ghaemiyeh.com
سرشناسه:طاهرزاده، اصغر، ۱۳۳۰ -
عنوان و نام پدیدآور:رمضان دریچه رویت: سیر الیالله در سایهی جوع ،صوم و ماه رمضان/ اصغر طاهرزاده.
مشخصات نشر:اصفهان: گروه فرهنگی المیزان، ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری:۲۹۶ ص.
فروست:سلسله مباحث معرفت دینی. سلوک دینی؛ ۱۴.
شابک:۱۰۰۰۰۰ ریال: 978-964-2609-41-3
وضعیت فهرست نویسی:فاپا (چاپ دوم)
یادداشت:چاپ اول: ۱۳۹۱ (فیپا).
یادداشت:چاپ دوم.
یادداشت:کتابنامه: ص. [۲۹۱] - ۲۹۳؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع:رمضان
موضوع:رمضان -- جنبههای قرآنی
موضوع:رمضان -- احادیث
رده بندی کنگره:BP۱۸۸/ط۲ر۸ ۱۳۹۳
رده بندی دیویی:۲۹۷/۳۵۴
شماره کتابشناسی ملی:۲۷۸۴۵۰۲
رمضان دریچه رؤیت
سیر الی الله در سایهی جوع، صوم و ماه رمضان
اصغر طاهرزاده
مقدمه. 11
مقدمهی مؤلف... 15
جلسه اول روزه، مسیر فنای فیالله. 19
ماوراء عقل.. 21
شروع فنا 26
زیبایی زندگی.. 30
گرسنگی و شادی قلب... 34
یک لحظه آزاد از وسوسههای شیطان.. 37
روزه به قصد لقاء. 40
روزهی حقیقی.. 45
جلسه دوم راههای استفاده بیشتر از ماه رمضان. 55
اولین قدم برای اصلاح خود. 58
شروع سلوک.... 60
حجاب نفس امّاره. 63
اولین برکت روزه. 66
تفاوت ماه رمضان با ماه های دیگر. 68
بهترین تقاضا در ماه رمضان.. 70
حرمت ماه رمضان.. 73
خوابِهایی که عبادت است... 76
متخلق به صفات ملائکه. 78
گرسنگی روز قی-امت... 81
تلطیف روح.. 82
کنترل خیال.. 85
رقّت قلب... 86
شرایط گشایش راه. 90
بالاترین دستورالعمل.. 92
رهایی از آتش.... 96
به سوی بهش-ت... 100
رهایی از غضب خدا 101
کرامت در قیامت... 105
اتصال به رحمت الهی.. 106
دوری از آتش.... 108
عامل سنگینشدن میزان.. 109
قرآن؛ راهی گشوده شده بین عبد و ربّ... 110
جلسه سوم ورع،گوهر اصلی ماه رمضان. 113
عالَم وَرع.. 116
ظهور «وَرَع» 119
برکات تمرکز دینی.. 124
وَرع؛ شالودهی اسلام. 125
نگهبانی خاص.... 128
مراتب وَرع.. 130
عالیترین نتیجهی وَرع.. 132
ورع و سیر از کثرت به وحدت... 135
قلبهای صاحب تعقل.. 138
معنی تفکر دینی.. 140
پایهگذاری تمرکز در سرزمین روزه. 143
تفکّر معنوی و دوری از گناه. 145
معنی بیتقوایی.. 147
آفات غفلت از حضورِ حق.. 148
تفکّر و قلب آسوده. 151
ماه رمضان و نفی اشتغالات ذهنی.. 154
صورت نهایی وَرع.. 157
جلسه چهارم ماه میهمانی در قلم اعلا و لوح محفوظ.. 163
ماه نظر بر جلال الهی.. 167
مدرنیته و غفلت از کیفیات... 169
راز محرمات در زمانها و مکانهای خاص.... 171
ماه صعود تا بیت المعمور. 175
زمانی با چندین برابر ظرفیت... 181
ماه میهمانی به مقام جمع توحیدی.. 184
روزه و نجات از قوهی واهمه. 188
به سوی لطافت روح.. 190
تا رجوع الی الله.. 193
جلسه پنجم رمضان دریچه رؤیت.. 199
رهآورد روزه. 201
خدایِ جهاد اکبر. 203
رابطهی روزه و رؤیت الله.. 208
بزرگداشت انسان در روزه. 213
روزه و ظهور دلِ وجودبین.. 215
ظرفیت قلب در شب قدر. 219
عبور از وَهم.. 224
طلب قرب... 225
روزه؛ ورود در وادی خداخواهی.. 228
شرط رسیدن به روزهی واقعی.. 231
روزه از مباح.. 237
روزه از شنیدن سخنان بیهوده. 239
ادب قوهی خیال.. 245
قهرمانان اصلی.. 247
روزه و نجات از خیالات واهی.. 251
عوامل زنده نگهداشتن دل.. 255
جلسه ششم توحید و شدیدترین روزه 257
نتیجهی تقوا 259
روزه و حضور در محضر حق.. 262
روزهی بدن و اعضا؛ شرط لقای حق.. 264
ضیافتالله، شرایط رؤیت و شیدایی.. 268
روزه؛ عامل ورود به وادی توحید.. 271
روزهدار اصلی.. 275
زندگی؛ لی-لة القدری است تا مطلع الفجرِ قیامت... 280
راه سلامت در مطلعالفجر قیامت... 284
نتیجهی نهایی روزه. 285
باسمه تعالی
1- کتاب «رمضان دریچه رؤیت» با رویکرد سیر الی الله در سایهی جوع، صوم و ماه رمضان، حاصل سلسلهی مباحث استاد طاهرزاده جهت آمادگی روح انسان در راستای اُنس قلب با انوار الهی است. این کتاب در صدد است ما را متذکر راههایی نماید که میتوانیم از حاکمیت نفس امّاره رها شویم.
ابتدا به نحوهی وجود انسان در عالم میپردازد که آیا انسان در ذات خود چنین استعدادی را دارد که بتواند با حقایق عالَم اَعلا ارتباط پیدا کند، اگر میتواند چگونه باید عمل کند تا آن ارتباط برقرار شود؟ روشن میکند با توجه به جایگاه و وسعت نفس ناطقهی انسان، انسان موجودی است بالاتر از بدن مادی و مقصد تمام دستورات دین و تکلیفهای الهی بر این اساس است که انسان در صحنهی عمل از خودِ برتر و جنبهی معنوی و روحانی خود غافل نشود وگرنه قالب زندگی میماند و قلب آن
میرود و بر این مبنا جایگاه «جوع» و «صوم» را مشخص مینماید. هنر این نوشتار آن است که ابتدا بین «جوع» و «صوم» و «ماه رمضان» تفکیک قائل شده تا خواننده بتواند از هرکدام بهرهی لازم را نصیب خود بنماید.
2- کتاب متذکر این نکته است که حقایق، پدیدههای نوری عالم هستند که به جهت نحوهی وجودیِ برتری که دارند همواره در تجلیاند و لذا اگر انسان بتواند حجابهای بین خود و آنها را کنار بزند جان او تحت تأثیر تجلیات نور آن حقایق قرار میگیرد و از کمالات مخصوصی که هر حقیقتی با خود دارد بهرهمند میشود. سپس به این نکته میپردازد که روزهداری از موضوعاتی است که اگر در زندگی انسانها جای خود را باز کند موجب میشود تا آنچه عقل فهمید، دل احساس کند.
3- سخنران محترم بر این نکته تأکید دارد که اگر کسی زیبایی زندگی را در گرسنگی ندید هنوز سالک نیست و نمیتواند حرکت به سوی مسیری را شروع کند که به مقصد متعالی جان او راه دارد و نشان میدهد آنهایی که به جایی رسیدهاند تمام عمر با گرسنگی مأنوس بودهاند، آنها غذا نمیخوردند که سیر شوند، غذا میخوردند که برای ادامهی بندگی، قوّت بگیرند. میگوید: امیرالمؤمنین علیه السلام یکی از خصوصیات شیعیان را آن میدانند که به جهت روزهداری شکمهایشان به پشتشان چسبیده است.(1)و خداوند نیز به رسول خود صلی الله علیه و آله میفرماید: «یَا
1) - «قَالُوا یَا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ وَ مَا سِیمَاءُ الشِّیعَةِ قَالَ صُفْرُ الْوُجُوهِ مِنَ السَّهَرِ- عُمْشُ الْعُیُونِ مِنَ الْبُکَاءِ ذُبُلُ الشِّفَاهِ مِنَ الدُّعَاءِ خُمْصُ الْبُطُونِ مِنَ الصِّیَامِ حُدْبُ الظُّهُورِ مِنَ الْقِیَام» (تاج الدین شعیری، جامع الأخبار، ص 35) از امیرالمؤمنین علیه السلام پرسیدند: نشانهی شیعه چیست؟ فرمودند: زردی چهرهها از بیخوابی، تری چشمها از گریه، خشکی لبها از تشنگی، لاغری شکم از روزه، خمشدن پشتها از نماز.
مُحَمَّدُ مَا أَبْغَضْتُ وِعَاءً قَطُّ کَبُغْضِی بَطْناً مَلْآنا»(1)ای محمّد! من هرگز ظرفی را مانند شکمِ پر دشمن نداشتهام.
4- از جمله نکات مهمی که کتاب با خوانندهی خود در میان میگذارد این نکته است که وقتی در زندگیِ انسان رجوعِ به «جوع» شروع شد و برکات آن معلوم گشت، انسان به دنبال زیباترین و کاملترین شکلِ جوع خواهد بود و لذا از خود میپرسد مرز جواب به میلهایش کجاست و چگونه باید بر میلها حاکم شود و در این مسیر متوجه «صوم» میشود که شکل مدیریتشدهی جوع در ذیل شریعت الهی است و وقتی خواست در پرتو صوم به بالاترین منازل معنویت برسد به «ماه رمضان» دل میبندند که حضرتسجاد علیه السلام مشخصهی آن ماه را داشتن محرّمات فراوان میدانند و میفرمایند: «جَعَل لَهُ مِنَ الْحُرُماتِ الْمَوْفُورَةِ و الْفَضائِلِ الْمَشْهُورَةِ» خداوند برای آن ماه محرّمات فراوان و فضایل مورد توجهی قرار داد و بر این مبنا مشتاقانِ صعود به عالم اعلا احترام خاصی برای ماه رمضان قائلاند.
5- معلوم است که وقتی امیال نفس امّاره به میان آمد، ما از ارتباط با عالم بیکرانهی معنویت محروم میشویم. حال اگر بفهمیم چگونه نفس امّاره، منبعِ بزرگی از شعف و مهربانی و رحمت، یعنی ارتباط با خدا را از ما می گیرد، متوجه میشویم با جدّیت تمام باید مسئلهمان را با نفس امّاره
1) - أمالی المفید، ص 192.
حل کنیم. زیرا «نزد اهل دل آشکار است که نیل به جایگاه بلند معنویت ممکن نیست مگر با ریاضتهای روحی و عقلی و با اندیشههای مقدس قلبی، پس از آنکه جان آدمی از پلیدیهای عالم طبیعت، پاک و پاکیزه شود» و روزه مرحلهی پاککردن پلیدیهای طبیعت را از جان آدمی به عهده دارد. و با این نگاه شما در این کتاب إنشاءالله مقصد روزهداری را خواهید شناخت و مقصد ما نیز در ارائهی این کتاب به خوانندگان جز این نیست به امید آنکه بذری باشد در زمین مستعد جان روزه داران.
گروه فرهنگی المیزان
باسمه تعالی
بنده نکاتی را به عنوان مقدمه عرض میکنم به امید آنکه عزیزان بتوانند اصل آن نکات را در کتاب دنبال بفرمایند.
1- ازآنجایی که ما باید خود را برای ابدیت بسازیم لازم میآید راهکارهای مخصوصی را دنبال کنیم که صرفاً به بدن و جسم نظر ندارند و با «جوع» و «صوم» راهکار عبور از حاکمیت بدن و پرورشیافتن در حیاتی متعالیتر از حیات دنیایی را میتوان شروع کرد.
2- حاکمیت امیال بدن بر انسان، از جمله موانع «لِی مَعَ الله»بودنِ بشر و صاحب «وقت»شدن است. با «جوع» و «صوم» است که این موانع برطرف میشود و معراج انسان شروع میگردد زیرا:
برگشاده روح بالا بالها
تن زده اندر زمین چنگالها
3- «جوع» و «صوم» از آن نوع درمانهایی است که درد عشق را درمان میکند و بُعد را به قرب تبدیل مینماید و انسان در راستای رجوع به «جوع» و «صوم» به خود میگوید:
فکر بهبودِ خود ای دل ز ره دیگر کن
درد عاشق نشود بِهْ ز مداوای حکیم
4- حاکمیت بر بدن، انسان را از دنیا آزاد میکند و زهد در دنیا را که از جملهی بهترین عبادات است به انسان برمیگرداند تا انسان بر فراز دنیا از تنگنای زندگی آزاد گردد و از سنگهایی که با پرخوری همواره بر پاهای پرواز خود میبندد نجات یابد. زیرا به ما گفتهاند:
مکن کاری که بر پا سنگت آیو
جهان با این فراخی تنگت آیو
5- انسان روزهدار با روزهداری، عهد قدیم خود با خدا را تجدید میکند و با ظهور این عهد بقیهی عهدها نیز ظهور خواهند کرد و به همین جهت رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «لکل شیئ بابٌ و باب العبادة الصوم»(1)با روزهداری دیگر عبادات نیز رونق میگیرند و استوار میشوند.
6- روزهداری امید نجات از بحرانهای اخلاقی را در انسان تقویت میکند و انسان میفهمد حدّ بشر تنها آن اندازهای نیست که جسمِ انسان به انسان تحمیل میکند.
7- خردمندان، عملزده نیستند هرچند تنها عملی، عمل است که خردمندان انجام دهند. روزه آن نوع عملِ خردمندانهای است که با یک نوع بیعملی همراه است ولی بیکاری و تنبلی را به همراه نمیآورد.
1) - محجة البیضاء، ملا محسن فیض کاشانی،ج 2،ص 122. برای هر چیزی دری است و در عبادت، روزه است.
8- از آنجایی که دلبستگی به حق در ذات انسان نهفته است، اگر دلبستگی به بدن بخواهد دلبستگیِ ما را نسبت به حق تحت تأثیر خود قرار دهد وظیفه داریم با «جوع» و «صوم» آن عهد ذاتی را تازه کنیم و به خود آییم و ناخود را خود نپنداریم.
9- وقتی پذیرفتیم هرگز نباید تسلیم زندگی سرد و منجمد دنیا شویم و زندگی را تنها در برآوردن حوائج بدن محدود کنیم، از طریق «جوع» و «صوم»، چشم دل را به افقهای بلند معنویت میدوزیم تا مفتخر به دیدار انوارِ آشنایی شویم که از جنس جان است و نه از جنس تن. در این حال درست است که تنهائیم ولی احساس غربت نمیکنیم. گفت:
وصال حق ز خلقیّت جدایی است
ز خود بیگانه گشتن آشنایی است
چو ممکن گَرد امکان بر فشاند
بهجز واجب دگر چیزی نماند
10- نجات از همان جایی میآید که خطر از آنجا آمد یعنی با گرفتارشدن در لذّات بدنی، با روزمرّگی ها و تنگناهای زندگیِ دنیایی روبرو می شویم و با آزادشدن از لذات بدنی از طریق «جوع» و «صوم»، نجات را در همان جایی جستجو خواهیم کرد که خطر از آنجا آمد.
این شما و این کتابی که میخواهد نجات را از همان جایی جستجو کند که خطر نیز در آنجا قرار دارد.
طاهرزاده
بسماللهالرحمنالرحیم
همینطور که شما با حسّ خود متوجه وجود واقعیتهای محسوس میشوید و به طور بدیهی میدانید حسّ شما به شما دروغ نمیگوید، همین طور میدانید که با تعقل متوجه وجود حقایق معقول در عالم میشوید و درک میکنید عقلتان به طور بدیهی واقعیتهای معقول را مییابد و به شما دروغ نمیگوید. در همین راستا انسانی که عقل خود را درست به کار گیرد میتواند متوجه واقعیتهای معقول باشد. معقولاتِ عالم هستی حقایقی هستند از جنس مجردات و چون در تغییر نیستند به آنها حقایق میگویند، بر عکس پدیدههای مادی که محقق و پایدار نیستند و دائماً در تغییر میباشند.
حقایق، پدیدههای نوری عالم هستند که به جهت نحوهی وجودی برتری که دارند همواره در تجلی میباشند، اگر جان انسان بتواند حجابهای بین خود و آنها را کنار بزند جان انسان تحت تأثیر تجلیات نور حقایق قرار میگیرد و از کمالات مخصوصی که هر حقیقتی با خود دارد بهرهمند میشود.
پس از آن که به کمک عقل متوجه وجود حقایق شدیم، قدم بعدی آن است که انسان به کمک قلب آمادگی ارتباط با حقایق را در خود ایجاد کند. عقل، متوجه وجودِ حقایقی مثل خدا و ملائکه و اسماء الهی و سنن جاری در هستی میشود، ولی علم به وجود آن حقایق یک بحث است و ارتباط پیدا کردن با آنها بحث دیگری است. عقل هدیه بزرگی است که خداوند به بشر مرحمت فرموده تا بشر متوجه وجود حقایق شود، اما دل چیز دیگری است که اگر به کار گرفته نشود آنطور که شاید و باید از آنچه از طرفِ عقل به دست آورده، بهرهی کافی نمیبرد. زیرا آنچه ارزش وجودِ حقایق را برای ما ملموس میکند، ارتباط و اُنس با حقایق است و چون عقل میفهمد نورانیت حقایق مطلوب جان انسان است، مسیر ارتباط با حقایق را نیز متذکر میشود تا بعد از فهم حقایق زمینهی ارتباط با حقایق را با پای عبودیت فراهم کنیم و جانمان هماهنگی لازم با عالم اعلا را در خود ایجاد کند.
عبودیت مجموعهای از حالات عقلِ عملی است تا آن چه را عقل به آن نظر کرد و متوجه وجود آن شد، جان انسان با آن ارتباط برقرار کند. در این حالت است که انسان آهنگی خاص علاوه بر آنچه عقل نظری به دست آورد، در خود احساس میکند که به آن تعبّد میگویند. تعبّد، حیاتی روحانی است که موجب تحرک عقل نظری میشود و آن را به ثمر میرساند. تعبّد نحوهای از حیات است که موجب عزمی خاص در انسان میگردد تا انسان در آن حالت اراده کند رابطهای بین او و حقایق ایجاد
شود و جان او در مرتبهای خاص از عالم وجود قرار گیرد که تحت تأثیر پرتو انوار غیبی باشد.
دانستنِ حقیقت، کار عقل است و انسان از طریق عقل آگاه میشود چه حقایقی در عالم هستی وجود دارد، اما آن ارادهای که سبب میشود تا انسان به داناییهای متعالیِ خود بسنده نکند و با آنها اُنس بگیرد، مربوط به روحیهی عبودیت انسان میباشد و اُنس با حقایق با به صحنهآمدن قلب، عملی میشود. اُنس با حقیقت و اتحاد با آن کار قلب است و از طریق تعبد محقق میشود و تفاوت فلسفه و عرفان در همین نکته است که عرفان روح اُنس با حقایق را در انسان تقویت میکند.
وقتی معنای تعبد روشن شد و توانستیم جایگاه آن را بشناسیم و به عنوان یک مبنا جهت فعلیتدادن به باورهای خود آن را وارد زندگی کردیم، در طول مباحث دائماً از زوایای مختلف متذکر آن خواهیم شد که چگونه شریعت الهی در صدد است انسانها از طریق تعبد با حقایق مرتبط شوند.
یکی از موضوعاتی که اگر در زندگی انسانها جای خود را باز کند موجب میشود تا آنچه عقل فهمید دل احساس کند، روزهداری است.
اگر مبانی عقلی و قلبیِ روزه در کنار هم مطرح شود قلب و قالبِ روزه وارد زندگی انسانها میشود و بهرهای که خداوند برای بندگانش اراده کرده ظهور میکند و مسلّم این هدیهی بسیار ارزشمندی است.
ابتدا باید روشن شود نحوهی وجود انسان در عالم چگونه است، آیا انسان در ذات خود چنین استعدادی را دارد که بتواند با حقایق عالَم اَعلا
ارتباط پیدا کند؟ اگر میتواند بر چه اساسی است و چگونه باید عمل کند تا ارتباط برقرار شود؟ همهی عزیزان مستحضرند که با توجه به جایگاه و وسعت نفسِ ناطقهی انسان، انسان موجودی بالاتر از بدن مادی است و مقصد تمام دستورات دین و تکلیفهای الهی بر این اساس است که انسان از خودِ برتر و جنبهی معنوی و روحانی خود در صحنهی عمل غافل نشود وگرنه قالب زندگی میماند و قلب آن میرود.
وقتی انسان متوجه شد دارای یک جنبهی روحانی و قدسی و یک جنبهی زمینی است و هر کس در عالمِ «ترکیب» قرار دارد، قدم بعدی آن است که در عالم ترکیب، جای هر یک از بدن و روح را تعیین کند. در این صورت است که جای اصل و فرع مشخص میشود و بدنی که در حدّ یک ابزار است جهت تعالی روح، به جای مقصد انسان قرار نمیگیرد و امیال بدن هدف زندگی نمیشود. وقتی عقل و قلبِ انسان متوجه شد که جنبه روحانی او اصل است و دارای استعدادی است که تا همنشینی خدا امکان صعود دارد و مقامش مقام فوق ملائکه است و حقیقت او از روح صادر شده و خداوند به جهت عظمت آن روح، آن را به خود نسبت داده و میفرماید: «وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی»(1)و از روح خود در کالبد انسان دمیدم. میفهمد باید مواظب باشد جایگاه خود را پایین نیاورد.(2)
خداوند
بنیاد انسان یعنی روح او را به خودش نسبت داد تا از عظمت و جایگاه متعالی آن خبر دهد. حافظ میفرماید:
چگونه طوف کنم درفضای عالَم قدس
که در سراچهی «ترکیب» تختهبندِ تنم
حافظ میداند باید در این زندگی که ترکیبی از روح و جسم است، غلبهی جسم کم شود تا بتواند در فضای عالم قدس و معنا سیر کند و طواف نماید. او حاضر نیست از حقیقت قدسیِ خود بگذرد و به تن و امیال آن قانع شود. متوجه است در سراچهی ترکیب قرار دارد و مثل فرشتگان نیست که بدون انتخاب، به اقتضای ذات خود عمل کند، از خود میپرسد چرا من در این عالمِ ترکیب، تختهبند تن خود شدهام و طواف در عالم قدس را فراموش کردهام، متوجه است باید برنامهای بریزد تا از حقیقت خود محروم نشود و خود را در آن استعدادی وارد کند که میتواند همنشین خدا شود لذا ندا سر میدهد:
چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیاست
روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم
هرچند میداند این کار خون دلخوردن میخواهد و باید از میل های تن دل بکند و لذا در ادامه میگوید:
اگر ز خون دلم بوی شوق میآید
عجب مدار که همدرد ناقهی ختنم
سعی میکند با هر خون دلی که شده جای این تنی را که حجاب حقیقت اوست تعیین کند. این جاست که پای جوع و صوم و رمضان پیدا میشود و شوق رسیدن به محبوب در انسان شعله میکشد و میبیند شأنی دارد که میتواند بر اساس این شأن تا همنشینی خدا جلو برود و در این
منظر است که «طلب»، شعله میکشد و سیر شروع میشود و تا کسی به طلب نرسد نمیتواند در راستای عبور از امیال تن به سوی حقیقت قدسی، قدم بردارد.
