ghaemiyeh.com
سرشناسه : مسعودی، محمداسحاق، ۱۳۳۷ -
عنوان و نام پدیدآور : آموزش ملی امر به معروف و نهی از منکر/ تالیف محمداسحاق مسعودی؛ با همکاری ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر.
مشخصات نشر : تهران: پیامآزادی، ۱۳۸۷ - .
مشخصات ظاهری : ۳ ج.
شابک : ۱۵۰۰۰ ریال: ج. ۱ ، چاپ چهارم:978-964-302-804-6 ؛ ۱۵۰۰۰ ریال(ج.۱، چاپ سوم) ؛ ۲۰۰۰۰ ریال (ج.۱، چاپ هفتم) ؛ ۲۵۰۰۰ ریال (ج.۱، چاپ هشتم) ؛ ج.۲978-964-302-852-7: ؛ ۶۰۰۰۰ ریال (ج.۲، چاپ چهارم) ؛ ۱۲۰۰۰۰ ریال: ج.۳978-600-6612-79-9 :
وضعیت فهرست نویسی : فاپا ( ج. ۱ ، چاپ چهارم)
یادداشت : ج. ۱(چاپ چهارم : ۱۳۸۷).
یادداشت : ج.۱(چاپ سوم: آبان ۱۳۸۷).
یادداشت : ج.۱(چاپ هفتم: ۱۳۸۹).
یادداشت : ج.۱ (چاپ هشتم: ۱۳۹۱).
یادداشت : ج.۲(چاپ اول:۱۳۸۷) (فیپا).
یادداشت : ج.۲ (چاپ چهارم: ۱۳۹۱).
یادداشت : ج.۳ (چاپ اول: ۱۳۸۶).
یادداشت : جلد سوم کتاب حاضر تحت عنوان «آموزش امر به معروف و نهی از منکر» به سفارش پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر توسط نشر معروف منتشر شده است.
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.۱ مقدماتی.- ج.۲ تکمیلی.- ج.۳. تخصصی.
موضوع : امر به معروف و نهی از منکر
شناسه افزوده : ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر
شناسه افزوده : ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر. پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر
رده بندی کنگره : BP۲۲۶/۴/م۵آ۸ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۳۷۷۵
شماره کتابشناسی ملی : ۱۱۵۱۲۸۷
به سفارش: ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر و پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر
مقدمه 11
پیشگفتار 13
فصل اول تعریف امر به معروف و نهی از منکر 15
درس اول
درآمد 17
1-1. امر و نهی 17
2-1. تعریف معروف 19
2 – 1 – 1 .حسن عقلی 20
2 – 1 – 2 .حسن عقلی وشرعی 21
2 – 1 – 3 .فعل حسن دارای وصف مازاد 22
2 – 1 – 4 .مطلوب شرعی 25
2 – 1 – 5 . سازگار فطری 26
2 – 1 – 6 . امور لازم العمل 27
درس دوم
3 – 1. تعریف مُنکر 30
3 – 1 – 1. قبیح عقلی 31
3 – 1 – 2. قبیح عقلی وشرعی 32
3 – 1 – 3. عدم پذیرش از سوی دین 33
3 – 1 – 4. ناسازگار فطری 33
3 – 1 – 5. حرام شرعی 33
2 – 1. وادار کردن و مانع شدن 35
2 – 2. ارشاد به مراشد منجیه و.. 37
2 – 3. ارشاد به منفعت و تحذیر از مفسده 37
2 – 4. امربه موافق شریعت ونهی ازمیل نفسانی 38
2 – 5. نظر نگارنده 40
فصل دوم تفاوتهای امر به معروف و نهی از منکر با نظارت اجتماعی 45
درس سوم
درآمد 47
1 – 1. فرآیند آموزشی مطابقت با ارزشها 48
1 – 2. شیوه زندگی جمعی 49
1 – 3. نوعی واکنش سازمان یافته 50
1 – 4. یادگیری الگوهای شایسته 53
درس چهارم
1 – 5. مجموعه ای ازمنابع مادی 55
هراقدامی برای تغییر 55
تفاوت های دو اصطلاح 57
2 – 1. ازحیث توسعه مخاطب 57
2- 2. ازحیث تاثیرگذاری 58
2 – 3. ازجهت انگیزه 59
2 – 4. تفاوت درمتعلق 60
2 – 5. توجه به ارزشها 60
2 – 6. آرمان جهانی 60
2 – 7. مراتب و مراحل 61
فصل سوم وجوب امر به معروف و نهی از منکر 63
درس پنجم
الف- وجوب شرعی 66
ب- وجوب عقلی 67
1 – ب. حفظ نظم و نظام جامعه 68
2 – ب. لزوم برقراری عدل 68
واجب توصّلی یا تعبّدی 70
شرایط وجوب 71
درس ششم
مراتب امر به معروف و نهی از منکر 80
نهی از «مقدمه حرام» 85
فصل چهارم راههای شناخت معروف و منکر 89
درس هفتم
درآمد 91
فطرت 92
عقل 95
دین 99
فصل پنجم پیشنیازها در امر به معروف و نهی از منکر 102
درس هشتم
شناساندن «معروفها و منکرها» 104
تبیین حدّ و مرز هر یک از «معروفها و منکرها» 106
تبیین «اهمیت» هر یک از «معروفها و منکرها» 109
تبیین «آثار و نتایج» عملِ به «معروفها و منکرها» 111
شناخت موقعیتها و «شرایط» 114
د .موقعیت اجتماعی 117
چگونگی امر و نهی 117
زمینههای « پذیرش» 117
فصل ششم معیار شناسی 120
درس نهم
فوائد شناخت معیارها 123
الف- تسهیل درفهم مصادیق 123
ب- ایجادوحدت نظروعمل 124
معیارها و اصول 126
1- اموربازدارنده ازحرکت درمسیر الهی 126
واژه شناسی 127
درس دهم
شاخص های شناخت حق از باطل 134
الف – عقل 134
ب- قرآن 135
ج - پیشوایان دینی (ع) 137
2 . صلاح و فساد 139
مصادیق فساد و افساد 142
درس یازدهم
اصل « تعاون » 145
« تقویت» یا « تضعیف » دین 148
5 . « تقویت»یا « تضعیف» نظام اسلامی 157
عوامل حفظ وتقویت انقلاب و نظام 160
6 . « سلطه» یا « نفی سلطه » 162
درس دوازدهم
سلطه دشمنان و لایه های مختلف آن 170
7 . « عزت » یا « ذلت » 176
حفظ عزت دیگران 179
درس سیزدهم
عوامل« عزت» 181
یک- تقوا 181
دو- بی نیازی ازمردم 182
سه- اخلاق خوب 184
8 . «شکر» یا «کُفر » نعمت 185
برخی از نعمتهای الهی 185
درس چهاردهم
9- منافع ملی 191
10- امنیت عمومی وملی 199
درس پانزدهم
سلامت اجتماعی 209
انواع فساد 211
حفظ ارزشها 214
زمینههای تغییرارزشها 215
11-« رشد» یا « عقب ماندگی» کشور 222
12- «عدالت اجتماعی» 229
فصل هفتم امر به معروف و نهی از منکر و تساهل و تسامح 234
درس شانزدهم
واژه شناسی 242
معانی اصطلاحی 243
ویژگی های دین اسلام 245
1- دین حنیف 245
2-دین قیم 252
درس هفدهم
3- دین حق 256
4- دین غیر حرجی 258
درس هیجدهم
احادیث مدارا 267
امر به معروف ونهی ازمنکرودین سهله وسمحه 276
فصل هشتم امر به معروف و نهی از منکر و حریم خصوصی 282
درس نوزدهم
تعریف حریم خصوصی 285
حریم خصوصی در اسلام 287
تعریف حریم خصوصی 290
1.داشتن کنترل مطلق در فضای خصوصی 290
امنیت درقلمرو زندگی شخصی 292
تعریف نویسنده 293
محدوده حریم خصوصی 294
داراییهای فرد 295
نفس انسان 299
درس بیستم
درس بیست و یکم
رابطه امربه معروف ونهی ازمنکر با حریم خصوصی 326
1-هدف از امر به معروف 326
2- معروف ها 326
3- حافظ حریم خصوصی 327
4- نشر اسرار 329
6-دفاع ازحریم خصوصی 334
فصل نهم زمینههای گرایش به معروف یا منکر 341
درس بیست ودوم
زمینه های گرایش به معروف یامنکر 343
ایمان 344
سنّتگرایی 344
الگوها 347
فرهنگ دینی 353
تربیت و نظارت خانوادگی 356
درس بیست وسوم
تبلیغات 359
ازدواج 364
برخوردها 365
نگاه به دنیا 366
سبک زندگی 369
فصل دهم علل بیتفاوتی در برابر معروفها و منکرات 375
درس بیست و چهارم
1- جهل 379
2- ترس 381
3- اثرناپذیری افراد 391
4- شرم و حیاء 392
5- حبّ و بغض (دوستی و دشمنی) 394
فهرست منابع و مآخذ 398
مدتی این مثنوی تاخیر شد
از حدود هفت سال پیش که جلد دوم این مجموعه به پیشگاه خوانندگان خردمند تقدیم گردید، تصور نمیکردم ارائه جلد سوم طولانی شود. هرچند دوست داشتم زودتر این مجموعه آماده و عرضه شود اما مسئولیتها و اشتغالات دیگر مانع تسریع در این امر مهم گردید، از سویی چون مباحث این مجلد در سطح عالی و تخصصی تدوین میشد از این رو حساسیت و دقت بیشتری را طلب میکرد که این خود نیز زمان بیشتری را لازم داشت، اگرچه ضعف و بی بضاعتی نویسنده نیز در این تاخیر نقش داشته است. به تعبیر مولوی:
موجب تاخیر این جا آمدن فقد استعداد بود و ضعف فن
اینک که به یاری خداوند متعال مطالب این جلد در ده فصل و بیست و چهار درس آماده گردیده است، بیان چند نکته را ضروری میدانم :
1- با عنایت به تخصصی بودن جلدسوم، خوانندگان محترم یا باید در کلاسهایی که با مدیریت معلمان و اساتید محترم تشکیل میگردد
شرکت کنند و یا با یکی از عالمان و کارشناسان دینی ارتباط داشته و پرسشها و ابهامات خود را از آنان بپرسند.
2- در پایان هر درس چند سوال مطرح شده است. اکثر این سوالات از متن انتخاب نگردیده اما مرتبط با متن است. پس از آن با عنوان "برای مطالعه بیشتر" مطالبی برای مطالعه و بررسی و گفتگو طراحی شده است تا دوستان با نشاط علمی بیشتری به فعالیت ادامه دهند. هدف از این کار فایده بخشی بیشتر به مباحث میباشد.
این چرا گفتن سوال از فایده است جز برای این، چراگفتن بد است
3- وظیفه خود میدانم از همه دوستان عزیزی که در این راه به تشویق نویسنده پرداخته اند به ویژه حجه الاسلام و المسلمین زرگرو نیز همکاران محترم ایشان در معاونت فرهنگی ستاد احیاء و پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر تشکر و قدردانی کنم.
4- از خوانندگان محترم و نیز اساتید گرامی درخواست میکنم نقطه نظرات و پیشنهادهای اصلاحی خود را به عنوان هدیهای ارزشمند به نویسنده اهداء نمایند تا در رفع کاستیها وارتقاء محتواها یاریمان کند.
امیدوارم خداوند متعال توفیق دهد تا برخی از طرحهای دیگری را که در نظردارم بتوانم تدوین نموده و به پیشگاه والای شما تقدیم کنم.
ان شاء الله. هو المعین.
شهریور 1394 ه ش. محمد اسحاق مسعودی
پیش از پرداختن به تعریف «امر به معروف و نهی ازمنکر» لازم است معنای واژههای "امر" و "نهی" و "معروف" و "منکر" بررسی شود، سپس به تعریف این فریضه الهی از منظر علماء و دانشمندان اسلامی میپردازیم.
امر به معروف و نهی از منکر دو کلمه ترکیبیاند که نخست جداگانه هر یک از واژهها توضیح داده میشود:
الف-" امر" دارای دو معنی است:
یک. به معنای کار و چیز، که در این معنا جمع آن «امور» بوده و فعل و صفت از آن مشتق نمیگردد.(1)
در آیاتی از قرآن به همین معنی استعمال شده است. همانند:
«و شاوِرهم فی الامر».(2)
«در کارها با آنان مشورت کن».
1) راغب، المفردات، ص89- ابن منظور، لسان العرب ج4، ص 27 – رافعی، مصباح المنیر، ص 22، البته معانی دیگری مانند: شان و کمال، نفع، کثرت و... آمده، اما بیشترین کاربرد درهمان دو است. برخی نوشته اند: للأمر معان کثیرة فی اللغة لعلها تزید علی عشرة ذکروها فی أصول الفقه. آیت الله علی مشکینی، مصطلحات الفقه، ص: 89
2) آل عمران ،159
«الی الله تُرجع الامور».(1)
«همه کارها به خدا باز میگردد».
در این بیت نیز به همین معناست :
با اعتقاد و توکل در امور ممکن آید حل مشکل به مرور
دو. به معنای دستور و فرمان، و برانگیختن به چیزی، اگر به این معنا باشد، جمع آن «اوامر» است و فعل (مانند أمَرَ یَأمُرُ ...) و صفت (مانند آمر و مأمور و ...) از آن مشتق میگردد.
در آیاتی از قرآن در این معنی به کار رفته است. مانند:
«قُلْ اَمَرَ ربّی بِالقِسط».(2)
«بگو پروردگارم به قسط و عدل فرمان داده است».
«اَمَرَ اَلاّ تَعبدوا الاّ ایّاه».(3)
«خداوند فرمان داده است که جز او را نپرستید».
«انّ الله یأمرکم اَن تُؤدّوا الامانات الی أهلها».(4)
«همانا خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به اهل آن بازگردانید».
مولوی نیز در برخی موارد کلمه «امر» را به معنای فرمان آورده است:
چون که غم بینی تو استغفار کن
غم به امر خالق آمد کار کن
مقصود از واژه أمر در امر به معروف، معنای دوم آن است.
ب- «نَهی » به معنی «بازداشتن و منعکردن از چیزی» میباشد(1).
«و اَمّا مَن خاف مقام ربّه و نَهی النَّفس عن الهَوی، فانّ الجنه هی المأوی».(2)
«آن کس که از مقام پروردگارش بترسد و نفس خود را از هوا و هوس باز دارد، بهشت جایگاه اوست».
«اِنّ الصّلاه تَنهی عن الفحشاء و المُنکر».(3)
«همانا نماز (انسان نمازگزار را) از زشتیها و منکرات باز میدارد».
تَناهی از باب تفاعل، به معنای نهیکردن یکدیگر است:
«کانوُا لا یَتناهَون عَن مُنکرٍ فَعَلوُه».(4)
«آنها از اعمال زشتی که انجام میدادند، یکدیگر را نهی نمیکردند».
معروف، در لغت به معنای «شناختهشده» آمده و با واژههای معرفت و عرفان هم خانواده است.
راغب اصفهانی میگوید:
«المَعرفه وَ العِرفان، اِدراک الشیء بتفکُّرٍ وَ تَدَبُّرٍ لاَثره».(1)
«معرفت و عرفان، شناختن چیزی است از روی تفکر و تدبر به واسطة اثر آن»
به معنای مشهور نیز آمده از این جهت که برای مردم شناخته شده است:
تا که شد در شهر معروف و شهیر کاو ز انبان تهی جوید پنیر اما در تعریف معروف دیدگاههای گوناگونی وجود دارد که به اختصار به بیان آنها میپردازیم:
عدهای، هرکاری را که از نظر عقل دارای حسن باشد، معروف میدانند.(2)
براساس این دیدگاه، مصادیق معروف بسیار کم خواهد شد زیرا اولا- اموری که عقلاء برحسن آن اتفاق داشته باشند محدود است.
ثانیا- بسیاری از امور در شرع دارای حسن میباشد که در قلمرو این تعریف قرار نمیگیرد. مگر این که باب ملازمه بین حکم عقل و شرع آن چنان موسع باشد که همه موارد طرفین را تحت پوشش قرار دهد.
ثالثا- عقلاء در موارد زیادی درحسن بودن امری اختلاف نظر داشته و با توجه به عوامل زیست محیطی و فرهنگی و شرایط سیاسی، نظرات متفاوتی ارائه میشود.
راغب درباره معروف میگوید:
«وَ المَعروف اِسمٌ لکلِّ فعلٍ یُعْرَفُ بالعقل اَوِ الشرع حُسْنُه وَ المنکرُ ما یُنکَر بِهما».(1)
«هر کاری که خوبی آن به واسطة عقل یا دین شناخته شود، معروف نام دارد و مُنکر عبارت است از آنچه که به واسطه عقل یا شرع، مورد انکار و تقبیح قرار گیرد»
سپس مثالی میآورد:
«بر همین اساس، میانهروی در جود و بخشش، معروف شمرده شده است. زیرا این کار نزد عقل و شرع مُسْتَحْسَن (پسندیده) است».(2)
طریحی مشابه همین تعریف را با افزودن قیدی آورده است:
«المعروف اسم لکل فعل یعرف حسنه بالشرع و العقل من غیر أن ینازع فیه الشرع.»(3)
مقصود وی از قید «من غیران ینازع فیه الشرع» آن است که درصورتی حکم عقل به خوب بودن چیزی را قبول داریم که شرع خلاف آن را نگفته باشد.
مولف کتاب بیان المعانی نیز همین تعریف را با این بیان پذیرفته است:
و المعروف کل شیء یعرف بالعقل حسنا و یحسنه الشرع،(1)
نتیجه: براساس این تعریف، هر چیزی که حسن عقلی و شرعی داشته باشد، معروف نامیده میشود و شامل واجبات و مستحبات، هر دو میگردد.
مرحوم محقق حلی در «شرائع» در تعریف معروف نوشتهاند:
المعروف هو کل فعل حسن اختص بوصف زائد علی حسنه إذا عرف فاعله ذلک أو دل علیه.(2)
ترجمه: معروف هر کار خوبی است که علاوه بر خوبی، ویژگی مازادی نیز دارد، در صورتی که فاعل آن به این مطلب آگاهی داشته باشد یا به آن راهنمایی شده باشد.
در توضیح مقصود ایشان، به بیان شهید ثانی در ذیل این جمله اکتفاء میکنیم که فرموده است:
1) ملاحویش آل غازی عبدالقادر، بیان المعانی، ج5، ص 382- برخی دیگرنیزنزدیک به این معنی را پذیرفته اند: والمعروف اسم یراد به هنا ماعرفه العقل بالحسن و الشرع بالمطلوبیة، علی مشکینی ،مصطلحات الفقه، ص 89
2) معروف عبارت است از هرکارخوبی که وصفی مازاد برخوبی اش دارد که یا خود فاعل آن را می شناسد یا به آن راهنمایی شده است. حلّی، محقق نجم الدین، شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام، ج1، ص 311
منظور از «فعل حسن» «جائز به معنای اعم» است که شامل واجب و مستحب ومباح و مکروه میشود.
اما با قید «اختص بوصف زائد» فعل مباح خارج میشود زیرا دارای وصف مازاد نیست. فعل مکروه هم باید خارج
شود زیرا عنوان «معروف» برآن صدق نمیکند(1).
(بنابراین واجب و مستحب در تحت معروف باقی میماند زیرا هر دو علاوه بر این که حسن – یعنی جواز - را دارند وصفی مازاد بر آن را هم دارند که همان مصلحت ملزمه در واجب و مصلحت غیر ملزمه در مستحب است.)
در بررسی این نگاه چند نکته تامل برانگیز وجود دارد:
اولاً. در لغت «حسن» به معنای جواز بالمعنی الاعم- که شامل مباح و مکروه باشد- نیامده است. و دیده نشده که حسن به معنای امر مباح یا مکروه باشد.
راغب میگوید:
«حسن، هر چیز بهجت برانگیزی است که مورد میل و رغبت مردم قرار میگیرد. سپس در یک تقسیم بندی امور
1) المراد بالفعل الحسن هنا، الجائز بالمعنی الأعم، الشامل... و خرج بقوله: «اختصّ بوصف زائد علی حسنه» المباح، فإنّه لا یختصّ بوصف زائد. و لا بدّ من إخراج المکروه أیضا، لأنّه لیس بمعروف. شهید ثانی، زین الدین، مسالک، ج3، ص 99
دارای حسن را به سه گروه قسمت کرده است: مستحسن از جهت عقل، از جهت هوای انسانی و از جهت حسی.»(1)
در کتاب «العین» نیز حسن را به معنای زیبای در جسم و یا صفات خوب گرفته است.(2)
ثانیاً. در استعمالات قرآن و حدیث نیز چنین کاربردی مشاهده نگردیده است.(3)
النَّبِیُّ ص لِکُلِّ شَیْءٍ حِلْیَةٌ وَ حِلْیَةُ الْقُرْآنِ الصَّوْتُ الْحَسَنُ (الکافی، ج2، ص 616)
النَّبِیِّ ص(فی قوله تعالی: یَزِیدُ فِی الْخَلْقِ ما یَشاءُ )قَالَ هُوَ الْوَجْهُ الْحَسَنُ وَ الصَّوْتُ الْحَسَنُ وَ الشَّعْرُ الْحَسَنُ. مجلسی، بحار، ج56، ص 155
بنابراین نمیتوان پذیرفت که واژه «حسن» شامل «مباح» و «مکروه» باشد. شهید ثانی به همین مطلب نیز اشاره کرده است:
«و قد یطلق الحسن علی ما له مدخل فی استحقاق المدح، فیتناول الواجب و المندوب خاصة.»(4)
1) راغب، مفردات، ص 235
2) حسن الشیء فهو حسن. و المحسن: الموضع الحسن فی البدن، و جمعه محاسن. و امرأة حسناء، و رجل حسان، و قد یجیء فعال نعتا، رجل کرام، العین ج3 ص 143- و نیز مصباح المنیر، ص 137
3) مانند: وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ ( بقره ،195 ) لِلَّذینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنی وَ زِیادَة. ( یِونس ،26)
4) گاه « حسن» برچیزی که مستحق مدح است ،اطلاق می شود.دراین صورت فقط شامل واجب ومستحب می گردد. شهید ثانی، زین الدین، مسالک، ج3، ص 99- و المعروف الذی یذکر فی مقابله الحسن المشتمل علی رجحان، فیختص بالواجب و المندوب، و یخرج المباح و المکروه و إن کانا داخلین فی الحسن. مجمع البحرین، ج3، ص 502
گروهی معروف را همان دستورات دینی میدانند و با تعابیر مختلف همین معنا را ابراز کردهاند.
مثلاً برخی گفتهاند:
«المعروف: هو کل فعل مطلوب شرعا مستحبا کان أو واجبا.» (1)برخی دیگر اظهار داشتهاند: اگر کاری موافق با طاعت الهی باشد، معروف شمرده میشود.(2)
ابن عاشور هم هر چیزی را که از شئونات دینی محسوب گردد، معروف میداند .(3)
نتیجه این که براساس این دیدگاه ملاک شناخت معروف "حسن و مطلوبیت شرعی" یک کار است.
این دیدگاه اموری را که دارای حسن عقلی باشد، جزء مصادیق معروف نمیداند ویا حداقل نسبت به آن ساکت است. هرچند ممکن است با اعتقاد به ملازمه بین حکم شرع وعقل بتوان گفت که موارد دارای حسن عقلی نیز مشمول معروف شرعی میشوند. و یا دست کم
1) هرکاری که درشریعت مطلوب باشد- واجب باشد یا مستحب – معروف نام دارد. نجفی، بشیر حسین، مصطفی الدین القیم؛ ص 131
2) کل ما وافق طاعة الله فهو معروف. ثعلبی نیشابوری، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج9، ص 298
3) والمراد بالمعروف ما هو مقرّر من شؤون الدین. ابن عاشور محمد بن طاهر. التحریر و التنویر، ج17، ص 204
گفته شود، آن اموری که حسن عقلی دارند و شرع هم با بیان خود آنها را تایید کرده است در پوشش همان معروف شرعی جای دارند.
بر اساس این تعریف، معروف شامل واجب و مستحب میشود.
در نگاه دیگری به معنای معروف، برخی اظهار داشتهاند :
«والمعروف هو ما عرف الناس بفطرتهم أنه ملائم لهم، فاتجهوا إلیه،»
آن چه را مردم با فطرت خویش سازگار و ملائم با خود بدانند و به آن روی آورند، معروف است .(1)
التفسیر القرآنی للقرآن، ج16، ص 1574
این تعریف اطلاق دارد، هم آن چه را که عقل حسن میداند و هم شرع خوب و مطلوب بداند، شامل میشود.
اما سپردن تشخیص این معنا به مردم که هر چه را ملائم و سازگار خود یافتند، معروف بنامیم یک تشتت و هرج و مرجی را در این زمینه پدید میآورد زیرا :
اولاً. طبایع بشر مختلف و مزاجها متنوع است و بنابراین موارد ملائم با روح وجسم آنان مختلف و در نتیجه معروف نیز مواردی گاه متضاد را در برخواهد گرفت. مثلا ممکن است عدهای شراب را موافق و سازگار با طبع خود بدانند و یا سایر موارد را.
1) خطیب عبدالکریم
ثانیاً. برخی از احکام شرعی در نگاه نخست با طبیعت انسان ممکن است ملائمتی نداشته باشد و طبق این تعریف برخی از واجبات و مستحبات، از شمول معروف خارج خواهند بود. مثلا پرداخت زکات اموال یا خمس و یا جهاد و یا انجام برخی واجبات چون روزه و...
فخر رازی در تبیین و تعریف «معروف» نوشته است:
«المعروف هو کل أمر عرف أنه لا بد من الإتیان به، وأن وجوده خیر من عدمه.»
هر امری که معلوم گردد باید انجام شود و وجودش بهتر از عدمش باشد، معروف نام دارد.(1)
منظور وی آن است که اگر فهمیدیم که فلان کار خوبست و باید انجام شود و یا این که انجام آن دارای خیری است که از عدم انجام بهتر است، چنین چیزی معروف است و باید درعمل به آن بکوشیم.
بیان فخر، محسنات عقلی و شرعی، هر دو را در بر میگیرد و واجبات و مستحبات را در دل خود جای میدهد. اما تاملاتی نیز در آن وجود دارد:
اولاً. تعریف معروف به «کل امر عرف» تعریف نیست و آن را به خود لفظ تعریف کردن است.
1) فخررازی، مفاتیح الغیب، ج15، ص 435
ثانیاً. قسمت اول جمله با ذیل آن ناهمخوان است زیرا تعبیر به «لابد من الاتیان به» تعبیری است که در مورد واجب بکار میرود. اما ادامه آن که گفته «و ان وجوده خیر من عدمه» اگر کلمه «خیر» افعل تفضیل باشد، فقط مستحب را در برمیگیرد، چون انجام مستحب بهتر از عدم انجام است (و الزامی در انجام آن نیست.) نهایتا ممکن است برای این عبارت، معنایی عام در نظر گرفت که شامل واجب و مستحب، هر دو شود. هر یک که باشد با بخش نخست جملهاش (که در واجب ظهور دارد) انطباق ندارد.
نتیجهای که از مجموع مباحث پیشین گرفته میشود با نگاه نگارنده، این است که «معروف» یعنی آن چه که به عنوان «خوبی» شناخته میشود، شناساننده آن ممکن است عقل باشد و یا شرع. و درجایی که تعارضی پیش آید، در صورت وجود شرایط حجت و اعتبار در گزاره نقلی، نقل شرعی مقدم خواهد بود.
1- برای هریک از دو معنای واژه امر دو آیه از قرآن با ترجمه و تفسیر اجمالی آن ذکر کنید .
2- برای واژه نهی نیز دو آیه همراه با معنا و تفسیر کوتاهی از آن بیان فرمایید.
3- واژه معروف فقط شامل واجبات میشود یا مستحبات را نیز در بر میگیرد.؟ نتیجه هریک در امر به معروف چه میشود؟
درباره ملازمه بین حکم عقل و شرع نخست مطالعه و سپس درباره آن گفتگو نمایید.
منکر در لغت از ریشه لغت نکر (به ضم نون) است که کاربردهای مختلفی دارد:
یک. به معنای زیرکی و هوشیاری (1)
دو. عدم پذیرش و ردّ دیگری(2)
سه. امر قبیح و ناپسند(3)
چهار. کاری سخت و دشوار(4)
پنج. جهل و عدم معرفت(5)
1) النُّکْرُ و النَّکْراءُ: الدَّهاءُ و الفِطنة. و رجل نَکِرٌ و نَکُرٌ و نُکُرٌ و مُنْکَرٌ من قوم مَناکِیر: دَاهٍ فَطِنٌ. لسان العرب، ج5 ،ص 232- مجمع البحرین، ج3، ص 503- النهایة، ج 5، ص 115- العین، ج5، ص 355
2) الإِنْکارُ: الجُحُودُ. و المُناکَرَةُ: المُحارَبَةُ. لسان العرب، همان النهایة، ج5، ص 115- مصباح المنیر، ص 625
3) قوله تعالی: إِنَ أَنْکَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ، أَقبح الأَصوات لسان العرب، همان، مصباح المنیر، ص 625
4) النُّکُرُ الأَمر الشدید. لسان العرب، همان وَ عَذَّبْناها عَذاباً نُکْراً طلاق، 8
5) النکرة: ضد المعرفة. النکرة: ضد المعرفة. و التناکر: التجاهل. مجمع البحرین، ج3، ص 503. مصباح المنیر، ص 625- مفردات، ص 823- العین، ج5، ص 355
در تعریف «منکر» نیز شاهد تعاریف متعددی هستیم :
راغب اصفهانی نوشته است:
« وَالمُنکَرُکُلُّ فعلٍ تَحکُمُ العُقولُ الصّحیحهُ بِقُبْحِهِ، او تَتوقّفُ فِی اسْتِقباحِهِ وَ اسْتِحسانه العُقولُ، فتَحکُم بِقُبحِهِ الشَّریعهُ»
«هر عملی که عقلهای صحیح و سالم (که گرد و غبار شرک و هواپرستی آن را نپوشانده باشد) به زشتی و قبح آن حکم نماید، مُنکر نامیده میشود، امّا اگر عقل نداند که آن کار خوب است یا بد و مردّد بماند، لیکن شریعت به بدی و ناپسندی آن حکم کند، آن نیز منکر است».(1)
دراین تعریف ،حکم عقل به زشتی یک کار، ملاک شناخت منکر قرار گرفته و در مواردی که عقل ازشناخت قبح چیزی ناتوان و یا متحیر باشد شرع را به کمک آورده است.
این که محدوده درک ویا حکم عقل در تشخیص قبیح و حسن چه اندازه است در بین صاحب نظران، اختلاف نظر هست. اما قدر مسلم آن است که عقل در کلیات (مانند حکم به حسن عدل، راست گویی، امانت داری، و حکم به قبح ظلم و خیانت و..) احکامی دارد که هم همین احکام کلی موارد معدودی دارد و هم در بسیاری از جزئیات و مصادیق، ابهام و تحیر رخ میدهد. از این گذشته عقلائی
که باید مبین این احکام عقل باشند با توجه به تفاوتهای محیطی و اقلیمی و
1) المفردات، ص 823
فرهنگ ها و سنتها و...، داوریهای مختلف و احیانا متضادی را ارائه خواهند داد.
عدهای «منکر» را فعل یا وصف قبیحی میدانند که از منظر عقل قبح آن ثابت و از سوی شریعت نسبت به آن، نهی وارد شده باشد. در این معنا، تعابیر گوناگونی به کار رفته است .(1)
عدهای آن را مختص «حرام شرعی»(2)
و عدهای علاوه بر حرام، شامل «مکروهات »هم دانستهاند.(3)خواه این قبح و حرمت راخود فاعل بداند و یا او را نسبت به آن راهنمایی کرده باشند.(4)
1) والمنکر: کل فعل قبیح ندب العقل أو الشرع إلی ترکه. نجفی، بشیر حسین، مصطفی الدین القیم؛ ص 131- و المنکر کل شیء یعرف بالعقل منکرا و یقبحه الشرع. بیان المعانی، ج5، ص 382 - و المنکر کلّ وصف قبیح. حلی، جمال الدین المهذب البارع فی شرح المختصر النافع، ج 2، ص 321
2) أما المنکر فلیس إلا القبیح الذی هو الحرام. نجفی، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج21، ص 358 – بیشتر فقهاء منکررا فقط شامل حرا م می دانند ومکروه را ذیل آن قرار نمی دهند .مانند: طوسی، ابو جعفر، الاقتصاد، ص 148-سلاّر، مراسم، ص 260 - حلّی، ابن ادریس، السرائر، ج2، ص 23 - محقق ثانی، جامع المقاصد، ج3، ص 485 – ابن عاشور، أنوار التنزیل و أسرار التأویل، ج2، ص 32
3) والمراد بالمنکر مطلق ما ینکره العقل و یعدّه قبیحا و ینهی عنه الشرع من العقائد و الأعمال، کالشرک و الکفر و الظلم و نحوها و یشمل المکروهات أیضا. مشکینی، میرزا علی، مصطلحات الفقه،ص 89
4) المنکر کل فعل قبیح عرف فاعله قبحه أو دل علیه. حلّی، محقق نجم الدین، شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام، ج1، ص 311 - تذکرة الفقهاء (ط-الحدیثة)، ج9، ص 437
عدهای هر چیزی که مورد انکار و عدم پذیرش دین واقع میشود را «منکر» دانستهاند.
این نگاه، وزن دیدگاه خود را برروی اعمالی نهاده که جزء دین نیست اما کسانی قصد دارند آنها را در دین وارد کنند (رد بدعت گذاری در دین).(1)این نظریه از این که عنوان کند هر چه در شریعت حرام است، مشمول عنوان منکر میباشد، غفلت ورزیده است .
بعضی گفتهاند :
«والمنکر، ما أنکره الناس بفطرتهم، و استوحشوه، و نفروا منه، و نأوا بأنفسهم عنه »
هر چیزی که مردم به واسطه فطرت خود از آن گریزان و فراری هستند و از آن دوری میکنند، منکر است.(2)
موارد ایراد این سخن همان است که در ذیل عنوان «سازگار فطری» پیش از این گذشت و تکرار نمیشود.
عدهای هر چه که از سوی شرع، حرام شمرده شده را منکر، محسوب میکنند.(3)
1) المنکر ما شأنه أن ینکر فی الدین، أی أن لا یرضی بأنه من الدین. و ذلک کل عمل یدخل فی أمور الأمة و الشریعة و هو مخالف لها فعلم أن المقصود بالمنکر الأعمال التی یراد إدخالها فی شریعة المسلمین و هی مخالفة لها، ابن عاشور، التحریر و التنویر، ج17، ص204
2) خطیب عبدالکریم. التفسیر القرآنی للقرآن، ج16، ص 1574
3) کل ما قبحه الشارع و حرمه فهو منکر، مجمع البحرین، ج3، ص 502
این دیدگاه ((قبیح عقلی)) را مورد توجه قرار نداده است. ممکن است دلیل عدم توجه ایشان، عدم اعتقاد به درک یا حکم عقل باشد و یا محدود دانستن حوزه درک و حکم عقل و یا باور به آن و اثبات از طریق ملازمه بین حکم شرع و عقل.
میرشریف جرجانی این مطلب را در عنوان «عدم رضای الهی» قرارداده است:
«المُنکَرُ ما لَیس فِیهِ رِضا الله مِن قَولٍ اَو فِعلٍ، و المعروف ضدّه»
«منکر عبارت است از سخن یا کاری که مورد رضایت پروردگار نباشد و معروف نقطه مقابل آن است»..(1)
بدیهی است، محرماتی که در شریعت وضع شده است کاشف از عدم رضای الهی نسبت به آنها میباشد. بنابراین، تعریف یاد شده، همان حرام دینی را منکر میداند.
با توجه به آن چه گذشت میتوان درتعریف منکر گفت: منکر یعنی چیزی که حسن آن (توسط عقل یا شرع )شناخته نشده(2)و یا عقل و شرع قبح آن را اعلام داشتهاند. بر اساس برداشت نگارنده در تعریف
معروف (که باید معروف دارای حسن باشد) در این جا نیز میگوئیم اگر چیزی حسن نداشت، تحت عنوان منکر قرار میگیرد. زیرا نقطه مقابل معروف، منکر است و طبق این دیدگاه مکروه نیز مشمول عنوان منکر واقع میشود.(1)همان گونه که معروف، واجب و مستحب را دربرمیگرفت. لازم به ذکر است که «مباح» به دلیل این که حکمی از احکام به آن تعلق نمیگیرد (غیر از این که فقط در عنوان جواز بالمعنی الاعم قراردارد) از مبحث ما خارج است.
با عنایت به تعاریفی که در «معروف» و «منکر» گذشت میتوان همه آنها را به عنوان تعریف امر به معروف و نهی از منکر ساماندهی نموده و ارائه کرد. شاید دلیل عدم ارائه تعریفی جداگانه برای «امر به معروف و نهی از منکر» توسط فقهاء همین بوده است که با وجود تعریف معروف و منکر، نیازی به تعریف «امر به معروف» احساس نمیکردهاند. اما در عین حال برخی برای عنوان «امر
به معروف و..» تعریف جداگانهای آوردهاند که به بیان و بررسی آنها میپردازیم.
فقیه بزرگ شهید ثانی(ره) در توضیح مفهوم امر به معروف و نهی از منکر فرموده است:
1) .البته این مطلب ازحیث مفهوم منکر وسعه وضیق آن است. اما در عنوان نهی ازمنکربا عنایت به وجوب نهی ازمنکر، دراین جا لفظ منکر تنها شامل حرام می شود. دلیل آن در پایان همین فصل(تحت عنوان نظر نگارنده ) آمده است .
« اَلامرُ بالمعروف هُو الْحَملُ علی الطاعة قولاً او فعلاً وَ النهیُ عن المُنکر هو المنع من فعل المعاصی قولاً او فعلاً».
«امر به معروف، وادار کردن دیگران به پیروی از او امر پروردگار است، به زبان باشد یا به عمل، و نهی از منکر، مانعشدن از انجام گناهان است، آن هم به زبان باشد یا به عمل»(1)
در این تعریف، امر و نهی را در معنای خاص بکار برده است. زیرا ((امر)) به معنی طلب فعل و ((نهی)) به معنای طلب ترک آن است اما وادار کردن فرد به کاری با درخواست کردن (طلب) از او متفاوت است. همین طور مانع شدن با درخواست ترک یک عمل نیز فرق میکند. گویا در وادار کردن و یا مانع شدن، مخاطب فاقد اراده و اختیار میشود اما در معنایی که ذکر شد (یعنی طلب) مخاطب با اختیار خود ممکن است به آن خواسته عمل کند و یا نکند.
ضمنا از این تعریف به دست میآید که ایشان مصداق «معروف» را فقط واجبات میداند (اگر بگوئیم که ترک مستحب، مصداق عدم طاعت محسوب نمی شود.) و مصداق «منکر» را فقط حرامهای الهی دانسته و مکروه را مشمول آن قرار نداده است. مضافا که به احکام عقل هم در هر دو توجهی نشده است.
1) شهید ثانی، الرّوضه البهیّه فی شرح اللمعه الدمشقیه، کتاب الامر بالمعروف.
میرشریف جرجانی در تعریف خود از امر به معروف و نهی از منکر مینویسد:
«امر به معروف، ارشاد و راهنمایی به راههای نجاتبخش است و نهی از منکر بازداشتن از اموری است که با شریعت سازگاری ندارد(1)
بر شما کرد او سلام و داد خواست وز شما چاره و ره ارشاد خواست
همان گونه که گذشت امر به معنای طلب فعل و نهی به معنای طلب ترک است، این که امر به معروف را به ارشاد معنی کنیم خلاف ظاهر است، زیرا ارشاد کارش همان وعظ و پند دادن است و در آن درخواست و طلب وجود ندارد. مانند این که شما به کسی آدرس یک مسیر را میدهید ولی از او نمیخواهید که از آن مسیر برود اما اگر از کسی خواستید از آن مسیر برود معنای طلب فعل تحقق یافته است. البته تعریف یاد شده در برگیرنده احکام عقل هم هست زیرا«راههای نجات بخش» عنوانی عام است که راه عقل و شرع را در خود جای میدهد.
ابو حیان اندلسی در تفسیر خود در این باره نوشته است:
«المقصود من الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر: الإرشاد إلی المنفعة و التحذیرعن المفسدة»
1) . التعریفات، ص16.
مقصود از امر به معروف و نهی از منکر، ارشاد به منفعت و برحذر داشتن از مفسده است.(1)
درباره واژه «ارشاد» همان مطلبی که در تعریف قبلی گذشت در این جا نیز وارد است. اما این که «معروف» به معنای ((منفعت)) آمده باشد، و معلوم نباشد که منفعت مادی یا اخروی منظور است یا هر دو، در منابع دینی مشاهده نشده است. مضافا امر به معروف، امر به چیزهایی است که البته آنها دارای منفعت برای انسان هستند، مثلا امر به نماز، امر به منفعت نیست اما نماز منافعی را برای نمازگزار در پی دارد. (ان الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر) و همین گونه است سایر واجبات.
برخی در تعریف امر به معروف و نهی از منکر بر این باورند که:
قیل: الامرُ بالمعروف أمرٌ بِما یُوافِقُ الکتابَ و السّنةوَ النّهیُ عَن المنکر نَهیٌ عمّا تَمِیلُ الیه النفسُ وَ الشهوة».
امر به معروف، امر و فرمان است به آن چه مطابق کتاب و سنّت باشد و نهی از منکر بازداشتن از چیزهایی است که نفس و شهوت به آن تمایل دارند».(2)
آری در شریعت دستوراتی ریز و درشت وجود دارد که برخی به ظاهر و برخی به فکر و اندیشه ناظر است و امر به اینها امر به معروف و نهی از مخالفت با آن نهی ازمنکر است.
درشریعت هم عطا، هم زجرهست
هم درآن پوسته، هم مغز هست.(1)
در شریعت هم عطا هم زجر هست شاه را صدر و فرس را درگه است
در بخش اول، تعبیر به «موافقت کتاب وسنت» عام بوده شامل واجب و مستحب میگردد. اما دائره این معنا شامل مواردی که مباح شمرده میشود نیز میگردد. مثلا خوردن انجیر و زیتون و خرما و... اموری هستند که موافق کتاب و سنت است و در کتاب و سنت مورد توجه واقع شده اما کسی امر به خوردن اینها را، امر به معروف به شمار نمی آورد.
در بخش دوم این تعریف، منکر را به چیزهایی که میل نفس و شهوت به آن باشد دانسته و نهی ازآن را، نهی از منکر محسوب کرده است. درحالی که تمایلات نفسانی و شهوانی نیزشامل محرمات، مکروهات و حتی مباحات نیز میشود. و براساس نظریه اکثریت فقهاء، منکر شامل مکروهات نمی شود، چه رسد به مباحات. مضافا ممکن است حتی کسانی از روی شهوت و هوای نفس، زنان متعددی (دائم ویا صیغهای) برگزینند. آیا اینها منکر محسوب میشود تا از آن نهی شوند؟
1) درقرآن آیات متعددی انسان را به تعقل و تدبر و اندیشیدن وخردورزی وا میدارد. اصل شعر از مولانا چنین است:
به نظر نگارنده معنای دقیق امر به معروف و نهی از منکر عبارت است از:
طلب (و درخواست) انجام واجب و طلب ترک (و عدم انجام) حرام.
اولاً. در این تعریف «امر» به همان معنای «طلب فعل» و «نهی» به معنای «طلب ترک» معنا شده و هر دو ظهور در این معنا دارند.
ثانیاً. این که «معروف» به معنای واجب و «منکر» به معنای حرام گرفته شده، با ادله وجوب امر به معروف و نهی از منکر مطابقت دارد و آنان که معنای موسعی را منظور کردهاند (که معروف را شامل واجب و مستحب و منکر را شامل حرام و مکروه گرفتهاند)، مسیری خلاف ادله وجوب را پیمودهاند. زیرا فقهاء از ادلّه وجوب - که همان
آیات و روایات وارده در امر به معروف ونهی از منکر میباشد. - استفاده کردهاند که امر به معروف و نهی از منکر واجب است. سوال این است که چرا از ادلّه استفاده «وجوب» میشود اما «مستحب » را در ضمن معروف جای داده و کراهت را در ضمن منکر گنجانده و در این دو مورد امر و نهی را مستحب میدانند؟
روش و منطق صحیح بحث اقتضاء میکند ما از لسان دلیل هر چه میفهمیم در مرحله نخست همان را اثبات کنیم. اگر لسان دلیل، وجوب را میرساند دیگر نمیتوان گفت امر به مستحب نیز امر به معروف است اما مستحب! زیرا این موضوع از شمول ادله خارج است. آری در مرحله بعد میتوان با ادله دیگری اثبات کرد که مستحب از
مصادیق معروف است و امر به آن مستحب میباشد و نیز نهی از مکروه، مستحب است. اما در کتب مربوطه (فقهی و تفسیری) با این روش منطقی بحث نشده است.
ثالثا. برخی از عناوین که در باب امر به معروف و نهی از منکر، وارد شده فقط شامل واجب و حرام است و بس. به عنوان نمونه:
کَمَا رَفَضُوا أَسْمَی الْفَرَائِضِ وَ أَشْرَفَهَا إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ
النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ فَرِیضَةٌ عَظِیمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ(1)
ونیز فرمود: فَرِیضَةٌ عَظِیمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ(2)
و با تتبع در کتب لغت(3)
و کاربردهای آن درفقه(4)، معلوم میشود منظور از« فریضه» واجب است.
1) امام باقر فرمود: عده ای نماز را ترک می کنند همان گونه که برترین واجب الهی یعنی امر به معروف ونهی ازمنکر را ترک کرده اند .این واجبی است که دیگر واجب ها به پابرجا می شوند. کلینی، الکافی، ج5، ص 56
2) همان
3) (فَرَضَ) اللّهُ الْأَحْکام (فَرْضاً) أَوْجبها. مصباح المنیر، ص 469 - فرض الله علینا کذا و افترض: أی أوجب، و الاسم الفریضة، و سمی ما أوجبه الله الفرض لأن له معالم و حدودا. مجمع البحرین ج4 ص220- الفرض: الإیجاب، العین ج7 ص 29- کلّ موضع ورد (فرض اللّه علیه) ففی الإیجاب الذی أدخله اللّه فیه. المفردات، ص630
4) فریضتان واجبتان من الله. صدوق، الهدایة، ج1، ص 57 - الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر واجبان بلا خلاف بقول الأمة. طوسی، الاقتصاد ،ص 148-146- هما فرضان من فرائض الأعیان. طوسی، الجمل، ص 161
رحمت مادر اگر چه از خداست
خدمت او هم فریضه ست و سزاست
حتی برخی تعبیر به فریضه را بالاتر از تعبیربه واجب دانسته اند.(1)
بنابراین تعابیر یاد شده شامل مستحب یا نهی از مکروه نمی شود.
شکر منعم واجب آید در خرد ور نه بگشاید در خشم ابد
1) فی حدیث الزکاة «هذه فَرِیضَة الصّدقة التی فَرَضَها رسول اللّه ص علی المسلمین» أی أوجبها علیهم بأمر اللّه تعالی. و أصل الفَرْض: القطع. و قد فَرَضَه فَرْضا، و هو و الواجب سیّان عند الشافعی، و الفَرْض آکد من الواجب عند أبی حنیفة. الفَرَائِض: جمع فَرِیضَة، و هو البعیر المأخوذ فی الزکاة، سمّی فَرِیضَة: لأنه فَرْض واجب علی ربّ المال، ابن کثیر، النهایة ج3 ص 432
2) هنگامی که این فریضه ترک شود غضب الهی تمام گشته و عقابش آنان را در برمیگیرد. الکافی، ج5،
ص: 56 و نیز در ص 59 از رسول خدا آورده است که: اگر امربه معروف رابه یکدیگر واگذارند و در نتیجه به ترک آن بیانجامد، منتظر عذاب الهی باشند: فلْیَأْذَنُوا بِوِقَاعٍ مِنَ اللَّهِ تَعَالی.
بدیهی است «عذاب» بر ترک یک عمل، «کاشف» از وجوب آن میباشد، زیرا خداوند متعال بر «ترک مستحب» یا «فعل مکروه» عذاب وکیفر مترتب نمیکند. بنابراین چون امر به معروف و نهی از منکر واجب است، اگر ترک شود عقاب دارد نه ترک امر به مستحب و نهی از مکروه.
آری همان گونه که گذشت، اگر با دلیل دیگری اثبات شد که امر به مستحب و نهی از منکر، مستحب است، مانعی برای پذیرش آن نیست اما نباید چنین تصور یا القاء گردد که اگر امر به مستحب یا نهی از مکروه ترک شد، فریضهای ترک گشته و عذاب الهی نازل خواهد شد.(1)
1) به این تعبیر صاحب جواهر دقت شود: و لکن الأمر سهل بعد معلومیة رجحان النهی عن فعل المکروه، کمعلومیة رجحانه أیضا عن ترک المندوب، و لذا صرح باستحباب الأول أبو الصلاح و ابن حمزة و الشهیدان و السیوری علی ما حکی، اندرج فی عنوان معروف و منکر أو لم یندرج. جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج21، ص 358
1- واژه منکر فقط شامل محرمات میشود یا مکروه را نیز در بر میگیرد؟ نتیجه این مطلب در معنای نهی از منکر چگونه خود را نشان میدهد؟
2- چرا ((عذاب)) بر ترک یک عمل، ((کاشف)) از وجوب آن میباشد؟ با استفاده از آیات و روایات چگونه از این موضوع بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر استدلال میشود ؟
إِنَّ الَّذینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشیعَ الْفاحِشَةُ فِی الَّذینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون. نور: 19 چرا حتی" دوست داشتن اشاعه فحشاء" منکر بزرگی شمرده شده است و بر آن عذاب الهی مترتب گشته است؟ (با توجه به سوال شماره2)
پیش از پرداختن به تبیین تفاوتها، یادآوری میشود که آنچه در اسلام برای حفظ ارزشها و سلامت اجتماعی بر آن تأکید شده، همان عنوان "امر به معروف و نهی از منکر" است. اما مشاهده می کنیم در سالهای گذشته اصطلاح " نظارت اجتماعی " یا "نظارت همگانی "به جای امر به معروف و نهی از منکر رواج یافته و شاید برخی بر این باور باشند که این اصطلاح معنایی جامع و کامل را در بر دارد. درحالی که معادل واژه "نظارت" در انگلیسی کلمه "کنترل" (Control) میباشد و نظارت اجتماعی، همان کنترل اجتماعی (Social Control) است، از این رو تعاریف خود را بر محور اصطلاح "کنترل اجتماعی "متمرکز نمودهاند.
اما بین "نظارت یا کنترل اجتماعی" و" امربه معروف ونهی ازمنکر" تفاوتهای جدّی و آشکاری وجود دارد. پیش ازپرداختن به تبیین این تفاوت ها، ذکر این نکته خالی از لطف نیست،که میان صاحب نظران مغرب زمین در تعریف کنترل اجتماعی نه تنها اتفاق نظری وجود ندارد
بلکه تعاریف ارائه شده از ابهامات و کاستی های فراوانی رنج میبرد و به اعتراف رابرت اف. مایر (1)
در مقاله خود با عنوان دیدگاههایی پیرامون مفهوم کنترل اجتماعی در صفحه 35 نشریه «نقد سالانه جامعهشناسی» (Annual Review of Sociology) که مینویسد:
حتی یک بررسی سطحی از مفهوم کنترل اجتماعی با یک مشکل ظاهراً لاینحل مواجه خواهد شد. جامعه شناسان بر روی هیچ تعریفی از این اصطلاح اتفاق نظر ندارند. این امرگیجکننده است زیرا نه تنها این اصطلاح در ادبیات جامعهشناسی بسیار پرکاربرد است، بلکه شواهدی از احیای توجه به این موضوع وجود دارد.
پیش از این، دیدگاههای صاحب نظران اسلامی در تعریف "امربه معروف و نهی ازمنکر" بیان گردید، اکنون برای روشن شدن تفاوتها بین نظارت و کنترل اجتماعی با امر به معروف ونهی ازمنکر، ضروری است، نخست به مهمترین تعاریف نظارت و کنترل اجتماعی از نگاه اندیشمندان غربی، اشارهای داشته باشیم .
جوزف روسِک(2)درتعریف کنترل اجتماعی چنین بیان کرده است:
«... یک واژه عام برای فرآیندهایی - برنامهریزی شده یا غیر برنامهریزیشده - که به واسطه آن افراد برای مطابقت با کاربردها و ارزشهای زندگی گروهی آموزش میبینند یا مجبور به آن میشوند.»(1)
این سخن که افراد آموزشهایی ببینند تا رفتار خود را بر ارزشها مطابقت دهند، دارای یک مقدم (دیدن آموزش) و یک تالی (تطبیق رفتارها بر ارزشها) است و تصور شده که تالی نتیجه الزامی و حتمی مقدم است، در حالی که نه منطقاً چنین الزامی وجود دارد و نه در تحقق خارجی چنین حتمیتی مشاهده میشود. ای بسا افراد بزهکاری هستند که آموزشهای متعدد و متنوعی میبینند امّا تأثیری در اصلاح رفتار آنها ندارد. مضافاً مفهوم کنترل، مفهومی است که معنای بازدارندگی در آن نهفته است اما آموزشدادن ممکن است برای برخی بازدارنده باشد و برای دیگران نباشد.
هورویتس(2)بیان داشته:
«کنترل اجتماعی، شیوههای زندگی و رویّههای اجتماعی گروه بوده و برای حفظ این شیوهها به کار میرود.»(3)
بسیاری از محققین بر این باورند که توصیفی که در این تعریف و نیز تعریف پیشین و یا مشابه آن میشود بیشتر توصیفهایی هستند مربوط به فرایند اجتماعیسازی(واین که چگونه افراد را اجتماعی وملتزم به هنجارهای آن، باربیاوریم) ونه کنترل اجتماعی.
کوهن (Cohen) به درستی گفته است که این تعاریف غیر دقیق است زیرا آنچنان انعطافپذیرند که میتوان آنها را برای بسیاری از انواع موقعیتها و رفتارها به کار برد. به عبارتی دیگر تعاریفی از این دست آنچنان عام است که هم شامل موارد مدّ نظر در بحث و هم شامل غیر آن میشود (و مانع اغیار نیست).
الف- مارتین آینس(1)در صفحه 5 - 3 کتاب درک کنترل اجتماعی؛ انحراف، جرم و نظم اجتماعی(2)
مینویسد:
«اصطلاح کنترل اجتماعی امروزه برای اشاره به نوعی واکنش سازمانیافته در برابر رفتار انحرافی به کار میرود.»(3)
1) (Martin Inness) استاد مدرسه علوم اجتماعی کاردیف و مدیر مؤسسه علوم انتظامی در دانشگاه کاردیف.
2) Understanding Social Control: Deviance, Crime and Social Order، McGraw-Hill International، Dec، 2003.
3) Martin Innes، “Understanding Social Control: Deviance، Crime and Social Order”، McGraw-Hill International، Dec ، 2003.
در این تعریف مقصود آقای آینس از "واکنش سازمانیافته" معلوم نشده که چه نوع واکنشی است؟ آیا واکنشهایی از نوع آموزشی است یا تربیتی و یا از نوع واکنشهای امنیتی و پلیسی؟ یا همه این موارد منظور است؟ مضافاً این تعریف فقط مواردی را در برمیگیرد که رفتاری بزه و انحرافی رخ داده است و شامل موارد پیش گیرانه نمیشود.
ب - اِستَن کوهن(1)کنترل اجتماعی را با توضیح بیشتر از ((آینس)) اینگونه تعریف کرده است:
«واکنشهای سازمانیافته در برابر جرم و بزهکاری و اَشکال یکپارچهای از رفتار مشکل آفرین اجتماعی، خواه به صورت واکنشی باشد (پس از وقوع عمل) و خواه به صورت پیشگیرانه باشد (برای پیشگیری از عمل).»(2)
این تعریف از این جهت که هم موارد پیشگیرانه و هم موارد پس از وقوع عمل را در برمیگیرد از تعریف پیشین کاملتر است امّا در این که منظور خود را از واکنش سازمان یافته معلوم نکرده است، اشکال یادشده بر قوّت خود باقی است.
ج - دونالد بلاک(1)نیز تعریفی مشابه دو تعریف گذشته آورده است:
«کنترل اجتماعی عبارت است از جنبه هنجاری زندگی اجتماعی، یا تعریف رفتار انحرافی و واکنش در برابر آن، از قبیل: بازداری، اتهام، تنبیه و تاوان.»(2)
بر طبق این بیان، کنترل اجتماعی به مکانیسمهای هدفمندی اشاره دارد که برای ساماندهی رفتار افراد منحرف، مجرم، نگرانکننده و دردسرساز به کار میرود. امّا برای آن که تعریف خالی از اشکال باشد، باید میگفت کنترل اجتماعی عبارت است از: واکنش بازدارنده در برابر رفتار انحرافی،زیرا گنجاندن ((تعریف رفتار انحرافی)) در درون تعریف کنترل اجتماعی امری خارج از عرف علمی است، اینگونه اصطلاحات باید در جای دیگر تعریف شود و در اینجا به عنوان اصل موضوعه پذیرفته گردد.
مضافاً که این بیان، موارد پیشگیری را در برنمیگیرد زیرا از واژه «رفتار انحرافی» وقوع آن در خارج تبادر میشود و به کاربردن کلمه «واکنش» مؤید آن است، به دلیل آن که واکنش پاسخی است به یک رفتار و کنش ولی در موارد پیشگیرانه تعبیر به واکنش، درست نیست و اصطلاح «برنامهریزی»صحیح است.
نکته مثبت این تعریف آن است که تکلیف خود را با نوع واکنش معلوم داشته و آن را از قبیل بازدارنده دانسته است.
برخی در توضیح نظارت اجتماعی میگویند:
فرد از طریق اجتماعیشدن یاد میگیرد که در موقعیتهای گوناگون، چه الگوهای رفتاری پذیرفتنی است و تفاوت میان الگوهای رفتاری شایسته و الگوهای رفتاری ناشایسته چیست؟ نظارت اجتماعی در واقع به بسط فراگرد اجتماعیشدن اطلاق میشود (یعنی اینکه فرد از طریق اجتماعیشدن و پذیرش الگوهای رفتاری جامعه از رفتار انحرافآمیز پرهیز میکند).(1)
در این تعریف، آموزش و یادگیری را محور قرار داده تا افراد از این راه الگوهای رفتاری خوب و بد را بشناسند و با این کار اجتماعیشدن (و تطبیقدادن رفتار خود با جامعه) را یاد میگیرند. اشکالی که در ذیل
1) کوتن بروس، درآمدی به جامعهشناسی، ص 145.
تعریف اول شد، در اینجا نیز وارد میباشد، لذا از تکرار خودداری میکنیم.
1- نظریه "جوزف روسِک" در تعریف کنترل اجتماعی را با نقد آن بررسی نمائید.
2- تعاریف "مارتین آینس"و" اِستَن کوهن" را به همراه نقد آن بررسی نموده وتفاوتهای این دودیدگاه رابیان کنید.
برخی دیگر در تعریف آن گفتهاند:
«کنترل اجتماعی مجموعهای از منابع مادی و نمادین است که یک جامعه برای تضمین همنوایی رفتاری اعضای خویش در برابر کجروی با مجموعهای از قواعد و اصول معین و دارای ضمانت اجرا در اختیار دارد.»(1)
امتیاز این تعریف از دیگر تعاریف آن است که از جامعیت و اتقان بیشتری برخوردار است، زیرا هم منابع و ابزار کنترل و هم مقررات و ضمانت اجرا را مورد توجه قرار داده است، امّا اشکالی که وجود دارد این است که از صرف در اختیارداشتن مجموعهای از منابع و مقررات، کنترل اجتماعی پدید نمیآید بلکه از کاربست و استفاده از آنها است که آن نتیجه به دست میآید.
نویسندگان معاصر معتقدند که ماهیت کنترل اجتماعی در اواخر دوران مدرنیته آنچنان تغییر یافته که تعریف کوهن دیگر تمام
1) علی سلیمی و محمد داوری، جامعهشناسی کجروی، ص 585.
شیوههای کنترل اجتماعی رادر برنمیگیرد. به طور خلاصه آنها معتقدند که کنترل اجتماعی دیگر منحصر به شیوههای کنترل رفتارهای انحرافی نیست بلکه تقریباً همه ما در زندگی روزمره به نوعی تحت کنترل اجتماعی قرار داریم، چه رفتارمان انحرافی باشد و چه نباشد. لذا آنان معتقدند که این وضعیت نیازمند مفهومسازی کنترل اجتماعی به شیوهای بسیار متفاوت از تعریف کوهن است. این امر سبب شده که درک ما از کنترل اجتماعی اینگونه تغییر یابد: «هر گونه اقدامی برای تغییر رفتار مردم».(1)
دغدغه این دیدگاه برای ارائه تعریفی جامع، مثبت و ارزشمند است، امّا تعریفی که بیان داشتهاند، آنقدر جامع است که آنان را از آن سوی بام به سقوط کشانده است! زیرا اینکه گفته شود "هر گونه اقدام" شامل اموری مانند دعا کردن ( اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک) هم میشود در حالی که دعا امری غیر از کنترل اجتماعی است، همچنین مواردی شبیه ازدواج کردن یا حبس خانگی توسط افراد و... را هم در برمیگیرد که ممکن است در تغییررفتار مؤثر باشد، امّا هیچ یک از اینها کنترل اجتماعی نیست.
1) Cohen, S. (1979) "The punitive city: notes on the dispersal of social control", Contemporary Crises, 3(4): 341-363 & Cohen, S. (1985) Visions of Social Control: Crime, Punishment and Classification, Polity Press
اشکال دیگر این است که هر تغییر رفتاری مطلوب نیست بلکه تغیییر رفتار از بد به خوب، هدف کنترل اجتماعی است. به عبارت دیگر هدف، اصلاح رفتار است نه هر تغییری که حتی شامل تغییر از خوب به بد شود. (هر چند مقصود گوینده این نیست اما عبارت، شامل این گونه موارد هم می شود.)
بین «امر به معروف ونهی ازمنکر» با «نظارت و کنترل اجتماعی» از زوایا و ابعاد مختلفی، تفاوتهایی وجود دارد که روشنگر و تاثیر گذار است و به اختصار به آن میپردازیم . این تفاوت ها بصیرت را افزون کند عقل را سوی حقیقت رهنمون کند
از حیث شمول و گستردگی مخاطبان، حوزه امر به معروف و نهی از منکر اعم از حوزه نظارت اجتماعی است. زیرا در نظارت اجتماعی، رفتار افراد در جامعه موضوع نظارت قرار میگیرد در حالی که در امر به معروف، رفتار فرد هم در اجتماع و هم در خانه و حریم خصوصی مورد توجه واقع میشود. اعضای یک خانواده همانگونه که در جامعه اگر شرایط امر به معروف و نهی از منکر وجود داشته باشد، وظیفه دارند به این مهم اقدام کنند، در درون خانه نیز
این وظیفه را بر عهده دارند و باید یکدیگر را به انجام معروف فرا خوانده و از منکر نهی
نمایند. دلیل این سخن اطلاق ادلّه امر به معروف و نهی از منکر (آیات و روایات) است.(1)
برای دیدن دیگر احادیث به کتاب کافی، ج 5، از ص 56 تا 62، باب امر به معروف و نهی ازمنکر مراجعه شود.
دردرون ودر برون درهر ماجرا تو مخاطب بودهای ای صنم مرا امّا در نظارت اجتماعی مصطلح، خانه و حریم خصوصی از این نظارت مستثنی شده است.
در امر به معروف و نهی ازمنکر "تأثیرگذاری در مخاطب" از شرایط وجوب آن است، از اینرو اگر انسان بداند و یا حتی احتمال
1) به عنوان مثال در آیه 110 سوره آل عمران «کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ» و نیز آیه 104 همین سوره «وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّهٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» دقت شود که اطلاق آنها امر به معروف و نهی از منکر در خانواده را شامل میشود. امّا آیه 6 سوره تحریم «قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ نارا» دلالت بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر در خصوص خانواده دارد. برخی از فقهاء در این باره گفتهاند: «قُوا أَنْفُسَکُمْ بترک المعاصی و فعل الطّاعات وَ کذا أَهْلِیکُمْ فدلّت علی وجوب أمر الأهل و نهیه لسائر العبادات و عن المعاصی کما یدلّ علیه وجوب الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر مطلقا» (اردبیلی، احمد بن محمد، زبده البیان فی أحکام القرآن، ص 571). این مطلب همان است که امام صادق(ع) فرمودهاند: «فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً کَیْفَ نَقِی أَهْلَنَا قَالَ تَأْمُرُونَهُمْ وَ تَنْهَوْنَهُمْ» (کلینی، ابوجعفر، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 5، ص62). در روایات نیز همین اطلاقات و یا حتی تصریحات وجود دارد، مانند این حدیث: «قَالَ النَّبِیُّ(ص) إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُبْغِضُ المُؤْمِنَ الضَّعِیفَ الَّذِی لَا دِینَ لَهُ فَقِیلَ لَهُ وَ مَا الْمُؤْمِنُ الَّذِی لَا دِینَ لَهُ قَالَ الَّذِی لَا یَنْهَی عَنِ الْمُنْکَرِ» (کلینی، ابوجعفر، محمد بن یعقوب، الکافی، ج5 ص 59).
قوی دهد که مخاطب به سخن او ترتیب اثری نمیدهد، امر به معروف و نهی از منکر بر او واجب نخواهد بود.(1)
و نیز: یشترط فی وجوب الأمر بالمعروف الواجب و النهی عن المنکر أمور: ... الثانی: احتمال ائتمار المأمور بالمعروف بالأمر، و انتهاء المنهی عن المنکر بالنهی، فإذا لم یحتمل ذلک، و علم أن الشخص الفاعل لا یبالی بالأمر أو النهی، و لا یکترث بهما لا یجب علیه شیء علی المشهور، و لکن لا یترک الاحتیاط بإظهار الکراهه فعلًا أو قولًا و لو مع عدم احتمال الارتداع به (سیستانی، سیدعلی حسینی، منهاج الصالحین، ج1، ص 489).
