ghaemiyeh.com
سرشناسه : محدثی، جواد، ۱۳۳۱ -
عنوان و نام پدیدآور : اخلاق : متن آموزش اخلاق فردی و اجتماعی/ جواد محدثی؛ [به سفارش] ستاد مردمی پیشگیری و حفاظت اجتماعی.
وضعیت ویراست : ویراست ۲.
مشخصات نشر : قم: نورالسجاد، ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهری : ۲۲۴ص.؛ ۲۱/۵×۱۴/۵ سم.
شابک : ۵۰۰۰۰ ریال: 978-600-5220-57-5
وضعیت فهرست نویسی : فاپا (چاپ چهارم)
یادداشت : چاپ سوم: ۱۳۹۰(فیپا).
یادداشت : چاپ چهارم.
یادداشت : کتابنامه : ص. [ ۲۲۳ ] - ۲۲۴ ؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : قرآن -- اخلاق
موضوع : اخلاق اسلامی
شناسه افزوده : ایران. قوه قضائیه. ستاد مردمی پیشگیری و حفاظت اجتماعی
رده بندی کنگره : BP۲۵۰/م۳الف۳ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۶۳
شماره کتابشناسی ملی : ۲۵۴۶۰۲۱
به سفارش: ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر و پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر
پیش گفتار .......................................................9
سخن آغاز ......................................................11
بخش اول: اخلاق فردی
الف: بایدها
اخلاص ...........................................................17
توکل .............................................................21
اعتدال ..........................................................25
تواضع ...........................................................29
کنترل چشم و گوش و زبان ................................33
حیا ...............................................................37
8.یادخدا.........................................................47
یاد مرگ و قیامت .............................................51
محاسبه و مراقبه ...........................................55
«باید»های اخلاقی دیگر ................................59
ب: نبایدها
هوای نفس ..................................................65
غضب ...........................................................71
ریا و تظاهر ....................................................77
کینه و عداوت ................................................83
حسد ..........................................................87
طمع...........................................................93
عجله و شتاب ..............................................97
اسراف و تبذیر .............................................101
9.کفران نعمت ................................................105
عجب و خودپسندی ...................................109
«نباید»های اخلاقی دیگر .............................115
بخش دوم: اخلاق اجتماعی
الف: بایدها
عفو و گذشت ................................................125
خدمت و کارگشایی ......................................133
رعایت حقوق دیگران .....................................139
دوستی و آداب آن ........................................145
صدق و امانت ..............................................149
ادب گفتاری وشنیداری ....................................153
آبرو داری و رازداری .........................................157
مشورت و رایزنی ............................................161
مدارا و مردم داری .........................................165
تقدیر و تشویق .............................................169
تعاون و مشارکت ..........................................173
نقد پذیری ...................................................177
مسئولیت و تعهد ........................................181
ب: نبایدها
سوء ظن ..................................................187
عیبجویی ...............................................193
استهزاء ..................................................197
جدل و مِراء ................................................201
قهر و جدایی .............................................205
پیمان شکنی وبدقولی ...................................209
بدزبانی و فحش ...........................................213
مکر و فریب ..............................................217
روابط ناسالم ...........................................221
تجسّس و تفتیش ....................................225
تحقیر و توهین ..........................................229
12 غیبت و تهمت ...........................................233
13 دروغ و شایعه پراکنی ................................237
مردم آزاری و مزاحمت ...............................243
حرام خواری ...........................................247
دو تکلیف اجتماعی مهم................. ...............251
فهرست منابع...............................................255
وقتی فضای جامعه، سالم و پاک باشد، زمینة رشد معنوی برای افراد پیش میآید. و آنگاه که فضا و محیط آلوده باشد، زمینة آلودگی افراد دیگر را هم فراهم میآورد.
و... این است مبنای وجوب امر به معروف و نهی از منکر، تا مفاسد اخلاقی ریشهکن شود و فضایل اخلاقی فراگیر گردد و بستری برای تعالی فکری، روحی، اخلاقی و رفتاری مردم فراهم شود. تلاش آمران به معروف و ناهیان از منکر، از همینجاست که ارزش مییابد، چون بسترساز کمال اخلاقی افراد جامعه است و برکات آن به همگان میرسد.
امّا تأثیر سخن بر دیگران وقتی است که از دل برآید تا بر دل نشیند.
پیش شرط اثرگذاری بر دیگران، مهذّب بودن خود گوینده و آراستگی به«اخلاق حسنه» است. نیروهایی که در راستای عمل به فریضة امر به معروف و نهی از منکر و تذکر لسانی، با اقشار مختلف برخورد دارند، پیش از آنکه دیگران را به نیکی دعوت کنند و از بدی بازدارند، باید به خصال نیک آراسته و از صفات ناپسند، پیراسته باشند و رفتارشان آیینة گفتارشان باشد، تا در انجام این تکلیف الهی توفیق بیشتری به دست آورند.
گام نخست در این راه، آشنایی با فضایل و رذایل اخلاقی است، گام دوم، عمل به آنهاست.
با توجه به این ضرورت، احساس نیاز شد تا متنی آموزشی فراهم شود که نیروهای مخلص و با انگیزه که با نیّت خدایی و حسّ مسئولیتشناسی وارد این عرصه میشوند، براساس آن آموزش ببینند و در دورههایی این مباحث مورد بحث قرار گیرد.
در همین جا از فاضل ارجمند، نویسنده محقق، استاد
جواد محدّثی تقدیر میشود که همچون گذشته، ستاد مردمی پیشگیری و حفاظت اجتماعی را با قلم و فکر خویش یاری کرده و زحمت نگارش و تدوین این متن آموزشی را بر عهده گرفتند و کتابی در چندین درس با عنایت به «اخلاق فردی و اجتماعی»
تألیف کردند که در عین ایجاز و اختصار، پرمایه و پرمحتواست و عمدهترین موضوعات اخلاقی مورد نیاز را در بردارد.
امید است آنگونه که خداوند متعال به هماهنگی قول و فعل و گفتار و کردار دعوت فرموده است،(1)و آنچنان که سیرة نورانی امیرمؤمنان7 بوده که وقتی دیگران را به چیزی امر میکرد، خود پیش از دیگران عامل به آن بود و چون مردم را از چیزی نهی میکرد، قبل از دیگران، خود آن بزرگوار دست از آن میکشید،(2)یاوران معروف و عزیزانی که در هستههای تذکّر لسانی انجام وظیفه میکنند، از کلام خدا و سیرة مولا الگو بگیرند و گامهایی بلند در اصلاح جامعه و دعوت به خیر و صلاح بردارند.
ستاد مردمی پیشگیری و حفاظت اجتماعی
« پژوهشکده امر به معروف »
هدف بعثت پیامبر خاتم(صلّی الله علیه و آله )آنگونه که خود فرموده است، به کمال رساندن اخلاق در نهاد انسانهاست و ساختن جامعه و امتی براساس ارزشهای اخلاقی و خصلتهای والا: «إِنَّمَا بُعِثْتُ لاُتَمِّمَ مَکَارِمَ الاَخْلَاقِ»؛(1)
برای رسید ن به این هدف چند راه وجود دارد:
بهرهگیری حضوری از رهنمودها و رفتارهای انسانهای مهذّب و خودساخته، همچون انبیاء، امامان، اولیای الهی، عالمان برجسته و سالکان صاحب نَفَس و کیمیا نظر.
عمل به توصیههای اخلاقی که در آیات قرآن و احادیث اهل بیت و کلمات بزرگان دین و اساتید اخلاق آمده است و گنجینة عظیم و گرانقدر «مواعظ» را تشکیل میدهد.
مطالعة سیرة اخلاقی و زندگینامة اسوههای کمال و الگوهای اخلاقی، از پیامبران و معصومین گرفته، تا شخصیتهای برجسته و پارسا
1) میزان الحکمه، حدیث 5058 به نقل از کنز العمّال.
وعلمای صالح، با توجه به نقشی که کتابهای شرح حال در سازندگی انسان دارد.
در هر صورت، گام نخست در همة این روشها، شناختِ نفس آدمی و مطالعة کتاب روح بشر و دانستن این است که چه چیزهایی خوب و فضیلیت و بایسته است، و چه چیزهایی ناپسند و رذیله و ناشایست.
در کتب اخلاقی گاهی مباحثِ نظری علم اخلاق مطرح میشود وگاهی این فضایل و رذایل براساس آیات وروایات مورد مطالعه قرار میگیرد. خوشبختانه درکتب اخلاقی که علمای برجسته از دیرباز تا کنون تألیف کردهاند، آثار ارزشمندی با هر یک از دو گرایش یاد شده وجود دارد و بجاست که از زحمات پیشینیان که حق تقدم دارند تقدیر شود، که نسلهای بعدی همیشه از میراث علمی و تألیفی گذشتگان بهرهها بردهاند.
برای آموزش دیدن در مورد مباحث اخلاقی، نیاز به یک «متن آموزشی» است، تا کسانی که میخواهند خودشان در این وادی گام بردارند، یا دیگران را آموزش اخلاقی دهند، یا در مسیر فعالیتهای فرهنگی، تبلیغی و ارشادی تلاش کنند، به یک سلسله از «بایدها» و «نبایدها» آشنا باشند و در دعوت افراد جامعه به نیکیها و فضایل و بازداشتن برخی از افراد، از بدیها و رذایل، از این نکات بهره گیرند. حتی آنان که میخواهند امر به معروف ونهی از منکر کرده و به «تذکّر لسانی» بپردازند، تا خودشان افراد مهذّب و خودساخته وتربیت شده نباشند،نمیتوانند دعوتگر دیگران باشند و به تعبیری:
آنان که میخواهند افراد را به ساحل تربیت برسانند، باید از جزر و مدّ روح انسانها باخبر باشند.
بر ایناساس، به نگارش و تدوین این اثر اقدام شد، تا دستمایة این حرکت مقدس و سازنده باشد.
ناگفته نماند: در این اثر، بنابر اختصار است. از این رو به همة مسائل و مباحث اخلاقی پرداخته نشده است. در موضوعات مطرح شده هم به حدّ اقل اکتفا شده است، تا هم کتاب پرحجم نشود، هم حالت آموزشی آن حفظ شود و صرفاً جهت مطالعه نباشد و زمینة بحث و گفتگو و شرح و بسط هم داشته باشد.
این کتاب به دو بخش«اخلاق فردی» و «اخلاق اجتماعی» تقسیم میشود:
در بخش اخلاق فردی، بیشتر موضوعاتی مدّ نظر است که در خودسازی فرد، باقطع نظر از روابط اجتماعی با دیگران مورد نیاز است.
در بخش اخلاق اجتماعی هم، توجّه به مباحثی شده که انسان در تعامل با دیگران و همزیستی با افراد جامعه با آنها درگیر و مواجه است و سعی شده که مباحث کاربردیتر انتخاب و بحث شود. در هر یک از دو بخش یاد شده، دو قسمت مجزا به صورتِ «بایدها» و «نبایدها» وجود دارد، تا مرز مسائل اخلاقی از هم باز شناخته شود و جنبة کاربردی آن بیشتر گردد. مثلاً در بخش بایدهای اخلاق فردی، موضوعاتی همچون: اخلاص، توکل، خوف و رجاء مطرح است، در بخش نبایدهای اخلاق فردی به مباحثی همچون: حسد، طمع، عُجب، هوای نفس اشاره شده است. در بایدهای اخلاق اجتماعی با موضوعاتی مثل حسن خلق، عفو و گذشت، صدق و امانت و ... روبهرو هستیم و در بخش نبایدهای اخلاق اجتماعی با رذیلههایی مانند سوء ظن، تهمت، قهر و جدایی، عیبجویی
و ... . و در کل کتاب، 50 موضوع عمده بحث شده است و همینها برای دستیافتن به کمالات اخلاقی و وارسته شدن از عیوب و نقایص، کافی است. «در خانه اگر کس است، یک حرف بس است».
امید است که این اثر و اقدام، برای تلاشگران عرصة اخلاق و تربیت مفید و کارساز باشد و در مسیر ساخته شدن و ساختن، مورد استفاده قرار گیرد.
قم . جواد محدثی
1389 ش.
اخلاص
توکل
اعتدال
تواضع
کنترل چشم وگوش و زبان
خوف ورجاء
یاخدا
یادمرگ وقیامت
محاسبه ومراقبه
بایدهای اخلاقی دیگر
نیت و انگیزه، در جهتبخشی به اعمال انسان نقش عمده دارد. گاهی خداییترین کارها به علت آفتی که در نیّت است، خراب و تباه میشود، مثلاً نماز شب یا انفاق یا جهاد که از روی ریا انجام شود. گاهی کارهای معمولی و دنیایی اگر به خاطر خدا و با نیت خالص انجام شود، ارزش مییابد. خالص سازی عمل، از خود عمل دشوارتر است.
به فرمودة امام علی(علیه السّلام):
تَصْفِیَةُ الْعَمَلِ أَشَدُّ مِنَ الْعَمَل؛(1)
از اینرو باید مواظب نیتها و انگیزهها بود تا به ریا آلوده نشود. گاهی کاری در آغاز، با حسن نیت و انگیزة پاک شروع میشود، ولی در ادامه، انگیزههای مادّی و نفسانی وریاکارانه به آن ضمیمه میشود و آن را از ارزش میاندازد. گاهی چند نفر، کار مشابهی را انجام میدهند، ولی به تناسب نیتهای مختلفی که دارند، کارشان ارزشهای متفاوتی پیدا میکند، یا کار بعضی فاقد ارزش میشود. مثلاً جهاد برای انجام وظیفه یک ارزش دارد، جهاد برای خودنمایی و نشان دادنِ شجاعت، ارزشی دیگر، یعنی اصلاً ارزشی ندارد. انفاق برای خدا ارزشمند است،
1) غررالحکم، حدیث 4472.
ولی انفاق برای جلب نظر دیگران نزد خدا پاداشی ندارد. نماز با خلاص، موجب قرب است، اما نماز ریایی باطل است و ثواب هم ندارد.
برای شناخت اینکه یک عمل، تا چه اندازه از اخلاص برخوردار است، باید دید آیا علم و اطلاع مردم یا تعریف و ستایش آنان در عمل انسان تأثیر دارد یا نه؟ اگر چنان باشد
که اگر نفهمند و ندانند، انگیزة عمل هم سست میشود، نشان ضعف اخلاص است. تفاوت
عمل انسان در تنهایی و در جمع مردم نیز نشانة عدم اخلاص کامل است.
امام صادق(علیه السّلام) میفرماید:
وَ الْعَمَلُ الْخَالِصُ الَّذِی لا تُرِیدُ أَنْ یَحْمَدَکَ عَلَیْهِ أَحَدٌ إِلاَ اللَّهُ عَزَّوَجَل؛(1)
عمل خالص آن است که نخواهی جز خدای متعال، کسی تو را برای آن کار، ستایش کند.
شناخت ریا در عمل بسیار دشوار است. گاهی انسان عمری ریا میکند، ولی میپندارد که اخلاص دارد. در روایات است که گاهی ریا مثل ردّپای مورچهای در شبی تاریک بر روی سنگی سخت و سیاه است، یعنی تا این اندازه ورود ریا به عمل، ظریف و پنهان است.
صحنهای که امام علی(علیه السّلام) در جنگ خندق، پس از آب دهان انداختن عمر و بن عبدودّ به آن حضرت، و برپاخاستن امام از روی سینة او وقدم زدن و سپس آمدن و سر او را جدا کردن در کتب تاریخ آمده، نشانهای از اخلاص آن حضرت است.
وقتی دلیل کار را از امام پرسیدند، فرمود: ترسیدم اگر در آن لحظه سر او را از تن جدا کنم، برای تسکین خشم
1) محجة البیضاء، ج 8، ص 28.
خودم باشد نه برای رضای خدا. کمی راه رفتم تا خشمم فرو نشست، سپس سر از پیکرش جدا کردم تا کشتن او فقط و فقط برای خدا باشد. مولوی نیز در اشعار خود به این داستان اشاره کرده است. شعری که چنین آغاز میشود:
از علی آموز اخلاص عمل
شیر حق را دادن منزّه از دغل(1)
در روایات از آثار اخلاص فراوان بحث شده است، از جمله؛ جوشیدن چشمههای حکمت در دل مؤمن، این حدیث مشهور پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله ) گویای این حقیقت است:
ما اخلصَ عَبدٌ لله عَزّوَجَلَّ اَربعین صَباحاً اِلاّ جَرَتْ یَنابیعُ الحِکمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلی لِسانِهِ؛(2)
هیچ بندهای چهل بامداد، خود را برای خدا خالص نساخت، مگر آنکه چشمههای حکمت از قلبش بر زبانش جاری شد.
گرچه اخلاص کمیاب است، ولی اگر پیدا شود بسی ارزشمند است و خداوند متعال مشتری نخست اعمال خالصانه و بندگان مخلص است.(3)
سؤالات درس:
تفاوت ارزش عملها به چیست؟
نشانة عمل خالص را بیان کنید.
چند نمونه از اخلاص در زندگی امام علی7 را
توضیح دهید.
توکل از صفات خوب بندگان خداست، یعنی تکیه انسان بر خدا باشد و تا آنجا که در توان اوست تلاش کند و بقیّه را به خداوند واگذارد که او بهترین تکیهگاه و یاور است.
معنای توکل، دست روی دست نهادن و سلب مسئولیت از خویش نیست، بلکه عمل به وظیفه در حد توان است و نتیجه را باید به خدا سپرد. مثل آنکه کسی برای امرار معاش، به کسب و کار بپردازد، یا برای دفاع از کشور و دین، جهاد کند، یا برای بهبودی بیماری به مداوا بپردازد، ولی در رسیدن به «رزق» یا «پیروزی» یا «سلامتی» توکلش به خدا باشد، نه به تلاش خود، اینها را وسیله بداند نه عامل اصلی.
توصیه قرآن آن است که بندگان تنها به خدا توکل کنند:
(وَ عَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُون)(1)
برای اصلاح جامعه و مبارزه با مفاسد نیز باید به خدا توکل داشت و او را پشتوانه و پشتیبان خود دانست، آنگونه که حضرت شعیب، قوم خود را به خدا دعوت میکرد و با همة مخالفتها و کارشکنیها بازهم ثابت قدم و استوار بود و خسته نمی شد و سخنش این بود:
1) ابراهیم، آیه 12؛ تغابن، آیه 13.
(إِنْ أُرِیدُ إلاَ الاِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفِیقِی إِلاَ بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ)(1)
من جز اصلاح در حد توانم نمیخواهم و توفیق من تنها از خداست. بر او توکل کردهام و به سوی او باز میگردم.
در زندگی پیامبران خدا، پیشوایان معصوم و مصلحان اجتماعی نمونههای فراوانی از توکل وجود دارد که شایسته است سرمشق ما قرار گیرد و از تکیه گاهی همچون پروردگار قادر، در اصلاح امور استفاده شود.
حضرت نوح در حوادث مختلف بر خدا توکل داشت و نمیهراسید و میگفت: (فَعَلَی اللَّهِ تَوَکَّلْت).(2)حضرت ابراهیم با توکل بر خدا به بتشکنی در جامعه شرک آلود پرداخت و چون نمرودیان او را در آتش افکندند، در حال افتادن در دریای آتش، حتی به جبرئیل و میکائیل و فرشتة باد و ... هم که برای یاری او آمدند، گفتند: من به شما کاری ندارم، خدا برایم بس است و او تکیهگاه خوبی است. خدا هم او را نجات داد و آتش را برای او گلستان و خرّم ساخت و توطئة نمرودیان خنثی شد.
در زمان پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله ) به مسلمانان خبر دادند که دشمنان بر ضد شما همدست شدهاند، بترسید، ولی آنان که ایمان قوی و توکل بر خدا داشتند، از این خبر قوی دلتر شدند و گفتند:
(حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیل)؛(1)
خداوند ما را بس است، او تکیهگاه خوبی است.
امام خمینی(ره) در طول مبارزات تا پیروزی و از پیروزی انقلاب تا واپسین لحظة حیات، در همه مراحل تکیهاش به خدا بود و هرگز خود را نمیباخت و مأیوس و دلسرد نمیشد. توکل، جلوهای از توحید یک مسلمان است و از این نگاه و بینش سرچشمه میگیرد که مؤثر اصلی در عالم وجود، خدای متعال است و کارها در دست اوست.
موحد چو در پای ریزی زرش
و یا تیغ هندی نهی بر سرش
امید و هراسش نباشد ز کس
همین است معنای توحید و بس
انسانهای متوکل، از روحیهای آرام و عزمی استوار برخوردارند، چون تکیهگاهشان قوی است. به تعبیر امام علی(علیه السّلام): اَصْلُ قُوّةِ القَلبِ التّوکّلُ عَلی اللهِ.(2)
ریشة قوّتِ قلب، توکل بر خداست.
نیز از سخنان آن حضرت است:
مَنْ تَوَکّلَ عَلَی اللهِ ذَلَّتْ لَهُ الصِعّابُ و تَسَهَّلَتّ عَلیه الأسْبابُ.(3)
هر کس بر خدا توکل کند، دشواریها برای او راحت گردد و اسباب برای او فراهم شود.
از این رو افراد متوکل، هم روحیهای قوی و ارادهای نستوه دارند و هم از قوّت و کثرت جبهه مقابل هراسی به دل راه نمیدهند.
سؤالات درس:
معنای توکل چیست؟
نمونههایی از توکل انبیاء را بیان کنید.
ویژگی روحی انسان متوکل کدام است؟
در هر کاری و هر خصلتی، «افراط» و «تفریط» ناپسند است و داشتن روش معتدل و میانهروی در امور پسندیده است. در مسائل اجتماعی و سیاسی هم تندروی و کندروی بازتابهای منفی دارد و گاهی بحران آفرین و مشکل ساز میشود.
اعتدال، نشانة خردمندی است و افراط و تفریط، ریشه در جهل دارد. از امام علی(علیه السّلام) است این سخن که:
لا تَرَی الْجاهِلَ اِلا مُفْرِطاً اَو مُفَرِّطاً؛(1)
جاهل را نمیبینی مگر اینکه اهل افراط یا تفریط باشد.
هم پرحرفی ناپسند است، هم دم فرو بستن و با کسی سخن نگفتن.
هم بخل خصلتی زشت است، هم اسراف و ولخرجی.
هم ترس و بزدلی نکوهیده است، هم تهوّر و بیباکی و نداشتن ملاحظه و تدّبر.
هم ترک دنیا و ریاضت و بیاعتنایی به حقوق خانواده ناپسند است، هم مشغول شدن به دنیا و غفلت از آخرت.
هم محبت افراطی به دیگران نامطلوب است، هم بیمهری و سردی در برخورد با افراد.
1) نهج البلاغه، حکمت 70.
در همة اینها حدّ اعتدال مطلوب است. اگر خداوند مسلمانان را «امت وسط» نامیده است(1)
و اگر رسول خدا در همة کارها رعایت اعتدال را نیکو شمرده و فرموده است: «خَیرُالأمور اوسَطُها»(2)برای دعوت به همین میانهروی و پرهیز از افراط و تفریط است. این روش به موفقیّت میانجامد و تضمین شدهتر است. با آنکه عطا و بخشش از صفات خوب است، ولی در همین هم اعتدال مطلوب است. خداوند به پیامبر عزیزش توصیه میفرماید:
(وَ لاتَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلی عُنُقِکَ وَلا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ)(3)
دست خود را به گردنت نبند(کنایه از بخل) و آن را هم کاملاً باز نگذار (کنایه از بذل و بخشش بی حساب).
سخاوت خوب است، تا آنجا که به مرز ریخت و پاش نرسد. برنامهریزی و دقت در دخل و خرج هم خوب است، ولی تا حدی که سر از بخل در نیاورد.
امام علی(علیه السّلام) میفرماید:
کُنْ سَمِحاً وَ لا تَکُنْ مُبَذِّراً وَ کُنْ مُقَدِّراً وَ لا تَکُنْ مُقَتِّراً؛(4)
بخشنده باش ولی ولخرج مباش. اندازهگیر باش، ولی سختگیر مباش.
در خورد و خوراک و پوشاک و بهرهگیری از نعمتها هم تعادل امری مطلوب است.
سعدی گوید:
نه چندان بخور کزدهانت برآید
نه چندان که از ضعف، جانت درآید
اعتدال در عبادت هم مطلوب است و باید به حال و اقبال خود نگاه کرد و اگر شوق عبادت نبود، نباید به زور، خود یا دیگران را به عبادت واداشت. در این مورد نیز رهنمود امام(علیه السّلام) چنین است:
إِنَّ لِلْقُلُوبِ إِقْبَالا وَ إِدْبَاراً فَإِذَا أَقْبَلَتْ فَاحْمِلُوهَا عَلَی النَّوَافِلِ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ فَاقْتَصِرُوا بِهَا عَلَی الْفَرَائِض؛(1)
دلها حالت اقبال و ادبار دارند. وقتی دلها اقبال و آمادگی دارد، آن را بر نوافل وادارید، ولی هرگاه ادبار و بیمیلی داشت، تنها به واجبات اکتفا کنید.
گاهی خشم و تندی بیمورد، موجب نفرت و گریز میشود. نرمش بیاندازه هم دشمن را گستاخ میسازد و هیبت انسان را از بین میبرد. میان جذب و دفع هم باید رعایت اعتدال داشت. تأکید بر «جذب حداکثری و دفع حدّاقلی» برای ایجاد اعتدال در جمعی است که پیوسته بر طبل تندی میکوبند و دیگران را میرمانند و به «ریزش نیروها» کمک میکند.
شبانی با پدر گفت: ای خردمند
مرا تعلیم ده پیرانه یک پند
بگفتا: نیک مردی کن نه چندان
که گردد خیره، گرگ تیز دندان(2)
سؤالات درس:
افراط و تفریط کار چه کسانی است؟
قرآن دربارة اعتدال در بخشش چه میگوید؟
اعتدال در عبادت چگونه است؟
تواضع و فروتنی مایة عزّت و محبوبیت انسان است. برعکس آن، تکبّر موجب دشمنی و بیزاری دیگران میگردد. تواضع آن است که انسان در برخورد با دیگران، از خود برتر بینی و تکبر دور باشد و خود را پایین بداند و خاکسار باشد. اولیای خدا همه تواضع داشتند و همین خاکساری و فروتنی مایة نفوذ آنان در دلها میشد. هم نزد خدا محبوب بودند، هم پیش بندگان خدا. تواضع صفتی است که نه حسد کسی را میانگیزد نه دشمنی او را، بلکه محبوبیت میآورد.
امام حسن عسکری(علیه السّلام) میفرماید:
اَلتّواضُع نِعْمَةٌ لا یُحْسَدُ علیها؛(1)
تواضع نعمتی است که کسی بر آن حسد نمیبرد.
پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله ) تواضع داشت. چهرهای باز و خندان، برخوردی با صفا و سخنی همراه با تبسم داشت. به همه سلام میداد و سبقت در سلام از ویژگیهای آن حضرت بود. به همه احترام میکرد، وارد مجلسی که میشد هر جا که جا بود مینشست و جای خاصی برای خود اختصاص نمیداد. از اصحاب خویش دلجویی و تفقّد میکرد. به عیادت مریض و تشییع جنازه میرفت، روی زمین مینشست و روی زمین غذا میخورد.
1) تحف العقول، ص 489.
با محرومان و مساکین هم غذا میشد. پیش کسی پای خود را دراز نمیکرد. حرف کسی را قطع نمیکرد و... . اینها نمونههایی از رفتار متواضعانه آن حضرت با مردم بود. به همان اندازه که تواضع نسبت به برادران دینی و افراد معمولی پسندیده است، تواضع در برابر قدرتمندان و ثروتمندان ناپسند و زشت و نشانة حقارت انسان است. امام علی(علیه السّلام) فرمود:
مَنْ أَتَی غَنِیّاً فَتَوَاضَعَ لَهُ لِغِنَاهُ ذَهَبَ ثُلُثَا دِینِه؛(1)
هر کس نزد ثروتمندی برود و به خاطر ثروتش برای او تواضع کند، دو سوم دینش رفته است.
تواضع با ذلّت و حقارت فرق دارد. حقارت نفس آن است که کسی واقعاً پست و فرومایه و خود کمبین باشد و به ارزشهای انسانی خویش واقف نباشد و پستی را بپذیرد. ولی تواضع آن است که کسی در عین داشتن مال و علم و قدرت و مقام و شهرت، رفتاری فروتنانه داشته باشد و این مسائل برای او کبر و غرور نیاورد.(2)
برای تواضع، در روایات نشانههایی بیان شده است، از قبیل اینکه:
در مجالس، به پایینتر از مقام خود راضی باشد.
به هر کس برسد سلام دهد.
از ریا و سمعه بیزار باشد.
جدال و جرّ و بحث را ترک کند، هر چند حق با او باشد.
حرف حق را بپذیرد.
رفتارهایی را که از سیرة پیامبر اشاره کردیم، هر کدام نمونهای از رفتار متواضعانه بود.
هر کس تواضع کند، خود به خود رفعت و عزّت پیدا میکند. خاصیت فروتنی، عزّت و والایی است. پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله ) فرمود:
إِنَّ التَّوَاضُعَ یَزِیدُ صَاحِبَهُ رَفْعَةً فَتَوَاضَعُوا یَرْفَعْکُمُ اللَّه؛(1)
تواضع، بر رفعتِ شخص متواضع میافزاید. تواضع کنید تا خداوند شما را رفعت بخشد.
تواضع و فروتنی در مواردی مثل پذیرفتن انتقاد، شنیدن عیبهای خود،موعظهپذیری، استفاده علمی از دیگران، مشورت با اهل تجربه، اطاعت از والدین، احترام به استاد و شاگرد، همنشینی با مستضعفین و محرومین و ... مصداق پیدا میکند. برای رسیدن به این مرتبة والای اخلاقی«تمرین» لازم است تا این خصلت به صورت «ملکه» درآید و حالت درونی شود.
برترین تواضع هم در برابر خداوند و پیامبر و ائمه است که نتیجهاش پرستش خدا و اطاعت از معصومین است و روحیة استکباری در برابر دین و انبیاء و رهبران الهی، گواه نداشتن این صفت است.
هر که متواضع باشد، از فیض هم بهرهمند میشود. مثل زمین افتاده و پایینتر که سیراب میشود، ولی آب به زمین مرتفع نمیرسد.
افتادگی آموز اگر طالب فیضی
هرگز نخورد آب، زمینی که بلند است
1) اصول کافی، ج 2، ص 121. از امام علی(علیه السّلام) نیز روایت است: «التّواضُعُ یَرفَعُ، التکّبرُ یَضع»، تواضع رفعت میآورد و تکبر پست میسازد (غررالحکم، حدیث 11).
سؤالات درس:
اخلاق متواضعانة پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله ) را توضیح دهید.
تواضع در برابر ثروتمند، چه عوارضی دارد؟
ثمرات تواضع را بیان کنید.
اعضا و جوارح انسان، ابزاری است که هم میتواند عامل گناه باشد، هم وسیلة ثواب.
ما در مقابل چشم و گوش و زبان مسئولیت بیشتری داریم، تا این نعمتهای الهی ابزار معصیت نشوند. اگر چشم را رها بگذاریم در پی نگاههای حرام و هوسآلود میرود و انسان را بدبخت میسازد.
اگر گوش را رها کنیم و آزاد بگذاریم سراغ شنیدن حرام میرود و اگر زبان رها باشد و نظارتی بر آن نداشته باشیم، گناهانی مثل دروغ، لغو، غیبت، تهمت، افشای راز، عیبجویی، آبروریزی و ... ازآن سر میزند. قرآن کریم میفرماید:
(إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً)؛(1)
همانا چشم و گوش و دل، همة اینها مورد سؤال قرار میگیرند.
«پرحرفی»، سبب خطا در گفتار میشود. از این رو کمحرفی و حفظ زبان، یک امتیاز اخلاقی است.
امام علی(علیه السّلام) میفرماید:
اذا تَمَّ العَقْلُ نَقَصَ الکلامُ؛(2)
هر گاه عقل کامل شود، کلام کاسته میگردد.
از سخنان دیگر آن حضرت چنین است:
سخن در گرو و اسیر توست؛ تا وقتی آن را نگفتهای. همین که گفتی تو اسیر آنی. (1)
هر کس بداند که سخنش هم جزو عملش است، سخنش کم میشود مگر در موارد مفید و لازم.(2)
هر چه را شنیدی به مردم نگو، که این در نادانی انسان بس است.(3)
«نگاه» نیز چه بسا بدبختیهای جبران ناپذیری برای انسان فراهم آورد. در قرآن کریم به زنان و مردان مؤمن سفارش شده که چشمهای خود را فرو بندند و عفاف خویش را حفظ کنند:
( قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِم...)؛(4)
نگاه به نامحرم، نگاه به داخل خانة دیگری، نگاه به نوشته و دفتر و آلبوم دیگران بدون اجازه، جزو نگاههای حرام است.
امام صادق(علیه السّلام) میفرماید:
النَّظَرُ سَهْمٌ مِنْ سِهَامِ إِبْلِیسَ مَسْمُومٌ؛(5)
نگاه، تیری مسموم از تیرهای شیطان است.
چه بسا «نگاه»، انسان را به «گناه» دیگری بکشاند. پس باید جلوی نگاه حرام و هوس آلود را گرفت، تا در دام ابلیس نیفتاد. نگاه اول که بدون قصد باشد بخشوده میشود، ولی تکرار نگاه یا ادامه آن گناه است و فساد آور و مورد مؤاخذه.
امام صادق(علیه السّلام) میفرماید:
النَّظْرَةُ بَعْدَ النَّظْرَةِ تَزْرَعُ فِی الْقَلْبِ الشَّهْوَةَ وَ کَفَی بِهَا لِصَاحِبِهَا فِتْنَةً؛(1)
نگاه در پی نگاه، در دل انسان شهوت میکارد و همین برای فتنة صاحب این نگاه کافی است.
«گوش» نیز که از نعمتهای بزرگ الهی است، اگر کنترل نشود به سوی گناه کشیده میشود. امام سجاد(علیه السّلام) در رسالة الحقوق میفرماید:
وَ حَقُّ السّمعِ تَنزیهُهُ عَنْ سِماعِ الْغَیْبَةَ وَ سِماعِ ما لا یَحِلُّ سِماعُهُ؛(2)
حق گوش آن است که آن را از شنیدن غیبت و شنیدن هر چه که حرام است، منزه و پاک بداری.
بسیاری از شایعات بیاساس است. پس نباید گوش را به روی آنها باز کرد و شایعه را به این و آن باز گفت. غیبت و بدگویی، دل انسان را چرکین میسازد. باید از شنیدن آن پرهیزداشت، چون شنیدن غیبت هم حرام است. گوش دادن به حرفهای لغو و بیهوده، عمر را هدر میدهد. باید حکمت و مطالب مفید شنید و از آن بهرهمند شد و دل را از راه گوش، مرکز معارف و حکمتها ساخت.
چشم و گوش و زبان، ابزاریاند که اگر برآنها نظارت نداشته باشیم تبدیل به وسیلة گناه میشوند و روزی باید پاسخگوی حرفهایی باشیم که گفتهایم و مطالبی که شنیدهایم و نگاههایی که داشتهایم و مطالبی که نوشتهایم و فیلمها و عکسهایی که دیدهایم و جلساتی که شرکت کردهایم.
سؤالات درس:
قرآن دربارة مسئولیت چشم و گوش چه میگوید؟
کدام نگاه حرام است؟
حق گوش بر ما چیست.
«حیا» یکی از ریشههای مهم در اخلاق به شمار میآید. حالت و صفتی است که وجود آن در انسان سبب میشود از انجام کارهای زشت وگناه و خلاف پرهیز کند. نقش حیا در بازدارندگی از کارهای ناپسند بسیار است. اگر کسی حیا و شرم نداشته باشد، زمینة بسیاری از گناهان و مفاسد برای او فراهم است. در سخنان امام علی(علیه السّلام) است:
سَببُ العفّةِ الحَیاءَ؛(1)عَلی قَدْرِ الحیاءِ تَکُونُ العِفّةُ؛ (2)
حیاء سبب عفت است. عفت به اندازه حیاست.
اگر بتوانیم در جامعه و در فرزندان، صفت «حیاء» را احیا و نهادینه کنیم، تا ترک گناه و خلاف براساس شرم و حیا باشد نه ترس و طمع، گام مهمی برداشتهایم. نظام
اخلاقی مبتنی بر «حیا محوری» استوارتر و پایدارتر است.
اگر حیا نباشد، هیچ دیوار و سدی مانع و جلودار ارتکاب گناهان و جرائم نیست. از پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله ) منقول است که فرمود:
لَم یَبْقَ مِن اَمْثالِ الأنبیاء الا قولُ النّاسِ: اِذا لَمْ تَسْتَحِ فَاصْنَعْ ما شِئْتَ؛(3)
از مَثَلهای پیامبران جز این سخن مردم باقی نمانده است که: اگر حیا نداشته باشی، پس هر چه میخواهی بکن.
وجود حیا در انسان، بسته به نوع تربیت خانوادگی او از کودکی است. پدر و مادر از دوران طفولیت فرزندانشان باید بدی بعضی از کارها را به کودکان یاد دهند و با تکرار و استمرار تذکر، حالت شرم از صفات و اعمال بد را در وجودشان پدید آورند، تا آنان کارهای زشت را زشت بدانند و از انجام آن بپرهیزند.
این که حیا و شرم از چه کسی باید داشت، در روایات مطرح است که عبارتند از:
خداوند که به ما این همه نعمت داده و ما را دوست دارد و از خوب و بد ما و نهان و آشکار ما خبر دارد، نافرمانی او زشت است. باید شرم داشت و مرتکب معصیت نشد. رسول خدا6 فرموده است:
اسْتَحِ مِنَ اللَّهِ اسْتِحْیَاءَکَ مِنْ صَالِحِی جِیرَانِک؛(1)
از خدا شرم کن، آنگونه که از همسایگان خوب و صالح خود خجالت میکشی.
کسی که برای خودش ارزش و احترام قائل باشد، از خودش خجالت میکشید و گناه نمیکند.
امام علی(علیه السّلام) فرمود:
اَحْسَنُ الحیاءِ اِسْتحیاءُکَ مِنْ نَفْسِک؛ (2)
بهترین حیا آن است که از خودت خجالت بکشی.
طبق روایات، اعمال ما به صورت پروندهای به حضور پیامبر عرضه میشود و آن حضرت از کارهای زشت ما باخبر میگردد. این شرم سبب میشود پروندة تاریک و شرمآور فراهم نسازیم. پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله ) فرمود:
فَإنَّ اَعمالَکُم تُعْرَضُ عَلَیَّ کُلَّ یَومٍ؛(1)
کارهای شما هر روز بر من عرضه می شود.
امام صادق(علیه السّلام) نیز در حدیثی ضمن بیان همین نکته افزوده است:
فَاحْذَرُوا فَلْیَسْتَحْیِ أَحَدُکُمْ أَنْ یَعْرِضَ عَلَی نَبِیِّهِ الْعَمَلَ الْقَبِیحَ؛(2)
بپرهیزید. هر یک از شما شرم کند که کار زشت بر پیامبرش عرضه کند.