هر سالکی ابتدا با عقلش متوجه میشود استعدادهای بسیار متعالی دارد که امکان حضور در عالم معنا را به او میدهند و میفهمد برای حضور در آن عالم باید تکلیف تن خود را مشخص کند و نگذارد تن او برای او تکلیف تعیین نماید و این شروعِ «فنا» است. زیرا «فنا» چیزی نیست جز عزمی که انسان حکم خدا را بر حکم نفس امّارهاش ترجیح دهد. انسان در راستای حاکمیت حکم خدا، آرامآرام روح خود را به تعادل نزدیک میکند و متوجه گوهری می شود که در جانش نهفته است و برای نزدیکی به آن گوهر، «طلب» شروع میشود و آن با تقیّدِ بیشتر به احکام الهی، زبانه میکشد و بهتر احساس میکند این تن مزاحم است و باید با روزه و جوع مزاحمت آن را کم کرد. زیرا در راستای مقابله با تن است که هرچه بهتر معلوم میشود انسان باید گوهر آسمانی خود را بر بُعد غیر قدسیاش ترجیح دهد. با توجه به این امر است که مولوی ندا سر میدهد:
اینبار من یک بارگی در عاشقی پیچیدهام
این بار من یک بارگی از عافیت ببریدهام
دل را ز خود برکندهام با چیز دیگر زندهام
عقلودلواندیشه را از بیخ و بن سوزیدهام
امروز عقل من ز من یک بارگی بیزار شد
خواهدکه ترساند مرا پنداشت من نادیدهام
من از برای مصلحت در حبس دنیا ماندهام
حبسازکجا من ازکجا مالکه را دزدیدهام
پوسیدهای درگور تن رو پیش اسرافیل من
کز بهر مندر صور دَمکزگور تن ریزیدهام
حافظ با توجه به حضور قدسی نفس ناطقهی انسان در عالم غیب به خودش تذکر میدهد:
تو را ز کنگرهی عرش می زنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتاده است
او راز محرومیت خود را با خود در میان میگذارد که چرا و چگونه شد که در دام دنیا گرفتار شدهای در حالیکه میتوانی در گلستان عالم عرش و معنا حضور داشته باشی.
مولوی راز محرومیت را دل بستن به لقمههای دنیایی میداند و برای رهایی از آن به خود میگوید:
بهر لقمه گشت لقمانی گرو
وقت لقمان است ای لقمه برو
زیرا لقمانِ جان انسان در جایی بالاتر از این دنیا آشیان دارد و باید همچون حضرت خلیل دل را متوجه آن عالَم بگرداند و از امور فانی و ناپایدار به عالم بقاء و ثبات نظر کند، همچون عارف نامدار عبدالرحمن جامی به خود میگوید:
تویی آن دست پرور مرغ گستاخ
که بودت آشیان بیرون از این کاخ
چه شد زان آشیان بیگانه گشتی
چو دونان مرغ این ویرانه گشتی
خلیل آسا دم از ملک یقین زن
نوای لا اُحِبُّ الْ----آفلین زن
عارف سالک نیمههای شب بلند میشود و به خود میگوید: چرا مشغول دنیا شدی؟ خجالت نکشیدی که دنیا را مقصد گرفتی؟ آخر چرا اینجائی شدهای در حالی که مال این جا نیستی؟ و با این تذکرات، «طلب» شروع میشود و شوق به سوی منزل اصلی سر بر میآورد و در آن حال
خود را با تنی خاکی و جسمی گوشتی روبهرو میبیند که سنگینی میکند و با گرسنگی میتواند آن را بتراشد و از این طریق شوقِ به جوع شروع میشود. جوع یعنی اینکه انسان خود را از سنگینیِ جسم که مانع پرواز روح میشود، آزاد کند به همین جهت به خود میگوید:
نان گِل است و گوشت، کمتر خور از این
تا نمانی همچوگِل اندر زمین
انسان چون گِلِ خوار شد به زمین میچسبد و برای آزادی از زمین باید خود را از میل تن بیرون کند و بگوید: «صد جان شیرین دادهام تا این بلا بخریدهام» بلای گرسنگی را ارزان نخریدهام که بهراحتی زیر پا بگذارم. اسیربودن در امیالِ جسم، عین فروافتادن در گور تن است که با نظر به چیزی بالاتر از تن و با روزهداری، جان در معرض صوراسرافیل قرار میگیرد و از گورِ خود آزاد میشود. گفت:
پوسیدهایدرگور تن، رو پیش اسرافیل من
کز بهر مندر صور دَمکزگور تن ریزیدهام
در این حال میل به جوع شروع میشود و گرایش به دنیا سرد میگردد.
اگر طلبِ رجوع به حقیقت آسمانی در کسی به وجود آمد دیگر نمیتواند دنیا را دوست داشته باشد، گرمای جذبههای دنیایی در او سرد میشود، نه دیگر به امور دنیایی گوش میدهد و نه به آنها نظر میاندازد. تجلی شوقِ به حق آن است که نمیتواند دنیا را بخواهد، دیگر دنبال کسی که از دنیا سخن میگوید راه نمیافتد. چشمش دیگر به دنیای زودگذر نیست و راز توصیهی قرآن را میفهمد که میفرماید: «وَلَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ
إِلَی مَا مَتَّعْنَا بِه أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیَاةِ الدُّنیَا لِنَفْتِنَهُمْ فیه»(1)چشمان خود را به بهرههایی که به مردان و زنان کافر دادیم - که آن بهرهها شکوفههای زودگذر زندگی دنیا است- خیره مکن. با رعایت دستوری که در این آیه هست نور خداوند به قلب انسان میرسد و دیگر نمیتواند دنیا را با نگاه خریداری نگاه کند. نشانهی تجلی عدمِ میل به دنیا و توجه به حق، علاقمندی به جوع و گرسنگی است، تا انسان را از دنیادوستی آزاد کند و امکان پروازِ روح را به سوی عالم ملکوت فراهم سازد.
جوع یا گرسنگی شروع لازمی است، هیچکس به جایی نرسید مگر اینکه خورش او جوع باشد. امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبهی160 نهجالبلاغه در وصف پیامبران میفرمایند: «به موسی علیه السلام بنگر، از سبزیِ زمین میخورد، چندان که به خاطر لاغری، رنگ آن سبزی از پوست تُنک شکم او نمایان بود و به عیسی بنگر که سنگ را بالین و جامهی درشت بر تن میکرد و خورش او گرسنگی بود، مرکب او دو پایش و خدمتگزار وی دستهایش بود. پس به پیامبر خود اقتدا کن که از دنیا چندان نخورد که دهان را پر کند و به دنیا ننگریست چندان که گوشهی چشمی بدان افکند، شکم او از همه خالیتر ... در زندگی رسول خدا صلی الله علیه و آله برای تو نشانههایی است که تو را به زشتیها و عیبهای دنیا راهنمایی میکند، چه او با نزدیکان خود گرسنه به سر میبردند ... از دنیا برون رفت و از نعمتهای آن سیر نخورد و به سلامتی به آخرت وارد شد و گناهی با خود نبرد، سنگی بر سنگی ننهاد تا جهان را ترک گفت».
1) - سورهی طه، آیهی 131.
با دقت در سیرهی بزرگانِ دین میتوان نتیجه گرفت: اگر کسی زیبایی زندگی را در گرسنگی ندید هنوز سالک نیست و نمیتواند حرکت به سوی مسیری را که راه به سوی مقصد متعالی جان او دارد شروع کند. آنهایی که به جایی رسیدهاند تمام عمر با گرسنگی مأنوس بودهاند، غذا نمیخورند که سیر شوند، غذا میخورند که برای ادامهی بندگی، قوّت بگیرند. امیرالمؤمنین علیه السلام یکی از خصوصیات شیعیان را آن میدانند که به جهت روزهداری شکمهایشان به پشتشان چسبیده است. «قَالُوا یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ مَا سِیمَاءُ الشِّیعَةِ قَالَ صُفْرُ الْوُجُوهِ مِنَ السَّهَرِ عُمْشُ الْعُیُونِ مِنَ الْبُکَاءِ ذُبُلُ الشِّفَاهِ مِنَ الدُّعَاءِ خُمْصُ الْبُطُونِ مِنَ الصِّیَامِ حُدْبُ الظُّهُورِ مِنَ الْقِیَام» از امیرالمؤمنین علیه السلام پرسیدند: نشانهی شیعه چیست؟ فرمودند: زردی چهرهها از بیخوابی، تری چشمها از گریه، خشکی لبها از تشنگی، لاغری شکم از روزه، خمشدن پشتها از نماز.(1)
در روایتی قدسی خداوند خطاب به رسول خود میفرماید: «یَا مُحَمَّدُ مَا أَبْغَضْتُ وِعَاءً قَطُّ کَبُغْضِی بَطْناً مَلْآنا»(2)ای محمّد! من هرگز ظرفی را مانند شکمِ پر دشمن نداشتهام. گرسنگی فقط در آن حدی که انسان را از پای در آورد برای انسان تقدیر نشده و تحت عنوان «اَکْلِ مَا لَابُدّ مِنه» از آن نام بردهاند یعنی آن مقداری که از آن چارهای نیست که انسان بخورد، زیرا جوع در جای خود جهت امور دنیایی و آخرتیِ ما چیز مطلوبی است. امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند:
«قِلَّةُ الْغِذَاءِ أَکْرَمُ لِلنَّفْسِ وَ أَدْوَمُ لِلصِّحَّة» کمی غذا گرامیتر است از برای نفس، و پایندهتر است برای صحت. «مَنْ قَلَّ أَکْلُهُ صَفَی فِکْرُه» هرکس خوراکش کم باشد فکر او صاف گردد. «نِعْمَ
الْإِدَامُ الْجُوعُ» چه خوب خورشی است گرسنگی. «نِعْمَ
الْعَوْنُ عَلَی أَشَرِ النَّفْسِ وَ کَسْرِ عَادَتِهَا التَّجَوُّعُ» چه خوب یاوری است گرسنگی در سختگیری بر نفس و شکستن عادت آن».(1)
از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده که فرمودهاند: «جاهَدوا أنْفُسَکم بِالْجُوع و العطش، فإنّ الأجرَ فی ذلک کَأجْرِ الْمجاهد فی سبیل اللّه و إنّه لیس مِن عمل أحبّ إلی اللّهِ مِن جوع و عطش».(2)با تشنگی و گرسنگی با نَفْسهایتان مبارزه کنید، همانا پاداش این کار همانند پاداش مبارزه در راه خداست و عملی دوست داشتنیتر از گرسنگی و تشنگی در نزد خدا نیست. و نیز حضرت فرمودهاند: «أَفْضَلُکُمْ مَنْزِلَةً عِنْدَ اللَّهِ تَعَالَی أَطْوَلُکُمْ جُوعاً وَ تَفَکُّراً وَ أَبْغَضُکُمْ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی کُلُّ نَئُومٍ وَ أَکُولٍ وَ شَرُوب»(3)برترین شما روز قیامت در نزد خدا کسی است که گرسنگی بیشتری کشیده و تفکر بیشتری نموده باشد و منفورترین شما نسبت به خداوند هر پرخواب و پرخورد و خوراک است. حضرت به اُسامه فرمودهاند: «إن استطعت أن یأتیک ملک الموت و بطنک جائع، و کبدک ظمآن فافعل، فإنّک تدرک بذلک أشرف المنازل، و تحلّ مع النبیّین، و تفرح بقدوم
روحک الملائکة، و یصلّی علیک الجبّار».(1)
اگر میتوانی در حال گرسنگی و تشنگی ملک الموت را ملاقات کنی پس این کار را بکن چرا که به بالاترین مقامها رسیده و با پیامبران هم منزل شوی و ملائکه از دیدن روحت شادمان شوند و خداوند بر تو درود فرستد. و نیز میفرمایند: «أَجِیعُوا أَکْبَادَکُمْ، وأعروا أجسادکم لعلّ قلوبکم تری اللّه عزّ وجلّ»(2)گرسنگی بکشید و بر بدنهایتان سخت بگیرید شاید دلهایتان خداوند متعال را ببیند.
وقتی در زندگی انسان رجوعِ به جوع شروع شد معلوم است که انسان به دنبال زیباترین و کاملترین شکل آن است، به این معنا که میخواهد زیر نظر انسان کاملی این کار را انجام دهد. تا به بهترین شکل از زمینی بودن خود کم کند و به سوی آسمانِ معنویت سفر نماید. یک مرتبه متوجه میشود از طرف حضرت حق از طریق رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمان میآید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»(3)این آن جوعی است که میتواند زیر فرمان حضرت رحمان به واسطهی رسول خدا صلی الله علیه و آله انسان را به تقوا برساند و او را حاکم بر امیال نفسانی خود کند. شما ابتدا باید به حقیقت جوع رسیده باشید تا معنی این آیه برایتان روشن شود و گرفتار افراط و تفریط نگردید و گرنه بعضی آنچنان در جوع و گرسنگی افراط میکنند که روزی یک
بادام میخورند چون از یک طرف متوجهاند گرسنگی و جوع چه اندازه حیاتبخش است و با گرسنگی چه حالات خوبی به دست میآورند و از طرف دیگر چون در ذیل شریعت الهی عمل نمیکنند، هماهنگ با سایر عوامل موجود در هستی نیستند و لذا به مطلوب حقیقی نمیرسند. اینجاست که من نمیدانم وقتی آیهی فوق در رابطه با روزه آمد از فرط شادی چه حالی به پیامبر صلی الله علیه و آله و مؤمنین دست داد. معلوم است که خداوند مسیر ارزندهای را در جلو مسلمانان گشودند و با آن قسمت که فرمود: «کَما کُتِبَ عَلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ» روشن نمودند این مسیری است که انسانیتِ انسانها اقتضای آن را دارد و هیچ سالکی در هیچ دورهای از آن مستثناء نیست. خداوند با قسمت اخیر آیه سلوک مسلمانان را به همهی موحدان تاریخ متصل کرد تا مسلمانان گمان نکنند از آنها عقب افتادهاند. در آخر آیه روشن میکند؛ هرکس خواست به تقوا برسد و از حاکمیت بُعد ظلمانی خود آزاد شود باید در ذیل شریعت الهی روزهداری کند.
انسان ابتدا باید از خود بپرسد مرز جوابگویی به میلهایش کجاست و چگونه باید برآنها حاکم شود تا معنی «لَعَلَّکُمْتَتَّقُونَ» که آخر آیه آمده است را بفهمد و بداند به او خبر دادند از این طریق امکان کنترل میلها فراهم است و مرز کنترل میل ها نیز مشخص میشود. در این آیه میفرماید: امید است چنین ملکاتی برای شما حاصل شود که بتوانید بر امیال خود حاکم گردید. گفت:
آنقدر ای دل که توانی بکوش
گرچه بهشتت نه به کوشش دهند
در حدیث معراج داریم که خداوند خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: «یَا أَحْمَدُ! إِنْ أَحْبَبْتَ أَنْ تَکُونَ أَوْرَعَ النَّاسِ فَازْهَدْ فِی الدُّنْیَا وَ ارْغَبْ فِی الْآخِرَةِ». ای احمد! اگر دوست داری پارساترین مردم باشی، نسبت به دنیا بیرغبت و به آخرت تمایل داشته باش.
«فَقَالَ: یَا إِلَهِی! کَیْفَ أَزْهَدُ فِی الدُّنْیَا وَ أَرْغَبُ فِی الْآخِرَةِ؟ قَالَ: خُذْ مِنَ الدُّنْیَا خِفّاً مِنَ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ وَ اللِّبَاسِ وَ لَا تَدَّخِرْ لِغَدٍ وَ دُمْ عَلَی ذِکْرِی».
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدند: ای پروردگار من! چگونه در عمل نسبت به دنیا کاملاً بیرغبت باشم؟ پس پروردگار فرمود: از خوردنیها و نوشیدنی ها و پوشیدنیها به کمترین مقدار بسنده کن و برای فردای خود چیزی ذخیره ننمای و دائماً به یاد من باش. تا آن جا که خداوند به رسول خود میفرماید: «اجْعَلْ لَیْلَکَ نَهَاراً وَ نَهَارَکَ لَیْلًا، قَالَ: یَا رَبِّ کَیْفَ ذَلِکَ؟ قَالَ: اجْعَلْ نَوْمَکَ صَلَاةً وَ طَعَامَکَ الْجُوعَ» شبت را چون روز نگهدار و روزت را چون شب قرار بده. آن حضرت پرسید: چگونه اینچنین کنم؟ خداوند فرمود: خوابت را نماز و طعامت را گرسنگی قرار بده. میفرماید کسیکه گرسنگی را روشنی چشم و شادی قلب خود محسوب کند، وارد بهشت میسازم.
در ادامه میفرماید: «یَا أَحْمَدُ لَوْ ذُقْتَ حَلَاوَةَ الْجُوعِ وَ الصَّمْتِ وَ الْخَلْوَةِ وَ مَا وَرِثُوا مِنْهَا؟» ای احمد! ای کاش مزهی گرسنگی و سکوت و خلوت و تنهایی و آنچه که به خاطر این اعمال حاصل میشود را
میچشیدی. «قَالَ: یَا رَبِّ مَا مِیرَاثُ الْجُوعِ؟ قَالَ الحِکْمَةُ وَ حِفْظُ الْقَلْبِ وَ التَّقَرُّبُ إِلَیَّ وَ الْحُزْنُ الدَّائِمُ وَ خِفَّةُ الْمَئُونَةِ بَیْنَ النَّاسِ وَ قَوْلُ الْحَقِّ وَ لَا یُبَالی عَاشَ بِیُسْرٍ أَوْ بِعُسْرٍ» پس گفت: پروردگارا! میراث و حاصل گرسنگی چیست؟ پروردگارش فرمود: حکمت و راهیابی به حقایق، و حفظ قلب از وسوسههای شیطان، و تقرب و نزدیکی به من و حزن دائم و نجات از شادیهای مستانه، و کمخرجی بین مردم، و اظهار گفتار حق، و آزادشدن از نگرانی از اینکه زندگی او به سختی بگذرد یا به آسانی.
«یَاأَحْمَدُ هَلْ تَدْرِی بِأَیِّ وَقْتٍ یَتَقَرَّبُ الْعَبْدُ إِلَی اللَّهِ؟ قَالَ لَا یَا رَبِّ. قَالَ: إِذَا کَانَ جَائِعاً أَوْ سَاجِداً». ای احمد! آیا میدانی بندهی من در چه شرایطی از همه وقت به من نزدیکتر است؟ گفت: پروردگارا، نه. پروردگارش فرمود: آنگاه که گرسنه یا در حال سجده باشد.
شاید سؤالی به بزرگی این سؤال برای انسان وجود نداشته باشد که بخواهد بداند بهترین شرایط برای نزدیکی به خدا کدام است؟ چون هدف اصلی و اساسی هرکس خداوند است و حالا حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله برای رسیدن به این هدفِ بزرگ سؤال میکنند و خداوند «گرسنگی» و «سجده» را بهترین شرایط جهت قرب بنده به خود معرفی میکند. زیرا هر اندازه که انسان، «خود» و میلهای خود را نفی کند، به همان اندازه نزدیکی به حق را در خود احساس مینماید. انسان از طریق گرسنگی میتواند میلهای خود را نفی نماید که به آن نفیِ أنانیّت گویند و از طریق سجده، احساسِ هستبودن در مقابل خدا در انسان از بین میرود. همهی این دستورات برای آن است که انسان به گوهر قدسی خود دست یابد و از
طبع حیوانی خود آزاد گردد زیرا تا انسان بر طبع حیوانی خود حاکم نگردد نمیتواند با حقایق عالم مرتبط گردد. گفت:
توکز سرای طبیعت نمیروی بیرون
کجا به کوی حقیقت گذر توانی کرد
جایگاه روزه عبارت است از غلبه بر طبع حیوانی جهت رسیدن به حقایق قدسی، دائماً باید به خودمان گوشزد کنیم «تو که از سرای طبیعت بیرون نمی روی، به کوی حقیقت راهت نمیدهند». در شب قدر کسی به کوی حقیقت نظر میکند که حدّ اقل با بیست و چند روز روزهداری بر طبع خود غلبه کرده باشد و با رعایت حرام و حلال الهی یک نحوه هماهنگی باحضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف که صاحب شب قدر است، به دست آورده باشد که این مقام حتی از مقام ملائکه هم بالاتر است، زیرا حقیقت انسان روح است که مقامش مقام همنشینی با خداست.
خداوند در سورهی قدر مژده میدهد که اگر سیر و سلوک خود را درست طی کنی و جوع خود را در ذیل برنامهی شریعت الهی با صوم، مدیریت نمایی و صوم خود را در حریم ماه رمضان شکوفا کنی، به لطف و کرم الهی، به طواف کعبهی شب قدر نایل میشوی، کعبهای که محورش آن روحی است که در شب قدر بر قلب انسان کامل نازل میشود. با واردشدن به ماه مبارک رمضان امید رسیدن به چنین احوالی در مسلمانان زنده میشود.
