ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور:روابط دختر و پسر [کتاب]/جمعی از پژوهشگران قرآنی [مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی]. ؛ زیر نظر محمدعلی رضاییاصفهانی.
مشخصات نشر:قم: انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، ۱۳۹۰.
مشخصات ظاهری:۳۸۴ ص.
فروست:پرسشهای قرآنی جوانان؛ ج.۴.
شابک:۵۷۰۰۰ ریال:ج.۴:978-964-2534-80-7 ؛ ۶۲۵۰۰۰ ریال:دوره:978-964-2534-88-3
یادداشت:کتابنامه: ص. ۳۶۲ - ۳۸۴، همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع:قرآن -- پرسشها و پاسخها
موضوع:جوانان -- جنبههای اخلاقی
موضوع:جوانان -- راه و رسم زندگی
موضوع:اخلاق جنسی جوانان
موضوع:نوجوانان و جوانان -- وضع اجتماعی
موضوع:جوانان مسلمان
شناسه افزوده:رضایی اصفهانی، محمدعلی، ۱۳۴۱ -
شناسه افزوده:مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی (عج)
شناسه افزوده:پرسشهای قرآنی جوانان؛[ج.] ۴.
رده بندی کنگره:BP۶۵/۲/پ۴ ۴.ج ۱۳۹۰
رده بندی دیویی:۲۹۷/۱۰۷۶
شماره کتابشناسی ملی:۲۶۶۵۸۰۲
بسم الله الرحمن الرحیم
عنوان و نام پدیدآور: روابط دختر و پسر/ جمعی از پژوهشگران قرآنی [مؤسسه فرهنگی پژوهشهای قرآنی المهدی]؛ زیر نظر محمدعلی رضاییاصفهانی.
مشخصات نشر: قم: انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، 1391 ش.
مشخصات ظاهری: 352 ص.
فروست: پرسشهای قرآنی جوانان؛ [ج.] 4.
شابک: دوره: 3-88-2534-964-978؛ ج 4:7-80-2534-964-978
قیمت: 57000 ریال.
وضعیت فهرست نویسی: فیپا
موضوع: قرآن - پرسشها و پاسخها موضوع: روابط دختر و پسر.
شناسه افزوده: رضایی اصفهانی، محمدعلی، 1341 - شناسه افزوده: مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی.
ردهبندی کنگره: 1391 ج. 4 4 پ/ 65/2 BP
ردهبندی دیویی: 297/1076
شماره کتابشناسی ملی: 2665802
به محضر مقدس امام حسین علیه السلام
و به جوانان پرسشگر و حقجو!
سپاسگزاری
از همه پرسشگران و نیز ستاد مسائل مستحدثه و گروه قرآن رادیو معارف که زمینهساز این اثر شدند و نیز از پژوهشگران مؤسسه فرهنگی پژوهشهای قرآنی المهدی که یاور ما در این جلد بودند، تشکر میکنیم.
دکتر حسین علویمهر؛
دکتر محمد فاکر میبدی؛
سرکار خانم انصاری؛
سید محمدعلی اعتصامی؛
سید مهدی اعتصامی؛
سید احمد بطحائی؛
محمد پروینی؛
سید حبیب حسینی؛
حسین رحیمی؛
نصرالله سلیمانی؛
حسن صادقی؛
نعمت الله صباغی؛
سید عبدالرحمن موسوی انور؛
روح الله محمدی؛
محسن ملاکاظمی؛
سید حسین نبوی؛
علیرضا نوبری؛
میثم ناظمی.
درآمد 15
فصل اول: کلیات
قرآن در مورد عدالت حقوقی و حقیقی بین دختر و پسر چه میفرماید؟ 19
الف - تفاوت در ارزش، مقام و منزلت معنوی 19
ب - تفاوتهای طبیعی میان زن و مرد 21
ستایشها و نکوهشها 26
اگر دین اسلام میان دختر و پسر تفاوتی قائل نیست، چرا دیه دختر نصف دیه پسر است؟ 28
الف - تفاوت در ارزش، مقام و منزلت معنوی زن و مرد: 28
ب - تفاوتهای بین زن و مرد 32
مقصود از «فمینیسم» چسیت و پیامدهای منفی آن در روابط زن و مرد کدام است؟ 33
جنبش فمینیستی و پیامدهای اجتماعی 34
توصیههای جنبش فمینیستی و کنوانسیون و پیامدهای آن از نگاه صاحبنظران اجتماعی 35
مقایسه جمعیت زیر 15 سال و بیش از 65 سال جهان سوم و جهان صنعتی 36
روابط آزاد و برابر زن و مرد 55
فصل دوم: عشق
عشق چیست و چرا باید عاشق شویم؟ 61
آثار عشق 70
نظر قرآن دربارۀ غریزۀ جنسی و لذت طلبی چیست؟ 74
لذت طلبی 74
غریزه جنسی 77
تحلیل روانشناختی - قرآنی رابطه میان دختر و پسر چیست؟ 103
علت برقراری روابط دوستانه ناسالم دختر و پسر 94
پیامدهای دوستی ناسالم دختر و پسر 96
برای برطرف کردن شهوت و زیاد کردن تقوا چه راهکارهایی وجود دارد؟ 99
اول: شهوت و راههای کنترل آن 99
دوم: تقوا و راههای افزایش آن 102
اسلام برای کنترل عشق به جنس موافق و مخالف چه راهکاری پیشنهاد کرده است؟ 105
انواع عشق 107
فصل سوم: معاشرت
آیین معاشرت و ارتباط جوان مسلمان با جنس موافق و مخالف چیست؟ 115
راههای ارتباط: 118
آیات مربوط به روابط دختر و پسر را بیان کرده و توضیح دهید. 124
الف - آیات مربوط به گفتگوی موسی با دختران شعیب 124
ب - آیات مربوط به تعیین افراد محرم و نامحرم و نگاه به آنها: 143
ج - آیات مربوط به حجاب (تأمین سلامت اجتماعی و بهداشت روانی زنان) 151
د - آیات مربوط به ازدواج و خواستگاری 155
آیا رابطه با جنس مخالف از اقوام نزدیک جایز است؟ 156
ارتباط دختر و پسر برای استفاده علمی چگونه است؟ 160
اول: ارتباط کلامی 160
دوم: ارتباط نگاهی 162
سوم. ارتباط فیزیکی 162
آیا داشتن دوست دختر (برای امر به معروف و نهی از منکر) مشکل دارد؟ 164
امتیاز و آسیبهای چت و ارتباطات اینترنتی چیست؟ 166
در چه مواردی حضور زنان در ورزشگاهها و چت کردن اینترنتی و همکار شدن یک زن و یک مرد جایز است؟ 170
چت کردن اینترنتی 173
زن و مرد در محیط کار 174
همجنس بازی و پیامدهای آن را از منظر قرآن، حدیث، فقه و بهداشت توضیح دهید. 176
راهکارهای سالم سازی ارتباط دختر و پسر چیست؟ 186
نظر قرآن و روایات در مورد تفریحهای سالم و شادی و نشاط چیست؟ 192
نیاز به شادی و تفریح 193
نمودهای تفریحهای سالم در دستورهای اسلام 199
فصل چهارم: ازدواج
نظر قرآن درباره خواستگاری و مقدمات آن چیست؟ 209
اصول اولیه در نگاه و گفتگو قبل از ازدواج چیست؟ 212
نگاه به جنس مخالف از منظر قرآن چگونه است؟ 215
گفتگوی دختر و پسر قبل از ازدواج چه حکمی دارد؟ 221
دست دادن دختر و پسر چه حکمی دارد؟ 223
حضور دختران در اجتماع تا چه اندازه جایز است؟ 225
مواردی که در نگاه دختر و پسر استثنا شده کدام است؟ 226
بررسی آیۀ خواستگاری 233
الگوی قرآن در روابط دختر و پسر 239
موسی علیه السلام و دختران شعیب 239
چرا در جامعه ما مرد به خواستگاری زن میرود؟ 242
حکمتها و اسرار خواستگاری مرد از زن: 243
معیار انتخاب همسر شایسته از نظر قرآن چیست؟ 245
در هنگام مخالفت پدر و مادر با ازدواج، چه باید کرد؟ 251
آیا در ازدواج با دختر باکره اجازه پدر او واجب است؟ 252
آیا «قسمت بودن» در ازدواج از نظر اسلام صحیح است؛ یعنی مشخص است که در آینده با چه فردی ازدواج میکند؟ 255
اگر تعیین شده که در آینده با چه کسی ازدواج میکنیم، آیا این مصداق جبر نیست؟ 257
اهمیت ازدواج از دیدگاه قرآن و احادیث در چیست؟ 261
آثار و قواعد ازدواج چیست؟ 266
الف - اثر اجتماعی (حفظ نسل) 266
ب - آثار فردی 266
ازدواج چند قسم است؟ 271
دلایل جواز ازدواج موقت 272
مسئولیت جامعه در مورد ازدواج جوانان چیست؟ 275
ازدواجهای ممنوع کدام است؟ 277
رخصت در ازدواج چرا؟ 282
اقسام زنان و مسئلۀ رخصت 282
کابین (مهر) چرا و چگونه؟ 285
تعیین مهر 286
مهر معین 287
چند همسری چرا و به چه شرطی؟ 291
قرآن چه توصیههایی به زوجین دارد؟ 293
خواستگاری و عروسی چه آدابی دارد؟ 295
نظر قرآن در باره ازدواج موقت چیست؟ 306
ازدواج موقت در قرآن مجید 309
ازدواج موقت در روایات شیعه 311
فتوای جدید برخی از علمای اهل سنت درباره ازدواج موقت 313
ازدواج موقت در حقوق 316
از نظر قرآن و فقه چه تفاوتی بین زنا و عقد موقت وجود دارد؟ 323
گناه بزرگ: 323
راهکار قرآنی برای سلامت جامعه 324
ویژگیهای ازدواج موقت از منظر فقه 326
فصل پنجم: مسائل گوناگون روابط دختر و پسر
اگر شخص به خاطر اینکه فرد مورد نظر از نظر ایمان کامل نیست و یا...، با او ازدواج نکند، نظر اسلام در این مورد چیست؟ 331
ویژگیهای همسر مناسب 331
شرایط چهارگانه کمال در همسر 333
آیا میتوان با ارتباط تلفنی دختر یا پسری را ارشاد کرد؟ 335
اگر دختری برای انسان مزاحمت ایجاد کند، میتواند برای دور کردن آن از خویش با او صحبت کند؟ 335
آیا آرایش زنانه برای مردان اشکال دارد؟ توضیح این که برخی از جوانان مبادرت به برداشتن زیر ابرو، بند انداختن و... مینمایند، لطفاً حکم و فلسفه آن را مرقوم بفرمایید. 335
حکم نامه نگاری بین دختر و پسر نامحرم چیست و آیا ارتباط تلفنی جایز است؟ 336
شیوه اجرای عقد ازدواج و شرایط آن چگونه است؟ 336
احکام ازدواج در رساله مراجع چیست؟ 336
احکام عقد 337
دستور خواندن عقد دائم 338
دستور خواندن عقد غیردائم 339
شرایط عقد 340
فهرست منابع 343
قرآن کریم نوری همواره تابان است که بر اندیشهی بشر تابید و راه انسانها را روشن ساخت، این کتاب منبع عظیم معرفتی و سفرهای الهی است(1)که میتواند نسلهای بشر را از زلال معرفت خویش سیراب سازد؛ و مقام دانش و دانشمندان را ارج مینهد و عالمان و جاهلان را مساوی نمیداند،(2)بلکه با اشارات متعدد به مباحث علوم تربیتی، کیهانشناسی، زیستشناسی، رویانشناسی و روح و روان انسان بلکه با اشاره به مسائل فرا روانشناسی، حسّ کنجکاوی و پرسشگری انسان را تحریک میکند و زمینه رشد علوم را فراهم میسازد(3).
پرسش کلید دانش است(4)و ذهن پرسشگر ارجمند است، و وظیفه دانشمندان دریافت پاسخ از منابعِ قرآن، حدیث، عقل و علوم تجربی و ارائه آن به تشنگان حقیقت است.
از این رو جمعی از پژوهشگران حوزه و دانشگاه گردهم آمده و با تأسیس «واحد پاسخ به پرسشهای تخصصی قرآن و علم»، و ارسال پرسش نامه به دانشگاههای مختلف، به گردآوری پرسشها و ارائه پاسخ پرداختهاند و حاصل تلاش این عزیزان در این مجموعه گردآوری شده است.
بنده که از آغاز با این عزیزان همراهی داشتهام، شاهد تلاش علمیِ همراه با تعهد آنها بودهام، که در حد توان کوشیدهاند پاسخهای مناسب و متین ارائه نمایند. البته برخی پرسشها نیز از طریق شنوندگان محترم رادیو
1) (1)) . عن النبی صلی الله علیه و آله: القرآن مأدبة اللَّه فتعلموا مأدبته ما استطعتم. (بحار، ج 92، ص 19)
2) (2)) .(هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ). (زمر/ 9)
3) (3)) . نک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، از نگارنده.
4) (4)) . عن علی علیه السلام: العلم خزائن و مفاتیحها السئوال (میزان الحکمه، ج 4، ص 330)
قرآن دریافت شده و در برنامه پرسش و پاسخ قرآنی آنجا پاسخ دادهایم که به این مجموعه اضافه شده است.
امیدوارم خدای متعال این خدمت علمی و قرآنی را از همهی ما بپذیرد و در پرتو قرآن و اهل بیت علیهم السلام پاداش نیک عطا فرماید!
از آنجا که واحد تخصصی پاسخ به پرسشهای قرآن و علم، مشمول حمایت ویژه «ستاد پاسخگویی به مسائل مستحدثه دینی دفتر تبلیغات» بوده، بر خود لازم میدانیم از مسئولین محترم ستاد تشکر کنیم.
در ضمن از خوانندگان محترم درخواست داریم که ما را از راهنمایی و پیشنهادات و انتقادات خویش محروم نفرمایند و از جوانان عزیز میخواهیم که اگر پرسشهایی در زمینه قرآن و علم دارند، به آدرس ما ارسال فرمایند(1).
با سپاس
دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی
قم - 85/6/7
1) (1)) . آدرس: قم، خیابان سمیه، خیابان شهید رجایی، کوچه 4، پلاک 77.تلفن، پیامگیر، نمابر: 7734094-0251 ص. پ: 416-37185 - قم WWW.quransc.com Email: info@quransc.com quran@quransc.com
دختران و پسران جزئی از زنان و مردان اجتماع انسانی هستند و قرآن، از نظر حقیقی بین زن و مرد تفاوتی قائل نیست و اگر از نظر حقوقی نیز تفاوتی در بین باشد، براساس دلیلی است که از مطالب زیر روشن میشود.
تفاوت بین زن و مرد دو گونه است:
همانگونه که از آیات قرآن به دست میآید، دین اسلام نه تنها در این زمینه بین زنان و مردان تفاوتی قائل نیست، بلکه زن و مرد را در ارزشها، مقام و منزلت معنوی و انسانی مساوی میداند(1)که به ذکر نمونههایی از آیات قرآن میپردازیم.
قرآن کریم در آیاتی متعدد(2)، زن و مرد را از یک طینت دانسته و اعلام میکند که زن و مرد از «نفس واحده» خلق شدهاند و مکمل یکدیگرند(3).
قرآن در کیفرها و ثواب اعمال، به زن و مرد به طور یکسان خطاب کرده، قبح گناه و اعمال حرام و کیفر آنها، و نیز ثواب اعمال را در مورد زن و مرد مساوی بیان میکند.
قرآنکریم با مطرح کردن زندگی آدم و حوا و رانده شدن آنها از بهشت، هیچیک را مسئول اصلی معرفی نمیکند و در بیشتر مواقع، هر دو را مسئول میداند(3)و حتی گاهی به صراحت میگوید: «شیطان آدم را وسوسه کرد». قرآن با این بیان بر روی اعتقاداتی مانند اینکه «زن را عنصر گناه و شیطان کوچک مطرح میکنند» خط بطلان میکشد(4).
از آیات قرآن کریم به دست میآید که همه مسلمانان اعم از زن و مرد باید به کسب علم و دانش اهتمام ورزند(5). در حدیثی از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله آمده است: «فراگیری دانش بر هر مرد و زن مسلمان واجب است».(6)
خداوند در قرآن میفرماید: «در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا، خود نگهدارترین[ پارساترین ]شماست!»(7)در واقع قرآن ملاک برتری نزد خداوند را تقوا میداند (چه زن و چه مرد).
1) (1)) . نساء/ 124؛ نحل/ 97؛ غافر/ 40.
2) (2)) . مائده/ 38؛ توبه/ 68.
3) (3)) . طه/ 117؛ اعراف/ 20-22.
4) (4)) . ر. ک: هادی دوست محمدی، شخصیت زن از دیدگاه قرآن، ص 42.
5) (5)) جمعی از نویسندگان سازمان تبلیغات اسلامی،. ر. ک: قرآن در آیینه اندیشهها، ص 380.
6) (6)) . محمد محمدی ریشهری، میزان الحکمه، ج 6، ص 463.
7) (7)) . حجرات/ 13.
با وجود مطالبی که در مورد تساوی زن و مرد گذشت، تفاوتهای موجود میان زن و مرد را نمیتوان انکار کرد؛ تفاوتهایی که زن و مرد را از یکدیگر متمایز میسازند و همین تفاوتهاست که باعث تفاوت در حقوق و وظایف زنان و مردان میشود. در اینجا به برخی تفاوتهای طبیعی زن و مرد اشاره میکنیم.
الف) تفاوتهای اساسی تعیین کننده جنسیت؛
ب) تفاوتهای ثانوی در اندام؛
برای مثال، به طور متوسط مردان درشت اندامتر، بلند قدتر، خشنتر و دارای صدای متفاوت با زنان میباشند. رشد عضلانی مرد و نیروی بدنی او از زن بیشتر است؛ مقاومت زن در مقابل بسیاری از بیماریها، از مقاومت مرد بیشتر است و...(1)
از آنجا که بین نفس[ روح و روان ]و جسم، تناسب و ارتباط متقابل برقرار است. تفاوت جسمانی بدون تفاوت روانی[ و روحی ]ممکن نیست و این برای بقا و کمال جامعه و نسل بشری ضروری است(2).
احساسات[ و عواطف ]زن، از مرد جوشانتر است؛ زن از مرد زودتر به هیجان میآید و سریعتر تحت تاثیر احساسات و عواطف خویش قرار میگیرد. زن طبعاً به زینت، زیور، جمال و آرایش علاقه دارد. احساسات زن بیثباتتر از مرد است، زن از مرد محتاطتر و مذهبیتر است[ و مردها
معمولاً جسورتر و شجاعتر میباشند ]احساسات زن، مادرانه است و علاقۀ زن به خانواده بیشتر است و...(1)
با توجه به تفاوتهایی که در تواناییها و نقش اجتماعی زن و مرد وجود دارد عقل سلیم اقتضا میکند که برای انجام نقشها، بین زن و مرد تفاوت قایل شویم؛ به این ترتیب که:
نقشها و کارهایی که زن و مرد هر دو امکان اجرا دارند؛
نقشهایی که با ساخت جسمی و روحی زن متناسب است؛
نقشهایی که با ساخت روحی و جسمی مرد متناسب است.(2)
تفاوت در برخی احکام دینی نشأت گرفته از وحی
همانگونه که گذشت، تفاوتهای طبیعی و فطری (جسمی و روحی) وظایف و تکالیف خاصی را برعهدۀ انسانها (زن و مرد) میگذارد و به علت همین تفاوتهاست که برای مردان و زنان، احکام و تکالیف دینی خاصی معین شده است.(3)
بعد از بیان تفاوتهای بین زن، مرد و اقسام آن، لازم است نکاتی را مورد توجه قرار دهیم:
برادر میبرد تا معیار اصلی، سهم برادر باشد، بلکه معیار و اصل مفروض و مسلم را ارث خواهر که دختر میّت است، قرار میدهد و سهم برادر را دو برابر سهم خواهر بیان میکند، تا اصل ارث زن قطعی و مفروغ عنه باشد(1). این احتمال نیز وجود دارد که محور بودن دختر در آیه یاد شده برای جبران بیتوجهی به دختر باشد(2).
نکتۀ جالب اینکه از آنجا که خداوند تمام قوانین حقوقی را براساس حقوق فطری و ویژگیهای انسان تنظیم و تدوین فرموده است، در پایان آیۀ ارث (نساء/ 11) دو اسم از اسمای حسنای الهی را یادآور میشود... و آن «علم» و «حکمت» خداوند است (... إِنَّ اللّهَ کانَ عَلِیماً حَکِیماً) ؛ یعنی شما از علم و حکمت کافی برخوردار نیستید تا راز تفاوت را که در هستۀ مرکزی عدل نهفته است، در آن جستجو کنید، لیکن خداوند آگاه و حکیم است؛ همۀ علل تساوی و عوامل تفاوت را جمعبندی نموده و بر مدار حکمت، به صورت دستورهای معتدل حقوقی صادر میفرماید تا مسائل در سنت و مانند آن، از «تفریط» جاهلیت کهن و از «افراط» جاهلیت جدید و مُدرن مصون بماند(3).
عدالت آن است که هر چیزی را به موقع، و در جای خودش قرار دهیم و خداوند که حکیم و علیم است و خود خالق انسانها میباشد، میداند که مصالح و مفاسد بندگان خود در چیست و از این رو، احکام را بر اساس مصالح و مفاسد وضع میکند، هرچند در ظاهر برای برخی افراد ناخوشایند باشد؛ بنابراین، آنچه ناپسند است، تبعیض میباشد نه تفاوت.
تذکر مهم
احکام اسلامی به صورت اجزای یک سیستم و شبکه به همدیگر مرتبط هستند و گاهی با توجه به همدیگر، حکم جدید وضع میشود؛ از این رو، در موقع قضاوت و داوری و اشکال گرفتن به یک حکم، باید به احکام دیگر بیتوجه نبود و از همۀ جوانب به آن نگاه کرد؛ برای مثال، داوری دربارۀ تقسیم ارث زنان که از قوانین اقتصادی اسلام است، باید با توجه به قوانین اقتصادی دیگر اسلام باشد.
اسلام مسئولیت اقتصادی خانواده را به مرد واگذار و بر او واجب کرده است، در حالی که در این باره به عهدۀ زن هیچ مسئولیتی گذاشته نشده است، و از سوی دیگر، به هنگام ازدواج مهریۀ زن بر عهدۀ مرد است که پرداخت آن عندالمطالبه بر مرد واجب میباشد؛ از اینرو لازم است احکام و قوانین اقتصادی را به صورت یک شبکه و سیستم به هم پیوسته نگریست نه از هم گسیخته و جدا جدا.
الف) مواردی که سهم زن بیشتر از مرد است
موردی که میت غیر از پدر و دختر، وارث دیگری نداشته باشد که در اینجا پدر 6/1 میبرد و دخترش بیش از او.
موردی که میّت دارای نوه باشد و فرزندان او در زمان حیات وی مرده باشند، که در اینجا نوۀ پسری، سهم پسر را میبرد (هرچند دختر باشد) و نوۀ دختری، سهم دختر را میبرد (هرچند پسر باشد).
ب) مواردی که زن به مانند مرد ارث میبرد
در صورتی که میت فرزند داشته باشد، هر یک از پدرو مادر 6/1 از سهم ارث را میبرند، و سهم پدر از مال فرزند (در این مورد) بیشتر از مادر نیست.
کلالۀ مادری - یعنی برادر و خواهر مادری میت - به اندازۀ مساوی ارث میبرند(2).
در وضع احکام و قوانین، قانون به صورت کلی وضع میشود و ناظر به موارد جزئی و استثنایی نیست و بر محور افراد دور نمیزند؛ برای مثال، اسلام مسئولیت اقتصادی خانواده را بر عهدۀ مرد قرار داده و بر او واجب کرده است؛ از این رو در وضع قوانین، اسلام مرد را محور و رکن اقتصادی و نانآور خانواده میداند، حال اگر دختری مجرد و ازدواج نکرده باشد، موردی استثنایی است، ولی قانون، کلی و برای همۀ زنان است.
اما در مورد این که گفته شده است: «در برخی روایات تبعیض حقوقی به ویژه بین زن و شوهر به چشم میخورد.» توجه به چند نکته لازم است.
اولاً باید تمام روایات را بررسی کرده و مورد مطالعه قرار دهیم تا بتوانیم به صورت جامع و دقیق قضاوت کنیم؛
ثانیاً هر روایتی که مشکل به نظر میرسد، باید به صورت خاص ذکر شود؛
ثالثاً بین تفاوت و تبعیض فرق بگذاریم؛ زیرا در بسیاری از روایات تفاوتها بیان شده نه تبعیض؛
رابعاً: اگر در بعضی روایات برخی زنان نکوهش شدهاند، دلیلی خاص دارد.
گاهی حادثه و یا موضوعی در اثر یک سلسله عوامل تاریخی، زمانی، مکانی، افراد، و شرایط و علل و اسباب آن، ستایش یا نکوهش میشود. معنای این ستایش و نکوهش این نیست که اصل طبیعت آن شیء قابل ستایش و یا مستحق نکوهش است، بلکه احتمال دارد زمینۀ خاصی سبب این ستایش و نکوهش شده باشد؛ مثلاً اگر قبیلهای ستایش شود، احتمال دارد به خاطر آن باشد که مردان خوبی در آن عصر از این قبیله برخاستهاند و شاید در موقعی دیگر افرادی از آن قبیله مستحق نکوهش باشند و مورد نکوهش واقع شوند(1)؛ همانگونه که از بصره و کوفه نیز در زمینههایی نکوهش شده، در صورتی که بصره رجال علمی فراوانی تربیت کرده و کوفه نیز مردان مبارز و کم نظیری را به اسلام تقدیم کرده است، و کسانی که به خونخواهی سالار شهیدان علیه السلام برخاستند، از کوفه برخاسته بودند.
در نتیجه نمیتوان گفت چون مثلاً کوفه یا بصره نکوهش شده است، آن دو شهر برای همیشه و ذاتاً بد و سزاوار نکوهشاند.
آری قضایای تاریخی در یک مقطع حساس زمینۀ ستایش و یا نکوهش را فراهم میکند و با گذشت آن مقطع، زمینۀ مدح و ذم منتفی میگردد(2).
بخشی از نکوهشهای نهج البلاغه در مورد زن نیز ظاهراً به جریان جنگ جمل باز میگردد(1)و یک قانون کلی و همگانی دربارۀ عموم زنان نیست، بلکه با توجه به اینکه این خطبه بعد از جنگ جمل (که عایشه به راه انداخت) از امام علی علیه السلام صادر شده است، دربارۀ دستۀ خاصی از زنان میباشد که در اینگونه مسیرها گام برمیدارند؛ چنانچه ابن ابیالحدید - از علمای سنی مذهب - در شرح نهج البلاغه در مورد این خطبه مینویسد: «هذا الفصل کله رمز الی عایشه(2)؛ تمام این خطبه اشاره به عایشه است.» وگرنه چه کسی میتواند فداکاریهای زنان بزرگ و با شخصیتی همچون حضرت خدیجه علیها السلام، حضرت فاطمه زهرا و زینب کبری - علیها السلام - و... را در راه اسلام، انکار کند؛ و از طرفی هم حضرت علی علیه السلام نیز برای آنان احترام فوق العادهای قائل بود(3).
معرفی کتاب:
تفسیر المیزان، سید محمدحسین طباطبایی، ذیل آیات مربوطه؛
تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی و دیگران؛
تفسیر نور، محسن قرائتی؛
قرآن در آیینه اندیشهها، جمعی از نویسندگان؛
سیری در مسائل خانواده، حبیب الله طاهری؛
شخصیت زن از دیدگاه قرآن، هادی دوست محمدی؛
نظام حقوق زن در اسلام، مرتضی مطهری؛
منزلت زن در اندیشه اسلامی، محمد فنایی اشکوری؛
زن در آیینۀ جلال و جمال، عبدالله جوادی آملی.
دختران و پسران جزیی از جامعه انسانی زنان و مردان هستند و تفاوت بین زن و مرد دو گونه است:
همانگونه که از آیات قرآن به دست میآید، دین اسلام نه تنها در این زمینه بین زنان و مردان تفاوتی قائل نیست، بلکه زن و مرد را در ارزشها، مقام و منزلت معنوی و انسانی، مساوی میداند که به ذکر نمونههایی از آیات قرآن میپردازیم.
قرآن کریم در آیاتی متعدد، زن و مرد را از یک طینت دانسته و اعلام میکند که زن و مرد از «نفس واحده» خلق شدهاند و مکمل یکدیگرند؛ از جمله:«(یا أَیُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثِیراً وَ نِساءً) ؛(1)ای مردم! [خودتان را] از [عذاب] پروردگارتان حفظ کنید، (همان) کسی که شما را از یک شخص آفرید؛ و از او همسرش را آفرید، و از آن دو، مردان و زنان فراوانی منتشر ساخت.»
در سوره احزاب میخوانیم: «در حقیقت، مردان مسلمان و زنان
1) (1)) . نساء/ 1.
مسلمان، و مردان با ایمان و زنان با ایمان، و مردان فرمانبردار [فروتن] و زنان فرمانبردار [فروتن]، و مردان راستگو و زنان راستگو، و مردان شکیبا و زنان شکیبا، و مردان فروتن و زنان فروتن، و مردان صدقه دهنده و زنان صدقه دهنده، و مردان روزهدار و زنان روزهدار، و مردانی که دامانشان را (در امور جنسی) حفظ میکنند و زنانی که (دامان خویش را) حفظ میکنند، و مردانی که خدا را فراوان یاد میکنند و زنانی که (خدا را فراوان) یاد میکنند، خدا برای آنان آمرزش و پاداش بزرگی آماده کرده است.»(1)
در تفسیر آیه چنین آمده است: «گاه بعضی چنین تصور میکنند که اسلام کفۀ سنگین شخصیت را برای مردان قرار داده و زنان در برنامه اسلام چندان جایی ندارند؛ شاید منشأ اشتباه آنها پارهای از «تفاوتهای حقوقی» باشد که هر کدام دلیل و فلسفۀ خاصی دارد، ولی بدون شک با قطع نظر از اینگونه تفاوتها که با موقعیت اجتماعی و شرایط طبیعی آنها ارتباط دارد، هیچگونه فرقی از جنبههای انسانی و مقامات معنوی میان زن و مرد در برنامههای اسلام وجود ندارد. آیه فوق دلیل روشنی بر این واقعیت است؛ زیرا به هنگام بیان ویژگیهای مؤمنان و اساسیترین مسائل اعتقادی و اخلاقی و عملی، زن و مرد را در کنار یکدیگر همچون دو کفه یک ترازو قرار میدهد و برای هر دو ارزشی یکسان، بدون کمترین تفاوت قائل میشود...»(2)
قرآن در احکام، کیفرها و ثواب اعمال، به زن و مرد یکسان خطاب کرده، قبح گناه، اعمال حرام و ممنوع، و کیفر آنها، و نیز ثواب اعمال را در مورد زن و مرد مساوی بیان میکند؛ از جمله:
1) (1)) .(إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْقانِتِینَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصّادِقِینَ وَ الصّادِقاتِ وَ الصّابِرِینَ وَ الصّابِراتِ وَ الْخاشِعِینَ وَ الْخاشِعاتِ وَ الْمُتَصَدِّقِینَ وَ الْمُتَصَدِّقاتِ وَ الصّائِمِینَ وَ الصّائِماتِ وَ الْحافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ وَ الذّاکِرِینَ اللّهَ کَثِیراً وَ الذّاکِراتِ أَعَدَّ اللّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً)، احزاب/ 35.
2) (2)) . تفسیر نمونه، ج 17، ذیل آیه 35 سوره احزاب.
«و مردِ دزد و زنِ دزد، به کیفر آنچه به دست آوردهاند [و] به خاطر مجازات [پیشگیرانهی] الهی، دستهایشان را قطع کنید؛ و خدا شکستناپذیری فرزانه است.»(1)
«خدا به مردان منافق و زنان منافق و کافران، آتش جهنّم را وعده داده است، در حالی که در آن ماندگارند؛ آن (آتش) برای آنان کافی و خدا آنان را از رحمت خود دور ساخته؛ و برایشان عذابی پایدار است.»(2)
«و هر کس از مرد یا زن، (چیزی) از (اعمال) شایسته انجام دهد در حالی که او مؤمن باشد، پس آنان داخل بهشت میشوند؛ و کمترین ستمی به آنها نخواهد شد.»(3)
«هر کس از مرد یا زن، [کار] شایستهای انجام دهد، در حالی که او مؤمن است، پس قطعاً او را به زندگانی پاکیزهای زنده میداریم؛ و حتماً مزدشان را بر طبق بهترین چیزی که همواره انجام میدادند، به آنان پاداش خواهیم داد.»(4)
«هرکس از مرد یا زن، (کار) شایستهای انجام دهد، در حالیکه او مؤمن است، پس آنان داخل بهشت میشوند در حالی که در آنجا بیشمار «روزی» داده میشوند.»(5)
قرآنکریم با مطرح کردن زندگی آدم و حوا و رانده شدن آنها از
1) (1)) (وَ السّارِقُ وَ السّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُما جَزاءً بِما کَسَبا نَکالاً مِنَ اللّهِ وَ اللّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ)، مائده/ 38.
2) (2)) (وَعَدَ اللّهُ الْمُنافِقِینَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْکُفّارَ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها هِیَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُ اللّهُ وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقِیمٌ)، توبه/ 68.
3) (3)) (وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّالِحاتِ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا یُظْلَمُونَ نَقِیراً)، نساء/ 124.
4) (4)) (مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ)، نحل/ 97.
5) (5)) (مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً فَلا یُجْزی إِلاّ مِثْلَها وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیها بِغَیْرِ حِسابٍ)، غافر/ 40.
بهشت هیچ کدام را مسئول اصلی معرفی نمیکند و در بیشتر مواقع هر دو را مسئول میداند و حتی گاهی به صراحت میگوید: شیطان آدم را وسوسه کرد و قرآن با این بیان بر روی اعتقاداتی مانند اینکه «عنصر گناه و شیطان کوچک دانستن زن» خط بطلان میکشد.
-«(فَقُلْنا یا آدَمُ إِنَّ هذا عَدُوٌّ لَکَ وَ لِزَوْجِکَ فَلا یُخْرِجَنَّکُما مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقی)1 ؛ و گفتیم: «ای آدم! در حقیقت این (ابلیس) دشمن تو و همسر توست؛ پس شما را از باغ بیرون نکند؛ که به زحمت خواهی افتاد».
-«(فَدَلاّهُما بِغُرُورٍ...)2 ؛ و آنان را با فریب (از مقامشان) فرو آورد».
-«(فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطانُ...)3 ؛ و شیطان آن دو را وسوسه کرد.»
از آیات قرآن کریم به دست میآید که همۀ مسلمانان اعم از زن و مرد باید به کسب علم و دانش اهتمام ورزند؛ برای نمونه، قرآن بارها یادآور میشود که قرآن را بخوانید، تلاوت کنید و پیرامون آیات آن بیندیشید. تفکر و تدبر در آیات خداوند و در طبیعت و عبرت از آنها نیز بارها در قرآن توصیه شده است و قرآن در این زمینه میان زن و مرد تفاوتی قائل نیست و هرگز کسب علم و دانش را به یک جنس خاص محدود نمیکند. از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده است:
«طلب العلم فریضة علی کل مسلم ومسلمة؛(1)فراگیری دانش بر هر مرد و زن مسلمان واجب است.»
خداوند در قرآن میفرماید:«(إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ)5 ؛ ملاک برتری نزد خداوند تقوا میباشد (چه زن چه مرد).»
1) (4)) . میزان الحکمه، ج 6، ص 463.
اینها نمونههایی از تساوی ارزشی و مقام و منزلت معنوی زن و مرد بود که در اینجا به همین مقدار بسنده میکنیم.
با وجود مطالبی که در مورد تساوی زن و مرد گذشت، نمیتوان تفاوتهای موجود میان زن و مرد را منکر شد، تفاوتهایی که زن و مرد را از یکدیگر متمایز میسازد و همین تفاوتهاست که باعث تفاوت در حقوق و وظایف زن و مرد میشود.
یادآوری: در مورد تفاوتهای زن و مرد در مباحث قبلی مطالب مبسوطی بیان شد.
فمینیسم (جنبش دفاع از حقوق زنان) با تمام افت و خیز و تشتّت درونیاش، به تدریج به یک حرکت حقوقی وسیع اندیشید.
پیدایش سازمان ملل متحد به عنوان بالاترین نهاد مدنی، تعاملات ملتها را به سمت روابط دیپلماتیکتر سوق داد، و کمیسیون حقوق بشر شورای اقتصادی و اجتماعی این سازمان اعلامیهای را تهیه کرد که در 10 دسامبر 1948 م، 19 آذر 1327 مجمع عمومی به تصویب رساند. شش سال بعد، مجمع عمومی بر این اساس دو قرار یا دو میثاق سامان داد که یکی شامل «حقوق سیاسی و مدنی» و دیگری شامل «حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی» شد. این دو میثاق به منزلۀ دو سازِ کار مهم برای اعلامیهای جهانی حقوق بشر بودند که در نهایت در 16 دسامبر 1966 میلادی از تصویب مجمع عمومی گذشت(1).
آنچه این پیشینۀ مختصر را به بحث ما مرتبط میسازد، این است که تمام این نوشتهها با وجود تأکیدشان بر «حقوق طبیعی و فطری» آحاد انسانها، به صراحت وحدیت زنان را مخاطب قرار نداده و مدافعان حقوق زن را ابداً راضی نکردهاند. بر این اساس، آنها تلاش خود را به این سمت معطوف ساختند که سازمان ملل متحد را به عقد معاهدهای وادار نمایند که موضوع اصلی آن، زنان و هدف اساسی آن، بررسی حقوق زنان و مردان باشد. این تلاشها در 7 نوامبر 1967 به تهیۀ پیشنویسی دربارۀ مسائل زنان با عنوان «اعلامیۀ رفع تبعیض علیه زنان» انجامید. پیشنویس یاد شده پس از تصویب
1) (1)) . نظام بین الملل حقوق بشر، حسین مهرپور، ص 43-46 (با تلخیص).
نهایی به صورت «کنوانسیون محو کلیۀ اشکال تبعیض علیه زنان» در آمد و در ردیف معاهدات حقوقی بین المللی با تضمینات لازم قرار گرفت. زمان تصویب معاهدۀ فوق 18 دسامبر 1979 م، آذرماه 1358 و زمان لازمالاجرا شدن آن (به دلیل الحاق حد نصاب لازم از کشورها به آن) 3 سپتامبر 1981 م، 12 شهریور 1360 بود.
از آن پس، با رویکرد مستمر این سازمان به مسئلۀ زنان روبهرو هستیم، به گونهای که این سازمان طی 27 سال گذشته پنج کنفرانس جهانی مخصوص زنان برگزار کرده که در هر کدام از آنها چگونگی پیشرفت یا رکود کشورها در مسائل زنان گزارش و بررسی شده است. در تمام این اجلاسها شاخص اصلی، کنوانسیون محو تبعیض از زنان بوده است.
کنفرانسهای مزبور عبارتاند از: کنفرانس مکزیکوسیتی (1975)، کپنهاک (1980)، نایروبی (1985)، پکن (1194) و نیویورک (2000)(1).
«کنوانسیون» که در واقع نتیجه تلاش جنبشهای فمینیستی است، همنوا با جنبشهای فمینیستی زنان غرب به منظور استیفای حقوق زنان و در جهت احیا و تثبیت جایگاه واقعی آنان، سیاستها و برنامههایی را با تأکید به اعضای خود توصیه نموده است. مواردی نیز مانند فرصتهای شغلی برابر، آموزشهای مختلط به جای قالبهای سنّتی آموزش، الغای محدودیتهای سنّتی حضور اجتماعی زنان و روابط آزاد مرد و زن از جمله برنامههای جنبشهای فمینیستی و کنوانسیون برای یکسانسازی جایگاه زنان و مردان در جهان است که از دیرباز بسیاری از جوامع غربی تحت تأثیر امواج اجتماعی و فرهنگی فمینیستی به این توصیهها عمل کردهاند. اکنون پس از چندین دهه فرصت آزمون و خطا، وقت ارزیابی برنامههای فمینیستی و توصیههای آنان فرا رسیده است. این در حالی است که جمعی از
1) (1)) نقد کنوانسیون رفع کلیۀ اشکال تبعیض علیه زنان، خانم علاسوند، ص 21-23 (با اندکی تلخیص).
جامعهشناسان غربی و منتقدان اجتماعی مقولاتی را که با تأکید از سوی کنوانسیون و جنبش فمینیستی توصیه شده است، برای علل اصلی برخی معضلات اجتماعی بر شمردهاند. هدف ما در اینجا نشاندادن همین نقاط تلاقی است؛ یعنی مواردی که از سوی کنوانسیون و جنبش فمینیستی به جوامع انسانی، به ویژه جامعه زنان، توصیه شدهاند، ولی نظریههای آسیبشناسی آن را علت بروز اختلالات و ناهنجاریهای اجتماعی معرفی میکند. اگر چه بررسی و تبیین همۀ نقاط تلاقی کار دشوار و پیچیدهای است که فرصت مناسبتری را میطلبد، مواردی که در اینجا مورد بررسی و استناد قرار گرفته، در جدول (شماره 1) به نمایش گذاشته است:
جدول شماره 1:
در اینجا به بررسی معضلات اجتماعی جوامع صنعتی غرب و ارتباط آنها با مقولات مورد عنایت کنوانسیون و جنبش فمینیستی میپردازیم:
یکی از مسائل و معضلات بزرگ اجتماعی، تئوریهای توسعه یافته رشد منفی (یا ساخت پیر) جمعیت است. در جمعیتشناسی، «رشد منفی جمعیت» به سیر نزولی و انقراض تدریجی یک نسل تعریف شده است؛ به تعبیر روشنتر، با رشد منفی جمعیت در یک جامعه ناقوسهای مرگ و انقراض آن جامعه به صدا در آمده است. این پدیده نامیمون هنگامی رخ میدهد که نسل حاضر به تولید نسل بعدی (جانشین) تمایلی نشان ندهند و یا حداکثر به یک (یا حتی دو) فرزند بسنده کنند، بدیهی است که در این گونه جوامع، درصدد بزرگسالان و سالخوردگان نسبت به درصد کودکان و نوجوانان مساوی یا بیشتر است.
مطالعات جامعهشناشی نشان میدهد که ساخت جمعیت در کشورهای پیشرفته صنعتی اروپایی و آمریکایی، پیر و در کشورهای جهان سوم جوان است. مقایسۀ جمعیت زیر 15 سال و بیش از 25 سال در چند کشور جهان سوم و جهان صنعتی غرب در سال 1997 مطلب فوق را تأیید میکند:
جدول شماره 2:
ویلیام. ژگود کاهش درصد موالید در کشورهای مغرب زمین بین سالهای 1866-1961 را یادآور میشود. این کاهش به خصوص در چهارده کشور، به موازات توسعۀ صنعتی مشاهده شده است: در فرانسه 25 تولد برای 1000 نفر در سالهای 1881-1185 در مقابل هجده تولد سال 1959 و 167 تولد در سالهای 1967-1969 بوده است.
در ایالت متحدۀ آمریکا چهل تولد برای هزار نفر در سال 1880، 23/5 تولد در سال 1961 و 17/5 تولد در سال 1968 ثبت شده است. در کشورهای کاپیتالیست (ایالت متحدۀ آمریکا، فرانسه، کانادا، بلژیک و...) و سوسیالیست (شوروی، رومانی، اتریش) درصد تولدها کاهش بیشتری داشته است(1). در آمریکا طی سالهای اخیر به طرز قابل توجهی از تعداد خانوادههایی که دارای سه فرزند یا بیشتر بودند کاسته شده و در مقابل به تعداد خانوادههایی که دارای فرزند نیستند، افزوده شده است(2). رشد منفی جمعیت و پیامدهای زیانبار اجتماعی و سیاسی آن، همان خطر و بحرانی است که فیلسوف و روانشناس شهیر فرانسوی - پیرژانه - از سالها قبل آن را به مغرب زمین، به ویژه فرانسه کشور متبوعش، گوش زد کرده بود.
«کشور فرانسه را اکنون خطری بزرگ و سهمناک تهدید میکند. این خطر را نیاکان ما درست احساس نمیکردهاند، ولی در هر صورت حتمی و نزدیک است. بسیاری از گویندگان و نویسندگان بحران موالید و خطر نقصان جمعیت را یادآوری کرده اند. از چند سال پیش، میزان موالید (یعنی نسبت عدۀ نوزادان هرسال به تعداد جمعیت) پیوسته رو به کاهش میرود و این کاهش در هر سرشماری بعدی محسوستر است. تعداد نوزادان که در سال 1869 در حدود یک میلیون بوده، به تدریج کاهش یافته است و در
سال 1922 به 760000 رسیده است.... نقصان جمعیت، کشور را به سقوط سیاسی و نظامی و همچنین به ورشکستگی اقتصادی، عقلی و اخلاقی تهدید میکند.... نقصان جمعیت به تدریج از سلامت بدنی و فکری نژاد ما میکاهد. اگر نقصان نوزادان ادامه پیدا کند، ناچار کشور فرانسه شاهد و ناظر انحطاط و تنزل فاحش خود خواهد بود(1). این خطر و پیامد منفی آن چنان آینده و بقای کشورهای صنعتی غرب را تهدید میکند که دولتمردان و سیاستمداران آن سامان را به اتخاذ سیاست و تدابیر تشویقی برای افزایش بارداری ناگزیر ساخته است. به گفته یکی از کارشناسان جمعیتشناسی «اصلیترین سیاست کشورهای توسعه یافته در سالهای اخیر سیاست جمعیتی تشویق ولادت بوده است.»(2)
چهارچوب تئوریک یک رشد منفی جمعیت و مفاد گزارههای فمینیستی در کنوانسیون
علت اصلی و اساسی این سیر نزولی جمعیت در کشورهای فمینیستی، پیامد اجتماعی چه متغیر مستقلی است؟
در پاسخ به سؤال فوق و در بررسی و تحلیل رشد منفی جمعیت، صاحبنظران و منتقدان اجتماعی بر نقاط مشترکی دست گذاشتهاند، ولی علل و عواملی که از سوی آنان برای این پدیدۀ ناخواسته معرفی شده، همان اموری است که فمینیستها در مفاد کنوانسیون بدان توصیه، سفارش و تاکید میکنند:
الف) اشتغال بانوان
اشتغال بانوان و ایجاد فرصتهای شغلی برابر با مردان که فمینیستها در مادۀ 81 کنوانسیون بدان توصیه و تاکید کردهاند، از سوی جمعیتشناسان و محققان اجتماعی از جمله عوامل اصلی کاهش میزان رشد جمعیت در کشورهای غربی و صنعتی معرفی شده است.
ارتباط میان این دو متغیر (اشتغال زنان و سقوط رشد جمعیت) در نزد جامعهشناسان و جمعیتشناسان به قدری بدیهی است که برای کنترل و تعدیل رشد جمعیت در کشورهای جهان سوم، اشتغال بانوان را توصیه میکنند:(1)خانم «اندره میشل» در کتاب جامعهشناسی خانواده و ازدواج در بررسی عوامل کاهش میزان جمعیت در کشورهای صنعتی مینویسد:
«در کشورهای صنعتی، مطالعات نشان میدهد که نقش زن در خانواده دگرگون شده؛ زن ازدواج کرده که در خارج از منزل کار میکند، وظایف سنگین مربوط به خانه را نیز انجام میدهد، پس این سوال پیش میآید که آیا وظایف دو جانبۀ ما در جامعۀ امروزی تا حدودی در کاهش متولدین موثر نیست؟ آمار فرانسه و آمریکا - من باب مثال - نشان میدهد که تعداد کودکان زنان شاغل معمولاً نسبت به زنانی که شاغل نیستند، کمتر است. در پاریس، یک مطالعۀ نمونهگیری احتمالی روی 450 خانواده پاریسی نشان
1) (1)) جمعیت و تنظیم خانواده، حلم سرشت، پرپوش و دل پیشه، اسماعیل، ص 66.
داده که میانگین تعداد فرزندان زنان ازدواج کرده شاغل 1/48 است و میانگین آن برای زنانی که کار نمیکنند 2/50 است. در ایالات متحده آمریکا تعداد فرزندان با تعداد سالهایی که زن ازدواج کرده شاغل است، نسبت معکوس دارد.»(1)
به هرحال کشورهای فمینیستی مغرب زمین، امروزه به سر دو راهی دشواری قرار گرفتهاند؛ آیا بر شعار تساوی و برابری پافشارند و اشتغال بانوان را پا به پای مردان ترویج کنند، یا از شعار جهانی خود (ضرورت اشتغال برابر زنان با مردان) دست بردارند و به برگشت بانوان به خانه برای تولید نسل و بهبود نرخ رشد جمعیت رضایت دهند؟
ب) روابط جنسی آزاد
از نظر کارشناسان علوم اجتماعی یکی دیگر از عوامل رشد منفی جمعیت در غرب، گسترش فزاینده روابط عاطفی و جنسی آزاد است. مواد 1 و 3 کنوانسیون، جوامع انسانی را از اعمال هرگونه محدودیت زنان به سبب تمایزها و تفاوتهای جنسیتی بر حذر میدارد و اینگونه محدودیتها را تبعیض ناروا بر زنان و ممنوع میشمارد. دقیقاً بر هیمن اساس کنوانسیون در بند «ج» از مادۀ 10 خواستار اختلاط و ارتباط آزاد دختران و پسران در مدارس میشود و در بند «الف» از ماده 5 نیز الغای رسوم و روشهای سنّتی، تعصب آمیز و کلیشهای را در روابط زن و مرد توجیه میکند.
در الگویی که گزارههای فمینیستی و کنوانسیون از روابط اجتماعی زن و مرد ارائه میدهند، زنان مانند مردان آزادند با هر فردی که دوست دارند، روابط عاطفی و دوستانه برقرار کنند و در این راه، تفاوتهای جنسی و
1) (1)) جامعه شناسی خانواده و ازدواج، اندره میشل، ترجمه فرنگیس اردلان، ص 196.
طبیعی آنان با مردان مجوز معقول و مشروعی برای ممنوعیت رابطۀ دوستی آنان با مردان نیست. پیامد طبیعی و منطقی چنین توصیهای که در کشورهای اروپایی و صنعتی غرب به دقت عمل میشود، طبق آمار و واقعیت موجود در این گونه کشورها، افزایش چشمگیر میزان روابط جنسی نامشروع به ویژه در قشر دانشآموزان دبیرستانی و حتی راهنمایی، است.
بنابر برخی برآوردها شمار افرادی که در آمریکا قبل از نخستین ازدواج خود تجربۀ زندگی مشترک خارج از ازدواج با دیگری را داشتهاند، از 11 درصد در سال 1970 به حدود 50 درصد در سال 1993 افزایش یافته است. به ادعای یک پزشک آمریکایی که در یکی از زایشگاههای این کشور فعالیت داشته و در مورد مشکلات محل کار خود مقالهای نوشته است، بیشتر موالیدِ مربوط به زنان پایینتر از 20 سال و تقریباً 9 درصد از زایمانهای زنان سیاه پوست همسن آنان مربوط به موالید نامشروع بوده است(1).
نکتهای که در این مطلب به بحث ما (رشد منفی جمعیت در غرب) مربوط میشود، این است که شیوع روابط آزاد زنان و مردان موجب ارضای غرایز و نیازهای جنسی آنان میگردد و تمایل نداشتن به تشکیل خانواده که دارای بار مسئولیت است، یا تأخیر در سن ازدواج را به دنبال دارد.
1) (1)) . سیمای زن در جهان - آمریکا، ص 34 و 35
آمارهای اجتماعی در کشورهای اروپایی و صنعتی نشان میدهد، میان رشد و افزایش روابط جنسی نامشروع و تأخیر در ازدواج، همبستگی و رابطۀ مستقیم وجود دارد؛ یعنی به همان میزان که فراوانی روابطۀ نامشروع افزایش مییابد، سن ازدواج نیز بالا میرود و پدیدۀ خانواده گریزی بروز میکند.
خانم اندرهمیشل در گزارش یونسکو (1991-1992) اعلام میکند که شمار فزایندهای از مردان و زنان در پی زندگی مشترکی هستند بیرون از مدار ازدواج قراردادی در سراسر اروپا. افزایش شمار وصلتهای غیررسمی، کاهش در میزان ازدواج را ترسیم میکند. تنها در فرانسه که در این زمینه از کشورهای اسکاندیناوی بسیار عقبتر است، ده درصد ازدواجها (حدود یک میلیون زوج) در دایرۀ وصلتهای آزاد با هم زندگی میکنند. این نسبت میان زوجهای جوانی که در پاریس و حول و حوش آن زندگی میکنند و سن مرد در میان آنها از 25 سال کمتر است تا 50 درصد بالاتر میرود.
گزارش کارشناسان اجتماعی مرکز امور مشارکت زنان ریاست جمهوری دربارۀ وضعیت سیاسی و اجتماعی آمریکا نیز نشان میدهد که رواج ارزشهای جدید جوامع صنعتی و غربی همچون همجنس بازی، زندگی مشترک خارج از چهارچوب ازدواج، روابط جنسی غیر مشروع... در آمریکا، ازدواج سنتی و خانواده را با تهدیدات زیادی مواجه کردهاند. در طی دو سه دهه گذشته در کشورهای غربی زندگی مشترک خارج از ازدواج رشد زیادی کرده است. در نروژ، دانمارک و سوئد از هر 10 زوج 3 تا 4 زوج زندگی مشترک خارج از ازدواج دارند. این نرخ در سوئیس، فرانسه، انگلستان و هلند بین 1 تا 2 و در ایتالیا، اسپانیا، ایرلند و سایر کشورهای کاتولیک کمتر است. امروزه آمار زندگی مشترک خارج از
ازدواج در آمریکا رشد نگران کنندهای یافته است؛ بنابر برخی تخمینها، تعداد افرادی که قبل از نخستین ازدواج خود تجربۀ زندگی مشترک خارج از ازدواج را با دیگری داشتهاند، از 11% در سال 1970 به 50% در سال 1993 افزایش یافته است...(1).
دومین پیامد اجتماعی اجرای مفاد گزارههای فمینیستی و کنوانسیون در مغرب زمین رشد فزایندۀ «روابط جنسی خارج از چهارچوب خانواده» است. فمینیستها با التزام به ضرورت نادیدهانگاری تفاوتهای جنسی و طبیعی میان زنان و مردان، از آزادی روابط زن و مرد و حتی اختلاط آزاد جنسی آنان در مدارس، حمایت و به آن توصیه کردهاند. جوامع غربی این توصیه را مانند توصیۀ پیشین (فرصتهای برابر شغلی برای زنان و مردان) تحت تاثیر جنبشهای فمینیستی پذیرفتند و دقیقاً اجرا کردند و جامۀ عمل پوشاندند، به گونهای که مدارس و ورزشگاههای مختلط از نمادهای برجستۀ آن است؛ اما این تمام داستان نیست. ناگفته پیداست که روابط آزاد جنسی، بستری مناسب برای رشد و گسترش تمایلات جنسی است. نظریات روانکاوی در مورد رفتار جنسی مؤید این واقعیت است؛ برای مثال، میتوان به نظریه «هورنای» در بارۀ تمایلات جنسی اشاره کرد. هورنای معتقد است علت اینکه گاه نیاز به محبت به صورت تمایلات جنسی در میآید، عوامل مختلفی از جمله اوضاع و احوال فرهنگی و تربیتی است. در اجتماعهایی که روابط جنسی آزاد است، بسیاری از احتیاجات روانی شکل تمایلات جنسی پیدا میکنند و به صورت عطش جنسی در میآیند(2).
مطالعات و تحقیقات اجتماعی که جامعهشناسان و روانشناسان اجتماعی در آمریکا و کشورهای اروپایی انجام دادهاند، نیز مؤید نظریۀ فوق است.
«هانت» نتایج تحقیقات خود را در بارۀ رفتارهای جنسی در مردان و زنان در مقایسه با تحقیقات «کین» در سی سال گذشته در کتابی به نام رفتار جنسی نگاشت که در اوایل دهۀ 1970، مؤسسۀ ( pl boy ) آن را منتشر کرد. نتیجۀ مقایسۀ تحقیقات هانت و کین در 24 ایالت از ایالات متحده انجام شده، بیانگر آن است که در دهههای اخیر، آمیزش جنسی قبل از ازدواج بر اثر آزادیهای جنسی افزایش یافته است؛ اما آمریکاییان سعی داشتهاند که نتایج تحقیقات هانت را اشتباه جلوه دهند تا خود را از مشکلات مربوط به آن برهانند(1).
گزارش نشریه آمریکایی ریدرز دایجست در سپتامبر 1996 نیز نظریه «هورنای» و نتایج تحقیقات «هانت» را تایید کرد. طبق این گزارش، هر ساله 350 هزار دختر نوجوان آمریکایی در سنین بین 15 تا 19 (دوره دبیرستان) به سبب ارتباطهای نامشروع آبستن شده و فرزندان غیر قانونی خود را به دنیا میآورند که این آمار در دهههای اخیر، سال به سال در حال افزایش است. این دختران با رؤیایی چون ازدواج با دوستان پسرشان، اتمام تحصیلات، شروع یک زندگی ایدهآل و دستیابی به یک شغل مناسب، به این ارتباط غیرقانونی روی میآورند، ولی بسیار زود پردههای سرابگونه این اوهام به کنار رفته و واقعیت زندگی روی خود را نشان میدهد و متأسفانه این بیداری درست در زمانی به دست میآید که این دختران نوجوان دیگر شأنی برای برخورداری از یک زندگی سالم و ایدهآل ندارند.
این نشریه در ادامه گزارش خود، با اشاره به چگونگی آشنایی و برقراری ارتباط این دختران نوجوان با همکلاسیهای پسرشان، طی گفتگویی با برخی از این دختران به نقل از یکی از آنها مینویسد:
1) (1)) همان، ص 20.
«ای کاش زمان به عقب بر میگشت! ای کاش من به عنوان عضوی از خانواده در میان والدینم جای داشتم! ای کاش هنگامی که زمینههای ایجاد یک ارتباط نامشروع برایم فراهم شده بود، کمی هم به زندگی آیندهام میاندیشیدم و این گونه به پایان خط نمیرسیدم!»(1)
آمارهای نگران کنندۀ فراوان در این زمینه ارائه شده است که برای رعایت اختصار از بیان آن صرفنظر میکنیم؛ اما از آنچه گذشت، میتوان نتیجه گرفت که: اولاً: روابط نامشروع و خانوادههای پیش از ازدواج، در آغاز پدیدهای رایج اما ناخواسته و زیانبار نزد افکار عمومی غرب بوده است و ثانیاً: رواج این پدیده از نظر جامعهشناسان و روانشناسان اجتماعی غربی، ارتباط و همبستگی مستقیمی اجرا و تحقق گزارههای فمینیستی، به ویژه آزادی روابط زن و مرد، دارد؛ اما قضیه به همینجا ختم نمیشود.
برای آگاهی دقیق از پیامدهای اجتماعی اجرای مفاد گزارههای فمینیستی، به ویژه آزادی روابط و اختلاط زن و مرد، در غرب باید جادۀ روابط نامشروع را تا پایان بپیماییم؛ به بیان دیگر، نانی که دیدگاههای فمینیستی بر سر سفره غربیها گذاشتهاند، در ظاهر به گسترش روابط نامشروع ختم میشود، ولی واقعیت پنهان آن سقط جنین، موالید نامشروع، خشونت و تجاوز به زنان، خانوادههای تک والدینی (مادر و فرزند)، بیماریهای عفونی، واخوردگی جنسی و گرایش به همجنس بازی، روسپیگری و فروپاشی بنیاد خانواده است که از آن به بحران اخلاق و خانواده در غرب یاد میکنند(2).
در اینجا از نمایی نزدیک، با گوشهای از ارقام و آمار موجود دربارۀ پیامدهای روابط غیر رسمی در غرب آشنا میشویم.
2/1. نوزادان ناخواسته
بیشک موالید نامشروع بدیهیترین پیامد روابط غیررسمی در غرب است. به گفته «اندره میشل» در ایالت متحده آمریکا درصد متولدین کودکان نامشروع سفید پوست و غیر سفید پوست در یک دورۀ سی ساله بالا رفته است. از سال 1940 تا سال 1969 از صد کودک به دنیا آمدۀ غیرسفیدپوست، هفده کودک نامشروع بوده و در سال 1969 این درصد به 31 رسیده است و برای سفیدپوستان در دورۀ یاد شده افزایش از 2 درصد به 5/3 درصد میباشد.
امروزه یکی از بزرگترین معضلات جامعه آمریکا حاملگی دختران نوجوان و زایمانهای نامشروع آنان است. طی سالهای 1982 تا 1988
نسبت دختران 15 تا 19 ساله آمریکایی که سابقۀ آمیزش جنسی داشتند، از 47 درصد به 52 درصد افزایش یافت و با توجه به اینکه اکثر آنان از وسایل پیشگیری از بارداری نیز استفاده نمیکردند، آمار موالید نامشروع نیز افزایش چشمگیری یافت(1).
نوزادان نامشروع، عقدههای روانی و فشارهای زندگی
حال که جریان بحث، به میزان فزایندۀ موالید ناخواسته در غرب رسید، بد نیست به واقعیتی تلخ در این باره اشاره کنیم. موالید نامشروع در کشورهای غربی، سرنوشت شومی پیش رو دارند. آنها محکوماند که در کنار مادر (خانوادههای تکوالدینی)، اقوام و بستگان مادر یا در پرورشگاهها زندگی سخت و پرمشقتی را سپری کنند و از آن بدتر، عنوان تحقیرآمیز و شکنندۀ «بچه سرراهی و نامشروع» را تا پایان عمر بر دوش کشند. موالید نامشروع به سهم خود عامل بسیاری از بحرانها، ناامنیها و انحرافها در جوامع غربی بوده و هستند که امروزه قتلهای خیابانی و خودکشیهای جوانان و... معلول همین علت است.
2/2. سقط جنین
روابط غیررسمی و آبستنیهای ناخواسته راهی است که در پایان به موالید نامشروع یا سقط جنین میانجامد؛ به بیان دیگر سقط جنین در کنار تولد موالید نامشروع، آخرین ایستگاهی است که روابط آزاد بدان منتهی میشود؛ از این رو، در کنار شمار روزافزون موالید نامشروع آمار سقط جنین در کشورهای غربی به ویژه دانشآموزان همواره رو به افزایش بوده است:
بنابر آمارهای منتشر شده در سال 1993 هر ساله حدود یک میلیون زن نوجوان آمریکایی حامله میشوند که 40 درصد آنان داوطلبانه و 13 درصد
1) (1)) . سیمای زن در جهان - آمریکا، ص 34-40.
آن به علت بیماری، اقدام به سقط جنین میکنند و 47 درصد باقی، فرزند نامشروع خویش را به دنیا میآورند. نرخ سقط جنینهای قانونی که در سال 1991 در آمریکا صورت گرفته 1/388/937 مورد بوده است؛ به سخن دیگر، در این سال در مقابل هر هزار نوزادی که متولد شده، 339 مورد سقط جنین صورت گرفته که رقم بسیار بالایی است(1).
این پدیده ناهنجار که معلول روابط آزاد جنسی به ویژه اختلاط دختران و پسران دانشآموز است، خطری است که جان شمار زیادی از زنان را تهدید میکند؛ از اینرو، همان کسانی که دیروز از روابط آزاد و اختلاط دختران و پسران دانشآموز (که زمینه را برای روابط نامشروع و آبستنیهای ناخواسته فراهم کردهاند) حمایت میکردند، امروزه فریادشان به وانفسا برخواسته است. در ماده 96 از اعلامیه پایانی چهارمین کنفرانس جهانی زنان (پکن 1995) آمده است:
سقطجنینهای ناایمن جان شمار زیادی از زنان را تهدید میکند و بیانگر مسألهای خطیر در بهداشت عمومی است؛ زیرا عمدتاً فقیرترین و جوانترین افراد در معرض بیشترین خطرها قرار میگیرند.
سپس در بند دال از مادۀ 106 با عنوان «اقداماتی که باید اتخاذ شود» برای جلوگیری از این پدیده شوم آمده است:
بررسی و بازنگری قوانینی که در بردارندۀ اقدامات جزایی علیه زنان است که به سقط جنین غیرقانونی دست زدهاند، در پرتو مفاد بند 8/25 برنامۀ عمل کنفرانس بینالمللی جمعیت و توسعه میباشد که بیان میدارد: تحت هیچ شرایطی نباید سقط جنین به عنوان روش تنظیم خانواده مطرح گردد و از دولتها و سازمانهای ذیربط بین الدولی و غیر دولتی مصرّاً
1) (1)) . فمینیسم جهانی و چالشهای پیش رو، عبدالرسول هاجری، ص 62-63.
درخواست میشود تعهد خویش را به بهداشت زنان تحکیم بخشند و با پیامدهای سقط جنینِ ناایمن به منزلۀ یکی از نگرانیهای عمدۀ بهداشت عمومی برخورد نمایند.
2/3. گسترش روسپیگری و شیوع بیماریهای مقاربتی
گسترش روسپیگری و بیماریهای عفونی و مقاربتی را باید از ضلعهای دیگر مثلث شوم روابط آزاد جنسی برشمرد؛ به بیان دیگر، روابط آزاد جنسی نقطۀ عزیمت و سکّوی پرش به سوی روسپیگری و بیماریهای مقاربتی است. این پدیده به ویژه در بین دختران جوانی که به طور ناخواسته، آبستن و صاحب فرزند (یا فرزندان) نامشروع شدهاند، شایع است؛ زیرا بدین وسیله فرصتهای اشتغال و تحصیل را از دست میدهند و برای تامین هزینههای زندگی و رهایی از فقر به خودفروشی رو میآورند. ارتباط و همبستگی واقعی میان سه پدیدۀ یاد شده به گونهای است که حتی مراکز رسمی بینالمللی که مروج روابط آزاد دختران و پسران بودهاند، نتوانستهاند آن را انکار کنند، بلکه به اشاره آن را تأیید کردهاند. اعلامیه جهانی پکن (1995) در مادۀ 122 ضمن تأیید روابط و همبستگی میان روابط آزاد و آمیزش نامشروع، پیامدهای روابط آزاد دختران و پسران (آبستنیهای ناخواسته و بیماریهای مقاربتی) به ویژه در مدارس و آموزشگاهها را هشدار میدهد و برای کنترل این عواقب زیانبار، طرحها و برنامههای آموزش جنسی را توصیه میکند؛ از سوی دیگر، همین اعلامیه خطرهای مادر شدن زود هنگام دختران جوان و پیامدهای آن (ترک تحصیل و از دست دادن فرصتهای اشتغال) را که به فقر شدید آنان ختم میشود، گوشزد میکند:
دختران نوجوان، هم از نظر زیستشناختی و هم از نظر ویژگیهای روانی - اجتماعی در برابر سوء استفاده و خشونت جنسی و روسپیگری و
نیز پیامدهای روابط جنسی بی محافظه و پیش از بلوغ آسیب پذیرند. روندی که هماینک به راستای تجربۀ زود هنگام جنسی پیش میرود، همراه با فقدان اطلاعات و خدمات، احتمال خطر آبستنیهای ناخواسته و بسیار زود هنگام، آلودگی به ایدز و دیگر بیماریهایی که انتقالشان از طریق دستگاه جنسی است و نیز سقط جنینهای نا ایمن را افزایش میدهد. فرزند آوری زود هنگام همچنان یکی از موانع بهبود منزلت آموزشی، اقتصادی و اجتماعی زنان در همه نقاط جهان است....
2/4. افول ازدواج و تشکیل خانواده
برای بررسی پیامدهای روابط جنسی آزاد در غرب، اینک بر اساس آخرین گزارش، به سقوط آمار ازدواج و تشکیل خانواده در غرب میپردازیم.
خانواده یکی از کهنترین، گستردهترین و کارآمدترین نهادهای اجتماعی است. قدمت این نهاد به آغاز زندگی بشر باز میگردد. گسترۀ
خانواده به یک منطقه یا قبیله اختصاص ندارد، بلکه چتر جغرافیایی آن همۀ جوامع، ملل، قبایل و نژادها را در بر میگیرد. اگر چه دنیای مدرن و فرهنگ مدرنیته، بسیاری از عناصر و مولفههای سنتی زندگی اجتماعی را ناکار آمد و از صحنه خارج کرد، کارکردهای متنوع، متعدد و انکارناپذیر این درخت کهن به گونهای است که سازمانهای بینالمللی در سالهای اخیر برای حفظ، احیا و گسترش آن در مقابل امواج سهمگین و خانمانبرانداز فرهنگ مدرنیته سالی را به نام «سال خانواده» تعیین کردند.
ضعف و رخوت این نهاد کهن و مبارک را هیچ جامعهای بر نمیتابد. این در حالی است که فرهنگ مدرن در کشورهای صنعتی غرب سر ناسازگاری با ازدواج و تشکیل خانواده گذاشته و آمار ازدواج و تشکیل خانواده در این گونه جوامع در دهههای اخیر سیر نزولی شدیدی داشته است. گزارش اداره کل غرب اروپا - وزارت خارجه - از آخرین شاخصههای جمعیتی اروپا خبر داده است. طبق این گزارش در سراسر اروپا ازدواج قانونی در خطر انحطاط قرار دارد. نرخ ازدواج که در سال 1980 به میزان 6/3 در هر 1000 نفر بوده، اینک به 005% کاهش یافته است.
گزارش یاد شده که به آمار و گزارشهای «یورو استارت» (ارائه آمار کمیسیون اروپا) مستند است، در جایی دیگر اعلام میکند که میزان ازدواج در اروپای مرکزی و شرقی در فاصلۀ سالهای 1980 تا 1997 به طور فاجعه آمیزی به نصف و حتی کمتر سقوط کرده است.