امام صادق(علیه السّلام) در حدیثی فرمود:
بدان که همراه تو فرشتهای بزرگوار است که بر تو گماشته شده و هر چه انجام میدهی حفظ میکند و بر اسراری که از مردم پنهان داشتهای آگاه است، پس شرم کن.(3)
از پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله ) نیز روایت است:
لِیَسْتَحِ اَحَدُکم مِنْ مَلَکَیْهِ اللَّذَیْنِ معه...؛(4)
باید هر کدام از شما از دو فرشتهای که همراه اوست خجالت بکشد.
از سوی دیگر، ترک گناه به خاطر این شرم، ارزنده است و ثواب دارد. امام صادق(علیه السّلام) در حدیثی که
به نظارت و علم فرشتگان به عمل انسانها اشاره میکند میفرماید:
هر کس در خلوت، زمینة گناهی برایش فراهم شود، ولی خدا را مراقب خویش بداند و از گماشتگان الهی حیا کند، خداوند همة گناهان او را میآمرزد.
آبرو بسیار گرانبهاست، اگر از دست رفت، دیگر برنمیگردد. اگر مردم از گناه و خلاف انسان باخبر شوند، آبروی انسان میریزد. از این رو شرم از مردم سبب ترک گناه و خلاف میشود. کسی که از مردم شرم نکند، هم به آنان بیاحترامی کرده، هم سبب آبروریزی برای خودش گشته است.
امام علی(علیه السّلام) فرمود:
اِیّاکَ و فِعلَ الْقبیحِ فَاِنَّهُ یُقَبِّحُ ذِکرَک وَ یُکْثِرُ وِزْرَک؛(1)
از کار زشت بپرهیز، چرا که تو را بدنام میکند و گناه تو را میافزاید.
در احادیث است: از هر کاری که از انجام آن در حضور مردم شرم داری، مبادا که در خلوت انجام دهی. این همان شرم است که مانع گناه میشود.
1) غررالحکم، حدیث 2631.
وقتی کسی از حضور یک کودک در محل گناه خجالت میکشد و برخی کارهای زشت را انجام نمیدهد، چگونه از خدا شرم نمیکند؟
(أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَری)؛(1)
آیا نمیداند که خدا میبیند؟
سؤالات درس:
از مثلهای پیامبران گذشته چه باقی مانده است؟
از چه کسانی باید شرم داشت؟
اعمال ما به چه کسانی عرضه میشود؟
1) علق، آیه 14.
بیم و امید، دو نیرو در انسان است که یکی باز میدارد و دیگری انگیزة عمل میدهد. انسان یا برای رسیدن به پاداش، کار نیک انجام میدهد، یا برای نجات از عقوبت، دست از گناه میکشد. پس«خوف و رجاء» دو صفت مفید در انسان است، به شرطی که میان آن دو توازن و تعادل وجود داشته باشد.
انسان برای امید به عفو الهی، توبه میکند و از گناه دست میکشد. ولی این امید اگر بیش از حد باشد، چه بسا مشوّق ارتکاب خلاف شود. بیم از عقاب هم اگر بیش از اندازه باشد، آدمی را دچار یأس از رحمت خدا میکند و زمینهساز استمرار گناه میگردد. از اینرو، در روایات آمده است که انسان باید بین حالت خوف و رجاء باشد و
این دو صفت یکسان در او باشند، تا نه دچار غرور گردد، نه یأس. عالِم خوب هم کسی است که نه مردم را مأیوس کند، نه مغرور سازد.
قرآن کریم در آیات فراوان، هم پاداش نیکوکاران و ویژگیهای بهشت و نعمتهای اخروی را بیان میکند، تا شوق عمل صالح ایجاد کند، هم از عذاب جهنم و کیفر مجرمان سخن میگوید، تا گنهکاران
توبه کنند و از عواقب جرم بترسند. در عین حال، یأس از رحمت الهی را نکوهش میکند.(1)
امام علی(علیه السّلام) میفرماید:
یَا بُنَیَّ خَفِ اللَّهَ خَوْفاً أَنَّکَ اَنْ أَتَیْتَهُ بِحَسَنَاتِ أَهْلِ الارْضِ لَمْ یَتَقّبَّلْهَا مِنْکَ وَ ارْجُ اللَّهَ رَجَاءً أَنَّکَ إنْ أَتَیْتَهُ بِسَیِّئَاتِ أَهْلِ الارْضِ غَفَرَهَا لَکَ ؛(2)
از خدا چنان بترس که چنین ببینی که اگر همة حسنات زمینیان راانجام دهی از تو نمیپذیرد. و به خدا چنان امیدوار باش که اگر گناهان همة مردم روی زمین را مرتکب شده باشی، آنها را میآمرزد.
امام باقر(علیه السّلام) نیز در حدیثی به این اعتدال میان خوف و رجاء در دل بندة مؤمن اشاره دارد:
إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ إلا وَ فِی قَلْبِهِ نُورَانِ نُورُ خِیفَةٍ وَ نُورُ رَجَاءٍ لَوْ وُزِنَ هَذَا لَمْ یَزِدْ عَلَی هَذَا وَ لَوْ وُزِنَ هَذَا لَمْ یَزِدْ عَلَی هَذَا؛(3)
هیچ بندة مؤمنی نیست مگر آنکه در دل او دو نوراست: نور ترس و نور امید، که اگر این وزن شود افزون بر آن نیست و اگر آن وزن شود، بیش از این نیست.
این توازن، هم برای عموم افراد سازنده است، هم برای کسانی که نسبت به آنان برنامههای تربیتی و تبلیغی و ارشادی داریم. یعنی هم باید
امید داد، هم ترساند، و هر دو به یک اندازه، تا از حد افراط و تفریط در این مسأله به توازن وتعادل برسیم.
وجود خوف و رجاء، عامل اثرگذار در رفتار انسانهاست. حضرت علی(علیه السّلام) در این مورد میفرماید:
مَن رَجی شَیئاً طَلَبَهُ و مَنْ خافَ شَیئاً هَرَبَ مِنْهُ؛(1)
هر کس به چیزی امید داشته باشد، آن را میطلبد و هر که از چیزی بیم داشته باشد از آن میگریزد.
اگر بهشت، مورد امید انسان است، پس باید برای رسیدن به آن عمل صالح انجام دهد و اگر ترس از آتش دوزخ دارد، باید با ترک گناهان از آن بگریزد. شوق بهشت، بدون تلاش مناسب بیهوده است و ترس از عذاب هم بدون توبه و ترک گناه بیمعناست. خوف و رجاء وقتی ارزش دارد که منشأ اثر باشد. به فرموده امام باقر(علیه السّلام):
لا خَوْفَ کَخَوْفٍ حَاجِزٍ وَ لا رَجَاءَ کَرَجَاءٍ مُعِین؛(2)
هیچ خوفی، مثل آن ترس بازدارنده نیست و هیچ امیدی هم مثل امید یاری کننده نمیباشد.
متعلق خوف یکی از اینهاست: خوف از خدا، خوف از قیامت، خوف از حساب، خوف از دوزخ، خوف از رسوایی.
رجا هم یا امید به عفو الهی است، یا امید به کامیابی و رستگاری، امید به رضایت خدا، امید به بهشت برین، امید به رضایت و شفاعت پیامبر و آل او:. در قرآن است:
(وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأوی)؛(1)
و هر کس از جایگاه پروردگارش بترسد و نفس خود را از هوا و هوس بازدارد، بهشت جایگاه اوست.
سؤالات درس:
نقش خوف و رجا در زندگی را توضیح دهید؟
اندازه خوف و رجا چه قدر باید باشد؟
خوف از خدا چه عاقبتی دارد؟
1) نازعات، آیه 40 و 41.
غفلت، عامل بسیاری از گناهان و خطاهاست. پادزهر غفلت، یاد خداست. در بحث یاد خدا محورهای بسیاری وجود دارد، مثل:
مفهوم ذکر خدا
ذکر لفظی و قلبی و عملی
آثار و فواید یاد خدا
یاد خدا و نعمتها و مهربانیهایش
یاد خدا و قهر و غضب و انتقامش
یاد خدا و آرامش قلبی و روانی
یاد خدا در صحنههای مصیبت، یا صحنههای معصیت
این یاد، عاملی برای تقویت دل و امیدواری و اطمینان و سببی برای ترک گناه است. یادآوری خدا نیز نقش مهمی در تربیت و تهذیب دیگران دارد. رسالت مهم پیامبران به یادآوردن خدااست. نام دیگر قرآن «ذِکر» است(1)و صفت دیگر پیامبر خدا، «مُذکِّر» است: (انما اَنت مُذکِّر) (2)و قرآن یادآوری را هم سودمند میداند: (فَذَکِّر اِنْ نَفعتِ الذّکری).(3)
کسی که خدا را دوست دارد، از یاد کردن و ذکر نام محبوبش هم لذت میبرد. این «ذکر لسانی» است و دربارة آن بسیار سفارش شده است.
کسی که خدا را عالِم، بصیر، خبیر، حاضر و ناظر در همه جا میبیند، وقتی صحنة گناه پیش آید، یاد خدا سبب میشود که مرتکب معصیت نشود. از اینرو، آنکه به یاد خدا باشد، دروغ نمیگوید، ظلم نمیکند، کم فروشی و تقلّب نمیکند، به نامحرم نمینگرد، در پی فحشاء و فساد نمیرود، ترانه گوش نمیدهد، مزاحمت تلفنی نمیکند، در خلوت از گناه میپرهیزد و همهجا را «محضر خدا » میبیند.
فردی از امام حسین(علیه السّلام) برای ترک گناه طلب موعظه کرد. آن حضرت پنج موعظه فرمود که یکی از آنها این بود:
اُطلُبْ مَوْضِعَاً لا یَراکَ اللهُ وَ اذْنِبْ ما شِئْتَ؛(1)
جایی پیدا کن که خدا تو را نبیند، هرچه میخواهی گناه کن.
چون چنین جایی نیست و خداوند از نهان و آشکار و تنهایی و جمع و سکوت و سخن انسان آگاه است، پس هر گناهی در برابر چشم خدا صورت میگیرد. یاد خدا از این رو مانع از ارتکاب گناه میشود (به بحث حیا مراجعه شود).
در قرآن، دهها بار فرمان داده شده که به یاد خدا باشید(فاذکروا الله) که این یاد، بسی ثمر بخش است. نماز را هم ذکر خدا میداند، ذکری بزرگ که حاصل آن، بازداشتن از فحشاء و منکر است.
امام علی(علیه السّلام) فرموده است:
ذِکرُ اللهِ رَأسُ مالِ کُلِّ مؤمِنٍ و رِبْحُهُ السّلامَةُ مِنَ الشّیطانِ؛(2)
ذکر خدا، سرمایة هر مؤمن است و سود آن، ایمنی از شیطان است.
یاد خدا در سختیهای زندگی، در میدانهای نبرد، در مصیبتها و بلاها، در انجام تکالیف سنگین دینی و هنگام خشم و غضب نیز، انسان ذاکر
را نیرومند و بر خود مسلط و استوار میسازد. قرآن کریم ذکر خدا را مایة اطمینان دلها میشمارد:
(اَلا بِذِکرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلوب)؛(1)
دل آرام گیرد زیاد خدا.
توصیة امام علی(علیه السّلام) نیز این است که هرگاه در میدان نبرد، با دشمن روبهرو شدید، کمتر حرف بزنید و بسیار خدا را یاد کنید:
إِذَا لَقِیتُمْ عَدُوَّکُمْ فِی الْحَرْبِ فَأَقِلُّوا الْکَلَامَ وَ أَکْثِرُوا ذِکْرَ اللَّهِ عَزَّوَجَلّ؛(2)
در حدیثی از پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله ) آمده است که وقتی وارد بازار شدید و هنگام اشتغال مردم به کسب و کار، خدا را زیاد یاد کنید، که این کفاره گناهان و موجب افزایش حسنات است و شما از غافلان محسوب نمیشوید.(3)
همة این موارد، نشان دهندة عرصههای گوناگون کارسازی و تأثیر یاد خداست.
غفلت از یادخدا و فراموش کردن پروردگار نیز زندگی سختی را برای انسان رقم میزند و این فرمودة قرآن است:
(وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً)؛(1)
هر کس از یاد من روی گردان شود، همانا برای او زندگی سختی است.
پرتو یاد خدا گر دهد آرایش دل
بگذرد عمر تو در سایة آرامش دل
ثروت و مال نبخشد به دل، آرام و
قرار که از آن زاد، پریشانی و آلایش دل
هست تنها به خداوند قسم یاد خدای
مایة راحت و آرامش و آسایش دل(2)
هست تنها به خداوند قسم یاد خدای
مایة راحت و آرامش و آسایش دل(3)
سؤالات درس:
تأثیر یاد خدا در زندگی چیست؟
موعظه امام حسین(علیه السّلام) به گنهکار چه بود؟
یاد خدا در جبهة نبرد چگونه است؟
همة پیامبران الهی در دعوت خود روی مسأله «مبدأ» و«معاد» تکیه داشتهاند. در قرآن کریم بارها از ایمان به خدا و روز قیامت یاد شده است: (یُؤمِنُونَ بِاللهِ وَ الْیَوْمِ الاخر).
انسان عمری محدود دارد و مرگ برای همه حتمی است. غفلت از این مسأله، انسان را به وادی گناه و فساد میکشد و توجه به آن، مسئولیت آفرین و تعهدآور است.
انسان با مردن پایان نمیپذیرد. مراحل دشواری در پیش است و گردنههای صعب العبور در راه. به تعبیر امام علی(علیه السّلام):
وَ اعْلَمْ أَنَّ أَمَامَکَ طَرِیقاً ذَا مَسَافَةٍ بَعِیدَةٍ وَ مَشَقَّةٍ شَدِیدَة؛(1)
بدان که در پیش روی تو، راهی دور و دراز و مشقت و سختی وجود دارد.
لحظة مرگ، شب اول قبر، عالم برزخ، بر پایی قیامت، حساب و کتاب و میزان و نامة اعمال و عبور از صراط و بهشت و جهنم و پاداش و عذاب در پیش است. مرگ، دالانِ ورود به این مراحل سخت است و باید به یاد آن بود و آمادگی داشت. مرگ برای بعضی آغاز دوران سخت و عذابآور است و برای بعضی آغاز دوران آسایش و برخورداری؛ تا چه اعمال و رفتاری در دنیا داشته باشد.
1) نهج البلاغه، نامه 31 (وصیت نامه امام علی به فرزندش امام حسن(علیه السّلام)).
پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله )فرمود:
اَفْضَلُ الزُّهدِ فِی الدُّنیا ذِکرُ المَوتِ؛(1)
بهترین زهد و پارسایی در دنیا، یاد مرگ است.
هم توصیه به یاد مرگ شده، هم زیاد یاد مرگ کردن و پیوسته به یاد آن بودن و غافل نشدن و غافلگیر نشدن.
قیامت، مرحلة رسیدن به پاداش یا کیفر اعمال خوب و بد است. نامهای روز قیامت بیدار کننده است: روز حسرت، روز تغابن، روز جدایی، روز حساب، روز جزا و ... .
در قیامت، صف نیکوکاران از بدکاران جدا میشود. عدهای راهی دوزخ میشوند و گروهی وارد بهشت میگردند. دنیا، فرصت آباد کردن خانة آخرت است. در آخرت فرصت عمل نیست. فرصت بازگشت به دنیا هم نیست. گنهکاران آرزو میکنند، کاش مهلتی داده شود و برگردند وعمل صالح انجام دهند، ولی هیهات!(2)
یاد مرگ و مراحل پس از آن، آثار تربیتی بسیاری دارد؛ از جمله:
بیرغبتی به دنیا و دل نبستن به عمر فانی و زندگی گذرا.
ایجاد روحیة قناعت و دوری از حرص و افزون طلبی.
کاستن از شهوات و تمایلات نفسانی.
ایجاد انگیزة عمل صالح و توبه از گناهان و جبران گذشته.
اولیای الهی پیوسته به یاد مرگ و قیامت بودند و مؤثرترین موعظههایشان توجه دادن به همین مسأله است. از صدها حدیث در این مورد چند نمونه را میآوریم:
امام علی(علیه السّلام):
مَنْ اَکْثَرَ ذِکرَ المَوتِ قَلَّتْ فی الدّنیا رَغْبَتُهُ؛ (1)
هر کس زیاد به یاد مرگ باشد، رغبتش به دنیا کم میشود.
امام علی(علیه السّلام):
بَادِرُوا الْمَوْتَ الَّذِی إِنْ هَرَبْتُمْ مِنْهُ أَدْرَکَکُمْ وَ إِنْ أَقَمْتُمْ أَخَذَکُمْ وَ إِنْ نَسِیتُمُوهُ ذَکَرَکُم؛(2)
بشتابید به سوی مرگی که اگر از چنگ آن بگریزید، شما را درمییابد و اگر بر جای مانید،
شما را میگیرد و اگر فراموشش کنید، به یاد شماست.
گرگ اجل یکایک از این گله میبرد
این گله را ببین که چه آسوده میچرد
امام علی(علیه السّلام):
أَکْثِرُوا ذِکْرَ الْمَوْتِ وَ یَوْمِ خُرُوجِکُمْ مِنَ الْقُبُورِ وَ قِیَامِکُمْ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ عَزَّوَجَلّ؛(3)
زیاد از مرگ و روز خروجتان از قبر و ایستادنتان در پیشگاه خداوند عزّتمند و بزرگ یاد کنید.
روز قیامت، روز هول انگیزی است که هر کس گرفتار اعمال خویش است و به تعبیر قرآن، همه از هم فرار میکنند، انسان از
برادرش، پدر و مادرش، خویشاوندان و قبیلهاش، چرا که هر کس کاری دارد که برای خودش بس است.(1)
یاد مرگ و قیامت، هم برای خود انسان سازنده است، هم طرح آن برای دیگران عبرتآموز و غفلتزداست. کسی
که چشم به راه مرگ باشد، با اعمال صالح خود را آمادة ورود به آن مرحله میکند. آنکه غافل باشد، عمرش به بطالت و معصیت میگذرد و روزی بیدار میشود که فرصت جبران نیست.
دنیا یک مرحله است، مراحل دیگری در پیش است.
به یاد مرگ و قیامت بودن، آمادگی برای ورود به آن مرحله را فراهم میآورد و انگیزه آبادسازی خانه آخرت در دل قوی میشود. ولی کسی که فراموش کند، طبعاً آمادگی هم کسب نخواهد کرد و مرگ برای او یک حادثة ناگهانی خواهد بود و سفری بدون برداشتن لوازم و مایحتاج این راه طولانی؛ و این مایة خسارت و پشیمانی است.
سؤالات درس:
پس از مرگ، چه مراحلی در پیش روی ماست؟
نامهای قیامت را بیان کنید.
تأثیر یاد مرگ و قیامت چیست؟
1) (یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخیه...) (عبس، آیه 34).
محاسبه، مربوط به پس از عمل است و مراقبه مربوط به هنگام عمل. محاسبه، آن است که انسان به حساب اعمال خودش برسد و خوب و بد آن را ارزیابی کند و از خودش حساب بکشد که چه کارهایی کرده و چرا کرده است. ولی مراقبه آن است که انسان پیوسته مراقب و نگهبان خویش باشد و حالات و اعمال خود را زیر نظر داشته باشد و خود را در مرئی و منظر خدا حس کند و این احساسِ بودن در «محضر خدا» او را از بدیها باز دارد و بیندیشد که اگر نسبت به اعمالش که ثبت و ضبط شده بپرسند، چه جوابی دارد؟
محاسبه، یک برنامة تربیتی و خودسازی است و پیشوایان دین و بزرگان اخلاق به آن توصیه کردهاند. پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله ) فرموده است:
حاسِبُوا اَنْفُسَکم قَبْلَ اَنْ تُحاسَبُوا؛(1)
پیش از آنکه مورد حساب قرار گیرید، از خودتان حساب بکشید.
امام کاظم(علیه السّلام) نیز فرموده است:
لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یُحَاسِبْ نَفْسَهُ فِی کُلِّ یَوْمٍ، فَإِنْ عَمِلَ خَیْراً إسْتَزَادَ اللَّهَ مِنْهُ وَ حَمِدَ اللَّهَ عَلَیْهِ وَ إِنْ عَمِلَ شَرّاً إسْتَغْفَرَ اللَّهَ وَ تَابَ إِلَیْهِ؛(2)
از ما نیست کسی که هر روز خودش را محاسبه نکند و از خود حساب نکشد. پس اگر آن روز، کار نیک کرده است بیشتر کند و بر آن خدا را شکر کند و اگر بد کرده است، از خدا آمرزش بطلبد و به سوی او توبه کند.
محاسبه سبب میشود که انسان عیوب و خطاهای خود را بشناسد و دچار غرور و خودبینی نشود و درصدد اصلاح عیوب و توبه از گناهان برآید. به فرموده امیرمؤمنان(علیه السّلام):
مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ وَقَفَ عَلَی عُیُوبِهِ وَ أَحَاطَ بِذُنُوبِهِ وَ اسْتَقَالَ الذُّنُوبَ وَ أَصْلَحَ الْعُیُوبَ؛(1)
هر کس از خودش حساب بکشد، بر عیبهای خویش آگاه و بر گناهان خود محیط میشود و در نتیجه از گناهان توبه میکند و عیبها را برطرف میسازد.
توصیه شده که محاسبه، خیلی دقیق و بیگذشت باشد، شدیدتر از محاسبة یک شریک نسبت به شریک خود. گفتهاند هر شب، هنگام خواب به محاسبة نفس بپردازید و چون به رختخواب میروید فکر کنید که مردهاید و از شما نسبت به اعمالتان سؤال میکنند و صحنة قیامت است و به کارهای شما رسیدگی میشود و سرنوشت شما تعیین میگردد. (2)
در کیفیت محاسبه از امام علی(علیه السّلام) نقل شده است:
وقتی کسی روز خود را به شام میرساند، به خویش برگردد و خطاب به نفس بگوید: ای نفس! امروزت گذشت و دیگر برنمیگردد و
خدا از تو خواهد پرسید که در چه راهی صرف کردی و در این روز چه کردی؟ آیا خدا را یاد کردی و سپاس گفتی؟ آیا حق برادری را ادا کردی؟ مشکلی از او را برطرف ساختی؟ در نبودش به وضع خانواده و فرزندانش رسیدگی کردی؟ آیا جلوی غیبت دیگران را دربارة برادر مؤمن گرفتی؟ آیا مسلمانی را یاری کردی؟ امروز چه کردی؟... پس کارهای آن روز خود را یاد کند. اگر کارهایش نیک بود، بر این توفیق خدا را شکر کند و اگر دید گناه یا کوتاهی کرده، استغفار کند و تصمیم بگیرد که تکرار نکند.(1)
در «مراقبه» نیز توجه داشته باشید که خداوند، فرشتگان«رقیب و عتید» رابر او گماشته تا اعمالش را ثبت کنند و حرفهای نیک و بد او را بنویسند. پس خودش از خودش مواظبت کند.
امیر مؤمنان میفرماید:
اِجْعَل مِنْ نَفسِکَ عَلی نَفْسِکَ رقیباً؛(2)
از خودت بر خودت مراقبی قرار بده.
نیز میفرماید:
رَحِمَ اللهُ عَبْداً راقَبَ ذَنْبَهُ وَ خافَ رَبَّهُ؛(3)
خدا رحمت کند کسی را که مراقب گناهانش باشد و از پروردگارش بترسد.
توجه به اینکه خداوند انسان را در همه حال میبیند و از درون او آگاه است و حرفها و اعمالش ثبت و ضبط میشود و روزی مورد
مؤاخذه و سؤال قرار خواهد گرفت، مفهوم دیگری ازمراقبه است و سازنده و بازدارنده است.
محاسبه و مراقبه از برنامه های مهم سلوک و خودسازی است و در کنترل عمل انسان نقش بسیاری دارد. اگر افراد، اهل این دو برنامة تربیتی و تهذیبی باشند، بسیاری از گناهان کاهش مییابد، یا واقع نمیشود.
سؤالات درس:
محاسبه را تعریف کنید.
فایده محاسبه چیست؟
روش محاسبه را توضیح دهید.
در کتب اخلاقی و روایات، موضوعات فراوان دیگری است که در بخش «اخلاق فردی» قرار میگیرد. پرداختن به یکایک آنها حجم کتاب را افزایش میدهد. برای اینکه از آن موضوعات هم یاد شود تا تلاشگران عرصة اخلاق، قلمرو کار را در نظر داشته باشند، برای هر موضوع حدیثی یاد میشود. علاقهمندان به کتابهای مفصّلتر مراجعه کنند.
امام علی(علیه السّلام):
اَلصَّبرُ عَلَی الْمُصیبَةِ وَالصَّبرُعَلَی الطّاعَةِ وَ الصَّبرُ عَنِ الْمَعْصِیةِ؛(1)
صبر سه گونه است: صبر بر مصیبت، صبر بر طاعت و صبر بر ترک گناه.
امام علی(علیه السّلام):
مَنْ شَکَرَ اللهَ سُبْحانَهُ وَجَبَ عَلَیْهِ شُکْرٌ ثانٍ، اِذ وفَّقَهُ لِشُکرِهِ و هُوَ شُکرُ الشّکر؛(2)
کسی که خدا را شکر کند، باید شکر دیگری انجام دهد، چون خداوند توفیق شکرگزاری به او داده و این شُکرِ شکر است.
امام علی(علیه السّلام):
الزَّاهِدُ فِی الدُّنْیَا مَنْ لَمْ یَغْلِبِ الْحَرَامُ صَبْرَهُ وَ لَمْ یَشْغَلِ الْحَلَالُ شُکْرَهُ؛(1)
زاهد و پارسا در دنیا کسی است که حرام، بر صبر او غالب نمیشود و حلال، او را از شکر باز نمیدارد.
امام علی(علیه السّلام):
عِنْدَ حُضُورِ الشَّهَوَاتِ وَ اللَّذَّاتِ یَتَبَیَّنُ وَرَعُ الْأَتْقِیَاء؛(2)
هنگام فراهم بودن شهوات و لذتها، پارسایی اهل تقوا آشکار میشود.
امام صادق(علیه السّلام):
رأسُ طاعَةِ اللهِ الصَّبرُ وَ الرِّضا عَنِ اللهِ فیما اَحَبَّ العَبْدُ اَوْکَرِهَ؛(3)
سرآغاز و ریشة طاعت خدا، صبر و رضا از خداوند است، در آنچه که بنده دوست بدارد یا دوست ندارد.
امام علی(علیه السّلام):
یُسْتَدَلُّ عَلیَ الْیَقینِ بِقَصْرِ الأَمَلِ و اِخلاصِ العَمَلِ والزُّهْدِ فِی الدُّنیا؛(1)
استدلال میشود بر یقین، با کوتاهی آرزو، اخلاص در عمل و پارسایی در دنیا.
امام علی(علیه السّلام):
اَلایمانُ اَنْ تُؤثِرَ الصِّدقَ حیثُ یَضُرُّکَ، عَلَی الکِذبِ حَیْثُ یَنْفَعُکَ؛(2)
ایمان آن است که راستگویی را آنجا که به زیان توست، ترجیح بدهی بر دروغ، آنجا که به سود توست.
امام باقر(علیه السّلام):
قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: ابْنَ آدَمَ! اجْتَنِبْ مَا حَرَّمْتُ عَلَیْکَ تَکُنْ مِنْ أوْرَعِ النَّاس؛(3)
خداوند متعال فرموده است: ای فرزند آدم! از آنچه بر تو حرام کردهام بپرهیز، تا از پارساترین افراد باشی.
هر کس به آنچه خداوند به او روزی داده قانع باشد، او از بینیازترین مردم است.
امام باقر(علیه السّلام):
مَا مِنْ عِبَادَةٍ أَفْضَلَ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَ فَرْجٍ؛(1)
هیچ عبادتی برتر از عفتِ شکم و شهوت نیست(کنترل چشم و غریزة جنسی)
این ده موضوع، همة مباحث و موضوعاتِ دیگر اخلاق نیست، ولی به همین تعداد بسنده میشود.
سؤالات درس:
اقسام سه گانة صبر را بیان کنید.
یقین را از چه نشانههایی میتوان شناخت؟
پارساترین افراد کیست؟
1) الکافی، باب العفة، ص 79.
1.هوای نفس
2.غضب
3.ریا و تظاهر
4.کینه و عداوت
5.حسد
6.طمع
7.عجله و شتاب
9.کفران نعمت
10.عجب و خودپسندی
11.«نباید»های اخلاقی دیگر
در انسان هم نیروی «عقل» وجود دارد، هم کششِ «نفس». عقل و خرد به سوی معنویات و خوبیها و خیر دعوت میکند و نفس به طرف گناه و عصیان و شرّ فرا میخواند و انسان که دارای نیروی انتخاب و اختیار است، میان این دو کشش قرار دارد و هر کدام را اختیار کند، سعادت و شقاوتش را رقم زده است.(1)
از آنجا که قوّة نفس و هوای نفس قوی است و جاذبهاش بیشتر است، توصیههای فراوانی شده که انسان با نفس امّاره و هواهای نفسانی مقابله کند و «جهاد نفس» از جهاد با دشمن بیرونی مهمتر بیان شده است.(2)
امام کاظم(علیه السّلام) فرمود:
جَاهِدْ نَفْسَکَ لِتَرُدَّهَا عَنْ هَوَاهَا فَإِنَّهُ وَاجِبٌ عَلَیْکَ کَجِهَاد عَدوِّکَ؛(3)
با نفس خود جهاد کن تا آن را از هوسهایش بازداری، چرا که جهاد با نفس بر تو واجب است، آنگونه که با دشمنت میستیزی.
و به فرموده امام علی(علیه السّلام):
لا جِهادَ کَمُجاهَدَةِ الهَوی؛(1)
هیچ جهادی همچون جهاد با هوای نفس نیست.
هوای نفس اگر در زمینة مال دنیا بر انسان غلبه کند، او را به دزدی و گرانفروشی و ثروتاندوزی میکشاند.
اگر در زمینه دنیا طلبی و ریاست باشد، زمینة ظلم و حقکشی و طغیان فراهم میآورد.
اگر نسبت به خوردن و آشامیدن باشد، انسان را به حرامخواری و شراب وسفرههای حرام و لقمههای مشتبه میکشاند.
اگر دربارة قوای جنسی باشد، گناهانی همچون نگاه به نامحرم، خلوت با زن بیگانه، زنا، لواط، و گناهان جنسی را در پی دارد.
اگر دربارة مقام و رتبه باشد، زمینهساز ریا و تظاهر و مردم فریبی و فسادهای دیگر برای رسیدن به مقامهای دنیوی میگردد یا دست به بدعت میزند تا مشهور شود.
آنچه مهم است، تسلط بر هوای نفس است و اینکه انسان بردة تمایلات نفسانی و اسیر شکم و شهوت نباشد. و این تمرین فراوان میخواهد تا از اسارت نفس رها شود و مالک نفس خویش گردد، نه مملوک آن. غلبة هوای نفس سبب میشود که عقل مغلوب گردد و از نقش هدایتی باز ماند.
به فرموده امام علی(علیه السّلام):
1) همان، ص 286.
آفَةُ العَقْلِ الهَوی... ؛(1)
آفت خرد، هوای نفس است.
همه انسانهایی که به مقامات عالی اخلاقی و کمالات معنوی رسیدهاند، در سایه مجاهده با هوای نفس و بیاعتنایی به خواستههای دل بوده است. سر دو راهیهای «دل» و «دین» باید دل را رها کرد و به دین چسبید.
خدایا داد از این دل، داد
از این دل
که من یک دم نگشتم شاد از
این دل
قرآن کریم از کسانی که پیرو هوای نفساند، به عنوان «هواپرست» یاد میکند و میفرماید:
(أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلی عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلی سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلی بَصَرِهِ غِشاوَةً)؛(2)
آیا دیدی آن کس را که هوای نفس خود را معبود خود قرار داد، پس خداوند او را با آنکه میدانست
گمراه کرد و بر گوش و دل او مهر زد و بر چشمش پردهای کشید.
یعنی پیروی بیچون و چرا از نفس، چراغ عقل را خاموش میکند و چشم و گوش و دل انسان را از دیدن و شنیدن و فهمیدن حقایق محروم میسازد. در روایات فراوانی این کوردلی و ندیدن حق، از آثار هواپرستی به شمار آمده است، از جمله در این سخن علوی:
أُوصِیکُمْ بِمُجَانَبَةِ الْهَوَی، فَإِنَّ الْهَوی یَدْعُو إِلَی الْعَمَی وَ هُوَ الضَّلالُ فِی الآخِرَةِ وَ الدُّنْیَا؛(3)
شما را به پرهیز از هوای نفس سفارش میکنم، چرا که هوای نفس به کوری میکشاند و این گمراهی در دنیا و آخرت است.
بسیاری از نزاعها و کشمکشها که بر سر قدرت و ریاست است، ریشه در هوای نفس دارد. امام خمینی1 میفرمود:
اگر همه پیامبران در یکجا و یک زمان جمع شوند، هیچ نزاعی میان آنان رخ نمیدهد، چون هوای نفس در آنان نیست.
اینکه هر کس میکوشد جناح و حزب و گروه خود را غالب کند، اینکه با تهمت و برچسب و شایعه و جوسازی میخواهد رقیب را از میدان به در کند، اینکه برای غلبه یافتن، از هیچ دروغ و افترایی پرهیز ندارد، اینکه برای رسیدن به قدرت از هر وسیلهای حتی باطل و از هر راهی حتی مکر و نیرنگ استفاده میکند، همه به خاطر پیروی از هوای نفس است. ریا و تظاهر هم ریشه در هوای نفس دارد.
شناخت نفس امّاره و تمرین برای مخالفت با آن از گامهای مهم سلوک معنوی و اخلاقی است. خداوند، نتیجة خوف خدا و جلوگیری نفس امّاره را بهشت میداند:
(وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوی)؛(1)
نیرومندترین فرد، کسی است که حریف نفس خویش شود و فریب وسوسههایش را نخورد و هرگز با آن کنار نیاید.
1) نازعات، آیه 40و41.
با دشمن نفس، صلح کردن ننگ است
چون در همه حال با خرد در جنگ است
هر چند سخن ز آشتی میگوید
خصمی است که آتشْ بسِ او نیرنگ
است(1)
در حدیثی امام صادق(علیه السّلام) به میدانهای مختلف تمایلات نفسانی اشاره کرده، لزوم مالک نفس بودن در آنها را گوشزد میکند:
مَنْ مَلِکَ نَفْسَهُ إِذَا غَضِبَ وإِذَا رَغِبَ وَ إِذَا رَهِبَ وَ إِذَا اشْتَهَی، حَرَّمَ اللَّهُ جَسَدَهُ عَلَی النَّار؛(2)
هر کس مالک نفس خویش باشد؛ آنگاه که خشمگین میشود و هنگام رغبت و ترس و آنگاه که میل به چیزی دارد، خداوند جسد او را بر آتش حرام میکند.
با این سخن پیامبر این بحث را به پایان میبریم که فرمود:
اِنّ الشّدیدَ لیْسَ مَنْ غَلَبَ النّاسَ، وَ لکنّ الشّدیدَ مَنْ غَلَبَ عَلی نَفْسِهِ؛(3)
نیرومند کسی نیست که بر مردم غلبه کند، بلکه نیرومند کسی است که بر نفس خودش غالب شود.
اوراق کتاب نفس را پاره کنید
یک چاره برای عقل بیچاره کنید
جان را که عطیهای است از عالم غیب
آزاد ز چنگ نفس امّاره کنید(4)
سؤالات درس:
چرا باید با نفس جهاد کرد؟
نتیجة پیروی از هوای نفس چیست؟
قرآن دربارة مخالفت با هوای نفس چه میگوید؟
در تعریف غضب گفتهاند: غضب، غلیان خون قلب است برای انتقام گیری.(1)
وقتی در اثر ناراحتی از یک حرف یا عمل، خون به جوش میآید و خشم بر انسان مستولی میگردد، او را به عکس العمل وا میدارد و برای فرو نشاندن خشم، ممکن است دست به هرکاری بزند.
خشم، جنبة مثبت هم دارد و این غریزة خدادادی اگر نباشد، انسان از خود دفاع نمیکند و با دشمن نمیجنگد و نسبت به منکرات و ستمها واکنش نشان نمیدهد. از این رو کاربرد صحیح آن، خشم مقدس نام دارد و بهرهوری صحیح و بجا از این غریزه، لازم و مفید است.(2)
ولی آنچه در بحث اخلاق، ازرذایل محسوب میشود، نوعی عدم کنترل نفس و پرخاشگری و عصبانیت است که انسان را از حال طبیعی و اعتدال خارج میکند و چه بسا حرفها، عملها و عکسالعملهای انسان عصبانی و خشمگین، با معیارهای اخلاقی و اسلامی و انسانی ناسازگار باشد.
آثار و پیامدهای خشم در روایات بسیار است؛ روشنترین آنها خروج انسان از عقلانیت و رسیدن به نوعی جنون و لجام گسیختگی است که باید آن را مهار کرد. مهار آن نیز با «حلم» است. به چند حدیث دقت کنید:
امام صادق(علیه السّلام):
اَلغَضَبُ مِفْتاحُ کُلِّ شَرٍّ؛(1)
خشم، کلید هر بدی و شرّی است.
پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله ):
اَلغَضَبُ جَمْرَةٌ مِنَ الشّیطانِ؛(2)
خشم، شعلهای از شیطان است.
امام صادق(علیه السّلام):
مَنْ لَمْ یَمْلِکْ غَضَبَهُ لَمْ یَملِک عَقْلَه؛(3)
هر کس خشم خود را مهار نکند، مالک عقل خود هم نیست.
از مجموع اینها برمیآید که غضب اگر کنترل نشود و بر انسان حاکم و مسلط باشد، باعث میشود کارهای جنون آمیز و حرفهای زشت و جنایتهای جبران ناپذیری از انسان سر بزند. بسیاری از نزاعها که گاهی هم به قتل کشیده میشود، نتیجة غضبهای مهار نشده است و کسی با شنیدن یک سخن تند یا رفتار خشن، خشمگین میشود و برای تسکین خود دست به کاری تند میزند و جرمی واقع میشود و پایانش هم ندامت و حسرت است.
توصیه به «مهار خشم» در روایات بسیاری دیده میشود. عقلانیت و تدبیر و خردمندی هر انسان هم در صحنههای بروز خشم آشکار میشود که چه اندازه توانسته این موج توفنده و تلاطم درونی را مهار کند و از فاجعههایی که در پی این زلزلة درونی و امواج خروشان به وجود میآید پیشگیری کند.
پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله ) در بارة ارزشمندی مهار خشم فرموده است:
اَلا اُخْبِرُکمْ بِاَشّدِکُم؟ مَنْ مَلِکَ نَفْسَهُ عِنْدَ الغَضَبِ؛(1)
آیا خبر ندهم که قویترین شما کیست؟ کسی است که هنگام خشم، خویشتندار و برخود مسلط باشد.
امیرمؤمنان(علیه السّلام) نیز فرموده است:
اَعظَمُ النّاسِ سُلطاناً عَلی نَفْسِهِ مَنْ قَمَعَ غَضَبَهُ وَ اماتَ شَهوَتَه؛(2)
خویشتندارترین مردم کسی است که خشم خود را سرکوب کند و شهوتش را بمیراند.
در تعابیر قرآنی وحدیثی واژة «کظَم غیظ» آمده است.(3)یعنی فرو بردن خشم واِعمال نکردن غضب، که این آثار و برکات زیادی دارد و به لقمهای تشبیه شده که هر چند سخت و تلخ است، ولی کسی که این لقمه را فرو ببرد، برایش بسیار گوارا خواهد بود و مثل آب سردی بر روی آتش شعلهور است که آن را فرو مینشاند.
