ghaemiyeh.com
سرشناسه:رضایی اصفهانی، محمدعلی، ۱۳۴۱ -
عنوان قراردادی:منطق تفسیر قرآن (۱). برگزیده
عنوان و نام پدیدآور:مبانی و قواعد تفسیر [کتاب] : خلاصهای از منطق تفسیر قرآن (۱)/ محمدعلی رضاییاصفهانی.
مشخصات نشر:قم : مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص)، ۱۴۴۰ ق.= ۱۳۹۷.
مشخصات ظاهری:۳۴۴ ص.
فروست:پژوهشگاه بینالمللی المصطفی صلیالله علیه و آله؛ ۶۷۶.
شابک:۳۴۰۰۰۰ریال978-600-429-471-3:
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:کتاب حاضر خلاصهای از کتاب" منطق تفسیر قرآن (۱)" تالیف مولف است.
یادداشت:چاپ پنجم.
یادداشت:کتاب حاضر نخستینبار تحتعنوان "درسنامه مبانی و قواعد تفسیر" در سال ۱۳۹۲ منتشر شده است.
یادداشت:کتابنامه: ص. [۳۳۱] - ۳۳۵؛ همچنین به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر:درسنامه مبانی و قواعد تفسیر.
موضوع:تفسیر -- فن
موضوع:Koran -- Criticism, Interpretation, etc -- Technique
شناسه افزوده:رضایی اصفهانی، محمدعلی، ۱۳۴۱ - . منطق تفسیر قرآن (۱). برگزیده
شناسه افزوده:جامعة المصطفی(ص) العالمیة. مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص)
رده بندی کنگره:BP۹۱/۵/ر۶م۸۰۱۴ ۱۳۹۷
رده بندی دیویی:۲۹۷/۱۷۱
شماره کتابشناسی ملی:۵۴۱۶۴۳۰
درس نامه مبانی و قواعد تفسیر
خلاصه ای از منطق تفسیر قرآن1
محمد علی رضایی اصفهانی
درسنامه مبانی و قواعد تفسیر
مؤلف: دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی
چاپ دوم: 1390ش/ 1432ق.
ناشر: مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه وآله
صفحهآرایی: صراط گلمیشی
چاپ: زلال کوثر قیمت: 110000 ریال شمارگان: 500
حق چاپ برای ناشر محفوظ است.
مراکز فروش:
قم، چهارراه شهدا، خیابان حجتیه، فروشگاه مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه وآله ؛ تلفکس: 02517730517
قم، بلوار محمدامین، سهراه سالاریه، فروشگاه مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه وآله ؛ تلفن: 02512133106 - فکس: 02512133146
, www.miup.ir www.eshop.miup.ir
Email: admin@miup.ir, root@miup.ir
تحولات اجتماعی و مقتضیات نوپدید دانشها و پدید آمدن دانشهای نو، نیازهایی را به وجود آورده که پاسخگویی به آن، ایجاد رشتههای تحصیلی جدید و تربیت چهرههای متخصص را ضروری مینماید. ازاینرو کتابهای آموزشی نیز باید با توجه به این دگرگونیها تألیف شود.
جهانیشدن و گسترش سلطه فرهنگی غرب در سایه رسانههای فرهنگی و ارتباطی اقتضا دارد که دانشپژوهان و علاقهمندان به این مباحث، با اندیشههای بلند و ارزشهای متعالی آشنا شوند و این مهم با ایجاد رشتههای تخصصی، تولید متون جدید و غنی، گسترش دامنه آموزش و تربیت سازمانیافته دانشجویان به سرانجام خواهد رسید. این فرایند گاه در پرداختن به مباحث بنیادین و تدوین متون تخصصی تعریف میشود و گاه در نگارش بحثهای علمی، اما نهچندان پیچیده و تخصصی به ظهور میرسد.
از طرفی بالندگی مراکز آموزشی در گرو نظام آموزشی منسجم، قانونمند و پویاست. بازنگری در متنها و شیوههای آموزشی و بهروز کردن آنها نیز این انسجام و پویایی و در نتیجه نشاط علمی مراکز آموزشی را در پی دارد.
در این بستر، حوزههای علوم دینی به برکت انقلاب شکوهمند اسلامی، سالیانی است که در اندیشه اصلاح ساختار آموزشی و بازنگری متون درسیاند.
«جامعة المصطفی صلی الله علیه وآله العالمیة» به عنوان بخشی از این مجموعه که رسالت بزرگ تعلیم و تربیت طلاب غیر ایرانی را بر عهده دارد، تألیف متون درسی مناسب را سرلوحه تلاش خود قرار داده و تدوین و نشر متون درسی در موضوعات گوناگون علوم دینی، حاصل این فرایند است.
«مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه وآله » با قدردانی و سپاس از فاضل ارجمند جناب آقای دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی مؤلف کتاب درسنامه مبانی و قواعد تفسیر و تمام عزیزانی که در تولید این اثر همیاری و همفکری داشتهاند, آن را به جویندگان فرهنگ و اندیشه ناب اسلامی تقدیم میکند.
مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه وآله
حقیقتمداری اصیلترین و زیباترین راز هستی و حقیقتطلبی ماندگارترین و برترین گرایش آدمی است.
داستان پر رمز و راز حقیقتجویی بشر، سرشار از هنرنمایی مؤمنان، مجاهدان و عالمانی است که با تمسک و پایبندی به حقیقت بیمنتها، درمصاف بین حق و باطل، سربلندی و شرافت ذاتی حق را نمایان ساختهاند و در این میان، چه درخشندگی چشمنوازی در اسلام عزیز است که علم را به ذات خود، شرافتمند و فخیم دانسته و از باب تا محراب کائنات را سراسر علم و عالم و معلوم مینمایاند و در مکتب آن، جز اولو العلم و راسخان در مسیر طلب دانش، کسی را توان دستیابی به گنجینههای حکمت نیست.
علم برخاسته از وجدان پاک و عقل سلیم، در پرتو انوار آسمانی وحی، هم به فرد کمال انسانی، عظمت روحی و رشد معنوی میبخشد و فکر، اندیشه و خیال او را به پرواز درمیآورد و هم جامعه را سمت و سویی سعادتمندانه بخشیده و آن را به جامعهای متمدن و پیشرو متحول میکند. بیتوجهی و یا کوته فکری است اگر فرد و جامعهای به دنبال عزت، استقلال، هویت، امنیت، سعادت و سربلندی مادی و معنوی باشند، اما آن را در صراطی غیر از حقیقتطلبی،
علماندوزی و حکمت مداری الهی طلب نمایند.
انقلاب سراسر نور اسلامی ایران که داعیه جهانیسازی کلمة الله و برپایی تمدن جهانی اسلام را داشته و فروپاشی و افول تمدنهای پوشالی غرب و شرق را به نظاره نشسته است، با اندیشه فقاهتی در اداره حکومت و نظریه مترقی «ولایت فقیه»، طرازی از مسئولیتها و مأموریتهای حوزههای علمیه و روحانیت را عرضه نمود که امید و نشاط را نه تنها در شیعیان و مسلمانان، بلکه در دل تمامی آزادیخواهان و حق طلبان سراسر جهان زنده ساخت. در این راستا، رهبر فرزانه انقلاب(مدظله) با عزمی مصمم و با تمامی توان، همچون پیر و مراد خود خمینی کبیر رحمه الله ، در صحنه حاضر شده و بر خطورت و فوریت حرکت فراگیر و بیوقفه همه توانمندیها و ارادهها جهت تحقق جنبش نرمافزاری و نهضت تولید علم و تحول در علوم انسانی و نیز یافتن راههای میانبر و دانشفزا در این خصوص، تأکید ورزیده و پیشرفت این مهم را راهبری و رصد میکنند.
جامعة المصطفی صلی الله علیه وآله العالمیة، نمادی درخشان از این رسالت جهانی و همت بین المللی انقلاب اسلامی است که بار مسئولیت تربیت مجتهدان، عالمان، محققان، متخصصان، مدرسان، مبلغان، مترجمان، مربیان و مدیران پارسا، متعهد و زمانشناس را بر دوش داشته و با تبیین، تولید و تعمیق اندیشه دینی و قرآنی و گسترش مبانی و معارف اسلامی، به نشر و ترویج اسلام ناب محمدی صلی الله علیه وآله و معارف بلند و تابناک مکتب اهل بیت علیهم السلام جامه تحقق میپوشاند.
پژوهشگاه بین المللی المصطفی صلی الله علیه وآله نیز که مهمترین و گستردهترین مجموعه پژوهشی المصطفی صلی الله علیه وآله است، بومیسازی و بازتولید اندیشه دینی معاصر متناسب با نیازها و اقتضائات عرصه بین الملل، تبیین، تولید و تعمیق اندیشه دینی، گشودن افقهای جدید فکری و معرفتی در دنیای معاصر، پاسخگویی به مسائل و شبهات
فکری و معرفتی مخاطبان و تأمین و تدوین متون و منابع درسی و کمک درسی به ویژه با رویکرد اسلامیسازی علوم و پشتیبانی علمی از فعالیتهای سازمانی المصطفی صلی الله علیه وآله را از جمله مأموریتها و تکالیف خود میداند.
اثر علمی پیش روی نیز که به همت مؤلف محترم جناب آقای دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و برای دوره کارشناسی رشته علوم و قرآن تهیه و تدوین شده، در چارچوب اهداف و برنامههای پژوهشگاه و مبتنی بر نیازسنجیهای صورت گرفته، تدوین و برای استفاده خوانندگان محترم تقدیم شدهاست.
در پایان لازم است ضمن ارج نهادن به تلاشهای خالصانه مولف محترم، از کلیه دستاندرکاران محترم آمادهسازی و انتشار این اثر ارزشمند، به ویژه همکاران محترم مرکز بین المللی نشر و ترجمه المصطفی صلی الله علیه وآله و همه عزیزانی که به نحوی در تدوین و انتشار آن نقش داشتهاند، قدردانی و تشکر نماییم و از خداوند متعال برای ایشان و همه خادمان عرصه تبلیغ و نشر مفاهیم و معارف دینی، آرزوی بهروزی، موفقیت و سعادت نماییم.
پژوهشگاه بینالمللی
المصطفی صلی الله علیه وآله
فهرست
مقدمه 10
بخش اول: مبانی تفسیر
درآمد 10
نظامشناسی دانش تفسیر 10
مفهومشناسی تفسیر 10
منابع تفسیر 10
مقدمه 10
پیشینه 10
تقسیمات 10
منابع و قراین فهم و تفسیر قرآن (بر اساس تقسیم علوم بشری) 10
مستندات، منابع و قراین تفسیر 10
الف) قرآن 10
ب) سنت 10
ج) عقل 10
یکم: حجیت عقل در تفسیر 10
دوم: معانی و اقسام عقل 10
سوم: گونههای کاربرد عقل در تفسیر 10
چهارم: تعارض عقل و نقل 10
د) علوم تجربی 10
یکم: اقسام علوم تجربی و حجیت آنها 10
دوم: شیوههای کاربرد علوم تجربی در تفسیر 10
سوم: معیارهای تفسیر علمی معتبر 10
ه) منابع تاریخی و جغرافیایی 10
یکم: اقسام منابع تاریخی 10
دوم: موارد تأثیر منابع تاریخی بر فهم و تفسیر آیات 10
سوم: شرایط اعتبار منبع تاریخی 10
و) ادبیات عرب 10
ز) علوم قرآن 10
ح) شهود و مکاشفه 10
یکم: اقسام معارف شهودی 10
دوم: معارف شهودی نزد مفسران 10
سوم: بررسی حجیت معارف شهودی 10
چند تذکر 10
نتیجه 10
ط) اجماع 10
یکم: دیدگاهها 10
دوم: حجیت اجماع در تفسیر 10
ی) اقوال مفسران و اجتهاد شخصی آنان 10
ک) اقوال صحابه و تابعین 10
یکم: دیدگاهها و دلایل 10
دوم: اقسام صحابه و تابعین 10
شرایط مفسر قرآن 10
پیشفرضهای بنیادین فهم و تفسیر قرآن 10
مقدمه 10
وحی بودن قرآن 10
تحریفناپذیری قرآن 10
حکیمانه بودن قرآن 10
پیامدهای حکیمانه بودن قرآن 10
هدفمندی و هدایتگری قرآن 10
هماهنگی آموزههای قرآن با فطرت 10
قرآن؛ دارای ساحتهای فهم و بطون 10
حجیت ظواهر قرآن 10
امکان و جواز فهم و تفسیر قرآن 10
انسجام ساختاری قرآن (ترتیب وحیانی و منطقی کلمات و آیات) 10
تعامل قرآن و فرهنگ زمانه 10
انتخاب مبنای علوم قرآنی 10
انتخاب نظریه در مورد زبان قرآن 10
وجود صنایع ادبی (مجاز، کنایه و...) در قرآن 10
جامعیت قرآن جهانی و جاودانی بودن قرآن 10
واقعنمایی و حجیت تفسیر 10
جداییناپذیری قرآن و سنت (پیامبر صلی الله علیه وآله و اهلبیت علیهم السلام ) 10
معیارها و ضوابط تفسیر معتبر 10
مقدمه 10
مفهومشناسی تأویل 10
الف) دیدگاههای معناشناسانه تأویل 10
ب) دیدگاههای وجودشناسانه تأویل 10
جواز تأویل و ضوابط آن 10
رابطه تأویل و تفسیر 10
مقدمه 10
مفهومشناسی «بطن» 10
دلایل وجود بطن قرآن 10
دیدگاههای اساسی درباره بطن 10
اخذ بطون قرآن و نفی ظواهر (بطنگرایی افراطی) 10
اخذ به ظواهر و نفی بطون (ظاهرگرایی افراطی) 10
نظریهپردازیهای دانشمندان درباره بطن قرآن 10
نظریه وجود شناختی 10
نظریههای معنا شناختی 10
راهکارهای بطنگیری از آیات قرآن 10
بخش دوم: قواعد تفسیر
مقدمه 10
مفهومشناسی 10
تاریخچه 10
منابع استخراج قواعد تفسیر 10
قواعد مشترک تفسیر و علوم قرآن 10
قواعد مشترک تفسیر و اصول فقه 10
قواعد مشترک تفسیر و منطق 10
قواعد ادبی 10
قواعد مشترک تفسیر و لغت (واژهشناسی) 10
قواعد زبانشناختی تفسیر قرآن 10
قواعد مشترک تفسیر و علم معانی و بیان 10
قواعد مشترک تفسیر و علم قرائت 10
قواعد مشترک تفسیر و علوم قرآن 10
قواعد خاص تفسیر 10
قاعده سیاق 10
اهمیت و تاریخچه سیاق 10
مفهومشناسی سیاق 10
گونههای سیاق و کاربردهای آن 10
دلایل اعتبار سیاق 10
شرایط و ضوابط اعتبار سیاق 10
اصالت سیاق یا اصالت نبود سیاق 10
نقش سیاق در تفسیر موضوعی قرآن 10
قاعده جری و تطبیق 10
مقدمه (اهمیت و تاریخچه) 10
مفهومشناسی 10
بررسی مفاهیم جری و تطبیق و تمایز آنها از مفاهیم دیگر 10
گونههای جری و تطبیق و کاربردهای آن 10
کاربردهای قاعده جری 10
دلایل قاعده جری 10
دلیل عقلی 10
آیات قرآن 10
احادیث 10
قاعده ممنوعیت کاربرد اسرائیلیات در تفسیر 10
مقدمه (اهمیت و تاریخچه) 10
مفهومشناسی 10
دلایل ممنوعیت اسرائیلیات در تفسیر 10
گونههای رجوع به اهل کتاب 10
معیارهای بازشناخت اسرائیلیات 10
نمونههای اسرائیلیات در تفسیر 10
قاعده پیوستگی و ارتباط بخشهای مختلف متن قرآن 10
قاعده تأثیرگذاری اهداف قرآن، سورهها و آیات در تفسیر 10
قاعده استفاده از علم در تفسیر 10
ارزشیابی دلایل و قرینهها در تفسیر 10
قواعد فرعی 10
عدم جواز استناد به غیر علم و علمی در تفسیر 10
عدم جواز تقلید در تفسیر 10
قاعده توجه به ظاهر و باطن آیات و پرهیز از نسبت دادن برداشتهای ذوقی به قرآن 10
تفسیر قرآن بر اساس منابع، مستندات و قرائن معتبر 10
عدم مخالفت تفسیر با آیات محکم قرآن 10
مخالفت نکردن تفسیر قرآن با سنت قطعی 10
مخالفت نکردن تفسیر قرآن با مطالب قطعی عقلی 10
مخالفت نکردن تفسیر با علوم تجربی قطعی 10
رعایت پیشفرضهای بنیادین تفسیر 10
تفسیر بر اساس روش صحیح و اصول محاوره عقلایی 10
تفسیر آیات از سوی مفسر دارای شرایط و آگاهیهای لازم 10
ممنوعیت تفسیر به رأی و پرهیز از پیش داوری و تحمیل نظر بر قرآن 10
کتابنامه 10
إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً کَبِیراً 1 قرآن کریم، چشمه جوشان معارف الهی و سفرهای پرنعمت است که به روی بشریت گشوده شده و تا فرجام جهان، برنامه زندگی انسان است.
استفاده از این آب حیات، مبانی و قواعد خاصی دارد و آمادگیهای ویژهای میخواهد تا انسان بتواند با تدبر در آیات آن، به راه سعادت رهنمون شود. مفسران و قرآنپژوهان، برخی از این مبانی و قواعد و شرایط را بیان کردهاند. برخی از این موارد، در علوم مقدماتی همچون منطق و اصول فقه بیان شده است. این نوشتار بر آن است که این مبانی و قواعد را به شیفتگان قرآن کریم عرضه کند و آنان را در قالب «منطق تفسیر قرآن» سامان دهد.
بنابراین، عناصر لازم در فهم و تفسیر قرآن شامل این موارد است:
الف) مبانی تفسیر;
ب) قواعد تفسیر;
ج) روشهای تفسیری;
د) گرایشهای تفسیری;
ه) روش پژوهش در تفسیر و علوم قرآن.
نگارنده در «منطق تفسیر قرآن1» به موارد اول و دوم، در «منطق تفسیر قرآن2» به مورد سوم و چهارم و در «منطق تفسیر قرآن3» به مورد آخر پرداخته است.
سپس خلاصهای از منطق تفسیر قرآن (1) برای سطح کارشناسی آماده شده که سرفصلهای آن عبارت است از:
آشنایی با مبانی و قواعد تفسیر؛
آشنایی با روشهای تفسیر قرآن؛
کتاب حاضر، در موضوع اول است.
اهداف کتاب
اهداف کتاب عبارت است از:
تبیین مبانی و پیشفرضهای تفسیر و شرایط مفسر;
توضیح قواعد اختصاصی تفسیر و قواعد مشترک تفسیر و علوم دیگر;
نقد و بررسی اجمالی دیدگاهها در موارد فوق;
ساماندهی مبانی و قواعد تفسیر در قالب آموزشی.
ویژگیهای متن
تعریف و بررسی مبانی (مثل تفسیر، تأویل، بطن و...) و قواعد تفسیر و جداسازی آنها و تبیین مرزهای هر کدام;
بهرهگیری از مطالب تازه دانش تفسیر، ساماندهی آنها در قالب مبانی و قواعد این دانش;
استفاده از قواعد تفسیری مطرح در کتابهای اهلسنت و بومیسازی آنها با توجه به مبانی فکری مذهب اهلبیت علیهم السلام ;
ارائه مطالب متناسب با متن آموزشی;
تدریس چندباره متن در مراکز آموزشی، از جمله جامعة المصطفی صلی الله علیه وآله العالمیة و آزمایش و بازخوردگیری و اعمال آنها در متن.
نکات آموزشی
استادان محترم برای تدریس این متن به نکات زیر توجه کنند:
با توجه به اهداف آموزشی که در ابتدای درسها آمده، عمده مطالب درس توسط آموزگار در کلاس مطرح و مطالعه جزئیات به دانشپژوهان واگذار میشود.
در ضمن هر درس، مثالهای بسیاری بیان شده که میتواند مبنای تمرین هر مبحث در کلاس باشد.
استاد محترم در هر جلسه درس، کتابهای مربوط به آن مبحث را به همراه میآورد و دانشپژوهان را با آن آشنا میسازد و با استفاده از منابع پایان هر درس، دانشپژوهان را با منابع مطالعاتی بیشتری آشنا مینماید.
آزمون از این درس به دو صورت میتواند انجام گیرد:
الف) از میان پرسشهای آخر هر درس، یک پرسش انتخاب شود.
ب) بخشی از یک تفسیر، همراه برگه امتحانی در اختیار دانشپژوهان گذارده شود تا مبانی و قواعد تفسیری به کار برده شده در آن را مشخص سازند.
سپاس خدای متعال را که به ما توفیق انس با وحی الهی و خدمتگزاری به آستان قرآن و اهلبیت علیهم السلام را عنایت فرمود. نیز از همه استادانی که ما را در آفرینش این اثر قرآنی راهنمایی کردند، بهویژه ریاست محترم جامعة المصطفی صلی الله علیه وآله العالمیة، حجةالاسلام والمسلمین اعرافی، که فکر اولیه تدوین مبانی و قواعد تفسیر را به ذهن ما القا کرد و جناب حجةالاسلام والمسلمین عزالدین رضانژاد، مسئول محترم دفتر برنامهریزی و فنآوری آموزشی و حجةالاسلام والمسلمین عرب خراسانی مسئول محترم انتشارات جامعة المصطفی صلی الله علیه وآله العالمیة سپاسگزاری میکنم. امید است این خدمت قرآنی مورد قبول خدای متعال، و پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و اهلبیت علیهم السلام و مورد عنایت پیشگامان تفسیر قرآن، قرار گیرد و گامی در پیشبرد روشمند تفسیر در عصر حاضر باشد.
از استادان و قرآنپژوهانی که با انتقادات سازنده خود ما را در تکمیل این اثر قرآنی یاری میرسانند، تشکر میکنم.
والحمد لله رب العالیمن - قم
محمدعلی رضایی اصفهانی
1390 / 1 / 1
تفسیر قرآن کریم، دانشی است مستقل که همچون هر دانش دیگری دارای مباحث مقدماتی، مانند: تعریف، هدف، مبانی، روش و... است. مجموع این مباحث مقدماتی را میتوانیم «منطق تفسیر قرآن» بنامیم؛ چون در فهم و تفسیر قرآن مفید است و از خطای فهم مفسر جلوگیری میکند و ضوابط تفسیر معتبر را روشن میسازد. این مباحث چند محور عمده دارد:
الف) مبانی تفسیر: مبادی تصوری و تصدیقی تفسیر که آگاهی از آنها و تعریف و انتخاب مبنا در مورد آنها، قبل از تفسیر، برای مفسّر لازم است و شامل مباحثی همچون: مفهومشناسی تفسیر، تأویل، بطن، منابع، شرایط مفسر، پیشفرضها و ضوابط تفسیر معتبر میشود.
ب) قواعد تفسیر: قوانین کلی که واسطه استنباط از آیات قرآن قرار میگیرد و مخصوص آیه یا سوره خاصی نیست (1)و شامل قواعد مشترک تفسیر و علوم دیگر، و قواعد اختصاصی تفسیر است.
ج) روشهای تفسیر قرآن: شیوه استناد مفسران و مستندات آنان در تفسیر را بیان
1) (1) . برای توضیح بیشتر در مورد معنای «قواعد تفسیر» و دیدگاههای مختلف در مورد آن، به مبحث مفهومشناسی بخش دوم این نوشتار (قواعد تفسیر) مراجعه کنید.
میکند و شامل روشهای قرآن به قرآن، روایی، عقلی، علمی، اشاری و... میشود.
د) گرایشهای تفسیری: به تأثیر تخصص، علاقه، باورها و عقاید مفسر در تفسیر میپردازد.
نگارنده دو مبحث نخست را تحت عنوان «منطق تفسیر1» و دو مبحث اخیر را تحت عنوان «منطق تفسیر2» سامان داده، (1)سپس آنها را تلخیص کرده است.
از آنجا که فهم صحیح قرآن کریم، مبتنی بر منطق تفسیر است، مطالعه و دقت در این مطالب از اهمیت ویژهای برخوردار است و اقدام به تفسیر قرآن بدون توجه به آنها منتهی به تفسیر به رأی میگردد، که انحرافی بزرگ در تفسیر و گناه کبیره بوده، تفسیر مفسّر را بیاعتبار میسازد.
نگارش در مورد مبانی تفسیر
موضوع مبانی تفسیر در کتابهای تفسیر و علوم قرآنی آمده است. شیخ طوسی (م460 ق) در مقدمه تبیان، مرحوم طبرسی (م 548 ق) در مقدمه مجمع البیان، سیوطی (م910 ق) در الاتقان فی علوم القرآن، عمید زنجانی در مبانی و روشهای تفسیری، دکتر شاکر در مبانی و روشهای تفسیری، کامران ایزدی مبارکه در شروط و آداب تفسیر و مفسر، بابایی و دیگران در روششناسی تفسیر قرآن، نگارنده در درآمدی بر تفسیر علمی قرآن و شیخ خالد عبدالرحمن العک در اصول التفسیر و قواعده، مطالبی در این باره آوردهاند.
1) (1) . هردو مبحث بارها در مراکز علمی و دانشگاه تدریس شد؛ سپس جامعة المصطفی صلی الله علیه وآله العالمیة مباحث روشها و گرایشهای تفسیری را بهنام «درسنامه روشها و گرایشهای تفسیر قرآن» به چاپ رساند و در چاپ دوم از عنوان «در منطق تفسیر قرآن2» استفاده کرد. اینک خلاصهای از مباحث منطق تفسیر قرآن1 نیز پیش روی شماست.
واژه «تفسیر» دستکم در سه مفهوم به کار میرود:
الف) تفسیر به معنای «فعل مفسر» که همان تفسیر اصطلاحی است و به موضوع این نوشتار اشاره دارد.
ب) تفسیر به معنای «کتابی که در توضیح آیات قرآن نوشته شده»، و شامل همه تفسیرهای نگارش یافته برای قرآن میشود; مانند: تفسیر المیزان و تفسیر نمونه.
در اینجا مقصود از تفسیر، مجموعه اطلاعاتی در مورد قرآن است که به عنوان نتیجه کار مفسّر در کتابی گردآوری شده است.
این مجموعه اطلاعات معمولاً اعم از معنای اصطلاحی است; یعنی شامل تفسیر اصطلاحی (فعل مفسر و نتایج برداشت او از آیات)، مجموعهای از مباحث علوم قرآن و حتی اطلاعاتی که به شکلی مرتبط با قرآن است.
ج) تفسیر به معنای «دانش تفسیر»؛ یعنی علمی که دارای ارکان مشهور علم (موضوع، مسائل، مبادی تصوری و تصدیقی) است. این دانش دارای تعریف،
هدف، فایده، پیش انگارهها (مبانی و مبادی) و... نیز هست. (1)ازاینرو تفسیر از علوم مرتبط با قرآن (2)بهشمار میرود و بیش از هزار سال قدمت دارد.
علم تفسیر به دانشی گفته میشود که انسان را با معانی و مقاصد آیات قرآن و منابع، مبانی، روشها، معیارها و قواعد تفسیر آشنا میسازد.
به عبارت دیگر، دانش تفسیر از چند بخش اساسی تشکیل میشود: 1. مبانی تفسیر; 2. قواعد تفسیر; 3. منابع تفسیر; 4. شرایط مفسر; 5. سنجههای فهم تفسیر و معیارهای تفسیر معتبر; 6. روشهای تفسیری; 7. گرایشها (مکاتب) تفسیری.
موضوع علم تفسیر: آیات قرآن (کلام الهی که در قالب وحی قرآنی بر پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله نازل شده است).
هدف دانش تفسیر: کسب توان استنباط درست از آیات قرآن.
فایده علم تفسیر: فهم مراد استعمالی (معانی آیات) و مراد جدّی خداوند (مقاصد آیات).
در کتابهای لغت واژه تفسیر به معانی گوناگون آمده یا موارد استعمال آن بیان شده است; از جمله:
1) (1) . هر علم دارای رئوس هشتگانه «هدف، فایده، وجه نامگذاری، مؤلف، نوع علم، مرتبه علم، ابواب (فصلبندی) و روششناسی» است و دارای اجزای سه گانه موضوع، مبادی تصوری و تصدیقی و مسائل است. (ر.ک: رهبر خرد، ص5; منطق صوری، ص2).
2) (2) . واژه «علوم قرآن» گاه به معنای اخص (یعنی در برابر تفسیر) به کار میرود و گاهی به معنای اعم استعمال میشود که شامل تفسیر هم میگردد.
مقاییس: «فسر، کلمة واحدة تدل علی بیان شیء و ایضاحه (1)... و الفسر و التفسرة: نظر الطبیب إلی الماء و حکمه فیه»; واژه «فسر»، کلمه واحدی است که بر بیان و توضیح چیزی دلالت میکند. «فسر» و «تفسره» به معنای نگاه کردن پزشک به آب (بول) و اظهار نظر در مورد آن است (آزمایشات پزشکی برای تشخیص بیماریها).
مصباح المنیر: همان معنای مقاییس را آورده، ولی اضافه کرده که ماده «فسر» در باب تفعیل، مبالغه را میرساند. (2)
التهذیب: «ابن الاعرابی: الفسر: کشف ما غطّی» و قال اللیث: الفسر: التفسیر، و هو بیان و تفصیل للکتاب... و قال بعضهم: التفسیر کشف المراد عن اللفظ المشکل; (3)برخی گفتهاند: واژه «فسر» به معنای پرده برداری از یک چیز پوشیده است، برخی دیگر گفتهاند: فسر همان تفسیر، به معنای بیان و جداسازی (مطالب) کتاب است... و برخی گفتهاند: تفسیر، پردهبرداری از واژه مشکل است.
صحاح: «الفسر: البیان». (4)
تاج العروس: «الفسر، الابانة و کشف المغطی». (5)
مفردات راغب اصفهانی: «الفسر اظهار المعنی المعقول... و التفسیر فی المبالغة کالفسر و التفسیر قد یقال فیما یختص بمفردات الالفاظ و غریبها و فیما یختص بالتأویل و لهذا یقال تفسیر الرؤیا و تأویلها»; (6)«فسر» به معنای آشکار
کردن معنای معقول (غیرمحسوس) است... و «تفسیر» از نظر مبالغه همچون «فسر» است، و تفسیر گاهی به واژههای مفرد یا غریب مربوط میشود و گاهی در مورد تأویل به کار میرود. ازاینرو، واژه تفسیر و تأویل در مورد رؤیا کاربرد دارد.
برخی برآنند که واژه «فسر» در اشتقاق کبیر، مقلوب «سفر» است، (1)و مسافرت را از آن جهت سفر گویند که اخلاق افراد در آن آشکار میشود و مسافر هنگام سفر از صحنههای جدید پرده برمیگیرد و مطلع میشود.
در التحقیق آمده است: معنای ماده اصلی «فسر»، «شرح همراه توضیح» است. تفاوت واژه «فسر» با واژههای همگون چنین است:
الشرح: بسط مخصوص فی موضوع فی قبال القبض;
البیان: انکشاف بعد ابهام، بالتفریق و الفصل;
الانکشاف: زوال غطاء و رفعه عن شیء حتی یظهر;
التأویل: جعل شیئ متقدّماً حتی یترتب علیه آخر;
التوضیح: یقابل الخمول و الخفاء;
التفصیل: یقابل الوصل. (2)
معادل واژه تفسیر در زبان انگلیسی واژههای:
Explanation, exegesis ,commentary, interpretation
است. برخیواژههای explication, exposition را معادل آن شمردهاند. (3)
جمعبندی
الف) از مجموع مطالب لغتشناسان به دست میآید که در معنای تفسیر چند عنصر اساسی نهفته است:
توضیح و شرح امور مجمل و کشف و پردهبرداری از امور پنهان;
اظهار معنا و بیان به وسیله جداسازی مطالب.
ب) برخی لغتشناسان به «مشکل بودن و غریب بودن» الفاظی که مورد تفسیر قرار میگیرد، اشاره کردهاند - که دلیلی بر آن وجود ندارد؛ چون اولاً تفسیر گاهی در مورد تمام جمله است و ثانیاً الفاظ غیرمشکل و غیرغریب نیز گاهی نیاز به توضیح و بیان دارند.
ج) تفسیر در باب تفعیل، نوعی مبالغه را دربردارد; یعنی: آشکار کردن معنا به خوبی.
د) برخی یادآور شدهاند که تفسیر به معنای کشف حسّی و کشف معانی معقول به کار میرود، اما کاربرد آن در معنای دوم بیشتر است. (1)
ه) از اینکه معنای «اظهار» و «بیان» در تفسیر لحاظ شده، روشن میشود که مرحله فهم و تدبر و تفکر و تعقل «تفسیر» بهشمار نمیآید، بلکه از مقدمات آن است; چون به مرحله اظهار نرسیده است.
مفسران و قرآنپژوهان، تعریفهای متعددی از «تفسیر» ارائه کردهاند; از جمله:
راغب اصفهانی: «التفسیر فی عرف العلماء کشف معانی القرآن و بیان المراد،
1) (1) . التفسیر و المفسرون، ذهبی، ج1، ص13.
اعم من ان یکون بحسب اللفظ المشکل و غیره و بحسب المعنی و غیره»; (1)تفسیر نزد دانشمندان، کشف معانی قرآن و بیان مقصود آن است؛ اعم از اینکه (این کشف و بیان) از جهت مشکل بودن لفظ یا بدون آن و از جهت معنا یا غیر آن باشد.
علامه طبرسی رحمه الله : «التفسیر کشف المراد من اللفظ المشکل»; (2)تفسیر، کشف مقصود از الفاظ مشکل است.
زرکشی: «التفسیر علم یفهم به کتاب الله المنزّل علی نبیّه محمد صلی الله علیه وآله و بیان معانیه واستخراج احکام و حکمه»; (3)تفسیر، علمی است که به وسیله آن کتاب نازل شده بر پیامبر صلی الله علیه وآله فهمیده میشود، معانی آن بیان میگردد و احکام و حکمتهای آن استخراج میشود.
علامه طباطبایی رحمه الله : «التفسیر هو بیان معانی الایات القرآنیة و الکشف عن مقاصدها و مدالیلها»; (4)تفسیر، بیان معانی آیات قرآن و کشف اهداف و دلالتهای این آیات است.
آیةالله خوئی رحمه الله : «التفسیر هو ایضاح مراد الله تعالی من کتابه العزیز. ... ان التفسیر هو کشف القناع کما قلنا فلایکون منه حمل اللفظ علی ظاهره، لانه لیس لمستور حتی یکشف»; (5)«و علی الجمله حمل اللفظ علی ظاهره بعد الفحص عن القرائن المتصلة و المنفصلة من الکتاب و السنة و الدلیل العقلی لا یعدّ من التفسیر بالرأی بل و لا من
1) (1) . تفسیر راغب اصفهانی، به نقل از: البرهان فی علوم القرآن، ج2، ص285 (تفسیر راغب اصفهانی تحت عنوان جامع التفاسیر، چاپ شده است. عبارت سیوطی در مقدمه متن و پاورقی آمده است. ص47).
2) (2) . مجمع البیان، ج1، ص13.
3) (3) . البرهان فی علوم القرآن، ج1، ص33.
4) (4) . المیزان فی تفسیر القرآن، ج1، ص7.
5) (5) . البیان، ص267.
التفسیر نفسه»; (1)تفسیر، واضح کردن مقصود خدا از کتاب عزیز (قرآن) است... همانطور که گفتیم، تفسیر پردهبرداری است؛ پس معنای ظاهری قرآن، تفسیر نیست; زیرا چنین چیزی پوشیده نبوده تا کشف شود. در نتیجه، اخذ به ظواهر قرآن بعد از جستوجو از قرینههای متصل و منفصل از قرآن و سنت یا دلیل عقلی، از قبیل تفسیر به رأی شمره نمیشود، بلکه از تفسیر هم نیست.
امام خمینی رحمه الله : معنای تفسیر کتاب آن است که شرح مقاصد آن کتاب را بنماید. نظر مهم به آن، بیان منظور صاحب کتاب است. (2)
آیةالله معرفت: «رفع الابهام عن اللفظ المشکل»; (3)تفسیر، رفع ابهام از واژههای مشکل است.
بنابر نظر برخی، «تفسیر به معنای برداشتن پرده ابهام و نشان دادن معنای غیر ظاهری و درونی لفظ است. ازاینرو، تکیه بر معنای ظاهری لفظ را تفسیر نمینامند». (4)
نظر برخی دیگر آن است که «تفسیر عبارت از بیان مفاد استعمالی آیات قرآن و آشکارنمودن مراد جدّی خدای متعال از آن بر مبنای ادبیات عرب و اصول عقلایی محاوره است». (5)
بررسی
الف) کشف، توضیح و بیان معانی الفاظ و جملات قرآن;
ب) کشف، توضیح و بیان مقصود و مراد خدای متعال از آیات.
گاهی توضیح الفاظ و ترکیب آیات، کافی نیست و لازم است با توجه به قرائن نقلی، عقلی و علمی، مقصود اصلی گوینده و مراد جدّی و هدف او کشف و بیان شود. برای مثال: بدون توجه به آیات مخصِّص و مقید نمیتوان آیات عام و مطلق را تفسیر کرد; چون بدین ترتیب، مراد نهایی گوینده سخن روشن نمیشود.
ج) از ابزارهای تفسیر - که ادبیات عرب و اصول عقلایی محاوره است - غالباً در کتابها با عنوان «اصول الفقه» و «قواعد التفسیر» (1)یاد میشود. تفسیر هیچ متنی بدون توجه به آنها نمیتواند صحیح و معتبر باشد.
منابع معتبر تفسیر، گاهی نقلی (همچون آیات و احادیث)، گاه عقلی (برهانهای عقلی) و گاهی علمی (علوم تجربی قطعی) است. (2)
مثلاً: قید «مشکل» در تعریف علامه طبرسی و آیةالله معرفت لازم نیست;
همانطور که در معنای لغوی تفسیر و در سخن راغب اصفهانی بدان اشاره شد; چون گاهی الفاظ آیات واضح است، اما مراد جدّی با توجه به قرائن دیگر و خصوصیات ظرف نزول و... روشن نیست.
است؛ و از سوی دیگر، «فعل تفسیر» داریم که عمل مفسّر در هنگام توضیح آیات قرآن است. در اینجا وقتی از تعریف تفسیر یاد میشود، اشاره به عنوان دوم است.
جمعبندی
با استفاده از معنای لغوی و تعاریف صاحبنظران، میتوان تفسیر را اینگونه تعریف کرد: «تفسیر، کشف و پردهبرداری از ابهامات کلمات و جملههای قرآن و توضیح مقاصد و اهداف آنهاست».
به عبارت دیگر مقصود از تفسیر «تبیین معنای استعمالی آیات قرآن و آشکارکردن مراد جدّی آن بر اساس قواعد ادبیات عرب و اصول عقلایی محاوره، با استمداد از منابع و قرائن معتبر» است. (1)
واژه «منبع» از ریشه «النبع» (به معنای جوشش آب) جایی است که چشمه از آن میجوشد. (2)
مقصود از منابع تفسیر، مستندات و اطلاعاتی است که معانی و مقاصد آیات را روشن میسازد و مفسر برای فهم آیات از آنها استفاده میکند. از این منابع بهعنوان مأخذ، (1)قرائن، ابزارهای فهم و مصادر (2)تفسیر یاد میشود.
صاحبنظران تفسیر و علوم قرآنی، دیدگاههای متفاوتی در مورد منابع تفسیر ارائه کردهاند; از جمله:
شیخ طوسی در مقدمه تفسیر تبیان (3)و علامه طبرسی در مقدمه مجمع البیان (4)به منابع تفسیر، از جمله سنت، عقل و اجماع اشاره کردهاند.
زرکشی به منابع تفسیر اشاره کرده و از سنت و مواردی از علوم قرآنی نام برده است. (5)
محمد حسین علی الصغیر از منابع تفسیر با عنوان «مصادر تفسیر» یاد کرده (6)است.
برخی معاصران، منابع تفسیر را شش مورد شمردهاند: قرآن، روایات معصومین علیهم السلام ، منابع لغوی، منابع تاریخی، عقل و دستاوردهای تجربی.
آنان منابع تفسیری را چنین تعریف کردهاند: «منابع تفسیری به اموری اطلاق میشود که اطلاعات و دادههایی در اختیار مفسر قرار میدهد که با مفاد آیه یا آیههایی تناسب محتوایی دارد و معانی آیات و مفاد واژگان بهکاررفته در آن را روشن کند». (7)
تقسیمهای مختلفی در مورد منابع تفسیر قابل تصور است; از جمله:
مستندات و منابع تفسیر:
درون متنی: آیات قرآن;
برون متنی: الف) سنت; ب) عقلی; ج) نقلی، مانند تاریخ؛ د) علوم تجربی.
منابع و قراین فهم و تفسیر قرآن عبارتند از: 1. قرآن; 2. معتبر: عقل; 3. سنت (قول، فعل و تقریر پیامبر و اهل بیت علیهم السلام ); 4. علم تجربی; 5. شهود; 6. اجماع; 7.غیرمعتبر: اقوال صحابه; 8. اقوال تابعین; 9. اجتهاد شخصی مفسران.
شاید بتوان بین منابع و ابزار تفسیر تفاوت گذاشت؛ به این صورت که منابع تفسیر را شامل قرآن، سنت، عقل و علم تجربی دانست، اما ادبیات (مثل صرف و نحو و لغت)، علوم قرآن، تاریخ و مانند آنها را ابزارهای تفسیر بهشمار آورد؛ هر چند مرزبندی میان منبع و ابزار بسیار مشکل است.
آنچه در این مبحث مهم است، بررسی اعتبار این منابع و قلمرو استفاده از آنهاست.
یکی از منابع فهم و تفسیر قرآن، آیات قرآن است. در بسیاری از موارد، قرینه فهم یک آیه را میتوان در آیات دیگر یافت و با استناد به آن آیات، آیه مورد نظر را تفسیر کرد. این مطلب زیربنای روش «تفسیر قرآن به قرآن» و «تفسیر موضوعی» است. در اینجا چند بحث وجود دارد که باید توضیح داده شود:
یکم: حجیت: برای فهم و تفسیر آیه، یکی از منابع و مستندات درون متنی،
آیات دیگر قرآن است. حجیت این منبع بر دو مطلب استوار است: از طرفی، براساس بنای عقلا؛ بهطور طبیعی برای فهم هر جمله از یک کتاب لازم است که به مطالب قبل و بعد آن توجه شود تا مقصود گوینده روشن شود و این شیوهای عقلایی در فهم متن است; چون در کلام هر شخص، عام و خاص، مطلق و مقید، مجمل و مبین و... وجود دارد و بدون مراجعه به سخنان مشابه و مخالف جمله مورد نظر، فهم مراد جدّی متکلم، بعید و گاهی غیرممکن است و غالباً عدم توجه به قراین درونی متن، موجب لغزش در فهم و تفسیر میگردد.
از طرف دیگر، قرآن کریم دستور داده که برای فهم آیات متشابه به آیات محکم مراجعه کنیم. (1)شیوه پیامبر صلی الله علیه وآله و اهلبیت علیهم السلام نیز همین بوده است. (2)
دوم: گونههای استناد: منبع بودن آیات قرآن به چند صورت ظاهر میشود که برخی از مهمترین آنها عبارتند از:
استفاده از صدر و ذیل آیه یا آیات قرآن برای فهم یک واژه یا جمله که به اصطلاح سیاق نیز به آن گفته میشود؛ مثل: تشخیص معنای «دین» در آیه لَکُمْ دِینُکُمْ وَ لِیَ دِینِ . (3)به معنای آیین و در آیه مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ . (4)به معنای «جزا» بر اساس فضای حاکم بر آیه و آیات.
استفاده از آیات مشابه در لفظ یا معنا برای فهم معانی و مطالب جدید از آیات؛ مثل:
1) (1) . ...مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ .. آل عمران، آیه7.
2) (2) . علامه طباطبایی روش تفسیر قرآن به قرآن را شیوه اهلبیت علیهم السلام میشمارد (ر.ک: المیزان، ج1، مقدمه); در احادیث متعددی که از اهلبیت علیهم السلام نقل شده، آنان از این روش استفاده کردهاند. (ر.ک: منطق تفسیر قرآن(2)، روشها و گرایشهای تفسیر قرآن، نگارنده، مبحث روش تفسیر قرآن به قرآن).
3) (3) . کافرون، آیه6.
4) (4) . حمد، آیه4.
إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ ; (1)
شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ 2
إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ / 3
هنگامی که مفسر به مجموع این آیات توجه کند، در مییابد که شب قدر در شبی پربرکت و در ماه رمضان است; در حالی که این مطلب جداگانه و صریح در آیات نیامده بود.
-توجه به آیات مخالف در لفظ و محتوا برای فهم مقصود از آیه ؛ گاهی برخی آیات قرآن؛ به ظاهر متعارض به نظر میرسند، ولی با دقت و تأمّل و مراجعه به قراین حدیثی، عقلی و... مطلب روشن میشود; مثل:
وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ ؛ (2)
وَ لا یُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ . (3)
در آیه اول، مسئله پرسش و در آیه دوم، عدم پرسش از گناهکاران مطرح شده است. دقت در آیات روشن میسازد که آیه اول در مورد رستاخیز است و آیه دوم - که قارون است - در مورد حالت گناهکاران در هنگام نزول عذاب است. (4)
-ارجاع متشابهات به محکمات؛ برخی آیات قرآن مثل: یَدُ اللّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ 7 متشابهند; آیه یاد شده ظهور در جسمانیت خدا دارد و با ارجاع به آیه
لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ . (1)مقصود آن روشن میشود که مثلاً قدرت الهی منظور است و ظاهر آیه، مراد نیست.
ه) توضیح آیات مجمل به وسیله مبین
و) تفسیر آیات عام به وسیله خاص
ز) تفسیر آیات مطلق به وسیله آیات مقید
یادآوری: اینگونه مباحث در «روش تفسیر قرآن به قرآن» و «تفسیر موضوعی» (2)و نیز «قاعده محکم و متشابه» (3)مورد بحث قرار خواهد گرفت و گونههای مختلف آن بیان میشود.
سوم: دلالت: کدام یک از آیات قرآن، منبع تفسیر است؟
دلالت آیات قرآن بر معنا و مقصود گوینده، متفاوت است. گاهی آیات، محکم و گاهی، متشابه است. گاهی دلالت به صورت نص (صد در صد)، گاهی ظاهر (ظنی) و گاهی به صورت احتمال قوی یا ضعیف است. گاهی دلالت، مطابقی گاه، تضمنی و گاهی التزامی است. گاهی دلالت، اقتضا و اشاره و تنبیه است. (4)
آنچه منبع تفسیر قرآن قرار میگیرد، آیات محکم است که دلالت آن به صورت نص یا ظاهر است; چون برای مخاطب حجّت است. آیات متشابه بعد از رفع تشابه، تبدیل به ظاهر میگردد که در آن صورت میتواند مستند تفسیر آیات دیگر قرار گیرد.
به عبارت دیگر، آیات متشابه (مثل عرش، کرسی، یدالله و إلی ربها ناظره) به
صورت عادی قابل تمسّک و پیروی نیست; بلکه لازم است معنای این آیات در پرتو قراین عقلی و نقلی روشن گردد.
یکی از منابع و مستندات و قراین برون متنی تفسیر قرآن، «سنت» است. این منبع از جایگاه ویژهای در تفسیر برخوردار است و دیدگاههای مختلفی در مورد آن وجود دارد تا آنجا که به برخی صاحبنظران نسبت دادهاند که تفسیر قرآن جز با سنت جایز نیست. ما این نظریه را در مبحث امکان و جواز تفسیر قرآن مورد بررسی قرار دادیم و مردود شمردیم. به هر حال، سنت یکی از قراین مهم تفسیر است. تفسیر قرآن بدون توجه به آن، تفسیر به رأی بهشمار میآید؛ چون بسیاری از مخصصها و مقیدهای آیات در سنت بیان شده است.
«سنّت» شامل سه بخش میشود:
گفتار؛ یعنی سخنان پیامبر صلی الله علیه وآله در توضیح آیات. همانطور که از ابن مسعود حکایت شده، پیامبر صلی الله علیه وآله هنگامی که ده آیه قرآن را به یکی از صحابه میآموخت، از آن عبور نمیکرد تا اینکه معانی و (روش) عمل بدان را به او میآموخت. (1)
فعل؛ مثلاً پیامبر صلی الله علیه وآله در مورد نماز (که در قرآن به صورت کلی از آن یاد شده) فرمود: «نماز بگزارید؛ همانطور که میبینید من نماز میگزارم». (2)
تقریر؛ مثلاً تفسیر قرآن در محضر پیامبر صلی الله علیه وآله صورت گیرد و ایشان آن را تأیید کند.
یادآوری: این نکته نیز گفتنی است که «سنت» نزد مذاهب اسلامی به چند چیز گفته میشود که از اعتباری یکسان برخوردار نیستند و لازم است حجیت آنها ارزشگزاری شوند:
سنت پیامبر صلی الله علیه وآله ;
سنت اهلبیت علیهم السلام ;
سنت صحابه;
سنت تابعین.
یکم: حجیت «سنت» در تفسیر
مباحث مربوط به حجّیت «سنّت» در تفسیر قرآن، در سه بخش، مورد تحلیل و بررسی قرار میگیرد:
-حجیت سنّت پیامبر در تفسیر قرآن ؛ اصل حجّیت سنّت پیامبر صلی الله علیه وآله در تفسیر قرآن مورد تأیید قرآن کریم است: وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ 1 براساس این آیه، قرآن بر پیامبر صلی الله علیه وآله فرو فرستاده شد تا آن را برای مردم بیان کند. اگر بیان پیامبر صلی الله علیه وآله معتبر و حجّت بر مردم و لازمالاتباع نبود، این دستور لغو میشد و خلاف حکمت بر خدا لازم میآمد، که خدای حکیم بر خلاف حکمت سخن نمیگوید. بنابراین، سخنان پیامبر صلی الله علیه وآله و توضیح و تفسیر او در مورد آیات قرآن، معتبر و حجّت است. این مطلبی است که مفسّران بزرگ قرآن نیز ذیل آیه مذکور بدان تصریح کردهاند. (1)
از طرف دیگر، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله با سخنان و عمل خود، به تفسیر قرآن
1) (2) . المیزان، ج12، ص261; ذیل آیه.
میپرداخت و به مردم دستور میداد که در جزئیات احکام نماز، حج و... از او پیروی کنند; یعنی تفسیر قرآن با سنت پیامبر صلی الله علیه وآله و عمل به سیره عملی او بود.
سنّت پیامبر صلی الله علیه وآله شامل قول، فعل و تقریر آن حضرت است. در مورد حجیت سنت پیامبر صلی الله علیه وآله دلایل دیگری همچون عصمت و آیات دیگر (1)وجود دارد (2)که به خاطر اختصار از آنها چشمپوشی میکنیم.
-حجیّت سنّت اهلبیت علیهم السلام در تفسیر؛ روایات تفسیری اهلبیت علیهم السلام همچون روایات تفسیری پیامبر صلی الله علیه وآله حجّت است و با شرایط خاصّ خود در تفسیر معتبر است; یعنی بیان آنان به بیان پیامبر صلی الله علیه وآله در آیه 44 سوره نحل ملحق میشود.
در این مورد دلایل زیادی وجود دارد که به برخی از آنها اشاره میکنیم: (3)
:«إنّی تارک فیکم الثقلین کتاب اللَّه و عترتی أهل بیتی ما إن تمسّکتم بهما لن تضلّوا أبداً حتّی یردا إلی الحوض»؛ (4)در حقیقت من دو چیز گرانبها (یا سنگین) را در میان شما باقی گذاشتم: کتاب خدا و اهلبیت خود را تا زمانی؛ که به آنان تمسّک جویید، هرگز گمراه نمیشوید، تا اینکه نزد حوض (کوثر) بر من وارد شوند.
1) (1) . مانند: نحل، آیه64 و حشر، آیه7 و... .
2) (2) . روشهای و گرایشهای تفسیری، ص103 و 104.
3) (3) . در این مورد میتوان از دلیل عصمت اهلبیت علیهم السلام و احادیث دیگر استفاده کرد. ر.ک: علوم قرآن، ص225;منطق تفسیر قرآن(2) روشها و گرایشهای تفسیر قرآن، ص129 و130.
4) (4) . این حدیث در کتابهای متعدد شیعه و اهلسنت با الفاظ مختلف و سندهای گوناگون از تعدادی از صحابه و تابعان، مثل زید بن ارقم، و زید بن ثابت، ابوسعید خدری، حذیفه و ابوهریره نقل شده است. ر.ک: صحیح ترمذی، ج2، ص308; فضایل الخمسة، ج2، ص52 - 60;الغدیر;احقاق الحق و... .
در این حدیث، تمسّک به قرآن و اهلبیت علیهم السلام با هم و درکنار هم شرط عدم گمراهی مسلمانان عنوان شده است. پس اگر مسلمانان به هر دو یا یکی از آنان تمسّک نکنند، گمراه میشوند. بنابراین، اهلبیت علیهم السلام در کنار قرآن حجّت و معتبرند. و حجّیت اهلبیت علیهم السلام جز حجیت سنّت آنان (اعم از قول، فعل و تقریر) نیست. روایات تفسیری آنان جزیی از سنت آنهاست که معتبر و حجّت است و باید به آن تمسّک جست.
«هرچه ما میگوییم، سخن پیامبر صلی الله علیه وآله است». (1)
و روشن است که اهلبیت علیهم السلام عادل و موثّق بودهاند و نقل آنان از پیامبر صلی الله علیه وآله نیز معتبر است. بنابراین احادیث تفسیری (و غیر تفسیری) آنان همان مطالب پیامبر صلی الله علیه وآله است که با واسطه به ما رسیده است. (2)
تذکر : در مورد حجیت اقوال صحابه و تابعین، به صورت مستقل و کامل مباحثی در ادامه خواهد آمد.
1) (1) . کافی، ج1، ص53; وسائل الشیعه، ج27، ص82; بحار الانوار، ج2، ص178; المیزان، ج19، ص33; معجم رجال الحدیث، ج18، ص276.
2) (2) . این دلیل شامل بخش دیگری از سخنان اهلبیت علیهم السلام که از خودشان (بر اساس فهم از قرآن یا الهام و...) بیان کردهاند نمیشود.
3) (3) . عن رسول الله صلی الله علیه وآله : «علی مع القرآن و القرآن مع علی و لن یفترقا حتّی یردا علی الحوض»; مستدرک الصحیحین، ج3، ص124; فضایل الخمسة، ج2، ص126. نیز ر.ک: علوم القرآن، ص255.
دوم: گونههای استناد به سنت در تفسیر
تفسیر و توضیح آیه، مثل بیان معنای «باسقات» (1)به «طولها» در حدیثی که از پیامبر صلی الله علیه وآله حکایت شده است. (2)
بیان جزئیات آیات الاحکام در احادیث فقهی، که گاهی به صورت تخصیص آیه عام یا تقیید آیه مطلق و توضیح عناوین خاص تکلیفی، مثل صلوة و زکاة، آمده است. (5)
بیان آیات ناسخ و منسوخ در احادیث، برای مثال در حدیثی از امام صادق علیه السلام حکایت شده که آیه 15 سوره نساء به وسیله آیه 2 سوره نور نسخ شده است. (6)
بیان شأن نزول آیات در احادیث. برای مثال در احادیث، شأن نزول آیه غدیر، آیه تطهیر، آیه ولایت و... بیان شده که در تفاسیر روایی البرهان، نور الثقلین و نیز کتابهای شأن نزول، جمعآوری شده است.
بیان بطن و تأویل آیات در احادیث. (7)
بیان تفسیر آیه به آیه دیگر (روش تفسیر قرآن به قرآن) در احادیث،
1) (1) . ق، آیه10.
2) (2) . الاتقان فی علوم القرآن، سیوطی، ج4، ص218 به بعد.
3) (3) . حمد، آیه6.
4) (4) . تفسیر المیزان، ج1، ص41.
5) (5) . وسائل الشیعه; التفسیر و المفسرون فی توبه القشیب، ج1، ص185; منطق تفسیر قرآن(2) روشها و گرایشهای تفسیر قرآن، از نگارنده، ص132 به بعد.
6) (6) . تفسیر عیاشی، ج1، ص227 و 228.
7) (7) . در ادامه این نوشتار مباحث بطن و تأویل و مثالهای آن خواهد آمد.
همانطور که از پیامبر صلی الله علیه وآله حکایت شده که «ظلم» را در آیه وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ 1 بر اساس آیه إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ ; (1)به شرک تفسیر کردند. (2)
سوم: شیوه استفاده از احادیث تفسیری
در استفاده از احادیث تفسیری، توجه به سه مرحله لازم است:
-بررسی سندی: در این مورد در مبحث اقسام روایات تفسیری مطالب مبسوطی گذشت. برای بررسی سندی روایات میتوان از علم رجال یاری جست.
-بررسی دلالت: در این مورد نیز مباحثی در قواعد تفسیری بیان خواهد شد و اقسام دلالت آیات را توضیح میدهیم که غالباً در مورد روایات نیز صادق است.
نیز در مبحث گونههای استناد به احادیث اشاره شد که روایات گاهی توضیح، مصادیق آیه، جزئیات احکام، بطن و تأویل آیات است. دلالت آنها بر مطالب تفسیری یکسان نیست. ازاینرو، لازم است دراحادیث ژرفنگر باشیم و احادیث تفسیری را از احادیث تأویلی و احادیث تطبیقی جدا سازیم.
-بررسی محتوا: برای استفاده از احادیث در تفسیر، لازم است که محتوای آنها با معیارهای نقد حدیث سنجیده شود و از احادیث مخالف قرآن، عقل و علوم تجربی قطعی اعتبار ندارد و باید کنار گذاشته شود. (3)
از بقیه احادیث معتبر بهعنوان قرینه فهم آیات قرآن استفاده میگردد.
تذکر: همانطور که در بررسی سند از «علم رجال» یاری میجوییم، در بررسی محتوا و دلالت نیز از دانش «فقه الحدیث» کمک میگیریم. (1)
مقصود از عقل در اینجا، عقل سالم فطری است که از هواهای نفسانی و سلیقههای شخصی به دور باشد. عقل، از منابع معتبر و قرائن برون متنی فهم آیات قرآن است، همانطور که شیخ طوسی و شیخ طبرسی بدین مطلب اشاره کردهاند. (2)جایگاه عقل، در کنار قرآن و سنت، در شناخت دین بسیار مهم است. بنابراین، لازم است که در فهم و تفسیر قرآن از راهنمایی عقل و نقل (هدایت پیامبر الهی) استمداد جوییم. (3)
عقل، انسان را به برهانهای یقینی سوق میدهد. ازاینرو، حجیت آن ذاتی است، و دلایل آن در تفسیر و زمینههای دیگر معتبر و حجّت است. اگر عقل اعتبار نداشته باشد، اصل دین (توحید و نبوت و معاد) اثبات ناپذیر است. علاوه بر آن، قرآن کریم بارها انسان را به تفکر و تعقّل دعوت میکند. اگر عقل حجّت و معتبر نباشد این دعوتها لغو است.
قرآن در زمینه فهم خردمندانه میفرماید:
إِنّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ ; (1)در حقیقت ما آن را در حالی که خواندنی (واضحِ) عربی است، فرو فرستادیم، تا شاید شما خردورزی کنید.
وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ ; (2)(پیامبران را) با دلیلهای روشن (معجزه آسا) و نوشتههای متین (فرستادیم.) و آگاه کننده (قرآن) را به سوی تو فرو فرستادیم، تا آنچه را که به سوی مردم فرود آمده، برای آنان روشن کنی; و تا شاید آنان تفکّر کنند.
نیز در احادیث اسلامی، عقل را حجّت درونی در کنار حجت بیرون ( پیامبر الهی) قرار دادهاند:
ان اللّه علی الناس حجتین حجة ظاهرة و حجة باطنة، فاما الظاهره فالرسل و الانبیاء و الائمة و اما الباطنة فالعقول. (3)
بنابراین، عقل از منابع فهم و تفسیر قرآن و منبع شناخت دین است. هرچه را عقل حکم کند مورد پذیرش شریعت است:
«کلما حکم به العقل حکم به الشرع».
عقل در لغت به معنای امساک، نگهداری و منع چیزی است و دو معنای کاربردی دارد:
-عقل مصباحی و نیروی فکر (قوه درک کننده): عقل به معنای قوهای که آماده قبول دانش است و این همان چیزی است که زمینه پذیرش تکلیف است.
-عقل برهانی یا برهانهای عقلی: گاهی به علمی (برهانهای عقلی) که انسان
به وسیله این قوه کسب میکند عقل گفته میشود. (1)
گاهی تقسیمهای دیگری نیز در مورد عقل انجام میشود; از جمله اینکه عقل را به عقل نظری و عقل عملی تقسیم کردهاند. (2)
نیز گاهی سخن از برهانهای عقلی است. گاهی سخن از بناءهای عقلایی است; یعنی اموری مثل «قبح ظلم و حسن عدل» که مورد اتفاق تمام عقلای جهان است.
به هر حال، همه مُدرکات عقل با همه معانی و اقسام آن در شناخت دین معتبر است; از جمله در تفسیر قرآن کاربرد دارد. برخی صاحبنظران، تفسیر عقلی را همان تفسیر اجتهادی و برخی به معنای استفاده از عقل برهانی در تفسیر قرآن میدانند. (3)
-استفاده از نیروی عقل (عقل مصباحی) در تفسیر: یکی از معانی تفسیر عقلی، تفسیر اجتهادی است. تفسیر اجتهادی یعنی به کار بردن نیروی عقل در جمعبندی آیات و روایات و مطالب تفسیری و استنباط خردمندانه مفسر از آنها.
این قسم از تفسیر عقلی در برابر تفسیر نقلی است.
اجتهاد خردمندانه در چند مورد کاربرد بیشتری دارد:
الف) در جمع بین آیات، یعنی در تفسیر قرآن به قرآن;
ب) در جمع بین روایات و رفع تعارض آنها در تفسیر روایی;
1) (1) . مفردات راغب اصفهانی، ماده عقل (البته ایشان اصطلاح عقل برهانی و عقل مصباحی را ذکر نکرده است و این دو اصطلاح از آیةالله جوادی آملی است، ر.ک: تسنیم، ج1، ص169 - 171).
2) (2) . شرح منظومه، ص310; اشارات، ج2، ص353; شواهد الربوبیة، ص20.
3) (3) . منطق تفسیر قرآن(2) روشها و گرایشهای تفسیر قرآن، از نگارنده، مبحث روش تفسیر عقلی و اجتهادی و نیز تفسیر به رأی، ص38 و التفسیر و المفسرون، ج2، ص349.
ج) در جمعبندی اقوال مفسران و نتیجهگیری از آنها;
د) در جمع بین آیات و روایات مربوط به آیات الاحکام و اجتهاد و استنباط احکام شرعی از آنها. مفسر باید در علم فقه مجتهد باشد تا بتواند در برخورد با آیات الاحکام (که آنها را بیش از پانصد آیه دانستهاند) نظر تفسیری نهایی خود را بیان کند.
ه) فهم و تفسیر آیاتی که روایتی ذیل آن حکایت نشده است;
و) فهم مقاصد آیات قرآن و سورهها;
ز) فهم درسها و پیامهای عبرت آموز قصههای قرآنی و مجرد ساختن آنها از زمان و مکان و تطبیق قواعد و مواعظ آن بر زندگی امروز بشر، برای روشن ساختن راه صحیح زندگی;
برای مثال، وقتی قرآن داستان زندگی یوسف را بیان میکند، به جوانان پیام میدهد که مراقب حیلهها باشید که شما را به بهانه بازی نبرند (1)و مواظب باشید که اگر در شرایط سختِ جنگِ شهوت قرار گرفتید، همچون یوسف مقاومت کنید تا سعادتمند و پیروز شوید.
ح) فهم ابعاد اعجاز قرآن (اعجاز بلاغی، علمی و...).
-تفسیر با استفاده از عقل برهانی؛ همانطور که گذشت، برخی از صاحبنظران، تفسیر عقلی را به معنای استفاده از عقل برهانی و قراین عقلی در تفسیر میدانند. در این صورت، عقل، منبع است و احکام شرعی و حقایق کتاب الهی را کشف میکند.
این گونه از روش تفسیری در دو مورد کاربرد بیشتری دارد:
الف) گاهی در این قسم از تفسیر، دلایل و برهانهای قطعی عقلی، قرینهای برای تفسیر آیات قرار میگیرد. هرگاه ظاهر آیهای با برهان عقلی منافات داشت،
1) (1) . أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً یَرْتَعْ وَ یَلْعَبْ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ ، یوسف، آیه12.
آن برهان قرینهای میشود تا دست از ظاهر آیه برداریم و آن را تأویل کنیم.
مثال این مورد در تفسیر آیه یَدُ اللّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ 1 گذشت و بیان شد که عقل انسان حکم میکند که خدا جسم نیست و دستی مثل دست انسان ندارد وگرنه محدودیت و فناپذیری در ذات او راه مییابد. بنابراین، مقصود از دست، قدرت خداست.
این برهان و تأویل در آیات مربوط به سمیع و بصیر بودن خدا و نیز در تعبیراتی همانند وَ جاءَ رَبُّکَ 2 میآید.