امروزه با توجه به کاهش شدید ازدواج در آمریکا، ساختار خانواده در این کشورها با مشکلات متعددی رو به رو شده است. در مورد کاهش میزان ازدواج در این کشور همین بس که 12 درصد از زنان 35 تا 39 ساله در سال 1991 هرگز ازدواج نکرده بودند. این میزان در سال 1998 تنها 6/2 درصد بود و در طی 10 سال تقریباً دو برابر شده است(1).
1) (1)) . Barringeh F. Newyohk tim 1992 p. 2.
علت رکود ازدواج و تشکیل خانواده در غرب
اکثر قریب به اتفاق کارشناسان و نظریهپردازان علوم اجتماعی، علت اساسی این پدیده را گسترش روابط آزاد و نامشروع جنسی پیش از ازدواج دانستهاند. ناگفته پیداست که غریزۀ جنسی و نیاز به محبت و عاطفه، از جمله علل و انگیزههای اصلی گرایش انسان به ازدواج و تشکیل خانواده است؛ از این رو، جوامع انسانی در طول تاریخ برای پاسخگویی به نیازهای جنسی و عاطفی بیشتر - نوعاً - به ازدواج و تشکیل خانواده روی آوردهاند.
حال اگر نیازهای مذکور از راهی آسانتر، کم هزینهتر، متنوعتر، با کمترین مسئولیت فردی و اجتماعی تامین و تدارک شود، بدیهی است که ازدواج و تشکیل خانواده حداقل در بدو امر مطلوبیت خود را از دست میدهد. روابط آزاد جنسی زن و مرد در غرب پدیدۀ جدیدی است که به سبب تنوع، تعدد و کمترین مسئولیت قانونی طرفین، با استقبال عمومی روبهرو شده و توانسته است رقیب دیرینۀ خود (خانه و خانواده) را از صحنه خارج کند. یکی از جامعه شناسان معاصر ضمن تایید نظریه فوق میگوید:
«خانواده که در غرب یکی یکی این ابعاد را که در گذشته داشت و امروز دارد از دست میدهد، اصلی آن را فقط ارضای نیاز جنسی تشکیل میدهد. حالا اگر این نیاز با توجه به بیبند و باری و انحطاط فرهنگی حاکم بر غرب، به راحتی قابل دسترسی باشد و فرد هر وقت و هرگونه که خود خواست این نیاز را ارضا کند، دیگر چه ضرورتی دارد ازدواج کند؟ یعنی واقعاً فلسفه تشکیل خانواده به دلیل وجود مؤسسات بیرونی که نیازها را به راحتی برطرف میکند، دارد از بین میرود...»(1)
1) (1)) . رفتارهای جنسی انسان، ص 161.
گزارش مقایسهای اداره کل غرب اروپای وزارت خارجه نشان میدهد به همان نسبت که آمار روابط آزاد و نامشروع جنسی در کشورهای غربی رو به افزایش است، آمار ازدواج و تشکیل خانواده سیر نزولی دارد. در این گزارش که مربوط به سال 1998 میلادی است، آمده است:
بر اساس گزارشی که از سوی یورو استارت - اداره آمار کمیسیون اروپا - منتشر شده، تقریباً یک چهارم نوزادان در اتحادیه اروپا خارج از چهارچوبهای زناشویی متولد میشوند. این تناسب در سال 1980 کمتر از 10 درصد بوده است.... به گزارش «یورو استارت»، زندگی در شرایط غیر زناشویی به طور فزایندهای در حال رشد است. این ارزیابی به خصوص در کشورهای اسکاندیناوی (که مصداق برابری زن و مرد در آن سامان، بیش از دیگر کشورهاست) مصداق بیشتری دارد. در ایسلند از هر سه کودک متولد شده، دو نوزاد و در دانمارک رستونی، نروژ و سوئد نیمی از نوزادان خارج از پیمانهای زناشویی متولد میشوند.... این در حالی است که، همانطور که بیان شد، در سراسر اروپا ازدواج قانونی در خطر انحطاط قرار دارد؛ نرخ ازدواج که در سال 1980 به میزان 6/3 در هر 1000 نفر بوده، اکنون به 005% کاهش یافته است.
فرانسیس، کاری و کریستین کوری در مقالۀ «ساختارهای جدید خانواده» که مجلۀ پیام یونسکو به چاپ رسیده است، این وضعیت (رواج و گسترش روابط آزاد جنسی و از هم پاشیدگی خانواده) را در غرب به صراحت از پیامدها و امتیازهای نهضت برابری زنان اعلام کردهاند و مینویسند: «نهضت زنان در ارتقای مقام زن تا حد برابری او با مرد در به دست آوردن حق سقط جنین و استفاده از وسایل جلوگیری از آبستنی و آزادی عمل و آوردن خواستههای زن بیرون از کانون خانواده و دایرۀ
زناشویی پیشرفت کرده و موقعیت او را تحکیم کرده است. با این شیوۀ آزاد زندگی، زنان دیگر مکلف نیستند به شیوۀ محدود و انعطافپذیر گذشته، میان زوج بودن، مادر بودن و شغل داشتن یکی را برگزیند.»(1)
2/5. همجنسگرایی
شیوه روابط آزاد و تعدد آن از علل عمدۀ پدیدۀ واخوردگی جنسی و گرایش به همجنس بازی در کشورهای صنعتی به شمار میآید. در حقیقت همجنس بازی و پیامدهای آن مانند ایدز برای اولین بار در کشورهای صنعتی به ویژه در آمریکا مشاهده شد؛ کشوری که روابط زن و مرد و ارضای نیازهای جنسی در متنوعترین، متعددترین و افراطیترین شکل آن، آزاد و متداول است؛ تنها 65 درصد از آمریکاییان با همجنس بازی مخالف بوده و طبق آخرین آمار بیش از 80 درصد از مبتلایان به ایدز در قارۀ آمریکا و اروپا زندگی میکنند.(2)برخی از فمینیستهای معاصر، اینگونه روابط جنسی را جایگزینی برای «خانوادۀ سنتی» در عصر برابری زن و مرد دانسته و از آن به عنوان «خانوادۀ شاد» یاد کردهاند.(3)
در جوامعی که با ندیدانگاری تفاوتهای زیستی و طبیعی، روابط آزاد و برابر زنان و مردان تشویق و ترویج و بر آن پافشاری میشود، روابط ناسالم و خشونت جنسی دو روی یک سکهاند؛ به بیان دیگر، در روابط آزاد زن و مرد اگر تمایل آنان به یکدیگر دو سویه و متقابل باشد، به پیوندهای مشروع و نامشروع ختم میشود، اما اگر تمایل یک طرفه باشد و زن علاقه و
تمایلی به ایجاد رابطه نداشته باشد، در بسیاری موارد پدیدهای با نام تجاوز و خشونت جنسی و در مواقعی آزار جنسی رخ مینماید. این پدیده در کشورهای صنعتی غرب در دهههای اخیر همواره رو به افزایش بوده است. در اینجا نیز جامعهشناسان و روانشناسان اجتماعی علت اساسی این پدیده را رابطۀ آزاد زن و مرد و به ویژه تحریکات زنانه معرفی کردهاند.
دانیل سیلورمن (1978) از مشاوران بحران تجاوز دربارۀ زنانی که مورد خشونت و تجاوز جنسی قرار گرفتهاند، میگوید: «چنین زنانی پس از مدت کمی دچار پشیمانی شده و خود را سرزنش میکنند و پیوسته این جملات را بر زبان جاری میکنند: ای کاش آن لباس را نپوشیده بودم تا جلب توجه کنم! ای کاش به او لبخند نزده بودم!...»(1)
واقعیتهای موجود نیز فرضیۀ فوق را تایید میکند. بررسیها و تحقیقات اجتماعی در کشورهای صنعتی غرب نشان میدهد در این گونه جوامع که روابط زن با مرد آزاد است و زنان از پوشش مشابه مردان برخوردارند و هیچ محدودیتی ندارند، آمار خشونت جنسی و تجاوز به عنف رو به افزایش است. «میشل اوبرمن» در مقالهای در نشریۀ حقوق زنان برکلی به این نتیجه میرسد:
«اگر سقط جنین به صورت قانونی متوقف شود، زنان اصلاً نمیتوانند
1) (1)) . فمینیسم جهانی و چالشیهای پیش رو، ص 83.
زنده بمانند. علتش این است که فرهنگ آمریکا فرهنگ تجاوز است؛ فرهنگی که در آن زندگی زنان به خاطر ترس از خشونت جنسی همه جا حاضر، محدود شده است... همۀ زنان با خطر تهاجم جنسی مردان زندگی میکنند و با خطر حاملگی ناخواسته.»(1)
طبق آمارهای سال 1992 در هرشش دقیقه یکبار یک تجاوز جنسی در آمریکا صورت میگیرد. در برخی شهرهای آمریکا همچون «سنت لوئیز» آمار تجاوز گزارش شده به زنان نسبت به هر 100/000 نفر از جمعیت در سال 1992، 1733 مورد بوده است که آمار بسیار بالایی است. در شهرهایی همچون والاس، هرستون و نیویورک نیز آمار جنسی نسبت به دیگر ایالات بسیار بالا بوده است.(2)
از پیامدهای ناگوار خشونت و تجاوز جنسی برای فرد و جامعه همین بس که زنان قربانی تجاوز، از فشار روانی، عصبانیت و احساس گناه شدیدی رنج میبرند. «بورکس» و «لینداهلموستروم» که در این زمینه به مطالعه و تحقیق پرداخته و اثر تجاوز را با عنوان «سندرم ضربۀ تجاوز» مطرح کردهاند، واکنش قربانی را در اثر تجاوز به دو مرحله تقسیم میکنند:
در مرحله حاد، حالتی از گسیختگی و بینظمی روانی در شیوۀ زندگی زن مورد تجاوز بروز میکند و احساساتی از قبیل ترس، شوک، نگرانی و احساس گناه شدید دیده میشود. حادترین واکنش قربانی در برابر تجاوز، سردرگمی است. زنان پس از تجاوز، خود را کالای صدمه دیدهای میدانند که از جامعه اخراج شدهاند و جایی برای رفتن ندارند. در مطالعۀ وسیعی که در آمریکا صورت گرفت و در سال 1990 گزارش شد، «ینفیلد» و
همکارانش بین تهاجم جنسی و افسردگی رابطه معنادار 12/93 درصد یافتند. اما در مرحله تجدید سازمان، زن میکوشد آنچه را بر او گذشته است، فراموش کند و برای تحقق این هدف، خود را به کارهای عادی مشغول مینماید. مهمتر آنکه نگرش جامعه و به ویژه مردان به اینگونه زنان تغییر میکند و با آنان به عنوان کالای آسیب دیده برخورد میکنند. عکسالعمل پدران با دختران خود که مورد تجاوز قرار گرفتهاند، این است که آنها را باید از خانه اخراج کرد یا اینکه برای مدتی در منزل زندانی شوند. «سیلورمن»، در این باره مینویسد: اغلب این زنان مورد تنفر و سرزنش همسران واقع شدهاند و از نظر شوهرانشان زنانی سهلانگار و بی ارادهاند.(1)
پیامد دیگر آن بر جامعۀ زنان به گفتۀ جامعه شناسان و آسیب شناسان غرب، ایجاد فضایی از ترس، نگرانی و اضطراب بر جامعۀ زنان کشورهای صنعتی است؛ به همین سبب، کشورهای صنعتی غرب به ویژه آمریکا از شعارهای اولیه خود در بارۀ حضور فیزیکی آزاد و برابر زنان در اماکن عمومی دست برداشتند و برای مصونیت و حفاظت از زنان، تدابیر و محدودیتهای اجتماعی را وضع و توصیه کردند. آنچه در زیر میآید، فهرستی از «بایدها و نبایدها» برای زنانی است که سعی دارند خطر تجاوز جنسی را کاهش دهند. این فهرست را یکی از سازمانهای زنان در ایالات متحده آمریکا منتشر کرده است:
1) (1)) . رفتارهای جنسی انسان، ص 158.
الف - چراغها را روشن بگذارید تا تصور شود که بیش از یک نفر در خانه زندگی میکند.
ب - هنگامی که به زنگ در جواب میدهید، وانمود کنید که مردی در خانه است (با صدای بلند بگویید: «من نمیبینم چه کسی زنگ میزند.»)
ج - نام کوچک خود را روی زنگ در یا دفتر تلفن ننویسید، در عوض از حرف اول آن استفاده کنید.
به طور کلی، از غریبهها دوری کنید و هرگز در را به روی یک غریبه باز نکنید. همیشه از مأموران تحویل اجناس یا کارگران خدمات کارت شناسایی بخواهید (کارت شناسایی آنها میتواند از زیر در به داخل انداخته شود) اگر بچهها در خانه زندگی میکنند، مواظب باشید که آنها در را به روی غریبه باز نکنند.
اگر در یک خانۀ آپارتمانی زندگی میکنید، تنها وارد یک زیرزمین متروک، گاراژ، یا اتاق رختشویی نشوید یا تنها در آنجا نمانید.
نگاهی دیگر:
اگر به روابط زن و مرد از دیدگاه قرآن و اسلام بنگریم:
در نتیجه، در جوامع اسلامی مشکلات فوق (رشد منفی جمعیت و مشکلات جنسی و...) یا اصلاً وجود ندارد یا کمتر پدید میآید، و معمولاً در مواردی که زنآزاری و مشکلاتی از این قبیل وجود دارد، در اثر عدم رعایت قوانین و اخلاق اسلامی است.
1) (1)) در مورد روابط دختر و پسر به مقالات و پرسش و پاسخ های دیگر این مجموعه مراجعه شود.
مقدمه
عشق اصلیترین میل و گرایش انسانی است که انسان را سریعتر از هر چیزی به خوشبختی کامل میرساند. عشق عامل بهسازی و تصفیۀ روح و روان بوده و هموست که به زندگی زیبایی میدهد. عشق بالاترین مقام را در زندگی دارد و در پرتو آن، زندگی لذتبخش میباشد. اگر انسان به این مقام برسد، دیگر بدون عشق زندگی نتوان کرد.
عشق را زماهی باید آموخت که چون از آب گیرندش بمیرد
الف) تعریف عشق
معنای لغوی عشق: در کتابهای لغت چند معنا برای واژه «عشق» ارائه شده که در اینجا به معنای مشترک بین آنها اشاره میکنیم:
عشق عبارت است از علاقۀ شدید یا محبت از حد گذشته(1).
معنای اصطلاحی: علاقه به شخصی یا شیئی وقتی که به اوج شدت برسد، به گونهای که وجود انسان را تسخیر کند و حاکم مطلق وجود او گردد، عشق نامیده میشود(2).
در زبان عربی، واژۀ «عشق» در اصل از ماده «عشقه» است و عشقه نام گیاهی است که در فارسی به آن «پیچک» میگویند که به هر چیزی برسد، دور آن میپیچد؛ مثلاً وقتی به گیاهی دیگر میرسد، دور آن چنان میپیچید که تقریباً آن را محدود و محصور میکند و در اختیار میگیرد. یک چنین حالتی اثرش این است که بر خلاف محبت عادی، انسان را از حال عادی خارج میکند، خواب و خوراک را از او میگیرد و توجه را منحصر به همان معشوق میکند؛ یعنی او را از همه چیز میبرد و تنها به یک چیز متوجه میکند. این تعریف عشق بیانگر حال معشوق است(1).
ب) منشا عشق
مقصود از منشأ عشق این است که در یک رابطه عاشقانه چه چیزی باعث میشود که یک شخص عاشق دیگری شود. آیا علت اصلی این رابطه غیرعادی، نقص و کمبود در یکی و کمال و خوبی در دیگری است که سبب کشش او به سوی خود میشود؟ یا خیر، علت این رابطه «شباهت» است؛ یعنی شکل هم بودن؟
در پاسخ به این پرسش دیدگاههای گوناگونی مطرح است که به گذری اجمالی بر آنها بسنده میکنیم.
سوی دیگر نیز از دست یافتن به این هدف منع شدهایم که در نتیجه اصطکاک این دو برخورد، محبت و مهربانی حاصل میشود؛ از این رو، اگر رابطه جنسی کاملاً آزاد میبود، هیچگاه کسی عاشق نمیشد.
عشق یک منشا فطری دارد.
تمایل انسان به کمال منشا عشق است(1).
بررسی
در اینجا این مطلب قابل ذکر است که منشا عشق به چند دلیل نمیتواند ارگانیکی یا هدف جنسی منع شده باشد.
الف) عشق منحصر در عشق شهوانی و جنسی نیست؛ زیرا موارد زیادی پیدا میشود که خلاف این باشد؛ مانند عشق انسان به خداوند یا به خود و یا به گل....
ب) اگر منشا عشق تراوش غدد جنسی باشد، باید افراد پیر هرگز عاشق نشوند، در حالی که خیلی از افراد سن زیادی دارند و در عین حال عاشق هستند.
ج) اصلاً عشق جنسی و شهوانی عشق نیست، بلکه یک رابطه غریزی است که در همه موجودات وجود دارد.
براساس عقیده صحیح، عشق یک منشا فطری دارد که در اثر شناخت انسان نسبت به خوبیهای موجود در یک شخص یا یک شئ و از سوی دیگر، نقصان آنها در وجود خود، حاصل میشود و هرچه این شناخت کاملتر شود، این علاقه بیشتر میشود تا جایی که انسان را وارد معرکه عشق میکند و انسان حاضر میشود برای به دست آوردن آن خوبیها همه هستی خود را فدا کند.
د) واژه عشق در قرآن مجید حتی برای یکبار هم به کار نرفته است؛ اما با این حال کلمات و واژههایی که با این مفهوم مترادف و رساننده معنای آن میباشد، به شکلهای گوناگون آمده است؛ مانند حُبّ، ودّ، مودّت و....
1) (1)) . جاذبه و دافعه امام علی علیه السلام، ص 9-10.
ج) اقسام عشق
پیش از بیان اقسام عشق و بیان دیدگاه قرآن کریم در بارۀ آن، ذکر چند نکته لازم است:
[قاعده یکم ]انسان اگر کسی را دوست داشته باشد، خویشاوندان و دوستان او را نیز دوست میدارد و حتی شهر، لباس، باغ، نوشته و سایر چیزهایی که با او ارتباط دارند، در نظرش محبوب است.
[ قاعده دوم ]امور و امیال فطری از جهت شدت و ضعف دارای مراتبی هستند که هر مرتبهای از آنها دارای اسم و آثار خاصی میباشد و این مراتب در افراد بشر مختلف است؛ از جمله این امور «محبت» است که مراتب آن طبق تفسیر آلوسی به شرح ذیل میباشد.
هوی: نخستین مرتبه محبت «تمایل داشتن»؛
علاقه: محبتی است که همیشه همراه و درون قلب است.
کلف: محبت شدید را گویند.
عشق: حب شدید یا افراط در محبت را گویند.
شعف: مرحلهای که عشق به تمام زوایای قلب نفوذ کند.
تدله: مرحلهای که عشق عقل انسان را میرباید.
هیوم: مرحلهای که عشق انسان را بیقرار و بیاختیار میکند و او را به هر سوی میکشاند(1).
تقسیم دیگر عشق
با توجه به منشأ عشق، عشق به اقسام زیر تقسیم میشود:
به عشقی گفته میشود که معشوقش حقیقی باشد؛ یعنی زیباییهای او نامحدود باشد و دارای هیچگونه نقصی نباشد، و به دیگر سخن، عشق یعنی پرواز انسان به سوی بینهایت، یعنی اتصال قطره به دریا «وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلّهِ1 ؛ و [لی] کسانی که ایمان آوردهاند خدا را بیشتر دوست دارند.»
عشق و علاقهای واسطهای به موجودات در راه خدا است که هدف از آن رسیدن به عشق حقیقی میباشد؛ یعنی وسیلهای است برای رسیدن به معشوق حقیقی، و در واقع به خاطر معشوق حقیقی ابراز علاقه میکند؛ مانند عشقی که حضرت یعقوب را از درون میسوزاند: «قالُوا تَاللّهِ تَفْتَؤُا تَذْکُرُ یُوسُفَ حَتّی تَکُونَ حَرَضاً أَوْ تَکُونَ مِنَ الْهالِکِینَ2 ؛ (فرزندان) گفتند:
«به خدا سوگند، پیوسته یوسف را یاد میکنی تا بیمار مشرف به مرگ شوی یا هلاک گردی!»
عشق به غیر از معشوق حقیقی است، به گونهای که هدف از آن خاموش شدن غریزه جنسی و کام گرفتن از معشوق میباشد نه رسیدن به معشوق حقیقی، و منشأ آن شهوت است؛ مانند «قَدْ شَغَفَها حُبًّا...؛3 و زنان در شهر گفتند: «زن عزیز (مصر) از غلام جوانش تمنّای کامجویی از وجودش کرده، و محبت (یوسف) در دلش جای گرفت! قطعاً ما او را در گمراهی آشکاری میبینیم.»
قرآن سخن از عشق و محبت را با روشی خاص و با شیوایی و زیبایی تمام بیان میکند، و آنچه لازم است از اقسام عشق و علاقه را در ضمن آیات یادآور میشود و جالب این که در بین یکصد و چهارده سوره قرآن که در بیشتر آنها از عشق، محبت و مترادفهای آنها سخن رفته، یک سوره به تمامی به شرح حال یکی از اولیای خدا اختصاص یافته و در آن عشق و علاقه بیان شده است.
روح کلی و پیامهای سوره یوسف:
عشق به خداوند مطمئنترین مانع در برابر عشقهای جنسی میباشد و با سختیهایی که دارد، معجزه آسا انسان را نجات میدهد(1).
نتیجه
با توجه به بیان اقسام عشق و نظر قرآن کریم در این باره، به این نتیجه میرسیم که عشق، هدیهای الهی است که در فطرت همه انسانها به امانت گذاشته شده است؛ اما چگونگی بروز و استفاده انسانها از آن متفاوت است؛ برخی با استفاده صحیح از آن به سعادت، خوشبختی و بالندگی و کمال میرسند، ولی برخی دیگر با استفاده نادرست از آن به بیابان خشکیده شقاوت و
1) (1)) . ر. ک: کیمیای محبت، لالهای از ملکوت.
2) (2)) . «وَقَالَ نِسْوَةٌ فِی الْمَدِینَةِ امْرَأَتُ الْعَزِیزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَن نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبّاً إِنَّا لَنَرَاهَا فِی ظَلالٍ مُبِینٍ؛ و زنان در شهر گفتند: «زن عزیز (مصر) از غلام جوانش تمنّای کامجویی از وجودش کرده، و محبت (یوسف) در دلش جای گرفت!»
3) (3)) . برگرفته از تفسیر المیزان و نمونه.
بدبختی گام مینهند و هر لحظه بیش از پیش از قافلۀ انسانیت فاصله میگیرند؛ همانند آتش که بدون آن نمیتوان زندگی کرد، ولی اگر به علت استفاده نادرست مقداری از آن در خرمنی بیفتد، یکجا همه آن را نابود میکند.
این شیوۀ استفاده ما باز میگردد به اینکه آیا ما در تشخیص و انتخاب معشوق، راه درست را پیمودهایم یا راه نادرست را. نکته قابل توجه که به ویژه برای جوانان دارای اهمیت میباشد، این است که آیا عشقهای خیابانی میتواند انسان را خوشبخت کند یا خیر؟
پاسخ این پرسش با توجه به تقسیمبندی عشق و آثار مترتب بر هر قسم آن آشکار میشود.
قرآنکریم عشق را بارزترین صفات مؤمنین میداند(1)و اصیلترین عشق را، عشق حقیقی به معشوق حقیقی بیان میکند و خدای تبارک و تعالی را به عنوان معشوق حقیقی معرفی مینماید؛ زیرا خداوند است که همه خوبیها و زیباییها را در خود جمع دارد و در عشق نیز انسان دنبال خوبیها و زیباییها میباشد که در معشوق وجود دارد و خود از آنها بهرهای ندارد، و با عشق به معشوق میخواهد کمبودهای درونی خود را جبران کند و نهایت استفاده را از زیباییهای معشوق ببرد.
در اینجا این پرسش مطرح میشود که اگر بیش از یک معبود و یک معشوق در عالم وجود ندارد و عشق نیز فقط منحصر در عشق حقیقی است، پس عشق به دیگران به ویژه اولیای خدا چه صورتی دارد. پاسخ این است که خداوند عشق به اولیای خود به ویژه پیامبر اکرم و اهلبیت علیهم السلام را در طول محبت خود بیان میکند و آن دو را یکی میداند(2).
عشق سرابی و کاذب
عشق دروغین به جریان آب رودخانهای که از مسیر اصلی خود منحرف شده، میماند که اگر در مسیر اصلی خود قرار نگیرد، خرابیهای فراوانی به بار میآورد.
نمونه بارز این عشق، عشقهای خیابانی، رابطههای غیرمشروع و دوستیهای پنهانی است که در بین برخی دختران و پسران جوان رواج دارد و معمولاً نتیجه این دوستیها نیز ناخوشایند است؛ زیرا این نوع علاقهها هدایت و عنایت الهی نمیباشد و به جای اینکه وسیلهای برای اطاعت اوامر الهی و رسیدن انسان به همه خوبیها میباشد، سبب میشود که انسان لحظه به لحظه از زیباییها و خوبیها فاصله بگیرد و معصیت الهی را مرتکب(1)شود، تا جایی که خیلی از آنها به قتل و جنایت و جداییهای غمانگیز و همچنین فروپاشی کانون گرم خانوادهها میانجامد.
توجه به این نکته ضروری است که ما در اینجا نمیخواهیم امیال غریزی انسان را نفی کنیم و آن را نادیده بگیریم، اسلام هرگز با غرایز انسان خصوصاً غریزه جنسی مخالف نیست، بلکه چیزی را که اسلام با آن مخالف است، افراط و تفریط در این غرایز میباشد؛ از این رو، وقتی این امیال غریزی تحت مدیریت اسلام و هدایت الهی قرار بگیرند، اعتدال در آنها شکل میگیرد و در آن صورت جامعه بشری به سعادت و سلامت همه جانبه میرسد. اینک مناسب است به سخن یکی از دانشمندان غربی به نام «اریک فروم» اشارهای داشته باشیم. وی میگوید:
«عشق جنسی فریبکارترین نوع عشق است. عشق جنسی در وهله اول، با احساس شدید گرفتار شدن اشتباه میشود، در حالی که این احساس
1) (1)) بقره/ 165.
دلبستگی ناگهانی طبیعتاً عمرش کوتاه است وبعد از اینکه بیگانهای از نزدیک شناخته میشود، دیگر حجابی باقی نمیماند و دیگر هیچ نوع نزدیکی ناگهانی در کار نیست، تا برای رسیدن به آن کوشش شود.
در این نوع عشق به مرور زمان این نزدیک شدنها کاهش مییابد و عاشق احساس میکند که آن کسی که فکر میکرد به او نزدیک است، نه تنها نزدیک نیست، بلکه فرسنگها با هم فاصله دارند؛ در نتیجه شخص هوس میکند به سراغ بیگانهای تازه برود و عشقی جدید را آغاز و تجربه کند و باز این بیگانه بعد از مدتی تبدیل یک آشنای تکراری میشود و عاشق همیشه با خود میگوید این فرد که این بار از او خوشم آمده با قبلیها فرق میکند؛ این یک چیز دیگر است.
بسیاری از اوقات ما متوجه نیستیم و حال آنکه این انگیزههای ناهشیار فعالاند، مخصوصاً در ابتدای جوانی که هنوز تجربه این گونه محبتها بسیار اندک است. حال اگر مثلا دو نفر که قصد ازدواج دارند، تمام ارتباط خود را براساس این نوع عشق پایهریزی کنند، بیگمان دچار پیامدهای آن نیز خواهند شد که نمونههای آن در عشقهای خیابانی و طلاقهای وحشتناک بعد قابل رؤیت است.»(1)
نکته پایانی این است که، عشق سرابی، عشق نیست بلکه فوران امیال غریزی و شهوانی است که به صورت مقطعی بروز و ظهور دارد؛ زیرا در حقیقت ریشه و سنگ بنای عشق، علم و شناخت است، و به طور طبیعی هر اندازه که علم و شناخت عاشق نسبت به معشوق بیشتر شود به همان اندازه نیز عشق و علاقهاش بیشتر میشود؛ زیرا ابعاد وجودی معشوق یکی پس از دیگری برای عاشق آشکار میشود. بدیهی است هر چقدر زیباییهای
1) (1)) . هنر عشق ورزیدن، اریک فروم.
معشوق بیشتر باشد، عشق و علاقۀ عاشق به آن بیشتر میشود و باعث استمرار این رابطه میباشد و این مؤلفه فقط در عشق حقیقی وجود دارد، ولی عشق سرابی جنسی به چند دلیل این گونه نیست:
الف) هدف آن ارضای شهوت است که عمری کوتاه دارد و نمیتواند برای استمرار ایجاد انگیزه کند.
ب) ریشه و سنگ بنای عشق سرابی جنسی، جهل و نادانی است که از دریچۀ جادویی به نام چشم صورت میگیرد؛ از این رو، هر اندازه که شناخت عاشق به معشوق بیشتر شود، فاصله و شکاف بیشتری ایجاد میشود؛ زیرا زیباییهای این معشوق محدود است و عشق نیز یک حالت روحی است که دنبال نامحدود میباشد. از سوی دیگر، زیباییها منحصر در این فرد نیست، بلکه شاید اشخاص دیگر بهرهای بیشتر داشته باشند.
هر یک از اقسام عشق دارای آثار و پیامدهای خاص خود میباشد.
آثار عشق حقیقی
در قرآن و سنت به تمامی آثار عشق به خداوند و اولیاء خدا اشاره شده است، ولی به جهت اختصار از ذکر آنها صرف نظر میکنیم.
آثار عشق سرابی جنسی
عشق سرابی مانند راهزنی ماهر دارای آثاری نامطلوب فردی و اجتماعی است که به برخی از آنها اشاره میشود:
دوری از حق و حقیقت؛
مانع رسیدن انسان به کمال واقعی؛
کشیدن انسان به سوی انحراف و گناه و سقوط او از انسانیت؛
به انحطاط کشیدن فرد و جامعه؛
زود گذر بودن آن؛
سلب آرامش روحی و روانی از فرد و جامعه؛
فروپاشی کانون گرم خانواده؛
ایجاد روحیه، طغیان و سرکشی در انسان؛
دوری انسان از اطاعت و بندگی؛
تیرگی قلب؛
ایجاد تضاد و تراحم اخلاقی در فرد و جامعه؛
توأم بودن آن شکست و ناکامیهای فراوان؛
ایجاد دغل بازی و عوام فریبی در جامعه؛
ایجاد قتل و غارت و تجاوز در جامعه(1).
پیشنهاد
پس از بیان اقسام عشق و آثار آن، اینک این پرسش مطرح میشود که چرا باید عاشق نشویم و چرا باید عاشق شویم؟ شاید این پرسش در ذهن افراد
1) (1)) . آثار عشق شهوانی در سوره یوسف آمده و به آنها اشاره شده است.
زیادی به ویژه قشر جوان وجود داشته باشد، و یا در مواردی موجب آزار آنان شود. پاسخ این پرسش در قالب یک پیشنهاد ارائه میشود: عاشق شوید اما در کمند عشقهای ناپخته، جوان و کاذب گرفتار نگردید، بلکه آنها را نردبانی برای زندگی سعادتمندانه و شناخت محبوب واقعی قرار دهید:
عشقهایی کز پی رنگی بود عشق نبود، عاقبت ننگی بود(1)
لذت عشق، جوهر آدمی است و حیات بدون عشق ناممکن است؛ بلبل اگر نغمه سرایی دارد به عشق معشوق است و انگیزۀ وصال و درک لذت دارد. آنانکه همتی بلند دارند و به حقیقت مردان روزگارند، هرگز خویشتن خویش را در قفس تن اسیر نمیکنند و جوهر وجودی خویش را در چنگال طبیعت و لذایذ پست مادی و شهوانی گرفتار نمیسازند.
خشم و شهوت وصف حیوانی بود مهر و رقت وصف انسانی بود(2)
بیایید لذت ببریم، اما از حقیقت و عشق حقیقی، از طهارت و پاکی؛ بیایید صفا کنیم در فضای پاک تقوا، در محیطی آرام و سالم، در اقیانوس پرهیزکاری، در جای طهارت، در باران معنویت و در آبشار حقیقت. چه بسیار جوانانی که عشقشان پیر، پخته و پایدار است، و چه بسیار پیرانی که عشقهای جوان، ناپخته و ناپایدار در سر دارند. آنانکه دار و ندار خویش را در گرو تار مویی و خط و خالی میگذارند و با یک نگاه ظاهری همه هستی خویش را میبازند، عشقشان جوان و لذتشان بسیار گذرا و ناپایدار است، و هرگز به عشق حقیقی نخواهند رسید؛ چرا که محل عشق قلب انسان است و هر قلبی ظرفیت یک عشق را دارد. این گونه نیست که یک شخص دو قلب داشته باشد که هم عشق به معشوق حقیقی داشته باشد و هم عشق به معشوق سرابی(3).
اما آنانکه عاشق معبود و معشوق حقیقی هستند، معشوق آنها همیشه و همهجا همراه آنان است، حتی در قبر و قیامت، و هرگز از لذت عشق جدا نمیشوند، حتی در فرای زمان و مکان.
پس عشق مذموم نیست، بلکه اگر منشأ عشق صحیح باشد، رویکرد عشق نیز صحیح خواهد بود و اگر رویکرد صحیح شد، آثار عشق صحیح میشود. آنچه در اینجا مذموم است و مورد نکوهش قرار گرفته، عشق و لذت جوانی نیست، بلکه جوانی عشق و ناپختگی لذت است.
نه امروز بلکه در همیشۀ ایام سخن از عشق و عاشقی بوده، هست و خواهد بود؛ اما آنچه به ندرت یافت میشده و میشود، عشق حقیقی به خداوند و اولیای او است و اینجاست که فلسفه عشق برای ما روشن میشود: رسیدن انسان به کمال حقیقی و انسانیت و این تنها در عشق حقیقی است؛ اما عشق حیوانی سرابی است که جنبه حیوانیت انسان رشد میکند و نمیتواند عهدهدار این رسالت خطیر باشد. مگر اینکه انسان عشق به مخلوقات الهی را در راستای عشق الهی طلب کند و به دستور پروردگار به پدر، مادر، همسر و فرزند عشق بورزد و آنها را مقدمه صعود به محبوب نهایی قرار دهد.
انسان گل سرسبد مخلوقات خداوند است که همه نعمتها برای او آفریده شده است:(هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً)1 ؛ «او کسی است که همۀ آنچه در زمین است را برای شما آفرید» او است خدایی که آنچه در زمین است برای شما (انسانها) آفرید.»
اما استفاده از این نعمتها که خداوند متعال در اختیار انسان قرار داده، میتواند به دو گونه باشد:
الف) بهرهبری مثبت از نعمتها؛
ب) بهرهبری منفی از نعمتها.
برای مثال، «انگور» یک نعمت الهی است که فواید مثبت زیادی برای بشر دارد؛ مانند انواع ویتامینها، ساختن کشمش، سرکه، سرکه شیره و... و از همین انگور نیز میتوان شراب ساخت که بهرهبری منفی از این میوه است.
این دو بهرهبری (مثبت و منفی) هر کدام علتی دارد و آن ستیز و کشمکش بین عقل و نفس است؛ عقل انسان و پیامبران الهی به بهرهوری مثبت از اشیا دستور میدهند، ولی هوای نفس و شیطان انسان را به سوی استفادههای منفی و نادرست از اشیا تشویق میکند.
یکی از گرایشهای فطری انسان گرایش به لذتطلبی، خوشگذرانی و راحتطلبی است که به طور طبیعی توأم با رنجگریزی و فرار از درد و
ناراحتی خواهد بود. قرآن کریم نه تنها وجود گرایش به لذت را در انسان انکار و یا آن را محکوم نمیکند، بلکه یک سلسله از تعالیم خود را بر اساس این میل طبیعی انسان مبتنی میسازد و در روش تربیتی خود از وجود آن بهره میبرد. در قرآن تعبیرهایی مانند «سعادت»، «فلاح»، «فوز» و مانند آنها آمده بدین معنا که انسان فطرتاً طالب سعادت و خوشبختی و کامیابی است و باید به دستورهای دینی عمل کند تا به گمشده و ایده و هدف حقیقی خود برسد. در برخی آیات نیز از تعبیر ویژه «لذت» استفاده شده است، مانند آن جا که درباره بهشت صالحان میفرماید:(وَ فِیها ما تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ)1 ؛ «هر چه را خودشان بدان میل کنند و چشمها لذت ببرند، در آن (بهشت موجود) است؛» و آیات دیگر نیز مانند آیۀ 15 سورۀ محمد و 17 سورۀ سجده و... که تعبیرهایی در همین راستا دارند.
در نتیجه، اصل اینکه انسان طالب لذت باشد، از نظر قرآن مورد تأیید و بیاشکال است؛ زیرا این یک میل فطری است؛ البته بدیهی است که قرآن هیچگاه آن را رها و افسار گسیخته نگذاشته بلکه آن را در جهت صحیح خود هدایت میکند.
لذت طلبی نکوهیده
پس از آنکه روشن شد قرآن وجود این میل را نامطلوب نمیداند، جای طرح این پرسش است که با وجود این دید مثبت قرآنی، چرا گاهی لذتطلبی مذمت و نکوهش شده است و آیا وجود این گونه نکوهشها و مذمتها با این دیدگاه قرآنی قابل جمع است؟
در پاسخ به این پرسش میگوییم: مذمتها و نکوهشهایی که در این زمینه و در رابطه با این میل انجام شده، به اصل لذت طلبی مربوط نمیشود
تا با این دیدگاه قرآنی در تعارض باشد، بلکه منشأ این نکوهشها عواملی جنبی است که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
الف) فراموش کردن لذتهای ارزندهتر؛ زیرا ممکن است انسان خود را در لذایذ آنی و لحظهای زودگذر غرق کرده و در آن متمرکز شود و تمام همت خود را به هوسهای کم ارزشتر متوجه نماید و از لذتهای معنوی و برتر غافل شود و از کمال باز ماند. انسان از میان لذتها به جهت غفلت به دنبال آن مقدار لذتی است که برایش ممکن و میسور است، ولی طبیعی است که عقل، منطق و اختیار دارد و میتواند از میان همۀ انواع لذتها با کمیتها، کیفیتها و شدتهای مختلف بهترین، شدیدترین و عمیقترین لذتها را در محدودۀ گزینش خود قرار دهد، ولی او گاهی در این انتخاب دچار اشتباه و لغزش میشود و بدون توجه به لذتهای عمیق و والاتر (لذتهای معنوی) خود را با لذت های زودگذر مادی مأنوس میکند.
ب) فرار از تلاش و کوشش؛ گاهی انسان به خاطر تن ندادن به سختی و کار و کوشش به طرف لذتهای بی اهمیت میرود و در هوسهای پست و کم ارزش تا حد افراط غرق میشود. خداوند زندگی و رنج را توأمان آفریده است:«(لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی کَبَدٍ)1 ؛ که بیقین انسان را در رنج و مشقت آفریدیم.» و از این سختی در زندگی گریزی نیست، حال اگر کسی به خاطر فرار از کار و تلاش و زحمت، خود را به تنبلی و تن پروری و لذتگرایی افراطی عادت دهد، لذتی گذرا به دست میآورد، ولی از لذتهای و الا و برتر چشم پوشی میکند و با این کار خود به یقین مورد مذمت و نکوهش قرار میگیرد.
ج) کوتاهی در شکوفا کردن استعداد؛ درک لذتهای والای انسانی و اکتفا کردن به لذتهای طبیعی خود جوش نیز عامل جنبی دیگری است که منشأ نکوهش لذات میشود. بدان معنا که انسان با عادت کردن به معنویات میتواند استعداد درک لذتها را شکوفایی ببخشد، ولی به لذتهای طبیعی گذرا اکتفا میکند و این لذت طبیعی چون در مقابل لذات معنوی کم ارزش است، سرزنش میشود.
لذت حقیقی چیست؟
انسان بر اثر ممارست با زندگی مادی لذتهای مادی این دنیا را لذت حقیقی میپندارد، ولی قرآن کریم (ضمن اینکه استفاده از زینتهای دنیا را تأیید میکند) لذت حقیقی را رسیدن به نعمتهای اخروی مانند لقاء الله، محشور شدن با اولیای الهی، بهشت عدن و... بیان میکند. اگر کسی از میان این دو لذت، لذتهای آنی و لحظهای و کم ارزش دنیایی را انتخاب کند، به لذتهای ابدی و ارزشمند نخواهد رسید و باید دانست که درک لذت حقیقی تنها با ریاضت و عرفان حقیقی که همان عمل صالح و انجام دادن واجبات و ترک گناه باشد، حاصل میشود. در واقع لذتهای آنی که لذت نیستند، باید ترک کرد تا به لذت بالاتری رسید؛ به قول شاعر:
اگر لذتِ ترک لذت بدانی دگر لذت نفس، لذت نخوانی
یکی دیگر از مجاری و موارد لذت انسان علاقه به همسر و ارضای غریزه جنسی است. اسلام درباره غریزۀ جنسی و چگونه استفاده کردن از آن و نیز محدودیتهای فطری غریزۀ جنسی مطالب جالب و کمال آفرینی دارد؛ از جمله اینکه زن و مرد در آفرینش، مکمل یکدیگرند و مقتضای فطرت انسان این است که هر یک از این دو یعنی زن و مرد نسبت به جنس مخالف خود گرایش جنسی دارد، ولی این گرایش از دیدگاه قرآنی دارای ویژگیهای زیر است:
گرایش به جنس مخالف بدان جهت است که هر یک از زن و مرد مایۀ آرامش و آسایش یکدیگرند. خداوند متعال میفرماید:(وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها)1 ؛ «از نشانههای او این است که همسرانی از (جنس) خودتان برای شما آفرید، تا بدانها آرامش یابید.»
گرایش برای تولید و تکثیر نسل در متن آفرینش است که حفظ و بقای نوع انسانی برای تولید نسل است. خداوند میفرماید:(الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثِیراً وَ نِساءً)2 ؛ «(همان) کسی که شما را از یک شخص آفرید؛ و از او همسرش را آفرید، و از آن دو، مردان و زنان فراوانی منتشر ساخت.»
بدیهی است که تولید نسل و فرزندان زیاد با ازدواج صورت پذیرفته است.
استفاده از غریزه جنسی در چهارچوب ذکر شده (در قالب ازدواج قانونی) مطلوب و هماهنگ با فطرت انسان و غریزه طبیعی او است؛ اما اگر رفتار جنسی انسان از این مرز تجاوز کرد، ارزش منفی پیدا میکند و قرآن کریم نیز از چنین عملی به تجاوز تعبیر کرده است:(وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ إِلاّ عَلی أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ فَمَنِ ابْتَغی وَراءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ العادُونَ)3 ؛ «و همان کسانی که دامانشان را (در امور جنسی) حفظ میکنند؛ مگر در مورد همسرانشان یا آنچه (از کنیزان) مالک شدهاند؛ که در حقیقت آنان (در این موارد) سرزنش نمیشوند؛ کسانی که فراتر از این جُویند، پس تنها آنان تجاوزگرند.»
اگر بنا باشد هر انسانی با هر فردی از جنس مخالفش که بخواهد، رابطۀ جنسی داشته باشد، به یقین بنیاد خانواده متزلزل و فحشا و منکرات در جامعه رواج و امنیت از بین خواهد رفت.
بنابراین، برای حفظ مصالح مترتب بر خانواده و دفع مفاسد مترتب بر بیبند و باری جنسی، لازم است همه افراد جامعه به این محدودیت معقول و منطقی که قرآن نیز بیانگر آن است، گردن نهند.
آزادی غریزه و بیبند و باری جنسی موجب اختلاط نسلهاست و با اختلاط نسلها و نطفهها هدف از آفرینش انسان از بین خواهد رفت؛ زیرا هدف آن است که انسان با عبادت، خلیفۀ خدا روی زمین شود و برای رسیدن به این هدف به پاکی ذاتی نیاز است، ولی اختلاط نسل بنیاد معنویت و پاک بودن ذاتی که لازمۀ خلیفة اللهی است، را از بین میبرد.
گرایش به جنس موافق خلاف فطرت و نظام آفرینش است و در واقع یک نوع انحراف در گرایش جنسی به شمار میرود. قرآن کریم همجنسگرایی را به قوم لوط نسبت داده و آن را یک ضدارزش معرفی نموده است(1).
نتیجه
از بحثهای گذشته روشن شد که لذتجویی در فطرت انسان ریشه دارد و قرآن نیز کامیابی از زینتهای دنیا را حق فطری انسان میداند؛ اما لذت حقیقی تنها در این دنیا نیست، بلکه لذت حقیقی را باید لذتهای معنوی دانست.
و نیز روشن شد که استفاده از غریزۀ جنسی، فطری انسان است و قرآن نیز آن را تأیید میکند؛ زیرا خداوند برای انسان همسری از خودش آفریده که مایه آرامش او است، و او میتواند تشکیل خانواده دهد و غریزه جنسی
1) (1)) اعراف 80-84.
خود را از این راه تعدیل نماید، ولی رها کردن این غریزه مشکلاتی برای بشر به بار خواهد آورد؛ از جمله تزلزل بنیاد خانواده، ایجاد اختلاط نطفهها و دور شدن از هدف خلقت؛ بنابراین، همان گونه که دین امری فطری است، قوانین آن نیز در همهجا فطرت انسانی را ملاحظه و محافظت کرده است.
قوانین خداوند مانند نسخه پزشک است که مصلحت بیمار را به خوبی میداند، در حالی که بیمار ممکن است میل به خوردنیهای زیادی داشته باشد، ولی پزشک مصلحت نمیداند برای او تجویز کند؛ انسان نیز اینچنین است که اگر طبق نسخه خداوند عمل کند، از نظر روحی، معنوی و حتی جسمی سالم میماند؛ اما این انسان میل و اشتها به چیزهای فراوانی دارد که به صلاح او نیست و برخی از آنها کشنده است و حق تعالی مصلحت انسان را بهتر میداند که موارد مضر را برای بشر تجویز نکرده است.
درآمد
عقل و عاطفه دو نیروی ضروری برای زندگی بشری هستند که به انسان عطا شدهاند. خالق هستی به اقتضای شرایط و شرح وظایف زن و مرد، آن دو را حکیمانه میان آنها تقسیم کرده است که هر یک با تفاوتهای طبیعی موقعیتهای ویژهای را برای زندگی انسانی فراهم آورند.
در مورد وجود این تفاوتها، میان روان شناسان دیدگاههای متفاوتی ارایه شده است. برخی میگویند: از نظر روانی بین زن و مرد تفاوتهای قابل ملاحظهای دیده میشود، به طور کلی مرد برونگر است، او فعال و مایل است بر دنیای اطراف چیره شود؛ در نتیجه فکر و ملموسات در او بیش از شور و احساس رشد میکند، در حالی که زن بیشتر درونگرا و غیر فعال است و احساس بر او چیره است(1).
در مورد نوع رابطه میان زن و مرد از نظر یونگ - روانکاو مشهور - مسأله «جبران» مطرح است. توضیح اینکه: میان رابطه زن و مرد حالتی مکملگونه وجود دارد تا تضاد گونه. او بیان میکند که مردان و زنان اگر در درون خود حالتهای تضاد، مثلاً مرد حالت زنانگی و زن حالت مردانگی، داشته باشد، نه تنها باعث جذب و عشق نمیشود بلکه باعث همرنگ شدن میگردد؛ از این رو، آنچه در خارج با آن رو به رو هستیم،
1) (1)) روان شناسی عشق ورزیدن، اینیاس لپ، ترجمه کاظم سامی و محمود ریاحی، ص 26.
رابطهای تکمیلی است که توسط دوست داشتن میان دو جنس مخالف حاصل میشود و تمام کمبودهای وجودی را نیز برطرف میکند(1).
به هر حال وجود مرد و زن در کنار یکدیگر در صورتی که همراه با ارتباطی سالم به دور از اضطراب باشد، خود عاملی در برقراری اعتدال روحی - روانی است که باعث میشود افراد از زندگی خود لذت ببرند.
آلپورت میگوید: «داشتن هدفهای دراز مدت، اکنون وجود آدمی را تشکیل میدهد و شخصیت سالم را از شخصیت بیمار متمایز میسازد. «رابطه» مهمترین نقش را در زندگی آدمی ایفا میکند. شاید هیچیک از ابعاد تجارب زندگی انسان به اندازۀ رابطه دو نفر سرشار از عاطفه و هیجان نباشد؛ همچنین است توانایی در برقراری روابط محبت آمیز. از نشانههای شخصیت سالم است.»(2)
مفهوم شناسی
تعریف: پژوهش در رابطه با ارتباط میان فردی، از دیرباز مورد توجه دانشمندان و صاحب نظران تربیتی بوده است. برای روشن شدن موضوع به بررسی این واژه ارتباط میپردازیم.
از نگاه روانشناسان اجتماعی و دانشمندان علوم ارتباطات انسانی، ارتباط میان فردی، فرایندی است که طی آن اطلاعات، معانی و احساسات از طریق پیامهای کلامی و غیر کلامی با دیگران در میان گذارده میشود؛ یعنی همان فرایند ارسال و دریافت پیام است. طبق این تعریف، ارتباط یک مفهوم دو سویه است و بر تاثیر و تأثّر ارتباط برقرار کنندگان بر یکدیگر در یک سیستم دو سویه تاکید میکند.
در تعریفی دیگر چنین آمده است: ارتباط میان فردی، یک تعامل گزینشی نظاممند، منحصر به فرد و رو به پیشرفت است که سازنده شناخت طرفین از یکدیگر میباشد و محصول این شناخت، خلق معانی مشترک بین اعضا و طرفین ارتباط است(1).
در تعریف سوم، انتخابگری جزء مقومات تعریف است. این تعریف بر این تأکید دارد که نتیجه یک ارتباط، رسیدن به شناخت طرفینی از یکدیگر و یک پیشرفت اجتماعی میباشد. در ضمن در این گونه ارتباطات، معانی جدید و قابل قبول طرفین خلق میشود.
جمعبندی
آنچه در این مقال مورد نظر است، مطلق برخوردهای میان دختر و پسر و برقرار کردن رابطه اعم از گفتاری و غیره میباشد که همراه با اهداف متفاوتی صورت میپذیرد.
از آنجا که بشر موجودی بالطبع اجتماعی است و لازمه جدایی ناپذیر زندگی انسان، ورود به عرصۀ اجتماع و برقرار کردن تعاملات میان افراد است، در نظام ترسیم شده در قرآن کریم نیز بدان پرداخته شده و رابطۀ آنها به عنوان دو نیمه مکمل هم در نظام آفرینش جایگاهی را به خود اختصاص داده است. ولی در اینجا پرسشی مطرح میشود که آیا جامعۀ مورد نظر قرآن بسته و منحصر به حضور مرد در عرصه اجتماع است و یا جامعهای باز و رها شده بوده و با هرگونه ایجاد رابطه میان افراد موافق است و یا این که جامعه مورد نظر آن جامعهای همراه با ارتباطاتی نظاممند و کارشناسی شده و هدفمند میباشد که بر اساس همین هدفمندی، احکام اجتماعی و فردی آن انشا شده است؟
در مواردی از آیات قرآن، چگونگی ارتباط میان افراد جامعه، زن و مرد، به گونهای حکیمانه بیان شده است که با بررسی آنها میتوان دربارۀ نگاه قرآن به موضوع، به جمعبندی مناسبی دست یافت. ذکر این نکته خالی از لطف نیست که از نگاه قرآن کریم رابطۀ سالم میان زن و مرد باعث ایجاد آرامش و سکون نفس میگردد؛ آرامشی که تمام دانشمندان مختلف تربیتی سالها برای رسیدن به قاعدهای که به آن بینجامد، فعالیت میکنند، ولی بر اثر تکبعد نگری نسبت به انسان تاکنون راه حلی نهایی ارایه ننمودهاند. در آیهای از قرآن کریم چنین آمده است:(وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها)1 .
در این آیه شریفه، رسیدن به آرامش نتیجه یک تعامل سالم میان مرد و زن به نام ازدواج دانسته شده است. از سوی دیگر، از نگاه قرآن، با توجه به آیه یاد شده، یکی از مهم ترین اهداف خلقت بشر به دوگونۀ زن و مرد،
آرامش بخشیدن و ماندگاری نسل انسانی است؛ از این رو، قوانین مطرح در این نظام الهی نباید با این هدف اولیه خلقت مغایر باشد، بلکه باید تکمیل کننده و در راستای این هدف تعریف و انشا شود.
طرح آیات ارتباط
1.(قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکی لَهُمْ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُونَ) .(1)
خداوند در این آیه به تمام مؤمنان دستور میدهد که در هنگام ارتباط با زنان از نگاه مستقیم بر حذر باشند. میفرماید: (ای پیامبر)، به مردان مؤمن بگو: «چشمهایشان را (از نگاه حرام) فرو کاهند، و دامانشان را (در امور جنسی) حفظ کنند.»
در این آیه، حفظ فرج به معنای جلوگیری از نظر افکندن به آن است(2). ذکر حفظ فرج پس از فرو بستن چشم ذکر معلول بعد از علت است؛ زیرا هر کس به چشم چرانی عادت داشته باشد، بدون شک آثار سوء آن از جمله از دست دادن عفت دامن گیر او خواهد شد، و چون به غض بصر (پوشاندن چشم) عادت کنند، بدون شک اثر آنکه حفظ فرج باشد، به دنبال آن خواهد آمد(3). در ادامه آیه، حکمت این حکم بیان شده که این کار برای آنها پاکیزهتر است و این پاکیزگی هم برای فرد است و هم اجتماع. در ادامه بحث برای این که کسی گمان نکند خداوند راضی میشود محیط سالم اجتماع به انحطاط کشیده شود و یا روح و روان افراد دستخوش افکار ناسالم گردد، با یک جمله تهدیدآمیز میفرماید: «خداوند
به آنچه میسازید، آگاه تر است». تعبیر به ساختن به جای «یعملون» میتواند اشاره به بازتاب این عمل در اجتماع باشد؛ یعنی آنچه شما انجام میدهید، باعث بروز و ظهور یک انحراف اجتماعی است و خداوند نسبت به آن آگاهی کامل دارد.
2.(وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها....)1 ؛ در ادامۀ دستور به مردان، برای چگونه ارتباط برقرار کردن، روی سخن را به نیمه دیگر افراد اجتماع کرده و وظایف مفصلتری را برای آنها بر میشمارد:
الف)(قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ)
این قسمت، زنان مؤمن را به بازداشتن چشم خود از نگاه به مردان نامحرم امر میکند؛ زیرا نظر افکندن به محیطهای شهوت آلود باعث ایجاد اختلال در سیستم عصبی شده و ذهن بیننده را برای مدتی به خود مشغول میکند و همان گونه که در آیه قبل بیان شد، بازتاب و آثار این عمل، زیر پا گذاشتن عفت و سلامت انسانی است.
همان گونه که گذشت، نگاه از جمله عواملی است که میتواند غریزه جنسی را به حرکت در آورد. «فروید» منشأ تمام بیماریهای عصبی را غریزه جنسی میداند و تظاهرات مرضی در این گونه بیماران را فعالیتهای جنسی بیمار گونه آنها بیان میکند(1). از دیدگاه این روانکاو، عوامل بر انگیختگی میل جنسی مشتمل بر عوامل بیرونی و درونی است. فکر زیاد، دقت زیاد و بیش از اندازه بر یک موضوع جنسی از جمله عوامل درونی تحریک میل جنسی به شمار میآید؛ این همان چیزی است که در این آیه
1) (2)) . رفتارهای جنسی انسان، دکتر علی اسلامی نسب، ص 64 و 65.
شریفه در دو کلمه پر مغز بیان شده است که عمل به آن بیمه شدن جامعه انسانی در برابر انحراف را به دنبال دارد.
از جمله عوامل بیرونی در تحریک جنسی افراد، جذبههای موجود در جنس مخالف است؛ به عبارت دیگر، آنچه باعث جلب نظر میشود، زیبایی جنس مخالف و بروز دادن و در معرض قرار دادن این زیبایی است. این لذت در نگاه، که به علت زیبایی فرد مقابل ایجاد میشود، به مرور زمان حالت صعودی پیدا میکند و اگر این حالت به ناامیدی بینجامد، چیزی جز درد و اندوه درونی را به دنبال نخواهد داشت(1).
با توجه به این بیان معنا و هدف آیه از بیان «غض بصر» و «حفظ فرج» به نهایت وضوح میرسد و معلوم میشود که این حکم نیز در راستای همان هدف کلی خلقت که رساندن جامعه به آرامش روانی است، وضع شده است.
ب)(وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها) .
زنان مؤمن باید دربارۀ آشکار شدن زینتها نهایت دقت را به کار بندند. آنچه در این مسأله مهم است و برخی مفسران نیز بر آن تأکید دارند، این است که اظهار محل زینت؛ مراد از نهی خداوند است نه خود زینت، زیرا اظهار زینت حرام نیست، بلکه آنچه حرام است، به نمایش گذاردن محل آنهاست(2).
علت بیان این حکم بعید نیست که ناظر به یکی از غرایز مهم نهفته در زنان به نام «تبرج» و «خودآرایی» باشد. همه زنان به طور طبیعی به خودآرایی و دلربایی تمایل دارند. به این مسأله در آیه دیگر چنین اشاره شده است:
ج)(وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولی)3 .
شهید مطهری در این باره میگوید: «اما علت اینکه در اسلام پوشش اختصاص به زنان یافته است، این است که میل به خودنمایی و خودآرایی مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلبها و دلها مرد شکار است و زن شکارچی؛ هم چنانکه از نظر تصاحب جسم و تن زن شکار است و مرد شکارچی.
میل زن به خود آرایی از این نوع حس شکارچیگری او ناشی میشود. در هیچ جای دنیا سابقه ندارد که مردان لباسهای بدن نما و آرایشهای تحریک کننده به کار برند. این زن است که به حکم طبیعت خاص خود میخواهد دلبری کند و مرد را دلباخته و به دام خود اسیر کند.»(1)
وجود غریزه تبرج و آثار آن از دید دانشمندان روانشناس نیز پنهان نمانده است. «لمبروزو» - روانشناس معروف ایتالیایی - در این باره میگوید: «در زن علاقه به دلبر بودن و دل باختن، مورد پسند بودن و مایه خرسند شدن بسیار شدید است.» در جای دیگر میگوید: «یکی از تمایلات عمیق و آرزوهای اساسی زن آن است که در چشم دیگران اثری مطلوب بخشیده و به وسیله حسن قیافه، زیبایی اندام، موزون بودن حرکات، خوش آهنگی صدا، طرز تکلم و بالاخره شیوه خرام خود، مطبوع قرار گرفته، احساسات آنها را تحریک و روحشان را مجذوب سازد.»(2)
پس وجود غریزه خودآرایی در زنان امری مسلم میباشد. حال خداوند حکیم از آنجا که به این مسأله علم و آگاهی داشته و پیامد آن را در اجتماع انسانی میدانسته است، با یک حکم «منع اظهار زینت» جامعه رو به سعادت بشری را از خطر انحراف جنسی و درنتیجه بروز اختلالات روانی
نجات داده است؛ البته در این مورد راه افراط را در پیش نگرفته و جایی را که احتمال ریبه و خطر انحراف نبوده، استثنی کرده است.
د)(وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیُوبِهِنَّ)
در ادامه آیه خداوند موضوع پوشش را مطرح کرده و میفرماید: باید اطراف مقنعه خود را بر سینهها انداخته و فضاهای خالی را پر کند. از نظر اسلام تمام بدن زن جزء عورت او به شمار میرود؛ یعنی تمام اندام زن باعث تحریک جنس مخالف میشود. فیزیولوژیستها و روانشناسان در مقام مقایسه زن و مرد به این مطلب تصریح کرده و گفتهاند: میان زن و مرد در تمام سلولهای آنها تفاوت وجود دارد. در توضیح آیه باید گفت:
«زن مظهر جمال و مرد مظهر شیفتگی است و طبعاً بیش از مرد در معرض چشم چرانی قرار میگیرد. جهت حفظ سلامت روانی جامعه بر حفظ پوشش و عدم تحریک غرایز در روابط اجتماعی تاکید شده است. اینکه در آخر آیه میفرماید: «لعلکم تفلحون» نشانگر این مهم است که عدم تحریک غرایز در روابط اجتماعی به رستگاری و سعادت افراد جامعه میانجامد.»(1)
ه)(وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ).
زنان مؤمن نباید به گونهای پا بر زمین بکوبند که زینتهای آنها به صدا در آید و باعث جلب نظر افراد اجتماع گردد. این نیز در راستای غریزۀ تبرج و خودآرایی صادر گردیده و باعث نوعی پیشگیری از اختلالات روانی در اجتماع است.
3.(یا نِساءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً) ؛(2)در این آیه، خداوند شرط
دیگر را در رابطه میان فردی بیان میکند. در مورد ارتباط زن و مرد آنچه مهم به نظر میرسد، این است که با توجه به ویژگیهای خاص زنان در لطافت و ظرافتهای جسمی و روحی و... نباید در روابط اجتماعی و سازمانی، جذابیت زن واسطه ارتباط قرار گیرد، چه جذابیت چهره و چه جذابیت کلامی. برای رعایت این امر، قرآن کریم در این آیه چگونگی ارتباط کلامی زنان با مردان را مطرح کرده است؛ البته ممکن است کسی گمان کند که این آیات خاص زنان پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله است، ولی این برداشت به چند دلیل مردود و آنچه مورد نظر آیه است، عمومیت حکم میباشد؛ زیرا
اولاً: در آیه علت حکم بیان شده و توسعه و محدوده حکم، دار و مدار دلیل حکم است و دلیل مذکور در آیه دلیل عام و گسترده میباشد. میفرماید:(فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ) که تعمیم آن نشان میدهد احکام مذکور به زنان پیامبر صلی الله علیه و آله اختصاص ندارد.
ثانیاً: اینکه خداوند زنان پیامبر صلی الله علیه و آله را مخاطب قرار داده نشان از غلظت و شدت حکم نسبت به زنان دیگر است؛ زیرا زنان پیامبر صلی الله علیه و آله از لحاظ حقوقی حکم مادر مؤمنان را دارند؛ از این رو، اساساً بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله ازدواج با آنها حرام است.
افزون بر آن، هیبت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بر همسرانش سایه افکن است و لذا کسی جرأت نمیکند خیال هوسرانی در ارتباط با آنها در سر بپروراند؛ از اینرو، ضعیفترین موردی که احتمال سوء استفاده در مورد آن مطرح میشود، زنان پیامبر صلی الله علیه و آله است و خداوند با مورد خطاب قرار دادن آنها حکم را به طریق اولویت به همه جامعه سرایت داده است(1).
1) (1)) . مدیریت در اسلام، دکتر ولی الله نقی پورفر، ص 221.
در این آیه، خداوند از خضوع و طنازی زنان در گفتار با غیر محارم که ممکن است در قالب شوخی و لطیفهگویی مصداق پیدا کند، نهی کرده است؛ زیرا این گونه ارتباط باعث حرکت شهوانی گردیده و افکار اجتماع را به خود مشغول میکند و همان گونه که گفته شد، برخی روانشناسان این گونه رفتارها را باعث ایجاد فکر زیاد و دقت بیش از اندازه دانسته و معتقدند که موجب فعالیتهای جنسی و در نتیجه اضطراب و تشویش روانی میگردد، و جامعهای این چنین، بیمار، راکد و به دور از هرگونه فعالیت رو به رشدی است که با هر عامل بیرونی آسیب میپذیرد.
با توجه به این آیات که قوانین و مقررات مربوط به پوشش زن و شیوۀ رفتار او در اجتماع را مطرح کرده و نیز با توجه به احکامی که مالکیت زن را به رسمیت شناخته و بسیاری از حوادث تاریخی مستند، از زمان حکومت نبوی و علوی و دیگر ائمه که در تاریخ بیان گردیده، اصل ارتباط میان زن و مرد از نگاه قرآن امری مسلم و ثابت شده است(1)و نگاه دین نگاهی اعتدالی، و قرار دادن شرایط ارتباط به هدف جلوگیری از هرج و مرجهای روحی - روانی اجتماع میباشد.
بررسی مؤلفههای ارتباط
هر ارتباطی مؤلفههایی دارد که برخی از آنها عبارتاند از:
برقرار کنندگان ارتباط؛
پیام: همان محتوای ارتباط است که منظور ارتباطکنندگان را روشن میکند.
رسانه: منظور شیوۀ خاص برقراری ارتباط است.
کانال: آنچه ارتباط برقرار کنندگان را به هم پیوند میدهد و رسانه را در خود جای میدهد.
1) (1)) . بررسی تاریخی منزلت زن از دیدگاه اسلام و...، همو، ص 81.
وجود این مؤلّفهها نشان دهندۀ ارتباطی هدفمند است.
آنچه از آیات شریف استفاده شد، شرایط برقرار کنندگان ارتباط است، ولی از فحوای این آیات فهمیده میشود که پیام ارتباط نیز نباید به گونهای باشد که باعث تحریک شهوات جنسی گردد؛ زیرا در غیر این صورت هدف از وجود شرایط تأمین نمیگردد.
از برخی آیات استفاده میشود که تعدادی از شرایط یاد شده مانند پوشش زن، ناظر به ارتباط حضوری زن و مرد است و شرایطی مانند نوع سخن گفتن میتواند ناظر به ارتباط اعمی (حضوری و تلفنی) باشد؛ البته بیان علت حکم میتواند ناظر به محتوای ارتباطات نامهای نیز باشد؛ زیرا به کار بردن جملات شهوت انگیز نیز مشمول نهی یاد شده میشود.
به هر حال آنچه از نگاه قرآن مهم است، سالم سازی جامعه است، لذا باید از هرگونه ارتباطی که منجر به از بین رفتن آرامش روحی افراد اجتماع میگردد خودداری شود.
نگاه افراطی به ارتباط
در مورد ارتباط میان دختر و پسر در محیط اجتماع و عرف مردم ضربالمثلی وجود دارد که دختر را به پنبه و پسر را به آتش مانند میکند که بدون شک در صورت نزدیک شدن آن دو به یکدیگر، پنبه شعلهور میشود. این ضربالمثل به عنوان یک گزاره رفتاری و یک الگوی اجتماعی در میان افراد جامعه وجود دارد. خانوادهها با این گزاره رفتاری به تربیت و خطدهی فرزندان اهتمام میورزند، در حالی که این سخن به معنای نادیده گرفتن اراده و اختیار انسان و پایین آوردن شخصیت والای انسانی افراد در حد جمادات است که امری غیر صحیح و به دور از دلیل
میباشد. آنچه مهم مینماید این است که باید رفتارها و ارتباطات دارای مرز و همراه با رعایت اصول برخاسته از شرع باشد که در این فرض، ارتباط هیچ منعی ندارد. در تربیت فرزند مهم این است که معرفت بخشی مناسب و بهجا انجام پذیرد؛ یعنی والدین باید تلاش کنند نوجوان و جوان خود را در خود نگهداری، بصیرت لازم ببخشند(1)؛ یعنی لازم است والدین علت نهی و یا امر خود را در مورد رفتارهای مختلف بیان کنند تا فرزند در یک سردرگمی تربیتی قرار نگیرد؛ امری که در موارد مختلف مورد اهتمام قرآن کریم بوده و به عنوان اصلی متقن مورد اشاره قرار گرفته است. قرآن در هر زمینهای نخست معرفت بخشی میکند و در مرحله بعد، حکم خاص آن را بیان مینماید(2).
در نتیجه لازم است برای ساختن جامعهای سالم و متعادل در وهله اول به افراد شناخت و بینش رفتاری صحیح داده شود تا رفتارها کورکورانه و آسیب پذیر نباشد.
پیامد دور شدن از واقعیت
دور شدن از واقعیت موجود میان تفاوتهای فردی در بین زن و مرد و پیروی از اصول غیر متقن و تکبعد نگری افراد در میان جوامع غربی پیامدهای جبران ناپذیری را برای زنان جامعه به همراه داشته است. توضیح اینکه:
جنبش اجتماعی دهه 1960 م به تغییرات بنیادی در کیان خانواده انجامید. جنبش آزادی زنان آنها را به کار بیرون از خانه ترغیب نمود. جنبش ضد فرهنگی، رهیافتهای جدیدی در روابط جنسی مطرح کرد که در نتیجه آن، زوجهای بسیاری بدون ازدواج با هم زندگی میکردند. در این زمان، خانوادههای نامتعارفی از قبیل خانوادههای تک والدینی و زندگی
همجنسگراها به پدیده شایع تبدیل گردید. برخی پیامدهای این خانوادهها در غرب عبارتاند از:
افزایش چشمگیر شمار کودکان نامشروع؛
افزایش چشمگیر مسائل روانپریشی بین کودکان و والدین مجرد؛
افزایش خط خشونت و آزار کودکان؛
افزایش مشکلات مربوط به سلامت کودکان و والدین مجرد؛
افزایش آسیبهای آموزشی و تحصیلی؛
افزایش احتمال استفاده از مواد مخدر همراه با هزینههای اجتماعی آن؛
افزایش میزان جرایم اجتماعی(1).
باید تذکر داد که این گونه پیامدها، بار اقتصادی و اجتماعی سنگینی بر دولتهای تحمیل کرده است.
برقراری این گونه ارتباطات فرایند عوامل گوناگونی است که برخی از آنها عبارتاند از:
نوجوان یا جوانی که از لحاظ بینشی قائل به مرز بین محرم و نامحرم نیست، آمادگی بیشتری برای گرفتار آمدن در چنین دامی را دارد. این مشکل در صورتی رفع میشود که والدین به بینشدهی صحیح به فرزند رو کنند و اوامر و نواهی خود را با دلایلی همراه سازند.
ضعف بینش مذهبی در دختران باعث بیتوجهی به مسأله پوشش و
1) (1)) . مجله کتاب زن، «افول خانواده در آمریکا و انگلیس»، ترجمه و تدوین سید محمد کمال سروریان. ش 26، زمستان 1383، س هفتم.
