ghaemiyeh.com
سرشناسه: آیتی، عبدالقیوم، 1358 -
عنوان و نام پدیدآور: تمدن و فرهنگ شیعیان افغانستان (از صفویه تا دوره معاصر)
نویسنده: عبدالقیوم آیتی.
مشخصات نشر: قم: مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله ، 1390.
مشخصات ظاهری: 280ص.
شابک: 9-133-195-964-978
وضعیت فهرستنویسی: فیپا
موضوع: شیعه - - افغانستان - - تاریخ - - قرن 10ق - 14
موضوع: شیعه - - افغانستان - فعالیتهای سیاسی
موضوع: اسلام - - افغانستان - - تاریخ - - قرن 10ق- 14
موضوع: افغانستان - - آداب و رسوم دینی
موضوع: افغانستان - - زندگی فرهنگی
شناسه افزوده: جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله العالمیة. مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله
ردهبندی کنگره: 1390 8ت 9آ/239 BP
ردهبندی دیویی: 297/5309581
شماره کتابشناسی ملی: 2117591
تمدن و فرهنگ شیعیان افغانستان(از صفویه تا دوره معاصر)
مؤلف: عبدالقیوم آیتی
چاپ اول: 1390ش / 1432ق
ناشر: مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله
ناظر چاپ: نعمتالله یزدانی
چاپ: زلال کوثر قیمت: 44000 ریال شمارگان: 2000 نسخه
همه حقوق برای ناشر محفوظ است.
مراکز پخش:
قم، چهارراه شهدا، خیابان حجتیه، فروشگاه مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله .
تلفکس: 02517730517
قم، بلوار محمدامین، سهراه سالاریه، فروشگاه مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله .
تلفن: 02512133106 - فکس: 02512133146
www.miup.ir , www.eshop.miup.ir
E-mail: admin@miup.ir, root@miup.ir
تمدن و فرهنگ شیعیان افغانستان (از صفویه تا دوره معاصر)
عبدالقیوم آیتی
(الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی أَنْزَلَ عَلی عَبْدِهِ الْکِتابَ وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً) والصلوة والسلام علی النبیالأمین محمدٍ وآله الهداة المهدیّین وعترته المنتجبین واللعنة علی اعداء الدین، إلی قیام یوم الدین.
حوزه کهن علوم اسلامی در زمینه علوم پایه، مانند: فقه، کلام، فلسفه، اخلاق و علوم ابزاری، مانند: رجال، درایه و حقوق در طول چهارده قرن فرازها و فرودهای بسیاری داشته است.
با پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی و در عصر جهانی شدن ارتباطات، سؤالها و چالشهای جدیدی به ویژه در حوزه علوم انسانی فراروی اندیشمندان اسلامی قرارگرفت که همه به نوعی برخاسته از مسئولیت دشوار حکومت در این عصر است؛دورانی که پایبندی به دین و سنت، در مدیریت همه جانبه کشورها بسیار چالش برانگیز مینماید.
از این رو مطالعات و پژوهشهای به روز، جامع، منسجم و کاربردی در حوزه دین، بر اساس سنجههای معتبر جهانی و عمق و اصالت اندیشههای ناب، بایسته و ضروری است و جلوگیری از انحرافات فکری و تربیتی پژوهندگان حوزه دین، مهم و مورد عنایت تمامی بنیانگذاران این شجره طیّبه، بهویژه معمار بزرگ انقلاب اسلامی، امام خمینی رحمه الله و مقام معظم رهبری دام ظله العالی میباشد.
در این راستا «جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله العالمیة» برای تحقق این رسالت خطیر و در مسیر نشر معارف ناب محمّدی صلی الله علیه و آله «مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله » را تأسیس کرده است.
اثر حاضرکه به همت فاضل گرامی عبدالقیوم آیتی میباشد، تلاشی است در به ثمر رساندن گوشهای از این اهداف متعالیه.
در پایان لازم میدانیم از همه عزیزانی که در مسیر نشر این کتاب سهمی داشتهاند تقدیر و تشکر نموده و تمامی ارباب فضل و معرفت را به یاری خوانده تا ما را از نظریات سازنده خویش بهرهمند سازند.
مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله
چکیده 11
مقدمه 13
کلیات و مفاهیم 17
تمدن 17
فرهنگ 20
افغانستان 22
الف) جمعیت 24
ب) اقوام افغانستان 26
ج) ساختار مذهبی 30
یک) حنفی 31
دو) مذهب تشیع 31
الف) ورود تشیع 35
ب) جغرافیایی انسانی شیعیان 41
شیعیان و سیاست 49
سیاست دولتهای مرکزی در قبال شیعیان 49
نقش شیعیان در حکومتهای مرکزی افغانستان 62
الف) مشارکت قزلباشها در حکومتهای افغانستان 63
ب) مشارکت هزارهها در حکومتهای افغانستان 64
ج) مشارکت شیعیان درحکومتهای مرکزی افغانستان (از قرن دهم تا دوره معاصر) 66
دوره اول دولتهای وابسته به حزب دموکراتیک خلق افغانستان 70
دوره دوم دولتهای وابسته به حزب دموکراتیک خلق افغانستان 71
3 شیعیان و حکومت مجاهدین (پس از سقوط دولت دکتر نجیبالله) 78
4 حکومت موقت و انتقالی جمهوری اسلامی افغانستان 82
الف) مقاومت شیعیان در برابر استعمارگران (از قرن دهم تا ورود کمونیستها) 96
ب) مقاومت شیعیان در برابر ارتش سرخ شوروی تا خروج آن 108
قیامهای رهایی بخش شیعیان افغانستان 110
الف) سازمانهای قبل از کودتا(1357) 119
ب) سازمانها و جریانهای پس از کودتا (1357) 121
ج) ائتلاف سازمانها و جریانهای شیعی 124
آداب و رسوم شیعیان 133
جشنها و شادیها 134
الف) جشنهای مذهبی 134
ب) جشنهای ملی 135
الف) ازدواج 137
ب) طلاق 140
ورزش و سرگرمی 140
مراسم عزاداری 143
الف) ایام شهادت ائمه علیهم السلام 144
ب) ایام عمومی 144
الف) لباس مردانه 147
ب) لباس زنانه 148
وضع فرهنگی و علمی شیعیان 149
وضعیت فرهنگی شیعیان 149
رسانههای همگانی 149
الف) تلویزیون 150
ب) رادیوها 152
ج) مطبوعات (نشریات) 154
د) شبکههای ارتباطی(تلفن همراه) 160
شیوه تعلیم و تربیت شیعیان 163
مکتبخانه 164
مدارس علوم دینی 166
مدارس دولتی 168
دانشگاههای شیعیان افغانستان 169
وضعیت علمی شیعیان 176
الف) از آغاز قرن دهم تا پایان قرن سیزدهم هجری 177
ب) از آغاز قرن چهاردهم هجری به بعد 184
ج) ادبیات و شعر در قرن چهاردهم هجری 192
یک) مرثیهسرایی 193
دو) ادبیات و شعر مقاومت 195
نهادهای مدنی و اجتماعی شیعیان 199
سازمان روحانیت 199
الف) تشکیلات روحانیت 199
ب) اهداف و کارکردهای روحانیت 200
یک) رسالت مداری 200
دو) توسعه آموزش (تعلیم و تربیت) 201
سه) تحکیم و بهبود روابط اجتماعی 202
چهار) تبلیغات مذهبی 203
پنج) سیاست 205
شش) اجتهاد و مرجعیت 207
الف) نظام داوری حکومتی 213
ب) نظام داوری محلی 216
الف) کشاورزی (زراعت) 218
ب) دامداری (مالداری) 220
ج) تجارت 223
هنر و معماری شیعیان 227
هنر 227
الف) موسیقی و آهنگسازی 228
ب) هنرهای تجسمی 229
ج) هنرهای تزیینی 233
د) صنعت 236
الف) بناهای مسکونی 238
ب) بناهای تاریخی و مذهبی شیعیان 242
یک) زیارتگاهها 242
دو) منارهها 247
سه) ایجاد و توسعه بناهای تاریخی گوهرشاد 251
چهار) ایجاد باغستان 261
پنج) ایجاد مدارس علوم دینی 261
مهمترین مدارس علمیه شیعیان افغانستان 263
کتابنامه 271
الف) فارسی 271
ب) روزنامهها و مجلات 278
ج) منابع انگلیسی و پایگاه اطلاع رسانی 279
این پژوهش با موضوع تمدن و فرهنگ شیعیان افغانستان, از صفویه تا دوره معاصر، در شش بخش تدوین شده است که عبارتاند از:
بخش اول - کلیات و مفاهیم: ارایهْ مفاهیم و تعاریف کلید واژههای مهمی مانند: تمدن، فرهنگ، افغانستان، تشیع و موقعیت جغرافیای انسانی شیعیان را در بر میگیرد.
بخش دوم - شیعیان و سیاست: مطالب این بخش شامل چهار محور اساسی میشود: در آغاز، به عملکرد حکومتهای مرکزی و چگونگی تعامل و برخورد آنها در برابر شیعیان افغانستان، همچنین به مشارکت شیعیان در حکومتهای این سرزمین میپردازد؛ سپس جنبشهای رهاییبخش شیعیان، و سرانجام، سازمانها و تشکیلات سیاسی آنها را بهطور فشرده بررسی میکند.
بخش سوم - وضعیت فرهنگی و علمی شیعیان: در این بخش به وضعیت فرهنگی و تعلیم وتربیت آنها پرداخته شده است. در پایان نیز، وضعیت علمی و نقش آنها را در شکوفایی و توسعه دانش بررسی میکند.
بخش چهارم - آداب و رسوم شیعیان: به نمادهایی از آداب و رسوم شیعیان اشاره شده است.
بخش پنجم - نهادهای مدنی اجتماعی شیعیان: این بخش، نهادهایی مانند: سازمان روحانیت و کارکرد عالمان دینی را در جامعه مطرح میکند؛ سپس درباره نظام قضایی شیعیان بحث میشود. در آخر نیز، معیشت و درآمد آنان را بررسی میکند.
بخش ششم - هنر و معماری شیعیان: در آغاز این نوشتار، به آفرینشهای هنری افغانها، در زمینههای موسیقی، خط، بافندگی و ریسندگی، همچنین صنعت فلزکاری و نجاری، توجه میکند؛ پس از آن، به سبک معماری و شیوه ایجاد بناهای تاریخی و مذهبی؛ مثل: مدارس، مساجد، حسینیه، تکایا و راهسازی و پلسازی بررسی میشود.
درباره سرگذشت شیعیان افغانستان، نانوشتههای بسیاری وجود دارد؛ البته دلیل آن، به این باز میگردد که شیعیان در گذشتههای تاریخی این سرزمین مورد ستم حکومتهای آن روزگار قرار گرفتهاند و با آنها برخوردهای ناعادلانهای شده است. بیش از همه، تاریخ، تمدن و فرهنگ پیروان مذهب تشیع انکار میشود و در برخی موارد سکوت مورخان را در پی دارد؛ درحالیکه این جامعه، دارای تمدن کهن و فرهنگ غنی بوده که به صورت آثار مکتوب گردآوری نشده است.
شگفتانگیزتر اینکه، هویت تاریخی و تمدنی این فرقه، آگاهانه انکار شده است؛ در حالیکه شیعیان افغانستان یکی از مولفههای مهم و تاثیرگذار در تمدن و فرهنگ این کشور به شمار میآیند؛ ازاینرو، این نوشتار تاثیرات آنها را در حوزههای علمی، اجتماعی و سیاسی تحت عنوان: «تمدن و فرهنگ شیعیان افغانستان، از صفویه تا دوره معاصر» بررسی میکند. کشور افغانستان در جغرافیای جهان اسلام جایگاه ویژهای دارد و تنوع مذهبی و اقوام گوناگون آن، سبب دگرگونیها و تاثیرات مهمی در این سرزمین شده است. شیعیان نیز در اینگونه تحولات، نقش بسزایی داشتهاند؛ ازاینرو، به گوشههایی از مشارکت آنان در زمینههای فرهنگ و تمدن، همچنین حوزههای نقشآفرینی آنها اشاره میشود. با توجه به اهمیت موضوع، مطالبی درباره شیعیان و حوزههای فرهنگ و تمدن آنها از منابع معتبر و متعدد گردآوری شده است تا به منظور اعتلای این فرهنگ غنی و نقش آنها در این غنیسازی، گامهایی هرچند کوچک برداشته شود. برای تدوین
موضوعی که بتواند تمدن و فرهنگ شیعیان افغانستان را برجسته کند، ضرورت دارد که از سوی دلسوزان، گامهای جدیتری برداشته شود. این امر، میتواند خالیگاه پیش آمده را تا حدودی جبران کند و دستاوردهایی، از قبیل احیای هویت شیعیان و بیان جایگاه و منزلت آنها را در تمدن افغانستان به دنبال داشته باشد.
دغدغه اصلی پژوهشگر کتاب، پاسخ به این پرسش است که تاثیرات تمدنی و فرهنگی شیعیان افغانستان در چه زمینههایی بوده است؟ و در چه حوزههایی بیشترین تاثیر را داشتهاند؟
با جستوجویهای به عمل آمده، نوشته مستقلی تحت عنوان «تمدن و فرهنگ شیعیان افغانستان، از صفویه تا دوره معاصر» مشاهده نشده، ولی در لابهلای منابع تاریخ عمومی و کتابهایی که درباره افغانستان به نشر رسیده، مطالب پراکنده و ارزندهای وجود دارد که این پژوهش از آنها بهره گرفته است. در این نوشتار، از منابع و مآخذ فراوانی استفاده کردهایم که در نگاهی کلی به سه دسته تقسیم میشوند:
الف) تاریخ عمومی افغانستان: برای تکمیل و تدوین این پژوهش، از کتب تاریخ عمومی افغانستان، همانند: سراج التواریخ؛ ملافیض محمدکاتب، تاریخ ملی هزاره؛ تیمورخانوف (دانشمند روسی)، تاریخ تشیع در افغانستان؛ پژوهشی در تاریخ هزارهها؛ حسینعلی (حاج کاظم) یزدانی، افغانستان در پنج قرن اخیر؛ میرصدق فرهنگ، سرزمین و رجال افغانستان؛ حسین نایل، تاریخ تشیع در افغانستان (قرن اول تا پایان قرن هفتم هجری قمری)؛ مشاهیر تشیع در افغانستان؛ عبدالمجید ناصری و شیعیان افغانستان و از آثار محمد عزیز بختیاری استفاده شده است.
ب) دانشنامهها و دایرةالمعارفها: در این نوشتار، از برخی دانشنامهها در قسمت ادبا و شعرای سرزمین افغانستان؛ مانند: دانشنامه ادب فارسی در افغانستان، به اهتمام حسن انوشه و دایرةالمعارف آریانا، چاپ کابل و... بهره برده شده است.
ج) مجلات و شبکههای اطلاع رسانی: برای پژوهش مطالب، از مجلات و نشریات داخل و خارج کشور استفاده شده، همچنین سایتهای مطالعاتی و خبری برای کامل کردن این کتاب به کار برده شده است. در این پژوهش برای دست یافتن به اهداف زیر تلاش میشود:
تاثیر اندیشهها و باورهای شیعی در فرهنگ حاکم بر جامعه افغانستان، از قرن دهم هجری و پس از آن را نشان میدهد.
حداقل زمینه پژوهش را در حوزههای تمدن و فرهنگ شیعیان، برای دیگر پژوهشگران جامعه شیعه فراهم کند تا برای تکمیل اینگونه موضوعات دست به قلم ببرند.
نوآوری این کتاب در دو محور خلاصه میشود:
موضوع و ساختار این کتاب، نو است؛ زیرا تحت این عنوان، تا کنون یک مقاله چند صفحهای هم منتشر نشده است.
در این کتاب علاوه بر استناد به دادهها، از ابزارهای نوین پژوهشی، مثل جداول و تصاویر به کار گرفته شده است.
با توجه به موضوع و محتوای علمی، تاریخی و اجتماعی کتاب از دو روش نقلی و تحلیلی برای نگارش آن بهرهگیری شده است. بیشتر مطالب از منابع مکتوب، به روش کتابخانهای و به صورت تهیه فیش تحقیقاتی، اطلاعات تاریخی و اجتماعی گردآوری شده، در برخی موارد، مشاهدات و یادداشتهای نگارنده و نیز مراجعه به افراد خبره و جستوجو در پایگاههای اطلاع رسانی کشور افغانستان، از دیگر منابع پژوهش این کتاب بوده است.
محتوای این کتاب را نگارنده آن در قالب مقالات گرد آوری کرده، هرچند این امر نقش موثری در تکمیل مباحث کتاب داشته، باعث خالی بودن آن از نقصان نشده است؛ از اینرو، ارائه پیشنهادها از سوی اندیشمندان که درحوزه تاریخی و تمدنی افغانستان پژوهش کردهاند، برای تکمیل این اثر سبب امتنان و خرسندی نگارنده خواهد بود. در پایان این مقدمه لازم است از حمایتهای بیدریغ جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله العالمیه، بهویژه از معاونت محترم پژوهش، که زمینه پژوهشهایی در راستای رشد و شکوفایی استعدادهای نهفتهْ دانش پژوهان این جامعه را فراهم کردند، تشکر کنم. همچنین از زحمات و راهنماییهای اساتید محترم که در راستای تدوین و ارزیابی این نوشتار نقش داشتند، مراتب سپاس و امتنان را دارم.
عبدالقیوم آیتی
جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله العالمیة
خردادماه1388
در این بخش به بیان مفاهیم و واژگان کلیدی کتاب پرداخته میشود، در آغاز واژههایی مانند: تمدن، فرهنگ، افغانستان، تشیع و جغرافیای انسانی شیعیان در این سرزمین بررسی میشود.
(1) واژه تمدن به برداشتهای گوناگون از حالتهای جامعه انسانی میپردازد. اشاره به تکامل و شکلگیری روابط بشری یکی از جنبههای رایج این واژه است.
تمدن « Civilization » برابر واژه لاتینی « Civilis » و معادل یونانی قدیم « Poleis »، اسم مصدر « Civilser »، به معنای «متمدن کردن» است. یونانیهای باستان که شهر را مجموعهای از نهادها و روابط اجتماعی میدانستند که سازنده شکل برتری از زندگی است، این کلمه را به کار میبرند. در ادبیات فارسی علاوه بر تعریف یاد شده، تمدن به معنای همکاری افراد یک جامعه در امور اجتماعی، اقتصادی، دینی، سیاسی و... استفاده میشود. در جای دیگر، تمدن به مفهوم خو گرفتن با اخلاق و آداب شهریان نیز آمده است. (2)
کارال نورته چیکو تمدن را اینگونه تعریف میکند: «در سادهترین حالت تعریف ادبی
کلمه، تمدن به معنای یک جامعه ترکیبی و پیچیده است.» از نظر فنی، انسانشناسها مفهوم تمدن را در انبوده مردمانی که در شهرها زندگی و غذا و خوراک خود را از راه کشاورزی تهیه میکنند؛ در جامعههای به هم پیوسته با افرادی که در گروههای نماد (شاخص) زندگی میکنند؛ در جامعههای قبیلهای با مردمانی که در گروهها و محلهای کوچک عمر میگذرانند؛ همچنین در مردمان وابسته به هم و بیابانگرد (کوچنشین) که با شکارکردن و جمعآوری مواد غذایی و نیز در قبیلههایی که با کارکردن در باغهای تولید گل و میوه و سبزیجات امرار معاش میکنند، میدانند. البته هنگامی که این کلمه به صورت صفت استفاده میشود، فقط برخی گروههای بشری را در برمیگیرد و شامل جوامع و مردمان دیگر نمیشود.
باید در نظر داشت که از ارتباط مفهومیتمدن با مدینه(شهرنشینی) نباید تصور کرد که تمدن به معنای شهرنشینی نیز، به آن شکل از زندگی انسانها گفته میشود که درست در برابر چادر نشینی یا بیابانگردی قرار دارد، چنین پیوندی میان تمدن و مدینه را نمیتوان برابری داد با آنچه در کاربرد اصطلاحی این واژه مورد نظر اندیشمندان و مورخان است. درواقع میتوان چنین تصور کرد که «تمدن» به طور عمده از زمانی پدید میآید که انسان مرحله زندگی بدوی را سپری وشهرنشینی را آغاز کرده است؛ اما تعبیر تمدن صرفا به «شهر نشینی» درست نیست. به بیان دیگر، تمدن، شهرنشینی نیست؛ اما انسان متمدن وارد مرحله شهرنشینی شده است، در واقع رابطه میان شهر و تمدن، رابطه جزء و کل است، نه رابطه ظرف با مظروف. (1)
جان برنال از مشاهیر تمدن شناسی، معتقد است که واژه (Civilization) ، از مدینه به معنای شهر ریشه میگیرد؛ ولی شهر در اصل، معلول تمدن بود، نه علت آن؛ یعنی به واقع شهر جزء تمدن است. (2)
برای تمدن تعریفهای گوناگون وجود دارد؛ از جمله:
«تمدن»، مجموعه اعمال و آرایی است که در هر جامعه، افراد انسانی از بزرگترها فرا میگیرند و به نسل جوان تحویل میدهند. (3)
ویل دورانت در تعریف تمدن میگوید:
«نظامی است اجتماعی که موجب تسریع دستاوردهای فرهنگی شده و به منظور بهرهگیری از اندیشهها، آداب، رسوم و هنر دست به ابداع و خلاقیت میزند؛ نظامی است سیاسی که اخلاق و قانون، آن را نگاه میدارد و نظامی است اقتصادی که با تداوم تولید پایدار خواهد ماند.» (1)
دکتر چنگیز پهلوان درباره واژه تمدن مینویسد:
«حاصل و نتیجه معرفتها و مهارتهایی است که نسلهای مختلف در گذر از شرایط بدوی به شرایط طبیعی گرد آورده، حفظ کرده و در زندگی عملی خود به کار بستهاند.» (2)
مجموعه پدیدههای اجتماعی که وابسته به ارگانیسم اجتماعی خاص نیست. این پدیدهها در فضایی جریان دارند که از مرز اصلی در میگذرند و در مقاطعی از زمان تحول مییابند که فرا سوی تاریخ یک جامعه معین جریان مییابد. (3)
برآیند شناخت ادراکی (تفکر) و عاطفی (هنر) انسان است؛ (4)تشکل هماهنگ انسانها درحیات معقول با روابط عادلانه و اشتراک همه افراد و گروههای جامعه در پیشبرد اهداف مادی و معنوی در همه ابعاد مثبت. (5)
مفهوم تمدن، پیوند ناگسستنی با اندیشه پیشرفت اجتماعی داشته و به معنای پیروزی عقلانیت بر دین، زوال راه و رسمهای علمی و خاص و محدود و اعتلای علوم طبیعی بوده است؛ (6)تمدن به معنای محدود آن، یعنی فقط افزایش دادن آنچه انسان مصرف میکند و تجملات ظاهری که به ضرورتهای روزانه زندگی اضافه میشوند. تمدن به معنای گسترده آن، یعنی نه فقط رفاه در زمینه ضرورتهای روزانه، بلکه پالایش معرفت و پرورش فضیلت به گونهای که زندگی بشری را به مرتبهای بالاتر بکشد. (7)
1) (1) . ویل دورانت، درآمدی بر تاریخ تمدن، ص256.
2) (2) . چنگیز پهلوان، فرهنگ شناسی، ج1، ص490.
3) (3) . همان، ص 69.
4) (4) . یوسف فضایی، بنیانهای اجتماعی دین، ص53.
5) (5) . محمد تقی جعفری، ترجمه و تفسیر نهج البلاغة، ج5، ص161.
6) (6) . استفن هیل و دیگران، فرهنگ جامعه شناسی، ص66.
7) (7) . فوکوتساویوکیچی، نظریه تمدن، ص 119.
«تمدن شامل مجموعه پیچیدهای از پدیدههای اجتماعی قابل انتقال، جهات مذهبی، اخلاقی، زیبایی شناختی، فنی و علمی و مشترک در همه اجزای یک جامعه وسیع، یا چندین جامعه مرتبط با یکدیگر است.» (1)
تعریف برگزیده تمدن: «تمدن»، مجموعه دستاوردها و اندوختههای مادی و معنوی بشر است که دستاوردهای فرهنگی را نیز در برمیگیرد، و میتواند توصیف کننده فرهنگ یک جامعه پیچیده و بزرگ، یا فقط توصیف کننده یک جامعه باشد. هر جامعه دارای تمدن، یا فاقد مجموعه بخصوصی از عقاید و آداب و رسوم است، یا مجموعه خاصی از این ویژگیها و هنرها را دارد که آن را منحصر بفرد میسازد. تمدنها بیشتر بر فرهنگی تاکید دارند که در برگیرنده ادبیات، هنرهای تخصصی و حرفهای، معماری، مذهب سازمان یافته، رسوم و سنتهای پیچیدهای است و همه اینها در خدمت توسعه جامعهای خاص هستند. طبیعت تمدن چنان است که همواره میخواهد گسترش بیابد و افراد بیشتری تابع آن شود.
در واژه شناسی، بسیاری از واژگان کلیدی که هر کدام درهای فراوان دیگری را میگشاید، دچار نوسان در تعریف و تشریحاند.آزادی، استقلال، مدیریت، تکنولوژی، حقوق و سیاست، واژههایی از این قبیلاند که به بررسیهای عمیق و عالمانه نیاز دارند. «فرهنگ، از آن جمله و یا یکی از پر دغدغهترین واژههایی است که در عین کوتاهی، معانی متفاوت و بسیار گستردهای برای آن گزارش شده، ولی تا کنون تعریف اجماعی، برای آن به دست نیامده است.» (2)
واژه «فرهنگ» (3)در زبان فارسی با مفهوم « Culture » در زبان انگلیسی و فرانسه شباهت نزدیک دارد. (Culture) ، از فعل لاتینی « Culere »، به معنای «پروراندن» گرفته شده است. (4)این واژه در لغت نامه علامه دهخدا چنین آمده است: «فرهنگ» در فارسی
از «فر» و «هنگ» ترکیب یافته، «فر» پیشوند است، به معنای جلو، پیش، بالا و «هنگ» از ریشه اوستایی است به معنای کشیدن؛ بنابراین، فرهنگ یعنی بالا کشیدن و اعتلا بخشیدن.» (1)در «دایرةالمعارف فارسی» آمده است:
«مفهوم فرهنگ چندان سودمند بوده است که آن را توسعه داده، در سایر علوم اجتماعی، ادبیات و علوم زیستی نیز به کار میبرند. از آغاز پیدایش نوع بشر، فرهنگ مایه تمایز انسان از گروههای حیوانی بوده است، آداب، عادات، اندیشهها و اوضاعی که گروهی در آن شرکت دارند، از نسلی به نسل دیگر انتقال مییابند و این انتقال، بیش از آنکه از راه وراثت باشد، از راه آموختن است، پیروی از این آداب و عادات با نظام پاداش و کیفر مخصوص به هر فرهنگ انتظام پیدا میکند.» (2)
تعریف برخی دانشمندان علوم اجتماعی درباره فرهنگ چنین است:
فرهنگ عبارت است از: «مجموعه کلی دانش، شناخت و باور، هنر، اخلاقیات، قانون، سنت و ظرفیتها و عادتهایی که فرد به عنوان عضوی از جامعه کسب میکند.» (3)
یکی از نویسندگان، فرهنگ را چنین تعبیر میکند:
«وجه معنوی تمدن را فرهنگ میگویند، پدیدههای معنوی، پدیدههاییاند که نیازهای غیر حیاتی آدم را برآورده میکنند. لباس پوشیدن، مادی است؛ ولی مد و رنگ لباس، جزو پدیدههای معنوی است.» (4)
فرهنگ عبارت است از آنچه در یک جامعه معین کسب میکنیم و میتوانیم آن را انتقال دهیم، پس در فرهنگ مجموع حیات اجتماعی، از زیربناهای فنی و سازمانهای نهادی تا اشکال و صور بیان حیات انسان را مد نظر قرار میدهند و تمامی آنان همچون یک نظم ارزشی تلقی میشوند و به گروه، کیفیت و تعالی انسانی میبخشند.
دانشمندان آنگلوساکسون تمایل دارند واژه فرهنگ را در معنای وسیع و شامل
تمدن به کار برند. آلمانیها، به ویژه پس از «هردر»، مفاهیم فرهنگ و تمدن را برابر هم قرار دادند و تمدن را مجموع عناصر مادی، آثار فنی و اشکال سازمان اجتماعی میدانند که امکان بروز تجلی یک جامعه را فراهم میکند. از نظر آنها فرهنگ عبارت است از: مجموع مظاهر معنوی، آفرینشهای ادبی، هنری و ایدئولوژیهای مسلطی که واقعیتی بدیع و خاص از مردمیدر یک دوران را تشکیل میدهد. (1)
محور چرخش فرهنگ بسیار گسترده است و شامل: دانش و علم، ارزش و باورها، هنر و فنون، آداب و رسوم، اخلاق و قانون، سنت و ظرفیتها و توانمندیها و شیوههای زندگی انسانی میشود. واژه فرهنگ، کاربردهای فراوانی در بسیاری از حوزههای علمی، تمدنی، صنعتی و... دارد.
تعریف برگزیده فرهنگ: همه فرآوردههای مشترک معنوی و مادی بشر؛ از جمله: عقاید، باورها، تعصبات، زبان، هنجارها، آداب و قوانین، مهارتها، هنرها و مصنوعاتی که محصول فرهنگ غیر مادی است.
افغانستان با نام رسمی جمهوری اسلامی افغانستان، کشوری است که در مرکز قاره کهن آسیا قرار دارد. این کشور، نقطه اتصال سه حوزه شبه قاره هند، ایران و آسیای مرکزی است. این ویژگی، افغانستان را از نگاه سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی، اهمیت فوقالعادهای داده است. (2)در گذشته، این سرزمین چهارراه تجاری مهمی در منطقه بود و چون «جاده ابریشم» از میان آن میگذشت، اهمیت اقتصادی بسزایی داشت.
مساحت این کشور، بهطور دقیق روشن نمیباشد، بدین جهت در مورد وسعت افغانستان، ارقام گوناگونی در منابع ذکر شده است. (3)ولی در بیشتر منابع، مساحت این سرزمین را حدود 650,000 هزار کیلومتر مربع ذکر کردهاند. (4)در همسایگی افغانستان
شش کشور قرار دارد، از طرف شمال با جمهوریهای تازه استقلال یافته آسیای میانه (تاجیکستان، ازبکستان و ترکمنستان) همجوار میباشد و حدود 2384 کیلومتر مربع مرز بینالمللی دارد. در قسمت شمال شرق، از طریق قله پامیر و تنگه واخان با کشور چین، حدود 40 کیلومتر هم مرز است. در غرب با جمهوری اسلامی ایران، 850 کیلومتر مربع مرز مشترک دارد. در شرق و جنوب با کشور پاکستان،2240 کیلومتر مربع مرز مشترک دارد. (1)افغانستان سرزمینی کوهستانی است که بخش بزرگی از آن را کوههای سر به فلک کشیده و برفگیر، همراه با درههای عمیق تشکیل میدهد. (2)
افغانستان از چهار سمت در خشکی محصور است، بدین لحاظ برخی از نویسندگان آن را به سرزمین «بن بست» تعبیر کردند. (3)کشور افغانستان به آبهای آزاد راه ندارد، نزدیکترین نقطه آن، مرز جنوبی از طریق پاکستان است که پانصد کیلومتر فاصله دارد تا به آب آزاد برسد. (4)این کشور دارای رودخانههای مهم و بزرگی است.
افغانستان، از لحاظ آب و هوا خشک و بری است. (5)با وجود این، تنوع آب و هوایی زیادی دارد؛ به طور کلی میتوان این کشور را به سه منطقه آب و هوایی تقسیم کرد:
مناطق گرمسیر: جلگههای مجاور سیستان و نواحی شرق، مثل جلال آباد، تابستان بسیار گرم و زمستان معتدل دارد.
مناطق شمالی: مانند مزارشریف، به دلیل انعکاس اشعه نور خورشید بر روی ماسهها، تابستان سوزان و تحمل ناپذیر و زمستان ملایمی دارد.
مناطق کوهستانی: کوهساران (هزارهجات)، بدخشان، نورستان، که زمستانهای
1) (1) . عزتالله عزتی، جغرافیای سیاسی جهان اسلام، ص120 و میرمحمدصدیق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، ج1، ص 3.
2) (2) . الیور روآ و بریگو آندره، جنگ افغانستان، ص27.
3) (3) . جواهر لعل نهرو، نگاهی به تاریخ جهان، ج3، ص 150 و سید مهدی علیزاده موسوی، افغانستان ریشهیابی و بازخوانی تحولات معاصر، ص11.
4) (4) . سیدمحمدحسین فرهنگ، جامعه شناسی و مردم شناسی شیعیان افغانستان، ص39 و الیور روآ و برنگوآندره، جنگ افغانستان، ص27.
5) (5) . میر غلام محمدغبار، افغانستان در مسیر تاریخ، ص 5 و میرمحمدصدیق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، ص4.
بسیار سرد و طولانی دارند، مدت چهار ماه از سال پوشیده از برف است. (1)و راههای ارتباطی به دلیل برف و یخبندان مسدود میگردد، این مناطق تابستانهای معتدل دارند. (2)
کشور افغانستان، از لحاظ معادن یک کشور غنی است؛ (3)اما به دلایل و شرایط نامناسب این کشور، معادن دست نخورده باقی مانده، حتی از معادن کشف شده، بهره برداریهای اندک شده است. (4)معادن استخراج شده عبارتاند از: نقره، مس، آهن، زغال، نفت و گاز، سنگ (قیمتی)، نمک، طلا، کروم، گوگرد، لاجورد، سرب، آلومینیوم، اورانیوم و.... (5)
افغانستان، از نظر تقسیمات اداری دارای 34 ولایت است که عبارتاند از: ارزگان، بادغیس، بامیان، بلخ، بغلان، بدخشان، پکتیا، پکتیگا، پروان، تخار، جوزجان، خوست، زابل، سرپل، سمنگان، غور، غزنی، فاریاب، فراه، قندوز، قندهار، کابل، کاپیسا، کنر، لغمان، لوگر، میدان، ننگرهار، نیمروز، نورستان، هرات، هلمند، دایکندی و پنجشیر. (6)این دو ولایت آخر در دوره ریاست جمهوری آقای کرزی تاسیس گردید که در مجموع، ولایات افغانستان به 34 ولایت (استان) رسیده است. (7)
در گذشته، حاکمان افغانستان بنا بر مسائل سیاسی، از روشن شدن واقعیت نفوس در این کشور هراس داشتند، لذا حاضر به سرشماری واقعی جمعیت (نفوس) نشدهاند، به این دلیل هر مؤسسه و نویسنده، خود آمار تقریبی ارائه دادهاند. (8)آمار دقیقی از میزان
1) (1) . حسین علی(حاج کاظم) یزدانی، پژوهشی در تاریخ هزارهها، ج1، ص 124.
2) (2) . همان.
3) (3) . سیدمهدی علیزاده موسوی، افغانستان ریشهیابی و بازخوانی تحولات معاصر، ص 11 و الیور روآ و برنگوآندره، جنگ افغانستان، ص 35.
4) (4) . میرغلام محمد غبار، افغانستان در مسیر تاریخ، ص4.
5) (5) . همان.
6) (6) . بصیراحمد دولت آبادی، شناسنامه افغانستان، ص 9 و مجله سراج، شماره 19، ص 188 و سیدمحمدحسین فرهنگ، جامعه شناسی و مردم شناسی افغانستان، ص 41.
7) (7) . ولایات دایکندی و پنجشیر افتتاح شد، هفته نامه اقتدار ملی، ص6.
8) (8) . بصیراحمد دولت آبادی، شناسنامه افغانستان، ص 33؛ دلایل دیگری نیز دارد مانند: عدم بودجه لازم، بیثباتی، و جنگهای مکرر در سه دهه اخیر و...
جمعیت ساکن افغانستان در دست نیست، ولی به چند مورد از مواردی اشاره میشود که در برخی منابع آمده است:
جدول شماره (1) جمعیت افغانستان در دورههای مختلف
ردیف تاریخ منبع و مؤسسه اعلام کننده آمار
1365 1 دولت مارکسیستی، جمعیت کشور 15،000،000 نفر اعلام شد. (1)
1379 2 دایرةالمعارف بریتانیکا، جمعیت را25،889،000 نفر اعلام میکند. از این شمار، 2,300,000مهاجرانی هستند که در کشورهای ایران و پاکستان زندگی میکنند. (2)
1381 3 یک منبع خارجی که اطلاعات جمعیت کشورهای جهان را درج کرده است، جمعیت افغانستان را 775، 755، 27 نفر اعلام میکند. (3)
1385 4 برپایه سرشماری مقدماتی کمیته ملی احصائیه کشور، جمعیت افغانستان24،000،000 نفر اعلام شد(این آمار، شامل میلیونها مهاجر افغانی مقیم ایران، پاکستان و کشورهای دیگر نمیشوند) از این تعداد12,300,000 نفر مرد، و 11,800,000 نفر، زن هستند. 21/7 درصد نیز شهرنشین میباشند. (4)
1387 5 قرار بود مرحله اصلی سرشماری جمعیت افغانستان، در ماه سنبله 1387 صورت بگیرد. سازمان ملل پیش از این، جمعیت آن را29،000،000 میلیون نفر تخمین زده. و آخرین آمار از کل جمعیت افغانستان، در ویکی پدیا، در فهرست جمعیت کشورها بر پایه جمعیت (نفوس) افغانستان، 29،863،000 ثبت شده است.
آمار وضعیت سنی (آمار تقریبی).
0 تا 14 سال: 44،6 درصد/ مرد 7095117/ زن 6763759
15 تا64 سال: 53 درصد/ مرد 8436716 /زن 8008463
65 سال به بالا: 2،4 درصد/ مرد 366642 / زن 386300
متوسط سن: 43 سال
نرخ رشد جمعیت: 2،67 درصد
نرخ تولد:46،21 کودک در هر هزار نفر
نرخ مرگ و میر: 19،96نفر در هر هزار نفر
نرخ مهاجرت: صفر (میزان کوچ به بیرون مرزها با بازگشت افغانها برابر بودهاست، بنا به آمار سال 2007).
نرخ مرگ و میر کودکان (زیر 7 سال):64، 6 در هر هزار کودک (بنا بر آمار سال 2007)
امید به زندگی:
در مردان: 43، 77 سال
در زنان: 43، 96 سال (5)
سرشماری جمعیت در یک کشور، میتواند برای پیش بینی برنامههای کاری دولت مفید باشد؛ از اینرو ضرورت دارد تا از کل جمعیت افغانستان به طور دقیق آمارگیری شود.
این کشور گروههای قومی متعددی دارد که هنوز برخی از اقوام آن، ناشناخته است. البته مردم شناسان با تلاشهای فراوان، نتایج خوبی را در این زمینه بهدست آوردند. (1)از جمله مردمشناسان، «اروین اورال و همکارانش» 55 قوم را در افغانستان شناسایی کردهاند. از اقوام مهم افغانستان، میتوان پشتونها، تاجیکها، هزارهها، ازبکها، ترکمنها، ایماقها و... را نام برد. (2)
افغانستان، به علت تکثر و تنوع اقوام و طوایف، موزه بزرگی از نژادها و ملل گوناگون توصیف شده است. (3)متناسب با این بحث، برخی اقوام عمده و تاثیرگذار بر زندگی اجتماعی و قدرت سیاسی، معرفی و از طرح تفصیلی اقوام کوچک و غیر تاثیرگذار پرهیز میشود.
یک) پشتون: پشتونها، بزرگترین قوم ساکن در افغانستان هستند. این تبار، به طور عمده در شرق و جنوب و برخی نیز، در شمال و غرب کشور زندگی میکنند؛ جمعیت آنان حدود 30 درصد کل جمعیت افغانستان برآورد شده و زبان این قوم، پشتو (از شاخههای زبان هند و اروپایی) است. این طایفه، بیشتر پیرو مذهب حنفی، از مذاهب اهل سنت هستند؛ پشتونها از نظر ساختار درون قومی به دو طایفه (قبیله) بزرگ «غلزایی» و «درانی» منشعب میشوند. از گذشتههای دور، میان این دو طایفه بر سر قدرت سیاسی رقابت وجود داشته، همین امر سبب جنگهای قومی متعددی شده است. از تاسیس حکومت پشتونها که در سال 1126ش به دست احمدخان ابدالی اتفاق افتاد، حکومت افغانستان تحت سلطه درانیها اداره میشد. (4)بدین ترتیب، ساختار
قدرت سیاسی، فقط خود را در برابر مطالبات قبیله رقیب، از اقوام پشتون پاسخگو میدانست و نوعی انحصار سیاسی را شاهد بود که بر اساس آن، اقوام غیر پشتون از مشارکت سیاسی در این ساختار محروم بودند.
دو) هزاره : این تبار، یکی از اقوام عمده افغانستان به شمار میآیند. از گذشتههای بسیار دور تا کنون، جمعیت اصلی افغانستان شامل این اقوام (پشتون، هزاره، تاجیک، ازبک) میشود؛ هزارهها، که تقریبا 25 درصد از کل جمعیت افغانستان را تشکیل میدهند، طبق نظریههای محققان و خاورشناسان، از بومیان اصلی این سرزمین هستند. آنها پیش از این در افغانستان میزیستند و در بسیاری از مناطق این کشور زندگیمیکردند. (1)
صرف نظر از ریشههای تاریخی آن و مباحث مربوط به تبارشناسی، هزارهها عمدتا پیرو مذهب اثناعشری هستند و تعدادی از آنها مذهب حنفی دارند؛ عده انگشت شماری نیز از فرقه اسماعیلیه پیروی (2)و به زبان فارسی (دری) تکلم میکنند. (3)مهاجران این قوم که به دلیل بیدادگری امیر عبدالرحمان خان، در سالهای (1280- 1275ش) از وطن خویش به سوی کشورهای همسایه مهاجرت کردهاند، در خراسان فعلی و بلوچستان پاکستان اقامت کردند. از نظر ساختار سیاسی، هزارههای شیعی، در انزوای سیاسی قرار داشتند، تا اجلاس «بن» که در سال1380 برگزار شد؛ پیش از این اجلاس، در برخی دورهها، سهم اندکی به هزارها سپرده میشد؛ از اینرو نقش آنها در ساختار سیاسی این کشور، کمرنگ بوده است. البته در دوره حکومت کمونیستی در افغانستان، تا حدودی به مناصب و ردههای بالایی حکومتی راه یافتهاند؛ از جمله: صدارت اعظمی(نخستوزیری) سلطانعلی کشتمند میتوان نام برد، حضور شیعیان پس از نشست «بن» بهتر شده و در مقام معاون دوم ریاست جمهور در مقام سرپرست چهار وزارتخانه و رئیس گماشته شدهاند، ولی آنگونه که باید، از افراد شایسته برای اداره کشور استفاده نشده است. در بعضی وزارتخانهها تا کنون جایگاه ویژهای برای شیعیان
مشخص نکردهاند؛ مثل وزارت امورخارجه افغانستان که عدهای انگشت شمار به صورت کارمند رتبه پایین در آن مشغول به کارند. در سفارتخانههای دولت افغانستان نیز، از مجموع 180 پست سفارتخانهها و جنرال قونسلهای افغانی مقیم کشورهای خارجی، فقط یک پست سفارت به هزارهها رسیده بود که آن هم از کار برکنار شد. در بعضی سفارتخانهها چند نفر کارمند استخدام کردند که این تعداد، با توجه به نسبت جمعیت این گروه قومی، ناکافی به نظر میرسد. در قانون حکومت فعلی افغانستان، مشارکت اقوام در دولت براساس نفوس و درصد جمعیت بهطور عادلانه آمده است؛ ولی هزارهها برای حضور در ادارههای دولتی با نگاهی بسیار خوش بینانه 5/29 درصد سهم داده شدند. در حالی که تاجیکها 52/95 درصد، پشتونها 34/63 درصد، ازبکها 3/63 درصد در دولت سهیمند. مجموع سهم دیگر اقوام، به درصدنمیرسد. (1)
هزارهها در برابر تهاجمهای خارجی، همواره از افغانستان دفاع کردند و تا کنون هیچ نیروی استعماری نتوانسته است قلب کشورشان را تسخیر کند؛ مبارزات این مردم علیه استعمار انگلیس در گذشته و مبارزات امروزیشان علیه نیروهای متجاوز روسی، گواه بر این حقیقت است، حتی از دورترین زمانها تا جایی که تاریخ به یاد دارد، هزارهها سد استواری در برابر تهاجمهای خارجی بودهاند، چنانچه در برابرحملات کوروش، اسکندر، چنگیز، تیمور و شیبانی، از خود مقاومتهای چشمگیری نشان دادهاند. (2)
در جامعه هزاره، چهار طبقه با نقشهای اجتماعی و سیاسی وجود دارند که عبارتاند از:
روحانیت: تاثیراتی مثبت و منفی در میان جامعه هزاره داشتهاند و در مقاومتهای ضد بیگانگان همیشه در راس روحانیت بودهاند، همچنین پیروان خوبی از تاثیرات و جنبشهای آزادی خواهی در جهان به شمار میآیند و در بعضی فعالیتهای سیاسی و اجتماعی مردم هزاره، بسیار خوب ظاهر شدند.
سادات: محبوبیت بیشتری در میان مردم هزاره دارند و توانستند از یک نظام دورنی را پیروی کنند؛
عامه مردم هزاره: پیروان خوبی برای این سه طبقه بودهاند، در مبارزه علیه استعمارگران فرمانهای این سه را با جان و دل میپذیرفتند. (1)
سه) تاجیک: سومین گروه قومی در افغانستان هستند که 20/6 درصد جمعیت آن را تشکیل میدهند. به زبان فارسی تکلم میکنند و از اقوام آریایی به شمار میآیند که دیر زمانی است در مناطق مختلف کشور؛ به ویژه شمال و شمال شرقی افغانستان، ساکن هستند و به گویش تاجیکی که از گویشهای زبان فارسی، سخن میگویند؛ بیشتر آنها اهل سنت و از فرقه حنفی هستند، بهرغم انحصار در ساختار سیاسی، این تبار بهطور محدود، در دوره مجاهدین در ساختار قدرت سیاسی سهیم بودهاند و توانستند به حکومت برسند. (2)پس از حکومت آقای ربانی، در عرصه سیاسی و اجتماعی، بسیار گسترده حضور پیدا کردهاند و در بسیاری مشاغل و ادارت دولتی مشغول به کار شدهاند. در صورت محاسبه درصد، از هزارهها بالاترند. گاهی فراتر از پشتونها در ادارهها مشغول به کارند.
چهار) ازبک: این اقوام، ترک تبارند؛ در نواحی شمال افغانستان زندگی میکنند و به طور عمده در شهرهای مزارشریف، شبرغان، میمنه، خان آباد، قندوز و... سکونت دارند؛ جمعیت آنان با دیگر اقوام ترک، 20 درصد کل جمعیت کشور برآورد شده است. ازبکها، از اعقاب ترکان زرد پوست آسیای مرکزی هستند. (3)ایشان، به زبان
ازبکی سخن میگویند، که زبان مادری این قوم؛ ترکیبی از واژههای ترکی است. از نظر سیاسی، آنها نیز چون دیگر اقوام، از حکومت محروم بوده، همواره تحت فشار قرار داشتهاند؛ بیشتر این قوم، سنی مذهبند. (1)
پنج) دیگر اقوام: سادات، ترکمنها، قزلباشها، قرقیزها، بلوچها و... از دیگر اقوام ساکن در افغانستان هستند؛ در حالی که قزلباشها بیشتر در شهرهای غزنی، کابل، هرات، قندهار، متمرکزند، ترکمنها در طول کرانههای «آمودریا» و مرزها شمال غربی افغانستان سکونت دارند و اغلب به دامداری مشغولند. قرقیزها، در ناحیه شمال شرقی کشور و در منطقه «واخان» زندگی میکنند. بلوچها نیز در جنوب غربی کشور در مجاورت با بلوچستان ایران و پاکستان ساکن هستند. (2)آقای ملافیض محمد کاتب، درباره تعدد طوایف در افغانستان، این گونه مینویسد: «تعداد اقوام و طوایف ساکن در افغانستان، با شعب و زیر مجموعههای خود، تقریبا به 138 قوم و طایفه میرسند.» (3)
آنچه در بحث آرایه قومی به اختصار ذکر شد، تکثر و تنوع ساختار اجتماعی جامعه افغانستان و ناهماهنگی اجتماعی در این کشور بود. اگر مطالعه و پژوهش همه جانبه، درباره اقوام و ملیتهای ساکن در افغانستان موضوع مستقل میطلبد، از توان این بحث خارج است.
افغانستان، کشوری است که 99 درصد مردم آن مسلمانند. از نظر مذهبی و نحلههای دینی، این جمعیت به دو شعبه تشیع و تسنن تقسیم میشوند. بیشتر مردم افغانستان، سنی مذهب و یک سوم آنها شیعهاند. (4)دیگر اقلیتهای دینی در افغانستان؛ هندو، سیک و یهود هستند. سیکها به زبان پنجاپی، دری و پشتو سخن میگویند و در شهرهای کابل و جلال آباد زندگی میکنند. یهود در ولایت بلخ و
هرات ساکنند و به زبان عربی، دری و پشتو تسلط دارند. (1)
اگر برداشتها و تقسیمهای متفاوتی را که از شریعت، مظاهر و دستورهای مذهبی وجود دارد در کنار زیر مجموعهها قرار دهند، تنوع مذهبی و گوناگونی شدیدی در اندیشههای مذهبی جامعه افغانستان میبینند. یافتهها و تفسیرهایی که هر کدام، نحله فکری خاصی با خویش دارد و زندگی سیاسی و تحولات اجتماعی را تحت تاثیر قرار میدهد. بنابراین، توصیفی اجمالی از ساختار مذهبی جامعه افغانستان بدین شرح است:
غالب مردم مسلمان افغانستان، پیرو مذهب حنفی هستند، گرچه در این زمینه، آمار دقیق رسمی وجود ندارد، آمار تقریبی ارائه شده از سوی پژوهشگران، پیروان این مذهب را بین65 تا70 درصد از کل جمعیت افغانستان اعلام میکند (2)که از اقوام پشتون، تاجیک، ترکمن، عرب، بلوچ، ایماق، قرقیز، قزاق، نورستانی، هزاره و...ترکیب یافتهاند. از پیروان مذاهب دیگر اهل سنت؛ مثل: شافعی، حنبلی و مالکی اطلاعات دقیقی در دست نیست؛ تا کنون افرادی به پیروی از اینگونه مذاهب، شهرت نیافتهاند. (3)
این مذهب از نظر جمعیت، دومین مذهب مردم افغانستان به حساب میآید. شیعیان افغانستان از دید تبار شناسی به اقوام گوناگونی؛ چون: هزاره، قزلباش، بلوچ، ترکمن، سادات، تاجیک، ترکتباران و پشتوهای خلیلی تقسیم میشوند. غالب جمعیت شیعیان افغانستان را هزارهها تشکیل میدهند؛ از اینرو نام هزاره و شیعه در افغانستان باهم پیونده خورد است، از ذکر نام هزاره، شیعه در ذهن تداعی میشود. البته در این زمینه،
آمار دقیق و متفق علیه از تعداد پیروان این مذهب وجود ندارد. نکته مورد توجه این است که اهل سنت، مجموعه شیعیان را از هر قوم و نژاد، هزاره میگویند و کلمه هزاره را مترادف با شیعه میگیرند.
دایرةالمعارف بریتانیکا، نگارش سال 2002م جمعیت شیعیان را 15 درصد اعلام میکند. (1)رهبران جهادی که در سالهای پس از جهاد با سران شیعیان، بر سر حکومت اختلاف داشتند جمعیت این مذهب را بسیار ناچیز دانستهاند. حکمتیار10 درصد، عبدالرسول سیاف8 درصد و یونس خالص6 درصد، جمعیت کل شیعیان را اعلام کردند. (2)ولی بیشتر پژوهشگران شیعی، طی آماری تقریبی، 30 تا 35 درصد کل جمعیت افغانستان را پیروان این مذهب به شمار میآورند. (3)آمار دقیق از کل جمعیت افغانستان وجود ندارند، تا چه رسد به جمعیت شیعیان، ولی آنچه این آمار را تایید میکند گزارشهای مطرح شده از سوی صاحب نظران شیعه است. گرچه در گذشتههای تاریخی، پیروان شیعه اثناعشری در افغانستان، از سوی حکام و دولتمردان آن- همان طوری که اشاره شد تا دوره تدوین قانون اساسی جدید- با تبعیض و اجحاف در حقوق شهروندی روبهرو بودهاند؛ شیعیان با پشت سرگذاشتن اسفبارترین شرایط اجتماعی و تحت فشارهای گوناگون مذهبی، توانستهاند پایبندی خود را به مذهب حقه جعفری «تشیع» حفظ کنند.
شیعیان افغانستان با اینکه آزادی عمل نداشتند، بهطور پنهانی آداب و رسوم و شعایر مذهبی خویش را انجام دادهاند و بهرغم فشارها و شکنجهها، از اصول مذهبی خود پاسداری کرده، از دستورهای مذهبی درگذشتههای دور و نزدیک منصرف نشدهاند. «به دلیل مهمل بودن آزادی مذهبی، آنان در قوانین اساسی گذشته و در روش نظامهای ظالمانه حاکم، تا حد مقدور به وظایف مذهبی خود عمل کردهاند، در مواردی نیز، عبادات خود را از قبیل: مسح پا در وضو، دست باز در نماز، سجده بر تربت متبرکه و امثال آن، در خفا به جا آوردند.» (4)
1) (1) . Britannica Ensyclopedia, 2002 edition, op. Cit.
2) (2) . سید محمد حسین فرهنگ، جامعه شناسی و مردم شناسی شیعیان افغانستان، ص 154- 155.
3) (3) . علیرضا علی آبادی، افغانستان، ص 27 و بصیر احمد دولت آبادی، شناسنامه افغانستان، ص40.
4) (4) . محمد آصف محسنی، شیعیان افغانستان چه میخواهند؟، پشاور، 1361، ص9.
فرقه اسماعیلیه، از فرقههای مهم مذهب تشیع است که پس از مذهب اثنی عشری، بیشترین پیروان را در میان شیعیان جهان دارند؛ اسماعیلیان، پس از شهادت امام صادق علیه السلام در سال 148ه.ق. بر سر جانشینی ایشان، از دیگر شیعیان جدا شدند. از اواسط قرن سوم هجری که داعیان و مبلغان مذهبی این فرقه، در سرزمینهای اسلامی ظهور پیدا کردند، اسماعیلیه، با سرعت به ترویج عقاید مذهبی، فلسفی و انقلابی خود پرداختند و سرانجام توانستند حکومت مستقلی را در سال 297 ه- ق، در شمال آفریقا تأسیس کنند. (1)بعدها در رقابت با عباسیان، بر سر جانشینی هشتمین خلیفه عباسی «المنتصر بالله» درگیر و به دو شعبه «مستعلوی» و «نزاری» تقسیم شوند؛ شعبه دوم، بعدها به رهبری حسن صباح (518) و جانشینان او، دولت مقتدری در قلب قلمرو سلجوقیان بنیاد نهاد، و نیز اصلاحات مهمی را در عقاید مذهبی خود ایجاد کردند. (2)در حال حاضر، این شعبه از فرقه اسماعیلیه، عمدتا در هند و پاکستان و سواحل شرقی آفریقا (که در قرن نوزدهم میلادی به آنجا مهاجرت کردند) زندگی میکنند و گروههای کوچکتری نیز در کشورهای یمن، سوریه، ایران و افغانستان و نواحی گوناگون آسیای مرکزی؛ به خصوص پامیر و بدخشان سکونت دارند. شیعیان اسماعیلیه منطقه آسیای مرکزی؛ بهویژه پامیر غربی، بیشتر، از شاخه «نزاری» هستند و به زبان فارسی و لهجه تاجیکی صحبت میکنند.
برخی پژوهشگران، ترویج فرقه اسماعیلیه در آسیای مرکزی و افغانستان را به دست فردی به نام «غیاث» میدانند و میگویند: «غیاث» در حدود قرن سوم هجری، اهالی طالقان، میمنه، هرات، غرجستان و غور را با مذهب اسماعیلی آشنا کرد. (3)در افغانستان، پیروان مذهب اسماعیلیه که عده اندکی هستند، در نواحی دوشی، کیلهگی و بخشهایی از دره صوف، بدخشان و در مناطقی از بامیان، شیبر، شنبل، عراق و دره میدان، در نواحی سیاهسنگ و کالو در پروان، منطقه شیخ علی و سرخ پارسا زندگی میکنند. یکی از رهبران این فرقه در افغانستان، سید منصور نادری، معروف به سید کیان
است که در درهای به نام «کیان» زندگی میکند؛ از اینرو اسماعیلیها به «کیانیها» نیزمشهورند. (1)
«تشیع» در لغت، عبارت است از پیروی کردن، یاری رساندن و ولایت داشتن، (2)و در اصطلاح برخاسته از نگرشی است که امامت را منصب الهی میداند و اعتقاد دارد که امام از طریق نص (3)و از سوی خداوند منصوب، و به تصریح پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله معرفی میشود.
«شیعه» در لغت عرب، به پیروان و یاری دهندگان شخصی بر میگردد. صاحب قاموس، (4)جوهری، (5)راغب اصفهانی، (6)فیومی، (7)ابن منظور، (8)ابن خلدون (9)و... همین معنا را متذکر شدهاند. این کلمه، در قرآن کریم نیز به همین معنا آمده است. علامهطباطبایی رحمه الله در تفسیر آیه کریمه (وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ 10) میفرماید: «از ظاهر آیه بر میآید که ضمیر (شیعته) به حضرت نوح علیه السلام بر میگردد و معنایش این است که حضرت ابراهیم علیه السلام ، یکی از شیعیان حضرت نوح علیه السلام بوده، چون موافق دین او؛ یعنی توحید بود.» (10)
شیخ مفید «ره»، میفرماید:
«لفظ شیعه، در اصطلاح به کسانی گفته میشود که امامت و خلافت بلافصل علی بن ابیطالب علیه السلام را پذیرفتهاند و بر این عقیدهاند که امامتِ آن بزرگوار، از طریق نص جلی یا خفی ثابت شده و حق وی و فرزندان اوست.» (11)
1) (1) . سید محمد حسین فرهنگ، جامعه شناسی و مردم شناسی افغانستان، ص 72.
2) (2) . اسماعیل بن حماد جوهری، صحاح اللغة، ج3، ص 1340.
3) (3) . محمد جواد مغنیه، شیعة فی المیزان، ص 33.
4) (4) . محمد بن یعقوب فیروز آبادی، القاموس المحیط، ج3، ص 67.
5) (5) . اسماعیل بن حماد جوهری، صحاح اللغة، ج3، ص 1240.
6) (6) . راغب الاصفهانی، مفردات، ص 470.
7) (7) . احمد بن محمد فیومی، المصباح المنیر، ص 329.
8) (8) . محمد بن مکرم بن منظور، لسان العرب، ج8، ص 188.
9) (9) . عبدالرحمن بن محمد بن خلدون، مقدمه، ج1، ص76.
10) (11) . محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج17، ص 22.
11) (12) . محمد بن محمد مفید، اوائل المقالات، ص 38، 40.
شیعه، خود به فرقههایی تقسیم میشود؛ چنان که بغدادی در تاریخ مذاهب اسلام (1)و محقق طوسی در قواعد العقاید، (2)فرقههای اصلی شیعه را زیدیه، کیسانیه و امامیه دانستهاند، اما علامه طباطبایی؛ اثنی عشریه، اسماعیلیه و زیدیه را سه فرقه اصلی میداند. (3)
ذکر این نکته لازم است که در سرزمین افغانستان، از فرقههای اصلی شیعه، فقط امامیه و اسماعیلیه وجود دارد و در حوزه پژوهش این کتاب، شیعیان امامی (اثنیعشری) و در برخی موارد شیعه اسماعیلیه مورد نظر هستند.
ورود تشیع به شهرهای گوناگون افغانستان، در دورههای متعددی صورت پذیرفته است؛ از جمله، نخستین نقطه ورود این مذهب در افغانستان، غور به شمار میآید. ورود تشیع به این کشور، همزمان با خلافت حضرت علی علیه السلام در قرن اول هجری قمری آغاز شده است. بر اساس بعضی گزارشهای تاریخی، یکی از حاکمانی که در سالهای اولیه ورود اسلام به خراسان، شیعه شد، حاکم غور- مرکز افغانستان کنونی- بود.
منهاج سراج، مورخ دربار غوریان مینویسد:
«غالب ظن آن است که سلطان غور در عهد امیر المومنین، علی علیه السلام بر دست علی- کرمالله و جهه- ایمان آورد و از وی عهد و لوایی بستد و هر که از آن خاندان به تخت نشستندی، آن عهد و لوای بدو دادندی و محبت ائمه و اهل بیت مصطفی علیهم السلام در اعتقاد ایشان راسخ بود.» (4)این گزارش تاریخی پذیرش تشیع حاکم غور را با اسلام آوردن او در عصر خلافت حضرت علی علیه السلام نشان میدهد؛ در ادامه با بیان اینکه محبت اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله در میان آنها و اعتقاد ایشان راسخ است، نشان داده که خاندان غوری اسلام را با محبت اهل بیت علیهم السلام در هم آمیخته بودهاند و نسلها، آن را با خود داشتهاند؛ چنان که انتقال میثاق نامه و پرچم (لوا)، خود، نماد تداوم محبت و تشیع آنها شمرده میشود. (5)
1) (1) . ابومنصور عبدالقاهر بغدادی، تاریخ مذاهب اسلام، ص 11.
2) (2) . علی ربانی گلپایگانی، فرق مذاهب کلامی، ص61. نقل از: طوسی، نصر الدین، قواعد العقائد، ص 110.
3) (3) . محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ص 64.
4) (4) . قاضی منهاج سراج جوزجانی، طبقات ناصری، (تاریخ اسلام و ایران) ص 319- 320.
5) (5) . ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج 4، ص 543.
تشیع در آغاز، جز محبت اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و بیزاری از دشمنان آنها، چیز دیگری نبود. همانطور که حاکمان و مردم غور، از دشمنان اهل بیت؛ بهویژه بنی امیه بیزاری میجستند. (1)
گزارش جوزجانی را محققان دیگر نیز، تأیید کردهاند و در منابع دیگر با تفصیل بیشتر آمده است.
«مرکز شیعیان غور یا مسلمین غور، اولین تمرکز شیعه در بلاد غور بوده است؛ زیرا بین سنوات 35 و 40 هجری مسلمان شدهاند و در زمان خلافت حضرت علی، جعده بن هبیره المخزومی که خواهر زاده آن حضرت بود، از طرف وی به حکومت خراسان منصوب شد. به خاطر رفتار شایسته جعده، مردم غور از جان و دل به علی محبت میورزیدند. امرای غور که رفتار را کاملا انسانی مییابند، بدون جنگ، سر برخط فرمان علی گذارده، به دین اسلام مشرف شدند و به پیشنهاد جعده، فرمانروای کل خطه خراسان، حضرت علی علیه السلام فرمان حکومت سرزمین غور را به خاندان شنسب که امرای قبل آن سامان بودند، صادر فرمودند و این فرمان نامه، قرنها در آن خاندان محفوظ بود و مایه مباهات آن دودمان به شمار میآمد.» (2)
پس از ایالت غور، ورود تشیع به سیستان است که تمایل مردم آن را به تشیع، با واکنش آنها به جنگ معاویه با امیرالمؤمنان علیه السلام نشان میدهد. مولف تاریخ سیستان نوشته است:
«چون عبدالرحمان خواست که به سیستان نشیند، مردمان سیستان جمع شدند؛ علما و بزرگان و سالاران سیستان و گفتند ما را باید که امامی به حق باشد؛ چنان که سنت مصطفی و اکنون علی بن ابی طالب برجای است و معاویه تو را اینجا فرستاده است و هزار و هزار مرد از اهل تهلیل میان ایشان کشته شده؛ باید که این خطبه و نماز به حق باشد. بر این جمله که هست رضایت ندهیم.» (3)
1) (1) . میرخواند، روضة الصفا، ج4، ص 99.
2) (2) . علی اکبر تشید، هدیة اسماعیل یا قیام السادات، ص45 و سعید نفیسی، در پیرامون تاریخ بیهقی (آثار گمشده ابو الفضل بیهقی و تاریخ غزنویان)، ج 1، ص 345، 346 و 445.
3) (3) . تاریخ سیستان، ویرایش جعفر مدرس صادقی، ص 48؛ سیستان که مراجع قدیم عرب آن را سجستان نامیدهاند و از کلمه فارسی سکستان ماخوذ گردیده، نام جلگهای است که در اطراف دریاچه زره میریزند. ارتفاعات ولایت قندهار که در امتداد هیرمند علیا واقعند، معروف بود به زابلستان، سیستان به فارسی، نمیروز هم نامیده میشد که به معنای سرزمین جنوبی است و چون در جنوب خراسان
ایستادگی پیروان امام علی علیه السلام ، در برابر فرستادگان معاویه مبنی براین که در ساحت آن حضرت دشنام دهند و عدم پذیرش آنها از این فراز تاریخی میتوان استفاده کرد که مردمان سیستان به مذهب تشیع علاقهمند بودند.
در زمان زمامداری معاویه که دشنام امام علی علیه السلام را در مساجد، از اعمال رسمی و جزء عبادات میشمردند، غوریان تنها کسانی در دنیای اسلام بودند که از این عمل سرباز زدند. «در زمان بنی امیه در جمیع ممالک اسلامی بر سر منبرها، براهل خاندان رسالت لعنت کردند، مگر غوریان.» (1)
علاقهمندی به حضرت علی علیه السلام و مخالفت با امویها منحصر به منطقه غور نبود، بلکه همه جغرافیایی افغانستان کنونی را فرا گرفته بود:
«خراسان، در قرن اول و دوم هجری بزرگترین کانون ضدیت با امویها بود و پناهگاه امن برای هاشمیان محسوب میشد... در مناطقی چون بلخ، بامیان، بدخشان، طالقان، فراه، غور، مرو رود، کابل و هرات، هواداران خاندان رسالت علیهم السلام ، جمعیت قابل توجهی را تشکیل میدادند.» (2)
حاکم شیعی بست: حاکم اموی شهر بست سیستان - حسین بن عبدالله نیشابوری - نیز، شیعه بود. وی از شیعیان حضرت امام جواد علیه السلام بود که دورن دستگاه عباسی نفوذ پیدا کرده و مقام حساسی داشت. (3)حضور حاکم شیعی، از زمینه تشیع در آن دیار حکایت دارد و در گسترش آن، نقشی مثبت ایفا میکند؛ چنان که رفت و آمد شیعیان بست، به عراق و مدینه و خدمت امام جواد علیه السلام ، قدرت و نفوذ اهل بیت در سیستان را گواهی میدهد.
تشیع دوازده امامی در اواخر قرن دوم و اوایل قرن سوم هجری قمری در قندهار وجود دارد. گزارش افراد رخجی به حضرت علی بن موسی علیه السلام که مهمترین آنها محمد بن فضل رخجی (قندهاری)، معروف به کرخی است، تشیع را
درقندهار همزمان با امام رضا علیه السلام ، نشان میدهد. (1)
کابل، به عنوان آخرین نقطه از سیستان در قرون اولیه اسلام، ارتباط تنگاتنگی با شیعه امامیه برقرار ساختند؛ از جمله ذکر لقب کابلی برای برخی از اصحاب ائمه؛ همانند: هارون بن ابی خالد کابلی، وردان ابوخالد کابلی الاصغر و مشهورتر از همه، وردان ابوخالد کابلی که از یاران محمد حنفیه بوده است و پس از آن، خدمت امام سجاد علیه السلام میرسد و از یاران خاص ایشان میشود. (2)اهل کابل، یا نواحی آن، در خدمت ائمه علیهم السلام بودند؛ از آن جمله «ابوخالد کابلی» از یاران امام محمد باقر علیه السلام و حواریون چهارگانه امام سجاد علیه السلام ، که نام اصلی آن «وردان»، ملقب به «کنکر» (3)بود و نیز، «اردشیر کابلی ابن ماجد کابلی» و «بشیر کابلی»، هر دو از راویان حدیث و اصحاب ائمه اثنی عشری بودند. در میان اقلیت مسلمان، تعداد بسیاری شیعه وجود داشت؛ حتی ذکر لقب کابلیها برای برخی اصحاب ائمه، نشان از حضور تشیعدارد. (4)اینگونه مطالب، بر وجود تشیع در قرن اول اسلامی در این سرزمین دلالت دارد.
بنا بر منابع تاریخی و روایی، سرزمین بلخ در قرن اول اسلامی، پذیرای تشیع - آن هم از نوع امامیه - بوده است. شیعیان بلخ نه تنها به آیین تشیع عمل میکردند، همواره با مدینه و رهبر شیعیان، حضرت زین العابدین علیه السلام نیز ارتباط دائمی داشتند. در یکی از منابع روایت شده است:
یکی از بزرگان شیعه شهر بلخ، سالها به حج مشرف میشد. پس از انجام اعمال حج، برای زیارت مرقد مطهر پیامبر اکرم به مدینه میرفت و بیشتر سالها این کار را انجام میداد؛ همچنین علی بن الحسین علیه السلام را ملاقات میکرد و هدایایی را برای ایشان، از بلخ میبرد و درباره تکالیف و امور دینیاش از او میپرسید و پس از کسب وظیفه به سرزمین خود باز میگشت. (5)حضور تشیع در بلخ به دوره ائمه علیه السلام باز میگردد، زیرا
1) (1) . محمد بن حسن طوسی، رجال الطوسی، ص 367.
2) (2) . همو، اختیار معرفه الرجال المعروف برجال الکشی، ص120.
3) (3) . ابن جعفر محمد بن حسین بن علی طوسی، اختیار المعرفة الرجل المعروف برجال کشی، ص 204.
4) (4) . محمد رضا جباری، سازمان و کالت و نقش آن در عصر ائمه علیهم السلام، ج 1، ص 142.
5) (5) . محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج46، ص47.