ب) گاهی عقل برهانی و برهانهای عقلی برای فهم بهتر آیات مربوط به برهان خداشناسی قرآن مورد استفاده قرار میگیرد. مثلاً در مورد برهان نظم که در آیات زیادی از قرآن به نمونهها و مصادیق آن اشاره شده (1)و در مورد آیه لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللّهُ لَفَسَدَتا... 4 و اینکه آیا برهان تمانع را میگوید یا برهانی دیگر.
عقل و قرآن، دو منبع شناخت حقایقند. از آنجا که حقیقت بیش از یکی نیست، پس تعارضی میان مفاد دلیل عقلی قطعی و نص قرآنی نخواهد بود، و اگر توهم تعارض شود، نشاندهنده خطای ما در مقدمات دلیل عقلی یا فهم قرآن است.
اگر ظاهر آیهای با دلیل عقلی قطعی ناسازگار باشد، ظاهر آیه تأویل میشود; چون دلیل قطعی بر دلیل ظنی مقدم است و در اینگونه موارد آیه تأویل میشود; همانطور
1) (3) . نحل، آیات3 - 13 و... .
که در مورد مفهوم عرش، کرسی، یدالله و مانند آنها این کار صورت میگیرد. (1)
در قرآن کریم، مطالب مخالف عقل و بناهای عقلایی وجود ندارد. ازاینرو، نمیتوان تفسیری از قرآن ارائه کرد که مخالف دلیل قطعی عقلی (مثل محال بودن جسمانیت خدا) یا بنای عقلایی (مثل قبیح بودن ظلم) باشد. بنابراین، معنای ظاهری آیات مربوط به گمراهی مَنْ یُضْلِلِ اللّهُ * یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ 2 قابل اخذ نیست، بلکه لازم است توضیح داده شود که خدا زمینههای هدایت و گمراهی را فراهم میکند و هرکس هدایت را انتخاب نکرد و در برابر رهبران الهی لجاجت کرد و سزاوار گمراهی شد، خدا او را در گمراهی وامینهد.
اگر به دلایل عقلی و بناهای عقلایی توجه نشود، ممکن است در تفسیر به تناقضگویی یا انحراف گرفتار شویم.
مقصود از علوم تجربی، علوم طبیعی (مثل پزشکی، کیهانشناسی و زمینشناسی) و علوم انسانی (مثل مدیریت و جامعهشناسی) است که از راه حس و تجربه به دست میآید.
در قرآن کریم، بیش از 1300 آیه در مورد طبیعت و کیهان و... وجود دارد، (2)که برای فهم و تفسیر بسیاری از آنها لازم است به یافتههای علوم تجربی توجه شود.
1) (1) . در مورد رابطه عقل و نقل و تعارض قرآن و عقل و راهکارها، ر.ک: منطق تفسیر قرآن(2) (روشها و گرایشهای تفسیر قرآن)، از نگارنده، ص209; روح المعانی، ج9، ص104; درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، از نگارنده، ص96 - 99.
2) (3) . برخی نویسندگان آمار آیات علمی قرآن را 1322 مورد گزارش دادهاند. (العلوم فی القرآن، الجمال و ... ص35 و 36).
گاهی عدم توجه به یافتههای علوم تجربی موجب لغزش مفسّر در تفسیر میگردد.
استفاده از علوم تجربی در تفسیر قرآن از دیرباز مورد توجه دانشمندان و مفسران قرآن بوده است؛ به طوری که نمونههایی از آن را در آثار قدیم و جدید میتوان یافت؛ از جمله: بوعلی سینا (370 - 428ق)، ابوحامد غزالی (م550ق)، فخر رازی (م 606ق) زرکشی (م 764ق) در البرهان، جلال الدین سیوطی (م 911ق) در الاتقان، محمد باقر مجلسی (م 1111ق) در بحارالانوار، طنطاوی (1862 م) در تفسیر الجواهر، عبدالرزاق نوفل (معاصر)، سید هبة الدین شهرستانی (1301 - 1369ق)، سید محمود طالقانی در پرتوی از قرآن، سید قطب (1906 - 1933 م) در فی ظلال القرآن، محمد مصطفی مراغی (1881 - 1945ق)، محمد حسین طباطبایی (م 1360 ش) در تفسیر المیزان، ناصر مکارم شیرازی (معاصر) در تفسیر نمونه، محمدهادی معرفت (معاصر) در التمهید فی علوم القرآن. (1)
برخی صاحبنظران معاصر بر نقش آگاهیهای علمی در تفسیر تأکید کردهاند؛ از جمله آیةالله سبحانی (2)و نویسندگان روششناسی تفسیر قرآن که به صورت مفصل، نقش علوم تجربی طبیعی و علوم انسانی را در تفسیر، جداگانه بررسی کردهاند. (3)
یافتههای علوم تجربی چند گونه است:
قطعی دیگری (مثل دلایل ریاضی یا عقلی) قرآن را تأیید میکند؛ مانند نیروی جاذبه و کرویت زمین که امروز بدیهی شده است.
استفاده از این علوم در تفسیر قرآن جایز است; چون قطعآور است و قطع و یقین حجیت ذاتی دارد و میتواند قرینهای برای تفسیر آیات قرار گیرد.
ازاینرو، آیه رَفَعَ السَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها 1 را بر اساس نیروی جاذبه تفسیر کردهاند. (1)
در این مورد نمیتوان مطالب علمی را به صورت قطعی به قرآن نسبت داد، بلکه در موارد لزوم میتوان از چنین یافتههایی به صورت احتمالی در تفسیر استفاده کرد.
برای مثال: آیه وَ السَّماءَ بَنَیْناها بِأَیْدٍ وَ إِنّا لَمُوسِعُونَ / 3 احتمالاً اشاره به توسعه آسمانها و گسترش جهان دارد (2)و این دیدگاه مشهور در کیهانشناسی (انبساط جهان) عصر ما نیز هست; اما از آنجا که دیدگاه مخالف (انقباض جهان) نیز در بین کیهانشناسان قایل دارد، (3)نمیتوان آن را به صورت قطعی به قرآن نسبت داد.
در مورد استفاده از علوم تجربی برای فهم و تفسیر آیات قرآن، شیوههای مختلفی در طول تاریخ وجود داشته است. در این زمینه گاه افراط و تفریطهایی
صورت گرفته و مخالفتها و موافقتهای دانشمندان را برانگیخته است. با دقت در دلایل مخالفان و موافقان، درمییابیم که مخالفان تفسیر علمی، با شیوههای انحرافی و افراطی (مثل استخراج علوم از قرآن و تحمیل نظریههای علمی بر آن) مخالفت ورزیدهاند؛ زیرا منتهی به تفسیر به رأی میشود.
موافقان تفسیر علمی، با شیوه معتدل و صحیح آن - یعنی استخدام علوم در فهم آیات - همراهی کردهاند. اینک برای روشنتر شدن مطلب، شیوههای تفسیر علمی قرآن را مرور میکنیم:
-استخراج همه علوم از قرآن کریم؛ طرفداران قدیمی تفسیر علم - مانند ابن ابیالفضل المرسی غزالی - کوشیدهاند همه علوم را از قرآن استخراج کنند; زیرا عقیده داشتند که همه چیز در قرآن وجود دارد و بر این اساس، آیاتی را که ظاهر آن با یک قانون علمی سازگار بود، بیان میکردند. هرگاه ظواهر قرآن کفایت نمیکرد، دست به تأویل میزدند و این ظواهر را به نظریات و علومی که در نظر داشتند، بر میگرداندند و از اینجا بود که علم هندسه، حساب، پزشکی، هیأت، جبر، مقابله و جدل را از قرآن استخراج میکردند.
برای مثال: از آیه شریفه وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ 1 (وقتی من بیمار شدم، اوست که شفا میدهد) علم پزشکی را استخراج کردند (1)و علم جبر را از حروف مقطعه اوایل سورهها استفاده کردند (2)و از آیه شریفه إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها 4 زمین لرزه سال 702 هجری قمری را پیشبینی کردند. (3)
روشن است که این نوع تفسیر علمی، منجر به تأویلات زیاد در آیات قرآن بدون رعایت قواعد ادبی، ظواهر و معانی لغوی آنها میشود.
بسیاری از مخالفان، تفسیر علمی را نوعی تأویل و مجازگویی دانستهاند (1)که البته بر این قسم از تفسیر علمی اشکالاتی وارد است.
-تطبیق و تحمیل نظریات علمی بر قرآن کریم؛ این شیوه از تفسیر علمی، در یک قرن اخیر رواج یافته است. دستهای با مسلّم پنداشتن قوانین و نظریات علوم تجربی سعی کردند آیاتی موافق آنها در قرآن بیابند و هرگاه آیهای موافق با آن نمییافتند، دست به تأویل یا تفسیر به رأی زده و آیات را بر خلاف معانی ظاهری حمل میکردند.
برای مثال: در آیه شریفه هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها (اوست خدایی که همه شما را از یک تن آفرید و از او نیز جفتش را مقرر داشت)، (2)کلمه «نفس» را به معنای پروتون و «زوج» را الکترون معنا کردند و گفتند: منظور قرآن، این است که همه شما را از پروتون و الکترون که اجزای مثبت و منفی اتمند، آفریدیم. در این تفسیر، حتّی معنای لغوی و اصطلاحی نفس را نیاوردند. (3)
اینگونه تفسیر علمی، در یک قرن اخیر، در مصر و ایران رایج شد و موجب بدبینی برخی دانشمندان مسلمان نسبت به مطلق تفسیر علمی گردید و یکسره تفسیر علمی را به عنوان تفسیر به رأی و تحمیل نظریات و عقاید بر قرآن طرد کردند; چنانکه علّامه طباطبایی تفسیر علمی را نوعی تطبیق اعلام کرد. (4)
در مورد این نوع تفسیر علمی، حق با مخالفان آن است; چون ذهن مفسّر در
هنگام تفسیر باید از هرگونه پیشداوری خالی باشد، تا بتواند تفسیر صحیح انجام دهد و اگر با انتخاب یک نظریه علمی، آن را بر قرآن تحمیل کند، پا در طریق تفسیر به رأی گذاشته که در روایات وعده عذاب به آن داده شده است.
-استخدام علوم برای فهم و تبیین بهتر قرآن؛ در این شیوه از تفسیر علمی، مفسّر با دارا بودن شرایط لازم و رعایت ضوابط تفسیر معتبر، به تفسیر علمی قرآن میپردازد.
او سعی دارد با استفاده از مطالب قطعی علوم که از طریق دلیل عقلی پشتیبانی میشود و با ظاهر آیات قرآن - طبق معنای لغوی و اصطلاحی - موافق است، به تفسیر علمی بپردازد و معانی مجهول قرآن را کشف و در اختیار انسانهای تشنه حقیقت قرار دهد. این شیوه تفسیر علمی، تنها نوع صحیح از تفسیر علمی است.
در مبحث آینده، معیار اینگونه تفسیر را بهطور کامل بیان خواهیم کرد، اما در اینجا تأکید میکنیم که در این شیوه تفسیری باید از هرگونه تأویل و تفسیر به رأی پرهیز کرد و تنها بهطور احتمالی از مقصود قرآن سخن گفت; زیرا علوم تجربی به خاطر استقرای ناقص و مبنای ابطالپذیری که اساس آنهاست، نمیتوانند نظریات قطعی بدهند.
برای مثال: از آیه وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها 1 (خورشید در جریان است تا در محل خود استقرار یابد). در زمان صدر اسلام، مردم همین حرکت حسّی و روزمرّه خورشید را میفهمیدند، در حالی که حرکت خورشید، از مشرق به مغرب کاذب است; زیرا خطای حس باصره ماست و در حقیقت، زمین در حرکت است. اما ما خورشید را متحرک میبینیم، همانطور که شخص سوار بر
قطار، خانههای کنار جاده را در حرکت میبیند. و با پیشرفت علوم بشری و کشف حرکت زمین و خورشید روشن شد که خورشید هم دارای حرکت انتقالی است (نه حرکت کاذب، بلکه واقعی) و تمام منظومه شمسی و کهکشان راه شیری در حرکت است. (1)پس میگوییم اگر بهطور قطعی اثبات شد که خورشید در حرکت است و ظاهر آیه قرآن هم میگوید: خورشید در جریان است، پس منظور قرآن، حرکت واقعی (حرکت انتقالی و...) خورشید است. افزون بر این، قرآن از «جریان» خورشید سخن میگوید (نه حرکت آن) و در علوم جدید کیهانشناسی بیان شده که خورشید حالت گازی شکل دارد که در اثر انفجارات هسته، مرتب زیر و رو میشود (2)و در فضا جریان دارد و همچون گلولهای جامد نیست که فقط حرکت کند، بلکه مثل آب در جریان است.
در ضمن، از این نوع تفسیر علمی، اعجاز علمی قرآن نیز اثبات میشود. برای مثال: قانون زوجیت همه گیاهان در قرن هفدهم میلادی کشف شد، اما قرآن حدود ده قرن قبل از آن، از زوج بودن تمام گیاهان، بلکه همه موجودات سخن گفته است. (3)
-جهتدهی به مبانی علوم انسانی و موضوع دهی به علوم (نظریهپردازی علمی قرآن)؛ آیات قرآن کریم به مبانی برخی علوم میپردازد، به آنها جهت میدهد و حتی نظریه جدید ارائه میکند. برای مثال: قرآن، اقتصاد بدون ربا را مطرح میکند، به مبانی سیاست، مدیریت و... اشارات متعدد داد و حتی در مباحث کیهانشناسی به وجود موجودات زنده در آسمان وَ ما بَثَّ فِیهِما مِنْ دابَّةٍ 4
اشاره میکند که نوعی نظریهپردازی و موضوعدهی به کیهانشناسان است تا به تحقیق تجربی در مورد آن بپردازند.
در روشهای تفسیری، دو دسته شرایط و معیار وجود دارد:
شرایط و معیارهای عام که باید در تمام روشهای تفسیری مراعات شود;
شرایط و معیارهای خاص که باید در هر روش تفسیری خاصی رعایت گردد.
در اینجا هدف ما بیان شرایط و معیارهای قسم دوم است; اما برای یاد آوری به قسم اول نیز اشاره میکنیم.
-معیارهای عام در روش تفسیر قرآن: این معیارها شامل شرایط مفسّر و تفسیر میشود که ما آنها را در دو دسته خلاصه میکنیم:
تفسیر علمی توسط مفسّری انجام شود که دارای شرایط لازم باشد; مثل: آشنایی با ادبیات عرب، شأن نزول آیه، تاریخ پیامبر صلی الله علیه وآله و صدر اسلام در حدودی که به آیه مربوط است، علوم قرآنی (مانند ناسخ و منسوخ) و پرهیز از هرگونه پیشداوری، تطبیق و تحمیل. (1)
معیارهای تفسیرمعتبر در آن رعایت شده باشد; مانند: پیروی از روش صحیح تفسیر، عدم منافات تفسیر با سنّت قطعی، پرهیز از پیشداوری غیر ضروری، عدم منافات تفسیر با آیات دیگر و حکم قطعی عقل و استفاده از منابع صحیح در تفسیر. (2)
پرهیز از تفسیر به رأی و استقلال رأی در تفسیر قرآن; یعنی مفسّر باید قبل از تفسیر، به قراین عقلی و نقلی مراجعه کند و پس از درنظرگرفتن آنها اقدام به تفسیر کند.
-معیارهای خاصّ روش تفسیر علمی قرآن: 1. تفسیر علمی به وسیله علوم تجربی قطعی صورت پذیرد.
در این مورد، در مبحث علم، مقصود از قطعی بودن علوم تجربی را توضیح دادیم، در اینجا اضافه میکنیم:
الف) اگر علوم تجربی یقینی و قطعی بود، میتوان قرآن را بر اساس آن تفسیر کرد.
ب) اگر مطالب علوم تجربی به صورت نظریههای پذیرفته شده در علم باشد، میتوان به صورت احتمالی گفت: شاید این آیه اشاره به این مطلب علمی باشد; اما نمیتوان بهطور قطعی آن را به قرآن نسبت داد; چون این علوم قطعی نیست.
ج) اگر مطالب علوم تجربی به صورت فرضیههای احتمالی در علم باشد و هنوز مورد پذیرش عام جامعه علمی قرار نگرفته و قطعی نیز نشده است، نمیتوان قرآن را با آنها تفسیر کرد; (1)چون این فرضیهها در معرض تغییر است و
1) (1) . در قضایای علمی چند احتمال وجود دارد: الف) قضیه علمی، یقین مطابق با واقع میآورد; چون تجربه علمی همراه با دلیل عقلی است. ب) قضیه علمی، یقین به معنای اعم میآورد; یعنی اطمینان حاصل میشود، ولی احتمال طرف مقابل به صفر نمیرسد؛ چنانکه بیشتر قضایای اثبات شده علوم تجربی اینگونه است. ج) قضیه علمی، به صورت تئوری یا نظریه ظنی باشد که هنوز به مرحله اثبات نرسیده است. در صورت نخست (الف) تفسیر علمی جایز است; زیرا قرآن و علم قطعی (که به قطع عقلی برمیگردد) تعارضی نداند، بلکه قراین قطعی «نقلی، عقلی و عملی» برای تفسیر قرآن لازم است. در صورت دوم (ب) تفسیر علمی، اگر به صورت احتمال ذکر شود، صحیح به نظر میرسد. برای مثال: اگر گفته شود: چون ظاهر قرآن، با حرکت انتقالی خورشید، مطابق است، به احتمال قوی منظور قرآن، همین حرکت است. در صورت سوم (ج) تفسیر علمی صحیح نیست; زیرا همان اشکالاتی را پدید میآورد که مخالفان تفسیر علمی میگفتند؛ مانند انطباق قرآن با علوم متغیر و شک کردن مردم در صحت قرآن.
همان اشکالاتی را در پی دارد که مخالفان تفسیر علمی ابراز میکردند. (1)
دلالت ظاهر آیه قرآن بر مطالب علوم تجربی مورد نظر، روشن باشد و تحمیلی بر آیه صورت نگیرد; یعنی در تفسیر علمی باید تناسب ظاهر آیه با مسائل علمی مورد نظر رعایت شود؛ بهطوری که معانی الفاظ و جملات آیه با مسائل علمی همخوان باشد و نیاز به تحمیل نظر بر آیه نباشد. به عبارت دیگر، در تفسیر علمی به نحوی عمل شود که نیاز به توجیه و تفسیرهای مخالف ظاهر پیدا نکنیم. (2)
استفاده از گونه صحیح تفسیر علمی; یعنی استخدام علوم در فهم، تبیین و تفسیر قرآن و پرهیز از گونههای ناصحیح؛ همچون استخراج علوم از قرآن و تطبیق و تحمیل نظریههای علمی بر آن.
تذکر: در مورد تعارض قرآن و علم، همان مطالبی که در تعارض قرآن و عقل بیان شد، مورد توجه قرار میگیرد، ولی در اینجا مطالب مبسوطی نیز وجود دارد که از حوصله این نوشتار خارج است و در روش تفسیر علمی قرآن و رابطه علم و دین مورد بررسی قرار میگیرد. (3)
برخی مطالب قرآن با تاریخ و جغرافیای جزیرة العرب و اقوام و پیامبران پیشین پیوند خورده است که برای فهم و تفسیر بهتر آنها نیازمند آگاهی از این زمینهها هستیم.
قرآن، کتابی فرازمانی و فرامکانی است؛ کتابی است که برای همه عصرها، مکانها
1) (1) . مضمون این معیار را آیةالله مکارم شیرازی در کتاب قرآن و آخرین پیامبر، ص147 آوردهاند و در عبارات بسیاری از قایلان به تفسیر هم وجود دارد.
2) (2) . همان، اصول التفسیر و قواعده، ص224; مبانی و روش تفسیر قرآن، ص256.
3) (3) . درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، مبحث رابطه علم و دین، قلمرو علم و دین، تعارض علم و دین و راهکارهای آن.
و نسلها نازل شده، ولی نزول اولیه، ناظر به برخی وقایع تاریخی بوده که گاهی تحت عنوان «شأن نزول» یا «اسباب نزول» خوانده میشود. این وقایع اگرچه میتواند در فهم آیه مؤثر باشد، (1)اما برای تفسیر آیه و تطبیق آن بر عصرها و نسلهای بعدی لازم است که از خصوصیات زمانی و مکانی، شأن نزول و... الغای خصوصیت شود.
(2) -منابع ادیان پیشین ؛ همچون تورات و انجیل و ملحقات آنها ( عهدین) که در مورد سرگذشت پیامبران و اقوام پیشین مطالبی را بیان کرده است.
این مطالب میتواند گاهی مؤید مطالب قرآن قرار گیرد؛ مثلاً در قرآن آمده است:
وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ ; (3)و به یقین در «زَبور» بعد از آگاهکننده (تورات) نوشتیم: «بندگان شایستهام، زمین را به ارث خواهند برد».
مشابه همین مطلب در زبور داود فعلی وجود دارد. (4)
نیز مطالب عهدین گاهی در شناسایی مطالب اسرائیلیات - که وارد حوزه احادیث اسلامی شده - ما را یاری میرساند؛ مثل آفرینش حوا از دنده چپ آدم که در روایات آمده است و علامه طباطبایی با استناد به مطالب مشابهی که در تورات (5)وجود دارد، این حدیث را رد میکند. (6)
1) (1) . در ادامه این مبحث مثالهایی در این مورد بیان میشود.
2) (2) . برخی از اقسام تاریخی که در پی میآید، قابل ادغام است، اما به خاطر اهمیت موضوع جداسازی شد.
3) (3) . انبیاء، آیه105.
4) (4) . کتاب مقدس، زبور داود مزبور 37، شماره 9 - 11 و 18 ،17 و 29.
5) (5) . کتاب مقدس، سفر پیدایش، باب دوم، شماره 22.
6) (6) . المیزان، ج1، ص142.
منابع ادیان پیشین، گاهی با مطالب قرآن مقایسه و مورد نقد قرار میگیرد. از آنجا که کتابهای آسمانی پیشین از دستبرد تحریفگران مصون نمانده است، لازم است در استفاده از این منابع دقت زیادی شود. ازاینرو، در تفسیر قرآن قاعده «ممنوعیت کاربرد اسرائیلیات» (1)مطرح شده است.
-منابع تاریخی قبل از اسلام ؛ در شناخت سرگذشت افراد و اقوامی که قرآن از آنها یاد شده است، مورد استفاده قرار میگیرد.
قرآن همه ماجراهای تاریخی را نیاورده است، بلکه نکات هدایتی آنها را نقل کرده است. ازاینرو، از «ذو القرنین» (2)و «یأجوج و مأجوج» (3)نام میبرد، ولی همه سرگذشت آنها را حکایت نمیکند. لازم است در مورد ذیالقرنین به منابع تاریخی مراجعه کنیم. برخی او را کورش یا اسکندر مقدونی معرفی کردهاند و از منابع تاریخی شواهدی برای اثبات و ردّ آن آوردهاند. (4)
-منابع تاریخی عرب جاهلی معاصر اسلام ؛ برای شناخت آداب، رسوم و فرهنگ عرب جاهلی که در فهم و تفسیر برخی آیات مؤثر است.
منابعی مانند المفصل فی تاریخ العرب دکتر جواد علی، اشعار عرب جاهلی و نقلهایی که در شأن نزولها و تفاسیر از فرهنگ و آداب عرب جاهلی آمده است، میتواند در این مورد مفید باشد.
مثال: وَ لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقی وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ; (5)و نیکی، آن نیست که از پشتِ خانهها وارد شوید; و لیکن
نیکی (و نیکوکار) کسی است که (خود را) حفظ کند، و به خانهها از درهایشان وارد شوید; و خودتان را از (عذاب) خدا حفظ کنید؛ باشد که رستگار شوید.
قرآن کریم در این آیه دستور میدهد از پشت خانهها داخل نشوید و نیکی آن است که از در خانه وارد شوید. چرا قرآن این مطلب بدیهی را تذکر میدهد؟ هنگامی که به منابع تاریخی مراجعه میکنیم، متوجه میشویم که عرب جاهلی عادت داشت پس از آنکه برای حج احرام میبست، از در خانه وارد نشود، بلکه از سوراخ پشت خانه داخل شود. (1)قرآن برای نفی این عادت خرافی، این مطلب را بیان کرده است. همچنین عرب جاهلی بر روی کوه صفا و مروه بتهایی نصب کرده بود. ازاینرو، مسلمانان اکراه داشتند که سعی صفا و مروه را انجام دهند. (2)آیه ذیل نازل شد:
إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَإِنَّ اللّهَ شاکِرٌ عَلِیمٌ ; (3)به راستی که (کوه) «صفا» و «مَروه» از نشانههای خداست; پس کسی که خانه (خدا) را حج کند یا عمره به جا آورد، هیچ گناهی بر او نیست که در (میان) آن دو سعی (رفت و آمد) کند; و کسی که (فرمان خدا را در انجام کار)نیک بپذیرد، پس در حقیقت خدا سپاسگزار داناست.
در این آیه، نفی گناه در مورد سعی صفا و مروه شده است که لازمه آن جواز سعی است; در حالی که سعی طبق سنت واجب است و نفی گناه از آن برای رفع اکراه مسلمانان در برابر کار ناپسند عرب جاهلی بوده است.
-تاریخ صدر اسلام؛ برخی وقایع تاریخی، مانند جنگها و حوادث در صدر
اسلام اتفاق افتاده که در فهم و تفسیر آیات مؤثر است.
برخی از این حوادث در شأن نزولها، تفاسیر و روایات تاریخی صدر اسلام بیان شده است.
مثال: إِذْ هُما فِی الْغارِ إِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ ; (1)پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله به مدینه هجرت کرد و در این سفر ابوبکر او را همراهی کرد. (2)این مطلب در این آیه منعکس شده، ولی نامی از پیامبر صلی الله علیه وآله و ابوبکر برده نشده است و فهم و تفسیر آیه متوقف بر اطلاع از واقعه تاریخی هجرت است.
در آیات 65 ،64 و 74. وَ هَمُّوا بِما لَمْ یَنالُوا سوره توبه که سخن از توطئه منافقان گفته شده است، بدون مراجعه به وقایع تاریخی زمان بازگشت مسلمانان از جنگ تبوک، مطالب آیات روشن نمیشود. در تفاسیر، این واقعه را گزارش کردهاند که منافقان در راه بازگشت از جنگ تبوک تصمیم گرفتند که پیامبر صلی الله علیه وآله را ترور کنند، ولی با هوشیاری حذیفه و عمار این توطئه خنثی شد. (3)در برخی روایات تاریخی، نام این افراد نیز آورده شده است. (4)
-شأن نزول؛ اسباب نزول یا شأن نزول عبارت است از واقعهای که به مناسبت آن یا همزمان با آن، آیه یا آیاتی نازل شده است. کتابهای اسباب نزول سیوطی و واقدی، برخی تفاسیر، مثل مجمع البیان و تبیان شیخ طوسی و کتاب نمونه بینات در شأن نزول آیات دکتر محقق از منابعی بهشمار میروند که شأن نزول آیات را بیان کردهاند و بسیاری از شأن نزولها در کتابهای تاریخی صدر
اسلام نقل شده است. برخی مفسران مثل علامه طباطبایی به شأن نزول آیات توجه چندانی نمیکنند و آن را از متن تفسیر خارج ساختهاند; ولی اکثر مفسران آن را نقل کرده و از نکات مربوط به آن در تفسیر آیات استفاده میکنند. (1)تأثیر شأن نزول در فهم و تفسیر آیات روشن است؛ همانطور که در مثالهای پیشگفته مشاهده شد.
شأن نزولها غالباً موجب انحصار معنای آیه در مورد خاص نمیشوند و در تفسیر از آنها الغای خصوصیت میشود، ولی گاهی موجب انحصار میشوند؛ مانند واقعه غدیر در مورد آیه 3 سوره مائده و واقعه اصحاب کساء در مورد آیه 33 سوره تطهیر.
-منابع جغرافیایی - تاریخی؛ گاهی مطالب مربوط به جغرافیای جزیرة العرب در فهم و تفسیر برخی آیات مؤثر است. ازاینرو، در عصر ما اطلسهای تاریخی و جغرافیایی برای قرآن تهیه شده است.
مثال: لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ 2 نیکی این نیست که رویتان را به سوی خاور و (یا) باختر نمایید.
در این آیه به مشرق و مغرب توجه شده است; در حالی که مدینه در شمال مکه و جنوب بیتالمقدس است و به صورت طبیعی باید میگفت: «نیکی این نیست که رویتان را به سوی شمال و جنوب نمایید». پس مقصود از شرق و غرب، قبله یهودیان و مشرکان است؛ نه شرق و غرب اصطلاحی. (2)
شماری از موارد تأثیر منابع تاریخی بر فهم و تفسیر آیات عبارتند از:
آیات مربوط به قصص قرآن;
آیات مربوط به امتهای پیشین;
آیات مربوط به پیامبران پیشین;
آیات مربوط به پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله ;
آیات مربوط به عرب جاهلی صدر اسلام;
برای شناخت آیات مکی و مدنی;
در شناخت آیات ناسخ و منسوخ;
در شناخت آیات مربوط به جنگهای صدر اسلام;
در آیات مربوط به نسخ یا امضای احکام شرایع قبل از اسلام.
برخی از صاحبنظران برای اعتبار منابع تاریخی مورد استفاده در تفسیر قرآن شرایط زیر را ذکر کردهاند:
قدمت منابع تاریخی;
سازگاری با قرآن;
سازگاری با شخصیت و سیره پیامبر صلی الله علیه وآله ;
سازگاری با دادههای قطعی عقل;
در نظرگرفتن گرایشهای سیاسی و مذهبی راویان;
درستی جنبه ادبی متن. (1)
1) (1) . روششناسی تفسیر قرآن، ص303 - 310.
میتوانیم این موارد را به این شکل تکمیل، اصلاح و دستهبندی کنیم:
اعتبار سندی متن تاریخی (که البته منابع کهن دارای اعتبار بیشتر است);
اعتبار دلالتی آن، که شامل صحت متن از جهت دلالت، ادبیات و عدم مخالفت با قرآن، حکم عقل، علوم تجربی قطعی و سنت قطعی میشود;
تأثیرنپذیرفتن منبع از گرایشها و تعصبات سیاسی، مذهبی و قومی راویان.
قرآن به عربی نازل شده است. پس ادبیات عرب یکی از مستندات و منابع فهم و تفسیر قرآن است. عدم توجه به ادبیات عرب، موجب لغزش در فهم قرآن میشود. مقصود از ادبیات عرب در این نوشتار، معنای اعم آن است که شامل مواردی چون واژهشناسی، صرف، نحو، معانی، بیان و بدیع میشود.
نقش ادبیات، از دیرباز مورد توجه مفسران و نویسندگان کتابهای علوم قرآن بوده است؛ بهطوری که شیخ طوسی (1)(م 460ق)، طبرسی (2)(م 548ق) و سیوطی (3)(م 911ق) به این نکته اشاره کردهاند. برخی معاصران نیز به صورت مبسوط به این بحث پرداخته و قواعدی برای آن ذکر کردهاند. (4)
بررسی نقش هر یک از این علوم ادبی و منابع و معیارهای آنها نیازمند تألیفی مستقل است. در اینجا تنها به اشارهای اکتفا میکنیم:
یکم: واژهشناسی؛ این مبحث شامل دانش مفرداتالقرآن و غریبالقرآن میشود که به شناخت لغات قرآن و ریشهیابی آنها میپردازد. کتابهای متعددی
همچون مفردات راغب اصفهانی در این مورد نوشته شده است که میتواند منابع خوبی برای فهم و تفسیر آیات باشد. در مورد نقش واژگان و قواعد واژگانی تفسیر، در مبحث قواعد تفسیر از همین نوشتار مطالب مبسوطی خواهد آمد.
دوم: دانش صرف؛ دانشی است که به ساختار کلمات (اسم، فعل و حرف) میپردازد و شیوه تبدیل واژهها به یکدیگر و صیغههای مختلف آنها را بررسی میکند. (1)
بر اثر تصریف مصدر و نیز تغییر در اسم، معانی مختلفی به وجود میآید که آگاهی از آنها در فهم و تفسیر آیات مؤثر است. ازاینرو، زرکشی دانش صرف را از جمله دانشهایی دانسته که مفسر قرآن به آن نیازمند است. (2)
گاهی تغییر باب یا هیئت یک فعل، معنای آن را عوض میکند.
مثال: واژه قسط در آیه وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً / 3 ریشه اسم فاعل ثلاثی مجرد و به معنای «ستمکاران» و در آیه وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ ; (3)
اسم فاعل باب افعال و به معنای «عدالتپیشگان» است. (4)
گاهی علم صرف در شناخت ریشه لغت مؤثراست; مثلاً واژه «خلیل» را برخی از ماده «خُلّه» به معنای «محبت» و برخی از ماده خُلّه به معنای «حاجت و نیاز» دانستهاند؛ ازاینرو آیه وَ اتَّخَذَ اللّهُ إِبْراهِیمَ خَلِیلاً ; (5)را دو گونه تفسیر کردهاند. (6)
1) (1) . الصرف علم یبحث عن تحویل الکلمة إلی صور مختلفه بحسب المعنی المقصود؛ مبادی العربیة، ج2، ص8؛ نیز ر.ک: جامع المقدمات، کتاب تصریف و صرف ساده، ص11.
2) (2) . البرهان فی علوم القرآن، ج1، ص297.
3) (4) . حجرات، آیه9.
4) (5) . البرهان، ج1، ص402; تفسیر نمونه، ج22، ص168.
5) (6) . نساء، آیه125.
6) (7) . اکثر مفسران «خلیل» را به معنای دوست (مجمع البیان، ج3، ص125) دانستهاند و علامه طباطبایی به معنای «نیازمند» شمرده است. (المیزان، ج6، ص88).
گاهی غفلت از ماده اصلی یک اسم موجب لغزش در تفسیر میشود.
مثال: در آیه یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ 1 واژه «امام» مفرد و به معنای «پیشوا» است، اما برخی آنرا جمع «ام» به معنای «مادر» پنداشته، آیه را اینگونه تفسیر کردهاند: «روز قیامت، مردم به نام مادرانشان خوانده میشوند؛ نه به اسم پدرانشان» تا افراد زنازاده شرمسار و سرافکنده نشوند. زمخشری این تفسیر را بدعت میشمرد. (1)
گاهی علم صرف در شناخت هیئت این الفاظ برای پی بردن به معنای آنها یا معنایی خاص، مورد استفاده قرار میگیرد؛ مثلاً صفت مشبهه (مثل تزیف) بر ثبوت دلالت میکند.
سوم: دانش نحو؛ به نام «علم اعراب» نیز خوانده میشود و شامل اصول و قواعدی است که توسط آن حالات کلمات عربی از جهت اعراب و بنا شناخته میشود؛ یعنی رفع، نصب، جر و جزم کلمات مشخص میگردد و نقش کلمات (فاعل، مفعول، مبتدا، خبر و...) در جملهها معلوم میشود.
هدف این علم را جلوگیری از خطای لفظی در کلام عرب دانستهاند. (2)
دانش نحو نقش مهمی در شناخت ترکیب جملهها و معانی آنها دارد. در نتیجه، تأثیر اساسی در فهم و تفسیر قرآن خواهد داشت. گاهی یک آیه دهها ترکیب نحوی دارد که لازم است مفسّر از میان آنها ترکیب صحیح یا اظهر را انتخاب کند.
مثال: علامه طباطبایی رحمه الله در تفسیر آیه فَإِنْ عُثِرَ عَلی أَنَّهُمَا 4 میفرماید:
«درباره این آیه، حدود 200 ترکیب ذکر کردهاند». (1)
گاهی ترکیب دو جمله قرآن، مورد اختلاف است که تأثیر عمیقی در تفسیر آیات بر جای میگذارد.
مثال: در مورد حرف «و» در آیه وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ 2 بیش از ده قرن است که مفسران اختلاف نظر دارند که آیا عطف است یا استینافیه. (2)اگر «و» عطف باشد، معنای آیه این است: علاوه بر خدا، استواران در علم نیز تأویل قرآن را میدانند. اگر «و» عطف نباشد، معنای آیه این است: فقط خدا تأویل قرآن را میداند.
چهارم: دانشهای معانی، بیان و بدیع (دانشهای زیباشناسی متون)؛ این علوم از شاخههای مهم ادبی عرب است که برای شناخت متون بلیغ زبان عرب به کار میرود. ازاینرو، در فهم و تفسیر قرآن - که از بلیغترین متون عربی است - کاربرد دارد.
دانش معانی؛ علم به اصول و قواعدی است که به واسطه آن، حالات کلام عرب شناخته میشود و با رعایت آن، سخن، مطابق مقتضای حال و موافق انگیزه گوینده میگردد. (3)
1) (1) . المیزان، ج6، ص198.
2) (3) . عایشه، عروة بن زبیر، الحسن، مالک، کسایی، فراء، جبایی و علامه طباطبایی «و» را استینافیه میدانند (المیزان، ج2، ص27; مجمع البیان، ج2، ص107) و ابن عباس، الربیع، محمد بن جعفر بن زبیر، ابومسلم اصفهانی و نیز طبرسی که آن را موافق روایات و روش صحابه و تابعین میداند (مجمع البیان، ج2، ص701)؛ آیةالله مکارم شیرازی «و» را عاطفه میداند (تفسیر نمونه، ج2، ص441).
3) (4) . جواهرالبلاغه، ص48.
دانش بیان؛ علم به قواعدی است که به وسیله آن شیوه بیان معانی واحد به صورتهای گوناگون شناخته میشود که از جهت روشنی و رسایی متفاوت است. (1)
دانش بدیع؛ علمی که به وسیله آن وجوه و مزایایی شناخته میشود که بر زیبایی وحسن کلام میافزاید. (2)
یکی از معاصران، دانش بدیع را در زمره علوم پیش نیاز تفسیر نمیداند; (3)ولی با توجه به وجود محسنات لفظی و معنوی در قرآن، این علم در فهم اعجاز قرآن، از علوم مورد نیاز است. قرآن کریم در اوج فصاحت و بلاغت و زیبایی است. ازاینرو، فهم و تفسیر آیات و نیز شناخت بهتر اعجاز قرآن به این دانشها نیازمند است.
مطالعه قرآن و دقت در آن نشان میدهد که آیات قرآن مطابق مقتضای حال مخاطبان و سرشار از نکات بلاغی و بیان، همچون: تأکید، تقدیم، تشبیه، استعاره، کنایه، حصر، ایجاز و قصر است و به اصطلاح «معانی ثانویه» را دربردارد. نیز نکات بدیع و محسناتی، چون جناس، طباق، مقابله و اسلوب حکیم را داراست. مطالب قرآن با بلیغترین شکل و بدون تعقید به مخاطب میرسد. (4)
نمونهها:
استعاره: وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْباً 1
تشبیه: هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ 2
گاهی در نیافتن نکات بلاغی، تشبیهها و مجازهای قرآن موجب لغزش در فهم و تفسیر آیاتی چون یَدُ اللّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ / 3 و الرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی 4 میشود.
یادآوریهای مهم
در بهرهگیری از علوم ادبی در تفسیر لازم است به نکات زیر توجه شود:
در مواردی که میان دانشمندان علوم ادبی اختلافنظر وجود دارد، در تفسیر قرآن دیدگاه مشهور مورد توجه قرار میگیرد و بر اساس دیدگاههای نادر تفسیر صورت نمیگیرد; همانطور که شیخ طوسی رحمه الله به این مطلب اشاره کرده است. (1)
متن قرآن کریم که بهتواتر از پیامبر صلی الله علیه وآله به ما رسیده است، اصل اساسی در تفسیر است. بنابراین، علوم ادبی که بر اساس قرائات دیگر استوار شده است، (2)مبنای تفسیر نخواهد بود.
در مواردی که علوم ادبی با قرآن تعارض پیدا کند، متن قرآن مقدم است; چون هر چند مطالب علوم ادبی عرب قبل از اسلام نیز به صورت عرفی در میان
عرب رایج بوده، اما تنظیم و ساماندهی این علوم ادبی بعد از نزول قرآن بوده است و در مورد جزئیات قواعد آن بین دانشمندان اختلاف نظر وجود دارد.
بنابراین، قرآن بهعنوان اصلیترین و معتبرترین متن ادبی بر قواعد ادبی که بعداً به وجود آمده، مقدم است. نمیتوان قرآن را متهم به مخالفت با قواعد ادبی کرد; بلکه هنگام تعارض لازم است قواعد ادبی مورد تجدید نظر قرار گیرد یا استثنا بخورد.
«علوم قرآن» به مجموعهای از علوم مرتبط با قرآن گفته میشود که در معنای اعم آن، مباحث زیادی را شامل میشود؛ همچون: ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه، اسباب نزول، تاریخ قرآن، اعجازقرآن، قرائات، مکی و مدنی. مباحث علوم قرآن در روایات اهل بیت علیهم السلام مطرح است. (1)کتابهای متعددی دراین مورد نوشته شده است; از جمله: البرهان فی علوم القرآن، زرکشی (م 764ق); الاتقان فی علوم القرآن، سیوطی (م 911ق); التمهید فی علوم القرآن، محمدهادی معرفت (معاصر). پیش از نگارش این کتابها چنین مباحثی در مقدمات تفسیر مورد بحث قرار میگرفت. مقدمه تفسیر تبیان از شیخ طوسی (م 460ق) و مجمعالبیان طبرسی (م 548 ق) و... به برخی مباحث علوم قرآن پرداخته است.
شناخت مباحث علوم قرآن، مقدمهای برای تفسیر قرآن بهشمار میآید و تأثیر فراوانی در تفسیر آیات دارد. چنین بحثهایی از مستندات و ابزارهای ضروری تفسیر و مفسّر است. گاه مفسر بر مبنای شأن نزول، تفسیر خاصی دارد یا براساس مطالب ناسخ و منسوخ، اصل وجود نسخ را در قرآن نمیپذیرد که تأثیر زیادی در تفسیر آیاتی دارد که ادعای نسخ در آنها شده است. نیز اگر مفسر بر اساس مباحث
1) (1) . تفسیر عیاشی، ج1، (ح9); الاتقان فی علوم القرآن، ج3، ص59; صافی، ج1، ص12 و13.
علوم قرآن، قرائات را متواتر و حجت بداند یا نداند، تأثیر مهمی در تفسیر آیات خواهد داشت. از مباحث علوم قرآن، قواعدی نیز استخراج شده که در تفسیر مؤثر است و ما آنها را به صورت مستقل مورد بررسی قرار میدهیم. (1)
مهمترین مباحث تأثیرگذار علوم قرآن در تفسیر
-محکم و متشابه؛ برای شناخت آیات محکم و ارجاع متشابهات (همچون یدالله، عرش و...) به آنها و فهم و تفسیر صحیح آیات متشابه؛
-ناسخ و منسوخ؛ برای شناخت آیات منسوخ و تفسیر قرآن بر اساس آیات ناسخ؛
-مکی و مدنی: برای شناخت مکان و زمان نزول آیات، در جهت فهم و تفسیر واژگان و جملات بر اساس استعمال واژگان برای مخاطبان؛ همچون واژه «زکات» که در آیات مکی به معنای انفاق و در آیات مدنی به معنای مالیات زکات است. (2)
-اسباب نزول (شأن نزولها)؛ شناخت واقعه و حوادث قبل یا هنگام نزول آیات تأثیر شگرفی در فهم و تفسیر آیات دارد. این مطلب در منابع تاریخی توضیح داده شد. قواعد استفاده از شأن نزول در مبحث قواعد تفسیر و نیز در کتاب علوم قرآن بیان میشود.
-وجوه اعجاز قرآن؛ شناخت اعجاز قران و وجوه آن و مباحث مرتبط با آن در فهم و تفسیر آیات تحدی (3)مفید است. این مباحث در کتب علوم قرآن و نیز ذیل آیات یاد شده مورد بررسی قرار میگیرد.
-قرائات؛ قرائات و قرآن دو حقیقتند و قرائات غیر از قرآن است. (4)قرائات،
اخبار آحاد است که معتبر نخواهد بود و قرآن همان متنی که به صورت متواتر از پیامبر صلی الله علیه وآله به ما رسیده است. (1)
آگاهی از این نکته، ضرورت بحث قرائات را روشن میکند. هر چند به عقیده ما قرائات از منابع تفسیر نیست، اما شناخت آن در فهم تفاسیر کهن (مثل مجمعالبیان) که به این مباحث پرداختهاند، و برای دفع توهم تأثیر قرائات لازم است؛ بهویژه آنکه برخی مفسران تأثیر قرائات را در بعضی آیات، مثل یَطْهُرْنَ 2 مطرح کرده یا پذیرفتهاند و برخی فقها طبق قرائتی از آن بر حرمت نزدیکی با زن، پس از قطع شدن خون حیض و قبل از غسل فتوا دادهاند. (2)بررسی و نقد اینگونه مطالب در تفسیر نیز نیازمند مبحث قرائات است.
تذکر: برخی صاحبنظران معاصر، علوم قرآن را در زمره علوم مورد نیاز مفسر شمرده و آنها را مفصل توضیح دادهاند; (3)اما ما به صورت مختصر به آنها اشاره کردیم; چون این علوم در جای خود (کتب علوم قرآن) مورد بررسی قرار گرفته و تأثیر آنها در تفسیر روشن است.
یکی از راههای معرفت شهود است، گاهی انسان از طریق اتصال به عالم غیب و الهامات الهی و مکاشفات روحانی، حقایقی را بدون واسطه، به صورت شهودی دریافت میکند. آیا این معارف شهودی در تفسیر معتبر است؟
مکاشفات، الهامات و شهودات ممکن است از طرق زیر برای انسان حاصل شود:
خواب؛ همانطور که قرآن در مورد خواب یوسف (1)و ابراهیم (2)و رؤیای پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله در مورد ورود پیروزمندانه به مسجد الحرام (3)حکایت میکند.
الهامات الهی؛ گاهی در قرآن با عنوان «وحی» یا «علم لدنی» از آن یاد شده است؛ مانند الهام به مادر موسی علیه السلام (4)و اعطای علم لدنی به بنده خاص خدا در ماجرای خضر و موسی صلی الله علیه وآله . (5)
وحی الهی؛ همان وحی اصطلاحی که از سه طریق به پیامبران الهی میرسد و گاه بدون واسطه فرشته است. (6)
مکاشفات عرفانی؛ که در حالات روحانی برای عارف حاصل میشود که حجابهای طبیعت کنار رفته و حقایق او روشن میگردد.
برخی مفسران قرآن به معارف شهودی در تفسیر توجه ویژه کردهاند؛ از جمله: تستری (200 - 283ق) در تفسیر القرآن العظیم، میبدی (زنده در530ق) در کشف الاسرار و عدة الابرار، سلمی (330 - 412ق) در حقایقالتفسیر سلمی و قشیری در لطائف الاشارات، اما برخی صاحبنظران حجیت معارف شهودی
در تفسیر را رد کردهاند؛ از جمله استاد عمید زنجانی مینویسد:
راه مکاشفه یک منطق و طریقه احساس شخصی است و قابل انتقال به دیگری نیست و برای دیگران نمیتواند حجت باشد. (1)
نیز دکتر شاکر در کتاب مبانی و روشهای تفسیری (2)و نگارنده در کتاب منطق تفسیر قرآن (روشها و گرایشهای تفسیر قرآن) (3)حجیت معارف شهودی در تفسیر را رد کردهاند.
-دلایل موافقان
در آیات قرآن کریم، آیاتی وجود دارد که بیانگر نوعی معرفت خاص است که نه از راه مباحث عقلی به دست میآید و نه از طریق معرفت تجربی; بلکه تنها راه حصول و تحقق آن، تهذیب نفس، عمل به شریعت، سیر و سلوک به سوی حق تعالی و توجه به عالم قدس است؛ برای مثال: آیات 110 کهف، 75 حجر، 159 انعام، 160 صافات، 29 انفال. در این آیات، مقولاتی چون لقای پروردگار، یقین، ملکوت آسمانها و شهود مقرّبان مطرح شده است. (4)
روایات نیز چنین معرفتی را تأیید میکند. نمونه بارز این روایات، سخنی از امام علی علیه السلام در نهج البلاغه است. (5)امام بیان میدارد که با ذکر
و یاد خدا دل آدمی صیقل مییابد و چون آیینه صاف، حقایق غیبی را در خود منعکس میسازد. (1)
بررسی؛
اینکه انسان افزونبر معارف عقلی، نقلی و تجربی، نوع چهارمی از معرفت به نام «معارف شهودی» دارد که در برخی آیات، مثل وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلْماً 2 بدان اشاره شده، سخنی درست است، اما سخن در اینجاست که آیا این معرفت شهودی همانطور که برای شهودکننده اطمینان آور و احیاناً معتبر و حجت است، برای دیگران نیز حجیت دارد و دلیلی بر سرایت حجیت آن به تفسیر داریم، یا نه؟ از دلایل مخالفان که در پی میآید، روشن میشود که پاسخ منفی است.
-دلایل مخالفان
در مورد حجیت و اعتبار مکاشفات عرفانی و معارف شهودی چند اشکال اساسی مطرح شده است:
شهود، امری شخصی است و قابل انتقال به غیر نیست. ازاینرو برای دیگران حجّت نیست.
مکاشفات ممکن است الهی یا شیطانی باشد. بزرگان عرفان مثل قیصری و ابن ترکه این مطلب را تأیید کردهاند. (2)معیار قطعی برای جداسازی مکاشفات رحمانی از مکاشفات شیطانی نداریم. پس مکاشفه نمیتواند برای دیگران حجّت باشد; چون الهی بودن آن حتمی نیست.
مکاشفه، استدلالبردار نیست; یعنی نوعی شهود درونی است که برهان عقلی و دلیل نقلی ندارد. پس دلیلی برای اثبات و حجیت آن نداریم. ازاینرو، مکاشفه برای دیگران علمآور نیست.
بسیاری از یافتههای اهل عرفان، مخالف، بلکه متناقض یکدیگر است. گاهی عارفان یافتههای ذوقی و کشفی همدیگر را انکار میکنند. (1)
اگر مکاشفه با برهان عقلی یا دلیل نقلی مطابق باشد، اطمینانآور و حجّت میشود، ولی اعتبار آن به خاطر دلیل عقلی یا نقلی است؛ نه به خاطر شهود. این همان چیزی است که برخی عارفان از آن با عنوان اتحاد «طریقت»، «شریعت» و «حقیقت» (2)و حکیمانی چون ملاصدرا از آن با عنوان «اتحاد مؤدای قرآن، عرفان و برهان» یاد کردهاند. هنگامی که دلیل عقلی و نقلی وجود دارد، برای اثبات مطلب نیازی به مکاشفه نداریم و معارف شهودی بهعنوان شواهد مورد استفاده قرار میگیرند.
مکاشفه و شهود ممکن است برای شخص شهود کننده یقین بیاورد. چنین شهودی برای شهودگر معتبر خواهد بود، ولی برای دیگران معتبر نیست.
خواب معصوم در حد وحی الهی بهشمار میرود و از آنجا که خطاپذیر نیست، حجّت است. ازاینرو، ابراهیم علیه السلام بر اساس رؤیایش عزم بر ذبح اسماعیل میکند. خواب غیر معصوم معمولاً اشکالات پیش گفته در مورد شهود را دارد.
الهامات الهی نیز اگر به فرد معصوم برسد یا معصومانه باشد، معتبر است; چون از خطا مبراست. نیز میتوان براساس آن عمل کرد; چنانکه در جریان خضر حکایت شده که کودکی را بر اساس علم لدنی خویش کشت و کشتی را سوراخ کرد. الهاماتی که به غیرمعصوم برسد و از طریق عقل یا نقل هم تأیید نشود، معمولاً در معرض همان چند اشکال یاد شده است.
وحی الهی، نوعی علم شهودی خطاناپذیر است که پیامبران الهی از عالم غیب دریافت میکنند و بدون خطا و تغییر به مردم ابلاغ میکنند. ازاینرو، شهود وحیانی بر دریافت کننده (پیامبر) حجّت است و بعد از اثبات نبوّت مدعی دریافت، بر دیگران نیز حجّت است. برای اثبات ادعای هر پیامبری به دلیل نیازمندیم که غالباً به صورت معجزه است.
دلیل معتبری برای حجیت مکاشفات عرفانی در تفسیر وجود ندارد، بلکه دلایلی بر عدم اعتبار آن هست; مگر آنکه معارف شهودی با دریافتهای عقلی یا نقلی مطابق باشد که در این صورت دیگر نیازی به شهود نخواهد بود.
معارف شهودی معصومان با شرایطی، در تفسیر معتبر است.
واژه «اجماع» در اصطلاح به معنای «اتفاق همه علمای دین در عصر» است. دانشمندان علم اصول فقه شیعه و اهلسنت (1)برای آن تعریفهای متعددی ارائه کردهاند; از جمله:
1) (1) . المستصفی، ج1، ص173; الاحکام، ج1، ص254 و... .
شیخ انصاری: « الاجماع فی مصطلح الخاصّه بل العامة... هو: اتفاق جمیع العلماء فی عصر»;
علامه حلی: «الاجماع هو اتفاق اهل الحل و العقد من امة محمد صلی الله علیه وآله ». (1)
«اجماع» همواره به عنوان یکی از منابع فقه مورد توجه بوده است. ازاینرو، در دانش اصول فقه به صورت مفصل مورد بررسی قرار گرفته است. این عنوان از دیرباز مورد توجه مفسران قرآن نیز بوده است. شیخ طوسی رحمه الله در مقدمه تفسیر تبیان مینویسد: «لاینبغی لاحد ان ینظر فی تفسیر آیة لاینبی ظاهرها عن المراد تفصیلاً الاّ ان یکون التأویل مجمعاً علیه، فیجب اتباعه لمکان الاجماع». (2)آیةالله معرفت، اجماع امت در مورد متشابهات را معتبر میداند. (3)نیز دکتر شاکر اجماع محصّل را از مدارک تفسیر شمرده است. (4)
کتاب روششناسی تفسیر قرآن اجماع را از قراین ناپیوسته در تفسیر آیات بهشمار میآورد. (5)
درباره اجماع، موضوع از دو زاویه قابل بحث است:
-امکان وجود اجماع (مقام ثبوت)
در این مورد بین دانشمندان اصول فقه و فقها اختلاف نظر وجود دارد. (1)
اجماع بر دو قسم است:
منقول؛ اجماعی که آن را کسی از دیگری نقل میکند. چنین اجماعی حجّت نخواهد بود؛ همانطور که شیخ انصاری (214 - 281ق) به این مطلب تصریح کرده است. (2)
مُحصَّل؛ اینکه شخصی خود به گردآوری اقوال علمای اسلام در مورد یک مسئله بپردازد و در نهایت به اتفاق نظر آنها بر یک مطلب برسد. این نوع اجماع در عصر ما با توجه به گستردگی حوزه فعالیت علمای دین عملاً غیرممکن است. (3)
-حجیت اجماع (مقام اثبات)
بر فرض وجود اجماع معتبر، صرف اتفاق مردم یا علمای اسلام بر یک مطلب حجّت نخواهد بود؛ چون دلیلی بر حجیت آن نداریم و صرف دیدگاه افراد نمیتواند نشاندهنده نظر دین باشد; بلکه از منظر شیعه، هنگامی اجماع حجّت است که کاشف از قول معصوم علیهما السلام باشد که در این صورت میتواند نشان دهنده دیدگاه دین باشد.
هنگامی که اجماع کاشف از قول معصوم بود، نوعی خبر واحد خواهد شد. ازاینرو، همانطور که برخی معاصران تصریح کردهاند: «اجماع خود قرینهای در عرض روایات نیست، بلکه کاشف از روایات است». (4)
شاید مقصود شیخ طوسی از حجیت اجماع، همین باشد.
چند تذکر
اگر اجماع از باب خبر واحد، حجّت باشد، دلیل اعتبار آن نیز همان دلایل اعتبار خبر واحد است و نیاز به دلیل جدیدی ندارد; البته تمام مباحثی که در مورد حجیت خبر واحد و محدوده آن مطرح شد، در اینجا نیز مطرح میشود.
اگر اجماع در تفسیر حجّت باشد، با توجه به اینکه اجماع، دلیل لبی است، همانطور که دلیل اعتبار آن (بر فرض آنکه از باب خبر واحد باشد، دلیل اعتبار آن بنای عقلا است) نیز لبی است و قدرمتیقن دارد، هنگام شک در حجیت آن راجع به همه آیات یا فقط آیات الاحکام، قدر متیقن آن را اخذ میکنیم که همان آیات الاحکام است.
بیشتر در مباحثی به اجماع استناد شده که مربوط به آیات الاحکام است.
نتیجه
تحصیل اجماع در عصر ما بعید است و اگر اجماع محصلی به دست آید، ممکن است از منابع و قراین تفسیر باشد، ولی منبع مستقل نخواهد بود; زیرا اجماع کاشف از قول معصوم، حجّت است که نوعی خبر واحد بهشمار میرود. بر فرض حصول چنین اجماعی، حداکثر در مورد آیات الاحکام معتبر است.
مثالها و موارد استفاده از اجماع در تفسیر:
برخلاف اجماع است و جواز بهره بردن با عقد موقت، مطابق اجماع و ضروری دین است.
وَ لَکُمْ نِصْفُ ما تَرَکَ أَزْواجُکُمْ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ فَإِنْ کانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَکُمُ الرُّبُعُ مِمّا تَرَکْنَ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصِینَ بِها أَوْ دَیْنٍ وَ لَهُنَّ الرُّبُعُ مِمّا تَرَکْتُمْ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ وَلَدٌ فَإِنْ کانَ لَکُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمّا تَرَکْتُمْ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ تُوصُونَ بِها أَوْ دَیْنٍ وَ إِنْ کانَ رَجُلٌ یُورَثُ کَلالَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِکُلِّ واحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ فَإِنْ کانُوا أَکْثَرَ مِنْ ذلِکَ فَهُمْ شُرَکاءُ فِی الثُّلُثِ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصی بِها أَوْ دَیْنٍ غَیْرَ مُضَارٍّ وَصِیَّةً مِنَ اللّهِ وَ اللّهُ عَلِیمٌ حَلِیمٌ ; (1)و نصفِ میراث همسرانتان فقط برای شماست، اگر برایشان فرزندی نباشد; و اگر برایشان فرزندی باشد، یک چهارم میراثشان فقط برای شماست; پس از (انجامِ) وصیتی که بدان سفارش کردهاند، یا بدهی (که باید پرداخت شود.) و یک چهارمِ میراثتان فقط برای آن (زن) است، اگر فرزندی برای شما نباشد; و اگر برای شما فرزندی باشد، یک هشتم میراثتان فقط برای آن (زن) است; بعد از (انجامِ) وصیتی که بدان سفارش کردهاید، یا بدهی (که باید پرداخت شود.) و اگر مرد یا زنی در حالی که کَلاله (یعنی بیفرزند و بدون پدر و مادر) باشد (از او) ارث برده شود و برایش برادر یا خواهر (مادری) باشد، پس یک ششم (میراث) برای هر یک از آن دو است; و اگر (آنان) بیش از این (یک خواهر یا برادر) باشند، پس در یک سوم (میراث) شریکند; پس از (انجام) وصیتی که بدان سفارش کرده، یا بدهی (که باید پرداخت شود)، در حالی که (آن وصیت کننده) ضررزننده نباشد. (این) سفارشی از جانب خداست و خدا دانای بردبار است.
1) (1) . نساء، آیه12.
یَسْتَفْتُونَکَ قُلِ اللّهُ یُفْتِیکُمْ فِی الْکَلالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَکَ لَیْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَکَ وَ هُوَ یَرِثُها إِنْ لَمْ یَکُنْ لَها وَلَدٌ فَإِنْ کانَتَا اثْنَتَیْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثانِ مِمّا تَرَکَ وَ إِنْ کانُوا إِخْوَةً رِجالاً وَ نِساءً فَلِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَ اللّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ; (1)از تو (درباره کلاله، یعنی وارثان میتی که فرزند و پدر و مادر ندارد) میپرسند؛ بگو: «خدا در مورد کلاله به شما پاسخ میدهد: اگر مردی بمیرد که هیچ فرزندی ندارد و خواهری داشته باشد، نصف میراث فقط برای اوست; و (اگر خواهری از دنیا برود، و وارث او یک برادر باشد) او (تمامِ) میراث آن (خواهر) را میبرد، اگر برای آن (خواهر) هیچ فرزندی نباشد; و اگر (وارثان)، دو خواهر باشند، پس دو سوم میراث فقط برای آن دو است; و اگر (آن وارثان) برادران و خواهران باشند، پس برای پسر همچون بهره (و سهم ارث) دو دختر است; خدا (این احکام را) برای شما بیان میکند تا مبادا گمراه شوید و خدا به هر چیزی داناست».
برخی مفسران در مورد آیه اول نوشتهاند: مقصود از «کلاله» برادر و خواهری است که از یک مادر باشند.آنان در مورد آیه دوم نوشتهاند: مقصود، برادر و خواهری است که از یک پدر و مادر باشند. دلیل این دو تفسیر را اجماع علما دانستهاند. (2)
ظاهر آیه آن است که وصیت بخشی از اموال شخص برای پدر و مادر و خویشاوندان، واجب است؛ چون تعبیر «کتب» معمولاً در قرآن برای وجوب میآید؛ مثل کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ . مفسران برآنند که این وصیت بر اساس اجماع واجب نیست، بلکه مستحب است. (1)
تذکر: همانطور که از موارد فوق استفاده میشود، استناد به اجماع در تفسیر، در مورد احکام فقهی است. بنابراین، کسانی که اجماع را در تفسیر قرآن معتبر میدانند، غالباً به آیات الاحکام بسنده کردهاند.
تفسیر قرآن از عصر پیامبر صلی الله علیه وآله شروع شد. پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و اهل بیت علیهم السلام از مهمترین مفسران قرآن بودهاند. (3)در طول تاریخ نیز تفسیر قرآن توسط بسیاری از دانشمندان بزرگ شیعه و اهل سنت صورت گرفته است. ازاینرو، میراث تفسیری بزرگی به مسلمانان رسیده که هنگام تفسیر آیات قرآن میتواند مورد استفاده قرارگیرد; زیرا بسیاری از قراین و نکات تفسیری در آنها یافت میشود. حال پرسش این است: آیا دیدگاهها و اجتهاد مفسران میتواند منبع تفسیر قرارگیرد; به صورتی که برای دیگران حجّت شود؟
یکم: اقسام مفسران
مفسران به دو دسته تقسیم میشوند:
مفسران معصوم؛ یعنی پیامبر صلی الله علیه وآله و اهلبیت علیهم السلام که در مورد حجیت اقوال آنها در مبحث «سنت» مطالب و دلایل مبسوطی بیان شد.
مفسران غیر معصوم؛ که عموم مفسران قرآن در طول تاریخ اینگونه بودهاند. موضوع بحث ما در این نوشتار این دسته از مفسران هستند. دیدگاهها و اجتهادهای اینگونه مفسران در تفسیر بسیار مفید و یاری رسان است و بیتوجهی به آنها سزاوار نیست; اما دلیل خاص عقلی یا نقلی، بر حجیت اقوال آنها در دست نداریم. بنابراین، اقوال مفسران در تفسیر، حجیت ندارد. دیدگاههای آنان تنها ممکن است احتمال یا ظن به معنای آیه و مراد الهی به وجود آورد. با توجه به قاعده «عدم جواز کاربرد غیر علم در تفسیر» (1)نمیتوانیم از آنها تقلید کنیم و دیدگاههای آنان را در تفسیر حجّت قرار دهیم; چون موجب استناد مطالب غیرعلمی به خداوند میشود که مستلزم افترا بر خدا و مشمول دلایل حرمت 2 آن است.
دوم: اقسام اجتهاد شخصی مفسران
اجتهاد در تفسیر قرآن مفید و لازم است و مفسر بدون استنباط نمیتواند دیدگاه نهایی خود را مطرح سازد؛ اما اجتهاد دوگونه است:
1) (1) . مبحث قواعد تفسیر، که این قاعده و دلایل آن به صورت مبسوط مورد بررسی قرار میگیرد.
یادآوری میشود که اجتهاد نوع دوم، نه برای مفسر و نه دیگران حجّت نیست؛ چون تفسیر به رأی بوده و براساس روایات، است; ولی اجتهاد نوع اول، برای خود مفسّر (در صورت دارا بودن شرایط و معیارهای تفسیر) حجّت است، اما برای دیگران حجّت نیست؛ زیرا همانطور که گذشت، دلیلی عقلی یا نقلی بر حجیت آن نداریم.
علامه طباطبایی رحمه الله ذیل آیه 44 سوره نحل به عدم حجیت بیانات «علما» به سبب نبود دلیل نقلی مورد اعتماد اشاره کرده است. (2)
سوم: شیوههای برخورد با برداشتهای مفسران
این شیوهها عبارتند از:
-بیتوجهی به برداشتهای مفسران؛ چنانکه اشاره شد، در تفاسیر گذشتگان، قراین و نکات خوبی وجود دارد که بیتوجهی به آن سزاوار نیست; چون موجب اتلاف وقت مفسّر و از دست رفتن برخی نکات و قراین میشود. یکی از راههای جستوجو در قراین عقلی و نقلی برای فهم آیات، مراجعه به تفاسیر گذشتگان است.