روزهی ماه مبارک رمضان جهت رسیدن به حقایق معنوی، راه بسیار فوق العادهای است، از همان ابتدا نیت خود را گسترده کنید تا بیشترین نتیجه را به دست آورید. آن قدر این ماه مقدس است که میفرماید تا
روزه نیستی وارد نشو - مگر اینکه عذری داشته باشی- بدون روزه اجازهی ورود نمیدهند. عین سرزمین حرم الهی است که اگر انسان مُحرم نباشد اجازهی ورود ندارد، این یک نحوه نفی انانیّت است تا انسان از خود فانی شود و بتواند به حق باقی گردد. محرومشدن از امیال نفس امّاره، شرط ورود به حرم است تا انسان از برکات مسجد الحرام و کعبه بهرهمند شود، جهت ورود به سرزمین رمضان نیز باید روزهدار باشی وگرنه راهتان نمیدهند و ملائکة الله به استقبالتان نمیآیند. وقتی با رعایت آداب مربوطه وارد شدید امید داشته باشید به اینکه در ماه رمضان انواری از حقیقت بر عقل و قلب شما بریزد و شایستهی درک شب قدر شوید، با آن خصوصیاتی که آن شب دارد و انسان را از گذشته و آینده آزاد میکند تا به حضور حقایق آسمانی در آید.
از احوالات نورانی که إنشاالله میتوانید در ماه رمضان در خود احساس کنید آن نکتهای است که وجود مقدس پیامبر صلی الله علیه و آله در رابطه با بستهبودن شیطان مطرح میفرمایند که: «أَیُّهَا
النَّاسُ إِنَّ أَبْوَابَ الْجِنَانِ فِی هَذَا الشَّهْرِ مُفَتَّحَةٌ فَاسْأَلُوا رَبَّکُمْ أَنْ لَا یُغَلِّقَهَا عَلَیْکُمْ وَ أَبْوَابَ النِّیرَانِ مُغَلَّقَةٌ فَاسْأَلُوا رَبَّکُمْ أَنْ لَا یُفَتِّحَهَا عَلَیْکُمْ وَ الشَّیَاطِینَ مَغْلُولَةٌ فَاسْأَلُوا رَبَّکُمْ أَنْ لَا یُسَلِّطَهَا عَلَیْکُم»(1)ای مردم درهای بهشت در این ماه باز است، از خداوند بخواهید که آنها را بر شما نبندد و درهای جهنّم بر شما بسته است، از
1) - عیون أخبار الرضا علیه السلام ، ج1، ص 297.
خداوند بخواهید که آنها را بر شما باز نکند، و شیاطین در بند هستند، از خداوند بخواهید که آنان را بر شما مسلّط ننماید.
این را میتوانید در خودتان احساس کنید که چگونه در شروع ماه از وسوسههای شیطان آزاد هستید. ما گاهی این حالت را نمیشناسیم و تصور میکنیم یک حالت عادی است که برایمان پیش آمده در حالیکه خداوند میخواهد ما در ماه رمضان، زندگیِ بدون شیطان را تجربه کنیم. یکی از مشکلاتی که بعضی از دوستان دارند، تصور ناصحیح از حالات معنویشان است و نمیدانند اگر خودشان علت این حالات خوش هستند چرا این حالات از قبل نبود، در حالیکه انسان فعلی همان انسان قبلی است.
بستن شیطان تجربهای است برای درون ما تا کششهای عبودی برایمان شیرین شود و دنبالش را بگیریم، در شروع هر ماه رمضانی چنین حالتی را به شما لطف میکنند تا آن را بشناسید و دنبال آن را بگیرید و برنامهریزی کنید تا شیطانِ بستهشده باز نگردد. اگر در ابتدای ماه رمضان دقت بفرمایید متوجه میشوید حالتی در رکوع برایتان پیش میآید که قبلاً نبود، از خود بپرسید این حالت دررکوع و سجدهی امروزی کجا بود؟ این رکوع و سجده را به شما دادند که بگویند اگر در زندگی درست سیر کنید بعد از چهل، پنجاه سال به این حالت میرسید. بعضی اوقات زندگیِ آزاد از وسوسهی شیطانی را به ما میدهند اما میگویند آن را نگه دارید. عموماً ما چون تخته بند تن هستیم کمی از آن را نگه میداریم. اما به کمک شریعت الهی این امکان را فراهم میکنند که اگر دنبال آن را بگیریم به مرور آن
حالات تا مرحلهی کاملِ صدق عبودیت جلو میرود تا به صورت کامل به صدق و عبودیت برسیم.
این یک قاعدهای است که همیشه هدایت و فیض از خدا شروع میشود و انسانها باید آن را دنبال کنند، همینطور که فیض ماه رمضان از خدا شروع شد و شیطان را در آن ماه بر ما بستند ولی ملاحظه میفرمائید که به جهت عهد قلبی که با دنیا داریم، عموماً شیطانِ بسته، باز میشود، عدهای بعد از عید فطر شیطانشان باز میشود. عدهای هم متأسفانه همان هفتهی اول ماه به سراغ شیطان میروند. عدهای از هفتهی دوم دیگر روزه نمیگیرند، بعضیها هم بعد از بیست و سوم ماه به مسجد نمیآیند. در حالیکه در روزهای اول ماه تصمیم دیگری داشتند. به گفتهی حافظ:
عکس روی تو چو در آینهی جام افتاد
عارف از خندهی وی در طمع خام افتاد
آینهی جام یعنی قلب. خنده یعنی شور و نشاطی که در قلب انسان ایجاد میشود. میگوید: چون عکس روی انوار الهی با بستن شیطان، بر قلب انسان میافتد، آدم در طمع خام قرار میگیرد و گمان میکند این حالات تا آخر از همین قرار است، در حالی که این لطف خدا است که بدون استحقاقِ بندهاش، به او ارزانی داشته است و باید آن را برای خود حفظ کند و زندگی را بر اساس حفظ حالات معنوی شکل دهد. انسان در آن حالاتِ خوب ماه رمضان پیش خود میگوید: پس ما میتوانیم این کارهایی که در این ماه انجام میدهیم ادامه دهیم و زندگی را با همین حالات و اعمال بگذرانیم، غافل از اینکه اگر انسانها به این راحتی خوب میشدند که همه پس از مدتی از اولیاء الهی بودند. اینطور نیست، باید
بدانید این حالات به جهت بستن شیطان است و از طرف خدا شروع شد. باید برنامهریزی کنید و عوامل ورود شیطان را از زندگی خود بیرون کنید. اگر یاد بگیرید آن را ببندید، وقتی هم که باز شود با رجوع به عبودیتِ پروردگار، دوباره او را خواهید بست. تلاش کنید زندگی را با ماه رمضان معنا کنید تا از وسوسههای شیطانی که عمر شما را مشغول وَهمیات میکند، نجات یابید.
ماه مبارک رمضان به ما کمک میکند تا بفهمیم بعضی از دغدغههای ما پایه و اساس ندارند و مانع سیر ما به سوی مقصدهای متعالی هستند، از ابتدای ماه رمضان مقصد اصلی خود را رجوع الی الله تعیین کنید تا إنشاءالله با انوار اسماء الهی روبه رو شوید، وقتی مقصد اصلی شما رجوع الی الله شد، با رفع موانع به آن مقصد نظر خواهید کرد. این لطف بزرگی است که با بستن شیطان خداوند امکان تصمیمهای بزرگ را برای شما فراهم کرده، سعی کنید تصمیمهای بزرگ بگیرید زیرا خداوند به اندازهی انتظار شما از او به شما لطف میکند. انتظار ما از روزه کمتر از لقاء او در روز عید فطر نباشد. گفت:
روز عید است و من مانده بر این تدبیرم
که دهم حاصل سی روزه و ساغر گیرم
ساغرِ محبت به حضرت حق، دریچهی ورود به زندگی دینی است و در راستای محبت به خودش محبت به اهل البیت علیهم السلام را مرحمت میفرماید. اگر احساس کردید محبت به اهل البیت علیهم السلام در شما ظهور کرد بدانید
دریچه ی لقاء خود را برای شما گشوده است. همانطورکه کلیم خود موسی علیه السلام را به پیامبر خود یعنی حضرت شعیب علیه السلام داد. رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «بَکَی شُعَیْبٌ علیه السلام مِنْ حُبِّ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَتَّی عَمِیَ فَرَدَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیْهِ بَصَرَهُ ثُمَّ بَکَی حَتَّی عَمِیَ فَرَدَّ اللَّهُ عَلَیْهِ بَصَرَهُ ثُمَّ بَکَی حَتَّی عَمِیَ فَرَدَّ اللَّهُ عَلَیْهِ بَصَرَهُ فَلَمَّا کَانَتِ الرَّابِعَةُ أَوْحَی اللَّهُ إِلَیْهِ یَا شُعَیْبُ إِلَی مَتَی یَکُونُ هَذَا أَبَداً مِنْکَ إِنْ یَکُنْ هَذَا خَوْفاً مِنَ النَّارِ فَقَدْ أَجَرْتُکَ وَ إِنْ یَکُنْ شَوْقاً إِلَی الْجَنَّةِ فَقَدْ أَبَحْتُکَ قَالَ إِلَهی وَ سَیِّدی أَنْتَ تَعْلَمُ أَنِّی مَا بَکَیْتُ خَوْفاً مِنْ نَارِکَ وَ لَا شَوْقاً إِلَی جَنَّتِکَ وَ لَکِنْ عَقَدَ حُبُّکَ عَلَی قَلْبی فَلَسْتُ أَصْبِرُ أَوْ أَرَاکَ فَأَوْحَی اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ إِلَیْهِ أَمَّا إِذَا کَانَ هَذَا هَکَذَا فَمِنْ أَجْلِ هَذَا سَأُخْدِمُکَ کَلیمی مُوسَی بْنَ عِمْرَان».(1)شعیب علیه السلام از حبّ خدای عزّ و جلّ آنقدر گریست تا نابینا شد، پس حقّ تعالی بینایی را به او برگرداند، سپس آنقدر گریست تا بینایی خود را از دست داد، باز خداوند چشمانش را به او بازگرداند، پس از آن باز آن قدر گریست تا نابینا گردید، این بار نیز خدای عزّ و جلّ بینایی را به وی برگرداند، پس چون بار چهارم شد حقّ تعالی به او وَحی نمود و فرمود: ای شعیب تا کی این طور میکنی، اگر از خوف جهنّم گریه میکنی، تو را از آن آزاد و رها کردم و اگر به جهت شوق به بهشت گریه میکنی، بهشت را برایت مباح نمودم. شعیب علیه السلام عرض کرد: پروردگارا، تو میدانی که نه از خوف جهنّم میگریم و نه به خاطر شوق بهشت اشک میریزم بلکه حبّ و شوق تو قلبم را فرا گرفته به طوری که صبر نمیتوانم نمود مگر آنکه تو را
1) - علل الشرائع، ج1، ص 57.
ببینم. خداوند به او وحی نمود و فرمود: حال که چنین است کلیم و هم سخنم موسیبنعمران را به زودی خادم تو قرار میدهم.
این روایت شریف روشن میکند که چگونه حبّ الهی منجر به حبّ به اولیاءالهی میشود و چگونه با حبّ اولیاء الهی مسیر حبّ به خداوند و لقاء او به فعلیت میرسد. بزرگی میگفت: از خدا تقاضا کردم که خدایا محبت تو را میخواهم و خداوند محبت حضرت علی علیه السلام را به من هدیه فرمود و سراپای وجودم را با آن محبت پر کرد، فهمیدم حقیقتاً دعایم را اجابت فرمود. یقیناً اگر کسی محبت خدا را بخواهد از مسیر محبت اهل البیت علیهم السلام کارش حل میشود، اینکه عزیزان میپرسند چگونه برکات ماه مبارک رمضان را حفظ کنیم؟ جواب آن است که از طریق ارتباط با مؤمنینی که متذکر نور الهی و نور اهلالبیت علیهم السلام اند، میتوان روح عبادات را در خود حفظ کرد، به شرطی که موانعی مثل کبر و حسد و غضب و امثال آنها را رقیق کرده باشیم تا راه به سوی جنبهی باطنی و تکوینی جانمان باز باشد. در این صورت راه پیدا میشود، راه که پیدا شد احساس میکنید میشود سیر کرد و با انوار عالم غیب مرتبط شد و جان را تغذیه کرد. در آن حالت، سیرِ «اِلَیهِ راجِعُون»؛ صورت خود را مینمایاند، و محبوبتان در منظر شما قرار میگیرد و با امید به لطف و رحمت او سیر خود را ادامه میدهید وگرنه از آنجایی که هیچکس نیست که به نحوی سیری به سوی خدا نداشته باشد، اگر خود را اصلاح نکنیم خداوند با اسم قهر و غضبِ خود ما را به سوی خود میکشد و طوری وارد جنبهی باطنی
خود میشویم که هیچ بهرهای از نسیم جانفزای عالم غیب و معنویت نصیب ما نمیگردد.
شما به لطف الهی «ابْتِغَاءً لِوَجْهِ اللَّهِ» برای نظر به وجه الله وارد ماه رمضان شدید و اگر دقت بفرمایید خداوند هم به معنی واقعی از طریق محبت به ائمه علیهم السلام ما را به وجه الله میرساند. حضرت باقر علیه السلام در همین رابطه فرمودند: «نَحْنُ واللهِ وَجْهُه»(1)به خدا قسم مائیم وجه خداوند و خداوند در این صورت جزای روزهی ما را به ما داده، همانطور که خودش میفرماید: «الصَّوْمُ لِی وَ أَنَا أُجْزَی بِهِ»(2)روزه برای من است و خودم جزای آن هستم. حال وقتی بخواهد خودش را به ما بدهد قلبی به ما عطا میفرماید که بتوانیم در سیرهی اهلالبیت علیهم السلام ، اسماء الهی را بنگریم. از طرف دیگر وقتی بخواهد خودش را به ما بدهد باید کاری با ما بکند که ما دیگر انانیتی نداشته باشیم و این نهایت نجات یک انسان است که ما و منیِ او را از او بگیرند و فقط خدا را در منظرش قرار دهند، انسان از این طریق آشنای ساحت الهی میشود و میهمان عالم قدس میگردد. مولوی قصهی زیبایی را در این مورد نقل میکند که:
آن یکی آمد درِ یاری بزد
گفت یارش کیستی ای معتمد
گفت من، گفتش برو هنگام نیست
بر چنین خوانی مقام خام نیست
خام را جز آتش هجر و فراق
کِی پزد، کِی وا رهاند از نفاق
رفت آن مسکین و سالی در سفر
در فراق دوست سوزید از شرر
پخته گشت آن سوخته پس باز گشت
باز گِرد خانهی همباز گشت
حلقه زد بر در به صد ترس و ادب
تا بِنَجْهَدْ بیادب لفظی ز لب
بانگ زد یارش که بر در کیست آن
گفت بر درهم تویی ای دلستان
گفت اکنون چون منی ای من در آ
نیست گنجایی دو من را در سرا
باید به لطف الهی از طریق روزه با توجه به آن روایت قدسی به جایی برسیم که بین خود و خداوند دوگانگی احساس نکنیم، چیزی جز حضور حضرت حق و ارادهی او در جای جای زندگی خود نخواهیم و نیابیم. اگر احساس کردید امسال هنوز راهتان ندادند بدانید هنوز خام هستید و هنوز برای خود نقش قائلید. هنوز ارادهی شما چیزی غیر از ارادهی حضرت حق است. وقتی پخته شدید جهان شکل دیگری برای شما خواهد شد. سال بعد میآیید به در خانهی خدا و عرضه میدارید: خدایا! خودت روزهداری را به ما یاد دادی، خودت کمک کن که به کمک خودت آنطور که تو میخواهی روزه بگیریم. مگر شما در نماز نمیگویید «اِیّاکَ نَعْبُدُ» فقط تو را عبادت میکنیم. «وَ اِیَّاکَ نَسْتَعِین» و فقط از تو کمک میخواهیم که بتوانیم فقط تو را عبادت کنیم؟ پس باید توفیق روزهداریِ مطلوب را از خودش خواست، مثل میهمانی که منتظر است تا میزبان هرطور خودش میخواهد پذیرایی کند. دو سال بعد که در خانه را می زنید و میپرسد کیست؟ میگوئید تویی. تا دیروز هر چه میپرسید کیست که در میزند؟ میگفتی منم و راهت نمیداد چون «نمیگنجد دو «من» در یک سرا». اگر امسال رسیدید به اینکه بناست با روزهداری خود را نفی کنید و او فرموده:
«أَنَا أُجْزَی بِهِ» خودم جزای روزهدار میشوم و خودم جای سمع و بصر روزهدار مینشینم دیگر نباید چیزی برای خود باقی گذارده باشید.
روزهی حقیقی منیّت و انانیت انسان را ذوب میکند و ارادهی حق به جای آن مینشیند. چطور گاهی فلان عالم با یک ذکر، مریض را که در حال مرگ بود به سلامت کامل میرساند؟ چون پشتوانهی ذکر او ارادهی حق است. هیچ چیزی به اندازهی روزه، منیّت را مضمحل نمیکند تا حق به جای منیّت ما بنشیند. به همین جهت در روایت داریم «إنّ لِکُلِّ صائمٍ دَعْوَةٌ مستجابة»(1)برای هر روزهداری دعای اجابت شدهای هست. قرآن به ما توصیه میکند «وَاسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ»(2)از صبر و نماز کمک بگیرید. از ائمهی ما نقل شده «اِنَّ الْمُرادَ بِالصَّبْرِ، الصّوم»(3)مراد از صبر، روزه است. و این نشان میدهد اگر کسی روزه ندارد و اهل امساک نیست، نماز ندارد. در همین رابطه در روایت داریم: «لِکُلِّ شَیٌ بَابٌ وَ بَابُ الْعِبَادَة الصَّوم»(4)برای هر چیزی بابی هست و باب عبادت روزه است، نفرمود باب عبادت نماز است زیرا عبادتِ خداوند به این معنا است که به خدا بنمایی که من نباشم و تو باشی و من در مقابل تو هیچ باشم، با روزه داری این نحوهی نفیِ خود به بهترین شکل واقع میشود. از روزه به مدد
حضرت حق در راستای نفی منیت کارهایی میآید که از چیزهای دیگر بر نمیآید.
ملاحظه فرمودید که حضرت حق میفرماید: «الصَّوْمُ
لِی وَ أَنَا أُجْزَی بِهِ»(1)روزه مال من است و خودم جزای روزهدار میشوم. معلوم است که اگر من به خودم نظر داشته باشم خدا جزای من نمیشود. معنیِ اینکه میفرماید: خودم جزایش میشوم این است که خودم را به او میدهم. نتیجه این میشود که گفت:
شمعِ رخ او زبانه ای زد
هم عقل بسوخت هم عبارت
اگر شمع رخ او زبانه بزند و خودش را به جان ما بدهد، هم عقل میسوزد و هم سخنگفتن. خداوند مشاعر و ادراکات عبد را در اختیار میگیرد، در حدّی که به بندهی خود یعنی رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: «ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمی»(2)آنگاه که تو تیر میانداختی تو نبودی که تیر انداختی، خدا بود. این قاعده را داشته باشیدکه محال است تا هیچ نشوید خدا را بیابید زیرا خداوند بینهایتِ مطلق است و اگر موجودی در کنار خدا باشد به این معنا است که او بی نهایتِ مطلق نیست چون با وجود شما در کنار خود نهایت پیدا کرد. در این حالت خدا هرگز به عنوان یک حقیقت بینهایت در منظر شما ظهور نمیکند. اگر خدا بینهایتِ مطلق است و من هم خودم را در مقابل خدا حس کنم دیگر خدا بینهایت نیست، و در این صورت خدا را نپرستیدهام. اگر بخواهیم خدا را بپرستیم
باید نظر به خود را به نظر به خدا تغییر دهیم و این کار برای خود شرایطی دارد، یکی از آن شرایط روزهداری است. یقین بدانید اگر روزه را شروع کنید آرامآرام نظرِ نفس ناطقه به خود کم میشود و به همان اندازه نور خداوند در افق جان شما ظهور میکند. قاعده ی ظهور خدا در افق جان انسانها آن است که بدانیم در مقابل بینهایت، هر وجودی، وجود حقیقی نیست و در مقابل خدای بیحدّ، هر چه باشد، حقیقت ندارد و به آن نباید به عنوان یک واقعیتِ مستقل نظر کرد. در این راستا باید خودمان را در محضر حق، هیچ بدانیم و از این لحاظ خود را بندهی حق و بندِ به حق احساس کنیم که هویت ما عین تعلقِ به حق است. مولوی میگوید:
پیش بی حد هر چه محدود است لاست
کُلُّ شَیءٍ غَیْرَ وَجْهَ الله فناست
هر موجود محدودی در مقابل خدا از نظر واقعیت، هیچ است. اگر شما در مقابل خدا خودت را چیزی حساب کردی، خدا که محدود نمیشود، ولی شما بی خدا میشوید و با وَهمیات خود زندگی را ادامه میدهید. ولی اگر از نظر به خود - به عنوان واقعیتی مستقل- منصرف شدید و به حضرت حق نظر کردید، تا جان شما محل تجلیات انوار الهی گردد، همهی انانیتها میسوزد و بندگی شما فعلیت مییابد. میگوید:
چون تجلی کرد اوصاف قدیم
پس بسوزد وصف حادث را گلیم
ما موجوداتی هستیم که حادث شدهایم و حضرت حق ذاتی است که همواره بوده و خواهد بود. حادث هرگز در مقابل قدیم هویتی ندارد و اگر قدیم تجلی کرد دیگر وصفِ حادثبودن حادث آتش میگیرد و فانی در
قدیم میشود و هرکس بدون نظر به خود، تماماً بر حقیقتی که عین قدیم بودن است نظر میکند، کافی است بدانید:
هر چه اندیشی پذیرای فناست
آن که در اندیشه ناید او خداست
آزاد از فکر و اندیشه، دل را متوجه او کنید و این با نفی خود و نفی اندیشههای علمِ حصولی ممکن است. حضرت حق در وادی اَیْمن برای آن که برای حضرت موسی علیه السلام تجلی بفرماید، فرمود: «إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًی» من پروردگار تو هستم نعلین خود را درآور که تو در وادی مقدس طور هستی. بعضی از مفسرینِ میفرمایند به حضرت موسی علیه السلام دستور دادند نعلینِ عقلِ عملی و عقل نظری خود را درآور که این جا جای عقل نیست، جای دل است.