عدهای از اصحاب آن بزرگواران راویان احادیثاند که به لقب «بلخی» خوانده شدهاند؛ این نشان از حضور تشیع در این سرزمین، و اصحاب و راویانی؛ مانند: «ابوعبدالله بلخی» و «نصر بن صباح بلخی» است. (1)در بلخ جمعیت زیادی از شیعیان زندگی میکردند؛ این شهر، از لحاظ فرهنگی در جهان اسلام جایگاهی منحصر به فرد داشت و میتوان گفت که مهد عرفان، اندیشمندان، شاعران و بزرگان بوده است؛ مانند: ابوالقاسم ضحاک بلخی، برجستهترین فرد از یاران امام سجاد علیه السلام که در زمان امام باقر علیه السلام نیز چندین سال زنده بود. از دیگر بزرگان شیعه، میتوان به ابوعلی شقیق بن ابراهیم علی بلخی اشاره کرد که اصالتا بلخی بوده و از یاران امام صادق علیه السلام به شمار میآمده است. حاتم اصم، محمد بن ابان بلخی، حسین بن داوود بلخی، ابراهیم بن ادهم، (2)جلال الدین محمد بلخی (معروف به ملای رومی) صاحب مثنوی، ابن سینا، شاگردش جوزجانی و ناصرخسر و بلخی و... همه از این شهر برخاستهاند. (3)
بلخ، پناهگاه هاشمیان و علویان شده بود؛ برای نمونه، حضرت یحیی بن زید بن زین العابدین علیه السلام به این سرزمین پناه آورد؛ و مدتی در بلخ، جوزجان و طالقان به سر برد و هواخواهان بسیار یافت و به فکر تهیه تجهیزات قیام افتاد؛ هنوز آمادگی کامل پیدا نکرده بود که نصر بن سیار، والی بنی امیه، از مخفیگاه «یحیی» آگاه شد و ناگهان بر سر وی یورش برد. یحیی با هفتصد تن از همراهان و شیعیانش (4)در قریه «ارغوی» جوزجان، در سال 125 هجری قمری قیام کرد و به شهادت رسید. محبت وی چنان بر قلب مردم آن سامان قرار گرفته بود که در سال شهادتش پس از تولد هر نوزاد پسر، اسمش را «یحیی» میگذاشتند؛ همچنین زنجیری که به دست و پای او بود، شیعیان به بیست هزار درهم خریدند و قطعه قطعه کردند بین خودشان تقسیم کردند؛ هر کس سهم خود را برای تبرک، نگین انگشتر ساخت. (5)
1) (1) . ابی جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمیصدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ص 441 و 488.
2) (2) . شمس الدین ذهبی، تاریخ الاسلام، ج13، ص228 و همو، سیر النبلاء، ج9، ص313.
3) (3) . فاروق انصاری، اوضاع سیاسی اجتماعی جغرافیایی تاریخی قندهار، ص 155.
4) (4) . ابو العباس بن اعثم، الفتوح، ج 8، ص33.
5) (5) . ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ص 8- 157.
ابومسلم با لقب (امین آل محمد) - قیام خود را در سال 129 هجری، از شمال افغانستان آغاز کرد. در ابتدا نصر بن سیار، قاتل حضرت یحیی علیه السلام را شکست داد. (1)در سال 219 هجری قمری، مردم خراسان، محمد بن قاسم، یکی از نوادگان امام زین العابدین علیه السلام را به خراسان دعوت کردند، تا زیر پرچم او جمع شوند و علیه دستگاه بنی عباس قیام کنند. او دعوت مردم را پذیرفت و در طالقان و جوزجان ارادتمندان بسیار یافت؛ وی، مردم را پنهانی به آل محمد صلی الله علیه و آله دعوت میکرد، عده زیادی او را در این امر همراهی میکردند. عبدالله بن طاهر، از طرف بنی عباس حاکم خراسان بود، که با «محمد بن قاسم» جنگید. شیعیان چون از نظر دفاعی در مضیقه بودند، شکست خوردند. (2)بلخ، پناهگاه دیگر شیعیان جهان بود، شیخ صدوق، ابن بابویه قمی، از علمای بزرگ شیعه است. چون زندگی در قم برایش مشکل میگردد، به یکی از روستاهای بلخ که ساکنان آن همه شیعه بودند، پناه میبرد و شیعیان با گرمی از او استقبال میکنند و در این قصبه، کتاب معروف «من لایحضره الفقیه» را به خواهش یکی از شیعیان آنجا تالیف نموده است. (3)
نخستین فردی که از اهالی هرات در خدمت امامان معصوم علیهم السلام قرار گرفت، صامت بیاع هروی، از اصحاب امام باقر علیه السلام بوده است. دومین فرد، از یاران امام صادق علیه السلام ، ابراهیم بن میمون بیاع هروی نام دارد. چند تن دیگر از اینگونه افراد که یا از شاگردان امام علیه السلام ، یا از یاران آن حضرت بودند میتوان حسن بیاع هروی، سیف بیاع هروی و عائذ بن انباته احمسی کوفی بیاع هروی را نام برد. (4)
در هرات نیز، تعداد زیادی شیعه زندگی میکردند. در منطقه برناباد و هرات، همگی شیعه بودند. «محمد دیباج»، پسر امام صادق علیه السلام در آخر عمر به هرات آمد و میان شیعیان آنجا با احترام میزیست. مشهورترین و معروفترین اصحاب امام
رضا علیه السلام ، «عبدالله بن صالح، اباصلت هروی» میباشد. (1)از دیگر یاران امام هشتم، میتوان به احمد بن عبدالله هروی شیبانی و محمد بن قاسم پوشنگی اشاره کرد. (2)اینگونه مطالب، همگی به تشیع مردم هرات اشاره دارد.
بنا بر گواهی منابع تاریخی ورود تشیع به سرزمین افغانستان در اوایل قرنهای اول، دوم و سوم هجری قمری بوده است.
شیعیان افغانستان، از نظر جغرافیای انسانی به دو بخش تقسیم میشوند:
شیعیان هزارهجات عبارتاند از: اقوام صدها شاخه هزاره، که در نواحی مرکزی افغانستان همراه با قومهای سادات، قزلباش، ترکمن و... زندگی مسالمتآمیز دارند و از همه آنها به نام هزاره و از وطنشان با نام هزارهجات یاد کنند. هزارهجات در قلب افغانستان، شامل ولایتهای: بامیان، غزنی، ارزگان، دایکندی، پروان، غور، بلخ، جوزجان، سمنگان، بغلان، میدان و کابل میشود.
هزارهجات از نظر جغرافیایی، طوری قرار گرفته که استان بامیان در مرکز واقع شده و نواحی شیعه نشین در اطراف این ولایت (استان)، در ولایتهای مجاور پیش رفته است.
یک) موقعیت جغرافیای انسانی در هزارهجات
هزارستان از نظر موقعیت کنونی اداری، به گونهای قرار گرفته است که در قسمتمرکزی آن، بامیان، تا حدودی بهطور کامل هزاره و شیعه سکونت دارند وبقیه هزارهجات در ده استان اطراف بامیان ضمیمه شده است. این استانها عبارتاند از:
میدان وردک، عزنی، غور، دایکندی، ارزگان، جوزجان، سمنگان، بغلان، بلخ، پروان و بامیان. توضیح این ولایات در جدول شماره 2 آمده است.
شماره ولایت موقعیت جغرافیای طبیعی و انسانی
1 میدان وردک ولایت وردک که گاهی به نام ولایت میدان هم یاد میشود، از شرق با ولایت کابل و لوگر، از غرب با ولایت بامیان، از شمال با پروان و بامیان و از جنوب با غزنی در ارتباط است. مساحت این ولایت، 8200 کیلومتر مربع است و مرکز آن «میدان شهر» بوده که از کابل در حدود 45 کیلومتر فاصله دارد (1)و فرمانداریهای حصه اول و دوم بهسود، دایی میرداد و جلریز از هزارهجات به آن ضمیمه شده است.
2 غزنی غزنه یا غزنین، از شرق با ولایات لوگر، پکتیا و پکتیکا، از غرب با ارزگان و زابل، از شمال با میدان و بامیان و از جنوب با کشور پاکستان در ارتباط است. مساحت این ولایت، 31400 کیلومتر مربع و مرکز آن، شهر غزنی، تا کابل، 135 کیلومتر فاصله دارد. (2)
3 غور این ولایت، از شرق با بامیان و دایکندی، از غرب، با هرات و فراه، از شمال با ولایات جوزجان، سرپل، فاریاب و بادغیس و از جنوب با ولایات دایکندی و هلمند در ارتباط است. مساحت این ولایت، 35100 کیلومتر مربع و مرکز آن چغچران، از کابل 412 کیلومتر فاصله دارد. (3)
4 دایکندی
این ولایت جدید که در مرکز افغانستان واقع شده است از شمال با غور و بامیان و از جنوب با ارزگان همسایه است و مساحت این ولایت، حدود 16397 کیلومتر مربع و مرکز آن، شهر نیلی تا کابل 410 کیلومتر فاصله دارد. از فرمانداریهای این ولایت، شیخمیران، بندر، خدیر، شهرستان، کتی، میرامور، کجران و گیزاب و نیلی میباشد. (4)
5 ارزگان این ولایت در مرکز افغانستان قرار گرفته و از شمال با دایکندی، از جنوب با قندهار و زابل، از شرق با غزنی و از غرب با ولایت هلمند در ارتباط است. مساحت آن، حدود 14129 کیلومتر مربع و فاصله آن تا کابل 470 کیلومتر میباشد. (5)
6 جوزجان این ولایت، از شرق با ولایت بلخ، از غرب با فاریاب، از شمال با ترکمنستان و از جنوب با ولایت غور و بامیان در ارتباط است. مرکز آن، شبرغان و حدود 24700 کیلومتر مربع بوده و فاصله آن تا کابل 586 کیلومتر است. (6)
7 سمنگان از شرق با ولایت قندوز و بغلان، از غرب با بلخ و سرپل، از جنوب با بامیان و از شمال با ازبکستان و تاجیکیستان در ارتباط است. مساحت این ولایت، حدود16000کیلومتر مربع و مرکز آن شهر ایبک است که با کابل 313 کیلومتر فاصله دارد. (7)فرمانداریها و بخشداریهای دره صوف و روی دو آب از هزارهجات به آن ملحق شده است. (8)
1) (1) . بصیر احمد دولت آبادی، شناسنامه افغانستان، ص 256.
2) (2) . همان، ص 189.
3) (3) . همان، ص 194.
4) (4) . همان، ص 127- 128 و هفته نامه اقتدار ملی، شماره 63، ص 6.
5) (5) . بصیر احمد دولت آبادی، شناسنامه افغانستان، ص 127- 129.
6) (6) . همان، ص 175.
7) (7) . همان، ص185.
8) (8) . سید محمدحسین فرهنگ، جامعه شناسی و مردم شناسی شیعیان افغانستان، ص77.
8 بغلان فرمانداریهای پلخمری، دهنه غوری، دوشی و تاله و برفک را از شمال شرق هزارهجات با خود برده است. گرچه، تاله، برفک و دوشی از مناطق شیعهنشین اسماعیلیه است. (1)
9 بلخ فرمانداریها و بخشداریهای چارکنت، شولگره، کشنده، نهر شاهی و چمتال را از شمال هزاره جات شامل شده است. (2)
10 پروان فرمانداریها و بخشداریهای شیخعلی سرخ و پارسا را از شمال شرق هزارهجات در برگرفته است. (3)
11 بامیان این استان، مرکز هزارهجات واقع شده است و فرمانداریهای کهمرد و سیغان که اغلب سنی نشین هستند، در این استان شیعه نشین قرار گرفتهاند؛ بدین ترتیب یازده ولایت نام برده که مناطقی از هزارهجات را شامل شده، در مرکز افغانستان جای گرفته است.
جدول شماره (2) جغرافیای انسانی شیعیان - هزارهجات
نقشه شماره(1) پراگندگی جمعیت شیعیان هزاره جات (1)
دو) موقعیت جغرافیای انسانی شیعیان در دیگر ولایات
به این دسته از شیعیان، که از لحاظ سکونت در میان دیگر مذاهب و اقوام قرار گرفتهاند، معمولا هزارهجات نمیگویند، گرچه خودشان هزاره شیعه نامیده میشوند. این عده از شیعیان، از ساکنان اصلی قوم هزاره هستند که پس از نقل مکان کردن دیگر هزارهها در میان اهل سنت باقی مانند، یا مهاجرانی که از هزارهجات به آن جا آمدهاند و
1) (1) . محمدعیسی غرجستانی، تاریخ نوین هزارهجات، پاکستان - کویته.
ساکن شده باشند، یا از اقوام دیگر غیر هزاره، مثل: قزلباش، پشتون، بلوچ و تاجیک باشند که هویت مذهبی شیعی دارند.
دستهای از شیعیان که در ولایات گوناگون افغانستان سکونت دارند بنا بر گزارش برخی مورخان، محل زندگی آنها در ورای هزارهجات است، بیشتر استانهای غیر هزارهجات را شامل میشود که عبارتاند از: هرات، تخار، کنر، لغمان، کاپیسا، ننگرهار و زابل. شرح این ولایات، به اختصار در جدول شماره 3 آورده شده است:
ردیف ولایت موقعیت جغرافیایی طبیعی و انسانی
1 هرات این ولایت، از شرق با ولایت غور، از غرب با کشور ایران، از شمال با بادغیس و ترکمنستان و از جنوب با ولایت فراه در ارتباط است. مساحت این ولایت، 41500 کیلومتر مربع بوده است. مرکز آن شهر باستانی هرات میباشد و فاصلهای آن تا کابل 1075 کیلومتر است. (1)شیعیان در مناطقی؛ مانند: کرخ، پشتون رزغون، غوریان، فرمانداری و شهر هرات زندگی میکنند. طبق آمار سال 1348 ش، 65 درصد مردم شهر هرات را شیعه گفتهاند. (2)در این اواخر، مهاجرانی که از ایران بازگشتهاند، در شهرکهایی چون جبرییل و منطقه بابوچی ساکن شدهاند و بیشتر از برادران شیعه هستند.
2 هلمند این ولایت، از شرق با قندهار و ارزگان، از غرب با فراه و نیمروز، از شمال با غور و ارزگان و از جنوب با کشور پاکستان مرتبط است. مساحت آن، 59700 کیلومتر مربع است و مرکز آن، شهر لشگرگاه (بست) از کابل حدود 671 کیلومتر فاصله دارد. (3)گرچه در گذشته اقوام زیادی از شیعیان در مناطق مهم این ولایت زندگی میکردند که به دست حاکمان ظالم نابود شدهاند، حتی نام بعضی محلههای شیعهنشین تاکنون مرسوم است، مانند «نادعلی» که یکی دیگر از فرمانداریهای مهم این ولایت به شمار میرود. «موسی قلعه» از فرمانداریهایی است که به نام یکی از سرداران شیعه که در جنگ با انگلیس افتخار آفرید و مشهور شد نامگذاری شده است. در حال حاضر، شیعیان در مناطق باغران «نوزاد» عینک و شهر لشکرگاه و مناطق چناران، درویشان و آب بازان گرشک زندگی میکنند. (4)
3 نیمروز و فراه شیعیان، در مناطق مختلف این دو ولایت زندگی میکنند. هزارههای نیکو دری که در این دو مکان زندگی میکنند هر کدام در دوره اشغال شوروی سابق از خود، پایگاههای مستقل داشتند. علاوه بر هزارهها، بلوچها نیز حضور دارند که شیعه مذهبند. (5)
4 ننگرهار در شهر جلال آباد، مرکز این ولایت در دوره ظاهرشاه، عدهای از مردم شهر کابل، سخنران و مداح در ایام محرم دعوت میکردند.
5 قندهار از میان تحولات، گوشهای از حقایق تلخ زندگی هزارهها و فاجعه سرکوبی آنها مشاهده میشود؛ به استثناء برخی از منابع، در قندهار، طوایف متعدد هزاره زندگی میکردند، اما در ناحیه فقیرنشین آن (توپخانه) خانوادههای بسیاری از هزارهها زندگی میکنند و در جهاد علیه رژیم کمونیستی شرکت داشتهاند. (1)علاوه بر آنها، در قندهار تعدادی از پشتو زبانهای خلیلی، علی خیل، بلوچ و قزلباش بیشتر جمعیت شیعی مذهب را تشکیل میدهند که در مناطقی؛ چون: جاردانه، زلهخان، میان جویی، چهار دیوان، شاه مقصود و فرمانداری خاکریز زندگی میکنند. (2)
6 زابل در ولایت زابل، عدهای به شیعیان قلاتی معروفند و شیعیان بسیاری، از قوم هزاره، در این ولایت وجود دارند. همچنین شوی و کمسون و دای چوپان سرزمینهای غصب شده شیعیان در دوره امیر عبدالرحمان بوده است. (3)
7 کابل شیعیان در کابل، از اقوام گوناگونی؛ از قبیل: هزارهها، قزلباشان، چنداولی، کردی، خوافی، سادات و بلوچ تشکیل شدهاند. تعداد شیعیان، در این شهر بزرگ بیش از دو میلیونی را، تا نصف اهالی آن، تخمین زدهاند. (4)شیعیان، بیشتر در غرب شهرکابل ساکن هستند، ولی در مرکز و شرق و شمال نیز سکونت دارند. علاوه بر این، از زندگی شیعیان در گوشه و کنار ولایت کابل نیز گزارش شده است. (5)چنداول، کارته سخی، افشار، دشت برچی، تیمنی و قلعه شهاده از مناطق شیعهنشین این شهر هستند. بلوچهای کابل در قلعه وکیل بیبی مهرو، وزیرآباد و پغمان زندگی میکنند و به صورت عموم فارسیزبان شده و اغلب آنها مذهب شیعه اختیار کردهاند.
8 لوگر طوایفی از مردم شیعه، به نامهای قلمود، محمد خواجه و دای مراد از اقوام هزاره و نیز جمعی از سادات شیعی در مناطق، پد خواه، خوشی، محمد آغه و... در این نواحی، (6)همچنین در سرخ آباد و گلنار (7)زندگی میکنند.
9 کنر، لغمان و کاپیسا در این ولایات، شیعیان نورستانی زندگی میکنند و تعدادی قوم هزاره که شیعه مذهبند در این نواحی حضور دارند؛ از جمله در دره هزاره، در حصه دوم سکونت دارند. (8)
10 پکتیا در شهر گردیز جمعی از سادات شیعه زندگی میکنند که برای خود، مسجد و حسینیه دارند. در زمان اشغال افغانستان از سوی شوروی سابق، شیعیان لوگر و پکتیا از خود پایگاه نظامی مستقل داشتند. (9)آثار به جا مانده تاریخی، از قبیل «قبرستان هزاره» گواه این مطلب است که شیعیان هزاره هم در این ولایت سکونت داشتند و بر اثر حوادث و اجبار به شهرهای دیگر مهاجرت پیشه کردند. (10)
1) (1) . علیداد لعلی، سیری در هزاره جات، ص41.
2) (2) . ماهنامه حبل الله، شماره91، ص30.
3) (3) . سید محمدحسین فرهنگ، جامعه شناسی و مردم شناسی شیعیان افغانستان، ص71.
4) (4) . بصیر احمد دولت آبادی، شناسنامه افغانستان،ص218-231.
5) (5) . ماهنامه حبل الله، شماره 91، ص30.
6) (6) . حسین علی(حاج کاظم) یزدانی، پژوهشی در تاریخ هزارهها، ج1، ص302.
7) (7) . ماهنامه حبل الله، شماره 91، ص30.
8) (8) . علیداد لعلی، سیری در هزاره جات، ص113.
9) (9) . حسین علی (حاج کاظم) یزدانی، پژوهشی در تاریخ هزارهها، ج1، ص303
10) (10) . همان.
11 تخار این ولایت، از شرق با ولایت بدخشان، از غرب با قندوز و بغلان، از شمال با تاجیکستان و از جنوب با بغلان متصل است. مساحت آن، حدود 11800 کیلومتر مربع، و فاصله مرکز آن، تالقان تا کابل 403 کیلومتر است. هزارههای شیعه در این ولایت، در مناطق چال، اشکمش، رستاق و خواجه غار زندگی میکنند. (1)آقای یزدانی مجموع شیعیان را در این ولایت حدود چندین هزار خانواده گزارش کرده است. (2)
12 بدخشان این ولایت، در نقطه شمال شرقی کشور واقع شده، که از شمال با کشور تاجیکستان و از جنوب با ولایات کنر، لغمان و کاپیسا، از شرق با تاجیکستان و ترکمنستان شرقی (کشور چین) و از غرب با ولایت تخار در ارتباط است. مساحت آن، 42/600 کیلومتر مربع و فاصله مرکز آن، شهر فیض آباد تا کابل، 588 کیلومتر میباشد. (3)در این ولایت، اقوامی چون تاجیکهای اسماعیلیه و تعداد زیادی از اقوام هزاره شیعه اثنیعشری زندگی میکردند که برای رعایت برخی مصالح، خودشان را تاجیک مینامیدند. هزارهها در نواحی فیض آباد و شغنان زندگی میکنند. (4)آقای یزدانی در «پژوهشی در تاریخ هزارهها» اظهار میدارد که هزارهها در آنجا فرا گیر هستند و در تاریخ بابر، از هزارههای رستاق بدخشان سخن به میان آمده است. (5)
13 قندوز این ولایت، از شرق با تخار، از غرب با سمنگان، از شمال با تاجیکستان و از جنوب با ولایت بغلان وصل است. مساحت آن، 7400 کیلومتر مربع و فاصله مرکز آن، شهر قندوز، تا کابل 327 کیلومتر است. (6)در این ولایت، تباری از هزارهها مشغول کسب و کارند، بعضی از آنها سابقه تاریخی دارند و عدهای از مناطق هزارهجات شرقی و شمالی به آنجا مهاجرت نمودند، که تعداد قابل توجهی از آنها در شهر قندوز و حومه آن، بخشداری علی آباد، امام صاحب و فرمانداری خان آباد بهسر میبرند. (7)آقای یزدانی، در دهه 1360ش مجموع هزارههای ولایت قندوز را یازده هزار خانوار، اعم از شیعه و سنی ذکر کرده است. علاوه بر هزارههای شیعه مذهب، و تعداد زیادی سادات در این ولایت وجود دارند، که علیه متجاوزین روس جبهه مقاومت تشکیل دادند و در جهاد سهم فعال داشتند. (8)
جدول شماره (3) جغرافیای انسانی شیعیان - در سایر ولایات
بدین ترتیب، محل سکونت شیعیان، در بیشتر ولایات افغانستان به اثبات رسیده است؛ بنابراین، شیعیان در هزارهجات که حدود یازده ولایت را شامل میشود، به صورت جمعیت
1) (1) . همان.
2) (2) . همان.
3) (3) . بصیر احمد دولت آبادی، شناسنامه افغانستان، ص 140.
4) (4) . علیداد لعلی، سیری در هزاره جات،ص42.
5) (5) . حسین علی(حاج کاظم) یزدانی، پژوهشی در تاریخ هزارهها، ج1،ص285؛ نقل از: مجله جنگ غرجستان، شماره1، ص29، چاپ کویته، سال 1361.
6) (6) . بصیر احمد دولت آبادی، شناسنامه افغانستان، ص209.
7) (7) . علیداد لعلی، سیری در هزاره جات، ص42.
8) (8) . حسین علی(حاج کاظم) یزدانی، پژوهشی در تاریخ هزارهها، ج1، ص286.
متراکم حضور دارند؛ برای نمونه، ولایتهای بامیان، دایکندی، میدان، غزنی و... بیشترین جمعیت شیعی را در خود جای دادهاند وبرادران اهل سنت، درصد کمی را در بر میگیرند؛ ولی در دیگر ولایتهای افغانستان، شیعیان به صورت جمعیت پراکنده در گوشهها و حاشیههای تمام ولایات افغانستان به چشم میخورند. شیعیان در همه نقاط کشور؛ یعنی در 34 ولایت افغانستان حضور دارند و با برادران اهل سنت، زندگی نسبتا مسالمتآمیز دارند.
پراکندگی جمعیت شیعه در افغانستان به دو صورت است:
در یازده ولایت (استان)، جمعیت شیعه به صورت متراکم وجود دارد، از جمله: بامیان، دایکندی، میدان، غزنی و... بیشتر ساکنان این مناطق را شیعیان تشکیل میدهند.
جمعیت شیعیان به صورت پراکنده در حاشیهها با دیگر برادران اهل سنت، در23 ولایت (استان) وجود دارد که عبارتاند از: هرات، قندهار، کابل، هلمند، لوگر و... در این ولایات، اکثریت با اهل سنت است.
نقشه شماره(2) تقسیمات اداری جدید افغانستان در34 ولایت (1)
1) (1) . www.af.wikpidia.com
در این نوشتار، کارکرد شیعیان افغانستان در حکومتهای مرکزی که دخالت مستقیم با سرنوشتشان داشتهاند و نحوه تعامل حکومتها با آنها (از قرن دهم هجری تا دوره معاصر) بررسی میشود. در آغاز، چگونگی عملکردهای حاکمان افغانستان در برخورد با پیروان مذهب شیعه در این محدوده جغرافیایی به بحث گرفته شده و پس از آن به مشارکت شیعیان در حکومتهای وقت، پرداخته شده است؛ سپس نقش شیعیان در جنبشهای رهایی بخش انجام شده به دست خودشان، به اختصار توضیح داده شده، سرانجام نیز به سازمانها و تشکیلات سیاسی آنها پرداخته شده است. در مجموع، مباحث مندرج در این بخش در چهار محور اساسی طرح و بررسی میشود.
به شیوه برخورد و روابط حکومتهای مرکزی با شیعیان، از قرن دهم هجری تا دوره معاصر پرداخته میشود:
الف) صفویان(1135-907 ه- ق): از خاندان «شیخ صفی الدین اردبیلی» بودند. شیخ صفی الدین، خود پیرو مذهب شافعی بود، اما نوادگان او به تشیع گرویدند. شاه اسماعیل صفوی، نخستین فرد از این سلسله بود که به یاری ترکان به قدرت رسید و محمد خان شیبانی ازبک، بزرگترین رقیب خویش را در سال 916 ه- ق در مرو به قتل رساند و شهر هرات را تصرف کرد. صفویان، شیعیان پر حرارتی بودند که در
گسترش تشیع در پهنه ایران جدیت زیاد به خرج دادند، تشیعی را که آنها تبلیغ میکردند با اصل این مکتب پیشرو و مترقی، فاصله زیاد داشت. آنها به ظاهر مذهب بیشتر از متن و محتوای آن ارزش مینهادند و در یک کلام، تشیع را به حب و بغض خلاصه کرده بودند. با حملههای ترکان عثمانی به خاک ایران، برخی از علما فریقین با تدوین کتاب و رسالههای تحریک آمیز و تکفیر گروه مقابل، به اختلافات مذهبی دامن میزدند، که پیامدهای بسیار زیانباری در پی داشت. بسیاری از شیعیان ترکیه و نیز گروههایی از شیعیان خراسانی (محدوده افغانستان کنونی) که به صورت اقلیت در میان برادران اهل سنت میزیستند، به بهانههای گوناگون، مورد اذیت و آزار و یا مورد قتل عام و تاراج قرار میگرفتند. (1)در سال 965ه- ق «شاه تهماسب صفوی» شهر قندهار را به تصرف در آورد و حکومت آن را به شاهزاده سلطان حسین میرزای صفوی سپرد. حدود بیست سال در قندهار و زمین داور حکومت نمود تا از دنیا رفت و پس از آن، پسر بزرگش به نام مظفر حسین، والی قندهار و پسر دیگرش به نام رستم میرزا، والی زمین داور شد. این دو برادر دچار اختلافات شدیدی شدند و نیز با کشته شدن شاهزادگان صفوی در ایران به دست شاه عباس، این دو برادر از ترس جان، از حکومت قندهار منصرف شده و به سوی هند رفتند و به دیار سلاطین مغولی پناهنده شدند. (2)در سال969 ه- ق. قزاق سلطان، حاکم صفوی در هرات منصوب شد، برادر خویش، حسین قلی بیگ را برای تصرف سرزمینهای هزارههای شیعی فرستاد و او بدون توجه به اینکه هزارهها هم کیش (هم مذهب) آنها بودند، بر مردم هزاره (شیعه) تاختند، اموال و مواشی آنها را به غارت بردند و به هرات بازگشتند. (3)در سال1014 ه- ق، سپاه صفویان، قندهار را به محاصره در آورد و به مدت11 ماه آن را در محاصره داشت. در این مدت جنگهای بسیار نمود، ولی کار ساز نبود. (4)تا اینکه در سال 1031 ه- ق شاه عباس اول به قندهار لشکر کشید و آن شهر را متصرف و
«گنجعلی خان» را به حکومت آنجا مقرر کرد. پس از وی، پسرش «علی مردان خان» را به حکومت قندهار نشاند و سرزمینهای، زمین داور را نیز متصرف شد و پشتونها و هزارهها بهناچار از حکومت صفوی پیروی کردند. شاه عباس، حکومت فوشنج را که از توابع قندهار بود به مردی به نام شیرخان افغان سپرد و خود از راه غور به سوی هرات بازگشت. شاه عباس اول که یکی از با کفایتترین سلاطین صفویه بود، پس از42 سال سلطنت، در 60 سالگی، در سال1038 ه- ق از دنیا رفت. (1)پس از شاه عباس اول، علی مردان خان، حاکم قندهار به سلسله بابریان پیوست و این شهر ضمیمه هند شد. در سال 1058 ه- ق شاه عباس دوم، به قندهار لشکر کشید و به واسطه جنگهای خونین، آن را به تصرف درآورد و فرمانده سپاه ازبک، همراه هزار نفر با شاه صفویه بیعت کرد؛ مردم شهر قندهار نیز تسلیم شدند و قندهار، از این دوره تا زمان سلطان حسین صفوی در تصرف ایران باقی ماند. آخرین حاکم صفوی «گرگین خان گرجی»، از ارمنیان، در ظاهر اسلام آورده بود. او با عده زیادی از هموطنان گرجی خویش و لشکر قزلباش در قندهار مستقر شدند. این فرمانده، برای سرکوبی شیعیان اطراف قندهار و مناطق شیعهنشین، از برادران اهل سنت یار میطلبید تا کینه عمیقی میان پیروان این دو مذهب (شیعه و سنی) فراهم کند؛ وی حکومت خویش را در نزاع و اختلاف آنها میدانست؛ بر همین اساس بود که میرویس خان، رئیس قبیله غلزایی قندهار را برای سرکوبی شیعهها فرستاد و او ماموریت خویش را طبق میل حاکم صفوی به انجام رسانید.
میرویس خان، از سرکوبی شیعیان به قدرت رسید و مورد اعتماد گرگین خان قرار گرفت. میرویس که برای از بین بردن گرگین نقشهای در سر میپرورانید، به بهانه زیارت خانه خدا به اصفهان رفت و خواستار برکناری گرگین شد. او در اصفهان متوجه بی کفایتی شاه صفوی شد. او دانست که میتواند در برابر چنین قدرتی قیام کند و به هدف نهایی خویش برسد. میرویس خان در این سفر کوشید تا فتوایی در جهت وجوب جنگ با شیعیان، اثبات کفر آنها و جواز قتل، غارت، اسیر کردن زنان و کودکان
1) (1) . لارنس لاگهارت، انقراض سلسله صفویه استیلای افاغنه، 1344، ص98.
را از علمای سنی مکه بگیرد. (1)او بر اساس همین نقشه، ابتدا به مکه رفت و فتوایی از علمای حجاز بر ضد حکام شیعی به دست آورد و با مجوز شرعی به قندهار بازگشت. در ظاهر به گرگین خان و حکومت صفویه بیش از پیش ارادت نشان میداد، ولی در نهان مشغول تدارک نیرو و در امر جمعآوری اسلحه بود. میرویس در انتظار فرصت بود که علیه گرگین و سپاهیانش شورش کند، تا اینکه در یک ضیافت بزرگ که از سوی گرگین خان ترتیب داده شده بود و اطرافیان گرگین در عیش و نوش فرو رفته بودند، میرویس به ایل غلزایی فرمان داد که همه را به قتل برسانند و همان شب، خزانه «گرگین خان» را متصرف شدند و درهای شهر قندهار را بست و سپاهیان قزلباش و گرجیان و هواداران صفویه را از دم تیغ گذراند، از این زمان، طایفه غلزایی وارد صحنه سیاست شد. (2)میرویس خان پس از شش سال حکومت در قندهار از دنیا رفت. پسر20 سالهاش به نام «محمود» به قدرت رسید؛ در سال1133 ه- ق با30 هزار نفر از اقوام پشتون و بلوچ به سوی ایران حرکت کرد و شهر اصفهان را به مدت 9 ماه به محاصره درآورد. سرانجام، سلطان حسین در11 محرم سال 1135 ه- ق تسلیم محمود شد و تاج شاهی را به دست خویش بر سر محمود گذاشت و کلید خزانه را به او داد؛ همه مردم را ملزم به پیروی از محمود خان کرد، با این کار سلسله صفوی سرنگون شد. محمود و عموزادهاش اشرف افغان به مدت7 سال در ایران حکومت کردند. (3)
صفویان، نقش مهمی در به قدرت رسانیدن حاکمان افغانی(سنی) داشتند. پایهگذار حکومت افغانی(سنی)، میرویس خان غلزایی بود که در دستگاه صفویها خدمت میکرد. در زمان سلطان حسین صفوی، گرگین خان، حاکم قندهار، میرویس خان را برای سرکوبی شیعیان فرستاد. صفویها هیچگاه با هم کیشان خود روابط حسنه برقرار
1) (1) . رسول جعفریان، صفویه از ظهور تازوال، ج4، ص441؛ در آن زمان علمای سنی مکه، بارها علمای شیعه را به شهادت رسانده بودند، در سال 1088 ه.ق. میر محمد رضوی در پشت مقام ابراهیم ایستاده به خواندن قرآن مشغول بود، عدهای از مردم با تحریک علما سنی مکه او را با کتک بیرون کرد آن قدر سنگ بر او زدند تا به شهادت نایل شد. و نیز در همین سال شیخ حرعاملی در مکه بود نزدیک بود که به شهادت برسد.
2) (2) . ملا افضل ارزگانی، مختصر المنقول در تاریخ هزاره مغول، ص113.
3) (3) . حسین علی(حاج کاظم) یزدانی، پژوهشی در تاریخ هزارهها، ج2، ص134.
نکردند، شاه اسماعیل صفوی پس از تصرف شهر هرات، شاه بیگ ارغون، یکی از حاکمان شیعه هزاره را زندانی کرد. قزاق سلطان، حاکم صفوی، برادر خویش را مامور تاراج مناطق شیعهنشین کرد. (1)
ب) نادر شاه افشار (1160- 1139ه- ق): نادر قلی در خانواده فقیر و گمنامی در ابیورد خراسان (بجنورد کنونی) به دنیا آمد و از تبار ترکمن افشار بود. پدرش پوستین دوزی میکرد. نادر در آغاز، حرفه پدر را آموخت. در کودکی، همراه مادرش به دست ازبکان اسیر شد و دشواریهای زیادی را تحمل کرد؛ به همین دلیل در ایام جوانی کار آزموده شد. او در 18 سالگی در خدمت حاکم ابیورد قرار گرفت و در حمله ازبکان، شجاعت بیمانندی از خود نشان داد؛ به همین علت نام وی بر سر زبانها افتاد و شاه تهماسب دوم صفوی (پسر سلطان حسین صفوی) که در شمال ایران اعلام سلطنت کرده بود آوازه نادر را شنید و او را استخدام کرد تا محمود افغان و سپاهش را از اصفهان بیرون براند و انتقام خاندان صفوی را باز ستاند.
نادر در طی چند جنگ به پیروزیهای بزرگ نایل شد و نیروهای محمود را از ایران بیرون نمود. (2)شهر هرات را به تصرف خویش در آورد و پیر محمدخان را به حکومت این دیار گماشت به او سفارش کرد که خدمت گذاری، عدالت گستری و رعیت پروری را مراعات کند. نادر با مردم هرات به نیکی رفتار کرد، بسیاری از هزارههای شیعه را به خدمت و یاری خویش خواست. (3)او با سپاه عظیم به سوی قندهار رفت و چون نزدیک گرمسیر (هلمند) رسید، دستهای از سپاهیان خویش را به فرماندهی کلب علی بیگ کوسه احمدلو مامور تصرف زمین داور(مناطق شیعه) کرد و خود با بقیه سپاه به سوی قندهار پیش رفت و آن شهر را به محاصره در آورد. به مدت یک سال، شهر (قندهار) را در محاصره قرار داد. سال1149 ه- ق بود که شاه حسین هوتکی، خواهر خویش را که زینب نام داشت نزد نادر فرستاد و از او درخواست امان کرد؛ نادر به حاکم و مردم قندهار امان داد؛ شهر به تصرف وی درآمد. نادر
سال1150هق که شنید مردم بلخ شورش کردهاند پسرش، رضا قلی خان را همراه سپاهیان و فرماندهان خراسانی برای سرکوبی آن فرستاد؛ و پس از نبرد سختی میان دو طرف، شهر بلخ به دست سپاهیان او به تصرف درآمد. (1)
نادر شاه، پس از آنکه بخش اعظم خراسان (افغانستان کنونی) را به تصرف در آورد، با سپاهیان ایرانی، پشتون، بلوچ، هزاره و ازبک به سوی هند حرکت کرد و تا دهلی، پایتخت هند را متصرف شد. او در این پیروزی، غنایم هنگفتی از هند به دست آورد؛ از جمله، دو قطعه الماس بزرگ و بسیار گرانبها به نامهای: «کوه نور» و «دریای نور» و یک قطعه یاقوت بزرگ و درخشنده به نام «فخراج». سرانجام، نادر به دست یکی از افسرانش کشته شد. (2)نادر شاه افشار نیروهای افغانی را از اصفهان و دیگر شهرهای ایران بیرون راند؛ همچنین بسیاری از کشورهای آن زمان را تصرف کرد و غنایم بسیاری را به دست آورد؛ ولی سرنوشت بد او باعث مرگش شد.
ج) احمد شاه درانی (1186-1160 ه- ق): احمد خان، اصالتا از ملتان بوده و در همان جا متولد شده است. به سبب برخی حوادث روزگار، با پدرش محمد زمان خان، وارد قندهار شد؛ از آنجا به هرات رفت و در این دیار مسکن گزید. او از سوی مادر نیز به یکی از اعیان پشتون منسوب بود. در جوانی به خدمت نادر شاه افشار درآمد و در سایه شجاعت، مورد توجه پادشاه جهانگشا قرار گرفت و به منصب نظامی منصوب شد. او در این پست پلههای ترقی را یکی پس از دیگری پیمود و به فرماندهی چهار هزار نظامی پشتون و ازبک در سپاه نادر رسید. پس از مرگ نادرشاه، احمد شاه در نخستین فرصت، برای دستیابی به ثروت و دارایی به جا مانده از جمله الماس کوه نور و توپخانه نادری، نظامیان تحت امرش را به سوی قندهار فرستاد. پس از ورود به آن شهر، با اعلام مرگ نادر، سران قبیله ابدالی را برای نشستی مهم درباره آینده سیاسی دعوت کرد. (3)احمد شاه به اردوگاه نادر شاه حمله برد و آنچه میخواست به دست آورد. وی پس از آنکه خود را بهطور رسمی پادشاه معرفی کرد قندهار را مرکز
حکومت خویش قرار داد. او که در جریان اجلاس یاد شده از سوی صابر شاه صوفی، «در دران» یا «پادشاه دوران» خطاب شده بود، خود را پادشاه درانی و قبیله ابدالی را درانی نامید. او در نخستین سفر نظامی و جنگی خویش، به سوی غزنی و کابل و پیشاور رفت، حاکمان این شهرها، یکی پس از دیگری تسلیم شدند. (1)
احمد شاه پس از فتح کابل رهسپار هند شد؛ سفر به جانب شرق، قبیله بزرگ یوسف زایی را هم، عنوان «بردرانی» داد. (2)او مجموعا هفت بار به هندوستان و دوبار به ایران لشکرکشی کرد و در سایه شجاعت، کاردانی و استقامتی که از خود نشان داد، توانست امپراتوری وسیع و گستردهای را بنیان نهد که از بخارا و بدخشان تا رود گنگ و از سمنان تا پامیر امتداد مییافت. (3)سرانجام پس از 25 سال پادشاهی، در سال 1186ه-. ق. در قندهار از دنیا رفت و در همانجا به خاک سپرده شد. (4)
د) تیمور شاه (1207-1186ه- ق): تیمور در سال قتل نادر شاه افشار و نیز در زمانی که احمد شاه، مشغول تأسیس نظام شاهی درانی بود، در مشهد (مازندران) به دنیا آمد. در 12 سالگی از سوی پدر، به حکمرانی هرات و در 19 سالگی به حکومت لاهور منصوب شد. (5)او پس از مرگ احمد شاه و بنابر سفارش وی به پادشاهی رسید. تیمور شاه به جنگ و لشکرکشی علاقه نداشت. او مردی خوش گذران و شاعر بود و اقدامات نظامی را برای بیخطر ماندن مجالس عیاشی خویش به کار میگرفت. نامبرده «... سه صد زن و کنیز داشت، از آن جمله مادر شهزادگان شاهپور و عباس، که دختر شربتعلی خان چنداولی بود و به زیبایی و شیرین زبانی بر سایر زنان امتیاز داشت.» (6)
سرانجام، تیمور شاه در سال 1207 ه- ق. به خاطر زیادهروی در مصرف الکل، از پا درآمد. (7)
1) (1) . میر غلام محمدغبار، افغانستان در مسیر تاریخ، ج2، ص 603.
2) (2) . عبدالحی حبیبی، تاریخ مختصر افغانستان، ص 84.
3) (3) . میرغلام محمد غبار، افغانستان در مسیر تاریخ، ج2،ص 600- 605.
4) (4) . حسین علی (حاج کاظم) یزدانی، پژوهشی در تاریخ هزارهها، ج2،ص157.
5) (5) . میر محمدصدیق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، ج1، ص151-152.
6) (6) . همان، ص165.
7) (7) . ملافیض محمد کاتب، سراج التواریخ، ج1، ص60.
ه ) زمان شاه(1215-1207 ه- ق): دوران سلطنت شاه زمان، بیشتر در جنگ با برادرانش گذشت. این درگیری داخلی، سبب شد که بخشهای وسیعی از قلمرو احمد شاه، از غرب پیکر افغانستان (کنونی) جدا و ضربههای بسیاری به مردم این کشور وارد شود. در نزاعی میان زمان شاه و برادرش محمود در موضع خاکریز قندهار، طرفین تلفات سنگینی دادند و نزدیک بود زمان شاه نابود شود؛ اما پایداری و شجاعت ایشک آقاسی الگوزایی و دو تن از سرداران تازه مسلمان شده، به نامهای توکل خان و گش خان از دسته غلامان، جنگ را به نفع زمان شاه پایان برد و محمود شکست خورد و به سوی هرات فرار کرد و به محمد خان هزاره (شیعه)، رئیس هزارههای (شیعیان) هرات و خراسان پناه برد و از او خواست که چاره اندیشی کند. (1)در دوره زمان شاه، حوادث سیاسی و اجتماعی در منطقه و جهان رخ داده بود؛ از جمله، انقلاب کبیر فرانسه و شرق افغانستان از متصرفات هندی انگلیس شده بود. (2)در ایران، دو سال پس از سلطنت زمان شاه، آقا محمدخان قاجاری به قدرت رسیده و سلسله قاجاریه را بنیانگذاری کرده بود. با قتل محمدخان در سال1211 ه- ق فتحعلی شاه قاجار به سلطنت رسید. وی مردی عیاش، بیاراده و سست عنصر بود و به تدریج «بازیچه اغراض و سیاست استعماری اروپاییها قرار گرفت...» انگلستان، از فتحعلی شاه قاجار به عنوان مهرهای بیاراده برای مزاحمت و جلوگیری از حملههای زمان شاه به هندوستان استفاده کرد و زمینه حضور نیروهای انگلیسی را در مرزهای افغانستان و ایران فراهم آورد و فرمانروایی استعماری خویش را در ابعاد گوناگون، در سراسر هند گسترش داد. (3)وقتی زمان شاه، مشغول تنظیم امور سند و پنجاب بود، شاهزاده محمود به کمک ایران و تحریک پنهانی انگلیس به قندهار لشکر کشید و آن شهر را تسخیر کرد؛ خوانین قندهار را به سوی خود جلب و به سوی غزنی حرکت کرد؛ زمان شاه به مقابله برخاست و نزدیک مقر، سردار احمد خان نورزایی با ده هزار نفر از اقوام خویش از زمان شاه برید و به شاه محمود پیوست. سرانجام، در سال1216 ه- ق زمان شاه به اسارت رفت و
الماس معروف دریای نور را در یکی از سوراخهای دیوار قلعه شنواری پنهان کرد و یک قطعه یاقوت بسیار گرانبها به نام فخراج را به دریا انداخت.
محمود بر تخت سلطنت کابل نشست و بر شدت برادر کشی و وخامت اوضاع افزوده گشت، به قسمی که در عرض چند سال، گاه شاه محمود و گاه برادر او شاه شجاع بر تخت سلطنت تکیه زد. قسمتهایی از شرق و غرب کشور از پیکر افغانستان جدا میشد، زمینه نفوذ استعمار انگلیس آمادهتر میگردید و نزاعهای قومی و مذهبی شدت میگرفت. در سال 1219 ه- ق توسط جاسوسان مخفی انگلیسی میان شیعه و سنی اختلاف انداختند، که با این توطئه انگلیسیها بر شیعیان چنداول حمله کردند و بسیاری از آنها به قتل رسیدند و اموال مردم شیعه به غارت رفت. (1)
شیعیان در عصر سدوزایی: سدوزاییها تا دوره زمان شاه، اسما بر بخشهایی از هزارستان، از قبیل بامیان، بهسود و غزنی تسلط داشتند؛ اما مرکز هزارستان تحت فرمان خوانین محلی اداره میشد و تا زمان امیر عبدالرحمان خان مستقل بود. در ارتش سدوزایی دستههایی از عساکر شیعه خدمت میکردند و در پیروزیهای آنها نقش داشتند. (2)زمان حکومت دوست محمد خان بارکزایی (1863-1826م) در افغانستان، شیعیان قدرت بزرگ به حساب میآمدند و دوست محمد خان، از قدرت آنها هراس داشت و وجودشان را تهدید جدی بر ضد قدرت خویش میدانست؛ لذا به فکر درهم شکستن قدرت شیعهها افتاد و با قرآن و قسم- میر یزدان بخش- رهبر آنها را دست گیر کرد و در بدترین وجه به شهادت رساند و مقرش را به تصرف درآورد. (3)از سال 1863-1879م که همزمان با حکومت شیر علی خان بود، شیعیان از حکومت مرکزی اطاعت کامل نداشتند. میران و خانهای هزاره بر مردم خویش فرمان روایی میکردند و از طریق میرها، هزارهها(شیعهها) با حکومت مرکزی ارتباط برقرار میکردند. بهطور کلی، زمان حکومت شیر علی خان، شیعیان با آرامش در حیات اجتماعی خویش به
سر میبردند. به اعتراف بسیاری از پژوهشگران افغانی هیچ نیروی خارجی هزارهجات را به صورت کامل، تا سال 1893م اشغال نکرد. (1)
و) امیر عبدالرحمان خان (1298-1280ش): آنگونه که مورخان نوشتهاند، شیعهها پیش از حکومت امیر عبدالرحمان خان، به نسبت دارای اقتدار و صلابت بودند و حاکمان نیز کمتر به خود جرأت میدادند با شیعیان درگیر شوند؛ پس از اینکه عبدالرحمان شیعیان را سرکوب کرد و با افتخار نوشت که اینها موجب وحشت حکومت افغانستان بودهاند، حتی نادر شاه که افغانستان، هندوستان و ایران را تحت قلمرو خویش در آورده بود، نتوانست شیعیان را مطیع خود سازد. (2)پیش از آغاز جنگ، عبدالرحمان، نامههایی به شیعیان نوشت و از آنها خواست که از دستوراتش سرپیچی نکنند و از وی اطاعت کنند. گروهی از شیعیان در پاسخ به او نوشتند:
«اگر شما افغانها به حمایت امیر موقتیتان مفتخر هستید ما هنوز از حمایتهای امیر روحیمان، صاحب ذوالفقار برخوردار بوده، مفتخر هستیم و چرا شما مقامات رسمی چهار حکومت را در نامهتان به عنوان نزدیکترین معیار یادآور شدهاید و چرا پنج حکومت را، چنانچه ما معتقدیم یادآور نشدهاید؟ به شما نصیحت میکنیم که به خاطر پیروزی و بهزیستی خود از ما دست بردارید.» (3)از این متن چنین بر میآید که پیش از دوره عبدالرحمان، شیعیان دارای قدرت بودند، خودشان را کشوری در برابر عبدالرحمان به حساب میآوردند؛ به همین جهت بود که این حاکم نوشت جنگ با شیعیان از چهار جنگ داخلی در افغانستان دشوارتر و پر هزینهتر بود. سه سال تمام، شیعیان بدون پشتوانه خارجی از دیگر کشورها و اقوام افغانستان در برابر قوای امیر عبدالرحمان خان مقاومت ورزیدند. در این مورد، کاردار ایران در کابل در دوره امانالله خان، چنین مینویسد:
«شیعهها در کمال شجاعت جنگیدند... مدت سه سال در مقابل تمام افغانستان پایداری کردند. هزارهها شیعه بودند؛ امیر، فتوای تکفیر آنان را از مولویها گرفته بود،
علاوه بر طایفه امیر، اقوام دیگر اهل سنت نیز در جنگ با هزارههای شیعه، امیر را همراهی میکردند و با اینکه در قلب مملکت واقع و روابطشان با تمام سرحدات مقطوع بود و از هیچ طرف کمک و امداد و حتی فشنگ و قورخانه(مواد غذایی) به آنها نمیرسید، مکرر افغانها (پشتونها) را شکست دادند و از خود دفاع کردند.» (1)
بیش از نصف شیعیان را از دم تیغ گذراندند؛ عدهای از آنها پا به فرار گذاشتند و راهی کشورهای همسایه، مثل ایران، هند و روسیه شدند. (2)پس از پایان نبرد، اسیران هزاره شیعه، به طور رسمی در بازارهای افغانستان، مانند برده خرید و فروش میشدند. آقای فرخ درباره این موضوع مینویسد: «از قرار، هر نفری ده روپیه تا بیست روپیه هفتاد هزار روپیه در قندهار به دست آمد و چهل و دو هزار روپیه در هرات، در سایر بلاد نیز، از قبیل: کابل و غزنین و جلال آباد.» (3)ستم امیر و کارگزارانش از حد گذشته بود؛ با وجود کمبود وسایل ارتباط جمعی (رسانه) در آن دوره، صدای اینگونه ستمگریها در «سامرا» به گوش مرجعیت شیعه، میرزای شیرازی رسید؛ او به ناصر الدین شاه قاجار تلگراف کرد که از انگلیسیها و حکومت افغانستان بخواهد، تا امیرعبدالرحمان دست از کشتن شیعیان افغانستان بردارد (4)
امیر طی جنگ دیگری با مردم کافرستان (نورستان کنونی)، کاملا سیاست دو پهلو و متفاوتتر از جنگ با شیعیان را در پیش گرفت. آقای پولادی در این باره مینویسد:
«بعد از اشغال کافرستان، امیر به مامورین خود دستور داد که به سربازان افغان اجازه ندهند تا مردان و زنان کافر را اسیر کنند یا آنها را به صورت برده در نزد خود نگهدارند. اگر کسی بردهای از کافرها را پنهان کند باید مبلغ 3500 روپیه جریمه شود.» (5)ولی این قانون، در زمان نبرد با شیعیان، کاملا برعکس دستورهای امیر درباره مردم کافرستان صادر شد. عبدالرحمان فرمان خرید و فروش بردگان شیعه را رسمیت
داد، از مقایسه این دو قانون، میتوان به اوج دشمنی امیرعبدالرحمان خان با شیعیان افغانستان پی برد.
ز) حبیبالله خان (1308- 1298): حبیبالله در سال 1319 ه- ق به سلطنت رسید. (1)بسیاری از مردم خوشحال شدند، اما این شادی دیری نپایید. پس از مرگ امیر عبدالرحمان خان و فرزندش، به اریکه قدرت تکیه زد. گرچه او همانند پدرش قسی القلب نبود، حکومت او وضعیت سیاسی و اجتماعی چندان خوبی را برای شیعیان به ارمغان نیاورد؛ زیرا سیاست او دنباله سیاستهای افغانستان برای پشتونها بود. وقتی حبیبالله خان به سلطنت رسید، مردم افغانستان؛ بهویژه شیعیان (هزاره)، از دست اعمال وحشیانه پدر و ماموران او قدرت حرکت انقلابی را نداشتند. امیرعبدالرحمان بسیاری از شخصیتهای مهم این مذهب را از بین برده بودند، حکومت حبیبالله خان در کمال آرامش تشکیل شد. (2)در امر سیاست خارجی، از استعمار پیر انگلستان پیروی میکرد؛ در تمام امارتش مختصر انحرافی از اوامر حکومت هند (مستعمره انگلیس) نورزید. (3)حبیبالله خان، در افغانستان برای فرو نشاندن خشم مردم نسبت به حکومت، دست به اصلاحات زد. در اعلامی عمومی دستور داد که پس از این، غلامان و کنیزان در افغانستان خرید و فروش نشوند، این دستور شامل بردگان شیعه نیز میشد. مرحوم غبار در این مورد نوشته است: «او (حبیبالله خان) امر کرد که غلامان و کنیزان موجود افغانستان، که یادگار دوره پدرش بودند، بعد از این در معرض خرید و فروش قرار نگیرند؛ اما آزادی آن را اعلام نکرد.» (4)
طی فرمانی، آزادی زندانیانی را صادر کرد که پدرش به زندانهای کشور انداخته بود؛ تمام افرادی که در زمان پدرش از افغانستان فراری بودند، میتوانند به کشور باز گردند و بسیاری از فراریان به کشورهای روسیه، پاکستان، هندوستان و ایران بازگشتند. این فرمان، عام بود و شامل فراریان هزارهها نیز میشد. آقای فرخ درباره این فرمان
مینویسد: «اعلانی منتشر نمود و به تمام فراریان و تبعید شدگان عهد امیر عبدالرحمان خان در روسیه، ترکستان، هندوستان و ایران اجازه مراجعت داد و بسیاری از فراریان و گماشتگان مهاجرین و فراریها به افغانستان رجعت نمودند.» (1)بنا بر گزارش آقای موسوی در کتاب «هزارههای افغانستان»، آوارگان شیعه (هزاره) فراری بودند و بزرگترین فعالیت فرهنگی این امیر درباره شیعیان هزاره، تاسیس چند مکتب به سبک و سیاق جدید بود، ولی فرزندان هزاره شیعه از آن مدارس بهرهای نداشتند. (2)
ی) امانالله خان (1308- 1298): پس از حبیب الله، در 20 فوریه سال 1919م چهرههای گوناگونی به اریکه قدرت رسیدند؛ از جمله آنها میتوان امانالله خان، حبیبالله خان کلکانی (بچه سقاو، 1307)، محمد نادر شاه (1322- 1308)، محمد ظاهر شاه (1312-1352) و داوود خان (1357- 1352) را نام برد. تمام این حاکمان، به استثنای «بچه سقاو» از قوم پشتون بودند. حاکمیت «بچه سقاو» بیشتر از نه ماه نتوانست دوام بیاورد، سرانجام پس از او حکومت در افغانستان، در مسیر طبیعی آن، به دست قوم پشتون افتاد. در این شش دهه، چهرههای گوناگونی به سلطنت رسیدند، ولی سیاستشان در برابر شیعیان، همان سیاست «ناسیونالیزم افغانی» و به حاشیه راندن اقوام دیگر ساکن در افغانستان؛ از جمله هزارهها (که بزرگترین و پرجمعیتترین قوم شیعی در افغانستان هستند) بود. آقای موسوی، پیامد این سیاست نژادی را در طی بیش از نیم قرن اینگونه بیان میکند: «پیامدهای ناسیونالیزم افغان» برای همه هزارهها طی این قرن، توسعه نیافتگی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی، انزوا و تجرید شدگی ظالمانه اجتماعی و محرومیت شدید بوده است.» (3)
اعمال فشار، در طی این نیم قرن؛ به ویژه پس از 1929 م به شدت بر ضد شیعهها بود. در این باره، آقای موسوی میتواند تا حدودی، ما را از رفتار ظالمانه حاکمان وقت با شیعهها آگاه کند:
«سرکوب سیاسی هزارهها طی این دوره در سراسر تاریخ افغانستان، به جز رویدادهای 1880-1901 (زمان سلطنت امیر عبدالرحمان خان) بی سابقه و منحصر به فرد بوده است.
در سراسر این دوره هزارهها به صورت اسیرانی در دستان پشتونها زندگی میکردند... تحقیر و ارعاب هزارهها آشکارا اعمال میشد، آنها شهروندان درجه دوم به حساب میآمدند و در عمل، تقریبا کلیه حقوق و حمایتهای قانونی از آنان سلب شده بود.» (1)
حکومتهای وقت، هیچگونه احساس مسئولیتی در برابر شیعیان نداشتند. با اینکه شیعیان در پروژههای مختلف بازسازی؛ از جمله راهسازی، از فعالترین گروهها بودند؛ همچنین مثل دیگر مردم افغانستان به حکومت مالیات میدادند و جوانان شیعه به سربازی میرفتند و از خدمت به دولت سرباز نمیزدند. رفتار ظالمانه حاکمان بر ضد شیعه، از حد و حصر گذشته بود. (2)آقای مقصودی، رفتارهای ظالمانه حاکمان مستبد افغانی را در کتاب «هزاره جات، سرزمین محرومان» بیان کرده است. او که خود به دلیل نمایندگی مجلس شورای ملی از سوی مردم هزاره، بین حوادث و شاهد جریانات بود، بخشی از مشاهدات خویش را به نگارش در آورده است. به اعتراف آگاهان سیاسی، طی این دوره، هویت فرهنگی و تاریخی هزارهها آگاهانه مورد انکار قرار گرفت و بهگونههای مختلف سرکوب شدند. جالب است که سرکوبی شیعیان طی این دوره (1978-1929م) در داخل و خارج افغانستان هیچگاه بهطور جدی مورد بررسی و مطالعه قرار نگرفته است، با اینکه «رویدادهای این 49 ساله کمتر از آنچه بر هزارهها طی دهه 1890م رفت نابود کننده و ظالمانه نبوده است.» (3)
در این نیم قرن، شاهد سرکوبهای مداوم و حساب شده مردم شیعه در افغانستان بودیم که از سوی صاحبان قدرت و مدعیان توسعه یکی پس از دیگری اعمال میشد.
با اینکه شیعیان همیشه به سبب مذهب، مورد بیمهری حاکمان و قدرتهای مرکزی افغانستان قرار میگرفتند، در بعضی موارد، شاهد آن هستیم که از نیروهای شیعی در
برخی سمتها استفاده میکردند. شیعیان افغانستان از لحاظ مشارکت در دستگاه حکومتهای افغانستان به چند دسته تقسیم میشوند:
این گروه قومی از شیعیان که شمارشان چندان زیاد نبود، در متن حکومت پشتونهای سنی مذهب میزیستند و زندگیشان را با سیاست و نظامی گری در آمیخته بودند. قزلباشان از اقوام مختلف ایرانی تشکیل شدهاند. (1)عدهای از این قوم در حکومتهای وقت برای اداره امور کشوری ماندند و برخی دیگر از آنها را احمد شاه درانی در اواسط قرن هیجدهم میلادی از ایران به افغانستان منتقل کرد و در اردوی شاهی به کار گرفت. (2)گزارشگری انگلیسی به نام چارلز میسن که در دهه سوم قرن نوزدهم از افغانستان دیدار کرد و گزارشی از احوال سیاسی آن نوشت، درباره قزلباشها مینویسد:
«تعدادی از ایرانیان در دوران مرگ نادر شاه به مشهد رسیده بودند که احمد شاه درانی به افغانستان دعوتشان کرد در این زمان، نیروهای بسیاری از ایرانیها که جواهرت را از هند به ایران همراهی کردند؛ برای خدمت به دولت جدید افغانستان تشویق شدند؛ بنابراین ترک تابعیت دادند و در افغانستان اقامت گزیدند. در دوران احمد شاه و اخلافش، آنها بخش عمده غلام خانه یا عساکر دربار را تشکیل میدادند.» (3)
چارلز میسن درباره جمعیت و نفوذ سیاسی قزلباشها در آن زمان مینویسد:
«تعداد آنان بینهایت زیاد و وضع زندگیشان بسیار خوب شده است. با نفوذترین گروه را در شهر کابل، که نصف آن را در اختیار دارند تشکیل میدهند.» (4)قزلباشان در ساختارحکومتهای افغان؛ بهویژه در بخشهای نظامی و دیوانی و... حضور داشتند، ولی هیچگاه نتوانستند نقش فعالی را به نفع موقعیت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی شیعیان ایفا
1) (1) . ترکمان اسکندر بیگ، تاریخ عالم آرای عباسی، ص480-484؛ این تبار از سپاه صفوی از اقوام مختلف شیعی ترک، ترکمن، کرد و لر تشکیل شده بود و چون کلاه قرمز رنگ 12 ترک به نام دوازده امام بر سر مینهادند به قزلباش مشهور شدند.
2) (2) . میرمحمدصدیق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، ج1، ص199.
3) (3) . میسن چارلز، میر یزدان بخش، ص 150.
4) (4) . همان.
کنند. زیرا آنها از پشتوانه قومی نیرومندی برخوردار نبودند، ولی در کشوری حضور داشتند که قدرت بر اساس پشتوانه قومی به دست میآمد و حفظ میشد. فلسفه حضور آنان در دستگاه حکومتها نیز آن بود که در خدمت حکومت باشند؛ بدون این که آنها تهدید کنند. البته، قزلباشها عامل انتقال قدرت از یک خانواده افغان (پشتون) به خانواده دیگر بودند و پشتونها اغلب از قزلباشها استفاده ابزاری میکردند. (1)با وجود این، قزلباشها در بسیاری از موارد نقش میانجی را میان افغانها و سایر شیعهها داشتند؛ زیرا آنها از لحاظ کارکرد با پشتونها و از لحاظ مذهبی با سایر شیعیان ارتباط داشتند. یکی از مواردی که قزلباشان پا درمیانی کردند، بین دوست محمد خان، پادشاه کابل و میریزدان بخش، از رهبران بهسود بود. قزلباشهای شیعی میخواستند از این راه به شیعیان خدمت کنند، ولی دوست محمد خان، هدف شومی داشت؛ سرانجام نیز به این هدف خویش رسید. (2)
هزارهها تقریبا دارای استقلال نسبی بودند و بسیاری از شرایط تشکیل یک حکومت مقتدر را داشتند، ولی نتوانستند چنین حکومتی را در مرکز افغانستان تشکیل دهند. آنها در یک قلمرو مستقل و جدا از دیگر اقوام میزیستند و تقریبا همگی شیعه اثنیعشری بودند؛ همچنین احساس قومی مشترک داشتند؛ و اقوام و حکومتهای همسایه نیز فشار لازم را برای انسجام بیشتر آنها وارد میکردند. تاریخ سیاسی این مردم نشان میدهد که عوامل یاد شده گرچه برای تشکیل حکومت لازم بودند، به هیچ وجه کافی نبودهاند. (3)برخی عوامل، از شکلگیری حکومت شیعیان مرکزی افغانستان جلوگیری میکرد که مهمترین آنها عبارتاند از:
یک) حکومتهای محلی: این حکومتها از طایفههای گوناگونی تشکیل شده بودند و هر یک یا چند طایفه را فرمانروایی محلی به نام «میر»، «ملک» و «سلطان» اداره میکرده است. بیشتر این ملوک الطوایف قدرتهای یکسانی داشتند و کمتر اتفاق
میافتاد که یکی از آنها بتواند دیگری را شکست دهد؛ بهویژه اینکه هر یک بر طایفهای که خود به آن منصوب بود، حکم میراند و سنتهای طایفهای حکم میکرد که مردم بهرغم ستمهایی که از سوی این فرمانروایان متحمل میشدند، در مقابل فرمانروایان طوایف دیگر، از آنها دفاع و حمایت کنند. بنابراین، اینگونه حکومتها از پشتبانی شدید قومی برخوردار بودند؛ در نتیجه، اتحاد آنها یا غلبه یکی از فرمانروایان محلی بر دیگران، ایشان را با دشواریهای بزرگی روبهرو میساخت. (1)
دو) عدم ارتباط با همسایگان: شیعیان مرکزی افغانستان از نظر مذهبی، قومی و زبانی با جمعیت اطراف خود متفاوت بودند؛ در طول تاریخ، ارتباط خود را با آنها به کمترین حد ممکن کاهش داده بودند. شکی نیست که روابط با دیگران و مشاهده حکومتهای مقتدر از نزدیک و مشارکت در ردههای بالای این قدرتها، با وجود یک قدرت متمرکز سنتی در خود منطقه، عامل مهمی در ظهور حکومتهای قدرتمند به شمار میآیند. شیعیان مرکزی، از داشتن هر دو نوع تجربه یاد شده تا حد زیادی بیبهره بودهاند؛ هزارهها از زمانهای خیلی دور، هیچ حکومت مقتدری را رهبری نکردهاند. از سوی دیگر، به دلایل گوناگونی که پیش از این به برخی از آنها اشاره شد، بریده از اقوام دیگر و بهطور مستقل، زندگی سیاسی، فرهنگی و اقتصادی خود را اداره میکردهاند و شمار اندکی از آنها نفوذ و سیاست را در حکومتهای همسایه تجربه کردهاند. تاریخ نشان میدهد که یکی از عوامل شکل گیری حکومت پشتونها این بود که احمد شاه درانی که برای سپاه نادر شاه افشار خدمت میکرد، با شیوه حکومت و سیاست آشنا شد؛ حتی برای اداره امور کشوری و لشکری، شمار فراوانی از ایرانیان با تجربه کشوری داری را با خود به افغانستان آورد. این نیروها که جمعیت فراوانی دارند و قزلباش و بیات نامیده میشوند، تا قرنها به حکومتهای پشتون در بخشهای اداری و نظامی کمک و گاه حکومتها را اداره میکردند. (2)
سه) تهدید از سوی حکومتهای همسایه: شیعیان را در مرکز افغانستان، حکومتهایی در شرق، غرب، شمال و جنوب احاطه کرده بودند؛ و این حکومتها، همواره میکوشیدند تا
حد ممکن، سلطه خود را بر این مناطق صعبالعبور گسترش دهند. بخشهایی از مناطق هزاره نشین که در همسایگی این حکومتها قرار داشتند، همواره مجبور بودند با ایشان بیعت کنند و به آنها باج و مالیات بپردازند. حکمرانان همجوار شیعیان مرکزی، همیشه از شکلگیری یک حکومت در این منطقه هراس داشتند؛ چنان که امیر عبدالرحمان خان - که خود یکی از قدرتمندترین حاکمان پشتون به شمار میرفت - اظهار میدارد: «این مردم، قرنهای بسیاری اسباب وحشت حکمرانان افغانستان بودهاند». (1)با توجه موانع وچالشهای ذکر شده و با وجود تعامل نامناسب حکومتهای مرکزی با شیعیان افغانستان، آنها در حکومت مرکزی افغانستان تاثیرگذار بودهاند و برخی از آنها به مقامات حکومتی دست یافتهاند. شخصیتهای سیاسی مردم هزاره که در دورههای حاکمان به مقام و مناصب دولتی راه یافتند در دو مقطع زمانی به صورت فشرده نام برده میشود:
به دلیل کمبود منابع تاریخی و عدم دسترسی به منابع دیگر، درباره شخصیتهای شیعی در حکومت، به تعدادی انگشت شمار از آنها اشاره میشود که در منابع آمدهاند:
جدول شماره (4) دورههای قبل از محمد ظاهرشاه
ردیف نام و نام خانوادگی تاریخ مسئولیت سمت و مسئولیت
1 دوریش علی خان هزاره )1185-1160 ه- ق( نایب الحکومه (بیگلربیگی) (2)هرات، از سوی احمد شاه درانی منصوب شده بود و تا آخرین روزهای حیات احمد شاه به انجام این وظیفه مشغول بود. (3)
2 عنایت خان یکی از سران دایکندی در زمان احمدشاه درانی و حاکم دایکندی بود و سرانجام با مخالفت حاکم درانی روبهرو شد.
3 صافی سلطان جاغوری در زمان تیمورشاه درانی به فرمان او ریاست بخشهایی از جاغوری را بر عهده داشت.
4 ابراهیم خان هزاره (1236 ه-.ق) از سوی حسن علی میرزا شجاع السلطنه، والی خراسان به حکومت قلعه نو و باخرز سرافراز گردید و هم به نیابت سهراب خان حاکم تربت حیدریه درآمد. (1)
5 علی محمد خان هزاره پدر سردار شیر علی خان جاغوری در زمان شاه شجاع به رتبه سلطانی مردم چهاردسته رسید.
6 حسن خان هزاره در زمان شاه شجاع رتبه خانی مردم چهاردسته جاغوری را به عهده داشت.
7 شیرعلی خان جاغوری (1291ه- ق) در زمان امیر شیرعلی خان، لقب سرداری یافت و در سنگماشه قدرت قومی را در دست داشت و سپاه و توپخانه در اختیارش بود. لقب سرداری او به صفدر علی خان پسرش داده شد و پسر دیگرش احمد علی خان به منصب کرنلی رسید و برادرش باز علی خان به منصب جنرالی توپخانه جاغوری منصوب شد. (2)
8 سرتیب یوسف (1279ه-. ق) رئیس هزارههای باخرز بوده است. (3)
9 محمد خان نظام الدوله رئیس هزاره قلعه نو بوده است. او از طرفداران محمد ایوب در مقابل امیر عبدالرحمان بود و در سال 1298 در جنگ زخمی شد. (4)
10 محمدخان نظام الدوله رئیس هزارههای قلعه نو، در سال 1305ه-.ق. مدتی نظربند بوده و مورد بخشش قرار گرفت؛ سپس به دریافت شمشیر و کمربند طلا و خلعت موفق شد و حکومت لغمان را به دست گرفت و سالانه شش هزار روپیه مقرری داشت. (5)
11 میر اکبر بیگ (1308ه- ق) حکمران منطقه دایکندی بوده است. (6)
12 محمد نبی خان نبیره سردار بختیاری، خان هزاره غزنین در سال 1308 ه- ق به جای عطا خان صاحب زاده به حکومت بهسود گماشته شد.
13 سید احمدشاه (1308ه- ق) از سوی محمد نادر خان به رتبه نایب سالاری رسید.
14 محمد خان نایب الحکومه هرات در زمان تیمور شاه درانی بود.