الشرط الثانی - أن یجوّز و یحتمل تأثیر الأمر أو النهی، فلو علم أو اطمأن بعدمه فلا یجب. امام خمینی، تحریر الوسیله، ج1، ص467
گرسخن درجان تاثیری کند آن گه در کار خویش تدبیری کند
امّا در نظارت اجتماعی مصطلح چنین شرطی وجود ندارد و سازمانهای مسؤول دولتی و یا نهادهای مردمی و نیز رسانهها، خود را موظف به پیگیری موضوع میدانند.
بر اساس آموزههای اسلامی انگیزه در امر به معروف و نهی از منکر "اصلاح فرد و جامعه" است که این خود ثواب و پاداش اخروی را نیز به دنبال دارد و اگر به قصد قربت انجام گردد، عبادت به شمار رفته و از ثواب افزونتری بهرهمند خواهد بود.(2)
بندگان حق رحیم و بردبار خوی حق دارند در اصلاح کار
1) شرائط وجوبه أربعه: ... الثانی: أن یجوّز تأثیر إنکاره، فلو غلب علی ظنّه أو علم أنّه لا یؤثر، لا یجب الأمر بالمعروف و لا النهی عن المنکر. و هو شرط فی الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر باللسان و الید دون القلب. (حلّی، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، تذکره الفقهاء، ج 9، ص 443).
2) هما توصلیان لقطع الفساد و إقامه الفرائض، نعم لو قصدها یؤجر علیهما.همان، ج1، ص465
در حالی که در نظارت اجتماعی اینگونه مسایل مورد توجه نیست.
متعلق امر به معروف ونهی از منکر، براساس نظر مشهور، معروفهای عقلی و شرعی (اعم از واجب و مستحب) و محرمات الهی است. درحالی که متعلق در نظارت اجتماعی «هنجارهای اجتماعی» و «ارزشهای عرفی» است، خواه این هنجارها با معروفها و ارزشهای دینی منطبق بوده یا مخالف و ضد آن باشند.
در نظارت اجتماعی (که از آن به کنترل اجتماعی هم یاد میشود،) اهتمام بر پیشگیری از انجام بزه و جرم و در صورت وقوع، برخورد با مجرم و بزهکار است، امّا در امر به معروف و نهی از منکر علاوه بر آن (که نهی ازمنکر نامیده میشود) به معروفها (واجبات و مستحبات) و ارزشها و دعوت به آن نیز توجه وتشویق شده است و این موارد در بیشتر تعاریف نظارت اجتماعی مورد غفلت قرار گرفته است.
از جمله مصادیق بزرگ «امر به معروف» تلاش برای برقراری نظام اسلامی است و نیز از مصادیق اعظم «نهی از منکر» مبارزه با نظام سلطه جهانی و حکومتهای دستنشانده آنان میباشد امّا «نظارت و کنترل اجتماعی» فاقد توان نظری برای پوشش دادن به چنین مفاهیمی است اما نظارت و کنترل اجتماعی فاقد توان است. و این نکته مهم به روشنی در فرمایش سالار شهیدان امام حسین(ع) آمده است:
«وَ إنِّی لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِی أُمَّه جَدِّی(ص) أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَی عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أَسِیرَ بِسِیرَهِ جَدِّی وَ أَبِی».(1)
امام حسین «ع»: از روی سرمستی و گردنکشی، و برای فساد و ستمگری دست به این قیام نزدم، بلکه برای اصلاح اوضاع امّت جدّم قیام کردم، میخواهم «امر به معروف» و «نهی از منکر» کنم، و به روش و سیره جدّم و پدرم علی بن ابی طالب رفتار کنم.
برای عملیاتیکردن امر به معروف و نهی از منکر، مراتب و مراحلی ذکر شده است، اینکه از اعتقاد و انکار قلبی
آغاز و به تذکر زبانی و سپس بازدارندگی از سر قدرت برسد و حتی در هر مرحله از سادهترین واکنشها شروع و به برخوردهای تندتر منتهی شود.(2)
المرتبه الأولی - أن یعمل عملا یظهر منه انزجاره القلبی عن المنکر، و أنه طلب منه بذلک فعل المعروف و ترک المنکر، و له درجات کغمض العین، و العبوس و الانقباض فی الوجه، و کالاعراض بوجهه أو بدنه، و هجره و ترک مراودته و نحو ذلک.
المرتبه الثانیه - الأمر و النهی لسانا.
مسألة 1: لو علم أن المقصود لا یحصل بالمرتبه الأولی یجب الاتنقال إلی الثانیه مع احتمال التأثیر.
مسألة 2: لو احتمل حصول المطلوب بالوعظ و الإرشاد و القول اللیّن یجب ذلک، و لا یجوز التعدی عنه.
المرتبه الثالثه - الإنکار بالید.
مسألة 1: لو علم أو اطمأن بأن المطلوب لا یحصل بالمرتبتین السابقتین وجب الانتقال إلی الثالثه، و هی أعمال القدره مراعیا للأیسر فالأیسر.
مسألة 2: إن أمکنه المنع بالحیلوله بینه و بین المنکر وجب الاقتصار علیها لو کان أقل محذورا من غیرها.
امام خمینی، تحریر الوسیله، ج1، ص 476 تا 482
اینهاهمه در امر به معروف و نهی از منکر با دقت و ظرافت خاصی دیده میشود در حالی که در نظارت اجتماعی چنین توجهی وجود ندارد. البته در شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر نیز تفاوتهای جدّی ملاحظه میشود که به همین اندازه اکتفا نموده و این بحث را به پایان میبریم.
1- چرا اصطلاح"نظارت و کنترل اجتماعی" توان نظری برای پوشش دادن به موضوعاتی مانند: قیام علیه حکومت های ستمگر و نیز تشکیل حکومت عادلانه و اسلامی راندارد؟ چرا امربه معروف و نهی ازمنکر میتواند این موضوعات را تحت پوشش قراردهد؟
2- تعریف نظارت اجتماعی به "هرگونه اقدامی برای تغییر رفتار مردم " را بررسی و نقد کنید.
در اینکه امر به معروف و نهی از منکر واجب است، هیچ یک از علمای اسلام در آن اختلاف نظری ندارند. به عنوان نمونه به تعبیراتی چند، در اینباره توجه نمایید:
فقیه و محدث بزرگ شیخ طوسی(ره) (متوفی 460 ﻫ) فرموده است:
«الامرُ بالمعروف وَ النَّهی عن المنکر فرضان عن فرائض الاسلام».(1)
«امر به معروف و نهی از منکر، دو واجب از واجبات اسلام است».
مرحوم قاضی ابن برّاج (متوفی 481 ﻫ) فرموده است:
«و اعلم ان من جملة فرائض الاسلام الامر بالمعروف وَ النَّهی عن المنکر».(2)
«بدانکه از جمله واجبات اسلام، امر به معروف و نهی از منکر است».
مرحوم ابن ادریس حلّی (متوفی 598 ﻫ.ق) آورده است:
«الامرُ بالمعروف وَ النَّهی عن المنکر واجبان بلا خلاف بین الاُمّة».(1)
و مرحوم سید احمد خوانساری وجوب آن را از ضروریات شمرده است:
«و امّا وجوبهما فی الجملة فهو من الضروریات».(2)
مستند آنان در«قول به وجوب» ادله نقلی یعنی آیات قرآن و روایات است.
مانند آیه مبارکه:
« ولتکن منکم اُمّة یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر اولئک هم المفلحون».(3)
و آیه: «و کنتم خیر اُمّة اخرجت للناس تأمرون بالمعروف وَ تنهون عن المنکر».(4)
و برخی از روایات مانند:
«عن النّبی(ص) اذا امتی تواکلت الامرُ بالمعروف وَ النَّهی عن المنکر فلیأذنوا بِوِقاع من الله تبارک و تعالی».(1)
«هرگاه امت من امر به معروف و نهی از منکر را به یکدیگر واگذارند (و از آن شانه خالی کنند) باید منتظر عذاب و حادثه سختی از سوی خداوند باشند».
و نیز فرمایش حضرت علی(ع): «... فَأمُروا بالمعروف وَ انهَوا عن المنکر ...».(2)
توضیح: در آیات و روایات ((ماده امر))، بر ((وجوب)) دلالت دارد و در روایاتی که ((وعده عذاب)) بر ترک امر به معروف داده شده است، این وعده عذاب کاشف از وجوب امر به معروف و نهی از منکر است. زیرا خداوند بر ترک مستحب یا انجام مکروه، مؤاخذه و عقاب نمیکند.
برخی از فقها مانند شیخ طوسی، فاضل، شهید اول و ثانی به دلیل «عقل» تمسک جستهاند و وجوب امر به معروف و نهی از منکر را از مستقلات عقلیه به شمار آوردهاند. یعنی اینکه عقل خودش مستقلاً (و صرفنظر از آنچه در کتاب و سنت آمده) حکم میکند به اینکه امر به معروف و نهی از منکر واجب است. در توجیه و توضیح این سخن دو نکته به نظر میرسد:
از آنجا که عقل حکم میکند حفظ نظام جامعه واجب و پیشگیری از هر چیزی که نظام اجتماعی را مختل کرده و سبب هرج و مرج جامعه میشود لازم است. بنابراین تمام معروفهایی که با انجام آنها نظام اجتماعی برقرار میگردد به حکم عقل واجب است مانند کمک به همنوعان، رسیدگی به محرومان، تقویت بُعد دفاعی کشور، دفاع از مملکت در برابر تهاجم دشمنان و ...
امر به این ارزشها نیز چون در راستا و جهت حفظ نظام جامعه است، واجب میباشد. از سوی دیگر هر چه که سبب اختلال نظام و زندگی مردم بشود، مانند: ایجاد ناامنی، سرقت، قتل و غارت، آسیبزدن به اموال دیگران و ... مُنکر است و نهی از آن لازم.
از آنجا که عقل انسان، عدل را خوب و لازم دانسته و ظلم را قبیح و رفع آن را واجب میداند، بنابراین معروفها و ارزشهایی که مصداق عدل هستند (مانند مثالهای گذشته) مشمول حکم عقل بوده و امر به آنها واجب عقلی است و هر منکر که مصداق ظلم باشد (مانند مثالهایی که ذکر شد) نهی از آنها واجب عقلی محسوب میگردد.
در اینکه وجوب امر به معروف و نهی از منکر، کفایی است یا عینی، بین فقهاء بحث و گفتگو شده است، در این مورد سه نظر وجود دارد:
1- برخی از فقیهان بزرگ مانند سیدمرتضی و حلبی و قاضی و حلّی و فاضل و شهید اوّل و دوّم و خواجه نصیر طوسی در تجرید و محقق اردبیلی و محقق خراسانی و ...، آن را واجب کفایی دانستهاند، به این معنی که با قیام تعداد کافی نسبت به این امر، از بقیه ساقط میشود.(1)
2- برخی دیگر مانند شیخ طوسی و ابن حمزه و فخر الاسلام و شهید در غایة المراد و ... آن را واجب عینی دانستهاند.(2)
3- بعضی مانند قاضی ابن برّاج، مسأله را منوط به «اثرپذیری مخاطب» نمودهاند و گفتهاند در صورتی که کسی امر به معروف و نهی از منکر بکند و امر و نهی او اثر بگذارد (یعنی معروف انجام گردد و منکر ترک شود) در این فرض «واجب کفایی» است و وجوب آن ازدیگران ساقط میشود. امّا در جایی که فردی یا عدّهای امر به معروف و نهی از منکر بنمایند و مؤثر واقع نگردد، در این مورد واجب عینی است یعنی بر هر یک از مکلفین واجب است که امر به معروف و نهی از منکر بکنند تا وقتی که معروف اقامه گردد و منکر ترک شود، که در این هنگام، وجوب از همه ساقط میشود.(3)
به گمان نگارنده، باید دید «هدف از امر به معروف و نهی ازمنکر چیست» اگر هدف از انجام این فریضه الهی اقامه معروف و ترک منکر
باشد (و مفاد برخی از روایات نیز همین است) در موردی که معروفی ترک شده یا منکری انجام میشود (یا بناست انجام شود) باید تا جایی امر به معروف و نهی از منکر شود که به آن هدف برسیم. این مطلب گاهی با تذکر یک فرد حاصل میشود و گاه با تذکر چند نفر و گاه با اقدام وحرکت گروه و جمعیتی. در واقع مصداقهای متعدد برای مفهوم «مَن بِهِ الکفایة» است، یعنی هر گاه به تعداد کافی برسند که به هدف مذکور نائل شوند (و تعداد کافی در هر مورد از معروفها و منکرات و اشخاص و ... فرق میکند یعنی به حدّی برسند که معروف انجام و منکر ترک گردد، از بقیه ساقط میشود) در نهایت این همان معنای کفاییبودن وجوب امر به معروف و نهی از منکر است.(1)
امر به معروف واجب توصلی است یا تعبدی؟
مقصود از واجب توصّلی، واجبی است که غرض، تحقق و انجام آن است و قصد قربت در صحّت آن شرط نیست، مانند پاککردن لباس یا بدن از نجاست که برای نماز واجب است، و مثل ادای دین، نجات غریق و دفن میّت. اما منظور از واجب تعبّدی، واجبی است که مکلّف آن را باید به قصد تقرّب به خداوند انجام دهد تا امتثال امر خداوند صدق کند و واجب از عهده او ساقط گردد، مانند انجام نماز و روزه.
1) مرحوم علامه طباطبایی فرموده است: « ان الدعوة و الامر بالمعروف و النهی عن المنکر امور لو وجبت لکانت بحسب طبعها واجبات کفائیة اذ لا معنی للدعوة و الامر و النهی المذکورات بعد حصول الغرض»؛ المیزان، ج 3، ص 373
فقیهان امر به معروف و نهی از منکر را واجب توصّلی شمردهاند و قصد قربت و اخلاص را در آن شرط ندانستهاند.(1)زیرا غرض از آن ترک منکر و اقامه واجب است، اگر این غرض حاصل شد هر چند قصد قربتی در کار نباشد، امتثال امر خدا محقق گشته است.
تذکر: شایسته و سزاوار است که مسلمان به همه کارهای خود رنگ عبادت بدهد و امور توصّلی را نیز به قصد قربت و اخلاص به جا آورد تا از آثار این اخلاص در دنیا و آخرت بهرهمند گردد.
فقهای اسلام(ره) وجوب امر به معروف و نهی از منکر را مشروط به چهار شرط دانستهاند(2)
که در صورت تحقق همه این شروط، امر به معروف و نهی از منکر واجب خواهد شد و در غیر اینصورت وجوبی پیدا نمیکند. این چهار شرط عبارت است از:
1- علم (آمر و ناهی) به معروف و منکر.
2- احتمال تأثیر امر و نهی در مخاطب.
3- اصرار بر استمرار گناه از سوی عاصی.
4- عدم ترتب مفسده بر امر و نهی.
اینک به توضیح شرطهای چهارگانه میپردازیم:
آمر به معروف باید بداند آنچه را مخاطب وی ترک نموده است «معروف» است تا او را به آن امر کند و آنچه را که دارد انجام میدهد (یا بنای بر انجام آن دارد) «منکر» است تا او را از آن بازدارد.(1)
بنابراین بر کسی که معروف و منکر را نمیشناسد یا در موردی خاص نمیداند که منکر است یا نه؟ امر به معروف و نهی از منکر بر او واجب نیست.مثال :
1- شخصی در مجلسی نوشابهای میخورد و شما نمیدانید که این نوشیدنی، از نوشیدنیهای حلال است یا حرام، در اینجا موردی برای نهی از منکر وجود ندارد.
2- شخصی با زنی مشغول صحبت و شوخی و خنده است و شما نمیدانید آیا این زن محرم اوست (همسر، خواهر، مادر و ...) یا محرم او نیست، در اینجا نیز جایی برای نهی از منکر نیست.
3- تعدادی مهمان دارید، در این میان برخی خانمها نماز نمیخوانند و همسر شما نمیداند که ترک نماز به دلیل بیتوجهی به نماز است یا به دلیل عذر زنانه، در اینجا نه پرس و جو لازم است نه تذکر.
امام خمینی(ره) فرموده است:
1) تحریر الوسیله، ج 1، ص 446
«فَلا یجب علی الجاهل بالمعروف و المنکر».(1)و العلم شرط «الوجوب» کالاستطاعة فی الحج.
یعنی هر کسی که به معروف و منکر جاهل است، امر به معروف و نهی از منکر بر او واجب نیست و علم به معروف و منکر، شرط وجوب امر به معروف و نهی از منکر است مانند استطاعت که شرط وجوب حج است. (و همان گونه که با نبود استطاعت، حج واجب نیست، با نبودعلم به معروف و منکر، امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست).
بیان چند مسأله:(2)
1- در شناختن معروف و منکر، بین قطع یا طرقی که برحسب اجتهاد معتبر است و یا تقلید فرقی نیست، بنابراین اگر دو نفر از یک مجتهد تقلید نمایند که قائل به وجوب عینی نماز جمعه است و یکی از آنها نماز جمعه را ترک نماید، بر دیگری واجب است که او را به اقامه نماز جمعه امر کند و همچنین اگر مجتهد آنها آب انگوری را که با آتش
1) . همان. البته خواننده محترم توجه دارند که ممکن است کسی به همه احکام (معروفها و منکرها) یا به قسمتی از احکام جاهل باشد. یا اینکه به اکثر احکام هم عالم است، امّا نسبت به موردی خاص جاهل یا شاک است و نمیداند که آن مورد منکر و حرام است تا نهی از او واجب باشد یا نیست. به هر حال فرقی بین این موارد نمیکند. منظور این است که هنگام مواجهشدن با عملی بداند که آن عمل منکر و حرام است یا منکر و حرام نیست .هر چند ممکن است نسبت به بسیاری از موارد دیگر عالم باشد یا نباشد.
2) تحریر الوسیله امام خمینی(ره) (جامعه مدرسین حوزه علمیه قم)، ج 2، ص 294-291
جوش آمده حرام بداند و یکی از آنان مرتکب آن شود، بر دیگری واجب است او را نهی نماید.
2- اگر مسأله مورد اختلاف باشد و احتمال داده شود که نظر فاعل آن کار یا تارک آن و یا تقلیدش مخالف او باشد و آنچه را که او انجام میدهد، نزد خودش جایز باشد، امر و نهی او واجب نیست بلکه جایز هم نیست تا چه رسد به اینکه علم به این مطلب داشته باشد.
3- اگر فاعل، جاهل به موضوع باشد، نه انکار (نهیکردنش) و نه برطرفکردن جهل او، واجب نیست. مثل اینکه نماز را از روی غفلت یا فراموشی ترک نماید، یا مایع مستکنندهای را از باب اینکه موضوع را نمیداند (که مستکننده است) بنوشد. ولی اگر مطلب از چیزهای با اهمیت باشد و مَولا (شارع مقدس) مطلقاً به فعل یا ترک آن رضایت نداشته باشد، واجب است آن را برپا دارد و او را نهی نماید مانند قتل نفس محترمه.
4- اگر آنچه را که ترک نموده، طبق رأی خودش یا رأی کسی که از او تقلید مینماید، واجب باشد یا آنچه را که انجام داده نیز (طبق رأی او یا رأی کسی که از او تقلید مینماید) حرام باشد و رأی غیر او مخالف رأی او باشد، ظاهر آن است که انکار او واجب نیست مگر اینکه قائل باشیم تجرّی یا کاری که با آن تجرّی میشود، حرام است.
اینکه آمر و ناهی، احتمال تأثیر امر و نهی را بدهد، بنابراین اگرعلم یا اطمینان به عدم تأثیر امر و نهی داشته باشد، امر و نهی واجب نیست.
در توضیح این شرط گفتهاند:
1- اگر آمر و ناهی بداند که امر و نهی او تأثیر نمیگذارد مگر اینکه با درخواست و موعظه همراه باشد، واجب است امر و نهی را به همراه درخواست و موعظه انجام دهد.
به عنوان مثال اگر به کسی که به دیگری اهانت میکند، بگوید: «توهین نکن .» تاثیر نمی گذارد اما اگر بگوید: «آقای محترم توهین به دیگران شخصیت شما را خراب میکند، از شما میخواهم چنین کاری نکنید» تاثیر میگذارد. باید تعبیر دوم را انتخاب کند.
2- اگر بداند یا احتمال دهد که امر و نهیش با تکرار مؤثر خواهد افتاد، تکرار (در امر و نهی) واجب است.
3- اگر بداند یا احتمال دهد که امر و نهیش در حضور جمعی مؤثر واقع میشود و در غیر اینصورت تأثیری نمیکند، چنانچه فاعل، متجاهر به فسق باشد (یعنی آشکارا به آن گناه اقدام ورزیده است) امر و نهی او در حضور جمع جایز بلکه واجب است ولی اگر متجاهر به فسق نباشد، در اینکه امر و نهی او در حضور جمع واجب، بلکه حتی هم جایز باشد، محل اشکال است.
4- اگر بداند که فلان شخص قصد ارتکاب حرامی را دارد و احتمال بدهد که نهی از آن حرام، تأثیر میگذارد واجب است او را نهی کند.
5- اگر بداند یا احتمال دهد که امر و نهی او در تقلیل معصیت (و کمشدن آن) مؤثر است ولی در قَلع (و از بینبردن آن) مؤثر نیست، امر و نهی واجب است.
6- اگر هم احتمال بدهد که امر و نهی او تأثیر خواهد کرد و هم احتمال عدم تأثیر را بدهد، ظاهر آن است که در این صورت، امر و نهی واجب نیست.(1)
1- چگونه عقل بروجوب امر به معروف ونهی ازمنکر دلالت میکند؟
2- معنای واجب عینی و کفایی را بیان کنید و توضیح دهید. در صورتی که امر به معروف و نهی از منکر را واجب عینی بدانیم و یا کفایی چه تفاوتی میکند؟
3- تفاوت واجب توصلی وتعبدی را بیان نموده و برای هر یک دو مثال بزنید.
1) تحریر الوسیله حضرت امام خمینی(ره)، ج 1، ص 450-448
این که شخص معصیتکار اصرار بر استمرار گناه داشته باشد. پس اگر از حال او معلوم شود که گناه را ترک میکند، وجوب امر و نهی ساقط میشود.
توضیح: مراد از استمرار این است که فاعل باز هم مرتکب معصیت خواهد شد، هر چند یک بار دیگر باشد.در این صورت نهی از منکر واجب است، و مقصود از استمرار دوام و انجام همیشگی نیست.(1)
چنانچه نشانهای بر ترک معصیت وگناه از سوی عاصی، ظاهر گردد و برای آمر و ناهی از آن نشانه قطع و یقین به ترک معصیت حاصل گردد، بدون اشکال وجوب امر و نهی در این فرض ساقط میگردد و همچنین است اگر برای آمر و ناهی، اطمینان به ترک گناه حاصل شود.(2)
اگر آمر به معروف یا ناهی از منکر عِلم یا ظن پیدا کند که امر و نهی او موجب ضرری جانی یا آبرویی یا مالی (در صورتی که قابل اعتنا و توجه باشد) بر خود او یا یکی از وابستگانش و دوستان و همراهانش میشود، امر و نهی واجب نخواهد بود و از او ساقط میشود. بلکه همچنین است اگر خوف و ترسِ ضرر (جانی یا مالی یا آبرویی) را هم داشته باشد که منشأ این ترس هم، احتمالِ (ضررِ) مورد توجه عقلا باشد. و ظاهر آن است که دیگر مؤمنین نیز به آنچه ذکر شد (خود شخص و وابستگان و ...) ملحق میشوند (یعنی اگر تشخیص دهد که به خاطر امر و نهی او، ضرری متوجه مؤمنین میگردد، امر و نهیش واجب نخواهد بود) بلکه در فرضی که خوف و ترس ضرر جانی برای خودش یا آبرویش یا جان و آبروی مؤمنین را داشته باشد، امر و نهی حرام خواهد بود.(1)
امام رضا(ع) فرمود:
«و الامر بالمعروف و النهی عن المنکر واجبان اذا امکن و لم یکن خیفة علی النفس».(2)«امر به معروف و نهی از منکر زمانی واجب است که امکان داشته باشد و ترسی بر جان نباشد».
و در روایت دیگری چنین نقل شده است که:
«... و لم یخف علی نفسه و لا علی اصحابه».(1)
چند مسأله :(2)
1- در مورد ضرر، تفاوتی نمیکند بین ضرری که الآن به دنبال امر و نهی پدید آید یا ضرری که در زمان آینده به وقوع بپیوندد.
2- چنانچه اقامه واجبی یا از بینبردن منکری بر بذل مقدار قابل توجهی از مال و ثروت موقوف باشد، این بذل واجب نیست لیکن امر نیکویی است در صورتی که به اندازهای نباشد که از نظر زندگی در حرج و مشقّت واقع گردد. ولی اگر در حرج واقع شود، بعید نیست که این بذل جایز نباشد. البته اگر موضوع از اموری باشد که شارع مقدس به آن اهتمام میدهد (مثل حفظ جان مؤمن) در اینجا بذل مال، واجب است.
3- اگر کسی که مرتکب معصیتی میگردد یا واجبی را ترک میکند، شرعاً یا عقلاً در این کار معذور باشد، امر و نهی واجب نیست بلکه حتی جایز هم نیست (مثل شخصی که به خاطر عذر، روزه نمیگیرد یا فردی مایع نجسی را برای حفظ جان از تلف و تشنگی مینوشد، در جایی که آب و مایع پاکی وجود ندارد).
امر به معروف و نهی از منکر مراتبی دارد که با حاصلشدن مطلوب به وسیله مرتبه پایینتر - اگرچه حتی احتمال این معنی داده شود - تعدّی از آن مرتبه و استفاده از مرتبه بالاتر جایز نیست.(1)
یادگیر این مراحل به نام تا بپیمایی آن را گام به گام
این مراتب عبارتند از:
مرتبه اول- انکار قلبی
مرتبه دوم- امر و نهی زبانی
مرتبه سوم- امر و نهی یَدی (و اعمال قدرت)
روایات متعددی در این مورد وارد شده است.
امیرالمؤمنین(ع) فرمود:
«من ترک انکار المنکر بقلبه و لسانه و یده فهو میت بین الاحیاء».(2)
امام محمد باقر(ع) فرمود:
«فأنکروا بقلوبکم وَ الْفَظوا بألسِنتکم و صکّوا بها جباهم ... فجاهدوهم باَبدانکم ...».(3)
مقصود از انکار قلبی آن است که عملی را از خود آشکار سازد که نشانگر انزجار قلبی و درونی او از منکر باشد و با این عمل نشان دهد که خواهان انجام معروف و ترک منکر است.(1)
این مرتبه خود دارای درجاتی است مانند: بستن چشم به هنگام مواجهشدن با منکر، در همکشیدن چهره و رویگرداندن یا ترک رفت و آمد با شخص معصیتکار.(2)
چنانچه آمر به معروف و ناهی از منکر بداند که مقصود (یعنی اقامه معروف و ترک منکر) با مرتبة اول حاصل نمیگردد، واجب است که از مرتبه دوم یعنی امر و نهی زبانی استفاده کند (در صورت احتمال تأثیر).
چند مسأله :(3)
1- اگر آمر و ناهی احتمال دهد که مطلوب با وعظ و ارشاد و سخن نرم حاصل میشود بر او واجب است که به همینگونه اقدام نماید و تعدّی از آن جایز نیست.
2- اگر رفع منکر و اقامه معروف بر درشتی در سخن و تهدید و ترساندن مخاطب از مخالفت، متوقف باشد جایز بلکه واجب است
منتها از دروغ بایداجتناب کند. (مثلاً از این که به دروغ بگوید من فلان پست و سمت را دارم و میدهم پدرت را دربیاورند! باید پرهیز کند.)
3- اگر بعضی از مراتب گفتار از جهت «اذیّت و اهانت» کمتر از برخی از درجات مرتبه اول باشد، واجب است که به همان اکتفاء شود و بر مرتبه اول مقدم گردد. بنابراین اگر فرض شد که پند و اندرز و راهنمایی با گفتاری نرم و چهرهای باز و منبسط مؤثر واقع میشود یا احتمال تأثیر آن هست و آزار آن از کنارهگیری و رویگردانی کمتر است، تعدّی از گفتار نرم به مرتبه اول (ترک رفت و آمد و اعراض) جایز نیست.
به هر حال اشخاص چه آمر و ناهی و چه مخاطب او فرق میکنند، برخی اشخاص، برخورد با چهره گرفته و عبوس را برای خود بدتر از تذکر زبانی میدانند. بنابراین باید آمرین به معروف و ناهین از منکر، ملاحظه مراتب و اشخاص و اینکه چه مرتبهای ممکن است اثر مثبت و اثر منفی کمتری داشته باشد را بنمایند و از آن مراتبی که آسانتر است به مراتب بعد، مرحله به مرحله، حرکت کنند.
اگر آمر یا ناهی بداند یا اطمینان پیدا کند که مطلوب با دو مرتبه پیشین حاصل نمیشود، واجب است از مرتبه سوم استفاده کند، یعنی امر و نهیِ بِالیَد.
معنای «امر و نهی بِالیَد» چیست؟
دو معنی برای آن گفته شده است:
1- عمل کردن: شیخ الطائفه، محقق طوسی چنین فرموده است:
«امر به معروف و نهی از منکر با "یَد و لِسان" است، امّا با "یَد" به این است که انسان، خودش معروف را انجام دهد و از منکر اجتناب ورزد به گونهای که مردم به او تأسّی کنند».(1)(و او را الگوی خود قرار دهند). انسان با گفتار و رفتار شایسته (مانند جوانمردی- بخشش-جود وسخا –عمل به آن چه باور دارد و...) میتواند نام نیکی به جا گذارد تا دیگران به او افتخار کنند.
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز مرده آن است که نامش به نکویی نبرند
2- اعمال قدرت: معنای معروف و مشهور «انکار بِالیَد» این است که اگر با زبان به امر و نهی پرداخت و مؤثر واقع نشد، با اِعمال قدرت، جلوی منکر و ترک معروف را بگیرد.
امام خمینی(ره) در توضیح «انکار بالید» فرمودهاند:
«وَ هی اِعمال القدرة مراعیاً للایسر فالاَیسر».(2)
«مرتبه سوم (انکار با یَد) عبارت است از به کاربردن قدرت، در حالی که باید مراعات آسانتر و سادهتر آن را بنماید».
مرحوم شیخ طوسی، چند سطر بعد به همین معنی نیز توجه دادهاند:
«و قد یکونُ الامر بالمعروف بالید باَن یَحمِلَ النّاس علی ذلک».(1)
«گاهی امر به معروف با یَد به این است که مردم را وادار بر انجام معروف (و ترک منکر) نماید».
خود این مرتبه نیز دارای درجاتی است که باید از آنکه محظور کمتری دارد، شروع کند و به درجات شدیدتری پیش رود. مثلاً :
1- بین مُنکَر و فاعل آن حائل شود تا شخص نتواند آن را انجام دهد.
2- دست او را بگیرد و از انجام منکر مانع گردد.
3- آلت و ابزار فعل منکر را از او بگیرد (مثلاً نوار موسیقی مطرب یا شیشه شراب یا آلت قتّاله و ...).
4- وسیله و ابزار منکر را پرتاب کند، یا خراب نماید یا از بین ببرد.
5- مخاطب را مورد ضَرب قرار دهد که خود ضَرب درجاتی دارد و از کمترین آن باید شروع شود تا آسیب کمتری باشد و هدف امر و نهی تأمین گردد.
نکته مهم
در مواردی که اقامه معروف و از بینبردنِ منکر موقوف به ضَرب و جَرح باشد، حتماً باید آن را به عهده حکومت اسلامی و یا حاکم شرع گذاشت، و وظیفه حکومت اسلامی است که در این قبیل امور دخالت
1) النهایة، ص 300
کند و به نحو صحیح و با قاطعیت و صلابت با اشاعهدهندگان فساد و فحشاء برخورد نماید.(1)
به: «المقنعة (شیخ مفید)، المراسم (سلار)، مختصر النافع (محقق حلّی)، النهایة (شیخ طوسی)، قواعد الاحکام (علامه حلّی)، السرائر (ابن ادریس)، المهذب (قاضی ابن برّاج) و ... بالاخره: جواهر الکلام، ج 1، جامع المدارک، ج 5 و تحریر الوسیله، ج 1» باب امر به معروف و نهی از منکر کتابهای فوق مراجعه شود.
رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله خامنهای نیز فرمودهاند:
«در جامعه اسلامی تکلیف عامّه مردم امر به معروف و نهی از منکر با لسان است امّا اگر کار به برخورد بکشد، آن دیگر به عهده مسؤولین است».(2)
آری در صورتی که منکر، امری است که از نظر شارع اهمیت فوقالعادهای دارد، مثلاً حفظ جان مسلمان (یا آنکه حفظ جانش محترم باشد،اگرچه مسلمان نباشد) بسیار مهم است، حال اگر کسی به قصد قتل با او گلاویز شده است و شما هم میتوانید با مقداری ضرب و جرح مانع از این کارش بشوید، واجب است اقدام
کنید و منتظر رسیدن و اقدام نیروی پلیس نمانید.
آیا نهی از مقدمه حرام همانند نهی از حرام واجب است؟
مقدمه حرام بر دو قسم است:
الف- یا موصِل به حرام است(1)(یعنی با انجام آن، نوبت به ارتکاب حرام میرسد).
ب- یا موصِل به حرام نیست.
مثال: شخصی که میخواهد نوشیدنی حرام بنوشد، مقدماتی تا انجام این منکر وجود دارد:
1- آماده شدن برای خرید آن.
2- حرکتکردن و رفتن به سمت محل فروش.
3- رسیدن به محل فروش.
4- خرید آن.
5- آمادهسازی برای نوشیدن.
مقدمه اول تا چهارم، موصِل به حرام نیست، زیرا چه بسا محل فروش تعطیل باشد یا نوشیدنی مذکور را نداشته باشد یا نوشیدنی را خریده امّا بنای نوشیدن را ندارد ولی مقدمه پنجم موصِل به حرام است، چون آماده نوشیدن میشود.
برخی از فقهاء، ارتکاب مقدمه حرام را به طور مطلق (چه موصل باشد یانباشد) حرام دانستهاند. بر طبق این مَبنا، نهی از مقدمه حرام به طور کلّی (موصل باشد یا نباشد) واجب خواهد بود.
امّا برخی از فقهاء فقط مقدمه موصِل را حرام دانستهاند، مطابق این نظر فقط نهی از مقدمه موصِل واجب خواهد بود و نهی از مقدمه غیرموصِل، واجب نیست. البته طبق نظر کسانی که تجرّی [اقدام
1) برخی از مقدمه موصل، به جزء اخیر علت تامه نیز تعبیر کردهاند.
شخص بر آنچه را گناه میداند ولی بعد معلوم میشود گناه نبوده است یا اقدام او بر مقدمات گناه] را حرام میدانند نیز مقدمات حرام، حرام میباشد و نهی از آن واجب.
حضرت امام خمینی(ره) فرمودهاند:
«اگر شخصی مقدمات فعل حرامی را شروع کند به این قصد که حرام را مرتکب شود، چنانچه معلوم شود که این مقدمه، او را به حرام میرساند (و مقدمه موصِله است) نهی او از حرام(1)واجب خواهد بود ولی اگر معلوم شود که مقدمه موصله نیست، نهی از حرام هم واجب نیست، مگر بنا بر قول به حرمت مقدمات یا حرمت تجری».(2)
1- چرا بر کسی که معروف ها ومنکرها را نمی شناسد، امر به معروف ونهی از منکر واجب نیست ؟
2- چرا یکی ازشرایط وجوب، استمرار معصیت دانسته شده است؟
3- مراتب امر به معروف را باذکر مثال توضیح دهید.
برای مطالعه بیشتر:
امیرالمؤمنین(ع) فرمود:
«من ترک انکار المنکر بقلبه و لسانه و یده فهو میت بین الاحیاء»
چرا کسی که نهی ازمنکر را ترک میکند مانند مردگان شمرده میشود؟
یکی از پرسشها این است که آیا راهی برای شناخت معروفها و منکرها وجود دارد یا این که هر چیزی که در بین مردم به عنوان ((معروف)) رواج دارد و یا با نام ((منکر)) شناخته میشود را باید بپذیریم.
در پاسخ میگوییم با توجه به اینکه پروردگار متعال خواهان سعادت و رستگاری انسانها است، یقینا راههایی را برای شناخت عوامل سازنده در سعادت (یعنی ارزشها و معروفها) قرار داده است و نیز راههایی را برای شناخت موانع خوشبختی او (یعنی منکرات) تعیین نموده است. برخی از این راهها از درون انسان میگذرد (یعنی فطرت و عقل) و برخی از راه وحی و پیامبر و امام به او شناسانده شده است (دین) بنابراین میتوان گفت از سه طریق «معروف» و «منکر» را شناخت:
اکنون به بیان مختصر هر یک میپردازیم:
ص: 92
سرشت و خلقت انسانها ذاتاً طالب معنویات، جویای زیباییهاوکمالات بوده و از پَستیها و زشتیها متنفر میباشد. بنابراین آنچه را که فطرت سلیم انسانی، خوب و کمال و زیبایی میداند «معروف فطری» و آنچه را از آن نفرت دارد و گریزان است «منکر فطری» میخوانیم.
اصولاً یکی از اهداف بعثت پیامبران الهی، بیدارکردن همین فطرت الهی و پاکسازی آن از گرد و غبار تأثیر محیط و سنتهای نادرست است.
ادیان الهی نیز بر اساس همین فطرت، مطابق و همگون و هماهنگ با آن، پیریزی شده است، زیرا یکی از ابعاد نهفته در فطرت هر انسانی، خداجویی و خداخواهی است. «دینخواهی» و نیاز به دین نیز یک امر فطری میباشد. در قرآن، آیات متعددی در این باره وجود دارد از آن جمله:
«فَاقِم وَجهَک لِلدّین حَنیفاً، فِطرةَ الله التی فَطَر النّاسَ علیها...».(1)
«به سوی آئین خالص (یا پایدار و ریشهدار) روی بیاور، این (رویآوردن به دین و آئین الهی) فطرتی است که خداوند انسانها را بر اساس آن آفریده است (و این خواسته را در سرشت آنان نهاده است) ...».
1) روم، 30
زراره میگوید: از امام صادق(ع) درباره این کلام خداوند سؤال کردم :
«فطرة الله التی فَطَر الناس علیها». امام فرمود: «فَطَرهُم جمیعاً علی التوحید».
امام خمینی(ره) در توضیح این حدیث میفرمایند:
... و باید دانست که گرچه در این حدیث شریف و بعضی از احادیث دیگر، فطرت را به توحید تفسیر فرمودند، ولی این از قبیل بیان مصداق است ... و در صحیحه عبدالله بن سنان [فطرت] تفسیر به اسلام شده و در حسنه زراره تفسیر به معرفت شده و در حدیث معروف: «کُلُّ مولودٍ علی الفِطرة» در مقابل تهوّد و تنصّر و تمجّس ذکر شده...، پس از این جمله معلوم شد که فطرت اختصاص به توحید ندارد بلکه جمیع معارف حقّه از اموری است که حق - تعالی شأنه - مفطور فرموده بندگان را بر آن.(1)
به عبارت دیگر، خمیرمایه معارف حقیقی الهی در سرشت انسانها وجود دارد که اگر موانعی برای آنان پیش نیاید، ظهور و بروز یافته و شکوفا میشوند. مولوی نیز امور فطری را به آب تشبیه کرده و گفته است اگر این آب از درون انسانها بجوشد، مفید و سودمند خواهد بود امّا اگر منتظر
باشیم که آب از ناودان فرو ریزد، نه ماندگار است و نه چندان سودمند:
1) امام خمینی ،چهل حدیث، چاپ چهاردهم، ص 180
آب اندر ناودان عاریتی است
آب اندر ابر و دریا فطرتی است
حال که چنین است سعی کن این درون و فطرت خود را شکوفا نموده تا بتوانی سرزمین کویری خود را با آب حیات فطرت سرسبز و آباد سازی:
آسمان شو، ابر شو، باران ببار ناودان بارش کند، نبود بکار
البته روشن است که آنچه بیان گردید درباره افرادی است که سلامت فطری خود را پاس داشته و آن را حفظ کردهاند و گرنه کسانی که یک عمر در جنایت و رذالت و جهالت غوطهور بودهاند، این مسائل را نه تنها نمی پذیرند بلکه آن را به استهزاء و تمسخر میگیرند.
الف - شاخص و معیار امر فطری «پذیرش عمومی» انسانها است یعنی امور فطری مورد قبول همگان است. لذا در آیه کریمه فرمود: «فطَرَ الناسَ علیها».
در امر و حکم فطری؛ زمان، مکان، مذهب، قومیت و نژاد، و ... تأثیری ندارد. مثلاً نیاز به دین و نیایش، نیاز به آرامش، آرزوی خوشبحتی و سعادت، آرزوی جاودانگی و ماندگاری و... در همه زمانها (از گذشته تا حال و آینده)، در هر سرزمینی (از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب) و در هر قوم و نژادی (با هر گویش و زبانی) وجود دارد.
ب- فطرت انسان، خواهان کمالات و زیباییها و چیزهایی است که خود را اشباع کند، امّا کیفیت و چگونگی به دستآوردن و رسیدن به هدف و حدّ و حدود آن را غالباً نمیداند، و تعیین این حدّ و مرزها، مقداری با عقل و بیشتر آن با شرع است.
ج- حقایق دینی و معارف اصیل اسلامی هیچگاه با فطرت سلیم انسانی تنافی و ناسازگاری ندارد. حال اگر به فرض، در نظر ابتدایی در موردی تنافی و تزاحمی به نظر آید، حکم مسلّم دین بر هر چیز دیگر مقدم است، به ویژه در مسائل مربوط به عبادتها که توقیفی(1)
میباشد و باید در کم و کیف آن شارع مقدس، دستوری را به ما ابلاغ کند.
در اینجا از عقل به عنوان یکی از راههای شناخت معروفها و منکرها نام میبریم و در درس دهم نیز به عنوان شاخص شناخت حق از باطل از آن یاد خواهیم کرد در هر دو مورد از دو حیث به آن نگاه شده است. از گرانبهاترین نعمتهایی که خداوند متعال بر انسانها ارزانی داشته است، به ودیعه نهادن عقل، این گوهر گرانبها، چراغ زندگی،
وسیله خوشبختی وسعادت، ابزارشناخت و معرفت و راه رسیدن به حقیقت، سبب نجات و رستگاری جاودانی در انسان میباشد.
شخصی از امام صادق(ع) میپرسد:
1) امور توقیفی یعنی آن دسته از اموری که موقوف و منوط به دستور شارع است، مانند اینکه در روز چند رکعت نماز بخوانیم؟ چگونه بخوانیم؟ و ...
ما العقل؟ قال(ع): «ما عُبِد به الرّحمانُ وَ اکتُسِبَ بِهِ الجَنان...».(1)
عقل چیست؟ فرمود: «چیزی است که به واسطه آن خداوند پرستش میشود و بهشت به دست میآید ...».
عقل، حجت خداوند بر بندگان و پیامبر درون است:
عن هِشام بن الحَکَم قال: قال لی ابوالحسن موسی بن جعفر(ع):
«... انّ لِلّهِ عَلَی النّاس حُجَّتَین: حُجَّةً ظاهرةً و حُجَّةً باطِنةً، فامّا الظاهرة فالرُّسُلُ و الانبیاءُ وَ امّا الباطنةُ فالعُقول».(2)
هشام بن حکم میگوید: امام موسی بن جعفر (ع) به من فرمودند:
«ای هشام خداوند دو حجّت بر مردم دارد؛ حجتی ظاهر و آشکار (و بیرونی) و حجتی باطن و پنهان (و درونی)، امّا حجتی که آشکار است همان پیامبران هستند و حجتی که در باطن است، همان عقول است».
گفت من عقلم رسول ذوالجلال حجة اللهام امانم از ضلال آنچه مسلّم است اینکه عقل انسان، قدرت و توانایی درک و تمیز خوبیها وبدیهای بسیاری را دارد و دست کم، آنگونه که مشهور است، مستقلات عقلیهای وجود دارد، یعنی احکامی که عقل به طور مستقل (و بدون انضمام حکم شرعی در مقدمات آن،) عرضه میدارد.
خواه معتقد باشیم که عقل حکمی ندارد و حکم او همان ادراک مصالح و مفاسد و خوب و بد است، یا اینکه معتقد باشیم حکم به قبح وحسن برخی امور میکند. به هر حال عقل در اموری قدرت درک و تشخیص (یا حکم بر حسن و قبح آن امور) را دارد مانند اینکه: عدالت خوب و ستم قبیح و ناپسند است.
عقل سلیم انسانی به طور یقین اموری مانند؛ کمک به افتادگان ومظلومان، دفاع از شرافت و حیثیت، تلاش و کوشش،امانت داری، شکر و سپاسگزاری از نعمتدهنده، مهربانی نسبت به دیگران و ... را کارهایی خوب (و معروف) میشمرد و کارهایی مانند تجاوز به حقوق دیگران، تندی و خشونت، تنبلی و بیکاری، جهل و بیسوادی، خیانت، دروغ و ... را بد و منکر میداند. اگر عقل در این حدّ که گفته شد نباشد، معنا ندارد که حجتی از خدا بر مردم باشد، و معنا ندارد که انسان به واسطه وجود عقل، مورد مؤاخذه و بازخواست قرار گیرد.
گفته شد که عقل هر انسانی، خوب و بد (معروف و منکر) را به طور کلی و اجمال تشخیص میدهد، امکان دارد این پرسش در ذهن پدید آید که معنای این سخن، نسبیّت ارزش ها ( ومعروف و منکر ) نسبت به اشخاص، زمانها و مکانهاست. زیرا برخی افراد در جایی یا زمانی، چیزی را «خوب» و «معروف» میدانند، امّا همان چیز نزد برخی دیگر در جایی یا زمانی دیگر، «منکر» و «بد» شمرده میشود و نتیجه این میشود که یک چیز نسبت به برخی «معروف» و نسبت به بعضی
«منکر» باشد، مثال: پوشیدن لباس سیاه در عزای عزیزی، نزد مردمی «خوب» است و لازم و در نزد مردمی دیگر «بد» است و منکر و مانند: آزادی دختر و پسر در روابط و معاشرتها و ...
اولاً - عقل انسانها هیچگاه در کلیات احکام خود با یکدیگر اختلاف ندارند، یعنی وقتی که میگوید: «ظلم قبیح است» در این قضیه هیچ کس اختلافی ندارد، ظلم نزد همه «بد و منکر» است و همینطور است حُسن عَدل، این قبیل احکام عقلی، ریشه در عمق جان و فطرت انسانها دارد، حتی وقتی جنایتکاران بینالمللی و قدرتمندان جهانی میخواهند به مقاصد و اهداف ضد بشری خود نایل آیند، به آن آب و رنگ انسانی میدهند و به عنوان «حمایت از حقوق بشر!» و «برطرفکردن ظلم و ستم» وارد میدان میشوند.
ثانیاً - در مواردی که اختلاف به نظر میآید؛ پارهای از آنها یا اموری قراردادی است که هر جامعهای برای خود نسبت به یک سلسله از امور آداب و رسومی را وضع میکند و مردم و جامعه دیگر، چیزهایی دیگر را وضع میکنند (اینکه در مراسم عروسی، یا در مراسم عزاداری باید لباس سیاه پوشید یا سفید، از این قبیل است) آنگاه آن جامعه خویش را پایبند این قراردادها و سنتها مینمایند که اگر کسی آن را رعایت ننمود، میگویند کار بدی کرده است، در حقیقت اینها معروف و منکر عُرفی هستند نه عقلی، در اینگونه موارد، اگر دین و شرع از آن نهی نکرده باشد، پایبندی به آن اشکال ندارد و در مواردی رعایت آن لازم است.
امّا درآن جا که برخی از مردم کاری را خوب پنداشته و خود را به آن پایبند میدانند و در دین از آن نهی شده است، مانند بتپرستی و شرک، احترام به گاو و ... معلوم میشود که اینگونه امور ریشه در جهالت انسان دارد، نه عقل. به قول مولانا:
پیش گاوی سجده کردی از خری
گشت عقلت صید سحر ساحری
گاهی از اشتباه در تطبیق و تعیین مصداق آن، اختلاف پدید میآید، مثلاً در قبح ظلم و بد و منکر بودن آن اتفاق نظر وجود دارد ولی در اینکه آیا زدن یا اعدام کسی که مرتکب قتل یا سرقت و... شده است، ظلم به او محسوب میشود تا بد باشد یا نه؟ یا اگر نسبت به او ظلم هم باشد، آیا این ظلم خالی از اشکال است یا نه؟ در اینجا ممکن است نظرها مختلف باشد. اگرچه با مراجعه به عقل، صرفنظر از تأثیر شرایط اجتماعی و محیط بر آن، روشن میشود که اعدام یک جنایتکار یا زدن او ظلم محسوب نمیشود. ولی اینکه چه اندازه باید او را زد، یا اینکه جنایتکار به چه کسی میگویند، و اعدام کدام جنایتکار درست است وکدام یک مستحق اعدام و کدام یک مستحق حبس یا شلاق یا جریمه است و در چه شرایطی؟ و ... این امور از حیطه دخالت مستقل عقل خارج است و نیازمندی به دین در این سلسله از امور به خوبی روشن است.
سومین راه شناخت و معیار تشخیص «معروف» و «منکر» و کاملترین و جامعترین معیارها دین میباشد. از آنجا که هدف از
خلقت انسان، وصول به کمال نهایی است، و از آنجا که عقل به تمام زوایای ابتدا تا انتهای این راه، برای وصول به آن هدف، نمیتواند شناختی داشته باشد و اگر دارد، ناقص و نارسا خواهد بود، لذا پیامبران مبعوث گشتند و راهنمایانی از سوی خداوند و کمال مطلق فرستاده شدند تا هم «راه» را نشان دهند، و هم موانع موجود بر سر راه رشد و کمال انسانی را به گونهای کامل تبیین سازند و هم
چگونگی مبارزه با این موانع، و نیز راه خیزش به سمت کمال و جهش به سوی تعالی را روشن نمایند.
موانع راه وصول به کمال مطلق، پستیها و زشتیها و بدیها (منکرات) است، انسان آلوده به آن نمیتواند حرکت کند، نمیتواند رشد و ترقی و پیشرفت داشته باشد، باید خود را از آن پالایش نموده و پاکیزه سازد. عوامل سرعتبخش و حرکتآفرین، همان خوبیها و ارزشها و فضیلتهاست که انسانِ خواهانِ کمال باید خود را بدان آراسته گرداند. شریعتها و ادیان، هر یک به مقتضای شرایط زمان خویش، به تبیین «معروفها» و «منکرها» پرداختهاند. مکتب مقدس اسلام که جامعترین و کاملترین آنهاست به گونهای همهجانبه «معروفها» و «منکرها» را روشن نموده است که دو منبع مهم و عظیم و اصلی آن عبارت است از: قرآن و سنّت معصومین(ع).
بنابراین با پایبندی به دین، انسان از این قفس مادّی آزاد و رها گشته و به سوی بینهایت پرواز خواهد کرد.
ما به دین رستیم زین ننگین قفس جز که این ره نیست چارة این قفس
1- چرادر مواردی که اقامه معروف و از بینبردنِ منکر موقوف به ضَرب و جَرح باشد، وظیفه حکومت اسلامی است که در این قبیل امور ورود پیدا کند؟
2- ویژگی های یک امر فطری را بیان کنید.
أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُون .بقره 44
1- چرا در این آیه شریفه، کسانی که دیگران را به خوبی ها امر میکنند ولی خودشان عمل نمی نمایند ،مورد سرزنش قرار گرفتهاند؟
2- مطلب فوق چه ارتباطی با تعقل ویا عدم تعقل این افراد دارد؟
3- آمران به معروف وناهین ازمنکر در این باره چه وظیفه ای ارند؟
چه ارتباطی بین امر به معروف از یک سو وعمل آمر به معروف (به آن چه خود امر ونهی میکند) از سوی دیگروجود دارد؟
مقصود از آن چه در این فصل مورد بحث قرار گرفته است، این نیست که این موارد شرط وجوب امر به معروف و نهی از منکر است. بلکه منظور آن است که با انجام این موارد، چه بسا نیازی به امر به معروف و نهی از منکر به معنای خاص آن نباشد و بسیاری از معروفها انجام و برخی از منکرات ترک گردد، بنابراین موارد یاد شده در این فصل، در راستای افزایش گرایش به معروفها و ارزشها و دوری از منکرات، مؤثر بوده و نیز زمینه تأثیرگذاری بیشتر امر به معروف و نهی از منکر را فراهم میسازد.
اکنون به این موارد توجه شود:
پیش از آنکه نوبت به امر به معروف و نهی از منکر برسد، لازم است در جهت شناساندن «معروفها و منکرها» اقدام مناسب به عمل آید، زیرا امکان دارد افرادی ندانند فلان عمل از نظر اسلام خوب و معروف (واجب یا مستحب) است یا کار دیگر، بد و مُنکر (و حرام)
است،اولین مرحله از مسأله تبلیغ اسلام را همین «شناساندن معروف و منکر» تشکیل میدهد. امری که از ابتدا تا انتهای دعوت پیامبر اکرم(ص)، به روشنی مشاهده میگردد.
اکنون نیز در کشورهایی که از حوزه نشر معارف اسلام دورتر هستند، ضرورت آن به خوبی احساس میگردد. در کشور اسلامی ایران نیز با توجه به هر نقطه از آن، نیازِ به شناساندن «معروفها و ارزشها یا منکرات» از شدت و ضعف برخوردار است، زیرا آگاهیهای دینی در مناطق مختلف و نیز در اصناف و اقشار مردم متفاوت میباشد و این تفاوت در شناخت، عامل برداشتهای متفاوت در ارزشها نیز میشود.
مولانا تمثیل خوبی دارد(1)
عرضه را آورده بودندش هُنود
از برای دیدنش مردم بسی
اندر آن ظلمت همی شد هر کسی
همچنین هر یک به جزوی که رسید
فهم آن میکرد هرجا میشنید
از نظرگه، گفتشان شد مختلف
آن یکی دالش لقب داد این الف
در کف هر کس اگر شمعی بُدی
اختلاف از گفتشان بیرون شدی
فیلی را از هندوستان آورده بودند به جایی که مردم آن فیل ندیده بودند، چون در تاریکی شب بود و آن را در خانهای تاریک گذاشته بودند تا در روز آن را به نمایش بگذارند.1) پیل اندر خانه تاریک بود
شبانگاه عدهای از روی کنجکاوی و در تاریکی به آن خانه
میرفتند تا بدانند فیل چیست؟ اوّلی که رفت، دستش به خرطوم فیل خورد، بیرون که آمد گفت این موجود چیزی شبیه ناودان است. دومی که رفت، دستش بر گوش فیل کشیده شد، او در توصیف آن گفت این چیزی شبیه بادبزن است. سومی که به شناسایی فیل رفت، دستش را بر پای فیل کشید و در معرفی او میگفت موجودی چون ستون است. دیگری که دست بر پشت فیل نهاده بود، در توضیح گفت او چیزی شبیه تخت است و به هر حال هر کسی به میزان شناخت و آگاهی خود به تبیین او میپرداخت. مولوی میگوید:
در کف هر کس اگر شمعی بدی
اختلاف از گفتشان بیرون شدی
اگر هر یک با شمعی وارد میشدند تا در فضای روشن فیل را میدیدند، این اندازه تفاوت واختلاف در معرفی فیل در گفتارشان مشاهده نمیشد.
اگر مردم معروفها و منکرها را بشناسند، نباید اختلافی در اظهارات آنها نسبت به ارزشها وجود داشته باشد، این قضاوتهای مختلف نشانگر عدم شناخت کافی آنان است.
واقعیت این است که هنوز بسیاری از افراد، تصویر روشن و دقیقی، از حد و مرز حلالها و حرامها، ندارند و تعریف مشخص و جامعی از هر یک از معروفها و منکرها نمیتوانند ارائه دهند. برای اثبات این
مطلب کافی است، به مصاحبههایی که گاهی از رادیو و تلویزیون پخش میگردد و مثلاً از، صلهی رحم، کیفیت معاشرت، غیبت و تهمت و ... میپرسند، دقت کنید آنگاه پی میبرید که برخی از سادهترین مسائل دینی خود آگاهی ندارند یا به گونهای ناقص و نادرست مطالبی را در ذهن خود جای دادهاند. راه دیگر این است که یک روز از حد و حدود یکی از منکرها، مثلاً غیبت یا تُهمت، از دوستان و همکاران یا دانشجویان خود سؤال کنید تا به این واقعیت تلخ بیشتر پی ببرید.
به هر حال لازم است، حد و مرز معروفها و منکرها، برای جامعه تبیین گردد، در هر سطحی از مردم با شیوه خاصی، و برای هر قشر و صنفی از مردم، آنچه را که از نظر شغلی بیشتر با آن سر و کار دارند و به دانستن آن نیازمندند، بیان شود تا به حرام نیفتند و به منکرات آلوده نگردند.
به عبارتی دیگر، معروفها و منکرهایی هست که عموم مردم نیازمند دانستن حد و مرز دقیق آن هستند مثلاً، اینکه غیبت چیست؟ تهمت چیست؟ فرق این دو با یکدیگر چیست؟ مواردی که غیبت جایز است، چه مواردی است و در چه حدی؟
یا اینکه دروغ چیست؟ و در چه مواردی دروغ تجویز یا واجب شده است و آنچه به عنوان دروغ مصلحتآمیز بر سر زبانهاست و هر کسی که دروغ میگوید فوراً نام «مصلحتآمیز» بر آن مینهد تا چه حد درست و یا نادرست است؟
موسیقی حرام چه ویژگیهایی دارد؟ و اگر موسیقی مُطرب و مناسب با مجالس لَهوی حرام است، ملاک مطرب بودن موسیقی یا مطرب نبودن آن چیست؟ و یا این که گفته میشود مرجع تشخیص موسیقی مطرب و غیرمطرب «عُرف» است، باید روشن شود که مراد از عُرْف چیست؟ و در مواردی که مردم و عُرف به تفاوت حکم میکنند چه باید کرد؟
ملاحظه میفرمایید که آلوده شدن به اینگونه «منکرها» در بسیاری از موارد به خاطر عدم درک و فهمِ حدّ و مرز آنهاست و به تعبیری دیگر برخی افراد که مرتکب بعضی از منکرات میشوند، قبول ندارند که آن چه را که مرتکب شدهاند منکر باشد و آن را از موارد «استثناء شده از آن حرام» و از موارد «حلال و مباح» آن مورد میدانند.
برخی از معروفها و منکرها نیز وجود دارند که دانستن آن برای صنف خاصّی، ضرورت بیشتری از سایر مردم، دارد، مثلاً مسائل مربوط به آداب کسب و کار و تجارت یا مطالب مربوط به «ربا و رباخواری» برای بازاریان، و مسائل مربوط به حفظ امنیت و آبرو و اموال مردم و چگونگی برخورد مناسب با آنها و حفظ احترام و شخصیت افراد و نیز آنچه مربوط به تجسّس و کارِ «کارآگاهیکردن» و یا اینکه حد و حدود مشروع و نامشروع آن چیست، برای نیروی
انتظامی (و سایر مراجع امنیتی و قضایی، رسانهها و مطبوعات) دقّت بیشتری را طلب میکند.
بنابراین از دو جهت، تبیین حدّ و مرز «معروفها و منکرها» لازم به نظر میرسد:
1- از این جهت که بسیاری از مردم در صورت شناخت این حدود، به منکرات روی نمیآورند و خود از آن گریزان خواهند بود و اینکه در مواردی «آلوده» میشوند به این سبب است که فکر نمیکنند کارشان، «منکر» و نامشروع باشد.
2- دانستن حد و مرز «معروفها و منکرها» برای آنان که مأمور نظارت و پیگیرِ حاکمیت ارزشهای اسلامی در وزارتخانهها و نهادها و سازمانها هستند و نیز برای امرکنندگان به معروف و نهیکنندگان از منکر لازم است، تا مبادا موردی که مُنکر نیست را «مُنکر» انگاشته و در پی نهی از آن باشند، یا موردی را که منکر باشد «معروف» پنداشته و به آن سفارش و تأکید و تشویق نمایند.
برخی از افراد، اگر نسبت به مواردی از «معروفها» سستی و اهمال از خود نشان میدهند و یا اگر گاهی مرتکب برخی منکرات میگردند، به سبب این است که نسبت به اهمیت آن معروف یا ناپسند بودن آن منکر، در مکتب اسلام و نزدخداوند متعال، آشنایی ندارند و اعتراف میکنند که اگر ما پی به «اهمیت آن» میبردیم، به آن «معروف» اشتیاق بیشتری نشان میدادیم و از آن منکر، دوری میکردیم.
به عنوان مثال، افرادی هستند که از اهمیت و جایگاه «نماز» در پیشگاه خداوند اطلاعی ندارند، از جایگاه و مقام و موقعیت آن در
مکتب آگاهی ندارند. از اینکه قبولی دیگر اعمال خوب و شایسته وابسته به قبولی نماز است غافل هستند و واقعاً نمیدانند که «روح پاک» و قلبی سالم و «دلی با صفا»داشتن بدون نماز پدید نمیآید، زیرا خداوند فرمود:
«ان الصَّلاة تَنهی عن الفحشاء و المنکر».(1)
«به درستی که نماز از اعمال زشت و بد، انسانِ نمازگزار را بازمیدارد».
جوشش و افزونی زر در زکات
عصمت از فحشاء و منکر در صلات
بنابراین، جملهای که بر سر زبان برخی است که وقتی آنان را دعوت به نماز یا دیگر عبادات میکنید، میگویند؛ آقاجان، دل آدم باید پاک باشد! نیازی به نماز نیست! قطعاً این نوع نگرش و بینش، با مبانی اسلامی و الهی مخالفت دارد، به علاوه که گوینده این سخن، چون با القای این تفکر، موجب انحراف بسیاری از ناآگاهان میگردد، مسؤول کژیهای آنان نیز خواهد بود.
بر مبلّغان معارف اسلامی و استادان و معلّمان و مربیان دینی و تربیتی لازم است که اهمیّت معروفها و منکرها را برای مخاطبان خود بیان کنند، با تبیین این بُعد از اندیشههای اسلامی، رویآوردن به
1) عنکبوت، 45
معروفها افزایش و گرایش به منکرات کاهش خواهد یافت، و نیازی به امر به معروف و نهی از منکر (به معنای خاص آن)(1)نخواهد بود.
بیان آثار و عواقب کارها نقش مهمی در تشویق به آن کارها یا در اعراض از آن داشته است. مثلاً گاهی یک معلم با تبیین و ترسیم آیندهای خوب و روشن برای دانشآموزی که درس بخواند و تلاش و کوشش نماید، در او حرکتی نیرومندتر برای رسیدن به هدف ایجاد میکند و دانشآموز با در نظرگرفتن آثار شیرین موفقیت، رنج و زحمت درسخواندن را برای خود هموار میسازد، گاهی نیز با بیان آثار شوم بیسوادی، اعتیاد به مواد مخدر و ... آنها را از این قبیل کارها بازمیدارد و افراد علاقمند به آیندهی خود، در جهت بدبختی و فلاکت و نابودی خود گام برنمیدارند. این روش یعنی شیوهی تشویق به کاری از راه تبیین آثار مثبت و نتایج خوب آن و شیوه بازدارندگی از عمل از راه تبیین آثار منفی آن، در قرآن کریم و روایات، بسیار مورد استفاده واقع گردیده است و نشانگر آن است که اینگونه «پذیرشها» امری فطری و سازگار با طبیعت و نهاد انسانها میباشد.
البته هر «معروف و منکری» آثاری در دنیا و نتایجی در آخرت دارد، روشن است که بیان هر دوگونه از این آثار، تأثیر بیشتری در شنونده و مخاطب شما ایجاد میکند.
1) اگرچه به معنای عام و گسترده امر به معروف و نهی از منکر، خود تبیین احکام و اهمیت و ... نوعی امر به معروف و نهی از منکر خواهد بود.
مثلاً صلهی رحم، یکی از «معروفها»ست که مورد توجه اسلام عزیز است: یک وقت میخواهید شخصی را به صلهی رحم وادار کنید، میگویید: صلهی رحم را فراموش نکنید، حتماً صلهی رحم بکنید. این نحوهی سفارش در برخی افراد ممکن است اثر کند ولی برای بعضی اثربخش نباشد. اما گاهی «اهمیت صله رحم» را و اینکه در گفتار پیامبر پس از ایمان به خدا قرار گرفته است، را بیان میکنید (از راه تبیین اهمیت)، گاهی نیز روایتی را میخوانید که:
«صِلةُ الرّحم تَزید فی العُمر».(1)
«صله رحم، عمر انسان را زیاد میکند (از راه تبیین آثار)».
این عیادت از برای این صله است
وین صله از صد محبت حامله است
بیان اینکه اثر این کار چیست؟ برای برخی افراد انگیزه ایجاد میکند که به آن روی آورند.
نمونهی دیگر در «کمک به برادران دینی» است:
«قال رسول الله(ص): مَن اَغاثَ اخاهُ المُسلِمَ حَتّی یُخرجَه من هَمَّ و کُرْبَةٍ و وَرْطَةٍ کتبَ اللهُ لَه عَشْرَ حَسَناتٍ و رَفَع له عَشْر درجاتٍ وَ اَعْطاهُ ثَوابَ عِتقِ عَشْرَ نَسَماتٍ وَ دَفَع عَنْهٌ عَشَر نَقِماتٍ وَ اَعَدَّ لَهُ یَومَ القیامه عَشْرَ شَفاعاتٍ».(2)
«پیامبر(ص) فرمود: هر که در ناگواریها به فریاد برادر مسلمانش برسد تا او را از اندوه و نگرانی و گرفتاری برهاند، خداوند ده حَسَنه برای او بنویسد و ده درجه مقامش را بالا برد و ثواب آزادکردن ده بنده به او بدهد و ده سختی و رنج از او برطرف سازد و ده شفاعت مقبول برای روز قیامت او ذخیره نماید».