حجاب سالم میگردد. از آن جا که غریزه تبرج امری طبیعی در دختران است و از سوی دیگر، دختر جوان توجهی به مهار و کنترل این غریزه از نگاه شرع ندارد، بیحجابی در جامعه امری رو به رشد میگردد که پیامد اولیه آن چیزی جز ارتباطهای غیر اخلاقی چیزی نیست.
دختر خود موجودی جذاب و ذاتاً باعث تحریک نگاههاست. اگر این شخص به آرایش ظاهری مبادرت ورزد و در اجتماع ظاهر گردد، این جذابیت دو چندان شده و باعث جلب توجه جنس مخالف میشود، و نهی شارع مقدس از نمایان کردن آرایش زنان در اجتماع، حکمی برای کنترل ارتباطات نامشروع میباشد که باید به آن بیشتر توجه شود.
سن نوجوانی و زمان گذر از آن، حساسترین دوران زندگی هر فرد به شمار میآید. در این دوران، هر نوجوان به دنبال معیار و الگویی برای رفتار خود است، و چنانچه در این الگوگیری مشورت داده نشود، ممکن است الگویی را برگزیند که او را به سوی انحراف سوق دهد. قرآن کریم نیز به این مهم توجه نموده و در چند مورد به معرفی الگوهای رفتاری مناسب اقدام کرده است. آیاتی که حضرت ابراهیم علیه السلام، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و زنان فرعون و حضرت مریم علیها السلام را معرفی میکند، از این قبیل است.
عوامل دیگری نیز در این روند ارتباطی مؤثر است؛ عواملی از قبیل سهل انگاری برخی مادران و بی خبری پدران، اشتغالات فراوان والدین، وجود مشکلات عاطفی در خانواده و دلایل جنسی و زیاد شدن سن ازدواج(1).
1) (1)) . ماهنامه اصلاح و تربیت، «بررسی تحلیلی از روابط دختر و پسر»، دکتر محسن ایمانی، ش 29.
ارتباطهایی که از راه غیرصحیح و به دور از اصول مطرح در این گونه ارتباطات ایجاد میشود ممکن است در پی دارندۀ پیامدهایی باشد که جبران آن برای افراد ممکن نباشد. در یک نگاه اجمالی برخی از این پیامدها را میتوان چنین برشمرد:
این گونه روابط از آن جا که به دور از چشم والدین برقرار شده است، در هر دو طرف یک حالت ترس و اضطراب به خاطر آشکار شدن آن به وجود میآید که میتواند در روند سالم زندگی فردی شخص تأثیری منفی بر جای گذارد.
این نگرانی پس از آشکار شدن ارتباط فرزند با دیگران برای آنها حاصل میشود و باعث روانپریشی افراد خانواده میگردد و زندگی سالم آنها را دچار نگرانی و اضطراب میکند.
با توجه به آزمایشهای میدانی که صورت گرفته، این گونه ارتباطات باعث بروز عشق و عاشقی و افتادن به ورطه خیال میشود که نتیجه آن در اغلب موارد افت شدید تحصیل و در مواردی نیز ترک تحصیل است.
برقراری عاطفی این گونه روابط در سن نوجوانی از آن جا که اغلب به ازدواج نمیانجامد، فرد را دچار افسردگی میکند. اسلام با انشای حکم ازدواج موقت به عنوان حکمی ثانوی و همراه با شرایط خاص، این معضل را معالجه کرده که لازم است در این زمینه تحقیقی مستقل ارائه شود.
خودکشی
انجام ازدواجهای عشقی
اینگونه ازدواجها جنبه عقلانی ندارد و صرفاً عملی عاطفی محسوب میگردد و به گفته بسیاری از روانشناسان عشق اولیه معمولاً پایدار نمیماند؛ از این رو، در بیشتر موارد به طلاق و جدایی میانجامد؛ به گفته مولوی:
عشقهایی کز پی رنگی بود عشق نبود عاقبت ننگی بود
برقراری ارتباطات جنسی نامشروع
احتمال استمرار جنسی نامشروع بعد از ازدواج(1).
ذکر نمونه قرآنی از یک ارتباط سالم
در پایان به جاست که به یک نمونه قرآنی در مورد ارتباط سالم بین دختر و پسر اشاره شود. در این داستان جوانی است به نام موسی علیه السلام که به شهر مدین وارد شده است. او پس از ورود بر سر چاه شهر میرود و گروهی از مردم را میبیند که برای آب دادن به چهارپایان خود جمع شدهاند. در این هنگام دو دختر را میبیند که کناری ایستاده و از گوسفندان خود مراقبت میکنند و به چاه نزدیک نمیشوند. در این حال جوان به سوی آنها گام برمیدارد و علت کنارهگیری آنها را جویا میشود. میگویند: ما به گوسفندان خود تا زمانی که همه مردان چوپان کنار نروند، آب نمیدهیم و بیان میکنند که علت حضور ما در اینجا این است که پدرمان فردی کهنسال است.
جوان به یاری آنها میشتابد و پس از سیراب کردن گوسفندان آنها برای استراحت به زیر درختی میرود و در برابر خداوند ابراز نیازمندی میکند. در این هنگام ناگهان یکی از آن دو دختر به طرف جوان میآید. قرآن نوع حضور این دختر را چنین بیان میکند:(فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِی عَلَی اسْتِحْیاءٍ قالَتْ إِنَّ أَبِی یَدْعُوکَ لِیَجْزِیَکَ أَجْرَ ما سَقَیْتَ لَنا) .(2)
این دختر در هنگام گام برداشتن، حیا را فراموش نمیکند(1). بیان دعوت را از زبان پدر میگوید تا شائبه میل فردی در مخاطب ایجاد نگردد. در این داستان نکات زیر قابل تامل است:
حضور دختران دراجتماع به علت ضرورت خانوادگی؛
برقراری ارتباط سالم با افراد؛
عدم اختلاط دختران با مردان؛
توجه به حیای فردی در نوع راه رفتن؛
سخن گفتن با جوان بدون ایجاد ریبه و شهوت؛
نتیجه ارتباط ازدواج سالم و به پیشنهاد پدر دختران به جوان.
آنچه گذشت، بیان داستانی قرآنی از یک رابطه انسانی است که اصل ارتباط میان پسر و دختر را در صورت حفظ شرایط ارتباط تایید میکند. ذکر این نکته لازم است که این حفظ حریم شخصی در ارتباط با جنس مخالف، از نگاه خداوند دور نماند. و در نهایت، این پاکی جوان باعث بعثت او به نبوت الهی گردید که خود میتواند درسی سازنده برای جوانان مؤمن باشد.
1) (1)) تفسیر نمونه، ج 16، ص 34.
پاسخ را در دو بخش «شهوت» و «تقوا» ارائه میکنیم:
واژه «شهوت» در موارد مختلفی مانند شهوت مال، شهوت پست و مقام، شهوت کار، شهوت جنسی و... کاربرد دارد، ولی از آن جا که پرسش به «غریزه جنسی» اشاره دارد؛ در پاسخ باید گفت خداوند تمایل و غریزه جنسی را مانند غرایز و تمایلات دیگر در وجود انسان به امانت گذاشته و ما در قبال آن سه راه داریم:
سرکوب کردن یا از بین بردن غریزه جنسی؛
رها کردن افسار شهوت و غریزه جنسی؛
تحت برنامه دین در آوردن شهوت.
راه اول، یعنی سرکوب کردن، باعث نقص جسمانی میشود و به دنبال آن بسیاری از استعدادهای درونی انسان را نابود میکند و اجازه شکوفایی و رشد نمیدهد و دین اسلام با این راه مخالف است.
راه دوم، یعنی رهاکردن افسار شهوت نیز هم موجب هلاکت انسان و بروز بیماریهای روحی و جسمی میشود که امروزه در بسیاری از کشورهای غربی شاهد آن میباشیم و اسلام با این راه نیز مخالف است.
راه سوم این که نه این غریزه و نعمت الهی را سرکوب کنیم و نه آن را رها نماییم، بلکه طبق دستورهای شرع آن را مدیریت نماییم.
اینک به برخی از این دستورها توجه مینماییم:
یکی از بهترین راهکارهایی که در قرآن و روایات بدان سفارش شده «ازدواج» است و حتی در قرآن دستور بسیج همگانی برای فراهم کردن اسباب ازدواج جوانان داده شده است. در سوره نور آیه 32 به مؤمنان دستور میدهد:«وَ أَنْکِحُوا الْأَیامی مِنْکُمْ... ؛ و افراد بیهمسرتان، و شایستگان از بندگانتان، و کنیزانتان را به ازدواج (یکدیگر) در آورید؛...»
در آیۀ بعد میفرماید: «و کسانی که (وسایل) ازدواج نمییابند، باید خویشتنداری کنند تا خدا از بخشش خود آنان را توانگر سازد.»
پرهیز از چشم چرانی و حاضرنشدن در مجالس و محلهایی که نامحرمان حضور بیشتری دارند و تماشا نکردن فیلمها و عکسهای مبتذل؛ از اینرو در آیه 30 و 31 سوره نور میفرماید: (ای پیامبر) به مردان مؤمن بگو: «چشمهایشان را (از نگاه حرام) فرو کاهند، و دامانشان را (در امور جنسی) حفظ کنند.» که این برای آنان [پاککنندهتر و] رشدآورتر است؛ [چرا] که خدا به آنچه با زیرکی انجام میدهند آگاه است.
«و به زنان مؤمن بگو: چشمانشان را (از نگاه حرام) فروکاهند؛ و دامان (عفت) شان را حفظ کنند؛...»
برخی افراد نا اهل و منحرف در لباس دوست ظاهر میشوند و انسان را از مسیر صحیح خارج میکنند؛ از این رو، قرآن خطر همنشینی با این افراد را چنین گوشزد میکند: «خدا میخواهد توبه شما را بپذیرد؛ و [لی] کسانی که پیرو شهواتند، میخواهند که [شما] با انحرافی بزرگ منحرف شوید.»(1)
1) (1)) . نساء/ 27.
روزه گرفتن در فرو نشاندن آتش شهوت بسیار موثر است.
تخیلات شیطانی همچون «طوفانی» بر «تلاطم امواج شهوت» میافزاید؛ از این رو، توصیه میشود:
الف) لحظات قبل از خواب، با قرائت قرآن یا دعا و یا مطالعه کتابی سودمند در بستر سپری شود.
ب) تا خسته نشدهایم به رختخواب نرویم. [پیش از خواب با کار یا ورزش یا مطالعه و یا جز اینها خود را آماده خواب کنیم.]
ج) نماندن در محلی که تنها هستیم و کسی حضور ندارد.
افزون بر اینها هر مورد دیگری را که باعث حرکت «پرنده خیال» ما میشود، باید مورد توجه قرارداد؛ از این رو قرآن در مورد دوری از خیالات شیطانی میفرماید: «ای کسانی که ایمان آوردید! از گامهای شیطان پیروی مَکنید. و هر کس از گامهای شیطان پیروی کند، (گمراهش میسازد،) چراکه او به [کارهای] زشت و ناپسند فرمان میدهد.»(1)
به توصیۀ برخی صاحبنظران موارد ذیل در کنترل شهوت مؤثر است:(2)
الف - ورزش و عضویت در تیمهای ورزشی؛
ب - مطالعه کتب مفید (به ویژه زندگی علما و اولیای خدا)؛
ج - پرهیز از غذاهای محرّک؛
د - نپوشیدن لباسهای تنگ و چسبان؛
و جز اینها.
«تقوا» یعنی خود نگهداری و خویشتن داری و در قرآن کریم آمده است: «در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا خود نگهدارترین (و پارساترین) شماست»(1)؛ «و توشه برگیرید، و در حقیقت بهترین توشه، پارسایی (و خود نگهداری) است...»(2)
بله، در اهمیت تقوا همین آیات کافی است که خدا میفرماید: گرامیترین و بزرگوارترین بنده نزد من کسی است که وقتی در موقعیت گناه قرار گیرد، خویشتن داری کند و مرتکب گناه نشود.
حال برای دستیابی به راهکارهای افزایش تقوا، به سراغ آیات الهی میرویم و از غذاهای معنوی آن بهره میبریم:
قرآن میفرماید: «ای مردم! پروردگارتان را پرستش کنید،... تا شاید شما [خودتان را] حفظ کنید.»(3)
از این آیه فهمیده میشود که افزون بر عباداتی مانند روزه، نماز، تلاوت قرآن و...، عباداتی مانند کمک به بینوایان، یتیم نوازی و خدمت به خلق و... مانند اینها نیز به افزایش تقوا کمک میکند.
«و بیقین دانستید (حال) کسانی از شما را، که در (روز) شنبه [از حدّ]، تجاوز کردند و به آنان گفتیم: «میمونهایی طرد شده باشید! و آن (کیفر) را عبرتی برای (مردم) در پیشرویشان (در آن عصر) و (نسلهای) پشتسرشان و پندی برای پارسایان (خود نگهدار) قرار دادیم..»(4)
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! روزه بر شما مقرر شده، همانگونه که بر کسانی که پیش از شما بودند مقرر شد؛ تا شاید شما [خودتان را] حفظ کنید.»(1)
در آیه 21 سوره بقره عبادت را برای افزایش تقوا معرفی کرد، و در این آیه به طور خاص «روزه» را معرفی مینماید، با این که روزه یکی از عبادات است؛ بنابراین، روشن میشود که نقش روزه در افزایش تقوا بسیار مهم است.
پرهیز از راههای انحرافی
سیر در مسیر الهی
«و این راه راست من است؛ پس از آن پیروی کنید؛ و از راهها [ی دیگر] پیروی نکنید، که شما را از راه او پراکنده میسازد؛ این [ها] است که [خدا] شما را به آن [ها] سفارش کرده، تا شاید شما [خود را] حفظ کنید.»(2)
یادآوری نعمتهای الهی و انجام وظایف(3)
توجه و تفکر در آیات معاد و آگاهی از عالم برزخ، قیامت و چگونگی حسابرسی انسانها
آیاتی مانند: «و [خودتان را] از (عذابِ) روزی حفظ کنید، که هیچ کس به جای شخص (دیگری) چیزی (از عذاب) کیفر نمیشود، و از او هیچ شفاعتی پذیرفته نمیشود، و هیچ عوضی از او گرفته نمیشود، و آنان یاری نمیشوند.»(4)
الف) خدا با متقین است. (بقره / 194)
ب) خدا متقین را دوست دارد. (آلعمران/ 76)
ج) متقین از نعمتهای الهی بهشتی برخوردارند. (حجر/ 45)
د) تقوا عامل فلاح، رستگاری و سعادت است. (بقره/ 189)
ه) تقوا عامل وسعت و زیاد شدن رزق میباشد.
«و اگر (بر فرض) اهل آبادیها ایمان میآوردند و خودنگهداری (و پارسایی) میکردند، حتماً برکاتی از آسمان و زمین بر آنان میگشودیم؛ ولیکن (آنان حق را) تکذیب کردند؛ پس بخاطر آنچه همواره کسب میکردند، گرفتارشان کردیم.»(1)
«... و هرکس [خودش] را از [عذاب] خدا حفظ کند، برایش محل خارج شدن (از مشکلات) قرار میدهد؛ و او را از جایی که نمیپندارد روزی میدهد؛....»(2)- «... و هرکس [خود را] از [عذاب] خدا حفظ کند برای او کارش را آسان قرار میدهد.»(3)
در پایان یادآور میشویم که ملاقات و دیدار با علمای ربانی و اولیای خدا و مطالعه احوال و زندگینامه بزرگان، بسیار مؤثر و راهگشا میباشد.
معرفی کتاب
برای مطالعه بیشتر در این باره به کتابهای زیر رجوع فرمایید:
تفسیر نمونه، زیر نظر آیةاللَّه العظمی مکارم شیرازیمباحث مربوط به آیاتی که در پاسخ آمده؛
گناهان کبیره، آیت اللَّه شهید دستغیب رحمه الله؛
کنترل غرایز جنسی، آیةاللَّه العظمی مکارم شیرازی، انتشارات مدنی؛
جوانان در طوفان غرایز، همت سهرابپور، چاپ دفتر تبلیغات اسلامی؛
آنچه یک جوان باید بداند [ویژه پسران]، رضا فرهادیان، چاپ دفتر تبلیغات اسلامی؛
چشم چرانی - به قلم دوشیزگان - انتشارات الزهرا.
برای دستیابی به پاسخی مناسب، نخست لازم است به مقدماتی دربارۀ معنای «عشق» و انسان عاشق توجه نماییم.
معنای عشق
در لغت، «عشق» را محبت شدید و علاقه افراطی و دل بستگی زیاد نسبت به یک شئ و یا یک شخص معرفی کردهاند. محقق بزرگ خواجه طوسی در شرح اشارت بوعلی مینویسد: «والحب اذا افرط سمی عشقاً؛ محبتی که از اندازه زیادتر شود و از حد خود بگذرد، عشق مینامند». آیت اللَّه جوادی آملی نیز در کتاب حماسه و عرفان به همین معنا اشاره دارند.
ریشه این واژه از «عشقه» گرفته شده است، و آن نام گیاهی است که بر تنه درخت میپیچد، آب آن را میخورد، رنگ آن را زرد میکند و بالاخره آن را خشک میکند و خود با طراوت میماند(1).
اما در اصطلاح: عشق را از کیفیات نفسانی قلمداد میکنند که به سبب سیطرۀ شدید تفکر در زیبایی و نیکویی محبوب و کثرت مشاهده شئون اطوار و آثار حسن معشوق در نفس و جان آدمی تحقق مییابد(2). از نظر بوعلی عشق حقیقی در تمام موجودات ساری و جاری است. عشق حقیقی همان ابتهاج، سرور، نشاط ناشی از تصور ذات معشوق میباشد(3).
عشق در قرآن و روایات
واژه «عشق» در قرآن نیامده اما مفهوم آن که محبت شدید و دل باختن به محبوب میباشد، وجود دارد. در سوره بقره آیه 165 میخوانیم:(الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلّهِ) ؛ «و] لی [کسانی که ایمان آوردهاند خدا را بیشتر دوست دارند».
گروهی از مترجمان و مفسران «اشد حباً» را به عشق ترجمه کردهاند.
در سوره یوسف نیز آمده است: وقتی جریان محبت و علاقه شدید زلیخا به یوسف در شهر منعکس شد) گروهی از زنان شهر گفتند: همسر عزیز، جوانش (غلامش) را به سوی خود دعوت میکند عشق این جوان در اعماق قلبش نفوذ کرده است. در روایات واژه عشق و مفهوم آن به طور مستقیم به کار رفته است؛ برای نمونه از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده است:
«افضل الناس من عشق العبادة فعانقها واحبها بقلبه وباشرها بجسده وتفرغ لها(1)؛ بهترین مردم کسی است که به عبادت عشق بورزد و با عبادت همآغوش گردد و از قلب، دوستش بدارد و آن را با بدن انجام دهد و خود را در اختیار آن بگذارد.»
سخن دیگر از امیر بیان و مولای متقیان در خطبه 108 نهجالبلاغه است:
«من عشق شیئاً غشی بصره وأمرض قلبه و...؛ هرکس عاشق چیزی شود، آن چیز چشمش را کور میسازد و دلش را بیمار میگرداند[ به طوری که عیب آن را ننگریسته، زشتیاش را نیکوبیند ].»
این محبت شدید در دعاها و مناجات اهل بیت نیز به کار رفته است(2).
عشق در کلام بزرگان
یکی از موهبتهای بزرگ و ارزشمند الهی به انسان خاکی، کیمیای
ناشناخته عشق است؛ حالتی که منشأ تمام کمالات والای نفسانی و یکی از مهمترین عوامل حرکت، آگاهی و رشد در انسان بوده و جایگاه والای قلب، مکان و ظرف آن میباشد.
حریم عشق را در گه بسی بالاتر از عقل است کسی این آستان بوسد که سر در آستین دارد(1)
به فرمودۀ برخی، عشق ستارهای برافروخته از تجلی حسن معشوق ازلی است که آدمی و پری، طنین هستی اویند و آنقدر این عشق مقدس است که دست فرشته به آن نرسد. عشق معجونی است که همه جهان زنده به او و جنبش افلاک به برکت او است. مولانا عشق را وصف ایزد و از اوصاف خداوند بینیاز میداند.
عشق از اوصاف خدای بینیاز عاشقی بر غیر او باشد مجاز(2)
عشق رها شدن از پلیدیها و عیبها، و سوختن در برق عشق، نوازشگر دل و روح آدمی است.
هر که را جامه زعشقی چاک شد او ز حرص و جمله عیبی پاک شد(3)
در پایان یادآور میشویم که صدرالمتالهین - عارف و حکیم نامور - میگوید: «عشق» عین «وجود» و وجود عین عشق است و هر دو عین حسن و جمالاند و مراتب و درجات عشق به اندازه مراتب وجود است و این دو با هم ملازم بوده، و بین تمام موجودات عالم جریان دارند.(4)
برای عشق تقسیمبندیهای متعددی نقل شده، ولی معروفترین آنها به قرار ذیل است:
عشق حقیقی: که همان محبت الهی و عشق به لقای محبوب حقیقی یعنی ذات احدیت است.
عشق مجازی: عشقهای غیرحقیقی، زودگذر و ظاهری که بین موجودات وجود دارد و منحصر به انسان هم نیست، بلکه ممکن است یک طرف انسان و طرف دیگر موجودات دیگر باشند.
یادآور میشویم که عشقهای وهمی و خیالی در محدوده عشقهای مجازی است.
راه حلها
با توجه به این مقدماتی که بیان شد و تقسیماتی که در باره عشق مطرح گردید، اینک به این مسأله توجه مینماییم که اگر جوانی به دلایلی گرفتار عشقهای مجازی شد و در وجود خود احساس گناه کرد، برای معتدل کردن این عشق چه باید بکند.
آنچه مهم است کنترل عقلایی و دینی این احساسات میباشد تا فرد دچار گرفتاریها و دردهای جسمی و روحی نگردد و این علاقه و دوست داشتن در مسیر معین به اندازه مشخص جهت دهی شود، و در غیر این صورت موجب بر هم خوردن برنامه سعادت او میگردد.
حکما گفتهاند: «شدت و ضعف محبت» متناسب است با «میزان درک کمال محبوب»؛ توضیح مطلب این که: هرچه «معرفت و آگاهی» انسان نسبت به خوبیها و کمالات محبوب بیشتر شود، «محبت» به او نیز بیشتر میشود؛ برای مثال، شما شخصی را به عنوان دوست انتخاب میکنید، در هر ملاقات و ارتباط جدید هرچه از خوبیهای او با خبر میشوید، محبت شما به او بیشتر میشود. مثلاً در ملاقات اولی به خاطر ورزشکار بودن به او علاقهمند میشوید، ولی بعد متوجه میشوید دانشآموز موفقی نیز هست و در کنار
درس و موفقیت در ورزش، حافظ قرآن نیز میباشد و خلاصه هرچه از کمالات و خوبیهای او بیشتر آگاه میشوید، علاقه شما به او بیشتر میشود(1).
با توجه به مطالبی که گذشت، میبینیم گاهی برخی افراد به یکدیگر علاقهمند میشوند، در حالی که هیچ شناختی نسبت به هم ندارند و بعد هم که ملاقاتها بیشتر میشود، کمال و خوبی خاصی در محبوب خود نمیبیند، ولی علاقه او بیشتر میشود و این محبت آنقدر شدید میشود که گاهی به مرحله عشق میرسد. این واقعیت چطور با آن قاعده بالا سازگار است؟!
قاعده یاد شده میگوید: «هرچه کمالات بیشتر باشد، علاقه بیشتر میشود.» ولی اینجا میبینیم کمالی وجود ندارد، ولی علاقه و عشق آمده. به نظر میرسد پاسخ این باشد که برخی افراد به ویژه بعضی جوانان پس از ملاقات اول و علاقه ابتدایی که به محبوب خود پیدا میکنند، از محبوب خود یک شخصیت ایدهآل و با کمالی در ذهن خود میسازند و به آن شخصیت که در ذهن و خیال خود دارند، علاقهمند میشوند و هر روز کمالاتی را برای او فرض میکنند و خوبیهایی را برای او توهم میکنند، و براساس آن شخصیت و محبوب خیالی و مفروض که برای خود ساختهاند، محبتشان بیشتر میشود و عشق، علاقه و دفاع از او نیز لحظه به لحظه افزایش مییابد. این در حالی است که خود او میداند و همه اطرافیان نیز میدانند که آن محبوب این کمالات را که ندارد هیچ، ارزش این همه دفاع و وقت صرف او کردن را نیز ندارد؛ اما او کمالات و ارزشهایی را برای او تصور کرده و دارد با آن عشق بازی میکند تا حدی که معایب او اصلاً دیده نمیشود و گاهی «معایب» را نیز «محاسن» میشمارد(2).
1) (1)) این قاعده فقط بین دو انسان جاری نیست، بلکه علاقه به اشیاء نیز همین گونه است؛ برای مثال، شما یک دستگاه صوتی یا گوشی تلفن جدید میخرید، هرچه از تواناییها و سرویس دهی آن بیشتر آگاه میشوید، علاقه شما به آن شیء بیشتر میشود.
2) (2)) . یا اگر حسن کوچکی هم داشته باشد، در ذهن خود پرورش میدهد و آن خوبی «کوچک» را «بزرگ» میکند و در خلوت خود به آن دلخوش میشود.
راه حل اول
به نظر میرسد انسان برای خروج از این بنبست و رهایی از بند عشقهای مجازی این چنینی باید قدری «تفکر» کند و شخصیت محبوب خود را از زیر ذرهبین «عقل» بگذراند و ببیند آیا واقعاً او این همه کمال را دارد و آیا اصلاً عیبی ندارد که این مقدار برای او ارزش قائل شده است؟! به سخن دیگر چنین افرادی اگر به واقعیتگرایی نزدیک شوند و از خیال بافی و توهم فاصله بگیرند، بخش عمدهای از مشکلشان حل میشود و محبت آنها به افراد اعتدال مییابد.
راه حل دوم
نکته قابل توجه دیگر این است که نیازهای «عاطفی» و «جنسی» دو عاملی هستند که انسان را به سوی دوست داشتن و عشق ورزیدن به دیگران سوق میدهد و این امری طبیعی است. با توجه به این نکته باید ببینیم این عشقی که ایجاد شده آیا ریشه عاطفی دارد یا ریشه جنسی اگر علاقه جنسی است آیا معشوق از جنس مخالف است یا همجنس، و هریک از این موارد پاسخ خاص خود را میطلبد که به اجمال اشاره میکنیم.
1) (1)) . سعی کند عیبهای نزدیکان خود را را بزرگ نکند و به آنها حسن نیت داشته باشد تا این علاقه جبران شود. و این را بداند که هر انسانی ممکن است در آداب معاشرت و اخلاق خود، معایبی را داشته باشد، چه شخص غریبه باشد و چه آشنا! فقط تفاوت در این است که عیب آشنایان و نزدیکان آشکار است؛ از این رو، انسان از آنها دلگیر میشود، ولی عیب افراد غریب پنهان و انسان از آنها بیخبر است؛ از این رو، عاشق آنها میشود.
بنابراین باید توجه داشت که عاقبت اخروی این کار عذاب آلود است و عاقبت دنیوی آن افزون بر آبروریزی و لگدمال شدن شخصیت انسان، فرد را گرفتار بیماریهای جسمی و روحی خطرناک و استعدادهای انسان را ضایع میکند و از شکوفا شدن آن جلوگیری میکند.
اما اگر این علاقه عاطفی یا جنسی به جنس مخالف است، راه حلهای خود را میطلبد؛ از جمله:
انسان مسأله را با خانواده خود در میان بگذارد تا رسماً از معشوق مورد علاقه خود برای ازدواج خواستگاری کند و از این کار هراسی در دل نداشته باشد؛ البته این کار باید با توکل بر خدا و همراه با شناخت و مشورت با دیگران و بدون عجله و با انجام تحقیقات کامل صورت گیرد. اما اگر جواب آنها منفی بود یا شرایط ازدواج وجود نداشت، چه باید کرد؟
پس از صبر و بردباری، قاطعانه و با اراده محکم و با توکل بر خدا تصمیم بگیرد او را به فراموشی بسپارد، و مهمترین عامل در این مرحله این است که مطمئن باشد در آینده نزدیک او را فراموش خواهد کرد و انشاءاللَّه همسر بهتری برای او پیدا خواهد شد.
ایجاد پیوند و رابطه قلبی عمیق با خالق زیباییها و کمالات، یعنی خداوند متعال، با این عقیده که هرچه زیبایی و کمال در عالم هست، از او است(2)و عشق به او، پایدار و بقیه عشقها فانی و زودگذر است.
با برنامهریزی دقیق و منظم، وقت خود را به مطالعه و ورزش و کار و تلاش و رفاقت و مجالست با دوستان مذهبی و شرکت در مجالس اهل بیت و مانند اینها، به نحو احسن بگذارند، و سعی کند از بیکاری و پرداختن به امور بیهوده و خلوتگزینی و گوشهگیری پرهیز کند، تا ذهن خود به خود از این محبتها خالی شود.
دوران جوانی پر از شور و هیجان و احساس است. این نوع مسایل طبیعی است و با اندک بهانهای به وجود میآید و با اندک بهانه و تلاشی فراموش میشود؛ برای مثال، همین اندازه که انسان متوجه شود محبوب او با شخص دیگری رفت و آمد میکند، از او دلگیر میشود و در نتیجه رفتهرفته به قطع رابطه میانجامد.
در نظر خود بین عشق حقیقی که مربوط به خدا و اولیای خداست، و عشق مجازی مقایسه کند و توجه کند که عاقبت عشق حقیقی عزت نفس، حقیر شدن مشکلات، تأثیر نداشتن تعریف و مدح دیگران، احساس امنیت و آرامش و ثبات قدم داشتن - و محبوب شدن پیش دیگران و نتیجۀ عشقهای غیرحقیقی خفّت و خواری و حقیر شدن است.
در پایان یادآور میشویم که به باور عموم روان شناسان، جوانان افزون بر مطالعه منابعی در این خصوص، بینیاز از مشاورۀ حضوری با کارشناسان نیستند.
مقدمه
برقراری ارتباط و بهرهبرداری از معاشرت با دیگران، از لوازم زندگی است؛ زیرا بدون ارتباط و معاشرت، ادامۀ زندگی سخت و یا غیرممکن خواهد شد. قرآن مجید در این باره در سورۀ زخرف آیۀ 32 میفرماید:
«آیا آنان رحمت پروردگارت را تقسیم میکنند؟! ما وسایل زندگی آنان را در زندگی پست (دنیا) بین آنان تقسیم کردیم و رتبههای برخی آنان را بر برخی [دیگر] برتری دادیم، تا برخی آنان برخی [دیگر] را به خدمت گیرند؛ و رحمت پروردگارت از آنچه جمعآوری میکنند بهتر است.»
این مطلب در آیۀ 62 سورۀ نور با بیانی دیگر آمده و ضرورت زندگی دسته جمعی و معاشرت انسانها با یکدیگر، لازمۀ زندگی معرفی شده است.
از آنجا که دین اسلام جامع و کامل است، همان گونه که معاشرت را لازمۀ زندگی میداند، برای آن حد و مرزهایی نیز قرار داده است که با توجه به دستورهای اسلام محدودیتهای جوان مسلمان در ارتباط تبیین میشود. منظور از محدودیت روابط و معاشرتها در دین اسلام روشن شدن حد و مرز است و با آزادی انسان، ناسازگار نمیباشد؛ به تعبیر دیگر، تعیین حد و مرز برای روابط و معاشرتها یکی از کارکردهای دین جامع و کامل اسلام است.
اسلام از سویی معاشرت و ارتباط را ضرورتی برای جامعۀ رو به پیشرفت و ترقی میداند، و از سوی دیگر، همین ارتباط و معاشرت را قانونمند و هدفمند کرده و روابط را با توجه به همین اهداف مدیریت میکند.
با تقسیمبندی اقسام ارتباط، حدود و مرزهای هر قسم مشخص میشود:
الف) ارتباط با جنس موافق
در نگاه ابتدایی و سطحی، جوان مسلمان در ارتباط با جنس موافق هیچ محدودیتی ندارد، ولی در این نوع ارتباط نیز محدودیتهایی وجود دارد:
نوع نگاه (توضیح آن در بخش جنس مخالف خواهد آمد)؛
رعایت حقوق معاشرت؛
سخن گفتن و پیشگیری از انحرافهای دروغ، غیبت و تهمت که از گناهان زبان محسوب میشود و نتیجۀ ارتباط و معاشرت است.
ب) ارتباط با جنس مخالف
در این مورد افراد به دو دسته تقسیم میشوند، نخست افراد محرم؛ یعنی خویشاوندانی مانند پدر، مادر و همسر که احکام خاص دارند و انسان محدودیت کمتری در ارتباط با آنها دارد و دیگر افراد نامحرم مانند افراد بیگانه که در ارتباط با آنها انسان محدودیت بیشتری دارد.
در یک تقسیمبندی کلی:
تفاوت این قسمت با نگاه کردن در این است که در نگاه کردن به نامحرم، غیر از دست و صورت جایز نبود، ولی در صحبت کردن تنها قصد شهوت مانع است، و از این باب، معاشرت در تعلیم و تعلم، خرید و فروش و معاملات و سایر معاشرتهای روزمره جایز میباشد؛ مشروط به اینکه در آنها قصد لذت نباشد(1).
چنانچه از آیات و روایات بر میآید و در فقه آمده است «تماس بدنی با کسانی که نگاه کردن به آنان حرام است، جایز نیست؛ بنابراین، دست دادن زن و مرد بیگانه با هم جایز نیست، ولی دست دادن از زیر لباس[ یا با دستکش ]اشکالی ندارد، ولی نباید دست همدیگر را بفشارند.»(2)(و به قصد لذت هم نباشد.)
از شیوههای متدوال امروزی که با استفاده از رایانه رواج یافته است،
نامهنگاری اینترنتی است که اگر قصد شهوترانی در آنها نباشد، از نظر شرعی اشکالی ندارد، هرچند که از نظر اتلاف عمر، هر انسانی مسئول پاسخگویی نسبت به چگونگی گذران عمر خویش است؛ چنانکه از پیامبر اکرم روایت شده است: «پنج چیز را پیش از پنج چیز غنیمت شمار، جوانیت را پیش از پیری، سلامتت را پیش از بیماری، تمکنت را پیش از تهیدستی، فراغتت را پیش از گرفتاری و زندگانیت را پیش از مرگ.»(1)
از نظر قرآن و روایات هرگونه بهرهبرداری جنسی به زن و شوهر اختصاص دارد:(قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ... وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ إِلاّ عَلی أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ فَمَنِ ابْتَغی وَراءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ العادُونَ) .(2)
تصریح به ویژگی خاص مؤمنان در ابتدای سوره و نیز تصریح به تجاوزگری در صورت عدم پایبندی به این اصل، از مهمترین دلایل تأکید قرآنمجید بر اینگونه روابط است. تعبیر «عادون» که به معنای «متجاوزون» (تجاوزگران) به حدود الهی آمده، سختترین تعبیری است که در اینباره شده است.
افزون بر این، در آیات آغازین سورۀ نور دربرخورد جدی با زناکار، پیامبر خود را از برخورد مهربانانه با این پدیدۀ شوم و زیانآور بر حذر و اعلام میدارد که عدهای از مومنان میباید بایستی عذاب و شکنجهای که برای این گناه مقرر شده است، را شاهد باشند؛ و از سوی دیگر آنها را از نظر اجتماعی مطرود و معاشرت با آنان را ممنوع کرده و ازدواج با آنان را
اجازه نمیدهد(1). قرآن کریم در سورۀ اسراء آیۀ 32 میفرماید:«(وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنی إِنَّهُ کانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبِیلاً) ؛ و نزدیک زنا نشوید؛ [چرا] که آن، زشتکاری است، و بد راهی است».
و در سورۀ فرقان آیۀ 68 میفرماید:(وَ الَّذِینَ... وَ لا یَزْنُونَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ یَلْقَ أَثاماً) ؛ «... و هرکس این (کارها) را انجام دهد، [کیفرِ] گناه را خواهد دید.»
لذت معاشرت و گفتگوی با جنس مخالف هرچند شیرین باشد، کوتاه مدت است و حزن و اندوه و نگرانی طولانی را به دنبال خواهد داشت.
آری، خداوند تمایل و غریزۀ جنسی را مانند غرایز و تمایلات دیگر در وجود انسان به امانت گذاشته و ما در قبال آن سه راه داریم:
سرکوب کردن یا از بین بردن غریزۀ جنسی؛
رها کردن افسار شهوت و غریزۀ جنسی؛
تحت برنامۀ دین درآوردن آن.
راه اول: یعنی راه سرکوب که باعث نقص جسمانی شده، و به دنبال آن بسیاری از استعدادهای درونی انسان نابود میگردد و اجازۀ شکوفایی و رشد نمییابد و دین اسلام با این راه مخالف است.
راه دوم: رها کردن افسار شهوت که این هم موجب هلاکت انسان و بروز بیماریهای روحی و جسمی میشود که امروزه در بسیاری از کشورهای غربی شاهد آن میباشیم و اسلام با این راه نیز مخالف است.
راه سوم: اینکه نه این غریزه و نعمت الهی را سرکوب کنیم، و نه آن را رها نماییم، بلکه طبق دستورهای دین شهوت خود را مدیریت کنیم؛ از
1) (1)) نور/ 1-3.
اینرو در اسلام برای کنترل شهوب به، ازدواج(1)، کنترل چشم(2)، دوری از ناپاکان(3)، دوری از تخیلات شیطانی(4)و روزه گرفتن(5)توصیه شده است.
نتیجهگیری:
از آنچه بیان شد، نتیجه میگیریم که دین اسلام نه تنها با معاشرت مخالف نیست بلکه به آن توصیه نیز میکند، ولی معاشرتی را میپذیرد و به آن توصیه میکند که دارای ضوابط خاص خود باشد، و به تعبیر دیگر قانونمند و هدفمند باشد؛ زیرا اگر هدفمند و قانونمند شد، این معاشرت به سیر تکاملی انسان کمک میکند، ولی اگر بدون ضابطه باشد، رهزن انسان میشود و مشکلات فراوانی به بار میآورد که نمونههای آن را در برخی جوامع شاهد هستیم.
بنابراین، دستورهای دین «محدودیت» نیست بلکه مایۀ «مصونیت» است و با رعایت آن «بهداشت روانی» و «بهداشت جسمی» جامعه تامین میشود.
این آیات چند دسته است:
قرآنکریم در آیات 23 و 24 سوره قصص به ماجرای برخورد موسی با دختران شعیب و یاری رساندن به آنان و مناجات موسی اشاره کرده و میفرماید:
(وَ لَمّا وَرَدَ ماءَ مَدْیَنَ وَجَدَ عَلَیْهِ أُمَّةً مِنَ النّاسِ یَسْقُونَ وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَیْنِ تَذُودانِ قالَ ما خَطْبُکُما قالَتا لا نَسْقِی حَتّی یُصْدِرَ الرِّعاءُ وَ أَبُونا شَیْخٌ کَبِیرٌ فَسَقی لَهُما ثُمَّ تَوَلّی إِلَی الظِّلِّ فَقالَ رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ) ؛ «و هنگامی که به (چاهِ) آب مَدین رسید، گروهی از مردم را در آنجا یافت که (چهارپایان خود را) سیراب میکردند؛ و پایینتر از آنان دو زن را یافت که (گوسفندان خود را از رفتن به طرف آبشخور) بازمیداشتند. (موسی به آن دو) گفت: «[جریان] کارشما چیست؟» [آن دو زن] گفتند: «(ما گوسفندهایمان را) سیراب نمیکنیم تا اینکه شبانها خارج شوند؛ و پدر ما پیر کهنسالی است.» پس (موسی) برای آن دو (گوسفندان را) سیراب کرد، سپس (از آنان) به سوی سایه روی برتافت و گفت: «پروردگارا! در حقیقت من به آنچه از نیکی که به سوی من فروفرستی، نیازمندم.»
نکتهها
1) (1)) . برخی مفسران نوشتهاند که با پای برهنه رفت و هشت روز در راه بود و پاهایش تاول کرد و در راه از گیاهان میخورد. (تفسیر نمونه، ج 16، ص 55)
از این آیات استفاده میشود که موسی هنوز جوانی طرفدار مظلومان و نیکوکار بود و به اطراف خود توجه میکرد و هنگامی که دید دو دختر با عفت در کنار آب ایستادهاند و چوپانان راه را باز نمیکنند که آنان از آبشخور براحتی استفاده کنند، به سراغ آنان رفت و از کار آنان پرسید و جالب آن است که هردو دختر را مخاطب ساخت، و با یکی از آنان سخن نگفت تا مورد اتّهام قرار گیرد؛ سپس به آنان کمک کرد تا دامهای خود را سیراب کنند.
نکته جالب آن است که موسی علیه السلام، به نفع بانوان وارد عمل شد و دامهای آنان را برد و سیراب کرد و بدین وسیله به وضع موجود شهر «مدین» اعتراض کرد، که چرا زنان را معطل میکنید و رعایت حال آنان را نمینمایید.
نکته دیگر آن است که موسی با آن که در آن شرایط کاملاً نیازمند بود، هیچ مزدی در برابر کارخود از دختران شعیب نخواست، ولی درآیات بعدی میخوانیم که چگونه خدا پاداش این نیکوکاری او را داد و غذا و خانوادهای پاکدامن و معلّمی همچون شعیب نصیب او کرد.
موسی علیه السلام فردی بود که درموارد متعدد با خدا مناجات میکرد و در این آیات نیز به سایه رفت و به پروردگارش عرض کرد که من نیازمند نیکیهای تو هستم. نکتۀ جالب این که به خدا نگفت به من غذا و همسر بده، بلکه گفت من نیازمند احسان تو هستم، (توخود هر طور میدانی و صلاح است عمل نما.)(1)
دختران شعیب درخانه پیامبری الهی تربیت یافتهاند؛ و میتوانند الگوی دختران جوان باشند و از این رو است که قرآن سخنان و رفتار آنان
1) (1)) . در برخی احادیث آمده است که موسی علیه السلام غذا یا نان خواست (تفسیر صافی، ج 4، ص 86) ولی این روایات مصادیق نیکی را تعیین میکند.
را به تصویر کشیده تا سرمشق دیگران شوند. در زندگی این دختران چند نکته جالب وجود دارد:
اوّل اینکه آنان بیرون از خانه کار میکردند و به پدرشان در دامداری کمک مینمودند.
دوّم آنکه کار بیرون از خانه را باعفت همراه کرده بودند و طوری عمل میکردند که با مردان بیگانه مخلوط نشوند و کارکردن آنها عوارضی به دنبال نداشته باشد.
سوّم آنکه در برابر پرسش موسی زیرکانه و کوتاه جواب دادند، از طرفی اشاره کردند که برای سیراب کردن گوسفندان آمدهایم و از طرف دیگر بیان کردند که نمیخواهیم با مردان بیگانه مخلوط شویم، و عفّت خود را به موسی گوشزد نمودند، و از طرف سوّم، علت کارکردن خود را بیان کردند که به خاطر یاری پدر بوده است.
چهارم آنکه به طور طبیعی احتمال میرفت جوانی که با دختران شعیب سخن میگوید، فردی طمعکار باشد، از این رو به او گوشزدکردند که ما پدر داریم و بی سرپرست نیستیم، ولی پدر ما پیر است و اگر ما به میان اجتماع مردان آمدهایم، از سراضطرار بوده است.
آموزهها و پیامها
پیام آیه آن است که زنان درهنگام ضرورت میتوانند با رعایت عفّت در خارج از خانه کارکنند.
آموزه دیگر آیه برای دختران جوان آن است که در گفتگوهای اجتماعی، زیرکانه پاسخ دهید و از توهمات طرف مقابل جلوگیری کنید.
آموزه آیات برای جوانان آن است که در اجتماع به اطراف خود توجه کنید و حامی مظلومان به ویژه زنان باشید.
آموزه دیگر آیات برای جوانان آن است که نیکوکار باشید و به ناموس مردم چشم طمع نورزید، و از خدا (امکانات) نیکو بخواهید (و خدا به لطف و کرمش زندگی شمارا سامان میبخشد.)
آموزه دیگر آیات آن است که درهنگام نیاز به درگاه بینیاز بروید.
قرآن کریم در آیه بیست و پنجم سوره قصص به حیای دختر شعیب و ملاقات موسی با او و پاداش کار نیکش اشاره کرده و میفرماید:
«(فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِی عَلَی اسْتِحْیاءٍ قالَتْ إِنَّ أَبِی یَدْعُوکَ لِیَجْزِیَکَ أَجْرَ ما سَقَیْتَ لَنا فَلَمّا جاءَهُ وَ قَصَّ عَلَیْهِ الْقَصَصَ قالَ لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمِینَ) ؛ و یکی از آن دو (دختران شعیب) به سراغ او آمد درحالی که با شرم، گام برمیداشت، گفت: «درحقیقت پدرم تو را فرا میخواند تا پاداش آب دادن (گوسفندان) ما را به تو بپردازد.» و هنگامی که (موسی) نزد او [= شعیب] آمد و حکایتها را برای او حکایت کرد، گفت: «نترس که ازگروه ستمکاران نجات یافتی.»
نکات و اشارات:
دختران بیپناهی کمک کرد، خدا زندگی او را دگرگون ساخت. آری، شعیب او را به خاطر کار نیکش نزد خود فرا خواند، و غذا، مسکن، خانواده و امنیت او را تأمین کرد.
در این آیه بیان شده که دختر شعیب از سوی پدرش مأمور شده بود موسی را به خانه و نزد پدر ببرد، ولی چنان باحیا و عفت بود که حیای او در راه رفتنش هویدا بود؛ یعنی تلاش میکرد که کاملاً با حیا راه رود(1)و این الگویی برای دختران جوان است(2).
دختر شعیب از طرف خود دعوت نکرد، بلکه پیام پدر را رساند که او میخواهد مزد آبرسانی تورا بدهد.
از این سخن روشن میشود که دختران شعیب به خانه رفتند و ماجرای گفتگو و برخورد خود با جوان مصری را مخفی نکرده و جریان جوان نیرومند و نیکوکار را برای پدرشان حکایت کردند، و او نیز با فراست (یا علم غیب نبوّت) دریافت که این جوان میتواند فردی مناسب برای چوپانی یا دامادی او باشد، از این رو درپی تحقیق بیشتر برآمد واورا به خانه دعوت کرد.
شعیب پیامبر علیه السلام در این پیام، روح حقشناسی خویشتن را آشکار ساخت که اگر کسی به دخترانش کمک کند، فوری به او پاداش میدهد؛ آری این روش مردان الهی است.
در برخی روایات آمده است که موسی به مکان خانه شعیب آگاه نبود و اگر دختر شعیب از جلو حرکت و او را راهنمایی میکرد، ممکن بود باد لباس او را کنار زند، از این رو موسی گفت: من از جلو میروم و تو مرا از پشت سرراهنمایی کن(3).
1) (1)) ظاهراً «استحیاء» بر تلاش او برای حفظ عفت دلالت دارد (از این رو «حیاء» نیامده است).
2) (2)) راه رفتن انسان نشان دهنده شخصیت او است؛ چراکه راه رفتن اقسامی دارد؛ گاهی با تکبّر، گاهی با وقار و فروتنی، گاهی تحریک آمیز و عشوهگرانه و گاهی با عفت و حیاراه میرود.هرکدام از این حرکتها پیامدها و پیامهای خاص خود را دارد.
3) (3)) . تفسیر فخر رازی و تفسیر نمونه ذیل آیه و تفسیر نور الثقلین، ج 4، ص 123.
همین مطلب پاکی و درستکاری موسی را اثبات کرد و زمینهای شد که دختر شعیب به پدر پیشنهاد کند او را برای چوپانی استخدام کند.
موسی به ملاقات با پیر مدین، یعنی شعیب پیامبر، نائل شد و ماجرای زندگی پر ماجرای خود را بازگو کرد که چگونه در کاخ فرعون بزرگ و برای دفاع از مظلومی وارد درگیری شده و یک نفر به قتل رسیده و او فرار کرده است و هم اینک تحت تعقیب، گرسنه و بدون خانواده است.
شعیب پیامبر علیه السلام موسی را دلداری داد و نخست امنیت او را تأمین کرد و گفت: نترس که دست ستمکاران (فرعونی) به تو نمیرسد؛ زیرا موسی به سرزمین مدین و خانه معلّم وحی آمده و از غربت و تنهایی نجات یافته بود و شعیب به او پناه داد.
آموزهها و پیامها
آموزه آیه برای ما آن است که هرکس به ما نیکی کرد، پاداش او را بدهیم.
آموزه دیگر آیه برای دختران جوان آن است که در هنگام راه رفتن با حیا حرکت کنند که شیوهی راه رفتن نشان دهنده شخصیت آن است.
پیام آیه آن است که به بی پناهان ظلم ستیز پناه و امان دهید.
پیام دیگر آیه آن است که دختران جوان، جریان برخوردها و گفتگوهای بیرون خانه را به پدرشان اطلاع دهند (تا پدر به آنان کمک کند.)
قرآن کریم درآیه بیست و ششم سوره قصص به پیشنهاد استخدام موسی و شرایط کارگزار خوب اشاره میکند و میفرماید:
26.«(قالَتْ إِحْداهُما یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ) ؛ یکی از آن دو (دختر) گفت: «ای پدر [من]! اورا استخدام کن، [چرا] که بهترین کسی که استخدام میکنی (شخصِ) نیرومند درستکار است.»
نکات و اشارات
پاسخ آن است که دختران شعیب در هنگام آبرسانی، و عقبزدن چوپانان دیگر و کشیدن دلوچاه قدرت موسی را دیده بودند. درستکاری او نیز به هنگام آمدن به خانه شعیب روشن شد که حاضر نشد پشت سردختر شعیب حرکت کند؛ همان گونه که از بازگوکردن سرگذشت او بافرعونیان این مطالب هویدا شده بود.
از این آیه استفاده میشود که اولاً: دختران شعیب رفتار این جوان را به دقت تحلیل کرده و متوجه شدند که او امین و قوی است و ثانیاً: درمورد پیشنهاد استخدام گرفتار احساسات نشدند، بلکه بر اساس عقل خویش عمل کرده و به صفات اساسی موسی توجه نمودند، نه به وضع ظاهری او.
در این آیه به دو شرط اساسی کارگزاران اشاره شده است. کارگزاری که میخواهد برای یک خانواده و یا یک شهر یا یک ملت خدمت کند، باید قوی و امین باشد و به عبارت دیگر تخصص و تعهد داشته باشد.
قوی بودن افراد به نیروی جسمی تنها نیست، بلکه توان مدیریت، تخصص در یک رشته و آگاهی کافی برکار و قدرت برنامهریزی و مدیریت همگی مصداق قوی بودن افراد است.
امین و درستکار بودن کارگزاران نیز بسیار مهم است کارگزار خیانت پیشه، باعث نابودی منابع و کارفرما میشود.
از این آیه استفاده میشود که شعیب پیامبر، فرزندان خود را چنان تربیت کرده بود که به راحتی در مسائل خانوادگی پیشنهاد میدادند و اظهار نظر میکردند.
آموزهها و پیامها
آموزه آیه برای کارفرمایان آن است که در استخدام کارگزاران به دو شرط توانمندی و امانت داری توجه کنند.
پیام آیه برای پدران آن است که به فرزندان جوان خود اجازه اظهار نظر در امور خانوادگی بدهند.
قرآن کریم در آیه بیست و هفتم و بیست هشتم سوره قصص به ازدواج موسی با دختر شعیب و مهریه او اشاره کرده و میفرماید:
«(قالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ إِحْدَی ابْنَتَیَّ هاتَیْنِ عَلی أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمانِیَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِکَ وَ ما أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللّهُ مِنَ الصّالِحِینَ قالَ ذلِکَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ أَیَّمَا الْأَجَلَیْنِ قَضَیْتُ فَلا عُدْوانَ عَلَیَّ وَ اللّهُ عَلی ما نَقُولُ وَکِیلٌ) ؛ (شعیب) گفت: «در حقیقت من میخواهم که یکی از این دو دخترم را به همسری تو درآورم، بر (اساس این مهریه) که هشت سال در استخدام من باشی؛ و اگر تا ده سال تکمیل کنی، پس (لطفی) از نزد توست؛ و نمیخواهم که برتو سختگیری کنم؛ اگر خدا بخواهد، بزودی مرا از شایستگان خواهی یافت.» (موسی) گفت: «این (قراردادی) میان من و میان تواست؛ هرکدام از دو سرآمد (مدّت) را به پایان رساندم پس هیچ تعدّی بر من نخواهد بود؛ و خدا نسبت به آنچه میگوییم گواه و نگهبان است.»
نکات و اشارات
آنان در مقام اجرای صیغه عقد نبودهاند. بلکه شاید صیغه را بعداً
جاری کردهاند(1)؛ از این رو است که دختر مورد نظر مشخص نشد و شعیب گفت یکی از دخترانم را به ازدواج تو درمیآورم و مهریه او را هم کاملاً مشخص نکرد.
از لحن آیات استفاده میشود که مهریه واقعی هشت سال خدمت موسی بوده است و دو سال اضافی، الزامی نبوده بلکه متوقف برمیل موسی بوده(2)؛ و در احادیث آمده است که موسی ده سال را انجام داد(3).
براساس این آیات، خدمت موسی و هشت سال چوپانی او مهریه قرار داده شد؛ زیرا اولاً: موسی چیز دیگری نداشت که مهریه قرار دهد و ثانیاً: کار، چیزی با ارزش است که میتواند مهریه قرار گیرد و لازم نیست که یک جا پرداخت شود، بلکه برعهده شوهر میماند(4).
مهریه زنان وسیلهای برای تأمین آینده زنان و نوعی بیمه حوادث زندگی است؛ همان گونه که باعث ثبات زندگی و عامل جلوگیری از طلاقهای احساساتی و زودرس میباشد.
مهریه دختر شعیب هشت یا ده سال خدمت چوپانی موسی بود، و اگر حقوق متوسط کارگران در ده سال در نظر گرفته شود، این مهریه سنگینی به شمار میآید، ولی با توجه به اینکه در این مدت مخارج زندگی و مسکن و غذای موسی و خانوادهاش به عهده شعیب بود، روشن میشود که مقدار مهریه چندان سنگین نبوده است.
در اینجا پرسشی مطرح میشود که چرا مهریه دختر شعیب به پدر و خانواده او تعلّق گرفت و موسی چوپان خانواده شعیب شد.
پاسخ آن است که اولاً: چوپانی موسی در درجه نخست به نفع زندگی خود و خانوادهاش بود، و ثانیاً: مالک اصلی مهریه دختر شعیب بود؛ اما از آنجا که زندگی آنان مشترک بود، جدایی در میان آنان وجود نداشت. و ثالثاً: بدون شک شعیب رضایت دخترش را در این مورد احراز کرده بود که چنین عقدی را اجرا کند.
از این آیات استفاده میشود که مانعی ندارد خانواده دختر اگر کسی را شایسته همسری دخترش یافت، به او پیشنهاد ازدواج کند؛ یعنی خواستگاری خانواده پسر از دختر الزامی نیست و میتواند برعکس نیز عمل شود؛ همان گونه که شعیب چنین کرد.
نام دختران شعیب را «صَفوره (یا صفراء یا صَفورا)» و «لیا» نوشتهاند که دختر کوچکتر شعیب - صفورا - با موسی ازدواج کرد. وی همان دختری بودکه موسی را به خانه دعوت کرد و پیشنهاد استخدام اورا داد.(1)
از این آیه با توجه به روایت استفاده میشود که ازدواج دختر کوچک قبل از دختر بزرگ تر مانعی ندارد، بلکه هرگاه شوهری مناسب و در شأن دختر پیدا، و توافق حاصل شد، مانعی در برابر ازدواج دختر کوچک نیست.
نکته جالب این ماجرا آن است که دختر شعیب به پدرش پیشنهاد کرد که موسی را برای چوپانی استخدام کند، ولی شعیب در برابر آن، ازدواج و استخدام موسی را پیشنهاد کرد. شاید شعیب از اشاره دختر متوجه شد که مایل به ازدواج با موسی است؛ از این رو ترجیح داد که مسأله را به طور واضح بیان کند. همچنین شاید صلاح ندانسته مردی جوان و بدون همسر در خانهای استخدام شود که دو دختر جوان وجود دارند؛ از این رو
1) (1)) . ر. ک: مجمع البیان، ذیل آیه، و تفسیر صافی، ج 4، ص 88-87.
با پیشنهاد خود تلاش کرد که هم موسی دارای همسر و محرم خانواده شود و هم مشکل کمبود چوپان مرتفع گردد، و هم به پیشنهاد فرزند جوان خود احترام گذاشت؛ یعنی مشکل شرعی و اقتصادی را یک جا حلّ کرد و این نشان دهنده مدیریت عالی شعیب در خانواده خود است.
شعیب به موسی میگوید من نمیخواهم برتو سخت بگیرم؛ از این رو مهریه را بین هشت تا ده سال آزاد میگذارد. این مطلب آموزهای برای همه پدران است که در برخورد با دامادهای خودش سختگیری نکنند و حداقل و حداکثر مهریه را تعیین کنند و آن را به میل داماد بگذارند.
از این آیات استفاده میشود که شعیب سعی نکرد که یک دختر خاص را بر موسی تحمیل کند، بلکه به هر دو طرف آزادی انتخاب داد تا ببیند کدام یک از دختران مایل به ازدواج با موسی هستند و موسی نیز مایل به کدامیک آنهاست.
موسی علیه السلام ازدواج را پذیرفت، ولی شرط اختیار در مهریه را تکرار کرد و خدا را شاهد و وکیل قرارداد گرفت، تا بعداً اختلاف و مشکلی پیدا نشود.
آری، شاهد و وکیل قراردادهای مردان الهی خداست، و برای اجرای آن نیازی به ضمانت و ضامنهای دیگر نیست.
آموزهها و پیامها:
آموزه دیگر آیه آن است که پدران به فکر ازدواج دختران خود باشند و در مواقع لزوم از دامادهای خوب خواستگاری کنند.
آموزه دیگر آیه آن است بردامادها سختگیری نکنند و آنان را در انتخاب همسر و مقدار مهریه آزاد بگذارند.
آموزه دیگر آیه این است که شرایط خود را درهنگام ازدواج کاملاً بیان کنید. تا بعداً مشکلی پیش نیاید.
پیام آیه این است که مهریه، پیشینهای چند هزار ساله دارد و درمیان ملتهای مختلف وجود داشته و روش پیامبران الهی بوده است.
پیام دیگر این آیه آن است که خدا را شاهد و وکیل قراردادهای خود بدانید (و از آنها تخلّف نکنید.)(1)
اشارات آموزنده دیگر دختران شعیب:
دختران شعیب با یکدیگر بودند (امْرَأَتَیْنِ) نه به تنهایی؛ یعنی دختران در بیرون رفتن سعی کنند تنها نروند، بلکه حداقل دو نفر باشند تا امنیت بیشتری برای آنان حاصل شود.
دختران شعیب برای آب دادن گوسفندان به محل اجتماع مردم رفتند؛ بنابراین، اشتغال زنان و حضور آنان در اجتماع و محل کار جایز است.
(البته با شرایطی)
اگر خانمها در اجتماع ظاهر میشوند، از اجتماعی که باعث اختلاط با مرد است، پرهیز کنند و حریمشان را از مردان جدا کنند (مِنْ دُونِهِمُ)
از جمله «قالَ ما خَطْبُکُما» استفاده میشود که:
1) (1)) این بخش از تفسیر آیات از «تفسیر قرآن مهر» (تفسیر ویژه جوانان) دارد.محمدعلی رضایی اصفهانی و همکاران قبل از انتشار استفاده شد.
الف - بهتر است خانمها در سخن گفتن با نامحرم پیش قدم نشوند.
ب - مردان احساس مسئولیت کنند و نسبت به زنان باحیاء و با عفت بیتفاوت نباشند.
ج - مردان حق پرسش و شروع سخن را در موارد خاص دارند. (البته در صورتی که در منظر همگان بوده و مورد تهمت واقع نشوند.)
6.«قالَتا لا نَسْقِی» : دختران شعیب به طور مستقیم به حضرت موسی پاسخ نمیدهند و در پاسخ اختصار را رعایت و هدف و نیت پاک و خیر خویش را ابراز میکنند.
7.«أَبُونا شَیْخٌ کَبِیرٌ» : اصالتاً مردها باید کار کنند، ولی در خانواده شعیب از آن جا که مرد خانواده کهن سال است، زنها کارها را بر عهده گرفتهاند؛ یعنی در ضرورت زنها کار کنند.
9.«قالَتا» : هر دو به موسی پاسخ دادند، یعنی تا آنجا که ممکن است تنهایی وارد صحبت نشدند.
الف: ما بی حیا نیستیم؛
ب: ما بی سرپرست نیستیم و اصالت خانوادگی داریم.
ج: علت آمدن ما به اینجا کهن سالی پدرمان هست.
11.«فَسَقی لَهُما» : از اینکه موسی به گوسفندان آب داد، جواز کمک کردن مردان بیگانه به زنان در مقام ضرورت طبق شرائطی خاص به دست میآید.
12.«لَهُما» : حضرت موسی به هر دو دختر کمک کرد نه به یک دختر که ایجاد شبهه کند و این دفع توهم کرد.
13.«ثُمَّ تَوَلّی إِلَی الظِّلِّ» : حضرت موسی به دختران کمک کرد و به سایه رفت و این ارتباط را ادامه نداد؛ یعنی به حد ضرورت اکتفا کرد و به سرعت از آنها جدا شد.
15.«فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِی عَلَی اسْتِحْیاءٍ» : حیا و عفت در ارتباط با دختر و پسر رعایت شود؛ یعنی راه رفتن دختران با حیا باشد و حیا در ظاهر آنها ظهور و بروز کند، تا کسی طمع نکند.
اولاً: در ارتباط با دختر و پسر حیا باشد؛
ثانیاً: حیا را بسیار رعایت کنند؛
ثالثاً: با علی (حرف جر) آمده، یعنی حیا برای آنها ملکه و عادی شود، همچون (مرکبی راهوار)؛ به عبارت دیگر، حیا برای آنها نهادینه شود.
17.«تَمْشِی عَلَی اسْتِحْیاءٍ» منحصر به راه رفتن نیست و این مورد برای بیان مصداق است و از مشی القای خصوصیت شود و شامل همه رفتارها میگردد.
آموزه آیه آن است که دختران عفت و حیا را در ظاهر آشکار کنند و مواظب حرکات و سکنات خود در بیرون خانه باشند تا دیگران طمع نکنند.
دختر حضرت شعیب با اجازه پدر به ملاقات موسی آمد. پدر یکی از مصادیق ولی میباشد؛ پس میتوان استفاده کرد اجازه ولی در موارد ملاقات دختر و پسر لازم است.
حضرت شعیب نیز به دخترش اعتماد داشته و در تربیت او موفق بوده است.
«فَجاءَتْهُ إِحْداهُما» : یک دختر را فرستاد و یک نوع اعتماد و اطمینان به دخترش را نشان داد و این از فضای باز و اعتماد افراد خانواده به یکدیگر است.
21.«إِنَّ أَبِی یَدْعُوکَ» : دختر ابراز میکند که فقط یک واسطه است و پسر را از طرف پدر به خانه دعوت میکند.
ملاقات اول دختران و حضرت موسی در آیه 23 با ملاقات دوم آنان در آیه 25 تفاوتی داشته است؛ یعنی از حیای بالاتری برخوردار بوده تا این ملاقاتها عادی نشود.
از آیه 25 جواز ارتباط دختر و پسر را (بنابر شرایطی) میتوان استفاده کرد؛ مانند اجازه پدر و حیا و...
24.«لِیَجْزِیَکَ أَجْرَ ما سَقَیْتَ» : حضرت شعیب حقشناس است؛ از این رو مسأله پاداش را مطرح میکند. آموزۀ آیه برای پدران آن است که اگر کسی به خانواده شما (دختر شما) کمک کرد، او را بی پاداش و مزد نگذارید.
25.«إِنَّ أَبِی یَدْعُوکَ» : پدرش آن جوان را خواست و دختر را وارد کارهای اقتصادی نکرد.
پدران روابط دختران را با افراد بیرونی مدیریت کنند. حضرت شعیب به عنوان پدر خانواده با دخترش خشن رفتار نکرد که چرا با او سخن گفتی بلکه آن را جهت داد و مدیریت کرد. آری، اگر یک جوان عفیف و پاکدامنی پیدا شد، پدر دختر، او را تکریم کند و آن جوان عفیف و پاکدامن را بیدرنگ جذب نماید و پدر خانواده جوان را دعوت و او را ارزیابی کند که آیا صلاحیت دارد با این خانواده ارتباط برقرار کند یا خیر.
دختران شعیب از گفتگو و ارتباط خود با جوان غریب در خانواده و با پدر به راحتی سخن گفتند؛ یعنی دختران ارتباط صمیمانهای با پدر داشتند.
آموزه آیه آن است که دختران اگر ارتباطی با غریبهای در بیرون داشتند، به راحتی با پدر در میان بگذارند.
آموزه دیگر این است که پدر و مادرها آن قدر فضای خانه را باز و عاطفی کنند تا دختران مسائل را به راحتی با آنها در میان بگذارند.
آموزه این مطلب آن است که به دختر اعتماد بکنید و به آنها شخصیت بدهید و بد دلی نکنید و ارتباط های آنها را مدیریت نمایید.
مطلوب بودن کوتاه سخن گفتن و ارتباط دختر و پسر به حد ضرورت (إِنَّ أَبِی یَدْعُوکَ) از این آیه نیز استفاده میشود (که البته در آیات قبلی نیز اشاره شده بود) البته این ضرورت سخن گفتن پسر با دختر ضرورت عرفی است نه ضرورت عقلی.
در روایات وارد شده که دختران از عقب حرکت میکردند و موسی از جلو و در روایات وارد شده اگر زن جلو حرکت کند و مرد از پشت سرش، شیطان مرد را رها نخواهد کرد(1).
1) (1)) . تفسیر نورالثقلین، ذیل آیه.
31.«لِیَجْزِیَکَ أَجْرَ ما سَقَیْتَ» : دختر (شعیب) در برخورد با جوان دفع توهم میکند که هدف ارتباط با تو پاداش دادن به تو است نه چیز دیگر.
33.«سَقَیْتَ لَنا» : این عبارت نوعی دفع توهم است؛ یعنی برای من تنها کار نکردی بلکه به ما کمک کردی. نفرمود: «سقیت لی...» این یک نوع حیا در گفتار است؛ البته نوعی تکریم موسی نیز بود.
34.«إِنَّ أَبِی...» : پدرم میخواهد به تو پاداش بدهد نه من؛ مدیریت اقتصادی خانواده را پدر دارد و در موارد غیر ضروری دختران وارد کارهای اقتصادی خارج خانه نمیشوند؛ زیرا مفاسدی را به دنبال دارد.
35.«قالَتْ إِحْداهُما یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ» : در روایات آمده است که گویندۀ این جمله دختر کوچکتر شعیب بود و این نکته را میرساند که آن قدر فضای خانه شعیب باز است که دختران بتوانند در خانه مشورت بدهند و راجع به مردان بیگانه قضاوت کنند. «یَا أَبَتِ» نیز که فضای عاطفی خانه را میرساند.
36.«اَلْقَوِیُّ الْأَمِینُ» : دخترها مشورت میدهند که موسی «قوی» در آب دادن و «امین» در برخورد با این دخترها (به سمت سایه رفت، در راه آمدن جلو حرکت کرد) و دختران شعیب به دقت رفتار این جوان را تحلیل کردند که آیا امین هست یا خیر؟ آیا به درد زندگی میخورد یا خیر؟ و دچار احساسات نشدند و نگفتند او زیباست، گفتند: «قوی امین»؛ یعنی تعبیراتی به کار بردند که دور از احساسات است.
38.«اَلْقَوِیُّ الْأَمِینُ» به معنای تخصص و تعهد است، که از «قوی» میتوان نکاتی مانند قدرت در جسم و قدرت در برنامه ریزی مدیر را استفاده کرد و از «امین» تعهد مدیر استفاده میشود. قوی امین یک کبرای کلی است و مصادیق مختلفی را در بر میگیرد.
39.«یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ» : آیات قبلی مجوز اشتغال زنان را مطرح کرده است و از این آیه استفاده میشود که اگر با آمدن مردان ضرورت برطرف شد، لازم نیست زنها کار کنند.
40.«قالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ» : خواستگاری از طرف خانوادۀ دختر مانعی ندارد بلکه سیرۀ برخی پیامبران همین بوده است.
توجه پدر به خواست غیر مستقیم دختران در مورد ازدواج.
حضرت شعیب به عنوان پدر حق انتخاب را برای دختران و اختیار در ازدواج را لحاظ کرد و این اختیار هم از طرف دختر بوده و هم از طرف پسر (إِحْدَی ابْنَتَیَّ) فحوای سخن این مطلب را میرساند و کلمه (أُرِیدُ) نه برای موسی الزام بود و نه برای دختران، هرچند شعیب خواست خود را ابراز داشت.
آری، تصمیم گیرنده اصلی در امر ازدواج طرفین هستند نه پدر.
داماد میتواند قبل از ازدواج دختر را ببیند (هَاتَیْنِ). (اشاره یا ذهنی است یا حضوری)
«إِنِّی»: جمله اسمیه و با تاکید آورده شده؛ یعنی اگر پسر مناسبی پیدا شد، پدر به دنبال شوهر دادن دخترش باشد و از فرصت استفاده کند.
45.«عَلی أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمانِیَ حِجَجٍ» : مسأله مهریه را مطرح میکند که امری معقول و آینده ساز دختر است.
46.«فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً» درازدواج نباید سختگیری کرد و این یک اصل است، القای خصوصیت میکنیم و در تمام ازدواج ها این قاعده را جاری مینماییم که به داماد سخت گرفته نشود.
