ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور: مهدویت/ جمعی از پژوهشگران قرآنی [مؤسسه فرهنگی پژوهشهای قرآنی المهدی]؛ زیر نظر محمدعلی رضاییاصفهانی.
مشخصات نشر: قم: انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، 1391 ش.
مشخصات ظاهری: 352 ص.
فروست: پرسشهای قرآنی جوانان؛ [ج.] 6.
شابک: دوره: 3-88-2534-964-978؛ ج 6:1-82-2534-964-978
قیمت: 55000 ریال.
وضعیت فهرست نویسی: فیپا
موضوع: قرآن - پرسشها و پاسخها موضوع: مهدویت.
شناسه افزوده: رضایی اصفهانی، محمدعلی، 1341 - شناسه افزوده: مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی.
ردهبندی کنگره: 1391 ج. 4 6 پ/ 65/2 BP
ردهبندی دیویی: 297/1076
شماره کتابشناسی ملی: 2665806
مؤسسه فرهنگی پژوهشهای قرآنی المهدی (عج)
ناشر: انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن
عنوان: پرسشها و پاسخهای قرآنی جوانان (ج 6) - مهدویت
تألیف: جمعی از پژوهشگران قرآنی زیر نظر دکتر محمد علی رضایی اصفهانی
نوبت چاپ: اول 1391 ش
شمارگان: 3000 جلد / قطع رقعی
قیمت: 55000 ریال
چاپخانه و لیتوگرافی:
مراکز پخش:
پژوهشگران همکار
سید مهدی اعتصامی؛
سید احمد بطحائی؛
نصرالله سلیمانی؛
نعمت الله صباغی؛
عباس صنعتکار؛
حامد عبداللهی؛
سید حسین فخر زارع؛
محسن ملاکاظمی؛
سید مجید موسوی؛
سید جواد نبوی؛
بانو انصاری.
به ساحت مقدس امام عصر، حضرت مهدی علیه السلام
و به جوانان پرسشگر و حق جو!
سپاسگزاری
از همه پرسشگران که زمینهساز این اثر شدند و نیز از پژوهشگران
مؤسسه فرهنگی پژوهشهای قرآنی المهدی که یاور ما در این جلد بودند بویژه حجتالاسلام سید حسن آیت تشکر میکنیم.
درآمد 13
فصل اول: مهدی شناسی
طول عمر حضرت مهدی (عج) و ارتباط آن با زنده بودن حضرت الیاس و خضر و عیسی علیه السلام چیست؟ 17
حضرت مهدی چند سال دارند و هنگام ظهور با چه قیافهای ظاهر میشوند؟ 24
آثار و برکات وجودی حضرت حجت (عج) چیست؟ 26
اسامی و القاب حضرت مهدی 34
نجات بخش آخرالزمان در ادیان دیگر 44
چه کسی بر امام زمان نماز میخواند 60
پیشینه مسجد جمکران 67
فصل دوم: جهان قبل از عصر مهدوی
آیا تا زمان ظهور امام عصر (عج) قرآن و اسلام تحریف میشود؟ 73
آیا اگر فساد تمام جهان را فرا گیرد امام زمان (عج) ظهور خواهند کرد؟ 81
نشانههای آخرالزمان چیست؟ 92
ارتباط جنگ جهانی سوم با ظهور مهدی (عج) 94
ارتباط پاره شدن لایة اوزون با ظهور مهدی (عج) 99
نشانههای ظهور امام عصر (عج) چیست؟ 101
چگونه خود را برای ظهور آماده کنیم؟ و وظایف منتظران ظهورچیست؟ 110
فصل سوم: جهان در عصر مهدویت
ارتباط جهانی شدن و جهانی سازی با مهدویت 121
آثار و برکات حکومت مهدوی 146
روش مبارزه مهدی (عج) 151
وظیفه مردم در زمان ظهور 156
فصل چهارم: کتابشناسی مهدویت
تعدادی از مهمترین کتابهای مهدویت را برایم بیان کنید؟ 161
الف. کتابشناسی برای کودکان 161
ب: کتابشناسی برای نوجوانان 162
ج: کتابشناسی برای جوانان 165
د: کتابشناسی برای پژوهشگران 169
ه: کتابشناسی امام مهدی (عج) و قرآن 173
ز. معرفی نرم افزار و سایتهای مهدویت 177
ح. شرق شناسان و مسئله مهدویت 180
فصل پنجم: مهدویت در قرآن
در قرآن چند آیه در مورد مهدویت وجود دارد؟ 185
آیات مربوط به ظهور و انتظار کدامند؟ 212
آیات قرآن و نشانههای ظهور 218
فصل ششم: تفسیر آیات مهدویت
رفع فتنهها از جهان با قیام مهدوی 225
جهانی سازی مطلوب (= مهدوی) 227
مهدی علیه السلام ذخیره الهی 229
مهلت به ابلیس تا قیام مهدی علیه السلام 230
یاران مهدی یاری میشوند 232
یاران مهدی، وارثان صالح زمین 234
مهدی (عج) اجازه جنگ دارد 237
مهدی علیه السلام هدایت نور الهی 238
خلافت زمین بدست مهدی علیه السلام 242
مهدی (عج) مضّطر حقیقی 246
حکومت مهدوی حکومت مستضعفان 248
نورانی شدن زمین با نور مهدوی 250
قیام مهدی (عج) تاویل حروف مقطعه 252
جهانی سازی مهدوی 254
ندای آسمانی در هنگام قیام مهدی (عج) 256
مهدی علیه السلام تکمیل کننده نور الهی 258
امام مهدی آب حیات ملتها 262
روز قیام مهدی، روز موعود 264
فصل هفتم: روششناسی روایات تفسیری آیات مهدویت
پیشینه روایات تفسیری مهدویت 276
روش تفسیر قرآن به قرآن 279
روش تفسیر روائی 286
روش تفسیر عقلی 292
روش تفسیر علمی 298
روش تفسیر اشاری (عرفانی - باطنی) 308
روش تفسیر به رأی 329
فهرست منابع 391
قرآنکریم نوری همواره تابان است که بر اندیشه بشر تابید و راه انسانها را روشن ساخت، این کتاب منبع عظیم معرفتی و سفرهای الهی است(1)که میتواند نسلهای بشر را از زلال معرفت خویش سیراب سازد و مقام دانش و دانشمندان را ارج مینهد و عالمان و جاهلان را مساوی نمیداند(2)، بلکه با اشارات متعدد به مباحث علوم تربیتی، کیهانشناسی، زیستشناسی، رویانشناسی و روح و روان انسان بلکه با اشاره به مسائل فرا روانشناسی، حسّ کنجکاوی و پرسشگری انسان را تحریک میکند و زمینه رشد علوم را فراهم میسازد(3). پرسش کلید دانش است(4)و ذهن پرسشگر ارجمند است و وظیفه دانشمندان، دریافت پاسخ از منابعِ قرآن، حدیث، عقل و علوم تجربی و ارائه آن به تشنگان حقیقت است.
از اینرو جمعی از پژوهشگران حوزه و دانشگاه گردهم آمده و با تأسیس «واحد پاسخ به پرسشهای تخصصی قرآنو علم» و ارسال پرسشنامه به دانشگاههای مختلف، به گردآوری پرسشها و ارائه پاسخ پرداختهاند که حاصل تلاش این عزیزان در این مجموعه گردآوری شده است.
بنده که از آغاز با این عزیزان همراهی داشتهام، شاهد تلاش علمیِ همراه با تعهد آنها بودهام، که در حد توان کوشیدهاند پاسخهای مناسب و متین ارائه نمایند. البته برخی پرسشها نیز از طریق شنوندگان محترم رادیو قرآن دریافت شده و در برنامه پرسش و پاسخ قرآنی آنجا پاسخ دادهایم که به این مجموعه اضافه شده است.
1) (1) عن النبی صلی الله علیه و آله: القرآن مأدبة اللَّه فتعلّموا مأدبته ما استطعتم. (بحار، ج 92، ص 19)
2) (2) هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ. (زمر / 9)
3) (3) نک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، محمد علی رضایی اصفهانی.
4) (4) عن علی علیه السلام: العلم خزائن و مفاتیحها السئوال (غررالحکم، میزان الحکمة، ج 4، ص 330)
امیدوارم خدای متعال این خدمت علمی و قرآنی را از همه ما بپذیرد و این اثر مورد عنایت خاص حجة بن الحسن العسگری علیه السلام قرار گیرد.
در ضمن از خوانندگان محترم درخواست داریم که ما را از راهنمایی و پیشنهادات و انتقادات خویش محروم نفرمایند و از جوانان عزیز میخواهیم که اگر پرسشهایی در زمینه «قرآن و علم» دارند به نشانی ما ارسال فرمایند(1).
با سپاس
دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی
قم - 1387/3/19
1) (1) نشانی: قم، خیابان سمیه، خیابان شهید رجایی، کوچه 4، پلاک 77.تلفکس: 7734094-0251 ص. پ: 416-37185 - قم Email: quran@quransc.com info@quransc.com t WWW.quransc.com
پرسش:
(1) پاسخ:
یکی از مباحث مهم پیرامون شخصیت حضرت مهدی (عج)، طول عمر آن بزرگوار است، که برای هر کسی ممکن است این سوال مطرح شود که چگونه حضرت مهدی (عج) فرزند امام حسن عسکری علیه السلام هستند و با بیش از هزار سال سن زنده میباشند. قرآن و روایات معصومین علیهم السلام به پاسخ این پرسش اشاره کردهاند که به بیان برخی از آنها میپردازیم:
(وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلی قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاّ خَمْسِینَ عاماً فَأَخَذَهُمُ الطُّوفانُ وَ هُمْ ظالِمُونَ)2 ؛ «و به یقین نوح را به سوی قومش فرستادیم؛ و در [میان] آنان هزار سال جز پنجاه سال، درنگ کرد؛ و (سرانجام) سیلاب آنان را فراگرفت در حالی که آنان ستمکار بودند.»
بنابراین خداوند در قرآن کریم که سراسر نور و هدایت و راستی است میفرماید: «حضرت نوح 950 سال بین قوم خود درنگ داشته و مردم را هدایت میکرد.» و جای هیچ شکی نیست که چون قرآن عمر 950 ساله را برای یک نفر تائید کرده طولانی بودن عمر حضرت مهدی علیه السلام نیز قابل قبول خواهد بود.
1) (1) در پرسش «الیسع» آمده بود اما به نظر میرسد «الیاس» مقصود است، همانطور که در پاسخ روشن میشود.
علامه مجلسی زنده بودن حضرت الیاس علیه السلام را از طریق 2 روایت اعلام میکند:
از حضرت امام حسن عسکری علیه السلام حکایت شده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به زید بن ارقم سخنانی گفتند از جمله آنها این بود که فرمودند: حضرت خضر و حضرت الیاس در موسم حج همدیگر را ملاقات میکنند و زمانی که میخواهند از همدیگر جدا شوند فلان دعا را میخوانند و بعد از همدیگر جدا میشوند(1).
حضرت خضر علیه السلام: ایشان از پیامبران مرسل میباشد که بر قومش مبعوث شد و معجزه اولش این بود که هرگاه بر چوبی خشک یا زمین بیسبزهای مینشست فوراً چوب دارای برگ میشد و زمین سرسبز میشد و به همین خاطر او را «خضر» میگویند. خضر به معنای سبز و سبزه میباشد(2). نام اصلی و نسب او چنین است: «تالیا بن ملکان بن عابر بن ارفخشد بن سام بن نوح» و مدت عمر او حدود 6 هزار سال تخمین زده شده است(3).
طبق روایاتی که علامه مجلسی رحمه الله در بحارالانوار(4)و حیوةالقلوب(5)آورده حضرت خضر علیه السلام به همراه حضرت ذوالقرنین علیه السلام که قرآن در اواخر سوره کهف از او سخن به میان آورده به سوی ظلمات رفت و آب حیات خورد و تا دمیده شدن صور از دنیا نمیرود.
از امام رضا علیه السلام حکایت شده: حضرت خضر از آب حیات خورد و تا نفخ صور زنده است، نزد ما میآید و بر ما سلام میکند ما صدایش را میشنویم و خودش را نمیبینیم او در مراسم حج شرکت میکند و همهی مناسک حج را انجام میدهد. در روز عرفه در سرزمین عرفات میایستد و بر دعای مؤمنان آمین میگوید، خداوند به وسیله او در زمان غیبت، از قائم ما رفع غربت میکند و به وسیله او تنهایی و خلوتش را به انس تبدیل میکند(6).
از امام صادق علیه السلام حکایت شده:... اما آن بنده صالح خدا خضر، خداوند عمر او را نه به خاطر رسالتش طولانی کرده و نه به خاطر کتابی که بر او نازل کرده و... بلکه خدای جهان آفرین برای آن که اراده فرموده بود عمر گرامی قائم علیه السلام را در دوران غیبت او بسیار طولانی سازد و میدانست که بندگانش بر طول عمر او ایراد و اشکال خواهند نمود، به همین دلیل عمر این بندهی صالح خویش «خضر» را طولانی ساخت که بدان استدلال شود و عمر قائم بدان تشبیه گردد و بدین وسیله اشکال و ایراد دشمنان و بد اندیشان باطل گردد(1).
البته همانطور که از جزئیات زندگی حضرت مهدی (عج) اطلاعاتی در دست نداریم از زندگی حضرت خضر علیه السلام و الیاس علیه السلام و اینکه چگونه و کجا زندگی میکنند و به چه اعمالی مشغول هستند اطلاعاتی نداریم و ظاهراً این گونه مسائل جزء اسرار است و علم آن بما واگذار نشده است.
1) (1) همان، ج 3، ص 357 و همان، ج 51، ص 222.
و آن که خداوند حضرت عیسی را به آسمان بالا برد (بَلْ رَفَعَهُ اللّهُ إِلَیْهِ وَ کانَ اللّهُ عَزِیزاً حَکِیماً) ؛ «بلکه خدا او را به سوی خود، بالا برد؛ و خدا، شکست ناپذیری فرزانه است.» که بسیاری از مفسرین این بالا رفتن حضرت عیسی علیه السلام را به صورت زنده میدانند نه این که حضرت عیسی علیه السلام از دنیا رفته باشد.
بلکه طبق احادیث، حضرت عیسی علیه السلام زمان ظهور حضرت مهدی (عج) هنگامی که مردم در بیت المقدس برای نماز صبح به امامت حضرت مهدی علیه السلام صف کشیدهاند از آسمان فرود میآید و با حضرت بیعت میکند و امام زمان علیه السلام به حضرت عیسی میفرمایند: شما امام جماعت باشید که حضرت عیسی علیه السلام میفرماید نه هرگز! شما باید نماز را برای مردم بخوانید و همگی به شما اقتدا نمایند چرا که شما بنده شایسته خدا و حجت او هستید و خدا از شما خشنود است و من به عنوان وزیر شما مبعوث شدهام نه امیر(1)و پس از فتح غرب توسط آن حضرت و اسلام آوردن بیشتر مردم آن سامان، حضرت عیسی علیه السلام رحلت نموده و حضرت مهدی علیه السلام و مسلمانان آشکارا بر پیکر مطهر ایشان نماز میگذارند تا مثل بار اول کسی سخن ناروا نگوید و او را خدا نداند. و در پارچهای که دستباف مادرش حضرت مریم علیها السلام است او را کفن نموده و کنار مزار مادرش او را دفن میکنند(2).
در نتیجه حضرت عیسی علیه السلام نمرده بلکه زنده است و در آسمان بسر میبرد که از چگونگی حیات حضرت در آسمان چهارم یا آسمانی دیگر و نحوه زندگی ایشان اطلاعاتی در دست نیست.
نکته:
در روایاتی بین زنده بودن حضرت الیاس علیه السلام و خضر علیه السلام با زنده بودن حضرت مهدی علیه السلام شباهت ذکر شده است اما روایتی که دلالت کند بر
اینکه حضرت مهدی علیه السلام شبیه حضرت عیسی علیه السلام زنده است نداریم و اساساً چنین تشابهی غلط است چرا که زنده بودن حضرت عیسی علیه السلام با زنده بودن حضرت مهدی علیه السلام تفاوت دارد و نوع زنده بودن حضرت مهدی علیه السلام از نوع زنده بودن حضرت عیسی علیه السلام نیست. حضرت مهدی علیه السلام بین مردم زندگی میکنند نه اینکه به آسمان بالا رفته باشند. طبق روایت شخص امام از ما غائب است(1). در حدیث امام رضا علیه السلام آمده: «جسم او دیده نمیشود»(2)یا در حدیث دیگر میفرماید:
«مردم امامشان را گم میکنند. پس او در مراسم حج حاضر میشود و مردم را میبیند ولی آنان او را مشاهده نمیکنند»(3)، اما حضرت عیسی علیه السلام در آسمانها هستند نه در روی زمین و بین مردم.
وجود افرادی با عمر طولانی: مانند:
لقمان حکیم: 4000 سال
لقمان بن عاد علیه السلام: 3500 سال عمر داشته است.
نوح پیامبر علیه السلام: 2500 سال عمر داشته است.
شیث فرزند آدم علیه السلام: 912 سال عمر داشته است.
حضرت آدم علیه السلام: 930 سال عمر داشته است.
حضرت ادریس علیه السلام: 862 سال عمر داشته است.
سلیمان نبی علیه السلام: 712 سال عمر داشته است.
سام پسر نوح علیه السلام: 600 سال عمر داشته است.
فرعون معاصر موسی: 600 سال
مریم مادر حضرت عیسی: 500 سال
سلمان فارسی: 400 سال و افراد دیگر...(4)
تذکر: امکان طول عمر از نظر علم و عقل
از نظر علمی هیچگونه قاعده و قانونی که مانع وقوع و تحقق عمر طولانی باشد، وجود ندارد.
«برنارد شو» میگوید: از اصول علمی ثابت نزد تمام دانشمندان «بیولوژی» آن است که عمر انسان ممکن نیست که برای او حد ثابتی باشد طول عمر مسئلهای است که حد نمیپذیرد(1).
«فلوکر» فیزیکدان معروف میگوید: حدّ طبیعی عمر انسان 600 سال است و «روجرپیکن» آن را 1000 سال میداند «دیمندوبرل» از اساتید دانشگاه «جونس هبکنس» میگوید: تمام اجزای اصلی انسان بدون استثناء با امتحان به اثبات رسیده که قابل خلود است و یا حداقل قابل عمری طولانیتر از این مقدار.
نتیجه آنکه:
به استناد قرآن و روایات و شهادت تاریخ و علم و عقل هیچ منعی برای عمر طولانی نیست و امام زمان علیه السلام هم اکنون که سال 1428 قمری است، 1178 سال دارند و با اولیاء خاصی مانند حضرت خضر علیه السلام و الیاس علیه السلام ارتباط و انس دارند و هر یک از این اولیاء الهی به وظیفه تعیینشده از طرف خداوند عمل میکنند. چنانچه حضرت عیسی علیه السلام در آسمان زنده است.
1) (1) موعودشناسی، ص 510 به نقل از عمرالمهدی بین العلم و الادیان، ص 6.
پرسش:
پاسخ:
اول: حضرت مهدی (عج) اکنون چند ساله دارند؟
حضرت مهدی (عج) در سال 255 ه. ق به دنیا آمدند و با توجه به اینکه الآن در سال 1428 ه. ق هستیم عمر حضرت در نیمه شعبان امسال 1173 سال میباشد.
دوم: شکل و شمایل حضرت مهدی (عج)، موقع ظهور مثل انسان چند ساله است؟
در مورد قیافه و شکل و شمایل حضرت موقع ظهور به طور کلی دو دسته روایت وجود دارد:
الف. روایاتی که مطلق است و سنی را بیان نمیکند و فقط جوان بودن حضرت را متذکر میشود.
«شابٌ بعد کبر السن»(1)جوان است با اینکه سناش زیاد است.
«رجوعه من غیبته بشرخ الشباب»(2)در بهترین مرحله جوانی ظهور میکند.
«فی سن الشیوخ ومنظر الشباب»(3)در سن کهنسالان و سیمای جوانان.
ب. روایاتی که علاوه بر تأکید بر جوانی، سن و سال را هم مشخص میکند.
نکات:
میدانیم که سن حضرت بیش از هزار سال است و روایاتی که سن ایشان را بین 30 تا 40 سال بیان کرده منظور این است که در زمان ظهور چهره و سیمای نورانی حضرت در این سن است و اختلاف سن در این موضوع موجب تضاد نمیباشد. زیرا این اعداد نشانگر سن انسان کامل و جوان است.
البته عمر طولانی مثل نوح (950 سال) در قرآن آمده و یا حضرت خضر و عیسی علیه السلام سابقه دارد و در عالم حیوانات نیز عمر طولانی مشابه دارد و پیری و مرگ در اثر عوامل فرسایشی است که اگر آن عوامل نباشد شخص جوان میماند(2).
آنچه مهم است شناخت و معرفت امام است و این اهمیت به قدری است که در روایات نشناختن امام برابر با بیدینی و جهالت شمرده شده.
«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتةً جاهلیةً»(3)؛ «کسی که بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.» و این معرفت، مخصوص شناخت ظاهری نیست بلکه فراتر از آن است.
پرسش:
پاسخ:
حضرت مهدی علیه السلام در تاریخ پانزدهم شعبان سال 255 هجری قمری در شهر سامرا به دنیا آمدند. و تنها امامی هستند که در عراق متولد شدند چرا که یازده امام دیگر همگی در مکه یا مدینه متولد شدند. پدر بزرگوار ایشان امام حسن عسگری علیه السلام و مادر گرامیشان حضرت نرگس خاتون میباشد. از آنجا که، دشمنان زیادی داشتند و حتی درصدد قتل ایشان بودند حتی تولد ایشان همچون تولد حضرت موسی به صورت مخفی بود و به جز معدودی از شیعیان، دیگران نمیتوانستند ایشان را زیارت کنند. تا اینکه در سال 260 هجری پدر بزرگوارشان به شهادت رسیدند و در پنجسالگی قامت ایشان به ردای امامت و ولایت آراسته شد. اما به خواست خداوند متعال به کنارهگیری از اجتماع مأمور شدند و تا سال 329 در غیبت صغری به سر میبردند. در این مدت شیعیان و دوستان ایشان از طریق 4 نائب خاصی که خود حضرت معرفی کرده بودند با حضرت در ارتباط بودند و مشکلات و سؤالات خود را مطرح میکردند. تا اینکه نوبت به غیبت کبری رسید. و از طریق آخرین نائب خود اعلان کردند که پس از ایشان نائب خاصی در بین مردم ندارند و مردم در مشکلات و حوادثی که برایشان پیش میآید به نایبان عام یعنی فقیهان جامعالشرایط مراجعه کنند. و غیبت کبری برای مدت طولانی، همچون ابر بر خورشید جمال حضرتش افتاد و از این پس ناچاریم از پس ابر، از خورشید وجودش استفاده کنیم.
آثار و برکات وجودی امام زمان چیست؟
احادیث فراوانی از پیامبر اکرم و ائمه علیه السلام در پاسخ این گونه پرسشها حکایت شده که در اینجا به عنوان نمونه حدیثی را از امام سجّاد علیه السلام که بیانگر پارهای از برکات وجودی امام علیه السلام است، ذکر میکنیم:
سلیمان از امام صادق علیه السلام و آن حضرت از پدر بزرگوارش امام باقر علیه السلامو آن حضرت از امام زین العابدین علیه السلام حکایت میکند:
«ما (اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله پیشوایان امت اسلام، حجتهای خدا بر جهانیان، آقای اهل ایمان، پیشتوای روسفیدان و سرپرست مؤمنانیم. ما امان برای اهل زمین هستیم، همچنان که ستارگان برای اهل آسمان امان هستند. خدا به واسطهی ما آسمان را بر فراز زمین نگاه داشته و اهل زمین را از هلاکت نجات بخشیده است. به واسطهی ما باران میبارد و رحمت خدا منتشر میشود و زمین برکاتش را بیرون میآورد و اگر در هر عصر و زمانی، امامی از ما اهلبیت، در زمین نبود زمین اهلش را فرو میبرد و هلاک میکرد.»(1)
سپس فرمودند: از هنگام خلقت آدم تا قیامت، زمین از حجت خدا خالی نبوده و نخواهد بود؛ خواه حجتش در میان مردم آشکار و معروف باشد یا غایب و ناپیدا. و اگر آن حجت نبود خدا در زمین عبادت نمیگردید.»
1) (1) «نحن أئمّة المسلمین، وحجج اللّه علی العالمین، وسادة المؤمنین وقادة الغرّ الم حجّلین، وموالی المؤمنین ونحن أمان لأهل الأرض کما أنّ النّجوم أمان لأهل السماء ونحن الّذین بنایمسک اللّه السماء أن تقع علی الأرض إلاّ بإذنه وبنا یمسک الأرض أن تمید بأهلها وبنا ینزل الغیث، وتنشر االرحمة، وتخرج برکات الأرض ولولا ما فی الأرض منّا لساخت بأهلها».ثمّ قال: ولم تخل الأرض منذ خلق اللّه آدم من، حجّة اللّه فیها ظاهر مشهور أو غایب مستور، ولا تخلو إلی أن تقوم الساعة من حجّة اللّه فیها، ولولا ذلک لم یعبد الله.قال سلیمان، فقلت للصادق علیه السلام: فکیف ینتفع الناس بالحجّة الغائ، بالمستور؟قال: «کما ینتفعون بالشمس إذا سترها السحاب».کمال الدین، ص 207، ح 22.
سلیمان میگوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم! مردم در زمان غیبت چگونه از امام غایب بهرهمند میشوند؟!
آن حضرت فرمود: «همچنان که از خورشید هنگامی که در پشت ابرها است، بهرهمند میگردند».
توضیح: بیان امام علیه السلام در این حدیث، به سه بخش عمده تقسیم میشود:
بخش اول: در مورد موقعیّت ائمه علیه السلام از جهت مقام و منصب الهی است که پیشوایان راستین اسلام پس از پیامبر گرامی حجتهای خدا بر تمام عالمیان و سیّد و آقای اهل ایمان هستند که به فرمان خدای سبحان به وسیله پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به جامعه اسلامی معرّفی شدند و برای هدایت و رهبری همه انسانها در همه زمانها تعیین گردیدند.
بخش دوم: پارهای از برکات وجودی ائمه اطهار علیه السلام بیان شده است که اختصاص به زمان حضور امام علیه السلام ندارد. زیرا آثار و برکات آن حضرت چنان گسترده است که شامل زمان حضور و غیبت میشود.
بخش سوم: در این بخش به چند نکتهی اساسی اشاره شده است:
الف) خالی نبودن زمین از حجت خدا، یک سنّت الهی است که از زمان حضرت آدم علیه السلام تا قیامت جریان دارد.
ب) اگر امامی از اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله در زمین نباشد، زمین اهلش را نابود میکند.
ج) عبادت خدا در زمین، به وجود حجّت خدا بستگی دارد.
د) در کلام حضرت به بهرهمند شدن مردم از وجود امام علیه السلام در ایام غیبت تصریح شده است.
ما هنگامی میتوانیم منظور کلام جامع و بلند امام سجاد علیه السلام را خوب درک کنیم که نسبت به خداوند متعال و اهداف وی از آفرینش انسانها و سایر موجودات، شناخت صحیح داشته باشیم. زیرا شناخت صحیح خداوند متعال است که به انسان امکان شناخت پیامبر و امامان را میدهد.
از اینرو سفارش شده: به هنگام دعا و کمک خواستن از خداوند چنین بگوییم: «اللّهُمَّ عرِّفنی نفسک فإنّک إن لم تُعرِّفنی نفسک لم أعرف نبیّک، اللّهُمَّ عرّفنی رسولک فإنَّک إن لم تعرّفنی رسولک لم أعرف حجّتک، اللّهمَّ عرّفنی حجّتک فإنّک إن لم تعرّفنی حجّتک ضللت عن دینی»(1).
در توضیح این دعا باید گفت: معرفت خداوند متعال دارای مراتب و درجاتی است که انسان میتواند تا حدّی در پرتو نور «فطرت» و «عقل» به آن دست یابد؛ لکن معرفت صحیح و برتر و کامل را، باید به کمک پیامبران الهی و جانشینان راستین آنان، - بیانگران معارف دینی - به دست آورد.
وجود امام علیه السلام موجب آرامش اهل زمین
اگر شناخت صحیح نسبت به خداوند متعال از راه نزول وحی به وسیلهی امام بعد از پیامبر انجام گیرد، به خوبی روشن میشود که وجود امام معصوم در میان جامعه بشری از جهات گوناگون «موجب آرامش و امنیت» برای ساکنان زمین است.
اینک به برخی از آن جهات اشاره میکنیم:
امام علیه السلام بر اساس این که مسئولیت هدایت و ارشاد جامعه را بر عهده دارد، از مرزهای اعتقادی و فکری جامعهی اسلامی نگهبانی میکند تا مورد هجوم افکار غلط و اعتقادات منحرف دشمنان خدا واقع نشود. در پرتو هدایت و ارشاد حجت خداست که انحرافات فکری و عقیدتی که موجب تزلزل فکری و روحی جامعه است، از بین رفته و «امنیت فکری و روحی» به وجود میآید.
1) (1) «خداوندا! خودت را به من بشناسان، زیرا اگر خودت را به من نشناسانی پیامبرت را نخواهم شناخت؛ خداوندا! فرستادهات را به من بشناسان، زیرا اگر فرستادهات را به من معرّفی ننمایی، حجّت تو را نخواهم شناخت؛ خداوندا! حجّت خود را به من بشناسان، زیرا اگر حجّتت را به من نشناسانی، از دینم من، حرف خواهم گشت!» (اصول کافی، ج 1، ص 337، ح 5)
مسئولیت دیگر امام سرپرستی امور جامعه است که در صورت فراهم شدن شرایط و امکانات کافی، امام، زمام امور را به دست گرفته و قسط و عدالت همگانی را جایگزین بیعدالتیها مینماید زیرا بیعدالتیهاست که نظم و آرامش فردی و اجتماعی را بر هم میزند؛ در نتیجه اهل زمین از آرامش و ثبات برخوردار میگردند.
اگر میبینیم که امام از تصرف ظاهری در اداره امور جهان خودداری میکند، به خاطر عدم وجود شرایط و مقدمات لازم است و خودداری از تصرف ظاهری در امور، چیزی نیست که منحصر به حضرت حجت علیه السلام باشد، بلکه امامان پیشین نیز چنین بودند، چنانکه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بیش از بیست و پنج سال در امور اجرایی دخالت و تصرف نکردند؛ در حالی که از اولین لحظه ارتحال پیامبر گرامی اسلام از طرف خدا و پیامبر نیز به مقام ولایت و امامت بر مردم انتخاب شده بودند، و واجد تمام شرایط زعامت و سرپرستی مردم بودند ولی به خاطر کوتاهی و سهلانگاری عدهای و کارشکنی عدهای دیگر جامعه اسلامی از برکات وجود امام و رهبری معصوم محروم ماند.
اگر امروز اجتماع ما از برکات تصرف مستقیم امام و حجت خدا محروم است، نه تنها مربوط به کوتاهی مسلمین صدر اسلام بلکه به خاطر غفلتهای جامعه خود ما نیز میباشد.
امید است روزی فرا رسد که جامعهی اسلامی و مردم جهان به این حقیقت پی ببرند که برای دست یافتن به عالیترین مدارج تکامل انسانی، ناگزیرند ازانسانی کامل ومعصوم که واجد تمام شرایط رهبری در ابعاد مختلف زندگی انسان است، اطاعت و پیروی کنند؛ در این صورت است
که زمینه و شرایط برای تصرف مستقیم حجت و ولیّ خدا فراهم میگردد و امام، با اذن خداوند متعال ظاهر میشود و ظلم و بیداد را از بین میببرد، و زمین را از عدل وقسط پر میکند. چنانکه امیرالمؤمنین علیه السلام پس از بیست و پنج سال کنارهگیری از تصرف در امور مسلمانان، بعد از فراهم شدن شرایط، رسماً زمام امور را به دست گرفت و موفق گردید که در این مدّت کوتاهِ زعامت و رهبری خود، نمونهای کامل از حکومت قرآنی و اسلامی را برای همهی مسلمانان و انسانهای جهان در طول تاریخ ترسیم کند.
محقّق طوسی در این باره مینویسد: «وجوده لطف وتصرّفه لطف آخر وعدمه منّا»(1)؛ «وجود امام لطف است و تصرف و سرپرستی امام لطف دیگر است».
امّا اگر مردم از این لطف دوم برخوردار نیستند و امام در امور اجرایی به ظاهر تصرّف نمیکند، به خاطر سهل انگاری و کوتاهی خود آنهاست. از این رو لازم است امت اسلام از خواب غفلت بیدار شوند و مقدّمات حضور امام معصوم را در میان خود، به وجود آورند تا از برکات کامل الهی برخوردار گردند.
وجود امام، منشأ خیر و برکت
با توجه به آیات و روایات، وجود افراد مؤمن در بین مردم، منشأ خیر و برکت و موجب نزول باران و جلب منافع و دفع بسیاری از بلاها و خطرها از جامعه است، چنانچه در تفسیر آیه 251 سوره بقره(2)از امام صادق علیه السلام حکایت شده:
«إنّ اللّه لیدفع بمن یصلّی من شیعتنا عمّن لایصلّی ولو اجتمعوا علی ترک الصلاة لهلکوا؛ به درستی که خداوند به واسطه نمازگزاران شیعه، بلا را از کسانی که نماز نمیخوانند، دفع میکند. زیرا اگر همه شیعیان نماز را ترک
کنند، هلاک میگردند»(1). آنگاه حضرت نسبت به سایر احکام، مانند پرداخت زکات و حجّ گزاردن همین مطلب را میفرماید.
وقتی وجود افراد مؤمن در اجتماع، چنین برکتی را به همراه داشته باشد، معلوم است که برکات وجود امام معصوم که ولیّ و حجّت خدا بر مردم است، به مراتب بیشتر خواهد بود. زیرا امام و حجت خدا واسطهی رسیدن فیض و برکت خداوند متعال به مردم و برطرف کنندهی بلاها از آنان است.
امدادهای غیبی امام زمان علیه السلام
روایاتی که از پیامبراکرم و ائمهاطهار علیه السلام درباره غیبت حضرت مهدی علیه السلام رسیده، امکان بهرهمندی از وجود آن حضرت را در عصر غیبت، مانند بهرهمندی از نور خورشید، هنگامی که در پشت ابرها نهان است، دانسته است(2)که این بهرهمندی گاهی به شکل امدادهای غیبی از حضرت صادر میشود. از جمله امدادهای غیبی حضرت به جامعه شیعه، عنایت خاصّ آن بزرگوار به شیعیان است چنانکه در توقیعی از آن حضرت برای شیخ مفید رحمه الله، چنین آمده است:
«إنّا غیر مهملین لمراعاتکم ولاناسین لذکرکم ولولا ذلک لنزل بکم اللأواء واصطلمکم الأعداء»(3)؛ «ما امور شما را رها نمیگذاریم و همیشه شما را مراعات مینماییم و به یاد شما هستیم و گر نه، دشواریها و گرفتاریها بر شما فرو میریخت و دشمنان، شما را لگدمال میکردند!»
از این جملات محبّتآمیز حضرت استفاده میشود که پیوسته امدادهایی پر برکت از جانب آن بزرگوار به ما میرسد.
نتیجهگیری
با توجه به آنچه گذشت آثار وجودی امام زمان علیه السلام را میتوان در دو بخش آثار تکوینی و تشریعی(1)برشمرد که به نمونههایی از آنها اشاره میشود:
الف. آثار تکوینی
واسطه فیض.
نفوذ روحانی و امدادهای غیبی.
ب. آثار تشریعی
پاسداری از دین.
امید بخشی.
تصرف امام در کارها (به واسطه نائبان خاص و عام)
1) (1) فایده تکوینی: به آن فایدهای گفته میشود که شناخت و عدم شناخت در بهرهمندی از نعمت وجود امام دخالت ندارد. مثلاً برخورداری انسان از نعمت، حیات، آب زمین، هوا و..، نیازمند معرفت امام نیست و مسلمان و کافر همه بهرهمند میشوند. هرچند شناخت تاثیر خود را دارد.فایده تشریعی: در این فایده معرفت به امام در بهرهمندی از وجود امام دخالت مستقیم دارد یعنی هر چه انسان نسبت به امام معرفت و م، حبت بیشتری داشته باشد و بیشتر تسلیم او باشد از وجود ایشان بیشتر بهرهمند میشود. (ر. ک: آفتاب در غربت، انتشارات میقات، ص 115)
پرسش:
پاسخ:
هر انسانی را با 3 عنوان اسم، کنیه و لقب میتوان یاد کرد. اسم لفظی است که به وسیله آن شخص نامگذاری میشود و معرفی میگردد و غالباً در آن هیچ معنای دیگری غیر از اشاره بودن بر شخص مورد نظر منظور نمیگردد.
کنیه اسمی است که مزین به «ابن» یا «اب» یا «اُم» یا «اخ» یا «اُخت» باشد و به منظور تعظیم و تجلیل از فرد از کنیه استفاده میشود.
لقب نام دوم انسان است که در آن معنای مدح و ذم منظور میگردد به خلاف اسم عَلَم چنان چه گفته شد(1).
نام اصلی حضرت مهدی علیه السلام «محمد علیه السلام» میباشد و این نامی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای ایشان انتخاب نموده است و در اخبار متعدد شیعه و سنی آمده است که رسول خدا فرمودند مهدی هم نام من است(2)و در حدیث لوح فاطمه که بسیاری از محدثین شیعه از جمله شیخ طوسی و شیخ مفید و شیخ صدوق و شیخ کلینی نقل کردهاند از ابوبصیر که امام صادق علیه السلام فرمودند پدرم علیه السلام به جابر بن عبدالله انصاری فرمود: من با تو کاری دارم چه موقع برای تو آسانتر است که در خلوت از آن موضوع سؤال کنم؟ جابر عرض کرد هر زمان شما دوست داشته باشید، تا اینکه روزی با جابر تنها نشست و به او فرمود ای جابر به من گزارش بده از آن لوحی که در دست مادرم فاطمه علیها السلام مشاهده نمودی و درخشندگی عجیبی
داشت... تا آنجا که گفت نام حضرت مهدی (عج) «ابوالقاسم محمد بن الحسن هو حجةالله القائم» ثبت و ضبط شده بود(1)همچنین در حدیثی مشهور از حضرت رسول صلی الله علیه و آله وارد شده است که مهدی از فرزندان من است اسم او اسم من و کنیۀ او کنیه من است و شبیهترین مردم است به من از جهت خَلق و خُلق(2).
در قرآن به این اسم تصریح نشده است چنانچه اسامی یازده امام دیگر نیز بیان نشده است. البته در بر زبان آوردن این نام حضرت اختلاف است و بعضی از فقها طبق بعضی از روایات که دلالت بر منع بردن نام حضرت در دوران غیبت میکند بر زبان آوردن آن را حرام میدانند که در جای خود باید مورد بحث و بررسی قرار گیرد.
کنیه حضرت مهدی علیه السلام
کنیه حضرت مهدی علیه السلام به استناد روایات ابوالقاسم، ابوعبدالله، ابوجعفر، ابومحمد، ابوابراهیم، ابوالحسن، ابوبکر، ابوصالح و ابوتراب نقل شده است(3).
1) (1) کمالالدین، ج 1، ص 305 غیبت طوسی، ص 92 نجم الثاقب باب دوم و...
2) (2) کمالالدین، ج 2، ص 286 ینابیع الموده، ص 439، یاتی علیالناس، ج 1، ص 36، در کتاب سنن ابیداود، ج 2، ص 309، حدیث 4282 روایتی نقل شده که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند اسمه اسمی واسم ابیه اسم ابی، نام او همنام من است و نام پدرش نام پدر من است یعنی عبدالله و حال آنکه میدانیم نام پدر حضرت مهدی (عج) حسن بن علی علیه السلام بوده است و علی الظاهر این حدیث توسط بنیالعباس جعل شده است. زیرا دولت عباسی برای تائید سلطنت خود و تشویق مردم به بیعت با محمد بن عباس ملقب به مهدی عباسی که سومین خلیفه دولت عباسی است دست به هر کاری میزدند و یکی از آن حیلهها آن بود که منصور عباسی که نامش عبدالله بود فرزندش را محمد نامید و او را ملقب به مهدی نمود و از مردم برای او به عنوان جانشین خود بیعت میگرفت و طوری وانمود کرد که مهدی عباسی همان مهدی امت است که پیامبر وعده او را داده است و چون کنیه او با کنیه پیامبر فرق میکرد حدیث را تحریف کرد و گفت اصل حدیث این است که اسمه اسمی و اسم ابیه اسم ابی چرا که نام پدر مهدی عباسی عبدالله بود و مؤید این نظریه آن است که این، حدیث در هیچ ترمذی و سنن ابن ماجه و مسند احمد، حنبل و... آمده ولی عبارت اسم ابیه اسم ابی نیامده و در کتب حدیثی شیعه نیز چنین حدیثی به چشم نمیخورد و با ادلّه قطعی و روایات متواتره دیگر که حضرت مهدی فرزند، حضرت امام، حسن عسکری علیه السلام است موافقت ندارد.
3) (3) نجم الثاقب باب دوم، فرهنگ الفبائی مهدویت، ص 594.
و در قرآن اشارهای به کنیه حضرت مهدی (عج) نشده است. القاب شریف حضرت مهدی (عج) که از قرآن و کتب سایر ادیان و روایات به دست میآید بسیار زیاد میباشد که هریک بیان گر یک ویژگی ممتاز و مدح و تعریف حضرت به حساب میآید. حاجی نوری در کتاب نجمالثاقب این القاب را جمع آوری کرده که بیش از صد و هشتاد لقب میباشد، که بعضی از آنها را از آیات قرآن و بعضی را از کتب دیگر ادیان و مذاهب و بعضی را هم از روایات و ادعیه برداشت نموده است(1)که دراین مجال چون اسامی و القاب حضرت در قرآن و سایر کتب ادیان را بررسی میکنیم به بعضی از این القاب اشاره میکنیم.
القاب حضرت در کتب مذهبی ادیان دیگر
«صاحب و حاشر» در صحف ابراهیم «قائم» در زبور سیزدهم «قیدمو» در تورات به لغت ترکوم «ماشیع» مهدی بزرگ در تورات به لغت عبدانی «مهمید آخر» در انجیل «پسر انسان» در عهد جدید «فیروز» در کتاب اشعیای پیامبر «سروش ایزد» درزمزم زرتشت «پنده یزدان» در زند و پازند «لندیطارا» در هزار نامه هندیان «خسرو» در کتاب مجوس «پرویز» در کتاب برزین آذر فارسیان «منصور» در کتاب دید براهمه(2).
القاب حضرت مهدی در قرآنکریم
با توجّه به آنکه آیات متعددی پیرامون حضرت مهدی علیه السلام سخن گفته و مفسرین نیز به آن اعتراف دارند و در بخش آیات مهدویت به آن اشاره کردیم القاب متعددی را که حاکی از وجود آن صفات و القاب در حضرت مهدی دارد میتوان نام برد که بعضی از آنها را مختصراً توضیح میدهیم.
از مشهورترین القاب حضرت در قرآن است و به معنی بقیه و بازمانده خلفای خدا در زمین از انبیاء و اوصیاء میباشد. از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام پیرامون آیة بَقِیَّتُ اللّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (هود/ 86) سوال شد، که این بقیه چیست و کیست؟ حضرت فرمودند اولیای خدا بقیة اللهاند و مقصود مهدی علیه السلام است که در هنگام پایان پذیری این مهلت خواهد آمد و زمین را از عدل و داد پر خواهد کرد آن گونه که از علم و جور مملو گشته است و از آیات و نشانههای او غیبت است و پنهان شدن، آن گاه که طغیان گسترش یابد و انتقام فرا رسد(1).
همچنین از حضرت صادق علیه السلام سوال شد آیا میشود به قائم آل محمد به عنوان امیرالمؤمنین سلام کرد؟ حضرت فرمودند: نه این اسمی است که خدا حضرت علی علیه السلام را به آن نامیده و قبل و بعد از او جز کافر به این نام نامیده نمیشود، راوی حدیث عرضه داشت فدای شما شوم پس به حضرتش چگونه باید سلام کرد؟ حضرت فرمود: باید گفت السلام علیک یا بقیة الله آن گاه آیه شریفه سوره هود را تلاوت فرمود که بقیة الله خیر لکم ان کنتم مومنین، در دعای ندبه نیز میخوانیم این بقیةالله التی لاتخلو من العترة الهادیه(2).
البته چنانچه از اطلاق آیه قرآن و از متن زیارت جامعه کبیره(3)به دست میآید همه اهل بیت بلکه جمیع حجج الهی بقیةالله و باقی و به جا گذارده شده روی زمین برای هدایت بشر هستند امّا فرق حضرت مهدی با دیگر امامان آن است که بعد از هریک از ائمه دیگری میآمد و اگر بقیة الهی از
دنیا میرفت بقیة الله دیگری به جا میماند ولی وجود مقدس صاحب الزمان بقیة الهی است که پس از او دیگر بقیهای نیست و او آخرین بقیة الله است و با آمدن او دیگر بقیهای باقی نمانده است که بیاید(1).
به معنای جانشین خداوند است و جزء القاب حضرت مهدی (عج) شمرده شده است، حضرت مهدی همان خلیفه باقی ماندهای است که قرآن شریف نیز به او اشاره دارد که انی جاعل فی الارض خلیفه(2). حضرت مهدی خلیفه خدا به مفهوم حقیقی است و معانی واژه خلیفه را دارا است خداوند او را جانشین پیامبر قرار داده و او برگزیده خدا است نه منتخب مردم و خداوند او را به خلافت انتخاب کرده است چنان چه در زیارت آل یاسین میخوانیم السلام علیک یا خلیفةالله و ناصر حقّه، و پیامبر اکرم هم فرمودند خروج میکند مهدی علیه السلام و بر سر او ابری است و در آن منادی ندا میکند این مهدی خلیفه الله او را پیروی کنید(3).
حضرت مهدی علیه السلام یکی از محبّتهای الهی که به وسیله او غلبه و سلطنت بر خلائق پیدا میکند، چنان چه در قرآن میخوانیم: (قُلْ فَلِلّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ فَلَوْ شاءَ لَهَداکُمْ أَجْمَعِینَ) ؛ بگو: «پس فقط دلیل رسا برای خداست. و اگر (بر فرض خدا) میخواست، حتماً همه شما را (به اجبار) راهنمایی میکرد.»
حکیمه خاتون، خواهر حضرت امام حسن عسکری علیه السلام میفرماید وقتی حضرت مهدی علیه السلام متولد شد آن جناب را به نزد برادرم حسن بن علی علیه السلام
آوردم پس حضرت با دست شریفش روی پر نور او را مسح کرد و فرمود: سخن بگو ای حجةالله و بقیةالانبیاء و... نقش انگشتر آن حضرت نیز انّا الحجه الله و به روایتی انا حجه الله وخالصته میباشد(1).
انتظار یکی از کلیدیترین واژههای مباحث مهدویت است که به فرموده رسول اکرم افضل اعمال امتی انتظار الفرج بهترین اعمال امت من انتظار فرج است(2)و حقیقت این انتظار عبارت است از ایمان استوار بر امامت و ولایت حضرت مهدی (عج) و امیدوار به ظهور مبارک آن واپسین حجت الهی و نگه داشتن ایمان و صبر و پایداری در برابر ناملایمات که جوهره انتظار را دربردارد و دعا برای تعجیل در فرج شریفش.
در قرآن میخوانیم: (فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ...)3
این انتظار و منتظر بودن انبوهی از مردم نسبت به چه چیزی است؟ آیا بدون منتظر معنا دارد. آیا عقل میپسندد که ما منتظر باشیم امّا کسی نباشد که منتظر او باشیم؟ پس این انتظار حقیقی و عشق سوزان و مقاومت بر سختیها تا صبح امید و ظهور منجی عالم موجب شده است لقب منتظر را برای حضرت مهدی علیه السلام به وجود بیاورد که ما منتظر و انتظار کشنده باشیم و او کسی باشد که انتظارش را میکشند. بنابراین یکی از القاب مشهور حضرت که از آیات قرآنی هم میتوان استفاده کرد منتظر بودن حضرت است و بسیاری در انتظار او به سر میبرند تا پس از اذن ظهور پیدا کردن او از طرف خداوند متعال به یاری او بشتابند و او را در فراهم ساختن زمینه تشکیل حکومت عدل الهی و برچیدن بساط ظلم و تباهی از سرتاسر عالم و
برقراری صلح و امنیت واقعی که آرزوی همیشگی انسان در طول تاریخ بوده است، یاری کنند. شخصی از امامباقر علیه السلام از دلیل منتظر نامیدن حضرت مهدی علیه السلام سوال کرد؟ حضرت فرمودند: او را منتظر میگویند چرا که آن حضرت دوره غیبت بسیار طولانی خواهد داشت و پیروان مخلص او در طول این دوره با وجود سختیهای زیادی که دارد در انتظار ظهور او به سر خواهند برد و این در حالی است که بسیاری از افراد تردید کننده، قیام و ظهور او را منکر خواهند شد(1). در دعای ندبه نیز این صفت اشاره شده است چنانچه میخوانیم این المنتظر لاقامة الاِمْتِ العوج(2)کجا است آن امامی که مردم به منظور برطرف ساختن اساس گژی و انحرافها در انتظار او به سر میبرند یا در زیارت صاحب الامر میخوانیم السلام علی القائم المنتظر والعدل المشتهر(3).
یکی از لقبهای مشهور امام عصر مضطر است چنان چه امام صادق علیه السلام درباره تفسیر آیه (أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ)4 . میفرمایند سوگند به خدا منظور از مضطر در این آیه قائم آل محمد صلی الله علیه و آله است وقتی که در آخرالزمان ستم و بیداد و فساد در نتیجه سلطه پیدا کردن مستکبران وانحراف مردم از صراط مستقیم سرتاسر جهان را پرساخت آن حضرت در بین رکن و مقام دو رکعت نماز میخواند و آنگاه دست به دعا برداشته از خداوند تعجیل در فرج خود را میخواهد و پروردگار عالم نیز دعای او را اجابت نموده و به او اذن ظهور میدهد و به دنبال این واقعه
مبارک آن حضرت به برکت امدادهای غیبی و هم چنین یاری انسانهای مؤمن و شجاع بساط ستم را از روی زمین برخواهد چید(1).
در بسیاری از ادعیه و روایات نیز حضرت مهدی با لقب مضطر یاد شده است چنان چه در دعای ندبه میخوانیم این المضطرّ الذی یجاب اذا دعی کجا است آن مضطری که چون دعا کند خواست او به اجابت میرسد.
و در فلسفه این لقب که چرا حضرت مضطر نامیده شده است باید گفت: امام معصوم به عنوان حجّت الهی در خیرخواهی به بندگان خدا و محبت به آنان از پدر و مادر به آنها مهربانتر است و کدام اضطرار از این سختتر است که کسی حجت خدا باشد و مسئولیت حفظ و تبلیغ و ترویج و حاکمیت بخشی به همه احکام و ارزشهای الهی را بر عهده داشته باشد، امّا در شرایطی واقع شود که ببیند حکام جور از یک طرف و منافقان و انسانهای هواپرست از طرف دیگر احکام حیات بخش الهی را زیر پا میگذارند و بندگان خدا را از مسیر سعادت واقعی منحرف میسازند و آنها را به بیراهه سوق میدهند و او هیچ راهی برای نجات آنها ندارد جز آن که با اضطرار شدید از خداوند بخواهد که شرایطی فراهم کند تا بتواند داد مظلوم از ظالم بستاند و ارزشها را حاکم کند(2).
یکی دیگر از القاب حضرت حجّت (عج) در قرآن نور است که حضرت امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه (وَ اللّهُ مُتِمُّ نُورِهِ)3 میفرمایند خدا به وسیله ولایت قائم و به ظهور آن حضرت این نور را به اتمام میرساند و همچنین مراد از نور ربّ در آیه و اشرقت الارض بنور ربّها روشن شدن زمین به نور
آن حضرت است یا منظور از نور در آیه نور که میفرماید یهدی الله لنوره من یشاء حضرت مهدی علیه السلام است چنان چه جابربن عبدالله انصاری میگوید در مسجد کوفه داخل شدم در حالی که امیرالمؤمنین با انگشتان مبارک خود مینوشت و تبسم میکرد. عرض کردم یا امیرالمؤمنین چه چیز شما را به خنده آورده است؟ فرمود عجب دارم از آن که این آیه را میخواند ولی به حق به آن معرفت ندارد. گفتم کدام آیه فرمود الله نورالسموات و الارض (1)(که به آیه نور معروف است) که «مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ» مشکوه حضرت محمد است «فِیها مِصْباحٌ» منم آن مصباح زجاجة الزجاجة حسن و حسین هستند «کانّها کوکب دُرّی» علی بن الحسین است و «یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ» محمد بن علی است «زیتونه» جعفر بن محمد است «لاشرقیه» علی بن جعفر است و «لاغربیه» علی بن موسی الرضا است یکاد زیتها یعنی محمدبن علی است «لولم تمسه النار» علی بن محمد است «نور علی نور» حسن بن علی است و یهدی الله لنوره من یشاء قائم مهدی علیه السلام است(2).
بر حق بودن حضرت حجّت هیچ جای شک و تردیدی نیست لذا امام باقر علیه السلام ذیل آیه خداوند در قرآن که میفرماید قل جاء الحق فرمودهاند حق حضرت مهدی علیه السلام است و خداوند به جهت تأکید بر این که حتماً خواهد آمد با لفظ ما فی جاء (آمده است) تعبیر فرمود، گویا که محقق شده است چنان چه در زیارت حضرت حجت میخوانیم السلام علی الحق الجدید(3).
یکی دیگر از القاب شریف حضرت مهدی علیه السلام در قرآن ضحی میباشد
که در تفسیر آیه (وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها)1 آمده است منظور از شمس (خورشید) رسول الله است و ضحای شمس (نور خورشید) قائم علیه السلام است و طبق بعضی از روایات ضحا و روشنائی خورشید خروج حضرت از پس پرده غیبت است و این مسلّم است که پرتو نور رسالت و شعاع خورشید نبوت توسط حضرت مهدی (عج) بر شرق و غرب عالم خواهد تابید(1).
ناقور به معنای صوری است که در آن دمیده میشود و صدا از او خارج میشود، امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه شریفه (فَإِذا نُقِرَ فِی النّاقُورِ)3 میفرمایند هرگاه خداوند اظهار امرش (حضرت حجت علیه السلام) را اراده کرد در دلش میافکند آن گاه ظاهر میشود و خروج میکند به امر خداوند(2).
خُنّس به معنای سیارهای است که برای آنها محل سیری مشخص است مانند مریخ، زهره و عطارد و یکی از القاب حضرت حجّت به شمار میرود چون او ستارهای است درخشان که سیر خود را میکند و زمانی پنهان میشود و به دور از دسترس است تا زمانی که خداوند بخواهد و آن ستاره بدرخشد چنان چه ام هانی میگوید حضرت امام محمد باقر علیه السلام را ملاقات کردم و از ایشان پیرامون آیه فلا اقسم بالخنّس سوال کردم حضرت فرمود: خنّس آن امامی است که پنهان میشود در زمان خود(3).
پرسش:
پاسخ:
مقدمه:
امید به آینده و استقرار صلح و عدل جاویدان، امری فطری و طبیعی است که با ذات وجود آدمی سر و کار داشته و با آفرینش هر انسانی همراه است و زمان و مکان نمیشناسد و به هیچ قوم و ملتی اختصاص ندارد.
از اینرو، همه افراد طبق فطرت ذاتی خود مایلند روزی فرارسد که جهان بشریت در پرتو ظهور رهبری الهی و آسمانی و با تأیید و عنایت پروردگار، از ظلم ظالمان و ستم ستمگران نجات یافته، شور و بلوا در جهان پایان پذیرد و انسانها از وضع فلاکت بار موجود نجات یابند و سرانجام به کمال مطلوب و زندگی شرافتمندانهای نایل آیند.
به همین دلیل، در تمام ادیان و مذاهب مختلف جهان، از مصلحی که در آخرالزمان ظهور خواهد نمود و به جنایتها و خیانتهای ضد انسانی خاتمه خواهد داد و شالوده حکومت واحد جهانی را براساس عدالت و آزادی واقعی بنیان خواهد نهاد - سخن به میان آمده و تمام پیامبران و سفیران الهی در این زمینه به مردم با ایمان جهان نویدهایی دادهاند.
در این زمینه، یکی از نویسندگان معروف چنین مینویسد:
«موضوع ظهور و علایم ظهور، موضوعی است که در همه مذاهب بزرگ جهان واجد اهمیت خاصی است. صرف نظر از عقیده و ایمان که پایه این آرزو را تشکیل میدهد، هر فرد علاقهمند به سرنوشت بشریت، و طالب تکامل معنوی، وقتی که از همه ناامید میشود، و میبیند که با وجود
این همه ترقیات فکری و علمی شگفت انگیز، باز متأسفانه، بشریت غافل و بیخبر، رو به روز خود را به سوی فساد و تباهی میکشاند و از خداوند بزرگ بیشتر دوری میجوید و از اوامر او بیشتر سرپیچی میکند؛ بنا به فطرت ذاتی خود متوجه درگاه خداوند بزرگ میشود و از او برای رفع ظلم و فساد یاری میجوید.»
از اینرو در همه قرون و اعصار، آرزوی یک مصلح بزرگ جهانی در دلهای خداپرستان وجود داشته است و این آرزو نه تنها در میان پیروان مذاهب بزرگ، مانند: زرتشتی و یهودی و مسیحی و مسلمانان، سابقه دارد، بلکه آثار آن را در کتابهای قدیم چینیان و در عقاید هندیان، و در بین اهالی اسکاندیناوی و حتی در میان مصریان قدیم و بومیان و حتی مکزیک و نظایر آنها نیز میتوان یافت(1).
ناگفته نماند که پیروان ادیان و مذاهب گوناگون، و دیگر ملل و اقوام گذشته و مکاتب مختلف جهان درباره نام آن بزرگوار با هم اختلاف نظر دارند، مسلمانان او را «مهدی موعود منتظر علیه السلام» و پیروان سایر ادیان و مکتبها و ملتها و تودههای محروم وی را «مصلح جهانی یا مصلح غیبی یا رهاننده بزرگ یا نجاتبخش آسمانی و یا منجی اعظم» مینامند؛ ولی درباره اوصاف کلّی، برنامههای اصلاحی، تشکیل حکومت واحد جهانی براساس عدالت و آزادی، و ظهور او در آخرالزمان اتفاق نظر دارند(2). اینک به بررسی مسئله مهدویت از دیدگاه ادیان مختلف و مهم جهان میپردازیم.
الف. نجات بخش آخرالزمان در مسیحیت
اندیشه بازگشت عیسی مسیح علیه السلام یکی از مهمترین باورهای جامعه مسیحیت را تشکیل میدهد. از دیدگاه آنان مسیح علیه السلام به صلیب کشیده شده
و به شهادت رسیده است. سپس به آسمانها رفته و در آخرالزمان برمیگردد و جهان را درخشان میسازد و آخرین نجاتدهنده است، چنانکه در انجیل آمده است:
خدای پدران ما آن عیسایی را که شما به صلیب کشیده و کشتید بر میخیزاند، او را خدا بر دست راست خود بالا برده سرور و نجات دهنده ساخت، تا اسرائیل را توبه و آمرزش گناهان بدهد»(1)ولیکن شنیده و دانستهایم که این مرد (موعود) به راستی مسیح است و خلاصهکننده عالم(2).
درباره اندیشه مهدویت، در انجیل موجود، قطعههایی وجوددارد که چراغ انتظار را در میان مسیحیان روشن میدارد، به عنوان نمونه به چند مورد اشاره میکنیم.
در انجیل لوقا آمده است:
کمرهای خود را بسته و چراغهای خود را افروخته بدارید، باید مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را میکشند که چه وقت از عروسی مراجعت کند، تا هر وقت آید و در را بکوبد بیدرنگ در را برای او باز کنند، خوشا به حال آن غلامانی که آقای ایشان چون آید آنها را بیدار یابد، پس شما نیز مستعد باشید زیرا در ساعتی که شما گمان نمیبرید، پسر انسان میآید(3). در جای دیگر از انجیل لوقا به علائم ظهور اشاره شده است.
و چون اخبار جنگها و فسادها را بشنوید مضطرب مشوید زیرا که وقوع این امور ضرور است لیکن انتها، در ساعت نیست. پس به ایشان گفت قومی به قومی و مملکتی با مملکتی مقاومت خواهند کرد و زلزلههای عظیم در جایها و قحطیها و وباها پدید و چیزهای هولناک و علامات بزرگ از
آسمان ظاهر خواهد شد. و قبل از این همه بر شما دست اندازی خواهند کرد و جفا نموده شما را بکنایس و زندانها خواهد سپرد و در حضور سلاطین و حکام به جهت نام من خواهند برد.»(1)
در انجیل متی آمده است:
اما چون پسر انسان در جلال خود با جمیع ملائکه مقدس خویش آید آنگاه بر کرسی جلال خود خواهد نشست و جمیع امتها در حضور او جمع شوند و آنها را از همدیگر جدا میکند بقسمی که شبان میشها را از بزها جدا میکند. آنگاه پادشاه به اصحاب طرف راست گوید بیایید ای برکت یافتگان از پدر من و ملکوتی را که از ابتدای عالم برای شما آمده شده است به میراث گیرید...(2)در جای دیگر انجیل متی آمده است:
آنگاه اگر کسی به شما بگوید اینک مسیح در این جا یا در آنجاست باور مکنید، زیرا که مسیحیان کاذب و انبیاء کذبه ظاهر شده علامات و معجزات عظیمه چنان خواهند نمود که اگر ممکن بودی برگزیدگان را گمراه کردندی.
اینک شما را پیش خبر دادم. پس اگر شما را گویند اینک در صحراست بیرون مروید یا آنکه در خلوتست باور مکنید. زیرا هم چنان که برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر میشود ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد(3).
در انجیل مرقس آمده:
پس بیدار باشید زیرا نمیدانید که در چه وقت صاحب خانه میآید، در شام یا نصف شب یا با بانگ خروس یا صبح مبادا ناگهان آمده شما را خفته یابد. اما آن چه به شما میگویم و به همه میگویم بیدار باشید(4).
هم چنان که ملاحظه میشود این قطعهها از انجیل، به صراحت مسیحیان را به انتظار سازنده و آمادگی برای آمدن منجی و مصلح جهانی دعوت مینماید و آنان را به این نکته متوجه میسازد که هرکس امید به آمدن پسر انسان دارد؛ باید بیدار و آماده باشد و آمادگی پذیرش او را در خود ایجاد کند.
مسیحیان به جهت شوق به بازگشت عیسی علیه السلام دچار توهماتی شدند و تاریخهایی را برای این رویداد پیشگویی کردند. لذا فرقههای متعددی پدید آمد. مثلاً گروه آناباتیستها در قرن شانزدهم برای آمادهکردن زمینه سلطنت هزار ساله حضرت عیسی علیه السلام به پا خاستند و برخی از شهرها را برای مدتی در اختیار گرفتند، ولی آنان را بیرحمانه سرکوب کردند و یا ایروینگینان برای سرعت بخشیدن به ظهور آن حضرت، دوازده حوری تعیین کردند ولی از این انتظار طرفی نبستند و یا اینکه گروه گواهان یهوه برای پذیرایی از حضرت عیسی علیه السلام و انبیای پیشین در آمریکا آپارتمان تهیه کردند(1).
شوق انتظار در مسیحیت معاصر
در میان مسیحیت معاصر هم، شوق انتظار هنوز زنده است. برای اثبات این مطلب موارد زیر را به عنوان شاهد ذکر میکنیم: همانطوری که عدهای از مسیحیان بر این عقیده هستند که عیسی به زودی خواهد آمد و حکومت هزارساله تشکیل خواهد داد، از اینرو از دیرباز گروههای کوچکی به هزاره گرایی در مسیحیت پدید آمدهآند که همه سعی و تلاش خود را به آمادگی برای ظهور دوباره حضرت عیسی علیه السلام در آخرالزمان مصروف میدارند مثلاً فرقه ادونیستهای روز هفتم که قبل از سال 1843 به وجود آمدند و تا عصر ما باقی هستند(2).
یکی از رهبران مسیحی ایران، ملی مصاحبهای چنین اظهار میدارد:
دین ما نیز مثل اکثر ادیان دیگر که به آمدن فردی اعتقاد دارند - به ظهور مجدد حضرت عیسی علیه السلام اعتقا دارد، همه مسیحیان هم به این معتقدند چون حضرت ایشان اعلام کردهاند و در انجیل هم آمده است که حضرت عیسی علیه السلام فرمود: من اکنون میروم و باز خواهم گشت. حتی کلیسای ما نیز یکی از یکشنبههای عید خود را یکشنبه بازگشت(1)نامیده است.»(2)
ب. یهودیت و مسئله منجی:
قسمت اوّل از کتاب مقدس به عهد عتیق معروف است که این قسمت همان کتاب تورات یهود و ملحقات آن است و در این کتاب بشاراتی در مورد مسئله مهدویت آمده است.
خداوند دارد نبی را به وسیله انتظار تسلّی میدهد و او را به انتظار دعوت مینماید و به او وعده داده میشود که از اکثریت شروران واهمه نداشته باشد. با این بیان که ای داود! ذهنت را مشوش نساز که البته منتظران را خداوند وارث زمین قرار خواهد داد و آنان که لعنت شدهاند پراکنده خواهند شد و صالحان از مردم همان کسانی هستند که زمین را به میراث برند و تا فرجام حیات جهان در آن زیست کنند(3). مصداق همین توصیه چشم به راهی و انتظار نیز در قرآن کریم بیان شده است.
(وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ)4 ؛ و بیقین در «زَبُور» بعد از آگاه کننده [= تورات] نوشتیم که: «بندگان شایستهام، آن زمین را به ارث خواهند برد.»
1) (1) منظور از یکشنبههای عید، عشای ربانی است که در رأس شعائر هفتگانه مسیحیان قرار دارد که در آن نان و شراب میخورند، به عنوان جسم و خون، حضرت عیسی علیه السلام مسیحیان این مراسم را در یکشنبهها برگزار میکنند. ر. ک: ادیان بزرگ جهان، هاشم رضی، ص 556، 557.
2) (2) مهدی تجسم امید و نجات، عزیزالله، حیدری، ص 68 (به نقل از معارف مهدوی، ص 25).
3) (3) کتاب مقدس، سفر مزامیر داود، مزمور 37، همچنین ر. ک: همان مزمور 27.
اگرچه تأخیر نماید برایش منتظر باش، زیرا که خواهد آمد و درنگ نخواهد نمود، بلکه جمیع امتها را نزد خود جمع مینماید و تمام قومها را برای خویش فراهم میآورد(1).
قرآن کریم نیز در دو مورد به این موضوع پرداخته است:
(فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ)2 ؛ «پس بگو: (آنچه از حسّ) پوشیده، تنها برای خداست؛ پس منتظر باشید، [چرا] که من (هم) با شما از منتظرانم.»
(قُلْ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ)3 ؛ بگو: «پس منتظر باشید که من (هم) با شما از منتظرانم!»
منتظر باشید زیرا هدف من این است که امتها را جمع نمایم و ممالک را فراهم آورم، در آن زمان زبان پاک به امتها باز خواهم داد تا جمع آنان اسم خدا را بخوانند و یک دل او را عبادت نمایند(2).
در آن وقت سرور بزرگ میکائیلی که از جانب پسران قومت قائم است، خواهد ایستاد و در آن زمان قوم تو هر کسی که در آن کتاب مکتوب یافت شده است نجات خواهد یافت(3).
اما تو ای دانیال کلمات را مخفی کن و کتاب را به زمان انجام کار مختوم ساز حینی که بسیاری گردش کرده علم زیاد گردد(4)و آن مرد ملبس
شده به کتان را که بالای آبهای نهر میایستاد، شنیدم در حالتی که دست راست و دست چپ خود را به سوی آسمان بلند کرده به حی ابدی سوگند یاد نمود که برای یک زمان و زمانها و نیم زمان خواهد کشید و به محض تمام شدن پراکندگی قوت قوم مقدس همگی این حوادث به انجام خواهد رسید(1).
و نهالی از تندیشی برآمده شاخه از ریشههایش قد خواهد کشید و روح خداوند که روح حکمت و فطانت و روح مشورت و جبروت و روح علم و خشیت از خدا است بر آن خواهد آرامید و او را در خشیت خداوند نیز هوش گردانید. موافق منظور نظرش حکم و مطابق مسموع گوشهایش تنبیه نخواهد فرمود بلکه ذلیلان را به عدالت حکم و برای مسکینان زمین به راستی نتیجه خواهد نمود و زمین را به عصای دهانش زده به روح لبهایش شریر را خواهد کشت. و کمربند کمرش عدالت و وفا نطاق میانش خواهد بود و گرگ با برّه سکونت داشته، ببر با بزغاله و هم گوساله و پرواریها با شیرجوان هم خوابه خواهند شد و طفل کوچک راعی ایشان خواهد بود(2).
یهودیت معاصر و مسئله مهدویت
چشم به راهی و انتظار آمدن شخصی فوق العاده در بحرانیترین ایام روزگار و دادرسی او نسبت به بندگان خدا در منابع کنونی یهود با همه تحریفاتی که طی قرون متمادی در آنها رخ داده است قابل توجه و عنایت است. به طوری که در عصر حاضر مشاهده میکنیم که ادعیه و عبادات جامعه یهود خالی از انتظار نیست و کاملاً این عقیده در آنهاملموس است که در این جا به چند نمونه اشاره میکنیم:
«ای پادشاه ما! از مقامت ظاهر شو و بر ما حکم فرمایی کن چون ما در انتظار تو هستیم.»(2)
یهودیان هم اکنون هرساله در مراسم سالگرد بنیانگذاری اسرائیل(3)مراسم باشکوهی برپا میکنند و در آن مراسم ادعیهای خوانده میشود و از جمله آن ادعیه این دعا است: اراده خدای ما چنین باد که به لطف او شاهد سپیده دم آزادی باشیم و نفخ صور مسیحا گوش ما را نوازش دهد(4).
نمازنامههای یهود(5)که در بند هفتم آن به انتظار اشاره شده است:
«چشمان ما ببیند که تو از در رحمت به صهیون(6)باز میگردی»
و در فراز دیگری از آن نمازنامه آمده است:
«این اسیران بیچاره در سرزمینهای بیگانه هم چون غلامان و کنیزان از روزی که آنان را ترک کردهای منتظر تو هستند.»(7)
همانگونه که مشاهده نمودید در عصر کنونی در جامعه یهودیت همانند گذشتگان به انتظار معتقدند و در مجموع کاملترین و اصیلترین بیان در انتظار مسیحائی در منابع یهود موج میزند.
1) (1) قدوشا: نیایش و ادعیه هفتگی و اعیاد یهود میباشد که از کلمات مقدس تشکیل یافته است.