ملاحظه میکنید که در این روایت، فقط به بیان آثار آن عمل پرداخته است؛ یا اینکه در مورد آثار سوء «بیتفاوتی در برابر گناهان و کارهای زشت فرزندان» در روایتی به یک اثرِ وضعی آن اشاره شده است و آن اینکه نتیجه این کار؛ کمبود و نقص در «روزی و درآمد» است:
«عن ابی عبدالله(ع) قال: اَیُّما ناشٍ نَشَأ فِی قَوْمِه ثُمَّ لَمْ یُؤدَّبْ عَلی مَعْصیته کان اللهُ عزّ و جلّ اَوَّلُ ما یُعاقِبُهم فیه اَن یَنقُصَ مِن اَرْزاقِهُمْ».(1)
«امام صادق(ع) فرمود: هر کودک یا جوان نورسی که در میان قومش رشد و پرورش یابد و آنان او را در برابر گناه و معصیتی که از او سر بزند، تأدیب نکنند، خداوند نخستین عقوبتی که از آنان در اینباره به عمل آورد، این است که روزی آنها را کاهش دهد».
1) ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شیخ صدوق، ص 503.
نتیجه: پیش از آنکه به امر به معروف و نهی از منکر بپردازیم، اگر به گونهای شایسته و گسترده و فراگیر با استفاده از رسانههای جمعی به امور یادشده پرداخته شود، بسیاری از منکرات انجام نخواهد شد و گرایش به معروفها سیر صعودی خواهد داشت و هدف از امر به معروف و نهی از منکر (که اقامه معروف و رفع منکر است) با همین شیوه محقق خواهد شد، بدون آنکه امر به معروف و نهی از منکر (به معنای خاص آن) انجام شده باشد.
امرکنندگان به معروف و نهیکنندگان از منکر، پیش از آنکه به امر به معروف و نهی از منکر بپردازند، نیازمند شناخت و درک «موقعیتها» و «شرایط» خود و مخاطبان خود هستند. آنچه به آنان مربوط میشود اینکه بدانند آیا از «شرایط» امرکردن به معروف و نهیکردن از منکر برخوردار هستند یا نه؟ آیا در «موقعیتی» قرار دارند که امر و نهی آنان مؤثر واقع گردد یا اینکه ممکن است نتیجهی معکوس بدهد؟
و از سویی باید «موقعیتهای» مخاطب خود را نیز بشناسد، مثلاً:
آیا امر و نهی شما در زمان مناسبی که مخاطب دارد، صورت میگیرد یا در زمان نامناسب، به عنوان مثال؛ اگر در وقتی که به خواب و استراحت اشتغال دارد، او را بیدار کنید و به پند و اندرز و امر و نهی او بپردازید، این کار نه تنها اثری نخواهد بخشید بلکه ممکن است بر اصرار و عناد او بیفزاید یا حتی مفسدهای به بار آورد.
اینکه در کجا به وظیفه خود اقدام کنید، در کوچه و خیابان یا منزل و محل کار یا در مسجد و بازار و ... نکتهای است که برخی از مخاطبان شما نسبت به آن حساسیت دارند. ممکن است اگر به بازاری در بازار، به دانشجو در بین دانشجویان و ... تذکری بدهید، تأثیر نکند امّا در جایی که تنها باشدو دیگران شاهد و ناظر نباشند، از تذکر شما استقبال کند.
نکتهای که ذکر آن لازم به نظر میرسد این است که «شناخت مقام و موقعیت عملِ» مخاطب نیز اثر زیادی در چگونگی انتخاب راه امر به معروف و نهی از منکر دارد. اگر فردی سخنِ ناپسندی بر زبان جاری کرد و دشنامی به کسی داد، میتوان از اولین مرحله از مراحل امر به معروف آغاز کرد و سپس برادرانه به او تذکر داد و او را متوجه عمل زشت و ناپسندش نمود.
اما گاهی شخصی به قصد کشتن دیگری او را مورد «ضَرب و جرح» قرار داده است، در اینجا معنا ندارد در گوشهای بنشینیم و به فکر فرو رویم که با چه شیوهای و از چه مرحلهای استفاده کنیم، چون تا شما از فکر خود بیرون بیایید، جان آن شخص هم از تنش بیرون آمده است! در اینگونه مواقع و موارد باید سریع اقدام کرد و به هر نحو ممکن جلوی وقوع قتل را گرفت. البته معنای این سخن، بیگُدار به آبزدن نیست و عکسالعمل باید سنجیده باشد، مقصود سرعت عمل در کار است. مانند مواردی که عدهای آشوبگر برای اختلال در
امنیت مردم یا به اصطلاح مبارزه علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران دست به اقدام میزنند، عکسالعمل سریع و اقدام عملی به همراه هوشیاری کامل، لازم است. در این موارد نه گفتار کارساز است و نه گفتوگو.
بعد از این دستوری گفتار نیست
بعد از این با گفتوگویم کار نیست
باید سعی شود امر به معروف و نهی از منکر در حالتی انجام پذیرد که از نظر روحی، مخاطب شما توان پذیرش را داشته باشد، مثلاً: شخصی که شراب خورده و مست شده است، در حالت مستی هر چه به او بگویید، چیزی را درک نمیکند، و همچنین کسی که از تعادل روحی، برخوردار نیست. به هر حال شخص مورد نظر در حالت عادی قرار داشته باشد. یا مانند فردی که به اصطلاح روی دنده لج افتاده و از پذیرش حق فراری است، باید زمانی با او گفتوگو کرد که در این حالت نباشد.
طمطراق این عدو مشنو گریز
کاو چو ابلیس است در لجّ و ستیز
یا شخصی را در نظر بگیرید که خشمگین و ناراحت است و بخواهید او را امر به معروف و نهی از منکر کنید، طبیعی است که گفتار شما در او تأثیر مثبتی نخواهد داشت یا بر خشم و ناراحتی او خواهید افزود.
خشم و شهوت مرد را احول کند
ز استقامت روح را مبدّل کند
مقام و موقعیتهای اجتماعی مخاطب، چنان برخی از آنان را تحت تأثیر خود قرار میدهد که اگر به نظر آنان، کوچکترین خدشهای به آن وارد آید، تاب تحمل آن را ندارند و آن را به معنای نابودی خود میدانند، لذا با توجه به مقام و موقعیت اجتماعی مخاطب، شیوهی عمل از حیث اثربخشی، تفاوت میکند.
شناخت «چگونگی» امر و نهی و اینکه کدام شیوهی آن تأثیر دارد، از دیگر پیشنیازها در امر به معروف و نهی از منکر است. به عنوان مثال: بداند که از کدام مرحله از مراحل امر به معروف و نهی از منکر باید استفاده کند، چگونه شروع کند؟ با زبان یا با قلم یا با واسطه یا تلفن یا ... چه حالتی داشته باشد، مؤثر است؟ حالت دلسوزانه و مهربانانه و متواضعانه یا حالت آمِرانه و ...
چنانچه زمینههایی پدید آید که وجدان و فطرت مردم را شکوفا سازد و آنان را به استعدادهای درون خود متوجه سازد و عقل را رشد بخشد، در این صورت «پذیرش معروفها و ارزشهای» الهی که هماهنگ و همسو و منطبق با فطرت و عقل انسانهاست، به راحتی
ممکن خواهد بود و در آن هنگام امر به معروف و نهی از منکر اثربخش و ثَمَرده خواهد شد.
از امام محمد باقر(ع) روایت شده که فرمود:
«مَن لم یَجعل الله له من نفسه واعِظاً فانّ مواعظ الناس لن تغنی عنه ابداً».(1)
«هر کس از خود (و درون وجودش) پنددهی و اندرزگویی را خدا برایش قرار نداده باشد، پند و اندرزهای مردم هرگز به حالش مفید واقع نمیگردد».
بنابراین باید «نیروی درونی» که همان وجدان و فطرت الهی است، شکوفا گردد تا ظرفی پاکیزه و آماده برای دریافت معارف الهی داشته باشد.
بس وصیت کرد و تخم وعظ کاشت
چون زمینشان شوره بُد سودی نداشت
گر چه ناصح را بُود صد داعیه
پند را اُذنی بباید واعیه
تو به صد تلطیف پندش میدهی
او ز پندت میکند پهلو تهی
1) تحف العقول، ص 302.
1- چرا تبیین حد ومرز معروف ومنکر در اقامه معروف وواجتناب از منکر موثر است ؟
2- دو آیه از قرآن که در آن به آثار ونتایج اعمال خوب یا بد انسان اشاره کرده باشد را ذکر ودرباره آن گفتگو کنید .
3- اگر مخاطب در موقعیت لجبازی با شما قرارداشته باشد آیا امر به معروف ونهی ازمنکر تاثیرگذار خواهد بود؟
برای مطالعه بیشتر
إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إیتاءِ ذِی الْقُرْبی وَ یَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُون. )نحل،آیه 90(
أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما تَصْنَعُون. )عنکبوت، آیه 45 (
الف - در این دوآیه مبارکه خداوند متعال به عنوان آمر وناهی به چه چیزهایی امر وازچه چیزهایی نهی کرده است؟ درباره موارد آن بررسی نموده وتوضیح دهید.
ب - ارتباط بین این دوآیه رااز حیث مفهومی بیان کنید.
واژه «معیار » به معنای وسیله وابزار سنجش است که با آن وزن و عیار چیزی را میسنجند.مانند سنجش عیار طلا با ابزار خاص آن .(1)
زرقلب و زرنیکو درعیار
بی محک هرگزندانی زاعتبار
هرکه را خدادرجان بنهدمحک هریقین را بازداند او زشک
درروایتی ازامام علی (ع) آمده است: « کِتَابُ الْمَرْءِ مِعْیَارُ فَضْلِهِ»(2).
یعنی نوشته انسان (مانند نامه، مقاله،کتاب و...) معیار فضل( وبرتری یا
1) الْعِیَارُ: تقدیر المکیال و المیزان، و منه قیل: عَیَّرْتُ الدّنانیر. ابن منظور، لسان العرب ج4 ص 624 راغب، المفردات ،ص 596 عیرت الدنانیر تعییرا: امتحنتها لمعرفة أوزانها. و منه الحدیث" فرض الله المکائیل والموازین تعییرا للبخسة" أی امتحانا لها.طریحی،مجمع البحرین ،ج3 ص 418 درلغت نامه دهخدا ومعین ذیل واژه یاد شده، آن را به معنای اندازه وپیمانه ،سنگ محک وترازو برای سنجش طلا، مقیاس و...دانسته اند.
2) آمدی،تصنیف غررالحکم و دررالکلم ،ص 49
دانش ) اوست. از نوشته ها وآثار او میتوان میزان فضل ودانش او را تشخیص داد.دراین جا «معیار» به معنای وسیله سنجش بکاررفته است.
اما منظور ما ازواژه معیار، همان مقیاس، ملاک، ضابطه وقاعده است. براین باوریم که برای شناخت «معروف و منکر» به جای بیان مصادیق وموارد معروف یامنکر- که فهرستی طولانی را میطلبد. - میتوان «ضوابطی کلی» را ارائه کرد که به مثابه معیارهایی در شناخت مصادیق معروف ومنکر به شمار میرود.(1)
ناگفته نماند این اصول وضوابط ازمنابع ومتون دینی(قرآن وسنت ) استنتاج واستخراج شده است ومطالبی بی پایه واز روی حدس وگمان نیست .
آگاهی از این اصول فوائد متعددی را در پی دارد که خود دلیل روشنی بر ضرورت این بحث میتواند باشد. این فوائد عبارتند از :
شناخت این اصول، فهم مصادیق معروف ومنکر را آسان تر میکند. زیرا این ضوابط همچون نورافکنی است که جهت اصلی راه را روشن نموده وانسان را از انحراف وخروج ازمسیر درست باز میدارد. مثلا اگر ندانیم خرید ومصرف
فلان کالای غیر ایرانی کار درستی است یانه ؟ باید به این نکته توجه کرد که که آیا خرید چنین کالاهایی به
1) البته این معنا با معنای لغوی آن بی ارتباط نیست زیرا این معیار ها چون ابزاری هستند که به وسیله آن، مصادیق معروف و منکر را ازیکدیگر – در موارد شک وتردید - می توان تشخیص داد.
تولید ملی آسیب وارد نموده وبازار داخل را به تعطیلی کشانده وکار گران را ازکار بیکار میکند؟ اگر پاسخ مثبت باشد، آن روی سکه، معنایش وابستگی به بیگانگان است.دراین صورت خرید کالاهای غیر ایرانی هم با اصل استقلال کشور ونیز اصل نفی سلطه بیگانگان، درتعارض قرار میگیرد. از سویی با اصل حفظ هویت ایرانی نیز ناسازگار است .بنابراین نتیجه میگیریم هر عملی که به استقلال کشور کمک کند واورا ازوابستگی به بیگانه
دورتر کند، آن عمل یکی از معروف های بزرگ در عرصه اجتماعی وسیاسی است.ودرمقابل هر عملی که به سلطه بیگانگان بیانجامد واستقلال کشور رابه خطر انداخته وهویت ملی را مخدوش سازد، یکی ازمنکرات بزرگ شمرده میشود. البته روشن است که کیفیت وقیمت کالاهای داخلی نقش مهمی در گرایش مردم به کالاهای غیر ایرانی دارد، از این رو تولید اجناس نامرغوب نیز ازمنکرات محسوب میشود وتلاش برای تولید کالای خوب جزء مصادیق معروف قرار میگیرد.
آشنایی بااین اصول یک نوع نگاه واحد درافراد پدید آورده ودرمقام عمل (یعنی در امر کردن به معروف یا نهی از منکر) سبب میشود تا در آمران وناهیان،وحدت رویه حاصل گردد و از برخوردهای سلیقه ای پیشگیری مینماید. زیرا معرفت به این اصول، آگاهی از استانداردها به شمار میرود. بنابراین از اظهار نظرها و داوریهای متفاوت و احیانا متعارض اجتناب خواهد شد.
دراین کتاب آن چه بیان میشود این است که چه چیزهایی معروف یامنکر است و اصول و ضوابط شناخت آن تبیین میشود. اما این که کدام معروف واجب است یا مستحب وکدام منکر حرام است یا مکروه؟(البته اگرمنکر راشامل مکروه هم بدانیم). در این جا مورد بررسی قرار نمیگیرد. بنابراین اگر در چنین مواردی پرسشی وجود داشته باشد، باید بارجوع به رساله مراجع عظام و یا سوال از آنان و یا از عالمان وارسته، پاسخ دریافت شود.
نکته دیگر اینکه اصول و ضوابطی که آورده شده است، ممکن است برخی در برخی دیگر داخل باشد و به تعبیری دیگرامکان دارد؛ برخی اصول عامّ بوده باشد به طوری که شامل برخی دیگر هم بشود، به لحاظ اهمیت تفکیک شده است. مثلا اصل «تقویت ارزشهای دینی» شامل اصل «تعاون و کمک به یکدیگر» میشود. اما برای توجه بیشتر جداگانه ذکرگردیده است.
برخی از اصول ممکن است مصادیق مشترکی داشته باشند. بنابراین نباید چنین تصور شود که اگر یکی از مصادیق معروف زیر یکی از اصول قرار گرفته است، نمی تواند تحت عنوانی دیگر بیاید .زیرا امکان دارد یک عمل ابعاد وحیثیت های مختلفی داشته باشد که باتوجه به هر یک از آنها دریکی ازاصول قرار گیرد. مانند مثالی که گذشت، یعنی خرید کالای غیر ایرانی، که هم خلاف «اصل استقلال»
کشور است وهم خلاف «اصل نفی سلطه بیگانگان». ومانند تشکیل باند های قاچاق مواد مخدر یا فساد اخلاقی که از سویی مصداق فساد وازسویی دیگر مصداق قانون شکنی و از طرفی ازمصادیق تضعیف دین و ارزشهای دینی به شمار میرود.
دراین فصل، برخی ازمهمترین اصول ومعیارها تبیین میشود. بنابراین بیان چندین اصل، به معنای این نیست که معیارها واصول در این زمینه، منحصردرهمین تعداد است.
درتشخیص کامل معیارهاو نیز انطباق آنها برمصادیق، درجایی که ابهام وتردیدی وجود دارد باید به عالمان فرهیخته مراجعه ودرتبیین مساله ازآنان بهره گرفته شود.
معیارها واصولی که ازآن یادشد عبارتند از:
منظور ازاین اصل آن است که هرچیزی انسان را از مسیر رشد وکمال بازدارد، ازمصادیق منکرمحسوب میشود.(1)در قرآن کریم، آیاتی در باره برخی از موضوعات به کار رفته است که این اصل را از آن
1) خواننده محترم توجه داشته باشد در این کتاب هرجا لفظ«منکر » به کار رفته است، معنای موسع آن منظوربوده است که شامل حرام ومکروه می باشد. وهرجا لفظ «معروف » استفاده شده، شامل واجب ومستحب، می گردد. بنا براین ممکن است برخی ازمصادیق این اصول، واجب وبرخی مستحب باشند وبرخی دیگر حرام یا مکروه باشند.
میتوان برداشت کرد. مانند آیاتی که نسبت به « لهو ولعب » و « لغو وباطل » بیان گردیده است.
از این رونخست لازم است به توضیح فشرده این واژه ها و ذکر آیات وروایاتی در این زمینه، بپردازیم.
در کتاب مفردات در توضیح « لهو» چنین آمده است: «اللّهوُ ما یَشغُلُ الانسانَ عَمّا یَعنِیه و یَهِمُّهُ».(1)
«هر چه که انسان را از مقصود و کارهای مهمّش بازدارد، لهو است».
در تعریف « لعب » آمده است:
«اصلُ الکلمةِ اللُّعاب و هو البُزاق السائل، و قد لَعِب یَلعَبُ لَعباً؛ سال لُعابُه و لَعِبَ فُلانٌ اذا کان فِعلُه غیرَ قاصِدٍ به مَقصدا صحیحاً».(2)
«ریشه کلمه لَعب، از لُعاب است و لعاب یعنی آبدهانی که آویزان و جاری است. و وقتی که شخصی کاری انجام دهد که هدف و مقصود صحیحی را به دنبال نداشته باشد میگویند: لَعِبَ فُلانٌ. بنابراین میتوان گفت: کارهایی که
«هدف درستی» در پی ندارد، لَعب و سرگرمی و بازیچه شمرده میشود، «بازیهای به اصطلاح سرگرمکننده با آلات قمار» یکی از مصادیق «لَعب» به حساب میآید».
در قرآن میخوانیم:
«انّما الحیاة الدّنیا لَعِبٌ وَ لَهوٌ».(1)یا «و مَا الحیاة الدّنیا الاّ لَعِبٌ وَ لَهوٌ».(2)
یعنی زندگانی دنیا سرگرمی و بازدارنده انسان است ازرسیدن به هدف و مقصد، زیرا انسان برای هدفی برتر (یعنی تقرب به کمال مطلق)آفریده شده است. دراین آیات آن دنیایی که انسان را از رسیدن به هدف بازدارد واو را
به خود سرگرم سازد، لهو و لعب نامیده شده است.
بنابراین «دنیاگرایی» یکی از مصادیق لهو است، و از مصادیق «لَعِب» نیز میباشد، زیرا سرگرم شدن به چنین دنیایی همچون سرگرمی کودک با اسباب بازیها، فرد را از زندگی حقیقی دورنموده واز گرایش به هدف غافل میسازد. از این رو «دنیاگرایان» هرگز به مقصد و مقصود حقیقی نایل نمیشوند
گفت دنیا لعب و لهو است وشما کودکید و راست فرماید خدا
منظور ازدنیاگرایی این است که انسان هدف اصلی وهمت خود را رسیدن به مظاهر دنیوی مانند ثروت، قدرت و...قرارداده وبرای دستیابی به آن ازهروسیله ای- هرچند نامشروع - استفاده کند. بدیهی است این نوع نگاه به زندگی، از آخرت(ودین ومعنویت) نه تنها غفلت بلکه نفرت پدید میآورد. اما اگر از کاروتلاش و کوششی که در دنیا صورت میگیرد، دنیا را وسیله رسیدن به هدف قرار دهد، واز دنیا پلی برای آخرت بسازد ودنیا را مزرعهای از نیکی و خیر و کمک به همنوعان و رسیدن به خودکفایی ورهایی از وابستگی به بیگانگان و ... قرار دهد، این نه تنها «بد ومذموم» نیست بلکه «معروف و پسندیده» و مطلوب است و به آن تشویق و ترغیب شده وبه عنوان عبادت ازآن یادشده است .پس دنیا گرایی به معنای مذموم آن، یکی از مصادیق « لهو ولعب » میباشد.
ما به لغو و لهو فربه گشتهایم در نصیحت خویش را نسرشتهایم
یکی دیگر از مصادیق «لهو ولعب» که درروایات متعددی به آن اشاره شده، غناء و موسیقی و اشتغال به آلات موسیقی است.
بیشتر این روایات در ذیل این آیه مبارکه آمده است:
« وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَری لَهْوَ الْحَدیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّخِذَها هُزُواً أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ مُهین» .(1)
1) لقمان، 6 - روایات در: وسائل الشیعه، ج 12 - ابواب ما یکتسب به، باب 99 تا 104 - من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 41و42
« بعضی از مردم سخنان باطل و بیهوده خریداری میکنند تا مردم را از روی جهل و نادانی گمراه سازند، و آیات الهی را به استهزا و سخریه گیرند، برای آنها عذاب خوار کننده است.»
غناء وموسیقی دو مقوله اند، اولی به خواندن انسان مربوط میشود که نوع خاصی از آن است و دومی به آهنگ ها وصداهایی که از ابزار موسیقی تولید میگردد. هریک از آنها به حلال وحرام تقسیم شده است. بر اساس فتوای فقهاء در صورتی که خواندن مناسب مجالس لهو ولعب باشد حرام خواهد بود. موسیقی نیز اگر طرب انگیز باشد حرام است.
در توضیح این کلمه گفته اند: «اللّغوُ من الکلام ما لا یُعتدّ به و هو الّذی یوُرَد لا عنَ رَویّةٍ و فِکرٍ».(1)
«کلام لغو،کلامی را گویند که درخور توجه و اعتبار نباشد وآن کلامی است که بدون اندیشه و فکر به زبان آید».
یکی از صفات مؤمنین «رویگردانی و اِعراض از لَغو» دانسته شده است.
«و الّذین هُم عن اللّغو مُعرِضون».(2)«مؤمنان کسانی هستند که از لغو روی میگردانند».
لغو، بر کارهای باطل و دشنام و دروغ و لهو و غناء نیزگفته میشود.(1)و گاهی بر هر سخن زشتی و کار بیهوده و بیفایدهای نیز لغو میگویند. یکی از ویژگیهای بهشتیان این است:
«لا یَسمَعون فیها لغواً و لا کِذّاباً».(2)«پرهیزکاران در بهشت، سخن لغو و دروغ نمیشنوند (و به گوش آنها نمیخورد)».
کلمه « باطل» معنایی نقیض «حقّ » دارد،چیزی را که ثبات وواقعیت نداشته باشد، باطل میگویند .(3)
«ذلک بأنّ الله هو الحقّ و أنّ ما یدعون من دونِه الباطل».(4)
و اِبطال چیزی،یعنی روشنساختن نادرست بودن چیزی را که درست پنداشتهاند و نیز به معنی بیاعتبارساختن چیزی میباشد. درباره باطل نیز آیات بسیاری در قرآن آمده است.(5)
«باطل» گاهی در رفتار ( وفعل ) است وگاهی درگفتار (وقول). رفتار باطل مانند پرستیدن بتها، که درآیه فوق به آن اشاره شده است. اما گفتار باطل مانند دروغ گفتن، تهمت زدن. گوش دادن به سخنان
باطل یعنی دروغ، تهمت وشایعه و.. نیز از مصادیق کار باطل شمرده میشود.
در حدیثی از امام علی (ع) آمده است:
بین حق وباطل چهار انگشت فاصله است « لَیْسَ بَیْنَ الْحَقِ وَ الْبَاطِلِ إِلَّا أَرْبَعُ أَصَابِع » پرسیدند چگونه؟ حضرت انگشتان دستش را جمع کرد ووروی صورت بین گوش ودهانش قرار داد وفرمود: باطل این است که بگویی: شنیده ام. وحق آن است که بگویی دیده ام.« الْبَاطِلُ أَنْ تَقُولَ سَمِعْتُ وَ الْحَقُّ أَنْ تَقُولَ رَأَیْتُ» منظور این است که نباید به شنیده ها یی که در بدگویی ازدیگران به کار میرود، اعتماد کرد.(1)
مولوی این سخن را به نظم درآورده وگفته است :
کرد مردی از سخن دانی سؤال حق و باطل چیست ای نیکو مقال
گوش را بگرفت وگفت این باطل است چشم حق است و یقینش حاصل است
1) نهج البلاغة، حکمت 141
1- شناخت معیارها چه اهمیتی داشته ودر فهم ودرک درست مصادیق معروف ومنکر چه تاثیری دارد؟
2- قُلْ إِنْ کانَ آباؤُکُمْ وَ أَبْناؤُکُمْ وَ إِخْوانُکُمْ وَ أَزْواجُکُمْ وَ عَشیرَتُکُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَ مَساکِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فی سَبیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّی یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقین. توبه، آیه 22
الف - در این آیه شریفه به چه موانعی در مسیر حرکت الهی اشاره کرده است ؟
ب- چگونه با امر به معروف ونهی ازمنکر میتوان از این موانع عبورکرد؟
وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهیمَ إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَ لَقَدِ اصْطَفَیْناهُ فِی الدُّنْیا وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحین. بقره، آیه 130
الف – دوآیه که بیان میکند اسلام دینی ابراهیمی است را ذکر ومعنای آن را مورد بررسی قرار دهید.
ب- چرا کسی که ازپذیرش اسلام ومعارف آن روی گردان باشد، انسانی کم خرد خوانده میشود؟
چندوسیله و شاخص برای شناخت حق از باطل وجود دارد :
اگر عقل قربانی هوا وهوسها نشده باشد(1)
نتیجه این که هنگامی که از عقل سخن می گوییم چنین عقلی منظور است. بنا براین گفته نشود این همه انسان هستند که کارهای دیگری می کنند مگر این ها عقل ندارند .زیرا آنها هرچند دارای عقل هستند اما عقل آنان اسیر هوا وهوس شده است. از این رو نمی تواند داوری درستی انجام داده ورستگاری وسعادت آنان را نشان دهد.
وگرد وغبار شرک وگناه برآن ننشسته باشد، میتواند در موارد مهمی حق را از باطل باز شناسد.1) نهج البلاغة، نامه 6، امام علی (ع) به معاویه که ایشان را به دست داشتن درقتل عثمان متهم می کرد، نوشته اند: ای معاویه اگر عقل خودرا داور سازی وهوایت را کنار بگذاری می بینی که بی گناه ترین مردم در این موضوع من هستم .یَا مُعَاوِیَةُ لَئِنْ نَظَرْتَ بِعَقْلِکَ دُونَ هَوَاکَ لَتَجِدَنِّی أَبْرَأَ النَّاسِ مِنْ دَمِ عُثْمَان. یعنی با با به کارگیری عقلت، می فهمی این نسبت تو باطل وناروا است .همچنین در نامه 4 نهج البلاغه که حضرت به شریح قاضی نوشته اند واورا به زهد وبی رغبتی در دنیا فرا خوانده ونتایج هلاکت بار دلبستن به دنیای فانی وزودگذر را به وی گوشزد می نمایند، فرموده اند: " شَهِدَ عَلَی ذَلِکَ الْعَقْلُ إِذَا خَرَجَ مِنْ أَسْرِ الْهَوَی وَ سَلِمَ مِنْ عَلَائِقِ الدُّنْیَا " یعنی به این توصیه ها که کردم، عقل هم گواهی داده وآن را تایید می کند. حتی اگر من هم نمی گفتم وبه عقلت مراجعه می کردی این سفارش ها را می کرد. اماعقلی که از اسارت هوای نفس آزاد واز عشق وعلاقه به دنیا رها باشد.
مثلا در پذیرش اصل دین و دعوت انبیاء به توحید. یا در شناخت بسیاری از اصول بنیادین اخلاقی. مانند خوب دانستن
صداقت، عدل، امانتداری وکمک به همنوعان و.. ودرنقطه مقابل بد شمردن دروغ، ظلم، خیانت و... از این رو درقرآن به عده ای که حق را نمی پذیرند خطاب میشود: چرا تعقل نمی کنید؟ ( أَ فَلا تَعْقِلُون - لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُون - لِقَوْمٍ یَعْقِلُون - لا یَعْقِلُونَ شَیْئا - )(1)
یعنی اگر عقل خودرا به کارمی بردید حتما راه باطل از حق را تشخیص میدادید. درروایات
نیزاز عقل به عنوان حجت خداوندی یاد شده (2)وآمده است که خداوند انسانهارا چون عقل دارند مکلف نموده ومورد مؤاخذه قرار میدهد. (3)
رسول خدا (ص) میفرمایند: « الْعَقْلُ نُورٌ فِی الْقَلْبِ یُفَرَّقُ بِهِ بَیْنَ الْحَقِ وَ الْبَاطِل »(4)عقل نوری در دل انسان است که با آن، حق وباطل از یکدیگر جدا و شناخته میشوند.
ازآنجا که انسان موجودی پیچیده ودارای نیازهای متنوع وگوناگونی است که برای رفع نیازهایش باید تلاش کند. دراین راه و مسیر
1) به عنوان نمونه به سوره بقره، آیات 44، 73، 76، 164، 170، 242، مراجعه شود .
2) کافی، ج1 ص 16 .امام کاظم (ع): إِنَّ لِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حُجَّتَیْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِیَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ ع وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ.
3) کافی ج1 ص 10 - 12، امام باقر(ع): خداوند پس از آفریدن «عقل» به او مباهات کرد وسپس فرمود: أَمَا إِنِّی إِیَّاکَ آمُرُ وَ إِیَّاکَ أَنْهَی وَ إِیَّاکَ أُعَاقِبُ وَ إِیَّاکَ أُثِیب وامام صادق (ع) از پیامبر نقل فرمود که گفته اند: إِذَا بَلَغَکُمْ عَنْ رَجُلٍ حُسْنُ حَالٍ فَانْظُرُوا فِی حُسْنِ عَقْلِهِ فَإِنَّمَا یُجَازَی بِعَقْلِهِ .
4) إرشاد القلوب إلی الصواب، ج1 ص 198
همواره با تاریکی ها، مشکلات، نا امیدی ها، و بن بست ها روبرو میشود. گاه درحیرت انتخاب راه فرو میرود و گاه درحسرت انتخاب های نادرست وفرصت های ازدست رفته، خودرا با نغمه « ای کاش » و « اگر» سرزنش میکند.دردل یا به زبان میگوید: ای کاش این کار را نکرده بودم.یا این که: اگر این راه را نمی رفتم چه میشد؟ (وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلی یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلاً - یا وَیْلَتی لَیْتَنی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلیلا.(1))
بدیهی است تا یک برنامه جامع وراهگشا در زندگی انسان وجود نداشته باشد، این حیرت وحسرت در جان انسان لانه کرده وناله او را به آوازی آشنا واندوه اورا به اشکی روان تبدیل میسازد. حال اگر خدای آفریننده بگوید چون من تورا آفریده ام و به تمام حالات ونیازهای تو آگاهم وراه درست آن را نیز میدانم، برای توکتابی (قرآن ) فرستاده ام که نسخه شفابخش زندگی توست. کتاب حیات است وتورا از تاریکی به روشنایی واز جهالت به بصیرت واز نومیدی به امید میکشاند. آیا هیچ خردمندی از پذیرش آن سر باز میزند ؟ از این رو نام کتابش را « فرقان »(2)
نهاد تا راه حق و باطل را جدا کند وبه تو بشناساند. و آن را موجب « هدایت »(3)انسان ها خواند تا به باطل روی نیاورد ومسیر سعادت را از شقاوت باز شناسد وبا تلاوت قرآن به
طراوت روح بپردازد و با عمل به آن به رشد وتربیت خویش همت نماید. پس قرآن، کلید شناخت حق از باطل است. البته قرآنی که، ثقل آن ( یعنی اهل بیت ) که مفسران آن هستند در کنارش باشند تا دستخوش برداشت های ناروا وتوجیهات نابجا نگردد .
چون تو در قرآن حق بگریختی با روان انبیا آمیختی
هست قرآن حالهای انبیا
ماهیان بحر پاک کبریا
یکی دیگر از وسایل شناخت حق از باطل، وجود وحضور پیشوایان معصوم درجامعه است. این رهبران الهی گاه به عنوان پیامبر وگاه به عنوان اوصیاء وجانشینان آنان به هدایت مردم و تبیین حق وباطل، اقدام نموده اند.اینان شاخص حق به شمار میروند تا مردم با الگو قرار دادن آنان راه درست را پیموده واز افتادن در پرتگاه های خطرناک مصون بمانند. از این رو جانشینان پیامبر اسلام(ص)، جدا کننده حق از باطل خوانده شده اند. از پیامبر(ص) نقل شده است که میفرمود: « أَهْلُ بَیْتِی یُفَرِّقُونَ بَیْنَ الْحَقِ وَ الْبَاطِلِ »(1)اهل بیت من، حق را از باطل جدا میکنند .( تامردم به باطل روی نیاورند.) در خصوص امام علی(ع) روایات بسیاری در کتب شیعه وسنی وارد شده که پیامبر او را «فاروق
1) احتجاج طبرسی، ج1 ، ص 78
» یعنی جداکننده ومشخص کننده حق از باطل نامیده اند: أَنْتَ الْفَارُوقُ الْأَعْظَمُ الَّذِی یُفَرِّقُ بَیْنَ الْحَقِ وَ الْبَاطِل.(1)
این صفت یکی از اوصاف متعددی است که در روایات برای آن حضرت آمده است وهمگی دلالت بر شاخص بودن ایشان در تشخیص حق از باطل است .(2)
چون که فاروق آینهی اسرار شد
جان پیر از اندرون بیدار شد
نتیجه اینکه، هر چیزی مصداق لهو و لعب یا لغو و باطل باشد، یعنی انسان را از خداوند، آخرت و امور دینی بازدارد، یا کاری باشد که هدف و مقصدی نداشته باشد، یا سخن و کاری بیهوده و بدون جهت یا کار و کلامی پوچ، نادرست، غیرواقعی و به دور از حقیقت و ... باشد، جزء «منکرات» محسوب میشود و در مقابل، هر کار و عمل و کلامی که انسان را به سوی خداوند نزدیک سازد(3)و یاد خداوند و
1) إرشاد القلوب إلی الصواب، ج2 ص 262. درمنابع اهل سنت از او به عنوان « فاروق هذه الامة » یادشده است. رسول اللّه صلی اللّه علیه (و آله) و سلم یقول لعلی علیه السلام:أنت الصدیق الأکبر، و أنت الفاروق الذی تفرق بین الحق و الباطل. (الریاض النضرة للمحب الطبری ج 2 ص 155) ونیز در: ابن عبد البر، الاستیعاب (ج 2 ص 657) و ابن أثیر، أسد الغابة (ج 5 ص 287) (الهیثمی فی مجمعه ج 9 ص 102). نقل از فیروزآبادی، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج2 ص 103
2) برای اطلاع بیشتر به کتاب گران سنگ الغدیر، نوشته علامه امینی مراجعه کنید .
3) این نکته روشن است که راههای نزدیکی و تقرّب به خداوند همان واجبات و مستحباتی است که در دین بیان شده است و از غیر این راهها هرگز قرب و وصول حاصل نمیاید پس باید مراقب اندیشههای غلط و منحرف باشیم. مانند عرفانها ومعنویت های دروغین که در این سالها مد شده و مانند گفته آن آوازهخوان که «با موسیقی میتوان به معراج رفت!».
آخرت را بیشتر زنده سازد، و دارای هدفی معقول و در راستای حقیقت و واقعیت قرار داشته باشد و ... «معروف» و پسندیده به شمار میرود.
این اصلی کلّی و فراگیر است و با اندکی تأمل میتوان مصادیق و موارد آن را تشخیص داد و در مواردی که از
تشخیص آن ناتوان باشیم، باید از اهل علم بپرسیم.
این عنوان دربردارنده دو اصل وضابطه میباشد که عبارتند از: الف – هرعملی که درآن صلاح ومصلحت فرد یا جامعه لحاظ شده باشد ازمصادیق «معروف » شمرده میشود.
ب – هرعملی که موجب فساد فرد ویا جامعه شود از مصادیق« منکر» به حساب میآید.
برای تبیین بیشتر لازم است دو واژه «صلاح » و«فساد » مورد بررسی قرار گیرد .
کلمه صلاح (به معنای شایستگی)، نقطه مقابل کلمه فساد (به معنای تباهی) است .«صالح » کلمه ای است که گاه وصف عمل میشود (عمل صالح)وگاه وصف شخص قرار میگیرد(رجل صالح(1)). واصلاح
1) کرد یک داماد صالح اختیار که بد او فخر همه خیل و تبار
به معنای صالح وشایسته ساختن عمل ( وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاه .(1)
) ویا شخص ( أَصْلِحْ لی فی ذُرِّیَّتی .(3)) ویا اصلاح روابط بین افراد یا اقوام وسازش وآشتی بین آنها میباشد. ( فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما .(4)
در وجود ما هزاران گرگ و خوک صالح و ناصالح و خوب و خشوک
در تعریف واژه فساد گفته شده است:
«الفسادُ خُروجُ الشیء عن الاعتدال قلیلاً کان الخروج عنه او کثیراً و یُضادّه الصلاح و یستعمل ذلک فی النفسِ و البدنِ و الاشیاء الخارجة عن الاستقامة».(7)
«بیرونرفتن هر چیزی از حدّ اعتدال را فسادگویند، خواه کم باشد، خواه زیاد. و ضدّ آن، «صَلاح» است و لفظ فساد - به معنایی که گذشت، در مورد روح خارج از حد اعتدال و
جسمِ غیرمعتدل و نیز اشیایی که آنچنان که باید نیستند، استعمال میشود».
به عنوان مثال، گاه گفته میشود این فکر واندیشه «فاسد» است، یعنی نادرست، باطل
وفکری که از حدّ واقعیت وحقیقت خارج شده است. و یا میگویند فلانی از نظر روحی فردی نامتعادل است یعنی اینکه از روحی سالم که نشانهاش رفتار درست و حرکات مناسب باشد، برخوردار نیست، این روح فاسد و بیمار شده است، و نیز قلب و روح افرادی که به گناه آلوده شدهاند، قلب و روحی بیمار است.
از وجود او گل و میوه نرست
جز فساد جمله پاکیها نجست
در مورد اشیاء، مثلاً گفته میشود: فلان میوه فاسد شده است، یعنی از آنچه که میبایست در آن حالت قرار میداشت، خارج شده و از بین رفته است و در واقع این هم دچار بیماری شده است، منتها بیماری و آفتی ویژه خودش.
در فارسی از فساد (نقطه مقابل صلاح) به تباهی و نابودی تعبیر میشود. گناهان روح انسان را به تباهی میکشاند و قلب انسان را به سیاهی مبتلا میسازد و انسانیت انسان را به نابودی میکشاند.
«و لا تُفسِدوا فی الارض بَعدَ اصلاحها ...».(1)
«بعد از آنکه در زمین [بنا بر] اصلاح [گذاشته] شده است، در آن فساد به پا مکنید».
«و لا تَعثَوا فی الارض مُفسِدین».(2)
برای فساد و افساد، موارد و مصادیق بسیاری میتوان مثال زد که به برخی ازآنها میپردازیم:
گاهی آنچه که فسادبرانگیز است، در شعاع خود شخص است و به جامعه سرایت نمیکند مانند اینکه فردی درمنزل خود شراب درست کرده وآن را بنوشد یا عمل زشت دیگری مرتکب شود. ولی گاه شعاع آن ازحدود شخصی خارج میشود و یک جمعیت یا یک شهر یا حتی یک کشور را تهدید میکند. مانند اینکه در یک شهر افرادی اقدام به فروش شراب یا توزیع مواد مخدر، پخش نرم افزارهای مبتذل و ... کنند. یا اینکه به صورت باندهای سازمانیافته در سطح کشور دست به اقداماتی از این قبیل بنمایند. به هر حال در هر مورد، باتوجه به حد و حدود گسترش آن، بایدحساسیت نشان داد و گرنه مانند «سرطان» بیدرمان در پیکر اجتماع ریشه دوانده، تعمیق و توسعه مییابد. نمونههایی از موارد فساد وافساد:
محاربه و جنگ با خدا و رسول(1)(و کسانی که امنیت اجتماعی را به خطر میاندازند)
کمفروشی و اجحاف به خریداران(2)
رباخواری، که درایجاد کینه و عداوت و تباهی روابط اجتماعی نقش مؤثری دارد.(3)
نمّامی و سخنچینی که موجب دشمنی بین دو نفر یا دو خانواده و گاه دو گروه و جمعیت میشود و سخنچین هیزم بیار معرکه میگردد.(4)
شرابخواری، قماربازی، گوشدادن به موسیقی مُطرب، آلودگی به مواد مخدر و توزیع آن، نشر و پخش هرچیزی که ترویج کننده ابتذال وبی بند وباری است. بیحجابی و بدحجابی، فحش و دشنام، استهزاء و تمسخر و ...
آمران به معروف و ناهیان از منکر، در برابر هر گونه فسادپراکنی و اشاعه فحشاء، به هدایت و امر به معروف و نهی از منکر بپردازند، و در این راه اخلاص ورضای خداوند را پیشه خود ساخته و از او توفیق و یاری بطلبند و این دعا را بر زبان داشته باشند:
«ربِّ انصُرنی علی القوم المُفسدین».(5)
«پروردگارا مرا بر مفسدان یاری کن و پیروز نما».
نتیجه این که ازتوضیحات یاد شده روشن شد هرعملی که درآن صلاح ومصلحت فردیاجامعه لحاظ شده باشد (مانند نماز، روزه ،خمس، اخلاق خوب، امانتداری، کمک به دیگران، پاکیزگی ونظافت فردی ومحیطی و... ) ازمصادیق «معروف » و هرعملی که موجب فساد وتباهی فرد و جامعه شود از مصادیق« منکر» محسوب میشود.
1- وَ إِ ذا قیلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ
أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لکِنْ لا یَشْعُرُون .) بقره 11-12(
این آیه شریفه در باره چه کسانی نازل شده است ؟ موارد فساد وافساد آنان چه بود ؟ چرا آنان به فساد انگیزی خود عنوان اصلاح گری میدادند؟
2- وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَکْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُون) .بقره 42(
این آیه را با استفاده از تفاسیرمطالعه ومورد گفتگوقرار بدهید.
این واژه به معنای کمک دوطرف به یکدیگر میباشد. (خواه دونفر باشند یا دو گروه ودوملت که به همدیگر کمک کنند.) (1)
در قرآن میخوانیم:
« تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوان ».(2)
«یکدیگر را بر کارهای نیک (و خیر ) و پرهیزگاری یاری دهید ولی بر گناه و دشمنی (و ظلم و ستم) یکدیگر را کمک ننمایید».
از آیه شریفه، دو اصل استخراج میشود :
الف – هر گونه کمکی به یکدیگر که بر اساس خیر وتقوا باشد از مصادیق « معروف» به حساب میآید.
ب – هر کمکی به یکدیگر که براساس گناه ودشمنی صورت پذیرد، از مصادیق «منکر » میباشد .
همانگونه که یاری و همکاری در « نیکی و پرهیزگاری» یکی از ارزشها و معروف های اجتماعی اسلام است، «امر به معروف و نهی از منکر» خود نیز از مصادیق بارز و نمونههای آشکار تعاون بر نیکی و پرهیزگاری است، چه اینکه با امر به معروف و نهی از منکر، افراد را به کارهای خوب و نیک سفارش کرده و از بدیها بازمیداریم و آنان را به رعایت تقوای الهی و «خداترسی» فرامیخوانیم.
حتی درخواستِ «تعاون و کمک» میتواند هم چهره «معروف» داشته باشد و هم «مُنکر»، اگر درخواست کمک در جهت کارهای خیر و ارزشهای دینی باشد، این درخواستی است مقدس و ارزشمند و اگر درخواست کمک در جهت اعمال زشت و پلید و گناه باشد، این درخواستی است شیطانی. باید دید این ندا و درخواست انسان را با آسمان نزدیک میکند یا این که اورا در سراشیبی سقوط قرار میدهد. هرندایی که تورا بالا کشید آن ندا میدان که از بالا رسید هرندایی که تورا حرص آورد بانگ گرگی دان که او مردم درد.
امام علی بن ابیطالب(ع) فرموده است:
«طَلَبُ التّعاون علی اِقامةِ الحقِّ دیانَةٌ و امانةٌ، طَلبُ التّعاون علی نُصرةِ الباطل جِنایَةٌ و خِیانَةٌ».(1)
1) غرر الحکم، ج 4، ص 259
«درخواست یاری برای برپایی حق، دینداری و امانتداری است و درخواست کمک برای پیروزی و یاری باطل، جنایت و خیانت شمرده میشود».
کمک به انسان مؤمن، ارزش بسیاری نزد خداوند متعال دارد و چنانچه در این مورد کوتاهی شود، جامعه مورد خشم و غضب الهی واقع میشود.
بنابراین باید در مسیر برّ و تقوی به کمک یکدیگر بشتابیم و همدیگر را از انجام گناه و تجاوز به حقوق دیگران بازداریم. برای اینکه بیشتر به اهمیت مسأله پی ببریم، به این روایت از امام صادق(ع) توجه کنیم:
«اذا کان یومُ القیامةِ، نادی مُنادٍ أین الظَّلَمةُ و اعوانُهُم و مَن لاقَ لهم دواةً، أو رَبَط [لهم] کِیساً، أو مَدَّ [لهم] مَدّةَ قَلَمٍ، فَاحشُروهم مَعَهم».(1)
«روز قیامت که برپا شود، منادی حق ندا دهد که ستمگران کجایند؟ یاران و اعوان آنها کجایند؟ آنانکه برای ظالمین (حتی) دواتی را لِیقه(نخ وپنبه ) گذاشتند کجایند؟ آنانکه برای ظالمان (حتی) سر یک کیسهای را دوختند یا اینکه قلمی را برایشان آماده نمودند کجایند؟ همه آنان را با هم محشور کنید [زیرا همه این افراد در گناهان ظالم و ستمگر شریک حساب میشوند]».
1) ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 593
این عنوان نیز دو اصل را در خود جای داده است :
الف – هرکاری که سبب تقویت «دین » گردد ازمصادیق «معروف » است.
ب- هر عملی که موجب تضعیف «دین» شود ازمصادیق «منکر» میباشد.
دین ضامن سلامتی جامعه و افراد از بیماری و آفت مهلک و کشنده گناه وانحراف است. امیر مؤمنان علی(ع) فرمود:
«الدّین یَصدُّ عن المَحارِم».(1)
«دین، انسان را از رویآوردن به گناهان بازمیدارد».
حاکمیت دین،یعنی حکومت ارزشهای والای الهی و انسانی بر جامعه، یعنی حرکت همگانی به سَمت و سوی کمال مطلق،( خداوند متعال) و چون او شدن و مانند او گشتن. (النبی: تَخَلَّقُوا بِأَخْلَاقِ اللَّه(2))
برخی از عواملی که در تقویت دین دارای نقش وتاثیر هستند، عبارتند از:
دین دارای ابعاد مختلف فردی واجتماعی، تربیتی ومعنوی، فرهنگی وسیاسی و ... میباشد. لذا شناخت همه
ابعاد آن انسان را از
نگاه ناقص و محدود باز میدارد. در عین حال این شناخت هرچه عمیق تر باشد، انسان را از نگاه سطحی و عوامانه وداوری های شتاب زده نسبت به دین مصون میسازد.
امیر مؤمنان(ع) فرمود:
«حِفظُ الدینَ ثَمَرةُ المَعرِفة و رأس الحکمة».(1)
«حفظ دین، میوه و ثمرة معرفت و تسیر حکمت است».
در این روایت، حفظ دین معلول «معرفت دینی» وداشتن شناخت نسبت به «دین» معرفی گشته است و اینکه اساس حکمتِ عملی و نظری، حفظ دین است یا اینکه اساس حفظ دین داشتن حکمت است.
به هر حال «شناخت دینی» و دینشناسی یکی از گامهای اساسی در جهت حفظ و تقویت دین محسوب میشود. وعدم معرفت دینی از ویژه گیهای حیات جاهلیت شمرده میگردد . ( وَ لَا تَکُونُوا کَجُفَاةِ الْجَاهِلِیَّةِ لَا فِی الدِّینِ یَتَفَقَّهُونَ وَ لَا عَنِ اللَّهِ یَعْقِلُون.(2))
اندر آیید ای مسلمانان همه
غیر عذب دین، عذاب است آن همه
عامل دیگری که در جهت تقویت«دین» مؤثر است، رشد عقلی فرد و جامعه است، هرچه در رشد و شکوفایی استعدادهای عقلی فرد و
جامعه تلاش شود، دین هم بیشتر تقویت میشود زیرا دین بر اساس عقل و منطق است و با آن پیوند خورده است، لذا در جامعههایی که از رشد عقلی کافی برخوردار نیست یا دین حاکمیتی ندارد یا حاکمیت آن خیلی ضعیف است، و عکس قضیه نیز صادق است، یعنی در جوامعی که دین حاکمیت ندارد، معلوم میشود که از عقل - به معنای راهنمای زندگی - بهره لازم را ندارند و به تعبیری دیگر عقل «آنان» حاکم نیست بلکه محکوم خواستههای نفسانی و شیطانی شده است.
امام علی(ع) فرمود:
«علی قَدْرَ العقلِ یکون الدّین».(1)
«دین (افراد) به اندازه عقل (آنان) است».
امام علی(ع) فرمود:
« اِنَّمَا الْمُسْتَحْفَظُونَ لِدِینِ اللَّهِ هُمُ الَّذِینَ أَقَامُوا الدِّینَ وَ نَصَرُوهُ
وَ حَاطُوهُ مِنْ جَمِیعِ جَوَانِبِهِ ».(2)
«پاسداران دین خدا کسانی هستند که دین را برپا داشته (و به آن حاکمیت میبخشند) و به یاریش میشتابند و از همه اطراف مراقب آنند!».
در این کلام نورانی به چند امر مهم توجه شده است:
تلاش برای برقراری حکومت اسلامی جهت تحقق وبرپاداشتن فرامین الهی از ضروریات است، زیرا اقامه دین( خصوصا بخش های مربوط به حقوق اجتماعی مانند قصاص، دیات، جهاد، امنیت اجتماعی و... بدون آن امکان پذیر نیست.
این موضوع به اشکال مختلف تحقق مییابد:
اولا – با عمل کردن خودمان به دستورات الهی وپایبندی به آن دین را آباد و تقویت کنیم. ( امام علی: إِنَّ تَقْوَی اللَّهِ عِمَارَةُ الدِّینِ .(1))
شیر حقم نیستم شیر هوا فعل من بر دین من باشد گوا
ثانیا – با تبیین معارف دین وتبلیغ آن در بین دیگران .
ثالثا – با ارائه پاسخ های منطقی ومستند وعالمانه به اشکالات وشبهاتی که به دین وارد میشود.
اندک اندک آب را دزدد هوا
دین چنین دزدد هم احمق از شما
رابعا- با جهاد با مال وجان در صورتی که زمینه وضرورت آن پدید آید. ( الَّذینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فی سَبیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ
1) تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص 339
أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْفائِزُون (1)- امام علی: اِنَّ الْجِهَادَ أَشْرَفُ الْأَعْمَالِ بَعْدَ الْإِسْلَامِ وَ هُوَ قِوَامُ الدِّینِ. (2))
از آنجا که شیطان سوگند یاد کرده است که به مؤمنان ضربه بزند واز هر راه وشیوه ای شده آنان را از دین منحرف سازد.( ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شاکِرین .(3)) بنابراین باید سطح هوشیاری و پایش خود را برای مقابله با این تهاجم همه جانبه افزایش دهیم و راههای نفوذ شیطان را شناسایی ومسدود سازیم. شیاطین که هم ازجنس پریان و هم از جنس آدمیان هستند ( شَیاطینَ الْإِنْسِ وَ الْجِن. (4))
برای انحراف افراد یا جامعه، گاه از مسائل وجریانات فرهنگی یا سیاسی وگاهی از راه القاء شبهات مختلف و یا عرفانهای کاذب، یا ایجاد خرافات دردین، ایجاد کینه وعداوت بین افرادو... وارد میشوند تا تاثیر دلخواه خود را بگذارند.
امر به معروف ونهی ازمنکر ازمهم ترین عوامل احیاء وپایداری ارزشهای دینی است. امام علی (ع) آن را برپادارنده همه ارزشها
واحکام الهی – از ساده وسخت – آن میداند.( أَنَّهَا إِذَا أُدِّیَتْ وَ أُقِیمَتِ اسْتَقَامَتِ الْفَرَائِضُ کُلُّهَا هَیِّنُهَا وَ صَعْبُهَا(1)). پیامبراکرم (ص) نیز امربه معروف ونهی ازمنکر را نشانه رفعت ایمان ومایه قوام ( واستحکام ) دین بر میشمرند.(وَ أَنْ تَأْمُرُوا بِمَعْرُوفٍ وَ أَنْ تَنْهَوْا عَنْ مُنْکَرٍ فَهُوَ ذِرْوَةُ الْإِیمَانِ وَ قِوَامُ الدِّینِ .(2))
تقویت دین تنها از راههایی که خود دین نشان داده است امکان پذیر است ( یعنی عمل به واجبات ومستحبات وپرهیز از محرمات). بنابراین انجام کارهای خلاف وتضییع حقوق مردم به بهانه تقویت دین ونیز از طریق خرافات، از شگردهای شیطان است تا افراد را اغواء نموده وبه انحراف بکشاند.
برخی از عوامل مهم تضعیف دین عبارتند از :
همان گونه که پیش ازاین بیان شد، منظوراز دنیا گرایی این است که انسان اصالت را برای دنیا قراربدهد ودین وآخرت را به فراموشی بسپارد.
حضرت علی(ع) فرمود:
«ان جعلتَ دینک تَبعاً لدنیاک اَهلکتَ دینکَ و دنیاک و کنتَ فی الاخرةِ من الخاسرین.
ان جعلتَ دنیاک تَبعاً لدینک اَحرزتَ دینکَ و دنیاک و کنتَ فی الاخرةِ من الفائزین».(1)
«اگر دین خود را تابع دنیای خویش قرار دادی، هم دینت و هم دنیایت را نابود ساختهای (چون دنیایی که تحت حکومت دین نباشد، جز دلهره و اضطراب و تشویش و نزاع و درگیری و فداشدن در راه آن چیز دیگری نیست) و در آخرت از زیانکاران خواهی بود
و اگر دنیای خویش را تابع دین قرار دادی (و بر دین اصالت دادی) هم دینت و هم دنیایت را به دست آوردهای و در آخرت از رستگاران و نجاتیافتهگان خواهی بود».
درجمله ای دیگر به یکی از مصادیق دنیاگرایی - که عشق وعلاقه به ثروت است- اشاره فرموده اند:
( حُبُّ الْمَالِ یُوهِنُ الدِّینَ وَ یُفْسِدُ الْیَقِینَ .(2))
ز آن نبی دنیات را سحاره خواند
کاو به افسون خلق را در چه نشاند
اگر دین وارزشهای آن را برزندگی خود وجامعه حاکم نسازیم و در مسیرحاکمیتی اسلامی حرکت نکنیم. «دین» از خاصیّت اصلی خود که «اصلاح جامعه» است خارج میشود. و نمیتواند به تمامِ اهداف خود نایل آید.
ما به اصول دین واحکام خداوند متعال ایمان داریم اما ایمان تنها کافی نیست وعمل صالح هم لازم است.
مشابه این آیه در قرآن، فراوان وجود دارد( وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فیها خالِدُون (1)).
دربرخی روایات، به نمونه هایی از اعمالی که به دین آسیب زده ومایه ننگ میشود، اشاره شده است :
( ثَلَاثٌ هُنَّ شَیْنُ الدِّینِ الْفُجُورُ وَ الْغَدْرُ وَ الْخِیَانَةُ (2))
بنابراین عملنکردن به واجبات الهی و آلودهگشتن به محرمات و گناهان،عامل دیگری است که به «دین» آسیب وارد میآورد. امام علی(ع) درباره دو عامل فوق فرمودهاند:
«ما اَوهَنَ الدّینَ کترک اِقامة دین الله و تضییع الفرائض».(3)
«هیچ چیز مانند ترکِ برپاداشتن دین خدا و ضایعنمودن واجبات الهی، دین را سستتر و ضعیف ننموده است».
پدران و مادران، اولیاء، معلمان و مربیان!
اگر میخواهیم جامعهای داشته باشیم که در آن دین حکومت داشته باشد، یعنی خداوند حکومت داشته باشد، اگر میخواهیم در جامعه ما، نور خدایی(1)، خِرد و اندیشه(2)،
جوانمردی و امانتداری(3)، عفت و پاکدامنی(4)،اعتماد و اطمینان(5)
به یکدیگر و ... حاکم باشد، باید فرزندان خود را با دین و مبانی مکتب مقدس اسلام آشنا سازیم، در این صورت است که نسل آینده بیمه میشود، وفادار به مکتب و مملکت باقی میماند، پاسدار ارزشهای الهی میگردد، در شهوات و فساد و فحشاء(6)غرق نمیشود، آلت دست بیگانگان قرار نمیگیرد، در خدمت به کشور ومردم تردید نمی کند، عاقبتی خوب برای خود رقم میزند و سعادتی جاودان را به ارمغان میبرد و یادگاری ماندگار( و باقیات صالحاتی) برای شما میشود.
1) الدین نور - غررالحکم، ج 1، ص 57.
2) علی قدر العقل یکون الدین - غررالحکم، ج 4، ص 313.
3) مَن لا دین له لا مروة له، ج 5، ص 191 - لا امانة لمن لا دین له، ج 6، ص 403.
4) ثلاثٌ هُنّ جماع الدین: العَفة و الورع و الحیاء، ج 3، ص 342 (دین در عفت و ورع و حیاء، جمع شده است) یعنی عفت و پاکدامنی و پرهیزگاری و حیاء از اصول دینداری به شمار میرود.
5) لا تثقنَّ بعَهد مَن لا دین له ،غرر، ج 6، ص 262.
6) الدّین یصدُّ عن المَحارم ،همان، ج 1، ص 342.
هر چه موجب تقویت حکومت اسلامی شود، «معروف» و آن چه باعث تضعیف آن گردد، «منکر» است.
منظور ازحکومت اسلامی ،یعنی نظامی سیاسی مبتنی برشرع ومقبول وپذیرفته شده نزد مردم .به تعبیری دیگر نظامی که دارای مشروعیت (ناشی ازدین) ومقبولیت باشد.درزمان ما این حکومت با انقلاب مقدس اسلامی ورهبری بنیانگذار جمهوری اسلامی (امام خمینی )و ایثار و شجاعت مردم بزرگ ایران، ایجاد شده است وبا رهبری های هوشمندانه ومدبرانه آیت الله خامنه ای وحضور در صحنه مردم ادامه یافته وهر روز بر قدرت وشوکت آن افزوده میشود .کمک به حفظ وتقویت این نظام از بزرگ ترین «معروف ها» به شمار میرود. درباره اهمیت حفظ نظام به فرازهایی از سخنان حکمتآمیز امام خمینی(ره) آن حکیم الهی توجه کنیم:
«اگر حفظ اسلام یک فریضه الهی است، بالاتر از تمام فرائض یعنی هیچ فریضهای در اسلام بالاتر از حفظ خود اسلام نیست، اگر حفظ اسلام جزء فریضههای بزرگ است و بزرگترین فریضه است، بر همه ما و شما وهمه ملت و همه روحانیون، حفظ این جمهوری اسلامی، از اعظم فرائض است ...
از این به بعد که هیچ عذری نه من دارم و نه شما و نه هیچ روحانی و نه هیچ نویسنده و نه هیچ گوینده، باید ما برای ادامه این فریضه الهی، برای ادامه این انقلاب اسلامی و
جمهوری اسلامی کوشش کنیم و کوششمان را افزون کنیم، برای اینکه آنها، مخالفین ما، مخالفین اسلام، کوشششان را هر روز افزون میکنند، هر روز توطئههایشان را زیاد میکنند».(1)
و در سخنرانی دیگر فرموده اند:
«آحاد مردم یکییکیشان تکلیف دارند برای حفظ جمهوری اسلامی، یک واجب عینی است،... از نماز هم اهمیتش بیشتر است، برای اینکه این حفظ اسلام است، نماز فرع اسلام است ...».(2)
بنابراین، حفظ نظام مقدس جمهوری اسلامی از بزرگترین واجبات و اهمّ واجبات به شمار میرود و حرکت در مسیر تقویت آن، حرکت در حفظ بزرگترین واجب و حرکت در حفظ اساس اسلام است. درنقطه مقابل، بیتفاوتی در برابر آن یا حرکت در جهت تضعیف آن، تضعیفِ بزرگترین واجب الهی، و تضعیف اساس اسلام بوده و ازبزرگ ترین «منکرات» به حساب میآید.
دلیل این که تقویت نظام اسلامی ازبزرگترین معروف ها وتضعیف آن ازبزرگترین منکرها به حساب میآید این است که باحکومت اسلامی که رهبری آن فردی شجاع ،مدیر ومدبر، زمان شناس وآگاه به کید ومکر دشمنان میباشد. زمینه تحقق ارزشهای اسلامی وعدالت اجتماعی فراهم و دست سلطه بیگانگان برای چپاول ثروت ملت کوتاه
وبه سوی قله های اقتدارو شوکت وعظمت و ایجاد تمدن عظیم اسلامی حرکت خواهد شد. اما اگر بی تفاوتی یا جهالت ویا عناد به تضعیف آن منجر شود ،درنتیجه سلطه اجانب حتمی و ازبین رفتن ارزشها واحکام اسلام یقینی خواهد بود. این معنا از روایتی که از امام صادق(ع) رسیده، به روشنی تبیین شده است :
أَنَّ فِی وِلَایَةِ وَالِی الْعَدْلِ وَ وُلَاتِهِ إِحْیَاءَ کُلِّ حَقٍّ وَ کُلِّ عَدْلٍ وَ إِمَاتَةَ کُلِّ ظُلْمٍ وَ جَوْرٍ وَ فَسَادٍ فَلِذَلِکَ کَانَ السَّاعِی فی تَقْوِیَةِ سُلْطَانِهِ وَ الْمُعِینُ لَهُ عَلَی وِلَایَتِهِ سَاعِیاً إِلَی طَاعَةِ اللَّهِ مُقَوِّیاً لِدِینِهِ ....أَنَّ فِی وِلَایَةِ الْوَالِی الْجَائِرِ دروْسَ الْحَقِّ کُلِّهِ وَ إِحْیَاءَ الْبَاطِلِ کُلِّهِ وَ إِظْهَارَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ وَ الْفَسَادِ وَ إِبْطَالَ الْکُتُبِ وَ قَتْلَ الْأَنْبِیَاءِ وَ الْمُؤْمِنِینَ وَ هَدْمَ الْمَسَاجِدِ وَ تَبْدِیلَ سُنَّةِ اللَّهِ وَ شَرَائِعِهِ فَلِذَلِکَ حَرُمَ الْعَمَلُ مَعَهُمْ وَ مَعُونَتُهُمْ وَ الْکَسْبُ مَعَهُم (1)
«با حکومت حاکم عادل وکارگزاران او همه حقوق احیاء و عدالت برقرارمی شود وهر ظلم وستم وفسادی ازبین میرود. بنابر این کسی که در جهت تقویت چنین حاکمیتی تلاش کند و به آن کمک کند در حقیقت در راه اطاعت از خداوند وتقویت دین او گام برداشته است .... اما در حکومت حاکم ستمگرهمه حقوق ازبین رفته وباطل به تمام معنا زنده میشود. ظلم وستم وفساد فراگیر شده ومعارف کتب آسمانی
1) تحف العقول، ص 332
متروک وپیامبران و مؤمنان مقتول ومساجد نابودو سنت ودین الهی تغییر مییابد ازاین رو کارکردن با چنین حاکمیتی وکمک به آن حرام میباشد .»
ذکر این نکته ضروری است که امکان دارد، در کشور ما هنوز عدالت در همه ابعادش برقرار نشده ویا این که ظلم وفساد دربخش هایی وجود داشته باشد ،این موضوع را هیچ یک از مسئولان بلندپایه نظام هم منکر نیستند.اما این به معنای این نیست که نظام درمسیر تحقق عدالت ورفع ظلم وفساد حرکت نمی کند. زیرا در یک نظام الهی
نیز افرادی فرصت طلب وسودجو هستند که آسیب هایی را متوجه نظام میکنند. همان گونه که در حکومت عدل امام علی (ع) نیزشاهد وجود چنین ناخالصی هایی هستیم و نامه های آن حضرت به برخی از کارگزارانش دلیل این مدعا است .
1- رهبری بی نظیرحضرت امام خمینی(ره) وحضرت آیت الله خامنه ای (دام عزه)
2- وجود اعتقادات دینی و عشق به اهل بیت (ع) در ذهن ودل مردم.
3- حضور مردم در تمام صحنههای دفاع از آرمانهای انقلابی.
4- وحدت و یکپارچگی مردم.
5- وجود هوشیاری انقلابی و بصیرت الهی درمردم .
اینها مهم ترین عناصری بودهاند که در حفظ این نظام، بیشترین نقش را ایفا کردهاند.اکنون نیز همین عوامل بزرگترین نقش را در حفظ نظام دارند.
بار دیگر یادآوری میکنیم اینکه گفته شد: هر چه موجب تقویت نظام جمهوری اسلامی گردد، «معروف، خوب و پسندیده» شمرده میشود،روشن است که مقصود ماتقویت نظام از راههای مشروع و اسلامی و از طریق احیاء، نشر و گسترش ارزشهای دینی است، نه از راههای نامشروع،مانند اینکه خدای ناکرده افراد یا گروه هایی فکر کنند که از طریق ظلم به دیگران یا تحت فشار قراردادن مردم، میشود در راه تقویت نظام حرکت کنند، زیرا این نه تنها تقویت نیست بلکه عین تضعیف است.