بکُن ای موسیِ جان خلع نعلین
که اندر گلشن جان نیست خاری
در مسیر رؤیت حق که با دل باید طی کنی، خاری نیست که تو نیاز داشته باشی با کفش عقل نظری و عملی آن را طی کنی. اینجا فقط دل است و نظر به حق و سیر به سوی او.(1)
1) - در بهشت که مقام رؤیت قلبی است و مربوط به سابقون است، اصحاب یمین که از مقام عقل نظری و عملی جلوتر نرفتهاند، در نوری از ملکوت قرار دارند که صورت آن نور همان درخت سدر است ولی آن نور، بر عکسِ درختهای سدر زمین، از هر گونه خاری مبرا است و لذا قرآن در وصف آن میفرماید: «فِی سِدْرٍ مَخْضُود» اصحاب یمین در سدری بدون خار قرار دارند. میوهی درخت سدر هسته دارد، این هسته، صورت عقل نظری و عملی در توحید و عمل صالح است. با توجه به این که اصحاب یمین از انوار قلبی نیز بهره منداند از « طلح منضود» نیز برخوردارند. یعنی از موزهای منظم که هیچ گونه هستهای ندارد. « طلح منضود» برای اصحاب یمین همان صورت قلبی معارف الهی است. (سورهی واقعه، آیهی 28)
منظورم این است که اگر قاعدهی روزهداری را که نفی خود است حفظ کنید به مقصد اصلیِ روزهداری که لقاء الهی است دست مییابید. حضرت صادق علیه السلام میفرمایند: «لِلصَّائِمِ فَرْحَتَانِ فَرْحَةٌ عِنْدَ إِفْطَارِهِ وَ فَرْحَةٌ عِنْدَ لِقَاءِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل»(1)روزه دار را دو شادی است، یکی موقع افطار -که توانسته است وظیفهی الهی خود را انجام دهد- و دیگری به هنگام ملاقات خدای عزّ و جلّ. در این روایت حضرت روشن میکنند روزهداری، انسان را تا لقاء الهی پیش میبرد. همچنانکه رسول خدا صلی الله علیه و آله از قول خدای تعالی در حدیث قدسی میفرمایند: «کُلُّ عَمَلِ ابْنِ آدَمَ هُوَ لَهُ غَیْرَ الصِّیَامِ، هُوَ لِی وَ أَنَا أُجْزِی بِهِ وَ الصِّیَامُ جُنَّةُ الْعَبْدِ الْمُؤْمِنِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ کَمَا یَقِی أَحَدَکُمْ سِلَاحُهُ فِی الدُّنْیَا وَ لَخُلُوفُ فَمِ الصَّائِمِ أَطْیَبُ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ رِیحِ الْمِسْکِ وَ الصَّائِمُ یَفْرَحُ بِفَرْحَتَیْنِ حِینَ یُفْطِرُ فَیَطْعَمُ وَ یَشْرَبُ وَ حِینَ یَلْقَانِی فَأُدْخِلُهُ الْجَنَّة»(2)بنی آدم هر عملی انجام دهد از آن خودش است جز روزه که از آن من است و من خود پاداش آنم، و روزه نگهدارِ بندهی مؤمن است در روز قیامت، همان طور که یکی از شما را در دنیا اسلحهاش نگهداری میکند. و بوی دهان روزه دار خدای را خوشتر آید از بوی مشک، و روزه دار دو قسم شادی دارد یکی هنگام افطار که میخورد و میآشامد و دیگری موقع دیدار من که در بهشتش جای خواهم داد.
انسان با روزهداری به یک معنا به صفات الهی نزدیک میشود و از صبح تا شام نیاز به غذا را در خود فرو مینشاند و بر سکوت خود
میافزاید، به این معنا به مقام توحید صمدی یعنی بینیازی از غیر، نزدیک میشود و در آن راستا که از خود فانی و به حق باقی میگردد، شرایط اتصال خود به خدا را فراهم میکند. گفت:
در خدا گم شو وصال این است و بس
گم شدن گم کن کمال این است و بس
در رجوع به روزه باید این نکته به خوبی مدّ نظر باشد که هر اندازه به میلهای غیر منطقیِ خود جواب دهیم به همان اندازه خود را در مقابل خدا قرار داده و از فنای فی الله محروم گشتهایم، لذا خدا از منظر ما به خفا میرود. با دنبال کردن امیال غیر منطقی عملاً نفس امّاره اعلام میکند من هم هستم، شما با روزهداری به او بگویید تو کسی نیستی، چون متوجهاید ما در مقابل خدا هیچیم، هیچ. پس جایی برای نفس امّاره نمیماند که ما بخواهیم امیال آن را برآورده کنیم. شما با روزهداری سعی میکنید به لطف الهی این نفسی که کاردش تا استخوان شما رسیده است، از زندگی حذف کنید تا دیگر زندگیتان میدان وسوسههای آن نباشد. گفت:
ره لقمه چو بستی ز هر حیله برستی
وگر حرص بنالد بگیریم کریها
حقیقتاً اگر با روزهداری این حرصهای بیجا را بیمحلی کنید از حاکمیت نفس امّاره آزاد میشوید، نگذارید نفس امّاره دروغهای خود را به عنوان نیازهای زندگی به شما تحمیل کند. کمالاتی مثل کنترل هوس و طهارت روح و صفای دل، هدفهای متوسط روزه است. هدف اصلی روزهداری نفی انانیت است تا جان، شایستهی تجلی انوار الهی شود. در هر عملِ عبادی اهداف متوسط و اهداف عالی داریم نباید با نظر به اهداف متوسط از اهداف عالی آن خود را محروم کنیم. خداوند میفرماید: «أَقِمِ
الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَر»(1)نماز را برپا دار، که نماز انسان را از زشتیها و گناه بازمیدارد، و یاد خدا بزرگتر است. در ابتدای آیه میفرماید: نماز بخوانید برای اینکه نماز، شما را از زشتیها و گناهان باز میدارد ولی در آخر آیه متذکر میشود، یاد خدا از دوری از گناه و فحشاء بالاتر است و نماز چنین نتیجهای هم دارد. زیرا در جای دیگر میفرماید: «وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْری»(2)نماز بپا دار برای آن که به یاد من باشی. و این هدفِ اصلی نماز است، هرچند هدف متوسط آن «تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَا وَ الْمُنْکَر» است یعنی با اقامهی نماز وقتی که «تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَا وَ الْمُنْکَر» محقق شد، به هدف اصلی آن بیندیش که یاد خدا است و در آیهی «وَاعْبُدْرَبَّکَ حَتَّی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ»(3)به آن متذکر میشود و میفرماید: بندگی خدا را تا آنجا ادامه ده که به یقین برسی، یقین یعنی ارتباطِ بیحجاب با خدا. ملاحظه فرمودید که قرآن گاهی هدف متوسط را متذکر میشود تا ما آن را بگیریم و جلو برویم و سپس ما را متوجه هدف نهایی میکند و این امر در روزه نیز مورد نظر است به همین جهت عرض میشود هدف نهایی در روزه نفی خود است و حاکمیت حکم خدا بر میلِ نفس امّاره. وقتی وارد عالَمی شدیم که حکم خدا را بر حکم نفس امّاره ترجیح دادیم، وارد بندگی خدا شدهایم، چه در امور فردی و چه در امور اجتماعی.
در برهان صدیقین به طور مفصل روشن میشود وجود همهی موجودات از جمله وجود شما، عین ربط به حق است و اگر ربط ما به حق قطع شود، هیچ میشویم، این نشان میدهد هرچیز و هرکس در ذات خود بنده است، اگر خواست مطابق ذات و هستی خود عمل کند باید در زندگیِ خود نیز عین بندگی باشد تا ربط خود را در این ساحت از خدا قطع نکند و آنچه را خدا برای او اراده کرده است اختیار نماید، در راستای نفی دوگانگی بین خدا و بنده گفته میشود:
دو مگو و دو مدان و دو مخوان
بنده را در خواجهی خود محو دان
و در این حال که انسان تماماً حکم حق را بر جان خود حاکم کند و چیزی برای خود باقی نگذارد میتوان گفت:
بنده جز سایهوار کی باشد
بنده را اختیار کی باشد
با رجوع به روزهداری، انسان بندگی خود را به صورت بالفعل محقق میکند و در عمل اظهار میدارد: خدایا! من هیچِ هیچم جز عین اتصال به تو و این عالیترین مرتبهی تقواست که خداوند وعده فرمود و اگر از عهدهی روزهی ماه رمضان برآیید این اتصال به عنوان پاداش به روزهدار، نصیب شما میشود. باید با شنیدن جملهی «لَعَلَّکُم تَتَقُون» قهقهه بزنید زیرا خداوند مژده داده است که امکان رسیدن به مقصد اصلی را در این حکم در شما فراهم کردهام. بگو «مژده بده مژده بده یار پسندید مرا» به من و شما فرمود: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»(1)ای مؤمنان! روزهداری را بر شما نگاشتم
1) - سورهی بقره، آیهی 183.
همانطور که بر اولیاء الهی و مؤمنانِ قبل از شما این راه را گشودم، به امید آن که به مقام تقوا برسید. میفرماید: این روزهداری را برای مؤمنینی که در گذشته بودهاند نگاشتم و اگر آنها به جایی رسیدند و مقام تقوا را درک کردند، به جهت همین روزهداری بود. پس به هر کس چنین تکلیفی نمیکند، باید انسانها به درجهای برسند که شایستهی خطاب «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا» باشند تا بتوانند به وادی روزهداری راه یابند و در مسیر محمد صلی الله علیه و آله و یاران آن حضرت قرار گیرند، آنهایی که روزهداری را جزء زندگی خود قرار دادند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله تمام سه ماه رجب و شعبان و رمضان را روزهدار بودند. امسلمه میگوید: «أَنَّ
النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله لَمْ یَکُنْ یَصُومُ مِنَ السَّنَةِ شَهْراً تَامّاً إِلَّا شَعْبَانَ یَصِلُ بِهِ رَمَضَان»(1)رسول خدا صلی الله علیه و آله در هیچ ماهی تا پایان ماه روزه نمیگرفت مگر ماه شعبان که آن را به ماه رمضان متّصل میکرد. و میفرمودند: مردم از ماه شعبان که بین دو ماه رجب و رمضان است غفلت میکنند. زیرا عموماً مومنین نسبت به روزهی ماه رجب حساس بودهاند.
وقتی ملّتی توانست با گرسنگی زندگی کند نه تنها از حاکمیت نفس امّاره در امور فردیاش آزاد میشود، از حاکمیت نظامهای سیاسیِ شرکآلود نیز نجات مییابد. خداوند رسول خدا صلی الله علیه و آله و یاران او را در شعب ابیطالب گرسنه نگه داشت تا آن شوند که شدند، آنچنان گرسنه بودند که یک تکه پوستِ خشکیدهی شتر را میگذاشتند در آب بماند تا کمی از رمقش به آب سرایت کند و بعد آن آب را مینوشیدند. این
1) - ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، شیخ صدوق، ص 61.
گرسنگی برای ملّتی که میفهمد روح چگونه با گرسنگی به تعالی میرسد مطلوب است، زیرا زمینهی اُنس جامعه و افراد را در اُنس با خدا فراهم میکند، امیدوارم در ما نیز استقبال از روزه و گرسنگی ظهور کند.
هرکس تجربه کرده است که پرخوری و سیری چه اندازه روح را تاریک میکند و میل دوری از گناه را در انسان ضعیف مینماید تا آنجایی که بزرگی میفرماید: «هرگز نشد سیر شوم و معصیتی مرتکب نشوم یا قصد معصیت نکنم.» به همین جهت باید قلب را دائماً بیدار نگه داشت و این با روزهداری محقق میشود، اگر از گرسنگی و تشنگی که در روزهداری پیش میآید استقبال کنید متوجه میشوید که روزه انسان را تا کجا جلو میبرد و چگونه به راحتی شرایط نجوا با خدا در انسان ظهور میکند، این یکی از معجزات روزه است. در جوابِ ظهور چنین حالتی است که اولیاء دین به ما توصیه میفرمایند: در دل شبهای ماه رمضان با خدا مناجات کنید، دعای سحر و دعای ابوحمزه، قصهی طلبِ پروازی است که روزهداری بهوجود میآورد. وقتی از روزهداری استقبال کردید نه تنها در شما طلبِ پرواز ظهور میکند بلکه إنشاءالله کم کم بال هم میزنید و پرواز میکنید و نتایج آن بال زدن آن حالاتی است که تنها بین شما میماند و خداوند.
خداوند إنشاءالله به من و شما کمک کند تا بتوانیم در ماه رمضانمان با امیدواری زیاد به رحمت واسعهی او، از «خود» فانی و به نور او «باقی» گردیم.
«والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته»
بسم الله الرحمن الرحیم
«اَلْحَمْدُاللّهِ الَّذی هَدانا لِحَمْدِهِ وَ جَعَلْنا مِنْ اَهْلِهِ ... وَالْحَمْدُلِلّهِ الَّذی جَعَلَ مِنْ تِلْکَالسُّبُلِ شَهْرَهُ، شَهْرَ رَمَضان، شَهْرَالصّیام، وَ شَهْرَالاِسْلام، وَ شَهْرَالطَّهُور، وَ شَهْرَالتَّمْحیصِ، وَ شَهْرَ الْقیامِ، اَلَّذی اُنْزِلَ فِیهِ الْقُرآن، هُدیً لِلنّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدی وَ الْفُرْقانِ. فَاَبانَ فَضیلَتَهُ عَلی سائِرِالشُّهُورِ بِما جَعَل لَهُ مِنَ الْحُرُماتِ الْمَوْفُورَةِ و الْفَضائِلِ الْمَشْهُورَةِ... اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحمَّد وَ آله، وَ اَلْهِمْنا مَعْرِفَةَ فَضْلِهِ وَ اِجْلالَ حُرْمَتِهِ».(1)
حمد خدایی را که ما را راهنمایی نمود تا حمدش کنیم و ما را از اهل چنین حمدی قرار داد ... و حمد خدایی را که راه رضایت خودش را به ما نمایاند و یکی از آن راهها را ماه رمضان قرار داد. ماه روزه، ماه اسلام، ماه پاکیزه شدن، ماه تصفیه، ماه بهپاخاستن برای عبادت، ماهی که در آن قرآن جهت هدایت و روشنگری و هدایت مردم نازل شد. پس آشکار نمود برتری آن ماه را با قراردادن محرّمات فراوانی که در ماههای دیگر حرام نیست ... پروردگارا! بر محمّد و آل او درود بفرست و ما را متوجه بزرگی آن ماه و بزرگداشت حرمت آن، بگردان.
1) - قسمتی از دعای 44 صحیفهی سجادیّه مربوط به ورود به ماه رمضان.
عیدُ اللهِ اکبر، عید اولیاء خدا، ماه مبارک رمضان بزرگتر از آن است که به سادگی با آن برخورد کنیم، امیدوارم همچنانکه حضرت حق در رابطه با نتیجهی روزه فرمود: «لَعَلَّکُمْ تَتَّقُون» و دل ما را به تحقق تقوا امیدوار کرد، اعمال ما نیز در راستای رسیدن به تقوای مورد نظر خداوند انجام شود.
چنانچه ملاحظه میفرمایید حضرتسجاد علیه السلام مشخصهی ماه رمضان را داشتن محرّمات فراوان میدانند و میفرمایند: «جَعَل لَهُ مِنَ الْحُرُماتِ الْمَوْفُورَةِ و الْفَضائِلِ الْمَشْهُورَةِ» خداوند برای آن ماه محرّمات فراوان و فضایل مورد توجهی قرار داد. و بعد میفرمایند: «فَحَرَّمَ فِیهِ ما اَحَلَّ فِی غَیْرِهِ اِعْظاماً» در راستای بزرگداشت این ماه، چیزهایی که در غیر این ماه حلال بود، حرام کرد «وَ حَجَرَ فِیهِ الْمَطاعِمَ وَ الْمَشارِبَ اِکْراماً» و جهت اِکرام و بزرگواریِ این ماه، خوردنیها و نوشیدنیها را منع نمود.
برای ملاقات با حضرت پروردگار مانعی داریم که باید برطرف شود. آن مانع را پیامبرخدا صلی الله علیه و آله به ما معرفی کردند و فرمودند: «اَعْدی عَدُوَّکَ نَفْسَکَ الَّتی بَیْنَ جَنْبَیْک»(1)دشمنترین دشمنانت، نفس خودت است که در بین دو پهلویت قرار دارد. از این طریق مانع اصلیِ ارتباط با معبود بشر را به بشریت معرفی نمودند و حالا برای اینکه این مانع برطرف شود باید مطلوبات آن را کنترل کرد و تمنّیات نفس امّاره همانهایی است که در حین روزه در ماه رمضان از آن ممنوع شدهایم.
1) - بحارالأنوار، ج 67، ص 64.
اینکه حضرتسجاد علیه السلام میفرمایند: محرّمات و موانعِ فراوانی را خداوند در این ماه قرار داد، نظر به محرّمات و موانعی دارند که مربوط به نفس امّاره است و خداوند از طریق روزه و اعمال ماه رمضان اراده فرموده بین مطلوبات حقیقی بندهی خود و بین مطلوبات نفس امّارهی او جدایی بیفکند و این اولین قدم انسان است جهت راهافتادن بهسوی خدا و روشنشدن جایگاه روزه در ماه رمضان.
وقتی دوگانگی تمناهای نفس امّاره با جان ما روشن شد، عبادات معنی خود را پیدا میکند وگرنه چه بسا که عبادت میکنیم ولی نفس امّاره از آن بهرهبرداری میکند.
پیامبرخدا صلی الله علیه و آله فرمود: «لِکُلِّ شَیْئٍ بابٌ وَ بابُ الْعِبادةِ الصَّوم»(1)هر چیزی را دری است و محل ورود به عبادت، روزه است. چون از طریق روزه مقابل نفس امّاره میایستیم و إنشاءالله، آرامآرام دشمنی آن برایمان آشکار میشود و در همین راستا است که خداوند میفرماید: «اسْتَعِینُواْ
بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ»(2)برای نجات از نفس امّاره از صبر و نماز کمک بگیرید. امام صادق علیه السلام میفرمایند: «بِالصَّبْرِ، اَلصَّوم»(3)صبر در اینجا به معنی روزه است. خداوند در آیهی فوقروزه را از نماز مقدم داشت و از آن جایی که روزه طریق جدایی جان انسان است از تمناهای نفس امّاره، باب همهی عبادات محسوب میشود.
تا ما جایگاه عباداتمان را نشناسیم از آنها بهرهی لازم را نمیبریم. پیامبر و ائمه علیهم السلام بیش از آنکه صورت یک عمل عبادی را به ما توصیه کنند، نیّت و جایگاه آن را به ما توصیه می فرمایند. اگر فرمودند: «نیّت، سخت تر از عمل است»(1)
به جهت شناخت جایگاه نیتْ یا جهت اصلی عبادت است و اینکه جایگاه اعمال عبادی را چگونه در قلب خود بیابیم و به واقع اینکار از خودِ عمل سختتر و مهمتر است.
آنچه بنده میخواهم عرض کنم و بعد شاهد عرایضم را خطبهی شعبانیهی حضرت رسولالله صلی الله علیه و آله قرار دهم، رسیدن به این شعور است تا بدانیم ما نفس امّارهای داریم که سعی دارد میل خود را به جای میل اصلی ما قرار دهد و لذا ابتدا باید مسئلهی خود را با نفس امّارهمان حل کنیم، با این که این موضوع کار می برد و تلاش زیادی میطلبد ولی برکات آن بسیار زیاد است.
هر کار الهی که بخواهیم انجام دهیم نفس امّاره به میان می آید تا ما را از آن کار منصرف کند و یا آن را به نفع خودش تمام نماید ولی وقتی عزمی در شما بهوجود آمد که بخواهید مسئلهی خودتان را با نفس امّاره تفکیک کنید بیداری یا یَ-قْ-ظِ-ه شروع شده است، به این معنی که تازه بیدار شده اید که چه کار باید کرد. پس اولین قدم در اصلاح خود از وقتی شروع می شود که مخالفت با نفس امّاره در دستور کار قرار گیرد. به گفتهی مولوی:
1) - بهشت کافی- ترجمهی روضهی کافی، ص 53.
مر هوا را تو وزیر خود مساز
ک-ه برآی-د ج--انِ پ-اک-ت از نم-از
هین مرو اندر پی نفس چو زاغ
کو به گورستان برد، نِی سوی باغ
هرکس به جایی رسید از آن موقعی بود که بین خود و نفس امّارهاش تفکیک قائل شد و رضایت و نشاط نفس امّاره را رضایت و نشاط خود ندانست. البته این کار احتیاج به مراقبه دارد تا در اثر مراقبه این حالت را در خود احساس کنید که میلهایی مخالف حکم شریعت در شما هست و در عین حال آن میل ها خود را از ما میدانند و متأسفانه طوری میشود که هر تصمیمی میگیریم در ذیل جوابگوئی به آن میلها است مگر اینکه بتوانیم جای خود را در جایی جدای از جایگاه نفس امّاره پیدا کنیم. حضرت روح الله، امام خمینی«رضواناللهعلیه» در نامهای عرفانی که به یکی از شاگردان خود مینویسند، میفرمایند: «همت تو باید در همهی حرکات و سکنات و اندیشه و فکرت در توجه به خداوند متعال و ملکوت او باشد، چرا که به سوی خدای متعال مسافری و ممکن نیست در این سفر با قدم نفْس راه پیموده شود. پس چاره نیست جز آنکه با قدم خدا و رسول سفر کنی که مهاجرت از سرای نفس با گامهای آن نتوان. پس تا هنگامی که با قدم نفس ره میسپاری، هنوز از دیار نفس خارج نشده و به سفر نپرداختهای».(1)
اگر انسان به این شعور رسید که باید با نفس امّارهاش مقابله کند و نظر جان خود را به انوار الهی و اسماء ربانی معطوف دارد، سلوکش شروع شده است زیرا در این حال است که متوجه میشود نفس امّاره بهگونه ای
1) - صحیفهی امام، ج1، ص 10.
با او برخورد میکند که خودش را جای او قرار داده. نفس امّاره آنچنان خود را وارد زندگی ما میکند که اگر دقت نکنیم به ما القاء میکند که اصلاً من خود تو هستم. به گفتهی صاحب مثنوی:
حیله کرد انسان و حیلهاش دام بود
آنچه جان پنداشت، خون آشام بود
در ببست و دشم-ن اندر خانه ب-ود
حیلهی ف-رع-ون از ای--ن افسانه ب-ود
همهی بدبختی فرعون در همین یک نکته نهفته بود که دشمن خود را دوست خود گرفت و آنچه را که خونآشام او بود جان خود پنداشت.