2) (2) انتظار مسیحا در آیین یهود، جولیوس کرینستون، ترجمه، حسین توفیقی، ص 77.
3) (3) پنجم ماه عیار عبری.
4) (4) انتظار مسیحا در آیین یهود، ص 13.
5) (5) نمازنامههیا یهود بیانی است از آرمانهای بلند انبیاء و تأملات دانایان و فیلسوفان و تخیلات عارفان که عالمان دینی یهود آن را تنظیم نمودهاند (معارف مهدوی، ص 28).
6) (6) نام تپهای در شهر اورشلیم است.
7) (7) انتظار مسیحا در آیین یهود، جولیوس کرینستون، ترجمه، حسین توفیقی، ص 183.
ج) زرتشتیان و مسئله منجی:
بیشتر پژوهشگران اسلامی بر وجود شخصیتی به نام زرتشت باور دارند و اگرچه در خصوصیات زندگی و پیغمبر بودن او دچار تردیدند، اما اغلب مورخان اسلامی او را شاگرد با واسطهی ارمیای نبی و یا عزیز نبی میدانند(1).
اما زرتشتیان بر این باورند که قرنها قبل از میلاد مسیح(2)، زرتشت به دنیا آمد و در 30 سالگی پس از آن که مکاشفهای به او دست داده از جانب اهورا مزدا - نام خدا در آیین زرتشت - به پیامبری مبعوث شد(3)و اگرچه اوستا منشأ تضاد و تناقض بیشمار در ثنویت و توحید است(4)؛ اما زرتشتیان امروزی خود را یکتاپرست میدانند. کتاب مقدس مزدیسنا - زرتشت - اوستا(5)است.
احتمالاً آیین زرتشت، نخستین دینی بود که پیروزی نهایی خوش رفتاری بر بدرفتاری و بشارت آمدن منجی و آبادانی جهان را تعلیم داد(6).
زرتشتیان با عنایت به بشارتهای اوستا - بر این باورند که بعد از زرتشت و قبل از پایان جهان در سه فاصله هزار سال، سه منجی به نامهای آشود، آشودرماه، سوشیانت (سوشیانس) خواهند آمد و یکی پس از دیگری جهان را پر از عدل و داد خواهند کرد(7).
سوشیانت سوّم(8)هنوز زاده نشده و نوکننده و رهاننده جهان در پایان هزاره سوم است. او سومین پسر آینده زرتشت و آخرین آفریده و مخلوق
1) (1) خدمات متقابل اسلامی و ایران، داوود الهامی، ص 62.
2) (2) بین 660 تا 1500 قبل از میلاد مسیح.
3) (3) گاتها، ابراهیم پورداود، ص 28.
4) (4) آشنایی با ادیان بزرگ، حسین توفیقی، ص 66.
5) (5) اوستا به معنی معرفت است و قسمتهای آن عبارتند از: یسنا، و یسپرد، یشتها، وندیدا، فرده اوستا، ر. ک: ادیان و مذاهب بزرگ جهان، رابرت 1. هیوم، ترجمه عبدالرحیم گواهی، ص 331.
6) (6) همان.
7) (7) آشنایی با ادیان بزرگ، حسین توفیقی، ص 66.
8) (8) سوشیانت سوم، استوت ارتد نام دارد.
اهورا مزدا شمرده شده است(1). اینک به مواردی از کتاب اوستا و دیگر آثار زردشت و زردشتی که پیرامون مهدویت است اشاره میکنیم:
کی ای مزدا(2)، سپیده درخشان پیروزی، جهان را در برخواهد گرفت. کی درخشندگی آفتاب دین، همهجا را تابان خواهد ساخت؟ کی سوشیانتها فراوانی و زیادی خواهند یافت تا از پرتو کار و کردارشان دین گسترده شود(3).
در کتاب جاماسب که از کتب زرتشتیان است آمده است که:
مردی بیرون آید از زمین تا زیان از فرزندان هاشم مردی بزرگ سر و بزرگ تن و بزرگ ساق و بر دین جد خویش بود با سپاه بسیار و روی به ایران نهد و آبادانی کند و زمین پرداد کند...»(4)
کی ای مزدا بامداد روز فراز آید جهان دین راستین فراگیرد با آموزشهای فزایش بخش پر خرد رهانندگان کیانند آنانی که بهمن به یاریشان خواهد آمد از برای آگاه ساختن من ترا برگزیدم...(5)
بشود فرهوشیها - ارواح و قوای نیکان - به زودی در اینجا به دیدار ما بشتابند، بشود که آنان به یاری ما آیند و هنگامی که به تنگنا افتادهایم یاوری آشکار خویش نگهداریمان کنند، با پشتیبانی اهورا مزدا.
زرتشتیان معاصر و مسئله مهدویت
زرتشتیان در زمان معاصر با خواندن ادعیه و دیگر مراسم عملاً منتظر بودن خود را به اثبات میرسانند.
خواندن سه بار دعای (اشم اهورا مزدا) که واژههای نخستین از بند اول کرده 13 و یسپرد و دیگر اعمال آن، برای ظهور سه موعود مزدیناست و چنان چه این دعا به خوبی و درستی خوانده شود، ایشان زودتر به جهان میآیند و دنیا را آبادتر و امنتر میکنند(1).
بهترین مردمان در ایام سخت پیش از ظهور کسی است که علیرغم کمرنگ شدن و اضمحلال دین و دینداری هنوز کشتی نشان و کمربند مخصوص آیین زرتشتی را در میان بسته باشد و به این آیین وفادار بماند و به خواندن دعاهای وارده مبادرت ورزد تا ظهور موعودها زودتر فرارسد(2).
د) هندوئیسم و مسئله منجی:
اندیشه منجی در آیین هند و با شخصیت کلکی یا کلکین شکل میگیرد. بنابر فکر هندویی، جهان از چهار دورهی رو به انحطاط تشکیل میشود. در چهارمین دوره یعنی عصر کلی، سراسر جهان را ظلم و تاریکی فرا میگیرد، ناشایستگان بر جان و مال مردم مسلط میشوند، دروغ و دزدی و رشوه سایه سیاه خویش را بر دنیا میگستراند. در این عصر که بنابر باورهای هندویی، ما اکنون در آن به سر میبریم فقط به یک چهارم دَرْمِه (نظم کیهانی یا دین) عمل میشود و سه چهارم آن به دست فراموشی سپرده میشود.
در پایان چنین دوران سیاهی دهمین و آخرین تنزل (اوتاره) ویشنو(3)که کلکی یا کلین نام دارد، سوار بر اسبی سفید و با شمشیری آخته و
1) (1) مهدویت در اسلام زرتشت، علیرضا ابراهیمی، ص 113.
2) (2) همان، ص 117.
3) (3) در آیین هندو سه خدا وجود دارد، برهما، شینوا و شیوا، «برهما» همان خدای پدر یا خدایی است که جسم نیست و غیر متناهی است و ازلی و ابدی میباشد. «ویشنو» خدایی است که خالق موجودات است و «شیوا» خدای میراننده موجودات و آورنده سیل و خشک کننده درختان است.
شهابگون ظهور میکند تا شرارت و ظلم را ریشهکن کند و عدالت و فضیلت را برقرار سازد(1).
این نکته شایان توجه است که هندویان براساس کتب مقدسشان منتظر حضرت ولیعصر هستند و کتابهای آنان اسم حضرت را برده و از قیام ایشان بشارت داده است(2)که به نمونههایی اشاره میشود.
پس از خرابی دنیا (هرج و مرج شدنش) پادشاهی در آخرالزمان ظاهر میشود که پیشوای خلایق شود و نامش منصور(3)باشد و تمام عالم را بگیرد و تمام اشخاص را از مؤمن و کافر بشناسد.
پادشاهی دنیا به فرزند سیر خلایق دو جهان کشن(4)بزرگوار تمام میشود. او کسی است که بر کوههای مشرق و مغرب دنیا حکم براند و بر ابرهایی سوار شود و فرشتگان کارکنان او باشند و جن و انس در خدمت او شوند و از سودان که زیر خط استوا است تا ارض تسعین که زیر قطب شمال است و ماوراء بحار را صاحب شود و دین خدا یک دین شود و دین خدا زنده گردد و نام او قائم است و خداشناس باشد(5).
1) (1) مجله هفت آسمان، ش 12 و 13، مقاله گونه شناسی موعود در ایان مختلف، ص 116.
2) (2) معارف مهدوی، ص 33 و 34.
3) (3) منصور یکی از القاب و اسامی، حضرت ولی عصر (عج) است که در دعای ندبه نیز آمده است «این المنصور علی من اعتدی».
4) (4) کشن به لغت هندی نام پیامبر اسلام است.
5) (5) مصلح جهانی، سید هادی خسروشاهی، ص 60.
که چون مدت روز تمام شود دنیای کهنه نو شود و زنده گردد و صاحب ملک تازه پیدا شود از فرزندان دو پیشوای جهان یکی ناموس آخرالزمان(1).
و دیگری صدیق اکبر یعنی وصی بزرگتر وی که پشن(2)نام دارد و نام آن صاحب ملک تازه راهنما است(3)بحق پادشاه شود و خلیفه رأم(4)باشد وحکم براند و او را معجزه بسیار باشد هرکه پناه به او برد و دین پدران او اختیار کند سرخ روی باشد در نزد رأم و دولت او بسیار کشیده شود و عمر او از فرزندان ناموس اکبر زیاد باشد و آخر دنیا به او تمام شود...(5)
بنابراین روشن است که اعتقاد به آمدن یک منجی و مصلح جهان عقیدهای قطعی در نزد هندوها است و این اعتقاد به طور وسیع و گستردهای در میان آنان رواج دارد، چنان که در بسیاری از کتابهای مقدسشان به آن بشارت دادهاند.
ه) بودیسم و مسئله منجی:
آیین بودا یکی از شاخههای کیش هندوست که از هندوستان بیرون آمده و سراسر مناطق خاوری را در نوردیده است و به علت گسترش در مناطق پر جمعیت جهان، پیروان زیادی دارد(6).
اندیشه موعودگرایی در آیین بودائیان با مفهوم میتریه تبیین میگردد، میترویه(7)در الهیات بودایی او را بودای پنجم و آخرین بودا از بودائیان زمین
1) (1) ناموس آخرالزمان یعنی حضرت محمد صلی الله علیه و آله.
2) (2) پشن نام هندی علی بن ابی طالب علیه السلام است.
3) (3) راهنما نام، حضرت مهدی علیه السلام و نامش نیز هادی و مهدی و قائم بالحق است.
4) (4) رام به لغت سانسکریتی نام خداست.
5) (5) ر. ک: ادیان و مهدویت، محمد بهشتی، ص 20.
6) (6) پیروان این آیین در کشورهای چین، کره و ژاپن، مغولستان، تبت، هند و چین، تایلند، یاسیام و برمه زندگی میکنند (ر. ک: خلاصه ادیان، محمد جواد مشکور، ص 70).
7) (7) واژه میترویه در زبان سانسکریت به معنای «مهربان» است.
میدانند که هنوز نیامده است اما خواهد آمد تا همگان را نجات دهد. او را در نماد نگاری بودایی به هیبت مردی در وضعیت نشسته آمادۀ برخاستن نمایش میدهند تا نمادی از آمادگی وی برای قیام باشد(1).
اندیشه انتظار و اعتقاد به موعود، تا آن جا در میان بودائیان رواج داشته و دارد که در آرزوی به سر آمدن انتظار، بعضی اوقات افرادی را مصداق منجی موعود پنداشتهاند. به عنوان نمونه در شمال برمه مردم عقیده دارند بودا از رهبران دینی معاصر پادشاه جهان و همان بودای آینده یعنی میتریه بوده است و یا در میان بودائیان آسیا فراوان پیش آمده که رهبران آینده یعنی میتریه بوده است و یا در میان بودائیان آسیا فراوان پیش آمده که رهبران و پایهگذاران جریانهای دینی اجتماعی را، همان میتریه میانگاشتهاند(2).
جالب توجه است که بودائیان نیز براساس بعضی از کتابهای مقدسشان مانند مسلمانان منتظر ظهور شخصیتی هستند که از نسل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است چنان که بودائیان در کتاب دادانگ از قول بودا نقل میکنند که او گفته:
آن وقت (بعد از پر شدن عالم از فسق و گناه) دست راستین جانشین مماطا ظهور کند خاور و باختر عالم را بگیرد، آدمیان را به راه خوبیها رهبری کند. او تنها حق و راستی را قبول کند و بسیار کسان را بکشد و خلایق را هدایت کند...(3).
روشن است که موعودگرایی و عقیده منجی آخرالزمان در میان بودائیان عقیدهای اصیل و قطعی است علاوه بر این که با اثبات قطعی بودن عقیده به
ظهور منجی، مسئله انتظار و منتظر بودن آنان نیز ثابت میشود زیرا انتظار از آثار و نتایج عقیده به ظهور منجی است که در آیین هندو روشن گردید(1).
نتیجهگیری
بنابراین روشن میشود که در تمام ادیان و مذاهب مختلف جهان، از مصلحی که در آخرالزمان ظهور خواهد نمود و به جنایتها و خیانتهای ضدانسانی پایان خواهد داد و شالوده حکومت واحد جهانی را براساس عدالت و آزادی واقعی بنیان خواهد نهاد - سخن به میان آمده است و تمام رسولان و سفیران الهی در این زمینه به مردم با ایمان جهان نویدهایی دادهاند هرچند مذاهب مختلف در مورد نام آن مصلح و ویژگیهای او و علائم ظهور او تفاوتهایی با یکدیگر دارند.
1) (1) ر. ک: معارف مهدوی، ص 37.
پرسش:
پاسخ:
آنچه از روایات معصومین استفاده میشود آن است که حضرت امام حسین علیه السلام در زمان حکومت حضرت مهدی علیه السلام زنده میشوند و هنگامی که حضرت مهدی علیه السلام از دنیا رفتند عهدهدار غسل و نماز و دفن حضرت میشوند.
رسیدگی به کفن و دفن امام معصوم با چه کسی است؟
مشهور است که امام معصوم را غیر از امام معصوم غسل نمیدهد و اکثر کتب تاریخی نیز این قضیه را نقل نمودهاند و در منابع روائی هم روایاتی بیان شده که اجمالاً این مطلب را ثابت میکند و مرحوم کلینی در کتاب شریف کافی(1)بابی را تحت عنوان «امام را جز یکی از ائمه غسل نمیدهند» آورده است. اما فقط 3 روایت از حضرت امام رضا علیه السلام نقل میکند که دلالت آنها صریح نیست و احتمالات دیگری نیز داده میشود مثلاً:
ابو معمر میگوید از امام رضا علیه السلام پرسیدم که امام را امام غسل میدهد؟ حضرت فرمودند: سنتی (= شیوه نیکو و مستحب) است از موسی بن عمران، یکی از شیعیان نیز به حضرت امام رضا علیه السلام عرض میکند «واقفیه»(2)با ما مشاجره میکنند و میگویند: امام را جز امام، غسل نمیدهد (کنایه از اینکه امام کاظم علیه السلام در بغداد شهید شده و فرزند او علی بن موسی علیه السلام در مدینه
بودند چگونه ممکن است ایشان را غسل داده باشند. پس پدر خود را غسل ندادهاند و چون امام را امام باید غسل دهد پس علی بن موسی الرضا علیه السلام امام نیستند.)
امام رضا علیه السلام فرمودند: آنها چه میدانند که چه کسی او را غسل داده است؟! بعد، از آن شخص پرسیدند: تو چه جوابی دادی آن شخص میگوید گفتم: اگر مولایم بگوید: خودم او را در زیر عرش پروردگار غسل دادهام، راست گفته و اگر بگوید: در دل زمین غسل دادهام راست گفته. امام رضا علیه السلام فرمودند: این چنین نیست. او گفت: پس چه بگویم؟ حضرت فرمودند: بگو من غسلش دادهام. گفتم: بگویم شما غسل دادهاید؟ فرمودند: آری(1). با توجه به این روایت معلوم میشود در زمان خود ائمه علیه السلام نیز این که امام باید امام را غسل بدهد از مسلّمات بوده و به آن استناد میشده است.
در مورد اینکه چه کسی عهدهدار امر نماز و دفن حضرت امام حسین علیه السلام شده اختلاف بسیار است و محدث قمی علیه السلام مینویسد: در کتب معتبر کیفیت دفن امام حسین علیه السلام و اصحاب او به تفصیل بیان نشده است(2). آنچه مسلّم است آن است که قبیله بنی اسد آمدند و شهدا را دفن کردند و از روایتی که «شیخ کشی» (از بزرگان علم رجال) در کتاب رجال کشی نقل کرده، به دست میآید که امام سجاد علیه السلام به قدرت امامت از حبس عبیدالله بن زیاد در کوفه خارج شدند و در کربلا حاضر شده و به کفن و دفن پدر بزرگوار خود و دیگر شهدای کربلا رسیدگی کردند و اگر این صحیح باشد آمدن امام رضا علیه السلام نیز از مدینه به بغداد مؤیدی خواهد داشت چرا که امام رضا علیه السلام در حبس هم نبودند(3). هر چند محدث قمی ادعا میکند کیفیت دفن امام حسین علیه السلام در کتب معتبر بیان نشده اما در کتاب نفسالمهموم مینویسد:
در محل خود ثابت است که بر معصوم ولایت ندارد مگر امام معصوم؛ و امام را باید امام غسل دهد و اگر امام در مشرق باشد و وصی او در مغرب، خداوند میان آنها جمع میکند(1). اما علامه شعرانی در توضیح آن مینویسد: در رسیدگی به امور امام قبلی، ولایت با وصی اوست هر چند آن وصی، پسر کوچکتر باشد و آن امام، پسر بزرگتری داشته باشد؛ چنانچه هنگام شهادت امام صادق علیه السلام امام کاظم علیه السلام - که از برادر خود عبدالله افطح کوچکتر بودند - بر او مقدم شدند و کفن و دفن حضرت امام صادق علیه السلام را انجام دادند.
اما اینکه آیا امام، خودش باید بیواسطه تجهیز نماید یا میتواند دیگری را مأمور کند یا راضی شود به عمل دیگری؟ اینها از اختیارات خود امام است. شیخ طوسی رحمه الله در احکام غسل میت حدیثی روایت کردهاند از معاویه بن عمار که از خواص اصحاب امام صادق علیه السلام است که آن حضرت وصیت کرد: معاویه بن عمار او را غسل دهد. و شیخ طوسی از این حدیث تعجب ننموده و تأویل نکرده، از این رو معلوم میشود علمایی مانند شیخ طوسی و شیخ مفید علیه السلام جایز میدانستند غیرمعصوم عهدهدار غسل معصوم گردد البته با وصیت امام و یا رخصت یا رضایت ولی او.
و اینکه باید حتماً مباشر غسل معصوم، معصوم باشد بین متأخرین، معروف شده و میان علمای سابق که عارف به مسائل کلام و عقاید این فرقه بودهاند ثابت نبوده و این همه کتاب، که علمای سابق در علم کلام و عقائد یا در خصوص امامت نوشتهاند غسل دادن امام توسط امام بعدی را جزء شرایط امامت نام نبردهاند(2).
البته در خصوص نماز امام معصوم بر امام معصوم میتوان به روایتی که مرحوم حاج شیخ عباس قمی از ابن بابویه قمی نقل میکند استشهاد کرد که بخشی از روایت این است که جعفر کذّاب عموی امام زمان علیه السلام به همراه
تعدادی از شیعیان به صحن خانه امام حسن عسکری وارد شد، دید بدن مطهر امام حسن عسکری علیه السلام را کفن کردهاند و آماده نماز است، آنگاه جلو ایستاد تا بر برادر خود نماز بخواند، همینکه خواست تکبیر بگوید طفلی گندمگون، پیچیده موی، گشاده دندان، مانند پاره ماه بیرون آمد و ردای جعفر را کشید و فرمود: ای عمو بایست که من سزاوارترم از تو به نماز بر پدر خود! در آن هنگام جعفر عقب رفت و رنگش متغیر شد و آن طفل پیش ایستاد و بر پدر بزرگوار خود نماز خواند...(1)
شیخ حرعاملی نیز از کتاب «کشف الغمه» نقل میکند که امام سجاد علیه السلام به حضرت امام باقر علیه السلام وصیت کرد که ایشان را غسل دهد و فرمود: امام را جز امام نباید غسل بدهد(2).
نتیجهگیری:
آنچه از دلایل و روایات مشهور به دست میآید این است که امام معصوم نسبت به رسیدگی به امور معصوم مانند غسل و کفن و نماز و دفن از دیگران اولی است و در کیفیت اقدام امام که آیا:
به طور مستقیم خود متکفل این امر میشود؛
یا دیگری را مأمور میکند؛
یا اینکه به عمل دیگری رضایت میدهد؛
یا اینکه خود مستقیماً ولو به صورت مخفی عمل غسل و نماز را انجام میدهد ولو اینکه به علت تقیه اجازه بدهد دیگری هم یک بار دیگر غسل دهد یا نماز بخواند.
چنانچه برخی محققین نوشتهاند: تحقیق درباره این موضوع در این زمان نتیجه عملی، بلکه اعتقادی خاصی ندارد و از ضروریاتی هم نیست که با اقرار یا انکار آن اثر مهمی ثابت شود(1).
«رجعت» و بازگشت کسانی که مردهاند چگونه ممکن است؟
رجعت به معنای بازگشت است و در منابع اسلامی نیز به کار رفته و به این معنا است که امامان معصوم علیه السلام و تعداد زیادی از کسانی که جهان را بدرود گفتهاند بار دیگر پس از حضرت مهدی علیه السلام و پیش از شهادت او به خواست خداوند و اراده حکیمانه او به این جهان باز میگردند و نخستین رجعت کننده امام حسین علیه السلام هستند و پس از ایشان همه امامان یکی پس از دیگری رجعت خواهند کرد(2). رجعت از عقاید مسلّم شیعه است و آیات و روایات زیادی بر آن دلالت دارد.
لازم به ذکر است که این بازگشت و زنده شدن بعضی افراد، اختصاص به امت پیامبر ندارد، و در قرآن موارد متعددی از امتهای گذشته نقل شده است مانند آیه 243 سوره بقره که میفرماید:
(أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُمْ إِنَّ اللّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّاسِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النّاسِ لا یَشْکُرُونَ) ؛ «آیا اطلاع نیافتی از کسانی که از بیم مرگ، از خانههایشان خارج شدند و حال آنکه آنان هزاران (نفر) بودند؟! و خدا به آنان گفت: «بمیرید!» سپس آنان را زنده کرد؛ قطعاً خدا نسبت به مردم دارای بخشش است؛ و لیکن بیشتر مردم، سپاسگزاری نمیکنند.»
یا آیه 259 سوره بقره که به داستان مردن حضرت عزیر علیه السلام به مدت صد سال و زنده شدن ایشان اشاره دارد...
(أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلی قَرْیَةٍ وَ هِیَ خاوِیَةٌ عَلی عُرُوشِها قالَ أَنّی یُحْیِی هذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ کَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلی طَعامِکَ وَ شَرابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلی حِمارِکَ وَ لِنَجْعَلَکَ آیَةً لِلنّاسِ وَ انْظُرْ إِلَی الْعِظامِ کَیْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَکْسُوها لَحْماً فَلَمّا تَبَیَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ) ؛ «(اطلاع نیافتی از) همچون کسی که از کنار آبادی عبور کرد، در حالی که [دیوارهای] آن، به روی سقفهایش فرو ریخته بود! (آن پیامبر با خود) گفت: «چگونه خدا این [ها] را پس از مرگش [ان]، زنده میکند؟!» و خدا او را صد سال میراند؛ سپس او را بر انگیخت؛ (و به او) فرمود: «چقدر درنگ کردی؟» (پیامبر) گفت: «یک روز؛ یا بخشی از یک روز را درنگ کردم.» (خدا) فرمود: «بلکه صد سال درنگ کردی! پس به غذایت و نوشیدنیات بنگر، که هیچ گونه تغییر نیافته است! و [لی] به الاغ خود نگاه کن که چگونه از هم متلاشی شده، و این امور برای این است که تو یقین پیدا کنی)، و برای اینکه تو را نشانهای برای مردم (در مورد رستاخیز) قرار دهیم. و به استخوانها بنگر که چگونه آنها را برداشته، [به هم یوند میدهیم،] سپس گوشت بر آن میپوشانیم!» پس هنگامی که (این حقایق) بر او روشن شد، گفت: «میدانم که خدا بر هر چیزی تواناست.»
حدود 76 آیه از قرآن پیرامون رجعت تفسیر و تأویل شده است. علامه مجلسی رحمه الله میفرماید اگر احادیث رجعت متواتر نباشد دیگر در هیچ مورد دیگری نمیتوان ادّعای تواتر کرد(1). شیخ حر عاملی 520 روایت در این زمینه در کتاب «الایقاظ من الهجعه بالبرهان علی الرجعه» نقل کرده است.
همچنین در بحارالانوار مرحوم مجلسی از این روایات فراوان به چشم میخورد مانند اینکه امام صادق علیه السلام فرمودند: ایام الله 3 روز است روز قیام قائم و روز رجعت و روز رستاخیز(2).
در ادعیه و زیارت نامهها هم اشارات فراوانی به رجعت شده است مثلاً در زیارت جامعه کبیره میخوانیم: «معترف بکم، مؤمن بایابکم مصدّق برجعتکم، منتظر لامرکم...»؛ «به شما ایمان دارم، بازگشت شما را باور دارم رجعت شما را تصدیق میکنم، امر شما را انتظار میکشم»(1).
و طبق روایات، ائمه علیه السلام نیز یکی پس از دیگری بازخواهند گشت و اولین کسی که رجعت میکند حضرت امام حسین علیه السلام هستند و آنقدر در زمین حکومت میکند تا موی ابروهایش بر روی چشم مبارکش بیفتد(2).
و در روایتی حکایت شده: امام حسین علیه السلام با اصحاب خود که شهید شدند رجعت میکنند. و در روایتی دیگر از امام صادق علیه السلام نقل شده هفتاد پیامبر با امام حسین علیه السلام بیرون میآیند در حالیکه حضرت حجت - عجلالله تعالی فرجه - در میان مردم میباشد و وقتی معرفت امام حسین علیه السلام در دلهای مؤمنان قرار گرفت حضرت مهدی علیه السلام از دنیا میروند و حضرت امام حسین علیه السلام ایشان را غسل میدهند و کفن میکنند و بر او نماز میخوانند و در لحد میگذارند. زیرا که امام را، غیر از امام دیگری غسل نمیدهد و بر او نماز نمیخواند(3).
پرسش:
پیشینه مسجد مقدس جمکران را بنویسید؟
اعمال مسجد مقدس جمکران چیست؟
چرا شبهای چهارشنبه افراد به این مسجد میروند؟
پاسخ:
مرحوم حاج میرزا حسین نوری در کتاب کلمه طیبه به نقل از کتاب تاریخ قم تألیف حسن بن محمد بن حسن قمی به نقل از کتاب مونس الحزین فی معرفة الحق والیقین محمد بن بابویه قمی (شیخ صدوق) نقل میکند که در زمان غیبت صغری سال 393 (ه. ق) شخصی به نام شیخ حسن بن مثله جمکرانی میگوید(1):
شب سهشنبه 17 ماه مبارک رمضان در خانه خود خوابیده بودم که ناگاه جماعتی از مردم به در خانه من آمدند و مرا از خواب بیدار کردند و گفتند: برخیز و دعوت حضرت مهدی (عج) را اجابت کن که تو را میخواند.
حرکت کردیم، آنها مرا به محلی که اکنون مسجد (جمکران) است آوردند، نگاه کردم دیدم فرشی زیبا بر روی تختی گسترده شده و جوانی که حدود 23 سال داشت بر آن تخت بر بالش تکیه زده و پیر مردی هم در کنار ایشان نشسته که آن پیر حضرت خضر علیه السلام بود آنگاه آن پیر مرا نشانید.
حضرت مهدی (عج) مرا به نام خواند و فرمود:
نزد کشاورز این زمین (مکان مسجد) برو و بگو این زمین شریف و مقدسی است و خداوند آن را از زمینهای دیگر برگزیده است و دیگر در این زمین کشاورزی نکند.
عرض کردم:
1) (1) جمکران از روستاهای اطراف قم است که مسجد در آن قرار دارد.
سیدی و مولای من، لازم است که من دلیل و نشانهای داشته باشیم وگرنه مردم حرف مرا قبول نمیکنند. حضرت فرمودند: «تو آن رسالت را انجام بده ما خودمان نشانهای برای آن قرار میدهیم.» و در ادامه حضرت فرمودند: «به مردم بگو به این مکان رغبت کنند و آن را عزیز دارند و اعمال مسجد را چنین فرمودند: «چهار رکعت نماز در آن گذارند، دو رکعت اول به نیت نماز تحیت مسجد، در هر رکعت یک حمد و هفت «قل هو اللَّه» و در رکوع و سجود هم، هفت مرتبه ذکر مخصوصش را تکرار کنند.
و در رکعت دوم به نیت نماز صاحب الزمان (عج) خوانده شود، به این صورت که حمد شروع شود و آیه «ایاک نعبد و ایاک نستعین» را 100 مرتبه تکرار کنند و بعد ادامه داده تا سوره حمد تمام شود بعد یک سوره خوانده شود و ذکر رکوع و سجود هفت مرتبه تکرار شود و رکعت دوم را هم مثل رکعت اول بخوانند، و بعد از سلام پایان نماز، یک مرتبه «لا إله الا اللَّه» و به دنبال آن تسبیحات حضرت زهرا علیها السلام را بگویند، و بعد از آن سجده رفته و 100 بار صلوات بفرستند.
سپس حضرت فرمود: هر کس این دو رکعت نماز را در این مکان بخواند همانند کسی است که دو رکعت نماز در کعبه خوانده باشد(1). بنابراین گزارش تاریخی واقعه اتفاق افتاده و در تاریخ مکتوب شده و این ملاقات در بیداری انجام شده و اعمال مسجد هم در بیداری به حسن بن مثله گفته شده است.
توجه بزرگان دین نسبت به مسجد مقدس جمکران
بزرگان دین و مراجع تقلید و اولیاء اللَّه توجه والائی نسبت به این مسجد مقدس داشته و دارند، از جمله اینکه آیةاللَّه العظمی محمدتقی خوانساری با مرحوم آیةاللَّه العظمی اراکی رحمه الله پیاده به مسجد مقدس جمکران میرفتند.
1) (1) تلخی، ص از معارف و معاریف ج 4، ص 196.
و از آیةاللَّه العظمی نجفی مرعشی رحمه الله نقل شده: «حقیر خودم مکرر کراماتی در مسجد مقدس جمکران مشاهده کردهام، چهل شب چهارشنبه مکرر موفق شدم که در آن مسجد بیتوته کنم و جای تردید نیست که از امکنهای [مکانهایی] است که مورد توجه و نزول برکات الهی میباشد و بعد از مسجد سهله (واقع در کوفه که منسوب به امام زمان (عج) است) بهترین مقام و بهترین جایی است که منتسب به حضرت ولی عصر میباشد.»
و مقام رهبری حضرت آیةاللَّه العظمی خامنهای هم در طی دیدار با دبیر کل حزب اللَّه لبنان به ایشان توصیه میکند به مسجد مقدس جمکران مشرف شوند، چرا که تشرف به مسجد مقدس جمکران برای حل مشکلات کشور ما راه گشا بوده است(1).
اما در مورد بخش سوم که: «چرا شبهای چهارشنبه افراد به این مسجد میروند ظاهراً تفاوتی میان ایام هفته نمیباشد.»
کتب معتبری که در مورد مسجد مقدس جمکران نوشته شده در خصوص شب چهارشنبه را متذکر نشدهاند و در همه اوقات میتوان به مسجد مقدس مشرف شد و اعمال را انجام داد.
البته مسجد سهله که منسوب به امام زمان است اعمالش در شب چهارشنبه فضیلت دارد از این رو احتمال دارد چون این مسجد هم منسوب به آن حضرت است مردم در طول زمان به خاطر تبرک و تیمم و یا به خاطر اینکه یادی از مسجد سهله کرده باشند سعی میکردند در این مسجد نیز شبهای چهارشنبه حاضر شوند که در طول تاریخ ماندگار شده است. ضمناً حسن مثله جمکرانی مأمور میشود که گوسفندی را در شب چهارشنبه قربانی کند و در روز چهارشنبه 18 ماه مبارک رمضان اتفاق میافتد که بیمارانی به سبب آن قربانی شفا پیدا کردند لذا شب چهارشنبه از اهمیت بیشتری برخوردار شد.
1) (1) مجله آب آئینه آفتاب، ص 11، به نقل از حجتالاسلام والمسلمین کعبی، عضو مجلس خبرگان رهبری.
معرفی کتاب
پیشینه تاریخی این مسجد مقدس را میتوانید در کتابهای ذیل بیشتر مطالعه بفرمائید:
الف. تاریخ قم، شیخ صدوق.
ب. بحارالانوار، ج 53، ص 230.
ج. هدایه شیخ صدوق، ص 201.
د. معارف و معاریف واژه جمکران، ج 4، ص 196.
پرسش:
پاسخ:
مقدمه
قرآن کتاب هدایت و اسلام دین جاوید خداوند است و اصلیترین سرمایهی بشر برای یافتن قوانین دینی قرآن است و این کتاب الهی ریسمان محکمی است که در تمام زمانها و مکانها و در هر شرایطی اگر به آن چنگزده شود گمراهی در پیش نخواهد داشت. قرآن کتابی است که به صورت متواتر نسل به نسل به دست ما رسیده است. بنابراین خداوند این کتاب مهم و دین جاوید را به دست نااهلان و معاندان نمیسپارد تا از صراط مستقیم الهی منحرف کنند و آیات متعددی نیز بدین مطلب اشاره دارد. بنابراین چه از نظر عقل و چه از نظر نقل تحریف قرآن و آموزههای دینی محقق شدنی نیست و اگر هم در طول تاریخ سستی و ضعفی دیده میشود مربوط به مقام عمل به دین اسلام توسط انسانها میباشد.
بنابراین قرآن تحریف ناپذیر و دین اسلام جاوید است و تضمین شده اما مسلمانی مردم و حفظ دینداری آنها تضمین شده نیست؛ و در هر زمانی ممکن است اشخاص از فتنهها و آزمایشهای الهی موفّق خارج نشوند، چنانچه زمان حضرت نوح فتنهها مردم را فرا گرفت و عدّهی معدودی به همراه حضرت نوح سوار بر کشتی شدند یا زمان حضرت موسی «فتنه گوساله سامری» موجب شد تا بسیاری از مردم بنی اسرائیل گوسالهپرست شوند و از این فتنهها در امت پیامبر هم بوده و هست.
عدم تحریف قرآن:
در اینجا به طور اختصار چند دلیل بر عدم تحریف قرآن میآوریم:
مهمترین دلیل عدم تحریف قرآن، «تواتر قرآن» است که نسل به نسل توسط تعداد زیادی حفظ و نقل شده است.
خداوند تبارک و تعالی در قرآن مجید میفرماید: (إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ)1 ؛ «ما قرآن را فرو فرستادیم و ما آن را نگهبانیم.»
در این آیه خداوند خود ایمنی قرآن را از هرگونه تحریفی تضمین نموده است. برای مطالعه بیشتر در این مورد به کتاب «سلامة القرآن من التحریف» دکتر نجارزادگان و «صیانةالقرآن عن التحریف» آیت الله معرفت و کتاب «البیان» آیت الله خوئی مراجعه شود.
بررسی روایات:
اکنون به بررسی روایاتی میپردازیم که دلالت دارد بر این که عمل به دین در آخرالزمان دست خوش حوادث میشود و مردم در فتنهها از دین خارج میشوند (اما در عین حال اصل دین و قرآن در همه زمانها وجود دارد و تحریف شدنی نیست)
روایات مربوط به این موضوع را میتوان به دو دسته تقسیم کرد:
دسته اول: روایات مربوط به قبل از ظهور حضرت مهدی (عج)
دسته دوم: روایات مربوط به بعد از ظهور حضرت مهدی (عج)
دسته اول: روایات مربوط به قبل از ظهور حضرت مهدی (عج)
این روایات نیز خود به دو گروه تقسیم میشود:
روایاتی که به طور مستقیم این معنا را میرساند.
روایاتی که به طور غیرمستقیم این معنا را میرساند.
روایات گروه اول مانند:
امام صادق علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حکایت میکنند که «به زودی بر مردم زمانی برسد که باقی نماند از قرآن، مگر رسمش و از اسلام مگر اسمش؛ میگویند: مسلمانیم، ولی دورترین مردمند به اسلام...»(1)
از امام صادق علیه السلام حکایت شده: «یکی از علامات فرج، آن است که ببینی شنیدن قرآن بر مردم سنگین است و شنیدن باطل آسان، و ببینی که قرآن کهنه شده و...»(2)
از حضرت علی علیه السلام نقل شده: «زود است بیاید بر شما بعد از من زمانی که نباشد در آن زمان چیزی مخفیتر از حق و آشکارتر از باطل، و زیاد دروغ بستن به خدا و رسولش، و نباشد نزد اهل آن زمان متاعی بیارزشتر از کتاب خدا وقتی به حق تلاوت شود، و نباشد متاعی رواجتر و پر استفادهتر از کتاب خدا، وقتی که بر خلاف حق تفسیر شود؛ و نباشد در شهرها و آبادیها، و نه در بندگان خدا چیزی که منکرتر باشد از معروف، و معروفتر باشد از منکر...(3)
روایات گروه دوم مانند:
روایاتی که در آن آمده: نماز ضایع میشود، خوردن ربا علنی میشود، هرج و مرج زیاد میشود، ریختن خون سبک شمرده میشود، امانتها ضایع میشود، شراب میخورند، کتاب خدا و احکامش معطل میماند و کسی به آن عمل نمیکند، مؤمن حقیر شمرده میشود و منافق امین، به اسباب لهو و لعب و ساز و آواز چنگ میزنند و احدی کسی را منع نکند و جرأت بر منع هم نداشته باشد و... که در روایات زیادی نقل شده است(4).
چنانچه از متن روایات مذکور به خوبی بدست میآید «اصل دین و متن قرآن» منحرف یا مندرس یا کهنه نمیشود بلکه دین و آموزههای آن امری است روشن، همیشه و همه جا هر کسی میداند نماز جزء دین است و رباخواری حرام است اما آنچه که دست خوش حوادث و فتنهها میشود «عمل به دین» است و روایات هم ناظر به مقام عمل مردم به دین میباشد، اگر هم ناظر به «مقام علم دین» باشد این گونه معنا میشود که حرفهای باطل و تفسیرهای غلط از قرآن در فضای جامعه رواج مییابد. اما چنین نیست که اصل قرآن یا آموزههای دین از بین برود. قرآن، و علم آن موجود است، کسی عمل به آن نمیکند و سراغ آموزههای قرآنی نمیرود، به عبارت دیگر دین خریدار ندارد، و این مدعای ما را دو امر تأیید میکند:
ادله عقلی و نقلی که تحریف قرآن را رد میکند و محفوظ بودن قرآن از تحریف را به اثبات میرساند، چنانچه بیان شد.
روایاتی مانند روایت مفضل که میگوید:
«خدمت امام صادق علیه السلام بودم و در اطاق، افراد دیگری هم بودند که من گمان کردم روی سخن حضرت با دیگری است آنگاه فرمودند: همانا به خدا صاحب این امر از شما پنهان و غائب میشود و از یاد برود به طوری که گفته شود مرد، هلاک شد، در کدام دره افتاد! و شما وارو شوید مثل کشتی که در موج دریا وارو شود و برگردد! نجاتی نباشد مگر برای کسی که خدا از او میثاق گرفته باشد و ایمان در قلبش نوشته باشد و به واسطه روح خود، او را تأیید کرده باشد. و البته 12 پرچم مختلف بلند میشود که دانسته نشود کدام حق است و کدام باطل، مفضل میگوید: (در این هنگام) به گریه افتادم حضرت فرمود: چرا گریه میکنی؟ عرض کردم: چگونه گریه نکنم و حال آنکه شما میفرمایید دوازده پرچم مشتبه و مختلف بلند میشود که
شناخته نشود کدام حق و کدام باطل است؟! مفضل میگوید: در مجلس حضرت پنجرهای بود که نور خورشید داخل آن تابیده بود حضرت فرمود: آیا این روشن است؟ عرض کردم: بلی، حضرت فرمودند: امر ما روشنتر از این خورشید است.»(1)طبق این روایت و مانند آن حق همیشه روشن است بهتر از خورشید. اما اگر طالب حق نباشد و بازار بیدینی رواج داشته باشد بحث دیگری است مربوط به ابتلا و آزمایش مردم.
دسته دوم: روایات مربوط به بعد از ظهور حضرت مهدی (عج)
در کتابهای روایی به روایاتی بر میخوریم که تعابیری در آنها به کار رفته که از آنها برداشت میشود که حضرت مهدی (عج) با امر جدیدی ظهور میکنند و ممکن است کسی به اشتباه گمان کند که قبل از ظهور حضرت، دین تحریف شده و قابل شناسائی نیست که این مطلب نیاز به نقد و بررسی دارد.
آن تعابیر عبارتند از:
که مجموعه این 4 تعبیر در روایتی از امام باقر علیه السلام حکایت شده که «هر گاه مهدی خروج کند، به امر جدید و کتاب جدید و سنت جدید و حکم جدید قیام خواهد کرد.»(2)
ابو بصیر نیز از امام صادق علیه السلام نقل میکند که حضرت فرمودند: «به خدا سوگند گویا نظر میکنم به مهدی در بین رکن و مقام که با مردم بر کتاب جدید بیعت میکند!»(3)
چند روایت دیگر نیز به این مضمون حکایت شده است.
بررسی این گونه روایات:
بنابراین روایت فوق اعتبار ندارد.
و از پیامبر حکایت شده: «سنت مهدی سُنت من است.»(2)
از این رو تجدید و احیاء دین بیانگر نوعی اندراس و کهنگی در عملکرد مردم به دین است و تجدید و احیاءگری به معنای تصحیح انحرافها و آشکار کردن فراموش شدههای دینی و شرح احکام واقعی و فهم درست دین متناسب با زمان میباشد و در این راستا از حضرت علی علیه السلام حکایت شده:
«او - مهدی (عج) - هواپرستی را به خداپرستی باز میگرداند پس از آنکه خداپرستی را به هواپرستی بازگردانده باشند، رأیها را به قرآن باز میگرداند پس از آنکه قرآن را به رأیهای خود بازگردانده باشند حضرت مهدی (عج) کتاب و سنت مرده و از میان رفته را زنده میکند.»(3)
پس در زمان غیبت بدعتهایی در دین گذاشته میشود و برخی حدود و احکام چنان به فراموشی سپرده میشود که گویا اصلاً جزء اسلام نبوده است (مانند زکات و...) و برخی آداب و رسوم و خرافات توسط برخی افراد چنان اهمیت داده میشود که افراد گمان میکنند جزء دین است.
در این میان حضرت مهدی (عج) احیاءگر دین به حساب میآید چنانچه از امام صادق علیه السلام سؤال شد: سیره و رفتار حضرت مهدی (عج) چگونه است؟ حضرت فرمودند: همان کاری را که رسول اکرم صلی الله علیه و آله انجام داد مهدی انجام میدهد، بدعتهای موجود را خراب میکند چنانچه رسول خدا نیز اساس جاهلیت را منهدم نمود و اسلام را از نو بنا کرد.»(1)
در پایان جهت تکمیل بحث چند واژهای که در حدیث امام باقر علیه السلام آمده بود را به توضیح مختصری میپردازیم که اگر بر فرض این حدیث هم صحیح باشد بر معانی زیر قابل حمل است:(2)
الف. این که حکایت شده: «حضرت مهدی با امر جدید قیام خواهد کرد.» یعنی با دستورات و اوامر و نواهی جدید قیام میکند چرا که حضرت به واقع عمل میکند و احکام و دستورات جدیدی میآورند.
ب. «امر جدید» یعنی: «امارت»، «خلافت» و «امامت». چنانچه آیه «اولی الامر» به آن اشاره دارد. (نساء/ 59)
الف. اگر معنا شود که قرآن جدید میآورند؛ که این احتمال قطعاً باطل است. چرا که امت اسلامی اتفاق دارند که قرآن نقصان و اضافه ندارد و تحریف نشده و نخواهد شد.
ب. کتاب جدید همان قرآنی است که حضرت علی علیه السلام تدوین کردند که متن آن متن همین قرآن موجود فعلی است به همراه بیان شأن نزولها و تفسیر آیات.
ج. مقصود از کتاب جدید تفسیر و برداشت جدید، به دور از تفسیر به رأی همراه با بیان معارف بلندی که امام از آیات بدست میآورند و برای مردم تازگی خواهد داشت بنابراین، گویا کتاب جدید است.
الف. سُنت و روشی که حضرت میآورند نسبت به روشهای مردمی که قبل از حکومت حضرت بودهاند جدید به حساب میآید.
ب. چون حضرت مأمور به واقع هستند و عالیترین شکل دین را پیاده خواهند نمود. سُنت جدید است (در عین حالی که نسبت به اصول و چهارچوب احکام اسلامی با سُنت پیامبر یکی است)
الف. حکم جدید یعنی قوانین و خطوط جدید با برنامههای بسیار متنوع و پیشرفته برای بشر در عصر ظهور.
ب. حکم جدید یعنی اسلوب جدید در قضاوت و فصل خصومت بین مردم؛ چنانچه از امام حسن عسکری علیه السلام روایت شده است: «او وقتی قیام کند به علم خود بین مردم حکم میکند و مانند داود پیامبر بینه و شاهد نمیخواهد.»(1)
1) (1) کافی، ج 1، ص 397.
پرسش:
پاسخ:
حضرت مهدی (عج) تنها فرزند حضرت امام حسن عسکری علیه السلام در سن پنج سالگی پس از شهادت پدر به مقام امامت رسیدند، ولی بدستور الهی از نظرها پنهان شد و ظهور آن حضرت از وعدههای الهی است(1).
برخی از روایات(2)در مورد ظهور امام زمان حکایت از آن دارد که قبل از ظهور آن حضرت جهان از فساد و تباهی پر خواهد شد، و به برکت ظهور آن رهبر بزرگ سرتاسر جهان از عدالت پر خواهد شد.
«فساد» به معنای تباهی و ضد آن «صلاح» است و به معنای خارج شدن از حد اعتدال نیز معنا کردهاند(3)و قرآن کریم بندگان شایسته را اینگونه معرفی میکند: (لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً) ؛ «آن را برای کسانی قرار میدهیم که هیچ برتری و فسادی در زمین نمیخواهند»(4).
فساد و تباهی هم در شخص امکان بروز دارد هم در جامعه که فساد شخصی موجب خروج شخص از حداعتدال میشود و فساد اجتماعی خارج شدن جامعه از حد اعتدال را در پی دارد و هرچه از زمان غیبت امام زمان دور میشویم این فساد ظهور و بروز بیشتری پیدا میکند و در روایات حکایت شده که این فزونی و فراگیری فساد تا جایی خواهد رسید که زمین از فساد پر خواهد شد، چنانچه وقتی حضرت ظهور فرمودند از عدالت پر خواهد شد.
از امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه (اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها)1 حکایت شده: خداوند زمین را به واسطهی قائم علیه السلام زنده میکند او با عدالت رفتار میکند، آنگاه زمین بواسطه عدالت زنده میشود بعد از مردن آن بواسطه ظلم(1).
روایات متعددی با این مضمون که «یملأ الارض بعون الله عدلاً کما ملئت جوراً» از معصومین حکایت شده است(2)و معنای فراگیر شدن فساد و ظلم و ستم این است که بدیها بر خوبیها و ضد ارزشها بر ارزشها غلبه یابد و شعلهی آتش فتنه، دامن همه را بگیرد و جامعه انسانی را در باتلاق فساد فرو رود که یکی از مهمترین مظاهر این فساد گسترش حاکمیت استکبار، و محرومیت و ضعیف شدن اهل دین میباشد(3).
استاد شهید مطهری رحمه الله نیز به استناد روایتی از شیخ صدوق مینویسند: فراگیر شدن ظلم و فساد آن است که هر یک از سعید، شقی، گروه حق و باطل، به اوج کار خود میرسند، ستمکاران به نهایت ستمکاری و صالحان در نهایت مظلومیت و استضعاف(4).
یادآوری:
منشاء این ظلم و فساد اعمال و رفتار ناشایست و انتخاب غیرصحیح خود مردم است. خداوند در قرآن کریم میفرماید:
(ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النّاسِ)6 ؛ «بخاطر دستاورد مردم، در خشکی و دریا فساد و تباهی آشکار شد».
وقتی مردم بدهیها را بر نیکیها بر میگزینند فساد در زمین جاری میشود و این فساد علامت آن است که مردم بفهمند در انتخاب و عملکرد خود اشتباه کردهاند و به صلاح برگردند از این رو در ادامه آیه میفرماید: (لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ) ؛ «تا (سزای) بعضی از آنچه انجام دادهاند را به آنان بچشاند! باشد که آنان بازگردند.»
نتیجه:
فراگیر شدن فساد، و ظلم و ستم از نشانههای قبل از ظهور است چنانچه فراگیری عدالت از نشانههای اصلی حکومت حضرت مهدی (عج) میباشد. اما این فراگیری ظلم و فساد علت ظهور نمیباشد بلکه نشانهی قبل از ظهور است که بدنبال آن ظهور صورت میگیرد بلکه میتوان گفت محرومیت ما از امام زمان علیه السلام به علت همین فسادها و انتخاب بدیها بر خوبیهاست اگر ما با کردار خوب و شایسته، منتظر اصلاح جامعه توسط حضرت مهدی (عج) باشیم، ظهور زودتر صورت میگرفت.
آنچه روایات بر آن تاکید دارد پر شدن از «ظلم» است نه پر شدن از «ظالم» پس ممکن است تعداد ظالمین کم باشد ولی تعداد مظلومین بسیار باشد؛ اما همان تعداد اندک زمین را از فساد پر خواهند کرد، بنابراین گمان نشود وظیفه ما آن است که همه مردم را به ظلم سوق دهیم و با افزودن به ظالمین بخواهیم به امر ظهور کمک کنیم بلکه وظیفه ما مقابله با ظلم و ظالم و حمایت از مظلوم است چنانچه انقلاباسلامی در همین راستا قدم برداشت و با ظلم ظالم به مقابله پرداخت و از مظلومیت مظلوم در جهان دفاع کرد.
پس آنچه در آیات و روایات آمده خبر از امری است که حتماً محقق میشود و از طرف دیگر همین قرآن و روایات وظیفهی فرد فرد مردم را در
کمک نکردن به ظالم و حمایت از مظلوم تبیین کرده است(1)و برای ظالم و ایجاد فساد توسط هر کسی مجازاتهای دنیوی و اخروی شدیدی را خبر داده است. به امید اینکه با تلاش و انتظار صحیح و سازنده، شاهد عدالت گستری و بر چیدن فساد از روی زمین توسط حضرت مهدی (عج) باشیم.
مفاسد آخرالزمان
مفاسدی که در آستانه انقلاب حضرت مهدی علیه السلام فراگیر میشود، بسیار است. از امام صادق علیه السلام این مفاسد حکایت شده است، نوع مفاسدی که در آخرالزمان رایج میشود و بعضی از آنها جنبهی اجتماعی و سیاسی، و بعضی جنبه اخلاقی دارد. در این روایت حضرت میفرماید:
آنگاه که دیدی حق مرده و اهل حق از میان رفتند.
ستم همه جا را فرا گرفته است.
قرآن فرسوده شده، و بدعتهایی از روی هوا و هوس در مفاهیم آن آمده است.
دین بیمحتوا شده، همانند ظرفی که آن را واژگون میسازند.
اهل باطل بر اهل حق بزرگی میجویند.
و دیدی که شر آشکار است و از آن نهی نمیشود، و هرکه کار زشت انجام دهد، معذورش میدارند.
فسق آشکار گردیده و مردان به مردان و زنان به زنان اکتفاء میکنند.
شخص مؤمن، سکوت اختیار کرده و سخنش را نمیپذیرند.
شخص فاسق دروغ میگوید، و کسی دروغ و افترایش را بر او باز نمیگرداند.
بچه کوچک، مرد بزرگ را خوار میشمارد.
پیوند خویشاوندی بریده میشود.
1) (1) (تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ)، مائده/ 2.
هرکه را به کار بد بستایند، خوشحال میگردد.
پسر بچه همان میکند که زن میکند.
زنان با زنان تزویج مینمایند.
مداحی و چاپلوسی فراوان شده است.
مرد، مال خود را در غیر راه طاعت خدا خرج میکند و کسی از او جلوگیری نکند.
چون شخص مؤمنی را ببیند از کوشش و تلاش او به خدا پناه برد.
همسایه، همسایه خودرا اذیت میکند و مانعی برای او در این کار نباشد.
کافر خوشحال است، از آنچه در مؤمن میبیند و شاد است از این که در روی زمین فساد و تباهی بیند.
آشکارا شراب بنوشند و برای نوشیدنش گرد هم آیند، کسانی که از خدای عزوجل نمیترسند.
امر به معروف کننده خوار است.
فاسق در آنچه خدا دوست ندارد، نیرومند و ستوده است.
اهل قرآن و هرکه آنان را دوست دارد، خوار است.
راه خیر بسته شده و راه شر مورد توجه قرار گرفته است.
خانه کعبه تعطیل شده و دستور به ترک آن داده میشود.
مرد به زبان میگوید، آنچه را که عمل به آن نمیکند.
مردان خود را برای استفاده مردان فربه میکنند و زنان برای زنان.
زندگی مرد از پس او اداره میگردد و زندگی زن از فرج او.
زنان مانند مردان برای خود انجمنها ترتیب میدهند.
در میان فرزندان عباس کارهای زنانگی آشکار گشته (و خود را مانند زنان زینت میکنند، همان طور که زن برای جلب نظر شوهرش خود را آرایش میکند)
به مردها پول میدهند که با آنها یا زنانشان عمل نامشروع انجام دهند.
شخص متمول از شخص باایمان عزیزتر است.
رباخواری آشکار است و رباخوار مورد ملامت قرار نمیگیرد.
زنها به عمل زنا افتخار میکنند.
زن برای نکاح مردان با شوهر خود همکاری میکند.
بیشتر مردم و بهترین خانهها آن باشد که به زنان در هرزگیشان کمک میکنند.
مؤمن به خاطر ایمانش غمناک و پست و خوار میگردد.
بدعت و زنا آشکار میگردد.
مردم به شهادت ناحق اعتماد میکنند.
دستورات دینی طبق تمایلات اشخاص تفسیر میگردد.
حلال تحریم شود و حرام مجاز.
مردم چنان در ارتکاب گناه جری شدهاند که منتظر رسیدن شب نیستند.
مؤمن نمیتواند کار بد را نکوهش کند، جز با قلب.
مال کلان در راه غضب الهی خرج میشود.
زمامداران به کافران نزدیک میشوند و از نیکان دوری میگزینند.
والیان در داوری رشوه میگیرند.
پستهای حساس دولتی به مزایده گذارده میشود.
مردم با محارم خود نزدیکی میکنند.
به تهمت و سوءظن مرد به قتل میرسد.
مرد به مرد پیشنهاد عمل زشت میکند و خود و اموالش را در اختیار او میگذارد.
مرد به خاطر آمیزش با زنان مورد سرزنش قرار میگیرد (که چرا با مردان آمیزش نمیکند).
مرد از کسب زنش از هرزگی نان میخورد و آن را میداند و به آن تن میدهد.
زن بر مرد خود مسلط میشود و کاری را که مرد نمیخواهد انجام میدهد، و به شوهر خود خرجی میدهد.
مرد، زن و کنیزش را (برای زنا) کرایه میدهد و به خوراک و نوشیدنی پستی تن در میدهد.
سوگندهای به ناحق به نام خدا بسیار میگردد.
قمار آشکار میگردد.
شراب را بدون مانع علناً میفروشند.
زنان مسلمان خود را در اختیار کافران میگذارند.
لهو و لعب آشکار میگردد و کسی که از کنار آن عبور میکند از آن جلوگیری نمیکند (و کسی جرأت جلوگیری را ندارد)
مردم شریف را خوار میکند، کسی که مردم از تسلط و قدرتش ترس دارند.
نزدیکترین مردم به فرمانروایان کسی است که به دشنام گویی ما خانواده ستایش شود.
هرکس ما را دوست دارد، دروغ گویش میدانند و شهادت او را نمیپذیرند.
برگفتن حرف زور و ناحق مردم با همدیگر رقابت میکنند.
شنیدن قرآن بر مردم سنگین و گران میآید و در عوض، شنیدن سخنان باطل بر مردم آسان است.
همسایه، همسایه را گرامی میدارد از ترس زبانش.
حدود خدا تعطیل شده و در آن طبق دلخواه خود عمل میکنند.
مساجد طلاکاری میشود.
راستگوترین مردم پیش آنها، مفتریان دروغگو میباشند.
شر و سخن چینی آشکار میگردد.
ستمکاری شیوع یافته.
غیبت را سخن نمکین میشمارند و مردم همدیگر را بدان مژده میدهند.
برای غیر خدا به حج و جهاد میروند.
سلطان به خاطر کافر، مؤمن را خوار میکند.
خرابی و ویرانی بیش از عمرانی و آبادی است.
زندگی مرد از کم فروشی اداره میشود.
خونریزی را آسان میشمارند.
مرد برای غرض دنیایی ریاست میطلبد و خود را به بدزبانی مشهور میسازد تا از او بترسند و کارها را به او واگذار کنند.
نمازرا سبک میشمارند.
مرد مال بسیار دارد، ولی از وقتی که آن را پیدا کرده زکات آن را نپرداخته است.
قبر مردهها را میشکافند و آنها را میآزارند و کفنهایشان را میفروشند.
آشوب بسیار میشود.
مرد روز خود را به نشئه (شراب) به شب میبرد و شب را به مستی صبح میکند.
با حیوانات عمل زشت انجام میدهند.
حیوانات همدیگر را میدرند.
مرد به مصلی میرود، ولی چون برمیگردد جامه در تن ندارد.
دل مردم سخت و چشمانشان خشک شده و یاد خدا بر آنان سنگین میآید.
کسبهای حرام شیوع یافته و بر سر آن رقابت میکنند.
نماز خوان برای ریا و خود نمایی نماز میخواند.
فقیه برای غیر دین فقه میآموزد و دنیا و ریاست طلب میکند.
مردم دور کسی را گرفتهاند که قدرت دارد.
هرکس روزی حلال میجوید، مورد سرزنش قرار میگیرد و جوینده حرام، مورد ستایش و تعظیم است.
در مکه و مدینه کارهایی میکنند که خداوند دوست ندارد و کسی هم نیست که مانع شود و هیچ کس آنها را از این اعمال زشت باز نمیدارد.
آلات لهو و لعب (حتی) در مکه و مدینه آشکار میگردد.
مرد سخن حق میگوید و امر به معروف و نهی از منکر میکند؛ دیگران او را نصیحت میکنند و میگویند: این کار بر تو لازم نیست.
مردم به همدیگر نگاه میکنند و به مردم بدکار اقتداء مینمایند.
راه خیر به کلی خالی است و کسی از آن راه نمیرود.
مرده را به مسخره میگیرند و کسی برای مرگ او غمگین نمیشود.
هر سال بدعت و شرارت بیشتر میشود.
مردم و انجمنها پیروی نمیکنند مگر از توانگران.
به فقیر چیزی میدهند، در حالی که به او میخندند و برای غیر خدا به او ترحم مینمایند.
نشانههای آسمانی پدید میآید، ولی کسی از آن هراس ندارد.
مردم در حضور جمع، همانند بهائم مرتکب اعمال جنسی میشوند و هیچ کس از ترس، کار زشت را انکار نمیکند.
مرد در غیر اطاعت خدا زیاد خرج میکند، ولی در مورد اطاعت خدا از کم هم دریغ میورزد.
آزار به پدر و مادر آشکار میگردد و مقام آنها را سبک میشمارند و حال آنها در پیش فرزند از همه بدتر باشد، و از اینکه به آنها افترا زده شود، خوشحال میشوند.
زنها بر حکومت غالب گشته و پستهای حساس را قبضه میکنند، و کاری پیش نمیرود، جز آن چه طبق دلخواه آنان باشد.
پسر به پدر خود افتراء میزند و به پدر و مادر خود نفرین میکند و
از مرگشان خوشحال میشود.
اگر روزی بر مردی بگذرد که در آن روز گناهی بزرگ مرتکب نشده باشد، مانند هرزگی یا کم فروشی یا انجام کار حرام یا میخوارگی، آن روز غمگین است و خیال میکند که روزش به هدر رفته و عمرش در آن روز بیخود تلف شده است.
سلطان مواد غذایی را احتکار میکند.
حق خویشاوندان پیامبر (خمس) به ناحق تقسیم میشود و بدان قمار بازی میکنند و میخوارگی مینمایند.
با شراب مداوا میکنند و بدان بهبودی میجویند.
مردم در مورد ترک امر به معروف و نهی از منکر و بیعقیدگی یکسان میشوند.
منافقان و اهل نفاق سر و صدایی دارند و اهل حق بی سر و صدا و خاموشند.
برای اذان گفتن و نماز خواندن مزد میگیرند.
مسجدها پر است از کسانی که ترس از خدا ندارند و برای غیبت و خوردن گوشت اهل حق به مسجد میآیند و در مساجد، از شراب مست کننده توصیف میکنند.
شخص مست که از خرد تهی گشته بر مردم پیشنمازی میکند و به مستی او ایراد نمیگیرند و چون مست گردد، گرامیش میدارند.
هرکه مال یتیمان را بخورد، شایستگی او را میستایند.
قضات به خلاف دستور خدا داوری میکنند.
زمامداران از روی طمع خیانتکاران را امین خود میسازند.
میراث (یتیمان) را فرمانروایان به دست و افراد بدکار و بیباک نسبت به خدا دادهاند، از آنها حق و حساب میگیرند و جلوی آنها را رها میسازند تا هرچه میخواهند انجام دهند.
بر فراز منبرها مردم را به پرهیزکاری دستور میدهند، ولی خود گوینده به آن دستور عمل نمیکند.
وقت نمازها را سبک میشمارند.
صدقه به وساطت دیگران به اهل آن میدهند و به خاطر رضای خدا نمیدهند، بلکه از روی درخواست مردم و اصرار آنها میپردازند.
تمام همّ و غمّ مردم شکم و عورتشان است. باکی ندارند که چه بخورند و با چه آمیزش کنند.
دنیا به آنها روی آورده است.
نشانههای حق مندرس گشته است.
امام صادق علیه السلام پس از پیش بینی این حوادث خطاب به راوی فرمود:
در چنین موقعی مواظب خود باش. نجات خود را از خداوند بخواه (فرج نزدیک است) و بدان که مردم با این نافرمانیها مستحق عذابند. اگر عذاب بر آنها فرود آمد و تو در میان آنها بودی، باید به سوی رحمت حق بشتابی تا از کیفری که آنها به واسطهی سرپیچی از فرمان خدا میبینند، بیرون بیایی. بدان که خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمیگرداند (إِنَّ رَحْمَتَ اللّهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ)1 .
تذکر: لازم به یادآوری است که وجود این مفاسد بدان معنا نیست که ما آنها را انجام دهیم تا امام عصر علیه السلام زودتر ظهور کند، بلکه وظیفه ما پاک ماندن و مبارزه با مفاسد و آماده شدن برای یاری امام عصر علیه السلام است.
پرسش:
پاسخ:
الف. نشانههای متصل به ظهور: نشانههایی که به طور مطمئن و حتماً اتفاق میافتد و آنگاه امام زمان ظهور میکنند و تا این نشانهها واقع نشود امام عصر علیه السلام ظهور نخواهند کرد. از جمله آن علائم «خروج سفیانی» و «کشته شدن نفس زکیه (انسان بیگناه) در کنار کعبه»، «قیام سید حسنی» است که هنوز اتفاق نیفتاده است.
ب. نشانههای غیرمتصل به ظهور: نشانههایی هستند که قبل از نشانههای متصل به ظهور واقع میشوند مانند اینکه امر به منکر و نهی از معروف میشود و کار خوب زشت و کار زشت خوب شمرده میشود(1)دروغ گفتن حلال میشود و ربا و رشوه رواج پیدا میکند و زنان به مردها و مردها به زنان شباهت پیدا میکنند و(2)...
شریفترین مکانها یعنی مکه معظمه و مدینه منوره آشکارا آلات لهو نواخته میشود.»(1)البته یکی از علائم آخر الزمان این است که امر به معروف و نهی از منکر نمیشود و معروف، منکر، و منکر، معروف میشود شاید نشانهای هم که شما نوشتهاید یکی از مصداقها (و مثالهای) این علامت در آخر الزمان باشد.
در جواب این سوال باید گفت که در این گونه موارد هر کس باید به فتوای مرجع تقلید خود عمل کند.
معرفی کتاب:
دوست گرامی: برای اطلاعات بیشتر در مورد علائم ظهور و امام زمان میتوانید مراجعه فرمایید به کتابهای:
مهدی موعود - از استاد علی دوانی.
دادگستر جهان - آیت الله امینی.
مهدی علیه السلام انقلابی بزرگ - آیت الله مکارم شیرازی.
1) (1) کتاب گناهان کبیره، ج اول، ص 262 از آیت الله شهید دستغیب انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، حوزه علمیه قم، چاپ هفتم، زمستان 1373.
پرسش:
پاسخ:
یکی از مباحثی که امروز در ذهن مردم جهان بویژه مسلمانان و شیعیان مطرح است موضوع مهدویت و ظهور منجی است و تقریباً تمام ادیان طبق مدارک و شواهد متون دینی منتظر یک مصلح و منجی میباشند و نشانههایی را برای فرارسیدن آن روز موعود برمیشمارند، حتی در باستانیترین و دست نخوردهترین اقوام جهان، یعنی اسکیموها و سرخپوستان آمریکای شمالی که به علت وضعیت نابسامان جوی از حملات و سیطره قدرتهای بزرگ و فرهنگهای بیگانه محفوظ بوده است، آوازی به نام «شعر پایان دنیا» به چشم میخورد که کشته شدن انسانها و سبک شمرده شدن خون مردم، از نشانههای آن است، و بعد از محقق شدن آن نشانهها در جانب خورشید، صورت مردی هویدا میشود که جهان را برای همیشه نجات خواهد داد(1)، ولی مصداق آن منجی و مصلح عدالتگستر کسی جز حضرت حجتبنالحسن العسکری (عج) نیست.
یکی از نشانههایی که برای این منجی و مصلح کل بیان شده جنگ و کشتار و هرج و مرج قبل از ظهور میباشد که این قتل و غارت در واقعه «قرقیسا» یا «آرماگدون» به تعبیر مسیحیها به اوج و نهایت خود میرسد و به ظهور حضرت مهدی (عج) میانجامد. لذا لازم است قبل از پاسخ واقعه «آرماگدون» و «قرقیساء» را توضیح دهیم:
آرماگدون ( Armageddon) یا هر مجدون واژهای یونانی است که بنابر واژهنامههای آمریکائی مانند «وبستر» به نبرد نهائی حق و باطل در آخر الزمان
1) (1) علائم آخر الزمان در ادیان و ملل مختلف، ص 15.
معنا شده است. همچنین این واژه نام شهری است در منطقهی عمومی شام که بنابر آنچه در باب شانزدهم مکاشفات یوحنا در عهد جدید (انجیل) آمده، جنگی عظیم در آن جا رخ خواهد داد و مرحله فعلی زندگی بشر در آن زمان پایان مییابد، «آرماگدون» یا نبرد نهایی آخرالزمان از علائم ظهور منجی (طبق عقیدهی مسیحیت بازگشت مجدد حضرت عیسی علیه السلام میباشد که قدرتهای بزرگ جهان سیاست خارجی خود را بر مبنای آن جهت میدهند و نقشههای نظامی خود را به شکلی سامان دادهاند که آمادگی لازم برای این حادثه را داشته باشند. مؤسسات دینی غرب، بویژه آمریکا نیز از دههی هشتاد میلادی مردم خود را برای استقبال از این حادثه آماده میسازند. این مؤسسات دینی پیوسته مردم خود را به ایمان به این نکته فرا میخوانند که به زودی لشکری از دشمنان مسیح که بدنه اصلی آن را میلیونها نظامی که از عراق و ایران و لیبی و سودان و قفقاز و جنوب روسیه خواهند بود(1)تشکیل میدهد و پس از گذشتن از رود فرات که در آن زمان به خشکی گرائیده است به سوی قدس رهسپار میشوند، اما نیروهای مومن به مسیح راه این لشکر را سد کرده و همگی در «آرماگدون» با یکدیگر برخورد خواهند کرد و در این مکان درگیری و نبردی هستهای رخ خواهد داد که صخرهها ذوب میشوند، دیوارها بر زمین میغلطند، پوست تن انسانها در حالی که ایستادهاند ذوب میشود و میلیونها نفر از بین خواهند رفت؛ آنگاه حضرت مسیح برای بار دوم از جایگاه رفیع و بلند خویش به زمین خواهد آمد و پس از چندی زمام امور را به دست گرفته و صلح جهانی را بر زمینی نو و زیر آسمانی تازه برقرار خواهد کرد و قدس را مقر فرماندهی خود قرار خواهد داد.
1) (1) بنا بر پیشگوییهای حرقیال فصل 38 و 39.
مؤسسه تلسن در اکتبر 1985 به بررسی موضوع آرماگدون در جامعه خود پرداخت و اعلام کرد: در حال حاضر (سال 1985) 61 میلیون آمریکایی در انتظار واقعه «آرماگدون» بسر میبرند و مدارس انجیلی در آمریکا سالهاست بر پایه این تحلیل که واقعه «آرماگدون» تنها حادثهای است که بازگشت مسیح را به زمین ممکن میسازد به تبلیغ این واقعه پرداختهاند و آن را واقعهای بسیار نزدیک جلوه میدهند.
در سال 1997 م نیز خبرگزاری آسوشتید پرس طبق یک نظرسنجی اعلام کرد 25% جمعیت آمریکا اعتقاد راسخ دارند که در آغاز هزاره سوم میلادی جنگ جهانی «آرماگدون» که آن را «جنگ فرات» نیز میگویند در منطقه فلسطین آغاز خواهد شد و این جنگ تا مدت 7 سال ادامه خواهد داشت و در اثر این جنگ دنیا نابود خواهد شد و در پایان این جنگ هفت ساله که آن را مصیبت بزرگ برای کلیسا و مسیحیان میدانند مسیح همراه مسیحیان دوباره تولد یافته و ظهور خواهد کرد و پس از شکست دشمنان خود، حکومت جهانی خود را با مرکزیت بیت المقدس تشکیل خواهد داد.
قرقیسا: اهلبیت علیه السلام نیز از واقعهای به نام «قرقیسا» خبر دادهاند که از جهاتی شبیه همان «آرماگدون» تورات میباشد هر چند از خرافهها و تحریفها و تطیبقهای بیجای آنها بدور است.