اصولاً باید گفت که تقویت نظام از راههای غیرمشروع و غیراسلامی معنا و مفهومی ندارد، اگر هم چنین احساسی به برخی دست دهد که با ابزارنادرست،نظام تقویت میشود، اولاً این احساس غلط است و پنداری بیش نیست و ثانیاً این آغاز انحراف و زمینه و مقدمهای است برای تضعیف نظام مقدس الهی،که در حال حاضر تنها نظام و یگانه حکومت الهی در این جهان محسوب میگردد. بنابراین برای تحکیم بیشتر پایههای این حکومت خدایی باید بر تلاش خود بیفزاییم، همانگونه که درنقطه مقابل دشمنان قسمخورده آن، روز به روز با حیلههای مختلف وتبلیغاتی دامنهدار وهزینه کردن میلیونها دلار در جهت تضعیف وخدشهدارساختن چهره مقدس این نظام تلاش میکنند..
منظور از از این تعبیر، سلطه یا نفی سلطه بیگانگان ودشمنان است. هر چیزی که سبب مسلطشدن کافران و دشمنان اسلام و سلطه ایادی آنان بر جامعهای اسلامی گردد یا زمینه آن را پدید آورد، از «منکرات» بزرگ به شمار میرود و در مقابل هر چه که در مسیر نفی سلطه اجانب قرار گیرد وبه استقلال جامعه اسلامی کمک کند از «معروف های» بزرگ محسوب میشود.
منظور از استقلال آن است که جامعه اسلامی ومسئولان آن در سیاست گذاری ها وتصمیم گیری ها آزاد باشند وهیچ قدرتی نتواند اراده وخواست خود را برآنان تحمیل کند و یا آنان را چونان برده دنباله رو خود قرار دهد.ضمنا در جهت رشد وتقویت ابعاد علمی واقتصادی ،سیاسی واجتماعی،دفاعی ونظامی کشور تلاش شود تا درعین برقراری ارتباطات با دیگر کشورها وتوسعه وگسترش آن، تکیه گاه مطمئنی در داخل ایجاد گردد. یکی از آثارتقویت وارتقاء ظرفیت های داخلی آن است که در تعامل با دیگران از موضع کشوری رشد یافته و قدرتمند این ارتباطات برقرار میگردد و نه از جایگاه کشوری ضعیف و محتاج به کمک دیگران.
اصل «نفی سلطه» از اصول اساسی و بنیانی مکتب مقدس اسلام است،این اصل از سویی ریشه در اعتقادبه توحید و حاکمیت خداوندی و نبوت و امامت داشته، و از سویی با مسأله «تولّی و تبرّی» پیوند ناگسستنی دارد.
اسلام عزیز به طور قاطع و روشن، بر «نفی سلطه کافران» تأکید نموده و اجازه «سلطهپذیری» را نیز به هیچ مسلمانی نداده است.
«و لن یَجعلَ الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً».(1)
«و هرگز خداوند برای کافران(و به سود آنان) بر مؤمنان(و به ضرر آنان) راهی (برای سلطه) قرار نداده است».
بنابراین، هر گونه سلطهای، اعم از سلطه سیاسی، نظامی، اقتصادی، فرهنگی و ... محکوم و مردود است و مسلمانان باید در راه حاکمیت دین خداو رشد وپیشرفت در همه ابعاد زندگی اجتماعی تلاش نمایند، همانگونه که سیره انبیاء و اوصیاء بوده است. در آیهای دیگر چنین میخوانیم:
«لا یتَّخذِ المؤمنونَ الکافرینَ اَولیاءَ من دون المؤمنین و مَن یَفعَل ذلک فلَیس من الله فی شیء».(2)
«انسانهای باایمان نباید کافران را، به جای مؤمنان، سرپرست (و دوست) خود بگیرند و هر کس چنین کند، در هیچ چیز از خداوند (و پیروی از او) قرار ندارد (زیراچون با دشمن خدا رابطه ولایت بسته،ازولایت حق گسسته است)».
پس اساس «گرایش به دشمنان اسلام» و ایجاد ارتباط با آنان به نحوی که به «سلطه» آنان بیانجامد، «مُنکر بزرگ و گناه کبیره»
محسوب میگردد، به «هر شکل» و تحت هر «عنوانی» و از سوی هر فرد یا گروهی که باشد.
نمونههایی از آنچه سبب «سلطه بیگانگان» میشودازاین قرار است:
1- سهلانگاری در حفظ و پاسداری ازاطلاعات سیاسی و امنیتی کشور.
2- بیتفاوتی در برابر توسعهطلبی دشمنان اسلام.
3- تفرقه و ایجاد اختلاف دربین مردم.
4- پذیرش بیچون و چرای فرهنگ آنان و کنارگذاشتن فرهنگ خود، از جمله رویگردانی اززبان وادبیات غنی وشیرین فارسی و رویآوردن به ادبیات غرب و به کاربردن کلماتی که معادل دارد یا میتواند داشته باشد.
5- تعریف و تمجید و تبلیغ به سود دشمنان.
البته مقصود این نیست که کارهای خوب آنان بیان نشود بلکه از این جهت که موجب تشویق و حرکت بهتر و بیشتر میشود، ذکر «جنبههای مثبت» مفید است، منظور این است که آن گونه از آنان تبلیغ نشود که صفات زشت و شیطنتها و دشمنبودن آنان با اسلام و ... تحتالشعاع قرار گرفته یا به فراموشی سپرده گردد.
6- ترک امر به معروف و نهی از منکر.
7- غفلت از جهاد دفاعی در برابر تهاجم نظامی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی.
8- نافرمانی از دستورهای رهبری نظام جمهوری اسلامی ایران.
9- جاسوسی و مزدوری برای دشمنان.
10- از دستدادن اعتماد به نفس،و اعتقاد به اینکه «همه کارها به دست بیگانگان عملی است و ما توانایی انجام کارهای خود را نداریم»!
11- عدم کوشش برای پیشرفت علمی واقتصادی و دفاعی.
اینهانمونههایی از«منکراتی»است که به سلطه دشمنان اسلام بر سرنوشت مسلمانان میانجامد.
اصلی که هرگز نباید «فراموش» کرد!
این نکته را هرگز نباید به فراموشی سپرد که «کفار» دشمنان اسلام و مسلمانان هستند، آنان هیچگاه نمیتوانند و نمیخواهند که «دوست» اسلام و مسلمانان باشند، پس «دشمندانستن» آنان و به چشم «دشمن» به آنان نگریستن، نکتهای است که باید هم در روح خود آن را «زنده» نگهداریم و هم آن را به فرزندان و نسل جوان منتقل کنیم، این سخن خداوند است و هشدارش به مؤمنان:
«انّ الکافرین کانوا لَکم عدوّاً مُبیناً».(1)
«کافران دشمن آشکار برای شما به شمار میروند».
آری آنها «دشمن» هستند و باید مراقب وهوشیار باشیم، آنان همواره به فکر منافع و گسترش قدرت و سلطه خود بر دیگران بوده و هستند، منتها در شکلها و تاکتیکهای مختلف. آنجا که توانستهاند برای از بینبردن اسلام و مسلمین دست به قتل و غارت زدهاند، و آنجا که توانایی این کار را نداشتهاند، از راه تضعیف و تخریب و سمپاشی و با
1) نساء، 101
«تهاجم وشبیخون فرهنگی» و گسترش فساد و فحشاء وارد میشوند ،وگاه نیز با «لباس دوستی» خویش را نشان میدهند، و «آنگاه در لباس دوستی کارها سازند که در دشمنی نتوانند»!
امیر مؤمنان علی(ع) در تبیین شخصیت انسان کافر فرمودهاند:
«هَمُّ الکافِرِ لدنیاه و سَعیُه لِعاجِلَتِه و غایُته شَهوتُه».(1)
«همت انسان کافر برای دنیایش است و تلاش او برای این سرا (سرای زودگذر) میباشد و هدفش (رسیدن به) شهوتش میباشد».
اهل دنیا عقل ناقص داشتند تا که صبح صادقش پنداشتند
این عبارت امام، به خوبی رَوان و شخصیت دشمنان را به تصویر کشیده است .آری همه همّ و غمّ او دنیایش است، همه سعی و تلاش او برای تامین منافع مادی خویش و تمام هدف او رسیدن به «شهوات و آمال» کنترلناشده وسیریناپذیرش است،بنابراین چنین افراد یا حکومت هایی نمیتوانند با مکتبی که همه امور فوق را به آن «شکل» مردود و محکوم میشمرد «دوست» باشند و نمیتوانند با دینداران نیز کنار آیند. تاریخ انبیاء و اوصیاء و موضع مخالفان شاهد این ادّعاست.
آری قرآن، آنان رادشمنان آشکارمسلمانان معرفی نموده است، همانگونه که درباره شیطان آیات بسیاری آمده است که به همین ویژگی توصیف شده است:
«اِنّ الشّیطان للانسان عَدُوٌّ مُبین».(2)
«شیطان دشمن آشکار انسان است».
وقتی شیطان سوگند یاد کرده است که انسان را به «گمراهی و تباهی» بکشاند ( قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعین)(1)
کافران نیز که دشمنان قسمخورده مسلمانان هستند در پی آنند که آنان را مجبور سازند یا از «دین » خود دست بردارند و به کیش وآیین آنان درآیند(وَ لَنْ تَرْضی عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لاَ النَّصاری حَتَّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم (2))
و یا آنان را به فساد و فحشاء و نیستی و نابودی بکشانند (وَ إِذا تَوَلَّی سَعی فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فیها وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الْفَساد(3)) بنابراین چون آنان دشمن هستند، ما هم باید آنان را دشمن بدانیم و بداریم:
«انّ الشّیطان لکم عدوٌّ فاتّخذوه عدوًّا».(4)
«یقیناشیطان دشمن شماست، پس شما هم او را دشمن بگیرید».
و به دلیل اینکه «دشمن» ما هستند، نباید به دنبال آنان برویم:
«و لا تتّبعوا خطوات الشّیطان انّه لکم عدوٌّ مُبین».(5)
«از گامها (و خط و خطوط) شیطان پیروی نکنید زیرا که او دشمن آشکار شماست».
« وَ اسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُم»(1)
«همان گونه که ازسوی خداوند به تو فرمان داده شده است (در برابر دشمنان ) استقامت پیشه کن ومبادا ازهواها وهوس های آنان پیروی کنی .»
1) شوری، 15
1- امام علی (ع) به امام حسن (ع) وامام حسین (ع)چنین سفارش کرده اند :
قُولَا بِالْحَقِّ وَ اعْمَلُوا لِلْآخِرَةِ وَ کُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً( نهج البلاغه نامه 27 )
الف- ایشان به چه معروف هایی توصیه نموده اند؟
ب- یاور مظلومان ودشمن ستمگران بودن چه ارتباطی با آیه " تعاونوا علی البروالتقوی ولاتعاونوا علی الاثم والعدوان" دارد؟
ج-وظیفه مسلمانان نسبت به یکدیگردرسراسرجهان چیست؟
د- وظیفه مسلمانان حتی نسبت به غیرمسلمانانی که مظلوم واقع شده اند چیست؟
ه - این فراز از سخنان امام علی (ع) را که عام است نیز بررسی کنید:
رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً رَأَی حَقّاً فَأَعَانَ عَلَیْهِ وَ رَأَی جَوْراً فَرَدَّهُ وَ کَانَ عَوْناً بِالْحَقِّ عَلَی صَاحِبِهِ. (نهج البلاغه ،خطبه 205)
2- چرا امام خمینی (ره) نسبت به نفی سلطه بیگانگان ونیز حفظ نظام جمهوری اسلامی تاکید فراوانی داشتند؟
سلطه دشمنان مراحل گوناگونی دارد که به تدریج ودرزمان طولانی وبافراهم ساختن بسترها وزمینه های مناسب رخ می دهد. دراین جابارعایت اختصار به ذکر مهمترین موارد آن میپردازیم:
دلبستن و گرایش قلبی نسبت به کافران و دشمنان اسلام، از اولین مراتب سلطه کفار است، یعنی سلطه بر «فکر و قلب»، «اندیشه و جان» که خود، زمینه را برای سلطه آنان دردیگر ابعادش فراهم میآورد، آنکه به کفار دل بسته، از ایمان بویی نبرده است و فاقد بینش توحیدی و صفت «تولّی و تبرّی» میباشد، مگر محبت به خدا و پیامبر و امامان با محبت دشمنان آنان را میتوان در یک دل جای داد و در یک روح نقش بست؟!
«قُل ان کنتم تحبّون الله فاتّبعونی یُحببکم الله».(1)
1) آل عمران، 31
«بگو، اگر خداوند را دوست میدارید (و به او دل بستهاید) از من (پیامبر و رهبری الهی)پیروی کنید تا خداوند نیز شمارا دوست داشته باشد.
«عَن فُضیل بن یسار قال: سألت ابا عبدالله(ع)، عن الحبِّ و البُغض، أمِنَ الایمان هو؟ فقال(ع): و هل الایمان الا الحبُّ و البُغضُ؟! ثم تَلی هذه الآیة: حَبَّبَ اِلَیکُمُ الایمان وَ زَیَّنَهُ فی قُلوبکم و کَرَّهَ الیکم الکُفر و الفُسوقَ و العِصیان ...».(1)
«فضیل بن یسار میگوید: از امام صادق(ع) پرسیدم: آیا حبّ و بغض از ایمان است؟
امام فرمود: مگر ایمان جز حبّ (نسبت به خدا و پیامبر و امام و ...) و بغض (نسبت به دشمنان آنان) چیز دیگری است؟ آنگاه امام (برای مثال) این آیه را تلاوت فرمود:
«خداوند ایمان را محبوب شما گردانید و آن را در دلهای شما زینت بخشید، و کُفر و نافرمانی و سرپیچی (و عصیان) را در نظر شما ناپسند قرار داد».
از دیگر مراحل و نیز «وجوه سلطه»، وابستگی به دشمنان اسلام است، در بُعد فرهنگی باشد یا نظامی یا اقتصادی و سیاسی. بیگانگان همواره تلاش کردهاند به مردم دیگر کشورها تفهیم کنند که نمیتوانند مستقل از قدرتهای بزرگ به «حیات» خود ادامه دهند و برای «بقا» و
1) اصول کافی، کتاب الایمان و الکفر، باب الحب فی الله و البغض فی الله، حدیث 5 - آیه شریفه در سوره حجرات، 7
رشد و توسعه، باید از الگوی فکری - اجتماعی و سیاسی - اقتصادی و فرهنگی آنان پیروی نموده و همواره به آنان وابسته باشند و احساس نیاز به کمک قدرتها را در خود زنده نگه دارند.
پیروی و تبعیّت از دشمنان اسلام و مسلمین، شکل برتر سُلطه آنان است، آنان برای رسیدن به این مرحله از شیوهها و ترفندهای گوناگونی استفاده میکنند. خداوند متعال به پیامبر (ص) فرموده :
«فَلا تُطِعِ الکافرین».(1)
«از کافران پیروی و اطاعت مکن».
کافران همیشه «راه خود» را برای زندگی به مؤمنان پیشنهاد و پیروی از آن را توصیه مینمایند.
«و قالَ الّذین کَفَروا لِلَّذین امَنوُا اتَّبِعوا سبیلَنا».(2)
«انسانهای کافر به مؤمنان گفتند: از راه ما پیروی کنید!».
امروزه شاهد هستیم که کشورهای غربی وامریکا به دیگر ملتها و کشورها توصیه می کنند تا دموکراسی غربی را به عنوان ارمغان وراه نجات به کشورهای خودببرند. آنان خودرا الگوی خوشبختی وسعادت ملتها نشان می دهند،درحالی که برکسی پوشیده نیست که چگونه بنیانهای اخلاقی وخانواده وخصال انسانی درآن جا رو به افول نهاده است.
بالاترین مرحله این است که کافران بتوانند حکومتها و ملّتهای اسلامی رابه حمایت و پشتیبانی ازخود بکشانند و با قدرت اینان، دیگر مسلمانان را نابود سازند، و به سیاستهای توسعهطلبانه، توطئهگرانه و غارتگرانه خود با تکیه بر حمایت آنان ادامه و گسترش دهند.
پدیدآمدن گروه های تکفیری مانند داعش،دقیقا دراین راستاوباهمین هدف است.پیش ازاین،حمایت رژیمهای مرتجع عرب از طرح های توطئهگرانه ای مانند«کمپ دیوید»و نیز سازش خودباختگان و دلالان بینالمللی با اسرائیل و معامله بر سر مسأله فلسطین راشاهدبوده وهستیم.این مزدوران تا آنجا پیش میروند که برای خشنودساختن سلطهگران، به کشتار مردم خود میپردازند و جوانان غیور و مجاهد را که تاب تحمّل این ننگها را ندارند، به خاک و خون میکشند و فرمان صریح پروردگار مبنی بر عدم حمایت از کافران را نادیده میگیرند، آنجا که فرموده است:
«فَلا تکونَنَّ ظهیراً للکافرین».(1)
«هیچگاه پشتیبان کافران مباش!».
«یا ایّها الّذین امَنوُا اِن تُطیعُوا الّذین کفروا یَرُدُّوکم علی اَعقابِکم فتنقلبوا خاسرین».(2)
«ای انسانهایی که ایمان آوردهاید، اگر از کافران اطاعت کنید، آنان شما را به حالات پیشین (جاهلیت و کفر و گمراهی و ...) برمیگردانند که در آن صورت به زیاندیدگان تبدیل خواهید شد».
خواننده عزیز، استکبار جهانی با انواع و اقسام تبلیغات پر از دروغ وافتراء و ... تلاش کرد که ملّت عظیمالشأن ایران اسلامی را از ادامه راه مقدس و الهی و انقلابی خویش بازدارندودوباره آنان را به گمراهی کشانده و آنان را به همان حال وزمان قبل از انقلاب اسلامی،یعنی جاهلیت و فساد و فحشاء و تسلیم دربرابربیگانگان و... برگردانند تا بتوانند به سلطه نامشروع خود درجهان ،قدرت و شتاب بیشتری بخشند و همچنان قدرت بلا منازع جهان به شمار روند.
به عنوان یک مسلمانی که احساس مسئولیت میکنیم، موارد زیر را باید همواره در نظرداشته باشیم:
1- شناخت توطئه ها ونیرنگ های دشمنان وحفظ هوشیاری انقلابی 2- شناخت همه جانبه و ریشهای از اصول و مبانی مکتب مقدس اسلام.
3- تعبّد به رهبری الهی نظام و تبعیت از آن، در عین افزایش آگاهیها و نقد و بررسی برنامهها وچگونگی اجرای آن از سوی دولتمردان و خدمتگزاران صادق.
4- تحمل گرفتاریها و مشکلات به جامانده از جنگ تحمیلی و نیز تحریم های ظالمانه از سوی دشمنان.
امام خمینی(ره) فرمودهاند:
«گفتم که خرابیهای شاه را اگر مهلتمان دهند، با تلاش همه دستاندرکاران و ملت شریف در بیست سال هم نمیتوانیم آباد کنیم، آیا خرابی های صدام را میشود در کمتر از بیست سال آباد نمود، مردم شریف ایران و مسلمانان و آزادیخواهان تمامی جهان باید بدانند که اگر بخواهند بدون گرایش به چپ و راست و مستقل از هر قدرت و ابرقدرتی روی پای خویش بایستند، باید بهای بسیار گران استقلال و آزادی را بپردازند».(1)
5- تلاش برای افزایش اقتدار نظام جمهوری اسلامی، در تمام ابعادعلمی وفرهنگی وسیاسی به ویژه در بُعددفاعی و نظامی، برای مقابله با توطئههای خارجی و داخلی.
قرآن کریم به این مهم تصریح نموده است:
«وَ اَعِدُّوا لَهُم ما استطَعتُم من قوّة».(2)
«تا آنجا که میتوانید در مقابل دشمن نیرو آماده کنید».
چرا چنین کاری باید انجام شود؟ در ادامه آیه فرموده:
«تُرهِبون به عَدوَّ اللهِ وَ عَدُوَّکُم».
این آمادگی و قدرت آن چنان باید باشد که دشمن به ترس و واهمه بیفتد و به سادگی در فکر توطئه و ضربهزدن نباشد.
منظور از این عنوان،بیان دو اصل است :
الف–هرچه موجب « عزت» انسان مؤمن میشود از مصادیق «معروف» به حساب میآید.
ب – هرچه سبب « ذلت» مؤمن بشود از مصادیق « منکر» به شمار میرود.
دراسلام عزیز، موضوع حفظ «عزت و کرامت» و«اجتناب از ذلت وخواری»مورد تاکید فراوان قرار گرفته است.
امام صادق(ع) میفرماید :
«انّ الله فَوَّضَ الی المؤمن اُمورَهُ کُلَّها و لم یُفوِّض الیه اَن یکون ذلیلاً. اَماتَسمَع الله عزّوجلّ یقول: "لِلّهِ العزّة و لرسوله و للمؤمنین"فالمؤمن یکون عزیزاً و لایکون ذلیلاً».(1)
«خداوند همه کارهای مؤمن را به او تفویض کرده (و اجازه داده) است، امّا به او اجازه و اختیار نداده است که ذلیل باشد (و خود را به ذلّت کشاند)، آیا نشنیدهای خداوند میفرماید: "عزّت از آنِ خدا و رسولش و مؤمنان است"، پس انسان مؤمن عزیز است (و باید عزت خود را حفظ کند) و ذلیل نیست».
عزت آن اوست و آن بندگانش ز آدم و ابلیس برمیخوان نشانش
1) وسائل الشیعه، ج 1، ص 424 و کافی، ج 5، ص 63 (شش حدیث در این مورد بیان شده است) و در حدیث 3 آمده است: عن ابی عبدالله(ع): ان الله فوّض الی المؤمن کل شیء الاّ اِذلال نفسه.
یعنی چون حضرت آدم(ع)بنده خدابودعزیزماند.اماابلیس باآن همه عبادت چون ازفرمان حق(درسجده برآدم) سرپیچید،ذلیل شد.
منظورازعزت،داشتن حالت بزرگواری وکرامت نفس در انسان است در مقابل کوچکی وحقارت وخواری.
وجودویژگی عزت درفردسبب میشود تا عمل وکاری که خواری وحقارت او را درپی دارد،از او سرنزند ونزد دیگران انسانی زبون وسست وبی شخصیت جلوه نکند و در برابرمشکلات وگرفتاری ها دارای روحیه ای بالا وشکست
ناپذیرگردد.(1)
المفردات فی غریب القرآن، ص، 563 ) برای اطلاع بیشتر ازمعانی این واژه به ترجمه تفسیر المیزان، ج3 ص206 و ج 12ص 11و ج17ص 27 مراجعه شود.
در نقطه مقابل ویژگی ذلت نفس سبب میشود تا انسان رفتاری داشته باشد که دیگران از آن به عنوان زبونی و خواری یاد کنند.این «عزت» درانسان مسلمان ریشه در ایمان واسلام اودارد.ایمان برای انسان عزت وکرامت میآورد.
امام صادق(ع): فالمؤمن ینبغی أن یکون عزیزا ولا یکون ذلیلا، یعزه الله بالإیمان و الإسلام».(2)
از طرفی «ذلت» نشانه ضعف ایمان فرد است.از این رو در روایتی که گذشت گفته شده که مؤمن عزیز است ونه ذلیل.
نکته
باید توجه داشت که مرز بین معنای «عزت» و«تکبر»ازیک سو ومعنای« تواضع» و«ذلت» از سوی دیگرشناخته وحفظ شود تا مبادا کسی عزت را با تکبر وذلت را با تواضع همسان پندارد.فرد متکبر خود را ازدیگران برتر دانسته وبا نگاه تحقیرآمیز به دیگران مینگرد و ازپذیرفتن حق امتناع میکند ( مانند ابلیس ؛ وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ أَبی وَ اسْتَکْبَر(1)) در حالی که انسان دارای عزت، برای دیگران احترام وکرامت قائل است وخود را از آنان برتر ندانسته و نگاه تحقیر آمیز به دیگران را گناه میداند.از طرفی تواضع وفروتنی داشتن حالت خاکساری دربرابر دیگران وبرخورد توام با محبت است. اما ذلت وزبونی حالتی است که فرد را نزد دیگران، انسانی بی شخصیت وپست نشان میدهد. برای مثال یکی از چیزهایی که موجب «ذلت و خواری» است، «تملّق و چاپلوسی» نزد دیگران است که غالباً انگیزه این عمل زشت یکی از این امور است :
الف- رفع مشکل؛ گاهی در کاری مشکلی دارد و گمان میکند گره این مشکل را فلان شخص میتواند باز کند، برای رفع مشکل خویش نزد او رفته و از راه تملق و چاپلوسی ( وتعریف های اغراق آمیز و دور از واقعیت )وارد میشود.
ب- خودشیرینی و جا بازکردن نزد دیگران، یکی دیگر از عوامل تملّق است.
1) بقرة، 34
ج- به دستآوردن پُست و مقام و موقعیت و محبوبیت، نیز از دیگر عوامل چاپلوسی به شمار میرود.
د-گاه برای تخریب شخصیت همکارخود یا دیگری، زبان به چاپلوسی میگشاید تا او را کوچک و یا نمکنشناس و خود را متعهد و وظیفه شناس معرفی کند.
به هر حال، تملق و چاپلوسی( با هر انگیزه ای که باشد) امری زشت و ناپسند و منکر است، و به شخصیت، عزّت و ارزش یک انسان مؤمن آسیب وارد میآورد.
همانگونه که اسلام به انسان مسلمان اجازه نمیدهد که خود را به ذلّت و خواری بکشاند، این اجازه را هم به کسی نمیدهد که دیگران را «ذلیل و خوار» سازد، باید عزّت و عظمت مؤمنان را حفظ کرد و از این گوهر خدایی پاسداری نمود. از نمونهها و مصادیق خوارساختن و ذلیلنمودن دیگران میتوان به این امور اشاره کرد:
الف. استهزاء و تمسخر دیگران
ب. سرزنش یا تحقیر دیگران
ج. دشنام و ناسزاگویی
د. استفاده از القاب بد
ﻫ. لذت بردن از خواهش والتماس دیگران
درمواردیادشده توضیحاتی رادرفصول بعدی شاهدخواهیدبود.
1- یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الَّذینَ اتَّخَذُوا دینَکُمْ هُزُواً وَ لَعِباً مِنَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ الْکُفَّارَ أَوْلِیاءَ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنین. مائده، آیه 57
در آیه فوق ازچه چیزی نهی شده است ؟ چرا؟ چرا در این آیه نسبت به هویت دینی وغیرت دینی به مسلمانان هشدار داده شده است؟
2- وَ لا تَسُبُّوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذلِکَ زَیَّنَّا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلی رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُون. انعام، 108
دراین آیه شریفه ازچه چیزی نهی شده است ؟ آیا توهین به مقدسات سایر فرقه های اسلامی ویا سایرادیان جایز است ؟ یااین که به عنوان یک منکرشمرده میشود؟
پاسخ این پرسش که چه کنیم یا چگونه زندگی کنیم که عزت الهی را به دست آوریم، در متون دینی ما آمده است. به اختصار به آن اشاره میشود:
پرهیزکاری وتقوا ازراه اطاعت از فرامین الهی یعنی عمل به واجبات وترک محرمات پدید میآید.تقوادرزندگی انسان آثار و برکات فراوانی دارد که یکی از آنها برخورداری از عزتی است که خداوند به فرد با تقوا میدهد.( وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنین .(1)) ازاین رو رسول گرامی اسلام (ص) فرمود: اگر کسی میخواهد عزیزترین مردم باشد باید پروای از خدا را پیشه سازد.( من اراد ان یکون اعزّ النّاس فلیتّق اللَّه عزّ و جلّ.(2)) وامام علی (ع) دستاورد اطاعت ازخدا را عزت وقدرت دانسته ( مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ عَزَّ وَ قَوِیَ.(3)) و درنقطه مقابل،
معصیت وگناه را عامل خواری وذلت انسان برشمرده اند. ( مَنْ تَلَذَّذَ بِمَعَاصِی اللَّهِ أَوْرَثَهُ اللَّهُ ذُلًّا .(1))
یادآوری میشود همان گونه که تقوای یک فرد و یا خانواده سبب عزت آنان میگردد، تقوای یک جمع و جامعه نیز برای آنان عزت وسربلندی میآفریند. بنا براین دولت وملت با کمک یکدیگر باید تلاش کنند تا جریان غالب درکشور، جریان ایمان و تقوا و دوری ازگناه باشد.
از رسول اکرم (ص) روایت شده که فرمود:
عزت انسان مؤمن در بی نیازی او ازمردم است واگر در زندگی قناعت شود ،آزادی وعزت را به همراه خواهد داشت .( عِزُّ الْمُؤْمِنِ اسْتِغْنَاؤُهُ عَنِ النَّاسِ و فی القناعة الحریة و العز.(2))
برای درک درست این روایت به این نکته ها توجه کنیم :
الف- انسان ها در زندگی روزمره وعادی، برای رفع نیازهای خود از یکدیگر بی نیاز نیستند. همه ما به نانوایان، قصابان، بقالان، خیاطان، مهندس و بنا، معلم و... نیاز داریم. بنابراین منظور بی نیازی از این نوع روابط نیست .
ب- برخی افراد در عین این که میتوانند با رعایت قناعت،زندگی خوبی داشته باشند اما برای این که بتوانند سطح زندگی مادی خود رابا افراد بالاترازخودتنظیم کنندسعی میکنند ازهرراهی درآمدهای بیشتری را به دست آورند .
مثلا ازراه اضافه کاری های طاقت فرسا یا قرض کردن از افراد مختلف همراه با خواهش والتماس و...در این موارد پیشوایان دین به قناعت سفارش کرده واز این که انسان نزد دیگران خود را کوچک وخوار کند نهی نموده اند.
ج– برخی افرادحاضرند برای تامین برخی از نیازهایشان حتی به گرفتن پول ازرباخواران اقدام کنند یا نزد اشخاص بی شخصیت و نوکیسه دست دراز کنند. از این کارها نیز نهی شده است.
مردی نزد امام سجاد (ع) بود و در محضر ایشان چنین دعا کرد: بار الها مرا از خلق خودت بی نیاز گردان. امام فرمود: این دعا درست نیست، زیرا مردم به یکدیگر نیاز دارند، ولی این گونه بگو: خدایا مرا از افراد پست و شرور بی نیاز فرما.(1)
در این حدیث شریف به نیازهای روز مره مردم به یکدیگر که (در نکته الف ) گفته شد اشاره کرده واین گونه نیازها را مورد نهی قرار نداده، اما از بردن تقاضا پیش افراد رذل منع نموده است.زیرا کمک آنان
1) تحف العقول، ص 278 وَ قَالَ بِحَضْرَتِهِ رَجُلٌ اللَّهُمَّ أَغْنِنِی عَنْ خَلْقِکَ فَقَالَ ع لَیْسَ هَکَذَا إِنَّمَا النَّاسُ بِالنَّاسِ وَ لَکِنْ قُلِ اللَّهُمَّ أَغْنِنِی عَنْ شِرَارِ خَلْقِکَ .
معمولا با منت وبازگو کردن مکرر نزد دیگران همراه است.و از طرفی توصیه کرده اندکه اگرحاجتی دارید به انسان های کریم و بزرگوار مراجعه کنید زیرا اولا آنان اگر بتوانند کمک میکنند. ثانیا کمک آنان بدون چشم داشت و برای خشنودی خداوند است.ثالثا کمک آنان بدون منت انجام میشود. رابعا آبروی فرد کمک گیرنده راحفظ میکنند .
امام علی ع: عَلَیْکُمْ فِی قَضَاءِ حَوَائِجِکُمْ بِکِرَامِ الْأَنْفُسِ وَ الْأُصُولِ تُنْجَحْ لَکُمْ عِنْدَهُمْ مِنْ غَیْرِ مِطَالٍ وَ لَا مَنّ .(1)
حوائج خود را از مردان کریم و دارای ریشه خانوادگی بخواهید.
آنها بدون درنگ وکوتاهی و بی منت در برآوردن نیازهایتان اقدام می کنند.
نتیجه این که، دارا بودن روحیه استغناء وبی نیازی از دیگران، از ویژگی های خوب انسان بوده و سبب عزت او میگردد.
اخلاق خوب یکی ازعوامل عزت آفرین است و درمقابل، اخلاق بد سبب ذلت و زبونی انسان میشود. (امام علی ع: رُبَ عَزِیزٍ أَذَلَّهُ خُلُقُهُ وَ ذَلِیل أَعَزَّهُ خُلُقُهُ.(2)) بنا براین همواره باید درگفتار ورفتار خود احترام وکرامت دیگران را حفظ نماییم واز هرسخنی که ناراحتی وآزار دیگران را در پی دارد پرهیز کنیم .( وَ إِنَّ عِزَّ الْمُؤْمِنِ فِی حِفْظِ لِسَانِهِ وَ
مَنْ لَمْ یَمْلِکْ لِسَانَهُ نَدِم.(1)) واز هر رفتار ناپسند وآزار دهنده ای به ویژه نسبت به آبروی افراد خوداری ورزیم .( وَ عِزُّ الْمُؤْمِنِ کَفُّهُ عَنْ أَعْرَاضِ النَّاس.(2))
نتیجه؛ اعمالی که درراستای حفظ عزت خودیادیگران باشد «معروف» وآن چه موجب ذلّت و خواری خودش یا دیگران بشود« منکر» شمرده میشود.
خداوندمتعال برای رشدوکمال انسان،نعمتهای فراوان و گوناگونی را دراختیارش نهاده و به تعبیری دیگر؛ همه زمینههای حرکت به سمت کمال را در پیش روی او قرار داده است، استفاده صحیح و درست از نعمت ها،ما را به کمال مقصود میرساند،البته یکی ازوجوه شکرو سپاس نعمتهای اواستفاده مشروع ازآنها است. اما استفاده نامشروع و درجهت مخالف رضای حق تبارک وتعالی،انسان را از رسیدن به هدف الهی باز میداردوکفران وناسپاسی نعمتهای خداوندی است وهر نوع کفران وناسپاسی،از«منکرات» محسوب میشود. ولی شکر و سپاس او از مصادیق «معروف» به شمار میرود.
شکراین نعمت بزرگ بهرهگیری درست از چشم و گوش و زبان و... است(3). امام علی(ع) به این نکته اشاره دارند:
«... قَوِّ عَلی خدمتک جَوارحی».(1)
«خدایا اعضای مرا در راه خدمت به خودت قوی و نیرومند بگردان».
و کفران آن آلودهساختن اعضاء و جوارح به گناهان میباشد.روز قیامت همین اعضاء علیه صاحب خود شهادت خواهند دادکه چگونه فرد با استفاده گناه آلود از این نعمت ها،آنها را پایمال ساخته است .
( حَتَّی إِذا ما جاؤُها شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ - وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْءٍ وَ هُوَ خَلَقَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ .(2))
نعمت های فراوانی راخداوندمتعال دراختیار ما گذاشته است که از عهده شمارش آنها برنمی آییم .
( وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها (3))
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار
شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری
شکر این نعمت، عمل به دستورات دینی و سفارشهای امامان(ع) است و کفران آن، سرپیچی از آنها.
نعمت رهبرانی معصوم یعنی امامان (ع) از بزرگ ترین نعمت های خداوندی است.در زمان ما زندگی در پرتو آفتاب دوازدهم، امام قائم (عج)،نعمتی بی نظیر محسوب میشود.هم چنین با نائبی چون حضرت آیتالله خامنهای(دامت برکاته). راستی در کجای این کره خاکی، رهبری چنین فرزانه، دانشمند، زاهد و با تقوا، شجاع، مدیر و مدبر، محبوب و دلسوز و ... رامی توان نشان داد؟!
شکراین نعمتهای بزرگ،دعابرای سلامتی وفرج امام زمان و تندرستی وطول عمر نائبش و نیز گوش به فرمان او سپردن است.
تنها نظامی که درآن«دین»حاکمیت دارد،وبه دنبال حاکمیت همهجانبه اسلام درسرتاسر زندگی مردم حرکت میکند، نظام جمهوری اسلامی ایران است.شکر این نعمت، دعا برای «دوام و قدرت روزافزون آن» و حمایت از آن در تمام صحنههای انقلاب است و نیز انتقال ارزش و اهمیت آن به فرزندان خود و شناختن حساسیت دشمنان وتوطئه هایشان میباشد.
وجود مردم با ایمان، بااخلاق و معنویت، مردمی برادرومتحد،ازدیگرنعمت های الهی است که کمتربه آن توجه میشود.قرآن به مسلمانان سفارش میکند این نعمت مهم را همواره به یاد داشته باشند.
«وَ اذکروا نعمة الله علیکم اذ کنتم اعداءً فَألّف بین قلوبکم».(1)
«نعمت خداوند را بر خود به یاد آورید که دشمن یکدیگر بودید و او در میان دلهایتان الفت و مهربانی ایجاد نمود».
شکر این نعمت نیز حفظ اتحاد و یکپارچگی، حفظ ایمان و اخلاق، گسترش معنویات و کمک به یکدیگر است که همه این ها «معروف» حساب میشود و در مقابل، تفرقه و اختلاف، دوری از معنویات، رویآوردن به مظاهر شرکآلود ودلبستن به دشمنان وبی توجهی به مشکلات مردم، کفران این «نعمت» بوده و از «منکرات» به شمار میرود. امام خمینی(ره) فرموده است:
«اساس پیشرفت شما ملت عزیز، تعهد به اسلام و وحدت کلمه است.(2)» « وحدت کلمه نعمتی است که خدا به ما داده، باید این وحدت را حفظ کنیم(3)».
این نمونههایی از نعمتهای الهی بود که بر ما ارزانی داشته است، بکوشیم با شکر و سپاس، در راه پایداری و افزونی آنها حرکت کنیم و
از کفران وناسپاسی بپرهیزیم تا ازما گرفته نشود و به عذاب الهی گرفتار نیاییم، زیرا حق تعالی فرمود:
«لئن شکرتم لأزیدنّکم و لئن کفرتم اِنّ عذابی لَشدیدٌ».(1)
«اگر شکرگزار (نعمتهایم) باشید، بر آن میافزایم و اگر ناسپاسی کنید، همانا عذاب من سخت خواهد بود!».
1) ابراهیم، 7
1- چند نمونه از دیگر نعمت های الهی را نام برده وبگویید
چگونه میتوان با شکر وسپاس، آنهاراپاسداری کرد؟
2- وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوی.(نازعات ،آیه40)
الف - چرا در این آیه براین که انسان خودش ناهی خود باشد توجه شده است ؟
ب - انسان از چه چیزی باید خودرا بازدارد؟
یا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اصْبِرْ عَلی ما أَصابَکَ إِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُور.
وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُور. (لقمان،17-18)
الف - حضرت لقمان فرزندش را به چه ارزشها ومعروف هایی توصیه کرده است ؟
ب - این روش چه نقشی در تربیت فرزند وایجاد حس مسئولیت در او دارد؟
هرکاری که درراستای حفظ وتقویت«منافع ملی»باشد«معروف» وچنان چه در جهت تضعیف آن باشد «منکر» خواهد بود.
برای روشن شدن این اصل ضروری است،اندکی درباره منافع ملی توضیح داده شود.
منافع ملی(National Interest) یکی از بنیادیترین ورایجترین مفاهیم و واژههای سیاسی کنونی به ویژه درادبیات مربوط به سیاست خارجی کشورهاست. این مفهوم از ترکیب دو واژه منافع (Interest) و ملی (National) تشکیل شده است که هر کدام از آنها به نوبه خود از گستردگی معنایی زیاد برخوردار هستند.این امراز جهاتی باعث ابهام در مفهوم منافع ملی گردیده است.با این وجود، منافع ملی آن دسته از منافعی تلقی میشوند که دولتها به عنوان یک مجموعه و به نمایندگی از ملتهایشان در روابط خود با سایر کشورها در پی تحقق آن میباشند. (1)
1) مقاله منافع ملی چیست؟علی صباغیان، http://hamshahrionline.ir
برخی در تبیین بیشتر آن گفتهاند:
منافع ملی اشاره است به هدفهای اولیه و همیشگی که مردم و دولت در صدد حفظ و تحصیل آنها در صحنه بینالمللی هستند. این هدفهای همیشگی عبارتند از: حفظ تمامیت ارضی، حفظ جان مردم، حفظ نظام اجتماعی و حاکمیت کشور. (1)
با توجه به عدم وجود یک تعریف مشخص و واحد در موضوع منافع ملی، مقصود خود از این مفهوم را بیان میکنیم. مراد ما از منافع ملی این است که از سوی حاکمیت ودولت اسلامی،در حوزه ارتباطات بینالمللی و سیاستگذاری خارجی و تعامل با دیگر کشورها، راهبردها و برنامههایی اتخاذ شود که برآیند آن حفظ ورعایت مصالح و منافع کشور و جامعه اسلامی باشد. به عنوان نمونه به چند مورد مهم که دراسلام برآن اهتمام شده، اشاره میشود:
یکی از وجوه برجسته «منافع ملی» حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور میباشد. دولت اسلامی آن چنان باید تدبیر کند که دشمنان چشم طمع به آن نداشته باشند و به بیان قرآن کریم، آن چنان باید قدرت نظام اسلامی در ابعاد مختلف و عرصههای گوناگون روند رو به رشد و تزاید داشته باشد که در دل دشمنانش رعب و خوف ایجاد کند.
1) علی آقابخشی و مینو افشاری راد، فرهنگ علوم سیاسی، چاپ سوم، ص 276.
«وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُمْ».(1)
یکی از عوامل اساسی در حفظ استقلال نفی سلطه بیگانگان است. «نفی سلطه» مهمترین اصل در تعامل با بیگانگان به شمار میرود.
«وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرینَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ سَبیلا».(2)
خداوند متعال به پیامبر اسلام و مؤمنان در این خصوص تأکید ویژه مینماید:
«یا أَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْکافِرینَ وَ الْمُنافِقینَ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلیماً حَکیماً».(3)
ای پیامبر از خدا بترس، و از کافران و منافقان پیروی مکن، که خدا دانا وحکیم است.
«وَ لا تُطِعِ الْکافِرینَ وَ الْمُنافِقینَ وَ دَعْ أَذاهُمْ وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ وَ کَفی بِاللَّهِ وَکیلاً».(4)
(ای پیامبر) از کافران و منافقان اطاعت مکن و آزارشان را وا گذار و بر خدا توکل کن که وکالت خدا کافی است.
برای حفظ اسلام ونظام اسلامی،ملت ودولت دربرابرتجاوزو مزاحمتهای دشمنان باید متحد و یکپارچه بایستند و از همه وجود و هستی خود مایه بگذارند،جهادودفاع ازکیان وهویت اسلامی از معروفهاوارزشهای بنیادینی به شمار میرود که جانها و مالها در راه آن باید مبذول گردد:
«وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً کَبیرا».(1)
(ای پیامبر) با آنان (کافران) به وسیله قرآن، جهادی بزرگ کن.
«وَ قاتِلُوا فی سَبیلِ اللَّهِ الَّذینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدینَ».(2)
و در راه خدا با کسانی که با شما میجنگندجهادکنید اما تعدی نکنید که خداوند متجاوزان را دوست نمیدارد.
دولت و ملتی که در برابر تجاوز دیگران کوتاهی وسهلانگاری کنند و پای دشمنان را به خاک خود بازنمایند، دچار خواری و ذلت خواهند شد واین از بزرگ ترین منکر هایی است که رخ میدهد.
امام علی(ع) دردمندانه همین صدا را به گوش مردم میرساند که:
آگاه باشیدمن شب وروز، پنهان و آشکار شما را به مبارزه با دشمنان فرا خواندم و به شما گفتم پیش از آن که آنها به شما
یورش برند، با آنان بجنگید به خدا سوگند، هیچ قوم و ملّتی، در درون خانهاش، مورد هجوم دشمن قرار نگرفت، مگرآن که ذلیل و خوار شد. ولی شما، مسئولیت را به گردن دیگری انداختید و دست از یاری یکدیگر برداشتید تا آن که دشمن به شماشبیخون زده و سرزمینهایتان را مالک شدند.(1)
از آنجا که فلسفه تشکیل حکومت اسلامی، برپایی عدالت اجتماعی است، دولت و ملّت موظفند در این راه، حرکت و تلاش کنند و نه تنها با ظلم و ظالم در درون جامعه اسلامی مبارزه نمایند بلکه با ظالمان و ستمگران در هر جای دنیا که هستند، سرِ ستیز داشته و نه تنها به امور همه مسلمانان اهتمام ورزند بلکه از همه مظلومان و محرومان حمایت کنند. قرآن کریم میفرماید:
«وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَهِ الظَّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصیرا».(2)
چرا در راه خدا و نجات مستضعفان از مردان و زنان و کودکان نمیجنگید؟ آنانی که میگویندپروردگارا ما را از این سرزمین که مردمش ستمگرند بیرون ببر، واز سوی خود یاوری برای ما قرار بده.
پیامبر گرامی اسلام(ص):
«مَنْ أَصْبَحَ لَا یَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلًا یُنَادِی یَا لَلْمُسْلِمِینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ»
«هرکسی شب خودرابه صبح رسانده وبه امورمسلمانان اهتمام نورزد از آنان نیست. و آن که فریاد کمک از مسلمانان را بشنود وپاسخ ندهد مسلمان شمرده نمیشود. (1)
امیرالمومنین علی(ع):
«کُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً»
یارستمدیدگان ودشمن ستمگران باشید.» (2)
امام خمینی(ره) :
نهضت شما، نهضت برای حق تعالی باشد، برای مصلحت مسلمین. این چیزی است که خدای تبارک و تعالی میخواهد که انسان اهتمام داشته باشد به امر مسلمین: "مَنْ اصْبَحَ و لَمْ یَهْتَمَّ بامورِ المسلمینَ فَلَیسَ بمُسْلم"؛ کسی که صبح کند و مُهْتَم نباشد، اهتمام به امر مسلمین نداشته باشد،
مُسْلم نیست. مسلمان این است که برای مصالح مسلمین اهمیت قائل بشود. (1)
و در فرازی دیگر به مسئولیت جهانی مسلمانان اشاره داشته وگفتهاند:
ما وظیفه داریم مردم مظلوم و محروم را نجات دهیم. ما وظیفه داریم پشتیبان مظلومین و دشمن ظالمین باشیم. همین وظیفه است که امیرالمؤمنین(ع) در وصیت معروف به دو فرزند بزرگوارش تذکر میدهد و میفرماید: "وَ کُونا لِلظّالِمِ خَصْماً، وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً" علمای اسلام موظفند با انحصارطلبی و استفادههای نامشروع ستمگران مبارزه کنند.(2)
بنا براین حمایت از افراد وملت های مظلوم از مصادیق «معروف» ومورد تاکید اسلام میباشد.
نظام اسلامی بر اساس آموزههای اسلام، وبرای به دستآوردن و حفظ منافع ملی اولاً بر مبنای سیاست« نفی ظلم به دیگران» و نیز «نفی ظلمپذیری» (لا
تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُون(3)) اقدام مینماید و ثانیاً نسبت به تمام عهد و پیمانهای خود با دیگران پایبند است.
«وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ».(1)
به پیمان خدا هنگامی که پیمان بستید وفا کنید.
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُود».(2)
ای مؤمنان به پیمان هایتان وفا کنید .
و تا هنگامی که پیمان از طرف مقابل مراعات میشود، وظیفه دارید مراعات کنید؛
«فَمَا اسْتَقامُوا لَکُمْ فَاسْتَقیمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقین».(3)
اما اگر دیگران نقض عهد و پیمان کردند، در اینجا باید در برابر آنان ایستاد.
«وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فی دینِکُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّة الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ».(4)
و اگر سوگندهای خود را بعد از پیمانشان شکستند و در دین شما طعنه زدند پس با سران کفر به جنگ برخیزیدکه ایشان پای بند سوگندهایشان نیستند، شاید دست بردارند.
نتیجه: آنچه گفته شد از مهمترین راهبردهایی است که تحقق آنها،
حافظ و تأمین کننده منافع ملی به شمار میرود و در نتیجه از مصادیق «معروف» محسوب میگردد.
هرعملی که در راستای تامین امنیت عمومی و یا امنیت ملی صورت پذیرد «معروف»و هرکاری که به تضعیف وآسیب پذیری آن منجرگردد «منکر»خواهدبود. برای تبیین بیشتربه توضیح این واژه می پردازیم:
در تعریف امنیت ملی(National Security) گفته شده است:
مصونیت نسبی یا مطلق یک کشور از حمله مسلحانه یا خرابکارانه سیاسی یا اقتصادی احتمالی همراه با واردکردن ضربه کاری و مرگبار در صورت مورد حمله قرارگرفتن. (1)
به طور کلی میتوان گفت: امنیت یعنی "مصونیت از تعرض و تجاوز به حقوق مشروع"این معنا در سطح فردی، مصونیت یک فرد، ودر سطح جمعی و گروهی، مصونیت یک جمع یا گروه و در سطح ملی، مصونیت یک ملت از تعرض و تجاوز به حقوق مشروعش، امنیت نامیده میشود. (2)
به عبارتی دیگر، منظور از امنیت عمومی یعنی عدم خطر از درون، یعنی نظام اسلامی به حدی از اقتدار با پشتوانه مردمی رسیده باشد که عوامل تهدیدکننده درونی نداشته باشد، مانند گروههای برانداز و آشوبگران و فتنهسازان.
منظور از امنیت ملّی آن است که نظام،عوامل تهدیدزای بیرونی و فرامرزی را نداشته باشد یا در برابر آنان استوار و محکم ایستاده باشد، مانند کشورهای دشمن و سرویسهای جاسوسی آنان.
بنا براین هرکاری که در حفظ امنیت ملی یا اجتماعی وتقویت آن مؤثر باشد از مصادیق «معروف» وهر چه به تضعیف آن بیانجامد از مصادیق «منکر» محسوب میشود.
بدیهی است این موضوع اهمیت فراوانی دراسلام دارد.درقرآن ازمردمی یادمی کند که در امنیت اقتصادی واجتماعی زندگی میکردند اما چون کفران نعمت های الهی را کردند،امنیت اجتماعی از آنان سلب شد وجایش ترس وناامنی نشست ورونق اقتصادی رخت بربست وگرسنگی جایگزین گردید.
فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ .(1)
نسبت به نعمتهای الهی ناسپاسی نمودند.پس خداوندلباس گرسنگی وترس را برآنان پوشاند.(یعنی نا امنی کامل آنان رادر بر گرفت.)
قرآن ازقریش میخواهد خدایی را بپرستند که آنان را در امنیت اقتصادی واجتماعی قرار داده است: الَّذی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْف(2)یکی ازراههای ابتلاء مردم، سلب امنیت ازآنان شمرده شده
است: وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُس(1)
به بیان آیت الله جوادی آملی:
امنیت ملی از عناصر محوری اهداف حکومت اسلامی است؛ امنیت همهجانبهای که زمینه رشد و تعالی انسان را فراهم کند. از اینرو، با تشکیل حکومت به دست پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در مدینه، غارت دوران جاهلی به امنیت و استئثار بَدَوی و امتیازخواهیهای آن، به تمدن ایثار تبدیل شد. حضرت امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) هدف مبارزه بر ضدّ طغیان جاهلی را استقرار امنیت مناطق مسکونی و احساس ایمنی مردم مظلوم واجرای حدود الهی دانست: "اللّهمّ إنّک تعلم أنّه لم یکن الّذی کان منّا منافسه فی سلطان و لا الْتماس شیءٍ من فضول الحُطام و لکن لنرِد المعالم من دینک و نُظهر الإصلاح فی بلادک، فَیَأْمن المظلومون من عبادک و تُقام المُعطّله من حدودک" خدایا ! تو میدانی هیچ یک از قیام و اقدام مبارزاتی ما برای علاقه به کشورگشایی و سلطه بر مردم و نیز برای جلب متاع پست و از بینرفتنی دنیا نبوده است؛ بلکه برای برگرداندن سنتها و نشانههای فراموششده دینی از یک سو و اصلاح در
1) . بقره، 155
سرزمین زندگی مردم از سوی دیگر بود تا مظلومان احساس امنیت کنند و حدود تعطیلشده الهی اقامه شود". (1)
روشن است که موضوعی با این درجه ازاهمیت از بزرگترین مصادیق"معروف" به شمار میرود و برای تحقق آن نیز اقداماتی درخور آن باید انجام داد.
امر به معروف و نهی از منکر در این مورد نیز تکالیف سنگینی برای مردم و دولت به همراه میآورد، و همگان موظفند هر چیزی که در ایجاد و تقویت امنیت ملی نقش دارد مانند حفظ وحدت و همبستگی ملی و... در تحقق آن کوشا بوده و هر چه که به آن آسیب میزند، به منزله منکری بزرگ با آن مقابله نمایند.
مسئولان درنظام اسلامی وظیفه دارند به هر چیزی که سطح امنیت عمومی وملّی راافزایش میبخشد،توجه نموده ودرراستای آن برنامهریزی کنند وبا هرامری که امنیت را به خطرمیاندازد،مقابله نمایند.امّادرموضوع بحث،چنانچه فرد یا افرادی تحت عناوینی مذهبی، قومی و... بخواهند تفرقه و چندپارگی را در صف واحد مردم ایجاد کنند و آتش منازعاتی را برافروزند، مسئولان برای حفظ امنیت باید با این پدیدهها مقابله فرهنگی، علمی و قانونی بنمایند.
مثال: ممکن است کسانی باشند که به عنوان حمایت از ولایت اهل بیت(ع) به اموری دست زنند که در شأن یک مسلمان نیست، مضافاً کار آنان سبب دشمنی و ستیز بین شیعه و سنّی گردیده و دشمنان اسلام از
1) جوادی آملی، انتظار بشر از دین، ص 128
این فرصت برای اختلافافکنی و شعلهورساختن آتش جنگ، بهترین بهرهبرداری را میکنند. بنابراین با وجود اینکه آزادی بیان و قلم وجود دارد امّا برای حفظ این مصلحت اهم، باید از چنین آزادیهایی مانع شد.
امام خمینی (ره) با نگاه ژرف و آیندهنگری بالایی که داشتند، همواره نسبت به چنین موضوعاتی هشدار میدادند. به فرازی از بیان ایشان توجه شود:
طرح یک اختلاف بزرگ بین روحانیون و دانشگاهیان ریخته شد. یکی جزوه میدهد لعن میکند یک کسی
را، یکی جزوه میدهد تعریف میکند از کسی! هر دویش خلاف است. هر دویش امروز غلط است.... این تفرقه امروز خیانت به اسلام است، با هر اسمی که باشد. امروز سر ولایت امیرالمؤمنین اختلافکردن خیانت به اسلام است. امروز این حرفها را طرح نکنید. همه توجه به این معنا داشته باشید که این سرنوشتی که بناست برای ایران تحقق پیدا کند، خوب باشد. با اعمال شما نبادا اسلام فراموش بشود. با اعمال شما نبادا اسلام دفن بشود. اگر دلسوز به اسلام هستید، دست از تفرق بردارید. اگر دلسوز به ملت هستید، دست از تفرق بردارید.(1)
به عنوان مثال؛ امنیت داخلی و اجتماعی دارای ابعاد مختلف بوده و امنیت اقتصادی، سیاسی، قضائی، انتظامی و...را دربرمیگیرد. چنانچه
1) صحیفه امام، ج 8، ص 482
هر یک از این ابعاد از مدیریت در چارچوبهای تعریفشده و مورد تأکید اسلام خارج شود، در آن بخش دچار هرج و مرج شده و بر روی دیگر ابعاد امنیتی نیز تأثیرات سوئی بر جای مینهد. (1)
به تعبیر آیت الله جوادی آملی:
تردیدی نیست که آرامش فردی و امنیت اجتماعی از مهمترین و بزرگترین نعمات و برکات الهی است. امنیت به معنای عدم خوف و ترس و در امن و آرامشبودن است؛ علی (علیهالسلام) فرمود: "شَرُّ الأوطان مالم یأمَنْ فیه القُطّانُ"؛ "بدترین جاها برای سکونت جایی است که ساکنانش در آن امنیت نداشته باشند". و از امام صادق (علیهالسلام) نقل شده که فرمود: «سه چیز است که عموم مردم بدان نیاز دارند: امنیت، عدالت و فراوانی نعمت. (2)
بدیهی است اجرای احکام الهی و امر به معروف و نهی از منکر نقش بیبدیل و مؤثری در برقراری امنیت اجتماعی و پیشگیری از هرج و مرج دارد. یکی از آثار امر به معروف ونهی ازمنکر همین امنیت است.در روایتی که از امام باقر(ع) رسیده است،به این نکته لطیف اشاره شده است:
«إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ سَبِیلُ الْأَنْبِیَاءِ وَ مِنْهَاجُ الصُّلَحَاءِ فَرِیضَة عَظِیمَة بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ وَ تَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَکَاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظَالِمُ وَ تُعْمَرُ الْأَرْضُ»
«امر به معروف و نهی از منکرراه انبیاءو روش صالحان است. فریضه بزرگی است که به واسطه آن،دیگر فرائض برپا میشوندو راهها (یا باورها) امن گشته، و درآمدها
حلال و پاک وحقوق به جای خود برگشته و زمین آباد میگردد.»(1)
اگر واژه «مذاهب» در روایت را به همان معنای ظاهری یعنی راهها بگیریم، معنایش این میشود که با امر به معروف و نهی از منکر راهها امن میشود.امنیت راهها ورفت وآمدها یکی از بزرگترین مصادیق و جلوههای«امنیت اجتماعی»است.آن چنان که به دستآوردن درآمدهای مشروع از نشانههای«وجود امنیت اقتصادی»می باشد و عمران و آبادانی زمین از علائم هر دو (امنیت اقتصادی و اجتماعی) است. بخشی از این امنیت از راه اجرای احکام و حدود الهی پدید میآید که امر به معروف نیز در اینجا نقش پشتیبانی و قوامبخشی را ایفاء میکند (بها تقام الفرائض).
حکیم فرزانه آیت الله جوادی آملی براین باور است که: با اجرای احکام ریشه فساد برچیده خواهد شد. اگر امر دائر شود میان خشکانیدن فساد و اصلاح و رشد مجدد آن، قطعاً اوّلی ترجیح دارد و تجربه عملی در اجتماع بشری هم ثابت
1) کلینی، کافی، ج 5، ص 56.
کرده است که اجرای حدود الهی مایه امنیت اجتماعی است و تعطیل آن منشأ عدم امنیت و آزادی و به نوعی ترویج اخلال و آشوبگری. (1)
«و لَکُم فِی القِصاصِ حَیوة، بدین معناست که اگر خواهان حیات و امنیت اجتماعی هستید، آن را در قصاص جستوجو کنید».(2)
فقهاء عظام از این مقوله به عنوان «حفظ نظم و یا نظام» و از آسیبرسیدن به آن به عنوان «اختلال نظام» یاد میکنند. (3)
1- منافع ملی راتعریف نموده وعواملی که سبب تحکیم وتثبیت آن دربرابرطمع دشمنان میشود را نام ببرید.
2- تفاوت امنیت عمومی وامنیت ملی را بیان کنید.
3- چگونه امربه معروف ونهی از منکر در حفظ منافع ملی وارتقاء امنیت عمومی وملی، میتواند تاثیرگذارباشد.؟
1- لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشیرَتَهُمْ أُولئِکَ کَتَبَ فی قُلُوبِهِمُ الْإیمانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ یُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِکَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلحون.(مجادله،22)
الف - نکات اصلی این آیه را بیان کنید .
ب- نقش امر به معروف ونهی ازمنکردر تحقق مطلوب این آیه چیست؟
ج- ارتباط این آیه راباآیه 24سوره توبه ( قلْ إِنْ کانَ آباؤُکُمْ وَ أَبْناؤُکُمْ...) بیان وجمع بندی کنید.
2- وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا واذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِفَأَنْقَذَکُمْ مِنْها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُون.(آل عمران،103)
الف – نکات مهم آیه را بیان کنید.
ب- نقش وحدت مردم وتاثیرآن درتقویت امنیت ملی وحفاظت ازمنافع ملی را توضیح دهید.
ج– اگر امت اسلامی در جهان با یکدیگر متحد شوند چه نقشی را در سیاستهای جهانی ونیز پیشبرد اهداف اسلامی میتواند ایفاء کند؟
یکی دیگر ازوجوه «امنیت اجتماعی»، «سلامت اجتماعی» است. منظور از سلامت اجتماعی این است که جامعه از فسادهای برنامهریزی شده توسط دشمنان یا باندهای سودجو و مافیاهای قدرت در امان باشد. فساد نیز ابعاد و وجوه مختلفی را در برمیگیرد مانند فساد اخلاقی، اقتصادی، سیاسی، اداری و... بدیهی است در این جا چون موارد پیشین، حدود امر به معروف و نهی از منکر به احتمال تأثیر در مخاطب و عدم مفسده و ضرر برای آمر و ناهی ختم نمیشود بلکه دستگاههای حکومتی به کمک مردم باید تا ریشه کن شدن فسادهای سازمانیافته پیش روند تا جامعه، سلامتی عمومی خویش را بازیابد.
نکته مهم آن است که همگان در این نظارت جمعی به همه راهکارهای مؤثر باید بیندیشند، از برنامههای پیشگیرانه و آگاهبخش برای مردم (بابهرهگیری ازتوان دانشمندان ومبلغان ورسانهها) تا برخورد از موضع قدرت با افراد و گروههای سازمانیافته.
واژه فساد و افساد با مشتقات آن پنجاه بار در قرآن به کار رفته و موارد و مصادیق گوناگونی راتحت پوشش قرار داده که به عناوین کلّی آن اشاره میشود:
یکی از سیاستهای راهبردی دشمنان، ایجاد انواع فساد و آلودهساختن مردم و نهادینهکردن آن در بین مردم میباشد. قرآن در معرفی یهودیان میگوید:
« ویسعون فی الارض فسادا ».(1)
برای گستردن فساد در زمین تلاش میکنند.
و در جایی دیگر ازآنان به عنوان بزرگترین و سرسختترین دشمنان اسلام یاد میکند،
«لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذینَ آمَنُوا الْیَهُود».(2)
یقینا یهود و مشرکان را دشمنترین مردم نسبت به کسانی که ایمان آورده اند، مییابی.
نتیجه میگیریم که اصلیترین کار و برنامه آنان«افساد»است.زیرا دشمنی خود را از راههایی که به آن اشتغال ومهارت دارند, عملی میکنند وآنچه درآن تخصص دارند، افساداست .
یکی از برنامههایی که دشمنان مفسد با جدیت دنبال میکنند، سنگاندازی درمسیر رشد و بالندگی دین و برنامههای سازنده آن است، از این عمل به «صد عن سبیل الله» تعبیر میشود:
«الَّذینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبیلِ اللَّهِ زِدْناهُمْ عَذاباً فَوْقَ الْعَذابِ بِما کانُوا یُفْسِدُون».(1)
کسانی که کافر شده و مردم را از راه خدا باز داشتهاند به سبب آن فسادی که همواره کردهاند، عذابی بر عذابشان بیفزاییم.
قرآن درباره فرعون فرموده است:
«یُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ یَسْتَحْیی نِساءَهُمْ إِنَّهُ کانَ مِنَ الْمُفْسِدین».(2)
پسرانشان را سربریده و زنانشان را زنده میگذاشت، راستی که او از مفسدان بود.
در داستان برادران یوسف آمده است:
«قالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتُمْ ما جِئْنا لِنُفْسِدَ فِی الْأَرْضِ وَ ما کُنَّا سارِقین».(3)
گفتند به خدا سوگند شما میدانید که ما نیامدهایم در این سرزمین فساد کنیم و ما هیچگاه دزد نبودهایم.
«وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الْفاحِشَهَ ما سَبَقَکُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمین ... قالَ رَبِّ انْصُرْنی عَلَی الْقَوْمِ الْمُفْسِدین».(1)
و به یاد آور لوط را که به قوم خود گفت همانا شما عمل زشتی بجامی آورید که قبل از شما احدی از مردم عالم مرتکب آن نشده بود... لوط گفت:پروردگارا مرابرمردم فسادکننده یاری کن.
«فَأَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمیزانَ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها».(2)
(شعیب به مردم گفت): پیمانه و وزن را کامل نموده (و کمفروشی مکنید) و کالاهای مردم را کم ارزش جلوه ندهید و در این سرزمین پس از اصلاح آن فساد راه میندازید.
«وَ إِذا تَوَلَّی سَعی فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فیها وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الْفَساد».(3)
وقتی بر میگردند (و یا به حکومت و ریاست میرسند) با تمام نیرو در گستردن فساد در زمین میکوشند واقتصاد (کشاورزی) و نسل مردم راتباه میسازند. درحالی که خدا فساد را دوست ندارد.
این نوع ازفسادآن چنان مهم شمرده شده که نام محارب باخدا ورسول را براین مفسدان گذاشته و سختترین مجازات را برای آنان درنظرگرفته است.
«إِنَّما جَزاءُ الَّذینَ یُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیا وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَهِ عَذابٌ عَظیم».(1)
سزای کسانی که با خدا و رسول او میجنگند، و برای گسترش فساد در زمین تلاش میکنند، این است که (بسته به میزان جرمشان) یا کشته شوند و یا به دار آویخته گردند، و یا دست چپ و پای راستشان و یا بر عکس بریده شود و یا به دیاری دیگر تبعید شوند، این خواری دنیایی آنان است و در آخرت عذابی بسیار بزرگ دارند.
اگر مردم تلاش کنند تا در برنامهای جامع با همه وجوه فساد مبارزه کنند«سلامت اجتماعی» به نحو کامل تحقق خواهد یافت. ناگفته نماند که از محوریترین این اقدامات باید تلاش برای افزایش آگاهیهای
1) مائده، آیه 33.
دینی و سطح معرفتی مردم نسبت به آموزههای اسلامی باشد،در این صورت سلامت اجتماعی تضمین و ازپدیدآمدن بسیاری از آسیبها پیشگیری خواهد شد.این نکته در جملهای کوتاه و دنیایی از معنا در بیان نورانی امام علی(ع) وجود دارد که فرمود:
«صیانة المرء علی قدر دیانته».(1)
«میزان مصونیت انسان (از آسیبها) به اندازه دینداری اوست».
در حقیقت، امام به تبیین یک رابطه مستقیم بین دینداری و کاهش آسیبها پرداختهاند.درجامعه انسانی نیز به طریق اولی این رابطه و قانون حاکم است.