امام باقر(علیه السّلام) دربارة فرو نشاندن و فرو بردن غضب فرموده است:
مَنْ کَظَمَ غَیظاً وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلی اِمضائِهِ حَشَی اللهُ قَلْبَهُ اَمناً وَ ایماناً یومَ القیامةِ؛(1)
هر کس خشمی را فرو ببرد، در حالی که میتواند آن را اِعمال کند، خداوند در روز قیامت قلب او را سرشار از ایمنی و ایمان میسازد.
روشهایی هم برای مهار خشم در روایات بیان شده است، از قبیل:
کمک خواستن از خداوند و گفتنِ «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم»
توجه به پاداشهای اخروی آنان که خشم خود را فرو مینشانند.
تغییر حالت و وضعیت مثلاً اگر ایستاده است بنشیند، یا مجلس را ترک کند.
توجه به آثار سوءِ غضب.
یاد کردن از قدرت و غضب الهی.
در حدیثی رسول خدا6 فرمود: یا علی! غضب نکن. هر گاه که خشمگین شدی بنشین و دربارة قدرت خدا بر بندگان و حلم او از آنان بیندیش.(2)
این تأمل انسان را وامیدارد که از اخلاق خدایی درس بگیرد و خشم خود را مهار کند. حفظ تعادل در حالت خشم و مراعات حق و نیفتادن به وادی باطل و بیانصافی و ظلم، نشان قدرت روحی انسان است. علی7 فرموده است:
اِنّما المُؤمِنُ الّذی اِذا غَضِبَ لم یُخرِجْهُ غَضَبُه مِن حَقٍّ؛(3)
مؤمن کسی است که وقتی خشمگین شد، خشمش او را از حق خارج نسازد.
به قول سعدی:
بلی مرد آن کس است از روی تحقیق
که چون خشم آیدش، باطل نگوید
سؤالات درس:
غضب خوب و خشم مقدس را توضیح دهید.
پیامدهای عدم کنترل غضب چیست؟
چگونه میتوان خشم را مهار کرد؟
انسان مؤمن، چون به خدایی معتقد است که از کار بندگان باخبر است و بر نیک و بد آن پاداش و کیفر خواهد داد، نباید غیر خدا را در نظر داشته باشد و برای پسند این و آن کار کند.
اخلاص و دوری از ریا و خودنمایی و تظاهر، گوهری است ارزنده و البته کمیاب، که ارزش عملها هم بستگی به همین جوهر و گوهر دارد. خداوند، مشتری کار خالص است و اعمال آمیخته به ریا نزد خداوند نه ارزشی دارد و نه پاداشی.
ریا، خصلتی ناپسند است که گاهی چنان پنهان و آرام در عمل رخنه میکند که خود انسان هم نمیفهمد وچه بسا سالها عمل ریایی انجام دهد و تصوّر کند که برای خدا عمل کرده است.
ریا به شکلهای مختلف است. گاهی تفاوتِ گفتار و کردار است، گاهی تفاوتِ کردار آشکار و کردار پنهان است، گاهی اختلاف ظاهر و باطن است، گاهی دوگانگی سخن و انگیزه است.
پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله ) ریا را نوعی استفادة ابزاری از دین و اعمال دینی برای رسیدن به مقاصد دنیوی میداند و میفرماید:
وَیْلٌ لِلّذینَ یَجْتَلِبُونَ الدُّنیا بِالّدِّین... کَلامُهُمْ اَحْلی مِنَ العَسَلِ وَ قلوبُهم قلوبُ الذّئاب؛(1)
وای بر آنان که به وسیلة دین در پی دنیا طلبیاند، سخنشان شیرینتر از عسل است و دلهایشان دلهای گرگهاست.
عمل ریاکارانه، هر چند مردم را بفریبد، ولی خدا را نمیفریبد. هر چند مردم را خوش آید، ولی خدا را ناخوش آید. هر چند در نظر مردم،وجهه و محبوبیت آورد، ولی مورد بغض و نفرت خداوند است و در درگاه الهی هم پذیرفته نیست. پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله )فرمود:
اِنَّ اللهَ لا یَقْبَلُ عَملاً فیهِ مِثْقالُ ذَرَّةٍ مِنْ ریاء؛(2)
خداوند، عملی را که به اندازة ذرّهای ریا در آن باشد قبول نمیکند.
ریا آن قدر زشت است که در روایات از آن به عنوان«شرک خفی» یاد شده است، چون کار برای غیر خدا شرک است، هر چند این کار، کار عبادی باشد، مثل نماز و حج و جهاد.
در کلام علوی است که:
اِعلَمُوا اَنَّ یَسیرَ الرَّیاءِ شرکٌ؛(3)
بدانید که ریای اندک شرک است.
پاک کردن عمل از ریا جهادی بزرگ است و هر که موّفق شود اعمالش خالص برای خدا باشد و انگیزهای جز رضای الهی نداشته باشد از مقرّبین است.
نزول سورة «هل اتی» در شأن عمل خالصانة خانوادهای بود که سه روز افطار خود را برای خدا به مسکین و یتیم و اسیر دادند و هرگز توقع پاداش و چشمداشتِ تشکر هم نداشتند. این خانواده و عملشان باید سرمشق همه باشد. امام علی(علیه السّلام) که این سوره دربارة خانوادهاش است، در میدان جنگ هم خالصانه شمشیر میزد و جهادش برای خدا بود. عالیترین نمونهاش برخوردی بود که پس از رفتار توهینآمیز عمرو بن عبدودّ داشت و برخاست و قدم زد تا خشمش فرو نشست و به خاطر خدا سر از تن دشمن جدا کرد؛ از علی آموز اخلاص عمل.
برای ریا و ریاکار نشانههایی در روایات ذکر شده است،از جمله در این حدیث نبوی میخوانیم:
امّا عَلامةُ المُرائی فاربعةٌ: یَحْرِصُ فی العَملِ لِلّه اِذا کانَ عِنْدَهُ اَحدٌ وَ یَکْسِلُ اذا کانَ وَحْدَهُ و یَحْرِصُ فی کُلِّ
اَمرِهِ عَلی المَحْمِدَةِ و یُحْسِنُ سَمْتَهُ بِجُهْدِهِ؛(1)
علامت ریاکار چهارتاست: در عمل برای خدا حریص است؛ وقتی که پیش او کسی باشد و کِسِل و بیحال است وقتی که تنهاست. در همه کارهایش دوست دارد تعریفش کنند و میکوشد تا ظاهر و روش خود را نیکو جلوه دهد.
شاید سه نشانه اول بارزتر از همه باشد و در روایات متعددی هم آمده است. تفاوتِ حال انسان در تنهایی یا در جمع و در خلوت و جلوت نشانة عدم خلوص است، علاقه به تعریف و ستایش مردم نشانة دیگر
1) تحف العقول، ص 22.
است. وقتی عمل خالص است که برای عمل کننده فرقی نکند که مردم بدانند یا ندانند، تعریف کنند یا تعریف نکنند، تشکر و قدردانی کنند یا نه. وقتی برای خداست، نظر مردم و پسند این وآن چه اثری دارد؟ گاهی گزارش کارهای دروغی و ارائة آمار ناصحیح و مبالغهآمیز، در زمرة ریا محسوب میشود.
حتی در امر به معروف و نهی از منکر هم ممکن است ریا شود، یعنی عمل به این فریضه میکند تا او را انسانی باایمان و متعهد و انقلابی بشناسند.
کمک به محرومین، رسیدگی به درماندگان، شرکت در جبهة نبرد، کمکهای مالی به جبههها و سیلزدگان و زلزلهزدگان وقتی ارزش دارد که خلوص داشته باشد. اگر برای جلب نظر مردم باشد، انتظار پاداش از خدا بیمورد است. این مضمون حدیث نبوی است که به ابن مسعود فرمود:
اِذا عَمِلْتَ عَملاً مِنْ البِرِّ و اَنْتَ تُریدُ بذلکَ غَیْرَ اللهِ فَلا تَرْجُ بِذلِکَ مِنْهُ ثواباً؛(1)
هرگاه کار نیکی انجام دادی در حالی که غیر خدا را در نظر داشتی، پس امید پاداش الهی برای آن عمل نداشته باش.
کاری که رنگ اخلاص داشته باشد ماندگار است و عملهای ریایی بینتیجه میماند.
برای آنکه از چنگ ریا خلاص شویم، یکی از راهها محاسبه است. هر کس در پایان روز، عملکرد روزانهاش را با دقت ارزیابی و همة
1) . مکارم الاخلاق، طبرسی، ج2، ص 352.
حرفها، رفتارها، برخوردها و اعمال خوب آن روز را «انگیزه شناسی» کند و با دقت، نیت خویش را تجزیه و تحلیل کند و سعی نماید که نیت پنهان و درونی را بشناسد و با خودش سازشکارانه برخورد نکند.
ارزیابی اعمال، کمک میکند که رگههای ریا را بشناسیم و به توفیق الهی آنها را از بین ببریم.(1)
سؤالات درس:
نشانههای ریا در عمل چیست؟
چگونه ممکن است امر به معروف و نهی از منکر
هم ناخالص باشد؟
1) به بحث «اخلاص» در بخش «بایدها» رجوع شود.
گاهی خشم و غضب اگر اِعمال نشود و حالتِ عفو و گذشت هم نباشد «کینه» پدید میآید و شخص، منتظر فرصتی است که بتواند انتقام بگیرد. به این کینه و دشمنی درونی«حِقد» هم گفته میشود. «غِلّ» نام دیگر آن است. کینه عوارض سوء متعددی دارد. مثل: حسد، قطع رابطه، آزار رسانی به دیگران، دشنام و غیبت، استهزاء و انتقامجویی.
قرآن کریم، از اوصاف بهشتیان، پاک بودن دلها از کینه را یاد میکند(1)
و از صفات مؤمنان هم این را بر میشمارد که از خدا میخواهند نسبت به مؤمنان کینه نداشته باشند.(2)
کینه توزی و عداوت داشتن نسبت به هم از
صفات مؤمن نیست: «المؤمنُ لَیسَ بِحَقودٍ»(3)و ا ز صفات حسودان است: «الحِقدُ شیمةُ الحَسَدةِ»(4)
کینه داشتن، صلح و صفا را از جامعه میزداید و نیروها را بر ضد یکدیگر به کار میگیرد و ریشه بسیاری از جرائم است. به تعبیر امیرمؤمنان:
سَبَبُ الفِتَنِ الِحقْدُ؛(5)
کینه، سبب فتنههاست.
بنابراین، اگر کینهها از دل پاک شود و جای آن را گذشت بگیرد، فتنهها و دشمنیها و رویاروییها کم میشود و دوستیها افزایش مییابد.
کینه و عداوت، آثار سوء بسیاری دارد، از جمله:
این آتش درونی پیوسته صاحب کینه را رنج میدهد.
به فرمودة امام علی(علیه السّلام):
ألحِقدُ نارٌ لا تُطَفأ اِلاّ بالظَّفَرِ؛(1)
کینه، آتشی است که جز با غلبه برطرف، خاموش نمیشود.
اگر آتش کینه با آب حلم و عفو خاموش نشود، در رابطهها خلل ایجاد میکند و دوستی فرد کینهتوز را نسبت به دیگران به هم میزند، دیگران هم با او رابطة مودّت نخواهند داشت. احادیثی همچون: « لیسَ لِحَقُودٍ اُخُوَّةٌ» و «لا مَوَّدَةَ لِحَقُودٍ» به این نکته اشاره دارد. (2)
برای درمان آن راهی بهتر از گذشت نیست. در مثلهای فارسی است که دل انسان باید مثل آینه باشد. آینه هر تصویری را که در آن بیفتد؛ چه زشت و چه زیبا در خود نگه نمیدارد. انسان مؤمن هم باید چنین قلبی داشته باشد و اگر از کسی حرف زشت یا رفتارنامناسب و دشمنی و اهانت دید، به دل نگیرد و از یاد ببرد و عفو کند.
پیامبر اسلام(صلّی الله علیه و آله ) با آن همه جفا و دشمنی که از قریش دیده بود، روز فتح مکه همه را بخشود و با گفتن (إذهَبوا فانتمُ الطُلقاءِ) راهی برای عداوت باقی نگذاشت.
حضرت یوسف پس از آن همه جفا از سوی برادران، وقتی پیش او به خطای خویش اعتراف کردند، با گفتنِ (لا تَثریبِ علیکم الیوم) یعنی امروز ملامتی بر شما نیست، از آنان گذشت. (1)
عفو وگذشت، مایة عزّت میشود، نه آنکه از قدر انسان بکاهد و شکست به شمار آید. رسول خدا 6 فرمود:
العفوُ لا یَزیدُ العَبْدَ اِلاّ عِزّاً، فَاعْفُوا یُعِزّکُمُ الله...؛(2)
عفو و گذشت، جز به عزّت بنده نمیافزاید، پس درگذرید تا خداوند عزّتتان ببخشد.
برخورد خوب و چهرة باز داشتن با دیگران، کینهها را
از بین میبرد. به تعبیر حضرت رسول(صلّی الله علیه و آله ):
حُسْنُ البِشْرِ یَذْهَبُ بِالسَّخیمة؛(3)
خوشرویی کینه را میزداید.
در سیرة اخلاقی پیامبر آمده است که هرگز از کسی به نفع خود انتقام نگرفت، بلکه عفو میکرد و میگذشت. (4)نیز از همه دیرتر خشمگین میشد و از همه زودتر میگذشت و کینه به دل نمیگرفت. وقتی کینه در دل نباشد، وجدان و روح انسان آرامتر و روابط با مردم
صمیمانهتر میشود و فردِ با گذشت، از زندگی خود لذّت میبرد، نه آنکه همواره در رنج وعذاب درونی باشد.
ما از گناه خصم، تجاوز کنیم، از آنک
در عفو لذّتی است که در انتقام نیست
کینه توزی خصلت افراد فرومایه و کم ظرفیت است، ولی عفو و گذشت خصلت کریمان و بزرگان است. گاهی کینهورزی به خاطر مسائل دنیوی است که این بیارزشتر و زشتتر است. از سخنان امام علی(علیه السّلام) است:
الدّنیا اَصْغَرُ وَ اَحْقَرُ وَ اَنْزَرُ مِنْ اَنْ تُطاعَ فیهَا الأحقادُ؛(1)
دنیا کوچکتر، حقیرتر و ناچیزتر از آن است که در آن از کینهها اطاعت شود.
سؤالات درس:
قرآن دربارة کینه چه رهنمودی دارد؟
فایدة عفو و گذشت چیست؟
خصلت پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله ) در مورد کینه چه بود؟
1) غرر الحکم، حدیث 1804.
حسد، آن است که انسان چشم دیدن نعمتها را در دیگران نداشته باشد و از اینکه دیگری مال و مقام و علم و شهرت و محبوبیّت دارد ناراحت شود و این ناراحتی درونی به مرحله بیرونی برسد و «حسود» را به دشمنی، بدگویی، جبههگیری، عیبجویی و انتقامگیری از «محسود» وادارد.
ریشة بسیاری از دشمنیها و جبههگیریهای افراد با یکدیگر به حسد برمیگردد. از حسادتِ کودکان در خانه نسبت به هم گرفته تا حسادت دانشآموزان در مدرسه، و حسادت کارمندان در محیط اداره تا حسادت چهرههای معروف علمی، هنری، ادبی و سیاسی، همة اینها منشأ بروز تنشها و تقابلها و غیبت و تهمت و افترا میشود.
حسد یک رذیلة اخلاقی است که مایة رنجش دائمی و درونی حسود است. به تعبیر امیرالمؤمنین(علیه السّلام):
لا راحَةَ لِحَسُودٍ؛(1)
راحتی و آسایش برای حسود نیست.
1) بحارالانوار، ج 73، ص 252.
توانم آنکه نیازارم اندرون کسی
حسود را چه کنم؟ کو زخود به رنج در است(1)
حسد گاهی در دل است. گاهی به ظهور و بروز میرسد که این مایة شر و فتنه میگردد. قرآن کریم هم به پیامبر عزیز دستور میدهد که از شر حسود، آنگاه که حسد بورزد، به خدا پناه ببرد: (و من شرِّ حاسدٍ اذا حَسَد).(2)
امام صادق7 نشانههای حسود را چنین برمیشمارد:
لِلحاسِدِ ثلاثُ علاماتٍ: یَغْتابُ اِذا غابَ، وَ یَتَملَّقُ اِذا شَهِدَ، وَ یَشْمِتُ بِالمُصیبَةِ؛(3)
حسود سه نشانه دارد: پشت سر غیبت میکند، پیش رو تملّق میگوید و به سبب مصیبت و بلا، شماتت کرده، زخم زبان میزند.
نشانة دیگر حسود، رشک بردن به برخورداری دیگران از نعمتهایی است که خدا ارزانی داشته است. در قرآن است:
(اَمْ یَحْسُدونَ النّاس عَلی ما آتاهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ)؛(4)
بلکه نسبت به مردم به سبب نعمتهایی که خدا به آنان داده است حسد میورزند.
حسد، هم حسود را از قبول و اعتراف به نعمتها و مزایای دیگران باز میدارد، هم سبب دشمنی میگردد.
حسد برادران یوسف نسبت به او، سبب شد او را به چاه انداختند و فراق طولانی مدّت یعقوب را سبب شدند.
حسد بنیامیه و بنیعباس نسبت به فضایل و محبوبیّت اهل بیت، سبب شد پیوسته با این خاندان دشمنی ورزند و ائمه و فرزندان پیامبر را به قتل برسانند.
حسد، سبب شد قابیل، برادرش هابیل را بکشد. و بسیاری جنایات دیگر که در تاریخ اتفاق افتاده و ریشه در حسد دارد.
حسد، سبب نابودی ایمان میشود، آنچنان که حضرت باقر(علیه السّلام) فرموده است:
اِنَّ الحَسَدَ لَیأکُلُ الایمانَ کَما تَأکُلُ النّارُ الحَطَبَ؛(1)
حسد، ایمان را میخورد، همانطور که آتش، هیزم را میخورد و نابود میکند.
آنکه دچار حسد است، دچار غم و غصّة زوال ناپذیر است و تا وقتی نعمت در محسود است، حسود را راحتی از این رنج درونی نیست. این غصه، حسود را لاغر میکند و از استراحت و راحتی میاندازد و عوارض جسمی برای او دارد، آنگونه که در حدیث امام علی7 به آن تصریح شده است:
1) اصول کافی، ج 2، ص 306.
اَلْحَسَدُ یُذیبُ الجَسَدَ؛(1)
حسد، بدن را ذوب میکند.
اگر شاهد موفقیّت علمی و رشد اقتصادی و پیشرفت اجتماعی یک مسلمان باشیم، باید خدا را شکر کنیم و خوشحال شویم، نه اینکه رنج ببریم وآرزوی زوال نعمت و موفقیّت و شهرت او را داشته باشیم.
برای درمان این رذیلة اخلاقی، بزرگان اخلاق راهحلهایی بیان کردهاند، از جمله:
توجه به عواقب سوء حسد. ابلیس مگر حسد نورزید و تکّبر نکرد و مطرود و ملعون نشد؟
توجّه به عذاب اخروی حسود.
توجه به افرادِ محرومتر از خود، تا قدر داشتههایش را بداند و حسد نورزد.
نیکی و ابراز محبّت به محسود، تا آن حسد ضعیف و ریشهکن شود.
توجه به اینکه زیانِ حسد، پیش از آنکه به محسود برسد، دامنگیر خود حسود میشود.
به تعبیر امام صادق(علیه السّلام):
الحاسِدُ مُضِرٌّ بِنَفْسِهِ قَبْلُ اَنْ تَضُرَّ بِالمَحْسُودِ؛(2)
حسود، پیش از آنکه به محسود ضرر بزند، به خودش ضرر میزند.
آن درد که درمان نپذیرد، حسد است
آیین حسد، قاعدة دیو و دد است
گویند حسود، خصم مردم باشد
گر آنکه نکو درنگری، خصم خود است
باید توجّه داشت که حسد با غبطه فرق دارد. در حسد، شخص آرزوی زوال نعمت از دیگری را دارد، اما در غبطه، آرزو میکند که خودش هم از آن نعمت برخوردار باشد.
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) فرمود:
اِنَّ المؤمِنَ یَغْبِطُ، وَالمُنافِقُ یَحْسُدُ؛(1)
مؤمن غبطه میخورد و منافق حسد میورزد.
سؤالات درس:
حسد را تعریف کنید؟
زیانهای روحی و روانی حسد چیست؟
راه درمان حسد کدام است؟
1) محجة البیضاء، ج 5، ص 330.
طمع از صفات ناپسندی است که انسان را خوار و ذلیل میکند. طمعکار برای رسیدن به خواستههایش تن به هر کار زشتی میدهد؛ خود را خفیف و خوار میکند، دست به گناه و جرم میزند، ظلم و تعدّی و قتل میکند و انسان را از دایرة عقل و شرع و انصاف بیرون میبرد.
طمع، گاهی به مال است، گاهی به مقام، گاهی به غذا و هر آنچه دلخواه انسان باشد. آنکه طمع و آز داشته باشد همیشه احساس کمبود میکند و هر چه داشته باشد سیر نمیشود و در پی ثروت بیشتر است.
به فرمودة امام علی(علیه السّلام):
قلیلُ الطَّمَعِ یُفْسِدُ کَثیرَ الْوَرَعِ؛(1)
طمع اندک، ورع و پارسایی بسیار را فاسد میکند.
در وصایای امام کاظم(علیه السّلام) به هشام آمده است:
اِیّاکَ وَالطّمعَ، وَ عَلیکَ بالیأسِ ممّا فی ایدی النّاسِ، وَ اَمِتِ الطّمعَ مِنَ المخلوقینَ، فانَّ الطّمعَ مِفْتاحُ الذُّلِّ واختلاسُ العقل... ؛(2)
از طمع بپرهیز و چشم از آنچه در دست مردم است بردار و طمع به مردم را بمیران، چرا که طمع، کلید ذّلت و مایة نابودی و کاهش عقل است.
ریشة بسیاری از دزدیها، طمع در مال دیگران است. ریشه بسیاری از ثروت اندوزیها و جمع مال و اندوختن و خرج نکردن، آزمندی است. گاهی طمع در ثروت کسی عامل قتل میگردد. طمع به ریاست، انسان را به باطل و ناحق میکشاند. پرندگان اگر طمع دانه نداشته باشند، به دام نمیافتند. ماهی اگر طمع طعمه نداشته باشد، گرفتار قلاّبِ صیاد و ماهیگیر نمیشود.
اگر طمع ریاستِ«ری» نبود، عمر سعد به کربلا نمیرفت و امام حسین(علیه السّلام) را نمیکشت و اگر طمع حکومت نبود، مأمون امام رضا(علیه السّلام) را شهید نمیکرد.
کسی که همت بلند داشته باشد و از روحیة قناعت برخوردار گردد، در دام دنیا نمیافتد و اسیر تعلقات دنیوی نمیشود. از این رو، انسانهای وارسته خطاب به دنیا میگویند:
برو این دام بر مرغ دگر نه که عنقا را بلند است آشیانه
بارزترین صفتی که در روایات، برای طمعکار بیان شده، بردگی و اسارت است؛ اسارت خواستهها و تمایلات. به چند حدیث اشاره میشود:
امام علی(علیه السّلام): الطَّمَعُ رِقٌّ مؤبَّدٌ؛ (1)
طمع، بردگی ابدی است.
امام باقر(علیه السّلام): بِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ لَهُ طَمَعٌ یَقُودُه؛(2)
بد بندهای است، بندهای که طمعی داشته باشد که او را به این طرف و آن طرف میکشاند.
امام علی(علیه السّلام):مَنْ اَرادَ اَنْ یَعیشَ حُرّاً اَیّامَ حَیاتِهِ فلا یُسکِنِ الطَّمَعَ قَلْبَه؛(1)
هر کس میخواهد در دوران زندگی«آزاد» زندگی کند، طمع را در دل خود جای ندهد.
امام عسکری(علیه السّلام): ما اَقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ اَنْ تَکونَ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ؛(2)
برای مؤمن چه زشت است که رغبت و خواستهای داشته باشد که او را خوار میسازد.
امام علی(علیه السّلام): ثَمَرَةُ الطَّمعِ ذُلُ الدّنیا وَالآخِرةِ؛(3)
ثمرة طمع، ذّلتِ دنیا و آخرت است.
کسی که به آبرو و شخصیت و کرامت خویش علاقهمند است اهل آز و حرص و طمع نمیشود. به قول صائب تبریزی:
دست طمع که پیش کسان میکنی
دراز پل بستهای که بگذری از آبروی خویش
دنیا و ثروت و مقام و لذایذ، همه فانی و ناپایدار است. ارزش انسان هم بیش از دنیا و مال و منال آن است. کسی که خود را پست سازد و طمع داشته باشد، قدر انسانی خود را نشناخته و خود را ارزان فروخته است. اگر طمعی هست خوب است طمع به آخرت، بهشت، رضوان الهی، نعمتهای ابدی، قرب به خدا و مقامات معنوی باشد که چنین طمعی نه تنها بد نیست، بلکه مطلوب است و همت بلند و شناخت عمیق و هدف والای انسان را می رساند.
سؤالات درس:
ضرر و زیان طمع چیست؟
رابطة طمع و بردگی را توضیح دهید.
طمع خوب کدام است؟
عجله نقطه مقابل تأنّی، تدبر و صبر است و صفتی است که مایة لغزش و پشیمانی و تصمیمهای ناپخته و اقدامهای نسنجیده میشود. براساس آیة (خُلِقَ الانْسانُ مِنْ عَجَلٍ)(1)و آیة (وَ کانَ الانسانُ عَجُولاً)(2)گویا در نهاد انسان وجود دارد و قرآن با لحن توبیخآمیز از آن یاد میکند.
بعضی در پذیرفتن هر حرف، عجله میکنند و چه بسا شایعات را به عنوان واقعیّات بپذیرند و هر حرف بیدلیل را قبول کنند، یا عیبجوییهای افراد را در مورد دیگران زود باور میکنند و به آنان بدبین میشوند. در بحث تدّبر و آینده نگری، به مزایای تأمل ودرنگ و دوری از شتابزدگی در سخن وعمل اشاره شد.
حضرت علی(علیه السّلام) در آستانة شهادت، به فرزندش امام حسن(علیه السّلام) چنین وصیت فرمود:
اَنهاک عَنِ التَّسَرُّعِ بالقَولِ والفِعلِ؛(3)
تو را از شتابزدگی در گفتار و عمل نهی میکنم.
از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله ) نیز در زیانهای عجله آمده است:
اِنّما اَهلک النّاسَ العَجَلَةُ، وَلَو اَنَّ النّاسَ تَثَبَّتُوا لَمْ یَهْلِکْ احدٌ؛(1)
همانان مردم را عجله نابود کرد؛ اگر مردم درنگ و تأمل میکردند هرگز کسی هلاک نمیشد.
گاه کسانی به عیبجویی از دیگری میپردازند و مبنای سخن آنان، سوابق اشخاص است؛ غافلند که چه بسا آن شخص یا اشخاص توبه کرده یا اصلاح شدهاند، پس نمیبایست زود دربارة آنان حرف بزنند. به هر حال، عجله در سخن وقضاوت و اقدام سبب بسیاری از لغزشها میشود. به تعبیر امیرمؤمنان(علیه السّلام):
مَعَ العَجَلِ یَکْثُرُ الزّلَلُ؛(2)
با عجله، لغزشها زیاد میشود.
حضرت علی(علیه السّلام) مالک اشتر را سفارش میکند که حرفهای سخنچینان و دروغگویان را زود قبول نکند، چه بسا افراد مغرض، با لحن خیرخواهانه و قیافهای حق بجانب و بهظاهر دلسوز، بخواهند چهرة دیگران را خراب کنند:
لا تَعْجَلنَّ اِلی تَصْدیقِ ساعٍ، فإنَّ السّاعیَ غاشٌّ وَاِنْ تَشَبَّهَ بالنّاصِحینَ؛(3)
در قبول حرفِ سخنچین عجله نکن؛ سخن چین دروغگو و حیلهگر است. هر چند خود را شبیه خیرخواهان جلوه دهد.
گاهی انجام یک کار، «زمان مناسب» میطلبد. عجله در انجام کاری که موقع آن نرسیده، کار را ناقص و نتیجه را
خراب میکند. مثل چیدن میوه قبل از رسیدن یا افشاندن بذر قبل از موقع مناسب.
توصیه حضرت امیر(علیه السّلام) این است:
اِیّاکَ وَ العَجَلَةَ بِالأمورِ قَبْلَ اَوانِها والتَّساقُطَ فیها عندَ زَمانِها؛(1)
بپرهیز از عجله در کارها پیش از وقت آنها و بپرهیز از سستی در کارها هنگام فرا رسیدن زمان آنها.
مثل آنکه یک لشکر در جبهه، پیش از شناسایی لازم و آمادگیهای قبلی، دست به حملة زودرس بزند، که ناکام خواهد شد. یا خبری را پیش از آنکه وقتش برسد نقل کنند، که عوارض سوء خواهد داشت. یا تصمیم به انجام یک برنامة اجتماعی به صورت شتابزده و پیش از زمینهسازیهای لازم، که آن را ناموّفق و ناقص خواهد کرد.
البته عجله در کار خیر خوب است، چون ممکن است فرصتها از دست برود.
حضرت امام باقر(علیه السّلام) میفرماید:
هر کس تصمیم به کار خیر گرفت، آن را زود انجام دهد، چون اگر تأخیر بیندازد، چه بسا شیطان وارد عمل شود و شخص را از آن عمل منصرف کند.(2)
از قدیم گفتهاند: «فی التأخیر آفات» کار خوب را از موقع مناسبش اگر تأخیر بیندازند، دچار آفت میشود.
سؤالات درس:
فرموده است؟
زیان عجله و شتاب چیست؟
عجله در چه مواردی خوب است؟
از عوامل مؤثر در زندگی سالم و متعادل، تدبیر و برنامهریزی است که در روایات، از آن به «تقدیر المعیشه» یاد شده است.
اسراف، نوعی زیادهروی در مصرف و هدر دادن نعمتهاست و نتیجهاش، هم سلب نعمت از سوی خداوند است، هم گرفتار کمبود و بحران شدن، چه در زندگی فردی، چه در سطح کلان اجتماعی.
در قرآن آمده است که: خداوند، اسرافکاران را دوست ندارد.(1)و مسرفان اهل آتشاند.(2)
زشتی اسراف و ولخرجی و ریخت و پاش، بخصوص وقتی آشکارتر است که در جامعه، نیازمندانی وجود داشته باشند
که اموال و نعمتهای مورد اسراف، میتواند نیاز آنان را برطرف سازد.
اسراف، تنها مصرف زیاد نیست؛ بلکه مصرف نادرست هم اسراف است. هر نوع خرجهای غیر لازم و هزینههای اضافی و مخارج تجملاتی و مصرفگرایانه، اسراف به شمار میرود.
اسراف آن است که مصرف، بیش از آنچه سزاوار است باشد.
تبذیر آن است که مصرف مال در موردی که سزاوار نیست باشد.
امام صادق(علیه السّلام) میفرماید:
اِنَّ القَصْدَ امرٌ یُحبُّه اللهُ عَزَّوجَلَّ وَ اِنَّ السَّرَفَ یُبغِضُه حتّی طرحَکَ النّواةَ، فَإنّها تَصْلَحُ لِشَیءٍ وَ حَتّی صَبّک فَضْلَ شَرابِکَ؛(1)
میانهروی امری است که خداوند آن را دوست دارد و اسراف را دشمن میدارد، حتی دور افکندن هسته اسراف است، چرا که به درد کاری میخورد و حتی دور ریختنِ اضافة آب نوشیدنی (در لیوان و پیاله ) اسراف است.
متأسفانه هدر دادن نعمتهای الهی و دور ریختن غذاها ونان و مواد مصرفی در بیمارستانها، هتلها، رستورانها، پادگانها، ادارات، مجالس عروسی وختم فراوان است که همه، مصداق اسراف است. یا انواع غذاها و میوهها و امکانات پذیرایی و تنوّع آنها که در مراسم مختلف مصرف میشود، نمونة دیگری از اسراف است. (2)
خداوند، هم به استفادة از نعمتها فرمان میدهد، هم از اسراف نهی میکند. این میرساند که اسراف و تبذیر، مصرف نادرست نعمتهاست. میفرماید:
(کُلوا وَ اْشَربُوا وَلا تُسْرِفُوا اِنّه لا یُحِبُّ المُسْرِفینَ)؛(3)
بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید، همانا او اسرافکاران را دوست ندارد.
1) فروع کافی، ج4، ص 52.
2) . در آمارها آمده است: روزانه 50 هزار نفر از مردم جهان براثر گرسنگی و پیامدهای آن میمیرند. از طرفی هم روزانه هزاران تُن مواد غذایی قابل استفاده در کشورهای غنی و صنعتی دور ریخته میشود. این عدم تعادل و توزیع ناعادلانه، مصداق روشن اسراف است و عذاب در پی دارد.
3) اعراف، آیه 31.
در اینکه چه نوع مصارفی اسراف است، گاهی حد و مرزهای آن برای بعضی نامعلوم است و ولخرجی را با سخاوت اشتباه میکنند و اسراف را با احسان. امام علی(علیه السّلام) میفرماید:
اِعطاءُ المالِ فی غیرِ حَقِّهِ تبذیرٌ وَ اِسْرافٌ؛(1)
بخشش مال در غیر مورد حق، تبذیر و اسراف است.
پیامبر خدا6 حتی زیادهروی در خوردن را هم اسراف دانسته، میفرماید:
اِنَّ مِنَ السَّرَفِ اَنْ تَأکُلَ مَا اشْتَهَیْتَ؛(2)
از اسراف است این که هر چه را دلت خواست بخوری.
از آثار شوم اسراف، نابود شدن ثروت بسیار است. به تعبیر امام علی(علیه السّلام):
الإسْرافُ یُفنِی الجَزیلَ؛(3)
اسراف، مال فراوان را فانی میسازد.
ملت اسرافکار بینوا
میکند سرمایه را دود هوا
ملت ولخرج میگردد فقیر
ملتی وابسته، محتاج و اسیر
هر که را مصرف زحد افزون بود
عاقبت افسرده و دلخون بود
باید از اسرافها مانع شویم
رو به«فرهنگ قناعت» آوریم(4)
در دعای امام سجاد(علیه السّلام) است که:
وَاحجُبْنی عَنِ السَّرَفِ والإزدیاد، وقَوِّمْنی بِالبَذْلِ والإقتصادِ، وَعَلّمِنْی حُسْنَ التّقدیرِ، وَاقبِضْنی بِلُطْفِکَ عَنِ التّبذیر؛(1)
خدایا مرا از اسراف و زیادهروی باز دار و مرا با بخشش و میانهروی استوار بدار، به من روشِ اندازهگیری خوب را بیاموز و با لطف خویش، مرا از تبذیر، باز بدار.
انگیزة اسراف و تبذیر، یا خودنمایی و تفاخر است، یا چشم و همچشمی است، یا ریا و ظاهر سازی است، یا جهل و نادانی است، یا طغیانگری در سایة ثروتهای باد آورده است، یا غفلت از این است که اسراف امری ناپسند و مورد بغض خداوند است. چه بسا آگاهسازی جلوی برخی اسرافها را بگیرد.
پس هر نوع هدر دادن و مصرف نادرستِ آب، برق، گاز، انرژی، سوخت، غذا و نان ، میوه، لوازم خانگی، لباس و پوشاک، از مصادیق اسراف است و ناپسند. هم باید خودمان از آن بپرهیزیم، هم دیگران را از هدر دادن امکانات و نعمتها برحذر داریم.
عزّت زقناعت است و خواری ز طمع
با عزّت خود بساز و خواری مطلب
سؤالات درس:
اسراف را تعریف کنید؟
فرق اسراف و تبذیر چیست؟
در دعای امام سجاد7 چه خواستهای دربارة پرهیز
از اسراف است؟
1) صحیفه سجادیه، دعای 30.
به همان اندازه که شکر و سپاس نسبت به نعمتهای خداوند، خوب و نشانة خرد و معرفت است، ناسپاسی و قدر نشناسی هم زشت و نشانة جهالت و غفلت است. همانطور که شکر، مایة افزایش نعمت است، کفران نعمت هم سبب کاهش یا زوال نعمت میگردد.
خداوند، فرمان میدهد که نعمتهای خدا را یاد کنید.(1)یاد نعمت، نوعی سپاس است و یاد نکردن، ناسپاسی است. آنگونه که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) فرموده است:
اَلتَّحَدُّثُ بِنِعَمِ اللهِ شُکْرٌ وَ تَرْکُهُ کُفرٌ وَ مَنْ لا یَشْکُرُ الْقلیلَ لا یَشکُرُ الکثیرَ؛(2)
یاد کردن از نعمتهای خدا شکر است و یاد نکردن ناسپاسی است و هر کس نعمت اندک را شکر نکند،
نعمت بسیار را هم شکر نخواهد کرد.
نعمت هر چند کم و کوچک باشد، بالأخره از سوی خداست و ارزشمند و قابل سپاس.
کفران نعمت، در مرحلة قلبی و زبانی، آن است که نعمت را نشناسیم، یاد نکنیم و شکر لفظی نکنیم. اما در مرحلة عمل، آن است که
نعمت خدا را هدر دهیم و اسراف کنیم، یا در راه حرام استفاده کنیم. این زمینهساز تغییر نعمتها میشود، آنگونه که در دعای کمیل است:
اللّهُم اِغْفِرْلی الذُّنُوبَ الَّتی تُغَیِرُّ النِّعَمَ؛
امام علی(علیه السّلام) میفرماید:
اَقَلُّ ما یَلْزَمُکم لِلّهِ اَلاّ تَستَعینُوا بِنِعَمِهِ عَلی معاصیهِ؛ (1)
کمترین چیزی که در برابر خدا وظیفه دارید، این است که به وسیلة نعمتهای خدا او را معصیت نکنید.
برای اینکه دچار ناسپاسی نشویم، باید پیوسته نعمتها را یاد کنیم و به آنچه داریم توجّه کنیم نه به آنچه نداریم، یعنی نیمة پر لیوان را ببینیم نه نیمة خالی را. به قول سعدی: قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید.
برای توجه به نعمت سلامتی، باید دوران بیماری را یاد کرد.
شناخت نعمت جوانی با توجه به پیران از کار افتاده است.
نعمت حیات، با تصور مرگ شناخته میشود.
برای آنکه قدر نعمت دست و پا و چشم و گوش و زبان را بدانیم، باید به آنان که فلج و زمینگیر و ناقص العضو و کور و کر و لالاند نگاه کنیم تا ببینیم چه نعمتهایی داریم و ناسپاسی نکنیم.
در نامة امام علی(علیه السّلام) به حارث همدانی آمده است:
اَکْثِرْ اَنْ تَنْظُرَ اِلی مَنْ فُضِّلْتَ عَلَیه، فَاِنَّ ذلِکَ مِنْ اَبوابِ الشُّکِر؛(2)
به کسانی که تو نسبت به آنان برتری داری بسیار بنگر، که این یکی از درهای شکر و سپاس است.
نعمتها را هم فقط نباید در نعمتهای مادی و ظاهری دانست و نسبت به نعمتهای باطنی و معنوی ناسپاسی کرد.