در روایتی میسّر از امام باقر علیه السلام نقل میکند که حضرت فرمودند: ای میسّر از این جا تا «قرقیسا» چقدر راه است؟ میسّر میگوید: عرض کردم. در همین نزدیکیها در ساحل شط فرات قرار دارد، حضرت فرمودند: به زودی در آن جنگی واقع شود که از روز خلقت آسمانها و زمین، چنین جنگی واقع نشده باشد و تا آسمانها و زمین هست نخواهد شد، سفرهای است که درندگان زمین و پرندگان آسمان از آن سیر خواهند شد(1).
1) (1) کافی، ج 8، ص 295 و غیبت نعمانی، ص 267.
همچنین عبدالله بن ابی یعفور از امام باقر علیه السلام نقل میکند که حضرت به من فرمودند: برای بنی العباس و بنی مروان جنگی در «قرقیسا» خواهد شد که جوان در آن پیر میشود، و خداوند نصرت را از ایشان بر میدارد و به پرندگان آسمان و درندگان زمین گفته میشود که از گوشت جبارین و ستمکاران سیر شوید پس از آن سفیانی خروج خواهد کرد(1).
بررسی:
بنابر برخی روایات و یا آنچه در تورات و انجیل آمده، از یک جنگ تمام عیار و بسیار سخت در منطقه «آرماگدون» یا «قرقیسا» سخن به میان آمده اما از جنگ جهانی سوم نامی برده نشده است و اینکه کسی بگوید آن جنگ مورد نظر در روایات، همان جنگ جهانی سوم است ادعایی بدون دلیل است. آری برخی به واسطه قرائن یا شواهدی حدس زدهاند که شاید جنگ مذکور، همان جنگ جهانی سوم باشد.
از جنگ جهانی دوم تاکنون بیش از 150 جنگ عمده و صدها شورش مسلحانه و انقلاب رخ داده است و از پایان جنگ جهانی دوم تعداد کشتهها در نزاعهای مسلحانه بیش از 23 میلیون نفر بوده است؛ و طبق گزارش صلیب سرخ جهانی، بیش از 100 میلیون نفر در جنگهایی که از آغاز این قرن به وقوع پیوسته، جان خود را از دست دادهاند و و برخی رسانهها اعلام کردهاند جنگهای قرن بیستم، جنگهای تمام عیاری بوده که جنگهای قرون گذشته در مقایسه با آن مانند جنگهای خیابانی بوده است(2).
بنابراین اگرقرار باشد هر جنگ و نزاعی که میشود با آن جنگ مورد نظر در منابع تاریخی مقایسه شود هر روز باید تطبیقی انجام شود و چندی
بعد بطلان آن آشکار گردد. علاوه بر اینکه به خصوص در اخبار صحیح در مورد «قرقیسا» سخنی از حق بودن یکی از گروههای متخاصم نیامده است بلکه سخن از آن است که جباران و ستمگران در این جنگ نابود میشوند، اما در حال حاضر سران انگیس و آمریکا ادعای حقانیت جنگ «آرماگدون» را برای خود دارند، و معلوم است که جباران روزگار میخواهند با این تحلیلها، سیاستهای استعماری و استکباری خود را توجیه کنند و ملتهای زیر سلطه خود را با قدرتو قوت کاملتری استثمار کنند و ددمنشیهای خود را به نام زمینهسازان ظهور حضرت عیسی علیه السلام معرفی کنند و ملتها را بفریبند.
نتیجهگیری:
بنابر آنچه گفته شد به دست میآید که اصل زیاد شدن جنگ و کشتار از علائم آخرالزمان میباشد و قبل از ظهور کشتار بزرگی در منطقه «قرقیساء» برای از بین رفتن جباران و ستمگران به پا خواهد شد اما اصل وقوع جنگ جهانی سوم یا اینکه اگر چنین جنگی در آینده واقع شود از علائم ظهور باشد و آن جنگ به ظهور حضرت منجر گردد و از همه مهمتر اینکه حتماً یکی از دو طرف در این جنگ جهانی، حق باشد هیچ یک دلیل و مدرکی ندارد و یا صرف حدس و گمان ظنی است. بویژه اینکه تحریف استکبار برای استثمار مردم و چپاول و غارت اموال آنها نیز همراه این موضوع میباشد.
پرسش:
پاسخ:
آنچه مسلم است آن است که بعضی از روایات پیرامون ظهور حضرت مهدی (عج) از آن حکایت دارد که قبل از ظهور آن حضرت جهان از فساد و تباهی پر خواهد شد، و به یمن و برکت ظهور آن رهبر بزرگ، سرتاسر جهان از عدالت پر خواهد گشت.
چنانچه از امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه 17 سوره حدید (اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها)1 حکایت شده: خداوند زنده میکند زمین را به واسطه قائم علیه السلام زیرا با عدالت رفتار میکند از این رو زمین زنده میشود بواسطه عدالت، بعد از مردن آن بواسطه ظلم(1). روایات متعدد دیگری با این مضمون که «حضرت حجت زمین را از عدالت پر میکنند بعد از آنکه از جور و ستم» پر شده بود، از معصومین حکایت شده است(2).
و همچنین از آیه 41 سوره روم که میفرماید:
(ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النّاسِ لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ) ؛ به دست میآید که این فساد و تباهی دستاورد خود مردم است. وقتی مردم از اطاعت دستورات خدا سرپیچی میکنند و بدیها را بر نیکیها بر میگزینند فساد در زمین جاری میشود.
اما در این که آیا شکافته شدن لایه اوزون یا کم شدن آب شیرین و اموری از این قبیل مانند سوختن جنگلها در آتش یا زیاد شدن زلزله و... از مظاهر این فساد در زمین هست یا خیر؟ به نظر میرسد موارد یاد شده و امور
دیگری از این قبیل، اگر موجب زیان، سختی و رنج مردم در زندگی روزمره میشود میتوان گفت از مظاهر فساد است چرا که خدا زمین را گسترانده است و نعمتهای خود را در اختیار بشر قرار داده است، که مردم از این مواهب خدا دادی استفاده کنند نه اینکه به رنج و سختی بیفتند.
یادآوری:
روایات اهلبیت علیه السلام از پرشدن زمین از فساد، قبل از ظهور حکایت دارد اما این پر شدن از ظلم و فساد علت برای ظهور نیستند بلکه از ویژگیها و نشانههای قبل از ظهور این است که زمین از فساد پر خواهد شد و این تقارن، همجواری و در عرض هم قرار گرفتن فساد و به همراه آن ظهور و پر شدن از عدالت دلیل بر این نیست که بگوئیم: «پس فساد علت ظهور است.»
نتیجه
قبل از ظهور حضرت حجت (عج) زمین از ظلم و فساد پر خواهد شد و عدهای اگر چه اندک باشند «ظالم» خواهند بود و عدهای اگر چه اکثریت مردم جهان را تشکیل دهند «مظلوم» واقع خواهند شد و به واسطه گناه و معصیت مردم گرفتار این فسادها و بلاها خواهند گشت تا آنکه پشیمان شوند و باز گردند و به خدا روی بیاورند (چنانچه از آیه 4 سوره روم بدست آمد) و اموری مانند شکافته شدن لایه اوزون اگر باعث اختلال در زندگی بشر و بهم خوردن چرخه صحیح حیات گردد، میتواند از مظاهر و مصادیق فساد باشد که خود مردم موجبات آن را فراهم کردهاند اما این فساد و ظلم علت ظهور نیست بلکه وقت ظهور را خداوند طبق مصلحت بندگان معین خواهد فرمود، و قطعاً آمادگی مردم برای پذیرش دستورات آن حضرت در تعجیل در فرج شریفش مؤثر خواهد بود و این بدان معنا نیست که ما باید به فساد در جامعه دامن بزنیم و یا به لایه اوزون ضربه بزنیم بلکه وظیفه منتظر واقعی اصلاح و مقابله با این فسادهاست.
به امید آنکه با انتظار صحیح و سازنده شاهد تشکیل دولت جهانی و برحق حضرت مهدی علیه السلام و از بینرفتن همه مظاهر ظلم و فساد باشیم. ان شاء الله!
پرسش:
پاسخ:
قبل از آنکه بحث نشانههای ظهور حضرت را بررسی کنیم تذکر این نکته لازم است که با دقت در علائم ظهور در مییابیم که این علائم و نشانهها نسبت به ظهور رابطه سببی و مسببی ندارند یعنی این نشانهها علت و سبب تحقق ظهور نیستند بلکه تنها زمان ظهور را اعلام میکنند و به اصطلاح کاشف از این واقعیت است که ظهور نزدیک شده است و به تعبیر دیگر نشانههای ظهوررخدادهایی هستند برای «اعلام عمومی نزدیکی ظهور» و «ایجاد آمادگی روانی مردم» برای استقبال از ظهور امام(1).
نه اینکه علت ظهور باشد که بگوییم حتماً بعد از ظاهر شدن نشانهها، ظهور امام تحقق مییابد. بلکه ممکن است نشانهای بیاید ولی اراده الهی تغییر کند و ظهور امام انجام نشود.
منظور از نشانههای ظهور
رخدادهایی را که براساس پیشبینی ائمه علیه السلام پیش از ظهور حضرت یا در آستانهی آن، پدید خواهند آمد نشانههای ظهور گویند، تحقق هر کدام از نشانهها نویدی است بر نزدیکتر شدن ظهور امام؛ بنابراین پدیدار شدن یک یا چند نشانه از مجموعه نشانههای ظهور، چیزی جز نزدیکتر شدن زمان ظهور را نمیرساند. البته بعضی از نشانهها و علائمی که ائمه علیه السلام پیشگویی کردهاند به وقوع پیوسته است. مثلاً در روایات به اختلاف در میان
1) (1) محمد صدر، تاریخ الغیبةالکبری، ص 396، ترجمه شده به نام تاریخ غیبتکبری ترجمه دکتر سید حسن افتخارزاده.
امت اسلام، انحراف بنیعباس و جنگهای صلیبی و... به عنوان نشانههای ظهور خبر داده شده، که ظاهراً آنها تحقق پیدا کرده است(1).
مشخص نبودن زمان ظهور
از امور مسلم و قطعی اصل ظهور حضرت مهدی (عج) است و البته نشانهها و اتفاقاتی قبل از ظهور حضرت پدید میآید ولی زمان ظهور حضرت مشخص نیست و هیچکس جز خداوند از وقت ظهور آگاهی ندارد، بارها مسلمانان و حتی اصحاب ائمه از زمان ظهور حضرت سوال میکردند ولی ائمه علیه السلام به صراحت از مشخص نبودن زمان ظهور سخن گفتهاند و فرمودهاند که علم به زمان ظهور همچون علم به زمان قیامت، منحصر به خداوند است: از حضرت علی علیه السلام در روایتی حکایت شده:
«و اما زمان ظهور حضرت مهدی (عج) به روشنی برای ما مشخص نشده است بلکه او تا زمانی که خداوند اجازه خروج دهد، از دیگران پنهان است.»(2)
و در روایتی دیگر نقل شده که امام باقر علیه السلام در جواب کسی که سوال از وقت معین ظهور کرد 3 بار فرمودند: «کذب الوقاتون»(3)؛ «کسانی که وقت معین میکنند دروغگو هستند.»
تفاوت زمینههای ظهور با علائم آن:
ظهور امام زمان (عج) شرایط و نشانههایی دارد که از آنها به عنوان «زمینههای ظهور» و «علائم آن» یاد میشود تفاوت این دو آن است که زمینهها در تحقق ظهور، تاثیر واقعی دارند به گونهای که با فراهم شدن آنها. ظهور امام اتفاق میافتد و بدون آنها ظهور نخواهد بود؛ ولی «علائم» در
ظهور نقش ندارند بلکه تنها نشانههایی هستند که به وسیلهی آنها میتوان به اصل ظهور حضرت و یا نزدیک شدن آن پی برد.
با توجه به تفاوت یاد شده به خوبی میتوان دریافت که زمینهها و شرایط نسبت به علائم و نشانهها از اهمیت بیشتری برخوردار هستند. بنابراین پیش از آنکه به دنبال علائم ظهور باشیم به زمینههای ظهور توجه کنیم و در حد توان در تحقق آن زمینهها تلاش کنیم.
شرایط و زمینههای ظهور
برای حرکت اصلاحی و انقلاب عظیم بشری توسط حضرت مهدی علیه السلام، چهار شرط ذکر شده و مانند هر قیام اصلاحی دیگر قبل از آن حرکت عظیم این چهار زمینه و شرط باید فراهم باشد تا انقلاب به بار بنشیند.
در مورد انقلاب حضرت مهدی علیه السلام دو زمینه و شرط در محدوده اختیارات بشر است و ما باید آن زمینهها را ایجاد کنیم و دو شرط دیگر خارج از اختیارات بشر است:
هر جنبش و خیزشی که بخواهد وضع موجود جامعه را تغییر دهد و به وضع مطلوب برساند نیاز به طرح و برنامه دارد که البته طرح و برنامه این حرکت توسط خداوند بزرگ تدوین شده است. خداوندی که عالم به ابعاد مختلف وجودی انسان میباشد و با توجه به ابعاد مختلف روحی و مادی و فردی و اجتماعی... انسان برنامهای را تحت نام دین اسلام و کتاب قرآن در اختیار پیامبر و بعد از آن ائمه علیه السلام قرار داده است.
این شرط نیز در مورد قیام بزرگ حضرت مهدی علیه السلام فراهم است، چون رهبری این قیام در دامان امامت پرورش یافته و به سرچشمه وحی متصل است. به قرآن و معارف دین (طرح و برنامه) احاطه دارد و مورد تایید الهی است.
با نگاهی به تاریخ، به خوبی میتوان نقش و جایگاه یاوران را در حرکتها و خیزشها دریافت. مگر داستان صلح امام حسن علیه السلام را میتوان فراموش کرد که چگونه حضرت را رها کردند و در نهایت ایشان مجبور به قبول و امضای صلح نامه شد؟
همان طور که عدم همراهی با امام زمان علیه السلام غیبتساز است، همراهی و یاوری ظهورآفرین است پس بیاییم با ولی نعمت خود پیمان وفاداری ببندیم و صفوفی به هم پیوسته از یاوران راستین فراهم آوریم تا ظهورش را درک کنیم!
یکی از شرایط مهم هر انقلاب و قیامی، همراهی و پذیرش مردمی است؛ یعنی اگر بهترین طرح و برنامه در اختیار، بهترین رهبر با یارانی منتخب و از جان گذشته قرار گیرد ولی مردم آن را نپذیرند، قطعاً به انجام نخواهد رسید. اگر حکومت اسلامی در مدینه پایهگذاری شد بدان جهت بود که مردم یثرب خواستند و روزها مقدم مبارک پیامبر را انتظار کشیدند.
بشیر میگوید به امام باقر علیه السلام عرض کردم: مردم میگویند: «وقتی حضرت مهدی (عج) قیام کند کارها خود به خود برای او درست میشود.» حضرت فرمود: «هرگز چنین نیست قسم به کسی که جانم به دست اوست! اگر بنا بود کارها خود به خود درست شود برای رسول خدا چنین میشد.»(1)
فوائد نشانههای ظهور
در روایات ائمه معصوم علیه السلام علائم فراوانی برای ظهور حضرت ذکر شده است که بعضی از آن علائم و پدیدهها طبیعی و عادی هستند و بعضی از پدیدهها غیرعادی و معجزه آسا هستند. اهتمام ائمه علیه السلام به طرح این موضوع
1) (1) غیبت نعمانی، باب 15، ج 2، 399.
و توجه دادن مسلمانان به این حقیقت نشان از اهمیت فوق العاده آن علائم دارد که البته آثار بسیاری در هدایت و سعادت فردی و جمعی مسلمانان دارد. بعضی از فواید علائم ظهور به این ترتیب است:
بازشناسی مدعیان دروغین مهدویت؛
آمادگی مردم برای ظهور حضرت حجت (عج)؛
پر فروغتر شدن نور امید در دل مؤمنان و شیعیان؛
هشدار به منحرفان جهت جبران گذشته و مهیا شدن جهت ظهور؛
اثبات علم و صداقت ائمه علیه السلام در پیشگویی از آینده.
نشانههای ظهور
آنچه از روایات استفاده میشود این است که نشانههای ظهور حضرت بر دو قسم است: نشانههای حتمی و غیرحتمی.
نشانههای حتمی: منظور از این نشانهها آن است که تحقق و پدیدار شدن آنها بدون هیچ قید و شرطی، قطعی و الزامی خواهد بود به گونهای که تا آنها واقع نگردد، حضرت مهدی علیه السلام ظهور نخواهد کرد و اگر کسی پیش از واقع شدن این نشانهها ادعای ظهور نماید، ادعای نادرستی کرده است.
چند نمونه از این علائم به شرح ذیل میباشد:
امام صادق علیه السلام میفرمایند: «خروج سفیانی از علایم حتمی است و قیام او در ماه رجب خواهد بود.»(1)
1) (1) غیبت نعمانی، ص 416 ترجمه محمد جواد غفاری، نشر، صدوق.اخبرنا احمد بن محمد بن سعید ابن عقده قال: حدثنی محمد بن افضل بن ابراهیم بن رمانه من کتابه فی رجب سنه خمس وستین و مأتین قال: حدثنا الحسن بن علی بن فضال قال: حدثنا ثعلبة بن میمون ابواسحاق عن عیسی بن اعین عن ابی عبدالله علیه السلام انه قال السفیانی من المعتوم وخروجه فی رجب...درباره وثاقت احمد بن محمد، معجم رجال الحدیث، ج 2، ص 296؛ درباره وثاقت محمد بن فضل، معجم رجال الحدیث، ج 7، ص 268؛ درباره وثاقت، حسن بن علی، معجم رجال الحدیث، ج 5، ص 44؛ درباره وثاقت ثعلبة بن میمون، معجم رجال الحدیث، ج 4، ص 408؛ درباره وثاقت عیسی بن اعین، معجم رجال الحدیث، ج 13، ص 179.
یکی از علائم حتمی که پیشوایان معصوم ما بر آن بسیار تاکید کرده و به طور صریح بیان فرمودهاند خروج سفیانی است این شخص، که طبق پارهای از روایات مردی اموی و از نسل یزید بن معاویه بن ابیسفیان است و از پلیدترین مردم است با خاندان نبوت و امامت و شیعیان دشمنی ویژهای دارد و در شهرهای عراق به ویژه در نجف و کوفه، جنایات بزرگی مرتکب میشود... سفیانی بعد از مدتی از عراق به شام و دمشق فرار میکند؛ امام سپاهی را به تعقیب او میفرستد و سرانجام او را در «بیتالمقدس» هلاک کرده و سرش را جدا میکنند(1).
از جمله علائم حتمی، فرو رفتن لشگر سفیانی در «بیداء» است. بعد از قتل و غارت در مدینه، سپاهی از طرف سفیانی به سوی مکه میرود و در بین راه مکه و مدینه به فرمان خدای متعال به زمین فرو میروند.(2)
امام باقر علیه السلام در حدیث معتبری میفرمایند:
به فرمانده لشگر سفیانی گزارش میرسد که مهدی (عج) به سوی مکه حرکت کرده است. او سپاهی را به دنبال آن حضرت روانه میکند. آنها به وی دست نمییابند و مهدی (عج) داخل مکه میشود... فرمانده سپاه سفیانی با سپاهش در «بیداء» فرود میآیند. در این هنگام، ندا دهندهای از آسمان ندا میدهد: «ای زمینِ «بیداء» اینان را نابود کن!» پس زمین آنها را در خود فرو میبرد...(3)و همچنین از امام صادق علیه السلام حکایت شده: «از علایم حتمی که پیش از قیام اتفاق خواهد افتاد قیام سفیانی و فرورفتن در زمین «بیداء» است.»(4)
1) (1) سیمای آفتاب، حجتالاسلام دکتر طاهری، انتشارات زائر، ص 277.
2) (2) همان، ص 278.
3) (3) غیبت نعمانی، ص 392، باب 14، ح 67.درباره وثاقت این حدیث احمد بن محمد، معجم رجالالحدیث، ج 2، ص 296، احمد بن حسین، معجم رجالالحدیث، ج 2، ص 97، حسن بن محبوب معجم رجال الحدیث، ج 13، ص 72، عمرو بن ابی القوام، جابر بن یزید جعفی، ج 4، ص 17.
4) (4) غیبت نعمانی، ص 372.
براساس روایات متعدد، پس از ظهور امام در مکه بانگی بسیار مهیب و رسا از آسمان شنیده میشود که امام را با اسم و نسب به همگان معرفی میکند و به مردم توصیه میکند که با امام بیعت کنند تا هدایت یابند و با او مخالفت نکنند که گمراه میشوند.
در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده که میفرمایند:
«عن عمر بن حنظله قال سمعتُ اباعبدالله علیه السلام یقول: «قبل قیام القائم خمس علامات محتومات الیمانی والسفیانی والصحیحه وقتل النفس الزکیه والخسف البیداء»؛ «قبل از قیام قائم پنج علامت حتمی است: یمانی، سفیانی، صحیحه و ندای آسمانی و قتل نفس زکیه و خسف بیداء»(1)
انسان جوان و پاکی بین رکن و مقام توسط اهل مکه کشته میشود.
قیام سرداری از سرزمین یمن یکی از علائم حتمی است که اندکی پیش از ظهور رخ خواهد داد وی که مردی صالح و مؤمن است علیه بدیها و انحرافات قیام میکند و با تمام توان با بدیها و تباهیها مبارزه میکند.
از امام باقر علیه السلام در این باره حکایت شده:
در میان بیرقهایی [که قبل از قیام مهدی (عج) بلند میشود] پرچمی هدایتکنندهتر از پرچم یمانی وجود ندارد که آن پرچم هدایت است(2).
نشانههای غیرحتمی: اموری هستند که درصورت فراهم بودن شرایط به عنوان نشانه پدید میآید. بعضی از این نشانهها را برمیشماریم.
به روایتی از امام صادق علیه السلام که به گوشهای از مفاسد آخرالزمان اشاره فرموده توجه کنید:
حکایت شده که امام صادق علیه السلام به یکی از یاران خود فرمود:
هر گاه دیدی که:
حق بمیرد و طرفدارانش نابود شوند؛
ظلم و ستم فراگیر شده؛
کارهای بد آشکار شده و از آن نهی نمیشود و بدکاران بازخواست نمیشوند؛
بچهها به بزرگترها احترام نمیگذارند؛
نوجوانان پسر، همان کنند که زنان میکنند؛
انسانها اموال خود را در غیر اطاعت خدا مصرف میکنند؛
کسی که امر به معروف میکند خوار و ذلیل است؛
نماز را سبک شمارند؛
هرج و مرج زیاد است؛
در مکه و مدینه کارهایی میکنند که خدا دوست ندارد؛
سال به سال بدعتها و بدیها بیشتر شود؛
زنها بر مسند حکومت بنشینند و هیچ کاری جز خواستهی آنها برای آنها پیش نرود؛
هدف مردم شکم و شهوتشان است؛
و دیدی که نشانههای حق ویران شده است، در این وقت خود را حفظ کن و از خدا بخواه که از خطرات گناه نجاتت بدهد!(1)و نیز در روایتی دیگر برخی نشانههای غیرحتمی را اینگونه برشمردهاند:
خراب شدن دیوار مسجد کوفه؛
1) (1) بحارالانوار، ج 52، ص 260، 256.
جاری شدن نهری از شط فرات در کوچههای کوفه؛
قحطی شدید قبل از ظهور؛
وقوع زلزله و طاعون در کثیری از بلاد؛
حرکت پرچمهای سیاه از خراسان؛
خراب شدن بصره؛
کسوف خورشید در سیزدهم یا چهاردهم ماه رمضان؛
فرا گرفتن ظلمت و کفر و معاصی در تمام عالم(1).
یادآوری
این نشانهها بدان معنا نیست که ما به گناه و ستم کمک کنیم تا نشانههای ظهور تحقق یابد (چنانچه برخی کوتهفکران میپندارند) بلکه ما باید با تلاش فردی (خودسازی) و تلاش اجتماعی (کوشش در راه اصلاح جامعه و توسعه عدل و...) زمینه ساز ظهور حضرت گردیم و انشاءالله از یاران امام زمان (عج) قرارگیریم.
1) (1) بحارالانوار، ج 52، ص 275... و کتاب نشانههای شگفتآور آخرالزمان.
پرسش:
پاسخ:
این سوال بسیار مهم و در واقع سؤال همه شیعیان و محبین اهلبیت میباشد. به نظر میرسد اگر ما وظیفه خود را در زمان و دوران انتظار بدانیم و بدان وظایف عمل کنیم در واقع خود را برای زمان ظهور آماده کردهایم. «آمادگی برای ظهور مستلزم انتظاری خوب و شایسته است.»
اینک در این نوشتار به صورت کلی و مختصر برخی وظایف منتظران حضرت را بیان میکنیم و برای مطالعه بیشتر - به کتابهایی که به طور مفصل به این موضوع پرداختهاند که بعضی از آنها را در این نوشته نام میبریم - مراجعه فرمایید.
یکی از ویژگیهای منتظر، شناخت و معرفت به امام زمان است نه فقط یادگیری نامها و القاب و تاریخ ولادت و غیبت؛ بلکه معرفت داشتن به ویژگیها و ابعاد وجودی حضرت و اندیشیدن در کلمات و اوامر حضرت و تأمل در حکمت نامها و نشانهها و علائم ظهور و شگفتی ولادت و حیات او، همچنین دانستن سبب و حکمت غیبت پر رمز و راز حضرت که به یقین وقتی انسان معرفت به این موارد پیدا کرد و اهداف و آرمانهای او را فهمید خود را برای عملی کردن اهداف امام زمان آماده میسازد و خشنودی او را به خشنودی خودش ترجیح میدهد و سعی میکند سرباز خوبی برای آن حضرت باشد.
از رسول اکرم صلی الله علیه و آله حکایت شده: «من مات وهو لایعرف امامَهُ ماتَ میتةً جاهلیةً»(1)؛ «کسی که بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.»
راههای شناخت امام زمان
از جمله راههای شناخت امام زمان عبارتند از: 1. تلاش برای آگاهی بیشتر از حضرت یا از طریق شنیدن از بزرگان و یا مطالعه کتابهایی که در این زمینه نوشته شده است، مانند کتاب مکیالالمکارم که مرحوم آیتالله سید محمدتقی موسوی اصفهانی تالیف کردهاند و طبق گفته نویسنده به فرمان خود امام زمان (عج) نوشته شده است این کتاب یکدوره امامشناسی که ترجمه فارسی هم شده است.(2)
راه اول: راه معرفت علمی است ولی راه دوم: راه شناخت قلبی و روحی است.
اگر چه امام زمان غایب است ولی اراده و فرمانش در میان همهی خلایق جاری است. دستوراتش را باید شناخت و فرمانهایش را باید اطاعت کرد.
از امام صادق علیه السلام حکایت شده که میفرماید:
خوشا به حال شیعیان مهدی قائم علیه السلام آنان که در دوران غیبت او چشم انتظار ظهور اویند و در دوران ظهورش سرسپردگان اوامر او.»(4)
1) (1) محاسن برقی، ج 1، ص 251 و بحارالانوار مرحوم مجلسی، ج 23، ص 76 و با تعبیر «من مات ولم یعرف امام زمانه فقد مات میتة جاهلیة» الصوارم المهرقة، شهید نورالله التستری، ص 263 این روایت را از، صعمین نقل میکند.
2) (2) مترجم: سید مهدی، حائری قزوینی، ناشر مهر قائم ا، صفهان میباشد.
3) (3) «اسألک ان تجعلنی فی جملةالعارفین بهم وبحقهم» ومفاتیحالجنان فرازی از زیارت جامعه کبیره.
4) (4) طوبی الشیعة...، بحارالانوار، ج 52، ص 150.
حال سوال این است چگونه او امر و دستورات امام زمان (عج) را در زمان غیبت ایشان بدانیم و به آنها عمل کنیم؟
در جواب این سوال باید گفت که اگر چه در خصوص امام زمان ارتباط محسوس بین امام و مردم وجود ندارد ولی در هیچ یک از دو غیبت صغری و کبری امام زمان، پیوند امام با مردم به طور کلی قطع و گسسته نشده است زیرا در هر دو غیبت، امر سفارت و نیابت وجود داشته و دارد و از طریق نایبان، پیوند امام با مردم برقرار بوده و هست. در زمان غیبت صغری نیابت نایبان خاص بوده و در زمان غیبت کبری نیابت نایبان حضرت عام میباشد که با توجه به شرایط و ضوابطی که مطرح میکنند اطاعت فقهاء جامعالشرایط لازم و در ردیف اطاعت از امام زمان میباشد. و مخالفت با فقیه جامعالشرایط که نایب امام است، مخالفت با امام و مخالفت با امام، مخالفت با خداوند میباشد.
توقیع حضرت ولی عصر علیه السلام:
سوالاتی که برای مردم حاصل شده بود و برای خودش نیز «اسحاق بن یعقوب» مشکل بود در ذیل نامهای به وسیلۀ نایب دوم، یعنی محمد بن عثمان عمری به محضر حضرت مهدی علیه السلام فرستاد و پاسخ آنها را طلبید از جملهی آن مسائل این بود که مردم در عصر غیبت در حوادث واقعه به چه کسی مراجعه کنند؟ حضرت پاسخ فرمودند:
«... وامّا الحوادث الواقعه فارجعوا فیها إلی روات حدیثنا فانهم حجتی علیکم وانا حجة الله»؛ «اما آنچه سوال کردهای خدا تو را هدایت کند و ثابت قدم نماید... اما حوادثی که پیش میآید به راویان حدیث ما مراجعه کنید زیرا آنها حجت و نمایندگان من هستند بر شما و من حجت خدا بر شما....»(1)
1) (1) شیخ صدوق، کمالالدین، ص 484. جهت مطالعه بیشتر به کتاب سیمای آفتاب سیری در زندگانی حضرت مهدی علیه السلام به قلم حجتالاسلام دکتر طاهری درس یازدهم (غیبت کبری و نواب عام، حضرت مهدی علیه السلام) مراجعه شود.
از این حدیث استفاده میشود که اطاعت از ائمهی قبل، عین اطاعت از امام زمان است چون فقها با توجه به قرآن کریم و قول ائمه احکام شرعی را بیان میکنند.
انسان منتظر، انسانی کوشا است، انسانی جهادگر و مبارز است که در مسیر اقامه توحید و استقرار ولایت از نثار هر چه دارد دریغ نمیورزد.
چنانچه از حضرت علی علیه السلام حکایت شده:
«کسی که چشم انتظار حاکمیت ما باشد، مانند مجاهدی است که در راه خدا به خون خویش غلطیده باشد.»(1)و جامعه منتظر جامعهای پویا است، جامعهای متحرک و فعال است که حاکمیت طاغوت را نمیپذیرد و بیعدالتی را برنمیتابد. منتظر ظهور امام زمان بودن حرکت بسوی ظهور داشتن و به آرمانهای موعود عمل نمودن است.
انسان منتظر نفس اماره را کنترل و شیطان را از خود دور میکند و خود را جهت استقبال از آقا امام زمان علیه السلام مهیا میکند. جهت استقبال از او لوح دل را از آلودگیها و گناهان میشوید و خانه دل را به یاد خدا و با صفات حمیده و پسندیده انسانی زینت میدهد و الا امام زمان علیه السلام که به هر جایی پا نمیگذارند. نمیتوان یک گوشه دل را از محبت دنیا پر کرد گوشه دیگر گناهان و... بعد به آقا بگوییم بیا بیا که سوختم، زهجر روی ماه تو؟ چگونه سوخته است انسانی که خود را برای ظهور آماده نکرده است.
آیینه شو، جمال پری طلعتان طلب جاروب زن به خانه سپس میهمان طلب
1) (1) امیرالمومنین علیه السلام: «المنتظر لامرنا کالمتش، حط بدمه فی سبیل الله»، کمالالدین، صدوق، ص 645.
از امام صادق علیه السلام نقل شده که میفرمایند: «اگر دوران او را درک میکردم همهی روزهای زندگیم را در خدمت به او میگذراندم.»(1)
وقتی پیامبران و امامان در خدمت به امام زمان پیشتاز هستند وقتی امام صادق علیه السلام آرزوی خدمت به ایشان را دارد و حضرت عیسی علیه السلام از آسمان فرود میآید تا او را یاری کند وظیفهی شیعیان منتظر در خدمت به ساحت مقدس او چقدر است؟
بیتردید خادمین دوران ظهور، همان خادمین دوران غیبتاند.
آنها که پس از ظهور شایستگی خدمت مییابند، همانهایی هستند که در دوران غیبت، بر خدمت به امام و امت امام همت گماشتهاند، و اهداف امام را سرلوحهی زندگی خود قرار دادهاند.
اول: تحصیل شناخت صفت و آداب و ویژگیهای آن جناب علیه السلام
دوم: رعایت ادب نسبت به یاد او
سوم: از وظایف بندگان نسبت به آن حضرت علیه السلام محبت او به طور خاص
چهارم: محبوب نمودن او در میان مردم
پنجم: انتظار فرج و ظهور آن حضرت علیه السلام
ششم: اظهار اشتیاق به دیدار آن بزرگوار علیه السلام
هفتم: ذکر مناقب و فضایل آن حضرت علیه السلام
هشتم: اندوهگین بودن مؤمن از فراق آن حضرت علیه السلام
نهم: حضور در مجالس فضایل و مناقب آن حضرت علیه السلام
دهم: تشکیل مجالس ذکر مناقب و فضایل آن حضرت علیه السلام
یازدهم و دوازدهم: سرودن و خواندن شعر در فضایل و مناقب آن حضرت علیه السلام
1) (1) «لو ادرکته لخدمته ایام حیاتی»، بحار، ج 51، ص 148.
سیزدهم: قیام، هنگام یاد شدن نام یا القاب آن حضرت علیه السلام
چهاردهم و پانزدهم و شانزدهم: گریستن و گریانیدن و خود را به گریه کنندگان شبیه نمودن بر فراق آن حضرت علیه السلام
هفدهم: درخواست معرفت امام عصر علیه السلام از خداوند - عزوجل -
هجدهم: تداوم درخواست معرفت آن حضرت علیه السلام
نوزدهم: مداومت به خواندن دعای غریق
بیستم: دعا در زمان غیبت آن حضرت علیه السلام
بیست و یکم: شناختن علامتهای ظهور آن حضرت علیه السلام
بیست و دوم: تسلیم بودن و عجله نکردن
بیست و سوم: صدقه دادن به نیابت از آن حضرت علیه السلام
بیست و چهارم: صدقه دادن به قصد سلامتی آن حضرت علیه السلام
بیست و پنجم و بیست و ششم: حج رفتن به نیابت از آن حضرت علیه السلام و فرستادن نایب که از طرف آن جناب حج کند
بیست و هفتم و بیست و هشتم: طواف بیت الله الحرام به نیابت از امام علیه السلام و نایب ساختن دیگری تا از طرف آن حضرت طواف نماید
بسیت و نهم: زیارت مشاهد رسول خدا و ائمۀ معصومین علیه السلام به نیابت از مولایمان صاحب الزمان (عج)
سیام: استحباب اعزام نایب برای زیارت از سوی آن حضرت علیه السلام
سی و یکم: سعی در خدمت کردن به آن حضرت علیه السلام
سی و دوم: اهتمام ورزیدن به یاری آن جناب علیه السلام
سی و سوم: تصمیم قلبی بر یاری کردن آن جناب در زمان حضور و ظهور او
سی و چهارم: تجدید بیعت با آن حضرت علیه السلام بعد از فرائض همه روزه و هر جمعه
سی و پنجم: صلۀ آن حضرت علیه السلام به وسیلۀ مال
سی و ششم: صلۀ شیعیان و دوستان صالح امامان علیه السلام به وسیلۀ مال
سی و هفتم: خوشحال کردن مؤمنین
سی و هشتم: خیرخواهی برای آن حضرت علیه السلام
سی و نهم: زیارت کردن آن حضرت علیه السلام
چهلم: دیدار مؤمنین صالح و سلام کردن بر آنان
چهل و یکم: درود فرستادن بر آن حضرت علیه السلام
چهل و دوم: هدیه کردن ثواب نماز به آن جناب علیه السلام
چهل و سوم: نماز هدیه به آن حضرت علیه السلام به گونۀ مخصوص در وقت معین
چهل و چهارم: اهداء قرائت قرآن به آن حضرت علیه السلام
چهل و پنجم: توسل و طلب شفاعت از خداوند به وسیلۀ آن حضرت علیه السلام
چهل و ششم: دادخواهی و توجه نمودن و عرض حاجت بر آن حضرت علیه السلام
چهل و هفتم: دعوت کردن مردم به آن حضرت علیه السلام
چهل و هشتم: رعایت حقوق آن حضرت و مواظبت بر ادای آنها و رعایت وظایف نسبت به آن بزرگوار علیه السلام
چهل و نهم: خشوع دل هنگام یاد آن حضرت علیه السلام
پنجاهم: عالم باید عملش را آشکار سازد
پنجاه و یکم: تقیه کردن از اشرار و مخفی داشتن راز از اغیار
پنجاه و دوم: صبر کردن بر اذبت و تکذیب و سایر محنتها
پنجاه و سوم: درخواست صبر از خدای تعالی
پنجاه و چهارم: سفارش یکدیگر به صبر در زمان غیبت حضرت قائم علیه السلام
پنجاه و پنجم: پرهیز از مجالسی که نام آن حضرت علیه السلام در آنها مورد تمسخر باشد
پنجاه و ششم: تظاهر با ستمگران و اهل باطل
پنجاه و هفتم: ناشناس ماندن و پرهیز از شهرت یافتن
پنجاه و هشتم: تهذیب نفس
پنجاه و نهم: اتفاق و اجتماع بر نصرت آن حضرت علیه السلام
شصتم: متفق شدن بر توبۀ واقعی و بازگرداندن حقوق به صاحبان آنها
شصت و یکم و شصت و دوم: پیوسته به یاد آن حضرت بودن و به آدابش عمل کردن
شصت و سوم: دعا به درگاه الهی برای جلوگیری از نسیان یاد آن حضرت علیه السلام
شصت و چهارم: اینکه بدنت نسبت به آن جناب علیه السلام خاشع باشد
شصت و پنجم: مقدم داشتن خواستۀ آن حضرت علیه السلام برخواستۀ خود
شصت و ششم: احترام کردن نزدیکان و منسوبین به آن حضرت علیه السلام
شصت و هفتم: بزرگداشت اماکنی که به قدوم آن حضرت علیه السلام زینت یافتهاند
شصت و هشتم و نهم: وقت ظهور را تعیین نکردن و تکذیب وقتگذاران
هفتادم: تکذیب کردن مدعیان نیابت خاصه از آن حضرت علیه السلام در زمان غیبت کبری
هفتاد و یکم: درخواست دیدار آن حضرت با عافیت و ایمان
هفتاد و دوم: اقتدار و تأسی جستن به اخلاق و اعمال آن حضرت علیه السلام
هفتاد و سوم: حفظ زبان از غیر یاد خداوند و مانند آن
هفتاد و چهارم: نماز آن حضرت علیه السلام
هفتاد و پنجم: گریستن در مصیبت مولایمان شهید مظلوم حضرت ابیعبدالله الحسین علیه السلام
هفتاد و ششم: زیارت قبر مولایمان امام حسین علیه السلام
هفتاد و هفتم: بسیار لعنت کردن بر بنی امیه در آشکار و پنهان
هفتاد و هشتم: اهتمام در ادای حقوق برادران دینی
هفتاد و نهم: مهیا کردن سلاح و اسب در انتظار ظهور آن جناب علیه السلام
پرسش:
پاسخ:
درآمد
از جمله مهمترین رخدادهایی که در دو سه قرن اخیر، در جوامع بشری رخ نموده، و بسیاری از ارزشهای انسانی را تحت الشعاع جهان و علم مادی قرار داده و در سایة عقلانیت ابزاری، به نفی، یا کم اهمیت جلوه دادن نقش فراطبیعت، سنتها و باورها پرداخته، دو پدیدۀ مهم نوگرایی(1)و پسانوگرایی(2)است. در آغوش جریان نوگرایی، که خاستگاه و محل تکامل آن در غرب بوده و دامنۀ تأثیرات آن همۀ جوامع جهانی را فرا گرفته، نوزاد غول اندام دیگری بنام جهانی شدن یا جهانی سازی پرورش یافت و به جریانی سهمگین تبدیل گردید که گسترۀ نفوذ خود را در سراسر جهان و در ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی گستراند.
این جریان، بیش از یک دهه است که به طور پر رنگ و ملموستری مطرح گردیده اما در عین حال توصیف کاملی از آن صورت نبسته است؛ آنچه مسلم است، این پدیده در بستر جهانی رشد و نمو کرده است که علم به معنای اثبات گرایانه و پوزیتویستی آن وجه غالبی یافته، و به عنوان غایت بدان نگریسته میشود.
اصطلاح جهانی شدن (یا جهانی سازی) از جمله ابهام آمیزترین واژهها و مفاهیم چند بعدی است که قابل تسرّی به حوزههای مختلف بوده و برای
برخی هراس انگیز و زیان آور جلوه مینماید و برای برخی دیگر تصورات جادویی از ایجاد سرزمینی موعود به بار میآورد. به هر صورت توجه به این نکته لازم است که یک واقعیتگریز ناپذیری وجود دارد و آن این که جهان با سرعتی تمام در حال تغییر و تحول است و گویی که هیچ پارهای از جهان را اجتناب از آن واقعیت و پیامدهای آن میسر نیست. جوامع مسلمانان هم با نوع فرهنگ و دین و باورهای ویژه، خواه ناخواه در دامنۀ مواجهه با این جریان عظیم قرار گرفته و گریز و گزیری از آن ندارند؛ بنابراین مهم آن است که واکنشهای آنان نسبت به این جریان باید چگونه باشد و چطور میتوانند از قابلیتهای آن استفاده کرده و الگویی مطلوب ارائه دهند.
بدین جهت مسئله اصلی اینگونه جوامع نه دراصل پیوستن به جهانی شدن، بلکه در چگونگی این پیوستگی میباشد. با فرض مزبور، پرسش محوری این نوشتار، با استناد به آیات قرآن کریم، چگونگی سازگاری یا عدم سازگاری آن با مبانی دین اسلام و همچنین چرایی و چگونگی ناپایداری آن و ماندگاری اندیشه جهانی اسلام میباشد و در حول آن تلاش برای پاسخ به چند پرسش فرعی دیگر نیز صورت خواهد بست:
این مفهوم آیا یک پدیده و اقتضاء است یا پروژهای است که از جانب قدرتهای استیلاجو ساخته و پرداخته شده است؟
چه نوع جهانی شدن یا جهانی سازی ایجاد کنندۀ نظم است و کدامیک برهم زنندۀ آن؟ و اساساً راز ماندگاری اندیشه جهانی به نظر قرآن چیست؟
و نهایتاً اینکه چرا به رغم این که مکتب حیات بخش اسلام مشحون از آموزههای سعادت بخش است کمتر توفیق بروز در سطح کلان به عنوان یک تئوری سرآمد و برتر را در جهان یافته است. همۀ این سوالات و جز اینها هزاران دیگر، نشانگر این است که این یک فرایند پیچیدهای است که هر روز به ادبیات آن افزوده میشود و تاکنون نیز حجم ادبیات بسیار زیادی را به خود اختصاص داده است.
تعاریف گوناگون و اختلاف در تبیین معانی جهانی شدن و جهانی سازی نشانگر عدم توافق کلی میان محققان علوم اجتماعی و سیاسی است و در واقع این اصطلاح ساختهای نظری است که خود دارای معانی گوناگونی بوده که برداشتهای سلبی و ایجابی از آن باعث پدید آمدن جبهههای مختلفی شده است که هر یک به تعریف خاصی اشاره نمودهاند(1)و نمیتوان به یک تعریف خاص اشاره کرد بلکه میتوان جامعترین تعاریف را جامع تعاریف دانست که هر کدام کاستیهای دیگری را به نوعی پوشش میدهد. اما با در نظر داشتن اکثر برداشتهای سلبی و ایجابی میتوان گفت:
«جهانی شدن زنجیرهای از دگرگونیها در عرصههای گوناگون فرهنگ، سیاست، اقتصاد و زمینههای دیگر است که در کشورهای جهان روابط متقابل و متنوعی بین واحدهای مستقل ملی برقرار میکند و البته سلطۀ قدرتهای بزرگ در نفوذ حوزههای مختلف و گسترش آن که گویای طرحی پیچیده برای استعمار جدید جهان است، بیتأثیر نبوده و چنین گمان میرود که در ادامه به نظام واحد جهانی بیانجامد.»
جهانی شدن یا جهانیسازی؟
برای روشن شدن این دو مفهوم تبیین این مسئله حائز اهمیت است که جریانی که اکنون چنین چالاکانه و پر شتاب در حال ایجاد تغییرات اساسی در جامعه شده، آیا یک روند و اقتضاء اجتماعی و طبیعی است یا آنکه جریانی است که با ایدئولوژیهای خاص خود، دست ساختۀ سیاستها و قدرتهای نیرومند است؟ به تعبیر دیگر آیا یک پدیده است یا پروژه؟
1) (1) برای مراجعه به تعاریف مختلف ر. ک: کومسا، همان، ص 183؛ پلسوئیزی و دیگران، جهانی شدن با کدام هدف ترجمه ناصر زرافشان، نشر آگاه، تهران، 1381، ص 84؛ رابرتسون، رونالد، جهانی شدن، تئوریهای اجتماعی و فرهنگی جهانی، ترجمه کمال پولادی، تهران، نشر ثالث، 1380، ص 296؛ لکوم واترز، جهانی شدن، ترجمه اسماعیل مردانی گیوی، سیاوش مریدی، ناشر سازمان مدیریت، صنعتی، تهران، 1379، ص 60؛ محمد، حسین رفیعی، آن سوی جهانی سازی، نشر، صمدیه، 1381، ص 11.
آنچه متصور است، دو نوع نگرش کلی در اینجا وجود دارد: عدهای آن را فرایندی طبیعی دانسته و معتقدند اقتضای دنیای کنونی، به همراه داشتن چنین تغییرات اساسی است و مخالفت با آن به مثابۀ ایستادن در برابر سیلاب سهمگینی است که نتیجهای جز انزوا یا نابودی نخواهد داشت و دستهای دیگر با نگرش منفی بدان مینگرند و آن را محصول سیاستهای پشت پرده قدرتها میدانند.
البته دو طرز تفکر دیگر در کنار این دو نظر کلی وجود دارد: برخی میگویند: این درست است که جهانیشدن توسط نقشههای قدرتهای بزرگ اقتصادی و سیاسی سامان یافته است اما با گستردگی آن در سطح جهان از حالت پروژه خارج شده و به یک روند طبیعی - اجتماعی تبدیل شده است. یعنی اگرچه ریشۀ استعمارگرانه میتواند داشته باشد اما اکنون کمتر میتوان سیطرهای واحد بر فرایندهای آن را مشاهده کرد؛ عدهای دیگر برعکس دسته قبل میگویند: جهانیشدن در ابتدا فرایندی طبیعی بوده که سپس (بخصوص در دهههای اخیر قرن بیستم) بصورت پروژه درآمده است.
اصولاً «جهانی شدن» به عنوان یک روند یا فرایند تلقی میشود که بسیاری از متفکرین غربی چنین وانمود میکنند که مرحلهای از تاریخ است که جهان را گزیر و گریزی از آن نیست که به دنبال تغییراتی که در جهان اطلاعات حاصل شده است، همه کشورها ناچارند در جهت و جریان آن حرکت نمایند و تبعات آن را پپذیرند. در یک روند، کمتر اراده و اختیارات گروهی مشاهده میشود و حوادث غالباً خارج از اختیار آنها خود بخود رخ میدهد بدون آن که برنامهریزی خاصی بر آن شده باشد. جهانی شدن عموماً فرایندی اجتماعی و دارای آهنگ و حرکتی خاص است که در آن قید و بندهای جغرافیایی که بر روابط اجتماعی و فرهنگی سایه افکنده است
از بین رفته و مردم بطور فزاینده از کاهش این قید و بندها آگاه میشوند(1)و گفته میشود نباید با موج آن به مخالفت برخاست(2)آنان که جهانی شدن را به عنوان یک روند میدانند، نگرش آنان به این پدیده مثبت بوده و در پی اثبات آناند که این اقتضایی است که خواهد توانست امکانات بسیاری را در اختیار کشورهای جهان سوم قرار دهد. در این طرز تفکر، جهانی شدن مبانی فلسفی دارد و عمدتاً از تفکر لیبرال، بطور طبیعی ناشی میشود(3).
اما زمانی که سخن از «جهانی سازی» میرود، منظور تلاش گستردهای است که از جانب قدرتمندان برای واگذاری حاکمیت جهان بدست نیروهای خاص صورت میگیرد. جهانی سازی پروژهای است که با فراهم سازی و بهرهمندی از امکاناتی به سیطرهای گسترده بر جهان دست یافته میشود تا با کنترل بر عرصههای مختلف از گستردگی قلمرو ادیان نیز کاسته شود و این همان تعبیر جدید از پدیدههای امپریالیسم و استعمار سلطه جهانی است. عمق جهانیسازی قدرت است. قدرت هرمونیک و استیلاطلب غرب میگوید، کشورهای پیرامونی حق هر کاری را ندارند کارهای اصلی و محوری را ما انجام میدهیم و تولید هر کشور باید منوط به نظر ما باشد. به عنوان مثال آنان هرگز حق ندارند صاحب تکنولوژی برتر باشند و هر کشوری در حد لیاقت و شایستگی اقتصادی خود حق تولید دارد و آمریکا در رأس قدرت غرب، جهان را طبقاتی و خود را در صدر آن میبیند و مسلم است با ایجاد جهانی طبقاتی یا مرکز پیرامونی، اگر کشورهای در رأس و مرکزی سرفه کنند کشورهای پیرامونی تب خواهند کرد و با تب آنان، کشورهای پیرامون خواهند مرد. لذا جهانی سازی به عنوان یک پروژه عیناً اجرای تئوری غرب خصوصاً در رأس آن آمریکا است(4).
سابقه بحث
در بحث از جهانی شدن دو نکته را باید از یکدیگر تفکیک نمود: یکی جهانی شدن در قالب مفهومی آن است و دیگری جهانی شدن در قالب یک فرایند یا پروژه. مفهوم و فرایند دو امر متفاوت میباشند. اگر به عنوان یک مفهوم مورد نظر باشد دارای سابقه کوتاهی است که از چند دهه تجاوز نمیکند مفاهیمی همچون « Global »، « Globality »، « Globalism »، « Globalization » سابقه چندان طولانی ندارند و از یکی دو دهه قبل در بخش واژگان و مفاهیم جدید گنجانده شدهاند. اما اگر به عنوان یک فرایند در نظر گرفته شود سابقه زیادی را سهم خود خواهد نمود که معمولاً تنها در علوم اجتماعی به سالهای 1600 میلادی به بعد نسبت داده میشود و هر چه زمان به جلوتر آمده این سهم بیشتر شده است و حتی برخی بر این باورند که در دهههای آتی این فرایند، موضوع بیشتر فعالیتهای علمی و عملی انسان معاصر خواهد شد(1).
اساساً در مورد خاستگاه این مفهوم سه نقطه نظر کلی وجود دارد:
الف. جهانی شدن پدیدهای نوظهور نیست که به واسطه ارتباط آن با تحولات تکنولوژی در سیری بیوقفه قرار گرفته باشد بلکه فرایندی است که از ابتداء تاریخ تاکنون وجود داشته و سابقهای چند هزار ساله دارد. اگر از زاویه مثبت به مسئله بنگریم، ادیان الهی که داعیه فرامرزی و نجات انسانها دارند را میتوان در زمرۀ جهانیاندیشان قلمداد کرد. اصولاً ایدئولوژیها چه الهی باشند یا بشری به نوعی، اندیشه جهانی را در خود دارند.
ب. جهانیشدن فرایندی است که همزمان و همگام با توسعه نظام سرمایهداری و گسترش نوسازی به وجود آمده است و اغلب واژهای جایگزین برای گفتمانهای کهنهتر امپریالیسم و نوگرایی است(2).
1) (1) آردی، مک کین، آر. لیتل، امنیت جهانی، رویکردها و نظریهها، ترجمه اصغر افتخاری، چاپ اول، تهران، 1380.
2) (2) ر. ک: جان تامپسون، رسانهها و مدرنیته، ترجمه مسعود اوحدی، تهران، نشر سروش، 1380، ص 204؛ نیز ر. ک: داگلاس کلنر، نظریۀ انتقادی جهانی شدن، ترجمه، حسین شریفی رهنانی، مجله سیاسی اقتصادی اطلاعات، شماره 180، 179، ص 148.
ج. فرایندی است که دیگر فرایندهای موسوم به پسامدرنیسم و پساصنعتی شدن را درهم آمیخته است.
به هرحال گرچه این مفهوم دارای سابقهای دیرینه است و برخی صاحبنظران آن را دارای تباری طولانی میدانند و آبشخور آن را در آموزههای بسیار پیشینی مییابند اما رواج آن بیشتر مربوط به دهههای 60 به بعد قرن بیستم است که نظریه «دهکدۀ جهانی» مک لوهان(1)تنها تظاهرات جدید آن است(2)و البته گسترش و توسعه این اصطلاح به عنوان مفهومی جامعهشناختی و آکادمیک مدیون رولاند رابرتسون از دانشگاه پیتسبورگ است.
جهانی شدن پدیدهای ایدئولوژیک
آنچه ما را در این راستا محتاط مینماید بررسی آن است که آیا جهانی شدن پدیدهای ایدئولوژیک است یا نه؟ یافتن پاسخ به این سوال برای ما در جایی راهگشاست که به نتایج حاصل از ایدئولوژیک بودن یا عدم آن واقف باشیم. اگر منظور از ایدئولوژی، نظام فکری خاصی است که مولود جهانبینی است و در پی ترسیم بایستیها و شایستگیهاست(3)آنگاه استنباط بدینگونه است که پدیدهای که ایدئولوژیک باشد تحت تاثیر اراده و اعتبار انسان بوده و در مراحل مختلف، در تأثیر الزامهای ایدئولوژیک خواهد بود که باورها در شکلگیری آنها تأثیر دارند.
جهانیسازی نیز پدیدهای است ایدئولوژیک، چون تحولی خود به خودی نیست و پای عوامل انسانی در میان است که در دهههای متمادی با إعمال سیاستگذاریهای خاص شکل یافته و باورهای خاصی - از جمله
استیلاء فرهنگ غرب به عنوان فرهنگ برتر (1)- در شکلگیری آن نقش مؤثر داشته است بنابراین فرض غیرایدئولوژیک خواندن آن - برای اثبات این که آن را جریانی خودبخودی بدانیم پس لزومی به بدبینی نسبت به آن نیست - ادعایی بیاساس است. لااقل در خوش بینانهترین صورت باید پذیرفت که در شکل اولیه و کودکیاش با چهرۀ تکنولوژیکی پدید آمده و در مراحل بلوغ و جوانی صبغۀ ایدئولوژیکی به خود گرفته که اهداف خاصی را دنبال میکند.
اگر بحث از جهانی اندیشی و جهانی سازی اسلام در ادبیات قرآنی را هم بخواهیم مطرح نمائیم مسلماً بعد ایدئولوژیکی آن و اینکه معیارها و قواعد و اهداف آن چیست، نیز مطمح نظر خواهد بود.
اهداف جهانی شدن
آنچه ذهن هر پژوهندۀ منصفی را به خود مشغول میسازد این است که سهم ارزشها و اصول انسانی که در زندگی بشر کم سهمی هم نیست در کجای ادبیات جهانی شدن قرار دارد؟ در همۀ تئوریهای ارائه شده برای جهانی شدن که اغلب خاستگاه و زادگاهی غربی دارند، نادیده گرفتن این ارزشها و توجه به مفهوم سلطهطلبانه و استکباری به اشکال مختلف و تقسیم انسانها و جوامع به شمال و جنوب و درجات یک و دو و سه، نقطهای دردناک است در تمام شاخهها، طرحها و رهآوردهای جهانی شدن، سخن از عدالت، معنویت، ارزش، اعتماد و فضیلت که نیست هیچ، بلکه سیر و جریان حرکت در راستای مخالفت و معاندت با این اصول برای دستیابی به منافع و منابع بیشتر برای ساختن جهانی نیمی مسلّح و نیمی گرسنه میباشد که برای بشریت بسیار ویرانگر است. بنابراین میتوان تصور کرد که یکی از اهداف مهم جهانی سازی، مستحیل نمودن تمام نظامهای ایدئولوژیک و
1) (1) ر. ک: گاردی، رژه، آمریکا ستیزی چرا؟، ترجمه جعفر یاره، تهران، 1379، ص 16، 13.
تبین آنها براساس برداشتهای سکولاریستی و لیبرالیستی است. اما این هدف و سیاست همواره متکی بر یک نقطۀ محوری بوده و آن منفعت طلبی است که در این راستا قدرت نقش تعیین کنندهای را خواهد داشت. در واقع دمیدن روح سرمایهداری در کالبد جهان معاصر شدیداً مورد نظر قدرتمندان امروزی جهان است. لیبرالیسم در تمام ابعاد خود تبلیغ میشود تا مقاومتهایی که ریشه در مبانی دینی جوامع دارد از میان رخت بر بندد. به تعبیر ادوارد سعید، ما شاهد یک نوع امپریالیسم فرهنگی هستیم که در صدد است از طریق گسترش رسانههای جمعی، فرهنگ کشورهای عقب مانده و ضعیف را تحت سلطه خود قرار دهد(1). امروزه قدرتمندان دیگر کمتر در پی تسلط و حضور فیزیکی در سرزمینی خاص هستند یا حداقل این چنین تظاهر میشود، در عوض با اجراء طرح شن گن در اتحادیه اروپا، رهبری واحد در جهان مطرح میگردد، نه سرزمین یا آسمان واحد و این فاجعهای است که میزان مشارکت جهان سوم را در حداقل بلکه در صفر نگه میدارد. بالاخره در مسیر جهانی شدن، این فرهنگ در حال سرآمد شدن است که «قدرت تعیینکنندۀ حقوق است» و در این ادبیات خیر عمومی صرفاً ترفندی زیرکانه برای صاحبان قدرت خواهد بود(2).
از دیگر اهداف جهانی سازی که به صورت یک استراتژی جهانی شکل یافته، این است که هر چه بیشتر موجبات تجزیه و قطعه قطعه شدن نیروهایی را فراهم آورد که به طور بالقوه مخالف این نظام هستند. هر چه گسست و شکافهای میان جوامع به اصطلاح حاشیهای عمیقتر باشد نیل به اهداف استعماری قدرتهای بزرگ بیشتر خواهد بود(3)که هستۀ مرکزی این اهداف
به قول هانی پیتر مارتین، آمریکایی شدن قرار دارد(1). به طور خلاصه میتوان اهداف جهانی شدن را در چند گزارۀ زیر خلاصه کرد:
مستحیل شدن تمام نظامهای ایدئولوژیک و گسترش نظامی عام و فراگیر؛
اندیشیدن دربارۀ جهان به عنوان منظومهای کامل و بهم پیوسته؛(2)
از بین بردن قید و بندهای جغرافیایی و فرهنگی که نتیجۀ هویتزدایی را در پی دارد؛(3)
استیلاء یک گفتمان و سوق دادن جهان به سوی ارزشهای یک فرهنگ مسلط؛
مشوّه و ملّوث ساختن چهرۀ واقعی ادیان وحیانی؛
قطعه قطعه سازی نیروهای مخالف، جهت کاستن قدرت آنان.
با در نظر داشتن اهدافی که ذکر شد، میتوان گفت جهانی شدن دارای دو چهرۀ تکنولوژیکی و ایدئولوژیکی است که با یکدیگر دارای پیوندی ذاتی میباشند و متأسفانه امروزه بیش از آن که به مباحث ایدئولوژیک و سطح تئوریک آن پرداخته شود به مباحث راهبردی آن اعتنا میشود و همین غلبه یافتن صبغۀ راهبردی باعث شده است تا این جریان پیش از حلاجی نظری و رد و اثباتهای تئوریک، موضوع کشاکش ایدئولوژیک طرفهای ذینفع و ذی نفوذ و عرصه جولان و زور آوری استراتژینهای کار کشته گردد(4)بدین جهت تکلیف همۀ دینداران خصوصاً مسلمانان در مواجهۀ با
1) (1) هانی پیتر مارتین و هارالد شومن، دام جهانی شدن، ترجمه، حمیدرضا شهمیرزادی، موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معا، صر، تهران، 1381، ص 16.
2) (2) ر. ک: مجله سیاست خارجی، نقد روشنشناختی علم روابط بینالملل، حسین سلیمی، شماره 3، ص 690، 669.
3) (3) پهلوان، چنگیز، جهانی شدن فرهنگ، مجله اندیشه جامعه، بهمن 1378، شماره 9، ص 10.
4) (4) شجاعیزند، علیرضا، دین و جهانیت، مقالات چهارمین کنگره دینپژوهان کشور، قم، 1382.
این پدیدۀ اکثراً ایدئولوژیک اندکی دشوارتر بوده و هشیاریهای بیشتری را در پاسخگویی و برون رفت از چالشها و مشکلات پدید آمده آن با استناد به منابع وحیانی میطلبد.
و در این راستا تکلیف اندیشمندان اسلامی در مواجهه با این پدیدۀ غالباً ایدئولوژیک با استمداد از قرآن کریم که جامعترین و ارجمندترین متن قدسی است و حاوی آموزههای فراوانی است که قابلیت زیادی را برای جهانی شدن واقعی دارد، دو چندان است. همۀ آیات قرآن کریم به صراحت یا به ملازمه و ملاحظۀ هدف غاییای که در بردارد، قابلیت زیادی را که اساس آن تکیه بر یک روح و نگرش توحیدی و اعتقاد به حقیقتی غایی است به طور زنده و پویا دارا میباشد که به تمام چالشها و مشکلات و نابسامانیهای ایدئولوژیکی و فکری بشری پاسخ جامع و قانع کننده میدهد.
ظرفیت آیات قرآن کریم در جهانی شدن واقعی
قرآن کریم به رغم اصالت بنیادینی که دارد، همواره از تازگی و طراوت دائمی برخوردار است. این کتاب که کاملترین کتاب وحی و منشور جاوید عالم قدسی است با توجه به گزارهها و معارف عام، گسترده و جامع خویش، این قابلیت را در حد کمال داراست که مفاهیم اساسی خود را به تمام فرهنگها و ایدئولوژیهای دنیا منتقل سازد و ساز و کارهایی دقیق و اساسی را برای حیات بشری فراهم سازد؛ اگر چه سوگمندانه تحلیلهایی که تاکنون از قرآن شده است کمتر توانسته است آن را آن چنان که واقعاً هست به عنوان نقطه مرکزی تمام گفتمانها معرفی نماید که محل رجوع دیگر گفتمانها باشد. اگر چه ما معتقد نیستیم که پدیدههای معاصری چون جهانی شدن و الزامات آن در متون مقدسی مانند قرآن کریم آمده است اما ملتزم هستیم که قرآن مبادی فکری و نظریه قوی، پخته و جامعی دارد که اگر به
زبان روز استخراج و تبیین شود خواهد توانست چراغ فروزانی فرا راه انسان معاصر باشد چرا که کتابی است که در هر زمان جدید است(1)و تا قیامت هرگز غبار کهنگی بر چهرۀ آن نخواهد نشست(2).
اما چنانچه قرآن پژوهان و فرهیختگان اسلامی بتوانند در ماهیت بین گفتمانی خود قرآن - و نتیجتاً اسلام راستین را - در سه عرصه اعتقادی (به عنوان دین)، شیوۀ کامل زندگی (به عنوان دنیا) و نظم سیاسی اجتماعی تمام عیار (به عنوان دولت و حاکمیت و...) طرح نمایند خواهند توانست همۀ عناصر را به وحدت فراخوانده و هویت آنها را معین سازند.
قرآن کریم به ملاکهای فراوانی که قابلیت طرح آن در سطح جهانی را سهل میسازد انگشت مینهد و همۀ مردم جهان را به تبعیت از دینی که تضمین کنندۀ صلاح و سداد دنیا و آخرت آنان است فرا میخواند، دینی که به معنی راه و روش کامل زندگی انسان معرفی شده(3)و بنابراین انسان یک لحظه بدون راه و روش صحیح نمیتواند به زندگی واقعی و انسانی خود ادامه دهد. برخی از این ملاکها عبارتند از انطباق با فطرت(4)، سهولت و انعطافپذیری(5)، غیرزمانمند بودن، تعادل میان دستوراتی که داده، عقلانی بودن، توجه به خصوصیات انسان و... و نقطه مرکزی همۀ این ملاکها نیز ژرفای توحید است و سرچشمۀ خصیصۀ جهانی بودن برای یک حکومت دینی نیز در این دریای بیکران نهفته است که پایگاه توحیدی این حکومت آن را ملزم به دارابودن نگرشی جهانی نسبت به مخاطبان فکری و سیاسی خود میسازد به گونهای که ویژگیهای منطقهای را فرو گذاشته و با همه
داشتههایش متوجه خصیصههای مشترک و اصیل انسان چون عقل، فطرت، روح و ارزشهای معنوی میشود(1).
مسلماً جامعهای که این آرمانهای توحیدی و قرآنی را وجه غایتگرانه خود بداند و دارای ملاکهای مزبور باشد باید بتواند در جهانی که علم به معنای اثبات گرایانهاش وجه غالبی یافته، ارزشها و اصول خود را به علم دمیده و با توجه به ویژگیهای فرهنگی و تاریخی، مبانی معرفتی و فلسفیاش را در فضای بدست آمده تئوریزه نماید و در این فضا، جهان اسلام و عالمان اسلامی با استعانت از آیات وحدت بخش قرآنی و رهنمودهای جهانی آن قادر خواهند بود ارتباطات جهانی خود را با نهادهای اسلامی دیگر مناطق مستحکمتر ساخته و نهضتی عظیم فرهنگی به وجود آورند تا انسان عصر حاضر را به فطرت، عقلانیت و معنویت رهنمون سازند و سهم هدایتگرایانه خود را افزایش دهند.
باید توجه داشت که شیوۀ طرح همۀ این آموزههای ژرف قرآنی در یک سطح فرا ملی و جهانی بسته به نوع عملکرد فرهیختگان و متفکرین مسلمان و قرآن شناسان است. در حقیقت میتوان گفت جهانی شدن بدلیل صبغۀ غالباً ایدئولوژیکش، امری است که مؤمنان وموحدان خواهند توانست تکلیف آن را معین سازند.
آموزههای قرآن چالشی جدی برای جهانی شدن (به مفهوم رایج آن)
جهانی شدن به مفهوم رایج آن - که بدون نظام سرمایهداری قابل فهم نیست - محصول نظامی است که در آن خدا فراموش شده و با فراموش شدن خدا، در حقیقت انسانیت به مذبح برده شده است؛ بنابراین آموزههای قرآن
1) (1) ر. ک: آل نجف عبدالکریم، دولت جهانی در پرتو اندیشه اسلامی، مجله، حکومت اسلامی، سال هشتم، شماره 4، زمستان 82، ص 80، 77.
و تعالیم بلند آن که همواره به دنبال احیاء انسانیت حقیقی انسانها است میتواند بزرگترین چالش برای آن باشد، بدین جهت دنیای سرمایهداری، امروزه نهایت تلاش خود را متوجۀ انحراف انسان از اقبال به دین و خصوصاً توجه به معارف قرآنی کرده و در این راه از هیچ گونه کوششی در جهت تحریف، آلودن چهرۀ زلال آیات و شبهه افکنیهای بیاساس دریغ نخواهد کرد.
وضع کنونی جهان و شواهدی که حتی در مرکز سرمایهداری وجود دارد حاکی از این است که مردم به تدریج به دنبال دلالتهای منطقی دینگرایی و اصلگرایی در عرصههای عمومی و مقابله و مواجهه با مدرنیسم، سکولاریسم و در نتیجه نظام سرمایهداریاند، که اشاعۀ عرفی زدایی، گرایش به خدا در ساحت خردورزی و معنویت در ساحت روابط اجتماعی تماماً حاکی از واقعیت فوق است و به نظر میرسد جهان فعلی بیش از آن که با ملزومات نظری و فلسفی جهانی شدن مصطلح و خرد خود بنیاد آن همساز باشند؛ جهانی شدن واقعی سازگار و متناظر است(1)و شادمانه باید امیدوار بود که تعالیم قرآن کریم حاوی همۀ معارف و جنبههایی است که نیروی این جهانیشدن واقعی را در خود دارد و این برای جهان سرمایهداری بسیار مشقت بار است.
شادمانهتر اینکه در حال حاضر خود فرهنگ غربی به وسیلۀ جهانی شدن نسبی شده است(2)و این شاید فرصت بهتری را برای نفوذ در سطوح فرهنگی - ارتباطی آنان برای دینداری که در پی وارد کردن مفاهیم اصولی و حیاتی اتخاذ شده از تعالیم قرآنی، در قلمرو زیست و زندگی فرهنگی
جهان هستند، فراهم سازد. مکتب اسلام با توجه به گزارهها و معارف عام گسترده و جامعی که از قرآن کریم در دست دارد، این قابلیت را در حد کمال داراست که مفاهیم اساسی خود را به تمام فرهنگهای دنیا منتقل سازد؛ اما باید هشیار بود که دقیقاً با همان رویکرد و در همان مسیری که اکنون جهانی شدن در حرکت است نمیتوان قواعد خود را حفظ کرد چون به محض این که قبول کردیم که جزئی از این پدیده باشیم قواعد آن را نیز پذیرفته و وارد بازی شدهایم. بنابراین گشودن جبهۀ جهانی دیگری فرا روی محرومان جهان در این مسیر راهگشای، خواهد بود. مانند همان چیزی که در انقلاب اسلامی با روایتی تازه از تغییرات و تحولات در جهان رخ داد که با پشتوانهها و آموزههای قرآنی همچون استخلاف(1)، ولایت(2)، عدالت خواهی، امر به معروف و نهی از منکر و... افقهای تازهای را بر روی بسیاری از ملتها گشود که همۀ اینها برای دنیای جهانی شدۀ غربی امروز، نقطهای دردناک است.
قرآن و جهانی شدن
جهانیگراییای که در آیات متعدد قرآن از آن یاد میشود - بر خلاف جهانی شدن مصطلح که مبتنی بر خرد خود بنیاد است - شالودۀ اصلیاش اعتقاد به حقیقتی غایی و وجود ضروری و یک نگرش توحیدی و نگاه به عالم به مثابۀ یک کل منسجم و مخاطب قرار دادن انسان قطع نظر از مرزهای جغرافیایی و فرهنگی و قائل شدن به وجود ذات و غایتی برای انسان و کل عالم است. بنابراین اگر جهانی شدن واقعی همان باشد که در آیات برشمرده شده است قرآن کریم سرشار از آیاتی است که مؤید این امر است(3).