-نقل دیدگاههای مفسران؛ چنین کاری جایز و برای تفسیر قرآن مفید است; چون مفسر قرآن میتواند از قراین و نکات مفسران قبلی در تفسیر بهره ببرد و ساختمانی را که آنها ساختهاند، تکمیل کند.
دیدگاههای مفسران میتواند بهعنوان شاهد و مؤید نیز مورد استفاده قرار گیرد.
-نقد دیدگاههای مفسران؛ چنین موضوعی جایز و موجب پیشرفت دانش تفسیر است.
مفسران، محترمند، اما معصوم نیستند. ازاینرو، میتوان با نقد عالمانه و مؤدبانه دیدگاههای آنها لغزشها را شناسایی و نقاط ضعف را برطرف سازیم و به فهم مراد الهی نزدیکتر شویم.
-تقلید از مفسران؛ مقصود از تقلید در اینجا آن است که مفسر، نظر مفسران پیش از خود را بدون دلیل بپذیرد. این روش، جایز نیست و همانطور که گذشت، مشمول «قاعده عدم جواز کاربرد غیر علم در تفسیر» و حرمت استناد مطالب غیر علمی به خدا میشود.
اصحاب راستین پیامبر صلی الله علیه وآله و تابعان ثابت قدم آنها از جایگاهی بلند برخوردارند و در قرآن ستایش شدهاند (1)با توجه به اینکه آنان به زمان نزول وحی نزدیک بودهاند و گاهی شاهد نزول آیات بوده و از محضر پیامبر صلی الله علیه وآله استفاده کردهاند و از عرف و لغت آن زمان نیز آگاه بودهاند، دیدگاههای آنان میتواند قرائن و شواهد خوبی برای تفسیر آیات باشد.
در مورد حجیت مطالب تفسیری صحابه و تابعین، دیدگاهها و دلایل متفاوتی وجود دارد:
-دیدگاه موافقان
1) (1) . سوره توبه، آیه100 و 117.
برخی دانشمندان اهلسنت، مطالب نقل شده از صحابه را در حکم حدیث مسند یا موقوف از پیامبر صلی الله علیه وآله دانستهاند; اگرچه آنان نگفته باشند که مطلب را از پیامبر صلی الله علیه وآله نقل میکنند; مانند:
حاکم نیشابوری : لیعلم طالب هذا العلم ان تفسیر الصحابی الذی شهد الوحی و التنزیل عند الشیخین، حدیث مسند، ای اذا انتهت سلسلة الروایة إلی صحابی جلیل، فان ذلک یکفی فی اسناد الحدیث إلی رسول الله صلی الله علیه وآله و ان کان الصحابی لم یسنده إلیه. (1)برخی مثل نووی، اطلاق کلام حاکم نیشابوری را مقید کردهاند و نوشتهاند: اما قول من قال: تفسیر الصحابی مرفوع، فذالک فی تفسیر یتعلق بسبب نزول آیه او نحوه... . ان ما یتعلق بذکر الآخرة و ما لا مدخل للرای فیه، من قبیل المرفوع. (2)
زرکشی: وی در مورد منابع تفسیر بعد از نقل از پیامبر صلی الله علیه وآله مینویسد:
«الاخذ بقول الصحابی، فان تفسیره عندهم بمنزلة المرفوع إلی النبی صلی الله علیه وآله کما قال الحاکم فی تفسیره»
وی میگوید: اعتبار صحابه به سبب آن است که از پیامبر نقل کردهاند: «لانه من باب الروایة لاالرای». (3)
عن النبی صلی الله علیه وآله . و عزا هذا القول للشیخین. (1)وی تفسیر صحابی را قرین تفسیر پیامبر صلی الله علیه وآله اعلام میکند، چون شاهد نزول وحی و قرائت آن، اهل زبان عربی و اصحاب بلاغت و فصاحت و بیان، اعلم مردم به عادات عرب و نسلی بودند که در تاریخ مثل آنها در علم و درک نیامده است». (2)
-دیدگاه قائلان به تفصیل
بنابر مطالب فوق، علامه طباطبایی بین صحابه معصوم که دلیل خاص بر حجیت سخنان آنها داریم و صحابه غیر معصوم که دلیلی بر حجیت سخنانشان نداریم، تفصیل قایل شده است.
الف) سند روایت به صحابه، صحیح باشد;
ب) راوی از صحابه طراز اول باشد. (1)
وی در پایان کلام بین صحابه معصوم و غیر معصوم تفاوت قائل میشود و مینویسد:
«هذا ما یقتضیه ظاهر البحث فی هذا المجال و اما الذی جری علیه مذهب علمائنا الاعلام، فهو: ان التفسیر المأثور من الصحابی مهما کان علی جلالة من القدر و المنزلة فانه موقوف علیه، لا یصّح اسناده إلی النبی صلی الله علیه وآله ما لم یسنده هو بالذات و هذا منهم مطلق، سواء اکان للرأی فیه مدخل ام لا، لانه نطق عن علمه.... و المجتهد قد یخطأ و لیس الصواب حلیفه دائماً ما لم یکن معصوماً». (2)
از این تفصیل (بین معصوم و غیر معصوم) روشن میشود که مقصود وی از صحابی طراز اول، افرادی همچون امام علی علیه السلام ، امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام است که معصوماند و سخنان آنها حجّت است. سخنان صحابه غیر معصوم، حجّت نیست.
صحابه و تابعین دودستهاند:
علی ابن الحسین علیه السلام ، امام محمد باقر علیه السلام . (1)
سخن اینگونه صحابه و تابعین، به سبب عصمت آنان (که در جای خود ثابت شده است) (2)و براساس دلایل خاص که در مبحث حجیت سنت گذشت، معتبر و در تفسیر حجت است.
این دسته به دو گروه فرعی تقسیم میشود:
صحابه و تابعینی که تا آخر عمر بر ایمان خود پایدار بوده و همچون حمزه و عماریاسر به فوز شهادت رسیدهاند یا در زندگی صالح بودهاند و در حال اطاعت از خدا و پیامبر صلی الله علیه وآله از دنیا رفتهاند، مانند سلمان و ابوذر;
در مورد صحابه و تابعین غیر معصوم، به صورت کلی میتوان گفت:
اقوال صحابه و تابعین نوع «ب» در تفسیر و غیر آن حجت نیست; چون منافق
1) (1) . امام باقر علیه السلام متولد57ق و متوفی 114ق است و از تابعین بهشمار میآید.
2) (2) . تفسیرهای قرآن (بهویژه المیزان ذیل آیه 33 سوره احزاب) و نیز کتابهای کلامی مانند شرح تجرید.
3) (3) . بحار الانوار، ج19، ص10; البحر المحیط، ج4، ص180; پژوهشی در تاریخ قرآن، ص206 - 209.
4) (4) . لباب النقول فی اسباب النزول، ص237 و تفاسیر قرآن ذیل آیات5 و 7 سوره منافقون.
5) (5) . سوره منافقون، سوره برائت، آیه42 - 74 و سوره بقره، آیه8 - 20 و... .
و فاسق هستند (1)و قرآن دستور داده که اخبار افراد فاسق را نپذیرید. (2)بنابراین، به طریق اولی، دیدگاههای تفسیری منافقان و افراد مرتد مورد پذیرش قرار نمیگیرد و معتبر نخواهد بود.
سخنان صحابه و تابعین نوع «الف»، تابع دلیل است. اگر ما دلایل معتبری بر حجیت آن پیدا کنیم در تفسیر حجت است; اما اگر دلایل معتبری پیدا نکنیم، حجت نخواهد بود; چون تابع قاعده «عدم جواز کاربرد غیر علم در تفسیر» (3)است و دلایل حرمت استناد مطالب غیرعلمی به خدا شامل آن میشود. (4)بنابراین، لازم است دیدگاهها و دلایل را در این مورد بررسی کنیم.
گفتنی است عدم حجیت اقوال صحابه و تابعین بخش «الف» بدین معنا نیست که اقوال آنها درباره معنای لغت، شأن نزول و احادیث پیامبر صلی الله علیه وآله (با شرایط خاص) مورد پذیرش نیست; بلکه چنانکه خواهد آمد، اقوال آنها با ضوابط خاصی در این موارد پذیرفته میشود.
نتیجه: اهلسنت که مطالب صحابه را به منزله حدیث «مرفوع» یا «مسند» از پیامبر صلی الله علیه وآله میدانند، به سبب آن است که میگویند: شأن صحابی آن است که هرگاه مطلبی بگوید که جای رأی و نظر در آن نیست (مثل مطالب مربوط به آخرت) آن را از پیامبر صلی الله علیه وآله نقل میکند.
1) (1) . ...إِنَّ الْمُنافِقِینَ هُمُ الْفاسِقُونَ ، توبه، آیه67.
2) (2) . یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلی ما فَعَلْتُمْ نادِمِینَ ، حجرات، آیه6.
3) (3) . مبحث قواعد تفسیر، از همین نوشتار.
4) (4) . قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ أَنْ تُشْرِکُوا بِاللّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَی اللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ یونس، آیه59.
شاهد این کلام، زرکشی است که مینویسد: «ینظر فی تفسیر الصحابی، فان فسرّه من حیث اللغة، فهم من اهل اللسان فلا شک فی اعتمادهم، و ان فسرّه بما شاهده من الاسباب والقرائن فلا شک فیه». (1)
جالب آنکه زرکشی در جواب ابوالخطاب که گفته است: «سخن صحابی حجّت نیست» میگوید: «کلام صحابی از باب روایت است؛ نه رأی». (2)
مخالفان برآنند که اثبات شنیدن مطلب از پیامبر صلی الله علیه وآله توسط صحابی مشکل است; چون سلسله سند متصل نیست. پس نمیتوان مطالب صحابی را حدیث مسند دانست. روشن است که اگر حدیث مرفوع هم باشد، حجت نخواهد بود. به ناچار باید گفت: دیدگاههای آنان اجتهادات شخصی بوده است و اجتهاداتی حجت نیست; چون دلیل عقلی، نقلی و اجماعی بر حجیت اجتهاد علما و صحابه نداریم و احتمال خطا در اجتهاد ایشان راه دارد. تنها دلیلی که ممکن است بر حجیت اقوال آنان اقامه شود، عدالت صحابه است; چنانکه برخی ادعا کردهاند همه صحابه عادلند؛ (3)- اما اثبات این مطلب نیز مشکل است - بهویژه با وجود نفاق و ارتداد و جنگهایی که میان صحابه بوده است. بر فرض اثبات، عدالت صحابه مستلزم راستگویی آنان است؛ نه آنکه هرچه در تفسیر میگویند، حدیث مسند یا مرفوع از پیامبر باشد.
یادآوری: مطالبی که درباره عدم حجیت اقوال صحابه گفته شد، در مورد تابعین به طریق اولی مطرح است. بسیاری از اهلسنت و شیعه به عدم حجیت
مفسّر، کسی است که بر اساس منابع، مستندات و قراین معتبر و با روشی صحیح، به استنباط از متن قرآن میپردازد تا معانی آیات و مقصود خدای متعال را روشن سازد.
چنین شخصی باید دارای تخصص کافی، علوم و آگاهیهای لازم و شرایط روحی و اخلاقی متناسب باشد تا بتواند تفسیر معتبری ارائه نماید وگرنه گرفتار تفسیر به رأی میشود و تفسیری غیر نامعتبر ابراز میکند. مفسران و صاحب نظران علوم قرآن از دیرباز به این ضرورت پی برده و شرایط مفسر قرآن را برشمردهاند؛ از جمله مرحوم طبرسی (م 548ق) در مقدمه مجمع البیان و سیوطی (م 911ق) در الاتقان فی علوم القرآن به شرایط پرداختهاند. سیوطی نیز شرایط مفسر را برشمرده است; «از جمله: علم به لغت، صرف، نحو، تصریف، اشتقاق، معانی، بیان، بدیع، علم قرائات، اصول دین، اصول فقه، ناسخ و منسوخ، فقه، احادیث و علم الموهبة». (3)
برخی از صاحبنظران معاصر، از جمله آیةالله سبحانی، در تفسیر صحیح آیات مشکله قرآن، کامران ایزدی، در شروط و آداب تفسیر و مفسر، بابایی و همکاران در روششناسی تفسیر قرآن و نگارنده در درآمدی بر تفسیر علمی قرآن به این شرایط پرداختهاند.
یادآوری
ازاینرو، ما شرایط ضروری تفسیر و مفسر را از شرایط کمال تفسیرو مفسر جدا میکنیم.
الف) تقسیمبندی شرایط مفسر
شرایط مفسر از زاویههای مختلف قابل تقسیم است و میتوان آن را به شرایط علمی، عملی و اخلاقی - روحی و نیز شرایط ضروری (شرایط تحقق تفسیر) و غیرضروری (شرایط کمال تفسیر) تقسیم کرد:
یکم: شرایط ضروری؛ شرایطی که در تحقق تفسیر دخالت دارد و بدون آن مفسر عملاً نمیتواند تفسیر معتبری ارائه کند:
آشنایی با ادبیات عرب (صرف، نحو، لغت، معانی و...)؛ در مورد ادبیات عرب و نقش آن در تفسیر در بخش منابع تفسیر مطالب مبسوطی بیان شد.
شناخت علوم قرآن; بهویژه مباحث محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، مکی و مدنی، تاریخ قرآن و قرائات.
در مورد هریک از این موارد، بهویژه مسئله قرائات و تأثیر آن در تفسیر، نکات و شرایطی وجود دارد که در بخش منابع تفسیر گذشت یا در مبحث قواعد تفسیر بیان میشود.
در مورد هر یک از این منابع، شرایط و ضوابطی وجود دارد که در مبحث منابع تفسیر بیان شد.
فهم قرآن، بدون شناخت قواعد عام و خاص، مطلق و مقید و... و بررسی مبانی مهمی چون مانند حجیت ظواهر، امکان پذیر نیست. این مطالب در اصول فقه مطرح میشود.
بسیاری از این قواعد را در مبحث قواعد تفسیر بیان خواهیم کرد.
در قرآن کریم شمار فراوانی آیات الاحکام (500 -2000 آیه) (1)وجود دارد که برای فهم و تفسیر آنها نیازمند دانش فقه هستیم.
اجتهاد مطلق، شرط تفسیر نیست، ولی آشنایی با شیوه استنباط فقهی در حد اجتهاد متجزی برای مفسّر لازم است؛ مگر آنکه مفسّر در مورد احکام فقهی مربوط به آیات الاحکام نظر نهایی ارائه نکند و به نقل اقوال مفسران و فقها اکتفا نماید. شاید ازاینروست که برخی معاصران این شرط را از شرایط مفسر حذف کردهاند. (2)
آشنایی با علوم حدیث؛ سنت پیامبر صلی الله علیه وآله و اهلبیت علیهم السلام از منابع مهم تفسیر است. در طول تاریخ، علوم مرتبط با حدیث - مانند رجال، درایه و فقه الحدیث - به وجود آمده که در فهم و ارزیابی سنت مؤثراست. از آنجا که سنت، مفسّر قرآن است، و این علوم در فهم و تفسیر آیات تأثیر دارد، آشنایی با آنها برای مفسر لازم است تا بتواند در موارد لزوم به ارزیابی سند و متن احادیث بپردازد.
شناخت منابع تفسیر و توان ارزیابی علمی آن؛ به طوری که بتوان منابع معتبر را از غیرمعتبر تشخیص داد. (این موارد به صورت مفصل در بخش منابع تفسیر گذشت.)
شناخت روشهای تفسیر قرآن؛ لازم است مفسر با شیوههای تفسیر قرآن با قرآن، تفسیر روایی، عقلی، علمی و اشاری (باطنی) آشنا باشد. به عبارت دیگر، روش تفسیر اجتهادی جامع را بشناسد تا بتواند از شیوههای صحیح پیروی کند و از شیوههای منتهی به تفسیر به رأی پرهیز نماید. (1)
شناخت مبانی و پیشفرضهای بنیادین تفسیر و توجه به آنها (که پیشتر گذشت).
شناخت قواعد تفسیر و اعمال آن در تفسیر (این قواعد در آینده خواهد آمد)؛ عدم توجه به این مبانی و قواعد موجب میشود که تفسیر تحقق نیابد یا تفسیری ناقص و غیرمعتبر از کار درآید.
بیطرفی علمی، پرهیز از پیش داوری و پیشفرضهای غیر ضروری (اجتناب از تفسیر به رأی)؛ مفسر قرآن باید تابع قرآن باشد؛ نه رأی شخصی که از قبل برگزیده است. مفسر باید عقاید خود را از قرآن اخذ کند؛ نه اینکه
1) (1) . برای آشنایی با روشهای تفسیری، ر.ک: منطق تفسیر قرآن(2) (روشها و گرایشهای تفسیر قرآن)، مبانی و روشهای تفسیر قرآن، روشهای تفسیر قرآن و روشهای تفسیری.
باورهای از پیش انتخاب شده را به عنوان پیشفرضهایی ذهنی بر قرآن تحمیل کند. در غیر این صورت، گرفتار تفسیر به رأی خواهد شد که از گناهان کبیره است. (1)علامه طباطبایی رحمه الله روش یاد شده را تطبیق مینامد؛ نه تفسیر. (2)برخی معاصران نیز بر بیطرفی مفسر تأکید کردهاند. (3)
در تفسیر قرآن، مبانی صحیحی وجود دارد که قبل از ورود به تفسیر بررسی و مستدل میشود. این مواردی غیر از آرا شخصی و تمایلات افراد است و از آنها با عنوان پیشفرضهای بنیادین یا ضروری یاد میشود. (4)
تذکر: شناخت مفسر از موارد فوق به صورت اجمالی کافی است. وی باید بالقوّه این علوم را داشته باشد و بتواند در موارد لزوم به منابع آن مراجعه و علم بالفعل و تفصیلی پیدا کند.
برای مثال: لازم نیست مفسر تمام جزئیات ادبیات عرب، علوم قرآن، احادیث، مطالب تاریخی و مسائل فقه و اصول را در ذهن آماده داشته باشد، بلکه اطلاع از کلیات، ضوابط، منابع و روش استفاده از آنها کافی است تا در مواقع نیاز با مراجعه به منابع و اقوال صاحب نظران هر علم، مطالب تفصیلی را به دست آورد.
دوم: شرایط کمال؛ برخی شرایط در اصل تحقق تفسیر دخالت ندارد و بدون آنها نیز مفسّر میتواند تفسیری حداقلی از قرآن ارائه کند، ولی حصول آن در کمال و تعمیق تفسیر مؤثر است; یعنی میتواند مفسر را به تفسیر حداکثری برساند یا نزدیک کند.
ب) آگاهی از علم کلام (اصول دین)
یکم: آگاهی از دانش اصول دین ؛ اطلاع از مباحث جهانبینی اسلامی و شناخت عقاید صحیح درباره خداوند، نبوت و معاد (و امامت و عدل در نظر شیعیان) را علم «اصول دین»، «کلام»، «عقاید» و «جهانبینی» مینامند.
از آنجا که اصول اساسی دین همچون توحید، نبوت و معاد - بر دلایل عقلی استوار است، لازم است مفسر این موارد را به طور اجمالی با دلایل عقلی بداند و برای فهم تفصیلی و شناخت جزئیات آنها به قرآن مراجعه کند.
سیوطی و زمخشری این علم را برای مفسر لازم شمردهاند، ولی مفسران متأخر و معاصر، آن را لازم ندانستهاند یا دستکم ذکر نکردهاند. (1)مرحوم علامه طباطبایی آن را علت پیدایش تطبیق میداند. (2)شاید حذف این شرط ازآنروست که علم کلام نزد هر مذهب و گروهی از مسلمانان (معتزله، اشاعره و...) به نوعی سامان یافته که مدافع نظرات خاص آنهاست و اگر کسی با دیدگاه کلامی خاص به قرآن نظر کند و از آن زاویه به تفسیر بپردازد، در حقیقت با پیشداوری به تفسیر قرآن پرداخته است که موجب میشود، نتواند تفسیری معتبر و بیپیرایه ارائه کند؛ بهویژه آنکه ما باید اصول عقاید خود را از قرآن بگیریم؛ نه عقاید را از جای دیگر اخذ کنیم و بر قرآن تطبیق یا تحمیل کنیم.
اگر منظور از علم اصول دین، آگاهی از مبانی کلامی گروههای مختلف باشد، برای تفسیر قرآن مفید و از شرایط کمال تفسیر است - که در آینده به عنوان شرط مستقل مفسر خواهد آمد؛ چنانکه اطلاع از اصول دین به طور عقلی برای
مفسر مفید و موجب کمال است، ولی شرط تحقق تفسیر نیست; بهویژه آنکه در آیات قرآن گاهی به دلایل فطری و عقلی عقاید اشاره شده است.
دوم: ایمان؛ طبری این شرط را در اوایل تفسیر خود ذکر میکند. (1)یکی از علمای معاصر نیز این شرط را برای مفسر لازم دانسته است: «مفسری که درصدد فهم مقاصد قرآن است، بیشک، بدون ایمان کامل به درستی رسالت و دعوت قرآن، هرگز قادر به فهم صحیح قرآن نخواهد بود». وی با استشهاد به آیه هُدیً لِلْمُتَّقِینَ (قرآن برای تقواپیشگان هدایت است)، میفرماید: «دلی که خالی از نور ایمان باشد و عقلی که به کجرویهای شرک، بیایمانی و آثار آن آلوده گشته، هرگز از تمایل به کجروی و فساد آزاد نبوده و قادر نخواهد بود بیدخالت دیدگاههای مختلف و به گونهای آزاد و مستقیم، مقاصد قرآن را درک نماید». (2)
برخی صاحبنظران معاصر هم بر شرط ایمان و اعتقاد صحیح (جهانبینی) مفسر تأکید کردهاند. و به روایت
«انما القرآن امثال لقوم یعلمون دون غیرهم و لقوم یتلونه حق تلاوته و هم الذین یومنون به و یعرفونه اما غیرهم فما اشد اشکاله علیهم» (3)استشهاد نمودهاند. (4)
به نظر میرسد در اینجا لازم است چند مطلب از هم جدا شود:
الف) دریافت مراتب عالی هدایت قرآن;
ب) تفسیر آیات قرآن و روشنکردن معنا و مراد آن با قراین عقلی و نقلی (تفسیر حداقلی);
ج) اعتبار تفسیر مفسران مسلمان و غیرمسلمان.
حال میگوییم: شرط ایمان برای بند الف لازم است و موجب کمال تفسیر و مفسر میشود، ولی برای بند ب لازم به نظر نمیرسد. برای مثال: اگر فردی غیرمسلمان، ولی با انصاف که اهل گناهان فاحش نباشد و بدون غرض، قرآن و تفاسیر را مطالعه کند و شرایط یک مفسر را داشته باشد، آیا نمیتواند بفهمد که سوره «ایلاف» چه میگوید، هدف آن چیست، در کجا نازل شده است، و آن را تفسیر کند؟ امروزه در جهان کارهای آکادمیک انجام میشود و ممکن است براساس این کارها کسی فقیه یا مفسر شود; البته نه به سبب شوق ایمان، بلکه با انگیزههای دیگر ممکن است چنین کسی به فهم کامل باطن قرآن یا هدایت آن دست نیابد، ولی به تفسیر ظاهری قرآن برسد. برای نمونه: دکتر موریس بوکای، کتاب مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم را نوشته و حتی در مورد مراحل خلقت انسان در قرآن، ادعای اعجاز علمی کرده است که به نظر صحیح میرسد (1)و بسیاری از مستشرقان منصف، پژوهشهای قرآنی خوبی ارائه کردهاند.
حدیث مذکور (بر فرض صحت سند و استناد به آن در اینجا) نمیگوید: تفسیر قرآن برای غیرمؤمنان محال است، بلکه میفرماید: «برای آنان مشکل است».
اگر فهم و تفسیر ظاهری قرآن، برای غیرمسلمانان ممکن نباشد، چگونه آنان به وسیله قرآن هدایت شوند و به سوی اسلام روی آورند؛ در حالی که قرآن
1) (1) . پژوهشی در اعجاز علمی قرآن.
برای ارشاد همه انسانها آمده (1)و هُدیً لِلنّاسِ 2 است؟
در مورد بند «ج» باید گفت: افراد مسلمان و غیرمسلمان یکسانند و نظر هیچ مفسری بر دیگری حجت نیست. باید به دلایل تفسیری آنها توجه شود و وجود ایمان دلیل وثاقت و حجیت قول کسی نمیشود. در مورد اخبار مسلمانان فاسق و کافران باید دقت و بررسی شود، ولی اخبار مسلمانان موثق، معتبر است. (2)
سوم: علمالموهبة؛ برخی صاحبنظران و مفسران، همچون راغب اصفهانی در مقدمه تفسیرش، (3)زرکشی، (4)عبدالرحمن العک، (5)و سیوطی (6)(م 911ق)
1) (1) . استاد آیةالله معرفت فرمود: علم الموهبه، ایمان و علم اصول عقاید از شرایط مفسر است. عمده دلیل ایشان این بود که بدون اعتقاد به وحی بودن قرآن و نزول آن از طرف خدا کسی عشق پیدا نمیکند که ساعتها دقت کند و تفسیر یک آیه را بفهمد. ازاینرو تا حال هیچ کافری تفسیر قرآن ننوشته است. پس برای فهم کامل و تفسیر قرآن (که از مرحله ترجمه بالاتر رود) لازم است این شرایط برای مفسر باشد. نگارنده در جواب ایشان عرض کرد: عدم وقوع (که هیچ کافری تا به حال تفسیر ننوشته است) دلیل عدم امکان نیست. از طرف دیگر، یک جواب نقضی داریم که بسیاری از کفار، برای شیطنت و حمله به اسلام، با دقت، مبانی اسلامی را مطالعه کرده، و تفسیر و استنباط میکنند (مطالعات آکادمیک) یا آن را ضد مسلمانان به صورت اشکال به کار میبرند. مفسر باید پیش - فرضهایی (مثل وحی بودن قرآن و قابل تفسیر بودن آن) را داشته باشد تا بتواند آن را تفسیر کند، ولی اعتقاد به اینکه قرآن وحی است، لازم نیست؛ هر چند برای فهم کامل قرآن (اعم از ظاهر و باطن) یا استفاده از هدایت آن لازم است که شخص، مؤمن به قرآن، بلکه با تقوا باشد.
2) (3) . ...إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا... حجرات، آیه6. این آیه به طریق اولویت شامل کافرمیشود.
3) (4) . مقدمه جامع التفاسیر، ص65.
4) (5) . البرهان، ج2، ص319.
5) (6) . اصول التفسیر و قواعد، ص188.
6) (7) . الاتقان فی علوم القرآن، ج2، ص213.
علمالموهبة را از شرایط مفسر ذکر کردهاند. برخی متأخران نیز این شرط را برشمردهاند. (1)این صاحبنظران گاه از چنین علمی به عنوان دانش مورد نیاز مفسر و گاهی به عنوان منبع تفسیر یاد کردهاند؛ البته یادآور شدهاند که اگر علم الموهبة از سنخ شهود باشد، تنها از معصومین علیهم السلام پذیرفته است. (2)
سیوطی آن را اینگونه تعریف میکند: «علمی که خدا به کسانی میدهد که به آنچه میدانند، عمل میکنند». (3)
امام خمینی رحمه الله نیز در این مورد تأکید میکند که کسی میتواند از قرآن کریم و معارف و تعالیم آن بیشتر بهرهمند گردد که سنخیت بیشتری با آن داشته باشد. ازاینرو، مفسر این کتاب آسمانی باید هرچه بیشتر سعی در تهذیب و تزکیه نفس از مفاسد و رذایل اخلاقی و کسب ملکات نیک و پسندیده داشته باشد تا در پرتو گام برداشتن در مسیری که آیات نورانی قرآن ترسیم میکند، مشمول توفیقات الهی گردد و رموز پنهان و حکمتهای نهان در لابهلای آیات بر او رخ بنماید و پرده از آیات - که جز حجاب هواهای نفسانی خویشتن نیست - به کناری برود و وجودش منور به نورانیت مصحف شریف گردد. (4)
برای لزوم علم الموهبة شواهد و دلایلی آوردهاند; (5)از جمله:
آیات قرآن؛ مانند آیه سَأَصْرِفُ عَنْ آیاتِیَ الَّذِینَ یَتَکَبَّرُونَ ; (6)به زودی کسانی را
که در زمین به ناحق تکبّر میورزند، از آیاتم رویگردان میکنم، و آیه لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ ; (1)جز پاکان با آن تماس نمیگیرند، و آیه هُدیً لِلْمُتَّقِینَ ; (2)راهنمای پارسایان (خودنگهدار) است، و آیه هُدیً وَ رَحْمَةً لِلْمُحْسِنِینَ ; (3)در حالی که رهنمود و رحمتی برای نیکوکاران است;
و احادیث؛ مانند:
«من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم»؛ (4)
«ما عندنا غیرما فی هذه الصحیفة او فهم یوتاه الرجل فی کتاب الله»؛ (5)
«الا ان یوتی الله عبداً فهماً فی القرآن». (6)
یکی از معاصران در مورد این حدیث مینویسد: «احتمالاً مراد از این فهم، همان روشنایی و بصیرتی است که حق تعالی بر اثر رعایت جهات تقوا به بنده خود عنایت میفرماید و به واسطه آن حقایق و اسراری نهان از اقیانوس بیکران معارف قرآن بر او آشکار میگردد». (7)
بررسی
در اینجا لازم است به چند نکته توجه داشت:
الف) دریافت مراتب عالی هدایت قرآنی;
ب) تفسیر ظاهری آیات قرآن (تفسیر حداقلی).
شکی نیست که تزکیه و طهارت نفس و عمل به دستورهای الهی، برای اتصال به عالم غیب و شهود برخی حقایق لازم است. در قرآن، به نقش تقوا و نیکوکاری در بهرهوری از هدایت قرآنی اشاره شده است.
همه این موارد در مورد بند «الف» معتبر و شرط کمال تفسیر و مفسر است و عالیترین مراتب آن برای پیامبر صلی الله علیه وآله و اهلبیت علیهم السلام محقق شده است، امّا این امور، شرط بند «ب» نیست و برای تفسیر حداقلی لازم نخواهد بود. ممکن است کسی مراتب عالی اخلاق، تزکیه، تقوا و نیکوکاری را طی نکرده و از مرتبه «الف» محروم باشد، ولی به تفسیر ظاهری آیات و توضیح معانی و مقاصد آنها بپردازد و در مورد تفسیر برخی آیات موفق شود.
بنابراین، دلایل مذکور(آیات و روایات) ثابت نمیکند که علمالموهبة شرط لازم مفسر قرآن است.
گفتنی است: سزاوار است که مفسران قرآن خود را به مراتب عالی هدایت و فهم و تفسیر قرآن برسانند. البته معمولاً مفسران قرآن در صدد این کار هستند و همین امر موجب رشد و کمال تفاسیر در طول تاریخ اسلام بوده است.
چیزی که معیار ندارد، نمیتواند شرط مفسر قرار گیرد؛ افزون بر آنکه پذیرش این شرط، مستلزم پذیرش اعتبار شهود و مکاشفه در تفسیر قرآن است و پیشتر روشن شد که شهود نمیتواند منبع معتبر تفسیر باشد; چون شخصی،
غیرقابل انتقال به غیر، غیرقابل استدلال و در معرض خطا است.
چهارم: آگاهی از مکاتب و علوم مرتبط با قرآن و مبانی و دیدگاههای مربوط؛ برخی صاحبنظران معاصر بر لزوم آگاهیهای علمی، فلسفی، اجتماعی و اخلاقی برای مفسّر تأکید کردهاند. (1)
قرآن برای همه زمانها، مکانها و نسلها نازل شده (2)و در هر زمانی تازه است. (3)قرآن، پاسخگوی نیازهای بشر در زمینه علوم و مکاتب جدید است، با علوم تجربی ارتباط برقرار میکند و به آنها جهت میدهد و در مورد مبانی علوم انسانی (اقتصاد، سیاست، مدیریت و...) مطالبی ارائه میکند.
ازاینرو، شناخت مکاتب و علوم برای فهم و تفسیر بهتر آیات و پاسخگیری از قرآن در این زمینهها مفید است و موجب تولید علم میگردد.
از طرف دیگر، نمیتوان قرآن را محدود به یک مکتب اخلاقی، نظام سیاسی و دستگاه فلسفی خاص کرد. پس شناخت مکاتب و علوم برای فهم بهتر آیات لازم است تا مفسر بتواند دیدگاه قرآن را با مکاتب و مبانی علوم مقایسه کند و دیدگاه سازگار با قرآن را برگزیند.
شایان ذکر است که مقصود از استفاده از علوم و مکاتب در تفسیر قرآن، تحمیل نظریات علمی یا مکاتب فلسفی بر قرآن کریم نیست، بلکه استخدام علوم در فهم قرآن و جلوگیری از تحمیل دیدگاهی خاص بر آن است.
1) (1) . تفسیر صحیح آیات مشکله قرآن، ص292 به بعد; مبانی و روشهای تفسیر قرآن، ص209 به بعد; شروط و آداب تفسیر و مفسر، ص175; روششناسی تفسیر قرآن، ص367 به بعد.
2) (2) . در این مورد در مبحث پیشفرضهای بنیادین تفسیر مطالبی گفته شد.
3) (3) . عن الصادق علیه السلام لان الله تبارک و تعالی لم یجعله لزمان دون زمان و لا لناس دون ناس فهو فی کل زمان جدید و عندکل قوم غض إلی یوم القیامة؛ بحار الانوار، ج62، ص15.
به هر روی، آگاهی از دانشها و مکاتب زیر برای مفسر مفید است:
دانش منطق برای شناخت شیوههای صحیح استدلال;
مکاتب فلسفی شرق (مشاء، اشراق و حکمت متعالیه) و غرب;
مکاتب اخلاقی (بهویژه در فلسفه اخلاق);
مکاتب حقوقی رایج در علم حقوق;
مکاتب و مبانی جامعهشناسی;
مکاتب و مبانی روانشناسی;
مکاتب و مبانی علوم تربیتی;
فلسفه علم و مکاتب آن;
علوم طبیعی؛ بهویژه پزشکی و کیهانشناسی.
همانطور که گذشت، علوم عقلی و علوم تجربی قطعی از منابع تفسیر نیز بهشمار میآیند.
پنجم: ممارست و تمرین تفسیر؛ تفسیر، هم دانش است و هم فن. تفسیر از آن جهت که دانش است، نیازمند آموزش است و مفسر نیاز به فراگیری علوم مقدماتی آن دارد. و از آن جهت که «فن» است، همچون هر حرفهای، نیازمند تمرین است. مفسّر قرآن باید با تفاسیر گذشتگان آشنا شود و تفسیر خود را نقد کند و از دیدگاههای صاحبنظران استفاده نماید تا تفسیر او به کمال برسد و چیرهدست شود. تمرین در تفسیر، از شرایط کمال مفسّر است.
در مباحث گذشته یادآور شدیم که استفاده از تجربیات مفسران و تفاسیر آنها در تفسیر قرآن امری مفید است، ولی نباید منتهی به تقلید از آنها شود. (1)
1) (1) . مبحث منابع تفسیر از همین نوشتار.
یادآوری: برخی صاحبنظران، «توانمندی فکری»، «و صفای باطنی» و «فعال بودن ذهن» (پرسشگری) را از شرایط کمال و باروری تفسیر شمردهاند. (1)
صفای باطن از سنخ علمالموهبة است که بحث آن گذشت و توانمندی و فعال بودن ذهن برای رشد علمی در هر زمینهای مفید است و به تفسیر اختصاص ندارد.
فهم و تفسیر قرآن بر نهادهایی اساسی استوار است که به عنوان پیشفرض در تفسیر مطرح میشود. مفسر قرآن هنگام تفسیر، آنها را بهطور مستقیم مطرح و مستدل نمیسازد، بلکه پیش از ورود به تفسیر آنها را پذیرفته است؛ چون در جای خود مستدل شده و به صورت مقبولات ذهنی درآمده و وی ناخود آگاه به آنها توجه دارد.
گاه مفسّر هنگام تفسیر از این موارد غفلت میکند؛ در حالی که تفسیر قرآن در بسیاری از مواقع بر این نهادها بنیان نهاده میشود و گاهی فهم و تفسیر قرآن بی آنها ممکن نیست. ازاینرو، مفسران لازم است آگاهانه یا ناخودآگاه به این پیشفرضها توجه داشته باشند.
محتوا و الفاظ قرآن کریم از خدای متعال است که بر پیامبر صلی الله علیه وآله نازل شده و او بدون دخل و تصرف به ما ابلاغ کرده است. این مطلب در آیات متعدد قرآن آمده است. 2
1) (1) . روششناسی تفسیر قرآن، ص381 و 382.
یادآور میشود که وحیانی بودن قرآن و لوازم آن در فهم و تفسیر قرآن مؤثر است; زیرا اگر قرآن کلام خداست، پس مفسّر در تفسیر به دنبال فهم مراد خداست، اگر قرآن، معجزه، معصوم و واقعنماست، مفسر به متن آن کاملاً اعتماد میکند و اگر در مواردی با مشکل روبهرو شد، در فهم و تفسیر خود تجدید نظر میکند؛ نه در استواری متن؛ اگر قرآن، منبع اصیل دینی و حجت الهی است، پس تفسیر آن جهتدار میشود؛ یعنی مفسر به دنبال استخراج معارف و احکام زندگیساز از قرآن است تا عقاید و اخلاق مردم را بر اساس آن پیریزی کند و آنرا برنامه عملی زندگی مردم قرار دهد.
بر اساس دلایل عقلی و نقلی، بهویژه با توجه به تواتر قرآن کریم، این کتاب آسمانی تحریف نشده است. (1)خدای متعال نیز در آیات متعدد بر این نکته تأکید فرموده است. (2)
قرآن از هنگام نزول بر پیامبر صلی الله علیه وآله تا این زمان که به دست ما رسیده است، سالم مانده و چیزی بدان افزوده یا از آن کم نشده است.
این پیشفرض بنیادی در فهم و تفسیر قرآن مؤثر است؛ چون موجب میشود که مفسّر به این متن کاملاً اطمینان داشته باشد و در هنگام تفسیر بر تکتک کلمات و جملات آن حساب کند و در آنها دقت روا دارد؛ زیرا احتمال لغزش در متن، نسخه بدل و... درباره چنین متنی نمیرود.
گفتنی است اختلاف قرائتها ضربهای به تحریف ناپذیری قرآن نخواهد زد;
قرائتهای قرآن (جز قرائت متواتر مسلمانان که غالباً همان قرائت حفص از عاصم است) اعتبار ندارد. (1)
در قرآن، خدای متعال با صفت «حکیم» معرفی (2)و تأکید شده که قرآن از طرف چنین حکیمی نازل گشته و (3)قرآن کتابی حکیمانه است (4)و حکمت در قرآن نازل شده است. (5)
حکمت، عبارت است از معرفت به بهترین چیزها با بهترین دانشها. به کسی حکیم میگویند که کارها را به خوبی و استواری انجام میدهد. (6)
پیامدهای حکیمانه بودن قرآن عبارتند از:
الف) انسجام درونی قرآن (عدم اختلاف)؛ برخی آیات قرآن بیان میکند که در این کتاب الهی اختلاف وجود ندارد:
أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً ; (7)آیا در قرآن تدبّر نمیکنند؟ و اگر (بر فرض) از سوی غیرخدا بود، بهطور حتم در آن اختلاف فراوانی مییافتند.
1) (1) . قواعد تفسیر از همین نوشتار، مبحث قواعد قرآنی در تفسیر.
2) (2) . نور، آیات58 ،18 و 59.
3) (3) . هود، آیه1; نمل، آیه6; فصلت، آیه42; جاثیه، آیه2; احقاف، آیه2.
4) (4) . یونس، آیه1; لقمان، آیه2; آل عمران، آیه58.
5) (5) . بقره، آیه231; نساء، آیه113 و... .
6) (6) . لسان العرب، ج11، ماده حکم.
7) (7) . نساء، آیه82.
اختلافات عرفی، مانند عام و خاص، مطلق و مقید و.... در هر متنی وجود دارد؛ پس مقصود از عدم اختلاف، عدم تناقض و تضاد آیات قرآن است.
بنابراین، تفسیری که به تناقض درونی قرآن منتهی شود، فاقد اعتبار است.
زیرا به این موضوع با حکیمانه بودن متن سازگار نیست.
ب) معقول بودن قرآن؛ حکیمانه بودن قرآن، مستلزم معقولیت آن است. حکیم بر خلاف عقل سخن نمیگوید، بلکه امور حکیمانه بر پایه عقل استوار است.
پس هرگونه تفسیر ضد عقل و غیرمعقولی از آیات، بیاعتبار خواهد بود.
قرآن کریم در آیات متعددی به اهداف خود اشاره کرده و بالاترین هدف خود را هدایت مردم و بیرون بردن آنها از ظلمتها به سوی نور معرفی کرده است; (1)مانند:
الر کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلی صِراطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ ; (2)الف، لام، را، (این) کتابی است که آن را به سوی تو فرو فرستادیم، برای اینکه مردم را به رخصت پروردگارشان، از تاریکیها به سوی نور بیرون ببری، به سوی راهِ (خدای) شکستناپذیر ستوده.
قرآن، اهداف مقدماتی، مانند بشارت، هشدار، شفا، رحمت و عدالت را نیز مطرح ساخته است. (3)
قرآن، همه نظام هستی را نیز هدفمند معرفی میکند که کاروان هستی از خدا آغاز شده و به سوی او در حرکت است. (4)
توجه به هدفمندی قرآن و هدایتگری آن در فهم و تفسیر، تأثیر مهمی دارد; چون به تفسیر قرآن جهت میدهد. در این صورت، مفسر به همه آیات با نگاه هدایتگرانه مینگرد و آنها را تفسیر میکند.
برای مثال: اشارات علمی قرآن و احکام سیاسی، اجتماعی و اقتصادی آن، همگی در جهت هدایت بشر به سوی خدا معنا و تفسیر میشود. بنابراین، تفسیری که با هدایتگری و اهداف قرآن منافات داشته باشد، بی اعتبار خواهد بود.
قرآن کریم به سوی دین فطری فرا میخواند و میفرماید:
فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللّهِ الَّتِی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ ; (1)پس روی (وجود) خود را به دین حقگرا راست دار، (و پیروی کن از) سرشت الهی که خدا مردم را بر (اساس) آن آفریده است، که هیچ تغییری در آفرینش الهی نیست; این دین استوار است و لیکن بیشتر مردم نمیدانند.
قرآن، گاه خود را ذکر و ذکری و تذکره میخواند (2)و گاهی فطرت آدمیان را مورد خطاب قرار میدهد، به داوری دعوت میکند (3)و به سوی «ایمان» فرا میخواند که محبوب دل آدمی است و از کفر، فسق و نافرمانی بازمیدارد که انسان از آنها ناخشنود است. (4)
1) (1) . روم، آیه30.
2) (2) . آل عمران، آیه58; حجر، آیه6; نحل، آیه44; انبیاء، آیه5; طه، آیه30 و... .
3) (3) . ...أَ فِی اللّهِ شَکٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ... ابراهیم، آیه10; لقمان، آیه25;زمر، آیه38 و... .
4) (4) . ...وَ لکِنَّ اللّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ حجرات، آیه7.
معارف قرآن، با فطرت انسان هماهنگ است. این نکته در فهم و تفسیر آیات مؤثر است; چون از طرفی باید تفسیر قرآن در جهت گرایشهای فطرت انسانی تفسیر شود - اگر آیات به صورتی تفسیر شد که با فطرت سلیم انسان ناسازگار بود، آن تفسیر اعتباری نخواهد داشت و نشانه خطا بودن استنباط مفسّر است - و از سوی دیگر لازم است مفسر از مدار فطرت بیرون نرود و با ذهن غیر مشوب و بدون هواهای نفسانی و پیشداوریهای مذهبی، قومی و... به سراغ قرآن برود و معارف زلال موافق فطرت را از سرچشمه وحی اخذ کند.
بر اساس احادیث متعددی که شیعه و اهلسنت از پیامبر صلی الله علیه وآله و اهلبیت علیهم السلام نقل کردهاند، قرآن دارای ظاهر و باطن است. (1)در برخی احادیث، هفت بطن برای قرآن شمرده شده است. (2)
از این احادیث و دلایل دیگری که برای وجود بطون قرآن آورده شده است، (3)استفاده میشود که قرآن دارای سطوح و لایههای فهم است که هرکس میتواند به لایه یا لایههایی از آن دست یابد. (4)
البته قرآن، منحصر به بطون آن نیست; بلکه ظاهر قرآن نیز بر اساس بنای عقلا حجت است. این مطلب در فهم و تفسیر قرآن تأثیر فراوانی دارد; چون نگاه مفسر به آیات قرآن را دو بعدی میسازد و او را در فهم ظواهر قرآن متوقف نمیکند، بلکه او را وا میدارد که در پی فهم ظاهر و باطن قرآن با هم باشد.
تفسیری که تنها ظواهر قرآن را در بر میگیرد، با تفسیری که ظاهر و باطن را شامل شود، کاملاً متفاوت است. باطن قرآن، معارف و نکات تازهای را برای مفسر میگشاید. برای مثال: قصههای قرآن را اگر با نگاه ظاهری تفسیر کنیم، فقط داستانهایی تاریخی است; اما با توجه به بطن قرآن و عبرتهای آن، قواعدی کلی میشود که در هر زمان قابل تطبیق بر مصادیق جدید است. (1)
برخی صاحبنظران آنقدر به مبحث بطون اهمیت دادهاند که نوشتهاند:
«حمل بر معنای ظاهری، تفسیر نیست، بلکه تفسیر، نشان دادن معنای غیرظاهری و درونی لفظ است». (2)
در مبحث مفهومشناسی تفسیر گفتیم: تفسیر شامل بیان معنای ظاهری و باطنی میشود.
یکی از زیرساختهای مهم در فهم و تفسیر قرآن، حجیت ظواهر آن است که مهمترین دلیل آن بنای عقلا است; زیرا روش عقلا در نوشتهها و گفتهها آن است که هنگام تعیین مراد و مقصود گوینده به ظاهر کلام او توجه و به آن استدلال میکنند و شارع مقدس اسلام نیز از این روش عقلایی باز نداشته و روش دیگری نیز ابداع نکرده است. (3)شارع، همان روش عقلا را تقریر و تثبیت کرده و ازاینرو چنین روشی در فهم و تفسیر قرآن حجت است. به برخی اخباریها نسبت داده شده که در مورد حجیت ظواهر قرآن مناقشه کردهاند. این
بحث و دلایل اخباریها و پاسخ آنان در دانش «اصول فقه» مطرح شده است. (1)ما نیز در مبحث «جواز فهم و تفسیر قرآن» به این مطالب خواهیم پرداخت.
روشن است که پذیرش و نپذیرفتن حجیت ظواهر قرآن، در فهم و تفسیر بخش عظیمی از آیات مؤثر است؛ به طوری که عدم پذیرش حجیت ظواهر، تفسیر قرآن را به سمت تفسیر روایی محض سوق میدهد و بر اساس این مبنا بدون احادیث نمیتوان از ظاهر قرآن استفاده کرد. شکلگیری برخی تفاسیر، مانند البرهان محدث بحرانی و نورالثقلین حویزی، بر همین اساس بوده است. اگر مفسر قرآن، حجیت ظواهر را بپذیرد، نه تنها از قراین نقلی (ظواهر آیات و روایات) در تفسیر استفاده میکند، بلکه از قراین عقلی نیز در فهم آیات کمک میگیرد و به تفسیر اجتهادی قرآن میپردازد; بهویژه در مواردی که ذیل آیه روایتی وجود ندارد، متوقف نمیشود، بلکه بر اساس حجیت ظواهر، به تفسیر ظاهر آیه میپردازد.
یکی از مبانی اساسی و پیشفرضهای تفسیر قرآن، امکان و جواز فهم آن است; زیرا اگر کسی این مطلب را نپذیرد، تفسیر قرآن برای او ناممکن یا غیر مشروع جلوه میکند، ازاینرو، لازم است این نکته مورد بررسی قرار گیرد و مستدل گردد. برخی مفسران، مانند شیخ طوسی (م 460ق) در مقدمه تبیان و طبرسی (م 548ق) در مقدمه مجمع البیان و نویسندگان کتابهای اصولالفقه مثل آخوند خراسانی در کفایة الاصول، شیخ انصاری در فرائد الاصول و شهید صدر در حلقات، و نیز اخباریها مانند محمد امین استرآبادی در فوائد المدینة این مسئله را به نوعی مطرح کرده و برخی معاصران از جمله دکتر شاکر در مبانی و
1) (1) . کفایة الاصول; فرائد الاصول، همان.
روشهای تفسیر، بابایی و دیگران در روششناسی تفسیر قرآن و... به مسئله امکان و جواز فهم و تفسیر پرداختهاند.
الف) جواز به معنای امکان تفسیر
در اینجا به سه مطلب اساسی باید پرداخت:
یکم: دلایل امکان فهم و تفسیر قرآن برای بشر
در اینجا امکان فهم قرآن، فیالجمله مطرح است; یعنی بحث اعم از معصوم و غیرمعصوم، ظاهر و باطن آیه و تأویل و تفسیر است. دلایل امکان فهم و تفسیر قرآن برای بشر عبارتند از:
-عقل؛ قرآن، کتابی است که از طرف خدای متعال برای هدایت بشر فرستاده شده، و فهم و درک و تفسیر آن مقدمه هدایت انسان است. پس اگر انسان قرآن را نفهمد:
اولاً، برخلاف حکمت است; چون اگر حکیم، کتابی برای هدایت بشر بفرستد، ولی انسانها از فهم آن عاجز باشند، این خلاف حکمت است و خدای حکیم برخلاف حکمت عمل نمیکند.
ثانیاً، عمل به قرآن، معیار ثواب و عقاب بشر است و نمیتوان انسانها را مکلف به دستورهایی کرد که آنها را نفهمند و به سبب مخالفت با آنها عقاب شوند. این نوعی «عقاب بدون بیان» است که قبیح است و خدای متعال کار قبیح انجام نمیدهد.
-قرآن؛ در قرآن کریم، آیات متعددی وجود دارد که انسان را به تدبّر، تفکر و تعقّل در آن فرا میخواند. اگر قرآن، قابل فهم نبود، این دعوتها لغو میشد و کار لغو خلاف حکمت است که از خدای حکیم صادر نمیشود.
مثال:
إِنّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ ; (1)در حقیقت ما آن را در حالی که خواندنی (واضحِ) عربی است، فرو فرستادیم، باشد که شما خردورزی کنید.
أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً ; (2)و آیا در قرآن تدبّر نمیکنند؟ و اگر (بر فرض) از سوی غیر خدا بود، حتماً در آن اختلاف فراوانی مییافتند.
کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ ; (3)(این) کتابی خجسته است که آن را به سوی تو فرو فرستادیم، تا در آیات آن تدبّر کنند و خردمندان متذکّر شوند.
آیات تحدّی که در قرآن وجود دارد (بقره، 23 و...) دلیل بر امکان فهم قرآن است. اگر قرآن، قابل فهم نبود، مبارزه طلبی و همانندخواهی آن نامعقول مینمود.
-سنت؛ احادیث متعددی از پیامبر صلی الله علیه وآله و اهلبیت علیهم السلام به ما رسیده است که مسلمانان را به فهمیدن قرآن و عمل به آن تشویق میکند. نیز در احادیث متعددی اهلبیت علیهم السلام به آیات قرآن استدلال کرده و راه استدلال را آموختهاند. از این احادیث بر میآید که فهم و تفسیر قرآن برای انسان ممکن است.
مثال: عن النبی صلی الله علیه وآله :...
« فاذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن فانه... هو الدلیل یدل علی خیر سبیل و هو کتاب فیه تفصیل و بیان...». (4)
عن علی علیه السلام :
«وتعلمو القرآن فانه احسن الحدیث و تفقهوا فیه فانه ربیع القلوب». (1)و (2)
-سیره؛ مسلمانان از صدر اسلام تاکنون به فهم و تفسیر قرآن اهتمام ورزیدهاند. نخستین مفسر قرآن (بر اساس آیه 44 سوره نحل) پیامبر صلی الله علیه وآله بود و از ایشان و اهلبیت علیهم السلام روایات تفسیری زیادی حکایت شده است. (3)
در این مسیر، مفسران قرآن صدها تفسیر بر قرآن نگاشتهاند که بسیاری از آنها تفاسیر اجتهادی است.
این سیره مستمر از زمان پیامبر صلی الله علیه وآله تاکنون بر امکان، بلکه جواز تکلیفی تفسیر دلالت دارد که منعی از شارع در مورد آن نرسیده است. (4)مهمترین دلیل امکان هر چیز، وقوع آن است.
دوم: دلایل عدم امکان فهم و تفسیر قرآن برای عموم مردم
در این مورد دلایلی آورده شده است; از جمله:
قرآن کریم، سخن پروردگار متعال و تجلّی ذات و صفات اوست. تردیدی نیست که باید میان کتاب و مفسّر آن تناسب و سنخیت باشد، ولی مقام بلند کتاب خدا و توان علمی انسانهای عادی با هم تناسب و سنخیتی ندارند. (5)
1) (1) . نهجالبلاغه، خطبه، 109.
2) (2) . برای اطلاع از احادیث دیگر، ر.ک: نهجالبلاغه، نامه43، خطبههای 175 ،155 ،147 ،133 ،90 و... .
3) (3) . تفسیرهای روایی فریقین، مانند: البرهان فی تفسیر القرآن، نور الثقلین، صافی و الدر المنثور و... .
4) (4) . البته از برخی احادیث توهم منع میشود که در ادامه به آنها میپردازیم.
5) (5) . کفایة الاصول، ج2، ص60; دروس فی علم الاصول، حلقه ثانیه، ص223; روششناسی تفسیر، ص42.
برخی احادیث براین مطلب دلالت دارد; از جمله:
عن رسول الله صلی الله علیه وآله :
«انه لیس شیء ابعد من قلوب الرجال من تفسیر القرآن... و فی ذلک تحیّر الخلائق اجمعون الا من شاء الله. ثم (قال) و لو ردوه إلی الرسول و إلی اولی الامر منهم لعلمه الذین یستنبطونه منهم (1)فاما غیرهم فلیس یعلم ذلک ابداً». (2)
مشابه صدر این حدیث از امام صادق علیه السلام و امام باقر علیه السلام نیز حکایت شده است. (3)
عن الباقر علیه السلام :
«یا جابر ان للقرآن بطناً و له ظهر و للظهر ظهر یا جابر لیس شیء ابعد من عقول الرجال من تفسیر القرآن، ان الایة یکون اولها فی شیء و آخرها فی شیء و هو کلام متصل متصرف علی وجوه». (4)
مشابه این روایت از امام صادق علیه السلام نیز نقل شده است. (5)
بررسی
بلندی مقام قرآن و پیچیدگی معارف آن، ملازم با غیرقابل فهم بودن آن نیست. قرآن در عین حال که دارای معارف بلندی است، برای مردم (با توجه به تفاوت سطح علمی آنان) میتواند قابل استفاده باشد. این مطلب وجدانی بوده و سیره مفسران قرآن در طول تاریخ گواه آن است.چنانکه گذشت، آیات، روایات و عقل نیز بر امکان فهم و تفسیر قرآن دلالت دارند.
احادیث مورد استناد، از نظر سندی اعتبار ندارد و مرسل یا ضعیف است، (6)و
1) (1) . نساء، آیه83.
2) (2) . وسائل الشیعه، ج18، باب13، ص141، ح38.
3) (3) . همان، ص149 - 150، ح69 و 73؛اصول کافی، ج1، کتاب فضل العلم باب الرد الی الکتاب و السنة، ح6؛ المحاسن، ص267؛تفسیر عیاشی، ج1، ص29.
4) (4) . وسائل الشیعه، ج18، باب13، ح41.
5) (5) . همان، ص150، ح74 و عیاشی، ج1، ص22.
6) (6) . تمام روایات مرسل است، جز روایت دوم که سند دارد، ولی «بشر وابشی» در سند آن است که توثیق نشده است. نویسندگان کتاب روششناسی تفسیر قرآن (ص49) نیز به این ضعف اسناد تصریح کردهاند.
از نظر دلالتی نیز تام نیست; چون بر غیرقابل فهم بودن ظاهر همه آیات دلالت ندارد، بلکه صدر و ذیل روایات (بهویژه اشاره به باطن قرآن در برخی از آنها) نشان میدهد که مقصود، دستیابی به تمام معارف قرآن - اعم از ظاهر و باطن آیات - است که برای فرد فرد انسانها ممکن نیست؛ زیرا سطح علمی افراد متفاوت است.
دور بودن تفسیر قرآن از عقول مردم، به معنای مشکل بودن فهم قرآن است؛ نه غیرقابل فهم بودن آن.
سوم: بررسی انحصار فهم و تفسیر قرآن در اهلبیت علیهم السلام
مراتب فهم و استفاده از قرآن و تفسیر آن، برای همه افراد یکسان نیست. پیامبر صلی الله علیه وآله و اهلبیت علیهم السلام کاملترین فهم و تفسیر را دارند، ولی از دلایلی که برای امکان تفسیر قرآن آورده شد، روشن میشود که دلیل دوم، سوم و چهارم بر امکان تفسیر برای همه انسانها دلالت دارد; چون تدبر در قرآن و نیز سیره فهم و تفسیر در طول تاریخ منحصر به اهل بیت علیهم السلام نبوده و نیست. (1)
بنابراین، اصل نخستین در این بحث، عدم انحصار فهم و تفسیر قرآن به اهل بیت علیهم السلام است; مگر آنکه دلیلی بر آن اقامه شود.
پیشینه: از ظاهر عبارات برخی محدثان و مفسران استفاده میشود که تفسیر قرآن بدون احادیث اهلبیت علیهم السلام حجّت نیست. ازاینرو، برخی صاحبنظران به اخباریها
1) (1) . دلیل عقل (حکمت الهی) میتواند با انحصار تفسیر به اهلبیت سازگار باشد; چون حکیم میتواند کتاب خود را به شرط مفسر خاص نازل کند و مردم را ملزم به استفاده همزمان از هر دو کند. نفس دلیل اول دلالت بر انحصار ندارد، مگر آنکه دلیلی بر انحصار اقامه شود.
نسبت دادهاند که استنباط و استفاده معارف و احکام از قرآن را بهطور کلی یا استنباط احکام نظری دین از ظواهر قرآن را بدون بیان معصومین علیهم السلام جایز نمیدانند. (1)
شیخ طوسی (م460ق) در مقدمه تبیان مینویسد: «اعلم ان الروایة ظاهرة فی اخبار اصحابنا بان تفسیر القرآن لایجوز الا بالاثر الصحیح عن النبی صلی الله علیه وآله و عن الائمه علیهم السلام الذین قولهم حجة کقول النبی صلی الله علیه وآله و ان القول فیه بالرأی لایجوز». (2)
همین کلام را طبرسی (م 548ق) در مقدمه مجمع البیان تکرار کرده و عبارت «نص صریح» را به «اثر صحیح» افزوده است.
نیز امین استرآبادی (م 1033 ق) مینویسد: «فی بیان انحصار مدرک ما لیس من ضروریات الدین من المسائل الشرعیة اصلیة کانت او فرعیة فی السماع عن الصادقین علیها السلام ». (3)
نیز شیخ حر عاملی مینویسد: «باب عدم جواز استنباط الاحکام النظریة من ظواهر القرآن الا بعد معرفة تفسیرها من الائمة علیهم السلام ». (4)و (5)
در مورد سخن شیخ طوسی و طبرسی باید گفت: «اگر مقصود آنها از جواز تفسیر، همان امکان تفسیر باشد، با دقت در سخنان آنان روشن میشود که ایشان در برابر تفسیر به رأی موضع گرفتهاند، و اینکه اگر کسی بدون توجه به قراین نقلی موجود در احادیث، به تفسیر قرآن بپردازد، گرفتار تفسیر به رأی میشود و مقصود ایشان انحصار فهم و تفسیر قرآن در احادیث معصومین نبوده است. ازاینرو، در ذیل
1) (1) . روششناسی تفسیر قرآن، ص42 (ایشان سخن استرآبادی و شیخ حرّ عاملی را شاهد آورده است).
2) (2) . تفسیر تبیان، ج1، ص4.
3) (3) . الفوائد المدنیة، ص128.
4) (4) . وسائل الشیعه، ج18، ص129، باب 13 من ابواب صفات قاضی.
5) (5) . راغب اصفهانی نیز در مقدمه جامع التفاسیر، ص93 مینویسد: « اختلف الناس فی تفسیر القرآن هل یجوز لکل ذی علم الخوض فیه. فبعض تشدد فی ذلک و قال لایجوز... و انما ان ینتهی إلی ما روی له عن النبی صلی الله علیه وآله و عن الذین شهدوا والتنزیل من الصحابه... ».
همین کلام، به اعتبار عقل و اجماع در تفسیر نیز اشاره کرده است. (1)
کلام استرآبادی و شیخ حر عاملی نیز مربوط به آیات الاحکام است؛ نه تمام قرآن. در مورد آیات الاحکام نمیتوان بدون توجه به قراین نقلی که در احادیث آمده، به ظاهر آیات اکتفا کرد و احکام را استنباط کرد; زیرا بسیاری از تقییدها و تخصیصها در سنت آمده است. این سخن کاملاً صحیح است و به معنای نفی حجیت ظواهر قرآن یا نفی فهم و تفسیر قرآن توسط غیر معصوم نیست.
-دلایل انحصار
در مورد انحصار فهم و تفسیر قرآن به اهلبیت علیهم السلام دلایلی آورده شده است; از جمله:
قطعاً آن (قرآن) خواندنی ارجمندی است، در کتاب پنهان (علم الهی) که جز پاکان با آن تماس نمیگیرند.
ضمیر «لَا یمَسُّهُ» به قرآن برگردد و مقصود از «مطهرون» نیز به قرینه آیه 33 سوره احزاب، اهلبیت علیهم السلام است که از هر گناه و پلیدی پاک و معصومند.
«مس» نیز به معنای درک معانی قرآن است. بنابراین، فهم و درک معانی و معارف قرآن منحصر در معصومین علیهم السلام است.
وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ ; (3)و حال آنکه بازگشتگاه (مقاصد)ش را جز خدا و استواران در دانش نمیدانند.
اگر مقصود از راسخان در علم، معصومین علیهم السلام باشند و مقصود از تأویل، تفسیر قرآن باشد و ضمیر «تأویله» به تمام قرآن یا آیات متشابهِ نیازمند تفسیر بازگردد، تفسیر آیه منحصر در معصومین علیهم السلام است.
«ویحک یا قتاده، انما یعرف القرآن من خوطب به». (1)
عن الصادق علیه السلام : قال:
«یا ابا حنیفه تعرف کتاب الله حق معرفته و تعرف الناسخ و المنسوخ؟» فقال: «نعم».
قال: «یا ابا حنیفة لقد ادعیت علماً ویلک ما جعل الله ذلک الا عند اهل الکتاب الذی انزله علیهم».
در روایات متعدد آمده است:
« ما یستطیع احد ان یدعی عنده جمیع القرآن کله ظاهره و باطنه غیرالاوصیاء». (2)
قرآن، مضامین عالی و مشکل و معارف بلندی دارد که افکار انسانهای معمولی به آنها نمیرسد و تنها معصومان که در قلههای علم و تقوایند، آنها را میفهمند و میتوانند تفسیر کنند. (3)
علم اجمالی داریم که برخی آیات قرآن به وسیله روایات پیامبر صلی الله علیه وآله و اهل بیت علیهم السلام تخصیص و تقیید زده شده است و همین علم اجمالی مانع تمسک به ظواهر قرآن بدون مراجعه به احادیث میشود. (4)
1) (1) . روضه کافی، ح485; وسائل الشیعه، ج18، ص136 و تفسیر صافی، ج1، ص20.
2) (2) . اصول کافی، کتاب الحجة، باب «انهام یجمع القرآن کلّه الّا الائمة»، ح4; بحار الانوار، ج92، ص89، ح32 و...؛ وسائل الشیعه، ج18، ص134، باب 13 از ابواب صفات قاضی؛ تفسیر صافی، ج1، ص32.
3) (3) . کفایة الاصول، ج3، ص405؛ فواید الاصول، ج1، ص140.
4) (4) . همان.
بررسی
الف) ممکن است ضمیر «لایمسه» به کتاب مکنون و یا حقیقت قرآن در لوح محفوظ برگردد. (1)
ب) ممکن است مقصود از «مطهرون»، پاکان به وسیله غسل یا وضو باشد; یعنی کسانی که طهارت ندارند به قرآن دست نزنند. (2)
ج) مقصود از واژه «مسّ» تماس و لمس است و به معنای فهم و ادراک به کار نرفته است; (3)هر چند ممکن است دریافت حقیقت قرآن در لوح محفوظ را که با علم حضوری میسر است، مصداقی از تماس دانست. (4)
علاوه بر این، در روایات ذیل آیه به عدم جواز تماس بدن با نوشته قرآن یا عدم دستیابی غیرپاکان به قرآن مکتوب علی علیه السلام یا عدم دستیابی به همه معارف قرآن اشاره شده و عدم فهم و تفسیر قرآن در آنها نیامده است. (5)
بنابراین، آیه دلالت قطعی بر انحصار فهم و تفسیر قرآن به معصومین ندارد.