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) فرمود:
هرکس نعمت خدا را فقط در خوراک و پوشاک و نوشیدنی ببیند، کارش ناقص و عذابش نزدیک است.(1)
یعنی این نوعی ناسپاسی است که تنها خوردنیها و آشامیدنیها و پوشیدنیها را نعمت بدانیم و از نعمتهایی همچون عقل، ایمان، عافیت، امنیّت، اسلام، قرآن، تشیّع، ولایت اهل بیت و ... غافل باشیم، چون که غفلت از نعمت، زمینهساز عذاب الهی است؛ آنگونه که در قرآن آمده است.(2)
روایات بسیاری است که این مضمون کلی را میرساند: بهترین عامل برای تداوم و افزایش نعمتها، شکر است و مهمترین عامل برای زوال نعمت و کاهش آن، ناسپاسی و قدرنشناسی است. یکی از آن روایات این است:
امام صادق(علیه السّلام) به نقل از تورات میفرماید:
لا زَوالَ لِلنَّعماءِ اِذا شُکِرَتْ وَلا بَقاءَ لَها اِذا کُفِرَتْ، والشّکرُ زیادةٌ فی النِّعَمِ وَ اَمانٌ مِنَ الغِیَرِ؛(3)
هرگاه نعمت مورد سپاس قرار گیرد، زایل نمیشود و اگر مورد ناسپاسی قرار گیرد، باقی نمیماند. شکر و سپاس مایة افزونی نعمتها و ایمنی از دگرگونی (زوال نعمت) است و ناسپاسی عامل« سلب نعمت» میشود.
شکر نعمت نعمتت افزون کند
کفر نعمت از کفت بیرون کند
ناسپاسی نسبت به نعمتهای مردم نیز چنین است. کسی که قدرشناس احسان وخوبی و نعمت بندگان نباشد، انگیزة نیکوکاران را سست میکند و ادامة آن نعمت از سوی مردم نیز قطع میشود. چنین کسانی را میتوان «رهزنان خیر و نیکی» نامید. امام صادق7 در این مورد میفرماید:
لَعَنَ اللهُ قاطِعی سَبیل المعروفِ، وَ هُو الرّجُلُ یُصْنَعُ اِلیه المَعْروفُ فَیَکْفُرهُ فَیَمْنَعُ صاحِبَهُ مِنْ اَنْ یَصْنَعَ ذلکَ اِلی غیرِه...(1)
خدا لعنت کند رهزنان خیر و نیکی را، او کسی است که به او خوبی میشود، ولی ناسپاسی میکند، پس مانع میشود که رفیقش آن خوبی را در حق دیگری هم انجام دهد.
در مثلها میگویند: بشکند این دست که نمک ندارد.
اگر بخواهیم فرهنگ احسان و نیکی و کمک و یاری رواج یابد و تقویت شود، باید از نیکوکاران قدرشناسی و تقدیر شود.
سؤالات درس:
کفران نعمت را توضیح دهید.
عامل زوال نعمتها چیست؟
چه کسانی رهزنان خیر و نیکیاند؟
1) اختصاص، شیخ مفید، ص 241.
«عُجب» آن است که انسان در خودش کمالی را تصور کند و به خاطر آن، حالتِ خود پسندی و ابتهاج در او پیدا شود و در نتیجه، خود را بهتر از دیگران بپندارد و در خود هیچ نقصان و عیبی نبیند و همة کارهای خودش را خوب و مطلوب بداند و دچار غرور گردد. گاهی واقعاً یک صفت کمالی در او هست. گاهی هم چنین تصور میکند و دچار «توهّم کمال» میگردد.
این صفت، میان انسان وخدا حجاب پدید میآورد و راه کمال برتر را به روی انسان میبندد. خداوند انسانهای مُعجِب و خودپسند را دوست ندارد و از آنان سلب توفیق میکند و اعمال نیک آنان هم بیارزش میشود. امام صادق(علیه السّلام) فرمود:
مَنْ دَخَلَهُ العُجْبُ هَلکَ؛(1)
عُجب به هر کس وارد شود هلاک میشود.
امام علی(علیه السّلام) فرمود:
اِنَّ الإِعْجابَ یَمْنَعُ الإزیادَ؛ (2)
خودپسندی مانع افزودنِ کمالات میشود.
زیانهای خودپسندی بسیار است، از جمله:
کبر ورزیدن نسبت به دیگران، سبب میشود فرد خودپسند، بدخواهان زیادی داشته باشد. امام علی(علیه السّلام) میفرماید:
اِیّآکَ اَنْ تَرضی عَنْ نَفْسِکَ، فَیَکْثُرَ السّاخِطُ عَلیکَ؛(1)
بپرهیز از اینکه از خود راضی شوی، که در نتیجه، ناراضیان از تو افزون میشوند.
فرد خودپسند چون خود را برتر از همه میداند، دیگران را لایق دوستی نمیبیند، یا با آنان مجالست نمیکند و در نتیجه گرفتار تنهایی میشود و در سخن امام علی(علیه السّلام)است که هیچ تنهایی، وحشتبارتر از عُجب نیست.(2)
آنکه دچار عُجب میشود، چون خود را برتر میپندارد، نیازی به تلاش برای کمال برتر نمیبیند، حتی در زمینة علمآموزی. امام علی(علیه السّلام) میفرماید:
العُجْبُ صارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ؛(3)
عجب، انسان را از طلب دانش باز میدارد.
این صفت چون با تکبر و فخرفروشی و غرور همراه است، عملهای نیک هم تباه و بیاجر می شود.
امام صادق(علیه السّلام) میفرماید:
دو شخص وارد مسجد میشوند؛ یکی عابد و دیگری فاسق، و از مسجد بیرون میآیند، در حالی که آن عابد، فاسق میگردد و آن فاسق از صدّیقین میشود، چرا که عابد در مسجد، پیوسته به فکر این است که چه انسان عابدی هستم و به عبادتش مینازد، اما فاسق در اندیشة توبه و پشیمانی از گناه است و توبه و استغفار میکند.(1)
این است که امام علی(علیه السّلام) فرموده است:
سَیِّئَةٌ تَسُوءُک خَیْرٌ عِندِ اللهِ مِنْ حَسَنةٍ تُعْجِبُکَ؛(2)
گناهی که تو را ناراحت کند، نزد خدا بهتر از حسنهای است که تو را به عجب و خودپسندی آورد.
در کتب اخلاقی، برای عُجب اقسامی ذکر کردهاند، مثل عُجب به جمال و اندام وصورت زیبا، عجب به قدرت، عُجب به عقل و هوش و ذکاوت، عُجب به نسب و خاندان، عُجب به انتساب به سلاطین و قدرتمندان، عُجب به زیادی یاران و هواداران و خَدَم و حَشَم، عُجب به مال و ثروت، عجب به رأی و اندیشه. هر کس به سبب یکی از این عوامل هشتگانه دچار خودپسندی و خودبرتربینی میشود و بر دیگران فخر میفروشد. (3)
درمان اینها تدّبر در عواقب و آخر و پایان این امور است. گاهی یک تب ساده، انسان قوی را بر زمین میزند. یا فرد، دچار اختلال فکر میگردد. فضایل دودمان هم که برای انسان فضیلتی محسوب نمیشود.
گیرم پدر تو بود فاضل
از فضل پدر تو را چه حاصل
انتساب به سلاطین هم ارزشی ندارد، چون معمولاً قدرتمندان، نزد خدا و مردم منفورند. قدرت و جمال و یاران
و هواداران و مال و ثروت همه از بین رفتنی و ناپایدار است. فکر و نظر هم ممکن است اشتباه باشد. پس هیچ یک از اینها مایة فخر و مباهات نیست.
پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله ) در وصف انسانهای عاقل فرموده است:
یَسْتَکْثِرُ قَلیلَ الْخیرِ مِنْ غَیْرِهِ وَ یَسْتَقِلُّ کَثیرَ الْخَیْرِ مِنْ نَفْسِهِ؛(1)
کار نیک دیگران را هرچند اندک باشد بسیار میشمارد و کار خوب خود را هر چند زیاد باشد، اندک میشمارد.
در حدیث دیگری از امام باقر(علیه السّلام)، سه چیز کمر شکن شمرده شده است:
یکی، زیاد شمردن کار خویش،
دوم ، فراموش کردنِ گناهان خود،
سوم، رأی خود را برتر از همه دیدن.(2)
پس باید خود و عمل خود را نادیده گرفت و به کار نیک دیگران ارج نهاد، تا این صفت ریشهکن شود.
به قول خواجه عبدالله انصاری:
عیب است بزرگ بر کشیدن خود را
از جملة خلق، برگزیدن خود را
از مردمک دیده بباید آموخت
دیدن همه کس را و ندیدن خود را(1)
سؤالات درس:
عُجب چیست و چگونه به وجود میآید؟
کدام سیئه، بهتر از حسنه است؟
چگونه میتوان عُجب را درمان کرد؟
1) چکیدة اندیشهها، ج 2، ص 91.
رذایل اخلاقی دیگری در کتب اخلاق آمده که در بخش «اخلاق فردی» باید از آنها هم پرهیز کرد و رفتار خود را از آنها پیراست. توجه به آن موضوعات هم برای کسانی که در مسیر خودسازی کار میکنند، لازم و مفید است. ده موضوع دیگر را یاد میکنیم و برای هر کدام به ذکر یک حدیث بسنده میکنیم. برای بحث تفصیلی به کتب مفصل مراجعه شود.
امام علی(علیه السّلام): حُبُّ الدُّنیا یُفْسِدُ العَقْلَ وَ یَهُمُّ الْقَلبَ عَن سِماعِ الْحِکْمَةِ و یُوجِبُ اَلیمَ العِقابِ؛(1)
دنیا دوستی، عقل را تباه میسازد و دل را از شنیدن حکمت بازمیدارد و موجب کیفر دردناک میشود.
امام علی(علیه السّلام): ما جَفَّتِ الدُّموعُ إِلاّ لِقَسْوَةِ القُلوبِ، وَ ما قَسَتِ القُلوبُ اِلاّ لِکَثرةِ الذُّنوب؛(2)
اشکها خشک نمیشود مگر به سبب قساوت دلها، و دلها قساوت نمییابد مگر به سبب زیادی گناهان.
پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله ): ایّاکَ واللِّجاجَةَ، فَإنَّ اَوّلَها جَهْلٌ و آخِرُها نِدامَةٌ؛(1)
از لجاجت بپرهیز، که اول آن جهل است و آخرش پشیمانی.
امام باقر(علیه السّلام): جَهَنَّمُ مَحْفُوفَةٌ بِاللَّذَّاتِ وَ الشَّهَوَاتِ فَمَنْ أَعْطَی نَفْسَهُ لَذَّتَهَا وَ شَهْوَتَهَا دَخَلَ النَّارَ؛(2)
جهنم آمیخته به لذتها و شهوتهاست. هر کس به خواستههای نفس دربارة لذت و شهوتش تسلیم شود، وارد آتش میشود.
امام علی(علیه السّلام):اِحْذَرِ الکِبْرَ، فَإِنّهُ رأسُ الطُّغیانِ و معصیةُ الرّحمانِ؛(3)
از کبر بر حذر باش، که آن ریشة طغیان و نافرمانی خداوند است.
امام علی(علیه السّلام): عَلیکَ بِلُزومِ الیقینِ وَ تَجَنُّبِ الشَّکِّ، فَلَیْسَ لِلْمَرءِ شَیءٌ اَهْلَکَ لِدینهِ مِنْ غَلَبَةِ الشَّکِّ عَلی یَقینهِ؛(4)
بر تو باد همواره با یقین بودن و پرهیز از شک. هیچ چیز برای انسان تباه کنندهتر برای دین، از آن نیست که شک بر یقین او غلبه کند.
امام علی(علیه السّلام): مَنْ کَثُرَ کَلامُهُ کَثُرَ خَطاؤُهُ، وَ مَنْ کَثُرَ خَطاؤُهُ قَلَّ حیاؤُهُ؛(1)
هر کس پرحرف باشد، خطایش زیاد میشود و هر که خطایش زیاد شود، حیایش کم میگردد.
امام علی(علیه السّلام): لا یَجِدُ عَبْدٌ طَعْمَ الإیمانِ حَتّی یَتْرُکَ الکِذْبَ هَزْلَهُ و جِدَّهُ؛(2)
بنده، هرگز طعم ایمان را نمییابد مگر آنکه دروغ را چه به شوخی و چه جدّی، ترک کند.
امام باقر(علیه السّلام): مَثَلُ الْحَریصِ عَلَی الدّنیا مَثَلُ دُودَةِ القَزِّ، کُلَّما ازْدادَتْ مِنَ القَزِّ عَلی نَفْسِها لَفّاً کانَ اَبْعَدَ لَها مِنَ الخُروجِ حَتّی تَمُوتَ غمّاً؛(3)
مَثَل حریص بر دنیا مثل کرم ابریشم است که هر چه بیشتر دورخودش بتَنَد، راه خروجش دشوارتر میشود، تا آنکه از غصه میمیرد.
امام صادق(علیه السّلام):إحْذَرُوا أَهْوَاءَکُمْ کَمَا تَحْذَرُونَ أَعْدَاءَکُمْ فَلَیْسَ شَیْءٌ أَعْدَی لِلرِّجَالِ مِنِ اتِّبَاعِ أَهْوَائِهِم؛ (1)
از هواهای نفس خود بپرهیزید، آنگونه که از دشمنانتان میپرهیزید، چرا که برای مردان هیچ چیز دشمنتر از پیروی از خواستههای دل نیست.
سؤالات درس:
زیانهای حبّ دنیا را بیان کنید.
پرحرفی چه زیانی دارد؟
علت شباهت حریص به کرم ابریشم چیست؟
1) همان، ص 335.
1.حسن خلق
2.عفو و گذشت
3.اصلاح و آشتی
4.خدمت و کارگشایی
5.رعایت حقوق دیگران
6.دوستی و آداب آن
7.صدق و امانت
8.ادب گفتاری وشنیداری
9.آبرو داری و رازداری
10.مشورت و رایزنی
11.مدارا و مردم داری
12.تقدیر و تشویق
13.تعاون و مشارکت
14.نقد پذیری
15.مسئولیت و تعهد
از مهمترین و برترین فضیلتها« حسن خُلق» و اخلاق نیک و پسندیده است. خداوند، پیامبر عزیزش را در قرآن با
«خُلق عظیم» ستوده است(1)و در آیات مختلف، از اخلاق نیکوی او یاد کرده است. خود آن پیامبر رحمت فرموده است:
اِنَّ الرَّجُلَ یُدرِکُ بِحُسْنِ خُلقِهِ دَرَجَةَ الصّائِمِ الْقائمِ؛(2)
انسان بااخلاق نیکویش به درجة روزه دار شبزندهدار میرسد.
روایات بسیاری در فضیلت حسن خلق آمده است. پیامبر خدا آن را سنگینترین چیزی شمرده که در قیامت کفة اعمال انسان گذاشته میشود و نشان کمال ایمان است و نزد خداوند بسیار محبوب است و وسیلة ورود به بهشت است. خطاها را ذوب میکند، عمر را زیاد و شهرها را آباد میسازد و ثواب جهاد در راه خدا دارد.(3)
آنچه لازم است، شناخت مصداقها و نمونههای حسن خلق است که فراوان است. از جمله موارد و نمونهها اینهاست:
ملاقات با دیگران با چهرة خندان و تبسم
گفتار شیرین و خوب و مؤدبانه
برخورد نیکو و شادیآور و غم زدایی از دیگران
تواضع در برخورد با مردم
تشکر و سپاس از خوبیهای دیگران
تحمل تندیها و پرخاشگریها
حلم و صبوری و بردباری
نرم خویی و معاشرت خوب و برادرانه
10.عفو و گذشت و آشتی و نداشتن کینه در دل
اخلاق نیکو، سبب محبوبیت در دلهاست. سرمایهای است ارزشمندتر از اموال و دارایی. کاربرد آن فراوان است وزندگیها را شیرین و جامعه را باصفا و محیط کار را دلپذیر میکند، حتی دشمنان را نرم و تبدیل به دوست میسازد. کسی خدمت پیامبر خدا6 رسید از روبهرو آمد و پرسید: یا رسول الله دین چیست؟ فرمود: حسن خلق. از سمت راست آمد و پرسید: دین چیست؟ فرمود: حسن خلق. سپس از سمت چپ و از پشت سر آمد و همان سؤال را تکرار کرد و حضرت همان جواب را داد.(1)
ما پیرو پیامبری هستیم که صفت شاخص و بارز او اخلاق نیکو بود. بجاست که در اخلاق از او تبعیّت کنیم، آنگونه که خود آن حضرت فرمود:
أَشْبَهُکُمْ بِی أَحْسَنُکُمْ خُلْقَاً؛(2)
شبیهترین شما به من کسی که خوش اخلاقتر باشد.
کسی که تندخو، بددهان، عیبجو، عصبانی، هتّاک، کم حوصله، زودرنج، اخمو، بدبرخورد، متکبر، خشن، بیادب و گستاخ، توهین کننده، استهزا کننده، بیحیا، کینهتوز و حسود باشد، از حُسن خلق دورست و از مکارم اخلاق، فاصله دارد، اخلاقی که پیامبر خدابرای تکمیل آنها مبعوث شده و فرموده است:
اِنّما بُعِثْتُ لاُتَمِّمَ مَکارِمَ الأخلاق؛(1)
همانا مبعوث شدهام تا مکارم اخلاق را به اتمام برسانم.
حسن خلق چیزی است که با تمرین باید به آن رسید و خود را با نمونههای اخلاق نیک، عادت داد و این جهاد با نفس را میطلبد. به همان اندازه که در روایات از حسن خلق ستایش شده، از «سوء خلق» نکوهش شده و مایة تباهی عملها، عذاب قبر، عقوبت اخروی ، بیدوست ماندن انسان و سختی در زندگی به شمار آمده است.
خوشرویی، خوشخویی و خوشگویی برای انسان مؤمن معیار فضیلت است و به پای او حسنه نوشته میشود.
همچنان که در حدیث امام باقر(علیه السّلام) آمده است:
تَبَسُّمُ الرَّجُلِ فی وَجْهِ اخیهِ حَسَنَةٌ؛(2)
لبخند شخص در چهرة برادر دینیاش حسنه است.
خوشا به حال کسی که بتواند با اخلاق خویش، خاطری را شاد کند و غمی از دلها بزداید و خندهای بر چهرهها بنشاند. کلام زیبا و مؤدبانه گفتن هم از نشانههای حسن خلق است و سبب میشود دیگران هم پاسخ زیبا و باادب بگویند.
در سخنان حضرت علی(علیه السّلام) است:
اَجْمِلُوا فی الخِطابِ تَسْمَعُوا جَمیلَ الجوابِ؛(1)
زیبا خطاب کنید تا جواب زیبا بشنوید.
سزاوار است که مسلمان، با بهرهگیری از تعالیم اسلام و سیرة پیامبر و امامان معصوم، در گفتار و برخورد از خوش اخلاقترین مردم باشد و مسلمانی خود را در عمل نشان دهد و چنان نباشد که افراد غیر مسلمان یا غیرمتدین اخلاقی زیباتر از مسلمانان و مذهبیهای حزباللهی داشته باشند.
پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله ) اخلاق نیک را آیینة اسلام و نیمی از دین برشمرده و فرموده است:
«الإسْلامُ حُسْنُ الخُلْقِ»(2)و «الخُلْقُ الحَسَنُ نصفُ الدّین»؛(3)
اسلام، حسن خلق است و اخلاق نیکو نیمی از دین است.
و اینگونه تعبیرها، اهمیت وجایگاه آن را میرساند.
سؤالات درس:
حسن خلق چیست؟ نمونههایی بیان کنید.
آثار اخلاق نیکو چیست؟
چه کسی شبیهترین مردم به پیامبر است؟
در روابط اجتماعی، گاهی برخوردهای تند یا ظلم و جفاهایی از سوی دیگران پیش میآید؛ چه به صورت عمد، یا خطا. برخورد کینه توزانه و انتقام جویانه، وضعیت ملتهب پیش میآورد و بذر دشمنی و نزاع میافشاند. اما گذشت کردن و عفو، آب سردی بر روی شعلههای دشمنی و کینهتوزی است و مایة الفت و دوستی میگردد و دشمنیهای دیرینه را از بین میبرد.
عفو، خصلتی ارزنده است و از روحیههای بالا و بزرگ سر میزند. قرآن کریم از ویژگی مؤمنان راستین، «کظم غیظ» و فرو خوردن خشم وگذشت از مردم یاد میکند(1)و به مؤمنان دستور میدهد که عفو کنند:
(وَلْیَعْفُوا وَلْیَصفَحوا، اَلا تُحِبّونَ اَنْ یَغفِرَاللهُ لکم)(2)
باید عفو کنند و بگذرند. آیا دوست ندارید که خداوند هم شما را ببخشاید.
کسی که انتظار عفو و بخشایش از خداوند دارد، خودش هم باید اهل گذشت باشد. گرچه انسانی که مورد بدی و ستم قرار گرفته است، حق مقابله به مثل دارد، ولی گذشت بهتر است:
(وَ جَزاءُ سَّیئةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُها، فَمَنْ عَفا وَ اَصْلَحَ فَأجرُهُ عَلَی الله)(1)
پاداش بدی، بدی به همان اندازه است. پس ا گر کسی ببخشاید و اصلاح کند، پاداش او بر عهدة خداست.
کسی میتواند عفو کند که بر خود مسلط باشد و خشم و غضب خود را فرو برد و بر حسّ انتقامجویی و مقابله به مثل غلبه کند. همةاینها در صفتِ«حلم»
جمع است. رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) حلیم بود، از این رو اگر کسی به او بدی میکرد یا حق او را ضایع میساخت، انتقامجویی نمیکرد، بلکه از حق شخصی خویش میگذشت و طرف را شیفتة اخلاق خود میساخت.
در روایات، آثاری برای عفو وگذشت بیان شده است، از قبیل: از بین رفتن کینهها میان افراد، عزّت ومحبوبیّت برای عفو کننده، طول عمر، اصلاح مردم و جلب حمایت آنان.
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) درفتح مکه، مردم آن شهر را، که سالها آن حضرت را آزار داده بودند، مورد عفو قرار داد. حضرت یوسف، برادران خطاکار خویش را بخشود. امام سجاد(علیه السّلام) غلامان خطاکار خویش را میبخشود و آنان را تنبیه نمیکرد. مالک اشتر کسی را که در بازار کوفه به او اهانت کرده بود عفو کرد و به مسجد رفت تا برای او طلب آمرزش کند. حضرت امیر(علیه السّلام) نیز در عهدنامة مالک اشتر به او مینویسد که گاهی از مردم و رعیت خطاهایی سرمیزند، والی وحاکم، بهترین کس است که از آنان بگذرد و خطاهایشان را نادیده بگیرد. این روشهای یاد شده و آموزه ها، اهمیت عفو و گذشت را در تعالیم اخلاقی اسلام نشان میدهد،
1) شوری، آیه 40.
خصلتی که به استحکام روابط اجتماعی و کاهش تنشها و تقابلها و خصومتها میانجامد. در اختلافی که میان زن و شوهر پیش میآید یا برخورد تندی که بین دو برادر دینی رخ میدهد و منجر به قهر و جدایی میگردد، اگر آنکه خطا کرده پوزش بطلبد و دیگری عفو کند، بسیاری از ناهنجاریها و کدورتها از بین میرود.
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) میفرماید: چهار خصلت از بهترین اخلاق دنیا و آخرت است:
العفوُ عَمَّن ظَلَمَکَ: عفو کسی که به تو ستم کرده است.
وَ تَصِلُ مَنْ قَطعَکَ: پیوند برقرار کنی با کسی که با تو قطع رابطه کرده است.
وَ الإِحسانُ اِلی مَنْ اَساءَ اِلَیکَ: نیکی به کسی که به تو بدی کرده است.
وَاِعطاءُ من حَرَمکَ: و بخشیدن به کسی که تو را محروم نموده است.(1)
این صفات، بسیار برجسته و قیمتی است، زیرا افراد معمولاً مقابله به مثل میکنند و بدی را با بدی جواب میدهند. اگر کسی بدی را با خوبی جواب دهد، به کمال اخلاقیِ والایی دست یافته است و این یک هنر بزرگ اخلاقی است. عفو با قدرت، ارزش بیشتری دارد. بعضی قدرت انتقام و تلافی کردن ندارند، میگویند: گذشتیم. ولی کسی که
1) اصول کافی، ج 2، ص 107.
قدرت دارد و میتواند انتقام بگیرد و کیفر دهد، ولی بزرگواری میکند و میبخشاید، کار مهمتری کرده است. به فرمودة امام حسین(علیه السّلام):
اِنَّ اَعفَی النّاسِ مَنْ عَفی عِندَ قُدرَتِهِ؛(1)
عفو کنندهترین مردم کسی است که هنگام قدرت، ببخشاید.
امیرمؤمنان نیز فرموده است:
عِنْدَ کمالِ القُدرةِ تَظْهَرُ فضیلةُ العَفْوِ؛(2)
ارزش و فضیلت عفو، هنگام قدرتمندی کامل آشکار میشود.
سؤالات درس:
قرآن دربارة عفو چه میگوید؟
سیرة پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله ) در مورد عفو را بیان کنید.
آثار و نتایج عفو و گذشت چیست؟
به همان اندازه که سخن چینی و دو به همزنی و ایجاد اختلاف، زشت و گناه است، ایجاد صلح و آشتی و الفتبخشی و وحدت آفرینی ثواب دارد و به تحکیم روابط اجتماعی کمک میکند و گسست بین افراد جامعه را از بین میبرد.
جدایی و قهر میان افراد، طبیعی است و میان زن و شوهر، پدر و فرزند، دو برادر، بین خویشاوندان، بین همسایگان و همکاران و دوستان پیش میآید. مهم آن است که با خوشزبانی و تدبیر و عقلانیت، ریشههای جدایی را بخشکانیم و آشتی دهیم. این از بهترین کارهای خداپسند است و اجر زیادی دارد و آشتیدهندگان نزد خدا منزلت دارند.
امام صادق(علیه السّلام) فرمود:
صَدَقَةٌ یُحِبُّها اللهُ اِصلاحٌ بَیْنَ النّاسِ اِذا تَفاسَدُوا و تقارُبٌ بَیْنَهُم اِذا تَباعَدُوا؛(1)
صدقهای که خداوند آن را دوست میدارد، آشتی دادن میان مردم است آنگاه که رابطههاشان خراب شود و
1) اصول کافی، ج 2، ص 209.
نزدیک ساختن آنان به یکدیگر، آنگاه که از هم دور شوند.
آن حضرت، در این سخن بیان میفرماید که صدقه، تنها پول دادن نیست، شکلهای مختلفی دارد، از جمله اصلاح بین مردم است و در حدیثی میفرماید: اینکه بین دو نفر را آشتی دهم، نزد من محبوبتر از آن است که دو دینار صدقه دهم.(1)
مسأله آن قدر مهم است که امام صادق(علیه السّلام) به مفضّل، که از اصحاب خاص اوست، میفرماید:
هرگاه میان دو نفر از شیعیان ما نزاعی دیدی، از مال من(که نزد توست) خرج کن تا نزاع برطرف شود.
مفضّل هم چنین میکرد و در مشاجرات مالی که میان بعضی بود، از امام صادق(علیه السّلام) هزینه میکرد، تا اختلاف برطرف شود و صلح و صفا جایگزین گردد. (2)
به قول یک نفر: «هنرآن است که انسان واوِ عاطفه باشد، نه خط فاصله»
ما برای وصل کردن آمدیم نی برای فصل کردن آمدیم
تأکید قرآن کریم هم بر همین صلح آفرینی میان مردم است و میفرماید:
(اِنّما المؤمِنونَ اِخوةٌ فَأصْلِحُوا بین اَخَویکم)؛(3)
مؤمنان با هم برادرند. پس میان برادرانتان آشتی دهید.
این کار نیک با تعبیر «اصلاح ذاتِ البین» هم در روایات آمده است، یعنی آشتی دادن میان افراد. گاهی لازم میشود برای رفع کدورتها و ایجاد تفاهم و آشتی، کسی میان دو نفر یا دو گروه، یا دو خانواده واسطه شود. این نحوه شفاعت بسیار خوب است. گاهی در این وساطت، لازم میشود که از قول هر طرف به دیگری حرفهایی بزند که کینه و نزاع را برطرف سازد. با آنکه دروغ، از گناهان بزرگ است، ولی اگر بتوان از این راه آشتی داد، مانعی ندارد. در روایات آمده است:
المُصْلِحُ لَیْسَ بِکاذِبٍ؛(1)
آشتی دهنده، دروغگو نیست.
یعنی آنچه هم میگوید دروغ نیست، بلکه زمینه اصلاح است. و سعدی چه نیکو گفته است:
«دروغ مصلحت آمیز، به از راستِ فتنه انگیز»
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) فرمود:
اَلا اُخْبِرُکم بأفْضَلَ مِنْ دَرَجةِ الصّیامِ والصَّلاةِ وَالصَّدَقهِ ؟ اِصلاحُ ذاتُ البین، فَاِنَّ فَسادَ ذاتِ البین هِی الْحالِقَه؛(2)
آیا به شما خبر دهم به کاری که از رتبة روزه و نماز و صدقه برتر است؟ آشتی میان افراد است، چرا که نزاع میان مردم، ریشهکن کنندة (دین و اخلاق ) است.
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) پیشوای صلح و اصلاح و الفت بود. حتی در زمان پیش از بعثت، هنگام نصب حجر الأسود در جای خود که پس از تجدید بنای
کعبه و خرابی آن به سبب سیل بود و نزدیک بود میان قبایل و عشایر خونریزی و جنگ پیش آید، رسول خدا6 با تدبیر خاصی همة آنان را در این امر سهیم کرد و جلوی نزاع را گرفت. پس از هجرت هم با تدبیر آن حضرت، جنگهای دراز مدت دو قبیلة «اوس» و «خزرج» در مدینه پایان یافت و با هم آشتی کردند.
سؤالات درس:
توصیه امام صادق به مفضّل چه بود؟
دروغ مصلحتآمیز یعنی چه؟
رهنمود قرآن دربارة آشتی دادن چیست؟
تا توانی به جهان خدمت مهتاجان کن
به دمی، یا دِرمی، یا قلمی، یا قدمی
در زندگی اجتماعی، کمک به همنوعان و خدمت به محرومان، نشانة زنده بودن«روح انسانیت» در آن جامعه و افراد است. بعضی تنها «خود» را میخواهند و دوست دارند فقط برای رفاه و آسایش خود کار کنند. بعضی هم لذّتشان در خدمت به همنوعان است.
فرهنگِ «اهتمام به امور مسلمین» که در روایات ما مطرح است تشویق به همین خدمت و کارگشایی است.
پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله )فرمود:
مَنْ أَصْبَحَ لا یَهْتَمُّ بِاُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ مِنَ الإسْلَامِ فِی شَیْءٍ وَ مَنْ شَهِدَرَجُلاً یُنَادِی یَا لَلْمُسْلِمِینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ مِنَ الْمُسْلِمِین؛(1)
در نقل دیگری آمده: مَنْ أَصْبَحَ لَا یَهْتَمُّ بِاُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ بِمُسلمٍ، کافی ج2، ص 163).
هر کس صبح کند، در حالی که به امور مسلمانان بیاعتنا و اهتمام باشد، بهرهای از اسلام نبرده است و هر کس شاهد باشد که کسی مسلمانان را به کمک فرا میخواند، اما پاسخی به او ندهد، از مسلمانان نیست.
1) بحار الانوار، ج 72، ص 21
این مردم دوستی و خدمت به دیگران که مایة رضای خدا و اجر فراوان است، سبب محبوبیّت و سروری میان مردم نیز میشود و در حدیث است که:
سَیِّدُ القَومِ خادِمُهُمْ؛(1)
سرور هر گروه، خدمتگزار آنان است.
در منابع حدیثی عنوانِ «قضاء حاجت مؤمن» زیاد به چشم میخورد و بسیار با فضیلت است، یعنی انسان نیاز
برادر دینی را برآورد و کار او را راه اندازد و مشکلاتش را حل کند و این خدمت باید با قصد قربت و برای رضای خدا باشد تا ارزش داشته باشد. این یک توفیق الهی است و آنکه موفق به این خدمت و رفع نیاز میگردد باید قدر آن را بداند و از آن خسته نشود و آن را یک «نعمت» از سوی خدا بداند.
امام رضا(علیه السّلام) فرموده است:
اِنَّ لِلّهِ عباداً فی الأرضِ یَسْعَونَ فی حَوائِجِ النّاسِ، هُمُ الآمِنوُنَ یَومَ القیامَةِ؛(2)
خداوند در روی زمین بندگانی دارد که در برآوردن نیازهای مردم میکوشند. آنان در روز قیامت، ایمن و آسودهاند.
امامان معصوم:، با سیرة عملی خود به پیروان میآموختند که خدمتگزار مردم باشند. حضرت زینالعابدین(علیه السّلام) ازراهی که میگذشت، هرگاه به کلوخی برمیخورد، از مرکب خود پیاده میشد و آن را با
دستان خویش از وسط راه برمیداشت، سپس سوار میشد و به راه خود ادامه میداد. (1)امام صادق(علیه السّلام) مشغول طواف مستحب بود کسی او را صدا کرد و با آن حضرت کار داشت. حضرت طواف را رها کرد و در پی کار آن مؤمن رفت. در پاسخ کسی که گفت چرا طواف را قطع کردی، فرمود: پاداش قضای حاجت مؤمن از آن طواف بیشتر است. همة اینها اهمیت و ارزش خدمت رسانی به مردم و ثواب آن را میرساند.
در حدیث پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله ) است:
خَیرُ النّاسِ مَنِ انتَفَعَ بِهِ النّاسُ؛(2)
بهترین مردم کسی است که مردم از وجود او بهرهمند شوند.
دائم گل این بوستان شاداب نمیمانددریاب ضعیفان را در وقت توانایی(3)
آنچه به این خدمت و کارگشایی ارزش میدهد، اخلاص و برای خدا بودن است، بیآنکه توقع و چشمداشتِ پاسخ از دیگران داشته باشد، یا برای این کار منت بگذارد.
برای کارگشایی، گاهی باید حرف زد؛ گاهی باید امضا کرد، گاهی باید نامه نوشت و از اعتبار و آبروی خود مایه گذاشت، گاهی باید سفر کرد، یا با تلفن و تماس مشکلی را حل نمود. یعنی همیشه قضای حاجت مؤمن به خرج کردن پول نیست. گاهی راهنمایی به کسی است که او
میتواند کمکی کند. آنچه ناپسند است، بیاعتنایی و سهلانگاری و عدم اهتمام است.
امام صادق(علیه السّلام) میفرماید:
به خدا و به محمد و علی ایمان نیاورده است کسی که هرگاه برادردینی او برای رفع نیازی به او مراجعه کند، او با چهرة خندان با آن شخص برخورد نکند، اگر میتواند، حاجت او را برآورد و اگر کار از دست او بیرون است، سراغ دیگری برود و از طریق او مشکلش را حل کند. (1)
پس واسطه شدن برای حل مشکل و خدمت رسانی هم مثل مباشرت به این کار ثواب دارد و ارزنده است. از آن حضرت نیز نقل شده است:
در انجام نیکی نسبت به برادران دینی مسابقه دهید و اهل معرفت و نیکی باشید. بهشت، دری دارد به نامِ «در معروف» که جز آنان که در دنیا اهل نیکی بودهاند از آن وارد نمیشوند. وقتی که بندهای در پی انجام کار برادر دینیاش میرود، خداوند دو فرشته مأمور او میکند که از سمت راست و چپ او حرکت میکنند و برای او استغفار میکنند و دعا میکنند که حاجتش برآورده شود. سپس فرمود: پیامبر هم از قضای حاجت مؤمن خوشحال میشود.(2)
از سخنان حضرت رضا(علیه السّلام) است:
مَنْ فَرَّجَ عَن مُؤمنٍ فَرَّجَ اللهُ عَنْ قَلْبهِ یَوْمَ القیامَةِ؛(1)
کسی که اندوهی را از مؤمنی بزداید، خداوند روز قیامت، غم از دلش میزداید.
روحیه خدمت به دیگران بسی ارزشمند است. این روحیه را باید حفظ کرد و در جامعه گسترش داد.
سؤالات درس:
فرموده است؟
سیرة امامان را دربارة خدمت به مؤمنین توضیح دهید.
بهترین مردم چه کسی است؟
1) همان، ص 200.
در جامعه، افراد نسبت به یکدیگر حقوقی دارند و در نتیجه نسبت به هم وظایفی دارند. این حقوق، به صورت دوجانبه است، نه یکطرفه. اگر افرادی این حقوق را بشناسند و به آن عمل کنند و عمل هم دو طرفه باشد، بسیاری از نزاعها برچیده میشود و جامعهای با روابط سالم و خوب و دور از حقکشی و ظلم و محرومیت به وجود میآید.
اقشاری که نسبت به هم حقوق متقابل دارند بسیارند، مثل: حقوق متقابلِ زن و شوهر، والدین و فرزندان، همسایگان، شریکها، حکومت و مردم، فرمانده وسربازان، رئیس اداره و کارمندان، معلم و شاگرد، مشاور و مشورتخواه، موجر و مستأجر، کارگر وصاحب کار، خویشاوندان نسبت به هم، برادران دینی نسبت به هم.(1)
رعایت این حقوق به نفع همه است. اگر رعایت نمیشود، یا به دلیل جهل و بیخبری افراد است، یا به خاطر خودخواهی و توجه به منافع شخصی. مثلاً، اگر در زندگی خانوادگی، زن و شوهر به وظایفی که نسبت به هم دارند آگاه باشند و به آن پایبند گردند اختلاف خانوادگی پیش نمیآید و اگر هم پیش آید، به راحتی قابل حل است.
1) یکی از منابع دینی و حدیثی در این مورد: «رسالة الحقوق» امام سجاد(علیه السّلام) است که در کتبی مثل تحف العقول و مکارم الاخلاق آمده و بعضی هم این رساله را با ترجمه و شرح در کتاب مستقل چاپ و منتشر کردهاند.
وظایف و حقوق متقابلی که هر مسلمان در برابر مسلمان دیگر دارد بسیار است که به برخی از آنها اشاره میشود:
أَیْسَرُ حَقٍّ مِنْهَا أَنْ تُحِبَّ لَهُ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِکَ وَ تَکْرَهَ لَهُ مَا تَکْرَهُ لِنَفْسِک؛(1)
آسانترین این حقوق آن است که آنچه برای خودت دوست داری برای او هم دوست بداری و آنچه برای خود نمیپسندی برای او هم نپسندی.
المُسْلِمُ مَن سَلِمَ المُسْلِمونَ مِنْ لِسانِهِ وَ یَدِه؛(2)
مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دست او در امان باشند.
اینکه در برابر برادر دینی متواضع باشد و از تکبّر بپرهیزد.
حرف دیگران را دربارة برادر دینی نشنود و نپذیرد و به سخنچینیها و تهمتها و عیبجوییها ترتیب اثر ندهد و اگر هم موردی را شنید وفهمید، آن را فاش نسازد و آبروریزی نکند.
از قهر کردن و جدایی و قطع رابطه بپرهیزد و اگر قهر و جدایی پیش آمد، هر چه زودتر آشتی کند و رابطة مجدد برقرار کند.