با توجه به این نکته است که تأکید میشود اولین مسأله و اولین قدم در اصلاح نفس، این است که باید جنگ با نفس امّاره را شروع کنیم و مواظب باشیم حیلههای او را توجیه ننماییم و او را مبرّی از اتّهام نپنداریم و هماهنگ با یوسفِ جان خود بگوییم: «وَ ما اُبَرِّءُ نَفْسی اِنَّالنَّفْسَ لَاَمّارَةٌ بِالسُّوء ...»(1)من نفس خود را از اینکه برایم نقشه بکشد و بهسوی هلاکت بکشاندم، مبرا نمیدانم، زیرا او کارش دستوردادن به بدیها و زشتیها است.
مطمئن باشید سفر از نفس امّاره به سوی خدا، بدون کمکِ خدا و توسل به پیامبر و ائمه علیهم السلام محالِ محال است. اگر کسی دست توسل به خدا و پیامبر و ائمه علیهم السلام دراز نکند نمیفهمد نفس امّارهاش غیر از حقیقت اوست، چه رسد که بخواهد با آن درگیر شود.
در دعای صباح، حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در محضر حق عرضه میدارند: «اِنْ خَذَلَنِی نَصْرُکَ مُحارَبَةِ النَّفسِ وَ الشَّیْطانِ فَقَدْ وَکَلَنِی
1) - سورهی یوسف، آیهی 53.
خِذْلانُکَ اِلی حَیْثُ النَّصَبِ وَ الْحِرْمانِ» ای خدا! اگر در راه مقابله و مبارزه با نفس امّاره و شیطان دست از یاریام بکشی، حتماً این عدم یاریات مرا بهسوی سختی و محرومیت از سعادت سوق میدهد.
همهی حرف اولیاء الهی این است که خدایا! اگر مرا در تشخیص حیلههای نفس امّاره و مبارزه با آن به خودم وابگذاری هیچ کاری نمیتوانم بکنم. مولوی هم در همین راستا از خدا تقاضا میکند:
بازخَرْ ما را از این نفس پلید
کاردش تا استخوانِ ما رسید
فهم این مسئله که باید با نفس امّاره جنگی اساسی داشت، چیزی نیست که بتوان از آن ساده گذشت، این درگیری در عین آنکه آسان نیست ولی شروع مبارکی است زیرا از این طریق انسان در جادهای قرار میگیرد که هرچه جلو برود به مقصد نورانی خود نزدیک میشود. مولوی میگوید:
مادرِ بتها، بتِ نف-س ش-ما است
زآنکهآن بت،مار و این بت اژدهاست
بتشکستن سهل باشد، نیک سهل
سهل دیدن نفس را جهل است، جهل
وقتی امیال نفس امّاره به میان آمد، ما از ارتباط با عالم بیکرانهی معنویت محروم میشویم. بعضی اوقات با تمام وجود خدا را طلب میکنید و با مناجات با خدا، دل را در حضور حق نگه میدارید و از انوار او بهرهمند میشوید در همان حال یکمرتبه متوجه میشوید، نفس امّاره جلو آمد و هماهنگ با شما القاء میکند که بسیارخوب است ادامه بده تا بلکه فلان مشکلت حل شود و بتوانی از رقبایت جلو بزنی. این همان دشمنی
است که در درون ما تلاش دارد قلب را از جهت اصلیاش خارج کند. با طرح موضوعی فرعی؛ ذوقِ حضور و ارتباط با حق را در ما از میان میبرد. اگر بفهمیم چگونه نفس امّاره، حقیقت بزرگی از شعف و مهربانی و رحمت یعنی ارتباط خدا را از ما می گیرد، آنوقت متوجه میشویم با جدّیت تمام باید مسئلهمان را با نفس امّاره حل کنیم. حضرت امام خمینی«رضواناللهعلیه» برای فاصلهگرفتن از امیال نفس امّاره و باقیماندن بر فطرت الهی میفرمایند: نزد اهل دل آشکار است که نیل به چنین جایگاه والا ممکن نیست مگر با ریاضتهای روحی و عقلی و با اندیشههای مقدس قلبی پس از آنکه جان آدمی از پلیدیهای عالم طبیعت پاک و پاکیزه شود... و نیل به این مقصود حاصل نشود جز آنکه آدمی همّت در کسب معارف الهی بگمارد و نظر را در آیات و اسماء ربوبی منحصر کند، به دنبال آن که انسان شرعی شد، بعد از آنکه انسانِ بشری بلکه طبیعی بود.(1)
اگر فهمیدیم با تبعیت از نفس امّاره از چهچیز بزرگی محروم می شویم، می فهمیم که با چه چیز باید جنگ کنیم و چرا باید جنگ کنیم. می فهمیمدر اثر این جنگ از ذوق حضور و ارتباط داشتن با حضرت حق، که مقصد و مقصود همهی اولیاست، بهرهمند میگردیم.
ملاحظه فرمودید که چگونه نفس امّاره حتی وقتی که با خدایمان حرف می زنیم به وسط می آید و میخواهد ارتباطِ ما با خدا را به نفع خودش تغییر میدهد تا چیزی برای ما باقی نگذارد. وقتی نفس امّاره تا
1) - صحیفهی امام، ج1، ص 9.
آنجا نقش دارد که مانع ارتباط انسان با خدای خود میشود و ارتباط انسان را با مقصد و معبودش قطع میکند، پس راهی جز مقابلهی جدّی با آن نیست. حال این سؤال پیش میآید چگونه باید با نفس امّاره برخورد کرد. دوباره فکر کنید که با بهمیان آمدن نفس امّاره، ما از چه چیز بزرگی محروم میمانیم. مگر اُنس با خدا، چیز کمی است که بتوان محرومیت از آن را تحمل کرد؟ در حالیکه منشأ آن محرومیت خودمان هستیم که به امیال نفس امّاره میدان دادیم و در مقابل آن مقاومت نکردیم.
حرف دین، غیر از حرفِ بقیه است. دین حقایق و ظرائفی را در جان ما میشناسد و گوشزد میکند که بقیه از فهم آنها غافلند و به این جهت که انسانها متوجه ظرائف دین الهی نیستند، بعضیاز سر دلسوزی، ما را به پذیرفتن فرامین نفس امّاره تشویق میکنند. اینها چه بخواهند و چه نخواهند به نحوی منکر حیلههای نفس امّاره و وجود شیطان در انسان میباشند. در حالیکه غفلت از حیلههای نفس امّاره و شیطان، از تسویلات - باطل را حق جلوه دادن- نفس امّاره و وسوسههای شیطان است. به قول مولوی:
فلسفی کو دیو را مُنکِر بُوَد
در همان دم، سُخرهی دیوی بُوَد
منظور از فلسفی در اینجا معتزلیان هستند نه فیلسوفان بزرگی مثل ابن سینا و سهروردی. میگوید کسانی که منکر نقش شیطاناند در همان زمان تحت تأثیر شیطاناند و در اثر وسوسههای شیطان، منکر شیطان هستند.
اگر تسویلات نفس امّاره و وسوسههای شیطان را احساس نمیکنیم به جهت آن است که در درون آن تسویلات و وسوسهها زندگی میکنیم. گاهی انسان آنقدر مشغولِ یک میل و هوس شده که متوجه آفات آن نیست. ابتدا از طریق دین، میتوان متوجه وجود نفس امّاره و شیطان شد و سپس برای مقابله با آن برنامهای را در زندگی خود پیاده کرد تا آرامآرام نور فطرت ظهور کند و وجود نفس امّاره و تسویلات آن را و وجود شیطان و وسوسههای آن را احساس کرد. با فاصلهگرفتن از حجابهایی که نفس امّاره ایجاد میکند، توجه قلب به حقایق عالم میافتد و دل طالب نظر به خدا میگردد، چون با روزهداری سعی کرده از نفس امّاره عبور کند و دیگر مشغول امیالی نباشد که او را به خود دعوت میکند، در نتیجه انسان در افق جان خود چیز دیگری را احساس میکند. خدا در قرآن به رسولش میفرماید وقتی بندگان من در آن حال سراغ مرا گرفتند؛ «اِنّی قَریبٌ، اُجیبُ دَعْوَةَ الدّاعِ اِذا دَعانِ» من نزدیک هستم و می توانند با من ارتباط برقرار کنند و تقاضاهایشان را با من در میان بگذارند تا برآورده سازم. با اعتماد به وعدهی الهی در این آیه، جهت جان را از توجه به امیال نفس امّاره به چیزهایی بیندازید که در نزد خدا است. قرآن میفرماید: «وَلَوْ أَنَّهُمْ آمَنُواْ واتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِّنْ عِندِ اللَّه خَیْرٌ لَّوْ کَانُواْ یَعْلَمُونَ»(1)اگر آنها ایمان میآوردند و تقوا پیشه میکردند قطعاً پاداشی که از جانب خدا مییافتند بهتر بود اگر میدانستند. و یا میفرماید: «وَأَقِیمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ
1) - سورهی بقره، آیهی 103.
الزَّکَاةَ وَمَا تُقَدِّمُواْ لأَنفُسِکُم مِّنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللّهِ إِنَّ اللّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ»(1)و نماز را به پا دارید و زکات را بدهید و هرگونه نیکی که برای خویش از پیش فرستید آن را نزد خدا باز خواهید یافت، آری خدا به آنچه میکنید بیناست. میفرماید: «وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ لِلْأَبْرارِ»(2)آنچه نزد خدا است برای نیکان -که از امیال نفس امّاره عبور کردهاند و به خداوند نظر نمودهاند- بهتر است.
خداوند در آیهی 186 سورهی بقره اول به پیامبرش میفرماید: «اِذا سَئَلَکَ عِبادی عَنّی» وقتی بندگان من از تو در بارهی من می پرسند، خودم نزدیک هستم «اِنّی قَریبٌ». نفرمود ای پیغمبر! بگو: من نزدیکم، بلکه فرمود: من نزدیکم. اگر فرموده بود؛ «بگو: من نزدیکم»، یعنی در آن شرایط نیز بین ما و خدا، پیامبر صلی الله علیه و آله واسطه بودند. ملاحظه میکنید که آنها را با صفت «عبادی»، نام برد، چون روزهدار در ماه رمضان دیگر از بندگیِ نفس امّارهی خود خارج شده و به بندگیِ خدا وارد شده است. در این حالت خداوند در منظر جان او قرار میگیرد.
با روزه میتوان ستون فقرات نفس امّاره را شکست و با ورود به عالم روزهداری، جنگ با نفس امّاره - که اساسیترین مانعِ بین عبد و رب است- شروع خواهد شد. روایت هایی که در کتاب های اخلاق در رابطه با «روزه» و «جُوع» هست موجب تقویت نیّت مقابله با نفس امّاره میشود. در طول ماههای رجب و شعبان و رمضان این روایات را مطالعه بفرمایید تا انگیزهی
مقابله با امیال نفس امّاره در شما شدت پیدا کند و روزهی شما از نظر درجهی وجودی شدید شود. چون روزهگرفتن یک بحث است، روزهی شدید و عمیقگرفتن، بحثی دیگر. کتابهایی مثل «مهجةالبیضاء»، «جامع السعادات»، «معراج السعاده» و «مصباح الشریعه» در رابطه با شدتدادن به جوع و روزه مفیداند. در کتاب «روزه؛ دریچه ای به عالَم معنا» تعدادی از این روایات به امید شدیدترشدن عزمِ روزهدار آورده شده است.
وقتی متوجه شدید که روزه، ستونِ فقرات نفس امّاره را میشکند، ملاحظه خواهید کرد چگونه روایات مربوط به این امر دستهای نفس امّاره را کوتاه و إنشاءالله قطع میکند و آن را از حاکمیت بر جان و قلب ما عزل مینماید. در این رابطه باید با دقت کامل به سخنان حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله در آخرین جمعهی ماه شعبان توجه فرمائید که چگونه حضرت برای آمادگیِ مؤمنین جهت ورود به ماه رمضان و رسیدن به بهترین نتایج، راهکارهای عملی نشان دادهاند.
گاهی این سؤال پیش میآید که «مگر زمانها با هم فرق میکنند که اعمال عبادی در ماه رمضان با اعمال در سایر ماهها تفاوت میکند؟» این از حرف هایی است که بالاخره شیطان میزند. شیطان، گاهی وقت ها حرف های بهظاهر علمی میزند که، چه فرقی بین مثلاً ماه رمضان و ماه شوال هست؟! مگر زمانها فرق میکنند؟! آری زمانها فرق نمی کنند، ولی حضرت حق اراده کرده است این ماه، این خصوصیات را داشته باشد.
همچنانکه اراده کرده است چشم من خواصی داشته باشد که آن خواص را، کف پای من ندارد، هرچند همهی اعضای بدن من و شما اعم از چشم و دست و پا، از جنس ماده هستند، ولی خواصی که چشم در نمودن قوای بینایی دارد، کف پا ندارد.
آنچه انسان را وارد نعمت بزرگ ماه مبارک رمضان میکند، علاوه بر خاصیت خاص آن ماه، همّت و ارادهی انسانهایی است که به استقبال آن ماه میروند. عزم و ارادهی ورود به ماه رمضان و شروع احکامِ مربوط به این ماه، موجب ورود در شهرُالله یا ماه خدا میشود و این کارِ بزرگی است. هر چند ظاهرش هیچ کاری نیست ولی ملاحظه کنید چند درصد از آدمها وقتی ماه رمضان فرا رسید، اراده میکنند وارد ماه رمضان بشوند؟! این یک توفیق است که زمینهاش اعمال و عقاید پاکی است که از قبل در شما شکل گرفته و در این راستا آیات و روایات تأکید بر اهمیت استقبال از این ماه دارد. مثل نماز، همینکه اراده میکنید وارد نماز شوید، احوالاتتان احوال معنوی میشود و جهت جانتان به عالمی دیگر سوق پیدا میکند. ارادهی استقبال از ماه رمضان و اعتماد به برکات این ماه، به جهت خواصی که در این ماه هست، ما را وارد احوالاتی میکند که آن احوالات در سایر ماهها محقق نمیشود.
احساس میکنید در ماه رمضان احوالات خاصی نصیبتان میشود، سؤال میکنید چرا در ماههای دیگر این احوالات نیست؟ از خود بپرسید مگر در ماه های دیگر میتوانیم اراده کنیم وارد ماه رمضان بشویم؟ آری اگر ماه رمضان برسد ولی شما اراده نکنید وارد آن ماه بشوید نتایج مربوط
به این ماه را بهدست نمیآورید ولی نمیشود ماه رمضان نباشد و شما اراده کنید از برکات ماه رمضان برخوردار شوید. بهره مندی از برکات این ماه نیازمند دو طرف است، یکی وسعت ظرف مخصوص یعنی انسانی که وارد ماه رمضان میشود، و دیگری مظروف یعنی زمان خاص ماه رمضان است. پس هم باید ماه رمضان فرا برسد و هم ما آماده باشیم و با اعتماد به برکات مخصوص این ماه کار را شروع کنیم. اگر بگوییم ماه رمضان، ماه رحمت و مغفرت و برکت است، ولی در روح خود باور نکنیم این ماه با ماههای دیگر فرق میکند، معلوم است که نتایج مربوطه را نخواهیم گرفت، وقتی به رحمت و مغفرت و برکت این ماه دست مییابیم که بدانیم: اولاً؛ خدا این ماه را ماه مغفرت و رحمت قرار داده است. ثانیاً؛ اراده کنیم که وارد ماه رمضان بشویم.
خطبهی شعبانیه که بناست در این جلسه و جلسه بعد بر روی آن تأمل کنیم، تماماً یک روایت است که راوی آن حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام هستند. ایشان میفرمایند: «اِنَّ رَسولَ الله صلی الله علیه و آله : خَطَبَ-نا ذاتَ یَوْمٍ، فَقالَ اَیُّ-هَاالنّاس! اِنَّهُ قَدْ اَقبَلَ اِلَیْکُمْ شَهْرُاللهِ» روزی - ظاهراً، همان جمعهی آخر ماه شعبان است - حضرت پیامبرخدا صلی الله علیه و آله برای ما خطبه ایراد فرمودند: که ای مردم ماه خدا به سوی شما آمده - بر روی واژهی «شهرالله» التفات داشته باشید- این ماه را که ماه روزه و کنترل میل نفس امّاره است ماه خدا نامیدند، یعنی اگر نفس امّاره را در این ماه، زمین بگذارید خودِ خدا بهسوی شما روی
میآورد. وگرنه همهی ماهها ماه خدا است ولی این ماه را ماه خدا نامیدند زیرا خداوند در این ماه رابطهای خاص با انسانها پیدا میکند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: ماه خدا به سوی شما آمد: «بِالْبَ-رِکَةِ وَالرَّحْ-مَ-ةِ وَالْمَ-غْفِرَةِ» با این سه خصوصیت بهسوی شما آمده تا شما را در چنین شرایطی قرار دهد و زمینهی رجوع به سوی خدا را برای شما به بهترین نحو فراهم کند. اولاً: این ماه دارای «برکت» است و ظرایفی خاص از معنویت را به همراه دارد. - بِرْکه، جایی را میگویند که آب در آن باشد. موهای نرم جلوی سینهی شتر را که خیلی نرم است نیز بَرَک گویند- ماه رمضان ماهی است که جان شما را سیراب میکند و با شما تماس خاصی که همراه با نرمی و ملایمت است پیش میآورد، بهتر است معنی کنیم این ماه برای جان شما فرحانگیز است. ثانیاً: این ماه دارای «رحم-ت» است و حق با اسم «رحمان» برای انسانها ظهور میکند. رحمت، لطفی است از خداوند که شامل کافر و مؤمن میشود، پس در این ماه گناهان و حتی استحقاقها را در نظر ندارند، بدون در نظر گرفتن این موانع شروع میکنند تا انسانها را متوجه حقایق عالم بنمایند. ثالثاً: این ماه دارای «مغفرت» است. به طوری که گذشتهها را میبخشند تا انسانها سبکبال بتوانند به سیر خود ادامه دهند. گاهی تجربه کردهاید که در تاریکی هستید، هیچ حال معنوی در خود احساس نمیکنید طالب حالتی هستید که شرایط را عوض کنید، پیش خود میگوئید:
بُوَد آیا که درِ میکدهها بگشایند؟!
گره از کار فرو بستهی ما بگشایند؟!
گشودن درِ میکده به معنی بازکردن درِ مغفرت است. ما در این دنیا گیر افتادهایم، باید درِ میکدهها را بگشایند تا گره از کار فروبسته ما باز بشود. مغفرت الهی موجب میشود که افق جان انسان آنچنان متوجه حق شود که گناهان، مزاحم ارتباط او با حق نگردد و حجاب گناه را از سر راه انسان برمیدارند. در مناجات معجزهآسای ابوحمزه از خداوند تقاضا میکنید: «فَرِّقْ بَیْنِی وَ بَیْنَ ذَنْبِیَ الْمانِعِ» خدایا بین من و بین گناهی که مانع ارتباط بین من و خودت هست، جدایی بینداز. مغفرت، رفعِ آن ذنبِ مانع است، و با رفع حجاب بین عبد و ربّ از طریق «مغفرت»، مانع از میان برداشته میشود و ماوراء گناهان، مسیر ارتباط با حق را برای ما باز میکنند. آری اینطور نیست که فکر میکنید بناست ما تا آخر همینطور در تاریکی زندگی کنیم، مغفرت او میآید و راه را روشن میکند تا بتوانیم با نشاط و سرور جلو برویم، گفت:
اینکه بینی مرده و افسردهای
زان بُوَد که ترک سَرْوَر کردهای
سَروَر را با اسمِ غفّار بخوان و بگو «یا غفّار» زیرا او در این ماه با غفّاریتش بهمیدان آمده است تا ما را از تاریکیهای روحمان نجات دهد. وقتی حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله میفرمایند: در این ماه برکت، رحمت و مغفرت به سراغ شما میآید باید آماده بود که بیشترین بهره را در آن راستا ببریم. سعی کنید به نتایج بسنده نکنید. گفت:
هرچه در این راه نشانت دهند
گر نستانی، بِه از آنت دهند
از خدا مغفرت بخواهید تا حضرت ربّ هم با غفاریتش با شما برخورد کند، خداوند به دنبال بهانه است که رحمت و مغفرت و برکتِ خود را
سرازیر نماید. بچّه وقتی بهانه میگیرد و هر اسباببازی که به او بدهند رد میکند، آخرش بابا خودِ بچه را بغل میکند، در این ماه میتوان تا مقام قرب الهی پیش رفت، کمتر از قرب الهی طلب نکنید تا رحمت و برکت و مغفرتِ او به نتیجهی نهایی برسد. مغفرتِ خدا را از آن جهت بخواهید تا حجاب بین شما و خودش را برطرف کند و در مقام قربِ با حضرت حق قرار گیرید. آری:
از جمع کتب نمیشود رفع حُجُب
در رفع حجبکوش،نه در جمع کتب
رسول خدا صلی الله علیه و آله در ادامهی خطبه میفرمایند: «شَهْرٌ هُوَ عِنْدَاللهِ اَفْضَلُ الشُّهُور» ماه رمضان، ماهی است که نزد خدا برترینِ ماههاست، زیرا ظرفیت بیشترین ارتباط با خداوند را در خود دارد، مثل شرایط خاص مسجدالحرام است که بهجهت ظرفیتی که خداوند در آن مکان قرار داده هر نمازی در آن وسعت دههزار نماز مییابد.
«وَ اَیّامُهُ اَفْضَلُ الاَیّام، وَ لَیالیهِ اَفْضَلُ اللَّیالی، وَ ساعاتُهُ اَفْضَلُ السّاعاتِ» روزهای این ماه بهترین روزها و شبهایش بهترین شبها و ساعاتش بهترین ساعات است. از یک جهت به جعلِ خداوند چنین ظرفیتی در این ماه ایجاد شده است و در نتیجه حجابِ بین عبد و ربّ تا آنجا که ممکن است برداشته شده، و از جهت دیگر به سبب نیّت شما که عزم کردهاید وارد ماه رمضان شوید و حرمت آن را پاس دارید حجابها برطرف میشود. بههمین جهت حضرت سجاد علیه السلام از خداوند تقاضا
میکردند: «وَ اَلْهِمْنا مَعْرِفَةَ فَضْلِهِ وَ اِجلالَ حُرْمَتِهِ»(1)خدایا! شناخت برتری و حرمت این ماه را به قلب ما الهام کن.
ماه رمضان دو خصوصیت دارد: یکی اینکه خداوند این ماه را به خودش اختصاص داده و یکی هم اینکه شما با روزه وارد آن میشوید، آنهم با روزهی ماه رمضان که روزهی فریضه است و نه روزهی مستحب، زیرا روزههای فریضه بیشتر از روزههای مستحب مورد نظر خداوند است، در واقع روزههای مستحبی مقدمه میشود تا روزههای فریضه به طور کامل واقع شوند.