منظور ازارزشها،همان معروفها(شامل واجبات ومستحبات) است و با آنچه در جامعهشناسی به عنوان« هنجار»نامیده میشود،متفاوت است.زیرا معمولاً هنجارها به آن رفتارها و باورهایی گفته میشود که مورد قبول جامعه یا اکثریت آنها واقع شود.به عبارتی دیگر پذیرش عملی جامعه و نهادینهشدن در میان آنان مبنا و ریشه هنجار اجتماعی است.صرف نظرازاین که آن هنجارهابا آموزههای دینی موافقت و انطباق دارد یا مخالفت و ناسازگاری.
1) آمدی، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص 86.
نکته مهم در اینجا این است که فضای عمومی جامعه و جریان و سیر کلی آن باید در راستای حفظ ارزشها قرار گیردو اگر جز این باشد، باید شاهد دگرگونی و استحاله ارزشها باشیم.
منظورازدگرگونی ارزشها آن است که اگر «معروفها» و «خوبیها» تبیین و ترویج نشود و مردم یکدیگر را به آن توصیه نکنند و اگر در برابر انجام «منکرات» و «بدیها» حسّاسیت نشان ندهند و احساس مسؤولیت نکنند و یکدیگر را از آن بازندارند، در چنین جامعهای به تدریج و با مرور زمان، ارزشها رنگ میبازند و خوبیها دیگر ارزش شمرده نمیشوند و بدیها پس از گذشت یک مرحله زمانی، خوب و پسندیده به حساب خواهند آمد. امام علی(ع) در این باره میفرمایند:
إِنَّهُ سَیَأْتِی عَلَیْکُمْ مِنْ بَعْدِی زَمَانٌ لَیْسَ فِیهِ شَیْءٌ أَخْفَی مِنَ الْحَقِّ وَ لَا أَظْهَرَ مِنَ الْبَاطِلِ وَ لَا أَکْثَرَ مِنَ الْکَذِبِ عَلَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ لَیْسَ عِنْدَ أَهْلِ ذَلِکَ الزَّمَانِ سِلْعَةٌ أَبْوَرَ مِنَ الْکِتَابِ إِذَا تُلِیَ حَقَّ تِلَاوَتِهِ- وَ لَا أَنْفَقَ مِنْهُ إِذَا حُرِّفَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَ لَا فِی الْبِلَادِ شَیْءٌ أَنْکَرَ مِنَ الْمَعْرُوفِ وَ لَا أَعْرَفَ مِنَ الْمُنْکَرِ.(1)
پس از من روزگاری برای شما فرا خواهد رسید که چیزی از حقّ پنهانتر و از باطل آشکارتر و از دروغ بستن بر خدا و پیامبرش بیشتر نخواهد بود، در نزد مردم آن زمان کالایی بی رونقتر ازقرآن نیست و چنان که شایسته آن است تلاوت
1) نهج البلاغه، خطبه 147 ونیز خطبه 17.
نمیشود و تفسیر به رای و تغییردادن معانی آن رایجترین کالاخواهد بود. در شهرها امور «خوب» و «معروف» بدترین و منکرات، خوب ترینها شمرده میشوند.
چنین رخدادی را دگرگونی ارزشها یا «انقلاب ارزشی» مینامیم، هرچندکه عبوراز جامعهای دارای فرهنگ و سنّتهای جاهلی به جامعه اسلامی نیز یک نوع انقلاب فرهنگی و ارزشی است امّا در اینجا این معنی،مقصود نیست. روشن است انقلاب ارزشی، سریع و ناگهانی پدید نمیآید و نیازمند زمان، زمینهها و شرایط لازم است.
با ترک امر به معروف و نهی از منکر و شیوع و رواج برخی گناهان، با گذشت زمان، بدبودن و قبیحبودن گناه به تدریج کمرنگ میشود و در نهایت قبح و بدی خود را از دست میدهد. زوال قبح گناه، معلول گرایش تدریجی به سمت گناهان و جرأتیافتن بر انجام آن است.
زیرا با ترک امر به معروف گرایش به سمت گناه - که ریشه در نفس امّاره دارد - تقویت میشود و با عدم حضور نیروی مدافع از ارزشها، ترس و هراس از بین میرود و جرأت بر انجام گناه ایجاد میگردد.
از سوی دیگر، ترک معروف (مانند ترک روزه و نماز، انفاقنکردن، عدم احترام به پدر و مادر و...) نیز که گناه و بد دانسته میشد، به تدریج بدی و زشتی خود را از دست میدهد و فرد یا جامعه از نمازنخواندن، انفاقنکردن، بیاحترامی به پدر و مادر و... احساس گناه
و زشتی نمیکند زیرا پس از طی فرآیندی، شیطان چنین کارهایی را خوب و زیبا جلوه میدهد و کارهای خوب را زشت و بد. (1)
در جامعهای که امر به معروف و نهی از منکر ترک شود و ارزشها به تدریج بیرنگ شوند،گرایش به فرهنگ بیگانگان با سرعتی بیش از حدّ انتظاروجودخواهد داشت. منظور ما از فرهنگ بیگانگان، ارزشهای اعتقادی، فرهنگی و سنّتهای رایج امّا غلطی است که در آنان وجود دارد نه علم و تکنولوژی و نه احکام عقلی و فطری که در سرشت همه انسانها نهفته است. مثلاً: آزادی مطلق در روابط جنسی و نامشروع، همجنسبازی، نوشیدن مشروبات الکلی، قمار و... از نمونههای بارز اقلام فرهنگی است که در بازار فرهنگ غرب رواج دارد امّا در اسلام به عنوان «محرّمات» و «گناه» از مردم خواسته شده است از آنها دوری گزینند.
با ترک امر به معروف و نهی از منکر کسانی که اندیشههای آلوده را در ذهن و ضمیر خویش پرورش دادهاند و دست و دامان خود را به آلودگی آشنا ساختهاند، به تمسخر ارزشها میپردازند. البته دلیل اصلی این کار این نکته روانشناسانه است که با سبکجلوهدادن ارزشها و طرفداران آن، میخواهند خود را تبرئه سازند و از حقارت ناشی از گناه رهایی یابند. قرآن ریشه این کار آنان را عدم تعقّل میداند:
1) «و زَیَّن لهم الشیطانُ ما کانوا یَعملون». (انعام/ 43.
«و اذا نادیتم اِلی الصّلاة اتّخذوها هُزُواً و لَعِباً ذلک بانهم قومٌ لایعقلون».(1)
«زمانی که یکدیگر را به نمازفرامیخوانید (و اذان میگویید) آن را به مسخره و بازی میگیرند، این بدان جهت است که عقل و اندیشه خویش را به کار نمیبرند».
بدیهی است در جامعهای که قبح گناه از بین برود و فرهنگ بیگانه، فرهنگ حاکم و ایدهآل باشد،پایبندی به ارزشها نه تنها کمرنگ میشود بلکه زشت شمرده میشود! به عنوان مثال، خود امر به معروف و نهی از منکر که فریضه الهی است و ارزش شمرده میشود، بد و عیب دانسته میشود!
امام باقر(ع) فرمود:
«بئس القومُ قومٌ یَعیبون الامر بالمعروف و النَهی عن المنکر»
«مردمی که امر به معروف و نهی از منکر را عیب و نقص میدانند، بد مردمی هستند».(2)
بالاتر از آن،کار به جایی میرسد که در عمل نیز نه تنها امر به معروف و نهی از منکر نمیکنند بلکه برعکس، امر به منکر و نهی از معروف مینمایند.
امام صادق(ع) فرمود:
«ویل لمن یامر بالمنکروینهی عن المعروف »
«وای بر کسی که به منکر، امر و از معروف، نهی میکند» (1)
قرآن کریم چنین کاری را از ویژگیهای منافقان برشمرده است:
«المنافقون والمنافقات بعضهم من بعض یأمرون بالمنکر و یَنهون عن المعروف».(2)
«زنان و مردان منافق به یکدیگر تعلق و وابستگی دارند، آنان امر به منکر و نهی از معروف میکنند».
و در آیه دیگری این کار را عمل شیطان دانسته است:
«و لا تتّبعوا خطواتِ الشیطانِ انّه لکم عَدوّ مُبین انّما یأمرکم بالسّوء والفحشاء».(3)
«(ای مؤمنان) از گامهای شیطان (که در راه منحرفکردن مردم برمیدارد) پیروی نکنید (و پا جای پای او نگذارید) زیرا او دشمن آشکار شماست. او شما را به بدیها و زشتیها فرمان میدهد».
نتیجه: سه گروه (شیطان، دشمنان اسلام و منافقان) همه در یک خط و همسو و با هدف مشترک حرکت میکنند.شیطان به کار الگودهی و خوب وزیبا جلوهدادن بدیها میپردازدو آنان نیز به دنبال عملیات آن میروند.
پس از آنکه درچنان جامعهای«معروف هاوخوبیها» بد و «منکرات وبدیها» ارزش شمرده میشود و ذهنیت عمومی جامعه تصویر مثبتی از ضدّارزشها رادر حافظه خود ثبت میکند، در مقام دفاع از سنّتهای غلط و ضدّارزشها نیز برمیآیند، هر جا احساس خطری از این جهت بکنند به دفاع از آن میپردازند هر چند هیچ دلیل منطقی و معقولی برای آن نداشته باشند.
قرآن کریم از این دسته چنین یاد میکند:
«و اذا فعلوا فاحشهً قالوا وجدنا علیها آباءَنا».(1)
«(کسانی که ایمان ندارند)هنگامی که کار زشتی انجام میدهند، میگویند (ما آن را انجام میدهیم چون) پدران خود را بر انجام این کار یافتهایم».
یعنی ما وارث فرهنگ آباء و اجدادی خود هستیم، از همین روی وقتی از آنان دعوت میشد تا احکام و دستوراتی که خداوند متعال نازل فرموده است را بپذیرند، در پاسخ میگفتند: سنت و فرهنگی که از پدران ما به دست ما رسیده است برای ما کافی است (و نیازی به خدا و پیامبر نداریم!)
«و اذا قیل لهم تعالوا الی ما انزل الله و الی الرسول قالوا حَسبنا ما وجَدْنا علیه آباءنا».(2)
و هنگامی که به آنان گفته شود، به سمت آنچه خدا نازل کرده و به سوی رسول او بیائید، می گویند راه و روشی که پدرانمان را بر آن یافتهایم ما را کافی است.
امام علی (ع) در نکوهش عدهای که نسبت به تحقق سنتهای پدران خود تعصب دارند، اما در برابر پایمال شدن ارزش ها و احکام الهی حساسیتی نشان نمیدهند، میفرماید:
وَ قَدْ تَرَوْنَ عُهُودَ اللَّهِ مَنْقُوضَةً فَلَا تَغْضَبُونَ- وَ أَنْتُمْ لِنَقْضِ ذِمَمِ آبَائِکُمْ تَأْنَفُون.(1)
با اینکه میبینید قوانین و حدود الهی شکسته شده خشمناک نمیشوید در صورتی که اگر پیمانهای پدرانتان شکسته شود آن را ننگ میدانیددر روایتی از پیامبر اکرم(ص) به بخشی از این دگرگونی ارزشی اشاره شده است، آن حضرت خطاب به مردم از زمان و جامعهای خبر میدهند که این اتفاقات در آن رخ خواهد داد:
چه حالی خواهید داشت زمانی که زنان و جوانانتان، فاسد و فاسق گردند و شما امر به معروف و نهی از منکر نکنید؟! گفته شد: ای رسول خدا آیا چنین چیزی اتفاق خواهد افتاد؟ (که زنان و جوانان به دنبال فساد باشند و کسی آنها را امر به معروف و نهی از منکر نکند؟)
1) نهج البلاغه، خطبه 103.
فرمود: آری بدتر از آن نیز خواهد شد! (و ادامه دادند که) چه خواهید کرد آنگاه که به منکر، امر و از معروف، نهی کنید؟!
سؤال شد: ای رسول خدا آیا چنین خواهد شد؟! فرمود: آری و بدتر از آن (هم خواهد بود) ! و آن اینکه معروفها (و خوبیها و ارزشها) را بد بدانید و منکرات (و زشتیها و گناهان) را خوب و پسندیده بشمارید!) (1)
هرسیاست،برنامه یا رفتاری که به رشد وپیشرفت کشور منجر شود«معروف» وهرچه درجهت خلاف آن باشد «منکر» است.در توضیح این اصل میگوییم :
یکی از شاخصهای اولویت هر برنامهای در نظام اسلامی، پیگیری سیاستها واجرای برنامههایی است که نتیجه آن پیشرفت جامعه اسلامی از جهات مادی ومعنوی باشد.هم درزمینههای علمی و فرهنگی و دینی و نیز در عرصه اقتصادی. در هر مورد اشاره مفید و مختصری خواهیم داشت.
اصولاً از منظر اسلام، رشد فرد و جامعه در پرتو عمل به آموزههای دین رخ میدهد و عمل به آن مستلزم«شناخت معارف دین»است (با مطالعه اجتهادی برای متخصصان و مطالعه اجمالی و بهرهگیری از
1) « قال نَعَم و شَرٌّ من ذلک! فکیف بکم اذا رأیتُم المعروفَ منکراً و المنکرَ معروفاً؟!» کلینی، کافی، ج 5، ص 59 - وسایل الشیعه، ج 11، ص 396.
متخصصان برای عامه مردم). قرآن کریم در موضوع یادشده، آیات متعددی را راهنمای عمل ساخته و به این توصیه مهم پرداخته است که باید از آنچه خدا نازل کرده متابعت کرد نه از اهواء وآراء خود ویا دیگران. مثلاً :
«اتَّبِعْ ما أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکینَ».(1)
ازآنچه خدایت به تو وحی کرده پیروی کن زیرا معبودی جز او نیست وازمشرکان اعراض کن.
«وَ أَنِ احْکُمْ بَیْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ».(2)
آن چه خدا نازل کرده بینشان حکم کن و هواهای آنان رادنبال نکن.
«فَالَّذینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ».(3)
آنان که به او ایمان آورده و او را گرامی داشته و یاریش نموده و از نوری (قرآن) که با او نازل شده پیروی کردهاند، اینان رستگارانند.
1) سوره انعام، آیه 106.
2) سوره مائده، آیه 49
3) اعراف، آیه 157. ونیز آیه 3: «اتَّبِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَ لا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ قَلیلاً ما تَذَکَّرُونَ». و زمر، آیه 55: «وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ». و نیز در سورههای: آلعمران، آیه 162 - أعراف، آیه 176 - لقمان، آیه 21 و بقره، آیه 170.
امام علی(ع) نیز نسبت به پیروی ازآموزههای دین توصیه نموده و عمل به آن را راه دستیابی به همای سعادت دانسته و حرکت در مسیر مخالف آن را مایه ننگ و شقاوت شمردهاند:
«أَمَرَهُ بِتَقْوَی اللَّهِ وَ إِیْثَارِ طَاعَتِهِ وَ اتِّبَاعِ مَا أَمَرَ بِهِ فِی کِتَابِهِ مِنْ فَرَائِضِهِ وَ سُنَنِهِ الَّتِی لَا یَسْعَدُ أَحَدٌ إِلَّا بِاتِّبَاعِهَا وَ لَا یَشْقَی إِلَّا مَعَ جُحُودِهَا وَ إِضَاعَتِهَا».(1)
امیرمومنان اورا به تقوای الهی وبرگزیدن طاعتش وپیروی ازاوامرخدا (از واجب ومستحب)درکتابش میخواندکه سعادت انسان دراین پیروی می باشدوشقاوتش درانکار وضایع ساختن فرامین الهی است.
دولت اسلامی درسیاستگذاری هاوبرنامهریزیها،یکی از اولویتها را به پیشرفت علمی کشور اختصاص میدهد (منظور از علم، همه بخشها وابعاد گوناگون علمی، اعم از علوم وحیانی، علوم انسانی، علوم پایه وتجربی، حوزههای علمی مربوط به پزشکی، علوم فنی و مهندسی و صنعتی، حوزه علوم فضایی و نظامی و... است) زیرا یکی از عوامل ماندگاری و پایایی یک نظام، اقتدار علمی اوست که از یک سو در تأمین امنیت ملّی نقش مهمی را ایفاء میکند و از سوی دیگر آن کشور
1) نهجالبلاغه، نامه 53..
به مثابه الگویی برای دیگر کشورها قرار میگیرد. این رفعت و منزلت جهانی به واسطه علم پدید میآید:
«کَفَی بِالْعِلْمِ رِفْعَهً».(1)
علم چون آب زلالی است که به انسانها زندگی میبخشد، جامعه دور از دانش، بسان مردگان متحرکند:
«بِالْعِلْمِ تَکُونُ الْحَیَاة».(2)
جامعهای که رشد علمی دارد، از بهترین زینت و هدیه خدایی بهرهمند و از بالاترین سیادت و ریاست برخوردارند.
«وَ الْعِلْمُ أَشْرَفُ حِلْیَة وَعَطِیَّة».(3)
«رِئَاسَة الْعِلْمِ أَشْرَفُ رِئَاسَة».(4)
«العلم سلطان من وجده صال به و من لم یجده صیل علیه».(5)
چنین مردمی درامان از آفات جهالت و به رشد و نجات و رهایی از ضلالت رسیده ودر نتیجه به گنجی بیپایان دست یافتهاند.
«الْعِلْمُ یُنْجِیکَ».(6)«الْعِلْمُ حِجَابٌ مِنَ الْآفَات».(7)
1) آمدی، تصنیف غررالحکم و درر الکلم، ص 42. رفعت وبرتری ناشی ازعلم انسان را کفایت میکند.
2) همان، ص 63. حیات حقیقی با علم پدید میآید.
3) همان، ص 281. علم شریفترین زینت وهدیه محسوب میشود.
4) همان، ص 238. ریاست وسیادت علم برترین ریاست است .
5) ابن ابی الحدید معتزلی، شرح نهجالبلاغه، ج 20، ص 319. علم سلطنت وقدرت میآورد، آن که او را یافت غالب میشود وآن که اورا نیافت مغلوب میگردد..
6) همان، ص 75. دانش نجات بخش توست .
7) همان، ص 64. دانش مانع از آسیبها میشود. «الْعِلْمَ یَهْدِی الْمَرْءَ وَ یُنْجِیه» ص63 «اطْلُبُوا الْعِلْمَ تُرْشَدُوا». «الْعِلْمُ کَنْزٌ عَظِیمٌ لَا یَفْنَی».ص42
البته روشن است که اگر علم بخواهد این آثار را در پی داشته باشد، باید در بستر ایمان قرار گیرد و در فضای دین، تنفس کند: «بِالْإِیمَانِ یُعْمَرُ الْعِلْم».(1)
جامعه اسلامی همزمان با رشد دینی و علمی، در بعد اقتصادی نیز بایددر مسیر رشد و شکوفایی واقع شود. آبادکردن دنیا خواسته خداوند از انسان است :
«هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فیها».(2)
«او شمارا از زمین پدید آورد و از شما آبادانی آن راخواست»
بنابراین برای اداء این رسالت، شناخت عوامل پیشبرنده و موانع آن لازم و در عمل به اراده و عزمی جازم، نیازمند است.یکی ازوظایف دولت اسلامی این است که در این راستا منابع درآمدی را شناسایی و موارد مصرف آن را کارشناسی وبر اجرای صحیح آن نظارت و بازرسی نماید.
امام علی(ع) در فرمان حکومتی به مالک اشتر نوشته اند:
«هَذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اللَّهِ عَلِیٌّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ مَالِکَ بْنَ الْحَارِثِ الْأَشْتَر فِی عَهْدِهِ إِلَیْهِ حِینَ وَلَّاهُ مِصْرَ جِبَایَهَ خَرَاجِهَا... وَ عِمَارة بِلَادِهَا».(1)
این فرمانی است که بنده خدا علی،امیرمؤمنان به مالک بن حارث اشتر،در پیمان خویش با او- هنگامی که او را والی مصر گردانید - مقرر کرد تا مالیات آنجا را جمع آورد،... و به اصلاح امور مردم آن سامان بپردازد و شهرهای آنجا را آباد کند.
«وَ تَفَقَّدْ أَمْرَ الْخَرَاجِ بِمَا یُصْلِحُ أَهْلَه».(2)
«درگرفتن و مصرف «مالیات» دقت کن به گونهای که به اصلاح وضع مالیات دهندگان منجر شود.»
در این صورت، مسئولان میتوانند با روشی درست به آباد کردن کشور اقدام کنند (وَ عِمَارَة بِلَادِهَا) و با فراهمکردن بازار تولید و تجارت، مردم را از بردگی و اسارت، رهایی بخشیده و به سروری و سیادت، نایل سازند.البته مردم باید اطمینان یابند،مالیاتی که به دولت میدهند در راه آبادانی شهرشان هزینه میشود.
«وَ لْیَکُنْ نَظَرُکَ فِی عِمَارَة الْأَرْضِ أَبْلَغَ مِنْ نَظَرِکَ فِی اسْتِجْلَابِ الْخَرَاجِ لِأَنَّ ذَلِکَ لَا یُدْرَکُ إِلَّا بِالْعِمَارَة وَ مَنْ طَلَبَ الْخَرَاجَ بِغَیْرِ عِمَارَة أَخْرَبَ الْبِلَادَ وَ أَهْلَکَ الْعِبَاد».(3)
باید نگاه واقدام تو در آبادی زمین بیش از همت تو در جمع آوری خراج باشد زیرا که خراج جز با آبادانی بدست نمیآید. و آن کس که بخواهد مالیات را بدون عمران و آبادانی مطالبه کند شهرها را خراب، و بندگان خدا را نابود میسازد.
بدیهی است که توجه خاص به «حفظ محیط زیست» و ارزشگذاری به هوای پاکیزه و آب شیرین و فراوان و زمینهای حاصلخیز، در کنار تأمین امنیت، مردم را به ماندن و سرمایهگذاری، ترغیب و از رفتن به کشورهای بیگانه منصرف میسازد و در نتیجه منجر به آبادانی بیشتر میشود.
امام صادق(ع) فرمودهاند:
«سکونت جز در جایی که هوای پاکیزه داشته باشد و از آب شیرین و فراوان بهرهمند بوده و زمینی که آمادگی ثمردهی داشته باشد، به دل نمینشیند».(1)
امام علی(ع) :
خرابی ونابودی زمین از فقر وسختی زندگی مردم آن ناشی میشود.(2)
بنابراین توجه به رشد و پیشرفت اقتصادی، یکی از حقوق اجتماعی است که بر عهده مسئولان قرار گرفته و باید آن را در اولویت کار خود بدانند.
هربرنامه واقدامی که درراستای تحقق عدالت اجتماعی صورت پذیرد از مصادیق «معروف» و گرنه از مصادیق «منکر» به شمار میرود. توضیح آن که :
جامعه اسلامی همراه باامنیت اجتماعی وپیشرفت درعرصههای مختلف،باید شاهد«تحقق عدالت اجتماعی»نیزباشد.زیرا بسیاری از شاخصها، پیشزمینهای برای تحقق آن به شمار میرود.
منظور از«عدالت اجتماعی، حرکت نظام اسلامی در راهبردها و برنامهها به سمت و سویی است که نتیجه آن رفع فقر و جهل و عقبماندگی علمی و اقتصادی از جامعه بوده و برآیند آن فعالیتها، ارتقاء سطوح علمی واقتصادی وفرهنگی درهمه اقشارمردم باشد.به عبارتی فرصتها و زمینهها و امکانات مادی و غیرمادی، بدون هیچ تبعیضی در اختیار همگان قرار گیرد.
بنابراین گزاف نیست اگر گفته شود که انبیاء(ع) پس از دعوت به توحید، بیشترین تلاش خود را در راستای تحقق عدالت اجتماعی به کار بستهاند. قرآن از این نقش پیامبران رونمایی میکند:
«لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ».(1)
«ما پیامبرانمان را با دلیلهای روشن فرستادیم و همراه آنها کتاب و ترازو(یعنی شاخص سنجش) را نیز نازل کردیم تا مردم عدالت را برپا کنند».
سپس مواردی از تلاش آنان را یادآوری میسازد:
«وَ یا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِکْیالَ وَ الْمیزانَ بِالْقِسْطِ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدینَ».(2)
«ای قوم من، پیمانه و ترازو را از روی عدل، کامل ادا کنید و در داد و ستد با مردم کمفروشی نکنید و در زمین فساد مکنید».
«وَ أَقیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَ لا تُخْسِرُوا الْمیزانَ».(3)
«وزنکردن را به عدالت رعایت کنید و کمفروشی مکنید».
پس از آن به همه مؤمنان دستورمیدهد که در این مسیر باید حرکت کنند.
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامینَ بِالْقِسْطِ».(4)
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، برپادارندگان عدالت باشید».
امام علی(ع)نیز یکی ازعوامل مهم پذیرش خلافت را دنبالکردن عدالت اجتماعی میدانند:
سوگند به خدایی که دانه را شکافته وانسان را آفریده، اگر خواست و حضور مردم نبود و با وجود یار و یاور حجت بر من تمام نمیشد و اگر نبود پیمانی که خداوند از عالمان گرفته که آرام و قرار نگیرند بر مشاهده شکمپرستی ستمگران و گرسنگی مظلومان، بدون شک، ریسمان مرکب خلافت را بر پشت آن میانداختم (و او را به حال خود میگذاردم) و آخر آن را به همان جام اوّل آن آب میدادم (همانطور که از آغاز خلافت دیگران بابیاعتنایی برخوردکردم،الآن نیز همانگونه رفتار مینمودم) و دریافت میکردید که این دنیای شما نزد من از آب بینی بزغالهای کمارزشتر است.(1)
امام خمینی (ع) نیز فرموده اند:
مبنای جمهوری اسلامی بر عدالت اجتماعی است(2)
1) نهجالبلاغه، خطبه 3. «وَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّهَ وَ بَرَأَ النَّسَمَهَ لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِیَامُ الْحُجَّهِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَی الْعُلَمَاءِ أَلَّا یُقَارُّوا عَلَی کِظَّهِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَی غَارِبِهَا وَ لَسَقَیْتُ آخِرَهَا بِکَأْسِ أَوَّلِهَا وَ لَأَلْفَیْتُمْ دُنْیَاکُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِی مِنْ عَفْطَهِ عَنْزٍ».
2) صحیفه امام ج9 ص 71
دلیل این سخنشان اولا این است که«عدالت اجتماعی» هدف همه انبیاءبوده است وثانیا یکی ازمقاصد اسلام نیز هست. وبه این دو اشاره نموده اند:
«همه زحمت انبیا برای این بودکه یک عدالت اجتماعی درست بکنند برای بشردراجتماع» (1)
«برقراری عدالت اجتماعی ... مقصد بزرگ اسلام است.»(2)
از این رو توصیه فرموده اند که برای رسیدن به عدالت اجتماعی باید به آموزه های اسلام عمل شود :
«اگر بحق به آن{اسلام} عمل شود چرخهای اقتصادسالم به راه میافتد و عدالت اجتماعی، که لازمه یک رژیم سالم است،تحقق مییابد»(3)
خواننده عزیز تا کنون از دوازده معیار با شرح و تفصیل یاد کردیم. این ها از مهم ترین معیارها بود. البته از معیارهای مهم و نقش آفرین دیگری نیز، میتوان نام برد که شرح و بیان آن را به فرصت و زمان دیگری واگذار میکنیم مانند: - وحدت یا تفرقه - قانون گرایی یا قانون گریزی - سنت های اجتماعی - بهداشت وسلامتی - خشم و رضای دشمنان
1- چرا دشمنان تلاش میکنند ازفساد به عنوان ابزاری برای تضعیف وشکست ملت ها ودولت ها بهره گیرند؟
2- دولت و ملت چگونه میتوانند با نقشه های دشمنان مقابله کنند؟
3- قانون گرایی چه نقشی درکاهش جرم میتواند داشته باشد؟
4- چگونه با امربه معروف ونهی ازمنکر میتوان روحیه قانونگرایی را در مردم افزایش داد؟
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ إِلَی اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُون.(مائده، 105)
با توجه به معنای آیه شریفه، چه چیزی انسان را از گمراهی وگمراهان حفظ میکند؟ چگونه میتوان این عامل مهم را در خود وجامعه تقویت کرد؟
گاهی درکتاب ها، روزنامه ها، فضای مجازی و یا در گفتوگوهایی که افراد با یکدیگر دارند، مطالبی مشاهده می کنیدکه ناشی از ناآگاهی برخی ویا غرض ورزی عده ای دیگر است. گفته میشود که دین ما بر اساس «سمحه وسهله» یعنی آسان گیری بناگردیده ودرآن برمدارا تاکید وازخشونت نهی شده است .ازسویی انسان ها باورهای مختلفی دارندوهمه یکسان به مسائل نمی نگرند، ازاین رو باید یکدیگر راتحمل کرد ونباید دیگران را نفی کنیم.بنابراین با دیگران باید با«تساهل وتسامح» برخورد نمود. وازآنجا که« امربه معروف ونهی ازمنکر» با مدارا وتحمل دیگران وتساهل وتسامح سازگارنیست، نمی توان در عصر ما که عصر«عقلانیت» است به آن توصیه کرد. زیرا این نوعی تعصب را نشان میدهدوکسی که در عصر« سلطه عقلانیت » زندگی میکند نباید تعصب داشته باشد.
یکی از این افراد نوشته است:
«تساهل و تسامح چیزی است که خمیر مایة دین اسلام را تشکیل میدهد و بر عکس عقیدة بعضی که
آن را قاعدهای جانبی در نظر میگیرند، به وسیلة رسول گرامی اسلام، اصل دین و برانگیخته شدن وی برای اجرای آن، براساس سمحه و سهله معرّفی شده است.»
وی در این فراز، اجرای احکام اسلام رابراساس سمحه وسهله دانسته وتوضیح نداده است که منظورش ازسماحت وسهولت در حوزه اجرا چیست و چگونه است ؟ مثلا برای خواندن نماز وگرفتن روزه واجرای حدقصاص ودیات و...چگونه باسماحت وسهولت برخورد میشده است ؟
در ادامه آورده است:
«دین باید از خود، جاذبهها و سهولتهایی داشته باشد که بتواند مخاطب عام را به طرف خود جذب کند. به عبارت بهتر، احکام دین نباید مخاطب گریز باشد. در غیر این صورت، تناقض با هدف دین پدید خواهد آمد؛ پس به حکم عقل سلیم، دین ماندگار، دینی است که با مهر و مدارا با مخاطب رفتار کند و تا جایی که با هدف دین منافات نداشته باشد، نرمی و ملایمت به خرج دهد و «کلما حکم به العقل حکم به الشرع».(1)
1) مقاله « آیا با منکر میشود معروف را اجرا کرد؟ » سه شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۳- روزنامه اطلاعات.
دراین جملات نیز نتیجه گرفته است که دین ماندگار، دینی است که با مهر ومدارا با مخاطب رفتار کند. اما روشن نکرده است که حوزه مهر ومدارا کجاست واگر مثلا کسی به قصاص محکوم شدچگونه برای اجرای این حکم باید با مهر ومدارا رفتار کرد ؟ آیا ازاصل اجرای حکم قصاص باید صرف نظر کرد یاآن را تبدیل به جریمه مالی یا حبس نمایند ؟ یا این که رفتار باقاتل، رفتاری اخلاقی باشد وازتوهین واهانت به وی پرهیز کرد؟
فرد دیگری نوشته است :
«آیین پیامبر مبتنی بر بصیرت و روشن بینی بوده و شریعت او «سهله و سمحه» نامیده شده است. در آیه ای دیگر سر جاذبه پیامبر، در رحمت و نرمش او بیان شده است: فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِک ... در جوامع مسلمان و نیز جامعه ایرانی، تعصب خصوصا از نوع مذهبی کم و بیش به چشم میخورد و دلیل آن قشری بودن دین و مذهب در میان آحاد مسلمانان است.»(1)
وی در ادامه آورده است :
حکومت ها نیز اگر متصف به ایدئولوژی دینی شوند، فی نفسه بسترساز تعصب و عدم مدارا میگردند چون در چنین حکومت هایی معمولا قرائت رسمی حکام از دین، ملاک
1) مقاله " سخت گیری وتعصب خامی است " 6شهریور93 ازسایت باشگاه اندیشه
ارزیابی و برخورد با دیگران قرار میگیرد، نه عقلانیت جمعی وقانون و حقوق… اما تعصب بدان معناست که افراد عقیده خود را بر حق دانسته و دیگران را باطل میشمرند و بر این اساس با آن ها با عناوینی چون «کافر» و«مشرک» و«مرتد» ویا «غیر خودی» رفتار میکنند. (1)
این نویسنده ازمطلبی درست که در آغاز سخن آورده،نتیجه ای مبهم وغلط انداز گرفته است وآن این که درجامعه تعصب وجود دارد ودلیل آن نیز قشری بودن دین است.وی روشن نکرده است که آیاتعصب دینی داشتن همه جا بد وناپسند است یا در برخی موارد ؟ ظاهر گفتارش نشان میدهد که اساسا با داشتن تعصب (وغیرت دینی) موافق نیست. خصوصا این که در ادامه سخنان خود به نفی حاکمیت دینی تصریح نموده وآموزه های الهی مبنی بر تقسیم انسانها به مومن وکافر را از مصادیق تعصب شمرده است .
جالب تر سخن کسانی است که نداشتن تعصب (وبی تفاوتی در برابر ارزشهای انسانی والهی( را در دنیای مدرن جزء شرایط انسانیت دانسته ونوشته اند :
1) همان
«امروزه در میان ملل متمدن، تعصّب نداشتن و وسعت صدر و مدارا و تساهل و تسامح داشتن جزوشرایط انسانیت محسوب میشود. " (1)
یکی دیگراز مدعیان روشنفکری در باره تساهل وتسامح این گونه نوشته است :
شکی نیست که تساهل در همه اعصار اخلاقی است اما شاید بیش از هر زمان دیگر مناسب زمانه ما باشد، به این خاطر که در صورتی که کاملا فهمیده شود به ما نشان خواهد دادکه چطور باید در برابر وسوسه خشونت واستبدادگری که توسط برخی ایده ئولوژی های سیاسی زمانه ما ترویج میشوند،مقاومت کرد..... اما تساهل همچنین به آن معنا است که به دیگرانی که میپنداریم عقایدشان برای عقاید ما خطرناک است اجازه دهیم تا به دنبال طرفدارانی برای خودشان باشند.(2)
وی دراین سخنان با استفاده ازواژه تساهل میخواهد حاکمیت دین را نفی کند ومعتقد است که باید فضارابرای مخالفان دین آن گونه فراهم کرد که آنان در تبلیغ وجذب طرفداران خود آزاد باشند.
ما میگوییم البته دین برای مخالفان خود حق حیات وفعالیت در چارچوب مقررات وضوابط حکومت اسلامی قائل است،اما اجازه تبلیغات مخرب علیه اسلام ونیزتوطئه وبراندازی را نمی دهد.ولی این سوال را از نویسنده میپرسیم: شما که این اندیشه ها را از دنیای مغرب زمین به عاریت گرفته ومرتب بر طبل آن میکوبید پاسخ روشنی به این معمای بزرگ بدهید: چرا در دنیایی که این همه شعار تحمل مخالف را سر میدهد،حاضر نیست اجازه دهدچند دختر دانش آموز با روسری به مدارس ودانشگاه ها بروند؟
وی در ادامه افزوده است :
« ارزشهایی که به آن اعتقاد داریم صرفا ترجیحات ما هستند نه در حکم حقایق مطلق. ... در جهان برلین(1)
جایی برای توهم یا تنفر نسبت به دیگری نیست .(2)
در این بخش از سخنانش به طور کلی به نفی ارزشهای دینی و انسانی پرداخته وآنها را صرفا ترجیحات افراد (یعنی چیزهایی که فکر میکنند خوب است درحالی که حقیقتی ندارند) میداند و هر نوع تنفری از دیگران را (اگر چه دشمن خدا وبشریت باشند) بیمورد شمرده است!
وبا این که هر حقیقت مطلقی را که با آن بتوان با دیگران احتجاج نمود را رد کرده است اما از تساهل به عنوان یک حقیقت مطلق (که در
همه اعصار اخلاقی است)برای نفی دین وارزشهای آن،بهره جسته است !
خواننده محترم ملاحظه میکند که زیر پوشش عنوان «تساهل وتسامح » وبا مغلطه ( غلط اندازی) چگونه دانسته یا ندانسته با اساس دین وارزشها واز جمله امر به معروف ونهی ازمنکر به مقابله برخاسته اند. از این رو این بخش از کتاب به تبیین این مباحث اختصاص یافته است. اما نخست ضروری است تا اندکی در باب معنای این دو واژه کنکاشی انجام شود.
واژه «سهل» در لغت به معنای نرمی وهمواری آمده است.ازاین رو به به زمین دشت وهموار «سهل » و به کسی که اخلاقی نرم دارد «سهل الخلق» گفته میشود. (1)
مثلا درآیه «تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِها قُصُوراً وَ تَنْحِتُونَ الْجِبالَ بُیُوتاً»(2)و در دعای عهد:«سهلها وجبلها» به همین معنا به کار رفته است. بت شکستن سهل باشد نیک سهل سهل دیدن نفس را جهل است جهل
کلمه «اسهال» به معنای آسان شمردن وآسان گرفتن وروان بودن آمده است. آن چه در عرف مردم به آن « اسهال » میگویند، معنایی نزدیک به آن دارد .(3)
واژه «سمح وسماحت» به معنای «جود و سخاء و بخشش» است.(1)
اما واژه« تساهل» نیز به معنی آسان گرفتن و برخورد نرم داشتن است.برخی «تساهل »را به معنای «تسامح » گرفته اند، یعنی معنای هردو را برخورد از موضع سخاوت وبخشش دانسته اند.(2)
این ها معانی دوواژه یادشده از منظر لغت شناسی بود.
اما واژه تساهل وتسامح در عرف جامعه شناسی معانی دیگری دارد. معادل لاتین آن TOLERANCE (تولرانس) است که معانی و کاربردهای مختلفی برای آن گفته شده است مانند:
مدارا،تساهل ،رواداری ،بردباری ،تحمل آرای دیگران، سعه صدر، دیگر پذیری.
برخی درتوضیح کاربردهای آن نوشته اند که این واژه در موارد زیربه کار رفته است :
1- حالتی که به موجب آن، دو طرف اختلاف، ناگزیر وجود یکدیگر را تحمل کنند.
2- تحمل هرگونه عقیده وروا داشتن بیان آن ،که ازارزش های مهم لیبرالیسم سیاسی است و باشروع عصر روشنگری رواج این باور که حقیقت نسبی است، بنیان تساهل واعتقاد به آزادی استوار شد. ولتر میگفت :من با آن چه شما
میگویید مخالفم،اما تا پای جان ازحق شما برای گفتن آن دفاع میکنم .
3- خصوصیت اخلاقی که بیانگر طرز برخورد با تمایلات، اعتقادات، عادات ،عقاید ورفتار با دیگران است.این خصوصیت، مستلزم پذیرش گرایشات فکری مختلف، وجود بینش آزادی خواهانه وطرد هرگونه خودکامگی است .
4- رواداشتن وجود آراء وعقاید مختلف سیاسی وعقیدتی واجتماعی وهنری دردرون یک نظم سیاسی واجتماعی
5- پذیرش انفعالی آن چه که فرد نتواند مانع بروز آن شود ولی مورد قبول وتصویب اونیز نباشد. (1)
برخی دیگر تسامح در اصطلاح فلسفی و سیاسی را، چنین تعریف کرده اند:
«خودداری از اَعمال خصمانه برضدّآنچه قبول نداریم یا نمیپسندیم یا از نظر سیاسی مخالف آن هستیم».(2)
بنابراین در کاربرد رایج آن در جامعه شناسی سیاسی به معانی: مدارا، پذیرش باورهای دیگران وتحمل مخالفان وپذیرفتن آزادی بیان برای آنان، آمده است .این معانی برخی درست وپاره ای نیز با رعایت
1) علی آقابخشی – مینو افشاری راد، فرهنگ علوم سیاسی، ناشرمرکز اطلاعات ومدارک علمی ایران، چاپ سوم 76تهران
2) تساهل و تسامح از دیدگاه امام علی (ع )، محمدرضا آقاجانی قناد، نقل از مقاله «فراتر از تسامح»، ضیاء موحّد، مجلّه کیان، شماره 45، بهمن 1377، ص 59؛ و نیز مندرج در: تساهل و تسامح، زیر نظر محمدتقی فاضل میبدی، ص207(سایت شورای سیاستگذاری ائمه جمعه )
چارچوب هایی قابل پذیرش است.اما نکته مهم این است که هیچ یک از این معانی ارتباطی با«سمحه وسهله»بودن دین ندارد وبه تعبیری دیگر شریعت سمحه وسهله معنای دیگری دارد. از این رو برای روشن شدن معنای آن نخست بایدبررسی کردکه قرآن،دین اسلام را چگونه معرفی کرده وچه ویژگی هایی را برای آن برمی شمرد.هم چنین بایددیدروایاتی که درآن،دین به عنوان«سمحه وسهله»معرفی شده است،چه معناومقصودی رادرنظرداشته اند.
الف-قرآن،اسلام را به عنوان دینی با خصوصیات ذیل توصیف کرده است .
درآیات متعددی از این ویژگی یاد شده است. به عنوان نمونه :
فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها.(1)
پس(با توجه کامل و تمام وجود) به دین حنیف روی آور. دینی که بافطرت خدادادی که مردم را برآن سرشته،همراه است.
وَ مَنْ أَحْسَنُ دیناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهیمَ حَنیفاً .(2)
ودین چه کسی از آن که همه وجودش را تسلیم خدا کرده و نیکوکارمی باشد و از آیین ابراهیم حنیف(معتدل و حقگرا ) پیروی کرده، خوب تر است ؟
وَ أَنْ أَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفاً .(1)
و( به من وحی شده که با تمام وجود) به دین حنیف روی آور.
واژه حنیف به معنای مستقیم و دور از انحراف و اعوجاج است. (2)
ص: 41 الحَنَفُ: هو میل عن الضّلال إلی الاستقامة المفردات، ص: 260
علامه طباطبایی در توضیح این آیه نوشته اند :
مراد از" اقامه وجه برای دین" روی آوردن به سوی دین، و توجه بدان بدون غفلت از آن است، مانند کسی که به سوی چیزی روی میآورد، و همه حواس و توجهش را معطوف بدان میکند، به طوری که دیگر به هیچ طرف نه راست و نه چپ رو برنمیگرداند و ظاهرا لام در" دین" لام عهد است، و در نتیجه مراد از دین، اسلام خواهد بود.
کلمه" حنیفا" حال از فاعل" اقم" است، و ممکن هم هست حال از دین و یا حال از وجه باشد، اما اولی ظاهرتر و با سیاق مناسبتر است، و کلمه مذکور از ماده" حنف" است،
1) یونس، آیه 105 ونیز آیات: بقرة، 135- آلعمران، 67 وآیه 95 - أنعام، 79 - نحل، 120وآیه 123
2) الحنیف: المسلم المائل إلی الدین المستقیمو دین محمد حنیف أی مستقیم لا عوج فیه. و الحنیف عند العرب من کان علی دین إبراهیم ع، و أصل الحنف المیل، و منه بعثت بالحنیفیة السمحة السهلة أی المستقیمة المائلة عن الباطل إلی الحق. مجمع البحرین، ج5،
که به معنای تمایل دو پا بسوی وسط میباشد، و در آیه منظور اعتدال است.(1)
بنابراین کلمه " حنیف "هم وصف عقیده ودین قرار میگیرد وهم وصف فرد، از این رو "دین حنیف" و"ابراهیم حنیف"هردو تعبیر شده است .دین حنیف، یعنی دینی که از افراط وتفریط برکنارودرخط اعتدال است، دینی که مستقیم بوده واز انحراف وکژی دوراست. شخص وفرد حنیف یعنی کسی که براساس این چنین دینی حرکت کند وراه حق ومستقیم ومعتدل را بپیماید.
درروایاتی که مورد استناد طرفدارا تساهل وتسامح دینی قرار گرفته است،نیزبه تبیین همین ویژگی پرداخته شده است.می توان این روایات راذیل چندعنوان دسته بندی کرد.هرچندکه همه آن ها درحقیقت توضیح ویژگی «حنیف بودن»به شمارمی رود.
پاره ای از این نوع روایات در پاسخ به سوال از معنا ومقصودآیه ای وارد شده اند.مثلا دربرخی منابع حدیثی، ذیل آیه مبارکه« وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفاءَ » آمده است که امام علی (ع) فرمود منظور این است که: مَا أُمِرُوا إِلَّا بِنُبُوَّةِ مُحَمَّدٍ (ص) وَ هُوَ الدِّینُ الْحَنِیفِیَّةُ الْمُحَمَّدِیَّةُ السَّمْحَةُ (2)
یعنی مردم باید به نبوت حضرت محمد (ص) ایمان بیاورند،زیرا دین او مستقیم (ودور ازانحراف میباشد)وسختی وحرج از احکام ودستورات آن برداشته وبخشیده شده است .
در برخی ازروایات درباره جامعیت دین اسلام سخن رفته و وجود انحراف ویا تکالیف پر مشقت در اسلام را نفی کرده است. امام صادق (ع) فرمودند:
إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَعْطَی مُحَمَّداً ص شَرَائِعَ نُوحٍ وَ إِبْرَاهِیمَ وَ مُوسَی وَ عِیسَی التَّوْحِیدَ وَ الْإِخْلَاصَ وَ خَلْعَ الْأَنْدَادِ وَ الْفِطْرَةَ الْحَنِیفِیَّةَ السَّمْحَةَ وَ لَا رَهْبَانِیَّةَ وَ لَا سِیَاحَةَ أَحَلَّ فِیهَا الطَّیِّبَاتِ وَ حَرَّمَ فِیهَا الْخَبَائِثَ ... ثُمَّ افْتَرَضَ عَلَیْهِ فِیهَا الصَّلَاةَ وَ الزَّکَاةَ وَ الصِّیَامَ وَ الْحَجَّ وَ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ الْحَلَالَ وَ الْحَرَامَ وَ الْمَوَارِیثَ وَ الْحُدُودَ وَ الْفَرَائِضَ وَ الْجِهَادَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ. (1)
خداوند متعال{اصول} شریعت های نوح و ابراهیم و موسی و عیسی - یعنی توحید و اخلاص و کنار گذاشتن شریک برای خداوند- را به محمد (ص)بخشیدونیزدین فطری حنیف(بدون انحراف )وسمحه( آسان گیر)که درآن رهبانیت( ترک دنیا) و دوره گردی (به منظورعدم تعلق و دلبستگی به مظاهر دنیوی)وجود ندارد، را به او عطا فرمود و در این شریعت، پاکیزهها را حلال و پلیدیها را حرام کرد...
1) 21. کافی ج 6ص 508
سپس نماز،زکات، روزه، حج، امر به معروف ونهی از منکر، ورعایت حلال وحرام، واحکام ارث وحدود الهی و دیگرفرامین الزامی و جهاد در راه خدا را واجب قرار داده است .
پیامبر اکرم (ص) خطاب به ابوذر فرمود :
یَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ بِالرَّهْبَانِیَّةِ وَ بُعِثْتُ بِالْحَنِیفِیَّةِ السَّمْحَةِ وَ حُبِّبَتْ إِلَیَّ النِّسَاءُ وَ الطِّیبُ وَ جُعِلَتْ فِی الصَّلَاةِ قُرَّةُ عَیْنِی.(1)
ای ابوذر خداوند عیسی فرزند مریم را (با توجه به شرایط آن زمان )به رهبانیت(وگوشه گیری از دنیا ومواهب آن ) مبعوث نمودومرا به دین حنیف(بدون کژی وانحراف) وسمحه(بدون تکالیف سخت) برانگیخت.ازدواج واستفاده از عطر برای من دوست داشتنی است ونور چشم من در نماز قرار داده شده است .
امام صادق (ع) ازشکایت همسران برخی از اصحاب به پیامبر (ص) و واکنش آن حضرت سخن گفته اند :
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ جَاءَتِ امْرَأَةُ عُثْمَانَ بْنِ مَظْعُونٍ إِلَی النَّبِیِّ ص فَقَالَتْ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ عُثْمَانَ یَصُومُ النَّهَارَ وَ یَقُومُ
1) وسائلالشیعة ج 8 ، ص 117
اللَّیْلَ فَخَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ ص مُغْضَباً یَحْمِلُ نَعْلَیْهِ حَتَّی جَاءَ إِلَی عُثْمَانَ فَوَجَدَهُ یُصَلِّی فَانْصَرَفَ عُثْمَانُ حِینَ رَأَی رَسُولَ اللَّهِ ص فَقَالَ لَهُ یَا عُثْمَانُ لَمْ یُرْسِلْنِی اللَّهُ تَعَالَی بِالرَّهْبَانِیَّةِ وَ لَکِنْ بَعَثَنِی بِالْحَنِیفِیَّةِ السَّهْلَةِ السَّمْحَةِ أَصُومُ وَ أُصَلِّی وَ أَلْمِسُ أَهْلِی فَمَنْ أَحَبَّ فِطْرَتِی فَلْیَسْتَنَّ بِسُنَّتِی وَ مِنْ سُنَّتِیَ النِّکَاحُ .(1)
زن عثمان بن مظعون نزد پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله آمد و گفت: ای رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله! عثمان، روزها روزه میگیرد و شبها را به نماز میایستد.( وبه زن خود بی توجه است ).
(با شنیدن این مطلب)رسول خدا با ناراحتی- در حالی که کفش را به زمین میکشید- به سوی عثمان رفت .عثمان نماز میخواند.اما وقتی پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله را دید ازنماز دست برداشت.( تا فرمایش ایشان را بشنود.)
پیامبر به عثمان فرمود:
خداوند مرا برای رهبانیت مبعوث نکرده، بلکه مرا به دین حنیف سهل و آسان برانگیخته است. من روزه میگیرم و نماز میخوانم وبا همسرانم روابط لازم را دارم. پس هر کس فطرت مرا دوست دارد باید از سنّت من پیروی کند و از سنت من نکاح و ازدواج است.
از ترهب نهی کردست آن رسول بدعتی چون در گرفتی ای فضول
1) الکافی ج 5 ص 495 - وسائلالشیعة ج 20 ص 107
درباره جریانی مشابه که در زمان رسول خدا(ص) پیش آمده، امام صادق (ع) فرموده اند:
إِنَّ ثَلَاثَ نِسْوَةٍ أَتَیْنَ رَسُولَ اللَّهِ ص فَقَالَتْ إِحْدَاهُنَّ إِنَّ زَوْجِی لَا یَأْکُلُ اللَّحْمَ وَ قَالَتِ الْأُخْرَی إِنَّ زَوْجِی لَا یَشَمُّ الطِّیبَ وَ قَالَتِ الْأُخْرَی إِنَّ زَوْجِی لَا یَقْرَبُ النِّسَاءَ فَخَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَجُرُّ رِدَاءَهُ حَتَّی صَعِدَ الْمِنْبَرَ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَی عَلَیْهِ ثُمَّ قَالَ مَا بَالُ أَقْوَامٍ مِنْ أَصْحَابِی لَا یَأْکُلُونَ اللَّحْمَ وَ لَا یَشَمُّونَ الطِّیبَ وَ لَا یَأْتُونَ النِّسَاءَ أَمَا إِنِّی آکُلُ اللَّحْمَ وَ أَشَمُّ الطِّیبَ وَ آتِی النِّسَاءَ فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِی فَلَیْسَ مِنِّی .(1)
سه تن اززنان اصحاب نزد پیامبر(ص) آمدند(وهریک از همسران خودگلا یه هایی را مطرح کردند) یکی از آنان گفت: شوهر من گوشت نمی خورد.دیگری گفت: همسر من از بوی خوش(وعطر زدن )پرهیز میکند. سومی اظهارداشت: شوهر من از داشتن رابطه جنسی امتناع میورزد.پیامبر از نزد آنان (باناراحتی)درحالی که ردای ایشان بر زمین کشیده میشد خارج شده وبه مسجد بر بالای منبر رفته وپس از حمد وثنای الهی فرمودند: برخی از اصحاب مرا چه شده است ؟چرا گوشت نمی خورند واز بوی خوش استفاده نمی کنند و با زنانشان رابطه زناشویی ندارند.؟بدانیدوآگاه
1) درر الأخبار با ترجمه ، ص 186
باشیدمن(که پیامبر خدا هستم)گوشت میخورم وازبوی خوش بهره میبرم وبا همسرانم رابطه زناشویی دارم.(این سنت من است) هر که از سنت من روی گردان شود از من نیست .(1)
فقال النبی صلی الله علیه وسلم انی لم أُبْعَثْ بِالْیَهُودِیَّةِ وَلاَ بِالنَّصْرَانِیَّةِ ولکنی بُعِثْتُ بِالْحَنِیفِیَّةِ السَّمْحَةِ والذی نَفْسُ مُحَمَّدٍ بیده لَغَدْوَةٌ أو رَوْحَةٌ فی سَبِیل اللَّهِ خَیْرٌ مِنَ الدُّنْیَا وما فیها وَلَمُقَامُ أَحَدِکُمْ فی الصَّفِّ خَیْرٌ من صَلاَتِهِ سِتِّینَ سَنَةً
مسند أحمد بن حنبل ج 5 ص 266 - تفسیر القرطبی ج 17
ص 265 ودر جایی دیگر :
فقال: " یا عثمان، إن الله بعثنی بالحنیفیة السمحة ولم یبعثنی بالرهبانیة " . أنساب الأشراف، بلاذری، ج 3 ص 266 ابی بن کعب نیز گفته است: أقرأنی رسول الله ( صلی الله علیه وسلم ) إن الدین عند الله الحنیفیة السمحة المسلمة لا الیهودیة والنصرانیة. مسند الشاشی
ج 3 ص 366
آیاتی در قرآن، اسلام رابه این خصوصیت شناسانده است :
فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ الْقَیِّمِ.(2)
پس به سوی دین مستقیم وقائم به امر مردم، روکن.
قُلْ إِنَّنی هَدانی رَبِّی إِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ دیناً قِیَماً مِلَّةَ إِبْراهیمَ حَنیفاً .(3)
بگو پروردگارم مرا به راهی راست (دین اسلام )رهنمایی کرد، دینی قائم به امر بندگان، همان دینی که کیش ابراهیم حنیف بود.
إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّم. (1)
تنها حکم (وحکومت ) فقط ازخداست. امر فرموده که جز او را نپرستید،این آئین استوار(وبرآورنده مصالح مردم )است .
منظور از قیم بودن دین آن است که دراین دین هیچ گونه اعوجاج وانحرافی نیست و هم خود بر صراط مستقیم است ونیز با توجه به حاکمیت آن برجامعه اسلامی، آن را در راه مستقیم الهی پا برجا نگه میدارد. (2)
.... و التقدیر: و لم یجعل له عوجا جعله قیما، لأنه إذا نفی عنه العوج فقد ثبت له الاستقامة، مجمع البحرین، ج6،
ص: 147 ونیز بنگرید: المفردات، ص: 691
علامه طباطبایی بیان روشنی در قیم واقوم بودن دین دارند:
" إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ" یعنی این قرآن هدایت میکند بسوی دینی که اقوم از هر دین و مسلطتر بر اداره امور بشر است. هم چنان که در جای دیگر فرموده:" قُلْ إِنَّنِی هَدانِی رَبِّی إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ دِیناً قِیَماً مِلَّةَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً"
و اقوم، افعل تفضیل از قیام است و معنای اصلی قیام، ضد قعود است که این خود یکی ازمعتدلترین حالات آدمی است و انسان در این حال ازهر حالت دیگری نسبت به کارهایش مسلط تر است به خلاف قعود یا طاقباز یا دمر و امثال آن، ولی این کلمه را در نیکو انجام دادن هر کار استعمال کردهاند و به کسی که به خوبی متصدی کاری شود، و بدون عجز و خستگی و با حسن اداره آن را از آب در آورد میگویند فلانی قائم به فلان امر است یعنی آن امر را مراقب و نگهدارست، و حال آن را آن طور که مناسب آنست رعایت مینماید. در آیه مورد بحث خدای تعالی این ملت حنیف را ملتی قائم نامیده است.(1)
کلمه" قیم" به معنای کسی است که مصلحت چیزی را تامین نموده، امور آن را تدبیر نماید، مانند قیم خانه که قائم به مصالح خانه است، و اهل خانه در امور خانه به او مراجعه میکنند. و کتاب قیم، آن کتابی است که مشتمل بر معانی قیمی باشد، و آنچه که قرآن کریم متضمن آن است اعتقادحق و عمل صالح است، هم چنان که خدای تعالی در باره قرآن میفرماید:" یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ وَ إِلی طَرِیقٍ مُسْتَقِیمٍ" و دین صحیح اسلام هم همین است، چنانچه خدای سبحان در مواضعی از کتابش دین خود را به قیم بودن توصیف کرده، از آن جمله فرموده:" فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ الْقَیِّمِ" پس توصیف
1) ترجمه المیزان، ج13، ص: 63
کتاب به وصف قیمومت به خاطر این است که متضمن دین قیم میباشد دینی که قائم به مصالح عالم بشری است، چه مصالح دنیایی، و چه آخرتی.(1)
بنابراین چون اسلام دینی است که درآن اعوجاجی نیست،به "صراط مستقیم"موصوف است وازآنجا که جامع است،اموردین ودنیای مردم را در بردارد.وبرای تحقق این منظور، دینی است که حکومت ونظام سیاسی دارد. این مفاهیم در واژه "قیم " نهفته است. (منطوقا یا بالملازمه )
1- چرا برخی با استفاده از الفاظ مشترک ویا مبهم میخواهند مقاصد خود راپیش ببرند؟
2- معنای تساهل وتسامح را از دیدگاه اهل لغت بیان کنید.
3- معانی اصطلاحی تسامح را به بحث وگفتگو بگذارید.
4- دین حنیف ودین قیم به چه معنا است ؟ چه ارتباطی بین این دو وجود دارد؟
1) همان، ج13، ص: 329
آیاتی قرآن را با عنوان " دین حق" معرفی میکند.
هُوَ الَّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ.(1)
اوست که پیغمبرش را با هدایت و دین حق فرستاده تا آن را بر همه دینها غلبه دهد اگر چه مشرکان کراهت داشته باشند .
واژه حق دارای معانی متعددی است. مانند: وجوب و لزوم، ثبوت، حق یکی از نامهای خداوند، حق در مقابل باطل، حقوق افراد بر یکدیگر. در این جا منظور از «دین حق» یعنی دینی که از حق (خداوند) آمده است و یا به این معنا که دینی ثابت است و ریشه در فطرت انسان ها دارد و با آن منطبق بوده و باطل در او راه ندارد. (2)
ص: 146 - أصل الحَقّ: المطابقة و الموافقة( سپس اقسام حق راذکرکرده است .)المفردات، ص: 247
1) توبه، آیه33 ونیز فتح، آیه 28- صف، آیه 9
2) فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ [17/ 16] أی وجب علیهم الوعید... قوله وَ یُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَ [10/ 82] أی یثبته و یظهره. قوله حَقِیقٌ عَلی أَنْ لا أَقُولَ عَلَی اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ [7/ 105] أی خلیق به،... و قرأ نافع حَقِیقٌ عَلی و معناه واجب علی .... و المراد بالحق إما اسمه تعالی الذی فی قوله أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِینُ [24/ 25] أو الحق الذی نقیض الباطل ... و الحق المعلوم: غیر الزکوة و هو شیء یفرضه الرجل علی نفسه علی قدر طاقته و وسعه، کما جاءت به الروایة. قوله وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصادِهِ [6/ 141] و هو أن یأخذ الضغث فیعطیه المسکین ثم المسکین حتی یفرغ، ...قوله بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْباطِلِ [21/ 18] أی بالقرآن علی الکفر. قوله إِنَّ هذا لَهُوَ حَقُّ الْیَقِینِ [56/ 95]... أی هو الحق الثابت من الیقین مجمع البحرین، ج5،
ازاین رو در برخی آیات به دین خالص نیز تعبیر شده است .یعنی انسان نباید هیچ کسی را در عبادت با خداوند شریک نسازد وآموزه های آن را با آراء وامیال نفسانی وباطل آمیخته نگرداند.(1)
ودرآیاتی از این چنین دینی به عنوان دینی که اعوجاج وکژی ندارد یاد شده است. یعنی چون حق است وباطل در آن راه ندارد،بنابراین مستقیم است وهیچ انحرافی درآن مشاهده نمی شود. (2)
زمر، آیه 28 قُرْآناً عَرَبِیًّا غَیْرَ ذی عِوَجٍ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُون .
قرآن کریم در تمامی احوال و از همه جهات مستقیم و بدون اعوجاج است. و در لفظش فصیح و در معنایش بلیغ و در هدایت نمودنش موفق و حتی در حجتها و براهینش قاطع و در امر و نهیش خیرخواه، و در قصص و اخبارش صادق و بدون اغراق و در قضاوتش فاصل میان حق و باطل است. و همچنین از دستبرد شیطانها محفوظ و از اختلاف در مضامینش به دور است. نه در عصر نزولش دستخوش باطل شده و نه بعد از آن. ترجمه المیزان، ج13، ص: 329
1) أَلا لِلَّهِ الدِّینُ الْخالِصُ وَ الَّذینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیُقَرِّبُونا إِلَی اللَّهِ زُلْفی. زمر، 3 آگاه باش که دین خالص تنها برای خداست و کسانی هم که به جای خدا اولیایی میگیرند منطقشان این است که ما آنها را بدین منظور میپرستیم که قدمی به سوی خدا نزدیکمان کنند .
2) کهف، آیه1، الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی أَنْزَلَ عَلی عَبْدِهِ الْکِتابَ وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجا . ستایش خاص خدایی است که این کتاب استوار را به بنده خویش فرو فرستاد و در آن انحراف ننهاد .
علامه طباطبایی در توضیح آیه فوق نوشته اند :
اضافه کردن دین بر کلمه حق، اضافه موصوف بر صفت نیست تا معنایش آن دینی باشد که حق است، بلکه اضافه حقیقیه است، و منظور آن دینی است که منسوب به حق است، و نسبتش به حق این است که حق اقتضاء میکند انسان آن دین را داشته باشد، و انسان را به پیروی از آن دین وادار میسازد....وکوتاه سخن،برای حق که واقع وثابت است، دینی و سنتی است که از آنجا سرچشمه میگیرد، هم چنان که برای ضلالت وکجی دینی است که بشر را بدان میخواند، اولی پیروی حق است، هم چنان که دومی پیروی هوی، لذا خدای تعالی میفرماید:" وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْواءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ" پس اگر میگوئیم" اسلام دین حق است" معنایش این است که اسلام سنت تکوین و طریقهای است که نظام خلقت مطابق آن است، و فطرت بشر او را به پیروی آن دعوت میکند،همان فطرتی که خداوند بر آن فطرت انسان را آفریده است. (1)
آیاتی از قرآن، اسلام را به عنوان دینی که در آن عسر وحرج وجود ندارد، معرفی کرده است :
1) ترجمه المیزان، ج9، ص: 321
وَ جاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباکُمْ وَ ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبیکُمْ إِبْراهیم .(1)
و در راه خدا کارزار کنید چنان که سزاوار کارزار کردن برای او است او شما را برگزید ودر این دین برای شما دشواری ننهاده،آئین پدرتان ابراهیم است.
ما یُریدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لکِنْ یُریدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُم . (2)
خدا نمیخواهد شما دچار مشقت شوید، و لیکن میخواهد پاکتان کند،ونعمت خود را بر شما تمام سازد، باشد که شکر به جای آرید.
«عسر» در مقابل یسر به معنای تنگی و دشواری و سختی آمده است. (3)
یسر با عسر است هین آیس مباش
راه داری زین ممات اندر معاش
واژه«حرج»نیز به معنای ضیق و سختی است. برخی از لغتشناسان، شدّت سختی در حرج را بیشتر از عسر دانسته و آن را به تکلیف ما لایطاق نزدیک شمردهاند. (4)
بار بر گیرند چون آمد عرج گفت حق لَیْسَ عَلَی الْأَعْمی حرج
1) حج، آیه 78
2) مائده، آیه 6
3) ابن منظور، لسان العرب، ج 4، ص 563. در قرآن کریم، آیه «سَیَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً» (طلاق/ 7) و نیز آیه «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً. إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرا» (شرح/ 5)، ناظر به همین معنی است.
4) همان، ج 2، ص 233 و مجمع البحرین، ج 2، ص 289. البته کلمه حرج به معنای گناه هم آمده است. آیه شریفه «وَ لا عَلَی الْأَعْرَجِ حَرَجٌ» (فتح/ 17) به این معنی میباشد .
در اصطلاح به احکامی که انجام آن برای فرد، مشقت و سختی غیرعادی (و نسبتاً طاقتفرسا) داشته باشد، عنوان عسر و حرج اطلاق میگردد ودرفقه ازاین مطلب بهعنوان«قاعده نفی عسر و حرج» یاد میشود. (1)
عسر و حرج در اسلام نفی شده است.(2)یعنی حکمی که مشقت و سختی بیش از اندازه داشته باشد، جعل نشده است.
آیات یادشده میخواهدبفرماید،خداوندمتعال احکام ودستورات دینی را به گونه ای قرار داده که برای شما مضیقه وسختی در انجام آنها پدید نیاید. مثلا اگر نمی توانید وضو بگیرید، تیمم کنید.اگر نمی توانید به دلیل مسافرت یا بیماری روزه بگیرید،بعدا قضا کنیدودرصورت ناتوانی از قضاء، کفاره آن را بدهید.
دربرخی آیات از برابری تکلیف با وسع(وقدرت) مکلف سخن رانده و درآیاتی دیگر تعبیر به وجود یسر(وآسان گیری ) دردین و عدم عسر ( وسختی ومشقت) در آن یاد کرده است .
درباره روزه گرفتن مسافران وبیماران فرموده :
یُریدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لا یُریدُ بِکُمُ الْعُسْرَ. (3)
خدا برای شما آسانی و سهولت را خواسته و دشواری نخواسته است .
لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها .(1)
خدا هیچ کس را مگر به قدر توانایی او، تکلیف نمی کند.
لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ ما آتاها سَیَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْرا.(2)
خدا هیچ کس را جز به مقدار قدرتی که به او داده تکلیف نمی کند.و بزودی بعد از هر سختی گشایشی قرار میدهد.