با چهرة باز و گشاده با آنان برخورد کند.
به عهد خود وفا کند و به قول و قرارها پایبند باشد.
بیاجازه و سرزده، وارد خانة دیگری نشود یا به وسایل او دست نزند، نامه اش را نخواند و به حریم شخصی او وارد نشود.
در برخورد با او اهل انصاف باشد.
به بزرگترها احترام کند و با کوچکترها رأفت و مهربانی داشته باشد.
آبروی او را در غیابش حفظ کند و اگر پشت سرش غیبت میکنند دفاع کند.
در برخورد، سلام و مصافحه و معانقه و محبت و مهرورزی داشته باشد.
اگر بیمار شد به عیادتش برود. اگر از دنیا رفت، در مراسم تشییع و خاکسپاری و سوگواری شرکت کند و به خانواده او تسلیت بگوید و همدردی کند.
اگر نیازمند بود به او کمک کنند و اگر قرض خواست بدهد و اگر یاری طلبید به یاریش بشتابد و او را در سختیها تنها نگذارد.
اینها برخی از حقوق مطرح شده در روایات است. روزی معلی بن خنیس از امام صادق(علیه السّلام) دربارة حقوق برادران مسلمان پرسید. حضرت پس از آنکه تعهد گرفت اگر عمل میکنی بگویم، فرمود: مؤمن برگردن مؤمن هفت حق دارد:
اول: آنچه برای خود میخواهد برای او هم بخواهد و آنچه برای خود نمیپسندد برای او هم نپسندد.
دوم: با مال و جان ودست و زبان، او را یاری کند.
سوم: در پی جلب رضایت او باشد.
چهارم: برای او مثل چشم و راهنما و آینه باشد.
پنجم: چنان نباشد که خودش سیر باشد و او گرسنه، خودش سیراب باشد و او تشنه، خودش پوشیده باشد و او برهنه.
ششم: اگر خادم یا همسری دارد و او بیهمسر است. خادم یا همسرش به کارهای او هم رسیدگی کند.
هفتم: اگر قسم خورد بپذیرد، دعوتش را قبول کند، در بیماری به عیادتش رود و در مرگش به تشییع او بپردازد و اگر حاجتی داشت در رفع آن بکوشد.(1)
شناخت حقوق برادر دینی و ادای آنها مهم و لازم است.
به فرمودة امام صادق(علیه السّلام):
ما عُبِدَ اللهُ بِشئٍ اَفْضَلَ مِنْ اَداءِ حَقِّ المؤمِنِ؛(2)
خداوند به چیزی برتر از ادای حق مؤمن عبادت نشده است.
بعضی به خاطر صمیمیت و رفاقت، خود را موظّف به رعایت این حقوق نمیدانند و چون خودمانیاند، ترک وظیفه میکنند. حضرت علی(علیه السّلام) دربارة این مسأله میفرماید:
لا تُضَیِّعَنَّ حَقَّ أخیکَ اِتّکالاً عَلی ما بینَکَ وَ بَینَهُ، فَاِنّهُ لَیْسَ لک بِاَخٍ مَنْ ضَیَّعْتَ حَقَّهُ؛(3)
حق برادر دینی خود را ضایع مکن، به اتّکای روابطی که بین تو و اوست،چون کسی که حقش را ضایع کنی، برادر تو نیست!
سؤالات درس:
مقصود از دو جانبه بودن حقوق چیست؟
چند نمونه از حقوق برادر مسلمان را بیان کنید.
آیا میتوان به خاطر رفاقت و صمیمیت، حق برادر
مؤمن را نادیده گرفت؟
دوستی با دیگران مایة نشاط روح و داشتن پشتوانه و دلگرمی در زندگی است و انسان از کودکی تا پیری نیازمند دوست است. لیکن از آنجا که دوست، تأثیر فراوان بر فکر و اخلاق و رفتار انسان دارد، انتخاب دوست خوب و شایسته و پرهیز از دوستان نامناسب بسیار مهم است.
تو اول بگو با کیان زیستی
پس آنگه بگویم که تو کیستی
دوست هر کس نشان دهندة شخصیت اوست و هر کس را با دوستانش میشناسند. پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله ) میفرماید:
اَلْمَرءُ عَلی دِینِ خَلیلِهِ، فَلْیَنْظُرْ اَحَدُکُمْ مَنْ یُخالِلُ؛(1)
هر کس بر آیین دوست خود است، پس هر یک از شما بنگرد که با چه کسی دوستی میکند.
امیرالمؤمنین(علیه السّلام) هم دربارة لزوم سنخیت با دوستان میفرماید:
الصّاحِبُ کالرُّقعةِ فَاتَّخِذْهُ مُشاکِلاً؛(2)
دوست همچون وصلة جامه است، پس آن راهم شکل انتخاب کن.
دوستی با کسانی که از نظر فکری، اعتقادی، اخلاق، خانوادگی و ... با ما هماهنگ و جور نیستند مناسب نیست و آثار سوئی دارد.
کبوتر با کبوتر باز با باز
کند هم جنس با هم جنس پرواز
دربارة اثر پذیری انسان از دوستان، امام علی(علیه السّلام) میفرماید:
صُحْبَةُ الأشرار تَکْسِبُ الشَّرَ، کالّریحِ اِذا مَرَّتْ بِالنَّتِنِ حَمَلَتْ نتناً؛(1)
همنشینی با بدان، بدی میآورد، مثل باد که وقتی به لجنزار عبور میکند، بوی بد با خود میآورد.
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) نیز فرموده است:
مَثَلُ الْجَلیسِ الصّالِحِ مَثَلُ العَطاّرِ، اِنْ لَمْ یُعْطِکَ مِنْ عِطرِه اَصابَکَ مِنْ ریحِهِ؛(2)
مَثَل همنشین خوب، مثل عَطار است که اگر چه از عطر خود به تو ندهد، ولی از بوی خوش او به تو میرسد.
انتخاب دوست باید براساس معیارهای مکتبی باشد. از دیدگاه روایات، دوست خوب کسی است که مایة زینت تو باشد، در کارهای خیر و در دین، یاور تو باشد، در مشکلات و گرفتاریها به کمک تو بشتابد، هنگام نیاز به تو یاری برساند، اهل ایثار و مواسات باشد، پشت سر تو بدگویی نکند، خوبیهای تو را از یاد نبرد، حرف تو را تصدیق کند، در پی کشف عیوب تو نباشد، هنگام خشم و عصبانیت، دربارة تو حرف زشت نزند، سخن چینی نکند، در ظاهر و باطن و در پشت سر و روبهرو با تو یکسان باشد، هنگام فقر و بلا تو را رها نکند، به طمع مال و ثروت با تو دوست نشود و ... .
برای این که انسان از رهگذر دوستی آسیب نبیند، باید با آنان که امتحان دادهاند رفاقت کند. توصیه شده که امتحان کن، آنگاه دوست شو. به فرمودة امام علی(علیه السّلام):
لا تَثِقْ بالصّدیقِ قَبْلَ الخُبرَةِ؛(1)
به دوست، قبل از آزمودن اطمینان نکن.
و در حکمتهای لقمانی آمده است که:
لا تَعْرِفُ اَخاکَ اِلاّ عِنْدَ حاجَتِکَ الیه؛(2)
برادرت را جز هنگام نیازمندی به او نمیشناسی.
در توصیههای دینی از رفاقت و دوستی با کسانی نهی شده است، از قبیل:
دوستی با جاهل و احمق، دروغگو، اهل فسق و گناه، افراد پست و فرومایه، آنکه قطع رحم کرده است، اشرار و بدان، سخنچین، متجاهر به فسق، خائن، ستمگر، عیبجو، خبیث و ... برای هر یک از این موارد، روایات متعدد است که در این مختصر نمیگنجد و فقط به یک حدیث از امام علی امام علی(علیه السّلام) اشاره میشود:
ایّاکَ وَ مُعاشَرَةَ مُتَتَبِّعی عُیوبِ النّاسِ، فَاِنَّهُ لَمْ یَسْلَمْ مُصاحِبُهم مِنْهُمْ؛(3)
از معاشرت و دوستی با کسی که در پی عیوب مردم است بپرهیز، چرا که همنشینان چنین افراد، از دست آنان سالم نمی مانند.
اصل دوستی خوب است و تداوم آن بهتر. بعضی از خصلتها و کارها در دوستی خلل وارد میکند و رفاقتهای قدیمی را بر هم
میزند، مثل شوخیهای بیمورد، جرّ و بحثها و مجادلات، تفاخر و خودخواهی، حسد و بخل.
امام هادی(علیه السّلام) میفرماید: مراء و جدال، دوستیهای کهن را خراب میکند و پیوندهای استوار را از هم میگسلد. (1)
امام علی(علیه السّلام) نیز میفرماید: هر کس با برادرانش مناقشه و نزاع کند، دوستش کم میشود.(2)
پس هم باید کوشید تا هر چه بیشتر دوست شایسته داشت، چرا که «هزار دوست کم است و یک دشمن بسیار» ، و هم باید در حفظ دوستان و دوستیها تلاش کرد و از اموری که صداقتها را به هم میزند پرهیز کرد.
این کلام زیبای امام علی(علیه السّلام) هم از یادمان نرود که فرمود:
اَعْجِزُ النّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنْ اِکتِسابِ الإخوانِ، وَاعْجَزُ مِنْهُ مَنْ ضَیَّعَ مَن ظَفِرَ بِهِ مِنْهُمْ؛(3)
عاجزترین مردم کسی است که از به دست آوردن دوستان ناتوان باشد. ناتوانتر از او کسی است که دوستان به دست آورده را از دست بدهد.
سؤالات درس:
تأثیر دوست خوب و دوست بد را توضیح دهید.
چگونه دوستان خود را بشناسیم؟
با چه کسانی دوستی نکنیم؟
برای داشتن جامعهای رو به رشد و روابطی سالم و اطمینان بخش، مهمترین مسأله«صدق» و «امانت» است. راستگویی، درستکرداری و امین بودن، جوّی از اعتماد را ایجاد میکند که به رشد اجتماعی کمک مینماید و بدون آن، کارها سست و قراردادها نامطمئن و قول و قرارها متزلزل خواهد بود.
جایگاه ارزشی این دو صفت، آنقدر والا و حساس است که در روایات آمده است معیار مسلمانی و ایمان شخص، صدق و امانت اوست، نه نماز و رکوع و سجودش! امام صادق(علیه السّلام) میفرماید:
لا تَغْتَرُّوا بِصَلَاتِهِمْ وَ لَا بِصِیَامِهِمْ فَإِنَّ الرَّجُلَ رُبَّمَا لَهِجَ بِالصَّلاةِ وَ الصَّوْمِ حَتَّی لَوْ تَرَکَهُ اسْتَوْحَشَ وَ لَکِنِ اخْتَبِرُوهُمْ عِنْدَ صِدْقِ الْحَدِیثِ وَ أَدَاءِ الأَمَانَةِ؛(1)
فریب نماز و روزة آنان را نخورید، چرا که شخص چه بسا به نماز و روزه عادت کرده باشد که اگر ترک کند دچار وحشت شود، لیکن آنان را با راستگویی و امانتداری امتحان کنید.
1) اصول کافی، ج 2، ص 104و105.
راستگویی و راستکرداری جزو دعوتهای همة انبیاء بوده است و از برنامههای محوری و اساسی دین خداست. امام صادق(علیه السّلام) فرمود:
خداوند هیچ پیامبری را برنیانگیخت، مگر به راستگویی و ادای امانت به نیکوکار و بدکار.(1)
اگر کسی حرف بزند، ولی از دروغ پرهیز نکند، گزارش دهد ولی مبالغهآمیز، فاکتور بنویسد ولی عوضی، آمار بدهد ولی نادرست، خبرمنتشر کند ولی بیاساس، مقاله بنویسد ولی براساس شایعات و اخبار دروغ، شهادت بدهد ولی به دروغ، قسم بخورد اما نابجا، اینها همه با ایمان و اسلام در تعارض است. مسلمان کسی است که اهل صدق وامانت باشد.
همچنین اگر کسی در امانت خیانت کند، وسیلهای در اختیارش باشد ولی سوء استفاده کند، خانهای در امانت او باشد ولی در نگهداری آن کوتاهی کند، بدهکار باشد ولی در ادای قرض تعلّل کند، از رازی باخبر باشد ولی آن را فاش سازد، اینها نیز نمونههایی از خیانت در امانت است و با روح مسلمانی ناسازگار است.
آیا جز این است که امروز تعداد بسیاری از زندانیانِ چک و سفته و جعل و تدلیس و سندسازی و سوء استفادههای مالی، چوبِ نداشتن این دو صفت(راستگویی و امانتداری) را میخورند؟ آیا این سادهترین و اولیترین دستور دینی باید اینقدرمهجور و متروک باشد؟ بعضیها در اولین گامهای مسلمانی لنگ هستند. تا چه رسد به مراتب بالاتر و عمیقتر.
1) همان، حدیث1.
امام صادق(علیه السّلام) در حدیثی به راوی میگوید: به عبدالله بن ابی یعفور سلام مرا برسان و به او بگو که جعفر بن محمد میگوید: بنگر که علی(علیه السّلام) به چه وسیله به آن مقام نزد پیامبر خدا6 رسید، تو هم ملزم به آن باش. همانا علی(علیه السّلام) به آن مقام نزد پیامبر نرسید، مگر در سایة راستگویی و امانتداری؛
فاِنَّ علیّاً (علیه السّلام) اِنّما بَلَغَ ما بَلَغَ بِهِ عِنْدَ رَسولِ الله(صلّی الله علیه و آله ) بِصدقِ الحدیثِ وَ اداءِ الأمانةِ.(1)
این حدیث راهنمای ریشة معنوی و کمال است. وعده دادن و وفای به وعده هم جزو همین «صدق الحدیث» است. پایبندی به تعهدات و احترام به قول و قرارها و عمل به وعده، مصداق روشن راستگویی است. امام صادق(علیه السّلام) میفرماید:
به حضرت اسماعیل از آن جهت «صادق الوعد» گفته شده که با کسی در جایی قرار گذاشت و یک سال در همانجا منتظر آن شخص بود. وقتی آمد، حضرت اسماعیل به وی گفت: من همچنان منتظر تو بودم.(2)
حضرت رسول(صلّی الله علیه و آله ) را مردم پیش از بعثت به راستگویی و امانت میشناختند. «محمد امین» از لقبهای او بود. امامان شیعه هم روی صدق و امانت بسیار تأکید کردهاند. امام صادق(علیه السّلام) فرمود:
اگر قاتل علی(علیه السّلام) امانتی به من بسپارد یا از من نصیحت یا مشورتی بخواهد، و من بپذیرم، امانت را به او برمیگردانم. (3)
امام علی(علیه السّلام) فرمود:
امانت را برگردانید، هر چند به قاتلین پیامبرزادگان.(1)
آدم راستگو و درستکار، مورد اعتماد جامعه است و چه سرمایهای از این بالاتر؟ و آدم دروغگو و غیر امین، طعم دین را نچشیده است و به فرمودة رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ):
لا ایمانَ لِمَنْ لا اَمانَة لَهُ؛(2)
هر که امانتدار نیست، ایمان ندارد.
سؤالات درس:
چگونه صدق و امانت، شاخص دینداری است؟
آثار سوء دروغ و خیانت چیست؟
نمونههایی از امانتداری را در سیرة معصومین
بیان کنید؟
گفتن و شنیدن، دو کار مهم و روزمرّة ماست. اینکه چه بگوییم، چگونه بگوییم؟ چه سخنانی را نگوییم؟ به چه مطالب یا صداهایی گوش ندهیم؟ ادب در گفتار و شنیدار چیست؟ همه از مباحث لازم و مفید و کاربردی است. اگر «ادب» شاخهها وشعبههایی دارد، بخشی از آن هم در گفتن و شنیدن وگوش دادن آشکار میشود.
«ادب گفتاری» عبارت است از رعایت ادب و نزاکت و اخلاق و عفت در سخن. کسی که بد حرف میزند و حرفِ بد میزند، بیادب است. به تعبیر امام علی(علیه السّلام):
لا اَدَبَ لِسَیّئِ النُّطْقِ؛(1)،
کسی که بدگفتار است، ادب ندارد.
فحش دادن، هتاکی، سخنچینی، مسخره کردن دیگران، دروغ، ادای کسی را درآوردن، صدا کردن کسی بدون احترام یا با لقبهای زشت، نمونههایی از نداشتن«ادب گفتاری» است.
کیفیت سخن گفتن و محتوای کلام، نشانة عقل و شعور و ادب انسان است و شخصیت هر کس را در آینة کلامش میتوان شناخت.
1) غررالحکم، حدیث 10596.
تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد
در روایات، از بدی گفتار، سخنان اضافه و بیهوده، لغوگویی، مستهجنگویی و پرحرفی مذمّت شده است. طبعاً رعایت این نکته را هم میتوان از ادب در گفتار به شمار آورد. قرآن کریم به کلام نیکو امر میکند: (و قولوا للنّاسِ حُسناً.)(1)
امام صادق(علیه السّلام) نیز میفرماید:
مَعَاشِرَ الشِّیعَةِ کُونُوا لَنَا زَیْناً وَ لا تَکُونُوا عَلَیْنَا شَیْناً قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ احْفَظُوا أَلْسِنَتَکُمْ وَ کُفُّوهَا عَنِ الْفُضُولِ وَ قَبِیحِ الْقَوْلِ؛(2)
ای گروه شیعه! برای ما زینت باشید و مایة ننگ و عار ما نباشید. با مردم نیکو سخن بگویید، زبانهای خود را حفظ کنید و آن را از حرفهای زاید و سخنان زشت نگه دارید.
امام علی(علیه السّلام) نیز فرموده است:
عَوِّدْ لِسانِکَ لینَ الْکَلامِ وَ بَذْلَ السَّلامِ یَکْثُرُ مُحِبُّوکَ وَ یَقِلُّ مُبْغِضُوکَ؛(3)
زبانت را عادت بده به گفتار نرم و سلام دادن، تا دوستدارانت زیاد و بدخواهانت کم شود.
گوش دادن به حرف مخاطب و توجه شایسته، نشان دادن علاقهمندی به شنیدن، نوعی ادب است و مایة محبت
میگردد. برعکس خوب گوش ندادن به حرف گوینده، سخنران، معلم، طرف صحبت و ... نشان
بیاعتنایی و بیادبی است و همچنان که در روایات بر حسنُ القول و حسن الکلام تأکید شده، بر حسنُ الاستماع (خوب گوش دادن) هم تأکید و سفارش شده است.
هنر خوب گوش دادن، سبب میشود هم سخن و درس و مطلب را بفهمیم، هم به عنوان«مستمع خوب»، مورد توجه و عنایت صاحب سخن قرار بگیریم و هم گوینده را بر سر شوق آوریم.
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) به حرف مردم، حتی مخالفان و منافقان گوش میکرد. (1)
کسی که حرف میزد، کلام او را قطع نمیکرد. در سیرة آن حضرت آمده است که کلام کسی را قطع نمیکرد تا به آخر برسد. این روش درسیرة امام رضا(علیه السّلام) هم
نقل شده است.(2)و از توصیههای پیامبر است که به حرف مردم گوش دهید. در مجلس آن حضرت نیز رسم بر همین بوده است:
مَنْ تَکَلَّمَ، اَنْصَتُوا له حتّی یَفْرَغَ؛(3)
هر کس سخن میگفت، سکوت میکردند و گوش میدادند تا کلامش پایان یابد.
از حقوق گوینده بر شنونده و از حقوق معلم بر شاگرد، خوب گوش دادن است که در «رسالة الحقوق» امام سجاد(علیه السّلام) با عنوان «حسن الإستماع» آمده است.(4)و آن حضرت، حق نصیحتگر بر نصیحت شونده را هم گوش دادن بیان کرده است.(5)
گوش دادن به درددلهای افراد گرفتار و دردمند هم از ادب است.
به فرمودة امام علی(علیه السّلام):
مِنْ السّؤدَدِ الصَّبرُ لإِستماعِ شَکْوَی المَلهُوف؛(1)
از بزرگواری و سروری، صبر کردن برای شنیدن شکوی و نالة دردمند است.
در کنار این آداب، گوش نکردن به حرفهای محرمانه و سرّی دیگران(به گوش نایستادن) هم از جملة «ادب شنیداری» است و برای کسی که به سخنان محرمانة دیگری گوش دهد، وعدة عذاب داده شده است. به علاوه ایجاد دشمنی و نزاع میکند.
زبان وگوش دو نعمت مهم الهی است. بهرهگیری از اینها در راه خیر و نیالودن آن ها به گناه و یاوه و خلاف رضای خدا از آداب بهرهمندی از این نعمتهاست.
سؤالات درس:
چه مواردی از بیادبی در گفتار محسوب میشود؟
توصیة امام صادق(علیه السّلام) دربارة ادب کلام چیست؟
مقصود از «گوش دادن خوب» را توضیح دهید.
1) غررالحکم، حدیث 9443.
آبرو سرمایة ارزشمندی است که در سایة یک عمر پاک زیستن و دوری از بدیها و رعایت ادب و اخلاق و عفّت و امانت به دست میآید و برای شخص، وجهه و اعتماد بین دیگران پدید میآورد. این سرمایه را باید حفظ کرد.
گاهی هم آبروی یک عمر، در اثر یک لحظه غفلت یا هوسرانی و خلاف و گناه بر باد میرود و دیگر قابل بازگشت نیست. ممکن است به یک بیگناه، «تهمت» بزنند یا شایعهای پراکنده شود و حیثیت او لکهدار شود. اعادة حیثیت به این راحتی امکان پذیر نیست و ظرف شکسته را اگر ترمیم هم کنند، مثل اول نخواهد شد.
هر شخص موظّف است آبروی خود را حفظ کند. دیگران هم وظیفه دارند در حفظ آبروی یک مؤمن دقیق و کوشا باشند.
هر چیزی که به آبروی کسی لطمه بزند و او را رسوا کند حرام است. اسرار دیگران هم باید محفوظ بماند. افشای اسرار مردم به نوعی ضربه زدن به آبروی آنان است و جایز نیست، چون گاهی آبرو با یک «راز» گره خورده است.
حضرت امیر(علیه السّلام) میفرماید:
اُسْتُرِ الْعَورةَ ما استَطَعْتَ، یَسْتُرِ اللهُ سُبْحانه فیکَ ما تُحِبُّ سَتْرَهُ؛(1)
1) غررالحکم، حدیث 3354.
عیب و عورت برادرت را تا میتوانی بپوشان، تا خداوند هم آنچه که در توست و دوست داری پوشیده بماند، بپوشاند.
اگر کسی در پی کشف و افشای عیوب و رازهای دیگران باشد، خداوند هم او را بیآبرو میکند، آنگونه که در سخن امام علی(علیه السّلام) است:
مَنْ تَتَّبعَ عَوراتِ النّاسِ کَشَف اللهُ عَورَتَهُ،(1)
در درجه اول انسان خودش باید مراقبت کند تا اسرار و معایب و خطاهایش برای دیگران فاش نشود. آبروداری نسبت به خویش هم لازم است. کسی که در حفظ اسرارش نکوشد، از دیگران چه انتظاری دارد که حافظ اسرار او باشند؟
با مردم بیگانه مگو راز دل خویش
بیگانه، دل راز نگهدار ندارد
رازداری و آبروداری را باید از خداوند آموخت که به همة بدیهای پنهانی و اسرار و عیوب بندگانش واقف است، ولی پردهای روی آنها کشیده تا آبروی بندگانش نرود.(2)در دعای کمیل است:
وَلا تَفضَحْنی بِخَفیِّ ما اطّلَعْتَ علیه من سِرّی... ؛
خدایا مرا رسوا نکن به سبب رازهای پنهان من که از آن آگاهی.
اسرار مردم مثل امانتی نزد ماست و فاش کردن آن خیانت در امانت است. بخصوص کسانی که در دادگاهها، دادگستریها و بخشهای مربوط به پروندة اشخاص و گزینشها و سوابق کارکنان و گزارشها و اسناد و مدارک کار میکنند، یا در بخشهای مربوط به عکاسی و فیلمبرداری و مخابرات و تلفن همراه و ... مشغولند و دسترسی به تصاویر، مکالمات، فیلمها، مدارک و ... دارند، باید دقت بیشتری کنند که آبروی اشخاص را نبرند.
در مرتبه ای دیگر گاهی بعضی از اسرار مربوط به نظام و حکومت است و اطلاعات طبقهبندی شده و محرمانه، با حقوق یک جامعه ارتباط پیدا میکند و کشف و افشای آنها ضربه به یک ملت و نظام میزند. از این رو حفظ اسرار نظام واجب است و هر کاری که به آبرو و حیثیت کشور و ملت ضربه بزند،ممنوع و حرام است. به همین جهت جاسوسی برای بیگانه گناه و خیانت به شمار میرود. بعضیها برای آنکه نشان دهند آدم مطلعی هستند و از اخبار دست اول یا پنهان و ویژه خبر دارند، بسیاری از ناگفتنیها را میگویند و اسرار را فاش میکنند یا با آبروی دیگران بازی میکنند که این ظلم به جامعه و افراد است و باید پاسخگو باشند.
گفتن هر سخنی در هر جا
نبود شیوة مردان خدا
هر سخن جا و مقامی دارد
مرد حق، حفظ کلامی دارد
حاصل کار دهد باد فنا
گفتن هر سخنی در هر جا
البته در مواردی که کسی تخلفها و خیانتها و جاسوسیهایی میکند که به زیان حقوق عمومی است، یا مجرمینی که تحت پیگردند،
یا ارائة اسناد و شواهد بر ضد تبهکاران و مفسدین در دادگاهها و امثال آن از این مسأله جداست و حکم دیگری دارد.
مهم آن است که مؤمن، آبروی دیگران را محترم بشمارد و عیوب و اسرارشان را فاش نسازد و این خویشتنداری و خودسازی میطلبد. رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) فرموده است:
مَنْ کَفَّ نَفْسَهُ عَنْ اَعْراضِ النّاسِ اَقالَ اللهُ نَفْسَهُ یومَ القیامَةِ؛(1)
هر کس خود را از تعرض به عِرض و آبروی مردم نگه دارد، خداوند هم روز قیامت او را حفظ میکند و میبخشاید.
سؤالات درس:
حفظ آبروی دیگران چه اهمیتی دارد؟
در حفظ اسرار، چه چیزی از خداوند میآموزیم؟
حفظ اسرار نظام را توضیح دهید.
1) اصول کافی، ج2، ص 305.
مشورت، بهرهگیری از علم و فهم و تجربة دیگران است که دانایند و نظر مشورتی آنان میتواند ما را در تصمیمگیری بهتر و دقیقتر، یاری کند و از خطاهای ما بکاهد.
«استبداد به رأی» ناپسند است. افراد خودرأی میپندارند آنچه را خودشان میفهمند و تصمیم میگیرند، درستترین فهم و تصمیم است و به خاطر غروری که دارند، خود را بینیاز از نظر و تجربه و راهنمایی دیگران میبینند و مستبدانه عمل میکنند.
قرآن کریم از مسلمانانی به نیکی یاد میکند که کارشان شورایی است: (وَ اَمْرُهُمْ شُوری بَینَهُم)؛(1)و از پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله ) میخواهد که با مردم در کار مشورت
کند و چون تصمیم گرفت، بر خدا توکل کند: (وَشاوِرْهُمْ فی الأمْر....)؛(2)
هیچ کس از مشورت ضرر نمیکند. در کارهای بدون مشورت، خطا و بیراهه و نقص بسیار است. از توصیههای پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله ) به امیرمؤمنان(علیه السّلام)، وقتی که وی را به یمن اعزام کرد، این بود:
یا علیّ! ما حارَ مَنِ استَخار، وَ لا نَدِمَ مَنِ استشار؛(1)
هر کس در کارها از خدا طلب خیر کند حیران نمیشود و هر کس مشورت کند پشیمان نمیگردد.
وقتی در یک کشور، «مجلس شورا» وجود دارد تا قوانین با رایزنی صاحبنظران به تصویب برسد، وقتی رؤسا و وزیران و مسئولان برای خود«مشاور» انتخاب میکنند، وقتی قُضات در پروندههای مهم یا پزشکان در معالجة دشوار یک بیمار، شورا تشکیل میدهند و به تبادل نظر میپردازند، اینها نشانة اهمیت مشورت و فایدة آن در کاستن از خطا در تصمیم و عمل است. ما هم در امور فردی نباید خود را از نعمتِ مشاوران خوب و افکار و نظرات آنان محروم سازیم.
آنچه مهم است، صفاتِ یک «مشاور خوب» است. در توصیههای دینی آمده است که با افراد دیندار، عاقل، باتجربه، خداترس، خیرخواه، بیغرض و دلسوز مشاوره کنید و با نظر مشورتی آنان هم مخالفت نکنید که پشیمان میشوید. همچنین توصیه شده که از مشورت با افراد ترسو، بخیل، حریص، خودخواه، متلوّن و لجوج بپرهیزید. در عهدنامه حضرت علی(علیه السّلام) به مالک اشتر آمده است:
لا تُدْخِلَنَّ فِی مَشورَتِکَ بَخِیلاً یَعْدِلُ بِکَ عَنِ الْفَضْلِ وَ یَعِدُکَ الْفَقْرَ وَ لا جَبَاناً یُضَعِّفُکَ عَنِ الأُمُورِ وَ لا حَرِیصاً یُزَیِّنُ لَکَ الشَّرَهَ بِالْجَوْر؛(2)
سه کس را در مشورت خود وارد نکن: یکی «بخیل»، که تو را از احسان و بخشش منصرف میکند و از
فقر
میترساند، دیگری «ترسو» که تو را در اقدام به کارها سست میکند و سومی«حریص» که حرص را با ستم برای تو آراسته میسازد.
امام علی(علیه السّلام) و امام صادق(علیه السّلام) در سخنان خود به مشورت با افراد خداترس تأکید میکنند، چرا که ایمان آنان سبب میشود در نظر مشورتی، طبق هوای نفس و طمع نظر ندهند و خدا را در نظر بگیرند:
شاوِرْ فی اُمُورِکَ الذّینَ یَخْشَونَ الله، تَرشُدُ؛(1)
در کارهایت با کسانی مشورت کن که از خدا میترسند، تا به حق برسی.
از سوی دیگر وظیفة کسی که طرف مشورت قرار میگیرد، گفتن حق و دلسوزی در نظر و مراعات صلاح آن شخص است و اینکه خیانت نکند و به بیراهه نکشاند.
پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله ) میفرماید:
مَنِ استَشارَهُ اَخُوهُ الْمُؤْمِنُ فَلَمْ یَمْحَضْهُ النَصیحَةَ سَلَبَهُ اللهُ لُبَّهُ؛(2)
هر کس که برادر مؤمنش با او مشورت کند، ولی او نصیحت خالص و خیرخواهانه به او نگوید، خداوند عقل را از او میگیرد.
هدف از مشاوره، بهرهگیری از عقل و علم و تجربة دیگران است، تا ضریب خطا در فکر و تصمیم کم شود. از این رو از بهترین صفات مشاور، خردمندی و دانایی و تجربه است.
در سخن حضرت علی(علیه السّلام) نیز آمده است:
خَیْرُ مَنْ شاوَرْتَ ذَوُوا النُّهی و العِلْمِ وَ اُولوا التَجارِبِ وَالْحَزْمِ؛(1)
بهترین کسانی که با آنان مشورت میکنی صاحبان خرد و دانش و صاحبان تجربه و دوراندیشی است.
پس باید دستاورد فکر دیگران را مغتنم شمرد و عقل آنان را بر عقل خود افزود، تا در انتخاب راه و تصمیمها و عملها، هر چه بیشتر به راه درست رود و از اشتباه مصون ماند.
سؤالات درس:
قرآن دربارة مشورت چه میفرماید؟
اوصاف مشاور خوب را بیان کنید.
آثار و نتایج مشورت چیست؟
1) غررالحکم، حدیث 4990.
مردم داری و مدارا از جلوههای حسن خلق و رفتار شایسته با دیگران است. برخی از اخلاقهای تند و بدگویی و تند زبانی و انتقاد و پرخاش، مردم را از دور انسان فراری میدهد. صفاتی مانند گذشت، ایثار، بخشش، نرمش، و زبان خوش واخلاق کریمانه، مردم را جذب و جلب میکند. مدارا خودش نمونهای از مردمداری در رفتار است و خصلت گذشت و بزرگواری را نشان میدهد. کسانی که در ارتباط با مردماند و کارشان مردمی است، بیش از دیگران باید اهل مدارا و صلح و مردمداری و گذشت باشند.
خداوند دربارة رفتار پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) با مردم میفرماید:
(فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللهِ لِنْتَ لَهُمْ، ولو کُنْتَ فَظّاً غَلیظَ القَلْبِ لانفَضُّوا مِنْ حَولِکَ)؛(1)
به سبب رحمتی از جانب خدا بود که برای مردم نرمخو شدی و اگر خشن و سنگدل بودی از دور و بر تو پراکنده میشدند.
این اخلاق نیک و نرم و متواضعانه، جلوهای از مداراست. مدارا به عنوان یک تکلیف اخلاقی است. پیامبر اکرم6 که هادی مردم و رهبر جامعه بود، چنین رفتاری داشت و میفرمود:
1) آل عمران، آیه 159.
اَمَرَنی رَبّی بِمُداراةِ النّاسِ کَما اَمَرَنی بِاَداءِ الفرائِضِ؛(1)
پرودگارم مرا به مدارا با مردم فرمان داده، آنگونه که به ادای واجبات فرمان داده است.
و از سخنان آن حضرت است که:
مُداراة النّاسِ نِصْفُ الإیمانِ والرِّفْقُ بِهِمْ نِصفُ العَیْشِ؛(2)
مدارا با مردم نیمی از ایمان است و رفق و نرمی با آنان نیمی از زندگی است.
این حدیث، هم جایگاه مدارا را در ایمان و هم جایگاه آن را در معیشت و زندگی بیان میکند. مدارا با طبقات مختلف جامعه و کسانی که با آنان سرو کار داریم از صفات پسندیده است.
مدارا هم در خانه با همسر و فرزندان مطرح است، هم در مدرسه با دانشآموزان، هم در اداره با مراجعین، هم در مغازه و بازار با مشتریان و بدهکاران، هم در زندان با متهمین، هم در محله با همسایگان، هم در سفر با همسفران.
آنان که ناسازگارند و اخلاقشان تند است و از هر چیزی ایراد میگیرند و هر مسأله را بهانه برای قهر و نارضایتی قرار میدهند و در هیچ موردی از خواسته و پسند خود کوتاه نمیآیند، زندگی را هم بر خود و هم بر دیگران تلخ میکنند. ولی آنان که اهل مدارا و سازش و گذشتاند، زندگی باصفا دارند و دیگران هم از بودن در کنار آنان لذت میبرند و یاور آنان میشوند.
مردمداری و مدارا، «سعة صدر» و ظرفیت و تحمل و ایثار لازم دارد. کسی که اینها را نداشته باشد نمیتواند با مردم کنار بیاید. پیامبر خدا6 با همین صفات بود که توانست در جامعة جاهلی آن روز، در دلها نفوذ کند و بر رفتار دیگران تأثیر بگذارد و آن قوم خشن و مغرور و خودخواه را به برادرانی ایثارگر تبدیل سازد. حضرت علی(علیه السّلام) میفرماید:
خالِطُوا النّاسَ مُخالَطةً اِنْ مِتُّمْ مَعَها بَکَوْا عَلیکم وَ اِن عِشْتُم حَنُّوا اِلیکُم؛(1)
با مردم چنان زندگی و معاشرت کنید که اگر مردید، بر شما بگریند و اگر زنده بودید، برشما شفقت و مهربانی داشته باشند.
پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله ) فرمود: سه صفت است که در هر کس نباشد، هیچ کارش به تمام و کمال نمیرسد:
ورعی که او را از گناهان حفظ کند.
اخلاقی که به سبب آن با مردم مدارا کند.
حلمی که با آن، جهل جاهل را رد کند.(2)
از سخنان امام علی(علیه السّلام) است:
دارِالنّاسَ تَسْتَمْتِعْ بِاِخائِهمْ، وَالْقَهُمْ بِالبِشْرِ تَمُتْ اَضْغانُهم؛(3)
با مردم مدارا کن، تا از برادری آنان بهرهمند شوی و با آنان با چهرة باز برخورد کن، تا کینههایشان بمیرد.
گاهی باید جهالت نابخردان را نادیده گرفت و با آنان درگیر نشد.
گاهی باید از حق شخصی گذشت، تا نزاع و اختلاف پایان پذیرد.
گاهی باید سختیها و زحمات دیگران را تحمل کرد، تا هدف و برنامه پیش برود.
گاهی باید بداخلاقی همسر، همکار، همسایه و دوست را تحمّل کرد، تا مشکلی پیش نیاید.
گاهی باید حوصله داشت و به حرفها و دردلهای دیگران گوش داد، تا تخلیه شوند.
بندة حلقه به گوش، ارننوازی برود
لطف کن لطف، که بیگانه شود حلقه به گوش
سؤالات درس:
رمز موفقیت پیامبر در دعوت مردم چه بود؟
مردمداری را تعریف کنید.
به فرمودة امام علی(علیه السّلام) با مردم چگونه باید
زندگی کرد؟
قدردانی از زحمات و خدمات دیگران، هم نشانة معرفت است، هم ایجاد انگیزه برای کار بهتر و بیشتر میکند. برعکس، اگر از کار خوبان و از افراد شایسته تقدیر نشود، سست و بیانگیزه میشوند و کارهای خوب هم رواج پیدا نمیکند.
امام علی(علیه السّلام) در عهدنامة مالک اشتر چنین توصیه میفرماید:
لا یَکُونَنَّ الْمُحْسِنُ وَ الْمُسِیءُ عِنْدَکَ بِمَنْزِلَةٍ سَوَاءٍ فَإِنَّ فِی ذَلِکَ تَزْهِیداً لأهْلِ الإِحْسَانِ فِی الإِحْسَانِ وَ تَدْرِیبٌ لأَهْلِ الإِسَائَةِ عَلَی الإِسَائَةِ؛ (1)
ای مالک! نیکوکار و بدکار نزد تو یکسان و در یک منزلت نباشند، چرا که در این کار، بیرغبتی نیکوکاران در نیکوکاری و شوقِ بدکاران به بدی است.
هر کس در زمینهای رشد کرده و استعدادهایش شکوفا گشته است، اغلب به سبب تشویقها و برخوردهای تقدیرآمیز دیگران بوده است، مثل دانشآموزی که تقدیرنامه دریافت میکند، یا خطیبی که مورد تشویق قرار میگیرد، یا کارمندی که به عنوان« نمونه» انتخاب میشود، یا کسی که به خاطر شعر، قلم، قرائت، خلاقیّت و نوآوری، حفظ قرآن و حدیث، اهدای خون و ... مورد تقدیر و سپاس قرار میگیرد. عنصر
1) نهج البلاغه، نامه 53.
تشویق را در گسترش خوبیها و ایجاد فرهنگ ارزشی نباید نادیده گرفت و از آن غافل شد.
در روایات شکر، سپاس از مردم در کنار سپاس و شکر از خدا آمده است و این نشان میدهد که سپاسگزاری از مردم به خاطر کارهای خوب و احسانشان آنان را به کار خیر ترغیب میکند و نوعی تشویق است.