در جلسه قبل عرض شد آنقدر ماه رمضان محترم است که هیچ انسان مکلّفی حق ندارد بدون روزه وارد آن شود، مثل سرزمین مقدس حَرَم الهی که شرط واردشدن در آن، مُحْرِمشدن است. اینجا هم شرط واردشدن به زمان مقدس رمضان، روزهدار بودن و وارد محرّمات خاص الهی شدن است، همچنانکه مُحْرِم در حرم اَمن خدا نباید به شهوات نزدیک شود و یا عطر مصرف کند و یا لباس دوخته بپوشد و کلاه بر سر بنهد و یا جدال کند، زیرا برای رسیدن به مواهب عظیم حجّ بیتالله باید امیالی که نفس امّاره طالب آنهاست زیر پا گذاشته شود، در ماه رمضان هم شرط رسیدن به لقای الهی، رعایت محرّمات خاصی است که خداوند آنها را برای روزهدار ممنوع نموده است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در ادامه فرمودند: «وَ هُ-وَ شَهْ-رٌ دُعی-تُ-مْ فی-هِ اِلی ضی-افَتِ الل-ه» و آن ماهی است که خداوند شما را به میهمانی خود دعوت کرده
1) - الصحیفه السجادیه، ص 188، دعای 44، و کان من دعائه علیه السلام إذا دخل شهر رمضان.
است تا حضرت حق که جامعِ جمیع صفات عالیه است به عنوان میزبان، صفات خود را به بندهاش که میهمانی او را پذیرفته، بدهد، زیرا میزبانِ کریم از آنچه دارد بهترین را به میهمان خود میدهد و در این رابطه روزهدار در ماه رمضان مفتخر به صفات الهی میگردد.
ماه رمضان، ماه میهمانی خدا نامیده شده چون انسان با رعایت آداب این ماه به درجهای نایل میشود که به عنوان میهمان خدا، همنشین خدا میگردد. زیرا حائلِ بین انسان و خدا نفس امّارهی اوست که با تزکیههای مطرح شده در این ماه این مانع إنشاءالله برطرف میشود. آیت الله جوادی«حفظهالله» میفرمایند: شهر رمضان را شهرالله نامید، اگر انسان در شهرالله به لقاءالله نرسد به باطن روزه نرسیده است، بلکه روزهای در سطح طبیعت گرفته است.(1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله در ادامه میفرماین--د: «وَ جُعِلْتُمْ فیهِ مِنْ اَهْلِ کَرامَةِ اللّ-هِ»(2)شما را در این ماه از اهل کرامت الهی قرار داده است. کرامت، مقابل دنائت است. گفته میشود اهل دنیا، اهل دنائت اند. «ک-ریم» کسی است که خود را بالاتر از دنیا قرار داده. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند: خدا، پیامبر صلی الله علیه و آله را در این دنیا کریم کرد که آلوده به دنیا نشود. شما در قرآن دارید «اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَالل-هِ اَتْ-قاکُمْ»(3)بزرگوارترین شما نزد خدا متقیترین شما است. یعنی؛ هرکس از شما متقیتر است، کریمتر
است. پیامبرخدا صلی الله علیه و آله میفرمایند خدا در این ماه شما را از اهل کرامت قرار داده، یعنی از دنیا بالاتر برده است. در قرآن داریم ملائکه «کِرامَ الْکاتِبی-ن»اند(1)یعنی اهل کرامتاند، معلوم است که در این ماه بنده به صفات فرشتگان مفتخر میشود. فرشته خود را در مقام بقاء احساس میکند. إنشاءالله به لطف الهی از طریق روزه، نفس ما به چنین مقامی نایل میشود و در مقام بقاء و حضور در محضر حق قرار میگیرد.
در ادامه میفرمایند: «اَنْفاسُکُ-مْ فی-هِ تَسْبیحٌ» نَفَستان در این ماه تسبیح خداست. چون اراده به روزه و رعایت حرمت ماه رمضان، انسان را وارد عالَمی میکند که به جنگ نفس امّاره میرود. در آن حال هر نقطه از حیات انسان، حیاتی است که عین تسبیح خداوند است. همانطور که میدانید جنس ملائکه، جنس تسبیح است یعنی جنس توجه به حق و بزرگداشتن او و ندیدن خود، و روزهدار وارد چنین عالَمی میشود.
وقتی انسان به برزخ برود آنچنان از زمان و مکان آزاد میشود که دیگر گذران زمان در آنجا معنا ندارد، در آنجا شب نیست که روز بشود و یا روز نیست که شب بشود. امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبهی 221 این مطلب را به خوبی ترسیم میکنند، با توجه به اینکه در فرهنگ دینی، قبر همان برزخ است.(2)
حضرت مولیالموحدین علیه السلام میفرمایند: در برزخ همسایهای
نیست که بتوان با آن اُنس گرفت، نه شب وعدهی دیدارِ صبح و نه روز قرار بازدید شب را میگذارند. فقط آنجا «بودن» است و حیاتی فوق گذشته و آینده و بناست شما در این دنیا و با نگهداشتن حرمت ماه رمضان، به «بودنی» برسید که فوق گذشته و آینده است. بناست در ماه رمضان خود را از آنچه ما را در حلقههای زمان گرفتار میکند آزاد کنیم. در این ماه مشغولیات دنیایی برای خود درستکردن مکروه است، تا جایی که باید آدم خودش را در این ماه از مشغولیات آزاد کند، این نوع «بودن» در ماه رمضان، برای اهلش یک حالت بقاء بهوجود میآورد، توصیهی نشستن در مسجد هم در همین راستا است که انسان در حالت حضور و «بقاء» قرار گیرد.
حضرت در ادامه میفرمایند: «وَ نَوْمُکُمْ فیهِ عِبادَةٌ» خواب شما در این ماه عبادت است. زیرا با نیت اکرامِ ماه رمضان، وارد روزهداری شدهاید و جنبهی ملکوتی خود را بر جنبهی حیوانی غالب نمودهاید و از زمانزدگی فاصله گرفتهاید، در این حالت خواب شما هم خوابِ کسی خواهد شد که همچون ملائکه در حال بقاست. مگر نه اینکه هر فکر و حال و خیالی که در بیداری داریم، با همان فکر و حال و خیال در خواب میرویم؟! گفت:
هر خیالی کآمد و در تو نشست
هر کجا که میگریزی با تو هست
ت-و نت-انی زان خی-الت وارَه--ی
یا بخُسبی تا ازآن بیرون جه---ی
هر شخصیت و هر خیالی که در بیداری دارید، با همان فکر و خیال در خواب میروید. إنشاءالله در این ماه با اراده به رعایت حریم مقدس ماه رمضان و با روزه، وارد فکر و شخصیت و خیالِ باقی به بقای حق و حاضر
در محضر حق میشوید و با همین حالت به خواب میروید، در واقع حضرت صلی الله علیه و آله خبر میدهند که اگر با عالَمی که مخصوص ماه رمضان است بخوابید، خوابتان هم عبادت خواهد شد.
«وَعَمَلُکُمْ فیهِ مَقْ-بُولٌ» و عملتان دراین ماه مورد قبول خداوند قرار میگیرد. انسان در این ماه میتواند به مقامی برسد که بین او و پروردگارش هیچ حجاب و مانعی واقع نشود و تمام توجهش به خدا باشد، عملِ نامقبول عملی است که در آن عمل دلِ انسان در گرو خلق باشد، در ماه رمضان با انواری که از طرف خداوند بر قلب روزهدار تجلی میکند، دل انسان در گرو حق قرار میگیرد و عملش، عملی میشود برای خدا. اگر توانستیم ماوراء موانع و حجابهای بین خود و خدا، در ماه میهمانی خدا توجه خود را به حق معطوف کنیم عمل ما بهسوی حق سیر میکند و إنشاءالله مقبول خواهد شد.
«وَ دُعاؤُکُ-مْ فی-هِ مُسْتَجابٌ» و دعایتان در این ماه، مستجاب است. حال که چنین است، دعاهایتان را عالی کنید تا نتایج عالی نصیب خود نمایید و به همین جهت پیامبرخدا صلی الله علیه و آله در ادامه میفرمایند: «فَاسْئَلُواالل-هَ رَبَّکُ-مْ بِنِیّ-اتٍ صادِقَ-ةٍ وَ قُلُ-وبٍ طاهِ-رَةٍ» پروردگار خود را با نیّتهای صادق و قلبهای پاک بخوانید. نیّت صادق نیّتی است که فقط به خدا اعتماد کند و قلب پاک، قلبی است که میل به گناه در آن نباشد. فقط خدا را بخواهید و هرگز به میلهای آلوده میدان ندهید و با این دوسرمایه، از خدا بخواهید
که، «اَنْ یُوَفِّقَکُمُ اللهُ لِصِیامِهِ وَ تِلاوَةِ کِتابِه» شما را در روزهداری و تلاوت کتابش موفق گرداند تا در انجام روزه، روزه را با تمام ابعادش انجام دهید و در خواندن قرآن، یعنی؛ خواندن کتابِ یاد خدا، بهترین عبرتها و هدایتها را نصیب خود گردانید. معلوم است توفیق در انجام روزه و تلاوت کتاب خداوند بسیار مهم است که باید با نیّتی صادق و قلبی پاک از خدا تقاضا کنیم.
باید به درگاه الهی التماس کنیم و از او بخواهیم آنطور روزه بگیریم که مفتخر به نتایج آن شویم و طبع حیوانی ما به طبع الهی ما تبدیل شود. سالکی در جواب مریدانش که از کثرت روزهداری او گلهمند بودند گفته بود: اگر یک بار بتوانید روزه بگیرید، دیگر نمیتوانید دست بردارید. اگر آن حالِ خوش روزهداری برای آدم پیش آمد که توانست وارد صفات و حالات ملائکه شود، دیگر نمیتواند از روزهداری دست بردارد. قُوْتِ ملائکه در ذات خود، ذکر است، روزهدار نیز چنین حالتی پیدا میکند. حالِ ملائکه حالی است که خود را تماماً در محضر حق احساس میکنند، انسان در چنین حالتی از بودنش کیف میکند، برعکسِ مواقعی که بودنتان برایتان آزاردهنده است، زمین و زمان برایتان تنگ شده، از خودتان خجالت میکشید، سعی میکنید خودتان را در کارهای بیهوده پنهان کنید. وقتی خود را در محضر حق در حالت «بقاء» احساس کردید آنچنان وسعت مییابید که هیچ آرزویی جز باقی ماندن بر این حالت ندارید. انسانی که گرفتار عالم ماده و بُعد مادیِ خود شده به جهت فطرت الهی که دارد، ادامهی آن زندگی را نمیخواهد، سعی میکند به کمک
مدرکی، پولی، شغلی، پُزی، از آنچه هست فرار کند، در واقع با این چیزها میخواهد خودش را، در زیر این عنوانها پنهان کند، ولی انسانی که فرشتهگونه شد بودنش برایش عین صفاست، بدون اینکه بین او و حق چیزی واسطه باشد خود را در آغوش پروردگارش احساس میکند، چنین انسانی مجبور نیست به کارهای بیهوده پناه ببرد.
کتاب خدا را خواندن به این معنا است که بتوانیم در نامهی پروردگار که به سوی بندگانش فرستاده، تدبّر کنیم، در همین رابطه به ما دستور دادهاند وقتی کتاب خدا را میخوانید حالتان اینگونه باشد که احساس کنید خدا دارد با شما حرف میزند. قلب در ابتدای امر نمیتواند بهراحتی وارد چنین حالتی بشود، ولی در ماه رمضان از همه جهات زمینهی ورود به چنین حالتی فراهم است. معلوم است که از طریق الفاظ مقدس کتابِ خدا با حضرت حق مرتبط شدن آسان نیست ولی با پشت کار فتح باب میشود، اگر چنین حالتی محقَّقْ نمیشد رسول خدا صلی الله علیه و آله اینطور نمیفرمودند که از خدا توفیق تلاوت کتابش را بخواهید و رهنمودهای آن را دنبال کنید. قرآن محل ظهور فضل و کرم خداوند به بندگانش است پس اگر توفیق تلاوت آن را پیدا کردیم با انوار فضل و کرم او روبرو میشویم تا در صعود روحانی خود شکست نخوریم.
حضرت صلی الله علیه و آله در ادامه میفرمایند: «فَاِنَّ الشَّقِیَّ مَنْ حُرِمَ غُفْرانُاللهِ فی هذَاالشَّهْرِالعظیم» بدبخت کسی است که در این ماه از غفران الهی محروم بشود. به این صورت که تلاش نکند برای ارتباط با حق، با نفی رذائل اخلاقی، خود را آماده لقاءکند و هنوز فکر دنیا بر روح و روان او غلبه
داشته باشد. میفرمایند: کسی که در ماه رمضان نتواند آن سِیری را که خداوند برای بشریت قرار داده است تا به پروردگارش برسد، پیدا کند، بدبختترین آدمها است زیرا در این ماه:
درهای گُلْسِتان ز برایت گشودهاند
در خارزار، چون روی ای برهنه پای؟
شرایط به قدری آماده است که کافی است انسان قدمی جلو بگذارد، وارد گلستان معنویت میشود. گفت:
ای دل به سوی یار گذاری نمیکنی؟
اسباب جمع داری و کاری نمیکنی؟
میفرمایند: «اُذْکُرُوا بِجُوعِکُمْ وَ عَطَشِکُمْ فیهِ جُوعَ الْقیامَةِ وَ عَطَشَهُ» وقتی در این ماه گرسنه و تشنه میشوید، این گرسنگی و تشنگی برای شما یک ذکر باشد جهت انتقال به گرسنگی و تشنگی قیامت. زیرا در روز قیامت روح انسان گرسنه و تشنه است نه شکمش، چون میل به غذا را با خود برده، هرچند بدنی که غذا نیاز دارد را با خود نبرده باشد. قلب انسان با یاد حق سیر میشود و احساس گرسنگی نمیکند ولی جسم با غذا سیر میگردد. چنانچه در دنیا قلب خود را با ذکر خدا سیر نکرده باشیم، در قیامت احساس گرسنگی و تشنگی میکنیم. همینطور وقتی در دنیا گرسنگیِ کاذب سراغ شما میآید اگر بتوانید یاد حق را بر قلب خود حاکم کنید آن گرسنگی میرود. در ماه رمضان به جهت تقویت جنبهی روحانی انسان، گرسنگی قدرت چندانی ندارد و قلب انسان به آن توجه نمیکند. مولوی میگوید:
ره لقمهچو بستی، زِ هرحیله بِرستی
وگر حرص بنالد، بگیریم کریها
همچنانکه حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله میفرمایند، گرسنگی و تشنگیِ قیامت یک اصل است که باید فکری برای آن کرد، در حین روزهداری موقعی که انسان گرسنه و تشنه است باید با یاد خدا متوجه گرسنگی و تشنگی قیامت شود و با تحمل این گرسنگی و تشنگی روحیهای در خود ایجاد کند که آن گرسنگی و تشنگی- که روحی است و نه جسمی- قابل تحمل گردد. اگر فکری برای گرسنگی و تشنگی قیامت نکنیم، در آن روز بسیار به خود میپیچیم، چون دل و جانمان گرسنه و تشنه است و تنها با یاد حق و با غذاهای روحانی جای خلأِ گرسنگی قیامتی پر میشود. اگر در صحرای محشر ملکهی یاد حق در قلب کسی نباشد از گرسنگی و تشنگی شیون میزند. با یاد حق یک نوع سیریِ نابِ معنوی به آدم میدهند. رسول خدا صلی الله علیه و آله متذکر میشوند که روزه را مقرر فرمودند تا دائماً بگوئید: خدایا! من میخواهم به کمک تشنگی و گرسنگیِ دنیایی، تشنگی و گرسنگی در قیامت را از من رفع کنی. چون همانطور که عرض کردم در قیامت میل به غذا هنوز مانده است، بدون آنکه غذا باشد و با روزه در دنیا این میل از حاکمیت میافتد و در سیر «الیه راجعون» که باید به سوی خدا برگردید از این جهت در زحمت قرار نمیگیرید.
حضرت در ادامه میفرمایند: «وَ تَصَدَّقُوا عَلی فُقَرائِکُمْ وَ مَساکینِکُمْ، وَ وَقِّرُوا کِبارَکُمْ، وَارْحَمُوا صِغارَکُمْ، وَ صِلُوا اَرْحامَکُمْ» به فقراء و مساکین
خود کمک کنید، بزرگانتان را محترم بشمارید و به کودکانتان ترحم کنید و صله رحم نمائید.
عنایت بفرمائید که این دستورات، روح را لطیف میکند زیرا ما در اصلاح خود و جهت رسیدن به بهترین نتیجه در رابطه با روزه، دو نوع دستور داریم، یک نوع دستور برای انجام روزه و نیّت روزه داری است که باید تلاش کنیم آن عمل برای خدا باشد. یک نوع دستور از نوع اخیر است که رابطه و نسبت ما را با اطرافمان تصحیح میکند و عشق به انسانها را در ما رشد میدهد، زیرا «در سینهی پُرکینه، اَسرار نمیگنجد». روح لطیف میتواند به حق نظر کند و برای لطیفکردن روح فرمودند: «تَصَدَّقُوا عَلی فُقَرائِکُمْ وَ مَساکینِکُمْ» در این ماه به فقرا و مساکین کمک کنید تا رذیلهی بخل را در خود بکُشید. دلی که بخیل است به خود نظر دارد و نمیتواند با خدا ارتباط برقرار کند، انسانی که غم فقراء را نمیخورد دارای روح خشن و سختی است.
این که فقرا را از مساکین جدا نام بردند به جهت آن بود که متوجه شویم دو نوع نیازمند داریم. محمدبنمُسْلم میگوید از امام باقر علیه السلام یا از امام صادق علیه السلام از تفاوت بین فقیر و مسکین پرسیدم، حضرت فرمودند: «الْفَقِیرُ الَّذِی لَا یَسْأَلُ وَ الْمِسْکِینُ الَّذِی هُوَ أَجْهَدُ مِنْهُ الَّذِی یَسْأَل»(1)«فقیر» کسی است که سؤال نمیکند و «مسکین» کسی است که نیاز او از فقیر بیشتر است و مجبور شده برای رفع نیازش سؤال کند. وقتی حضرت صلی الله علیه و آله میفرمایند: باید به فکر فقیران و مساکین بود، نظر دارند به این
1) - کافی، ج 3، ص 502.
نکته که هوشیاری به خرج دهیم و متوجه شویم در اطراف ما کسانی هستند که در عین نیازمندی، اظهار نمیکنند ولی باید در امور آنها دقت کرد و نسبت به رفع نیازشان کوشا بود تا از طریق صفایی که بدان وسیله نصیب روح و قلب انسان میشود، آرامآرام لطائف و مواهب مربوط به ماه رمضان در جان شما تجلی کند.
فرمودند: «وَ وَقِّرُوا کِبارَکُمْ» به بزرگانتان احترام بگذارید. تا از کبر و خودبزرگبینی آزاد شوید و به تعادل لازم دست یابید و روحیهی حکمت و تأمل در شما رشد میکند و از دریای سینهی پر از حکمت پیران جامعه خود را محروم نگردانید.
«وَارْحَمُوا صِغارَکُمْ» کودکانرا دوست داشته باشید و از سر محبت و ملاطفت به کودکان نظر کنید. وقتی روحیهی ترحم و عطوفت نسبت به کودکان را در خود رشد دادیم دلهایمان لَیِّن و نرم می شود و در نتیجه زمینهی تجلی نور لطف خدا در آنها فراهم گردد و به واردات قلبیهی ارزشمندی دست مییابیم.
«وَ صِلُوا اَرْحامَکُمْ» در این ماه صله رحم کنید. «رَحِم» جلوهی رحمت رحمانیّه حق است. هرکس که با ارحامش ارتباط نداشته باشد، با «رحمان» ارتباط ندارد.(1)
در روایت هست که روز قیامت رَحِم میآید سرپل صراط میایستد و به هرکس که از او ناراضی باشد اجازه ورود به بهشت
1) - قالرسولالله صلی الله علیه و آله : «الرَّحِمُ شَجْنَةٌ مِنَ الرَّحْمنِ فَمَنْ وَصَلَها وَصَلَهُاللّ-هُ وَ مَنْ قَطَعَها قَطَعَهُالله» رَحِم رشتهای است از رحمان، هرکس به آن وصل شود خداوند به آن وصل خواهد شد و هرکس آن را قطع کند خداوند با او قطع رابطه میکند.«نهجالفصاحه، حدیث شماره 1690»
نمیدهد. «ارحام» آن عدهای هستند که به وسیلهی یک مادر به هم وصلاند، اینها را ارحام میگویند. این ارتباط دو نوع است. گاهی مستقیم است و آنها ارحام نَسَبی هستند و گاهی غیر مستقیم است و آنها ارحام سببی هستند. در روایت داریم که خداوند میفرماید: به این علت من اسم خودم را روی رَحِم گذاشتم، که رَحِم محل ارتباط و انس انسانهاست. قضیهی ارتباط با رَحِم به همین سادگیها نیست. لذا حق مادر، حق پدر، حق برادر و خواهر حقوقی است که اگر کسی رعایت نکند در مسیر غفرانی که باید بهدست آورد قرار نمیگیرد. اگر گاهی
احساس میکنید تاریک هستید بدانید که ارحام شما به شکلی از شما گلهمنداند.
پیامبرخدا صلی الله علیه و آله در این قسمت از تذکر خود میخواهند ما نسبت به این مسئله مهم، دقت لازم را داشته باشیم تا در استفاده کردن از ماه رمضان به نهایت موفقیت دست یابیم.