1) (2) . المیزان، ج19، ص137؛ زبدة البیان، ص29.
2) (3) . بحار الانوار، ج33، ص27 و ج48، ص22، ج57، ص374، ج80، و ص256 و 309، ج92، ص42; تهذیب الاحکام، ج1، ص127; الاستبصار، ج1، ص113، و نور الثقلین، ج1، ص315 و ص316 و 317.
3) (4) . العین، لسان العرب، المصباح المنیر، مقاییس اللغة و مفردات راغب.
4) (5) . علامه طباطبایی رحمه الله این معنا را پذیرفته است (المیزان، ج19، ص137).
5) (6) . بحار الانوار، ج33، ص27 و ج48، ص22؛ ج57، ص374 و ج80، ص309 ،256 و ج92، ص42; تهذیب الاحکام، ج1، ص127; الاستبصار، ج1، ص113; نورالثقلین، ج1، ص315 - 317.
الف) ادعا شده مقصود از تأویل در این آیه تفسیر است; در حالی که قبلاً بیان شد که تفسیر و تأویل، اعم و اخص من وجه هستند.
ب) این ادعا که راسخان در علم فقط معصومانند نیز ثابت نیست. ممکن است گفته شود ائمه علیهم السلام مصداق کامل راسخان در علمند و این عنوان شامل دانشمندان ژرفنگر و متعهد نیز میشود. (1)
بنابراین، این آیه نیز دلالتی بر انحصار فهم و تفسیر قرآن به معصومان ندارد.
اولاً، این روایات شأن صدور خاص دارد؛ یعنی در مقابل فقیه بصره (قتاده) و فقیه اهل عراق (ابوحنیفه) است.
بنابراین، با توجه به ادعای گزافی که آنان در مورد علم به قرآن میکردند، ولی به قراین نقلی (احادیث اهل بیت علیهم السلام ) توجه نداشتند، مورد اشکال واقع شدند. پس اینگونه احادیث، مخصوص این افراد و مشابه آنهاست؛ نه کسانی که قرآن را پس از مراجعه به قراین عقلی، نقلی و علمی تفسیر میکنند.
ثانیاً، این روایات به شناخت ظاهر و باطن و فهم کامل قرآن (حق معرفته) و
عرفان به آن (یعرف القرآن) اشاره دارند، که مرتبه عالی فهم قرآن است؛ پس شناخت معمولی و تفسیر ظاهری قرآن را برای غیرمعصوم نفی نمیکنند.
ثالثاً، دلایلی که برای امکان فهم قرآن برای عموم مردم در بخش «امکان فهم» آورده شد، بهویژه احادیثی که بیان گردید، و برخی احادیث که در آن اهلبیت روش استدلال به قرآن و استنباط از آن را بیان کردهاند، (1)ظهور قوی دارد و مخالف این روایت بهشمار میآید. بنابراین، باید با این روایات جمع و توجیه شود.
مقصود از روایات دسته اول، جواز فهم و تفسیر مراتب نازل قرآن و مقصود از روایات دسته دوم، فهم مراتب عالی قرآن (اعم از ظاهر و باطن و حقیقت آن) است.
در مورد مضامین عالی و پیچیده قرآن، ذیل مبحث امکان فهم و تفسیر پاسخ لازم داده شد، که مانع فهم و تفسیر نمیشود، بلکه حداکثر میتوان گفت: اهلبیت علیهم السلام به عنوان عالمترین افراد، فهم و تفسیر بهتر و عمیقتری از قرآن خواهند داشت.
علم اجمالی به تخصیص و تقیید آیات به وسیله احادیث اهل بیت علیهم السلام ، مطلب صحیحی است، اما مانع فهم و تفسیر قرآن نمیشود; چون: اولاً تفسیر آیات پس از مراجعه به قراین نقلی صورت میگیرد.
ثانیاً، در مورد بسیاری از آیات قرآن حدیثی نقل نشده و در این موارد ناچاریم که به تفسیر اجتهادی اکتفا کنیم; چون ظواهر قرآن بر اساس بنای عقلا حجت است. (2)
1) (1) . قلت لابی عبدالله علیه السلام : عثرت فانقطع ظفری فجعلت علی اصبعی مراره فکیف اصنع بالوضوء قال: یعرف هذا و اشباهه من کتاب الله عزوجل: ما جعل علیکم فی الدین من حرج امسح علیه; فروع کافی، ج3، ص33.
2) (2) . حجت ظواهر قرآن یکی از مبانی و پیشفرضهای بنیادین تفسیر است که معمولا در علم اصول فقه مورد بررسی قرار میگیرد.
ب) جواز تکلیفی تفسیر قرآن
در مورد فعل تفسیر قرآن، سه صورت متصور است که هر کدام حکم تکلیفی خاصی دارد:
آنجا که فهم عقاید صحیح یا جلوگیری از انحراف و یا استخراج احکام الهی، متوقف بر تفسیر قرآن است و مفسّر دارای شرایط نیز وجود دارد. (1)در این صورت، تفسیر قرآن واجب کفایی است; چون مقدمه امر واجب قرار گرفته است.
جایی که مفسر دارای شرایط وجود دارد، ولی تفسیر قرآن مقدمه امر واجبی نمیشود، بلکه تفسیر برخی مطالب اخلاقی یا قصص و مانند آنها مطرح است. در این صورت، از آنجا که برای فهم بهتر قرآن مفید است، بر اساس آیاتی که دستور به تدبّر و تفکر در قرآن میدهد، (2)مطلوب و مستحب است.
قرآن کریم از واژهها یا جملههایی تشکیل شده که به نام «آیه» خوانده میشود و هنگامی که چند آیه در یک مجموعه کنار هم قرار میگیرد، به طوری که با یک «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ » شروع و به «بسم الله» دیگر ختم میشود «سوره» نامیده
میشود. (مگر در مورد سوره برائت که بدون «بسم الله» است.)
نظام و ساختار قرآن از چند جهت قابل توجه است:
الف) پیوند میان واژهها؛ واژهها در کنار هم جملهها را تشکیل میدهند، و وجود پیوند بین آنها برای معنادار شدن جملات ضروری است و پیوند واژگانی معمولاً در همه متون وجود دارد. ازاینرو، هیچ کلمه بیمعنایی در قرآن یافت نمیشود; حتی در مورد معنای «حروف مقطعه» نیز احتمالات متعدد (معنایی) مطرح شده است. (1)
بنابراین، واژگان قرآن انسجام معنایی و ساختاری است.
ب) پیوند بین جملهها و آیهها؛ متن از جملهها شکل یافته است. معناداری متن متوقف بر معناداری و پیوند بین جملههاست. گاهی در متن، یک یا چند جمله معترضه یافت میشود، ولی اصل اولیه حاکم بر هر متن این است که ارتباط بین جملات وجود داشته باشد.
در مورد قرآن کریم، از طرفی حکایت شده که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله جای هر آیه را در قرآن مشخص میکرد. (2)تمام کارهای آن حضرت، الهام گرفته از وحی الهی بود. از طرف دیگر، قرآن دارای جملهها و آیههایی است که با یکدیگر سوره را تشکیل میدهند و هر سوره قرآن معجزه است. بنابراین، معناداری جملات و اعجاز قرآن، متوقف بر ارتباط جملات و آیات با همدیگر است.
صاحبنظران به لزوم انسجام ساختاری جملات و آیات قرآن، اشاره
کردهاند; (1)هر چند برخی نیز به عدم لزوم ارتباط آیات اشاره کردهاند.
در قرآن، آیاتی مثل آیه «اکمال» (2)و «تطهیر» (3)وجود دارد که به صورت جمله معترضه آمده است، ولی این مانع حاکمیت اصل کلی لزوم پیوستگی و انسجام ساختاری قرآن نیست.
تذکر: پیوند میان جملهها و آیات از زاویه دیگری نیز قابل بررسی است که اهداف و محورهای سوره نامیده میشود. این مورد به صورت قاعده مستقلی مورد بحث قرار میگیرد.
ج) پیوند بین سورههای قرآن؛ در مورد سورههای قرآن و ترتیب چینش آنها دو دیدگاه وجود دارد:
ترتیب سورهها و جمع آن در یک مصحف در عصر پیامبر صلی الله علیه وآله و به دستور یا زیر نظر ایشان صورت گرفته است. (4)
این کار در عصر عثمان انجام شده است. (5)
بنابر دیدگاه دوم، لازم نیست پیوند و انسجام ساختاری بین سورهها وجود داشته باشد; چون چینش کنونی به فرمان وحی نیست.
برخی مفسران همچون طبرسی - در مجمع البیان - تلاش کردهاند که بین آخر هر سوره و اول سوره بعد ارتباطی برقرار سازند; ولی این تلاش ناکام مانده و اکثر مفسران این شیوه را دنبال نکردهاند.
بنابر دیدگاه اول، ترتیب و چینش سورهها بر اساس حکمت خاصی بوده است. به هر حال، انسجام ساختاری سورههای قرآن در مرتبه واژگان در قالب جمله و پیوند جملهها در قالب آیات و سورهها، بیتردید وجود دارد و توجه به این انسجام ساختاری در فهم و تفسیر قرآن مؤثر است; چون معناداری جملات قرآن متوقف بر پیوند واژگان است و آیات قبل و بعد، قرینه فهم و تفسیر آیه میشود و سیاق آیات نیز متوقف بر پیوند جملهها و آیات است.
مفسران قرآن به صورت ارتکازی به انسجام ساختاری و پیوند واژهها و جمله توجه داشتهاند. ازاینرو، برخی همچون علامه طباطبایی در تفسیر المیزان به صورت گسترده به سیاق استدلال کردهاند.
برای مثال: واژه «دین» در جمله مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ 1 و لَکُمْ دِینُکُمْ وَ لِیَ دِینِ 2 به دو معنای جزا و آیین میآید. این فهم و تفسیر از واژه با توجه به پیوند واژگانی در آیه اول و پیوند جملهها در آیه دوم است. (1)
قرآن با فرهنگ عرب زمان خویش چگونه تعامل داشته است؟ آیا قرآن تحت تأثیر آن قرار گرفته یا فرهنگ عرب را نفی کرده است؟ پاسخ این پرسشها نوعی موضعگیری مبنایی است که در تفسیر بسیاری از آیات قرآن تأثیر دارد. ازاینرو، لازم است نخست «فرهنگ زمانه» را مفهومشناسی کنیم، سپس به دلایل موافقان تأثیر پذیری و مخالفان آن بپردازیم و مبنای صحیح و معتبری برگزینیم.
1) (3) . موارد متعددی از این دست در مبحث قاعده سیاق و اهداف سورهها خواهد آمد.
الف) بررسی واژه «فرهنگ»
«فرهنگ» در لغت به این معانی به کار رفته است:
کشیدن; تعلیم و تربیت; دانش و ادب; کتاب لغت; مجموعه آداب و رسوم; مجموعه علوم و معارف و هنرهای یک قوم. (1)
دهخدا در لغتنامه مینویسد: فرهنگ مرکب از «فر» که پیشاوند است و «هنگ» از ریشه تنگ (thang) اوستایی به معنای کشیدن و فرهیختن. فرهنگ مطابق است با ریشه ادوکات (Educat, Education) و ادوره (Edure) در لاتین که به معنای کشیدن و نیز به معنای تعلیم و تربیت است (حاشیه برهان، به تصحیح دکتر معین); به معنای فرهنج است که علم و دانش و ادب باشد (برهان)... آموزش و پرورش، تعلیم و تربیت، امور مربوط به مدارس و آموزشگاهها، کتاب لغات فارسی را نیز گویند. (برهان)
درباره «فرهنگ» تعریفهای متعددی ارائه شده که به برخی از آنها اشاره میشود:
فرهنگ، مجموعه برداشتها، موضعگیریهای فکری، هنر، ادبیات، فلسفه، آداب، سنن و رسوم و روابط حاکم اجتماعی است. (2)
بیشک، بالاترین و والاترین عنصری که در موجودیت هر جامعه دخالت اساسی دارد، فرهنگ آن جامعه است. اساساً فرهنگ هر جامعه هویت و موجودیت آن جامعه را تشکیل میدهد. (3)
فرهنگ یعنی: مجموعه تعلیم، تربیت، عقل، خرد، دانش، حکمت، هنر و معرفت یک انسان یا یک جامعه که در رفتار و نحوه زندگی و شکل حیات او تجلی
نموده و در عمق جانش نفوذ کرده و همه اعمال و کردار او را متأثر از خود میسازد. در واقع، فرهنگ مجموعه بینشها، گرایشها و ارزشهای یک ملت است. (1)
اکنون که معنای لغوی و اصطلاحی فرهنگ تا حدود زیادی روشن شد، باید بگوییم: اگر مراد از فرهنگ زمانه عرب، عناصری مثل ادبیات باشد، این عناصر فرهنگی به ناچار در هر کتاب یا سخنرانی - که برای ملت (کسانی که آن فرهنگ متعلّق به آنان است) ارائه شود - نفوذ میکند و بهکارگیری آن برای تفهیم مطالب لازم است. قرآن نیز از این مسئله مستثنا نیست. ازاینرو، خود قرآن هم از واژگان و ضربالمثلهای عرب استفاده کرده است.
اگر مراد از فرهنگ زمانه عرب، موضعگیریهای فکری، هنری، آداب و سنن و رسوم اجتماعی است، شامل خرافات و مطالب باطل و شرکآلود نیز میگردد. در این صورت باید گفت که قرآن کریم متأثر از این فرهنگ نشده است; زیرا باطل به قرآن راه ندارد: لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ ; (2)و آن حتی در موارد متعددی با این عناصر فرهنگی مقابله کرده است; مثل مذمت زنده به گورکردن دختران (3)یا عقیده به بتپرستی و شرک.
ب) قبول عناصر مثبت فرهنگ و طرد عناصر منفی
آنچه نزدیک به صواب به نظر میرسد، این است که بگوییم: قرآن کریم با عناصر فرهنگ زمان خویش سه گونه برخورد داشته است:
یکم: قرآن، عناصر مثبت فرهنگی عرب را - که ریشه در ادیان ابراهیمی
داشته و برپایهای صحیح بوده است - پذیرفته، آنها را پیرایش کرده و تکامل بخشیده است. مثال آن در احکام، مسئله حج ابراهیمی و لعان، و در عقاید، اعتقاد به جن و سحر است. لازم به یادآوری است که عدم اعتقاد برخی از عالمان یا علوم امروزی به ماورای طبیعت (از قبیل خدا، جن، فرشتگان و...) دلیل بطلان این عقاید نمیشود; زیرا این حقایق دینی در جای خود و به روش خاص خود مستدل شده است، هر چند که در اصل این ادعا سخن بسیار میتوان گفت; چون علوم «فرا روانشناسی» در جهان امروز به همین مطلب میپردازد و نه تنها آنها را نفی نکرده، بلکه مورد مطالعه و تحقیق قرار داده است. (1)
همانگونه که صرف احتمال اینکه در آینده علم، بطلان این مسائل را اثبات میکند و آنها را از مصادیق تعارض علم و قرآن قرار خواهد داد، نمیتواند دلیل دست برداشتن از عقاید و ظواهر قرآن باشد. به نظر میرسد که ناتوانی برخی در پاسخگویی به تعارضات ظاهری علم و دین باعث طرح این مباحث میشود؛ به طوری که برای جلوگیری از اتفاقی که نیفتاده و چیزی که ثابت نشده، حاضرند زودتر تسلیم شوند و بگویند: قرآن در این مسائل تابع فرهنگ زمانه و زبان مردم بوده است.
دوم: قرآن عناصر منفی و خرافات اعراب جاهلی را نمیپذیرد، بلکه با آنها مقابله میکند یا نامی از آنها نمیبرد.
قرآن، از عصر قبل از نزول قرآن به الْجاهِلِیَّةِ الْأُولی 2 تعبیر میکند و میفرماید:
أَ فَحُکْمَ الْجاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُکْماً ; (2)آیا حکم جاهلیت را میجویند؟ برای گروهی که اهل یقینند، حکم چه کسی بهتر از خدا است؟
مثالها و نمونهها
مواردی که از اعتقادات و احکام جاهلی و فرهنگ عرب زمان نزول قرآن بوده و قرآن کریم به مقابله با آنها برخاسته است، عبارتند از:
عبادت اعراب جاهلی: (1)وَ ما کانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ إِلاّ مُکاءً وَ تَصْدِیَةً فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ ; (2)دعایشان نزد خانه کعبه جز صفیر کشیدن و دست زدن نیست. پس به کیفر کفری که میورزیدید، عذاب بچشید.
ردّ قانون ظهار: در دوران جاهلیت، هر کس به زنش میگفت: «ظَهرُکَ عَلی کظهرِ امّی» (پشت تو بر من، همچون پشت مادرم است) همسرش بر او حرام میشد. قرآن کریم در این باره فرمود:
ما جَعَلَ اللّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ وَ ما جَعَلَ أَزْواجَکُمُ اللاّئِی تُظاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهاتِکُمْ وَ ما جَعَلَ أَدْعِیاءَکُمْ أَبْناءَکُمْ ; (3)خداوند زنانتان را که نسبت به ایشان «ظهار» میکنید، مادران شما نساخت و پسرخواندههایتان را پسر شما قرار نداد. (4)
تخطئه احکام و آداب جاهلی: قرآن کریم، بحیره، سائبه، وصیله و حام را رد مینماید؛ (1)قراردادن نصیب برای خدا، از کشتها و چهارپایان را پندار باطل معرفی میکند؛ (2)و (3)از به فحشا کشاندن کنیزان بازمیدارد؛ (4)رباخواری، بهویژه به صورت اضعاف مضاعفه، را طرد میکند (5)و زنده به گورکردن دختران نوزاد را مردود میشمارد. (6)و (7)
قرآن، عقاید اعراب را در مورد اینکه فرشتگان دختران خدا هستند، مردود شمرده است. (8)
مذمت اخلاقیات پست جاهلی مثل زنده به گور کردن دختران. (9)
سوم: قرآن از زبان قوم و تشبیهات و لغات آنها برای تفهیم بهتر مقاصد بلند خود استفاده کرده است.
پیامبران الهی علیهم السلام برای آنکه بتوانند مطالب بلند و مفاهیم عالی معنوی و عقلانی خویش را برای مردم عوام بیان کنند، به طوری که آنان با توجه به بیسواد بودن و عدم اطلاع از مسائل علمی، متوجه مقصود آنها شوند، از تشبیهات، استعارهها، کنایههای رایج و نیز لغات و کلمات معمول در جامعه استفاده میکردند. به عبارت
دیگر، با مردم بهاندازه عقل آنان سخن میگفتند. قرآن نیز این روش را ادامه میدهد. این همان چیزی است که تحت عنوان فرهنگ قوم و زمانه از آن یاد میشود.
به عنوان مثال، محاجّه حضرت ابراهیم علیه السلام با نمرود و تعبیرات قرآن در مورد دیوانگان و تشبیه میوه زقّوم به سرهای شیاطین و قَسَمها و نکوهشهای لفظی و استفاده از لغات دخیل (لغات غیرعربی که جزو زبان عربی آن عصر شده و معمولاً از آنها استفاده میگردیده) از این قبیل است.
استفاده هر شخص از کنایهها و تعبیرات و عناوین رایج زبان (که هر گویندهای ناگزیر از بهکارگیری آن است) به معنای پذیرش لوازم کلامی و علمی آن نیست. برای مثال: لفظ «دیوانه» که در فارسی رایج است، به معنای پذیرش دیوزدگی افراد مبتلا به جنون نیست. به عبارت دیگر، قرآن یا هر گویندهای وجه شبه را قبول ندارد؛ بلکه از این عناوین به عنوان مُشیر استفاده میکند. این مطلب بدان معنا نیست که قرآن مطالبی ضدعلمی بیان کرده و براساس نظریههای علمی زمانه - مثل هیئت بطلمیوسی و طب جالینوسی - سخن گفته است.
در مباحث علوم قرآن، چند مبحث اساسی وجود دارد که انتخاب مبنا در مورد آن تأثیر زیادی در تفسیر برخی آیات دارد. مفسر قرآن لازم است این مباحث را بررسی و نقد کرده و دیدگاه خاصی در مورد آنها انتخاب کند و به عنوان پیشفرض در تفسیر خود جاری سازد. برخی از مهمترین این مباحث عبارتند از:
الف) مبحث نسخ: آیا آیات منسوخ در قرآن وجود دارد؟ اگر وجود دارد، چه تعداد و کدام آیات است؟
ب) مبحث قرائات: آیا غیر از متن متواتری که از پیامبر صلی الله علیه وآله نسل به نسل به دست ما رسیده است، قرائات قرآن نیز متواتر یا حجت است؟ یا براساس خبرهای واحد است که اعتبار ندارد؟
ج) مبحث اسباب نزول: آیات اسباب النزول در فهم و تفسیر قرآن مؤثر است؟ آیا اسباب نزول موجب تقیید آیه به مورد نزول میشود؟ در موارد تعارض اسباب نزول چه باید کرد؟
تذکر: این مباحث در کتب علوم قرآن مورد بررسی قرار میگیرد. ما نیز در مورد مبحث قرائات و اسباب النزول در بخش قواعد تفسیر مطالبی بیان خواهیم کرد که روشن میشود اسباب نزول در فهم و تفسیر آیات مؤثر است، اما قرائات قرآن جز قرائت متواتر مسلمانان معتبر و حجت نیست.
قرآن کریم به زبان عربی نازل شده، ولی دارای اصطلاحات خاص (مثل مؤمن، کافر، منافق، عرش و کرسی) است. آیا زبان قرآن همان زبان عرف مردم عرب است و باید تمام اصطلاحات آن را بر اساس معنای لغوی و عرفی فهمید و تفسیر کرد؟
آیا زبان قرآن (در قصص و...) نمادین و سمبلیک است یا واقع نما؟
پاسخ اینگونه پرسشها در فهم و تفسیر آیات مؤثر است. زبان قرآن یکی از مباحث زیربنایی تفسیر است که لازم است مفسر در مورد آن تحقیق کرده و نظریه خاصی را برگزیند و مبنای تفسیر خویش قرار دهد.
این مبحث نیاز به بحث مفصل و مستقلی دارد که از حوصله این نوشتار خارج است و در اینجا فقط گزارشی اجمالی از زبان قرآن و دیدگاهها ارائه میشود.
الف) پیشینه: برخی ابعاد زبان قرآن از دیرباز مورد توجه واژهشناسان، ادیبان و
اهل فصاحت و بلاغت بوده و آثار زیادی در این مورد ارائه شده است. (1)
در دوران معاصر، زبانشناسی جدید « Modern science of language » از اندیشههای زبانشناس سوئیسی، فردینالد سوسور (1913م) شروع شد. (2)
کتابهای خدا و انسان در قرآن، ایزوتسو، تحلیل زبان قرآن و روششناسی فهم آن، محمدباقر سعیدی روشن; زبان قرآن، مقصود فراستخواه; زبان قرآن، ابوالفضل ساجدی درباره زبان قرآن نوشته شده است. در برخی کتابها نیز به مناسبت به این مبحث پرداختهاند; از جمله دکتر محمد کاظم شاکر در کتاب مبانی و روشهای تفسیری.
برخی از معاصران نیز از اصطلاح «زبان قرآن» رایج عصر ما خارج شده و با عنوان «زبان قرآن» به لغت قرآن پرداختهاند; برای نمونه گفتهاند که آیا قرآن به لغت قریش یا حجازی، تمیمی، کعب بن قریش، کعب بن خزاعه، مضر یا هفت لغت یا همه لغات عرب نازل شده است؟ سپس نتیجه گرفتهاند که هیچکدام از این موارد دلیل معتبری ندارد. (3)
برخی دیگر از معاصران به رویکردهای نوین زبان دین (مثل بیمعنا انگاری، کارکردگرایی و نمادین انگاری) پرداخته و آنها را با زبان قرآن مقایسه و رد کرده، سپس همان لسان محاوره و مفاهمه عقلایی را درباره زبان قرآن ترجیح دادهاند. (4)
یادسپاری: زبان را میتوان زیر مجموعه «زبانشناسی» یا «فلسفه دین» دانست. «زبان قرآن» از جهت معناداری، زیرمجموعه زبان دین و فلسفه دین است و از
جهت ساختاری، مثل صرف و نحو، زیر مجموعه زبانشناسی قرار میگیرد.
ب) مفهومشناسی: در لغت، زبان بهاندام متحرک داخل دهان گفته میشود که مهمترین ابزار گویایی و نیز لغت یک ملت یا جماعت است. (1)
زبان (Langue) در اصطلاح زبانشناسی، توانایی و استعداد ویژه انسان برای تولید سخن و ایجاد ارتباط و انتقال پیام است که جنبه انتزاعی و غیرشخصی دارد و زیربنای گفتار است; اما تکلم و گفتار « parole » یا « speech » نمود آوایی و کاربرد عملی این توانایی به هنگام گفتن و فهمیدن جملات است. (2)
در قرآن، واژه «لسان» به معنای «لغت» استعمال شده است: (3)وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ بِلِسانِ قَوْمِهِ ; (4)و هیچ فرستادهای را جز به زبان قومش نفرستادیم. گاهی نیز به معنای «تکلم و گفتار» آمده است: وَ أَخِی هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی لِساناً ; (5)و برادرم هارون، او زبانی واضحتر از من دارد. گاهی نیز به معنای ابزار تکلم و گفتار است: وَ لِساناً وَ شَفَتَیْنِ ; (6)و زبان و دو لب.
واژه «بیان» در آیه عَلَّمَهُ الْبَیانَ 7 به زبان اشاره دارد. علامه طباطبایی رحمه الله مینویسد:
«بیان، آشکار کردن یک چیز است و غرض از آن همان اظهار چیزهای درونی است». (7)
سوسور (زبانشناس سوئیسی) زبان را اینگونه تعریف میکند:
زبان، مجموعه (ساختار، سیستم stracture )به هم پیوستهای از نشانههاست که اجزای آن به یکدیگر وابستگی تام دارند و ارزش هر واحدی تابع وضع ترکیبی آن است. (1)
مقصود از زبان قرآن، لغت قرآن (عربی) نیست بلکه یعنی قرآن از نظر کلمات و گزارهها و جملات چه خصوصیاتی دارد؟ آیا مفردات قرآن بر همان معانی وضعی عرفی بشر دلالت دارد یا بر مسمیات حقیقی؟ قرآن در رساندن پیام از چه روش و شیوهای (عمومی، عاطفی، علمی، رمزی و...) استفاده کرده است؟ (2)
برخی دیگر از معاصران، زبان قرآن را اینگونه تعریف کردهاند: «مراد از هویت زبان قرآن، نوع کار ساخت ارتباطی و دلالی واژگان، عبارتها و جملهها نیز کل متن آن است در مقام مواجهه با مخاطبان خود».
ج) اقسام زبانها: زبان از جهات گوناگون تقسیم و نامگذاری شده است که فهرستوار به آنها اشاره میکنیم:
زبان اخباری و انشایی: اخباری یعنی جمله قابل صدق و کذب است؛ برخلاف انشا مثل امر و نهی;
زبان حقیقی و مجازی: معنای حقیقی لفظ همان معنای اصلی و اولیه است؛ اما معنای مجازی، استعمال لفظ در غیر معنای حقیقی به کمک قرینه است؛
زبان کنایی: که دلالت غیر صریح بر مطلب دارد؛ مثل ضرب المثلها;
زبان رمزی (نمادین و تأویلی): این زبان، نشانه یا اشارهای است بر معنا و مفهومی پوشیده و پنهان؛
زبان تمثیلی: غیر مستقیم رازآلود و در قالب حکایت چیزی را بیان میکند؛
مانند پیامی اخلاقی، دینی، عرفانی یا اجتماعی؛
زبان اسطوره (سمبلیک): (1)این زبان تخیل محض و برای سرگرمی است و پیامی دینی، اخلاقی یا اجتماعی را در بر ندارد؛ مثل افسانههای باستانی ایران و یونان؛ (2)
زبان عرفی: زبان عمومی مردم که خالی از اصطلاحات پیچیده علمی و ادبی است و گاه همراه مسامحه و مبالغه است؛
زبان ادبی: زبانی که در آن از فنون ادبی و بلاغی مثل استعاره و تشبیه و کنایه به صورت گسترده استفاده شود و شورانگیز و دلرباست و بر گزارههایی مانند هنر و زیبایی شناختی و احساس و خیال استوار است و صراحت کمتری دارد؛
زبان علمی: زبان علوم تجربی، که بر تجربه محسوسات استوار است. از ویژگیهای آن، دقیق بودن، کمّی بودن، نداشتن ابهام، مجاز و دلالت التزامی است؛ (3)
زبان چند ساحتی: یک زبان ممکن است همزمان دارای کارکردهای مختلف باشد؛ مانند یک گزاره اخباری که هم توصیف واقعیت کند و هم تحریک آمیز باشد؛
یک گزاره انشایی میتواند افزون بر حکایت از واقع، در روان آدمی تأثیر بگذارد که گزارههای قرآنی اینگونه است؛ (4)
یادآوری: با کاوش در آیات قرآن، میشود نمونههایی از این زبانها را در قرآن و احادیث تفسیری یافت; مگر مورد ششم( زبان اسطورهای); چون قرآن بیانگر واقعیت و حقیقت است و مطالب خیالی و بیهوده در آن راه ندارد. (1)
در بخش دیدگاهها روشن میشود که عرفی بودن زبان قرآن نیز به معنای راهیابی تسامح رایج در قرآن نیست.
د) دیدگاهها درباره زبان قرآن؛
دلیل این مطلب، همگانی بودن خطابها و هدایتهای قرآنی (2)و قابل فهم بودن قرآن برای همه خردمندان است. (3)
بررسی: مشکل این دیدگاه آن است که زبان عرف همراه با تسامح و مبالغه است و گاهی در آن خرافات وجود دارد; در حالی که قرآن، متن دقیق علمی، بهویژه در آیات الاحکام، است و مسامحههای عرفی در آن راه ندارد.
1) (1) . لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ ... (فصلت، آیه42).
2) (2) . بقره، آیه182.
3) (3) . البیان فی تفسیر القرآن، ص263 - 270; اصول التفسیر و قواعده، ص138.
4) (4) . این دیدگاه از برخی مطالب استاد مصباح و استاد لگنهاوسن استفاده میشود. ر.ک: مجله معرفت، ص19 ،18 ،16 و51.
بررسی
برخی معاصران، این دیدگاه را به صورت پیشگفته تصویر کردهاند که قابل برگشت به زبان عرف (دیدگاه اول) است.
اگر این دیدگاه را چنین تصویر کنیم که زبان قرآن ترکیبی از زبان ادبی، علمی، زبان چند لایهای و چند ساحتی، تمثیل، استعاره و... است، از زبان عرف عام جدا میشود و نوعی عرف خاص میشود.
بررسی
در قرآن، مطالب تأویلی وجود دارد; همانطور که آیات متشابه تأویل دارد. (2)مطالب رمزی نیز وجود دارد؛ به گونهای که برخی مفسران حروف مقطعه را رمزی بین خدا و پیامبر صلی الله علیه وآله دانستهاند. (3)تعمیم این رمز انگاری و تأویلنگری به همه آیات قرآن، دلیلی ندارد.
یکی از معاصران چنین مینویسد:
هدایت یعنی راهنمایی به سوی هدف برین حیات انسانی و جهت بخشی و دعوت وی به تعالی و رقای وجودی تا توانمندیها و استعدادهای انسانی او به ثمر بنشیند و به هدف آفرینش خویش، (کمال انسانی) نائل آید. (1)
بنابراین زبان قرآن به طور کامل از زبان عرف عقلا جدا نمیشود؛ بلکه زبان عرف خاص میشود که ایشان آن را زبان هدایت نامیده است. اینگونه از زبان، در برابر نظریههای دیگر زبان قرآن قرار نمیگیرد; چون همه آنها نیز زیر سایه هدایت هستند.
برخی اخباریها سخنانی گفتهاند که گویا ظواهر قرآن را بدون احادیث حجت نمیدانند؛ (3)پس فهم و تفسیر قرآن را از آن اهل بیت علیهم السلام و از طریق آنان صحیح میدانند؛ ازاینروی فهم و تفسیر قرآن برای افراد عادی غیر ممکن است. این مطلب به نوع خاصی از زبان قرآن اشاره دارد.
بررسی
درباره این احادیث و اشکال در سند و دلالت آنها و استناد این دیدگاه به اخباریها، در مبحث «امکان و جواز فهم و تفسیر قرآن» چیزهایی گفته شد؛ بنابراین، اصل مبنا، اعتبار ندارد و نسبت دادن آن به اخباریها قطعی نیست. پس نتیجه زبان شناختی آن نیز بیپایه است.
علامه طباطبایی در این باره مینویسد:
مفسر نباید در تفسیر آیات قرآن به اسبابی بسنده کند که برای فهم کلام عربی در دست دارد؛ کلام خدا را با کلام مردم مقایسه کند. (1)از روایات مربوط به تفسیر به رأی و آیات مؤید آن استفاده میشود که نهی از تفسیر به رأی، مربوط به طریقه تفسیر است؛ نه اصل تفسیر; میخواهد بفرماید کلام خدا را به طریقی که کلام خلق تفسیر میشود نباید تفسیر کرد; البته فرق بین آن دو در چگونگی استعمال الفاظ و چیدن جملات و به کار بردن فنون ادبی و صناعات لفظی نیست...؛ بلکه اختلاف بین آن دو از جهت مراد و مصداق است. (2)آیات قرآن، کلامی متصل به یکدیگر است، که در عین جدا جدا بودن، برخی شاهد بر برخی دیگر است؛ پس نمیتوان با صرف اجرای قواعد مقرر در علوم مربوط، معنای مراد از هر آیه را به دست آورد. (3)
وی یادآور میشود که در کلام عرف، مسامحه وجود دارد؛ اما در قرآن چنین نیست. (4)
شهید مطهری مینویسد:
قرآن در بیان مسائل، شیوهای مخصوص به خود دارد. در بسیاری از موارد، اگر یک آیه تنها را از قرآن اخذ کنیم بدون آنکه آن را بر آیات
مشابه عرضه بدارید، مفهومی پیدا میکند که با مفهوم همان آیه وقتی که کنار آیات هم مضمون قرار گرفته است، به کلی متفاوت است. (1)زبان وحی با زبان مکالمه دو تا انسان فرق میکند. (2)زبان قرآن، زبان فطرت است; یعنی مطالب آن با قلب انسان پیوند و اتصال دارد. (3)قرآن، نشان میدهد که صرفاً کتاب علمی و تحلیلی نیست; بلکه در همان زمان که از استدلال منطقی استفاده میکند، با احساس و ذوق و لطایف روح بشر نیز سخن میگوید و جان او را تحت تأثیر قرار میدهد. (4)
آیةالله جوادی آملی میفرماید:
مراد ما از زبان قرآن و مردمی بودن آن، سخن گفتن به فرهنگ مشترک مردم است. قرآن کریم با همین فرهنگ (فرهنگ فطرت پایدار و تغییر ناپذیر مشترک انسانها) با انسانها سخن میگوید. مخاطب آن فطرت انسانهاست. (5)
آیةالله معرفت میفرماید:
قرآن کریم در افاده تعالیم عالیه خود، طریقه مخصوص به خود دارد. قرآن در بیانات شافیه و کافیه خود روشی را اتخاذ کرده، جدا از روشهای معمولی که انسانها در مقام محاوره اتخاذ میکنند. (6)
دکتر شاکر نیز در مورد معنای عرف خاص مینویسد:
عرف خاص درباره قرآن کریم به این معناست که قرآن دارای اصطلاحات ویژه خود است. زبان قرآن تنها زبان عرف عام نیست؛ بلکه با اخذ واژهها از زبان عمومی و اعطای معانی جدید به آنها، عرف خاصی را رقم زده است. (7)
بررسی
درست است که قرآن از زبان عرف خاص بهره برده است؛ اما تقریرهای صاحبنظران از آن متفاوت بوده و هر کدام بر ناحیه خاصی پافشردهاند. نمونههای ذیل از آن جملهاند:
زبان قرآن از نظر روششناسی فهم آن با زبانهای دیگر متفاوت است (طباطبایی و مطهری);
زبان قرآن از نظر موافقت با فطرت با زبانهای دیگر متفاوت است. (مطهری و جوادی);
زبان قرآن، چند ساحتی است; یعنی علمی و تحلیلی و عاطفی است (مطهری);
روش آموزشی زبان قرآن، غیر از روش زبانهای دیگر است (معرفت);
زبان قرآن، دارای اصطلاحات خاص است که معنا و مصداق ویژه دارد؛ برخلاف زبان عرف عام (شاکر و علامه طباطبایی).
بنابراین میشود گفت که زبان عرف خاص قرآن، با ویژگیهای پنج گانهای که دارد از زبان عرف عام جدا میشود.
زبان عرف خاص قرآن، با زبان ترکیبی و زبان هدایت همخوان است؛ بنابراین به تکثیر عناوین نیازی نیست و نباید تطویل بیحاصل داد. همانطور که نافی زبان عرف عام نیست، با وجود ویژگیهای زبانی خود، زبان عرف عام، قیودی را میپذیرد.
نتیجه
زبان قرآن، زبان عرف خاص است که ترکیبی از زبانهای عرفی، ادبی، علمی، چند ساحتی، چند لایه (بطون)، گاهی رمزی، کنایی، مجازی، اخباری و
انشایی و تمثیلی است; اما زبان اسطورهای (غیر واقعی و خیالی) ندارد.
در همان حال، زبان قرآن، موافق فطرت است و اصطلاحات خاص با معانی ویژهای مانند «مؤمن، کافر، منافق، عرش و کرسی» دارد. روششناسی خاصی نیز در فهم و تفسیر خود دارد؛ یعنی دارای پیشفرضهای بنیادین فهم و تفسیر است و نباید آنرا تفسیر به رأی کرد.
دلالت برخی الفاظ در قرآن، مستقیم است و برخی الفاظ، غیر مستقیم; یعنی برخی الفاظ و جملات در معانی لازم و غیر صریح یا غیر موضوع له به کار رفته است؛ ازاینرو صنایعی مانند مجاز (کاربرد لفظ در معنای غیر حقیقی به مناسبت و با قرینه) استعاره و کنایه وجود دارد.
این صنایع ادبی در کتابهای بلاغت و فصاحت و در علوم معانی، بیان و بدیع بررسی میشوند. کتابهای گوناگونی در این باره نگاشته شده است. (1)
برخی الفاظ قرآن مثل «یدالله» (2)و «جاء ربک» (3)با توجه به قرائن موجود، بر معانی مجازی حمل میشود. اگر کسی وجود مجاز در قرآن را نپذیرد، (4)مجبور میشود که این الفاظ را بر معانی حقیقی حمل کند که مستلزم تجسم و تشبیه است.
صنایع ادبی یکی از مبانی و پیشفرضهای تفسیر است؛ بهویژه مبحث مجاز که مفسر باید نسبت به آن نظریه انتخاب کند؛ سپس به تفسیر بپردازد.
قرآن کریم، کتابی است که برای هدایت همه مردم در همه زمانها نازل شده است. (1)
قرآن، کتابی جامع است که به همه ابعاد زندگی بشر در دنیا و آخرت پرداخته و کلیات مربوط به هدایت و گاهی جزئیات امور را بیان کرده است; از جمله به گزارههای عقیدهای، مانند « مبدأ، معاد، نبوت و امامت» پرداخته است؛ همانگونه که به مباحث اخلاقی و قصص و داستانهای امتهای پیشین پرداخته است. قرآن، بسیاری از قوانین مربوط به ازدواج، طلاق، سیاست، جنگ و صلح، عبادات و... را بیان کرده است.
قرآن، بیان کننده همه چیز است: وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ ; (2)البته چیزهایی که در سمتوسوی هدف قرآن (هدایت بشر به سوی خدا) قرار دارد. (3)پس نباید انتظار داشت که همه جزئیات علوم تجربی (فیزیک، شیمی و...) و علوم عقلی و علوم نقلی (مثل جزئیات تاریخ) در قرآن وجود داشته باشد. این مطلب از شأن قرآن نمیکاهد; در قرآن کلیات مورد نیاز بشر برای هدایت او آمده است و برخی جزئیات احکام و مانند آنها نیز در سنت بیان شده است که مفسر و مبین قرآن است.
بسیاری از مطالب نیز در طول تاریخ با توجه به نیاز انسان و موضوعات جدید با استفاده از بطون و قاعده جری و تطبیق (4)از قرآن استنباط میشود. در این جهت،
1) (1) . وَ ما هُوَ إِلاّ ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ قلم، آیه52 و مشابه آن در انعام، آیه90; یوسف، آیه104.
2) (2) . نحل، آیه89.
3) (3) . یعنی آیه ...تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ... قید لبی دارد (ر.ک: درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، که مطالب بسیاری درباره این آیه و دلالت آن و روایات تفسیری آن بیان شده است).
4) (4) . درباره بطن در مباحث بعدی و درباره قاعده جری و تطبیق در مباحث قواعد تفسیری مطالبی بیان خواهد شد.
از عقل و سنت نیز کمک گرفته میشود. احادیث به این مطلب اشاره کردهاند:
عن الباقر علیه السلام :
«ظهره تنزیله و بطنه تأویله. منه ما مضی و منه ما لم یکن بعد. یجری کما یجری الشمس و القمر». (1)
عن ابیعبدالله علیه السلام :
« لوکانت اذا نزلت آیة علی رجل ثم مات ذلک الرجل ماتت الآیة، مات الکتاب و لکنّه حیّ یجری فیمن بقی کما جری فیمن مضی». (2)
جامعیت قرآن، رمز جاودانگی و جهانی بودن و حیات قرآن و یکی از پیشفرضهای بنیادین تفسیر است، که در فهم و تفسیر آیات و پیامگیری از آنها و انطباق آن بر موضوعات جدید تأثیر شگرف دارد. اگر به این اصل توجه نشود، قرآن کتابی تاریخی میشود که مقید به زمان و مکان و فرهنگ و ملت خاص است.
همانطور که در مبحث زبان قرآن گذشت، یکی از ویژگیهای زبان قرآن، واقعنمایی آن است; چون در قرآن، باطل (دروغ و بیهوده) راه ندارد، (3)بلکه قرآن سخن حق (4)و مطابق واقع است.
آیا تفسیرها همیشه حق و همسان واقع است؟ آیا با توجه به آیات متشابه و ناسخ و مباحث پیچیدهای که در قرآن وجود دارد، تفسیر مفسران معتبر و حجت است؟
پاسخ روشن است; چون در طول تاریخ خطاهای پیاپی مفسران قرآن را دیدهایم. خطاپذیری، لازمه فکر بشری است و ویژه علم تفسیر نیست; بلکه در همه علوم بشری جاری است. جز معصومان، همه انسانها در معرض لغزش و خطا هستند.
1) (1) . تفسیر العیاشی، ج1، ص22 و23;بحار الانوار، ج19، ص94.
2) (2) . کافی، ج1، ص192، کتاب الحجة باب ان الائمة علیهم السلام هم الهداة، ح3.
3) (3) . لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ ... فصلت، آیه42.
4) (4) . وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ ... اسراء، آیه17.
پس نمیتوان گفت که همه برداشتهای مفسر، مطابق واقع و حق و بدون خطاست; (1)البته نمیتوان برداشت و استنباطی را که طبق ضوابط علمی انجام شده بدون دلیل تخطئه کنیم. دستگاه ذهنی انسان به صورت طبیعی، واقع را مییابد؛ مگر آنکه خطای آن ثابت شود و این مطلب در همه دانشها جاری است.
برداشت تفسیری مفسر از چند جهت قابل بررسی است:
الف) نسبت به شخص مفسر: هنگامی که مفسر دارای شرایط، بعد از مطالعه دقیق قرآن و در نظر گرفتن قرائن و ضوابط، دست به تفسیر زد، نمیشود او را بدون دلیل خطا کار بدانیم; چون احتمال خطا در همه علوم بشری وجود دارد، و شیوه عقلایی در این موارد آن است که دانشمندان به نتایج علمی خود اطمینان نسبی کنند؛ چون علم عادی میآورد.
پس برداشت مفسر برای خودش اطمینان میآورد و معتبر و حجت است و این مطلب همان کبرای حجیت ظواهر قرآن است که در اصول فقه بررسی میشود؛ یعنی اگر مفاد آیه، احکام بود باید طبق آن عمل کند و اگر بر خلاف آن عمل کند مستحق مجازات است و اگر بعدها خطای مفسر کشف شد معذور است. (2)
درباره آیات متشابه و ناسخ و مسائل پیچیده قرآن، راهکارهای مناسب پیشبینی شده و مفسران میتوانند با دقت و مطالعه آن مشکلها را حل کنند. آشکار است که مراتب فهم و قوت استنباط مفسران، تفاوت دارد; همانطور که
مشکلات آیات نیز یکسان نیست. به هر حال، بعد از تلاش و اجتهاد اطمینانآور، استنباط هر مفسر برای خودش معتبر است.
ب) نسبت به دیگران: اگر مفسر با رعایت ضوابط، تفسیر معتبری ارائه کرد، منبع خوبی برای مطالعه و استفاده و نقد و بررسی دیگران میشود; ولی مفسران دیگر حق ندارند که از مفسر قبلی تقلید کنند; چون تقلید در تفسیر، اخذ به غیر علم و نسبت دادن آن به قرآن و در نتیجه نوعی دروغ بستن به خدا است و حرمت دارد. (1)پس تفسیر غیرمعصوم، برای دیگران حجت نیست.
براساس آیه 44 سوره نحل: لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ ، پیامبر صلی الله علیه وآله مبین قرآن است و بیان او در تفسیر حجت است. براساس حدیث ثقلین نیز، سخنان اهلبیت علیهم السلام در تفسیر حجت است و اهلبیت علیهم السلام از قرآن جداشدنی نیستند. (2)
بیتوجهی به سنت پیامبر صلی الله علیه وآله و اهلبیت علیه السلام در تفسیر، جایز نیست و این یکی از پیشفرضهای بنیادین تفسیر است که بر کل تفسیر آیات سایه میاندازد.
تفسیر قرآن، دو گونه است:
تفسیر معتبر: تفسیری که ضوابط فهم و تفسیر صحیح، در آن رعایت شده است.
تفسیر غیر معتبر: تفسیری که بدون رعایت ضوابط فهم و تفسیر صحیح قرآن انجام شده است.
در این بخش، به دنبال کشف سنجهها و ضوابطی هستیم که تفسیر معتبر را از غیر معتبر جدا میسازد. این ضوابط گاهی به مفسر و گاهی به کار تفسیر مربوط است.
مهمترین معیارها و ضوابط تفسیر معتبر عبارتند از:
تفسیر قرآن بر اساس منابع و مستندات و قرائن معتبر انجام گیرد؛
تفسیر قرآن بر اساس روش صحیح تفسیر صورت پذیرد؛
مفسر دارای شرایط تفسیر قرآن را بر عهده بگیرد؛
از پیش داوری و تحمیل نظر بر قرآن پرهیز شود. (منع از تفسیر به رأی).
یادآدوری: چون این مباحث در قواعد تفسیری بیان خواهد شد از توضیح آنها در اینجا خودداری میشود.
«تفسیر» را در لغت، قرآن، حدیث و اصطلاح مفهومشناسی کنید.
اقسام عقل را بیان کنید و نقش آنها را در تفسیر توضیح دهید.
چگونه علوم تجربی در تفسیر قرآن تأثیر دارد؟
آیا شهود و مکاشفه عرفانی در تفسیر حجت است؟
آیا اقوال صحابه و تابعین در تفسیر حجت است؟
جواز تفسیر قرآن به چه معناست و دلایل آن چیست؟
تعامل قرآن با فرهنگ زمانه چگونه بوده است؟
هدفمندی آیات و سورههای قرآن، چه تأثیری در تفسیر دارد؟
دیدگاهها درباره زبان قرآن را بررسی کنید.
معنای «مجاز» و تأثیر آنها را درباره تفسیر قرآن روشن سازید.
شرایط مفسر چیست و به چند دسته تقسیم میشود؟
التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، آیةالله معرفت;
التفسیر و المفسرون، دکتر ذهبی;
الاتقان فی علوم القرآن، سیوطی;
البرهان، زرکشی;
درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، محمد علی رضائی اصفهانی;
منطق تفسیر قرآن(2) روشها و گرایشهای تفسر قرآن، محمد علی رضائیاصفهانی;
منطق تفسیر قرآن (1) مبانی و قواعد تفسیر، محمد علی رضایی اصفهانی;
روششناسی تفسیر، بابائی و دیگران;
آداب و شرایط تفسیر و مفسر، کامران ایزدی;
مبانی و روشهای تفسیر قرآن، عمید زنجانی;
مبانی و روشهای تفسیر قرآن، دکتر محمدکاظم شاکر;
المبادی العامة لتفسیر القرآن، محمد حسین علی الصغیر;
البیان، آیةالله سید ابوالقاسم خوئی;
تحلیل زبان قرآن و روششناسی فهم آن، دکتر محمد باقر سعیدی روشن;
زبان دین و قرآن، دکتر ابوالفضل ساجدی.
واژه «تأویل» نخست در قرآن کریم، سپس در احادیث پیامبر صلی الله علیه وآله و اهل بیت علیهم السلام به کار رفت و در ادامه، مفسران و نویسندگان علوم قرآن دیدگاههای مختلفی درباره آن ابراز کردند؛ ازاینرو تأویل معرکه آرا شد، که این مباحث هنوز هم ادامه دارد؛ بنابراین، جستار «تأویل» از مشکلترین، پیچیدهترین و کاربردیترین جستارهای علوم قرآن و تفسیر شد. جستار تأویل از سویی نیز با موضوعات «محکم و متشابه»، «ظاهر و باطن»، «روش تفسیر اشاری»، «هرمنوتیک» و «راسخان در علم» در ارتباط قرار گیرد.
اغلب، مفسران سخن خود را درباره تأویل ذیل آیه هفتم سوره آل عمران بیان میکنند. کتابهای جداگانهای درباره تأویل قرآن نگاشته شده است; مانند تأویل مشکل القرآن ابن قتیبه دینوری (م 276ق) و قانون التأویل محمد بن عبدالله بن العربی (م 543ق)، روشهای تأویل دکتر محمدکاظم شاکر و تأویل آیةالله معرفت رحمه الله .
واژه تأویل از ماده «اول» به معنای بازگشت است و در باب تفعیل به معنای
بازگشت دادن میآید. (1)ماده «اول» به معنای «جمع و اصلاح» نیز به کار رفته است. (2)
راغب اصفهانی مینویسد: «التأویل من الاول، ای: الرجوع إلی الاصل». (3)
واژهشناسان برای واژه تأویل چند معنا یا کاربرد آوردهاند:
الف) برگشت دادن چیزی به سوی هدف آن، که به دو صورت است:
یکم: هدف، علم باشد، مثل وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ 4
دوم: هدف، فعل باشد، مثل هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّ تَأْوِیلَهُ یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ . (4)یعنی گاهی نتیجه تأویل در امور علمی و رفع شبهات از الفاظ ظاهر میشود و گاهی در امور عینی خارجی ظاهر میشود؛ به عبارت دیگر، گاهی برگشت دادن به نکته علمی و گاهی به امری خارجی است.
ب) تأویل به معنای تفسیر
«التفسیر و التأویل واحد و هو کشف المراد عن المشکل و التأویل رد احد المحتملین إلی ما یطابق الظاهر». (5)
شاید از آنجا که وی تفسیر و تأویل را به یک معنا میداند و تفسیر همان بیان معنای ظاهری لفظ است، تأویل را نیز به معنای مطابقت احتمال با معنای ظاهری لفظ دانسته است.
ج) تأویل به معنای سیاست
شاید استعمال تأویل در معنای سیاست، به دلیل مرجعیت حاکم در امور مردم (1)یا به سبب اعمال سیاست در مورد کلام باشد.
دکتر ذهبی مینویسد: «التأویل مأخوذ من الاول بمعنی الرجوع و قبل ماخوذ من الایالة و هی السیاسة فکان المؤول یسوس الکلام و یضعه فی موضعه». (2)
د) تأویل به معنای عاقبت امر نیز به کار رفته است. (3)
در قرآن کریم، واژه «تأویل» هفده بار به کار رفته است، که برای آن معانی مختلفی گفتهاند که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
الف) تفسیر: مثل وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ ; (4)که برخی استادان معاصر، تأویل در این آیه را به معنای تفسیر دانستهاند.
ب) توجیه متشابه: برخی استادان معاصر احتمال دادهاند که مقصود از «تأویل» در آیه هفتم آل عمران نیز توجیه اقوال متشابه باشد; همانطور که در سوره کهف (داستان حضرت موسی علیه السلام و حضرت خضر علیه السلام و توجیه اعمال عجیب خضر) توجیه اعمال متشابه است: سَأُنَبِّئُکَ بِتَأْوِیلِ ما لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَیْهِ صَبْراً ; (5)ذلِکَ تَأْوِیلُ ما لَمْ تَسْطِعْ عَلَیْهِ صَبْراً . (6)برخی استادان معاصر، واژه «تأویل» در دو آیه گذشته را به معنای مصالح و انگیزهها و اسرار کارهای مرموز و فلسفه احکام دانستهاند. (7)
ج) تعبیر رؤیا: در سوره یوسف، هشت مورد (1)واژه «تأویل» استفاده شده که به معنای تعبیر خواب است; (2)مثل وَ یُعَلِّمُکَ مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحادِیثِ . (3)
د) عاقبت و نهایت چیزی: مثل آیه فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً . (4)نسبت به آیه 35 سوره اسراء و آیه 53 سوره اعراف همین معنا احتمال داده شده است. (5)
ه) وقوع چیزی: (6)مثل هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّ تَأْوِیلَهُ یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ . (7)شاید با دقت در آیه و مقصود آن بتوانیم این معنا را به معنای قبلی (عاقبت و نهایت) باز گردانیم.
واژه تأویل در احادیث، بهویژه در روایات تفسیری، بارها و به معناهای گوناگون به کار رفته است; از جمله:
الف) بطن: حکایت شده که از امام باقر علیه السلام درباره حدیث پیامبر صلی الله علیه وآله :
« مافی القرآن آیة الا و لها ظهر و بطن» پرسش شد. آن حضرت فرمود:
«ظهره تنزیله و بطنه تأویله، منه ما قد مضی و منها لم یکن، یجری کما تجری الشمس و القمر». (8)
در این روایت، «بطن» قرآن از موارد «تأویل» قرآن شمرده شده است; یعنی معنای «بطن» یکی از کاربردهای تأویل است.
برخی استادان معاصر بر آنند که تأویل (بطن) در اینجا به معنای مفهوم عامی است که از آیه انتزاع میشود. (1)این مفهوم عام، معنای لازم آیه و بر مصادیق دیگر در طول زمان قابل انطباق است؛ ازاینرو، در حدیث اشاره شد که برخی مصادیق قرآن، گذشته و برخی نیامده و مانند خورشید و ماه در جریان است.
کاربرد تأویل به معنای «بطن» در احادیث فراوانی به چشم میخورد. (2)و (3)
ب) معنا و مقصود متکلم: حذیفة بن یمان میگوید:
در روز غدیر، پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه». سپس مردی از ایشان پرسید: ای رسول خدا! تأویل این سخن چیست؟ آن حضرت فرمود: «من کنت نبیه فهذا علی امیره». (4)
در این روایت، پرسشگر از معنای «مولی» میپرسد و پیامبر علیه السلام آن را به «امیر» معنا میکند و این مطلب را پرسشگر تأویل میخواند.
از امام باقر علیه السلام درباره نامگذاری روز جمعه پرسش شد. آن حضرت فرمود: «تأویل جمعه، آن است که خدا به این منظور جمعه را نامگذاری کرد که در این روز، همه جنیان و انسانها و اولین و آخرین را جمع کند». (5)
در این روایت، تأویل به معنای وجه نامگذاری و مدلول لفظی کلمات است.
ج) مصادیق آیات: هارون الرشید از امام کاظم علیه السلام پرسید: چرا شما خود را از فرزندان رسول خدا میدانید؛ در حالی که فرزندان علی علیه السلام هستید؟ امام کاظم علیه السلام فرمود: همه اتفاق نظر دارند که در جریان مباهله، کسی جز علی، فاطمه، حسن و
حسین علیهما السلام با پیامبر صلی الله علیه وآله نبوده است؛ بنابراین (در آیه مباهله) (1)تأویل «ابنائنا»، حسن و حسین علیهما السلام و تأویل «نسائنا»، فاطمه علیها السلام و تأویل «انفسنا»، علی علیه السلام است. (2)
تذکر: برخی برای تأویل در احادیث، معانی فرعی دیگری نیز ذکر کردهاند. (3)
همانگونه که تأویل در لغت، قرآن و حدیث معانی گوناگونی دارد. صاحبنظران علوم قرآن و تفسیر نیز آن را در معانی مختلفی به کار بردهاند و در حقیقت هر کدام بر یکی از کاربردهای لغوی، قرآنی و حدیثی آن پافشردهاند.
در جمع، میشود گفت که دیدگاهها درباره معنای تأویل به دو دسته «معناشناسانه و وجودشناسانه»، تقسیم میشود.
یکم: تأویل به معنای تفسیر: این معنا نزد قدمای مفسران شایع بوده است; برای نمونه ابوجعفر طبری (م 310ق) در تفسیر جامع البیان درباره تفسیر آیه مینویسد: «القول فی تأویل الآیة» یا «اختلف اهل التأویل فی هذه الایة».
یادآوری: با نگاه به معانی لغوی و قرآنی، برخی اهل لغت نیز تأویل را به «تفسیر» معنا کرده (4)و برخی استادان معاصر نیز تأویل در آیه هفتم سوره آل عمران را به همین معنا دانستند. (5)
1) (1) . فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَی الْکاذِبِینَ آل عمران، آیه61.
2) (2) . بحار الانوار، ج35، ص211.
3) (3) . روشهای تأویل، ص82 به بعد.
4) (4) . تاج العروس، ماده فسر.
5) (5) . تفسیر صحیح آیات مشکله قرآن، ص250.
دوم: تأویل به معنای توجیه متشابه: در قرآن، آیات محکم و متشابه وجود دارد. آیات متشابه دارای احتمالات متعدد در معناست؛ ازاینرو شبهه انگیز است. مفسر قرآن، آیات متشابه را به محکم بر میگرداند و توجیه میکند; همانطور که آیه «یدالله» (1)را به آیه لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ 2 برگردانند.
برخی استادان معاصر، یکی از معانی تأویل را همین توجیه متشابه دانستهاند که مفسر برای آیات متشابه توجیه معقولی ارائه میدهد؛ پس زمام لفظ را گرفته و به سویی میبرد که توجیه مناسب دارد، و لفظ یا عملی متشابه توجیه میشود. وی این معنای تأویل را در آیه هفتم آل عمران و 82 کهف جاری میداند; (2)همانطور که در بررسی معانی تأویل در قرآن گذشت.
«توجیه متشابه» غیر از تفسیر است; چون در تفسیر، معنای آیه و مقصود خدا از آن مشخص میشود؛ ولی مفسر به اجبار به دفع شبهات یا توجیه آیات متشابه نمیپردازد؛ افزون بر آنکه در توجیه متشابهات، گاهی معنای مرجوح با قرینه ترجیح داده میشود؛ ولی در تفسیر اینگونه نیست.
سوم: تأویل به معنای برگرداندن لفظ آیه از معنای راجح به معنای مرجوح: گاهی یک آیه ظهور ابتدایی در معنایی دارد که با قرینه و دلیل خاص (نقلی یا عقلی) به معنای غیر ظاهر بر میگردد؛ به عبارت دیگر، با قرینه ظهور ثانوی پیدا میشود؛ برای مثال، ممکن است از آیه وَ جاءَ رَبُّکَ 4 حرکت مادی و جسمانیت خدا استفاده شود؛ اما به قرینه آیه لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ 5 در ظاهر آیه تصرف میکنیم
و برای مثال میگوییم «آمدن خدا» به معنای حضور او در رستاخیز است.
دکتر ذهبی این شیوه را «تأویل» مینامد و آن را به مشهور متأخرین نسبتمیدهد. (1)
این همان اصطلاح شایع عرفی در معنای تأویل است که در برابر تفسیر قرارمیگیرد. (2)
این معنا با معنای توجیه متشابه - که در بحث قبل گذشت - قابل جمع است; چون توجیه متشابه نیز اغلب همین عملکرد را دارد.
چهارم: تأویل به معنای بطن: این معنای «تأویل» بر اساس کاربرد آن در احادیث شکل گرفته است.
در مبحث «تأویل» در احادیث گذشت که آیةالله معرفت بر اساس روایت امام باقر علیه السلام ، یکی از معانی تأویل را همان «بطن» میداند؛ البته بطن به معنای مفهوم عامی که از آیه انتزاع میشود. (3)
این معنای تأویل، نوعی دلالت التزامی است که با کشف هدف آیه و الغای خصوصیت از عناصر غیر دخیل در هدف، معنای عامی به دست میآید که در هر زمان و مکان مصادیق جدیدی دارد.
پنجم: تأویل به معنای تفسیر باطنی و بیان معانی از راه اشاره و رمز: این اصطلاح تأویل، در میان عرفا و صوفیه و باطنیه کاربرد دارد. (4)در این اصطلاح، تأویل اشاره به معانی رمزی و اشارهای است که همواره از ظاهر الفاظ و قواعد
معمول در آنها به دست نمیآید; بلکه نیازمند نوعی کشف و شهود است؛ برای نمونه از آیه فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُویً 1 استفاده میکنند که دنیا را کنار بگذارید و دلبسته به آن نشوید.
برخی استادان معاصر، این تأویلات را به منزله تداعی معانی از آیات توجیه کنند. (1)
باید گفت که باطنیها و غلوکنندگان درباره تأویل آیات، راه افراط را پیموده و به تأویلات باطلی پرداختهاند؛ (2)به گونهای که اهلبیت علیهم السلام نیز به آنان اعتراض کرده و بر غلوکنندگان لعنت فرستادهاند. (3)
به هر حال، این معنای تأویل، مباین تفسیر است. گفتنی است که در منابع تفسیر ثابت شد که شهود و مکاشفههای عرفانی در تفسیر حجت نیست. در اینجا نیز همین گونه است; چون شهود امری شخصی، خطاپذیر و انتقالناپذیر و غیرمستدل است.
ششم: تأویل به معنای مراد کلام: دکتر ذهبی این معنا را به قدما نسبت میدهد و مینویسد:
آنچه مراد کلام است، تأویل آن شمرده میشود. پس اگر کلام چیزی طلب کند، آن مطلوب، تأویل کلام است، و اگر از چیزی خبر بدهد، آن چیز، تأویل کلام است. (4)
یکم: تأویل به معنای وجود عینی خارجی: ابن تیمیه (ت 728ق) در رساله «اکلیل» وجود خارجی کلام را تأویل شمرده و آن را مقصود قرآن دانسته است. او در تفسیر سوره اخلاص، ابعاد نظریه خود را چنین توضیح داده است:
اگر کلام جملهای انشایی باشد، تأویل آن، خود عمل مطلوب است. اگر کلام جمله خبری باشد، تأویل آن همان چیزی است که از آن خبر داده شده است (مخبر عنه) اعم از اینکه در گذشته اتفاق افتاده یا در آینده تحقق مییابد. به عبارت دیگر، هر چیز چهار وجود «خارجی، ذهنی، لفظی و کتبی» دارد. وجود خارجی اشیا، همان تأویل آنهاست؛ برای مثال، شناخت پیامبر صلی الله علیه وآله و اخبار از صفات او (وجود ذهنی) تفسیر اوست. وجود خارجی پیامبر صلی الله علیه وآله که مبعوث شد، تأویل اوست. (1)
دلیلی بر صحت کاربرد این معنا درباره تأویل نداریم; مگر آنکه بگوییم دیدگاه راغب اصفهانی (هدف) و برخی معانی قرآنی تأویل (وقوع چیزی) با آن سازگار است. در این صورت، دلیلی نداریم که این معنای تأویل درباره همه آیات درست باشد.
دوم: تأویل به معنای حقیقت عینی خارجی: علامه طباطبایی رحمه الله تأویل را حقیقت عینی میداند که هرگز از سنخ الفاظ و معانی نیست. وی مینویسد:
حق در تفسیر تأویل، این است که تأویل، حقیقت واقعی است که مستند بیانات قرآنی (اعم از تشریع، موعظه و حکمت) میباشد و این برای جمیع آیات قرآن، موجود است و از قبیل مفاهیم مدلول الفاظ نیست؛ بلکه از امور عینی است که بالاتر از رسیدن الفاظ به آن است؛
1) (1) . رساله اکلیل، ص10 - 18 (در مجموعه رسائل ابن تیمیه); رساله ابن تیمیه در تفسیر سوره اخلاص، ص102 و 103; تفسیر المنار، ج3، ص195 و 196.