بیشک وحی نامهای که به ادعای خود کتاب هدایت نظری و عملی انسانها(1)و تبیان بر همه اشیاء است(2)، باید همواره طراوت و تازگی خود را در تمام شرایط زندگی انسان پایدار نگه دارد تا بتواند همانند خورشید و ماه فروزان همیشه نورافشانی کند(3). این پیام جاویدان در جای جای قرآن و روایات معصومین علیه السلام با واژهها و تعابیر مختلف بیان شده است.
در اولین سورۀ قرآنی که با حمد و ثنای خداوند «رب العالمین» آغاز شده، حاکی از نگاهی یکپارچه به دنیا و آخرت به مثابۀ یک مجموعۀ منضبط و منسجم است و چون لازمۀ ربوبیت عدم گسست بین عرصههای مختلف است. اعتقاد به رب العالمین نه صرفاً در حد یک اعتقاد نظری و دینی باقی میماند بلکه آثار فردی، اجتماعی، تربیتی و مدیریتی در عرصههای مختلف زندگی را دارد.
همچنین اکثر واژههایی که در آیات قرآن «مردم» (الناس) را با هر پیشینهای و فارغ از تعلقات جغرافیایی، نژادی و دینی به طور مطلق مورد خطاب قرار داده است حاکی از ایدهای جهانی در آیات الهی است که نمونۀ این دست آیات در قرآن کریم زیاد به چشم میخورد(4).
جهانی شدن که قرآن بر آن اصرار دارد بر ابعاد مختلف زندگی بشر عنایت دارد و به همۀ انسانها خدمت رسانده و آنان را ترقی میدهد و برای هیچ کس تهدیدی را در بر ندارد. این جهانی شدن بر خلاف جهانی شدن مصطلح که مبتنی بر عقلانیت ابزاری است، هم بر عواطف اعتنا دارد و هم متکی بر عقلانیت است لذا جهانی شدن واقعی، سرنوشت انسانی است که به آسمان پیوند خورده است. در جهان بینی قرآن چون میزان و معیار در اشیاء
توحید دانسته میشود، لذا خصیصههای منطقهای، قومیت، جغرافیا و قبیله دارای نقش بنیادی نیستند که بتوانند شخصیت واقعی انسانی را در چنبرۀ تسلیم خود نگه دارند؛ اگر چه قرآن به این عوامل نیز توجه و اهتمام دارد اما اینها تا زمانی ارزشمندند که در مسیر تقوی، ایمان و در یک کلمه «توحید» باشند(1)و این معیاری جهانی است که قرآن ارائه داده و راه رسیدن به آن را برای هر کس بازنهاده است.
جهانی گرایی قرآن مبتنی بر اخلاق، معنویت و فطرت
اصولاً برای جهانی شدن امری، لزوماً انطباق با اصول انسانی و فطری بشری باید از محوریترین ساز و کارهای معمول باشد. به عنوان مثال تکیه داشتن بر پایههای استوار عدالت و پایبندی به تمام اصول اخلاقی و ارزشهای انسانی از جمله مواردی است که ریشه در سرشت و نهاد آدمی دارد و انسانیت انسان در گرو قبول چنین فطریاتی است(2)که قرآن نیز بطور مؤکد، انسان را به سوی آن فطرت ارجاع میدهد(3)و در دنیای جهانی شدۀ کنونی چندان توجهی بدان نمیشود. قوانین به اصطلاح متمدن امروزی اهتمامی جز تعلیق افعال بر ارادۀ اکثریت ندارد در حالی که قرآن روش اجتماعی و قوانین جاری بر آن را براساس اخلاق مبتنی نموده و ضمانت اجرایی قوانین را به عهدۀ تربیت اخلاقی قرار داده است.
قرآن ارائه دهندۀ یک دین و ایدئولوژی جامع الأطرافی است که در هر عصری برای زندگی بشریت لازم و ضروری است که بر خواستههای مشروع آن پاسخ مثبت میدهد و در سایة نظام عادلانهای که ارائه میدهد بشریت میتواند در امنیت کامل بسر برد.
خصوصیات عالمگیر آیات و تعالیم قرآنی به خاطر توجه به جنبههای معادی و معاشی بشریت، در همه زمانها و مکانها قابل اجراست و چون آن نوع جهانی سازی واقعی که قرآن ارائه میدهد یک جهانی سازی توحیدی، عقیدتی و معنوی است که جهان را به مثابۀ امت واحد اسلامی(1)در نظر میگیرد، لزوماً در ایدئولوژی خود به فراسوی مرزها و قومیتها و زبانها و... توجه دارد؛ این جهان اندیشی بر مدار عقلانیت، عدل، حقیقت و معنویت و آنچه منطبق با فطرت پاک آدمی است میچرخد لذا قابلیت فراوانی را در این راستا داراست. از این رو جهان اندیشی قرآن بر خلاف جهانی شدن مصطلح به طور واضح، طی یک فراخوان کلی در سراسر مبانی خود زمینه را مساعد میسازد تا همۀ دنیا با تشخیص و ارادۀ خود و بدون هیچگونه اجبار و اکراهی به مجموعه بپیوندند(2).
نتیجهگیری
در بحث پیرامون جهانی شدن که از پر چالشترین مباحث امروزی است، اصلیترین سوالی که به ذهن میرسد این است که جهانی شدن واقعی چیست؟ و ویژگیهای اصلی آن کدام است؟ و اساساً ملاکهایی که یک ایدئولوژی را در سطوح مختلف (از سطوح مشاهدهای و رفتاری گرفته تا لایههای زیرین نظری و معرفتی) جهان شمول میسازد؟
گفته شد، زمانی از جهانی شدن واقعی میتوان سخن به میان آورد که برای انسان ذات و جوهری و حقوق و غایتی قائل باشیم و تنها در صورتی میتوان اینگونه اندیشید که برای انسان خالقی را تصور کنیم(3)؛ در واقع بدون
یک انسان شناسی و جهان شناسی واقعی بنیانهای معرفتشناسی نیز سست خواهد بود و بنابراین در بحث عامگرایی و جهانی شدن نیز ممکن است ملاکهایی که هستۀ مرکزی این تفکر را تشکیل میدهد مغفول ماند؛ همچنان که در جهانی شدن مصطلح و از نوع غربی آن محور اصلی براساس اومانیسم و انسان مداری است که جایی برای خدا و ارزشهای واقعی انسان در نظر گرفته نمیشود. حتی دین و خدا در دیدگاه اومانیستها تعبیری این دنیایی میگیرد که وهن دین و حلقه ارتباط انسان و شیطان را در پی دارد، اما در جهان گرایی که قرآن بر آن اعتنا دارد، تدین اولین مرحلۀ انسانیت است. در تفکر اومانیستی حتی علم با هویت و شیوۀ سکولاری هدف غایی است و سیطره بر جهان خارج نیز از این رهگذر میسر است. در این اندیشه، دین گرایی مرحلۀ آخر انسانیت و افول آن است در حالی که در فرهنگ و تفکر قرآن، نازلترین مرتبه معرفت دانش مفهومی حسی است و قلۀ آن علم الهی است که نظام تکوین زیرنشین آن است(1).
فقدان ملاکهای واقعی و بنیادین همچون تفکر دینی و توحیدی، انطباق با فطرت، عدالت عقلانیت و... در جهانی شدن رایج، راه را برای پیوستن به آن ناهموار میسازد. لکن اگر با توجه به شرایط فراهم آمده امروزی، فرض را بر ضرورت پیوستن به این پروژه یا پدیدۀ غول آسا بگذاریم، با قابلیتها و پتانسیل فراوانی که مسلمانان از آموزههای ناب قرآنی بهره گرفتهاند، نباید این پیوستن از نوع غربی باشد بلکه با حرکتی فعالانه و نفوذ در دایرة فرهنگی، سیاسی، اجتماعی جهان، میبایست آن را به سمت و سوی اصلاحگرایانه و توحیدی سوق دهند.
جهانی سازی مهدوی
با بیان ملاکهایی که در تعالیم روحبخش اسلام در جهت یکپارچگی
1) (1) ر. ک: پارسانیا، حمید، علم و فلسفه، تهران، موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، چاپ دوم، 1379، ص 151، 149.
جهان و نگرش عام و واحد در تحت یک جهان شناسی دینی - وحیانی بر شمردیم، قرابت فزونتری با جامعهای جهانی در لوای حکومتی کل اندیش که ردای عدالت خواهی را بر دوش افکنده(1)و خیراندیشانه در پی اصلاح درون ساختها و نیز سازهها و مظاهر بیرونی جوامع است احساس خواهد شد. پیشوایان و وارثان این حکومت، مستضعفان صالحی هستند که خداوند بر آنها منت نهاده و حکومتشان را بر زمین پا برجا میسازد(2)، آنان که بندگان صالح پروردگارند با وعدۀ خداوند بر استخلافشان در زمین، دین و آئین کامل و پسندیدهای را پا برجا و ریشهدار خواهند ساخت(3)که براساس آن زمین را به زینت عدل آراسته و به تاریخ سراسر ظلم و جور جهان پایان داده و همۀ رفتارها در یک نظام اجتماعی بر پایه مساوات، برادری و برابری انطباق خواهد یافت. در آن روزگار تمام خیرات بر مردم چهره مینماید، اختلافها از میان رخت بر خواهد بست(4)و یک دین به همه حاکم میگردد(5).
اما سوالی که پیرامون جهانی گرایی مهدوی مطرح است این است که نواندیشی دینی، حکومت مصلح و استقرار حکومت و هدایت جوامع به سوی صلاح و رستگاری براساس کدام الگوست؟ و چه تفاوتهایی با جهانی شدن در تمدن غربی دارد؟
نظر به خاتمیت دین مبین اسلام و لزوم جامعیتی که احکام و آموزههای آن داراست، در این شریعت به اصل امارت، حکومت و سیاست توجهی کامل شده، لکن از طرفی نیز همواره بر فضائل اخلاقی و صداقت در استواری آن تاکید میشود، در این آئین، حکومت هر چه بیشتر سر بر شانۀ
معنویت، صداقت و فضائل اخلاقی داشته باشد استوارتر و فراگیرتر خواهد بود و براساس روایات معصومین علیه السلام، معنویت، با مهدویت سیمای غبار گرفته خود را آراستهتر خواهد ساخت. در انقلاب مصلح جهانی که به تمام معنی کانون معنویت است و بر خلاف نظام جهانی کنونی که هویت تابعی از میزان بینظمی یا نظامیافتگی این جهانی است، هویتها در مسیری صحیح هدایت میشود و مردم در حقیقت بدنبال هویتی ناب خواهند بود. در این حکومت استقرار خلافت بر طبق الگوی نبوت ظهور مییابد تا آنچه در کلام امیرالمومنین علیه السلام(1)و آیات متعدد قرآن آمده(2)به وقوع بپیوندد.
در این سیاست و برنامۀ حاکمیت واحد که همگی بر مبنای تعالیم والای قرآن است، همۀ آرمانهای اصیل که آرزوی همه پیامبران و اولیاء و مصلحان واقعی بوده، تحقق مییابد و تمام تضادها، منفعتطلبیها و خودخواهیهایی که به سبب آنها قرنها آتش فتنه و ستیز در میان ملل بر افروخته و سبب استعمار و استثمار بسیاری از ملتها و نیز طغیانگری و ستم پیشگی عدهای دیگر شده است از جوامع رخت خواهد بست. با از میان رفتن سلطۀ سلطهطلبان، طبقهبندیهای کنونی نفی خواهد شد و همۀ برنامهریزیها و سرمایهها و مدیریتها حد الامکان بطور عادلانه و برابر در تمام نواحی و مناطق زمین تقسیم میگردد. عقب ماندگیهای فرهنگی و فقر معنوی تودههای انسانی ریشهکن میشود و با هدایت و تربیت منجی، روابط صمیمی و انسان دوستانه که حقوق بشر به معنای واقعی در آن لحاظ میشود در میان نوع بشر برقرار خواهد شد.
چون هدف از خلقت انسان رشد و تکامل معرفت و شناخت اوست لزوماً باید روزی این هدف تحقیق یابد و روزگار دانشهای راستین و پیروزی
خرد بر مجهولات فرا رسد، از این رو در دوران ظهور که روزگار تحقق همه آرمانهای انسانی و الهی است، شناخت انسان به تکامل نهایی میرسد(1)و در ابعاد گوناگون دانایی از جهانشناسی، انسانشناسی و خداشناسی عروج لازم را مییابد و آموزگار بزرگ اسرار و رموز، درس آموزان مدرس بشریت را به سرچشمه جوشان علوم حقیقی خواهد رساند(2). در رستاخیز ظهور آن امام رحمت و عشق و عبودیت، بندها و دامها از سر راه برداشته میشود و زر، زور و تزویر که عوامل سلطۀ بر فکر و فرهنگ و اقتصاد و سیاست جهان و کشورها است به وادی نابودی سپرده میشود و با هدایت آن امام، انسان، انسانیت کامل خویش را باز مییابد.
برعکس آن ذهنیت نادرستی که برخی برای عصرظهور ترسیم نمودهاند، در عصر ظهور ویژگیهایی را که یک دین جهانی باید دارا باشد - از قبیل آمیختگی آن با رحمت و عطوفت، سهلالوصول بودن، ثابت و استوار بودن، مقبولیت داشتن عمومی - همه در پرتو آن ظهور تجلی خواهد یافت. در آن حکومت که دولت عشق و فرزانگی به تمام معنا است، وصول به احکام اسلام واقعی و یافتن مبانی مستحکم آن در عین آسان بودن، از ارکانی ثابت برخوردار است که هرگز به سستی نمیگراید و تا آنجا پیش میرود که کسی بر آن چیرگی نیابد و امانی برای آویختگان به آن و آرامی برای وارد شدگان بر شریعۀ آن خواهد بود(3).
مقایسه مختصات جهانی سازی مهدوی با جهانی شدن
تمدن غربی بر تفکیک حوزههای دین و سیاست (سکولاریسم) پا میفشرد ولی در اندیشه مهدوی دین و سیاست در هم تنیدهاند؛(1)
دغدغه تمدن امروزی غرب و با گمان ایدۀ آرمانی جهانی شدن، آزادی بیبند و بار انسان است ولی دغدغه اساسی دین و جهان اندیشی قرآن و مهدویت آزادی معقول و فضیلت و سعادت انسان است؛
جهانی شدن و جهانی سازی بر علوم و فنون افسار گسیخته استوار است و مهدویت و اندیشه اسلامی بر علم هدفمند، عقل غایت مدار و وحی.
سیطره، استثمار و استعمار در جهانی شدن و تمدن غرب نکته کانونی گفتمانها است ولی مهدویت اسلامی بر عدل و رهایی همه انسانها و نزدیک کردن مردم به فطرت اصلی استوار است.
جهانی شدن مصطلح بر مبنای تسامح اخلاقی بازسازی شده و چندان پروای عقاید مذهبی و دینی و عبادت - که فلسفه آفرینش است (2)- ندارد و در خدمت نظام ارزشی لذت پرستی و توأم با افول زدایی از فرهنگها، قداستزدایی، همانندسازی و استیلاء یک فرهنگ خاص بدون توجه به تمایزها و تفاوتهای فرهنگی تاریخی و اجتماعی است اما در جهانگرایی مهدوی حقوق همه ملل و مذاهب و گروهها به نحو عادلانه مورد مطالبه قرار میگیرد.
در فرهنگ و تمدن جهانی شدۀ غرب چون تیغ عدالت به خاطر حرفهای شدن آن کُند شده و میتوان با چند تکنیک قانونی و لابی و مسائل پشت پرده، حقی را باطل یا باطلی را حق جلوه داد، درزمان حضور و ظهور امام عصر (عج) به خاطر نوع نگاه داوری آن حضرت و تسلط و سیطرۀ او بر قضایا، عدالت به تمام معنای واقعی خود اجرا خواهد شد.
سخن پایانی
مسلماً زمینه مساعد برای حکومتی در گسترۀ گیتی، نه به توسط اعجاز صورت میپذیرد بلکه فراهمآوری بسترهای مناسب برای چنین حکومتی وابسته به کنش صحیح پیروان امام منجی است که به تعبیر شهید مطهری در «انتظاری بزرگ» خلاصه میشود(1)، انتظاری که سازنده، نگهدارنده و تحرکآفرین است.
انتظار، جوهر اصلی حرکت و عمل انسانها را محقق میسازد که در همۀ ادوار زندگی آنان جریان دارد. بهترین شیوههای پیوند، همسویی و همدلی با منتظر، در حالت انتظار نهفته است که امام در تمام مراحل زندگی منتظرین حضور یافته و آنان آرمانهای او را همواره در نظر خواهند داشت.
مهمترین عنصری که در انتظار نقش اساسی دارد عنصر صبر است که بدون آن انتظار بیمعنا است. در حقیقت جوهرۀ بنیادی و روح اصلی انتظار صبر است. صبر نه به معنای سکوت و انفعال و عدم تحرک بلکه بدان معنا که با تحمل ناملایمتها و تلاش در جهت مساعد ساختن هرگونه زمینۀ لازم برای به سر رسیدن انتظار و تحقق دولت جهانی امام منجی، فراهم شود.
منتظر راستین با پر توان سازی استعدادهای درونی - دینی خود، علاوه بر آن که خویش، قدم در جهت تدارک این زمینهها بر میدارد، از نفوذ کژ اندیشههایی که ممکن است افرادی را دچار یأس ساخته و شکیبایی را از ایشان بستاند جلوگیری کند و ایمان به حتمیت وعدههای الهی و پیروزی دین خدا و عزت مومنان و هزیمت دشمنان و تحقق جامعۀ عدالت بنیاد مهدوی (عج) را در دل آنان زنده نگهدارد(2).
اساساً انتظار دارای محتوایی تعهدآور، اصلاحگر و حرکت آفرین است که در تفکر شیعه ارجمندترین نوع عبادت و بندگی خداست(1)و ارزیابی شخصیت منتظر، نمایانگر جامعهای پر تحرک و تلاشگر است که برای تشکیل حکومت جهانی عدالت و ایمان همواره در تلاش و تکاپوست و ارزشها و آرمان ها را از حوزۀ ذهن به کرانۀ عمل کشانده و اصلاح خود، دیگران و جامعهاش را در تارک برنامههای اسامیاش آویخته است(2)و بدون اینگونه انتظار فعالانه و پویا، تفکر داشتن حکومتی جهانی که بر میزان عدل و قسط و معنویت و اخلاق در جراین باشد، سودایی است گران.
به امید طلعت مهر فروزان حقیقت و عدالت در سپهر وجود.
پرسش:
پاسخ:
ظهور و تشکیل حکومت توسط حضرت مهدی علیه السلام دارای امتیازات و ویژگیهای ممتازی است که باید عصر ظهور را عصر طلایی دوران بشریت به حساب آورد. چرا که در زمان ظهور حضرت و به برکت حکومتی که آن سرور تشکیل میدهد ایدهآل و مترقیترین نوع زندگی بشری بر روی کره خاکی محقق خواهد شد و میتوان آن دوران را بهشت روی زمین نامید. دورانی که از زمان حضرت آدم تاکنون نه تنها انبیاء و اولیاء الهی بلکه تمام مستضعفان و مظلومان و ستمدیدگان انتظار تحقق چنین دورانی را کشیدهاند و آرزوی زندگی در سایه حکومت عدلگستر آن امام عزیز را داشتهاند چنانچه قرآن مجید وعده آن را به مؤمنین داده است و فرموده: (وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ)1 .
دیدگاه قرآن و اهل بیت راجع به آینده بشر دیدگاهی مثبت و خوش بینانه است که بشر در چهارچوب قوانین و حکومت عدل الهی به عبودیت خدا در سطوح گوناگون فردی و اجتماعی خواهد پرداخت و فلسفه تاریخ براساس سیر صعودی و رسیدن جهان به کمال و آیندهای امیدوار کننده و روشن استوار گشته است و از تعابیر روایات پیرامون دولت حضرت مهدی مثل دولت جهانی و دولت عدالت و دولت کریمه و دولت صالحان و دولت حق و دولت مستضعفان و دولت امنیت به خوبی این امید و خوش بینی به آینده را تقویت میکند.
حضرت مهدی علیه السلام از سلاله پاک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و تحقق بخش سیره آن حضرت در تمام صحنه گیتی میباشد. پیامبر میفرمایند: مردی از اهل بیت من قیام کند و به سنّت و روش من عمل کند و خداوند برای وی روزی فرستد و زمین آن چه دارد بیرون میریزد و او زمین را پر از عدل و داد میکند چنان چه پر از ظلم و ستم شده باشد(1)امید و آرزوی ما آن است که زنده باشیم و آن دولت کریمه و تحقق سیره پیامبر را نظارهگر باشیم.
در این مجال به صورت گذرا به بعضی از مهمترین آثار و برکات حکومت جهانی آن حضرت اشاره میکنیم.
یکی از بالاترین آرزوهای بشر از آغاز تاکنون تحقق عدالت و رسیدن به حق به صاحب آن است اما متأسفانه این آرزوی به حق انسان روی زمین به واسطه سلطه و بیدادگری ظالمان هنوز به صورت کامل تحقق پیدا نکرده است و خداوند وعده تحقق آن را در حکومت جهانی سرتاسر عدالت حضرت بقیةالله الاعظم (عج) قرار داده است و شاید هیچ ویژگی به اندازه تحقق عدالت و قسط در خصوصیات و آثار حکومت آن حضرت درخشش نداشته باشد تا جایی که هرگاه نام مبارک حضرت برده میشود انسان تا خود آگاه به یاد حکومت جهانی عدل گستر او میافتد و از آن حضرت به عنوان مظهر و تجلّی کامل عدالت یاد میشود.
از امام صادق علیه السلام حکایت شده که میفرمایند: «والله لیدخلن علیهم عدله جوف بیوتهم کما یدخل الحر والبرد»؛ «به خدا قسم هر آینه داخل میشود بر ایشان عدل آن حضرت در باطن خانههایشان چنان چه سرما و گرما داخل میشود»(2)و در روایتی دیگر از امام باقر علیه السلام حکایت شده که میفرمایند: «یملا الارض عدلاً وقسطاً ونوراً کما ملئت ظلماً وجوراً وشراً»؛ «پر میکند زمین را از عدل و داد و نور همان طوری که پر شده بود از ظلم و جور و
شر»(1)و در سایه این عدالت هیچ انسانی در قید بندگی و بردگی باقی نمیماند و حقوق به یغما رفته انسانها به آنها باز میگردد(2)و بندهای پیدا و ناپیدای بندگی از سر و گردن انسانها باز میگردد و زمینه استثمار انسان از انسان به کلی برچیده میشود و کارگزاران ظلم و بیداد مورد بازخواست قرار میگیرند و قاضیان و حاکمان بدرفتار از مسئولیت خود عزل میشوند و زمین از هر نوع خیانت و نادرستی پاک میگردد(3)و مردم آرزو میکنند ای کاش مردگانشان در بین زندگان بودند و از عدالت بهرهمند میشدند(4).
در حکومت حضرت مهدی مردم به شکل بیسابقهای به معنویت روی میآورند و در همه جا آوای اسلام طنین انداز میشود و وعده الهی که فرمود: (وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً) ؛ محقق میشود. (سوره نور آیه 55)
مردم از آموزش قرآن و نماز جماعت و نماز جمعه استقبال چشمگیری میکنند و مساجد برطرف کننده نیاز آنان نخواهد بود تا جائی که در یک مسجد دوازده بار نماز جماعت خوانده شود(5).
امام صادق علیه السلام میفرمایند: خانههای کوفه به رودخانه کربلا و حیره متصل میشود به گونهای که فرد نمازگذار روز جمعه برای شرکت در نماز جمعه سوار بر مرکبی تیز رو میشود ولی بدان نمیرسد(6). پیامبر اکرم میفرمایند خداوند مهدی علیه السلام را میفرستد و به وسیله او عظمت را به دین باز میگرداند... در آن روزگار کسی بر کره خاکی نیست چر آن که لا اله الاّ الله به زبان دارد(7).
روایات جهان را در عصر حضرت حجّت جهانی مترقی و متمدّن و در اوج پیشرفت علمی معرفی نموده است امام باقر علیه السلام میفرمایند: وقتی قائم ظهور فرماید بر سر بندگان دست میکشد و به سبب آن عقل آنان کامل میگردد(1)و از طرف دیگر امام صادق علیه السلام میفرمایند علم و دانش بیست و هفت حرف است و همه آن چه پیامبران آوردهاند تنها دو حرف آن است و مردم تاکنون جز با آن دو حرف آشنائی ندارند و هنگامی که قائم ما قیام کند بیست و پنج حرف دیگر را بیرون آورده آن را میان مردم نشر و گسترش میدهد(2)که از این حدیث معلوم میشود در زمان حضرت تقریباً علم 12 برابر حد کنونی خواهد شد و چون این ترقی و پیشرفت علم در سایه تکمیل عقل انسانها صورت میگیرد، بشر در عین ترقی و رسیدن به بالاترین رشد علمی و صنعتی به همان اندازه به تعالی اخلاقی و کمال معنوی انسانی نزدیک خواهد شد.
به برکت حکومت عدل حضرت مهدی زمین و آسمان برکاتش را بر بندگان ظاهر میسازد، رودخانهها پر آب و زمینها حاصلخیز میگردد(3)و کشاورزی شکوفا میشود(4)و بیابانهایی مانند اطراف مکه و مدینه که هرگز سبزی را به خود ندیده است به نخلستانهای آباد تبدیل میگردد(5)و فقر و تنگدستی رخت بر میبندد و آبادانی همه جا به چشم میخورد موجب رواج بازرگانی و تجارت میشود. پیامبر اکرم میفرمایند: زمین
پارهای جگرش را بیرون میریزد. راوی پرسید پارههای جگر زمین چیست؟ حضرت فرمودند طلا و نقره(1).
حضرت علی علیه السلام میفرمایند: تمام گنجهای عالم برای آن حضرت آشکار میگردد(2)و به فرموده پیامبر امت اسلام در زمان حضرت مهدی آن چنان متنعم میشوند که هرگز چنین بهرهمند نشدهاند(3)تا جایی که طبق حدیث زمانی بر مردم پیش میآید که انسان صدقات از طلا و نقره با خود برمیدارد تا آن را در راه خدا انفاق کند ولی نیازمندی را پیدا نمیکند که این صدقه را قبول کند.
یکی دیگر از آثار و برکات حکومت جهانی آن حضرت این است که دشمنی از دلها زدوده میشود، حتی درندگان و چهار پایان با یکدیگر سازش میکنند، یک زن طبقی بر سر گذارده از عراق تا شام تنها سفر میکند همه جا قدم بر سرزمین سبز و خرم میگذارد در حالی که درندهای او را نمیآزارد و دچار ترس و وحشت نمیشود. طبق روایت نقل شده از امام باقر علیه السلام راههای اصلی توسعه پیدا میکند. بالکنهایی را که به خارج جادهها آمده و از دیگران سلب آسایش نموده و ناودانهائی را که به کوچهها میریزد از بین میبرد(4).
همگان از حکومت سرتاسر عدالت آن سرور خشنود میشوند حتی ساکنان آسمان و پرندگان هوا و درندگان صحرا و ماهیان دریا(5).
بارالها: ما را نیز از این دولت کریمه و نعمتها و بهشت روی زمین در جوار مولایمان مهدی علیه السلام متنعم بفرما. (آمین).
پرسش:
پاسخ:
با توجه به روایات، خداوند متعال هنگام ظهور امام زمان (عج) امدادهای غیبی را به کمک آن حضرت خواهد فرستاد که از آن جمله است:
یکی از تأییدات الهی در مورد حضرت آن است که به عنایت الهی از راهی قیام خود را شروع خواهد کرد که مورد اتفاق تمام مسلمین است. از جمله آنکه:
الف. ظهور خود را از مسجد الحرام شروع خواهد کرد که مورد اتفاق تمام مسلمانان است.
ب. خطابهای که در مسجد الحرام هنگام ظهورش میخواند به امور مشترک بین مسلمانان اشاره دارد.
ج. قیام خود را با همان شعارهای رسول الله صلی الله علیه و آله شروع میکند.
یکی از راههای نفوذ بر دشمن که درعلوم نظامی از آن بهره میبرند ایجاد ترس و خوف و رعب در قلوب دشمنان است، تا از این راه تسلیم گردند. نعمانی به سند خود از امام صادق علیه السلام حکایت میکند: «أمر الله عزوجل أن لاستعجل به حتی یؤیده [الله] ثلاثه [أخباد] الملائکة، والمومنین والرعب»(1)؛ «خداوند عزوجل امر نمود تا به آن عجله نکنی تا اینکه او مهدی (عج) را به سه لشکر تأیید نماید. ملائکه، مومنین و وحشت»
1) (1) الغیبة، نعمانی، ص 198.
از جمله تاییدات الهی نسبت به حضرت مهدی علیه السلام فرستادن ملائکه برای یاری حضرت میباشد. گنجی شافعی به سند خود از علی بن ابیطالب علیه السلام در حدیثی در رابطه با مهدی علیه السلام نقل کرده که فرمود: «خداوند او را با سه هزار فرشته یاری خواهد کرد.»(1)
مطابق روایات، حضرت هنگامی ظهور میکنند که دشمنان، همه از ظهور او غافلند و در دانش نظامی این مطلب به خوبی روشن است که چقدر عنصر غفلت و ناگهانی، در پیروزی بر دشمن تأثیر دارد امام زمان (عج) در توقیعی که به شیخ مفید رحمه الله فرستاد فرمود: «پس همانا امر ما به طور ناگهانی است...»(2). البته از این روایت، عنصر ناگهانی، در غوهی ظهور بدست میآید ولی بعید نیست که برای دشمنان غافلگیر کننده باشد. برای روشن شدن این بحث لازم است به چند پرسش دیگر در این باره پاسخ دهیم:
پرسش اول: در روایات آمده که یاران حضرت 313 نفر میباشد، در اینجا پرسشی مطرح میشود که غلبه بر جهان با یاران اندک چگونه ممکن است؟
پاسخ: اگر چه در روایات به یاران محدود حضرت یعنی 313 نفر اشاره شده است، ولی پیروزی آنان بر مستکبران به رهبری حضرت مهدی (عج) از جهاتی دور از انتظار نیست زیرا:
هرچند که غلبه حضرت بر جهان ممکن است از طریق اعجاز باشد، ولی از طریق علل و اسباب عادی و ظاهری نیز حصول چنین فتح و پیروزی امری دور از انتظار نخواهد بود، زیرا حضرت در موقعی ظهور خواهند کرد که اوضاع و احوال اجتماعی، اخلاقی و سیاسی کاملاً مساعد است. در آن هنگام ملتها به خاطر سرخوردگی از نظامهای مختلف و قتل و غارتها به تنگ آمدهاند و لذا در انتظار چنین حکومتی به سر میبرند و مردم به مجرد شنیدن خبر ظهور به آن حضرت و حکومتش میگروند و ایشان تنها با گروه خاصی درگیر خواهند شد.
از آنجا که جهان به مانند دهکدهای کوچک شده و هر چه از عمر آن بگذرد این ارتباط تنگتر خواهد شد لذا با به دست گرفتن نقطههای کلیدی و با استعانت از خداوند متعال، حکومت جهانی حضرت تحقق خواهد یافت.
پرسش دوم: در برخی روایات حکایت شده که امام زمان (عج) با شمشیر قیام خواهد کرد(1)و چگونه ممکن است یک نفر با شمشیر در مقابل تسلیحات کشتار جمعی جدید و مخرب که میتواند کل کره زمین را چندین بار نابود کند بایستد و مقابله کند؟
پاسخ: 1. چه اشکالی دارد که شخصی با شمشیر ولی همراه با اعجاز الهی که حضرت را مساعدت میکند با دشمنان خود به مقابله بپردازد؟ که در آن صورت اسلحههای مدرن به قدرت الهی از کار میافتد.
1) (1) بحارالانوار، ج 51، ص 218.
امام زمان علیه السلام نیز با قدرت و اعجاز الهی و یا از راه تسلط بر تسلیحات موجود بر ضد مخالفان و ظالمان استفاده میکند. و از طرفی میتوان گفت:
امام زمان علیه السلام با تسلط بر مراکز تصمیمگیری و از کار انداختن وسایل جنگی آنها که با هستههای مرکزی ارتباط دارد، تمام آنها را از راه اعجاز یا از طریق عادی از کار میاندازد و بر آنها غلبه میکند.
لذا ممکن است اسلحهای را که حضرت و یارانش به کار میبرند از وسایلی باشد که بتواند همه دستگاههای دشمنان را از کار بیندازد ولی در مقابل هیچ دستگاهی بر آن کارگر نباشد، همان گونه که در این زمان برخی اسلحههای جدید را مشاهده میکنیم.
1) (1) بصائر الدرجات، ص 141.
معلوم نیست که در زمان ظهور حضرت مهدی علیه السلام این تسلیحات خطرناک در اختیار بشر باقی مانده باشد؛ زیرا ممکن است در اثر حوادث و آشوبها و جنگهای جهانی که پیش از ظهور آن حضرت اتفاق میافتد این تسلیحات نابود شود.
جنگها و کشتارهای بیرحمانه، نتیجه گمراهی، جهل و بیخردی بشر است. حال اگر در عصر ظهور، «عقل» مردم «کامل» شود، بر فرضی که سلاحهای خطرناک در اختیار داشته باشند آن را بر ضد یکدیگر به کار نمیگیرند و نیروهایی که آن سلاح را در اختیار دارند پی به حقانیت حضرت برده و همچنین با ایجاد رعب و وحشت که در دلشان قرارمیگیرد از به کار بردن آن بر ضد حضرت خودداری میکنند.
در پایان به دو ویژگی که در جنگ با شمشیر نهفته است اشاره میکنیم:
در جنگ با شمشیر میتوان در کشتارها گزینشی عمل کرد به خلاف تسلیحات کشتار جمعی که عالم و جاهل و مقصر و بیتقصیر و گناهکار و بیگناه را همه و همه را با هم از بین میبرد، که این از مرام و روش اولیای الهی به دور است.
چنانچه در منابع فقه اسلامی آمده است در احکام جهاد دستور داریم که تا آنجا که ممکن است به محیط زیست آسیب نرسد، لذا جنگ با شمشیر در راستای این حکم شرعی میباشد به خلاف جنگ با ادوات نظامی مرسوم فعلی.
لذا با توجه به این دو ویژگی بعید نیست که به قدرت الهی امام زمان، توانایی تسلیحاتی آنها ساقط شود و همه با ابزاری مانند شمشیر وارد جنگ شوند.
پرسش:
پاسخ:
اساسیترین ویژگی زمان ظهور که آن را از زمان غیبت ممتاز میسازد حضور امام به طور علنی و آشکار در بین مردم است به طوری که دسترسی به او امکانپذیر است. بنابراین اصلیترین وظیفه در زمان ظهور شناخت امام عصر علیه السلام و ولایتپذیری از آن حضرت آگاهی از دستورات او و در نهایت عمل به آن دستورات میباشد و اگر در یکی از شئون زندگی فردی یا اجتماعی، دنیایی یا آخرتی، چه مادی و چه معنوی با مشکلی مواجه شویم از امام معصوم کسب وظیفه میکنیم. از این رو:
شاخصههای اصلی وظایف یک انسان در زمان ظهور امام معصوم میباشد.
برای آشنایی بیشتر مروری میکنیم به مهمترین ویژگیهای یاران و اصحاب حضرت مهدی (عج) که در روایات معصومین حکایت شده است:
از امام صادق علیه السلام درباره یاوران حضرت مهدی حکایت شده: مردانی که گویا دلهایشان پارههای آهن است. غبار تردید در ذات مقدس خدا، خاطرشان را نمیآلاید... از ناخشنودی پروردگارشان هراس دارند برای شهادت دعا میکنند و آرزومند شهید شدن در راه خدا هستند(1).
1) (1) بحارالانوار، ج 52، ص 308.
این ویژگی از روایت فوق و روایات دیگر به دست میآید.
یاران مهدی (عج) در بصیرت، درایت و خردمندی سرآمدند؛ در فتنههایی که زیرکان در آن میمانند هوشیارانه راه میجویند و حق را از باطل باز میشناسند.
از امام باقر علیه السلام نقل شده: گویا قائم و یارانش را در نجفاشرف مینگرم توشههایشان به پایان رسیده و لباسهایشان مندرس گشته است. جای سجده بر پیشانیشان نمایان است، شیران روزند و راهبان شب(1).
از حضرت علی علیه السلام حکایت شده: یاران با این شرایط با امامشان بیعت میکنند: دست پاک و پاکدامن میباشند، زبان به دشنام نگشایند، و خون کسی را به ناحق نریزند، بر مرکبهای ممتاز سوار نشوند و لباسهای فاخر نپوشند... ساده زندگی کنند و در راه خدا به شایستگی جهاد کنند، امام نیز متعهد میشود به سان همراهان زندگی کند(2).
از امام باقر علیه السلام حکایت شده: گویا آنان را مینگرم... که دلهایی چون پولاد دارند در هر سو تا مسافت یک ماه، ترس از آنها بر دلهای دشمنان سایه میافکند در سوارکاری و تیراندازی بینظیرند در رزمگاه نشان شجاعان بر تن دارند و...(3)
از پیامبر نیز حکایت شده: تلاشگر و کوشا در پیروی از او هستند(1).
همچنین دلهای یاران حضرت به هم پیوند دارد و یار و غمخوار یکدیگر هستند. گویا یک پدر و مادر آنان را پرورش داده است و دلهای آنان از محبت و خیرخواهی به یکدیگر آکنده است(2).
زهد زینت کارگزاران مهدی است. نمیتوانند تن به آسایش و شاد کامی سپارند و از احوال مردمان غافل شوند و نام مصلح جهان بر خویش نهند، زیرا آنکه با عشرتطلبان همسو میشود و دل در گرو آز و طمع دارد، نمیتواند مروّج دین و کارگزاری شایسته برای حکومت عدل و داد باشد(3).
از وظایف مومنان، نصرت و یاریکردن آن حضرت است که در حقیقت نصرت خداوند متعال است، یاریکردن امام عصر علیه السلام این است که مؤمن نسبت به آن چه خواست آن حضرت است اقدام نماید. و نصرت در زمان ظهور با جهاد کردن در کنار امام و صبر و شکیبائی بر سختیها و بذل مال و جان به دست میآید(4).
پرسش:
پاسخ:
برای ارائه کتابشناسی متناسب با سنین مختلف و نیازهای متفاوت، لازم است که به کتابشناسی ویژه انواع سنین و استعدادهای متفاوت بپردازیم.
موضوع: اشعار مهدویت برای کودکان در زمینه انتظار
موضوع: انتظار و شناخت امام زمان علیه السلام
موضوع: داستانهایی در زمینه مهدویت
موضوع: انتظار
موضوع: داستانهایی برای کودکان در زمینه انتظار
موضوع: قطعههای ادبی در زمینه مهدویت.
موضوع: ادبیات انتظار
موضوع: ادبیات انتظار
موضوع: ادبیات انتظار.
موضوع: انتظار به زبان ساده.
موضوع: داستانهایی در زمینه مهدویت
موضوع: ادبیات انتظار.
موضوع: انتظار.
موضوع: ادبیات انتظار(1).
موضوع: ولادت، زندگی و ظهور به همراه....
1) (1) برای اطلاع بیشتر برای کتاب شناسی کودکان ر. ک: معارف مهدوی، مرکز مطالعات و پژوهشهای فرهنگی، حوزه علمیه قم.
2.59 نکته درباره امام زمان علیه السلام، سید علی حسینی و تقی متقی، شیعه، قم، 1382.
موضوع: مهدویت در پرتو احادیث.
3.100 پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان (عج)، علی رضا رجالی تهرانی، نبوغ، قم، 1377.
موضوع: پرسش و پاسخ مختلف.
موضوع: رابطه معنوی با حضرت مهدی علیه السلام
موضوع: آشنایی اجمالی با ویژگیهای امام زمان علیه السلام
موضوع: انتظار.
موضوع: احادیث در زمینه مهدویت.
موضوع: اشعار در زمینه مهدویت.
موضوع: چهل حدیث از غیبت تا ظهور.
موضوع: مجموعهای از دل نوشتهها به یاد امام موعود (عج)
موضوع: شناخت و معرفت.
موضوع: شناخت امام علیه السلام
موضوع: توقعات امام زمان علیه السلام از شیعیان.
موضوع: انتظار.
موضوع: فضیلت انتظار.
موضوع: احادیث مهدویت و انتظار.
موضوع: ارتباط معنوی شهدا با امام زمان علیه السلام.
موضوع: مهدویت، انتظار، آخرالزمان، احادیث.
موضوع: دیدار با امام زمان علیه السلام
موضوع: امام مهدی علیه السلام در کلام امام هشتم علیه السلام.
موضوع: ویژگیهای یاران امام زمان علیه السلام.
موضوع: مهدویت، انتظار.
موضوع: امام زمان علیه السلام در کلام امیرالمؤمنین علی علیه السلام.
موضوع: تاریخ زندگی امام زمان علیه السلام.
موضوع: جنبههای قرآنی مهدویت.
موضوع: شناخت امام زمان علیه السلام.
موضوع: آثار اعتقادی مهدویت.
موضوع: شناخت امام زمان علیه السلام.
موضوع: ارتباط معنوی با امام زمان (عج).
موضوع: حوادث آخرالزمان.
موضوع: ویژگیهای دوران حکومت امام زمان علیه السلام.
موضوع: انتظار.
موضوع: معرفی و بررسی پانصد کتاب درباره امام زمان علیه السلام.
موضوع: طرح دیدگاههای مختلف در مورد امام زمان علیه السلام.
موضوع: ارتباط معنوی.
موضوع: انتظار.
موضوع: امام زمان علیه السلام و ایرانیان.
موضوع: نکاتی پیرامون آفاق مهدویت.
موضوع: ولادت و ستایش امام زمان علیه السلام در آینه شعر.
موضوع: شناخت امام زمان علیه السلام.
موضوع: مجموعه پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان علیه السلام.
موضوع: جوانان و امام زمان علیه السلام در دوران ظهور.
موضوع: حکومت امام زمان علیه السلام (ویژگیها).
موضوع: غیبت، انتظار، تکلیف.
موضوع: مهدویت و انتظار.
موضوع: پرسش و پاسخ پیرامون غیبت.
موضوع: شناخت امام عصر (عج).
موضوع: انتظار.
موضوع: نقد و تفسیر در زمینه مهدویت.
موضوع: تحلیلی جامع در باب زندگانی حضرت حجت (عج).
موضوع: مهدویت، قرآن - قصهها.
موضوع: کاوشی در مهدویت.
موضوع: شناخت غیبت و مهدویت.
موضوع: داستانهایی پیرامون ظهور.
موضوع:
موضوع: ملاقات جوانان با امام عصر علیه السلام.
موضوع: احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله و یکایک ائمه طاهرین در معرفی امام مهدی علیه السلام.
موضوع: نشانههای آخرالزمان.
موضوع: بررسی توقیعات امام زمان علیه السلام
موضوع: مبانی اعتقادی مهدویت، ضرورت آشنایی با مهدویت، غیبت و....
موضوع: انتظار.
موضوع: انتظار.
موضوع: امام مهدی در قرآنکریم.
موضوع: امام مهدی علیه السلام از دیدگاه ادیان و مکاتب.
موضوع: بابیت.
موضوع: ویژگیهای حکومت امام زمان علیه السلام.
موضوع: راز طول عمر امام زمان علیه السلام از دیدگاه علم و ادیان.
موضوع: مباحث مختلف مهدویت.
موضوع: حضرت مهدی علیه السلام در بشارتهای آسمانی.
موضوع: بررسی غیبت از لحاظ تاریخی.
موضوع: پیشگوییها و آخرالزمان.
موضوع: حکومت امام زمان علیه السلام.
موضوع: حوادث پیش از ظهور.
موضوع: سفیانی.
موضوع: مباحث مختلف مهدویت.
موضوع: انتظار موعود در ادیان، امام مهدی در قرآن، غیبت، نیابت و....
موضوع: مباحث مختلف مهدویت.
موضوع: پاسخ به شبهات.
موضوع: مباحث مختلف مهدویت.
موضوع: ظهور امام زمان علیه السلام از دیدگاه مذاهب مختلف.
موضوع: سفیران.
موضوع: اثبات مهدویت از دیدگاه قرآن.
موضوع: مهدویت از نظر اهل تسنن.
موضوع: غیبت و نواب اربعة.
موضوع: مشترکات قرآن و امام زمان علیه السلام.
موضوع: بشارتهای قرآن در مورد امام زمان علیه السلام.
موضوع: غیبت و قرآن، غدیر و غیبت.
موضوع: نگاهی تحلیلی به عصر غیبت امام دوازدهم (عج).
موضوع: ویژگیهای حکومت مهدوی.
موضوع: ویژگیهای جامعه مهدوی.
موضوع: احادیث و سخنان امام مهدی علیه السلام.
موضوع: احادیث جعلی و ضعیف در مورد امام مهدی علیه السلام.
موضوع: معرفی بیش از 2000 عنوان کتاب به زبانهای مختلف.
موضوع: کتابشناسی مهدویت به صورت گسترده.
موضوع: نقد گفتار شرق شناسان در باب اصالت مهدویت.
موضوع: جنبههای قرآنی مهدویت.
موضوع: احوال امام غائب (عج).
** *120 آیه را به ترتیب نزول جمع کرده و روایات آنها ***
** *گزیده کتاب مهدی موعود (جلد 13 بحار) است ***
** *پیش گوییهای قرآن در مورد نشانههای ظهور و روایات... ***
** *آینده و ظهور مهدی و اخبار غیبی قرآن در این مورد ***
** *190 آیه در مورد امام عصر (عج) از منابع اهل سنت ***
سوره و العصر، حضر امام زمان (عج) است، عباس راسخی نجفی، قیام قم / 1372 فارسی.
المهدی الموعود فی القرآن الکریم، محمدحسین رضوی، دارالهادی، 2001 عربی.
حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) از دیدگاه قرآن و عترت، محمود شریعتزاده خراسانی، 1379، فارسی، دارالصادقین.
** مجموعه آیات قرآن درباره مهدی (عج) با روایات آمده است **
مصلح مقتدر الهی کیست؟، سید علی اکبر شعفی، 1342، اصفهان.
پور پنهان در افق قرآن حضرت مهدی (عج)، جعفر شیخ الاسلامی، تهران، یکان، 1378 ش.
غریب غیبت در قرآن، محمدحسین صفاخواه، تهران، آمه.
اثبات مهدویت از دیدگاه قرآن، علی صفئی کاشانی، 1376، تهران، مفید.
** *202 آیه را تاویل و تطبیق کرده است ***
القرآن یتحدث عن الامام المهدی (عج)، مهدی حسن علاء الدین، دارالاسلامیه، بیروت.
ثورةالمواطیئن للمهدی (عج)، مهدی حمد فتلاوی، 1993 م، دارالبلاغه، بیروت.
** *بشارتهای قرآنی و نبوی در مورد انقلاب مهدی (عج) ***
مهدی (عج) در قرآن، رضا فیروز، 1378، تهران، رایحه.
مهدویت از نظرقرآن و عترت، خیرالله مردانی، تهران، آیین جعفری، 1401.
چهل حدیث در پرتو چهل آیه در فضایل حضرت ولی عصر (عج)، مسجد جمکران، تهران، وزارت ارشاد، 1378.
** *چهل آیه و روایات مربوطه ***
سیمای مهدویت در قرآن، محمدجواد مولوی نیا، قم، امام عصر (عج)، 1381.
الایات الباهره فی بقیة العترة الطاهرة او تفسیر آیاتالقرآن فی المهدی صاحب الزمان (عج)، تهران، بعثت، 1402 ق، سید داود میرصابری.
سیمای امام زمان (عج) در آیینه قرآن، علی اکبر مهدیپور.
** *140 آیه را جمع کرده است ***
** *144 آیه را با روایات آورده است ***
** *کل آیات طبق سورهها تا آخر قرآن مع روایات ***
** *تحت اشراف شیخ علی الکورانی، 1411 ق، 260 آیه را جمع کرده است ***
** *40 آیه ***
سیمای نورانی امام زمان (عج) در قرآن و نهج البلاغه، عباس کمساری.
سیمای حضرت مهدی (عج) در قرآن، سید جواد رضوی، چاپ موعود.
و. کتابشناسی دایرةالمعارفها و مجموعه مقالات مهدویت:
دانشنامه ایران و اسلام، نویسندگان، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، چاپ اول، تهران، 1334.
دانشنامه جهان اسلام، زیر نظر سید مصطفی میرسلیم، دایرةالمعارف اسلامی، تهران، بیتا.
دایرةالمعارف اسلام (10 جلد)، نویسندگان، ایران، هلند، بریل، چاپ اول، 1999 م.
دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، تهران، چاپ اول.
دایرةالمعارف تشیع، زیر نظر بهاءالدین خرمشاهی و دیگران، بنیاد اسلامی طاهر، تهران، 1366.
دایرةالمعارف دنیای جدید اسلام آکسفورد (4 جلد)، زیر نظر جان اسپوزیتو، دانشگاه آکسفورد، آکسفورد، 1995، چاپ اول.
الموسوعة العربیه العالمیة (30 ج)، نویسندگان، مؤسسه اعمال الموسوعة العربیة العامة، ریاض 1999 م.
دایرةالمعارف القرن العشرین (10 ج)، محمد فرید وجدی، دارالمعرفة، بیروت، چاپ 3، بی تا.
دایرة المعارف الشیعیة العامة (18 جلد)، محمد حسین اعلمی حائری، اعلمی، بیروت، 1993 م، چاپ دوم.
کتاب دایرةالمعارف وهو قاموس عام لکل فن و مطلب (11 جلد)، پترس بستانی، دارالمعرفه، بیتا.
معارف و معاریف، دایرةالمعارف جامع اسلامی (10 جلد)، سید مصطفی حسینی دشتی، آرایه، تهران، 1379.
دایرةالمعارف آمریکانا.
دایرةالمعارف بریتانیکا.
دایرةالمعارف گراندلاروس (23 جلدی)
دایرةالمعارف مستشرقان، عبدالرحمن بدوی، صالح طباطبایی، روزنه، تهران، 1377.
موضوع: کتاب خانه تخصصی حضرت مهدی علیه السلام شامل متن 313 جلد کتاب و 313 مقاله و معرفی 4000 عنوان کتاب، مقاله و پایان نامه پیرامون حضرت مهدی (عج) و....
موضوع: کتابخانه، مقالات، پرسمان، نوای دل، نگارخانه، لینکستان.
موضوع: زندگینامه، ولادت، غیبت، مهدویت، قرآن و مهدی (عج) و کتابشناسی یک هزار جلد کتاب فارسی.
لوح فشرده شامل فیلم سخنرانی، کلیپ، مداحی، مجموعه احادیث و تصاویر پیرامون مهدویت، مدرسه عقائد و کتابخانه تخصصی حضرت ولی عصر (عج).
سلسله نرم افزارهای موعود، مؤسسه گنجینه معرفت.
الف. مهدویت سخنرانی مراجع و خطبا 110 ساعت.
ب. صاحب الامر 700 جلد کتاب فارسی و ترجمه نویسندگان معاصر پیرامون حضرت مهدی (عج).
ح. بحارالانوار مجلدات 53-52-51 در مورد مهدویت.
د. حدیث نما - متون فارسی کتب روایی (غیبت نعمانی و شیخ طوسی، الملاحم و الفتن سید بن طاووس و...).
ه. نرم افزار الفضایل، ترجمه البیان فی اخبار المهدی آخرالزمان، خواجه کلان قندوزی و برخی دیگر از فضایل ائمه و امامت و ولایت.
و. موعود 1.
ط. مولودی 7-1 و.....
شامل: مطالبی پیرامون ائمه علیه السلام از جمله امام مهدی (عج).
نرم افزار مرحوم صدوق رحمه الله، پدید آورنده: حدیث نما.
نرم افزار دایرةالمعارف جامع اسلامی، پدید آورنده: دجا.
کتابشناسی و چکیده کتب و منابع مهدویت، مؤسسه پارسا و مؤسسه موعود.
شامل: کتابشناسی، چکیده و تصویر کتب مهدویت.
شامل: 153 دقیقه فیلم 35 میلی متری در مورد وقایع آخرالزمان.
آرماگدون
نجات بخشی
1) (1) آدرس: Miramax. Com/ appcalypsenow.
جمکرانیه
نستراد اموس
پیشگوییهای پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، آدرس: Matireya. ory
شامل: بحث، گفتگو و پرسش و پاسخ در مورد جایگاه امام مهدی (عج)، مسیح، میتراکالکی، و تار، دجال و... در پیشگوییهای حضرت محمد صلی الله علیه و آله(1).
almawood. Net
movood. org
imammahdi _ s. com
monjee. Org
imam almahdi. Com
almahdi 4 v. com.
almowood. Net.
al. mahdi. Org
ejlas nahdi. Com
montazar. Net.
shamsevelayat. Com.
m _ mahdi. Com.
imammahdi _ s. com.
29.alqaem. net.
mahdi news. Com.
rayehe. Ir.
almontadbar. Net.
moslih. Org
abasaleh. Com.
1) (1) . ر. ک: مؤسسه فرهنگی انتظار نور، عبدالحسین، حاجی ابوالحسنی، آدرس سایت: www. Monjee. org
کلیه آثاری را که شرق شناسان در زمینه مهدویت انجام دادهاند، ذیل پنج محور میتوان گرد آوری نمود که عبارتند از:
کتابهای مستقل در زمینه مهدویت
نوشتن مقاله و پرداخت به مسأله مهدویت در بخشی از کتاب، مجله یا دائرةالمعارف.
سایتها و بلاگهایی که توسط شرق شناسان و پژوهشگران غربی در زمینه مهدویت ایجاد شده است.
فعالیتهای علمی و تحقیقی بنیادها و مؤسسان پژوهشی در زمینه مهدویت.
پایان نامهها، رسالهها، پروژهها و تحقیقاتی که به وسیله پژوهشگران دانشگاهی و اندیشمندان غربی در مجامع علمی غربی در زمینه مهدویت نوشته شده است(1).
ما در این مختصر به برخی از موارد مربوط به بند 1 و 2 میپردازیم.
تاریخ فلسفه اسلامی، هانری کربن، اسدالله مبشر، انتشارات امیرکبیر، چاپ سوم، تهران، 1361.
العقیده والشریعة فی الاسلام، ایگناتس گلدتسیهر، محمد یوسف موسی و همکاران، دارالکتب الحدیثه، مصر، 1959.(2)
تاریخ شیعه و علل سقوط بنی امیه، فان فلوتن، سید مرتضی هاشمی حائری، چاپ تهران، بیجا، بیتا.
مهدی ازصدر اسلام تا قرن سیزدهم، دار مستتر، محسن جهانسوز، کتاب فروشی ادب، تهران، 1317.
فلسفه ایرانی و فلسفه تطبیقی هانری کربن،
Ayear Among the Persians, by Edward G. Browne, London, 1893. (1)
D.S. Margolivght, Encyclopedia of religioun and ethics, Edited by gomes Hasting, latest edit, edinbovgn, new yerk, 1964 vol 8 p .336 (2)
دائرةالمعارف جهان نوین اسلام (عنوان: مهدی)، رابرت اس. کرام، بهروز جندقی، مجله انتظار بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج)، قم، سال چهارم، شماره یازدهم و دوازدهم (بهار و تابستان 1383)، ص 199.
دائرةالمعارف اسلام چاپ کمبریج (ذیل کلمه مهدی)، دبلیو مادلاتگ، بهروز جندقی، مجله انتظار، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود، قم، سال سوم، شماره دهم (زمستان 1382، ص 129-125).
سه سال در ایران، کنت دو گوبینو، ذبیح الله منصوری، انتشارات فرخی، تهران، بیتا.
مذهب و سیاست در مسیحیت و اسلام، همیلتون گیب، مهدی قائنی، دارالفکر، قم، 1351.
درآمدی بر اسلام، آند ماری شیمل، عبدالرحیم گواهی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1375.
1) (1) این کتاب از ادوارد براون به نام «یک سال در میان ایرانیان» است که به جریان دیدار او از شهرها و گفتگوهایش با رهبران مذهبی هم چون زرتشتی، اسلامی و از جمله فرقه بابی میپردازد که به صورت سفرنامه نوشته شده است. ر. ک: مهدویت از دیدگاه دین پژوهان غربی، سید رضی موسوی گیلانی.
2) (2) مقالهای به نام «مهدی» در دائرةالمعارف دین و اخلاق (ویراسته جیمز هاستیگ) اگر مارگولیوث، ر. ک: مهدویت از دیدگاه دین پژوهان غربی، سید رضی موسوی گیلانی.
پرسش:
پاسخ اجمالی:
در قرآن کریم 324 آیه وجود دارد که بر اساس احادیث پیامبر و اهل بیت با مهدویت مرتبط است و در این مورد کتابها و مقالات مستقل و غیر مستقل زیادی نگارش یافته است. البته دلالت این آیات و اعتبار روایات ذیل آنها یکسان نیست. بلکه احادیثی که ذیل این آیات نقل شده گاهی به تفسیر آیات و گاهی به تأویل و بطن و گاهی به تطبیق (جری) آیات اشاره دارد. همان طور که این آیات و روایات به موضوعات سیاسی، اقتصادی، نظامی و تاریخی مهدویت اشاره دارد.
پاسخ تفصیلی:
آینده روشن بشریت در پرتو منجی آخرالزمان از موضوعاتی است که در ادیان الهی مطرح بوده است(1).
و در اسلام نیز مسأله مهدویت در روایات شیعه و سنی آمده است(2)و حتی در برخی روایات نام و مشخصات مهدی آل محمد علیهم السلام آمده است(3). البته در قرآن کریم به صورت صریح نام «مهدی» (= محمد بن الحسن علیه السلام) نیامده است بلکه نام هیچ کدام از امامان علیهم السلام بیان نشده است. البته حکمتهایی برای این مطلب گفته شده از جمله اینکه اولاً قرآن در صدد نام بردن از صحابیان و بستگان پیامبر صلی الله علیه و آله نبوده است مگر در موارد استثنائی مثل داستان زید(4)و ابولهب(5)که برای بیان مطلبی (همچون حکم ازدواج زید
1) (1) ر. ک: کتاب مقدس، مزامیر، مزمور 37، ش 9-18 و مزمور 96، ش 10-13 و نیز ملحقات عهد جدید، نامه دوم به پولوس، باب سوم و نیز در کتاب مقدس هندوها اوپانیشادها، ص 737 و نیز در زرتشتیها کتاب جاماسب نامه 121.
2) (2) ر. ک: بحارالانوار، مجلسی، ج 13.
3) (3) ر. ک: منتخب الاثر، صافی گلپایگانی.
4) (4) احزاب / 37.
5) (5) مسد/ 1.
و نفرین بر ابولهب) نام آنها ضرورت داشته است. ازاین رو در موارد متعددی، مطالب مربوط به زنان پیامبر و منافقان مشهور در قرآن آمده است ولی نامی از آنها برده نشده است(1). و ثانیاً نام بردن افراد، موجب انگیزش حب و بغضهای متعدد و زمینهساز تحریف قرآن میشود. و ثالثاً در برخی احادیث از امام صادق علیه السلام در مورد نام علی وا هل بیت علیهم السلام که در قرآن نیامده است پرسش شد و ایشان به نماز اشاره کردند که حکم آن در قرآن نازل شده ولی از سه یا چهار رکعت بودن آن نامی به میان نیامده است تا خود رسول خدا این قسمت را برای آنان تفسیر شده کند(2). ولی در احادیث و تفاسیر سیصد و بیست و چهار آیه مرتبط با وجود مقدس امام عصر علیه السلام شمرده شده است(3)که دلالتهای آنها یکسان نیست بلکه گاهی تفسیر، تأویل، تطبیق (جری) و... است و اعتبار احادیث تفسیری آنها نیز یکسان نیست. در این نوشتار برآنیم که این آیات را بیان و دستهبندی و شیوههای برداشت از آنها را بررسی کنیم.
البته در این راستا به روایات ذیل آیات نیز اشاره میشود و بعد از بیان فهرست کلی آیات، برخی از مهمترین آیات را در هر دسته بررسی میکنیم.
در این نوشتار بر آنیم که این آیات را بیان و دستهبندی و شیوههای برداشت از آنها را بررسی کنیم. البته در این راستا به روایات ذیل آیات نیز اشاره میشود و بعد از بیان فهرست کلی آیات، برخی از مهمترین آیات را در هر دسته بررسی میکنیم.
مفهومشناسی:
در این نوشتار چند واژه اساسی وجود دارد که لازم است توضیح داده شود:
قرآن: مقصود کتاب آسمانی مسلمانان است که شامل 6200 آیه دارد و به صورت متواتر از پیامبر صلی الله علیه و آله به دست ما رسیده و تحریف نشده است و غالباً در عصر کنونی با قرائت حفص از عاصم منتشر میشود.
مهدویت: مقصود اعتقاد به منجی است که در آخرالزمان ظهور میکند و بشریت را نجات میدهد و در ادیان الهی و اسلام مطرح شده است در شیعه با نام محمد بن الحسن علیه السلام و لقبهایی مثل «مهدی آلمحمد علیهم السلام» به عنوان دوازدهمین امام معصوم علیه السلام مشخص گردیده است.
تفسیر: دراصل به معنای کشف و پردهبرداری است و در اینجا به کشف معانی کلمات و جملههای قرآن و توضیح مقاصد و اهداف آنهاست، به عبارت دیگر تبیین مراد استعمالی آیات قرآن و آشکار کردن مراد جدّی آن بر اساس قواعد ادبیات عرب و اصول عقلائی محاوره است(1).
1) (1) در مورد تفسیر معانی لغوی و اصطلاحی متعددی بیان شده است. در اینجا سخن لغویین و برخی ارباب تفسیر و صاحبنظران بیان شد. نک: راغب اصفهانی، مفردات؛ طباطبائی، المیزان، ج 1، ص 4؛ سیوطی، الاتقان، ج 2، ص 192؛ طبرسی، مجمع البیان، ج 1، ص 13؛ نگارنده منطق تفسیر قرآن، ص 23 و درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، ص 35-39 و روششناسی تفسیر قرآن بابایی و دیگران.
2) (2) برای واژۀ تأویل بیش از ده معنای استعمالی بیان شده است که در اینجا دو معنایی که در متن مقصود ماست بیان شد. نک: مفردات، راغب اصهفانی، مادۀاول، مجمعالبیان، ج 3، ص 13، الاتقان فی علوم القرآن، سیوطی، ج 2، ص 192، التفسیر والمفسرون، دکتر ذهبی، ج 1، ص 13، التمهید فی علوم القرآن، محمدهادی معرفت، ج 3، ص 28.
3) (3) التمهید فی علوم آلقران، محمدهادی معرفت، ج 3، ص 28 والتفسیر والمفسرون، همو، ج 1، ص 21.
بطن: در اصل به معنای پوشیده و غیرظاهر است، و در اینجا مقصود معنایی از قرآن است که از ظاهر کلام بدست نمیآید. و گاهی در احادیث بیان شده است(1)و برخی صاحبنظران آن را به معنای قاعده کلّی، برگرفته از آیه میدانند که به وسیله الغای خصوصیت بدست میآید.(2)و(3)
تطبیق (جری): در اصل به معنای انطباق یک مفهوم عام و کلی بر فرد خاص و جزئی است، مثل وقتی که «انسان» را بر «علی» اطلاق و تطبیق میکنیم. از این شیوه در روایات تفسیری استفاده شده (ادامۀ همین مقاله) و در برخی احادیث نیز بدان اشاره شده است(4)و گاهی از آن با عنوان قاعده «جری و تطبیق» یاد میشود(5).
واژه «نزلت»: در اصل به معنای نزول آیات قرآن در مورد حادثه یا واقعه خاص است و اغلب در مورد شأن نزولهای قرآن به کار میرود. هر چند که گاهی در مورد قصههای گذشته و بیان حکم و تکلیف شرعی دائمی نیز میآید(6).
اما در احادیث تفسیری مهدویت در چند معنا به کار میرود: الف: گاهی به معنای تطبیق یک آیه خاص بر غیر شأن نزول آن به کار میرود، یعنی در حدیث، آیهای را بر یکی از مسائل مهدویت تطبیق می کند و از تعبیر «نزلت» استفاده میکند.
مثال: آیه (أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ
1) (1) بحارالانوار، مجلسی، ج 92، ص 97.
2) (2) معرفت، محمدهادی، التفسیر الاثری الجامع، ج 1، ص 30 و التفسیروالمفسرون، همو، ج 1، ص 21.
3) (3) البته برای واژه «بطن» معانی دیگر نیز بیان شده است ولی ما در اینجا معنایی را بیان کردیم که در متن مقصود ماست. نک: المیزان، ج 3، ص 44-65، و شاکر، محمد کاظم، مبانی و روشهای تفسیری، مبحث بطن و منطق تفسیر قرآن (1) مبحث بطن، از نگارنده.
4) (4) عن الباقر علیه السلام: ظهرهتنزیله وبطنه تاویله منه ما قد مضی ومنه مالم یکن یجری کما یجری الشمس والقمر» (بحارالانوار، مجلسی، ج 92، ص 97).
5) (5) طباطبایی، محمد حسین، المیزان، ج 1، ص 41.
6) (6) ر. ک: التمهید فی علوم القرآن، ج 1، ص 254 و البرهان، ج 1، ص 31 و 32.
اَلْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللّهِ قَلِیلاً ما تَذَکَّرُونَ) ؛ «بلکه آیا (معبودان شما بهترند یا) کسی که درمانده را، به هنگامی که او را میخواند، اجابت میکند و (گرفتاری) بد را برطرف میسازد و شما را جانشینان (خود یا گذشتگان در) زمین قرار میدهد؟! آیا معبودی با خداست؟! چه اندک متذکّر میشوید» (نمل/ 62).
در حدیثی از امام باقر علیه السلام نقل شده که فرمودند: «نزلت فی القائم...»(1)در حالی که آیه فوق مطلق است و شامل هر فرد مضطّر میشود ولی در روایت بر یکی از مصادیق کامل یا مصداق اکمل آن تطبیق شده است.
ب: گاهی تعبیر نزلت به معنای تأویل و بطن آیه به کار میرود.
مثال: آیه (قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِماءٍ مَعِینٍ) ؛ «بگو: آیا به نظر شما، اگر آب (سرزمین) شما [در زمین] فرو رود، پس چه کسی آب روانی برای شما میآورد؟!».
در حدیثی از امام باقر علیه السلام حکایت شده که فرمودند: «هذه نزلت فی القائم یقول: ان اصبح امامکم غائباً لا تدرون این هو فمن یاتیکم بامام ظاهر یاتیکم باخبار السماء والارض وحلال الله وحرامه؟ ثم قال علیه السلام: والله ما جاء تأویل هذه الآیة ولابُدّ ان یجئی تأویلها»(2). در حالی که ذیل حدیث سخن از تأویل (وبطن) آیه میگوید اما در صدر حدیث تعبیر «نزلت» به کار رفته است. پس مقصود از نزول در اینجا بیان بطن و تأویل آیه فوق است(3).
ج: واژه «نزلت» گاهی هم به معنای تفسیر آیه میآید همان طور که در مورد آیه 55 / نور (وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ) ؛ «خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و [کارهای] شایسته انجام دادهاند، وعده داده است که قطعاً آنان را در زمین جانشین خواهد کرد»، از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند: «نزلت فی القائم واصحابه»(4)
که با توجه به عدم تحقق این آیه تاکنون تنها تفسیر آیه مربوط به امام عصر علیه السلام و یاران ایشان است.
پیشینه:
در مورد آیات مهدویت در قرآن نخست در منابع تفسیری و حدیثی شیعه و اهل سنت مطالبی آمده است از جمله از تفاسیر اهل سنت تفسیر قرآن کریم ابن کثیر (1)(774 ق) و از شیعه تفسیر مجمع البیان، طبرسی (548 ق) و تفسیر عیاشی (320 ق) و تفسیر نور الثقلین عروس حویزی (1112 ق) و تفسیر البرهان محدث بحرانی (1107 ق) و تفسیر صافی فیض کاشانی (1091 ق) و تفسیر المیزان علامه محمد حسین طباطبایی (1402 ق) و تفسیر نمونه، ناصر مکارم (معاصر) و تفسیر قرآن مهر، محمد علی رضایی اصفهانی و... جلد سیزدهم بحارالانوار علامه مجلسی (م 1111 ق) و... مطالبی بیان شده است سپس کتابها و مقالات مستقل متعدد در این مورد نگارش یافته است از جمله:
120 آیه را به ترتیب نزول جمع کرده و روایات آنها.
تحت اشراف شیخ علی الکورانی، 1411 ق، جامعترین کتاب در این زمینه است که بیش از 300 آیه را جمع کرده ولی آیه 18 سورۀ محمد علیه السلام را ذکر نکرده است.
1) (1) ر. ک: تفسیر قرآن کریم، ج 2، ص 615 و...
موسوعة المصطفی والعترة (16) المهدی المنتظر، حسین شاکری، نشر الهادی، 1420.
سیمای امام زمان (عج) در آیینه قرآن، علی اکبر مهدی پور.
الامام المهدی فی القرآن والسنة، سعید ابومعاشر، 1422 ق، آستان قدس.
آیات مهدویت را طبق سورهها تا آخر قرآن با روایات آورده است.
امام مهدی از دیدگاه قرآن و عترت و علائم بعد از ظهور، محمد باقر مجلسی (1037)، قم، قلم، ترجمه علی دوانی. (گزیده کتاب مهدی موعود (جلد 13 بحار) است)
المهدی فی القرآن (موعود قرآن)، سید صادق حسینی شیرازی، موسسه امام مهدی (عج)، تهران، 1360 ه. فارسی و عربی.
190 آیه در مورد امام عصر (عج) از منابع اهل سنت
مجموعه آیات قرآن درباره مهدی (عج) با روایات آمده است
پیشگوییهایی قرآن در مورد نشانههای ظهور و روایات...
آینده و ظهور مهدی و اخبار غیبی قرآن در این مورد
سوره و العصر، حضر امام زمان (عج) است، عباس راسخی نجفی، قیام قم / 1372 فارسی.
المهدیالموعود فی القرآنالکریم، محمد حسین رضوی، دارالهادی، 2001 عربی.
مصلح مقتدر الهی کیست؟، سید علی اکبر شعفی، 1342، اصفهان.
پور پنهان در افق قرآن حضرت مهدی (عج)، جعفر شیخ الاسلامی، تهران، یکان، 1378 ش.
غریب غیب در قرآن، محمد حسین صفا خواه، تهران، آمه.
اثبات مهدویت از دیدگاه قرآن، علی صفئی کاشانی، 1376، تهران، مفید.
القرآن یتحدث عن الامام المهدی (عج)، مهدی حسن علاء الدین، دارالاسلامیه، بیروت.
ثورةالمواطئین للمهدی (عج)، مهدی حمد فتلاوی، 1993 م، دارالبلاغه، بیروت.
بشارتهای قرآنی و نبوی در مورد انقلاب مهدی (عج)
مهدی (عج) در قرآن، رضا فیروز، 1378، تمعرآن، رایحه.
مهدویت از نظر قرآن و عترت، خیرالله مردانی، تهران، آیین جعفری، 1401.