درتفسیرالمیزان درتبیین معنای آیه آمده است :
کلمه« وسع» به معنای توانایی و تمکن است،...در نتیجه کارهایی که از آدمی سر میزند در حدود قدرت و ظرفیت او است، حال یا کم است ویازیاد، و آنچه از آدمی سر نمیزند ظرفیتش را نداشته، در نتیجه این استعمال، معنای وسعت به طاقت منطبق شده، و در آخر طاقت را وسع نامیده، گفتند: (وسع آدمی) یعنی طاقت وظرفیت قدرت او...پس از آنچه گفتیم این معنا به خوبی روشن شد که جمله" لا یُکَلِّفُ اللَّهُ ..." کلامی است مطابق با سنتی که خداوند در بین بندگانش جاری ساخته،وآن سنت این است که ازمراحل ایمان،آن مقدار را بر هر یک از بندگان خود تکلیف کرده که در خور فهم او باشد، و از اطاعت آن مقداری را تکلیف کرده که در
خور نیرو و توانایی بنده باشد، و نزد عقلا و صاحبان شعور نیز همین سنت و روش معمول و متداول است. (1)
سپس به نقش توجه وغفلت انسان دروسع یا عدم وسع او اشاره نموده اند :
مطلب حق، و دین حق و هر حق دیگری که انسان از آن غافل است، در وسع انسان نیست و خدای تعالی هم کسی را از آن باز خواست نمیکند، هم چنان که مطلب حق و دین حق و هر حق دیگر اگر مورد توجه آدمی باشد ولی از ناحیه دشمن قدرت بر انجام آن را نداشته باشد آن نیز در وسع آدمی نیست و خدای تعالی در مورد آن بازخواستی ندارد.و آیه شریفه سوره بقره همانطور که تکلیف را در جایی که خارج از وسع باشد بر میدارد، همچنین ضابطهای کلی درتشخیص مورد دست میدهد و میفهماند کجا است که اگر تکلیف را انجام ندهی معذوری و کجا است که معذور نیستی، و آن ضابطه کلی این است که انجام ندادن تکلیف مستند به اکتساب و اختیار خود آدمی نباشد و خودش در این ترک وظیفه هیچ دخالتی نداشته باشد. (2)
آری امرکردن انسان به کاری که ازانجام آن ناتوان است، (واصطلاحا به آن تکلیف بمالایطاق گفته میشود) کاری قبیح بوده وصدور چنین عملی از کسی که به حکمت موصوف است، ممکن
نیست .خصوصا اگر ترک این کار عقاب ومواخذه رانیز در پی داشته باشد.
امرعاجزرا قبیح است وذمیم خشم بدتر خاصه از رب رحیم
1- دین اسلام دارای خصوصیاتی است که او را از سایر ادیان ممتاز ساخته است .
2– ویژگی های یاد شده، با یکدیگر ازنظر مفهومی هم پوشانی داشته ودرعین حال تفاوت هایی نیز نسبت به یکدیگردارند. به عبارت دیگر نقاط اشتراک ونقاط اختلافی دارند.(1)
«حنیف بودن» دین بیشتر ناظر به جنبه اعتدال آموزه ها واحکام دین است،البته لازمه این معنا،وجودیک جامعیت در دین وپرهیز از بخشی نگری(توجه فقط به دنیا یاآخرت)است.«قیم »بودن آن، استواری اصول وفروع آن را میرساند واین که قائم به مصالح جامعه است واین نیز به گونه ای است که وصف حنیف بودن نیز برآن صادق است.«حق »بودن دین، ثابت بودن وعدم آمیختگی با باطل را رسانده که این نیز وجه دیگرصفات پیشین است.
3-همه این معارف و آموزه ها و احکام نورانی در صورتی کارآمد وسازنده خواهد بود که مردم بتوانند به آن عمل کنند از این رو این دین، منطبق بر«فطرت» انسانها و بر اساس«وسع»وتوانایی وقدرت افراد، طراحی وعرضه شده است .
1) خواننده محترم برای دست یابی به این بخش باید به کتب لغت مراجعه کند.
4-به طورکلی ادیان الهی در اصل واساس،در برگیرنده این خصوصیات بوده اند،اما به مرور زمان با توجه به تحریف هایی که(درغیراسلام) روی داده است ویا انجام کارها ویا درخواست های بی مورد( مانند وضع رهبانیت یا بهانه گیری بنی اسرائیل در کشتن گاو...)ازداشتن این ویژگی ها محروم شده اند .
5- اصل توحیدومبارزه با شرک -که در ادیان پیشین وجود داشته - در اسلام نیز وجود دارد. اما اسلام بر اساس
فطرت الهی وبرمبنای سهل گیری بنا شده است به این معنا که در آن رهبانیت وترک دنیا ونیز ترک لذایذ دنیا،قرار داده نشده است.زیرا اگر چنین میشد مردم به زحمت وسختی میافتادند که چگونه کار وتلاش وبهره گیری از دنیا وزیبایی های آن را ترک کنند وکنار بگذارند.؟!
6- خداوند هر چه را پاک وپاکیزه بوده است برانسان حلال و هر چه را پلید بوده حرام نموده است.نماز، روزه، حج، زکات و امر به معروف را واجب قرار داده است و نیز رعایت حلال و حرام و مقررات مربوط به ارث وحدود ودیات وجهاد درراه خدا را در دین اسلام جزء واجبات قرارداده است،بنابراین تسامح درانجام واجبات وترک محرمات منظورنبوده است.
7- روشن شد که مقصود از دین سمحه وسهله آن است که انسان خود را از لذائذ مشروع ودر چارچوب ضوابط محروم نسازد ودر کنار بهره
مندی از این لذت ها، به دیگر وظایف خود (مانند نماز وروزه )توجه لازم را داشته باشد.(1)
8- دین اسلام شریعت سمحه وسهله هست ( که توصیه به بهره مندی از لذتهای مشروع ومواهب الهی میکندوتکالیف شاق وطاقت فرسا در آن وجود ندارد)اما در اجراو عمل به احکام آن ،تسامح وتساهل جایز نیست .
نتیجه: بادقت درآیات وروایات یادشده،روشن گردید مقصود از این که اسلام دین سمحه وسهله است چیست ؟ وآن چه دیگران برداشت نموده اند یا براساس ناآگاهی بوده ویا عامدانه برای رسیدن به مقاصد خویش روایات را تفسیر به رای کرده تابا امیال آنان همخوان باشد.
1) در این باره روایات متعددی وجود دارد که به جزئیات ومصادیق بیشتری اشاره کرده است. برای اطلاع بیشتر رجوع شود به: بحار الأنوار ج67 ص 117
1- معنای عسروحرج رابیان نموده وبگوئید چرا در اسلام تکالیفی که در آن عسروحرج برای مکلفین باشد، وجود ندارد؟
2- "تکلیف مالایطاق " یعنی چه وچرا تکلیف به چیزی خارج ازقدرت فرد، امری مذموم وقبیح شمرده میشود؟
3-آیا ازاحادیثی که دین اسلام را شریعت سمحه وسهله معرفی میکند میتوان تساهل وتسامح ( به معنای سیاسی )آن را استفاده کرد؟
لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها لَها ما کَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اکْتَسَبَتْ رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسینا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَیْنا إِصْراً کَما حَمَلْتَهُ عَلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِنا رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرین. (بقره، 286)
الف - مواردی که دراین آیه مطرح شده بررسی و مطالعه نموده و به گفتگو بگذارید.
ب- آیا مواردی از سخت گیری های خارج از چارچوب شریعت، به نام امربه معروف ونهی ازمنکر ،تاثیر منفی آن بیشتر است یا تاثیر مثبت آن ؟
عده ای در کنار برداشت نادرست خود از احادیث پیشین، از این که پیامبر(ص) به مدارای بامردم مامور شده، نیز سخن به میان آورده اندو خواسته اند نتیجه بگیرند که نسبت به مخالفان دین اسلام ویا حکومت اسلامی باید آزادی عمل داده شود تا آن گونه که خود دوست دارند باورهایشان را انتخاب وبرای آن نیز تبلیغ کنند.
درپاسخ، چند حدیث کوتاه از آن حضرت (ص) در باره مدارا بیان وبررسی میشود :
1- أُمِرْتُ بِمُدَارَاةِ النَّاسِ کَمَا أُمِرْتُ بِتَبْلِیغِ الرِّسَالَةِ
.(1)
پیامبر فرمود: همان گونه که به تبلیغ رسالت الهی مامور گشته ام، به مدارا کردن با مردم نیز مامور شده ام.
1) تحف العقول عن آل الرسول ، ص48
2- مُدَارَاةُ النَّاسِ نِصْفُ الْإِیمَانِ وَ الرِّفْقُ بِهِمْ نِصْفُ الْعَیْشِ .(1)
مدارا کردن با مردم نیمی از ایمان را ومهربانی با آنان نیمی از زندگانی را تشکیل میدهد.
3- رَأْسُ الْعَقْلِ بَعْدَ الْإِیمَانِ بِاللَّهِ مُدَارَاةُ النَّاسِ فِی غَیْرِ تَرْکِ حَقٍّ.(2)
برترین گزینه های عقل پس از ایمان به خداوند، مدارا کردن با مردم است، در جایی که به ترک حقی منجر نشود.
لغت شناسان واژه«مدارات»را به معنای ملاطفت وملاینت در مواجه شدن با دیگران معنا کرده اند .(3)
درمجمع البحرین نیز واژه درء را به معنای دفع گرفته ودرادامه کلمه مداراه را به معنای خوش برخوردی وخوش زبانی دانسته است: فَادْرَؤُا عَنْ أَنْفُسِکُمُ الْمَوْتَ [3/ 168] أی ادفعوا عنها. و یَدْرَؤُنَ [13/ 22] یدفعون. الحدیث:" أمرت بمداراة الناس" و مثله الخبر:" رأس العقل بعد الإیمان بالله مداراة الناس" أی ملاءمة الناس و حسن صحبتهم و احتمالهم لئلا ینفروا. و یقال:" دارأته"- بهمز و بدونها-: اتقیته و لاینته. مجمع البحرین ج1 ص 137
«ملاطفت وملاینت»یعنی با مهربانی ونرمی با دیگران سخن گفتن، گفتار نرم ورفتار مهربانانه داشتن.
بنابراین اگر به پیامبرماموریت داده میشود که بامردم مدارا کند یعنی آنان را با گفتار نرم وازسر دلسوزی ومهربانی به دین دعوت کند .به عبارتی دیگراو هم مامور به تبلیغ رسالت وشریعت است وهم مامور
است تابرای تبلیغ دین،ازروش وشیوه مدارا کردن بهره جوید واز گفتار درشت وزبان تندورفتارخشن پرهیز کند. واستفاده ازهمین روش سبب شدتا مردم جذب این اخلاق حسنه وکریمانه شده وروزبروز برتعداد مسلمانان وقدرت آنان افزوده گردد.لذا به پیامبر(ص) فرمود:
وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلک. (1)
اگر تندخو و سختدل میبودی، مردم از اطراف تو پراکنده میشدند.
با مخالف او مدارایی کند در دل او خویش را جایی کند
علامه جوادی آملی دراین باره نوشته اند:
رحمت ویژه الهی در رفتار رسول اکرمصلی الله علیه و آله و سلم تجلّی کرده است و آن حضرت مظهر رأفت و رحمت خداوند است و بدان سبب، نه جفاکار بود و نه سنگدل، بلکه به فضل الهی رفتاری سرشارازعطوفت داشت، از اینرو مردم به او دل بستند و وی را رها نکردند.این نرمی و مدارا به معنای تساهل و تسامح نیست،بلکه با امر به معروف و نهی از منکر عادلانه و معتدلانه همراه بود.
به هر روی، رأفت رهبر در اصلاح جامعه سهم تعیین کننده دارد. خداوند سبحان نیز به پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم فرمان میدهد که با اغماض از حق خویش (حق النبی)
1) آل عمران،آیه159
لغزش مؤمنان را ترمیم و با استغفار خود تمرّد آنان از فرمان الهی (حق الله) را جبران؛ آنگاه با آنان مشورت کند. (1)
بنابراین برخورد عاطفی آن حضرت به معنای آن نیست که دربرابر خواست مشرکان _ مبنی بر سازش ودست برداشتن ازبرخی اصول _ بخواهد مدارا کند وبه اصطلاح با آنان کنار بیاید!
قرآن به این موضوع اشاره کرده وبا این تعبیر از آن یاد شده است:
وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُون (2)
علامه طباطبایی در توضیح آیه نوشته اند:
کلمه" یدهنون" از مصدر" ادهان" است که مصدر باب افعال از ماده" دهن" است، و" دهن" به معنای روغن، و ادهان و مداهنه به معنای روغن مالی، و به اصطلاح فارسی" ماست مالی" است، که کنایه از نرمی و روی خوش نشان دادن است. و معنای آیه این است که این تکذیبگران دوست دارند تو با نزدیک شدن به دین آنان روی خوش به ایشان نشان دهی، ایشان هم با نزدیک شدن به دین تو روی خوش به تو نشان دهند، و خلاصه اینکه دوست دارند کمی تو از دینت مایه بگذاری، کمی هم آنان از دین خودشان مایه بگذارند، و هر یک در باره دین دیگری مسامحه روا بدارید،
هم چنان که نقل شده که کفار به رسول خدا (ص) پیشنهاد کرده بودند از تعرض به خدایان ایشان کوتاه بیاید، و ایشان هم متقابلا متعرض پروردگار او نشوند.(1)
تاریخ طبری،ج2،ص5 32 - السیرةالنبویة،ج1،ص296 -
اما در برابر این گونه پیشنهادات ویا تهدیدهای مشرکان، پیامبر (ص) به استقامت وپایداری مامور میشود:
فَاسْتَقِمْ کَما أُمِرْت(2)
استقامت در هر امری به معنای ثابت قدم بودن در حفظ آن و در ادای حق آن بطور تمام و کامل است. استقامت انسان عبارت است از پایداری با تمام قوا و ارکان در برابر وظایفی که به وی روی میآورد، بطوری که کمترین نیرو و استطاعتش نسبت به آن وظیفه عاطل و بی اثر نماند.(3)
بنابراین پیامبر(ص) در برابر تهدیدها ویا تطمیع مشرکان به استقامت مامور میشود نه به مدارای باآنان! البته پیامبر رحمت، افرادی که شخص اورا آزار داده اند را مورد عفووبخشش قرار میداد.
1) ترجمه المیزان، ج19،ص621 . پیامبر درپاسخ به مشرکان فرمود: وَ اللَّهِ لَوْ وُضِعَتِ الشَّمْسُ فِی یَمِینِی وَ الْقَمَرُ فِی شِمَالِی مَا تَرَکْتُ هَذَا الْقَوْلَ حَتَّی أُنْفِذَهُ أَوْ أُقْتَلَ دُونَهُ. اگر خورشید در دست راستم و ماه در دست چپم گذاشته شود، از رسالت خود دست برنمیدارم، تا اینکه آن را در جامعه منتشر وبرقرارنموده و یا این که در راه آن کشته شوم. بحار الأنوار، ج9 ص 143 . برای اطلاع بیشتر به این منابع رجوع کنید :
2) هود، آیه 112و نیز: شوری، آیه 15
3) ترجمه المیزان ،ج11ص64
در نتیجه باید موارد مدارا را شناخت ودانست که نه در تبلیغ دین ونه در اجرای آن، مدارا به معنای سازش وکنار آمدن با دیگران نبوده است.اما اگردر تبلیغ شریعت، تدریج در بیان احکام وچند مرحله ای شدن برخی از احکام ( مانند حرمت ربا ورفع برده داری و...) ونیز اتخاذ شیوه گفتار نرم ورفتار کریمانه وموعظه حسنه وجدال نیکو را بتوان از مصادیق مدارا گرفت،چنین مدارایی وجود داشته است. اما این معنا نیز نمی تواندبه ادعاهای روشنفکر نماها – که در آغاز این بحث به آن اشاره شد– کمکی بکند.خصوصا با توجه به حدیثی که میفرماید مدارای با مردم تا جایی است که منجر به ترک حق (خواه حق الله ویا حق الناس ) نشود.
علامه جوادی آملی در این باره چنین توضیح داده اند:
بیان تدریجی اصل حکم و نزول آن، با تدریج در اجرا کاملاً فرق دارد. برخی در صدد بهرهبرداری نادرست از مسئله تدریج در بیان حکم برمیآیند: آنان خواهان«تساهل و تسامح» و تدریج در اجرای احکام و رفق و مدارا با مردماند؛ غافل از آنکه در صدر اسلام، حکم شراب واقعاً نازل نشده بوده؛ نه آنکه حکم آمده بود. و رسول خدا(صلّی الله علیه وآله وسلّم)«مدارا»یامعاذالله«مداهنه»میکرده، چون آن حضرت هرگز اهل سازشکاری نبوده است؛ یعنی در مکّه خمس، روزه و مانند آن واجب نبوده، گرچه نماز حساب دیگری داشته است، بنابراین دوران حاضر (جمهوری اسلامی) را باید با زمان امیر مؤمنان، حضرت علی(علیهالسلام) مقایسه
کرد نه با عصر رسول خداص، چون زمان حضرت علی(علیهالسلام) همه احکام نازل شده بود و آن حضرت قاطعانه ایستاد و فرمود که باید همه آنها اجرا شود.(1)
از همه آن چه ذکر شد، این نکات استفاده میشود :
1- حسن خلق وگفتار ورفتار نیکو جزئی از دین وبخشی از ایمان راتشکیل میدهد. وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنا (2)(با مردم با زبان خوش سخن بگویید.)
2-مهم ترین عنصر ارتباط تاثیر گذار در جامعه، خوش زبانی وخوش رفتاری است.
3-مهم ترین مانع ازهم پاشیدگی روابط (خانوادگی واجتماعی ) اخلاق خوب است. وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها(3)و آن گاه که به شما درود (و سلام )گویند، شما درودی نیکوتر از آن، یا همانندش را درپاسخ بگویید.
4- بهترین شیوه جذب افراد به ارزشهای دینی والهی، رفتار مهربانانه وگفتار نرم ودرست ومنطقی است.وَ لْیَقُولُوا قَوْلاً سَدیدا(4)( بایدسخن درست وسنجیده بگویند.)
5-برای رفع کدورتها ودشمنی ها، استفاده از زبان خوش و رفتار پسندیده، بهترین راهکار به شمار میرود.. وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمیم(1)خوبی و بدی یکسان نیست (وچون نیکی ارزش است ) تو
بدیهای دیگران را با بهترین شیوه( وبرخورد) دفع کن تا آن کسی که بین تو و او دشمنی هست (بااین روش ) چنان از دشمنی دست بردارد که گویی دوستی مهربان است.
6- بدیهای دیگران را باید با گفتار ورفتار خوب و خوش پاسخ داده واز مقابله به مثل پرهیز کنیم .وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَة(2)(بدی مردم را با نیکی و خوبی خود دفع (و دور)میکنند.)ادْفَعْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَة(3)( بدی دیگران را با بهترین شیوه دفع کن.)
7- نشانه انسان خردمند وعاقل رفتار وگفتار خوب اوست .وانسان بی بهره از ادب واخلاق، از عقل وخرد سهمی ندارد. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَعْقَلُ النَّاسِ أَشَدُّهُمْ مُدَارَاةً وَ أَذَلُّ النَّاسِ مَنْ أَهَانَ النَّاسَ (4)(پیامبر گرامی اسلام (ص) فرمود: خردمندترین مردم آن است که بیشترین (واستوارترین) مدارا را با آنان داشته باشد وخوارترین مردم کسی است که مردم را خوار وزبون بشمارد)
8- مدارا ( ونرمی ومهربانی ) با دیگران ابزاری است که با آن میتوان افراد را به دین وارزشهای الهی جذب کرد ویا با آن از طرد عده ای وافتادن به گناه مانع شدوسلامت آنان را تضمین کرد.امام علی (ع): سَلَامَة الدِّینِ وَ الدُّنْیَا فِی مُدَارَاةِ النَّاسِ .(1)(امام علی (ع) فرمود: سلامت دین ودنیا (از آفتها وتهدیدها) در مدارای با مردم است.)
9- با این وسیله میتوان از خیر ونیکوکاری برخی افرادتوانگر، برای نیازمندان بهره گرفت .ونیز با این روش میشود ازشرارت بعضی پیش گیری و رفتار آنان را مدیریت کرد.
10- آثار وبرکات مدارا وخوش اخلاقی بسیار است که به مواردی از آن اشاره شد .اما اینها هیچ یک به معنای تسامح وتساهل در تبیین وتبلیغ واجرای دستورات دینی ویا دست برداشتن از ارزشهای دینی وسازش با مخالفان دین نیست وچنین برداشتی عاری ازحقیقت و دور از شریعت است .
آیت الله جوادی آملی :
در هیچ موردی، نادیده گرفتن احکام الهی، بی تفاوت بودن در برابر قوانین دینی و تسامح در حدود و حِکَم خدا و تساهل در اوامر و نواهی شریعت، مشروع نخواهد بود، بلکه منافی عقل و نقل است؛ یعنی فتوای عقلی و حکم نقلی، بر خلاف آناست.(2)
11-ازآنجا که مداراورفتار نرم وگفتارگرم ازارزش ها محسوب میشود،توصیه اعضاءخانواده ودوستان وافراد جامعه به آن "امر به معروف " به شمار میرود.
12-درمقابل،چون بد اخلاقی ورفتار وگفتاردرشت وناصواب با دیگران از مصادیق منکر میباشد،بازداشتن افرادازآن " نهی ازمنکر" به حساب میآید.بنا براین ما موظف هستیم همدیگر را به مدارا وخوش اخلاقی توصیه واز رفتار وگفتار زننده وزشت،بازداریم .همان گونه که وظیفه داریم، تسامح وتساهل درترویج ارزشهای دینی ونیز در اجرای احکام دین را کنار گذاشته وازآن یکدیگر رانهی کنیم .
1- یکی از فروع عملی همین«دین سهله وسمحه» امر به معروف ونهی از منکراست.بنا براین کسی که مسلمان است،همان گونه که به سایر آموزه های این دین معتقد است، به امر به معروف ونهی از منکر نیزایمان داردوآن را از احکام دین حنیف میداند.
2- در امر به معروف، امر به مقررات ودستورات دین سهله وسمحه است.زیرا همه این معارف واحکام ومقررات، در راستای خیر وسعادت بشر قرار دارد وهمه آنها از ارزشهای انسانی والهی شمرده میشوند.
3- نهی ازمنکر،نهی از هر چیزی است که مخالف این دین است. ازاین رو اگر کسی به آنچه در دین سهله وسمحه نیست دعوت کند(مثلا کار وتلاش در دنیارا، به عنوان این که دنیاگرایی است، بد بداندویا این که تلاش برای آخرت رابیهوده تلقی کند ) باید ازآن به عنوان یک منکر نهی شود.
4- امر به معروف،نقش پاسداری وحفاظت ازهمین دین سهله و سمحه را داردوبه همین دلیل با تسامح وتساهل در تبلیغ واجرای دین مخالفت میکندوآن را منکر میشمارد.زیرا این تسامح وتساهل به تضعیف ودرنهایت از بین رفتن دین منجر میشودواگر چیزی به نام دین باقی بماند پوسته ای ازدین خواهد بود که از محتوای اصیل وناب تهی شده وبا خرافات وآراء بی پایه در آمیخته است. واین همان سرنوشتی است که کلیساهای امروز به آن دچار شده اند. به گونه ای که دین کلیسای مدرن با همه فحشا ومنکرات قابل جمع است وبه جای آن که نقش اصلاح گرایانه وهدایت مردم را به سوی ارزشها ایفاء کند، ابزاری برای توجیه منکرات شنیعی (مانند هم جنس بازی و..) نیز میشود.
گاهی این سوال مطرح میشود که غیرمسلمانان (و اقلیت های دینی) درجامعه ای که نظام اسلامی دارند، چگونه زندگی میکنند ومردم مسلمان ودولت اسلامی چه برخوردی با آنان باید داشته باشند؟آیا رابطه مسالمت آمیزبا آنان به معنای تساهل وتسامح نیست ؟
پاسخ: غیرمسلمانانی که درجامعه اسلامی ودر پناه حکومت اسلامی زندگی میکنند، ازحقوق شهروندی برخوردارواز امنیت ( درجان ومال وآبرو) بهره مند هستند.مردم مسلمان باآنان میتوانند روابط تجاری وبازرگانی داشته باشندوازمشارکت یکدیگر سودجویند.آنان نیزدر انجام مناسک ومراسم مذهبی خویش آزادند وکسی حق تعرض به آنها راندارد. رفتار نظام ومردم با آنان نیز باید درچارچوب آموزه های
اسلام، مبتنی بر مهر ومحبت ومدارا واخلاق خوب باشد. اما این به معنای تساهل وتسامح نسبت به آنان نیز نیست.
از این رو اگر فردی از افراد غیر مسلمان، حریم قوانین را بشکند ویا متعرض جان ومال وناموس دیگران شود، با اونیز به مقتضای قوانین شرعی ومقررات حکومت اسلامی برخورد خواهد شد.
علامه جوادی آملی در این زمینه بیانی رسا وزیبا دارند :
زندگی مسالمتآمیز(با غیر مسلمانان) با تسامح و تساهل فرق دارد. اسلام، مسلمانان را با شرایط خاص به زندگی مسالمتآمیزِ با کافران و مشرکان فراخوانده است، اما هرگز آنها را به تسامح و تساهل دعوت نکرده و نفرموده است: نسبت به کفار و مشرکین ازدَرِ تسامح و تساهل وارد شوید؛ بلکه اساس قرآن بر عدم سازش با باطل و پیروان باطل است: (فلا تطع المکذّبین ودّوا لو تدهن فیدهنون) از تکذیبکنندگان اطاعت مکن. آنها دوست دارند در مسائل دینی، نرمش نشان دهی تا آنها نرمش نشان دهند؛ نرمشی همراه با انحراف از حق. به بیان دیگر، قرآن به پیامبر اسلام هشدار داده که هرگز کمترین انعطافی در برابر پیشنهادهای انحرافی مشرکان از خود نشان ندهد و با اهل باطل مداهنه نکند.
انسانهای حق مدار و هدفمند، اهداف مقدسی دارند که هیچگاه حاضر نیستند بر سر آن معامله کنند و در آن رابطه،
مداهنه و سازش نمایند و با گرفتن امتیازهای ناروا به طرف مقابل امتیاز دهند.(1)
علامه طباطبایی نیزفرموده اند:
در موارد متعددی که اصحاب پیامبر(ص)از آن جناب میخواستند با دشمن سازش و مداهنه کند ،آیاتی نازل شده و آن جناب را از مساهله با باطل در امر دین هر چند اندک باشد نهی فرمود، از آن جمله آیات زیر است که میفرماید:
" قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ، لَکُمْ دِینُکُمْ وَ لِیَ دِینِ" (2)
خواننده گرامی، با توجه به آن چه از اول این فصل بیان شد، روشن گردید که منظور از دین سهله وسمحه چیست و بطلان ادعای تسامح وتساهل دینی نیزآشکارگردید.
مباحث این فصل در همین جا پایان میپذیرد.
1- مدارات به چه معنا است؟
2 - آیامداراکردن با مردم با امربه معروف ونهی ازمنکرآنان منافات دارد؟
3- آیه مبارکه "وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُون "رامعنانموده ومنظورازآن رابیان کنید.
4- این روایت را ترجمه نموده وبیان کنید که چرا پیامبر کسی را که با مردم مدارا میکند عاقل ترین وکسی که به مردم اهانت روا میدارد را پست ترین فرددانسته است؟( قالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَعْقَلُ النَّاسِ أَشَدُّهُمْ مُدَارَاةً وَ أَذَلُّ النَّاسِ مَنْ أَهَانَ النَّاسَ)
5- رابطه امربه معروف ونهی ازمنکر ودین سهله وسمحه رابیان کرده وبگوییدچگونه امربه معروف نقش پاسداری از این دین با این خصوصیات را ایفاء میکند؟
وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمیم.فصلت، 34
در خصوص روش برخورد با مخاطبان که در این آیه آمده است گفتگو کنید؟ چرا به گونه ای باید رفتار کرد که سبب جذب مخاطب بشود؟
یکی از موضوعاتی که ذهن برخی را به خود مشغول ساخته است، چگونگی رابطه امر به معروف ونهی ازمنکربا حریم خصوصی است. عده ای به عنوان یک سوال از این ارتباط میپرسند وبعضی نیز با انگیزه ایجاد شبهه ومخدوش ساختن فریضه امر به معروف، آن را دخالت درحریم خصوصی افراد دانسته واز این جهت آن را نفی میکنند. بنابراین ضروری است برای روشن شدن این مساله، باب گفت وگو دراین زمینه راگشوده وابهام را از آن زدوده و حقیقت را ارائه نموده وبه نتایج درخشان آن دست یابیم.
اگر بخواهیم سوال را بهتر وروشن تر مطرح کنیم چنین میگوییم: اسلام حریم خصوصی را محترم شمرده واز عیب جویی وتجسس در امور دیگران به شدت منع کرده است در حالی که برخی از مصادیق امربه معروف ونهی ازمنکر شکل ونمای تجسس وعیب جویی را دارد. گذشته از این، مردم در حریم خصوصی خود آزادندوامر ونهی آنان، دخالت در این حریم ومحدود ساختن آن به شمار میرود.
در پاسخ به این مساله، باید نخست معنا ومفهوم حریم وسپس تعریف آن بیان گشته، آن گاه محدوده حریم خصوصی ونیز محدوده امر به معروف ونهی ازمنکروارتباط این دو با یکدیگرآشکار وعیان گردد.
کلمه «حریم خصوصی» مرکب از دو واژه «حریم» و «خصوصی» است، واژه "حریم "از ریشه حُرْم و حُرُم گرفته شده و به معنای منع آمده است و به ممنوع، حرام اطلاق میشود و حُرمَت به چیزی گفته شده که هتک آن روا نیست.(1)
«الحرام الممنوع منه امّا بتسخیر الهی و امّا بشریّ و امّا بمنع قهری و امّا بمنع مِن جهه العقل او من جهه الشرع او من جهه من یرتسم امره»، سپس برای هر یک شواهدی از آیات قرآن ارائه کرده است. راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ذیل لغت مذکور. همچنین: لسان العرب، النهایه و مجمع البحرین، ذیل این واژه.
خانه ها دارای حریم اند، همان گونه که روستاها وشهرها دارای حریم هستند. و نیز کشورها هم دارای حریم (زمینی، هوایی و دریایی) میباشند، و تعرض به آن ممنوع شناخته میشود.واژه "خصوصی "از کلمه " خَصَّ " گرفته شده است که به معنای مخصوص یک فرد یا شیءبودن یا تعلق به آن داشتن است یا
1) رافعی، مصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر.راغب نیز ذیل این واژه توضیح داده است:
اختصاص به شیء پیداکردن و ویژه آن شدن(1)است، در برابر واژه عموم و عمومی که درمقابل این معنا قرار دارد.
درتعاریف دانشمندان غربی از "حریم خصوصی" اختلافات فاحش و با فاصله زیادی از یکدیگر مشاهده میشود.
برخی از دانشمندان غربی تعریف حریم خصوصی را غیر ممکن دانستهاند به دلیل اینکه حریم خصوصی را یک مفهوم نابسامان شمردهاند. بعضی گفتهاند تعریف آن به دلیل ابهامات آن دشوار است و برخی نیز تلاشهای انجامشده برای تعریف حریم خصوصی را ناموفق دانستهاند.
دانیل جی سولو(2)
در کتاب خود با عنوان "درک حریم خصوصی " مینویسد:
«حریم خصوصی یک مفهوم نابسامان است. هیچ کس نمیتواند معنای آن را بیان کند. در حال حاضر، حریم خصوصی یک مفهوم فراگیر است که شامل آزادی اندیشه، کنترل بر جسم خود، خلوت در خانه خود، کنترل بر اطلاعات شخصی، رهایی از بندگی، حفظ آبروی خود و حفاظت در برابر تحقیق و استفسار است.
فلاسفه، نظریهپردازان
1) ابن منظور، لسان العرب: خصّه بالشیء، یخصّه، خصوصاً، خصوصیه و اختصه: اَوْده به دون غیره ... و الخاصّه الذی اختصصتَه لنفسک. راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن: التخصیص و الاختصاص و الخصوصیه و التخصص: تفرّد بعض الشیء بما لا یشارکه فیه الجمله و ذلک خلاف العموم و التعمم و التّعمیم.
2) Daniel J. Solove: استاد حقوق در مدرسه حقوق دانشگاه جورج واشنگتن.
حقوقی وحقوقدانان ازدشواری دررسیدن به یک برداشت رضایتبخش از حریم خصوصی اظهار تأسف کردهاند».(1)
ساموئل وارن(2)و لوئیس دی براندیس(3)به تبعیت از قاضی توماس کولی(4)،حریم خصوصی را «حق تنها بودن»(5)نامیدهاند.
عدهای دیگر نیز اصرار دارند که حریم خصوصی شامل نوعی خودمختاری در مسائل شخصی است. جولی اینِس، حریم خصوصی را اینگونه تعریف میکند:
«حالت کنترلداشتن بر قلمرو تصمیمات شخصی».(6)
در هیچ یک ازکتاب های حدیثی یا فقهی ویا تفسیری، به "حریم خصوصی" به عنوان تعریف و تبیین چنین اصطلاحی اشارهای نشده است .
1) Daniel J. Solove “Understanding Privacy”, Harvard College Publications, p. 1-12
2) . Samuel Warren (1910-1852): فارغالتحصیل مدرسه حقوق هاروارد و وکیل دادگستری بوستون.
3) Louis D. Brandeis (1941-1856): دادیار دادگاه عالی ایالات متحده در سالهای 1939-1916.
4) . Thomas Cooley (1898-1824): قاضی عالی دادگاه میشیگان در سالهای 1885-1864.
5) . Samuel Warren and Louis D. Brandeis, “The Right to Privacy, Harward Law Review 4 (1890), 193-220. Thomas M. Cooley, A Treatise on the Law of Torts (Chicago, Callagan, 1880)
6) Julie Inness, “Privacy, Intimacy and Isolation”, Oxford University Press (1992).
امّا در آیات متعدد و روایات فراوانی به آنچه که "حقوق "مربوط به حریم خصوصی شمرده میشود، پرداخته شده است که از مجموع آنها میتوان توصیفی از حریم خصوصی ارائه داد.
آنگونه که از قرآن و سنّت برمیآید محور اصلی در اینباره «شخص» و «خود» است. بر اساس روایت معروف نبوی، تقسیمبندی جامعی صورت پذیرفته است. در این روایت چنین آمده است:
«المسلم حرامٌ کُلُّه مالُه و دَمه و عِرضه».(1)
«مسلمان از هر جهت حرمت دارد؛ مالش، خونش و حیثیت و آبرویش».
یعنی مال وثروت، جسم وجان وآبروی مسلمان از مهم ترین مولفه های حریم خصوصی فرد به شمار میرود.
امیرمومنان(ع) در اهمیت حقوق مردم فرموده اند :
جعل اللّه سبحانه حقوق عباده مقدّمه لحقوقه فمن قام بحقوق عباد اللّه کان ذلک مؤدّیا إلی القیام بحقوق اللّه.
خداوندسبحان حقوق بندگانش را مقدمه اداء حقوق خودش قرار داده، بنابراین اگرکسی نسبت به اداء حقوق مردم اهتمام
1) محقق حلی، الرسائل التسع، ص 307 - در برخی منابع حدیثی به جای المسلم، المؤمن ذکر شده: «المؤمن حرام کلّه عرضه و ماله و دمه». حسین نوری، مستدرک الوسایل، ج 9، ص 136.
نماید، این کارش اورابه اداء حقوق خداوندی هم موفق خواهد نمود.(1)
در این کلام نورانی، حقوق به دو دسته تقسیم شده است: حقوق الناس و حقوق الله. و بر اهمیت و تقدم حق الناس تأکید گردیده است. ضمنا مردم را به رعایت حق الناس تشویق نموده و عمل به آن را مقدمه ادای حق الله دانسته اند. ضمن آن که این بیان همه انواع حقوق مردم را دربرمی گیرد.
امام علی(ع) راه تحقق الفت واعتماد اجتماعی – که یکی از آثاررعایت حقوق مردم است - را نیزبیان کرده وگفته اند:
فی عمل عباد اللّه علی احکام اللّه استیفاء الحقوق و کلّ الرّفق.
با عمل بندگان خدا به احکام خدا، حقوق مردم به صورت کامل گرفته میشود و این سبب مهربانی و رفاقت آنان میگردد (2)(و کینهها و دشمنیهای ناشی از تضییع حقوق دیگران پدید نمیآید).
امام(ع) در تحلیلی که ازمفهوم استغفار دارند، یکی از شرایط آن را ادای حقوقی که شخص از مردم برعهده دارد،دانستهاندتا خداوندرادرحالی که حق الناسی برعهده ندارد (و پاک است) ملاقات کند.
الثَّانِی الْعَزْمُ عَلَی تَرْکِ الْعَوْدِ إِلَیْهِ أَبَداً - وَ الثَّالِثُ أَنْ تُؤَدِّیَ إِلَی الْمَخْلُوقِینَ حُقُوقَهُمْ - حَتَّی تَلْقَی اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمْلَسَ لَیْسَ عَلَیْکَ تَبِعَهٌ.(1)
این مطلب هم نشانه اهمیت موضوع بوده و نیزعام میباشدوهمه اقسام حقوق مردم را در برمیگیرد.
با رجوع به منابع ومتون دینی درمی یابیم که اسلام عزیز بیشترین اهتمام وحساسیت رانسبت به احترام وپاسداری ازحریم اشخاص، نشان داده است. غالب متون ومنابع غنی وارزشمند فقهی به مباحث حقوقی حریم خصوصی افراد، اختصاص یافته است و به جزئی ترین احکام آن پرداخته اند.اما بااین وجود چون اصطلاح «حریم خصوصی» اصطلاحی نوپدید وجدید است که ازقرن گذشته ابتداء درغرب ظهوروبروزیافت(ودرتعاریف دانشمندان غربی مشاهده شد) وسپس درسالهای گذشته در کشورما رایج گشت، درمتون فقهی ودینی وحتی قوانین مدنی ،تعریفی ازاین اصطلاح دیده نمی شود.
بااین وجودبه دوتعریف دست یافتیم که آن رامورد دقت قرار میدهیم:
برخی درتوضیح حق شخصی برحریم خصوصی گفته اند: حق شخص بر حریم خصوصی را میتوان به عنوان فضای خصوصی فردی
1) نهج البلاغه، قصار 392
درک کرد که در داخل آن، فرد دارای کنترل مطلق بوده و دسترسی دیگران به آن فقط با اجازه فرد مورد بحث میسر باشد.(1)
یک. اگر مراد نویسنده از تعریف یاد شده در حق شخص بر حریم خصوصی به عنوان «فضای خصوصی» این باشد که فضای خصوصی به معنای حق باشد، این معنا نامفهوم است زیرا حق از امور اعتباری است که از سوی دین یا قانون، برای انسان به رسمیت شناخته شده است. و اگر مراد وی از «فضای خصوصی» توضیح حریم خصوصی باشد دراین صورت توضیح لغوی خواهد بود زیرا حریم را به فضا معنا کرده است و این تعریف به شمار نمی رود.
دو. تصور نویسنده از حریم خصوصی با تعبیر کنترل مطلق فرد در فضای خصوصی، نشان میدهد که مراد وی ازفرد، فرد تنها و مجرد است. در حالی که خانواده نیز از حریم خصوصی افراد محسوب میشود. ضمن آن که روشن نساخته که در خانواده کنترل مطلق چگونه اجرا میشود؟ و این حق از مرد است یا زن و فرزند یا همه؟
سه. ورود به فضای خصوصی را فقط با اجازه فرد مجاز دانسته است در حالی که در مواردی حتی اگر فرد اجازه ورود بدهد، دین اجازه ورود را نمی دهد.
بنابر این همه جا اجازه فرد راهگشا نیست.
1) بابک زنوزی، مقاله حریم خصوصی چیست؟، پایگاه www.Human Rights.com.، سهشنبه ٧ آبان ۱۳۸٧
در لایحه حریم خصوصی که در زمان دولت اصلاحات از سوی کمیسیون لوایح دولت تهیه و به مجلس ارائه شد در بند 1 ماده 2 در تعریف حریم خصوصی چنین آمده است:
حریم خصوصی قلمروئی از زندگی هر شخص است که آن شخص عرفاً یا با اعلان قبلی در چارچوب قانون، انتظار دارد تا دیگران بدون رضایت وی به آن وارد نشوند یا بر آن نگاه یا نظارت نکنند و یا به اطلاعات راجع به آن دسترسی نداشته یا در آن قلمرو وی را مورد تعرض قرار ندهند. جسم، البسه و اشیای همراه افراد، اماکن خصوصی و منازل، محلهای کار، اطلاعات شخصی و ارتباطات خصوصی با دیگران حریم خصوصی محسوب میشوند.(1)
یک.در تدوین لوایح قانونی سعی میشود، جملات یا کلمات مبهم و دو پهلو به کار نرود تا راه را بر سوء استفاده - حتی الامکان - فراهم نیاورد. در این تعریف با قید «عرفا» راه برای تفاسیر مختلف باز شده تا با عنوان این که عرف ها متفاوت است و نیز درحال تغییرند، افراد با استناد به آن کار دیگران را مجاز یا غیر مجاز جلوه دهند.
دو. در این تعریف نیز مجاز بودن به ورود به حریم شخصی را منوط به «رضایت» فرد دانسته است درحالی که همان گونه که گذشت
1) همان. و نیز: دکترباقر انصاری، حقوق حریم خصوصی ،ص 316
در مواردی حتی اگر فرد اجازه بدهد و رضایت هم داشته باشد. دین منع میکند، مثلا در حریم خلوت زناشویی.
مضافا معلوم نشده که منظور از «رضایت» چیست؟ آیا همان اذن و اجازه فرد منظور است یا رضایت قلبی هرچند اذن و اجازه ای در کار نباشد؟ و نیز مواردی که اذن و اجازه هست اما «رضایت» نیست تکلیف چیست؟ مثلا فردی از سر اضطرار خانه اش را به نصف قیمت میدهد، اما رضایت ندارد.
حال باید دید آیا میتوان تعریفی ارائه کرد که از اشکالات فوق خالی بوده یا اشکال کمتری داشته باشد؟
بادقت درمعانی لغوی حریم که پیش ازاین گذشت ونیزتعاریفی که درموارد خاص شده است مانند حریم خانه وحریم چاه و..، پی میبریم که از حیث لغوی؛ معنا و مفهوم این کلمه "محدوده ویژه فرد" یا "افراد" و یا "شیء" میباشد. با اندکی تأمل درمییابیم که معنای اصطلاحی آن نیز حول محور همان «محدوده خاص» و «متعلق به فرد» ظهور و بروز دارد.
بنابراین بابررسی مواردی که درحریم خصوصی جای دارد، میتوان تعریفی را با استفاده ازمنابع دینی ارائه کرد.
«حریم خصوصی عبارت است از آن قلمرو و محدودهای از زندگی که فرد از امنیت و احترام و کرامت انسانی در ابعاد جسمی، مالی و حیثیتی بر اساس شرع و قانون برخوردار بوده و بتواند از حق سلطه خود در این حوزهها بهرهمند شده و از تعرض دیگران مصون باشد».
البته ورود به این حوزه درصورتی که منع شرعی نباشد با اذن فرد و یا درمواردی که حاکم شرع لازم بداند با اذن او امکان پذیر خواهد بود.
به نظر نگارنده در بین تعاریف ارائه شده، این تعریف دارای جامعیت بوده، تمام بخشهایی که درحریم خصوصی وجود دارد را در برمیگیرد. ضمن آن که مشکلات تعاریف پیشین را ندارد.
اینک گستره حریم خصوصی را با الهام از نبوی مشهور «الْمُؤْمِنُ حَرَامٌ کُلُّهُ عِرْضُهُ وَ مَالُهُ وَ دَمُهُ»
و نیز نبوی «الناس مسلطون علی اموالهم و انفسهم» (1)
یک. آن چه به عنوان روایت در کتب روایی نقل شده، بخش اول روایت است «الناس مسلطون علی اموالهم» (غوالی اللئالی العزیزیه، ج1، ص 223) که البته به تعبیر مفتاح الکرامه این روایت، روایتی است که نه تنها مورد عمل مسلمانان واقع شده بلکه متواتر هم میباشد: «و الخبر المعمول علیه بین المسلمین و هو الناس مسلطون علی أموالهم بل هو متواتر» (مفتاح الکرامه فی شرح قواعد العلامه، ج 7، الثالث حریم العماره، ص 14)
دو. علماء با استفاده از سایر ادله، این روایت را به عنوان یک قاعده توسعه دادهاند و عبارت و "علی انفسهم "را با توجه به «النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» بر آن افزودهاند و عدهای با عنایت به روایاتی نظیر «لا یبطل حق امرء مسلم» عبارت «و حقوقهم» را هم به آن ملحق کرده و به عنوان قاعدهای عام، استنباط و ارائه کردهاند که «الناس مسلطون علی اموالهم و انفسهم و حقوقهم».
در کتاب القواعد الفقهیه آمده است:
قاعده التسلّط: و تسمّی بقاعده «الناس مسلّطون علی أموالهم و أنفسهم». و فی موضع من الجواهر زیاده: «و حقوقهم» و القطعه الأولی روایه مشهوره فی ألسنه الفقهاء قدیماً و حدیثاً، بحیث لا یحتاج إلی البحث عن السند و «أنفسهم» مستفاد من قوله تعالی «النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» و «حقوقهم» مستفاد من «لا یبطل حق امرء مسلم» بعد أخذ الموضوع من العرف، إن لم یتصرّف فیه الشرع بزیاده أو نقیصه و یدلُّ علی القاعده: الأدله الأربعه الفقه. (القواعد الفقهیه، ص 136 – 135)
سه. با توجه به توضیح یادشده، برخی از فقیهان در کتب خود از این نبوی به همان اطلاقش تمسک و استدلال کردهاند یعنی «الناس مسلطون علی اموالهم و انفسهم»، مانند آیة الله خویی که در بیان یکی از مسایل فرمودهاند: «أنّه کیف یملک من غیر رضاه مع أنّ الناس مسلّطون علی أموالهم و أنفسهم» (موسوعه الإمام الخوئی، ج23، ص 32) و آیة الله اراکی در بحث معاطاه گفتهاند: «و قد استدل علی لزوم المعاطاه أیضا بقاعده: الناس مسلّطون علی أموالهم و أنفسهم» (کتاب البیع للأراکی، ج1، ص 62) و آیة الله تبریزی در شرط خیار برای غیر بایع و مشتری نوشتهاند: «و لا یکون لمن اشترط الخیار لثالث خیار و الّا بطل ذلک الاشتراط لأنّ النّاس مسلطون علی أنفسهم» (إرشاد الطالب إلی التعلیق علی المکاسب، ج 4، ص 120).
چهار. در این نوشته، از جمله «علی انفسهم» با عنایت به تقسیمبندی سهگانه که در نبوی مشهور بود، در تقسیم ارائه شده، به عنوان امور مربوط به نفس یادشده و منظور از آن همان «دم» است که در شکل ضرب و جرح و قتل رخ مینماید.
در سه حوزه زیر مورد بررسی قرار میدهیم:1) درباره جمله «الناس مسلطون علی اموالهم و انفسهم» چند نکته باید مورد توجه قرار گیرد:
حوزه اموال و داراییهای فرد
حوزه مربوط به نفس (جسم و جان)
حوزه امور حیثیتی
اموال (یعنی هر چیزی که دارای مالیت و ارزش مالی است) یکی از مهمترین چیزهایی است که به فرد تعلق داشته و انسان نیز برای بدستآوردن آن تلاش نموده و در حفظ و اندوختن و تکثیر و تکاثر آن علاقمند است زیرا حیات خود را در گرو آن میبیند. اسلام برای کسب و کار و تلاش در راه دستیابی به آنچه زندگی او را تأمین میکند، ارزش فوقالعاده قایل گشته و آن را عبادت دانسته است.
منظوراز داراییهای فرد، کلیه اموالی است (اعم از غیرمنقول(1)مانند زمین، خانه، باغ یا منقول(2)
جهانگیر منصور، قانون مدنی ،کتاب اول در اموال، ماده 12 و 19 ص129 و 130
مانند پول، سکه، ماشین، لوازم منزل، لباس و ...) که در ملکیت وی قرار دارد (خواه منشأ آن کسب و کار باشد یا از طریق ارث و هبه و دیه و امثال آن به وی رسیده باشد)مواردی وجود دارد که از جنس پول و زمین و خانه نیستند امّا در حوزه تصرفات شخص قرار دارد، اینها را به داراییهای فرد ملحق میکنیم: مثل منافعی که از ناحیه اجارهکردن خانه، باغ، مغازه، ماشین و ... در ملکیت او قرار میگیرد و یا اجازه استفاده از منافع این موارد به وی داده شده است.(3)
وبرخی از حقوق مانند حق حیازت و حق تحجیر و حق اولویت در مواردی که در فقه بیان شده است.(4)
همچنین است "اطلاعات". منظور از این واژه کلیه اطلاعات مربوط به حوزه کاری وعلمی و تخصصی(مانند اطلاعات مربوط به اختراعات و ابتکارات ویا طرحهای علمی و فنی و یا تألیف کتاب و مقاله و
1) . مال غیرمنقول آن است که ازمحلی به محل دیگر نتوان نقل نموداعم از این که استقرار آن ذاتی باشد یا به واسطه عمل انسان به نحوی که نقل آن مستلزم خرابی یا نقص خود مال یا محل آن شود.
2) اشیائی که نقل آن ازمحلی به محل دیگر ممکن باشد بدون این که به خود یا محل آن خرابی وارد آید منقول است.
3) همان، ماده 18 وماده 20ص130
4) همان ،مواد 141تا145ص149
حقوق ناشی از آن) از یک سو و اطلاعات شخصی و مربوط به خانواده (مانند آنچه به سوابق زندگی او یا اعضای خانواده مربوط میشود یا به مریضی و بیماری خاصی از فرد و یا به ارتباطات وی با دیگران و یا به کم وکیف داراییهای وی ارتباط پیدا میکند) ازسوی دیگراست.
تذکر: برخی از موارد ذکرشده ممکن است جنبه حیثییتی هم داشته باشد .
آیات متعدد وروایات فراوانی ناظربرحوزه اموال ودارایی های فردوارد شده است که به مهم ترین آنهااشاره میشود.
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ إِلاَّ أَنْ تَکُونَ تِجارَةً عَنْ تَراضٍ مِنْکُمْ(1).
ای کسانی که ایمان آوردهاید اموال خود را میان خود به باطل (وازراه نامشروع) مخورید مگر این که تجارت و داد وستدی باشد براساس رضایت طرفین شما.
از این آیه شریفه چندین نکته مهم به دست میآید:
اول. از اضافه واژه «اموال» به ضمیر «کم» استفاده میشود که اسلام مالکیت شخص بر اموالش را امضاء کرده و آن را به رسمیت شناخته است.(2)
دوم. آیه این حکم عقلاء را که "شخص بر اموال خود سلطه دارد " امضاءوتایید میکند.(1)
سوم. ممنوعیت تصرفات نامشروع و درآمدهای نامشروع، یکی ازقوانین الهی میباشد که در این آیه بر آن تأکید شده است.
چهارم. مراد از باطل، سبب باطل و نامشروع است مثل دزدی و قمار و عقود فاسده و غیر آن.(2)
علامه طباطبایی: أنّ السلطنه لیست هی الملکیّه، بل هی من الأحکام العقلائیّه للملکیّه ... و قوله (ص) الناس مسلَّطون علی أموالهم ینادی بما ذکرناه؛ فإنّ إضافه الأموال إلی الناس هی الإضافه المملوکیّه، فقوله (ص) الناس مسلَّطون علی أموالهم مساوق لقوله: "الناس مسلّطون علی أملاکهم" فإنّ الناس لایسلّطون علی الأموال بلا إضافه مالکیّه بینها و بینهم. خویی، ابوالقاسم، مصباح الهدی، ج 11، ص 434.
پنجم. مراد از اکل مال غیر، مطلق تصرف در مال غیر( اعم از اکل وغیر آن ) است.(3)
ششم. معامله و داد و ستد باید بر مبنای رضایت طرفین باشد که این رضایت اساس معاملات اسلامی را تشکیل میدهد. قید «عَنْ تَراضٍ مِنْکُمْ» دال است بر آن که معامله بدونرضای طرفین، صحیح نیست.(4)
1) أنّ السلطنه لیست هی الملکیّه، بل هی من الأحکام العقلائیّه للملکیّه ... و قوله (ص) الناس مسلَّطون علی أموالهم ینادی بما ذکرناه؛ فإنّ إضافه الأموال إلی الناس هی الإضافه المملوکیّه، فقوله (ص) الناس مسلَّطون علی أموالهم مساوق لقوله: "الناس مسلّطون علی أملاکهم" فإنّ الناس لایسلّطون علی الأموال بلا إضافه مالکیّه بینها و بینهم. خویی، ابوالقاسم، مصباح الهدی، ج 11، ص 434.
2) حسینی جرجانی، سید امیر ابوالفتوح، آیات الأحکام الجرجانی، ج2، ص 133.
3) حسینی جرجانی، سید امیر ابوالفتوح، آیات الأحکام الجرجانی، ج2، ص 133.
4) همان، ص134
و مراد از رضایت، رضایت معتبر است زیرا که رضای انسان مکره و صبی و مجنون و سفیه و مفلس معتبر نبوده و معامله ایشان صحیح نیست.(1)
وَ لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ وَ تُدْلُوا بِها إِلَی الْحُکَّامِ لِتَأْکُلُوا فَریقاً مِنْ أَمْوالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُون.(2)
اموال یکدیگر را در میان خود به باطل(ونامشروع و ناحق) نخورید و آن را به حکام و قضات ندهید تا(به سبب این رشوه) قسمتی از اموال مردم را از روی گناه (و غیر مشروع) و آگاهانه بخورید.
این آیه نیز کلیه تصرفات نامشروع (مانند ربا، دزدی، کلاهبرداری و ...) را در برمیگیرد و تعرض به حریم مالی افراد را در هر شکل و قالبی ممنوع میداند.
منظور آن است که فرد از ناحیه جان و جسم نیز دارای حرمت بوده و هیچ کس حق ضرب و جرح و قتل وی را ندارد و نیز حق اینکه از طریقی بخواهد آسیبی را وارد کند (مثلاً از راه تزریق آمپول، بدن او را
آلوده به ویروسی کند تا او را دچار بیماری نموده و یا زیبایی و سلامت وی را در معرض تهدید قرار دهد) ندارد.(1)
تذکر: مواردی که کسی به حکم قانون قصاص میشود و یا مشمول تعزیر قرار میگیرد و نیز آنجا که پزشک در چارچوب قوانین ایفای نقش میکند، مستثنی است.
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ إِلاَّ أَنْ تَکُونَ تِجارَهً عَنْ تَراضٍ مِنْکُمْ وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ إِنَّ اللَّهَ کانَ بِکُمْ رَحِیماً.(2)
ای کسانی که ایمان آوردهاید اموال خود را میان خود به باطل(وازراه نامشروع) مخورید مگر این که تجارت ودادوستدی باشدبراساس رضایت طرفین شما، وخودتان را نکشید، همانا خداوندبه شمامهربان است.
در این آیه شریفه همان گونه که برای اموال افراد حرمت قایل شده و انسانها را از تعرض به آن نهی کرده، جان افراد را نیز ارج و احترام نهاده و از تعرض به آن نهی نموده است.
نکته جالب آن است که مفسران معتقدند جمله «و لا تقتلوا انفسکم» اطلاق دارد و هم از کشتن دیگران نهی کرده و هم از کشتن فرد خودش را (یعنی خودکشی).(1)
ظاهر جمله «لاتقتلوا انفسکم» نهی از این است که انسان خودش رابکشد.اما همراه آمدن با جمله «لاتاکلو اموالکم» که ظهور دراین داردکه همه مومنان را همانند«نفس واحده»فرض کرده است، مشعر به این معنا است که مراد از «انفس» نیزهمه نفوس جامعه باشدوهریک نفس دیگری به شمار رود.بااین معنی جمله «لاتقتلوا» مطلق بوده وشامل کشتن خود یا دیگری، هردو می شود. بنابراین کسی حق خودکشی هم ندارد. دراین نظریه تعداد دیگری ازمفسرین نیز همراه هستند فخررازی:"وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ" یدل علی النهی عن قتل غیره و عن قتل نفسه بالباطل». فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج 10، ص 57- جصاص: "وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ" اقتضی النهی عن قتل کل واحد منا لنفسه و لغیره. احکام القرآن، ج 1، ص 343.»
از اینجا معلوم میشود روایت مشهور "الناس مسلطون علی اموالهم وانفسهم" نه در بخش مالی چنان اطلاقی دارد که کسی بگوید مال خودم است و دوست دارم آتش به مالم بزنم زیرا انسان حق تصرف و بهره برداری نامشروع از اموال خود را ندارد و نه در بخش مربوط به نفس چنان اطلاقی دارد که فرد به استناد آن به جسم و بدن خود ضرری برساند یا حق حیات را بخواهد از خودش سلب کند.(2)
عمومیت قاعده یادشده مربوط به سلطه آنان بر اموال است نه دراحکام آن و معنای این سخن آن است که در چارچوب مواردی که خداوند تصرفات در ملک را مباح و جایز شمرده، مالک این سلطه خود را اعمال میکند. شیخ انصاری، المکاسب، ط - القدیمه، ج 1، ص 344. ونیز بنگرید: طوسی، ابو جعفر، محمد بن حسن، المبسوط فی فقه الإمامیه، ج 6، ص 285.
وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْجَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً فَلا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ إِنَّهُ کانَ مَنْصُوراً».(1)
و کسی که خدا کشتن او را حرام کرده، جز به حق نکشید، و هر کس مظلوم [و به ناحق] کشته شود، برای اولیاءدم، تسلّطی بر قاتل [برای قصاص] قرار دادهایم،که البته نباید در کشتن زیاده روی کند زیرا او [با قوانین صحیح و درستی چون دیه و قصاص] مورد حمایت قرار گرفته است.
یا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصاصُ فِی الْقَتْلی الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثی بِالْأُنْثی فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَداءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسانٍ .(2)
ای کسانی که ایمان آورده ایددرمورد کشته شده ها بر شما قصاص نوشته( و لازم) شده است: آزاد در برابر آزاد، برده در برابر برده، زن در برابر زن. پس آن که از سوی برادر (دینی) اش(که ولیِّ مقتول است) مورد چیزی از عفو قرار گرفت(که به جای قصاص، دیه و خونبها پرداخت شود) پس پیروی کردن ازکاری پسندیده و پرداختن دیه و خونبها(به ولی دم ) به نیکویی است.
گفت او پس آن قصاص از بهر چیست
گفت از حق است وبهر زندگیست (1)
این آیات بر حرمت جان انسانها تأکید میکند و تعرض به آن را ممنوع میداند(2)مگر در جایی که شرع و قانون اجازه داده باشند، مانند قصاص یا اجرای پارهای از حدود مثل حد زنای محصن آیه گذشته ازجمله آیاتی است که درخصوص قصاص نفس و جسم وارد شده و پارهای از احکام آن را بیان نموده است و به اولیاء دم یا کسی که بر جسم او جراحتی وارد گشته، اجازه میدهد تا با رعایت عدالت، متعرض جسم و جان فرد جانی بشود. در حقیقت مسایل مربوط به قصاص جزء مستثنیات از قانون وجوب حرمت نفس محترمه (اعم از جسم و جانش) میباشد.(3)
1) وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُون.بقره ۱۷۹
2) قوله تعالی: «وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ» أی حرم الله قتلها أو حرمها بالحرمه المشرعه لها التی تقیها و تحمیها من الضیعه فی دم أو حق. المیزان فی تفسیر القرآن، ج 7، ص 375 .
3) ونیز بنگرید: قوله تعالی: "وَ کَتَبْنا عَلَیْهِمْ فِیها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ - إلی قوله وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ" السیاق و خاصه بالنظر إلی قوله: "وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ" یدل علی أن المراد به بیان حکم القصاص فی أقسام الجنایات من القتل و القطع و الجرح. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 345.
1- دو واژه "حریم " و" خصوصی " را تعریف کنید.
2- چرا امام علی (ع) یکی ازشرایط پذیرش توبه را ادای حقوق مردم دانسته اند؟
3- تعاریفی که برای حریم خصوصی بیان شده است را مورد بررسی وگفتگو قرار دهید.
4- نکات مهم در آیه شریفه: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ إِلاَّ أَنْ تَکُونَ تِجارَة عَنْ تَراضٍ مِنْکُمْ .(نساء، 29) رابیان کنید.
وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذی خَبُثَ لا یَخْرُجُ إِلاَّ نَکِداً کَذلِکَ نُصَرِّفُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَشْکُرُون. اعراف،58
ارتباط معنای این آیه با امربه معروف ونهی ازمنکر چیست ؟ امر به معروف ونهی ازمنکر چه نقشی درایجاد جامعه ای سالم وپاک دارد؟
پیش از این گفتیم از عِرض و آبرو و حیثیت افراد، میتوان به عنوان حق معنوی در برابر حقوق مالی نیز یاد کرد که بیشترین تأکیدها و توصیهها در کتاب و سنّت در حوزه رفتاری در این خصوص است، منظور از این واژه، هر آن چیزی است که آبرو و حیثیت افراد را تحت تأثیر قرار داده و مخدوش سازد، مانند اهانت، تحقیر، استهزاء، افتراء، تبانی و توطئه، دادن اطلاعات غلط و خلاف واقع درباره کسی، افشای اسرار، اشاعه فحشاء، تجسس در امور افراد و ...
در قرآن کریم ونهج البلاغه موارد متعددی، مرتبط با عرض و آبروی افراد، ذکر شده است که به اهمّ آن با رعایت اختصار اشاره میشود.
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحیم.(1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید، از بسیاری از گمانها پرهیزکنید. زیرا پارهای از گمانها گناه است. و در امور مخفی یکدیگر تجسس مکنید. و نباید از یکدیگر غیبت کنید. آیاکسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ پس آن را ناخوش و ناپسند میدانید. و از خداپروا پیشه کنید، همانا خدا توبهپذیر و مهربان است.
در این آیه شریفه به سه موضوع بسیار مهم درحوزه حریم خصوصی(سوء ظن، غیبت ،تجسس) پرداخته و از اهل ایمان خواسته است برای حفظ آبروی افراد از ورود به این حوزه ها خودداری کنند، روشن است عدم توجه به این توصیهها،درحوزه فرهنگ عمومی و ارتباطات اجتماعی نیز تأثیرات منفی گستردهای بجامی گذارد.
نخستین موضوعی که خداوند متعال به اهل ایمان توجه داده، پرهیز از سوء ظن به یکدیگر است. بدگمانی و بدبینی خود ریشه بسیاری از قضاوتهای نادرست و نیزسبب کنجکاوی و عیبجویی در زندگی دیگران میشود.
1) حجرات، 12
علامه طباطبایی در توضیح بخش اول آیه، به چند نکته اشاره میکنند:
اول. این که منظور از«ظن» -که دستور اجتناب ازآن داده شده – ظن سوء(وگمان بد) است. زیراظن خیر ازمومنان (نسبت به یکدیگر) مطلوب است.(1)
باز میگفت این گمان بد خطاست
بر برادر این چنین ظنم چراست
دوم. مراد از اجتناب از ظن، اجتناب از ترتیب اثر بر آن است، مانند این که به برادر دینی خود سوءظن داشته باشد و براساس آن او را متهم به کارهای ناروا بنماید و گرنه خود «ظن» از آن جهت که نوعی ادراک نفسانی به شمار میرود معنا ندارد که متعلق نهی واقع شود.(2)
سوم. با عنایت به توضیح پیشین، معلوم میشود این که فرموده بعضی از«ظن ها» اثم است، از حیث ترتب اثر بر ظن است. مانند این که به سبب این سوءظن گناهانی مرتکب شود. مثلا به آن شخص اهانت کند یا نسبت های ناروا به او دهد.(3)
1) المراد بالظن المأمور بالاجتناب عنه ظن السوء فإن ظن الخیر مندوب إلیه کما یستفاد من قوله تعالی: "لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْراً.نور،12. طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 18، ص 323.
2) .والمراد بالاجتناب عن الظن الاجتناب عن ترتیب الأثر علیه کان یظن بأخیه المؤمن سوء فیرمیه به و یذکره لغیره و یرتب علیه سائر آثاره، و أما نفس الظن بما هو نوع من الإدراک النفسانی فهو أمر یفاجئ النفس لا عن اختیار فلا یتعلق به النهی اللهم إلا إذا کان بعض مقدماته اختیاریا. همان.
3) وعلی هذا فکون بعض الظن إثما من حیث کون ما یترتب علیه من الأثر إثما کإهانه المظنون به و قذفه و غیر ذلک من الآثار السیئه المحرمه. همان.