بلکه در پس این آیات که ما قرائت میکنیم و آنها را مورد تعقل قرار دهیم، چیزی است که به منزله روح قرآن و قرآن به منزله جسم آن است؛ همان که از آن به «کتاب حکیم» تعبیر شده است؛ ازاینرو غیر از افراد پاک، آن را لمس نمیکنند. (1)
از دیدگاه علامه طباطبایی و ابن تیمیه، تأویل مخصوص آیات متشابه نیست؛ بلکه همه آیات قرآن تأویل دارد; برخلاف نظر کسانی که تأویل را در حوزه مفاهیم و منحصر به متشابهات میدانند. (2)
تفاوت نظر علامه با ابن تیمیه در آن است که ابن تیمیه تأویل را فقط عین خارجی محض میداند؛ ولی علامه این نظر را مردود میشمارد و مینویسد:
عین خارجی، مصداق است؛ نه تأویل. تأویل، حقایقی خارجی در بستر زمان و مصالح واقعی و اهداف و مقاصد معین است که از رهگذر تکالیف و احکام و حکمتها و پندها و آداب و رسوم مطرح شده در قرآن و حتی داستانها و اخبار گذشتگان که در قرآن به آنها اشاره رفته، قابل تحقق است. (3)
لازم است یادآوری شود که اشاره به تأویل در آیه هفتم سوره آل عمران، رؤیای یوسف (4)یا تعبیر رؤیای همراهان زندانی او در سوره یوسف (5)در مورد آیات متشابه است و شامل همه قرآن نمیشود. موارد دیگر کاربرد تأویل در قرآن نیز در موارد خاص - مثل تأویل روز رستاخیز (6)و اعمال خضر - (7)است،
از طرف دیگر، آیةالله معرفت درباره معنای فوق (حقیقت عینی) مینویسد: «این یک معنای لطیف عرفانی برای تأویل است که استنادی برای آن نیافتیم». (1)
جمعبندی و نتیجهگیری
با توجه به معانی لغوی و کاربردهای «تأویل» در قرآن و حدیث، میشود گفت که واژه تأویل از وجوه و نظایر قرآن (مشترک لفظی) است; یعنی واژهای چند معنایی است که اگر همگی در وضع تعیینی لغوی ریشه نداشته باشد، در اثر فراوانی استعمال در طول زمان به صورت وضع تعینی در آمده است.
اکنون با توجه به کاربردهای تأویل، معانی مختلفی از آن متبادر میشود که یا وجه مشترکی ندارد یا پیدا کردن وجه مشترک برای آنها بسیار مشکل و تکلفآمیز است.
بنابراین، مهمترین معانی تأویل عبارتند از:
تفسیر، که نزد قدمای مفسران به چشم میخورد؛
برگرداندن ظاهر لفظ از معنای راجح به معنای مرجوح به سبب دلیلی که وجود دارد؛
«بطن» قرآن، بر اساس کاربرد روایی تأویل که آیةالله معرفت با دیدگاه خاصی که در مورد بطن دارند، این معنا را ذکر کرده است؛
تعبیر رؤیا، که در قرآن چندین بار به کار رفته است؛
عاقبت و نهایت یک چیز، که در قرآن به کار رفته است؛
حقیقت عینی، که ابن تیمیه و علامه طباطبایی میپذیرند; هر چند دیدگاه آنان تفاوت اندکی با هم دارد؛
1) (1) . التمهید فی علوم القرآن، ج3، ص250.
معانی لغوی تأویل با معنای اول و دوم سازگار است; هر چند که برخی معانی لغوی غیر مشهور؛ مثل سیاست نیز وجود دارد.
معنای سوم با کاربرد روایی تأویل سازگار است.
معنای اول، دوم، چهارم و پنجم با کاربردهای قرآنی تأویل سازگار است.
برای معنای ششم و هفتم، دلیلی از لغت، قرآن و حدیث یافت نشده است.
با توجه به اینکه تأویل در قرآن معانی متعددی دارد، جواز آن نیز وابسته به معانی و کاربرد واژه تأویل است:
تأویل به معنای تفسیر، جایز است و ضوابط و شرایط تفسیر معتبر درباره آن جاری است.
تأویل به معنای برگرداندن مفاد آیه یا مخالف ظاهر لفظ و یا توجیه متشابه، هنگامی جایز است که قرینه عقلی یا نقلی (آیه محکم یا سنت قطعی) برای آن معنای خلاف ظاهر وجود داشته باشد؛ وگرنه جایز نیست؛ چون تأویل به رأی به دلیل ملاک ممنوعیت تفسیر به رأی، ممنوع است.
تأویل به معنای «بطن» نیز اگر با رعایت ضوابط بطنگیری صورت پذیرد، جایز است.
تأویل به معنای تعبیر رؤیا، جایز است و دلیلی بر حرمت تعبیر رؤیا نداریم.
اگر تأویل به معنای عاقبت و نهایت و وقوع چیزی باشد هنگامی که درباره آیهای از قرآن دلیل داشته باشیم، میتوانیم چنین معنایی را به آن نسبت
دهیم; همانطور که برخی استادان معاصر درباره آیه 59 سوره نساء و 35 سوره اسراء و 53 سوره اعراف فرموده بودند. (1)
همانطور که اشاره شد، ممکن است دیدگاه ابن تیمیه با معنای وقوع در مورد برخی آیات قرآن (3)سازگار باشد; ولی این یک معنای کلی درباره همه آیات نخواهد بود.
دیدگاههای متفاوتی درباره رابطه تأویل و تفسیر وجود دارد. از تغلب و ابن
الاعرابی نقل شده که تفسیر و تأویل را یکسان دانستهاند. (1)همانطور که گذشت، ابن جریر طبری نیز همین دیدگاه را داشته است.
راغب اصفهانی تفسیر را اعم از تأویل دانسته است; چون تأویل بیشتر درباره کتابهای آسمانی به کار میرود؛ ولی تفسیر اعم است. (2)برخی بر آنند که تأویل اعم از تفسیر است؛ چون برای کلام و فعل به کار میرود؛ اما تفسیر درباره اقوال است. (3)
برخی نیز گفتهاند که بین تفسیر و تأویل، تباین وجود دارد. این دیدگاه از کلام کسانی همچون ماتریدی، ابوطالب ثعلبی و ابونصر قشیری استفاده شده است. (4)
به نظر میرسد رابطه تفسیر و تأویل، بر اساس معنا و کاربرد تأویل متفاوت است و در کل میشود گفت که رابطه آنها عموم و خصوص من وجه است; چون برخی معانی تأویل، با تفسیر یکسان است و برخی معانی تأویل مثل حقیقت عینی خارجی با تفسیر تباین دارد و برخی معانی تفسیر مثل بیان معانی ظاهری الفاظ قرآن از تفسیر نیست.
یادسپاری
با در نظر گرفتن معانی تأویل، در مییابیم که انحصار دانش تأویل به خدا و معصوم، بدون دلیل و فایده است; چون اگر تأویل به معنای تفسیر، توجیه متشابه (معنای خلاف ظاهر با توجه به قرائن)، بطن (به معنای اخذ قاعده کلی از آیه با
الغای خصوصیت) تعبیر رؤیا، عاقبت و نهایت چیز در آیات خاص، و حتی اشارات و رموز باطنی عرفا و صوفیه و حقیقت عینی (نزد ابن تیمیه) باشد، هیچکس مدعی نشده است که این امور ویژه خدا و معصومان است. اگر تأویل به معنای حقیقت عینی (براساس نظر علامه طباطبایی) باشد علم بدان از آن پاکان است؛ ولی گذشت که دلیلی بر اصل این معنای تأویل وجود ندارد تا نوبت به انحصار آن برسد.
پرسش و پژوهش
معنا و تعریف تأویل را در لغت، قرآن و احادیث توضیح دهید؟
دیدگاه ابن تیمیه و علامه طباطبایی درباره تأویل چیست؟ با مثال توضیح دهید.
دیدگاه دکتر ذهبی در مورد تأویل چیست؟ با مثال توضیح دهید.
دیدگاه آیةالله معرفت رحمه الله درباره تأویل چیست؟ با مثال توضیح دهید.
آیا تأویل قرآن جایز است؟ دلایل آن چیست؟
آیا غیر معصوم میتواند به تأویل قرآن دست یابد؟
رابطه تأویل و تفسیر، کدام یک از نسبتهای چهارگانه منطقی است؟
منابعی برای پژوهش و مطالعه
التأویل، آیةالله معرفت;
تفسیر صحیح آیات مشکله قرآن، آیةالله جعفر سبحانی;
التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، آیةالله معرفت;
التفسیر و المفسرون، دکتر ذهبی;
روشهای تأویل، دکتر ذهبی;
درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، محمد علی رضایی اصفهانی;
مقدمة فی اصول التفسیر، ابن تیمیة;
الاتقان فی علوم القرآن، سیوطی;
ساختار و تأویل متن، بابک احمدی;
درآمدی بر هرمنوتیک، احمد واعظی.
یکی از مباحث مهم علوم قرآن و تفسیر، مسئله «بطون» است که از دیرباز به آن توجه میشده و در احادیث پیامبر صلی الله علیه وآله و اهل بیت علیهم السلام و تفاسیر قرآن آمده است. (1)
قرآن، برنامه زندگی بشر تا پایان تاریخ است. رمز این جاودانگی در بطون قرآن است که میتواند در هر عصری لایهای از معارف بلند این کتاب آسمانی را روشن سازد.
این مطلب آن اندازه مهم است که برخی صاحبنظران، حقیقت تفسیر قرآن را بیان سطوح پوشیده و بطون قرآن میدانند؛ نه ظواهر آشکار آن. (2)
برخی مفسران معاصر کوشیدهاند بطنگیری از قرآن را به صورت قانونمند ارائه کنند. (3)
به مسئله بطن از زاویهای در تفسیر و از نگاهی دیگر در کتب علوم قرآن و از جهتی در کتابهای روایی و از نظر دیگر در کتابهای اصول فقه توجه شده است.
راغب اصفهانی میگوید: «ظاهر چیزی است که بر صفحه زمین باشد و پنهان نباشد، و بطن، زمانی به کار میرود که چیزی در عمق زمین و مخفی باشد». (1)
«اصل بطن عضوی از بدن (شکم) است که جمع آن بطون است. بطن ضد ظهر است و به هر موضوع پیچیدهای بطن و به هر موضوع آشکاری «ظهر» گویند. و به آنچه با حس درک میشود «ظاهر» و به آنچه از حس پنهان است «باطن» گفته میشود». (2)
ابن منظور میگوید: «الظهر من کل شییء، خلاف البطن. (3)و البطن من کل شیئء: جوفه». (4)
واژه «بطن» و مشتقات آن 25بار در قرآن کریم به کار رفته است که در موارد گوناگونی به معنای عضو خاص بدن (شکم) است (5)و در برخی موارد به معنای گناهان پنهانی (6)و نعمتهای پوشیده (7)و یک مورد از آن نیز در صفت خدا به کار رفته است. (8)
1) (1) . مفردات، ماده «ظهر».
2) (2) . همان، ماده «بطن».
3) (3) . لسان العرب، واژه ظهر.
4) (4) . همان، واژه بطن.
5) (5) . نور، آیه45; آل عمران، آیه35; انعام، آیه1 و 139; نحل، آیه66 و 78; زمر، آیه6; نجم، آیه32; مؤمنون، آیه21 و... .
6) (6) . اعراف، آیه33; انعام، آیه120.
7) (7) . لقمان، آیه20.
8) (8) . هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظّاهِرُ وَ الْباطِنُ ... ، حدید، آیه3.
با دقت در کاربردهای قرآنی «بطن» روشن میشود که این واژه به معنای اصطلاحی «باطن قرآن» به کار نرفته است.
برخی صاحبنظران برای وجود بطن قرآن به آیاتی استدلال کردهاند؛ از جمله دکتر ذهبی به آیاتی اشاره میکند که به تدبر، تفکر و تعقل در قرآن دعوت میکند (1)و حکایت از لایههای ژرف نهفته در ورای آیات دارد که مقصود و مراد الهی و همان باطن است. (2)
آلوسی نیز به آیاتی مانند تَفْصِیلاً لِکُلِّ شَیْءٍ / 3 و ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْءٍ 4 استدلال کرده است. (3)
و نیز در همین جهت به آیات عبرتگیری از داستانهای پیامبران همچون لَقَدْ کانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبابِ استشهاد شده است. (4)
واژه «بطن» در احادیث گوناگونی از پیامبر صلی الله علیه وآله و اهلبیت علیهم السلام به کار رفته است ولی گویا در همهجا به یک معنا نیست؛ بلکه دستکم در چند معنا استعمال شده است:
الف) «بطن» قرآن، همان «تأویل» آن است.
عن فضیل بن یسار قال: سألت ابا جعفر عن هذه الروایة
:«ما من القرآن آیة الا و لها ظهر و بطن».
فقال: «ظهره تنزیله و بطنه تأویله، منه ما قد مضی و منه ما لم یکن یجری کما یجری الشمس و القمر». (1)
مانند این روایت را اهلسنت نیز حکایت کردهاند که «ظاهر قرآن، تلاوت و باطن آن، تأویل است». (2)
ب) باطن قرآن، مصادیق جدید آن است.
امام باقر علیه السلام فرمود:
ظهرالقرآن الذین نزل فیهم و بطنه الذین عملوا بمثل اعمالهم؛ (3)ظاهر قرآن کسانی هستند که آیات درباره آنها نازل شده و باطن آن، کسانی هستند که رفتاری مانند آنها دارند.
ج) بطن قرآن، تدبر و عمل به آن است.
عن رسول الله صلی الله علیه وآله : «اجل انا اقراه لبطن و انتم تقرؤونه بظهر. قالوا: یا رسول الله! ما البطن؟ قال: اقرأ اتدبره و اعمل بما فیه و تقرؤونه انتم هکذا». و اشار بیده فامرها. (4)
د) بطن قرآن به معنای فهم و تفسیرهای متعدد قرآن.
در برخی احادیث، واژه بطن بر تفسیر اطلاق شده است; از جمله:
عن جابر قال:
« سألت أبا جعفر علیه السلام عن شیئی فی تفسیر القرآن، فاجابنی ثم سألته ثانیة فاجابنی بجواب آخر؛ فقلت: جعلت فداک! کنت اجبت فی هذه المسئلة بجواب غیر هذا قبل الیوم؟ فقال لی: «یا جابر! إن للقرآن بطناً و للبطن بطن و له ظهر و للظهر ظهر». (5)
1) (1) . تفسیر عیاشی، ج1، ص22 و 23، این روایت در تفسیر عیاشی بدون سند است؛ اما صفار (م301 یا 299ق) با اندکی تفاوت با سند صحیح نقل کرده است. (بصائر الدرجات، ص199).
2) (2) . روح المعانی، ج1، ص17 و الاتقان، نوع 77.
3) (3) . تفسیر صافی، ج1، ص17 ،14; برهان، ج1، ص20.
4) (4) . کنز العمال، ج1، ص622، ح2879.
5) (5) . بحار الانوار، ج89، ص95.
در این روایت، جابر از تفسیر آیه میپرسد و امام باقر علیه السلام مطالب مختلفی بیان میکند و آنها را بطنهای قرآن مینامند.
عن علی علیه السلام :
«ما من آیه و لها اربعه معان: ظاهر و باطن و حد و مطلع. فالظاهر التلاوة و الباطن الفهم و الحد هو احکام الحلال و الحرام و المطلع هو مراد الله من العبد بها». (1)
ه) بطون قرآن یا ساحتهای مختلف آن.
در برخی احادیث، به هفت بطن قرآن اشاره شده است; از جمله:
عن النبی صلی الله علیه وآله :
«إنّ للقرآن ظهراً و بطناً و لبطنه بطن إلی سبعة أبطن». (2)
فیض کاشانی این حدیث را از طریق اهلسنت نیز نقل میکند. در برخی احادیث نیز «سبعین»، «سبعمأة» و «سبعین الف» نیز حکایت شده است. (3)
مقصود از هفت بطن قرآن ممکن است سطوح معرفتی و مراتب فهم عمیق آن باشد که در این صورت معنای هفت بطن با روایات دسته سوم و چهارم و پنجم سازگار است و ممکن است به معنای مصادیق آینده آیات باشد؛ یعنی در هر عصری مصداق جدیدی از آیات نسلهای مثل اقوام و اشخاص پیدا میشوند و بطن جدیدی ظاهر میگردد که در این صورت معنای هفت بطن با روایات دسته اول و دوم سازگار خواهد بود.
باید گفت که واژه «هفت» در اینگونه موارد ممکن است عدد واقعی باشد یا عدد کثرت باشد که شامل دهها و صدها بطن میگردد.
در اینجا دلایل اصل وجود بطن، به صورت «فیالجمله» یعنی فارغ از معنای خاص آن، بررسی میشود.
همانطور که در تاریخچه گذشت، دانشمندان تفسیر و علوم قرآن برای وجود بطن قرآن به سه دسته از آیات استدلال کردهاند:
الف) آیاتی که مخاطبان قرآن را به تدبر در قرآن فرا میخواند. (1)اینگونه آیات اشاره دارد که در ورای این الفاظ و معانی ظاهری، معنای عمیقی نهفته است که مقصود و مراد خداوند بوده و همان باطن آیه است.
دکتر ذهبی به این دسته از آیات اشاره کرده و آن را دلیل بطن دانسته است; چون اعراب مخاطبان اولیه قرآن بودند که به لغت آگاهی داشتند و در فهم ظواهر با مشکل روبهرو نبودند؛ بلکه مشکل اصلی آنان درباره مراد خداوند بود که در ژرفای آیات نهفته و خدا آنان را به این حقیقت توجه داده است:
اراد بذلک انهم لا یفهمون عن الله مراد من الخطاب و خصهم علی ان یتدبروا فی آیاته حتی یقفوا علی مقصود الله و مراده؛ و ذلک هو الباطن الذی
جهلوا و لم یصلوا الیه بعقولهم. (2)
ب) آیاتی که به عبرتهای قصص قرآن اشاره میکند.
برخی معاصران در مورد بطن قرآن به آیاتی اشاره کرده که به عبرت آموزی
قصص قرآن فرا میخواند; (1)مثل لَقَدْ کانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبابِ ; (2)به یقین در حکایتهای آنان برای خردمندان عبرتی بود.
«عبرت» از ماده «عبر» به معنای عبور از معنای ظاهری و رسیدن به مطالب پندآموز قرآن است؛ یعنی هدف و مقصود کلی هر آیه که برای مخاطبان هر نسل پندآموز باشد.
اگر قصص قرآن، به زمان و مکان و افراد تاریخی مقید شود، دیگر برای نسلهای بعدی به کار نمیآید؛ چون از دسته داستانهای تاریخی به شمار میآید.
قرآن، برنامه زندگی انسانها در طول تاریخ است. پس باید از قصهها الغای خصوصیت شود و قضایای کلی عبرت آموز آن استخراج و بر مصادیق هر زمان تطبیق شود که این یکی از معانی بطنگیری از آیات است؛ چنانکه در برخی احادیث نیز بدان اشاره شده است.
عن الباقر علیه السلام :
ولو أن آیة نزلت فی قوم ثم ماتوا اولئک، ماتت الآیة اذاً ما بقی من القرآن شیئی. القرآن یجری من اوله إلی آخره ما قامت السماوات و الارض؛ (3)اگر آیهای برای ملتی نازل میشد و آن ملت میمردند، آیه میمرد و چیزی از قرآن باقی نمیماند؛ اما قرآن جاودانه است.
امام باقر علیه السلام فرمود «ظاهر قرآن کسانی هستند که قرآن درباره آنها نازل شده و باطن قرآن کسانی هستند که اعمالشان همانند آنهاست». (4)
ج) آیاتی که از وجود همه چیز در قرآن خبر میدهد.
آلوسی در این باره مینویسد: «من نمیدانم منکران (بطون قرآن) با این آیهها چه میکنند: تَفْصِیلاً لِکُلِّ شَیْءٍ ; ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْءٍ . (1)
بررسی
دلایل قرآنی گفته شده، فی الجمله بر وجود معنای ژرف ورای معانی سطحی و ظاهری قرآن دلالت دارد؛ ولی دلالت آیات دسته سوم بر مطلب قابل اشکال است; چون آیه 154 سوره انعام بر اساس سیاق آن درباره تورات است:
ثُمَّ آتَیْنا مُوسَی الْکِتابَ تَماماً عَلَی الَّذِی أَحْسَنَ وَ تَفْصِیلاً لِکُلِّ شَیْءٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً لَعَلَّهُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ سپس به موسی کتاب (الهی) دادیم؛ برای اینکه (نعمت خود را) بر کسی که نیکی کرده تمام کنیم; و هر چیزِ (مورد نیاز) را تشریح کنیم، و رهنمود و رحمتی باشد; تا شاید آنان به ملاقات پروردگارشان ایمان بیاورند.
و مقصود از «کتاب» در آیه ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْءٍ ثُمَّ إِلی رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ ممکن است لوح محفوظ (علم الهی) باشد. (2)
الف) احادیث نظری بطن
شیعه و اهلسنت روایات بسیاری از پیامبر صلی الله علیه وآله حکایت کردهاند که قرآن دارای ظاهر و باطن است. برخی از این احادیث در مبحث «بطن در روایات» گذشت.
علامه مجلسی رحمه الله در جلد 89 بحارالانوار، باب مفصلی در مورد بطن قرآن گشوده و روایات را جمعآورده است. سیوطی نیز در الاتقان و فیض کاشانی در مقدمه تفسیر صافی روایات بسیاری در این باره جمعآورده است. (3)
ب) سنت عملی اهلبیت علیهم السلام در بیان بطون آیات
اهلبیت علیهم السلام در بسیاری از احادیث به بیان بطن برخی از آیات پرداختهاند. اینگونه احادیث در تفاسیر روایی همچون البرهان، نورالثقلین و صافی جمعآوری شده است.
بررسی
برخی مفسران، مانند نهاوندی در نفحات الرحمن، ادعا کردهاند که روایات بطن، متظافر یا متواتر است. (1)
ضعف سندی برخی از این احادیث به مطلب زیان نمیرساند; چون روایات موافق ظاهر آیات قرآن است که به وجود بطن اشاره داشت. با بنای عقلا نیز موافق است که در ادامه خواهد آمد.
خدای متعال، هدایت کننده انسانهاست و قرآن را برای هدایت مردم نازل کرده است.
قرآن کریم، کتابی کم حجم است که برای همه نسلها و زمانها تا پایان تاریخ نازل شده است. به طور طبیعی، همه معارف و احکام و نیازهای دینی بشر در ظاهر آیات نمیگنجد و منعکس نشده است. پس لازم است که بخشی از معارف قرآن در باطن آن نهفته باشد تا ژرفاندیشان آنها را در طول تاریخ، استخراج و استنباط کنند و در اختیار بشر قرار دهند. همین مطلب، رمز جاودانگی و جهانی بودن قرآن است. اگر مسئله بطن قرآن نبود، بسیاری از آیات قرآن به کتابی تاریخی تبدیل میشد.
1) (1) . نفحات الرحمن، ج1، ص28.
بنای عقلا و شیوه همیشگی حکیمان نیز اینگونه بوده است که مطالب فراوان را در حجم کم ارائه کردهاند؛ البته مطالب را به صورتی بیان میکردهاند که معارف آن لایه لایه باشد؛ یعنی لایه سطحی آن برای عموم مردم و لایههای عمیق آن برای فرهیختگان قابل استفاده باشد؛ برای مثال، کتابهای منطق و فلسفه و نیز نهج البلاغه امام علی علیه السلام و بسیاری از کتابهای علوم پزشکی و غیر آن اینگونه تألیف میشود; یعنی فهم سطحی آنها ممکن است؛ اما فهم عمیق آنها به شرح و بسط استاد و دقت و تدبر دانشجو نیازمند است.
شاید از همین روست که در برخی احادیث، تدبر در قرآن (1)و فهم آن را باطن این کتاب معرفی کردهاند.
بنابراین، دلیل عقل و شیوه عقلایی در بیان مطالب حکیمانه و پرمحتوای قرآن اقتضا میکند که قرآن دارای بطن باشد و دلایل دیگر، مانند آیات و روایات، به همین دلیل عقلی و عقلایی ارشاد دارد.
آلوسی از جمله کسانی است که به این دلیل اشاره کرده است:
برای کسی که سرمایهای اندک از عقل و اندک بهرهای از ایمان داشته باشد شایسته نیست که وجود بطون قرآن را انکار کند. بطونی که مبدأ فیاض آنها را بر دلهای کسانی از بندگان خود - اگر بخواهد - افاضه میکند. (2)
به خدا سوگند! در شگفتم که چه سان برای دیوان متنبی (شاعر معروف عرب) معانی فراوانی احتمال میدهند؛ ولی آن را برای کلام وحیانی الهی که بر آخرین پیامبر نازل شده است، باور ندارند! (3)
دکتر ذهبی مدعی است که احادیث صحیحی بر بطن قرآن دلالت دارد و جمهور مفسران بدان باور دارند. (1)وی معنای خاصی درباره بطن ارائه میکند که در ادامه آنرا بررسی خواهیم کرد.
بررسی
همانطور که در مبانی و منابع تفسیر گذشت، حجیت اجماع در تفسیر، جای درنگ و اشکال دارد و درباره اجماع مفسران دلیل خاصی نیست.
بنابراین، این دلیل حداکثر میتواند مؤید و گواه وجود بطن قرآن باشد.
با بررسی تاریخ روشن میشود که سه رویکرد اساسی نسبت به مسئله بطن وجود داشته است:
در نیمه نخست قرن دوم هجری، گروهی به نام «خطابیه» پدید آمد که پیرو «ابوالخطاب، محمد بن مقلاص کوفی» (2)بود. ابوالخطاب بنیانگذار نوعی باطنیگری و غلو و تأویلگرایی بود. (3)آنان در این مسیر تا جایی پیش رفتند که شناخت حق را سبب معاف شدن انسان از هرگونه عمل به ظواهر شریعت دانستند. (4)
در چنین بستری، گروه دیگری به نام «باطنیه» به وجود آمدند که شاخهای از اسماعیلیه بهشمار میروند، (1)آنان احکام و مفردات ظاهر اسلام را به مقامات باطنی عرفانی تأویل میکنند و ظاهر شریعت را از آن کسانی میدانند که کم خرد و از کمال معنوی بیبهره بودهاند. (2)
چون پیدایش خطابیه در عصر امام صادق علیه السلام بود، ایشان با این گروه منحرف برخورد کرد (3)و در نامهای به مفضل بن عمر نوشت:
درباره طایفهای سخن گفته بودی که من آنان را میشناسم... به تو گفتهاند که آنان گمان میکنند شناخت دین همان شناخت برخی اشخاص (همچون امامان باطنیه) است. نوشته بودی که آنان میپندارند مقصود از نماز، زکات، روزه، حج، عمره، مسجدالحرام و مشعرالحرام یک شخص معین است.
آگاه باش که هر کس چنین عقیدهای داشته باشد در نظر من مشرک است! اینگونه افراد سخنانی شنیدهاند؛ ولی نتوانستهاند آن را درک کنند. (4)
سپس دانشمندان مسلمان این فرقهها را طرد کردند. نسفی و تفتازانی تفکر باطنیه را نوعی الحاد خواندند. (5)
ملاصدرای شیرازی درباره افکار باطنیه هشدار داده است. (6)
علامه طباطبایی نیز یادآور میشود که گروهی از صوفیه به آیات انفسی روی آورده، به آیات آفاقی کمتر توجه نمودند؛ ازاینرو در تأویل آیات محصور شدند و
حتی تنزیل را کنار گذاشتند. علامه در ادامه به نفی این شیوه تفسیری اشاره میکند. (1)
شهید مطهری میگوید: «به اتفاق همه مذاهب اسلامی (اعم از شیعه و سنی) آنان در زمره مسلمانان بهشمار نمیآیند». (2)
نفی ظواهر قرآن و اکتفا به باطن آیات، مستلزم نفی شریعت است که بسیاری از آنها در نصوص و ظواهر آیات آمده است و انکار این احکام انکار ضروریات دین را درپی دارد.
در تاریخ اسلام، در برابر جریان باطنگرایی افراطی، جریان ظاهرگرایی افراطی شکل گرفت.
قاضی عبدالجبار معتزلی (م 415 ق)
وی با استفاده از ادله عقلی، بدون اشاره به روایات نبوی ظهر و بطن، سعی میکند هرگونه باطنی را منکر شود که ظاهر بر آن دلالت نمیکند. وی میگوید: «دفع اختلافات با ارجاع آیات به محکمات ممکن است و نیازی به بُعد باطنی برای آیات نیست». او سپس به ردّ باطنیه میپردازد. (3)
ابن حزماندلسی منکر هرگونه بطن و سری در دین میشود و مدعیان بطون را کافر و کشتنی میداند و مینویسد: «بدانید که پیامبر خدا کلمهای از شریعت را پنهان نکرده است... نزد وی راز و رمزی و باطنی جز آنچه همه انسانها را به آن فراخوانده است یافت نمیشود». (4)
ابن تیمیه در جواب: «هل صح عن النبی صلی الله علیه وآله انه قال: للقرآن باطن مینویسد:
اما الحدیث المذکور فمن الاحادیث المختلفه (1)التی لم یروها احد من اهل العلم، و لا یوجد فی شیئی من کتب الحدیث، و لکن یروی عن الحسن البصری، موقوفاً او مرسله ان لکل آیة ظهراً و بطناً و حداً و مطلعاً.
وی علم باطن را به چند دسته تقسیم میکند و برخی از آنها را رد میکند و برخی را میپذیرد:
علم الباطن الذی یبطن عن اکثر الناس علمه... فان الباطن اذا لم یخالف الظاهر لم یعلم بطلانه من جهة مخالفته للظاهر المعلوم؛ فان علم انه حق قبل، و ان علم انه باطل رد و الا امسک عنه.
سپس دیدگاههای باطنیه قرامطه، (2)اسماعیلیه و نصیریه (3)و مانند آنها از فلاسفه و غلات و صوفیه و متکلمین را بر میرسد و به شدت رد میکند.
وی مینویسد: «آنها باطن نماز را معرفت اسرار و صیام را کتمان اسرار میدانند».
باطنیه صوفیه: مقصود از آیه اذْهَبْ إِلی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغی 4 را قلب و مقصود از بقره در آیه 67 سوره بقره را نفس میدانند.
برخی نیز بر زیدیه میشورند که چرا امام علی علیه السلام را اعلم افراد به باطن و ابوبکر را اعلم افراد به ظاهر میدانند. بر عکس، محققان صوفیه اتفاق دارند اعلم مردم به علم باطن، ابوبکر است.
1) (1) . در علوم القرآن عند المفسرین، ج3، ص79 «المختلفه» بود و ما منبع اصلی را نیافتیم؛ اما به نظر میرسد المختلقه (به معنای مجعول) صحیح باشد; همانطور که مشهور است که ابن تیمیه احادیث بطن را جعلی میداند.
2) (2) . به حمدان بن اشعث، ملقب به قرمط منسوباند و بسیاری از عقاید آنها با باطنیه همسان است. (ر.ک: مقالات الاشعری، ج1، ص26; الفرق بین الفرق، ص169 - 173).
3) (3) . گروهی از باطنیه که در شمال شام زندگی میکردند و از غلات شیعه بهشمار میآیند. ر.ک: دایرةالمعارف الاسلامیة، ماده نصیری; مذاهب الاسلامیین، ج2، ص445.
ابن تیمیه سپس ادعا میکند که اهلسنت و جماعت همعقیدهاند که ابوبکر اعلم امت به باطن و ظاهر است و افراد متعددی در این باره ادعای اجماع کردهاند. (1)
ابن قیم جوزی (شاگرد ابن تیمیه) هرگونه تأویل ظواهر به بطون را فاسد میداند و جنایت در عالم اسلام میشمرد. (2)
بررسی
هرگونه افراط نوعی تفریط را به دنبال دارد؛ همانطور که بطنگرایی افراطی باطنیه، واکنش ظاهرگرایی افراطی و نفی بطون را به دنبال داشت. این مطلب با دقت در سخنان ابن تیمیه به خوبی روشن میشود که موضعگیری مخالفان بطن در برابر باطنیه (قرامطه، نصیریه، صوفیه و...) است که ظواهر قرآن و شریعت را نفی کردند. پس ابن تیمیه و مانند او منکر اصل بطن نیستند. ایشان گونهای از علم باطن را میپذیرد و ابوبکر را اعلم افراد به باطن میداند.
شبهه ایشان درباره سند احادیث بطن است؛ در حالی که در مباحث دلایل بطن گذشت که احادیث آن فراوان است و با ظاهر برخی آیات و دلیل عقلی و عقلایی موافق است؛ بنابراین به بحث سندی نیازی نیست; افزون بر آنکه برخی مثل دکتر ذهبی تصریح کردهاند که احادیث صحیحی در آنها وجود دارد و مسئله بطن مورد اتفاق جمهور مفسران است. (3)
تأمل در دلایل بطن و روایات اهلسنت در این باره بیپایه بودن سخن ابن حزم و
ابن قیم را نشان میدهد. مسئله تأویل، دستور قرآن کریم (1)و مسئله بطون بر اساس روایات متظافر است. پس بر چه اساسی قائل به بطن و تأویل، به مرگ محکوم شود؟
باید یادآوری کرد که قائلان به بطن نگفتهاند که پیامبر صلی الله علیه وآله مباحث شریعت را پنهان کرده است و اگر لازم بود که مدعیان بطون کشته شوند پیامبر صلی الله علیه وآله و اهلبیت علیهم السلام و عموم مفسران محکوم میشدند. این حکم را علمای اسلام نمیپذیرند. پس مقصود ابن حزم و ابن قیم، افراد باطنیهاند که به گفته شهید مطهری از مسلمانان نیستند. (2)
علامه طباطبایی رحمه الله معتقد است که شیوه جمع بین ظاهر و باطن، شیوه اهل بیت علیهم السلام است. (3)این مطلب از احادیث و سنت عملی ایشان نیز استفاده میشود. (4)
امام صادق علیه السلام فرمود:
گروهی به ظاهر ایمان آوردند؛ اما به باطن کفر ورزیدند که این هیچ نفعی به حال آنان ندارد و گروهی پس از آنان آمدند که به باطن ایمان آوردند؛ اما به ظاهر کفر ورزیدند. این نیز هیچ سودی به حال آنان ندارد. ایمان به ظاهر و باطن تحقق نمییابد؛ مگر به اعتبار و عمل بر طبق ظاهر. (5)
ظواهر قرآن بر اساس بنای عقلا حجت است و قابل نفی نیست. بطون قرآن نیز بر اساس دلایل (قرآن، سنت، عقل و عقلاء و اجماع مفسران) وجود دارد، و هرگاه بطن آیه با دلیل معتبر اثبات شود، حجت است.
بنابراین، مفسر قرآن باید هم به ظواهر هم به بطون قرآن توجه کند وگرنه تفسیر او ناقص خواهد بود.
بسیاری از مفسران قرآن نیز در طول تاریخ به مسئله ظاهر و باطن توجه کردهاند; به طوری که دکتر ذهبی ادعا کرد که احادیث بطن را جمهور مفسران قبول دارند. (1)
پیشتر در تاریخچه، به دیدگاههای مثبت تستری، تفتازانی، زرکشی، سیوطی، دکتر ذهبی، عیاشی، فیض کاشانی، علامه طباطبایی، امام خمینی، آیةالله معرفت و دیگران اشاره شد. در ادامه نیز به تفصیل دیدگاههای دانشمندان و مفسران را درباره بطن بیان خواهیم کرد.
نتیجهگیری
اهلبیت علیهم السلام و دانشمندان اسلامی دیدگاه «باطنگرایی افراطی» را قبول ندارد; بلکه این دیدگاه با توجه به حجیت ظواهر قرآن مردود است. با بررسی مطالب ابن تیمیه روشن شد که ظاهرگرایی افراطی بر اساس دلایل وجود بطن، باطل است.
بنابراین، دیدگاه سوم یعنی (اخذ ظواهر و بطون) درست است که شیوه اهلبیت علیهم السلام به شمار میآید. این دیدگاه دلایل وجود بطن و حجیت ظواهر آن را پشتیبانی میکند، و دیدگاه غالب مفسران قرآن است.
درباره «بطن قرآن» تفسیرها و نظریههای مختلفی ارائه شده است که میتوان آنها را به دو دسته اساسی تقسیم کرد:
1) (1) . التفسیر و المفسرون، ج2، ص32.
بر اساس این نظریه، قرآن دارای مراتب وجودی است که عالیترین مرتبه آن نزد خدای متعال است و در آنجا سخن از الفاظ میکند و معانی نیست؛ بلکه حقایق وجودی است که جبرئیل به پیامبر صلی الله علیه وآله نازل میکند و به مراتبِ پایینتر الفاظ و معانی تنزل مییابد و از طریق پیامبر صلی الله علیه وآله به مردم ابلاغ میشود.
برخی مفسران قرآن میتوانند با سلوک به سوی خدا به مراتب عالی وجودی قرآن (بطن) دست یابند. براساس این نظریه، «بطن» از سنخ الفاظ و معانی نیست؛ بلکه از سنخ حقایق وجودی است، که در علم الهی موجود است.
این دیدگاه از برخی مطالب امام خمینی رحمه الله به دست میآید؛ برای مثال، وی میفرماید:
حقیقت قرآن شریف الهی، قبل از تنزل به منازل خلقیه و تطور به اطوار فعلیه، از شئون ذاتیه و حقایق علمیه در حضرت واحدیت است و آن حقیقت «کلام نفسی» است که مقارعه ذاتیه در حضرات اسمائیه است، و این حقیقت برای احدی حاصل نشود به علوم رسمیه و نه به معارف قلبیه و نه به مکاشفه غیبیه؛ مگر به مکاشفه تامه الهیه برای ذات مبارک نبی ختمی صلی الله علیه وآله در محفل انس «قاب قوسین»، بلکه در خلوتگاه سر مقام «او ادنی»، و دست آمال عائله بشریه از آن کوتاه است؛ مگر خلّص از اولیاء الله که به حسب انوار معنویه و حقایق الهیه با روحانیت آن ذات مقدس مشترک و به واسطه تبعیت تامه، فانی در آن حضرت شدند، که علوم مکاشفه را بالوراثه از آن حضرت تلقی کنند و حقیقت قرآن به همان نورانیت و کمال که در قلب مبارک آن حضرت تجلی کند به قلوب آنها منعکس شود؛ بدون تنزل به منازل و تطور به اطوار; و آن قرآن بیتحریف و تغییر است و از کتاب وحی الهی، کسی که تحمل این قرآن را میتواند کند وجود شریف ولیالله مطلق، علیبن ابیطالب علیه السلام
است; و سایرین نتوانند اخذ این حقیقت کنند؛ مگر با تنزل از مقام غیب به موطن شهادت و تطور به اطوار ملکیه و تکسی به کسوت الفاظ و حروف دنیاویه، و این یکی از معانی «تحریف» است که در جمیع کتب الهی و قرآن شریف واقع شده و تمام آیات شریفه با تحریف بلکه تحریفات بسیار، به حسب منازل و مراحلی که از حضرت اسماء تا اخیره عوالم شهادت و ملک طی نموده، در دسترس بشر گذاشته شده. و عدد مراتب تحریف، مطابق با عدد مراتب بطون قرآن است، طابق النعل بالنعل؛ الا آنکه تحریف، تنزل از غیب مطلق به شهادت مطلقه است به حسب مراتب عوالم، و بطون، رجوع از شهادت مطلقه به غیب مطلق است. پس مبدأ تحریف و مبدأ بطون متعاکس است، و سالک الی الله به هر مرتبه از بطون که نائل شود از یک مرتبه تحریف تخلص پیدا کند تا به بطون مطلق که بطن سابع است به حسب مراتب کلیه که رسید از تحریف مطلقاً متخلص شود. (1)
یادآوری
رویکرد علامه طباطبایی رحمه الله در مبحث «تأویل»، که آن را روح و حقیقت قرآن در لوح محفوظ میداند که فقط پاکان بدان دست مییابند، (2)با نظریه فوق در مبحث «بطن» همخوان است؛ هر چند که علامه طباطبایی رحمه الله درباره بطن قرآن نظریه مفهومشناسانهای دارد که در ادامه خواهد آمد.
1) (1) . آداب الصلاة (آداب نماز)، ص181 و 182. امام خمینی در جای دیگری در بیان وجه جمع بودن «أنا» و «انزلنا» در سوره قدر میفرماید: «بدان که نکته آن، تفخیم مقام حق تعالی به مبدئیت تنزیل این کتاب شریف است و شاید این جمعیت برای جمعیت اسمائیه باشد، و اشاره به آن باشد که حق تعالی به جمیع شئون اسمائیه و صفاتیه مبدأ از برای این کتاب شریف است; و از این جهت، این کتاب شریف صورت احدیت جمع جمیع اسماء و صفات و معرفت مقام مقدس حق به تمام شئون و تجلیات است». همان، ص320 و 321.
2) (2) . دیدگاه علامه در مبحث «تأویل» گذشت، ر.ک: المیزان، ج3، ص45، ذیل آیه7، آل عمران.
بررسی
دیدگاه فوق، نظریه لطیفی ارائه میکند که میتواند آیه 21 - 22 سوره بروج بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ * فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ 1 و آیه 79 سوره واقعه لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ و آیات نزول قرآن از سوی جبرئیل بر پیامبر صلی الله علیه وآله ، شاهدی برای آن باشد. (1)این معنا با کاربردهای واژه «بطن» در احادیث همخوانی ندارد، و همانطور که در مبحث مفهومشناسی بطن در روایات ملاحظه شد، بطن، بیشتر در معانی، فهم و تفسیر کاربرد دارد; نه در حقیقت قرآن که نزد خداست؛ بنابراین، دیدگاه امام خمینی رحمه الله یک نظریه خاص درباره بطن قرآن است.
بر اساس این دیدگاه، بطن قرآن از سنخ مرتبه عالی وجودی قرآن نیست; بلکه از سنخ معانی و مفاهیم است که بر اساس ژرفاندیشی در آیات قرآن، در ذهن انسان شکل میگیرد.
نظریه پردازان این دیدگاه، همصدا نیستند و رویکردهای مختلفی در تفسیر بطن دارند که میشود برخی را به برخی دیگر باز گرداند و به صورت زیر دستهبندی کرد:
الف) بطن قرآن همان هدف آیه است که با الغای خصوصیت به صورت قاعده کلی استخراج و بر مصادیق جدید تطبیق میشود.
اظهارنظرهای برخی مفسران و صاحبنظران در طول تاریخ با این دیدگاه همخوان است؛ ازجمله:
1) (2) . البته اگر اشکالاتی که در دلالت آیه 79 سوره واقعه در مبحث تأویل گذشت، برطرف گردد و تفسیر آیه بر حقیقت قرآن درست باشد.
شیخ طوسی چهار معنا برای بطن قرآن ارائه میکند، از جمله از ابو عبیده نقل میکند که «مقصود از ظاهر قرآن، داستانهای اخبار هلاکت پیشینیان است و مقصود از باطن، پندهای آنها برای دیگران». (1)
نهاوندی در نفحات الرحمن بر آن است که «ظاهر قرآن، چیزی است که هر کس از مدلولهای مطابقی و التزامی، آشکارا متوجه میشود و
باطن قرآن دلالت التزامی مخفی و اشارات ابهامی و لطایف و دقایق است که با عموم علت یا قویتر بودن ملاک و... به دست میآید». (2)
از سخنان رزقانی نیز معنایی مشابه استفاده میشود. (4)
مقصود از بطن آیه، مفهوم گسترده و دامنه داری است که در پس پرده ظهر (ظاهر که در بند خصوصیات مورد نزول است) نهفته است که تحت شرایطی این مفهوم وسیع باید از بطن آیه استخراج شود. (5)
وی «بطن قرآن» را معنای گسترده و قابل دوام و همیشگی و جاوید میداند که باید از محتوای آیات یک معنای کلی، همگانی، گسترده، به گستردگی زمان و به پهنای جهان استفاده کرد. (1)
وی «بطن» قرآن را از معانی «تأویل» معرفی میکند و مینویسد: «والمصطلح الاخر للتأویل هو: تبیین المفهوم العام الخابی وراء ستار اللفظ الذی یبدو خاصاً حسب التنزیل». (2)
سپس روایات بطن را به گواهی میگیرد و مینویسد:
وعلیه فللقرآن ظهرحسب التنزیل و بطن حسب التأویل. انما عبّر عنه بالبطن، لان هذا المفهوم العام انما استخلص من فحوی الآیة استخلاصاً، با عفاء جوانب الآیة المرتبطة بالمناسبات و التی تجعل الآیة خاصة بها حسب ظاهر التنزیل، لیجعلوا وجه الایة العام بعد الغاء الخصوصیات السائرة لقد بطن هذا المعنی العام لمن قصر نظره علی ملاسبات الآیة حسب تنزیلها، اما الذی تعمق النظر و تدبّر، فیجد الآیة ذات مفهوم واسع سعة الآفاق، الامر الذی یجعل القرآن - فی جمیع آیة - ذات رسالة خالدة. (3)
سپس به آیه فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ 4 مثال میزند که درباره مشرکانی نازل شده که در نبوت پیامبر صلی الله علیه وآله تشکیک میکردند و آنان را به پرسش از اهل ذکر (اهل کتاب) فرا میخواند; اما مطلب آیه، عام است و شامل رجوع جاهل به عالم در اصول و فروع دین میشود. این یک قاعده و رسالت جهانی است; (4)یعنی لازم است از مورد نزول، الغای خصوصیت شود و هدف آیه به صورت یک قاعده کلی در رجوع جاهل به عالم بیان شود که بر مصادیق جدید در هر زمان قابل تطبیق است.
وی در ادامه یادآور میشود که دلالت آیات بر بطن، از نوع دلالت التزامی غیر بین است؛ ازاینرو، فهم باطن نیازمند ژرفنگری است. (5)
او در ادامه، شیوه به دست آوردن بطن (به دست آوردن هدف آیه، الغای خصوصیات اخذ قاعده کلیه، تطبیق بر مصادیق جدید و...) را بیان میکند و شرایط آن را بر میشمارد. (1)
این شیوه در روایات تفسیری اهل بیت علیهم السلام بسیار به چشم میخورد. آیةالله معرفت مثالهای متعددی از این روایات را در تفسیر میزان (2)به امام علی علیه السلام و ماء معین (3)به علم امام علیه السلام آورده و توضیح داده است که در مباحث بعدی به آنها خواهیم پرداخت.
آیةالله خویی رحمه الله نیز در مباحث اصول فقه خود بر سخن آخوند تأکید کرده ومینویسد:
اما ما ذکره (قده) ثانیاً من ان المراد من البطون لوازم معناه و ملزوماته، من دون ان یستعمل اللفظ فیها - التی لن تصل إلی ادراکها أفهامنا القاصرة الا بعنایة من اهل بیت العصمة و الطهارة علیه السلام الذین هم اهل القرآن، فهو الصحیح. و تدلنا علی ذلک روایات کثیرة تبلغ حد التواتر اجمالاً بلاریب. (5)
آخوند خراسانی و آیةالله خویی در مطالب خود بر این مطلب تأکید میکنند که فهم ما از درک این لوازم معنا (بطن) عاجز است؛ ولی آیةالله معرفت و دیگران این قید را ذکر نکرده بودند.
بررسی
این دیدگاه با بسیاری از روایات بطن قرآن موافق است; یعنی با دسته اول روایات (بطن یعنی تأویل) و دسته دوم (بطن یعنی مصادیق جدید) و دسته سوم (بطن یعنی تدبر و عمل به قرآن) و دسته چهارم (بطن قرآن یعنی معنای ژرف آن) همخوانی دارد.
ب) بطن قرآن; معنای طولی و نهفته در آیات
علامه طباطبایی رحمه الله پس از تحلیل روایت «بطن» مینویسد:
ظهر، همان معنای ظاهر و ابتدایی است که از آیه به دست میآید. بطن، معنای نهفته در زیر است؛ چه آن معنا یکی باشد یا بیشتر، نزدیک به معنای ظاهری باشد یا دور از آن بوده و بین آنها واسطه باشد. (1)
علامه طباطبایی رحمه الله با ذکر مثالی مینویسد: «قرآن مجید، ظاهر و باطن دارد».
خدای متعال در کلام خود میفرماید: وَ اعْبُدُوا اللّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً ; (2)و خدا را بپرستید و هیچ چیز را با او شریک مگردانید. و ظاهر این کلام نهی از پرستش معمولی بتهاست؛ چنانکه میفرماید: فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ ; (3)پس از بتهای (سنگی) پلید، دوری کنید. با تأمل و تحلیل معلوم میشود که پرستش بتها برای این ممنوع است که خضوع و فروتنی در برابر غیرخدا است و بت بودن معبود نیز خصوصیتی ندارد، چنانکه خدای متعال اطاعت شیطان را عبادت او شمرده، میفرماید: أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ ; (4)ای فرزندان آدم! آیا با شما پیمان نبستم که شیطان را
نپرستید؟ با تحلیلی دیگر معلوم میشود که در اطاعت و گردنگذاری انسان میان خود و غیر فرقی نیست و چنانکه از غیر نباید اطاعت کرد از خواستهای نفس در برابر خدای متعال نیز نباید پیروی نمود؛ چنانکه خدای متعال اشاره میکند: أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ 1 و آیا اطلاع یافتی از کسی که هوسش را معبود خود گرفت؟
با تحلیل دقیقتری معلوم میشود که به غیر خدای متعال نباید التفات داشت و از وی غفلت نمود; زیرا توجه به غیر خدا همان استقلال دادن به او و خضوع و کوچک نشان دادن در برابر اوست و این ایمان روح عبادت و پرستش میباشد. خدای متعال میفرماید:
وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ 2 و در واقع، بسیاری از جنیان و انسانها را برای جهنم آفریدیم; (چراکه) برایشان دلها (و عقلها)یی است که با آنها فهم عمیق نمیکنند; و برایشان چشمهایی است که با آنها نمیبینند; و برایشان گوشهایی است که با آنها نمیشنوند. آنان همانند چهارپایانند؛ بلکه آنان گمراهترند. تنها آنان غافلانند.
چنانکه ملاحظه میشود، از آیه کریمه «ولا تشرکوا به شیئاً» ابتدا فهمیده میشود که نباید از بتها پیروی کرد و با نظری وسیعتر فهمیده میشود انسان از دیگران به غیر اذن خدا پیروی نکند و با نگاهی بلندتر درمییابیم که انسان حتی از دلخواه خود نباید پیروی کند و با بینشی ژرفتر میفهمیم، که نباید از خدا غفلت کرد و به غیر او التفات داشت.
همین ترتیب (ظهور یک معنای ساده ابتدایی از آیه و ظهور معنای وسیعتری به دنبال آن و همچنین پیدایش معنایی در زیر معنایی) در سرتاسر قرآن مجید جاری است و با تدبر در این معانی، معنای حدیث معروف و مأثور پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله که:
«ان للقرآن ظهراً و بطناً و لبطنه بطنا إلی سبعة ابطن» روشن میشود. (1)
بنابر آنچه گذشت، قرآن مجید ظاهر دارد و باطن (ظهر و بطن) که هر دو از کلام اراده شدهاند؛ جز اینکه هر دو معنا در طول هم مرادند؛ نه در عرض همدیگر. نه اراده ظاهر لفظ، اراده باطن را نفی میکند و نه اراده باطن، مزاحم اراده ظاهر است.
علامه طباطبایی رحمه الله درباره تأویل - در صورتی که آن را از سنخ معانی بدانیم نه حقایق - (2)مشابه همین مطالب را تکرار میکند و مینویسد:
ان للقرآن مراتب مختلفة من المعنی، مترتبة طولاً من غیر ان تکون الجمیع فی عرض واحد فیلزم استعمال اللفظ فی اکثر من معنی واحد، او مثل عموم المجاز، و لا هی من قبیل اللوازم المتعددة لملزوم واحد؛ بل هی معان مطابقیة یدل علی کل واحد منها اللفظ بالمطابقة بحسب مراتب الافهام. (3)
وی در تحلیل روایات بطن میفرماید:
«ومن هنا یظهر اولاً: ان للقرآن مراتب من المعانی المرادة بحسب مراتب اهله و مقاماتهم... و ثانیاً: ان الظهر و البطن امران نسبیان، فکل ظهر بطن بالنسبة إلی ظهره و بالعکس». (4)
1) (1) . تفسیر صافی، مقدمه; سفینة البحار، ماده «بطن».
2) (2) . علامه طباطبایی رحمه الله تأویل را به معنای حقیقت عینی عندالله در لوح محفوظ میداند، (المیزان، ج3، ص45) پس در هنگامی که سخن از معانی طولی در تأویل به میان میآورد، با معنای بطن همان میشود. (ر.ک: المیزان، ج3، ص46 ،44 و 73).
3) (3) . همان، ص64.
4) (4) . همان، ص73.
بررسی
دیدگاه علامه، موافق برخی از روایات بطن، مثل دسته سوم (بطن قرآن، همان تدبّر است) و دسته چهارم (بطن قرآن، ژرفاندیشی در آن است) و دسته پنجم (بطن قرآن، همان فهم است) و بهویژه دسته ششم (بطون قرآن یعنی ساحتهای مختلف) است. با دقت در کلمات علامه، روشن میشود که وی نیز به گسترش معنایی آیات با توجه به قرائن در مسئله بطن توجه داشته است.
در این صورت، شاید بتوانیم دیدگاه علامه را به دیدگاه قبلی (استخراج هدف و قاعده کلیه و...) همنوا سازیم; جز آنکه علامه معنای بطن را طولی و مطابقی میداند؛ اما در دیدگاه سابق لوازم معنا بهشمار میآمد; هر چند علامه طباطبایی در ادامه مباحث خود، احتمال لوازم معنای لفظ که به صورت ترتب طولی را نیز مطرح کرده است. (1)
بر اساس دیدگاهی که افراد در تفسیر مسئله بطن انتخاب کردهاند، راهکارهای بطنگیری از آیات قرآن نیز متفاوت میشود.
براساس نظریه «وجود شناختی» امام خمینی رحمه الله که بطن را حقیقتی عندالله معرفی میکند، راه دستیابی به بطن، علوم رسمی نیست؛ بلکه مکاشفه تامهالاهیه است; یعنی سالک با تزکیه نفس و طی مراحل قرب به سیر صعودی به سوی خدا میپردازد; یعنی وصول به بطون قرآن همان رجوع از شهادت مطلق به غیب مطلق است. (2)
به عبارت دیگر، قرآن از مقام واحدیت، سیر نزولی را طی کرده تا به لباس الفاظ در آمده است و برای دستیابی به حقیقت قرآن لازم است سیر صعودی کنیم.
بر اساس دیدگاه علامه طباطبایی، که بطن را «معانی طولی نهفته در آیات» میدانست و با توجه به مثالی که ایشان ذکر کرد، روشن میشود که تدبر در آیات و توجه به قرائن موجود در آیات دیگر - یعنی تفسیر قرآن به قرآن - راهکار دستیابی به بطون است. (1)
در برخی احادیث نیز تدبر در آیات یکی از معانی بطن قرآن شمرده شده بود. (2)
براساس دیدگاه آیةالله معرفت، مراحل زیر برای به دست آوردن بطن قرآن لازم است:
به دست آوردن هدف آیه;
الغای خصوصیت از زمان و مکان و افرادی که در اصل تحقق هدف، دخالت ندارند;
استنباط قاعده کلی از آیه;
تطبیق قاعده کلی مذکور بر مصادیق نو. (3)
وی یادآور میشود که قاعده کلی مذکور باید به گونهای باشد که مورد خود
آیه را شامل شود وگرنه صحیح نخواهد بود. (این مطلب نوعی آزمایش برای صحت بطنگیری نیز به شمار میآید.) سپس وی ضوابط تأویل را برمیشمارد که عبارتند از:
یعنی همه احتمالات را در نظر بگیریم، سپس هر احتمال را با دلیل نفی کنیم تا اینکه یکی باقی بماند و ملاک حکم کشف شود.
یعنی قاعده کلی بهمنزله کبرای کلی باشد که صغرای آن مورد نزول و ظاهر آیه است، که در جمع یک استدلال منطقی را تشکیل میدهند; یعنی تأویل (بطن) و تنزیل مثل عام و خاص با هم توافق داشته باشند. (1)
سپس از شاطبی نقل میکند که شرط دیگری افزوده که مسئله بطن شاهدی از قرآن داشته باشد. (2)
وی سپس موارد متعددی از احادیث تفسیری اهل بیت علیهم السلام نقل میکند که با شیوه فوق در مسئله بطن قابل توضیح است؛ از جمله «میزان» (3)که در روایات آمده است: مقصود، عدل و امام عادل و باطن آن امیرمؤمنان علی علیه السلام است (4)که مفهوم عام آن «وسیله سنجش» است و شامل محسوس و معقول میشود، و درباره بِماءٍ
مَعِینٍ 1 که در روایات به علم امام تأویل شده و (1)مفهوم کلی، آن است که آب اصل حیات مادی است; همانطور که علم، اساس حیات معنوی است. (2)
این شیوه را میتوان در هر یک از آیات قرآن اجرا کرد؛ برای مثال قرآن کریم در داستان یوسف بیان میکند که برادران یوسف نزد پدر آمدند و گفتند: أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً یَرْتَعْ وَ یَلْعَبْ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ ; (3)برادران یوسف از پدر خواستند که فردا یوسف را با ما به صحرا بفرست تا خوب بخورد و بازی کند. ظاهر این آیه، داستان یوسف و یعقوب و نقشه و حیله برادران برای به چاهانداختن یوسف است. اگر از آیه الغای خصوصیت کنیم و خصوصیات زمان یعقوب و مکان فلسطین و افراد را کنار بگذاریم، هدف آیه چنین میشود که به پدران درباره فرزندان هشدار میدهد که مراقب آنان باشند تا افراد حیلهگر آنان را با نقشه شیطانی و به بهانه غذا و بازی گرفتار نسازند و از پدر جدا نکنند.
با ژرفاندیشی بیشتر در آیه و الغای خصوصیت از پدر و فرزند، معنای عمیقتری نیز به دست میآید: هشدار به ملتها درباره استعدادهای درخشان که آنها را به بهانههای مختلف از دست شما نربایند.
این دو قاعده کلی در هر زمان و مکان بر مصادیق جدید تطبیق میشود. این قاعده کلی شامل مورد خود آیه نیز میشود; چون یوسف استعداد درخشانی بود که گرفتار حیلهگران شد و درس عبرتی برای دیگران گردید.
پرسش و پژوهش
واژه «بطن» را در لغت، قرآن و حدیث بررسی کنید.
دلایل وجود بطن برای قرآن را بیان کنید.
شیوه و سیره اهل بیت علیهم السلام درباره پرداختن به بطن قرآن چیست؟
دیدگاه امام خمینی رحمه الله را درباره بطن قرآن با مثال توضیح دهید.
دیدگاه علامه طباطبایی رحمه الله را درباره بطن قرآن با مثال توضیح دهید.
دیدگاه آیةالله معرفت رحمه الله را درباره بطن قرآن با مثال توضیح دهید.
معنا و موارد بطون قرآن را در آثار عرفا و صوفیه بررسی کنید.
افراط و تفریطهای بطنگرایی در قرآن را تحلیل تاریخی کنید.
منابعی برای پژوهش و مطالعه
التفسیر الاثری الجامع، آیةالله معرفت رحمه الله ، ج1;
الاتقان فی علوم القرآن، سیوطی;
التفسیر و المفسرون، دکتر ذهبی;
انوار الاصول، آیةالله مکارم شیرازی;
بطن قرآن، سید حیدر طباطبایی;
مجموع الفتاوی و مجموع الرسایل المنیریة، ابن تیمیه;
آداب الصلاة، امام خمینی رحمه الله ;
قرآن در اسلام، علامه طباطبایی رحمه الله .
تفسیر قرآن، دانشی است که مبانی، اصول، روشها و شیوههایی دارد و علومی همچون علوم قرآن به آن وابستهاند. «قواعد تفسیر» از شاخههای علوم قرآن است. (1)توجه به مجموع این موارد، «منطق تفسیر» یا «شیوه صحیح استنباط از قرآن» را به ما میآموزد. در این میان، «قواعد تفسیر» جایگاه ویژهای دارد; چون این قواعد چهارچوب و قوانین اساسی تفسیر را بیان میکند که بیتوجهی به آنها تفسیر را به بیراهه میبرد، و مفسر قرآن را از فهم و تفسیر درست متن قرآن باز میدارد و نمیگذارد معنای آیات و مقاصد خدای متعال را به درستی درک و بیان کند.
فهم متن قرآن، همچون هر متن دیگر ضوابط و قواعدی دارد که پایههای اساسی استنباط از آن بهشمار میآید. (2)این قواعد میتواند ملاک و معیار انتخاب در اختلاف نظرهای تفسیری قرار گیرد و خطاهای تفسیری را کاهش دهد.
برخی صاحبنظران برآنند که غالب اختلافها و اشتباههایی که تا اکنون در تفسیر رخ داده، در اثر غفلت از این اصول (قواعد تفسیر) بوده است. (1)
ازاینرو، قواعد تفسیر از دیرباز در دیدرس مفسران و مؤلفان کتب علوم قرآن بوده و در عصر ما نیز مراکز تخصصی تفسیر و علوم قرآن توجه ویژهای به آن دارند.
قواعد تفسیر، طیف گستردهای از قوانین و ضوابط تفسیری را شامل میشود که گاه تا 380 قاعده شمرده شده است. (2)
بسیاری از آنها با علوم دیگر (اصول فقه، ادبیات، معانی و بیان، منطق، واژهشناسی و...) مشترک است. برخی قواعد مخصوص تفسیر است یا اغلب در تفسیر به کار میرود.
توجه به این طیف گسترده قواعد و بررسی همه جانبه آنها، نیازمند چند جلد کتاب است; اما چون برخی از این قواعد در علوم دیگر بررسی میشود در اینجا به آنها اشاره میشود.
واژه «قواعد» جمع «قاعده» و به معنای اصل و اساسی است که بر آن تکیه میشود و مسائل دیگر بر آن بنیان گذاشته میشود. (3)قاعده، پایه چیزی است که بالای آن است و در امور حسی و معنوی به حسب خود معنا پیدا میکند.
قاعده خانه، اساس آن است و در قرآن نیز به همین معنا استعمال شده است. (4)
واژه قاعده را در اصطلاح اینگونه تعریف کردهاند: «هی حکم کلی یتعرف به علی احکام جزئیاته». (1)سپس یادآور شدهاند که حکم کلی بودن قاعده، با موارد استثنا در مورد هر قاعده منافاتی ندارد. (2)
: برخی صاحبنظران قواعد تفسیر را اینگونه تعریف کردهاند: «هی الاحکام الکلیه التی یتوصل بها إلی استنباط معانی القرآن العظیم و معرفة کیفیة الاستفادة منها». (3)سپس یادآور میشوند که قواعد تفسیر جزئی از علوم قرآن بهشمار میرود; ولی گاهی به همه علوم قرآن، قواعد تفسیر گفته میشود که از باب اطلاق جزء بر کل یا به سبب آن است که در کتب علوم قرآن، قواعد فراوانی از تفسیر موجود است. (4)
آنان در ادامه، یادآور میشوند که هر چند در پارهای از موارد، قواعد تفسیر و قواعد اصول فقه و قواعد لغت تداخل دارند و برای نمونه برخی قواعد لغت در قواعد تفسیر و قواعد اصول فقه استفاده میشود، اما تفاوت آنها در هدف آن علم است; به این صورت که هدف قواعد لغت، بحث در لغت عرب است؛ اما هدف اصول فقه، بحث در دانش فقه و دلایل آن و کیفیت استفاده از آن دلایل است. (5)
برخی دیگر از صاحبنظران، قواعد تفسیر را مهمترین بخش اصول تفسیر میدانند که رابطه آن با تفسیر مثل رابطه علم منطق با اندیشه و استدلال یا مثل رابطه اصول فقه با علم فقه است که رعایت آنها از خطا جلوگیری میکند. (6)
ایشان قواعد تفسیر را قواعد متقنی معرفی میکنند که بر مبنای بدیهیات عقلی و قطعیات و مسلّمات شرعی و ارتکازات عقلایی است که شیوه تفسیر بر آن استوار است و ملاک انتخاب در موارد اختلاف است و رعایت آنها خطاهای تفسیری را کاهش میدهد. (1)
عبدالرحمن العک نیز در کتاب اصول التفسیر و قواعده با اینکه قواعد تفسیر را از موضوعات اصلی کتاب قرار داده، به تعریف اصول تفسیر بسنده کرده و در عمل قواعد تفسیر را بخشی از اصول تفسیر شمرده است.
او مینویسد: «علم اصول التفسیر عند الاصولیین هو ما یبنی علیه التفسیر حسب قواعده و مناهجه». (2)
وی اصول تفسیر را نسبت به تفسیر، همچون علم نحو نسبت به سخن عربی میداند که معیار و مانع خطاست.
بررسی و جمعبندی
از مجموع مطالب صاحبنظران و تأمل در قواعد تفسیری، میتوان «قواعد تفسیر» را اینگونه تعریف کرد: «قوانین کلی که واسطه استنباط از آیات قرآن قرار میگیرد و مخصوص آیه یا سوره خاص نیست»; به عبارت دیگر، آن دسته از قوانین کلی که حد وسط و کبرای قیاس استنباط مطالب تفسیری از آیات قرار میگیرد.