15 فضیلت خان هزاره در دوره تیمور شاه درانی، حاکم تنه خاتون
16 محمدنبیخان مالستانی (1309ه- ق) به حکومت مالستان منصوب شد
17 میر محمدحسین بیگ (1309ه- ق) حکمران یا صاحب اختیار منطقه لعل بود.
18 سید محمد قاسم (1310ه- ق) وی، از سادات سراب، در مقام حاکم سه پای (شهرستان) مقرر شد.
19 محمدجعفرخان مالستانی (312-1310ه- ق) حاکم اندراب، طی این سالها بود.
یک) دوره سلطنت محمد ظاهرشاه: با وجود فضای باز سیاسی، از استخدام هزارههای شیعه در ادارههای نظامی، استخبارات و وزارت امورخارجه خوداری میشد. مانند
1) (1) . ملافیض محمد کاتب، سراج التواریخ، ج1، ص 591.
2) (2) . همان، ص 352 و 191 و وامبری آرمینیوس، سیاحتنامة دوریش دروغین، ص 356.
3) (3) . حسین نایل، سرزمین و رجال هزارهجات، ص 472.
4) (4) . ملافیض محمد کاتب، سراج التواریخ، ص 591.
5) (5) . حسین نایل، سرزمین و رجال هزارهجات، ص 471.
6) (6) . ملافیض محمد کاتب، سراج التواریخ، ج1، ص 817.
حکومتهای گذشته با تبعیض خاصی با مردم رفتار میشد. در این زمان، مجموع کارمندان پایین رتبه و متوسط در ارگانهای دولتی، از میان مردم شیعه به کمتر از بیست نفر میرسیدند؛ آن هم به صورت تشریفاتی از رهگذر هویت قومی. در دو کابینه این دوره، اشخاص زیر در حکومت حضور پیدا کرده بودند:
ردیف نام و نام خانوادگی تاریخ مسئولیت سمت و مسئولیت
1 احمد علی فرزند کرنیل محمدالله خان قرهباغی (1331- 1323) در دوران سلطنت محمد ظاهر خان، مدتی به حکمرانی کلان لوگر منصوب شد؛ او ابتدا کفیل حکومت کوه دامن بود؛ در سال 1331 نیز، به حکومت کلان بلخ رسید.
2 میرعلی اصغر شعاع. (1)(332- 1326) مدیر دایرة المعارف آریانا؛ مدیر عمومی نشر داخلی و مطبوعات
3 عبدالله خان جاغوری (1336- 1333) رئیس تفتیش وزارت داخله؛ رئیس تنویرات (شرکت برق)
4 نادر علی خان جاغوری (1341) رئیس تهیه غله و ارزاق
5 دکترعبدالواحد سرابی (2)(1351- 1348) معاون علمی پوهنتون کابل؛ وزیر مشاور؛ وزیر پلان
6 محمد یعقوب لعلی (1351) وزیر فواید عامه؛ وزیر صنایع و معادن
جدول شماره (5) دوره محمد ظاهرشاه
دوره جمهوری سردار محمد داود خان: او یکی از شخصیتهای متعصب و قبیلهگرا بود و در دشمنی با مردم هزاره (شیعه) شهرت داشت. هیچ یک از شخصیتهای سیاسی شیعه در حکومت او، به کابینه و حتی به سمت متوسط
1) (1) . حسین نایل، سرزمین و رجال هزارهجات، ص 425 و 426. در سال 1326شمسی کفالت مدیریت «دایرة المعارف آریانا» را عهدهدار گردید، در سال 1328ش. از صدارت به سمت مدیریت «دایره المعارف» برگزیده شد، در سال 1330ش. در مقام مدیر «عمومینشرات داخلی مطبوعات» خدمت کرد. و در سال 1331ش وکیل اهالی شهر کابل، در دوره هشتم شورای ملی انتخاب شد و تا سال 1334ش به این سمت مشغول بود. او به دلیل خدماتش از سوی صدارت، تقدیرنامه درجه دوم (1327ش)، برای انجام کار در «دایره المعارف آریانا» نشان درجه اول معارف (1331) و به سبب دوره وکالت در مجلس هشتم شورای ملی، نشان عالی (1332ش) دریافت کرد. داکتر واحد سرابی، سال (1351- 1348) در سال 1343ش. معاون علمی پوهنتون کابل بوده است، در سال 1346ش. به حیث «وزیرمشاور» در کابینه مشغول گردید، در سال 1348ش. به حیث «وزیر پلان» (برنامه ریزی) در کابینه وارد شد و تا سال (1351- 1350) نیز در این سمت نقش ایفا کرد.
2) (2) . در این سالها در مقام «وزیر فواید عامه» و پس از آن در جایگاه «وزیر صنایع و معادن» در کابینه محمد ظاهر شاه بود که به مجلس شورای ملی معرفی شد و رای اعتماد گرفت.
دولتی راه پیدا نکردند؛ اما شیعیان، رنجهای زیادی از حکومت استبدادی این سردار متحمل شدند.
دو) دوره دولتهای وابسته به حزب دموکراتیک خلق افغانستان (ح.د. خ.ا)
صرف نظر از دشواریهای نظامی، سیاسی و ایدئولوژیکی در این مقطع زمانی، تا حدی معین، زمینه حضور سیاسی مردم شیعه و هزاره آماده شد. این حضور از نظر ترکیب و تناسب قومی در تمام بدنههای دولت، از ردههای پایین تا سمتهای بالایی در زمینههای ملکی و نظامی بدون تبعیض میسر شد. حضور مردم هزاره در این دولتها پر رنگتر از حکومتهای گذشته بوده است. برای اولین بار، طی 250 سال گذشته، افرادی از هزارهها توانستند بر کرسیهای نخست وزیری، معاونت نخست وزیری و دیگر پستهای حکومتی تکیه کنند. به طور کلی، رژیم (ح.د.خ.ا) به دلیل مخالفت مبنایی حزب با دسته بندیهای مبتنی بر «قبیله»، «زبان» و «مذهب»، برخورد بسیار عادلانهتری با هزارهها داشت:
«اتباع جمهوری افغانستان، اعم از زن و مرد بدون در نظر داشتن تعلقات ملیت، نژاد، لسان، قبیله، دین، مذهب، عقیده سیاسی، تحصیل، شغل، نسب، دارایی، موقف اجتماعی، محل سکونت و اقامت در برابر قانون دارای حقوق و مکلفیتهای مساوی میباشند. تعیین هر نوع امتیاز غیر قانونی و یا تبعیض نسبت به حقوق و مکلفیتهای اتباع منموع است.» (1)
در این دوره که هزارهها آزادی بیشتری داشتند، نخستین نشریه مستقل خود را تحت عنوان «غرجستان» منتشر کردند؛ آنها آزادانه از حکومت انتقاد و نظرخود را ارائه میکردند؛ همچنین رفتارهای غیر انسانی تحمیل شده، از سوی حکومت پشتونها را از دوش هزارهها برداشته بودند.
حکومت وابسته به حزب دمواکراتیک خلق افغانستان به دو دوره زمانی تقسیممیشود:
شخصیتهای سیاسی و اجتماعی که در این دوره به پستهای کلیدی و ردههای دولتی
1) (1) . قانون اساسی افغانستان، مصوب 1366/9/9، ماده سیوهشتم به نقل از سید عسکر موسوی، هزارههای افغانستان، ص232.
راه پیدا کردند عبارتاند از:
جدول شماره (6) دوره اول دولت وابسته به حزب دموکراتیک خلق
ردیف نام و نام خانوادگی تاریخ مسئولیت سمت و مسئولیت
1 سلطان علی کشتمند (1)(1369-1342) رئیس شورای وزیران و صدراعظم
2 عبدالکریم میثاق (1358-1357) وزیر مالیه
3 محمد عوض نبی زاده (1357) رئیس مطابع(چاپخانهها) دولتی بود (مدتی زندانی شد)
4 عوض علی (1357) ولسوال لعل و سرجنگل ولایت غور
5 غلام محمد (1357) علاقه دار دایمیرداد ولایت وردک
6 محمد جمعه گوش (1357) معاون مدیر معارف ولایت بامیان
7 عوض علی راهبین (1357) ولسوال مرکز بهسود ولایت وردک
8 محمد علی واتر (1357) ولسوال ورس بامیان
9 نوروزعلی (1357) ولسوال یکاولنگ
10 عباس خروشان (1357) منشی مرکزی جوانان خلقی افغانستان
11 شاه ولی مطمین (1357) معاون شهر داری کابل
12 آقا حسین تلاش (1357) رئیس نساجی بگرامی کابل
13 طلوع (1358) منشی حزبی کمیته ولایتی بامیان
14 غلامعلی ذرخش (1357) ولسوال پنجاب بامیان
در دوره اول حکومت حزب دموکراتیک خلق افغانستان، با این تعداد از شیعه روبهرو میشویم که به ردههای حکومتی دست یافتند.
1) (1) . حسین نایل، سرزمین و رجال هزارهجات،ص 473؛ سلطان علی کشتمند، در سال 1342ش در کنگره اول، گنگره مؤسس حزب دموکراتیک خلق افغانستان شرکت کرد و در مقام عضو اصلی کمیته مرکزی حزب انتخاب شد. او در سال 1344ش، در نخستین تظاهرات سیاسی آن دوران شرکت کرد، برای مدتی زندانی شد، در سال 1350ش، به عضویت هیئت اجرائیه کمیته مرکزی درآمد، در سال 1356ش، پس از تأمین وحدت حزب به عضویت بیروی سیاسی کمیته مرکزی حزب انتخاب شد. سالهای زیادی بهطور حرفهای برای ح.د. خ. ا کار کرد، از تاریخ 7 ثور 1357ش برای مدت سه ماه در جایگاه وزیر پلان (برنامه ریزی) ایفای وظیفه کرد، سپس 16 ماه دیگر در زندان به سر برد. کشتمند در دولت، مقام معاونت شورای انقلابی و صدر اعظم را احراز کرد و در سال1359 در جایگاه رئیس شورای وزیران و صدر اعظم تعیین شد که تا سال 1367ش به این وظیفه مشغول بود. وی در تاریخ 16 ثور 1369 در مقام معاون اول رئیس جمهور تعیین شد، در تاریخ 23 ثور 1369ش شورای ملی جمهوری افغانستان به وی رأی اعتماد داد. او علاوه بر سیاست، در زمینههای فرهنگی مقالات و تراجم، آثار بسیاری دارد؛ بهویژه در مسائل، اقتصادی یکی از صاحب نظران این امر است. در طی دو نوبت به صدارت رسید که اولی دوره حکومت ببرک کارمل و دومی دوره حکومت دکتر نجیبالله بوده است.
شخصیتهای سیاسی هزاره (شیعه) که در دوره دوم دولتهای وابسته به حزب دموکراتیک خلق افغانستان، حضور داشتند و در سمتهای مختلف جای گرفتند، طبق جدول آمده، عبارتاند از:
جدول شماره (7) دوره دوم دولت وابسته به حزب دموکراتیک خلق
ردیف نام و نام خانوادگی تاریخ مسئولیت سمت و مسئولیت
1 سلطانعلی کشتمند (1369-1359) صدراعظم(نخست وزیر)
2 عبدالواحد سرابی (1371 -1366) وزیرتحصیلات عالی، معاون صدراعظم و معاون رئیس جمهور
3 سلطان حسین خان (1371 -1367) وزیر امور پلان
4 پوهاند شاه علی اکبر شهرستانی (1371- 1367) معاون مشرانوجرگه (مجلس سنا)
5 میر خادم حسین بیگ (1367- 1364) رئیس شورای مرکزی ملیت هزاره
6 شیخ علی احمد فکور (1371- 1367) رئیس مرکز انسجام ملیت هزاره
7 عبدالکریم میثاق (1369) شاروال(شهردار) - کابل
8 حسن علی طیب (1371-1359) معین وزارت ساختمانی و معین وزارت صنایع خفیفه
9 علی اصغر پیمان (1371 -1366) معین وزارت تحصیلات عالی و مسلکی
10 غلام محمد ییلاقی (1371-1367) معین وزارت تجارت
11 محمد شریف (1371-1368) معین وزارت ترانسپورت(حمل و نقل)
12 محرم علی (1371-1359) معاون شهرداری کابل و معاون ریاست تفتیش صدارت
13 شیخ محمد عوض صادقی (1371-1367) معین وزارت شئون اسلامی و اوقاف
14 محمد عوض نبی زاده (1371-1359) رئیس مطابع (چاپخانهها) دولتی و معین وزارت اقوام و قبایل
15 اسدالله کشتمند (1371-1367) سفیر در هنگری، ایران و حبشه
16 علی محمد صادقییار (1366) معاون شاروالی (شهر داری)کابل
17 محمد فرید لعلی (1367) معاون شاروالی (شهرداری) کابل
18 شیخ محمد عظیم احمدی (1364) والی(استاندار)- بامیان
19 غریب حسین خان ارزگانی (1367) والی سرپل
20 محمد لطیف جاغوری (1)(1368-1364) والی غزنی و معین وزارت عودت مهاجرین
21 غلام حیدر جمالی (1366 - 1362) والی بلخ و معین وزارت شئون اسلامی و اوقاف
22 غلام حسن ارزگانی (1366) رئیس اقوام و قبایل ولایت بلخ
23 نایب علی (1360) منشی حزبی کمیته ولایتی بامیان
24 محمد صافی (1363) منشی حزبی کمیته ولایتی بامیان
25 محمد حسن کاروان (1367 - 1365) منشی حزبی کمیته ولایتی بامیان
1) (1) . فرزند مرحوم محمد شریف پیلوت بوده است.
26 مرحوم دگروال نوروزعلی (1367) والی و قوماندان امنیه بامیان
27 محمد شریف (1366) والی سمنگان
28 محمد إبراهیم روستا (1361) والی بامیان
29 سلطانعلی ارزگانی (1363) والی ارزگان
30 نورعلی گنج علی (1370) معاون والی قندوز
31 انجینر خادم حسین جاغوری (1366) معاون والی بلخ
32 جنرال خداداد هزاره (1369- 1367) قوماندان فرقه14غزنی؛ قوماندان گروپ اوپراتیفی وردک
33 برید جنرال سخی ظفری 1371-1369) قوماندان امنیه ولایت سمنگان
34 برید جنرال محمد مهدی 1366-1359) رئیس امنیت ولایت جوزجان
35 برید جنرال علی محمد (1367- 1365) رئیس آکادمی تخنیک
36 بریدجنرال نور محمد کورگه (1371-1369) آمر سیاسی گروپ اوپراتیفی وردک
37 دگروال عبدالواحد (1371- 1369) قوماندان لوای 520 قومی مردم هزاره
38 دگروال محمدعیسی اسحاق (1371- 1369) رئیس وزارت امور عودت مهاجرین
39 دگروال عطا میر (1371) رئیس ارکان فرقه 80 ولایت بغلان
40 ابراهیم روستا قبل از (1364) والی بامیان
41 جنرال محمد اقبال (1367) رئیس ارکان فرقه 80 ولایت بغلان
42 دگروال بسمالله (13 68) قوماندان فرقه 095گروپ اوپراتیفی وردک
43 دگروال عبدالطیف وردک (1368) قو ماندان فرقه096 گروپ اوپراتیفی
44 دگروال ملک شاه (1366) قوماندان امنیه ولایت بامیان
45 دگروال شاه قدم نیکپی (1373) آمر امنیت قوماندان امنیه ولایت بغلان
46 برید جنرال نادرعلی (1370) قوماندان امنیه ولایت جوزجان
47 جنرال غلام حسین فنا (1368) قوماندان امنیه ولایت سرپل
48 انجینر عبدالواحد (1368) رئیس امنیت ملی ولایت سرپل
49 دگروال رجب علی (1371-1363) معاون رئیس تحقیق
50 دگروال عوض علی غرجی 1371-1367) رئیس ارکان گروپ اوپراتیفی وردک
51 عبدالصمد آصفی (1)رئیس افغان فیلم
52 محمد اسماعیل شهیدانی (2)(1363) رئیس امنیت ملی ولایت بامیان
53 شیخ محمد عظیم احمدی (3)(1364) والی بامیان
در دوره دوم شیعههای بیشتری در دولت راه پیدا کردند که از آنها برای پیشرفت و توسعه
1) (1) . در رشته «فوتو ژورنالیزم» تحصیل کرده بوده است.
2) (2) . محمد عوض نبی زاده، نقش و مقام مردم هزاره در دولت و جامعه طی دو و نیم قرن اخیر، www.junbesh.net.
3) (3) . روزنامه هیواد، شماره 1314، 3 قوس 1364ش، نقل از: سرزمین و رجال هزارهجات،ص 473. در سال1364ش شیخ محمد عظیم احمدی به پیشنهاد شورای وزیران و منظوری جمهوری دموکراتیک خلق افغانستان به سمت والی بامیان مقرر شد.
برنامههای دولت بهره گرفته شد. پس از این دو دوره، فضای سیاسی و فرهنگی برای مردم شیعه هزاره فراهم شد؛ از اینرو نخستین جرگه سراسری ملیت هزاره در سال 1366 تشکیل شد. این موضوع اولین گام برای مشارکت و حضور هزارهها در حیات سیاسی و اجتماعی افغانستان بود. با اینکه حزب، از اینگونه مسائل اهدافی داشت، تشکیل جرگه و شناسایی رسمی هزارهها، شرایط مناسبی را برای فعالیت آینده آنها فراهم آورد؛ همچنین به حضور هزارهها، در نهادهای گوناگون دیگر، از دانشگاه تا ارتش، کاملا توجه شده. جدای از موفقیتهای سیاسی هزارهها اگر برخورداری جامعه هزاره از این فرصتها، در سالهای آینده ادامه مییافت، زمینههای بهتر برای رشد و تحول اجتماعی و فرهنگی آنها به وجود میآمد. بر اثر این فضای نسبتا باز سیاسی و اجتماعی، هزارهها توانستند بیش از20 جلد کتاب و رساله و بیش از100 مقاله درباره مسائل مختلف جامعه هزاره منتشر کنند. (1)این موضوع، در تاریخ شیعیان بیسابقه بوده است. از زمانی که احمدشاه درانی حکومت شاهی را تشکیل داد، کمتر به شیعیان فرصت داده شد تا فعالیتهای فکری و فرهنگی داشته باشند.
نمایندگان شیعیان در پارلمان افغانستان
این کشور، در تاریخ سیاسی خود، 13 دوره شورای ملی و 12 بار انتخابات مربوط به آن را تجربه کرده است. نخستین دوره شورای ملی (ولسی جرگه) که اندک شباهتی به قوه قانونگذاری داشت، در ماه سنبله سال 1309 ش افتتاح شد و دوره آخر آن (دوره سیزدهم) در 26 سرطان 1352 ش، با کودتای سردار محمد داوود خان و براندازی نظام سلطنتی مشروطه پایان یافت. با این حساب، افغانستان به مدت 41 سال، دارای شورای ملی بوده است که اولین دوره آن، 11 ماه پس از روی کار آمدن محمد نادر شاه آغاز و آخر آن، با سقوط محمد ظاهر شاه پایان پذیرفت. البته سنگ بنای تشکیل شورای ملی در عصر امان الله خان و در جرگه یک هزار نفری پغمان، در سال 1307 گذاشته شد.
شورای ملی افغانستان از آغاز تشکیل تا پایان کار، متشکل از دو مجلس بوده است: یکی ولسی جرگه و دیگری مشرانوجرگه که براساس قانون، نمایندگان مجلس اول عموما انتخابی و اعضای مجلس دوم نیز بخشی انتخابی و بخش دیگر انتصابی بودهاند.
1) (1) . سید عسکرموسوی، هزارههای افغانستان، ص232- 234.
نخستین دوره مجلس مشرانو جرگه، در سال (1310ش)، یک سال پس از تشکیل ولسی جرگه - افتتاح شد و آخرین آن نیز در سال 1348 آغاز به کار کرد و با کودتای سردار داوود خان پایان یافت. تعداد اعضای اولین دوره ولسی جرگه افغانستان، 111 نفر و آخرین و سیزدهمین دوره آن، 216 نفر بوده است. اولین دوره مشرانو جرگه نیز، دارای 27 عضو انتخابی و دوره آخر آن، مرکب از 56 وکیل انتخابی و انتصابی بود که به ضمیمه 28 عضو انتخابی شوراهای ولایتی به 84 نفر میرسید. از مجموع این دورهها، تنها در دوره دوازدهم، چهار وکیل زن به شورای ملی راه یافتند؛ همچنین فقط دو انتخابات دهه دموکراسی (دورههای 12 و 13) به صورت کتبی، سری و رقابتی برگزار شد. از میان دورههای سیزدهگانه، تنها دورههای هفتم، دوازدهم و سیزدهم، هم از لحاظ آزادی و منصفانه بودن انتخابات و هم، صلاحیت و اختیارات شورا دارای اهمیت و درخور دقت است. (1)آنچه در این نوشتار بررسی میشود، حضور شیعیان در ولسی جرگه (شورای ملی) و مشرانو جرگه (مجلس اعیان) است که چه تعداد شیعه و از چه مناطقی در این مجالس حضور پیدا کردهاند.
دوره اول شورای ملی افغانستان (1312-1310): پایان کار دوره اول، سال سوم، مصادف با قتل محمد نادر شاه، پادشاه افغانستان بود. در تاریخ 16 عقرب 1312 ش که فقط هفت نفر از وکلای شیعیان در این دوره در پارلمان کشور حضور داشتند.
دوره دوم شورای ملی افغانستان (1315-1313): نمایندگان شیعیان در دوره دوم نیز، هفت نفر بودند.
دوره سوم شورای ملی افغانستان (1318-1316): در این دوره نیز، تعداد نمایندگان به هفت نفر میرسید.
دوره چهارم شورای ملی افغانستان (1321-1319): در این دوره، شش نفر شیعه در مقام نماینده، در شواری ملی حضور داشتند.
دوره پنجم شورای ملی افغانستان (1324-1322): در این دوره، نه نفر از شیعیان در شورای ملی بودند.
دوره ششم شورای ملی افغانستان (1327-1325): تعداد وکیلان شیعه در دوره ششم شورای ملی، به دوازده نفر رسیدند.
1) (1) . مسیح ارزگانی، پیشنه انتخابات شورای ملی در افغانستان، 2007 / 3 / 15 م. www.armans.info
دوره هفتم شورای ملی افغانستان (1330-1328): وکلای دوره هفتم هزارهجات در شورای ملی نیز، دوازده نفر بودند.
دوره هشتم شورای ملی افغانستان (1333-1331): نمایندگان مناطق شیعه نشین به پانزده نفر رسیدند.
دوره نهم شورای ملی افغانستان (1336-1334): نمایندگان دوره نهم شورای ملی نیز، چهارده نفر بودند.
دوره دهم شورای ملی افغانستان (1339-1337): در این دوره، نمایندگان مناطق هزاره نشین را چهارده نفر تشکیل میدادند.
دوره یازدهم شورای ملی افغانستان (1344-1340): وکیلان و سناتوران هزارهجات در دوره یازدهم شورای ملی، هیجده نفر انتخاب شدند.
دوره دوازدهم شورای ملی افغانستان (1347-1344): نمایندگان مردم شیعه، در این دوره، بیست نفر بودند.
دوره سیزدهم شورای ملی افغانستان (1351-1348): نمایندگان شیعه در شواری ملی هفده نفر بودند. (1)
با وجود اینکه شیعیان در بعضی حکومتها در حاشیه نگه داشته میشدند، جمعیتی فعال بودند و در بعضی حکومتهای مرکزی افغانستان تاثیرات جالب توجهی داشتند. حضور شیعیان در حکومتهای پس از دوره محمد ظاهر شاه بهترشد و مشارکت آنها در حکومتهای مرکزی، مورد استقبال دولتمردان افغانی قرار گرفت.
شیعیان، پس از سلسله شاهی در افغانستان، حضور پررنگتری داشتند؛ در دوره حکومت حزب دموکراتیک خلق افغانستان، به رتبههای بالایی از مقامات دولتی، از صدارت و معاون رئیس جمهور گرفته تا وزارت و وکالت، دست یافتند؛ نیز در زمینههای سیاسی و اجتماعی، ایفای نقش کردند.
1) (1) . سایت شورای ملی افغانستان، دورههای شورای ملی، www.parliment.af ؛ حسین نایل، سرزمین و رجال افغانستان، ص444 - 464.
حکومت عبوری چهار ماهه، با مشارکت تنظیمهای هفتگانه، به ریاست صبغتالله مجددی، بدون مشارکت احزاب اسلامی مردم هزاره؛ بهویژه حزب وحدت اسلامی افغانستان تشکیل شد و به کابل انتقال یافت. گرچه در جریان نشستهای یک هفتهای تشکیل نخستین دولت اسلامی با دخالت مقامات پاکستانی، نمایندگان سیاسی مردم هزاره در این جلسات حضور داشتند، متاسفانه درپایان نشست، انجام مذاکرات در کابل را از سوی رهبران اعلام کردند. شیعیان در دوره جهاد، مقابل روسها که یک وزنه بزرگ محسوب میشدند، ولی در هنگامیتوزیع قدرت، سهم شیعیان نادیده گرفته شد. درباره جایگاه هزارهها در دوره جهاد، توجه خوانندگان گرامی را به یک نمونه معطوف میدارم و آن، توافقنامه جبل السراج است که جایگاه هزارهها را چنین بیان میکند:
بلافاصله بعد از سقوط مزارشریف، نمایندگان مسعود، دوستم و عبدالعلی مزاری در شهر جبل السراج گرد هم آمدند و اتحادی را به نام «شورای عالی جهادی افغانستان» بنا نهادند که بعدها به ائتلاف شمال معروف شد. در این ائتلاف، مسعود به عنوان رئیس و محقق به عنوان معاون، دوستم نیز در مقام مسئول امور نظامی در صفحات شمال انتخاب
شد. همچنین در این نشست طرح حمله به کابل مورد توافق قرارگرفت. (1)
متن این توافقنامه به نقل از آقای علی جان زاهدی:
«من به نمایندگی از جانب حزب وحدت و مسعود به نمایندگی از طرف جمعیت اسلامی، روی مواد ذیل توافق کردیم: از شورش جنرالان رژیم نجیب در شمال کشور، حمایت به عمل آمده، مورد بهره برداری قرار گیرد؛ شورایی مرکب از جنرالان و نمایندگان ولایتی احزاب جهادی، در ولایت بلخ تشکیل گردد؛ به شورای فوق دستور تصرف شهر مزارشریف صادر شود؛ در صورت موفقیت شورای فوق در جهت تصرف مزارشریف، کلیه پایگاههای رژیم در سمت شمال سقوط خواهد کرد. در این مرحله، شورای عالی جهاد، در ولایت بغلان ایجاد گردد؛ رئیس این شورا نیروی جهادی باشد؛ پایگاههای دولت در شمال، با تشریک مساعی نیروهای احمد شاه مسعود، نیروهای اعزامی حزب وحدت از هزارهجات و نیروهای شمال، تسخیر شود؛ شهر کابل، توسط نیروهایی که در شمال گردهم میآیند و نیروهای حزب وحدت که از سمت میدان شهر وارد کابل میشود، تصرف گردد؛ پس از تصرف شهر کابل، دولت تشکیل شود؛ در این دولت، سهم هر قوم به تناسب حضور فیزیکی آنان در افغانستان، تعیین شود؛ هرگاه پشتونها به تشکیل چنین دولتی، تن در دادند، فبها و در غیر این صورت و پناه بردن آنان به قدرت نظامی، دسته جمعی با آنان مقابله میگردد.» (2)باوجود چنین پیمانهایی حقوق مردم هزاره از طرف حکومت عبوری نادیده گرفته میشود و سوء نیت و ابراز نظر تعصب آمیز آقایان مولوی یونس خالص و انجنیر حکمتیار درباره هزارهها، بحران در استقرار حکومت عبوری در کابل را بوجود میآورد؛ نیز با به قدرت رسیدن احزاب جهادی، جنگ تقسیم قدرت میان نیروهای قدرت طلب و طرفداران تقسیم عادلانه قدرت، برای احراز پستهای کلیدی کابینه شعلهور میشود. در این زمان، رهبران سیاسی هزاره، افرادی را برای تصدی پستهای نهچندان مهم، در کابینه حکومت مجاهدین پیشنهاد کردند که با مخالفت علنی صاحبان قدرت روبهرو شد. حکومت مجاهدین، در سه شهر کشور، کابینه خود را بازسازی کرد که عبارتاند از:
ردیف نام و نام خانوادگی تاریخ مسئولیت سمت و مسئولیت
1 محمد کریم خلیلی (1371) وزیر مالیه
2 عبدالواحد سرابی (1371) وزیر تجارت برای سه ماه
3 بلاغی غزنی (1371) وزیر تجارت
4 جنرال خداداد هزاره (1371) وزیر امنیت ملی
5 غلام محمد ییلاقی (1371) رئیس بانک مرکزی (1)
جدول شماره (9) اولین کابینه مجاهدین - کابل
رئیس دولت اسلامی مجاهدین، از قرار دادن ژنرال خداداد در مقام وزیر امنیت ملی خودداری و این وزارت را به حزب خودش واگذار کرد؛ همانند حاکمان گذشته، شیعیان را از تصدی پستهای کلیدی حکومت محروم کردند. پیرو همینگونه نارساییهایی که از سوی قدرت به زیردستان اعمال میشد. جنگهای خونین شهر کابل را فرا گرفت؛ شیعیان قتل عام شدند و خسارتهای اقتصادی فراوانی را بر پیکره ناتوان این مردم تحمیل کردند. پس از کشمکشهای فراوان میان نیروهای قدرت طلب در کابل در ماه سنبله 1373، فقط دو تن از مردم شیعه در کابینه دولت آقای پروفسور ربانی حضور پیدا کردند:
ردیف نام و نام خانوادگی تاریخ مسئولیت سمت و مسئولیت
1 راشدی (1373) وزیر مالیه
2 عبدالحق شفق سرپلی (1373) وزیر کار و امور اجتماعی (2)
جدول شماره (10)افرادی که در دولت راه پیدا کردند
آنها نزدیکتر میشدند رئیس دولت مسرورتر میشد؛ تا اینکه نزدیککابل رسیدند؛ تاکتیک دولت این بود که شهر کابل را بدون مقاومت دربرابر طالبان ترک کند. در ظاهر، دولت به اصطلاح مجاهدین که از دست نیروهای طالبان به شهر تالقان فرار کرده بود، پایتخت دولت را از کابل به تالقان منتقل کرد.
در کابینه دولت آقای ربانی در شهر تالقان شخصیتهای زیر حضور یافتند:
جدول شماره (11) کابینه مجاهدین - تالقان
جدول شماره (12) کابینه مجاهدین - مزارشریف
هنگامی که در11سپتامبر، برجهای تجاری دوقلو آمریکا در آتش سوخت، حملههای هوایی نیروهای آمریکا در افغانستان، علیه نیروهای القاعده آغاز شد و در اندک زمان توانست این کشور را از وجود آنها پاکسازی کند. همزمان با سقوط شهر کابل به دست رژیم طالبان و در جریان برگزاری کنفرانس شهر بن، آقای ربانی، رئیس جمهور وقت، بدون توافق دوجانبه، آقای محمد محقق را - یکی از شخصیتهای کلیدی اتحاد شمال در زمان مقاومت و یکی از فاتحان اصلی شهر مزارشریف پیش از نابودی رژیم طالبان - از سمت وزارت داخله، عزل و به جای او آقای محمد یونس قانونی را منصوب کرد؛ این موضوع، مایه شگفتی جامعه شیعه شد.
پس از شروع حمله آمریکا علیه گروه طالبان، در عرض چند روز، همه سرزمین افغانستان را از وجود آنها پاک کردند و نیروهای احزاب مختلف افغانستان، بر اساس توافقنامهای که در کنفرانس«بن» داشتند، عدهای از افراد سیاسی شیعه را در ترکیب کابینه دولتهای موقت و انتقالی، در سمت و پستهای دولتی قرار دادند؛ در این حکومت، مشارکت شیعیان در سه محور بررسی میشود:
افرادی که در حکومتهای موقت و انتقالی در دولت سهم گرفتند و به بعضی از سمتهای دولتی راه یافتند نام برده میشوند:
ردیف نام و نام خانوادگی تاریخ مسئولیت سمت و مسئولیت
1 محمد محقق (1382 -1380) وزیر پلان (طرح و برنامه ریزی)
2 سیماثمر (1)(1382-1380) معاون دولت موقت؛ وزیر امور زنان
3 سید مصطفی کاظمی (2)(1382-1380) وزیر تجارت
4 محمد سرور دانش (3)(1383) والی (استاندار) دایکندی
جدول شماره (13) اولین کابینه دولت موقت
رئیس دولت کنونی، درباره مشارکت ملی فقط شعار میدهد؛ ولی در عمل، کادرهای تحصیلکردگان مردم را از بخشهای گوناگون از ادارات دولتی سبک دوش میکند، یا به بهانههای گوناگون، به آنها بیمهری میشود. عدم حضور افراد شایسته هزاره در موسسات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی ذهنیتی تبعیضآمیز علیه مردم هزاره فراهم میکند؛ برای نمونه، میتوان غایله تحریک آمیز فیلم «کابل اکس پرس» را تذکر داد؛ کمبود کادرهای هنری مردم هزاره در اداره افغان فیلم، میتواند یگانه دلیل آن بوده باشد. بیتوجهی دولت به بسیاری از مسائل کشور، از جمله مسئله سرشماری نفوس است. از چند دهه اخیر بدین سو، کدام احصائیه دقیق و قابل اعتماد نفوس در کشور، از طریق منابع رسمی داخلی و موسسات جهانی صورت نگرفته است که بر آن تکیه شود. افغانستان، سرزمین و کشور اقلیتهای قومی است، زیرا هیچ یک از اقوام و ملیتها به تنهایی خویش نمیتواند اکثریت داشته باشد. ولی بر اساس آمار سازمان ملل که مورد وفاق نسبی بسیاری از اقوام قرار گرفته، نیز مبنای مشارکت اقوام در کنفرانس بن بوده است، میزان نفوس
افغانستان با تفکیک واحدهای قومی وجود دارد و صرف نظر از وقت آن، به موجباین آمار، پشتونها 33 درصد، تاجیکها 24 درصد، هزارهها 20 درصد،ازبکها 8 درصد و بقیه اقوام 13 درصد محاسبه شدهاند. در این احصائیه، مردم هزاره از لحاظ تعداد نفوس و کمیت اجتماعی در کشور پس از پشتون و تاجیک، سومین ملیت را در افغانستان دارا هستند که در توافقنامه کنفرانس بن نیز مطابق آن عمل میشود.
روشنفکران و رجال سیاسی مردم هزاره، به خوبی درک کنند که حضور سیاسی مردم هزاره در ترکیب دولتهای متعدد چند قرن اخیر؛ بهویژه در دولتهای معاصر، نظر به تناسب نفوس آن خیلی ناچیز بوده است، حتی در برخی از ادارات دولتی نمیتوان با درصد شمارش کرد. (1)مشارکت سیاسی جامعه محروم شیعیان در لایههای قدرت، بدون پشتوانه تشکیلات ملی، سیاسی، همبستگی و تفاهم میان مردم هزاره میسر نمیشود؛ بهویژه کشور افغانستان که سالهای متمادی با شیوههای خشن استبدادی اداره شده، اکنون نیز به شیوه دیگر، در سیمای زیبای امتیاز خواهی و انحصارگری به حیات خویش ادامه میدهد؛ برای نمونه؛ در دوره حکومت کنونی، سعی شده است که از مشارکت همه جانبه شیعیان در حیات سیاسی کشور اجتناب شود، همه فداکاریهای دوره جهاد و مقاومت این مردم را نادیده بگیرد، با وجود آنکه شعار بازسازی و دموکراسی - ایجاد جامعه مدنی داده میشد، دولت کنونی طی مدت چند سال حکومت، در زمینه بازسازی ولایات بامیان، دایکندی و دیگر مناطق شیعه نشین ولایات غور، وردک، غزنی و پروان هیچ گام مثبتی را در امور اقتصادی و اجتماعی این ساحات برنداشته است؛ همچنین استقرار کادرها و متخصصان مردم شیعه در وزارتهای مهم و کلیدی کابینه در سطح وزیر، معاون وزیر، رؤسا و مسئولان شعبههای وزارتهای - دفاع و امورخارجه را مانند رژیمهای گذشته، بر روی مردم هزاره بستهاند؛ با جایگزینی چند وزیر و تعیین معاون دوم رئیس جمهور آن هم به صورتی تشریفاتی و بدون قدرت اجرایی، نمیتوانند دردهای دیرینه و برخوردها تعصب آمیز دولتهای قبیلهای را که به شیعهها روا داشته شده التیام بخشند، اختصاص
1) (1) . محمد عوض نبی زاده، نقش و مقام مردم هزاره در دولت و جامعه طی دو و نیم قرن اخیر؛ www.junbesh.net.
ندادن سهم لازم و متناسب بر جمعیت شیعیان، در همه سطوح از کابینه دولت کنونی خاطره حکومتهای سلطنتی(خاندانی) را در ذهن هر فرد تداعی میسازد و به این باور میرسد که هنوز برای شهروند شدن شیعیان در کشور، راه درازی پیش رو دارد و استبداد خشن قومی چهره خویش را با سرسختی، مانند گذشته به مردم شیعه نشان میدهد. (1)چنانچه دولت، خواهان مشارکت ملی در همه زمنیههای اداری، سیاسی و کشور باشد، باید در بخشهای گوناگون وزارت امور خارجه (2)و وزارت دفاع (3)از نیروهای شیعی گزنیش کنند تا به سهمی دست یابند که سازمانهای بینالمللی برای اقوام افغانستان مشخص کردهاند.
حضور افراد و شخصیتهای سیاسی هزاره که به دولت انتخابی راه یافتند عبارتاند از:
جدول شماره (14) کابینه دوره دولت انتقالی
1) (1) . همان.
2) (2) . در وزارت امور خارجه، همه افراد شیعه که در دورههای حکومت موقت و انتقالی و کنونی در این وزارتخانه به صورت کارمند استخدام شدهاند بسیار ناچیز است بهطوری یک وزارتخانه کلیدی حداقل 12000 کارمند دارد، ولی از افراد شیعه، در این اواخر طی یک آزمون و مصاحبه دشوار عدهای بسیار اندک به این وزارتخانه راه یافتند.
3) (3) . در اردوی ملی افرادی برای آموزش نظامی در بخشهای مختلف پذیرفته میشوند، ولی تا دوره ابتدایی و آموزشهای سخت را پشت سر میگذارند از آنجا بیرون میشوند؛ یعنی تبعیض و تعصبات به قدری فشار بر آنها وارد میسازند که اگر جان خود را بخواهند، باید از خیر آموزش نظامی بگذرند؟!
12 مبارز راشدی (1)(1387- 1385) معین وزارت فرهنگ و جوانان
13 عبدالحق شفق سرپلی (1387 - 1383) والی سمنگان
14 محمد حسین فیاض ارزگانی (1387- 1384) رئیس اداره امور پارلمانی
15 اسدالله سعادتی (1387- 1384) رئیس اداره امور پارلمانی
16 صادق مدبر (1387- 1383) رئیس اداره شورای وزیران.ج.ا. ا
17 سلطانعلی ارزگانی (1387 - 1385) والی دایکندی
18 غلام علی وحدت (1384) قوماندان امنیه ولایت بامیان
19 محمد ابراهیم اکبری (1385- 1381) معاون والی بامیان
20 محمد امیر فولادی (1385- 1384) مشاور والی بامیان
21 حیدری (1385 -1383) کاردار در سوریه
22 حبیبه سرابی (1387- 1384) والی بامیان
23 محمد ناطقی (2)(1387-1383) سفیر در لیبی
24 یاسین اکبری (1386 - 1384) رئیس شورای ولایتی دایکندی
25 محمد محقق کورگه (1384- 1383) رئیس معارف دایکندی
26 مهدی موحدی (1387 - 1384) ریاست زراعت و مالداری دایکندی
28 محمد امین شجاعی (1383) ولسوال اشترلی
29 محمد حسین دانشی (1387) ریاست مبارزه با مواد مخدر
30 شیخ انور مبلغ (1383) ولسوال شهرستان
31 موحدی (1383) ولسوال بندر
32 توفیق (1384) ولسوال بندر
33 حاجی موسی اعتمادی (1387- 1386) ولسوال کیتی
34 حضرت وفا (3)(1387) ولسوال اشترلی
35 عذرا جعفری (4)(1387) شاروالی (شهردار) دایکندی
1) (1) . همان.
2) (2) . یگانه سفیر تبعیدی مردم هزاره است که به تعداد هفت تن از شهروندان کشور افغانستان، در لیبی زندگی میکنند. از حدود 180 پست سفارتخانههای افغانستان در خارج از کشور فقط یک پست سفارت نصیب مردم هزاره شده است که این خود، تبعیض حاکمیت کنونی را در برابر مردم هزاره نشان میدهد. برای مردم هزاره، این احساس پیدا شده است که هنوز دروازههای وزارت امورخارجه، مانند دورههای گذشته به روی مردم ما باز نبوده و صرفا شعار دموکراسی در حرف و تبلیغات مقامات دولتی به نمایش گذاشته میشود و بس..
3) (3) . جوانترین ولسوال است.
4) (4) . او نخستین زنی است که در مقام شهردار از سوی دولت افغانستان، در ولایت دایکندی انتخاب شده،
از حکومت فعلی افغانستان انتظار میرفت که ساختار مشارکت ملی، شایستهترین و متعهدترین نخبگان قومی را مطابق اراده همه مردم افغانستان به وجود آورد. با کمال تأسف، چنین فضایی ایجاد نشد؛ برای اینکه برنامههای مستقل و هدفمند تعقیب نمیشد تا همه مردم به محوریت آن گردش کنند و در نهایت، جامعه بحران زده افغانستان در بستر بحرانهای دیگری قرار داده شد. (1)
ناامنیها در بعضی ولایتهای کشور، یکی از مشکلهای به وجود آمده در روند بازسازی افغانستان حساب میشود؛ اگر مناطقی، مانند: قندهار، جلال آباد، ننگرهار، مناطق جنوب شرق افغانستان امنیت خوبی نداشته باشند، که پروسه بازسازی صورت نمیگیرد؛ اما مناطق شیعیان در امینت کامل قرار دارند. در حال حاضر، هزارستان بهطور یقین، از امنترین مناطق کشور به شمار میآید، مردم این سرزمین از دولت جمهوری اسلامی افغانستان، خواستار این مسئلهاند که جامعه بینالمللی در راستای تعهدات خویش، در امر بازسازی و کارهای زیربنایی که در این مناطق قول داده بود آغاز به کار کند و این مناطق را در زمینههای اقتصادی و رفاه اجتماعی بهرهمند سازد.
دولتمردان افغانستان، زمانی موفق به تحکیم پایههای دولت مرکزی و نیرومند شده، میتوانند نمونه اراده عادلانه، حقوق همه اقوام و مردم در همه نهادهای سیاسی،
1) (1) . غلام سخی ارزگانی، صلاحیت نخبگان مردم کشور؛ به ویژه هزارهها در ادارات دولتی، 24جدی،1385/ http:www.qoftaman.com.
اجتماعی و فرهنگی جامعه در کشور باشند. در شرایط کنونی، تحقق توازن مشارکت ملی و حقوق عادلانه اقوام کشور بر مبنای تناسب جمعیتی(نفوس) و شایستگی لازم در تمام نهادهای مادی، اجتماعی و معنوی، کاملا ضروری به نظر میرسد که از این جهت نیز، پیش شرطهای وحدت ملی، خود باوری ملی، رشد نهادهای مادی - معنوی و هویت ملی راستین مردم نهادینه خواهد شد. هنگامی که همه مردم از توزیع عادلانه ثروت ملی، همگرایی مساویانه و خردمندانه در همه هستههای سیاسی- اجتماعی بهطور انسانی، ملی، عقلانی و جمهوری بهرهمند شوند، میتوان شاهد این بود که با تمام توانایی خویش از دولت حمایت میکنند و برای آبادی افغانستان جان نثاری خواهند کرد. (1)
در این بخش، نمایندگان شیعیان در ولسی جرگه (مجلس شورای ملی) و مشرانوجرگه (مجلسسنا) از مناطق گوناگون افغانستان نام برده میشوند. نمایندگان پارلمان افغانستان دو دسته هستند:
یک) نمایندگان ولسیجرگه: مهمترین نکته انتخابات پارلمانی این استکههرچند در این دوره، شیعیان کمتر از سهم واقعی خود را به دستآوردهاند، درمجموع، شخصیتهای مؤثری از مجاهدان شیعه به پارلمان راه یافتهاند. (2)
تصویرشماره (1) نمایندگان ولسی جرگه افغانستان
جدول شماره (15) نمایندگان شیعه در پارلمان (1)
ردیف نام و نام خانوادگی ولایت مربوطه سمت و مسئولیت
1 محمد محقق (2)کابل نماینده پارلمان و رئیس کمیسیون تحصیلات عالی
2 سید مصطفی کاظمی کابل نماینده پارلمان و رئیس کمیسیون اقتصادی پارلمان
3 سید حسین عالمی بلخی کابل نماینده پارلمان و عضو کمیسیون قضایی پارلمان
4 انجینر عباس کابل نماینده پارلمان
5 رمضان بشردوست کابل نماینده پارلمان
6 محمد ابراهیم قاسمی کابل نماینده پارلمان
39 فریبا احمدی کاکر قندهار نماینده پارلمان
40 شکیبا قندهار نماینده پارلمان
41 سید ظاهر مسرور بلخ (چارکنت) نماینده پارلمان
42 شکیلا هاشمی لوگر نماینده پارلمان
43 اشرف رمضان مزارشریف نماینده پارلمان (1)
شیعیان از نظر جمعیت، جایگاه مناسبی در بعضی شهرها دارند و اینکه نمیتوانند در این امر به نفع خودشان بهره ببرند، کاملا ضعیف عمل کردند؛ برای مثال در انتخابات سال 1384 میبینیم که فقط در شهر کابل، بالای52000 نفر به آقای محقق رأی دادند؛ در حالی که با این آرا میتوانستند دستِ کم 5 کرسی دیگر را در این شهر به نمایندگان شیعه اختصاص دهند. با کمترین فعالیتی که در این زمینه صورت میگرفت از مجموع 33 کرسی مردم کابل که 9 کرسی آن به نمایندگان شیعه تعلق گرفتهاند، 5 کرسی دیگر نیز نصیب جامعه شیعی کابل میشدند. مجموع کرسیهای پارلمان 249 کرسی است که طبق آمار ذکر شده در انتخابات 27 / 6 / 1384حدود 43 نفر آنها را شیعیان تشکیل میدهند.
جدول شماره (16) ترکیب جمعیتی اقوام غیر شیعی درپارلمان افغانستان
1) (1) . طی یک حمله ناجوانمردانه تروریستی به شهادت رسید.
جدول شماره (17) ترکیب جمعیتی اقوام شیعی در پارلمان افغانستان
دو) نمایندگان شیعیان در مشرانوجرگه (مجلس سنا)
اعضای مشرانو جرگه شورای ملی افغانستان، 102 تن هستند که یک سوم آنها به شیوه انتخابات شوراهای ولایتی، یک سوم دیگر آن بهطور موقت، از سوی شوراهای ولسوالی و یک سوم آن، از سوی رئیس دولت جمهوری اسلامی افغانستان گماشتهمیشوند.
جدول شماره (18) سناتوران شیعیان
ردیف نام و نام خانوادگی ولایت مربوطه سمت و مسئولیت
1 صدیقه بلخی بلخ(مزارشریف) سناتور(انتصابی- رئیس جمهور)
2 سلیمان یاری میدان وردک(حصه اول) سناتور(انتصابی - رئیس جمهور)
3 احمد شاه رمضان (1)بلخ(مزارشریف) سناتور(انتصابی - رئیس جمهور)
4 قربانعلی عرفانی بامیان(یکاولنک) سناتور(انتصابی - رئیس جمهور)
5 هدایتالله رهایی بامیان(پنجاب) سناتور(انتخابی- دائمی)
6 کبری مصطفوی میدان وردک سناتور (انتخابی- دائمی)
7 انجنیر نفیسه غزنی سناتور(انتخابی- دائمی)
8 حاجی راز محمد سمنگان(دره صوف) سناتور (انتخابی- موقت)
9 سید محسن غور(شهرک) سناتور(انتخابی موقت)
10 داکتر عبدالاحد زاهدی غزنی(قرباغ) سناتور (انتخابی- دایمی)
11 نجیبه حسینی دایکندی(شهرستان) سناتور(انتصابی- رئیس جمهور)
12 سید داود ناصری دایکندی(کجران) سناتور(انتخابی- دائمی)
13 حاجی محمد زمان محبی بامیان(ورس) سناتور(انتخابی - موقت)
1) (1) . برادر اشرف رمضان است.
در شورای ولایتی، مبنای سهمیه شوراها تقسیمات اداری و میزان جمعیت براساس دریافت کارت رأی دهی در انتخابات ریاست جمهوری سال 1383 بود؛ نه شمارش نفوس و آمار دقیق جمعیتی؛ با این دو معیار، شیعیان دارای موقعیت شایستهای نشدند؛ زیرا افزون بر اینکه تقسیمات اداری گذشته برای آنها ناعادلانه بود، شرایط کنونی نیز تغییر چندانی نکرده و سرشماری جمعیت افغانستان و شیعیان به درستی انجام نشده است. همچنین بسیاری از جمعیت شیعیان که در مهاجرت به سر میبرند محاسبه نشدند. (1)در انتخابات شوراهای ولایتی که دارای420 نماینده در سراسر شهرهای افغانستان است، در کابل و بعضی شهرهای مهم دیگر، مانند غزنی، میدان، بامیان، دایکندی، هرات، سمنگان و مزارشریف میزان زیادی و در بیشتر موارد، بالاتر از نصف آرا به شیعیان اختصاص یافته است. انتخابات افغانستان، مانند تحولات دیگر، فرصتها و چالشهای متعددی را فراروی مردم مسلمان و شیعیان این کشور قرار داده است. درباره علل عدم موفقیت شایسته شیعیان در انتخابات اخیر افغانستان، عوامل متعددی دخالت دارد. یکی از این عوامل، ناهماهنگی، پراکندگی و عدم انسجام سیاسی شیعیان به شمار میآید، که این امر، معلول عوامل متعددی در گذشته سیاسی و اجتماعی آنهاست. عامل دیگر، غفلت آنها از شرایط به وجود آمده کنونی و عدم برنامهریزی درست در استفاده بهینه از فرصتهای به دست آمده است که زمینههای اداری و تاریخی دارد.
گرچه تجربه انتخابات به شیوه کنونی نیز، امر جدیدی برای مردم افغانستان؛ بهویژه شیعیان به شمار میآید، ضرورت دارد که شیعیان برای آینده، تاملات و
1) (1) . حیاتالله یوسفی، افغانستان و انتخابات پارلمانی شیعیان، www.howzah,net.
برنامهریزیهای بهینهای ترسیم، و از غفلتهای پیش آمده دوری کنند؛ انتخابات یاد شده، فرصتهایی را نیز برای مردم افغانستان و شیعیان این کشور فراهم آورده و میآورد؛ ولی تهدیدهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نهفته و آشکاری نیز در کمین مردم و فرهنگ این سرزمین نشسته است که در این زمینه لازم است تاملات شایستهای صورت گیرد. یکی از نکات مهم دیگر انتخابات اخیر افغانستان، ساختارشکنی سیاسی و قومی بود که در سطوح مختلف قومی، مذهبی و سیاسی صورت میگرفت. نکته مهم اینکه، گاه افراد، فراتر از قوم، مذهب و گرایش سیاسی مسلط حرکت میکنند و در عمل نیز به موفقیتهایی دست مییابند. این، یکی از فرصتهای مهم نیروهای فرهنگی کیفی و جوان شیعه در افغانستان به شمار میآید.
تصویر شماره (2) نمایندگان مشرانوجرگه
عبور از تنگناهای بسته و پوسیده احزاب سیاسی و قومی؛ حتی مذهبی، میتواند فرصت مغتنمی برای فعالیتهای فرهنگی حساب شده بعدی شیعیان شود. با پذیرش این نکته که همین بافتهای کهنه و بسته سیاسی و حزبی موجود نیز
نتوانست تدبیر درستی برای موفقیت کلی شیعیان داشته باشد؛ اما در مجموع میتوان به آینده امیدوار بود. هرچند تهدیدهای مختلف فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، فراروی شیعیان افغانستان است. (1)
نمودار توزیع کارمندان دولت
نمودار شماره(1) مجموع کارمندان دولت برحسب اقوام (2)
شیعیان افغانستان در هر برههای از تاریخ کشور، برای پاسداری از این مرز و بوم، کنار دیگر هموطنان خویش جنگیدهاند و از جان خویش مایه گذاشتهاند و در بعضی موارد بسیار پیشروتر از دیگر مردم افغانستان، در برابر بیگانگان اشغالگر به دفاع از این
سرزمین برخاستهاند. شیعیان در چندین مرحله، خواه به صورت گروهی، و خواه به صورت فردی، در هر یک از حوادث به میان آمده روزگار، درباره راهاندازی نهضتهای آزادی طلبانه مردم، نقش مهمی داشتند و در جهت به وجود آوردن فرایندی (حکومت) مطمئن و مسالمتآمیز برای کشور، جانبازانه و مجاهدانه تلاش کردند؛ از آن میان، شرکت مردم در این رویدادها چشمگیر است. مشارکت شیعیان در نهضتهای رهایی بخش علیه بساط استعمار از مرزهای آزادی و شرف، در این نوشتار به صورت گذرا ارزیابی شده است که در دو محور از آن، قابل بحث میشود:
مردم افغانستان در مقابله با بساط ستم و تبعیض و کشور گشایان استعماری جهان، همیشه ایستادگی کردهاند و در این میان، نقش شیعیان در این خطه سرخ، بارزتر از دیگران به نظر میرسد، که در سه موضوع، طرحپذیر است:
یک) ایستادگی در برابر اشغالگران (خارجی)
مقاومت مردم شیعه در مقابله با نیروهای متجاوز به دو صورت اتفاق افتاده است:
1) (1) . لاکهارت لارنس، انقراض سلسله صفویه استیلا افاغنه، ص 35.
در سال 1177ه- ق عنایتالله خان، حاکم دایکندی، قیام خویش را علیه حاکم درانی آغاز کرد و بسیاری از مردم شیعه او را همراهی کردند؛ سرانجام تلفات بسیار سنگینی را متحمل شدند؛ عنایتالله خان مفقود الاثر شد و سپاهیانش شکست خوردند. پس از سپری شدن این دوره، درویش علی خان هزاره که در مقام والی هرات از طرف احمدشاه درانی منصوب شده بود، پس از اینکه پایههای حکومتش را استوار دید، او را از سمتش کنار زد. وی، قیام اصلاحگرانه خویش را برای برچیده شدن بساط تبعیض به راه انداخت و در این جنبش، تودههای ستمکش افغانستان همراه وی شدند. تیمورشاه، در آغاز از راه مدارا با دوریش علی خان وارد شد، سپس هنگامی که شرایط را مناسب دید، او را به زندان انداخت و سرانجام در سال 1185ه- ق اعدام نمود. (1)مقاومت شیعیان در برابر دستگاه تبعیض و ستم، هرچند به صورت سراسری و فراگیر بروز نکرد؛ با قتل درویش علی خان و شکست عنایتالله هزاره، هرگز خاموش نشد، ولی به صورت نارضایتی عمومی در دلهای مردم باقی ماند. بعد از تیمورشاه، آغاز کشمکشهای میان شاهزادگان برای تصاحب قدرت بود، در این روزگار، برخی، از امرای شیعه (هزاره) تا شاهزاده محمود (1217ه-.ق) که کمتر از دیگران گرفتار تعصبات مذهبی و قومی بود، پشتیبانی نمودند. (2)
که وسیله به قدرت رسیدنش را فراهم کرده بودند، میتوانستند وسیله تنزلش را نیز فراهم گردانند.» (1)از اینرو، مقابله و از میان برداشتن سران روحانی و ملی شیعه را بیش از دیگران در سر داشت. میریزدان بخش بهسودی (1248- 1200ه- ق) که از سران ملی به شمار میآمد، به تدریج در محدوده بهسود و دایزنگی به شهرت رسیده بود، از این لحاظ: «دوست محمد خان ناراحت بود که او در کوهستانات سرد و سرکش هزارهجات رهبری میدید که در شورا توانا، در میدان جنگ دلاور بود و قدرتش در هر جهت و در حال گسترش بود، قدرتی که بیدوام نبوده و پایدار مینمود... دوست محمد خان سلامتی و ایمنی خود را در نابودی میر بهسود میدید که متعاقبا طرح ریزی کرد. از مودتی که بین او و شیعیان (قزلباش) موجود بود استفاده نمود....» (2)
امیر دوست محمد خان بهوسیله قزلباشهای شیعه «یک جلد قرآن کریم را مهر نموده به حیث وثیقه مهم و سنگینی برای سلامتی میر فرستاد...» که «در اولین فرصت، میریزدان بخش و خانمش توقیف گردیده و زندانی شدند.» (3)«و به این شیوه دوست محمد خان به آرزوی دیرینهاش رسید و با پیمان شکنی، میر یزدان بخش را اعدام نمود.» (4)این امیر، زیربار استعمار انگلیس قرار گرفته بود، استعماری که در پس پرده نهان شده بود. مورخان، جنگ میان مردم افغانستان علیه استعمار انگلیس را پیامدهای منفی برداشت کردند، زیرا «در جریان آن، یک عده از جوانانی که نیروی تولید کننده جامعه را تشکیل میدادند به تعدادی که معلوم نشده و هرگز معلوم نخواهد شد، از بین رفتند. شهرها و قصبات از جمله یک قسمت از آثار دارای ارزش تاریخی و هنری منهدم گردید....» (5)پس از شکست استعمار به واسطه مردم افغانستان، انگلیس نیروی دیگری را بهکار گرفت، امیر دوست محمد خان را تحت عنوان رهبر ملی که نتایج از خود گذشتگی اقوام گوناگون کشور، بسی زیان بارتر بوده است. «امیر دوست محمد
خان که هیچ وقت به قوت ملت خود تکیه نکرده بود... از دولت انگلیس مرعوب شده، زیر بار خواهشهای کمرشکن، کمر خم کرد.» (1)
استعمار، این بار با سرسپردگی امیر دوست محمد خان آغاز شد. حرکت و جنبش آزادی خواهی را، هم از جنبه عدالت خواهی و ساماندهی در امور حکومتی و هم از جهت پیشرفت و توسعه علوم و تکنولوژی با آسیب جدی مواجه کرد.
استبداد خارجی، در سال 1255 ه-. ق. سر از آستین شاه شجاع بیرون آورد و با ورود بیش از شانزده هزار نظامی انگلیسی به قندهار، شهر در دست بیگانگان قرار گرفت. انگلیسیها با اشغال خود، در صدد توطئه برآمدند که با سران شیعه تماس برقرار کنند و دست به تطمیع آنها بزنند، چنانچه «لیتوتنان جان» انگلیسی به یکی از سران نظامی انگلیسی در جنگ افغانستان با نام «موهون لال» نوشت:
«شما میتوانید یک لک [صد هزار] روپیه به شیرین خان وعده بدهید که تمام شیعه را علیه شورشیان مسلح کرده و اکنون بهترین موقعی است که میتوان از شیعهها استفاده کرد، به آنها خاطر نشان کن که هرگاه در این موقع سنیها غلبه کنند، محله شیعیان را غارت خواهند کرد. هر قدر ممکن است به آنها وعده کن و به من اطلاع بده...» (2)
یکی از علمای شیعه به نام «فاضل قندهاری» (1312- 1227ه-. ق) متوجه دسیسه استعمار شد و با نفوذ اجتماعی و مردمی که داشت، قشرها و فرقههای گوناگون ملت را به وحدت داخلی و مبارزه با استعمار فراخواند. فاضل قندهاری، حرکت ضد استعماری خویش را بر مبنای وحدت اسلامی گسترش بخشید. در این مورد آمده است: «برای متحد کردن فِرق شیعه و سنی ساکنین کابل در قیام آنان بر ضد انگلیسیهای اشغالگر به کابل رفت.» (3)قیام سراسری را بر ضد استعمار انگلیس آغاز کردند و چنان بر سپاه انگلیسی تاختند که نزدیک به شانزده هزار سرباز استعمار قلع و قمع شدند. (4)مورخان انگلیسی را به اعتراف وادار نمودند که:
«اشغال نظامی افغانستان خطای بزرگی بود که به گردن سیاستمداران آن روز وارد است و مدتها حکومت هندوستان زیر بار مخارج گزاف این قشون کشیگرفتار بود... بعد از ضایعات زیاد و تلفات مالی و جانی مجبور شدیم از تمامافغانستان چشم بپوشیم و خارج شویم. قبل از رفتن ما، نام دولت انگلیس یک ابهت و احترامی داشت... خطاها و اشتباهات ما در افغانستان منجر به اضمحلال قشون ما شد....» (1)
تاثیر رهبران شیعی و مردم شیعه در کنار برداران سنی، پیدا و روشن است که در این جنبش آزادیخواهانه مردم افغانستان و شکست سپاه انگلیس، شیعیان وعدههای انگلیسیها را به مسخره گرفتند و کمترین تردیدی را در همدستی با اهل سنت در جهاد علیه استعمار انگلیس روا نداشتند.
در جنگ دوم افغانستان و انگلیس، حماسههای بزرگ «میوند» و «قندهار»، نام یکی از سرداران رشید شیعه به نام «کرنیل شیر محمدخان هزاره» میدرخشد. هنگامی که سردار «ایوب خان» سپاه انگلیس را در قندهار محاصره کرده بود، چهل روز به آنها مهلت داد تا آماده جنگ شوند. مدتی از این جریان گذشته بود که هشت هزار سپاه انگلیس از کابل به یاری محاصره شدگان شتافتند و بسیاری از سپاهیان افغانستان را به شهادت رساندند؛ در نتیجه، این جنگ به نفع انگلیسیها تغییر یافت و بسیاری از سپاهیان مسلمان به فرماندهی ایوب خان فرار کردند. در این لحظههای دشوار، تنها «کرنیل شیر محمد خان هزاره» همراه صد تن از نیروهایش مردانه مقاومت کردند، سپاه انگلیس را با مقاومت از تعقیب مسلمانان باز داشتند، این شکست به وجود آمده را با نثار خونشان جبران نمودند و در آخر همگی به درجه شهادت نایل آمدند. (2)جنگ مردم افغانستان بر ضد انگلیس، یکی از علمای تشیع هرات به نام «ملا محمد علی آخوند زاده» (3)در هرات عزم جهاد با انگلیس کرده بود
و جمعی از مردم را به کمک سپاه اسلام همراه خود نموده بود و به اردوی مجاهدین پیوست. (1)از جمله افرادی که با این عالم همراه گشته بودند، میتوان به فتحالله خان فیروزکوهی، محمد خان هزاره و شیر محمد خان هزاره اشاره کرد که با تعدادی از جنگجویان تحت امرشان از مردان هزاره و فیروزکوهی بودند و به مقصد جهاد در مقابل سپاه استعمارگر انگلیس قرار گرفتند:
«از راه فراه و گرشک به استقامت قندهار به حرکت افتاد و در طول راه از طرف مردم با سواره و پیاده داوطلب و آذوقه کمک شد. این سپاه 20 جولای [دهم شعبان] نزدیک میوند رسید.» (2)
یکی از نویسندگان کشور درباره ارتباط شیر محمد خان با جنگ میوند، مینویسد:
«شیر محمد خان هزاره کسی بود که در نبرد میوند همچون کوه پایداری کرد، دشمن و تجهیزات ممتازش نتوانست سد و سنگر او را بشکند. او فداکاریها نمود تا همزمان، میوند را در محاصره نگذاشته باشد.» (3)
از دیگر رشادتهایی که شیعیان در آن نقش داشتند، جنگ استقلال 1919م است. از سرداران، افرادی چون: محمدالله خان هزاره، عباس خان هزاره، شیر احمد خان نوری، عبدالله خان قیاق و ابوالقاسم رساله دار با افراد تحت فرماندهی خویش، داوطلبانه به اردوی اعتماد الدوله پیوستند و به میدان جهاد علیه انگلیس شتافتند. مجاهدین شیعه در جبهه قندهار به فرماندهی «سید نور محمد شاه» که از شیعیان قندهار بود، انجام وظیفه میکردند. (4)
نام بسیاری از مجاهدین شیعه (هزاره) که در جنگ استقلال فداکاری کردند، در لوح افتخار ملت افغانستان ثبت و در سنگ نوشتهای در مناره دهمزنگ به فرمان امانالله خان، حک شده است، که ما در جدول زیر آوردهایم:
ردیف نام و نام خانوادگی مسئولیت و توضیحات
1 خانعلی فرزند حاجی محمدخان هزاره کندک مشر ملکی
2 عبدالواحد فرزند نصرالله خان هزاره تولی، صنف ملازمت کندک انشائات قندهاری
3 شاهپسنده خان فرزند بختیار مسکونه کجاب رتبه: س. ک.انشائات دار الامان
4 رجب علی فرزند جمعه خان مسکونه غزنی رتبه: س. ک. 7. ف. ا.
5 عبدالطاهر فرزند حاجی مسکونه برجگی رتبه: ملکی سرباز قومی
6 غلام شاه فرزند محمد افضل هزاره رتبه: ملکی سرباز قومی
7 فدا محمد فرزند تاج محمد رتبه: ملکی سرباز قومی
8 محمود خان فرزند افغان مسکونه جغتو رتبه: ملکی سرباز قومی
9 ظفر خان فرزند محمد حسن خان هزاره رتبه: ملکی سرباز قومی
10 علی احمد فرزند محمد حسین مالستان رتبه: ملکی سرباز قومی
11 داراب فرزند غلام حسین علودالی رتبه: ملکی سرباز قومی
12 قربانعلی فرزند محمد هاشم رتبه: س. ک. انشائات دار الامان. (1)
جدول شماره (19) شهدای جنگ استقلال
شیعیان در نبردهای میان افغانستان و انگلیس و حماسههای بزرگ ملی افغانستان نیز، مثل دیگر هموطنان خویش در تمام آن حماسهها شرکت فعال داشتند. (2)
1) (1) . حسین علی (حاج کاظم) یزدانی، دفاع هزارهها از استقلال و تمامیت ارضی افغانستان، ص 19 و 20 این اسامی از سنگ نبشته لوح یاد بود (استقلال) دهمزنگ کابل استخراج شده است.
2) (2) . همان، ص 18.
3) (3) . میرمحمدصدیق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، ج1، ص 40 و غبار میرغلام محمد، افغانستان در مسیر تاریخ، ص 160.
مردم شیعه در آغاز، مخالفت خویش را با سیاستهای عبدالرحمان؛ بهویژه درحیطه مذهب، با ارسال مراسلات و طرح شکایات و اعزام نمایندگان ابراز داشتند؛ رفتار ماموران او را مورد انتقاد قرار دادند؛ اما او به جای رسیدگی به شکایات مردم، «سردار عبدالقدوس خان را مامور نمود که به عناد و خصومت او نسبت به جماعت شیعه مذهب، اطمینان کامل داشت.» (1)سردار مزبور پس از ورود به مناطق شیعه نشین، سیاست انگلیس را برای درهم کوبیدن شیعیان به کار برد و «اقداماتی نمود تا آنها را به قیام وادار نمود» (2)که مهمتر از همه، غارت وحشیانه، تجاوز و ستمهای سخت و متعصبانه و بیاندازه آنها بودند که تحت عناوین جمع آوری چند برابر مالیات، کشف سلاح و مهمات، تفتیش عقاید، جستوجوی مخالفان و... صورت میگرفتند. (3)
شیعیان هزاره برای دفاع از جان و ناموس و نیز برای رفع ستم و استعمار، جنبش آزادیبخش را به راه انداختند که:
«در مدت بسیار کوتاه، افواج مسلح افغان که در هزارهجات استقرار یافته بودند، یکی بعد از دیگری نابود شدند و تنها فوج محمدالله خان بعد از شکست در جنگ هزارههای فولادی، به طرف اجرستان گریخت و از داخل قلعه به دفاع پرداخت.» (4)«حتی رؤسای شیعه که با دولت همکاری داشتند، هر کدام به محل خویش شتافتند و ضد امارت افغانستان و در صف دیگرِ برداران خویش پیوستند.» (5)«وحشت در میان سپاه چنان مستولی شده بود که دستههایی از آنان، قبل از آنکه با جنگجویان هزاره روبرو شوند فرار میکردند...» (6)
گزارشهای این شکست تاریخی به کابل رسید و در آنجا نیز وضعیت بهتری نبود:
«خوف عظیم بر ارکان دولت مستولی شد؛ حتی پایتخت به وحشت افتاد. عبدالرحمان جایگاه خود را از کابل به پغمان منتقل کرد و سواران نظامی قطغن را که بنا
1) (1) . سیدمهدی فرخ، تاریخ سیاسی افغانستان، ص 402.
2) (2) . همان.
3) (3) . ملافیض محمدکاتب، سراج التواریخ، ج3، ص 739.
4) (4) . میرغلام محمدغبار، افغانستان در مسیر تاریخ، ص 63.
5) (5) . محمد یوسف ریاضی هروی، عین الوقایع، ص 215.
6) (6) . ملافیض محمدکاتب، سراج التواریخ، ج3، ص 800 و حسین علی (حاج کاظم) یزدانی، پژوهشی در تاریخ هزارهها، ج1، ص 232.