حضرت موسی به جای مهریه کار میکند؛ یعنی در ازدواج ملاحظه کنید که از داماد چه کاری بر میآید، همان را مهریه قرار دهید.
مهریه دختر شعیب 8 یا 10 سال مزد چوپانی موسی بود که مقدار کمی نیست.
چرا مهر دختر حضرت شعیب به خانواده تعلق گرفت نه خودش:
الف) اولاً. چوپانی حضرت موسی علیه السلام به نفع خود و خانوادهاش بود.
ب) بدون شک رضایت دخترش را حضرت شعیب دریافت کرده بود.
ج) زندگی در قدیم دسته جمعی بود، پس سود این کار به تمامی خانواده بازگشت میکرد.
الف - مهریه را به صورتی انتخاب کنید که سود آن هم برای خود داماد باشد و هم به دیگران نفع برساند؛ یعنی برای تمامی اعضای خانواده مفید باشد.
ب - مهریه به گونهای باشد که اشتغال بیافریند؛ یعنی یک سرمایۀ راکد و بی استفاده نباشد.
حضرت شعیب به عنوان پدر زن به فکر آینده شغلی داماد میباشد؛ یعنی شرطی میگذارد و مهریه را به صورتی انتخاب میکند که آینده اقتصادی داماد را فراهم میکند (نه اینکه شرطی بگذارد که داماد از آینده مطلوب ناامید شود.)
اگر خواستیم مهریه را کم یا زیاد کنیم، اختیار را به داماد بدهیم و این کمال احترام به داماد را میرساند و این نکته نیز قابل توجه است که تعیین مهر را از پایین شروع میکند (8 سال یا 10 سال)؛ یعنی در مسأله مهریه جریان را به سختگیری و خشونت نرسانید و اختیار را به داماد بدهید تا محبت زیاد شود و حضرت موسی هم متقابلاً در کمال احترام و ادب پاسخ داد.
این داستان میرساند که داماد را به علت بیکاری و فقر رد نکنید؛ اگر متخصص و متعهد است او را بپذیرید و زمینۀ اشتغال او را فراهم کنید.
از مجموع آیات این نکته استفاده میشود که لازم است دختر و پسر از یکدیگر شناخت داشته باشند؛ البته اطلاعات را با نظارت پدر و مادر از یکدیگر کسب کنند.
در روایات آمده است که با وجود دختر بزرگتر ابتدا دختر کوچک شعیب ازدواج میکند و این خود نوعی فرهنگ سازی است.
56.«سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللّهُ» در ازدواج یاد خدا کرد؛ آری چه نیکوست که طرفین در ازدواج بر خدا توکل کنند و هنگام ازدواج نکات مثبت یکدیگر را مطرح میکنند.
قرآنکریم در آیۀ 30 سوره نور به ممنوعیت چشمچرانی و لزوم حجاب مردان و تأثیر آن در پاکی و رشد آنان اشاره میکند و میفرماید:
«(قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکی لَهُمْ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُونَ) ؛ (ای پیامبر) به مردان مؤمن بگو: «چشمهایشان را (از نگاه حرام) فرو کاهند، و دامانشان را (در امور جنسی) حفظ کنند.» که این برای آنان [پاک کنندهتر و] رشد آورتر است؛ [چرا] که خدا به آنچه با زیرکی انجام میدهند آگاه است.»
شأن نزول
داستان نزول آیۀ فوق اینگونه حکایت شده که جوانی از مسلمانان انصار مدینه، با زنی روبهرو شد. (و زنان در آن زمان مقنعۀ خود را پشت گوشها قرار میدادند و طبیعی است که صورت، گردن و مقداری از سینۀ آنان نمایان میشد.) آن جوان در حال راه رفتن به زن چشم دوخت تا اینکه صورتش به دیوار خورد و در اثر چیز تیزی که در دیوار بود، صورتش شکافت و خون بر لباس و سینهاش ریخت.
او ناراحت شد و به همان صورت خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسید و ماجرا را نقل کرد. در این هنگام پیک وحی فرود آمد و آیه فوق را نازل کرده و به مردان مؤمن دستور داد که از چشم چرانی دوری کنند(1)(و در آیۀ بعد به زنان دستور حجاب داد.)
نکات و اشارات
سورۀ نور خط عفت و پاکی مؤمنان را دنبال میکند، و در راستای دور کردن جامعه از اعمال منافی عفت و سوق دادن مردم به سوی پاکی است؛ از این رو، در این آیات با چشم چرانی و ترک حجاب مبارزه میکند تا مقدمات پاکی جامعه فراهم گردد و زمینه آلودگی بر طرف شود.
واژه «یَغُضُّوا» در اصل به معنای کمکردن و کوتاهکردن است؛ یعنی این آیه به مردان مؤمن دستور میدهد که نگاه خود را کوتاه کنند؛ اما دستور نمیدهد که چشمان خود را فرو بندند تا در راه رفتن دچار مشکل شوند(2).
کمکردن و کوتاه نمودن نگاه در برابر نامحرمان آن است که قلمرو نگاه کم شود؛ یعنی اگر انسان در حالت عادی به منطقۀ گستردهای نگاه میکند، در هنگام روبهرو شدن با زنان نامحرم، قلمرو دید خود را کم کند تا گرفتار نگاه حرام نشود، به عبارت دیگر، از اندام و اعضایی که دیدن آنها حرام است، نگاه خویش را برگیرد و از نگاه خود فرو کاهد و خیره نظر نکند(3).
در این آیه متعلَّق نگاه حذف شده است؛ یعنی نمیگوید نگاه خود را از چه چیزی فرو گیرید. این مطلب دلیل بر عمومیت است؛ یعنی نگاه خود را از مشاهده هر چه حرام است، برگیرید که شامل فرو گرفتن نگاه از
1) (1)) . تفسیر صافی، ج 3، ص 430.
2) (2)) . تفسیر نمونه، ج 14، ص 436.
3) (3)) . نویسندگان تفسیر نمونه اصرار دارند که «غض» به معنای کاستن قلمرو نگاه است. (همان، ج 14، ص 437). اما مانعی ندارد که آیه هم به آن معنا و هم به معنای خیره نگاه نکردن و کوتاهی خود نگاه باشد؛ زیرا مورد اول در مورد قبل از برخورد با زنان پیش میآید و مورد دوم پس از برخورد و نگاه مرد به آنان پیش میآید.
زنان نامحرم و هر صحنه حرام است؛ اما با توجه به آیات قبل و بعد، روشن میشود که مقصود نگاه به زنان نامحرم میباشد که زمینهساز انحرافهای جنسی است.
این دیده شوخ میکشد دل به کمند خواهی که به کس دل ندهی دیده ببند
(سعدی)
آموزهها و پیامها
چشم چرانی ممنوع میباشد.
آموزه آیه آن است که مردان نیز حجاب خویش را رعایت کنند و مواضع جنسی خود را بپوشانند.
پیام آیه برای مردان آن است که فروکاستن نگاه، از حرام عامل پاکی و رشد است.
آموزه آیه برای مردان آن است که با پوشاندن مواضع جنسی خود، به پاکی و رشد جامعه کمک کنید.
پیام هشدار آمیز آیه آن است که با زیرکی سعی نکنید از این دستورها فرار کنید؛ زیرا خدا از حال شما آگاه است.
قرآن کریم در آیه 31 سوره نور به ممنوعیت چشم چرانی زنان و حدود حجاب آنان و موارد دوازدهگانه استثنای آن اشاره کرده و میفرماید:
(وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیُوبِهِنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاّ
لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ أَوِ التّابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلی عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَی اللّهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ) ؛ «و به زنان مؤمن بگو: «چشمانشان را (از نگاه حرام) فروکاهند؛ و دامان (عفت) شان را حفظ کنند؛ و زیورشان را آشکار ننمایند، جز آنچه را که از آنها ظاهر است؛ و باید روسریهایشان را بر گریبانهایشان (فرو) اندازند، و زیورشان را آشکار ننمایند جز برای شوهرانشان، یا پدرانشان، یا پدران شوهرانشان، یا پسرانشان، یا پسران شوهرانشان، یا برادرانشان، یا پسران برادرانشان، یا پسران خواهرانشان، یا زنان (هم کیش) شان، یا آنچه (از کنیزان) مالک شدهاند، یا مردان (خدمتکار) تابع (خانواده) که (از زنان) بی نیازند، یا کودکانی که بر امور جنسی زنان آگاه نشدهاند؛ و پاهایشان را (به زمین) نزنند تا آنچه از زیورشان پنهان میدارند، معلوم گردد؛ و ای مؤمنان! همگی به سوی خدا بازگردید باشد که شما رستگار (و پیروز) شوید.»
نکات و اشارات
در آیه موارد دوازدهگانهی استثنا را بر میشمارد و میفرماید: «زنان زینت خود را آشکار نسازند، مگر (برای دوازده گروه)».
برای شوهرانشان؛ 2. یا برای پدرانشان؛ 3. یا برای پدران شوهرانشان؛
یا برای پسرانشان؛ 5. یا برای پسران همسرانشان؛ 6. یا برای برادرانشان؛ 7. یا برای پسران برادرانشان؛ 8. یا برای پسران خواهرانشان؛ 9. یا زنان (هم کیش) آنان؛ 10. یا برای بردگان (= کنیزانشان)؛ 11. یا برای مردان دنباله روی که تمایلی (به زنان) ندارند؛ 12. یا برای کودکانی که توانائی و اطلاعی از امور جنسی زنان ندارند.
پرهیز از چشم چرانی و لزوم پوشاندن مواضع جنسی از نگاه دیگران.
این دو قانون عمومی بوده و شامل مردان و زنان مؤمن میشود؛ البته در آیه قبل این دو دستور را برای مردان و در این آیه برای زنان واجب کرد. بیان جداگانه حکم مردان و زنان در این دو آیه برای تأکید و اهمیت آن است تا روشن شود که این قوانین مخصوص قشری خاص نیست.
در این آیه فرمان حجاب خاص زنان را صادر کرده است که شامل دو دستور اساسی است: نخست اینکه زنان باید زیورهای مخفی خود را برای نامحرمان آشکار نسازند؛ ودوم اینکه پوششهای خود را بر گریبان خویش بیفکنند.
مفسران قرآن در مورد زیورهای مخفی زنان اختلاف نظر دارند: برخی این زیورها را به معنای زینت طبیعی زنان، یعنی اندامهای آنان دانستهاند، و برخی دیگر به معنای محل زیور آلات زنان همچون گوش و دست دانستهاند، و برخی دیگر از مفسران زینت را به معنای زیور آلات زنان دانستهاند؛ البته در حالی که بر بدن قرار گرفتهاند و به طور طبیعی آشکار کردن چنین زینتی همراه با آشکار ساختن اندامی است که زیور بر آن قرار گرفته است. گفتنی است ظاهر آیه با تفسیر سوم سازگارتر است(1).
در برخی احادیث اهلبیت علیهم السلام آمده است که مقصود از زینت پنهان زنان در این آیه، همان گردنبند، بازوبند و پای بند است(2)؛
البته اینگونه احادیث مصادیق این زیورها را بیان میکند، ولی آیه شامل هرگونه زیور مخفی زنان همچون لباسهای زینتی میشود (که زیر چادر یا زیر لباس عادی قرار میگیرد.)
البته فقهای شیعه در مورد استثنای این امور اختلاف نظر دارند، و هر زن مکلّف در این موارد به فتوای مرجع تقلید خویش مراجعه کند(2).
و واژه «جُیُوب» به معنای یقه پیراهن است که به آن گریبان گویند و گاهی به معنای قسمت بالای سینه نیز که مجاور آن است، گفته میشود؛(3)یعنی این آیه دستور میدهد که زنان روسری خود را برگریبان خود بیفکنند تا گردن و قسمتی از سینه که معمولاً باز میماند، پوشیده شود.
الف) حجاب وقار و شخصیت زن را افزایش میدهد و اسلام میخواهد زنان اینگونه باشند.
ب) محیط جامعه، محیطی پاک باشد و زمینههای فساد و انحراف برچیده شود.
ج) محیط جامعه برای مردان جوان تحریکآمیز نباشد و آنان را به فشارهای روانی و بیماریهای عصبی گرفتار نسازد.
1) (1)) . صافی، ج 3، ص 430 که از کافی حکایت میکند.
2) (2)) . برخی پوشاندن صورت و دستها را واجب یا مطابق احتیاط میدانند، و برخی دیگر غیر واجب یا مستحب میدانند؛ البته جواز باز بودن صورت و دستها در موردی است که منشأ فساد و انحراف نشود و این نوعی تسهیل بر زنان در امور زندگی است. (تفسیرنمونه، ج 14، ص 449 و 500).
3) (3)) . همان، ج 14، ص 440.
د) یکی از پیامدهای بیحجابی و بدحجابی، افزایش فحشا و اعمال منافی عفت و پیدایش فرزندان نامشروع است، همان گونه که در عصر ما در جوامع غیر مذهبی مشاهده میشود و حجاب یکی از موانع این فسادهاست.
یادآوری این نکته لازم است که حجاب به معنای محرومیت زنان در انجام وظایف فردی و اجتماعی نیست و زنان مسلمان میتوانند با حفظ حجاب خود تا مراتب عالی علمی، فرهنگی و اجرایی پیشرفت کنند.
شوهر، پدر، پدر شوهر، پسر، پسر شوهر، برادر، پسر برادر، پسر خواهر، زنان (هم کیش)، بردگان (کنیز)، مردان کم خرد که دنبالهرو افراد هستند و طالب مسائل شهوانی نیستند و کودکان ناتوان که از امور جنسی زنان آگاهی ندارند.
مقصود از «نِسائهُنّ» زنان غیر مسلمان هستند؛ یعنی زنان مسلمان در برابر زنان مسلمان دیگر حق دارند که حجاب خود را برگیرند؛ اما در برابر زنان غیرمسلمان نباید بیحجاب شوند؛ زیرا آنان با وصف زنان مسلمان برای دیگران موجب فساد میشوند. به این مطلب در برخی احادیث اهلبیت علیهم السلام نیز اشاره شده است(1).
مقصود از بردگانی که زنان مسلمان حق دارند، حجاب خود را در برابر آنان برگیرند، کنیزاناند(2)که در اعصار پیشین در جوامع وجود داشتهاند و اسلام با برنامهای جالب، ریشه برده داری را از جامعه اسلام برکند.
مقصود از مردان دنبالهرو خانواده که میل شهوانی ندارند، و زنان میتوانند در برابر آنان حجاب خود را برگیرند، همان مردان کم خرد و سفیه هستند که احساس جنسی ندارند. و معمولاً خدمتکار دیگران هستند(1)و یا منظور پیر مردان و افراد خنثی و خواجه هستند. که میل شهوانی ندارد.(2)
در این آیه از عمو و دائی به عنوان محرم زنان یاد نشده است، شاید این به خاطر آن است که از پسر برادر و پسر خواهر یاد شد و با توجه به محرمیت دو جانبه آنان روشن میشود که عمو و دائی نیز محرم هستند.
در این آیه بیان شده بود که زنان با زدن پا به زمین باعث نشوند زینتهای آنان آشکار شود و صدای پابند (و خلخالها) به گوش مردان برسد و شهوت آنان تحریک شود. این مطلب نهایت دقت و ظریفنگری اسلام را نشان میدهد.
این مطلب هرچند یک مصداق تحریک شهوانی است، با الغای خصوصیت میتوان گفت که زنان لازم است از هر گونه کار تحریکآمیز در برابر مردان نامحرم خودداری کنند.
آموزهها و پیامها
آموزه آیه برای زنان مؤمن آن است که با دوری از چشمچرانی و حفظ حجاب، محیط جامعه را پاک نگاه دارید.
پیام آیه آن است که زنان با آشکار کردن زیورهای مخفی، عامل تحریک (و فساد) جامعه نشوند.
آموزه دیگر آیه آن است که زنان در برابر دوازده گروه اجتماعی آزادند که حجاب خویش را فروگذارند.
در این مورد چند آیه وجود دارد؛ از جمله آیه 31 نور که توضیح آن گذشت و آیه 32 و 59 سوره احزاب که در مورد زنان پیامبر صلی الله علیه و آله است؛ اما درسهای آموزنده آن کلی است. قرآن کریم در آیه 32 سوره احزاب به جایگاه همسران پیامبر و شیوه شایسته گفتگوی زنان با مردان اشاره میکند و میفرماید:(یا نِساءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً) ؛ «و افراد بیهمسرتان، و شایستگان از بندگانتان، و کنیزانتان را به ازدواج (یکدیگر) در آورید؛ اگر نیازمند باشند، خدا از بخشش خود آنان را توانگر میسازد؛ و خدا گشایشگری داناست.»
نکات و اشارات
آنها میتوانند دستورهای خدا و پیامبر را در زندگی خود اجرا کنند و با تقوا باشند و سرمشق دیگران قرار گیرند. و این مقام ممتازی است که زنان عادی از آن بیبهرهاند.
در این آیه از افراد هوسران با عنوان «کسانی که در دلشان بیماری است» یاد شده است، این جمله اشاره به آن است که اگر شهوت انسان به صورت متعادل باشد، آن انسان سالم است؛ اما اگر کسی شهوتران و هوسران باشد، از حالت تعادل و سلامت خارج شده و به نوعی بیماری درونی و روانی گرفتار میشود که در برخی مراحل به سرحدّ جنون جنسی نیز میرسد(1).
مقصود از گفتار شایسته آن است که گفتار بیهوده و باطل و گناهآلود و مخالف حق نگویند و شایسته، نیکو، پسندیده و طبق عرف صحیح با مردان سخن بگویند.
مخاطبان این آیه زنان پیامبر صلی الله علیه و آله هستند، ولی مقصود همه زنان مسلمان بوده و این آیه نوعی آموزش همگانی برای گفتگوی زن و مرد بیگانه است.
از این آیه استفاده میشود که سخن گفتن زن و مرد بیگانه، اگر بدون هوسرانی و بهطور شایسته باشد، جایز است.
آموزهها و پیامها
آموزۀ این آیه برای زنان مسلمان آن است که شما میتوانید با مردان بیگانه به طور شایسته و طبق عرف صحیح گفتگو کنید.
پیام آیه آن است که هرگاه زنی هوسانگیز سخن گوید، خود را در معرض طمع بیمار دلان قرار میدهد.
آموزه دیگر آیه آن است که زنان وابسته به شخصیتها و کسانی که جایگاه اجتماعی دارند، مراقب شیوهی سخن گفتن خود باشند.
1) (1)) . ر. ک: تفسیرنمونه، ج 17، ص 289.
قرآن کریم در آیه 59 سوره احزاب با دستور حجاب جلوی سوء استفاده و آزار زنان را میگیرد و میفرماید:
(یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنی أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ کانَ اللّهُ غَفُوراً رَحِیماً) ؛ «ای پیامبر! به همسرانت و دخترانت و زنان مومنان بگو: «از پوششهای بلند (چادر مانند) شان به خودشان نزدیک کنند، این [کار] برای اینکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند نزدیکتر است؛ و خدا بسیار آمرزنده مهرورز است.»
شأن نزول
داستان نزول این آیه اینگونه حکایت شده است که در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله زنانی که برای نماز عشا به مسجد میرفتند، توسط جوانان هرزه مورد آزار و مزاحمت قرار میگرفتند.
آیۀ فوق بدین مناسبت فرود آمد و به زنان دستور داد که حجاب خود را به طور کامل رعایت کنند تا مورد آزار قرار نگیرند.
و در پایان آیه یادآور میشود که: «خدا بسیار آمرزنده و مهرورز است (و خطاهای گذشته شما را میبخشد)».
نکات و اشارات
در این آیه به مزاحمتهای خیابانی علیه زنان مؤمن اشاره کرده و یکی از راه حلهای آن را حفظ حجاب آنان معرفی کرده است.
مفسران حکایت کردهاند که در آن زمان، کنیزان بدون پوشش مناسب سروگردن از خانهها بیرون میآمدند و برخی از آنان از نظر اخلاقی وضع خوبی نداشتند؛ از این رو، برخی جوانان مزاحم آنان میشدند؛ اما زنان آزاد مسلمان که شناخته میشدند، از تعرّض در امان بودند؛ از این رو در این آیه دستور داده شد که زنان حجاب کامل خود را رعایت کنند تا از کنیزان و آلودگان باز شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند.
در اجتماع امروز نیز هنگامی که زنان حجاب و شخصیت اجتماعی خویش را حفظ کنند، جوانان هرزه به آنان طمع نمیورزند؛ زیرا زمینه انحراف را در آنان نمیبینند.
واژه «جلباب» یا به معنای پارچه بزرگ (چادر مانند) است که سر، گردن و سینهها را میپوشاند و یا به معنای روسری و مقنعه و یا به معنای پیراهن گشاد است. قدر مشترک همه این معانی آن است که بدن زن به وسیله این پارچهها پوشیده شود و معنای اول مورد تاکید برخی لغتشناسان است(1).
مقصود از نزدیک ساختن روسری و چادر آن است که زنان آن را به بدن خویش نزدیک کنند تا به درستی محفوظ بمانند و آن را رها نسازند تا گاهی کنار رود و بدن آنها آشکار شود.
در این آیه به پیامبر صلی الله علیه و آله دستور میدهد که اصلاح جامعه را نخست از خانه خویش شروع کند و اول به همسرانش دستور حفظ حجاب بدهد و آنگاه به دخترانش و در نهایت(2)به زنان مؤمن دستور دهد حجاب خود را حفظ کنند.
آموزهها و پیامها
پیام این آیه برای زنان مومن آن است که حجاب (شخصیت) شما را معرفی میکند.
حجاب، شما را از شرّ مزاحمان حفظ میکند.
با حفظ کامل حجاب، بهانه از دست مزاحمان گرفته میشود.
اصلاح جامعه را از خانواده خویش شروع کنید.
خانواده رهبر، در انجام دستورهای الهی پیشگام باشند.
خطاهای گذشته شما را به لطف خویش میآمرزد(1).
این آیات در مباحث آینده به صورت گسترده مورد بررسی قرار میگیرد.
1) (1)) در تفسیر این آیات نیز از تفسیر قرآن مهر (ویژه جوانان) دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و همکاران استفاده شد.
الف - در این جا لازم است نخست اطرافیان خود را به دو دسته محارم و غیرمحارم تقسیم کنیم؛ سپس مسأله را مورد بررسی قرار دهیم.
الف) محارم نسبی: هفت دسته از بانوان و دوشیزگان بر هفت دسته از مردان و پسران محرماند؛ یعنی ازدواج آنها با یکدیگر حرام است.
محارم نسبی بر دو گونهاند:
شرعی که از راه حلال و ازدواج شرعی متولد شده باشند.
غیرشرعی که از راه نامشروع و یا زنا متولد شده باشند.
هر دو دسته محرماند و ازدواج با آنان حرام است.
ما در بخش توضیح پاسخ از همه این افراد با عنوان محارم یاد میکنیم.
ب) محارم رضاعی
کسانی که از راه شیرخوارگی با آنها بستگی پیدا میشود، با شرایطی
خاص(1)، محارم رضاعی محسوب میشوند و ازدواج با آنها حرام است. هرگاه کودکی با شرایطی خاص شیر زنی را بنوشد، آن زن و شوهرش، مادر و پدر رضاعی آن کودک به شمار میروند.
ج) محارم سببی
پیوند و علاقۀ زناشویی موجب محرم شدن هر یک از زن و شوهر نسبت به خویشاوندانی است که در این جدول میآید.
افزون بر آن، ازدواج مرد با خواهر زن تا وقتی که همسر او است و همچنین ازدواج با شوهر خواهر تا وقتی که همسر خواهر او است، حرام میباشد.
ب - ارتباط یا رابطه به مجموع رفتارهای متقابل و کنشها و واکنشهای دو جانبه(2)اطلاق میشود. این رفتارها شامل رفتارهای اقتصادی، علمی، زناشویی و سیاسی میشود. ارتباط با جنس مخالف از یکی از حالات پیش گفته خارج نیست. دو جنس مخالف یا رفتار اقتصادی دارند یا علمی، یا زناشویی و یا سیاسی. صرفنظر از رفتار زناشویی که در قالب خاص خود و بر اساس پیوند ازدواج بین زن و شوهر محقق میشود، سایر رفتارها مورد توجه است؛ زیرا این نوشتار درصدد بیان رفتار زناشویی نیست.
ارتباطهای اقتصادی، علمی، سیاسی و هر نوع ارتباط قابل تصوّر دیگر به جز ارتباط زناشویی در یکی از اشکال ارتباط گفتاری، شنیداری و فیزیکی محقق میشود. برای مثال، در بحث اقتصادی، زن و مرد برای انجام یک معامله ابتدا همدیگر را ملاقات کرده، گفت و شنود میکنند و پس از عقد قرارداد، بر اساس عرف با یکدیگر دست میدهند و معامله را به انجام میرسانند.
تمامی این موارد اگر بر اساس آنچه در ادامه میآید، صورت پذیرد، مانعی ندارد و در این مسأله فرقی بین اقوام و دیگران نیست.
یکی از انواع ارتباط و معاشرت زنان و مردان، ارتباط علمی است، به گونهای که مرد و زن (دختر و پسر) برای مباحث علمی با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند که در صورت توجه به مسائل زیر هرگونه ارتباط بین دختر و پسر از جمله ارتباطات علمی که در چهارچوب ضوابط و به دور از شهوترانی باشد، اشکال ندارد. در رابطه علمی صورتهای زیر قابل تصور است:
ارتباط کلامی؛
ارتباط نگاهی؛
ارتباط فیزیکی.
قرآن مجید به زنان مؤمن دستور میدهد: در کلام فروتنانه سخن مگویید (فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً) ؛(1)«پس به نرمی (و ناز) سخن مگویید، تا کسی که در دلش (نوعی) بیماری است، طمع ورزد، و سخنی پسندیده بگویید.»
آیه درصدد بیان دو مطلب است:
الف) فضیلت زنان پیامبر بر دیگر زنان، اگر تقوا داشته باشند.
ب) کیفیت و اسباب تقوا که برخی از آنها عبارت است؛ از جمله این که: 1. زن نباید هنگام صحبت کردن فروتنانه صحبت کند. 2. زینت آرایی
1) (1)) احزاب/ 32.
و خودنمایی نکردن در جامعه اسلامی. در نتیجه صحبت کردن زن و مرد اگر با قصد لذت و شهوترانی باشد، هم شنیدن صدای زن برای مرد و هم رسانیدن صدا به گوش مرد برای زن حرام است، و در غیر این صورت، شنیدن صدای جنس مخالف یا رسانیدن صدا به گوش او جایز است.
تذکرات
الف) به قصد لذت و ریبه نباشد.
ب) با صحبت کردن به گناه آلوده نشوند(1).
صحبت کردن با نامحرم در امور غیرضروری مکروه است، به ویژه اگر مخاطب جوان باشد(3).
اگر مردی بداند در صورتی که با نامحرم صحبت کند، به گناه خواهد افتاد، نباید با او صحبت کند، خواه زن به گونهای سخن گوید که مرد را به گناه بیندازد یا درباره مطلبی صحبت کند که مرد به گناه بیفتد(4).
اگر مردی به قصد به حرام انداختن نامحرمی با او صحبت کند، حرام است.(5)
خانمها نباید در هنگام صحبت کردن با نامحرم صدای خود را رقیق و نازک کنند، به گونهای که اگر در دل مخاطب مرضی باشد، او را به خود جلب کند، هرچند درباره مطالب عادی (و علمی) صحبت کنند.
تمام سخنانی که در ارتباط با سخن گفتن بیان کردیم در مورد نگاه کردن نیز مطرح است در اینجا به چند مساله اشاره میشود.
نگاه کردن مرد به بدن زن نامحرم چه با قصد لذت و چه بدون آن حرام است و نگاه کردن به صورت و دستها اگر به قصد لذت باشد، حرام است، ولی اگر بدون قصد لذت باشد، مانعی ندارد.
نگاه کردن زن به بدن مرد نامحرم حرام است و نگاه کردن به صورت، بدن و موی دختر نابالغ اگر به قصد لذت نباشد و بواسطه نگاه کردن هم انسان نترسد که به حرام بیفتد، اشکال ندارد، ولی بنابر احتیاط باید جاهایی را که مثل ران و شکم معمولاً میپوشانند نگاه نکند.
زن باید بدن و موی خود را از مرد نامحرم بپوشاند(1).
سماعة بن مهران میگوید: از دست دادن مرد با زن پرسیدم، امام صادق علیه السلام فرمود: حلال نیست مرد با زن مصافحه کند مگر زنی که ازدواج کردن با او حرام است که عبارتند از: خواهر، دختر، عمه، خاله، دختر خواهر، دختر برادر و مادر زن؛ مصافحه تنها از روی لباس باید باشد و نباید دست زن را فشار دهد(2).
ظاهراً این حکم به دست دادن اختصاص ندارد، بلکه هر تماسی را شامل میشود؛ زیرا ویژگی خاصی در مصافحه وجود ندارد و علت این که در روایات از آن یاد شده، این است که مورد ابتلا است. همچنین روایت وارد شده درباره بیعت زنان با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به وسیله فرو کردن دست درون ظرف آب، بیانگر جایز نبودن مصافحه است.
افزون بر این، وقتی نگاه حرام باشد، به یقین لمس کردن حرام است و این مقتضی اولویت قطعی است که از عرف فهمیده میشود.
گفتنی است بین جواز نگاه و جواز لمس، ملازمهای وجود ندارد؛ یعنی اگر بگوییم نگاه کردن به صورت و دستهای بیگانه جایز است، لمس آن جایز نیست، مگر از روی لباس، و به طور کلی در تماس فیزیکی، قصد لذت ملاک نیست، بلکه صرف این عمل اگر از روی عمد انجام پذیرد، از نظر شرع جایز نیست(1).
نتیجه
هرگونه ارتباط و معاشرت علمی با رعایت موارد یاد شده جایز است؛ اما گاهی دیده میشود در دل برخی مردان و زنان شیطان چنان رسوخ میکند که به مراوده و معاشرت با نامحرم گرایش دارند و در حالی که میتوانند مطلبی را از همجنس خود و یا محرم بپرسند، اصرار دارند از غیر همجنس نامحرم سئوال کنند که از این جهت نیز باید اجتناب و دوری کرد؛ زیرا این گونه مراودهها معمولاً با قصد لذت همراه است و شرعاً حرام میباشد و در برخی زمینهها به عنوان مقدمه ترک حرام واجب میشود که هرچند این معاشرت خالی از اشکال باشد، این معاشرت (سخن گفتن، نگاه کردن) را انجام ندهد.
علاوه بر اینکه واقع شدن در جایگاه گناه نیز حرام است.
مسأله دیگر خلوت است که صرف خلوت (خالی از نگاه، صحبت و یا تماس) موضوعیت دارد و بر منع آن و پیشگیری از آن اصرار شده است.
بودن زن و مرد نامحرم در جای خلوت جایز نیست یا خلاف احتیاط است،(2)در ذیل این مساله علماء و مراجع بزرگ تقلید توضیحاتی دادهاند.
در دین اسلام بر دوستی افراد با یکدیگر تأکید شده است و دوستی را وسیلهای برای تهذیب نفس و اصلاح اخلاق، و تفریحی سالم و کمک به یکدیگر قرارداده است؛ اما در مواردی که دوستی و رابطه موجب مفاسد اجتماعی و فردی، و وسیلهای برای شهوترانی و نابود کردن فضایل انسانی باشد، ممنوع شده است، حتی اگر این دوستی با «جنس موافق» باشد و بلکه اگر زمینهساز انجام کار واجب مثل امر به معروف و نهی از منکر نیز باشد و بدین جهت در رسالههای توضیح المسائل در قسمت امر به معروف و نهی از منکر آمده است: انجام گناه برای جلوگیری از گناه جایز نیست.
داشتن دوست دختر پیامدهای زیر را به دنبال دارد:
کمرنگ شدن اعمال و افعال معنوی و عبادی که وسیله رسیدن انسان به کمال است.
آبروی اجتماعی و خانوادگی تهدید میشود.
ترویج فرهنگ غرب که درصدد نابود کردن اسلام است.
دلسرد شدن نسبت به تشکیل خانواده.
تحریک غریزه جنسی و به دنبال آن بیماریهای عصبی و از بین رفتن قوای جسمی.
افت تحصیلی و.... اما امر به معروف و نهی از منکر را میتوان با تذکری لفظی انجام داد و یا یکی از محرمها را فرستاد تا انجام وظیفه کند.
در اینجا سوالی که از یکی از مراجع تقلید حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانی شده است را بیان میکنیم:
سوال: آیا دوستی دختر و پسر شرعاً حرام است مطلقاً، یا اگر منجر به حرام شود، حرام است، و اگر مقدمه انجام امر به معروف و نهی از منکر باشد حرام است؟
جواب: باسمهتعالی، چنانچه مستلزم نگاه به نامحرم و حرف زدن با او باشد، اشکال دارد و جایز نیست.(1)
1) (1)) اینگونه استفتائات که بدون ذکر آدرس آورده میشود توسط پژوهشگران مرکز انجام شده و مکتوب آن موجود است.
الف - امتیازها
ارتباط سریع و آسان؛
استفادههای علمی از اشخاص (و مراکز و...)؛
دسترسی به حجم وسیع اطلاعات طرف مقابل؛
و....
تذکر: از آنجا که مکتب اسلام با علم و پیشرفت فنی موافق است، ارتباط صحیح اینترنتی را نیز براساس آموزههای عمومی علمی و اخلاقی و با رعایت موازین قانونی و شرعی پذیرفته و تشویق میکند.
ب - آسیبها
محیط چت یک محیط مجازی است و امکان دارد همه چیز تخیلی و غیر واقع بینانه باشد.
این محیط غیر قابل اطمینان است، حتی به صدا و تصویر طرف نمیتوان اطمینان کرد.
با اینکه مجازی است، قابلیت اثر گذاری شدید روحی و ذهنی را دارد، به طوری که ممکن است دو نفر با چتکردن، عاشق یکدیگر شوند، قهر کنند و....
ایجاد محبتها در این فضاها بدون شناخت دقیق خواهد بود. در محیطی که شناخت دقیقی از قدرت جسمی، روحی و ذهنی طرف مقابل در دست نیست و حتی برخی رفتارهای عادی مثل شیوه راه رفتن، نشستن عکسالعملها در شرایط مختلف و... غیر قابل بررسی و شناخت است.
محیط چت با جاذبههای نوشتاری، صوتی و تصویری به تخیل شما لذت میبخشد، به طوری که جوانانی که در ارتباطات خیابانی دوستان زیادی دارند، باز به این عرصه میپردازند.
لذّتهای تخیلی باعث ایجاد شکاف بین تصور، آرزو، توقع، تمایل با واقعیت بیرونی (که تغییرناپذیر است)، میشود، این مسأله بر اساس تجربههای مکرر باعث مشکلات روحی و روانی در برخی افراد میشود که برخی از آنها عبارت اند از:
افسردگی شدید؛
ضعف اعصاب؛
انزوا و دوری از اجتماع؛
عدم موفقیت در محیط خانواده و اطراف خود؛
خیال پردازی؛
از دست دادن اعتماد به نفس؛
از دست دادن عزت نفس؛
خندههای بدون علت؛
دلگرفتگی و گریههای بدون علت؛
پوچ گرایی و احساس بیهوده بودن همه چیز و همه کس؛
و....
عواقب این مشکلات روحی، به ویژه پوچگرایی که به حالتهای جنونآمیز، خودآزاری و حتی خودکشی میانجامد؛ همگی از لذتهای خیالی ناشی میشود.
بی دقتی در شناخت میشود و انسان را از واقعیت دور میکند؛ زیرا محبت نقایص و عیوب طرف مقابل را میپوشاند و حتی نقایص را به محسنات و ویژگیهای مثبت تبدیل میکند.
بهرۀ هوشی پایین؛
خوش گذرانی و وقت گذرانی؛
اعتیاد به لذتهای موقت و تخیلی؛
مشکلات روحی و روانی؛
چند شخصیتی؛
رفتارهای غیرمنطقی؛
از کار و تلاش جدی دورشدن؛
از فکر و تدبیر دورشدن؛
شخصیت اجتماعی غیرمناسب؛
و....
البته انسانهای مثبت نیز یافت میشوند؛ اما در محیط آزاد و مجازی چت مطالب علمی، بسیار کم است.
اصلی دختر و پسر برای یکدیگر آشکار میشود و حس اطمینان در طرف مقابل کاهش مییابد و شک و تردید جایگزین آن میگردد؛ به عبارت دیگر، همان مسائلی که روزی باعث ارتباط دختر و پسر و ایجاد محبت و عشق شد، روز دیگر باعث جدایی میشود، و این آسیب در ارتباط اینترنتی دختر و پسر چندین برابر است.
مقدمه
زن در اسلام یک رکن اساسی اجتماع به شمار میرود و هرگز نباید با او معاملۀ یک موجود فاقد اراده و وابسته و نیازمند به قیم نمود. نکتۀ اساسی این است که در معنای تساوی، نباید اشتباه کرد و تنها مطلبی که باید به آن توجه داشت (و در اسلام به آن توجّه خاص شده) ولی بعضی روی یک سلسله احساسات افراطی و حسابنشده آن را انکار میکنند، مسأله تفاوتهای روحی و جسمی زن و مرد و تفاوت وظایف آنهاست. با وجود این اختلافات دامنهدار آیا میتوان گفت زن و مرد باید در تمام شئون همراه یکدیگر گام برداشته و در تمام کارها صد درصد مساوی باشند؟!
مگر نه این است که باید طرفدار عدالت در اجتماع بود؟ آیا عدالت غیر از این است که هر کس به وظیفه خود پرداخته و از مواهب و مزایای وجودی خویش بهرهمند گردد؟!
بنابراین، آیا دخالت دادن زن در کارهایی که خارج از تناسب روحی و جسمی او است، بر خلاف عدالت نمیباشد؟(1)
اسلام موافق حضور زن در اجتماع و محل کار و محل ورزش به صورت قانونمند و با رعایت حرمت و مصالح خانمهاست.
1) (1)) . یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ برگرفته از تفسیر نمونه، تدوین: جمعی از فضلای حوزه علمیه قم، ص 461-463.
چت کردن اینترنتی با جنس مخالف و رد و بدل کردن صحبتهای معمولی چه حکمی دارد؟
در صورتی که خوف فتنه و کشیده شدن به گناه وجود داشته باشد، جایز نیست(1).
1) (1)) . سیستانی sistani.org اینترنت: تبریزی tabrizi.org اینترنت؛ دفتر: همه. به نقل از کتاب: پرسشها و پاسخها، رساله دانشجویی مطابق با نظر ده تن از مراجع عظام، سید مجتبی حسینی، انتشارات دفتر نشر معارف، چاپ: اول، 1384 ش، ص 191-192.
(مراجع محترم): اگر ترس افتادن به حرام باشد، جایز نیست.(1)
چون به هر حال در چت کردن نوعی سخنگفتن بین دو جنس مخالف ممکن است وجود داشته باشد و احتمال گرفتارشدن فتنه و گناه وجود دارد.
1) (1)) . همان، ص 192.
نگاه زن به بدن نامحرم جایز نیست، هرچند بدون قصد لذت باشد.
آیات عظام تبریزی و سیستانی: با توجه به این که حضور زنان در این گونه ورزشگاهها، باعث مفسده است، جایز نیست.
آیت الله بهجت: نگاه به آنها بنابر احتیاط واجب جایز نیست و اگر باعث مفسده شود، حضور آنان حرام است(1).
«قرآن کریم نیز صریحاً از نگاه به نامحرم صریحاً منع کرده، آنجا که میفرماید:(قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ)2 ؛ «(ای پیامبر) به مردان مؤمن بگو: «چشمهایشان را (از نگاه حرام) فرو کاهند».
و همین امر را نسبت به زنان نیز میفرماید:(وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ) ؛ «و به زنان مؤمن بگو: «چشمانشان را (از نگاه حرام) فروکاهند.»
نگاه حرام در شرع عبارت است از: نگاه مرد به بدن زن نامحرم (به جز صورت و دستها تا مچ) خواه با قصد باشد یا بدون آن و نیز نگاه به صورت و دستها اگر با قصد شهوت یا ترس افتادن به حرام باشد. همچنین نگاه زن به مرد نامحرم (به جز صورت، گردن و دستها و مقداری از پا خواه با قصد باشد یا بدون آن و نیز به مواضع یاد شده، اگر با قصد شهوت یا ترس افتادن به حرام باشد.(2)
1) (1)) استفتائات امام، ج 3، س 6 و 39؛ توضیح المسایل، آیت الله وحید، م 2442؛ تعلیقات علی العروة مکارم، آیت الله ناصر مکارم شیرازی، النکاح، م 51؛ توضیح المسائل، آیت الله نوری همدانی، م 2442؛ استفتاء آیت الله خامنهای، س 482؛ و دفتر فاضل؛ دفتر سیستانی و تبریزی؛ توضیح المسائل، آیت الله بهجت، م 1933؛ به نقل از همان، سید مجتبی حسینی، ص 202 و 203.
2) (3)) . همان، مجتبی حسینی، ص 197.
اگر کسی نمیتواند وارد آن مکان شود و آنها بترسند که به حرام بیفتند، ماندنشان در آن جا حرام است.
(آیت الله صافی): اگر کسی نمیتواند وارد آن مکان شود، ماندنشان در آنجا حرام است، هرچند احتمال فساد ندهند و به گفتگوهای علمی و ضروری بپردازند.
(آیت الله مکارم): اگر کسی نمیتواند وارد آن مکان شود، بنابر احتیاط واجب ماندنشان در آن جا حرام است، هرچند احتمال فساد ندهند و به گفتگوهای علمی و ضروری و مانند آن بپردازند.
(آیات عظام بهجت، سیستانی و وحید): اگر احتمال فساد برود، ماندنشان در آن جا حرام است، هرچند طوری باشد که کس دیگری بتواند وارد شود.
(آیات عظام تبریزی و فاضل): اگر کسی نمیتواند وارد آن مکان شود، در صورتی که احتمال فساد برود، ماندنشان در آن جا حرام است(1).
در نتیجه زن و مرد همکار نیز اگر احتمال مفسده و گناه را بدهند، نمیتوانند در یک اطاق با هم همکار باشند که در مسأله بعد به صراحت از آن یاد خواهد شد.
1) (1)) . توضیح المسایل مراجع، مسئله 2445 - استفتاء: سؤال 639 و 627؛ توضیح المسایل، 2441؛ (صافی: توضیح المسایل مراجع، م 2445، مکارم: همان 2445؛ بهجت، سیستانی، وحید، همان، 2445 و وحید: توضیحالمسایل، مسئله 2590؛ تبریزی و فاضل: توضیح المسایل مراجع، م 2445) به نقل از همان، سید مجتبی حسینی، ص 193.
دوستی بین دختر و پسر جایز نیست؛ زیرا ترس افتادن به گناه در میان است؛ اما ارتباط شغل، اگر باعث مفسده نشود و موازین شرع در آن رعایت شود، اشکال ندارد(1).
منابعی برای مطالعه بیشتر
ارزش ها و ضد ارزش ها در قرآن، ابوطالب تجلیل، انتشارات دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
اوامر و نواهی الله در قرآن، عبدالصمد اسلامی، انتشارات نصایح.
1) (1)) . آیت الله خامنهای، استفتاء، س 779 و 651 و دفتر: همه، به نقل از همان، ص 194.
در قرآن مجید در سورههای اعراف، هود، حجر، انبیا، نمل و عنکبوت اشارههایی به وضع قوم لوط و گناه بسیار زشت آنها شده است، ولی در هر مورد تعبیر با مورد دیگر متفاوت است و در حقیقت هر یک از این تعبیرها به یکی از ابعاد شوم این عمل ننگین اشاره دارد. این عمل زشت با عنوانهای اسراف، خبیث، فسق، تجاوز، جهل و قطع سبیل مطرح شده است.
در سورۀ اعراف آیۀ 81 آمده است که لوط به آنها میگوید:«(بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ) ؛ بلکه شما گروهی اسرافکار (و متجاوز) ید.»
در سوره انبیا آیه 74 میخوانیم:
«(وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْقَرْیَةِ الَّتِی کانَتْ تَعْمَلُ الْخَبائِثَ إِنَّهُمْ کانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فاسِقِینَ) ؛ و او را از آبادی که همواره (مردمش کارهای) پلید انجام میدادند، نجات دادیم؛ [چرا] که آنان گروهی بد [کار و] نافرمانبردار بودند.»
و در جای دیگر خواندیم که لوط به آنها میگوید:«(بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ عادُونَ) ؛ بلکه شما گروهی تجاوزگرید!»(1)
و در سوره نمل آیه 55 آمده است:«(بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ) ؛ آیا واقعاً شما از روی شهوت، به غیر از زنان به سراغ مردان میروید؟! بلکه شما گروهی هستید که نادانی میکنید.»
1) (1)) شعراء/ 166.
و در سوره عنکبوت آیه 29 از زبان لوط چنین آمده است:«(أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ وَ تَقْطَعُونَ السَّبِیلَ) ؛ آیا واقعاً شما به سراغ مردان میروید و راه (تداوم نسل انسان) را قطع میکنید.»
ویژگیهای همجنس باز در قرآن
«اسراف» از این نظر که آنها نظام آفرینش را در این امر فراموش کرده و از حد تجاوز کردند و تعدی نیز به همین جهت بر آن اطلاق شده است.
«خبیث» به معنای کار یا چیز آلودهای است که طبع سالم آدمی از آن تنفر دارد، و چه عملی از این عمل تنفر آمیزتر است.
«فسق» به معنای خروج از اطاعت پروردگار و برهنگی از شخصیت انسانی است که از لوازم حتمی این کار میباشد.
«جهل» به خاطر بیخبری از عواقب شومی است که این عمل برای فرد و جامعه در پی دارد و «قطع سبیل» از این جهت است که این عمل در صورت گسترش به قطع نسل انسانی میانجامد؛ علاقه به جنس موافق جانشین علاقه جنس مخالف میشود(1).
در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله میخوانیم:
«لایجد ریح الجنة زنوق، وهو المخنث!؛ بوی بهشت به مشام کسی که مورد همجنس گرایی واقع میشود، نخواهد رسید.» در حدیث دیگری از علی علیه السلام میخوانیم که لواط را در سر حد کفر معرفی فرموده است(2).
در حدیثی از امام علیبنموسیالرضا علیه السلام در فلسفه تحریم همجنسگرایی چنین آمده است:
«علة تحریم الذکران للذکران، والاناث للاناث، لما رکب فی
الاناث وما طبع علیه الذکران، ولما فی اتیان الذکران، الذکران والاناث للاناث، من انقطاع النسل، وفساد التدبیر، وخراب الدنیا؛ فلسفه تحریم مردان بر مردان و زنان بر زنان این است که این امر بر خلاف طبیعتی است که خداوند برای زن و مرد قرار داده (و مخالفت با این ساختمان فطری و طبیعی، سبب انحراف روح و جسم انسان خواهد شد) و نیز به خاطر این است که اگر مردان و زنان همجنسگرا شوند، نسل بشر قطع میگردد، و تدبیر زندگی اجتماعی به فساد میگراید و دنیا به ویرانی روی مینهد(1).
روایاتی که در مذمت همجنسگرایی از پیشوایان اسلام نقل شده، آن قدر زیاد و تکان دهنده است که با مطالعه آن هر کس احساس میکند که زشتی این گناه به اندازهای است که کمتر گناهی در پایه آن قرار دارد؛ از جمله در روایتی از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله میخوانیم:
«لما عمل قوم لوط ماعملوا بکت الارض الی ربها حتی بلغ دموعها الی السماء، بکت السماء حتی بلغ دموعها الارض، فاوحی الله الی السماء ان احصی بهم، واوحی الیالارض ان اخسفی بهم؛ هنگامی که قوم لوط آن اعمال ننگین را انجام دادند، زمین آن چنان ناله و گریه سر داد که اشکهایش به آسمان رسید، و آسمان آن چنان گریه کرد که اشکهایش به عرش رسید، در این هنگام خداوند به آسمان وحی فرستاد که آنها را سنگباران کن و به زمین وحی فرستاد که آنها را فرو بر (بدیهی است گریه و اشک جنبه تشبیه و کنایه دارد).»(2)
همچنین در حدیثی از امام صادق علیه السلام میخوانیم که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
«من جامع غلاما جاء جنبا یوم القیامه لاینقیه ماء الدنیا وغضب الله علیه ولعنه واعد له جهنم وسائت مصیرا... ثم قال ان الذکر یرکب الذکر فیهتز
العرش لذلک؛ هر کس با نوجوانی آمیزش جنسی کند، روز قیامت ناپاک وارد محشر میشود، آن چنانکه تمام آبهای جهان او را پاک نخواهد کرد، و خداوند بر او غضب میکند و او را از رحمت خویش دور میدارد و دوزخ را برای او آماده ساخته است و چه بد جایگاهی است...؛ سپس فرمود: هرگاه جنس مذکر با مذکر آمیزش کند، عرش خداوند به لرزه در میآید.»(1)
در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام میخوانیم: آنها که تن به چنین کاری میدهند، بازماندگان سدوم (قوم لوط) هستند؛ سپس اضافه فرمود: من نمیگویم از فرزندان آنها هستند، ولی از طینت آنها هستند. پرسیده شد: همان شهر سدوم که زیر و رو شد؟ فرمود: آری، چهار شهر بودند
سدوم، صریم، لدنا وغمیرا (عمورا)(2).
این مسأله تا آنجا از دیدگاه اسلام زشت و ننگین است که در ابواب حدود اسلامی حد آن اعدام قرار داده شده است، و حتی برای کسانی که مراحل پایینتر همجنسبازی را انجام میدهند، مجازاتهای شدیدی ذکر شده است، از جمله در حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله میخوانیم:
«من قبل غلاما من شهوه الجمهالله یوم القیامه بلجام من نار؛ کسی که پسری را از روی شهوت ببوسد، خداوند در روز قیامت لجامی از آتش بر دهان او میزند.»(3)
مجازات کسی که مرتکب چنین عملی شود، از 30 تا 99 تازیانه است.
همجنس گرایی چه در مردان باشد و چه در زنان، در اسلام از گناهان بسیار بزرگ و هر دو دارای حد شرعی است.
حد همجنسگرایی در مردان خواه فاعل باشد یا مفعول، اعدام است(1)و برای این اعدام راههای مختلفی در فقه بیان شده است؛ البته اثبات این گناه باید از راههای معتبر و قاطعی که در فقه اسلامی و روایات وارده از معصومین ذکر شده، صورت گیرد، و حتی سه مرتبه اقرار هم به تنهائی کافی نیست و باید حداقل چهار بار به این عمل اقرار کند(2).
اما حد همجنسگرایی در زنان پس از چهار بار اقرار و یا ثبوت به وسیله چهار شاهد عادل (به شرایطی که در فقه گفته شده) صد تازیانه است(3)، و بعضی از فقها گفتهاند اگر زن شوهرداری این عمل را انجام بدهد، حد او اعدام است.
ذکر این نکته نیز قابل توجه است که اسلام یکی از مجازاتهایی را که برای چنین افراد قائل شده، آن است که ازدواج خواهر، مادر و دختر شخص مفعول بر فاعل حرام است، یعنی اگر چنین کاری قبل از ازدواج صورت گرفت، این زنان برای او حرام ابدی میباشند.
اجرای این حدود، شرایط دقیق و حساب شدهای دارد که در کتب فقه اسلامی آمده است و اجرای آن بر عهدۀ محاکم صالحه و قانونی میباشد.
شک نیست که انحراف جنسی از خطرناکترین انحرافهایی است که امکان دارد در جوامع انسانی پیدا شود، زیرا سایه شوم خود را بر همه مسائل اخلاقی میافکند و انسان را به انحراف عاطفی میکشاند.
در دنیای غرب که آلودگیهای جنسی فوقالعاده زیاد است، این گونه
زشتیها مورد تنفر نیست و حتی شنیده میشود در بعضی کشورها همانند انگلستان، طبق قانونی که با کمال وقاحت از پارلمان گذشته، این موضوع جواز قانونی پیدا کرده، با این حال شیوع این گونه زشتیها هرگز از قبح آن نمیکاهد و مفاسد اخلاقی، روانی و اجتماعی آن در جای خود ثابت است.
گاهی برخی پیروان مکاتب مادی که اینگونه آلودگیها را دارند، برای توجیه عملشان میگویند ما هیچگونه منع پزشکی برای آن سراغ نداریم، ولی آنها فراموش کردهاند که اصولاً هرگونه انحراف جنسی در تمام روحیات و ساختمان وجود انسان اثر میگذارد و تعادل او را بر هم میزند.
توضیح اینکه: انسان به صورت طبیعی و سالم تمایل جنسی به جنس مخالف دارد و این تمایل از ریشهدارترین غرایز انسان و ضامن دوام نسل است و هر کاری که تمایل را از مسیر طبیعیش منحرف سازد، نوعی بیماری و انحراف روانی در انسان ایجاد میکند. مردی که به جنس موافق تمایل دارد و یا مردی که به چنین کاری تن میدهد، هیچ کدام کامل نیستند. در کتابهای امور جنسی، هموسکوآلیسم (همجنسگرایی) یکی از مهمترین انحرافها ذکر شده است. ادامه این کار تمایلات جنسی را نسبت به جنس مخالف در انسان به تدریج از بین میبرد و در مورد کسی که به این کار تن میدهد، احساسات زنانه به تدریج در او پیدا میشود، و هر دو گرفتار ضعف مفرط جنسی و به اصطلاح سرد مزاجی میشوند، به طوری که بعد از مدتی قادر به آمیزش طبیعی (آمیزش با جنس مخالف) نخواهند بود.
با توجه به اینکه احساسات جنسی مرد و زن هم در ارگانیسم بدن آنها مؤثر است و هم در روحیات و اخلاق ویژۀ آنان، روشن میشود که از دست دادن احساسات طبیعی تا چه حد بر جسم و روح انسان ضربه وارد میسازد، و حتی ممکن است افرادی که گرفتار چنین انحرافی هستند، آن
چنان گرفتار ضعف جنسی شوند که دیگر قدرت تولید فرزند را نداشته باشند. این گونه اشخاص غالباً از نظر روانی غالباً سالم نیستند و در خود نوعی بیگانگی از خویشتن و بیگانگی از جامعهای که به آن تعلق دارند، احساس میکنند.
قدرت اراده را که شرط هر نوع پیروزی است، به تدریج از دست میدهند، و یک نوع سرگردانی و بی تفاوتی در روح آنها لانه میکند. آنها اگر خیلی زود به اصلاح خویشتن روی نیاورند و حتی در صورت لزوم از پزشک جسمی یا روانی کمک نگیرند و این عمل به صورت عادتی برای آنها درآید، ترک آن مشکل خواهد شد، ولی در هر حال هیچ وقت برای ترک این عادت زشت دیر نیست؛ تصمیم میخواهد و عمل.
در هر صورت، سرگردانی روانی به تدریج آنها را به مواد مخدر و مشروبات الکلی و انحرافهای اخلاقی دیگر خواهد کشانید و این یک بدبختی بزرگ دیگر است.
جالب اینکه در روایات اسلامی در عبارتهایی کوتاه و پرمعنا به این مفاسد اشاره شده است؛ از جمله در روایتی از امام صادق علیه السلام میخوانیم: کسی از او پرسید
«لم حرم الله اللواط»، چرا خداوند لواط را حرام کرده است؟ فرمود:
من احل انه لو کان اتیان الغلام حلالا لا ستغنی الرجال عن النساء وکان فیه قطع النسل وتعطیلالفروج وکان فی اجازه ذلک فساد کثیر؛ اگر آمیزش با پسران حلال بود، مردان از زنها بینیاز (و نسبت به آنها بیمیل) میشدند، و این باعث قطع نسل انسان میشد و باعث از بین رفتن آمیزش طبیعی جنس موافق و مخالف میگشت و این کار مفاسد زیاد اخلاقی و اجتماعی به بار میآورد.
عوامل و زمینههای همجنس بازی
کشیده شدن افراد به این گونه انحراف جنسی عوامل بسیار گوناگونی دارد و حتی گاهی شیوۀ رفتار پدر و مادر با فرزندان، و یا عدم مراقبت از فرزندان همجنس، و طرز معاشرت و خواب آنها با هم در خانه ممکن است از عوامل این آلودگی باشد.
گاهی ممکن است انحرافهای اخلاقی دیگر سر از این انحراف در آورد. حتی شوخیهای بی موردی که گاهی در میان پسران و دختران نسبت به همجنسان خود میشود، گاهی انگیزه کشیده شدن به این انحرافها میگردد؛ به هر حال باید به دقت مراقب این گونه مسائل بود، و آلودگان را به سرعت نجات داد و از خدا دراین راه توفیق خواست.
همجنسگرایی چه در میان مردان باشد (لواط) و چه در میان زنان (مساحقه) از بدترین انحرافهای اخلاقی است که سرچشمه مفاسد زیادی در جامعه خواهد بود. موضوع مهم این است که بی بند و باری و تنوعطلبی بیمارگونه دنیای متمدن مادی، بسیاری از پسران و دختران را به سوی این انحراف بزرگ میکشاند. نخست پسران را به لباسهای جلف و زنانه و خودآرایی مخصوص و دختران را به لباسهای پسرانه تشویق میکند، و از اینجا انحراف و همجنسگرایی آغاز میشود، تا جایی که به زشتترین اعمال در این زمینه، شکل قانونی میدهند و از هرگونه پیگرد و مجازات بر کنار میمانند که قلم از شرح و وصف آن شرم دارد.(1)
الف) شیوع بیماری های مقاربتی
«برخی پزشکان در رابطه با شیوع بیماریهای آمیزشی میگویند علت اصلی انتشار و شیوع بیماریهای مقاربتی اساساً به روابط جنسی آزاد و هر چیز که موجب بر هم خوردن کانون خانوادگی گردد، باز میگردد.»
1) (1)) . ر. ک: تفسیر نمونه، ج 9، ص 196.
دکتر «جان بیستون» نیز در همین رابطه میگوید: «از قرائن به دست آمده ثابت میشود که اغلب بیماریهای آمیزشی در نتیجه وجود روابط جنسی خارج از دایره ازدواج[ زنا ]شیوع پیدا میکند.»
در بیست سال اخیر دانشمندان به رغم کشف پنیسیلین ( Penicillin ) و پایین آمدن آمار مبتلایان به این بیماریها، به خطر بزرگی که از این جهت متوجه بشریت است، پی بردند، از این رو در سال 1964 به تشکیل یک سمینار بزرگ جهانی با حضور 1500 متخصص از 50 کشور در آمریکا برای بحث پیرامون بیماریهای مقاربتی اقدام کردند و همۀ مطالب و مقالات ارائه شده در این سمینار را در کتابی به نام «عمل کرد سمینار جهانی بیماریهای مقاربتی» جمعآوری و منتشر نمودند. از بررسیهای ارائه شده در این سمینار مشخص گردید که نسبت بیماریهای مقاربتی در فاصله زمانی 1950-1960 در 71 کشور از مجموع 105 کشور مورد مطالعه، افزایش یافته که اغلب این کشورها را کشورهای اروپایی تشکیل میدهند؛ یعنی از مجموع 20 کشور اروپایی در 19 کشور آن بیماریهای مقاربتی افزایش یافته بود. کمترین میزان رشد این بیماریها در کشورهای شرق مدیترانه بود که از مجموع 12 کشور فقط در 6 مورد آنها افزایش بیماریهای مقاربتی وجود داشت.
در همین سمینار مشخص گردید که موارد ابتلا به سیفلیس در آمریکا در سال 1957 در مجموع 7600 مورد بوده که این رقم در سال 1961 به 20800 مورد رسید؛ یعنی تقریباً ظرف فقط چهار سال، سه برابر شده بود و این بسیار وحشتناک است. اما موارد ابتلا به سوزاک فقط در کشور آمریکا به تنهایی به یک میلیون مورد در سال میرسد. آمار تخمین مبتلایان به سیفلیس در سر تا سر جهان در سال 1953 به 20 میلیون نفر میرسید.(1)
1) (1)) . ر. ک: طب در قرآن، ص 181-182.
ب) سست شدن عضلات مقعد و از دست دادن کنترل قضای حاجت، از این رو، ممکن است مدفوع شخص بدون اراده از او خارج شود.
ج) انعکاس روانی و تحت تاثیر قرار گرفتن شخص (مفعول مرد) به طوری که تصور کند که مرد نیست و همین مسأله باعث ایجاد اختلالاتی در رفتار وی میگردد و دچار بیماریهای روانی میشود که از مهمترین این بیماریها میتوان به بیماریهای مازوفیسم و سادیسم را نام برد.
د) از هم پاشیدن کانون خانواده به دلیل عدم تمایل مرد به آمیزش با همسر خود.
ه -) پیدایش ناراحتیهای روانی بین زن و شوهر.
و) پیدایش و رشد بیماری ایدز در اثر لواط(1).
1) (1)) . همان، ج 2، ص 389-390.
سالمسازی ارتباط دختر و پسر وابسته به تقویت مبانی اخلاقی و اعتقادی است که طرفین (دختر و پسر) با تقویت این دو مبنا میتوانند ارتباط سالمی در جامعه اسلامی داشته باشند.
در صورت عدم تحقق مبانی پیش گفته و ضرورت ارتباط طولانی مدت، راهکار شرعی، ایجاد عقد موقت است(1).
توضیح راهکارها
الف) حیا
از امیرالمومنین علی علیه السلام نقل شده است که حیا موجب پیدایش هر زیبایی است(2)؛ بنابراین، برای زیبا شدن هرچه بیشتر زندگی و جلا بخشیدن به روابط و معاشرت، به کار بردن این مفهوم راهگشاست. شرم و حیا به معنای خودداری از حرکت و عملی است که انجامش مورد سرزنش و ملامت باشد. و در این مورد خاص حالتی بسیار با ارزش و مانعی فوق العاده مهم در برابر گناه و کیفیتی قابل توجه است. بیتردید کسی که به خداوند ایمان دارد و از قیامت و حوادث آن بیمناک است، چه در آشکار و چه در پنهان از اینکه در محضر پروردگار به گناه و معصیت دست بزند، حیا و شرم میکند و در نهایت با کمک و یاری این حالت نفسانی، به سوی گناه گام بر نمیدارد.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: اما حیا، حقیقتی است که امور و خصلتهایی از آن منشعب میشود؛ مانند نرم خویی، مهربانی، آگاهی و توجه به مراقبت خدا در پنهان و آشکار، سلامت نفس، دوری از گناه و شر، خوشرویی، بزرگواری و بلندی نظر، پیروزی، نام نیک در میان مردم...؛ اینها خصلتهایی است که خردمند به وسیله حیا به آنها میرسد؛ پس خوشا به حال کسی که خیرخواهی خدا را بپذیرد و از رسواییاش در محضر حق بترسد(1).
از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده است که مانند پیامبران باقی نمیماند مگر سخن مردم که اگر حیا نکنی هر کاری انجام خواهی داد(2).
این سخن رسول خدا که بیانگر و مؤید ضربالمثل معروف عرب است، روشنگر این واقعیت میباشد که حیا جوهرۀ هر خوبی است؛ زیرا اگر انسان به مرتبهای برسد که هرچه بخواهد انجام بدهد، از مرتبۀ انسانیت خارج میشود و آنچه در این راستا پیشگیر، مانع و همچون سدی است در برابر تمایلات انسانی، حیاء و شرم میباشد.
همچنین از امیرالمومنین علی علیه السلام نقل شده است که عاقلترین مردم با حیاترین آنهاست(3).
نقش حیا در سالم سازی روابط به گونهای پر اهمیت است که بدون آن حتی ایمانی وجود ندارد(4)و جایی که ایمان وجود نداشته باشد، رابطه معنا ندارد و برای ایجاد یک ارتباط خوب و شایسته، حیا ضرورت دارد.
ب - رعایت حجاب شرعی
دختر در ارتباط با پسر باید مراقب حریم خود باشد و در پاسخ بیحیایی
او خود را در دژ مستحکم حجاب بپوشاند؛ زیرا پوشش کامل همچون سدی میتواند جلوی روابط ناسالم را بگیرد و روابط سالم را تقویت کند؛ البته از نظر روابط اجتماعی ثابت شده است که افراد بیحیا نسبت به افراد محجب و پوشیده مراقب اعمال خود هستند و آن گاه بیحیایی خود را ظاهر میسازند که از طرف مقابل نیز بیحیایی ببینند. استاد شهید مرتضی مطهری در این زمینه مینویسد: نبودن حریم میان زن و مرد و آزادی معاشرتهای بیبند و بار، هیجانها و التهاب های جنسی را افزایش میدهد و تقاضای سکس را به صورت یک عطش روحی و یک خواست اشباع نشدنی در میآورد. غریزه جنسی غریزهای نیرومند، عمیق و دریا صفت است، هرچه بیشتر اطاعت شود سرکشتر میگردد؛ همچون آتش که هرچه به آن بیشتر خوراک بدهند، شعلهورتر میشود(1)...»
ضرورت حجاب و پوشش در مورد زن جای هیچ شک و تردیدی نیست، ولی آنچه در سالمسازی روابط کمک میکند، افزون بر پوشش زن، پوشش مرد است.
درست است که مردها وظیفه دارند تنها شرمگاه (از ناف تا زانو) خود را بپوشانند، ولی مرحوم صاحب عروةالوثقی مسأله را این گونه مطرح میکند: «بر مردان پوشش واجب نیست، مگر در عورت؛ اما اگر علم داشته باشیم که زنان عمداً به بدن ما نگاه میکنند، پوشش از باب حرمت تعاون بر اثم واجب است(2). به این معنا که اگر مرد برهنه ظاهر شود؛ در صورت نگاه زنان به او مقدمات گناه فراهم میشود.»
اگر مردی با قصد به حرام انداختن زن بدون لباس بیرون بیاید، کمک به گناه صدق میکند؛ زیرا قصد وقوع گناه توسط زنان را نموده و این کار کمک به انجام دادن گناه است، ولی اما اگر چنین قصدی نداشته باشد و فقط احتمال داشته باشد از عدم پوشش وی عدهای به گناه بیفتند، کمک به گناه صدق نمیکند.
اما آنچه در سالمسازی روابط دختر و پسر مطرح میباشد، پوشش طرفین است؛ آنجا که دختر و پسر با هم معاشرت دارند، باید تمامی مقدمات احتمالی وقوع گناه از جمله برهنه بودن مرد برداشته شود و مرد با ظاهری محجوب حاضر شود و البته حجاب مرد ارتباطی کامل و استوار با حیا دارد که پیشتر از آن یاد شد.
ج) عفت چشم و چشم پوشی
نگاهی شهوت آلود به جنس مخالف تنها به زن و شوهر اختصاص دارد و هیچ زن و مرد دیگری نمیتوانند چنین نگاهی به یکدیگر داشته باشند.
نگاه بدون قصد شهوت به غیر از دست و صورت زن نامحرم حرام است. در مورد نگاه کردن به دست و صورت زن نامحرم(1)صاحب عروةالوثقی و حضرت امام میفرمایند: احتیاط در این است که نگاه کردن جایز نباشد(2).
افزون بر این، آگاهی از آثار وضعی نگاه به نامحرم میتواند گام مؤثری در تقویت این راهکار باشد. از امام صادق علیه السلام روایت شده است: «نگاه، تیری است از تیرهای زهرآگین شیطان؛ کسی که برای خداوند متعال نگاه را ترک کند، خداوند عزوجل آرامشی همراه با ایمان به او میچشاند.(3)
1) (1)) در این جا دیدگاه های مختلف وجود دارد: 1. کراهت (مبسوط شیخ طوسی)، 2. یک مرتبه جایز و تکرار جایز نیست (محقق شیرازی) علامه در قواعد و شهید اول و ثانی در لمعه و شرح لمعه؛ 3. نگاه به صورت و دست ها مطلقاً جایز نیست (صاحب جواهرالکلام، صاحب عروة الوثقی و حضرت امام).
2) (2)) . ر. ک: معاشرت زنان و مردان، حسن صادقی.
3) (3)) «النظر سهم من سهام ابلیس مسموم ومن ترکها لله عزوجل لا لغیره اعقبه اله امناً وایماناً یجد طعمه» وسایل الشیعه، ج 14، باب 104، مقدمات نکاح، ح 5.
از سوی دیگر توجه به آثار فراوان چشم پوشی، خود راهکاری است برای سالمسازی ارتباط دختر و پسر که تنها به یک نمونه اشاره میشود. از امام صادق علیه السلام روایت شده است: «هر کس زنی را ببیند و چشمش را به آسمان بیاندازد یا آن را برگرداند، به زودی خداوند مزۀ ایمان را به او خواهد چشاند.(1)»
د) تقویت اعتقاد به مبدأ و معاد
امام خمینی رحمه الله در کلام نغز و شیوایی که برگرفته از آیات و روایات است، میفرمایند: «عالم محضر خداست، در محضر خدا معصیت نکنید.»
تمام هستی (عالم) به صورت یک مجموعه واحد محضر و دفتر دادگاه است و قاضی این دادگاه نیز حاضر است؛ اعتقاد به وجود خدای متعال و نظارت دائمی او و همچنین اعتقاد به روز رستاخیز از مهم ترین راهکارهای سالم سازی ارتباط دختر و پسر است. در این زمینه، اشاره به ارتباط حضرت یوسف علیه السلام و زلیخا میتواند راهگشای بسیاری از مسایل پیش آمده برای جوانان باشد. حضرت یوسف علیه السلام در پاسخ افزون طلبی زلیخا به او یک جمله گفت: «معاذ الله»؛ «و آن [زنی] که آن (= یوسف) در خانهاش بود، از وجودش تمنّای کامجویی کرد؛ و همه درها را محکم بست و گفت: «بیا (که من آماده) برای تواَم!» (یوسف) گفت: «پناه بر خدا! در حقیقت او پرورشدهنده من است؛ جایگاه مرا نیکو داشت؛ (پس خیانت به او ستمکاری است و) قطعاً ستمکاران رستگار نمیشوند.»(2)
پیامهای هشدارآمیز داستان یوسف و زلیخا
گناهان بزرگ با مراوده و نرمش شروع میشود.