تألیفات مستقل در علم قواعد تفسیر عبارتند از:
قواعد تفسیر: اثر ابی عبداللّه محمدبن ابیالقاسم الخضربن محمدبن الخضربن علیبن عبدالله، معروف به ابن تیمیة الحرانی(542 - 621 ق). این کتاب نیز به دست ما نرسیده؛ ولی در تاریخ علم از آن یاد شده است. (1)
المنهج القویم فی قواعد تتعلق بالقرآن الکریم: اثر شمسالدین ابن الصائغ محمدبن عبدالرحمن الحنفی(ت 777 ق). این کتاب نیز به دست ما نرسیده و فقط در تاریخ علم از آن یاد شده است. (2)
قواعد تفسیر: نوشته محمدبن ابراهیم الوزیر الیمانی (ت 840 ق).
نوشتهاند که این کتاب دستنویس است (3)اما برخی صاحبنظران برآنند که این کتاب به صورت فصلی از کتاب ایثار الحق علی الخلق از مؤلف چاپ شده است که با عنوان فصل فی الارشاد إلی طریق المعرفة لصحیح التفسیر (ص 156 - 167) در کتاب آمده است. (4)
التیسیر فی قواعد علم التفسیر: اثر محمد بن سلیمان الکافیجی (ت 879 ه ق)، که درباره علوم قرآن است.
القواعد الحسان لتفسیر القرآن: نوشته شیخ عبدالرحمنبن ناصر السعدی (ت 1376 ق)، که در آن 71 قاعده تفسیری با مثالهای گوناگون آمده است; هرچند که برخی قواعد آن درباره محتوا و مطالب قرآن است؛ نه درباره ضوابط فهم و استنباط از قرآن؛ مثل قاعده پنجم: طریقة القرآن فی تقریر التوحید.
اصول التفسیر و قواعده: اثر خالد بن عبدالرحمن العک که درباره مباحث
روشهای تفسیری و برخی علوم قرآن و قواعد تفسیر است. اصول التفسیر لکتاب الله المنیر نیز اثر او است.
قواعد التدبّر الأمثل لکتاب الله عزوجل: نوشته عبدالرحمن حبنکه المیدانی، که بیشتر قواعد قرائت را بیان کرده و زمینهساز تدبّر است.
قواعد و فوائد لفقه کتاب الله تعالی: اثر عبدالله بن محمد الجوعی، که برخی قواعد تفسیری در آن بیان شده است.
قواعد التفسیر جمعاً و دراسةً: نوشته خالد بن عثمان السبت. در این کتاب 380 قاعده تفسیری بیان شده است.
مقدمة فی اصول التفسیر: از تقی الدین احمد بن عبدالحلیم بن تیمیة.
الاکسیر فی علم التفسیر: اثر الطوفی سلیمان بن عبدالقری بن عبدالکریم الصرصری البغدادی.
روششناسی تفسیر قرآن: نوشته بابائی و دیگران. فصل دوم این کتاب درباره قواعد تفسیر است و هفت قاعده بیان کرده است.
قانون تفسیر: نوشته سید علی کمالی دزفولی.
در کتاب الاتقان فی علوم القرآن اثر جلال الدین سیوطی نیز بسیاری از قواعد تفسیری بیان شده و در آن 42 قاعده مهم جمع آمده است که مفسر
نیاز به آنها دارد.
منابع استخراج قواعد تفسیر عبارتند از:
قرآن، مثل قاعده ارجاع متشابهات به محکمات;
سنت، مثل قاعده نسخ که بیشتر از روایات استفاده میشود;
بدیهیات عقلی، مثل لزوم در نظر گرفتن قواعد ادبیات عرب برای فهم قرآن;
قطعیات و مسلّمات شرعی، مثل قاعده لزوم در نظر گرفتن قرائت صحیح و معتبر قرآن در تفسیر;
ارتکازات عقلایی، مثل قاعده تخصیص و تقیید کلام عام و مطلق متکلم با کلام خاص و مقید;
ادبیات عرب، یعنی دانش لغت، معانی و بیان، و صرف و نحو، که بسیاری از قواعد از آنها به دست میآید;
اصول فقه، مثل قواعد امر و نهی و استعمال لفظ در بیشتر از یک معنا;
کتابهای علوم قرآن، مثل الاتقان فی علوم القرآن;
مقدمه برخی کتابهای تفسیر مثل مقدمه تبیان، مجمع البیان و صافی;
مقدمه (تاریخچه و ضرورت)
علم «اصول فقه» یکی از علوم دیرپای مسلمانان است که در حوزههای علمیه شیعه و سنی رواج داشته و بین مسلمانان به مقدمه علم فقه مشهور است; چون اصول و ضوابط و قواعد استنباط حکم شرعی از منابع و متون فقهی را توضیح میدهد. (1)
فایده این علم، عام است و در همه علوم متن و لفظ محور، مفید است. در حقیقت، اصول فقه، دانش فهم و استنباط از «متن» است؛ ازاینرو دانش اصول فقه از پیش نیازها و مقدمات تفسیر و لوازم مفسر بهشمار میآید.
برخی صاحبنظران، بخشی از مطالب و مسائل اصول فقه را به منزله قواعد تفسیر معرفی کردهاند; از جمله شیخ خالد عبدالرحمن العک در اصول التفسیر و قواعده، خالد عثمان السبت در قواعد التفسیر و عبدالرحمن السعدی در القواعد الحسان، به قواعدی مانند عام و خاص و مطلق و مقید اشاره کردهاند.
1) (1) . اصول فقه را اینگونه تعریف کردهاند: «علم یبحث فیه عن قواعد تقع نتیجتها فی طرق استنباط الحکم الشرعی» (اصول الفقه، ج1، ص5).
چون این قواعد در اصول فقه آمده، به آنها نمیپردازیم; بلکه فهرست مسائل و مطالب کاربردی اصول فقه را در تفسیر بیان میکنیم و دانشپژوهان را به کتابهای اصول فقه مثل: حلقات شهید صدر، اصول فقه، محمدرضا مظفر، کفایة الاصول آخوند خراسانی، فرائد الاصول (رسائل) شیخ انصاری، تهذیب الاصول، تقریرات درس خارج امام خمینی رحمه الله ، مصباح الاصول و محاضرات، تقریرات درس خارج آیةالله خویی رحمه الله و انوار الاصول، تقریرات درس خارج آیةالله مکارم، ارجاع میدهیم.
اصول و قواعد کاربردی اصول فقه در تفسیر قرآن
از یک نگرش، همه مسائل و اصول و قواعد اصول فقه در تفسیر قرآن تأثیر دارد; چون پانصد تا دوهزار آیه قرآن به آیات الاحکام مشهور است; (1)یعنی دارای حکم شرعی است و فهم و تفسیر و استنباط حکم شرعی از آیات، به دانش اصول فقه نیاز دارد.
میشود گفت که اصول فقه، مقدمه فهم و تفسیر قرآن است و همه قواعد اصول فقه، قواعد تفسیر بهشمار میآید.
از منظر دیگر، برخی از قواعد اصول فقه در تفسیر بسیاری از آیات قرآن کاربرد دارد؛ به عبارت دیگر، برخی از قواعد اصولی، کاربرد بیشتری در قرآن دارد؛ ازاینرو صاحبنظران آنها را پارهای از قواعد تفسیر بهشمار آوردهاند.
مهمترین مباحث مشترک اصول فقه با مبانی و قواعد تفسیر عبارت است از:
مبحث وضع؛ بهویژه برای فهم اصطلاحات قرآنی؛ مثل صلوت و زکات;
ترادف و اشتراک;
استعمال لفظ در بیش از یک معنا;
1) (1) . فقه القرآن، ص37.
مبحث امر و دلالت آن بر وجوب و صیغههای آن;
مبحث اطلاق و تقیید (که به صورت قاعده مستقل بیان کنیم);
مبحث عام و خاص (که به صورت قاعده مستقل بیان کنیم);
مبحث نواهی (دلالت نهی بر تحریم و...);
امر به چیزی و نهی از ضد آن;
مبحث مفاهیم (موافق و مخالف و مفهوم شرط);
مجمل و مبین;
مبحث واجب (اقسام واجب، مقدمه واجب و...);
نسخ قرآن (این مطلب را به صورت قاعدهای جداگانه در مباحث قواعد علوم قرآنی بررسی کردهایم);
حجیت سنت و بررسی حجیت خبر واحد در تفسیر (این مطلب را در منابع تفسیر بر رسیدهایم);
حجیت اجماع (این بحث را در منابع تفسیر بررسی کردهایم);
حجیت ظواهر قرآن (این بحث را در مبانی تفسیر از نظر گذراندهایم)؛
حجیت قیاس و ملحقات آن (این مطلب را نیز در منابع تفسیر کاویدهایم;
اصل برائت (از برخی آیات قرآن استفاده میشود);
اجتهاد و تقلید (دو قاعده فرعی از این مبحث با عنوان «عدم جواز تقلید در تفسیر» و «جواز اجتهاد در تفسیر» در مبانی تفسیر بیان شد).
از بحثهای مشترک اصول فقه با مبانی و قواعد تفسیر، پنج تای آنها در مبانی و منابع تفسیر بررسی شد. نسخ نیز در مباحث قواعد علوم قرآن از نظر گذشت. بقیه موارد به علم اصول الفقه واگذار میگردد. (1)
1) (1) . منطق تفسیر قرآن (1)، ص262 به بعد از نگارنده.
قاعده: «لزوم توجه به دلالتهای کلام»
مبحث «دلالت»، در دانش «منطق» مطرح است. (1)به جهت اهمیت و نقش مبحث دلالت در فهم متون، دانشمندان اصول فقه (2)و علوم قرآن (3)و قواعد تفسیر (4)به آن نگاه ویژهای کردهاند. بخشی از این مباحث، ذیل قاعده مجمل و مبین و بخشی ذیل قاعده مفهوم و منطوق بیان میشود و بخشی نیز مباحث کلی دلالت و تقسیمات آنها (مثل دلالت عقلی، طبعی، وضعی و نیز دلالت مطابقی، تضمنی و التزامی و نیز دلالت تصوری و تصدیقی و نیز دلالت اقتضاء، تنبیه و اشاره) در دانش منطق بیان میشود؛ از اینرو به آنها نمیپردازیم. (5)
در اینجا مقصود از ادبیات عرب، دانشهای صرف، نحو، معانی و بیان است. این علوم تأثیر بسیاری در فهم و تفسیر آیات قرآن دارند; چون تشخیص هیئت و ماده کلمه - مانند ماضی، مضارع، اسم فاعل و اسم مفعول - در علم صرف صورت میگیرد و تشخیص موقعیت و جایگاه واژگان در جمله از جهت فاعل، مفعول، مبتدا، خبر و حال بودن را علم نحو بر عهده دارد و تشخیص برخی نکات نیز بر دوش علم معانی و بیان است. گاهی
1) (1) . منطق شفاء، بوعلی سینا، حاشیه ملا عبدالله بر تهذیب المنطق تفتازانی، المنطق مظفر و... .
2) (2) . اصول الفقه، مظفر، ج1، ص131 و کتب اصولی دیگر.
3) (3) . الاتقان، ج2، ص62 به بعد.
4) (4) . اصول التفسیر و قواعده، ص362 به بعد; قواعد الحسان، ص33.
5) (5) . منطق تفسیر قرآن (1)، ص312 به بعد از نگارنده.
تشخیص این امور بسیار مشکل میشود; چون در ترکیب یک آیه تا دویست احتمال داده میشود. (1)
ازاینرو، توجه به قواعد ادبی در فهم و تفسیر قرآن ضروری است. گاهی بیتوجهی به آنها موجب لغزش در فهم و تفسیر میگردد؛ ازاینرو نویسندگان کتب قواعد تفسیر به قواعد ادبی توجه کردهاند; از جمله عبدالرحمنبن ناصر السعدی در کتاب القواعد الحسان، خالد عثمان السبت در کتاب قواعد التفسیر، عبدالرحمن العک در کتاب اصول التفسیر و قواعده و برخی نویسندگان علوم قرآن مثل سیوطی در کتاب الاتقان فی علوم القرآن که برخی از قواعد ادبی مؤثر در تفسیر آیات را بر شمردهاند. نویسندگان کتاب روششناسی تفسیر قرآن نیز به مبانی مبحث توجه کردهاند.
چون مخاطبان این نوشتار، اغلب، صرف و نحو و معانی و بیان را به صورت کامل مطالعه میکنند از سخن درباره آنها چشم میپوشیم. (2)
قواعد واژگانی تفسیر
هر پیامبری به زبان قوم خویش فرستاده شده است. (3)قرآن کریم نیز به زبان و لغت عرب نازل شده است. هر زبانی دارای واژهها و ضربالمثلها و قواعد خاص خود است. قرآن کریم نیز دارای اصطلاحات و واژگان خاص است؛ ازاینرو، برای فهم قرآن، نیازمند فهم واژگان عرب و قواعد واژگانی آنیم;
همانطور که لازم است به اصطلاحات واژگانی خاص قرآن نیز توجه کنیم. این مطلب از دیرزمان مورد توجه مفسران و لغتشناسان قرآن بوده و کتابهای بسیاری دراینباره تألیف شده است; اما چون این مبحث در اصل مربوط به دانش «واژهشناسی» است، در این دانش بدان توجه شده است.
برخی از تفاسیر مثل مجمع البیان طبرسی (م 548 ق) نیز به واژهشناسی قرآن توجه ویژه کردهاند.
برخی کتابهای مربوط به علوم قرآن، مثل الاتقان سیوطی به قواعد لغوی قرآن پرداختهاند. (1)نویسندگان قواعد تفسیر نیز از قواعد واژگانی قرآن غافل نشده و مطالبی در این زمینه نگاشتهاند؛ از جمله خالد بن عثمان السبت در کتاب قواعد التفسیر، یکی از بخشهای کتاب را به قواعد لغوی اختصاص داده است. (2)مؤلفان کتاب روششناسی تفسیر نیز قاعده دوم را توجه به مفاهیم کلمات در زمان نزول برشمردهاند و ذیل این قاعده مطالبی درباره قواعد واژگانی قرآن بیان کردهاند. (3)
همانطور که گذشت، این مبحث، از موضوعات دانش واژهشناسی قرآن است و در آنجا به تفصیل بررسی میگردد و برخی مطالب این مبحث نیز در مبانی تفسیر و منابع تفسیر بیان میشود؛ همانطور که برخی مطالب آن مثل حجیت قول لغوی، در علم اصول فقه بررسی میشود؛ (4)ازاینرو، از بیان اصول واژگانی قرآن و قواعد مهم آن چشم میپوشیم. (5)
شناخت زبان هر متن، کلید فهم آن است؛ بنابراین برای فهم و تفسیر قرآن باید زبان قرآن را بشناسیم و ویژگیهای آن را دریابیم تا بر مبنای این شناخت، تفسیر نیکویی ارائه کنیم.
مقصود از زبان در اینجا، شیوه بیان مطالب و ویژگیها و عناصر زبانشناسی قرآن است. زبان قرآن ویژگیهایی دارد که انتخاب نظریه زبان شناختی و گزینش مبنا درباره آنها لازم است; چون در تفسیر و ترجمه قرآن نقش زیر بنایی دارد و برخی از این ویژگیها همچون قاعدهای در تفسیر قرآن دارای کاربرد است; از جمله «واقعنمایی زبان قرآن، عناصر فنی زبان قرآن، اصطلاحات و کلمات کلیدی و کانونی و تطور زبان» که در جای خود بررسی شده است. (1)
یکی از مباحث مهم در باب معانی الفاظ که در دانشهای اصول فقه، (2)معانی و بیان (3)و تفسیر به آن توجه شده است «معنای حقیقی لفظ و تمایز آن از معنای مجازی، کنایی و...» است که با مبحث وضع الفاظ نیز پیوند میخورد. از آنجا که این مبحث در فهم واژگان قرآن تأثیر بسیاری دارد، دانشمندان علوم قرآن (4)و قواعد تفسیر (5)نیز به آن پرداختهاند.
1) (1) . منطق تفسیر قرآن (1) و (4).
2) (2) . اصول الفقه، مظفر، ج1، ص19 ،10،9 و 23; نیز کتابهای اصولی دیگر، همچون کفایة الاصول آخوند خراسانی و حلقات شهید صدر.
3) (3) . مختصر المعانی، مبحث مجاز عقلی.
4) (4) . الاتقان، ج2، ص71 (نوع پنجاه و دوم).
5) (5) . اصول التفسیر و قواعده، ص280; روششناسی تفسیر، ص114.
ما در این نوشتار به این مبحث نمیپردازیم؛ چراکه در کتب معانی و بیانی به آن پرداخته شده است. (1)
قاعده «رعایت قرائت معتبر قرآن»
بحث قرائتهای قرآن و اختلاف در شیوه خواندن قرآن، از عصر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله مطرح بوده است. (2)در طول تاریخ اسلام، کتابهای بسیاری دراینباره نوشته شده است، (3)مبحث «اصول و انواع قرائات و اعتبار آنها» از مباحث تاریخ و علوم قرآن بهشمار آمده است; بهویژه آنکه قاریان قرآن به قرائات (سبعه عشره و...) توجه داشتهاند و اختلافات آنها به مردم سرایت میکرد. حتی درباره خواندن سوره حمد در نماز مباحثی فقهی مطرح شده و فتواهایی در اینباره صادر شده است. (4)همانطور که در علم اصول فقه نیز مطرح شده (5)و بیشتر از همه در تفسیر آمده است؛ به طوری که برخی مفسران مثل مرحوم طبرسی در مجمع البیان، بخش ویژهای برای قرائت هر آیه قرار دادهاند; ولی مفسران معاصر کمتر به مبحث قرائت توجه کردهاند. شاید علت این کمتوجهی، مبانی آنان درباره عدم تواتر یا اعتبار قرائات باشد. (6)
1) (1) . منطق تفسیر قرآن (1)، ص365 به بعد.
2) (2) . داستان اختلاف عمر با هشام بن حکم و داوری پیامبر صلی الله علیه وآله درباره قرائت مشهور است. ر.ک: صحیح بخاری، ج3، ص90; ج6، ص100; ج8، ص53 و 215; مسلم، ج2، ص202 و ترمذی، ج11، ص60.
3) (3) . ابن جزری، القرائات و اللهجات؛ طبقات القراء؛ الاتقان؛ خویی، سنن البیان، معرفت، التمهید فی علوم القرآن.
4) (4) . سید محمد کاظم یزدی، العروة الوثقی، قرائة الصلوة، مسئله 57 و 58 و حواشی آنها.
5) (5) . ناصر مکارم شیرازی، انوار الاصول (تقریرات درس خارج)، ج1، ص381.
6) (6) . تفسیر نمونه؛ المیزان.
به هر حال، این موضوع اثباتاً و نفیاً در تفسیر نقش دارد و لازم است قرائت معتبر قرآن - که میشود آن را مبنای تفسیر قرار داد - روشن شود. این همان قرائت متواتر مسلمانان از پیامبر صلی الله علیه وآله است که بیشتر با قرائت حفص از عاصم تطابق دارد؛ اما چون جای اصلی بحث قرائات، علوم قرآن و تاریخ قرآن است، در اینجا به آن نمیپردازیم. (1)
در علوم قرآن مطالب فراوانی مطرح میشود که برخی از آنها به صورت قواعد تفسیری است؛ از جمله «نسخ، ارجاع متشابه به محکم، تأثیر شأن نزول در فهم قرآن، عدم انحصار معنای آیه در سبب نزول، نزول عین کلمات قرآن، نزول شناخت فرهنگ و لغات عرب معاصر، نزول برای فهم قرآن و تأثیر زمان و مکان نزول در فهم آیات». چون این مطالب در کتب علوم قرآن مطرح و بررسی میشود از ذکر آنها چشمپوشی میکنیم. (2)
پرسش و پژوهش
قاعده تفسیری را تعریف کنید و مهمترین منابع استخراج قواعد تفسیری را برشمارید.
قواعد مشترک تفسیر و اصول فقه را بیان کنید.
قواعد مشترک تفسیر و ادبیات چیست؟
قواعد مشترک تفسیر و منطق کدام است؟
قواعد مشترک تفسیر و علوم قرآن چیست؟
قواعد زبان شناختی قرآن کدام است؟
آیا قرائات هفتگانه در تفسیر حجت است، قاعده درباره قرائات چیست؟
قواعد اضافی تفسیری که در کتاب قواعد التفسیر عثمان السبت آمده را بررسی و نقد کنید.
قواعد اضافی تفسیری که در کتاب اصول التفسیر و قواعده عبدالرحمان العک آمده را بررسی و نقد کنید.
منابعی برای مطالعه و پژوهش
قواعد التفسیر، خالدبن عثمان السبت;
روششناسی تفسیر، بابائی و دیگران;
منطق تفسیر قرآن (2) روشها و گرایشهای تفسیری، محمد علی رضائی اصفهانی؛
اصول التفسیر و قواعده، خالد بن عبدالرحمن العک;
قانون تفسیر، سید علی کمالی دزفولی;
القواعد الحسان التفسیر القرآن، شیخ عبدالرحمن بن ناصر السعدی;
الاتقان فی علوم القرآن، سیوطی.
سیاق، خصوصیت کلمه یا کلام است که از قرار گرفتن عبارات و واژگان حاصل میشود و یکی از قرائن پیوسته کلام بهشمار میآید که قرینه بودن آن و تأثیرش در تعیین معنای واژهها و جملهها، از اصول عقلایی محاوره است و در زبان و لغات مختلف بدان ترتیب اثر داده میشود و دانشمندان اسلامی و مفسران قرآن نیز همواره از آن برای فهم و تفسیر آیات استفاده کردهاند. (1)
زرکشی، سیاق را راه رسیدن به فهم بخشی از قرآن میداند که نقل معتبری در آن به کار نرفته است. (2)رشیدرضا نیز در تفسیر المنار آن را برترین قرینه برای حقیقت معنای لفظ میداند. (3)
علامه طباطبایی رحمه الله نیز در تفسیر المیزان در موارد متعدد از سیاق استفاده کرده و آنقدر به سیاق آیات اهمیت داده که آن را بر ظاهر روایات مقدم داشته است. (1)
سیاق، تأثیر ویژهای بر دلالت بر مقصود متکلم دارد، و گاهی یک واژه یا جمله، دو معنای متناقض را بر میتابد؛ بدون اینکه کلمه در ساختار داخلی خود (نسبت به آن دو معنا) مختلف باشد و تنها چیزی که تغییر کرده است، سیاق و قرینههای محیط بر آن واژه است. (2)
الف) سیاق در لغت عرب
سیاق، در اصل از ماده «سوق» است که به معنای جلب و طرد شتر است (3)و برخی واژهشناسان آن را به معنای برانگیختن بر حرکت از طرف پشت دانستهاند (4)که گاهی سوق ظاهری (5)و گاهی سوق معنوی (6)است. «سیاق» به معنای نزاع نیز میآید. در فارسی، سیاق به معنای «راندن، اسلوب و روش» میآید و «سیاق کلام» به معنای اسلوب سخن و چگونگی جملهبندی است. (7)
ب) سیاق در اصطلاح
برای سیاق، تعاریف گوناگونی شده است; از جمله آن تعاریف عبارتاند از:
1) (1) . المیزان، ج17، ص7 و 9.
2) (2) . کیف نفهم القرآن، ص125.
3) (3) . مفردات راغب اصفهانی، ماده سوق.
4) (4) . التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج5، ص271، ماده سوق.
5) (5) . مثل: فَتُثِیرُ سَحاباً فَسُقْناهُ إِلی بَلَدٍ مَیِّتٍ ، فاطر، آیه9.
6) (6) . مثل: إِلی رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمَساقُ ، القیامة، آیه30.
7) (7) . فرهنگ معین، واژه «سیاق».
ونرید بالسیاق کل ما یکتنف اللفظ الذی نرید فهمه، من دوال اخری، سواء کانت لفظیه کالکلمات التی تشکل مع اللفظ الذی نرید فهمه کلاماً واحداً مترابطاً، أو حالیة کالظروف و الملاسبات التی تحیط بالکلام و تکون ذات دلالة فی الموضوع؛ (1)مقصود ما از سیاق، هرگونه دلیل دیگری است که به الفاظ و عباراتی پیوند خورده است که میخواهیم آن را بفهمیم؛ چه از مقوله الفاظ باشد، مانند کلمات دیگری که با عبارت مورد نظر، یک سخن به هم پیوسته را تشکیل میدهند و چه قرینه حالی باشند؛ مانند اوضاع و احوال و شرایطی که بر سخن احاطه دارد و در موضوع (سخن) دلالت و روشنگری دارد.
سیاق را اینگونه نیز تعریف کردهاند: «ونقصد بالسیاق الجوّ العام الذی یحیط بالکلمة و ما یکتنفها من قرائن و علامات؛ (2)مقصود ما از سیاق، جوّ عمومی حاکم بر کلمه است و نشانههایی که به کلمه پیوند خورده است».
نیز نوشتهاند: «به طور معمول درگفتوشنودها و نوشتجات متعارف، قرینههای صدر و ذیل عبارت، معنای خاصی به جمله میدهد و منظور را محدود میکند و این معنا در اصطلاح معمولی سیاق و مساق خوانده میشود». (3)
گروهی از پژوهشگران قرآنی، سیاق را اینگونه تعریف کردهاند:
سیاق، نوعی ویژگی برای واژگان یا عبارت یا سخن است که بر اثر همراه بودن آنها با کلمهها و جملههای دیگر به وجود میآید؛ برای مثال جمله «اذهب إلی البحر» هنگامی که همراه با جمله «واستمع حدیثه باهتمام» گفته شود، دارای ویژگی و خصوصیتی است که اگر به تنهایی
گفته شود آن را ندارد؛ به همین دلیل، هرگاه جمله اول همراه با جمله دوم باشد، گویای آن است که نزد مرد دانشمندی برو؛ اما تنها که باشد معنایش میشود: به سوی دریا برو. (1)
بررسی
تعریف اول و دوم، گستردهتر از مقصود است و مانع اغیار نمیشود; چون شامل نشانههای پیوسته و ناپیوسته کلام میشود; در حالی که مقصود از سیاق قرائن، پیوسته و مستفاد از خود عبارت است؛ افزون بر آن، تعریف دوم به یک بخش از سیاق توجه کرده که سیاق کلمه است؛ اما به سیاق جملات و عبارات نگاه نکرده است.
برعکس، در تعریف سوم فقط به سیاق جملات تکیه شده و به سیاق واژگان توجه نشده است. در این تعریف، به این نکته اشاره شده که سیاق شاید از عبارت قبل یا بعد به دست آید. در تعریف چهارم، عنصر تأثیر سیاق در معنا را به روشنی نگفته است؛ هرچند در ضمن مثال بدان توجه کرده است.
با این وصف و حال میشود سیاق را چنین تعریف کرد: «خصوصیت و فضای معنایی که از قرارگرفتن کلمات و جملات در کنار هم حاصل میشود و در معنای واژه یا عبارت تأثیر میگذارد».
برای نمونه، جمله «او را بکشید» اگر در نامهای اخلاقی باشد، به مفهوم مبارزه و سرکوب نفس است و اگر در حکم دادگاه باشد، به معنای اعدام فرد است.
معنای واژه دین در جمله مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ 2 با توجه به اضافه شدن واژه
1) (1) . روششناسی تفسیر قرآن، ص120.
«مالک» به «یوم» و «یوم» به «دین» در معنای «جزا» ظهور پیدا میکند; در حالی که در قرآن این واژه به معانی دیگری همچون «آیین» نیز آمده است. (1)
الف) سیاق واژهها
از قرارگرفتن چند واژه در کنار هم یا تشکیل یک جمله خاص، (2)یک ویژگی و فضای معنایی ایجاد میشود که معنای خاصی به یک «واژه» میبخشد یا یکی از معانی کلمه را متعین میسازد. سیاق واژهها، از قویترین سیاقهاست که مفسران و صاحبنظران آن را پذیرفته و استفاده کردهاند و در اعتبار آن تردیدی نیست.
مثال: واژه «امت» با توجه به موارد بهکارگیری و قرینه سیاق آیات، به معانی زیر میآید:
یک: کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ ; (3)به معنای جماعت و ملت.
دو: وَ قالَ الَّذِی نَجا مِنْهُما وَ ادَّکَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ ; (4)به معنای مدت و زمان.
سه: إِنّا وَجَدْنا آباءَنا عَلی أُمَّةٍ ; (5)به معنای روش.
مثال دیگر: واژه «دین» در موارد مختلف با توجه به سیاق در معانی متعددی به کار رفته است:
یک: هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ ; (1)به معنای دین و آیین.
2: وَ ما أُمِرُوا إِلاّ لِیَعْبُدُوا اللّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ ; (2)به معنای دین یا عبادت و اطاعت.
3: کَذلِکَ کِدْنا لِیُوسُفَ ما کانَ لِیَأْخُذَ أَخاهُ فِی دِینِ الْمَلِکِ ; (3)به معنای آیین یا قانون جزایی.
4: مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ ; (4)به معنای جزاء.
از نمونههای دیگر میشود به واژه «فتنه» و «کتاب» اشاره کرد. این بحث با مبحث وجوه و نظایر در علم واژهشناسی ارتباط تنگاتنگ دارد؛ ازاینرو، لغویون همچون راغب اصفهانی در مفردات، بارها از این شیوه برای تعیین معانی لغوی واژگان قرآن بهره بردهاند.
ب) سیاق جملهها
گاهی یک جمله در آیهای از قرآن، قرینه معنایی برای جمله دیگری از همان آیه میشود و در معنای آن اثر میگذارد یا یکی از معانی محتمل جمله را متعین میسازد. این گونه از سیاق، همواره در توجه مفسران و صاحبنظران قرآنی بوده است و به منزله قرینه فهم آیات پذیرفته شده است.
مثال:
قُلِ اللّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ; (5)بگو بار خدایا! خداوندِ
فرمانروایی و هستی! به هر که (شایسته بدانی و) بخواهی، فرمانروایی بخشی و از هر که خواهی، فرمانروایی را بازستانی و هر که را خواهی، عزت دهی و هر که را خواهی خوار گردانی؛ (همه) نیکی(ها) تنها به دست توست، که تو بر هر چیزی توانایی.
برخی افراد گفتهاند که مقصود از جمله تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ ، ملک و دارایی بهشت است. سید رضی با نپذریفتن این معنای آیه میفرماید:
این قول نزد من ناپسند است؛ چون سیاق این آیه و آیهای (جملهای) که بعد از آن آمده، دلالت میکند که این ملکی که خدا (به هر کس بخواهد) میدهد و (از هر کس بخواهد) میستاند، فقط در دنیا است؛ نه آخرت. آیا به سخن خدای متعال وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ به دنبال این جمله تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ نمینگری؟ اینها همه از حالات این دنیاست و هیچ ارتباطی به امر آخرت ندارد. (1)
مثال دیگر: واژه «شهید» ذیل آیه 282 سوره بقره است که به معنای شاهد و گواه بر داد و ستد است؛ نه شهید مصطلح (شخصی که در راه خدا کشته شده است). این مطلب با توجه به جملات صدر آیه بهدست میآید.
ج) سیاق آیات
عبارات و جملات قرآنی به بخشهای مختلف همچون سوره، آیه و... تقسیم شده است. این آیات گاهی کوتاه و گاه بلند است. گاهی یک آیه فقط یک کلمه است، مثل مُدْهامَّتانِ 2 و گاهی چند جمله طولانی در یک آیه قرار دارد؛ مثل آیه دَین. (2)
سیاق آیاتی که کمتر از یک جملهاند، در حکم سیاق واژههاست که پیشتر بیان شد و سیاق آیاتی که یک جمله یا بیشتر از یک جملهاند در حکم سیاق جملههاست که بیان گردید.
گاهی آیات قبل و بعد یک آیه، فضای معنایی خاصی را تشکیل میدهند که ویژگی و معنای خاصی به آیه میبخشد، یعنی سیاق آیات دیگر، در ظهور معنای آیه دیگر تأثیر میگذارد.
مثال: إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ * طَعامُ الْأَثِیمِ * کَالْمُهْلِ یَغْلِی فِی الْبُطُونِ * کَغَلْیِ الْحَمِیمِ * خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلی سَواءِ الْجَحِیمِ * ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذابِ الْحَمِیمِ * ذُقْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ * إِنَّ هذا ما کُنْتُمْ بِهِ تَمْتَرُونَ ; (1)بیگمان درخت (نفرتانگیز) زقّوم، غذای گنه پیشه است; همچون روغن (یا فلز) گداخته در شکمها میجوشد; مانند جوشش آب سوزان! (گفته میشود که) او را بگیرید و بکشیدش تا در میان دوزخ بیفکنید! سپس بر فراز سرش از عذاب آب سوزان بریزید! (به کنایه به او گویند که) بچش که تنها تو شکستناپذیر [و] ارجمندی! در واقع این چیزی است که همواره در آن تردید میکردید.
ظاهر آیه ذُقْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ 2 بدون نگاه به آیات قبل و بعد، نوعی بزرگداشت و تشویق مخاطب است؛ در حالی که فضای معنایی آیات قبل درباره عذابهای دوزخ است و بعد از دقت در آنها و آیه بعد، معلوم میشود که خدای متعال خواهد دوزخیان گناهکار را سرزنش کند که در مورد رستاخیز وعذابهای آن تردید میکردند.
1) (1) . دخان، آیه43 - 50.
د) سیاق سورهها
این مطلب از دو جهت شایسته بررسی است:
یک: سیاق آیات درون هر سوره: هر بخش از آیات در مجموعهای به نام «سوره» قرار دارد که آیات آن اغلب با همدیگر ارتباط دارند و هدف یا اهداف مشخصی را دنبال میکنند؛ (1)ازاینرو هر سوره فضای معنایی خاصی دارد که بر تفسیر همه یا برخی آیات آن اثر میگذارد; همانطور که سیاق آیات سوره و فضای معنایی آن قرینه تعیین مکی یا مدنی بودن سوره میشود.
فضای معنایی سوره و اهداف کلی آن، برخاسته از سیاق آیات سوره است که یکی از نشانههای فهم و تفسیر آیه بهشمار میآید.
دکتر عبدالله محمود شحاته، این اهداف را در مجموعهای به نام «اهداف کل سورة و مقاصدها فی القرآن الکریم » گردآورده است. (2)
برخی مفسران و صاحبنظران معاصر، به اهداف سورهها و تأثیر آن در تفسیر توجه ویژه کردهاند; از جمله علامه طباطبایی رحمه الله در این باره مینویسد:
هر دسته کلام الهی که به نام سوره نامیده میشود دارای نوعی وحدت تألیف و همبستگی است که در پارهای از یک سوره یا میان یک سوره و سوره دیگر یافت نمیشود. از اینجا درمییابیم که اهداف و مقاصد سوره با سوره دیگر متفاوت است... که سوره به انجام نمیرسد؛ مگر به تمامی آن. پس (معنای) «بسم الله الرحمن الرحیم» در ابتدای هر سوره به هدف خاص آن سوره باز میگردد. (3)
پروفسور ایزتستو نیز در مبحث «کلمات محوری قرآن» در حقیقت بر همین مطلب تأکید میکند. کلمات محوری، واژههایی هستند که آیات و موضوعات گوناگون سوره را به یکدیگر مرتبط میسازند؛ سپس ایشان واژه «تقوا» را محور سوره بقره میداند. (1)
دکتر بیآزار شیرازی نیز یادآور شده است: «توجه به ارتباط آیات و موضوعات گوناگون ترکیب شده در هر سوره، کلید نطق قرآن است». (2)
مثال: بهنظر علامه طباطبایی، آیه « بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ » در ابتدای هر سوره با هدف آن سوره ارتباط دارد؛ ازاینرو، «بِسْمِ اللَّهِ» سوره حمد بههدف سوره باز میگردد که هدف آن ستایش خدا با اظهار عبودیت برای اوست; یعنی « باسمک اظهر لک العبودیة با نام تو بندگی را برای تو اظهار میکنم». (3)
مثال دیگر واژه «دین» در سوره «کافرون» است. واژه «دین» در قرآن بهمعنای «جزا، دین و آیین. عبادت و اطاعت و قانون جزایی» به کار میرود و در آیه لَکُمْ دِینُکُمْ وَ لِیَ دِینِ 4 نیز گفتهاند که شاید بهمعنای «آیین، دین و جزا» باشد. (4)
برخی مفسران قرآن معنای «جزا» را رد میکنند; چون با فهم و برداشت از سوره همخوانی ندارد. (5)
سیاق آیات سوره و فضای کلی آن، جداسازی مرز اسلام و کفر و اعلام
ناسازگاری بین آنهاست و این مطلب با معنای آیین و دین میسازد. (1)
آیین بتپرستی مشرکان مکه، دین الهی نبود تا شایسته اطلاق نام «دین» بر آنها باشد؛ ازاینرو میشود گفت که مقصود از واژه «دین» در «لکم دینکم»، آیین است که شامل دین حقیقی و مراسم عبادی شرک آلود میشود و منظور از «دین» در «ولی دین»، دین حقیقی است.
مثال دیگر اینکه درباره مکی و مدنی بودن سوره کافرون، اختلاف شده است؛ اما علامه طباطبایی رحمه الله با استدلال به سیاق سوره آن را مکی میداند. (2)
دو: سیاق به دست آمده از ارتباط آیه آخر هر سوره با آیه اول سوره بعد: جمعی از مفسران و دانشمندان علوم قرآنی، سورههای قرآن را پیوسته و مربوط به هم دانسته و در مواردی، برای اولین آیه هر سوره با آخرین آیه سوره قبل از آن، وجه مناسبتی ذکر کردهاند (3)و برخی نیز در اینباره کتابی گرد آوردهاند (4)و روشن است که مستند کار آنان چیزی جز سیاق سورهها نیست.
1) (1) . شأن نزول سوره هم همین مطلب را تأیید میکند؛ چون حکایت شده که مشرکان خدمت پیامبر صلی الله علیه وآله رسیدند و پیشنهاد کردند هر کدام مدتی از دین طرف مقابل پیروی کند؛ ولی سوره کافرون نازل شد و به آنان جواب رد داد. (الدرّ المنثور، و تفسیر قمی، ذیل سوره کافرون).
2) (2) . المیزان، ج2، ص526.
3) (3) . از جمله طبرسی در مجمع البیان و فخر رازی در تفسیر کبیر (مفاتیح الغیب) در آخر و ابتدای بسیاری از سورهها برای ارتباط آنها وجه مناسبتی ذکر کردهاند. نیز زرکشی در البرهان، ج1، ص130 به بعد، نوع دوم و سیوطی در الاتقان ج2، ص993 نوع شصت و دوم، وجه مناسبت برخی سورهها را نقل کردهاند. نیز تفسیر ابوالفتوح رازی و منهج الصادقین.
4) (4) . البرهان فی مناسبة ترتیب سور القرآن، احمد بن ابراهیم بن الزبیر الغرناطی (م708ق); اسرار ترتیب القرآن یا تناسق الدرر فی تناسب السور، سیوطی (م911ق); جواهر البیان فی تناسب سور القرآن، عبدالله بن محمد صدیقی غماری; نظم الدرر فی تناسب الایات و السور، ابراهیم بن عمر بقاعی (م885ق).
به اتفاق همه مفسران و دانشمندان علوم قرآنی، سورهها بر خلاف ترتیب نزول جمعآوری و تنظیم شده و این مطلب از قطعیات تاریخ قرآن است و بیشتر آنان ترتیب فعلی سورهها را نیز اجتهادی دانستهاند، (1)و دلیل معتبری نیز بر توقیفی بودن سورهها وجود ندارد بنابراین استناد سیاق فعلی سورهها به وحی و توقیف پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله ، ثابت نیست؛ در نتیجه، مرتبط دانستن سورهها و وجه مناسبتی که برای اقتران آنها با یکدیگر و برای اولین آیه هر سوره با آخرین آیه سوره قبل از آن ذکر شده است، دلیل معتبری ندارد. پس نمیتوان آن را مدلول قرآن دانست و به خدای متعال نسبت داد. (2)
سیاق، برای فهم و تفسیر آیات قرآن قرینهای ظنی به شمار میرود; چون سیاق، از ظهور عبارات قرآن به دست میآید که «ظهور» بیشتر از «ظن» را نمیرساند; البته همانطور که ظهور، قوی و ضعیف دارد، سیاق نیز ممکن است قوی یا ضعیف باشد.
پس دلیل و معیار ارزش سیاق از طرفی به حجیت ظهور قرآن باز میگردد و حجیت ظهور براساس بنای عقلا استوار است; چون عقلا وقتی سخنی میگویند ظاهر آنرا میگیرند و براساس آن ثواب و عقاب و پیامدهای دیگر را میپذیرند یا بر سخن دیگران مترتب و حمل میکنند. از طرف دیگر، به هماهنگی درونی گفتار یا نوشتار افراد عاقل و حکیم باز میگردد; چون فرد حکیم وقتی واژگان و جملاتی را به کار میبرد، معنایی نامتناسب و ناسازگار اراده نمیکند؛ وگرنه جملهها بیمعنا یا
دارای معانی متناقض یا ناقص میشود که کاری لغو و بیهوده و ضد حکمت است و شخص حکیم چنین کار بیهودهای نمیکند؛ بلکه فرد عاقل و حکیم متنی هماهنگ و دارای واژگان و جملاتی با معانی متناسب ارائه میکند. پس میتوان از قرائن درون متنی برای فهم فضای معنایی کل متن و تعیین معانی متناسب واژهها استفاده کرد.
سیاق، قرینهای پیوسته و برداشت شده از الفاظ متن است و یکی از اصول عقلایی محاوره بهشمار میآید، که قرینه فهم هماهنگ متن است.
باید گفت که گاهی آیه قرآن با دو یا چند معنا سازگار است و در این موارد میشود هر دو معنا را به قرآن نسبت داد; هر چند که سیاق آیه ممکن است قرینه ترجیح یک معنا باشد؛ ولی چون سیاق، قرینه ظنی است آن معنای راجح را متعین نمیسازد.
مثال: الْحَمْدُ لِلّهِ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ جاعِلِ الْمَلائِکَةِ رُسُلاً أُولِی أَجْنِحَةٍ مَثْنی وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ یَزِیدُ فِی الْخَلْقِ ما یَشاءُ ; (1)ستایش مخصوص خدایی است که شکافنده (و آفریننده) آسمانها و زمین است; (و) فرشتگان را فرستادگانی قرار داد که دارای بالهای دو دو و سه سه و چهار چهار هستند; آنچه را میخواهد در آفرینش میافزاید.
در این آیه جمله فِی الْخَلْقِ ما یَشاءُ چه بسا دو معنا داشته باشد:
خدا در آفرینش بالهای فرشتگان، آنچه بخواهد میافزاید.
خدا در آفرینش موجودات آنچه بخواهد میافزاید.
هر دو معنا با ظاهر آیه سازگارند و انتخاب هر کدام موجب ناهماهنگی درون متن نخواهد شد; هرچند که سیاق آیه که درباره فرشتگان است با معنای اول سازگارتر است؛ همانطور که علامه طباطبایی رحمه الله درباره جمله فوق بر آن است
1) (1) . فاطر، آیه1.
که آیه، طبق سیاق، خالی از اشعار به این نکته نیست که از جمله فرشتگان کسانی هستند که بیش از چهار بال دارند. (1)
برای تحقق سیاق و اعتبار آن، شرایط و ضوابط ذیل لازم است:
الف) ارتباط صدوری یا پیوستگی در نزول
در مجموعهای که سخنان گویندهای جمعآوری شده است، سیاقی که از تتابع (در پی یکدیگر قرارگرفتن) جملهها و اقتران آنها با یکدیگر به نظر میآید، در صورتی واقعیت دارد که جملهها با همان تتابع و اقتران از گوینده صادر شده باشند. (2)و هر جا عدم ارتباط صدوری بین جملهها ثابت شود در واقع سیاق مورد نظر در جملهها وجود ندارد تا بتوانیم در جایگاه قرینه متصل به آنها تکیه نماییم.
مثال: درباره جمله إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً که در آیه 33 سوره احزاب است، میشود گفت که ارتباط صدوری بین قبل و بعد این جمله وجود ندارد; چون لحن آیه و خصوصیات الفاظ و ضمایر مذکر و مؤنث متفاوت است. قبل و بعد آن، مربوط به همسران پیامبر و این بخش
1) (1) . المیزان، ج17، ص7. کتاب روششناسی تفسیر در پاورقی ص123. علامه طباطبایی خرده گرفته که چرا وی چنین سخنی گفته، و هر دو معنا با سیاق سازگار است; در حالی که سیاق آیه درباره فرشتگان است و علامه هم معنای اول را به منزله معنای متعین انتخاب نکرده است؛ بلکه سیاق را دلیل ترجیح دانسته است. شاید این مشکل از آنجا شروع شده که نویسندگان کتاب مذکور تنها ملاک قرینه بودن سیاق را خدشهدار نشدن هماهنگی معنای جملهها میدانند؛ در حالی که بیان شد در اینجا دو ملاک است.
2) (2) . روششناسی تفسیر قرآن، ص128 (با تلخیص).
از آیه مربوط به افراد دیگری است که مردان آنها بیشتر از زنان بودهاند. این افراد براساس احادیث، پیامبر صلی الله علیه وآله علی، فاطمه، حسن و حسین علیهما السلام هستند. (1)
مثال دیگر جمله الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی در آیه سوم سوره مائده است که سیاق قبل و بعد و نیز روایات (2)نشان میدهد که این بخش آیه مربوط به حرمت گوشتها نیست; بلکه بخش جداگانهای درباره رخداد غدیر است.
ب) ارتباط موضوعی و محتوایی جملات
شرط دیگر تحقق سیاق، آن است که جملهها با هم ارتباط موضوعی و مفهومی داشته و همه آنها درباره یک موضوع و برای افاده یک مطلب صادر شده باشند؛ بنابراین اگر یک یا چند جمله معترضه بین جملههای دیگر قرار گیرد، نمیتوان به لحاظ سیاق، در معنای ظاهر قسمت معترضه تصرف کرد و آن را بر معنایی متناسب با جملههای قبل و بعد حمل نمود; چون بیارتباط بودن چنین قسمتی امری نامعقول نیست و ناهمگونی جملات گوینده را در پی ندارد. (3)
مثال: لا تُحَرِّکْ بِهِ لِسانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ * إِنَّ عَلَیْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ * فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ * ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا بَیانَهُ ; (4)زبانت را به آن (قرآن) حرکت مده تا در (خواندن) آن شتاب کنی. [چرا] که جمعکردن آن و خواندنش فقط برعهده ماست. و هنگامی که آنرا میخوانیم، پس از خواندن آن پیروی کن. سپس در واقع بیان آن (قرآن) فقط برعهده ماست.
این چهار آیه در میان آیات مربوط به رستاخیز قرار گرفته که در سوره قیامت نازل شده است؛ ازاینرو، برخی مفسران آنها را مربوط به قرائت نامه اعمال در رستاخیز دانسته (1)و برخی دیگر این مطلب را نپذیرفتهاند; چون این چهار آیه همچون جملات معترضه است که درباره قرائت قرآن دستور ویژهای به پیامبر صلی الله علیه وآله میدهد. (2)
ج) تعارض نداشتن سیاق با قرینه قویتر
سیاق، قرینهای ظنی است که استواری خود را از ظهور کلام میگیرد؛ بنابراین، اگر قرینه نقلی قویتر (آیه یا روایت قطعی) و عقلی (برهان عقلی) بود، سیاق آیه از اعتبار ساقط میشود; چون نمیتواند در مقابل قرینه قویتر ظهوری برای جمله یا کلمه بهوجود آورد. به عبارت دیگر، تعارض سیاق با قرائن دیگر به چند صورت متصور است:
مساعد بن سلیمان نیز در «ضوابط تفسیر با لغت» تأکید کرده که مفسر باید هنگام تفسیر لفظی، سیاق را رعایت کند و جز آنچه متناسب با سیاق است، اختیار نکند. (3)
تعارض سیاق با آیات محکم قرآن که در سورههای دیگر واقع شده است، که در این نمونهها آیات متشابه به آیات محکم ارجاع داده و براساس آنها تفسیر میشود; یعنی دلیل قطعی مقدم میشود و سیاق (دلیل ظنی) کنار میرود.
تعارض سیاق با دلیل قطعی عقلی، که در این صورت نیز دلیل قطعی عقلی بر سیاق ظنی مقدم میشود.
مثال: إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللّهَ یَدُ اللّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ ، (1)که واژه «ید» براساس سیاق صدور و ذیل آیه فَوْقَ أَیْدِیهِمْ (بالای دستهای آنان) به معنای دست ظاهری جسمی است; اما با توجه به برهان عقلی که خدا جسم نیست یا آیه محکم فِیهِ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ ; (2)واژه «ید» به معنای دست معمولی نیست؛ بلکه کنایه از قدرت و مانند آن است.
مثال این مطلب درباره روایات آیه تطهیر (3)و اکمال (4)گذشت.
براساس ظن قویتر تفسیر کرد یا در صورت تساوی، به قرائن دیگر رو بیاوریم و یکی از دو دلیل ظنی را ترجیح دهیم.
این باور و سخن را به علامه طباطبایی رحمه الله نسبت دادهاند که «هرجا ظاهر روایتی با سیاق آیهای معارض بود، در ظاهر روایت تصرف کرده تا با سیاق معارضه نکند». (1)این امر گویای آن است که به نظر او، سیاق آیه از ظاهر روایت قویتر است. (2)
درباره دیدگاه علامه دو نکته گفتنی است:
الف) وی خبر واحد را در تفسیر حجت نمیداند و شاید مقدمانداختن سیاق بر خبر واحد در ذیل آیه فوق (3)براساس همین مبنا بوده است.
ب) علامه طباطبایی در ذیل همان آیه، سیاق و روایت دیگر را بر روایت خاص (که فرشتگان را به سه دسته دو بالی، سه بالی و چهار بالی تقسیم میکند) مقدم میدارد; یعنی سیاق به همراه روایت، بر روایت بدون سیاق مقدم شده است.
در اینجا پرسشی مطرح میشود که هر جا درباره سیاق داشتن یا نداشتن آیات شک کردیم، کدامیک (اصالت سیاق یا اصالت نبود سیاق) بر آیات قرآن حاکم است؟
علامه معرفت اصالت سیاق را حاکم میداند و مینویسد:
سزاوار است که درآیات از «اصالة السیاق» غافل نمانیم؛ زیرا سیاق به حسب طبیعت اولی آیات محفوظ است; به این معنا که اصل اولی بنا گذاشتن بر این است که ترتیب فعلی، همان ترتیب نزول است؛ مگر خلاف آن با دلیل ثابت گردد، که آن هم جز در موارد اندکی ثابت نیست و در موارد اندکی هم که [چینش آیات] بر خلاف جایگاه اصلی آن ثابت شده، چون به فرمان و ارشاد نبی اکرم صلی الله علیه وآله بوده است، ناچار در آن موارد، مناسبتی لحاظ شده و همان در حکمت سیاق کافی است. (1)
برخی نویسندگان در این باره نوشتهاند:
در مواردی که رعایت ترتیب نزول شده، سیاق محفوظ است و در مواردی که بر خلاف ترتیب نزول گردآوری شده، به دستور پیامبر صلی الله علیه وآله و مورد تأیید ائمه معصومین علیهم السلام است و با توجه به ارجاع و تشویق پیامبر و ائمه علیهم السلام به استفاده از قرآن موجود در میان مسلمانان و در نظر گرفتن این نکته که مردم قرآن موجود را با توجه به سیاق، در همه موارد - مگر جایی که عدم سیاق را احراز کنند - میفهمند و هیچ هشدار یا منعی از سوی ائمه معصومین علیهم السلام نسبت به در نظر گرفتن سیاق در همه موارد، صادر نشده است، میتوان نتیجه گرفت که وجود سیاق در کل آیات قرآن مگر مواردی که دلیلی بر نبود آن داشته باشیم، ثابت است و این به معنای اصالت سیاق است. (2)
تفسیر موضوعی قرآن به دو صورت انجام میپذیرد:
الف) ارائه موضوعات به محضر قرآن و گرفتن پاسخ از آن؛ برای مثال ما پلورالیسم یا لیبرالیسم را بر آیات قرآن عرضه کنیم و آیات موافق و مخالف را در سرتاسر قرآن جستوجو و بررسی و نتیجهگیری کنیم.
ب) انتخاب یک موضوع قرآنی مثل «انفاق» یا «حیات» سپس جمعآوری آیات و بررسی و نتیجهگیری از آن. این شیوه تفسیری اکنون یکی از ضرورتهای عصر ماست; به طوری که بایسته است تفسیرهای موضوعی علمی و بین رشتهای فراوانی گرد آید; بهویژه در علوم انسانی، مثل قرآن و اقتصاد، قرآن و مدیریت و قرآن و تربیت؛ البته در تفسیر موضوعی، پیوند آیات از همدیگر میگسلد و آیات قرآن همچون دانههای پراکندهای از سراسر قرآن جمعآوری میشوند و در یک مجموعه کنار همدیگر قرار میگیرند و پیوند تازه موضوعی بین آنها برقرار میشود که گاهی در این میان از سیاق آیات قرآن غافل خواهیم شد.
مثال: اگر کسی درباره «زکات» تفسیری موضوعی سامان میدهد، نمیتواند به هر واژه زکات بدون توجه به سیاق آن استدلال کند; چون گاهی واژه زکات در قرآن به معنای انفاق میآید؛ همانطور که برخی مفسران در باره آیه وَ الَّذِینَ هُمْ لِلزَّکاةِ فاعِلُونَ ; (1)اینگونه گفتهاند; چون آیات سوره مؤمنون، مکی است و در فضای مکه هنوز زکات واجب نشده بود. (2)
همین مطلب درباره واژه «تأویل» در آیه ششم و صدم سوره یوسف جاری
است که این واژه به معنای تعبیر خواب آمده است و به معنای تأویل اصطلاحی نیست. درباره واژه «دین» و «فتنه» و مانند آنها نیز هر کدام در آیه خاص، معنای استعمالی خاصی دارد که با توجه به سیاق و قرائن دیگر به دست میآید.
پس مفسر قرآن نباید خود را در ظاهر و اقتضای سیاق اسیر ببیند.
بیان شد که گاهی برخی آیات قرآن با سیاق مخالف است. شناسایی این آیات مثل آیه تطهیر (1)و آیه اکمال (2)برای فهم و تفسیر موضوعی لازم است.
برای تفاسیر بین رشتهای یعنی تفاسیر موضوعی علمی قرآن، مفسر باید به مبانی و پیشفرضهای آنها توجه ویژه کند; یعنی شیوه تفسیر موضوعی علمی را بشناسد تا بتواند در جمعبندی آیات از آنها کمک بگیرد.
به عبارت دیگر، از سیاق آیات قرآن در آیات علمی به دست میآید که هدف آنها بیان نظاممند مدیریت یا اقتصاد یا سیاست یا کیهانشناسی و پزشکی و امثال
آنها نیست; بلکه اشارات علمی قرآن اگر چه فراوان است، همگی برای خداشناسی و معادشناسی است (1)و توجه به این مطلب برای استفاده از آنها در تفاسیر موضوعی بین رشتهای، کارساز و جهت دهنده است.
تفسیر موضوعی، بدون توجه به سیاق، گاهی موجب تفسیر به رأی میشود و توقف در سیاق و ترک تفسیر موضوعی، بهرهوری ما را از قرآن کاهش میدهد و پرسشهای زمانه را بیپاسخ میگذارد؛ ازاینرو راهی میانه لازم است که مفسر افزون بر توجه به سیاق، در آن متوقف نشود.
برخی نویسندگان در معنای «اصل»، «اصالت سیاق» و برخی مقدماتِ دلایل گفته شده مناقشه کردهاند. (2)با توجه به دلایل مذکور، اطمینان انسان به اینکه اصالت سیاق بر آیات قرآن حاکم است، میتوان همچون هر متن دیگر به سیاق آیات برای فهم و تفسیر آنها استدلال کرد; بهویژه اینکه اعجاز قرآن، متوقف بر چینش آیات است و ممکن نیست که این چینش بدون ارتباط و ارائه معنای مکمل یکدیگر معجزه باشد.
پژوهشها
معانی واژه «فتنه» و کتاب را با توجه به سیاق آیات بررسی کنید.
معانی واژه «فاقتلوا» را با توجه به سیاق آیات بررسی کنید.
رابطه مبحث سیاق با وجوه و نظائر و از دیدگاه صاحبان این علم چگونه است؟
دلایل مخالفان اصالة السیاق را در قرآن بررسی و نقد کنید.
رابطه سیاق با هرمنوتیک چیست؟
مواردی را که علامه طباطبایی در هر سوره به سیاق تمسک کرده، جمعآوری، دستهبندی و بررسی کنید.
منابعی برای مطالعه و پژوهش
روششناسی تفسیر قرآن، بابائی و دیگران، انتشارات سمت;
مقدمههای تفاسیر شیعه و اهلسنت (بهویژه المیزان، مجمع البیان، تبیان و...);
حلقات، شهید صدر;
کیف نفهم القرآن، حسینی;
شناخت قرآن، محمدعلی گرامی.
قرآن، کتاب جاویدان برای همه زمانها و نسلها و کتاب جهانی برای همه مکانها و ملتهاست؛ ازاینرو در قید زمان و مکان اسیر نمیشود؛ بلکه آیات آن همانطور که بر مردم صدر اسلام تطبیق میشود بر مردم زمانهای دیگر نیز تطبیق میشود. بلکه حیات قرآن و تفسیر زنده آن وابسته به اجرای این قاعده است؛ همانطور که در برخی احادیث به این مطلب اشاره شده است. (1)
قاعده «جری» از صدر اسلام در احادیث اهلبیت علیهم السلام مطرح بوده است؛ ولی مفسران و صاحبنظران علوم قرآن کمتر به آن توجه کردهاند.
شیخ عبدالرحمنبن ناصر السعدی (م 1376ق) در کتاب القواعد الحسان لتفسیر القرآن در قاعده 21 به بخشی از این قاعده پرداخته و آن را قاعدهای جلیل و عظیم معرفی کرده است؛ ولی از «جری» نام نبرده; بلکه به تطبیق آموزههای ارشادی قرآن براساس عرف و عادت با حالات و مسائل زمان اشاره کرده است. (2)
برخی مفسران معاصر همچون علامه طباطبایی رحمه الله در المیزان به قاعده «جری» توجه ویژه کرده و در تفسیر آیات از آن استفاده نموده است و آن را قاعده و اصطلاحی برگرفته از کلام اهلبیت علیهم السلام میداند. (1)
واژه «جری» در اصل به معنای حرکت منظم و دقیق در طول مکان است; مثل جریان آب یا جریان کشتی در دریا یا جریان خورشید. (3)بسیاری از لغویین، واژه جری را به «حرکت در مکان» مقید نکردهاند؛ بلکه آن را خلاف «سکون» دانستهاند. (4)واژه «تطبیق» در اصل به معنای قراردادن چیزی بر چیز دیگر است؛ به طوری که آن را بپوشاند و با یکدیگر مساوی باشند.
علامه طباطبایی بعد از یادآوری این نکته که اصطلاح جری از سخنان امامان معصوم برگرفته شده، به روایات آن اشاره میکند و سپس در تعریف قاعده «جری» مینویسد: «این شیوه ائمه اهلبیت علیهم السلام است که آیه قرآن را بر مواردی که قابل انطباق با آن است تطبیق میکنند؛ اگرچه خارج از مورد نزول آن باشد».
1) (1) . المیزان، ج1، ص41 و 42.
2) (2) . در احادیث مربوط به این قاعده واژه «جری» آمده است (ادامه همین مقاله) و واژه «تطبیق» یافت نشد؛ ولی نام مشهور این قاعده «جری و تطبیق» است، و ما برای اشاره به جداسازی قاعده «جری» از مبحث «بطن» (به معنای اخذ قاعده کلیه) نام ترکیبی را آوردیم.
3) (3) . التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج2، ص77 ماده «جری».
4) (4) . مصباح اللغة، مقاییس اللغه، لسان العرب، ماده «جری».
5) (5) . مقاییس اللغة، و مصباح اللغة ماده «طبق».
وی تطبیق آیه اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ ; (1)بر امام علی علیه السلام را - که در احادیث آمده است - از موارد قاعده جری میشمارد. (2)
برخی از نویسندگان معاصر این قاعده را چنین تعریف کردهاند: «جری و تطبیق، عبارت است از انطباق الفاظ و آیات قرآن بر مصادیقی غیر از آنچه آیات درباره آنها نازل شده است». (3)
به نظر میرسد که برای روشن شدن معنای «جری و تطبیق» باید چند اصطلاح از همدیگر متمایز شود و تفاوت آن با اصطلاحات دیگر مشخص گردد.
تفسیر: کشف و پردهبرداری از ابهامات کلمات و جملههای قرآن و توضیح مقاصد و اهداف آنها. (4)
تأویل: معانی گوناگونی دارد که معنای مشهور متأخرین چنین است: معنای خلاف ظاهر (مرجوح) آیه با توجه به قرینهای عقلی یا نقلی بیان شود. (5)
بطن: معانی گوناگونی دارد. یکی از آن معانی - که برخی از بزرگان معاصر بر آن اصرار دارند - به دست آوردن قاعده کلی از آیه، بعد از الغای خصوصیت از آن، و انطباق آن بر مصادیق جدید است. (6)
جری و تطبیق: انطباق ظاهر قرآن (واژگان یا جملهها) که مفهومی عام،
کلی یا مطلق است بر مصداقهای جدید که در طول اعصار، نسلها و مکانها پدید میآیند. در این باره تفاوتی ندارد که آیه (واژه یا جمله) قبلاً در مورد شخص یا واقعه خاصی نازل شده باشد یا نشده باشد.
از این توضیحات و تمایز اصطلاحات روشن میشود که «جری» میتواند نوعی از تفسیر بهشمار آید; چون مصادیق آیه را مشخص میسازد، و این نوعی ابهامزدایی و توضیح مقصود آیه است؛ به عبارت دیگر، قاعده جری از قواعد تفسیری است.
امام صادق علیه السلام فرمود:
«صراط المستقیم یعنی امیر المؤمنین علیه السلام ». (1)این روایت مصداق صراط مستقیم را در سوره حمد مشخص میکند; یعنی مقصود از مفهوم کلی «راه مستقیم» را به صورت جزئی مشخص میسازد. روشن است که تعیین مصداق راه مستقیم و انطباق آن بر امام علی علیه السلام ، به معنای نفی مصادیق دیگر آیه (راه پیامبر صلی الله علیه وآله و ائمه معصوم دیگر) نمیشود; همانطور که در برخی احادیث، همه ائمه علیهم السلام را صراط مستقیم معرفی کردهاند. (2)
قاعده «جری» غیر از «تأویل» آیه است; چون در تأویل به معنای خلاف ظاهر آیه توجه میشود؛ اما در جری، به معنای ظاهری آیه توجه میشود.
نیز قاعده «جری» غیر از «بطن» است; چون در جری، ظاهر عام یا مطلق آیه، به صورت مستقیم بر مصادیق تطبیق میشود.
در بطن، نخست براساس معنای اخذ قاعده کلیه، الغای خصوصیت میکنیم، سپس قاعده کلیه را با توجه به هدف آیه به دست میآوریم؛ آنگاه آن قاعده را بر مصادیق جدید تطبیق میکنیم; (3)در حالی که در اجرای قاعده
جری، نیاز به اخذ قاعده کلیه و عبور از ظاهر نبود; یعنی در قاعده جری از کلی به جزئی میرسیم و در قاعده بطن از جزئی به کلی میرسیم، سپس از کلی به جزئیات دیگر راه مییابیم. به عبارت دیگر، قاعده جری و تطبیق، نوعی تطبیق ظواهر قرآن بر مصادیق است; اما در بطن، نوعی تطبیق باطن قرآن بر مصادیق جدید است و در حقیقت، در اینجا دو نوع تطبیق است. این مطلب از حدیث مشهور فضیل بن یسار قابل استفاده است، که از امام باقر علیه السلام درباره قرآن حکایت میکند:
ظهره تنزیله و بطنه تأویله، منه ما مضی و منه ما لم یکن، یجری کما یجری الشمس و القمر؛ (1)ظاهر قرآن، چیزی است که نازل شده و باطن آن، تأویل قرآن است. برخی از مطالب قرآن، گذشته (و واقع شده) و برخی مطالب آن نیامده است. قرآن، همچون خورشید و ماه جریان دارد. (2)
یعنی قرآن حرکت میکند و مصادیق جدید پیدا میکند و این مصادیق ممکن است از مصادیق ظاهر قرآن باشد - که مشمول قاعده جری و تطبیق میشود - و ممکن است از مصادیق باطن قرآن باشد که مشمول مسئله بطن است. علامه طباطبایی رحمه الله نیز به نوعی به همین دو نوع تطبیق اشاره کرده است. (3)
1) (1) . تفسیر عیاشی، ج1، ص110;بصائر الدرجات، ص195.
2) (2) . این حدیث و موارد مشابه آن در مبحث دلایل بهطور مفصل بررسی میشود.
3) (3) . علامه طباطبایی رحمه الله در ذیل روایت مذکور، تصریح میکند: و قوله منه ما مضی و منه ما یأتی ظاهره رجوع الضمیر إلی القرآن باعتبار اشتماله علی التنزیل و التأویل فقوله: یجری کما یجری الشمس و القمر یجری فیهما معاً، فینطبق فی التنزیل علی الجری الذی اصطلح علیه الاخبار فی انطباق الکلام بمعناه علی المصداق کانطباق قوله یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقِینَ (توبه، آیه119) علی طائفة من المؤمنین الموجودین فی الاعصار المتأخره عن زمان نزول الآیة و هذا نوع من الانطباق، و کانطباق آیات الجهاد علی جهاد النفس و انطباق آیات المنافقین علی الفاسقین من المؤمنین، و هذا نوع آخر من الانطباق ادق من الاول. (المیزان، ج3، ص72).