بود برای سرکوبی مردم هزاره به یاری عبدالقدوس خان بروند، دستور داد که از رفتن به هزارهجات منصرف شده و در منطقه ارغنده که در سر راه تهاجم هزارهها در غرب کابل واقع شده است مستقر شوند تا اشرار هزاره از راه جسارت و شبیخون به سوی پغمان که ییلاقگاه امیر بود، رو نهند، اینان سد راه باشند و نگذارند چشم زخمی به امیر وارد گردد.» (1)از پیشگامان این نهضت، میتوان به قاضی عسکر اشاره کرد. این روحانی شجاع، پس از سه سال رهبری و مقاومت، دستگیر و به شهادت نایل شد. (2)یکی دیگر از رهبرانی که در رویارویی امیرعبدالرحمان خان ایستاد «شهید مولی محمد علی قندهاری» بوده است. او «از علمای شهیر قرن سیزدهم است... به دستور امیر عبدالرحمان دستگیر و به کابل برده شد و در حالی که بیش از شصت سال داشت، اعدام شد.» (3)
سیاهترین روزگار را شیعیان افغانستان، در دوره عبدالرحمان خان سپری کردند، گرچه پس از وی، امیر حبیبالله خان که روی کار آمد، وضعیت برای شیعیان کمی بهتر شد. او اقداماتی را درباره شعایر شیعیان انجام داد که برای پیروان این مذهب بسیار ناخوشایند بود، از جمله آن اقدامات، ساختن محراب برای تکیهخانههای شیعیان در کابل و تبدیل کردن آنها به مسجد بود. وی برای این مساجد مؤذن و امام جماعت سنی تعیین کرد. گرچه با روی کار آمدن حبیبالله خان وضع شیعیان کمی بهتر شد، مهاجرت آنها ادامه داشت و این امیر برای مهاجران، عفو عمومی اعلام کرد و با پخش اعلامیهای وعده داد که زمینهای غصب شده مردم را نیز به آنان باز میگرداند، یا به جای زمینهای غصب شده آنها در جای دیگری زمین واگذار میکند، اینگونه حرفها که فقط به زبان وی جاری شد ثمره عملی آن مشاهده نشد. در روزگار این شاه نیز شیعیان، قدرت مشارکت در حکومت را نداشتند و همچنان در انزوای سیاسی بودند. (4)با روی کار آمدن امانالله خان، تعصبات بهطور عمومی در کشور کاهش یافت؛ زیرا او برنامههای مترقیانهتری را طراحی و اجرا کرد که با تعصبات قومی و مذهبی سازگار
نبود. شیعیان در این دوره، آزادیهای مذهبی بیشتری به دست آوردند و مراسم مذهبی و تکیهخانههای پیروان مذهب امامیه عملا آزاد شد. (1)
شیعیان رابطه مناسبی با حبیبالله خان کلکانی (بچه سقاو) نداشتند؛ اما محمد نادرخان، در آغاز، رابطه مناسبی با شیعهها داشت و آنها از وی در مقابل مخالفانش حمایت میکردند؛ پس از آنکه او احساس قدرت و توانمندی کرد، رفتار نامناسبی را با شیعیان در پیش گرفت و آنها را به خودش بدبین کرد؛ سرانجام نیز در تاریخ 1312/8/16ش در حالی که از صف شاگردان یک مدرسه بازدید میکرد، با شلیک گلوله عبدالخالق هزاره کشته شد. (2)شیعیان در دوره چهل ساله محمد ظاهر شاه نیز، بیشتر رعیت شناخته میشدند تا شهروند؛ به عبارت دیگر، آنها کمترین حقوق و امتیازات شهروندی را داشتند، در حالی که شیعیان بیشترین خدمات را در برابر حکومت بر دوش میکشیدند. شیعیان مالیات میپرداختند، به خدمت سربازی میرفتند و از همه قوانین کشور پیروی میکردند، ولی از حقوق و مزایای شهروندی بهطور رسمی و غیر رسمی محروم بودند. (3)
رهبران مذهبی شیعیان برای مبارزه با نظام شاهنشاهی محمد ظاهر، دو روش را در پیش گرفتند که هر دوی آنها هدف یکسانی را تعقیب میکردند: بهبود و ارتقای وضعیت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی شیعیان؛ دستهای رویکردی محافظه کارانه و دسته دیگر، رویکردی انقلابی و اعتراض آمیز را در پیش گرفته بودند. گروه نخست، اغلب از سوی علمای بزرگ دینی رهبری میشد که در رأس آنها میتوان از مرحوم سید علی احمد حجت نام برد. آقای حجت توانست با استفاده از شیوههای مسالمتآمیز، تکیهخانهای در چند اول، بسازد و مراسم مذهبی شیعیان را بدون تقیه در آنجا برگزار کند. وی با روش ملایمتری توانست مراسم مذهبی شیعیان؛ مانند اذان و نماز و دیگر مراسم را از حالت تقیه بیرون آورده، آزادانه برگزار کند. (4)از گروه دوم که رویکرد اعتراض آمیز و انقلابی
داشت، میتوان به قیام آزادی خواهانهای اشاره کرد که در دوره سلطنت محمد ظاهر، توسط ابراهیم خان گاوسوار رخ داد که به نوع خود، یکی از بهترین خیزشهای هزارههای مرکزی بوده است. این قیام در برابر حکومت خودکامه آن روز بود و آغاز آن، سال 1323 ش ثبت شده است. ابتدا در مرکز حکومتی القان، حاکمی به نام عبدالجلیل بر بدهکاران (باقیداران) روغن شرکت و جلبیها خشمگین شده بود؛ در آغاز آنها را چوب زدند؛ پس از آن به آنها دشنام داد تا اینکه به مذهب اهانت کرد، ابراهیمخان تحمل نکرد؛ ابتدا نزد مفتی رفت و از او خواست که مانع حاکم شود تا دیگر به مذهب اهانت نکند، مفتی نزد حاکم رفت تا آتش خشم او را خاموش کند، اما وی دست از ناسزاگویی نکشید، بلکه داغتر شد. ابراهیم خان، دیگر تحمل نکرد و تفنگچه را بیرون کشید تا حاکم این وضع را مشاهده کرد پا به فرار گذاشت. پس از این حادثه، حاکم با ابراهیم خان درگیر شد و این درگیری به نفع وی تمام شد و تمام قلعهها و ادارهجات دولتی به دست ابراهیم خان و طرفداران او افتاد و غنایم بسیاری به آنها رسید که میان نیروهایش در برگر تقسیم کردند. بعد از این جریان، حاکم القان به جلبیها و جمع آوری روغن شرکت سختگیری میکرد؛ ابراهیم خان به این فکر افتاد که باید نزد سید عباس لوگری برود و شکایت مردم مظلوم را به او بازگو نماید:
«مردم توان پرداخت مالیه روغن مواشی و گندم گدام (سیلو گندم) را ندارند؛ این بارِ سنگین، از قدرت مردم خارج است؛ شما حکومت هستید؛ به داد رعیت برسید و این مظالم را از سر مردم بردارید.» (1)ولی این دادخواهی از حکمران، هیچ اثری نداشت. به جای بررسی و دادرسی، ابراهیم خان را در زندان اسیر میکنند و پس از چهل روز با ضمانت سران قوم از محبس آزاد میشود.
ابراهیم خان پس از آزادی، به افراد خویش دستور داد عاملان دولتی را دستگیر کنند، ولی این کار نتیجهای نداشت. حکمران پنجاب یک گروه صد نفری را برای سرکوبی ابراهیم خان فرستاد، اما این رهبر مردمی با نیروهای خود، تمام عاملان و سرکردگان آنها را دستگیر و بازخواست کرد. ابراهیم خان با مشورت علما و بزرگان
1) (1) . علی نجفی، روایت افتخار(تاریخچه مبارزات ابراهیم خان گاوسوار)، از صفحات مختلف این کتاب استفاده شده است.
قوم خویش، درباره درگیری با اعمال دولت فاشیستی آن روز، کسب تکلیف کرد؛ همه، مخالفت خویش را از حکومت اعلام کردند. این درگیریها تا 1325ش ادامه داشت. ابراهیم خان بسیاری از مناطق هزارهجات را از وجود کارگزاران هیئت حاکمه کابل خارج کرده بود و تسلط کامل به مناطق تحت امرش داشت. در این هنگام حکومت از سوی او احساس خطر کرده، به سران هزاره ماموریت داده بود تا این افتخار کوهساران را به کابل فراخواند؛ هیئت از کابل نزد ابراهیم خان آمد و پیام حکومت را به وی رسانید، او مصالح خویش به رای کلانهای قوم سپرد. ابراهیم خان، قهرمان هزاره را به کابل آوردند و در هنگام ورود، بسیاری از مردم به نظاره این مجاهد در دو طرف سرک اصلی صدارت صف کشیده بودند. در نتیجه، حکومتِ آن زمان به تعهدات خویش عمل نکرد و با خیانت، این سردار سرافراز را به شهادت رسانید. (1)هرچند فقدان این سردار سرافراز برای مردم کوهسار بسیار دشوار بود، ابراهیم خان با تقدیم خون خویش، در رگهای فرزندان کوهساران خون غیرت دمید، تا مجاهدت و از خودگذشتگی ابراهیم خان گاوسوار برای همیشه در یاد و خاطر مردم این سرزمین باقی بماند.
از دیگر افرادی که به جنبشهای اعتراض آمیز علیه عملکرد محمد ظاهر شاه اقدام کردند، عده اندکی از علما و دانشجویان بودند. از برجستهترین علمای این دسته و در واقع رهبران این خیزشها را میتوان به سید محمد اسماعیل بلخی و شیخ محمد اسماعیل مبلغ اشاره کرد. بلخی که در مشهد مقدس درس خوانده و به افغانستان بازگشته بود، سخنور توانا و شاعر سیاسی زبردستی به شمار میآمد. او در سخنرانیها و اشعار خویش، مردم را بیدار و دستگاه حاکم را رسوا میکرد. علامه بلخی بیش از چهارده سال (1343- 1329ش) در زندان ظاهر شاه محبوس بود. پس از مبارزه شهید بلخی، طلاب و دانشجویان تشکیلات و دستههای منظم سیاسی تشکیل دادند. (2)
حکومت به اصطلاح جمهوری محمد داود خان (1357- 1352) در دوره پنج ساله فشارهای سیاسی علیه مخالفان بهطور عمومی تشدید شد؛ از اینرو، گروهها و تشکیلات سیاسی که در دوره محمد ظاهر شاه شکل گرفته بودند، پنهانیتر، ولی سازمان یافتهتر شدند. گرفتاری و کشتار سران شناخته شده سازمانهای اسلامی افزایش یافت و شماری از فعالان سیاسی و اجتماعی شیعیان به پاکستان و ایران فرار کردند. این دوره، در واقع مقدمهای برای انقلاب اسلامی افغانستان شد.
هفت ثور (اردیبهشت) 1357ش کودتایی از سوی ائتلافی از دو جریان کمونیستی (خلق و پرچم) صورت گرفت که به سلسله پادشاهی در افغانستان پایان بخشید. در آغاز، شعارها و تبلیغات کودتاچیان برای مردم این کشور که از ستمهای حاکمان گذشته به تنگ آمده بود، بسیار امیداور کننده بود. در بخشی از اعلامیه کودتاچیان آمده بود: «... حاکمیت ملی، بعد از این به شما خلق نجیب افغانستان تعلق دارد.» (1)آنها شعار میدادند که برای مردم، خانه، لباس و نان تهیه خواهند کرد، ولی این تصور مثبت چندان دوام نیاورد و به زودی در مردم که ماهیت مارکسیستی آنها را تشخیص داده بودند، بد بینی عمیقی از آنان به وجود آمد. دولت کمونیستی، هشت فرمان را یکی پس از دیگری صادر کرد که سه فرمان آن از لحاظ نظری و از نظر شیوه اجرا، واکنشهای منفی شدیدی را در پی داشت. فرمان شماره شش شورای انقلابی دولت مارکسیستی، طلبهای زمینداران را به دهقانان تخفیف میداد، یا ملغی میساخت. فرمان شماره هفت، حقوق زن و مرد را مساوی اعلام میکرد و اخذ پرداخت شیربها را ممنوع میساخت و فرمان شماره هشت به اصلاحات ارضی و توزیع زمینهای ملاکان، میان دهقانان کم زمین و بیزمین، مربوط میشد. گرچه در این زمینه اصلاحات جدی نیاز بود، چگونگی برخورد دولت مارکسیستی با این قضایا به گونهای بود که نه به شرع توجه داشت و نه عرف جامعه را رعایت میکرد. به همین دلیل، بیشتر مردم پس از اعلان این فرمانها، به غیر دینی بودن آنها پیبردند و با آنها
1) (1) . میرغلام محمد غبار، افغانستان در پنج قرن اخیر، ج3، ص 96- 97.
مخالفت ورزیدند، اما مخالفت جدی مردم زمانی آغاز شد که عمال مارکسیستی با فشار شدید به اجرای این فرمانها پرداختند.
انگیزه اصلی مردم برای مخالفت و قیام علیه دولت مارکسیستی، دینی بود. مردم، این دولت را ضد دین و نامشروع میدانستند. بهرغم اعمال ستم و فشار به همه مردم افغانستان، در سالهای نخست، به شیعیان فشار بیشتری وارد شد. آقای فرهنگ مینویسد:
«...[این] فجایع به یک یا چند شخص و یک یا چند شهر و محل، محدود نبود، بلکه در تمام نقاط شهرها و ولایات کشور که پای سازمان و سازمانیان، حاکم، ولسوال و صاحب منصبان دولت به آن میرسید، شب و روز به صورت لاینقطع دوام داشت؛ اما شدت رفتار بیشتر بالای ملایان، روحانیون، تحصیل کردگان غیر سازمانی و اقلیتهای هزاره و قزلباش [که شیعه بودند] متمرکز بود.» (1)ایشان در جای دیگر به نقل از خاطرات یک زندانی مینویسد:
«فهرست محبوسینی که نویسنده خاطرات با ایشان زندانی بود، نشان میدهد که زندانیان از اقوام و اقشار مختلف جامعه و باشندگان مناطق گوناگون بودند. یگانه مردمی که اسامیشان در این فهرست و در فهرست عمومی زندانیان به نظر نمیرسید، مردم هزاره و قزلباشاند، که در اکثر احوال به دستور ترهکی پس از گرفتاری سر راست به کشتارگاه فرستاده میشدند.» (2)
مردم مسلمان افغانستان در برابر این وضعیت به سرعت واکنش نشان دادند و به زودی حرکتهای مردمی در نقاط گوناگون کشور بهطور مستقل و بدون هیچگونه سازماندهی آغاز شد و در زمان کوتاهی تقریبا در سراسر کشور گسترش یافت. پس از چند ماه از کودتای مارکسیستی، نخستین قیامهای مردمی از مناطق شیعه نشین آغاز شد. گرچه شروع اولین برخورد مسلحانه علیه دولت ترهکی از نورستان بود، قیام خونین مردم «دره صوف» در تاریخ 1357/11/12 ش آغاز شد؛ این قیام را میتوان سرآغاز قیامهای مردم و ملت افغانستان به حساب آورد.
شیعیان افغانستان در راه اندازی قیام مسلحانه علیه حکومت مارکسیستی، پیشگام بودند و در آغاز با سلاحهای سرد و تفنگهای بسیار قدیمی(شکاری) در برابر نیروهای مسلح دولتی قیام کردند؛ ولی به زودی به انبارهای سلاح دولت دست یافتند. قیامهای مردم، اغلب در مناطق کوهستانی هزارهجات آغاز شد و تداوم یافت؛ زیرا دولت کمونیستی به شدت با مخالفان برخورد میکرد و تظاهرات و تجمعات مخالفتآمیز در شهرها میتوانست بسیار خطرناک باشد. با وجود این، در شهرها نیز چندین تظاهرات مردمی برپا شد که همانگونه که پیشبینی میشد، همگی به خونریزی کشیده شدند. شیعیان در چند تظاهرات و قیام خونین نیز سهم بسیار فعالی داشتند. (1)
در دورههای استقرار حاکمیت کمونیستی در افغانستان تا زمان اشغال ارتش سرخ شوروی در این سرزمین و پس از آن، شیعیان افغانستان یک سری اقدامات سیاسی و اجتماعی به وجود آوردند. یکی: در قالب خیزشها و نهضتها که در اقصی نقاط کشور، عرصه را برای نیروهای کمونیستی تنگ و در میان دشمن ایجاد رعب و وحشت کرده بود. دومی: ایجاد تشکلهای سیاسی و فرهنگی، برای جهت مبارزه با نیروهای کمونیستی، اقدامات سیاسی و اجتماعی شیعیان افغانستان که به این شرح است:
شیعیان در نهضتهای رهایی بخش بسیاری شرکت داشتند و جانفشانیهای زیادی تقدیم آزادی سرزمین خویش کردند؛ همچنین قیامهای مهم و سرنوشت سازی برای ملت افغانستان به ارمغان آوردند.
الف) قیام هرات (24حوت1357): پیش از قیام 24 حوت 1357 در شهر هرات، در دیگر نقاط این ولایت، خیزشهایی علیه رژیم کمونیستی صورت گرفته بود. چنانچه در هشتم حوت 1357 ساکنان روستای سلیمی در جنوب شرق هرات به تحریک ملا حیدر قیام کردند و هیئت سواد آموزی رژیم کمونیستی را مورد حمله قرار دادند. سربازان دولتی قیام مذکور را سرکوب کردند و ملا حیدر به شهادت رسید. سرانجام، قیام بزرگ
1) (1) . حسین علی (حاج کاظم) یزدانی، دفاع هزارهها از: استقلال و تمامیت ارضی افغانستان، ص7-14.
و تاریخی 24 حوت هرات با شرکت قشرهای گوناگون مردم؛ اعم از: شهری و روستایی، دهقانان، کارگران، کارمندان، علما و رهبرانی شیعه و سنی، تاجیک، پشتون، هزاره، ازبک و... صورت گرفت.
ویلهلم دیتل، روزنامه نگار آلمانی، قیام هرات را در تاریخ معاصر آسیا در نوع خود، بیمانند میداند. قیام 24 حوت زمانی صورت گرفت که رفتار ضد انسانی کمونیستها در تمام افغانستان، از جمله هرات به اوج خود رسیده بود؛ از سوی دیگر، انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(قدس سره) در ایران پیروز شده بود که عامل مهمی برای تقویت روحیه و الگویی مناسب برای مردم مسلمان هرات محسوب میشد.
قیام مردم هرات، 24 (اسفند) حوت 1357 آغاز شد و با پیوستن لشکر 17 هرات و افسران مسلمان ارتش به مردم، شهر هرات به تصرف آنها درآمد، و کمونیستهای شناخته شده و مشاوران روسی آنها به قتل رسیدند؛ همچنین تعداد زیادی سلاح و مهمات سبک و سنگین به غنیمت گرفته شده بود. در این قیام، مردم توانستند به کمک نیروهای ارتشی که به آنها پیوسته بودند، بسیاری از مراکز و ادارههای دولتی را از دست دولت خارج کنند و در کنترل خود درآورند. در اطراف هرات نیز، مردم به مراکز اداری حمله کردند و مسئولان دولتی را کشتند یا فراری دادند. دو روز پس از سرنگونی نیروهای وابسته به کمونیستی، از تاشکند آمدند و این شهر را بمباران کردند؛ یک هفته بعد، ستون زرهی کمونیستها از سمت قندهار به شهر نزدیک شدند و با به کار بردن حیله برافراشتن پرچم سبز، مردم را فریب دادند؛ آنگاه از زمین و هوا آنها را به رگبار گلوله بستند. در نتیجه، شهر هرات دوباره به اشغال کمونیستها درآمد و مجاهدین به کوه «دوشاخ» در روستاهای مجاور عقب نشینی کردند؛ همچنین حدود 200 تن از مستشاران روسی کشته شدند. نیروهای زمینی و هوایی دولت، به کمک نیروهای شوروی توانستند در روز بیست و نهم حوت بر اوضاع مسلط شوند و کنترل شهر و مراکز دولتی را بار دیگر در دست گیرند. در این قیام که شمار شهدای آن از چهل و پنج هزار نفر تخمین زده شده است، همه مردم دیندار هرات، از قبیل شیعه و سنی، مشارکت داشتند؛ ولی نقش شیعیان در این نهضت به حدی بود که دولت مارکسیستی کابل، آن را نتیجه دخالت برخی رهبران دینی ایران (آیتالله شریعتمداری) اعلام کرد.
پس از آن حادثه غم انگیز، آقای شریعتمداری کشتار مردم هرات را به دست دولت مارکسیستی محکوم نمود. شمار فراوانی از روشنفکران شیعه، از جمله انجنیر محمد اکرم پرونتا (وزیر سابق فواید عامه) و انجنیر محمد شریف پرونتا، دستگیر و به درجه رفیع شهادت نایل شدند. (1)این جنبش مردمی که در هرات به راه افتاد لرزه بر اندام ارتش سرخ شوروی انداخت و خواب راحت را از آنها سلب کرد.
ب) قیام چنداول کابل: قیام چنداول، نخستین قیام مردمی است که دوم سرطان 1358 در شهر کابل صورت گرفت و افتخاری بر افتخارات جهاد مقدس ملت مسلمان افغانستان؛ بهویژه شیعیان این کشور افزود. این قیام، چهره کریه خلق و پرچمداران ستم را نشان داد و بار دیگر، مظلومیت ستمدیدگان این کشور را در عرصههای بین المللی آشکار کرد. چگونگی قیام چنداول و دست اندرکاران اصلی این قیام روشن نیست، اما ادعایی وجود دارد مبنی بر اینکه جمعی از رهبران به افکار مارکیستسی پی برده بودند و به مردم گوشزد میکردند، و در محافل عمومی و خصوصی به خیزش همگانی فرا میخواندند تا افراد و گروههای مذهبی و سیاسی گوناگون تصمیم بگیرند که در روز دوم سرطان، قیام را از چندین منطقه همزمان در کابل آغاز کنند. در روز موعود، شیعیان در چنداول قیام کردند و مراکز انتظامی محلی را آزاد ساختند، اما برخلاف برنامه و تعهدات قبلی در دیگر مناطق، قیامی صورت نگرفت؛ در نتیجه، نیروهای رژیم کمونیستی که از شب گذشته آمادگی کامل گرفته بودند، قیام کنندگان چنداول را محاصره کردند و از هر طرف به رگبار گلوله بستند. تعداد زیادی از مردم در همان صحنه به شهادت رسیدند و بسیاری نیز، پس از دستگیری اعدام شدند. مجموع شهدای این قیام حدود ده هزار نفر برآورد شده است. درباره قیام چنداول و پیامدهای سنگین آن کافی است به نوشتههای «آنتونی هیمن» خبرنگار انگلیسی و کارشناس امور مسائل افغانستان توجه کنیم؛ او در این باره چنین مینویسد:
«اولین قیامی که مردم کابل برپا کردند در شهر کهنه کابل، در محله جاده میوند (چنداول محله شیعه نشین) و در روز سهشنبه، 23 جون 1979 بود. این تظاهرات، به
1) (1) . میرمحمد صدیق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، ج3، ص 126.
خوبی سازمان داده شده بود. هدف از برپا کردن آن، تحریک همه مردم از سنی و شیعه بود. حدود صد هزار نفر که بیشترشان هزاره بودند، در جاده میوند با پرچمهای سبز به راه افتادند. سازمان دهندگان، جزوههایی بر ضد حکومت پوشالی کمونیست دست نشانده ترهکی بین مردم پخش میکردند. چندین هزار نفر از مردم به تظاهر کنندگان پیوستند؛ اما این افراد فقط مسلح به کارد و چماق بودند. سپاهیان سر رسیدند و به مدت چهار ساعت سربازانی که تا بن دندان مسلح بودند، به تظاهرکنندگان و عابران، شلیک کردند و عده زیادی را کشتند. پس از چهار ساعت، افرادی که زنده مانده بودند به کوچههای تنگ جاده میوند پناه بردند. بیمارستانهای کابل بهرغم همدردی پزشکان، حاضر به پذیرش مجروحان برای امر مداوا نبودند؛ زیرا میترسیدند که از سوی حکومت تنبیه شوند، کارکنان شفاخانهها حق داشتند بترسند. میزان بیرحمی که در پی این تظاهرات ناموفق اعمال شد، هرگز در خارج ارزیابی نشده است. در مدت کوتاهی نیروهای اضافی به شهر کهنه آورده شد؛ اما روز یکشنبه، 24 جون مردم هزاره اقدام به تظاهرات مجدد کردند.» (1)
در قیام چنداول، شیعه و سنی شرکت داشتند؛ ولی در این قیام، نقش اصلی را شیعیان ایفا کردند. آقای فرهنگ درباره راه اندازی این حرکت سرنوشت ساز در پایتخت دولت مارکسیستی، به دست شیعیان اینطور مینویسد:
«در بین مردم پایتخت، عنصر شیعه که از دو گروه قزلباش و هزاره مرکب بود نسبت به مردم دیگر برای آغاز مبارزه، آمادگی ذهنی بیشتر داشت. از سویی، اینان به حیث اقلیت- و آنگاه اقلیت تحت فشار دولت- از همبستگی بیشتر برخوردار بودند و از دیگر سو، تعدادی از مراکز اجتماعی به شکل تکیهخانه و مدرسه دینی در اختیار داشتند که مجال مذاکره و مباحثه را در مسائل اجتماعی و سیاسی برای ایشان میسر میساخت.» (2)در قیام دیگری در روز یکشنبه 3 / 4/ 1358 مردم شیعه اقدام به تظاهرات مجدد کردند. تمام مدت ماه بعد بازداشتهای گروهی از مخالفان ترهکی به عمل آمد. در جاده میوند سربازان صفوف کامیونهای باری، که در خیابان
متوقف بودند، دستکم سه هزار نفر از مردم هزاره را بدون هیچگونه تحقیق از خیابانها جمع کردند و همان روز همه آنها را در گورهای دسته جمعی حکومت فرو بردند. چون بیشتر تظاهر کنندگان شیعه بودند، دولت نسبت به شیعیان کابل سوء ظن پیدا کرد، مخصوصا به طبقه روشنفکر جامعه هزاره و قزلباش که از برجستگان شیعه بودند؛ پیشآهنگ آنها بیشترشان مردم تحصیلکرده، دکتر، مهندس و از کارمندان برجسته دولتی بودند. (1)
ج) قیام آزادیبخش در هزارهجات: قیام هزارهجات - منظور همان قیام مردم مناطق مرکزی است - خیزشی فراگیر در همه هزارهجات شد و پیش از این قیام، رهبران شیعه در چارکنت و درهصوف، خیزشهای دیگری را به وجود آورده بودند؛ ولی آن قیامها که در جا سرکوب شد نه تنها جنبه فراگیری نداشت، مناطق مورد نظر هم آزاد نشد؛ ولی در قیام دایکندی، سراسر مناطق هزارهجات آزاد شد و به یاری برادران سنی در ولایت غور، میدان وردک و غزنی و.. شتافتند، در آزاد سازی مناطق آنها نیز نقش فعال داشتند. قیام مردمی در هزارهجات، از ولسوالی «دایکندی» ولایت ارزگان (شمالی)، به تاریخ 18حمل 1358 آغاز شد و تا ماه سنبله همان سال، همه مناطق مرکزی را فراگرفت. این قیام به رهبری حجت الاسلام والمسلمین، شهید محمد حسین صادقی نیلی رحمه الله ، همراه بسیاری از علما و بزرگان دایکندی آغاز شد. در این روز نزدیک به دو هزار نفر آماده جهاد علیه متجاوزان (تا بن دندان مسلح) از زیر قرآن مجید عبور کردند و نقطه آغازین قیام خویش را مرکز ولسوالی «خدیر» قرار دادند؛ آنها پس از دو شبانه روز پیکار، ولسوالی مذکور را فتح کردند. مردم دایکندی در این نبرد تنها یک تفنگ دودی داشتند و بقیه سلاحهایشان اسلحه سرد از قبیل: بیل، کلنگ، داس و چوب دستی(سوته) بود. شهید صادقی همراه علما، پس از فتح دایکندی با نیروهایش عازم ولسوالی «پنجاب» شد؛ ولی در مسیر راه، برای نجات 150 نفر از علما و بزرگانی که در ولسوالی «لعل و سرجنگل» گرفتار عمال کمونیستیها شده بودند، به کمک آنها به سوی لعل رفتند. او پیش از آغاز عملیات
1) (1) . گروه پژوهش سینا، افغانستان در سه دهه اخیر، ص 453.
آزاد سازی ولسوالی لعل و سرجنگل، در اجتماع مجاهدین به بیان اهمیت جهاد و مبارزه، سخنانی ایراد فرمود:
«برادران! امروز روز پیکار حق علیه باطل است. روز جانبازی و شهادت است. ما باید امروز ثابت کنیم که در راه حفظ عقیدهمان از هیچ چیز هراس نداریم. ما شهادت را پذیرفته ایم. آیا کسی هست فکر کند که زنده به خانهاش برگردد؟ اگر کسی چنین فکر کند بداند که هیچ کاری کرده نمیتوانیم.» (1)
مجاهدین با تایید فرمایشهای رهبر خویش، همگی شعار دادند یا مرگ یا پیروزی و به ولسوالی لعل حمله کردند. ولسوالی مذکور در هفت ثور 1358 آزاد شد و مجاهدین دایکندی عازم پنجاب شدند. مجاهدین لعل برای آزاد سازی مرکز ولایت، به طرف «کاسی» رفتند و تعداد آنها که حدود دو هزار نفر بودند آنجا را محاصره کردند، ولی بر اثر حملههای زمینی و هوایی دشمن مجبور به عقب نشینی شدند.
مجاهدین با کمک برادران «ایماق»، ولسوالی «پسابند» را آزاد کردند؛ در حالی که شهید صادقی و مجاهدین دایکندی به کمک مردم لعل و سرجنگل، مشغول آزاد سازی این ولسوالی بودند، مردم «ورس» با تلاش روحانیون مبارز در اول ثور 1358 قیام کردند و روز هفت ثور، ولسوالی ورس را به محاصره درآوردند. ولسوال و دیگر مقامات دولتی فرار کردند؛ اما نیروهای دولتی هنوز مقاومت میکردند. روز نهم ثور، مرکز ولسوالی ورس بمباران شد؛ با این حال مجاهدین به نبرد ادامه دادند؛ سرانجام نیز در یازدهم ثور، ولسوالی را پس از چند ساعت جنگ به تصرف خود درآوردند. روز سیزدهم ثور آقای اکبری از سوی مجاهدین، علما و بزرگان منطقه، رسما در مقام فرمانده جنگ انتخاب و با عدهای از مجاهدین عازم پنجاب شد. همزمان با آزاد سازی دایکندی، ولسوالی «گیزاب» در ولایت ارزگان شمالی نیز، در اواخر حمل (20 / 1 / 58) به دست مردم افتاد. در نبرد گیزاب که نیروهای دولتی مردم را به رگبار مسلسل بسته بودند، شیر زنی سبب پیروزی مجاهدین شد. این زن قهرمان که در برج قلعه، سنگر گرفته بود، ولسوال را که با مسلسل به سوی مردم شلیک میکرد هدف تیر قرار داد و از پا درآورد. پس از فتح گیزاب، مردم
1) (1) . قربانعلی عرفانی، مروری بر تحولات سیاسی - اجتماعی بامیان، ص96 و حسین علی(حاج کاظم)یزدانی، دفاع هزارهها از استقلال و تمامیت ارضی افغانستان، ص 23.
شهرستان قیام خود را آغاز کردند و ولسوالی شهرستان را آزاد ساختند.
مجاهدین ورس، دایکندی، لعل و شهرستان بهطور مشترک ولسوالی پنجاب را به محاصره درآوردند و در تاریخ یازدهم ثور، تحت فرماندهی استاد اکبری آن را فتح کردند؛ در حالی که شعلههای قیام مردمی از دایکندی زبانه میکشید. شهدای مردم دایکندی در بامیان به عدد شهدای کربلا میرسیدند که تعداد 72 تن از بهترین نیروهای مردم دایکندی در این منطقه به درجه رفیع شهادت نایل شدند. (1)
مرکز ولایت بامیان در تاریخ 24 ثور 1358 فتح شد؛ اما هنوز نیروهای دولتی در بعضی نقاط، از جمله میدان هوایی حضور داشتند. در چنین وضعیتی به دلیل بیتجربگی، عده زیادی از مجاهدین مشغول جمع آوری غنایم شدند و سنگرها را رها کردند، دشمن نیز با استفاده از فرصت، شهر بامیان را دوباره تصرف کرد و مجاهدین با تحمل تلفات سنگینی مجبور به عقب نشینی شدند. آمار شهدا به هشتاد تن از مجاهدین رسید. در «بهسود» از توابع ولایت میدان، قیام زمانی آغاز شد که نیروهای ورس و شهرستان و بخشی از نیروهای پنجاب و دایکندی تحت فرماندهی استاد اکبری وارد منطقه شدند. مجاهدین، سه روز در سنگر «سنگ شانده» توقف کردند و درباره آزاد سازی حصه اول و دوم بهسود تصمیماتی گرفتند. آقای اکبری با تعدادی از نیروهایش عازم «دهن سیاه سنگ»، مرکز ولسوالی حصه اول بهسود شد و به اتفاق مجاهدین بهسود باهمکاری ارباب غریبداد آنجا را فتح کرد. بخشی از مجاهدین پنجاب، شهرستان و دایکندی، همراه با مردم بهسود، ولسوالی، مرکز بهسود را محاصره کردند. نیروهای دولتی پس از مدتی مقاومت در مرکز بهسود، راهی کابل شدند که در منطقه «آبدره» در حصه اول بهسود با مجاهدین مواجه شدند. درگیری آغاز شد و نیروهای دولتی تلفات زیادی دادند، اما توانستند با کمک نیروی هوایی به سوی کابل فرار کنند. در این جنگ حدود 23 نفر از مجاهدین به شهادت رسیدند که از جمله، ده نفر از مردم پنجاب بودند. پس از آزاد سازی بهسود مجاهدین به سرپرستی ارباب غریبداد عازم سنگلاخ شدند و با همکاری مردم و مجاهدان سنگلاخ، علاقداری جلریز
1) (1) . محمد باقر مصباح زاده، قیام مردم هزاره جات، سایت پیام آفتاب. www.payamaftab.com.
را آزاد کردند. مجاهدین بهسود و سنگلاخ بتدریج دره میدان و پغمان را هم آزاد کردند و تا آن زمان، هیچگونه اختلاف مذهبی و قومی بین مردم نبود. اختلافات مذهبی، قومی و منطقهای زمانی بروز کرد که احزاب مستقر در پیشاور، پس از آزاد شدن میدان و پغمان در مناطق مذکور مستقر شدند. در ولایت غزنی، قیامی به فرماندهی سید حسن جگرن به تاریخ 3 ثور 1358 از ولسوالی «ناهور» و «خوات» شروع شد. پس از فتح ناور، مردم مالستان در هیجدهم ثور طی یک هفته جنگ میان برف و سرمای شدید، ولسوالی «میرآدینه» را آزاد ساختند. در این جنگ، چهار صد نفر، از جمله چند مشاور روسی که از مرکز ولایت غزنی فرستاده شده بودند، از ولسوالی دفاع میکردند. قیام مالستان در تاریخ دهم ثور 1358 آغاز شده بود و در همین ماه، مردم ولسوالیهای «جغتو» و «قرهباغ» را نیز آزاد کردند. ولسوالی «جاغوری» در 13 جوزا با شرکت مجاهدین مالستان و ناهور و همکاری مردم منطقه فتح شد. پس از فتح جاغوری، نیروهای دولتی به این منطقه حمله کردند، اما شکست خوردند. در حمله مذکور، 190 نفر از مجاهدین به شهادت رسیدند؛ اما نیروهای سید جگرن پس از آنکه ولسوالی ناهور را طی یک درگیری شجاعانه فتح کردند، متوجه مرکز غزنی شدند. نیروهای دولتی برای جلوگیری از پیشروی مجاهدین در قریه «سربید» در دره «قیاق» سنگر گرفتند و به مقاومت پرداختند. جنگ حدود دو ماه طول کشید؛ به نیروهای جهادی از زمین و هوا با تانک، توپ و هلیکوپترهای توپدار حمله میشد، اما سرانجام موفق شدند سنگر قیاق را - که مشرف بر مرکز غزنی بود - تصرف کنند. پس از قیاق، دو قلعه محکم دیگر به نامها ی «ده حمزه» و «ده حاجی»، واقع در 12 کیلومتری شمال شهر غزنی در مسیر مجاهدین به سوی مرکز غزنی قرار داشت. این قلعهها نیز، پس از سه ماه نبرد به دست مجاهدین افتاد؛ به این ترتیب شهر غزنی در زمستان 1358 از سمت شمال به محاصره نیروهای مجاهدین به فرماندهی سید حسن جگرن درآمد. در پی آزاد شدن ولسوالیهای ولایت غزنی در زمان ترهکی و حفیظالله امین، نیروهای ارتش سرخ پس از اشغال افغانستان، ولسوالیهای اطراف شهر غزنی را مورد حمله قرار داد.
مجاهدین پنجاب و ورس با همکاری مردم ترکمن تحت فرماندهی آقای اکبری، پس از پاکسازی ترکمن و فتح ولسوالی شیخ علی، دره غوربند و تاله و برفک را آزاد
کردند. در غوربند هشتاد نفر از مجاهدین ترکمن و قلخویش چندین ماه استقامت کردند. نیروهای دولتی در زمان حفیظالله امین برای انتقام گیری از مجاهدین در ماه قوس 1358 از زمین و هوا به دره ترکمن حمله کردند. بر اثر این حملههای وحشیانه، 22 نفر شهید و 65 نفر زخمی شدند. علاوه بر آن، 12 نفر از کودکان و پیرمردان و زنان بر اثر شدت سرما جان دادند. نیروهای دولتی در این جنگ 320 خانه را به آتش کشیدند و 370 خانه و 6 مسجد را با بمباران هوایی تخریب کردند. از فرماندهان مشهور ترکمن در این دوره، میتوان از پهلوان میر علم حر، محرم حسین و سید ابراهیم شاه مصطفوی نام برد. (1)
قیام دره صفوف پس از کودتای 1978 و در ماه دلو 1357 صورت گرفت. این خیزش در نوع خود، میتواند نخستین قیام مردم شیعه را شکل دهد؛ ولی پس از سه ماه، قیام شیعیان سراسری شد. در پیکار با نیروهای اشغالگر روسی در نقاط مختلف افغانستان و مقاومتهای مردمی، از آغاز کودتای هفت ثور تا زمان اشغال افغانستان به دست روسها در جدی 1358 شیعیان نقش برجستهای داشتند؛ ابتکار قیامهای مردمی و نبردهای مسلحانه علیه رژیم کمونیستی در دستان مجاهدین شیعه بود. بسیاری از مناطق شیعه نشین هزارهجات در همان سال اول انقلاب (1358) از دست مزدوران خودکامه کمونیستی آزاد شد. علاوه بر آن، شیعیان در آزادی سازی بسیاری از ولایات همجوار که در مناطق برادران اهل سنت قرار گرفته بودند نیز، نقش فعال داشتهاند. از جمله، مردم بهسود و دایمیرداد در آزاد کردن «نرخ میدان» و «بند خواجه محمد میدان» نقش اصلی را داشتند؛ همچنین مردم «دره ترکمن» در آزادی ولسوالی «سیاه گرد» و همینطور مردم دایکندی در فتح ولسوالی «پسابند غور»، نیز در آزاد سازی چندین ولسوالی در ولایت غور سهیم بودند. (2)در مجموع، مردم هزاره بیش از 30 قیام را در مناطق گوناگون هزارهجات به راه انداختند و به پیروزی هم رسیدند. (3)
تاریخچه جریانهای سیاسی و گرایشهای فکری شیعه به اوایل قرن بیستم؛ یعنی پس از دوره امیر عبدالرحمان خان بازگشت میکند؛ از «جنبش مشروطه اول» و «جنبش مشروطه دوم» با آزادی نسبی در این کشور، فعالیتهای سیاسی به شکل خزنده در افغانستان شروع به فعالیت نمود. (1)جامعه تشیع افغانستان دارای نهادهای سیاسی زیادی بوده، که بعضی از این سازمانها و تشکیلات به منظور مبارزه با حکومتهای ستمگر ایجاد شده است؛ این جریانها به سه دسته تقسیمپذیرند:
احزاب و سازمانهای سیاسی که پیش از کودتای سال 1357 تشکیل شدند با هدف ایستادگی در برابر حکومتهای وقت به وجود آمدند که عبارتاند از:
یک) حزب ارشاد: این جریان را شهید علامه بلخی، در سالهای 1325- 1324 ش در شهر کابل پایهگذاری کرد. این حزب، چهارده نفر اعضای مرکزی داشت؛ از ویژگیهای این ارگان، میتوان گفت که ایجاد همبستگی بین اقوام و قشرهای مختلف جامعه؛ بهویژه در میان آگاهان جامعه آن روز- شیعه و سنی- بوده است. به همین دلیل موجبات خشم حاکمان وقت را فراهم کردند. (2)از افراد این حزب فقط هفت نفر از آنها توانستند، با توجه به اینکه در حکومت نفوذ داشتند، از نظرها پنهان بمانند و دو نفر از آنها (رجبعلی خان چنداولی و دکتر اسدالله رئوفی) مفقود الاثر شدند و بقیه اعضای این حزب به مدت 14سال و 6 ماه و 23 روز در زندانهای مخوف حاکمان افغانستان به سر بردند. (3)
دو) حزب وطن: آغاز این جریان، همزمان با نخستوزیری محمود خان است، که پس از تصویب قانون مطبوعات در سال 1950 م بود. رهبری این نهاد بر عهده محمد سرور جویا، فرزند منشی غلام حسین، ملقب به اعتماد الدوله، از جوانان انقلابی، روشنفکر، نویسندهای توانا و شاعری بلند پایه بود. این دانشمند آزادیخواه، 16 سال
از بهترین ایام عمرش را در سیاهچالهای حاکمان وقت سپری کرد. نامبرده، مدیر روزنامه «اتفاق افغان» بود که در شهر هرات منتشر میشد و در دوره نخستوزیری محمد هاشم به فرمان وی عبدالرحیم، نایب الحکومه (استاندار) هرات شد. در این دوره آقای جویا و دکتر سید یحیی مورد سوء قصد قرار گرفتند؛ دکتر سید یحیی شهید و جویا از ناحیه سینه و ران مجروح شد. از امتیازات این جریان، اعضای این نهاد است که فقط از افراد برجستهشیعی تشکیل نشده بودند، بلکه شخصیتهای برجسته از برادران اهل سنت نیز در این سازمان بودند؛ از جمله غبار و فرهنگ که این دو، فعالیتهای چشمگیری در این حزب داشتند. (1)
سه) نهضت پاسداران انقلاب اسلامی: پایهگذاری این جریان، سال 1348ش و هدف آن، روشن سازی اذهان جوانان شیعی در راه مبارز با استکبار بوده است.
چهار) حزب توحید (رسالت): پس از قیام آزادی خواهانه مردم شیعه چنداول و گرفتاری علمای شیعه، به دست حاکمان مستبد آن روز، این جریان به انتقاد از حکومت آن زمان تشکیل شد. هسته مرکزی آن را بیشتر، علما و اندیشمندان شیعه شکل میدادند. بسیاری از اعضای این جریان به دست حکومت گرفتار و برخی نیز مفقودالاثر شدند. از اهداف این حزب، آگاه کردن جامعه شیعی، تدارک دیدن حرکتی نظاممند علیه رژیم خودکامه وقت و تلاش کردن در جهت هماهنگ سازی با دیگر سازمانهای همفکر در پاکستان و ایران بود. (2)
پنج) اسلام مکتب توحید (امت): آقای دولت آبادی، تشکیل این جریان را در سال 1348ش میداند، ولی بنا بر منابع و شواهد موجود، این تشکل در سال 1358ش در ایران تأسیس شده است.
اسلام، مکتب توحید به انشعاب و فروپاشی دچار شد و اعضای آن به گروهها و تشکیلات دیگر پیوستند، اما برخی از شاخههای آن تا سال 1368ش به صورت ضعیف به حیات ادامه داد. (3)
و) سازمان نصر افغانستان: جرقه این سازمان در سال 1351ش در افغانستان زده شد و آغاز مبارزات حق طلبانه خود را در سال 1352ش به عنوان «گروه مستضعفین» آغاز کرد؛ «روحانیت نوین» که بیشتر از دانش آموختگان مراکز علمی؛ چون: نجف، قم و مشهد بودند با ادغام این جریانها با همدیگر تشکیلات گستردهتری را تحت عنوان «سازمان نصر افغانستان» به وجود آورد؛ این نهاد در فروردین ماه سال 1358ش اعلام موجودیت (1)کرد و این سازمان، به عنوان یک جریان نظامی و فرهنگی در میان دیگر نهادهای شیعی مطرح بود. رهبران این سازمان در تشکیل حزب وحدت و اداره آن سهم بسزایی داشتند. این جریان شیعی در بیشتر مناطق هزارهجات و شمال کشور پایگاههای نظامی فعال داشت. (2)
احزاب و جریانهایی که پس از کودتای محمد داود خان اتفاق افتاده است، با توجه به اینکه بعضی مناطق را که در تسلط شیعیان بودند، خودشان اداره نمایند و در صورت تعرض نیروهای اشغالگر از این مناطق دفاع کنند که عبارتاند از:
یک) شورای اتفاق: این حزب طی صدور قطعنامه در مورخ 6/15/ 1358ش در ولسوالی ورس هزارهجات اعلام موجودیت کرد. ریاست این شورا به عهده آیتالله سید علی بهشتی؛ معاون اول: محمد حکیم صمدی، مشاور عمومی: محمد حسین ناصری، نماینده خارجی شورای اتفاق: عبدالصمد اکبری در پاکستان، نماینده دوم: آقای نادر علی مهدوی در ایران، مسئول عمومی نظامی: سید حسن جگرن، مسئول مالی: کربلایی عبدالعلی جاغوری، فیاض به عنوان والی، معاون دوم: آقای صادقی نیلی (عضو برجسته کادر مرکزی پاسداران جهاد اسلامی)، سید احمد احسانی مسئول فرهنگی و سید جواد عارفی رئیس کمیسیون قضا بودند. شورای انقلابی اتفاق اسلامی افغانستان در مرحله اول خوب درخشید و کمکم دچار مشکلات و اختلافات داخلی شد. (3)
دو) حرکت اسلامی افغانستان: این نهاد در سال 1358ش تاسیس و اعلام موجودیت
کرد؛ به رهبری آیتالله محسنی و با ادغام جریانهای کوچکتر؛ مانند «روحانیت مبارز»، «سازمان آزادی» و «گروه قرآن و عترت». این حزب با قیام مسلحانه ابراز وجود نمود، مبارزات مسلحانه خویش را در داخل کشور توسعه داد. (1)مرکز این گروه در ایران بود، اما نمایندگان سیاسی آن در برخی کشورهای دیگر؛ به ویژه پاکستان فعال بودند. بخشهای نظامی حرکت اسلامی در مناطق مختلف افغانستان حضور داشتند، چریکهای شهری این حزب در شهر کابل، فعالیت بسیار خوبی داشتند و آنها مراکز و اشخاص دولتی را هدف قرار میدادند در دوره جهاد نقش تعیین کنندهای داشتند. (2)
سه) پاسداران جهاد اسلامی افغانستان: سازمانی به نام «پاسداران جهاد اسلامی افغانستان» در سال 1359ش پایهگذاری شده است. در میان این گروه، دو چهره بسیار برجسته بودند:
عالمان و روحانیان؛ که در ولایات یا فرمانداریها محور انقلاب بودند و جذب گروههای اسلامی نشده بودند.
جوانان؛ که از شهرهای کشور و خارج از کشور به سوی سنگرهای جهاد میشتافتند و جذب هیچ تشکیلات دیگری نشده بودند، یا از عملکرد سازمانهای موجود ناراضی بودند. این افراد، بدون شعار در عمل، بار عمده جهاد را با جوش و خروش بر دوش میکشیدند و در سال 1361ش در اولین گردهمایی شخصیتهای سرشناس جهادی؛ چون: شیخ محمد اکبری، ضامن علی محقق، نور احمد تقدسی، علی جان زاهدی، نمایندهای از طرف شیخ محمد حسین صادقی نیلی شرکت داشتند. رهبری پاسداران به صورت شورایی بود، مرکز آن داخل افغانستان. در خارج کشور، شورایی متشکل از چند نفر به عنوان شورای نمایندگی عهدهدار کارهای مربوط به خارج از کشور بود. پاسداران جهاد اسلامی افغانستان، دارای چهار پایگاه اصلی به نامهای «عدالت»، «رسالت»، «خاتم الانبیا» و «علی بن ابی طالب» و تعدادی پایگاه فرعی نظامی بود. پاسداران جهاد اسلامی با بیش از 114 پایگاه نظامی در بیش از سیزده ولایت از
بیست و هشت ولایت کشور حضور فعال نظامی داشت. (1)
چهار) حزبالله افغانستان: این جریان را که بیشتر به حزبالله هرات و گاه حزبالله قاری شهرت یافته است، در سال 1359ش قاری احمد غور دروازی به وجود آورد. این حزب برای مدتهای طولانی فعالترین سازمان شیعی در هرات بود. هرچند گروه فوق نیز در طول عمر خود دچار انشعابات شد، قاری احمد که شخصیت نخست آن بود، توانست تا سال 1371ش به کار خود ادامه دهد. در این سال بود که این جریان به حزب وحدت اسلامی پیوست. (2)
ه) سازمان فلاح اسلامی افغانستان: این سازمان در سال 1359 ش از شورای اتفاق جدا شد و با دفتر جداگانه و مستقل، اساسنامه، مرامنامه و جزوههای خود را بنا بر مناسبتها پخش میکرد. این سازمان در عرصهای نظامی نتوانست حضور خود را تثبیت کند و تداوم بخشد. همانگونه که پیش از این اشاره شد، سازمان فلاح بعدها به حزب دعوت اتحاد اسلامی پیوست و یکی از اعضای تشکیل دهنده آن شد. (3)
پنج) حزب وحدت اسلامی افغانستان: این سازمان سیاسی شیعی، متشکل از چندین حزب و سازمان کوچکتر بود که در تاریخ 4/24/ 1367 ش کنگره سراسری مجاهدین مناطق مرکزی با شرکت مسئولان و سران احزاب از تمام مناطق، دایر شد. این کنگره، چهار روز طول کشید و همزمان با بیستمین سالگرد شهادت علامه بلخی در مرکز فرمانداری پنجاب برپا شد. این مراسم با ایراد بیست و چهار سخنرانی مبسوط پیرامون محورهای مشخص شدهای که مسائل اساسی انقلاب و جامعه شیعه گرفتار آن بود، هشت مقاله تحلیلی و اجرای هفت سرود انقلابی و صدور قطعنامه 16 مادهای، در میان شور و هیجان جمعیت حاضر در کنگره برگزار شد. در این کنگره اغلب، شخصیتها و رجال سیاسی، فرهنگی و نظامی بیشتر از ده استان (ولایت) و بیست فرمانداری (ولسوالی) مناطق مرکزی و صفحات شمال کشور حضور داشتند و این اتفاق مهم در تاریخ تشیع افغانستان ثبت شد؛ شخصیتها و رجال برجستهای که میثاق
وحدت را امضا کردند، بدین قرارند:
سازمان نصر: صادقی (پروانی)، مزاری، حکیمی، نوید، سجادی، هادی و واحدی؛
پاسداران جهاد اسلامی: صادقی نیلی، اکبری، رضوانی، فکرت، غفوری و واعظی؛
حرکت اسلامی: هادی، فیاض، انوری، عصمت اللهی، رضوانی و مدرسی؛
جبهه متحد انقلاب اسلامی: رضایی و واحدی؛
سازمان نهضت اسلامی: سعیدی، باقری، افضلی و جعفری؛
سازمان نیروی اسلامی: قائمی، حسینی و جوادی؛
حزب الله: نماینده وجود نداشت.
دعوت اسلامی: از طرف این جریان، آقای سعیدی نهضت وکالت داشت و این پیمان وحدت را امضاء کرد. (1)در مراسم با شکوهی، همگان آن را امضاء کردند. اعضا با دست گذاشتن روی قرآن به نام خداوند سوگند یاد کردند که گروههای پیشین را منحل کنند و در راه تشکیلات جدید؛ یعنی «حزب وحدت اسلامی افغانستان» بکوشند. (2)حزب وحدت اسلامی افغانستان در دوره جهاد یکی از احزاب مهم جهادی بود و پس از دوران پیروزی بر ارتش کمونیستی در سال 1370 ش کنگره دیگری تشکیل شد؛ سرانجام آقای «شهید عبدالعلی مزاری» را به عنوان دبیرکل این حزب برگزیده شد، در این مرحله، این جریان سیاسی شیعی به صورت یک حزب قدرتمند وارد صحنه سیاسی شد و در دوره اول حکومت مجاهدین شرکت کرد. (3)اکنون نیز عمدهترین حزب سیاسی شیعه از شیعیان است که در عرصه سیاسی نمایندگی میکند.
ائتلاف و وحدتهای بسیاری میان نیروهای شیعی شکل گرفت که همگی آسیب پذیر و شکننده بودند؛ بعضی از تلاشهایی که در این زمینه صورت گرفتند به قرار زیر است:
اولین تلاش وحدت طلبانه در دی ماه 1358 با اتحاد شش حزب شیعی صورت
گرفت. احزاب تشکیل دهنده این اتحاد عبارت بودند از: شورای انقلابی اتفاق اسلامی افغانستان؛ نهضت اسلامی افغانستان؛ حرکت اسلامی افغانستان؛ سازمان نصر افغانستان؛ نهضت روحانیت و جوان اسلامی؛ اتحادیه علما. (1)پس از ناکامی این جریان، تلاش دیگری صورت گرفت تا نیروهای شیعی را برای مبارزه علیه دولت مارکسیستی و پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی متحد سازد؛ این بار ده حزب در تشکلی به نام «جبهه آزادی بخش انقلاب اسلامی افغانستان» متحد شدند: شورای انقلابی اتفاق اسلامی افغانستان؛ سازمان نصر افغانستان؛ حرکت اسلامی افغانستان؛ حزب اسلامی رعد افغانستان؛ نهضت اسلامی افغانستان؛ مجاهدین خلق افغانستان؛ نیروی اسلامی افغانستان؛ جنبش اسلامی افغانستان؛ نهضت روحانیت و جوان افغانستان؛ اتحاد علمای افغانستان. (2)این تشکل نیز بدون آن که کار مهمی انجام دهد، به دلیل ناسازگاری رهبران احزاب تشکیل دهنده آن، پس از عمر کوتاهی از هم فرو پاشید.
ائتلاف دیگری که به منظور متحد ساختن نیروهای جهادی شیعه به وجود آمد، به تشکیل ائتلافی به نام «جبهه متحد انقلاب اسلامی افغانستان» انجامید. در تاریخ 1361/8/10 نشستهایی برای اتحاد میان این نهادها صورت گرفت: سازمان نصر؛ نهضت اسلامی؛ اسلام مکتب توحید؛ سازمان فدائیان اسلام؛ فدائیان امت مسلمان افغانستان (فاما)؛ روحانیت و جوان افغانستان (رجا)؛ جنبش اسلامی مستضعفین افغانستان. در تاریخ 1361/11/6 اعلامیهای از سوی چهار حزب اسلام مکتب توحید، سازمان روحانیت و جوان، سازمان فدائیان اسلام و فدائیان امت مسلمان افغانستان به نام «جبهه متحد انقلاب اسلامی افغانستان» منتشر شد. در اسفند ماه 1363ش ائتلافی بین چهار حزب شیعی به وجود آمد که به نام «ائتلاف چهارگانه» مشهور شد. این چهار حزب عبارتاند از: سازمان نصر؛ پاسداران جهاد اسلامی؛ جبهه متحد انقلاب اسلامی؛ نهضت اسلامی. این اتحاد حدود یک سال ادامه یافت، ولی هیچگونه نتیجهای عملی در پی نداشت و سرانجام به فراموشی سپرده شد. (3)
ائتلاف جدیتر در سال 1365ش آغاز شد و در بهار 1366ش به بار نشست،
هشت حزب جهادی، ائتلافی را به نام «شورای ائتلاف اسلامی افغانستان» تشکیل دادند. احزاب و گروههای عضو شورای ائتلاف عبارت بودند از: جبهه متحد انقلاب اسلامی؛ دعوت اسلامی؛ حزبالله افغانستان؛ حرکت اسلامی؛ سازمان نصر افغانستان؛ پاسداران جهاد اسلامی؛ سازمان نیروی اسلامی؛ نهضت اسلامی؛ شورای انقلابی اتفاق اسلامی. یکی از اهداف اصلی شورای ائتلاف، قطع منازعات داخلی بود و اعضای آن اعلام نمودند که هیچ یک از اعضای ائتلاف هشتگانه، حق تعرض علیه یکدیگر را ندارند. و همه اعضای این ائتلاف آزادند که در همه مناطق، فعالیتهای تبلیغاتی، جهادی، دفاتر فرهنگی و در صورت نیاز، پایگاه نظامی داشته باشند. (1)همان طوری که گفته شد، این ائتلاف در قطع درگیریهای داخلی ناموفق بود، ولی در عرصههای دیگر دستاوردهایی داشت؛ از جمله در عرصه مذاکرات با احزاب سیاسی و شوروی سابق تا حد زیادی موفق بود. شورای ائتلاف، از سویی با اتحاد هفتگانه احزاب سنی پیشاور درباره دولت موقت و نحوه و میزان سهم شیعیان در این دولت به بحث نشست؛ از سوی دیگر در مقام نماینده شیعیان افغانستان با اتحاد جماهیر شوروی مذاکره کرد. شکل گیری ائتلاف در این مرحله تاریخی بسیار ضروری و حیاتی بود و این شورا به رغم کم و کاستیهای که داشت، نقش فعال و مثبتی در صحنه سیاسی کشور به نفع شیعیان ایفا کرد.
نخستین حرکت جدی برای وحدت احزاب و گروههای جهادی شیعی در سرطان (مرداد ماه) 1367 به صورت یک کنگره بزرگ، متشکل از فرماندهان جهادی آغاز شد. پس از این، نشستهای پیاپی در مناطق برگزار کردند؛ این نشستها از تاریخ 1368/4/25 به مدت نه روز ادامه یافت. در پایان تصمیم نهایی را مبنی بر اتحاد کامل گروهها اتخاذ و کمیسیونی را مامور کردند که قطعنامهای با عنوان «میثاق وحدت» آماده کند. این میثاق، در بیست ماده آماده شد و در مراسم با شکوهی، همگان آن را امضا کردند. اعضا با دست گذاشتن روی قرآن، به نام خداوند سوگند یاد کردند که گروههای پیشین را منحل کنند و در راه تشکیلات جدید، یعنی «حزب وحدت اسلامی افغانستان» بکوشند. (2)
دستاوردهای حزب وحدت اسلامی افغانستان بدین گونه بود:
قطع درگیریها و جنگهای داخلی، حزب وحدت با فرستادن هیئت به مناطق گوناگون، آتش جنگ را خاموش کرد.
سازماندهی نیروهای مسلح؛ نیروهای پراکنده نظامی در قالب حزب وحدت اسلامی متمرکز و تبدیل به قدرت نظامی شیعی شدند.
در مذاکرات با احزاب سنی مستقر در پاکستان، از موضع قویتری برخوردار شده بود.
شیعیان برای نخستین بار، از انزوای سیاسی بیرون آمدند و به اجلاس منطقهای و بینالمللی راه یافتند. (1)همچنین به صورت یک جریان مقتدر شیعی در صحنههای سیاسی حضور پیدا کردند.
حزب وحدت، بهرغم مشکلات درونی و بیرونی در تشکیل جنبش اسلامی به رهبری ژنرال دوستم نقش بسزایی داشته است و آقای محقق از این نظر در مقام معاون جنبش اسلامی ایفای نقش کرد و این حزب توانست در عرصههای سیاسی و اجتماعی اعلان موجودیت کند.
از اقدامات دیگر این حزب همکاری در چاپ پول به عنوان پشتوانه مالی برای شورای هماهنگی بود. آقای دکتر اییلاقی، رئیس بانک ملی افغانستان در دوره حکومت دکتر نجیبالله که برنامه ریزیهای لازم را برای اعضای شورای هماهنگی کرد نیز، از سوی رهبر حزب وحدت پشتیبانی میشد.
تلاش فرهنگی و علمی؛ از نمونههای آن، میتوان به اعزام دانشجو به کشور آذربایجان و بورس دانشجویان مخابرات در دانشگاه مخابرات تهران که از سوی حزب وحدت رایزنی شده بود، نیز تاسیس پوهنتون بامیان، در سال 1375 با همکاری دبیر و اعضای حزب وحدت اشاره کرد.
احیای هویت: نقش کنونی شیعیان در دولت فعلی افغانستان نیز، از آثار خدمات و کارکرد حزب وحدت اسلامی افغانستان، گرچه که حزب وحدت مقتدر آن زمان، حداقل به پنج حزب با عنوانهای گوناگون تبدیل شده است؛ اگر نقشی از طرف دولت به اینگونه احزاب سپرده میشود به دلیل وحدت شیعی گروههای گوناگون است که
1) (1) . محمد عزیزبختیاری، شیعیان افغانستان، ص211.
تحت یک عنوان گرد هم آمده بودند.
حزب وحدت، آسیبهایی نیز داشت، از جمله: کوتاه بودن دوره آن؛ یعنی ازسال 1368 که تاسیس شد تا سال 1374 که این جریان سیاسی و اجتماعی مهم شیعیان افغانستان از هم پاشید و به چند دسته کوچک تبدیل شد.
جدول شماره (20) سازمانهای سیاسی شیعیان (1)
1) (1) . بصیراحمد دولت آبادی، شناسنامه احزاب و جریانات سیاسی افغانستان، ص12؛ با اصلاحات نگارنده.
آیینها و روشهای پسندیده فرهنگها را آداب و رسوم میگویند. (1)واژه آداب را در مردمشناسی چنین تعریف میکنند: هر جامعه دارای الگوهایی است که در ارتباط با یکدیگر از آنها پیروی میکنند؛ مثلا هنگامی که بزرگتر بر کوچکترها وارد شود برای احترام از جا بلند میشوند، ابراز احترام از راه «نماد» است. در جامعه، بلند شدن و به استقبال آمدن طرف را نماد احترام میدانند. (2)در جامعهشناسی، آداب و رسوم را همان هنجارهایی دانستهاند که مردم را در برابر شیوههای مرسوم انجام فعالیتهای روزانهشان هوشیار میسازند؛ کسانی که خودشان را با آداب و رسوم تطبیق ندهند، مورد تمسخر یا سرزنش قرار میگیرند. (3)
آداب و رسوم جامعه شیعیان افغانستان از فرهنگ اسلامی برگرفته شده است، آنها خود را پایبند به باورها و ارزشهای اسلامی و شیعی میدانند، عنعنات و رسمهای موجود میان شیعیان در همه جزئیات زندگی آنها نقش دارند؛ هرگونه دگرگونی اجتماعی و سیاسی و... در قالب دستورهای اسلامی ممکن و هرگونه مغایرت با دین محکوم به شکست است.
این بخش بعضی نمادها و نمودهای برجسته در آداب و رسوم شیعیان را بررسی
میکند و به آیینهای پسندیده در جشنها، ازدواج، سرگرمیها (ورزش)، عزاداریها و شیوه پوشش آنها میپردازد.
جشنها و مراسم شادی آفرین که میان شیعیان افغانی رایج و مرسوم است به دو صورت تقسیم میشود:
شامل اعیاد فطر، قربان، غدیر، ولادت ائمه علیهم السلام و... است.
یک) عید فطر: نخستین روز ماه شوال که همه مسلمانان جهان به نشانه موفقیت در انجام اعمال ماه مبارک رمضان با شور و شادی جشن میگیرند. این عید به میمنت پایان یافتن ماه مبارک رمضان و برای یک ماه روزهداری برگزار میشود. «از این روی، دارای تقدس و احترام زیادی است.» (1)عید فطر در افغانستان شکوه بسیاری دارد و به این مناسبت سه روز تعطیل رسمی است. شیعیان در شهرها جشن عید فطر برگزار میکنند؛ نیز شیعیان روستاها این عید را با شکوه تمام برگزار میکنند و به دید و بازدید یکدیگر میروند. (2)
دو) عید قربان: این عید در روز دهم ذی الحجة الحرام با شکوه بیمانندی، میان مسلمانان افغانستان؛ به ویژه شیعیان برگزار میشود. در این روز، مردم به دید و بازدید یکدیگر میروند و عید را تبریک میگویند.
سه) عید غدیر: شیعیان افغانستان نیز، مانند دیگر شیعیان جهان این روز را گرامی میدارند. با توجه به گذشته تاریخی تشیع، این عید به صورت محدود در برخی مناطق شیعه نشین برگزار میشود. شیعیان افغانستان در بسیاری از ولادتهای ائمه معصوم علیهم السلام جشن میگیرند. آنها در مساجد و تکایا گرد میآیند، مداحان و واعظان، در مدح و ثنای نبی اکرم صلی الله علیه و آله و خاندان پاک آن حضرت به سخنرانی و مدیحه سرایی
میپردازند. مهمترین مناسبتهای مذهبی که در بعضی مناطق در میان شیعیان از آنها تجلیل میشود، مبعث و میلاد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ، میلاد امام علی علیه السلام ، میلاد فاطمه زهرا علیها السلام و میلاد امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و میلاد دیگر ائمه است. باید این نکته یاد آوری شود که اینگونه جشنهای مذهبی در همه مناطق مرسوم نیست و تنها در شهرها و برخی روستاهایی برگزار میشود که روحانیان آگاه و فعالی دارند. (1)
شادیهایی چون جشن استقلال، اعیاد باستانی نوروز و چهارشنبه سوری را شامل میشود.
یک) جشن استقلال افغانستان: در این روز، مردم شیعه، همانند دیگر هموطنان خویش به شادی میپردازند و برای تجلیل از این روز تاریخی، جشن و سرور بر پا میکنند.
دو) نوروز: سرآغاز سال نو است. نوروز پایان سرد زمستان و آغاز زیباییهای بهار را به ارمغان میآورد. «بهار فصل احیای دوباره طبیعت است، و انسان که به محیط طبیعی خود وابسته است، دوست دارد شکوفایی دوباره طبیعت را جشن بگیرد.» (2)نوروز را در بسیاری جوامع، گرامی میدارند. نوروز در کشورهای فارسی زبان (ایران، افغانستان و تاجیکستان) به منزله عید باستانی است که از گذشتههای دور تا به امروز، با شکوه تمام، آن را جشن میگیرند. در افغانستان به مناسبت عید نوروز تعطیل رسمی است. مراسم نوروز نیز شبیه عید فطر و عید قربان برگزار میشود. در شهرها برنامه عید با دید و بازدید از خانههای یکدیگر و تبریک گفتن عید صورت میگیرد، و مهمانان صرفا با چای، آجیل و شیرینی پذیرایی میشوند؛ ولی در روستاها برنامه نسبتاً پر مصرف است، شب و روز نوروز به خانههای یکدیگر میروند و در کنار هم غذا تدارک میبینند و میل میکنند و در بعضی مناطق، غذا آماده میکنند و در میان مردم توزیع میکنند. (3)این عید باستانی در شهرهای کابل و مزارشریف جلوه دیگری دارد. در این روز، اول صبح، مردم در محلی به نام «زیارت سخی» در کابل اجتماع میکنند و همینطور مردم اطراف مزارشریف در «روضه سخی» گرد هم میآیند؛ طی مراسم خاص و سخنرانان ویژه پرچم شاه ولایت (امام علی) به دست پهلوانان برافراشته میشود. آقای محمد سرور رجا،
نویسنده کتاب «احیاگر شیعه در افغانستان» در این باره چنین مینویسد:
«مراسم برافراشتن بیرق (پرچم) شاه ولایت در این اواخر آن قدر در کابل با عظمت و با شکوه برقرار میگردید که همان موزیک گارد شاهی که در مقابل قرآن کریم و بیرق ملی و شخصیتهای مهم مملکتی در بین عسکری و قوای مسلح مرسوم بود. در آنجا هم بعد از برافراشتن بیرق نواخته میگردید.» (1)
در جشنها و شادیهای مذهبی معمولا مراسم برگزار میشود؛ سپس به دید و بازدید همدیگر میروند، عید نوروز نیز برای دید و بازدید یکدیگر میروند، محفل جشن به طور خصوصی برپا نمیشود.
سه) چهارشنبه سوری: کشورهای پارسی زبان (ایران و تاجیکستان)، در آخرین چهارشنبه هر سال (اسفند/ حوت) این جشن را برگزار میکنند. در این روز، مردم به دامن طبیعت میروند و آتش روشن میکنند و از روی آن میپرند، آنگونه که از ظاهر این جشن باستانی استفاده میشود، این رسم از زرتشتیان بر جای مانده است. (2)ولی شیعههای افغانستان، چهارشنبه سوری را در آخرین چهارشنبه ماه صفر هر سال برگزار میکنند. (3)یکی از نویسندگان درباره این جشن سنتی که به خود رنگ مذهبی گرفته است چنین مینویسد: در برخی نواحی ایران به این جشن رنگی کاملا اسلامی داده و آن را در آخرین چهارشنبه ماه صفر... برپا میدارند.» (4)
شیعیان افغانستان در این مراسم به گونهای دیگر به شادی میپردازند؛ کسی از روی آتش نمیپرد، ولی آتش به گونهای دیگر در کار است. در این مراسم غذایی محلی به نام «حلیم دلده» تدارک میبینند. این غذا را از بلغور گندم، شیر یا دوغ و روغن تهیه میکنند. از اینکه نام چهارشنبه سوری را بر این مراسم نهادهاند و از آتش نیز به نحو دیگری استفاده میکنند، چنین به نظر میرسد که این چهارشنبه سوری با آنچه در کشورهای ایران و تاجیکستان رایج است نسبتهایی داشته باشد. (5)
(1) خانواده، یک گروه خویشاوندی است که در اجتماعی کردن فرزندان و برآوردن بعضی نیازهای بنیادی آنها در جامعه مسئولیت دارد؛ خانواده از تعدادی انسان تشکیل میشود که از راه نژاد، زناشویی قانونی و شرعی و فرزندآوری، با یکدیگر ارتباط مییابند و طی دوره زمانی نامعلوم با هم زندگی میکنند. در جامعه شیعیان افغانستان، خانواده گسترده رواج دارد که ارتباطات باخویشاوندان دور هنوز برای افراد جامعه اهمیت دارد. روابط خانوادگی در این جامعه، بسیار نزدیک است. افراد خانواده، روابط عاطفی و عمیقی دارند. برخلاف کشورهای توسعه یافته و حتی در حال توسعه که خانواده هستی وجود دارد. (2)روابط اجتماعی و عاطفی در اینگونه خانواده از هم گسسته شده است.
(3) ازدواج عبارت است از عقد و قراردادی که بر اساس آن، یک رابطه جنسی پایدار، و از لحاظ دینی و اجتماعی مشروع، میان دو فرد از جنس مخالف ممکن میشود. هر یک از زوجین حقوق و تکالیفی را میپذیرد که دین، قانون و فرهنگ در ارتباط با همسر، فرزندان، خویشاوندان و کل جامعه بر عهده او گذارده است. در جامعه سنتی افغانستان، ازدواج اهمیت فراوانی دارد؛ زیرا با ازدواج است که خانواده شکل میگیرد و فرزند به جامعه تحویل میدهد.