حضور زن و مرد، پسر و دختر در فضای در بسته، زمینه را برای گناه فراهم میکند.
عشق در اثر مراوده و به تدریج پیدا میشود، نه به صورت دفعی و یک باره؛ بنابراین از معاشرتهای طولانی مدت تا حد امکان پرهیز شود.
در برابر قدرت شهوت، همسر پادشاه نیز به زانو در میآید.
موقع هجوم حمله شیطان یاد خدا بهترین راهکار است.
یاد عاقبت گناه مانع ارتکاب آن است.
توجه به خدا مهمترین عامل بازدارنده است.
یک لحظه گناه، انسان را از رستگاری ابدی دور میسازد.
ضرورت شکر نعمت دهنده اقتضا میکند گناه نکنیم(1).
1) (1)) . ر. ک: تفسیر نور، ج 6، ص 46.
مفهومشناسی
«تفریح» به معانی شادمانی نمودن، شادی کردن، شاد کردن، شادمان ساختن(1)، فعالیت غیرجدی به قصد سرگرمی، وقت گذرانی رفع خستگی(2)آمده است. تفریح سالم، یعنی تفریح بیعیب، بیگزند، درست و صحیح(3)، و تفریحات سالم به تفریحاتی گفته میشود که از نظر اخلاقی و اجتماعی زیانآور نباشند.(4)شادی یعنی خوشحالی و شادمانی(5)، دوری از غم و اندوه، خوشحالی و سرور(6).
نشاط به معنای سبکی و چالاکی یافتن برای اجرای امور(7)و به معنای شادی، خوشی و سرزندگی(8)است.
تقسیمبندی
در یک تقسیمبندی کلی، آنچه به معنای تفریح مورد بررسی قرار میگیرد، به دو دسته تقسیم میشود:
انواع مختلف تفریح، براساس به کارگیری اسباب و وسایل ایجاد شادی و خوشحالی، و نتایج آن، میتواند برای انسان مفید و یا مضر باشد؛ و همین تفاوت در اسباب و نتایج است که تفریح را به آن دو قسم عمده تقسیم میکند.
دربارۀ ضرورت تفریح و نیاز انسان به خوشحالی و شادابی، مطالب فراوانی بیان شده است.(1)همچنانکه بدن انسان نیاز به مواد غذایی سالم دارد، روح و روان آدمی نیز این نیاز را دارد. تشویش، نگرانی و اضطراب در زندگی مانند تب، لرز، سر درد و هزاران درد جسمی دیگر است که افزون بر تحلیل و از بین بردن توان جسمی، کاهش عمل کرد اجتماعی فرد را نیز در پی دارد. در روایات نسبت به نکوهش حزن و اندوه مطالبی به این شرح وارد شده است:
از امام علی علیه السلام روایت شده است که: حزن و اندوه نصف پیری و درهم شکستگی است.(2)
غصه و اندوه بدن را آب میکند.(3)
از حضرت عیسی علیه السلام روایت است: کسی که حزن و اندوه او زیاد باشد، بدنش مریض است (مریض میشود).(4)
از امام صادق علیه السلام روایت شده است:
اندوهها و غصهها بیماری قلب است؛ همان گونه که امراض، دردهای بدن و جسم هستند.(5)
همچنین در آیات و روایات، راهکارهای مبارزه با پدیده اندوه ارائه شده است؛ برای مثال، خداوند متعال میفرماید:
«آگاه باشید! که دوستان خدا، هیچ ترسی بر آنان نیست، و نه آنان اندوهگین میشوند.»(1)
ایمان به خدا و ارتباط با او، اندوه را از دل برطرف میکند و این، بهترین راهکار برطرف کردن حزن و اندوه و جایگزین کردن شادی است. از رسول گرامی اسلام روایت شده است:
خدای متعال به واسطۀ حکمت و فضلش، راحتی، آسایش و خوشحالی را در یقین و رضا و غم و اندوه را در شک قرارداده است.»(2)
خوشحالی و آسایش نشان دهندۀ یقین و رضاست و یقین و رضا بالاترین مراتب ایمان است؛ بنابراین، پرداختن به مقولۀ تفریح، برای تعالی روح در راستای تعالیم قرآنی و رسیدن به سعادت نهایی،(3)نه تنها کار بیهودهای نیست، بلکه از ضروریات مباحث اخلاقی و اسلامی است.
در فرهنگ غنی اسلام که برگرفته از دو سرچشمهی نورانی کتاب (قرآن) و اهل بیت علیهم السلام است(4)، هرچند به طور صریح واژه «تفریحات سالم»
1) (1)) . یونس/ 62.
2) (2)) . همان، به نقل از تحف العقول، ص 6.
3) (3)) . هدف اصلی خلقت انسان رسیدن به کمال نهایی و قرب الیالله است. در آیه شریفه 56 سوره ذاریات میخوانیم: «جن و انسان را جز برای پرستش خود نیافریدم.» امام صادق علیه السلام در روایتی معروف میفرماید: «بندگی گوهری است که باطن آن ربوبیت است؛ پس هرچه از بندگی به دست نیامده باشد، در ربوبیت یافت میشود و هرچه از ربوبیت پوشیده و پنهان باشد، در بندگی حاصل میگردد.» مصباح الشریعه، باب 100 «فی حقیقة العبودیه». به نقل از آداب الصلوة، امام خمینی، ص 8.
4) (4)) «انی تارک فیکم الثقلین...؛ من در میان شما دو چیز گران بها، به یادگار گذاشتهام که اگر به آنها تمسک جویید، هرگز گمراه نخواهید شد؛ کتاب خدا و عترتم اهلبیت و آنها هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند تا آنکه بر حوض به من خواهند پیوست». اهل بیت فی کتاب السنه، محمد ری شهری، کمال الدین و تمام النعمه، ابوجعفر محمد بن علی شیخ صدوق و تعلیق شیخ حسین اعلمی، ج 1، ص 225، ح 4 و اصول کافی و تهذیب که با تعابیر مختلف روایت کردهاند.
نیامده است ولی با دقت و بررسی آیات، روایات و دستورهای اسلام در مییابیم که مجموعه دین برای زندگی با کرامت انسان(1)تدوین شده و کرامت انسان در گروِ برخوردار بودن از روح سالم و جسم سالم است. در یک کلمه، «دین» راه و روش چگونه زندگی کردن را به ما میآموزد. که با به کارگیری این مجموعه دستورها، میتوان سلامت کامل جسمی و روحی خود را تضمین کرد.(2)
در این جا سخنان آیت الله شهید دکتر بهشتی را با عنوان «اسلام دین نشاط است،(3)نه اندوه» از نظر میگذرانیم:
«براساس برخی از حکایات صوفیانه که ارتباط چندانی با قرآنکریم ندارد، قرنهای متمادی، تفریح و شادی را نقطه ضعف معرفی میکردند؛ مثلاً به ما میگفتند: قرآن مجید میفرماید: «و باید کم بخندید و بسیار گریه کنید.»(4)از ظاهر این آیه بدون توجه به شأن نزول و مراد اصلی آیه چنین تلقی میشود که «بایستی فراوان گریه کرد و اندک خندید.»
و عدهای با این آیه مردم را از خنداندن و خندیدن منع میکردند؛
اما اگر در همین یک آیه دقت کنیم، مطلب را درست بر خلاف مفهوم ظاهری به دست میآوریم؛ مطلب از این قرار است که پیغمبر صلی الله علیه و آله دستور مبارزه علیه کفار و مشرکین را صادر کرده بود، وقتی کاروان نظامی حضرت به سوی مبارزه حرکت کرد، عدهای از فرمان بسیج خدا و
1) (1)) اسراء/ 70 «(وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ)؛ و بیقین فرزندان آدم را گرامی داشتیم؛ و آنان را در خشکی و دریا، (بر مرکبها) سوار کردیم؛ و...».
2) (2)) روایات فراوانی در مورد مستحبات وارد شده که آثار و نتایج علمی آنها نیز به اثبات رسیده است. (ر. ک: قرآن و زندگی).
3) (3)) ر. ک: روزنامه همشهری، 7، 4، 1379.
4) (4)) (فَلْیَضْحَکُوا قَلِیلاً وَ لْیَبْکُوا کَثِیراً جَزاءً بِما کانُوا یَکْسِبُونَ) توبه/ 82 و اعراف/ 32.
پیامبر صلی الله علیه و آله تخلف کردند، این آیات میگوید: لعنت خدا بر کسانی باد که دیدند پیامبر با مسلمانان به میدان نبرد میرود اما باز هم زندگی دوستی آنها را وادار کرد از فرمان خدا و رسولش تخلف کنند. لعنت خدا بر آنها باد! محروم باد این گروه از رحمت حق و به عنوان یک نفرین میگوید: از این پس این گروه نافرمان، کم بخندند و زیاد بگریند؛ خنده در زندگی آنها کم باد و گریه در زندگی آنها فروان باد!
آیا از این آیه فهمیده نمیشود که اسلام دین نشاط است و زندگی توأم با گریه و زاری و ناله، خلاف رحمت و نعمت خداست؟!
تفریح سالم یکی از نیازهای زندگی انسان است، نه فقط به عنوان تجدید قوا، بلکه اصولاً به عنوان یکی از نیازهای اصلی، مثل نیاز به مواد غذایی، یک نیاز طبیعی است. خدای آفریدگار طبیعت و نظام طبیعت، خواسته است آدمی با احساس احتیاج به تفریح، همواره نشاط زنده ماندن و زندگی کردن داشته باشد. خدای متعال به پیامبرش میفرماید: «[ای پیامبر] بگو: «چه کسی زیور [های] الهی را که برای بندگانش پدید آورده، و روزیهای پاکیزه را حرام کرده است؟!» بگو: «این [ها] در زندگی پست (دنیا)، برای کسانی است که ایمان آوردهاند؛ (اگر چه دیگران نیز از آنها استفاده میکنند،) در حالی که در روز رستاخیز مخصوص (مؤمنان) خواهد بود.» اینگونه آیات (خود) را برای گروهی که آگاهند، شرح میدهیم.»(1)این آیه از محکمات قرآن است که در سالهای آخر بعثت و هجرت نازل شده است.
میگوید: ای پیغمبر، در برابر کسانی که بسیاری از مواهب زندگی را حرام میشمردند، اعلام کن و بگو چه کسی زینت و آرایش و زیباییهایی را که خداوند از درون طبیعت برای بندگانش بیرون کشیده، حرام کرده
1) (1)) . اعراف/ 32.
است؟ چه کسی روزیهای پاک، مواهب پاک، مواهبی را که انسان از آنها لذت مشروع و صحیح میبرد، حرام کرده است؟ بگو این مواهب، این روزیهای پاک، این زیباییها، برای مردم با ایمان در همین زندگی دنیاست. در زندگی جاوید و آخرت هم همین زیباییها و همین مواهب برای مردم با ایمان است با یک تفاوت که در این دنیا، زیباییها به زشتیها آمیخته و آلوده است.
شادیها به غم آمیخته است، ولی در دنیای دیگر این زیباییها و مواهب پاک برای مردم با ایمان به صورت خالص وجود دارد.
از این آیه میفهمیم اسلام به بهرهمند شدن از زیباییها، مواهب زندگی و عوامل نشاطآور اهمیت میدهد. طبیعی است که در این دنیا، خدا نشاط و شادی را با غم همراه قرار داده است، نشاط و شادی خالص، در دسترس هیچ کس نیست، ولی در حدودی که قوانین و حق و عدالت اجازه میدهد مردم با ایمان از آن بهرهمند شوند و مال آنهاست.
بیش از چند صد آیه از قرآن کریم، مردم مسلمان را به ایمان و راستی و درستکاری دعوت میکند و به آنها میگوید: اگر در این دنیا براساس صحیح زندگی کردید، با عدالت، با پاکی و درستی، با ایمان صحیح، حرکت کردید آن وقت به شما بهشت میدهیم.
بهشت چیست؟
قرآن در ترسیم بهشت میگوید: بهشت یک زندگی سراسر نشاط، بهرهمند از تمام زیباییهای خالص و پاک میباشد. باغ، میوه، گل، جوی روان، آبهای زلال، بهترین همسران، بهترین پذیراییها، بهترین تختها، زیباترین بسترها(1)و (فِیها ما تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ)2 هر چه را
1) (1)) درباره بهشت و توصیف بهشت ر. ک: فهرست موضوعی تفسیر نمونه، تهیه و تنظیم احمدعلی بابائی و رضا محمدی، ص 228-238.
خودشان بدان میل کنند و چشمها لذت ببرند در آن (بهشت موجود) است. اسلام دین فطرت است(1)و ارتباط فطرت با نشاط و شادابی بسیار زیاد است.
مولا علی علیه السلام روزی به خانه یکی از دوستانش قدم نهاد. دید خانه وسیعی دارد. به او فرمود: هان! در این دنیا چنین خانه وسیعی میخواهی چه کنی؟ آیا در روز قیامت بدین خانه محتاجتر نبودی - اول امام این مطلب را میگوید - بعد برای اینکه آن فرد اشتباه نکند، فرمود: هان! اشتباه نکن تو با داشتن همین خانه وسیع میتوانی در همین دنیا آن را برای آخرت به کار بگیری، از مهمانان پذیرایی کنی، صله رحم کنی این خانه را پایگاه اجتماعات برای تلاش در راه حق و عدالت قرار بدهی. دوست امام دید که نه، مطلب آن طور که او خیال میکرد که امام میخواهد به او زاهدمنشی و ترک دنیا تلقین بکند، نیست، بلکه میخواهد بگوید یادت باشد که خانه فقط برای کامروایی نیست، چیزهای دیگر هم باید باشد. عرض کرد: یا علی، برادر من را نصحیت کن، امام فرمود: موضوع چیست؟ گفت: برادرم لباسهای پشمینه میپوشد، خانه را رها کرده و رفته در یک گوشهای میگوید: «من باید عبادت کنم.» نه به زنش میرسد نه به فرزندش، امام فرمود: به او بگو نزد من بیاید. وقتی آمد، امام به او پرخاش کرد و فرمود: هان! تو چه خیال میکنی؟ چه گمانی درباره خدا میبری؟ آیا فکر میکنی که خدا این همه مواهب را در این دنیا آفرید و حلال کرده ولی بعد از آفریدن و حلال کردن، دلش میخواهد ما به آنها پشت پا بزنیم؟
1) (1)) (فِطْرَتَ اللّهِ الَّتِی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها)، روم/ 30.
آن مرد عرض کرد پس چرا شما اینگونه زندگی میکنید؟ لباس شما از من خیلی خشنتر است. خوراکت از من خیلی سادهتر است. بیاعتناییات به مواهب زندگی از من خیلی بیشتر است. مولا فرمود: مطلب بر تو اشتباه نشود، حساب من از حساب تو جداست، من زمامدار امت اسلام هستم که واجب است زندگیشان هم سطح بینواترین مسلمانان باشد.»(1)
با جستجو در آیات و با دقت در روایات و دستورهای دینی میتوان به این حقیقت پی برد که دین اسلام به چه میزان، این مسأله را مورد تاکید قرارداده است. برخی از این دستورهای دینی که هدفی جز تأمین سلامت روحی و جسمی انسان را تعقیب نمیکنند، از قرار ذیل است:
(أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً یَرْتَعْ وَ یَلْعَبْ) .(2)در قرآن کریم در داستان حضرت یوسف و یعقوب آمده است: آن گاه که فرزندان او خواستند یوسف را از ایشان جدا کنند، ورزش را بهانه کردند و گفتند: «فردا او را همراه ما بفرست تا ورزش و بازی کند و ما هم یقیناً از او محافظت میکنیم.»(3)و این بهانههایی بود که حضرت یعقوب در برابر آن سکوت اختیار کرد، سکوتی که علامت رضایت و بیانگر تأیید این کار است.
نقل تاییدآمیز بازی و ورزش یوسف در داستان او، و نیز تاکید بر ورزش و مسابقات در روایات(4)و سفارشهای فراوان در خصوص ورزشهایی که
پیش از همه نشاطآور و مفرّح است(1)، خود میتواند دلیلی بر تأکید دین اسلام بر تفریحهای سالم باشد.
افزون بر این، قرآنکریم از دو پیامبر به خاطر ویژگی «قوت» و «نیروی بدنی» تعریف و تمجید میکند؛ یکی از طالوت(2)و دیگری از حضرت موسی در جریان کمک کردن او به دختران شعیب(3)که همگی نشاندهنده توصیه به قدرتمند شدن در پیتلاش و کوشش است.
ورزشهای سوارکاری، تیراندازی و شناسه ورزش مورد تاکید اسلام است که فرح بخشی این سه در میان رشتههای فراوان دیگر بر اهل فن پوشیده نیست.
نشست و برخاست با یکدیگر، به ویژه اقوام و خویشان، یکی از بهترین انواع تفریحهای سالم است. این عمل آن چنان مورد تأکید است که روایات فراوان و نیز آیاتی در این زمینه وارد شده است. خداوند متعال در آیات مختلف این حقیقت را اینگونه بیان میکند:
«و به پدر و مادر، و نزدیکان و یتیمان و بینوایان نیکی کنید و با مردم نیکو سخن گویید.»(4)«و (بیان) راه معتدل و راست بر عهده خداست، و برخی از آن (راهها) کژ است؛ و اگر (بر فرض خدا) میخواست حتماً همه شما را (به اجبار) راهنمایی میکرد.»(5)
1) (1)) از میان رشتههای ورزشی بر سوارکاری، تیراندازی و شنا تاکید شده است و حتی مسابقهدادن در این رشتهها و تعیین جایزه هم نه تنها ممنوع نیست، بلکه توصیه شده است. (ر. ک: اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، دکتر سیدرضا پاکنژاد. انتشارات کتابفروشی اسلامی، ج 14)
2) (2)) «... و وسعتی در دانش و (نیروی) بدنش افزود.» بقره/ 247.
3) (3)) «بهترین کسی که استخدام میکنی (شخص) نیرومند درستکار است.» قصص/ 26.
4) (4)) بقره/ 83.
5) (5)) نحل/ 9.
از امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه 19 سوره رعد نقل شده است که آنچه خدا به آن فرمان داده که آن پیوند را قطع نکنید، «صله رحم» است(1).
همچنین از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است: «زودترین خیر از نظر ثواب صله رحم است.»(2)از امام باقر علیه السلام برای صله رحم آثاری نقل شده است که به قرار ذیل است:
اعمال را پاکیزه میکند.
اموال را زیاد میکند.
بلا را دفع میکند.
حساب را آسان میکند.
اجل را به تأخیر میاندازد.(3)
از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است: کسی که برادر مؤمنش را در منزل او بدون حاجت و درخواست زیارت کند، خداوند نام او را از زیارتکنندگان خودش مینویسد و واجب است بر خدا که زائر خود را گرامی بدارد.(4)
خوردن و آشامیدن و خوراندن و نوشانیدن و میهمانی از موضوعات مورد تأکید اسلام است. قرآنکریم در داستان حضرت ابراهیم علیه السلام، به میهمانی او و غذای فراوانی که آماده کرد (گوساله بریان شده)(5)و نیز
1) (1)) میزان الحکمه، ج 4، ص 82 به نقل از بحارالانوار، ج 74.
2) (2)) همان به نقل از کافی، ج 2، ص 151.
3) (3)) همان به نقل از کافی، ج 2، ص 150.
4) (4)) منتخب میزان الحکمه، محمدی ریشهری، تلخیص سید مجید حسینی، ص 247. در این باره روایات فراوان دیگری وجود دارد که سفارش میکند به زیارت یکدیگر بروید.
5) (5)) .(بِعِجْلٍ حَنِیذٍ). (هود/ 69)
میهمانی در منزل پیامبر اسلام اشاره کرده است.(1)میهمانی کردن که نقش بسزایی در ایجاد شادی در دل مردم دارد، مورد تأکید دین اسلام است. از امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل شده: «لذت کریمان در خوراندن است و لذت لئیمان در خوردن.»(2)
و همچنین از ایشان نقل شده است: «قوی کردن و توانمند سازی اجسام با غذا خوردن است و توانمندسازی روح با غذا خوراندن میباشد.»(3)
سیر و سفر و گردش و استفاده از مناظر زیبای طبیعت، آبشارها، کوهها، دریاها و آثار باستانی دشتها و حتی کویر مورد سفارش دین اسلام است، تا آنجا که سیر و سفر را مقدمه علمآموزی و عبرتاندوزی میداند:(سِیرُوا فِی الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ)4
و از رسول اکرم روایت شده است که میفرماید: «مسافرت کنید تا صحت یابید و غنیمت به دست آورید.»(4)
قرآن کریم میفرماید: «و در آنها برای شما زیبایی است، آنگاه که [آنها را] از چراگاه بر میگردانید و هنگامی که (صبحگاهان) به چراگاه میفرستید.»(5)
صبح هنگام و عصرگاهان مواقعی است که انسان نیاز به آرامش روحی دارد. صبح گاهان، آنگاه که قصد شروع فعالیت روزانه را دارد و
1) (1)) احزاب/ 53.
2) (2)) کافی، 1، 28.
3) (3)) افزون بر این، هر خانهای که مهمان داخل آن خانه نشود، ملائکه نیز داخل آن خانه نمیشوند. منتخب میزان الحکمه، ص 312.
4) (5)) «سافٍروا تصّحوا وتغنموا». منتخب میزان الحکمه، حدیث 253 به نقل از کنزالعمال 17470.
5) (6)) .(وَ لَکُمْ فِیها جَمالٌ حِینَ تُرِیحُونَ وَ حِینَ تَسْرَحُونَ) نحل/ 6.
عصرگاهان، آن هنگام که نیازمند رفع خستگی تلاش روزانه است. قرآن مجید برای کسانی که در صحرا زندگی میکنند و از نعمت آب و هوای پاک و زندگی در طبیعت بهرهمند هستند، توصیه میکند که به چارپایانی که خدا به شما عنایت کرده بیشتر توجه کنید که موقع رفتن و برگشتن آنها، زیبایی و حسن نظر وجود دارد. خداوند به چنین مردمی توصیه کرده برای آرامش اعصاب و تفریح به چارپایان نگاه کنند و از نگاه به آنان لذت ببرند؛ حال آیا جا دارد بگوییم خدا مردمی را که هر روز با دود و دم و سر و صدا همنشین هستند از این نعمت و از سایر تفریحها منع کرده باشد؟! هرگز چنین نیست و انسانهای شهرنشین نیز باید از این مواهب برای تأمین بهداشت روان و جسم و تفریح بهره گیرند و این نیز توصیهای است برای رفتن به دل طبیعت و تماشای آن مناظر زیبا.
آیات دیگری نیز از جمله توصیۀ توجه به گیاهان زیبا (حج/ 5)، آبهای روی زمین (کهف/ 7)، زینت آسمانها در شب (صافات/ 6 و فصلت/ 12 و ملک/ 5 و حجر/ 16 و ق/ 6) و... بیانگر بهرهبرداری و لذّت از مواهب الهی است که در طبیعت وجود دارد.
انسان چون میخواهد برای عبادت و حضور در مسجد از منزل خارج شود، به سفارش خداوند لازم است خود را زیبا کرده و زینتهای خود را بردارد.(یا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ)1 همچنین جواز استفاده از زینتهای خدا و طیبات رزق در آیه بعد صادر شده است(1)و به طور کلی هر زیبایی که در روح و روان انسان و دیگران تأثیر مثبتگذارد، مورد تأیید آیات و روایات فراوان میباشد.
1) (2)) اعراف/ 32.
از امام صادق علیه السلام روایت شده است: «بپوشید و زینت کنید (خود را بیارائید) که خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد (اما این زینت و خود آرایی) باید از راه حلال باشد.»(1)
یکی دیگر از تفریحهای سالم که ضرورت آن نمیتوان مورد شک قرار داد، بهرهبرداری جنسی مشروع و قانونی است که در آیه 58 سوره نور در قالبی زیبا و کنایی بیان شده است:
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! باید کسانی (از بردگان) که مالک شدهاید و کسانی (از کودکان) که به بلوغ نرسیدهاند، در سه مرتبه از شما رخصت بگیرند: پیش از نماز صبح، و هنگام نیم روز که لباسهای رسمی خود را فرو مینهید، و بعد از نماز عشا،[ اینها ]سه (وقت مخصوص) امور جنسی شماست که بعد از آن (زمانها هیچ گناهی بر شما و بر آنان نیست (که بدون (اجازه) رخصت وارد شوند؛ چرا که) برخی از شما بر (گردن برخی دیگر) از شما میچرخید، این گونه خدا آیات را برای شما روشن بیان میکند و خدا دانای فرزانه است.»
در طول شبانه روز برای بهرهبرداری از لذّتها سه وقت مخصوص وجود دارد، به گونهای که ورود اطفال غیربالغ ممنوع شمرده شده است، و افراد بالغ نیز که هیچ گاه بدون اذن وارد نمیشوند؛ زیرا در آیهی بعد میفرماید: «هنگامی که کودکان شما به بلوغ میرسند، پس باید (در همه اوقات برای ورود به اتاق خصوصی پدر و مادر) رخصت بگیرند، همانگونه که کسانی (از بزرگسالان) که پیش از آنان بودند، رخصت میگرفتند.»(2)
از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده است: هر کار بیهودهای از انسان مؤمن باطل است، مگر در سه چیز: تربیت و تعلیم اسب (سوارکاری) و تیراندازی و بازی با همسر که این سه چیز حق است.
این سخن که از امام علی علیه السلام روایت شده است، راهی نوین در تفریحات سالم میگشاید که انسان اوقات فراغت خود را با کارهای مفید (مثل صنایع دستی و...) پر کند.
نتیجهگیری
دین اسلام نظر روشنی دربارهی تفریحهای سالم دارد و با سفارش به تقویت قوای جسمی و روحی،(2)انسان را در راه مبارزه با دشمنان ظاهری و باطنی، آماده میسازد؛ تا راه برای رسیدن به کمال نهایی و سعادت ابدی از مسیر همین دنیا فراهم آید.
افزون بر این، غنی سازی اوقات فراغت و اشتغال دائم به کارهایی از این قبیل، مانع از هجوم وسوسههای شیطانی است؛ زیرا شیطان به دنبال فرصت مناسب میگردد تا انسان را به گونهای فریب دهد و به هدف اصلی خود یعنی «سقوط معنوی انسان» برسد.
درآمد
در آغاز گسترش جامعۀ انسانی، مسأله روابط میان پسر و دختر در جوامع مطرح بوده است و این چیز تازهای نیست، لیکن در دوران توسعه سیاسی، اجتماعی و ظهور رسانههای ارتباط جمعی، سمعی و بصری، این مسأله شکل دیگری به خود گرفته و با نگرشی نو دوباره مطرح شده است، به ویژه که در محیطهایی مانند دانشگاه، سینماها، پارکها، خیابانها و مانند آنها که نمود بیشتری پیدا میکند، این مسأله میتواند بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد.
بر این اساس، اگر بخواهیم در این زمینه موفقیتی داشته باشیم و تا حدی دغدغۀ خاطر خود را برطرف نماییم، میباید راهکارهای درست را بیابیم و الگوی مناسب با فرهنگ جامعۀ اسلامی را به نسل جوان نشان دهیم. امری که باید گفت با همۀ اهمیتی که دارد و دل مشغولی را که برای متولیان امور اجتماعی، فرهنگی و دینی فراهم کرده است، متأسفانه کمتر مورد توجه جدی قرار گرفته است.
به هر صورت، در این نوشتار کوتاه تلاش برآن است تا از منظر قرآن به موضوع نگریسته و دیدگاه وحی طرح شود.
دیدگاهها
در خصوص روابط دختر و پسر سه دیدگاه عمده و یا به تعبیر درستتر، سه فرض وجود دارد که ضروری است اشارتی کوتاه به آنها داشته باشیم.
بر پایۀ این دیدگاه، دو جنس مخالف به هر نحو که خواسته باشند، اعم از گفت و شنود، مسافرت، رفاقت، تماس بدنی و حتی کام گرفتن از یکدیگر میتوانند با هم روابط داشته باشند، به این گمان که هرگونه محدودیت باعث فزونی میل و رغبت میشود.
این که عامل رویکرد به این نظریه چیست و مروج این طرز تفکر کیست، بررسی جداگانهای میطلبد که از حوصلۀ این نوشتار خارج است، ولی به اجمال میتوان گفت: خواستگاه این تز و مهد کنونی این ارتباط افسار گسیخته، جهان غرب به خصوص آمریکا و اروپای غربی است و معماران اصلی آن امثال «برتراند راسل» و «فروید» میباشند.(1)
مطابق این دیدگاه، زن و مرد، پسر و دختر حق ندارند کمترین ارتباطی با هم داشته باشند؛ خواه ارتباط مکالمهای باشد یا مکاتبهای و خواه با نگاه باشد یا در گفتار، و در نتیجه نباید گذاشت این دو جنس مخالف حتی در شعاع دید و صدای یکدیگر قرار گیرند.
این نظریه بیشتر جنبه بهداشت اجتماعی - دینی دارد، و به عنوان راهکاری برای جلوگیری از فساد اجتماعی جامعه پیشنهاد میشود.
طبیعی است که میان دو دیدگاه افراط و تفریط همواره نظر سومی مطرح میشود؛ زیرا آن دسته از انسانها که از اندیشۀ متعادل برخوردارند، با نامعقول دانستن فرض اول، و ناممکن دانستن فرض دوم، راه سوم را بر میگزینند، نقاط منفی هر دو دیدگاه را نادیده گرفته و نقاط مثبت هر دو را برمیگزینند.
1) (1)) اخلاق جنسی، مرتضی مطهری، ص 22 و 36.
دیدگاه قرآن
از آنجا که قرآن کریم مبیّن عدل در تکوین، بیان کننده اعتدال در تشریع و بیانگر عدالت اخلاقی است، میتوان گفت: فرض اخیر به دیدگاه قرآن نزدیکتر بوده، و این همان نظریهای است که در ادامۀ بحث بدان خواهیم پرداخت.
برای دستیابی به موضع اسلام نسبت به نگاه و گفتگو در روابط پسر و دختر، ابتدا لازم است اصولی کلی ترسیم شود، تا روشن گردد ا صل در نمادهای روابط، جواز است یا ممنوعیت؟
این اصول عبارت است از:
شکی نیست که وظیفۀ هریک از اعضای بدن انسان همان است که دست قدرتمند آفرینش آن را برایش معین کرده است، و وظیفۀ اصلی، این سه عضو مهم منهای برخی وظایف دیگر، نیز همان است که برای آنها مقرر شده است، چشم برای دیدن، گوش برای شنیدن و زبان برای گفتن؛ پس نباید آن را تعطیل کرد و یا از آنها کاری خواست که از عهدۀ آنها بر نمیآید.
بدیهی است که نگاه، گفتن یا شنیدن برای افزایش شناخت و آگاهی انسان است. نگاه به مظاهر طبیعت، انسان را به شناخت هرچه بیشتر چیزها میرساند، و به اصطلاح فرهنگ دینی، او را به یاد آفریننده و سازندۀ آن میاندازد، و سر انجام کارایی و انواع بهرهدهی آن را تداعی مینماید. گفتگوی انسانها نیز برای انتقال معلومات، کسب آگاهی، بیان نیازمندیها و آموزش است.
قرآن کریم نیز این اصل را مورد تأکید قرار داده، و به چشم و گوش به دیدۀ ابزار شناخت نگریسته است؛ چشم را وسیلۀ دیدن آیات تکوینی، و گوش را وسیلۀ شنیدن آیات تشریعی، و زبان را وسیلۀ تشریح و تفسیر هر دو قرار داده است.
وجود جسمانی و روحانی انسان به عنوان یکی از مظاهر آیات الهی، بلکه از مهمترین آنهاست. که خود آفرینندۀ آن پس از خلقتش فرموده است:«(فَتَبارَکَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ)1 ؛ و خجسته باد خدا، که بهترین آفرینندگان است!» و نیز فرموده است:«(لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ)2 ؛ بیقین انسان را در بهترین (نظام معتدل و) استوار آفریدیم»، و اگر دربارۀ حیوانی بیابانگرد میفرماید:«(أَ فَلا یَنْظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ)3 ؛ و آیا به شتر نظر نمیکنند.»
هر یک از قوای ظاهری و باطنی انسان در راستای اهداف مقرر آنها، به لذتهای طبیعی خود نیازمند است و باید بدان برسد، زیرا انسان در هریک از ابعاد وجودی خویش با پاسخ مثبت به خواستهها و خواهشهایش لذت میبرد؛ یعنی همانگونه که انسان در بعد جسمی با رسیدن به غذا، آب، میوه و لباس لذت میبرد، مهر، محبت، عاطفه و نیز شعر برای روح او لذت بخش است؛ به کار گرفتن چشم، گوش و زبان نیز مایه التذاذ طبیعی انسان خواهد بود.
افزون بر آنچه گفته شد، محدود کردن افراد انسان در روابط با دیگران با اصل آزادی ناسازگار است؛ زیرا انسان آزاد آفریده شده و باید در روابط اجتماعیاش معاشرت آزاد داشته، و میان آنها هیچ حریمی وجود نداشته
باشد. بر پایۀ این اصول که برخی از آنها تا حدی توجیه کنندۀ دیدگاه نخست میباشد، هر فرد انسانی مجاز است به دیگری نگاه کند، با او به گفت و شنود بپردازد و یا به شکلهای دیگر رابطه داشته باشد.
نتیجه سخن
نتیجۀ این اصول به ظاهر جواز هر نوع ارتباط نگاه و گفتگو میان پسر و دختر و به طور کلی زن و مرد است؛ اما حقیقت چیز دیگری است، و اگر نگوییم اصول دیگری را باید ترسیم کرد، دستکم این اصول دارای استثناهایی است که در نهایت نتیجۀ دیگری را در پی خواهد داشت که در تبیین دیدگاه قرآن بیان خواهیم داشت.
با نگاهی به آیات قرآن درمییابیم که قرآن ضمن تأیید مفاد اصول ذکر شده، توصیه میکند تا از ابزار ادراکی خود به ویژه دیدگان و گوش استفاده کنند، و اگر میفرماید: به حیوان [شتر]، آسمان، کوهها و زمین بنگرید که چگونه آفریده، افراشته، نصب و گسترده شده است، این موارد برای نمونه و مصداق بیان شده است و منحصر به اینها نیست.
اما در اولین استثنا برای این اصل انسان را از دائرۀ فراگیر و مطلق نگاه کردن بیرون میکند و میفرماید:«(قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ... وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ) ؛ [ای پیامبر] به مردان با ایمان بگو چشمهای خود را فرو بندند... و به زنان با ایمان بگو چشمهای خود را فرو گیرند(1).»
بررسی آیه
تشریع احکام در قرآن کریم با تعبیرهای گوناگونی صورت گرفته است. گاهی با تعبیر «کتب» آمده است؛ مانند:«کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ...» گاهی با فعل امر و نهی بیان شده است؛ مانند:«أَقِیمُوا الصَّلاةَ» ،«فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ» ،«جاهدوا الکفار» و «لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ» و «لا تَنْکِحُوا ما...» ، گاهی به صورت جملۀ خبری تشریع شده است مثل:«اَلطَّلاقُ مَرَّتانِ» و «لا یَحِلُّ لَکُمْ» گاهی با بیان وصف اعلام نموده است؛ همچون:«ماءً طَهُوراً» و... و در این آیۀ مورد بررسی، خداوند سبحان با فعل مضارع که توأم با تأکید است، بیان فرموده؛ زیرا اینگونه تعبیرها، بیانگر انجام شدن موضوع است؛ بدین معنا که صادرکنندۀ حکم میگوید: این کار را انجام میدهد!
1) (1)) نور/ 30.
به هر صورت، این آیه مشتمل بر بیان حکم نگاه کردن زن و مرد به یکدیگر است و حکم نیز از نوع تحریمی، یعنی ممنوعیت میباشد.
نکتۀ بسیار لطیفی که در آیه وجود دارد، به کار رفتن واژۀ «غضّ» و «بصر» به جای غمض و عین است. «غض» به معنای کوتاه کردن نگاه و صداست،(1)در حالی که «غمض» به معنای بستن چشم است، و «عین» به معنای چشم و عضو مخصوص است، ولی «بصر» اگرچه در معنای مرادف با «عین» میباشد، کاربرد آن بیشتر دربارۀ دیدن (عملکرد چشم) است. ملاحظه میشود که قرآن نمیگوید زنان و مردان چشمان خود را ببندند، بلکه میگوید: نگاهها را کوتاه کنند و به یکدیگر خیره نشوند.
دربارۀ شأن نزول آیه مینویسند: جوانی در مسیر خود با زنی روبهرو شد و چون در آن زمان، زنان مقنعۀ خود را پشت گوشها قرار میدادند و به طور طبیعی بخشی از بدن [گردن و سینه] زن نمایان بود، چهرۀ آن زن، نظر جوان را به خود جلب کرد و چشم خود را به او دوخت. هنگامی که آن زن گذشت، جوان همچنان با چشمان خود او را تعقیب میکرد، در حالی که راه خود را ادامه میداد، تا این که وارد کوچۀ تنگی شد و باز همچنان به پشت سر خود نگاه میکرد که ناگهان صورتش به دیوار خورد و زخم شد، بلافاصله خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و حکم مسأله را جویا شد که در پی آن، این آیه نازل گردید.(2)
راز پرهیز از نگاه
در بدو نظر و با توجه به اصول گذشته چنین مینماید که انسان باید از این ابزار ادراکی کمال بهرهبرداری را بنماید و لذتهای طبیعی هر عضو از
جمله چشم را تأمین کند. آزادی انسان به او حکم میکند تا به هرچه بخواهد نگاه کند؛ پس چرا ممنوعیت و چرا محدودیت؟
در پاسخ باید گفت که استفادۀ کامل از عضوی مانند چشم، گوش و... همیشه به این نیست که هر آنچه در شعاع دیدش قرار میگیرد، ببیند، یا به هر صدایی که در فضای زیست او وجود دارد، گوش فرا دهد. مگر هر دیدن و شنیدنی میتواند انسان را به شناخت جدید و معرفتی نو سوق دهد؟ مگر هر عکس و نقشی که از شبکۀ چشم و هر صدایی که از پنجره گوش به صفحه ادراک انسان برسد میتواند کمک کار انسان در رفع نیازهای مادی و معنوی او باشد.؟
آیا واقعاً نگریستن به پیکر و هیکل انسان به خصوص جنس مخالف و به ویژه افراد صاحب جمال و موزون میتواند مفسر آیات تکوین باشد و یا شنیدن صدای آنها میتواند شارح آیات تشریع گردد؟ آیا به همان اندازه که انسان با نگاه کردن به کوه، دشت، دریا، افلاک، کواکب و... کسب معرفت میکند، از نگاه به انسانها نیز میتواند معرفت حاصل نماید؟
مگر میشود به همۀ لذتهای طبیعی پاسخ مثبت داد؟ و اصلاً مگر گسترۀ همۀ لذتها یکسان است تا با همۀ آنها به یک شیوه برخورد کرد؟ مگر نه این است که خواهش جسمانی انسان با مقداری خوردنی، آشامیدنی و پوشاک اشباع میشود و پس از سیر شدن به لذیذترین غذاها و گواراترین نوشیدنیها میلی ندارد، و حتی روح انسان نیز پس از چندی از شعر، سخنان موزون، محسنات لفظیه و محسنات معنویه خسته میشود؟!
اما در آن سوی، غریزۀ جنسی هرگز سیری ندارد و هرچه بیشتر بدان پاسخ مثبت داده شود، ولع آن افزون میشود و بسان آتش که هرچه بر مواد سوختی آن افزوده شود، شعلهورتر میگردد و به قول شهید مطهری: غریزۀ
جنسی غریزهای نیرومند، عمیق و دریا صفت است که هرچه بیشتر اطاعت شود، سرکشتر میشود.(1)
غزیزۀ جنسی افزون بر آنکه در درون همچون کورۀ آتش میسوزد، از دریچههای گوش، چشم و لمس نیز پشتیبانی میشود و به وسیلۀ این ابزار صدا برداری، تصویربرداری و سایش، بیش از پیش تهییج میشود و گویا با هر عکس، تصور، صدای جدید و تخیل شهوانی به نوعی تجدید قوا میکند، و چنان به پیش میرود که اگر به فرض از نیمی از افراد جنس مخالف و موافق کام بگیرد، از نیم دیگر نیز چشم نمیپوشد، و به خصوص در مرحلۀ نگاه کردن اینگونه نیست که با یکی دو نگاه، به دو یا چند نفر و شنیدن صدایشان سیر شده و دیگر میلی بدان نداشته باشد، بلکه چنان است که هرچه بیشتر نگاه کند، تشنهتر میشود؛ از این رو است که امام صادق علیه السلام میفرماید:
«لایشبعن العین من النظر والانثی من الذکر؛ چشم از نگاه کردن و زن از مرد سیر نمیشود.»(2)بنابراین، برداشتن حریم میان پسر و دختر و آزادی معاشرت آنها، ثمرهای جز التهاب جنسی در پی ندارد و با اندکی پیشرفت، تقاضای سکس را به عطشی روحی و خواستی سیرناشدنی بدل میکند.
اگر واقعاً میپذیریم که انسان در بعد غریزۀ جنسی نیز نیازمند به آرامش است، نمیشود او را به ابزار گوناگون سمعی، بصری و سایشی تحریک و تهییج کرده و سپس بخواهیم با ارضای آن، این دیو وحشی و غریزۀ دیوانه آرام شود، بلکه باید به نیاز طبیعی او تا حدّی پاسخ مثبت داده و ارضاء شود و از بقیه جلوگیری کرد و اینجا است که اسلام در برابر اخلاق جنسی نوین
امروز غرب، که همان اخلاق جنسی فرسودۀ جاهلیت میباشد، اخلاق جنسی دیگری را برای بشر ارائه کرده است، و بر اساس آن، حکم محدودیت روابط میان زن و مرد، پسر و دختر، و نیز پسر با پسر، یا دختر با دختر، در حوزۀ نگاه، تماس، گفتگو و دیگر تمتعات را قرار داده است؛ چنان که امام صادق علیه السلام می فرماید:
«اجتنب المسّ والقبلة والنظر، فانّها سهم من سهام ابلیس؛ از تماس [بدنی] و بوسیدن و نگاه کردن برحذر باشید که اینها تیرهای شیطان هستند.»(1)و بالاتر این که از نگاه، بوسیدن و لمس کردن به زنای چشم، لب و دستان یاد میکند و میفرماید:
«فزنا العینین النظر، وزنا الفم القبلة وزنا الیدین اللمس؛ زنای چشمان نگاه کردن و زنای لب بوسیدن و زنای دستان سایش است.»(2)
دستاورد نگاه
نگاه کردن پسر و دختر و به طور کلی زن و مرد به یکدیگر موجب انتقال تصاویر به صفحۀ ذهن میشود و به صورت غیر ارادی آثار عمیقی در خیال و تصورات شهوانی انسان، حتی انسانهای مؤمن به جای میگذارد؛ چرا که این عکسها در قوۀ خیال به گونهای نقش میبندد که جزء جداناپذیر فکر انسان میگردد.
امام علی علیه السلام به این حقیقت اشاره کرده و میفرماید:
«کم من نظرة جلبت [اورثت] حسرة طویلة؛ بسا یک نگاه، حسرت و اندوه دراز مدتی را به بار میآورد.»(3)و نیز فرمود:
«فکم من ناظر نظرة زرعت فی قلبه شهوة؛ چه بسیار نگاههایی که شهوت را در دل بیننده کاشته است.»(4)
و در جای دیگر میفرماید:
«اول نظرة لک والثانیة لا لک، والنظرة الثلاثة سهم مسموم من سهام ابلیس؛ نگاه اول از آن تو است، نگاه دوم به سود تو نیست، و اما نگاه سوم تیری از تیرهای زهرآگین شیطان است.»(1)زیرا نگاه اول چون بدون توجه است، اثر آن چندانی ندارد، نگاه دوم که با توجه است، کمی اثر دارد، اما نگاه سوم که با قصد تصویربرداری انجام میشود، به سان تیری است که به سوی قلب نشانه میرود، زیرا هر آنچه دیده میبیند، دل از آن یاد میکند. این را نیز میپذیریم که پاسخ مثبت به همۀ آنچه دل میطلبد، نه عقلاً و عرفاً ممکن است و نه شرعاً جائز؛ بنابراین، بهتر آن است که از همان چشم و چشمه جلوگیری شود.
نکته اخلاقی
نگاه آن چنان بیرحم است که نه جوان را میشناسد و نه پیر، نه دختر میشناسد و نه پسر، نه شهری میشناسد و نه روستایی، نه شاه و نه شاهزاده میشناسد و نه گدا. نگاه زلیخا همسر عزیز مصر را شیفتۀ یوسف کرده؛ یوسف را زندانی و زلیخا را رسوا نمود. یک نگاه زنان مصری به یوسف، باعث شد تا به جای میوه دست خود را بریدند(2). اگر انسان و به ویژه جوان بتواند خود را از این دام برهاند و از لذت پست، نگاه، چشم پوشی کند، به طور حتم شیرینی ایمان را خواهد چشید و خواهد فهمید که لذت همیشه در لذت بردن نیست، بلکه گاهی در ترک لذت است؛ چنان که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
«النظر سهم مسموم من سهام ابلیس، من ترکها خوفاً من الله اعطاه الله ایماناً یجد حلاوته فی قلبه؛ نگاه، تیر زهرآلود شیطان است، هرکس به خاطر خداترسی آن را ترک نماید، خداوند ایمانی را به وی میبخشد که شیرینی آن را در خویش احساس میکند.»(3)
بعد از نگاه، گفتگوی پسر با دختر از مهمترین نمودهای ارتباطی آنها به شمار میرود. حال باید دید این مسأله از دیدگاه قرآن چه حکمی دارد؟ آیا دختر و پسر میتوانند با یکدیگر به گفتگو بنشینند؟ با یکدیگر بحث علمی داشته باشند یا خیر؟
بررسی این مهم پژوهش گستردهای را میطلبد، ولی به اجمال باید گفت: قرآنکریم به این مسأله اشاره دارد و صدور جواز اصل گفت و شنود همراه با شرایط آن را بیان کرده؛ میفرماید:(فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً) ؛ «پس به نرمی (و ناز) سخن مگویید، تا کسی که در دلش (نوعی) بیماری است طمع ورزد؛ و سخنی پسندیده بگویید.»(1)مفهوم این کلام الهی این است که زن و مرد و دختر و پسر میتوانند با یکدیگر صحبت کنند، ولی با دو شرط:
در این زمینه میفرماید:(قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً) سخن شایسته باید گفت، نه این که سخنان مهیج و تحریک کننده مانند عزیزم، جانم، فدات شوم، دوستت دارم و... به یکدیگر بگویند.
سخن گفتن زن با مرد و دختر با پسر نباید با ناز و عشوه باشد، بلکه باید به فرمودۀ قرآن (لا تخضعن) یعنی با نرمی و خضوع (نازکی) در گفتار
1) (1)) احزاب/ 32.
همراه نباشد؛ زیرا اینگونه سخن گفتن باعث تحریک انسان میشود؛ از این رو قرآن این تدبیر را برای سالم سازی جامعه اتخاذ کرد و فرمود:(فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ) ؛ بیمار دلان با این سخنان طمع پیدا میکنند.
سخنان کذایی با شیوهای تحریکآمیز، در وهلۀ اول دلهای بیمار و آنان که جنون جنسی دارند را به هوس میاندازد و باعث شعلهور شدن غریزۀ شهوتش در آنها میشود و در وهلۀ دوم، امنیت خود دختر و زن را به مخاطره میاندازد و شکی نیست که هم بهداشت روانی افراد باید حفظ شود و هم امنیت جانی و روانی آنان.
در نتیجه دختر و پسر و زن و مرد دربارۀ مباحث علمی، پاسخ گویی به پرسشها و مانند اینها، با همکار، همکلاس، استاد و... به شرط آن که قصد لذت بردن در کار نباشد و ایمن از آلوده شدن به گناه باشند، سخن میگویند. آیت الله سید محمد کاظم طباطبایی یزدی - از فقهای بزرگ - مینویسد: شنیدن صدای زن در صورتی که تلذذ و ریبه نباشد، جایز است(1).
1) (1)) عروة الوثقی، ج 2، ص 804.
در قرآن کریم به این مسأله اشاره نشده است و شاید به دلیل روشن بودن آن باشد؛ زیرا وقتی مسألۀ نگاه و گفتگو بیان شد، دیگر نیازی به طرح این مسأله نیست. از سوی دیگر، بر خلاف دو مورد پیشین که در رویۀ مسلمانان نمونههایی دارد، برای این مورد در سیرۀ عملی مسلمانان نمونهای به چشم نمیخورد، و حتی در بیعت با پیامبر صلی الله علیه و آله نیز زنان به آن حضرت دست ندادند، بلکه ظرف آبی واسطۀ دست پیامبر صلی الله علیه و آله و زنان بیعت کننده بود(1).
آری در روایات به این مطلب اشاره شده و امامان معصوم علیهم السلام در پاسخ به پرسش اصحابشان، جواز مصافحه (دست دادن) زن و مرد از زیر پوشش را صادر کردهاند. سماعه میگوید: از امام صاق علیه السلام دربارۀ دست دادن مرد و زن سؤال کردم، آن حضرت فرمود:
«لا یحل للرجل ان یصافح المرأة الا امرأة یحرم علیه أن یتزوّجها، اخت او ابنه او عمها و خاله او بنت اخت و نحوها و اما المرأة التی یحل له ان یتزوّجها، فلا یصافحها الاّ من وراء الثوب و لا یغمزها، برای مرد روا نیست که با زنان مصافحه کند، مگر زنانی که ازدواج با آنان حرام است (مَحرمها)؛ مانند خواهر، دختر، عمه، خاله، دختر خواهر و امثال اینها، و اما زنی که محرم نیست، تنها با استفاده از پوشش میتواند مصافحه کند، ولی نباید دستش را بفشارد. روایت دیگری نیز به این مضمون وجود دارد»(2).
صاحب جواهر الکلام - از فقهای نامدار شیعه - مینویسد: مانعی ندارد که زن با مرد اجنبی و برعکس از زیر پوشش مصافحه کند، به شرط آن که التذاذ و ریبه در کار نباشد(1).
1) (1)) ر. ک، جواهر الکلام، ج 29، ص 99.
از جمله مسائل مهم مطرح در روابط پسر و دختر، حضور دختران در جمع جوانان و مردان است. قرآن به این حقیقت نیز اشاره دارد و با پذیرش اصل مسأله، برای آن شرایطی مقرر میکند و میفرماید: زن مسلمان نباید به هنگام راه رفتن آنچنان پاهای خود را بر زمین بکوبد که زینتهای پنهانش نمایان شود:(وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ)1 .
به خوبی ملاحظه میشود که کلام وحی نمیگوید زن در اجتماع ظاهر نشود، بلکه میفرماید به طور معمولی و عادی باشد، تا زیباییها و زینتهای پنهانیشان آشکار نشود و موجب پیامدهای سوئی نگردد؛ چنان که در جای دیگر میفرماید:(وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولی) ، و همانند خود آرایی (دوران) جاهلیت نخستین، (بازیورها) خود نمایی نکنید(1).
«تبرج» یعنی نمایاندن زیباییها و انگشتنما شدن(2). در زمان جاهلیت زنان با وضع بسیار زشت و زننده در برابر مردان آشکار میشدند که قرآن کریم این شیوه را شایسته زن مسلمان نمیداند.
قرآنکریم با ترسیم اصل ثانوی، نگاه کردن زن و مرد به یکدیگر را از مطلق نگاه کردن استثنا کرده و فرموده است به هرچه در دیدرس تو قراردارد، میتوانی نگاه کنی، ولی در نگاه کردن به انسانها «غضّ بصر» لازم است، در گفتگو و مصافحه با آنان نیز محدودیتی مقرر کرده است؛ اما برای این اصل نیز استثناهایی قرار داده است که در این بخش از نوشتار، به بررسی آنها میپردازیم.
البته پیش از بیان موارد استثنا یادآوری چند نکته ضروری است:
هر شخص مقلد میباید جهت تعیین تکلیف در این گونه مسائل به مرجع تقلید خود مراجعه کند؛ زیرا این مسائل نیاز به کارشناسی فقهی بیشتری دارد.
همۀ موارد استثنا به جز یکی دو مورد مشروط به این است که نگاه کردن از روی التذاذ و ریبه نباشد.
این استثناها تنها در حکم تکلیفی است نه حکم وضعی؛ بدین معنا که اگر فرض شود در حوزۀ تکلیف، کسی که به دیدگاه متعادلتری رسید، و نگاه به برخی انسانها و یا مواضعی را از دایرۀ منع بیرون کرد، نمیتواند آثار وضعی، تصورات و خطورات رسیده به ذهن را حتی برای یک لحظه از بین ببرد، مگر با توصیههای اخلاقی که آن هم باید در متون دینی یافت.
به هر صورت، مواردی از اصل منع از نگاه استثنا شده که عبارتاند از:
تعبیر به «لِلْمُؤْمِنِینَ» و «لِلْمُؤْمِناتِ» (نور/ 31 و 30) بیانگر این است که منع نگاه در راستای کرامت انسان و ایمان او است؛ از اینرو، نگاه به زنان
غیرمسلمان به شرط آنکه همراه با التذاذ و ریبه نباشد، اشکالی ندارد؛ چنان که طبق روایتی، امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرماید:
«لابأس بالنظر الی رؤس اهل الذمة؛ مانعی نیست که به سر زنان اهل ذمه [زنان یهودی و نصرانی...] نگاه کنند.»(1)و در روایت دیگری از پیامبر صلی الله علیه و آله آمده است:
«لا حرمة لنساء اهل الذمه ان ینظر الی شعورهن و ایدیهن، زنان اهل ذمه حرمتی ندارند و میتوان به موهایشان و دستانشان نگاه کرد(2).»
باید توجه داشت که روا بودن نگاه به زنان کافر جایزۀ کفرشان نیست، بلکه به دلیل نبودن ایمان در آنان، احترام برخاسته از ایمان نیز از آنان نفی شده است؛ یعنی زن مسلمان و مؤمن، کالای در معرض نمایش نیست و زیبایی و زینتش منحصر به خودش و همسرش میباشد.
قرآن به این استثنا تصریح کرده و میفرماید:«إِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها ؛ مگر آنچه آشکار است.» از این تعبیر معلوم میشود که زینت بر دو نوع است آشکار و نهان؛ حال باید دید زینت آشکار و نهان چیست؟
در اصل معنای زینت در جملۀ «زینتهن» دو دیدگاه عمده وجود دارد:
نخست این که بعضی مفسران میگویند منظور از زینت، جای زینت در بدن است و زینت ظاهر عبارت است از چهره و دو دست و زینت نهان دیگر مواضع بدن است(3).
در دیدگاه دوم، برخی دیگر از مفسران زینت را به همان زیور و وسیلۀ آراستن تفسیر کردهاند و اموری چون لباس، سرمه، خضاب، انگشتر و حلقه را در ردیف زینتهای آشکار دانسته، و مواردی چون گوشواره، خلخال
(پای برتجن)، دستبند، بازوبند و گردنبند را جزء زیورهای پنهان میدانند(1). در روایات نیز دو تفسیر وارد شده است. در روایتی از امام صادق علیه السلام میخوانیم:
«الزینة ظاهرة الکحل والخاتم؛ زینت ظاهر عبارت است از سرمه و انگشتر.» و نیز فرمودند:
«الخاتم والمسکة زینت آشکار انگشتر و دستبند است(2). و امام باقر علیه السلام در روایتی دیگر فرمود:
«هی الثیاب والکحل والخاتم وخضاب الکف والسوار، الزینة ثلاث: زینة للناس وزینة للمحرم وزینة للزوج، فاما زینة الناس فقد ذکرناها، واما زینة المحرم فموضع القلادة فما فئقها والدملج وما دونه والخلخال وما اسفل منه واما زینة الزوج فالجسد کله؛ منظور از زینت ظاهر، جامه، سرمه، انگشتر و خضاب دستها و النگو است. زینت بر سه نوع است: یکی برای همه و آن همین است که گفتیم؛ دوم، برای محرمها و آن جای گردنبند و بالاتر و جای بازوبند و پایینتر است و سوم، زینت ویژۀ شوهر و آن تمام بدن است.(3)»
طبق دو روایت اول و بخش نخست روایت سوم زینت به همان وسیلۀ آراستن معنا شده است، ولی در ادامۀ روایت سوم که زینت محارم و زینت شوهر را بیان میکند، زینت به جا و محل زیور و زینت تفسیر شده است، و در روایت دیگری امام صادق علیه السلام در پاسخ کسی که پرسید مرد نامحرم چه مقدار میتواند به زن نگاه کند؟ میفرماید:
«الوجه والکفان والقدمان»، چهره و دو دست و پشت دو پا(4). این دو تفسیر با هم ناسازگاری ندارند؛ زیرا نمایش زینت به تنهایی معنا ندارد؛ چرا که زیور و زینت همواره با موضعی از بدن همراه است و معنا ندارد که بگوییم زینت روی لباس مقصود است و
اگر به فرض بین این دو تفسیر ناسازگاری باشد، میتوان به این صورت میان آنها جمع کرد که زینتها و زیباییهای آشکار و موضع آن؛ هر دو با هم مراد است؛ بدین معنا که مواضع آشکار از جمله چهره، دو دست و پشت دو پا با زینتهای مخصوصشان خواه طبیعی باشد یا مصنوعی، از محدودۀ منع نگاه استثنا شده است، ولی دیگر مواضع خواه آراسته باشد یا نباشد، نگاه بدان ممنوع است، و چنانچه زیورهایی باشد که زنان با آویزان نمودن آنها به لباس، خود را میآرایند، از دائرۀ جواز بیرون است.
ممکن است مردانی پیدا شوند که با سرپیچی از دستور نخست (غضّ نظر) قصد نگاه هوس آلود به زنان را داشته باشند؛ از این رو با طرح مسئلۀ حجاب میفرماید:«وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیُوبِهِنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ ؛ و باید روسریهایشان را بر گریبانهایشان (فرو) اندازند، و زیورشان را آشکار ننمایند.»(1)این بدان معناست که زن با پوشش خویش، از دیدرس مردان دور بماند، لیکن بلافاصله به بیان استثنای آن میپردازد ومیفرماید:«(إِلاّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوانِهِنَّ...) ؛ جز برای شوهرانشان، یا پدرانشان، یا پدران شوهرانشان، یا پسرانشان، یا پسران شوهرانشان، یا برادرانشان، یا پسران برادرانشان، یا پسران خواهرانشان.»؛(2)بنابراین، زن میتواند مطلق زینت، خواه ظاهر یا پنهان را برای گروه یاد شده آشکار نماید و با توجه به سورۀ نساء که حکم زنان محرم را بیان کرده و میفرماید:(حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ أُمَّهاتُکُمْ....)3 عمو، دایی و نیز پدر و برادر رضاعی به صف مردان محرم و
عمه، خاله و نیز مادر و خواهر رضاعی را به جمع زنان محرم اضافه میشوند. بر این اساس، نگاه به افراد محرم و گفتگو با آنان اشکالی ندارد، خواه در خانه و خیابان باشد، یا در اداره و دانشگاه به شرط آن که همراه با ریبه و التذاذ نباشد.
استثنای دیگر بر دامنۀ منع نگاه و گفتگو این است که زن میتواند زینت و زیور خود را در برابر کسانی که فاقد نیروی شهوت و میل جنسی هستند آشکار کند:(أَوِ التّابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ) «اربة» هم به معنای حاجت است و هم به معنای عقل(1)؛ بنا بر معنای اول مقصود کسانیاند که نیازی به زن ندارند؛ مانند مردان پیر. زنان سالخورده نیز به همین نحو مستثنا شدهاند:«(وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاّتِی لا یَرْجُونَ نِکاحاً) ؛ و بازنشستگان از زنان که امید به ازدواج ندارند.»(2)و بنا بر معنای دوم افرادی (هرچند جوان) هستند که هیچ احساس جنسی ندارند و بعید نیست که افراد خصی و خنثی نیز در این استثنا قرار بگیرند.
گروه دیگری که از این حکم مستثنا شدهاند، کودکاناند:«(أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلی عَوْراتِ النِّساءِ) ؛ یا کودکانی که بر امور جنسی زنان آگاه نشدهاند.» تعبیر به «لَمْ یَظْهَرُوا» ممکن است به معنای «لم یطلعوا» باشد؛ یعنی آگاهی ندارند و امکان دارد به معنای «لم یقدروا» باشد؛ یعنی توانایی ندارند که بنابر معنای اول، مقصود کودکان غیر ممیز و بنا بر معنای دوم کودکان نا بالغ هستند و در هر دو صورت، به معنای عدم احساس جنسی است و در نهایت، از حکم منع روابط مستثنا میباشند.
از جمله کسانی که در روابط اجتماعی، از دایرۀ منع مستثنا شدهاند، زنان هستند:«أَوْ نِسائِهِنَّ» ؛ جالب است بدانیم که معنای این سخن روا بودن نگاه مردان به زنان یا برعکس نیست، بلکه به این معناست که زن میتواند زینتش را برای زن مسلمان آشکار کند، و مفهومش این است که زن مسلمان نباید مواضع زینتی خود را برای زن نامسلمانی نمایان کند؛ زیرا ممکن است زنان کافر اگر بر زینت زن مسلمان و زیباییهای او آگاه شوند، به مردان خود منتقل کنند و به این ترتیب زمینۀ نا امنی برای زن مسلمان فراهم شود. در روایتی از امام صادق علیه السلام میخوانیم:
«لاینبغی للمرأة ان تنکشف بین الیهودیة والنصرانیة فانهن یصفن ذلک لازواجهن؛ روا نیست که زن [مسلمان] در میان زنان یهودی و نصرانی برهنه و مکشوف باشد؛ زیرا آنها برای شوهرانشان خواهند گفت.»(1)
نتیجهگیری
نتیجهای که این دسته از آیات قرآن به دست میدهد، این است که زن و مرد مسلمان حق دارند با یکدیگر روابط اجتماعی داشته باشند به شرط آن که رعایت محدودۀ نگاه، محتوای سخن، چگونگی ادای آن و... را بنمایند، ولی مرد حق ندارد به بدن، مو، زیباییها و زینتهای نهان زنان مؤمن نگاه کند و یا آن را لمس نماید و زن نیز حق ندارد با آنان گفتگو هیجانبرانگیز داشته باشد، و یا با شیوۀ تحریکآمیز سخن بگوید؛ همچنان که نباید خود را در معرض چنین برنامههایی قرار دهد.
خواستگاری امری طبیعی
از آنجا که پیش از ازدواج هیچگونه رابطه و علاقهای بین دختر و پسر، یا زن و مرد وجود ندارد و دختر هرچند از خویشاوندان پسر باشد، از جهت
1) (1)) تفسیر صافی، ج 3، ص 431.
لذّات سمعی و بصری و زناشویی بیگانه و اجنبی به شمار میرود، این سؤال به ذهن میرسد که اصلاً چرا پسر به سراغ دختر میرود و از وی خواستگاری میکند و چگونه این پسر با شخصی نامحرم دربارۀ همسری با وی گفتگو میکند؟
در پاسخ به این پرسش باید گفت: خواستگاری به حکم طبیعت و فطرت انسانی و نظام آفرینش از سوی مرد صورت میگیرد و این یکی از عوامل حفظ حیثیت و احترام زن میباشد، و به قول شهید مطهری آفرینندۀ انسان، طبیعت مرد را مظهر طلب و عشق آفرید و زن را مظهر مطلوب و معشوق بودن؛ طبیعت زن را گل، و طبیعت مرد را بسان بلبل، زن را شمع و مرد را پروانه او قرار داد. یکی از تدابیر حکیمانه و شاهکارهای خلقت این است که، در غریزۀ مرد، طلب و در غریزۀ زن، جلوه قرار داده است؛(1)بنابراین، خواستار است و زن خواسته، گزینش از مرد است و پذیرش از زن؛ از این رو، قرآن نیز در هماهنگی با تکوین میفرماید:«(وَ لا جُناحَ عَلَیْکُمْ فِیما عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّساءِ أَوْ أَکْنَنْتُمْ فِی أَنْفُسِکُمْ) ؛ و هیچ گناهی بر شما نیست که در مورد خواستگاری زنان (پس از مرگ همسرانشان) به طور سر بسته بدان سخن بگویید، یا [آن را] در دلتان پوشیده دارید.»(2)
یادآور میشویم که مرد با تقاضای خود گزینش میکند و زنان آن را میپذیرند و این هرگز به معنای خریدن زن به وسیله مرد نیست، بلکه به معنای خریداری زیبایی، هنر و جلوهگری زن است.
اما جواز شرعی و قانونی خواستگاری افزون بر دلالت این آیه از قرآن، در قوانین مدنی نیز بدان تصریح شده است؛ چنان که در مادۀ 1034 قانون مدنی آمده است: «هر زنی را که خالی از موانع نکاح باشد، میتوان خواستگاری کرد.»(3)
دربارۀ این آیه فوق نکاتی وجود دارد که لازم است بررسی شود.
«خُطبه» بر وزن نُسخه، به معنای سخنرانی کردن است و «خِطبه» بر وزن سِرکه، اسم مصدر از اختطاب و به معنای خواستگاری کردن برای ازدواج است. تعریض در مقابل تصریح و رکگویی است؛ یعنی به گونهای سخن بگوید که مقصودش را برساند و در عین حال نام نبرد؛ برای مثال، به جای این که بگوید اگر با من ازدواج کنی سعادتمند میشوی، بگوید من خیلی خوش اخلاق و زن دوست هستم. «اِکنان» بر وزن انسان به معنای پنهان کردن است؛ «لؤلؤ مکنون» یعنی مروارید که در صدف پنهان است.
مفهوم آیه این است که شما میتوانید از زنان خواستگاری کنید، لیکن میباید از رکگویی پرهیز نمایید؛ یعنی صورت تعریض و غیر صریح گفته شود، و نیز بر شما گناهی نیست که در دل تصمیم داشته باشید تا با زنی ازدواج کنید.
زنان در رابطه با خواستگاری چند گروه هستند:
گروه اول: زنان بی همسری هستند که هیچ مانعی از ازدواج با آنها نیست، و تنها با توافق طرفین و اولیای آنها ازدواج صورت میگیرد؛ مانند دختران و نیز زنانی که در عدۀ وفات نیستند. خواستگاری از این دسته چه به صورت تصریح و یا تعریض اشکالی ندارد.
گروه دوم: زنان شوهردار و عدّه داری هستند که به هیچ وجه نباید از آنها خواستگاری کرد؛ زیرا این امر باعث تشویش و لرزش کانون خانواده و یا عامل سرعت در جدایی آنان است.
گروه سوم: زنانی هستند که نکاحشان فسخ شده و یا طلاق بائن گرفتهاند. خواستگاری از آنها توسط شوهر به تصریح و یا تعریض و از سوی دیگران به تعریض جایز است.
گروه چهارم: زنانی هستند که در عدۀ وفات به سر میبرند که آیه نیز ناظر به آنهاست. خواستگاری از این گروه به صورت رک و صریح با مشکل روبهرو است و میباید با تعریض و کنایه انجام پذیرد و راز آن نیز رعایت حریم شوهر سابق از یک سو و نیاز طبیعی زن به همسر از سوی دیگر است.
آیۀ شریفه دربارۀ زنانی است که همسرشان از دنیا رفته و در عده به سر میبرند، ولی شمول تعبیر «خِطْبَةِ النِّساءِ» از یک سو و نبودن مانع در دختران و زنان بی عده از سوی دیگر، و با اولویت در مسأله میتوان به جواز اصل خواستگاری و احکام مرتبط بر آن نسبت به همۀ زنانی که خالی از مانع هستند، حکم کرد؛ در نتیجه به جاست دختر و پسری که قصد ازدواج با یکدیگر را دارند، برای پرهیز از تهمت و افترا و دیگر پیامدها، پیش از جلب موافقت اولیا و به تعبیر قرآن،«(الَّذِی بِیَدِهِ عُقْدَةُ النِّکاحِ) ؛ یا کسی که پیوند ازدواج به دست اوست.»(1)از گفتگوی مستقیم خودداری کنند و آن را به فرد میانجیگر واگذار نمایند، تا با اولیا به ویژه از ناحیۀ دختر گفتگو شود. همچنین به هنگام خواستگاری با تعریض و کنایه سخن گفته شود تا اثر بدی به دنبال نداشته باشد.
در این که آیا میشود از زنی که از او خواستگاری شده و موافقت کرده است، خواستگاری کرد یا خیر، نظرّیاتی وجود دارد. علمای اهل
1) (1)) بقره/ 237.
سنت به حرمت فتوا دادهاند، و برخی علمای شیعه مثل شهید اول و شیخ طوسی نیز با آنها موافق هستند(1)، دلیل این گروه روایتی است که از پیامبر صلی الله علیه و آله رسیده است.
پیامبر صلی الله علیه و آله در این روایت میفرماید:
«لا یخطب احدکم علی خطبه اخیه؛ نباید کسی از شما نامزد دیگری را خواستگاری نماید.»(2)اما دیگران با دیدۀ تردید بدان نگریسته و یا فتوا به کراهت دادهاند.
این نکتهای است که قرآن بدان اشاره کرده است:«(لا تُواعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلاّ أَنْ تَقُولُوا قَوْلاً مَعْرُوفاً) ؛ و لیکن پنهانی با آنها قرار [زناشوئی] نگذارید، مگر آنکه (به کنایه) سخن پسندیدهای بگویید.»(3)
از آنجا که در صدر آیه از خواستگاری صریح منع شده، و تنها آن را به صورت تعریض مجاز دانسته است، امکان دارد برخی تصور کنند که در پنهانی اشکال ندارد که به صراحت سخن بگویند از این رو، در ادامۀ آیه میفرماید: در پنهان نیز نباید خواستگاری کرده و وعدۀ ازدواج بگذارید، مگر اینکه سخنی پسندیده (قَوْلاً مَعْرُوفاً) و توأم با ادب اجتماعی باشد.