در حدیث امام صادق(علیه السّلام) است که:
لعنت خدا بر رهزنان راه خیر، یعنی کسانی که به آنان نیکی میشود ولی ناسپاسی و کفران میکنند و نیکوکار را از انجام نیکی به دیگران باز میدارند. (1)
اینگونه رفتار، مایة دلسردی نیکوکاران از احسان به دیگران میگردد. یکی از راههای بازداشتن افراد از کارهای بد و خلاف، تقدیر و تشکر از خوبان است و این نوعی تبلیغ غیر مستقیم به شمار میآید. حضرت علی7 فرموده است:
اُزجُرِ المُسیئَ بِثوابِ المُحسِنِ؛(2)
با پاداش دادن به نیکوکار، بدکار را ازکارش باز بدار.
دعوت پیامبران همیشه همراه با «تبشیر» و «انذار» بوده است و در اوصاف پیامبر ما «مبشّر» و «نذیر» آمده است. ولی برخی تنها از تنبیه و تهدید و توبیخ و ترساندن از جهنم و عقوبت الهی استفاده میکنند و از شیوة تشویق و تقدیر و ایجاد شوق بهشت و یاد کردن از پاداشهای الهی
بهره نمیگیرند، در حالی که چه بسا تأثیر تشویق بیش از تهدید باشد!
تشویق، تنها مربوط به کودکان نیست، هر انسانی در هر سن و سال و شرایطی نیاز به تشویق دارد و از تقدیر خوشحال میشود و انگیزهاش تقویت میشود. خداوند متعال در آیات قرآن، گاهی از انسانهای خوب و بندگان شایسته به نیکی یاد کرده و آنان را ستوده است. گاهی گروههایی همچون اصحاب کهف را ستوده، گاهی برخی عملها را یاد کرده که همة اینها حالتِ «الگودهی» دارد و برای دیگران میتواند سرمشق باشد. آیا نزول سورة «هل اتی» در شأن اهل بیت و آن کاری که انجام دادند، شوق انفاق و احسانِ خالصانه را پدید نمیآورد؟ آیا اُسوه و مَثَل مطرح شدن کسانی چون ابراهیم و مریم و آسیه، مایة جذب دیگران به این الگوها نیست؟
در تشویق و تقدیر باید از افراط هم پرهیز شود، همچنان که تفریط ناپسند است. به تعبیر حضرت امیر(علیه السّلام) :
الثَّنَاءُ بِأَکْثَرَ مِنَ الِاسْتِحْقَاقِ مَلَقٌ وَ التَّقْصِیرُ عَنِ الِاسْتِحْقَاقِ عِیٌّ أَوْ حَسَدٌ؛(1)
تعریف و ستایش بیش از حد استحقاق، تملّق و چاپلوسی است و کمتر از حد استحقاق، ناتوانی یا حسادت است.
میتوان گفت تقدیر و تشکّر خوب آن است که این شرایط را داشته باشد:
تشویق همراه با شناخت زمینههای رشد و پیشرفت طرف باشد.
ارزش عمل خوب برای طرف، شناسانده شود و بداند چرا تشویق میشود.
1) نهج البلاغه، حکمت 347.
تشویق« رشوه» به حساب نیاید و «حق و حساب» تلقّی نشود.
به اندازه و بجا باشد، نه بیش از حد و خارج از متعارف.
همراه و همزمان با عمل نیک باشد و فاصلة زیادی بین عمل و تقدیر نیفتد.
در حضور دیگران باشد تا دیگران را هم به کار نیک بکشاند.
تشویق، همیشه مالی و پولی نیست؛ گاهی به گفتار است. گفتن احسنت، بارک الله، آفرین، یا رفتار محبت آمیز و برخورد خوب هم نوعی تشویق به شمار میآید. خداوند در قرآن از حضرت ایوب با گفتن «نِعمَ العبدُ» (خوب بندهای است) یاد میکند و از صفتِ صبر و عبادت و دعای او یاد میکند.(1)این نشان میدهد که اگر تقدیر و ذکر خیر از کسی همراه با بیان اوصاف خوب او باشد، برای دیگران هم الگو میشود.
سؤالات درس:
توصیة حضرت علی(علیه السّلام) به مالک دربارة تقدیر ازنیکان چیست؟
تبلیغ و تشویق غیرمستقیم را توضیح دهید.
شرایط تشویق کدام است؟
1) ص، آیه 44.
انسانها به گونهای آفریده شدهاند که بینیاز از یکدیگر نیستند. زندگی فردی برخلاف فطرت انسان و سنت طبیعی است. در چنین زندگی، نیاز به همیاری و مشارکت و تعاون است، تا بارها بر دوش افراد تقسیم شود و از توان یکدیگر استفاده کنند.
آنچه در دین و اخلاق اسلامی توصیه شده، تعاون در امور خیر و مشارکت در اعمال صالح است که انسان از ثواب الهی هم بهرهمند میشود. افزون بر اینکه کمکی به رشد صالحات و رواج خوبیها در جامعه و پشتوانه یافتن نیکوکاران است.
رهنمود قرآن چنین است:
(وَ تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی الإِِثْمِ وَ الْعُدْوان)؛(1)
بر نیکی و تقوا تعاون داشته باشید و یکدیگر را بر گناه و تجاوز یاری نکنید.
برخی کمککار گنهکاران و ستمگران و منحرفان میشوند، برخی هم مددکار نیکان و نیکوکاران. آنان در گناه مجرمان شریکاند و اینان
1) مائده، آیه 2.
در ثوابِ نیکان. در معارف دینی از اعوانُ الظَّلَمه(یاور ستمگران) بسیار نکوهش شده است.
آرزو دارم اگر گل نیستم، خاری نباشم
بار بردار، ار زدوشی نیستم، باری نباشم
گر نگشتم دوست با صاحبدلی، دشمن نگردم
بوستان بهر خلیل ار نیستم، ناری نباشم
گرچه نتوانم ستانم دادِ مظلومی ز ظالم
باز این خواهم که همکار ستمکاری نباشم
حضرت موسی(علیه السّلام) هم به خداوند وعده داد که به شکرانة برخورداری از نعمتهای خدا و حمایتهای او، هرگز پشتیبان مجرمان نشود.(1)
از راههای تقویت و ترویج خیر و نیکی در جامعه و حیات و رونق ارزشها، کمک و مشارکت است. اگر افرادِ خوب احساس کنند که کسی از آنان پشتیبانی نمیکند و در راه خیر، تنها و بییاور ماندهاند، چه بسا از ادامة راه خیر منصرف شوند و سست گردند. اما دستهای یاریگر و مشارکت و همراهی دیگران، آنان را مصمتر و با انگیزهتر میسازد. وقتی همکاری باشد، کارها زودتر به نتیجه میرسد و با تقسیم سنگینی کار و بار مسئولیت میان همکاران، فشار کمتری بر آنان وارد میشود.
در صدر اسلام، در ساختن اوّلین مسجد در مدینه، همه همراهی و همکاری داشتند و سنگ و چوب و وسایل میآوردند تا مسجد ساخته شد. در حفر خندق در جنگ احزاب نیز، همة مسلمانان تعاون داشتند، تا آن مانع طبیعی را در مقابل پیشروی کفّار پدید آوردند. تعاون، هم سرعت کار را میافزاید، هم نتیجه کار را.
1) (قال ربّ بما انعمت علیّ فَلَن اکونَ ظهیراً لِلمجرمینَ)(قصص، آیه 17).
گاهی کسانی به دلیل خودخواهی و خودمحوری وحبّ نفس، حاضر به همکاری با دیگران نیستند و میخواهند اگر
کار خوبی هم انجام میگیرد، به نام آنان تمام شود. اگر انسان وارسته و خودساخته باشد، در کارهای نیک جمعی مشارکت میکند، هر چند به نام شخص خاصی تمام نشود. این تعاون، هم در مورد مسائل عمومی و اجتماعی است، هم در مسائل فردی مسلمانان. امام صادق(علیه السّلام) میفرماید:
وَاللهُ فی عَوْنِ المؤمِنِ ما کانَ المؤمِنُ فی عَوْنِ أخیه؛(1)
تا وقتی که مؤمنی در پی یاری برادر دینیاش باشد، خدا هم در پی یاری اوست.
سستی در تعاون و یاری برادر مؤمن هم عواقب سوء دارد. امام صادق(علیه السّلام) فرمود:
هر یک از شیعیان ما اگر سراغ یکی از برادران دینی اش برود و در کارش از او کمک بخواهد و او هم بتواند ولی مضایقه کند، گرفتار آن میشود که کمککار
دشمنان ما شود و به همین سبب هم در قیامت عذاب میشود. (2)
نیز از آن حضرت است:
یَحِقُّ عَلَی الْمُسْلِمِینَ الاِجْتِهَادُ فِی التَّوَاصُلِ وَ التَّعَاوُنُ عَلَی التَّعَاطُفِ وَ الْمُوَاسَاةُ لأَهْلِ الْحَاجَة؛(3)
سزاوار است که مسلمانان برای پیوند با یکدیگر و تعاون و ایجاد عواطف میان خود و رسیدگی به نیازمندان، تلاش و جدیّت کنند.
در حدیث مفصلی که امام باقر(علیه السّلام) به جابر جعفی فرموده و محور آن یاری رسانی به برادران دینی است، از جمله میفرماید:
بدان ای جابر! اهل تقوا در دنیا کم هزینهترین و یاری کنندهترین افراد نسبت به تو هستند؛ تو نیاز خود را مطرح میکنی، آنان یاریت میکنند و اگر فراموش کنی به یادت میآورند.(1)
تعاون و مشارکت در کارهای خیر، موجب رضای خداوند است و داشتن «روحیة تعاون» از فضایل اخلاقی است. این روحیه را در فرزندان خود از محیط خانه ایجاد و تقویت کنیم، تا در مسئولیتهای اجتماعی و صحنههای عمومی هم اهل مشارکت و همراهی باشند. کمک در کارهای خانه، نشاندهندة این اخلاق است. پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله ) در کارهای خانه به همسرانش کمک میکرد. این هم جلوهای از مشارکت است.
سؤالات درس:
تعاون در چه زمینههایی خوب است؟
حضرت موسی(علیه السّلام) چه قولی به خدا داد؟
چگونه تعاون و مشارکت، سبب رواج و رونق
خوبیها میشود؟
1) همان، ص133.
هیچ کس بیعیب نیست. گاهی حرفها وعملهای انسان خطا و ضعف دارد. اگر کسی از روی خیرخواهی عیوب و کاستیهای او را بگوید و او هم منصفانه بپذیرد و درصدد رفع عیوب و جبران خطاها باشد، گامی به جلو برداشته است، چرا که مقدمة کمال، اصلاح عیوب و جبران ضعفهاست.
پذیرش پند و موعظه و انتقاد دیگران نیاز به «تواضع » دارد. افراد مغرور و متکبّر و خودخواه، حاضر نیستند هیچ انتقادی را بپذیرند و همیشه همراه با عیوب و نقایص خویش به سر میبرند. امام صادق(علیه السّلام) فرمود:
اَحَبُّ اِخوانی اِلَیَّ مَنْ اَهدی اِلَیَّ عُیوبی؛(1)
محبوبترین برادرانم نزد من کسی است که عیبهای مرا به من اهدا کند.
در کلام امام علی(علیه السّلام) نیز آمده است:
مَنْ اَبانَ لکَ عَیْبَک فَهُوَ وَدُودُک، مَنْ ساتَرکَ عَیْبکَ فَهُوَ عَدُوّکْ؛(2)
هر کس عیب تو را برای تو آشکار کند دوستدار توست و آنکه عیب تو را از تو بپوشاند دشمن توست.
کسی که به کمال خویش علاقهمند باشد، باید از انتقاد دیگران استقبال کند. در توصیههای اخلاقی و خودسازی آمده است که از دوستان خالص و صمیمی خود بخواهید عیوب شما را به شما تذکّر بدهند و از آنان نرنجید، بلکه تشکر کنید. این گامی برای اصلاح خویشتن است. کسی که خود را بیعیب بداند، مغرور است. کسی که از انتقاد دیگران برنجد، در عیبها میماند.
امام سجاد(علیه السّلام) در «رسالة الحقوق» که به بیان حقوق افراد مختلف برگردن ماپرداخته است، دربارة حق نصیحتگر و ناصح بر ما میفرماید:
حق ناصح بر تو آن است که نسبت به او نرمش نشان دهی و به حرفهای او گوش دهی. اگر حرفش درست و بجا بود، خدا را شکر کنی، (که عیب خود را فهمیدی) و اگر درست نبود، با او به نرمی صحبت کنی و به او تهمت نزنی(1)
در روایات، تحت عنوانِ «قبول النصح»، (پند پذیری و نقدپذیری) مطالب ارزشمندی آمده است. حضرت علی(علیه السّلام) فرموده است:
مَنْ قَبِلَ النَّصیحةَ اَمِنَ مِنَ الفَضیحة؛(2)
هر کس نصیحتپذیر باشد، از رسوایی ایمن میشود.
امام باقر(علیه السّلام) نیز فرموده است:
إتَّبِعْ مَنْ یُبْکِیکَ وَ هُوَ لَکَ نَاصِحٌ وَ لا تَتَّبِعْ مَنْ یُضْحِکُکَ وَ هُوَ لَکَ غَاشٌّ؛(1)
از کسی پیروی کن که خیرخواهانه تو را به گریه میاندازد و از کسی پیروی مکن که فریبکارانه تو را میخنداند.
نقدپذیری، که نشانة روح سالم در انسانهای کمال جوست، نه تنها در مسائل اخلاقی، بلکه در مسائل شغلی و کاری و مدیریتی و تولیدی و اجرایی هم وجود دارد. یک نویسنده، شاعر، فیلمساز، هنرمند، سخنران، معلم، و ... هم اگر نقدپذیر باشد، رشد میکند و اگر بیاعتنا به نقدها و انتقادها و نصیحتها باشد، خود را محروم ساخته است. به قول نویسندهای:
«شاعری که از منتقدین آثارش قهر کرده است، مثل هواپیمایی است که ارتباطش با برج مراقبت قطع شده است.(2)
اگر نقدپذیری صفت خوبی است، نقد و تذکر و نصیحت هم باید از روی خیرخواهی، انصاف، دوستی و به قصد
اصلاح باشد، نه با انگیزة تخریب و رسوا سازی و تحقیر و بدخواهی و حسد. بین منتقد و طرف نقد باید رابطه و تعامل مناسبی باشد. کسی که از نقد برنجد و هر انتقاد و تذکری را حمل بر غرضورزی و حسد و دشمنی کند، هرگز موفق به رفع عیوب خویش نمیشود.
به فرمودة امام علی(علیه السّلام):
اَجْهَلُ النّاسِ المُغتَرُّ بِقَولِ مادحٍ مُتملّقٍ یُحَسِّنُ لَهُ القبیحَ وَ یُبَغِّضُ لَهُ النّصیحَ؛(1)
نادانترین مردم کسی است که فریب سخن ستایشگر چاپلوسی را بخورد که زشت را در نظر او زیبا جلوه میدهد و خوبی را در نظرش زشت نشان میدهد.
از صحبت دوستی به رنجم
کا خلاق بدم حسن نماید
کو دشمن شوخ چشم دانا؟
تا عیب مرا به من نماید
سؤالات درس:
پذیرش نقد، نیاز به چیزی دارد؟
حق ناصح بر نصیحتپذیر چیست؟
نقد پذیری دربارة شغل و کار، چه نتایجی دارد؟
1) غررالحکم، حدیث 2938.
در تعالیم اجتماعی اسلام «مسئولیت شناسی» جایگاه مهمی دارد. انسان نسبت به نیک و بد جامعه و آنچه در اطراف او میگذرد مسئول است. مردم و حکومت، وظیفة متقابل نسبت به هم دارند. آحاد جامعه نسبت به عملکرد هم حق نظارت و راهنمایی دارند. این مسئولیت گاهی به صورت «امر به معروف و نهی از منکر» مطرح است، یا به شکلهای دیگر. در روایات است که:
هر کس صبح کند، در حالی که به امور مسلمانان اهمیّت ندهد و به فکر نباشد، مسلمان نیست.(1)
از آنجا که صلاح و فساد جامعه، بر فرد و خانوادة او هم اثر مثبت یا منفی دارد، نمیتواند نسبت به آن بیتفاوت باشد و بگوید: «به من چه».
دعوت به نیکی و بازداشتن و نهی از بدی، جزء واجبات دینی است. دو فریضة امر به معروف و نهی از منکر از فروع دین است و در ردیف نماز و روزه و جهاد بر هر مسلمان واجب است، لیکن به صورت«واجب کفایی». این تکلیف، حسّ مسئولیت و تعهد اجتماعی را نشان میدهد. قرآن کریم در آیات مختلف بر آن تأکید دارد، از جمله در این آیه:
کُنتم خیرَ اُمّةٍ تأمُرونَ بِالْمَعْروفِ وَ تَنْهَونَ عنِ المُنکر؛(2)
شما بهترین امت هستید برای مردم برآمدهاید که امر به معروف و نهی از منکر میکنید.
اگر در تعالیم اسلام، وظیفة «اصلاح بین مردم» مطرح است، یا کمک به محرومین و صدقه و انفاق لازم است، یا ارشاد جاهل در روایات آمده، یا تکلیف« نصیحت نسبت به پیشوایان» ذکر شده، یا دفاع در برابر متجاوز و دفاع از مال و جان یک مسلمان، یا حمایت از مظلوم، یا قضای حاجت مؤمن و عناوینی از این دست که در متون دینی است، هر کدام به نوعی و در بخشی وظیفه و تعهد یک مسلمان را نشان میدهد.
این مسئولیت و تعهد، به خصوص در نظارت بر عملکرد مسئولان یا ارتکاب گناه و جرم از سوی افراد، به معنای دخالت در امور شخصی دیگران نیست، بلکه دفاع از حق خود و حق جامعه است. اگر این نظارت یا دخالت نباشد، مجرمان و خلافکاران حریم جامعه را مورد تاخت و تاز قرار میدهند. در برخی روایات، مثال جالبی مطرح شده و آن اینکه: اگر عدهایی سوار یک کشتیاند و کسی جلوی خود را سوراخ کند و آب از آنجا داخل کشتی شود، همه غرق میشوند. از این رو همه به او اعتراض میکنند و او نمیتواند بگوید که به شما چه، من جلوی خودم را سوراخ میکنم. بزههای اجتماعی و جرمها و گناهان نیز تأثیر منفی بر همة افراد دارد و کسی آزاد نیست که هر کار دلش خواست انجام دهد، چون آزادیِ لجام گسیختة افراد، سبب سلب آزادی از دیگران میشود.
نهی از منکر و امر به معروف، سه مرحلة قلبی، زبانی و عملی دارد. برخورد عملی، کار حکومت و نهادهای مربوط است، ولی «تذکر لسانی» از همه برمیآید و تکلیف همگانی است و اگر کسی نه به زبان دعوت به خوبی کند و نه از بدیها نهی کند و نه قلباً طرفدار خوبان و
بیزار از بدان باشد، او انسانی بیمسئولیت است و به تعبیر حضرت علی(علیه السّلام)، او مردة زنده نماست. (1)
حضرت علی(علیه السّلام) در خطبهای که در صفین ایراد فرمود به وظیفة حاکم در برابر مردم و تکلیف مردم در برابر حاکم اشاره کرد و عمل به این وظیفه را مایة قوام جامعه و الفت مردم و عزّت دین شمرد و فرمود:
اگر مردم و حکومت به این وظیفة دو جانبه عمل کنند، زمان صالح میشود، سنتها برپا میگردد، طمع دشمنان به یأس میگراید و امیدی به دوام و بقاء دولت است. ولی اگر به وظایف خود عمل نکنند، اختلاف و دلسردی و فساد و ستم گسترده میشود و احکام الهی تعطیل شده، مردم بددل میگردند و دیگر کسی نسبت به تعطیلی احکام خدا و رواج باطل، حسّاس نمیشود. نیکان ذلیل میشوند و اشرار مسلّط میگردند.(2)
اینها، پیامد مسئولیتشناسی و بیتعهدی مردم است. آن حضرت در سخنی دیگر میفرماید:
لا تَتْرُکُوا الأمر بالمعروفِ وَالنّهیَ عَنِ المُنْکَرِ فَیُولّی عَلیکم شِرارُکم، ثُمَّ تَدْعُونَ فلا یُستجابُ لکم؛(3)
امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید، که اگر چنین کنید، بَدان شما بر شما مسلط میشوند، آنگاه دعا میکنید و دعایتان مستجاب نمیشود.
این مسئولیت اجتماعی و تعهد، هم در خانواده است، هم در اجتماع. قرآن کریم مؤمنان را دستور میدهد که خودشان و خانوادهشان را از آتش دوزخ نگه دارند؛
(قُوا أنفُسَکم وَ اَهلیکم ناراً...)؛(1)که در روایات، به ارشاد و راهنمایی و نهی از منکر تفسیر شده است. پیامبر خدا6 نیز دربارة تعهد و مسئولیت عموم افراد به صورت کلّی میفرماید:
کُلّکُم راعٍ و کُلُّکُمْ مَسئولٌ عَنْ رَعیَّتِهِ؛(2)
همه شما رعایتگرید و مکلّف و از این وظیفه سؤال خواهید شد.
سؤالات درس:
چرا انسان نسبت به جامعه مسئول است؟
چه احکامی از اسلام، نشان دهندة مسئولیت
و تعهد است؟
1.سوء ظن
2.عیبجویی
3.استهزاء
4.جدل و مِراء
5.قهر و جدایی
6.پیمان شکنی وبدقولی
7.بدزبانی و فحش
8.مکر و فریب
9.روابط ناسالم
10.تجسّس و تفتیش
11.تحقیر و توهین
12.غیبت و تهمت
13.دروغ و شایعه پراکنی
14.مردم آزاری و مزاحمت
15.حرام خواری
بدگمانی به دیگران یکی از بیماریهای اخلاقی است و ریشة روانی دارد. گاهی هم رفتارهای نامناسب دیگران، حسّ بدگمانی را در انسان پدید میآورد.
افرادی که «سوء ظن» دارند، به همه بدبیناند و کارهای آنان را براساس انگیزههای خصمانه و ریاکارانه تحلیل میکنند و به کسی اعتماد نمیکنند و هر حرف را به نوعی دشمنی دانسته و بر غرضورزی حمل میکنند و هر کار را به بدترین شکل ممکن تفسیر و تحلیل میکنند. اینگونه افراد، چون همه را بد میدانند، به کسی اطمینان نمیکنند، با کسی دوست نمیشوند و در نتیجه تنها میمانند.
سوء ظن، گاهی منشأ خاصی دارد. گاهی هم بدون هرگونه دلیل و سبب است. سوء ظن یکی از گناهان است. قرآن کریم از آن نهی کرده و فرموده است:
(یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْم)؛(1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید، از بسیاری از گمانها پرهیز کنید، همانا بعضی از گمانها گناه است.
1) حجرات، آیه 12.
در تفاسیر، منظور از گمانی که گناه است، گمان بد در حق دیگران و «سوء ظن» بیان شده است. بدگمانی دربارة دیگران سبب میشود انسان به غیبت و تهمت روی آورد و آن «گمان» را قطعی تلقّی کند و آثار دانستههای یقینی برآن بار کند. حضرت صادق(علیه السّلام) میفرماید:
إِذَا اتَّهَمَ الْمُؤْمِنُ أَخَاهُ اِنْمَاثَ الإِیمَانُ مِنْ قَلْبِهِ کَمَا یَنْمَاثُ الْمِلْحُ فِی الْمَاءِ؛(1)
هرگاه مؤمن به برادرش تهمت بزند، ایمان در دلش ذوب میشود، همچنان که نمک در آب حل میشود.
سوء ظن گاهی دین و ایمان انسان را بر باد میدهد. تهمت و بهتان از بیایمانی است. وقتی کسی بدگمان باشد تهمت میزند و همین سبب از بین رفتن ایمان میشود. گاهی هم بدگمانی به تجسّس و تفتیش وامیدارد. مثلاً اگر مردی نسبت به زنش بدبین باشد، تلفنها و رفت وآمدها و حرکات او را زیر نظر میگیرد و در کارهای او تجسس میکند تا به سرنخی برسد و همین چه بسا زمینة دشمنی و نزاع و اختلاف را فراهم آورد. از سخنان حضرت رسول(صلّی الله علیه و آله ) است که:
إذا ظَنَنْتُمْ فَلا تُحَقِّقُوا؛(2)
هرگاه دچار گمان شدید، تحقیق نکنید.
توصیة حضرت رسول (صلّی الله علیه و آله ) و پیشوایان دین این است که کار برادر دینی را حمل بر صحت کند، یعنی به بهترین محملی که میتواند برای
آن در نظر آورد. مثلاً اگر مردی را با زنی دیدیم، سوء ظن آن است که بگوییم روابط گناهآلود دارند. حمل به صحت آن است که بگوییم شاید خواهرش یا از بستگانش است.
کلام حضرت علی(علیه السّلام) چنین است:
ضَعْ أَمْرَ أَخِیکَ عَلَی أَحْسَنِهِ حَتَّی یَأْتِیَکَ مَا یَغْلِبُکَ مِنْهُ وَ لا تَظُنَّنَّ بِکَلِمَةٍ خَرَجَتْ مِنْ أَخِیکَ سُوءاً وَ أَنْتَ تَجِدُ لَهَا فِی الْخَیْرِ مَحْمِلاً؛(1)
کار برادرت را بر بهترین صورتِ آن بگذار، تا آنکه به چیزی دستیابی که بر آن نظر، غالب آید. و هر گز به سخنی که از دهان برادرت خارج میشود، گمان بد مبر، تا وقتی که برای آن محمل خوب و درستی مییابی.
افراد بدگمان، گاهی به سبب بدی خودشان دچار این حالت میشوند. مثلاً کسی خودش غرور دارد، هر رفتار دیگری را به غرور و تکبّر حمل میکند. خودش چشم چران است، هر نگاهی را با انگیزة چشم چرانی تحلیل میکند. خودش ریاکار است، هر کار نیک دیگران را به تظاهر و ریا حمل میکند. به قول معروف: کافر همه را به کیش خود پندارد. در روایات آمده است که افراد بدبین، همه را خائن میپندارند و از همه وحشت میکنند. حضرت علی(علیه السّلام) فرموده است:
مَنْ لَمْ یُحْسِنْ ظَنَّهُ إِسْتَوحَشَ مِنْ کُلِّ اَحَدٍ؛(2)
هر کس خوش گمان نباشد، از هر کس وحشت میکند.
بدگمانی، فکر انسان را خراب و آدمی را دچار توهم و خیالات فرساینده میکند. باز هم کلام امام علی(علیه السّلام) :
مَنْ ساءَ ظَنُّهُ ساءَ وَهْمُهُ(1)، مَنْ ساءَتْ ظُنُونُه اِعتقدَ الخیانَةَ بِمَنْ لا یَخونُهُ؛(2)
کسی که گمانش بد باشد، فکر و توهمش هم بد میشود. کسی که گمانهایش بد باشد، دربارة کسی که به او خیانت نمیکند، اعتقاد به خیانت پیدا میکند.
با همة زشتی و آثار سوئی که بدگمانی دارد، در برخی موارد هم بدبین بودن خوب و به صلاح است و خوشبینی سبب میشود انسان فریب بخورد و کلاه سرش برود. در سخنان حضرت امیر(علیه السّلام) است:
هرگاه صلاح و خوبی بر زمانی حاکم بود و مردم خوب بودند، در چنان شرایطی اگر کسی به دیگری گمان بد ببرد، بیآنکه خطا و لغزش و گناهی از او دیده باشد، در حق او ظلم کرده است. و اگر زمانه، زمانة استیلای فساد بر مردم و جامعه باشد، در چنان شرایطی انسان خوشبین، فریب خورده است.(3)
شبیه این کلام از امام صادق (علیه السّلام) نیز نقل شده است:
إذا کانَ الزّمانُ زَمانَ جَوْرٍ و اَهلُهُ أهلَ غَدْرٍ فَالطُّمأنینَةُ اِلی کُلِّ اَحَدٍ عَجْزٌ؛(4)
هرگاه زمان، زمان ستم باشد و مردم آن زمان اهل نیرنگ و کلک باشند، اطمینان و اعتماد کردن به هر کس، ناتوانی و عجز است.
حضرت علی(علیه السّلام) در عهدنامة مالک اشتر به او توصیه میکند:
وقتی با دشمن صلح کردی، از دشمنت برحذر باش، چرا که گاهی دشمن نزدیک میشود و اظهار دوستی میکند تا غافلت کند. پس احتیاط کن و در این مورد، حسن ظّن نداشته باش.(1)
روشن است که خوشگمانی به دشمن، زیان آور است، چرا که از دشمن جز دشمنی برنمیآید و خوشگمانی به دشمنان کینهتوز، نهایت سادهلوحی است.
سؤالات درس:
قرآن، کدام گمان را گناه میداند؟
حمل به صحت یعنی چه؟
در کجا سوء ظن بهتر از حسن ظن است؟
1) نهج البلاغه، نامه53، (الحذر کلّ الحذر من عدوّک بعد صلحه...)
هر کس کم و بیش عیبهایی دارد. «گل بیعیب، خداست». یکی از رذایل اخلاقی عیبجویی است، به این معنی که فرد، دنبال عیبهای دیگران و کشف و برملا ساختن آنها باشد و آنها را پیش این و آن بگوید، یا در مقالات و مطبوعات بنویسد و اگر آنان خوبیها و فضایل و عملکردهای ارزشمندی هم داشته باشند آنها را نبیند و تنها لغزشها و عیبها را ببیند.
بعضیها مثل زنبور عسلاند، که تنها روی گلهای خوشبو مینشینند و شهد میمکند و عسل تولید میکنند. بعضی هم مثل مگس و حشراتند که فقط روی زخم و چرک و آلودگی مینشینند. تا میتوان مثل زنبور عسل، شهد تولید کرد، چرا باید چون مگس بود؟
در روایات بسیاری توصیه شده که خوب است انسان به عیبهای خود بنگرد و از عیبجویی دیگران دست بکشد.
به فرمودة حضرت علی(علیه السّلام):
اَفْضَلُ النّاسِ مَنْ شَغَلَهُ مَعایبُهُ عَنْ عُیوبِ النّاس؛(1)
برترین مردم کسی است که عیبهای خودش او را از عیوب مردم بازدارد.
1) . غررالحکم، حدیث 3090.
نیز از اینکه انسان به عیبهایی در مردم بپردازد که در خودش هم وجود دارد بسیار نکوهش و ملامت شده است. به فرمودة امیرالمؤمنین(علیه السّلام):
اَکبرُ العَیْبِ اَنْ تَعیبَ غَیرَکَ بِما هُو فیک؛(1)
بزرگترین عیب آن است که از دیگری به چیزی عیبجویی کنی که همان در خود تو هست.
چه زیبا سروده است پروین اعتصامی، گفتگوی سیر و پیاز را که مفصل است و چنین آغاز میشود:
سیر یک روز طعنه زد به پیاز
که تو مسکین چه قدر بدبویی
سیر یک روز طعنه زد به پیاز
که تو مسکین چه قدر بدبویی
گفت از عیب خویش بیخبری
زین ره از خلق، عیب میجویی
اصل این که انسان دنبال یافتن عیوب و نقطه ضعفهای دیگری باشد و با بیان آنها آبروریزی کند یک رذیله است و نشان از روح آلودهای میدهد،(2)و نقل و بازتاب دادن آن در محافل و نزد دیگران رذیله و خصلت زشت و گناه دیگری است. رفاقت با اینگونه افراد، آزاردهنده است و شنیدن حرفهای آنان گناه است، به علاوه عیب شما را هم نزد دیگری بازگو خواهد کرد و همچنان که امام علی (علیه السّلام) فرموده است، از معاشرت با چنین افراد بپرهیز، زیرا تو هم از گزند عیبجویی او مصون نخواهی ماند.(3)
هر که عیب دگران پیش تو آورد و شمرد
بیگمان عیب تو پیش دگران خواهد برد
برای مصون ماندن از این گناه و رهایی از این صفت بد، خوب است انسان به نقایص و عیوب خویش دقت کند و از خودش حساب بکشد و جدولی تهیه کند و خطاها و عیبهای خود را بدون گذشت و اغماض یادداشت کند و پیوسته به آن مراجعه کند تا دچار غرور و غفلت نشود و بداند اگر فلان عیب را در دیگری میبیند، در خودش هم هست و اگر دیدن و نقل عیوب دیگران با هدف اصلاح است، بهتر که از خودش شروع کند. شاعران در ادبیات فارسی در این زمینه به طاووس مثال زدهاند که با آن همه جلوه و زیبایی که در بال و پَر و دم دارد، پاهایش زشت است و برای اینکه مغرور زیباییهایش نشود، از پای زشت خود غافل نمیشود. «صائب» در این مورد شعرهای زیبایی دارد؛ از جمله:
دیدن پا بهتر است از بال و پر، طاووس را
عیب خود را در نظر بیش از هنر داریم ما
با وجود صد هنر بر عیب خود دارم نظر
بال طاووسی نمیگرداند از پا، فارغم
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) فرمود:
کَفی بِالمرءِ عَیباً اَنْ یُبصِرَ مِنَ النّاسِ ما یَعمی عَلیه مِنْ نَفسِهِ؛(1)
در عیب شخص همین بس که از مردم چیزی را ببیند که از دیدن همان در خودش نابیناست.
توجه به عیوب خود و اصلاح از خویش، هم گام نخست است، هم انسان را از پرداختن به عیب مردم و به اصطلاح، از افتادن در پوست دیگران باز میدارد. این رهنمود، در کلمات حضرت رسول(صلّی الله علیه و آله ) چنین آمده است:
سه خصلت است که این سه یا یکی از آنها در هر که باشد، در سایة عرش الهی خواهد بود؛ آن روز که سایهای جز سایة لطف خدا نیست:
1) اصول کافی، ج 2، ص 460.
یکی آنکه آنچه از مردم توقع دارد، خودش هم با مردم همانطور رفتار کند. دیگر آنکه قدم از قدم برندارد مگر آنکه بداند این کارش مورد رضای خداست. سوم آنکه:
وَ رَجُلٌ لَمْ یَعِبَ أَخَاهُ بِعَیْبٍ حَتَّی یَنْفِیَ ذَلِکَ الْعَیْبَ عَنْ نَفْسِهِ فَإِنَّهُ لا یَنْفِی مِنْهَا عَیْباً إِلاّ بَدَا لَهُ عَیْبٌ وَ کَفَی بِالْمَرْءِ شُغُلاً بِنَفْسِهِ عَنِ النَّاسِ؛(1)
و کسی که از برادرش هیچ عیبی نگیرد مگر آنکه آن عیب را از خودش بزداید. بدرستی که در خودش هیچ عیبی را نمیزداید مگر آنکه عیب دیگری برایش آشکار میشود و برای مشغولیت هر کس از مردم همین بس که به خودش بپردازد.
چون خود همه عیبی، چه کنی عیب کسان فاش
بر غیر چه خندی، چو تو خود بدتر از آنی بر عیب تو چون پرده بپوشید خداوند ظلم است اگر پردة مردم بدرانی(2)
سؤالات درس:
مثال زنبور و مگس چه نکتهای میآموزد؟
بدترین عیب چیست؟
چگونه میتوان از عیبجویی رها شد؟
خودخواهان مغرور، به دیگران به دیدة تحقیر مینگرند و آنان را مسخره میکنند.
استهزاء و مسخره کردن دیگران یا از روی حسد است، یا کینه و دشمنی، یا برای جبران کمبودهای شخصیتی است، یا برای خود برتربینی. این صفت زشت، روابط اجتماعی را تیره و سرد میکند و بذر عداوت میافشاند و طرف مقابل را به دشمنی برمیانگیزد.
هیچ کس دوست ندارد مورد تمسخر دیگران قرار گیرد و هر کس برای خود شخصیتی قائل است و استهزاء را توهین به جایگاه خویش میداند. فرقی نمیکند که استهزاء به خاطر زبان کسی باشد یا رنگ چهره یا قیافه و اندام، یا شغل و نژاد و ملیت و... .
کافران و بتپرستان همیشه پیامبران الهی را مسخره میکردند(1)تا بدین وسیله آنان را در نظرها سبک و کوچک کنند و مانع گرویدن مردم به مکتب انبیا شوند.
نسبتهای ناروا و برچسبهای بد و لقبهای نامناسب و توهینآمیز جلوههایی از این استهزاء است که دربارة پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله )از سوی مشرکین به کار گرفته میشد.
1) (وَلَقَدِ اِسْتُهْزِءَ بِرُسُلٍ مِن قبلک...) (انعام، آیه 10) (ما یأتیهم مِن رَسولٍ اِلاّ کانُوا به یستهزؤن)(یس، آیه 30).
قرآن کریم از این صفت زشت و عمل جاهلانه نهی میکند و میفرماید:
(لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسی أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسی أَنْ یَکُنَّ خَیْراً مِنْهُن)؛(1)
گروهی، گروه دیگر را مسخره نکنند، شاید آنان از اینان بهتر باشند و زنانی زنان دیگر رامسخره نکنند، شاید آنان از اینان بهتر باشند.
«از نظر روانکاوی کسانی که مردم را مسخره میکنند، نوعی کمبود شخصیت دارند و از طریق کوچک کردن مردم، میخواهند کمبودهای خود را جبران کنند و از این راه خود را اشباع نمایند. و لذا افراد باشخصیت که کمبود و نقصانی در خود احساس نمیکنند، هرگز دست به این کار نمیزنند و از مشاهدة چنین رفتاری سخت رنج میبرند.»(2)
آیة فوق گرچه در مورد خاصی و ناظر به جریان خاصی نازل شده که در زمان پیامبر، بعضی از مردان و زنان، دیگری را مسخره کرده بودند، ولی رهنمود آیه کلی است و در هر زمان و نسبت به هر کس قابل سرمشق گرفتن است. هر کس دیگران را استهزاء کند، مورد بیمهری قرار میگیرد و افراد از او رنجیده میشوند و به دوستی اواعتماد نمیکنند. به فرمودة امام صادق(علیه السّلام):
لا یَطْمَعَنَّ المُستهزِئُ بالنّاسِ فی صِدقِ الموّدةِ؛(3)
کسی که مردم را مسخره میکند، طمع به دوستی صادقانه نداشته باشد. (یعنی دل مردم با آنان صاف نخواهد شد).
استهزاء دیگران به هر شکلی که باشد حرام و کاری غیراخلاقی است، چه شفاهی، چه کتبی، چه صوتی، چه تصویری و چه با خنده.
چه به صورت لقبها و نامهای زشت و سبک باشد،
چه با تقلید صدا و حرکات و رفتار طرف،
یا کشیدن چهره و کاریکاتورهای وهن آور،
یا اجرای نمایشنامه و ساختن فیلم و مونتاژ عکس،
یا با چشمک و اشارات چشم و ابرو و لب و دهان و دست و اندام.
تعبیر «لُمَزَة» و «هُمَزةَ» که در قرآن آمده است (ویلٌ لِکُلِّ هُمَزةٍ لُمَزَة)(1)نمونه ای از حرکات مسخرهآمیز است که با چشم و اشاره انجام میگیرد، یا با زبان و گفتار، عیبجویی میشود.