میفرمایند: «وَاحْفَظُوا اَلْسِنَتَکُمْ» زبانهای خود را نگه دارید. چون اگر این زبان حرّافی کند، دل مشغول میشود، دلی هم که مشغول شد از واردات قلبی که موجب سیر به سوی حضرت حق میشود محروم میگردد، چون انسان گرفتار الفاظ خود میشود و روحش دیگر آزاد نیست تا به عوالم غیب سر بزند و چیزی از انوار آن عوالم بهدست آورد. به گفتة مولوی:
خامشی بحر است و گفتن همچو جو
بح-ر میجوید تو را، جو را مجو
از اش-ارته-ای دری-ا س--ر مت--اب
پس سخن کوت-اه باید، والس-لام
حضرتپیامبر صلی الله علیه و آله در ادامه خطبهی خود فرمودند: «وَغَضُّوا عَمّا لا یَحِلُّ النَّظَرُ اِلَیْهِ اَبْصارَکُمْ، وَ عَمّا لا یَحِلُّ الْاِسْتِماعُ اِلَیْهِ اَسْماعَکُمْ» چیزی را که دیدنش حرام است، نبینید - چشم خود را در کنترل بگیرید- و سخنی را که شنیدنش حرام است نشنوید. این فراز دستوری بسیار کارساز است، چون آنچه بیش از همه قلب را مشغول میکند نگاه کردنهای حرام و گوشدادنهای حرام و بیهدف است، این کارها جهتگیری روح انسان را منحرف میکند و خیالات پراکنده را به صحنهی قلب میآورد و تمام عمر انسان را از بین میبرد. خدا کمکمان کند اگر میخواهیم ماه رمضان، ماه صعود ما باشد این دستورالعمل را با عزم و تصمیمِ کامل عمل کنیم، حضرت راه را نشانمان دادهاند نباید کوتاه بیاییم. بهخصوص توصیهی ما این است که در این روزها سعی کنید در موضوعات و در جاهایی که قلب و ذهنتان به مسائل جزییِ زودگذر مشغول میشود، وارد نشوید، و به جدّ هم وارد نشوید، حیف من و شماست که توفیقات ماه رمضانمان را از دست بدهیم و خیالات خود را مشغول امور واهی بکنیم، هر اندازه این فراز از دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله را عمل کنیم به همان اندازه به خیالِ پاک میرسیم و زمینهی ارتباط قلبی با حقایق در ما فراهم میشود.
در ادامه میفرمایند: «وَ تَحَنَّ-نُوا عَلی اَیْتامِ النّاسِ، یُتَحَ-نَّنَ عَلی اَیْتامِکُمْ» برای یتیمهای مردم دلسوزی کنید تا برای یتیمهایتان دلسوزی شود.
محبت به یتیمان آثار وضعی بسیار زیادی دارد و یک نوع روحیهی ملاطفت و رقّتِ قلب در انسان بهوجود میآورد و از بیتفاوتی نسبت به کسانی که نیاز به محبت دارند ما را نجات میدهد، به خصوص اگر این کار در ماه رمضان صورت گیرد که شرایط آماده است تا خداوند نسبت به ما ملاطفت خاصی بفرماید. وقتی ما نسبت به بندگان خدا که به ظاهر بیپشت و پناهاند دلسوزی از خود نشان دادیم و آنها از این طریق احساس کردند مورد توجه هستند، خداوند هم به بیپشت و پناهی ما رحم میکند و در نتیجه در نظام هستی احساس پشت و پناهداشتن میکنیم و بر همین مبنا بر فرضِ یتیمشدن فرزندانمان نگران بیپشت و پناهی آنها نیستیم.
در ادامه فرمودند: «وَ تُوبُوا اِلَیاللهِ مِنْ ذُنُوبِکُمْ» از گناهان خود بهسوی خدا توبه کنید. این دستورالعملی است برای اصلاح قلب و بهرهمندشدن از برکات خاص ماه رمضان. در دل این توصیه دو نکته وجود دارد. اولاً: وقتی بنا گذاشتید از گناهان خود توبه کنید تازه متوجه میشوید گناهانی دارید و همین امر موجب میشود تا از سر به هوایی نسبت به انجام گناه نجات یابید. ثانیاً: وقتی متوجه گناهانتان شدید عزم توبه کردن در انسان شدت مییابد. همین طور که وقتی کتابی در دست مطالعه ندارید فکر میکنید کتابی نیست که مطالعه کنید اما وقتی یک کتاب را مطالعه کردید تازه متوجه میشوید چقدر کتاب هست که باید مطالعه کرد! توبه عیناً همینطور است. اول که آدم میخواهد توبه بکند میگوید: آخر چه گناهی کردهام که توبه کنم؟! بعد که تصمیم به توبه نمود و شروع کرد از گناهان خود توبه کند و با نظر به آنها گفت: الهی العفو، تازه خداوند
برای پاککردن او از گناهان، نشانش میدهد که چه لغزشهایی داشته، آنجا به بندگان خدا بیمحلی کردی و رعایت آبرویشان را ننمودی، آنجا طرف را سبک کردی، آنجا خودخواهی و خودنمایی نمودی، هرچه شما زلالتر شوید، گناهانتان را بیشتر حس میکنید و وقتی توبه شروع شد و روح انسان نسبت به گناهان حساس شد سلوک او شروع میشود و ماه رمضان و شب قدر را درست درک میکند.
مریدانِ یکی از اهل کرامت نقل میکنند: تصمیم گرفتیم با حاجآقا جهت دعا و نیایش به کوه «بیبی شهربانو» برویم. بنا شد نان و پنیر و خیار هم ببریم آن بالا بخوریم. نان و پنیر و خیار را خریدیم و مقداری نمک - به اندازهی یک قاشق- از وسایل فروشنده برداشتیم و رفتیم. وقتی با حاج آقا شروع به دعا کردیم، آقا گفتند: بلند شوید، بروید پول نمکها را بدهید و بیایید، خداوند حال دعا را به جهت آن نمکها سلب نموده. او متوجه شد به خاطر نمکی که بدون اجازه برداشته شده، روحها گرفتار است.
پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله که میخواهند ما از ماه رمضان بهرهای کامل ببریم و از سنگینی گناه آزاد شویم با توجه به این امر میفرمایند: «تُوبُوا اِلَیاللهِ مِنْ ذُنُوبِکُمْ» از گناهانتان بهسوی خدا توبه کنید، خودِ خداوند گناهان را به یاد بندگانش میآورد تا آنها را جبران کنند و در همین رابطه به قلب آن آقا انداخت که مشکل بیحالی در دعا، نمکهایی است که بدون اذن صاحب مغازه برداشته شده، این نشان میدهد میخواهند دعای ما را قبول کنند که به قلبمان میاندازند: ببین فلان جا سربه سر مردم گذاشتی. یعنی
برو این مسأله را حل کن و بیا، میخواهیم به تو توجه کنیم ولی شرطش رفع موانع است.
مرحوم فیض کاشانی میفرماید: توبه از گناه و بازگشت به سوی ستارالعیوب و علام الغیوب آغاز راه سالکین و سرمایه پیروزمندان و نخستین گام مریدان و مَطلَع برگزیدگان و برگزیدهی مقربان است و توبه نقش اساسی در دین دارد، چرا که دین، انسان را به جداشدن از بدیها و بازگشت به خیرات دعوت میکند و حقیقت توبه هم جز این نیست.(1)
عالم فرزانه ملااحمد نراقی، معنای اصطلاحی توبه را چنین بیان کرده است:
«توبه به معنای بازگشت به خداست، با خالیساختن دل از قصد معصیت و رجوعکردن به درگاه الهی و نزدیکشدن به او و تصمیم بر ترک گناه در حال، و انجامندادن آن و عزم بر ترک گناه در آینده».(2)
توبه کاران واقعی، خود را از مجالس گناه دور میدارند و از عواملی که گناه را وسوسه و تداعی میکند، برحذر میباشند.
توبه باعث محو گناهان میشود و آنها را نابود میکند. قرآن کریم میفرماید: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللَّهِ تَوْبَة نَصُوحاً عَسی رَبُّکمْ أَنْ یکفِّرَ عَنْکمْ سَیئاتِکمْ»(3)ای کسانی که ایمان آوردهاید توبهی نصوح به درگاه الهی بکنید، امید است با این کار، پروردگارتان گناهان شما را بپوشاند. نهتنها توبه گناه را میپوشاند و از بین میبرد، بلکه آن را مبدّل به
حسنه میکند. قرآن کریم میفرماید: «إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِک یبَدِّلُ اللَّهُ سَیئاتِهِمْ حَسَناتٍ» مگر کسانی که توبه کنند و ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند که خداوند گناهان آنان را به حسنات تبدیل میکند.
امام صادق علیه السلام میفرماید: «هر گاه توبه کاملاً خالص باشد، خداوند آن چنان آثار گناه را میپوشاند که حتی فرشتگانی را که مأمور ثبت اعمال او هستند به فراموشی واداشته میشوند و به اعضای پیکر او که مأمور گواهی بر اعمال وی در قیامتاند دستور داده میشود که گناهان او را مستور بدارند و به زمین که گناه بر آن کرده و گواه بر عمل او در قیامت است نیز فرمان میدهند که آن عمل را کتمان کند، به گونهای که روز قیامت هنگامی که در صحنهی رستاخیر حضور مییابد، هیچکس و هیچچیز برضدّ او گواهی نخواهد داد.(1)
در ادامه فرمودند: «وَارْفَعُوا اِلَیْهِ اَیْدِیَکُمْ بِالدُّعاءِ فی اَوْقاتِ صَلَواتِکُمْ فَإنّها اَفْضَلُ السّاعاتِ یَنْظُرُاللهُ عَزَّوَجَلَّ فیها بِالرَّحْمَةِ اِلی عِبادِهِ» در موقع نماز دستهایتان را بالا ببرید که بهترین اوقات و شرایطی که خدا از سر رحمت به بنده اش نظر میکند در همین اوقات است.
در شرایطی که خداوند موانع ارتباط با خودش را از میان برداشته راهی را بهسوی او بگشایید تا در مواقع دیگر با شناختی که از آن راه پیدا
1) - اصول کافی، ج ۲، ص ۴۳۰، باب توبه.
کردهاید با خداوند ارتباط برقرار کنید و این فلسفهی عبادت در زمانها و مکانهای مقدس است. زیرا در زمانها و مکانهای مقدس شرایط ارتباط با خداوند بهتر فراهم است و لذا روح انسان راحتتر میتواند با حضرت پروردگار ارتباط پیدا کند و عملاً در آن شرایط راهی بهسوی حق برای عبد باز میشود و چون راه باز شد، انسان در سایر شرایط هم میتواند از طریق راهی که بهدست آورده با خداوند ارتباط برقرار کند و اگر از طریق راه گشوده شده، ارتباط با خداوند را ادامه داد، دیگر نه تنها برای ارتباط با خداوند به زحمت نخواهد بود بلکه همواره راههای بهتری برایش گشوده میشود و در برزخ و قیامت مشکلی جهت رجوعِ إلیالله ندارد.
آنگاه حضرت صلی الله علیه و آله فرمودند: «وَ یُجی-بُهُ-م اِذا ناجُوهُ، وَ یُلَبّی-هِمْ اِذا نادُوهُ، وَ یَسْتَجی-بُ لَهُمْ اِذا دَعَوْهُ» در چنین شرایطی وقتی دعا میکنید، دعایتان را اجابت میکند و وقتی ندا میدهید، به شما لبیک میگوید و وقتی که میخوانیدش، استجابت میکند.
عمده آن است که از این شرایط استفاده کنیم. اینها راهها و شرایط ساده ولی پرنتیجهای است، مواظب باشید سادگی آن موجب نشود از اهمیت آن غافل بمانیم. هنر انسانهای متقی این بوده است که نسبت به ماه رمضان و عظمت و حرمت آن غافل نبودهاند. به همین جهت حضرت صادق علیه السلام به ما توصیه میکنند در این ماه در تعقیب هر نماز، خود را متذکر ماه رمضان و عظمت آن کنید و بگوئید: «وَ هذا شَهْرٌ عَظَّمْتَهُ وَ کَرَّمْتَهُ وَ شَرَّفْتَهُ وَ فَضَّلْتَهُ عَلَیالشُّهُورِ، وَ هُوَ شَهْرُالَّذی فَرَضْتَ صِیامَهُ عَلَیَّ،
وَ هُوَ شَهْرُ رَمَضان...»(1)خداوندا! این ماه را ماه با عظمت و با کرامت و با فضیلت قرار دادی و روزه را در این ماه بر من واجب کردی. چون ممکن است روزمرّگیها ما را نسبت به شرایطی که در آن قرار داریم غافل کند و در نتیجه استفاده هایی را که میتوان بهدست آورد، از دست بدهیم.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در ادامه میفرمایند: «اَیُّهَاالنّاسُ! اِنَّ اَنْفُسَکُمْ مَرْهُونَةٌ بِاَعْمالِکُمْ، فَفُکُّوها بِاسْتِغْفارِکُمْ، وَ ظُهُورَکُمْ ثَقیلَةٌ مِنْ اَوْزارِکُمْ، فَخَفِّفُوا عَنْها بِطُولِ سُجُودِکُمْ» ایمردم! جانهای شما در رهن اعمالتان است، با استغفار آن را از رهن و گرفتاری آزاد کنید و پشتهای شما به جهت گناهانتان سنگین شده است، با سجدههای طولانی از سنگینی آن بکاهید.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در این فراز دو دستورالعمل اساسی را مطرح میفرمایند که میتوان به صورت عملی بهکار بست. یکی اینکه میفرمایند: ای مردم! جانهایتان گرفتار عملهایتان شده است. جانهای ما مثل آن وقتی که یک چیزی را رهن میدهیم و مقداری پول میگیریم و بعد تا آن پول را ندهیم، آن چیز را به ما برنمیگردانند و آن را آزاد نمیکنند،گرفتار و رهن اعمالمان شدهاند و برای نجات از گرفتاری آن اعمال، خداوند راهی را قرار داده که در این ماه تأثیرش صدچندان است و آن استغفار است تا از خودش بخواهید آثار سوء آن اعمال را بر ما بپوشاند و از ما بگذرد، این همان طلب غفران است. لذا میفرماید: «فَفُکُّوها بِاسْتِغْفارِکُمْ» جانهایتان
1) - الإقبال بالأعمال السَّنه، ج 1، ص 79.
را با استغفار آزاد کنید. این عالیترین و بالاترین دستورالعملی است که انسان را به راه میآورد، زیرا استغفار چیز عجیبی است، اولاً: باید برسی به اینکه گرفتار اعمالت هستی. ثانیاً: باید به خدا خیلی اعتماد داشته باشی و بدانی خداوند کارِ نشدنی را هم شدنی میکند. بعد از خدا بخواه از گناهانت بگذرد. یعنی خدایا کاری از دست من برنمیآید و من نمیتوانم با ارادهی خود مشکل را حل کنم، من نمیتوانم کاری بکنم که دلم به راحتی با تو ارتباط داشته باشد، چون گرفتار بیمبالاتیهایم هستم، «فَاسْتَغْفِرُالله» پس از خدا طلب آمرزش میکنم تا از گناهانم بگذرد و اثر آنها را از صحنهی نفس و قلبم پاک بگرداند و با قلبی پاک با او روبهرو شوم «وَ اَتُوبُ اِلَیْ-هِ» یعنی با حالت ناله و انابه بهسوی او آمدم. خلاصه استغفار یکی از حالات خوب عبد است در مقابل ربّ، با چنین اعتقادی که میدانیم میتوانیم از خدا بخواهیم از گناهان ما بگذرد، اراده میکنیم بهسوی او روی کنیم تا او پذیرای ما شود.
استغفار؛ غبار بین عبد و ربّ را میزداید تا رابطهی فطریِ بین عبد و ربّ ظهور کند. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «لَیُغانُ عَلی قَلْبی وَ اَنِّی لاَسْتَغْفِرُاللهَ فِی کُلِّ یَوْمٍ سَبْعینَ مَرَّة»(1)گاهی قلبم را گَرد و غبار میگیرد و من هر روز هفتاد بار استغفار میکنم تا غبار و گَردش برود. آری اگر قلب پیامبرِ خدا صلی الله علیه و آله را گرد میگیرد و شدت اُنس او با خدا کم میشود، قلب ما ظلمت میگیرد و از اُنس با پروردگارمان محروم میشویم ولی در هر صورت استغفار است که آن گرد و غبار و این ظلمت را برطرف میکند.
1) - مستدرک الوسائل«کتابالصلوة»، «ابوابالذکر» باب 22 حدیث 1.
از استغفار کارهای مهمی برمیآید! به شرط اعتماد به حضرت حق که غفار است و گناهان را رفع میکند.
امام رضا علیه السلام در تمثیل زیبایی، استغفار را تشبیه میکنند به تکانی که بر درختی وارد می شود و برگهای آن را بر زمین میریزد: می فرمایند: «مَثَلُ الإِسْتِغْفارِ مَثَلُ وَرَق عَلی شَجَر تَحَرّکَ فَیَتَناثَرُ»(1)مَثَل استغفار، مَثَل برگ بر درخت است که حرکت باد یا طوفان آن را بر زمین می افکند.آری طلب آمرزش از خداوند ، درخت عمل انسان را تکان می دهد و برگ های سیاه گناه را از شاخه های آن جدا می سازد و آمرزش خداوند را برای او به ارمغان می آورد.
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند: «تَعَطَّروا بِالإِسْتِغْفارِ، فَلا تَفْضَحَنَّکُم رَوائِحُ الذُّنُوبِ»(2)با استغفار و آمرزشخواهی از خداوند، خود را معطّر کنید، تا بوی بد گناهان شما را رسوا نکند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در ادامه فرمودند: پشتهایتان به جهت گناهان سنگین است و فشارهایی به روحتان میآورد که امکان صعود برایش نمانده، با طول سجود آن سنگینیها را سبک کنید. سجده؛ نزدیکترین حالت عبد به ربّ است،(3)چون حقیقتِ عبد در مقابل ربّ، نمایش هیچبودن او است در مقابل پروردگارش، و در سجده و آن حالتِ به خاک افتادن در مقابل پروردگار، عبد حقیقت خود را به نمایش میگذارد و وقتی عبد خود را
هیچ دید، عظمت ربّ بر قلب او تجلی میکند و حق را در جان خود احساس مینماید، چون در آن حالت خود را موجودی در مقابل خداوند نمیبیند، بلکه خود را در مقابل حضرت ربّ، هیچ میکند و متذکر عظمت و سبحانیت حضرت ربّ میشود. گفت:
ما که باشیم ای تو ما را جانِ جان
تا که م-ا باشی-م با ت-و در می--ان
در این حالت است که انسان فقرِ محضبودن خود را به نمایش میگذارد و به قابلیت کامل جهت قبول فیض الهی نایل میشود. چنانچه رسولخدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «اَلْفَقْرُ فَخری وَ بِهِ اَفْتَخِر»(1)فقر، فخر من است و به آن افتخار میکنم.
کشکول فقر شد سبب افتخار ما
ای یار دلفریب بیفزای افتخار
طبق دستور حضرت رسول صلی الله علیه و آله دو کار باید کرد، یکی استغفار، جهت آزادشدن از تنگناهایی که اعمالمان برایمان بهوجود آورده و دیگر سجدههای طولانی، جهت سبک شدن روح از بار گناهان. زیرا هر وقت کسی مرتکب گناهی شد در واقع منیّت خود را در مقابل حضرت پروردگار مطرح کرد و حالا با سجده در مقابل پروردگار، آن منیّت را نفی میکند در نتیجه آثار آن هم که همان گناهان باشد، محو میشود و در رابطه با پاکشدن سرّ انسان از طریق سجده، حضرت صادق علیه السلام میفرمایند: «آنکسی که سجدههای خود را نیکو سازد، هرگز از خدا دور
1) - عدة الداعی و نجاح الساعی، ص 123.
نمیماند»(1)
زیرا خداوند سجده را زمینهساخته تا بنده از این راه با قلب و روح و سرّ خویش به او تقرّب جوید.
عنایت داشته باشید زمینهی انجام دستوراتی که رسول خدا صلی الله علیه و آله میدهند در طول ماه رمضان بسیار فراهم است و نتیجهی آنها هم بسیار زیاد است، کوتاهی نکنید.
حضرت رسول صلی الله علیه و آله در ادامه میفرمایند: «وَاعْلَمُوا اَنَّ اللهَ جَلَّ ذِکْرُهُ ، اَقْسَمَ بِعِزَّتِهِ اَنْ لا یُعَذِّبَ الْمُصَلّینَ وَ السّاجِدینَ وَ اَنْ لا یُرَوِّعَهُمْ بِالنّارِ یَوْمَ یَقُومُ النّاسُ لِرَبِّ الْعالَمینَ» مردم بدانید! خدا به عزتش قسم خورده است، آن روزی که همه در محضر حق ایستادهاند نمازگزاران و ساجدین را به آتش عذاب نمیکند و آنها را از آتش نمیترساند.
نمازگزاران و ساجدین کسانیاند که ملکهی آنها سجدههای طولانی و قیام به نماز در مقابل پروردگارشان شده. در روزی که همه در صحرای محشر در مقابل ربالعالمین بهپا ایستادهاند و نگران عذاب آتشاند، آنها را از عذاب ترسی نیست زیرا به کمک اُنسی که در دنیا - در اثر قیام به نماز و سجده طولانی- با پروردگارشان پیدا کردهاند از هرگونه فزع و دلهرهای آزادند و این هدیه بزرگی است که خداوند با سجده و نمازِ مکرر در ماه رمضان برای انسان ذخیره میکند.
1) - مصباح الشریعة، باب 16 در آداب سجود.
در ادامه میفرمایند: «اَیُّهَاالنّاسُ مَنْ فَطَّرَ مِنْکُمْ صائِماً مُؤْمِناً فی هذَاالشَّهْرِ کانَ لَهُ بِذلِکَ عِتْقُ رَقَبَةٍ وَ مَغْفِرَةٌ لِما مَضی مِنْ ذُنُوبِه» ای مردم! آنکس که در این ماه، مؤمنِ روزهداری را افطاری بدهد، با این کار از یک طرف برای او ثوابِ آزادکردن بندهای را منظور میدارند و از طرف دیگر گناهان گذشتهی او را میبخشند.
موارد زیادی در روایات داریم که با اطعام فقرا عمدهی مشکلات انسانها مرتفع میشده است. پس مسلّم اطعام مشکل گشاست و نفسِ اطعام به فقرای مؤمن ثواب زیادی دارد، چه رسد به اطعامِ در ماه رمضان به مؤمن روزهدار. البته همینطور که اطعام ثواب دارد، پذیرفتن دعوت مؤمنین نیز ثواب دارد. اما مواظب اطعامهایی که ادارات میدهند باشید، اگر رئیس ادارهای از پول خودش و حقوق خودش دعوت کرده، بسیار خوب مانعی ندارد به شرطی که پول آب و برقی هم که در آن زمان در اداره مصرف میشود بدهد. خلاصه مواظب باشید از مال بیشبهه افطار کنید، این بیاحتیاطیها، بیش از آن حدی که فکر میکنید خطرناک است. خدا رحم کند، چه طوری جرأت میکنند با پول کل مردم به عدهای خاص و بدون ملاکِ مشخص افطاری بدهند؟! حتی اگر هم بودجهی آنهم پیشبینی شده باشد، مگر ما حق داریم بیمحابا خرج کنیم؟! اینها مال پیرزنها و پیرمردها و بچّههای بیسرپرست و فقرای گرسنهی این کشور است باید در هر تصمیمی منافع آنها مدّ نظر باشد.