این آیۀ شریفه حکم زنی را که شوهرش از دنیا رفته و هنوز در عدۀ وفات است، بیان میکند، ولی با شمولی که در تعبیر «خِطْبَةِ النِّساءِ» از یک سو و اهتمامی که نسبت به امور دختران از سوی دیگر وجود دارد، میتوان به فراگیر بودن حکم در آیه دست یافت.
نمادهای روابط در خواستگاری
به این نکته باید توجه داشته که در مسألۀ خواستگاری دو نماد از نمادهای روابط میان پسر و دختر قابل استثناست، یکی نگاه و دیگری گفتگو.
الف - نگاه خواستار به خواستۀ خود
نظر به آنچه گفته شد، نگاه کردن زن و مرد بیگانه به یکدیگر طبق اصول ثانوی حرام است. جوانی هم که میخواهد ازدواج کند، تا عقد درست شرعی اجرا نشود، روا نیست که به زن نامحرم نگاه کند؛ اما در خصوص خواستگاری، در مورد نگاه به زن مورد نظر خود، به جواز فتوا دادهاند و از آیات قرآن نیز میتوان به این جواز دست یافت.
در قرآن کریم تنها از یک آیه میتوان بر این مسأله استدلال کرد، آنجا که میفرماید:«(لا یَحِلُّ لَکَ النِّساءُ مِنْ بَعْدُ وَ لا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْواجٍ وَ لَوْ أَعْجَبَکَ حُسْنُهُنَّ)1 ؛ بعد از (این همسران، ازدواج با) زنان و اینکه همسران (دیگری) جایگزین آنان کنی، بر تو حلال نیست؛ هر چند نیکویی آنان تو را به شگفت آورد.» از این که فرمود:(وَ لَوْ أَعْجَبَکَ حُسْنُهُنَّ) معلوم میشود که پیامبر چون قصد ازدواج با زنان دیگر را داشته، میتوانسته به آنها نگاه کند و از این که خداوند سبحان، پیامبر صلی الله علیه و آله را تنها از ازدواج بعدی و تبدیل ازواج نهی کرده، نه از نگاه کردن به آنها، روشن میشود که نگاه پیامبر اشکالی نداشته است، و نیز بدیهی است که نگاه اعجاب برانگیز نمیتواند لحظهای باشد؛ زیرا تفسیر کردن نگاه پیامبر صلی الله علیه و آله به نظرهای تصادفی سخن درستی نیست.
مرز نگاه در خواستگاری
در روا بودن نگاه مرد به زن، هنگامی که قصد جدی برای ازدواج دارد، تردیدی نیست، ولی در اینکه تا چه اندازه و تا کجا میتواند نگاه کند و اینکه آیا مرزی وجود دارد یا خیر، بررسی گسترده میطلبد که از حوصلۀ این نوشتار بیرون است؛ اما به اجمال میتوان گفت: از مجموع روایات و فتوای فقها
به دست میآید زمانی که مرد تصمیم قطعی بر ازدواج گرفت، حق دارد به صورت، دست، موی، بدن و زیباییهای زن مورد نظر خود، در حال ایستاده، در حال راه رفتن، روبهرو، یا پشت سر او نگاه کند، به شرط آن که:
امکان فعلی ازدواج با زن باشد، نه این که زن شوهردار و یا عدّهدار باشد که برای ازدواج با وی مانع وجود دارد.
احتمال توافق باشد؛ بدین معنا که اگر مرد به طور قطع بداند که به خواستگاری وی پاسخ مثبت نمیدهند، نمیتواند نگاه کند.
زن معیّن شده باشد، نه این که به همۀ دختران و زنان نگاه کند تا ببیند کدام یک از آنها بیشتر مورد پسند او است.
به قصد لذت بردن نباشد و تنها برای فزونی بینش و بصیرت باشد؛ آری، اگر با این انگیزه به خواستۀ خود نگریست و در بین نگاه التذاذی حاصل شد مانعی ندارد؛ زیرا که شارع با علم به این امر، نگاه خواستار را روا دانسته است.
بیشتر فقها نیز متعرّض این مسأله شدهاند، ولی به این نکته اشارت نکردهاند که آیا زن نیز میتواند به خواستگار خود نگاه کند یا خیر؟ تنها علامۀ حلّی با تعبیر «و بالعکس» به این مسأله اشاره کرده است.
این مسأله نیاز به بررسی تفصیلی دارد، ولی به اجمال میتوان گفت: وقتی برای دختر حق انتخاب همسر و دستکم در میان خواستگارانش وجود دارد، رواست که به خواستار خود با رعایت شرایط نگاه کند.
ب) گفتگوی خواستار با خواستۀ خود
گفتگو در حقیقت سومین مرحله از مراحل آشنایی پسر با دختری است که قصد ازدواج با وی را دارد که اگر به شیوۀ درست صورت بگیرد، میتواند در استحکام کانون زندگی آینده نقش به سزایی داشته باشد؛ بدین معنا که اولاً: با هماهنگی اولیا باشد، ثانیاً: تا آنجا که امکان دارد در حضور
آنها باشد و ثالثاً: رعایت موازین شرعی بشود، برای این که اگر ازدواج صورت نگرفت، پیامدهای اجتماعی ناگوار به دنبال نداشته باشد.
به هر صورت، در این گفتگو میتوان با توجه به مرحلۀ مورد نظر اهداف زیر را تعقیب کرد:
آگاهی از وضعیت ظاهری و قیافه؛
اطمینان پیدا کردن به تحقیقات میدانی؛
آشنایی با خصوصیات ناگفته و ویژگیهای ناپیدا؛
شناخت دیدگاههای اخلاقی، عقیدتی خانواده دو طرف؛
آشنایی با مهارتها و مراتب علمی یکدیگر؛
آشنایی با آداب و رسوم یکدیگر؛
زمینه سازی برای انجام تشریفات و مراسم ازدواج.
دوست گزینی از جنس مخالف
شاید برای بسیاری از افراد به ویژه جوانان این پرسش مطرح باشد که آیا پسر و دختر میتوانند پیش از ازدواج با جنس مخالف به بهانۀ این که شاید در آینده همسر او شود، طرح دوستی بریزند یا خیر؟
پاسخ این است که قرآن در دو جا به طور سر بسته به این مسأله اشاره کرده است؛ یک جا میفرماید...(وَ لا مُتَّخِذِی أَخْدانٍ)1 و در جای دیگر میفرماید:«وَ لا مُتَّخِذاتِ أَخْدانٍ»2 «خِدن» بر وزن سدر، به معنای دوستی پنهان است(1). در آیۀ اول به مردان سفارش میکند که پنهانی با زنان و دختران اهل کتاب دوست نشوند، و در آیۀ دوم از دوستی پنهانی زنان (کنیزان) با مردان نکوهش میکند.
1) (3)) مصباح المنیر، ماده «خدن».
این دو آیه اگرچه دربارۀ ازدواج با اهل کتاب و کنیزان است، و واژۀ «خِدن» در کنار سفاح (زنای آشکار) و در مقابل احصان (عفت) قرار دارد و به معنای زنای پنهانی است، ولی عمل زنا در پنهانی چیزی نیست که بشود بدون دوستی محکم و مطمئن صورت گیرد؛ از این رو، از آن دوستی که مایۀ چنین عملی است، استفاده میشود.
قرآن کریم با نقل داستانهای پیامبران و امتهای پیشین و تقریر آن، در حقیقت درستی عمل مثبت یا منفی بودن آن را تأیید کرده است؛ یعنی هر کجا داستانی را نقل نموده و نسبت بدان موضعگیری منفی نکرده، به معنای صدور تأیید و جواز عمل بدان است، و هر جا که پس از نقل داستان آن را مورد نقد قرار داده، به معنای رد آن و در حقیقت نهی از عمل به آن است. در خصوص روابط دختر و پسر میتوان به داستان موسی علیه السلام و دختران شعیب اشاره کرد.
قرآن کریم در بیش از سی سوره، به نقل داستان موسی پرداخته و در هر مورد به یکی از زوایای زندگی این پیامبر بزرگ اشاره کرده است؛ از جمله داستان آشنایی موسی با شعیب پیامبر و دختران او در سورۀ قصص است. داستان از آنجا آغاز میشود که موسای جوان از مصر به مَدیَن آمد و به کنار چاه آبی رسید. دید مردم مشغول سیراب کردن چهارپایان خود هستند و کمی آن طرفتر دو زن مراقب گوسفندان خویشاند و به چاه نزدیک نمیشوند:(وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَیْنِ تَذُودانِ) موسی از آنها دربارۀ علت آب ندادن گوسفندانشان پرسید:«ما خَطْبُکُما» چه کار میکنید؟ آنها پاسخ دادند:(لا نَسْقِی حَتّی یُصْدِرَ الرِّعاءُ وَ أَبُونا شَیْخٌ کَبِیرٌ) ما آنها را آب نمیدهیم تا چوپانها همگی از [آبگاه] خارج شوند. اینجا بود که موسی به
همیاری آنها شتافت و به آنان کمک نمود:«فَسَقی لَهُما» ، موسی به گوسفندان آنها آب داد، اما در کنار آنها نماند و به گوشهای رفت:(ثُمَّ تَوَلّی إِلَی الظِّلِّ) ؛ سپس رو به سایه آورد و گفت:«(رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ) ؛ خدایا، هر خیر و نیکی برای من بفرستی به آن نیازمندم». و این در حالی بود که دختران راه خود را گرفته و به خانه رفتند.
دیری نپایید که یکی از دختران شعیب با نهایت حیا به سراغ موسی آمد:(فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِی عَلَی اسْتِحْیاءٍ) ، و پیام پدر را به وی رساند، و گفت:«(إِنَّ أَبِی یَدْعُوکَ لِیَجْزِیَکَ أَجْرَ ما سَقَیْتَ لَنا) ؛ پدرم از تو دعوت میکند تا مزد سیراب کردن گوسفندان ما را به تو بپردازد.»
موسی در حالی که از جلو و دختر شعیب پشت سر راه میرفت، حرکت کرده تا به خانۀ شعیب رسیدند،. موسی داستان گرفتاری خود در مصر و مسائل دیگر را با شعیب در میان گذارد. در این میان یکی از دختران پیشنهاد استخدام موسی را مطرح کرد:(قالَتْ إِحْداهُما یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ) و این برای این بود که آن دختر موسی را مردی قوی و امین یافته بود:«(إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ) ؛ بهترین کسی که استخدام میکنی (شخصِ) نیرومند درستکار است.»
در نهایت شعیب پیشنهاد ازدواج موسی با یکی از دخترانش را به وی میدهد:«(قالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ إِحْدَی ابْنَتَیَّ هاتَیْنِ) ؛ من میخواهم که یکی از این دو دخترم را به همسری تو درآورم(1).»
نکات موجود در این داستان
دختر تنها از خانه بیرون نرود: «امرأتین».
مختلط نشدن دختران با جمعیت: «وجد من دونهم» و «لا نسقی حتی یصدر الرعاء».
1) (1)) قصص/ 23-27.
سخن گفتن موسی با دختران: «ما خطبکما».
در کار کردن، اولویت با مردان است: «ابونا شیخ کبیر».
همکاری موسی با دختران: «فسقی لهما» که ظاهراً به صورت تعاون بوده است نه معاونت.
پرهیز از تداوم ارتباط: «ثم تولی الی الظل».
رعایت شرم و حیا: «تمشی علی استحیاء».
ارتباط با اذن پدر: «ان ابی یدعوک».
پیشنهاد رفاقت و اجرت: «یا ابت استأجره».
ارتباط وسیلۀ شناخت: «القوی الامین»؛ زیرا دختران شعیب یافتههای خود را به پدر منتقل کرده بودند و او را آن گونه که شناخته بودند معرفی نمودند.
تردیدی نیست که مواردی از این امور دهگانه میتواند نشانۀ جواز رابطۀ گفت و شنودی و نگاه میان دختران و پسران باشد، ولی با رعایت آنچه گذشت؛ در ضمن پسران نیز میتوانند به دختران کمک کنند، ولی هنگامی که کار به پایان رسید، نباید به بهانههای واهی با یکدیگر به اختلاط بپردازند، بلکه باید از هم فاصله بگیرند.
اصل ثانوی
با آنچه از آغاز تا انجام گفته شد، به این نتیجه میرسیم که اصول اولیه در روابط زن و مرد و به اصطلاح دموکراسی جنسی و کامیابی آزادانه مردان از زنان و معاشرتهای لذتبخش سمعی و بصری مورد تأیید اسلام نیست و به این اصول تبصرهها و استثناهایی وارد شده است، تا آنجا که در رابطه با انسان اصل را به روا نبودن نگاه و گفت و شنود گذاشته و لمس و بوسیدن را جز برای محارم جایز نمیشمارد، و میان دختر و پسر حریمی به ضخامت حجاب و صلابت عفاف قرار داده است.
خواستگاری در لغت به معنای «درخواست ازدواج کردن از دختر یا زن»(1)است و در اصطلاح فقهی به آن «خِطبه» اطلاق میشود و آن عبارت است از درخواست مرد از زن برای ازدواج که قبل از مراسم عقد و اجرای صیغۀ ازدواج صورت میگیرد.
زن در فرهنگ ایران - جامعه ما - گوهری گرانبها و ارزشمند مورد خواست مرد بوده و از قدیم الأیام رسم بر این بوده است که مردان به عنوان خواستگار نزد زنان یا خانوادۀ آنها میرفتند و تقاضای همسری میکردند. این رسم ضمن سازگاری با روحیه لطیف زنان، با حیای اجتماعی نیز به طور کامل سازگار است و از جمله عوامل حفظ حیثیت و حرمت زن شمرده میشود؛ البته خواستگاری در میان هر قوم و ملتی آداب و سنن خاصی دارد که عرف عامه مردم، آن را ترسیم میکند و اوضاع و شرایط زمان و مکان آن را تغییر میدهد.
این عمل از سوی اسلام مورد توجه قرار گرفته و در دستورهای ائمه اطهار علیهم السلام آداب و سنن خاصی برای آن شمرده شده است؛ از جمله این که از لحن روایات میتوان استفاده کرد که خواستگاری از طرف مرد میباشد؛ برای نمونه، از امام صادق علیه السلام روایت شده است به شخصی که قصد ازدواج داشت، فرمود: «دقت کن خودت را کجا قرار میدهی و چه کسی را شریک اموال خودت میکنی و بر دین و اسرار خود آگاه
1) (1)) فرهنگ بزرگ سخن، حسن انوری، ج 4، ص 2853.
میگردانی»؛(1)«زن چون گردنبند است، بنگر که چه به گردن میآویزی.(2)»
البته در آیات قرآن خواستگاری حضرت شعیب از موسی علیه السلام برای یکی از دخترانش مطرح شده است(3)که خواستگاری خانواده عروس از داماد است.
اینکه زن به دنبال مرد برود خلاف حیثیت و حرمت زن است. برای مرد قابل تحمل است که از زنی خواستگاری کند و جواب رد بشنود و از زن دیگری خواستگاری کند، ولی برای زن که میخواهد محبوب و معشوق و مورد ستایش باشد و بر قلب مرد بلکه بر سراسر وجودش حکومت کند، قابل تحمل نیست که مردی را به همسری خود دعوت کند و احیاناً جواب رد بشنود.
خواستگاری جنس مذکر از مونث شیوهای طبیعی است که این اختصاص به جنس بشر ندارد بلکه حیوانات نیز معمولاً همین گونه عمل میکنند. در نتیجه، اصل طبیعی و غریزی در خواستگاری این است که طلب از سوی مرد اعلام شود و پذیرش و رضایت از سوی زن باشد.
عرف و عادت در نوع خواستگاری و کیفیت آن تاثیر دارد و لازم است عرف هر منطقه رعایت شود تا افراد مورد تمسخر قرار نگیرند؛ برای
مثال، در هند بسیار میشود که خواستگاری از ناحیه خانواده عروس صورت میگیرد. آنها به سراغ خانواده داماد و انتخاب او میروند و حتی سعی میکنند با تعهد جهیزیههای سنگین دل آنها را به دست آورند. در بسیاری از کشورهای غربی هر دو به خواستگاری یکدیگر میروند. دختر و پسر مشخصات خود را در بعضی از روزنامهها عنوان کرده و آمادگی خود را برای ازدواج با همسری که دارای شرایط و مشخصاتی چنین و چنان باشد، اعلام میکند.(1)
1) (1)) انتخاب همسر و ازدواج، سید مهدی شمس الدین، شفق، چاپ اول، قم، 1375، ص 79.
آیات متعددی از قرآن کریم ویژگیهای همسر شایسته را برمیشمارد که برخی از آنها عبارتاند از:
قرآن کریم میفرماید:«(عَسی رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَکُنَّ أَنْ یُبْدِلَهُ أَزْواجاً خَیْراً مِنْکُنَّ مُسْلِماتٍ مُؤْمِناتٍ قانِتاتٍ تائِباتٍ عابِداتٍ سائِحاتٍ ثَیِّباتٍ وَ أَبْکاراً)1 ؛ امید است که اگر شما را طلاق دهد، پروردگارش همسرانی بهتر از شما برای او جایگزین کند، (زنانی) مسلمان، مومن فرمانبردار] فروتن [، توبه کار، پرستشگر، روزهدار، بیوه و دوشیزه.»
از این آیه شریفه به دست میآید که همسر مناسب برای زندگی، باید مسلمان باشد و شرایط مسلمانی را رعایت کند و قرآن کریم ازدواج با غیرمسلمان را برای پیروان خویش سفارش نمیکند.
ویژگی دیگری که در این آیه و آیات دیگری از قرآن مطرح شده، ایمان است؛ چنانکه قرآن کریم میفرماید:
«(... وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَةٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْکُمْ... وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکٍ وَ لَوْ أَعْجَبَکُمْ)؛2... و مسلماً کنیز با ایمان، از زن (آزاد بت پرستِ) مشرک بهتر است؛ و اگر چه شما را به شگفت آورد.... و مسلماً برده با
ایمان، از مرد (آزاد بتپرستِ) مشرک، بهتر است؛ و اگر چه شما را به شگفت آورد.»
«ایمان» یعنی اعتقادی که در اعماق قلب انسان نفوذ کند.
میتوان گفت: مهمترین شرطی که قرآن کریم در آیات متعدد برای همسر مطرح میکند، ایمان و اعتقاد داشتن او است؛ زیرا ایمان و اعتقاد به خداوند و اسما و صفات او و باور قلبی به روز قیامت و حسابرسی دقیق آن، از آدمی انسانی متعهد میسازد؛ انسانی که شرایط یک همسر خوب را دارد و حقوق همسر خود را زیر پا نمیگذارد. در واقع ایمان واقعی، سبب و سرمنشأ همۀ خوبیها است.
آری، نه مهریههای سنگین و نه الزامات دیگر هیچکدام نمیتواند مانند «ایمان» و «اعتقاد» شخص را به زندگی و مسئولیتهای آن پایبند کند.
بنابراین، اگر در فردی «ایمان قوی» یافتیم، میتوانیم امیدوار باشیم که گزینههای دیگر را نیز دارد یا اگر ندارد، میتواند آسانتر به دست آورد.
براساس آیۀ فوق، تواضع و پرهیز از تکبر و خودخواهی و فرمانبرداری یک ویژگی لازم برای همسر است. مادر خانواده اگر اهل فرمانبرداری نباشد و خضوعی را که دین وظیفه او خوانده، ابراز نکند، زندگی از مسیر طبیعی و فطری خود خارج میشود و مشکلات متعددی به بار میآورد؛ البته متواضع بودن زن به معنای ابراز عقیده و اظهار نظر نکردن او نیست؛ همچنین به این معنا نیست که همیشه حرف پدر خانواده باید حرف اول و آخر باشد، بلکه از مجموع آیات و روایاتی که در این زمینه وارد شده، چنین به دست میآید که مرد نقش مدیر خانواده را دارد که باید با اعمال مدیریت زندگی را اداره کرده و حقوق همه را رعایت کند، و زن نقش
مشاور و مدیر داخلی خانه را دارد و مدیر لایق کسی است که اگر دید یکی از اعضای خانواده، اگرچه فرزند کوچک خانواده باشد، حرف حقی را ابراز میکند، سخن او را ملاک عمل قرار دهد.
منظور از توبه کار بودن این است که اگر اشتباهی انجام داد درصدد جبران برآید و با عذرخواهی و ابراز پشیمانی و عزم بر جبران آن، مشکلات به وجود آمده را برطرف سازد. که اگر بعد از انجام اشتباه، متکبرانه بر خطای خود اصرار کند و حاضر به عذرخواهی صادقانه نباشد، گام به گام به سست کردن ستونهای زندگی خود نزدیک میشود.
عبادت خداوند تأثیر بسزایی در تنظیم روحیه و افکار افراد دارد و باعث آرامش و بهداشت روان و لطافت روح شده و موجبات تقویت ایمان و صالح شدن اعمال آدمی را فراهم میکند؛ از این رو، قرآن یکی از شرایط همسر را اهل عبادت بودن میداند؛ چنانکه در سوره عنکبوت میخوانیم:
«و نماز را برپادار[ چرا ]که نماز از[کارهای ]زشت و ناپسند باز میدارد، و البته یاد خدا بزرگتر است و خدا آنچه را با زیرکی انجام میدهید، میداند.(1)»
بدین ترتیب نقش عبادت در سلامت زندگی معلوم میشود.
«سائحات» جمع (سائح) را بسیاری از مفسران به معنای «صائم» و روزهدار تفسیر کردهاند، ولی به طوری که «راغب» در «مفردات» میگوید روزه بر دو گونه است: «روزه حقیقی» که به معنای ترک غذا و آمیزش است، و «روزه حکمی» که به معنای نگهداری اعضای بدن از گناهان است،
1) (1)) عنکبوت/ 41.
و منظور از روزه در این آیه، معنای دوم میباشد. این گفتۀ «راغب» با توجه به مناسبت مقام جالب به نظر میرسد، ولی باید دانست که «سائح» را به معنای کسی که در طریق اطاعت خدا سیر میکند نیز تفسیر کردهاند(1).
با توجه به مطالب فوق میتوان نتیجه گرفت: کسی که اهل انجام محرمات الهی میباشد و حدود الهی را رعایت نمیکند، نمیتواند فرد مناسبی برای زندگی باشد؛ زیرا کسی که حقوق الهی را رعایت نمیکند و بیباکانه با خدا مخالفت مینماید، چگونه حقوق بندۀ او را رعایت خواهد کرد؟!(2)
قرآن کریم در سورۀ بقره آیه 187 میفرماید:«(هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ) ؛ آنان لباسی برای شما، و شما لباسی برای آنان هستید.»
«لباس» از یکسو انسان را از سرما و گرما و از خطر برخورد اشیا با بدن حفظ میکند و از سوی دیگر، عیوب او را میپوشاند و افزون بر این دو، زینتی است برای تن آدمی، و این تشبیه در آیه به همۀ این نکات اشاره دارد؛ زیرا دو همسر شایسته که عیوب همدیگر را میپوشانند، وسیلۀ راحتی و آرامش یکدیگرند و هر یک برای دیگری زینت میباشند و مهمتر اینکه یکدیگر را از انحرافهای جنسی حفظ و این نیاز را نیز تامین میکنند(3).
تعبیری که در آیه دربارۀ زن و شوهر آمده، کاملاً ارتباط معنوی مرد و زن و نزدیکی آنها به یکدیگر و همچنین مساوات آنها را در این زمینه
1) (1)) . نفسیر نمونه، ج 24، ص 280.
2) (2)) . قرآن روی باکره و غیرباکره بودن زن تکیه نکرده، و برای آن اهمیتی قائل نشده است؛ زیرا در مقابل اوصاف معنوی که ذکر شد، این مسئله اهمیت چندانی ندارد. برای آگاهی بیشتر از معنای این آیه ر. ک: تفسیر نمونه، ج 24، ص 280.
3) (3)) با توجه به تعبیر اول آیه (أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیامِ الرَّفَثُ إِلی نِسائِکُمْ) این مطلب به دست میآید. ر. ک: المیزان، ذیل آیه.
روشن میسازد؛ زیرا همان تعبیر که در مورد مردان آمده، دربارۀ زنان نیز آمده است(1).
قرآن کریم در این باره میفرماید:
«(وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ)2 ؛ و از نشانههای او این است که همسرانی از (جنس) خودتان برای شما آفرید، تا بدآنها آرامش یابید و در بین شما دوستی و رحمت قرارداد؛ قطعاً در آن [ها] نشانههایی است برای گروهی که تفکّر میکنند.»
چنانکه آیه شریفه میفرماید، فلسفۀ ازدواج سکونت و آرامش جسمی و روحی میباشد و راز بقای آن مهربانی و مودّت زن و شوهر است. حال که چنین است، پس باید یکی از شرایط اساسی همسر شایسته را اهل مودّت و مهربانی بودن شمرد؛ چرا که اگر شخصی اهل عاطفه و ابراز آن نباشد، در زندگی آینده خود دچار مشکل خواهد شد و نمیتواند نیاز عاطفی همسر و فرزندان خود را تامین کند.
خدای متعال میفرماید:
«(وَ أَنْکِحُوا الْأَیامی مِنْکُمْ وَ الصّالِحِینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ)3 ؛ و افراد بیهمسرتان، و شایستگان از بندگانتان، و کنیزانتان را به ازدواج (یکدیگر) درآورید؛ اگر نیازمند باشند، خدا از بخشش خود آنان را توانگر میسازد؛ و خدا گشایشگری داناست.»
1) (1)) تفسیر نمونه، ج 1، ص 732.
از نظر قرآن صالح بودن برای ازدواج شرط است. صالحان چه کسانی هستند؟ در این رابطه در تفسیر المیزان چنین میخوانیم:
و مراد از «صالحین» صالح برای تزویج است، نه صالح در اعمال.
از اینرو، باید کسانی را به عنوان همسر انتخاب نمود که به بلوغ فکری و اجتماعی و... که برای زندگی لازم میباشد، رسیده باشند و به عبارت بهتر، مسئولیتپذیر و توانایی ایفای نقش را داشته باشند.
قرآن کریم در سورۀ نور آیه 26 میفرماید:«اَلْخَبِیثاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثاتِ وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّباتِ ؛ زنان پلید از آنِ مردان پلیدند، و مردان پلید از آنِ زنان پلیدند؛ و زنان پاکِ (نیکو)، از آنِ مردان پاک (نیکوی) ند، و مردان پاک (نیکو) از آنِ زنان پاک (نیکوی) ند! آنان از آنچه میگویند، بر کنارند؛ و برای آنان آمرزش و روزی ارجمندی است.»
این آیۀ کریمه نیز به اصل مهم دیگر به نام «همانند بودن» اشاره میکند؛ مسألۀ اساسی که با نبود آن زندگی صحنۀ ناسازگاریها و اختلافات خواهد شد. آری، اگر زن و شوهر از نظر فکری و ارزشهای روحی با هم سنخیت نداشته باشند و هر کدام برای امری خاص اهمیت ویژه قائل باشند و نقاط اشتراک آنها خیلی کم باشد، سرانجام این زندگی یا طلاق است و یا باید زندگی ناهمگون خود را به سختی ادامه داده و همدیگر را تحمل کنند و شاهد به فعلیت نرسیدن استعدادها و از بین رفتن فرصتها باشند (که در چنین مواقعی وضعیت فرزندان نیز روشن است).
پس پاکان باید به دنبال امثال خود بوده و ناپاکان یا باید خود را پاک کرده و با پاکان وصلت کنند و از این رهگذر سعادت خود و فرزندان خود را رقم بزنند و یا با امثال خود ازدواج کنند(1).
1) (1)) . ر. ک: تفسیر نمونه، ج 14، ص 422.
امر ازدواج فواید بسیاری دارد و هیچ شالودهای مقدستر از بنای رفیع ازدواج نیست(1)و هر ملتی در دین و آیین خود، به نوعی از آن بهرهمند است و دین اسلام بیش از همه، بر آن تأکید دارد. فقیهان ازدواج را از مستحبات مؤکّد بر شمرده و آن را برای کسی که به سبب نگرفتن همسر به گناه بیفتد، واجب دانستهاند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس ازدواج کند، به درستی که از نصف دینش پاسداری کرده است(2).
آری، ازدواج دارای چند فایده است: 1. بقای نسل؛ 2. آرامش و تعادل روحی و جسمی؛ 3. سلامت اخلاقی و اجتماعی جامعه؛ 4. ارضای حسّ محبت کردن و مورد محبت قرار گرفتن، و....(3)
البته هر کس قصد ازدواج دارد و به دنبال زندگی سعادتمندی است، باید عجولانه اقدام نکند، بلکه با استفاده از تجربیات دیگران به ویژه پدر و مادر و عقل و شرع اقدام نماید. ازدواج امری است که استاد راهنما میخواهد و بهترین معلم، فطرت و موفقترین واعظ و راهنما، عقل بیدار انسان است که همواره با او و مراقب او است؛ اما بی شک باید در آنچه نمیدانیم و آنچه از کمال و معنویت میخواهیم و نداریم، از آگاهان کمک
1) (1)) رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «ما بنی فی الاسلام احب لله عزوجل من التزویج؛ هیچ بنایی در اسلام محبوب تر از ازدواج نزد خداوند بنا نشده است.» وسایل الشیعه، ج 14، ص 3، به نقل از رسالۀ دانشجویی مطابق با نظر ده تن از مراجع عظام، تألیف سید مجتبی حسینی، ص 211.
2) (2)) «من تزوج فقد احرز نصف دینه.» وسایل الشیعه، ج 14، ص 5 به نقل از همان، ص 211.
3) (3)) . همان، ص 212.
بگیریم، این سنت الهی برای بشر است، حتی کسی چون موسی علیه السلام که پیامبر اولوالعزم بود، از کسی چون خضر بی نیاز نبود(1)ودر امر خطیر ازدواج چه کسی آگاهتر و دلسوزتر از پدر و مادر انسان است؟
پرسش: آیا در ازدواج با دختر باکره اجازه پدر او واجب است؟
امام رحمه الله و سیستانی: آری، باید اجازه او باشد.
بهجت، تبریزی، خامنهای، صافی، فاضل، مکارم و وحید: بنابر احتیاط واجب باید اجازه او باشد.
نوری: خیر، به طور کلی اجازه پدر یا جد پدری دختر لازم نیست، ولی اگر بخواهد به احتیاط عمل کند، بر فرض مسأله اجازه او لازم است(2).
پرسش: اگر دختر گفت پدر و مادرم رضایت قلبی به ازدواج دارند، آیا میتوان به گفته او بدون اذن پدر با او ازدواج کرد؟
همۀ مراجع: در اذن پدر، اظهار لازم است و رضایت قلبی کافی نیست(3).
شرط صحت ازدواج در صورت عدم اذن ولی
پرسش: در صورتی که دختر و پسری هم کفو باشند، ولی پدر دختر مخالف ازدواج آنها باشد، آیا باز هم رضایت او لازم است؟ (باید توجه داشت دختر بالغ و رشیده است و نیاز به ازدواج دارد)
همه مراجع (به جز بهجت، تبریزی، صافی): اگر پسر شرعاً و عرفاً کفو و همتای دختر باشد، اجازه پدر لازم نیست.
1) (1)) آیههای زندگی، حسین اسکندری، انتشارات: سروش صدا و سیما، چاپ اول 1381، صفحه 131.
2) (2)) . منهاج الصالحین، سیستانی: ج 2؛ النکاح، م 70؛ استفتاءات امام رحمه الله: ج 3، اولیا العقد، س 27؛ استفتاء، خامنهای: س 798؛ جامع المسایل، فاضل: ج 1، س 1438؛ - تعلیقات علی العروه، مکارم: اولیاء العقد، م 2؛ منهاج الصالحین: وحید، ج 3، م 1237؛ منهاج الصالحین، تبریزی: اولیاء العقد، م 1237؛ توضیح المسائل، بهجت: م 1891 - توضیح المسائل، صافی؛ نوری: م 2372 و 2373، به نقل از کتاب: رساله دانشجویی مطابق با نظر ده تن از مراجع عظام. سید مجتبی حسینی، چاپ: اول - 1384. ش - انتشارات: نشر معارف ص 222.
3) (3)) . همان، ص 223.
بهجت و تبریزی: اگر پسر شرعاً و عرفاً کفو و همتای دختر باشد و ازدواج هم به مصلحت او باشد، اجازۀ پدر لازم نیست.
خامنهای و صافی: اگر پسر شرعاً و عرفاً کفو وهمتای دختر باشد و کفو دیگری نیز پیدا نشود، اجازۀ پدر لازم نیست.
اذن ولی یک امر قانونی
در قانون مدنی در ماده 1043، اذن پدر یا جدّ پدری در نکاح دختر باکره لازم شمرده شده است(1).
فرق رضایت با اذن
«اذن» به معنای رخصت است که گاهی در زبان فارسی به آن «اجازه» گویند و فرق اذن ولی با رضایت امر در این است که اگر فقط رضایت و میل قلبی در مورد آن کار باشد، رضایت نامیده میشود و اگر رضایت به معنای قصد انشا به کار برود و به وسیلهای ابراز گردد، «اذن» خوانده میشود(2).
پس برای ازدواج افزون بر رضایت، اذن نیز لازم است.
حکمت دادن اذن ولی
دخالت در ازدواج دختری که به سن بلوغ رسیده است، برخلاف اصول و قواعد میباشد، ولی قانونگذار برای حمایت از نهاد مهم خانواده و پیشگیری از انحرافهای اجتماعی چنین حکمی را مقرر کرده است؛ زیرا دختران به دلیل کمتجربگی و یا غلبه عواطف و احساسات ممکن است بدون بررسی کافی و بدون در نظرگرفتن مصلحت خود به ازدواجی نامناسب اقدام کنند و گرفتار هوسبازی مردان هرزه و ناپاک شوند. قانون مدنی در این حکم از نظر رایج میان فقیهان معاصر پیروی کرده است(3).
موارد سقوط اعتبار اذن ولی
اذن ولّی در مواردی ساقط خواهد شد که عبارتاند از:
در صورتی که ولّی از اختیار خویش سوء استفاده کند و بدون دلیل یا به دلیلی غیر موجّه از ازدواج دختر باکره با همسرمناسب و شایسته جلوگیری کند، وجهی برای بقای اذن او باقی نمیماند که در ذیل قانون 1043 به آن اشاره شده است.
در صورتی که پدر یا جدّ پدری غایب بوده، به آنها دسترسی نباشد، طبق نظر فقیهان امامیه دختر میتواند بدون اذن ولّی با همسر شایسته و همتای خویش ازدواج کند که در ماده 1044 ذکر شده است.
اگر پدر یا جد پدری دختر به علتی محجور و تحت قیمومیت باشد، اذن شخص دیگری مانند قیم او لازم نمیباشد؛ همچنین اگرپدر یا جدّ پدری دختر از دنیا رفته باشند، دختر مکلّف به کسب اذن شخص دیگری نیست و اعتبار اذن ولّی ساقط است(1).
منابعی جهت مطالعه بیشتر
بررسی فقهی حقوق خانواده نکاح و انحلال آن، دکتر سید مصطفی محقق داماد، انتشارات مرکز نشر علوم اسلامی، چاپ هفتم، 1379.
حقوق خانواده - نکاح و انحلال آن، سید حسین صفایی و اسدالله امامی، انتشارات چاپ دانشگاه، چاپ چهارم، تهران 1374، ص 78 تا 104.
احکام ازدواج - دایم و موقت، سید حجت موسوی خویی، انتشارات نشر نسیم انتظار، چاپ دوم، 1384 ه. ش.
1) (1)) . همان، ص 203 و 204.
بخش اول پرسش
واژۀ «قسمت» که در روایات از آن به «قضا و قدر» یا همان «تقدیر و سرنوشت» تعبیر میشود، در بین مردم به معنای «توفیق» نیز به کار میرود که البته با دقتی در مورد آن، به همان معنای «تقدیر و سرنوشت» است؛ برای مثال؛ به کسی میگوییم: آیا به کربلا برای زیارت رفتهای؟ میگوید: «قسمت نبود».
نگاه اول: گاهی به خاطر کم کاری، بیاحتیاطی و آگاهی نداشتن کلمۀ «قسمت» بر زبان آورده میشود. با بیاحتیاطی به ماشین شخصی میزند، میگوید قسمت بود، آگاهی از مسألهای ندارد و به نوعی دچار گرفتاری میشود، میگوید قسمت این بود و هزاران قسمت گفتن دیگر از این قبیل.
آری، درست است که به نوعی تقدیر الهی بوده است، ولی چرا او دقت نکرده است؟! میتوانست احتیاط کند تا تصادف نکند، میتوانست علم و آگاهی کسب کند تا گرفتار نشود؛ زیرا اراده انسان هم جزء تقدیر الهی است.
حال در این موارد چون شخص به ماشینی زده و دچار گرفتاری شده است، برای اینکه مقداری از فشار عصبی و روحیاش کم شود، میگوید:
«قسمت بود و خدا اینطور خواسته بود» که البته «انصاف» هم در اینجا به خوبی نمایان است؛ زیرا خداوند قوانین و سنتهای هستی را به او معرفی کرده و به او علم و آگاهی و اراده داده بود و او باید با «علم و آگاهی» و «اراده» خود راه صحیح را انتخاب میکرد تا دچار مشکل نشود.
نگاه دیگر: تمام جوانب کار در نظر گرفته میشود و با تحقیق، مشورت و نیز رعایت نکات مختلف ازدواج صورت میپذیرد؛ آنگاه سخن از «قسمت بودن» نیز مطرح میگردد؛ این «قسمت» یعنی همان قضا و قدر صحیح؛ همان سرنوشتی که برایمان رقم خورده است؛ یعنی حال که به تمام وظایف خود عمل کرده و هیچ کوتاهی نکردهایم، میتوانیم ادعا کنیم که «قسمت» بود.
و بالاخره همان سرنوشتی که باید بدان راضی باشیم؛ همانگونه که امام حسین علیه السلام در آخرین لحظات عمر گرامیاش فرمود:
«صبراً علی قضائک یا رب لا اله سواک»(1).
1) (1)) . فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام، ص 572. «ای پروردگاری که جز تو هیچ معبودی نیست، بر قضای تو صبر میکنم.»
بخش دوم پرسش
در جواب این طور میگوییم:
این که خداوند میداند شما با چه کسی در آینده ازدواج میکنید، با اختیار شما منافات ندارد؛ زیرا انسان تصمیمهای زندگی را به اراده و اختیار خویش میگیرد و خداوند به این اراده علم دارد؛ یعنی خداوند میداند که شما در آینده کدام مورد را به اراده خود انتخاب میکنید؛ برای مثال، در خیابانی ترافیک طولانی شده و رانندگان خبر ندارند چرا راه بسته شده است، حال اگر شخصی از بالای ساختمانی که به خیابان مشرف است، ببیند که علت بسته شدن راه سرپیچی یک راننده از قوانین راهنمایی و رانندگی است که موجب تصادف و بسته شدن راه شده است، ولی سایر رانندگان خبر نداشته باشند که صد متر جلوتر چه اتفاقی افتاده است، حال سوال این است آیا او که از بالای ساختمان آگاهی پیدا کرده، در این ترافیک نقش داشته است و باعث ترافیک شده است؟!
در مثال ازدواج نیز چنین است. خداوند متعال با علم بیکران خود خبر دارد که شما روزهای آینده با چه کسی ازدواج میکنید و اگر ما با تصمیم اشتباه سرپیچی از قوانین زندگی در ترافیک زندگی بمانیم، آیا تقصیر او است که از این مسأله خبر داشته است؟!
یادآوری: با توجه به آیات قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام حکمتهای برخی تقدیرات الهی که برای انسان رقم میخورد، برای ما معلوم است؛ از جمله:
الف) وجود حوادث و مشکلات، حکمتهایی مانند «شکوفا شدن استعدادها» و همچنین «امتحان و آزمایش الهی» دارد که برای رسیدن به
مقامهای بالاتر و رحمت بیشتر است؛ زیرا خداوند میفرماید:«(وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرِینَ...) ؛(1)و قطعاً [همه] شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و کاهشی در ثروتها و جانها و محصولات، آزمایش میکنیم؛ و به شکیبایان...».
ب) چه بسیار چیزهایی که ما داریم یا در اختیار دیگران است و ما در آرزوی داشتن آن هستیم، ولی در حقیقت آنها «نعمت» نیست، بلکه «نقمت» اند و چه بسیار چیزهایی که فکر میکنیم «نقمت» است، ولی در حقیقت «نعمت» میباشند. خداوند متعال با این آیه شریفه:(... عَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسی أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ)2 آرامشی جدید به ما هدیه میکند تا به رضای الهی راضی باشیم.
ج) از طرفی برخی مشکلات که در زندگی برای ما پیش میآید، نتیجه اعمال و رفتار خود ماست [گناهان یا تصمیمات اشتباه]؛ زیرا خداوند میفرماید: «و اگر (بر فرض) اهل آبادیها ایمان میآوردند و خودنگهداری (و پارسایی) میکردند، حتماً برکاتی از آسمان و زمین بر آنان میگشودیم؛ ولیکن (آنان حق را) تکذیب کردند؛ پس بخاطر آنچه همواره کسب میکردند، گرفتارشان کردیم.»(2)و در آیۀ دیگر میفرماید: «... و هرکس [خودش] را از [عذاب] خدا حفظ کند، برایش محل خارج شدن (از مشکلات) قرار میدهد؛ و او را از جایی که نمیپندارد روزی میدهد؛ و هرکس برخدا توکّل کند پس او برایش کافی است...»(3)
و در آیه دیگر میفرماید:
«بخاطر دستاورد مردم، تباهی در خشکی و دریا آشکارشد؛ تا (سزای) بعضی از آنچه انجام دادهاند را به آنان بچشاند! باشد که آنان بازگردند..»(1)
با توجه به آیات فوق به این نتیجه میرسیم که تقوا در رقم خوردن سرنوشت ما نقش مهمی دارد؛ از این رو با رعایت «تقوا» میتوانیم «سرنوشت» خود را با دست خود، به نفع خود رقم بزنیم و اگر در گذشته خطا یا گناهی از ما سرزده، میتوانیم توبه کنیم و با «استغفار» از گناهان گذشته طلب بخشش کنیم؛ زیرا:«قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ...»2 و با دعا آیندهای زیبا را طلب کنیم که «اُدْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ»3 .
نتیجه:
از آنچه بیان کردیم بر میآید که تمام تقدیرات عالم هستی و انسان به دست قدرت خداوند رقم میخورد و او است که «تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ» ؛(2)یعنی هر که را بخواهد (و شایسته بداند) عزت میدهد و هر که را بخواهد، خوار میکند.
بنابراین، تمام تقدیرات و سرنوشت انسان به دست خداست، ولی قرآن بهرۀ انسان(3)را به اندازۀ تلاش و کوشش او میداند؛ از این رو، چیزهایی مانند تلاش انسان، اختیار انسان و دعای انسان و... جزء تقدیرات الهی
میباشد که انسان میتواند با تلاش، علم، آگاهی، دعا و جز اینها خود را در حلقۀ «شایستگان» وارد کند و به تعبیر دیگر، خود را از حلقۀ «خوارشوندگان» خارج کند و شایستۀ عزتمندی شود تا خداوند او را عزت بخشد.
معرفی کتاب
برای جستار بیشتر در این باره و بحث جبر و اختیار رجوع فرمایید:
درسهایی از اصول عقائد اسلامی، محمدی ریشهری؛
عدل الهی، شهید مطهری.
مقدمه
قرآن کریم که چراغ فروزان هدایت انسان است، نسخۀ شفابخش همۀ آلام بشری و داروی مؤثر تمامی دردها و تأمین کنندۀ همۀ نیازهای مادی و معنوی آدمیان است؛ کتاب مبینی است که خود روشن و نیز روشنگر دیگران است، و نابترین آیین عبادی و اخلاقی و عالیترین قانون اقتصاد و سیاست و عادلانهترین حقوق فردی و اجتماعی را ارائه کرده است و در ازدواج، این امر بس حساس بشری نیز، انسان را رها نکرده و با ریزبینی تمام به زیر و بم برنامه نگریسته و بهترین برنامۀ زناشویی را از آغاز تا انجام آن تشریع و تشریح نموده است.
اینک پیش از پرداختن به اصل موضوع به جاست، معنای ازدواج و تعریف آن روشن شود تا محور این پژوهش به خوبی آشکار گردد.
تعریف ازدواج
واژۀ «ازدواج» عربی است، ولی در فرهنگ عرب کاربرد چندانی در امور زناشویی ندارد و آنچه در این زمینه در قرآن و زبان عرب، کاربرد بیشتری دارد، واژههای «نکاح» و «زواج» است. «زوج» مصدر، و «زواج» اسم مصدر است، و افعال کاربردی آن عبارتاند از: زوّج و تزوّج.
«نکاح» مصدر است و مشتقات کاربردی آن عبارتاند از: نکح، انکح، تناکح و استنکح.
نکاح در اصل به معنای جفت شدن، و به هم رسیدن است؛ چنانکه وقتی شاخۀ درختان به هم برسند و تو در توی شوند، میگویند: «تناکح الاشجار» و هنگامی که آب باران به زمین برسد و با آن مخلوط شود، میگویند: «نکح المطر الارض».
«تزوّج» به معنای جفت و قرین یکدیگر شدن است، و «تزویج» و «زَوَاج» به معنای جفت کردن و زوج دادن است؛ چنآنکه گفته میشود:(زوجت فلانا امرأة فتزوّجها).(1)پس میتوان گفت: که نکاح و زواج مرادف یکدیگرند.
اما اینکه حقیقت نکاح چیست و آیا نکاح عبارت است از عقد و پیمان زناشویی، یا آمیزش و التذاذ، ارباب لغت آرای گوناگونی دارند.
جوهری مینویسد: «نکاح یعنی وطی»، ابن فارس میگوید: «نکاح یعنی عقد»، و فیومی مینویسد: «معنای حقیقی نکاح نه عقد است و نه وطی؛ زیرا در به کار بردن واژۀ نکاح در هر دو، نیازمند به قرینه است؛ بنابراین، حقیقت نکاح، عبارت است از: اختلاط و انضمام با یکدیگر»(2).
از ملاحظۀ کاربرد این واژه در روایات چون: «نَکَحَ امرأته وهو صائمُ فی رمضان»، «الناکح نفسه (خود ارضایی)»، «النکاح فی الدبر»، «نکاح البهائم.»(3)و گونههای مشابه، به خوبی روشن میشود که به خود اختلاط و آمیزش، نکاح گفته میشده؛ سپس این واژه در مقدمات آن از قبیل عقد و پیمان زناشویی به کار رفته است.
حقوق دانان دو نوع تعریف برای نکاح ارائه کردهاند:
اول: نکاح عبارت است از: رابطۀ حقوقی - عاطفی، که به وسیلۀ عقد بین زن و مرد حاصل میگردد و به آنها حق میدهد که با یکدیگر زندگی کنند و مظهر بارز این رابطه، حق تمتع جنسی است.
دوم: نکاح رابطهای است بین زن و شوهر برای تشکیل خانواده.(1)
تعریف دوم تنها ازدواج دایم را مدّ نظر دارد و چهرۀ اسلامی ندارد و با فرهنگ قرآن سازگار نمیباشد؛ زیرا قرآن کریم تعبیر به ازدواج دارد که با اطلاقش ازدواج دایم و موقت را شامل میشود؛ از این رو، تعریف اول مد نظر ماست.
اهمیت ازدواج
وقوف بر جایگاه بلند ازدواج در گرو شناخت چند اصل اساسی است:
«من تزوّج فقد احرَزَ نصفَ دینهِ؛ کسی که همسر اختیار کند، نیمی از دین خود را حفظ کرده است.»(2)
تحقیقات علمی نیز نشان داده است، که با سرکوب غریزۀ جنسی، تلاش و حرکت از انسان گرفته میشود، حتی نبوغ و امکان ابداع از میان میرود؛ از اینرو، در میان افراد خواجه، عالم، فیلسوف و نابغه یافت نمیشود.(1)
از سوی دیگر آفرینندۀ این غریزه اجازه نمیدهد، انسان آن را در مسیری نادرست به کار گیرد؛ از این رو طرفین در ازدواج، را یکی به منزلۀ پاشندۀ بذر، و دیگری (زن) را به منزلۀ زمین کشت آن لقب داد، و فرمود:«(نِساؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ) ؛ زنان شما، کشتزار شما هستند.»(2)البته این بدان معنا نیست که تکوّن فرزند از یک طرف و طرف دیگر بسان ظرف نگهداری آن است، بلکه بدین معناست که همان گونه که جامعۀ انسانی برای حفظ بقای خود به مزرعه، زراعت و مواد غذایی نیاز دارد و بدون آن نمیتواند دوام داشته باشد، بدون وجود زن نیز حفظ جامعۀ انسانی و بقای نسل او ممکن نخواهد بود.
بایستن سه اصل بالا حکم میکند که برای بهرهبری از غریزۀ جنسی، مرزبندیهایی در دو سری آن به وجود آید، و قانون ازدواج تشریع شود، لذا فرمود:«(فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ) ؛ پس آنچه از زنان، دلخواهتان است، به زنی بگیرید.»(3)قید «طاب» بیانگر اهتمام به نسل بشری است که مبادا نسلی نابهنجار از مادرانی آلوده به جامعۀ سالم راه پیدا کنند؛ یعنی پیش از ازدواج میبایست به فکر تربیت بود.
با توجه به این اصول، به این نتیجه میرسیم که ازدواج همان بهرهبرداری درست از پدیدۀ غریزۀ جنسی است که خالق حکیم در وجود انسان قرار داده
است و انسان میباید در حد تعادل از آن استفاده کند تا ضمن هماهنگی تشریع با تکوین، زمینۀ دوام و بقای نسل بشری را فراهم آورد.
به دیگر سخن، ازدواج و تأثیر آن بر جامعه، به منزلۀ آب و غذا و حیات بخشی آنها در بدن انسان است که نبود آن در اندک زمانی انسان را به نابودی میکشاند.
ازدواج به عنوان یک پدیدۀ طبیعی، دارای آثار و فواید فردی و اجتماعی فراوانی است، که در قرآن کریم نیز به برخی از آنها اشاره شده است:
آن گونه که پیش از این نیز بدان اشاره شد، مهمترین اثر در بعد اجتماعی ازدواج، بلکه راز اصلی این پدیده، استمرار نسل بشری است. افزون بر اشارۀ قرآن، امام علی علیه السلام در راز وجود شهوت در انبیا میفرماید:
«واما الشهوة فجعلها الله تعالی فیهم لما اراده من بقائهم فی الدنیا... فلولا موضع الشهوة، لما اکلوا، فبطل قوه اجسامهم عن تکالیفهم ویبطل حال النکاح، فلایکون لهم نسل ولا ولد، وما جری مجری ذلک، فالشهوة مرکبه فیهم لذلک؛ خداوند بدین جهت در انبیا شهوت قرار داد که میخواست آنها بتوانند در دنیا زندگی کنند...؛ پس اگر شهوت در آنها نبود، غذا نمیخوردند، بدنشان از ادای وظایف باز میماند و نیروی نکاحشان از بین میرفت، و دیگر نسل و فرزندی نداشتند؛ پس بدین خاطر شهوت در درونشان جاسازی گردید.»(1)
باید توجه داشت که شهوت در سخن امام اعم از شهوت جنسی و اشتهای شکمی است، ولی مصداق بارز خواست انسانی شهوت جنسی است.
قرآن برای ازدواج در بُعد فردی، آثار چندی را بیان میکند که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1) (1)) . ر. ک: بحارالانوار، ج 93، ص 89.
وقتی بنا شد به حکم حکمت الهی و مصالح آفرینش، در درون انسان غریزۀ جنسی نهاده شود، چنانکه در روایتی از امام صادق علیه السلام به نقل از علی علیه السلام، آمده است:
«ان الله رکب فی الملائکه عقلاً بلاشهوة، ورکب فی البهائم شهوة بلاعقل، ورکب فی بنیآدم کلیهما، فمن غلب عقله علی شهوته، فهو خیر من الملائکه، ومن غلب شهوته علی عقله فهو شر من البهائم؛ خداوند فرشتگان را از عقل محض آفرید، و حیوانات را از شهوت محض خلق کرد، ولی در آفرینش انسان، هر دوی عقل و شهوت را قرار داد؛ بنابراین، اگر عقل انسان بر شهوتش چیره شود، از فرشتگان برتر خواهد شد، و اگر شهوتش غالب گردد، از چهارپایان نیز پستتر میشود.»(1)
در درگیری میان عقل و شهوت، به هنگام فوران کورۀ آتش شهوت، تنها چیزی که میتواند به انسان آرامش ببخشد، خاموش کردن طبیعی آتش شهوت است که در قالب ازدواج قانونی انجام میشود. اصلا وجود همسر شرعی و قانونی در کنار انسان از آن جهت که هر زمان اراده کند، در اختیار او است، خود مایۀ آرامش است و از این رو است که قرآن میفرماید:«(وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها) ؛ دیگر از نشانههای خدا این است که از جنس خودتان همسرانی برای شما آفرید، تا در کنار آنها آرامش یابید»(2)با این آرامش به دست آمده، انسان بهتر میتواند از عالم خاکی رسته، از ملک فراتر رفته و به خدا برسد.
انسان در این دنیا، به حکم این که در درونش، یک جاذبه و کشش قلبی وجود دارد، نمیتواند همواره به تنهایی زندگی کند، بلکه میبایست برای
خود شریک و رفیقی برگزیند. بدیهی است که رفقای درسی و شرکای مالی هر کدام در کوتاه مدت، و تنها در بخشی از نیازها میتوانند انسان را یاری کنند، ولی آن که در دراز مدت میتواند یار و غمخوار انسان و انیس و مونس وی باشد، همسر او است؛ از این رو، قرآن میفرماید:«(وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً) ؛(1)و در بین شما دوستی و رحمت قرارداد.»
مودت در آغاز زندگی و رحمت در پایان آن است. مودت در بیشتر مواقع، دو سویه و رحمت از یک سوی میباشد.
قرآن کریم از هر دوی زن و مرد نسبت به یکدیگر تعبیر به لباس میکند و میفرماید:«(هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ) ؛ آنان لباسی برای شما، و شما لباسی برای آنان هستید.»(2)فلسفۀ آن نیز روشن است؛ زیرا این لباس است که انسان را از سرما و گرما و خطر برخورد اشیاء به بدن حفظ میکند، عیوب انسان را میپوشاند و نیز زینتی برای انسان است.»
زن و مردی هم که ازدواج کنند، به آثار ارزشمندی میرسند؛ زیرا جوان، چه پسر و چه دختر، وقتی به مرحلهای از زندگی رسید، از یک سو احساس استقلال میکند و میخواهد به نحوی از خانه و خانواده جدا شده و شانۀ خود را از زیر اوامر و نواهی پدر و مادر خالی کند و از سوی دیگر، این استقلال در بسیاری امور نه تنها کارساز و مشکلگشا نیست، بلکه مشکل آفرین نیز هست.
در اینجا میبایست ضمن دادن استقلال به فرزند، او را به جایی پیوند داد تا از تند بادهای زندگی، حرارت شهوت، سردی عاطفه، گفتار ناروای مردم و... در امان بماند و این تنها ازدواج است که میتواند این مهم را بر
دوش بگیرد؛ یعنی پسر و دختر را در برابر آتش شهوت بیمه کند، در سردی زندگی عاطفۀ آنها را تأمین نماید، از گفت و شنودهای بی پایه در امانشان دارد و هر کدام را مایۀ آبروی دیگری سازد. افزون بر آن، اینکه زن و مرد بسان لباس عیبهای ظاهری و باطنی یکدیگر را میپوشانند.
یکی از آثار مهم ازدواج این است که انسان میتواند، یادگاری شایسته به نام فرزند صالح تحویل جامعه دهد، ثمرۀ صالحی که چه بسا به مصلحی بدل شود و با فکر و اندیشه خود عالمی را دگرگون میسازد. روشن است که با خودداری از ازدواج ظهور چنین مصلحانی ممکن نخواهد بود؛ از این رو قرآن به دنبال بیان «حرث لکم» میفرماید:«قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ ؛ با پرورش فرزندان خوب، اثر نیکی را از پیش بفرستید.»(1)
افزون بر آثار عبادی و اخلاقی ازدواج، در بعد فردی و اجتماعی، اثر اقتصادی نیز در آن وجود دارد. قرآن میفرماید:«إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ ؛ اگر فقیر و تنگدست باشند، خداوند آنها را از فضل خود بینیاز میکند.»(2)این تعبیر در پاسخ کسانی است که از ترس فقر، تن به ازدواج نمیدهند، و حال آنکه قرآن نه تنها ازدواج را موجب تنگدستی نمیداند، بلکه بر عکس مایۀ توسعۀ زندگی میداند؛ زیرا فرد مجرد ممکن است لقمه نانی را از خانۀ پدر به دست آورد؛ از این رو خود را آزاد انگاشته و دنبال کار و تلاش نرود، ولی همین که ازدواج کرد و وظایفی بر دوش خود احساس نمود، بیشک تلاش خواهد کرد تا خود و
خانوادهاش را تأمین کند، و در پرتو این سعی و کوشش به فضل الهی به زندگیاش فزونی بخشد.
وقتی بر اثر ازدواج، تعادل در غریزۀ جنسی ایجاد شد، انسان میتواند در پرتو آرامش حاصل از آن به عبادت بپردازد و به مبدأ و معاد (خدا و قیامت) توجه بیشتری داشته باشد؛ چنانکه پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید:«من احب ان یلقی الله طاهرا مطهرا فلیقله بزوجه؛ هر کس میخواهد پاک و پاکیزه خدا را ملاقات کند، باید ازدواج کند.»(1)
1) (1)) . مقنعه، شیخ مفید، ص 496.
در بسیاری از جوامع بشری، ازدواج را تنها در شکل دایم آن میپذیرند و چون به ازدواج موقت اعتقادی ندارند، کسانی که به هر دلیل قادر به انجام ازدواج نباشند، بر اثر فشار شهوت به فساد روی میآورند. اما شارع مقدس اسلام نظر به ضرورت و دلایلی، دو نوع ازدواج را تشریع کرده است که عبارتاند از:
الف) ازدواج دائم: عبارت است از پیمان زناشویی که بین زن و مرد برای مدت غیرمعین بسته میشود. این نوع ازدواج محور احکام، حقوق، و آداب و رسوم است.
ب) ازدواج موقت (متعه): عبارت است از پیمان زناشویی که بین زن و مرد، در برابر مهر معین و برای مدت مشخص بسته میشود(1).
بدیهی است با توجه به حقوقی که ازدواج برای طرفین ایجاد میکند و سنگینی هزینهها، ادامۀ تحصیل، آداب و رسوم پیچیده، ازدواج دائم چه بسا برای همه به سادگی مقدور نباشد؛ از این رو، یا میباید با مشکل ارضا نشدن غریزۀ جنسی سوخت و ساخت و یا به مسیر انحرافی روی آورد؛ به دیگر سخن، یا باید رهبانیت مسیحی را پذیرفت و یا به کمونیزم جنسی تن داد؛ یعنی به دختر و پسر اجازه دهیم که با دهها بلکه صدها نفر رابطۀ جنسی داشته باشند و از هم کام بگیرند. راسل - فیلسوف انگلیسی - ولیندزی - قاضی آمریکایی - برای حل بحران جنسی، ازدواج رفاقتی و تجربی را پیشنهاد میکنند(2).
اسلام ضمن رد رهبانیت و نیز کمونیزم جنسی ازدواج موقت (متعه)(1)را میپذیرد(2)، که طرح «راسل» تا حدی با آن شباهت دارد. در قرآن به این حقیقت اشاره شده است:«(فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً) ؛ زنانی را که متعه میکنید، مهر آنها را، واجب است بپردازید.»(3)
اطلاق آیۀ «فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ ؛ پس آنچه از زنان، دلخواهتان است، به زنی بگیرید».(4)
اطلاق واژۀ «ازدواج» در آیۀ:«(وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ إِلاّ عَلی أَزْواجِهِمْ) ؛ و کسانی که آنان دامانشان را (در امور جنسی) حفظ میکنند، مگر در مورد همسرانشان یا آنچه (از کنیزان) مالک شدهاند.»(5)
آیۀ استمتاع (متعه):(فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ...) این قسمت آیه دلالت دارد که قبل از نزول آن، ازدواج موقت وجود داشته است.(6)
روایات: شیخ طوسی در کتاب «الخلاف»، روایات جواز متعه را از ابن مسعود، جابر بن عبد الله، سلمة بن اکوع، ابوسعید خدری، مغیرة بن شعبة، ابن عباس، ابن جریح، عطاء، سعید بن جبیر و جز اینها نقل میکند.(7)
مسلمانان و مسألۀ متعه (ازدواج موقت)
دربارۀ متعه در بین مسلمانان، چند نظریه وجود دارد که عمدۀ آن عبارتاند از:
1) (1)) «متعه» اسم مصدر «تمتیع» به معنای منفعت بردن است و «متعه» در ازدواج به معنای ابراز التذاذ و انتفاع است. (ر. ک: مقاییس اللغه و نهایه، مادۀ «متع»)
2) (2)) این برنامه در قوانین مدنی کشورمان نیز پذیرفته شده است. (ر. ک: قانون مدنی، مواد 1075 تا 1077.)
3) (3)) نساء/ 24.
4) (4)) نساء/ 3.
5) (5)) معارج/ 30.
6) (6)) نساء/ 24.
7) (7)) کتاب خلاف، ج 4، ص 340.
موقت بودن حکم آن در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله، برای چند روز.(1)
مباح بودن آن در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و نسخ آن به وسیلۀ خود آن حضرت. بیضاوی در تفسیر خود به این نظریه اشاره دارد(2).
مباح بودن آن در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و نسخ آن در زمان عمر. این نظریه بیشتر مفسران و علمای اهل سنت است(3).
معروف و مشهور این است که عمر خود گفته است:
«متعتان کانتا علی عهد رسول الله صلی الله علیه و آله، انا انهی عنهما واعاقب علیهما؛ دو متعه [متعۀ نسا و متعۀ حج] در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله وجود داشت، من آن را ممنوع کردم و عقاب آن را میکشم.»(4)
«... احلها الله فی کتابه و سنها رسول الله وعمل بها اصحابه؛ خداوند در کتابش متعه را حلال کرده، و پیامبر صلی الله علیه و آله آن را سنت قرار داد، و اصحاب آن حضرت بدان عمل میکردند.»(6)در روایت دیگری آمده است که ابوبصیر از امام باقر علیه السلام دربارۀ متعه پرسید، امام فرمود:
«نزلت فیالقرآن، فما استمتعتم...(7)
1) (1)) ر. ک: الغدیر، ج 6، ص 225.
2) (2)) تفسیر بیضاوی، ج 3، ص 76.
3) (3)) زمخشری در کشاف، ج 1، ص 498، فخررازی در تفسیر کبیر، ج 10، ص 49، میبدی در کشف الاسرار، ج 2، ص 469، ابن اثیر در نهایه - متع.
4) (4)) تفسیر کبیر، ج 10، ص 50.
5) (5)) ر. ک: الغدیر، ج 6، ص 223.
6) (6)) ر. ک: بحارالانوار، ج 4، ص 356.
7) (7)) تفسیر برهان، ج 1، ص 460.
وقتی تشریع حکمی در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله ثابت شد، نسخ شدن آن به نحو صحیح نیازمند دلیل قطع از سوی شارع میباشد.
ج) ملک یمین: این نوع سوم از نکاح است که در قرآن بدان اشاره شده است:(... إِلاّ عَلی أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ...)1
قرآن کریم در بسیاری از امور، وظایفی را بر دوش افراد جامعه گذاشته است و آنها را مسئول رخدادهایی میداند که پیرامونشان روی میدهد. مصداق بارز این مسئولیت را میتواند در مسأله امر به معروف و نهی از منکر جستجو کرد. نمونۀ دیگر آن همین مسألۀ ازدواج است؛ زیرا قرآن گاهی خطاب به افراد «عَزَب» میفرماید: «انکحوا»؛ یعنی ازدواج کنید.
اما گاهی به اولیا، پدر و مادر، دولت و ملت خطاب کرده و میفرماید: به فکر ازدواج نیازمندان باشید:«(وَ أَنْکِحُوا الْأَیامی مِنْکُمْ وَ الصّالِحِینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ) ؛ و افراد بیهمسرتان، و شایستگان از بندگانتان، و کنیزانتان را به ازدواج (یکدیگر) در آورید.»(1)
«ایامی» مقلوب ایائم، جمع ایم، بر وزن قیم به معنای عَزَب و بیهمسر است، خواه مرد باشد یا زن و پیش از این همسر داشته یا نداشته است(2).
به این نکته باید توجه داشت که ازدواج امری اختیاری است و هیچکس نمیتواند دیگری را به آن وادار کند، و اینکه قرآن خطاب به جامعۀ اسلامی سفارش میکند افراد بیهمسر را همسر دهید، به هیچ وجه مجوز اجبار دیگران نیست، بلکه به معنای زمینهسازی و فراهم کردن مقدمات کار است.
نمودهای همکاری
همکاری در امر ازدواج در چند چیز میتواند نمود پیدا کند:
الف) تشویق آنها به ازدواج؛
ب) شناسایی همسر شایسته و لایق؛
ج) کمکهای مالی به ویژه از ناحیۀ والدین؛
د) پا در میانی و وساطت کردن؛
ه -) کمک نمودن در انجام مراسم عقد و عروسی؛
همکاری و تعاون اسلامی در همۀ زمینهها مطلوب است، اما در خصوص ازدواج شکل دیگری دارد؛ چنانکه در روایتی از امام علی علیه السلام میخوانیم:
«افضل الشفاعات ان تشفع بین اثنین فی نکاح حتی یجمع الله بینهما؛ بهترین میانجیگری آن است که میان دو نفر برای ازدواج وساطت کنی، تا این دو به سامان برسند.»(1)افزون بر آنکه همکاری در امر ازدواج مصداق بارز (فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ) ،(2)است، چنانکه در روایتی دیگر، ثواب عظیمی (آسایش در قیامت، حور العین و همنشینی با انبیاء) برای میانجیگر ازدواج بیان شده است(3).
نکته
قرآن وقتی به خود فرد، ازدواج را سفارش میکند، به تعدد زوجات نیز اشاره دارد، ولی وقتی به دیگران دستور تلاش و کوشش میدهد، سخنی از چند همسری به میان نمیآورد، و این بیانگر این است که جامعه، تنها در رفع نیاز اولیه مسئول است، ولی تعدد زوجات بستگی به عدالت، وسعت مالی و دیگر شرایط دارد که متوجه خود شخص است.
ازدواج در اسلام، همانند دیگر پدیدههای اجتماعی، قانونمند و دارای اصول مسلمی است که باید رعایت شود. اگر آفرینندۀ انسان در وجود وی شهوت جنسی قرار داده و هماهنگ با تکوین، در تشریع، ازدواج را مقرر کرده است، اینگونه نیست که مرد بتواند با هر زنی پیمان زناشویی ببندد، و یا هر زنی بتواند با هر مردی ازدواج نماید؛ از این رو قرآن فهرستی از افرادی که زناشویی با آنها ممنوع است، ارایه میکند.
عوامل منع ازدواج
آنچه موجب ممنوعیت ازدواج میشود، نوعی ارتباط است که میان افراد وجود دارد، که عبارتاند از:
الف) خویشاوندی یا ارتباط نسبی؛
ب) شیرخوارگی یا ارتباط رضاعی؛
ج) پیوند زناشویی یا ارتباط سببی (خواه مشروع باشد یا نامشروع)؛
د) کفر و طلاق نیز در مواردی موجب منع میگردد که پس از این بدان اشاره میشود؛
ارتباط خویشاوندی
ارتباط خویشاوندی باعث میشود تا ازدواج با افراد زیر ممنوع گردد:
مادر که شامل مادر بزرگ نیز میشود. 2. دختر که شامل فرزند و نوۀ او (دختر) نیز میشود. 3. خواهر. 4. دختر برادر و فرزند و نوه او. 5. دختر خواهر و فرزند و نوه او. 6. عمه که شامل عمۀ پدر و مادر نیز میشود.
خاله که شامل خالۀ پدر و مادر هم میشود. قرآن میفرماید:«(حُرِّمَتْ
عَلَیْکُمْ أُمَّهاتُکُمْ وَ بَناتُکُمْ وَ أَخَواتُکُمْ وَ عَمّاتُکُمْ وَ خالاتُکُمْ وَ بَناتُ الْأَخِ وَ بَناتُ الْأُخْتِ) ؛ بر شما حرام شده است، (ازدواج با) مادرانتان، و دخترانتان، و خواهرانتان، و عمههایتان، و خالههایتان، و دخترانِ برادر، و دخترانِ خواهر.»(1)
گفتنی است افراد براساس طبع درونی، از ازدواج با این افراد متنفرند؛ از این رو، در بیشتر جوامع ازدواج با این دسته ممنوع است، به ویژه اینکه تأثیر هم خونی که ناشی از ازدواج با خویشاوندان است، در اینگونه افراد بیشتر میباشد.
ارتباط شیری
ارتباط رضاعی با شرایط مقرر در فقه باعث میشود تا ازدواج با خویشان نسبی فرد همشیر که جزء محارم او به شمار میرود، ممنوع گردد. قرآن میفرماید:«(وَ أُمَّهاتُکُمُ اللاّتِی أَرْضَعْنَکُمْ وَ أَخَواتُکُمْ مِنَ الرَّضاعَةِ) ؛ و مادران (رضاعی) تان که شما را شیر دادهاند، و خواهران رضاعی شما بر شما حرام شده است.»(2)
نکتهای که در اینجا وجود دارد، این است که در حرمت ازدواج با مرتبطان رضاعی، تنها مادر و خواهر بیان شده و سخنی از عمه و خاله و دیگران به میان نیامده است، ولی طبق روایات، این منع شامل همۀ اصناف محرم نسبی میشود چنانکه در روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله میخوانیم:
«یحرم من الرضاع ما یحرم من النسب؛ تمام کسانی که از نظر ارتباط نسبی حراماند، از نظر شیرخوارگی نیز حراماند.»(3)در روایتی دیگر از امام صادق علیه السلام آمده است:
«یحرم من الرضاع ما یحرم من القرابه؛ همۀ کسانی که از نظر نسب حراماند، با شیر نیز حرام میشوند.» راز حرمت ازدواج با خویشاوندان شیری
این است که کودکی که گوشت و استخوانش با شیر زنی پرورش مییابد، شباهت تامی به فرزندان او پیدا میکند، و در حقیقت بخشی از بدن مادر و مانند خواهر و برادر نسبی آنان میشود.