گاهی خنده بر کسی مسخره کردن اوست. ریشخند از این نوع خندههاست. قرآن کریم میفرماید: مجرمان به مؤمنان میخندند و چون بر آنان میگذرند اشاراتِ مسخرهآمیز دارند. روز قیامت هم مؤمنان به کافران میخندند. (2)یعنی در دنیا که اهل ایمان را مورد نیشخند و استهزاء قرار میدادند، روز قیامت که گرفتار عذاب الهی میشوند، مورد مسخرة دیگران قرار میگیرند.
نگاه آمیخته به تحقیر و تمسخر به یک مسلمان نیز ناپسند است. در تاریخ است که «ابن مسعود»، صحابی بزرگوار
پیامبر، قدی کوتاه و اندامی لاغر داشت. روزی در جمع پیامبر و یاران به دستور پیامبر از درخت نخلی بالا میرفت تا خرما بچیند. همراهان پیامبر به باریکی ساق پای او نگاه کردند و خندیدند. حضرت فرمود: برای چه میخندید؟ دو
ساق ابن مسعود در هنگام سنجیدن و مقایسه و در میزان، از کوه اُحد سنگینتر است.(1)
پس هیچ نگاه و سخن و رفتار و برخورد استهزاء آمیز و تحقیر کننده نسبت به دیگران، در معاشرت یک مسلمان نباید باشد و باید تکریم و احترام و ادب جایگزین آن شود.
سؤالات درس:
توصیة قرآن دربارة پرهیز از استهزاء چیست؟
مسخره کردن دیگران چه تأثیری بر دوستیها دارد؟
چند نمونه از استهزاء دیگران را بیان کنید.
1) اسدالغابه، ج 3، ص 259.
حسّ برتری طلبی وخودخواهی که در انسان است، او را وامیدارد که بر دیگران غلبه کند و با این پیروزی، نفس خود را راضی سازد. این حسّ در بعضی موارد به صورت جدل و مراء ظهور پیدا میکند و هر کس میکوشد در مشاجرهها غالب شود.
جدل، به معنای بحث و مناظره و حجت آوردن برای اثبات چیزی است، و اگر از دو سو انجام شود مجادله و جدال نام دارد. مِراء و ممارات هم به همین معناست. اگر جدل برای خیر و حق باشد خوب است. قرآن کریم، به پیامبر دستور میدهد که به بهترین شیوه با کافران جدال کند و آنان را به راه خدا دعوت نماید.(1)ولی اگر برای هدف باطل یا به شیوة باطل باشد زشت است و از عیوب اخلاقی به شمار آمده است.
در قرآن نمونههایی از جدال بیهوده و جر و بحثهای اشخاص و اقوامی با پیامبران یاد شده که برای گریز از پذیرش حق، بدون داشتن دلیلی محکم با انبیاء بحث و جدل میکردند، تا ایمان نیاورند و بهانهجویی میکردند تا منطق آسمانی پیامبران را نپذیرند و مؤمن نشوند.
اصل بحث و مناظره خوب است و از رهگذر گفتگوهاست که حقیقت روشن میشود. ولی بعضی نه به قصد روشن شدن حق، بلکه
1) (اُدعُ الی سبیل ربّکِ بالحکمةِ و الموعظةِ الحسنةِ و جادلهم بالّتی هی َ احسنُ )(نحل، آیه 125).
برای فرار از حق یا برای غالب شدن و به کرسی نشاندن «حرف خودشان» بحث میکنند و زیر بار هم نمیروند. اینگونه جرو بحثهاست که بیثمراست و به نتیجه نمیرسد و نفاق و کینه و عداوت پدید میآورد و خوب است انسان از جدال و مِراء بپرهیزد، تا فتنه و اختلاف و تقابل پیش نیاید و کوتاه بیاید تا نزاع و مشاجره ادامه نیابد.
امام هادی(علیه السّلام) میفرماید:
الْمِرَاءُ یُفْسِدُ الصَّدَاقَةَ الْقَدِیمَةَ وَ یُحَلِّلُ الْعُقْدَةَ الْوَثِیقَةَ وَ أَقَلُّ مَا فِیهِ أَنْ تَکُونَ فِیهِ الْمُغَالَبَةُ وَ الْمُغَالَبَةُ أُسُّ أَسْبَابِ الْقَطِیعَةِ؛(1)
مِراء و جدال، دوستیهای کهن و پیوندهای استوار را خراب میکند و میگسلد. کمترین زیان آن غلبهجویی و برتری طلبی است و این عمدهترین اسباب جدایی است.
وقتی انسان حس کرد که طرف مقابل درصدد شناخت حق و پذیرش حق نیست، بلکه سرستیز و جدل دارد، بهتر است بحث و مناظره را رها کند، هر چند حق با او باشد. این نکته مضمون روایاتی است، از جمله این حدیث شریف نبوی:
لا یَسْتَکْمِلُ عَبْدٌ حَقِیقَةَ الإیمَانِ حَتَّی یَدَعَ الْمِرَاءَ وَ إِنْ کَانَ مُحِقّاً؛(2)
بنده به حقیقت ایمان کامل نمیرسد تا آنکه مراء را ترک کند، هرچند حق با او باشد.
در روایات، آثار زیانباری برای جدل و مراء آمده است، از جمله:
دلها را نسبت به برادران ایمانی بیمار و ناصاف میکند.
موجب پیدایش نفاق قلبی میشود.
سبب زیاد شدن دشمنان میگردد.
هیبت و وقار انسان را از بین میبرد.
کینه و عداوت میآورد.
انسان را از شناخت حق، کور و نابینا میسازد.
همة این آثار و عوارض، چیزهایی است که در روابط انسانی خود با دیگران، چه در خانه، چه در محل کار، چه در اجتماع، چه در رسانهها و مطبوعات، چه در دادگاهها و دادرسیها و مناظرات تلویزیونی و رقابتهای انتخاباتی نمونههای آن را میبینیم. بسیاری از روابط خانوادگی یا صمیتهای فامیلی به هم میخورد یامخدوش میگردد و سبب آن، جدالهای بیهوده و جر و بحثهای غیر منطقی است که هر کس برای به کرسی نشاندن حرف خود و غلبه بر حریف در میدان بحث، حق و باطل و راست و دروغ و صحیح و ناصحیح را به هم میآمیزد، تا مبادا شکست بخورد و میدان را به حریف واگذارد.
به فرمودة حضرت علی(علیه السّلام):
سَبَبُ الشّحناءِ کثرُة المِراء؛(1)
جدل زیاد، سبب دشمنی میشود.
در روایات، علاوه بر نهی از مجادلاتِ بیهوده، به کسانی که مراء را ترک کنند هر چند بر حق باشند، وعدة اجر الهی داده شده است. ترک مراء همچنین به عنوان یکی از نشانههای تواضع به شمار میآید، آنگونه که امام صادق(علیه السّلام) فرمود:
1) غررالحکم، حدیث 5524.
اِنَّ مِنَ التّواضُعِ ... اَنْ یَتْرُکَ المِراءَ و اِنْ کانَ مُحِقّاً؛(1)
از تواضع است اینکه انسان جدال را رها کند، هر چند حق با او باشد.
جدل بیهوده و سرسختی نشان دادن در اثباتِ درستیِ حرف خود، از تکبر و غرور سرچشمه میگیرد و زیبندة افراد خودساخته نیست.(2)
سؤالات درس:
جدال و مراء را توضیح دهید.
زیانهای جدل و مراء چیست؟
کسی که حق با اوست، چرا نباید بحث را ادامه دهد؟
گاهی میان زن و شوهر، دو همسایه، دو همکار، دو خویشاوند، یا دوست بر سر مسألهای گفتگو و نزاع و برخورد پیش میآید و با هم قهر میشوند. قهر بودن به صورت قطع رابطه، حرف نزدن، سلام و علیک نداشتن، بیاعتنایی به یکدیگر، ترک رفت و آمد خانوادگی و ... جلوه میکند.
از آنجا که اسلام، دین اخوّت و صفا و انس است و از آنجا که خانواده باید کانون مهرورزی و صمیمیت باشد، قهر و جدایی ناپسند، و اخلاق کودکانه است و هر چه سریعتر باید بهانهها را برطرف کرد و عوامل جدایی را از بین برد و آشتی کرد و آشتی داد و هر که در این مورد پیشقدم شود، امتیاز بیشتر و اجر و ثواب افزونتری نزد خداوند دارد.
قهر وقتی پیش میآید و ادامه مییابد که عفو و گذشت و ایثار نباشد. آنگاه کمترین سخن تند یا برخورد دور از انتظار، رابطهها را به هم میزند و آنکه آن حرف و برخورد را به دل گرفته است، قهر میکند و اگر به درازا بکشد آشتی و صلح مشکلتر میشود. اگر چنین موردی پیش آمد، باید هر چه سریعتر آن را تبدیل به آشتی و تجدید رابطه کرد
و نباید گذاشت کهنه و قدیمی شود و آشتی سخت گردد. رسول خدا6 فرمود:
لا هِجْرَةَ فَوْقَ ثَلاثٍ؛(1)
قهر بیش از سه روز روا نیست.
نیز از آن حضرت دربارة غیر دینی بودنِ این اخلاق ناپسند روایت شده است:
هرگاه دو مسلمان با هم قهر کنند و این حالت تا سه روز ادامه یابد و با هم آشتی نکنند، از اسلام خارجاند و میان آنان پیوندی نیست و هر کدام زودتر آشتی کنند، در روز قیامت هم زودتر به بهشت میروند.(2)
آنچه این جدایی را پیش میآورد و مانع آشتی و پیوند دوباره میشود، غرور و تکبر شخص از یک سو و تحریک و القائات شیطان از سوی دیگر است. قهرکنندگان فکر میکنند اگر بخواهند پیشقدم در آشتی شوند، غرورشان شکسته میشود. از این رو منتظرند تا طرف مقابل ابتدا عذرخواهی کند و اظهار دوستی و تمایل به آشتی نشان دهد. کودکان وقتی با هم قهر میکنند، زود هم آشتی میکنند.(3)
اگر یک طرف نخواهد آشتی کند، به واسطه میگوید: برو به او بگو: «منت کشی نمیشود!» این برخوردهای کودکانه در میان بزرگسالان هم گاهی دیده میشود و حاضر نیستند پا روی نفس خویش بگذارند و تواضع نشان دهند. به هر حال، از دو طرفِ نزاع و قهر، هر دو یا یکی باید کوتاه بیاید تا مسأله حل شود. اگر ایجاد آشتی نیازمند یک واسطه باشد، یکی از
بهترین کارها واسطه شدن و پادرمیانی برای تبدیل قهرها به آشتی و دشمنیها به دوستی و فصلها به وصل است و ایفای نقش«واو عاطفه» در برقراری پیوند مجدد بین دو نفر یا دو گروه.(1)
امام صادق(علیه السّلام) فرمود:
لا یَزالُ اِبلیسُ فَرِحاً ما اهتَجَر الْمُسْلِمانِ، فإذا اِلْتَقِیا إصْطَکَّتْ رُکْبَتاهُ و تَخَلّعَتْ اوصالُهُ و نادی یا وَیْلَهْ ما لَقی مِنَ الْثُبورِ؛(2)
ابلیس همواره خوشحال است، تا وقتی که دو مسلمان با هم قهر باشند. پس هرگاه با هم آشتی و دیدار کنند، زانوانِ شیطان میلرزد و بند از بندش گسسته میشود و فریاد میزند: وای بر من که هلاک شدم!
قهر و جدایی در روایات بسیار مذمت شده است و تعبیراتی از این قبیل به کار رفته است:
قهر با یک مسلمان، مثل ریختن خون اوست.
شیطان از اینکه در جزیرةالعرب پرستش ناامید شده، ولی امیدش به ایجاد جدایی است.
قهر و جدایی با برادر مسلمان موجب لعنت میشود و ائمه از آنان بیزار میگردند.
رحمت الهی شامل آنان که با هم قهرند نمیشود.
وقتی جدایی بیش از سه روز طول بکشد، خداوند از آنان روی برمیگرداند.
با هم پیوند و همراهی و توافق داشته باشید و از قطع رابطه و قهر و جدایی بپرهیزید.
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) به ابوذر غفاری فرمود:
یااباذرٍّ! ایّاکَ و هِجرانَ اخیکَ، فاِنَّ العَمَل لا یُتَقَبَّلُ مِنَ الهِجرانِ؛(1)
ای ابوذر! از قهر و جدایی با برادرت بپرهیز، همانا عمل، با وجود جدایی قبول نمیشود.
بیشترین موارد بروز جدایی میان زن و شوهرهاست، که گاهی هم به طلاق میانجامد. توصیة قرآن در چنین مواردی این است:
اگر ترسیدید که میان آنان طلاق و جدایی پیش آید، داور و حَکَمی از طرف خانوادة زن و داوری از طرف خانوادة مرد انتخاب کنید که اگر قصد اصلاح و آشتی داشته باشند، خداوند میان آنان وفاق و الفت پدید آورد. (2)
توصیه به «داور خانوادگی» برای ایجاد صلح و آشتی و زدودن زمینههای قهر و جدایی بسیار مفید است، البته در صورتی که طرفین، تسلیم به رأی آنان باشند و درصدد اصلاح برآیند. عامل اصلی برقراری هر رابطة مجددی داشتن تواضع و گذشت است. چه بهتر که برای اصلاح و آشتی، کانونهای خاصی فعال گردد تا کار به شکایت و دادگاه و محاکمه و ... کشیده نشود و «شوراهای حل اختلاف » مسأله را فیصله دهند.
سؤالات درس:
حداکثر مدت قهر وجدایی چه قدر است؟
تأثیر قهر و جدایی در قبول عمل انسان چیست؟
«داور خانوادگی» را توضیح دهید.
اساس اعتماد عمومی در جامعه، به وفاداری افراد به قول و قرارها و عهد و پیمانهاست. اگر کسی که تعهد میکند به آن پایبند نباشد، یا به قولی که میدهد وفا نکند، جوّ بیاعتمادی جامعه را فرا میگیرد و دیگر هیچ کس به حرف و عهد و امضا و قرارداد دیگری اطمینان نمیکند. به همین دلیل است که مردم به «چک» چندان اعتمادی نمیکنند، چون«چکهای بیمحل» آن را از اعتبار انداخته است.
از نشانههای ایمان، وفای به عهد است و کسی که خُلف وعده میکند و به پیمانش پایبند نیست، ایمان ندارد. قرآن به وفای به عهد فرمان میدهد:
(یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُود)؛(1)
و از وفاکنندگان به عهدشان ستایش میکند:
(وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا)؛(2)
امام باقر(علیه السّلام) میفرماید: سه چیز است که خدای متعال برای هیچ کس رخصتی در آن قرار نداده است، یعنی همه باید به آن عمل کنند و استثنا
بردار نیست، یکی هم وفای به عهده است، نسبت به نیکوکار و بدکار؛ (الوَفاءُ بِالعَهْدِ لِلْبَرِّ والفاجِرِ).(1)
وفای به پیمان در تعهدات و روابط بین المللی هم جایگاه مهمّی دارد. پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله ) وقتی با مشرکان یا یهود پیمان میبست، به آن وفادار بود، تا آنکه طرف مقابل عهد شکنی کند. امام حسن(علیه السّلام) معاهدهای را که با معاویه امضا کرد، تا آخر عمر به آن وفادار بود، هر چند معاویه عهد شکنی کرد.
آنچه که پشتوانة وفای به عهد است ایمان است. از این رو از افراد غیر مؤمن و بیدین، توقع وفای به پیمان جایی ندارد. آنگونه که امام علی(علیه السّلام) فرموده است:
لا تثِقَنَّ بِعَهْدِ مَنْ لا دینَ لَهُ؛(2)
به عهد کسی که دین ندارد، اطمینان نکن.
نقض عهد، یک جرم و خلاف است وعمل نکردن به تعهدات، غیر از جنبة اخلاقی، جرمی قابل تعقیب و شکایت و دادخواهی است. حضرت علی(علیه السّلام) در یک فرمان کلی به وفای به عهد نسبت به هر کس سفارش میکند و می فرماید:
اَوفُوا بِعَهْدِ مَنْ عاهَدْتُمْ؛(3)
به عهدی که با هر کس بستهاید، وفا کنید.
طبق قولی که برای حضور در جایی در وقت معینی میدهیم، باید سر وقت حاضر شویم و دیر یا تخلّف نکنیم، تا مردم ما را منضبط
بشناسند و از ما یاد بگیرند. در توصیههای دینی آمده است حتّی قولی که به بچهها میدهید به آن عمل کنید، تا تصویر نامناسبی از شما در ذهن او نقش نبندد. حضرت رضا(علیه السّلام) فرموده است:
اِذا وَعَدْتُمْ الصِّبْیانَ فَفُوا لَهُمْ، فَاِنّهُمْ یَرَونَ اَنَّکُم الذّینَ تَرزُقونَهم؛(1)
هر گاه به کودکان وعده دادید، به آن وفا کنید، زیرا آنان چنین میپندارند که شمایید که به آنان روزی میدهید.
شیطان در رأس آنان است که خلف وعده میکنند. روز قیامت که گناهکاران پیرو شیطان حسرت میخورند، شیطان به آنان میگوید: خدا به شما وعدة حق و راست داد، ولی من وعده دادم و تخلّف کردم. من کارهای نبودم، شما را دعوت کردم، خودتان در پی من افتادید، پس مرا ملامت نکنید، خودتان را سرزنش کنید.(2)اما آنان که به عهد خود وفا میکنند، پیرو خدای متعالند که هرگز خُلف وعده نمیکند؛ (ان الله لا یُخلِفُ المیعاد)(3)و از هر کس به وعدهاش وفا کنندهتر است؛(وَ مَن اوفی بِعَهْدِهِ مِنَ الله؟)(4)
کدام یک بهتر است؟ در خط شیطان بودن با خلف وعده و نقض عهد؟ یا پیرو خدا بودن، در وفای به عهد و پای بندی به قرار و تعهد؟
بدقول و پیمان شکن نباشیم، تا مورد اعتماد قرار بگیریم و به جوّ اعتماد عمومی جامعه کمک کنیم. امروز و فردا کردنهایی که در
بعضی افراد و ادارات و کارمندان و مشاغل آزاد دیده میشود، لطمههای فراوانی به روند کارها میزند و چه بسیار اوقات گرانبها که از این رهگذر تلف میشود. آیا اینها مسئولیت شرعی ندارد؟
سؤالات درس:
خلف وعده را توضیح دهید.
ارتباط دینداری با وفای به عهد چیست؟
چرا باید به وعدهای که به کودکان میدهیم
وفا کنیم؟
زبان و گفتار، آینة شخصیت نمای هر انسان است.(1)ادب و تربیت والا، در سخن و زبان و نحوة گفتار هم اثر میگذارد. کسی که از تربیت و ادب بیبهره باشد، زبان را به دشنام و ناسزاگویی و سخنان رکیک و دور از عفّت کلام میگشاید.
امام سجاد(علیه السّلام) در «رسالة الحقوق»، حق زبان را آن میداند که آن را از زشتگویی و دشنام برحذر داری و به سخن نیک گفتن و ترک حرفهای بیهوده عادت دهی. (2)
کنترل زبان از مراحل مقدماتی سیر و سلوک و خودسازی است و باید در اختیار انسان باشد. امام علی(علیه السّلام) میفرماید:
اِعْلَم اَنَّ اللّسانَ کَلبٌ عَقُورٌ اِنْ خَلَّیتَهُ عَقَرَ؛(3)
بدان که زبان، سگی است هار، که اگر رهایش کنی گاز میگیرد.
نیش زبان، همان دشنام و بدزبانی و استهزاء و تحقیر و حرفهای زشت است. زبان آلوده به ناسزاگویی، مورد نکوهش و نفرت خداوند است.
به فرمودة حضرت پیامبر(صلّی الله علیه و آله ):
ایّاکم وَالفُحشَ، فَاِنَّ الله عَزّوَجلَّ لا یُحِبُّ الفاحِشَ الْمُتَفَحِّشَ؛(1)
از دشنام بپرهیزید، همانا خداوند ناسزاگوی بدزبان را دوست نمیدارد.
انسان بزرگوار، هرگز فحش نمیدهد و خود را والاتر از آن میداند که زبان به بدگویی و ناسزا بگشاید. برخی با زبان تند و فحّاشی که دارند، محیطی از رعب و هراس به وجود میآورند و مردم از ترس زبان ناسزاگوی آنان،احترامشان میکنند. اینان بدترین مردماند، آنگونه که حضرت رسول(صلّی الله علیه و آله ) فرمود:
اِنّ مِنْ شَرِّ النّاسِ مَنْ تَرکهُ النّاسُ اتّقاءَ فُحْشِهِ؛(2)
اِنّ مِنْ شَرِّ عباداللهِ مَنْ تَکرَهُ مُجالَسَتَهُ لِفُحْشِهِ؛(3)
امام علی(علیه السّلام): مَنْ خافَ النّاسُ لِسانَهُ فَهُوَ فی النّارِ؛(4)
از بدترین مردم کسی است که مردم او را ترک کنند، به سبب پرهیز از ناسزاگوییاش.
از بدترین بندگان خدا کسی است که به خاطر فحش او، از همنشینی با او بَدَت میآید.
هر کس که مردم از زبان او بترسند، او در آتش است.
معمولاً حرف زشت، جواب زشت دارد. در کلمات حضرت علی(علیه السّلام) است که: زیبا خطاب کنید تا زیبا بشنوید.(5)برعکس آن نیز صادق است
و فحش، فحش را در پی دارد و در نتیجه ناسزاگویی دو نفر به یکدیگر، فضای آلودهای پدید میآورد که ارزشهای اخلاقی و حرمتها زیر پا گذاشته میشود. در این صورت، گناه آنکه آغازگر فحش بوده است، بیشتر است، چون زمینهساز دشنام در پاسخ است. به فرمودة امام کاظم(علیه السّلام): ازدو نفری که به هم دشنام میدهند، آنکه شروع کرده، ستمکارتر است و گناه دیگری هم بر اوست.(1)چه بسا نزاعها و درگیریها که نقطة آغاز آن یک فحش است.
حضرت رسول(صلّی الله علیه و آله ) فرمودند: از بزرگترین گناهان(گناه کبیره) آن است که کسی به پدر و مادر خود دشنام دهد. گفتند: چگونه به پدر و مادرش دشنام میدهد؟ فرمود: دشنام میدهد، طرف مقابل برگشته به پدر و مادر او دشنام میدهد. (2)
کسی که از حرف زشت پروا نکند، فرزندانش هم از او یاد میگیرند و تأثیر منفی تربیتی بر آنان میگذارد. مایة رنجش خاطر افراد دیگر نیز میشود. قدر و ارزش خودش هم در نظرها کاسته میشود. افراد نیک هم از دور و بر او پراکنده میشوند. امام علی(علیه السّلام) فرموده است:
اِیّاک وَ ما یُسْتَهجَنُ مِنَ الکَلامِ، فانّهُ یَحْبِسُ عَلیکَ اللِّئامَ و یُنَفِّرُ عَنْکَ الکِرامَ؛(3)
از سخنان زشت و مستهجن بپرهیز، چرا که فرومایگان را دورتو جمع میکند، ولی افراد بزرگوار را از تو میرماند.
فحش و سخن رکیک، همیشه به صورت شفاهی نیست. گاهی به صورت مکتوب است و در مقالهها و نقدها میآید. گاهی هم نویسندگانی در داستانهایی که مینویسند، کلمات رکیک به کار میبرند. یا فیلمهایی ساخته میشود که بازیگران عفّت کلام ندارند و مثل نقل و نبات، فحش میدهند. طبیعی است که اینگونه آثار قلمی و هنری بدآموزی دارد و بدزبانی را ترویج میکند. از تأثیرگذاری رسانهها بر شکل دادن به فرهنگ عمومی نباید غافل بود.
سؤالات درس:
چرا زبان به سگ هار تشبیه شده است؟
کیفر بدزبانان فحاش چیست؟
بدزبانی و فحش در آثار ادبی و هنری را توضیح
دهید.
حیلهگری برای فریب دیگران و رسیدن به مقصود، از خصلتهای زشت و نوعی نفاق در برخورد است. فریبکاری یا برای رسیدن به منافع مادی و شخصی صورت میگیرد، یا برای ضربه زدن به دیگری و تضییع حقوق و منافع اشخاص. و چون از دروغ و دغل بهره گرفته میشود، زشت و گناه است و فرومایگی فریب دهنده را نشان میدهد.
این موضوع، با تعابیر دیگری مثل اغواء، تدلیس، اضلال، تمویه، تشویه، حیله، خدعه، غشّ و غدر هم به کار میرود و در عرصههای مختلف مثل مال و اقتصاد و تجارت و معاشرت و ازدواج و مشارکت و ... صورت میگیرد. نقطه مقابل آن راستی و صداقت است.(1)
گرچه افرادی که مورد فریب و خدعه قرار گرفته و گول میخورند، از اهداف حیلهگران که پنهانی است بیخبرند، ولی خداوند خبر دارد و از مکّاران بیزار است و نقشههای پنهانی فریبکاران را هم میداند.
به تعبیر قرآن کریم:
اِنَّ رُسُلَنا یَکْتُبونَ ما تَمْکُرونَ؛(2)
فرستادهها و مأموران ما آنچه را مکر میکنید مینویسند.
در قرآن کریم، بارها از نیرنگ دشمنان خدا و پیامبر صحبت شده و برای آنان که نقشههای بد میکشند وعدة عذاب داده شده است. (1)
کسانی با بهرهگیری از فریب، سادهلوحان و بیخبران را به مسلکهای پوچ و فرقههای انحرافی یا گروهها و باندهای فساد اخلاقی و مالی میکشند و نابودشان میکنند. یا در حیطة روابط دختران و پسران و اغواگریهای
فریبکاران روباه صفت، آن قدر نمونه و شاهد وجود دارد که نیازی به ذکر مثال نیست.
آنان که برای دست یافتن به ثروت، سر دیگران کلاه میگذارند، برای فروش یک جنس قلابی یا زمین غصبی، نقشه میکشند، برای غارت اموال دیگران، گروه تشکیل میدهند، برای دست یافتن به دختر و زن مورد نظرشان هزاران نیرنگ میزنند، برای سود بردن از راه خلاف به جعل سند میپردازند و صورت هزینههای غیر واقعی تنظیم میکنند، همة اینان از نمونههای روشن اهل مکر و فریباند. باندهای خلافکار، با دسیسه و نیرنگ در پی هواهای نفسانی میروند.
شیطان در رأس فریبکاران است و با همان مکر خود، آدم و حوا را از بهشت بیرون کرد.
سامری، نیرنگ باز دیگری بود که در غیاب موسی، قوم او را به انحرافِ گوساله پرستی کشاند.
قوم بنی اسرائیل و اصحاب سبت، جمع دیگری بودند که برای فرار از قانون خدا در ممنوع بودن صید ماهی در شنبهها، کلک سوار میکردند.(2)
سپاه معاویه با قرآن بالای نیزه کردن، گروهی از سربازان حضرت علی(علیه السّلام) را به انحراف کشاندند و «خوارج نهروان» پدید آمد. سران فرقة بهائیت، با مکر و فریب و ادعای مهدویت و پیامبری و خدایی، عدهای را گمراه ساختند.
امروز هم روزی نیست که کسی دکان و دستگاهی نگشاید و با خرافه پرستی، افراد را از راه حق بیرون نبرد، یا با شرکتهای هرمی، اموال دیگران را به جیب نزند. فتنهگران هم با به هم آمیختن حق و باطل، افراد را فریب میدهند و به بیراهه میکشند.
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) فرمود:
المکرُ وَالخدیعَةُ وَالخیانَةُ فِی النّار؛(1)
نیرنگ و خدعه و خیانت در آتش است.
یعنی مکاران و نیرنگ بازان و خائنان اهل دوزخاند، چرا که حقوق افراد و جامعه را ضایع میکنند.
منافقان در طول تاریخ و از زمان پیامبر تا کنون، همواره با فریب و خدعه، در صدد ضربه زدن به اسلام و مسلمانان و ایجاد تفرقه در صفوف و ایجاد بدبینی و سستی بودهاند. امروز هم رسانههای صهیونیستی و استکباری از شیوة خدعه و نیرنگ استفاده میکنند تا به ملتهای مسلمان ضربه بزنند. کشورهای سلطه طلب و استعمارگر نیز برای نفوذ در ملتها و کشورهای ضعیف، از مکر و فریب و جاسوسی بهره میگیرند. برخورد حیلهگرانه با دیگران، رو میشود و حیلهگر را رسوا میسازد. برکت هم از زندگیش رخت برمیبندد. از کلمات حضرت رسول(صلّی الله علیه و آله ) است که فرمود:
1) کنز العمال، حدیث 7819.
مَنْ غشَّ المُسْلِمینَ حُشِرَ مَعَ الیَهودِ یومَ القیامَةِ، لأنَّهُمْ اَغَشُّ النّاسِ لِلمُسلمین؛(1)
هر کس به مسلمانان نیرنگ بزند و کلاه سرشان بگذارد، در روز قیامت با یهود محشور میشود، چرا که آنان نیرنگبازترین مردم نسبت به مسلمانانند.
امام کاظم(علیه السّلام) نیز فرمود:
مَلْعونٌ مَنْ غَشَّ مُسْلِماً اَوْ ماکَرَهُ اَوْ غَرَّهُ؛(2)
کسی که به مسلمانی حیله و خیانت کند، یا با او مکر و فریبکاری کند، ملعون است.
چه بسا خوش صورتان بدسیرت و گرگهایی که در لباس چوپان به فریب و غارت میپردازند و چه بسا زاهد نمایان دنیا طلب که دام مکرمیگسترند و ریاکارانه به صید میپردازند.(3)
زهد با نیت پاک است، نه با جامة پاک
ای بس آلوده، که پاکیزه ردایی دارد.(4)
سؤالات درس:
نمونههایی از مکر و فریب در عرصة روابط را توضیح
دهید.
کیفر نیرنگبازان در قیامت چیست؟
پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله ) دربارة فریبکاران چه فرموده است؟
شکلهای ارتباط افراد با یکدیگر متنوّع است. مسائلی همچون نگاه، سخن گفتن، تماس بدنی، رفت و آمد، دوستی، همکاری، همسفری، هر کدام نوعی رابطه با دیگران است. در هر یک از این روابط، حدّ و حریمهایی وجود دارد که به عنوان «خط قرمز» و غیرمجاز شمرده میشود و اگر از محدودة مجاز تجاوز شود، «ناسالم» میشود.
یک مسلمان مکتبی باید این روابط را در چهارچوب دین داشته باشد و حلال و حرام را در هر یک از اینها رعایت کند.
بسیاری از مفاسد اجتماعی و اخلاقی از راه ناسالم بودن این روابط پدید میآید. مثلاً اگر در احکام دین، «نگاه
به نامحرم» حرام است، یا «خلوت با زن و مرد نامحرم» غیرمجاز است، یا تماس بدنی در بعضی شرایط ممنوع است، اگر کسی رعایت نکند، به گناه میافتد و آثار اجتماعی آن نیز دامنگیرش میشود. از دوستی با بعضی هم نهی شده است. همکاری با کسانی هم حرام شمرده شده است. همة اینها حکمت و فلسفهای دارد و رعایت آنها به سلامت روابط کمک میکند. ارتباطات ناسالم پایههای خانواده را سست میسازد.
امام صادق(علیه السّلام) فرمود:
النَّظْرَةُ سَهْمٌ مِنْ سِهامِ ابلیسَ مَسْمومٌ؛(1)
نگاه، تیری مسموم از تیرهای شیطان است.
چه بسیارند که در پی یک نگاه و لبخند، به دنبال هوس میافتند، رابطه برقرار میکنند و به دام شیطان گرفتار میشوند. قرآن کریم به زنان پیامبر توصیه میکند که در خانهها باشند و خودنمایی نکنند، بیرون نروند و با ناز و کرشمه حرف نزنند که بیمار دلان به طمع بیفتند: (فلا تَخْضَعْنَ بِالقولِ فَیطْمَعَ الّذی فی قلبه مَرضٌ)(2)
گرچه خطاب آیه به زنان پیامبر است، ولی مفهوم آن عام است و به تأثیرات منفی اینگونه ارتباطهای کلامی اشاره دارد. همچنین در فقه و روایات، از دست دادن با زن نامحرم نهی شد ه است، چون اینگونه تماسهای بدنی شهوتانگیز و فساد آور است. همنشینی و رفاقت با بدان نیز ممنوع است، چون موجب اثر پذیری از اخلاق بد و رذایل آنان میشود. آنگونه که امام علی(علیه السّلام) فرمود:
«همنشینی با اشرار، موجب شرّ میشود، مثل باد که وقتی به لجنزار یا لاشة مرده عبور میکند، با خودش بوی عفونت میآورد».(3)
از روابط دوستانه داشتن با اهل فسق و فجور نهی شده است، چون اگر انسان با آنان همدم و همراه نشود که دوستی صورت نمیگیرد و اگر با آنان در گناهانشان مخلوط شود، این رابطة زیانبار، دین و دنیا را تباه میکند.
دوستیهایی که بین دختران و پسران برقرار میشود و خارج از حد شرع است، به فساد و گناه منتهی میشود. هم دختران مورد سوء استفاده قرار میگیرند، هم پسران به وسوسة نفس اماره، پا را از مرز دوستی فراتر نهاده و به رابطههای حرام کشیده میشوند.
روابط صمیمی و خودمانی که بین بعضی از کارمندان زن و مرد در محیط کار وجود دارد، یا اختلاط و معاشرت برخی هنرمندان و بازیگران فیلمها و سریالها در حین تمرین یا فیلمبرداری که بیرون از ضوابط و احکام شرع است، هم گناه است، هم مفاسد اجتماعی آن را میبینیم. خیلی وقتها یک جرقة کوچک، خانهای را به آتش میکشد، یا شعلهای اندک، جنگلی را خاکستر میکند. گاهی شرکت در برخی مهمانیها، پارتیها، جشن تولدها، به روابط حرام و ناسالم کشیده میشود. چت بازی و ارتباطهایی که در دنیای مجازی و اینترنت انجام میگیرد و اغلب براساس هوس و انگیزههای ناسالم است، زمینة فساد اخلاق را فراهم میآورد. سهم گوشیهای «تلفن همراه» در ایجاد روابط ناسالم هم نباید مورد غفلت قرار گیرد.
اردوهای مشترک و مختلط دختران و پسران که سیاحتی و حتی علمی فرهنگی باشد، خالی از اینگونه عوارض نیست.
اختلاط زن و مرد در عروسیها، مجالس ختم و سوگ، مهمانیهای خانوادگی نیز نمونهای از «روابط ناسالم» است.
در همة این موارد، هم خود اشخاص باید مواظب باشند رابطههایشان بادیگران خارج از محدودة مجاز و شرعی و اخلاقی نباشد و پسند روز و جوّ غالب و رواج داشتن برخی روابط ناسالم، عامل تعیین کننده نباشد، هم نسبت به روابط فرزندانشان نظارت جدی و دقیق داشته باشند.
بیشک اگر یک دختر و پسر جوان که در اوج کششهای جوانی و جنسی قرار دارند، چه فامیل باشند یا نه، اگر بخواهند به نام آموزش زبان یا رفع اشکالات درسی، با هم رابطه داشته باشند و ساعتهای متوالی با هم باشند، ردپای وسوسههای ابلیس را در این روابط باید جستجو کرد. رفاقت آتش و پنبه خطرناک است. از پیش باید جلوی ندامتها و رسواییهای بعدی را گرفت.
از امام صادق(علیه السّلام) دربارة مفهوم تقوا پرسیدند، فرمود:
اَنْ لا یَفْقِدَکَ اللهُ حَیْثُ اَمَرَک وَلا یَراکَ حَیْثُ نَهاکَ؛(1)
تقوا آن است که آنجا که خدا فرمان داده، تو را غایب نبیند و آنجا که تو را نهی کرده، تو را حاضر نبیند.
سؤالات درس:
چند نمونه از روابط ناسالم را بیان کنید.
در مهمانیها و مجالس چه نکته ای باید رعایت شود؟
امام صادق(علیه السّلام) چه معنایی برای تقوا فرمودهاند؟
1) بحارالانوار، ج 67، ص 285.
از حقوق انسانی هر کس، برخورداری از «امنیت» و «آسایش» است. وقتی دیگران از امور شخصی افراد، تفتیش و تجسس میکنند، امنیت آنان را به مخاطره میاندازند و سلب آسایش میکنند. هر کس در زندگی خصوصی خود مسائل و اسراری دارد که نمیخواهد دیگران بدانند. یا عیوب و ضعفهایی دارد که از مردم پنهان است. تجسس در امور دیگران، نوعی افشای راز و ورود به حریم زندگی خصوصی دیگران است و کاری زشت است، با هر انگیزهای که باشد.
قرآن کریم با نهی از سوء ظن به افراد و تجسّسمیخواهد مسلمانان را از این خصلت ناپسند باز دارد و جلوی خراب شدن روابط اجتماعی و خانوادگی را بگیرد؛ ( و لا تَجسّسُوا)(1)
حضرت علی(علیه السّلام) در عهدنامه مالک اشتر، به ایشان توصیه میکند افرادی را که در پی عیبجویی از مردماند از خودت دور کن و به آنان موقعیت نده و میفرماید:
«در مردم عیبهایی است که والی، سزاوارتر است آنها را بپوشاند. پس آنچه را از تو پوشیده است، برملا نکن. عیبهای آشکار را باید پاک کنی و عیبهای پنهان هم
1) حجرات، آیه 12.
حسابش با خداست. پس تا میتوانی عیبها را بپوشان، تا خداوند هم عیوبی از تو را که دوست داری پوشیده بماند، بپوشاند.» (1)
البته در مورد تعقیب مجرمین و ضد انقلاب و جاسوسان و خائنین به ملت یا قاتلان و مفسدان یا نسبت به دشمن در هنگام جنگ، تفتیش و تجسّس لازم است و کار دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی در همة جهان، همواره تجسّس و تفتیش بوده است، تا خللی به نظم و نظام جامعه وارد نشود و امنیّت و حقوق مردم ضایع نگردد. آنچه مورد نهی است، فضولی در کار افراد و تفتیشهای غیر لازم در احوال و امور شخصی دیگران است و اغلب هم این تفتیش نسبت به عیبها و بدیهای افراد است نه خوبیها و فضایلشان، و هدف هم لطمه زدن به آبرو و حیثیت مردم است که کاری ناپسند است.(2)
گاهی به سبب حسادت و عداوت، کسانی دنبال کشف وگردآوری نقطه ضعفها و لغزشها و سوابق نامطلوب از کسی میروند، تا روزی با استفاده از آنها، طرف را زمین بزنند و دشمنی و حسد خود را اعمال کنند. این از بدترین حالات انسان است که خدا آن را بسیار زشت میشمارد. در روایات هم با عنوانِ «تتّبع عوارت» از آن یاد شده است، یعنی در پی عیوب و خطاهای پنهان دیگران بودن. از حضرت رسول(صلّی الله علیه و آله ) روایت است:
لا تَطْلُبُوا عَثَرَاتِ الْمُؤْمِنِینَ فَإِنَّ مَنْ تَتَبَّعَ عَثَرَاتِ أَخِیهِ تَتَبَّعَ اللَّهُ عَثَرَاتِهِ وَ مَنْ تَتَبَّعَ اللَّهُ عَثَرَاتِهِ یَفْضَحُهُ وَ لَوْ فِی جَوْفِ بَیْتِهِ(3)
دنبال کشف و یافتن لغزشهای مؤمنین نباشید؛ هر کس دنبال خطاهای برادرش باشد، خدا هم در پی خطاها و عیوب او خواهد بود و هر کس را خدا در پی لغزشهایش بیفتد، او را رسوا میسازد، هر چند در درون خانهاش باشد.