بنابراین در جایی که فضای عمومی، فضای دینی وارزشی باشد، نه کسی حق دارد به دیگری بدبین شود و نه حق دارد به گونهای رفتار کند که مورد سوء ظن دیگران واقع گردد. از این رو فرمود:
«آن که خویشتن را در موضع تهمت و بدگمانی قرار دهد، نباید کسی را که به او بدگمان شود، نکوهش نماید.»(1)
برخی ازمفسران گفته اند جمله«وَ لا تَجَسَّسُوا» به معنی «ولا تبحثوا عن عورات المؤمنین» است،یعنی در اسرارو عیوب مردم جستجو و تفتیش نکنید.(2)
علامه طباطبایی در اینجا چنین توضیح دادهاند:
تجسس (با جیم) به معنی جویا شدن امور پنهانی در زندگی مردم است و واژه تحسس(با حاء) نیز مانند آن است.تفاوت این دو آن است که تجسس درشر به کارمی رود اما تحسس درخیر.ازاین رودرمعنای آیه گفته شده که ازعیوب مردم
1) . مَنْ وَضَعَ نَفْسَهُ مَوَاضِعَ التُّهَمَهِ - فَلَا یَلُومَنَّ مَنْ أَسَاءَ بِهِ الظَّنَّ. همان، قصار152
2) سبزواری نجفی، إرشاد الأذهان إلی تفسیر القرآن، ص 522.فیض کاشانی،الأصفی فی تفسیرالقرآن، ج2، ص 1194- بیضاوی ،أنوار التنزیل و أسرار التأویل، ج5، ص 136- ابوحیان اندلسی ،البحر المحیط فی التفسیر، ج9، ص 519
جست وجونکنید تا آنهارا دراموری که ازشما پنهان میدارند، مورد هتک قراردهید.(1)
بنابراین ایشان ابتداء تجسس را به معنای جستجو و بررسی از اموری میداند که مردم نسبت به آنها اطلاعی ندارند، ولی در ادامه گفتهاند: واژه "تجسس "در امور شر و "تحسس " در امور خیر به کار میرود، از این رو تجسس را منحصربه بررسی عیوب مسلمانان کرده اند.(2)
اما از بررسی کتب لغت به دست میآید، کلمه تجسس به معنای فحص و جستجو از اموری است که از چشم دیگران پنهان است و این معنا منحصر به عیوب مردم نیست و اطلاق دارد.(3)
نتیجه این که بخش اول سخن علامه با این اطلاق و عمومیت درمعنای تجسس، منطبق و سازگار است امّا بخش دوم آن که گفتهاند تجسس در شر استعمال میشود(لذا در معنی آیه گفته شده که «لا
1) التجسس بالجیم تتبع ما استتر من أمور الناس للاطلاع علیها، و مثله التحسس بالحاء المهمله إلا أن التجسس بالجیم یستعمل فی الشر و التحسس بالحاء یستعمل فی الخیر.محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 18، ص 324
2) ولذا قیل: معنی الآیه لا تتبعوا عیوب المسلمین لتهتکوا الأمور التی سترها أهلها. همان.
3) و جَسَ الخَبَرَ و تتجَسَّسه: بحث عنه و فحَصَ. ابن منظور، لسان العرب.ذیل واژه جس. التَّجَسُّسُ بالجیم: التّفتیش عن بواطن الأمور و أکثر ما یقال فی الشّر. ابن اثیر، النهایه فی غریب الحدیث و الاثر، ج 1، ص 272. و التجسس، التفتیش عن بواطن الامور و تتبع الاخبار و قیل التجسس بالجیم ان یطلبه لغیره و بالحاء ان یطلبه لنفسه. طریحی، مجمع البحرین، ج 4، ص57.
تجسسوا» یعنی این که در عورات و عیوب آنان تتبع و فحص نکنید) با این عمومیت ناسازگار است و در واقع به تحدید معنا انجامیده است.
ممکن است این پرسش پدید آید که چه اصراری بر اثبات اطلاق( یا عمومیت ) معنای تجسس است؟
در پاسخ میگوییم: اثبات و عدم اثبات آن در توسعه و ضیق گستره حریم خصوصی نقش بسیاری دارد. در صورت اعتقاد به معنی مضیق آن، فقط ورود به حریم خصوصی افراد برای اطلاع از عیوب آنان ممنوع خواهد بود، در حالی که معنای موسع آن علاوه برشمول ممنوعیت تجسس در عیوب دیگران، تجسس در هر چیز دیگری که - به هر دلیل از چشم دیگران پنهان نگه داشته شده - نیز ممنوع خواهد بود، مانند تجسس در اطلاعات علمی و تخصصی افراد. فرض کنید کسی یک نظریه علمی را در مباحث شیمی ارایه نموده امّا فرمول آن و چگونگی ترکیب عناصر و مواد را خودش میداند و نمیخواهد آن را در اختیار دیگران قرار دهد، در اینجا تجسس برای دستیابی به اطلاعات مربوطه ممنوع است، هم چنین است ابتکارات و اختراعات و کشفیات در حوزه علوم انسانی، پزشکی، صنعت و فناوری و ...، و نیز دستیابی به اطلاعات مربوط به حساب بانکی افراد.
ممکن است در دفاع از نظریه کسانی که معنای تجسس را به عیوب مردم تحدید کردهاند، گفته شود که جمله «لا تجسسوا» در بین دو نهی(نهی از سوء ظن و نهی ازغیبت) قرار گرفته که هر دو به عیوب مردم مربوط میشود و این نشانگر آن است که «لا تجسسوا» نیز ناظر
به عیوب مردم است، به تعبیر دیگر وقوع جمله «لا تجسسوا» در سیاق نهی ازعیوب افراد، معنای آن را محدود به تجسس در عیوب میکند.
امّاپاسخ آن است که دلیلی بر این که سیاق مقید اطلاق و یا مخصص عام باشد، نداریم و در مقام عمل نیز فقهاء به آن بیاعتنا هستند و بهترین شاهد آن حدیث مناهی از رسول گرامی اسلام است که از برخی فقرات و جملات استفاده وجوب و از برخی استفاده کراهت و ... کردهاند. تنها توجیهی که در دفاع از آنان پذیرفته است این که گفته شود ؛بیان ایشان ناظر به اغلب از موارد (یعنی عیوب) است.
به هر حال ما بر این باوریم که اطلاعات اشخاص دو قسم است: برخی از آنها مربوط به مسایل شخصی و ارتباطات خصوصی (اعم از مشروع و غیرمشروع) و خانوادگی اوست که تجسس در آنها از آن جهت که آبرو و حیثیت فردرا مخدوش میسازد، ممنوع است و برخی از اطلاعات خصوصی افراد مربوط به ابعاد علمی و اختراعات و نوآوریهای آنان یا مربوط به حسابهای مالی و بانکی آنان است وتجسس از آن ممکن است سبب تضییع حقوق مالی و انتفاعات ناشی از آن باشد (که تجسس ممنوع است اما) درزیرمجموعه بحث «داراییها» قرار میگیرد واگر دستیابی به این اطلاعات موجب تهدید وی و ضرر جسمی و جانی شود، در ذیل بحث «جسم و جان یا نفس» واقع میشود. بنابراین جمله «لا تجسسوا» شامل همه این موارد میگردد.
نکته: واژه «جاسوس» نیز با کلمه «تجسس» همخانواده است و معمولاً به افرادی گفته میشود که برای دستیابی به اطلاعات کشورهای دیگر در حوزههای مختلف علمی، نظامی و ... و شناخت نقاط قوّت و ضعف آنان فعالیت میکنند و از قدیم نیز امری رایج بوده است. البته جاسوسی درحوزه حریم خصوصی افراد و حتی باورهای آنان (تفتیش عقاید) و یا گروهها و سازمانها و ... نیز امری شناختهشده است. این نکته نیز آنچه را گفتیم تأیید میکند که تجسس معنایی عام دارد.
جستجو از احوال و اخبار خصوصی مردم و دستیابی به اسرار و اطلاعات شخصی افراد در احادیث متعددی نیز مورد مذمّت و نهی قرار گرفته است.
امام علی(ع) تجسس در احوال خصوصی مردم را ازبدترین زشتیها و بدترین عیب ها دانستهاند.(1)
و لا یَغتب بعضُکم بَعضاً أیُحِبُّ أحدُکم أن یَأکُلَ لَحمَ أخیه مَیتاً فَکَرِهتُموهَ واتَّقوُا الله اِنّ اللهَ توّابٌ رحیمٌ.(2)
گوشتهای بندگان حق خوری غیبت ایشان کنی کیفر بری
غیبت در لغت به معنای پنهانی و پنهان شدن آمده(1)
ابن منظور، لسان العرب، ج1، ص 655 – طریحی، مجمع البحرین، ج2، ص 135 –ابن کثیر، النهایة، ج3، ص400: و هو أن یذکر الإنسان فی غَیْبَتِه بسوء و إن کان فیه، فإذا ذکرته بما لیس فیه فهو البهت و البهتان
و در اصطلاح به بیان عیوب و نقایص فرد نزد دیگران و در غیاب وی، گفته میشود.(2)از اینرو در این آیه آن را به خوردن گوشت جسد و مرده برادر دینیاش تشبیه کرده که میّت هیچ راه دفاعی از خود ندارد. امام علی(ع) این رفتار ناپسند را نشانه درماندگی غیبتکننده میداند(3)زیرا یا از این که در حضور شخص به بیان این مسایل بپردازد، عاجز است و جرأت آن را ندارد یا این که از راه تخریب دیگران میخواهد برای خود آبرو و حیثیت و شأن و منزلتی به دست آورد.
بنابراین غیبت و عیبجویی، تعرض و تجاوز به حریم خصوصی و شخصی افراد در حوزه حیثیت میباشد که به شدت از آن منع شده است.
هر عملی (اعم از رفتار، گفتار و نوشتار) که سبب رنجش خاطر و آزردگی افراد را فراهم آورد و امنیت فردی آنان را تهدید کند، تحت
1) راغب، المفردات، ص617 - خلیل، العین، ج4، ص 455 -
2) پیامبر(ص): قَالَ: الغیبه ذِکْرُکَ أَخَاکَ بِمَا یَکْرَهُهُ. شیخ طوسی، الأمالی، ص 537- شیخ انصاری: الغیبة أن یذکر الإنسان بکلام یسوؤه، المکاسب ط، القدیمة، ج1، ص 162 – شهیدثانی: مشهورگفته اند: و هو ذکر الإنسان حال غیبته بما یکره نسبته إلیه .خمینی، المکاسب المحرمة، ج1، ص 382
3) الغَیبه جهدُ العاجز، نهجالبلاغه، حکمت 461.
عنوان «ایذاء» جای میگیرد که در اسلام از آن منع و بر حفظ کرامت و حیثیت افراد تأکید شده است.
والَّذینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ بِغَیْرِ مَا اکْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبینا.(1)
آنان که مردان و زنان با ایمان را بدون این که گناهی کرده باشند، آزار میرسانند، تهمت و گناهی آشکار را برخود هموار کردهاند. جمله در ایذای بیجرمان حریص در قفای همدگر جویان نقیص ای زننده بیگناهان را قفا در قفای خود نمیبینی جزا در این آیه ایذاء انسانهای مؤمن، بهتان و اثم (گناه) مبین، خوانده شده است، زیرا بهتان نسبت دروغ و انجام کاری را که مرتکب نشده، به دیگری دادن است. ازاین جهت گناه آشکار شمرده شده، که افتراء و بهتان ازچیزهایی است که عقل انسان گناهبودنش را میفهمد و نیازی به نهی از جانب شارع ندارد. لیکن قید «بغیر ما اکتسبوا» به این منظور است که در جایی که کسی گناهی مانند ضرب و جرح، قتل، قذف و ... مرتکب شده است، باید آماده قصاص، شلاق و ... باشد و این موارد برای حفظ نظام اجتماعی مستثنی شده است.(2)امام علی(ع) نیز همسوبا همین آیه، نشانه مسلمانی را در امانبودن دیگران از دست و
زبان او دانسته و ایذاء مسلمانان را روا نمیشمرند، مگر در جایی که واجب و حقی (قصاص، اجرای حد و ...) بخواهد اجرا گردد.(1)
یک. وَمَنْ یَکْسِبْ خَطِیئَهً أَوْ إِثْماً ثُمَّ یَرْمِ بِهِ بَرِیئاً فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبِیناً.(2)
و هر که خود خطا یا گناهی کند آن گاه بیگناهی را بدان متهم سازد، هر آینه بار تهمت و گناهی آشکار را بر دوش خود کشیده است.
دو. ولا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا.(3)
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا». حجرات، آیه12
آنچه را که به آن علم نداری دنبال مکن، زیرا گوش و چشم و دل، همه را، بدان بازخواست کنند.
1) «فَالْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَ یَدِهِ إِلَّا بِالْحَقِّ- وَ لَا یَحِلُّ أَذَی الْمُسْلِمِ إِلَّا بِمَا یَجِب» نهجالبلاغه، خطبه 166
2) نساء،112
3) اسراء،36 ونیز آیات: «وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِکُمْ ما لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِیمٌ». نور،15 -«وَ لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُمْ ما یَکُونُ لَنا أَنْ نَتَکَلَّمَ بِهذا سُبْحانَکَ هذا بُهْتانٌ عَظِیمٌ». همان،16
یک: الَّذِینَ یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فِی الصَّدَقاتِ وَ الَّذِینَ لا یَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ.(1)
کسانی که بر مؤمنانی که به رغبت صدقه میدهند وآنان که بیش از استطاعت خویش چیزی نمییابند، عیب میگیرند و مسخرهشان میکنند. خداوند به استهزاشان میگیرد و برایشان عذابی دردآور است.
دو. یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسی أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسی أَنْ یَکُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ. (2)
ای کسانی که ایمان آوردهاید، گروهی از مردان گروه دیگر را به تمسخرنگیرد، شاید آنها بهتر از مسخره کنندگان باشند. و گروهی از زنان گروه دیگر را مسخره نکند، شاید آن مسخرهشدگان بهتر از آنها باشند. و از یکدیگر عیب جویی مکنید و یکدیگر را به القاب زشت مخوانید. بد است عنوان فسق پس از ایمانآوردن. و کسانی که توبه نمیکنند خود ستمکارانند
یک. إِنَّ الَّذِینَ أَجْرَمُوا کانُوا مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا یَضْحَکُونَ - وَ إِذا مَرُّوا بِهِمْ یَتَغامَزُونَ - وَ إِذَا انْقَلَبُوا إِلی أَهْلِهِمُ انْقَلَبُوا فَکِهِینَ.(1)
گناهکاران به مؤمنان میخندیدند. و چون بر آنها میگذشتند، به چشم و ابرو اشاره میکردند.و چون نزد کسانشان بازمیگشتند، شادمانه بازمیگشتند.
دو. وَیْلٌ لِکُلّ هُمَزَهٍ لُمَزَه.(2)
وای بر هر غیبتکننده عیب جویی.
سه. پیامبر خدا (ص) فرمود:
النبی(ص): مَنِ اسْتَذَلَّ مُؤْمِناً أَوْ حَقَّرَهُ لِفَقْرِهِ وَ قِلَّهِ ذَاتِ یَدِهِ شَهَرَهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ ثُمَّ یَفْضَحُهُ
هر که مؤمنی را خوارکند یا اورابخاطر فقر و تهیدستی کوچک بشمارد، روز قیامت خداوند او رابه مردم میشناساند و رسوایش میکند.(3)
لَمْ یَجْمَعِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَیْنَهُمَا فِی الْجَنَّهِ إِلَّا أَنْ یَتُوبَ». همان. و امام صادق(ع): مَنْ حَقَّرَ مُؤْمِناً ... لَمْ یَزَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ حَاقِراً لَهُ مَاقِتاً حَتَّی یَرْجِعَ عَنْ مَحْقَرَتِهِ إِیَّاه». حرعاملی ،وسائل الشیعه، ج12،ص271
یک. رسول خدا(ص):
«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْمُؤْمِنَ مِنْ عَظَمَهِ جَلَالِهِ وَ قُدْرَتِهِ - فَمَنْ طَعَنَ عَلَیْهِ أَوْ رَدَّ عَلَیْهِ قَوْلَهُ فَقَدْ رَدَّ عَلَی اللَّهِ».
همانا خداوندمتعال مومن را از عظمت جلال وقدرت خودآفریده ،پس اگرکسی براوطعنه ای زده یا سخن اورا ردکند(که گویا دروغ میگوید)سخن خدا را رد نموده است.(1)
دو. «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) لَا تُظْهِرِ الشَّمَاتَهَ بِأَخِیکَ فَیَرْحَمَهُ اللَّهُ وَ یبْتَلِیَکَ».
اگر بدی به برادر مسلمان رسد (یالغزشی مرتکب شده باشد) اورا شماتت وسرزنش مکن که خدای تعالی او را مشمول رحمتش قرارداده و تورا مبتلا سازد.(2)
سه. امام علی(ع):
«من عیّر بشیء بلی به»کسی که (دیگران را) به چیزی سرزنش کند، (خود) بدان گرفتار شود.(3)
قال رسول الله(ص):
«لا تُحَقِّرَنَّ اَحَداً من المسلمین فانَّ صغیرهُم عند الله کبیر».(4)
«هیچ یک از مسلمانان را تحقیر نکنید، زیرا کوچک آنان هم نزد خداوند بزرگ محسوب میشود».
یک. امام علی(ع): آن که درعیوب مردم مینگردو وجود آن عیوب را درافراد ناپسند میشمرد اما برای خودش میپسندد چنین شخصی احمقی کامل است.(1)
دو. ازمعاشرت با کسی که درجست وجو ازعیوب مردم است، پرهیز کن زیراهمراه این چنین شخصی ازاودرسلامت وامنیت نخواهد بود(واودرپی کنکاش درعیوب دوستان خودنیزمی رود.)(2)
چون خدا خواهد که پردهی کَس درد
میلش اندر طعنهی پاکان برد
چون خدا خواهد که پوشد عیب کس
کم زند در عیب معیوبان نفس
یک.رسول خدا(ص):
«وَ مَنْ نَظَرَ فِی عُیُوبِ النَّاسِ، فَأَنْکَرَهَا، ثُمَّ رَضِیَهَا لِنَفْسِهِ، فَذَلِکَ الْأَحْمَقُ بِعَیْنِهِ»
فحش وناسزای به مومن فسق وجنگ با اوکفرمحسوب میشود.(1)
دو. امام علی(ع) از رسول خدا(ص) نقل میکنند که فرمود:
«وَ عَنْ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ(ع) عَنِ النَّبِیِّ(ص) قَالَ مَنْ قَالَ فِی مُؤْمِنٍ مَا رَأَتْ عَیْنَاهُ وَ سَمِعَتْ أُذُنَاهُ مِمَّنْ یَشِینُهُ وَ یَهْدِمُ مُرُوءَتَهُ فَهُوَ مِنَ الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی فِیهِمْ - إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفاحِشَهُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ».
«هرکس با چشم خود از مومنی کاری خلاف مروت و ناخوشایندی ببیند یا با گوش خود بشنود و آن را نقل کند مشمول آیه شریفه و مصداق "دوست داران پخش زشتی ها" قرار میگیرد.»(2)
«عن ابی جعفر(ع) قال: انّ رجلاً من بنی تمیم اَتَی النّبی(ص) فقال: اَوصِنی فکان فیما اَوصاه اَن قال:
لا تَسبّوا الناسَ فَتَکتَسِبوا العَداوةَ بینهم».(3)
«امام باقر(ع) فرمود: مردی از قبیله بنیتمیم خدمت پیامبر(ص) رسید و گفت: سفارشی به من بفرما، از جمله سفارشهای پیامبر به این شخص این بود که فرمود: به مردم دشنام ندهید، زیرا با این کار دشمنی در بین آنان را به دست میآورید».
یک. إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفاحِشَهُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ.(1)
همانا کسانی که دوست دارند گناهان زشت درمیان مومنان شیوع یابد، عذابی دردناک درانتظارآنان است.
دو. « فِی مَنَاهِی النَّبِیِّ(ص) أَلَا وَ مَنْ سَمِعَ فَاحِشَهً فَأَفْشَاهَا فَهُوَ کَالَّذِی أَتَاهَا ».
پیامبرگرامی اسلام اشاعهدهنده گناهان را همانند انجامدهنده آن میداند.(2)
سه. امیرالمؤمنین(ع) یکی از انگیزههای کسانی که به اشاعه عیوب دیگران اقدام میکنند را این میدانند که میخواهند فضا برای اعمال ناروای آنها فراهمتر شده و با استناد به کار دیگران عذر تقصیر بیاورند و بگویند اگر اینها گناه است، پس چرا فلانی انجام داده است؟
«ذووا العیوب یحبّون اشاعه معایب النّاس، لیتّسع لهم العذر فی معایبهم» (1)
وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمانِ.(2)
و یکدیگر را به القاب زشت مخوانید. بد است عنوان فسق پس از ایمانآوردن.
از غضب بر من لقبها راندی یارگیرومار گیرم خواندی
اگرفردی دیگران را با القاب و نامهای زشت یا آنچه که باعث ناراحتی شخص میشود، مورد خطاب قرار دهد کاری زشت ومنکر را مرتکب شده است.
قرآن کریم: «وَ لا تنابَزوا بِالالقاب».(3)
«یکدیگر را با القاب ناروا و زشت یاد نکنید».
مثلاً نقصی در جسم کسی یا در پدر و مادر یا فرزند و همسر یا قوم او هست و او را به آن نقص، صدا بزنند. حکیم سنائی میگوید:
ابلهی دید اشتری به چرا گفت نقشت همه کژ است چرا؟
گفت اشتر که اندر این پیکار عیب نقاش میکنی، هشدار!
در کژی من مکن به عیب نگاه تو ز من راهِ راسترفتن خواه
امام صادق(ع) فرمود:
«قال رسولُ الله(ص): قال اللهُ عزّوجلّ: مَن اَهانَ لی وَلیّاً فَقَد اَرصَدَ لِمُحارَبتی ...».(1)
«رسول خدا(ص) فرمود: خداوند میفرماید: هر کس به دوستان و اولیای من اهانت کند، برای جنگ با من کمین کرده است!».
ممکن است این سؤال پیش آید که در بیشتر روایات، مردم از تعرض به حریم خصوصی مسلمانان منع شدهاند، پس تکلیف اقلیتهای مذهبی و غیر مسلمانان در جامعه اسلامی چیست؟
پاسخ آن است که:
اولاً. لسان برخی از روایات عام است و شامل مسلمان و غیر مسلمان میشود، مانند:
«خَیْرُ النَّاسِ مَنِ انْتَفَعَ بِهِ النَّاسُ - وَ شَرُّ النَّاسِ مَنْ تَأَذَّی بِهِ النَّاسُ».(2)
ثانیاً. اگر موضوع در آیات و روایات مؤمن و مسلم است، به دلیل اهمیت جایگاه اوست که بر اثر ایمان و اسلام کسب کرده است.
ثالثاً. اقلیتهای دینی و غیر مسلمانانی که در نظام و جامعه اسلامی زندگی میکنند، جزء شهروندان آن به شمار آمده و جان و مال و
عرض آنان در پناه حکومت اسلامی در امنیت کامل قرار دارد و فقهاء عظام به این موضوع در کتب فقهی پرداختهاند(1).
رابعاً. قرآن کریم حتی در برخورد با مشرکان و بتهای آنان از مسلمانان درخواست کرده تا از راه سب و دشنام وارد نشوند زیرا آنها ممکن است در واکنشی جاهلانه واز سر تعصب حرمت مقدسات اسلامی را شکسته ومخدوش سازند .(2)
1) المقیم فی دار الإسلام علی ثلثة أضرب: مسلم و ذمی و مستأمن .فأما المسلم فعلی الامام نصرته و الذب عنه کل من یقصده بغیر حق مسلما کان أو مشرکا، و متی وجب له حق استوفاه له منه سواء کان من حقوق الله أو حقوق الآدمیین.و إن کان من أهل الذمة کان حکمه فی هذا کله حکم المسلم فی نصرته و الذب عنه.شیخ طوسی، المبسوط، ج8، ص 37.وعلامه حلی، تحریر الأحکام، ج1، ص 151
2) ولا تَسُبُّوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْم. انعام،108
1- آیات زیر را موردبررسی قرار دهید:
الف- یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسی أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ (تا آخر آیه).
ب- یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحیم.
ج - یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیر.(حجرات، 11-13)
2- به چه معروف ها یی توصیه وازچه منکرهایی نهی شده است ؟
3- موارد یادشده دردوآیه اول با تقوا (که درآیه سوم آمده )چه ارتباط تنگاتنگی دارد؟
4- نقش امربه معروف ونهی ازمنکردررعایت موارد یادشده چیست؟
فَلَمَّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ أَنْجَیْنَا الَّذینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَ أَخَذْنَا الَّذینَ ظَلَمُوا بِعَذابٍ بَئیسٍ بِما کانُوا یَفْسُقُون.(اعراف ،165)
چه کسانی در این آیه نجات یافته خوانده شده اند؟ چرا؟
امر به معروف ونهی ازمنکر دو فریضه از فرائض الهی هستندکه برای اقامه وبرپایی دین واحکام وارزشهای آن واجب شده اند.(1)
همان گونه که عبادات ( مانند نماز، روزه وحج و..) از معروف ها بوده وامر به آن "امر به معروف " میباشد، حقوق مربوط به مردم (حق الناس، خواه حقوق مالی یا عرضی وحیثیتی ویا حقوق مربوط به جسم وجان افراد) نیز از معروف ها بوده وامر به حفظ ورعایت این حقوق، امر به معروف، ونهی از تضییع آن، نهی ازمنکر به شمار میرود.ازاین
1) امام علی «علیهالسلام» فرمودهاند: قوامُ الشریفة الاَمرُ بالمعروف و النهیُ عن المنکر و اقامة الحدود. قوام (و برپایی) دین (به وسیله)، امر به معروف و نهی از منکر و اجرای حدود الهی است. تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص 332 در روایتی از امام محمد باقر «علیهالسلام» از امر به معروف و نهی از منکر با عنوان؛ فریضةٌ عظیمةٌ بهاتقام الفرائض و نیز اسمی الفرائض و اشرفها، یاد شده است، یعنی این که، امر به معروف و نهی ازمنکر واجب بزرگی است که دیگر واجبها به واسطه آن بر پا میشوند. وسائل الشیعة، ج16، ص 119
رودر برخی روایات، امر به معروف، بهترین
وبرترین کار مردم شمرده شده است. امام علی«علیهالسلام» فرمودهاند:
الامرُ بالمعروف افضلُ اعمال الخلق.(1)
برترین کارهای مردم، امر به معروف و نهی از منکر است.
این که امر به معروف و نهی از منکر برترین و بهترین کار مردم یا از بهترین کارهای مردم باشد، به این جهت است که به واسطه آن ارزشها وحقوق مردم حفظ میشود وفضای پاک و دوراز کینه وکدورت پدید میآید.
امر به معروف ونهی ازمنکر ،پاسدارونگهبان "حقوق حریم خصوصی " افراد است ونه در نقطه مقابل آن. بنا براین کسی نمی تواند با عنوان امر به معروف یا نهی ازمنکر، حریم خصوصی دیگران را مورد تعرض قرار دهد، زیرا این کار او یک "منکر" محسوب میشود که باید از آن پیشگیری کرد. به عنوان مثال اگر کسی به بهانه این که میخواهد بداند فلان شخص به ارزش های دینی در خانه پای بند هست یا نه، به دنبال تجسس در مسائل داخلی وپنهانی او باشد، این کار او "منکر" است وازآن باید نهی شود.
گزارشهای تاریخی وجود دارد که خلیفه دوم چنین باوری داشته است وبرای پیشگیری از وقوع مُنکرات، حتی
از دیوار خانه مردم بالا رفته تا مُچ افراد را سر بزنگاه بگیرد و هنگامی که به صاحب خانه
1) تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص 331
اعتراض میکند که چرا شراب در پیش روی خود نهاده است. او در پاسخ میگوید:
اگر من یک گناه کردهام، تو سه گناه مرتکب شدهای، زیرا:
اولاً- به تفتیش و تجسس احوال مردم پرداختهای در حالی که قرآن از آن نهی کرده و فرموده:" لا تجسسوا."
ثانیاً- خداوند دستور داده که «و اْتو البیوت عن ابوابها» ولی تو از دیوار آمدهای!
ثالثاً- از ورود بدون اجازه نهی کرده است «لا تدخلوا بیوتا غیر بیوتکم حتی تستأنسوا» در حالی که بدون اذن وارد گشتهای.(1)
مثال دیگر درباره سرکشی به منازل یا ماشین ها یا گوشی ها وکامپیوتر وتبلت افراد است .هیچ فردی مجاز نیست به این دلیل که میخواهد ببیند این شخص خلاف میکند یا نمی کند؟ویا ازاطلاعات درون آنها آگاهی یابدو...، اینها همه گناه است وهمه ما وظیفه داریم اگر کسی را در این وضعیت ببنیم او را ازاین منکرنهی کنیم.
1) حقی بروسوی (قرن 12)، تفسیر روح البیان، ج 6، ص 140. "و قیل إن عمر کان یعس باللیل- فسمع صوت رجل و امرأة فی بیت فارتاب- فتسور الحائط فوجد امرأة و رجلا و عندهما زق خمر- فقال یا عدو الله- أ کنت تری أن الله یسترک و أنت علی معصیته- قال یا أمیر المؤمنین إن کنت أخطأت فی واحدة- فقد أخطأت فی ثلاث- قال الله تعالی وَ لا تَجَسَّسُوا و قد تجسست- و قال وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها و قد تسورت- و قال فَإِذا دَخَلْتُمْ بُیُوتاً فَسَلِّمُوا و ما سلمت- ". شرحنهجالبلاغة(ابنأبیالحدید)، ج 1 ، ص 182
همان گونه که عیب جویی ازدیگران وتجسس در احوالات آنان گناه است ومنکر، بازگوکردن (وغیبت) آن عیوب ونیز اشاعه وپخش اسرار مردم، جرم ومنکر شمرده میشود.
در این مورد وموارد گذشته، این سخنان امام خمینی (ره)بسیار راهگشا است :
"هیچ کس حق ندارد به خانه یا مغازه و یا محل کار شخصی کسی بدون اذن صاحب آنها وارد شود یا کسی را جلب کند، یا به نام کشف جرم یا ارتکاب گناه تعقیب و مراقبت نماید، و یا نسبت به فردی اهانت نموده و اعمال غیر انسانی- اسلامی مرتکب شود، یا به تلفن یا نوار ضبط صوت دیگری به نام کشف جرم یا کشف مرکز گناه گوش کند، و یا برای کشف گناه و جرم هر چند گناه بزرگ باشد، شنود بگذارد و یا دنبال اسرار مردم باشد، و تجسس از گناهان غیر نماید یا اسراری که از غیر به او رسیده و لو برای یک نفر فاش کند. تمام اینها جرم [و] گناه است و بعضی از آنها چون اشاعه فحشا و گناهان از کبایر بسیار بزرگ است، و مرتکبین هر یک از امور فوق مجرم و مستحق تعزیر شرعی هستندو بعضی از آنها موجب حد شرعی میباشد." (1)
1) صحیفه امام، ج17، ص 141
آن چه که تا حال گفته شد به عنوان اصل اولی وقاعده حاکم است .اما این اصل موارد استثنائاتی هم دارد پیش از این آیاتی نیز در باره قصاص ذکرشد که جزء موارد استثناء شمرده میشود.
دربخش اموال ودارایی ها وموضوع جسم وجان ویا امور حیثیتی، درصورتی که نیاز به ورود به حریم خصوصی وبررسی داشته باشد، این کارتوسط قانون ودستگاه های مسئول صورت میپذیرد وخارج ازچارچوب قانون ،کسی حق ورود وبررسی دارایی های افراد ودیگر حوزه های حریم خصوصی را ندارد.
مثلا فردی مدعی است که مبالغی را بابت مشارکت در برخی پروژه ها به حساب فلان شخص ریخته است اما وی انکار میکند، دراین جا طبق دستور مقام قضایی به بررسی حساب آن فرد میپردازند.
مثال دیگر: کسی ادعا میکندکه مقداری از اموال واثاثیه اورا فلانی به سرقت برده استدراین جا نیز دستگاه قضایی رسیدگی میکند .بنابراین افراد اجازه ندارند به عنوان نهی ازمنکر به این حوزه ها وارد شوند. بدیهی است مواردی که قانون اجازه میدهد، مثلاً گزارشی مبنی بر سرقت اتومبیل یا انجام فعالیتهای غیرمجاز مانند حمل مواد مخدر وجود دارد، پلیس با اجازه مقامات قضایی حق برخورد و تفتیش و توقیف را دارد.
تبصره: پدر ومادر به دلیل نقش تربیتی ومسئولیت هدایت وراهنمایی که دارند میتوانند لباسها وکیف وگوشی وتبلت و...فرزندان خود را
کنترل کنند.این نظارت والدین، ازوارد شدن آسیب های احتمالی در حوزه مسائلی چون اعتیاد، فساد اخلاقی و...پیش گیری میکند. البته والدین هم در کنترل وسائل فرزندانشان ونیز درچگونگی برخورد با آنان باید ظرفیت های آنان وظرافت های تربیتی را مورد توجه قرار دهندتا نتیجه درست ومثبتی را شاهد باشند. در غیر این صورت باید در انتظار واکنش های منفی از سوی فرزندان خودباشند.
امام خمینی (ره):
هیچ کس حق ندارد در مالِ کسی چه منقول و چه غیر منقول، و در مورد حق کسی دخل و تصرف کند یا توقیف و مصادره نماید مگر به حکم حاکم شرع، آن هم پس از بررسی دقیق و ثبوت حکم از نظر شرعی.(1)
نمونه دیگردرباره خانه های تیمی باندهای فساد وفحشاء، یا قاچاق موادمخدر، یا افراد توطئه گر و ضدانقلاب، و یا جاسوسان بیگانگان ودشمنان، ومشابه اینها است.درهمه این موارد دستگاه های مسئول پس از اطمینان نسبی وبارعایت چارچوب های قانونی واخلاقی میتوانند به حریم افراد ورود یافته وبررسی لازم را انجام دهند.
بنیانگذار انقلاب اسلامی، امام خمینی (ره) با دغدغه ای که در زمینه حفظ حریم خصوصی افرادداشته اند،دراین باره دستورات دقیق وجامعی ارائه کرده اند:
1) . همان
آنچه ذکر شد و ممنوع اعلام شد، در غیر مواردی است که در رابطه با توطئهها و گروهکهای مخالف اسلام و نظام جمهوری اسلامی است که در خانههای امن و تیمی برای براندازی نظام جمهوری اسلامی و ترور شخصیتهای مجاهد و مردم بی گناه کوچه و بازار و برای نقشههای خرابکاری و" افساد فی الأرض" اجتماع میکنند و محارب خدا و رسول میباشند، که با آنان در هر نقطه که باشند، و همچنین در جمیع ارگانهای دولتی و دستگاههای قضایی و دانشگاهها و دانشکدهها و دیگر مراکز با قاطعیت و شدت عمل، ولی با احتیاط کامل باید عمل شود، لکن تحت ضوابط شرعیه و موافق دستور دادستانها و دادگاهها، چرا که تعدی از حدود شرعیه حتی نسبت به آنان نیز جایز نیست، چنانچه مسامحه و سهل انگاری نیز نباید شود. و در عین حال مأمورین باید خارج از حدود مأموریت که آن هم منحصر است به محدوده سرکوبی آنان حسب ضوابط مقرره و جهات شرعیه، عملی انجام ندهند.
و مؤکداً تذکر داده میشود که اگر برای کشف خانههای تیمی و مراکز جاسوسی و افساد علیه نظام جمهوری اسلامی از روی خطا و اشتباه به منزل شخصی یا محل کار کسی وارد شدند و در آنجا با آلت لهو یا آلات قمار و فحشا و سایر جهات انحرافی مثل مواد مخدره برخورد کردند، حق ندارند آن را پیش دیگران افشا کنند، چرا که اشاعه فحشا از
بزرگترین گناهان کبیره است و هیچ کس حق ندارد هتک حرمت مسلمان و تعدی از ضوابط شرعیه نماید. فقط باید به وظیفه نهی از منکر به نحوی که در اسلام مقرر است عمل نمایند و حق جلب یا بازداشت یا ضرب و شتم صاحبان خانه و ساکنان آن را ندارند، و تعدی از حدود الهی ظلم است و موجب تعزیر و گاهی تقاص میباشد. و اما کسانی که معلوم شود شغل آنان جمع مواد مخدره و پخش بین مردم است، در حکم مفسد فی الأرض و مصداق ساعی در ارض برای فساد و هلاک حرث و نسل است و باید علاوه بر ضبط آنچه از این قبیل موجود است آنان را به مقامات قضایی معرفی کنند. و همچنین هیچ یک از قضات حق ندارند ابتداءً حکمی صادر نمایند که به وسیله آن مأموران اجرااجازه داشته باشند به منازل یا محلهای کار افراد وارد شوند که نه خانه امن و تیمی است و نه محل توطئههای دیگر علیه نظام جمهوری اسلامی، که صادرکننده و اجرا کننده چنین حکمی مورد تعقیب قانونی و شرعی است.(1)
بنا براین با دقت در مطالب گذشته اهمیت رعایت حریم خصوصی به روشنی وبدون ابهام معلوم گردید. ونقش امر به معروف درحفظ ونگاهبانی از آن نیز آشکار شد.
1) صحیفه امام، ج17، ص 142
حریم خصوصی آن میزان از اهمیت را دارد که انسان قاطعانه وشجاعانه از حریم خود دفاع کند.در این دفاع ومقاومت ممکن است به خود اویا اموال او آسیبی برسد که در این صورت فرد یا افرادی که منعرض حریم او شده اند ضامن خسارات وارده هستند و باید دستگاه های مسئول حقوق آنان را مطالبه کنند.وحتی اگر کسی در راه حفظ ودفاع از حریم خود جان بدهد، مرگی شرافتمندانه را انتخاب کرده است.
امام صادق (ع) فرموده اند:
وَ مَنْ قَاتَلَ فَقُتِلَ دُونَ مَالِهِ وَ رَحْلِهِ وَ نَفْسِهِ فَهُوَ شَهِید.
یعنی اگر کسی دردفاع از مال وداشته هاوجانش کشته شود، او شهید شمرده میشود.(1)
در حدیثی جامع تر از رسول خدا(ص) نقل شده است :
«من قتل دون ماله فهو شهید و من قتل دون دمه فهو شهید، و من قتل دون دینه فهو شهید، و من قتل دون أهله فهو شهید». (2)
هر که در جهت حفظ از اموالش کشته شود، شهید است. هر که در دفاع ازجانش کشته شود، شهید است. هر که
درحراست از دینش کشته شود، شهید است و هرکسی در دفاع ازاهل ( وخانواده اش ) کشته شود، شهید است .
اما در صورتی که انسان در دفاع از حریم خود به مهاجم آسیب وخسارتی وارد کند، شرعا مسئولیتی نخواهد داشت. زیرا این دفاع، دفاع از ارزش ها ومعروف ها ودر راه نهی ازمنکر ودفاع از حقوق مسلم خود است. از آن جا که آگاهی از برخی از احکام دفاع از حریم خصوصی لازم وضمنا جذاب است، اهم احکام آن بیان میشود :
مسأله 1- اشکالی نیست که انسان حقّ دارد محارب و مهاجم و دزد و مانند اینها را از خود و حریم و مالش هر اندازه که میتواند، دفع نماید.
مسأله 2- اگر دزد یا غیر دزد بر شخصی در خانهاش یا غیر خانهاش، هجوم آورد تا ظالمانه او را بکشد، بر او واجب است به هر وسیله ممکنی دفاع نماید؛ و لو اینکه به قتل مهاجم، منجر شود و تسلیم شدن و پذیرفتن ظلم برایش جایز نیست.
مسأله 3- اگر به متعلقین کسی از قبیل پسر یا دختر یا پدر یا برادر یا بقیه کسانی که به او تعلق دارند حتی خدمتگزار مرد و زن او، هجوم آورد که ظالمانه او را بکشد جایز، بلکه واجب میباشد که از او دفاع کند؛ و لو اینکه به کشته شدن مهاجم منجر شود.
مسأله 4- اگر به حریم او- زوجهاش باشد یا غیر او- هجوم برد که تجاوز نماید، دفع او با هر وسیلهای که ممکن است واجب میباشد و
لو به کشته شدن مهاجم منتهی شود، بلکه اگر هجوم به عرض حریم شود و به حد تجاوز نرسد، ظاهراً وظیفه همین است.
مسأله 5- اگر به مال او یا مال عیالش هجوم آورد، دفع او به هر وسیله ممکنی برایش جایز است و لو اینکه به قتل مهاجم، منتهی شود.
مسأله 6- در تمام آنچه ذکر شد بنابر احتیاط (واجب) باید از مرتبه پایینتراقدام به دفاع کند و به مرتبه شدیدتر از آن برسد، پس اگر با آگاه نمودن و یک نوع اخطار، مانند احاح نمودن مثلًا، دفع میشود باید همان را انجام دهد.و اگر جز با داد زدن و تهدید ترسآور، دفع نمیشود باید همین کار را انجام داده و به آن اکتفا نماید. و اگر به جز بادست دفع نمیشود باید به آن اکتفا نماید و اگر با عصا دفع میشود به آن اکتفا نماید و اگر با شمشیر دفع میشود، در صورتی که دفع او، با ایجاد جراحت در او ممکن باشد باید به همان اکتفا نماید. و اگر دفع او جز با کشتن ممکن نیست به هر وسیله کشنده، (قتل او) جایز است. و البته مراعات ترتیب در صورتی واجب است که ممکن باشد و فرصت داشته باشد و ترسی از غلبه مهاجم نباشد، بلکه اگر با رعایت ترتیب، ترس فوت وقت و غلبه دزد باشد، (رعایت ترتیب) واجب نیست و توسل به چیزی که قطعاً او را دفع مینماید جایز است.
مسأله 7- اگر از حد لازم تجاوز نکند و بر مهاجم نقص مالی یا بدنی یا قتل واقع شود، هدر میباشد و ضمانی بر فاعل نیست.(1)
1) امام خمینی، تحریر الوسیلة(ترجمه فارسی)، ج1، ص 554-553
از مجموع مطالب یادشده به نتایج ذیل میرسیم:
1- حریم خصوصی دراسلام مورد توجه وتاکید بسیار زیادی قرار گرفته است. اگر همگان به رعایت حدود وحقوق این حریم بپردازند عمده مشکلات در حوزه های آسیب های اجتماعی خود بخود مرتفع شده وشاهد جامعه ای با سلامت روحی ونشاط بالا که در آن اعتماد واحترام به یکدیگر موج میزند خواهیم بود.
2- مالکیت خصوصی افراد بر اموال و داراییها به رسمیت شناخته شده و مورد تأیید و تأکید اسلام میباشد.ضمنا افراد در اموال خود حقّ تسلط و اختیار تصرف را دارند.
3- ممنوعیت تعرض و یا تصرف در اموال دیگران بدون رضایت و اجازه مالک. به عبارت دیگر حریم اشخاص در حوزه مالی آنان حریم خصوصی آنان به شمار میرود و ورود به این حریم بدون وجود سبب شرعی و یا قانونی ممنوع است.
4-درحوزه مربوط به جسم وجان افراد نیز تعرض به هر بهانه ای ممنوع است، مگر درموارد استثناء که شرع یا قانون اجازه داده است .
5- در حوزه امور حیثیتی نیز تعرض به شکل آن (اعم از غیبت ،تجسس، اهانت، تمسخر ،و...) حرام وگناه شمرده میشود.
6- در نظام اسلامی حفظ حریم همه شهروندان (اعم از مسلمان وغیرمسلمان) واجب و لازم بوده و اختصاص به مسلمانان ندارد و حکومت اسلامی ازحقوق همه حمایت میکند.
7- امر به معروف ونهی ازمنکر، حافظ وپاسدار حقوق یاد شده است، آمران به معروف باید دیگران را به حفظ ورعایت این حقوق فرا خوانند و کسانی را که به این حریم تعرض مینمایند، باید نهی ازمنکر کنند.
8- هیچ کس به بهانه امر به معروف ونهی ازمنکر، حق تعرض به حریم خصوصی افراد وسرکشی وتجسس به این حریم را ندارد. ونمی تواند به اندرونی منازل، اتومبیل، کامپیوتر، تلفن همراه ،و... رفته وبه کسب اطلاعات بپردازد.
9- نکته دیگر، ممنوعیت استراق سمع گفتوگوها و نیز سرقت مطالب و اطلاعات ( علمی، مالی، روابط خصوصی و...) افراد میباشد.
10- دیگر آن که ارسال تصاویر و مطالب و پیامکهای تبلیغاتی و ایجاد مزاحمتهای صوتی و تصویری نیز از جمله اموری است که سبب تضییع حقوق افراد میگردد.
11- موارد یادشده با استناد به قاعده تسلط و نیز حفظ حرمت حریم افراد و ادله حرمت تجسس، ممنوع دانسته میشود.
12- با این که دیگران حق دخالت در مسائل داخلی خانواده ها را ندارند. اما اعضای خانواده وظیفه دارند یکدیگر را به انجام معروف ها تشویق ووادارکنند. مثلا به نماز وروزه ورعایت حقوق مردم و... یا این که از کارها واعمال نادرست بازدارند ونهی از منکر نمایند.
در قرآن میخوانیم که :
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَة.(1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید خود و کسانتان را از آتشی که هیزم آن مردمان (ومجرمان )و سنگ هاست ،نگهدارید.
وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها.(2)
یعنی خانواده خود را به نماز وادار کن و بر این کار پایداری داشته باش ( وپیوسته وهمواره به این سفارش عمل کن.)
درحدیثی از معنی آیه" قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً " از امام سوال میشود که چطور انسان اهل خود را باید از رفتن به آتش حفظ کند؟حضرت فرمود:
به ایشان دستوردهد آن چه را خدا دستور داده و ایشان را نهی کند از آن چه خدا نهی کرده است، اگر اطاعت کردند آنها را [از رفتن به آتش] حفظ کرده است واگر (نپذیرفتند) و عصیان کردند او به وظیفه خود عمل کرده است.(3)
1- چرا امر به معروف، بهترین وبرترین کار مردم دانسته شده است(الامرُ بالمعروف افضلُ اعمال الخلق.)؟
2- دیدگاه امام خمینی(ره)را در باره رعایت حریم خصوصی افراد وشان ومنزلت آنان وموارد استثناء، موردبررسی وگفتگوقراردهید.
3-اگرکسی باهدف دفاع ازجان ومال وآبروی خود به فردی که به حریم اوتعرض کرده آسیبی بزند، آیاضامن است؟درچنین مواردی اگرگرفتار مراجع قانونی شود تکلیف چیست؟
الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَ یَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ نَسُوا اللَّهَ فَنَسِیَهُمْ إِنَّ الْمُنافِقینَ هُمُ الْفاسِقُون.(توبه،67)
والْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ یُطیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَکیم.(توبه،71)
معانی این دوآیه را مورد بررسی قرار داده وروشن کنید چرا این تفاوتها در شخصیت مومنان ومنافقان وجود دارد.
زمینهها و انگیزهها نسبت به معروفها و منکرها و نیز موقعیت اشخاص تفاوت دارد و نمیتوان گفت گرایش همه افراد به فلان معروف یا منکر، یک عامل یا زمینه مشخّصی دارد، ممکن است نسبت به یک معروف، فردی از روی علاقه شخصی یا دلبستگی به پدر و مادر، کشور و میهن، دین و ایمان و ... توجّه کند و نسبت به یک منکر، فردی از روی جهالت و شخصی از روی حرص و آز و دیگری به خاطر خودنمایی، به آن منکر روی آورده باشد.
مهمترین زمینههای گرایش به معروفها و منکرها(1)عبارتند از:
1) این موارد در جاهایی همپوشانی دارند امّا به لحاظ اهمیت آنها جداگانه ذکر شدهاند.
اگر انسان باور داشته باشد که تمام اعمال او ثبت و ضبط میشود،(1)
اگر باورداشته باشد که در محضر خداوند قرار دارد و او ناظر بر پنهان و آشکار اوست،(2)
اگر به بازتاب اعمالی که انجام میدهد، در این دنیا و آخرت عقیده داشته باشد،(3)اگر حساب و کتاب و آخرت و میزان و ... را پذیرفته باشد، بدیهی است هر جا پای کار حرامی به میان آید، از آن پرهیز خواهد کرد و هر جا فریضهای را ببیند انجام خواهد داد. «خداباوری» اصیلترین رکن اعتقادی است که وجودش در فرد و جامعه، ضامن سلامتی از گناه و آفتهای آن در زندگی است و عَدمش سبب پیدایش انواع آلودگیها میشود. سلامت افراد جامعه و کمال و نقصان آن بستگی به شدت و ضعف ایمان آنان دارد.
کافرم من گر زیان کردهست کس
در ره ایمان و طاعت یک نفس
زمینه رخداد برخی از معروفها و منکرها، وجودِ سنّتها و آداب و رسومی است که در بین گروهها و اقوام دیده میشود.
1) انفطار/ 11: «و انّ علیکم لحافظین. کراماً کاتبین.» - نساء/ 1: «انّ الله کان علیکم رقیباً.»
2) علق/ 14: «اَلم یعلم بانّ الله یری؟» - تغابن/ 4: «و یعلم ما تسرّون و ما تعلنون.» - محمد/ 30: «و الله یعلم اعمالکم.»
3) بقره/ 223: «و اتقوا الله و اعلموا انکم ملاقوه ...» - انفال/ 52: «فاخذهم الله بذنوبهم ان الله قوی شدید العقاب.» - جن/ 43: «هذه جهنم التی یکذّب بها المجرمون.»
سنّتهای بجامانده را به طور کلی به دو دسته میتوان تقسیم کرد:
مانند حفظ حرمت ماههای حرام در جاهلیت و پرهیز از جنگ در این ماهها، تکریم مهمان و پذیرایی از او، حفظ امانتها، کمک به همنوعان در گرفتاریها، دید و بازدید و صله رحم، احترام به بزرگترها و ... اینگونه آداب و رسوم بجامانده در میان مردم، مورد تأیید اسلام عزیز نیز قرار گرفته است و سبب میشود تا افراد به انجام کارهای خوب و ارزشمند جذب شوند.
امام علی(ع) خطاب به مالک اشتر در حکم استانداری مصر به او توصیه کردهاند:
«و لا تَنقُضنّ سنةً صالحةً عَمِل بها صُدورُ هذه الاُمّة وَ اجْتَمعَتْ بها الاُلْفَةُ وَصلُحتْ بها الرعیّةُ».(1)
«سنّتها و روشهای خوبی که مردم به آن دل بستهاند و الفت و دوستی مردم را در پی داشته و کار آنان با آن سنّتها اصلاح میشود را نقض و نابود نکن (و در حفظ آنها کوشا باش)».
سنّتهایی که هیچ دلیلی از عقل یا نَقل (کتاب و سنّت) یا سیرة عقلاء بر آن اقامه نشده است و صِرفاً به دلیل رفتار آباء و اجدادی
1) نهجالبلاغه/ نامه 53.
کاری انجام میشود، جزء سنّتهای مردود به شمار میرود، اینکه افرادی آداب یا سنّتی را انجام دهند و تنها دلیل پرداختن به آن کار انجام آن توسط نیاکان باشد، از نظر قرآن مُهر ابطال خورده است.
این افراد و این تفکرات، در هر عصر و مصری بوده است و منحصر به زمان ومکان ما نیست. شاید بتوان گفت بزرگترین گرفتاری پیامبران، وجود همین سنّتهای غلط و غیرعقلانی در بین مردم بوده است و از عمدهترین موانع بر سر هدایت افراد و پذیرش روشنگریهای انبیاء به شمار میرود.(1)
به نمونهای از آیات قرآن در اینباره توجه شود:
«و اذا فعلوا فاحِشةً قالوا وجدنا علیها آباءنا».(2)
«قالوا وجدنا آباءنا لها عابدین».(3)
«بل وجدنا اباءنا کذلک یفعلون».(4)
«انا وجدنا آباءَنا علی امّةٍ و انا علی آثارهم مقتدون».(5)
هر که او بنهاد ناخوش سنّتی
سوی او نفرین رود هر ساعتی
اینکه انسان در زندگی و رفتار و منش خود نیازمند الگوها و معیارهایی است از نیاز فطری و روحی او ناشی میشود. بر همین اساس در پاسخ به این نیاز درونی، خداوند انبیاء و اوصیاء را فرستاد تا نمونه و الگوی عملی مردم قرار گیرند.(1)
امّا بسیاری از مردم راه خطا پیموده و با اتخاذ الگوهای نادرست و معیارهای غلط، در عمل دنبالهرو شیطان و شیطانصفتان میگردند، هر چند که ادعای مسلمانی نیز داشته باشند. منتها در هر محیطی الگوی ویژهای را برگزیدهاند؛ از یک کدخدا و خان گرفته تا الگوهای ارائهشده غربی یا شرقی. در چگونگی راهرفتن و لباسپوشیدن و سخنگفتن و آداب معاشرت و آداب و رسوم اجتماعی و ... سعی میکنند که از آن الگو پیروی نمایند.
البته بار دیگر تذکر این نکته را لازم میدانیم که مقصود کارها و اعمال شایسته و خوب و مطابق عقل و شرع
همچون نظم در امور، وجدان کاری، انضباط اجتماعی، حرکت در جهت پاکیزگی و بهداشت و ... نیست بلکه متأسفانه کسانی که از آنان الگو گرفتهاند، نکات مثبت را به فراموشی سپرده و تبعیت و تقلید کورکورانه را فقط در ظاهر و لباس و آرایش و خودنمایی و فساد و ... خلاصه کردهاند. افراد با توجه به سنین مختلف و سطوح متفاوت فکری، الگوهای گوناگون انتخاب کرده و گاه آن را تغییر میدهند.
1) «لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة» (احزاب/ 21) - «قد کانت لکم اسوة حسنة فی ابراهیم و الذین معه» (احزاب/ 21).
برخی از این الگوها عبارتند از:
والدین همواره برای فرزندان خود الگوی رفتار قرار میگیرند. لذا باید مراقب رفتار و گفتار خود به ویژه نزد فرزندان خویش باشند، چه اینکه فرزندان بیشترین تأثیر و تأثر روحی و رفتاری را از والدین خویش کسب میکنند. روزی در تهران با یک راننده که سبیلهایی با عرض و طول زیاده از حدّ را برای خود فراهم آورده بود، سخن و گفتگو به میان آمد، او خود فلسفه این سبیل خارقالعاده را چنین بیان داشت:
من پدربزرگی داشتم که خیلی به من علاقه داشت و همیشه با هم بودیم، او دارای سبیلهای اینچنینی بود و به من هم گفته بود که سعی کن سبیلهایت را به این شکل قرار دهی. و اکنون من به یاد آن پدربزرگ! سبیلهایم را به این شکل قرار دادهام!
خواننده محترم، ملاحظه میفرماید چگونه این شخص تحت تأثیر پدربزرگ خود، عمر خود را صرف رشد و نگهداری سبیل نموده و چه اندازه مورد سؤال و بازخواست دوستان و نزدیکان و سایر مردم قرار گرفته است و حتماً بخش مهمی از عمر خود را نیز صرف بیان فلسفه این سبیلگذاری کرده است و البته هیچ دلیل منطقی، عقلی یا شرعی نمیتواند ارائه دهد. آیا این غیر از همان است که قرآن فرمود:
«بَل وجدنا آباءنا کذلک یفعلون».(1)
1) شعراء/ 74.
آری به تعبیر پیامبر اکرم(ص) هر فرزندی که به دنیا میآید به طور فطری به توحید گرایش دارد امّا پدر و مادرها هستند که ممکن است او را یهودی، نصرانی یا مجوسی بار آورند.
«کلُّ مَولودٍ یُولد علی الفطرة فانّما اَبَواه یُهوّدانه و ینَصّرانه و
یمجِّسانِه» .(1)
دوستان و رفقا سهم مهمی در هدایت یا ضلالت افراد دارند. بر همین اساس اسلام عزیز اهمیت خاصی برای
«دوستیابی» قائل شده و ویژگیهای یک دوست و رفیق خوب را برشمرده است. شما اگر سرنوشت برخی از بزهکاران را مطالعه کنید، بسیاری از آنان در پاسخ به این سؤال که چرا به این «کار زشت» آلوده شدید؟ میگویند «به خاطر دوست بد» دوستان بد بودند که ما را به این راه کشیدند.
در حقیقت دوستانت دشمنند
که ز حضرت دور و مشغولت کنند
لذا از همه پدران و مادران محترم درخواست میشود مراقب دوستان فرزندان خود باشند و ببینند اینها چه افرادی هستند و چه خصوصیات اخلاقی دارند. فرزندان به بهانه اینکه میخواهند با دوستان خود درس و بحث داشته باشند و خود را برای امتحان و کنکور آماده کنند، گاهی حتی شبها را در کوچه و خیابان پرسه میزنند
1) شرح نهجالبلاغه ابن ابی الحدید، ج 6، ص 140).
و ممکن است به باندهای فساد و فحشاء کشیده شوند و آنگاه که مقداری از راه را رفتند، راه برگشت را مسدود میبینند و پلهای پشت سر خود را خراب و ویرانشده مییابند.
ای بسا ابلیس آدمروی هست
پس به هر دستی نباید داد دست
قرآن کریم صحنهای از صحنههای قیامت را به نمایش کسانی اختصاص میدهد که از دوستشدن با برخی افراد در دنیا (که عامل گمراهی آنها شدهاند) به شدت اظهار ندامت میکنند! امّا آنجا پشیمانی چه سود؛ آنگاه که قهقهه مستانهات بود، فکر زمستانت نبود!
«یا وَیْلتی لَیتنِی لَم اَتّخِذ فلاناً خلیلاً لَقد اَضَلّنی عن الذِّکر بَعْد اذ جاءَنی».(1)
«ای وای، کاش فلانی را دوست خود نمیگرفتم، او مرا به گمراهی کشانید پس از آنکه قرآن (و هدایت الهی) به من رسیده بود».
آری چنین دوستانی با چهرهای مهربان با انسان ارتباط برقرار میکنند و به تدریج و آهستهآهسته باورهای دینی او را زیر سؤال برده و زمینه انجام گناه را برای او فراهم میآورند:
اندک اندک آب را دزدد هوا
وین چنین دزدد هم احمق از شما
1) فرقان/ 29 و نیز سوره زخرف/ 67: «الا خلّاء یومئذ بعضهم لبعض عَدوّ الّا المتقین».
والدین محترم بدانند همنشینی با افراد شایسته و باایمان، نور ایمان را در دل فرزندان بیشتر میکند و همنشینی با افراد ناشایست آنها را آلوده و بیمار میکند؛ بیماری گناه که بزرگترین بیماری است. از اینرو شیخالشعراء سعدی هشدار میدهد که:
پسر نوح با بدان بنشست
خاندان نبوتش گم شد
سگ اصحاب کهف روزی چند
پی نیکان گرفت و مردم شد
مولانا هم با تشبیه جالبی مقصود خود را رسانده است، میگوید اگر کسی با شخصی که گَرْگ(1)
است همنشین شود، او دچار آن بیماری خواهد شد. کسانی که با گنهکاران نشست و برخاست داشته باشند نیز روح و روانی آلوده خواهند یافت.(2)
امروزه در روانشناسی یکی از عوامل شکلگیری شخصیت انسان را دوستان او میدانند، میگویند یکی از راههای شناخت شخصیت، فکر و اندیشه و منش افراد، شناخت دوستان نزدیک اوست.
1) گَرْگ = بیماری پوستی در انسان و دام (فرهنگ معین). گَرگین؛ کسی که این بیماری را دارد.
2) ابن ابی الحدید معتزلی نیز سخن زیبایی دارد: «و امّا سرقة الطبع من الغیر فالتجربة تشهد بذلک لانّ مَن خالط الاشرار اکتسب من شرّهم و کلّما طالتْ صحبة الانسان لاصحاب الکبائر هانت الکبائر عنده و فی المثل؛ فانّ القرین بالمقارن یقتدی». (شرح نهجالبلاغه ابن ابی الحدید، ج 10، ص 45)
تو را پندی دهم ای طالب دین
یکی پندی دلاویزی خوشآیین
مشین غافل به پهلوی حریصان
که جان گَرگین شود از جان گرگین
بزرگان هر قو م و ملّتی نیز سهم وافری در خوشبختی یا گمراهی مردم دارند، بزرگان کشوری، لشگری، علمی، هنری، ورزشی و ...
زیرا آنان هر یک به نوبة خود، الگوی برخی از مردم واقع میشوند و مردم بخشی از زندگی خود را بر طبق زندگی آنان ترتیب میدهند، روزی که انسانهای منحرف از حق و آنان که از فرمان خدا و رسول سرپیچی نمودهاند در آتش جهنم واژگون میشوند،(1)چنین میگویند:
«و قالوا ربَّنا انّا اَطَعنا سادَتَنا و کُبَرائنا فَأضلّونا السبیلا».(2)
«ای پروردگار ما! ما از رؤسا و بزرگان خود پیروی کردیم و آنان ما را گمراه ساختند!».
همچنین اساتید، معلمان و مدیران نقش مهمّی در سعادت و شقاوت مردم و فرزندان آنان به عهده دارند. آنان علاوه بر اینکه خود الگوی رفتاری قرار میگیرند در معرفی الگوهای درست یا نادرست بسیار مؤثرند، چه اینکه شاهدیم برخی از آنان چگونه با معرفی «غرب و
ارزشهای غرب» به عنوان معیار ارزش و ترقی و آزادی، اذهان بسیاری از جوانان را آشفته ساخته و در عمل، عدهای را همانند عامل و ابزار کاربیگانگان پرورش میدهند. آیا این کار آنان خدمت است یا خیانت؟ شاید بر اساس «بافتههای» آنان این کار خدمت باشد امّا یافتهها خلاف آن است، واقع و حقیقت هرگز تغییر نمیکند، این کار «خیانت» است هر چند آن را «خدمت» جلوه دهند!
در اینکه افراد بسیاری به ویژه از نسل جوان، نسبت به فرهنگ دینی خود بیاطلاع یا کماطلاع هستند، جای بحث و گفتگو نیست و در این مجال نیز در پی بررسی علل و عوامل آن نیستیم. ولی اشارهای به بُعد آموزشی داریم، پرسش ما این است که آیا در نظام آموزشی خود، از ابتدایی ترین سطح تا عالیترین سطوح آن، آموزشهای دینی به اندازه کافی یا لااقل به اندازه لازم از نظر کمّی و کیفی و متناسب با سطوح مختلف وجود دارد یا نه؟ و اگر وجود دارد، چه میزان تأثیرگذار بوده است؟
ممکن است برخی در پاسخ بگویند: آری، بلکه بیش از حد نیاز نیز هست ولی عمل و عینیّت و گفتگو با جوانان، خلاف این مطلب را اثبات میکند، بسیاری از آنان حتی از ابتداییترین مفاهیم دینی درک صحیحی ندارند، با این وجود چگونه میتوان انتظار داشت به دنبال انجام واجبها و ارزشها باشند و به منکرات اشتیاق و تمایلی نداشته باشند؟!
نگارنده این سطور خود با جوانان بسیاری معاشرت داشته است و آنچه را مینویسد، نه صِرفاً ادّعاست و نه گزافهگویی و مبالغه، کافی است خود نیز آزمایش کنید. توجه شما را به یک نمونه، که کم و بیش شاهد این قضایا هستید، جلب میکنم و آن برنامة «مسابقه هفته» است. البته اینجا جای نقد و بررسی اینگونه برنامهها نیست ولی یکی از نکات مثبت این برنامه برای اهل تحقیق این است که چون در این برنامه غالباً جوانان شرکت میکنند و اکثر آنان نیز افراد تحصیلکرده و دانشگاهی میباشند، این برنامه میتواند بیانگر مناسبی از کم و کیف اطلاعات و آگاهی های دینی شرکتکنندگان آن باشدو میتوان ارزیابی تقریباً درستی را از واقعیات موجود در جامعه دربارة فرهنگ دینی آنان از آن استنتاج نمود.
پنجشنبه شب است و برنامه مسابقه هفته(درتلویزیون):
در لابلای سؤالاتی که مجری برنامه میکند، چند سؤال دینی نیز گنجانده شده است. مجری به یکی از جوانان تحصیلکرده! رو میکند و میپرسد:
جوان پس از چند ثانیه مکث، پاسخ میدهد:
نگارنده، پیش خود، پاسخ او را حمل بر درستنشنیدن واشتباه وی گرفت و به اصطلاح، جواب غلط او را حمل بر صحّت نمود لیکن در این انتظار بود که ببیند نسبت به دیگر پرسشها در این زمینه چه
پاسخی خواهد داشت. البته در پاسخ به پرسشهای غیرمرتبط با دین ناتوان و درمانده نبود و به خوبی از عهده پاسخگویی برمیآمد.
امّا با فاصله زمانی کوتاه این سؤال از او شد:
باز با چند ثانیه مکث پاسخ داد:
آیا این بار میشد قاعده حمل بر صحّت را جاری ساخت؟ ... پس از چند سؤال دیگر از او پرسید:
پاسخ داد:
این است سطح آگاهیهای دینی برخی جوانان.
جالب است بدانید که همین جوان با پاسخگویی درست به اینکه فلان نوازنده یا هنرپیشه یا نویسنده کتابهای رمّان چه کسی بوده است و امثال این سؤالات، با 90 امتیاز به عنوان نفر اول و برندة مسابقه هفته(1)
انتخاب گردید!
تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل.
1) برنامه «مسابقه هفته»، پنجشنبه شب مورخ 27/8/1372، سیمای جمهوری اسلامی ایران، شبکه اوّل.هرچند که اکنون نیز سطح مطالعات دینی چندان افزایش نیافته است.
متأسفانه برخی از والدین همّت خویش را فقط در سیرکردن شکم فرزندان یا تهیه لباس و پوشاک آنان صرف نموده و آن را تنها وظیفه خود میدانند، در حالی که روح و جان و مغز این عزیزان نیز به غذای مناسب و پوشش محافظ از آفات نیازمند است و این نیاز اهمیت بیشتری دارد و مراقبت مضاعفی را میطلبد. بنابراین بیاعتنایی آنان نسبت به این امور فاجعهآمیز خواهد بود.
در آیة شریفه:
«فَلیَنظُرِ الانسانُ اِلی طَعامه».(1)
«انسان باید به طعام و غذای خود بنگرد» تا اولاً- به نعمتهای الهی پی ببرد. ثانیاً- بداند این غذا چگونه به دست او رسیده است یعنی فرآیندی که عوامل طبیعی و دستگاه آفرینش طی کرده است تا این غذا به دست ما برسد: ابر و باد و ... ثالثاً- از نوع پاکیزه و خوب و مطبوع آن استفاده کند. رابعاً- اینکه بداند از چه راهی آن را تهیه نموده است؟ حلال یا حرام؟ ... خامساً- بداند که این غذاها چه آثاری دارد؟ برای او مفید است یا مضرّ؟ و ...