مراحل ازدواج عبارتاند از:
یک) ازدواج همگون (4): بیشتر افراد دوست دارند که با همسرشان همسن باشند و اگر تفاوت سنی وجود دارد، بسیار اندک باشد. هم از نظر دین، باورها و ارزشها باهم سازگار باشند و هم از نظر طبقه و قیافه ظاهری مورد پسند هم قرار گرفته باشند. در جامعه شیعیان افغانستان، به ندرت اتفاق میافتد که فردی شیعه با دختر سنی ازدواج کند و از آن طرف نیز، بسیار کم پیش میآید که یک سنی با دختر شیعه ازدواج کرده
باشد؛ ولی هم طبقه بودن را جدی نمیگیرند؛ از اینرو بعضی مشکلات در روند زندگیشان به وجود میآید.
از سن ازدواج شیعیان، آمار دقیقی در دست نیست؛ ولی بر اساس مطالعاتی که در ولایات بامیان، غور و دایکندی صورت گرفته، سن ازدواج در میان بیشتر شیعیان، پایینتر از اقوام سنی مذهب است. این تحقیق که فقط درباره زنان صورت گرفته است نشان میدهد که 37/7 درصد زنان قبل از پانزده سالگی، 55/6 درصد بین شانزده تا بیست سالگی و دیگران، در سنین بیست یا بالاتر ازدواج کردهاند. (1)شیعیان افغانستان افق فکری وسیعتری دارند و سنین بالاتر را نیز تجویز میکنند.گرچه در سالهای اخیر مخارج ازدواج در میان شیعیان افزایش یافته است و این امر موجب شده که بسیاری از جوانان نتوانند در زمان دلخواه ازدواج کنند. (2)و این مسئله باعث شده است که سن ازدواج بالاتر برود.
دو) شیوه همسرگزینی: در میان شیعیان افغانستان، والدین و خویشاوندان نزدیک برای فرد همسر انتخاب میکنند و اقدامات بعدی(پرداخت مهریه حاضر و رضایت پدر زن) را انجام میدهند. رسم نامزدی در آغاز تولد یا کودکی در برخی موارد اتفاق افتاده است، پدر پسر و پدر دختر به توافق رسیدند، کمتر به نظرها و علاقهمندیهای جوانانی که قصد ازدواج دارند توجه میشود. (3)در برخی موارد خانوادهها و بزرگترها در این امر دخالت ندارند: انتخاب آزادانه؛ در این انتخاب، فرد میتواند خود، همسر مورد پسندش را انتخاب کند. در میان شیعیان افغانستان به دو شیوه: درون همسرگزینی(اقوام و آشنایان) و برون همسرگزینی (خارج از اقوام و از دیگر اقوام) صورت میگیرد؛ ولی درون همسر گزینی در جامعه بیشتر اتفاق میافتد.
سه) عقد: در بعضی از مناطق شیعهنشین، در گذشته مرسوم بوده است که پس از خواستگاری، چند تن از خانواده داماد به خانه پدر عروس میرفتند و طی مراسمی چادری بر سر عروس میانداختند؛ پس از آن، این دختر و پسر «زن و شوهر» خوانده
میشدند، بدون آنکه عقد شرعی میان آنها خوانده شود. پس از مدتی نیز مراسم عروسی برپا میشد و عقد شرعی جاری میگشت. ولی در سالهای اخیر بسیاری از مناطق شیعه نشین، پس از مراسم خواستگاری و توافق دو طرف، در مراسم شیرینی خوری، صیغه عقد را میخوانند. (1)
چهار) مهریه و شیربها: مهر در فقه اسلامی به معنای وجهی در برابر بضع خوانده شده است. (2)ولی شیربها، همانطوری که از نام آن برمیآید، هدیهای است که از سوی داماد به والدین؛ بهویژه به مادر عروس به سپاس زحمات ایشان در شیر دهی یا بهطور کلی، حضانت و تربیت دختر پرداخت میشود. (3)شیعیان در افغانستان، مهر را به منزله یک مسئله شرعی ضمن عقد مشخص میکنند؛ ولی مقدار مهر بسیار ناچیز تعیین میشود؛ همچنین بسیار کم پیش میآید که زن، مهرش را از شوهرش بخواهد، مگر در زمانی که مرد زنش را طلاق دهد. از اینرو، در میان این مردم، مهریه کارایی عملی خود را به عنوان وثیقه مالی زن، از دست داده است، به همین دلیل در هنگام خواستگاری و پس از آن، در این امر (مهریه) هیچگونه حرفی به میان نمیآید.
برخی از شیعهها، مقداری پول از داماد به عنوان «گله» دریافت میکنند. گله یا شیربها در همه افغانستان رواج دارد. در شهرها، از جمله شهر کابل نیز شیربها میگیرند یا همه مخارج عقد و عروسی را از داماد میگیرند. در برخی از مناطق، مبلغ شیربها به اندازهای سنگین است که مانعی جدی برای ازدواج جوانان به شمار میآیند. (4)
پنج) عروسی: مراسمی که زن و شوهر در آن بهطور رسمی، آغاز زندگی مشترک خویش را به دیگران اعلام میکنند. در همه فرهنگها عروسی با جشن و سرور همراه است. «شیعیان افغانستان نیز به مراسم عروسی بسیار اهمیت میدهند.» (5)شیعیان افغانستان جامعهای متدین هستند و تعالیم و آموزههای دینی با حیات آنها در آمیخته است. ازدواج نیز
که امر مهمی در زندگی آنها به شمار میرود، از تاثیرات مذهبی به دور نمانده است. بهطور معمول، در مراسم عروسی شیعیان برنامههای خلاف شرع مقدس، اجرا نمیشود، علاوه بر آن، این جشن را در ایام شادی تشیع؛ مانند بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، میلاد ائمه معصوم علیه السلام و دیگر مناسبتهای شاد برگزار میکنند. در ایام سوگواری مذهبی، مانند رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله ، و ائمه معصوم علیه السلام و دهه محرم، این جشن و مراسم صورت نمیگیرد. (1)
(2) پدیده طلاق، در میان شیعیان معمولا بسیار کم صورت میگیرد، مگر در مواردی که اختلافات زن و شوهر خیلی شدید است و مصالحه ثمره چندانی ندارد؛ یا اینکه پیش از ازدواج، آشنایی کامل صورت نگرفته است، یا در موارد اضطراری زن میتواند با اجازه مجتهد طلاق بگیرد؛ ولی در چند سال اخیر کمیسیون مستقل حقوق بشر، نمایندگیهایی را در ولایات دایره کرده است و در رواج طلاق سهم بسزایی دارد؛ در حالی که در زمینههای دیگر نقض حقوق بشر قدرت چندانی ندارد تا در مقابل برخی از زورمدارن ایستادگی کند؛ از اینروست که فقط میتواند با یک فرد دست و پنجه نرم کند که آن عبارت است از شوهر یک زن، دارای اختلافات اندک. در این صورت، با سرعت هر چه تمامتر اقدام به طلاق میکند.
شیعیان در ایام جشن و سرور برای پر کردن اوقات فراغت و ایام شادی خود، برنامهها و سرگرمیهای تفریحی و متنوعی برای گروههای گوناگون سنی و جنسی دارند. مهمترین ورزشها و سرگرمیهای مردانه عبارتاند از: کشتی گیری، اسبسواری، نیزه بازی و تیراندازی با تفنگ؛ پسران نوجوان نیز بازیهای ویژهای؛ مانند والیبال و توپ دنده دارند و چند نوع بازی شبیه شطرنج که با دانههای متعدد روی یک تخته بازی میشود. دختران کوچک نیز از چوب، پارچه و نخ، عروسکهای
کوچک میسازند و با آنها نقشهای زنان را برای خود بازآفرینی میکنند. (1)
الف) کشتی: جامعه شیعی افغانستان، با همه مشکلات فراوان اقتصادی و عدم امکانات ورزشی و شرایط نامساعد، به نمایندگی از ملت افغانستان در مسابقههای خارجی و بینالمللی شرکت کرد و مقامهای جهانی و افتخارات بینالمللی هم به ارمغان آورد؛ از جمله: محمد ابراهیم پهلوان در رشته کشتی افتخاراتی را نصیب کشور افغانستان کرد، در این زمینه به علت شایستگی و استعداد درخشان بسیار خوب درخشید. (2)وی در اینباره چنین بیان میکند:
«مدت سی سال ورزش پهلوانی نمودهام و بیست سال در وزن چهار، قهرمان بودم و ده سال دیگر به حیث مربی ایفای خدمت نمودم. در طول سالهای پهلوانی در کشتیهای داخلی و خارجی عنوانهای خوبی اخذ نمودم و در طی 25 سفر خارجی که داشتم؛ از جمله: مسابقات جهانی و المپیک بین المللی مکزیک به سال 1968م مقام سوم جهان را دریافت کردم... در مسابقات جهانی ژاپن، مونیخ و در المپیک دوم ایتالیا با مرحوم غلامرضا تختی (پهلوان نامیایرانی) هم اردوی مسابقات بودیم.» (3)این پهلوان مشهور با اینکه از مشکلات فراوان؛ از قبیل عدم امکانات ورزشی و اقتصادی رنج میبرد، توانسته است چنین افتخاراتی را برای ملت افغانستان کسب کند. وی در سال 1358 به صف مجاهدین پیوست، پهلوان نامور شیعه در جامعه افغانستان از احترام زیادی برخوردار است. (4)
ب) تکواندو: این رشته ورزشی، میان شیعیان رونق بیشتری دارد و در مسابقات کشوری و بین المللی هم مقام کسب کرده است، روحالله نیکپی، یکی از افرادی است که در سال 1387 در المپیک پکن شرکت کرد و در رشته تکواندو، وزن 58 کیلوگرم، مقام سوم جهان را از آن خویش ساخت، و مدال پر افتخار برنز را به کشور خود اختصاص داد. این ورزشکار در بازیهای المپیک در نخستین مسابقه تکواندو که در پکن برگزار شد، حریف آلمانی(جرمنی) خود را شکست داد، با یک امتیاز مسابقه دوم
را به ورزشکار مکزیک واگذار کرد و در مسابقه سوم بر ورزشکار انگلیسی پیروز شد. پیروزی این ورزشکار جوان، بیانگر این حقیقت است که بهرغم موانع موجود و کمبود امکانات کشور نیز، استعداد درخشش در مسابقات را دارد. او، یکی از بنیانگذارن انجمن تکواندو پومسه در افغانستان است که در مسابقات کره و ژاپن که
در آن بیشتر از 30 کشور شرکت داشتند، با شکست دادن ورزشکارانی از کویت، بلژیک و ژاپن، مقام سوم را به دست آورد. این برد، زمینه آن را آماده کرد که نیکپی در مسابقات تکواندو آسیا در ویتنام نیز شرکت کند؛ حریفان پاکستانی، تاجیکستانی، قرغیزستانی و تایلندی خود را شکست دهد و با کسب مدال نقره و مقام دوم، سهمیه شرکت در المپیک را برای افغانستان به دست بیاورد. در بازیهای المپیک چین چهار ورزشکار افغانستان در رشتههای ووشو و تکواندو شرکت کردند. رئیس جمهوری اسلامی افغانستان برای قدردانی از این ورزشکار جوان به مسئولان مربوط هدایت داده است که به سپاس موفقیت بزرگ او در المپیک چین یک خانه رهایشی به او جایزه بدهند. این ورزشکار در بازیهای المپیک در کشور چین با شکست دادن حریفان آلمانی و اسپانیایی خود در تکواندو پومسه مدال برنز را به دست آورد. (1)
تصویر شماره (3) - روح الله نیکپی - تکاندوکار
1) (1) . سایت خبری کابل پرس، wwwkabulpress.org
ج) اسبدوانی: یکی از بازیها و مسابقات پرطرفدار و هیجان انگیز در میان شیعیان افغانستان است، این مسابقه در میان قبایل دیگر افغانستان نیز مرسوم است؛ برای نمونه، ازبکان شمال افغانستان به «بزکشی» شهرت فراوانی دارند.
د) دیگر ورزش و سرگرمیها:
یک) فوتبال و والیبال: اینگونه ورزشها در گذشته در محدوده شهرها مرسوم بوده است، امروزه در بسیاری از مناطق دور افتاده افغانستان، رواج یافته است.
دو) توپ دنده (کریکت): وسایل مورد نیاز برای این بازی عبارتاند از: یک توپ کوچک و یک چوب به اندازه نیم متر که سرپهن دارد.
سه) نیزهزنی: در برخی از مناطق هزارهجات مرسوم است.
چهار) تیراندازی: شیعیان در قدیم الایام، در تیراندازی معروف و مشهور بودهاند. (1)
پنج) بازیهای محلی: در بعضی مناطق، بازیهایی مانند: پرتاب سنگ، سنگ گیرگ (این بازی در بین مردم جاغوری مرسوم است)، سورخوردن روی برف (اسکی روی برف)، دویدن(دو میدانی)و... وجود داشته است.
عزاداریها در میان شیعیان بسیار رایج و مرسوم بوده است؛ در ایام عاشورا و اربعین حسینی و ایام شهادت معصومان علیهم السلام ، دست از کار میکشند و اینگونه مراسم را برگزار میکنند؛ برگزاری مجالس که در اصطلاح مردم آن را «خواندن» یا «خواندو» میگویند، در منابر و حسینیهها صورت میگیرد؛ معادل این واژه در ایران «منبر رفتن» است. مجالس (خواندن) و عزاداریهایی که در حسینیهها و تکایا برگزار میشود به دو دسته تقسیم میشوند:
1) (1) . مونت استورات، الفنستون، افغانان، ص430 و 431.این مردم شناس انگلیسی در اوایل قرن نوزدهم (1801م) مینویسد: «هزارهها همه در اسب سواری و تیراندازی ماهرند. هر مرد یک تفنگ فتیلهی دارد دیگر جنگافزارشان عبارت است از شمشیر ایرانی، یک خنجر باریک و بلند با غلاف چوبی و گاهنیزه.»
در شهرهای کابل، هرات، مزارشریف و دیگر شهرها، دهه عاشورا به علاوه بقیه دهههای آن و سراسر ماه صفر بدین ترتیب در پنج دهه بعد از عاشورا افرادی علاقهمند و با مکنت به مدت یک دهه مجلس را در حسینیههایشان برگزار میکنند؛ بانی اینگونه مجالس تا آخر ماه صفر آن را ادامه میدهند. سوگواری در ایام اربعین حسینی علیه السلام و برگزاری مجالس در این دو مقطع زمانی (دهه عاشورا و اربعین) ضروری است؛ عزاداری در تمام نقاط شیعه نشین افغانستان برگزار میشود و هیچ حسینیهای نباید تعطیل بماند.
ایام فاطمیه علیها السلام - سیزده تا پانزدهم جمادی الاول - و شبهای قدر (شبهای 19،21و23 رمضان) و سه روز آخر ماه صفر، مجالس عزا برپا میشوند. از ایامی که بسیار اهمیت داده میشود شبهای قدر است که باید مجالس برگزار شوند. در ایام شهادت امام موسی بن جعفر و دیگر ائمه علیهم السلام حسینیهها در شهرها فعال میشود و مراسم عزاداری صورت میگیرد. (1)همچنین عزاداری و روضهخوانی به مناسبتهای دیگر برگزار میشود.
یک) نذر و حاجت: اشخاصی که نذر کردند، معمولا مجلس خواندن را برپا میکنند و از مردم پذیرایی میکنند.
دو) مجالس ترحیم اموات: اگر کسی بمیرد، مردم پیکرش را بعد از غسل و کفن به حسینیه میآوردند و مجلس برگزار میکنند، سپس بر او نماز میخوانند و دفن میکنند. در بعضی مناطق شیعه نشین چون دایکندی، مجلس دیگری به نام «چهلم» برگزار میکنند و فقط در خانه مرحوم مجالس ختم قرآن برگزار میشود؛ در شهرها در حسینیهها، مراسم فاتحه عمومی برگزار میشود.
سه) مجالس جمعه: اصطلاحا به «جمعه خوانی» معروف است و در بعضی مناطق
1) (1) . سید محمدحسین فرهنگ، جامعه شناسی و مردم شناسی شیعیان افغانستان، ص312.
در روزهای جمعه و بعضی شبهای جمعه مردم در حسینیهها جمع میشوند و این مراسم را برگزار میکنند؛ گاهی نیز، مراسم در منازل صورت میگیرد.
چهار) مجالس دیگر، مانند مجالس گذر و مجالس دوره خوانی و... نیز، در میان شیعیان رایج است. (1)
امروزه مجالس پس از جمع شدن در حسینیه با ذکر صلوات آغاز میشود، ولی چند دهه پیش، آغاز مجلس با یک رسم ویژه بود که در اصطلاح به آن «فکر کردن» میگفتند. رسم فکر کردن اینگونه بود که شخص فکر کننده که نوعا همان ختم کننده مجلس بود، با ذکر صلوات، چند شعر در مدح و منقبت اباعبدالله الحسین علیه السلام میخواند؛ سپس همگان برای ارواح شهدای کربلا فاتحه قرائت میکردند. این رسم در بعضی مناطق؛ مانند دره صوف ذکر شده است. مجالس در شهرهای بزرگ؛ مثل: کابل، هرات و مزارشریف با آیات قرآن کریم آغاز میشود.
اولین خواندنی (ذاکر) روی نخستین پله منبر قرار میگیرد؛ سپس نوبت به «دیباچه خوان» میرسد؛ در آخر کار نوبت به سخنران اصلی میرسد. معمولا در مراسم هر چند طلبه که موجود باشند به نوبت میخوانند؛ یک ساعت بین چهار نفر تقسیم میشود تا همه بخوانند و مردم استفاده کنند و هنگام خواندن نیز کسی بدون عذرخواهی نمیتواند مجلس را ترک بگوید. (2)
در دهه عاشورا پذیرایی از حاضران در مجلس بسیار گسترده صورت میگیرد. معمولا هر خانوار یک گوسفند برای دهه عاشورا آماده میکند و گاهی دو خانوار، یک گاو ذبح میکنند. در این باره آقای لعلی مینویسد:
«هر فامیل طبق سلیقه و اشتیاق خاص خود نذر و عهد خود را انجام میدهد و ذبح گوسفند، بز، گاو و گوسفند جزئی از شعایر مردم است. علاوه بر مصارف دیگر به صورت سنت مقدس تاریخی و نافذ در سراسر هزارهجات، بالغ بر یک میلیون راس
گوسفند و بز و گاو ذبح میگردد.» (1)مردم را با آبگوشت پذیرایی میکنند و در بعضی مناطق، از مخلوط گوشت نذری با گندم، حلیم درست میکنند و به مردم میدهند. در مراسم اربعین حسینی معمولا اهالی حسینیه «خرج» جمع آوری میکنند و از جمعیت شرکت کننده، پذیرایی به عمل میآورند. در مجالس «نذر» و «ترحیم اموات»، همان بانی، یا بازماندگان مرحوم، از مردم پذیرایی میکنند. در مجالس دیگر معمولا پذیرایی با حداقل امکانات صورت میگیرد. بهطور کلی، اینگونه مجالس در حسینیههای شهرهایی؛ مانند: کابل، مزارشریف، هرات برگزار میشود که پذیرایی کمتر دارند؛ زیرا جمعیت شرکت کننده بسیار است و با کلوچه و کیک و... پذیرایی میکنند.
آسیب شناسی عزاداری: در مراسم عزاداری ائمه معصوم علیهم السلام یا در مراسم عزاداری بستگان و نزدیکان، جمعیت با هر گرایش و هدفی گردهم میآیند و زمینه برای یک مبلغ خوب آماده میشود. هرچند مداحی در مراسم عزاداری امامان معصوم، کاری پسندیده و مقدس به شمار میآید که سبب زنده نگهداشتن حادثه عاشورا میشود؛ امروزه برخی از مداحان افراطی در جامعه ما ظهور کردهاند که آگاهانه و ناآگاهانه دست به رفتارهای آسیب پذیر میزنند؛ از جمله: از اشعار پوچ و بی محتوا در محافل عزاداری استفاده میکنند؛ اشعاری غلو آمیز و مخالف باورهای دینی و مذهبی، که از واژههای آن، بوی شرک استشمام میشود؛ همچنین مسئولیتنشناسی برخی مداحان که از این موهبت خدادادی فقط در یک جهت بهره میگیرند، گویی دیگر وظایفشان را در برابر مردم و جامعهای که در آن زندگی میکنند به فراموشی سپردهاند. البته این مسئله، صرفا به مداحان بازگشت نمیکند، بلکه اشاره به مبلغین جامعه نیز دارد که فقط هنگامی در برابر مردم احساس مسئولیت دارند که آنها را تامین مالی کنند وگرنه هیچ مسئولیتی را در برابر جامعه نمیپذیرند. این موضوع برای شیعیان افغانستان بسیار خطرآفرین است، در صورتی که مبلغین وهابیت مرز نمیشناسند و در فکر تامین کردن مالی از سوی مردم نیستند، فقط به اهداف خودشان فکر میکنند و در این راه استوارند؛ یعنی در راه ناصواب خویش میکوشند، ما از راه صواب و حق خویش نیز گریزانیم !!
1) (1) . علیداد لعلی، سیری در هزاره جات، ص143.
پوشش، یکی از جلوههای برجسته فرهنگی، مذهبی، ملی و قومی گروههای انسانی است. در بیشتر موارد، با دیدن لباس افراد میتوان تعلقات فرهنگی، مذهبی و قومی آنها را شناخت؛ برای نمونه، مردم افغانستان و پاکستان را با پیراهن بلند و دو دامنه و تنبان گشاد، به منزله لباس مشترک آنها میشناسند.
لباس شیعیان مناطق مرکزی افغانستان بدین صورت است:
پیراهن: بلند و دارای دو دامن دراز از دو طرف است. در گذشته پیراهن مردانه فراخ و بلند بود؛ ولی بتدریج کوتاه و تنگ شد.
تنبان: شلوار مردانه بسیار گشاد است؛ کمر آن را با نوار محکمی به نام «ازاربند» یا «شولبند» میبندند.
اسکت (جلیقه): بسیاری از مردان یک اسکت بزرگ بر روی پیراهن خودمیپوشند.
کت: پوشیدن کت نیز در میان این مردم معمول است. در گذشته، کتهایی از «برگ» (پارچه دست بافت محلی از پشم خالص گوسفند است) میساختند؛ ولی امروزه از این کت، دیگر خبری نیست.
پتو (چادر): تقریبا در همه مناطق کشور، مردان ردایی را که حدود یک متر در دو متر است، بر روی دوش خود میاندازند و اگر هوا سرد باشد، آن را دور خودمیپیچند. در بعضی مناطق به این نوع پوشش، چادر و در مناطق دیگر، آن را «پتو»میگویند.
لُنگی: عمامه در بیشتر مناطق افغانستان رایج است. در گذشته، بسیار معمول و مرسوم بوده، ولی اخیرا در میان شیعیان افغانستان بسیار کمرنگ شده است؛ برخی از مو سفیدان و مردان مسن از آن استفاده میکنند.
کفش: در زمانهای قدیم کفش پای افراد محلی به نام «چاروق»، میان شیعیانمرکزی رواج داشت. که از چرم ساخته میشد؛ اما امروزه در همه
مناطقکشور از کفشهای چرمی، پلاستیکی و پارچهای ساخت داخل و خارج استفاده میشود.
کلاه: بیشتر مردان و پسران افغانستان کلاه بر سر میگذاشتند. (1)
پیراهن: پیراهن زنانه تا زیر زانو بلند است و تنه و دامن آن به صورت یک تکه دوخته میشود که البته تنه آن، به نسبت تنگ و دامن آن گشاد است.
تنبان: شلوار زنانه و مردانه تقریبا شبیه به هم است.
کلاه: زنان در بسیاری از مناطق شیعی کلاه بر سر میکردند. چند نوع کلاه زنانه وجود دارد. در بعضی مناطق، کلاههای بلند میپوشند و در بعضی دیگر، بهگونهای دوخته میشود که موها را میپوشاند و در پشت سر آن دنبالهی است که موهای بلند زن را در خود جای میدهد.
چادر: چادر زنانه به اندازهای است که سر، بازوان و کمرشان را میپوشاند. زنان روستایی صورت خود را از افراد ناآشنا میپوشانند، نه از نامحرمانی که در خانواده و قریه، همیشه با آنها هستند. زنان نیز اسکت، ژاکت، کت، کفش و جوراب میپوشند. (2)همانگونه که پیش از این اشاره شد، باورها و عقاید مذهبی در شکل و مدل لباس تاثیر چشمگیری داشته است، ولی انحراف از حدود باورها نیز در سنت و فرهنگ عامیانه دیده میشود؛ برای نمونه، در بیشتر محلههای افغانستان؛ از جمله محلهای شیعهنشین، موهای زنان کاملا زیر چادر قرار نمیگیرد؛ این وضعیت در لباس زنانی که در شهرها زندگی میکنند بیشتر دیده میشود. به تازگی، بیشتر لباسها را از خارج، وارد میکنند و استفاده میشود.
این قسمت، وضعیت فرهنگی شیعیان افغانستان را بررسی میکند. در آغاز به مقوله رسانههای جمعی میپردازد و پس از آن، وضیعت تعلیم و تربیت در میان شیعیان و نیز نقش شیعیان در رشد و شکوفایی علوم را بیان میکند.
(1) امروزه جوامع گوناگون، وقت زیادی برای خواندن روزنامه، مجله، تماشای تلویزیون، شنیدن رادیو، و ارتباط با فرهنگهای دیگر از راه شبکه جهانی (اینترنت) صرف میکنند؛ رسانهها، هم میتوانند هنجارهای اجتماعی را تقویت کنند و هم، آنها را مخدوش سازند؛ رسانهها، یکی از منابع تعیین کننده هنجارهای اجتماعی برای افراد جامعه به شمار میروند. (2)در شرایط جدید، حضور رسانههای شیعیان، در بعضی زمینهها موفق بوده است. تلویزیون در افغانستان رسانه پر بیندهای به شمار میآید که تاثیر مثبت و منفی دارد. شبکههای تلویزیونی شیعیان در کابل در حدی مطلوب پا به عرصه گذاشتهاند. آنها نیز در عرصه مطبوعات و نشریات شیعیان جمعیت فعالی هستند،
بهطوری که اغلب نشریات کابل با همکاری شیعیان به حیات خود ادامه میدهند. به تازگی بستر برای رسانههای دیداری و شنیداری نیز فراهم شده است. این رسانهها تازه کارند و از دوره فعالیت آنان در این زمینه مدت کوتاهی میگذرد. چندین شبکه تلویزیونی به ابتکار شیعیان در کشور ایجاد شده است، این کار گامی مثبت برای پیشرفت جامعه به شمار میآید، تعدد شبکههای تلویزیونی سبب شده است که استفاده از ماهواره کمتر و بازار ویدئو کلوپها نیز کم رونق شود. شبکههای تلویزیونی توانستهاند، مخاطبهای خود را جذب کنند.
رسانه شنیداری جامعه شیعی، در گذشته، خارج از مرزهای افغانستان به اجرای برنامه میپرداخت، از جمله رادیو دری در مشهد و رادیو هزارگی در کویته پاکستان برای شیعیان افغانستان، برنامه اجرا میکرد. پس از پیروزی مجاهدین، در این زمنیه، تلاشهایی صورت گرفت که میتوان به رادیو ولایت بامیان اشاره کرد که از سابقه بیشتری برخوردار است و ایستگاه اولیه آن، در دوره حزب وحدت گذاشته شده بود. همچنین، رادیو جاغوری در ولایت غزنی و نیز رادیو دایکندی در ولایت دایکندی، که این رادیو را در سال 1382 برخی انجینران از یک موسسه خارجی درخواست کردند و کارهای فیزیکی آن انجام گرفت. در سال 1384 رادیو آریانا در شهر کابل راه اندازی شده است. رسانههای شیعیان به طور کلی به سه دسته تقسیم میشوند که عبارتند از:
رسانه تصویری شیعیان افغانستان، تازه تاسیس و با سابقه اندک است. تلویویزنهایی که با شخصیتهای شیعه در شهر کابل، فعالیتها و برنامههای خود را آغاز کردند به این شرح است.
یک) شبکه تلویزیون آریانا: این شبکه خصوصی در سال 1384به طور رسمی فعالیت خود را آغاز کرده است. در ابتدا، دفتر مرکزی آن در پنج شهر بزرگ افغانستان دایر شد؛ اکنون، علاوه بر سراسر افغانستان در بیش از یکصد و هشتاد و پنج کشور جهان، حتی در آمریکا و اروپا، مشاهده میشود. این شبکه از نظر رقابتی با «طلوع»، برابری میکند و برنامههای تولیدی آن نیز، کیفیت خوبی دارد. مدیر این
شبکه علاوه بر اداره این مجموعه، به بازسازی راهها در مناطق محروم افغانستان نیز توجه کرده است.
دو) شبکه تلویزیون تمدن: آیتالله محمد آصف محسنی، در سال 1386 این شبکه را راه اندازی کرد. برنامههای آزمایشی این شبکه در حال حاضر در آسیا و اروپا مشاهده میشود. ریاست آن در ساختمان اجارهای، بر مقابل حوزه علمیه خاتم النبیین، در غرب کابل در منطقه کارته چهار قرار دارد. این شبکه، خلاف تمام شبکههای تلویزیونی افغانستان از پخش موسیقی و برنامههای نامتعارف خودداری میکند. برنامههای آن درباره مسائل دینی و مذهبی جامعه مسلمان افغانستان است. تلویزیون خصوصی «تمدن» با اهداف مشخص، سعی بر سالم سازی فضای ناسالم فرهنگی افغانستان دارد و جایگاه مناسبی را در فضای رقابتی فرستندههای تلویزیونی کشور برای خود جستجو میکند. این شبکه خصوصی نیز، مثل همه شبکههای تلویزیونی افغانستان ضعفهای ملموسی دارد، ولی این قوت را هم داشته است که بسیاری از شبکهها را به چالش جدی بکشد تا در امر تولید و پخش برنامههای سازنده اقدام کنند. (1)
سه) شبکه تلویزیونی راه فردا: این شبکه در سال1386 در کابل آغاز به کار کرد و از شبکههایی است که از سوی آقای محمد محقق حمایت میشود. این شبکه نتوانسته است در کنار شبکههای حرفهای جایی برای خود باز کند. تلویزیون راه فردا از کمبود بودجه رنج میبرد. آقای محقق در صدد باز کردن راهی برای تمویل این شبکه است. کاربرد مثبت این شبکه در حادثه هجوم کوچیها در بهسود بود که در قسمت اطلاع رسانی برای مردم خوب عمل کرد.
چهار) شبکه تلویزیونی کوثر: این شبکه خصوصی با حمایت آیتالله نوراحمد تقدسی، یکی از علمای برجسته شیعیان و امام جمعه غرب کابل، راه اندازی و آنتن فرستنده آن نصب شده است. مدیر مسئول این شبکه مذهبی، آقای غلام حسین خرد است و باید افزود که این تلویزیون را آیت الله تقدسی تاسیس و برنامههایش را در بهار 1388ش در شهر کابل آغاز کرد.
1) (1) . م.س.د، تلویزیون افغانستان از دیروز تا امروز، سایت اینترنتی سوره مهر پایگاه رسمی، انتشارات سوره مهر، 1387.
پنج) شبکه تلویزیونی نگاه: این شبکه تلویزیونی جدید را معاون دوم رئیس جمهور اسلامی افغانستان، محمد کریم خلیلی، با نام «نگاه» در افغانستان راه اندازی کرده است که ریاست آن را عالم خلیلی (1)و مدیریت مالی آن را حاجی نبی (2)به عهده دارد؛ این ایستگاه تلویزیونی در حال جذب کادر فنی و پرسنل است. کار ساختمان این شبکه در جریان بوده که اسکلت بندیاش رو به اتمام است، امید میرود که به زودی کار خود را آغاز کند. نگاه، شبکهای است از سوی حزب وحدت اسلامی آقای خلیلی حمایت مالی میشود. تجهیزات مورد نیاز تلویزیون نگاه، خریداری شده و این شبکه در حال جذب نیروی انسانی است. اکنون شورای12 نفره، کار سیاستگذاری تلویزیون را به عهده دارد؛ «دای فولادی» (3)و «محمد حسین محمدی» (4)با این شبکه همکاری دارند. همچنین با تکمیل کادر تلویزیون، قرار است اولین گروه از کارمندان آن برای یک دوره کوتاه آموزشی به هند یا ایران اعزام شوند. ساختمان تلویزیون نگاه، اکنون در غرب کابل (کارته سه) قرار دارد؛ ولی درآینده با آماده شدن مرکز اصلی آن در شهرک سبز به آنجا منتقل خواهد شد. (5)
شش) تلویزیون بامیان: نقی احسانی تقریبا در سال 1384ش در مرکز بامیان این تلویزیون را به صورت خصوصی راه اندازی کرد. آمریت رادیو و تلویزیون در بامیان بیشتر به تقویت رادیو و تلویزیون ملی میپردازد و توجهی به رسانه خصوصی ندارد. این تلویزیون بیش از سه سال است که رئیس ندارد و آقای ناصر سیف، کارمند با سابقه آن، سرپرستی این تلویزیون را به عهده دارد.
یک) رادیو راه فردا: این رادیو وابسته به تلویزیون راه فرداست که توضیح آن گذشت.
دو) رادیو نگاه: این رادیو نیز از زیر مجموعههای تلویزیون نگاه است.
سه) رادیو بامیان: این شبکه شنیداری را موسسه انترنیوز راه اندازی کرده است و مسئول آن، علی عرفان، کارمند سابق رادیو دری مشهد است. این رادیو به دلیل کوهستانی بودن مناطق، فقط تا شعاع ده کیلومتری دریافت میشود.
چهار) رادیو دایکندی: این رادیو را نیز موسسه انترنیوز با صاحب امتیاز مشترک محمد حسین علیزاده و محمد رجا و مدیرمسئول دومی در شهر نیلی، مرکز ولایت دایکندی در تاریخ 1383/6/13ش با 6 نفر کارمند راه اندازی شده است. این رادیو، آزاد، مستقل و غیر دولتی است و دوازده ساعت، در موضوعات آموزشی، حقوق بشر، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، صحت(بهداشت)، زنان، سرگرمی و تفریحی روی موج اف ام برنامه پخش میکند و محبوبترین رادیو در دایکندی است.
پنج) رادیو جاغوری: این رادیو در سنگماشه، مرکز جاغوری قرار دارد؛ در روز ده ساعت برنامه در زمینههای گوناگون پخش میکند و دارای 8 کارمند است. در غنی سازی برنامههای این رادیو مردم نیز همکاری شایستهای دارند. این رادیو حدود 80 درصد نواحی جاغوری را پوشش میدهد. (1)
نیازمندی جامعه شیعه به افراد مجرب در زمینههای صوتی و تصویری بسیار جدی است. مسئولان آگاه باید در این عرصه گامهایی بردارند تا بتوانند برخی افراد را برای تربیت کادر فنی و در زمینههای رادیو و تلویویزن به صورت مجری، گزارشگر، تحلیلگر به کشورهای خارج بورسیه کنند.
رسانه در هر کشور دارای اهمیت است؛ اکنون، در عصر ارتباطات، رسانه نقش بسیار مهمی در تقویت مقتدر شدن جوامع دارد؛ اگر شیعیان بتوانند برای شکوفایی و اعتلای جامعه خویش، از این اهرم استفاده مناسب کنند، میتوانند دستاوردهایی همانند احیای هویت، فرهنگ و باورهای دینی خود را در پی داشته باشند. اینگونه رسانهها کار دولت را نیز مشکل ساختند؛ زیرا اگر دولت بتواند رسانههای ملی خود را در این آشفته بازار رسانهای، آن هم از نوع تصویری تقویت کند، به سوی منافع ملی و
1) (1) . علی اکبر شریفی(رهگذر)، رسانههای شیعیان، www.shiaonline.net.
همبستگی بین اقوام گام برداشته است، وگرنه شبکههای خصوصی برای تامین منافع خودشان هر کاری را انجام میدهند؛ حتی اگر این منافع در از هم گسستگی و جدایی اقوام و مذاهب افغانستان نهفته باشد. تقویت رسانه ملی افغانستان، هم تقویت دولت و هم تقویت ملت عزیز این کشور است.
در مجموع، تعداد شبکههای فعال و در حال فعال شدن تقریبا به بیست کانال تلویزیونی میرسند. این شبکهها در ترویج اندیشههای تمویل کنندگان خویش به کار گرفته شدهاند و این مسئله حاکی از آن است که علاقهمندیهای جامعه افغانستان گوناگون هستند. در برخی موارد فعال شدن اینگونه، رسانه نشان از آن دارد که بتواند همگام با فضای موجود، ادامه حیات دهد. گرچه کمبود برق سبب میشود که علاقهمندان، نتوانند برنامهها و سریالهای مورد نظر خویش را به صورت درست پی بگیرند. در همین حال، تعداد زیادی از شبکههای رادیویی نیز در سطح افغانستان و شهرهای بزرگ به پخش برنامه میپردازند که بهطور عمده، ادامه کارشان به کمکهای خارجی بستگی دارد.
رسانههای نوشتاری در افغانستان، به اندازه رادیو و تلویزیون پر مخاطب نیستند. گرچه نشریات در کشور پر تعداد است، هر جریان و سازمانی ویژه خود، نشریه دارند. مخاطبان نشریات، از قبیل: روزنامه، هفته نامه و مجلهها را افراد خاصی تشکیل میدهند. روزنامهها معمولا به ادارهها و وزارتخانهها فرستاده میشوند. در مقایسه با گذشته، روزنامهها از لحاظ محتوا حرفهایتر شدهاند، اما کیفیت کاغذ پایین و تعداد صفحات محدود است. دکه فروش روزنامه و نشریات در سطح شهر کمتر به چشم میخورد. (1)احزاب و سازمانهای غیر حکومتی (N.G.O) که دارای روزنامه، مجلات و هفته نامههای متعددی هستند اغلب، نشریات را رایگان پخش میکنند. در آغاز، به سازمانها و ادارهها و پس از آن، میان افراد و شخصیتهای سیاسی، فرهنگی و...توزیع میکنند.
شیعیان افغانستان پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران و با آغاز جنبشهای رهایی
1) (1) . نبی قانع زاده، کابل که من دیدم (قسمت آخر) www.arman.ir.
بخش در کشور توانستند برخی موانع فکری و فرهنگی خویش را برطرف کنند و سرنوشتشان در عمل به دست خودشان افتاده بود. از آغاز انقلاب تا کنون، بیش از 30 سال میگذرد که این گروه قومی و مذهبی رشد صعودی داشته است و در همین مقطع زمانی یاد شده، در عرصههای مختلف شایستگیشان را به اثبات رساندهاند؛ هم اکنون نیز به نظر کارشناسان فرهنگی حداقل50 درصد مطبوعات افغانستان به دست آنها تولید، تغذیه و اداره میشود؛ افزون بر آن، بهترین و با کیفیتترین نشریات نیز متعلق بدین گروه قومی و مذهبی است. به نظر سید عسکر موسوی، هزاره ها نخستین نشریه مستقل خودشان، غرجستان را منتشر کردند و در آن، آزادانه از حکومت وقت انتقاد میکردند، بلکه برای اولین بار تبعیض غیر انسانی تحمیل شده بر خود را طی سالیان دراز از سوی پشتونهای حاکم مورد بحث قرار دادند.
یک) روزنامهها
روزنامه افغانستان www.dailyafg hanistan.com
این روزنامه، از زیر مجموعه «گروه روزنامههای افغانستان» است که صاحب امتیاز آن، دکتر حسین یاسا از نظر سیاسی به آقای محقق نزدیک است و مدیر مسئول آن، محمود حکیمی نام دارد. این روزنامه، نخستین اولین روزنامه شیعیان در کشور است و به زبانهای دری(فارسی) و پشتو با تیراژ 4800، به طور مرتب و فعال نشر میشود و نیز نخستین روزنامهای است که نسخه الکترونیکی آن، همزمان، در پایگاه اینترنتی این روزنامه قرار میگیرد.
روزنامه آوتلوک افغانستان www.outlook afghanistan.net
این روزنامه به زبان انگلیسی نشر میشود و از زیر مجموعه «گروه روزنامههای افغانستان» است. روزنامه آوتلوک در بیشتر سفارتهای کشورهای خارجی، موسسات غیر دولتی، آژانسهای سازمان ملل، استادان و دانشجویان دانشگاهها، کارمندان بخشهای دولتی و غیر دولتی، مسافران و جهانگردان خارجی که از افغانستان بازدید میکنند، ادارههای دولتی، نهادهای آموزشی، نهادهای اجتماعی، شرکتهای تجارتی، نیروهای خارجی و... در کابل توزیع میشود.
روزنامه راه نجات www.rahenejatdaily.com
این روزنامه، به سید حسین عالمی بلخی، نماینده شورای ملی وابسته است و به زبانهای پشتو، دری و شاید انگلیسی، مطلب نشر میکند.
هفته نامه صحیفه www.sahifaweekly.com
این هفته نامه، به حزب وحدت ملی اسلامی افغانستان به رهبری محمد اکبری، نماینده مردم بامیان در پارلمان کشور اداره میشود. مدیر مسئول آن، سید زکریا راحل میباشد. (1)
هفته نامه سروش ملت www.voiceadalat.com
این هفته نامه، به بنیاد عدالت و توسعه به ریاست دکتر جعفر مهدوی وابسته است. مدیر مسئول این نشریه، به عهده عبدالطیف نظری میباشد. این هفته نامه، از سال 1386ش به جمع مطبوعات افغانستان پیوست.
هفتهنامه مشارکت ملی www.wahdat.net
این هفته نامه، بسیار فعال و پر محتوا و از مجموعه ارگان نشریاتی حزب وحدت اسلامی افغانستان به شمار میآید. شاید علت محافظه کار بودن این نشریه را بتوان حضور آقای محمد کریم خلیلی، رهبری حزب مذکور در مقام معاون دوم رئیس جمهوری در کابینه دولت دانست و به همین سبب، خیلی موضع تند انتقادی علیه کارکرد دولت نمیتواند بگیرد. مطالب آن به دو زبان دری و پشتو منتشر میشود. مدیر مسئول این هفتهنامه، حفیظ الله زکی و سردبیر آن، اسدالله سعادتی است.
هفته نامه اقتدار ملی www.eqmweekly.com.af
حزب اقتدار ملی افغانستان به رهبری سید علی اکبر کاظمی، این هفته نامه را نشر میکند. مدیر مسئول آن، سید محمد علی رضوانی است. اقتدار ملی، یکی از هفته نامههای فعال به شمار میآید و در موضوعات گوناگون سیاسی، اجتماعی، حقوق بشر و... به نشر مطالب میپردازد. این هفته نامه در سال 1382ش برنده جایزهای از طرف کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان، به دلیل انعکاس مسایل حقوق بشری شده است.
هفته نامه انصاف www.ensafweekly.com
یکی دیگر از هفته نامههایی که شیعیان منتشر میکنند هفته نامه انصاف، وابسته به
1) (1) . علی اکبر شریفی(رهگذر)، رسانههای شیعیان، (www.shiaonline.net).
خبرگزاری صدای افغان (آواپرس) است. با توجه به اینکه این هفته نامه، منبع خبری به نسبت قویای دارد، روشن است که دستکم از نظر خبری از دیگر هفتهنامهها ممتازخواهد بود.
هفته نامه بهار: صاحب امتیاز، سید انور اعلا رحمتی. مدیرمسئول، سید حسین موحد بلخی. این هفته نامه در 8 صفحه، در قطع 30 علیه السلام 50 منتشر میشود و از نظر سیاسی، میانهروست.
هفته نامه وحدت ملی: صاحب امتیاز آن، علی اکبر قاسمی و مدیرمسئول آن بر عهده حسین رحمتی است. این هفته نامه در 8 صفحه و در قطع 30 علیه السلام 50 منتشر میشود. وحدت ملی از نظر سیاسی موضع انتقادی دارد، ولی از سطح متوسطی برخوردار است. مجموع هفتهنامههای فعال شیعیان افغانستان که در کشور انتشار مییابد همین تعداد است.
دو) خبرگزاریها
خبرگزاریها در وابستگی رسانهها در زمینه اخبار و گزارشها نقش ممتاز و اساسی دارند و در اصول، رسانهها بدون اتکا به خبرگزاریها نمیتوانند بخشهای خبری خود را اداره و تامین کنند؛ زیرا این کار از نظر اقتصادی، نیروی انسانی و... برای رسانهها به صرفه نخواهد بود. جامعه تشیع و هزاره افغانستان در کنار خبرگزاریهای دولتی کشور، اقدام به تاسیس خبرگزاریهایی کردهاند که در نوع خود، کار بسیار اساسی و بنیادی به حساب میآید. رسانههای داخلی را تغذیه میکند و نیز میتواند مظلومیت و فریاد حق طلبی خود را به گوش دیگران برساند.
خبرگزاری صدای افغان (آواپرس) www.avapress.com
خبرگزاری صدای افغان(آوا) اولین رسانه از این دست است که پس از سقوط طالبان و بر سرکار آمدن حاکمیت جدید، به صورت غیردولتی تاسیس شد. این خبرگزاری را سید عیسی حسینی مزاری در 26 حوت 1380 در شهر کابل بنا نهاد. خبرگزاری آوا اکنون در افغانستان یکی از خبرگزاریهای مهم و تاثیرگذار به شمار میرود و همه برنامههای خبری آن را دفتر مرکزی در کابل هدایت میکند. اخبار داخلی، علاوه بر دفتر مرکزی کابل، از دفاتر پنجگانه هرات، مزارشریف، بامیان،
جلال آباد و قندهار به دست میآید. خبرگزاری صدای افغان(آوا) اولین رسانه افغانی است که در کشورهای ایران، پاکستان و بعضی کشورهای اروپایی و آمریکایی نمایندگی و همکارانی دارد که در بخش تامین اخبار خارجی، آن را یاری میرسانند. گزارشها و اخبار این خبرگزاری به زبانهای پشتو و دری منتشرمیشود.
خبرگزاری افغان ایرکا www.afghanirca.com
یکی دیگر از خبرگزاریهایی که به دست شیعیان راه اندازی شده افغان ایرکاست. بانی و صاحب امتیاز این خبرگزاری، محمد حسن جعفری، رئیس مجمع فرهنگی انقلاب اسلامی افغانستان و دبیرکل حزب رفاه ملی افغانستان است. به نظر میرسد این خبرگزاری به گستره و فعالیت «آوا» نیست، ولی امید میرود که در آینده، گسترده و فراگیر و فعالتر شود. (1)
تصویر شماره (4) کتاب فروشی رسالت
1) (1) . همان.
تحولات چشمگیری در صنعت چاپ و انتشار رخ داده است. تقریبا یک صد مطبعه(چاپخانه) در سطح افغانستان، آغاز به کار کرده است.
عرضه محصولات فرهنگی، مانند کتاب بیشتر شده و بازار کتابفروشی رونق گرفته است. در بازار کتاب، اغلب کتابها با چاپ ایران عرضه میشود؛ در کنار اینها تعداد معدودی کتابهای چاپ افغانستان نیز، جلب توجه میکند که میتوان آن را گامی مثبت در زمینه چاپ کتاب به شمار آورد. در یک جمعبندی منصفانه درباره فرهنگ مطالعه و پژوهش، باید گفت تعداد انگشت شماری از جامعه افغانستان به این امر اهتمام میورزند: دانشآموزان که در موسسات عالی به تحصیل میپردازند، صاحبان قلم و جراید؛ همچنین افرادی که در این کشور با مسائل سیاسی و اجتماعی سروکار دارند.
وضعیت معارف و آموزش کشور: هنوز در مرکز کابل مکاتبی وجود دارند که شاگردان آن در زیر خیمه درس میخوانند؛ این در حالی است که وزارت معارف، خود را یکی از وزارتخانههای موفق افغانستان میشمارد؛ گرچه اقدامات و فعالیتهای شایسته این وزارت در زمینه مواد درسی گروههای جهت تدوین وتالیف متون درسی مصروف هستند. نتیجه کاری اینگونه تلاشها چاپ بعضی مضامین تعلیمی جدید است که در مقایسه با مواد درسی که پیش از این استفاده میشد، هم از نظر کیفیت کاغذ و هم از نظر محتوا بهترند. در زمینه تحصیلات عالی و دانشگاهی؛ بهویژه پوهنتون کابل، در دورههای گذشته در این مرکز علمی، بیشتر افرادی تحصیل میکردند که از طبقه اشراف و بالا، یا متوسط جامعه افغانستان، امکان تحصیل برایشان فراهم بود؛ اکنون پس از تحولات سیاسی در این چند سال جهاد و تجربه تلخ حاکمیت طالبان و به وجود آمدن حکومت مرکزی، این معادله کاملا به هم ریخته است. حالا از همه قشرها و اقوام موجود در افغانستان در کنار هم و باهم در اینگونه مراکز دانشگاهی تحصیل میکنند. هنگامی که وارد محوطه زیبا و سرسبز پوهنتون کابل میشوی که نگاه هر بیننده را به خود جلب میکند. میبینی که مشتاقان علم و دانش را قشرهای گوناگون تشکیل میدهند. جالب است که هر قشر و قوم را از طرز لباس پوشیدنشان تشخیص میدهی. هر محصل با همان فرهنگ و لباس کشوری که قبلا بوده است، در محوطه دانشگاه مشاهده میشود. در کل، طرز پوشش خانمها در مقایسه با گذشته متفاوتتر
شده است؛ در گذشته، بیشتر خانمها مقید به استفاده از چادری (بقره برقع) آن بودند،
ولی اکنون به آن فرهنگ پایبند نیستند.
آموزشگاههای زبان انگلیسی و کامپیوتر و... در بعضی نقاط شهر به آموزش میپردازند. وقتی از انگیزههای کسانی که در این مراکز مشغول یادگیری هستند بپرسی جواب درست و حسابی ندارند. تعداد کمی از آنها میگویند که مترجم خواهیم شد، یا شاید هنگامی که به کشورهای خارجی رفتیم به دردمان بخورد. (1)
در بخش شبکه ارتباطی (موبایل) افغان بیسیم که نخستین عرضه کننده محصولات شبکه ماهوارهای است، شبکه ماهواره دیگری به نام روشن وجود دارد و بیشتر شهرهای کشور را خدمات - رسانی میکند.
یک) شرکت افغان بیسیم (2)
نخستین شبکه تلفن همراه که در کابل آغاز به کار کرد و با توجه به بازار بکر پیش رو، دامنه توسعه آن به اغلب شهرهای کشور رسید. شرکت مخابراتی افغان بیسیم، نخستین عرضه کننده خدمات GSM در افغانستان، در ارائه خدمات بهتر مخابراتی پیشتاز بوده است. افغان بیسیم، برنامههایی بلند مدت برای آینده مخابرات افغانستان دارد. این شرکت را رئیس جمهور(حامد کرزی) در اپریل سال 2002 میلادی (1381 ه- ش) افتتاح کرد.
این شبکه، با عرضه کردن خدمات مخابراتی موبایل و اینترنت در افغانستان، کاری مهم و تاریخی را انجام داده است. این شرکت تلاش دارد تا موانع مخابراتی با توسعه خدمات جدید و گسترش آن، افغانستان را تحت پوشش مخابراتی قرار دهد. افغان بیسیم یک شرکت خصوصی است، که انجنیر احسانالله بیات، آن را تاسیس کرده است؛ با این دیدگاه که افغانستان را به وسیله تکنولوژی مدرن با جهان مرتبط سازد. این شرکت، برای تامین آینده بهتر کشور در برنامههای بلند مدت، متعهد است. افغان بیسیم، قراردادی 15 ساله با وزارت مخابرات افغانستان که 20 درصد سهم شرکت به آن تعلق دارد، منعقد کرده و متعهد به عرضه خدمات بهتر و مبتکرانه به مشترکین این شرکت شده است. (3)
تصویر شماره (5) آنتن افغان بیسیم
دو) شرکت روشن (1)
دومین شرکت تلفن همراه در افغانستان وارد بازار شد. روشن، یک شرکت چند ملیتی است که با سرمایه بنیاد آغاخان فعالیت خود را آغاز کرده است. ورود این شرکت چند ملیتی در عرصه مخابرات، سبب شد تا روند رشد و توسعه این صنعت در افغانستان سرعت بیشتری بیابد. رقابت آزاد میان دو شرکت افغان بیسیم و روشن سبب کاهش قیمتها و رونق روند توزیع سیم کارت در کشور شد. همچنین موجب شد که دو شرکت برای پوشش بیشتر و جلب مشتری به تسلط سراسری در افغانستان فکر کنند.
توزیع سیم کارت و خدمات رایگان
رقابتی شدن بازار سرویس تلفن و ارتباطات در افغانستان، منجر به این شد بعضی شرکتهای موبایل برای جلب رضایت مشتری، ارائه خدمات رایگان را نیز مد نظر قرار دهند. از چندی پیش، در پی افزایش رقابت میان شرکتهای خصوصی تلفن همراه در افغانستان، توزیع رایگان سیم کارت نیز آغاز شد. مدتی است شرکت افغان بیسیم اعلام کرد که همه شهروندان افغانستان میتوانند سیم کارت این شرکت را به صورت رایگان دریافت کنند. رقابت فشرده میان شرکتهای خدمات تلفن همراه در افغانستان، سبب پایین آمدن
1) (1) . Roshan.
هزینههای مکالمات میشود. هم اکنون شرکتهای نامبرده که بیش از 160 شهر افغانستان را تحت پوشش دارند در تلاشند تا با ارائه خدمات جانبی از قبیل پیام کوتاه (sms) و محاسبه قیمت مکالمه به صورت ثانیه، خدمات بیشتری را به مشتریان ارائه کنند.
شرکت تلفن همراه روشن در افغانستان به ارائه خدمات اینترنتی به صورت آزمایشی از طریق تلفن همراه پرداخته است. این شرکت، خدمات اینترنتی (GPRS) خود را برای مشترکینش ارائه میکند؛ از این پس، آنها میتوانند نامههای پست الکترونیکی خود را از طریق تلفن همراه دریافت و به دوستان خود ارسال کنند و نیز میتوانند از طریق شبکه اینترنت از آخرین اخبار در جهان، آگاه شوند. (1)
لیست برخی انجینران که در شبکههای تلفن همراه (افغان بیسیم و روشن) کارهای فنی انجام میدهند، عبارتاند از:
جدول شماره (21) برخی از انجینران - افغان بیسیم و روشن
تعلیم و تربیت به روش سنتی و به صورت مکتبخانه در بسیاری از مناطق شیعی وجود داشته است. در گذشته، مکتبخانهها و مدارس علمی شیعهها جایگزین نظام آموزشی بوده و عملکرد این دو نهاد در زمینه سواد آموزی احکام و معارف دینی بسیار مثبت و سازنده بوده است. در گذشته که نظام تعلیم و تربیت رسمی وجود نداشت، مکتبخانهها افزون بر آموزش عمومی، وظیفه تربیت مقدماتی عالمان دینی را نیز به عهده داشتند. شاگردان مستعد مکتبخانهها پس از فراگیری سواد و مقدمات علوم
1) (1) . مختار هانی، نگاهی به روند توسعه ارتباطات و مخابرات در افغانستان، 11 / 5 / 1386 - سایت آرمان.
متداول، برای ادامه تحصیل به مدارس علمیه میرفتند. در مناطق شیعه نشین در دهههای اخیر نیز مکتبخانهها همین نقش را کم و بیش ایفا میکردند. آقای بختیاری در این مورد مینویسد:
«...میزان با سوادی در میان مردان به70 درصد میرسد که سهم مکتبخانهها در آن بیش از90 درصد است. یعنی زمانی که مدارس دولتی کمتر از10 درصد پسران را تحت پوشش آموزش قرار میداد، مکتبخانهها به بیش از60 درصد پسران علم میآموختند.» (1)
مکتبخانهها در گذشته، مانند نداشتند و کارکرد آنان برابر با شرایط زمانه، بسیار عالی و چشمگیر بود. برای مدتی مکتبخانهها در کنار مدارس، در مقام یک رقیب به کار خود ادامه میدادند.
شیعیان در افغانستان دارای روشهای آموزشی بودند که اولین روش آن، مکتبخانه و پس از آن، مدارس علوم دینی است. شیعیان افغانستان با بهره از فرهنگ غنی خویش که ریشه در اسلام دارد به نظام آموزش سنتی اسلامی به نام مکتب دسترسی داشتند. این شیوه آموزش که در خارج از دنیای اسلام کمتر شناخته شده است، برگرفته از آثار و یافتههای محققان مسلمان طی14 قرن گذشته و یکی از عالیترین دستاوردهای تمدن اسلام است. خلاف تصوری که درباره نظام آموزشی مکتب، هم در غرب و هم در بعضی کشورهای اسلامی وجود دارد، اینگونه مراکز، منحصرا به مطالعه اسلام و متون مذهبی اختصاص نداشت. در بسیاری از همین مراکز بود که متون تمدنهای قدیمی یونان، هند و چین را به عربی ترجمه و مطالعه میکردند. موضوعات گونان علوم، از فلسفه گرفته تا مذهب، از منطق و ادبیات گرفته تا فیزیک، شیمی، ریاضیات، پزشکی، و روانشناسی و... تدریس میشد. دانشمندان بزرگ جهانی، چون بوعلی سینا، فارابی، مولوی، ابوریحان و بسیاری دیگر از اندیشمندان از این مراکز علمی برخاستند. (2)مکتبخانه قدیمیترین پایگاه آموزش و پرورش در بیشتر کشورهای اسلامی بوده و در
بسیاری از کشورها از بین رفته است. در افغانستان تا مدتها این نظام آموزشی، استوار بود تا اینکه نظام آموزشی رسمی کشور شروع به فعالیت کرد. نظام تعلیم و تربیت جدید جایگزین نظام تعلیم و تربیت مکتبخانه شد، ولی نظام آموزشی مکتبخانه، در میان شیعیان افغانستان مرسوم و معمول بود و در بعضی مناطق، تا این اواخر ادامه داشت؛ اما امروزه در افغانستان، از این نظام آموزشی خبری نیست. مکاتب (مدارس دولتی) در سراسر کشور فعالیت دارند و حتی کورس حیات برای افراد بیسواد در دورترین نقطه افغانستان برگزار شده است و به طور عالی از اینگونه فعالیتهای آموزشی استقبال میشود.
پسران در مکتبخانه، با مقدمات علوم دینی آشنا میشوند، افرادی که استعداد لازم را برای ادامه تحصیل علوم دینی از خود نشان میدهند، برای ادامه تحصیل به مدارس علمیه محلی میروند. بدین ترتیب، مکتبخانه به نوعی خاستگاه اصلی علما و روحانیان است؛ زیرا بیشترین افراد را در مدارس علوم دینی تشکیل میدهند. از آنجا که مکتبخانهها به شکل سنتی اداره میشوند، دختران در آنان حضور بسیار کم دارند. افزون بر این، عرف جامعه اجازه نمیدهد که دختران بالغ به مکتبخانه بروند. از اینرو، دختران اندکی در مکتبخانه به تحصیل میپردازند و سطح تحصیلاتشان از پسران، پایینتر است.
الف) نظام آموزشی مکتبخانه
مواد درسی مکتبخانهها به روخوانی فارسی، قرائت قرآن کریم، احکام فقهی و ادبیات عرب محدود میشود. این یادآوری لازم است که بیشتر دانش آموزان از دو موضوع نخست فراتر نمیروند؛ زیرا وقتی خواندن فارسی و قرائت قرآن کریم را پشت سر گذاشتند، مکتبخانه را ترک میکنند و وارد بازار کار خانوادگی و محلی میشوند. از سوی دیگر، درسهای عربی فقط بر اساس یک سنت باقی مانده، و تنها برای دانش آموزانی مفید قرار میگیرد که در مراحل بعد وارد مدارس علمیه شوند و به ادامه تحصیل علوم دینی پردازند.
همانگونه که پیش از این اشاره شد، استاد مکتبخانه، اصول دین و احکام فقهی را به زبان ساده به دانش آموزان میآموزد. برای مثال، اصول پنجگانه دین و مذهب، صفات سلبی و ثبوتی خداوند، فروع دین (نماز، روزه، زکات، خمس، حج، جهاد، امر به معروف، نهی از منکر، تولی و تبری)، احکام نماز (مقدمات نماز، مقارنات نماز، شکیات و سهویات نماز)، نجاسات و مطهرات، بهطور معمول در مکتبخانه به دانش آموزان آموخته میشود. (1)نقش مکتبخانهها در تبلیغ و ترویج دین و گسترش معارف دینی بسیارند. سطح معارف دینی که در مکتبخانه تدریس میشود پایین است و معلمان مکتبخانهها توانایی چندانی برای آموزش سطح عمیقتر آن ندارند؛ ولی از آنجا که این آموزش در سنین کودکی و برای مدت طولانی به صورت تکراری انجام میشود، تاثیر ماندگاری بر ذهن دانشآموزان بر جای میماند، بهطوری که آنها در بزرگسالی حجم وسیعی از این معلومات دینی را فراموش نمیکنند. یکی دیگر از برنامههای مکتبخانهها، آموزش خط فارسی است. شاگردان، تخته چوبی، قلم و دوات را که وسایل اصلی خطاطی به شمار میروند، از منزل به مکتبخانه میبرند و در ساعات معین مشغول خطاطی میشوند. آموزگاران که خط خوش دارند، برای یک یا چند نفر سر مشقی مینویسند و آنها موظفند که به دقت از روی آن مشق کنند. پس از آنکه دانشآموزان مشقهای خود را تکمیل کردند، آنها را به نوبت نزد معلم مکتب میبرند و استاد مشقها را با دقت مشاهده میکند، کنار هر کلمهای که خوب مشق نشده، صورت درستتر آن را مشق میکند. (2)دانشآموزان نیز باید کلمات را چند بار بنویسند. از آنجا که دانش آموزان در کنار درسهای خویش برنامه ندارند، تعلیم خط، هم املا و آموزش مشق فارسی و هم، آموزش خوشنویسی به شمار میآید. در مکتبخانهها سواد، احکام دینی و خط آموخته میشود.
ب) شیوه اداره مکتبخانه
مکتبخانهها در مساجد هر قریه، یا در منازل مسکونی و حسینیهها و تکایا، در مناطق مرکزی افغانستان (که «منبر» نامیده میشود) تشکیل میشوند. اهالی قریه برای
استخدام ملا یا روحانی محل به طور قرار دادی در ازای مقدار معینی گندم، یا پول نقد به مدت یک سال مسئولیت اداره مکتبخانه و آموزش را به عهده ملا (روحانی) میگذارند. او وظیفه دارد به کودکان و نوجوانان قریه علم بیاموزد، صیغههای نکاح و طلاق را بخواند، و دفن و کفن اموات قریه را انجام دهد. در بیشتر مناطق، اداره مکتبخانه و تعلیم و تربیت کودکان، وظیفه مهم و اصلی ملای قریه به شمار میآید. مکتب خانهها در هفته، پنج روز (از شنبه تا چهارشنبه) بازند. روزهای پنج شنبه و جمعه، ایام تعطیل مکتبخانههاست. شاگردان در طول هفته موظفند آنچه را که خواندهاند در روز چهارشنبه که آخرین روز درسی هفته محسوب میشود، به صورت شفاهی امتحان دهند. آنها از آغاز صبح که به مکتبخانه میآیند، در اتاق درس بر روی زمین مینشینند و به درس خواندن مشغول میشوند. آنها تا ظهر باید با صدای بلند درسهای خویش تکرار کنند. هنگام ظهر، برای خواندن نماز و صرف غذا به مدت یک الی دو ساعت، درس تعطیل میشود؛ سپس بار دیگر کلاس درس تشکیل میشود و تا پایان عصر ادامه پیدا میکند. در مجموع، روزانه حدود هفت تا هشت ساعت مکتبخانه دایر است و شاگردان در روز، یک نوبت یا دو نوبت از استاد خویش درس میگیرند. (1)
مدارس علوم دینی را در افغانستان مدرسه مینامند که علمای دینی برای تعلیم و تربیت روحانیان و طلاب علوم دینی، تاسیس و اداره میکنند. در گذشته، مدارس علمیه، عالیترین موسسات علمی به شمار میرفتند، و کارکردهای بسیاری را در رشد و توسعه علوم و پرورش و آموزش شخصیتهای برجسته انجام میدادند؛ ولی امروزه نهاد دیگری به نام «دانشگاه» وظیفه مدارس علوم دینی را بر عهده گرفته است؛ یعنی آموزش بسیاری از رشتههای علمی را در برنامههای خودش دارد، ولی مدارس علمیه، تنها به منزله عالیترین مؤسسات علوم دینی مطرحند. (2)در مدارس علوم دینی، تحصیلات عالیتر مد نظر است؛ زیرا تحصیلات ابتدایی، از قبیل: آموختن سواد دری،
خواندن قرآن کریم، عقاید و شرح حلال و حرام و... در مکتب خانهها آموزش داده میشود؛ اما در مدارس علوم دینی، نصاب تعلیم و تربیت بالاتر از نصاب تعلیمی مکتب خانه است.
افرادی که در مدارس علمیه تحصیل میکنند تا به مرحله عالیتر برسند، در ایام مذهبی به قریههای اطراف میروند و به تبلیغ و ترویج احکام، اخلاق و عقاید و آموزش معارف دینی میپردازند. پس از تخریب حسینیهها، تکایا و مدارس شیعیان به فرمان امیر عبدالرحمان خان، فعالیتهای دوباره مدارس علوم دینی را در افغانستان، مقارن با مرگ نادرخان (نادر شاه) دانستهاند. آقای دولت آبادی درباره آغاز فعالیتهای دینی و فرهنگی شیعیان افغانستان مینویسد.
«آغاز دوباره فعالیت، روشنی بخش فرهنگی (پس از مرگ نادرشاه) در این منطقه است. از این تاریخ به بعد علاوه بر مدارس (علمیه)، تکیه خانههای هزارهجات، تکیه خانههای شهر کابل، مزارشریف، هرات و قندهار نیز رونق تازه مییابند و کمکم دروس ابتدایی (مکتب خانه) مساجد، به سطح مدرسه (علمیه) کشیده میشود.» (1)
آقای اخلاقی درباره مدارس علمیه شیعیان در شهرها چنین مینویسد:
«آیتالله سید علی احمد حجت مدرسه و تکیه خانهای درست نمود، برای اولین بار، پس از وی آیتالله سید سرور واعظ، آیتالله شیخ محمد امین افشار...و شمار دیگری از علمای کابل، از جمله شاگردان مرحوم حجت بودند.» (2)
مدارس علمیه شیعیان در شهرهای افغانستان در اواخر حکومت محمد ظاهر شاه رشد و گسترش یافت. در اینجا از بیان آمار، ویژگیها و اسامی مدارس دینی شیعه برای رعایت اختصار صرف نظر میشود. اولیور روا، نویسنده خارجی در زمینه بازگشایی مدارس دینی تشیع در مرکز ولایات اینگونه مینویسد:
«در سالهای 60 چندین مدرسه علوم دینی از سوی شیعیان در ولایات افتتاح شد و مدارس شهرها نوسازی شدند. در هزارهجات، سید بهشتی به افتتاح مدرسه تخت
ورس همت میگمارد... در کابل، واعظ... به مدیریت مدرسه محمدیه میرسد... در قندهار شیخ آصف محسنی شاگرد قدیمیآیتالله خویی در نجف، سر بر میآورد.» (1)
آقای دولت آبادی، آمار و ارقام مدارس علوم دینی شیعیان را اینگونه نوشته است:
در مجموع، 157 مدرسه دینی بدون مشخصات نام برده شده است. در ولایت ارزگان (دایکندی) 25 مدرسه، در بامیان 29 مدرسه، در غزنی 31 مدرسه، غور 17 مدرسه، میدان و پروان 38 مدرسه و سمت شمال 22، در لیست مزبور مدارس شهرهای قندهار، هرات، جوزجان، مزار و کابل درج نشده است. با این تعداد مدارس دینی شیعه از آن جهت مورد بررسی قرار گرفته است که خلا ناشی از فقدان مدارس دولتی در دوران حاکمان ظالم و حتی در دوره انقلاب، از طریق مدارس دینی جبران میگردید. (2)اینجاست که شیعیان افغانستان بمراتب با سوادتر از سایر مردم کشورند، ولی مدرک تحصیلی رسمی ندارند.
تا اواخر دهه بیست شمسی، دولت حاکم بر کابل، هیچگونه اقدامی برای با سواد کردن مردم شیعه، آموزش کودکان این سرزمین نکرد، حتی یک مدرسه (مکتبی) نیز بنا نکرد. در مناطقی که برادران اهل سنت و تشیع با هم و در کنار هم زندگی میکردند، مثل بیشتر شهرهای تاریخی و کلان شهرها، کودکان مردم شیعه؛ بهویژه هزارهها، در مدارس پذیرفته نمیشدند و اگر تعداد اندکی در بعضی مدارس نامرغوب پذیرفته میشدند، هم در دوره ثبت نام و هم در دوره آموزش و فارغ التحصیلی محکوم به تقیه بودند. پس از قیامهای متعدد شیعیان؛ به ویژه قیام «ابراهیم گاو سوار شهرستانی» در سال 1324ش، قیام شهید بلخی، در سال 1329 ش و قیام مردم شجاع جاغوری در سال 1333 ش بود که دولت مجبور شد تا مقداری از ظلم و تعصب خویش بکاهد و بودجهای هر چند اندک برای احداث مکاتب در هزارهجات اختصاص دهد و تعدادی از آموزگاران را بدان سو بفرستند و شهرها نیز فرزندان شیعیان و هزارهها را در برخی مدارس دولتی و
دانشکدهها راه دهند. (1)درباره راهیابی شیعهها به مدارس دولتی، آقای مقصودیمینویسد:
«در سال1344 ش به حیث وکیل فرمانداری ناهور وارد پارلمان افغانستان شدم، در تمام ساحه 120 هزار نفری ناهور یک مدرسه 3 کلاسه در منطقه خوات وجود داشت که دارای70-60 نفر شاگرد بود. مسئولیت تدریس آن به عهده یک تن از اهالی به نام غلام حسین بود.» (2)
رشوه دادن برای حذف اسم فرزند از لیست جدید الشمولان مکتب در مرکز هزارهجات چنان مرسوم شده بود که فقط پسرانی که اولیائشان پول رشوه نداشتند، آن هم در مرکز حکومت، توانستند به درسشان ادامه بدهند؛ از جمله پروفسور سید امیرحسنیار از مرکز پنجاب و پروفسور سید علی اکبر شهرستانی از مرکز شهرستان را میتوان نام برد، افراد انگشت شمار دیگری را میتوان از حواشی هزارهجات یافت که با نداشتن پول رشوه و یا اینکه سکونت آنها در مراکز حکومتی بودهاند توانستند به مدارج بالای علمی برسند. (3)
اینگونه رفتار ناعادلانه حکومتهای وقت افغانستان را با شیعیان در همه زمینه های مختلف میبینیم.