ارتباط سببی
ارتباط سببی باعث میشود تا چند گروه در دایرۀ منع ازدواج قرار گیرند که عبارتاند از: 1. مادر زن و نیز مادر او؛ 2. دختر زن با شرایط مقرر؛ 3. عروس و نیز عروس پسر و دختر؛ 4. خواهر زن به طور هم زمان؛ 5. زن پدر.
قرآن میفرماید:«(وَ أُمَّهاتُ نِسائِکُمْ وَ رَبائِبُکُمُ اللاّتِی فِی حُجُورِکُمْ... وَ حَلائِلُ أَبْنائِکُمُ الَّذِینَ مِنْ أَصْلابِکُمْ وَ أَنْ تَجْمَعُوا بَیْنَ الْأُخْتَیْنِ) ؛ مادران همسرانتان، و دختران همسرتان که در دامانِ شما [پرروش یافتهاند،]...؛ و (نیز حرام است بر شما ازدواج با) همسران پسرانتان که از پشت (و نسل) شما هستند، و اینکه بین دو خواهر (در ازدواج) جمع کنید.»(1)؛ چنانکه میفرماید:«(وَ لا تَنْکِحُوا ما نَکَحَ آباؤُکُمْ مِنَ النِّساءِ) ؛ و زنانی را که پدرانتان به ازدواج (خود) در آوردهاند، به همسری نگیرید.»(2)
راز تحریم ازدواج با این افراد آن است که با اجرای صیغۀ عقد، در واقع آنها به منزلۀ خویشاوندان قرار گرفتهاند؛ از اینرو همان حکم را دارند، به ویژه در جمع میان دو خواهر که تضاد عاطفی (درگیری انگیزۀ محبت و انگیزۀ رقابت) خود عامل دیگری در ممنوعیت است.
ازدواج با نامادری افزون بر اینکه در حکم مادرشان (مادر دوم) است، باعث هتک حرمت پدر نیز شود؛ از اینرو، به دنبال حکم تحریم میفرماید:«(إِنَّهُ کانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبِیلاً) ؛ [چرا] که آن، زشتکاری و کینه (ساز) و بد راهی است.»(3)
چرا خطاب به مردان
آنچه در این آیات آمده، همه خطاب به مردان است؛ زیرا نفرموده:«حرم علیکن آبائکن...» رازش این است که تقاضای ازدواج و خواستگاری به حسب عرف از سوی مردها صورت میگیرد؛ از این رو، به آنها میگوید: وقتی خواستید ازدواج کنید متوجه باشید که ازدواج با اینها حرام است.
به هر صورت، ازدواج زن نیز با عدهای از مردان حرام میباشد و کافی است برای روشن شدن محارم زن در ازدواج، عناوین را برعکس کنیم و به جای مادر، پدر و به جای خواهر، برادر و به جای عمه، عمو و به جای خاله، دایی و به جای عروس، داماد و به جای نامادری، ناپدری و به جای دختر خواهر و برادر، پسر خواهر و برادر قرار دهیم.
آمیزش
آمیزش پیش از ازدواج (زنا)، موجب میشود مادر و دختر آن زن بر زناکننده حرام شود؛(1)چنانکه اگر کسی با زن شوهردار (مسلمان یا غیرمسلمان) زنا کند، همیشه بر زنا کننده حرام خواهد شد؛ بدین معنا که اگر از شوهرش جدا هم بشود، نمیتواند با وی ازدواج کند.
یادآور میشویم که آمیزش با مرد نیز موجب حرمت ازدواج با مادر مفعول (شخص لواط داده) و خواهر و دختر او میشود؛ زیرا این شخص در حکم همسر آن مرد قرار میگیرد(2).
طلاق
طلاق نیز در صورتی که مکرر (3 بار) انجام شود، باعث حرمت ازدواج با زن مطلقه میشود. قرآن کریم میفرماید:«(فَإِنْ طَلَّقَها فَلا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ
حَتّی تَنْکِحَ زَوْجاً غَیْرَهُ) ؛ و اگر (شوهر برای بار سوّم) آن (زن) را طلاق داد، پس از [آن] به بعد بر آن (مرد) حلال نخواهد بود؛ تا اینکه با شوهری غیر از او ازدواج کند. و اگر (شوهر دوّم) او را طلاق داد.»(1)این محرومیت برای کنترل مردان هوسبازی است که زندگی زنان را به بازی میگیرند. گفتنی است چنانچه با وساطت مُحَلِّل، نُه بار طلاق دهد، همواره بر او حرام میشود(2).
کفر
کفر به عنوان نمادی از باور نادرست، مانع از ازدواج انسان مؤمن با کافر میشود؛ بدین معنا که زن مسلمان حق ندارد با مرد کافر ازدواج کند، و مرد مسلمان نیز نباید با زن کافر پیمان زناشویی ببندد. قرآنکریم مِیفرماید:«(وَ لا تَنْکِحُوا الْمُشْرِکاتِ حَتّی یُؤْمِنَّ... وَ لا تُنْکِحُوا الْمُشْرِکِینَ حَتّی یُؤْمِنُوا) ؛ و با زنان مشرکِ [بتپرست]، ازدواج نکنید؛ تا ایمان آورند... و به مردان مشرک [بتپرست] زن مدهید، تا ایمان آورند.»(3)
راز ممنوعیت ازدواج با مشرکان این است که در معاشرتها، و به ویژه در معاشرت زناشویی که تأثیر عمیقی بر روحیۀ طرف مقابل دارد، مشرک سعی میکند، همسر خود را به سوی عقاید باطل خویش دعوت نماید.
مشرک به معنای کسی است که شریکی برای خدا قرار میدهد، و به این معنا یهود و نصاری نیز (به خاطر اینکه به نحوی برای خدا شریک قرار میدهند) جزء مشرکان میباشند، ولی از آنجا که قرآن در خطاب با آنها تعبیر به (اهلالکتاب) میکند، حکم شرک از این جهت شامل آنها نمیشود.
در اینکه پسر و دختر در ازدواج خود مستقلاند یا باید با اذن و توافق بزرگترها اقدام کنند، باید گفت: از ناحیۀ پسر بیتردید اجازۀ غیر خودش شرط نیست. ولی در طرف مقابل جای سخن است.
پیش از بررسی مسأله یادآور میشویم که جنس مؤنثی که در ازدواج مد نظر میباشد، یکی از موارد زیر است:
ازدواج مجدد باشد.
صغیر و پیش از رسیدن به رشدِ کافی باشد.
رشید و اولین ازدواج وی باشد.
زنانی که قصد ازدواج مجدد دارند
در اینباره قرآن اشاره دارد که زن مختار است و هر تصمیمی که بخواهد، میتواند بگیرد؛ از اینرو میفرماید:«(فَإِذا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلا جُناحَ عَلَیْکُمْ فِیما فَعَلْنَ فِی أَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ) ؛ و هنگامی که به سرآمدِ (عدّه) شان رسیدند، پس هیچ گناهی بر شما نیست نسبت به آنچه بطور پسندیده در باره خودشان انجام دهند.»(1)
این آیه دربارۀ زنانی است که شوهرشان را از دست دادهاند و باید چهار ماه و ده روز عدۀ وفات نگه دارند، و پس از آن میتوانند با صلاح دید خود ازدواج کنند، و نیز میفرماید:«(وَ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلا
1) (1)) بقره/ 234.
تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ یَنْکِحْنَ أَزْواجَهُنَّ) ؛ و هنگامی که زنان را طلاق دادید و به سرآمدِ (عدّه) شان رسیدند. پس مانعشان نشوید که با همسرانِ (سابقِ) شان، ازدواج کنند.»(1)
«عضل» بر وزن عزل، به معنای منع کردن از ازدواج و سختگیری کردن در آن است(2)؛ یعنی کسی (از اولیاء زن) حق ندارد که او را از ازدواج با کسی باز دارد، و یا به ازدواج با کسی مجبور نمایند.
دختران نابالغ و غیررشید
در این مورد، در صورتی که درستی ازدواج وی پذیرفته شود، بیشک مصلحت اندیشی اولیای دختر لازم است؛ زیرا دختری که به رشد عقلانی و اجتماعی کافی نرسیده، نمیتواند مصالح و مفاسد خود را تشخیص دهد؛ از این رو، اجازه و موافقت پدر شرط است و اگر قرآن میفرماید:«(الَّذِی بِیَدِهِ عُقْدَةُ النِّکاحِ) ؛(3)یا کسی که پیوند ازدواج به دست اوست.» به ولایت پدر و پدر بزرگ پدری بر این نوع ازدواج اشاره دارد که بدون تردید اختصاصی به دختر نیز ندارد.
البته قرآن در مورد ازدواج «ملک یمین = کنیزان» صراحت در لزوم اذن دارد.«(فَانْکِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ) ؛(4)پس آنان را با رخصت خانوادهشان به همسری در آورید.»
دوشیزگان رشید
در مورد دخترانی که به بلوغ عقلانی و رشد کافی رسیدهاند، هرچند بکر باشند، در هیچ آیهای دلالت قطعی بر لزوم اذن و موافقت اولیا وجود ندارد.
روایات نیز بر مسأله دلالت قطعی ندارد؛ زیرا برخی روایات صراحت دارد بر اینکه کار بکر رشید به دست خود او است، و اگر در پارهای از روایات آمده است:
«لاتنکح ذوات الآباء من الابکار الا باذن آبائهن؛ با دخترانی که پدر و پدر بزرگ پدری دارند، بدون اذن آنها ازدواج نکن.»(1)منظور ارشاد به این است که ازدواج با دختری بدون موافقت پدرش ممکن است شادابی بایسته و شایسته را نداشته باشد. ناگفته نماند از نظر حکمت و مصلحت که در برخی موارد نظارت و کنترل پدر و مانند او شرط اساسی است؛ زیرا مرد بندۀ شهوت و زن اسیر محبت است، آنچه مرد را میلرزاند، شهوت است و آنچه زن را از پای در میآورد، نغمۀ محبت و عشقی است که از مردی بشنود، در لغزش مرد و اسارت زن، این بزرگترها هستند که میتوانند آنها را به مسیر درست و مطابق مصالح رهنمون باشند؛ از این رو وقتی یک بار ازدواج کرد، و سردی و گرمی روزگار و شیرینی و تلخی آن را چشید و ورزیده شد، چندان نیازی به نظارت نیست.
1) (1)) وسائل الشیعه، ابواب عقد النکاح، باب 6.
یکی از امور مهمی که قرآن کریم در موضوع ازدواج مطرح کرده، مسأله کابین یا مهر است که از آغاز پیمان زناشویی تا جدایی زن و شوهر از یکدیگر مورد توجه قرار دارد و با تعبیرهای مختلفی چون صدق، نحله، اجر و فریضه،(1)به بیان احکام آن پرداخته، و میفرماید:«(وَ آتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً)2 ؛ و مَهریههای زنان را (به عنوان هدیه یا) بدهی به آنان بپردازید.» و نیز میفرماید:«(فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً) ؛(2)و کسانی از زنان را که (با مُتعه و ازدواج موقت) از او بهره میبرید، پسمَهرشان را، در حالی که واجب شده، به آنان بدهید.»
«صدق» به ضم دال، جمع صداق، از ریشۀ صدق به معنای راستی، و در مقابل دروغ است.
«نحله» به عطیه و بخشش بدون عوض گفته میشود.
«اجر» به معنای چیزی است که در ازای عمل دنیوی یا اخروی عاید انسان میگردد. «فریضه» از ریشۀ فرض و به معنای جدا کردن چیزی، علم و تقدیر است(3).
از این تعبیرها واژۀ اجر دربارۀ ازدواج موقت به کار رفته است که خود کنایه از مهر است، و دیگر واژگان از زوایای گوناگون در معنای مهر به کار رفته است؛ یعنی بدین جهت به مهر صداق (صدقه) گفته میشود که نشانۀ
راستین بودن علاقۀ مرد است و به این خاطر بدان نحله گفتهاند که در مقابل آن، عوض مالی وجود ندارد، و به این دلیل فریضه نام گرفته که بر مرد واجب و مقدر است که آن را بپردازد.
اگر چه مهر شرط صحت عقد ازدواج نیست و عقد بدون تعیین مهریه نیز درست است، ولی ازدواج نمیتواند بدون مهر باشد، مگر برای پیامبر صلی الله علیه و آله؛ چنانکه قرآن کریم میفرماید:«(... وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَها لِلنَّبِیِّ إِنْ أَرادَ النَّبِیُّ أَنْ یَسْتَنْکِحَها خالِصَةً لَکَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ) ؛(1)و (نیز حلال کردیم) زنِ با ایمان را، در صورتی که خودش را به پیامبر ببخشد، اگر پیامبر بخواهد که او را به همسری برگزیند؛ در حالی که (چنین ازدواجی) مخصوص توست نه سایر مومنان».
این نوع ازدواج به لفظ هبه (وَهَبتُ) صورت میگیرد، نه با الفاظ انکَحتُ و زوّجت، و مهری نیز در بین نیست، لیکن این امر ویژۀ پیامبر صلی الله علیه و آله است؛ زیرا میفرماید:(خالِصَةً لَکَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ) .
باید توجه داشت که پیامبر صلی الله علیه و آله یک رشته ویژگیهایی خاص به خود داشته که به «خصائص النبی» مشهور است؛ از جمله در ازدواج، میتوان به زنان بدون مهریه، تعدّد همسر، (بیش از چهار نفر) و... اشاره کرد؛ اما پیمان زناشویی دیگران همراه با مهر معین میباشد، و اگر چه زن میتواند مهر نخواهد - که بدان (تفویض البضع = واگذاری حق التذاذ) گفته میشود - و یا میتوانند بدون هیچ سخن مثبت یا منفی در بارۀ مهر اجرای عقد ازدواج نمایند - این عقد صحیح است - ولی وظیفۀ پرداخت، در برخی موارد از عهدۀ شوهر ساقط نمیشود. با چنین عقدی، پیش از آمیزش حق هیچ گونه
1) (1)) احزاب/ 49.
مهری برای زن وجود ندارد؛ همچنین اگر زن یا شوهر بمیرد، و یا عقد فسخ شود، حقی وجود ندارد.
اما اگر شوهر زن را طلاق بدهد، در این صورت بستگی به حال شوهر از نظر فقر، غنا، رفاه و سختی دارد که میباید متاعی به عنوان «مُتعه المطلقه» یا «صداق المتعه» پرداخت نماید؛ چرا که قرآن میفرماید:
«(لا جُناحَ عَلَیْکُمْ إِنْ طَلَّقْتُمُ النِّساءَ ما لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَرِیضَةً وَ مَتِّعُوهُنَّ عَلَی الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَی الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتاعاً بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُحْسِنِینَ) ؛ هیچ گناهی بر شما نیست اگر زنان را طلاق دهید، مادامی که با آنان تماس نگرفتهاید یا برایشان مهریهای تعیین نکردهاید. و (در این هنگام با هدیهای مناسب) بهرهمندشان سازید. توانگر به اندازه [توانایی] اش و تنگدست به اندازه خودش کالایی (بعنوان هدیهای) پسندیده بدهد. [و این کار] حقّی بر عهده نیکوکاران است.»(1)
«موسع» به معنای توانگر و «مقتر» به معنای تنگدست است، و «متاع» عبارت است از مرکب، لباس و پول(2). اما پس از آمیزش، زن استحقاق مهرالمثل (مهریهای که برای امثال این زن تعیین میشود) را دارد(3)، و «معروف» یعنی شایسته و پسندیده از نظر شرع و عرف، و «حقا» یعنی این وظیفۀ واجب است.
چنانچه به هنگام پیوند زناشویی و اجرای عقد، مهریه تعیین شود،(4)ولی
1) (1)) بقره/ 236.
2) (2)) ر. ک: جواهر الکلام، ج 31، ص 55.
3) (3)) ر. ک: تحریر الوسیله، ج 2، ص 297.
4) (4)) ممکن است اختیار تعیین مهر به مرد و یا شخص سومی داده شود که در این صورت، هر آنچه معین کنند مهر خواهد بود، ولی اگر اختیار تعیین به زن واگذار شود، نمیتواند بیش از مهرالسنه (500 درهم) تعیین کند. (ر. ک: تحریر الوسیله، ج 2، ص 300). در این مورد بین فتوای فقها و قوانین مدنی اختلاف است؛ زیرا قانون تا مهرالمثل را اجازه میدهد. (قانون مدنی، مادۀ 1090.)
به دلایلی توافق و تفاهم برای ادامۀ زندگی نداشته باشد، و بخواهند از یکدیگر جدا شوند، در صورتی که پیش از آمیزش جنسی باشد، شوهر میباید نصف مهر را بپردازد. قرآن کریم میفرماید:
«(وَ إِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَ قَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِیضَةً فَنِصْفُ ما فَرَضْتُمْ) ؛(1)و اگر آن (زن -) - ان را، پیش از آنکه با آنان تماس بگیرید، و در حالی که مَهری برای آنها تعیین کردهاید، طلاقشان دهید، پس نصف آنچه را تعیین کردهاید (به آنان بدهید) مگر اینکه [آنان] ببخشند.»
ولی اگر پس از آمیزش، طلاق انجام گیرد، باید تمام مهریه، هرچند زیاد باشد، پرداخته شود:«(وَ لا یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمّا آتَیْتُمُوهُنَّ شَیْئاً) ؛(2)و برای شما حلال نیست که از آنچه به آنان دادهاید، چیزی [باز] ستانید.»
و نیز میفرماید:«(وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ زَوْجٍ مَکانَ زَوْجٍ وَ آتَیْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئاً) ؛ اگر خواستار جایگزینی همسری به جای همسر (خود) شدید، و به یکی از آنان مال فراوانی (بعنوان مهر) پرداختهاید، پس هیچ چیزی از آن را (باز) مَگیرید. آیا آن [مهر] را با تهمت و گناهی آشکار (باز پس) میگیرید؟»(3)«قنطار» به معنای مال فراوان است که مقدار آن دستکم تا چهار هزار دینار گفتهاند(4).
مهر عطیه است نه قیمت
برخی با توجه به فرضیههای ذهنی خود و یافتههای تحمیل شده بر
تاریخ(1)، بر این باورند که دادن مهریه به زن از سوی شوهر به معنای پرداخت قیمت زن و خریدن او است، به ویژه اینکه در دریافت مهر پای پدر و مادر دختر نیز در میان است و هر کدام خود را صاحب بخشی از مهر و شیر بها میدانند.
باید دانست که شیر بها نه مهر است و نه بخشی از مهر و چنانچه مبلغی به عنوان شیر بهاء جزء مهر قرار گیرد و پدر شریک دختر در دریافت مهریه قلمداد شود، از نظر شرعی و قانونی تنها مقدار مهر صحیح و بقیه باطل است، و اگر از روی طیب خاطر مبلغی یا هدیهای به این عنوان به پدر یا مادر دختر پرداخت، تا عین مال باقی است میتواند پس بگیرد(2).
اما در رابطه با اصل مهر، حق این است که ریشۀ مهر از جای دیگر و برای چیز دیگراست. ریشۀ مهر را باید در سیستم آفرینش زن جستجو کرد که از سیستم آفرینش مرد متفاوت است. برخی تفاوتها عبارت است از:
در مرد عشق و طلب وجود دارد، و در زن جمال و غنا.
زن از مرد شهوانیتر، ولی در مقابل آن مرد تواناتر است.(3)
مرد شهوت کمتری دارد، ولی در برابر آن توان خودداری ندارد.
زن در پرتو آزرم و عفت درونی خود میداند که عزت و احترام او در این است که خود را رایگان در اختیار مرد قرار ندهد، بلکه باید کاری کند که مرد را به آستانۀ خود بکشد، و مردان را به رقابت با یکدیگر وا دارد.
1) (1)) شاید این ذهنیت از داستان ازدواج موسی علیه السلام با دختر شعیب ناشی شده باشد. اینان تاریخچه مهر را به چند دوره تقسیم کردهاند که عبارتاند از: دورۀ مادرشاهی و طفیلی بودن مرد، دورۀ پدر شاهی ولی با ربودن دختر از قبیله دیگر که مهری در کار نبود، دورۀ کار برای پدر دختر و دورۀ پیشکشی هدیه و ظهور مهریه. (ر. ک: نظام حقوق زن در اسلام، مرتضی مطهری، ص 194.)
2) (2)) . ر. ک: تحریر الوسیله، ج 2، ص 299.
3) (3)) اگر چه دانشمندان میگویند مرد از زن شهوانیتر است، اما طبق روایات شهوت زن نه برابر شهوت مرد است. (ر. ک: بحارالانوار، ج 40، ص 225 و مستدرک الوسائل، ج 14، ص 428.)
با توجه به ویژگی طلب و تقاضا و فقدان توانایی لازم برای کنترل خود، و نیز تاثیرپذیری مرد از زن از یک سو، و زیبایی و غنا، قدرت کنترل، آزرم و حیا، ربایش و قدرت اثر بخشی زن از سوی دیگر، توانسته است مرد را به پیشکشی هدیهای به نام مهر وادار سازد.
از سوی دیگر دریافت مهر توسط زن، خود پشتوانههای مالی برای استقلال وی در دوران زندگی مشترک به شمار میرود و به هنگامی که مرد سرناسازگاری نهاد و زمینۀ آزار زن را فراهم کرد، ابزار خوبی برای کنترل وی میباشد؛ چرا که اگر تاکنون مهریه را پرداخت نکرده است، به خاطر بار مالی نمیتواند زور بگوید، و اگر پرداخته است، زن میتواند با هزینه کردن آن (فدیۀ طلاق خلع و مبارات) به خواست خود برسد، و به هنگام جدایی که بخشی از عمر زن گذشته و سرمایۀ جوانی و زیبایی خود را از دست داده، خسارتی که بر روح و تن وی وارد شده، تا حدی جبران میکند و وسیلهای برای تأمین زندگی آیندۀ او خواهد بود.
1) (1)) اقتباس از کتاب نظام حقوق زن در اسلام، ص 198.
یکی دیگر از مسایلی که قرآن در امر ازدواج بدان پرداخته، مسأله چند همسری یا تعدد زوجات است:«(فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنی وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ) ؛ پس آنچه از زنان، دلخواهتان است، دو دو و (یا) سه سه و (یا) چهار چهار، به زنی بگیرید.»(1)
از آنجا که بررسی این مسأله نیازمند به فرصت بیشتری است و در این نوشتار کوتاه مجال آن نیست، تنها به یادآوری چند نکته بسنده میکنیم. و بررسی همه جانبۀ آن را به فرصتی دیگر واگذار مینماییم.
«مثنی» یعنی دو تا دو تا «ثلاث» یعنی سه تا سه تا، و «رباع» به معنای چهار تا چهار تاست؛(2)البته این بدان معنا نیست که به هنگام ازدواج دو تا دو تا، سه تا سه تا و چهار تا چهار تا باشد، بلکه با توجه به عموم مردم چنین تعبیر کرده است.
«واو» در آیه، اگر چه عطف است، به معنای جمع نیست تا دو تا، سه تا و چهارتا و در مجموع نُه تا معنا دهد، بلکه بدین معناست که شما میتوانید دو تا، یا سه تا و یا چهار همسر داشته باشید؛ از این رو، اگر با «او» عطف میکرد، موهم این معنای بود که هر کسی لزوماً باید دو یا سه و یا چهار تا زن بگیرد.
اسلام نه تنها چند همسری را اختراع نکرد، بلکه چند همسری نامحدود پیش از اسلام را کنترل و محدود نمود و برای آن مرزی (حداکثر تا چهار تا) قرار داد.
در تعدد زوجات قید «طاب» وجود دارد که بیانگر این حقیقت است که نباید زنان هرزه را دور خود جمع کند و حرمسرا تشکیل بدهد.
در ادامۀ آیه جواز تعدد را مشروط به اجرای عدالت کرده، و میفرماید:«(فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً) ؛ و اگر میترسید عدالت را رعایت نکنید، پس (به) یک (همسر)، اکتفا کنید.»
قید عدالت، آن هم با احتمال ترس، زمینۀ جلوگیری از هوسبازیهای مردان است؛ زیرا از یک سو افرادی که بتوانند رعایت عدالت کنند، کم هستند و از سوی دیگر، اگر به واقع عدالت اجرا شود، مشکلی نخواهد بود.
عوامل چند همسری
عواملی که میتواند مسأله چند همسری را توجیه نماید، عبارتاند از:
الف) بروز عادت ماهانه؛ ب) خستگی زن از زایمان؛ ج) نازا بودن زن و یائسه شدن او؛ د) فزونی جمعیت زنان بر تعداد مردان؛ ه -) نجات تک همسری.
شهید مطهری مینویسد: «وقتی عدد زنان نیازمند به ازدواج از مردان نیازمند فزونی یافت، اگر حق تأهل این عده از زنان به رسمیت شناخت نشود و به مردان اجازۀ چند همسری داده نشود، رفیقهبازی و معشوقهگری ریشۀ تک همسری واقعی را میخشکاند.(1)
یادآوری این نکته ضروری است که این عوامل، تنها حکمت(2)تشریع تعدّد زوجات است و علت واقعی آن را فقط ذات اقدس احدی میداند و بس.
در اینجا به کسانی که ازدواج کرده و تشکیل خانواده دادهاند، دو توصیۀ قرآنی را یادآور میشویم:
زن و شوهر میباید کانون خانواده را به بهشتی مبدّل سازند که در آن دوستی، محبّت، موّدت و تفاهم بر قرار باشد، نه اینکه با مشاجره، کشمکشها و جنگ و دعوا، این آشیانۀ مطمئن خود و فرزندان را به جهنمی سوزان بدل کنند که همگان به ویژه فرزندان معصومشان در آتش آن بسوزند؛ البته اجرای این برنامه بیشتر در گرو برخورد شایستۀ شوهر است؛ از اینرو، خطاب به وی میفرماید:«(وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ) ؛ و با آنان، بطور پسندیده رفتار کنید.»(1)
زندگی مسالمتآمیز بین زن و شوهر به این محقق میشود که محبت، صفا، صمیمیت، فرمانبری، رعایت حقوق شرعی و قانونی و از همه مهمتر تفاهم اخلاقی در خانه حاکم باشد.
اگر چنانچه زن و شوهر به هر دلیلی نتوانستند با هم زندگی کنند، حق دارند از یکدیگر جدا شوند، به شرط آنکه این جدایی نیز شایسته باشد. این سفارش قرآن است که میفرماید:«(فَإِمْساکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ
1) (1)) نساء/ 19.
بِإِحْسانٍ) ؛(1)پس به طور پسندیده نگاه داشتن، یا به نیکی آزاد کردن [همسر بر شما واجب است].» اما این حق را ندارد که همسر خود را تحت فشارهای جسمی و روحی قرار دهد تا وی مجبور شود برای رهایی خود بخشی از مهر خود را ببخشد:«(وَ لا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ ما آتَیْتُمُوهُنَّ) ؛(2)و بر آنان سختگیری نکنید، تا بخشی از آنچه (مهریه) به آنان دادهاید، (از دستشان به در) برید.» حتی در آخرین لحظات زندگی مشترک (روزهای آخر طلاق رجعی) نیز سفارش میکند که یا ماندن به خوشی، یا رهایی به خوبی.«(فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ لا تُمْسِکُوهُنَّ ضِراراً لِتَعْتَدُوا) ؛ و به (روزهای پایانی) سرآمدِ (عدّه) شان رسیدند، پس بطور پسندیده نگاهشان دارید، یا بطور پسندیده آزادشان سازید؛ و بخاطر زیان رساندن نگاهشان ندارید، تا (به حقوقشان) تجاوز کنید.»(3)
از این همه سفارش و تأکید، به روشنی در مییابیم که روح پیام قرآن در زندگی، مودّت و رحمت و پیوند زناشویی برای زندگی مسالمت آمیز است.
گروهی به حضرت علی علیه السلام طعنه میزدند که «تو با فضیلتترین و شجاعترین مرد عرب هستی و میتوانستی دختر ثروتمندی را به عقد خود درآوری تا با جهاز خود خانهات را مزین کند.» آن حضرت در پاسخ فرمود: «همانا ما قوی هستیم که به دستورهای الهی رضایت دادهایم و جز رضایت خدا چیزی نمیخواهیم و افتخار ما نیزبه اعمال نیکو است نه مال و ثروت.(1)»
همچنین به حضرت فاطمه علیها السلام طعنه زدند که تو همسر مرد فقیری شدی که هیچ مالی ندارد و ایشان در پاسخ فرمود: «من به علی علیه السلام راضی هستم و رضایت من از او. بالاترین درجات رضایت است.»(2)
مستحب و نیکو است مراسم عروسی در شب برگزار شود؛ زیرا خداوند شب را زمان آرامش قرار داده است و ولیمۀ (غذا) عروسی در شب یا روز باشد. امام صادق علیه السلام میفرماید:
«زفّوا اعرائسکم لیلاً واطعموا ضحاً؛ عروسی و زفاف را در شب برگزار کنید و ولیمۀ آن را در روز بدهید.»(3)
حضرت باقر علیه السلام فرمود: «ولیمۀ عروسی یک روز است و روز دوم بزرگواری و کرم و روز سوم خودنمایی و ریا(4)است» سزاوار است مؤمنان دعوت عروسی را اجابت کرده و از ولیمۀ عروسی تناول کنند.
در صحت عقد ازدواج تعیین مهریه واجب است که بر عهدۀ مرد قرار میگیرد. در روایات از خوبیهای دختر برای شوهر، کم بودن مهریه و زیاد نبودن آن عنوان شده است و این به خاطر توجه اسلام به سعادت و سلامت عروس و داماد و تشکیل خانواده سعادتمند بوده است و میبینیم که مهر و جهاز حضرت زهرا علیها السلام با آنچه پدر بزرگوارشان فرموده، مطابقت دارد(1).
نگرش به مهریه
مهریه، بدهی مرد به زن و پرداخت آن بر او واجب است و اگر کسی مهریه زیاد تعیین کند و قصد پرداخت آن را نداشته باشد؛ چنان که در زمان ما گفته میشود: «کی داده و کی گرفته»، معصیت کار بوده و نوعی دزدی محسوب میشود.
حضرت علی علیه السلام به مردی که میخواست ازدواج کند و از حضرت طلب دعایی کرد، حضرت به او فرمود که بگوید:
«اللهم بکلماتک استحللتها، و بامانتک اخذتها اللهم اجعلها ولوداً ودوداً لاتفرک تاکل ماراح ولاتسأل عمّا سرح(2)» در هنگام عروسی حضرت زهرا علیها السلام با دیدن جهیزیه مختصر دعا کردند و پس از اجرای صیغه عقد با تکبیرات و تسهیلات مراسم را برگزار کردند.
آری، از آغازین لحظههای تشکیل زندگی این دو بزرگوار ارزشهای الهی و انسانی متجلی بود و سزاوار است شیعیان و محبان این بزرگواران با شناخت بیشتر سیره و منش آنان در مسیر حقیقت گام بردارند.
مراسم عروسی نماد و نقطۀ آغازی برای تشکیل بنیان مقدس خانواده است و عرف جامعه پس از برگزاری آن به هر شیوهای باشد، این پیوند مقدس را به رسمیت میشناسد. این مراسم در هر منطقهای به شکلی خاص انجام میگیرد که نقطه مشترک همه آنها در این ویژگی است که مجلس عروسی همراه با سرور و شادی بوده و گردانندگان مراسم از برنامهها و امکاناتی استفاده میکنند که شادی بیشتری به همراه داشته باشد. در متون دینی نیز به این مطلب اشاره شده است که مؤمن واقعی فردی با نشاط و سر زنده است که ناشی از ایمان مذهبی وی میباشد و نمیتوان نقش آن را در زمینههای پیدایش شادی و نشاط نادیده گرفت. درقرآن و روایات سفارش شده است که عبادات خود را با نشاط و سرحالی انجام دهید تا بدون داشتن نگرانی به اطمینان قلبی برسید.
برای برخی این شبهه وجود دارد که اساساً نمیتوان در مراسم شادی مسائل شرعی و دینی را رعایت کرد و این دو منافات دارند و شادیها فقط به شادیهای ظاهری اطلاق میگردد، در حالی که اگر دقت داشته باشیم به این نکته میرسیم که ارمغان دین برای بشر شادی، سرور، بهجت به معنای عمیق آن است و مؤمنان واقعی عمیقترین این شادی و خوشحالی ها را دارند. زیارت با معرفت معصومین علیهم السلام، نماز با حضور قلب، تدبر در قرآن تا انفاق و صدقهای که به اهلش میرسد، کشف راز علمی، پیروزی در رقابت ورزشی، شادمانی و خرسندی که از حسن انجام وظیفه حاصل میشود، احساسی که پس از توسعه رزق و روزی که برای خانواده مهیا کرده است، رضایت از خدمتی که به بشریت عرضه کرده است و دهها و صدها احساس بهجت و سرور که پس از انجام کارهای خداپسندانه و مطابق
فطرت پاک انسانی پدیدار میشود، برگرفته شده از یک جوهره و حقیقت بوده و همه جلوهای از زیبایی و عظمت و کمال بی حد و حصر خداوند متعال است، که برای کسانی که در این مسیر زندگی میکنند، شادیهای ظاهری و باطنی به همراه دارد و در مقابل هر آنچه شادی و سرور از راههای شیطانی و انحرافی حاصل میشود، زودگذر و لحظهای بوده و پس از اندکی آثار سوء خود را مشخص خواهد کرد؛ همانند فردی که از مواد مخدر و مشروبات الکلی برای شادی چند لحظهای خود استفاده میکند. اکنون که با ماهیت شادی واقعی آشنا شدیم، به این نکته توجه میکنیم که مؤمن برای لذت و شادی چند دقیقهای، مرتکب نافرمانی خدا نمیشود تا برای شادی مراسم عروسی خود گرفتار آداب آلوده به گناه گردد.
گاهی در مراسم ازدواج، اختلاط زن و مرد با پوشش نامناسب، موسیقی حرام، مزاحمت برای دیگران از جمله همسایهها و به راه انداختن کارناوالهای پر طمطراق، اسراف، چشم و هم چشمی، بی توجهی به واجبات مهمی مانند نماز دیده میشود که ناشی از عدم آگاهی برگزار کنندگان از لذت و شادی واقعی است که همیشه به دست خداست و با گناه و معصیت به دست نمیآید.
راهکارها
برای اجرای مراسم عروسی با رعایت اصل شادی و شادمانی به دور از امور غیر قابل قبول نزد شرع و عرف باید نگرشهای جدید و صحیح را اعتقاد و باور داشت و از مدتها قبل برای جایگزین کردن آنها با امور خرافی و غیرشرعی برنامهریزی کرد. قبل از ذکر راهکارها این نکته جالب توجه است که با کسب آگاهیهای لازم و اینکه انسان با توانایی خود میتواند گره از مشکلترین کارها بگشاید و امور را بر وفق مراد خود تنظیم
کند، میتواند بر موانع و مرارتها پیروز گردد. برای اینکه مجلس عروسی برگزار کنیم که هم سرشار از شادی باشد و هم از گناه و معصیت به دور ماند و خانواده و فامیل نیز راضی باشند، توجه به نکات زیر سازنده خواهد بود:
سعی شود ابتدا دختر و پسر انجام چنین مراسمی را به صورت جدی از بزرگترها خواستار شوند و به برگزاری آن باور و اعتقاد داشته باشند؛ پس اهمیت موضوع را در شرایط مختلف به اعضای خانوادهها به ویژه والدین و خواهران و برادران خود تفهیم کنند و برای همه روشن کنند که عروس و داماد حق دارند مطابق نظریات خودشان مراسم عروسی را برگزار کنند.
چون آداب نادرست در عروسی در طول زمان پایدار شده و به صورت یک فرهنگ در آمده است، میتوان با جایگزینهای مناسب فرهنگ و آداب نادرست را تغییر داد؛ از جمله اینجایگزینها میتوان به استفاده از مداحان موفق در این گونه مجالس و هنرمندانی که با تردستیهای مفید و یا خواندن اشعار و لطیفههای مناسب مجلس گردانی میکنند، استفاده کرد.
بهتر است مجالس عروسی در مناسبتهای مذهبی و جشنهای میلاد ائمه علیهم السلام برگزار گردد و سپس از وجود مداحان و هنرمندان استفاده برد؛ همچنین حضور برخی شخصیتهای مذهبی و معتمدان محلی نیز چاره ساز خواهد بود.
برخی فقهاء خواستگاری را مستحب دانستهاند و همچنین مستحب است مردی که تصمیم بر ازدواج میگیرد، قبل از تعیین دختر و خواستگاری از او، دور رکعت نماز بخواند و پس از آن به دعاهایی که از ائمه علیهم السلام رسیده، تمسک جوید(1).
از پسندیدهترین آداب ازدواج که ریشه در فطرت انسانی و طبیعت و نظام آفرینش دارد و در مناطق مختلف به عنوان یکی از رسوم و آیین و حامل اندرزهای حکیمانه پذیرفته شده است و اجرا میشود، خواستگاری است. در خواستگاری، مرد به خواستن زن اقدام مینماید و برای اجرای آن از طریق خود او و یا خانواده و دوستان او اولین گام برداشته میشود و این زن است که مؤدبانه و پسندیده خواسته میشود و طلب و عشق مرد را میپذیرد که به قول شهید مطهری یکی از تدابیر حکیمانه و شاهکارهای خلقت به شمار میرود(2).
از این رو، در قرآنکه آیین فطرت است و روایات معصومین علیهم السلام نیز در هماهنگی با فطرت و نظام آفرینش، مردان در امر ازدواج مورد خطاب واقع شدهاند و به طور مستقیم به آنها دستور خواستگاری و انتخاب همسر داده شده است، آن جا که خداوند در آیه مربوط به خواستگاری میفرماید:
(و لا جناح... أنفسکم)(3)
1) (1)) . همان، و عروة الوثقی، ج 2، باب نکاح، مسئله 5. «اللهم انی ارید أن اتزوّج فقدر لی من النساء اعففهن فرجاً و احفظن لی فی نفسها و مالی و او سعهنّ رزقاً و اعظمهنّ برکة و قدر لی ولداً طیّباً و تجعله خلفاً صالحاً فی حیاتی و بعد موتی».
2) (2)) نظام حقوق زن در اسلام، شهید مطهری، ص 15.
3) (3)) بقره/ 235.
و آیه ازدواج میفرماید:«(فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ) ؛(1)پس آنچه از زنان، دلخواهتان است به زنی بگیرید.»
شایسته است زنان و خانوادههایشان مردانی را که دارای صفات پسندیدهاند و از برخی صفات ناپسند به دورند، بپذیرند و رد نکنند که باعث فتنهانگیزی و فساد در جامعه خواهد شد(2).
شوهر مطلوب
براساس دستهای از روایات نورانی که از معصومین علیهم السلام رسیده است، پنج ویژگی خواستگار عبارتاند از: اخلاق، دین، امانت، عفت و توانایی در تأمین هزینه زندگی(3). و سزاوار است که (زن) دختر و خانواده او به خواستگاری شاربالخمر (معتاد به شراب و یا مانند آن) بدخلق و خو، مخنث و فاسق جواب رد بدهند؛ زیرا چنین فردی همشان نمیباشد و نمیتواند زندگی سعادتمندی داشته باشد(4).
همسر مطلوب
مردی که قصد ازدواج دارد، نمیتواند از هر زنی خواستگاری کند، بلکه از نظر دستورهای دینی که در قانون نیز بدان تصریح شده است، میتواند از هر زنی که خالی از موانع ازدواج باشد. (موارد آن ذکر خواهد شد) یعنی ازدواج با او مشروع باشد، خواستگاری نماید(5).
ازدواج با چند گروه از زنان حرام است و در نتیجه نمیتوان از آنان خواستگاری کرد که عبارتاند از:
1) (1)) نساء/ 3.
2) (2)) تهذیب الاحکام، ج 7، کتاب نکاح، باب 33، کفویت در ازدواج؛ تحریر الوسیله، کتاب نکاح، مسئله 4؛ وسائل الشیعه، کتاب نکاح، باب 28؛ فروع کافی، باب 24 و 25.
3) (3)) همان.
4) (4)) تهذیبالاحکام، ج 7، کتاب نکاح، باب 33، کفویت در ازدواج؛ وسایل الشیعه، باب 29 و 30.
5) (5)) ر. ک: در پاسخ پرسشهای دیگر، این موارد روشن شده است.
زنانی که با انسان حرام دایمی هستند؛ مانند، خاله، عمه، مادر.
زنانی که به سببی خاص بر انسان حرام میشوند؛ مانند زن پدر، خواهر زن مادامی که همسر انسان زنده است و یا زنانی که همسر دارند، مادر زن، و....
زنانی که از طریق شیر خوردن از یک مادر با شرایط خاص بر مرد حرام میشوند.
زنانی که به خاطر کفر و طلاق و یا ارتباط نامشروع جنسی بر مرد حرام میشوند(1).
پیشنهاد خواستگاری
ممکن است این پیشنهاد بدون دخالت خانواده و یا دوستان وی به دختر گفته شود؛ اما در این مرحله نیز انسان عاقل سعی میکند با در نظر گرفتن فرهنگ جامعه و آداب و رسوم اجتماعی و ارج نهادن به مقام و منزلت زن و همچنین احترام به والدین و دیگران و بهرهمندی از حمایتهای مادی و معنوی آنها و احترام به پیوندهای نزدیک خانوادگی از تنها پیشقدم شدن اجتناب نماید و باعث جلوگیری از برخی آسیبهای روحی و روانی و برخی عوارض منفی شود که معمولاً ناشی از تحت تأثیر احساسات و عواطف قرار گرفتن طرفین به ویژه دختر میباشد؛ بنابراین، مناسب است مقدمات خواستگاری نیز به شیوۀ پسندیده و معمول هر منطقهای صورت بگیرد.
مستحب است مرد هنگامی که تصمیم بر ازدواج میگیرد، قبل از اینکه دختر معینی را برای خواستگاری مدنظر قرار دهد، دو رکعت نماز بخواند و دعا کند و سپس به خواستگاری اقدام نماید.
1) (1)) ر. ک: توضیح المسائل، مراجع؛ تحریر الوسیله، امام خمینی رحمه الله.
مجلس خواستگاری
جلسه خواستگاری در هر منطقه آدابی دارد که مطابق آن برگزار میشود، ولی وجوه مشترکی نیز وجود دارد؛ مانند گفتگوی خانوادهها در این جلسه، امروزه تقریباً همه جا پسر و دختر نیز جداگانه با یکدیگر به گفتگو نشسته و از نزدیک در باره شخصیت خود و اهداف و دیدگاه ها و برنامههایشان برای زندگی آینده صحبت میکنند و در این دیدار اگر به تفاهم رسیدند، انس و الفت مضاعفی حاصل خواهد شد.
در این دیدار، به مرد اجازه داده شده است که به صورت و دستها و مو و قسمتهای زیبای (محاسن) دختر مورد نظر نگاه کند و احتیاطاً از روی لباس نازک و چون که برای شناخت و اطلاع یافتن بر حال و وضعیت دختر است، محدودیتی از نظر دفعات نگاه کردن نیست؛ البته توجه به این نکته ضروری است که جواز شرعی مسأله زمانی است که تصمیم مرد به ازدواج جدی باشد و احتمال حصول توافق بر ازدواج بدهد و امکان ازدواج با زن فراهم و با این نگاه در صدد انتخاب همسر باشد(1). از دیگر ویژگیهای این دیدار، این است که زیباییهای ظاهری را بر اساس گرایش طبیعی و فطری انسان به زیبایی و جمال، مورد توجه قرار میدهد و نقش آن را در انتخابهایی که انسان در زندگی دارد، به ویژه ازدواج نمیتوان نادیده گرفت و از این طریق، باعث ایجاد و استمرار محبت و صمیمیت میگردد.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به جوانی که قصد ازدواج داشت، فرمودند:
«لو نظرت الیها فانّه اخری ان یودم بینکما(2)؛ نگاه به دختر مورد نظر برای دوام ازدواج شما بهتر است.»
به ویژه اینکه مورد پسند بودن همسر تأثیر عمیقی در روابط سرشار از عاطفه و احساسات زن و شوهر دارد و حقیقت نگاه مرد که به قول شهید مطهری طبیعت و خلقت وی را مظهر طلب و عشق و تقاضا قرار داده، این است که کمک میکند مرد به بهترین شکل به وصالش برسد.
دوران نامزدی پس از قبول پسر و دختر برای ازدواج شروع میشود و تا زمانی که صیغۀ عقد شرعی خوانده نشده، دختر و پسر با یکدیگر نامحرم و بیگانهاند، هرچند در آینده ازدواج کنند؛ بنابراین، باید روابط خودشان را با معیارهای شرعی بسنجند و از ملازمت با یکدیگر، گفتگوی طولانی، خلوت کردن با یکدیگر و ارتباط نزدیک به ویژه ارتباط جنسی نامشروع بپرهیزند و در موارد ضروری از پدر یا سرپرست دختر رخصت بگیرند(1)و عقد موقت جاری کنند.
بنابراین، اگر فاصله بین خواستگاری و اجرای مراسم عقد شرعی طولانی میشود، برای اینکه موانع شرعی روابط در این دوران برداشته شود، مناسب است صیغۀ محرمیت شرعی خوانده شود. این عقد همان شرایط ازدواج موقت را دارد و خانواده ها میتوانند آن را به صورت مشروط اجرا کنند و از بعضی جهات محدودیتهایی را در روابط دختر و پسر اعمال نمایند.
از شرایط اصلی صیغه محرمیت تعیین مهریه و تعیین مدت است. اگر طرفین بخواهند عقد دایم بخوانند، ولی هنوز مدتی که در عقد محرمیت ذکر کرده بودند، باقی است، مدت باقی مانده را میبخشند و سپس عقد جدید جاری میشود(2).
برای اجرای این کار فوایدی مادی و معنوی مترتب میشود؛ از جمله اینکه اصل اجرای صیغه محرمیت خشنودی خداوند را به همراه دارد و بهترین راهحل برای مقابله با رفتارهای غیر شرعی و باورهای غلط در مقدمات ازدواج است و به جای اینکه نامزدها از این گونه روابط احساس تخلّف و دلهره و دغدغه داشته باشند، با خواندن عقد محرمیت به این ارتباط رسمیت داده میشود و (عوارض) احساسات منفی جای خود را به احساس عاطفی - الهی در مسیر رشد و شکوفایی و آرامش روانی در راستای تقویت ایمان میدهد و از خوشگذرانی و دوستیهای خطرناک جلوگیری میکند.
در برگزاری مراسم عقد و عروسی بهتر است از بعضی امور که پیامدهای منفی دارد و در روایات به آنها اشاره شده است، اجتناب گردد، از جمله اینکه صیغه عقد در زمانی خوانده نشود که قمر در برج عقرب باشد و یا در روز چهارشنبه و یا درزمانی که ماه در محاق باشد (دو یا سه شب آخر ماه)(1)و ایام وفات و سوگواری معصومین علیهم السلام به ویژه ایام محرم و صفر.
1) (1)) عروة الوثقی، باب نکاح، مساله 6؛ وسایل الشیعه، کتاب نکاح، باب 54.
در مورد ازدواج موقت چند بحث اساسی وجود دارد:
الف - ازدواج موقت قبل از اسلام؛
ب - ازدواج موقت بعد از اسلام؛
ازدواج موقت از منظر قرآن؛
ازدواج موقت از منظر روایات؛
ازدواج موقت در فتوای جدید برخی از علمای اهل سنت؛
ازدواج موقت از منظر عقل؛
ازدواج موقت از منظر حقوق؛
راهکار اجرای ازدواج موقت؛
شرایط و مقررات ازدواج موقت.
مقدمه
از شیرینترین و پرخاطرهترین رخدادهای دوران حیات هر فردی ازدواج است که خداوند آن را از آیات خود معرفی کرده است:
«(وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ) ؛ و از نشانههای او این است که همسرانی از (جنس) خودتان برای شما آفرید، تا بدآنها آرامش یابید، و در بین شما دوستی و رحمت قرارداد؛ قطعاً در آن [ها] نشانههایی است برای گروهی که تفکّر میکنند.» و در آیات دیگر به آن توصیه و سفارش نموده است و فقر را مانع آن نمیداند:
«(وَ أَنْکِحُوا الْأَیامی مِنْکُمْ وَ الصّالِحِینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لا یَجِدُونَ نِکاحاً حَتّی یُغْنِیَهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ الَّذِینَ یَبْتَغُونَ الْکِتابَ مِمّا مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ
فَکاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْراً وَ آتُوهُمْ مِنْ مالِ اللّهِ الَّذِی آتاکُمْ وَ لا تُکْرِهُوا فَتَیاتِکُمْ عَلَی الْبِغاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ مَنْ یُکْرِهْهُنَّ فَإِنَّ اللّهَ مِنْ بَعْدِ إِکْراهِهِنَّ غَفُورٌ رَحِیمٌ) ؛ و افراد بیهمسرتان، و شایستگان از بندگانتان، و کنیزانتان را به ازدواج (یکدیگر) در آورید؛ اگر نیازمند باشند، خدا از بخشش خود آنان را توانگر میسازد؛ و خدا گشایشگری داناست. و کسانی که (وسایل) ازدواج نمییابند، باید خویشتنداری کنند تا خدا از بخشش خود آنان را توانگر سازد. و از میان آنچه (از بردگان) مالک شدهاید، کسانی که خواستار (قرارداد آزادی =) مُکاتبه هستند، پس با آنان (قرارداد) مُکاتبه ببندید، اگر در (آزادی) ایشان نیکی میدانید؛ و از مال خدا که به شما داده، به آنان بدهید. و کنیزان جوانسال خود را اگر پاکدامنی را میخواهند، بر تجاوزکاری (= زنا) به اکراه وامَدارید، تا (کالای) ناپایدار زندگی پست (دنیا) را بجویید؛ و هر کس آنان را (بر این کار) به اکراه وادار کند (و پشیمان شود،) پس بعد از اکراه آنان خدا بسیار آمرزنده [و] مهرورز است.»
افزون بر آیات قرآن، روایات اسلامی نیز ضمن پرهیز دادن انسانها از رهبانیت، ازدواج را به عنوان سنت معرفی کرده و رویگردانی از آن را رویگردانی از سنت و دین رسول خدا صلی الله علیه و آله معرفی میکند:
«النکاح سنتی فمن رغب عن سنتی فلیس منی(1).»
بیش از اسلام و تشریع احکام نورانی آن، مردم در قالبهای مختلفی ازدواج میکردند و هر کدام از این قالبها برای ایشان از منزلگاه خاصی برخوردار بود(2). در این نوشتار برآنیم تا ضمن بررسی ازدواج موقت (متعه) چهره واضح و روشن از این نوع ازدواج ارائه دهیم و آنرا به عنوان
1) (1)) میزان الحکمه، محمدی ری شهری، مکتب الاعلام الاسلامی، ج 4، ص 271، ح 7802.
2) (2)) انواع ازدواج های مرسوم در زمان جاهلیت عبارت اند از:1. نکاح الاستبضاع؛ 2. نکاح الرهط؛ 3. نکاح البدل؛ 4. نکاح المقت؛ 5. نکاح الخدن؛ 6. نکاح الشعار؛ 7. نکاح السفاح؛ 8. زواج المتعه. برای توضیح بیشتر ر. ک: تاریخ الجاهلیه، عمر فروخ، ص 156؛ جاهلیت و اسلام، یحیی نوری، ص 602 به بعد.
راهکاری در ترویج فرهنگ ناب اسلامی در مسیر کاهش آمار مفاسد اجتماعی آشکار و نهان معرفی نماییم، باشد تا با به کارگیری این شیوه صحیح گامی در راستای اصلاح روابط زن و مرد در جامعه اسلامی برداریم.
این نوع از ازدواج به همراه انواع دیگر در میان امتهای پیشین و قبل از اسلام وجود داشته است در کتاب دکتر عمر فروخ مینویسد:
این عقد که از عقود ازدواج زمان قبل از اسلام است بین مرد و زن غیرباکره بود که این عقد در زمان معینی براساس مهر مشخص بسته میشد، و این نوع از ازدواج با پایان یافتن مدت تمام میشد(1).
ازدواج موقت در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و در دوران حکومت ابوبکر و بیشتر از نیمی از زمان حکومت عمر مرسوم بود، لیکن در اواخر حکومت عمر بن خطاب این مسأله با نهی و جلوگیری شدید عمر رو به رو شده وی اعلام کرد: اگر به من خبر دهند که مردی ازدواج موقت کرده، وی را سنگسار خواهم کرد.
او در خطبهای دیگر گفت: «همانا قرآن همان قرآن است و رسول، همان رسول، اگرچه دو متعه در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله حلال بود[ متعه حج و متعه زنان ]پس من از آن دو نهی و جلوگیری میکنم و بر مرتکب شونده آن حد زنا جاری میسازم.»(2)این عمل خلیفه مورد اعتراض بزرگان صحابه قرار گرفت؛ از جمله مخالفان عبارتاند از:
امیرالمومنین علی علیه السلام که فرمودند: اگر عمر از ازدواج موقت جلوگیری نمیکرد، به جز شخص شقی و بد سرشت کسی زنا نمیکرد(3).
عبدالله بن عمر؛ 3. عبدالله بن عباس؛ 4. جابر بن عبدالله انصاری.
راغب در کتاب محاضرات خود میگوید: روزی یحیی بن اکثم به بزرگی از اهل بصره گفت: چرا ازدواج موقت را حلال میدانی و از چه کسی در این مورد پیروی میکنی؟ شیخ گفت: به عمر بن الخطاب. یحیی گفت: چگونه ممکن است و حال آنکه عمر در این مورد اول کسی بود که جلوگیری کرد و خیلی در این مورد تعصب به خرج داد.
شیخ گفت: به خاطر آنکه خبر صحیحی از جانب عمر به ما رسیده است و به آن عمل میکنیم و آن خبر این است که: روزی عمر بالای منبر رفت و گفت: به درستی که خدا و رسولش برای شما دو نوع متعه را حلال کردهاند؛ متعه حج و متعه زنان، ولی من آن دو را بر شما حرام میکنم و کسی که مرتکب شود، او را سنگسار مینمایم؛ پس ما شهادت عمر را بر حلال بودن متعه قبول میکنیم، لیکن حرام کردنش را خیر(1).
به گواهی تاریخ و به اتفاق همۀ علمای شیعه و سنی، اولین کسی که متعه و ازدواج موقت را منع کرد و به خلاف خدا و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این مورد دستور داد حتی برای مرتکب شونده حد قرار داد عمر بن الخطاب بود(2). اما علمای شیعه به تبعیت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اهلبیت علیهم السلام ازدواج موقت را جایز میدانند. شهید ثانی در این مورد مینویسد: آنقدر احادیث در مورد ازدواج موقت به ما رسیده که نزدیک است به حد تواتر برسد و البته این کثرت احادیث در حالی است که شیعه و امامان آن مراحل سخت سیاسی دوران بنی امیه و بنی عباس را طی کردند و این بسی جای تعجب است که با این همه موانع این قدر زیاد احادیث در این مورد به ما رسیده است.
«(وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساءِ إِلاّ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ کِتابَ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَ أُحِلَّ لَکُمْ ما وَراءَ ذلِکُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوالِکُمْ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسافِحِینَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ
بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً وَ لا جُناحَ عَلَیْکُمْ فِیما تَراضَیْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِیضَةِ إِنَّ اللّهَ کانَ عَلِیماً حَکِیماً)1 ؛ و زنان شوهردار (نیز بر شما حرام است؛) مگر آنچه (از کنیزان) که مالک شدهاید. (این احکامی است که) خدا بر شما مقرّر داشته است. و غیر از این (زنانِ نامبرده)، برای شماحلال است، که با اموالتان آنان را طلب کنید؛ در حالی که پاکدامنانِ غیر زشتکار (= غیر زناکار) باشید. و کسانی از زنان را که (با مُتعه و ازدواج موقت) از او بهره میبرید، پسمَهرشان را، در حالی که واجب شده، به آنان بدهید. و هیچ گناهی بر شما نیست در آنچه، بعد از وجوب (مَهر)، با یکدیگر در موردش توافق کردید؛ براستی که خدا، دانای فرزانه است.»
درباره چگونگی استدلال به آیه شریفه بر ازدواج موقت توجه به نکات زیر راهگشاست:
الف) شان نزول: این آیه از آیات مدنی است که در سال اول هجرت در شرایطی که مسلمانان در مقابل پرداخت اجرت، ازدواج موقت میکردند، نازل شد. لیکن؛ البته مسلمانان در پرداخت اجرت به زنان مسامحه میکردند؛ از این رو، آیه بر طبق عادت معمولی برای تاکید در پرداخت اجرت نازل شد که بیانگر تایید ازدواج موقت میباشد.
ب) کاربرد واژه «متعه»: کاربرد این واژه در عرف مردم به معنای متداول «ازدواج موقت» بیانگر این مطلب است که این آیه در مورد ازدواج موقت است.
ج) سیاق آیه: این آیه در ادامه آیات مربوط به بیان شأن و جایگاه ارتباط زناشویی در قالب حلال و حرام است و نوعی دیگر ازدواج را بیان میکند که باید در بارۀ آن توضیح داده شود در آیه میخوانیم: «و کسانی از زنان را که (با متعه و ازدواج موقت) از او بهره میبرید، پس مهرشان را در حالی که واجب شده به آنها بدهید.»
پرداخت اجرت نیز در بهرهبرداری در ازدواج موقت قابل تصور است. آیه بعد هم در مورد ارتباط صحیح زناشویی است.
د) نظرگاه مفسران: علامه امینی هجده منبع را از منابع اصلی معرفی میکند و این آیه را در مورد ازدواج موقت میداند(1)؛ از جمله مجمع البیان، المیزان، و...
ه) گفته عمر: این گفته که متعۀ حج و متعۀ نساء در زمان پیامبر وجود داشت و من ممنوع کردم، دلالت بر وجود ازدواج موقت در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله دارد؛ همان طور که از این آیه به دست میآید.
بیان شد که تعداد قابل توجهی از روایات شیعه در تفسیر آیه ازدواج موقت و پیرامون مسائل دیگر از جانب اهلبیت عصمت علیهم السلام مطرح شده است. در یک تقسیم بندی میتوان روایات را به چهار دسته کلی تقسیم کرد:
دسته اول: احادیث دلالت کننده بر جواز ازدواج موقت و علت آن.
محمد بن مسلم میگوید: امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند تبارک و تعالی نسبت به شما رأفت و مهربانی کرده و عوض از حرام کردن شراب، ازدواج موقت را حلال نموده است(2).
امام رضا علیه السلام متعه و ازدواج موقت را از شرایط اسلام دانسته و میفرماید: محض اسلام، و اساس اسلام شهادت به وحدانیت خداوند است.... و از اساس اسلام این است که متعتین (ازدواج موقت، تمتع و لذتجویی در ایام حج بین عمره و اعمال حج) را حلال بدانی؛ آن دو متعهای که خداوند در کتابش آیهای در موردش نازل فرموده، و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آن دو را سنت و مستحب قرار داده است(3).
دسته دوم: احادیثی که بر مستحب بودن ازدواج موقت دلالت دارند.
صالح بن عقبه از پدرش نقل میکند که گفت:
از امام صادق علیه السلام پرسیدم: آیا برای کسی که ازدواج موقت بنماید، ثوابی (از طرف خدا) در نظر گرفته شده است؟ امام صادق علیه السلام فرمودند: اگر با این عمل (ازدواج موقت) قصد قربت کند و... کلمهای با آن زن صحبت نمینماید، مگر آنکه خداوند به عدد هر کلمه حسنهای برای او قرار میدهد و دستی به طرف زن دراز نمینماید مگر اینکه خداوند برای او حسنهای قرار میدهد و وقتی به او نزدیک شود، خداوند گناهی از او میآمرزد، و وقتی غسل میکند، خداوند به عدد هر مویی از بدن او که آب بر آن جریان پیدا میکند، از او گناه میبخشد.
عقبه میگوید: (با تعجب) پرسید: به عدد هرمو؟
حضرت فرمودند: (آری) به عدد هر مو (خداوند گناهی از او میبخشد)(1).
هشام ازامام صادق علیه السلام نقل میکند که حضرت فرمودند: همانا دوست دارم که مؤمن از دنیا نرود مگر آنکه ازدواج موقت کرده باشد، هرچند یک مرتبه(2).
دسته سوم: احادیثی که بر کراهت ازدواج موقت در مواردی دلالت میکند.
محمد بن فیض گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد متعه و ازدواج موقت سؤال کردم، حضرت فرمود: آری، اگر زن عارفه و آگاه باشد، اشکال ندارد (شما را از چند دسته زنان برحذر میدارم): از «کواشف» بر حذر باشید، از «دواعی» بر حذر باشید از «بغایا» بر حذر باشید و از شوهرداران بر حذر باشید.
عرض کردم: کواشف چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود: زنانی که کشف شده هستند (بی حجاب هستند) و خانههایشان شخصی است و رفت و آمد (نامشروع) دارند.
عرض کردم: دواعی چه کسانی هستند؟ حضرت فرمودند: زنانی که مردان را به خود میخوانند و به فساد شناخته شدهاند.
عرض کردم بغایا چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود: زنانی هستند که به زنا معروف میباشند.
عرض کردم: شوهرداران چه کسانی هستند؟ حضرت فرمودند: زنانی که به طور غیر شرعی طلاق داده شدهاند(1).
دسته چهارم: احادیثی که احکام متعه را بیان میکنند.
شیخ حر عاملی از محدثان قرن دوازدهم و نویسندۀ کتاب گران سنگ وسایل الشیعه در بخش نهم از کتاب النکاح، 46 باب با عناوین گوناگون باز کرده است و تعداد 223 روایت نقل میکند؛ از جمله:
باب مباح بودن ازدواج موقت (32 روایت)؛
باب مستحب بودن ازدواج موقت (15 روایت)؛
باب مستحب بودن ازدواج موقت، اگرچه عهد بسته باشد که آن را ترک کند یا بر او نذر کرده باشد (3 روایت)؛
مکروه بودن متعه در صورت بی نیازی و منجر شدن به فساد زنان (6 روایت)؛
باب مستحب بودن ازدواج موقت با زنان امین و عفیف (3 روایت)؛
و ابواب دیگر که در بیان احکام، شرایط و آداب ازدواج موقت است.
این تعداد روایت بیانگر اهمیت موضوع در پیشگاه ائمه معصومین علیهم السلام راویان و محدثان اخبار معصومین علیهم السلام است.
(2) مشکل بالا رفتن سن ازدواج دختران، تنها به کشورهای عربی خاور میانه محدود نمیشود، بلکه به یک شبح تهدید آمیز برای همه کشورهای
اسلامی تبدیل شدهاست. وب سایت «محیط» طی گزارشی، خاطر نشان کرد که 34 دختران در کشورهای عربی از سن 35 سال گذشتهاند و این افراد را دختران ناامید مینامند، زیرا دیگرامیدی به ازدواج با فردی شایسته و دلخواه ندارند. تنها در مصر 8 میلیون ناامید وجود دارد، در مراکش وضعیت بدتراست. ممکناست همین رقم و شاید هم بیشتر از آن وجود داشته باشند، البته کشورهای عربی خلیج فارس نیز همین مشکل را به نوع دیگری دارند. در این میان، وضع «یمن» از همه بدتر است. درصد ازدواجهای زود هنگام، اشتغال دختران خردسال به عنوان خدمتکار و.... ناهنجاریهای بسیاری را ایجاد کردهاست. بالا رفتن آمار دختران ناامید به عوامل متعدد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی برمیگردد. در این میان، بالا رفتن سن ازدواج پسران نیز بر این پدیده تأثیر گذاشتهاست. از نظر فرهنگی، امروزه ازدواج پسران در سن بالا، امری ناپسند به حساب نمیآید، حال آنکه تا نیمه قرن گذشته، میانگین سن ازدواج پسران 22 سال بود و مجرد بودن آنان، امری ناپسند تلقی میشد، در سالهای اخیر در کشورهای عربی، کنفرانسهای متعددی در خصوص راهکارهایی برای حل مشکل دیر ازدواجی و پیر دختری برگزار شدهاست. یکی از راههایی که مورد بررسی قرار گرفت، ازدواج موقت است. در فقه شیعه، ازدواج موقت و زماندار و به قصد طلاق برای زنان بدون شوهر با شرایط خاص، مجاز است، اما در فقه اهل سنت، ازدواج موقت و یا هر ازدواجی که مدت دار باشد، حرام است.
به تازگی، تعدادی از علمای اهل سنت اعلام کردهاند که خلیفه دوم، سنت خدا و پیامبر را حرام کردهاست، در حالی که این حرمت، جایگاه شرعی و قانونی نداشتهاست. از جمله در کتابی به نام «ازدواج متعه حلال است»، صالح وردانی، فقیه سنی سلفی مصری، نوشته است که دلایلی بر تحریم ازدواج موقت و نیز دلایلی بر تأیید آن وجود دارد، اما دلایلی که در تأیید وجود دارند، محکمترند، زیرا همه آنها به پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله
منسوبند، اما دلایل ابطال به خلیفه دوم و صحاح سته منسوب است. ولی در استدلالهای خود، به فقه شیعه نزدیک شده و به طور ضمنی، احادیث شیعه را در مورد ازدواج موقت، صحیح دانسته و ادله فقهایی که در نسخ آن، سخن گفتهاند را با نقد و بررسی فقهی رد کردهاست.
این نخستین بار است که یک مفتی سنی، وارد مباحث و مفاهیم بنیادین در رفتارشناسی جنسی مانند: آموزش و تربیت جنسی، جنسیت یا تمایل جنسی، هویت جنسی، نقش جنسی، حدود و ثغور آموزش و تربیت جنسی، آموزش جنسی قبل از ازدواج میشود و درباره آنها کند و کاو میکند.
به هر حال، مسأله ازدواج موقت، یکی از موضوعات قابل بحث در حوزه وضعیت زنان در کشورهای عربی است. بیوه زنانی که در کشورهایی مانند مغرب، مصر، الجزایر و یمن زیر فشارهای اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، کمر خم کردهاند، «ازدواج موقت» را به عنوان وسیلهای برای آرامش و تأمین حداقل معیشت مییابند. آنان نه تنها این را عملی از روی اکراه و اجبار، بلکه با رضایت میپذیرند. امروزه، زنان از قشرهای مختلف، پذیرای این پیشنهاد هستند. زنان و دختران جوان گرفتار، برای گرهگشایی از وضعیت نابسامان مالی خود، ازدواج زمانداررا میپذیرند و پس از ناامیدی، خوشبختی خود را یک بار دیگر آزمایش میکنند.
مشکل اساسی، قبلاً این بود که فرزندان ناشی از ازدواجهای موقت، وضعیت حقوقی و شرعی مشخصی نداشتند و این ازدواجهای عرفی توسط شاهدانی از فامیل و یا وعاظ درجه پایین انجام میشد، ولی اگر قانونی و شرعی بودن این نوع زناشویی رسماً پذیرفته شود، مشکل حضانت کودکان نیز قانونمند خواهدشد. روند فزاینده این گونه ازدواجها در بین اقشار تحصیل کرده و شهرنشین، افراد جدا شده و کسانی که مسافرتهای کاری طولانی مدت و یا سفر فصلی دارند به گونهای است که قبح و زشتی حرمت این گونه ازدواجها نزد عامه مردم از بین رفتهاست.
به طوری که شاید میزان ازدواجهای عرفی سال های اخیر در کشورهای عربی سنی، از جمله در یمن به مراتب بیشتر از جوامع شیعی است.
بسیاری از دختران و یا بیوهزنان تحصیل کرده که صاحب شغل هستند نیز برای حفظ موقعیت خود در محل کار و تثبیت وضعیت اقتصادیشان، گاه مجبور به پذیرفتن ازدواج موقت از سوی کارفرمای خود میشوند. این امر چنان امروزه در کشورهای عربی پیداست که هیچ کس نمیتواند، منکر آن شود.
عقل و ازدواج موقت
شهوت یک نوع غریزه در وجود انسانی است اگر در راه خود مصرف نشود، ناگزیر در غیر راه خود مصرف خواهد شد و انسان را به انحرافهای جنسی پنهانی و یا علنی خواهد کشید. زنی که طلاق گرفته یا شوهر او از دنیا رفته و زمانی با شوهر زندگی کرده، چگونه میتواند بعد از چشیدن لذت از شوهر اکنون بدون آن زندگی کند؟ آیا این زن نمیتواند به انحرافهای جنسی دیگر مانند، خود ارضایی، زنای مخفیانه و یا ارضاع با همجنس کشیده شود؟ آیا اگر شرایط مساعدتر شود، این زن تن به زنای آشکار نمیدهد؟
جوانی که در بحران جوانی و شهوت قرار دارد و شهوت عقل او را میرباید و قدرتی نیز برای ازدواج دائم در خود سراغ ندارد، برای ارضای غریزه جنسی به طور مشروع راهی به جز ازدواج موقت ندارد.
عقل سالم و انسان منصف برای پیشگیری از گرفتاریهای نامشروع جنسی برای ارضای غریزۀ قوی شهوت، راه صحیح و شرعی ازدواج موقت را توصیه میکند که با شرایط، آداب و احکام خاص خود و حفظ حریمهای شرعی انجام میپذیرد.
قانون مدنی مصوب 1313 در کتاب هفتم از جلد دوم به پیروی از فقه امامیه بر ازدواج موقت صحه گذاشته است. ماده 1075 قانون یاد شده میگوید: نکاح وقتی منقطع است که برای مدت معینی باشد.