در برخی روایات نیز آمده است که مراد از «طعام» در اینجا «علم و دانش» است یعنی غذای روح انسان که باید بنگرد آن را از چه کسی میگیرد؟
از امام باقر(ع) نقل شده است که در تفسیر این آیه فرمود:
«عِلمُه الّذی یأخذه عَمّن یأخذه؟»(2)
بنابراین باید مراقب باشیم که فکر و اندیشه خود را از چه کسی و از چه فرهنگی میگیریم؟ آن فکر و دانش آیا برای ما مفید است یا مضر؟ آثار سازنده دارد یا تخریبی؟ با معارف و موازین الهی مطابقت دارد یا برخاسته از هواهای نفسانی و شیطانی است؟
غذاهایی که میخوریم اگر با مزاج و طبیعت جسم ما ناسازگار باشند، ما را به مریضی و بیماری دچار کرده و سبب میشود تا خوابهای پریشان ببینیم. همینطور افکار و اندیشههایی که از افراد و یا جاهای مختلف به ذهن و قلب خود وارد میکنیم، اگر با فطرت خدادادی و معارف الهی که منطبق بر آن فطرت است نباشد، روح و روان ما را از تعادل خارج خواهد ساخت، بیمار خواهیم بود امّا فکر میکنیم که سالمیم، در توهّم و خیال زندگی خواهیم کرد امّا فکر میکنیم با واقعیات سر و کار داریم.پس بدانیم که:
از غذای مختلف یا از طعام طبع شوریده همی بیند مقام
1- چگونه زمینه گرایش به معروف یامنکر فراهم میآید ؟
2- آیا میتوان ازپدیدآمدن زمینه های گرایش به منکر پیش گیری کرد؟چگونه؟
3-ازعوامل دیگری که زمینه گرایش به معروف ونیز گرایش به منکر را ایجاد میکند نام برده وبه گفتگوبنشینید.مثلا یکی اززمینه ها که درگرایش به منکرات موثر است، باورهای غلط وخرافات میباشد، این موضوع را به بحث بگذارید.
إِنَّ الْمُنافِقینَ یُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ وَ إِذا قامُوا إِلَی الصَّلاةِ قامُوا کُسالی یُراؤُنَ النَّاسَ وَ لا یَذْکُرُونَ اللَّهَ إِلاَّ قَلیلا.(نساء142)
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی.(طه،124) إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ اِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إیماناً وَعَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُون.(انفال،2)
الف - در سه آیه مبارکه به تبیین معانی آنها پرداخته وارتباط این آیات را با یکدیگر توضیح دهید.
ب- بیان کنید چگونه ذکرویادخداوند زمینه انجام بسیاری از کارهای خیر(معروف ها)را فراهم ونیز مانع از انجام منکرات میگردد؟
ج- توضیح دهید چگونه وچرا غفلت وفراموشی خداوند زمینه انجام بسیاری ازمنکرات را فراهم میآورد؟
عصر و زمان ما را عصر انفجار اطلاعات نامیدهاند. در این روزگار با پیشرفت علم در زمینه علوم فضایی از یک سو و دستیابی به تکنولوژی ریزفناوری (نانو) از سوی دیگر بشر توانسته است در اندک زمانی با هر چه میخواهد یا هر که دوست دارد، ارتباط پیدا کند. امّا از این توانمندی شگرف در راستای تبلیغات بیشترین بهره برده میشود، از اینرو میتوان این عصر را عصر تبلیغات نام نهاد؛ چه تبلیغ کالای مصرفی و مورد نیاز در زندگی، چه تبلیغ کالاهای لوکس که با همین تبلیغات نیاز کاذب را پدید آورده و به بازاریابی و جلب مشتری دست مییابند، و نیز تبلیغ افکار و آراء و اندیشههای گوناگون و یا تبلیغ آن چه در جهت توسعه فساد اخلاقی جوانان به کار گرفته میشود، البته همه اینها با هدف سلطه بیشتر کشورهای قدرتمند در ابعاد فرهنگی،
سیاسی و اجتماعی بر دیگر ملتها به شمار میرود. در چنین فضایی تأثیر تبلیغات روشن است. به تعبیر حضرت امام خمینی(ره):
«سلاح تبلیغات برندهتر از کاربرد سلاح در میدانهای جنگ است، باید از اسلحه تبلیغات آنها بیشتر ترسید».(1)
آنچه در اینجا میخواهیم بیان کنیم این است که تبلیغات میتواند زمینه گرایش مردم به معروفها و ارزشها را فراهم آورد، همانگونه که زمینه گرایش آنان به منکرات را پدید میآورد. دشمنان اسلام در دنیای امروز بخش اعظم رسانههای گروهی و تبلیغی را در دست دارند و از راه روزنامهها و مجلات گرفته تا عکسها و فیلمها و استفاده از ماهوارهها و اینترنت و ...، تهاجم سنگین خود را بر جوامع اسلامی ادامه میدهند.
اولین هدف آنان فریفتن نسل جوان و تهیساختن آنان از ارزشهای اسلامی و در مرحله بعد به فسادکشاندن آنان میباشد.
آتش ظلم و فساد افروختن مسجد و سجدهکنان را سوختن
آنها به این نتیجه رسیدهاند که اگر هدف فوق محقق شود، سلطه آنان در کشورهای اسلامی به آسانی میسّر و ممکن خواهد بود.
دشمنان تبلیغات خود را در بستهها و قالبهای زیبا و جذاب قرار میدهند امّا از درون تهی و پوچ است و پس از مدتی بر همگان روشن میشود که دروغ گفتهاند:
همچو وعده مکر و گفتار دروغ
1) صحیفه نور، ج 16، ص 114.
آخرش رسوا و اوّل با فروغ
در برابر این تهاجم و شبیخون به هویت و اصالت دینی و ملّی ما هر چند تاکنون دستگاههای تبلیغی کشور فعّال بودهاند امّا همه این فعالیتها در برابر حجم انبوه تبلیغات دشمنان ناچیز جلوه میکند.
در اینجا به چند نکته توجه کنیم:
در اینکه تبلیغ فکر و اندیشه ناب اسلامی، آموزههای دینی، هویت دینی و ملّی یک امر ضروری و غیر قابل اجتناب به شمار میرود، هیچ جای شک و تردیدی وجود ندارد. اساساً اسلام تا امروز با تبلیغ صحیح و عالمانه باقی مانده و توسعه یافته است. پیامبر اسلام(ص) و ائمه اطهار(ع) مبلّغ دین بودهاند، عالمان و اندیشمندان در طول تاریخ تاکنون با تبیین و تبلیغ توانستهاند دین را به نسلهای پس از خود منتقل کنند.
امام خمینی(ره) فرموده است:
«مسأله تبلیغات از صدر اسلام تا ابد یکی از اموری است که اسلام بر آن پافشاری کرده است و در این زمان که ما هستیم، یک اولویت خاص دارد».(1)
1) همان، ص 250.
اگر بخواهیم در برابر سیل تبلیغات بیگانگان بهتر و بیشتر از گذشته مقاومت کنیم و صدای توحید و عدالتخواهی را به گوش جهانیان برسانیم، وجود یک نظام جامع تبلیغی در کشور نیز ضروری است و به تعبیر مردم از نان شب واجبتر است. این نظام تبلیغی ویژگیهای زیر را باید داشته باشد:
1- چشمانداز و افق پیش رو
2- تعریف رسالتها و مأموریتها.
3- تبیین سیاستهای راهبردی.
4- تعیین وظایف
تعیین وظایف مشخص هر یک از سازمانهای تبلیغی به گونهای که همه بخشهای مورد نیاز تحت پوشش قرار گیرد.
5- تعیین اولویتهای تبلیغی.
6- تعریف شاخصها
به وسیله تعریف شاخص ها، توفیق و عدم توفیق دستگاهها ارزیابی شود.
7- تعریف چگونگی نظارت بر عملکرد دستگاهها و ارزیابی آنها.
8- ایجاد هماهنگیهای لازم بین دستگاهها.
امام خمینی(ره) هماهنگی در تبلیغات را از اهمّ امور میدانستند.(1)
9- چگونگی تقویت و توسعه تبلیغات در داخل و خارج از کشور.
1) همان، ص 114.
10- شناسایی و جذب نیروهای مستعد.
11- تربیت نیروهای متخصص.
12- تولید امکانات مدرن از قبیل ماهوارهها برای این منظور.
13- تولید تبلیغات برای سطوح مختلف سنّی.
14- تولید تبلیغات برای سطوح مختلف اجتماعی.
15- تولید بستههای مناسب تبلیغی برای مراکز فراموششده مانند: بیمارستانها، مراکز بهزیستی، زندانها، هتلها، فرودگاهها و ...
16- گسترش تبلیغات مشافههای و رو در رو.
17- تبلیغات در راستای اهداف اسلامی و آرمانهای انقلاب باشد.
18- تبلیغ پیشرفتهای علمی و اجتماعی و اقتصادی و ... کشور تبلیغ کارکردهای نظام اسلامی است، بیشتر به آن بپردازیم، این همان امری است که دشمنان به دنبال نفی آن هستند.
بار دیگر با گرامی داشت یاد امام خمینی(ره) سخن را با کلام ایشان پایان میدهیم:
«باید بدانید تبلیغات در رأس امور است و هر روز باید حجمش زیادتر گردد».(1)
1) صحیفه نور، ج 18، ص 48.
اسلام اهمیت فراوانی به این مسأله داده است و آثار و برکات مادّی و معنوی بسیاری را بر آن مترتب دانسته است امّا گویا مسلمانان آن را به فراموشی سپردهاند!
پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود:
«ما بُنی بناء فی الاسلام اَحَبَّ الی الله عزّوجلّ من التزویج»
«هیچ بنایی در اسلام محبوبتر از ازدواج نزد خداوند، بنا نهاده نشده است».(1)
امام صادق(ع) فرمود:
«عن ابی عبدالله(ع) قال: قال رسول الله(ص): مَن تَزوَّیج أحرز نصف دینه»
«هر کس ازدواج نماید نصف دینش را به دست آورده (و نگه داشته) است».(2)
و نیز فرمود:
«قال ابوعبدالله(ع): رکعتان یصلیهما المتزوج افضل من سبعین رکعة یُصلّیها أعزب»
«دو رکعت نمازی که شخص همسردار بخواند، برتر از هفتاد رکعت نمازی است که عَزَب بخواند».(3)
مَن ترک التزویج مخافة العیلة فقد اَساء بالله الظن»
«هر کس ازدواج را از ترس فقر و تنگدستی ترک کند، به خداوند سوءظن دارد».(1)
و دهها روایت دیگر در این مورد رسیده است.
باید بدانیم هر چه در مسأله ازدواج فرزندان و جوانان خویش راه را دشوارتر کنیم، به گمراهی و فساد آنان افزودهایم و با دست خویش، هستی دنیا و آخرت آنان را تباه و نابود ساختهایم و هر چه زمینه ازدواج آنان را آسانتر و سریعتر فراهم آوریم، به خیر و صلاح و پاکی آنان کمک کردهایم.
اگر در برخوردها شیوههای درستی را پیش گیریم و زمان و مکان و نوع الفاظی که به کار میبریم، به حفظ شخصیت و تکریم او بیانجامد، او را به سوی معروفها جذب کردهایم، امّا برخی از افراد، گاه مرتکب خطاها و گناهانی شدهاند و دیگران خواستهاند آنان را نصیحت یا امر به معروف و نهی از منکر کنند لیکن چون شیوه نادرستی را در پیش گرفتهاند، آن فرد بیشتر به سمت منکرات گرایش پیدا نموده است، مثلاً دربین جمعی به او گفته است که این کار تو درست نیست. در واقع آبروی او را در بین دیگران هم که شاید اطلاعی از گناه و آلودگی او نداشتهاند برده و یا به غرور او آسیب زده است و این اثر منفی در آن فرد ایجاد شده است.(2)
امام صادق(ع) چگونگی برخورد با این افراد را چنین بیان داشتهاند:
«کن رفیقاً فی امرک بالمعروف و شفیقاً فی نهیک عن المنکر و لا تدع النصیحته علی کل حال».(1)
«اگر امر به معروف میکنی، این کار را با رِفق و مهربانی انجام بده و اگر منکری دیدی، با شفقت و دلسوزی (نسبت به مخاطب) از آن نهی کن و هیچگاه نصیحت و خیرخواهی را رها مکن».
هم در تاریخ نمونههای فراوان را مطالعه کردهاید و هم در محیط و زمان خود مشاهده میکنید افرادی را که برای به دستآوردن مقام و موقعیتهای دنیایی با پول و ثروت و ... چگونه تمسک و توسل به هر وسیلهای را جایز و مشروع میشمرند. از دروغ و تهمت و تخریب شخصیت دیگران، کمترین واهمهای به دل راه نمیدهند. فریب و کلاهبرداری و خیانت را زرنگی میدانند! دزدی و سرقت را حق خویش قلمداد میکنند و دراین راه حاضرند حتی دست خویش را به خون دیگران آلوده سازند تا بیشتر به «زُخرف و زِبرج» دنیا دست یابند!
آری آنانکه زر و زیور دنیا چشمهایشان را کور کرده است و دیوانهوار در این مسیر گام برمیدارند، به راحتی دین و ارزش های دینی را به باد استهزاء و تمسخر میگیرند و آن را لگدکوب مینمایند و وجود این «ارتباط معکوس» قطعی است یعنی هر چه گرایش به دنیا
1) مستدرک الوسایل، ج 8، ص 317.
بیشتر باشد، گرایش به دین و ارزشهای دینی کمتر خواهد بود، و به هر حال افزایش در یک طرف، کاهش در سمت دیگر را به همراه دارد. به این آیه شریفه توجه شود:
«وَ ذرِ الّذین اتّخذوا دینَهم لَعِباً و لهواً و غَرَّتْهم الحیاةُ الدنیا».(1)
آنان که فریب دنیا را خوردهاند، همانان هستند که دین را بازیچه میدانند و همین افرادند که از هدایت آنان یأس و نومیدی حاصل میشود، به پیامبر(ص) دستور داده میشود که آنها را به حال خویش واگذار (که قابل هدایت نیستند) و همین فریب خوردگانند که به استهزاء و تمسخر دینداران میپردازند.(2)
پایان این بخش را به دو کلام از مولای پرهیزکاران علی(ع) زینت میبخشیم که فرمود:
«اِحذر الدنیا فانّها شَبَکةُ الشَّیطان و مَفسَدةُ الایمان».(3)
«از دنیا (حب و علاقه و دلبستن به آن) بپرهیز زیرا دنیا دام شیطان و جایگاه نابودی ایمان است».
«ایّاک و حبّ الدنیا فانّها أصل کلّ خطیئة وَ معدِن کُلّ بَلیة».(4)
«از حبّ (و دلبستن) به دنیا بپرهیز، زیرا که آن ریشه و سرچشمه هر خطا و گناهی و جایگاه هر بلایی است».
نکته:
بار دیگر یادآور میشویم منظور از سرزنش دنیا، حُبّ و علاقه و عشق وافر به مظاهر دنیا مانند: ثروت، مقام، زن و فرزند و ... است به گونهای که انسان خداوند و دستورهای او را به فراموشی بسپارد یا بیشترین اهمیت را به امیال و خواستههای خود قرار دهد و گاهگاهی به یاد خدا و دین هم بیفتد. حرص، طمع، کینه، حسادت، سخنچینی، بدگویی از دیگران، به دستآوردن ثروت از هر راهی (هر چند نامشروع و از راه دزدی،کلاهبرداری و ...)، رسیدن به پست و مقام از هر راهی (هر چند از راه دروغ و وعدههای پوچ و فریب و تخریب دیگران و ...) و ... اینها همه از مظاهر دنیاپرستی به شمار میرود. امّا کار و تلاش در دنیا و فراهمآوردن زندگی خوب برای زن و فرزند، پذیرفتن مسؤولیتها، تلاش برای ارتقاء جایگاه علمی و اجتماعی، اگر در مسیر حق باشد، همه عبادت محسوب میشود.
اسلام دین زندگی و سازندگی و پیشرفت است، معنای زهد و پارسایی نیز همین است یعنی کار و تلاش در عین دلنبستن و هدف و محور قرارندادن دنیا، اسلام با ثروت حضرت خدیجه و جانفشانی حضرت علی(ع) جان گرفت و توسعه یافت.
یکی دیگر از زمینههایی که نقش مؤثری در گرایش افراد به ارزشها و معروفها یا منکرات و بدیها ایفاء میکند، انتخاب سبک زندگی است.
سبک زندگی یعنی تنظیم رفتارها در زندگی فردی و اجتماعی بر مبنای باورها و آداب و رسوم پذیرفتهشده فرد یا جامعه.
اگر مبنای رفتارها، باورهای اسلام و معارف الهی آن یا سنّتها و رسوم خوبی که اسلام آن را تأیید کرده است باشد، سعادت و خوشبختی در دنیا و آخرت را در پی خواهد داشت امّا در غیر این صورت، به هر میزان که از معیارهای اسلامی فاصله ایجاد شود، به همان اندازه از کمال و بالندگی و رشد عقب مانده و حیرت و سردرگمی و شقاوت را با خود به ارمغان خواهد آورد.
«سبک زندگی» جلوههای گوناگونی در زندگی دارد، برخی از آنها عبارتند از:
در خانوادههایی که بر مبنای فکر و باور اسلامی تربیت شدهاند، مسأله ازدواج:
اولاً- امری مقدس است.
ثانیاً- تا پیش از عقد و محرمشدن، حدود و حریم ارتباطات حفظ میشود.
ثالثاً- هدف از ازدواج، حفظ پاکی و عفاف است.
رابعاً- آسانگیری در امر ازدواج وجود دارد.
امّا در خانوادههایی که با چنین فکری رشد نکردهاند و با تقلید کورکورانه از غرب حرکت میکنند، تشکیل خانواده و ازدواج را چندان امر مهمّی ندانسته و ارتباطات جنسی پیش از ازدواج، امری مجاز و پذیرفته شده است. پس از تشکیل خانواده در اسلام به همسران توصیه شده است تا با حُسن اخلاق، احترام و تکریم با یکدیگر رفتار نموده و از زورگویی و بدگویی پرهیز و حقوق یکدیگر را مراعات کنند. اگر خداوند آنان را از نعمت فرزند یافرزندانی بهرهمند ساخت، مسؤولانه در برابر آن برخورد کنند، آن را امانت الهی دانسته و در راه تربیت درست او بر مبنای آموزههای دینی حرکت کنند. آنان را با توحید و عدالتخواهی، کمک به همنوعان، توکل و تکیه بر خداوند در زندگی، عبودیت پروردگار، کار و تلاش و ... آشنا سازند.
همه ما در زندگی اجتماعی مسؤولیتهایی داریم که باید به درستی آن را انجام دهیم و حقوق دیگران را رعایت کنیم.
کاری که موجب ایذاء و آزار دیگران میشود در اسلام حرام شمرده شده است، این یعنی احترام به آسایش و آرامش دیگران.
انفاق و کمک به دیگران جزیی از فرهنگ دینی ماست؛ در چنین جامعهای، انسانی نباید پیدا بشود که مشکل داشته باشد و یا مشکل او حل نشود.
در رفت و آمدهای خانوادهای با یکدیگر و یا شرکت در مجالس مختلف، حدود و حریم ارتباطات باید حفظ شود. متأسفانه در این بخش دچار آفتهای جدّی شدهایم. به عنوان مثال در برخی فیلمهای تلویزیونی که ساخت دستگاههای رسانهای کشور است، زنان و مردانی را نشان میدهد که هیچ نسبت فامیلی یا محرمیت بین آنان وجود ندارد امّا در نگاهها و گفتارها و خندهها و ناز وکرشمهها کار را از روابط زن و شوهری یا خواهر و برادری نیز گذراندهاند. این همان سبک زندگی غیراسلامی است که جوانان را در چنین فضایی به صورت طبیعی و عادی به سمت منکرات و مفاسد میکشاند.
در اسلام، کار و تلاش برای امرار معاش و کسب درآمد حلال، عبادت دانسته شده است. در سبک زندگی اسلامی، در صورتی که درآمد به نصاب معیّنی (که در توضیحالمسائلها آمده است) برسد، خمس به آن تعلق میگیرد که باید آن را بپردازد و گرنه مال مخلوط به حرام خواهد بود. در زندگی اسلامی، بر درآمد حلال تأکید شده است و بر پرهیز از کارهای نامشروع (مانند قمار و شراب، دروغ و کلاهبرداری، ربا و ...) سفارش شده است.
موضوع سبک زندگی اسلامی و غیراسلامی عرصههای فراوان دیگری را در برمیگیرد که فقط به نام آن بسنده میکنیم ومطالعه وگفتگودرباره آن را به خواننده محترم وا میگذاریم:
تغذیه، چگونگی استفاده از خوردنیها و آشامیدنیها، غذای حلال و...
پوشش، لباس و آراستگی و زیبایی (آرایش و مد).
بهداشت و نظافت، استحمام، عطر و ...
مسکن، منزل آرامبخش (چگونگی معماری، پذیرایی، اتاق خواب
و ..).
کسب و کار، رزق حلال (منابع درآمدها، چگونگی درآمدها، مالیات اسلامی، انفاق و کمک و ...).
شادی و نشاط، تفریح سالم (ورزش، رقابتها و مسابقات، بهرهمندی از محیط زیست طبیعی، فعالیتهای هنری).
دوستی و دوستیها، انتخاب همراز و محرم اسرار.
خانواده، رفتارها با همسر، احترام والدین و تربیت فرزندان.
سفرها، مسافرتهای پربار.
مدیریت زمان، بیشترین بهره از فرصتها.
خواب و استراحت مفید.
سخنگفتن، کلام سنجیده و دلنشین داشتن.رعایت ادب وآداب
معنویت، عبادت و ارتباط با خدا (نیایش و پالایش، نیایش و آرایش، نیایش و آرامش).
مطالعه وتفکر و دانشاندوزی.
ارتباط با مردم، معاشرت نیکو (ارتباط با همسایهها، همکاران، آحاد مردم).
-تصمیمهای بزرگ استفاده ازمشورتها (نحوه مشورتگرفتن و مشورتدادن).
فعالیتهای سیاسی، عینیت سیاست و دیانت.چگونگی فعالیت های سیاسی با حفظ اصول اخلاقی
مواجهه با دشمن، داشتن بصیرت درحوادث وفتنه ها.چرائی تبرّی از دشمنان.
1- اهمیت "تبلیغات "از نگاه امام خمینی را توضیح دهید
2- چرا "ازدواج" زمینه بسیاری ازگناهان را ازبین میبرد؟
3-"سبک زندگی" را معنی کنید وبگویید سبک زندگی چگونه میتواند زمینه گرایش به ارزش ها یا ضد ارزش ها را فراهم آورد؟
وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُون.(روم،21)
بااستفاده از کتاب های تفسیر معنا ونکات مهم آیه رابررسی وبه گفتگو بگذارید.
پیش از این با آثار امر به معروف و نهی از منکر آشنا شدهایم(1)آثار عظیم و پربارِ اجرای این فریضة بزرگ الهی، و آثار نامطلوب و فاجعهآمیز آن هر دو تبیین شده است. در اینجا این پرسش مطرح است که امر به معروف و نهی از منکر که این همه دارای اهمیت و آثار فوقالعادهای میباشد، چرا مورد بیمهری بسیاری از مسلمانان واقع گردیده و چرا نسبت به انجام معروفها و یا در برابر منکراتی که مشاهده میکنند، کمتر حساسیتی نشان میدهند یا بیتفاوت میگذارند و میگذرند؟!
این فصل در پی بیان ریشهها و عوامل این موضوع است.
یادآوری این نکته لازم است که انگیزهها و عواملی که مورد بحث قرار میگیرند، خاص و ویژه موضوع بحث ما نیست، بلکه عمومیت و
1) به جلد دوّم امر به معروف و نهی از منکر از همین نویسنده مراجعه شود.
شمول داشته و موارد دیگری را نیز در برمیگیرد، مثلاً: اینکه چرا برخی به دنبال یادگیری احکام الهی نمیروند و بدان رغبتی نشان نمیدهند؟
و اینکه چرا بعضی به آنچه میدانند عمل نمیکنند؟ و ... میتواند اینها نیز انگیزههایی داشته باشد که اکنون در اینجا مطرح میکنیم. بنابراین عمومیت انگیزه و به تعبیر دیگر اشتراک این عوامل در جاهای متعدد، خدشهای به تحقیق و بررسی وارد نمیآورد. بنابراین به پرسش مورد بحث خود برمیگردیم:
چرا برخی در برابر انجام منکرات (و یا ترک واجبات) بیتفاوتند و واکنشی در جهت جلوگیری از آن، از خویش نشان نمیدهند؟
پاسخ: این موضوع ریشه و عامل واحدی ندارد. بدیهی است با شدت و ضعف ایمان، با کم و زیادی آگاهی و اطلاع از مسائل دینی ریشهها مختلف خواهند بود. یا حتّی با اختلاف عوامل روحی و تربیتی و محیطی در افراد این تفاوتها وجود دارد.
با توجه به نکته یادشده به ذکر مهمترین عوامل میپردازیم:
اولین و شاید بتوان گفت مؤثرترین عامل برای این پدیده (بیتفاوتی دینی)، جهل افراد نسبت به مورد بحث (امر به معروف و نهی از منکر) است. جهل و ناآگاهی در افراد سبب گرایش و پذیرش به چیزی یا انکار آن میشود.
پیش او دعوی بود گفتار او جهل او شد مایه انکار او
جهل اقسامی دارد:
برخی چون حکم مسأله را نمیدانند لذا به دنبال عمل به آن نمیروند، یعنی امکان دارد شخصی نداند که امر به معروف ونهی از منکر واجب است ولی چنانچه بداند که واجب است حتماً به دنبال عمل به آن نیز خواهد رفت.
ممکن است فردی نسبت به حکم الهی امر به معروف و نهی از منکر (که در مواردی وجوب و در مواردی حکم استحباب دارد) آگاهی داشته باشد، لیکن در برخورد با یک قضیه و پدیده عینی نداند که آیا این مورد، جزء مواردی است که واجب است امر به معروف و نهی از منکر کند یا مستحب یا هیچ کدام؟ به تعبیر دیگر در تطبیق قوانین کلّی بر مصادیق، توانایی و تشخیص لازم را ندارد و در مواردی دچار شک و شبهه میگردد.
افرادی هستند که اگر نسبت به اهمیت یک موضوع آگاهی کافی داشته باشند و بدانند میزان اهمیت این مسأله از نظر اسلام چه اندازه است، به دنبال عمل میروند ولی اگر ندانند اقدامی نمیکنند. در مورد امر به معروف و نهی
از منکر هم چون برخی نسبت به عظمت و
جایگاه امر به معروف و نهی از منکر، آشنایی و آگاهی کافی ندارند لذا در جهت انجام این واجب الهی، اقدامی به عمل نمیآورند.
عدهای بر این باورند که با ترک امر به معروف و نهی از منکر، یک واجب معمولی ترک شده است، و نمیدانند چه آثار نامطلوبی بر این بیتفاوتی و سهلانگاری بار میشود، یا اگر اجرا شود، چه آثار سودمندی خواهد داشت. بنابراین جهل نسبت به آثار مثبت و منفیِ انجام یا ترک امر به معروف نیز میتواند یکی از این ریشهها باشد.
نتیجه آنکه جهل به موارد یادشده دلیل بیتوجّهی و یا مخالفت و دشمنی نسبت به آنها میشود.
امام علی(ع) فرموده است:
«مَن جَهل شیئاً عاداه».(1)
«کسی که نسبت به چیزی جهل و ناآگاهی داشته باشد، با آن دشمنی میورزد».
یکی دیگر از ریشههای بیتفاوتی دینی ترس است. بدین معنی که وقتی فردی دیگران را در حال ترک معروف یا انجام منکرات مشاهده میکند، خیلی دوست دارد که امر به معروف یا نهی از منکر نماید، امّا ترس (که یک عامل روحی،روانی است) مانع میشود. ترس نیز اقسامی دارد:
1) مستدرک الوسایل، ج 18، ص 261
شخص موقعیت را میسنجد وتصور میکند اگر امر به معروف و نهی از منکر کند، ممکن است به او یا بستگانش آسیب جسمی وارد آید. بر اساس این تصور، دست از امر به معروف و نهی از منکر میکشد.
حفظ آبروی انسان، در اسلام اهمیت فراوان دارد و بر مسلمانان واجب است در راه حفظ آبروی خود تلاش و کوشش نمایند. در پارهای از موارد، فرد با محاسبات موقعیت و افراد طرف حساب خود احساس میکند که در صورت امر به معروف و نهی از منکر ممکن است مورد فحش و ناسزا و دشنام قرار گیرد، یا نسبت به ناموس او یا بستگانش یا دیگر مؤمنین، تعرّضی صورت پذیرد، این احساس انگیزهای برای ترک امر به معروف و نهی از منکر میشود.
گاهی انسان احتمال میدهد یا اطمینان دارد که اگر امر به معروف و نهی از منکر کند، از سوی مخاطبان به او ضرر مالی خواهد رسید؛ مثلاً همه یا بخشی از اموالش را ممکن است سرقت کنند یا به آتش کشند یا لااقل اگر ضرر مالی به او نخورد، جلوی کسب و کار و تحصیل منافع و درآمدهای جدید او رابگیرند. این نیز یک عامل بازدارنده در جهت اجرای امر به معروف ونهی از منکر میشود.
بدیهی است در جامعهای که امر به معروف و نهی از منکر به تمام معنی رواج داشته باشد، بسیاری از این انگیزهها یا تحقق نمییابد یا اندک پدید میآید. به عنوان مثال، اگر امر به معروف و نهی از منکر بین مردم متداول باشد، کسی جرأت بیادبی به آمران و ناهیان را پیدا نمیکند یا خیلی کم چنین چیزی اتفاق خواهد افتاد. به ویژه اگر انسان آمر و ناهی مطمئن باشد که از حمایت همهجانبه و عادلانه دستگاههای قضایی و اجرایی کشور برخوردار خواهد بود و گنهکار را به سزای عملش خواهند رساند، بسیاری از این انگیزهها بروز نخواهد یافت و زمینه رشد پیدا نخواهد کرد.
به هر حال، روایات با اشاره به برخی از این انگیزهها، مؤمنین را پند داده که مبادا چیزی در بین نباشد (نه ترسی و نه ضرری و نه ...) و آنان در اذهان خود اینگونه انگیزهها را پرورش داده، واقعی قلمداد کنند و به این بهانه از انجام وظیفه الهی خویش سر باز زنند، مؤمنین مطمئن باشند که نه روزی آنان به دست دیگران است تا در جریان گذران امور مادّی آنان بتوانند وقفهای ایجاد کنند و نه اجل و مرگ آنان در اختیار دیگران است تابخواهند جانشان بستانند، پس چه جای نگرانی؟!
قال علی(ع):
«اَیُّهَا النّاسُ مُروُا بِالمَعروفِ وَ انْهَوا عَنِ المُنکر فَاِنَّ الاَمرَ بِالمَعروفِ وَ النَّهیَ عَنِ المُنکر لا یُقَرِّبُ اجلاً و لا یَؤخِّرُ رِزقاً».(1)
و در بحار الانوار، ج 100، ص 89 از علی(ع): «انّ الامر بالمعروف و النّهیَ عن المنکر لَخُلقان من خُلُق الله و انّهما لا یُقرّبان مِن أجَل و لا یَنقُصان من رزق».
1) الاختصاص، 159 - و از امام صادق(ع) نیز نقل شده است: وسائل الشیعه، ص 399. و در نهجالبلاغه، حکمت 374: «... و انّ الامر بالمعروف و النّهیَ عن المنکر لا یُقَرّبان من أجل و لا یَنقُصان من رزق ...».
امیرالمؤمنین علی(ع) فرمود:
«ای مردم امر به معروف و نهی از منکر کنید (و ترسی به دل راه ندهید) چرا که امر به معروف ونهی از منکر نه اجلی را نزدیک میکند نه رزقی را دور».
عن ابی جعفر(ع) قال:
«یکون فی آخرالزمان قوم یتبع فیهم قوم مراؤن ... لا یوجبون أمرا بمعروف و لا نهیاً عن منکر الّا اذا أمنوا الضّرر، یطلبون لأنفسهم الرُّخَص و المعاذیر ...
و لو أضرّت الصلاة بسائر ما یعملون بأموالهم و أبدانهم لرفضوها کما رفضوا اتمّ الفرائض و أشرفها ...».(1)
امام باقر(ع) فرمودند:
«در آخرالزمان مردمی خواهند بود که دستهای از آنان اهل ریاء هستند ... و امر به معروف و نهی از منکر نمیکنند مگر آنگاه که از ضرر (مالی یا بدنی یا آبرویی) ایمن باشند، در این کار (ترک امر به معروف) به دنبال راه فرار و عذرتراشی میگردند ... (به پندار آنان) حتی اگر نماز هم ضرری مالی یا بدنی برای ایشان داشته باشد آن را رها میکنند، همانگونه
1) تهذیب الاحکام، ج 6، ص 180، حدیث 21.
که سرآمد و اشرف واجبات (امر به معروف و نهی از منکر) را رها ساختهاند».
از لحن سرزنشگونه امام(ع) پی میبریم که مقصود از ضرر مالی یا بدنی، ضرری نیست که مجوّز ترک امر به معروف یاترک واجبی دیگر مانند نماز شود، بلکه مراد این است که افرادی دنبال بهانه میگردند تا واجبات الهی راترک گویند؛ مثلاً: کاسبی که در مغازه خویش مشغول کسب و کار است به هنگام ظهر و اذان، به جای اینکه رو به مسجد و نماز آورَد، میترسد چند مشتری را از دست داده و از بردن مقداری سود بیشتر محروم بماند!
در این مورد مناسب است به داستان سَعد - یکی از اصحاب رسول الله که مردی فقیر و بیچیز ولی اهل عبادت و مسجد و نماز جماعت بود - مراجعه شود، او با دعای پیامبر اکرم به مالی دست یافت و بازارش رونق گرفت و کمکم مسجد وپیامبر(ص) را به فراموشی سپرد، به طوری که وقتی خود پیامبر(ص) برای نماز داخل مسجد میشد به او که در بیرون مسجد مغازهای بزرگ داشت، میفرمودند:
«یا سَعد شغلَتکَ الدُّنیا عَن الصّلاة»
ای سعد دنیا تو را از نماز بازداشته است.
«فیقول: ما أصنع، أضیع مالی، هذا رجل قد بعته فأرید أن أستَوفِی منه و هذا رَجلٌ قد اشتریتُ منه فأرید أن أوفِیَه»
در پاسخ عرض میکرد: چه کنم؟ (اگر بخواهم به نماز بیایم!) مالم ضایع میشود و از دستم میرود، به این مرد
جنس فروختهام و باید پولم را از او بگیرم، از این دیگری جنس خریدهام، باید پولش را بپردازم!(1)
ببینید این صحابه رسول الله چگونه در بازار بده و بستان دنیا خود را زندانی کرده است و آنگاه که سخن از مسجد و نماز جماعت به میان میآید، چگونه بهانه میگیرد، آن هم در مقابل پیامبر گرامی اسلام(ص)!
بنابراین باید مراقب بود که «بهانهها» را دلیل واقعی جلوه ندهیم و از این رهگذر به دین و مکتب ضربه وارد نسازیم. به این هشدار توجه کنیم.
قال النبیّ(ص): «یأتی علی الناس زمان لا یُبالی الرّجُلُ ما تلف مِن دینه اِذا سَلِمت دنیاه».(2)
پیامبر(ص) فرمود:
«زمانی میرسد که اگر دنیای فرد سالم بماند، از اینکه دینش در معرض تلف و نابودی واقع گردد، باکی ندارد!».
یکی دیگر از عوامل بازدارنده افراد از امر و نهی، ترس از ملامتها و سرزنشها و نیش زبانهایی است که گاه از سوی افرادی که به
1) روایت مفصل و آموزندهای است، از اینکه چگونه این شخص فقیر و تهیدست، به دنیا و مواهب آن دست یافت و در این مسیر چه تغییراتی در خلق و خوی دینی او حاصل شد و اینکه سرانجام کار او به کجا انجامید. وسائل الشیعه، ج 12، ص 296، باب 14، حدیث 2.
2) تحف العقول، ص 52 - به همین مضمون از حضرت عیسی بن مریم: وسائل الشیعه، ج 11، ص 452.
منکرات روی آوردهاند و گاه از طرف دوستان و خویشان یا همسر شخص انجام میگیرد که: ای بابا تو را چه رسد به این کارها؟! تو خودت چه قدر اهل عملی که دیگران را میخواهی وادار به عمل کنی؟! مگر تو خودت کم گناه کردهای که دیگران را منع میکنی؟! این حرفها به تو نیامده؟! به تو چه؟! چرا در کار دیگران دخالت میکنی؟! و ...قرآن کریم:
«یُجاهِدون فی سبیل الله و لا یخافون لومةَ لائم ...».(1)
«(مردمی هستند) که در راه خداوند جهاد میکنند، و (در این راه) از سرزنش دیگران نمیهراسند».
معلوم میشود که جهاد در راه خداوند همراه با سرزنشها و تحقیرهاست، به طوری که ممکن است به عاملی منفی تبدیل شود، لذا خداوند و ائمه(ع) سفارش کردهاند که از این «نیش زبانها» نترسید و بیاعتنا از آن، به کار و حرکت مقدس خویش ادامه دهید. امر به معروف نیز شاخهای از جهاد در راه خدا به شمار میرود.
قال علی(ع):
«لا تَخافوا فی الله لَومَة لائمٍ یَکفِکم مَن اَرادکم وَ بَغی علیکم».(2)
امیرالمؤمنین علی(ع) فرمود:
«در راه دین خدا از سرزنش ملامتگران نترسید، اگر کسی بخواهد علیه شما اقدامی کند و ستمی بر شما وارد آورد، خداوند (پشتیبان شماست و او) کافی است شما را».
ابوذر غفاری(ره) از پیامبر میخواهد وی را پند و اندرز دهد و راهنمایی کند، پیامبر(ص) فرمود:
«قُلِ الحَقَّ وَ اِن کانَ مُرّاً، قُلتُ زِدنی قالَ(ص): لا تَخَف فِی الله لَومَة لائمٍ».(1)
«حق را گرچه (به مذاق برخی) تلخ باشد بگو. ابوذر میگوید: گفتم بیشتر پندم دهید. رسول خدا فرمود: در راه خداوند از سرزنش هیچ کسی هراس به دل خویش راه مده».
عن أبی جعفر(ع) قال:
«فَأنکِروا بقلوبکم وَ ألفظوُا بِألسِنتکم وَ صُکّوُا بها جِباهَهم وَ لا تَخافوا فِی الله لَومةَ لائمٍ».(2)
امام باقر(ع) فرمود:
«(منکرات را) با قلب خویش انکار کنید (و در دل بد بدارید) و با زبان بگویید (امر و نهی زبانی کنید) و بِدان بر پیشانیشان زنید و از سرزنش هیچ کس در راه خدا مهراسید».
گاهی انسان مشاهده میکند که برخی از دوستانش معروفی را ترک کرده یا منکری را مرتکب میشوند، وظیفه اوست (در صورت وجود شرایط) آنها را امر به معروف یا نهی از منکر کند. امّا ممکن است نزد خود بیندیشد که آنها از این کار او ناراحت و رنجیدهخاطر میشوند ورابطه دوستانه و صمیمانهای که وجود دارد، آسیب میبیند و شاید آنها را از دست بدهد!
از اینرو حفظ دوستی را بر امر به معروف و نهی از منکر ترجیح میدهد.
در اینباره به چند نکته باید توجه کرد:
1- بر اساس روایت معروف از پیامبر(ص):
«المؤمن مرآة المؤمن».(1)
«مؤمن آینه برادر مؤمن است».
بنابراین باید واقعیتهای او را بی کم و کاست، همانگونه که هست به او نشان بدهد تا او بتواند نقاط ضعف خویش را اصلاح کند و آلودگیها را از زندگی خویش پاک سازد.
چون که مؤمن آینة مؤمن بُوَد روی او ز آلودگی ایمن بُوَد
امام صادق(ع) نیز فرمود:
«احبّ اخوانی الیّ مَن اَهدی عُیوبی اِلیّ».(2)
«بهترین برادران من آنان هستند که عیوب مرا به من (با یادآوری و تذکر و به قصد اصلاح) هدیه کنند».
2- اگر با زبان خوش و رعایت احترام به دوستان خود تذکری بدهیم، غالباً میپذیرند.
3- اگر وظیفه واجب را به دلیل حفظ دوستی دیگران کنار بگذاریم، در واقع معروفی را ترک کردهایم و ما نیز در ایجاد فضای گناه نقشی را بر عهده گرفتهایم.
4- الفت بین دلها به دست خداوند متعال است: «وَ اَلَّفَ بین قُلوبِهم»(1)، بنابراین اگر بنا باشد الفت و دوستی تداوم یابد، با امر بر معروف و نهی از منکر از بین نمیرود و اگر بنا باشد الفت و دوستی به هم بخورد، با کمترین بهانهای از بین خواهد رفت.
برخی افراد که در سازمانها و نهادها شاغل هستند، گاهی میبینند همکار آنها نسبت به انجام کاری سهلانگاری میکند. مثلاً وظیفه خودش را دربرابرمراجعان به خوبی انجام نمیدهد یا برای اربابرجوع تکریم و احترام نمیگذارد یا برخوردهای نادرستی با افراد میکند یا انتظارات و توقعات نابجایی از مراجعهکنندگان دارد، بر همکاران این فرد لازم است نسبت به وظایف او یا چگونگی رفتارش با مردم، او را امر به معروف یا نهی از منکر کنند. امّا گاهی به دلیل پارهای از ملاحظات از این کار ارزشمند منصرف میشوند. به عنوان مثال چون
1) انفال/ 63.
آن فرد با رئیس اداره یا مسؤول مافوق دوست است یا رابطه خانوادگی دارد و یا رده سازمانی او از اینها بالاتر است، میترسند در صورت تذکّر موقعیت شغلی خود را متزلزل کرده و یا از دست بدهند.
نتیجه اینگونه ملاحظات این میشود که:
اولاً- فضای تذکر دوستانه و خیرخواهانه و امر به معروف پدید نیاید.
ثانیاً- فرد یا افرادی که رفتاری نادرست دارند، به کار غلط خود ادامه دهند.
ثالثاً- مردم و مراجعان نسبت به آن سازمان یا نهاد ناراضی شوند.
بنابراین در چنین سازمانهایی وظیفه رئیس و مدیر سازمان بسیار سنگین است. اوست که باید چشمهای ناظری داشته باشد تا از پیشآمدن چنین وضعیتی جلوگیری کند و بداند که او هم مسؤول رفتار و تصمیمهای خودش و هم مسؤول رفتار و برخوردهای زیرمجموعه خودش در پیشگاه الهی هست و باید روزی پاسخگو باشد.
آمران به معروف و ناهیان از منکر نیز بدانند که روزی آنان به دست روزیدهنده جهانیان پروردگار متعال است و با امر به معروف و نهی از منکر کم یا قطع نمیشود.
در پارهای موارد شخصی که میخواهد امر و نهی کند، احتمال میدهد یا گمان و یا اطمینان دارد که این امر و نهی او در مخاطبش اثر نمیبخشد، چه این شخص امر و نهی بکند و چه نکند، آن شخص به کار خویش مشغول است، این احتمال اثرناپذیری شخص یا
تأثیرنگذاشتن حرف و سخن او سبب میشود تا شخص از امر به معروف و نهی از منکر چشمپوشی کند.(1)
یکی دیگر از عوامل بازدارنده از امر به معروف و نهی از منکر، شرم و حیاء است، به این معنی که فرد خجالت میکشد به کسی بگوید: این کار خوب است، لطفاً آن را انجام بدهید یا این کار بد است، لطفاً آن را انجام ندهید.
البته شرم و حیاء در انسان از سجایای اخلاقی و جزئی از ایمان به شمار میرود. امّا آن حیاء که جزء دین و مکتب است، و به اصطلاح «حیاء ممدوح» آن حیائی است که انسان را از ارتکاب معصیت و گناه بازدارد، یعنی وقتی در برابر گناهی قرار گرفت، از پروردگارش، از فرشتگان مراقب اعمالش، از اولیاء و ... حیاء کند و گناه نکند یا کمتر گناه کند: «شرم از رخ علی کن و کمتر گناه کن» این «حیاء»، حیاء ممدوح و عنصر اساسی و حیاتی برای انسان در جهت حفظ پاکدامنی و پایبندی به ارزشهای مکتبی است.
امّا آن «حیاء» که مانع از انجام وظیفه گردد «حیاء مذموم» و ناپسند است، به عنوان مثال: اگر فردی درجایی قرار دارد که مردم سر و کاری با نماز ندارند و فردی نمازش را ترک کند به دلیل اینکه از این افراد خجالت میکشد! یا حیائی که سبب ترک امر به معروف و نهی از منکر شود، اینها ناپسند است. به چند روایت در زمینه «حیاء» توجه شود:
1) انفال/ 63.
قال النبیّ(ص): «اَلحیاءُ مِن الایمان».(1)
پیامبر(ص) فرمود: «حیاء از ایمان است».
قال علی(ع): «الحیاء جمیلٌ».(2)
حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) فرمود: «حیاء زیباست».
«الحیاء یَصُدُّ عَن فِعلِ القبیح».(3)
«حیاء جلوی کار زشت را میگیرد».
«عَلی قَدرِ الحیاء تکون العفة».(4)
«میزان عفت و پاکدامنی نسبت به میزان حیاء در انسان است».
آنچه بیان شد، پیرامون «حیاء ممدوح» بود، به روایتی درمورد «حیاء مذموم» توجّه شود:
قال علی(ع): «مَنِ استَحیی مِن قَولِ الحقِّ فَهُوَ أحمَق».(5)
علی(ع) فرمود: «هر کس از گفتن حق شرم کند، احمق است».
بنابراین نباید «حیاء» باعث شود که واجبی از واجبات الهی را ترک گوییم چنین حیائی اگر نباشد، ارزش دارد.
ای عدوی شرم و اندیشه بیا که دریدم پرده شرم و حیا
گاهی دوستداشتن دیگران مانع از این میشود که اگر کار خلافی از آنان سر زد، به آنان تذکر دهد. زیرا چون به آنان علاقهمند است، نمیخواهد آزردهخاطر شوند! یا خاطره ناگواری در ذهن آنان به جا ماند!
البته شکی نیست که دوستداشتن دیگران امری پسندیده و خوب است. امّا این نیز حدّ و حدودی دارد و همانگونه که انسان باید مردم را دوست داشته باشد، باید (و بیشتر از آن) خداوند، پیامبر(ص)، امامان(ع)، دین و ارزشهای مکتبی را دوست داشته باشد و در مقام تعارض و تزاحم، مسلماً باید دوستی خداوند را برگزید و طرفِ دین و مکتب را گرفت، اگرچه دیگران ناراحت شوند.
قرآن کریم:
«قُل اِن کانَ آباؤکُم وَ اَبناؤکُم وَ اِخوانُکُم وَ اَزواجُکُم وَ عَشیرتُکُم وَ اموالٌ اِقتَرَفتُموها وَ تِجارَةٌ تَخشَونَ کَسادَها وَ مَساکِنُ تَرضَونَها اَحَبَّ اِلیکُم مِنَ اللهِ وَ رَسولِه وَ جِهادٍ فِی
سَبیلِه فَتَرَبّصوُا حَتّی یَأتِیَ اللهُ بأمرِهِ وَ اللهُ لا یَهدِی القَومَ الفاسِقین».(1)
1) توبه/ 24.
«(ای پیامبر) بگو اگر پدران و فرزندان و برادران وهمسران و طایفه شما و اموالی که به دست آوردهاید و تجارتی که ترس از کسادشدنش دارید و خانههای مورد علاقه شما در نظرتان از خداوند و پیامبر او و جهاد در راه پروردگار، دوستداشتنیتر باشد، در این انتظار باشید تا فرمان و دستور خدا برسد (عذاب الهی بر شما فرود آید) و خداوند مردمی را که از فرمان او سر باز زنند هدایت نمیکند».
آیه مبارکه فوق به خوبی بیانگر آن چیزی است که گفته شد. به طور خلاصه میتوان گفت: دوستی دیگران باید در طول (و جهت) دوستی پروردگار باشد، نه در عرض آن. اگر اوّلی باشد، ممدوح و پسندیده است و در اسلام بدان سفارش شده است ولی دوّمی امری ناپسند و مذموم است.
گاهی نیز کدورت و ناراحتی که از فرد یا افرادی دارد و از آنها بدش میآید، موجب میشود تا آنها را امر به معروف یا نهی از منکر نکند و گاهی گمان میکند که امکان دارد بر اثر امر و نهی او، دیگران کینه و کدورت وی را به دل گرفته و روابط حسنه به هم بخورد! این عامل روانی سبب میشود که از امر به معروف ونهی از منکر صرفنظر کند.
به هر حال حبّ و بغض انسان متعهد و مسلمان باید برای تحصیل رضای خداوند باشد(1)
و نباید محبت نسبت به کسانی سبب شود بدیهای آنان را نادیده انگاشته و از آن نهیشان نکند. در این صورت او انسانی واقعبین نبوده و مصداق این جمله خواهد بود که: «حبّ الشیء یُعمی و یُصمّ»، قضاوتها و اظهار نظرهای او بر اساس عشق و علاقه به فرد یا افراد یا دشمنی نسبت به آنان ابراز میشود، نه بر اساس آنچه هست و خود این امری منکر است که باید از آن پرهیز شود.
بنابراین با حاکمیت ملاکها و معیارهایی که در اسلام تبیین شده است، جایی برای این بهانهجوییها و حرکتهای غیراصولی باقی نمیماند.
در اینجا سخن از انگیزهها و ریشههای بیتفاوتی در برابر منکرات را به پایان میرسانیم و نتیجه میگیریم که اهمّ این انگیزهها در:
1- جهل 2- ترس 3- اثر ناپذیری مخاطب 4- شرم و حیاء 5- حب و بغض، خلاصه میشود.
به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی است
1) در این مورد مراجعه شود به: امالی مفید، ص 166 و 321 - امالی صدوق، ص 156 - بحار الانوار، ج 100، ص 73 و 92 و وسائل الشیعه، ج 11، ص 446 و 421.
1- به نظرشما مهم ترین دلیل بی تفاوتی در برابرترک معروف ویا انجام منکر چه چیزی ممکن است باشد؟
2- در این آیه شریفه، وظیفه انسان های مومن را بر محور چه اموری قرا داده است؟ توضیح دهید:
وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُون.(آل عمران،104)
3- در این آیه چرا برخی افراد مورد لعن ونفرین قرار گرفته اند؟
لُعِنَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ بَنی إِسْرائیلَ عَلی لِسانِ داوُدَ وَ عیسَی ابْنِ مَرْیَمَ ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُون *کانُوا لا یَتَناهَوْنَ عَنْ مُنکَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ ما کانُوا یَفْعَلُون.(مائده 79-78)
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکافِرینَ یُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیم.(مائده، 54)
معنای آیه را با نکات مهم آن با استفاده ازکتب تفاسیر بیان کنید
قرآن کریم
1- نهج البلاغه
2- آمدی، عبدالواحد، شرح خوانساری، غرر الحکم و درر الکلم، انتشارات دانشگاه تهران، 7جلدی، تهران
3- اخوان کاظمی، بهرام ،امنیت در نظام سیاسی اسلام، چاپ دوم، انتشارات کانون اندیشه جوان، تهران.1386
4- انصاری، باقر، حقوق حریم خصوصی، انتشارات سمت ،تهران، چاپ اول ،1386 ش
5- ترجمه المیزان، مترجم: موسوی همدانی، سید محمدباقر و ...، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ پنجم، 1374ش
6- تفاوت و تساهل، رامین جهانبگلو، نشر مرکزچاپ اول ،ص 42، تهران 1380
5- جمعی ازنویسندگان، جامعه مدنی وایران امروز، رضایی، علی، مقاله ظهوروتکامل جامعه مدنی ،انتشارات نقش ونگار، تهران، چاپ اول 1377
6- جمعی ازنویسندگان، جامعه مدنی وایران امروز، باوند، داود هرمیداس، مقاله جامعه مدنی درپرتو رویداد دوم خرداد، انتشارات نقش ونگار، تهران، چاپ اول 1377
7- جوادی آملی، ادب فنای مقربان، انتشارات اسراء قم،چاپ هفتم ،1389ش
8-جوادی آملی، تفسیر انسان به انسانْ ،انتشارات اسراء،قم،چاپ پنجم1389ش
9- ، ادب قضا در اسلام، انتشارات اسراء، قم
10- ، انتظار بشر از دین، انتشارات اسراءقم، چاپ ششم،1389 ش
11- ، تسنیم،چاپ هشتم، انتشارات اسراء، قم 1388ش
12- ، حق و تکلیف در اسلام، انتشارات اسراء، قم چاپ سوم 1388ش
13- ، حیات حقیقی انسان در قرآنْ، نشراسراء، چاپ 2سال1384ش
14- ، دینشناسی،انتشارات اسراء ،چاپ 5سال 1387ش
15- ، نسبت دین و دنیا ،انتشارات اسراء ،چاپ پنجم ،سال 1387ش
16- ، نسیم اندیشه، انتشارات اسراء،قم چاپ سوم 1388ش
17- اسلام ومحیط زیست،انتشارات اسراء
18- جهانبزرگی،احمد ،امنیت در نظام سیاسی اسلام، چاپ اول، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، تهران
19- خمینی، روح الله ،ولایت فقیه، نشرفقیه، تهران ،چاپ اول، بیتا
20- خمینی، روح الله، صحیفه نور (مجموعه سخنرانیها و ...)، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)21جلد،تهران
21- رضانیا معلم، علیرضا وروح الله ،مجموعه قوانین حقوقی وکیفری همراه ،نشرکمال اندیشه، تهران چاپ اول، 1386ش
22-روزنامه جمهوری اسلامی، 23 تیر- 1373
23- روزنامه اطلاعات ،مقاله « آیا با منکر میشود معروف را اجرا کرد؟ » سه شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۳
24- سعدی، مصلح الدین، کلیات، مصحح: فروغی، محمدعلی، چاپ هفتم، انتشارات امیرکبیر، تهران1367
25- سلیمی، علی، و داوری، محمد، جامعهشناسی کجروی، ناشر؛ پژوهشکده حوزه و دانشگاه،قم
26- شیخ مفید، محمد بن نعمان، امالی، ترجمه استاد ولی، حسین، چاپ اول، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، 1364ش
27- صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ترجمه علی اکبر غفاری، نشر صدوق، تهران
28- علی آقابخشی و مینو افشاری راد، فرهنگ علوم سیاسی، چاپ سوم، مرکزاطلاعات ومدارک علمی ایران ،تهران1376
29- کلینی، محمد بن یعقوب، ترجمه مصطفوی، سید جواد، اصول کافی، 4 مجلد، چاپ اول، انتشارات مسجد چهارده معصوم(ع)، تهران، 1359ش
30- منصور، جهانگیر، قانون مدنی ،کتاب اول در اموال، نشردوران ،تهران ،چاپ 17سال 1383ش
31- مولوی ،جلال الدین محمد،کلیات دیوان شمس،مصحح: فروزانفر،بدیع الزمان،2جلد ،چاپ اول،نشرربیع ،تهران1374ش
32- مولوی، جلال الدین محمد،مثنوی معنوی ،چاپ پنجم، انتشارات پزوهش ،تهران 1378ش
33-وایت ،راب،و هینز،فیونا،جرم و جرمشناسی، ترجمه سلیمی،علی، جاپ اول،مؤسسه پژوهشی حوزه و دانشگاه.قم1383
34- نهج البلاغه امام علی «علیهالسلام»براساس نهج البلاغه ابن ابی الحدید ونیز مرحوم دشتی.
35- ابن ابی الحدید، عزالدین بن هبه الله،شرح نهج البلاغه، 20مجلد، چاپ اول ،داراحیاءالکتب العربیه ،بیروت 1378ق
36- ابن اثیر، ابو السعادات مجد الدین مبارک بن محمد شیبانی موصلی(544- 606 ق)، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، 5 مجلد، چاپ جهارم ،ناشر: مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان،قم1480ق
37- ابن اثیر،علی بن محمد،اُسد الغابه فی معرفه الصحابه،5 مجلد ،چاپ دوم ،دارالمعرفه، بیروت 1422ق
38- ابن حمزه، محمد بن علی بن حمزه طوسی، الوسیله إلی نیل الفضیله، مصحح: شیخ محمد حسون، چاپ اول، مکتبه آیت الله المرعشی النجفی(ره)، قم، 1408ق
39- ابن عاشور، محمد بن طاهر، قرن چهاردهم، التحریر و التنویر30جلدی ،،دارالتونسیه
40- ابن عبد البر،یوسف بن عبدالله ،الاستیعاب فی معرفه الاصحاب،4جلد،چاپ اول ،دارالجیل،بیروت 1413ق
41- ابن منظور،محمدبن مکرم(قرن7)، لسان العرب،دار صادر،بیروت،1414ق
42- اراکی، محمد علی، البیع، چاپ اول، مؤسسه در راه حق، قم، 1415ق
43- آمدی، عبدالواحد تمیمی، متوفا: 550ق، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، عربی در یک جلد، ناشر: دفتر تبلیغات اسلامی قم، چاپ اول، 1366
44- انصاری ،مرتضی، المکاسب، طبع قدیم
45-البنا، احمد عبدالرحمن الساعاتی،- الفتح الربانی لترتیب مسندالامام احمد بن حنبل، 24 جلدی، داراحیاء التراث العربی، بیروت
46- تبریزی، جواد، إرشاد الطالب إلی التعلیق علی المکاسب، 4 جلد، چاپ سوم، مؤسسه اسماعیلیان، قم، 1416ق
47- ثعلبی نیشابوری، ابواسحاق احمد بن ابراهیم (قرن5)، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ناشر: دار إحیاء التراث العربی، چاپ اول، بیروت، 1422ق
48- جصاص، احمد بن علی، احکام القرآن (قرن4)، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1405ق
49- حرانی، ابومحمد حسن بن علی ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول، مصحح: غفاری، علی اکبر، چاپ اول، کتابفروشی اسلامیه، تهران1400ق
50- حسینی جرجانی، سید امیر ابوالفتوح بن مخدوم، قرن دهم،تفسیرآیات الأحکام الجرجانی ،نشرنویدتهران1363
51- حقی بروسوی، اسماعیل (قرن 12)، تفسیر روح البیان، دارالفکر، بیروت،بی تا.
52- حلی، علامه حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، قواعد الأحکام فی معرفه الحلال و الحرام، چاپ اول، تعداد جلد: 3، ناشر: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه، قم، 1413ق
53- مختلف الشیعه فی أحکام الشریعه، 9 جلد، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم، 1413ق
54- تذکره الفقهاء (ط-الحدیثه)، تعداد جلد: 14، چاپ
55- ایضاح الفوائد فی شرح مشکلات القواعد، 4جلد، مؤسسه اسماعیلیان، قم، 1387ق
56- حلّی، محقق، نجمالدین جعفر بن الحسن، شرایع الاسلام، 4 مجلد، چاپ دوم، مؤسسه اسماعیلیان، قم، 1408ق
57- ---------- الرسائل التسع، یک جلد، چاپ اول، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی(ره)، 1413ق
58- خمینی، روح الله، تحریر الوسیله، 2 مجلد، انتشارات مکتبه العلمیه الاسلامیه، تهران
59- ----------تحریر الوسیله، یک جلد، ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، تهران
60- خویی، سید ابوالقاسم، محاضرات فی الأصول، 5 جلد، انتشارات انصاریان، 1417ق
61- ---------- مصباح الأصول، انتشارات داوری، سال1417ق
62- --------- موسوعه الإمام الخوئی، 33 جلد، چاپ اول، مؤسسه احیاء آثار الإمام الخوئی، قم، 1418ق
63- دیلمی، شیخ حسن، إرشاد القلوب إلی الصواب، ناشر: شریف رضی ،قم، چاپ اول، سال1412ق
64- راغب اصفهانی،حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن،چاپ دوم ،المکتبه المرتضویه ،تهران1332ش
65- سبزواری نجفی، محمد بن حبیب الله (قرن 14)، إرشاد الأذهان إلی تفسیر القرآن، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، 1419ق
66- سیستانی، حسینی، سیدعلی، منهاج الصالحین، چاپ پنجم، 3جلد، نشر دفتر آیت الله سیستانی، قم، 1417ق
67- شعیری، تاج الدین شعیری، جامع الأخبار، یک جلد، انتشارات رضی قم، 1363ش
68- شهید ثانی، زین الدین بن علی، مسالک الأفهام إلی تنقیح شرائع الإسلام، تعداد جلد: 15، چاپ اول، ناشر: مؤسسه المعارف الإسلامیه، قم، 1413ق
69- __________ الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه، ده جلدی، چاپ اول، کتابفروشی داوری، قم 1410ق
70- صدر، شهید، سید محمد باقر، قاعده لا ضرر و لا ضرار (للشهید الصدر)، در یک جلد، دار الصادقین للطباعه و النشر، قم، اول، 1420ق
71- صدوق، محمّد بن علی بن بابویه، من لا یحضره الفقیه، 4 جلد، چاپ دوم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1413ق
72- طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، 20 مجلد، چاپ سوم، دارالکتاب الاسلامی، قم
73- طبری، ابوجعفر محمد بن جریر (م 310ق)، جامع البیان مشهور به تفسیر طبری، دار الفکر بیروت (30 جلدی)
74- طریحی،فخرالدین، مجمع البحرین، 6مجلد،مکتبه الهلال ،بیروت 19857م
75- طوسی، ابو جعفر، محمد بن حسن، الجمل و العقود فی العبادات، در یک جلد، مؤسسه نشر دانشگاه فردوسی مشهد، 1387ق
76- _________ المبسوط فی فقه الإمامیه، 8 جلد، چاپ سوم، المکتبه المرتضویه لإحیاء الآثار الجعفریه، تهران، 1387 ق
77_________ النهایه فی مجرد الفقه و الفتاوی، چاپ دوم، دار الکتاب العربی، بیروت، 1400ق
78- _________ تهذیب الاحکام، دارالکتب الاسلامیه، (10جلدی)، چاپ چهارم، تهران، 1407ق
79- عاملی، جواد بن محمد حسینی، مفتاح الکرامه فی شرح قواعد العلاّمه (ط-الحدیثه)، تعداد جلد: 12، ناشر: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه، قم، 1419ق
80- عاملی، حرّ، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، 29 جلد، مؤسسه آل البیت(ع)، قم، ایران، اول، 1409ق
81- غروی نائینی، محمدحسین، أجود التقریرات، مقرر: خویی، سید ابوالقاسم، انتشارات مصطفوی، قم، چاپ دوم، سال 1368، در دو جلد
82- فخر رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب (قرن6)، ناشر: دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، بیروت، 1420ق
83- فیض، ملا محسن، المحجه البیضاء فی تهذیب الاحیاء، 8 جلد، چاپ چهارم، جامعه مدرسین قم، 1417ق
84- فیومی،احمدبن محمد(حدود770ق) مصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیرللرافعی،نشرمطبعه الیمنیه ،قاهره ،بی تا
85- قرطبی، ابوعبدالله محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، 20 جلدی،دارالفکر بیروت، بیتا
86- قمی، ابومحمد جعفر بن احمد بن علی قمی، جامع الاحادیث، ناشر: مجمع البحوث الاسلامیه
87- کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، (8 جلدی)، چاپ چهارم، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1407ق
88-ماوردی،ابوالحسن علی بن - محمدالبصری البغدادی(وفات450ق) یک مجلد،دارالحدیث،قاهره
89- مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار،110مجلد، چاپ دوم، مکتبه الاسلامیه، تهران، 1397ق
90- معلوف، لویس ،المنجد،چاپ بیست وششم،دارالمشرق ،بیروت 1973م
91- مقدس اردبیلی، احمد بن محمد، زبده البیان فی أحکام القرآن، تعداد جلد: 1، چاپ اول، ناشر: المکتبه الجعفریه لإحیاء الآثار الجعفریه، قم
92- مقدسی، عزالدین أبو الحسن علی بن ابی الکرم المعروف بابن الأثیر (م 630) البدء و التاریخ، بور سعید، مکتبة الثقافة الدینیة، بی تا.
93- نجفی، صاحب الجواهر، محمد حسن بن باقر، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، چاپ هفتم، تعداد جلد: 43، ناشر: دار إحیاء التراث العربی، بیروت
94- نراقی، ملا محمدمهدی، جامع السعادات، 3 جلدی،نشر موسسه اعلمی بیروت، چاپ چهارم،بیتا
95- نوری، حسین، مستدرک الوسائل، 18 جلد، مؤسسه آل البیت علیهمالسلام، قم، 1408ق
96- - Daniel J. Solove, “Understanding Privacy”, Harvard College Publications, p. 1-12
97- - Julie Inness, “Privacy, Intimacy and Isolation”, Oxford University Press (1992)
98- - Samuel Warren and Louis D. Brandeis, “The Right to Privacy, Harward Law Review 4 (1890), 193-220.
99- - Julie Inness, “Privacy, Intimacy and Isolation”, Oxford University Press (1992).
100- - Joseph Roucek, “Social Control”, Greenwood Pub Group; 2nd edition (1956)
101- - Allan Horowitz, “The Logic of Social Control”, Plenum Press (New York, 1990)
102- - Understanding Social Control: Deviance, Crime and Social Order, McGraw-Hill International, Dec, 2003.
103- - Martin Innes, “Understanding Social Control: Deviance, Crime and Social Order”, McGraw-Hill International, Dec 1, 2003
104- - Cohen, S. (1979) "The punitive city: notes on the dispersal of social control", Contemporary Crises, 3(4): 341-363
105- - Cohen, S. (1985) Visions of Social Control: Crime, Punishment and Classification, Polity Press
106-http://hamshahrionline.ir) ) ، صباغیان علی، پژوهشگر روابط بینالمللی. مقاله منافع ملی چیست؟ چهارشنبه 12/2/1386
107- (.com Human Rights www.) ، حقوق بشر. زنوزی، بابک، مقاله حریم خصوصی چیست؟ ، سهشنبه ٧ آبان ۱۳۸٧
108- http://www.khabaronline.ir/detail)) ، ترک همدانی،مصطفی، انتشار: دوشنبه 2 شهریور 1388.
109-- مقاله " سخت گیری وتعصب خامی است " 6شهریور93 از سایت باشگاه اندیشه
110- تساهل و تسامح از دیدگاه امام علی (ع )، محمدرضا آقاجانی قناد، نقل از مقاله «فراتر از تسامح»، ضیاء موحّد، مجلّه کیان، شماره 45، بهمن 1377، ص 59؛ و نیز مندرج در: تساهل و تسامح، زیر نظر محمدتقی فاضل میبدی، ص207 (سایت شورای سیاستگذاری ائمه جمعه )