دوره کنونی فضای سیاسی و اجتماعی جامعه افغانستان تا حدودی بازتر شده است و شیعیان نیز به امر تاسیس موسسات و مراکز عالی تعلیم و تربیت همت کردهاند که عبارتاند از:
الف) پوهنتون (دانشگاه) بامیان: پوهنتون بامیان در مرکز ولایت باستانی بامیانواقع شده است که با آثار تاریخی و مناظر طبیعی خود، شهرت جهانی دارد.شهر بامیان که گذشته تاریخی دوهزار ساله دارد و در قلب کشور افغانستان
قرار گرفته، از جنبههای گوناگون دارای اهمیت است؛ سابقه تاریخی، موقعیت جغرافیایی، طبیعت بکر و بیمانندی دارد؛ با این همه، این منطقه مهم از کشورتاکنون به دلایل گوناگون، توسعه نیافته است؛ از این رو پوهنتون بامیان باهدف توسعه این منطقه، نیز برای گسترش علم و دانش مردم افغانستان تاسیس شده است.
پوهنتون بامیان ابتدا در سال 1375 به ریاست دکتر محمد کاظم تورا تاسیس شد و تا سال 1378 فعال بود، در این سه سال فعالیت، حدود 500 دانشجو در رشتههای زراعت، ادبیات و علوم، مشغول به تحصیل بودهاند؛ اما با تصرف بامیان به دست طالبان، ادامه تحصیل غیر ممکن شد و تمام امکانات آن از بین رفت، ساختمان آن نیز، به پایگاه نیروهای طالبان تبدیل و پس از آن تخریب شد. (1)
تصویر شماره (6) نمایی از پوهنتون بامیان
در دوره پس از سرنگونی طالبان و با روی کار آمدن دولت جدید بار دیگر حامد کرزی، رئیس دولت موقت، فرمان تاسیس پوهنتون بامیان را در سال 1382 صادر کرد و این بار دکتر محمد سرور مولایی به ریاست این پوهنتون منصوب شد. ساختمان مخروبه سابق را موسسه «پی آرتی» بامیان، بازسازی کرد؛ در 15
1) (1) . در دوره فعالیت حزب وحدت اسلامی افغانستان در بامیان، این دانشگاه در شرایط بحرانی آن روز، با همت استاد خلیلی، رهبر حزب وحدت و همکاران ایشان افتتاح شد. پس از تاسیس دانشگاه بامیان بیش از 600 محصل و 34 استاد با حقوق مناسب در این دانشگاه جذب شدند و مدت دو سال به فعالیت خود در بخشهای مختلف ادامه داد.
حمل1383 (3 اپریل 2004) با حضور محمد کریم خلیلی، معاون رئیس جمهور و دکتر محمد شریف فایض، وزیر تحصیلات عالی افتتاح شد. از نیمه سال1384 تاکنون ریاست این پوهنتون را دیپلوم انجینیر، محمد عارف یوسفی به عهده دارد. در چهار سال گذشته، فعالیتهای علمی این پوهنتون در قالب دو فاکولته (دانشکده) زراعت و تعلیم و تربیت تنظیم شده است. هم اکنون در فاکولته زراعت گروههای کشاورزی، باغداری، علوم حیوانی و جیولوجی (زمینشناسی) و در فاکولته تعلیم و تربیت دیپارتمنتهای (گروههای) ریاضی، فیزیک، کیمیا، بیولوژی، جامعه شناسی، تاریخ و ادبیات دری فعالاند. همچنین قرار است با فراهم شدن امکانات، در اولین فرصت فاکولتههای علوم اجتماعی و ساینس (علوم پایه) نیز در این پوهنتون فعال شود. (1)نخستین جشن فراغت از تحصیل دانشجویان این دانشگاه در تاریخ 20 جدی 1386 برگزار شد؛ حدود صد تن از دانشجویان این پوهنتون، فارغ التحصیل شدند که از این تعداد، فقط دو تن آنها از طبقه اناث بودند. به مناسبت فراغت اولین دوره از فارغ التحصیلان این دانشگاه، محفلی با حضور مقامات دولتی، اعضای مجامع مدنی، موسسات داخلی و خارجی و متنفذین بامیان در آن دانشگاه دایر شده بود. (2)در ابتدای سال1387 تعداد دانشجویان این پوهنتون در مجموع، حدود700 نفر(به شمول 38 محصل دخت) و تعداد استادان آن، 56 تن(به شمول سه استاد زن) بودند. البته در همین سال پوهنتون بامیان به طور رسمی ظرفیت پذیرش جدید خود را 400 نفر اعلام کرده است. این یادآوری لازم است که پوهنتون بامیان، یک نهاد جدید است.
این دانشگاه، کادر علمی جوان دارد، ولی امکانات آن محدود است. یک کتابخانه مرکزی و مرکز کامپیوتر که بهطور محدود به اینترنت متصل هستند. سه لابراتوار (آزمایشگاه) فیزیک، کیمیا و بیولوژی، از جمله امکانات موجود است. تعمیر(ساختمان) اداری و تدریسی، سالن کنفرانس(خانه علم) و تعمیر خوابگاه (لیلیه)
دختران، شامل امکانات فیزیکی پوهنتون هستند. مشکلات اصلی، کمبود فضای کافی برای تدریس، خوابگاه برای دانشجویان پسر و مکان رهایشی مناسب برای استادان است. انتظار میرود در آینده نزدیک، مشکلات و موانع موجود، بر سر راه توسعه پوهنتون بامیان برداشته شود.
تصویر شماره (7) جشن فارغ التحصیلی - پوهنتون بامیان
فاکولته زراعت: فاکولته زراعت یکی از بخشهای اساسی این پوهنتون به شمار میرود که ابتدا در سال1375 تاسیس شد و در سال1383، وقتی پوهنتون را بازگشایی کردند نیز، یکی از دو فاکولته اولیه فعال شده بر همین اساس، تاکنون بیشترین دانشجویان پوهنتون بامیان در این فاکولته جذب شدهاند. این فاکولته در سال1386 برای نخستین بار 65 نفر فارغ التحصیل داشته است. این فاکولته از چهار گروه تشکیل شده است که عبارتاند از:
کشاورزی(اگرونومی)
باغداری(هارتیکالچر)
علوم حیوانی(مالداری)
زمینشناسی(جیولوجی)
فاکولته زراعت پوهنتون بامیان، متاسفانه تاکنون به حد لازم توسعه نیافته است و فارم تحقیقاتی، لابراتوار و کتابخانه تخصصی ندارد. امید است در آینده با توجه بیشتر وزارت تحصیلات عالی و همکاری موسسات، مشکلات رفع و امکانات مورد نیاز فراهم شود. (1)تاسیس پوهنتون بامیان را میتوان نخستین گام مبثت در زمینه توسعه تعلیم و تربیت، از سوی جامعه شیعه شمرد که کاری بسیار خوب و شایسته است؛ ولی موانع موجود در پروسه تحصیل فرزندان شیعیان آن قدر زیادندکه چنین مراکز علمی با توان اندک جوابگوی آن همه داوطلب نمیباشند؛اینگونه فعالیتها توجه بزرگان و دلسوزان این جامعه را بیشترمیخواهند.
ب) موسسه تحصیلات عالی فیض محمدکاتب: در تاریخ 6 حوت 1386 در جلسهای که شورای وزیران افغانستان، در قصر شاهی شهر جلال آباد برگزار کردند، با درخواست مجوز فعالیت دانشگاه کاتب رسما موافقت شد، با این شرط که موسسه عالی در صورتی میتواند برنامههای آموزشی خود را آغاز کند که سویه علمی استادان آن کمتر از ماستری (فوق لیسانس) نباشد. صاحب امتیاز دانشگاه کاتب «انجینر ابراهیم قاسمی» نماینده مردم کابل در پارلمان و مدیریت آن «دکتر محمد امین احمدی» است. ساختمان اصلی این دانشگاه در حال حاضر در کارته سه غرب شهر کابل قرار دارد و تعدادی از اعضای هیئت علمی آن به کار تدوین و تنظیم مواد درسی مشغول هستند. نظام درسی دانشگاه کاتب بر اساس معیارهای مدرن و به صورت واحدی (کریدتی) است و از طریق امتحانات کنکور سراسری دانشجو میپذیرد. این دانشگاه در رشتههای علوم انسانی حقوق، علوم سیاسی، تاریخ، جامعه شناسی، مدیریت و باستان شناسی پذیرش دانشجو دارد و طبق برنامههای پیش بینی شده، در سالهای آینده، رشتههای فنی و پزشکی نیز در آن تدریس خواهد شد. (2)
تصویر شماره (8) مؤسسه تحصیلاتعالی کاتب رحمه الله
عنوان دانشگاه کاتب از نام «فیض محمد کاتب هزاره» مولف کتاب ارزشمند «سراج التواریخ» گرفته شده است؛ کاتب به پدر تاریخ نویسی افغانستان شهرت دارد. (1)موسسه تحصیلات عالی کاتب، به همت دانش آموختگان شیعه در شهر کابل برنامههای تحصیلی خود را آغاز کرد. در رشتههای علوم سیاسی165 دانشجو، در رشته حقوق165 دانشجو و در رشته جامعه شناسی60 دانشجو پذیرفتند، از لحاظ ترکیب جمعیتی، 80 درصد (پشتون، تاجیک و ازبک) و20 درصد (هزاره) را شامل میگردد. (2)در حالی که انتظار میرفت فرزندان محروم شیعه در این دانشگاه تحصیل کنند، کسانی میتوانند در این موسسه مشغول به فراگیری علم و دانش شوند که توان مالی مناسبی دارند. تعدادی از جوانان که در سازمانهای (N.G.O) خارجی کار میکنند و معاش خوبی دارند، میتوانند از این موسسه عالی بهره ببرند. در همین حال، تعدادی از جوانان بنا به دلایلی نتوانستهاند وارد پوهنتون شوند و آرزوی تحصیل در اینگونه مراکز علمی را دارند، ولی به علت فقر و ناداری
نمیتوانند به چنین موسسات تحصیلات عالی راه پیدا کنند. (1)امید است که این دانشگاه، فقط فعالیتهای علمی خود را در شهر کابل متمرکز نکند و در دیگر ولایات نیز دانشکدهها و گروههای خود را توسعه دهد. تا عدهای زیادی از تحصیلکردگان شیعی را به عنوان اعضای هیأت علمی و استادان به خدمت بگیرد و برای نشر و تعمیق علوم میان نسل جوان جامعه افغانستان تلاش کند. اگر از دورهای که آموزش رسمی در افغانستان آغاز شد به شیعیان فرصت داده میشوند و در حق آنها تبعیض روا داشته نمیشد، به یقین امروز ما شاهد درخشش فرزندان شیعه در همه جای افغانستان میبودیم؛ ولی با توجه با آن همه مشکلات و حقکشیها، امروز شاهد بالندگی و رشد فرزندان این مردم در دو ولایت بامیان و دایکندی هستیم که در میان 34 ولایت، دانش آموختگان این دو ولایت، رتبه اول و دوم کنکور 1387 مراکز و موسسات آموزش عالی افغانستان را کسب میکنند. بهطوری که تعداد دانش آموزان ولایت بامیان شرکت کننده در کنکور، 1300 تن بودهاند و تعداد پذیرفته شدگان، 1259 تن، از این تعداد فقط41 تن آنها از امتحان ناکام شدند. بامیان و دایکندی (تازه تاسیس) از ولایتهای محروم افغانستان، هستند و امکانات آموزشی مناسبی ندارند، در میدان رقابت علم با دیگر ولایتها که امکانات آموزشی و کمک آموزشی فراوان در دست دارند، نه تنها برابری میکنند، بلکه یک گام بالاتر از آنها قرار میگیرند. واقعا اینگونه اخبار برای جامعه شیعه مسرت بخش است. (2)
ج) موسسه تحصیلات عالی سادات: موسسه تحصیلات عالی خصوصی سادات با اخذ جواز، از وزارت تحصیلات عالی افغانستان در شهر مزارشریف ایجاد شد و با پذیرش فارغالتحصیلان صنف دوازدهم تدریس را آغاز کرد. براساس گفته مهدی توانا، رئیس موسسه تحصیلات سادات، این موسسه تحصیلات عالی در سطح دانشگاه بوده و دارای دانشکده انجینری بخش ساختمانی، کمپیوتر و ساینس است. در این دو بخش، تعداد 55 تن فارغان صنوف دوازدهم، پس از سپری کردن امتحان کنکور - تحت نظارت وزارت تحصیلات عالی که تمام موسسات تحصیلات عالی خصوصی را در کشور نظارت میکند - پذیرش شدهاند.
به منظور ساخت ساختمان دانشگاه، 30 جریب زمین را که در داخل شهر مزارشریف
موقعیت دارد به وزارت تحصیلات عالی سپرده شده و درآینده نزدیک کار ساخت آن را آغاز میگردد. این سومین موسسه تحصیلات عالی خصوصی است که در ولایت بلخ ایجاد شد، پیش از این موسسه، دو دانشگاه خصوصی دیگر به نام آریا و دانشگاه مولانا جلال الدین محمد بلخی بنیاد نهاده شده بود. (1)
د) موسسه تحصیلات عالی چراغ: این موسسه به همت دکتر چراغعلی چراغ در رشتههای علوم طبی (پزشکی) در کابل تاسیس شده است.
ه) دارالمعلمین بامیان: این دارالمعلمین در سال 1386ش در مرکز بامیان بنا شده است. در پایان اولین دوره این مرکز علمی، 89 نفر که 7 تن آنان دختر بودند فارغ التحصیل شدند و مراسمی بدین مناسبت در تاریخ 1388/1/16ش با حضور عبدالاحد مبارز، رئیس این مرکز، خانم دکتر حبیبه سرابی، والی بامیان، محمدرضاادا، رئیس معارف (آموزش و پرورش) این ولایت برگزار و گواهی نامه فارغان اعطا شد.
و) دارالمعلمین فیض محمد کاتب: این مرکز در ولسوالی جاغوری، یکی از مناطق هزاره نشین واقع است که از کمبود امکانات لازم رنج میبرد. (2)
اگر ولایات شیعهنشین را در نظر بگیریم علم آموزی در سطح وسیعی آغاز شده است؛ استقبال از آموزشگاه حیات برای خانمهای بیسواد از این نمونه به شمار میآید.
این نوشتار، فعالیتهای علمی و فرهنگی شیعیان افغانستان را بررسی میکند؛ همانند: تاریخ نگاری، حکمت، ریاضیات، نجوم و ستاره شناسی و هر دانشی که تشیع در شکوفایی و گسترش آن نقش وارد؛ همچنین ادبیات (شعر) را که یکی از میراثهای فرهنگی کشور افغانستان، زبان و ادب فارسی (دری) است و سابقه آن در افغانستان به زمانهای بسیار دور بازمیگرد، طی پنج قرن - آغاز از قرن دهم هجری تا اواخر قرن چهاردهم - مطالعه میکند.
یک) قرن دهم هجری
افرادی که در این قرن به فعالیتهای علمی پرداختند عبارتاند از:
معین الدین فراهی هروی، مشهور به ملا مسکین و متخلص به معینی (907ه- ق): اثری دارد به نام «احسن القصص» این اثر با حدیث، تصوف، آیههای قرآنی و آرایههای ادبی همراه است، گویا بخشی از تفسیر خویش را به نام «حدائق الحقائق فی کشفالاسرار و الدقایق» آورده که در آن آیهها را به فارسی برگردانیده، سپس تفسیر کرده است. (1)
ابدال بلخی شاعری در دستگاه صفوی (930-906ه- ق): وی نخست «مطیعی» تخلص میکرد، اما بعدها به ابدال که گویی نام وی بوده است. او در سرودن انواع شعر، بهویژه هزل و هجو مهارت داشت. (2)
صدرالدین ابراهیم امینی هروی (941-882 ه-. ق): او یکی دیگر از شعرا و تاریخ نویسان است. وی که مدتی در دست حاکمان ازبک گرفتار بود، در سال 916ق از زندان رها شد و به شاه صفوی پیوست. در سال 918ق اثری به نام «مناجات» در شرح و ترجمه مناجات علی علیه السلام نوشت. و در سال 922ق اثر دیگری به نام «نظم الجواهر» در شرح دیوان علی علیه السلام نگاشت. نیز در سال 927 ه- ق اثری به نام «فتوحات شاهی» تالیف کرد. و آثار دیگر او: «ترجمه دیوان امام علی بن ابیطالب»، «مناظره مهر و مکتوب» و «دیوان شعر» در یک مجموعه در دانشگاه تهران نگهداری میشود. (3)
قاسم بن یوسف ابونصر هروی: اثری به نام «ارشاد الزراعه» (921 ه- ق) دارد، که موضوعات مندرج در این اثر شناخت زمین زراعتی، غلات، پیوند تاک، سبزیها، گلها و درختان، میوهها و خوراکیهاست؛ نیز واژگان کشاورزی، نام محصولات زراعی و
1) (1) . ابوالقاسم گرجی، دانشنامة ایران و اسلام، زیر نظر احسان یار شاطر، ج9،ص1208 و حسن انوشه، دانشنامه ادب فارسی در افغانستان، ج3، ص44.
2) (2) . سعید نفسیی، تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی تا پایان قرن دهم هجری، ج2، ص317.
3) (3) . همان، ج1، ص666؛ حسن انوشه، دانشنامه ادب فارسی در افغانستان، ج3، ص126.
سنتهای کشاورزی را در سدههای گذشته آورده است. (1)
جلال الدین محمدآگهی خراسانی(932 ه- ق): او یکی از شاعران شیعه بود؛ از اینرو به دربار سلطان حسین بایقرا که فرهنگ دوست و شیعه مسلک بود، رفت و آمد داشت و به روزگار شاه اسماعیل صفوی (930 ه-.ق.) مورد بیتوجهی شاه صفوی واقع شده بود؛ قصیدهای دارد، به نام «شهر آشوب» که در جواب قصیده «دریای ابرار» امیر خسرو دهلوی سروده است و در آن به بدگویی حکام، امرا و اعیان و اشراف هرات؛ از جمله به نام امیر سلطان ترکمان پرداخته است. در آخر قضیه جان خویش را بر سر این میدهد. (2)
خواجه ابن علی واقفی هروی: دیگر از شعرای این قرن است که وی آثاری دارد در این زمینه، به نامهای: «نفایس المآثر» و «مجمع الشعرای جهانگیرشاهی» (979-972 ه- ق). (3)
تقی الدین محمد هروی: یکی دیگر از شعرای این قرن بوده است که در دستگاه سام میرزای صفوی(974ه- ق) منصب داشته است. شعر نیز میسرود و از انواع شعر، بیشتر غزل میسراید و نیز در صنایع شعر، عروض و معما ماهربود. (4)
عطاالله بن حسام واعظ هروی: در زمینه تاریخ نویسی کتابی به نام «روضة المجاهدین» دارد به نثر فارسی در تاریخ جنگهای مسلم بن عقیل (60ه- ق)، مختار ثقفی (67 ه- ق)؛ این کتاب در یک مقدمه، بیست و یک باب و یک خاتمه نوشته شده است و به «شاه تهماسب یکم صفوی» (983-930ه- ق) هدیه شدهاست. (5)
محمد اصغر، اشرف خان میر منشی(983ه-.ق): شاعر و خوشنویس بوده است که بیشتر تذکره نویسان او را از سادات حسینی مشهد دانستهاند. (6)از لابهلای کتابهای تاریخی و منابع ادبی با دشواریهای فراوان میتوان نام چند شاعر و ادیب و نویسنده جامعه شیعی را در این دوره یافت.
دو) قرن یازدهم هجری
در این قرن، افرادی معرفی میشوند که در زمینههای ادبیات، تاریخ، علوم قرآن، حدیث و... آثاری دارند:
میرزا اسماعیل انسی شاملوی هروی (1026ه-.ق): شاعر هروی از مردم هرات بوده است، وی شاعر توانا و دارای ذوق و قریحه عالی بوده است، در سرودن انواع شعر، بهویژه غزل و رباعی استاد بود و در شاعری از سبک هندی پیروی میکرد. (1)
ترابی بلخی (1040ه-.ق): شاعری است از مردم روستای خواجه خیران، در نزدیکی بلخ واقع بوده است، تنها اثر از وی یک مثنوی در 1000 بیت به نام «لطیفة العذب» درباره مکر زنان به جای مانده است. (2)
محمود بن امیر ولی بلخی: اثری به نام «بحر الاسرار فی معرفة الاخیار» در سال (1045ه-.ق) تألیف نموده است و در زمینههای نجوم، اسرار علویات، اخبار، تاریخ، جغرافیا و گزارشهای مولف را شامل میباشد. (3)
میرزا برخوردار (1048-1004ه-.ق): شاعری متخلص به «ممتاز» مجموعهای از حکایات به نام «رعنا و زیبا» فراهم آورده است و سپس نام آن را «محفل آرا» گذاشت از فراه به مشهد آمد. تحریر تازهی آفرید به نام «محبوب القلوب» (4)
حسن خان شاملو (1050ق): در زمینه شاعری و خوشنویسی چهره دست بوده است و یکی از دولتمردان دربار صفوی بوده است. مجموعهای به نام «منشآت» دارد. (5)
شیر محمد خان هزاره ملقب به «قلیچ خانی»: در زمینه ستارهشناسی ماهر بوده است. از وی کتابی به نام «اختر جمالی» و «اختر هزاری» (1052ه-.ق) در این رشته به یادگار مانده است. و در سال 1065ه-.ق از دنیا رفته است. (6)
1) (1) . آقا بزرگ تهرانی، الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج9، ص107.
2) (2) . دایرةالمعارف آریانا، ج3، ص548.
3) (3) . حسن انوشه، دانشنامه ادب فارسی در افغانستان، ج3، ص156.
4) (4) . ذبیحالله صفا، تاریخ ادبیات در ایران، ج5، ص182.
5) (5) . حسن انوشه، پیشین، ص333.
6) (6) . احمد منزوی، فهرست کتب خطی کتابخانه گنج بخش، ج1، ص165-166؛ حسین علی یزدانی(حاج کاظم)، تاریخ تشیع افغانستان، ص88-89.
ربیع هجوساز: شاعری در اواخر این قرن بوده که در حدود 1083 ه-.ق از دنیا رفته است. (2)در این قرن به تعداد انگشت شماری از شخصیتهای شیعه بر میخوریم که در زمینههای گوناگون علمی فعالیت کردند.
سه) قرن دوازدهم
در این قرن افرادی را معرفی میکنیم که در زمینههای علوم قرآن، تاریخ و... شهرت دارند.
محمدکاظم قاری قندهاری: اثری در زمینه علوم قرآنی دارد، به نام «قواعد قرآن» (1103ه-. ق) که درباره این اثر قندهاری، آقا بزرگ تهرانی مطالبی را در کتاب «الذریعه» آورده است: «قواعد قرآن» کتابی است که به زبان فارسی نگارش یافته و درباره تجوید قرآن مطالب بسیاری دارد که به نجف قلی خان (حاکم وقت) قندهار تحویل شده است. این کتاب در قالب نظم، قواعد و تجوید قرآن است که جمعا دارای 2500 بیت، یک مقدمه، دوازده قاعده، بیست فایده و یک خاتمه میباشد. فایدهی نوزدهم در ساعات مناسب استخاره نمودن است و فایده بیستم درباره نحوه و انواع استخاره است که آن را با حروف هجا بیان داشته است. (3)
ملا عطا اعجاز هروی: از شعرای قرن دوازدهم است که در زمان شاه سلیمانصفوی (1105ه-. ق) به اصفهان رفت و اثری به نام «شهر آشوبی» در تعریف اصفهان دارد. (4)
میرزا محمد علی تمنای کابلی (1160ه- ق): نویسنده و شاعری در این قرن بوده است، وی در دربار فرخ سیر در شاه جهان آباد به کتابت «شاهنامه» پرداخت. (5)
میرزا محمد هاشم بهشتی: دبیر و ادیب ایرانی تبار افغانستانی، در سال 1160 ه-.ق در سمت منشی حضور در دستگاه احمد شاه درانی (1186-1160ه-.ق)، در زمان تیمور شاه (1207-1186ه-.ق) به سر میبرده است، مدتی منشی حضور دیوان بیگی وکیلالدوله عبدالله خان فوفلزایی بود. اثری تحت عنوان «نگارستانسلطانی» دارد. (1)
میرزا محمد رضا برنابادی (1220-1164ه-.ق): مستوفی، نویسنده و شاعر افغانستانی و دارای آثار زیادی است؛ از جمله: «تذکرۀ برنابادی» و «چهل حدیث»، نیز در آثار شهر هرات «دیوان غزلیات» وی دیده میشود. (2)
مولانا محمد حسن عارف هروی (1254-1181ه-.ق): در زمینه عرفان، دست توانایی داشت، در مدت نه چندان زیاد نام و شهرتی در عالم علم و عرفان به دست آورد و در میان مردم و دولتیان هرات مقامی شامخ کسب نمود: «تا هنگام سفر شاه... محمد شاه قاجار... آن پیر عالی درجات را از بلدۀ هرات با کمال احترام روانه این آستان (قدس رضوی) نمود...» (3)
محمد علی متخلص به شرر: در اواخر قرن دوازدهم و اوایل قرن سیزدهم هجری میزیست. او اصالتا از سرزمین داور (گرمسیر) بود که به قندهار منتقل و ماندگار شده است. بنابر گزارشی، یک مجموعه 800 بیتی دارد که شامل چهار قصیده، یک ترجیع بند و یک مخمس و تعدادی غزل و ابیات متفرقه دیگر است. یکی از ویژگیهای سرودههای شرر این است که در لابهلای آنها بعضی نکات تاریخی را میتوان مشاهده کرد؛ مثل: تاریخ وفات بزرگان و مدایح رجال روزگار. (4)
چهار) قرن سیزدهم هجری
سیزدهم که متمایل به سبک هندی و تبعیت از بیدل بود یگانه نسخه از «دیوان شرر» جغتویی در نزد خانواده محمد علی لعلی وکیل سابق جغتوست. (1)
یاران فتاده است سرو کار من چسان با پر جفای قافیه تنگی که واخ واخ
مسکین بگو که کرد ترابی گنه شهید پیمانه نوش و مست دو رنگی که واخ واخ مسکین علاوه بر اینگونه سرایش شعر در زمینههای محلی هم شعر سروده است. (2)
کلب علی جوانشیر کابلی (زنده 1241ق): او یکی از نویسندگان این قرن است که از او تنها اثرش به نام «مجالس طریق الحق» به یادگار مانده است. (3)
محمد تقی هروی (1299-1217ه- ق): وی یکی دیگر از اندیشمندان این قرن است که در رشتههای گوناگون فقه، اصول، کلام و ریاضی آثار با ارزشی دارد؛ از جمله:
میکند باز گاهی در اشعارش معانی باریک او را از ذهن به هم میرسد...
نبرده و نبرد بی کسی به مطلب ما ز درد عشق تو، ارجان رسیده بر لب ما
بکن به جان من ای شوخ آنچه میخواهی که نیست شکوه زبیداد دوست مشرب ما (1)
میرزا محمد ابراهیم گوهری هروی(1256ه- ق): شاعر قرن چهاردهم که دارای آثاری در این زمینه است: «طغیان البکا»، «دفتر حسینی»، «جواهر المواعظ» و «ریحان العرفا ذریعه الرضویه» که به چاپ رسیده است. (2)
ملا محمدکاظم خراسانی(1329- 1255 ه- ق): معروف و مشهور به «آخوند خراسانی» فرزند ملا حسین هروی، از دانشمندان اصولی و فقهی کم نظیر بوده است. (3)
آثار علمی آخوند در دو حوزه صورت پذیرفته است:
در زمینه تالیف کتابهای علمی: در زمینه اصول و فقه، از جمله آثار ماندگار علمی وی - کفایة الاصول - را میتوان نام برد که پس از ظهور تا به امروز در مراکز علمی و حوزوی میدرخشد. این کتاب آخرین متن درسی به شمار میآید و در میان دین پژوهان اسلامی در اصول رسمیت عام و تام یافته است. در کتاب «نجف کانون تشیع» درباره آثار گران بهای «آخوند خراسانی» آمده است: «کفایه الاصول، کتاب الاجاره، کتاب اجتهاد و تقلید، حاشیه بر اسفار و حاشیه بر رسائل و مکاسب شیخ انصاری.» (4)و نیز کتاب «الفواید» که مشتمل بر قواعد مهم فقه و اصول میباشد و کتاب «روح نجات» در فقه و رسالههای دیگر از آثار آخوند است. (5)
در زمینه تدریس علوم و معارف: شاگردان آخوند خراسانی، از مرز هزار نفر گذشته بود، چنانچه در یکی از منابع اینطور آمده است:
«پس از آنکه میرزای شیرازی به سامرا مهاجرت فرمود صاحب کفایه به تدریس جمعی از طلاب دینیه اشتغال یافته تا آنکه شمار حاضرین حوزهاش متجاوز از هزار نفر بوده و صد و بیست تن از آن جمله مجتهد مسلم بودند و در اواخر آوازهاش عالمگیر و مسلم برنا و پیر و مرجع تقلید امامیه بوده....» (1)
در این قرن، علوم رو به رشد است و در زمینههای علمی میتوان آثاری بسیاری یافت.
در این قرن، شیعیان در زمینههای مختلف علوم و در توسعه و تعمیق آن، رشد چشمگیری داشتند. برای رعایت اختصار، این علوم به دو دسته تقسیم میشوند:
یک) علوم تجربی و نقلی: علوم و دانشهای متداول که شیعیان در آن نقش داشتهاند؛ در این قسمت آثار برخی افرادی آورده میشود که در زمینه تاریخ نگاری، مانند ملا افضل ارزگانی و کاتب که نقش مؤثری در تاریخنگاری داشتند میتوان نام برد.
ملا محمد افضل ارزگانی: اثری به نام «مختصر المنقول در تاریخ هزاره و مغول» دارد که در سال 1331ق به چاپ رساند.
ملا فیض محمد کاتب هزاره: مورخ مشهور و در حقیقت پدر تاریخ افغانستان، در رشتههای گوناگون علمی تبحر داشته است و تلاشهای فراوانی کرده که شرح میدهیم:
الف) تحفة الحبیب - جلداول: این کتاب در دو جلد نوشته شده است و رویدادهای مملکت را از (1160- 1297 ق) در بردارد، قرار بوده که جلد سوم آن، درباره حوادث سالهای 1297 ق تا دوره مولف تالیف شود. جلدهای1و2 آن را حبیبالله خان با مشورت سه تن از دانشمندان مجرب دربار اصلاح (سانسور) کردند، بهطوری که اعتراضات را در حواشی کتاب نوشتند و پارهای از مطالب غیرضروری خط کشیدند. بر اثر نظریات محافظه کارانه و تعصب آلود، تحفه الحبیب مصادره و از چاپ باز داشته شد؛ مولف مورد سرزنش و توصیههای موکد، دوباره به تحریر تاریخ مورد
1) (1) . میرزا محمد علی مدرس تبریزی، ریحانة الادب، ج1، ص 14.
نظر با نام دیگر، موظف شد و این بار کتاب سراج التواریخ را به نگارش درآورد که هر بخش آن پس از تدوین، بدون درنگ بررسی میشد.
ب) تحفة الحبیب - جلد دوم: در سال 1322 ق نوشته و طی 885 صفحه تدوین شده بود؛ بیشتر حوادث سالهای (1258 - 1297 ق) روایت میکرد، از لحاظ زمانی به اجداد حبیبالله خان ارتباط داشت، بیشتر، آن زمان را بررسی میکرد و مطالب فراوانی بنا بر اقتضای سیاست وقت، از آن حذف شد.
ج) تحفة الحبیب - جلد سوم: با وجود تلاش بسیاری از مورخان، نسخه سوم آن نگارش نشده است؛ در حالی که اخیرا نسخهای از جلد سوم آن را در آرشیو ملی افغانستان دیدهاند که به خط ریز از مولف برجای مانده؛ گویا اصلاح و پاکنویس نیز نشده است.
د) سراج التواریخ - جلد اول: رویدادهای سالهای(1160 - 1258 ق) را - که مدت 98 سال است - در بر دارد، در روز سه شنبه 29 جمادی الاول 1331 قمری به پایان رسید و در همان سال چاپ شد.
ح) سراج التواریخ - جلد دوم: کار تدوین این جلد از 1259؛ یعنی زمان استقرار امارت دوست محمد خان آغاز شده و بین سالهای (1325-1331ق) به اتمام رسیده است.
ط) سراج التواریخ - جلد سوم: به رخدادهای سالهای (1314 - 1297 ق) اختصاص یافته است.
جلد سوم سراج التواریخ، مهمترین و بزرگترین بخش این اثر است.
ی) سراج التواریخ - جلد چهارم: رویدادهای زمان حکمروایی حبیبالله خان را به رشته تحریر درآروده است، از اینرو حبیبالله خان علاقه زیادی به تدوین تاریخ دوره اخیر افغانستان، به ویژه دوره حکومت خود داشت. (1)«تاریخ حکماء» (1302ش)، «نژادنامه افغان»، «فیضی از فیوضات»، «تاریخ عصر امانیه»، «فقرات شرعیه سیاست کشور داری» و «تذکره الانقلاب».
دو) در زمینههای تدریس، تالیف و تصحیح متون درسی مدارس دولتی مشارکت داشت و
1) (1) . حسین نایل، پژوهشی در بازنمایی و بازشناسی آثار کاتب، مجله سراج، سال سوم شماره 12، ص247- 249.
نقش زیادی در این زمینه دارد. ملافیض محمد کاتب، در دوره امانالله خان، ماموریت یافت که در زمینه متون درسی مدارس افغانستان به تهیه و تالیف کتب درسی مدارس بپردازد؛ او در کنار تدوین متون درسی مدارس و این همه اشتغال، به تصحیح متون کتب درسی مکاتب و تدریس به دانشآموزان پرداخت. حسین نایل در این باره مینویسد:
«از سال 1337ه-.ق به بعد، کاتب از دارالانشاء به دارالتالیف منتقل گردید تا در تهیه و تنظیم کتابهای درسی با دیگر اعضای دارالتالیف، ساعی به خرج دهد. او در دارالتالیف افزون بر ابراز نظر راجع به کتابهای درسی، آثار دیگری را که از آن اداره برای چاپ آماده ساخته میشد نیز از نظر اهمیت موضوع و شکل نوشته و مسائل دستور و ادبی بررسی میکرد و خود نیز به نوشتن کتاب و مقاله میپرداخت. او چند گاهی در «مکتب حبیبه» وقت، به حیث معلم نیز انجام وظیفه نمود.» (1)
در میان یادداشتهای کاتب آمده است که او کتابی به نام «تاریخ عمومی افغانستان» تدوین نموده است که جزو کتب درسی مدارس دولتی بوده است. کتاب «تاریخ حکمای متقدم» در سال1302ش برابر با 1342ه- ق در مطبعۀ معارف کابل به چاپ رسید و تالیف «فقرات شرعیه» در باب مسائل شرعی و اسلامی در سال1300 ه- ش پایان یافت. این کتابها جزو متون درسی مدارس دولتی بوده است که در مکاتب تدریس میشد. (2)
ملافیض محمد کاتب، در آغاز به شمول امور نویسندگی (1310ق) نسبت خط نستعلیق خوب، بیشتر به استنساخ کتابهای مورد توجه مقامات درباری موظف ساخته میشد، به همین سبب به «کاتب» شهرت پیدا کرد و پس از آن، این کلمه را به جای تخلص، پیوست نام خود گردانید و صفت «ملا» که پیشوند نام اوست به دانش او در علوم اسلامی مربوط میشود که آنهم با نام او پیوستگی محکم یافته است. وی آثار فراوان را با خط زیبای خویش استنساخ نمود، از اینرو بود، که بسیاری از نویسندگان افغانستانی، کاتب را «تاریخ شناس خوشنویس» ملقب نمودهاند. (3)
جدول شماره (22) آثار و تالیفات کاتب
تاریخ، از سرآمد روزگار خویش محسوب میشود. (1)
پوهاند سید علی اکبر شهرستانی: در زمینه ادبیات محلی نام آور بوده است که آثار وی در این زمینه عبارتاند از: «دین اسلام»، (جلد اول، ترجمه) (1336)، «قاموس لهجۀ دری هزارگی» و «نمونههایی از فرهنگ شفاهی هزارگی». (3)
محمد اسماعیل مبلغ: کتابهای فراوانی با موضوع حکمت و عرفان دارد؛ از جمله: «جامی و ابن عربی» (1343)، «دین تریاک نیست با مقدمه استاد جلال الدین فارسی» در سال 1363 در تهران چاپ شده است. «نقد فلسفه از نگاه جامی»، «تعلیق نگاهی به سلامان و ابسال جامی». (4)
دکترصادق علی یاری (مترجم): آثار ترجمه شده او در بخش پزشکی و طب عبارتاند از:
«تغذی و میتابولیزم و تنظیم حرارت»، «الکترو فیزیولوژی عضله»، «فیزیولوژی چشم و گوش» و «فیزیولوژی اعصاب مرکزی».
آیتالله سید سرور واعظ بهسودی: در رشته اصول فقه تبحر داشته و در این زمینه، کتاب «مصباح الاصول» را در سال 1345 تدوین کرده است، از دیگر آثار ارزشمند وی کتاب «خاطرات زندان» میباشد. (5)
عبدالکریم میثاق (داستان و رمان): «هفت قصه»، (1351)، «لبخند مادر»، (1352)، «پرواز فرشته»، «راه»، (1352)، «میلودی دریاچه»، (1354) و «پلار»، (1354)، «راه سبز»، (1357)، (1367)، «نرگس آبی»، (1369).
دکتر امیر شاه حسنیار: «اکولوژی مناطق مرکزی» (1351)، «نباتات عمومی (جلد اول)، به همکاری اولاف اندرس» (1352)، «نباتات عمومی (جلد دوم)، به همکاری اولاف اندرس» (1352). (1)
نور علی هوا باز(خلبان): آثاری متعدد از وی به جا مانده است؛ از جمله آنها میتوان به: «تعلیمنامه پرواز» (ترجمه)، «پروازهای جنگی و یادداشتهای پیلوت»، «ناویگشین (کشتی رانی)» و «تعبیه و سوق الجیش (آمادگی عملیات)» اشاره کرد. (2)
علامه محمد علی مدرس: در ادیبات عرب ادیب و صاحب نام بوده است و آثاری علمی او به دو دسته تقسیم میشود:
آثار متعدد نوشتاری مدرس: «مکررات المدرس (شرح سیوطی)»، «الکلام المفید المدرس و المستفید (شرح صمدیه)»، «المدرس الافضل فیها یرمز و یشار الیه فی المطول (شرح مطول در هفت جلد)»، «اعراب سوره الفاتحه»، «الشواهد المنتخبه للکتاب السیوطی»، «تصحیح و تعلیقه جامع المقدمات»، «القواعد النحویه در شرح عوامل النحو» و...
آثار گفتاری مدرس: نوارهای درسی علامه مدرس ثبت و ضبط و در تمام شهرها و حوزههای علمیه کشورهای اسلامی توزیع و نشر شد. از علامه مدرس و ادیب مشهور در حدود سه هزار نوار (کاست) در موسسات مختلف و نوارخانهها موجود است که شامل دورس ادبیات، کلام، منطق، اصول و فصاحت و بلاغت میشود. (3)
آثار متعدد دکتر ریاضی هدی که در زمینه فیزیک و ریاضی چاپ شده است:
راهنمای آزمایشهای فیزیک، 6جلد. (برای صنوف هفتم تا دوازدهم).
راهنمای آزمایشهای فیزیک، (برای معلمان).
دکتر ریاضی پس از ریاست تدریسات ثانوی وزارت تعلیم و تربیت، دارای کرسی در دیپارتمنت (گرده) فیزیک و ساینس(علوم) ملی افغانستان گردید. دو سال بعد، برای فراگیری فیزیک کاربردی به بیروت لبنان اعزام شد، در مدت یک سال و نیم، با کسب مدرک تخصصی در فیزیک کاربردی به کشور مراجعت کرد و تدریس فیزیک در پوهنتون (دانشگاه) کابل را به عهده گرفت؛ سپس به ریاست شورای تجدید نظر کتب فیزیک مکاتب (مدارس) کشور انتخاب گردید. (2)
داد علی نیرو: «ماهیت کمکهای آمپرپالیزم».
جان علی نور زاد: «تفسیر سیاسی و حقوقی قانون اساسی».
محمد حسین طالب: «اشعار واصل» (1367)
محمد یونس طغیان: «آشتی در شاهنامه...» (1369).
برخی افرادی که در دوره معاصر فعالیتهای علمی داشتند عبارتاند از:
حاج کاظم یزدانی: آثار منتشر شده وی عبارتاند از: پژوهشی در تاریخ هزارهها (دو جلد)؛ تاریخ تشیع در افغانستان؛ دفاع هزارهها از استقلال افغانستان؛ درس مبارزه از قیام موسی علیه السلام و فرزندان کوهساران.
علی جان زاهدی (1324 ش): آثار چاپ شده او عبارتاند از: ویژگیهای یک مجاهد؛ استاندارد تفکر اسلامی؛ خاطرات(دو جلد)؛ مبانی تفاهم ملی؛ استراتژی مبارزاتی ائمه معصوم علیهم السلام ؛ (3)روایت شکست اقوام محکوم در افغانستان و موضوعات اخلاقی و انتقادی، تا حدودی محتوای کتابهای آقای زاهدی را در برمیگیرد.
بصیر احمد دولت آبادی: آثار چاپ شده: شناسنامه افغانستان؛ شناسنامه احزاب و جریانات سیاسی افغانستان؛ طرح صلح و تفاهم ملی در افغانستان؛ افغانستان از ابدالی تا
ترهکی؛ شورای ائتلاف؛ ملافیض محمد کاتب هزاره، مورخ دور اندیش و هدف دار افغانستان؛ معرفی نامه افغانستان؛ هزارهها، پناه گزینی و کتمان هویت؛ هزارهها از قتل عام تا احیای هویت.
آثار آماده چاپ: مراکز علمی و فرهنگی افغانستان؛ شناسنامه انقلاب؛ شناسنامه علما و دانشمندان افغانستان؛ جامعه شناسی سیاسی افغانستان؛ افغانستان ناشناخته؛ از چهار کنت تا شمیران، همراه با استاد مزاری؛ از مزار بگویم یا از مزاری؟؛ شناسنامه دولت آباد؛ شناسنامه مجله حبل الله؛ روزنامه نگاری مهاجرین، تفاوت شعار با عمل؛ مردم و رهبر شهید(مجموعه نامههای رهبر شهید مزاری)؛ عزاداری امام حسین در افغانستان؛ زندگینامه ابراهیم خان گاوسوار. (1)
عبدالمجید ناصری داوددی (1343): کتابهای منتشر شده او عبارتاند از: مشاهیر تشیع در افغانستان (در سه جلد)؛ تشیع در خراسان عهد تیموریان؛ تاریخ تشیع در افغانستان (آغازتا قرن هفتم)؛ انقلاب کربلا از دیدگاه اهل سنت؛ زمینه و پیشینه جنبش اصلاحی در افغانستان. آثار آقای ناصری رویکرد تاریخی دارد و او نیز در زمینه تاریخ تشیع افغانستان پژوهش کرده است.
حمزه واعظی(1347ش): اثرهایی که از او به چاپ رسیده عبارتاند از: سروها و توفانها (مجموعه خاطرات مجاهدین)؛ بدورد خاک اولیا (ادبیات مقاومت)؛ میدان هوایی گردیز(ادبیات مقاومت)؛ سرخ جامهگان بامدادی (ادبیات مقاومت)؛ قره (ادبیات مقاومت)؛ عبور از هلمند (ادبیات مقاومت) و افغانستان و سازههای ناقص هویت ملی (جامعه شناسی سیاسی).
آثار آماده چاپ: افغانستان و سازههای ناقص هویت ملی (جلد دوم)؛ زنان و دگردیسی شناخت ذهنی؛ دانشنامه فرزانگان افغانستان؛ مولفههای عبور از مرحلهقومی(مجموعه مقالات سیاسی)؛ سازوکار فرهنگ (مجموعه مصاحبههای رادیویی و مطبوعاتی). (2)
آثار آماده چاپ: حقوق اقتصادی زن (مباحث حقوقی)؛ سایه روشنها (نقد و نظرهای ادبی). (1)
دای فولادی: اثرهای منتشر شده: افغانستان قلمرو استبداد؛ ایمان و آزادی؛ پس از صد سال سکوت؛ قرن خموش؛ دموکراسی چیست؟؛ رابطه دین و فرهنگ با قدرت؛ درک ضروری اشکال مبارزه؛ قبله خون؛ سخنان رهبر شهید مزاری؛ چه باید کرد. (2)آثار آقای دای فولادی، بیشتر رویکرد سیاسی و اجتماعی دارد.
محمد جواد خاوری: آثار چاپ شده او عبارتاند از: قصههای هزارههای افغانستان؛ پلگ گونگو: مجموعه شعر هزارگی؛ گزیده ادبیات معاصر(مجموعه داستان)؛ گل سرخ دل افگار(تازه ترین آثار داستانی)؛ امثال و حکم مردم هزاره.
برای رعایت اختصار به معرفی برخی افراد و آثار آنان بسنده کردیم. پس شیعیان در توسعه و رشد علوم در قرن چهاردهم، نقش بسزایی داشتند و در زمینههای گوناگون علمی، قلم فرسایی کردهاند؛ از جمله در زمینه ادبیات و شعر حضور پررنگی دارند. در این دوره، شیعیان افغانستان گامهای جدیتری از قبل برداشتهاند، در عرصههای گوناگون علمی، رو به شکوفایی و بالندگی هستند.
ادبیات در افغانستان در دو قالب رشد کرده است که عبارتاند از:
یکی از گونههای ادبی، مرثیه سرایی است که در ادبیات دری پیشینه ویژهای دارد. این نوع سروده (شعر) که در مصایب واقعه کربلا و بسیاری از وقایع دیگر سروده
میشود، بار عاطفی، احساسی اجتماعی و مذهبی دارد. مرثیه، روش و سبک خاصی ندارد، بلکه سراینده با توجه به طبع و ذوق خود، سبک دلخواه یا وزن شعری را که طنین موسیقیایی داشته باشد، گزینش میکند و مرثیه را میسراید. مرثیه سرایان افغانستان، در شرایطی مرثیه سرایی میکردند که بر فضای جامعه احتناق حکومت میکرد و از لحاظ ساختار مذهبی دشواریهای بسیاری وجود داشت. این نوع سرودهها در دوران استبداد و اختناقی که بر فضای افغانستان سایه افکنده بود و شیعیان دارای کوچکترین حقوق اجتماعی و آزادی سیاسی نبودند، با شهامت و از خود گذشتگی سرایندگان خویش، جریانی مبارزاتی را به وجود آورد. از میان مرثیه سرایان معروف شیعه در افغانستان، نام سه نفر بیشتر بر سر زبانهاست: محمد نبی واصل، سید کاظم بلبل و محمد ابراهیم ترکمن معروف به «ذکاء» که در محافل مذهبی افغانی شهرت فراوانی دارد.
گر از یعقوب تنها یوسفی اندر جهان گم شد به دشت کوفه از ختم رسل یک دودمان گم شد
چرا بر هم نشد شیرازهی اوراقت ای گردون چو در دشت بلا قرآن ناطق از میان گم شد
تن پاک حسین از نعل سم مرکب دشمن چنان پامال شد کز وی نشان استخوان گم شد (3)
زبان ناطقه لال است در ثنای حسین مگر ثنای حسین را کند خدای حسین
دمی که بر سر دوش نبی نهادی پا گذشت از سر عرش افسر کلاه حسین... (1)
در اشعار بلبل نیز، مضامین دینی و مذهبی در قالب مرثیهها و سرودهها پدیدار شده است؛ شهیدان کربلا و واقعه عاشورا را میتوان از مهمترین موضوعات مورد توجه دانست. این شاعران گرچه مورد بیمهری ارباب مطبوعات و جراید و مورخان قرار گرفتهاند، همچنان از نظر مردم باعظمت و بزرگ هستند زیرا؛ روایانی ساده و بیتکلف که مدعی هیچ هنری نیستند و فقط به وظیفهای عمل میکنند که از این ناحیه بر خویشتن احساس میکنند.
«ای زهجر تو جهان غمکده تا نفخه سور» ای ز هجر تو جهان غمکده تا نفخه سور
آدم و جن و ملک غمزده تا شور نشور کعبه از ماتم جانکاه تو پوشیده سیاه
کربلا خون جگر داده ز قتل تو عبور ذکاء اثری به نام «خزینة الدور» نیز دارد. (2)
چه ابتلاست که در هر بلاد مینگرم نزاع مذهب و جنگ و نفاق مینگرم
به نام صلح به اسباب جنگ میکوشند ز هر تفرقه در اتحاد مینگرم... (1)
شخصیت علامه بلخی، ابعاد فراوانی دارد که به واقع نمیتوان جایگاه او را فقط در شعر و شاعری منحصر کرد، بلکه میتوان شعر را بخشی اندک از حیات او دانست و از سوی دیگر نمیتوان سرودهها و آثار او را محمل اندوه شخصی و آمال خصوصی او دانست؛ او از یک نظر متفکری است که شعر را پلی ساخته تا اندوختههای علمی و معرفتی خود را از آنجا، همانند سنایی و عطار و بسیاری از عارفان بیدار دل و روشن ضمیر دیگر معرفی و بیان کند. علامه بلخی، هم، مبارزی است که در راه بیداری نسل جوان و روشن فکر افغانستان در برابر نیروهای استبدادی فعالیت میکند؛ هم، خطیبی که در جایگاه ارشاد مردم خوابیده در توفان مهلکی قرار میگیرد که از هر سو باورهای آنها را به نشانه رفته است.
ز یک نگاه تو شد سرنوشت ما معلوم پس از هزار قیامت بحال اغاییم...» (2)
بخش زیادی از سرودههای بلخی مضمون دینی دارند که از نظر تعریف هنری و امروزی میشود آنها را شعرهای «مناسبتی» و «دینی» نام نهاد. اینگونه شعرها در تاریخ زبان و ادبیات فارسی دارای سابقه طولانی هستند؛ بهویژه در ایران و افغانستان که از قرنهای خیلی دور، شاعران در گرامیداشت وقایع مربوط به دین و مذهب و مناسبتهای دینی، شعر سرودهاند؛ آثار شعری مناسبتی بلخی، بیشتر در بستر مسائل رویدادهای خاص مذهبی شکل یافته است؛ برای مثال، اشعار مربوط به واقعه عاشورا که یکی از حماسههای درخشان تاریخ اسلام به شمار میآید، فرازی است که بسیاری از سرودههای این شاعر را در بر میگیرد. شعر معروف «بلخی» با عنوان «رهبر آزادی» در محافل ادبی افغانستان، شهرت زیادی دارد.
در دشت عراق آمد آن رهبر آزادی آزاد توان بردن ره در بر آزادی
با رمز تبسم فاش میگفت به هرگامی امضای من از خون است در دفتر آزادی (1)
چندی است مرغ دل پی رفتن زلانه نیست او را به سر هوای بهار و ترانه نیست
چون بلبل جدا شده از باغم و مرا میلی برای پر زدن از آشیانه نیست (3)
دلم هوای وطن کرده است و جار زده است سفر ز روی وطن پرده را کنار زده است
به کوچههای پر از خون و خاک شعلهورم که سوز و آه آتش بر این دیار زده است؟
سراغ خانه گل چهره را به شهر شدم شبانه گفت: از این کوچه سار بار زده است (1)
بازگشت
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت
طلسم غربتم امشب شکسته خواهد شد و سفرهام - که تهی بود - بسته خواهد شد (2)
شیعیان در زمینه رشد و توسعه علوم در بعضی دورهها تاثیر گذار بودهاند؛ همینطور در زمینههای علمی؛ مانند: تاریخ نگاری، حکمت، ریاضیات، نجوم و ستارهشناسی و ادبیات کشور، نیز در شکوفایی و گسترش آن، نقش داشتهاند.
گرچه در قرنهای 10و 11و 12 هجری، چندان رشد و توسعه علوم را در میان شیعیان شاهد نیستیم، افراد محدودی شیعه وجود دارند که در بعضی حوزههای علمی نقش آفرین بودهاند؛ ولی در قرنهای 13 و 14 هجری، شاهد رشد و شکوفایی علوم در میان شیعیان هستیم که از قرن 13 به بعد روند صعودی داشته است. شیعهها در زمینههای گوناگون علمی در قرن 14 و پس از آن، سیر رو به رشد داشتهاند؛ به ویژه در بخش ادبیات، تاریخ نگاری و خلق آثار این چنینی، اندیشمندان شیعه بسیاری میشناسیم.
شعر و شاعری در دو قالب، میان شیعیان رشد کرده است: یکی در قالب مرثیه سرایی و دیگر در قالب ادبیات (شعر) مقاومت. از میان مرثیه سرایان معروف شیعه در افغانستان به نام سه نفر بر میخوریم: محمد نبی واصل، سید کاظم بلبل و محمد ابراهیم ترکمن، معروف به «ذکاء» که در محافل مذهبی و ادبی افغانستان شهرت فراوانی دارد. شعر مقاومت با نام علامه شهید (بلخی) آغاز میشود که برای دفاع از ارزشهای دینی در برابر مظاهر بیگانه ایستاد و مبارزه کرد.
نهادهای مدنی و اجتماعی شیعیان در افغانستان به سه دسته تقسیمپذیرند:
روحانیت را یک جمعیت فعال فرهنگی و اجتماعی میتوان شمرد. ماهیت و ساختار زندگی عالمان در جامعه به گونهای شکل گرفته که همواره اندوه و شادیآنها با مردم گره خورده است. آنان از نزدیک دردهای مردم را لمس میکردند و در پی درمان آنها گام برمیداشتند. جامعه شناسی عالمان دینی افغانستان از آموزههای اسلامی و میزان معارف الهی سرچشمه میگیرد. این قسمت، سازمان روحانیت شیعیان در افغانستان را بررسی میکند که به دو دسته کلی تقسیم میشود:
روحانیت، سازمان (غیر رسمی) و شبکه مرتبط اجتماعیای است که در دوره امام جعفرصادق علیه السلام رسمیت یافته است. «برای نخستین بار در میان جامعه مسلمین (شیعه و سنی) زیر بارش فضل و کمالات و تعلیمات امام صادق علیه السلام و توسط آن حضرت، علمای اسلام به صورت یک واحد اجتماعی مستقل، موجودیت و موضوعیت یافتند، مکتبها و مدارس دینی و آموزشی به شکل نوین ظهور کردند، علوم و علمای اسلام،
هویت حوزه مستقل به دست آوردند.» (1)بنابراین، روحانیت دارای سازمان و هویت مستقلی است که در هر نقطه از جهان قرار داشته باشند، دارای مسئولیتهای مشابهند و دارای وظایف یکسان در زمینههای گوناگون، که برخی از مسئولیتهای این سازمان، هدایت و ارشاد جامعه است، در واقع روحانیت آگاه و عامل، امانتدار واقعی پیامبران الهی است. (2)در افغانستان، مانند سایر کشورها، عالمان و روحانیان دارای وحدت و کارکردهای مشابه هم هستند. روحانی پس از طی کردن دورههای تحصیلی، آنچه را فرا گرفته است برای مردم آموزش میدهد، بدون اینکه نهادی خاص، متکفل جهت دهی و ساماندهی باشد، روحانیت، این امر را رسالت دینی میداند و برایش فرقی نمیکند که در کجا و در چه جایی به این امر بپردازد.
فعالیتهای روحانیت در برابر جامعه بدین شرح است:
رسالت عمده و اصلی علما و روحانیت متعهد در طول تاریخ این بوده است که میراث گرانبهای انبیای عظام؛ یعنی دین و شریعت الهی را از گزند تهاجمات و تحریفات نگهدارند و پا به پای پیشرفت زمان و مقتضیات آن، کاروان بشری را به سوی اهداف بلند هدایت و رهبری کنند؛ از همه مهمتر اینکه با مبارزه علیه استعمارگران و حکومتهای استبدادی، حاکمیت بر حق شریعت و طریقت الهی و توحیدی را در زمین برقرار سازند. پاسداری از دین و جامعه اسلامی به عهده عالمان و اندیشمندان دینی است و نیز ایستادگی در برابر استعمار و فرهنگ آن، رسالت روحانیان شیعه در کشورهای اسلامی است. در اینباره، آقای حکیمی به نقل از دکتر شریعتی مینویسد:
«... در زیر هیچ قرارداد استعماری امضای یک آخوند نجف رفته نیست. پیشاپیش
هر نهضت مترقی ضد استعماری در این کشورها (کشورهای اسلامی) همواره بدون استثنا قیافه یک یا چند عالم راستین اسلامی و به خصوص شیعی وجود دارد.» (1)
در حقیقت، عالمان شیعه افغانستان در همه دورهها در راهاندازی قیام آزادی بخش علیه استعمارگران پیشتاز بودهاند و در این راه، از هیچ کوششی فروگذار نکردهاند و در راس هر جنبش آزادیخواهانه حضور داشتهاند.
مدارس علمیه: یکی از مهمترین وظایف روحانیان و عالمان دینی، تربیت طلاب و محصلان علوم دینی است. مدرسه علمیه، محل تعلیم و تربیت است؛ در بیشتر شهرها و روستاهای افغانستان، مدارس خرد و کلان وجود دارد، که در هرکدام، عدهای به تحصیل علوم دینی میپردازند. برخی از علما بهرغم کمبود امکانات، توانستهاند، شاگردان بسیار خوبی تربیت کنند. در مدارس روستایی، سطح درس تا لمعه دمشقیه و گاهی بالاتر از آن میرسد، ولی در کابل، دروس سطح بهطور کامل تدریس میگردد و اخیرا حتی یکی، دو درس خارج نیز برای طلاب سطوح بالاتر برگزار میشود. (2)
مکتبخانهها: گروهی از روحانیت، بهویژه آنهایی که در سطح علمی پایینتری قرار دارند، مکتبخانهها را اداره میکنند. مکتبخانهها در گذشته،یگانه راه سواد آموزی به شمار میرفت. حدود یک قرن است که دولتها مکاتبی را برای سواد آموزی و تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان تاسیس و ادارهمیکنند. مکتبخانهها برای شیعیان افغانستان تا قبل از انقلاب اسلامیافغانستان، مهمترین و مطمئنترین شیوه تحصیل کودکان بود؛ ولی در سالهای پس از جهاد و جنگهای خانمانسوز داخلی، مردم و موسسات خیریه در بسیاری از مناطق شیعی مدارسی ایجاد نمودند که کمکم دایره فعالیت مکتبخانهها را تنگتر ساختند. باید به یاد داشت که مکتبخانهها به دست
روحانیون اداره میشدند و آنها نقش بسیار فعال در سواد آموزی و آموزش تعالیم دینی دارند. (1)
به دلیل نفوذ و اقتدار علما در میان مردم، نه تنها سران قبایل و خوانین، بلکه سلاطین افغانستان نیز در ظاهر، خود را ملزم به متابعت از نظریات آنها میدانستند، در تصمیمگیریهای مهم، مانند: وضع قانون، اعلان جنگ داخلی یا خارجی در مراسم تاجگذاری و... به رای و دیدگاه آنها اهمیت میدادند و یا از نفوذ اجتماعی آنها برای رسیدن به آرمانهای خویش بهره برداری میکردند. (2)حاکمان اینگونه بهرهبرداریها را از برخی علما میکردند، بیشتر روحانیان به صورت کارشناس دینی و مذهبی و راهنمایان واقعی، مورد پذیرش مردم بودند؛ حتی برخی حاکمان از این نوع ارتباط برخی روحانی نمایان به نفع خود استفاده میکردند. آقای هدی درباره پیوند مستحکم مردم و روحانیت در جامعه افغانستان، چنین مینویسد:
رابطه مستحکم روحانیون مذهبی با مردم را در تاریخ جامعه شناسی مذهبی و سیاسی افغانستان، در طی قرون متمادی و در ادیان مختلف شاهد بودیم و به همین دلیل تمایل طبیعی تودههای مردم با روحانیت، به صورت اصل در تحلیلهای جامعه شناسی مردم افغانستان باید در نظر گرفته شود، بخصوص که در مذهب و آیین، مهمترین نهاد اجتماعی و اصلیترین شیرازهبند، روابط اجتماعی در میان این سرزمین بوده و هست.
نهادهای مهم را در جامعه مذهبی افغانستان، مسجد، حسینیه و مدارس دینی تشکیل میدهند. مسجد که تجلیگاه اصلی بیعت مردم با روحانیت، امام جماعت و امام جمعه و... است، میتواند در تعبیر جامعه شناسی نوین، محل ارتباط میان مردم و رهبران مذهبی آنها باشد، نوعی ارتباط چهره به چهره (Face to Face) و نقش روحانیت را در ارشاد و آموزش نظارت و بسیج مردم نشان میدهد؛ بهویژه آنهایی که
در قلمرو جغرافیایی حسینیه و مسجد محل قرار دارند. تحلیلهای امام جماعت و روحانی درواقع بستر خط فکری مردم را تشکیل میدهد و بدین لحاظ اگر روحانی، یک فرد انقلابی و آگاه و دانشمند باشد، فرهنگ مذهبی، سیاسی و اجتماعی مردم نیز، به صورت القایی، متعالی میشود. (1)
آقای واعظی درباره روابط روحانیت و جامعه اینگونه مینویسد:
در جامعه مذهبی افغانستان رابطه مردم با نهاد روحانیت پیوند نزدیک روحی، معنوی و پر از اعتماد و اطمینان است. یک روحانی، امینترین فرد و مهمترین عنصر معنوی میباشد که هزارهها (شیعه) و تمامی مردم مسلمان افغانستان در جزئیترین و پنهانیترین رازها و نیازهای مذهبی، خصوصی، خانوادگی و اجتماعی خویش به او مراجعه میکنند و تودههای مذهبی، ملا و روحانی را در همه امور اجتماعی و زندگی خود پناهگاه امین و معتمد و رازدار میدانند. به همین دلیل است که نهاد روحانیت از دیرباز تاثیر گذار و مقدس و مورد اعتماد در جامعه بوده است. (2)جامعه شیعه، روحانیت خویش را امانتدار در دین، اسرار و رازهایش میدانند که این مسئله، مسئولیت عالمان را چند برابر میکند تا بتوانند امانتداران واقعی باشند.
یکی از مهمترین وظایف روحانیت، تبلیغ دین است. در افغانستان، همواره عالمان دین به این مهم اهمیت میدهند و برای موثر واقع شدن تبلیغ تعالیم دینی و ایجاد باورمندی در میان مردم، شیوههای تبلیغی دارند. با اهمیتترین ایام تبلیغات مذهبی در میان شیعیان افغانستان به شرح زیر است:
مهمترین فرصت تبلیغی در این کشور است؛ زیرا همه مردم با آمادگی برای شنیدن نصیحت به مساجد میروند. هم، فرصت کافی است که مبلغ کمر همت را ببندد و تعالیم اسلامی را برای مردم بازگو کند، هم، برای مردم فرصت خوبی است که برای ارتقای آگاهی دینی خویش از هیچ تلاشی فروگذار نکنند.
بیست و هشتم صفر و ایام شهادت امامان معصوم علیهم السلام : در اینگونه ایام و مناسبتها، مردم برای اقامه عزا در مساجد و تکایای شهرها و روستاها گرد هم میآیند، روحانیان و مداحان اهل بیت میتوانند از فرصت پیش آمده، نهایت بهره برداری را در جهت نشر معارف اسلامی ببرند. (1)
اعیاد مذهبی: به مناسب ایام میلاد معصومین علیهم السلام و همینطور به مناسبتهای اعیاد ملی چون نوروز و چهارشبنه سوری و نیز اعیاد مذهبی چون عید قربان، عید فطر و عید غدیر خم، در بسیاری از مساجد و حسینیهها با حضور علما و اندیشمندان دینی مراسم جشن و سرور برگزار میگردد. (2)
حل و فصل دعاوی: عالمان شیعه در افغانستان در قسمت مصالحه و فیصله دعاوی در میان جامعه نقش بسیار موثری دارند. چنانچه دعاوی به محاکم دولتی کشیده شود، بسیار طول میکشد، چه بسا اصلا طرفین دعوا به حق نرسند و با رشوه ستانیهای کلان، حق ناحق میشود؛ ولی در حل و فصل نزاعها نزد عالمان شیعه، پس از استماع شکایت و دفاع طرفین، حکم را طی چند ساعت یا چند روز صادر میکنند، بدون اینکه آنها ناراضی باشند.
درباره حل دعاوی به دست علما، آقای بختیاری مینویسد:
زن جوانی (در حدود بیست ساله) با پیر مردی که دو نفر زیر بغلش را گرفته بودند، آمده بودند و زن تقاضای طلاق میکرد، اگر این موضوع به دادگاه کشیده شود، مطمئنا ماهها طول میکشد تا حل شود، ولی در آنجا آقای تقدسی تنها در مدت بیست دقیقه قضیه را فیصله داد. نخست شکایتهای هر دو طرف را شنید و
مطمئن شد که امکان ادامه زندگی وجود ندارد، سپس صیغه طلاق را جاری کرد. (1)
درباره کارکرد و نقش علما در مسند قضاوت، مطالبی در بخش نظام قضایی محلی آمده است که در اینجا بهطور اختصار آوردهایم.
عالمان و روحانیان افغانستان هیچگاه در مقابل حاکمان مستبد کوتاه نیامدهاند و در طول تاریخ، به مقاومت و ایستادگی در برابر نظامهای ناکارآمد، پرداختهاند و لحظهای از این رسالت غافل نشدهاند و در مقابله با حکومتهای ستمگر دو روش را پیشه خویش ساختهاند:
الف) عدم سازش با حاکمان ستمگر: علما در جامعه افغانستان، بهویژه در جامعه شیعه از جایگاه والایی برخوردارند و دژ اجتماعی مستحکمی برای مردم هستند. تلاش نظامهای حاکم در جهت به انزوا کشاندن عناصر مذهبی و روحانی به خاطر آن بود که این قشر، نتواند حرکتی انجام دهد و موضع و جهتی را انتخاب کند که وجهه و موقعیت سیاسی، اجتماعی و نظامی را زیر سؤال ببرد یا مورد تهدید جدی قرار دهد، چه اینکه این عناصر نیروهایی را تشکیل میدادند که به عنوان مخالفین بالقوه همسویی و هماهنگیهایی با سیاستهای نظام نداشته و حاضر به اطاعت و یا سازش نبودند و در میان مردم هم از موقعیت و صلاحیت خوبی برخوردار بودند، بدین جهت بود که نظامها... با تهدید آرام آنها را منزوی سازند و از شرکت در فعالیتهای مهم اجتماعی باز دارند. (2)
ب) مقاومت در برابر حاکمان ستمگر: در این شیوه، روحانیت به طور مستقیم در مقابل نظامهای استبدادی افغانستان وارد صحنه میشدند و در برابر حکومتها موضع میگرفتند. حاکمان افغانستان، همیشه از روحانیت احساس خطر میکردند؛ زیرا عالمان شیعه به روشنگری استبداد آنها در میان مردم و جامعه میپرداختند و با توجه به نفوذ روحانیت، بسیاری از مردم در کنار ایشان قرار میگرفتند. حکومتهای افغانستان،
هیچگاه از بیعدالتیها دست نکشیدند، همیشه روحانیان را تهدید، حبس، تبعید و سرکوب میکردند؛ حتی آنها را به شهادت میرساندند. مانند قاضی عسکر و کاتب و... در دوره سلطنت عبدالرحمان، بسیاری از علما و روحانیت شیعه در سیاهچالهای مخوف بدست جلادان رژیم سلطنتی وی، جان سپردند، یا مجبور به ترک خانه و کاشانه خویش شدند. (1)
حاکمان و مزدوران استکبار جهانی، مانند: چون انگلیسیها، شورویها و آمریکائیها و گروهک طالبان که دست پرورده برخی فرقههای منحرف است، برای نابودی عالمان شیعی اقداماتی کردند و بسیاری از آنها را به شهادت رساندند؛ از جمله آنها دبیرکل حزب وحدت اسلامی افغانستان، شهید عبدالعلی مزاری است.