ماده 1076: مدت نکاح منقطع باید کاملاً معین شود.
ماده 1095: در نکاح منقطع عدم مهر در عقد موجب بطلان است.
ماده 1096: در نکاح منقطع موت زن در اثنای مدت موجب سقوط مهر نمیشود و همچنین است اگر شوهر تا آخر مدت با او نزدیکی نکند.
ماده 1097: در نکاح منقطع هرگاه شوهر قبل از نزدیکی تمام مدت نکاح را ببخشد، باید نصف مهر را بدهد.
ماده 1098: در صورتی که عقد نکاح اعم از دائم یا منقطع باطل بوده و نزدیکی واقع نشده، زن حق مهر ندارد و اگر مهر را گرفته شوهر میتواند آن را استرداد نماید.
شرایط و احکام(2)ازدواج موقت
اول: صیغه عقد ازدواج موقت (ایجاب و قبول)
در زناشویی، چه دائم و چه غیر دائم، باید صیغه خوانده شود و تنها راضی بودن زن و مرد کافی نیست و صیغه عقد را یا خود زن و مرد میخوانند، یا دیگری را وکیل میکنند که از طرف آنان بخواند. (م 2363)
وکیل لازم نیست مرد باشد، زن هم میتواند برای خواندن صیغه عقد از طرف دیگری وکیل شود. (م 2364)
زن و مرد تا یقین نکنند که وکیل آنها صیغه را خوانده است، نمیتوانند به یکدیگر نگاه محرمانه نمایند و گمان به اینکه وکیل صیغه را خوانده کفایت نمیکند، ولی اگر وکیل بگوید صیغه را خواندهام کافی
است. (م 2365)
الف) ایجاب (آنچه زن موقع خواندن صیغه ازدواج موقت میگوید): اگر خود زن و مرد بخواهند صیغه عقد غیر دائم بخوانند، بعد از آنکه مدت و مهر را تعیین کردند، زن بگوید:
«متعتک نفسی فی المدّة المعلومة علی المهر المعلوم؛ خودم را مورد بهره برداری تو (مرد) قرار دادم در مدت معلوم بنابر پاداش معلوم.»
ب) قبول (آنچه مرد در پاسخ زن میگوید): مرد بدون فاصله بگوید: «قَبِلْتُ» و اگر دیگری را وکیل کنند، اول وکیل زن به وکیل مرد بگوید: «متعت موکلتی موکلک فی المدة المعلومه علی المهر المعلوم» پس بدون فاصله وکیل مرد بگوید: «قبلت لموکلی هکذا» (م 2369)
احکام
در صورتی که صیغه عقد ازدواج موقت صحیح خوانده نشود، عقد باطل است. اگر در عقد یک حرف غلط خوانده شود که معنی آن را عوض کند، عقد باطل است. (م 2371)
در صورتی که زن و مرد نمیتوانند صیغه را صحیح بخوانند، باید به شخص ثالثی که میتواند صیغه را صحیح بخواند، وکالت دهند تا از جانب آنها اجرای صیغه نماید.
در صورتی که زن به تنهایی قادر به تلفظ صحیح صیغه عقد ازدواج موقت از جانب خود نباشد، میتواند به شوهر موقت خود وکالت دهد تا از طرف او اجرای صیغه نماید.
در صورتی که مهریه مشخص نباشد و اجرای صیغه عقد موقت شود، عقد باطل است.
کسی که دستور زبان عربی را نمیداند، اگر قرائتش صحیح باشد و معنای هر کلمه از عقد را جداگانه بداند و از هر لفظی معنای آن را قصد نماید، میتواند عقد را بخواند. (م 2372)
دوم: تعیین مهر در ازدواج موقت
باید طرفین بر مال توافق نمایند. مهر زن میتواند پول یا منفعت و انجام کاری حلال و یا مباح باشد. در صورت معلوم نبودن مهریه چه از نظر کیفیت یا کمیت، عقد ازدواج باطل است.
سوم: تعیین وقت در صیغه عقد ازدواج موقت
تعیین وقت در موقع اجرای صیغه از شرایط عقد ازدواج موقت است و در صورت تعیین نکردن وقت، عقد باطل میشود(1).
چهارم: خالی بودن زن از موانع ازدواج
تبصره: عده به ایامی میگویند که پس از جدا شدن، زن باید صبر کند و حق شوهر کردن ندارد تا زمانی که دوباره خون حیض ببیند و همین که حیض دوم را دیده، عده او تمام میشود و میتواند شوهر دیگر اختیار نماید.
اگر زن به طور طبیعی خون حیض نمیبیند و یا به این علت که رحمش را در آورده باشند، اگر در سن کسانی میباشد که حیض میبینند (از 9 سال تا 50 یا 60 سالگی) باید 45 روز عده نگهدارد و سپس ازدواج نماید.
زنانی که عده ندارند
یک - زنی که اگر سیده باشد، در شصت سالگی و اگر غیر سیده باشد، در پنجاه سالگی دیگر خون حیض نمیبیند (یائسه).
دو - زنی که ازدواج کرده، ولی با او همبستر نشده باشد.
سه - زنی که 9 سالش تمام نشده باشد.
1) (1)) همان، ص 411.
زنانی که عده ندارند میتوانند پس از تمام شدن وقت ازدواج موقت، بلافاصله با شخص دیگری ازدواج کنند.
اگر شوهر موقت بخواهد در ایام عده ازدواج دو مرتبه به همان زن رجوع کند، لازم نیست زن ایام عده را به پایان برساند.
زنی که در ایام عده (ممنوعیت از ازدواج) به سر میبرد، اگر مسأله حرمت ازدواج در این ایام را نمی دانست و ازدواج مجدد نماید، در صورتی که به او دخول نشده باشد، زن به مرد حرام ابدی نخواهد شد، لیکن در صورتی که دخول انجام گرفته باشد، هر چند مسأله را نمی دانسته، زن بر مرد حرام ابدی خواهد شد.
زن و مردی که میدانستهاند ازدواج در ایام عده حرام است، اگر ازدواج نمایند، زن بر مرد حرام ابدی خواهد شد.
عدۀ زنی که از ازدواج موقت حامله شده باشد، به وضع حمل او، یا دیدن دو حیض (در کسانی که حیض میبینند) و یا 45 روز در کسانی که حیض نمی بینند، به هر کدام که زمانش بیشتر باشد، میباشد.
عده زنی که شوهرش بمیرد، چه ازدواج موقت و یا دائم، چهار ماه و ده روز قمری میباشد. چه یائسه باشد یا زیر 9 سال و چه دخول شده باشد یا نشده باشد.
اگر زن بگوید من در ایام عده نیستم، در صورتی که متهم به دروغگویی و یا فحشا نباشد، میشود سخن او را قبول و با او ازدواج کرد.
ازدواج با زن هایی مثل مادر، خواهر، (دختر، عمه، خاله، دختر برادر و دختر خواهر)، مادر زن (فعلی و قبلی)، مادر مادر زن و مادر پدر زن با مرد محرم هستند، حرام است. (م 2384)
اگر کسی زنی را برای خود عقد نماید، اگرچه با او نزدیکی نکند، مادر و مادر مادر آن زن و مادر پدر او هرچه بالا رود، به آن مرد محرم میشوند. (2385)
اگر زنی را عقد کند و با او نزدیکی نماید، دختر و نوه دختری و پسری او، هرچه پایین روند، چه در وقت عقد باشند و یا بعداً به دنیا بیایند، به آن مرد محرم میشوند. (م 2387)
ازدواج با زن هایی که از طریق شیر خوردن به انسان محرم میشوند (خواهر رضاعی) حرام میباشد.
ازدواج با خواهر زن حرام و باطل است، مگر آنکه زن خود را طلاق بدهد و یا اگر ازدواج با او موقت است، باقی وقت را به او ببخشد و بعد از خروج آن زن از عده، با خواهرش ازدواج نماید. (م 2397)
کسی که صیغه را میخواند باید بالغ و عاقل باشد، چه برای خودش بخواند یا از طرف دیگری وکیل شده باشد. (م 2370)
در ازدواج موقت هر کدام از طرفین میتوانند به نفع خود شروطی را قرار دهند و پس از آنکه به توافق برسند، صیغه عقد ازدواج را بخوانند.
در موقع خواندن صیغه، زن و مرد باید قصد انشا کنند؛ به این معنا که با خواندن صیغه همین الان زن با این مرد و یا مرد با این زن محرم خواهند شد.
مردم و یا زن و یا هر دو میتوانند به صورت تلفنی شخص دیگری را وکیل خود نمایند تا در غیاب آنها اجرای صیغه عقد نماید.
در ازدواج موقت زن از مرد ارث نخواهد برد.
زن مسلمان نمیتواند به عقد کافر در آید، مرد مسلمان هم نمیتواند با زنهای کافرۀ غیرکتابیه به طور دائم ازدواج کند وبه احتیاط واجب ازدواج دائم با زنهای کافرۀ اهل کتاب نیز جایز نیست، ولی صیغه کردن زنهای اهل کتاب مانند یهود و نصاری مانعی ندارد. (م 2397)
اگر با زنی که در عدۀ طلاق رجعی است، زنا کند، آن زن بر او حرام میشود و اگر با زنی که در عدۀ متعه یا طلاق یا عدۀ وفات است، زنا کند، بعداً میتواند او را عقد نماید (اگرچه احتیاط مستحب آن است که با او ازدواج نکند) (م 2398)
اگر با زن بی شوهری که در عده نیست، زنا کند، بعداً میتواند آن زن را برای خود عقد نماید، ولی احتیاط مستحب آن است که صبر کند تا آن زن حیض ببیند بعد او را عقد نماید، بلکه احتیاط مزبور حتیالامکان نباید ترک شود و همچنین است اگر دیگری بخواهد آن زن را عقد کند. (م 2399)
اگر زنی را که در عده دیگری است برای خود عقد کند، چنانچه مرد و زن یا یکی از آنان بدانند که عدۀ زن تمام نشده و بدانند عقد کردن زن در عده حرام است، آن زن بر او حرام میشود، اگرچه مرد بعد از عقد با آن زن نزدیکی نکرده باشد. (م 2400)
اگر زنی را برای خود عقد کند و بعد معلوم شود که در عده بوده، چنانچه هیچ کدام نمی دانستهاند زن در عده است و نمی دانستهاند که عقد کردن زن در عده حرام است، در صورتی که مرد با او نزدیکی کرده باشد، آن زن بر او حرام میشود. (م 2401)
اگر انسان بداند زنی شوهر دارد و با او ازدواج کند، باید از او جدا شود و بعداً هم نمی تواند او را برای خود عقد کند. (م 2402)
شوهر بیش از چهار ماه نباید نزدیکی با متعه خود را ترک کند. (م 2422)
زنی که صیغه میشود اگر در عقد شرط کند که شوهر با او نزدیکی نکند، عقد و شرط او صحیح است و شوهر فقط میتواند لذتهای دیگر از او ببرد، ولی اگر بعداً به نزدیکی راضی شود، شوهر میتواند با او نزدیکی نماید. (م 2423)
زنی که صیغه شده است اگر چه آبستن شود، حق خرجی ندارد. (م 2424)
زنی که صیغه شده است حق همخوابی ندارد و از شوهر ارث نمیبرد و شوهر هم از او ارث نمی برد (م 2425)
این پرسش را میتوان به دو بخش تقسیم کرد:
تفاوت بین زنا و ازدواج موقت از نظر قرآن چیست؟
زنا و عقد موقت از نظر فقه چه تفاوتی دارند؟
پیش از بیان تفاوت بین زنا و ازدواج موقت، مناسب است آن دو را تعریف کنیم.
تعریف
در تعریف «زنا» گفتهاند: «نزدیکی با زن، بدون عقد شرعی را زنا گویند.»(1)و در تعریف ازدواج موقت میتوان گفت: «نزدیکی با زن با عقد شرعی که مدت و مهر آن معلوم باشد.»
قرآن کریم «زنا» را در ردیف شرک به خدا و قتل نفس معرفی میکند(2). در این باره ابن عباس حدیثی نقل میکند از پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله: سوال کردم، کدام گناه از همه گناهان بزرگتر است؟ حضرت فرمود: اینکه برای خداوند شریکی قرار دهی، در حالی که او تو را خلق کرده است؛ بعد گفتم: بعد از آن کدام گناه؟ فرمود: اینکه به قتل برسانی فرزند خود را به خاطر ترس از اینکه با تو هم غذا شود. بعد پرسیدم: بعد از آن کدام گناه؟
1) (1)) المفردات، راغب اصفهانی، ص 215.
2) (2)) آنجا که در توصیف «عباد الرحمن» میفرماید:«(وَ الَّذِینَ لا یَدْعُونَ مَعَ اللّهِ إِلهاً آخَرَ وَ لا یَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّهُ إِلاّ بِالْحَقِّ وَ لا یَزْنُونَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ یَلْقَ أَثاماً)؛ و کسانی که معبود دیگری را با خدا (بعنوان پرستش) نمیخوانند؛ و شخصی را که خدا (کشتن او را) حرام کرده است، جز بحق نمیکُشند؛ و زنا نمیکنند؛ و هر کس این (کارها) را انجام دهد، [کیفرِ] گناه را خواهد دید.» (فرقان/ 68)
فرمود: اینکه با زن همسایهات زنا کنی(1). قرآن کریم در مذمت و تقبیح عمل زنا میفرماید:«(وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنی إِنَّهُ کانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبِیلاً)2 ؛ و نزدیک زنا نشوید؛ [چرا] که آن، زشتکاری است، و بد راهی است.»
خداوند در این آیه، «زنا» را عملی بسیار زشت و ناپسند و راهی بسیار بد و خطرناک معرفی میکند و میفرماید: هیچکس حق ندارد به آن نزدیک شود!
قرآن کریم برای حفظ جامعه، عقد موقت را به عنوان راهی بسیار مناسب و مطابق با حکمت برای انسان قرار داده است:
«(فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً... إِنَّ اللّهَ کانَ عَلِیماً حَکِیماً) ؛(2)و کسانی از زنان را که (با مُتعه و ازدواج موقت) از او بهره میبرید، پس مَهرشان را، در حالی که واجب شده، به آنان بدهید... براستی که خدا، دانای فرزانه است.»
از این بخش از آیه استفاده میشود که اصل ازدواج موقت و صیغه، قبل از نزول این آیه برای مسلمانان امری مسلم بوده که در این آیه نسبت به پرداخت مهر توصیه میکند(3). در پایان آیه آمده است: و خداوند نسبت به مصالح بندگان آگاه و احکامش مطابق با حکمت است.
ازدواج موقت یک ضرورت اجتماعی
با توجه به اینکه غریزۀ شهوت یکی از غرایز نیرومند انسان است و نمیشود آن را از بین برد؛ زیرا خداوند آن را به خاطر حفظ بقای انسان در نهاد او گذاشته است، باید از طریق شرعی تعدیل کرد. اکنون در بسیاری از محیطها و شرایط، افرادی به خاطرمشکلات مادی و یا به خاطر تحصیلات
طولانی قادر به ازدواج دائم نیستند و یا برخی افراد متأهل در مسافرتهای طولانی که با مشکل عدم ارضای غریزۀ جنسی مواجه میشوند، چکار باید بکنند؟ آیا باید این غریزۀ خدادادی را سرکوب کنند و راه راهبان را پیش بگیرند؟ - اسلام به این امر راضی نیست - و یا باید آزاد و بیبند و بار باشند؟ در اینجا راه سومی نیز هست که نه مشکلات ازدواج دائم را به دنبال دارد و نه به سرکوب غریزه جنسی میانجامد و نه آن بیبند و باری را در پی دارد و آن ازدواج موقت (صیغه) است که اسلام آن را پیش روی ما گذاشته است؛ بنابراین، در صورت ضرورت و اضطرار میتوان بدان عمل کرد(1).
تفاوتهای زنا و عقد موقت
عمل «زنا» به تعبیر قرآن (إِنَّهُ کانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبِیلاً)2 عمل زشت و بد راهی است و ازدواج موقت از روی حکمت و علم خداوند به مصلحت بندگان است:«إِنَّ اللّهَ کانَ عَلِیماً حَکِیماً» .
بر اثر این عمل زشت اگر فرزندان نامشروعی به وجود آیند، بین آنان هیچگونه ارتباطی وجود نخواهد داشت و خودشان را نسبت به یکدیگر بیگانه قلمداد خواهند کرد؛ چرا که از اصالت خانوادگی، عاطفه و محبت که موجب ارتباط و اتصال است، برخوردار نمیباشند؛ اما در ازدواج موقت اگر صاحب فرزند شوند چون شرعی و قانونی است، با فرزندانی که از ازدواج دائم به دنیا میآیند، هیچ تفاوتی ندارند.
عمل زنا غالباً همراه با اضطراب و ترس است، به ویژه برای کسانی که اهل ایمان باشند، حال اگر فرزندی به وجود آید طبعاً اضطراب و دلهره در فرزند تأثیر میگذارد که این خود مشکلات جسمی و روحی - روانی برای وی به بار میآورد؛ اما نزدیکی بر اساس عقد موقت چون شرعی و قانونی است و قرآن آن را مباح دانسته، مفاسد مذکور را به همراه نخواهد داشت.
1) (1)) همان، ج 3، ص 341، (با تلخیص و تصرف).
فرزند نامشروع سرنوشت خود را در آینده مبهم میداند، ولی فرزند قانونی و شرعی اینگونه نیست؛ زیرا از اصالت خانوادگی بهرهمند و نسب وی برای دیگران معلوم است. ممکن است گفته شود: با ایجاد کانونهای تربیتی چه بسا بشود مشکلات مذکور را حل کرد؛ اما باید دانست که ممکن است در یک مقطع زمانی با محبت و عاطفههای مجازی از بروز مشکلات پیشگیری کرد، ولی از آنجا که آنان از نعمت محبت و عاطفۀ واقعی محروماند مشکلات تربیتی و اخلاقی همچنان باقی میماند.
با توجه به تفاوتهایی که بین زنا و ازدواج موقت بیان شد، حکمت این مطلب روشن میشود که چرا قرآن از عمل زنا نهی کرده و عقد موقت را مباح و جایز دانسته است.
در کتب فقهی برای ازدواج موقت ویژگیهایی ذکر شده که از آنها تفاوت ازدواج موقت با زنا روشن میشود. اکنون به بعضی از آنها اشاره میکنیم:
1) (1)) تحریرالوسیله، امام خمینی، ج 2، ص 289-291.
زن باید در طول مدت ازدواج موقت (صیغه) در اختیار مرد باشد و حق ندارد خودش را در معرض مرد دیگری برای صیغه شدن قرار دهد؛ اما در زنا این حکم رعایت نمیشود.
زن باید بعد از اتمام مدت صیغه عدّه نگه دارد؛ یعنی اگر زن «رگل» میشود، در صورت آمیزش باید به اندازه دو نوبت قاعدگی عدّه نگه دارد و اگر «رگل» نمیشود، باید 45 روز عده نگه دارد(1)و در این مدت با مرد دیگری ازدواج نکند. در این حکم فرق نمیکند از وسایل جلوگیری کننده از باردار شدن استفاده کرده باشد یا نه، در حالی که در زنا این حکم رعایت نمیشود(2).
اگر مردی از زنش صاحب فرزندی شد، باید مثل فرزند ازدواج دائم مورد حمایت مرد قرار گیرد و نفقۀ او را پرداخت نماید؛ اما در زنا چون فرزند شرعی و قانونی نیست، از حمایت مرد محروم است.
در صورتی که مرد بعد از ازدواج موقت بمیرد، فرزندش از او ارث میبرد، بر خلاف فرزند نامشروع.
یادآوری
اینکه شهوترانی لجام گسیخته را بتوان به شکل قانونی و در چهارچوب خاصی مدیریت کرد، دغدغهای بوده که فکر اندیشمندان را همواره به خود مشغول داشته است؛ چنانکه برتراند راسل - دانشمند معروف انگلیسی - ازدواج موقت را به نام «زنا شویی دوستانه» راه حل مشکل جنسی جوانان در عصر حاضر میداند و آن را به دولتها پیشنهاد میکند(3)و یکی از علمای اهل سنت، پس از نقل این پیشنهاد، افتخار میکند که این قانون جزو قوانین یکی از مذاهب اسلامی یعنی شیعه است(4).
1) (1)) همان.
2) (2)) تفسیر نمونه، ج 3، ص 381.
3) (3)) ایشان میگوید: جوانان باید قادر باشند ازدواجی داشته باشند که با ازدواج دائم معمولی سه تفاوت داشته باشد: نخست اینکه طرفین قصد بچهدار شدن نداشته باشند؛ دیگر اینکه جدایی آنها به آسانی صورت گیرد و سوم اینکه بعد از طلاق زن هیچ گونه حق نفقه نداشته باشد. (ج 3، ص 283)
4) (4)) رساله نوین، ج 3، ص 68.
بدیهی است طرح فوق از جهات زیادی به «ازدواج موقت» در اسلام نزدیک است، ولی طرح اسلام از جهات زیادی روشنتر و کاملتر و جامعتر میباشد.
اگر انسان با فردی که مورد علاقه او نیست و یا شرایط همسر خوب را ندارد، ازدواج نکند، این گونه نیست که تا آخر عمر بدون همسر بماند؛ زیرا اگر خانمها در محیط خانه و اجتماع به وظایف دینی و شخصی خود عمل کنند، با امید به رحمت و فضل الهی، انشاءاللَّه در کار آنها گشایش حاصل خواهد میشود و نباید با ناامیدی، در حال درباره آینده نامعلوم قضاوت کرد.
ازدواج که بنیانگذار کانون پر مهر خانواده است، آنقدر مهم و با ارزش است که حتی در جوامع غیراسلامی و غیردینی نیز اهتمام ویژهای نسبت به آن دارند. در قرآنکریم نیز از آن به عنوان آیه و نشانۀ خدا که باعث آرامش و سکونت انسان میگردد، یاد شده است و این نیاز طبیعی همۀ انسانهاست. ازدواج امری فطری، خدادادی و طبیعی است که سلامت «جسم و روح» انسان را تأمین میکند و نقش فراوانی در پرورش استعدادهای روحی و فکری و جسمی انسان برعهده دارد و باعث تکامل انسان میگردد. شهید مطهری در این راستا میگوید: انسان بدون ازدواج به مرحله تکامل نمیرسد، اگر چه مراحل علمی و معنوی بالایی را گذرانده باشد.
هر شخصی که بخواهد ازدواج موفقی داشته باشد، باید ویژگیهای همسر مناسب را بداند و طبق آن ویژگیها «انتخاب» کند.
با توجه به روایات و سخن بزرگان، ویژگیهایی گوناگون برای همسر شایسته بیان شده که برای رعایت اختصار برخی از آنها را بر میشماریم:
برخی برای انتخاب همسر شایسته چهار ویژگی اساسی و چهار ویژگی که شرط کمال است را نامبردهاند که «ویژگیهای اساسی» عبارتاند از:
الف) تدیّن و تعهد
در روایت میخوانیم: «علیک بذوات الدین»(1)با انسان متدین ازدواج کنید. اعتقاد به خدا و دین باوری نگاه انسان را به هستی و خوشبختی تغییر میدهد، و ارزشهای واقعی را میفهماند و در فراوانی نعمت روحیۀ شکر و انفاق به دیگران، در سختی و مشکلات زندگی، به جای کج خُلقی و بدبینی، امید و تلاش را سرلوحۀ زندگی قرار میدهد.
«دین» انسان را مسئولیتپذیر میکند و استقلال شخصیت و روی پای خود ایستادن را به انسان هدیه میدهد؛ همان چیزی که زنها از مردشان انتظار دارند، و رهایی از تنبلی و انجام ندادن کارهای لغو و دوری از گناه که بنیان خانواده را سست میکند، از دیگر نتایج ایمان میباشد. خلاصه در «سایه دین» است که انسان «طعم خوشبختی» را میچشد.
ب) اخلاق نیک
از امام باقر علیه السلام نقل شده که فرمود:
«اذا جاءکم من ترضون خلقه و دینه فزوجوه(2)، اگر کسی که برای خواستگاری شما آمد از اخلاق و دین داری او راضی هستید، پس با او ازدواج کنید.»
ج) شرافت خانوادگی و اصالت داشتن
این ویژگی به این معنا نیست که شهرت یا ثروت و یا موقعیت اجتماعی بالا داشته باشند، بلکه با نجابت بزرگوار باشند و به کارهای باطل و حرام شهرت نداشته باشند.
د) عاقل باشد و احمق و نادان نباشد
فرق است بین «عاقل» و «عالم و با سواد»، زیرا چه بسا افرادی که سواد زیادی ندارند، ولی تدبیر و عقل معاش و عقل معاد خوبی دارند.
الف) سلامت جسمی و روحی
اگر شخص بیماری خاصی دارد، از چگونگی آن پیش از عقد با خبر شود و با آگاهی کافی ازدواج کند.
ب) زیبایی
از نظر ظاهری حداقل زیبایی را داشته باشد؛ البته کمال زیبایی یک «امتیاز» است و «شرطی» که مانع ازدواج باشد نیست. برخی افراد به هنگام انتخاب همسر فقط زیباییهای معنوی همسر خود را مد نظر دارند و نسبت به زیباییهای ظاهری بیتوجهی میکنند و مهم نمیدانند و از سوی دیگر، برخی افراد نیز به خاطر انتخاب همسر زیبا بقیۀ ویژگیهای همسر مناسب را فدا میکنند و به صِرفِ داشتن زیبایی ظاهر بسنده مینمایند. این دو گروه «افراط» و «تفریط» میکنند، و بدیهی است که در طول زندگی با مشکل روبهرو میشوند؛ از این رو، پیشنهاد میشود در این زمینه معتدل و میانهرو باشند.
ج) علم
«آگاهی»، درک انسان را نسبت به زندگی بالا میبرد، البته ضرورت آن تا حد معمول است و اصرار بر مدارج بالا برای تشکیل زندگی نیاز نیست.
د) هم شأنی
کُفو بودن و همشأنی در مسائل مختلف مثل ایمان، تواناییهای فکری و فرهنگی، مسائل جسمی، زیبایی و در امور مالی، اقتصادی و سیاسی و... مطلوب است.
نکات
در پایان بیان چند نکته ضروری به نظر میرسد:
اول اینکه پیدا شدن شخصی؛ با همۀ این اوصاف امری است دور از دسترس. بلکه گاهی افراد ممکن است مثلاً اعتقاد به نماز و روزه داشته باشند،
ولی برای مثال اهل گوش دادن به نوار ترانه نیز باشند، و این کار از روی اعتقاد آنها نباشد، بلکه از روی تقلید از دوستان و جمع باشد و در خلوت همراه با ترس انجام میدهند. اینگونه افراد با افرادی که به مسائل دینی پایبند نیستند، فرق دارند؛ از این رو، در برخورد با هر گروه باید برخود مناسب داشت.
دوم اینکه این سوال مطرح میشود که خود خانم تا چه حد مقید است؟ و از طرفی آیا آن توانایی را دارد که در همسر خود تحول و تغییر ایجاد کند؟
سوم اینکه شاید هماکنون ازدواج نکردن قابل تحمل باشد، ولی در آینده که شرایط تغییر میکند و سن شخص بالا میرود، تحمل او نیز کم میشود و یا مثلاً با فقدان پدر رو به رو میشود که در آن وقت تحمل آن شرایط غیرممکن است.
یادآوری:
انسان در باره مسأله مهم ازدواج نیازمند مطالعه و مشاورۀ حضوری یا غیرحضوری با کارشناسان و روانشناسان متخصص و متعهد است.
معرفی چند کتاب پیرامون ازدواج در اسلام:
جوانان و انتخاب همسر، آیت اللَّه حسین مظاهری
ازدواج مکتب انسان سازی، شهید پاک نژاد
انتخاب همسر، آیتاللَّه ابراهیم امینی
اسلام و ازدواج، آیتاللَّه مشکینی
چنانچه خوف مفسده نباشد با رعایت کامل موازین شرعی مانعی ندارد.
استفتاء از آیت اللَّه العظمی فاضل لنکرانی قدس سره.
چنانچه موجب تهییج و مفسده نباشد، به مقدار ضرورت برای رفع مزاحت مانعی ندارد و در غیر این صورت جایز نیست.
استفتاء از: آیت اللَّه العظمی فاضل لنکرانی - حفظه اللَّه.
اگر موجب ترویج فرهنگ دشمنان اسلام و یا مستلزم مفسده و یا تشبّه به زن باشد، جایز نیست.
استفتاء از دفتر آیت اللَّه العظمی خامنهای - دامت برکاته.
جایز نیست. (استفتاء از: آیت اللَّه العظمی فاضل لنکرانی قدس سره).
الف) شیوه اجرای عقد ازدواج موقت و شرایط آن:
این مطلب در مبحث ازدواج موقت توضیح داده شد.
ب) شیوه اجرای عقد ازدواج دائم و شرایط آن:
در این مورد دستور و شرایط و مسائل عیناً از رساله مراجع تقلید(1)نقل میشود:
پاسخ
احکام نکاح یا ازدواج و زناشویی(2)
به - واسطۀ عقد ازدواج(3)، زن به مرد4 حلال میشود و آن بر دو قسم
1) (1)) رساله مراجع، چاپ جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 138.تذکر: متن رساله فتوای حضرت امام خمینی رحمه الله و حواشی از مراجع تقلید عصر حاضر است.
2) (2)) تمام این پاسخ از کتاب توضیح المسائل مراجع (مطابق با فتوای دوازده نفر از مراجع معظم تقلید) از صفحه 379-387 میباشد.
3) (3)) مکارم: ازدواج از مستحبات است و اگر کسی بترسد که با ترک ازدواج در حرام بیفتد ازدواج
است: دائم و غیردائم(1). عقد دائم آن است که مدت زناشویی در آن معین نشود(2)و زنی را که به این قسم عقد میکنند «دائمه» گویند و عقد غیردائم آن است که مدت زناشویی در آن معین شود، مثلاً زن را به مدت یک ساعت یا یک روز یا یکماه یا یکسال یا بیشتر عقد نمایند(3)و زنی را که به این قسم عقد کنند «متعه و صیغه» مینامند. *(4)
مسأله 2363 - در زناشویی - چه دائم و چه غیردائم - باید صیغه خوانده شود و تنها راضی بودن زن و مرد(5)کافی نیست و صیغۀ عقد را یا خود زن و مرد میخوانند، یا دیگری را وکیل میکنند که از طرف آنان بخواند.
مسأله 2364 - وکیل لازم نیست مرد باشد، زن هم میتواند برای خواندن صیغۀ عقد از طرف دیگری وکیل شود. (6)
1) (1)) خوئی، تبریزی، سیستانی: دائم و غیردائم (ازدواج موقت)...
2) (2)) خوئی، سیستانی، تبریزی: و همیشگی باشد...
3) (3)) خویی: ولی باید مدّت ازدواج از مقدار عمر زن و شوهر زیادتر نباشد که در این صورت عقد دائمی خواهد بود...سیستانی: ولی باید مدت ازدواج از مقدار عمر زن و شوهر یا یکی از آنها زیادتر نباشد که در این صورت عقد باطل خواهد بود...تبریزی: ولی بنابر احتیاط باید مدّت ازدواج از مقدار عمر زن و شوهر زیادتر نباشد...
4) (4)) * بهجت: مسأله - عقد نکاح یا ازدواج، عقدی است که بوسیلۀ آن زن به مرد حلال میشود و آن بر دو قسم است:1. عقد دائم: و آن عبارت است از ازدواجی که مدت در آن معین نشود و زنی را که به این صورت عقد میکنند «دائمه» گویند.2. عقد غیردائم: و آن عبارت است از ازدواجی که مدت در آن معین شود و زنی را که به این صورت عقد کنند «متعه» یا «صیغه» مینامند، مثل آن که به مدت یک ساعت یا یک روز یا یک ماه یا بیشتر عقد نمایند.
5) (5)) . سیستانی: و همچنین نوشتن...
6) (6)) ** مکارم: مسأله - وکالت مرد از طرف زن، یا زن از طرف مرد، برای خواندن صیغه مانعی ندارد.
مسأله 2365 - زن و مرد تا یقین(1)نکنند که وکیل آنها صیغه را خوانده است، نمیتوانند به یکدیگر نگاه محرمانه نمایند(2)و گمان به این که وکیل صیغه را خوانده است کفایت نمیکند(3)ولی اگر وکیل بگوید صیغه را خواندهام کافی است.
این مسأله، در رسالۀ آیت الله بهجت نیست
مسأله 2367 - یک نفر میتواند برای خواندن صیغۀ عقد دائم یا غیردائم از طرف دو نفر(4)وکیل شود و نیز انسان(5)میتواند از طرف زن وکیل شود و او را برای خود به طور دائم یا غیردائم عقد کند(6)، ولی احتیاط مستحب آن است که عقد را دو نفر بخوانند. *(7)
این مسأله، در رسالۀ آیت الله بهجت نیست
مسأله 2368 - اگر صیغۀ عقد دائم را خود زن و مرد بخوانند و(8)اول زن بگوید: «زَوَّجْتُکَ نَفْسی عَلَی الصَّداقِ الْمَعْلُومِ» یعنی خود را زن تو نمودم به
1) (1)) سیستانی: تا اطمینان...
2) (2)) مکارم: ولی اگر وکیلی مورد اعتماد باشد و بگوید خواندهام کافی است.فاضل: نمیتوانند با یکدیگر رفتار محرمانه نمایند...
3) (3)) سیستانی: بلکه اگر وکیل بگوید صیغه را خواندهام ولی اطمینان به گفتۀ او نباشد، احتیاط واجب آن است که بر آن ترتیب اثر ندهند.
4) (4)) گلپایگانی، صافی: از طرف زن و مرد...
5) (5)) گلپایگانی، صافی: نیز مرد...
6) (6)) گلپایگانی، صافی: و همچنین زن میتواند از طرف مرد وکیل شود که خود را به عقد او درآورد...
7) (7)) * مکارم: مسأله - احتیاط مستحب آن است که یک نفر از سوی دو همسر صیغۀ عقد نخواند، یعنی دو طرف عقد دو نفر باشند و نیز احتیاط مستحب این است که انسان نمیتواند از طرف زن وکیل شود تا او را برای خود به طور دائم و یا موقت عقد کند.
8) (8)) . سیستانی: و پس از تعیین مقدار مهر...
مهری که معین شده، پس از آن بدون فاصله(1)مرد بگوید: «قَبِلْتُ التَّزْویجَ» یعنی قبول کردم ازدواج را، عقد صحیح است(2)و اگر دیگری را وکیل کنند که از طرف آنها صیغۀ عقد را بخواند چنانچه مثلاً اسم مرد «احمد» و اسم زن «فاطمه» باشد و وکیل زن بگوید: «زَوَّجْتُ مُوَکِلِّتِی فاطِمَةَ مُوَکِّلَکَ احْمَدَ عَلی الصَّداقِ الْمَعْلُوم»(3)، پس بدون فاصله(4)وکیل مرد بگوید: «قَبِلْتُ لِمُوَکِّلی احْمَدَ عَلی الصَّداقِ»(5)صحیح میباشد(6).
مسأله 2369 - اگر خود زن و مرد بخواهند صیغۀ عقد غیردائم را بخوانند، بعد از آن که مدت و مهر را معین کردند، چنانچه زن بگوید:
«زَوَّجْتُکَ نَفْسی فِی الْمُدَّةِ الْمَعْلُومَةِ عَلَی الْمَهْرِ الْمَعْلُوم»(7)بعد بدون فاصله(8)مرد بگوید: «قَبِلْتُ»، صحیح است. و اگر دیگری را وکیل کنند و اول وکیل زن به وکیل مرد بگوید: «مَتَّعْتُ(9)مُوَکِّلَتِی مُوَکِّلَکَ(10)فِی الْمُدَّةِ
1) (1)) سیستانی: بدون فاصلۀ قابل توجهی...
2) (2)) سیستانی: و همچنین اگر فقط «قَبِلْتُ» بگوید عقد صحیح است...
3) (3)) خویی، تبریزی، سیستانی: وکیل زن بگوید: زَوَّجْتُ مُوَکِّلَکَ احْمَدَ مُوَکِّلَتِی فاطِمَةَ عَلَی الصَّداقِ الْمَعْلُومِ...
4) (4)) سیستانی: بدون فاصلۀ قابل توجهی....
5) (5)) خوئی، صافی، تبریزی، سیستانی: قَبِلْتُ التَّزْوِیجَ لِمُوَکِّلِی احْمَدَ عَلَی الصَّداقِ المَعْلُومِ...
6) (6)) اراکی، خوئی، تبریزی: و بنابر احتیاط واجب باید (گلپایگانی، صافی: و بهتر آن است) لفظی که مرد میگوید با لفظی که زن میگوید مطابق باشد، مثلاً اگر زن «زَوَّجْتُ» میگوید مرد هم «قَبِلْتُ التَّزْویج» بگوید.سیستانی: و احتیاط مستحب آن است که لفظی که مرد میگوید با لفظی که زن میگوید مطابق باشد، مثلاً اگر زن «زَوَّجْتُ» میگوید مرد هم «قَبِلْتُ التَّزْوِیج» بگوید نه «قَبِلْتُ النِّکاحَ».
7) (7)) . مکارم: (من خودم را به همسری تو در مدت معین با مهر معین درآوردم) مرد نیز بگوید: «قَبِلتُ» (قبول کردم) یا اینکه وکیل زن بگوید: «مَتَّعْتُ مُوَکَّلِتی مُوَکِّلَکَ فِی المَدّةِ الْمَعْلُومَةَ عَلَی الْمَهْرِ الْمَعْلومِ» (موکلۀ خودم را به ازدواج موکل تو در مدت معین با مهر معین درآوردم)، وکیل مرد نیز بگوید: «قَبِلْتُ لِمُوَکِّلی هکَذا» (قبول کردم برای موکل خودم همینطور).
8) (8)) سیستانی: بدون فاصلۀ قابل توجهی...
9) (9)) خویی، سیستانی: زَوَّجْتُ...
10) (10)) [ کلمۀ «مّوِکَلِکِ» در رساله آیت الله تبریزی نیست ]
الْمَعْلُومَةِ عَلَی الْمَهْرِ الْمَعْلُوم» پس بدون فاصله(1)وکیل مرد بگوید: «قَبِلْتُ(2)لِمُوَکِّلی هکَذا» صحیح میباشد.
مسأله 2370 - عقد ازدواج چند شرط دارد:
اول: آنکه به عربی صحیح خوانده شود به احتیاط واجب(3)، و اگر خود مرد و زن نتوانند صیغه را به عربی صحیح بخوانند، به هر لفظی که صیغه را بخوانند صحیح است و لازم هم نیست که وکیل بگیرند(4)، اما باید لفظی بگویند که معنی «زَوَّجْتُ» و «قَبِلْتُ» را بفهماند.
دوم: مرد و زن یا وکیل آنها که صیغه را میخوانند قصد انشاء داشته باشند یعنی اگر خود مرد و زن صیغه را میخوانند، زن به گفتن «زَوَّجْتُکَ نَفْسِی» قصدش این باشد که خود را زن او قرار دهد و مرد به گفتن «قّبَلْتُ التَّزْویجَ» زن بودن او را برای خود قبول نماید و اگر وکیل مرد و زن صیغه را میخوانند، به گفتن «زَوَّجْتُ وقَبِلْتُ»(5)قصدشان این باشد که مرد و زنی که آنان را وکیل کردهاند، زن و شوهر شوند.
سوم: کسی که صیغه(6)را میخواند بالغ و عاقل باشد(7)، چه برای خودش
1) (1)) . سیستانی: بدون فاصلۀ قابل توجهی...
2) (2)) خویی، سیستانی: قَبِلْتُ التَّزْوِیجَ...
3) (3)) [ عبارت «به احتیاط واجب» در رساله آیت الله اراکی نیست ]
4) (4)) گلپایگانی، صافی: اول: آن که به عربی صحیح خوانده شود و اگر خود مرد و زن نتوانند صیغه را به عربی صحیح بخوانند بهتر بلکه أحوط آن است که کسی را که میتواند به عربی صحیح بخواند وکیل کنند لکن لازم نیست و خودشان هم میتوانند به غیرعربی بخوانند...خوئی، تبریزی، فاضل: اول: آن که (خوئی، تبریزی: بنابر احتیاط) به عربی صحیح خوانده شود و اگر خود مرد و زن نتوانند صیغه را به عربی صحیح بخوانند چنانچه ممکن باشد بنابر احتیاط واجب (فاضل، تبریزی: احتیاط واجب آن است) کسی را که میتواند به عربی صحیح بخواند وکیل کنند و اگر ممکن نباشد خودشان میتوانند به غیرعربی بخوانند...سیستانی: اول: آن که بنابر احتیاط واجب به عربی خوانده شود و اگر خود مرد و زن نتوانند صیغه را به عربی بخوانند میتوانند به غیرعربی بخوانند و لازم نیست وکیل بگیرند...
5) (5)) گلپایگانی، صافی: اگر وکیل مرد و وکیل زن صیغه را میخوانند به گفتن «زَوَّجْتُ الخ وَقَبِلْتُ»...
6) (6)) فاضل: صیغه عقد...
7) (7)) اراکی: کسی که صیغه را میخواند عاقل باشد...گلپایگانی، صافی: کسی که صیغه را میخواند عاقل و بنابر احتیاط لازم بالغ باشد...
بخواند یا از طرف دیگری وکیل شده باشد(1).
چهارم: اگر وکیل زن و شوهر یا ولی آنها صیغه را میخوانند،
در عقد، زن و شوهر را معین کنند مثلاً اسم آنها را ببرند یا به آنها اشاره نمایند. پس کسی که چند دختر دارد، اگر به مردی بگوید «زَوَّجْتُکَ إِحْدی بَناتِی» (یعنی زن تو نمودم یکی از دخترانم را) و او بگوید «قَبِلْتُ» یعنی قبول کردم، چون در موقع عقد، دختر را معین نکردهاند عقد باطل است.
پنجم: زن و مرد به ازدواج راضی باشند(2)، ولی اگر زن ظاهراً به کراهت اذن دهد و معلوم باشد قلباً راضی است عقد صحیح است. *(3)
1) (1)) سیستانی: سوم: کسی که صیغه را میخواند باید عاقل باشد، و اگر برای خود میخواند باید بالغ نیز باشد، بلکه بنابر احتیاط عقد کودک نابالغ ممیز برای دیگری کافی نیست، و اگر خواند باید طلاق دهند یا دوباره عقد بخوانند...
2) (2)) سیستانی: ولی اگر ظاهراً کراهت داشته باشند و معلوم باشد قلباً راضی هستند، عقد صحیح است.
3) (3)) * بهجت: مسأله - بنابر أظهر، ترجمۀ صیغۀ عقد به فارسی یا زبان دیگر با وجود قدرت بر عربی کافی است، و احتیاط مستحب عربی بودن صیغه است، و برای کسی که آشنا به معنای عربی صیغه نیست و فقط میداند که صیغۀ عقد، به این لفظ جاری میشود، احتیاط مستحب این است که هم صیغۀ عربی و هم ترجمهاش را بخواند، و اکتفا کردن او به عربی خالی از تأمل نیست، و اگرنمیتوانند صیغۀ عربی را بخوانند و یا وکیل بگیرند، قطعاً ترجمه کافی است.کسی که صیغۀ عقد را میخواند، چه برای خود و چه به عنوان وکیل، بنابر احتیاط واجب، باید بالغ و عاقل باشد و در هنگام خواندن صیغه قصد ایجاد عقد نکاح داشته باشد، و اگر در حال مستی صیغه را بخوانند، عقد صحیح نیست.ولی یا وکیل زن یا مرد، که صیغۀ عقد را میخوانند باید زن و شوهر را به قصد و لفظ معین کنند و در صورتی که زن یا شوهر به لفظ یا قصد معین نشود، چه از روی غفلت باشد یا با قصد خلاف، عقد باطل است.مکارم: مسأله - عقد ازدواج شرایطی دارد از جمله:1. احتیاط آن است که صیغۀ آن به عربی صحیح خوانده شود، ولی در صورتی که مرد و زن نتوانند صیغه را به عربی بخوانند میتوانند به زبان خود بخوانند و گرفتن وکیل برای خواندن صیغه به زبان عربی واجب نیست، ولی باید لفظی بگویند که معنی همان صیغۀ عربی را بفهماند.2. کسی که صیغه را میخواند باید قصد انشاء داشته باشد یعنی قصدشان این باشد که با گفتن این الفاظ همسری در میان آن دو برقرار گردد، زن خود را همسر مرد قرار دهد و مرد این معنی را قبول کند، وکیل نیز باید چنین قصدی را داشته باشد.
مسألۀ 2376 - دختری که به حد بلوغ رسیده و رشیده است، یعنی مصلحت خود را تشخیص میدهد، اگر بخواهد شوهر کند، چنانچه باکره باشد(1)، باید(2)از پدر یا جد پدری خود اجازه بگیرد(3)و اجازۀ مادر و برادر لازم نیست(4).
1) (1)) سیستانی: و متصدی امور زندگانی خویش نباشد...
2) (2)) خوئی، اراکی، فاضل، صافی: بنابر احتیاط واجب باید...گلپایگانی: بنابر احتیاط باید...بهجت: بنابر احتیاط تکلیفاً...
3) (3)) بهجت: ولی در غیر باکره در صورتی که بکارتش به سبب شوهر کردن از بین رفته باشد، اجازه پدر و جد پدری لازم نیست.[پایان مسأله ]سیستانی: بلکه بنابر احتیاط واجب اگر خود متصدی امور زندگانی خویش باشد نیز باید اجازه بگیرد...
4) (4)) . تبریزی: و پدر نیز میتواند با رعایت مصلحت دختر او را شوهر دهد.مکارم: احتیاط آن است که با اجازۀ پدر یا جد پدری ازدواج نماید ولی اگر همسر مناسبی برای دختر پیدا شود و پدر مخالفت کند اجازۀ او شرط نیست.[ پایان مسأله ]
قرآن کریم.
اخلاق جنسی، مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، چاپ شانزدهم، تیر 1381.
اذن و آثار حقوقی آن، علیرضا فخیمزاده، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ اول، 77.
استفتاء، دفتر آیت الله تبریزی. دفتر. « tabrizi.org ».
استفتاء، دفتر آیت الله خامنهای.
استفتاء، دفتر آیت الله سیستانی. « sistani.org ».
استفتاء، دفتر آیت الله فاضل لنکرانی.
استفتائات، امام خمینی و رساله نوین امام خمینی.
الاشارات والتنبیهات، ابوعلی سینا، مع شرح خواجه نصیرالدین طوسی، التحقیق: سلیمان دنیا، موسسة النعمان بیروت، 1413 ق.
امالی، شیخ صدوق، المکتبة الاسلامیة، قم، الطبعة الرابعة المصححة، 1404 ق.
انتخاب همسر و ازدواج، سید مهدی شمس الدین، شفق، چاپ اول، قم، 1375 ش.
آنچه یک جوان باید بداند، رضا فرهادیان.
انس التائبین، امام محمد غزالی.
اوصاف الاشراف، خواجه نصیرالدین طوسی،
اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، شهید دکتر سید رضا پاک نژاد، 1350 ش، انتشارات کتابفروشی اسلامی.
آیههای زندگی، حسین اسکندری، انتشارات سروش صدا و سیما، چاپ اول، 1381.
بحارالانوار، علامه محمدباقر مجلسی، موسسة الوفاء، بیروت، الطبعة الرابعه، 1404 ق.
بررسی فقهی حقوق خانواده، سید مصطفی محقق داماد
البرهان فی تفسیر القرآن، البحرانی، سید هاشم الحسینی، دار الکتب العلمیة، قم، 1334 ش، پنج جلدی.
پرسشها و پاسخها، رساله دانشجویی مطابق با نظر ده تن از مراجع عظام، سید مجتبی حسینی، انتشارات دفتر نشر معارف، چاپ اول، 1384
تاج العروس من جواهر القاموس، محمدمرتضی الزبیدی، مکتبة الحیاة، بیروت، بیتا.
تحریر الوسیله، روح الله الموسوی خمینی، دار الکتب الاسلامیة، قم، دو جلد، 1390 ق.
تحف العقول، الحسن بن شبعه الحرانی، موسسة النشر الاسلامی، قم، 1404 ق.
التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، حسن مصطفوی، وزارت ارشاد جمهوری اسلامی ایران، الطبعة الاولی، 1371 ش.
تحلیلی تربیتی بر روابط دختر و پسر در ایران، دکتر علیاصغر احمدی.
ترجمه نهج البلاغة، ناصر مکارم شیرازی، مطبوعاتی هدف، قم، چاپ نهم، 1372.
تعلیقات علی العروة، آیت الله مکارم شیرازی
تفسیر القمی، علی بن ابراهیم بن هاشم القمی، موسسه دارالکتاب، قم، 1404 ق.
تفسیر بیضاوی، قاضی بیضاوی
تفسیر روحالمعانی، فی تفسیر القرآن العظیم والسبع، ابوالفضل شهابالدین انسیه محمود الالوسی، 30 جلد.
تفسیر کبیر (مفاتیح الغیب)، فخرالدین رازی، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1411 ق، 32 جلدی.
تفسیر نمونه، آیت الله ناصر مکارم شیرازی، 1373 ش، دار الکتب الاسلامیة، تهران چاپ بیست و ششم (27 ج).
تفسیر نور، محسن قرائتی، انتشارات در راه حق، قم، 1374 ش.
تهذیب الاحکام فی شرح المقنعة، شیخ طوسی، حققه و علق علیه، سید حسن موسوی الخراسانی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1390 ق.
توضیح المسائل، آیت الله بهجت.
توضیح المسائل، آیت الله نوری همدانی.
توضیح المسائل، آیت الله وحید خراسانی.
توضیح المسایل مراجع، جامعه مدرسین.
توضیح المسایل، آیت الله ناصر مکارم شیرازی.
ثواب الاعمال وعقابالاعمال، شیخ صدوق، مکتبة الحیدریة، نجف، 1385 ق.
جاذبه و دافعه امام علی علیه السلام، شهید مطهری، انتشارات صدرا، تهران، چاپ سی و سوم، 1379 ش.
جامع المسایل، فاضل لنکرانی
جامعهشناسی خانواده و ازدواج، اندره میشل، ترجمه فرنگیس اردلان
جامعهشناسی، آنتونی گیدنز
جاهلیت و اسلام، یحیی نوری
جمعیت و تنظیم خانواده، حلم سرشت، پرپوش و دل پیشه، اسماعیل
جمعیت و تنظیم خانواده، صمد کلانتری
جواهر الکلام، الشیخ محمدحسن النجفی، التحقیق: عباس القوچانی، دارالکتب الاسلامیة، آخوندی، الطبعة الثالثه، 1367 ش.
الحکمة المتعالیة فی الاسفار الاربعة، صدرالدین محمد شیرازی (ملاصدرا)، دارالاحیاء التراث العربی، بیروت، الرابعه، 1410 ق.
حکمت الهی عام و خاص، مهدی الهی قمشهای، چ 3.
خانواده در گذشته و حال، اندره میشل
الخلاف، شیخ طوسی، التحقیق: سیدعلی الخراسانی، سید جواد شهرستانی، محمد مهدی نجف، موسسة النشر الاسلامی، قم، الاولی، 1417 ق.
درآمدی بر اندیشهها و نظریههای جمعیتشناسی، احمد کتابی
دعائم الاسلام، نعمان بن محمد بن منصور بن احمد بن حیون التمیمی المغزی، التحقیق: آصف بن علی اصغر فیضی، دارالمعارف، 1383 ش.
دیوان حافظ، شمس الدین محمد حافظ شیرازی، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، تهران، 1366 ش.
رفتارهای جنسی انسان، علی اسلامی نسب
روانشناسی عشق ورزیدن، اینیاس لپ، ترجمه کاظم سامی و محمود ریاحی، انتشارات چاپ پخش.
روزنامه کیهان، ش 13895، 10 آذر 84.
زن در آیینه جلال و جمال، عبداللَّه جوادی آملی، نشر دارالهدی، چاپ ششم، تابستان 1380، بیجا.
سیری در مسائل خانواده، حبیب اللَّه طاهری، چاپ و نشر سازمان تبلیغات، چاپ اول، بهمن 1370، بیجا.
شخصیت زن از دیدگاه قرآن، هادی دوست محمدی، چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات، چاپ اول، بهار 1380، بیجا.
شرح لمعه، (الروضة البهیة فی اللمعة الدمشقیة)، شهید ثانی (زین الدین الجبعی
العاملی)، انتشارات داوری، قم، الاولی، 1410 ق.
شرح نهجالبلاغة، عبدالحمید بنهبهاللَّه، ابن ابیالحدید، تهران، انتشارات کتاب آوند دانش، 1379 ش.
الصافی، محمد محسن فیض کاشانی، 1402 ق، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، الطبعة الثانیة، 5 جلدی.
صحاح تاج اللغة وصحاح العربیة، اسماعیل بن حماد الجوهری، التحقیق: احمد بن عبدالغفار عطار، دارالعلم الملایین بیروت، الرابعة، 1407 ق.
صحیفه سجادیه، امام سیدالساجدین و ینالعابدین علی بن الحسین علیهما السلام، نشر الهادی، قم، 1376 ش.
طب در قرآن، دکتر دیاب و دکتر قرقوز، ترجمه علی چراغی، تهران، انتشارات حفظی، بیتا.
العروة الوثقی، سید محمدکاظم طباطبایی یزدی، التحقیق والنشر موسسة النشر الاسلامی، التابعة لجماعة المدرسین، قم، الاولی، 1420 ق.
علل الشرایع، شیخ صدوق ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی، مکتبة الداوری قم، 1386 ق.
علل گرایش به مادیگری، مطهری، شهید مرتضی، انتشارات صدرا، تهران، قم، 1372 ش (جلد اول مجموعه آثار).
عوالم العلوم، بحرانی، الشیخ عبدالله، التحقیق والنشر: مدرسة الامام المهدی (عج)، الطبعة الاولی، 1407 ق.
عیون اخبار الرضا علیه السلام، الشیخ الصدوق، دارالعالم للنشر (جهان)، 1378 ق.
الغدیر فی الکتاب والسنة والادب، عبدالحسین احمد الامینی النجفی، بیروت، دارالکتب العربی، 1387 ق، 11 جلدی.
غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد بن محمد التمیمی آمدی (گردآورنده)، مکتبة الاعلام الاسلامی، قم، 1366 ش.
فرهنگ جامع سخنانامامحسین علیه السلام، گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام، ترجمه: علی مؤیدی، نشر معروف، قم، چاپ دوم، 1378 ش.
فرهنگ سخن (بزرگ)، حسن انوری، انتشارات سخن، تهران، چاپ اول، 1381 ش.
فرهنگ علوم عقلی، سید جعفر سجادی
فرهنگ فارسی، محمد معین، موسسه انتشارات امیرکبیر، تهران، چاپ هشتم، 1371 ش.
فرهنگ مهرورزی، حسین انصاریان
فقه الرضا علیه السلام، علی بن بابویه، التحقیق: موسسة آل البیت:، الناشر: المؤتمر العالمی للامام الرضا علیه السلام، الطبعة الاولی، 1406 ق.
فمینیسم جهانی و چالشهای پیش رو، عبدالرسول هاجری
فهرست موضوعی تفسیر نمونه، احمد علی بابائی و رضا محمدی، زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی، مدرسه الامام امیرالمومنین علیه السلام، قم، پنجم، 1370 ش.
قرآن در آئینه اندیشهها، جمعی از نویسندگان سازمان تبلیغات اسلامی، نشر سازمان تبلیغات، تهران، آذر 1364.
قواعد، الاحکام علامه حلی، التحقیق والنشر: موسسة النشر الاسلامی، قم، الاولی، 1413 ق.
کافی، کلینی، محمد بن یعقوب، تحقیق علی اکبر غفاری، دارالکتب الاسلامیه، بیجا، چ سوم، 1388 ق.
الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، محمود بن عمر الزمخشری، بیروت، ادب الحوزه، دارالمعرفة، دارالکتب، 1400 ق.
کشف الاسرار و عدة الابرار، رشید الدین المیبدی، (معروف به تفسیر خواجه عبداللَّه انصاری).
کیمیای محبت، لالهای از ملکوت.
لسان العرب، ابن منظور، نشر ادب الحوزة، الاولی، 1405 ق.
اللمعة الدمشقیه، محمد بن جمال الدین مکی العاملی (شهید اول)، التحقیق: علی کورانی، دارالفکر، الاولی، 1411 ش.
ماهنامه اصلاح و تربیت، ش 29.
ماهنامه معارف، شمارۀ 36، خرداد و تیر 1385 ش.
مبانی فلسفۀ عشق از منظر ابنسینا و ملاصدرا، مؤسسه بوستان کتاب، انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1382.
مبسوط فی فقه الامامیة، شیخ طوسی، صححه وعلق علیه: سید محمدتقی الکشفی، المکتبة المرتضویة لاحیاء الآثار الجعفریة، 1387 ق.
مثنوی معنوی، (مثنوی معنوی براساس نسخه نیکلسون) جلال الدین محمد بن محمد مولوی، راستین، جانبی 1375.
مجله زن روز، ش 985.
مجله کتاب زن، ش 26، زمستان 83.
مجله کتاب زنان، ش 24، سال 1383.
مجله معرفت، ش 87.
مجله معرفت، ش 97، سال چهارم.
مجمع البحرین، فخرالدین طریحی، التحقیق: السید احمد الحسینی، مکتب نشر الثقافة الاسلامیة، الثانیة، 1408 ق.
مجمعالبیان، ابوعلی الفضل بنالحسن الطبرسی، موسسهالاعلمی للمطبوعات، بیروت، الطبعة الاولی، 1415 ق.
مجموعه مباحثی از مدیریت در اسلام، دکتر ولی اللَّه نقیپور، مرکز مطالعات و تحقیقات مدیریت اسلامی، تهران، چاپ اول، 1382.
مساله حجاب، شهید مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، تهران، چاپ پنجاه و دوم، 1379 ش.
مستدرک وسایل الشیعه و مستنبط المسائل، محدث نوری طبرسی، التحقیق و النشر: موسسة آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث الاولی، 1408 ق.
مسند احمد، احمد بن حنبل، دار صادر، بیروت، بیتا.
مصباح المنیر، فیومی، دارالهجرة، قم، 1405 ق.
معاشرت زنان و مردان از دیدگاه اسلام، حسن صادقی، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، چاپ اول، 1382.
مفاتیحالجنان، محدث قمی (شیخ عباس قمی)، انتشارات قدیانی، تهران.
المفردات فی غریب القرآن، الراغب الاصفهانی، تهران، المکتبة المرتضویة، 1332 ش.
مقائیس اللغة، ابوالحسین احمد بن فارس بن زکریا، تحقیق و ضبط: عبدالسلام محمد هارون، مرکز النشر مکتب الاعلام الاسلامی، 404 ق.
المقنعة، شیخ مفید، التحقیق والنشر: موسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین، قم، الثانیة، 1410 ق.
من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، التحقیق: علی اکبر غفاری، جامعة المدرسین، الثانیة، 1404 ق.
منزلت زن در اندیشه اسلامی، محمد فنائی اشکوری، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول، بهار 1377، قم.
منهاج الصالحین، آیت الله تبریزی
منهاج الصالحین، آیت الله وحید خراسانی
منهاجالصالحین، آیت الله سید علی سیستانی، النشر: مکتب آیت الله العظمی سید علی الحسینی السیستانی، قم، الاولی، 1416 ق.
المیزان فی تفسیر القرآن، سیدمحمد حسین طباطبائی، قم، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، 1393 ق، 20 جلدی.
میزانالحکمة، محمد محمدی ری شهری، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ سوم، 1367 ش.
نظام بین الملل حقوق بشر، حسین مهرپور
نظام حقوق زن در اسلام، مرتضی مطهری، صدرا، چاپ سیزدهم، زمستان 1368، قم.
نقد کنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان، خانم علاسوند
نگرشی نو بر ازدواج موقت، سید محمدحسین سجاد، چاپ اول، قم، 1375.
النهایة فی غریبالحدیث، ابناثیر، التحقیق: طاهر احمد الزاوی، محمود محمد الطناحی، موسسۀ اسماعیلیان، قم، الرابعة، 1364 ش.
نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، نوبت چهاردهم، 1378 ش.
نورالثقلین، عبدعلی بن جمعه حویزی عروسی، قم، المطبعة العلمیه، الطبعة الثانیة، 1383 ق، پنج جلدی.
هنر عشق ورزیدن، اریک فروم
ورزش و تربیت بدنی در جمهوری اسلامی، اداره کل تربیت بدنی وزارت آموزش و پرورش، 1360.
وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعة، محمد بن الحسن حرّ عاملی، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1391 ق.
یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، جمعی از فضلای حوزه علمیه قم.
لیست آثار انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن
17-1. پرسشهای قرآنی جوانان ج 1-17، محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
فلسفه احکام (2) حکمتها و اسرار نماز، احمد اهتمام
آموزههای عاشورا، محمدعلی رضاییاصفهانی
تفسیر قرآنمهر، سوره یوسف علیه السلام، محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
تفسیر قرآنمهر، سوره توبه، محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
43-22. تفسیر قرآنمهر (ج 1-22)، محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
46-45. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن (جلد 1 و 2)، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی
مستشرقان و تاریخگذاری قرآن، دکتر محمدجواد اسکندرلو
قرآن و هنر، دکتر علی نصیری
قرآن و بهداشت روان، دکتر احمد صادقیان
اعجازها و شگفتیهای علمی قرآن - محمدعلی رضاییاصفهانی و محسن ملاکاظمی
قرآن و ریاضیات، سید مرتضی علوی
پژوهشی در روایات تفسیری امام باقر و امام صادق (علیه السلام)، دکتر لاله افتخاری.
قرآن و کیهانشناسی، سید عیسی مسترحمی.
پژوهشی تطبیقی در بطون قرآن، سید حیدر طباطبایی.
شگفتیهای پزشکی در قرآن، حسن رضا رضایی.
انس با قرآن، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی.
مدیریت علوی (حکمتها و آموزههای مدیریتی عهدنامه مالک اشتر)، حسن علی اکبری.
66-58. مجله تخصصی قرآن و علم (1-9).
77-67. مجله تخصصی قرآنپژوهی خاورشناسان (1-11).
شگفتیهای پزشکی در نهج البلاغه، حسن رضا رضایی.
تعارضات عقاید وهابیت با قرآن، ابوالمصطفی.
سیمای سورههای قرآن، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی.
فلسفه احکام (1) حکمتها و اسرار احکام بهداشتی اسلام - احمد اهتمام
ترجمه آموزشی قرآن، محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از اساتید حوزه و دانشگاه.
تفسیر قرآن مجید، (خلاصه تفسیر مهر تک جلدی) دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی.
ب. کتابهای در دست انتشار:
پرسشهای قرآنی جوانان (21) «شبهات (2): قرآنشناسی، خداشناسی و معادشناسی» - دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
پرسشهای قرآنی جوانان (22) «شبهات (3): تربیت و تاریخ» - دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
پرسشهای قرآنی جوانان (23) «شبهات (4): کیهانشناسی و پزشکی» - دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
پرسشهای قرآنی جوانان (24) «تعارضات وهابیت، یهود و مسیحیت» - دکتر محمد علی
رضایی اصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
فلسفه احکام (3)، خداشناسی از راه کیهانشناسی - احمد اهتمام.
ترجمه تفسیری قرآن - دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از اساتید حوزه و دانشگاه.
قرآن و مدیریت، محسن ملاکاظمی.
تفسیر آیات حج، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی
تفسیر آیات الحسین علیه السلام، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی
دانشنامه میانرشتهای قرآن و علوم، (ج 1-6) جمعی از پژوهشگران
راههای تهیۀ کتابهای انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن
الف. خرید حضوری:
به مراکز پخش که در ذیل به آنها اشاره میشود:
پخش مرکزی: قم، انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن: قم، خیابان سمیه، خیابان شهید رجایی، کوچه 4، پلاک 77، تلفن: 7734094-0251
آذربایجان شرقی، کتابفروشی اهلبیت علیهم السلام: تبریز، شهرستان مرند، خیابان پروین اعتصامی روبهروی بانک صادرات، پلاک 34، کتابفروشی اهل بیت علیهم السلام 2257447-0491.
آذربایجانشرقی، کتابفروشی شهید شفیعزاده: تبریز، خیابان امام خمینی قدس سره نرسیده به میدان ساعت، روبهروی خیابان تربیت، 55634670-0411.
آذربایجان غربی، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام صادق 7: آذربایجان غربی، ارومیه، جادهسلماس، پشت ماکارونی چیچست، کوچه نانوایی، 09143887669
اردبیل، نمایشگاه دائمی ولایت: اردبیل، مابین عالیقاپو و باغیشه، روبروی دبیرستان بهار، 2253800-0451
اصفهان، انتشارات انصار الامام المنتظر: اصفهان، نجفآباد، خیابان منتظری شمالی، جنب حوزه علمیه امام المنتظر، نمایشگاه و فروشگاه، انتشارات انصار الامام المنتظر، 2512600-0331.
اصفهان، انتشارات قانونمدار: کاشان، میدان امامخمینی، ابتدای خیابان ابوذر 2، جنب بیمه البرز مرکزی، پلاک 32، 4471014-0361
اصفهان، فروشگاه کتاب شهر ایران: اصفهان، شهررضا، خیابان شهید بهشتی، مجتمع علیابنابیطالب، فروشگاه کتاب شهر ایران، 2239693-0321.
اصفهان، کتابسرای حکمت: اصفهان، چهارباغ پایین، روبهروی اداره کل تربیت بدنی، جنب بانک صادرات، 2240608-0311.
اصفهان، کتابفروشی اندیشه: اصفهان، خیابان شهرداری، اول خیابان ابوذر، روبهروی بازار حمام قدیم، کتابفروشی اندیشه اصفهان، 09139992590.
افغانستان، کتابفروشی مدرسه رسالت: افغانستان، کابل، پل سرخ، قلعه وزیر، مدرسه رسالت، 0093777556557-0093799556557-09125518580
ایلام، مؤسسه فرهنگی غدیرخم ایلام: ایلام، خیابان فردوسی، بالاتر از تعاونی 15، 3332888-0841.
تهران، پکتا: تهران، خیابان حافظ، نرسیده به چهار راه کالج، نبش کوچه بامشاد، پلاک 525، تلفن: 5-88940303-021
تهران، فروشگاه آستان قدس رضوی - بهنشر: تهران، خیابان انقلاب، مقابل درب اصلی دانشگاه تهران، فروشگاه آستان قدس رضوی به نشر، 88960466-66465735-021.
تهران، کتاب و محصولات فرهنگی صوت العظیم: تهران، شهر ری، میدان شهید مدرس، جنب حوزه علمیه حضرت عبدالعظیم، 51223381-021
خراسان جنوبی، نمایشگاه دائمی کتاب: خراسان جنوبی، بیرجند، میدان شهداء، نبش حکیم نزاری 1، 2224495-0561.
خراسان رضوی، انتشارات بهنشر: مشهد، میدان بیمارستان امام رضا (علیه السلام)، ابتدای خیابان رازی، انتشارات آستان قدس رضوی، شرکت بهنشر، تلفن: 37-8511136-0511
خراسان رضوی، انتشارات دیانت: خراسان رضوی، مشهد، چهار راه شهداء، کوچه آیتاللهبهجت رحمه الله، مجتمع گنجینهکتاب، طبقه منهای یک، پلاک 604، 2226897-0511
خوزستان، مؤسسه قرآنی بصیرت: خوزستان، شهرستان آبادان، ایستگاه ذوالفقاری، 40 متری، روبهروی جایگاه گاز، 4456060 و 4451450-0631.
شیراز، کتابفروشی موعود: استان فارس، شیراز، خیابان زند، جنب هلالاحمر، ساختمان مرکزی علوم پزشکی شیراز، کتابفروشی موعود، 2122058-0711
فارس، کتابسرای قائم شیراز: شیراز، میدان دانشجو، جنب خوابگاه قدس، کتابسرای قائم، 6294111-0711.
قزوین، کتابشهر ایران: قزوین، خیابان فلسطین، چهار راه عمران، فروشگاه کتاب شهر ایران، 3357534-0281
قم، انتشارات المصطفی: قم، خیابان حجتیه، روبروی درب مدرسه حجتیه، جنب بنیاد نهجالبلاغه، تلفن: 7730517-0251
قم، انتشارات زمزم هدایت: قم، میدان دورشهر (جانبازان)، خیابان شهید فاطمی، نبش کوچه 3، تلفن: 7730735-0251
قم، انتشارات نسیم حیات: قم، بلوار سمیه، میدان معلم، خیابان شهیدین، جنب مدرسه علمیه شهیدین، 7749750-0251.
قم، کتابفروشی مجتمع آموزش عالی امام خمینی: قم، خیابان 19 دی (باجک) میدان جهاد، کتابفروشی مجتمع آموزش عالی امامخمینی; - 7110599-0251
لرستان، کتاب شهر ایران: لرستان، خرمآباد، خیابان آیت الله کمالوند، جنب سینما استقلال، 2232780-0661
مازندران، کتابفروشی نوشتافزار دانش: شهرستان جویبار، خیابان امام، روبروی کفش ملی، 3225624-0124.
مازندران، محصولات فرهنگی حاج بصیر: مازندران، شهرستان بابل، جنب مسجد جامع، سازمان تبلیغاتاسلامی شهرستان بابل، مرکز فرهنگی شهید حاج بصیر، 2298155-0111.
مرکزی، کتابفروشی سادات: استان مرکزی، اراک، خیابان پاسداران، بعد از چهارسو، روبروی کامپیوتر مرکزی، کتابفروشی سادات، 2227391-0861
همدان، کتابفروشی منتظران نور: همدان، خیابان شهدا، کوچه آخوند، کتابفروشی منتظران نور، 2517405-0811.
یزد، کتابفروشی نیکو روش: یزد، خیابان امام خمینی قدس سره، کتابفروشی نیکو روش، 6264699-0351.