گناهان فردی که اشخاص در خفا انجام میدهند، مأمور به تجسس و تفتیش از آنها نیستیم. حضرت رسول6 هم در حدیثی فرموده است:
من فرمان نیافتهام که دلهای مردم را سوراخ کنم یا شکمهایشان را بشکافم.(1)(یعنی کار من تفتیش و تجسس نیست).
در تاریخ آمده است: شبی عمر بن خطاب در مدینه گشت میزد. از خانهای صدای ساز و آواز شنید. از دیوار بالا
رفت و گفت: ای دشمن خدا خیال میکنی گناه میکنی و خدا بر تو میپوشاند؟ آن مرد گفت: ای خلیفه عجله نکن! اگر من یک گناه کردهام تو سه گناه کردهای! اولاً خدا از تجسس نهی کرده و تو تجسس کردی. ثانیاً خداوند فرموده سرزده و بیخبر وارد خانة کسی نشوید و تو چنین کردهای! ثالثاً فرموده از راهِ در وارد خانهها شوید و تو از دیوار وارد شدی. عمر از او گذشت و به راه خود ادامه داد.
تفتیش عقاید هم ناپسند است. سین جیم کردن افراد تا به عقاید و باورها و افکار آنان دسترسی پیدا کنیم، ناپسند است و گاهی سبب از دست دادن دوستان می شود. در کلمات امام صادق(علیه السّلام) است:
لا تُفَتِّشِ النّاسَ عَنْ اَدْیانِهِمْ فَتَبْقی بِلا صَدیقٍ؛(2)
از اعتقادات و افکار مردم تفتیش نکن که بیدوست میمانی.
گاهی در جامعه، افراد با عقاید و سلایق مختلف زندگی میکنند و با هم دوستاند و زندگی مسالمت آمیزی دارند. یا گرایش به افکار و اعتقادات خاصی میان مردم مرزبندی ایجاد کرده است. ضرورتی ندارد که انسان تفتیش عقاید کند. زیرا چه بسا وقتی فهمید افکارش با آن شخص ناهمگون و ناسازگار است، روابطش تیره شود و دوستیها به هم خورد.
همچنانکه گفته شد، همة اینها در غیر موارد مربوط به جاسوس و مجرم و متهم و اخلالگر است، که تفتیش در این موارد برای اجرای قانون و عدالت لازم است، و بیشتر از سوی نهادها و مراکز حکومتی انجام میگیرد.
سؤالات درس:
توصیه حضرت علی(علیه السّلام) به مالک اشتر دربارة عیب پوشی چیست؟
چه عاملی سبب تجسس و تفتیش میشود؟
در چه مواردی تفتیش و تجسس اشکالی ندارد؟
حرمت نهادن به افراد و برخورد احترامآمیز و حفظ شخصیت انسانها نشانة رشد عقلی و ایمانی است. به هیچ کس نباید به چشم حقارت نگاه کرد، یا حرف توهینآمیز و رفتار تحقیر کننده داشت. به خصوص به یک مؤمن و مسلمان که نزد خداوند محترم است.
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) فرمود:
لا تُحَقِّرَنَّ اَحَداً مِنَ المُسْلِمینَ، فَاِنَّ صَغیرَهم عِنْدَ اللهِ کبیرٌ؛(1)
هیچ یک از مسلمانان را تحقیر مکن، چرا که کوچک آنان نزد خداوند بزرگ است.
گاهی کسی که علم یا مال یا مقام و جمال دارد، به آنان که دانش و ثروت و مقام و زیبایی ندارند، به دیدة حقارت مینگرد و بیاعتنایی و توهین میکند. این نهایت غرور است و خدا او را دشمن میدارد. از پیامبر خدا6 نقل شده است:
مَنِ اسْتَذَلَّ مُؤْمِناً أَوْ مُؤْمِنَةً أَوْ حَقَّرَهُ لِفَقْرِهِ أَوْ قِلَّةِ ذَاتِ یَدِهِ شَهَّرَهُ اللَّهُ تَعَالَی یَوْمَ الْقِیَامَةِ ثُمَّ یَفْضَحُهُ؛(2)
هر کس زن یا مرد مؤمنی را خوار سازد یا به خاطر فقر و تنگدستی او را تحقیر کند، خدای متعال روز قیامت او را انگشتنما و رسوا میسازد.
امام صادق(علیه السّلام) نیز از قول خدای متعال روایت میکند که:
مَنْ اَهانَ لی وَلیّاً فَقَدْ اَرْصَدَ لِمُحارَبَتی، وَ اَنا اَسْرَعُ شَئٍ اِلی نُصرَةِ اولیائیِ؛(1)
هر کس نسبت به دوستِ من اهانت کند، به جنگ من برخاسته است و من بیشترین شتاب را برای یاری دوستانم دارم.
با توجه به اینکه خداوند، مولای مؤمنین است و مؤمن، ولیّ و دوست خدا به شمار میرود، توهین به ولیّ خدا، خشم خدا را برمیانگیزد و به واکنش وامیدارد. مؤمن عزیز است و خدا هم اولیای خود را در میان همین مردم پنهان کرده است. ما چه میدانیم؟ شاید آنکه به چشم حقارت در او مینگریم و توهین میکنیم، از اولیاءالله باشد! از پیامبر خدا6 روایت است که خداوند، سه چیز را در سه چیز پنهان و پوشیده داشته است: رضایتش را در طاعت، خشمش را در معصیت و ولیّ خود را در میانِ مردم. پس هیچ طاعت و معصیت و بنده ای را نباید ناچیز شمرد و هیچ یک از خلق خدا را هم نباید حقیر دانست. معلوم نیست، شاید یکی از آنان ولیّ خدا باشد:
و لا یَزْرَأنَّ اَحَدُکم بِاَحدٍ مِنْ خَلْقِ اللهِ، فَاِنّهُ لا یَدری اَیُّهُمْ ولیُّ الله؛(2)
هیچ یک از شما، احدی از خلق خدا را خوار و حقیر نشمارد، چون نمیداند که کدام یک از آنان ولیّ خداست.
در قرآن کریم نیز از اینکه افراد یکدیگر را مسخره کنند برحذر داشته، به این دلیل که (عَسی ان یکونوا خیراً منهم) (1)شاید آنان که مورد تمسخر قرار میگیرند، بهتر از مسخرهکنندگان باشند.
تحقیر، گاهی با نوع نگاه است، یا با شکلک درآوردن، یا تقلید صدا و حرکات، یا با کلمات زشت و تعبیرات توهینآمیز، یا با افشای برخی عیوب، یا با نوشتن مقالة طنزآمیز یا کشیدن کاریکاتور یا ساختن فیلم و انیمیشن، یا سرودن شعرهای هجوآمیز، یا باشیوهها و قالبهای مختلف که مؤمنی در نظر دیگران خفیف و سبک شود، یا گروه و قشری یا اهل یک نژاد یا زبانی و ملیّتی مورد تمسخر قرار گیرند. لقب و نام زشت گذاشتن برای کسی هم از مصادیق توهین است که قرآن هم از آن نهی میکند.(2)
امام صادق(علیه السّلام) فرمود:
مَن حَقَّر مؤمِناً لِقِلّةِ مالِهِ حَقَّرَهُ اللهُ، فَلَمْ یَزَلْ عِندَ اللهِ مَحْقُوراً حَتّی یَتُوبَ مِمّا صَنَعَ؛(3)
هر کس مؤمنی را به سبب فقر و ناداری تحقیر کند، خدا هم او را تحقیر میکند. پس او همواره نزد خدا حقیر است، تا از آنچه کرده توبه کند.
همه از آدماند و آدم از خاک. سیاه و سفید و عرب و عجم، برابرند وبرتری به تقواست. پس نباید به چشم حقارت به بندگان خدا نگریست.(1)
سؤالات درس:
چه مسائلی مایة تحقیر دیگران میشود؟
نتیجة تحقیر و توهین به یک مسلمان چیست؟
اشکال مختلف توهین را بیان کنید.
1) به بحث« استهزاء و مسخره کردن» رجوع کنید.
غیبت و تهمت هر دو از گناهان بزرگ است و موجب تضییع حقالنّاس و هتک حرمت دیگران میشود.
غیبت، آن است که پشت سر برادر مؤمن، چیزی دربارة او بگویی که اگر بشنود ناراحت شود. معمولاً ذکر بدیها و عیوب و خطاها و اعمال بد اوست که دیگران نمیدانند. تهمت، آن است که به کسی نسبتی داده شود که در او نیست، مثلاً به کسی تهمت دزدی یا رشوه یا زنا یا جاسوسی و ... بزنند. درحالی که در واقع، او مبرّاست.
متأسفانه غیبت از رایجترین گناهان میان مردم است و در بسیاری مجالس پشت سر دیگران حرف میزنند و آبروی افراد را میبرند. قرآن کریم از آن نهی کرده و زشتی آن را به خوردن گوشت مردة دیگری تشبیه کرده است.(1)
غیبت، دین و ایمان را به صورت فرسایشی از بین میبرد و روابط را تیره و دوستیها را به دشمنی مبدل میسازد. معمولاً ریشة غیبت، یا حسد است، یا خودبرتربینی، یا عداوت و کینه.
کسی که نتواند به کمالی برسد یا نسبت به کمال دیگری حسد بورزد، سعی میکند که با غیبت، او را خراب کند و خود را بیعیب
1) (ولا یغتب بعضُکم بعضاً اَیُحبّ احدکم ان یأکل لحم اخیه فکرهتموه)(حجرات، آیه 12).
نشان دهد. از این رو حضرت علی(علیه السّلام) غیبت را تلاشِ فردِ عاجز شمرده است: «الغیبةُ جُهدُ العاجز»(1)
در حدیث معراج است که پیامبر فرمود:
در شب معراج، کسانی را دیدم که با ناخنهایشان صورتهای خود را میخراشیدند. از جبرئیل پرسیدم اینان چه کسانیاند؟ گفت: اینهاکسانیاند که غیبت مردم را میکنند و آبروی افراد را میبرند و تهمت میزنند.(2)
در روایات، غیبت را بدتر از زنا شمردهاند؛ (الغیبة اشَدُّ مِنَ الزّنا). وقتی علت آن را از پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) میپرسند، میفرماید: برای اینکه زناکار توبه میکند، خدا هم توبهاش را قبول میکند. ولی غیبت کننده آمرزیده نمیشود مگر آنکه فردِ غیبت شده از او راضی شود.(3)
زشتی غیبت، از آن جهت است که «اشاعة فحشاء» است، یعنی کارهای زشت یا گناهانی که مخفی است و دیگران خبر ندارند، یا عیوب پنهان مردم، با غیبت برملا میشود و همه میفهمند و آن کار ناپسند به زبان مردم میافتد و چه بسا سبب شود قبح آن از بین برود و عادی گردد.
بعضی غیبت میکنند، و چون اعتراض میشود، میگویند: خودم با چشمانم دیدم یا با گوشهایم شنیدم و میپندارند که نقل چیزی که دیده یا شنیدهاند، آن را از غیبت بودن درمیآورد.
امام صادق(علیه السّلام) فرمود:
هر کس دربارة مؤمنی چیزی بگوید که چشمانش دیده و گوشهایش شنیده است، او از کسانی است که خداوند از آنان با عنوانِ «اشاعهدهندگان منکرات» یاد کرده است.(1)
غیر از آثار سوء دنیوی غیبت و تهمت که سبب دشمنیها و قطع رابطهها و آبروریزیها میشود، در آخرت هم عذاب شدید دارد و در آن روز که دادخواهی میشود، غیبت کننده و تهمت زننده، تا طرف را راضی نکند خلاص نمیشود و گاهی آنان راضی نمیشوند مگر به اینکه بارگناهانشان به دوش غیبت کننده قرار گیرد و ثوابهای او به پروندة غیبت شونده منتقل شود تا راضی گردد. این مضمون در روایات متعددی آمده است. در حدیثی پیامبر خدا6 فرموده است:
روز قیامت، نامة اعمال بعضی را به دستشان میدهند، مطالعه میکند، میبیند حسناتی که انجام داده در آن نیست. میگوید: خدایا این پروندة من نیست. میگویند چرا، پروندة توست، ولی چون غیبت کردی، حسناتت به پروندة دیگران منتقل شده است. (2)
ناگفته نماند: غیبت آنجاست که آنچه را خدا پوشانده، انسان بازگو کند، ولی عیوب مشهود یا گناهان مشهود را که همه میبینند و میدانند، اگر یاد شود غیبت نیست، مثل اینکه بگوییم فلانی قد کوتاه است یا لاغر اندام است یا ... .
نیز ناگفته نماند که شنیدن غیبت و گوش دادن به آن هم گناه است. انسان وظیفه دارد در مجلسی که غیبت میشود یا تهمت و افترا میزنند،
اگر میتواند دفاع کند و مانع غیبت شود و اگر نمیتواند، لااقل آن مجلس را ترک کند، تا شنوندة غیبت نباشد.
امام علی(علیه السّلام) فرمود:
السّامِعُ لِلغیبة کالمُغتابِ؛(1)
شنوندة غیبت، مانند غیبت کننده است.
باید مواظب بود تا غیبت و تهمت از زبان ما سر نزند که جبران آن بسی دشوار است و پیامدهای دنیوی و اخروی سنگینی دارد.
سؤالات درس:
غیبت چیست؟
آیا میتوان دیدهها و شنیدهها را نقل کرد؟
شنوندة غیبت با غیبت کننده چه فرقی دارد؟
1) غررالحکم، حدیث 1171.
دروغ و شایعه با هم، هم خانوادهاند. نقل خبری که واقعیت ندارد، ادعای بیاساس و بازگو کردن آنچه ساخته و پرداختة ذهن مغرضان است دروغ به شمار میرود.
دروغ گفتن، دروغ نوشتن و دروغها را پخش کردن و شایعه پراکنی، از زشتترین کارهاست. گاهی کسی به عمد دروغ میبافد و شایعه میسازد، که گناهش بیشتر است. گاهی کسی دروغ و شایعهای را باور میکند و به نقل و اشاعة آن میپردازد، که نتیجه همان است و ارائة مطالب غیر واقعی و تشویش اذهان و گمراهی مردم را در پی دارد.
در روایات، دروغگویی را برخاسته از حقارت نفس و فرومایگی معرفی کردهاندو دروغگو را پست و خوار دانستهاند. دروغ گفتن نوعی خیانت به فرد و جامعه است و اطمینان عمومی را خدشهدار میکند.
به تعبیر امام علی(علیه السّلام):
شَرُّ القَولِ الکَذِبُ؛ (1)
دروغ، بدترین سخن است.
1) نهج البلاغه، خطبه 84.
دروغ گفتن، شعبهای از نفاق و دورویی است. به تعبیر حضرت رسول(صلّی الله علیه و آله ):
اِنَّ الکِذْبَ بابٌ مِنْ اَبْوابِ النِّفاق؛(1)
دروغ، دری از درهای نفاق است.
زیرا دیگران را به گمراهی و اشتباه میاندازد و چیزی شبیه«گندم نمایی و جوفروشی» است. در روایات، از همنشینی با دروغگو پرهیز داده شده، چون کذّاب مثل سراب (آب نما) است و دور را نزدیک و نزدیک را دور جلوه میدهد.
براساس قرآن و روایات، دروغگویی منافی با ایمان است و مؤمن هرگز دروغ نمیگوید، قرآن افترا بستن به دروغ را صفت آنان میداند که به آیات الهی عقیده ندارند.(2)پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله ) هم فرموده است: مؤمن ممکن است ترسو یا بخیل باشد، ولی دروغگو هرگز!(3)و فرموده است:
إیّاکمْ وَالکِذْبَ، فَاِنَّ الکِذْبَ مجانِبٌ لِلإیمان؛(4)
از دروغ بپرهیزید، چون دروغ، با ایمان ناسازگار است.
بعضی دروغ را از روی شوخی و مزاح میگویند؛ این نیز نارواست. کسی که زبانش به دروغ بچرخد، چه راست و جدّی و چه شوخی، به این صفت ناپسند عادت میکند.
از سخنان امام علی(علیه السّلام) است:
لا یَجِدُ عَبْدٌ طَعْمَ الإیمانِ حَتّی یَتْرُکَ الکِذْبَ هَزْلَهُ وَ جِدَّهُ؛(1)
بنده هرگز طعم ایمان را نمیچشد، مگر آنکه دروغ را چه به شوخی چه جدی ترک کند.
فرد دروغگو، ثبات شخصیت ندارد. گاهی برای اهداف پست یا اغراض دنیوی دروغ میگوید و دروغ را وسیلة رسیدن به خواستههایش قرار میدهد. دروغگو مورد اعتماد مردم نیست. کسی که به عنوان دروغگو شناخته شد، حرفهای راست او را هم باور نمیکنند. داستانِ «چوپان دروغگو» که در کتاب های درسی دبستان آمده است، گواه روشن این حقیت است. چه دروغ کوچک، چه دروغ بزرگ، هردو زشت و گناه است. اسماء بنت عمیس نقل میکند:
همراه جمعی از زنان خدمت پیامبر رسیدیم. ظرف شیری بود؛ برخی خوردند و برخی گفتند: میل نداریم. میگوید: به پیامبر گفتم: اگر کسی از ما که میل به چیزی دارد، بگوید: میل ندارم، آیان این دروغ به شمار میرود؟ رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) فرمود: دروغ، نوشته میشود، هر چند دروغ کوچک باشد!(2)
این میرساند کسی که در امور جزئی از دورغ پرهیز نکند، در موارد بزرگ هم دروغ میگوید. تخم مرغ دزد، شتر دزد میشود!
شایعه، دروغی است که به شکل یک خبر راست، پخش میشود. نباید هر شنیده را نقل کرد، چه بسا بیاساس باشد و انسان عملاً به نشر
دروغ پرداخته باشد. توصیة دین است که انسان هر خبر را به محض شنیدن نپذیرد، بلکه تبیّن و تحقیق کند. سخن حضرت رسول(صلّی الله علیه و آله ) است که:
کَفی بِالمَرءِ مِنَ الکِذْبِ اَنْ یُحَدِّثَ بِکُلِّ ما سَمِعَ؛(1)
در روغگویی شخص همین بس که هر چه را شنید، نقل کند.
در روایات است که:
دروغ، خواری دنیا و عذاب آخرت را در پی دارد.
دروغ، انسان را روسیاه میکند.
دروغ، شکوه و هیبت انسان را میبرد.
دروغ، آدمی را به نفاق میکشاند.
دروغگو، مورد اعتماد مردم قرار نمیگیرد.
دروغ، سبب سلب توفیق برای نماز شب میشود.
دروغ، موجب کاهش رزق و فقر میگردد.
دروغگو، حافظهاش را از دست میدهد و دچار نسیان میشود.(2)
همچنان که دروغ گفتن حرام است، گوش دادن به دروغ و شایعه و تهمت هم حرام است. چه بسا سخنان دروغ در انسان اثر بگذارد و نسبت به اشخاص یا حوادث و موضوعات مختلف، دیدگاه منفی یا دشمنی پیدا کند.
از این رو باید برای گوش«فیلتر» گذاشت و دروغ را به آن راه نداد. قرآن کریم از یهودیانی که گوششان بدهکار دروغهاست انتقاد
میکند.(1)و در وصف بهشتیان میفرماید: در بهشت، حرف لغو و دروغ نمیشنوند.(2)در«رسالة الحقوق» نیز امام سجاد(علیه السّلام) حق گوش را این بر شمرده که آن را از شنیدن غیبت و هر چه که شنیدنش حلال و روا نیست، حفظ کنیم.(3)اگر دروغ و شایعه، از خبرگزاریها، مطبوعات، محافل، نقلها و زبانها بر چیده شود، جامعه از«حسّ اعتماد» بر خوردار میشود و آبروها هم محفوظ میماند.
سوالات درس:
رابطه دروغ و نفاق را توضیح دهید.
آیا دروغ شوخی هم حرام است؟
آیا مجازیم هرچه را شنیدیم نقل کنیم؟
لذّت زندگی به آن است که انسان از اذّیت و آزار دیگران در امان باشد و کسی به او آسیب جسمی و روحی نزند و مزاحم رفاه و برخورداری و آسایش او نگردد. این حق طبیعی هر انسان است. هر که دیگران را از این حق محروم کند در حق آنان ظلم کرده است.
آزار دیگران گاهی به زبان است، مثل غیبت و فحش و توهین. گاهی به سلب آسایش است، مثل مزاحم خواب و استراحت کسی شدن یا فرصت مطالعه و اندیشیدن را از او گرفتن، یا سرو صداهای گوش خراش به راه انداختن، یا راه عبور و مرور را بستن. این حدیث پیامبر خدا6 معروف است که فرمود:
المُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ یَدِهِ وَ لِسانِهِ؛(1)
مسلمان کسی است که مسلمانان از دست و زبان او آسوده باشند.
بعضی خانواده و همسر خود را آزار میدهند و اذیّتشان به فرزندان میرسد. بعضی موجب آزار همسایگان و همکاران و همکلاسیها
1) بحار الانوار، ج 72 ص 148.
میشوند. بعضی برای رفت و آمد آسان دیگران ایجاد مزاحمت میکنند. کارهایی از قبیل: بلند کردن صدای بلندگو، پارک کردن ماشین جلوی خانه مردم، دود ماشین و بخاری به خورد مردم دادن، بازی بچهها در کوچه هنگام استراحت مردم، تأسیس کارخانه یا احداث مغازههای تولید کنندة صداهای ناهنجار یا آلایندههای محیط، حرف زدن بلند در محیط آرام کتابخانه، مزاحمتهای تلفنی، سرک کشیدن به خانه و حریم خصوصی افراد و ... جزو مردمآزاری به حساب میآید ودر توصیههای دینی اینگونه کارها نکوهش شده و گناه است. زشتی آزار دیگران تا حدی است که تکیه کلام مردم این است: «می بخور، منبر بسوزان، مردم آزاری مکن». حضرت علی(علیه السّلام) فرمود:
المُؤمِنُ نَفْسُهُ مِنْهُ فی تَعَبٍ وَالنّاسُ مِنْهُ فی راحَةٍ؛(1)
مومن خودش از دست خودش در رنج است و دیگران از سوی او در آسایشاند( رنج خود و راحت مردم طلب)
خدا را بر آن بنده بخشایش است
که خلق از وجودش در آسایش است
هر کس باید دیگران را به جای خود بگذارد و ببیند رفتاری که با دیگران دارد، اگر دیگران نسبت به او داشتند، راحت و راضی بود؟ انصاف ایجاب میکند که اگر از مردم آزاری دیگران ناراحتیم، خودمان سبب رنجش و آزار دیگران نشویم.
پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله ) فرمود:
1) همان، ص 53.
شَرُّ النّاسِ مَنْ تَأذّی بِهِ النّاسُ وَ شَرٌّ مِنْ ذلِکَ مَنْ اَکْرَمَهُ النّاسُ اِتّقاءَ شَرِّهِ؛(1)
بدترین مردم کسی است که مردم به سبب او در اذّیت باشند و بدتر از او کسی است که مردم از بیم شرارتهای او احترامش میکنند.
در تاریخ اسلام آمده است، کسی به نام سمرة بن جندب در مدینه باغی داشت و در همسایگی او کسی زندگی میکرد. یکی از درختهای نخل او در خانه همسایه بود و به همین سبب گاه و بیگاه و سرزده و بیاجازه وارد خانة طرف میشد و همسایه از رفتار او در عذاب بود. شکایت نزد پیامبر برد. رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) واسطه شد تا آن مرد صاحب باغ اجازه بگیرد، یا آن درخت خرما را بفروشد، یا با درختان خرمای دیگری معاوضه کند. وی به هیچ نحو حاضر به همکاری نشد. رسول خدا6 به صاحب آن خانه گفت: برو و درخت او را از ریشه بکن و به طرفش بینداز؛ در اسلام کسی حق ضرر و آزار رساندن به دیگری ندارد «لا ضرر و لا ضرار».(2)
مؤمن خدا باور که به آخرت و حساب عقیده دارد، نبایدموجب اذیّت و مزاحمت مسلمانان باشد. خدا از این عمل بیزار و خشمگین است. کسی که آزارش به دیگران نرسد، هم نزد مردم محبوب است، و هم نزد خدا، هم خودش آسوده زندگی میکند هم دیگران و نتیجه ترک مردم آزاری به سود خود شخص است.
به فرموده پیامبر(صلّی الله علیه و آله ):
کَفِّ اَذاکَ عَنِ النّاسِ، فانّه صَدَقَةٌ تَصَدَّقُ بها عَلی نَفْسِکَ؛ (1)
آزار خودت را از مردم باز بدار، چرا که این کار صدقه و احسانی است که در حقّ خودت انجام میدهی.
ظالمی را خفته دیدم نیمروز گفتم: این فتنه است، خوابش برده بِه ظالمی را خفته دیدم نیمروز
گفتم: این فتنه است، خوابش برده بِه
آنکه خوابش بهتر از بیداری است
آنچنان بد زندگانی، مرده بِه (2)
سوالات درس:
مسلمان در رفتار با دیگران چگونه است؟
چند نمونه از مزاحمت را بیان کنید.
داستان«سمرة بن جندب» را شرح دهید.
از تحوّلات مهمی که اسلام در زندگی بشر ایجاد کرد: «انقلاب اقتصادی» بود.(1)راههای درآمد حرام و نامشروع و ظالمانه را بست و راه فعالیتهای اقتصادی سالم و عادلانه و مفید را گشود و درآمدهای حاصله از راه دزدی، قمار، رشوه، غصب، کم فروشی، احتکار، ربا، تصرف در اموال یتیمان و ... را ممنوع و حرام ساخت.
رزق حلال و درآمد مشروع، نعمتی الهی است و ثروتهای به دست آمده از راه گناه و خلاف، حرام است و خوردن آن«حرامخواری» است و تأثیر سوء بر اخلاق و افکار خود انسان و نسل و فرزندان و خانوادة او دارد و در
آخرت هم مورد مؤاخذه قرار خواهدگرفت.
امروز، جاذبة درآمدهای نامشروع و شغلهای حرام بسیار است و به دست آوردن روزی حلال و ثروت مشروع بسیار سخت است و نوعی جهاد به شمار میآید.
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) فرمود:
هرکس یک لقمه از حرام بخورد، تا چهل روز نماز او قبول نمیشود. (2)و فرمود:
خداوند، جسد و بدنی را که از حرام تغذیه کرده باشد، بر بهشت حرام نموده است.(1)
و فرمود:
العِبادَةُ مَعَ اَکلِ الحَرامِ کالبِناءِ عَلَی الرَّمَلِ؛(2)
عبادت همراه با حرامخواری، مثل بنا سازی بر ریگزار است(یعنی ثبات ندارد).
کسی که دچار حرامخواری شود و رزق و روزی او از راه نامشروع به دست آید و خود و خانوادهاش از اموال حرام تغذیه کنند، اثر وضعی آن در فاصله گرفتن از دین و اخلاق و بیمبالاتی نسبت به حرامهای دیگر و در نتیجه شقاوت و بدبختی حتمی است. امام حسین(علیه السّلام) روز عاشورا آن همه سپاه کوفه را نصیحت کرد و از دست آلودن به قتل و ریختن خون فرزند پیامبر بر حذر داشت، ولی گوش آنان بدهکار کلام حجّت خدا نبود. فرمود تقصیری ندارید، شکمهای شما از حرام پر شده و بر دلهای شما مهر زده شده است:
فَقَدْ مُلِئَت بُطونکم مِنَ الحَرامِ و طُبِعَتْ علی قُلوبکم.(3)
برخی نسبت به درآمدهای خود بیخیالاند، برایشان مهم آن است که ثروتمند شوند، از هر راه که میخواهد باشد.اینان باید پاسخی هم برای روزقیامت داشته باشند که روز حساب است و فی حلالها حسابٌ و«فی حرامها عقابٌ».
شیرینی مال دنیا، وقتی همراه با عذاب آخرت باشد چه فایده دارد؟ آنکه از راه رباخواری، رشوه گرفتن، سوء استفاده از بیتالمال، جعل سند و فاکتور، اختلاس، قمار، شرکتهای هرمی، تصرّف عدوانی مال دیگران، پس ندادان بدهی، دروغ و تدلیس و ... به مال و ثروت میرسد، شاید دنیای خود را آباد کند، ولی آخرتش ویران است و اینگونه ثروتها بیبرکت است و در قبر هم به مار و عقرب تبدیل شده، او را عذاب میدهد.
در حدیث نبوی است:
مَنِ اکْتَسَبَ مالاً مِنْ غیرِ حِلِّهِ، کانّ رادُّهُ اِلیَ النّار؛(1)
هرکس از راه غیر حلال ثروت به دست آورد، او را به دوزخ برمیگرداند.
هرنوع تصرف درمال دیگری یا تعدّی به حقّ او بدون رضایتش، حرام است. خوردن مال یتیمان و صغیران بیسرپرست، حرام است.
قرآن در یک توصیّة کلّی میفرماید:
(یا ایّها الذّینَ آمَنُوا لا تَأکُلوا اَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالباطِل)؛(2)
ای اهل ایمان، اموالتان را بین خود به باطل نخورید.
کسی که به اندازه دستمزدی که میگیرد کار نمیکند، یا کارمندی که از کار میدزد، یا پیمانکاری که تخلّف و سوء استفاده میکند، یا فروشندهای که سر مشتری کلاه میگذارد، ثروتی که از این راه به دست میآید و صرف زندگی میشود، مصداق«حرامخواری» است.
یک مسلمان متعهّد، برای آنکه زندگیش چراگاه شیطان نشود باید نسبت به مداخل و مخارجش حسّاس و دقیق باشد. کشاورز و دامداری که زکات نمی دهد وکسی که به درآمد او خمس تعلّق گرفته ولی خمس نمیدهد، اموال او حلال آمیخته به حرام است و مورد مؤاخذه و عقاب قرار خواهد گرفت.
سوالات درس:
حرام خوار به چه کسی گفته میشود؟
چند مورد از درآمدهای حرام را نام ببرید.
آثار سوء حرامخواری چیست؟
دو تکلیف بزرگ بر دوش ما سنگینی می کند:
«امر به معروف و نهی از منکر»
اینها نیز همچون نماز و روزه و حج و جهاد واجب الهیاند و وظیفه دینی. شگفتا ... که این دو فریضه مهم، تا این حد ودر میان امت، متروک و مهجور و ظلوماند. امر به معروف و نهی از منکر نه دخالت در زندگی افراد بلکه تعهد نسبت به سلامت اجتماع است. نه سلب آزادی اشخاص بلکه تامین آزادی اشخاص بلکه تامین آزادی جامعه است. اگر محدود سازی است برای ایجاد مصونیت است. اگر دخالت است برای فرونشاندن شعلههای آتش است.
اگر ورود به حریم شخصی است برای امداد رساندن و کمک به آسیب دیدگان سانحه است. اگر گاهی الزام و اجبار است مثل تزریق واکسن در بیماریهای فراگیر و واگیرداریا جلوگیری از آلایندههای فضاست. کار آمران به معروف و ناهیان از منکر بی شباهت به کار امدادگران هلال احمر و مأموران آتش نشانی و پرستاران دلسوز و بازرسان گمرک و نیروهای نجات غریق و مأموران بهداشت و خدمات پلیس نیست.
آنچه ابزار کار این خادمان است، دلسوزی و خیرخواهی و عطوفت و مهربانی و ایثارگری و فداکاری است و پرهیز از خودنمایی و تندخویی و انتقامگیری و تسویه حساب شخصی و شکستن غرور دیگران؛ نهی از منکر بازدارندگی زبانی و عملی از کار کسی است که فضا را آلوده میکند، کشتی را سوراخ میسازد،کالای فاسد عرضه می کند، به ریهی سالم دیگران دورد وارد میکند. آب زلال یک شهر را مسموم میکند، گنداب و فاضلاب متعفن زندگی خود را به معبر و اماکن عمومی رها میکند و به خاطر دل خود دین
مردم را سست میکند. آیا نهی از این گونه هنجارهای غلط، فضولی در کار دیگران است یا دفاع از حق جامعه؟ آیا اعتراض به خاطیان و قانونشکنان و بزهکاران سلب آزادی افراد و مخالفت با دموکراسی است یا حرمت نهادن به حقوق مدنی افراد؟ امر به معروف نشانه حیات و رشد و بالندگی یک جامعه است. جامعه بدون امر به معروف جامعهای مرده، خموده، بیحق و بیتعهد است. امر به معروف و نهی از منکر واجب دینی است و تکلیف شرعی، وظیفهی اخلاقی، تعهد اجتماعی، غیرت انسانی، ترویج پاکی، حمایت از قانون، تذکر و یادآوری است. تمرین تعهد، ورزش احساس مسئولیت و تقویت نظارت همگانی است. امر به معروف آسفالت کردن جادهی صالحات و احداث راه برای صالحان و مصلحان است. پل زدن بین انسانها و خوبیهاست. تشویق خوبان، دلگرمی دادن به وظیفهشناسان، همدلی با پیروان حق، همراهی با رهروان عترت، تبعیت از انبیا و امامان، پیروی از صدیقان و شهیدان، همرنگی با اولیای الهی، بها دادن به ارزشها و ارج نهادن به فضیلتهاست. امر به معروف و نهی از منکر سرمایه گذاری در تولید و گسترش باور و بینش است. تزریق یاد خدا در رگها و اندامهای زندگی است. یادآوری میثاق فطرت و پاکی و نورانیت و صبح تولد است.
فرستادن کارت دعوت برای شرکت در جشن ایمان و سهیم کردن دیگران در امر خیر است، فراخوانی به محفل فرشتگان است.
عطر افشانی درهوای مسموم از هوای نفس است، رفو کردن و ترمیم گسستهای اخلاقی است، و ... . اما نهی از منکر محدود ساختن مجرمان تا مصونیتی برای صالحان فراهم آید.
سمپاشی محیط های آلوده و آفت زدایی است تا عفونت معصیت، مشام انسانها را نیازارد. خشکاندن باتلاق حشره خیز است تا ملاریای گناه جوانان را بیما نسازد، دفن زبالههای ناقل میکروب هوس است تا مجال و میدانی برای
رویش گل ایمان و تقوا باشد و شکوفههای معنویت به بار بنشیند، ایجاد بن بست در برابر فاسدان و مفسدان است، به صدا درآوردن زنگ خطر و کشیدن آژیر خطر و کشیدن آژیر به کمینگاه دزدان و سراشیبی سقوط و پرتگاه و دره است.
نهی از منکر اگر خطاکاران و خودسران را ناراحت و ناراضی میکند موجب رضای خداست.
اگر عرصه رابرای گنهکاران تنگ میکند گسترندهی مجال خوبان است.
نهی از منکر وجین کردن علفهای هرز از بوستان جامعه است.
لایروبی جامعه از لجنهای نفسانیت برای روانتر شدن شط خوبیهاست.
خلع سلاح شیطان در فریب انسانهاست.
جراحی غدههای گناه است که تهدید کننده سلامت جامعه است. درمان سرطان معصیت است. خالی کردن دور و بر ابلیس از فریب خوردگان نفس است.
پاد زهر نیش عقرب نفسانیت دراندام عقلانیت و وجدان است. مهار چموشیهای سرمستان قدرت و غرور است.
ترمز تقوا در جاده زندگی است تا تندرویهای بی پروایان از قیامت را بگیرد و از تصادف دین و دنیا جلوگیری کند. نهی از منکر اعتراض به کسانی است که فضای جامع را برای تنفس سالم آلوده میکند. این اعتراض هم حق همگان است و هم وظیفه آنان. اگر هرکس بگوید « به من چه» خوبیها در جامعه کمرنگ میشود و خلاف و گناه افزایش مییابد.
اگر امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یک فرهنگ عمومی احیا شود مفسدان و خلافکاران احساس آسایش و آزادی نمیکنند بلکه محیط را برخود تنگ میبینند.
جامعه چیزی جز اجتماع من و تو نیست.
اگر من و تو به فکر صلاح و اصلاح آن نباشیم پس چه کسی مسئول است؟
کسی که به کار بدان راضی باشد؟
شلعههای دامنگیر فساد از جرقههای کوچک پدید میآید.
امر به معروف و نهی از منکر کنترل و پیشگیری از جرقههایی است که اگر شعلهور شود همه را در کام خود میکشد. به صلاح و فساد، رحم نمیکند.
مردم هم اگر بی تفاوت باشند کیفر الهی فراگیر میشود. مگر میشود کسی به سلامت و پاکی خود و خانوادهاش حساس و علاقهمند باشد ولی به فکر سلامت جامعه و مهار آتش و زدودن آلایندهها نباشد؟
بیتفاوتی و بیمسئولیتی در برابر ناهنجاریها و بیبند و باریها و فسادگستریها نشانهی بی حسی و رخوت در عصبهای ایمان و وجدان است.
آنکه بی حس شود از نیش هیچ نیشتر و تیغ هیچ جلاد دردش نمیآید و نمیسوزد. این است که افراد بی تعهد و بیجان مثل همند.
و این است که حیات امر به معروف و نهی از منکر درجامعه نشانه زنده بودن انسانهاست و همه نسبت به خوبیها و بدیها و مصالح و مفاسد حساستر ومسئولترند چرا که این نظارت و تعهد و اقدام، زکات توانایی است.
قرآن کریم.
نهج البلاعه.
صحیفه سجادیه.
اصول کافی، محمد بن یعقوب کلینی، دارالکتب الاسلامیه، تهران.
اختصاص، شیخ مفید، انتشارات اسلامی، قم.
اسدالغابه، ابن اثیر جزری، احیاء التراث، بیروت.
بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، مؤسسة الوفاء، بیروت.
تحف العقول، ابن شعبة حرّانی، انتشارات اسلامی، قم.
جامع الاخبار، محمد بن سبزواری، آل البیت، قم.
جامع السعادات، محمد مهدی نراقی، مکتبة الداوری، قم.
چکیده اندیشهها، یحیی برقعی، قم.
خصال، صدوق، انتشارات اسلامی، قم.
سنن النبی، علامه طباطبایی، کتابفروشی اسلامی، قم.
شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، دار احیاء الکتب العربیة.
علل الشرایع، شیخ صدوق، مکتبة الداوری، قم.
عیون الاخبار الرضا(علیه السّلام)، شیخ صدوق منشورات جهان، تهران.
غررالحکم، عبدالواحد آمِدی، دانشگاه تهران.
فروع کافی، محمدبن یعقوب کلینی، دارالکتب الاسلامیه، قم.
کنزالعمال، علاء الدی
ن علی الهندی، مؤسسة الرساله، بیروت.
گلستان سعدی.
مجمع البحرین، طریحی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران.
محاسن، محمد بن خالد برقی، دارالکتب الاسلامیه، قم.
محجة البیضاء، فیض کاشانی، انتشارات اسلامی قم.
معانی الأخبار، شیخ صدوق، انتشارات اسلامی، قم.
مکارم الأخلاق، طبرسی، مؤسسة الاعلمی، بیروت.
من لا یحضره الفقیه، صدوق، انتشارات اسلامی، قم.
میزان الحکمه، محمدی ری شهری، دارالحدیث، قم.
نهج الفصاحه، گردآورنده: مصطفی پاینده.
وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، داراحیاء التراث العربی، بیروت.