روحانیت شیعه در طول تاریخ افغانستان، مورد آماج حملات و آسیبهای متعصبین بودهاند. در دوره امیرعبدالرحمان که شیعیان را مورد قتل عام قرار دادند، در درجه اول آن، روحانیت بوده است. در دروه حکومت حبیبالله خان، باز هم مناطق شیعه نشین مورد حملات آنها قرار گرفت و مردم شیعه مجبور بودند که در نماز جماعت علمای اهل سنت شرکت ورزند و به امامت آنها نماز گزارند. (2)همانطوری که پیش از این اشاره شد، روحانیت در بیدار کردن مردم نقش اساسی و تعیین کنندهای داشتند؛ از اینرو، علمای شیعه در دلهای مردم جا داشتند و از آنها پیروی میکردند. در جامعه تشیع افغانستان، روحانیت نقش سازنده و بارزی در ایجاد ابنیه تاریخی و مذهبی، مدارس علمی، آبادانی و ترمیم و تجدید بنا و راههای مواصلاتی مردم شیعه داشتند. از طرف دیگر در امر تعلیم و تربیت و باسواد کردن فرزندان شیعه، هنگامی که درهای مکاتب دولتی بر روی آنها بسته بودند، سعی و تلاش فراوان کردند و در زمینه بیان احکام دین نیز نقش بسزایی داشتند. از همه مهمتر اینکه در نهضتهای آزادی بخش، روحانیت در مقام فرمانده، از همگان پیشگامتر بودند؛ در رسمی کردن مذهب شیعه در افغانستان تلاشهای زیادی صورت گرفت که در این میان، میتوان از آقای حجت نام برد که در دورهای که شیعیان در تقیه به سر میبردند
این فضا را میشکند و شیعیان را از تقیه خارج میکند. مردم شیعه افغانستان علاقه بسیاری به روحانیت دارند و خصوصا به آنهایی که نماینده مجتهد و مرجع تقلید باشند و یا اینکه خود آنها به درجه اجتهاد رسیده باشند در یک کلام میتوان گفت: روحانیت شیعه، کارنامه مطلوبی در میان جامعه شیعه افغانستان دارند و آیات عظام شیعیان افغانستان، نمونه مطلوب و حقیقی روحانیت میباشند. (1)
مهمترین هدف و کارکرد روحانیت شیعه، این است که بتواند بالاترین مرحله علمی را در فقه و اصول به دست آورد و به درجه اجتهاد نایل شود. درباره مجتهد جامع الشرایط در رسالههای عملیه این گونه آمده است: مجتهدی که جامع شرایط مرجعیت باشد میتواند دیدگاههای فقهی خود را در کتابی منتشر سازد تا مردم از وی تقلید کنند. مرجعیت در مذهب شیعه تداوم و استمرار مسیر نبوت و امامت است؛ زیرا مراجع تقلید در واقع بیان کنندگان و مفسران قرآن کریم و احادیث شریفاند. بنابر مذهب اثنی عشری، کسانی که خود مجتهد نیستند و نمیتوانند احکام را از منابع استخراج کنند، و همچنین نمیتوانند به گونهای عمل کنند که جانب احتیاط را نگاه دارند، از مجتهد جامع شرایط تقلید کنند. (2)در گذشته، شیعیان افغانستان معمولا از مراجعی تقلید مینمودند که در حوزههای کهن نجف و قم به سر میبردند، مردم شیعه فقط با وکلای آنها در ارتباط بودند؛ از اینرو وجوهات شرعی خویش را به وکلای مراجع تقلید خویش تحویل میدادند، آنها نیز بخش اندکی از این وجوهات را صرف نیازمندیهای منطقه مینمودند و بقیه را به دفاتر مراجع در نجف یا قم میبردند. (3)مقوله مرجعیت در میان جامعه تشیع افغانستان کاملا تازه است؛ زیرا بسیاری از عالمان شیعه افغانستان به مرحله اجتهاد رسیدند، ولی شرایط برای تدوین رساله عملیه و تقلید مردم از آنها مناسب نبود؛ اما آرزوی دیرینه شیعیان افغانستان جامه عمل پوشید و با تلاش بسیار برخی علمای شیعه،
مرجعیت در این سرزمین راه یافت؛ از جمله این عالمان: علامه مدرس افغانی (1284ش)، (1)آیتالله شیخ محمد امین افشار (1288ش)، (2)آیتالله سلطان محمد ترکستانی (1291ش)، (3)آیتالله سید محمد سرور واعظ بهسودی (1295ش) (4)و... بودند. در گذشته، روحانیت شیعه افغانستان به مرحله اجتهاد میرسیدند و نمیتوانستند در جایگاه مرجع تقلید مردم شیعه افغانستان حضور یابند. پس از تلاش علمی و زهد و پارسایی دو تن از مراجع عظام به این مقام عظمی نایل شدند که در این نوشتار معرفی میشوند:
الف) آیتالله العظمی قربانعلی محقق کابلی (ت1349ق): مرجع تقلید، محقق ژرفنگر دوره معاصر حضرت آیت الله قربانعلی محقق کابلی، از شاگردان برجسته، حضرتآیتالله العظمی خویی رحمه الله در نجف اشرف بود که در سایه آراستگیمعنوی، استعداد سرشار و با روحیه دانش اندوزی خویش توانست نظر استاد فرزانه را جلب کند؛ بدین ترتیب دقت علمی و توان تحقیقی او، شایسته ارزیابی شد و این امر از تقریظ استادش بر جلد اول تقریرات درسش که با قلم روان به نگارش درآورده است، کاملا روشن است.
تصویر شماره(9) حضرتآیتالله العظمی محقق کابلی
وجود پر برکت معظمله، منشا خدمات فراوان مذهبی، علمی، فرهنگی و جهادی در جهان اسلام، بهویژه در افغانستان بوده است؛ اما طلایهداری او در احراز مقام عظمای مرجعیت و منصب بلند پایه فتوا جلوه بیشتری دارد. (1)در زمستان 1372ش رساله عملیه خویش را بنا به درخواست بسیاری از مومنان و فاضلان، تدوین کرد و در طی 664 صفحه و 3103 مسئله به نشر سپرد. حمایتهای بیدریغ حزب وحدت اسلامی افغانستان از ایشان که در آن دوره، یگانه حزب مقتدر شیعه به شمار میرفت و در عرصههای گوناگون سیاسی و اجتماعی عرض اندام کرده بود؛ همچنین تلاشهای شبانه روزی شیعیان، سبب شد. تا مرجعیت آیت الله العظمی محقق، مطرح شود و سیلی از مشتاقان به سوی معظم له روی بیاورند. آثار دیگر ایشان به این شرح است:
المباحث الفقهیه(جلد 1. الجتهاد و التقلید؛ جلد 2. الطهاره؛ جلد 3. الطهاره)، کتاب الخمس، وظیفة القضاة، تحریر العروه الوثقی، مناسک حج به زبان فارسی، مناسک حج بزبان عربی، نصایح اخلاقی. (2)
آیت الله محقق، بیش از 14 سال است که به تدریس «خارج فقه» در حوزه علمیه قم اشتغال دارد، عده زیادی از فضلا و طلاب جوان از محضر ایشان کسب فیض میکنند.
ب) آیتالله العظمی شیخ محمد اسحاق فیاض (1353ق): معظم له در سال 1369 ق برای تکمیل آموختههای دانش خویش و رسیدن به مقام منیع اجتهاد، رهسپار حوزه علمیه هزار ساله نجف اشرف گردید؛ پس از تحصیل در سطوح عالی به جمع شاگردان آیت الله خویی پیوست، در میان شاگردان استادش به زودی درخشید و مورد توجه آن استاد قرار گرفت. استاد روش او را برگزید اجازه نشر نوشتههایش را به عنوان تقریرات درس خارج اصول به نام «محاظرات» داد. آیتالله فیاض چندین بار از طرف آیت الله خویی به صورت نماینده تام الاختیارش به مراسم حج فرستاده شد. آیت الله خویی مسائل و استفتائات مقلدان خویش را به وی واگذار میکرد و در حوزه علمیه نجف نیز، او مسئول پاسخ به استفتائات مقلدان آن مرجع بود و از سراسر جهان مقلدان آقای خویی رحمه الله میآمدند.
آقای فیاض پاسخ به مسائل و اشکالات آنها را میگفت و با شخصیت علمی و مبانی استادش آشنایی کامل داشت، فتاوی استادش را با قلم روان تدوین میکرد و استادش با ملاحظه صحت آنها را تایید و امضا میکرد. (1)
تصویر شماره(10) حضرتآیتالله العظمی فیاض
آثار علمی فراوان از آیت الله فیاض در دست چاپ است و تعدادی نیز به نشر رسید. آثار وی در هر بخش ارزشمندند و جایگاه بلندی نزد دانشمندان حوزه و اهل پژوهش دارند و این، از توانمندی فوق العاده او در عرصه استنباط احکام شرعی حکایت میکند. عناوین و فهرست آثار وی بدین شرح است:
المحاظرات فی اصول الفقه (در مجموع، ده جلد است که پنج جلد آن به نشر رسیده است)؛ تعالیق مبسوطه علی العروه الوثقی (پانزده جلدی که بخشی از آن به چاپ رسیده است)؛ منهاج الصالحین (سه جلد)؛ المباحث الاصولیه (شش جلد و ادامه دارد)؛ الاراضی؛ احکام البنوک؛ مناسک حج؛ النظره الخاطفه فی الاجتهاد؛ المختصر فی احکام العبادات؛ رساله توضیح المسائل (فارسی)؛ رساله استفتائات به زبان عربی. (2)
بنابراین، مرجعیت در جامعه تشیع افغانستان به آرزویی دیرینه تبدیل شده بود. بسیاری از عالمان و دانشمندان شیعی افغانستان از لحاظ علمی به مراحل اجتهاد راه پیدا کردند؛ اما
به صورت وکیل و نماینده مراجع عظام عراق و ایران و... به ایفای نقش میپرداختند. با توجه به شرایط آن روز همین مسئله کافی بود؛ اما پس از مساعد شدن اوضاع شیعیان در افغانستان، نیاز بیشتری به مراجع تقلید داشتند. از این میان، حضرت آیتالله العظمی محقق کابلی، با کوشش بسیار و اهتمام علمی توانست به مرجعیت تام شیعیان افغانستان برسد. بنابراین آیتالله محقق را از پیشگامان نهاد مرجعیت در افغانستان میتوان یاد کرد که در این صحنه خوب درخشید و پاسخهای بیجواب مردم شیعه افغانستان را با تدوین رساله احکام دینی خویش جواب داد. معظم له، این خودباوری را برای اندیشمندان افغانستان به ارمغان آورد که پس از تحصیل در دورههای خارج اصول و فقه و پژوهش در این علوم و در سایه زهد، افرادی میتوانند به این جایگاه علمی برسند. پیش از ایشان، حضرت آیتالله العظمی محمد اسحاق فیاض در حوزه علمیه نجف اشرف، مقام اجتهاد و مرجعیت را احراز کرده بود و چشمه جوشان علمی در آن حوزه شده بود؛ بسیاری از شیعیان و مشتاقان از سراسر جهان، گرد وجود ایشان میچرخند و از دیدگاههای جدید وی در بسیاری از علوم و معارف اهل بیت علیهم السلام بهره میگیرند.
مذهب «حنفی» از لحاظ قانونی، همواره تنها مذهب رسمی افغانستان بوده که اقوام مختلف ساکن افغانستان را شامل میشده است. (1)در گذشته، حکومت افغانستان متصدی امور قضایی مردم (شیعه و سنی) و تابع تصمیمات و صلاحدیدهای قاضی (حنفی) بوده است، قضات دارای اختیارات گسترده بودهاند، نیز نوع مجازات و کیفر متناسب با جرایم را از پیش تعیین نمیکردند و درواقع مجازات، تابع دیدگاه و رای شخص قاضی بود. در دوره امانالله خان که دست به اصلاحات قضایی زد با همکاری برخی از فقهای نواندیش، مثل «مولوی عبدالواسع قندهاری» کتاب «تمسک القضا امانیه» را تدوین کرد. در این کتاب مبانی و صلاحیتهای قضات را محدودتر کرد و از همه مهمتر اینکه به تعریف و تعیین مجازات و جرم نیز پرداخت که از این پس، هر قاضی نمیتواند طبق برداشتهای شخصی خویش حکم صادر کند.
1) (1) . سید عبدالقیوم سجادی، جامعه شناسی سیاسی افغانستان، ص 91.
غبار درباره اصلاحات قضایی چنین مینویسد:
«این (کار) در افغانستان یک تغییر اساسی فقهی بود که به عمل آمد و صنف قضات را برای همیشه از دولت و تحولات جدید متنفر و بیزار ساخت، محاکم طبق احکام قانون اساسی از مداخلات دیگران آزاد و محاکمه متهمین نیز علنی گردید.» (1)
از این پس، محاکم بر اساس قانون مدون در قانون اساسی کشور احکام را صادر میکرد.
بار دیگر در سال 1382ش آزادیهای بیشتری در امور قضایی قانون اساسی کشور درباره مذاهب و فرقهها قایل شدند که مسوده قانون اساسی افغانستان به دست حقوقدانان (شیعه و سنی) این کشور تدوین گردید و به تصویب لویه جرگه «تصویب قانون اساسی» رسید. در ماده دوم «قانون اساسی» درباره «دین» و اجرای احکام مردم افغانستان آمده است: «دین مردم افغانستان، دین مقدس اسلام است و پیروان سایر ادیان در اجرای مراسم دینیشان در حدود احکام و قانون آزاد میباشند.» (2)نیز در ماده 131 قانون اساسی آمده است: «محاکم برای اهل تشیع، در قضایای مربوط به احوال شخصیه، احکام مذهب تشیع را مطابق به احکام قانون تطبیق مینمایند. در سایر دعاوی نیز اگر در این قانون اساسی و قوانین دیگر حکمی موجود نباشد، محاکم قضیه را مطابق به احکام این مذهب حل و فصل مینمایند.» (3)
قانون احوال شخصیه اهل تشیع، در طی 18 فصل و 249 ماده، در10حمل1387 به تصویب ولسی جرگه (مجلس شورای ملی) و در تاریخ 4 حوت 1387 به تصویب مشرانو جرگه (مجلس سنا) رسید، نیز در به تاریخ 29 حوت 1387 از سوی رئیس جمهور توشیح شد. قانون احوال شخصیه تشیع پس از توشیح، ضمانت اجرایی پیدا کرد و از این پس، محاکم، موظف هستند قضایای احوال شخصیه اهل تشیع را مطابق این قانون، حل و فصل کنند. قانون احوال شخصیه تشیع بر اساس ماده 131 قانون اساسی کشور تدوین، تصویب و توشیح شده است.
دستگاه متصدی حل دعاوی و داوری شیعیان افغانستان به دو دسته تقسیم میشود:
در اینگونه نظام، دولتها اعمال و اجرای احکام و اموری، مانند وقف و سرپرستی از یتیمان و... در بحث مجازات، از «حدود» گرفته تا «قصاص» را به عهده داشتند، وجود چنین نظام بازدارنده در میان شیعیان، نقش موثری در کنترل و کاهش جرم و جنایت طایفهای و محلی ایفا میکرد و براساس فقه و مذهب حنفی، احکام صادر میشد، و شیعیان مجبور بودند که از اینگونه احکام در اموری؛ مثل: نکاح، طلاق، دیات، قصاص، تخلفات حقوقی و... پیروی کنند؛ یعنی به موازین شرعی فقه حنفی تا دورهامانالله خان، که پس از آن طبق قانون اساسی اجرا و مردم شیعه به اجرای آن ملزممیشدند.
آقای واعظی درباره رشوهخواری و بیعدالتی دستگاه قضایی حکومتی چنینمینویسد:
«... اما به کلی از فساد، رشوه خواری، جانبداری و سلیقهای عمل کردن هم مبری نبود. فقدان قانون و سیستم کنترل قانونی و آزادی قضات از قید مقررات قانونی و نظارت موجب میگردید که احکام صادره، گاه خلاف اصل و حقیقت صادر گردد.» (1)
اینگونه نابرابریها، از فرمانهای صادر شده خلاف اصل و واقع در زمانهای حاکمان وقت افغانستان بسیار اتفاق افتاده است که در این نوشتار برای نمونه از آقای قندهاری ذکر میکنیم که در جریان یک فیصله دعوی در زمان حکومت ظاهرشاه بوده است. وی درباره این فیصله مینویسد: یک نفر شیعه به قتل رسیده به دست افغان (کوچی) و پای یک رأس شتر شکسته (زخمی) شده است، طبق این فیصله به وارثین شیعه 600 افغانی میپردازد (به عنوان دیه یک نفر)، اما بابت زخمی شدن شتر کوچی به تهمت مردم را میگفت که پای شترم را زخمی نمودید و کسی هم ندیده بود که واقعا شتر زخمی شده باشد. قضات، مبلغ 3700 افغانی از مردم شیعه بابت خسارت پای شتر کوچی دریافت کردند. (2)در حکومتهای افغانستان، عدالت درباره شیعه، اصلا
اجرا نمیشد که هیچ! گاهی اوقات دولتها علیه مردم شیعه پروندههای جعلی درست میکردند. در این باره آقای لعلی مینویسد:
«ترتیب دادن پروندههای جعلی از قبیل مفقود شدن شتر و رمهی گوسفندان، بهانهدیگری بود تا به حکومت عارض شوند و آنگاه حکومتیان میدانستند که چه کارکنند.» (1)
پروندههای ساختگی فقط به تایید یکی از مقامات دولتی میرسید، لازم الاجرا میشد و نیز خزانهی دولت حکم قبر را داشت که هرچه در حساب آن واریز میشد دیگر بر نمیگشت؛ محاکم قضایی و مرافعه از این قبیل کارها را در دهه دموکراسی و بعد از آن؛ یعنی در زمان صدارت داود خان، که شیعیان را به آن گرفتار کردند و به مرور زمان زیر بار سنگین اینگونه نابرابریها، کمر شیعهها را خرد کردند. (2)
آقای مقصودی درباره یک پرونده جعلی در سال 1336ش مینویسد:
پرونده جعلی علیه مردم قریهجات مربوط به «ناهور» تنظیم شد؛ بعد به دست والی غزنی سپرده شد، والی که خود طراح این پرونده بود، پرونده مذکور را به مجلسی که خود شخصا ریاست آنرا دارا بود، فرستاد و بدون اینکه از مدعی و مدعی علیه خبری باشد، حکم را صادر نمود، مبنی بر اینکه مردم مربوط ناهور، مبلغ یک و نیم میلیون افغانی را به خزانه دولت به عنوان جریمه بپردازند. همین والی دستور احضار موسفیدان را جهت تحویل جریمه داد، مردم بدون اینکه از علت جریمه با خبر باشند، این مبلغ را پرداخت کردند. (3)
در دوره حاکمان پیشین افغانستان، رسمیت دادن به مذهب جعفری در محدوده قضایی و اجرایی مربوط به شیعیان افغانستان را به جز دکتر نجیب الله، در دیگر دورهها سراغ نداریم. گرچه رسمیت دادن مذهب جعفری درحوزه قضایی و احکام مربوط به شیعیان از سیاستهای او بود، این کار دکتر نجیب هشدار دهنده به نیروها و حکومتهای پس از
خودش بود که به افق وسیعتری بیندیشند. (1)نتایج حاصل از عملکرد مراکز اداری و قضایی وابسته به حکومتهای مستبد که منحصرا به شیعههای هزارهجات مربوط میشود عبارت بودند از: بیگناه را به گناه متهم ساختن؛ جزای جسمی، تعذیب روحی؛ تاراج داراییها و ثروت منقول و غیر منقول آنان؛ داشتن انگیزه سیاسی مجازات.
انگیزه سیاسی انواع مجازات و انطباق کامل آن بر مردم شیعه، بدون شایبه از خصومت باطنی رژیمها و ایادی آنها، پرده برمیداشت؛ مخصوصا وقتی که رژیم حس میکرد فردی استعداد جنبش در برابر ستم ایادی رژیم را دارد، سازمان اطلاعات، وی را به جرم جنایی به حبس و شکنجه وادار میساخت. گاهی فعالیتهای ضد خیانت دولتی را در ردیف جرایم جنایی؛ مانند: قتل، زنا، دزدی و... قرار میدادند، تا بتوانند ذهنیت طرف را تضعیف کنند، تا دیگر کسی جرئت مخالفت با دولت را نداشته باشد. (2)رسوایی دستگاه قضایی، پولیسی و ثارنوالی و اداره تحقیقات حاکمان وقت به درجه نهایی رسید و هر صاحب نظر را به تامل وا میداشت که برای نمونه به این ماجرا توجه کنید:
«یک نفر دیوانه در قریه غندک (از توابع بامیان) خودکشی کرده بود. آقای خوگیانی و همدستانش عریضه جعلی به نام عبدالسلام، پدر مقتول ترتیب و چند نفر بیگناهان را به جرم قتل مورد لت و کوب قرار دادند و حبس نمودند. که عبدالسلام مذکور، موضوع را به صدارت عظمی عرض و تذکر داده که پسرم را کسی به قتل نرسانده، بلکه خودکشی کرده است... چون مسئولیت، متوجه والی و همدستانش گردید بناء دوسیه (پرونده) جعلیاش حفظ و مبلغ گزافی را از نزد آن بیگناهان اخذ و آنها رها نمودند.» (3)
بدین ترتیب در دستگاه قضاوت حکومتهای ضد مذهبی و ملی، پدیدهای به نامعدالت وجود نداشت و مجازات غیر مجرم شیعه را به عادت همیشگی خویش روامیدانستند.
این نظام که به صورت ابتدایی و به سادگی تاسیس و اداره میشد، عمدتا مبتنی بر اعمال مصالحه بود. در نظام قضایی محلی، نظام داوری طبق عرفی و عنعنوی مردمی است که هرگاه نزاع بین دو نفر در یک محل رخ میدهد، ارباب، بزرگان و موسفیدان آن محل جمع میشوند، جهت حل اختلافات و دعاوی و مخاصمات به پیروی از سنت حسنه مصالحه اقدام میکنند و در اینگونه حل دعاوی شخصی که مقصر شناخته شود، چندین مرحله را طی میکند.
جریمه مالی، دعوت و مهمانی، حل دعوا به دست موسفیدان.
البته در تمام موارد اختلافات، اصل عمده عذرخواهی است، فرد مقصر طبق فیصله علما و موسفیدان محل پیش طرف مخاصمه میرود از وی عذرخواهی و اظهار پشیمانی میکند و هدایایی نیز همراه میبرد؛ در واقع، این سنت پسندیده عاطفی عامل نابودی خصومتها به شمار میآید؛ زیرا حس انتقامجویی را از بین میبرد. در نظام قضایی مردمی و عرفی برای مجازات مجرمان و مجرمان غیر جنگی چندین مجازات مرسوم است:
مجازات اخلاقی و روانی (سرزنش)؛
مجازات مالی و اقتصادی (جریمه و دیه).
شدیدترین مجازات، طبق سنت مردمی، به کسی اعمال میشود که یکی از این اعمال را مرتکب شده باشد.
در این اواخر، نظام داوری شیعیان کمی تغییر یافت و در بسیاری از مناطق شیعه نشین مرسوم شد و آن این بود که مردم به علما و مراجع ذی صلاح مراجعه میکنند تا آنها به اختلافات مردم رسیدگی کنند، و اجرای شریعت اسلامی و برمبانی فقه جعفری بود. مهمترین حوزه فعالیت این دستگاه، رسیدگی به دعاوی حقوقی و شکایت مردم؛ از قبیل: جنگهای میان - تباری (قبیلهای)، قتل، زنا، دعاوی اراضی، ارث و میراث و... بود. در مناطقی که دولت مرکزی تسلط نداشت به اینگونه پروندهها بسیار سریع رسیدگی میشد و بدون تشریفات و مستندات قانونی، خاتمه مییافت. آقای فرهنگ در اینباره مینویسد:
«برای رفع نزاعها و کدورتها معمولا سادات و علما را ماموریت میدهند و به اصطلاح «قاضی» قرار میدهند. نزاعهایشان را براساس مذهب (اثنی عشری) فیصله میدهند و به آن اصطلاحا «حکم شریعت» میگویند.» (1)بیشتر علما در افغانستان به دعاوی و اختلافات مردم به صورت مصالحه پایان میبخشند.
علما با برداشتها و بررسی پرونده و گوش دادن به گفتههای مدعی و مدعی علیه و شاهدان، حکم نهایی را با مشورت دیگر عالمان صادر میکنند؛ گرچه در ابتدا هر دو (مدعی و مدعی علیه) به مصالحه دعوت میکردند و چنانچه آنها حاضر به مصالحه نشدند به اجرای حکم شریعت میپردازند، در اینگونه نظام قضایی بیشتر مردم به علما و شخصیتهایی مراجعه میکنند که در این زمینه تخصص دارند و در نهایت هر حکمی که از سوی آنها صادر شود، مورد پذیرش (مدعی و مدعی علیه) طرفین است. این نظام، در دروههای حکومتهای افغانستان بسیار کمرنگ بود، ولی پس از آزادی مناطق شیعه نشین به دست علما آنها مراجعان بسیار دارند، مردم خوشحال هستند که طبق شریعت و فقه جعفری به حل و فصل دعاویشان میپردازند؛ اما پس از روی کار آمدن احزاب سیاسی شیعه، در مناطق تحت قلمرو آنها هر حزب و جریانی کمیته ویژهای به نام «کمیته قضا» ایجاد کردند که متصدی آن، علما و طلاب شیعی عهدهدار قضاوت و تنظیم نظام قضایی بودند. (2)با توجه به اصل عمده قضا و داوری و تخصص و تبحر علماء، در این زمینه و تطبیق عملی فقه جعفری، این کار برای مردم شیعه دلگرم کننده بوده است؛ با اینکه این سیستم و فیصلهها و حل اختلافات تا زمانی نافذ و با ارزش بود، که آن حزب بر منطقه مسلط بود و بر حیطه قلمرو خویش نفوذ داشت. با تغییر حاکمیت و تصرف و نفوذ در حاکمیت توسط گروه دیگر، این فیصلهها نیز در صورت طرح مجدد دعاوی از سوی مدعیان، توسط گروه جدید و حاکم آن، قابل نقض و تغییر بود. این روند، خود به آشفتگی زندگی سنتی و اجتماعی محلی میان مدعیان و
طرفین دعوا منجر میگردید. (1)کسانی که مرتکب نوعی عمل ناپسند اخلاقی، چون مشاجره و مجادله میشوند طبق ضوابط، مجازات میگردند که بیشتر مصالحه میان دو طرف خصم برقرار میکنند. (2)اما در خصوص کسانی که مرتکب چنین اعمالی (کفر گویی و بدعت، زنا، قتل نفس و دزدی) شوند حد جاری میشود.
فعالیتهای اقتصادی شیعیان افغانستان در قرن دهم هجری و پس از آن، بسیار پایین بوده است. زندگی بیشتر آنها به زمین وابسته بود و مردم به کشاورزی و کشت و دامداری مشغول بودند. جز عدهای از آنها «قزلباشها» که در شهرها میزیستند و به مشاغل دیوانی (دفتری) و در بعضی موارد به تجارت میپرداختند. دیگر شیعهها در روستاها ساکن بودند، ولی امروزه از بعضی جنبهها تفاوتهایی در نحوه زندگی آنان به وجود آمده است. پس از انقلاب اسلامی افغانستان، شرایط سیاسی و اجتماعی کشور اندکی به منافع ملی مردم افغانستان، از جمله شیعیان این کشور تغییر کرده است. از سوی دیگر، مهاجرتهای داخلی و خارجی پدید آمد که بسیاری از شیعهها با زندگی شهری و مشاغل حرفهای آشنایی پیدا کردند و پس از آن، به شهرها روی آوردند. در این قسمت به اقتصاد و درآمد شیعیان اشاره خواهد شد که عبارتاند از:
هزارههای شیعه مذهب، از دوران قدیم به کشاورزی و زراعت میپرداختند و کشاورزی را به عنوان نخستین پیشه خویش قرار داده بودند. مشاغل دیگر نیز از قدیم در میان آنها وجود داشت، ولی از گذشتههای بسیار دور، زراعت به منزله درآمد اصلی آنها مطرح بود؛ زیرا در سرزمینهای حاصلخیز زندگی میکردند. آنها اغلب در بخشهایی از قندهار، هلمند و ارزگان و دیگر مناطق بودند که جزو
حاصلخیزترین مناطق کشور به شمار میآیند؛ از این رو، کار بر روی زمین، پر درآمدترین و سودمندترین شغل آنها بود. (1)در آن روزگار که شیعیان سرزمینهای حاصلخیزی داشتند، بسیاری از محصولات کشاورزی را به دست میآوردند. «زراعت (مخصوصا کشت برنج) با کار پر زحمت همراه بود، قطعات کوچک زمین که در بین سنگها قرار داشتند، توسط «هزارههای» فعال و زحمتکش برای زراعت مساعد ساخته میشدند.» (2)شیعهها اغلب به مناطقی رانده شدند که دارای آب و هوای معتدل و سردسیری هستند. کشاورزان شیعه در این مناطق نیز محصولات متناسب با همین آب و هوا را تولید میکنند. برخی از مناطق مرکزی؛ مانند: قسمتهای از بهسود، ناهور، پنجاب و لعل و سر جنگل، به شدت سرد است؛ بسیاری از درختان میوه در این مناطق رشد نمیکنند. در مجموع، کشاورزان مناطق شیعه نشین محصولات زیرا را تولید میکنند.
یک) محصولات درختی: مهمترین محصولات درختی شیعیان افغانستان چنین است: آلبالو، آلو، انار، انجیر، انگور، بادام، به، پسته، توت، زردآلو و قیسی، سنجد، سیب، گردو (چارمغز)، گلابی (ناک)، گیلاس و هلو (شفتالو). (3)
دو) محصولات غیر درختی: این محصولات در مناطق شیعه نشین نیز از این قرار است: ارزن، اسفناج (پالک)، آفتابگردان، بادنجان سیاه، بامیه، برنج، پنبه (پخته)، پیاز، تربچه (ملی)، تره (گندنه)، جو، چغندر، خربزه، خیار، خیار چنبر (تره)، ذرت، سرشم، سیب زمینی (کچالو)، سیر، شلغم، عدس، فلفل قرمز (مرج سرخ)، کدو، کنجد، گوجه فرنگی (بادنجان رومی)، لوبیا، ماش، نخود، هندوانه و هویج. این محصولات در مناطق مرکزی، شمال و غرب افغانستان کاشت و برداشت میشوند، ولی تنها در برخی از مناطق همه آنها کاشته میشود. گندم از آن جمله است که در همه مناطق کاشته میشود و بیشترین حجم محصولات مردم این مناطق را تشکیل میدهد. (4)مردم
شیعه این مناطق، زمین اندک در اختیار دارند و همین طور آب و خاک و هوای مناسب برای کشاورزی ندارند. بنابراین، تلاشهای فراوان و محصول بسیار ناچیزی در پی دارند.
در گذشتههای بسیار دور، دامداری یکی از مشاغل عمده این مردم به شمار میرفت. البته پس از کشاورزی، در جایگاه دوم قرار داشته است. پس از کشاورزی به تربیت دام و حیوانات اهلی میپرداختند. در مناطق شیعی از حیواناتی؛ مانند: گاو، گوسفند، بز، الاغ، اسب، قاطر و مرغ نگهداری میشد. در گذشته، شتر نیز در هزارهجات نگهداری میشد. تیمور خانوف در این باره مینویسد:
«از جمله حیوانات اهلی، ملت هزاره بیشتر به تربیت گوسفند توجه مینمودند، بز، گاو، اسب، خر، شتر و قاطر نیز در اختیار داشتند. تربیت شترها تنها به خاطر پشم آن صورت میگرفت اسپان هزارگی... معروف هستند، ولی از لحاظ توانایی، قدرت تحمل و سرعت متوسط، بسیار مناسب و حتی عالی بودند. اسپان هزارگی برای مناطق کوهستانی بسیار مفیدند و با محیط سخت آنجا توافق دارند.» (1)
امروزه در مناطق شیعه نشین «شتر» پرورش داده نمیشود، ولی این حیوان را بیشتر پشتونهای کوچی نگهداری میکنند. گوسفندان در این مناطق جثههای کوچک دارند، اما شیر، پشم و گوشت مرغوبی دارند. هزارهجات از قدیم، بخش عمده گوشت و روغن کشور را تامین میکرده است. محصولات این مناطق فراوان و مرغوب بود. تیمور خانوف در این باره مینویسد: «دوغ، چکه، مسکه، (کره) و روغن زرد هزارهجات در تمام افغانستان شهرت دارد.» (2)به سبب فراوانی و مرغوب بودن محصولات دامی هزارهجات، حاکمان ستمگر، مالیات سنگینی برای این منطقه وضع میکردهاند و آن را به صورت گوشت و روغن میگرفتهاند.
محصولات دامی
دام، دومین منبع درآمد بیشتر شیعیان مناطق مرکزی است که محصولات متنوع و گوناگونی دارد. بخش عمده محصولات دامی را تولید کنندگان، خود به مصرف میرسانند، و بخشی از آن را خرده تاجران، پس از انتقال به بازارهای محلی، مرکز و دیگر ولایات، میفروشند. مهمترین محصولات دامی چنین است:
یک) پشم: از پشم گوسفند و موی بز بهرههای فراوانی برده میشود. تنوع آن، از انواع پوشاک تا گونههای گوناگونی از فرش را در بر میگیرد. زنان هزاره (شیعه)، پشم گوسفند و موی بز را ریسیده، از آن نخهای پشمی ظریفی میسازند و در بافتن محصولات گوناگون استفاده میکنند. بعضی محصولات پشمی عبارتاند از:
برک (1): برک نوعی پارچهْ دست بافت است که با آن، کت، شلوار گرم زمستانی، چپن (عبای افغانستانی) و اسکت (جلیقه) میدوزند.
انواع بافتنی: زنان شیعه با نخهایی که از پشم به دست میآید، ژاکت، جوراب، دستکش، کلاه و شال گردن میبافند.
لویی با پتوی پشمی: لویی نوعی پتوی (کمپل) پشمی است که زنان میبافند و پس از مالش با آب داغ، آن را به پتویی ضخیم، گرم و زیبا تبدیل میکنند.
انواع فرش: در افغانستان از پشم، فرشهایی مانند: نمد، گلیم و قالین (قالی) میبافند. نمد نوعی فرش است که از پشم تهیه میشود. بدین ترتیب که پشم را بر روی سطح صافی پهن میکنند و با پشم رنگهای متفاوت روی آن ترسیم میکنند، سپس آن را با آب داغ چنان مالش میدهند که به فرشی زیبا تبدیل میشود. (2)
گلیم نیز، فرش معروف و شناخته شدهای است که از تار و پود به صورت ساده بافته میشود. گلیم در مناطق هزارهجات به صورت خط دار و در مناطق شمالی افغانستان با نقشهایی مثلثی شکل و قدری ظریفتر بافته میشود. فرش بسیاری از خانههای شیعیان مرکزی افغانستان، گلیم است.
قالین (قالی) در مناطق شمالی افغانستان رواج بیشتری دارد. در سالهای اخیر، قالین بافی در کابل و دیگر ولایات شیعه نشین نیز رواج یافته است. (1)
دو) لبنیات: همه خانههای روستایی، شماری بز، گوسفند و گاو شیرده دارند و نیازهای لبنی خود را با آنها برآورده میسازند. محصولات لبنی آنان؛ شامل: شیر، ماست، دوغ، چکه (کشک)، قروت (کشک خشک)، پنیر، مسکه (کره) و روغن زرد (روغنحیوانی) است. در قدیم، هزاره رمههای بزرگ و محصولات لبنی فراوانی داشته است. به همین دلیل، حکام افغانستان بخش زیادی از مالیات غیر عادلانه خود را روغن زرد میگرفتند. (2)
سه) گوشت: از مهمترین دستاوردهای دامی، گوشت است. دام و طیوری که برای تامین گوشت ذبح میشوند، عبارتاند از: گاو، گوسفند، بز، مرغ و خروس.شیعیان مرکز افغانستان، زمانی بخش عمده گوشت کشور را تامینمیکردند، ولی به دلایل متعددی که ابعاد سیاسی و تا حدودی طبیعی داشته،مدتهاست که صدور حیوانات گوشتی به شدت کاهش یافته است. در اینکشور، گوشت به صورت تازه و خشک مصرف میشود. روستاییان برای مصرف زمستانی خویش در فصل پاییز یک یا چند گوسفند چاق را ذبح میکنند، و پس از قطعه قطعه کردن، آنها را به سیخهای چوبی میکشند و در جای امنی نگهداری میکنند تا به خوبی خشک شود. در تمام فصل زمستان از این گوشت استفاده میشود. این نوع نگهداری گوشت در مناطق مختلف، «قدید» یا «لاندی» نامگذاری میگردد. (3)
چهار) پوست: پوست حیوانات در جهان اهمیت فراوانی دارد. چرم که از روزگاران قدیم برای تهیه بسیاری از ابزار و لوازم زندگی انسانها به کار گرفته میشد، امروزه نیز در تمام جهان مادهای جایگزین آن یافت نمیشود، که برای ساختن کت، کفش، دستکش، کمربند، و بسیاری از اشیای مدرن یا ضروری دیگر
مناسب باشد. به طور کلی در افغانستان، چرم را برای ساخت کفش، زین اسب به کار میبرند. در شمال کشور، نوعی گوسفند به نام «قره قل» نگهداری و تربیت میشود که پشم مجعد (پیچ در پیچ) و بسیار زیبایی دارد؛ بره این نوع گوسفند را پس از تولد ذبح میکنند و از پوست آن برای نوعی کلاه بهره میگیرند که به همین نام یاد میشود. (1)
کشاورزی و دامداری مردم به میزان بارندگی بستگی دارد. چند سال گذشته، خشک سالی پیاپی در بیشتر مناطق شیعه نشین افغانستان رخ داده است و مردم نیازمند یاری بیشتر دولت و موسسات خارجی هستند که در این راستا در افغانستان نمایندگی دارند.
بین شیعیان افغانستان، در روزگار گذشته مبادله محصولات به صورت پولی مرسوم نبود و پول بسیار کمی در میان آنها رواج داشت. در مبادلات تجارتی، غالبا آنها با مناطق شیعه نشین مشارکت داشتند که در مسیر کاروانها قرار گرفته بودند، یا در سرحدات «هزارهجات مستقل» میزیستند. در مناطق داخلی هزارهجات مناسبات تجاری بسیار ضعیف بود و مراکز تجار اصلا موجود نبودند. تیمور خانوف در اینباره مینویسد: «مهمترین منطقه تجارتی طایفه شیخ علی قریه (تاله) بود، اما مرکز تجارتی طایفه دایزینیات در (قلعه نو) قرار داشت که بازار آن دارای یک صد دکان بود.» (2)
مبادله جنس به جنس (مبادله کالا به کالا) در مناطق شیعه نشین مرسوم و رایج بود. یکی از مهمترین عوامل، در عدم رشد مبادله پولی، قرار گرفتن منطقه کوهستانی هزارهجات در انزوا بود و آن انزوا سبب شد که مناسبات تولیدی، بسیار کم انکشاف یابد. هزارههای مالدار و دهقان، محصولات عمده خویش را به مصرف شخصی میرساند و مقداری از آن را به بازار میبردند تا مایحتاج خویش
را بدین وسیله به دست آورند؛ تولید محصولات به منظور مبادله بسیار کم صورت میگرفت که خود، نتیجه عدم احتیاج تولید اضافی بود. (1)تا اواخر قرن نوزدهم درمناطق مرکزی افغانستان، پول چندان رایج نبود و بیشتر داد و ستدها کالا بهکالا صورت میگرفت. گذشته از معاملات اندک مردم محلی با یکدیگر، معاملات عمده مردم برای تهیه کالاهای وارداتی، معمولا در دوره خاصی از سالانجام میشد. در فصلی که مردم محصولات خود را برداشت کرده بودند، تاجران دورهگرد - معمولا تاجران و فروشندگانی که از ایران، آسیای مرکزی، هندوستان و افغانستان به صورت ترانزیتی در قلمرو هزارهجات عبور میکردند - بیشتر از دیگر اجناس، نخ، سوزن و لوازم آرایشی و زیور آلات زنانه و... را به هزارهجات میآوردند.
محصولاتی که از هزارهجات در بازارهای غزنی، هرات، کابل، قندهار، بلخ، قندوز، مزارشریف و شهرهای دیگر افغانستان به فروش میرسید، از این قرار بوده است: انواع پارچه، شال، گلیم، قالی، برک و... در قسمت دامی، شیعهها معمولا گاو، گاومیش، گوسفند و نیز محصولات حیوانات را برای فروش عرضه میکردند؛ از قبیل روغن حیوانی (زرد) مناطق مرکزی که مشهور بوده است و گاهی این محصولات را به خراسان (قاین و بیرجند) و جنوب آسیای مرکزی نیز میبردند، در عوض فروش اینگونه محصولات، برنج درجه یک، پنبه (پخته)، چای، شکر (بوره)، محصولات کاغذی و مواد ابریشمی دریافت میکردند. (2)
پیش از انقلاب 1357 ش شیعهها در امر تجارت نقش چشمگیری نداشتند و پس از آن، حضور بسیار کمرنگی در تجارت خارجی کشور داشتند. در این میان، ترکمنیها در تجارت وسایل نقلیه دست دوم نقش مهمی داشتند. آنها ماشینهای دست دوم را از خارج با قیمت نازل میخریدند، سپس وارد کشور میکردند. قسمتی از آن وسایل را تعمیر و قسمتی دیگر را اوراق میکردند و به صورت لوازم یدکی به
فروش میرساندند. آنها در این کار حضور فعالی داشتند و از این راه سرمایههای مناسبی به دست آوردند که پس از پیروزی مجاهدین بر کابل و جنگهای داخلی به کار و سرمایههای آنها صدمههای جدی وارد شد. (1)بنابراین، شیعیان در امر تجارت توفیق چندانی نیافتند و فقط در بعضی اقلام صادراتی، مانند فرش (قالی و گلیم) موفق بودند.
1) (1) . سید عسکر موسوی، هزارههای افغانستان، 227 و 228.
در آغاز این بخش، شاهکارهای هنری شیعیان و نقش بارز آنها در بعضی رشتههای هنری را بیان میکنیم پس از آن، ساخت و سازهای اماکن دینی و نقش آنها را در عمران و آبادانی افغانستان بررسی میکنیم.
آفرینشهای هنری به دو دسته کلی تقسیمپذیرند: هنرهایی که صورت محسوسی ندارد؛ مثل: شعر، موسیقی و آوازه خوانی و...هنرهایی که شکل محسوس دارد؛ مثل: نقاشی، مجسمهسازی، کندهکاری، نمایش، خط، سنگ تراشی و... (1)
شیعیان افغانستان، از دورترین دورههای تاریخی پیش از قرن دهم هجری قمری و پس از آن، تاکنون شکلهای گوناگون؛ مانند: تزیین لباس، ظروف، وسایل و ابزار جنگی، ابزار کشاورزی و غیره را به صورت دست ساز با جلوههای هنری زیبا آفریدهاند. دکور منزل، تزیین اتاقهای رهایشی، ظروف سفالین، آثاری مانند: خط، خوشنویسی، مرقع و در زمینه نساجی و بافندگی، فرشها و گلیمهای دستباف، نشان دهنده ذوق هنری و انعکاس باورها و فرهنگ غنی آنهاست. شیعیان افغانستان نیز همانند گروههای انسانی دیگر، صنایع دستی ویژهای دارند. در این قسمت، در زمینههای موسیقی، هنرهای تجسمی و تزیینی و صنعت، مطالبی را بهطور مختصر بیان میکنیم.
1) (1) . جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ص 298.
موسیقی افغانستان ریشه در رسوم و فرهنگ عامیانه آن سرزمین دارد؛ این هنر در قلب مردم زنده است. موسیقی، قسمت اساسی از زندگی آنها را تشکیل میدهد و بیانگر خلق و خوی ملی آنها به الحان گوناگون است. پیشینه سازهایی که امروز برای نواختن موسیقی سنتی به کار میروند به چهار هزار سال پیش، یعنی به دوران سلطنت باستانی «آریانا» باز میگردد. (1)این هنر در میان شیعیان خیزش و افق روشن داشته است، اما به دلیل کمبود امکانات و عدم تشویق، مسیر این هنر به سوی مجاری مثبت و القائات مذهبی چندان چشمگیر نبوده و در مجاری ناسالم رشد یافته است. با وجود این همه عوامل و مشکلات هنر موسیقی، آهنگ سازی در مسیر رشد و بالندگی، خود را همچنان نگه داشته و احیا کرده است؛ بهطوری که یک فرد در بیابان با ابتداییترین نوع این هنر سروکار دارد؛ «توله» نوعی نی است که هنوز در موسیقی سنتی استفاده میشود، این ابزار موسیقی را با رنگهای گوناگون تزیین میکند؛ نواختن آن شبیه به نواختن «قره نی» است و هنگام نواختن، آن را رو به پایین میگیرند. آقای لعلی، ابزار موسیقی مرسوم میان مردم هزارهجات را چنین نام میبرد: «دمبوره، توله (سرنا)، غیچک، دهل، طبله، صفحه و ساز دهنی.» (2)
برخی هنرمندان این هنر عبارتاند از:
کمال الدین شیرعلی بنایی هروی(911ه-. ق): از آهنگ سازان مشهور قرن دهم هجری به شمار میآمد. او به هنر موسیقی از دیدگاه علمی مینگریست و نیز رساله موسیقی دارد که در آن اصطلاحات این رشته را گنجانده است.
محب علی هروی (973ه- ق): یکی دیگر از آهنگسازان قرن دهم هجری که در این هنر معروف بوده و در دوره صفویان خدمت میکرد. (3)
سید خلیل حسینی حیدر زاده (1366ش): در دوره معاصر در هنر موسیقی کلاسیک شهرت دارد. او مدتی در تلویزیون ملی افغانستان با نواختن هارموینه و
تانپور همکاری داشت. (1)در این هنر، هنرمندان نامیای در عرصه موسیقی درخشیدهاند، مشهورترین آنها که حتی آوازهشان در رادیو و تلویزیون طنین انداز است، عبارتاند از: صفدر توکلی (مشهور)، سرور سرخوش، دلارام آغی، چمن سلطانی، سید عوض، همایون و...» (2)از هنرمندان جدید هنر موسیقی، در میان جامعه شیعه افغانستان، میتوان به «داوود سرخوش» اشاره کرد. وی، افزون بر موسیقی سنتی افغانستان، سازها و الگوهای موسیقی غربی را که امروزه تاثیر عمیقی بر موسیقی افغانستان دارد، نیز تجربه کرده است. با وجود این، آهنگ ساز معمولا به جای کنار گذاشتن الگوهای موسیقی سنتی، با استفاده از گیتارهای برقی، سینتی سایزر، ارگ و سایر آلات موسیقی غربی، آن را امروزی میکند و با به کارگیری آخرین فناوری به تنظیم موسیقی خود میپردازد. (3)
آهنگسازان شیعه افغانستان، عمدتا در برنامههای موسیقی محلی، هنر و ظرافت خویش را به کار میاندازند و بیشتر، محور چرخش هنرشان موضوعات تفننی و تفریحی است و به صورت اندک، هنر موسیقی و آهنگسازی خود را درباره تحولات جامعه به کار بردهاند. بنابراین، استعداد سرشاری در وجود هنرمندان نامی شیعیان نهفته است که اگر در راه درست سوق داده شود، سبب تحول فرهنگی این جامعه میشود. آهنگ سازان جامعه شیعه افغانستان میتوانند از این هنر در راههای خوبی بهره گیرند و باید از بعضی موضوعات سطحی دوری کنند.
در این هنر، تشیع افغانستان نقش بارزی دارد و از دوره گذشته تا به امروز در این رشته خوب درخشیده است. هنرهای تجسمی عبارتاند از:
یک) نقاشی و مینیاتوری: برخی هنرمندان این هنر که نقش برجستهای در شکوفایی تمدن اسلامی داشتهاند عبارتاند از:
بهزاد از شاگردان سید روحالله میرک نقاش بود. استاد میرک، توام با نقاشی به تذهیب و خطاطی هم میپرداخت و بیشتر کتابهای عمارت هرات به خط و هنرمندی اوست؛ کتیبهها و تزیینات مسجد جامع هرات و نیز در زمان سلطان حسین، ریاست کتابخانه هرات را بر عهده داشته است. او در دوره سلطان حسین، رئیس دارالکتب و دارالصناعه شهر هرات بود. در دوره صفویه، هرات را تصرف کرد و آن را دومین شهر امپراتوری خویش قرار داد. از لحاظ سنتهای هنری، آن شهر را که به «آتن» ایران ملقب شده بود به ارث برد. شاه اسماعیل، بهزاد را به پایتخت آن زمانش، «تبریز» برد و بهزاد در آنجا سرپرستی گروهی از هنرمندان را به عهده گرفت که قبلا از هرات به آنجا آمده بودند. او که مکتب تبریز را در هنر نقاشی و مینیاتوری پایه گذاری کرد، یکی از هنرمندان معروف در آن دوره بوده است. وی افزون بر تصویرگری، در تذهیب کتاب، نقاشی و مینیاتوری نیز مشهور و معروف بوده است. (2)مکتب نقاشی هرات با نام بهزاد مطرح شد.
ویژگیهای سبک بهزاد:
«درستی و دقت کامل در خطوط تصاویر»، «نمایاندن وضع چهره و قیافه اشخاص بهوسیله ترکیب انواع رنگها»، «حرکت و مفهوم بودن اشارات تصاویر»، «ظرافت در کشیدن درختها، گلها و دورنماها و نمایش اشعه خورشید و ابر» و «شماره رنگهای گوناگون و توافق آنها با یکدیگر». در کار بهزاد به رنگهای «سرد» مانند سرمهای، سبز سیر، فیروزهای، سبز روشن، رنگ زیتون، زرد و قهوهای بیشتر توجه شده است. (3)او در رنگ آمیزی و دانستن خواص و ترکبیات رنگها و در تعبیر حالات نفسانی در کشیدن
تصاویر، اشکال ابنیه و مناظر، مهارت عالی داشت. (1)از شاگردان بهزاد، میتوان به قاسم علی اشاره کرد؛ او که از معروفترین نقاشان مکتب بهزاد است، در موضوعات، اسلوب و روشی که در نقاشی داشت، همچنین در وسایلی که در تزیینات تابلوهای خویش به کار میبرد، همگی به پیروی از بهزاد بود. (2)
دو) خطاطی و خوشنویسی: خوش نویسان معروف و مشهوری در افغانستان میزیستند؛ در این نوشتار، برخی از برجستگان آنها نام برده میشوند:
محمدمحسن هروی: از خوشنویسان قرن دهم هجری است؛ آثار خطی وی در دانشگاه استانبول نگهداری میشود.
کمالالدین هروی: یکی دیگر از خطاطان این قرن، که از آثار به جا مانده وی، کتیبه او در مسجد جامع اصفهان است.
محمد شفیع هروی حسینی: از خوشنویسان قرن یازدهم هجری، که از او آثار خطی بسیار زیبایی در کتابخانه ملی تهران مشاهده شده است. (3)
حسن خان شاملو(1050ق): او از دولت مردان دربار صفوی بوده است، که در هنر خط نستعلیق مشهور بوده است. (4)
میرزا محمد ابراهیم گوهری(جوهری) هروی(1256ق): یکی دیگر از هنرمندان خوشنویس که در هنر خوشنویسی برجسته بوده است. (5)
میرزا اسماعیل مجد الادبا هروی(1300ق): در هنر خط و خوشنویسی استاد بود؛ نیز در امور اداری و دفتری مهارت داشت. او در دستگاه «قاجاریه» مشغول خدمت شد؛ سپس به دریافت لقب «مجد الادبا» مفتخر گشت. (6)
1) (1) . دکتر محمد حسن زکی، صنایع ایران بعد از اسلام، ص 104.
2) (2) . محمد حسن زکی، صنایع ایران در عهد تیموریان و توران، ص 116.
3) (3) . عبداللطیف نظری، خوشنویسان افغانستان، ص 123- 126.
4) (4) . حسن انوشه، دانشنامه ادب فارسی، ج3، ص333.
5) (5) . همان، ص843.
6) (6) . عبدالمجید ناصری داوودی، مشاهیر تشیع در افغانستان، ج2، ص246.
آثار استاد هروی متنوع و متعددند؛ آثار دیگر وی بدین شرح است:
بناها: خطوط مسجد جامع هرات و خطوط داخل گنبد ملک غیاث الدین به خط ثلث، نستعلیق، کوفی، طغر، خطوط ایوان خواجه مودود چشتی و گلدستههای آن به خط ثلث، خطوط داخل و خارج مسجد جامع لشکرگاه به خط ثلث و نستعلیق، خطوط مسجد حاجی یعقوب در کابل به خط ثلث جلی، خطوط مسجد خرقه شریف در هرات، سمت قبله و داخل خانه فوقانی به خط ثلث، خطوط مسجد کنار دارالمعلمین، مقابل جمهوری در هرات و کتیبههای دارالمعلمین هرات، خطوط ایوان مسجد زیارت مولانا عبدالرحمن جامی، خطوط مسجد پارک ولایت هرات، خطوط ایوان زیارت شاهزاده ابوالقاسم، خطوط مسجد اسکندر خان «شهر قدیم»، مسجد بکر آباد «بیرون درب خوش»، خطوط مسجد جامع گوهرشاد مشهد «به خط ثلث مقابل ایوان مقصوره»، خط بعضی از مساجد و تکایای هرات، خطوط چندین سنگ مزار مشایخ، علما، سادات و حکما در هرات و کابل، خطوط گازگاه و محل دفن «خواجه عبدالله انصاری هروی»، خطوط مسجد «قبا» در تربت جام، خطوط مسجد «هامبورگ آلمان به طول 40 متر».
مرقعات و دیگر آثار: «گنجینه خطوط در افغانستان» (1345ش) کابل و تجدید چاپ در ایران، «الهی نامه خواجه عبدالله انصاری هروی» چاپ افغانستان، «قرآن محلی» چاپ ایران، «قطعاتی برای دکتر ذاکر حسین، رئیس جمهور پیشین هند»، مجموعه مرقعات و آثاری که قبلا در موزهْ هرات نگهداری میشد، مرقع قرآنی، مرقع چهارده معصوم علیه السلام ، مرقع شهدا، تعداد تابلوهای گوناگون، محفوظ در بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی و یا نزد خانواده آن مرحوم است. (1)
1) (1) . محمد علی هروی، گنجنیه خطوط در افغانستان، نقل از: هفته نامه وحدت (حسن فضائلی)، 11سنبله، 1372، شماره 113.
استاد هروی در این هنر بسیار خوب درخشید و در میان دیگر ساکنان افغانستان، از پیشگامان این رشته است.
یکی از ویژگیهای هنرمندان افغانستان، استفاده از هر نوع ماده خام یا فنآوریهای گوناگون و دسترسپذیر است. وسایل زینتی و بافتههای گوناگون، بسیار مورد توجهند. از آنجایی که افغانستان کشوری فقیر است در آثار هنری آن، از مواد گران قیمت، مثل طلا و سنگهای قیمتی معمولا چندان استفاده نمیشود؛ در عوض، بر آنگونه زیباییای تاکید میشود که مهارت دستها و چشمها میتواند به مواد خام ساده بدهد.
آقای لورل کورنا نویسنده خارجی درباره صنایع دستی مردم افغانستان چنین مینویسد: «افغانستان به دلیل کیفیت منسوجات سوزن دوزیها، جواهرات و سایر هنرهای تزیینیاش قرنها پر آوازه بوده است.» (1)
هنرهای تزیینی در افغانستان به دو گروه عمده تقسیم میشود:
یک) نساجی و بافندگی: از زمانهای گذشته، شیعیان افغانستان، بهویژه در هزارهجات به بافتن انواع گلیم، قالیچه، شال، خورجین، جوال، دسترخان (سفره)، تایچه و همینطور کش بافی؛ از قبیل: انواع ژاکت، شال گردن، جوراب، دستکش، کلای کش و غیره گرایش داشتند. به تازگی بافت نوعی فرش معروف به «پتیخان» به ابتکار زنان هزاره رواج یافته که از نظر دوام، زیبایی و کارآمد بودن بسیار عالی است؛ قیمت آن از قالی ارزانتر تمام میشود و خریداران زیادی دارد. مشتریان تا مدتها گمان میکردند که این فرش, بافت کشورهای اروپایی و ژاپن است. این فرش را بیشتر, زنان شیعه در کابل و کویته میبافند. امروزه یک قلم مهم از صادرات افغانستان را صنایع دستی؛ از جمله: انواع قالین و قالیچه، برگ، گلیم، و بافتنیهای دیگر تشکیل میدهند که حاصل دست رنج زنان میباشند. کارخانهای در کابل برای تولید برگ هزارهگی تاسیس شد که در آن، زنان هزاره کار میکردند. (2)
دو) سبک و طراحی کار: روش کار در میان گروههای قومی و مناطق گوناگون کشور متفاوت است. بعضی از طرحها چنان اختصاصیاند که حتی میتوان از روی سبک کار، محل تولید آن را شناخت. در افغانستان نیز، مثل سایر کشورهای اسلامی، طرحها براساس الگوهای هندسی شکل میگیرند؛ از چهار گوش مشخص با رنگهای روشن برای تزیین یک روانداز گرفته تا مروارید دوزی ظریف لبه دامن. معمولا برای تزیین لباسهایی که در مراسم خاص، مثل جشن عروسی استفاده میشود، چند ماه کار لازم است که در آن از روشهای گوناگون رنگریزی، مروارید دوزی، خیاطی، خامک دوزی، نوار دوزی، اضافه کردن منگوله، سوزن دوزی و تکه دوزی استفاده میشود. در یک دست لباس، تمام این روشها به کار میرود؛ با این حال، تزیین لباسها معمولا برای زیبایی لباسهای روزمره صورت میگیرد. اینگونه طراحیها در تمام نقاط افغانستان، نیز در میان شیعیان، متفاوت است. این هنر را به دختران جوان آموزش میدهند کیفیت سوزن دوزی و سایر کارهای دستی ظریف، قابلیت ازدواج آنها را تعیین میکنند، حتی دختران در سنین بسیار پایین میتوانند کارهایی با کیفیت خوب و حرفهای تولید کنند. آقای لورل کورنا درباره این هنر و صادرات آن مینویسد: «پوستینهایی گلدوزی شده از پوست گوسفند و پتوهای بافته از صادرات ارزشمند اینکشور به حساب میآمد؛ اما قیمتیترین بافتهها قالی و قالیچه است که نقش واضحو رنگهای روشن طبیعی در آنها به کار رفته است، این قالیچهها منبع درآمد بسیاری از آنهاست.» (1)
بنابراین، شیعیان در هنرهای تجسمی؛ مانند: نقاشی، تذهیب، مینیاتور و خط در میان دیگر فرقهها جایگاه خاصی دارند و مشهور هستند. و همینطور در زمینه هنرهای تزیینی، مثل بافندگی و ریسندگی منسوجات در بسیاری از نواحی کشور افغانستان خودکفا بودهاند؛ افزون بر آن، مقادیری از اقلام صادرات کشور از این مناطق تامین میشود. در زمینههای گلدوزی، سوزن دوزی و... این مردم، نقش بسزایی در میان دیگران دارند.
یادآوری: گلیمها در مناطق مختلف شیعه نشین از لحاظ طراحی گوناگونند؛ برای نمونه، گلیم دست بافت شمال کشور (سرپل و جوزجان) از رنگهای شاد و با
1) (1) . لورل کورنا، افغانستان، ص87.
شکلهای مثلث است و از این طرح و روش در مناطق مرکزی چون دایکندی و... بهره میگیرند؛ یعنی گلیمها را با رنگهای متفاوت و با اشکال مثلث و سیاه و سفید میبافند؛ ولی در مناطق غزنی، رنگهای به کار رفته در گلیم به صورت یک خط در میان است، چنانچه خط اول با رنگ سبز آغاز شود خط بعدی، قرمز خواهد بود.
برای مستند ساختن بافندگی و نساجی شیعیان افغانستان، جدولی از سوی گزارشگران خارجی درباره بازار گلیمهای بافته شده روستای سرپل آورده میشود.
جدول شماره (23) بافت و عرضه گلیم در سال 1976م
در هر نوبت تشکیل بازار که دو بار در هفته شکل میگرفت تعداد 150 پارچه یا گلیم جفت (در پاییز 1976) به بازار عرضه میشد. (1)
1) (1) . کارل رات جنز، افغانستان مروری بر نشست ما نهایم (مجموعه مقالات)، ش. ص97.
صنعت فلزکاری، از قدیم در میان شیعیان نسبتاً پیشرفته بوده است. تیمور خانوف در اینباره مینویسد:
هزارهها در قرن نوزده با روشهای بسیار ساده و ابتدایی بسیاری از معادن ذخیره شده در هزارستان را استخراج و تولید میکردند، چون مس و گوگرد و سرب را میتوانستند تولید کنند. بزرگان هزاره هنگامی که در معرض تهدید دیگران قرار میگرفتند منابع و استخراج معادن با ارزش را از انظار خارجیان پوشیده نگه میداشتند تا رهبران ممالک همسایه را تشویق به حمله در مناطق نکرده باشند و مشکلاتی برای آنها فراهم نیایند، چنانچه، «خان قندوز- مراد بیک» طرح را ریخت که منطقه دایزنگی را به تصرف درآورده و از معادن آن بهره برداری نماید. (1)
الف) آهنگری و فلزکاری: صنعت آهنگری از قدیم در میان شیعیان افغانستان نسبتاً پیشرفته بوده است. در مناطق هزارستان روش ابتدایی ذوب و استخراج آهن معمول بود، فلزکاران و اسلحه سازان از آهن و یا فولاد استخراج شده، اسلحههای مرغوب و با جنس عالی تولید میکردند، هم در زمینه تولید اسلحههای سرد چون: شمشیر، خنجر، نیزه، سپر، چاقو و... و همچنین در زمینه تولید اسلحه گرم چون: تفنگ و تفنگچه (کلت) و تفنگ فتیله دار، بسیار با مهارت بالا تولید میکردند و این اسلحهها دارای نقاشی و کنده کاریهای زیبایی بودند. (2)و نیز در زمینه تعمیر و اصلاح تفنگها و مسلسلهای ثقیل و خفیف (سنگین و سبک) و در ساخت قطعات یدکی تسلیحات مردم شیعه دست به ابتکارات نو و تازهای زده بودند از جمله مونثاژ و اکمال وسایل نقلیه و ماشین آلات و ساختن دستگاههای پرتاب (راکت) ریا کتیف (mesaels) در شهرهای چون سنگماشه، انگوری، سیاه خاک، بامیان و ترکمن و سایر مناطق این امر به سهولت صورت میپذیرفت و حتی با استاندارد کارخانه جات اصلی سازنده مطابقت میکرد. (3)همچنان ابزار آلات کشاورزی هم تولید میکردند از
قبیل (بیل، چکش، گاوآهن، داس، تبر و...) در زمینه و ابزار آلات و اثاثیه منزل (دیگ، ظروف آشپزخانه و کاسه، ملاقه، کارد، کیلاس، قاب و...) در زمینه ابزار آلات ساختمانی وسایل در و پنجره، گیرهها، زنجیرهها و... از بخش زرگری، تهیه و ترمیم وسایل زینتی چون طلا کاری، نقره، انگشتر، گوشواره، النگو و... تیمور خانوف درباره زرگری این مردم مینویسد:
«صنعتگران (زرگران)... از اسلحههای سرد و گرم، تا آلات تولیدی و زیورآلات زیبای زنانه میساختند.» (1)
ب) کاشی و سفالسازی: از کندوکاوهایی که در خرابههای باقی مانده از یادگارهای کهن بدست آمده است، ظروف و قطعات کاشی مزین و ملون به نقاشیها کشف گردیده است و أکثراً دارای لعاب و جلای درخشندهای میباشد که با گذشت قرنها تا هنوز دارای تازگی اولیه است، در پهنهها، پشتهها که دارای قدمت تاریخی یا بنای تاریخی بودهاند، نشاندهنده این مطلب است که گذشتگان این جامعه دست بالایی در کاشی سازی و سفال سازی داشتند. (2)در قسمتی دیگر، آقای لعلی درباره ظروف سفالی و این هنر در جامعه هزاره و شیعه چنین مینویسد:
«در تمام قریهجات و دهات مناطق مرکزی، وسایل ضروری خانه را از گل درست میکردند و چه بهتر مفید و مقاوم بود. صنع و ساز ظروف گلی و سفالی روی ضرورتهای اجتناب ناپذیر عمدتا توسط زنان طرح داده میشد و بعد با انواع مهارتها و ظرافتها در کوره پزخانه داده میشد تا به پختگی و استحکام پیدا کند، رواج چنین فنی غالبا توسط خود مردم و برای خود مردم هزاره (شیعه) مروج بود... مهارت و دقت بیش از حد به کار میرفت، بدین ترتیب در هزارهجات ظروفی چون: کوزه، کاسه، جام، چمچه (ملاقه) و... از گل ساخته میشدند.» (3)
سه) صنایع چوبی: چوب و صنایع آن نقش برجستهای در زندگی مردم افغانستان دارد. چوب مصارف متنوعی دارد که برخی از آنها عبارتاند از: در، پنجره (کلکین)، کمد (الماری) میز و صندلی (چوبی)، ظروف و وسایل آشپزخانه و وسایل و ابزارهای
کشاورزی. گرچه ظرافت هنری صنایع چوبی شهرها و روستاها تفاوت زیاد دارد، در برخی از مناطق روستایی، نجاری بسیار پیشرفتهتر از مناطق شهری است؛ برای نمونه، نجاران محلی در جاغوری در و پنجرههایی میتراشند که در کابل به ندرت یافت میشود. به همین دلیل، در و پنجره از جاغوری به کابل برده میشود. به سبب در دسترس و ارزان بودن چوب، تمام درها و پنجرههای منازل از چوب ساخته میشود. درباره صنایع چوبی شیعیان باید گفت که نجاران و درود گران نتوانستهاند خود را با وسایل و ابزارهای مدرن و پیشرفته صنایع چوبی مجهز سازند، آنها به جای ساخت کارگاههای مجهز به وسایل پیشرفته نجاری، همچنان در کارگاههای کوچک و سنتی کار میکنند. (1)
مردم افغانستان، بهویژه مردم شیعه، از زمانهای دور به دلیل موقعیت دشوار جغرافیایی در اندیشه سرپناه بودهاند و پس از ایجاد منازل مسکونی و ارزیابی موقعیت منازل و قلاع، در طرح راههای مواصلاتی و... در امر سد سازی و پل و پلچک با ابتداییترین وسایل و بند و حفر کانال و... نیز کوشیدهاند. شیعیان افغانستان، افزون بر آنکه در عمران و آبادی مناطق خویش سعی کردهاند، در امر بناهای تاریخی و مذهبی، همچنین در بازسازی و مرمت بسیاری از زیارتگاهها، اماکن متبرکه و مرقدهای بزرگان تلاش کردهاند، نیز نقش روشنی در زمینه ایجاد مدارس علمی، حسینیهها، مساجد و... داشتهاند.
درگذشته، روشی جز این وجود نداشت که بر حسب ضرورت، عمارتی روی تهداب بنا میکردند. معمولا از روی اجبار، سرپناهی میساختند تا خانواده در محلی امن ساکن شود؛ وضعیت جغرافیایی و دیگر جوانب و شرایط حاکم بر آن نیز بررسی میشد؛ ولی شیعیان که در شهرها بنا ایجاد میکنند به اسلوب شهری و شهروندی بسیار پای بندند. اما در مناطق کوهستانی شرایط حاکم بر وضعیت رو بنایی و زیربنایی اصول عمران و آبادی این مردم را بر آن داشت که فقط از مواد اولیه استفاده کلاسیک کنند و از مواد
1) (1) . همان.
بینهایت ابتدایی، این بهره را ببرند و از سیستمهای معماری در ایران که به صورت گنبدی و مخروطی شکل که در قدیم رایج بود استفاده نکنند، به دلیل اینکه این امر با شرایط اقلیمی مناطق کوهستان سازگاری نداشت و یا احیانا مردم از چنین فنی استفاده نمیکردند و تنها روش قدیمی اعمار عمارت و پوشش افقی (چوب پوش) در کلیه نقاط افغانستان مرسوم بوده است. (1)با گذشت زمان، شیعیان دریافتند که چگونه از استعداد طبیعی و خویش برای رسیدن به آسایش استفاده کنند؛ همین امر سبب شده است که مردم خلاق شیعه، زمینههای مطلوب ساخت عمارتهای مناسب و شایسته را برای خود و آیندگان فراهم سازند. معمولا مشتقات منازل مسکونی کنونی که در تمام مناطق هزارهجات گسترش یافته، نتیجه یک رشته اصلاحات تدریجی و به کارگیری تجارب در این زمینه است.
تصویر شماره (11) قلعه - دایکندی
یک) ارزیابی موقعیت منازل: شرایط مساعد برای بنای منازل، از آزمونهای گذشته برگرفته میشود و شرایط زیر برای ایجاد منازل مسکونی در هزارهجات رعایت شده است:
1) (1) . همان، ص208 و محمد عزیز بختیاری، شیعیان افغانستان، ص283.
از مسیر سیلاب و طوفان به دورند.
در کنار نهر، رودخانه و چشمه سار قرار دارند.
در موقعیت مناسب آب و هوایی و در حاشیه زمینهای کشاورزی موفقیت دارند.
به کارگیری مواد خاکی، سنگی و چوب و... برای تعمیر و بنایی منازل مسکونی استفادههای وسیع داشته و در نتیجه نتایج مطلوب به دست آمده است. (1)
دو) سیری در سبک معماری: شرایط دشوار زندگی در کلبههای دود زده گلی و سنگی قرنها مردم را در اعماق تاریکی و نمناکی پوشانده بود. تنها این مردم سخت کوش در پیچ و خم حوادث، موانع را بتدریج پشت سر نهادند و اینک راههای هموار زندگی را در راستای تجدید و بازسازی آبادیها و ساختمانهای نسبتا مناسب و معقول میپیمایند. بدون تردید تحولات محسوسی در ساختار و سبک معماری در هزارهجات و با نوآوری و محاسبه شرایط، پدیده آمده است که برای شیعیان، فواید سازنده از جهاتی چون: رعایت نکات بهداشتی، مصونیت و مرغوبیت و کم ساختن مصارف سوخت و... در برداشته است. (2)مشخصات کنونی منازل مسکونی:
اتاق رهایش زمستانی (تاوخانه (3))؛ اتاق رهایش تابستانی (بالا خانه)؛ حمام؛ آشپزخانه و انبار و... (4)
در واقع اینگونه بناها ناقصاند و جواب گویی نیازمندیها نیستند و اگر این مسئله به صورت کاملتر و مدرنتر رواج یابد، مسلما کمبود احساس نخواهد شد؛ لذا باز هم سبک معماری قدیم (چوب پوش)، (ساختمانهای گلی) و... دنبال میشود. یکی از موارد نقص سبک معماری چوب پوش سقف به صورت افقی این است که با وضعیت اقلیمی سرد و برفگیر مناطق هزارهجات سازگار نیست، چون در این صورت پس از چند مدت چوبها در اثر رطوبت و سنگینی خاک و گل و برف، استاتیک خود را میبازند و دچار خمیدگی
میشوند و باید تعویض صورت گیرد؛ اما نظریات علمی و مهندسی خاصی در این بخش و بخشهای دیگر تئوریهایی دارد که شایان اهمیت است و آن اینکه اگر بناها طوری طراحی شوند که سقف (بام) آن مایل و دارای زاویه پوشانده یا چوب پوش شود، بهتر خواهد بود؛ زیرا در این حالت فشار مستقیما روی تیرهای چوب وارد نمیآید و برحسب زاویه کاسته میشود و در نتیجه ساختمان عمر بیشتری میکند. (1)
شیعیان در مناطق شهری از اصول معماری شهری پیروی میکنند؛ اما در روستاها آنها در امور ساختمانی و عمران از روشهای قدیمی که محصول تجارب و اندوختههای علمی استاد کاران ماهر است اغلب استفاده از سنگ و محل سنگی و صخرهای را توصیه میکنند تا بنا دوام بیشتری داشته باشد. یکی از روشهای مثبت و فنی این مردم، بهره گیری از گل به جای خشت خام است، گل مورد استفاده را به شکل ساده آماده میکنند، وقتی آب و خاک را مخلوط کردند برای چند ساعت آن را هم میزدند تا آب و خاک مخلوط شود، چسپندگی و دوام این گل بسیار است و ساختمانهایی از این نوع، تاریخ چند صد ساله دارد، که به حالت اولیه باقیمانده است.