چهل حدیث در پرتو چهل آیه در فضایل حضرت ولی عصر (عج)، مسجد جمکران، تهران، وزارت ارشاد، 1378.
چهل آیه و روایات مربوطه
سیمای مهدویت در قرآن، محمد جواد مولوی نیا، قم، امام عصر (عج)، 1381.
الایات الباهره فی بقیة العترةالطاهرة او تفسیر آیات القرآن فی المهدی صاحب الزمان (عج)، تهران، بعثت، 1402 ق، سید داود میر صابری.
مهدی در قرآن، محمد عابدین زاده، بنیاد تهران.
40 آیه
سیمای نورانی امام زمان (عج) در قرآن و نهج البلاغه، عباس کمساری.
سیمای حضرت مهدی (عج) در قرآن، سید جواد رضوی، چاپ موعود.
جلد 13 بحارالانوار، علامه مجلسی (م 1111 ق) که به فارسی نیز ترجمه
شده، و بسیاری از آیات و روایات مهدویت را جمع آوری کرده است.
فهرست اجمالی آیات مهدویت:
در مجامع حدیثی 324 آیه قرآن با احادیث مربوط ذکر شده که مرتبط با مهدویت است، البته دلالت و پیوند این آیات با مباحث مهدویت یکسان نیست گاهی تفسیر آیه در مورد امام عصر علیه السلام است و گاهی تأویل و بطن و گاهی آیه بر آن حضرت تطبیق (جری) شده و گاهی به نوعی ارتباط بین مباحث مهدویت و آیه برقرار شده است(1).
لازم به یادآوری است که ارزش این روایات نیز از نظر سندی و دلالتی یکسان نیست در این جا فارغ از این مباحث لیست آیاتی که در احادیث مرتبط با مهدویت معرفی شده بدین قرار است:
سوره حمد - بقره / 3 و 37 و 114 و 115 و 133 و 148 و 155 و 157 و 210 و 243 و 249 و 259 و 261 و 269 و آل عمران / 37 و 46 و 81 و 83 و 97 و 125 و 140 و 142 و 144 و 200 - نساء / 59 و 69 و 77 و 130 و 159 - مائده / 3 و 12 و 14 و 20 و 54 و 118 - انعام / 2 و 37 و 44 و 45 و 65 و 158 - اعراف / 46 و 53 و 71 و 96 و 128 و 156 و 157 و 159 و 172 و 181 و 187 - انفال / 7 و 8 و 39 و 75 - توبه / 3 و 16 و 32 و 33 و 34 و 36 و 52 و 111 و 119 - یونس / 24 و 35 و 39 و 50 و 98 - هود / 8 و 18 و 80 و 83 و 86 و 110 - یوسف / 110 - رعد / 7 و 13 و 29 - ابراهیم / 5 و 28 و 45 و 46 - حجر / 16 و 17 و 36 و 37 و 38 و 75 و 76 - نحل / 1 و 22 و 33 و 34 و 38 و 39 و 40 - اسراء / 5 و 6 و 7 و 33 و 71 و 72 - کهف / 47 و 98 - مریم / 37 و 54 و 75 و 76. - طه / 115 و 123 و 124 و 135 - انبیاء / 12 و 13 و 35 و 73 و 95 و 105 - حج / 39 و 41 و 47 و 65 - مؤمنون / 1 و 101 - نور / 35 و 53 و 55 - فرقان / 11 و 26 و 54 و 63-76 - شعراء / 4 و 21 و 207 - روم / 1-5 - لقمان / 20 - سجده / 21 و 29 و 30 - احزاب / 11
1) (1) ر. ک: ادامه مقاله.
و 61 و 62 - سبأ / 18 و 28 و 51 - فاطر / 41 - یس / 30 و 33 و 52 - صافات / 83 و 84 - ص / 17 - زمر / 69 - غافر / 11 و 51 - فصلت / 30 و 34 و 53 - شوری / 1 و 2 و 18 و 20 و 23 و 24 و 41 و 42 و 45 - زخرف / 28 و 61 و 66 - دخان / 3 و 4 - محمد / 4 و 17 و 18 - فتح / 25 - ق / 41 و 42 - ذاریات / 22 - طور / 1-2 و 3 و 47 - نجم / 53 - قمر / 1 و 6 - الرحمن / 41 - واقعه / 10 و 11 - حدید / 16 و 17 و 19 - صف / 8 و 9 - تغابن / 12 - ملک / 30 - قلم / 15 - معارج / 1 و 2 و 44 - جن / 16 و 24 - مدثر / 1 و 2 و 4 و 8 و 9 و 10 و 11-16 - و 19 و 20 و 40 و 48 - نازعات / 12 و 13 و 14 - عبس / 17 و 23 - تکویر / 15 و 16 - انشقاق / 19 - بروج / 1 - طارق / 15 و 16 و 17 - غاشیه / 1-4 - فجر / 1-4 - شمس / 1-15 - لیل / 1-21 - قدری / 1-5 - بیّنه / 5 - تکاثری / 3 و 4 و 8 - عصر / 1-3.(1)
تذکر مهم: در برخی مجامع روایی و تفاسیر قرآن برخی دیگر از آیات قرآن را مربوط به مباحث مهدویت ذکر کردهاند ولی با بررسیهای به عمل آمده روشن شد که برخی از این موارد از معصومان علیه السلام نقل نشده است یا نسبت دادن آنها به معصومان علیه السلام مشکوک است.
برای مثال ذیل حج/ 60(2)و صف / 13(3)تفسیر قمی آیات را مربوط به مهدویت دانسته است در حالی که ظاهراً تعبیر از صاحب تفسیر است و در یونس / 50(4)از ابو الجارود نقل شده که معتبر نیست یا در طه / 110-113(5)و عنکبوت / 10(6)و جن / 26(7)با تعبیر «قال» نقل شده و استناد آن به معصوم
1) (1) ر. ک: معجم احادیث الامام المهدی علیه السلام، الجزء السابع، تالیف الهیئة العلمیة فی موسسه المعارف الاسلامیة و کتب تفسیر روایی مثل البرهان، نورالثقلین، صافی و نمونه و...
2) (2) همان، ج 2، ص 87 و معجم احادیث المهدی، الجزء السابع، ص 383.
3) (3) همان، ج 2، ص 366 و همان، ص 603.
4) (4) همان، ج 1، ص 312 و همان، ص 246.
5) (5) تفسیر قمی، ج 2، ص 65 و همان، ص 350.
6) (6) همان، ج 2، ص 149 و معجم احادیث المهدی، الجزء السابع، ص 467.
7) (7) همان، ج 2، ص 391 و همان، ص 619.
روشن نیست و در کتب معجم الاحادیث المهدی، آنها را در ردیف آیات مفسّر ذکر کرده است. و نیز برخی روایات مهدویت از ابن عباس نقل شده است مثلاً در مورد آیه 59، نمل از ابن عباس حکایت شده که اهل بیت علیهم السلام صفوة الله هستند(1). و عجیبتر آن که برخی موارد از کعب الاحبار نقل شده است که از ناقلان اسرائیلیات بوده و روایات او نزد شیعه و سنی بیاعتبار است.
برای مثال ذیل آیه 55 سورۀ آل عمران و ذیل آیه 47 سورۀ حج آیات مذکور را با روایتی از کعب الاحبار نقل کرده در حالی که به پیامبر صلی الله علیه و آله نیز نسبت داده نشده است روشن است که نقل این اخبار ضعیف و مرسل موجب وهن آیات مهدویت میگردد از این رو ما این آیات را در لیست آیات مهدویت ذکر نکردیم.
تقسیم بندی آیات مهدویت
آیات مهدویت از منظرهای مختلف قابل تقسیمبندی است، میتوان این آیات را از منظر روشن شناختی و از منظر موضوعی و از منظر تاریخی و... دسته بندی کرد. اما در این نوشتار به روششناسی فهم آیات با توجه به روایات تفسیری پرداخته میشود. یعنی از دیدگاه روشها و قواعد تفسیری به این آیات و روایات نظر میشود.
در مبحث مبانی، قواعد و روشهای فهم و تفسیر قرآن تقسیمهای مختلفی صورت گرفته است(2)که بر اساس آنها میتوان روایات تفسیری را تقسیمبندی کرد. از جمله اینکه یک دسته از روایات تفسیری، مصادیق آیه را بیان میکند و دسته دیگر تأویل و بطن و دسته دیگر تفسیر آیه را روشن میسازد. این تقسیمبندیها در روایات تفسیری آیات مهدویت نیز جاری است.
الف: تفسیر آیات در مورد مهدویت
برخی احادیث تفسیری که ذیل آیات مهدویت نقل شده است به توضیح مفاهیم و مقاصد آیات میپردازد. یعنی به نوعی تفسیر اصطلاحی آیه را بیان میکند. که در اینجا به برخی از مهمترین این آیات اشاره میکنیم.
مثالها:
یعنی آیاتی که تسلط نهایی دین اسلام بر ادیان الهی را نوید میدهد ولی هنوز تحقق نیافته است و تنها تفسیر آن در مورد مهدویت صادق است. این آیات با تعابیر مشابه در چند سوره تکرار شده است.
(هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ) ؛ «او کسی است که فرستادهاش را با هدایت و دین حق فرستاد، تا آن را بر همه دین [ها] پیروز گرداند؛ و گر چه مشرکان ناخشنود باشند». (برائت / 33)
(هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ کَفی بِاللّهِ شَهِیداً) ؛ «او کسی است که فرستادهاش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همه دین [ها] پیروز گرداند و گواهی خدا کافی است». (فتح/ 28)
(هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ) ؛ «او کسی است که فرستادهاش را با هدایت و دین حق فرستاد، تا آن را بر همهی دین [ها] پیروز گرداند، و گرچه مشرکان ناخشنود باشند». (صف / 9)
از امام صادق علیه السلام نقل شده که در مورد آیه فوق فرمودند: «اذا خرج القائم لم یبق مشرک بالله العظیم و لا کافر الاّ کره خروجه لو کان فی بطن صخرة لقالت الصخرة یا مؤمن فیّ مشرک فاکسرنی واقتله»(1).
1) (1) تفسیر فرات، ص 184، تفسیر عیاشی، ج 2، ص 87، ح 52.
هنگامی که امام زمان علیه السلام قیام کنند هیچ مشرک به خدای بزرگ و کافری نمیماند مگر آنکه از قیام امام زمان علیه السلام ناراحت است. و اگر بر فرض آنان در دل سنگی مخفی شوند آن سنگ ندا میدهد که ای مؤمنان مشرکی اینجاست مرا بشکنید و او را بکشید». در برخی احادیث دیگر از امام صادق علیه السلام حکایت شده که در مورد آیه فوق فرمودند: «والله ما نزل تأویلها بعد، قلت: جعلت فداک و متی ینزل تأویلها؟ قال: حین یقوم القائم ان شاء الله...»(1).
به خدا سوگند که تفسیر این آیه هنوز نیامده است.
پرسیدم: فدایت شوم چه موقع تفسیر آیه تحقق مییابد.
فرمود: هنگامی که قائم ما قیام کند انشاء الله.
البته روشن است که واژه «تأویل» در روایت اخیر به معنای تفسیر است. همان طور که این مطلب واضح است که مفاد آیات فوق در مورد پیروزی نهایی دین اسلام بر تمام ادیان از صدر اسلام تا کنون تحقق نیافته است. پس مقصود آیه زمان امام عصر علیه السلام است که به دست او دین اسلام بر همه ادیان پیروز میشود. البته مشابه روایات فوق از اهل سنت نیز حکایت شده است از اینرو برخی مفسران اهل سنت تحقق آیه را در هنگام خروج مهدی دانستهاند(2).
(وَ قاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللّهَ بِما یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ) ؛ «و با آن (کافر) ان پیکار کنید، تا آشوبگری باقی نماند، و دین یکسره از آنِ خدا باشد؛ و اگر آنان (به کفر) پایان دادند، پس در واقع خدا به آنچه انجام میدهند، بیناست». (انفال / 39)
1) (1) تأویل ما نزل من القرآن الکریم، 3-382، ج 434.
2) (2) قال السدی: وذلک عند خروج المهدی (الکشف والبیان، ج 5، ص 36 و التفسیر الکبیر، ج 16، ص 40 و تفسیر ابن ابی حاتم، ج 1، ص 211 و تفسیرقرطبی، ج 8، ص 121 و تفسیر ثعلبی، ج 5، ص 305) و مشابه این روایت از ابی سعید الخدری از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است. (کشف الاسرار و عدة الابرار، میبدی، ج 4، ص 119.
از امام صادق علیه السلام در مورد آیه فوق پرسش شد و حضرت فرمودند:
«انّه لم یجیء تاویل هذه الآیة ولو قد قام قائمنا بعده سیری من یدرکه ما یکون من تأویل هذه الآیه ولیبلغن دین محمد صلی الله علیه و آله ما بلغ اللیل، حتی لایکون شرک علی ظهر الارض کما قال الله»(1).
در حقیقت تفسیر این آیه هنوز نیامده است و اگر قائم ما قیام کند بعد از آن است که هر کس او را درک کند تفسیر این آیه واقع میشود و دین محمد صلی الله علیه و آله به نهایت میرسد تا اینکه شرک بر روی زمین نخواهد بود همان طور که خدا فرموده است». البته در این روایت نیز واژه «تأویل» به معنای تفسیر است و روشن است که از صدر اسلام تاکنون فتنهها کم و بیش وجود داشته و دارد و دین اسلام بر جهان مسلط نشده است و این مطلب که تفسیر آیه است در زمان امام عصر علیه السلام تحقق مییابد.
آلوسی از مفسران بزرگ اهل سنت نیز ذیل آیه فوق اشاره میکند که تأویل این آیه هنوز محقق نشده است و در هنگام ظهور مهدی تأویل آن خواهد آمد که بر روی زمین هیچ مشرکی نماند(2).
(وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ) ؛ «و به یقین، در زَبُور بعد از آگاه کننده (= تورات) نوشتیم که «بندگان شایستهام، آن زمین را به ارث خواهند برد». (انبیاء / 105)
از امام باقر علیه السلام حکایت شده که فرمودند: «الکتب کلّها ذکر وان الارض یرثها عبادی الصالحون قال: القائم علیه السلام واصحابه»(3). همه کتابهای آسمانی مصداق ذکر هستند و مقصود از آیه فوق امام عصر علیه السلام و یاران آن حضرت هستند.
آلوسی که از مفسران بزرگ اهل سنت است بعد از ذکر اقوال در مورد آیه فوق به این نتیجه میرسد که وراثت زمین و لوازم آن برای صالحان در مورد مؤمنان است و در عصر مهدی و نزول عیسی(1). البته این وعده الهی در زبور داود در کتاب مقدس فعلی نیز آمده است. «زیرا که شریران منقطع میشوند و اما متوکلان به خداوند، و ارث زمین خواهند شد(2)و در جای دیگر آمده است «صالان وارث زمین خواهند بود...»(3).
(وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً) ؛ «خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و [کارهای] شایسته انجام دادهاند، وعده داده است که قطعاً آنان را در زمین جانشین خواهد کرد، همان گونه که کسانی را که پیش از آنان بودند، جانشین کرد؛ و مسلماً، دینشان را که برای آنان پسندیده است، به نفعشان مستقر خواهد کرد؛ و البته بعد از ترسشان (وضعیت) آنان را به آرامش مبدّل میکند، در حالی که مرا میپرستند [و] هیچ چیز را شریک من نخواهند ساخت». (نور / 55) از امام صادق علیه السلام حکایت شده که در مورد آیه فوق فرمود: «نزلت فی القائم و اصحابه»(4).
این آیه در مورد امام عصر علیه السلام و یاران او آمده است. البته مقصود از نزول در اینگونه احادیث همان تفسیر آیه است و نه شأن نزول اصطلاحی آیه.
از اهل سنت ابن کثیر در ذیل آیه فوق با ذکر روایتی که تعداد سرپرستان امت را دوازده نفر معرفی میکند یکی از این خلفای عادل را مهدی موعود معرفی میکند که جهان را پر از عدل خواهد کرد(5).
روشن است که این وعده الهی که در کتابهای آسمانی پیشین و قرآن آمده است و نیز وعده الهی در مورد جانشینی مؤمنان نیکوکار بر کل زمین و حصول امنیت کامل هنوز تحقق نیافته است و بر اساس روایات فقط در زمان امام عصر علیه السلام تحقق مییابد.
(فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ السّاعَةَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها فَأَنّی لَهُمْ إِذا جاءَتْهُمْ ذِکْراهُمْ) ؛ «و آیا انتظاری جز (آمدن) ساعت (= رستاخیز) دارند که ناگهان به سراغشان میآید؟ پس به یقین، نشانههای آن آمده است؛ هنگامی که (قیامت) به سراغ آنان میآید، پس کجا یادآوریشان برای آنان (سود) دارد؟». (محمد / 18)
از پیامبر صلی الله علیه و آله حکایت شده که فرمودند: اگر از دنیا یک روز باقی نمانده باشد خدا آن روز را طولانی می کند تا مردی از اهل بیت من برانگیزد تا زمین را پر از عدل و داد کند همان طور که پر از ظلم و جور شده بود»(1). مشابه این حدیث از امام علی علیه السلام نیز حکایت شده است(2).
این آیه در مورد علامتهای رستاخیز است که مفسران شیعه و اهل سنت در تفسیر «اشراط الساعة» نشانههای متعددی را ذکر کردهاند از جمله «بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، شق القمر، دخان و...»(3)ولی برخی مفسران شیعه و اهل سنت ظهور حضرت مهدی علیه السلام را یکی از علامتهای رستاخیز شمردهاند(4)و روایات مهدویت را ذیل آیه فوق آوردهاند(5)از جمله روایاتی که اهل سنت ذکر کردهآند احادیثی است که مضمون آن شبیه روایت فوق
1) (1) نورالثقلین، ج 3، ص 466.
2) (2) منتخب الاثر، ص 223.
3) (3) ر. ک: تفسیر الدرّ المنثور، ج 7، ص 489-467 و تفسیر الزاد المسیر، ج 7، ص 190 و تفسیر الفرقان، ج 26، ص 110-109 و تفسیر نمونه، ج 21، ص 449.
4) (4) ر. ک: تفسیر الفرقان، ج 26، ص 110 و تفسیر نمونه، ج 21، ص 449.
5) (5) ر. ک: تفسیر الدرالمنثور، ج 7، ص 482 (حدود بیست روایت آورده است).
الذکر از پیامبر صلی الله علیه و آله است(1). اینگونه احادیث در حقیقت نشانههای رستاخیز را توضیح میدهد. و نوعی تفسیر برای آیه فوق به شمار میآید.
ج: تطبیق آیات بر مهدویت
در بسیاری از احادیثی که ذیل آیات مهدویت آمده است، آن آیه بر مصداق یا مصداق اکمل آن در مسائل مهدویت تطبیق شده است که در اینجا به برخی موارد اشاره میکنیم:
(الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ) ؛ «(همان) کسانی که به غیب (= آنچه از حسّ پوشیده) ایمان میآورند». (بقره / 3)
(ذَکِّرْهُمْ بِأَیّامِ اللّهِ) ؛ «روزهای خدا را به آنان یادآوری نما». (ابراهیم/ 5)
عن امیرالمؤمنین 7: الغیب(2)، یوم الرجعة ویوم القیامة ویوم القائم وهی ایام آل محمد صلی الله علیه و آله و الیها اشاره بقوله: «ذکرّهم بایام الله»(3).
از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمودند: غیب همان روز رجعت و قیامت و روز امام عصر علیه السلام است و آنها روزهای آل محمد است که در آیه «یادآوری روزهای خدا» به آنها اشاره شده است. واژه «غیب» به معنای چیزی است که از حس پوشیده و پنهان است ولی در این روایت به مصادیق آن اشاره شده است. که روز رجعت قیامت و ظهور امام عصر علیه السلام است البته غیب در تفاسیر قرآن بر مصادیق دیگر مثل «خدا»، «وحی» و «بهشت و جهنّم» نیز تطبیق شده است(4).
1) (1) عن ابن مسعود قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله: لاتذهب الدنیا او لاتنقضی الدنیا حتی یملک العرب رجل من اهل بیت یواطئی اسمه اسمی (مسند احمد، ج 1، ص 376، سنن ترمذی، ج 4، ح 223، مستدرک حاکم، ج 4، ص 442).
2) (2) کمال الدین، ج 2، ص 340.
3) (3) مشارق انوار الیقین، ص 253.
4) (4) ر. ک: مجمع البیان، ج 1، ص 121، نورالثقلین، ج 1، ص 31، نمونه، ج 7، ص 72؛ جامع البیان، ج 1، ص 163.
فخر رازی به شیعه اشکال میکند که آنان میگویند مقصود آیه امام مهدی علیه السلام است ولی تخصیص مطلق بودن دلیل باطل است(1). ولی توجه نکرده است که این روایات از باب تعیین مصداق است نه تخصیص.
(أَمْ کُنْتُمْ شُهَداءَ إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قالَ لِبَنِیهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِی قالُوا نَعْبُدُ إِلهَکَ وَ إِلهَ آبائِکَ إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ إِلهاً واحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ) ؛ «آیا هنگامی که مرگ یعقوب فرا رسید، (شما) شاهد بودید؟! وقتی که به پسرانش گفت: «پس از من چه چیز را میپرستید؟» گفتند: معبود تو و معبود نیاکانت، ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را، معبود یگانه را میپرستیم، و ما تنها تسلیم او هستیم». (بقره / 133)
در حدیثی نقل شده که از امام باقر علیه السلام از تفسیر این آیه پرسیدند و حضرت فرمود: «جرت فی القائم»(2)این آیه در مورد قائم جاری است.
این حدیث به صورت روشن به قاعده جری و تطبیق اشاره دارد یعنی همانطور که فرزندان حضرت یعقوب علیه السلام موحد بودند و خدای ابراهیم علیه السلام، اسماعیل و... را میپرستیدند و به فرزندان خود سفارش میکردند از آنان پرسش میکردند (و تعهد میگرفتند،) امام عصر علیه السلام نیز همین گونه رفتار میکند. یا اینکه یکی از مصادیق تسلیم شدگان (مسلمون) در برابر خدای متعال امام عصر علیه السلام است.
(بَقِیَّتُ اللّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ) ؛ «ذخیره الهی برای شما بهتر است؛ اگر مؤمن باشید؛ و من بر شما نگهبان نیستم». (هود / 86)
در حدیثی از امام باقر علیه السلام حکایت شده که امام عصر علیه السلام هنگام ظهور به کعبه تکیه میدهد و 313 یار او گرد میآیند و اولین جملهای که
میفرماید این است: «بقیة الله خیرلکم ان کنتم مؤمنین، ثم یقول: انا بقیة الله فی ارضه وخلیفته وحجته علیکم فلا یُسلّم علیه مسلم الاّ قال: السلام علیک یا بقیة الله فی ارضه...»(1)؛ یعنی امام عصر علیه السلام بعد از تلاوت قسمتی از آیه فوق میفرماید: من ذخیره الهی در زمین و جانشین الهی و حجّت او بر شما هستم، پس هیچ کس بر او سلام نمیکند مگر این که میگوید: سلام بر تو ای ذخیره الهی در زمین».
البته روشن است که اصل این آیه کلام حضرت شعیب علیه السلام است(2)ولی حضرت شعیب علیه السلام یک قاعده کلی را بیان میکند که «ذخیره الهی (مثل پیامبران الهی) برای شما بهتر هستند اگر مؤمن باشید». ولی طبق حدیث فوق امام باقر علیه السلام مفهوم کلی آیه را بر مصداق خاص یا مصداق کامل آن یعنی امام عصر علیه السلام تطبیق کرده است.
(أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللّهِ قَلِیلاً ما تَذَکَّرُونَ) ؛ «بلکه آیا (معبودان شما بهترند یا) کسی که درمانده را، به هنگامی که او را میخواند، اجابت میکند و (گرفتاری) بد را برطرف میسازد و شما را جانشینان (خود یا گذشتگان در) زمین قرار میدهد؟! آیا معبودی با خداست؟! چه اندک متذکّر میشوید». (نمل / 62)
عن الصادق علیه السلام: «نزلت فی القائم من آل محمد صلی الله علیه و آله هو والله المضطرّ اذا صلی فی المقام رکعتین ودعا الله فاجابه ویکشف السوء ویجعله خلیفة فی الارض»(3).
در احادیث متعددی از امام باقر علیه السلام(4)و امام صادق علیه السلام حکایت شده که این آیه در مورد قائم آل محمد علیهم السلام است هنگامی که ظهور میکند و
در نزد مقام (نزدیک کعبه) دو رکعت نماز میگذارد و دعا و تضرّع میکند و خدا دعای او مستجاب میفرماید و مشکل برطرف میگردد و ایشان (ظهور کرده و) خلیفه الهی در زمین میشود(1).
البته قبلاً بیان شد که واژه نزول در این احادیث به معنای تعیین مصداق است نه شأن نزول اصطلاحی، یعنی مفهوم مضطرّ شامل هر شخصی که در اثر مشکلات به اضطرار دچار شود میگردد و امام عصر علیه السلام یکی از مصادیق کامل مضطر در زمان غیبت است.
البته در این مورد آیات و روایات متعدد دیگری نیز وجود دارد از جمله ذیل آیه (أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا) ؛ «به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل شده، رخصت (جهاد) داده شد، به خاطر اینکه آنان مورد ستم واقع شدهاند». (حج / 39) که اجازه جنگ به مظلومان میدهد در حدیثی از امام باقر علیه السلام این آیه بر امام عصر علیه السلام و یاران آن حضرت تطبیق شده است(2). و نیز ذیل آیه 200 آل عمران در روایتی از امام باقر علیه السلام تعبیر «رابطوا» را بر ارتباط با امام منتظر تطبیق کردهاند(3).
و نیز ذیل آیه (فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ) ؛ «و در آینده خدا گروهی را میآورد که آنان را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند». (مائده / 54)
در روایتی از امام علی علیه السلام این آیه بر مهدی علیه السلام تطبیق شده است(4)و نیز ذیل آیه (فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِیِّ) ؛ «پس انتظار بکشید که بهزودی خواهید دانست چه کسی اهل راه درست است». (طه / 135) در روایتی از امام کاظم علیه السلام «صراط سوّی» بر امام عصر علیه السلام تطبیق شده است(5).
و نیز ذیل آیه (وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ) ؛ «و میخواهیم برکسانی که در زمین مستضعف شده بودند، منّت نهیم و آنان را پیشوایان (زمین) گردانیم وآنان را وارثان (آن) قرار دهیم». (قصص/ 5)
در احادیث متعددی از امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام حکایت شده که ائمه علیهم السلام مستضعفون هستند و این آیه مربوط به صاحب الامر است که در آخر الزمان ظاهر میشود و بر جباران پیروز میگردد و جهان را پر از عدل و داد میکند(1).
روشن است که این گونه احادیث مصداق این آیه را بر میشمارد وگرنه اصل آیه در مورد پیروزی بنی اسرائیل بر فرعونیان است. اما واژه «نرید» که به صورت مضارع آمده و اراده مستمر الهی را بیان میکند بیان نوعی سنت الهی است که در طور تاریخ جاری است و درهر عصری مصداق جدیدی دارد و قیام امام عصر علیه السلام از مصادیق کامل آیه است.
ج: تأویل و بطن آیات در مورد مهدویت
برخی روایات تفسیری که ذیل آیات مهدویت نقل شده است به تأویل آیات اشاره میکند. البته تأویل به معنای اعم که شامل بطن و معنای خلاف ظاهر آیه میشود که در اینجا به چند مورد از مهمترین این آیات و روایات اشاره میکنیم:
مثالها:
(حم عسق) (شوری / 1 و 2).
در مورد دو آیه فوق روایات متعددی در منابع شیعه و سنی نقل شده و
1) (1) البرهان، ج 3، ص 220 و غیبة طوسی، ص 184.
تأویل این آیات را مربوط به مهدی علیه السلام دانستهاند(1). از جمله از امام باقر علیه السلام نقل شده که آیه اشاره به سالهای امام عصر علیه السلام است و یا حوادث زمان حضرت و هنگام خروج ایشان در مکه است(2).
البته در مورد تفسیر حروف مقطعه دیدگاههای مختلفی بین مفسران قرآن وجود دارد و روایات متعددی نیز نقل شده است. از جمله اینکه این حروف رمزی بین خدا و پیامبر علیه السلام است یا اینکه مربوط به تحدّی قرآن است که به وسیله همین حروف الفبای معمولی ساخته شده ولی معجزه است و...(3).
در برخی احادیث تفسیری آیات مهدویت به صورت صریح سخن از باطن آیات گفته شده است از جمله در مورد آیات زیر که ظاهر آن در مورد جنگ بدر است که به مسلمانان وعده داده شد یا بر لشکر مشرکان مکه پیروز میشوند یا بر کاروان تجارتی آنها غلبه میکنند.
(وَ إِذْ یَعِدُکُمُ اللّهُ إِحْدَی الطّائِفَتَیْنِ أَنَّها لَکُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ وَ یُرِیدُ اللّهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ یَقْطَعَ دابِرَ الْکافِرِینَ لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ) ؛ «و (به یاد آورید) هنگامی که خدا به شما، یکی از دو گروه [کاروان تجاری قریش، یا لشکر آنان] را وعده داد، که آن برای شما باشد؛ و آرزو میکردید که [گروه] غیرمسلّح برای شما باشد؛ و [لی] خدا میخواهد حق را با کلماتش (= وعدههایش) تثبیت کند و دنبالهی کافران را قطع سازد تا حق را تثبیت کند و باطل را نابود گرداند؛ و گر چه خلافکاران ناخشنود باشند». (انفال / 7-8)
اما در احادیث حکایت شده که از امام صادق علیه السلام در مورد تفسیر این آیه پرسش شد فرمودند: «تفسیرها فی الباطن یرید الله فانه شیئی یریده ولم یفعله بعد، و اما قوله یحق الحق بکلماته فانه یعنی بحق حق آل محمد واما قوله بکلماته قال: کلماته فی الباطن علی هو کلمة الله فی الباطن واما قوله ویقطع دابر الکافرین فهم بنو امیه هم الکافرون یقطع الله دابرهم واما قوله: لیحق الحق فانه یعنی لیحق حق آل محمد حین یقول القائم واما قوله: ویبطل الباطل یعنی القائم، فاذا قام یبطل باطل بنی امیة وذلک قوله: لیحق الحق ویبطل الباطل ولوکره المجرمون»(1).
تفسیر این آیه را خدا در باطن اراده کرده است که آن چیزی است که اراده شده ولی هنوز انجام نداده است. پس مقصود از تحقق حق با کلمات الهی، یعنی حق آل محمد. و اما مقصود از «کلمات» کلمات الهی در باطن است علی کلمة الله در باطن است و اما مقصود از قطع دنباله کافران، بنی امیه است که کافرند و خدا دنباله آنان را قطع میکند. و اما مقصود از تحقق حق، عینی حق آل محمد در هنگام قیام قائم علیه السلام تحقق مییابد اما مقصود از ابطال باطل یعنی هنگامی که قائم قیام میکند باطل بنی امیه را باطل میسازد و این مقصود خدا در آیه (لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ) است.
(الم غُلِبَتِ الرُّومُ فِی أَدْنَی الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ فِی بِضْعِ سِنِینَ لِلّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللّهِ یَنْصُرُ مَنْ یَشاءُ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ) ؛ «الف، لام، میم (سپاه) روم در نزدیکترین سرزمین شکست خورد؛ و [لی] آنان بعد از شکستشان در [ظرف] چند سال بهزودی پیروز خواهند شد کار [ها] قبل از (آن شکست) و بعد از (این پیروزی)، فقط از آنِ خداست؛ و در آن روز، مومنان از یاری
1) (1) تفسیر عیاشی، ج 2، ص 50 و البحار، ج 24، ص 178.
الهی (و پیروزی دیگری) شاد میشوند (خدا) هر کس را بخواهد (و شایسته بداند)، یاری میرساند؛ و او شکستناپذیر [و] مهرورز است». (روم / 1-5)
در برخی احادیث حکایتشده که امام صادق علیه السلام در مورد ذیل آیه یعنی خوشحالی مؤمنان برای پیروزی رومیان فرمودند: «عند قیام قائم»(1)و در جای دیگر فرمودند: «فی قبورهم بقیام القائم»(2)
(إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرادُّکَ إِلی مَعادٍ قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ مَنْ جاءَ بِالْهُدی وَ مَنْ هُوَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ) ؛ «قطعاً، کسی که قرآن را بر تو واجب کرد، تو را به سوی بازگشتگاه (مکه) بازمیگرداند. بگو: پروردگار من داناتر است به کسی که هدایت آورده و به کسی که وی در گمراهی آشکار است». (قصص / 85)
در روایتی از امام باقر علیه السلام حکایت شده که فرمود خدا رحمت کند جابر را که علم او به جایی رسیده بود که تأویل این آیه را میدانست که رجعت است(3).
بررسی: در این گونه روایات مقصود از باطن میتواند همان معنایی باشد که علامه معرفت در معنای بطن فرمودهاند که با انجام چهار مرحله (به دست آوردن هدف آیه، الغای خصوصیت از آیه، استباط قاعده کلی از آیه - تطبیق آیه بر مصادیق جدید در هر عصر) صورت میگیرد(4). مثلاً در روایت دوم از شأن نزول آیه که مسأله جنگ بدر است الغاء خصوصیت شده و یک قاعده کلی به دست آمده که اراده الهی بر تحقق حق با کلمات الهی و قطع دنباله کافران است و این مطلب بر مصداق کامل آن در زمان امام عصر علیه السلام تطبیق شده است. و تعبیر «یرید» که مضارع است و دلالت بر استمرار اراده
الهی به صورت سنت الهی دارد میتواند قرینه این تفسیر باطنی آیه باشد. و نیز در روایت سوم که در مورد جنگ ایران و روم است الغاء خصوصیت شده و با اخد قاعده کلی برای خوشحالی مؤمنان بعد از پیروزی بر خوشحالی مؤمنان در هنگام قیام امام عصر علیه السلام و پیروزی یاران او تطبیق شده است. و نیز در مورد روایت چهارم که بعد از هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله از مکه به مدینه و بازگشت مجدد ایشان را وعده میدهد الغاء خصوصیت شده و با اخذ قاعده کلی، بر بازگشت مؤمنان در رجعت تطبیق شده است.
د: آیات مرتبط با مهدویت
در این جا مقصود آیاتی است که در احادیث به گونهای با مسائل و موضوعات مهدویت مرتبط شده است اما از نوع تفسیر، تطبیق و تأویل نیست که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
و نیز ذیل آیه (یَسْئَلُونَکَ عَنِ السّاعَةِ) ؛ «درباره ساعت [قیامت] از تو میپرسند». (اعراف / 187) در روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله حکایت شده که مثال او (مهدی) مثل ساعت (رستاخیز) است که ناگهان میرسد(2).
در برخی احادیث که ذیل آیات مهدویت نقل شده است آثار قرائت قرآن بیان شده است مثلاً از امام صادق علیه السلام حکایت شده که: هر کس سوره بنی اسرائیل (اسراء) را در هر شب جمعه قرائت کند نمیمیرد تا اینکه قائم را درک میکند و از اصحاب آن حضرت خواهد بود(1).
و در برخی دیگر از احادیث آیاتی که امام عصر علیه السلام قرائت میکنند بیان شده است از جمله ذیل آیه (فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمّا خِفْتُکُمْ) ؛ «و هنگامی که از شما ترسیدم، از میانتان فرار کردم». (شعراء/ 21) از امام صادق علیه السلام حکایت شده که هنگامی که قائم علیه السلام قیام میکند این آیه را تلاوت میکند(2).
اینگونه احادیث هرچند که با موضوع کلی مهدویت و امام عصر علیه السلام مرتبط است اما تفسیر و تطبیق و تأویل آیات به شمار نمیآید. ولی در کتابهایی که آیات تفسیری مهدویت را ذکر کردهاند آمده است(3).
تذکر پایانی: آیات مهدویت و روایات تفسیری آنها از جهات دیگر نیز قابل بررسی است مثلاً از منظر موضوعات، برخی آیات و روایات مهدویت موضوعات سیاسی، اقتصادی، نظامی و قضایی را بیان میکند و از نظر تاریخی برخی آیات و روایات تفسیری مهدویت به قبل از تولد امام عصر علیه السلام یعنی بشارت به وجود ایشان و برخی در عصر غیبت و برخی به نشانههای ظهور و جامعه مطلوب مهدوی و برخی نیز به رجعت اشاره دارد. البته بررسی همه این موارد از حوصله این نوشتار خارج است.
جمعبندی و نتیجهگیری:
در قرآن کریم آیات زیادی وجود دارد که براساس روایات پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام به ابعاد مختلف مهدویت اشاره دارد که این احادیث گاهی به تفسیر آیات و گاهی به تأویل و بطن و گاهی به مصادیق آیات اشاره دارد و از نظر موضوعات نیز این آیات و روایات تفسیری آنها به موضوعات سیاسی، اقتصادی، نظامی و تاریخی متعدد اشاره دارد.
پرسش:
پاسخ:
مقدمه
یکی از ویژگیهای قرآن کریم ابدی بودن این کتاب است. یعنی چون قرآن کتابی است که در آخرین دین نازل شده است لازم است با زبانی سخن گوید که در همهی مکانها و زمانها قابل استفاده و عرضه باشد، در غیر این صورت به مرور زمان آن تازگی و صلابت خود را از دست خواهد داد. حال با توجه به این ویژگی (یعنی ابدی بودن آیات آن) اکثر آیات به صورت کلی و «قضیه حقیقیه» نه «شخصیه خارجیه» بیان شده است و در هر زمان مصادیق این قضیه حقیقیه - که به صورت عام و کلی بیان شده - استخراج میشود.
از این رو در تفاسیر با روایات تفسیری وقتی برای آیهای مصداق معرفی میکنند مفسرین میفرمایند: «این یکی از مصادیق این آیه است نه اینکه این آیه فقط همین معنا و مصداق را داشته باشد.»(1)به عنوان نمونه در سوره حمد ذیل آیه (اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ) شیخ صدوق از امام صادق علیه السلام حکایت میکند: «الصراط المستقیم امیرالمومنین علیه السلام» و علامه در شرح آن مینویسد: این روایات از قبیل تطبیق و بیان مصداق بارز برای آیه میباشد(2).
با توجه به آنچه بیان شد: در مورد ظهور و انتظار فرج حضرت مهدی (عج) بلکه دیگر جنبههای شخصیتی ایشان آیه صریحی وارد نشده ولی با در نظر گرفتن منطق فهم قرآن و تأویل و تفسیر و با توجه به روایات
آیات متعددی را میتوان بر شمرد که یکی از مهمترین مصادیق آیه حضرت ولی الله الاعظم حجة بن الحسن العسکری (عج) میباشند که مجموعه این آیات در کتب متعددی جمعآوری شده که برخی از آنها عبارتند از:
معجم احادیث الامام المهدی زیر نظر علی کورانی، ج 5 که در این کتاب در مورد حضرت تا 260 آیه ذکر شده است.
سیمای امام زمان (عج) در آیینه قرآن، علی اکبر مهدیپور، 140 آیه را ذکر کردهاند.
سیمای مهدویت در قرآن، محمدجواد مولوینیا، 74 آیه را توضیح دادهاند.
مهدی در قرآن، محمد عابدینزاده، 40 آیه را توضیح دادهاند.
در خصوص مسئله انتظار و ظهور حضرت مهدی (عج) که یکی از جلوههای بحث پیرامون حضرت است - نیز آیاتی وجود دارد که به عنوان نمونه دو مورد آن را معرفی میکنیم:
(هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّ أَنْ تَأْتِیَهُمُ الْمَلائِکَةُ أَوْ یَأْتِیَ رَبُّکَ أَوْ یَأْتِیَ بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ لا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمانِها خَیْراً قُلِ انْتَظِرُوا إِنّا مُنْتَظِرُونَ) ؛ «آیا انتظاری غیر از این دارند که فرشتگان به سویشان آیند، یا پروردگارت بیاید، یا برخی از نشانههای پروردگارت بیاید؟! (امّا) روزی که برخی از نشانههای پروردگارت (پدید) آید، شخصی که قبلاً ایمان نیاورده، یا در ایمانش نیکی کسب نکرده است، ایمان آوردنش سودی نخواهد داشت. بگو: منتظر باشید! که ما (هم) منتظریم.»
در ذیل این آیه ابیبصیر از امام صادق علیه السلام حکایت میکند:
منظور از آن روز، روز خروج حضرت قائم علیه السلام است، آن روز انتظار
کشیده شده، از ما است؛ بعد حضرت فرمودند: ای ابابصیر! خوشا به حال شیعیان قائم ما که در زمان غیبت او منتظر ظهورش باشند و در زمان ظهورش از او اطاعت نمایند که اینان اولیای خدایند که هیچ ترس برایشان نیست و حزن و اندوهی نخواهند داشت(1).
(وَ یَقُولُونَ لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ) ؛ «و گویند: «چرا نشانه (معجزهواری) از پروردگارش بر او فرو فرستاده نمیشود؟!» پس بگو: (آنچه از حسّ) پوشیده، تنها برای خداست؛ پس منتظر باشید، [چرا] که من (هم) با شما از منتظرانم.»
یحیی بن قاسم میگوید: از امام صادق سوال کردم درباره آیات اول سوره بقره که میفرماید: «الم این کتاب هیچ تردیدی در آن نیست و مایه هدایت متقین است، کسانی که به غیب ایمان میآورند.» امام فرمودند: «متقین در این آیه شیعیان علی هستند و غیبت همان حجت قائم غائب میباشد و شاهد بر این مدعی «آیه 20 سوره یونس» است که میفرماید:
«و کافران گویند: چرا آیت و نشانهای از پروردگارش بر او نازل نمیشود. پس بگو همانا غیب مخصوص خداوند است پس منتظر باشید که من نیز از منتظران هستم...»(2)
پرسش:
ارتباط آیه 81 از سورۀ اسراء با امام زمان چیست؟
پاسخ:
قرآن مجید تنها کتابی است که جامع مطالب و معارفی است که انسان در هدایت و سعادت به آن نیاز دارد و در بدست آوردن همهی معارف الهی باید به آن تمسک نمود. یکی از مباحث مهم که میتوان از قرآن بدست آورد مباحث مربوط به مهدویت میباشد. که مفسرین گرانقدر در حدود 249 آیه از قرآن را در مورد حضرت مهدی و مباحث مربوط به آن حضرت تفسیر یا تأویل نمودهاند.
از جمله آیه 81 سوره اسراء میباشد که میفرماید: (وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً)1 ؛ «و بگو: «حق آمد، و باطل نابود شد؛ [چرا] که باطل نابود شدنی است.»
شأن نزول آیه
جابر بن عبدالله میگوید: بعد از فتح مکه با رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد مکه شدیم و به مسجدالحرام آمدی در حالتی که 360 بت در آنجا بود و پیامبر صلی الله علیه و آله دستور دادند: «همه بتها را از خانه خدا بیرون بیاورند و بشکنند.» یک بت بزرگ به نام هبل بود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به حضرت علی علیه السلام فرمودند: بر روی شانه من سوار شو و این بت بزرگ را بشکن! حضرت علی علیه السلام به پیامبراکرم صلی الله علیه و آله عرضه داشتند که شما پای خود را بر پشت من بگذارید و آن بت بزرگ را بشکنید، اما وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله پای مبارک خود را
بر پشت حضرت علی علیه السلام نهادند حضرت علی علیه السلام میفرمایند: من تحمل سنگینی نبوت و رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله را نداشتم! و به پیامبر صلی الله علیه و آله گفتم: اجازه دهید من بر شانه شما قرار بگیرم و بت را بشکنم. وقتی روی شانه پیامبر صلی الله علیه و آله قرار گرفتم و در حال شکستن بت بزرگ هبل بودم خداوند آیه (جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً)1 را نازل فرمود. پیامبر صلی الله علیه و آله بعد از آن هر چه بتها را میشکستند این آیه را تکرار مینمودند.
در تفسیر این آیه میخوانیم: مطلب این آیه یک قانون کلی است چرا که به هر امر ثابت و باقی «حق» میگویند، و «باطل» بر خلاف حق است؛ یعنی چیزی که ذاتاً دوام و بقاء و ثبات ندارد، و «باطل» اگر چه، چند روزی هم جولانی دارد اما از بین خواهد رفت ولی «حق» اگر چه چند صباحی هم کم رنگ شود اما بالاخره ثبات و قوام خود را پیدا میکند و باقی خواهد ماند. دین مبین اسلام - قرآن مجید - رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله - ولایت ائمه هدی علیه السلام - احکام شریعت اسلام و اموری از این قبیل همه «حق» و ثابت و پایدار هستند و در مقابل، ادیان باطل - شرک - کفر - اخلاق فاسد و حکومت ظالمین و قوانین بشری و بدعتگونه و اموری از این قبیل همه باطل و نابودشدنی هستند(1). یکی دیگر از نمونهها و مصادیق آمدن «حق» و نابود شدن «باطل»، برپا شدن دولت حضرت مهدی (عج) میباشد چنانچه از امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیه حکایت شده: وقتی قائم قیام کند دولت باید از بین میرود(2).
و در روایتی دیگر حکایت شده: وقتی حضرت مهدی (عج) متولد شدند بر بازوی مبارک ایشان نوشته شده بود: (جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً.)4
یادآوری:
البته مفهوم این احادیث معنای وسیع آیه را به این مصداق منحصر نمیکند بلکه قیام حضرت مهدی (عج) از بارزترین و روشنترین مصداقهای این آیه میباشد چرا که نتیجهاش پیروزی «حق» بر «باطل» در سراسر جهان میباشد.
آری این قانون تخلف ناپذیر الهی، در هر عصر و زمانی مصداقی دارد و قیام پیامبر صلی الله علیه و آله و پیروزی ایشان بر شرک، بتپرستی و همچنین قیام حضرت مهدی (عج) بر ستمگران و جباران جهان از چهرههای روشن و تابناک این قانون کلی دراین آیه است و همین قانون الهی است که رهروان راه حق را در برابر مشکلات امیدوار و نیرومند ساخته و بر استقامت ایشان افزوده است(1). به امید آنکه شاهد این پیروزی و آمدن حق و غلبهی آن بر باطل باشیم و در راه این هدف عالی انجام وظیفه کنیم. ان شاء الله!
معرفی کتاب:
برای مطالعه بیشتر رجوع شود به:
تفسیر نمونه، ج 12، آیت الله مکارم شیرازی.
تفسیر المیزان، ج 13، آیت الله علامه طباطبائی.
تفسیر نورالثقلین، عبد علی بن الجمعة العروسی الحویزی.
سیمای امام زمان در آئینه قرآن، علی اکبر مهدیپور.
سیمای مهدویت در قرآن، محمدجواد مولوینیا.
1) (1) تفسیر نمونه، ج 12، ص 234.
پرسش:
پاسخ:
در قرآن حدود 250 آیه بر مطالب و مباحث پیرامون حضرت مهدی تفسیر و تاویل شده است که بعضی از این آیات اشاره به حوادث و وقایع قبل از ظهور دارد. البته لازم به ذکر است این اشارات قرآنی و مقاصد ربانی به صورت صریح در آیات نسبت به علائم ظهور نیست بلکه از تفسیر یا تأویل یا بطن آیات و یا تطبیق آیات بدست میآید که مقتضای زبان قرآن چنین است یعنی قرآن دارای ادبیات بیانی خاص به خود میباشد که فهم مقاصد آن از طریق تفسیر، تطبیق و تأویل و غیره بدست میآید که در مباحث زبانشناسی قرآن کاملاً بحث شده است و در این مجال اشاره به بعضی از آیات قرآن که بر علائم ظهور حضرت مهدی دلالت دارد میپردازیم.
در آیات قرآن مطالب بسیاری هست که به لفظ عام بیان شدهاند و در هر زمان بر عدهای مصداق مییابد و گاهی هم، لفظ آیه خاص ولی معنای آن عام است و شامل کسان دیگری که مشابه آن عمل از آنان صدور یافته نیز میشود. هریک از این موارد از تفسیر، تأویل، بطن و تطبیق موارد بیشماری از آیات قرآنی را شامل میشود. من جمله آیاتی که تفسیر و تأویل و تطبیق بر مباحث مهدویت و علائم آخرالزمان شده است که مواردی از آن را بیان میکنیم بعضی از آیاتی که اشاره به این علائم دارد عبارتند از:
بقره / 148. (... فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعاً إِنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ)
بقره / 155. (وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرِینَ)
انعام / 65. (قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلی أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِکُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَ...)
مریم/ 37. (فَاخْتَلَفَ الْأَحْزابُ مِنْ بَیْنِهِمْ فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ یَوْمٍ عَظِیمٍ)
شعراء/ 4. (إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ)
سباء/ 52. (وَ قالُوا آمَنّا بِهِ وَ أَنّی لَهُمُ التَّناوُشُ مِنْ مَکانٍ بَعِیدٍ)
فصلت/ 53. (سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ...)
آیه 148 سوره بقره: «... پس در نیکیها [بر یکدیگر] پیشی گیرید. هر کجا که باشید، خدا همه شما را خواهد آورد،...»
امام باقر علیه السلام ضمن حدیثی طولانی فرمودند: خدای تعالی در آن حال سیصدوسیزده نفر که اصحاب آن حضرتند به سر او جمع میکند و ایشان را در غیر موسم حج مانند ابرهای وقت پائیز جمع میکند یا جابر آیهای که خداوند تعالی در کتاب خود ذکر کرده مضمون آن همین است «اینما تکونوا یأت بکم الله جمیعاً» یعنی هر کجا باشید خدای تعالی همه شماها را به یک جا میآورد... و بعد از آن امام باقر علیه السلام فرمودند: آن سیصد و سیزده مرد که (قرآن به آنها اشاره دارد) در بین رکن و مقام با او بیعت میکنند(1).
روایات متعدد دیگری هم که در مضمون با این حدیث مطابقت دارد در منابع روائی به چشم میخورد(2)پس از این روایات متعدد که یکی از آنها را نقل کردیم معلوم میشود آیه 148 سوره بقره اشاره به یکی از علائم ظهور که جمع شدن 313 نفر از یاران حضرت مهدی باشد در مکه دلالت دارد که تفسیر آن از روایات معلوم میشود.
در روایات تفسیری ذیل آیه از معصوم علیه السلام حکایت شده که فرمود آن است فرموده خدای عزوجل «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ...»
که [شما را میآزمائیم] یعنی شما مومنین را و [خوف] یعنی ترس از پادشاهان فلان خاندان در اواخر سلطنتشان و [گرسنگی] به گرانی نرخهایشان است و [کمبودی اموال] به فساد و تباهی تجارتها و کمی سود آنهاست و [جانها] مرگ زودرس است و [ثمرات] کمی رشد گیاهان و کم شدن برکت میوهها است و اینکه فرموده [بشارت بده به صبرپیشگان] یعنی در آن هنگام به خروج قائم علیه السلام سپس فرمود: ای محمد بن مسلم این است تأویل آن آیه که خدا میفرماید «وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ...1»
در ذیل این آیه روایات دیگری نیز وجود دارد که دلالت دارد بر اینکه تاویل این آیه بر علائم ظهور حضرت مهدی (عج) است(1).
آیه 65 سوره انعام: بگو او تواناست که بر شما عذاب و بلائی از آسمان یا زمین فرستد یا شما را به اختلاف کلمه و پراکندگی و مخالفت با هم درافکند. یعنی بعضی از شما بعض دیگر را بکشد(2).
آیه 37 سوره مریم: طوایف مردم از پیش خود اختلاف کردند وای بر این مردم کافر هنگام حضور آن روز بزرگ. از امام باقر علیه السلام روایت شده است که حضرت فرمودند همین آیه را از حضرت امیرالمومنین پرسیدند آن حضرت فرمودهاند به مشاهده سه چیز منتظر باشید در آن حال عرض کردم
یا امیرالمومنین آنها چیستند؟ فرمود: اختلافی است که در میان اهل شام واقع شود (مربوط به خروج سفیانی است) و بیرقهای سیاهند که از خراسان میآیند (مربوط به خروج سید خراسانی است) و اضطرابی است که در ماه رمضان واقع میشود (که مربوط است به صیحه آسمانی که از علائم حتمیه آخرالزمان است) بعد حضرت پیرامون علامت سوم (صیحه آسمانی) آیه 4 سوره شعراء را فرمودند که مگر نشنیدهاید که خداوند میفرماید اگر میخواستیم از آسمان برای ایشان نشانهای نازل میکردیم که همه گردن زیر بار ایمان بیاورند و آن نشانه و آیت صدائی است که از آسمان (توسط جبرئیل) میرسد آن چنان صدایی که از شدت مهابتش دختر با عفّت را از پس پرده بیرون کشیده و خوابیده را بیدار و بیدار را مضطرب میسازد(1).
نتیجه:
اگر به تفسیر و یا تأویل و یا تطبیق آیات مراجعه کنیم خواهیم دید که بسیاری از آیات دلالت بر علائم ظهور حضرت مهدی (عج) دارد که به بعضی از آنها در این مختصر اشاره شد.
پرسش:
بعضی از آیات مربوط به مهدویت را برایم تفسیر کنید؟
پاسخ:(1)
براساس احادیث در قرآن حدود 250 آیه در رابطه با مهدویت وجود دارد که به مهمترین آنها اشاره میکنیم.
قرآن کریم در آیه سی و نهم سوره انفال، به مسلمانان دستور میدهد که تا رفع فتنه از جهان به جنگ ادامه دهند، و میفرماید:
(وَ قاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللّهَ بِما یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ) ؛ «و با آن (کافر) ان پیکار کنید، تا آشوبگری باقی نماند، و دین یکسره از آنِ خدا باشد. و اگر آنان (به کفر) پایان دادند، پس در واقع خدا به آنچه انجام میدهند، بیناست».
نکات و اشارات
واژه «فِتْنَه» در قرآنکریم گاهی به معنای آزمایش، بلا و فشار میآید. و در آیه فوق میتواند به معنای شرک و بتپرستی باشد که انواع محدودیتها و فشارها را برای جامعه در بردارد و نیز شامل انواع فشارهای دشمنان در برابر اسلام و آزادی مسلمانان شود(2).
آیه فوق به دو هدف عمده جهاد اسلامی اشاره کرده است:
نخست بر چیدن بساط بتپرستی و شرک که در حقیقت نوعی خرافه و انحراف است و دوم بدست آوردن امنیت از فتنهها تا زمینهای برای آزادی بیان برای تبلیغ و نشر اسلام شود.
در حدیثی از امام صادق علیه السلام حکایت شده که: «تأویل و تفسیر نهایی این آیه هنوز فرا نرسیده است، و هنگامی که قائم ما قیام کند، کسانی که زمان او را درک کنند، تأویل این آیه را خواهند دید، به خدا سوگند در آن زمان دین محمد «ص» به تمام نقاطی که شب آن را فرا میگیرد، خواهد رسید و در روی زمین مشرکی باقی نخواهند ماند.»(1)
با فتنههای درونی و بیرونی مبارزه کنید:
امام عارفان، در تفسیری دیگر از آیه فوق مینویسد: «فرزندم! از خود بینی و خودخواهی درآی، که این ارث شیطان است،... و بدان که تمام گرفتاریهای بنیآدم از این ارث شیطانی است که اصل اصول فتنه است، و شاید آیه شریفه (وَ قاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلّهِ)2 در بعضی مراحل آن، اشاره به جهاد اکبر و مقاتله با ریشه فتنه، که شیطان بزرگ و جنود آن که در تمام اعماق قلوب انسانها شاخه و ریشه دارد، باشد. و هر کس برای رفع فتنه از درون و برون باید مجاهده نماید و این جهاد است که اگر به پیروزی رسید، همه چیز و همه کس اصلاح میشود.»(2)
البته حدیث فوق از باب تطبیق بر کاملترین مصداق آیه است. که در آن زمان همه فتنهها از زمین رخت بر میبندد.
آموزهها و پیامها:
پیام آیه فوق این است که: جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالَم.
آموزه آیه آن است که تا زمانی که کافران به مسلمانان فشار میآورند با آنان بجنگید، اما هرگاه دست بر داشتند با آنان رفتار مناسب کنید.
آموزه دیگر آیه آن است که دین (اسلام) را بر جهان حاکم کنید.
قرآن کریم در آیه سی و سوم سوره توبه به پیروزی جهانی اسلام اشاره میکند و میفرماید:
(هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ) ؛ «او کسی است که فرستادهاش را با هدایت و دین حق فرستاد، تا آن را بر همه دین [ها] پیروز گرداند؛ و گر چه مشرکان ناخشنود باشند».
نکات و اشارات:
مقصود از هدایت، همان دلایل روشنی است که در آیین اسلام وجود دارد و مقصود از دین حق اسلام است که اصول و فروعش حق و تاریخ و مدارک آن نیز حق و روشن است.
اشاره آیه فوق به همراهی پیامبر اسلام با هدایت و دین حق، گویا اشاره به دلیل پیروزی اسلام بر ادیان دیگر است، زیرا هنگامی که محتوای دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله هدایت باشد و عقل بشر بر آن گواهی دهد و اصول و فروعش موافق حق و طرفدار آن باشد، چنین آیینی طبعاً بر همه ادیان جهان پیروز میگردد.
هرچند که دانش بشر پیشرفت کند و ارتباطات آسانتر شود، واقعیتها چهره خود را از پشت تبلیغات مسموم نشان میدهد و موانع مخالفان حق برطرف میشود و حق همه جا را فرا میگیرد و پیروز میشود، هر چند که دشمنان مایل نباشند.
آری، حرکت دشمنان حق بر خلاف مسیر تاریخ و سنتهای آفرینش بوده و در نهایت محکوم به شکست است.
و برخی دیگر از مفسران با استفاده از موارد استعمال ماده «اِظهار» در قرآن، برآنند که مقصود پیروزی عملی و عینی و ظاهری است.
اما بنظر میرسد که آیه فوق شامل پیروزی همه جانبه اسلام بر ادیان دیگر میشود. که در تمام جهان تحقق خواهد یافت و این واقعیتی است که با پیشرفت اسلام در جهان بتدریج در حال تحقق است.
در حدیثی از امام صادق علیه السلام حکایت شده که: «به خدا سوگند هنوز تأویل محتوای این آیه تحقق نیافته است و تنها زمانی تحقق میپذیرد که قائم خروج کند، و هنگامی که او قیام کند، کسی کافر و منکر خدا در جهان باقی نخواهد ماند.»(1)-(2).
البته روشن است که پیروزی منطقی و عملی اسلام از صدر اسلام آغاز شده و بتدریج در حال پیشرفت و تحقق است. اما مقصود این احادیث آن است که تحقق کامل آیه فوق و پیروزی نهایی اسلام در زمان امام مهدی «ع» خواهد بود.
آموزهها و پیامها
پیام آیه آن است که دین حق و راه پیامبر اسلام «ص» در نهایت پیروز میشود و بر همه ادیان جهان غلبه میکند.
آموزه آیه آن است که در پی پیروزی نهایی دین حق باشید که فرجام تاریخ روشن است.
پیام دیگر آیه آن است که ناخشنودی مشرکان مانع تحقق اراده الهی و پیروزی نهایی اسلام نیست.
قرآن کریم در آیه هشتاد و ششم سوره هود ادامه سخنان شعیب را در مورد اصلاحات اقتصادی مردم مدین بیان میکند و میفرماید:
(بَقِیَّتُ اللّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ) ؛ «ذخیره الهی برای شما بهتر است؛ اگر مؤمن باشید و من بر شما نگهبان نیستم.»
نکات و اشارات
تعبیر «بَقیةُ اللَّه» به معنای «ذخیره الهی» است و این تعبیر یا اشاره به سود حلال و اندک است که بفرمان خدا باقی میماند و یا اشاره به آن است که بدست آوردن مال حلال سبب دوام و بقای نعمت است. و یا اشاره به ثوابهای معنوی است که همیشه باقی میماند(1).
جمله «اگر شما مؤمن باشید» اشاره به آن است که این حقایق را تنها کسانی درک میکنند که به خدا و حکمت دستوراتش ایمان داشته باشند.
در حدیثی از امام باقر علیه السلام حکایت شده که فرمود: نخستین سخنی که مهدی علیه السلام پس از قیام خود میگوید: همین آیه (بَقِیَّتُ اللّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ) است. سپس میفرماید: من ذخیره الهی و حجّت او و جانشین او برای شما هستم و هیچ کس بر مهدی علیه السلام سلام نمیکند مگر اینکه میگوید: «السلام علیک یا بقیةُ اللّهِ فی أرضه»(2).
این گونه احادیث در حقیقت بیان بطن آیه است، یعنی هر چند که این آیه در مورد قوم شعیب است و ذخیره الهی به معنای سرمایه اقتصادی آنان است. اما مفهوم «ذخیره الهی» جامع و وسیع است که در عصرهای بعد مصداقهای دیگری را شامل میشود. و از جمله هر موجود مفیدی را که از طرف خدا برای بشر ذخیره شده، در بر میگیرد و از این رو تمام پیامبران و امامان و رهبران راستین و حتی سربازانی که پس از پیروزی در جهاد برای
ملت باقی میمانند، بَقیةُ اللّهِ و ذخیره الهی هستند(1)و روشنترین و کاملترین مصداق ذخیره الهی، امام مهدی علیه السلام است که برای پیروزی نهائی حق بر باطل باقی مانده است و از اینرو «بَقیةُ اللّه» لقب شایسته اوست.
آموزهها و پیامها
آموزه آیه آن است که سرمایه اندک و حلال و پاداشهای معنوی بهتر از در آمدهای بسیاری است که حرام باشد.
پیام دیگر آیه آن است که پیامبران نگهبان مردم نیستند و چیزی را بر آنان تحمیل نمیکنند.
قرآن کریم در آیات سی و چهارم تا سی و هشتم سوره حجر به طرد ابلیس و مهلت خواهی او اشاره کرده و میفرماید:
(قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّکَ رَجِیمٌ وَ إِنَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَةَ إِلی یَوْمِ الدِّینِ قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ قالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ إِلی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ) ؛ «(خدا به ابلیس) فرمود: «بنابراین از آن [مقام فرشتگان] بیرون شو، چرا که تو رانده شدهای؛ و در واقع تا روز جزا بر تو لعنت است!» (ابلیس) گفت: «پروردگارا، پس مرا تا روزی که (مردم) برانگیخته خواهند شد، مهلت ده.» (خدا) فرمود: پس در واقع تو از مهلت داده شدگانی، تا روز زمان معلوم.»
نکات و اشارات:
1) (1) در حدیثی ذیل آیه میخوانیم که شعیب بر بلندی رفت و آیه فوق را قرائت کرد و گفت من بقیةاللّه هستم. (صافی همان) این مطلب نشان میدهد که خود شعیب نیز مفهوم بقیةاللّه را اعم از مسایل اقتصادی میدانسته است.
اما با توجه به مطلق بودن آیه، که محل اخراج را مشخص نکرده میتوان گفت: ابلیس از مقامی که داشت اخراج شد، که بقیه موارد ممکن است مصداقهای آن باشد.
واژه «لعنت» به معنای دوری از رحمت خداست، و از این آیه استفاده میشود که تکبر، نژادپرستی و نافرمانی خدا سبب تحقیر، طرد و دوری از رحمت خدا تا قیامت میشود.
از این آیات استفاده میشود که ابلیس پس از طرد از درگاه الهی پشیمان نشد و توبه نکرد بلکه بر لجاجت و نافرمانی خود افزود و کینه نسل بشر را به دل گرفت و تصمیم گرفت با منحرف کردن انسانها انتقام بکشد، و از اینرو از خدا تا روز رستاخیز مهلت خواست که زنده بماند و به سرکشی و فریبکاری بپردازد.
طبق برخی از روایات نیز تا ظهور حضرت مهدی (عج) میباشد وهب بن جمیع میگوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم اینکه خداوند به شیطان فرمود: به تو مهلت داده شده تا وقت معلوم این چه زمانی است؟ حضرت فرمودند: آیا پنداشتهای که این روز، روز قیامت است؟ خداوند تا روز قیام قائم ما به شیطان مهلت داده است. وقتی خداوند قائم را مبعوث میکند و اجازه قیام به او میدهد حضرت به مسجد کوفه میرود. در آن هنگام شیطان در حالی که با زانوان خود راه میرود به آن جا میآید و میگوید: ای وای بر من از امروز. حضرت مهدی پیشانی او را میگیرد و گردنش را میزند و آن هنگام
روز وقت معلوم است که مهلت شیطان به پایان میرسد(1). از امام رضا علیه السلام نیز فرمودند: وقت معلوم روز قیام قائم ما است(2).
اولاً: سنت خدا فرصت دادن به گناهکاران است تا حجّت بر آنان تمام شود و شاید توبه کنند و باز گردند. و گرنه گرفتار عذاب شوند.
و ثانیاً: ابلیس وسیله آزمایش انسانهاست. و امتحان یکی از سنّتهای الهی است.
آموزهها و پیامها
پیام هشدارآمیز آیات آن است که خدا به گناهکاران مهلت میدهد. (تا آزمایشی برای دیگران و خودشان باشد.)
آموزه آیات آن است که نافرمانان متکبر و نژاد پرست را طرد و لعنت کنید.
قرآن کریم در آیه پنجم و ششم سوره اسراء به سرکشی و فسادگری اول بنی اسرائیل در تاریخ اشاره کرده و میفرماید:
(فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما بَعَثْنا عَلَیْکُمْ عِباداً لَنا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّیارِ وَ کانَ وَعْداً مَفْعُولاً ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَ أَمْدَدْناکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْناکُمْ أَکْثَرَ نَفِیراً) ؛ «و هنگامی که نخستین وعده (از آن) دو فرا رسد، (گروهی از) بندگان سخت نیرومند (و جنگ آور) مان را بر شما بشورانیم، و میان خانهها (یتان برای سرکوبی شما) به جستجو در آیند؛ و [این] وعدهای واقع شده است. سپس دوباره، (پیروزیِ) بر آنان را به شما باز گردانیم، و شما را بوسیله اموال و پسران امداد رسانیم، و نفرات شما را بیشتر (از دشمن) قرار دهیم».
نکات و اشارات
مقصود از فسادگری و سرکشی اول بنی اسرائیل همان است که در تاریخ آمده است که بیت المقدس توسط داود و سلیمان پیامبر علیه السلام ساخته شد. و بُخت النصر پادشاه بابل در حدود 587 قبل از میلاد بر آن هجوم آورد و آن را ویران کرد. و این شهر حدود پنجاه سال به همان حال باقی ماند تا زمان کورش پادشاه هخامنشی ایران که یهودیان را از اسارت نجات داد و فلسطین از نو آباد شد(1).
از واژه «عباداً لنا» استفاده میشود مردم (بابل) که به یهودیان حمله کردند مردمی باایمان بودند که خدا بوسیله آنها از فسادگری یهودیان انتقام گرفت.
از این آیات استفاده میشود که خدا پس از شکست سخت بنی اسرائیل در سرکشی اول، باز به آنان لطف کرد و به آنان قدرت و شوکت و نیروهای کارآمد عنایت فرمود و آنها را بر دشمنان پیروز ساخت و در این رابطه به آنان اموال داد تا اقتصاد آنان قوی شود و نیز به آنان پسرانی عنایت کرد تا نیروی جنگی کارآمد داشته باشند.
در برخی احادیث آیه اول بر قتل امام علی علیه السلام و آیه دوم بر یاران امام مهدی (عج) و یا رجعت و یا کسانی که قبل از قیام آن حضرت قیام میکنند، تطبیق شده است. چنانچه امام صادق علیه السلام در تأویل آیه میفرمایند: «و فساد قتل امیرالمومنین و زخمی شدن حسن بن علی علیه السلام است و منظور از هر آینه طغیانی بزرگ مرتکب خواهید شد قتل امام حسین علیه السلام است، «پس
1) (1) سلیمان معبدی بزرگ در بیت المقدس بنا کرد که نام آن به «هَیْکَل سلیمان» (ساختمان بلند) مشهور شد و در سال 587 قبل از میلاد توسط بُخُت النصر ویران شد. او پادشاه آشوریها در شمال بابل در عراق و سوریه کنونی بود و پایتخت او شهر نینوی بود، که از او در عهد عتیق با عنوان «نبوکد نِصر» یاد شده است. او تعداد زیادی از بنیاسرائیل را به اسارت برد که به «جَلای بابل» مشهور شد و پس از استیلای کورش (یعنی خورشید) بر بابل، یهودیان آزاد شدند و اعلامیه معروف کورش در سال 538 قبل میلاد، صادر شد. (نگاهی به ادیان زنده جهان، حسین توفیقی، ص 7-84)
هنگامیکه وعده اول آنها برسد» یعنی هنگامیکه زمان پیروزی حسین علیه السلام شود بر میانگیزیم بر سرتان بندگانمان را که پرتوان گوشه و کنار هر دیاری را پیجویی کنند که آنها گروهی هستند که خداوند قبل از قیام قائم علیه السلام بر میانگیزاند که هیچ امر رها شدهای از آل محمد را نمیگذارند مگر آنکه آنرا درخواهند یافت و این وعده محقق الهی است(1).
اگر دوباره ستم، اهل حق زبون سازد وگر زخون، همه جا جمله لاله گون سازد
نموده وعده خدا آورد عبادی را که تخت و تاج ستم را زسرنگون سازد
البته روشن است که اینگونه احادیث بطن آیه را بیان میکند یعنی مفهوم آیه در مورد وعده سرکشی قوم یهود را گسترش داده و شامل ملت اسلام نیز کرده است و مصادیق جدید آیه را بیان نموده است که همان قتل امام علی علیه السلام است و در قیام یاران مهدی علیه السلام به نوعی جبران میشود و مؤمنان واقعی پیروز میشوند.
آموزهها و پیامها
پیام آیه اول آن است که وعده خدا در مورد سرکشی و سرکوبی قوم یهود، یک بار در تاریخ واقع شده است. (پس منتظر تحقق وعدههای دیگر خدا باشید.)
پیام دیگر آیه آن است که وعدههای الهی حتمی است.
پیام آیه دوم آن است که گاهی امداد الهی، در سرمایه و نفرات تجلّی مییابد.
آموزه آیه برای یهودیان آن است که به تاریخ پیشین خود توجه کنید و درس عبرت بگیرید. (و سرکشی نکنید)
قرآن کریم در آیات صد و پنجم و صد و ششم سوره انبیاء به قانون فرمانروای شایستگان بر زمین اشاره میکند و میفرماید:
1) (1) ، صافی، ج 3، ص 179 و نور الثقلین، ج 3، ص 138.
(وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ إِنَّ فِی هذا لَبَلاغاً لِقَوْمٍ عابِدِینَ) ؛ «و بیقین در «زَبُور» بعد از آگاهکننده [= تورات] نوشتیم که: «بندگان شایستهام، آن زمین را به ارث خواهند برد.» قطعاً در این (مطلب)، پیامی برای گروه پرستش کنندگان است».