جری و تطبیق واژگان و جملههای قرآن بر موارد و مصادیق جدید به چند صورت انجام میگیرد:
الف) جری و تطبیق با کمک قرائن نقلی (آیات و روایات)
مثال: صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ ; (1)
وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً ; (2)
مصادیق آیه اول، با آیه دوم مشخص میشود که مقصود از «کسانی که خدا به آنها نعمت داده» پیامبران، صدیقان، شهیدان و صالحان هستند.
یادسپاری: جری و تطبیق قرآن با کمک روایات، موارد و کاربردهای متنوعی دارد که در ادامه بیان خواهد شد.
ب) جری و تطبیق با کمک قرینههای غیرنقلی
گاهی با کمک قرائن عقلی، عقلایی و نیز با استفاده از خصوصیات ادبی، تاریخی و شرایط زمانی و مکانی تازه میتوانیم مصادیق آنها را استنباط کنیم و مشخص سازیم.
مثال: سنتهای الهی که در قرآن آمده است، مثل سنت ابتلا و امتحان (3)و سنت تغییر، (4)در هر زمان مصادیقی دارد؛ مثل اینکه گروهی از مردم گرفتار ترس،
گرسنگی و مشکلات جسمی و مالی و... میشوند و مصداق این آیه میگردند:
وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرِینَ 1 و قطعاً [همه] شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و کاهشی در ثروتها و جانها و محصولات، آزمایش میکنیم; و به شکیبایان مژده ده.
الف) بیان مصادیق الفاظ عام
گاهی در آیات قرآن، یک واژه عام به کار رفته که احادیث، مصادیق و موارد آن را روشن میکنند.
مثال: إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِی نَعِیمٍ * وَ إِنَّ الْفُجّارَ لَفِی جَحِیمٍ ; (1)بیگمان نیکان در نعمتی فراوانند، و به یقین بدکاران در دوزخند.
امام باقر علیه السلام فرمود: «ما نیکان (ابرار) هستیم و دشمنان ما بدکاران (فجّار)هستند». (2)
در این آیه، نیکان و بدکاران، جمع همراه با الف و لام است که میتواند شامل همه نیکان و بدکاران امتهای پیشین و امت اسلام شود; ولی در این حدیث، مصادیق آن را اهلبیت علیهم السلام معرفی میکند. روشن است که اهلبیت علیهم السلام نمونه آشکار و روشن این آیه هستند; همانطور که دشمنان اهل بیت علیهم السلام مصادیق بارز بدکاران هستند. مصادیق و تفسیر آیه، به این افراد منحصر نیست. اینگونه تعیین مصداق در روایات تفسیری اهلبیت علیهم السلام فراوان است; همانطور که مصداق «لکل قوم هاد» را
در آیه هفتم سوره رعد، امام هر زمان معرفی کرده (1)و مصداق وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقِینَ را در آیه 119 سوره توبه پیامبر و علی و اهلبیت علیهم السلام ذکر کردهاند. (2)
ب) بیان مصادیق الفاظ مطلق (3)
یکم: تعیین مصادیق فردی
برخی از واژگان و جملات قرآن، مطلق است و هیچ قیدی برای تعیین مورد خاصی ندارد؛ ولی مصداق یا مورد خاص آنها با احادیث مشخص میشود.
مثال: إِنَّ الَّذِینَ أَجْرَمُوا کانُوا مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا یَضْحَکُونَ ; (4)در واقع کسانی که خلافکاری کردند همواره به کسانی میخندیدند که ایمان آوردند.
از ابن عباس حکایت شده که گفت: «امروز مقصود از مؤمنان، علی علیه السلام و خلافکاران، منافقان قریش هستند». (5)
مثال دیگر: هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ ; (6)آیا کسانی که میدانند با کسانی که نمیدانند یکسانند؟
امام باقر علیه السلام فرمود: «دانایان الَّذِینَ یَعْلَمُونَ ما اهلبیت هستیم و نادانان وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ دشمنان ما هستند». (7)
1) (1) . کافی، ج3، ص191.
2) (2) . شواهد التنزیل، ج1، ص259 و 262.
3) (3) . الفاظ عام، با علامات لفظی همچون «کل و جمع همراه با ال». مشخص میشود; اما الفاظ مطلق، با نبودن قید و با مقدمات حکمت شناخته میشوند (ر.ک: کتابهای اصول فقه همچون حلقات شهید صدر و اصول فقه مظفر).
4) (4) . مطففین، آیه29.
5) (5) . شواهد التنزیل، ج2، ص327 - 329.
6) (6) . زمر، آیه9.
7) (7) . کافی، ج8، ص204 و 205.
امام صادق علیه السلام فرمود: «تأویل (1)آیه چنین است: آیا کسانی که میدانند محمد صلی الله علیه وآله فرستاده خداست و کسانی که آن را نمیدانند و او را ساحر و دروغگو میپندارند، مساوی هستند». (2)
در این مثالها، عبارتهای آیات، مطلق است و در آیه اول این ظرفیت را دارد که شامل همه مؤمنان و خلافکاران بشود و در آیه دوم نیز چه بسا شامل همه دانایان و نادانان بشود; اما روایات فوق برخی از مصادیق آیه را مشخص کرده و به معنای انحصار تفسیر و مصداق آیه در این موارد نیست؛ ازاینرو، آیه دوم در احادیث مصادیق مختلفی دارد.
اینگونه موارد نیز در احادیث تفسیری اهلبیت علیهم السلام بسیار به چشم میخورد; همانطور که در احادیث مصادیق غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ الضّالِّینَ سوره حمد را یهود و نصاری (3)یا به نواصب و افرادی معرفی کردهاند که امام خود را نمیشناسند. (4)
دوم: تعیین مصادیق از نظر حالات و افعال
آیات محکم و احکام اساسی قرآن در طول زمان تغییر نمیکند; مثل نماز، روزه، حج، نفی شرک، قتل به ناحق، زنا و شرابخواری که تابع زمان و مکان نیستند; ولی برخی موضوعات احکام و آیات ممکن است بر اساس مقتضیات زمان تغییر کند؛ یعنی برخی از آیات قرآن به صورت مطلق بیان شده است و در عصر نزول مصادیق خاصی بر اساس عرف و عادت داشته است؛ ولی با گذشت زمان، عرف و عادت و روشهای پدید آمده در جامعه تغییر میکند؛ ازاینرو همان آیات بر اساس مقتضیات زمان مصادیق جدید پیدا میکند و آیات در آنها جریان مییابد.
برخی از صاحبنظران به اندازهای بر این مطلب اصرار دارند که آن را یک قاعده مستقل قرار دادهاند و با عنوان «القرآن یجری فی ارشاداته مع الزمان و الاحوال فی احکامه الراجعة إلی العرف و العوائد» از آن یاد کرده و آن را قاعدهای جلیل القدر با فایدهای بزرگ دانستهاند. (1)روشن است که این مطلب بخشی از قاعده «جری» به شمار میآید.
مثال: وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً ; (2)و به پدر و مادر نیکی کنید.
نیکی به پدر و مادر، مفهومی است که خصوصیات آن در گفتار و رفتار مشخص نشده است و در هر عصری مصادیق و حالات و افعال جدیدی مصداق آن میشود. در صدر اسلام، تأمین غذا و لباس آن عصر و گفتار نیکو از مصادیق آن بود؛ ولی در عصر ما چه بسا مصادیق جدیدی از غذا و مسکن و نیز دلجویی از طریق روابط الکترونیکی (تماس تلفنی، ایمیل، فکس و...) در زمره نیکی باشد؛ همین گونه است مفاهیمی مثل «معروف» (3)که در امر به معروف و درباره رفتار با دیگران و موارد اجرایی احکام دستور داده شده است و «صله رحم» (4)که در هر عصری افعال و گفتار و حالات و موارد جدیدی مصداق آن میشود و «اسراف» (5)و «لباس» (6)و «قوه و نیروی جنگی» (7)و «عدل و قسط» (8)و «تجارت» (9)که مصادیق عرفی، شرعی و عقلی آنها در هر زمان مقصود و مصداق آیه میشود.
1) (1) . القواعد الحسان لتفسیر القرآن، ناصر السعدی (م 1376ق)، ص79.
2) (2) . بقره، آیه83; نساء، آیه39; انعام، آیه151; مشابه آن در احقاف، آیه15.
3) (3) . نساء، آیه19 و بقره، آیه231 ،229 ،228 ،180 ،178 و 234; آل عمران، آیه114 ،110 ،104 و... .
4) (4) . بقره، آیه27; رعد، آیه25.
5) (5) . اعراف، آیه31.
6) (6) . اعراف، آیه26.
7) (7) . انفال، آیه60.
8) (8) . مائده، آیه8.
9) (9) . نساء، آیه29.
ج) بیان مصادیق آیه بعد از الغای خصوصیت و اخذ قاعده کلی از آیه
همانطور که گذشت، قاعده «جری» و تطبیق آیات بر مصادیق به دو صورت انجام میگیرد:
الف) تطبیق ظاهر آیه بر مصادیق به صورت مستقیم;
ب) تطبیق قاعده کلی برگرفته از آیه بر مصادیق که آنرا تطبیق غیر مستقیم مینامیم.
یعنی نخست آیه را از قیود زمانی و مکانی الغای خصوصیت میکنیم و هدف آیه به دست میآید؛ سپس قاعدهای کلی از آن برگرفته و بر مصادیق جدید حمل میشود.
به عبارت دیگر، بیش از هزار آیه قرآن دارای شأن نزول است (1)و بسیاری از آیات درباره اقوام و ملتهای قبل از اسلامند که در این موارد لازم است الغای خصوصیت شود و آیه به موارد مشابه در طول اعصار تعمیم داده شود.
مثال: داستان یوسف، عاد، ثمود، فرعون و موسی میتواند در قید زمان و مکان بماند و گزارشهایی تاریخی بهشمار آید و نیز میشود از آنها الغای خصوصیت کرد و آنها را بر موارد مشابه در طول تاریخ بشر و زمان حاضر تطبیق کرد.
مثال دیگر: وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ إِذا کِلْتُمْ وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِیمِ ؛ (2)و هنگامی که پیمانه میکنید، پیمانه را کامل ادا نمایید و با ترازوی راست (و درست) وزن کنید.
درباره این آیه از امام کاظم علیه السلام حکایت شده که مقصود از «ترازوی مستقیم»، امام علیه السلام است. (3)
درباره واژه «میزان» نیز در آیه نهم سوره الرحمن و آیه چهلوهفتم سوره انبیاء، از اهل بیت علیهم السلام بارها نقل شده که مقصود «امام عادل» است.
در حقیقت، اینجا با الغای خصوصیت از ترازوی مادی، هدف آن (وسیله ارزشگذاری) در نظر آورده شده و بهمنزله یک قاعده کلی بیان شده است که «معیار ارزشگذاری ترازوی مستقیم و عادلانه است». این معیار ارزشگذاری ممکن است مادی باشد، همچون ترازوی دنیوی، یا معنوی باشد، همچون انسان کامل (امام علیه السلام ) که وسیله سنجش و معیار ارزشگذاری اعمال انسانها است؛ به عبارت دیگر، آیات گفته شده در اولین نگاه، مخصوص ترازوی مادی است; اما با الغای خصوصیت و اخذ قاعده کلی، ممکن است مصادیق جدیدی پیدا کند. همانطور که گذشت، این نوع از «جری» گاهی با عنوان «بطن» قرآن خوانده میشود (1)و یکی از معانی بطن بهشمار میآید؛ (2)بنابراین، در زیر مجموعه «جری و تطبیق ظواهر قرآن» جای نمیگیرد; هر چند برخی نویسندگان معاصر آن را از اقسام جری و تطبیق مصطلح شمردهاند. (3)
درباره صحت قاعده «جری» و جواز اجرای آن در آیات قرآن، دلایل متعددی بیان شده است; از جمله:
قرآن کریم، کتابی جاودانه و جهانی است؛ (4)ازاینرو، برای همه زمانها و
مکانها و نسلهای بشر است و اگر مفاهیم و مطالب آن قابل تطبیق با موارد مشابه و مصادیق جدید در پهنه زمان و مکان و اعصار و نسلها نباشد، در چهارچوب عصر نزول زندانی میشود و به تعبیر روایات، آیات میمیرد.
پس زنده بودن قرآن در طول عصرها به اجرای قاعده «جری» قرآن بستگی دارد و با همین قاعده است که پیام جاودان قرآن به نسلهای بعدی میرسد و تکلیف و راه آنان را روشن میسازد. در احادیث نیز به این دلیل اشاره شده است:
مردی از امام صادق علیه السلام پرسید: «چگونه است که هرچه قرآن درس داده میشود و منتشر میگردد باز هم بر شیرینی آن افزوده میشود؟» آن حضرت فرمود:
لانّ الله تبارک و تعالی لم یجعله لزمان دون زمان و لا لناس دون ناس فهو فی کل زمان جدید و عند کلّ قوم غضّ إلی یوم القیامة; (1)چون خدای متعال، قرآن را برای یک زمان خاص و مردم خاص قرار نداده است. پس قرآن تا روز رستاخیز در هر زمانی جدید و نزد هر ملتی تازه است.
نیز امام باقر علیه السلام فرمود:
ولو ان الآیة اذا نزلت فی قوم ثم مات اولئک القوم، ماتت الآیة و لما بقی من القرآن شئ و لکن القرآن یجری اوله علی آخره ما دامت السموات والارض; (2)اگر (بر فرض) آیهای درباره ملتی نازل میشد و آنها میمردند، آیه میمرد، و چیزی از قرآن باقی نمیماند; اما قرآن بهطور جاودانی جریان دارد.
برخی از صاحبنظران و مفسران نیز به همین مطلب اشاره کردهاند; از جمله: علامه طباطبایی رحمه الله بعد از اشاره به روایات «جری» مینویسد:
والاعتبار یساعده، فان القرآن نزل هدی للعالمین. یهدیهم إلی واجب الاعتقاد و واجب الخلق و واجب العمل، و ما بیّنه من المعارف النظریة.
حقائق لاتختص بحال دون حال و لا زمان دون زمان، و ما ذکره من فضیلة او رذیلة او شرعه من حکم عملی لایتقید بفرد دون فرد و لا عصر دون عصر لعموم التشریع. (1)
برخی از نویسندگان معاصر نیز نگاشتهاند:
افزون بر نقل که درستی تطبیق را فیالجمله تأیید میکند، عقل و عرف نیز آن را درست میداند; چون قرآن کتاب جاودانی است، باید همیشه در امر هدایت فرد و جامعه، نقش اساسی داشته باشد، و آیات آن بر مصادیق، افراد و شرایط و مقتضیات هر زمان قابل تطبیق باشد. (2)
برخی آیات قرآن، دلیل یا شاهد قاعده «جری» قرار گرفته است; از جمله: لَقَدْ کانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبابِ ; (3)بیگمان در سرگذشت آنان عبرتی برای خردمندان است.
این آیه بعد از بیان مفصل داستان یوسف و اشاره به سرگذشت پیامبران الهی، آنها را مایه عبرت میداند.
واژه «عبرت» در اصل به معنای عبور است. در این حالت، انسان از شناخت چیز محسوس به امور غیرمحسوس پی میبرد. (4)یعنی خردمندان سرگذشت پیامبران را میشنوند یا میبینند و از ظاهر آن عبور میکنند و درس زندگی از آنها میگیرند، و قواعد کلی آنها را در زندگی خود جاری میدانند و تلاش میکنند از نقاط قوت آنها استفاده کنند و گرفتار مشکلات نشوند. نیز آیاتی که سنتها و قوانین کلی و تغییر
ناپذیر الهی را بیان میکند، (1)ممکن است در هر عصری شامل حال کسانی شود که شرایط مشابه دارند. نیز آیاتی که مردم را به سیر و جهانگردی و دیدن سرگذشت اقوام پیشین و عبرت آموزی از آنان فرا میخواند، (2)همگی به نوعی اشاره به قاعده «جری» دارد; یعنی این سنتها و سرگذشتها بار دیگر جریان مییابد.
پس آنها را گزارشهای تاریخی ندانید؛ بلکه آیات الهی و قابل تکرارند و در طول عصرها مصادیق جدیدی مییابند که بر آنها منطبق میشوند. ممکن است نمونه داستان و سرگذشت عاد و ثمود و فرعون و موسی و قوم لوط و... بار دیگر برای دیگران رخ دهد و این آیات درباره ملتهای بعدی جریان یابد و تطبیق شود.
پیشتر هم اشاره شد که در برخی احادیث اهلبیت علیهم السلام به صراحت از قاعده «جری» نام آمده و در برخی بدون صراحت یاد شده است که مهمترین آنها حدیث فضیل بن یسار است که برخی سند آن را صحیح دانستهاند: (3)
حدثنا محمد بن عبدالجبار عن محمد بن اسماعیل عن منصور بن اذنیه عن الفضیل بن یسار قال: سألت أبا جعفر علیه السلام عن هذه الروایة: «ما من آیة الاّ و لها ظهر و بطن و ما فیه حرف الا و له حدّ یطلّع» ما یعنی به قوله لها ظهر و بطن؟
قال علیه السلام :
ظهر و بطن هو تأویلها منه ما قد مضی و منه ما لم یجئ. یجری کما تجری الشمس و القمر. کلما جاء فیه تأویل شیئ منه یکون علی الاموات کما یکون علی الاحیاء؛ کما قال الله تعالی: «وما یعلم تأویله الاّ الله و الراسخون فی العلم» نحن نعلمه. (4)
این روایت از بصائر الدرجات صفار (م 301 یا 299ق) نقل شده که سند دارد؛ ولی همین روایت در تفسیر عیاشی (م 320ق) بدون سند از فضیل بن یسار نقل شده که اندکی تفاوت دارد و اینگونه است:
«... قال: ظهره تنزیله و بطنه تأویله. منه ما مضی و منه ما لم یکن بعد. یجری کما یجری الشمس و القمر. کلّما جاء منه شیئ وقع قال...». (1)
در روایت دیگر نیز از امام صادق علیه السلام حکایت شده است:
«ثم قال: للقرآن تأویل یجری کما یجری اللیل و النهار و کما تجری الشمس و القمر. فاذا جاء تأویل شیئ منه وقع. فمنه ما قد جاء و منه ما یجئ». (2)
در حدیث دیگری نیز از امام صادق علیه السلام حکایت شده است:
عن ابیبصیر قال: قلت لأبی عبدالله علیه السلام : «انما انت منذر و لکل قوم هاد». فقال: «رسول الله صلی الله علیه وآله المنذر و علیّ الهادی. یا ابا محمد! هل من هاد الیوم؟»
قلت:
«بلی جعلت فداک! ماذا منکم هاد بعد هاد حتی دفعت الیک».
فقال:
«رحمک الله یا ابا محمد! لوکانت اذا نزلت آیة علی رجل ثم مات ذلک الرجل ماتت الآیة، مات الکتاب و لکنّه حیّ یجری فیمن بقی کما جری فیمن مضی». (3)
د) بررسی سندی
برخی، رجال دو حدیث اخیر را ضعیف شمردهاند (4)و حدیث اخیر مرفوعه
1) (1) . تفسیر العیاشی، ج1، ص22 و 23;بحارالانوار، ج19، ص94;البرهان، ج1، ص20; الصافی، ج1، ص17 و 18.
2) (2) . بحارالانوار، ج23، ص79 به نقل از غیبت نعمانی، ص66.
3) (3) . کافی، ج1، ص192، کتاب الحجة، باب ان الائمه علیهم السلام ، هم الهداة، ج3.
4) (4) . در حدیث اول محمد بن سنان زاهری در رجال تضعیف شده و او را کذاب و غالی و جاعل شمردهاند (ر.ک: معجم رجال الحدیث) و در حدیث دوم محمد بن جمهور از غلات شمرده شده است. (ر.ک: جامع الرواة).
است؛ ولی این مطلب به بحث ما زیانی نمیزند; چون هم مضمون این احادیث در حدیث صحیح اول آمده است، هم قاعده «جری» دلیل عقلی و قرآنی دارد؛ بنابراین روایات ارشاد است.
نیز امام باقر علیه السلام فرمود:
یا خثیمة! القرآن نزل اثلاثاً ثلث فینا و فی احبّائنا، و ثلث فی اعدائنا و عدوّ من کان قبلنا و ثلث سنّة و مَثَل، ولو ان الآیة اذا نزلت فی قوم ثم مات اولئک القوم ماتت الآیة لما بقی من القرآن شیئ، ولکن القرآن یجری اوله علی آخره ما دامت السموات و الارض و لکل قوم آیة یتلونها [و] هم منها من خیر او شرّ. (1)
ه) بررسی محتوایی
از این احادیث چند نکته مهم قابل استفاده است:
قرآن، همچون خورشید در جریان است؛ یعنی همچون خورشید هر روز طلوع تازهای دارد و به مردم جدیدی نورافشانی میکند؛ چون هر روز عدهای به دنیا میآیند و عدهای میمیرند پس نه نور خورشید تکراری است و نه نور گیرندگان آن ثابتاند. قرآن نیز هر روز هدایت و مطلبی تازه و مصداقهای جدیدی در نسلهای بشری دارد.
این روایات، در حقیقت به جهانی و جاودانی بودن قرآن اشاره دارد؛ همانطور که در روایت خثیمة به آن تصریح شده بود. قاعده «جری» و «بطن» نیز از رموز این جاودانگی است؛ به عبارت دیگر، قرآن با این دو قاعده از قید زمان و مکان نزول خارج میشود و در همه زمانها و مکانها سریان مییابد.
در این روایات، به سه اصطلاح «جری»، «بطن» و «تأویل» اشاره شده بود،
1) (1) . تفسیر عیاشی، ج1، ص21;بحارالانوار، ج19، ص30.
که پیوند این سه مطلب یا همگونی آنها را در برخی موارد نشان میدهد.
صاحبنظران نیز اصرار دارند که یکی از معانی «تأویل»، همان «بطن» آیات است و بطن به معنای «اخذ قاعده کلیه از آیه و جریان یافتن آیه در طول زمان و مکان و تطبیق بر مصادیق جدید» است. (1)
فاعل «یجری» قرآن کریم است که ظاهر و باطن دارد و قاعده جری و تطبیق در ظواهر قرآن جاری میشود؛ همانطور که در باطن قرآن (اخذ قاعده کلی و تطبیق آن بر مصادیق جدید) جاری میشود.
برخی از مصادیق و بطون و تأویلات قرآن در گذشته رخ دادهاند و برخی دیگر اکنون اتفاق افتاده و برخی دیگر در آینده تحقق مییابد.
این مطلب از تعبیرات برخی روایتها به خوبی استفاده میشود; مثل روایت فضیل بن
یسار (کلما جاء فیه تأویل شیئ منه یکون علی الاموات کما یکون علی الاحیاء کلما جاء منه شیئ وقع) و روایت خثیمة
(لکل قوم آیة اذا نزلت فی قوم ثم مات)
اینگونه احادیث از باب تعیین مصداق یا مصداق کامل آیات است; یعنی وقتی قرآن از مؤمنان، صالحان و شهیدان سخن میگوید اهلبیت علیهم السلام و دوستان مؤمن و صالح آنها از برترین مصداقهای این آیات هستند.
در روایت آمده است که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
«ما انزل الله آیة فیها «یا ایها الذین آمنوا» إلا و علیّ رأسها و امیرها». (1)
در همین جهت است که در روایت خثیمة بعد از تقسیم قرآن به سه قسمت درباره اهلبیت علیهم السلام و دشمنان آنها و سنتها و مثالها، بیدرنگ به قاعده «جری» اشاره کرد که قرآن ویژه زمان خاصی نیست و هر زمانی مصادیق جدید دارد.
این در حالی است که برخی نویسندگان و مفسران که به قاعده «جری» مستفاد از کلام اهل بیت علیهم السلام توجه نداشتهاند، اینگونه روایات را تفسیر آیات شمردهاند و گمان کردهاند که آیات قرآن منحصر در این مصادیقی (اهلبیت علیهم السلام ) است که در روایات آمده است. (2)
توجه به این نکته لازم است که همین روایت نیز از باب «جری» است; یعنی مصداق کامل راسخان در علم را «ائمه» مشخص کرده است؛ ولی فهم «تأویل و بطن و جری» را منحصر در آنان نمیکند؛ بلکه هر دانشمند ربّانی و مفسر ژرفاندیشی میتواند از راسخان و استواران در علم بهشمار آید.
آنان را به مصادیق جدید آیات در اعصار جدید متوجه میکردهاند و هنگامی که ابوبصیر مصداق جدید آیه «لکل قوم هاد» را بیان میکند امام صادق علیه السلام ضمن تشویق او (رحمک الله) قاعده جری را متذکر میشود.
زنده بودن قرآن، به همین قاعده است; چون جاودانگی قرآن بستگی به آن دارد وگرنه قرآن کتابی تاریخی میشد و میمرد.
اسلام در سرزمین حجاز و بهویژه شهر مدینه رشد کرد، که در آنجا گروهی از یهودیان و مسیحیان زندگی میکردند و بهطور طبیعی با مسلمانان برخورد و تعامل داشتند، و بخشی از این تعاملات در مورد مسائل فرهنگی بود، بهویژه آنکه قرآن کریم در آیات بسیاری به تورات و انجیل اشاره کرده (1)یا داستانهای پیامبران پیشین، مثل حضرت ابراهیم علیه السلام (2)حضرت موسی علیه السلام (3)حضرت سلیمان علیه السلام (4)حضرت عیسی علیه السلام (5)را بیان میکرد که مورد توجه یهود و مسیحیان بودند.
چون در قرآن این داستانها از جنبه خاص تربیتی بیان میشد همه ماجرا با جزئیات آن توضیح داده نمیشد؛ ازاینرو برخی مسلمانان درباره پیامبران پیشین از یهودیان و مسیحیان پرسشهایی میکردند یا اطلاعات تکمیلی از
1) (1) . آل عمران، آیه65 ،50 ،48 ،3 و 93; مائده، آیه68 ،66 ،46 ،44 ،43و110.
2) (2) . بقره، آیه124 - 258 ،140 - 260; آل عمران، آیه84 ، 68 ، 65 ،43 و 95.
3) (3) . بقره، آیه51 - 108 ،92 ،87 ،67 و 136.
4) (4) . بقره، آیه102; نساء، آیه163; نمل، آیه15 و 44; سبأ، آیه12 و ص، آیه34.
5) (5) . بقره، آیه136 ،87 و 253; آل عمران، آیه46 - 59.
تورات و انجیل میطلبیدند؛ همانطور که درباره عمر نقل شده است. (1)
از طرف دیگر، برخی از دانشمندان یهودی و مسیحی مسلمان شدند و این مطلب مبادله فرهنگی را تشدید کرد؛ به طوری که شخصیتهایی با نام و موقعیت «اَقطاب اسرائیلیات»، همچون «کعب الاحبار» و «وهب بن منبه» در بین مسلمانان شکل گرفتند. (2)
برخی از این افراد، مطالب تحریف شده تورات و انجیل را از روی عمد یا غفلت وارد حوزه فرهنگ اسلامی کردند و گاهی به منزله احادیث مرفوع به پیامبران نسبت دادند (3)و برخی از رؤسای مسلمانان همچون معاویه با اغراض سیاسی و فرهنگی خاص، زمینه رشد این افراد را فراهم نمودند (4)اینگونه شد که خطری عظیم فرهنگ اسلامی را تهدید کرد. این خطر تنها ویژه حوزه تاریخ پیامبران نبود؛ بلکه به حوزه حدیث و تفسیر نیز کشانده شد و برخی از مطالب اسرائیلیات به تفاسیر راه یافت. (5)
با این شرح و بیان، بازشناخت احادیث اسرائیلی و پالایش تفاسیر و احادیث از آنها، کاری ضروری است؛ بنابراین هر مفسری باید معیارهای شناخت اسرائیلیات و شخصیتهای آنها و نمونهها و مواضع مهم اسرائیلیات شناسایی کند تا بتواند از اسرائیلیات بپرهیزد.
این بحث چنان پر دامنه است که به نگارش کتاب جداگانهای نیاز دارد.
برخی از نویسندگان در این باره، کتاب و پایاننامه نوشتهاند; از جمله آنها عبارتاند از: الاسرائیلیات و اثرها فی کتب التفسیر نوشته رمزی نعنانه؛ پژوهشی در اسرائیلیات اثر دکتر محمدتقی دیاری وجعل حدیث نوشته دکتر ناصر رفیعی. برخی کتابها هم در ضمن مطالب حدیثی، بدین بحث پرداختهاند; مثل اضواء علی السنة المحمدیة، محمود ابوریه و التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، جلد دوم.
واژه «اسرائیلیات» در لغت، جمع «اسرائیلیة» است. اسرائیل، لقب «یعقوب» پیامبر است که یهودیان به او نسبت داده میشوند؛ ازاینرو، به آنان «بنی اسرائیل» میگویند.
اصل لغت «اسرائیل»، عبری و به معنای «غلبه بر خدا» است. (1)
آیةالله معرفت در تعریف اسرائیلیات مینویسد:
هی قصة او اسطورة تُروی عن مصدر اسرائیلی؛ سواء أَکان من کتاب او من شخص، تنتهی الیه سلسلة اسناد القصة. (2)و لفظ اسرائیلیات و ان کان بظاهره یدل علی القصص الذی یُروی اصلاً عن مصادر یهودیه؛ یستعمله علماء التفسیر و الحدیث، و یطلقونه علی ما هو اوسع و اشمل من القصص الیهودیة. فهو فی اصطلاحهم یدل علی کل ما تطرّق إلی التفسیر و الحدیث و التاریخ من اساطیر قدیمة منسوبة فی اصل روایتها إلی مصدر یهودی او نصرانی او غیرهما؛ بل
1) (1) . (اسراء) به معنی «غلبه» و «ئیل» به معنای «قدرت کامل» است که لقب خداست و این لقب یعقوب از داستان ساختگی کشتی او با خدا گرفته شده که در تورات آمده است. (کتاب مقدس، سفر تکوین، باب 32، شماره 25) ر.ک: قاموس کتاب مقدس، جمیزهاکس، ص53 و 142; التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، ج2، ص79 و80.
2) (2) . التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، ج2، ص79.
توسَّع بعض المفسرین و المحدثین فعدّوا من الاسرائیلیات ما دسّه اعداء الاسلام من الیهود و غیرهم علی التفسیر و الحدیث من اخبار لا اصل لها حتی فی مصدر قدیم. و انما هی من صنع اعداء الاسلام صنعوها بخبث نیّة و سوء طویّة ثم دسّوها علی التفسیر و الحدیث لیفسدوا بها عقائد المسلمین. (1)
اسرائیلیات در اصطلاح به معنای مطالبی است که از فرهنگ یهودی و مسیحی وارد فرهنگ اسلامی شده و به منزله مطالب اسلامی (حدیث، تفسیر یا تاریخ) دانسته شده است. (2)
مهمترین شخصیتهای حکایتگر اسرائیلیات
او که از اهالی یمن بود بعد از اسلام آوردن به مدینه آمد و امام علی علیه السلام او را کذاب خواند و مذمت کرد (3)و در اثر دروغگویی و نشر احادیث کذب، عمر او را از حدیث گفتن منع کرد و تهدید به تبعید نمود. (4)
1) (1) . همان، ص80.
2) (2) . هر چند که از کلام آیةالله معرفت استفاده میشود که واژه «اسرائیلیات» گاهی به معنای اعم به کار رفته و شامل جعلیات نیز میشود، در اینجا به مجعولات نمیپردازیم; چون حکم مجعولات در تفسیر روشن است؛ یعنی در مبحث حجیت سنت در تفسیر بیان شد که فقط اخبار قطعی (متواتر و محفوف به قرائن) و اخبار صحیح معتبر (بر اساس برخی مبانی) در تفسیر حجت است و اخبار ضعیف و مجعول معتبر نیست.
3) (3) . شرح نهجالبلاغه، ابن ابیالحدید، ج4، ص77.
4) (4) . تاریخ ابوزرعة الدمشقی، ج1، ص544; البدایة و النهایة، ج8، ص108; سیر اعلام النبلاء، ج3، ص490.
او به شام رفت و معاویه حمایتش کرد (1)و او را مأمور قصهگویی در سرزمین شام کرد؛ از همین جا بود که احادیث اسرائیلی او وارد حوزه اسلام شد. (2)
احمد امین مصری (3)و محمود ابوریه (4)او را به شدت مذمت کردهاند. ابوریه بر آن است که کعب الاحبار با نیرنگ بازی، به ظاهر مسلمان شد. او از کتابهای قدیمی غیرمعتبر نقل میکرد. او روایات بسیاری در فضیلت شام (فلسطین و اطراف آن) نقل کرده است که از اسرائیلیات غیرمعتبر بهشمار میآید. (5)
ابن حجر نقل کرده که ابوهریره، معاویه، عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر کسانی هستند که از کعب الاحبار حدیث نقل کردهاند. (6)ابوریه بر آن است که او ابوهریره را تربیت کرد تا خرافات و منقولات او را در دین اسلام وارد کند و حتی سخنان کعب الاحبار را به شکل حدیث مرفوع نقل میکرد. (7)
1) (1) . تهذیب التهذیب، ج8، ص439.
2) (2) . التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، ج2، ص97; اضواء علی السنة المحمدیة، ص181.
3) (3) . فجر الاسلام، ص160 و161.
4) (4) . اضواء علی السنة المحمدیة، ص170 - 181.
5) (5) . همان، ص167 و 170.
6) (6) . الاصابة، ج3، ص316.
7) (7) . اضواء علی السنة المحمدیة، ص164; التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، ج2، ص102.
8) (8) . سیر اعلام النبلاء، ج2، ص418 و 419; الاصابة، ج2، ص321; التفسیر و المفسرون فی ثوبة القشیب، ج2، ص95 و 96.
قصه «الجساسة» (3)از او حکایت شده است. او ادعا کرده که پیامبر صلی الله علیه وآله این دو داستان را از من فرا گرفت و بر منبر بیان کرد. اسناد این روایات، ضعیف است. (4)
وهب بن منّبه: او از خراسان از اهالی هرات بود که پادشاه ایران او را به یمن تبعید کرد. او در عصر پیامبر صلی الله علیه وآله مسلمان شد و ادعا داشت که 72 کتاب پیامبران را خوانده است و قصهها و اسرائیلیات بسیاری به او نسبت داده میشود.
محمد بن کعب القرظی: او از یهود و از قصهگویان در مساجد بود که داستانهایی را از کتابهای قدیمی نقل میکرد. (5)
عبدالله بن عمرو بن العاص: او در سال هفتم قبل از هجرت به دنیا آمد و در سال 65 از دنیا رفت. او قبل از سال هشتم هجری مسلمان شد. وی از کتابهای یهود نقل حدیث میکرد و حتی براساس حدیثی که از پیامبر نقل میکرد این کار را جایز میدانست. (6)
1) (1) . التفسیر و المفسرون فی ثوبة القشیب، ص103 - 105.
2) (2) . فجر الاسلام، ص195 - 160.
3) (3) . آن حیوانی بوده که در جزیرهای از دریا قرار داشته است و «تمیم» او را دیده است که از پیامبر صلی الله علیه وآله و مسیح دجال خبر داده است. (ر.ک: صحیح مسلم، ص203 - 205; مسند احمد بن حنبل، ج6، ص27).
4) (4) . التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، ج2، ص103 - 107.
5) (5) . همان، ص109 و تهذیب التهذیب، ج9، ص420 - 422.
6) (6) . حدثوا عن بنی اسرائیل و لاحرج (صحیح البخاری، ج4، ص207).
او شاگرد کعب الاحبار بود و احادیث او را به شکل حدیث مرفوع از پیامبر صلی الله علیه وآله نقل میکرد. (1)
تورات و انجیل، دو کتاب آسمانی الهی بودهاند که قرآن کریم اصل آنها را تأیید میکند. (3)این کتابها در طول تاریخ، در معرض تحریف قرار گرفته و برخی مطالب غیرواقعی و خرافات به آنها راه یافته است. قرآن به این مطلب اشاره کرده (4)و شواهد تاریخی و درونی «کتاب مقدس» نیز گواه آن است; به طوری که به اعتراف برخی دانشمندان معاصر، برخی قسمتهای تورات، هشتصد سال پس از فوت حضرت موسی علیه السلام نوشته شده است; (5)از جمله، جریان فوت
1) (1) . اضواء علی السنة المحمدیه، ص164; التفسیر و المفسرون فی ثوبة القشیب، ج2، ص102 و 114.
2) (2) . التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، ج2، ص120; تهذیب التهذیب، ج6، ص402 - 406.
3) (3) . آل عمران، آیه21; مائده، آیه48; احقاف، آیه30.
4) (4) . نساء، آیه46; مائده، آیه13و41; بقره، آیه75 و... .
5) (5) . علم و دین، ص130.
موسی و دفن او در تورات آمده است. (1)برخی خرافات و مطالب نامناسب درباره پیامبران الهی در تورات آمده است. (2)
انجیلها نیز بیشتر حالت یک کتاب سیره را دارد که سرگذشت حضرت عیسی علیه السلام را از تولد تا عروج بیان میکند و تنها یک جمله آن به صورتی است که شاید وحی باشد. (3)
حال اگر کسی بخواهد کتابی معجزهآسا و الهی همچون قرآن کریم را تفسیر و تبیین کند و راه سعادت و کمال خود را بیابد، آیا میتواند از منابع تحریف شده تورات و انجیل استفاده کند.
روشن است که عقل انسان این مطلب را نمیپذیرد; چون این شیوه و منابع، ما را به حقایق علمی نمیرساند؛ بلکه ممکن است از هدایت و سعادت و کمال بازدارد و به بیراهه ببرد.
قرآن کریم گاهی به مشرکان خطاب میکند که اگر درباره رسالت پیامبر صلی الله علیه وآله و مطالب قرآن شک دارند، به اهل کتاب مراجعه کنند و از آنان بپرسند؛ ولی این مطلب ویژه مشرکان بود و بعد از مدتی قرآن کریم درباره مبادلات فرهنگی با مخالفان اسلام، هشدار داد و اعلام کرد که آنان از هرگونه تباهی و فساد فرهنگی نسبت به شما کوتاهی نمیکنند؛ بنابراین با دشمنان (بهویژه مشرکان و اهل کتاب) دوستی نکنید:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِکُمْ لا یَأْلُونَکُمْ خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ قَدْ بَیَّنّا لَکُمُ الْآیاتِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ 1 ای کسانی که ایمان آوردهاید! از غیر خودتان [دوستِ] همراز مگیرید. آنها از هر گونه تباهی (و فساد فرهنگی) درباره شما کوتاهی نمیکنند; زحمت شما را آرزو دارند. به یقین (نشانههای) دشمنی از دهان (و سخنان)شان آشکار شده و آنچه سینههایشان نهان میدارد، بزرگتر است. به یقین نشانهها(ی دشمنی آنان) را برای شما بیان کردیم، اگر خردورزی کنید.
ازاینرو، برخی صاحبنظران این آیه را نهی صریح از مراجعه به اهل کتاب دانستهاند. (1)
از برخی احادیث پیامبر صلی الله علیه وآله استفاده میشود که آن حضرت ممنوع کردند که مسلمانان مطالب تورات و انجیل را در فرهنگ اسلامی وارد سازند و حتی در برخی موارد پرسش از آنان را ممنوع کرده بودند. (2)یکی از این احادیث چنین است:
عن جابر بن عبدالله الانصاری، قال: ان عمر بن الخطاب اتی النبی صلی الله علیه وآله بکتاب اصابه من بعض اهل الکتاب فقرأه علیه (و فی نسخة احمد: فقرأه النبی صلی الله علیه وآله فغضب) فقال: امتهوّکون (3)فیها یا ابن الخطاب؟ والذی نفسی بیده! لقد جئتکم بها بیضاء نقیة. لا تسئلوهم عن شیئ فیخبروکم بحق فتکذّبوا به، او بباطل فتصدّقوا به. و الذی نفسی بیده! لو ان موسی علیه السلام کان حیّاً ما وسعه الا ان تبعنی. (4)
1) (2) . التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، ج2، ص82.
2) (3) . البته در این باره استثنائی وجود دارد که در ادامه خواهد آمد.
3) (4) . متهتک: متهور غیرمبالی، سبک عقلی که بدون تعقل در امور وارد میشود.
4) (5) . مسند احمد بن حنبل، ج3، ص387 و ر.ک: فتح الباری فی شرح البخاری، ج3، ص281 و قال ابن حجر: رجاله موثوقون... الا ان فی مجالد ضعف... غیر ان البخاری قال: انّه صدوق.
این حدیث به صورت دیگری نیز از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده است:
ان عمر بن الخطاب اتی النبی صلی الله علیه وآله فقال: انّا نسمع احادیث من یهود تعجبنا. افتری ان نکتب بعضها؟ فقال صلی الله علیه وآله : «امتهو کون کما تهو کت الیهود و النصاری؟ لقد جئتکم بیضاء نقیة و لو کان موسی حیّاً لما وسعه الا اتباعی». (1)
با توجه به دلایل عقلی، قرآنی و روایی که ذکر شد، جایی برای جواز رجوع به اهل کتاب و پذیرش منقولات صحابه از آنها نمیماند; همانطور که محمود ابوریه در ردّ قول زرقانی مینویسد:
و ما نقله الزرقانی من رأیه:
«ان ما روی عن الصحابی مما لامجال للرأی فیه موقوفاً علیه، فان له حکم المرفوع، و ان احتمل اخذ الصحابی له عن اهل الکتاب تحسیناً للظن به»، فهو رأی باطل مردود علیه. (2)
آیةالله معرفت بعد از نقل کلام دکتر ذهبی - که به آیات پرسش از اهل کتاب (3)برای جواز رجوع به آنان استدلال کرده است - مینویسد:
«هذه الدلائل غیر وافیة باثبات المطلوب، و لا هی تبرّر مراجعة اهل الکتاب فی شیئ من تفسیر القرآن الحکیم او تاریخ الانبیاء». (4)
شیوههای مراجعه به اهل کتاب، برای استفاده در تفسیر قرآن متفاوت است و هر کدام حکم خاصی دارد که در پی میآید.
همانطور که اشاره شد، چون که تورات و انجیل تحریف شده، و برخی مطالب خرافی و غیرواقعی داخل آنها شده، صلاحیت ندارد که منبع معتبر تفسیر قرآن باشد؛ ازاینرو، درست و پسندیده نیست که از شارحان تورات و انجیل (دانشمندان یهودی و مسیحی) درباره آیات قرآن پرسش نمود; چون آنها نیز از منبع نامعتبر و تحریف شده پاسخ میدهند و در نتیجه، اسرائیلیات وارد حوزه تفسیر میشود؛ ازاینرو پیامبر صلی الله علیه وآله پرسش از اهل کتاب منع کرده است. (1)
این مورد، بارزترین نوع نقل اسرائیلیات است و بدون شک جایز نیست.
این شیوه هم به ورود اسرائیلیات در تفسیر میانجامد. بنابراین یکی از مصادیق اسرائیلیات بهشمار میآید که ممنوع است.
هر پژوهشگر قرآنی در هنگام تفسیر برخی آیات قرآن نیاز دارد که به مقایسه آنها با تورات و انجیل و حتی کتابهای آسمانی دیگر بپردازد تا حقانیت قرآن را اثبات و بطلان آنها را آشکار سازد، یا احادیث اسرائیلی را بازشناسی و ردّ کند.
این نیاز پژوهشی، بیگمان یکی از مواردی است که برای پژوهشگران ضروری و جایز است و در حقیقت، قاعده «ممنوعیت کاربرد اسرائیلیات در تفسیر» در این باره استثنا میخورد; چون هدف و روح ممنوعیت فوق، جلوگیری
1) (1) . مسند احمد بن حنبل، ج3، ص387; مجمع الزوائد، ج1، ص173 و 174.
از راهیابی اسرائیلیات در فرهنگ اسلامی و خلط مطالب باطل با مطالب حق است؛ در حالی که این مورد به راهیابی اسرائیلیات و مطالب باطل به حوزه فرهنگ اسلامی منتهی نمیشود؛ بلکه نتیجه آن پالایش فرهنگ اسلامی از اسرائیلیات و اثبات حقانیت قرآن است.
جواز این قسم مشروط به شرایط زیر است:
درباره آیه وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ ; (1)به یقین در «زَبُور» بعد از آگاه کننده، [تورات] نوشتیم که بندگان شایستهام، زمین را به ارث خواهند برد. در کتاب زبور - که در عهد عتیق از کتاب مقدس واقع شده - مشابه این مطلب آمده است: (2)«و اما نسل شریر منقطع خواهد شد، صالحان وارث زمین خواهند بود و در آن تا به ابد سکونت خواهند نمود». (3)
این مطلب گواه درستی مدعای قرآن است که این مطلب پیشتر در زبور داود آمده است؛ ازاینرو، برخی مفسران همین مطلب زبور را در تفسیر خود آوردهاند. (4)
مقایسه پاکی لوط و خانوادهاش در قرآن کریم و سخن از ناپاکی آنان در
تورات یکی از این موارد است. در قرآن آمده است: إِنَّهُمْ أُناسٌ یَتَطَهَّرُونَ ; (1)که آنان مردمی هستند که پاکدامنی را میطلبند.
در تورات آمده است:
و لوط از صوغر برآمد و با دو دختر خود در کوه ساکن شد؛ زیرا ترسید که در صوغر بماند. پس با دو دختر خود در مغاره سکنی گرفت و دختر بزرگ به کوچک گفت: پدر ما پیر شده و مردی بر روی زمین نیست که بر حسب عادت کل جهان به ما درآید. بیا تا پدر خود را شراب بنوشانیم و با او همبستر شویم تا نسلی از پدرخود نگاهداریم؛ پس در همان شب... پس هر دو دختر لوط از پدر حامله شدند. (2)
برخورد دوگانه قرآن کریم و تورات (تحریف شده) با خانواده لوط، نشان میدهد که قرآن به مقام پاکی و عصمت پیامبران تا چهاندازه اهمیت میدهد; ولی تورات مطالبی زننده و خرافی نقل کرده که با شأن پیامبران الهی سازگار نیست و همین مطلب گواه دیگری بر حقانیت و راستی و درستی قرآن است؛ همانطور که شاهدی بر تحریف تورات است.
روشن است که بیان مطالب تورات و انجیل و مانند آنها به شکلی که گذشت، نه تنها زیان آور و ممنوع نیست، بلکه خدمتی به قرآن و ادیان الهی است.
یادسپاری: وجود شرط اول و دوم به صورت «مانعة الخلو» است; یعنی لازم نیست هر دو شرط باشد؛ بلکه وجود یکی از آنها همراه با شرط سوم کافی است.
آیةالله معرفت پس از بیان تقسیمات اسرائیلیات مینویسند:
وفی العهد القدیم جائت تفاصیل الحوادث مما اوجز بها القرآن و طواها فی سرد قضایا قصار؛ اخذاً بمواضع عبرها دون بیان التفصیل؛ فتجوز المراجعة إلی تلکم التفاصیل لرفع بعض المبهمات فی القضایا القرآنیة، و لکن علی خدرتام وفق التفصیل التالی: فالموجود فی کتب السلف فیما یمسّ المسائل القرآنیة، امّا موافق مع شرعنا فی اصول مبانیه و فی الفروع او مخالف او مسکوت عنه. فالمخالف منبوذ لامحالة؛ لان ما خالف شریعة الله فهو کذب باطل. و اما المسکوت عنه فالاخذ به و ترکه سواء، شأن سائر احداث التاریخ. (1)
سپس برای موارد موافق، آیه 105 سوره انبیاء و مطلب زبور داود را و برای مورد مخالف، داستان دختران لوط را مثال میزند. (2)
احادیثی که از طریق یهود و مسیحیت وارد حوزه فرهنگ اسلامی شده است، از دو راه قابل بازشناسی است:
بررسی سند احادیث تفسیری به ما نشان میدهد که راویان اسرائیلیات در آنها وجود دارند یا نه.
در صورتی که افرادی همچون کعب الاحبار در سلسله سند بودند احتمال اینکه روایت از اسرائیلیات باشد بسیار است و دستکم چنین حدیثی، قابل استناد نخواهد بود.
مثال: روایاتی که از کعب الاحبار ذیل آیات سوره کهف در تفاسیر و تواریخ نقل شده و نیز روایات غلوآمیزی که در فضیلت بیت المقدس و شام از او و وهب بن منبه و ابوهریره نقل شده است; مانند «قال کعب: ان العرض و الحساب من بیت المقدس و ان مقبور بیت المقدس لایعذب. قال وهب بن منبه: اهل بیت المقدس جیران الله و حق الله عزوجل الا یعذب جیرانه». (1)
احادیث پیامبر صلی الله علیه وآله و اهلبیت علیهم السلام که سرچشمه در وحی الهی دارد؛ ازاینرو مطالب مخالف عقل، علم قطعی، آیات محکم، سنت قطعی و منقولات تاریخی قطعی در آنها وجود ندارد؛ پس اگر حدیثی مخالف یکی از این موارد پنجگانه بود و در منابع یهود و مسیحیت (تورات، انجیل و ملحقات آنها یا درتلمود) وجود داشت، اعتبار نخواهد داشت و به احتمال قوی از اسرائیلیات است که به حوزه فرهنگ اسلامی وارد کردهاند.
مثال: روایاتی که درباره ترتیب آسمانها براساس «هیئت بطلمیوسی» یونان آمده است که ماه در آسمان دنیا و عطارد در آسمان دوم و... تا هفت آسمان است; و اینکه آسمان بر سرکوه قاف است که بر زمین احاطه دارد و زمین بر شاخ گاو است که بر پشت ماهی تسبیحگوی، در دریا ایستاده است. (2)
روشن است که این احادیث، مخالف مطالب قطعی علم کیهانشناسی و زمینشناسی در عصر ماست. یادآوری این نکته نیز لازم است که قرآن کریم بر
خلاف هیئت بطلمیوسی، زمین را متحرک معرفی کرده است (1)و مقصود از آسمانهای هفتگانه (2)نیز افلاک بطلمیوسی نیست و با نه فلک آن مطابقت نمیکند; بلکه ممکن است عدد «هفت» برای کثرت باشد و اشاره به طبقات جوّ زمین یا ستارگان و سیارات و کهکشانهای فراوانی باشد یا اشاره به آسمانهای هفتگانهای باشد که شش مورد آنها هنوز کشف نشده است. (3)
مثال دیگر: روی مسلم عن ابیهریرة:
اخذ رسول الله صلی الله علیه وآله بیدی؛ فقال: خلق الله التربة یوم السبت، و خلق فیها الجبال یوم الاحد و خلق الشجر یوم الاثنین و خلق المکروه یوم الثلاثاء و خلق النور یوم الاربعاء و بث فیهما الدواب یوم الخمیس و خلق آدم بعد العصر من یوم الجمعة.
وقد روی هذا الحدیث احمد و النسائی ایضاً عن ابیهریرة. و قال البخاری و ابن کثیر و غیرهما: ان ابا هریرة قد تلقی هذا الحدیث عن کعب الاحبار؛ لانه یخالف نص القرآن فی انّه خلق السموات و الارض فی ستة ایّام. (4)
یادآوریها
مخالفت با آیات محکم قرآن، عقل، علم قطعی، منقولات تاریخی قطعی و سنت قطعی، معیارهای عام است که شامل اسرائیلیات و غیر آنها میشود.
صِرف مشابهت احادیث اسلامی با مطالب منابع یهود و مسیحیت نمیتواند ملاک اسرائیلی بودن حدیث شود و آن را بیاعتبار کند; چون برخی
مطالب حق نیز در تورات و انجیل وجود دارد که در قرآن و حدیث آمده و تأیید شده است; به سبب آن سرچشمه همه کتابهای الهی و احادیث صحیح، وحی الهی است و وحدت منبع موجب مشابهت برخی مطالب میشود؛ مثل مطالب مربوط به اصل توحید و نبوت و نیز مضمون ده فرمان تورات (1)که مضمون آنها در آیات قرآن نیز آمده است و نیز موعظه روی کوه و برخیاندرزهای مسیح علیه السلام (2)که مضمون آنها در احادیث تحف العقول (3)آمده است.
بنابراین، اگر حدیث معتبر اسلامی، مطلبی را درباره تفسیر آیه قرآن بیان کرد که مشابه آن در منابع یهود و مسیحیت وجود داشت. این حدیث از اسرائیلیات بهشمار نمیآید; بلکه هر گاه حدیثی ضعیف و غیرمعتبر یا حدیثی که متن آن با معیارهای پنجگانه مذکور سازگار نبود و مطلبی مشابه مطالب منابع یهود و مسیحیت بیان کرد، در این موارد به احتمال قوی حدیث مذکور از اسرائیلیات است و اگر قرائن قوی بود گاهی علم پیدا میکنیم که حدیث مذکور از اسرائیلیات است.
در برخی موضوعات و مواضع، احادیث اسرائیلیات بیشتر نقل شده است; ازجمله:
الف) آفرینش آدم در صورت خدا
از ابوهریره حکایت شده است: «ان الله خلق آدم علی صورته». (4)
در تورات آمده است است: «پس خدا آدم را به صورت خود آفرید. او را به صورت خدا آفرید». (1)
ب) آفرینش حوا از دنده چپ آدم
در قرآن کریم آمده است: خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها . (2)در این آیه، به آفرینش حوا و آدم از یک جنس اشاره شده; اما به خلقت حوا از دنده چپ آدم، در هیچ کدام از آیات قرآن، تصریح نشده است.
درباره آفرینش حوا دو دسته روایات وجود دارد:
احادیث دسته اول میگویند که حوا از دنده چپ آدم آفریده شد. (3)
احادیث دسته دوم برآنند که حوا از اضافه گل آدم آفریده شده و خلقت او از دنده چپ آدم تکذیب شده است. (4)
عن الباقر: انه سئل من ای شیء خلق الله حواء؟
فقال: ای شیی یقولون هذا الخلق؟
قلت: یقولون انّ الله خلقها من ضلع من اضلاع آدم.
فقال: کذبوا کان یعجز ان یخلقها من غیرضلعه.
ثم قال: اخبرنی ابی عن آبائه صلی الله علیه وآله قال رسول الله صلی الله علیه وآله : انّ الله تبارک و تعالی قبض قبضة من طین فخلطها بیمینه و کلتا یدیه یمین، فخلق منها آدم و فضل فضلة من الطین فخلق منها حواء. (5)
1) (1) . کتاب مقدس، سفر پیدایش، باب اول، شماره، 27 و 28.
2) (2) . نساء، آیه1.
3) (3) . تفسیر قمی و تفسیر عیاشی و تفسیر صافی، ذیل آیه اول نساء.
4) (4) . تفسیر عیاشی و تفسیر صافی، ذیل آیه اول نساء.
5) (5) . تفسیر صافی، ج1، ص414 و نیز ر.ک: تفسیر العیاشی و در من لا یحضره الفقیه و العلل حدیثی مشابه از امام صادق علیه السلام نقل شده است که در تفسیر صافی نیز حکایت شده است.
جالب آن است که خلقت آدم از دنده چپ به همین صورت در تورات نیز آمده است:
خداوند خدا خوابیگران بر آدم مستولی گردانید تا بخفت و یکی از دندههایش را گرفت و گوشت در جایش پر کرد و خداوند خدا آن دنده
را که از آدم گرفته بود، زنی بنا کرد و وی را به نزد آدم آورد و آدم گفت: همانا این است استخوانی از استخوانهایم. (1)
از مقایسه این احادیث با قرآن و تورات روشن میشود که احادیث دسته دوم با ظاهر قرآن موافق است; اما احادیث دسته اول با ظاهر تورات موافق است و همین مطلب قرینه میشود که احادیث آفرینش حوا از دنده چپ آدم، از تورات سرچشمه گرفته است. علامه طباطبایی رحمه الله نیز به همین مطلب اشاره کرده است. (2)
اسرائیلیات ذیل قصه هاروت و ماروت: سیوطی در الدر المنثور و طبری در تفسیرش، قصههای عجیبی از کعب و غیر او نقل کردهاند (3)که مخالف عصمت ملائکه و مطالب دینی است که از آیات (4)و روایات استفاده میشود. (5)
اسرائیلیات درباره بنای کعبه: اسرائیلیات درباره بنای کعبه به دست آدم و اینکه حجرالاسود یاقوتی بهشتی است. (6)
اسرائیلیات درباره «تابوت» بنی اسرائیل ؛ (7)
اسرائیلیات درباره قتل جالوت ؛ (8)
1) (1) . کتاب مقدس، سفر پیدایش، باب دوم، شماره 21 - 24.
2) (2) . المیزان، ج1، ص142.
3) (3) . الاسرائیلیات و الموضوعات، ص159 - 305.
4) (4) . تحریم، آیه6.
5) (5) . تفسیر البرهان، ج1، ص136- 138.
6) (6) . التفسیر و المفسرون فی ثوبة القشیب، ج2، ص154 - 157; الاسرائیلیات و الموضوعات، همان.
7) (7) . همان، ص157.
8) (8) . همان، ص159.
اسرائیلیات در قصه «تیه» (سرگردانی بنی اسرائیل در بیابانها) ؛ (1)
اسرائیلیات در قصه مائده عیسی؛ (2)
ذیل آیات مربوط به بنی اسرائیل و داستان موسی و الواح او؛ (3)
اسرائیلیات درباره عوج بن عنق ذیل آیه 22 سوره مائده (قوماً جبارین)؛ (4)
اسرائیلیات درباره کشتی نوح و طول و عرض عجیب آن؛ (5)
اسرائیلیات در داستان یوسف؛ بهویژه مطالبی که با عصمت یوسف علیه السلام سازگار نیست؛ (6)
علامه طباطبایی رحمه الله در تفسیر المیزان (7)و آیةالله معرفت این احادیث را بهطور جدی نقد و ردّ کردهاند. (8)
اسرائیلیات درباره شجره طوبی؛
اسرائیلیات درباره اصحاب کهف؛
اسرائیلیات درباره ذی القرنیین؛
اسرائیلیات درباره یأجوج و مأجوج؛
اسرائیلیات درباره ملکه سبأ و سلیمان و الیاس و اسحاق و ایوب؛
قصه ارم ذات العماد، تفسیر «ن والقلم»، عمر دنیا، آفرینش خورشید و... . (9)
1) (1) . همان، ص175.
2) (2) . همان، ص179.
3) (3) . همان، ص189.
4) (4) . التفسیر و المفسرون فی ثوبة القشیب، ج2، ص171.
5) (5) . همان، ص209 به بعد.
6) (6) . تفسیر طبری، ج12، ص90 و91 و ص108 - 114; الدر المنثور، ج4، ص4 و ص13 - 14 و... .
7) (7) . المیزان، ج11، ص133 و 167.
8) (8) . التفسیر و المفسرون فی ثوبة القشیب، ج2، ص213 - 228.
9) (9) . همان، ص228 - 310.
لزوم تفسیر موضوعی
امام علی علیه السلام فرمود:
«لا تنثره نثر الرمل; (1)(قرآن را) همچون شنهای گسسته پراکنده نسازید».
«کتاب الله... ینطق بعضه ببعض و یشهد بعضه علی بعض» (2)کتاب خدا... برخی قسمتهایش به کمک برخی قسمتهای دیگر سخن میگوید و برخی قسمتهایش شاهد برخی دیگر است.
بخشهای مختلف هر متن، قرینههایی را برای فهم آن متن در بردارد. گاهی یک قسمت موجب تخصیص یا تقیید قسمت دیگر میشود یا ارتباط یک بخش با بخش قبل، نکتهای لطیف را در بردارد.
در قرآن کریم نیز همین گونه است؛ از همین جاست که بحث روش تفسیر قرآن به قرآن و شیوه تفسیر موضوعی آیات قرآن در توجه مفسران معاصر قرار گرفته است. (3)
برخی صاحبنظران بر این مطلب تأکید کرده و توجه به سایر آیات الهی را از مبانی و شرایط مفسّر دانستهاند. (1)در این جهت، «لزوم انتقال از ترجمه و تفسیر گسسته به ترجمه و تفسیر پیوسته» را مطرح کرده و بر ترجمه تفسیر طبری، اشکال کردهاند که چرا ترجمه آیات را به صورت گسسته آورده است؛ مثل جملههایی که ربطی به همدیگر ندارد. (2)نیز ظهور اشاعره و اخباریها را از عوامل گسسته شدن ترجمه و تفسیرهای قرآن برمیشمارند. (3)
دکتر محمد عبداللَّه دراز نیز قرآن را به تابلو نقاشی نفیسی تشبیه میکند که اگر نظرمان را به جزء کوچکی از آن محدود کنیم، جز رنگهای متنوع در کنار هم نمییابیم؛ بلکه باید به عقب برگردیم تا میدان دیدمان وسیع شود و این تابلو زیبا و بدیع را یکجا و یکپارچه ببینیم. (4)
آیةالله خویی رحمه الله پیوستگی آیات را به مرواریدهایی تشبیه میکند که به رشته نظم درآمده است. (5)
از نظر امام خمینی رحمه الله حتی «بسم اللَّه» هر سوره بر مسلک اهل معرفت متعلق به خود آن سوره است و به حسب هر سورهای که متعلق «بسم اللَّه» در لفظ و مظهر آن در معنا است، معنای «بسم اللَّه» متفاوت میشود. (6)
بنابراین، توجه به پیوستگی و ارتباط بخشهای مختلف هر متن، برای فهم و
تفسیر و ترجمه آن لازم است و بیتوجهی به آن گاهی موجب لغزش میشود. (1)
مثال: درباره حضرت موسی علیه السلام در سورههای مختلف قرآن مطالبی بیان شده است؛ از جمله سورههای بقره، نساء، مائده، انعام، اعراف، یونس، هود، ابراهیم، اسراء، کهف، طه، شعراء، نمل و قصص؛ بنابراین باید برای فهم و تفسیر کامل آیات مربوط به حضرت موسی علیه السلام مجموعه این آیات در نظر گرفته شود.
برای نمونه، قرآن درباره عصای حضرت موسی علیه السلام میفرماید:
فَأَلْقی عَصاهُ فَإِذا هِیَ ثُعْبانٌ مُبِینٌ ; (2)
وَ أَنْ أَلْقِ عَصاکَ فَلَمّا رَآها تَهْتَزُّ کَأَنَّها جَانٌّ وَلّی مُدْبِراً ; (3)
فَأَلْقاها فَإِذا هِیَ حَیَّةٌ تَسْعی . (4)
در این باره از مار کوچک و اژدها سخن گفته است و اگر جداگانه تفسیر شود، نوعی تعارض بین آیات به چشم میخورد; اما هنگامی که با همدیگر تفسیر شود در مییابیم که آیاتی که از مار کوچک سخن میگوید مربوط به اوایل بعثت حضرت موسی علیه السلام است و آیاتی که از اژدها سخن میگوید مربوط به مقابله او با ساحران و فرعون است؛ بنابراین، مربوط به دو رخداد جداست.
مثال دیگر، داستان آدم علیه السلام و شیطان است که در سورههای مختلف قرآن آمده است. نیز آیات مربوط به نماز، زکات، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر و... که برخی موجب تخصیص و تقیید همدیگر میشوند. (5)
چند یادآوری
نتیجه قاعده توجه به پیوستگی و ارتباط آیات قرآن، تفسیر موضوعی قرآن است. این قاعده از طرفی با روش تفسیر قرآن به قرآن و از طرفی با قاعده ارجاع متشابهات به محکمات و از طرفی با قاعده اهداف قرآن و سورهها پیوند میخورد و از آن زاویهها نیز قابل بررسی است که در جای خود به آنها پرداختیم.
از این قاعده استفاده میشود که تفسیر موضوعی قرآن، همانطور که به صورت مستقل لازم است، در ضمن تفسیر ترتیبی نیز لازم است. به عبارت دیگر، کسی که تفسیر ترتیبی قرآن میکند نمیتواند از تفسیر موضوعی بینیاز باشد; بلکه برای فهم بهتر آیات و تفسیر موضوعات قرآنی لازم است به آیات مشابه و مخالف در قرآن مراجعه کند و قرائن درون متنی و پیوستگی آیات را در نظر داشته باشد تا تفسیر کامل و معتبری از قرآن ارائه گردد.
توجه به اهداف و سورهها و آیات نقش بسیاری در فهم و تفسیر آیات دارد؛ ازاینرو، برخی مفسران و نویسندگان قرآنی به این مطلب توجه کردهاند و کتابهای گوناگونی در این باره نگاشتهاند; از جمله: علامه طباطبایی در المیزان و آیةالله مکارم شیرازی در ابتدای تفسیر هر سوره معمولاً اهداف آن را بر میشمارند و آن را محور تفسیر آن سوره قرار میدهند که نمونههایی در پی خواهد آمد.
اهداف و مقاصد سورههای قرآن، گامی به سوی تفسیر موضوعی سورههای قرآن کریم و جلد اول قرآن ناطق به نقش مقاصد قرآن توجه کرده است. (1)
بنابراین، بایسته است که مفسّر قرآن برای فهم و تفسیر آیات، هدف کلی قرآن و هدف هر سوره و هدف آیات را مشخص ساخته و به آنها توجه ویژه کند و تفسیر قرآن را در جهت آن اهداف - نه معارض به آنها - سامان دهد.