سه) سد و پل سازی و...: در گام نخست برای رودخانههای کوچک «پلچک» و برای رودخانههای بزرگ «پل» میسازند. سبک ساخت پل در هزارهجات ابتدایی است، ولی از نظر استاتیک و دوام، با کیفیت است. برای اینکه در فصل بهار از وقوع حوادث ناگوار جلوگیری کنند کنار رودخانهها و مسیر سیلابها را بندها و سیل بندها و ذخیرهگاههای آب به منظور آبیاری بهتر ایجاد میکنند؛ شیوه به کارگیری از مواد سخت و مقاوم، همچنان محاسبه موقعیت، بنای بند است. حفر کانال به خاطر انشعاب و امتداد رودخانه یکی از کارها و فعالیتهای شیعههای هزارهجات است که در امور زراعتی و آبیاری به کار میرود. (2)
سد کجکی: یکی از مهمترین سدهای افغانستان که برای ذخیره آب و آبیاری مزارع اطراف آن استفاده فراوان دارد، با مدیریت یعقوب علی لعلی- مهندس راه و ساختمان- ساخته شده است. (3)
شیعیان در ایجاد بناهای تاریخی و مذهبی، نقش بسیاری داشتند و برای برپا ماندن این بناها تلاشهای بسیاری انجام دادند، تا نماد مذهب و شکوفایی خویش را در سایه این اماکن متبرکه حفظ کنند. در این بخش، ابتدا درباره بناهای زیارتی مطالبی آورده میشود و پس از آن نیز، در شرح مناره جام که یکی از تاریخیترین منارههای آجری در جهان است؛ سپس آثار و بناهای برجای مانده گوهرشاد بررسی میشود، سرانجام نیز به بنای مدارس علمی وحسینیهها و مساجد و... میپردازد.
زیاتگاههای شیعیان در افغانستان بسیارند، ولی مشهورترین آنها که زائران و مشتاقان بسیاری از نقاط مختلف کشور برای زیارت به آنجا میشتاباند عبارتاند از:
تصویر شماره(12) مرقد حضرت یحیی علیه السلام - سرپل
او به خراسان آمد. و سرانجام در شمال افغانستان امروزی به شهادت رسید. (1)این مقبره، زیارتگاه شیعیان افغانستان است، و مردم از راههای دور و نزدیک به زیارت آن میروند.
1) (1) . جریرطبری، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص232-234.
تصویر شماره(13) مرقد شاهزاده قاسم - هرات
1) (1) . آرامگاههای خاندان پاک پیامبر، ص 356.
تصویر شماره(14) مرقد شاهزاده عبدالله - مصرخ هرات (1)
«نقیب بلخ در قرن پنجم، برادر زادهای به نام السید ابوالحسن علی بن ابی طالب داشت که نه تنها با نقییب بلخ مرتبط بود، بلکه نزد عمویش دانش میآموخت؛ چنانکه شیخ ابو عامر جرجانی تصریح کرده است که علی بن ابی طالب را دیدم که نزد عمویش، ابوالحسن محمد بن عبیدالله، شعر میخواند. او در ادامه، اشعار یاد شده را نقل کرده است. این خاندان، فرزندان از خود برجای گذاشتند که برخی در نیشابور و تعدادی در سمرقند اقامت گزیدند؛ ولی عمدتا در بلخ بودند. از علی بن ابی طالب دو پسر بهجای ماند. سید تاج الدین حسین و ابو محمد الحسن بن علی ابی طالب، که به شرف الدین ملقب بود. صاحب روضه مزارشریف، بنا به گفته ابن فندق؛ موی، نعل،
1) (1) . ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 5، ص372.
کاسه و عصای پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نزد وی بود و فرزندش، علی و نوهاش، قاسم نام داشت.
وی در ادامه، دیگر سادات وابسته به صاحب روضه مزارشریف را میشمارد که در بلخ مقیم بودهاند و از نسل حسین اصغر بن زین العابدین علیه السلام بودند.» (1)
در مورد صاحب روضه چنین آمده است:
السید الفاضل ابوالحسن البلخی علی بن ابی طالب الحسن النقیب ببلخ ابن ابی علی عبید الله بن ابی الحسن محمد الزاهد بن ابی عبید الله ابو القاسم علی بن الحسن ابی محمد بن الحسین (الاصغر). (2)
بدین ترتیب، صاحب مزارشریف با هفت واسطه به امام زین العابدین علیه السلام میرسد. چنان که اشاره شد، او فرزند نقیب بود و پدرش، حسن با کنیه ابوطالب، مدتی در بلخ نقیب شد. پس از او برادرش (عموی صاحب روضه مزارشریف) نقیب بلخ و اطراف آن بوده است.
شباهت این سید از لحاظ نام (علی)، کنیه (ابوالحسن) و کنیه پدرش (ابوطالب) سبب تردید برخی شیفتگان خاندان اهل بیت علیهم السلام در قرن ششم شد و زمینه را برای پنداشتهای نادرست فراهم کرد. کافی بود یکی از درویشها در این باره خوابی ببیند و ادعای معروف را درباره مرقد وی مطرح کند که متعلق به امام علی بن ابی طالب علیه السلام است. در قرن ششم هجری قمری، حاکم وقت قبر را شکافت و سنگ نوشته آن را ملاحظه کرد که به قبر علی بن ابی طالب نسبت میداده است؛ بهویژه که در سنگ قبر در قرن ششم یا قرنهای بعد، عبارت: «اسدالله الغالب» افزوده شده بود؛ از اینرو این احتمال تقویت شد که قبر، به امیر المومنین امام علی علیه السلام ، تعلق دارد و سرانجام این قبر به آن حضرت معروف و منسوب شد.
شهر مزارشریف به مناسبت بازشناسی مرقد منسوب به امیرالمومنین به نام آن ساخته شد و عنوان مزارشریف از آن مرقد گرفته شده است. این بارگاه به علی تعلق ندارد؛ ولی یکی از مکانهای زیارتی معروف شمال افغانستان، بلکه کل کشور است و
در طول حیات بیش از هشت قرن خود، توانسته نقش مهمی در توجه مردم آن سامان به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله ایفا کند. (1)
تصویر شماره(15) روضه سخی - مزارشریف - میله گل سرخ
1) (1) . عبد المجید ناصری، تاریخ تشیع در افغانستان (از آغاز تاقرن هفتم) ص 212.
تصویر شماره(16) روضه سخی - کابل
روز بعد حاملان خرقهی مبارک دیدند که همان سنگ از عظمت و هبیت ذوالفقار مولای متقیان شکافته است. این سنگ اکنون به نام سنگ ذوالفقار خوانده میشود. نخستین عمارت آن به دست احمد شاه درانی ساخته شد که اکنون به نام زیارت سخی شاه اولیا معروف است.» (1)
در قدیم منارهها کابردهای زیادی داشتند؛ از جمله، نمادی برای راهنمایی کاروانها و محلی برای موذن بودند.
1) (1) . محمد عزیز بختیاری، شیعیان افغانستان، ص380.
الهام از مناره جام در اوایل سده سیزدهم ساخته شده است که ارتفاع آن، هفتاد و سه متر اندازهگیری شده است. درباره به ارتفاع مناره جام در مطبوعات کشور و اسناد مربوط به سازمان ملل متحد، رقم یگانهای ذکر نشده است.
تصویر شماره (17) مناره جام - غور
ارتفاع آن را گاهی 63 متر و گاهی نیز 65 متر نوشتهاند؛ غیر از این در بعضی اسناد دیگر آن 63 متر قید شده است. قطر قاعده مناره، هشت متر اندازه شده است که به بلندای تقریبا دو متر از سطح زمین دروازه کوچک ورود به داخل مناره دیده میشود. مناره جام در میان سلسله کوههای ولایت غور در خم درهای در ساحل جنوب هریرود بنا شده است. این منطقه از سطح دریا 1900متر بلندی دارد. دهکده جام در شصت و دو کیلومتری شمال شرق ولسوالی شهرک موقعیت دارد. (1)در اسناد یونسکو آمده است که قدمت تاریخی این مناره به دوره سلطان غیاث الدین محمد غوری که در سال 558 ه-.ق به حکومت رسید، نسبت داده شده است، این مناره یکی از بناهای معروف است
1) (1) . www.jam-eqhor.com.
که به فرمان حاکم غوری ساخته شده است که از لحاظ هنر معماری، آجرکاری و کاشیکاری، یکی از مهمترین شاهکارهای دوران اسلامی قلمداد شده است. (1)اما تا هنوز معلوم نیست که تکمیل مناره چند سال را در برگرفته است. در شماره ششم کتیبه نشریه انجمن حفظ میراثهای فرهنگی افغانستان - سپک - نام سازنده مناره را علی ذکر کرده که در دو جای مناره حک شده است.
و در پای مناره نیز نام غیاث الدین شاه به چشم میخورد. در میان برخی آموزش دیدگان ولایت غور باورهایی اینگونه وجود دارد که سلطان غیاث الدین، علی را برای ساختن چنین یادگاری از ثمرقند فرا خوانده، ساکنان محل باور دارند که آجرهای به کار رفته در مناره در دهکده «شیرجه» تهیه شده است؛ و باز هم به روایت مردم، علی دستکم هفت سال مشتاقانه کار کرد تا چنین یادگار بزرگی را در آن درهای بنا کند که امروز خاموش و آرام به نظر میرسد. در شماره ششم کتیبه، همچنان درباره ساختمان درونی و نمای بیرونی مناره جام چنین تصویری ارائه شده است: «از پای تا سر مناره، زینه (پله) پیچاپیچی در دو کناره داخلی آن بالا رفته و به دالان بالایی میرسد، نمای بیرونی مناره با خشتهای برجسته فیروزهای درخشان بر زمینه گلابی و نوار نوشته، سوره نوزدهم قرآن مجید آراسته شده است.» (2)در گزارش کتیبه آمده است که پژوهشگران در اینباره که آیا مناره جام بخشی از مسجد و یا نمادی از پیروزی غوریها بوده است هنوز به تحقیقات خویش ادامه میدهند. این در حالی است که تاکنون در اطراف مناره هیچ نشانهای از مسجد و مدرسه مذهبی کشف نشده است. در ظاهر، گمان میرود که بنایی به این شکوه و بزرگی میبایست در شهر بزرگی بنا میشد؛ نه در چنین دره تنگی. از کشف مناره جام، پنجاه سال میگذرد. چنان که باستان شناسان، هیجدهم 1957 م را روز کشف مناره جام نامیدهاند. در همین روز، گروهی از باستان شناسان غربی با راهنمایی باستان شناس افغانستانی، احمد علی کهزاد به دهکده جام رسیدند؛ ناگهان با تجسم زیبایی روبهرو شدند. تماشای مناره، باستان شناس فرانسهای را « Andre Marieq » چنان شگفت زده ساخت که برای لحظهای احساس کرد با برج جادویی روبهرو شده است. باستان شناسان بر این باورند که اهمیت مناره جام، تنها در زیبایی آن نیست؛ بلکه این مناره میتواند کلیدی باشد در جهت گشودن رازهای
دوره غوریان در افغانستان. پس از آن، دانشمند ایتالیایی، اندریه برنو از مناره جام دیدن کرد و در نتیجه چنین دیدارهایی بود که مناره جام از گمنامی رهایی یافت و مدت چهل سال گذشته مسائل و موضوعات زیادی درباره چگونگی ایجاد این مناره، اهمیت تاریخی و خطراتی که متوجه آن بوده در مطبوعات افغانستان و اسناد سازمان ملل متحد مطرح شده است. پس از این، تاریخ باستان شناسی افغانستان، روز بیست و هفتم جون 2002 میلادی را روزی مهم و پر افتخار به حافظه خواهد داشت. افغانستان محل تلاقی چندین تمدن بزرگ جهانی است و این کشور دارای یکی از ارزشمندترین گنجینههای باستان شناسی جهان است. (1)یونسکو در همین روز «مناره جام» را از نشستی که در شهر بوداپست، مرکز مجارستان برگزار شده بود در فهرست آثار مهم جهان ثبت کرد. براین اساس افغانستان در سال 1982 میلادی از یونسکو خواسته بود تا مناره جام در غور، تندیسهای بودا در بامیان، حوزه باستانی آیخانم در تخار و ساحه باستانی شهر هرات را در فهرست آثار فرهنگی جهان جای دهد. از آن جمله، مناره جام، نخستین اثر فرهنگی افغانستان است که آن را به صورت یک اثر فرهنگی جهانی پذیرفتهاند.
تصویر شماره (18) مناره جام در کنار هریرود
1) (1) . سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی وابسته به سازمان ملل متحد.
مسئله مناره جام در سال 2002 میلادی در سازمان جهانی یونسکو بهگونهای مطرح شد که اخیرا «فرانچسکو باندراین» مدیر مرکز حفظ میراثهای فرهنگی جهان، وابسته به سازمان ملل متحد از کمیته ثبت آثار فرهنگی جهان خواست تا به سرعت به درخواست افغانستان برای ثبت مناره آجری جام رسیدگی کند. به گفته فرانچسکو باندراین از شمار چهار اثر و ساحه باستانی پیشنهاد شده، مناره جام ویژگیهای دارد که ثبت آن را در فهرست آثار مهم باستانی جهان، بیشتر موجه جلوه میدهد. کارشناسان عرصه باستان شناسی در یونسکو، مناره جام را یکی از سازههای خارق العاده معماری و کهنسالترین برج آجری باقیمانده در جهان میدانند. افزون بر این، مناره جام، سنت معماری کهن و سبک هنری قدیم در منطقه را در آخرین حد کمال و زیبایی آن، نمایندگی میکند.
بدون تردید ثبت مناره جام در فهرست آثار فرهنگی جهان به دست یونسکو برای جامعه فرهنگی افغانستان خبر بسیار خوبی است؛ با وجود این، خبر ناخوش آیند قرار دادن مناره جام در فردای همان روز در فهرست آثار فرهنگی در معرض خطر بود. این امر بدین مفهوم است که خطر سقوط، مناره جام را تهدید میکند. بر اساس گزارشهای رسمی یونسکو، هم اکنون از شمار آثار ثبت شده در فهرست آثار فرهنگی جهان، سی و سه اثر با خطر فروپاشی رو به رو است. گرچه یونسکو در چنین مواردی رشته برنامههای اضطراریای دارد تا از فروپاشی و نابودی اینگونه آثار جلوگیری کند؛ عمدتا این حکومتها و کشورها هستند که میتوانند اجرای موفقانه چنین برنامههایی را تضمین کنند. (1)
پیش از اینکه وارد بحث آثار به جای مانده از این بانوی هنر پرور بشویم لازم است درباره دوره تیموریان، نحوه تعامل آنها با شیعیان و نقش آنان در اعتلای فرهنگ و تمدن شیعی بررسی کنیم. دوره تیموریان (782-911) یکی از اعضای زرین فلات ایران بود که در آن دوره، خراسان از میان خون و خاکستر با صلابت سر برآورد، قامت راست نمود و به سرعت به سوی تمدن و شکوفایی حرکت کرد؛ ملت شیعه در سایه آزادیهای به وجود آمده و تساهل مذهبی اعمال شده، توانست قدمهای بزرگ و اساسی به جلو بردارد و از
1) (1) . www.jame-qhor.com
سیاه چالهای تقیه بر سر حکومت و فرمانروایی جهش کند. رشد معارف شیعی و کثرت روز افزون شخصیتهای علمی، سیاسی و فرهنگی شیعه در قرن هشتم و نهم هجری چنان گسترش یافت که بیشتری شاهان مغول و تیموری نیز مذهب شعیه را اختیار کردند.
گزارش مورخان عصر تیموری نشان میدهد، میرزا شاهرخ بهرغم گرایش آشکار به تشیع و خدماتی که خود و همسرش گوهرشاد در رونق مشهد مقدس و بارگاه علی بن موسی الرضا علیه السلام انجام دادهاند. دستوری بزرگ مبنی بر این که نام ائمه اطهار در خطبهها ذکر شود این مسئله باعث شد که مردم فکر کنند که آنها تغییر مذهب داده که با واکنش منفی مردم هرات و قتل خطیب جمعه روبهرو شده است. (1)مهد علیا، گوهرشاد آغا (2)(گوهرشاد بیگم) از اشراف زنان خراسان، زنی بسیار باوقار، خردمند، ثروتمند (3)و با احتیاط بود. او به مهربانی و بخشندگی و خیرات و مبرات موصوف بود و در حسن تدبیر و سیاست و حیا، مقامی والا داشت. (4)به گفته مرحوم حاج ملا هاشم خراسانی: مخدره گوهرشاد آغا مسلما شیعه بوده و در کمال اخلاص و حسن عقیده، مسجدی را در مشهد مقدس بنا نهاد. (5)گوهرشاد بیگم و شوهرش میرزا شاهرخ هر دو شیعه بوده، لکن تقیه میکردند. (6)وی به سال 780 ه- ق دیده به جهان گشود و در نهم رمضان سال 861 ه- ق در سن هشتاد و یک سالگی (7)بر اثر وسوسه جمعی به فرمان میرزا سلطان ابو سعید بن سلطان محمد بن میرانشاه بن امیر تیمور - برادرزادهی شاهرخ - در هرات به قتل رسید. پیکر او در مدرسهای که خود، آن را ساخته بود در کنار مزار شوهرش به خاک سپردند.
1) (1) . ترکمان اسکندر بیگ، عالم آرای عباسی، ص 343.
2) (2) . «آغه»، یک واژه مغولی که به زن محترمه و اشرافی میگویند و در هزارهجات به زنان خوانین «آغه» گفته میشود که در منابع تاریخی آن را به صورت «آغا» ضبط کردند. باید توجه داشت با لفظ «آقا» اشتباه نشود.
3) (3) . خواندمیر، ماثر الملوک، ص 167.
4) (4) . محمد حسن خان صنیع الدوله مطلع الشمس، ج 2، ص 139.
5) (5) . از حاج کاظم یزدانی، پژوهشی در تاریخ هزارهها، ج 1، ص 81؛ کلاویخو سفیر اسپانیا که در سال 1404 م. از مشهد عبور کرده این مطلب را نقل کرده است؛ ایران و قضیه ایران، ص 212 و 213.
6) (6) . حافظ ابرو، زبدةالتواریخ، ج 2، ص 966.
7) (7) . تا خواندمیر، تاریخ حبیبالسیر فی اخبار افرادالبشر، ج 4، ص 68.
گوهرشاد آغا به هنر و دانشپروری مشهور بود، پیوسته گروهی از ماهرترین معماران (مهندسین) عصر و مشهورترین خطاطان و تذهیبکاران را به خدمت میگرفت. (1)از جمله آثاری که به همت گوهرشاد آغا ساخته شده است عبارتاند از:
تصویر شماره(19) مقبره گوهرشاد آغه
یک) مسجد جامع هرات
مسجد جامع هرات گرچه به فرمان غیاث الدین محمد غوری پایه گذاری گردید، پس از او برادرش معزالدین غوری ساختمان آن را به پایان رسانید. هرچند قدمت تاریخی این بنا به دوره ورود اسلام به این سرزمین میرسید که پیش از ورود اسلام محل این مسجد، آتشکده بوده است که با پذیرش آیین اسلام تبدیل به مسجد شد؛ در هر صورت تاریخ نویسان بنای این مسجد را به غیاث الدین محمد غوری نسبت میدهند: او برای امام فخررازی که امام
1) (1) . خلیلالله خلیلی، هرات: تاریخها، آثارها، رجالها، ج 1، ص 56؛ برای اطلاع بیشتر در مورد بناهایی که به دست گوهرشاد آغا ساخته شدهاند. رک: دونالد و یلبر و لیزا گلمبک، معماری تیموری در ایران و توران، شمارههای70،90، 69.[وقف،میراث جاویدان]
شافعی بود ساخته است. مسجد توسط سربازان چنگیزخان تخریب شد و در سال 1306 م غیاث الدین کرت، آن را بازسازی کرد و به سبب خرابیهایی که داشت، بازسازی مجدد آن به فرمان گوهرشاد آغاز به کار کرد، مدتها بعد در دوره حکومت سلطان بایقرا و وزارت امیر علی شیر نوایی مجددا مورد بازسازی قرار گرفت. تزیینات روی دیوار و کاشی کاری آن پنج سال را در بر گرفت. این بنا از بهترین آثار باستانی افغانستان به شمار میرود و یکی از جالبترین نمونههای هنر معماری در دوره خودش محسوب میگردد. (1)
تصویر شماره (20) مسجدجامع هرات
دو) مصلای هرات
مجموعه مصلی هرات عبارتاند از: مدرسه گوهرشاد، مسجد جامع گوهرشاد، مدرسه سلطان حسین بایقرا، خانقاه سلطان حسین بایقرا، مسجد جامع امیر علی شیر نوایی، دارالحفاظ، دارالشفا، خانقاه اخلاصیه و مدرسه اخلاصیه که از همه این عمارات در مجموع به نام مصلی یاد شده است. پروژه اعمار این مجموعه را برای اولین بار در سال 1417 میلادی گوهر شاد بیگم همسر شاهرخ میرزا از شاهان مقتدر تیموری آغاز کرد.
1) (1) . مهدی روشن ضمیر، تاریخ سیاسی و نظامی دودمان غوری، ص 172 و 173.
منارههای مصلی بازمانده در هرات جز یک یا چند مدرسه نبود که جزو یک شهرک فرهنگی به شمار میرفت. این منارهها که امروز در قسمت شمال شهر جدید فعلی هرات قرار دارد تقریبا نزدیک به دامنه کوه سعید مختار در منطقهای موقعیت داشته است که از قدیم آن را به نام خیابان یاد کرده بود. چند قریه شامل این حوزه یعنی خیابان میشد. منارهها یادگار عصر تیموریان است در قرن نهم هجری در حدود 500 سال قبل از امروز در اینجا شهرک فرهنگی بود. (1)
یکی از ساختمانهای باشکوه در این منطقه، به نام مدرسه گوهرشاد دارای چهار مناره بود که در چهار گوشه مدرسه قرار داشت و ایوان بلندی برای نماز در مغرب مدرسه و دو ایوانچه در چپ و راست ایوان بزرگ ساخته شده بود، به گونهای که ایوان مقصوره در وسط و رواقهای کوچک در سمت چپ و راست آن بود و اکنون از همه آن ساختمان، یک نیم مناره باقی مانده است.
تصویر شماره (21) مصلای هرات (ترکیب درهم آمیخته شعر، نثر، آیات قرآن، نقوش هندسی و انتزاعی)
1) (1) . فکری سلجوقی، خیابان، ص 6 و 14.
از مدرسه و مسجد جامع گوهر شاد بیگم فقط یک و نیم پایه مناره موجود است، یک پایه مناره جزو مسجد گوهر شاد بود که امروز در کنار خیابان قرار دارد و بیشتر از 2 درجه انحراف پیدا کرده است و خطر سقوط آن، حتمی است و نیم مناره دیگر، از مدرسه گوهر شاد بیگم بود که در قسمت غربی قرار داشت؛ این نیم مناره در جنگها توپ خورد و شکست و فقط پیکر تحتانی آن باقی مانده است. در کنار مناره مسجد جامع گوهر شاد گنبدی است که از آن با نام گنبد سبز یا گنبد کلاه درویش یاد میشود و آثار دیگر کاملا از بین رفته است. در کنار یک و نیم مناره مربوط به مسجد جامع گوهر شاد چهار مناره دیگر هم تا کنون به جا مانده که مربوط به مدرسه سلطان حسین بایقرا، آخرین سلطان مقتدر سلسله تیموریان است. چهار مناره بلند پایه دیگری نیز در چهار گوشه مدرسه سلطان حسین بایقرا قرار داشت که به همین شکل باقی ماند. همچنین تپه خاکی در سال 1359 حفر شد و پایههای باقی مانده مدرسه سلطان حسین بایقرا به دست آمد که مزین به کاشی کاریهای نفیس قرن 9 بود و همه آسیب دید؛ زیرا حفاظت نشد. فرهنگ مناره سازی به پیشتر از عصر تیموریها باز میگردد، مناره جام در ولایت غور حدود دو صد سال قبل از منارههای هرات ساخته شده بود؛ حتی مناره چکری که در نزدیکی کابل ساخته شده نیز، قدیمیتر از منارههای هرات است؛ زیرا ساختن منارهها به دلایل گوناگون صورت میگرفت؛ از جمله به جای مصلی برای نماز ساخته میشد؛ یعنی جای اذان بود و در مواردی نیز برای راهنمایی کاروانها و مسافران در یک منطقه کوهستانی یا ساحه که بدون آبادی بود و از مفقود شدن مسافر جلوگیری میکرد.
منارهها در هرات به ده عدد میرسیدند که از زمان امیر عبدالرحمان خان به تحریک انگلیسها در آن زمان، ساختمانهای منطقه خیابان از بین برده شد. (1)به مرور ایام، این منارهها هم فرو ریخت که از آن جمله، پنج مناره باقی مانده است که آنها نیز در معرض
1) (1) . همان؛ که در دوره امیرعبدالرحمان خان، ساختمان مصلای هرات و مجموعههای فرهنگیای نابود شد که از گذشته به یادگار مانده بود.
خطر سقوط قرار دارند. در جریان سالهای اخیر خسارات زیادی به منارههای هرات رسید که قسمتهای زیاد آنها تخریب شد؛ به خصوص مناره پنجم که تا حدودی نیز منحرف گردید. هشت یا نه سال پیش، پروژهای بازسازی انجام دادند که بعضی از قسمتهای مدرسه سلطان حسین بایقرا ترمیم شد.
تصویر شماره (22) منارههای باستانی در هرات
متاسفانه بودجه کافی نبود و کار نیمه تمام ماند. منارههای مصلی یکی از آبدات عمده تاریخی افغانستان به شمار میرود؛ این آبدات بیانگر عصر رنسانس خراسان آن زمان است که در هرات تجلی پیدا نموده بود. با آنکه بیشتر ساختمانهای مرتبط به این منارهها از بین رفته است، حفظ این منارهها میتواند گوشهای از عظمت فرهنگی آن زمان هرات را نشان دهد. (1)مسجد جامع گوهرشاد بیگم «در هرات که در غایت
1) (1) . منارههای هرات در حال نابودی، شنبه 20 عقرب 1385؛ nawaaye-afqhanistan.net.
نزاهت و تکلف و نهایت عظمت و لطافت است و هر جمعه در آن مقام لازم الاحترام جمعیت تمام دست میدهد و به رفعت و وسعت مزین و محلی است.» مدرسه و خانقاه مهد علیا گوهرشاد آغا در هرات که «به حلیه تکلف و به انواع زیب و زینت محلی و آراسته و به وفور فسحت و کثرت متانت از اکثر بقاع این بلده جنت صفات ممتاز و مستثنی است و در این اوقات چهار نفر از علمای پسندیده صفات در آن بقعه فایض البرکات به درس و افاده قیام و اقدام مینمایند و از موقوفاتش به حظی وافر محظوظ و بهرهور میگردند. (1)کار ساخت این مدرسه کم نظیر، سال 820 ه- ق شروع شد و در سال 841 یا 836 ه- ق بنای آن به اتمام رسید و در کنار آن، کتابخانه و بیمارستان و مهمانسرا نیز احداث شده بود. این مجموعه فرهنگی توسط گروهی از معماران برجسته به ریاست استاد قوامالدین شیرازی معمار ساخته شده و جعفر جلال هروی خطوط کتیبههای آن را نوشته و استاد میرک هروی کتیبهها را تذهیب و تزیین نموده است. (2)
در گوشه شمالی شهر، پنج مناره قامت راست کردهاند. این منارهها باقی مانده منطقه باستانی است که در گذشته با نام خیابان از آن یاد میشد و مرکز آموزش علم و هنر و فرهنگ آن زمان بود. این منطقه در زمان حکمرانی شاهان تیموری در اواسط قرن هشتم الی دهم هجری آباد شده که بنا بر گزارش مورخان عهد رنسانس هرات در این آوان بوده است. بر اساس مآخذ تاریخی، پادشاهان تیموری توجه خاصی به بنا کردن عمارات زیبا و معماری هنری داشتهاند. عمارات بناهای گوناگون دوره تیموری هرات که در میان همه انواع هنرهای آن زمان برجستگی خود را دارند بیشتر مورد توجه و پژوهش و شناسایی قرار گرفتهاند و زوایای مختلف آنها در عصر حاضر بیش از پیش روشن شده است. در میان آبدات تاریخی و بناهای هنری آن زمان میتوان از مجموعه مصلی هرات نام برد که بهگونهای نمایانگر هنر معماری آن دوره است.
تصویر شماره (23) منارههای باستانی در هرات
سه) مسجد جامع گوهرشاد در مشهد مقدس رضوی علیه السلام که یکی از مهمترین بناهای دوران شاهرخ به شمار میآید و در جنوب حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام واقع شده است. گوهرشاد آغا در سال 812 ه- ق ساخت این مسجد را آغاز کرد و به دلیل تاریخی که در کتیبه ایوان مقصوره و با خط پسرش بایسنقر میرزا نوشته شده است، این بنای باشکوه در سال 821 ه-.ق به پایان رسید. اما گویا چند سال پس از این نیز، کار ساختمان ادامه داشت. این مسجد در زمینی به مساحت 8,798 متر مربع ساخته شده که 6,048 متر مربع آن زیربنا و 2,750 متر مربع دیگر، مساحت صحن مسجد است، و چهار ایوان، دو گلدسته و یک گنبد دارد. ایوان طرف قبله مسجد، معروف به ایوان مقصوره است که بزرگترین ایوان این مسجد است با ارتفاع 25 ذرع با مقرنس کاری و کاشی معرق براق تزیین شده، اطراف محراب کتیبهای از کاشی معرق به خط ثلث دارد. ارتفاع گنبد 41 ذرع و ارتفاع هر یک از گلدستهها نیز 41 ذرع است. بر پیشانی ایوان مقصوره، کتیبهای به خط ثلث جلی از بایسنقر پسر گوهرشاد آغاست که از شاهکاریهای هنر خطاطی به شمار میرود. دیگر کتیبهها به خط محمدرضا امامیاست. اغلب کاشیکاریها و تزیینات این مسجد در سالهای 1053 و 1087 و 1111 ه-.ق و پس از آن صورت پذیرفته است. (1)گوهرشاد، پس از اتمام بنای مسجد در تاریخ نیمه رجب سال 829 ه-.ق، وی تولیت این
1) (1) . محمدحسنخان صنیعالدوله، مطلعالشمس، ج 2، ص138و139.
موقوفات را با اولاد خود و در صورت انقراض اولاد واقفه با اولاد علی حمیدی علوی مشهدی رضوی، و در صورت انقراض اولاد ذکور و اناث علوی، تولیت را با یکی از صلحای سادات عظام مشهد قرار داده شده است. (1)
تصویر شماره (24) مسجدگوهرشاد - مشهد
امیرزاده شاهرخ بن امیر تیمور گورکانی همسر گوهرشاد بود. وی در روز پنجشنبه چهاردهم ربیعالثانی سال 779 ه-.ق متولد شد و در سال 850 ه-.ق در شهر ری درگذشت. جنازهاش به هرات حمل و در مدرسه گوهرشاد آغا دفن شد. دوران سلطنت شاهرخ چهل و سه سال داشت. (2)گوهرشاد دو پسر داشت. یکی میرزا ابراهیم یا ابراهیم سلطان که در ماه شوال سال 796 ه-.ق متولد شد و در ماه شوال سال 837 ه-.ق درگذشت. دیگری بایسنقر میرزا که در سال 802 ه ق متولد شد و در سال 837ه ق درگذشت. (3)این دو برادر به حسن خط و سایر کمالات ممتاز بودند. بایسنقر میرزا،
خوش طبع، هنرمند و هنرپرور بود، در خط ثلث، سرآمد خطاطان محسوب میشد. در کتابخانهاش پیوسته چهل نفر از خوشنویسان و تذهیبکاران و نگارگران مشغول کتابت، تذهیب و تصویر بودند. کتیبهای پیشتاق مسجد گوهرشاد مشهد به خط ثلث از همین بایسنقر میرزا پسر اوست که در بیست سالگی آن را نوشته و از قدرت و قوت قلم، معجزهای به یادگار گذاشته است. (1)
علیمردانخان از مردم شیعه افغانستان و یکی از صوبداران کابل، از سال (1062- 1050ق) بوده است. از نظر عمران و آبادی کشور آثار زیادی از او بهجا مانده است؛ همچنین آثار زیبایی معماری در هندوستان به یادگار مانده است؛ «تاج محل» حس هر مشاهده کننده را بر میانگیزد و از آن جمله، چهار چته کابل، باغ علی مردان، چهل زینه قندهار، چهار باغ قندهار، باغ پغمان، اورته باغ، تخت بابر، مسجد شور بازار، باغ شهناز، بالاحصار کابل، جلال آباد و... از بناهایی است که در دوره حکومت بابریان ایجاد شده است. (2)
مدارس علوم دینی در افغانستان مدرسه نامیده میشود. علمای دین برای تعلیم و تربیت طلاب، این مدارس را تاسیس و اداره میکنند. مدارس علوم دینی پیشینه کهن در سرزمین شیعهها (هزارهها) داشته است و بنابر شواهد تاریخی در زمان سلطنت آل شنسب فعالیتهایی در زمینه تاسیس آموزشگاهها در غور و غرجستان و غزنین جریان داشت. کارکرد آن، همین نقش مدارس علوم دینی امروزه را شامل بوده است. جوزجانی مینویسد: در شهر افشین غرجستان، مدرسهای وجود داشت که شاگردان بسیاری را به خودش جلب میکرد و استادی این مدرسه را «امام صدر الدین علی هیصم نیشابوری» به عهده داشت. (3)مدرسه دیگری که در
توابع غرجستان تاسیس شده بود مدرسه «شاه مشهد» گزارش شده است، آبده این مدرسه تاکنون هم در جوند موجود است. (1)در گذشته، مدارس علمیه، عالیترین موسسات علمی به شمار میرفتند. ولی امروزه که موسسات آموزش عالی، وظیفه آموزش بسیاری از علوم را بر عهده دارند، مدارس علمیه فقط در جایگاه موسسات عالی علوم دینی مطرحاند. در افغانستان دو دسته مدرسه علمیه وجود دارد: مدارس علمیه محلی و مدارس علمیه شهری. در روستاها از قدیم علمای دینی مدارسی بنا کردند، که برای تربیت طلاب دینی از آنها بهره برداری میکردند. این مدارس کوچک، چند اتاق را در خود جای دادهاند. در اینگونه مدارس، حدود 10-50 طلبه درس میخوانند و به صورت بسیار ساده و فقیرانه در آنجا به سر میبرند.
آقای دولت آبادی تعداد مدارس علمیه هزارهجات را 157 باب ذکر نموده است. (2)آقای لعلی حدود100 باب، مدرسه علمیه را میداند. (3)در این اواخر، آمار مدارس 300 باب مدرسه علمیه در سراسر افغانستان گزارش شده است و این مسئله میتواند مشکلات زیادی را همراه داشته باشد، در قدیم که مدارس در مراکز شهرها و یا ولسوالیها بودند، رسیدگی از سوی مردم بیشتر بود، ولی اکنون این همه مدارس در سطح افغانستان آن هم در میان شیعیان که بیشترشان از فقر رنج میبرند، (4)میتواند مشکلات زیادی را فراهم آورد. سطح درس به سطح علمی مدرس یا مدرسان آنها بستگی دارد و ممکن است از ادبیات عرب تا شرح لمعه و گاه رسایل و مکاسب هم تدریس شود. مدارس علمیه شیعیان در شهرها قدمت زیادی ندارد، در اواخر حکومت محمد ظاهر شاه رشد و گسترش یافته است. در این دوره، آزادیهای سیاسی و مذهبی بیشتر در کشور به وجود آمد و علمای شیعی به ایجاد بناهای مدارس علمیه در شهرهای مهم پرداختند. مهمترین مدارس علمیه در شهر کابل عبارتاند از: مدرسه محمدیه، مدرسه مدینه العلم، مدرسه جامعه الاسلام، مدرسه مهدویه و مدرسه رسالت و... مدارس علمیه در شهر مزارشریف نیز شامل: مدرسه سلطانیه، مدرسه جعفریه و مدرسه امیرالمؤمنین علیه السلام . مدارس علمیه شهر هرات، شامل: مدرسه صادقیه،
مدرسه جعفریه، مدرسه امام حسن علیه السلام ، مدرسه امام حسین علیه السلام ، مدرسه خاتم الانبیا مدرسه بقیةالله و مدرسه عرتیه، مدرسه عالی خاتم النبیین کابل، مدرسه شهر قندهار و مدرسه آیتالله محسنی قندهاری است. (1)
مدارس شیعیان براساس قدمت تاریخی بررسی میشود، که عبارت از:
یک) مدرسه سلطانیه: این مدرسه را شیخ سلطان محمد ترکستانی، در سال 1343ش در شهر مزارشریف ساخت. مدرسه سلطانیه، در زمین وسیعی (حدود پنج جریب) بنا شده، دارای 26 اتاق، کتابخانه، مسجد و سالن جلسات قرآن کریم است. کتابخانه این مدرسه، پیش از جنگ کتابهای فراوان داشت، ولی پس از نبردهای پیاپی و نیز در دوره طالبان بسیاری از کتابهای آن به یغما برده شده است و یا در مخفیگاهها نابود گردیده است. (2)
دو) مدرسه محمدیه: این بنا را آیتالله سید سرور واعظ ایجاد کرد، مدرسه بسیار زیبا و کتابخانه و نیز مسجد بزرگ، دارای نقشه بسیار عالی و با منارههای بلند سبز رنگ در طی دو طبقه، که ظرفیت آن در حدود هشت هزار نفر است و در کنار این بنا مدرسه علمیه، در طی دو طبقه ساخته شده و دارای 32 اتاق و سه مدرس و کتابخانه مجهز است، که به مجموع این ساختمان «مدرسه علمیه محمدیه» گفته شود، واقع در تپه سلام در نزدیکی زیارتگاه سخی در کابل موقعیت دارد. (3)
سه) مدرسه مدینة العلم: این مدرسه در قلعه شاده- در غرب کابل است، که در سال 1345ش با مساحت یک جریب زمین به دست آیتالله تقدسی بنیان نهاده شد. ساختمان این مدرسه دارای 26 اتاق و یک مسجد است. (4)
چهار) مدرسه صادقیه: این مدرسه در سال 1345ش در شهر هرات تاسیس شده است. بازسازی آن در سال 1369ش آغاز شد و تاکنون ادامه دارد. ساختمان جدید مدرسه در چهار طبقه و زمینی به مساحت 3100 متر مربع با 12000 متر مربع زیر بنا
به شکلی بسیار مجلل و مجهز ساخته شده است. این مدرسه دارای 120 اتاق، یک سالن بزرگ، مدرس، کتابخانه، سالن غذا خوری و حمام است. (1)
پنج) مدرسه جعفریه: این مدرسه در شهر هرات در سال 1349ش در زمینی به مساحت یک جریب زمین بنا شده، دارای 22 اتاق مسکونی برای طلاب است و نیز دارای مسجد و با وجود امکانات اندک، طلاب فراوانی را تحت پوشش قرار داده است. (2)
شش) مدرسه جامعة الاسلام: حضرت آیتالله محقق کابلی این مدرسه را که در پل سوخته در غرب کابل موقعیت دارد، در سال 1351ش. با مساحت سه هزار متر مربع بنا کرده است.
تصویر شماره (25) مدرسه علمیه جامعة الاسلام- کابل
ساختمان این مدرسه در دو طبقه ساخته شده و دارای 25 اتاق برای طلاب، کتابخانه، سالن پذیرایی از مهمانان و یک مسجد است. (3)بسیاری از طلاب کابل و دیگر تحت اشراف این مدرسه هستند.
هفت) مدرسه علمیه و دانشگاه خاتم النبیین: این مدرسه در سال 1382 به مدیریت آیتالله شیخ محمد آصف محسنی، تاسیس شد، موقعیت آن در غرب شهر کابل و در نزدیکی ساختمان پارلمان این کشور قرار دارد. با زیربنای 38 هزار متر مربع زمین، ساخته شده و از نظر معماری و ساخت در افغانستان بیمانند است. مدرسه خاتم النبیین با 600 اتاق درسی و اتاق خواب، خوابگاهی دارد که میتواند 1500 دانشجو (محصل) را در خود جای دهد. افزون بر این، یک تالار کنفرانس که گنجایش 2000 نفر را دارد، یک مسجد بزرگ با ظرفیت 2400 نفر و یک کتابخانه که قرار است 360000 جلد کتاب در آن گرد آوری شود، از ملحقات دیگر این مدرسه است.
تصویر شماره (26) مدرسه علمیه ودانشگاه خاتم النبیین صلی الله علیه و آله
مسئولان مدرسه خاتم النبیین، در نظر دارند این کتابخانه را مجهز به شبکه اینترنت کنند؛ افزون بر این، سالنهای مطالعه نیز آخرین امکانات دیجیتالی را در اختیار دارند و کاربران میتوانند از طریق اینترنت از سایر کتابخانههای معتبر دنیا نیز استفاده کنند. (1)
1) (1) . برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی خاتم النبیین؛ www.mohsni.org.ir
مدرسه خاتم النبیین، در رشتههای: معارف اسلامی، فقه، کلام و فلسفه، دانشپژوه دارد، همه رشتههای تحصیلی براساس یک نظام آموزشی مدرن تدوین شده است. برای نخستین بار در افغانستان برادران اهل سنت با برادران تشیع در این مدرسه دینی مشغول به تحصیل میشوند. در گذشته مدارسی دینی هر مذهب از هم جدا بوده است، در این نهاد جدید، فرزندان شیعه و سنی با هم درس میخوانند، ولی در مواردی متون درسی آنها متفاوتند. در داخل ساختمان مدرسه خاتم النبیین؛ مدرسه امالمؤمنین حضرت خدیجه کبری علیها السلام ، واقع شده که جهت تحصیل خواهران طلبه اختصاص یافته است. همچنین در افغانستان این نخستین باری است که دختران مشغول آموزش علوم دینی در سطوح عالی میشوند. (1)
مدارس دینی شیعیان در شهر کابل فعال شده است و هر کدام برای خودش برنامههای مختلفی دارند. مدارسی که در گذشته محدود بود در حال توسعه هستند؛ از همه مهمتر پروژه خاتم الانبیاست، زمینی که قبلا در دشت برچی در کنار جاده شهید مزاری برای ساخت مدرسه، مسجد، کلینک اختصاص داده شده بود، در زمان حیات شهید مزاری سنگ تهداب این مجموعه گذاشته شد، ولی بر اثر جنگهای داخلی این پروژه ناتمام ماند یا اصلا شروع بهکار نکرد. پس از بهوجود آمدن حکومت در افغانستان و حضور آیتالله محقق کابلی در کابل، سنگ بنای این مجموعه دوباره با اشتراک زعمای سیاسی شیعه گذاشته شد و تولیت این مجموعه هم به حضرتالله محقق سپرده شد، ولی کار ساخت و ساز چنانچه پیش بینی میشد پیش نرفت و کار ساخت مجموعه خاتم الانبیا بلاتکلیف است، ولی در پهلوی مجموعه خاتم الانبیا یک مسجد بزرگ در حال ساختن است که کارهایش در حال اتمام است. (2)
شش) مساجد و تکایا
مهمترین مساجد و تکیهخانههایی که شیعیان در شهر کابل بنا کردهاند عبارتنداند از:
یک) مسجد و تکیه خانه عمومی چنداول که به همت آیتالله حجت بنا شده است، نیز مساجد و حسینیههایی که در دوره عبدالرحمان خان و نادر شاه و... متروک و به
کاروانسرا و... تبدیل شده بودند، تعمیر و بازسازی کرد؛ از جمله آنها حسینیه مراد خانی، حسینیه قاضی شهاب، باغ علی مردان، کارته سخی و... است، وی پس از ترمیم و تعمیر آنها خود به هر یک از اماکن مقدسه رفت و مراسم مذهبی علنی برپا کرد:
«در کارته سخی ضمن تعمیر زیارتگاه معروف (سخی شاه مردان)، مسجد بزرگ و با شکوه حضرت را به صورت مستحکم و بنیادی آباد میکند و در علنی کردن مذهب شیعه به حدی از خود سرعت و جدیت نشان میدهد.» (1)
بعد از اینکه زیارتگاه سخی را ترمیم و آباد کرد، مردم بسیاری از زمینهای اطراف زیارتگاه را وقف این زیارتگاه کردند، البته به ابتکار آقای حجت، نام منطقه «علی آباد» و «شفاخانه علی آباد» به همین نام گذاشته شد و احداث گردید و اسم شفاخانه را «شفاخانه علی آباد» گذاشت. که این امر حکایت از علو فرهنگ مردم و احترام به شخصیت والای حضرت علی علیه السلام است. با بازسازی مجدد این بنا که قبلا دو گنبد کوچک داشت و در قسمت شرقی زیارت در دامنه کوه حدود پانصد متر دورتر از زیارت اتاقهایی برای زائرین احداث نمود، در سمت جنوبی زیارت، هم حدود پانصد متر دورتر از زیارت دروازه بزرگ و رودی و در سمت دروازه اتاقهای برای زائرین و یک غسالخانه در سمت غربی زیارتگاه با فاصله پانصد متر و مسجد بزرگ بنام «حضرت علی علیه السلام » با محوطه بزرگ و مجهز به وضوخانه و...به سفارش آقای حجت احداث گردید و سرک (خیابان) 12 متری از قسمت ورودی زیارتگاه به سرک 3 کارته سخی متصل گردید و یکی دیگر از بناهای مقدس که توسط آقای حجت ایجاد گردید، «مسجد جامع» کارته سخی است که در نبش سرک 3، کارته سخی قرار گرفته است. (2)
دو) مسجد جامع جعفریه را که در چنداول قرار دارد، حجت الاسلام محمد باقر شیخ زاده اداره میکند.
سه) آقای تقدسی اداره مسجد آل البیت را برعهده دارد که در غرب کابل و قلعه شاده برپاست.
چهار) مسجد امام زمان علیه السلام را که در شمال کابل و در منطقه خیرخانه موقعیت دارد جمعی از شیعیان اداره میکنند.
پنج) مسجد امام خمینی«ره» که به همت آیتالله محقق کابلی بنا شده، در غرب کابل در منطقه برچی قرار گرفته است. این مسجد، محل اجتماع مومنان است و مراسمهای بزرگ در آن برگزار میشود.
تکیه خانه: در واقع همان مکانی است که در ایران حسینیه خوانده میشود. بعضی کارکردهای مسجد از طریق تکیه خانه برآورده میشود، ولی کارکردهای اصلی تکیه خانه برگزاری مراسم عزاداری در ایام سوگواری، نیز برگزاری سخنرانیهای مذهبی در روزهای جمعه و دیگر مناسبتهای مذهبی است. تکایا بیشتر در شهرها مرسومند؛ اما در کوهستانها و روستاها فقط مساجد وجود دارد. البته در بسیاری از مناطق روستایی به دلیل اهمیت منبر، مسجد را «منبر» میگویند، و به این ترتیب نام جزء را بر کل اطلاق میکنند. برخی از مهمترین تکیه خانههای شهر کابل عبارتاند از: تکیه خانه عمومی چنداول، تکیه خانه فتحالله و تکیه خانه افشار. (1)
شش) مسجد خاتم النبیین: آیتالله محسنی این بنا توسط آیتالله محسنی ساخته است.
تصویر شماره (27) مسجد خاتم النبیین صلی الله علیه و آله
1) (1) . محمد عزیز بختیاری، شیعیان افغانستان، ص384-385؛علیداد لعلی، سیری در هزاره جات، ص343.
تصویر شماره (28) مسجد سیدآباد قندوز
قرآن کریم، ترجمه آیتالله مکارم شیرازی، قم، انتشارات مدرسه امیرالمومنین علیه السلام .
آقا نجفی قوچانی، محمدحسن، برگی از تاریخ معاصر، حیاة الاسلام فی احوال آیه الملک العلام، تصحیح: رمضان علی شاکری، تهران، هفت، 1378.
آذرنوش آذرتاش، آداب و رسوم ملی ایران، تهران، شورای عالی فرهنگ و هنر، 1354.
ابن اثیر، عزالدین علی بن محمد، کامل تاریخ بزرگ اسلام و ایران، ترجمه عباس خلیلی، تصحیح: مهیار خلیلی، تهران، علمی، بیتا.
ابن بابویه، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا، ترجمه، حمید رضا مستفید و علی اکبر غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1380.
ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، مقدمه، ترجمه پروین گنابادی، تهران، علمی و فرهنگی، 1362، چاپ چهارم.
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، قم، ادب الحوزة، 1405.
اخلاقی، محمداسحاق، هزارهها در جریان تاریخ، قم، شرایع، 1380.
اخوان، صفا، تاریخ شفاهی افغانستان، تهران، مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، 1380، چاپ اول.
ارزگانی، ملا افضل، مختصر المنقول در تاریخ هزاره مغول، به اهتمام رمضانعلی محقق، قم، فرا نشر، بیتا.
استرآبادی، محمدمهدی، جهانگشای نادری، تهران، بینا، 1340.
اسعدی، مرتضی، جهان اسلام، تهران، نشر دانشگاهی، 1366.
اسفزاری، روضات الجنات فی اوصاف مدینة هرات، به اهتمام محمد کاظم امامی،تهران، دانشگاه تهران، بیتا.
اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبین، تحقیق: کاظم مظفر، قم، دار الکتاب للطباعة و النشر، 1385.
اصفهانی، راغب، مفردات، قم، ذوی القربی،1423، چاپ دوم.
افشار یزدی، محمود، افغان نامه، تهران، بنیاد موقوفات دکتر افشار یزدی، 1359، 1980.
امین، حسن، دایرةالمعارف الاسلامیه و الشیعیه، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، 1422، 2002، چاپ اول.
امینی، محمدهادی، معجم رجال الفکر و الادب فی النجف خلال الف عام، تهران؛ 1413ق.
انصاری، فاروق، اوضاع سیاسی اجتماعی جغرافیایی تاریخی قندهار، قم، مجلسی، 1380.
انوشه، حسن و شریعتی، حفیظ الله، «سحر» افغانستان در غربت، تهران، نسیم بخارا، 1382، چاپ اول.
انوشه، حسن، دانشنامه ادب فارسی در افغانستان، تهران، سازمان چاپ و انتشارات، 1378، چاپ اول.
باقی، عمیدالدین، کاوشی درباره روحانیت، قم، 1364، چاپ اول.
بامداد، مهدی، شرح حال رجال ایران، تهران، زوّار، 1371.
بخارایی، عبدالکریم، تاریخ و حکایات حکمرانان افغانی و بخارا، اسلامبول، 1246.
بختیاری، محمد عزیز، شیعیان افغانستان، با راهنمایی محمود تقی زاده داوری، قم، شیعهشناسی، 1385، چاپ اول.
بخش فرهنگی جامعه روحانیت، مرجعیت، رمز بقای شیعه، قم، جامعه روحانیت،1474.
برنال، جان، علم در تاریخ، ترجمه اسد پور و پیرانفر، تهران، امیر کبیر، 1354، چاپ اول.
بغدادی، ابومنصور عبدالقاهر، تاریخ مذاهب اسلام، ترجمه محمد جواد مشکور، شاه آباد، شرقی، بیتا، چاپ سوم.
بلبل، سید محمدکاظم، مرثیهسرایان افغانستان، به اهتمام: ع، عرفانی، تهران، موسسه تحقیقاتی، انتشاراتی و آموزشی انقلاب اسلامی افغانستان، 1375.
بلخی، سید اسماعیل، دیوان بلخی، تهران، سید جمال الدین حسینی، 1368.
پهلوان، چنگیز، فرهنگشناسی، تهران، پیام امروز، 1378.
تبریزی، محمد حسین، برهان قاطع، به اهتمام، محمد معین، تهران، امیر کبیر، 1362.
ترکمان، اسکندربیگ، عالم آرای عباسی، تهران، امیر کبیر، 1350.
تهرانی، آقا بزرگ، الذریعة الی تصانیف الشیعه، قم، اسماعیلیان، بیتا.
-، نقباء البشر فی القرن الرابع عشر، مشهد، دار المرتضی للنشر، 1364.
تیمورخانوف، تاریخ ملی هزارهها، ترجمه: عزیز طغیان، قم، اسماعیلیان،1372.
جباری، محمدرضا، سازمان وکالت و نقش آن در عصر ائمه علیه السلام ، قم، امام خمینی، 1382.
جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران، قم، انصاریان، 1380.
جمعی از نویسندگان، نجف کانون تشیع، مشهد، آستان قدس رضوی، 1383.
جمعی از نویسندگان، جریان پرشتاب طالبان، مرکز مطالعات فرهنگی و بین المللی، نشرالمهدی، 1378.
جمعی از نویسندگان، شورای ائتلاف، قم، ثقلین، چاپ امیر، 1378، چاپ اول.
جوزجانی، قاضی منهاج سراج، طبقات ناصری (تاریخ اسلام و ایران)، به تصحیح و مقابله و تحشیه عبدالحی حبیبی، تهران، دنیای کتاب، 1363.
جوهری، اسماعیل بن حماد، صحاح اللغه، بیروت، دار العلم للملایین، الطبعة الرابعة، 1987.
حبیب آبادی، میرزا محمدعلی، مکارم الآثار، اصفهان، اداره کل فرهنگ و هنر، 1352، ج3.
حبیبی، عبدالحی، تاریخ افغانستان بعد از اسلام، تهران، افسون، 1380.
-، تاریخ مختصر افغانستان، کابل، انجمن ادب و تاریخ، 1349.
حداد عادل، غلامعلی، فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، تهران، سروش، 1374.
حدود العالم من المشرق الی المغرب، تصحیح: سید جلال الدین تهرانی، تهران، مطبعهمجلس،1352.
حسینی، منشی محمود، تاریخ احمدشاهی، چاپ عکسی مسکو،1974م.
حقجو، میرآقا، افغانستان و مداخلات خارجی، قم، مجلسی، 1380، چاپ اول.
حکیمی، محمد رضا، هویت صنفی روحانیت، قم، انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1378.
خسروشاهی، هادی، نهضتهای اسلامی افغانستان، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، 1370.
خوارزمی، ابی عبدالله محمد بن احمد، مفاتح العلوم، بیجا، بینا، بیتا.
دایرةالمعارف آریانا، کابل، انجمن تاریخ افغانستان، 1334.
دایره المعارف فارسی، به سرپرستی غلامحسین مصاحب، تهران، امیر کبیر، کتابهای حبیبی، 1380.
دایرةالمعارف تشیع، زیر نظر جمعی از نویسندگان، تهران، شهید سعید مجتبی (1375-1372).
لغتنامه، دهخدا، زیر نظر دکتر محمد معین، تهران، گلشن،1341.
دورانت، ویل، درآمدی بر تاریخ تمدن، ترجمه احمد بطحایی و خشایار دیهمی، تهران، سازمان انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، 1316.
دولت آبادی، بصیراحمد، شناسنامه افغانستان، قم، عرفان، 1382، چاپ دوم.
-، شناسنامه احزاب و جریانات سیاسی افغانستان، قم، مولف، 1371.
دینوری، ابوحنیفه احمد بن داود، اخبار الطوال، ترجمه: محمود مهدوی دامغانی، تهران، نی، 1371.
دیوان بیگی شیرازی، سیداحمد،حدیقه الشعرا، تحقیق: عبدالحسین نوایی، تهران، زرین، 1364.
رات جنز، کارل، افغانستان مروری بر نشست ما نهایم (مجموعه مقالات) ترجمه، سید محسن محسنیان، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1371، چاپ اول.
رازی، فریده، فرهنگ واژههای فارسی سده، تهران، مرکز، 1366، چاپ اول.
رالنیتون، سیر تمدن، ترجمه پرویز مرزبان، تهران، فرانگلیس، 1337.
رجاء، محمد سرور، احیاگر شیعه در افغانستان، قم، افق فردا، 1382.
رضوی غزنوی، علی، نثر دری افغانستان، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1357.
روآ، الیور و بریگو، آندره، جنگ افغانستان(دخالت شوروی و نهضت مقاومت)، ترجمه، ابوالحسن سرو قدمقدم، مشهد، آستان قدس رضوی، 1367.
روآ، الیور، افغانستان، اسلام نوگرایی سیاسی، ترجمه ابوالحسن سرو قدم مقدم، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1369.
روملو، حسن بیگ، احسن التواریخ، تصحیح: دکتر عبدالحسین نوایی، تهران، بینا، 1357.
ریاضی هدی، محمد حسن، گنجینه مرثیه سرایان افغانستان، تهران، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی،1375.
ریاضی، محمد یوسف، عین الوقایع، تهران، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار یزدی، 1369، چاپ اول.
روشن، ضمیر، تاریخ سیاسی و نظامی دودمان غوری، تهران، دانشگاه تهران، 1357.
ساروخانی، باقر، درآمدی بر دایره المعارف علوم اجتماعی، تهران، کیهان،1370، چاپ اول.
سجادی، سیدعبدالقیوم، جامعه شناسی سیاسی افغانستان، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1380.
سلجوقی، نصرالله، موسیقی و تئاتر در هرات، تهران، توس، مرکز بین المللی گفتگوی تمدنها،1383.
سمیعی، کیوان، زندگانی سردار کابلی، تهران، کتابفروشی زوار، 1369.
سیستانی، ملک شاه حسین، احیاء اللملوک، تصحیح: دکتر منوچهر، تهران، بینا، 1344.
سیوری، راجر، ایران عصر صفوی، ترجمه کامبیز عزیزی، تهران، سحر،1363.
شرفالدین، سید حسین، تبیین جامعه شناختی مهریه، قم، امام خمینی، 1380.
شریعتی، علی، تاریخ تمدن، تهران، تنظیم نشر آثار، 1372.
شفایی، حسین، زندانیان روحانیت تشیع افغانستان، قم، مولف، 1368.
صدوق، ابی جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی، کمال الدین و تمام النعمة، تصحیح: علی اکبر غفاری، قم: النشر الاسلامی، 1416.
صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، فردوس1371.
طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1377، چاپ دهم.
طباطبایی، سید محمد حسین، شیعه در اسلام، تصحیح: محمد علی کوشا، قم، روایان، 1379.
طبری، ابی جعفر محمد بن جریر، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر،1362.
-، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، دار الکتب العلمیة، 1407.
طریحی، فخرالدین بن محمد، مجمع البحرین، بیروت، دار و مکتبة الهلال، 1406، 1985م. 1364.
طوسی، ابی جعفر محمد بن الحسن بن علی، اختیار المعرفه الرجل المعروف برجال کشی، تحقیق و تصحیح: محمدتقی فاضل مبیدی و سید ابوالفضل موسویان، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1382.
عبدالرحمن خان، تاج التواریخ، کابل، میوند، بیتا.
عبیدالله ابی القاسم معروف به ابن خردادبه، المسالک و الممالک، بیجا، بینا، بیتا.
عرفانی، ع. مرثیه سرایان افغانستان، تهران، سازمان انقلاب اسلامی افغانستان،1373، چاپ اول.
علی آبادی، علیرضا، افغانستان، تهران، وزارت امور خارجه، 1372.
عمری، علی بن ابی الغنائم، المجدی فی انساب الطالبین، تحقیق: احمد المهدوی، قم، مکتبه آیه العظمیالمرعشی و النجفی،1409.
فرهنگ عمید، تهران، امیر کبیر، چاپ هیجدهم، 1362.
غبار، میر غلام محمد، افغانستان در مسیر تاریخ، تهران، مرکز نشر انقلاب با همکاری جمهوری، 1366.
غرجستانی، محمد عیسی، تاریخ نوین هزارهجات، پاکستان- کویته، شورای فرهنگی اسلامی افغانستان، 1366.
فرخ، سید مهدی، تاریخ سیاسی افغانستان، نقد و تصحیح: کمیسون فرهنگی حزب وحدت اسلامی افغانستان، قم، احسانی، 1371.
فرهنگ، سید محمد حسین، جامعه شناسی و مردم شناسی شیعیان افغانستان، قم، امام خمینی، 1380.
فرهنگ، میر محمد صدیق، افغانستان در پنج قرن اخیر، قم، محمد وفایی، 1374.
فضایی، یوسف، بنیانهای اجتماعی دین، تهران، چاپار، 1356، چاپ اول.
فضل الله، رشیدالدین، جامع التواریخ، تصحیح: بهمن کریمی، تهران، اقبال، 1362.
فوکوتساویوکیچی، نظریه تمدن، ترجمه چنگیز پهلوان، تهران، 1379، چاپ دوم.
فیروز آبادی، محمد بن یعقوب، القاموس المحیط، بیروت، دار الاحیاء التراث العربی، الطبعة الاولی، 1991.
قانون اساسی افغانستان «مسوده» افغانستان، کابل، 1382.
قدسی، فضل الله، مشرق گلهای فروزان، به اهتمام: قنبر علی تابش، کتابخانه تخصصی ادبیات، وابسته به دفتر آیتالله سیستانی، تابستان 1378، چاپ اول.
قندهاری، طالب حسین، نگاهی به دیروز و امروز افغانستان، ایران، پیوند، 1363، چاپ اول.
قیومی، احمد بن محمد، المصباح المنیر، قم، دار الهجرة، 1405، چاپ اول.
کاتب هزاره، ملا فیض محمد، نژادنامه افغان، به اهتمام عزیزالله رحیمی، قم، اسماعیلیان، 1372.
-، سراج التواریخ، ج1 و 2، تهران، بلخ، 1372.
-، سراج التواریخ، ج3، قم، نمونه، 1370.
کاشفی، محمدرضا، تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، 1374.
کتاب آگاه، مجموعه مقالات درباره ایران و خاورمیانه، تهران، آگاه، 1363، چاپ اول.
کمونه، حسین، سید عبدالرزاق، آرامگاههای خاندان پاک پیامبر صلی الله علیه و آله ، ترجمه عبدالعلی صاحبی، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1375.
کوئن، بروس، مبانی جامعه شناسی، ترجمه و اقتباس غلام عباس توسلی و رضا فاضل، تهران، سمت،1382، چاپ اول.
کورنا، لورل، افغانستان، ترجمه فاطمه شاداب، تهران، ققنوس، 1383.
کولمن، سایمون، واتسون، هلن، درآمدی بر انسان شناسی، ترجمه: محسن ثلاثی، تهران: نشر سیمرغ، 1372.
گرجی، ابوالقاسم، دانشنامه ایران و اسلام، زیر نظر احسان یار شاطر، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360.
گردیزی، ابوسعید عبدالحی بن ضحاک، زین الاخبار گردیزی، تصحیح: عبدالحی حبیبی، تهران، بنیاد فرهنگی ایران، 1347.
گروه پژوهش سینا، افغانستان در سه دهه اخیر، قم، ثقلین، 1381.
گلیفورد، مری لوئیس، سرزمین و مردم افغانستان، ترجمه مرتضی اسعدی، تهران، علمی و فرهنگی، 1368.
لارنس، لاکهارت، انقراض سلسله صفویه استیلا افاغنه، ترجمه دکتر اسماعیل دولتشاهی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1344.
لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، ترجمه محمود عرفان، تهران، علمی و فرهنگی، 1364، چاپ دوم.
لعلی، علیداد، سیری در هزارهجات، قم؛ احسانی، 1372.
محسنی، محمدآصف، شیعیان افغانستان چه میخواهند؟، پیشاور، 1361.
محقق خراسانی، محمدعیسی، المؤلفون الافغانیون المعاصرون، نجف، نعمان، 1390.
مدرس، میرزا عبدالرحمان،تاریخ علمای خراسان، مقدمه، تحشیه و تصحیح: محمد باقر ساعدی خراسانی، مشهد، دیانت، 1341.
مدرس، میرزا محمدعلی، ریحانه الادب، تهران، خیام، 1374.
مروی، محمدکاظم، تاریخ عالم آرای نادری، تصحیح: دکتر محمد امین ریاحی، بیجا،بینا، 1364.
مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین، مروج الذهب، بیروت، دارلاحیاء الثراث العربی، 2002،1422.
فرهنگ فارسی، تهران، امیر کبیر، 1371، چاپ هشتم.
مغنیه، محمدجواد، شیعه فی المیزان، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، 1399، چاپ چهارم.
مفتخری، حسین، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا پایان طاهریان، تهران، سمت، 1380.
مفید، محمد بن محمد، اوائل المقالات،بیروت، دار المفید الطبعة الثانیة، 1993.
مقدم، محمد، چهارشنبه سوری، تهران، دانشگاه تهران، 1377.
مقصودی، عبدالحسین، هزارهجات سرزمین محرومان، پاکستان - کویته، 1368.
منزوی، احمد، فهرست کتب خطی کتابخانه گنج بخش تهران، دانشگاه تهران، 1367.
موسسه رها، بررسی وضعیت اجتماعی زنان، کابل، 1383.
موسوی، سیدعسکر، هزارههای افغانستان در تاریخ، فرهنگ، اقتصاد و سیاست، ترجمه اسدالله شفایی، تهران، نقش سیمرغ، 1379.
موسوی(علیزاده)، سیدمهدی، افغانستان ریشهیابی و بازخوانی تحولات معاصر، قم، کیش مهر، 1381.
میرخواند، روضه الصفا، تهران، کتابفروشی خیام، 1339.
میسن، چارلز، میر یزدان بخش، ترجمه محمد اکرم گیزابی، قم، اسماعیلیان، 1372.
ناصری داودی، عبدالمجید، تاریخ تشیع در افغانستان (از آغاز تا قرن هفتم)، قم، انتشارات بین المللی جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله العالمیة، 1378، چاپ اول.
-، مشاهیر تشیع در افغانستان، قم، امام خمینی، 1379، چاپ اول، ج1.
-، مشاهیر تشیع در افغانستان، قم، امام خمینی،1380، چاپ اول، ج 2.
-، مشاهیر تشیع در افغانستان، قم، زلال کوثر، 1381، چاپ اول، ج 3.
نایل، حسین، سرزمین و رجال هزارهجات، قم، مرکز فرهنگی نویسندگان افغانستان،1379.
-، یاد نامه کاتب، کابل، مطبعه دولتی، 1365.
نظری، عبداللطیف، خوشنویسان افغانستان، قم، آرمان، 1378، چاپ اول.
نفسیی، سعید، تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی تا پایان قرن دهم هجری، تهران، فروغی، 1363.
-، در پیرامون تاریخ بیهقی (آثار گمشده ابوالفضل بیهقی و تاریخ غزنویان) تهران، فروغی، 1352.
نهرو، جواهرلعل، نگاهی به تاریخ جهان، ترجمه محمود تفضلی، تهران، امیر کبیر، 1361.
نیکلاس و دیگران، فرهنگ جامعه شناسی، ترجمه حسن پویان، تهران، خش، 1370، چاپ دوم.
نجفی، علی، روایت افتخار(تاریخچه مبارزات ابراهیم خان گاوسوار)، قم، مرکز فرهنگی نویسندگان افغانستان، 1377.
هروی، سیف بن محمد بن یعقوب، تاریخنامه هرات، تصحیح: غلامرضا طباطبایی مجد، تهران، اساطیر،1383، چاپ اول.
هیل، استفن و دیگران، فرهنگ جامعه شناسی، ترجمه حسن پویایی، تهران، خش، 1367، چاپ اول.
هیمن، آنتی، افغانستان در زیر سلطه شوروی، ترجمه اسدالله طاهری، شباویز،چاپ صنوبر، 1364، چاپ اول.
واصل، محمدنبی، مرثیه سرایان افغانستان، به اهتمام ع، عرفانی، تهران، موسسه تحقیقاتی، انتشاراتی، آموزشی فرهنگ انقلاب اسلامی افغانستان، 1375.
واعظی، حمزه، افغانستان و سازههای ناقص هویت ملی، تهران، عرفان، 1381، چاپ اول.
وامبری، آرمینیوس، سیاحت درویشی دورغین، ترجمه فتحعلی خواجه نوریان، تهران، علمی و فرهنگی، 1374.
یزدانی، حسین علی (حاج کاظم) پژوهشی در تاریخ هزارهها،قم، مولف، 1372، ج 1.
-، پژوهشی در تاریخ هزارهها، قم، مولف، 1373، ج 2.
-، دفاع هزارهها از استقلال و تمامیت ارضی افغانستان، قم، احسانی، بیتا.
-، تاریخ تشیع در افغانستان، مشهد، مولف، 1370.
الیوت، تی. اس.، درباره فرهنگ، مترجم: حمید شاهرخ، تهران، مرکز، 1369، چاپ اول.
روزنامه انیس، شماره 43، کابل، مطبعه دولتی، ثور 1369.
روزنامه کیهان، تهران، یکشنبه 11 اسفند 1370.
روزنامه هیواد، شماره 1314، کابل، مطبعه دولتی، 3 قوس 1364.
ماهنامه حبل الله، شماره91، تهران، ارگان نشراتی سید جمال الدین.
مجله آریانا، سال 27 شماره ششم، کابل، 1360.
مجله تاریخ اسلام، شمارههای (141- 139) تهران، 1331.
مجله خراسان، سال دوم، شماره دوم، حمل و جوزای 1361.
مجله سراج،شماره (27-24-19-17-16-15-5)، قم، مرکز فرهنگی نویسندگان افغانستان (1386 -1384-1381- 1377- 1374).
مجله جنگ غرجستان، شماره اول، کویته: 1361.
مجله عرفان، شماره پنجم، کابل، 1347.
هفته نامه و حدت، شمارههای (138- 116-113-104)قم، حزب وحدت اسلامی افغانستان (1373- 1372).
هفته نامه اقتدار ملی، سال سوم، شماره 63، کابل، حزب اقتدار ملی،1383.
فصلنامه فرهنگ خراسان، شماره 4 و 3، پاییزوزمستان، مشهد، 1380.
Richard F. Nyrop and Donald M. Seekins, Afghanistan a Country, Study Foreign Area Studies Of the American University,1985, Population (diqital Version), Op. Cit.
Britannica Encyslopedia Deluxe 2003 CD.
Britannica Encyslopedia 2002editin, CD.
http://www.Countryreport.org.
http://www.parliament.af.
http://www.afqhan national assembly.af.
http://www.qoftaman.com.
http://www.hazaristan.org.
http://www.nawaye-afqhanistan.net.
http://www.motaleataf.org.
http://www.armans.org.
http://www.kabulnath.de.
http://www.hawaz.net.
http://www.ariananet.com.
http://www.junbesh.net.
http://www.jame-qhor.com.
http://www.afqhan-wireless.com.
http://www.afqhanpaper.com.
http://www.fa.wikipedia.org.
http://www.mohsni.org.ir.
http://www.kabul press.org
http://www.shiaonline.net