نکات و اشارات
واژه «اَرض» به مجموع کره زمین گفته میشود و سراسر جهان را شامل میشود(1). یعنی مؤمنان سرانجام بر سراسر زمین حاکم میشوند.
واژه «اِرث» به معنای چیزی است که بدون معامله به کسی منتقل میشود، و در قرآن گاهی به معنای پیروزی بر گروهی و در اختیار گرفتن امکانات آنها به کار رفته است(2). یعنی مؤمنان شایسته در نهایت بر مشرکان، کافران و افراد ناشایست پیروز میشوند و تمام امکانات زمین را بدست میآورند.
واژه «زَبُور» در اصل به معنای هر گونه کتاب و نوشته است، و در قرآن کریم معمولاً به معنای زبور داود «ع» بکار رفته است. این کتاب در عهد قدیم کتاب مقدّس، تحت عنوان «مَزامیر داود» آمده است که مجموعهای از مناجاتها و اندرزهای داود پیامبر است(3).
همانطور که قرآن فرموده است در موارد متعددی از «مزامیر داود» بیان شده که شایستگان بر زمین پیروز خواهند شد، از جمله میگوید: «زیرا که شریران منقطع میشوند، اما متوکّلان به خداوند، وارث زمین خواهند شد.» و در جای دیگر آمده است که: «زیرا متبرکان خداوند وارث زمین خواهند شد.» و در جای دیگر متواضعان را وارث زمین معرفی میکند(4).
1) (1) برخی مفسران احتمال دادهاند که این آیه اشاره به وارث شدن زمین در رستاخیز باشد. اما ظاهر آیه آن است که در مورد زمین دنیا سخن میگوید. (نمونه، ج 13، ص 516)
2) (2) نک: اعراف / 137.
3) (3) برخی مفسران احتمال دادهاند که مقصود از «زبور» تمام کتابهای پیامبران پیشین باشد. اما این احتمال با توجه به قرائنی که خواهیم آورد بعید است. (نک: مجمعالبیان، تفسیر فخررازی و نمونه، ذیل آیه).
4) (4) نک: کتاب مقدّس، مزامیر داود، باب 9/37، 11، 18، 27 و 29.
واژه «ذِکْر» در اصل به معنای یادآوری یا چیزی که مایه تذکّر است. ولی این واژه در قرآن گاهی در معنای قرآن(1)و گاهی در معنای تورات(2)به کار رفته است. و در اینجا نیز ممکن است به معنای هر یک از این دو کتاب الهی باشد. و برخی مفسران ترجیح دادهاند که به معنای تورات باشد(3).
در این آیه یک قانون کلی و سنت الهی بیان شده که بندگان شایسته و صالح خدا بر زمین حاکم خواهند شد، این بندگان صالح کسانی هستند که از نظر عمل، علم، قدرت، تدبیر و درک اجتماعی شایسته باشند و کسانی که این شایستگیها را در خود ایجاد کنند، خدا نیز به آنان کمک میکند که بر مستکبران پیروز شوند و وراث زمین گردند.
در احادیث متعددی از اهلبیت علیهم السلام این آیه به یاران امام مهدی علیه السلام تفسیر و تطبیق شده است.
از جمله از امام باقر علیه السلام حکایت شده که فرمودند: «(بندگان شایستهای که در این آیه به عنوان وارث زمین از آنها یاد شد،) همان یاران مهدی - عجلاللَّه تعالی فرجه الشریف - در آخر الزمان هستند.»(4)
البته اینگونه احادیث مصداقهای بارز این آیه را بر میشمارد و به معنای انحصار آیه در این افراد نیست، یعنی در هر زمان و مکان که بندگان شایسته خدا قیام کنند، موفق و پیروز میگردند و وارث حکومت آن سرزمین میشوند.
آموزهها و پیامها
پیام دیگر آیات برای ما آن است که قانون پیروزی نهائی صالحان (و ظهور مهدی «عج») نور امید دل عابدان است.
پیام دیگر این آیات آن است که برخی قوانین و سنّتهای ثابت الهی در کتابهای آسمانی تکرار شده است. تا همگان بدانند.
آموزه آیات آن است که اگر میخواهید وارث زمین شوید شایسته کردار گردید.
قرآن کریم در آیه سی و نهم سوره حج با اشاره به فلسفه جهاد، به مظلومان اجازه جهاد میدهد و میفرماید:
(أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللّهَ عَلی نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ) ؛ «به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل شده، رخصت (جهاد) داده شد، بخاطر اینکه آنان مورد ستم واقع شدهاند؛ و قطعاً خدا بر یاری آنان تواناست».
نکات و اشارات
هنگامی که مسلمانان در مکه بودند مشرکان آنان را آزار میرساندند و آنان به پیامبر صلی الله علیه و آله شکایت میکردند و اجازه جهاد میخواستند، اما پیامبر صلی الله علیه و آله میفرمود: شکیبا باشید هنوز دستور جهاد به من داده نشده است. این جریان ادامه داشت تا اینکه مسلمانان به مدینه هجرت کردند و خدا با نزول آیه فوق به آنان رخصت جهاد داد(1).
برخی مفسران برآنند که این آیه نخستین آیهای است که در مورد جهاد فرود آمده است و لحن آیه و تعبیر اذن نیز با این مطلب سازگار است(2).
در این آیه اشاره شده که خدا به مؤمنان مظلوم اجازه جهاد داد تا آنان توان خویش را بکار گیرند و با دشمن مبارزه کنند، و در این صورت است که از طرف خدا یاری میشوند چراکه خدا برای یاری آنان تواناست.
شأن نزول آیه در مورد اجازه جهاد به اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله است اما این آیه اختصاص به مورد شأن نزول ندارد بلکه یکی از مصادیق آیه اجازه ظهور و قیام و خون خواهی حضرت مهدی برای امام حسین علیه السلام است چنانچه از امام صادق روایت است که فرمودند این آیه درباره حضرت قائم و اصحاب او است. همچنین از امام صادق علیه السلام در تفسیر همین آیه حکایت شده که میفرمایند، اهل سنت میگویند این آیه درباره رسول خدا نازل شده هنگامیکه کفار قریش آن حضرت را از مکه بیرون کردند و حال آنکه دربارۀ حضرت قائم است که چون خروج کند برای حسین خونخواهی نماید و این است فرمایش او «نحن اولیاءُکُم فی الدم وطلب الدیه» ما اولیای خون و طالبان دیه هستیم(1).
آموزهها و پیامها
پیام این آیه برای ما آن است که یکی از فلسفههای جهاد، دفع ظلم است.
آموزه آیه برای ما آن است که اگر دشمنان جنگ را بر شما تحمیل کردند، شما نیز با آنان بجنگید.
قرآن کریم در آیه سی و پنجم سوره نور، با مثالی زیبا، نور خدا را توضیح میدهد و میفرماید:
(اللّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ فِیها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِی زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لا شَرْقِیَّةٍ
1) (1) تفسیر علی بن ابراهیم قمی، ج 2، ص 84.
وَ لا غَرْبِیَّةٍ یَکادُ زَیْتُها یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلی نُورٍ یَهْدِی اللّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ وَ یَضْرِبُ اللّهُ الْأَمْثالَ لِلنّاسِ وَ اللّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ) ؛ «خدا نورِ آسمانها و زمین است؛ مثال نور او همانند چراغدانی است که در آن چراغی باشد، که [آن] چراغ در بلوری است - [آن] بلور چنانکه گویی سیارهای درخشان است - (و این چراغ با روغنی) از درخت خجسته زیتونی که نه شرقی و نه غربی است، افروخته میشود؛ نزدیک است روغنش روشنی بخشد، و گر چه هیچ آتشی بدان نرسیده باشد. (این) نوری است بر فراز نور، خدا هر کس را بخواهد (و شایسته بداند) به نور خود راهنمایی میکند؛ و خدا برای مردم مَثلها میزند و خدا به هر چیزی داناست».
نکات و اشارات
نور پدیدهای است که آن را اینگونه تعریف کردهاند: «چیزی که در ذات خود آشکار است و ظاهرکننده دیگر چیزهاست.»
نور دارای ویژگی خاصی است که به برخی آنها اشاره میکنیم:
نور زیبا و سرچشمه زیباییهاست. بالاترین سرعت حرکت از آن نور است(1). نور وسیله مشاهده موجودات است. نور پرورش دهنده گیاهان و گلهاست. پیدایش رنگ نتیجه تابش نور است. انرژهای موجود در محیط زمین غالباً از نور سرچشمه میگیرد. نور نابود کننده میکربهاست. نور هدایتگر مسافران و گمشدگان است. و...
الف: خدا نور است همانطور که در آیه فوق آمده بود.
ب: ایمان به خدا نور است(2).
ج: خود قرآن نوری از جانب خدا است(1).
د: هدایت الهی نور است(2).
ه: آیین اسلام نور است(3).
و: شخص پیامبر صلی الله علیه و آله چراغی نور بخش است(4).
از احادیث نیز استفاده میشود که امامان معصوم علیهم السلام و علم نور هستند(5).
آری این ویژگی نور است که به همه چیز جان تازه و حرکت میدهد و آنها را پرورش داده و به سر منزل مقصود هدایت میکند. و موانع را از سرراهشان بر میدارد.
مقصود از نور بودن خدا، هدایتگری او برای اهل آسمانها و اهل زمین است(6). البته هدایتگری یکی از خواص نور الهی است اما منحصر در آن نیست و هر کدام از تفسیرهای نور خدا، به یکی از ابعاد این نور اشاره دارد.
1) (1) مائده / 15 «قد جائکم من اللَّه نور و کتاب مبین».
2) (2) انعام / 122 «نوراً یمشی به فی الناس».
3) (3) توبه / 32 «یتم نوره».
4) (4) احزاب / 26 «سراجاً منیراً».
5) (5) نک: زیارت جامعه و ماده علم در میزان الحکمة و نمونه، ج 14، ص 472.
6) (6) نمونه، ج 14، ص 5-474 به نقل از تو، حید از امام رضا «ع» آورده است.
و واژه «زُجاجَة» در اصل به معنای سنگ شفاف است و از آنجا که شیشه از سنگ ساخته میشود و شفاف است به آن نیز گفته میشود. و در اینجا مقصود حبابی است که بر روی چراغ میگذارند تا شعله را محافظت کند و گردش هوا را تنظیم نماید. و بر نور چراغ بیفزاید. و «مصباح» به معنای خود چراغ است.
درخت زیتون درختی پربرکت است. که روغن آن یکی از بهترین روغنها برای اشتعال است. بویژه که اگر درخت وسط باغ باشد و در طرف شرق و غرب باغ و کنار دیوارها نباشد. که نور آفتاب به همه جای درخت بتابد و برخی قسمتهای آن نارس نگردد. و روغنش ناصاف نشود.
نور خدا که به صورت شعلههای ایمان در مصباح قلب مؤمن آشکار میشود و حباب قلب او ایمان را در درون خود تنظیم میکند و مشکات سینه او که همان مجموعه شخصیت مؤمن است ایمانش را از گزند حوادث حفظ میکند و درخت مبارک وحی الهی که عصاره آن قرآن است، ایمان مؤمنان را شعلهور و پر بار میسازد و وجود مؤمنان را روشن مینماید و هنگامی که با دلایل عقلی همراه میشود نور علی نور میشود(1). البته وقتی این نور الهی در قلب روشن میشود که قلب انسان با خودسازی و اخلاق آماده شود و نور وحی از آلودگی گرایشهای انحرافی شرقی و غربی بر کنار بماند.
در احادیث اهل بیت علیهم السلام مشکات را به نور علم پیامبر صلی الله علیه و آله و زُجاجه را به سینه علی و نور علی نور را به امام معصوم که با نور علم تأیید میشود. و درخت مبارک را به ابراهیم خلیل که ریشه است و لا شرقیه ولا غربیه را به نفی گرایشهای یهود و مسیحیت تفسیر کردهاند.
1) (1) نک: نمونه، همان، ص 9-478.
در روایتی دیگر از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده که میگوید: در مسجد کوفه داخل شدم در حالی که امیرالمومنین با انگشتان مبارک خود مینوشت و تبسم فرمود، گفتم یا امیرالمومنین چه چیز شما را به خنده آورد؟ فرمود عجب دارم از آن که این آیه را میخواند ولی به حق به آن معرفت ندارد، گفتم کدام آیه؟ فرمود: اَللّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ... مثل نوره کمشکوة مشکوة محمد صلی الله علیه و آله است فیها مصباح منم مصباح زجاجة الزجاجه حسن و حسین علیه السلام هستند کأنّها کوکب دُرّی علی بن الحسین علیه السلام است یوقد من شجره مبارکه محمد بن علی علیه السلام است زیتونه جعفر بن محمد علیه السلام است لاشرقیه موسی بن جعفر علیه السلام است لاغربیه علی بن موسی الرضا علیه السلام است یکاد زیتها یضی محمد بن علی علیه السلام است ولو لم تمسه نارٌ علی بن محمد علیه السلام است نور علی نور حسن بن علی علیه السلام است و یهدی الله لنوره من یشاء قائم مهدی علیه السلام است(1).
در این احادیث مصداقهای کامل این آیه بیان شده است. اما این بدان معنا نیست که آیه منحصر به این موارد است(2).
آموزهها و پیامها
پیام این آیه برای ما آن است که جهان از خدا روشن است.
پیام دیگر آیه برای ما آن است که نور الهی چند لایه است.
آموزه آیه آن است که بدنبال نور الهی باشید که هدایت به سوی نور الهی، بدست خداست.
قرآن کریم در آیه پنجاه و پنجم سوره نور به مؤمنان نوید حکومت جهانی، پیروزی اسلام، آرامش و توحید میدهد و میفرماید:
(وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ) ؛ «خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و [کارهای] شایسته انجام دادهاند، وعده داده است که قطعاً آنان را در زمین جانشین خواهد کرد، همان گونه که کسانی را که پیش از آنان بودند، جانشین کرد؛ و مسلماً دینشان را که برای آنان پسندیده است، به نفعشان مستقر خواهد کرد، و البته بعد از ترسشان (وضعیت) آنان را به آرامش مبدّل میکند، در حالی که مرا میپرستند [و] هیچ چیز را شریک من نخواهند ساخت. و کسانی که بعد از آن کفر ورزند، پس فقط آنان نافرمانبردارند».
شأن نزول
داستان نزول آیه فوق اینگونه حکایت شده که مسلمانان هنگامی که به مدینه مهاجرت کردند، قبایل جزیرةالعرب و مکه بر ضد آنان شوریدند، و با مخالفتها و تهدیدهای فراوانی رو برو شدند، و زندگی ناامنی داشتند بطوری که دائماً در حالت آماده باش نظامی بودند و باید شب و روز اسلحه را از خود دور نمیکردند، این حالت بر مسلمانان سخت آمده و برخی گفتند: تا کی این حالت ادامه دارد آیا زمانی فرا میرسد که ما با آرامش زندگی کنیم. آیه فوق بدین مناسبت فرود آمد و به آنان مژده داد که زمان پیروزی و آرامش فرا خواهد رسید(1).
نکات و اشارات
نخست آنکه آنان صاحب حکومت جهانی میشوند.
1) (1) نک: اسباب النزول، سیوطی، مجمعالبیان، طبرسی، فی ظلال، تفسیر قرطبی و نمونه، ذیل آیه.
دوم آنکه دین حق در همه جا امکانات نشر مییابد.
سوم آنکه نگرانیهای آنان به آرامش و امنیت تبدیل میشود.
و چهارم آنکه در نهایت توحید خالص و خدا پرستی تحقق مییابد.
البته مانعی ندارد که حکومت همه این افراد و گروهها مقصود آیه باشد.
مقصود از «اَرض» در این آیه یا کل جهان و حکومت جهانی است و یا بخشی از زمین است. البته با توجه به اینکه حکومتهای پیشینیان که در این آیه به آنها اشاره شده شامل بخشی از زمین میشد، مانعی ندارد که مقصود از «ارض» بخشی از زمین باشد.
وعده الهی در مورد حکومت و خلافت که در این آیه وعده داده شد مخصوص چه کسانی است؟ برخی از مفسران آن را مخصوص صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله میدانند که در عصر رسول خدا به حکومت بخشی از زمین دست یافتند و برخی آن را اشاره به همه مسلمانانی میدانند که مؤمن و شایسته کردارند و به حکومت الهی دست مییابند و برخی دیگر از مفسران این آیه را اشاره به حکومت جهانی امام مهدی علیه السلام میدانند(3).
البته مانعی ندارد که این آیه اشاره به همه این موارد باشد. و هر کدام مصداقی از آیه باشند و مصداق کامل آن در زمان حضرت مهدی (عج) تحقق یابد که جهانیسازی مثبت انجام میگیرد.
در احادیث اسلامی حکایت شده که این آیه اشاره به مهدی آل محمد صلی الله علیه و آله است و در حدیثی از امام سجاد علیه السلام حکایت شده که فرمودند: «بخدا سوگند مقصود از این افراد شیعیان ما هستند، خدا این کار را بدست مردی از ما انجام میدهد که او مهدی این امت است. و زمین را پر از عدل و داد میکند همانگونه که پر از ظلم و جور شده باشد. و اوست که پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد او فرمود: «اگر از عمر دنیا، جز یک روز باقی نمانده باشد، خدا آن روز را آنقدر طولانی میکند تا مردی از دودمان من که نامش نام من است، زمین را پر از عدل و داد کند. همانگونه که پر از ظلم و جور شده است.»(1)
در این آیه اشاره شده که هدف نهایی توحید، نفی شرک و عبادت خالص خداست. یعنی حکومت جهانی، آرامش و استقرار آیین حق، همه مقدمه آن است که توحید در جامعه پیاده شود. و مردم به پرستش خدا روی آورند که مایه تکامل و رشد آنهاست.
در این آیه اشاره شده که اگر حکومت جهانی الهی نیز تشکیل شود، بازهم برخی افراد نافرمانبردار و فاسق هستند که به کژ راهه میروند و راه کفر میپیمایند. آری، تا انسان دارای آزادی و اختیار است در هر جامعهای افراد مؤمن و منحرف پیدا خواهند شد و این لازمه حرکت تکاملی و آزادانه انسان است.
آموزهها و پیامها:
آموزه آیه برای ما آن است که به آینده امیدوار باشید که آینده بشریت روشن و نوید بخش است.
پیام این آیه برای ما آن است که سرانجام خلافت و حکومت از آن مؤمنان شایسته کردار است.
پیام دیگر آیه آن است که در نهایت دین اسلام بر جهان حاکم میشود و جهانیسازی مثبت تحقق مییابد.
1) (1) نک: مجمع البیان، رو، ح المعانی و نمونه، ذیل آیه.
پیام دیگر آیه آن است که در آینده، آرامش و امنیت در انتظار مؤمنان است.
پیام دیگر آیه آن است که نتیجه حکومت مؤمنان صالح، پیاده شدن توحید در جامعه است.
پیام دیگر آیه آن است که حتی در حکومت عدل الهی، افراد منحرفی پیدا میشوند.
قرآن کریم در آیه شصت و دوم سوره نمل به نشانههای دیگر خدا در رفع مشکلات اشاره میکند و میفرماید:
(أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللّهِ قَلِیلاً ما تَذَکَّرُونَ) ؛ «بلکه آیا (معبودان شما بهترند یا) کسی که درمانده را، به هنگامی که او را میخواند، اجابت میکند، و (گرفتاری) بد را برطرف میسازد، و شما را جانشینان (خود یا گذشتگان در) زمین قرار میدهد؛ آیا معبودی با خداست؟! چه اندک متذکّر میشوید».
نکات و اشارات
رحم آر بر دلِ من کز مهر روی خوبت شد شخص ناتوانم باریک چون هلالی
(حافظ)
آرامش آنان را فراهم کرده است و یا منظور جانشین شدن اقوام به جای همدیگر در زمین است(1)و یا مقصود جانشین شدن نوع انسان بجای خدا در زمین است که در آیات دیگر قرآن بدان اشاره شده است(2). البتّه معنای اول و سوم قابل جمع است و ممکن است مقصود آیه هرسه معنا باشد.
در برخی احادیث از امام باقر و امام صادق علیه السلام حکایت شده که: «مقصود از مُضطرّ در این آیه قائم آل محمد صلی الله علیه و آله است. که خدا دعای اورا مستجاب میسازد و مشکلات او را. برطرف میسازد و اورا خلیفه زمین میگرداند.»(3)البتّه اینگونه احادیث مصداق روشن مضطرّ را بیان میکند و گرنه مفهوم آیه شامل هرفرد مُضطرّ که دعاکند، میشود(4).
سالک اضطرار خود را در نظر بگیرید:
امام عارفان در این مورد مینویسند: «پس بهتر است که سالک الی اللَّه پای سلوک خود را بشکند و از اعتماد به خود و ارتیاض (= ریاضت کشیدن) و عمل خود یکسره برائت جوید و از خود و قدرت و قوت خود فانی شود و فنا و اضطرار خود را همیشه در نظر گیرید تا مورد عنایت شود و راه صد ساله را با جذبه ربوبیّت یک شبه طی نماید و لسان باطن و حالش در محضر قدس ربوبیّت با عجز و نیاز عرض کند: «امن یحبیب المضطر اذا دعاه ویکشف السوء.»(5)
آموزهها و پیامها
آموزه آیه برای ما آن است که هنگام بر آورده شدن دعاها و رفع مشکلات، نشانههای خدا را ببینید.
پیام دیگر آیه آن است که یکی از سرچشمههای شرک غفلت و پند ناآموزی است.
قرآن کریم در آیات پنجم و ششم سوره قصص به قانون پیروزی مستضعفان در زمین و سرکوبی مستکبران اشاره میکند و میفرماید:
(وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یَحْذَرُونَ) ؛ «و میخواهیم که برکسانی که در زمین مستضعف شده بودند، منّت نهیم و آنان را پیشوایان (زمین) گردانیم وآنان را وارثان (آن) قرار دهیم و در زمین به آنان امکانات دهیم، و به فرعون وهامان و لشکریانشان، آنچه را همواره از آن (بنی اسرائیلی) ان بیم داشتند بنمایانیم».
نکات و اشارات
هرچند که این آیات درمورد پیروزی موسی و بنی اسرائیل و نابودی فرعونیان فرود آمده است، اما یک قانونی کلی و امید بخش را درمورد همه مستضعفان و مستکبران جهان بیان میکند(1)که موسی و فرعون یکی از مصادیق آن و پیروزی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مصداق دیگر و حکومت جهانی امام مهدی علیه السلام مصداق کامل آن است.
دربرخی از احادیث از امام علی علیه السلام حکایت شده که: «آیه فوق در مورد آلمحمد صلی الله علیه و آله است که خدا مهدی آنان را بعد از زحمات و فشارهایی که برآنان وارد میشود، بر میانگیزد و آنان را عزّت میدهد و دشمنانشان را ذلیل میسازد.»(2)البتّه روشن است که حکومت جهانی امام مهدی (عج) مصداق کامل آیه است ولی موجب انحصار معنای آیه نمیشود چون آیه فوق یک قانون کلی را بیان میکند. که در هر زمان مصداقی دارد.
واژه «منّت» به معنای بخشیدن نعمت بزرگ و سنگین است و اگر درمورد مردم استعمال شود به معنای بازگوکردن نعمت است که کار ناپسندی است اما درمورد خدا به معنای بخشیدن نعمت است(1).
واژه «مُستَضعف» به معنای فرد ضعیف و ناتوان نیست بلکه به معنای کسی است که به ناتوانی کشیده شده وضعیف گردیده است، یعنی فرد نیرومندی که از طرف ستمکاران تحت فشار قرارگرفته است و نمیتواند استعدادها و نیروهای خود را آشکارسازد(2).
مستضعفان گاهی از ناحیه فکری، فرهنگی، اقتصادی، اخلاقی یا سیاسی ضعیف نگاه داشته شدهاند. اما چیزی که قرآن بر آن تأکید بیشتری دارد استضعاف سیاسی و اخلاقی است(3). آری استعمارگران و استثمارگران، نخست مردم راگرفتار استضعاف فرهنگی و سیاسی میکنند، سپس منابع اقتصادی آنان را غارت میکنند و به استضعاف اقتصادی میکشانند و قدرت قیام را از آنان میگیرند.
مستکبران برای نابودی مستضعفان برنامههایی طراحی میکنند که در آیات قبل اشاره شد، از راه تفرقه افکنی، نابودی نسل جوان و فساد وارد میشوند، همانطور که در جهان کنونی آثار آن را در توسعه فحشاء، شراب، مواد مخدّر و بیبند و باری فرهنگی و سرگرمیهای ناسالم میبینیم. اما پیامبران الهی و بویژه قرآنکریم در همهجا به حمایت از مستضعفان برخاستهاند و خطرات مستکبران فسادگر و برتری طلب را به آنان گوشزد نمودهاند.
قرآن کریم در آیات فوق پنج مرحله قانون پیروزی مستضعفان را اینگونه بیانکردهاست: نخست خدا به آنان نعمت بزرگ (همچون دین و رهبری الهی) میدهد.
در مرحله دوّم مستضعفان را پیشوایان اهل زمین میگرداند.
در مرحله سوم مستضعفان را وارث اموال و زمینهای دشمنان میگرداند.
در مرحله چهارم مستضعفان را به حکومت جهانی زمین میرساند.
و در مرحله پنجم مستکبران را مجازات میکند و به سزای اعمالشان میرساند.
تحمل کن ای ناتوان از قوی که روزی تواناتر از وی شوی
لب خشک مظلوم را گو بخند که دندان ظالم بخواهند کند
(سعدی)
آموزهها و پیامها
پیام این آیات برای ما آن است که جهان فرجام امید بخشی دارد و پیروزی نهایی از آن مستضعفان است.
آموزه آیات آن است که مستضعفان بدنبال پیشوایی، حکومت جهانی و وراثت زمین باشند.
پیام دیگر آیه ششم آن است که مستکبران از آنچه میترسند به سرشان میآید.
قرآن کریم در آیات شصت و نهم و هفتادم سوره زمر به شش و یژگی رستاخیز اشاره میکند و میفرماید:
(وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها وَ وُضِعَ الْکِتابُ وَ جِیءَ بِالنَّبِیِّینَ وَ الشُّهَداءِ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ وَ وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِما یَفْعَلُونَ) ؛ «و (در رستاخیز) زمین به نور پروردگارش روشن میشود، و نامه (اعمال) نهاده میشود، و پیامبران و گواهان آورده میشوند، و بینشان به حق داوری میشود
1) (1) تفسیر علی بن ابراهیم قمی، ج 2، ص 327.
درحالی که آنان مورد ستم واقع نمیشوند. * و به هر شخص آنچه انجام داده است بطور کامل داده شود؛ و او نسبت به آنچه انجام دهند داناتر است».
نکات و اشارات
مفسران قرآن در این مورد چند احتمال داده اند:
اول آنکه منظور از نور پروردگار، همان حق و عدالت است که در رستاخیز همه جا را پرمیکند.
دوم آنکه نوری غیر از نور خورشید است که خدا در رستاخیز میآفریند.
و سوم آنکه مقصود کنار رفتن حجابها و ظاهرشدن حقایق امور است. البته این تفسیرها با هم منافاتی ندارد و ممکن است همه آنها مقصود آیه باشد.
هرچند که نور الهی همه جهان را فرا میگیرد ولی در این آیه به زمین اشاره شده، چراکه هدف اصلی بیان حال مردم روی زمین است.
در برخی احادیث این آیه را به قیام امام عصر (عج) تفسیر کردهاند(1)که نوعی تطبیق و تشبیه است، چراکه قیام امام مهدی «ع» نمونهای از صحنه رستاخیز است که عدالت درهمه جاگسترده میشود. و نور الهی امامت همه جا را روشن میکند.
برخی مفسران برآنند که مقصود ازگواهان رستاخیز نیکان، پاکان عادل همه امتها و شهیدان و امامان معصوم و فرشتگان و اعضای بدن و حتی مکان و زمان هستند، که شاهد اعمال انسانها بوده و در محضر خدا گواهی میدهند(2).
هرچند که خدا از همه اعمال بندگان آگاه است اما با این حال گواهانی را در رستاخیز میآورد تا تاکیدی به عدالت او باشد و این نوعی لطف و اتمام حجّت است.
آموزهها و پیامها
پیام این آیات برای ما آن است که رستاخیز روز نورانی شدن جهان است.
پیام دیگر آیه آن است که در دادگاه رستاخیز، پرونده اعمال و گواهان و قاضی عادل و حق طلب، آماده (رسیدگی به اعمال شما) است.
پیام دیگر آیات آن است که در رستاخیز هرکس نتیجه اعمال خود را (بصورت پاداش یا کیفر) دریافت میکند.
آموزه آیات آن است که رستاخیز داوری عادل و آگاه دارد (پس مراقب اعمال خود باشید.)
قرآنکریم در آیات اول تا چهارم سوره شوری به حروف مقطعه و مسأله وحی و صفات خدای متعال اشاره میکند و میفرماید:
(حم عسق کَذلِکَ یُوحِی إِلَیْکَ وَ إِلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ اللّهُ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ) ؛ «حا، میم. عین، سین، قاف. این چنین خدای شکستناپذیر فرزانه به سوی تو و به سوی کسانی که پیش از تو بودند وحی میکند. آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است فقط از آن اوست؛ و او بلند مرتبه [و] بزرگ است».
نکات و اشارات
1) (1) در مورد، حروف مقطعه ذیل آیه اول سوره بقره مطالب مبسوطی بیان کردیم.
برخی مفسران برآنند که سوره هایی که با حروف مقطعه مشابه همدیگر شروع میشوند محتوای آنها شبیه همدیگر است یعنی ارتباطی بین حروف مقطعه و محتوای سوره وجود دارد. بطوری که محتوای سورههایی که «الم» دارد مشابه است و محتوای سورهای که «المص» دارد جامع میان محتوای سورههای «الم» و سوره «ص» است(1).
حروف «حم» در هفت سوره قرآن آمده است، یعنی سورههای: مؤمن، فصلت، شوری، زخرف، دخان، جاثیه، احقاف.
در برخی احادیث حکایت شده که: حاء اشاره به رحمان و میم اشاره به مجید و عین اشاره به علیم و سین اشاره به قدوس و قاف اشاره به قاهر از صفات و نامهای خداست(2).
یکی دیگر از تفاسیر حروف مقطعه در ابتدای این سوره مربوط به امام مهدی علیه السلام میباشد. چنانچه از امام باقر علیه السلام روایت شده که فرمودند حم به معنای حتمی بودن است و عین عذابست و بین قحطی است از قبیل قحطی زمان حضرت یوسف علیه السلام و قاف عبارت است از قذف و مسخ و خسف که در آخرالزمان واقع میشود بسبب سفیانی و اصحاب او و جمع کثیری از کلب که عدد آنها سی هزار نفر است و با سفیانی خارج میشوند و این قضیه در زمان قائم (عج) ما اهلبیت در مکه واقع میگردد و او مهدی این امت است(3).
خدا قرآن و همه کتابهای آسمانی را از سرچشمه قدرت و حکمت خویش نازل کرد همان خدایی که مالکیت و حاکمیت مطلق آسمانها و زمین را دارد و بر اساس همین مالکیت سرنوشت موجودات را مشخص میسازد با حکمت خویش از طریق وحی به آنها برنامه میدهد، آری او بلند مرتبه و بزرگ است.
در این آیات به پنج صفت خدا اشاره شده است که عبارتند از: عزیز، حکیم، مالک هستی، بلند مرتبه، عظیم که همه این صفات با نزول وحی و قرآن در ارتباط است.
واژه «کذلک» به معنای «اینچنین» است و این اشاره به حروف مقطعه است که قرآن و کتابهای آسمای دیگر با همین حروف معمولی نازل شده است یا اینکه اشاره به محتوای سوره و مطالب بلند آن است که همه جا سرچشمه وحی خداست.
آموزهها و پیامها
پیام این آیات این است که قرآن از همین حروف معمولی ساخته شده است (اگر میتوانید مثل آن را بیاورید.)
پیام دیگر آیات آن است که وحی جلوهای از عزّت، حکمت، مالکیت، بلند مرتبهگی و بزرگی خداست.
پیام دیگر آیات آن است که وحی به پیامبر اسلام و پیامبران قبلی همگون بوده است.
آموزه آیات آن است که وحی و صفات الهی را بشناسید (و حرکت خود را در آن راستا قرار دهید.)
قرآن کریم در آیه بیست و هشتم سوره فتح به پیروزی نهایی اسلام بر همه ادیان و جهانیسازی اسلامی اشاره میکند و میفرماید:
(هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ کَفی بِاللّهِ شَهِیداً) ؛ «او کسی است که فرستادهاش را با هدایت و دین حق فرستاده تا آن را بر همه دین [ها] پیروز گرداند؛ و گواهی خدا کافی است».
نکات و اشارات
در این آیه وعده پیروزی دراز مدت اسلام برجهان را می دهد، پیروزیهایی که بدنبال صلح حدیبیه یکی پس از دیگری تحقق مییابد و روشن میسازد که این صلح فتح المبین اسلامبود.
در اینجا پرسشی مطرح است که پیروزی اسلام چگونه خواهد بود و چه زمانی تحقق مییابد؟!
مفسران در این مورد دوگونه پاسخ دادهاند:
اول آنکه مقصود پیروزی منطقی و استدلالی اسلام برادیان دیگر است که هم اکنون تحقق یافت است.
دوم آنکه پیروزی نظامی وظاهری برادیان دیگر است که تاکنون مناطق وسیعی از جهان و بیش از یک میلیارد نفر تحت پرچم اسلام قرارگرفتهاند و در آینده تمام جهان وجهانیان زیر پرچم اسلام میآیند همانطور که درآیات قرآن مکرر براین مطلب تاکید شده است(1). این کار در زمان امام مهدی (عجلاللَّه تعالی فرجه الشریف) تکمیل خواهد شد و نوعی جهانیسازی اسلامی تحقق مییابد که برای بشریت نتایج مثبتی به بار میآورد.
در حدیثی از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله حکایت شده که: «در روی زمین خانهای و خیمهای باقی نمیماند مگر آنکه خدا اسلام را در آن وارد میکند.»(2)
آیه فوق نوعی پیشگوئی پیروزی نهایی اسلام است و هر پیشگوئی نیاز به گواه وشاهد صدق دارد، ودر اینجا خدای متعال خود شاهد و گواه است و نیاز به شاهد دیگری ندارد.
آموزهها و پیامها
آموزه آیه برای مسلمانان آن است که به آینده پیروزمند خویش امیداوار باشید.
پیام دیگر آیه آن است که در عصر کنونی پیامبر اسلام صاحب هدایت و دین حق است.
پیام دیگر آیه آن است که گواه پیروزی اسلام، خداست.
آموزه دیگر آیه آن است که بدنبال جهانیسازی اسلامی باشید.
قرآن کریم در آیات چهل و یکم تا چهل و چهارم سوره «ق» به بانگ بیدار باش رستاخیز و حالات مردم در آن روز اشاره میکند و میفرماید:
(وَ اسْتَمِعْ یَوْمَ یُنادِ الْمُنادِ مِنْ مَکانٍ قَرِیبٍ یَوْمَ یَسْمَعُونَ الصَّیْحَةَ بِالْحَقِّ ذلِکَ یَوْمُ الْخُرُوجِ إِنّا نَحْنُ نُحْیِی وَ نُمِیتُ وَ إِلَیْنَا الْمَصِیرُ یَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِراعاً ذلِکَ حَشْرٌ عَلَیْنا یَسِیرٌ) ؛ «و گوش فرا ده روزی که دعوت گر از مکانی نزدیک ندا میدهد، (همان) روزی که بانگ (بزرگ ستاخیز) را به حق میشنوند؛ آن روز خروج (از قبرها) است. در حقیقت فقط ما زنده میکنیم و میمیرانیم، و فرجام (همه) تنها به سوی ماست. روزی که زمین برآنان بشکافد، بسرعت (از آن بیرون میآیند)؛ این گرد آوری است که برای ما آسان است».
نکات و اشارات:
1) (1) مق، صود از گوش فرادادن در این آیات انتظار کشیدن است. (نمونه، ج 22، ص 296)
منادی روز رستاخیز یا خدای متعال است و یا اسرافیل آن فرشته بزرگ الهی است که در شیپور بیدار باش رستاخیز میدمد و بانگ آسمانی او در فضا میپیچد و از نزدیک به گوش همگان میرسد.
مقصود از مکان نزدیکی که منادی رستاخیز از آن ندا میدهد، آن است که صدای او (همچون امواج رادیویی) چنان نزدیک است که گوئی در گوش انسان سخن میگوید(1).
مقصود از بانگ آسمانی در این آیات همان بانگ دوم است که برای زنده شدن مردگان وخروج آنها از زمین به سوی صحنه رستاخیز است، آری در آن روز همه انسانها به سوی خدا بازمی گردند.
یکی از مصادیق این ندا قیام و خروج حضرت مهدی است چنانچه علی بن ابراهیم در تفسیر منسوب به امام صادق علیه السلام میگوید: امام فرمودند: «منادی صیحه حضرت قائم و نام پدرش را ندا میکند و اینکه خداوند فرموده: «یوم یسمعون الصیحة بالحق ذلک یوم الخروج» منظور صیحه از سوی آسمان بنام قائم است و آن روز خروج و ظهور است(2).
واژه «حَشْر» به معنای گردآوری از هرسو است که دراینجا مقصود جمع کردن مردم در رستاخیز است و این کار برای خدا آسان است چون علم و قدرت بینهایت دارد و جای همه را میداند و میتواند همگان را جمع کند.
در احادیث حکایت شده که اولین کسی که زنده میشود و از قبر خارج گشته و وارد صحنه رستاخیز میشود، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است و امام علی علیه السلام همراه اوست(3).
آموزهها و پیامها
پیام آیه آن است که ندای رستاخیز را از نزدیک خواهید شنید.
پیام آیه چهل و دوم آن است که بانگ رستاخیز حق است.
پیام دیگر آیه آن است که مردم با بانگ رستاخیز زنده و از زمین خارج میشوند.
پیام آیه چهل و سوم آن است که زندگی، مرگ و بازگشت شما به سوی خداست.
پیام آیه چهل و چهارم آن است که رستاخیز روز شکافته شدن زمین و شتاب مردم و جمع آوری آنان است.
پیام دیگر آیه آن است که رستاخیز شما، بر خدا سخت نیست.
قرآن کریم درآیه هشتم و نهم سوره صف به تلاش بیهوده کافران برای خاموش ساختن نور خدا و پیروزی نهایی دین حق اشاره میکند و میفرماید:
(یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ) ؛ «[کافران] میخواهند تا نور خدا را بادهانهایشان خاموش سازند؛ درحالی که خدا کاملکننده نور خویش است، و گرچه کافران ناخشنود باشند. او کسی است که فرستادهاش را با هدایت و دین حق فرستاد، تا آن را بر همه دین [ها] پیروز گرداند، و گرچه مشرکان ناخشنود باشند».
نکات و اشارات
آری، همه توطئههای کافران همچون تهمتهای آنان بر پیامبر، محاصره اقتصادی، تحمیل جنگها، نفاق، ایجاد اختلاف بین مسلمانان و تقسیم کشور اسلام به بیش از پنجاه کشور، نقشههای ایجاد انحراف در جوانان، تهاجم فرهنگی و تبلیغاتی، استعمار سیاسی و نظامی و استثمار و تحمیل استبداد برمسلمانان با شکست رو بروخواهد شد و سرانجام دین حق اسلام بر جهان سایه میافکند.
تعبیر «دین حق» برای اسلام و تذکر اینکه سرانجام این دین برهمه ادیان پیروز میشود اشاره به آن است که دین حق یکی است و پس از ظهور اسلام ادیان دیگر باطل است و پیروان آنها سرانجام شکست خواهند خورد، بنابراین یک راه مستقیم بیشتر وجود ندارد و همه ادیان در یک زمان حق نیستند(1). البته ادیان الهی هرکدام در مقطع زمانی خاص خود حق و قابل پیروی هستند اما هنگامی که پیامبر بعدی با دین کاملتر میآید، دین قبلی نسخ میشود و پیروی از دینجدید موجب نجات خواهد بود تا اینکه کاملترین دین یعنی اسلام ظاهر شد. که دین حق نهایی است و برهمه ادیان پیروز خواهد شد.
در آیه فوق راه خدا و آیین اسلام و قرآن کریم به نور و روشنائی تشبیه شده که منشأ حیات زیبائی و رشد و حرکت و آبادانی در زمین است.
آری، اسلام آیینی حرکت آفرین است که جامعه انسانی را در مسیر تکاملی به پیش میبرد وسرچشمه هر خیر و برکت است.
1) (1) این مطلب دیدگاه پلورالیسم دینی و صراطهای مستقیم را ردّ میکند. ذیل آیه 85 سوره آلعمران مطالبی در این مورد بیان شد.
چراغی را که ایزد برفروزد هر آنکس پُف کند ریشش بسوزد
تعبیر «یُطفِئُوا» در آیه فوق در آیه 32 / توبه هم آمده است اما در سوره صف همراه با «لام» آمده است. برخی لغویین بر آنند که این تعبیر در اینجا اشاره به خاموش کردن بدون مقدمه است و در آیه هشتم سوره صف اشاره به خاموش کردن همراه با مقدمات و اسباب است(1)که در هر دو صورت این تلاش دشمنان اسلام با شکست روبروخواهد شد.
از اینکه تعبیر «یُریدُون» در آیه فوق بصورت مضارع آمده است، نشان میدهد که خواست و توطئههای دشمنان بر ضد اسلام ادامه خواهد داشت(2).
مقصود از هدایت، همان دلایل روشنی است که در آیین اسلام وجود دارد و مقصود از دین حق اسلام است که اصول و فروعش حق و تاریخ و مدارک آن نیز حق و روشن است.
اشاره آیه فوق به همراهی پیامبر اسلام با هدایت و دین حق، گویا اشاره به دلیل پیروزیاسلام بر ادیان دیگر است، زیرا هنگامی که محتوای دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله هدایت باشد و عقل بشر بر آن گواهی دهد و اصول و فروعش موافق حق و طرفدار آن باشد، چنین آیینی طبعاً بر همه ادیان جهان پیروز میگردد.
هرچندکه دانش بشر پیشرفت کند و ارتباطات آسانتر شود، واقعیتها چهره خود را از پشت تبلیغات مسموم نشان میدهد و موانع مخالفان حق برطرف میشود و حق همه جا را فرا میگیرد و پیروز میشود، هرچند که دشمنان مایل نباشند. آری، حرکت دشمنان حق بر خلاف مسیر تاریخ و سنتهای آفرینش بوده و در نهایت محکوم به شکست است.
برخی مفسران بر آنند که مقصود از پیروزی اسلام در آیه فوق پیروزی منطقی و استدلالی است که اکنون در جهان هویدا شده است.
و برخی دیگر از مفسران با استفاده از موارد استعمال ماده «اِظهار» در قرآن، برآنند که مقصود پیروزی عملی و عینی و ظاهری است، اما بنظر میرسد که آیه فوق شامل پیروزی همه جانبه اسلام بر ادیان دیگر میشود. که در تمام جهان تحقق خواهد یافت. و این واقعیتی است که با پیشرفت اسلام در جهان بتدریج در حال تحقق است.
در حدیثی از امام صادق علیه السلام حکایت شده که: «به خدا سوگند هنوز تأویل محتوای این آیه تحقق نیافته است و تنها زمانی تحقق میپذیرد که قائم خروج کند، و هنگامی که او قیام کند، کسی کافر و منکر خدا در جهان باقی نخواهد ماند.»(1)-(2).
البته روشن است که پیروزی منطقی و عملی اسلام از صدر اسلام آغاز شده و بتدریج در حال پیشرفت و تحقق است. اما مقصود این احادیث آن است که تحقق کامل آیه فوق و پیروزی نهایی اسلام در زمان امام مهدی «ع» خواهد بود.
آموزهها و پیامها
پیام آیه هشتم آن است که تلاشهای دشمنان اسلام نافرجام است.
پیام دیگر آیه آن است که فروغ اسلام هر روز پرنورتر میشود.
پیام دیگر آیه آن است که مسیر تاریخ بشریت به نفع اسلام و برخلاف اراده کافران در حرکت است.
پیام آیه نهم آن است که دین حق یکی است و هر دینی غیر از اسلام باطل است.
پیام دیگر آیه آن است که پیروزی نهائی و غلبه برجهان در انتظار مسلمانان است.
قرآن کریم در آیات بیست و هشتم تا سیام سوره مُلک به بیپناهی، گمراهی و ناتوانی کافران، و عدم تاثیر فوت پیامبر در سرنوشت آنان اشاره میکند و میفرماید:
(قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَهْلَکَنِیَ اللّهُ وَ مَنْ مَعِیَ أَوْ رَحِمَنا فَمَنْ یُجِیرُ الْکافِرِینَ مِنْ عَذابٍ أَلِیمٍ قُلْ هُوَ الرَّحْمنُ آمَنّا بِهِ وَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْنا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِماءٍ مَعِینٍ) ؛ «بگو: «آیا به نظر شما اگر خدا من و کسانی را که با من هستند هلاک کند، یا بر ما رحم کند، پس چه کسی کافران را از عذاب دردناک پناه میدهد؟!». بگو: «او (خدای) گستردهمهر است، به او ایمان آوردیم و فقط بر او توکّل کردیم؛ پس بزودی خواهید شناخت کسی را که او در گمراهی آشکار است!». بگو: «آیا به نظر شما اگر آب (سرزمین) شما [در زمین] فرو رود، پس چه کسی آب روانی برای شما میآورد؟!»
نکات و اشارات
1) (1) در مورد آیه 28 / ملک برخی مفسران تفسیر دیگری کردهاند که به پیامبر میفرماید: بگو: ما با داشتن ایمان بین خوف و رجا هستیم پس شما کافران در مورد خود چه میاندیشید. ولی تفسیر بالا مناسبتر است (نمونه، ج 24، ص 356).
در این آیات اشاره شده که تنها پناهگاه جهانیان خداست که باید به او ایمان آوریم و بر او تکیه و توکّل نماییم، چرا که او رحمان است و رحمتش بر تمام موجودات سایه افکنده است و همه از فیض وجودش و نعمتهایش استفاده میکنند.
این آیات از طرفی نوعی دلداری به پیامبر صلی الله علیه و آله و مسلمانان است که بدانند در مبارزه حق و باطل تنها نیستند و خدا با آنهاست و در نهایت پیروز میشوند و از طرف دیگر هشداری به کافران است که منتظر مرگ پیامبر یا مسلمانان نباشند چون این مطلب تاثیری در فرجام عذابآلود آنان ندارد.
در این آیات از طرفی کافران را افرادی ناتوان معرفی میکند که اگر اراده خدا مانع آبرسانی به آنها شود حتی نمیتوانند آب آشامیدنی خود را تأمین سازند و از طرف دیگر آنان را افرادی گمراه معرفی میکند که عذاب دردناکی در انتظار آنهاست.
پوسته زمین دارای دو قشر نفوذپذیر و نفوذناپذیر است که آبهای سطحی و بارانها از قشر نفوذپذیر عبور میکند و در سفرههای آب زیر زمینی میماند سپس انسانها بوسیله حفر چاه آنها را استخراج کرده و مورد استفاده قرار میدهند، اما اگر اراده الهی چنین نبود و قشر نفوذ ناپذیری در زمین بوجود نمیآمد همه آبها به عمق زمین میرفت و قابل دسترسی نبود و هیچ آبی در سطح زمین جاری نمیشد و حیات انسان و موجودات زنده به خطر میافتاد. آری دسترسی به آب یکی از نعمتهای الهی و از مظاهر رحمت اوست.
در برخی احادیث از امام باقر علیه السلام حکایت شده که: «مقصود از آیه (آخر سوره ملک)، امام عصر (عج) است که میگوید: اگر آن امام از شما پنهان شود، نمیدانید کجاست؟ پس چه کسی برای شما امامی میفرستد که
اخبار جهان و حلال و حرام الهی را برای شما بیان کند. ولی به خدا سوگند تأویل این آیه هنوز نیامده است و سرانجام خواهد آمد»(1). البته در برخی دیگر از احادیث نیز آب جاری در آیه به معنای علم امام علیه السلام تأویل شده است، البته اینگونه احادیث تأویل و باطن آیه را بیان میکند، یعنی معنای آب را به مادی و معنوی گسترش میدهد و اشاره میکند که همانطور که آب مادی مایه حیات موجودات است آب معنوی نیز مایه حیات علمی و معنوی انسانهاست. از اینرو وجود امام و علم او آب معنوی بشر است. البته بیان تأویل و باطن آیه در روایات به معنای نفی معنای ظاهری آیه نیست.
آموزهها و پیامها
آموزه آیه بیست و هشتم برای مخالفان اسلام آن است که منتظر مرگ رهبر اسلام نباشید که در سرنوشت عذابآلود شما تاثیری ندارد.
پیام آیه بیست و نهم آن است که ایمان به خدای رحمان و تکیه بر او انسان را از گمراهی آشکار نجات میدهد.
پیام دیگر آیه آن است که آینده روشنگر حقایق است و گمراهی کافران را آشکار میسازد.
پیام آیه سیام آن است که انسان در برابر خدا ناتوان است بطوری که اگر خدا اراده کند نمیتواند آب آشامیدنی خود را تامین کند.
پیام دیگر آیات آن است که کافران افرادی گمراهند که در برابر خدا ناتوان و بیپناه هستند.
قرآن کریم در آیات چهلم تا چهل و چهارم سوره معارج با سوگند و تاکید به کافران در مورد تغییر اقوام در دنیا و روز هولناک رستاخیز هشدار میدهد و میفرماید:
1) (1) نک: نور الثقلین، ج 5، ص 387.
(فَلا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ إِنّا لَقادِرُونَ عَلی أَنْ نُبَدِّلَ خَیْراً مِنْهُمْ وَ ما نَحْنُ بِمَسْبُوقِینَ فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا حَتّی یُلاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ یَوْمَ یَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْداثِ سِراعاً کَأَنَّهُمْ إِلی نُصُبٍ یُوفِضُونَ خاشِعَةً أَبْصارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ذلِکَ الْیَوْمُ الَّذِی کانُوا یُوعَدُونَ) ؛ «و سوگند یاد میکنم به پروردگار خاوران و باختران که قطعاً ما تواناییم، بر اینکه بهتر از آنان را جایگزین کنیم؛ و ما پیشی گرفته شده (و مغلوب) نیستیم. پس آنان را رهاکن تا (در باطل) فرو روند و بازی کنند تا اینکه روز (رستاخیز) شان را که وعده داده میشوند، ملاقات کنند. (همان) روزی که از قبرها بسرعت خارج میشوند چنانکه گویی آنان به سوی بتهای سنگی روانه میشوند؛ در حالی که چشمهایشان (ازوحشت) فروتن است، [و] خواری آنان را فرا گرفته است! این روزی است که همواره وعده داده میشوند»
نکات و اشارات
این آیات نوعی هشدار به کافران است از این رو قدرت خدا را به رخ آنان میکشد که ما میتوانیم شما را از بین ببریم و گروه بهتری را بجای شما قرار دهیم ولی نمیخواهیم بلکه خدا میخواهد شما را رها سازد تا به گناه و سرکشی ادامه دهید تا رستاخیز فرا رسد و گرفتار عذاب خوار کننده شوید.
طبق بعضی از روایات یکی از مصادیق روز موعود که چشمهای آنها از شدت وحشت به زیر افتاده میشود و خاضعانه نگاه میکنند و پرده از ذلّت بر وجود آنها احاطه پیدا میکند روز ظهور و خروج حضرت مهدی (عج) میباشد. چنانچه از امامباقر علیه السلام حکایت شده که میفرمایند: «منظور از یوم وعده داده شده در آیه روز خروج و ظهور حضرت قائم است.»(1)
سوگند خدا به مشرقها و مغربها، برای تاکید بر مطلب است همانطور که نشان دهنده اهمیت مشرقها و مغربهای متعدد است و به
1) (1) تأویل الآیات الظاهره، ص 726.
نوعی توجه انسان را به وجود مشرقها و مغربهای متفاوت جلب میکند تا در مورد آنها مطالعه کند و نشانههای خدا را دریابد.
مشرق به مکان طلوع خورشید و مغرب به مکان غروب آن گفته میشود که براساس حرکت زمین به دور خود بوجود میآید که هر بار یک نیمکره زمین در برابر نور خورشید قرار میگیرد از این رو با توجه به حرکت مداوم زمین، مغربها و مشرقهای زیادی داریم که در هر سرزمین متفاوت است و نیز در طول سال تغییر میکند. اما دو مشرق و مغرب ممتاز وجود دارد که یکی در آغاز تابستان یعنی حد اکثر اوج خورشید در مدار شمالی و یکی در آغاز زمستان در حداقل پایین آمدن خورشید در مدار جنوبی است. از این رو گاهی قرآن به مشرق و مغرب اشاره میکند(1)و گاهی به مشرقها و مغربها، که هر دو اشارهای علمی در بردارد.
از این آیات استفاده میشود که اگر گروهی از انسانها اهل منطق و استدلال نباشند و بر کفر و شرک لجاجت ورزند، خدا آنان را رها میکند تا در غفلت و باطل گرائی فرو روند و به بازی دنیا مشغول شوند تا رستاخیز فرا رسد و گرفتار گردند. آری، این یکی از انواع عذابهای الهی است که به نام سنت و روش مهلت دادن (= امهال یا استدراج) نامیده میشود.
در این آیات بیان شده که هنگام بیرون آمدن کافران از قبرها، چند اتفاق جالب میافتد: اول آنکه آنان با سرعت میدوند، چنانکه گویی به سوی بتها یا پرچمهایشان روان هستند(2).
دوم آنکه چشمهایشان (از وحشت) فروتن شده است.
سوم آنکه ذلت و خواری آنان را فرا گرفته است.
آری کسانی که در دنیا متکبر بودند و دیگران را خوار میکردند و در راه خدمت به بتها تلاش میکردند در آخرت نیز همان راه را ادامه میدهند.
آموزهها و پیامها
آموزه آیه چهلم آن است که وجود مشرقها و مغربهای متعدد با اهمیت (و قابل مطالعه) است.
پیام هشدارآمیز آیه چهلم و چهل و یکم آن است که در برابر خدا سرکشی نکنید که او میتواند بهتر از شما را جایگزینتان کند.
پیام آیه چهل و دوم آن است که یکی از عذابهای الهی رها کردن افراد به حال خوداست.
آموزه آیه آن است که مراقب باشید در باطل فرونروید و مشغول بازی دنیا نشوید که گرفتار عذاب رستاخیز میشوید.
پیام آیه چهل و سوم و چهارم آن است که رستاخیز روز شتابزدگی و خواری کافران و معاد ناباوران است.
پرسش:
در روایات تفسیری آیاتمهدویت ازچه روشهایی استفاده شده است؟
پاسخ(1):
مقدمه
آیات مهدویت را تا حدود 250 آیه شمردهاند، که روایاتی از شیعه و اهل سنت در مورد آنها حکایت شده است، این روایات از سه جنبه قابل بررسی است:
اول: از دیدگاه روشهای تفسیری.
دوم: از دیدگاه گرایشهای تفسیری.
سوم: از دیدگاه قواعد تفسیری.
این نوشتار بر آن است که روایات تفسیری آیات مهدویت را از دیدگاه اول مورد بررسی قرار دهد.
واژگان
واژههای اساسی در باب «روشها و گرایشهای تفسیر قرآن» عبارتند از:
الف) روش: مقصود از «روش» استفاده از ابزار یا منبع خاص در تفسیر قرآن است که معانی و مقصود آیه را روشن ساخته و نتایج مشخّصی را به دست میدهد.
به عبارت دیگر: چگونگی کشف و استخراج معانی و مقاصد آیات قرآن را، روش تفسیر قرآن گویند.
ب) تفسیر: کشف و پرده برداری از ابهامات کلمات و جملههای قرآن و توضیح مقاصد و اهداف آنهاست.
1) (1) این مبحث توسط دکتر رضائی اصفهانی در مرکز تخصصی مهدویت تدریس شد، سپس بصورت مقالهای در مجله «انتظار» منتشر شد و اینک با تغییراتی عرضه میشود.
و به عبارت دیگر: مقصود از تفسیر، تبیین مراد استعمالی آیات قرآن و آشکار کردن مراد جدّی آن براساس قواعد ادبیات عرب و اصول عقلایی محاوره است(1).
ج) گرایش: در اینجا مقصود از «گرایش»، تأثیر باورهای مذهبی، کلامی، جهتگیریهای عصری و سبکهای پردازش و در تفسیر قرآن است که براساس عقاید، نیازها و ذوق و سلیقه و تخصّص علمی مفسّر شکل میگیرد.
اساسیترین تفاوتهای گرایشها و روشهای تفسیری چنین است:
مبحث روشها براساس چگونگی روش کشف معنا و مقصود آیه استوار است.
مبحث روشها براساس منبع و ابزار تفسیری (همچون کاربرد عقل و روایات) شکل میگیرد.
در مبحث «گرایش» ها بیشتر شخص مفسّر مطرح است؛ یعنی باورها و سلیقهها و جهتگیریهای شخص مفسّر است که به تفسیر جهت میدهد و متنی متناسب با آنها پدید میآید.
در مبحث «گرایش»، متن تفسیر مطرح است که با چه اسلوبی نگارش یافته و بیشتر چه مطالب کلامی، ادبی یا... در آن راه یافته است.
تاریخچه روششناسی تفسیر
الف) پیدایش و رشد
دانش تفسیر از صدر اسلام شروع شد و خاستگاه آن وحی الهی بود که پیامبر صلی الله علیه و آله را مفسّر قرآن معرّفی کرد.(2)
پیامبر صلی الله علیه و آله در تفسیر قرآن گاهی از خود قرآن کمک میگرفت و از اینجا روش تفسیر قرآن به قرآن به وجود آمد(3). سپس اهل بیت علیه السلام و صحابه
1) (1) تعریف تفسیر معمولاً در مبانی روشهای تفسیری بیان میشود و در اینجا، حاصل سخن مفردات راغب اصفهانی، تاجالعروس، قاموسقرآن، علّامهطباطبایی (المیزان، ج 1، ص 4) و سیوطی (الاتقان، ج 2، ص 192) و طبرسی (مجمعالبیان، ج 1، ص 13) بیان شد. در کتاب درآمدی بر تفسیر قرآن، ص 35 تا، ص 39 دیدگاههای آنان و نیز جمعبندی آن آمده است.
2) (2) (وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ). (نحل / 44)
3) (3) نک: مبحث روش تفسیر قرآن به قرآن در همین نوشتار.
به تفسیر قرآن پرداختند، آنان علاوه بر استفاده از روش تفسیر قرآن به قرآن، از روش تفسیر روایی نیز استفاده میکردند؛ یعنی گاهی با استناد به روایات پیامبر صلی الله علیه و آله به تفسیر آیات قرآن میپرداختند(1).
در این میان گروهی نیز براساس خواستههای شخصی یا گروهی و بدون ضوابط و قراین به تفسیر و تأویل قرآن پرداختند و روش تفسیر به رأی پدید آمد که در احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیه السلام به شدّت با این روش برخورد شد و آن را ممنوع اعلام کردند(2).
کم کم از قرن دوم به بعد با ترجمه آثار و نفوذ افکار و علوم یونانیان و ایرانیان در بین مسلمانان، روشها و گرایشهای دیگری نیز پدید آمد. از اینجا بود که مبحثهای کلامی و فلسفی پیدا شد و کمکم گرایشهای تفسیری کلامی شکل گرفت(3)و هر کدام از فرقههای اسلامی مانند اشاعره و معتزله و... آیات قرآن را براساس دیدگاهها و عقاید خود تفسیر میکردند.
در همین راستا اختلافات مذهبی که از قرن اوّل شروع شده بود با اختلافات مذاهب فقهی همراه شد و در تفسیر آیات فقهی قرآن تأثیر گذاشت، سپس عرفا و متصوّفه نیز گرایشهای خاصّ تفسیری پیدا کردند و روش تفسیر اشاری از قرن سوم به بعد رشد کرد.
محدّثان شیعه و اهلسنت که به نقل احادیث اکتفا میکردند روش و گرایش تفسیر روایی را شکل دادند که در مرحلهی اوّل در قرنهای سوم و چهارم، تفاسیری همچون: عیّاشی، قمی و طبرسی شکل گرفت و در مرحله دوم در قرن دهم تا یازدهم، تفاسیری همچون درّالمنثور سیوطی، البرهان و نورالثقلین ظهور کرد.
در این میان بعد از مرحله اوّل تفسیرهای روایی، تفاسیر فقهی شروع شد که نوعی تفسیر موضوعی قرآن با گرایش آیات الاحکام بود. و پس از شکلگیری تفاسیری همچون: احکامالقرآن حصّاص حنفی (... - 370 ق) و احکام القرآن منسوب به شافعی (... - 204 ق) تفسیر نویسی فقهی در قرنهای بعدی ادامه یافت که احکام القرآن راوندی (... - 573 ق) از آن نمونه است. در قرن پنجم و ششم تفاسیر جامع و اجتهادی همچون: تبیان و مجمعالبیان شکل گرفت که با استفاده از اجتهاد، عقل و توجّه به همه جوانب تفسیر، شیوه جدیدی در تفسیر بنیان نهاده شد که هنوز هم این شیوه متداول است.
پس از این مرحله، برخی از فلاسفه نیز اقدام به نگارش تفسیر کردند و در یک قرن اخیر نیز روشها و گرایشهای دیگری همچون روش تفسیر علمی و گرایش اجتماعی، به وجود آمد و رشد کرد(1).
ب) نگارش در زمینه روشها و گرایشها:
از قدیمیترین کتابها در این زمینه کتاب «طبقاتالمفسّرین» جلالالدّین سیوطی (889-911 ق) است که شرح حال مفسّران و آثار آنان است و هر چند که مستقیم به بحث روشها و گرایشهای تفسیری نپرداخته است ولی برای این بحث مفید و قدیمیترین منبع آن به شمار میآید.
سپس کتاب «مذاهب التفسیر الاسلامی» از مستشرق مشهور، «گلدزیهر» به رشته تحریر درآمده توسط دکتر «عبدالحلیم النجار» به عربی ترجمه شده است. پس از آن کتاب «التفسیر والمفسّرون» دکتر ذهبی از مهمترین منابع این بحث به شمار میرود، گرچه بیشتر به گرایشهای تفسیری پرداخته است.
1) (1) در مورد هریک از این گرایشها و روشها به مبحث مورد نظر در همین نوشتار مراجعه شود.
دیگر آثار مدوّن در زمینه روشها و گرایشهای تفسیری، کتاب ارزشمند: «التفسیر و المفسّرون فی ثوبه القشیب» از آیت اللَّه معرفت است، که تحت عنوان «الوان» تفسیری مطالب متنوعی در زمینهی گرایش ادبی، اجتماعی، علمی و... آوردهاند.
و بالاخره کتاب «مبانی و روشهای تفسیر قرآن» از استاد عمید زنجانی، حاوی مطالبی در موضوع روشهای تفسیری است ولی به بحث گرایشها توجّه چندانی نشده است و نیز کتاب منطق تفسیر قرآن (روشها و گرایشهای تفسیر قرآن) از نگارنده و کتاب روشها و گرایشهای تفسیری از حسین علویمهر و کتاب روشهای تفسیری دکتر مودب قابل ذکر است. البته برخی کتابها هم از زاویهی خاص به بحث روشها یا گرایشها پرداختهاند:
همچون: «اتجاهات التفسیر فی مصر الحدیث، دکتر عفت محمد شرقاوی مصری؛ کتاب «طبرسی و مجمعالبیان» از دکتر حسین کریمیان؛ کتاب «روش تفسیری علّامه طباطبایی رحمه الله در المیزان» از علی آلوسی؛ کتاب «التفسیر العلمی للقرآن فی المیزان» از دکتر احمد عمر ابوحجر؛ کتاب «در آمدی بر تفسیر علمی قرآن» از نگارنده که در مورد روش تفسیر علمی و معیارهای آن مطالبی بیان شده است و نیز کتابهای دیگری در مورد روش تفسیری شیخ محمد عبده، رشید رضا، فخر رازی و زمخشری نوشته شده است.
تقسیمات روشهای تفسیر قرآن
صاحبنظران در مورد روشها، تقسیمات متعددی ارائه کردهاند، از جمله گلدزیهر مستشرق مجارستانی (1850-1921 م) در کتاب مذاهب التفسیر الاسلامی، و دکتر ذهبی در کتاب التفسیر و المفسرون و آیت الله معرفت در کتاب التفسیر والمفسرون فی ثوبهالقشیب و نیز استاد عمید زنجانی در کتاب مبانی و روشهای تفسیر قرآن و خالد عثمان السبت در
کتاب قواعد التفسیر ومحمد حسین علی الصغیر در کتاب دراسات قرآنیه، المبادی العامة لتفسیر القرآنالکریم وخالد عبدالرحمن العک در کتاب اصول التفسیر و قواعده(1). اما در اینجا ما روشهای تفسیری را براساس منابع مورد استفاده در تفسیر به شش روش تقسیم میکنیم تا جایگاه روش و گرایش در روایات تفسیری مهدویت بخوبی روشن شود.
اول: روشهای تفسیری
روش تفسیر قرآن به قرآن.
روش تفسیر روایی.
روش تفسیر علمی.
روش تفسیر اشاری (باطنی و عرفانی...)
روش تفسیر عقلی.
روش تفسیر به رأی (باطل و غیرصحیح)
روش تفسیر جامع اجتهادی (که شامل همه روشهای تفسیری غیر از تفسیر به رأی است)
روایات تفسیری مهدویت از میان روشهای تفسیری به روش تفسیر اشاری (باطنی و عرفانی) توجه ویژهای داشته است که این جهتگیری در روایات بخوبی نمایان است البته در این روایات از روشهای دیگر تفسیری نیز استفاده شده است. (نمونههای آنها بزودی ذکر میشود)
در مورد احادیث مربوط به آیات مهدویت، کتابهای زیادی نگارش یافته که گاهی یک سوره (مثل والعصر) و گاهی تا 260 آیه را در مورد امام عصر (عج) دانستهاند و روایات مربوط به آنها را جمعآوری کردهاند. (مثل معجم الاحادیث الامام المهدی، شیخ علی کورانی)
1) (1) نک: کتابهای فوق و نیز کتاب درسنامه روشها و گرایشهای تفسیر قرآن، از نگارنده ص 39، 46 که این تقسیمات را نقد و بررسی کردهایم.
از قدیمیترین کتابها در این زمینه المحجة فی ما نزل فی القائم الحجة، سید هاشم بحرانی (م 1107 ق) و جلد 13 بحارالانوار علامه مجلسی (م 1111 ق) است.
اینک تعدادی از این کتابها را معرفی میکنیم:
** *120 آیه را به ترتیب نزول جمع کرده و روایات آنها ***
** *گزیده کتاب مهدی موعود (جلد 13 بحار) است ***
** *پیش گوییهای قرآن در مورد نشانههای ظهور و روایات... ***
** *آینده و ظهور مهدی و اخبار غیبی قرآن در این مورد ***
** *190 آیه در مورد امام عصر (عج) از منابع اهل سنت ***
سوره و العصر، حضر امام زمان (عج) است، عباس راسخی نجفی، قیام قم / 1372 فارسی.
المهدی الموعود فی القرآن الکریم، محمدحسین رضوی، دارالهادی، 2001 عربی.
حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) از دیدگاه قرآن و عترت، محمود شریعتزاده خراسانی، 1379، فارسی، دارالصادقین.
** مجموعه آیات قرآن درباره مهدی (عج) با روایات آمده است **
مصلح مقتدر الهی کیست؟، سید علی اکبر شعفی، 1342، اصفهان.
پور پنهان در افق قرآن حضرت مهدی (عج)، جعفر شیخ الاسلامی، تهران، یکان، 1378 ش.
غریب غیبت در قرآن، محمدحسین صفاخواه، تهران، آمه.
اثبات مهدویت از دیدگاه قرآن، علی صفئی کاشانی، 1376، تهران، مفید.
قاطع البیان فی الایات الموولة بصاحب الزمان (عج)، فضل الله عابدی خراسانی، دارالمرتضی، 1404 ق.
** *202 آیه را تاویل و تطبیق کرده است ***
القرآن یتحدث عن الامام المهدی (عج)، مهدی حسن علاء الدین، دارالاسلامیه، بیروت.
ثورةالمواطیئن للمهدی (عج)، مهدی حمد فتلاوی، 1993 م، دارالبلاغه، بیروت.
** *بشارتهای قرآنی و نبوی در مورد انقلاب مهدی (عج) ***
مهدی (عج) در قرآن، رضا فیروز، 1378، تهران، رایحه.
مهدویت از نظرقرآن و عترت، خیرالله مردانی، تهران، آیین جعفری، 1401.
چهل حدیث در پرتو چهل آیه در فضایل حضرت ولی عصر (عج)، مسجد جمکران، تهران، وزارت ارشاد، 1378.
** *چهل آیه و روایات مربوطه ***
سیمای مهدویت در قرآن، محمدجواد مولوی نیا، قم، امام عصر (عج)، 1381.
الآیات الباهرة فی بقیة العترةالطاهرة او تفسیر آیاتالقرآن فی المهدی صاحب الزمان (عج)، تهران، بعثت، 1402 ق، سید داود میرصابری.
سیمای امام زمان (عج) در آیینه قرآن، علی اکبر مهدیپور.
** *140 آیه را جمع کرده است ***
** *144 آیه را با روایات آورده است ***
** *کل آیات طبق سورهها تا آخر قرآن مع روایات ***
** *40 آیه ***
سیمای نورانی امام زمان (عج) در قرآن و نهج البلاغه، عباس کمساری.
سیمای حضرت مهدی (عج) در قرآن، سید جواد رضوی، چاپ موعود.
جلد سیزدهم بحارالانوار علامه مجلسی، (م 1111 ق) که به فارسی نیز ترجمه شده و بسیاری از آیات و روایات مهدویت را جمعآوری کرده است.
روش تفسیر قرآن به قرآن عبارت است از «تبیین معانی آیات قرآن و مشخص ساختن مقصود و مراد جدی از آنها به وسیله و کمک آیات دیگر» به عبارت دیگر «قرآن را منبعی برای تفسیر آیات قرآن قرار دادن.»
تفسیر قرآن به قرآن یکی از کهنترین روشهای تفسیر قرآن است و سابقهی آن به صدر اسلام و زمان حیات پیامبر صلی الله علیه و آله باز میگردد. سپس این روش توسط اهل بیت علیه السلام ادامه یافت و برخی از صحابه و تابعین نیز از این روش استفاده کردهاند. اینک به مثالهای زیر توجّه کنید:
عَظِیمٌ1) پاسخ دادند که مقصود از ظلم در آیه اول همان شرک است که در آیه دوم بیان شده است.(1)
این حدیث و احادیث مشابه نشان میدهد که پیامبر صلی الله علیه و آله از روش تفسیر قرآن به قرآن استفاده میکرده و عملاً آن را به پیروان خود میآموختهاند.