در قرآن کریم، برای نزول آن اهداف گوناگونی بیان شده است که به چند دسته قابل تقسیم است:
1) (1) . قرآن ناطق، ج1، ص376.
الف) اهداف نزول قرآن
یکم: اهداف مقدماتی
قرآن نازل شد تا هشدارگر جهانیان باشد؛ (1)
قرآن نازل شد تا بیان کننده همه چیز باشد؛ (2)
قرآن نازل شد تا شما خردورزی کنید؛ (3)
قرآن برای تفکر کردن شما نازل شد؛ (4)
قرآن، بشارتگر و هشداردهنده است؛ (5)
قرآن، یادآور است؛ (6)
قرآن، هدایت و رحمت است. (7)
دوم: اهداف واسطهای
سوم: هدف نهایی
قرآن، نازل شد تا مردم را از تاریکیها به سوی نور ببرد. (1)
بنابراین، هدف اساسی و نهایی، هدایت انسان به سوی نور الهی است و همه آیات قصص، اشارات علمی به طبیعت و کیهان و آیات اخلاقی در این جهت معنا و تفسیر میشود.
به عبارت دیگر، قرآن یک کل به هم پیوسته با هدف و روح واحد است که بیتوجهی به این مطلب موجب میشود تفسیر کاملی از قرآن نداشته باشیم یا تفسیری غیرمعتبر پدید آید.
اگر کسی آیاتی از قرآن را به گونهای تفسیر کند که انسان را از نور الهی دور سازد و به سوی ظلمتهایی همچون جهل و شرک و کفر و خرافات سوق دهد، این تفسیر با روح و هدف قرآن ناسازگار خواهد بود و اعتباری نخواهد داشت; چون ما نمیتوانیم کلام گویندهای را بر خلاف مقصود نهایی او تفسیبر کنیم؛ بلکه این مطلب به نوعی تفسیر به رأی میانجامد.
ب) اهداف سورههای قرآن
هر سوره قرآن، هدف یا اهداف اساسی را دنبال میکند که همگی در جهت هدف اصلی قرآن، یعنی هدایت به سوی خداست.
هدف سوره، همچون نخ تسبیح، آیات سوره را به همدیگر پیوند میزند که بیتوجهی به آنها موجب از هم گسیختگی تفسیر میشود. این همان چیزی است که گاهی از آن با عنوان «پیوستگی آیات» یاد میشود، و بیتوجهی به آن موجب
1) (1) . ابراهیم، آیه1; حدید، آیه9.
میشود که قرآن همچون شنهای پراکنده گردد. (1)
برخی نویسندگان، اشاعره و اخباریها را عامل گسسته شدن تفسیر و ترجمه آیات معرفی میکنند. (2)
علامه طباطبایی به این مطلب توجه کرده و معتقد است:
اینکه خدا نام «سوره» را در قرآن آورده نشانگر آن است که هر دسته از کلام الهی که به نام سوره نامیده میشود، دارای نوعی وحدت تألیف و همبستگی است که در پارهای از یک سوره یا میان یک سوره و سوره دیگر یافت نمیشود و از اینجا درمییابیم که اهداف و مقاصد هر سوره با سوره دیگر متفاوت است... که سوره به انجام نمیرسد؛ مگر به تمامی آن. (3)
دکتر بیآزار شیرازی برای کشف ارتباط آیات قاعدهای ارائه میکند که عبارت است از: توجه به ترتیب و یکپارچگی آیات هر سوره، توجه به مطلع و پایان هر سوره و کشف محور یا محورهای سوره، توجه به فضای تاریخی سوره و موارد و مصادر آیات، توجه به تأویل آیات و سبب آن. (4)
مثال: سورههای مکی اغلب به دنبال سه هدف اساسی است:
دعوت به توحید و نفی شرک;
دعوت به سوی نبوت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و تثبیت موقعیت ایشان;
بیان معاد و هشدار درباره آن.
نگاهی به سورههای یونس، هود، کافرون و نبأ این مطلب را روشن میسازد.
سورههای مدنی اغلب به دنبال قانونمند کردن جامعه اسلامی و ساماندهی آن است; البته اهداف فرعی دیگری همچون مبارزه با انحرافات یهود و مسیحیان و هدایت مسلمانان در بحرانهای جنگ و درگیری را نیز دنبال میکند. نگاهی به سورههای بقره، آل عمران، احزاب، انفال و توبه، این مطلب را روشن میسازد.
مثال دیگر: علامه طباطبایی در ابتدای سوره یوسف مینویسد:
غرض سوره، بیان ولایت خدا بر بندهای است که ایمانش را برای او خالص کرده است و از محبت الهی سرشار شده است... و خدا امور او را سرپرستی میکند و به بهترین صورت تربیت مینماید. (1)
سپس همین هدف را در کل سوره جریان میدهد و روشن است که این هدف در تفسیر بسیاری از آیات سوره یوسف، بهویژه داستان عشق همسر عزیز مصر و سخنانی که در آیات 23 - 24 و آیات 52 - 53 بیان شده، تأثیر میگذارد.
ج) اهداف آیه یا مجموعه آیات
برخی از آیات قرآن مجموعهای را تشکیل میدهد که هدفی خاص را دنبال میکند و گاهی نیز یک آیه بزرگ، خود هدف خاصی را دنبال میکند.
تفسیر اینگونه آیات، بدون توجه به آن هدف یا اهداف کامل نخواهد بود; بلکه گاهی موجب لغزش در فهم آیه و تفسیر آن میشود.
مثال: خداشناسی، هدف اشارات علمی قرآن:
اللّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی یُدَبِّرُ الْأَمْرَ یُفَصِّلُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ بِلِقاءِ رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ * وَ هُوَ الَّذِی مَدَّ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ فِیها رَواسِیَ وَ أَنْهاراً وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فِیها زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهارَ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ * وَ فِی الْأَرْضِ قِطَعٌ
1) (1) . المیزان، ج11، ص73.
مُتَجاوِراتٌ وَ جَنّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخِیلٌ صِنْوانٌ وَ غَیْرُ صِنْوانٍ یُسْقی بِماءٍ واحِدٍ وَ نُفَضِّلُ بَعْضَها عَلی بَعْضٍ فِی الْأُکُلِ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ 1 خدا کسی است که آسمانها را برافراشت بدون ستونهایی که آنها را ببینید; سپس بر تخت (جهانداری) تسلّط یافت; و خورشید و ماه را رام ساخت، هر کدام تا سرآمد معینی روانند. به تدبیر کارها پرداخت; آیات (و نشانههای خود) را شرح میدهد; تا شاید شما به ملاقات پروردگارتان یقین پیدا کنید. و او کسی است که زمین را گسترانید; و در آن [کوههای] استوار و جویها قرار دارد; و از همه محصولات در آن یک جفت دوتایی قرار داد. روز را به شب میپوشاند. بیگمان در آن [ها] نشانههایی است برای گروهی که میاندیشند. و در زمین، پارههایی کنار هم و بوستانهایی از انگورها و زراعت و درختان خرما، یک پایهای و غیر یک پایهای [قرار دارد] که با یک آب سیراب میشوند! و [با این حال] برخی از آنها را در میوهها بر برخی [دیگر] برتری میدهیم. بیگمان در آن[ها] نشانههایی است برای گروهی که خرد میورزند.
در این مجموعه آیات، به نیروی جاذبه و حرکت خورشید و ماه و زوجیت گیاهان اشاره شده است. ممکن است کسی این مطالب را گزارههای علمی قرآن بداند و به تفسیر علمی آنها بسنده کند; در حالی که از دو جمله «لایات لقوم یتفکرون» و «لایات لقوم یعقلون» استفاده میشود که این مطالب، اشارات علمی در جهت خداشناسی است و هدف اصلی بیان مطالب علمی نیست; بلکه هدف بیان نشانههای خداست. پس هر چند که در این آیات اشارات اعجاز آمیزی وجود دارد و لازم است که به تفسیر علمی بپردازیم تا مطالب روشن شود؛ ولی اگر آن را هدف نهایی آیات بپنداریم تفسیر آیه کامل نخواهد شد.
مثال دیگر: معادشناسی هدف اشارات علمی قرآن:
یا أَیُّهَا النّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَیِّنَ لَکُمْ وَ نُقِرُّ فِی الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّی وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلی أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْلا یَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئاً وَ تَرَی الْأَرْضَ هامِدَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَیْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ 1 ای مردم! اگر از برانگیخته شدن (در رستاخیز) در تردید هستید، پس (بنگرید) که ما شما را از خاکی آفریدیم؛ سپس از آباندک سیال، سپس از [خون بسته] آویزان، سپس از (چیزی شبیه) گوشت جویده شده، شکل یافته (متمایز) و شکل نیافته (غیر متمایز آفریدیم) تا برای شما روشن سازیم (که خدا بر رستاخیز تواناست). و آنچه را که بخواهیم تا سرآمد معینی در رحمها قرار میدهیم; سپس شما را بهصورت کودکی بیرون میآوریم; سپس (زندگی میکنید) تا به حدّ رشدتان برسید. و از شما کسی است که (جانش) بهطور کامل گرفته میشود. و از شما کسی است که به خوارترین (دوران) عمر برگردانده میشود، تا بعد از آگاهی هیچ چیزی نداند. و زمین را خشک و بیگیاه میبینی; و هنگامی که آب (باران) را بر آن فرو میفرستیم، به حرکت در میآید و رشد مییابد; و از هر نوع [گیاه] زیبا میرویاند.
در این باره نیز ممکن است کسی گمان کند که هدف اصلی این آیه، بیان مطالب پزشکی درباره مراحل خلقت است; اما از صدر آیه استفاده میشود که هدف اصلی، توجه دادن انسان به زندگی دوباره در معاد است. پس هر چند که اشارات علمی اعجازآمیزی در آن وجود دارد، نباید هدف آیه را فراموش کنیم.
مفهومشناسی
واژه علم در برابر چند اصطلاح دیگر به کار میرود که در جمع چنین است:
یقین (علم): مطلب قطعی و یقینی که 100% بر مقصود دلالت کند.
ظن: مطلبی که 51% - 99% بر مطلب دلالت داشته باشد.
شک: مطلبی که 50% آگاهی درباره آن وجود داشته باشد.
وهم: مطلبی که کمتر از 50% بر مقصود دلالت داشته باشد. (1)
مقصود از واژه «علم» در اینجا دانش قطعی و یقینی است که از دلایل قطعی عقلی و نقلی و تجربی به دست میآید; مثل نصوص قرآن و اخبار متواتر و برهانهای عقلی.
واژه علم گاهی به معنای «اطمینان» یا علم عادی نیز به کار میرود که همان ظن قوی نزدیک به علم قطعی است و نزد عرف، علم عادی و اطمینانآور بهشمار میآید.
گاهی نیز از واژه «علمی» استفاده میشود که به معنای ظنی است که دلیل
1) (1) . المنطق، ص17.
قطعی بر اعتبار آن وجود داشته باشد و به منزله علم بهشمار آید; مثل ظواهر قرآن و خبر واحد معتبر. (1)
به عبارت دیگر، «ظن» دو گونه است:
ظن مطلق: دلیلی بر اعتبار آن وجود ندارد؛ مگر دلیل انسداد کبیر (بسته بودن راه علم و علمی)؛
ظن معتبر: دلیل قطعی بر اعتبار آن وجود دارد؛ مثل خبر واحد معتبر. (2)
تفسیر قرآن، کشف معانی و مقاصد آیات و بیان آنها است; به عبارت دیگر، بیان مراد استعمالی و جدّی خدا در آیات قرآن است. این کشف و بیان نیاز به دلیل و قرینه دارد; ولی از هر قرینه و دلیلی نمیتوان برای تفسیر آیات قرآن استفاده کرد; چون برخی را عقل نمیپذیرد و برخی از طرف شارع ممنوع شده است؛ ازاینرو، لازم است اعتبار دلایل و قراین در تفسیر ارزیابی شود.
هر دلیل یقینی و علمی، قطعآور است و حجیت قطع ذاتی است؛ (3)بنابراین اگر دلیل و قرینه یقینی برای تفسیر آیهای وجود داشت، تفسیر قرآن براساس آن جایز است.
آیات و روایاتی که اعتبار ظن را نفی میکند (1)گاهی اوقات به اعتبار علم در تفسیر تصریح کرده است؛ اما با وجود دلیل فوق این دلایل ارشادی است.
مصادیق علم
دو مثال:
دلالت آیه .لا إِلهَ إِلاَّ اللّهُ 2 و قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ / 3 بر وحدت ذات و معبود.
دلالت آیه أَقِمِ الصَّلاةَ ; (2)بر اصل مطلوبیت نماز.
مانند خبر متواتر غدیر (3)درباره آیه الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً . (4)
مثل برهان بر اینکه خدا جسم نیست; چون جسم بودن، مستلزم محدودیت و نیازمندی است. پس آیاتی مثل «عرش، کرسی، جاء ربک، إلی ربّها ناظره و یدالله فوق ایدیهم» با این دلیل و قرینه قطعی عقلی تأویل میشود.
بیشتر مطالب علوم تجربی، نظریههای علمی است و قطعآور نیست; اما
برخی از مطالب علوم تجربی که به بداهت حسی رسیده یا با دلیل عقلی همچون ریاضیات پشتیبانی میشود، ممکن است یقینی باشد.
برای مثال، گردی و حرکت زمین و نیروی جاذبه آن از مواردی است که در عصر ما به حد بداهت حسّی رسیده است. پس میشود آیات قرآن را براساس آنها تفسیرکرد.
از آیات و احادیث استفاده میشود که اصل اولی در تفسیر قرآن، «علم» است و «ظن»، معتبر نیست; مگر آنکه دلیل قطعی بر اعتبار «ظن خاص» (مثل خبر واحد) حاصل شود. آیات و احادیث یاد شده، فراواناند که به نمونههایی از آنها اشاره میکنیم:
الف) آیات
قُلْ آللّهُ أَذِنَ لَکُمْ أَمْ عَلَی اللّهِ تَفْتَرُونَ ; (1)بگو: آیا خدا به شما رخصت داده، یا بر خدا [دروغ] میبندید؟.
وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ ; (2)و از آنچه که هیچ علمی بدان نداری، پیروی مکن.
إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً ; (3)به راستی که گمان، چیزی را از حق بینیاز نمیسازد.
قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ أَنْ تُشْرِکُوا بِاللّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَی اللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ ; (4)بگو: پروردگار من، تنها [کارهای]
زشت را، آنچه آشکار است از آنها و آنچه پنهان، و (همچنین) گناه و ستم به ناحق را، حرام کرده است; و (نیز) اینکه چیزی را که [پروردگار] دلیلی بر (حقانیت) آن فرو نفرستاده، شریک خدا قرار دهید; و اینکه چیزی را که نمیدانید، به خدا نسبت دهید.
دانشمندان اصول فقه و علوم قرآن و نویسندگان قواعد تفسیر، هر کدام به برخی از این آیات استدلال کردهاند و اصل «عدم اعتبار ظن و عدم جواز عمل به مقتضای ظن» را تأسیس کردهاند; چون نسبت مطلب ظنی به خدا نوعی افترا و حرام است; بلکه هر گونه مطلبی را که بر اساس علم استوار نباشد نمیتوان به خدا نسبت داد.
ازاینرو، تفسیر قرآن بر اساس غیرعلم را نوعی تفسیر به رأی دانستهاند. (1)
ممکن است کسی این آیات را ناظر به آیات عقاید بداند که در این صورت تفصیل بین عقاید و احکام مطرح میشود که در آیات الاحکام دلایل قطعی بر اعتبار خبر واحد ظنی وجود دارد. (2)در هر صورت، بخش عظیمی از قرآن و تفسیر مربوط به آیات احکام نیست.
ب) سنت
عن النبی صلی الله علیه وآله :
«من قال فی القرآن بغیر علم فلیتبوء مقعده من النار؛ (3)هر کس درباره قرآن چیزی بدون دانش بگوید، جایگاهی از آتش برای خود فراهم کرده است».
امام حسین علیه السلام در پاسخ نامه اهل بصره نوشتند:
بسم الله الرحمن الرحیم. اما بعد فلا تخوضوا فی القرآن و لا تجادلوا فیه و لاتتکلموا فیه بغیر علم فقد سمعت جدی رسول الله صلی الله علیه وآله یقول: من قال فی
القرآن بغیر علم فلیتبوء مقعده من النار؛ (1)به نام خدای گسترده مهر مهرورز. اما بعد، درباره قرآن بحث و جدال نکنید و درباره آن بدون علم سخن نگویید که به یقین از جدّم رسول خدا شنیدم که میفرماید: هر کس درباره قرآن چیزی بدون دانش بگوید، جایگاهی از آتش برای خود فراهم کرده است.
از اینگونه احادیث به خوبی استفاده میشود که استفاده از غیر علم (ظن، شک و وهم) در تفسیر جایز نیست; اگر در سند این احادیث خدشهای وارد شود، مشکلی پیش نمیآید; چون موافق ظاهر آیات پیشین است.
الف) جایگاه ظن معتبر در تفسیر
همانطور که گذشت، ظن بر دو قسم است:
ظن مطلق: ظنی که دلیلی بر اعتبار آن وجود ندارد. دلایل ممنوعیت کاربرد ظن از آیات و روایات شامل این نوع ظن میشود; چون دلیل بر اعتبار آن در دست نیست؛ مگر دلیل انسداد که خود محل بحث و خدشه است. (2)
ظن معتبر: ظنی که دلیل قطعی بر اعتبار آن وجود دارد.
ظنون معتبر، مثل ظواهر قرآن و خبر واحد معتبر، هر کدام دلیل خاص خود را دارد. اگر «علم» را «علم عادی» بدانیم که شامل دلایل علمی (مثل ظنون معتبر) بشود، تفسیر قرآن بر اساس ظنون معتبر نیز جایز است؛ چون علم است.
اگر دایره علم را محدود به «علم قطعی و یقینی» کردیم، شامل ظنون معتبر نمیشود. از آنجا که ظنون معتبر مصادیق متعدد و دلایل مختلف دارند لازم است نسبت هر کدام جداگانه ارزیابی و داوری شود.
به نظر میرسد که واژه علم در آیات و روایات به معنای علم قطعی منطقی (دلالت 100% همچون برهان عقلی) نیست; بلکه علم به معنای عرفی است که همان اطمینان (ظن قوی نزدیک به یقین) است.
ب) اقسام ظن معتبر
یکم: ظواهر قرآن
بر اساس بنای عقلا، ظاهر کلام گوینده و نویسنده، معتبر و حجت است. این مطلب درباره ظواهر قرآن نیز پذیرفته شده است. (1)بنابراین، ظواهر قرآن در تفسیر قرآن استفاده میشوند و به آنها استناد میشود; البته گفتهاند که برخی اخباریها ظواهر قرآن را حجت نمیدانند. اگر این نسبت ثابت باشد سخنی مردود است. (2)
بنابراین، این بخش از دلایل علمی، ملحق به علم منطقی میشود.
دوم: خبر واحد معتبر
درباره حجیت خبر واحد معتبر در تفسیر، دیدگاههای مختلف وجود دارد.
برخی آن را حجت نمیدانند، (3)برخی از باب علم تعبدی یا علم عادی حجت میدانند (4)و برخی نیز در آیات الاحکام حجت میدانند و در غیر آیات الاحکام حجت نمیدانند. (5)براساس هر کدام از این مبانی، نقش خبر واحد معتبر در تفسیر
1) (1) . اصول الفقه، مظفر، ج3، ص137 و 156 - 160.
2) (2) . همان و کتب اصول مثل کفایة الاصول، رسائل (در مبحث مبانی تفسیر حجیت ظواهر قرآن بررسی شد.)
3) (3) . تفسیر منهج الصادقین، ج1، ص31; اضواء علی السنة المحمدیة، ص391; المیزان، ج12، ص262.
4) (4) . البیان، ص398; تفسیر و مفسران، ج2، ص22 و 23; روششناسی تفسیر، ص224.
5) (5) . تسنیم، ج1، ص156 - 158; منطق تفسیر قرآن(2)، ص148 به بعد.
متفاوت میشود؛ در نتیجه اگر گفتیم که خبر واحد معتبر بر اساس بنای عقلا حجت است و علم عادی بهشمار میآید، خبر واحد معتبر در تفسیر قرآن استفاده میشود و به آن استناد میشود. (1)
سوم: اقوال واژهشناسان و ادیبان
در این باره در قواعد واژهشناسی و ادبی قرآن مطالبی بیان شد که اقوال واژهشناسان و ادیبان از باب رجوع به خبره با شرایطی پذیرفته میشود و اگر اطمینان آور باشد، میتواند قرینه فهم و تفسیر آیات قرار گیرد.
چهارم: آراء صحابه و تابعین
در این مورد نیز در مبانی تفسیر مطالبی بیان شد که سخنان صحابه و تابعین در باره معنای لغوی و نقل احادیث پیامبر صلی الله علیه وآله و شأن نزولها با شرایطی معتبر پذیرفته شده و آرا و اجتهادات شخصی آنها محترم است؛ ولی دلیلی بر اعتبار و حجیت آنها نداریم.
پنجم: آراء مفسران
نظرات و برداشتهای تفسیری و اجتهادهای شخصی مفسران، محترم است و گاهی زمینهساز فهم بهتر آیات میشود; اما دلیلی بر حجیت اقوال آنها در دست نیست.
ششم: اخبار تاریخی
تاریخ از ابزارهای تفسیر قرآن است و در مواردی، بهویژه درباره فضای نزول (شأن نزول؛ مکی و مدنی بودن، قصص و...) از آن استفاده میشود. (2)در این موارد، اگر خبر متواتر یا محفوف به قراین باشد، علمآور بوده و میتواند
قرینهای برای فهم و تفسیر آیات قرارگیرد. (1)
هفتم: وهم و شک در تفسیر
وهم و شک در تفسیر، معتبر نیستند .
تردیدی نیست که این دو در نظر عقل و شرع اعتباری ندارند؛ نه در تفسیر و نه در غیرتفسیر؛ بنابراین، تفسیر قرآن براساس مطالب شکآمیز و وهمآلود جایز نیست و آیات و احادیثی که برای بیاعتباری ظن به آنها استدلال شد شامل شک و وهم نیز میشود; البته ممکن است مفسّر برخی احتمالات را در تفسیر آیات قرآن مطرح کند؛ ولی حق ندارد که آنها را به منزله تفسیر معرفی و به خدا نسبت دهد; چون تفسیر بدون علم میشود که نوعی تفسیر به رأی است.
1) (1) . روششناسی تفسیر، ص228.
بنابر آنچه که در قاعده «لزوم استفاده از علم در تفسیر» بیان شد روشن میشود که اصل در تفسیر، علم است و استفاده از غیر علم در تفسیر جایز نیست; چون نوعی افترا بر خدای متعال است.
در بعضی از موارد که دلایل علمی (ظنون معتبر همچون ظاهر قرآن و خبر واحد معتبر) داشته باشیم، براساس برخی مبانی میتوانیم از آنها در تفسیر استفاده کنیم.
دیدگاهها و نظرات و اجتهادهای شخصی مفسران، محترم است و گاهی زمینهساز فهم و تفسیر بهتر آیات میشود. برای پیشرفت هر علمی لازم است که آرای گذشتگان بررسی شود; تا به گام نو و تولید علم دست یابیم و شروع از صفر در هیچ علمی پذیرفته نیست و حاصلی جز اتلاف عمر نخواهد داشت; اما از آنجا که دلیلی بر حجیت اقوال مفسران نداریم و نتیجه اقوال آنها ظن مطلق است، دلایل حرمت کاربرد ظن شامل آنها میشود؛ ازاینرو، اخذ اقوال مفسران و تقلید از آنها
جایز نیست; ولی نقل اقوال و نقد یا پذیرش آنها براساس دلیل جایز است.
بنابراین درباره اقوال مفسران میشود چنین گفت که:
پذیرش و تقلید از آنها جایز نیست (مشمول دلایل حرمت عمل به ظن میشود)؛
نقل آنها در تفسیر جایز است؛
نقد آنها جایز، بلکه مطلوب است؛
پذیرش آنها براساس دلیل معتبر جایز است.
آیات قرآن کریم دارای ظاهر و باطن است و این مطلب در روایات گوناگونی از شیعه و اهلسنت حکایت شده است (1)که حتی برخی آنها را صحیح و مورد اتفاق جمهور مفسران دانستهاند. (2)علامه طباطبایی رحمه الله یادآور شده که توجه به ظاهر و باطن آیات روش اهلبیت علیهم السلام در تفسیر قرآن است; (3)در مقابلِ شیوه «باطنیه» که فقط به باطن قرآن توجه میکنند و ظواهر آن را کنار میگذارند، و در برابرِ شیوه «اهل ظاهر» که فقط به ظواهر توجه دارند و از لطایف باطنی محروم میشوند.
درباره «بطن قرآن»، دیدگاهها و تفسیرهای مختلفی وجود دارد (4)که هر کدام حکم جداگانهای دارد؛ ازاینرو، میشود براساس یک تقسیمبندی اینگونه بیان کنیم:
این مطلب با ظاهر قرآن قابل جمع است؛ بلکه لازم است مفسر بدان توجه کند; چون مدلول التزامی، از مدلولهای معتبر الفاظ است.
برخی نویسندگان معاصر نیز به این مطلب توجه کردهاند:
«گاهی برخی از معانی التزامی و مدالیل اشاری آیات کریمه نیز به لحاظ خفای دلالت آیات بر آن، معانی باطنی یا بطون گفته میشود...؛ یعنی به مصادیقی که شمول آیات نسبت به آنان براساس تنقیح مناط و الغای خصوصیت است، به لحاظ خفای ابتدایی انطباق آیات بر آنان، بطن گفته شده است؛ ولی باید توجه داشت که این قسم از بطون به لحاظ اینکه در چهارچوب دلالت عقلایی الفاظ بر معانی میگنجد و بر مبنای قواعد ادبی و اصول عقلایی محاوره قابل تبیین و تفسیر است، در قلمرو کار مفسر قرار میگیرد و مفسر باید بدان بپردازد. برخی از مفسران نیز که بطون قرآن در لسان احادیث را به «چهرههای قابل تفسیر قرآن» (1)معرفی کردهاند». (2)
روشن است که این معنای بطن، ضوابط خاص خود را دارد که از تفسیر به رأی به دور خواهد بود. (3)
مثال: وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ إِلاّ رِجالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ ; (4)و پیش از تو، جز مردانی که به سوی آنان وحی میکردیم، نفرستادیم; پس اگر نمیدانید، از آگاهان بپرسید.
ظاهر آیه درباره مشرکان است که آنان را به اهل کتاب ارجاع میدهد که از آنان درباره پیامبران الهی بپرسند; اما بعد از الغای خصوصیت، این قاعده کلی از آیه به دست میآید که «جاهل باید به عالم رجوع کند». این قاعده کلی در هر زمان بر مصادیق جدید منطبق میشود.
مثال دیگر: قصههای قرآن که بعد از الغای خصوصیت از زمان و مکان و افراد، میتواند قواعد کلی درباره یوسف، فرعون، موسی، عاد، ثمود و... ارائه کند که در هر زمان بر مصادیق جدید قابل انطباق است.
برخی افراد از آیات قرآن برداشتهای ذوقی و استحسانی دارند و آن را به خدا نسبت میدهند؛ در حالی تابع قانون و ضابطه خاصی نیست و گاهی به شهودهای شخصی مستند میشود که اعتباری ندارد و با ظاهر آیات قرآن نیز تناسبی ندارد؛ بنابراین از قلمرو تفسیر خارج است، و گاهی نوعی تفسیر به رأی بهشمار میآید. (1)
یکی از نویسندگان معاصر پس از اشاره به معنای فوق مینویسد:
بنابراین آنچه را که پارهای از مفسران، مانند میبدی در کشف الاسرار، نیشابوری در غرائب القرآن، آلوسی در روح المعانی به منزله رموز و اشارات و اسرار و تأویل در ذیل آیات کریمه ذکر کردهاند، در صورتی که از چهارچوب دلالت عقلایی الفاظ بر معانی خارج بوده و با هیچ یک از اقسام دلالتهای الفاظ منطبق نباشد، ذکر آن در جایگاه معنا و مدلول کلام خدای متعال ناروا، و پذیرفتن آن به منزله اشارات قرآن، خطا است. (2)
ازاینرو، آنان قاعده «احتراز از ذکر بطون برای آیات» را یک قاعده تفسیری دانستهاند. (1)
مثال: میبدی در تفسیر آیه وَ الضُّحی * وَ اللَّیْلِ إِذا سَجی ; (2)مینویسد: «و بر لسان اهل اشارت، بر ذوق جوانمردان طریقت، مقصود از این روز و شب، کشف و حجاب است و کشف و حجاب نشان لطف و قهر است». (3)
مثال دیگر: آیات گاو بنی اسرائیل: (4)
نیشابوری در تفسیر این آیات مینویسد: «ذبخ البقرة اشاره إلی ذبح النفس البهیمیة فان فی ذبها حیاة القلب الروحانی و هو الجهاد الاکبر». (5)
اینگونه تفسیرها در روش تفسیر اشاری بررسی و اقسام آن و میزان ارزش آنها سنجیده میشود و تفسیر شهودی نظری و فیضی و نیز صوفی و عرفانی و باطنیه از همه جدا شده و تفسیر باطنی صحیح مشخص میگردد. (6)
باید گفت که برخی قرآنپژوهان معاصر برآنند که اگر اینگونه مطالب ذوقی به منزله تداعی معانی در ذیل آیات قرآن بیاید و به نام تفسیر به کلام الهی نسبت داده نشود، مانعی ندارد. (7)
یکی از معاصران در این باره مینویسد:
این معانی بطنی چون براساس قواعد عقلایی محاوره قابل دستیابی همگان نیست، تنها راه دستیابی به آن بهره گرفتن از سخنان پیامبر صلی الله علیه وآله و امامان معصوم علیهم السلام است. (1)
سپس با استناد به برخی آیات (2)و روایات، علم به باطن و تأویل قرآن را منحصر در پیامبر صلی الله علیه وآله و ائمه علیهم السلام میدانند؛ بنابراین، بیان معانی بطنی از سوی دیگران، دارای اعتبار نیست و نمیتوان آنها را به منزله تفسیر قرآن مطرح کرد. (3)
مقصود این سخنان آن نیست که فهم همه مراتب بطون (حتی بطن به معنای دلالت التزامی) مخصوص معصوم علیه السلام است; چون پیشتر، از آنان نقل کردیم که معنای اول بطن را جزئی از کار مفسر میدانند.
بنابراین، میشود گفت که بطن قرآن، مراتبی دارد که برخی مراتب آن لایهها و چهرههای قابل تفسیر است که با الغای خصوصیت و تنقیح مناط به دست میآید; و برخی مراتب خفای شدید دارد که نیازمند راهنمایی معصومان است که کلام آنان با قرینه فهمیده و بیان میشود.
برخی قرآنپژوهان معاصر برآنند که همه روایات بطنی صحیح با روش الغای خصوصیت و تنقیح مناط (دلالت التزامی) قابل تفسیر است. (4)
نتیجه
«توجه به ظاهر و باطن قرآن» از قواعد تفسیری است; چه این باطن با الغای خصوصیت به دست آید یا از کلام معصوم فهمیده شود.
در همان حال، باید مواظب باشیم که به برداشتهای ذوقی و استحسانها گرفتار نشویم و آنها را بطن قرآن نپنداریم و مقصود کسانی که «احتراز از ذکر بطون قرآن» را یک قاعده تفسیری دانستهاند، (1)همین برداشتهای ذوقی بدون دلیل در تفسیر اشاری بوده است.
در بخش منابع تفسیر یادآور شدیم که قرآن، سنت، عقل و علم قطعی از منابع معتبر تفسیر است و منابع غیر معتبر نیز روشن شد؛ بنابراین، تفسیری معتبر است که بر اساس قرائن درون متنی (آیات دیگر قرآن) و قرائن برون متنی (سنت، عقل و علم تجربی قطعی) صورت پذیرد; اما تفسیری که بر اساس منابع نامعتبر (مثل شهود غیر معصوم) صورت پذیرد معتبر نخواهد بود.
از طرف دیگر، تفسیر قرآن نباید مخالف این منابع معتبر باشد؛ بنابراین، از ضابطه اثباتی فوق چهار ضابطه و معیار سلبی برای اعتبار سنجی تفاسیر به دست میآید، که در قواعد بعدی ذکر میشود.
همانطور که در مباحث پیشفرضهای بنیادین تفسیر گذشت، قرآن کتابی منسجم است که اختلاف (تناقض و تضاد) در آن نیست:
وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً ؛ (2)و اگر (بر فرض) از طرف غیر خدا بود، بیگمان در آن اختلاف فراوانی مییافتند.
در احادیث نیز بر این مطلب تأکید شده که هر چیزی که مخالف قرآن بود ترک شود. (1)
بنابراین، اگر تفسیر آیهای از قرآن با آیات محکم دیگر در تعارض بود، آن تفسیر اعتبار ندارد.
مخالفت به دو گونه قابل تصور است:
مخالفت، به معنای ناهماهنگی ظاهری؛ مثل گزارههای عام و خاص، مطلق و مقید و.... که با تأمل و جمع عرفی قابل رفع است.
مخالفت، به معنای تناقض و تضاد، که دو گزاره به اثبات و نفی یک حقیقت یا صفات آن بپردازند; در این صورت، اختلاف با تأمل و جمع عرفی قابل رفع نیست.
مقصود از مخالفت تفسیر یک آیه با آیات دیگر، مخالفت از نوع دوم است; وگرنه مخالفت از نوع اول طبیعی است و معمولاً در متون، سخنان و تفاسیر آنها یافت شود.
مثال: کسانی که آیات ضلالت و مشیت الهی (2)را به معنای جبر تفسیر کردهاند، این تفسیر با آیاتی که بر اختیار انسان دلالت دارد (3)مخالف است.
نیز تفسیر کسانی که آیات متشابه عرش و کرسی، «جاء ربک» (4)و... را به صورتی
1) (1) . «ویترک ما خالف حکمه الکتاب والسنة». (وسائل الشیعه، ج18، باب 9 از ابواب صفات قاضی، احادیث گوناگونی در این باره نقل شده است).
2) (2) . ...فَإِنَّ اللّهَ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ ... پس در واقع خدا هر کس را (به سبب اعمالش) بخواهد، در گمراهی وانهد. (فاطر، آیه8)؛مدثر، آیه31؛ابراهیم، آیه4.
3) (3) . إِنّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمّا شاکِراً وَ إِمّا کَفُوراً در واقع ما او را به راه (راست) راهنمایی کردیم؛ در حالی که یا سپاسگزار است یا بسیار ناسپاس. انسان، آیه3.
4) (4) . فجر، آیه22.
بیان کردهاند که به تشبیه و تجسیم خدای متعال منتهی میشود، یا قایل به رؤیت خدا شدهاند، (1)با آیه محکم لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ و (2)لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ / 3 مخالفت دارد.
پیامبر صلی الله علیه وآله و اهلبیت علیهم السلام مفسر و مبین قرآن هستند؛ (3)بنابراین، تفسیر هر آیهای که با اخبار قطعی (خبر متواتر و محفوف به قراین) مخالف باشد، معتبر نخواهد بود.
موافقت تفسیر با سنت لازم نیست; چون از طرفی درباره برخی از آیات قرآن حدیثی به ما نرسیده است و نمیتوانیم فهم و تفسیر آن آیات را تعطیل کنیم؛ از طرف دیگر، ظاهر آیات قرآن حجت است و تفسیر آنها با توجه به قرائن عقلی و نقلی - اگر چه روایتی نباشد - جایز است.
بنابراین، تفسیر قرآن باید با توجه به قرائن نقلی بهویژه احادیث باشد; اما لازم نیست درباره هر آیه حدیثی باشد و تفسیر قرآن موافق احادیث باشد؛ (4)بلکه تنها عدم مخالفت با سنت قطعی کافی است.
مثال: درباره آیه الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ ; (5)روایات فراوانی وجود دارد که درباره امامت امیرمؤمنان علیه السلام در روز غدیر است. (6)
1) (1) . الابانة، باب الکلام فی اثبات رؤیة الله تعالی بالابصار فی الآخرة، ص10 - 19 و التمهید فی علوم القرآن، ج2، ص90 - 93.
2) (2) . شوری، آیه11.
3) (4) . نحل، آیه44.
4) (5) . مبحث پیشفرضهای بنیادین تفسیر، بحث جواز تفسیر قرآن.
5) (6) . مائده، آیه3.
6) (7) . تفاسیر قرآن ذیل آیه سوم مائده و نیز الغدیر، علامه امینی.
بنابراین، تفسیر این آیه به کامل شدن دین با نزول احکام گوشتهای حرام، برخلاف سنت قطعی خواهد بود و معتبر نیست.
یادآوری: در تفسیر قرآن با سنت غیر قطعی (اخبار آحاد معتبر) دیدگاههای مختلفی وجود دارد - که در بخش منابع تفسیر گذشت - بر اساس این دیدگاهها تعارض تفسیر قرآن با اخبار آحاد نتایج مختلفی میدهد; یعنی اگر کسی خبر واحد معتبر را در تفسیر حجت بداند، تفسیر آیات نباید مخالف اخبار آحاد معتبر باشد.
برهانهای عقلی، قطعآور است; پس حجیت ذاتی دارد. در احادیث آمده که عقل، حجت باطنی است (1)و صاحبنظران عقل را یکی از منابع تفسیر بهشمار آوردهاند. (2)
پس هرگاه تفسیر یک آیه با حکم قطعی عقل منافات داشت، آن تفسیر معتبر نیست.
مثال: افرادی که برخی آیات، مانند یَدُ اللّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ / 3 را به صورتی تفسیر کردهاند که خدا دست دارد (3)- و این مستلزم تجسیم خداست - بیانشان با حکم قطعی عقل مخالف است; چون بر اساس برهان عقلی، خدای متعال جسم نیست.
علوم تجربی شامل علوم طبیعی (کیهانشناسی، زمینشناسی، پزشکی و...) و
علوم انسانی (تاریخ، جامعهشناسی، مدیریت، اقتصاد و...) میشود. اغلب این علوم، در بردارنده نظریههای ظنی علمی است; اما گاهی گزارههای قطعی را بیان میکند. گزارههای قطعی علوم تجربی، اندک است; اما علم قطعی حجیت دارد و از قرائن و منابع تفسیر بهشمار میرود. بنابراین، تفسیر قرآن نباید با گزاره قطعی علوم تجربی مخالف باشد وگرنه اعتباری ندارد.
مثال: فخر رازی (م 606ق) ذیل آیه الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ فِراشاً 1 از تعبیر «فراشاً» استفاده میکند که زمین ساکن است. (1)
تفسیری که فخر رازی از آیه ارائه کرده با یافتههای قطعی کیهانشناسی ناسازگار است; چون بر اساس یافتههای جدید، زمین گرد و در حال حرکت به دور خود و خورشید است؛ بنابراین تفسیر فخر رازی از آیه 22 سوره بقره نامعتبر است.
یادآوری: در مواردی که علوم تجربی به صورت نظریههای علمی غیرقطعی است، ناسازگاری ظاهر آیه یا تفسیری که مطابق نص باشد، با یافتههای ظنی علوم ایرادی ندارد; یعنی در این موارد از نصوص و ظواهر آیات دست بر نمیداریم. اگر یافتههای علوم تجربی به صورت قطعی باشد، قرینه تصرف در ظواهر آیات میشود. (2)
تذکر مهم: در چهار مورد گفته شده، مخالفت قرآن با محکمات بررسی شد؛ یعنی هرگاه تفسیر آیهای با محکمات دینی (آیات محکم قرآن و سنت قطعی) یا محکمات عقلی و علمی معارض باشد، آن تفسیر معتبر نخواهد بود؛ بلکه آن محکمات قرینهای برای تفسیر آیه میشود؛ بنابراین، چهار ضابطه فوق میتواند به یک ملاک برگردد.
در مباحث پیشین، مبانی و اصول بنیادین تفسیر بیان شد و دلایل آن روشن گردید. مفسر قرآن باید این مبانی و اصول را پیش از ورود به تفسیر بررسد؛ سپس هنگام تفسیر به آنها توجه داشته باشد؛ وگرنه اغلب رعایت نکردن آن موجب بیاعتباری تفسیر میشود.
برای مثال، توجه به انسجام ساختاری و محتوایی قرآن، تحریفناپذیری آن، هدفمندی قرآن و مبنا بودن قرائت متواتر مسلمانان بر تفسیر آیات سایه میاندازد و تفسیری که مخالف این مبانی باشد اعتبار نخواهد داشت.
یکی از مهمترین مبانی، آن است که تفسیر با توجه به جداییناپذیری قرآن از سنت پیامبر صلی الله علیه وآله و اهل بیت علیهم السلام و نیز بر اساس قرائت متواتر مسلمانان صورت بگیرد.
برای قرآن قرائتهای هفتگانه و دهگانه و چهاردهگانه ثبت شده است; اما فقط قرائت متواتر مسلمانان که نسل به نسل از پیامبر صلی الله علیه وآله به ما رسیده، معتبر است؛ بنابراین، تفسیر قرآن بر اساس قرائتهای دیگر اعتباری ندارد. (1)
مثال: فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِی الْمَحِیضِ وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتّی یَطْهُرْنَ ; (2)ازاینرو در عادت ماهانه، از زنان کناره بگیرید، و با آنان نزدیکی نکنید، تا پاک شوند.
واژه یطْهُرْنَ (پاک شوند) در این آیه بدون تشدید آمده است، که مطابق قرائت متواتر مسلمانان و قرائت حفص است; اما غیر حفص آن را با تشدید (یَطْهُرْنَ ) خواندهاند. (3)
برخی مفسران بر اساس قرائت بدون تشدید «یطهرن» (پاک شوند، غسل نمایند) به تفسیر آیه پرداخته و از آن این حکم فقهی را استنباط کردهاند که نزدیکی با همسر بعد از پاکی از حیض و قبل از غسل جایز است (1)و برخی دیگر براساس قرائت با تشدید «یطهّرن» این حکم فقهی را برداشت کردهاند که نزدیکی با همسر قبل از غسل و بعد از پاکی از حیض جایز نیست; (2)در حالی که تفسیر دوم با متن متواتر قرآن منافات دارد و معتبر نخواهد بود.
قرآن کریم به زبان قوم عرب نازل شده (3)و روش فهم آن همان شیوه عقلایی و عرفی در فهم متون است. شارع مقدس شیوه خاصی برای آن ابداع نکرده و از شیوه عقلایی فهم و استنباط نیز منع نکرده است.
بنابراین، شیوه فهم و تفسیر آیات بر اساس اصول عرفی و عقلایی محاوره (مثل عام و خاص، مطلق و مقید و حجیت ظواهر) استوار است که در علم اصول فقه بحث و بررسی میشود؛ البته شیوه تفسیر به رأی ممنوع شده و برخی شیوههای دیگر به نوعی تأیید شده است که در کتابهای روش تفسیر قرآن بدان پرداخته میشود.
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:
«من قال فی القرآن برأیه فاصاب فقد اخطا»؛ (4)هر کس درباره
1) (1) . تفسیر نمونه، ج2، ص94 - 95; مستمسک العروة الوثقی، ج3، ص340.
2) (2) . این مطلب طبرسی از الحسن (حسن بصری) و مجاهد و طاوس (با اندکی تفاوت) نقل میکند و آن مذهب خویش معرفی میکند. (مجمع البیان، ج2، ص563).
3) (3) . وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ بِلِسانِ قَوْمِهِ ... (ابراهیم آیه4)،إِنّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (یوسف، آیه2).
4) (4) . سنن ترمذی، ج4.
قرآن به رأی خویش سخنی بگوید، و [به واقع] برسد، بیگمان خطا کرده است.
از اینگونه احادیث استفاده میشود که روش تفسیر صحیح قرآن، موضوعیت دارد; یعنی اگر مفسّر از روش غلط تفسیر به رأی استفاده کند و از قضا به نتیجه درست برسد، باز هم تفسیر او اعتباری ندارد; چون روش او خطا بوده است.
علامه طباطبایی رحمه الله نیز در ذیل روایت فوق به نوعی به این مطلب اشاره کرده است. (1)
شیوههای صحیح تفسیر عبارتند از: روش تفسیر قرآن به قرآن، روش تفسیر روایی، روش تفسیر عقلی، روش تفسیر علمی و روش تفسیر اشاری (باطنی).
شیوه غلط، روش تفسیر به رأی است. (2)یکی از مصداق تفسیر به رأی، تحمیل آرا و پیشداوریهای مفسر بر قرآن است. مفسر قرآن نباید گرفتار تفسیر به رأی شود; وگرنه تفسیر او اعتبار ندارد.
یادآوری: درباره تفسیر قرآن نمیشود فقط به شیوه محاوره عرفی و ادبیات معمولی بسنده کنیم; بلکه قرائن نقلی (آیات و روایات) و عقلی را باید در نظر گرفت; وگرنه تفسیر به رأی خواهد بود. (3)
تفسیر قرآن، دانشی تخصصی است که مانند علوم تخصصی دیگر نیازمند متخصص است، و همانطور که طبابت غیر پزشک نزد عقلا معتبر نیست بلکه نوعی جرم بهشمار میآید، تفسیر افراد غیرمتخصص نیز معتبر نخواهد بود؛
بلکه تفسیر به رأی و از گناهان کبیره بهشمار میآید. (1)در برخی آیات نسبت دادن مطالب غیرعلمی به خدا حرام شمرده شده (2)و در احادیث نیز از پیامبر صلی الله علیه وآله حکایت شده است:
«من قال فی القرآن بغیر علم فلیتبوء مقعده من النار»؛ (3)کسی که بدون علم و آگاهی درباره قرآن سخنی بگوید، جایگاهی از آتش برای خود فراهم خواهد کرد.
در مباحث پیشین، شرایط مفسر قرآن بیان شد و روشن شد که مفسر قرآن باید پیشدانستهها و علومی داشته باشد، تا بتواند به تفسیر آیات قرآن بپردازد و با توجه به منابع و قرائن معتبر از آنها استنباط کند. مفسری که این شرایط و علوم را نداشته باشد از تخصص لازم در تفسیر برخوردار نیست و مطالب تفسیری او غیرعلمی و نوعی افترا بر خدا و تفسیر به رأی خواهد شد و در حقیقت، تفسیر قرآن نیست؛ بلکه تفسیر رأی خویش است.
نمونه اینگونه افراد و تفاسیر آنها در طول تاریخ اسلام، کم نبوده است.
مفسر قرآن باید در صدد فهم عالمانه و بیطرفانه قرآن باشد و دیدگاه نهایی قرآن را با جمعبندی آیات، روایات و دلایل عقلی و علمی به دست آورد؛ نه اینکه در صدد اثبات نظرات خود باشد؛ به عبارت دیگر باید به تفسیر قرآن بپردازد؛ نه به تفسیر عقاید و نظرات شخصی خود. در بند «ج» بیان شد که تفسیر به رأی در قرآن ممنوع است. یکی از موارد تفسیر به رأی
آن است که مفسر دیدگاهها و نظرات شخصی خود را بر قرآن تحمیل کند و با پیش داوری به سراغ تفسیر قرآن برود.
برای مثال: اشاعره با پیشفرض جبرگرایی و معتزله با پیشفرض آزادی و تفویض به تفسیر آیات پرداختهاند که هر دو غیرمعتبر و نادرست است; چون منتهی به تفسیر به رأی میگردد. برخی پیشفرضهای بنیادین در تفسیر وجود دارد که از این قاعده خارج است و آن اصول و مبانی هر تفسیر است. (1)
نتیجهگیری و جمعبندی
تفسیر قرآن وقتی معتبر است که قواعد یاد شده در تفسیر مورد توجه قرار گیرد؛ وگرنه معتبر نخواهد بود.
1) (1) . تفسیر به رأی را از روی تسامح یکی از روشهای تفسیر قرآن نیز بهشمار میآورند؛ از اینرو ما تفسیر به رأی را به صورت مفصل در روشهای تفسیر قرآن بررسی کردهایم. (ر.ک: منطق تفسیر قرآن (2) و نیز کتاب آشنایی با روشهای تفسیر قرآن)
پرسش و پژوهش
قاعده سیاق را تعریف و ضوابط آن را بیان کنید.
قاعده جری را تعریف و تفاوت آن را با بطن مشخص کنید.
تأثیر اهداف قرآن و سوره را در تفسیر با مثال روشن کنید.
مقصود از علم و علمی در تفسیر چیست و نقش آن در تفسیر کدام است؟
مقصود از اسرائیلیات در تفسیر چیست و ضوابط تشخیص آنها کدام است؟
تفسیر به رأی و ضوابط و اقسام آن را بیان کنید.
منابعی برای مطالعه و پژوهش
روششناسی تفسیر، بابائی و دیگران؛
منطق تفسیر (1)، محمد علی رضایی اصفهانی؛
منطق تفسیر (2)، محمد علی رضایی اصفهانی؛
اصول التفسیر و قواعده، خالد، بن عبدالرحمن العک؛
التفسیر والمفسرون فی ثوبه القشیب، آیةالله معرفت؛
روشهای تأویل قرآن، دکتر محمد کاظم شاکر؛
قرآن ناطق، دکتر عبدالکریم بیآزار شیرازی.
نهج البلاغه (ترجمه: ناصر مکارم شیرازی و دیگران) هدف، قم.
ابن تمیمه، مقدمة فی اصول التفسیر ، دارالقرآن الکریم، بیروت، 1971ق.
ابن تمیمه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوی ، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1421ق.
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب ، آداب الحوزه، قم، 1405ق.
ابوریه، محمود، اضواء علی السنة المحمدیة ، نشرالبطحاء، الطبعة الخامسة، قم.
ابیشهبه، محمدبنمحمد، الاسرائیلیات و الموضوعات .
الاصفهانی، الراغب، المفردات غریب القرآن ، المکتبة المرتضویه، تهران 1332ش.
اکبری، محمدتقی، فرهنگ اصطلاحات علوم و تمدن اسلامی .
انجمن کتاب مقدس ایران، کتاب مقدس ، (تورات، انجیل و ملحقات آنها)، تهران،1932م.
انصاری، مرتضی، فرائدالاصول ، مجمع الفکر الاسلامی، قم، 1419ق.
اوبلاکر، اریک، فیزیک نوین ، ترجمه: بهروز بیضایی، انتشارات قدیانی، تهران، 1370ش.
ایزیتسو، توشبهبتو، خدا و انسان در قرآن ، ترجمه احمد آرام.
آلوسی، ابوالفضل شهابالدین انسیه محمد، تفسیر روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع .
آملی، سیدحیدر، جامع الاسرار و منبع الانوار .
بار بور، ایان، علم و دین ، ترجمه: بهاءالدین خرمشاهی، مرکز نشر داشگاهی، تهران، 1362ش.
باهنر، محمد جواد، فرهنگ انقلاب اسلامی ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1371ش.
البخاری، ابوعبدالله محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری ، دار احیاءالتراث العربی، بیروت 1400ه ق.
بیآزار شیرازی، عبدالکریم، قرآن ناطق ، جلد اول، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1376ش.
ترمذی، محمد بن عیسی، الجامع الصحیح سنن الترمذی ، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1421ق.
زمخشری، محمود بن عمر، تفسیر الکشاف ، دارالکتاب العربی، بیروت.
جرجانی، عبدالقاهر، اسرار البلاغة و دلائل الاعجاز .
جوادیآملی، عبدالله، تفسیر تسنیم ، اسراء، قم، 1380ش.
جوزی، محمدرضا، نصالنصوص .
حجتی، محمدباقر، پژوهشی در تاریخ قرآن کریم ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ نهم، تهران، 1375ش.
حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه إلی تحصیل مسائل الشریعه ، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1391ق.
حسکانی، شواهد التنزیل .
الحسینی البحرانی، هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن ، دارالکتب العلمیة، قم، 1334ش.
حسینی غیاثی، محمدرضا، انوارالقرآن .
حکیم، محسن، مستمسک العروة الوثقی ، مؤسسه اسماعیلیان، قم، 1411ق.
حکیم، محمدباقر، علوم قرآن ، انتشارات جامعة المصطفی صلی الله علیه وآله العالمیة، قم.
حویزی عروسی، عبد علی بن جمعه، نورالثقلین ، المطبعة العلمیه، الطبعة الثانیة، قم، 1383ق.
خراسانی، ملا محمد کاظم، کفایة الاصول ، مؤسسه النشر الاسلامی، قم، 1414ق.
خمینی، روحالله، صحیفه نور ، مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام، تهران.
خویی، ابوالقاسم، البیان فی تفسیر القرآن ، المطبعة العلمیه، قم، 1394ق.
دهخدا، علیاکبر، لغتنامه ، (و محمد معین و جعفر شهیدی) نشر دانشگاه تهران و مؤسسه لغتنامه دهخدا، تهران 1337 - 1352ش.
ذهبی، محمدحسین، التفسیر والمفسّرون ، دارالکتب الحدیث، چاپ دوم، 1976م.
رشاد، علیاکبر، فلسفه دین ، پژوهشگاه فرهنگ واندیشه اسلامی، تهران.
رضا، محمد رشید، تفسیر المنار ، دارالمعرفة، الطبعة الثانیة، بیروت.
رضایی اصفهانی، محمد علی، جواهرالقرآن ، المرکز العربی للکتاب، بیروت، دمشق.
رضایی اصفهانی، محمدعلی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن ، انتشارات کتاب مبین،1380ش.
رضایی اصفهانی، محمدعلی، درآمدی بر تفسیر علمی قرآن ، انتشارات اسوه، قم، 1376ش.
زرقانی، مناهل العرفانی فی علوم القرآن ، دارالکتب العلمیه، بیروت 1416ق.
الزرکشی، بدرالدین محمد بن عبدالله، البرهان فی علوم القرآن ، دارالمعرفة، بیروت1410ق.
سبحانی، جعفر، تفسیر آیات مشکله .
سبزواری، ملاهادی، شرح منظومه ، انتشارات علامه، چاپ ششم، قم 1369ش.
سعیدی روشن، محمدباقر، تحلیل زبان قرآن و روششناسی فهم آن ، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و پژوهشکده حوزه و دانشگاه، قم، 1383ش.
سیوطی، جلالالدین عبد الرحمن ابیبکر سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن ، دارالکتب العلمیه، بیروت1407ق.
السیوطی، جلالالدین عبدالرحمن بن ابیبکر، لباب النقول فی اسباب النزول ، دارالکتاب العربی، بیروت، 1423ق.
شاطبی، ابو اسحاق، الموافقات فی اصول الاحکام ، تحقیق: محی الدین عبدالحمید.
شاکر، محمدکاظم، روشهای تأویل ، دفتر تبلیغات اسلامی، قم.
شاکر، محمدکاظم، مبانی و روشهای تفسیری ، جامعة المصطفی صلی الله علیه وآله العالمیة، 1382ش.
شانهچی، کاظممدیر، علم الحدیث و درایة الحدیث ، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1362ش.
شبّر، سید عبدالله، تفسیر القرآن الکریم (تفسیر شبر)، دارالبلاغه للطباعة والنشر و التوزیع، بیروت 1412ق.
صدر حاج سید جوادی، احمد، دایرةالمعارف تشیع .
صدر، محمدباقر، دروس فی علم الاصول ، حلقة ثانیه.
صدوق، محمد بن علی ابن بابویه، عیون اخبارالرضا علیه السلام ، مشهدی، قم، 1363ش.
صدوق، محمد بن علی ابن بابویه، معانی الاخبار ، مکتب الصدوق، تهران، 1379ق.
صفار، بصائر الدرجات .
طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن ، دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم، تهران 1379ش.
طباطبایی، محمدحسین، قرآن در اسلام ، بنیاد اسلامی، 1361ش.
الطبرسی، ابو علی الفضل بن الحسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن ، المکتبة الاسلامیه، چاپ پنجم، تهران، 1395ق.
طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، جامعالبیان فی تفسیر القرآن ، دارالمعرفه، بیروت، 1393ق.
طریحی، مجمع البحرین .
الطوسی، ابوجعفر محمد بن الحسن، تفسیر التبیان فی تفسیر القرآن ، مکتب الاعلام الاسلامی، قم، 1409ق.
ابنعفان، دار، قواعد التفسیر جمعاً و دراسة خالد بن عثمان السبت ، مصر، 1421ق.
العک، شیخ خالد عبدالرحمن، اصول التفسیر وقواعده ، درالنفائس، الطبعة الثالثه، بیروت141ق.
علی اکبری، حسن، تهاجم فرهنگی از دیدگاه آیات و روایات فقه ، سازمان تحقیقات و خودکفایی بسیج، تهران، 1375ش.
عمید زنجانی، عباسعلی، مبانی و روشهای تفسیری ، تهران، چاپ چهارم، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
غلایینی، مصطفی، جامع الدروس العربیة .
فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة .
فصلنامه بیّنات ، مؤسسه امام رضا علیه السلام ، شماره 1 و 2 و 5 و 6 و 22.
فیاض، محمد اسحاق، محاضرات فی الاصول ، تقریرات بحث خارج اصول آیةالله خویی.
فیض کاشانی، محمد محسن، تفسیر صافی ، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، الطبعة الثانیة، بیروت 1402ق.
فیومی، احمد بن محمد، المصباح المنیر ، مکتبة البنان، بیروت، 1987م.
کاشانی، ملا فتح الله، تفسیر منهج الصادقین ، کتابفروشی اسلامیه، تهران، 1346ش.
کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ج1-4، قم، 1361ش.
مجتهد شبستری، محمد، نقدی بر قرائت رسمی از دین .
مجلسی، محمدتقی، بحارالانوار ، المکتبة الاسلامیة، تهران، 1385ش.
مجله معرفت ، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله ، شماره 26 ،19 و...
محقق، نمونه بینات در شأن نزول آیات .
مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم ، وزارت ارشاد جمهوری اسلامی الطبعة الاولی، ایران، 1371ش.
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه ، انتشاراتالمعارف الاسلامیة، تهران، 1368ش.
مظفر، محمدرضا، المنطق ، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، 1368ش، 1402ق.
معتزلی، عبدالجبار، المغنی فی ابواب التوحید والعدل .
معرفت، محمد هادی، التمهید فی علوم القرآن ، مؤسسة النشر الاسلامی، ج1417 ،6ق.
معرفت، محمدهادی، التفسیر الاثری الجامع ، مؤسسه التمهید، الطبعة الاولی، قم، 1383ش.
معرفت، محمدهادی، التفسیر و المفسرون فی ثوبة القشیب ، الجامعة الرضویه العلوم الاسلامیه، مشهد 1418ق.
معرفت، محمدهادی، التفسیر و المفسرون فی ثوبة القشیب ، ترجمه علی خیاط، 1380ش.
معرفت، محمدهادی، شبهات و ردود .
معرفت، محمدهادی، صیانة القرآن عن التحریف ، انتشارات جامعه مدرسین قم.
مکارم شیرازی، نامه، انوارالاصول ، تدوین و نگارش: احمد قدسی.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه ، دارالکتب الاسلامیه، چاپ بیست و ششم، تهران،1373ش.
موسوی خمینی، روحالله، تفسیر سوره حمد ، مؤسسه تنظیم ونشر آثار حضرت امام خمینی، چاپ هفتم، تهران 1381ش.
موسوی خمینی، روحالله، چهل حدیث، رجاء، چاپ اول.
مؤدب، رضا، روشهای تفسیر قرآن ، دانشگاه، اشراق، قم، 1380ش.
میبدی، احمدبن محمد، کشف الاسرار و عدة الابرار (تفسیر خواجه عبدالله انصاری)، امیرکبیر، تهران 1376ش.
میبدی، فاکر، فقه القرآن (تفسیر تطبیقی آیات الاحکام).
نجارزادگان، فتحالله، سلامة القرآن من التحریف ، پیام آزادی، تهران، 1378ش.
نجفی، محمدصادق، هریسی، هاشم، شناخت قرآن ، 1361ش.
نوفل، عبدالرزاق، القرآن والعلم الحدیث ، دارالکتاب العربی، بیروت، 1973م.
الواحدی النیشابوری، علی بن احمد، اسباب النزول ، المکتبةالعصریه، بیروت1425ق.
یزدی مبارکه، کامران، شروط و آداب تفسیر و مفسران ، امیر کبیر، تهران، 1376ش.
درسنامه مبانی و قواعد تفسیر
۶۰ الطبرسی، ابو علی الفضل بن الحسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، المکتبة الاسلامیه، چاپ پنجم، تهران، ۱۳۹۵ق
۶۱. طبری، ابو جعفر محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، دار المعرفه،بیروت، ۱۳۹۳ق.
۶۲. طریحی، مجمع البحرین.
۶۳. الطوسی، ابو جعفر محمد بن الحسن، تفسیر التبیان فی تفسیر القرآن، مکتب الاعلام الاسلامی، قم، ۱۴۰۹ق.
۶۴. ابن عفان، دار، قواعد التفسیر جمعة و دراسة خالد بن عثمان السبت، مصر، ۱۴۲۱ق.
65.العک، شیخ خالد عبدالرحمن، اصول التفسیر وقواعده، در النفائس، الطبعة الثالثه، بیروت ۱۴۱ق.
۶۶ علی اکبری، حسن، تهاجم فرهنگی از دیدگاه آیات و روایات فقه، سازمان تحقیقات و خودکفایی بسیج، تهران، ۱۳۷۵ش.
۶۷. عمید زنجانی، عباسعلی، مبانی و روش های تفسیری، تهران، چاپ چهارم، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
۶۸ غلایینی، مصطفی، جامع الدروس العربیة
۶۹ فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة وان ایران
۷۰. فصل نامه بینات، مؤسسه امام رضا علیه، شماره ۱ و ۲ و ۵ و ۶ و ۲۲.
۷۱. فیاض، محمد اسحاق، محاضرات فی الأصول، تقریرات بحث خارج أصول آیة الله خویی
۷۲. فیض کاشانی، محمد محسن، تفسیر صافی، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، الطبعة الثانیة، بیروت ۱۴۰۲ق
۷۴. کاشانی، ملا فتح الله، تفسیر منهج الصادقین، کتاب فروشی اسلامیه، تهران، ۱۳۴۶ش.
۷۵. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ج۱-۴، قم، ۱۳۶۱ش.
۷۶. مجتهد شبستری، محمد، نقدی بر قرائت رسمی از دین
۷۷، مجلسی، محمد تقی، بحارالانوار، المکتبة الاسلامیة، تهران، ۱۳۸۵ش. ۲ /
78، مجله معرفت، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی جہالت، شماره ۱۹، ۲۶ و...
۷۹. محقق، نمونه بینات در شأن نزول آیات
۸۰ مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، وزارت ارشاد جمهوری اسلامی الطبعة الأولی، ایران، ۱۳۷۹ش.
۸۱ مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، انتشارات المعارف الاسلامیة، تهران، ۱۳۶۸ش.
۸۳ معتزلی، عبدالجبار، المغنی فی أبواب التوحید والعدل.
۸۴ معرفت، محمد هادی، التمهید فی علوم القرآن، مؤسسة النشر الاسلامی، ج ۶، ۱۴۱۷ق.
۸۵ معرفت، محمدهادی، التفسیر الأثری الجامع، مؤسسة التمهید، الطبعة الأولی، قم، ۱۳۸۳ش.
۸۶ معرفت، محمدهادی، التفسیر و المفسرون فی نوبة القشیب، الجامعة الرضویة العلوم الاسلامیه، مشهد ۱۴۱۸ق
۸۷ معرفت، محمدهادی، التفسیر و المفسرون فی ثوبة القشیب، ترجمه علی خیاط، ۱۳۸۰ش.
۸۸ معرفت، محمدهادی، شبهات و ردود.
۸۹ معرفت، محمدهادی، صیانة القرآن عن التحریف، انتشارات جامعه مدرسین قم
۹۰. مکارم شیرازی، نامه، انوار الاصول، تدوین و نگارش: احمد قدسی
۹۲. موسوی خمینی، روح الله، تفسیر سوره حمد، مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی، چاپ هفتم، تهران ۱۳۸۱ش.
۹۳. موسوی خمینی، روح الله، چهل حدیث، رجاء، چاپ اول.
۹۴. مؤدب، رضا، روش های تفسیر قرآن، دانشگاه، اشراق، قم، ۱۳۸۰ش.
۹۵. میبدی، احمد بن محمد، کشف الاسرار و عدة الأبرار (تفسیر خواجه عباد الله انصاری)، امیر کبیر ، تهران ۱۳۷۶ش.
۹۶. میبدی، فاکر، فقه القرآن (تفسیر تطبیقی آیات الاحکام).
۹۷. نجارزادگان، فتح الله، سلامة القرآن من التحریف، پیام آزادی، تهران، ۱۳۷۸ش.
۹۸. نجفی، محمد صادق، هریسی، هاشم، شناخت قرآن، ۱۳۶۱ش.
۹۹. نوفل، عبد الرزاق، القرآن والعلم الحدیث، دار الکتاب العربی، بیروت، ۱۹۹۳م.
۱۰۰. الواحد النیشابوری، علی بن أحمد، أسباب النزول، المکتبة العصریة، بیروت ۱۴۲۵ق.
۱۰۱، یزدی مبارکه، کامران، شروط و آداب تفسیر و مفسران، امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۶ش.