امام علی علیه السلام با استناد به آیه (وَ فِصالُهُ فِی عامَیْنِ)3 و آیه (وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً)4 نتیجه گرفتند که کوتاهترین مدت بارداری زنان شش ماه است(2)یعنی اگر شیر خواری کودک دوسال است (یعنی 24 ماه) و مدت حمل و شیر خواری با همدیگر سی ماه است. و این دو آیه را کنار همدیگر بگذاریم، روشن میشود که کوتاهترین مدت بارداری شش ماه است و این نوعی تفسیر قرآن به قرآن است.
دکتر ذهبی با بیان مثالی از ابن عباس بیان میکند که صحابه پیامبر از روش تفسیر قرآن به قرآن استفاده میکردند(3).
مرحوم طبرسی در مجمع البیان مطالبی از تفسیر قرآن به قرآن تابعین را آورده است(4).
در دورههای بعدی با پیدایش تفاسیری همچون تبیان و مجمع البیان، مفسّران از این روش استفاده کردند و در میان اهلسنت نیز مفسّران متعددی به سوی این روش رفتند بطوری که برخی از آنان نوشتند: «اگر کسی بپرسد
1) (2) فقالوا: أیّنا لم یظلم نفسه، ففسّره النّبی، صلی الله علیه و آله بالشرک و استدلّ بقوله تعالی «ان الشرک لظلم عظیم»، صحیح بخاری، کتاب تفسیر قرآن، و تفسیر ابنکثیر، ج 4، ص 444؛ بصائر الدرجات، صفار، ص 195.
2) (5) تفسیر، صافی، ج 5، ص 14 (ذیل آیات 15-16، سوره احقاف): تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر، ج 2، ص 445 از، ص، حابه نقل میکند.
3) (6) التفسیر والمفسّرون، ج 1، ص 41.
4) (7) نک: مجمع البیان، ج 1، ص 478، ذیل آیه 1 سوره غاشیه (چاپ قاهره 1379).
که بهترین روش تفسیر چیست؟ جواب آن است که صحیحترین روش تفسیر قرآن به قرآن است. پس آنچه که در جایی مجمل آمده در جای دیگر تفسیر شده است و آنچه در موضعی مختصر آمده است در موضع دیگر توسعه داده شده است.»(1)
برخی محدثّان بزرگ شیعه همچون علّامه مجلسی رحمه الله در بحارالانوار با آوردن آیات قرآن که در ابتدای هر فصل، متناسب با موضوع آن، دستهبندی شده، در حقیقت از روش موضوعی تفسیر قرآن به قرآن استفاده نموده است. سپس در میان مفسّران قرن اخیر، این روش جایگاه ویژهای پیدا کرد به طوری که برخی تفسیرها همچون المیزان (علّامه طباطبایی) و تفسیر الفرقان (دکتر محمد صادقی تهرانی) و تفسیر القرآنی للقرآن (عبدالکریم خطیب) و آلاء الرحمن (بلاغی) این روش را روش اصلی خود قرار دادند.
علّامه طباطبایی معتقد است که قرآن بیان همه چیز است پس نمیتواند بیان خودش نباشد. پس در تفسیر آیات باید به سراغ خود آیات قرآن برویم و در آنها تدّبر کنیم و مصادیق آنها را مشخص سازیم و تفسیر قرآن به قرآن کنیم و نیز ایشان بر آن است که تفسیر قرآن به قرآن همان روشی است که پیامبر صلی الله علیه و آله و اهلبیت علیه السلام در تفسیر پیمودهاند و تعلیم دادهاند و در روایاتشان به ما رسیده است(2).
در کتابهایی که در مورد شیوه تفسیر نگارش یافته، به روش تفسیر قرآن به قرآن پرداخته و آن را تبیین کرده و نسبت به آن سفارش کردهاند. از جمله این افراد آیةالله معرفت، استاد عمید زنجانی و عبدالرحمن العک را می توان نام برد(3).
1) (1) مقدمة فی اصول التفسیر، ابن تیمیه (661-728 ه)، ص 93، «فالجواب إنّ أصح الطرق فی ذلک، أن یفسّر القرآن بالقرآن».
2) (2) نک: تفسیر المیزان، ج 1، صص 14-15 (از مقدمه تفسیر نقل به مضمون کردیم و کلام ایشان را به طور کامل در دیدگاهها خواهیم آورد).
3) (3) نک: التفسیر و المفسّرون فی ثوبة القشیب، ج 2؛ مبانی و روشهای تفسیر قرآن، ص 287؛ و اصول التفسیر وقواعده، ص 79.
در احادیث تفسیری مهدویت نیز در موارد متعددی از شیوه تفسیر قرآن به قرآن استفاده شده است از جمله:
(بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها وَ النَّهارِ إِذا جَلاّها وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشاها وَ السَّماءِ وَ ما بَناها وَ الْأَرْضِ وَ ما طَحاها وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّاها کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْواها إِذِ انْبَعَثَ أَشْقاها فَقالَ لَهُمْ رَسُولُ اللّهِ ناقَةَ اللّهِ وَ سُقْیاها فَکَذَّبُوهُ فَعَقَرُوها فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوّاها وَ لا یَخافُ عُقْباها)1 ؛ «به نام خدای گستردهمهرِ مهرورز، سوگند به خورشید و (تابش) نیمروزش! سوگند به ماه هنگامی که در پی آن در آید! سوگند به روز هنگامی که آن را آشکار سازد! سوگند به شب هنگامی که آن را فراگیرد! سوگند به آسمان و آنکه آن را بنا کرد! سوگند به زمین و آنکه آن را گستراند! سوگند به نفس و آنکه آن را مرتب ساخت! و بد کاریش و پارساییاش را به او الهام کرد، که بیقین کسی که آن را [پاک کرد و] رشد داد رستگار (و پیروز) شد. و بیقین کسی که آن (نفس را با گناه آلوده کرد و) پوشاند، نومید شد! (قوم) «ثمود» بخاطر طغیانش (پیامبرش را) تکذیب کردند، آنگاه که بدبختترینشان برانگیخته شد؛ و فرستاده خدا به آنان گفت: «ماده شتر (معجزه آسای) خدا و آبشخور آن را (واگذارید.)» و او را تکذیب کردند و آن را پی کردند؛ پس پروردگارشان به سبب پیامد [گناه] شان آنان را هلاک ساخت و آنها را (با خاک) یکسان کرد! در حالی که از فرجام آنها نمیترسد.»
الامامالصادق علیه السلام: «والشمس وضحیها: الشمس، أمیرالمؤمنین علیه السلام وضحیها: قیام القائم علیه السلام، لأن الله سبحانه قال: وأن یحشر الناس ضحی.
والقمر اذا تلیها: الحسن والحسین علیه السلام.
والنهار اذا جلیها: هو قیام القائم علیه السلام.
واللیل اذا یغشیها: حبتر (ودولته قد غشی) علیه الحق.
وأما قوله: والسماء وما بنیها، قال: هو محمد علیه وآله السلام، هو السماء الذی یسموا الیه الخلف فی العلم.
وقوله: کذبت ثمود بطغویها، قال: ثمود رهط من الشیعه، فان الله سبحانه یقول: وأما ثمود فهدیناهم فاستحبوا العمی علی الهدی فأخذتهم صاعقة العذاب الهون، وهو السیف اذا قام القائم علیه السلام.
و قوله تعالی: فقال لهم رسول الله، هو النبی صلی الله علیه و آله.
ناقةالله وسقیاها: قال الناقة الامام الذی (فهم عن الله وفهم عن رسوله) وسقیاها: أی عنده مستقی العلم.
فکذبوه فعقروها فدمدم علیهم ربهم بذنبهم فسویها: قال: فی الرجعة. ولا یخاف عقبیها: قال: لایخاف من مثلها اذا رجع.(1)»
تذکر: این روایت در باب تفسیر قرآن به قرآن بسیار جالب است و به چند شیوه فرعی تفسیر قرآن به قرآن که در عصر ما مفسران از آنها استفاده میکنند اشاره کرده است، از جمله:
1) (1) تأویل الآیات: ج 2، ص 803، ح 1، ما وراه علی بن محمد عن أبی جمیلة، عن الحلبی، ورواه (أیضاً) علی بن الحکم، عن أبان بن عثمان، عن الفضل بن العباس، عن أبی عبدالله علیه السلام، أنه قال: إثبات الهداة: ج 3، ص 566، ب 32 ف 39، ح 660، مختصراً عن تأویل الآیات.الإیقاظ من الهجعة: ص 298، 299، ب 9، ح 130، بعضه کما فی تأویل الآیات عن الکراجکی فی کنز الفوائد ولعل مراده کنز جامع الفوائد الذی هو مختصر تأویل الآیات.البرهان: ج 4، ص 467، ح 11، عن تأویل الآیات.المحجة: ص 251، کما فی تأویل الآیات عن محمد بن العباس.البحار: ج 24، ص 72، ب 30، ح 6، عن تأویل الآیات بتفاوت یسیر.و فی: ج 53، ص 120، ب 29، ح 155، بعضه عن تأویل الآیات.مقدمة تفسیر مرآة الانوار و مشکوةالأسرار: ص 200، بعضه مرسلاً عن الحلبی.و فی: ص 316، بعضه، مرسلاً عن الحلبی و الفضل بن العباس.
علی علیه السلام است، به آیه «59 / طه» استناد کرده است که مردم در روزی گرد میآیند که نورانی است. هر چند ممکن است این آیه اشاره به باطن آیه باشد ولی برای بیان آن از روش تفسیر قرآن به قرآن استفاده شده است.
در این روایت مکرر ظواهر آیه بر مصادیق جدید استفاده شده است یعنی با استفاده از قاعده «جری و تطبیق» (1)«قوم ثمود» را بر گروهی از شیعه تطبیق کرده و «رسول الله» را که در ظاهر آیه مقصود حضرت صالح علیه السلام است بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله تطبیق کرده است.
البته نکات این سوره و این بسیار است که به همین اندازه اکتفا میکنیم.
(اللّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ فِیها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِی زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّةٍ یَکادُ زَیْتُها یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلی نُورٍ یَهْدِی اللّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ وَ یَضْرِبُ اللّهُ الْأَمْثالَ لِلنّاسِ وَ اللّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ)2 ؛ «خدا نورِ آسمانها و زمین است؛ مثال نور او همانند چراغدانی است که در آن چراغی باشد، که [آن] چراغ در بلوری است - [آن] بلور چنانکه گویی سیارهای درخشان است - (و این چراغ با روغنی) از درخت خجسته زیتونی
1) (1) قاعده جری و تطبیق را در روایات تفسیری مهدویت در قسمت سوم این سلسله مقالات توضیح خواهیم داد.
که نه شرقی و نه غربی است، افروخته میشود؛ نزدیک است روغنش روشنی بخشد، وگر چه هیچ آتشی بدان نرسیده باشد. (این) نوری است بر فراز نور، خدا هر کس را بخواهد (و شایسته بداند) به نور خود راهنمایی میکند؛ و خدا برای مردم مَثلها میزند و خدا به هر چیزی داناست.»
أمیرالمؤمنین: «النور: القرآن والنور اسم من أسماء اللهتعالی والنور النوریة والنور ضوء القمر والنور ضوء المؤمن وهو الموالات التی یلبس لها نورا یوم القیامة والنور فی مواضع من التوارة والإنجیل والقرآن حجة الله علی عباده، و هو المعصوم... فقال تعالی (وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) فالنور فی هذا الموضع هو القرآن ومثله فی سورة التغابن قوله تعالی: (فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنا) یعنی سبحانهالقرآن وجمیع الأوصیاء المعصومین، من حملة کتاب الله تعالی وخزانه وتراجمته الذین نعتهم الله فی کتابه فقال: (وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا) فهم المنعوتون الذین أنارالله بهم البلاد وهدی بهم العباد، قال اللهتعالی فی سورةالنور (اللّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ فِیها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِی زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ...) إلی آخر الآیة فالمشکاة رسول الله صلی الله علیه و آله والمصباح الوصی والأوصیاء علیه السلام والزجاجة فاطمة والشجرة المبارکة رسول الله صلی الله علیه و آله والکوکب الدری القائم المنتظر علیه السلام الذی یملأ الأرض عدلا»(1)
1) (1) تفسیر النعمانی: علی ما فی الم، حکم والمتشابه.المحکم والمتشابه: ص 4 والمتن فی، ص 25، قال أبو عبدالله محمد بن إبراهیم بن جعفر النعمانی فی کتابه فی تفسیر القرآن: [حدثنا] أحمد بن محمد بن سعید بن عقدة قال: حدثنا جعفر بن أحمد بن یوسف بن یعقوب الجعفی، عن إسماعیل بن مهران، عن الحسین بن علی بن أبی حمزة، عن أبیه، عن إسماعیل بن جابر قال: سمعت أباعبدالله جعفر بن محمد الصادق علیه السلام یقول: فی، حدیث طویل، عن أنواع آیات القرآن یبلغ نحو 128، صفحه، روی فیه الإمام الصادق علیه السلام، مجموعة أسئلة لأمیر المؤمنین علیه السلام، عن آیات القرآن وأحکامه، جاء فیها وسألوه، صلوات الله علیه، عن أقسام النور فی القرآن، فقال:البحار: ج 93، ص 3، ب 128 و المتن فی، ص 20، عن المحکم والمتشابه بتفاوت یسیر.
بررسی: در این روایت «نور» را به خدا تفسیر کرده که ظاهر آیه است سپس با کمک آیات دیگر آن را به «قرآن» و «معصومین» تفسیر کرده است یعنی از نوعی تفسیر قرآن به قرآن برای روشن کردن معنای آیه استفاده شده است. البته نور دارای مراتبی است که بالاترین مرتبه آن نور الهی، سپس نور قرآن و اهلبیت علیه السلام هستند که پرتوی از نور الهی و مایه روشنی راه و هدایت مردم هستند. البته اینگونه احادیث برای جلوگیری از تجسیم نیاز به تفسیر عقلی و اجتهادی و حتی علمی نیز دارد که در مباحث بعدی روشن میشود.
تذکر: البته اینگونه احادیث تفسیر قرآن به قرآن در روایات مهدویت متعدد است از جمله ذیل آیه نازعات / 6 و 7(1)و...
مقصود از روش تفسیر روایی آن است که مفسر قرآن از سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیه السلام (که شامل قول، فعل و تقریر آنها میشود) برای روشن کردن مفاد آیات و مقاصد آنها استفاده کند(2).
سیر تاریخی تفسیر روایی را میتوان به چند دوره تقسیم کرد:
الف) دوران پیامبر صلی الله علیه و آله:
تفسیر روایی قرآن، همزاد وحی است. چرا که اولین مفسّر قرآن پیامبر صلی الله علیه و آله است که خدای متعال به او دستور بیان و تفسیر قرآن داد و فرمود: (وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ)3 ؛ «و این ذکر (= قرآن) را به سوی تو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده شده است، روشن بیان کنی.»
البته سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله و بیان او نیز ریشه در وحی داشت، چنان که از آن حضرت حکایت شده که فرموند: «آگاه باشید که به من قرآن داده شده و نیز مثل آن همراه آن» (به من داده شده است)(1)و صحابیان با رجوع به ایشان تفسیر قرآن را میآموختند. گاهی پای سخنان او مینشستند و معانی و تفسیر قرآن را فرا میگرفتند.
از ابن مسعود حکایت شده که: «همیشه هر فرد از ما هنگامی که ده آیه قرآن را میآموخت، از آنها عبور نمیکرد تا این که معانی و (روش) عمل بدانها را آموخت»(2).
گاهی اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله از ایشان مطالب را میپرسیدند و حتی دوست داشتند که عربهای بیابانی بیایند و پرسشی بکنند و آنان گوش دهند(3).
گاهی هم عمل پیامبر صلی الله علیه و آله را مفسّر آیات قرآن قرار میدادند، همان طور که خود ایشان حکایت شده که در مورد نماز فرمودند: «نماز بگذارید همان طور که میبینید من نماز میگزارم»(4). یا در مورد حج حکایت شده که فرمود: «مناسک و اعمال خود را از من بگیرید.»(5)که در این صورت افعال پیامبر صلی الله علیه و آله در نماز و حج تفسیر جزییات آیات نماز وحج بود.
از امام صادق علیه السلام حکایت شد که فرمود: «إنّ اللَّه انزل علی رسوله الصلوة ولم یسمّ لهم: ثلاثاً ولاأربعاً حتّی کان رسولاللَّه صلی الله علیه و آله هوالذی فسّر ذلک لهم»؛ «خدا (دستور) نماز را بر رسولش نازل کرد ولی برای مردم مشخص نکرد که سه یا چهار رکعت است تا این که پیامبر صلی الله علیه و آله این مطلب را برای مردم تفسیر کرد.»(6)
1) (1) ألا وانّی أوتیت القرآن و مثله معه»؛ الاتقان، ج 4، ص 174.
2) (2) تفسیر طبری، ج 1، ص 27-28 و ص 30.
3) (3) المعیار والموازنة، اسکافی، ص 304؛ التفسیر و المفسّرون، آیةالله معرفت، ج 1، ص 175.
4) (4) صلّوا کما رأیتمونی اصلّی؛ بحار الانوار، علّامه مجلسی، ج 85، ص 279.
5) (5) خذوا عنّی مناسککم» (این روایت را با این لفظ نیافتیم اما مضمون آن در بحار، ج 28، ص 95 و ج 37، ص 115 آمده است).
6) (6) کافی، ج 1، ص 286؛ عیّاشی، ج 1، ص 249، 251؛ حاکم، حسکانی، شواهد التنزیل، ج 1، ص 149؛ التفسیر و المفسّرون، معرفت، ج 1، ص 181.
آری پیامبر صلی الله علیه و آله مطالب کلی قرآن (همچون نماز، روزه، حج و...) را توضیح میدادند و نیز موارد تخصیص عمومات و تقیید مطلقات آیات را تبیین، و اصطلاحات جدید، لغات قرآن و ناسخ و منسوخ آیات را توضیح میدادند و همه اینها تفسیر قرآن بود که در روایات و سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله برای ما حکایت شده است و به عنوان منابع تفسیر روایی باقی مانده است(1).
ب) دوران اهل بیت علیه السلام:
شیوه تفسیر روایی در عصر امامان علیه السلام نیز ادامه داشت.
امام علی علیه السلام که شاگرد ارشد پیامبر صلی الله علیه و آله در تفسیر بود(2)سخنان و توضیحات آن حضرت را شنیده بود و حکایت میکرد.
همان طور که امامان اهل بیت علیه السلام نیز همین روش را دنبال کرده، احادیث تفسیری پیامبر صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام را برای مردم حکایت نموده، و بدانها استدلال میکردند. تعداد این احادیث که با واسطه اهلبیت علیه السلام حکایت شده، به هزاران روایت میرسد(3).
البته اهل بیت علیه السلام از آنجا که آگاه به علوم الهی بودند خود نیز اقدام به تفسیر قرآن میکردند و سخنان و سنّت آنان نیز منبعی برای تفسیر است. و این احادیث جزیی از تفسیر روایی به شمار میآید.
شخصی در مکه، خدمت امام رضا علیه السلام رسید و گفت: شما از کتاب خدا چیزی تفسیر میکنی، که تاکنون شنیده نشده باشد؛
امام فرمود: قرآن قبل از این که بر مردم نازل شود بر ما نازل شده و قبل از اینکه برای مردم تفسیر شود، برای ما تفسیر شده است؛ حلال و حرام و
1) (1) برای اطلاع از احادیث تفسیری پیامبر صلی الله علیه و آله نک: الاتقان، ج 4، ص 180 و ص 214، 257 و نیز التفسیر والمفسّرون فی ثوبه القشیب آیت الله معرفت، ج 1، ص 181، 199.
2) (2) این مطلبی است که دکتر ذهبی، در التفسیر والمفسّرون، ج 1، ص 89، بدان اعتراف دارد.
3) (3) آیتالله معرفت در التفسیر والمفسّرون، ج 1، ص 181 از نوه سید هاشم بحرانی نقل میکند که روایت پیامبر و روایات ایشان که از طریق اهلبیت علیهم السلام نقل شده را جمعآوری کرده و تاکنون به چهار هزار حدیث رسیده است.
ناسخ و منسوخ قران را ما میشناسیم و...»(1)و درحدیث دیگری فرمود: «بر مردم است که قرآن را همان طور که نازل شده بخوانند و هنگامی که نیاز به تفسیر قرآن پیدا کردند، هدایت به وسیلهی ما و به سوی ماست.»(2)
بنابراین اهلبیت علیه السلام نیز در زمینه مطالب کلی قرآن و آیات الاحکام، مخصّصها، مقیّدها، لغات، ناسخ و منسوخ، اصطلاحات جدید قرآن و نیز در مورد بطن و تأویل و مصادیق آیات، مطالب متنوّعی را بیان کردهاند که به عنوان سنّت آنان بر جای مانده است.
ج) دوران صحابه و تابعان
روایات تفسیری پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیه السلام مورد توجّه صحابیان پیامبر و تابعان آنان قرار گرفت و حتی صحابه بزرگ پیامبر صلی الله علیه و آله همچون ابن عباس و ابن مسعود خود را از تفسیر قرآن امام علی علیه السلام بینیاز نمیدانستند و از آن استفاده میکردند و بسیاری از احادیث تفسیری ابنعباس از علی علیه السلام است(3). البته صحابیان و تابعان خود نیز قرآن را تفسیر میکردند و روایات تفسیری زیادی از ابن عباس و دیگران باقی مانده است(4).
در این دوره، کمکم روایات تفسیری در مجموعههایی گردآوری شد که به نام کتابهای تفسیر روایی مشهور است.
ح) دوران جمعآوری و تألیف روایات تفسیری
اوّلین رساله از این مجموعهها در شیعه کتاب تفسیر منسوب به امام علی علیه السلام است که طی یک روایت مفصّل در آغاز تفسیر نعمانی آمده است(5)
1) (1) قال له رجل انّک لتفسّر من کتا، ب اللَّه ما لمیسمع، فقال: علینا نزل قبل الناس ولنا فسّر قبل أن یُفَسّرُ فی الناس، فنحن نعرف، حلاله وناسخه ومنسوخه و...؛ نورالثقلین، ج 4، ص 595، ح 19.
2) (2) تفسیر فرات کوفی، ص 258، ح 351.
3) (3) قال ابنعباس: «جلّ ماتعلّمت من التفسیر من علی بن أبیطالب»؛ بحار، ج 89، ص 6، 105.
4) (4) نک: التفسیر والمفسّرون، دکتر ذهبی و آیةالله معرفت، (مبحث ابن عباس).
5) (5) این رساله گاهی تحت عنوان «رسالة المحکم والمتشابه»، به سید مرتضی نسبت داده میشود و در مجلدات قرآن بحارالانوار نقل شده است. نک: تأسیس الشیعة لعلومالاسلام، سید، حسن، صدر، ص 318.
و نیز یکی دیگر از آنها، «مصحف علی بن أبیطالب» است که علاوه بر آیات قرآن، تأویل و تفسیر و اسباب نزول را بیان کرده است، هرچند که این کتاب اکنون در دسترس ما نیست(1).
و نیز تفسیر منسوب به امام باقر علیه السلام (57-114 ق) که ابوالجارود آن را حکایت کرده است(2)و نیز تفسیر منسوب به امام صادق علیه السلام (83-148 ق) که به طور پراکنده در کتاب حقایق التفسیر القرآنی آمده است(3).
سپس از تفسیر علی بن ابراهیم قمی (307 ق) و فرات کوفی (زنده در سال 307 ق) و تفسیر عیّاشی (م بعد از 320 ق) و تفسیر نعمانی (م بعد از 324 ق) و تفسیر منسوب به امام حسن عسکری (م 254) میتوان نام برد.
البته روایات فقهی پیامبر و اهل بیت علیه السلام نیز که نوعی تفسیر برای آیات الاحکام قرآن است در مجموعههایی همچون کافی، من لایحضره الفقیه و تهذیب و استبصار گردآوری شد.
در همین دوران، تفسیر جامع البیان فی تفسیر القرآن، ابن جریر طبری (م 310) را داریم. همانطور که مجموعههای حدیثی صحاح ستهی اهلسنّت در این دوره تدوین شد. سپس تفسیر روایی از قرن پنجم تا نهم با رکود نسبی مواجه شد و تفاسیر عقلی و اجتهادی شد. اما در قرن دهم تا دوازدهم با رشد اخباریگری در شیعه تفاسیر روایی دیگری همچون: تفسیر البرهان فی تفسیر القرآن، سیدهاشم حسینیبحرانی (م 1107 ق) و تفسیر نورالثقلین، الحویزی (م 1112 ق) نوشته شد.
همانطور که مجموعههای حدیثی بزرگ همچون وسایل الشیعة، وافی و بحارالانوار نوشته شد که بسیاری از روایات آنها تفسیر قرآن به شمار میآید. در اهلسنّت نیز در این دوران تفسیر درّالمنثور، جلالالدین سیوطی (م 9111 ق) گردآوری شد.
اکنون نیز در تفاسیر جدید به روایات تفسیری پیامبر صلی الله علیه و آله و اهلبیت علیه السلام توجّه میشود و معمولاً در لابهلای تفسیر یا در بخش جداگانهای این روایات آورده میشود و مورد نقد و بررسی قرار میگیرد؛ همانند علّامه طباطبایی در المیزان که در ذیل هر دسته از آیات «بحث روایی» میآورد.
در احادیث تفسیری آیات مهدویت نیز در موارد متعددی از روش تفسیر روائی استفاده شده است و برای توضیح آیات مهدویت به احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیه السلام استناد کردهاند از جمله:
(یا حَسْرَةً عَلَی الْعِبادِ ما یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّ کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ)1 ؛ ای افسوس بر بندگان که هیچ فرستادهای به سراغ آنان نیامد، مگر اینکه همواره او را ریشخند میکردند!»
الإمام الصادق علیه السلام: «خبر تدریه خیر من عشر ترویه. إن لکل حق حقیقة، و لکل صواب نورا، ثم قال: إنا والله لا نعد الرجل من شیعتنا فقیها حتی یلحن له فیعرف اللحن، إن أمیرالمؤمنین علیه السلام قال: علی منبر الکوفة: إن من ورائکم فتنا مظلمة عمیاء منکسفة لاینجو منها إلا النومة، قیل یا أمیرالمؤمنین وما النومة؟ قال: الذی یعرف الناس ولایعرفونه.
واعلموا أن الأرض لاتخلو من حجة الله عزوجل ولکن الله سیعمی خلقه عنها بظلمهم وجورهم وإسرافهم علی أنفسهم، ولوخلت الأرض ساعة واحدة من حجة الله لساخت بأهلها، ولکن الحجة یعرف الناس ولایعرفونه، کما کان
یوسف یعرف الناس وهم له منکرون، ثم تلا: یا حسرة علی العباد ما یأتیهم من رسول إلا کانوا به یستهزؤن»(1)
بررسی
در روایات تفسیری مهدویت گاهی اهل بیت علیه السلام از روایات امام علی علیه السلام برای توضیح آیات استفاده کردهاند از جمله در روایت فوق امام صادق علیه السلام از سخنان امام علی علیه السلام برای توضیح پیرامون امام مهدی علیه السلام و نقش ایشان در جهان هستی یاری جسته است سپس به آیه 30 / یس استشهاد کردهاند و آنها را نقل کرده است و این گونهای از تفسیر روائی آیات قرآن است و نیز در ذیل آیه 11 / غافر در روایتی که از امام صادق علیه السلام حکایت شده است به حدیث سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد مسخ و رجعت دشمنان اهل بیت علیه السلام استناد شده است(2).
عقل در لغت به معنای امساک، نگهداری و منع چیزی است.
عقل در دو مورد کاربرد دارد:
نخست به قوّهای که آماده قبول دانش است. این، همان چیزی است که اگر در انسان نباشد تکلیف از او برداشته میشود، و در احادیث از این عقل تمجید شده است.
دوم به علمی که انسان به وسیله این قوّه کسب میکند، عقل گویند.
1) (1) النعمانی: ص 141، ب 10، ح 2، أخبرنا محمد بن همام و محمد بن الحسن بن محمد بن جمهور جمیعاً، عن الحسن بن محمد بن جمهور قال: حدثنا أبی عن بعض رجاله، عن المفضل بن عمر قال: قال أبوعبدالله علیه السلام:إثبات الهداة: ج 3، ص 532، ب 32 ف 27 خ 463، آخره، عن النعمانی بتفاوت یسیر وفیه «... وجهلهم بدل و جورهم».البحار: ج 51، ص 112، ب 2، ح 8، عن النعمانی.
2) (2) نک: معجم احادیث الامام المهدی علیه السلام، ج 5، ص 383.
این همان چیزی است که قرآن کافران را بخاطر تعقّل نکردن مذمّت کرده است»(1). در این مورد به احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله(2)و اشعار امام علی علیه السلام استناد کرده است(3).
روش تفسیر عقلی قرآن، پیشینهای کهن دارد و برخی معتقدند که پیامبر صلی الله علیه و آله به اصحاب خویش کیفیّت اجتهاد عقلی در فهم نصوص شرعی (از قرآن یا سنّت) را تعلیم داده است(4). ولی ریشهها و نمونههای تفسیر عقلی را می توان در احادیث تفسیری و اهلبیت علیه السلام یافت.
مثال: عن عبدالله بن قیس عن أبیالحسن الرضا علیه السلام قال: سمعته یقول:
«بل یداه مبسوطتان»(5)
فقلت: له یدان هکذا - واشرت بیدی الی یدیه -؟
فقال: لا، لو کان هکذا کان مخلوقاً(6).
در این حدیث، حضرت با استفاده از نیروی عقل آیهی قرآن را تفسیر کردهاند و دست مادّی داشتن خدا را نفی کردهاند؛ چرا که دست داشتن خدا، مستلزم جسم بودن و مخلوق بودن اوست و ساحت الهی از این صفات منزّه است. (پس مقصود از دستان خدا همان قدرت اوست).
در احادیث دیگری نیز در مورد شیء بودن خدا، عرش، کرسی، مکان داشتن خدا و... تفاسیری عقلی از اهل بیت علیه السلام به ما رسیده است(7).
1) (1) نک: مفردات راغب اصفهانی، ماده عقل.
2) (2) عن رسولاللَّه صلی الله علیه و آله: ماکسب احد شیئاً افضل من عقل یهدیه الی هدی او یردّه عن ردی».رأیت العقل عقلینفمطبوع و مسموعو لاینفع مسموعاذا لم یک مطبوع
3) (3) نک: دیوان امام علی علیه السلام، ص 121؛ احیاء علوم الدین: 86/1.
4) (4) تطوّر تفسیر القرآن، محسن عبدالحمید، ص 98؛ المفسّرون، حیاتهم ومنهجهم، ایازی، ص 40.
5) (5) مائده / 64.
6) (6) نورالثقلین، ج 1، ص 650 (حدیث 279).
7) (7) نک: نورالثقلین، ج 1، ص 706 و ص 494؛ ج 3، ص 383؛ ج 4، ص 608.
و امام علی علیه السلام نیز در برخی خطبههای نهجالبلاغه از مقدمات عقلی برای تفسیر آیات بهره برده است(1). البته برخی آیات قرآن خود در بردارنده برهانهای عقلی است مثل آیه: (لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللّهُ لَفَسَدَتا)2
خودِ قرآن نیز انسانها را به تفکّر و تعقّل و تدبّر در آیات فرا میخواند(2).
از این رو، مفسّران قرآن لازم دیدهاند که از نیروی فکر و استدلالها و قراین عقلی در تفسیر آیات قرآن استفاده کنند.
از اینجا بود که روش اجتهادی (= عقلی) در تفسیر قرآن از دورهی تابعان شروع شد(3)و در قرون بعدی به ویژه به وسیله معتزله اوج گرفت و در شیعه تفاسیری همچون تفسیر تبیان شیخ طوسی (385-460 ق)، مجمعالبیان شیخ طبرسی (م 548 ق) به وجود آمد. در اهل سنّت تفسیر کبیر فخررازی حاصل توجّه به این روش بود.
سپس این شیوه در دو قرن اخیر رشد بیشتری کرد و در شیعه تفسیر المیزان، علّامه طباطبایی و... به وجود آمد. و در اهل سنّت نیز تفسیر روح المعانی از آلوسی (م 1270) و المنار از رشید رضا (1865-1935 م) و... حاصل آن بود و در این رابطه از تفسیر «القرآن و العقل» نورالدین اراکی و «تفسیر قرآن کریم» ملاصدرا نیز میتوان یاد کرد.
روش تفسیر عقلی قرآن عبارت است از:
الف) استفاده ابزاری از برهان و قراین عقلی در تفسیر برای روشن کردن مفاهیم و مقاصد آیات قرآن. که در این صورت عقل منبع و ابزار تفسیر قرآن شده، احکام و برهانهای عقلی قراینی برای تفسیر آیات قرار میگیرد.
از این عقل با عنوان عقل اکتسابی و احکام عقلی قطعی یا عقل برهانی یاد میشد.
ب) استفاده از نیروی فکر در جمعبندی آیات (همراه با توجّه به روایات، لغت و...) و استنباط از آنها برای روشن ساختن مفاهیم و مقاصد آیات. حاصل این مطلب همان تفسیر اجتهادی قرآن است.
و در این صورت عقل مصباح و کاشف است.
از این عقل با عنوان عقل فطری یا نیروی فکر و قوّهی ادراک یاد میشد.
البته بنابر دیدگاه مشهور هر دو قسم فوق جزیی از روش تفسیر عقلی قرآن است. امّا با دقّت در مطالب روشن شد که قسم دوم (ب) به طور تسامحی به نام تفسیر عقلی خوانده میشود و در حقیقت تفسیر عقلی همان قسم اول (الف) است(1).
(وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ)2 ؛ «و هنگامی که گفتار ( فرمان عذاب) برآنان واقع شود، (و در آستانه رستاخیز قرار گیرند)، جنبندهای را از زمین برای آنان بیرون میآوریم که با آنان سخن میگوید، (در مورد این) که مردم همواره به نشانههای ما یقین نداشتند.»
الإمام أمیرالمومنین علیه السلام «وأی آیة هی؟، قال: قول الله: وإذا وقع القول علیهم أخرجنا لهم دابة من الارض. الآیة فأی دابة هی؟ قال عمار: والله ما أجلس ولاآکل ولاأشرب حتی أریکها، فجاء عمار معالرجل إلی أمیرالمؤمنین علیه السلام وهو یأکل تمراً وزبدا، فقال له: یا أبا الیقظان هلم، فجلس عمار وأقبل یأکل معه،
1) (1) نک: التفسیر والمفسرون فی ثوبه القشی، ج 2، ص 349 و تفسیر به رأی، مکارم شیرازی، ص 38 و روش علامه طباطبایی در تفسیرالمیزان، علی آلوسی، ص 246 و المفسرون، حیاتهم ومنهجهم، ایازی، ص 40 و اصول التفسیر وقواعده، شیخ خالد عبدالرحمن العک، ص 167 و التفسیر والمفسرون، دکتر ذهبی، ج 1، ص 255 و مبانی و روشهای تفسیر قرآن، عمید زنجانی، ص 331 و تسنیم، آیت الله جوادی آملی، ج 1، ص 169، 171.
فتعجب الرجل منه، فلما قام عمار قال له الرجل: سبحان الله یا أبا الیقظان، حلفت أنک لاتأکل ولاتشرب ولاتجلس حتی ترینیها؟!، قال عمار: قد أریتکها إن کنت تعقل.»(1)
(اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَیَّنّا لَکُمُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ)2 ؛ «بدانید که خدا زمین را بعد از مردنش زنده میکند؛ بیقین نشانههای (خود) را برای شما بیان کردیم، باشد که شما خردورزی کنید.»
ابن عباس: «إعلموا أن الله یحیی الأرض بعد موتها: یعنی یصلح الأرض بقائم آل محمد من بعد موتها، یعنی من بعد جور أهل مملکتها.
قد بینا لکم الآیات: بقائم آل محمد، لعلکم تعقلون»(2)
(وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذابِ الْأَدْنی دُونَ الْعَذابِ الْأَکْبَرِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ)4 ؛ «و قطعاً غیر از عذاب بزرگتر (اخروی)، از عذاب نزدیکتر (دنیوی) به آنان میچشانیم، باشد که آنان بازگردند.»
1) (1) العیاشی: علی ما فی مجمع البیان.القمی: ج 2، ص 131، قال أبو عبدالله علیه السلام، قال رجل لعمار بن یاسر: یا أبا الیقظان آیة فی کتاب الله قد أفسدت قلبی، وشککتنی، قال عمار:مجمع البیان: ج 7، ص 234، عن القمی وقال: وروی العیاشی هذه القصة بعینها عن أبیذرّ رحمه الله أیضاً.الصافی: ج 4، ص 74، عن القمی ومجمع البیان.الإیقاظ من الهجعة: ص 336، ب 10، ح 59، عن القمی.البرهان: ج 3، ص 210، ح 5، عن القمی.البحار: ج 39، ص 242، ب 86، ح 30، عن القمی.نورالثقلین: ج 4، ص 98، ح 105، عن القمی.و فیها: ح 106، نقل ما قاله الطبرسی عن العیاشی.
2) (3) غیبة الطوسی: ص 109، 110، روی إبراهیم بن سلمة، عن أحمد بن مالک الفزاری، عن حیدر بن محمد الفزاری، عن عباد بن یعقوب عن نصربن مزاحم، عن محمد بن مروان الکلبی عن أبیصال، عن ابن عباس فی قوله:االأنوار المضیئة: علی ما فی البحار.منتخب الأنوار المضیئة: ص 18، ف 2، بالطریق المذکور (محمد بن أحمد الأیادی رحمه الله) یرفعه إلی ابن عباس، کما فی غیبة الطوسی، بتفاوت یسیر، وفیه «بال، حجة من آل محمد».إثبات الهداة: ج 3، ص 501، ب 32، ف 12، ح 287، عن غیبة الطوسی بتفاوت یسیر. وفی ص 581، ب 32 ف 59، ح 762، عن البحار.المحجة: ص 221، عن غیبة الطوسی.البحار: ج 51، ص 53، ب 5، ح 32، عن غیبة الطوسی.و فی: ص 63، ح 65، عن الأنوار المضیئة.منتخب الأثر: ص 248، ب 2، ف 25، ح 5، عن البحار.
الامامان الباقر و الصادق علیه السلام: «إن العذاب الأدنی الدابة والدجال»(1)
بررسی: در این احادیث چند نکته قابل توجه وجود دارد:
در حدیث تفسیری یکی از آیات فوق «دابّه» به امام علی علیه السلام تفسیر شده است و در حدیث تفسیری دوم «دابّه» به عذاب تفسیر شده است. که جمع اینها نیاز به فقه الحدیث و تفکر و تعقّل دارد یعنی باید از روش تفسیر عقلی برای فهم این احادیث استفاده کرد و شاید بتوان گفت که امام علی علیه السلام مایه عذاب کافران است پس مصداق دابّه میتواند امام علی علیه السلام و عذاب برای مخالفان باشد.
در پایان روایت نخست و دوم به صورت صریح از لزوم تعقّل در اینگونه احادیث سخن گفته شده است.
تذکر: برخی دیگر از احادیث تفسیری نیز، نیازمند تفسیر عقلی و اجتهادی است از جمله:
آیه 35 / نور که خدا و قرآن و معصومین علیه السلام را نور معرفی کرده است که برای جلوگیری از تشبیه و تجسیم نور الهی (که نور وجود و معنوی است) به نور جسمانی، لازم است تفسیر عقلی و اجتهادی شود.
تذکر: برخی دیگر از مواردی که نیاز به تفسیر عقلی و اجتهادی دارد عبارتند از:
مبحث نور پروردگار که در آیه 69 / زمر مطرح شده و در احادیث به نور امام عصر علیه السلام تفسیر شده است(2). (در مبحث تفسیر علمی مطالبی در این مورد خواهد آمد) و مشابه آن ذیل آیه 35 / نور آمده است که امام را به «نور و کوکب» تشبیه کرده است(3).
1) (1) مجمعالبیان: ج 4، ص 332 و فی الروایة عن أبی جعفر و أبی عبدالله علیه السلام:منهج الصادقین: ج 7، ص 272، کما فی مجمع البیان مرسلاً.االصافی: ج 4، ص 158، عن مجمع البیان، مرسلاً.البرهان: ج 3، ص 288، ح 6، عن مجمع البیان.نور الثقلین: ج 4، ص 232، ح 45، عن مجمع البیان.
2) (2) نک: المعجم الاحادیث المهدی، ج 5، ص 379.
3) (3) همان، ص 275، 274.
مقصود از علم در اینجا «علومتجربی» اعم از علومطبیعی و انسانی است، و از آنجا که بیش از هزار آیه در قرآن به مطالب علومتجربی اشاره کرده است، ناچاریم برای فهم برخی آیات یا رفع تعارضها به یافتههای علوم تجربی مراجعه کنیم.
این شیوه تفسیر به طور عمده سه دوره داشته است:
دوره نخست از حدود قرن دوم هجری تا حدود قرن پنجم بود که با ترجمه آثار یونانی به عربی آغاز شد و بعضی مسلمانان، سعی کردند آیات قرآن را، با هیئت بطلمیوسی تطبیق کنند (مانند بوعلی سینا)(1).
دوره دوم از حدود قرن ششم، شروع شد؛ هنگامی که بعضی دانشمندان به این نظریه متمایل شدند که همه علوم در قرآن وجود دارد و میتوان علوم مختلف را، از قرآن کریم استخراج کرد (در این مورد غزالی سر آمد بود). این دو نوع از تفسیر علمی (تطبیق قرآن با علوم و استخراج علوم از قرآن) قرنها، ادامه داشت و هر زمان دانشمندان مسلمان، به موافقت یا مخالفت با آن می پرداختند.
دوره سوم از تفسیر علمی که موجب اوجگیری و رشد فوقالعاده آن گردید، از زمانی شروع شد که در قرن 18 م به بعد علومتجربی در مغرب زمین رشد کرد و کتابهای مختلف در زمینه علوم فیزیک، شیمی، پزشکی و کیهانشناسی به عربی ترجمه گردید؛ این دوره جدید، به ویژه در یک قرن اخیر که در جهان اسلام، اثرات خود را در مصر و هندوستان بر جای گذاشت موجب شد تا دانشمندان مسلمان درصدد انطباق قرآن با
1) (1) البتّه در برخی احادیث أهلبیت علیهم السلام نیز نکات علمی در تفسیر آیات قرآن آمده است. مثلا در مورد تعداد 360 مشرق و مغرب در معارج/ 40 (معانی الاخبار، شیخ، صدوق، ص 221) و نام سیارات در تفسیر تکویر/ 16-15 (مجمعالبیان، ج 1، ص 677) و... که یکی از موارد تفسیری اهلبیت علیهم السلام بشمار میآید، ولی تفسیر علمی مستدل نیست چون از یافتههای علمی در تفسیر قرآن استفاده نشده است، بلکه اهلبیت علیهم السلام اسرار علمی آیه را با کمک علم امامت بیان کردهاند که این جزیی از تفسیر روایی میشود.
علومتجربی برآیند. این مسأله آن موقع أهمیّت بیشتری یافت که تعارض علم و دین در اروپا، اوج گرفت و کتاب مقدّس، به خاطر تعارضات آن با علوم جدید هر روز عقبنشینی تازهای میکرد و میدان برای پیدایش افکار الحادی و ضد دینی باز میشد هجوم این افکار به کشورهای اسلامی و تفوّق صنعتی غرب، موجب جذب جوانان مسلمان به فرهنگ غربی میگشت.
در این میان عدّهای از دانشمندان مسلمان، از سر درد و برای دفاع از قرآن و با توجّه به سازگاری علم و دین در نظر اسلام به میدان آمدند تا نشان دهند که آیات قرآن، نه تنها با علوم جدید، در تعارض نیست بلکه بر عکس، یافتههای علمی، اعجاز علمی قرآن را اثبات میکند؛ از اینرو به استخدام علوم در فهم قرآن اقدام کردند و تفسیرهای علمی نوشته شد؛ هر چند در این میان بعضی افراط کرده یا یکسره جذب فرهنگ غربی شدند و به تأویل و تفسیر به رأی در آیات قرآن دست زدند - و از آنجا که مبانی تفسیری این روش بررسی کامل نشده بوده - دچار انحراف شدند یا عدّهای از مغرضان آنها، برای اثبات افکار انحرافی خود دست به تفسیر علمی و تأویلات نابهجا زدند و همین مطلب موجب شد تا احساسات بعضی مسلمانان، برافروخته شود و در مقابل تفسیر علمی موضعگیری کنند و آن رایکسره به باد حمله بگیرند و آن را نوعی تفسیر به رأی یا تأویل غلط آیات قرآن بدانند؛ در این میان بسیاری از عالمان و دانشمندان و مفسّران، در ایران و مصر راه انصاف پیمودند و بین انواع تفسیر علمی و اهداف گویندگان آن، فرق گذاشتند و به اصطلاح قایل به تفصیل شدند.
البته در این میان دانشمندان و مفسران متعددی به اظهارنظر در مورد تفسیر علمی پرداخته و با آن موافقت یا مخالفت کردهاند(1)و یا اعجاز علمی قرآن را از آن اثبات کردهاند(2)که ذکر آنها از حوصله این نوشتار خارج است.
اقسام تفسیر علمی از جهت شکل و شیوه تفسیر:
تفسیر علمی، نوعی از روش تفسیری است که خود دارای روشهای فرعی متفاوتی است که بعضی سر از تفسیر به رأی و شماری منجر به تفسیر معتبر و صحیح میشود و همین مطلب موجب شده تا برخی تفسیر علمی را رد کنند و آن را نوعی تفسیر به رأی یا تأویل بنامند، و گروهی آن را قبول نمایند و بگویند: تفسیر علمی، یکی از راههای اثبات حقّانیت قرآن است. ما در اینجا شیوههای فرعی تفسیر علمی را مطرح میکنیم، تا هرکدام جداگانه به معرض قضاوت، گذارده شود و از خلط مباحث جلوگیری گردد:
الف) استخراج همه علوم از قرآن کریم
طرفداران قدیمی تفسیر علمی؛ مانند: ابن أبیالفضل المرسی، غزالی و... کوشیدهاند تا همه علوم را از قرآن استخراج کنند؛ زیرا عقیده داشتند که همه چیز در قرآن وجود دارد و در این راستا، آیاتی را که ظاهر آنها با یک قانون علمی سازگار بود، بیان میکردند و هرگاه ظواهر قرآن کفایت نمیکرد، دست به تأویل میزدند و ظواهر آیات را به نظریات و علومی که در نظر داشتند، برمیگرداندند و از این جا بود که علم هندسه، حساب، پزشکی، هیأت، جبر، مقابله و جدل را از قرآن استخراج مینمودند.
برای مثال، از آیه شریفه (وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ)1 ابراهیم علیه السلام نقل میکند که: وقتی من بیمار شدم، اوست که شفا میدهد، علم پزشکی را استخراج کردند(1)و علم جبر را از حروف مقطعه اوایل سورهها استفاده کردند(2)و از آیه شریفه (إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها) زمینلرزه سال 702 هجری قمری را پیشبینی کردند(3).
روشن است که این نوع تفسیر علمی منجر به تأویلات زیاد در آیات قرآن، بدون رعایت قواعد ادبی، ظواهر و معانی لغوی آنها می شود.
از همین رو است که بسیاری از مخالفان، تفسیر علمی را نوعی تأویل و مجازگویی دانستهاند(1)که البته در این قسم از تفسیر علمی، حق با آنان است و ما قبلاً، این مسأله (وجود همه علوم در ظواهر قرآن) را بررسی کردیم و به این نتیجه رسیدیم که این کلام، مبانی صحیحی ندارد.
ب) تطبیق و تحمیل نظریات علمی بر قرآن کریم
این شیوه از تفسیر علمی، در یک قرن اخیر رواج یافته و بسیاری از افراد با مسلّم پنداشتن قوانین و نظریات علوم تجربی سعی کردند تا آیاتی موافق آنها در قرآن بیابند و هرگاه آیهای موافق با آن نمییافتند، دست به تأویل یا تفسیر به رأی زده و آیات را بر خلاف معانی ظاهری، حمل میکردند.
برای مثال، در آیه شریفه (هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها)2 ؛ «اوست خدایی که همه شما را از یک تن آفرید و او نیز جفتش را مقرر داشت.» کلمه «نفس» را، به معنای پروتون و «زوج» را الکترون معنا کردند و گفتند: منظور قرآن، این است که همه شما را از پروتون و الکترون که اجزای مثبت و منفی اتم است، آفریدیم. در این تقسیر حتّی معنای لغوی و اصطلاحی نفس را نکردند(2).
این گونه تفسیر علمی، در یک قرن اخیر، در مصر و ایران رایج شد و موجب بدبینی برخی دانشمندان مسلمان نسبت به مطلق تفسیر علمی گردید و یک سره تفسیر علمی را به عنوان تفسیر به رأی و تحمیل نظریات و عقاید برقرآن طرد کردند، چنان که علّامه طباطبایی، تفسیر علمی را نوعی تطبیق اعلام کرد(3).
البتّه در مورد این نوع تفسیر علمی، حق با مخالفان آن است؛ چرا که مفسّر در هنگام تفسیر باید از هرگونه پیش داوری خالی باشد، تا بتواند تفسیر صحیح انجام دهد و اگر با انتخاب یک نظریه علمی آن را بر قرآن تحمیل کند، پا در طریق تفسیر به رأی، گذاشته که در روایات وعده عذاب به آن داده شده است.
ج) استخدام علوم برای فهم و تبیین بهتر قرآن
در این شیوه از تفسیر علمی، مفسّر با دارا بودن شرایط لازم و با رعایت ضوابط تفسیر معتبر، اقدام به تفسیر علمی قرآن میکند.
او سعی دارد با استفاده از مطالب قطعی علوم - که از طریق دلیل عقلی پشتیبانی میشود - و با ظاهر آیات قرآن - طبق معنای لغوی و اصطلاحی - موافق است، به تفسیر علمی بپردازد و معانی مجهول قرآن را کشف و در اختیار انسانهای تشنه حقیقت قرار دهد. این شیوه تفسیر علمی، بهترین نوع و بلکه تنها نوع صحیح از تفسیر علمی است.
ما در مبحث آینده معیار اینگونه تفسیر را به طور کامل بیان خواهیم کرد، اما در اینجا تأکید میکنیم که در این شیوه تفسیری، باید از هرگونه تأویل و تفسیر به رأی پرهیز کرد و تنها به طور احتمالی از مقصود قرآن سخن گفت؛ زیرا علومتجربی به خاطر استقرای ناقص و مبنای ابطالپذیری که اساس آنهاست، نمیتوانند نظریات قطعی بدهند.
برای مثال، آیه شریفه (الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها)1 ؛ «خورشید در جریان است تا در محل خود استقرار یابد.» در زمان صدر اسلام که نازل شد، مردم همین حرکت حسّی و روزمرّه خورشید را میدانستند؛ به این ترتیب از این آیه، همین حرکت را میفهمیدند، در حالیکه حرکت
خورشید، از مشرق به مغرب کاذب است؛ زیرا خطای حس باصره ماست و در حقیقت زمین در حرکت است. از اینرو ما خورشید را متحرک میبینیم، همانطور که شخص سوار بر قطار خانههای کنار جاده را در حرکت میبیند و با پیشرفت علوم بشری و کشف حرکت زمین و خورشید، روشن شد که خورشید هم خود دارای حرکت انتقالی است (نه حرکت کاذب، بلکه واقعی) و خورشید، بلکه تمام منظومه شمسی و حتّی کهکشان راه شیری در حرکت است(1). پس میگوییم اگر به طور قطعی اثبات شد که خورشید در حرکت است و ظاهر آیه قرآن هم میگوید که خورشید در جریان است، پس منظور قرآن حرکت واقعی (حرکت انتقالی و..) خورشید است. علاوه بر آن قرآن از «جریان» خورشید سخن میگوید نه حرکت آن و در علوم جدید کیهانشناسی بیان شده که خورشید حالت گازی شکل دارد که در اثر انفجارات هسته مرتب زیر و زبر میشود(2)و در فضا جریان دارد و همچون گلولهای جامد نیست که فقط حرکت کند، بلکه مثل آب در جریان است.
در ضمن از این نوع تفسیر علمی، اعجاز علمی قرآن نیز اثبات میشود؛ برای مثال، قانون زوجیت تمام گیاهان در قرن هفدهم میلادی کشف شد، اما قرآن حدود ده قرن قبل از آن از زوج بودن تمام گیاهان، بلکه همه موجودات سخن گفته است(3). (وَ لَوْ تَری إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَکانٍ قَرِیبٍ)4 ؛ «و اگر (برفرض) ببینی هنگامی را که (کافران) وحشت زدهاند، چراکه هیچ (راه) گریزی نیست و از مکانی نزدیک (به عذاب) گرفتار شده اند. (تعجب خواهی کرد!)»
الإمام الباقر علیه السلام: «من الصوت وذلک الصوت من السماء وأخذوا من مکان قریب قال: من تحت أقدامهم خسف بهم»(1)ابن عباس: «هو جیش السفیانی، قال: من أین أخذ؟ قال: من تحت أرجلهم»(2).
(قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ قالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ إِلی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ)3 ؛ «(ابلیس) گفت: «پروردگارا، پس مرا تا روزی که (مردم) برانگیخته خواهند شد مهلت ده.» (خدا) فرمود: «پس در واقع تو از مهلت داده شدگانی، تا روز زمان معلوم.»
الإمام الرضا علیه السلام «لادین لمن لاورع له، ولاإیمان لمن لاتقیة له إن أکرمکم عند الله أعملکم بالتقیة، فقیل له: یا ابن رسول الله إلی متی؟ قال: إلی یوم الوقت المعلوم، وهو یوم خروج قائمنا أهل البیت فمن ترک التقیة قبل خروج قائمنا فلیس منا.
فقیل له: یا ابن رسولالله ومن القائم منکم أهلالبیت؟ قال الرابع من ولدی، ابن سیدة الإماء، یطهرالله به الأرض من کل جور، ویقدسها من کل ظلم. (وهو) الذی یشک الناس فی ولادته، وهو صاحب الغیبة قبل خروجه، فإذا خرج أشرقت الأرض بنوره، ووضع میزان العدل بین الناس فلایظلم أحد أحداً. وهو الذی تطوی له الأرض، ولایکون له ظل. وهو الذی ینادی مناد
1) (1) القمی: ج 2، ص 205، وفی روایة أبیالجارود، عن أبیجعفر علیه السلام فی قوله: ولو تری إذ فزعوا، قالوا: الصافی: ج 4، ص 226، عن القمی.البرهان: ج 3، ص 355، ح 3، عن القمی، بتفاوت یسیر.البحار: ج 52، ص 185، ب 25، ح 11، عن القمی.نور الثقلین: ج 4، ص 344، ح 99، عن القمی.
2) (2) الطبری، علی ما فی الدر المنثور، ولم نجده فی تفسیره.ابن المنذر، علی ما فی الدر المنثور.ابن أبیحاتم، علی ما فی الدر المنثور.الدر المنثور: ج 5، ص 240، و قال وأخرج ابن جریر و ابن المنذر و ابن أبیحاتم، عن ابن عباس رضی الله عنهما فی قوله: ولو تری إذ فزعوا فلا فوت و أخذوا من مکان قریب قال: منهج الصادقین: ج 7، ص 421، کما فی الدر المنثور، مرسلا عن ابن عباس.
من السماء یسمعه جمیع أهل الأرض بالدعاء إلیه یقول: ألا إن حجة الله قد ظهر عند بیتالله فاتبعوه، فإن الحق معه وفیه، وهو قول الله عزوجل: (إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ)1
بررسی
احادیث متعددی در مورد امام مهدی و آیات مهدویت حکایت شده که نیاز به تفسیر علمی دارد. از جمله احادیث فوق در مورد خروج سفیانی و صیحه آسمانی که در احادیث شیعه و اهل سنت آمده است.
در مورد اینگونه احادیث دو گونه میتوان برخورد کرد:
اول آنکه آنها را تعبداً بپذیریم و بگوییم اعجاز است.
دوم آنکه با توجه به اکتشافات جدید علمی این احادیث را تحلیل علمی کنیم. به عبارت دیگر در عصری که این احادیث صادر شده بود هنوز رادیو و تلویزیون و ماهواره و... کشف و ساخته نشده بود تا مردم بخوبی معنای صدای آسمانی (صیحه) را درک کنند و اهل البیت علیه السلام به اندازه عقول و علوم مردم سخن گفتهاند و حتی ممکن بود این سخنان برای برخی مردم آن عصر قابل هضم نباشد.
اما در عصر ما که اکتشافات جدید شده است به راحتی میتوانیم این احادیث را تحلیل کنیم یا حداقل احتمال دهیم که صدای آسمانی (صیحه) چیزی شبیه امواج رادیویی و تلویزیونی یا شکستن دیوار صوتی است که از یک نقطه جهان صادر میشود و همه مردم میشنوند و حجت بر آنان تمام میشود و این همان چیزی که در تفسیر عصر حاضر از آن با عنوان تفسیر
علمی یاد میشود یعنی توضیح آیات و روایات بوسیله استخدام علوم در فهم قرآن و احادیث.
(وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها وَ وُضِعَ الْکِتابُ وَ جِیءَ بِالنَّبِیِّینَ وَ الشُّهَداءِ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ)1 ؛ «و (در رستاخیز) زمین به نور پروردگارش روشن میشود، و نامه (اعمال) نهاده میشود، و پیامبران و گواهان آورده میشوند، و بینشان به حق داوری میشود درحالی که آنان مورد ستم واقع نمیشوند.»
الامام الصادق علیه السلام: «إن قائمنا إذا قام أشرقت الأرض بنور ربها، واستغنی العباد عن ضوء الشمس، و صار اللیل و النهار واحداً، وذهبت الظلمة، وعاش الرجل فی زمانه ألف سنة، یولد فی کل سنة غلام لایولد له جاریة، یکسوه الثوب فیطول علیه کلما طال، ویتلون علیه أی لون شاء»(1).
1) (2) دلائل الإمامة: ص 241، وأخبرنی أبو الحسن بن هارون بن موسی، قال: حدثنی أبی قال: حدثنی أبو علی محمد بن همام قال: حدثنا أبوعبدالله جعفر بن محمد الحمیری قال: حدثنا احمد بن میثم قال: حدثنا سلیمان بن، صالح قال: حدثنا أبو الهیثم القصاب عن المفضل بن عمر الجعفی قال: سمعت أباعبدالله علیه السلام یقول: وفی ص 260، 261، وأخبرنی أبوعبدالله الخرقی، عن أبیمحمد، عن ابن همام قال: حدثنا سلمان بن صالح قال: حدثنی ابنالهیثم القصاب عن مفضل بن عمر قال: سمعت أباعبدالله علیه السلام یقول: کما فی روایته الاولی، بتفاوت یسیر. الارشاد، ص 362، مرسلاً مختصراً عن المفضل بن عمر: قال: سمعت أباعبدالله یقول إذا قام قائم آل محمد علیه السلام بنی فی ظهر الکوفة مسجداً له ألف باب واتصلت بیوت أهل الکوفة بنهری کربلاء. وفی: ص 363، مرسلاً عن المفضل بن عمر قال: سمعت أبا عبدالله علیه السلام یقول: کما فی دلائل الإمامة، بتفاوت، وفیه «إن قائمنا إذا قام... ویعمر الرجل فی ملکه، حتی یولد له ألف ولد ذکر لایولد فیهم أنثی وتظهر الأرض من کنوزها، حتی یراها الناس علی وجهها، ویطلب الرجل منکم من یصله بماله ویأخذ منه زکاته، فلا یجد أحداً یقبل منه ذلک، واستغنی الناس بما رزقهم الله من فضله».غیبة الطوسی: ص 280، (أخبرنا جماعة)، عن التلعکبری، عن علی بن، حبشی، عن جعفر بن مالک، عن أحمد بن أبی نعیم، عن ابراهیم بنصالح عن محمد بن غزال، عن مفضل بن عمر قال: «إن قائمنا اذا قام أشرقت الأرض بنور ربها، واستغنی الناس، ویعمر الرجل... ویبنی فی ظهر الکوفة مسجداً له ألف بابوتتصل بیوت الکوفة بنهر کربلاء وبالحیرة، حتی یخرج الرجل یوم الجمعة علی بغلة سفواء، یرید الجمعة فلا یدرکها».روضة الواعظین: ج 2، ص 264، کما فی الإرشاد، بتفاوت یسیر، مرسلاً عن الصادق علیه السلام.اعلام الوری: ص 434، ب 4، ف 3، کما فی الإرشاد، بتفاوت یسیر، مرسلاً عن المفضل بن عمر، عن الصادق علیه السلام.الخرائج: ج 3، ص 1176، ب 20، آخره، کما فی غیبة الطوسی، مرسلاً عن الصادق علیه السلام.الشفاء والجلاء: علی ما فی الصراط المستقیم.کشف الغمة: ج 3، ص 253، مختصراً عن الإرشاد.و فی: ص 254، عن الارشاد.المستجاد: ص 555، 556، عن الارشاد.السید علی بن عبدالحمید، علی ما فی البحار.منتخب الأنوار المضیئة: ص 190، ف 12، کما فی غیبة الطوسی، قال: وبالطریق المذکور «ماصحلی روایته عن أحمد بن محمد الأیادی» یرفعه إلی المفضل بن عمر.ال، صراط المستقیم: ج 2، ص 251، ب 11، ف 9، بعضه عن الإرشاد.و فی: ص 253، ب 11، ف 9، بعضه، عن الإرشاد.و فی: ص 262، ب 11، ف 13، بعضه، کما فی الإرشاد، بتفاوت یسیر، عن کتاب الشفاء والجلاء.الصافی: ج 4، ص 331، أوله عن الإرشاد، مرسلاً.إثبات الهداة: ج 3، ص 515، ب 32، ف 12، ح 363، أوله، عن غیبة الطوسی.وفی: ص 527، ب 32، ف 31، ح 591، أوله، عن الإرشاد.وفی: ص 573، ب 32، ف 48، ح 702، کما فی دلائل الإمامة، أوله، عن مناقب فاطمة وولدها علیه السلام.و فی: ص 616، ب 32، ف 15، ح 168، عن روایة الصراط المستقیم الثانیة.، حلیةالأبرار: ج 2، ص 634، ب 40، کما فی روایة دلائل الإمامة الأولی، عن مسند فاطمة علیه السلام.المحجة: ص 184، کما فی دلائل الإمامة عن محمد بن جریر الطبری.البحار: ج 52، ص 330، ب 27، ح 52، عن غیبة الطوسی.و فی: ص 337، ب 27، ح 76، عن الإرشاد.و فی: ج 100، ص 385، ب 6، ح 3، قال: وبإسناده (السید علی بن عبدالحمید) من کتاب فضل بن شاذان، عن مفضل بن عمر، عن أبی عبدالله علیه السلام قال: إن قائمنا إذا قام یبنی له فی ظهر الکوفة مسجداً له ألف باب وتتصل بیوت الکوفة نهر کربلاء حتی یخرج الرجل یومالجمعة علی بغلة سفواء یرید الجمعة فلا یدرکها».نورالثقلین: ج 4، ص 356، ح 52، بعضه، عن الإرشاد.و فی: ص 504، ح 122، أوله عن الإرشاد.
بررسی
مقصود از نور امام عصر علیه السلام در این روایت چیست که با وجود آن مردم نیازی به نور خورشید ندارند؟
مسلماً مراد آن نیست که امام عصر (عج) مثل یک راکتور هستهای عمل میکند و نوری قویتر از خورشید ارائه میکند.
پس لازم است تحلیل علمی و عقلی از آیه و روایت ارائه شود. یعنی گفته شود نور امام عصر علیه السلام نور معنوی است که راه مردم را روشن میکند
که بهتر از نور خورشید است. یعنی تعبیر روایت کنایی است و یا علوم بشری در زمان امام عصر علیه السلام به برکت وجود ایشان آنقدر پیشرفت میکند و روشنایی هستهای و غیر آن آنقدر زیاد میشود که مردم نیازی به نور خورشید نخواهند داشت. به هر حال این آیه و روایت ذیل آن نیاز به تفسیر علمی یا عقلی و اجتهادی دارد.
تذکر: از همین نمونه است:
روایات مسخ(1)ذیل آیه غافر/ 11 که نیازمند توضیح علمی و عقلی برای نسل جوان است.
روایات رجعت(2)ذیل آیه غافر/ 51 که نیازمند توضیح علمی و عقلی برای نسل جوان است.
روایات انشقاق قمر(3)ذیل آیه قمر/ 1 که نیازمند توضیح علمی و عقلی برای نسل جوان است.
روایات خروج آتش از مغرب(4)ذیل آیه معارج/ 1 که نیازمند توضیح علمی و عقلی برای نسل جوان است.
یادآوری: تذکر این مطالب بدان معنا نیست که ما همه معجزات اهلبیت علیه السلام را توجیهات علمی افراطی (آن هم به صورت تحمیل نظریههای علمی یا استخراج علوم و...) بکنیم بلکه منظور آن است که تا حدی که ممکن است علوم تجربی را برای توضیح روایات تفسیری مهدویت به کار ببندیم البته با رعایت قواعد صحیح تفسیر.
مفهومشناسی: «اشاره» در لغت به معنای علامت و نشانه دادن به عنوان انتخاب چیزی (از قول، عمل یا نظر) است(5).
واژه «اشارت» در قرآن نیز به کار رفته است که مریم علیه السلام به سوی عیسی علیه السلام در گاهواره اشاره کرد تا مردم از او پرسش کنند. (فَأَشارَتْ إِلَیْهِ)1 یعنی چیزی را در پاسخ مردم انتخاب کرد و به آن ارجاع داد. اشاره در اصطلاح، به معنای چیزی است که از کلام استفاده میشود بدون این که کلام برای آن وضع شده باشد. اشاره گاهی حسّی است، همان طور که در الفاظ اشاره، مثل هذا، میآید و گاهی اشاره ذهنی است مثل اشارات کلام به معنای زیاد، که اگر گوینده میخواست به آنها تصریح کند باید سخنان زیادی میگفت. البته اشاره گاهی ظاهر و گاهی خفی است(1).
مقصود از تفسیر اشاری چیست؟
«تفسیر اشاری به اشارات مخفی گفته میشود که در آیات قرآنکریم موجود است و بر اساس عبور از ظواهر قرآن و اخذ به باطن استوار است. یعنی از طریق دلالت اشاره و با توجه به باطن قرآن مطلبی از آیه برداشت و نکتهای روشن شود که در ظاهر الفاظ آیه بدان تصریح نشده است. به عبارت دیگر اشارات آیه لوازم کلام هستند که از نوع دلالت التزامی به شمار میآیند»، البتّه از آنجا که تفسیر اشاری دارای گونههای مختلف همچون تفسیر رمزی، عرفانی، صوفی، باطنی و شهودی است، تعریفهای متعدّدی از آن ارایه شده است که در مبحث دیدگاهها و دلایل، نقل و نقد و بررسی خواهد شد.
تاریخچه
تاریخچه برخی از اقسام تفسیر اشاری همچون تفسیر باطنی را میتوان در صدر اسلام پیدا کرد. یعنی ریشههای این تفسیر در سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله و
1) (2) اصول التفسیر و قواعده، شیخ خالد عبدالرحمن العک، ص 205، 206.
اهلبیت علیه السلام است که فرمودهاند: قرآن ظاهر و باطنی دارد(1)و در برخی احادیث به باطن آیات اشاره کردهاند(2).
و در برخی احادیث از امام علی بن الحسین علیه السلام و امام صادق علیه السلام حکایت شده که: «کتاب اللَّه عزّوجلّ علی أربعة أشیاء علی العبارة والإشارة واللطایف والحقایق، فالعبارة للعوام والاشاره للخواص واللطایف للأولیاء والحقایق للأنبیاء»(3)؛ «کتاب خدای عزوجلّ بر چهار چیز استوار است: بر عبارت و اشارت و لطایف و حقایق. پس عبارتهای قرآن برای عموم مردم است و اشارات آن برای افراد خاص است و لطایف قرآن برای دوستان و اولیاست و حقایق قرآن برای پیامبران است».
از آنجا که همه مسلمانان پذیرفته بودند که قرآن دارای باطنی عمیق و معانی دقیق و کنایات و اشارات است، راه برای این گونه تفسیرها باز شد تا آنجا که ابن عربی نوشت: «همان طور که تنزیل اصل قرآن بر پیامبر صلی الله علیه و آله از پیش خدا بوده، تنزیل فهم آن نیز بر قلوب مؤمنان از ناحیه حضرت حق صورت میگیرد»(4).
از اینرو در اعصار بعدی، برخی عرفا و صوفیه به گونههایی از تفسیر اشاری همچون تفسیر رمزی و شهودی و صوفی و عرفانی توجّه کردند. و کتابهای تفسیری متعدّدی در این زمینه به نگارش در آمد.
از جمله تفسیر تُستری از ابن محمد بن سهل بن عبدالله التستری (200-283) و کشفالأسرار و عدّةالابرار، میبدی (زنده در سال 520 ه) و تفسیر ابن عربی (560-638 ه) را میتوان نام برد. علامه طباطبایی و آیت اللَّه
معرفت تاریخچه این روش تفسیری را از قرن دوّم و سوّم هجری میدانند، یعنی پس از آن که فلسفه یونانی به عربی ترجمه شد(1).
این روش تفسیری در طول تاریخ، فراز و نشیبهای گوناگون داشته است و مفسّران مذاهب مختلف اسلامی و نیز صوفیه و عرفا هر کدام به گونهای به این تفسیر توجّه کردهاند، که نمیتوان همه را یکسان انگاشت و داوری واحدی در مورد همه روا داشت؛ چراکه برخی در این راه افراط کرده به راه تفسیر به رأی و تأویلهای بیدلیل افتادهاند ولی برخی از باطن قرآن بر اساس ضوابط صحیح استفاده کردهاند.
دیدگاهها
درباره روش تفسیر اشاری دیدگاهها، تعریفها و تقسیمبندیهای متفاوتی وجود دارد و هر مفسّر یا صاحبنظری که در این مورد قلم زده به یک یا چندگونه از تفسیر اشاری توجّه کرده و با آن موافقت یا مخالفت نموده است یا یک گونهی دیگری را ردّ کرده است. اینک برای آشنایی با دیدگاهها برخی آنان را ذکر میکنیم.
اول: دیدگاه موافقان تفسیر اشاری
الف: دیدگاه امام خمینی رحمه الله
ایشان در مورد برداشت های عرفانی از قرآن می نویسد:
«یکی دیگر از حُجب که مانع از استفاده از این صحیفه نورانیه است اعتقاد به آن است که جز آنکه مفسّران نوشته یا فهمیدهاند کسی را حق استفاده از قرآن شریف نیست و تفکّر و تدبّر در آیات شریفه را با تفسیر به رأی که ممنوع است اشتباه نمودهاند و به واسطه این رأی فاسد و عقیده
1) (1) المیزان، ج 1، ص 5 و 7؛ التفسیر والمفسّرون فی ثوبه القشیب، ج 2، ص 526-527.
باطله، قرآن شریف را از جمیع فنون استفاده عاری نموده و آن را به کلی مهجور نمودهاند، در صورتی که استفادات اخلاقی و ایمانی و عرفانی به هیچ وجه، مربوط به تفسیر نیست تا تفسیر به رأی باشد...».
سپس با مثالی در مورد آیات پیروی موسی از خضر و استفاده توحید افعالی از آیه (الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ) مینویسد: «الی غیر ذلک» از اموری که از لوازم کلام استفاده میشود که مربوط به تفسیر به هیچ وجه نیست.
علاوه بر آن که تفسیر به رأی نیز کلامی است که شاید آن غیر مربوط به آیات معارف و علوم عقلیه که موافق موازین برهانیه است و آیات اخلاقیه که عقل را در آن مدخلیت است، باشد. زیرا که این تفاسیر مطابق با برهان متین عقلی یا اعتبارات واضحه عقلیه است که اگر ظاهری بر خلاف آنها باشد لازم است آنها را از ظاهر مصروف نمود.... پس محتمل است بلکه مظنون است که تفسیر به رأی راجع به آیات احکام باشد که دست آرا و عقول از آن کوتاه است و به صرف تعبّد و انقیاد از خازنان وحی و مهابط ملایکةالله باید اخذ کرد»(1).
بررسی: ایشان برداشتهای عرفانی از آیات را از مقوله تفسیر نمیداند بلکه از باب لوازم کلام (که شاید مقصود ایشان بطون باشد) می داند.
بنابراین ایشان به تفسیر عرفانی باطنی ضابطهمند اشاره دارد که متکی بر عقل است و منتهی به تفسیر به رأی نمیشود.
همانطور که اشاره شد امام خمینی قدس سره از طرفداران روش تفسیر اشاری صحیح است و در موارد متعددی از تفاسیر خود از مطالب باطنی و عرفانی استفاده کرده است. ولی یادآوری کرده که لازم است تفسیر عرفانی به تفسیر به رأی منتهی نشود، از این رو نباید مفاد آیات و روایات منحصر در معنای عرفانی آن شود. ایشان در همین مورد مینویسند:
1) (1) پرواز در ملکوت، مشتمل بر آداب الصلوة، امام خمینی رحمه الله، ج 2، ص 113، 112.
«گمان نشود که مقصود ما از این بیانات از حدیث شریف به طریق مسلک اهل عرفان، قصر کردن مفاد حدیث است به آن، تا از قبیل رجم به غیب و تفسیر به رأی باشد. بلکه دفع توهم قصر معانی احادیث وارده در باب معارف است به معانی مبذوله عرفیه و عارف به اسلوب کلمات ائمه علیه السلام میداند که اخبار در باب معارف و عقاید با فهم عرفی عامیانه درست نیاید بلکه ادق معانی فلسفیه و غایت معارف اهل معرفت را در آنها گنجانیدهاند، و اگر کسی رجوع کند به اصول کافی و توحید شیخ صدوق رحمه الله تصدیق میکند این مطلب را.
و منافات ندارد این معنی با آنکه آن ائمه اهل معرفت و علماء بالله کلام شریف خود را طوری جامع ادا کنند که هر طایفهای به حسب ملک خود خوشهای از آن خرمن بچیند و هیچ یک از آنها حق ندارند منحصر کنند معنی آن را به آنچه فهمیدند. مثلاً از این حدیث شریف میتوان یک معنی عرفی عامیانه کرد که موافق با ظهور لفظ و استظهار عرف است، مثل آنکه معنی اعرفوالله بالله آنست که خداوند را به آثار صنع و اتقان آن که آثار الوهیت است بشناسید، چنانچه پیغمبر را به رسالت او و آثار متقنه دعوت او، و اولوالامر را به کیفیت اعمال او از قبیل امر به معروف و عدالت باید شناخت، پس از آثار هر یک پی باید برد به خود آنها و این منافات ندارد با آنکه معنی لطیفتری داشته باشد که آن به منزله بطن آن باشد، و از آن نیز معنی لطیفتری باشد که بطن آن باشد.»(1)
ولی از طرف دیگر امام خمینی قدس سره یادآور میشوند که نباید سخنان پیامبران و ائمه علیه السلام را منحصر در معانی عرفی و ظاهری دانست و خود را از معارف عرفانی آن محروم سازیم:
1) (1) چهل، حدیث، ص 526.
«و از غرائب امور آن است که بعضی در مقام طعن و اشکال گویند که: ائمه هدی علیه السلام فرمایشاتی را که میفرمایند برای ارشاد مردم، باید مطابق با فهم عرفی باشد و غیر از آن از معانی دقیقه فلسفیه یا عرفانیه از آنها صادر نباید شود. و این افترایی است بس فجیع و تهمتی است بسیار فظیع که از قلت تدبر در اخبار اهلبیت علیه السلام و عدم فحص در آن با ضمیمه بعض امور دیگر ناشی شده است. فواعجبا! اگر دقایق توحید و معارف را انبیاء و اولیاء علیه السلام تعلیم مردم نکنند پس کی تعلیم آنها کند؟ آیا توحید و دیگر معارف، دقایقی ندارد و همۀ مردم در معارف یکسان هستند؟ معارف جناب امیرالمومنین علیه السلام با ما یکسان است؟ و همین معانی عامیانه است، یا آنکه فرق دارد؟ و تعلیم آن لازم نیست، سهل است حتی رجحان هم ندارد؟ یا هیچیک نیست و ائمه علیه السلام اهمیت به آن ندادند؟ کسانی که آداب مستحبه خواب، خوراک و بیتالتخلیه را فروگذار ننمودند از معارف الهیه که غایت آمال اولیاء است غفلت کردند؟ عجبتر آنکه بعضی از همین اشخاصی که منکران معانی هستند، در اخباری که راجع به فقه است و مسلم است که فهم آن موکول به عرف است یک مباحثه دقیقهای تشکیل میدهند که عقل از فهم آن عاجز است فضلاً از عرف و آن را به ارتکاز عرف نسبت دهند! هر کس منکر است به مباحثی که در باب «علی الید» و امثال آن از قواعد کلیه خصوصاً در باب معاملات است رجوع کند.»(1)
بنابراین ایشان به تفسیر عرفانی باطنی ضابطهمند اشاره دارد که متکی بر عقل است و منتهی به تفسیر به رأی نمیشود. البته در مورد این که تفسیر اشاری باطنی به نوعی داخل در تفسیر نیز هست در پایان مبحث دلایل مخالفان و موافقان تفسیر اشاری، مطالبی بیان خواهیم کرد.
1) (1) چهل حدیث، ص 527.
ب) دیدگاه استاد حسن عبّاس زکیّ
ایشان به دفاع از صوفیه برخاسته و تفسیر اشاری آنان را توجیه کرده و آن را از تفسیر باطنیه که ظاهر قرآن را کنار میگذارند، جدا میداند و مینویسد: «مفسّران که از علمای شریعت هستند بر ظاهر الفاظ قرآن توقّف میکنند. ولی اهل تحقیق یا صوفیه این تفسیر ظاهری را قبول میکنند و آن را اصل میدانند، ولی نمیگویند تفسیر ظاهری تنها مراد است. چون این موجب محدویت کلام خدا میشود که نامحدود است.
بلکه مافوق ادراک عقلی چیزی به نام قلب است که ذوق خاص دارد که مثل کسی است که میوهای میخورد ولی نمیتواند مزه آن را برای دیگری بگوید. از اینرو سخن قلب در قالب الفاظ در نمیآید و از آن به «اشاره» تعبیر میشود. پس اشارات، ترجمان تجلیّات و مشاهدات قلبی است، یعنی اسرار کلام خدا و پیامبر که خدا بر برگزیدگان و دوستان خود افاضه میکند و این، همان باطن قرآن است. ولی این اشارات قلبی و تفسیر صوفیه نیز تنها مراد آیات قرآن نیست آنگونه که باطنیه میگویند و شریعت را باطل میدانند. و در برابر نصوص قرآن خاضع نمیشوند(1).
بررسی: سخن ایشان درباره جمع بین ظاهر و باطن قرآن نیکوست اما ایشان توضیح نداده که چگونه شهودهای قلبی را به عنوان باطن قرآن بپذیریم، و معیار و ضابطه آن چیست. به نظر میرسد که مشکل اصلی تفسیر عرفانی، صوفی، اشاری، رمزی و باطنی در همین جاست. که در مباحث بعدی بدان میپردازیم.
ج) از دیگر طرفداران تفسیر اشاری (از نوعی صوفی) میتوان از تفتازانی نام برد که مینویسد:
1) (1) مقدمه تفسیر القشیری، ج 1، ص 4-6.
«اما آنچه که برخی محققان گفتهاند که نصوص قرآن ظواهر آن باقی است اما در آن اشارات مخفی به امور دقیق است که برأی اهل سلوک کشف میشود، که ممکن است این اشارات را با ظاهر آیات که مقصود است جمع کرد، این مطلب از کمال ایمان و عرفان خالص است»(1).
دوّم: دیدگاه مخالفان تفسیر اشاری
دیدگاه استاد عمید زنجانی
ایشان در کتاب مبانی و روشهای تفسیری فصل هشتم را به این روش تفسیری اختصاص داده و آن را به سه گونهی فرعی تقسیم کرد و اینگونه توضیح داده است:
الف) تفسیر رمزی
صوفیه و باطنیه، که دین را از قید و بند ظواهر شرع و جهات خشک و تقیّدات مذهبی آزاد میدانستند، جهت استحکام تشکیلات مذهبی خود به دو مسأله باطن داشتن قرآن، و امثال و کنایات و اشارات موجود در آیات توجّه کردند.
آنان از این دو مسأله به منظور تأمین مقاصد مذهبی خود استفاده کردند و تعلیمات عرفانی و ذوقی و اسرار و مبانی مذهبی خویش را به عنوان تفسیر بطنی قرآن بیان کردند. سپس ایشان این روش را تفسیر به رأی میخواند و مثالهایی از تفسیر قرآن ابن عربی میآورد(2).
سپس گروه «باطنیه» را معرّفی میکند و مینویسد:
«باطنیه، طایفهای از شیعیان بودند که منکر ظواهر شرع و قرآن بودند و مقصود حقیقی قرآن را باطن آن میدانند و هر کس به ظاهر قرآن تمسّک
جوید گمراه است. آنان ظواهر عبادات، بهشت و جهنّم و... را رموز و اشاراتی حاکی از اسرار مذهب میدانند. حتی مفضّل یکی از یاران امام صادق علیه السلام در نامهای به حضرت در مورد گروه باطنیّه کسب نظر میکند که حضرت در پاسخ مینویسد: «درباره طایفهای سخن گفته بودی که من آنان را میشناسم... به تو گفتهاند که آنان گمان میکنند شناخت دین همان شناخت اشخاصی چند (همچون امامان باطنیّه) است، نوشته بودی که آنان میپندارند مقصود از نماز، زکات، روزه، حج، عمره، مسجدالحرام و مشعرالحرام یک شخص معین است.... آگاه باش که هرکس چنین عقیدهای داشته باشد در نظر من مشرک است.... اینگونه افراد، سخنانی شنیدهاند ولی نتوانستهاند آن را درک کنند»(1)و در پایان این شیوه را خارج از حدود دلالت لفظی دانسته، آن را تفسیر به شمار نمیآورد(2).
ب) تفسیر اشاری
برخی به شیوه تفسیری صوفیه، تفسیر اشاری اطلاق کردهاند، از این رو که ظواهر آیات به معانی مورد نظر آنان اشاره دارد. این اصطلاح از روایت معروف که یکی از وجوه قرآن را اشاره، است اتخاذ گردیده است(3). سپس شرایط تفسیر اشاری را میآورد و با بیان مثالی در دلالت تفسیر اشاری (با فرض وجود شرایط) تشکیک میکند.(4)
ج) تفسیر شهودی
تفسیر شهودی یا تفسیر اشراقی بر اساس مکتب اشراق و شهود، در برخی از تفاسیر دیده میشود.
شهود حالتی روحی و احساسی درونی و شخصی است که با اذکار یا افعال یا تفکر در امر خاصی در انسان به وجود میآید، و در مصادیق صحیح آن واقعیتهایی بر انسان مکشوف میشود.
سپس یادآور میشود: راه مکاشفه یک منطق و طریقه احساس شخصی است و قابل انتقال به دیگری نیست و بر دیگران نمیتواند حجّت باشد و در پایان چنین آورده است: راه درک حقایق، یعنی مکاشفه و شهود، حتّی اگر حق و قابل قبول هم باشد، رسیدن به معانی و مقاصد آیات قرآن از طریق مکاشفه و شهود نمیتواند مصداقی برای تفسیر باشد؛ زیرا در صدق تفسیر، استناد به دلالت لفظی شرط اساسی است در حالی که در مکاشفه و شهود استناد به امر دیگری است.(1)
بررسی
به نظر میرسد که جداسازی تفسیر اشاری در بخش شهودی و رمزی مفید است. با توضیح اینکه مقصود از تفسیر رمزی همان تفسیر صوفی نظری و منظور از تفسیر شهودی همان تفسیر صوفی عملی یا فیضی باشد. اما جداسازی تفسیر اشاری از رمزی با توضیحاتی که نویسنده محترم آورده است روشمند مستدل نگردیده و در حقیقت دو نام برأی یک شیوه تفسیری است. به هرحال ایشان روش تفسیر اشاری، شهودی و رمزی یعنی تمام اقسام تفسیر عرفانی و صوفی را نمیپذیرد.
سوم: دیدگاه قایلان به تفصیل در تفسیر اشاری
الف) دیدگاه علامه طباطبایی
ایشان در مقدّمه تفسیرالمیزان با اشاره به روش تفسیر صوفی مینویسد: «اما اهل تصوّف به خاطر مشغول بودن به سیر باطنی در خلقت، و توجّه به
1) (1) مبانی و روشهای تفسیر قرآن، ص 327-328 (با تلخی، ص).
آنان به آیات انفسی و توجّه کمتر به عالم ظاهر و آیات آفاقی، فقط به تأویل قرآن پرداختند و تنزیل (و ظاهر قرآن) را کنارگذاشتند و این مطالب موجب جرأت مردم بر تأویل قرآن و تألیف سخنان شعری و استدلال از هر چیزی برأی هر چیز شد، تا آنکه در نهایت کار به تفسیر آیات براساس حساب جُمل و برگشت دادن کلمات به زُبر و بیّنات و حروف نورانی و ظلمانی و غیر آن شد»(1).
سپس در انتقاد از این روش مینویسد: «واضح است که قرآن تنها برای اهل تصوّف نازل نشده است و مخاطب آن اهل علم اعداد و آفاق و حروف نیستند و معارف قرآن براساس حساب جُمل که اهل نجوم یونانی آن را قرار دادهاند نیست».
در ادامه به روش تفسیر باطنی اشاره میکند و مینویسد: «بلی در احادیث از پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام وارد شده که قرآن ظاهر و باطنی دارد و باطن آن باطن دارد تا هفت یا هفتاد بطن دارد. ولی اهل بیت علیهم السلام با توجّه به ظاهر، به باطن نیز توجّه میکردند و به تأویل و تنزیل - هر دو - توجّه داشتند.»(2)
بررسی: ایشان چند گونه از تفسیر اشاری را نام بردهاند:
اول تفسیر صوفی که بر اساس تأویلهای بدون دلیل پایهگذاری شده است.
دوّم تفسیر باطنی صحیح که بر اساس توجّه به ظاهر و باطن قرآن استوار است.
ب) دیدگاه آیت اللَّه معرفت:
ایشان در مورد تفسیر عرفانی (رمزی و اشاری) مینویسد: «در اینجا برای اهل عرفان باطنی تفاسیری هست که بر اساس تأویل ظواهر (آیات) و اخذ به باطن تعابیر (قرآن) بدون توجّه به دلالتهای ظاهری آنها، پایهگذاری شده است و بر دلالت رمز و اشاره بر اساس اصطلاح خودشان، پایهگذاری شده است و از اطراف و جوانب کلام استفاده میکنند نه از صریح الفاظ و دلالت کلام. آنان برأی ظواهر تعابیر باطنهایی را فرض
کردهاند و آنها را بر قرآنکریم حمل (تحمیل) میکنند و در این راه به ذوق عرفانی ویژهای استناد میکنند که ما ورای فهم معمولی مردم است)(1).
سپس ایشان با بیان تاریخچه تفسیر عرفانی آن را تفسیر صوفیه میخواند و به مسأله تفسیر باطنی اشاره میکند و میفرماید: «هرچند که ما تأویلات غیر مستند این افراد را منکر هستیم، اما قبول داریم که قرآن ظاهر و باطن دارد، همان طور که از پیامبر صلی الله علیه و آله حکایت شده است.
ظاهر قرآن عبارت است از معنایی که از تنزیل (آنچه نازل شده است) استفاده میشود و بر استفاده از ظاهر تعبیرات (آیات) بر اساس اصول مقرّر در باب تفهیم و تفهّم استوار است.
اما باطن عبارت است از مفهوم عام شامل که از فحوای آیه استنباط میشود. یعنی آیه به طوری تأویل میشود و به جایی باز میگردد که بر موارد مشابه در طول زمان منطبق شود. البته تأویل (و به دست آوردن بطن) شرایطی دارد که بر اساس ذوقهای مختلف و سلیقهها نیست.»(2)
سپس ایشان به تفسیر شهودی اشاره میکند و مینویسد: تفسیر صوفی بر مقدّمات علمی و برهانهای منطقی و سبب معقول تکیه نمیکند، بلکه تفسیر آنان چیزی است که به سبب اشراقات نوری که از محل بالاتر افاضه میشود. یعنی صوفی عارف به درجهی کشف و شهود میرسد و معنا برای او کشف میشود و به او اشارات قدسیّه میشود و به قلب او از غیب معارف الهی میرسد(3)و در ادامه ایشان در مورد انواع تفسیر باطنی می نویسد: «تفسیر صوفی را به دو نوع تقسیم کردهاند: نظری و فیضی.
این تقسیم بر اساس تقسیم تصوّف به نظری و عملی است که تصوّف نظری بر اساس بحث و درس است اما تصوّف عملی بر اساس زهد و گذراندن مراحل سیر و سلوک عملی، اذکار و اوراد است»(1)و در ادامه ریشه تصوّف نظری را به یونانیان بر میگرداند و تعالیم آنها را از روح قرآن دور میداند که آنان تلاش میکنند نظریات عملی خود را بر قرآن تحمیل کنند. اما تصوّف فیضی آن است که قرآن را بر خلاف ظاهر آن براساس اشارات رمزی تفسیر میکند که برأی صاحبان سلوک و ریاضت ظاهر میشود ولی دلیل و برهان ندارد(2).
بررسی
ایشان نیز چند قسم از تفسیر اشاری را بیان کردهاند:
اول تفسیر صوفی که براساس تأویل و باطن قرآن و تصوّف نظری قرآن استوار است، اما تأویلات آنها دلیل ندارد.
دوّم تفسیر صوفی که براساس کشف و شهود و تصوّف عملی است.
سوّم تفسیر باطنی صحیح که براساس ضوابط صحیح تأویل و بطنیابی استوار است.
مراحل به دست آوردن بطن و تأویل آیات:
مراحل صحیح پی بردن به بُطون (پیامهای نهفته) قرآن عبارت است از:
1 - جویا شدن هدف آیه.
2 - سنجیدن آن هدف با خصوصیات ذکر شده در متن آیه.
3 - آنچه در تحقّق یافتن هدف دخالت دارد باقی گذارده شود و آنچه دخالت ندارد نادیده گرفته شود.
4 - مفهومی عام از متن آیه برداشت شود که مستقیما در راستای هدف آیه قرار داشته باشد و از خصوصیات ذکر شده پیرامون آیه فراتر بوده و بر موارد مشابه مورد نزول آیه در هر زمان و هر مکان قابل تطبیق باشد.
5 - معیار صحّت این برداشت در آن است که: مفهوم عام مُستَخرَج از بطن آیه به گونهای باشد که مورد نزول آیه یکی از مصادیق شاخص آن مفهوم عام گردد. و اگر چنین نشد و با ظاهر تنزیل تناسب قریب نداشت، چنین استخراجی نادرست و از قبیل تأویل باطل و تفسیر به رأی خواهد بود(1). در این مورد به مثالهای سهگانه گذشته توجّه کنید تا مطلب روشن شود.
2 - معیارهای تفسیر اشاری صحیح:
از سخنان کسانی که تفسیر اشاری باطنی صحیح را پذیرفتهاند استفاده میشود، که رعایت ضوابط و شرایط زیر در این تفسیر لازم است:
الف) توجّه به ظاهر و باطن قرآن هر دو؛ یعنی توجّه به بطن و اشارات قرآن، مفسّر را از توجّه به ظاهر آیات و تفسیر ظاهری آن غافل نکند و نگوید که قرآن غیر از تفسیر اشاری باطنی تفسیر دیگری ندارد. این ضابطه از کلام علاّمه طباطبایی و آیت اللّه معرفت و استاد حسنعباس زکی استفاده میشد(2).
ب) رعایت مناسبت نزدیک بین ظاهر کلام و باطن آن، یعنی بین دلالت ظاهری و دلالت باطنی کلام، به طوری که بیگانه نسبت به همدیگر نباشد؛ یعنی مناسبت لفظی یا معنوی باشد به گونهای که بتوان بطن را از ظاهر کلام انتزاع کرد(3). همانطور که در مثال قتل و حیات دیدیم که حیات جسم و حیات معنوی و روحی (یعنی هدایت) مناسبت دارد.
1) (1) این مطلب از مبحث تأویل و بطن از نوشتههای نشریافته آیةالله معرفت استفاده شد که معظّم له از سرِ لطف در اختیار نگارنده قرار داده بود.
2) (2) نک: المیزان ج 1، ص 7؛ التفسیر والمفسّرون فیِ ثوبه القشیب، ج 2، ص 527؛ مقدّمه تفسیر القشیری، ج 1، ص 4، 6.
3) (3) التفسیر و المفسّرون، آیة الله معرفت، ج 1، ص 15.
ج) مراعات نظم و دقت در الغای خصوصیاتی که در کلام هست. تا بتوان اصل و مغز کلام را به صورت مفهوم عامی به دست آوریم.
همانطور که در قانون «سبر و تقسیم» در منطق گفته شده و در علم اصول از آن با عنوان «تنقیح مناط» یاد میشود که فقها برای به دستآوردن ملاک قطعی حکم شرعی از آن استفاده میکنند و حکم نفیا و اثباتا دایر مدار آن است و ملاک همان عموم فحوای کلام است نه خصوص عنوان وارد شده در زبان دلیل، این دوشرط و ضابطه را آیت الله معرفت برای تأویل و بطن صحیح آوردهاند(1).
د) تفسیر اشاری باطنی با آیات محکم قرآن و دلایل قطعی عقل منافات نداشته باشد.
ه) تفسیر اشاری باطنی قرینه معتبر داشته باشد که این قرینه گاهی عقلی و گاهی نقلی همچون آیات و روآیات است. یعنی گاهی از روش تفسیر عقلی و اجتهادی و گاهی از روش تفسیر روایی برای به دست آوردن از بطن و پیام آیه استفاده میشود.
و) مفهوم عام و قاعدهی کلی که از آیه استخراج میشود طوری باشد که مورد آیه یکی از مصادیق آن باشد. بنابراین اگر شرایط عام تفسیر رعایت شود، تفسیر اشاری باطنی ضابطهمند و معتبر خواهد بود.
ج) دیدگاه دکتر ذهبی
ایشان تفسیر اشاری را به دو قسم تقسیم میکند:
اوّل: تفسیر صوفی نظری که بر مقدمات علمی استوار است که در ذهن صوفی مشخّص شده است. در این شیوه مفسّر گمان میکند که تمام مقصود آیه را درک کرده و چیزی غیر از این تفسیر اشاری صوفی نظری نیست که آیه را بر آن حمل کنند.
1) (1) همان، ص 28.
سپس ایشان محیالدین ابن عربی را از بزرگان این شیوه مینامد.
دوّم: تفسیر صوفی فیضی که بر اساس ریاضتهای روحی صوفی استوار است تا اینکه او به درجه کشف میرسد و اشارات قدسی را دریافت میکند. در این شیوه، مفسّر گمان نمیکند که تفسیر صوفی فیضی تمام معنای آیه باشد بلکه احتمال میدهد که معنای دیگری نیز باشد که همان معنای ظاهری است که قبل از هر چیز به ذهن میرسد(1).
د) دیدگاه شیخ خالد عبدالرحمن العک
ایشان تفسیر اشاری را اینگونه تعریف میکند: «آن تأویل آیات قرآنکریم بر اساس چیزی غیر از ظاهر آیات و به مقتضای اشارات خفی است که برأی اهل علم و سلوک ظاهر میشود که براساس تطابق بین آن اشارات و بین ظواهر مقصود از آیات قرآن به وجهی شرعی، بنا گذاشته میشود»(2). سپس ایشان با توضیح معنای اشاره و تقسیم آن به اشارهی حسّی و ذهنی، تفسیر اشاری ذهنی را به دو قسم مخفی و آشکار تقسیم میکند و مینویسد:
اوّل: اشارات خفی که اهل تقوی و صلاح و علم هنگام تلاوت قرآن آنها را درک میکنند. و اینها معانی اسرار قرآنی است که به قلب مؤمن متقی و صالح عالم القاء میشود، که یا بین خود و خدایش میماند یا این که آن را برأی دیگران میگوید، بدون آن که کسی ملزم به پذیرش آنها باشد.
دوّم: اشارات آشکار که آیات طبیعت در قرآن آنها را در بر دارد. یعنی آیاتی که اشارات واضح به علوم جدید و اکتشافات دارد که این همان اعجاز علمی قرآن در عصر ما - یعنی عصر علم - است»(3).
سپس شروط تفسیر اشاری را بیان کرده(1)، یادآور میشود که تفسیر اشاری در حوزه اخلاق و کمال نفس و تقویت ایمان و یقین کاربرد دارد اما احکام شرعی از تفسیر اشاری گرفته نمیشود و در پایان مرز تفسیر اشاری را با تفسیر صوفی مشخص ساخته و مینویسد:
«تفسیر اشاری که با شروط مذکور بیان شد غیر از تفسیر به روش فلسفی نظری صوفی درباره تفسیرهای اشاری است که از دایره تفسیر مشروع خارج میشود».
سپس تفسیر صوفی را اینگونه توضیح میدهد: «صوفیه به علم «اشاره» قایل هستند و آن علمی به اسرار قرآن کریم است از طریق عمل به آن، صوفیه میگویند که تحت هر حرف از حروف قرآن، نکات قابل فهم زیادی است که برأی هر کس بهرهای از آن هست».
سپس برای این روش تفسیری مثالهایی آورده است.
بررسی
ایشان سه قسم از تفسیر اشاری را بیان کرد:
اوّل: تفسیر اشاری مخفی به معنای اسرار قرآنی که به قلب عالمان اهل تقوی القا میشود.
دوّم: تفسیر اشاری آشکار به معنای اشارات علمی قرآن به علوم جدید.
سوّم: تفسیر اشاری به معنای تفسیر فلسفی صوفی که براساس علم اشاره و اسرار حروف استوار است. البته به نظر میرسد که قسم دوّم از تفاسیر اشاری به شمار نمیآید بلکه روش مستقلّی در تفسیر قرآن است که ما تحت عنوان روش تفسیر علمی قرآن بیان کردیم.
مثالهای روایات تفسیری مهدویت در روش تفسیر اشاری:
1) (1) شروط ایشان را در مب، حث معیارهای تفسیر اشاری خواهیم آورد.
(وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ)1 ؛ «و میخواهیم که برکسانی که در زمین مستضعف شده بودند، منّت نهیم و آنان را پیشوایان (زمین) گردانیم وآنان را وارثان (آن) قرار دهیم.»
النبی صلی الله علیه و آله: «إن الله تعالی لم یبعث نبیاً ولارسولاً إلا جعل له اثنی عشر نقیباً... ثم ابنه محمد بن الحسنالمهدی القائم بأمرالله ثم قال یاسلمان... وذلک تأویل هذه الآیة (وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یَحْذَرُونَ) قال فقمت من بین یدیه و ما أبالی لقیت الموت أو لقینی»(1).
بررسی
ظاهر آیه فوق در مورد بنی اسرائیل است که مستضعفان آن قوم با اراده الهی بر فرعونیان پیروز میشوند و جانشین آنها میگردند(2). ولی تأویل و باطن آیه در مورد امام مهدی علیه السلام و پیروزی نهایی اوست همانطور که در روایت فوق تصریح شده بود. البته این با یکی از معانی بطن و تاویل سازگار است که همان الغاء خصوصیت از آیه و اخذ قاعده کلی و تعیین مصادیق جدید در هر عصر و تعیین مصداق کامل آن در عصر امام عصر علیه السلام است.
«حم عسق(3)؛ حا، میم. عین، سین، قاف.»
الإمام الباقر علیه السلام: «حم»: حتم، و «عین»: عذاب، و «سین» سنون کسنی
1) (2) دلائل الإمامة: ص 237، عنه (أبوالمفضل) قال: حدثنی علی بن الحسن المنقری الکوفی قال: حدثنی أحمد بن زید الدهان، عن مکحول بن إبراهیم، عن رستم بن عبدالله بن خالد المخزومی، عن سلیمان الأعمش عن محمد بن خلفالطاطری عن زاذان، عن سلمان قال: قال لی رسول الله.
2) (3) نک: تفاسیر مشهور شیعه و اهلسنت ذیل آیه مثل مجمعالبیان و... المیزان، نمونه، تفسیر کبیر فخررازی، تفسیر الکشاف و....
3) (4) شوری / 1 و 2.
یوسف وقاف»: قذف وخسف ومسخ یکون فیآخرالزمان بالسفیانی وأصحابه، و ناس من کلب ثلاثون ألف ألف یخرجون معه. وذلک حین یخرج القائم علیه السلام بمکة، و هو مهدی هذه الأمة»(1)
بررسی
یکی از اقسام تفسیر اشاری، تفسیر رمزی است که حروف مقطعه قرآن در بسیاری از روایات تفسیری توضیح داده شده است. در روایت فوق نیز به برخی رموز «حم، عسق» اشاره شده است. صرف نظر از سند این احادیث و اقوال مختلفی که در مورد حروف مقطعه قرآن وجود دارد(2)، این مطلب حائز اهمیت است که در روایات تفسیری مهدویت به تفسیر اشاری رمزی در مورد حروف مقطعه توجه شده که لازم است در چهارچوب تفسیر اشاری رمزی بدانها پرداخته و مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد ولی باید بدانیم که معنای حروف مقطعه منحصر به این احتمالات نیست.
مثال دیگر: (وَ لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ)3 ؛ و بیقین هفت (آیه از سوره حمد با نزول) دوباره، و قرآن بزرگ را به تو دادیم.»
الإمام الصادق علیه السلام: «إن ظاهرها الحمد، وباطنها ولد الولد، والسابع منها القائم علیه السلام»(3).
1) (1) تفسیر الثعلبی، الشوری/ 1، وقال بکر بن عبدالله المزنی: العمدة، ص 429، ح 898، عن الثعلبی. الطرائف: ص 176، ح 276، عن الثعلبی. منهجالصادقین: ج 8، ص 202، مرسلاً عن بکر بن عبدالله: إثبات الهداة: ج 3، ص 604، ب 32، ف 4، ح 97، عن الطرائف. البحار: ج 36، ص 367، ب 41، عن العمدة و فی ج 51، ص 105، ب 5، ح 40، عن الطرائف. العوالم: ج 3/15، ص 304، ب 14، ح 3، عن العمدة.
2) (2) نک: المیزان، ج 1، ذیل آیه اول سوره بقره.
3) (4) العیاشی: ج 2، ص 250، ح 37، عن یونس بن عبدالرحمن، عمن ذکره رفعه قال: سألت أباعبدالله علیه السلام عن قول الله (وَ لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ) قال: إثبات الهداة: ج 3، ص 551، ب 32، ف 28، ص 568؛ عن العیاشی، وقال «أقول تقدم الوجه فی مثله، والأقرب هنا أن یراد ولد ولد الحسین علیه السلام وهو الباقر علیه السلام فإن السابع من أولاده القائم علیه السلام، والصادق علیه السلام محسوب من السبعة علی التوجیهین».البرهان: ج 2، ص 354، ح 8، عن العیاشی.المحجة: ص 113، عن العیاشی.البحار: ج 24، ص 117، ب 39، ح 6 و ج 92، ص 236، ب 29، ح 26، عن العیاشی.نور الثقلین: ج 3، ص 27، ح 101، عن العیاشی.
تذکر: در روایت فوق ظاهر آیه «سبعاً» به معنای هفت عدد است که «سبعاً من المثانی» یکی از نامهای سوره حمد است که هفت آیه دارد همانطور که در روایت اشاره شده است. اما باطن آیه هفتمین امام از نسل امام صادق علیه السلام است (حضرات صادق، کاظم، رضا، جواد، هادی، حسن عسگری، مهدی علیهم السلام)
البته ارتباط ظاهر و باطن آیه فوق برای ما کاملاً روشن نیست ولی شاید اشاره به آن باشد که سوره حمد هفت آیهای دو بار نازل شد، معصومان در اسلام نیز به دو دسته هفت تایی تقسیم میشوند که از پیامبر صلی الله علیه و آله تا امام باقر علیه السلام گروه اول بودند و از امام صادق علیه السلام تا امام عصر علیه السلام گروه دوم بودند که این مطلب با نوعی الغاء خصوصیت و اخذ قاعده کلی و تطبیق بر مصادیق جدید میتواند سازگار باشد.
مثال دیگر: (إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِی کِتابِ اللّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ فَلا تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ وَ قاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَما یُقاتِلُونَکُمْ کَافَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ)1 ؛ در حقیقت، تعداد ماهها نزد خدا [از] روزی که آسمانها و زمین را آفریده، در کتاب الهی، دوازده ماه است؛ که از آنها چهار [ماه] حرام است. این، دین استوار است؛ پس در این [ماه] ها به خودتان ستم نکنید؛ و همگی با مشرکان پیکار کنید، همانگونه که [آنان] همگی با شما میجنگند؛ و بدانید که خدا با پارسایان (خود نگهدار) است.»
الإمام الباقر علیه السلام: «یا جابر أما السنة فهی جدی رسول الله صلی الله علیه و آله. وشهورها اثنا عشر شهرا. فهو أمیرالمومنین وإلی، وإلی ابنی جعفر وابنه موسی، وابنه
علی، وابنه محمد، وابنه علی، وإلی ابنه الحسن، وإلی ابنه محمد الهادی المهدی، إثنا عشر إماما حجج الله فی خلقه، و أمناؤه علی وحیه وعلمه.
والأربعة الحرم الذین هم الدین القیم، أربعة منهم یخرجون باسم واحد: علی أمیرالمومنین وأبی علی بن الحسین وعلی بن موسی وعلی بن محمد. فالإقرار بهؤلاء هو الدین القیم. ولا تظلموا فیهن أنفسکم: أی قولوا بهم جمیعاً تهتدوا»(1)
تذکر: در این روایت «ماه» (= شهر) های دوازدهگانه ظاهر آن همان ماههای سال است اما باطن آن دوازده امام علیه السلام هستند.
این مطلب میتواند با نوعی الغاء خصوصیت و اخذ قاعده کلید و تطبیق بر مصادیق جدید (بطن به معنای خاص) سازگار آید.
مفهومشناسی
رأی: اصل این واژه به معنای نظر کردن به هر وسیلهای است، اعم از نظر کردن با چشم یا قلب یا به وسیله شهود روحانی یا به وسیله قوه خیال(2)و واژه «رأی» به معنای عقیدهای است که از غلبهی گمان پیدا میشود(3).
و برخی مفسّران برآنند که واژه «رأی» در کتاب و سنّت به معنای درک عقلانی به کار نرفته است(4). پس میتوان گفت که واژه «رأی» به معنای عقیده، دیدگاه و سلیقه شخصی است که براساس گمان شکل گرفتهاست.
1) (1) غیبةالطوسی: ص 96، (وروی) جابر الجعفی قال: سألت أباجعفر علیه السلام عن تأویل قول الله عزوجل: إن عدة الشهور عندالله اثناعشر شهراً فی کتاب الله یوم خلق السموات والأرض منها أربعة، حرم ذلکالدین القیم فلاتظلموا فیهن أنفسکم، قال: فتنفس سیدی الصعداء ثم قال: مناقب ابن شهر آشوب: ج 1، ص 284، بعضه مرسلاً عن جابر بن یزید الجعفی، عن أبیجعفر علیه السلام وفیه «وفی خبر آخر أربعة، حرم، علی والحسن والحسین والقائم، بدلالة قوله: ذلک الدین القیم».إثبات الهداة: ج 1، ص 549، ب 9، ف 17، ح 357، عن غیبةالطوسی بتفاوت یسیر.البرهان: ج 2، ص 123، ح 5، عن غیبة الطوسی.المحجة: ص 93، عن غیبة الطوسی.البحار: ج 24، ص 240، ب 60، ح 2، عن غیبة الطوسی والمناقب.نور الثقلین: ج 2، ص 215، ح 140، عن غیبة الطوسی.منتخب الأثر، ص 137، ف 1، ب 8، ح 48، عن غیبة الطوسی.
2) (2) التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، مصطفوی، ج 4، ص 14.
3) (3) مفردات راغب اصفهانی، ماده «رأی».
4) (4) تفسیر به رای، مکارم شیرازی، ص 22.
باء: واژه «باء» در «تفسیر به رأی» ممکن است به یکی از سه معنا باشد:
الف) باء سببیّت، یعنی: هرکس قرآن را به وسیله و به سبب رأی خود تفسیرکند، جایگاهی از آتش دارد (یعنی ممکن است انگیزه و سبب اصلی تفسیر آیه، همان رأی و نظر شخصی او باشد، در برابر کسی که سبب و انگیزه اصلی او از تفسیر رأی او نیست بلکه او به دنبال حقایق قرآن است و اگر رأی شخصی او مطابق یا مخالف تفسیر باشد برایش فرقی نمیکند).
ب) باء استعانت، یعنی: هرکس قرآن را با کمک رای خود تفسیر کند جایگاهی از آتش دارد. (در برابر کسانی که قرآن را با کمک قراین عقلی و نقلی تفسیر میکنند.)
ج: باء زایده، یعنی: هرکس به جای تفسیر قرآن رأی خود را بگوید. و رأی شخصی او مصداق تفسیر شود. (دربرابر کسی که تفسیر حقیقی قرآن را میگوید نه رأی خود را به جای تفسیر) البتّه معنای اوّل و دوم با روآیات تفسیر به رأی سازگار است و معنای دوّم (استعانت) اظهر است(1). در مباحث آینده در تحلیل روایات تفسیر به رأی، این معانی با توجّه به روایات بررسی خواهد شد.
پیشینه تاریخی تفسیر به رأی
زمان دقیق پیدایش روش تفسیر به رای روشن نیست، اما برخی از روایات در مورد مذمّت تفسیر به رای از پیامبر صلی الله علیه و آله حکایت شده است(2)، از ظاهر این گونه احادیث میتوان استفاده کرد که روش تفسیر به رأی از زمان پیامبر صلی الله علیه و آله شروع شده بود و از اینرو ایشان از این روش یاد کرده و انجام دهندگان آن را سرزنش نموده است و لحن روایات آن نیست که در آینده چنین چیزی اتفاق خواهد افتاد و الآن پیامبر صلی الله علیه و آله پیشگویی میکند.
بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله در زمان ائمه علیه السلام نیز این مسأله مطرح بوده است از اینرو تعدادی از روایات در مورد مذمّت تفسیر به رأی از آنان صادر شده است(1)و حتّی حکایت شده که امام علی علیه السلام برخی افراد را مخاطب قرار داده و از تفسیر به رأی نهی کرده است(2). البتّه برخی از این احادیث ناظر به افرادی است که مکتبی در برابر اهلبیت صلی الله علیه و آله در تفسیر قرآن گشوده بودهاند(3).
در عصرهای بعدی نیز تفسیر به رأی در برخی از کتابهای تفسیر راه یافت و گاهی فرقهها و مفسّران همدیگر را متّهم به تفسیر به رأی میکردند. برای مثال برخی نویسندگان فخر رازی صاحب تفسیر کبیر و اخوان الصفا و برخی صوفیه و نیز گاهی اشاعره و معتزله را متهم به تفسیر به رأی کردهاند چرا که آیات قرآن را مطابق با عقاید خویش تأویل و تفسیر کردهاند(4).
و در عصر حاضر این روش تفسیری اوج گرفت، و برخی افراد منافق صفت نیز با ظهور مکاتب الحادی تلاش کردند که با استفاده از آیات قرآن و تفسیر به رأی آنها جوانان مسلمان را جذب خویش سازند و مقاصد الحادی خود را بپوشانند(5)که شهید مطهری این روش را ماتریالیسم اغفال شده یا ماتریالیسم منافق میخواند(6).
دلایل ممنوعیت تفسیر به رأی
مهمترین دلایل مخالفت با تفسیر به رأی عبارتند از:
یک: آیات قرآن
1) (1) این روایات در بخش بعدی میآید.
2) (2) البرهان، ج 1، ص 41.
3) (3) وسائل الشیعة، الحر العاملی، ج 18، باب 13 من ابواب، صفات القاضی، حدیث 25.
4) (4) نک: التفسیر بالرأی، دکترمحمد زغلول، ص 177، به بعد و مبانی و روشهای تفسیر قرآن، عمید زنجانی، ص 223.
5) (5) نک: تفسیر به رأی، مکارم شیرازی، ص 49-52.
6) (6) نک: مجموعه آثار شهید مطهری، ج 1، ص 460 (درعلل گرایش به مادیگری).
در این مورد به آیات متعددی استدلال شده است که مهمترین آنها عبارتند از(1): قال اللَّه تعالی: (قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ أَنْ تُشْرِکُوا بِاللّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَی اللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ)2 ؛ «بگو: پروردگارم، تنها اعمال زشت را، چه آشکار باشد چه پنهان، حرام کردهاست، و گناه و ستم به ناحق را؛ و این که چیزی را که خدا دلیلی برای آن فرو نفرستاده، شریک او قرار دهید، و به خدا مطلبی نسبت دهید که نمیدانید». ونیز میفرماید: (وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ)3 ؛ «و از آنچه بدان آگاهی نداری، پیروی مکن».
توضیح: کسانی که به این آیات استدلال کردهاند میگویند:
أولاً تفسیر به رأی سخنی غیر علمی است که به خدا نسبت داده میشود. چون کسی که تفسیر به رأی میکند یقین ندارد که به واقع میرسد، و حدّاکثر آن است که گمان میکند.
ثانیاً نسبت دادن سخن غیرعلمی به خدا حرام است، چراکه در آیات قرآن از آن نهی شده است. همانطور که در دو آیه مذکور هم آمده است.
پس تفسیر به رأی حرام است.(2)-(3)
دو: روایات ممنوعیت تفسیر به رأی
در این مورد روایات متعددی در منابع حدیثی شیعه و سنّی آمده است که میتوان آنها را به چند دسته تقسیم کرد:
1) (1) در اصول التفسیر وقواعده، خالد عبدالرحمن العک، ص 168، به آیه 44 / نحل نیز استدلال کرده است ولی از آنجا که ایشان تفسیر عقلی و تفسیر به رأی را خلط کرده، این آیه را آورده است ما استدلال او را در روش تفسیر عقلی مورد بررسی قرارمیدهیم.
2) (4) این دلیل یک قیاس منطقی است که صغری، کبری و نتیجه دارد.
3) (5) نک: الاتقان، سیوطی، الجزء الرابع، ص 210 ومناهل العرفان، زرقانی، ج 2، ص 61 و اصول التفسیر وقواعده، خالد عبدالر، حمن العک، ص 168.
الف) روایاتی که فقط تفسیر به رأی را محکوم و مذمّت میکند و مجازاتهای آن را بر میشمارد:
عن النبی صلی الله علیه و آله: «من فسّر القرآن برأیه فلیتبوّأ مقعده من النار»(1)؛ «هر کس قرآن را به رأی خویش تفسیر کند، جایگاهی از آتش برای خود فراهم خواهد کرد».
عن النبی صلی الله علیه و آله: «من قال فی القرآن برأیه فلیتبوء مقعده من النار»(2)؛ «هرکس به رأی خود درقرآن سخن گوید، جایگاهی از آتش برای خود فراهم خواهدکرد».
تذکر: دراین روایت مطلق «قول» و سخن به رأی درباره قرآن، سرزنش شدهاست.
عن الصادق علیه السلام: «من فسّر برأیه آیة من کتاب اللَّه فقد کفر»(3)؛ «هرکس آیهای از کتاب خدا (قرآن) را تفسیر به رأی کند به یقین کافر شدهاست».
فی عیون اخبار الرضا علیه السلام للصدوق عن ابن المتوکّل (محمد بن موسی بن المتوکل) عن علی بن ابراهیم، عن أبیه، عن الریان بن الصلت عن علی بن موسیالرضا علیه السلام عن أبیه عن آبائه عن امیرالمومنین علیه السلام قال: «قال رسولاللَّه صلی الله علیه و آله قال اللَّه جلّ جلاله ما آمن بی من فسّر برأیه کلامی»(4)؛ «پیامبر صلی الله علیه و آله از خدای متعال حکایت میکند که: هرکس کلام مرا تفسیر به رأی کند، به من ایمان ندارد».
تذکر: این روایت سند آن صحیح و معتبر است(5).
1) (1) مقدمة تفسیر برهان (مرآةالانوار)، ص 16 و المیزان، ج 3، ص 75.
2) (2) سنن ترمذی، ج 5، ص 199؛ تفسیر قرطبی، ج 1، ص 27؛ کنزالعمال، ج 2، ص 10 (در سنن ترمذی این حدیث را حسن میدانند).
3) (3) تفسیر برهان، ج 1، ص 19.
4) (4) عیون اخبار الرضا علیه السلام، الصدوق، ج 1، ص 116؛ بحارالأنوار، ج 89، ص 107؛ امالی، صدوق، ص 6، حدیث 3.
5) (5) محمد بن موسی بن متوکل ثقه است. (معجم رجال الحدیث، خویی، ج 17، ص 5-284) و علی بن ابراهیم و پدرش وثاقت آنان در رجال مشهوراست و اما ریّان بن الصلت نیز ثقه است. (همان، ج 7، ص 210-209)
ب) روایاتی که تفسیر به رأی را نوعی سخن ناآگاهانه ودروغ به شمار میآورد:
عن النبی صلی الله علیه و آله: «من فسّر القرآن برأیه فقد افتری علی اللَّه الکذب»(1)؛ «هرکس قرآن را تفسیر به رأی کند به یقین برخدا دروغ بستهاست.»
عن النبی صلی الله علیه و آله: «من قال فی القرآن بغیر علم فلیتبوء مقعده من النار»(2)؛ «هر کس در مورد قرآن چیزی بدون آگاهی بگوید، جایگاهی از آتش برای خود فراهم خواهد کرد».
تذکر: مقصود اینگونه احادیث آن است که تفسیر به رأی بدان معناست که چیزی بدون علم در تفسیر قرآن گفته شود و نسبت دادن سخنی بدون آگاهی به خدا دروغ بستن و تهمت زدن براوست.
ج) روایاتی که تفسیر به رأی را از جهت گمراهی محکوم میسازد:
عن الباقر علیه السلام: «وَیْحَکْ یا قتاده ان کنت انّما فسّرت القرآن من تلقاء نفسک فقد هلکت واهلکت»(4)؛ «(امام باقر علیه السلام به قتاده که مفسّر بصره بود) فرمود: وای بر تو ای قتاده، اگر قرآن را از پیش خود تفسیر کنی، به یقین هلاک میشوی و دیگران را نیز به هلاکت خواهی کشاند».
تذکر: هلاکت در این احادیث به معنای گرفتاری در آتش آخرت نیست بلکه به معنای هلاکت دنیوی یعنی گمراهی نیز هست، چرا که شنوندهی تفسیر را نیز اهل هلاکت معرفی میکند.
پس اینگونه احادیث، تفسیر به رأی را که بدون استفاده از قراین نقلی (احادیث معصومین علیهم السلام) انجام گرفته است، موجب گمراهی خود مفسّر و دیگران و به هلاکت افتادن هر دو معرّفی میکند و از اینرو آن را محکوم میکند.
د) احادیثی که تفسیر به رأی را هرچند که نتیجه آن صحیح باشد، محکوم میکند.
عن الصادق علیه السلام: «من فسّر القرآن برأیه، ان اصاب لم یُوجَر وان اخطأ فهو أبعد من السماء»(1)؛ «کسی که قرآن را تفسیر به رأی کند، اگر (به واقع) برسد، پاداشی داده نمیشود، و اگر به خطا رود، پس او (از مرز حق) بیش از فاصله آسمان (از همدیگر) دورشدهاست».
عن النبی صلی الله علیه و آله: «من قال فی القرآن برأیه فاصاب فقد اخطأ»(2)؛ «هر کس در مورد قرآن به رأی خود سخن گوید و (به واقع) برسد، یقیناً خطا کرده است».
بررسی احادیث
احادیث مذمّت تفسیر به رأی از دو جهت قابل بررسی است:
اوّل: از جهت سند
بسیاری از این احادیث ضعیف، یا مرسل هستند و در میان احادیث شیعه حدیث 4 / الف صحیحالسند بود و در احادیث اهلسنّت حدیث 2 / الف را حسن دانستهاند.
ولی از آنجا که این روایات در منابع حدیثی شیعه و سنّی زیاد هستند، برخی از بزرگان(1)و صاحبنظران(2)درمورد آنها ادعای تواتر کردهاند، که ظاهراً مقصود تواتر معنوی است.
اما به هر حال با توجّه به کثرت روایات و وجود روایات معتبر در بین آنها از بحث سندی بینیاز هستیم.
دوم: از جهت متن
از مجموع احادیث نکات زیر به دست میآید:
تفسیر به رأی، گناه کبیره است چرا که وعدهی آتش بر آن داده شده است. از این رو خطر بزرگی به شمار میآید.
تفسیر به رأی یک «روش خطا» در تفسیراست و محکومیت آن از آن جهت نیست که نتیجه آن غلط است، چراکه گاهی ممکن است نتیجه تفسیر به رأی صحیح باشد اما باز هم در احادیث (ردیف د) مذموم و خطا شمرده شده است.
به عبارت دیگر: خود روش تفسیر موضوعیت دارد و اگر روشی غلط باشد (هرچند که گاهی به نتیجه درست برسد بازهم) محکوم است(3).
چون که در صورت صحیح بودن نتایج هم، مفسّر مطلبی را به خدا نسبت داده که هیچ گونه حجّتی برای آن نداشته است و از این رو باز هم خطا کرده است. (مفاد احادیث ردیف ب و د).
البتّه این یک مطلب عقلایی است، برای مثال: اگر کسی به دروغ ادّعای پزشک بودن کند، سپس اقدام به مداوای مردم نماید و اتفاقاً کسی را از
1) (1) البیان فی تفسیر القران، آیةاللَّه خویی، ص 269؛ فراید الاصول، شیخ انصاری، ج 1، ص 139.
2) (2) مبانی و روشهای تفسیر قرآن، عمید زنجانی، ص 221.
3) (3) علّامه طباطبایی به همین نکته در مورد روایات تفسیر به رأی تصریح کرده و میفرماید: «فالتفسیر بالرأی المنهی عنه أمر راجع الی طریق الکشف دون المکشوف»، (المیزان، ج 3، ص 76).
مرگ نجات دهد، باز هم عقلا او را سرزنش میکنند و برطبق قوانین عقلایی بشری که در دنیا رایج است پاداش به اوداده نمیشود بلکه به جریمه یا زندان محکوم میشود، چرا که روش او غلط است و معمولاً به خطا میرود (هر چند که اتفاقاً یک مورد صحیح باشد و به واقع برسد).
تذکر: از آنجا که احادیث تفسیری مهدویت از اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله صادر شده است و پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام در روایات متعدد روش تفسیر به رأی را ممنوع اعلام کردهاند. بنابراین در روایات تفسیری مهدویت از روش تفسیر به رأی استفاده نشده است و در نتیجه استفاده از این روش در احادیث تفسیری مهدویت برای مفسران و محدثان ممنوع است.
جمعبندی و نتیجهگیری
بنابر آنچه بیان شد در احادیث تفسیری مهدویت از روشهای تفسیری قرآن به قرآن - روائی، علمی، اشاری، عقلی و اجتهادی استفاده شده و از روش تفسیر به رأی استفاده نشده است. البته نمونههای اینگونه روایات زیاد بود که ما به ذکر نمونهها اکتفا کردیم و در مقالات بعدی ابعاد دیگر آنها را بررسی میکنیم.
ابن جریر طبری آملی مازندرانی، ابوجعفر محمد بن جریر، دلائل الامامة، دارالذخائر للمطبوعات، قم، کتاب حاضر از نسخه نشر حیدریه نجف به سال 1383 قمری است.
ابن حنبل، احمد، مسند احمد، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1415، الطبعة الثالثة.
اربلی، علی بن عیسی، کشفالغمة فی معرفة الائمة علیهم السلام، انتشارات مکتبة بنی هاشمی، تبریز، بینو 1381 قمری.
البحرانی، سید هاشم الحسینی (م 1107 یا 1109 ق)، البرهان فی تفسیر القرآن، قم - ایران، دار الکتب العلمیة، 1334 ش، پنج جلد.
بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج) فارس، نرم افزار رایحه عشق، بخش مقالات، مقاله اتفاق مذاهب در موضوع موعود.
بهشتی، محمد، ادیان و مهدویت، انتشارات امیر، تهران 1344 ه. ش (چاپ دوم).
ترمذی، محمد بن عیسی، الجامع الصحیح سننالترمذی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1421 ق.
تهرانی، دکتر محمد صادقی، الفرقان فی تفسیر القرآن، انتشارات فرهنگ اسلامی، الطبعة الثانیة، 1408 ق، 30 جلدی.
توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، تهران، 139.
توفیقی، حسین، مجله موعود، ش 17، مقاله هزارهگرایی در مسیحیت، مؤسسه فرهنگی موعود.
حسینی استرآبادی، سید شرفالدین علی، تأویلالآیات الظاهرة فی فضائل العترةالطاهرة، موسسه نشر الاسلام، وابسته به جامعه مدرسین قم، اول، 1409 قمری.
حکیمی، محمد رضا، خورشید مغرب، محمدرضا حکیمی، نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1360 ه. ش.
حویزی عروسی، عبد علی بن جمعه، نورالثقلین، قم، المطبعةالعلمیه، الطبعةالثانیة، 1383 ق، پنج جلدی.
حیدری، عزیزالله، مهدی تجسم امید و نجات، انتشارات مسجد مقدس جمکران، قم، 1380.
خزار قمی، علی بن محمد، کفایةالاثر فی نص علی الائمة الاثنیعشر، انتشارات بیدار، قم، بی نو، 1401 قمری.
خوئی، آیة الله سید ابوالقاسم، البیان فی تفسیر القرآن، المطبعةالعلمیة، قم، 1394 ق.
خوئی، سید ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث.
دستغیب، شهید عبدالحسین، 1361 ش، گناهانکبیره، کانون ابلاغ اندیشههای اسلامی، بی جا، دو جلدی.
رازی، فخر الدین (544-604 ق)، تفسیر کبیر (مفاتیح الغیب)، بیروت، دار الکتب العلمیة، 1411 ق - 1990 م، 32 جلد.
الراغبالاصفهانی، المفردات فی غریبالقرآن، تهران، المکتبة المرتضویه، 1332 ش، 554 ص.
رضایی اصفهانی، دکتر محمد علی، تفسیر قرآن مهر، پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، قم، 1387.
رضایی اصفهانی، دکتر محمد علی، منطق تفسیر قرآن (2) روشها و گرایشهای تفسیر قرآن، نشر جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله العالمیة، قم، 1385 ش.
رضایی اصفهانی، محمد علی و جمعی از پژوهشگران قرآنی، تفسیر قرآن مهر (سوره توبه)، انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، 1385 ش، قم.
ری شهری، محمد محمدی، 1367، میزانالحکمة، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ سوم، ده جلد.
السمرقندی، بن عیاش، تفسیرعیاشی، ابیالنفر محمدبن مسعود، مکتبه العلمیه الاسلامیه، تهران، بی تا.
سیوطی، جلال الدین، الدرالمنثور فی التفسیر بالمأثور، دارالفکر، بیروت، 1403 ق.
سید قطب، تفسیر فی ظلالالقرآن، بیروت داراحیاء الثراث العربی، الطبعة الخامسة، 1386 ق
السیوطی، جلالالدین عبدالرحمن ابن ابیبکر، الدرّ المنثور فی تفسیر الماتور، دارالفکر، بیروت، 1414 ق.
شوشتری، قاضی نورالله، الصوارم المهرقة فی نقد الصواعقالمحرقة، انتشارت چاپخانه نهضت، تهران، بینو، 1376 قمری.
صدوق (محمد بن علی ابن بابویه)، عیون اخبار الرضا علیه السلام، قم، مشهدی، 1363 ش.
صدوق ابوجعفر، شیخ محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی، کمال الدین وتمام النعمة، انتشارات دارالکتب الاسلامیة قم، دوم، 1395 قمری.
صدوق، شیخ ابوجعفر، ابن بابویه محمد بن علی، الخصال، جماعة المدرسین فی الحوزه العلمیه، قم، 1416 ق.
صفار، محمد بن حسن بن فروخ، بصائر الدرجات الکبری فی فضائل آل محمد صلی الله علیه و آله، انتشارات کتابخانه آیةالله مرعشی نجفی، دوم، 1404 ق.
طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1379 ش، چاپ سوم.
الطبرسی، ابوعلی الفضل بن الحسن، مجمعالبیان فی تفسیرالقرآن، تهران، المکتبة الاسلامیه، چاپ پنجم، 1395 ق، ده جلدی.
طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، نشر مرتضی، مشهد، 1403 قمری (نسخه حاضر از چاپ 1401 قمری مؤسسه جواد، بیروت عکسی برداری شده است).
طبرسی، امینالاسلام، ابوعلی فضل بن حسن، اعلامالوری بأعلم المهدی، انتشارات دارلکتب الاسلامیة، قم، سوم، بی تا.
طبری، ابو جعفر محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، 1393 ق، دار المعرفة، بیروت، 30 جلد در 12 مجلد.
طوسی، خواجه نصیرالدین و علامه حلّی، 1407 ق، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، قم.
عبدالحمید بن هبةاللَّه، ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، طهران، انتشارات کتاب آوند دانش، 1379 ش.
قرطبی، الجامع لاحکامالقرآن، داراحیاء التراثالعربی، بیروت، 1405 ق، چاپ دوم.
قرطبی، محمد بناحمد، تفسیر قرطبی، (الجامع لاحکام القرآن)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1416 ق.
قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر علی بن ابراهیم القمی، موسسه دارالکتاب، قم، سوم، 1404 قمری.
کاشانی، محمد محسن الفیض (م 1091 ق)، تفسیر صافی، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1402 ق، الطبعة الثانیة، 5 جلد.
کاشانی، ملا فتح الله، تفسیر منهج الصادقین، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1346 ش.
کوفی، فات بن ابراهیم، تفسیر فرات الکوفی، موسسه چاپ و نشر وابسته به وزارت ارشاد اسلامی، اول، 1410 قمری.
گاتها، ابراهیم پورداود، انجمن زرتشتیان ایران، بمبئی، 1938.
مجلسی، علامه محمد تقی، بحارالانوار، المکتبة الاسلامیة، تهران، 110 جلد، 1385 ش.
مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار الجامعة لدرراخبار الائمة الاطهار علیهم السلام، مؤسسة الوفاء بیروت، لبنان، بینو 1404 قمری.
مجله هفت آسمان، ش 12 و 13 مقاله گونهشناسی موعود در ادیان مختلف.
المحاسن، برقی، احمد بن ابی عبدالله، دارالکتب الاسلامیة، دوم، 1330، هجری شمسی (1371 قمری).
محمد بن محمد بن اشعث، الجعفریات (الاشعثیات)، مکتبةالنینوی الحدیثة، تهران، بینو، بیتا.
مرجع مهدویت، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج)، مؤلف، تهران، 1382.
مرکز مطالعات و پژوهشهای فرهنگی حوزه علمیه قم، معارف مهدوی، ناشر: دبیرخانه دائمی اجلاس حضرت مهدی علیه السلام، قم، چاپ اول، بهار، 1385.
معرفت، محمد هادی، التفسیر الاثری الجامع، موسسة التمهید، قم، 1383 ش، الطبعة الاولی.
مفید، شیخ محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، کنگره جهانی هزاره مفید قم، دوم، 1413 ه. ق.
مکارم شیرازی، ناصر (با همکاری جمعی از نویسندگان)، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیة، 1364 ش، 27 جلد.
مهدیپور، علی اکبر، کتابنامه حضرت مهدی علیه السلام، ناشر: مؤلف، قم، 1375.
موسوی گیلانی، سید رضی، مهدویت از دیدگاه دین پژوهان غربی، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج)، قم، 1385، چاپ اول.
میبدی، احمد بن محمد، کشفالاسرار و عدةالابرار (تفسیر خواجه عبداللَّه انصاری)، تهران، امیرکبیر، 1376 ش.
الهامی، داوود، خدمات متقابل اسلامی و ایران، مکتب الاسلام، بیجا، 1373.
الهیة العلمیة فی موسسة المعارفالاسلامیة، معجم احادیثالامام المهدی، موسسة المعارف الاسلامیه مسجد جمکران، 1428 ق.
الواحدی، النیشابوری، ابوالحسن علی بن احمد، اسباب النزول، المکتبة العصریه، بیروت، 1425 ق.
لیست آثار انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن
17-1. پرسشهای قرآنی جوانان ج 1-17، محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
فلسفه احکام (2) حکمتها و اسرار نماز، احمد اهتمام
آموزههای عاشورا، محمدعلی رضاییاصفهانی
تفسیر قرآنمهر، سوره یوسف علیه السلام، محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
تفسیر قرآنمهر، سوره توبه، محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
43-22. تفسیر قرآنمهر (ج 1-22)، محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
46-45. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن (جلد 1 و 2)، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی
مستشرقان و تاریخگذاری قرآن، دکتر محمدجواد اسکندرلو
قرآن و هنر، دکتر علی نصیری
قرآن و بهداشت روان، دکتر احمد صادقیان
اعجازها و شگفتیهای علمی قرآن - محمدعلی رضاییاصفهانی و محسن ملاکاظمی
قرآن و ریاضیات، سید مرتضی علوی
پژوهشی در روایات تفسیری امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام، دکتر لاله افتخاری.
قرآن و کیهانشناسی، سید عیسی مسترحمی.
پژوهشی تطبیقی در بطون قرآن، سید حیدر طباطبایی.
شگفتیهای پزشکی در قرآن، حسن رضا رضایی.
انس با قرآن، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی.
مدیریت علوی (حکمتها و آموزههای مدیریتی عهدنامه مالک اشتر)، حسن علی اکبری.
66-58. مجله تخصصی قرآن و علم (1-9).
77-67. مجله تخصصی قرآنپژوهی خاورشناسان (1-11).
شگفتیهای پزشکی در نهج البلاغه، حسن رضا رضایی.
تعارضات عقاید وهابیت با قرآن، ابوالمصطفی.
سیمای سورههای قرآن، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی.
فلسفه احکام (1) حکمتها و اسرار احکام بهداشتی اسلام - احمد اهتمام
ترجمه آموزشی قرآن، محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از اساتید حوزه و دانشگاه.
تفسیر قرآن مجید، (خلاصه تفسیر مهر تک جلدی) دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی.
ب. کتابهای در دست انتشار:
پرسشهای قرآنی جوانان (21) «شبهات (2): قرآنشناسی، خداشناسی و معادشناسی» - دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
پرسشهای قرآنی جوانان (22) «شبهات (3): تربیت و تاریخ» - دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
پرسشهای قرآنی جوانان (23) «شبهات (4): کیهانشناسی و پزشکی» - دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
پرسشهای قرآنی جوانان (24) «تعارضات وهابیت، یهود و مسیحیت» - دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
فلسفه احکام (3)، خداشناسی از راه کیهانشناسی - احمد اهتمام.
ترجمه تفسیری قرآن - دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از اساتید حوزه و دانشگاه.
قرآن و مدیریت، محسن ملاکاظمی.
تفسیر آیات حج، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی
تفسیر آیات الحسین علیه السلام، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی
دانشنامه میانرشتهای قرآن و علوم، (ج 1-6) جمعی از پژوهشگران
راههای تهیۀ کتابهای انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن
الف. خرید حضوری:
به مراکز پخش که در ذیل به آنها اشاره میشود:
پخش مرکزی: قم، انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن: قم، خیابان سمیه، خیابان شهید رجایی، کوچه 4، پلاک 77، تلفن: 7734094-0251
آذربایجان شرقی، کتابفروشی اهلبیت علیهم السلام: تبریز، شهرستان مرند، خیابان پروین اعتصامی روبهروی بانک صادرات، پلاک 34، کتابفروشی اهل بیت: 2257447-0491.
آذربایجانشرقی، کتابفروشی شهید شفیعزاده: تبریز، خیابان امام خمینی قدس سره نرسیده به میدان ساعت، روبهروی خیابان تربیت، 55634670-0411.
آذربایجان غربی، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام صادق علیه السلام: آذربایجان غربی، ارومیه، جادهسلماس، پشت ماکارونی چیچست، کوچه نانوایی، 09143887669
اردبیل، نمایشگاه دائمی ولایت: اردبیل، مابین عالیقاپو و باغیشه، روبروی دبیرستان بهار، 2253800-0451
اصفهان، انتشارات انصار الامام المنتظر: اصفهان، نجفآباد، خیابان منتظری شمالی، جنب حوزه علمیه امام المنتظر، نمایشگاه و فروشگاه، انتشارات انصار الامام المنتظر، 2512600-0331.
اصفهان، انتشارات قانونمدار: کاشان، میدان امامخمینی، ابتدای خیابان ابوذر 2، جنب بیمه البرز مرکزی، پلاک 32، 4471014-0361
اصفهان، فروشگاه کتاب شهر ایران: اصفهان، شهررضا، خیابان شهید بهشتی، مجتمع علیابنابیطالب، فروشگاه کتاب شهر ایران، 2239693-0321.
اصفهان، کتابسرای حکمت: اصفهان، چهارباغ پایین، روبهروی اداره کل تربیت بدنی، جنب بانک صادرات، 2240608-0311.
اصفهان، کتابفروشی اندیشه: اصفهان، خیابان شهرداری، اول خیابان ابوذر، روبهروی بازار حمام قدیم، کتابفروشی اندیشه اصفهان، 09139992590.
افغانستان، کتابفروشی مدرسه رسالت: افغانستان، کابل، پل سرخ، قلعه وزیر، مدرسه رسالت، 0093777556557-0093799556557-09125518580
ایلام، مؤسسه فرهنگی غدیرخم ایلام: ایلام، خیابان فردوسی، بالاتر از تعاونی 15، 3332888-0841.
تهران، پکتا: تهران، خیابان حافظ، نرسیده به چهار راه کالج، نبش کوچه بامشاد، پلاک 525، تلفن: 5-88940303-021
تهران، فروشگاه آستان قدس رضوی - بهنشر: تهران، خیابان انقلاب، مقابل درب اصلی دانشگاه تهران، فروشگاه آستان قدس رضوی به نشر، 88960466-66465735-021.
تهران، کتاب و محصولات فرهنگی صوت العظیم: تهران، شهر ری، میدان شهید مدرس، جنب حوزه علمیه حضرت عبدالعظیم، 51223381-021
خراسان جنوبی، نمایشگاه دائمی کتاب: خراسان جنوبی، بیرجند، میدان شهداء، نبش حکیم نزاری 1، 2224495-0561.
خراسان رضوی، انتشارات بهنشر: مشهد، میدان بیمارستان امام رضا (علیه السلام)، ابتدای خیابان رازی، انتشارات آستان قدس رضوی، شرکت بهنشر، تلفن: 37-8511136-0511
خراسان رضوی، انتشارات دیانت: خراسان رضوی، مشهد، چهار راه شهداء، کوچه آیتاللهبهجت 2، مجتمع گنجینهکتاب، طبقه منهای یک، پلاک 604، 2226897-0511
خوزستان، مؤسسه قرآنی بصیرت: خوزستان، شهرستان آبادان، ایستگاه ذوالفقاری، 40 متری، روبهروی جایگاه گاز، 4456060 و 4451450-0631.
شیراز، کتابفروشی موعود: استان فارس، شیراز، خیابان زند، جنب هلالاحمر، ساختمان مرکزی علوم پزشکی شیراز، کتابفروشی موعود، 2122058-0711
فارس، کتابسرای قائم شیراز: شیراز، میدان دانشجو، جنب خوابگاه قدس، کتابسرای قائم، 6294111-0711.
قزوین، کتابشهر ایران: قزوین، خیابان فلسطین، چهار راه عمران، فروشگاه کتاب شهر ایران، 3357534-0281
قم، انتشارات المصطفی: قم، خیابان حجتیه، روبروی درب مدرسه حجتیه، جنب بنیاد نهجالبلاغه، تلفن: 7730517-0251
قم، انتشارات زمزم هدایت: قم، میدان دورشهر (جانبازان)، خیابان شهید فاطمی، نبش کوچه 3، تلفن: 7730735-0251
قم، انتشارات نسیم حیات: قم، بلوار سمیه، میدان معلم، خیابان شهیدین، جنب مدرسه علمیه شهیدین، 7749750-0251.
قم، کتابفروشی مجتمع آموزش عالی امام خمینی: قم، خیابان 19 دی (باجک) میدان جهاد، کتابفروشی مجتمع آموزش عالی امامخمینی رحمه الله - 7110599-0251
لرستان، کتاب شهر ایران: لرستان، خرمآباد، خیابان آیت الله کمالوند، جنب سینما استقلال، 2232780-0661
مازندران، کتابفروشی نوشتافزار دانش: شهرستان جویبار، خیابان امام، روبروی کفش ملی، 3225624-0124.
مازندران، محصولات فرهنگی حاج بصیر: مازندران، شهرستان بابل، جنب مسجد جامع، سازمان تبلیغاتاسلامی شهرستان بابل، مرکز فرهنگی شهید حاج بصیر، 2298155-0111.
مرکزی، کتابفروشی سادات: استان مرکزی، اراک، خیابان پاسداران، بعد از چهارسو، روبروی کامپیوتر مرکزی، کتابفروشی سادات، 2227391-0861
همدان، کتابفروشی منتظران نور: همدان، خیابان شهدا، کوچه آخوند، کتابفروشی منتظران نور، 2517405-0811.
یزد، کتابفروشی نیکو روش: یزد، خیابان امام خمینی قدس سره، کتابفروشی نیکو روش، 6264699-0351.
ب. خرید غیرحضوری:
از طریق فاکس: 7734094-0251
خرید اینترنتی: www.quransc.com