مواظب باشید از غذایی که پولش با رودربایستی از مردم گرفته شده، افطار نکنید. پدر دانش آموزی میگفت: اولیاء مدرسه جهت تهیهی جایزه
برای فرزندانمان پولی را از ما گرفتند، بعد متوجه شدیم با نصف آن پول جایزهها را خریدهاند و با بقیهی آن افطاری دادهاند! مگر پدران این دانشآموزان راضی بودند؟ اینها حرامِ بَیِّن است.
چند چیز را مواظب باشید؛ پیامبر صلی الله علیه و آله میفرمایند: نسبت به امامی که در نماز به او اقتدا میکنید توجه داشته باشید. مگر میشود به هرکسی اقتدا کرد؟! اینکه شنیدهاید میگویند امام جماعت را بشناسید، نه اینکه خصوصیات شناسنامهایاش را بدانید. میفرمایند: «اِنَّ اَئِمَّ-تَکُمْ وَفْدُکُمْ اِلَیاللهِ فَانْظُروا مَن تُوفِدوُنَ فی دینکُمْ وَ صَلَواتِکُمْ»(1)آن امامی که جلوی شما میایستد، رسولِ شماست به سوی خدا، توجه کنید ببینید چه کسی را در دینتان و در نمازتان جلو میفرستید. از چیزهای دیگری که میگویند باید بشناسید طعام است، «فَلْیَنْظُرِالاِنْسان اِلی طَعامِه»(2)باید انسان بر طعام خود بنگرد، ببیند از کجا آمده است؟ پس نباید از سخن رسولالله صلی الله علیه و آله در مورد افطاریدادن به مؤمنین سوء استفاده شود و با پولهای شبههناک این کار انجام گیرد. بعضی از این افطاری دادنها از مسیر اصلی خود خارج شده، باید ما گرفتار آنها نشویم. منظور از افطاریدادن به مؤمنین این است که در یک فضای ایمانی مؤمنین افطار کنند و بعد قلبهای یکدیگر را نسبت به وظایف الهیِ خود متذکر نمایند و فضای تذکر و تَنَبُّه بهوجود آید. آری اگر بهواقع بتوانیم آن افطاردادنی که پیامبرخدا صلی الله علیه و آله میفرمایند را عمل کنیم، نه تنها ثواب آزاد کردن بندهای را به همراه دارد نتیجهی
دیگرش عبارت است از: «مَغْفِرَةٌ لِما مَضی مِنْ ذُنُوبِه» مغفرت از گناهان گذشته. در این فراز به ما نشان میدهند اگر میخواهید دلتان از گناهان پاک و زلال شود، به روزهداران اطعام بدهید، اگر میخواهید ثواب آزادکردن یک بندهرا نصیب خود کنید، به مؤمنِ صائم افطاری بدهید. رسول خدا صلی الله علیه و آله در جایی دیگر میفرمایند: خداوند اطعام در راه خدا را دوست دارد و کسی را که در راه خدا اطعام میکند نیز دوست دارد، و ورودِ برکت در خانه چنین کسی از فرو رفتن کارد در کوهان شتر سریعتر است.(1)
ولی افطاردادن کجا، مجلس گپزدن و وقتگذرانی به پا کردن کجا! شبهای ماه رمضان برای عبادت و مناجات است و نه برای شبنشینی.
پس از آن که رسول خدا صلی الله علیه و آله از برکات اطعام به روزهداران سخن گفتند مردم پرسیدند یا رسولالله! اکثر ما امکانات چنین کاری را نداریم «فَقیلَ یا رَسُولالله وَ لَیْسَ کُلُّنا نَقْدِرُ عَلی ذلِکَ، فَقالَ صلی الله علیه و آله ». حضرت فرمودند: « اِتَّقُواالنّار وَلَوْ بِشِقِّ تَمْرَةٍ اِتَّقُواالنّار وَ لَوْ بِشَرْبَةٍ مِنْ ماءٍ» خود را از آتش آزاد کنید ولو به نصف خرما و یا به شربتی آب.
منظور این است که ما مایل باشیم روزهداران را محترم شماریم و در افطاردادن به آنها همت کنیم چنانچه با ساده برگزارکردن افطاریدادن، مقصد برآورده میشود هم ثواب آن را بردهایم و هم از آفت سفرههای رنگین نجات پیدا کردهایم.
1) - جامعالسعادات، جلد دوم، فصل30، فضیلت میهمانداری.
در ادامه میفرمایند: «اَیُّهَاالنّاسُ مَنْ حَسَّنَ مِنْکُمْ فی هذَا الشَّهْرِ خُلْقَهُ کانَ لَهُ جَوازٌ عَلَی الصِّراطِ یَوْمَ تَزِلُّ فیهِ الْاَقْدامُ» هر کس توانست در این ماه اخلاق خود را نیکو کند، آن خُلق نیکو جواز عبور از صراط است در روزی که قدمها در صراط لغزان است و امکان سقوط در جهنم بسیار.
پل صراط بر روی جهنم است و به بهشت ختم میشود، اگر کسی در آن بلغزد در جهنم سقوط میکند. میفرمایند: هرکس سیر معنوی به سوی بهشت را میخواهد، شرطش این است که در این ماه خُلق خود را نیکو کند. زیرا عالیترین مرحله برای نجات، اخلاق نیکو است و در ماه رمضان زمینهی رسیدن به چنین صفاتی بیشتر فراهم است. رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «برترین مؤمن کسی است که بهترین اخلاق را داشته باشد»(1)و نیز میفرمایند: «حُسن خُلق مانند خورشید که یخ را ذوب میکند، گناهان را ذوب مینماید»(2)
میفرمایند: «هرچه در قیامت در میزان انسان بگذارند به حُسن خُلق نخواهد رسید».(3)
آیا در شرایطی که میتوان به چنین روحیهای نایل شد نباید همّت خود را بهکار گیریم؟
سپس میفرمایند: «وَ مَنْ خَفَّ-فَ مِنْکُمْ فی هذَاالشَّهْرِ عَمّا مَلَکَتْ یَمی-نُهُ، خَفَّفَ اللهُ عَلَیْهِ حِسابَهُ» هرکس از شما تکالیف افرادی را که
زیردست شمایند و با شما ارتباط دارند، سبک کند، خداوند حساب او را آسان مینماید.
به همسرتان کمتر دستور داده و انتظاراتتان را از همدیگر کم کنید، همینطور به هر کس که به نحوی با شما ارتباط دارد باید آسان بگیرید، بار سنگین بر دوش افرادِ تحت نظرتان نگذارید، تا زمینهی سبکبالیِتان فراهم شود.
در فراز بعدی میفرمایند: «وَ مَنْ کَفَّ فیهِ شَرَّهُ، کَفَّ اللهُ عَنْهُ غَضَبَهُ یَوْمَ یَلْقاهُ» کسی که در این ماه شرّش را از بقیه کم کند، روز قیامت که خداوند او را ملاقات میکند، غضبش را از او باز میدارد. إنشاءالله در این ماه سعی کنیم به مقامی برسیم که سایر مردم از دست و زبان ما اَمن باشند و روحیهی محبت و خدمت نسبت به مردم را در خودمان رشد دهیم. هر اندازه به خدا نزدیکتر شویم علاقه به بندگان خدا در ما بیشتر میشود و هر اندازه به بندگان خدا بیشتر ابراز علاقه کنیم زمینهی قرب خود به خدا را بیشتر فراهم کردهایم.
متأسفانه ارتباط اکثر ما با اطرافیان بدون نیش و کنایه نیست، چون روحمان در صلحِ کل با بندگان خدا قرار ندارد. حضرت در این فراز میفرمایند: روحیة لجبازی را کنار بگذارید و عصبانیّت نسبت به خلق خدا را رها کنید، تا خداوند هم غضب خود را از شما بردارد. نگو غضب من نسبت به آنکس که به او غضب کردهام منطقی است و واقعاً به جهت
کارهای غلطِ طرف نسبت به او غضب کردهام، غضب خدا نسبت به گناهان تو حتماً منطقیتر است، عرض بنده این است؛ آنگاه که بنا دارید از سر لجبازی و یا به هر دلیل دیگر، فردی را اذیت کنید، بهخاطر بزرگداشت ماه رمضان چنین کاری را انجام ندهید زیرا سایهی رقابتها، شما را از نوشیدنِ نور حق باز میدارد، خود را از لجبازیها و رقابتها و کینهها آزاد کنید تا نور حق نصیب شما شود. گفت:
این سخنهای چو مار و کژدمت
مار و کژدم میشود گیرد دمت
اینها نمیگذارد به عالم قرب و معنویت صعود کنید. وقتی از خودخواهی و خودبینی آزاد شدیم لطف حق در جان ما منعکس میشود. گفت:
بودِ من ابر است و پرده است و کثیف
زانعکاس لطف حق او شد ضعیف
حالا باید با پذیرفتن دستور پیامبر صلی الله علیه و آله و بهدستآوردن اخلاق نیکو، آن نوع بودنی را که مانع انعکاس لطف حق در جانمان میشود، تغییر دهیم.
در دعای مکارمالاخلاق از امامسجاد علیه السلام داریم که حضرت از خدا تقاضا میکنند به ایشان توفیق دهد به آنهاییکه از او بریدهاند با سرزدن به آنها جواب دهد، «وَ اُکافِی مَنْ قَطَعَنِی بِالصلة» و در مورد آنهایی که پشت سر حضرت غیبت کردهاند، نهتنها غیبتشان را نکند، بلکه ذکر خیرشان را بگوید «وَ اُخالِفَ مَنِ اغْتابَنِی اِلی حُسْنِ الذِّکر» و نسبت به آنهایی که اموال حضرت را تهدید کردهاند و او را از اموال خود محروم کردهاند، نهتنها محرومشان نکند، بلکه به آنها بخشش هم بکند «وَ اُثیبَ مَنْ حَرِمَنی بِالْبَذْل». این را میگویند نیکوگردانیدن خلق و خوی. پس
توصیهی پیامبرخدا صلی الله علیه و آله را در این ماه فراموش نکنید که فرمودند: هرکس در این ماه خُلق خود را نیکو گرداند، برای او جواز عبور از صراط هست، در روزی که قدمها از صراط لغزان است. إنشاءالله بناست در این ماه خُلق ما خیلی نیکو بشود، وگرنه چنین دستوری به ما نمیدادند.
ما با اندک بهانهای دشمن سازی میکنیم. اخلاقمان طوری است که اگر آن آقا برایما جا باز نکرد، از دستش عصبانی میشویم. یا اگر سلیقهاش با ما نخواند، مایلیم نابود شود. ما چنین روحیهای داریم، قبول کنید که ماها خیلی زود با همه دشمن میشویم. حضرت میفرمایند: بیا در ماه رمضان، طوری خود را تغییر بده که با همه رفیق بشوی. زیرا اگر روحیه انسان طوری شد که شرّش را از بقیه برداشت خداوند در روز قیامت غضبش را از او برمیدارد. آری، ما با اندک بهانهای تحت تأثیر وسوسههای شیطان، دشمن سازی میکنیم و بعد قلب خود را گرفتار آن دشمنیها مینماییم، در حالیکه دشمن را به دوست تبدیل کردن، کار اصحاب رمضان است و همّتی رمضانی میطلبد.
مقام معظم رهبری«حفظهالله» در بیست و دومین سالگرد رحلت امامخمینی«رضواناللهعلیه» توصیه میکنند:
«اگر به نام انقلابیگری، به نام عدالتخواهی، به برادران خودمان، به مردم مؤمن، به کسانی که از لحاظ فکری با ما مخالفند، اما میدانیم که به اصل نظام اعتقاد دارند، به اسلام اعتقاد دارند، اهانت کردیم، آنها را مورد ایذاء و آزار قرار دادیم، از خط امام منحرف شدهایم. اگر بخواهیم به نام انقلابیگری و رفتار انقلابی، امنیت را از بخشی از مردم جامعه و کشورمان سلب کنیم، از خط امام منحرف شدهایم. در
کشور آراء و عقاید مختلفی وجود دارد. اگر چنانچه یک عنوان مجرمانهای بر یک حرکتی، بر یک حرفی منطبق شود، این عنوان مجرمانه البته قابل تعقیب است؛ دستگاههای موظف باید تعقیب کنند و میکنند؛ اما اگر عنوان مجرمانهای نباشد، کسی است که نمیخواهد براندازی کند، نمیخواهد خیانت کند، نمیخواهد دستور دشمن را در کشور اجرا کند، اما با سلیقهی سیاسی ما، با مذاق سیاسی ما مخالف است، ما نمیتوانیم امنیت را از او دریغ بداریم، عدالت را دریغ بداریم؛ «و لایجرمنّکم شنئان قوم علی الّا تعدلوا». قرآن به ما دستور میدهد و میگوید: مخالفت شما با یک قومی، موجب نشود که عدالت را فرو بگذارید و فراموش کنید. «اِعْدِلُوا»؛ حتّی در مورد مخالف هم عدالت به خرج دهید. «هو اقرب للتّقوی»؛ این عدالت، نزدیکتر به تقواست. مبادا خیال کنید تقوا این است که انسان مخالف خودش را زیر پا له کند؛ نه، عدالت ورزیدن با تقوا موافق است. همه هوشیار باشیم، همه بیدار باشیم. این بُعد هم نباید ابعاد دیگر را در سایه قرار بدهد».(1)
قرآن میفرماید: «اِدْفَعْ بالَّتی هِیَ اَحْسَن، فَاِذَاالَّذی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَاَنَّهُ وَلِیٌّ حَمیمٌ»(2)بدی را با خوبی - آنهم با بهترین نوع خوبی- دفع کن که در این حالت بین تو و آنکسی که دشمنِ تو بود دوستی- آنهم گرمترین نوع دوستیها- ظهور میکند. در این رابطه دعای شریف مکارم الاخلاق از
حضرت سجاد علیه السلام بسیار کارساز است.(1)
بدانید حُسن خُلق سرمایهی بزرگی است و در ماه رمضان میتوان آن را برای خود ایجاد کرد و در آن حال انوار همهی بهشتها در قلب ما تجلی میکند، إنشاءالله.
حضرت در ادامه میفرمایند: «وَ مَنْ اَکْرَمَ فیهِ یَتیماً، اَکْرَمَهُ اللهُ یَوْمَ یَلْقاهُ» هرکس در این ماه یتیمی را اکرام کند، خداوند روزی که او را ملاقات کند، اکرامش خواهد کرد. زیرا در عالَم قیامت آن گاه که حضرت حق با وجه «واحد قهار» ظهور میکند همه در محضر او خوار و کوچک خواهند بود مگر آنهایی که حضرت حق اراده کرده تا مورد احترام باشند و پیامبر صلی الله علیه و آله میفرمایند: راه اکرام در قیامت، اکرام یتیمان است. وقتی انسان پشت و پناه کسانی باشد که پشت و پناهشان را از دست دادهاند، در آن روزی که انسان هیچ پشت و پناهی ندارد، خداوند پشت و پناه او خواهد بود. در قرآن به آنهایی که فکر میکنند مال دنیا وسیلهی کرامت و بزرگی است، میفرماید: «کَلاّ بَلْ لا تُکْرِمُونَ الْیَتیم»(2)چنین نیست، شما در ارزیابیهایتان نسبت به اموالی که در اختیار دارید، غلط فکر کردهاید زیرا آن اموال را وسیلهی اکرام یتیمان و اطعام مسکینان قرار ندادهاید. ملاحظه کنید که فرمود: یتیم را اکرام نکردید چون یتیم نان
نمیخواهد، احترام و پشت و پناه میخواهد. در مورد مسکین فرمودند: اطعام کنید، ولی یتیم را فرمود: احترام و اکرام نمایید، و در آیات 15 و 16 سورهی مبارک فجر میفرماید: ملاکهای ارزشگذاریهایتان را تغییر دهید تا افراد به جهت ثروتشان مورد احترام نباشند. در این ماه باید یک کاری بکنیم که حرمت و احترام یتیمان در چشم و قلب ما بالا برود.
هرکسی باید یک کاری بکند، ما باید کاری کنیم که حرمت یتیمان در این ماه به شکلی چشمگیر ذهنها را اشغال کند و در مورد یتیمان تجزیه و تحلیلی الهی پیدا کنیم تا مورد احترام ما باشند و نه مورد ترّحم ما. به ما فرمود: یتیمان را اکرام کنید. اشتباه از ما است که سریعاً جای اکرام، اطعام میگذاریم، خود خدا که میتوانست بگوید اطعام کنید، ولی میفرمای-د: «کَلاّ بَلْ لا تُکْرِمُونَ الْیَتیم، وَ لا تحاضُّونَ عَلی طَعامِ الْمِسْکِین» شما در مورد جایگاهِ داراییهایتان اشتباه میکنید و لذا یتیم را اکرام نمینمایید و از آن طرف هم تشویق نمیکنید تا مردم مسکینان را اطعام کنند. بههر حال حضرت توصیه میکنند که هرکس در این ماه یتیمی را اکرام کند در قیامت که خداوند را ملاقات میکند مورد تکریم خداوند قرار میگیرد. عمده دقت در برنامهریزیها است جهت اکرام یتیمان و از این کار سرسری نگذریم.
میفرمایند: «وَ مَنْ وَصَلَ فیهِ رَحِمَهُ، وَصَلَهُ اللهُ بِرَحْمَتِه یَوْمَ یَلْقاهُ وَ مَنْ قَطَعَ فیهِ رَحِمَهُ، قَطَعَ اللهُ عَنْهُ رَحْمَتَ-هُ یَوْمَ یَلْقاهُ» هرکس در این ماه به
رَحِم و آشنایان خود وصل شود، خداوند او را در روزی که ملاقاتش میکند، به رحمت خودش متصل میگرداند و هرکس در این ماه با ارحامش قطع رابطه کند، خداوند رحمت خود را در قیامت از او قطع میکند.
با توجه به اینکه این دستور را دوباره تکرار میکنند معلوم است رمزی در آن است و کمال خاصی در این کار در ماه رمضان نهفته است. به طوری که حضرت میفرمایند: ارتباط با ارحام در این ماه موجب ظهور رحمت حضرت پروردگار در ابدیت انسان میشود، معلوم است که یک عنایت خاصی به صلهی رَحِم در این ماه دارند و این کار کمالات خاصی را در پی دارد. ما وقتی جایگاه پربرکت صلهی رحم را میفهمیم که آثار شوم قطع رحم را متوجه باشیم، طبق دستور الهی ما حتی با محارم گناهکار خود باید طوری برخورد کنیم که منجر به قطع رحم نشود. شما در نظر بگیرید؛ وقتی فرزند یکی از خلفا به امام میگوید: پدرم به امیرالمؤمنین علی علیه السلام توهین کرده است، حکمش چیست ؟ حضرت میفرمایند: حکمش قتل است. میگوید: اجازه میدهید او را به قتل برسانم؟ میفرمایند: تو، نه! چون عمرت کوتاه میشود. اتفاقاً پدرش را کشت و بعد از یکسال هم خودش کشته شد. ملاحظه کنید امام معصوم میفرمایند: حکم این ملعون قتل است، با این همه وقتی پسرش حکم خدا را اجراکرد و ثواب آن را برد از آثار وضعی مقابله با رَحِمِ خود در امان نماند. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله میخواهند ما از محرومیتی که با قطع رَحِم پیش میآید، نجات پیدا کنیم. همانطور که اگر کسی در این ماه صله رَحِم بکند، خداوند روز
قیامت با او از سر رحمت برخورد میکند، قطع رَحِم موجب محرومیت از رحمت حضرت حق میشود، آنهم در قیامت و در آن شرایط ابدی گویا قطع رحم، رحمت حضرت حق را تا ابد از انسان قطع میکند.
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله میفرمایند: «وَ مَنْ تَطَوَّعَ فیهِ بِصَلوةٍ کَتَبَ اللهُ لَهُ بَرائَةً مِنَ النّارِ» اگر کسی در این ماه یک نماز مستحبی بخواند، خداوند دوری از آتش را برای او مینویسد.
شرطش آن است که با اعتماد به سخن خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله ، کار را شروع کنیم و اینکه بدانیم در این ماه زمینهی صعود اعمال فراهم است. پس باید فرصت را غنیمت شمرد و از طریق نماز، راهی را که خداوند در این ماه بهسوی بندگانش باز کرده، بر جان خود بگشائیم و پس از گشوده شدن آن راه، تلاش کنیم مسدود نشود.
میفرمایند: «وَ مَنْ اَدّی فیهِ فَرْضاً کانَ لَهُ ثَوابُ مَنْ اَدّی سَبْعی-نَ فَریضَةً فیما سِواهُ مِنَ الشُّهُورِ» اگر کسی در این ماه عمل واجبی را انجام بدهد، ثواب آن عمل هفتاد برابر آن عمل در ماههای دیگر است.
چون حجابها در این ماه برداشته شده و لذا روح به راحتی با حقیقتِ واجبات ارتباط برقرار میکند و برای انسان زمینه را در ماههای دیگر فراهم مینماید.
حضرت رسول صلی الله علیه و آله در ادامه میفرمایند: «وَ مَنْ اَکْثَرَ فیهِ مِنَ الصّلَواةِ عَلَیَّ ثَقَّلاللهُ میزانَهُ یَوْمَ تَخَفُّ الْمَوازینُ» اگر کسی در این ماه بر من صلوات بفرستد، در روزی که میزانها سبک است، میزان او سنگین است.
از آنجایی که در قیامت فقط حق سنگین است، اگر کسی در آن عالَم میزانش سنگین بود، یعنی جانش از انوار الهی بهرهمند است. حیف که ما همینطور از این دستورات، ساده میگذریم. فکر میکنیم پیامبر صلی الله علیه و آله همین طوری اینها را گفتهاند. در حالی که باید متوجه باشیم نور وجود مقدس پیامبر صلی الله علیه و آله همان حقیقت دنیا و آخرت است و بر این اساس تمام دستوراتشان در رابطهی با دنیا و آخرت ما داده میشود.
صلوات بر پیامبر و آل پیامبر صلی الله علیه و آله هزاران هزار برکت دارد. روح انسان را با خدا و ملائکه الهی هماهنگ میکند. خداوند میفرماید: «اِنَّ اللهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَیالنَّبی، یا اَیُهَاالَّذینَ آمنوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیماً»(1)خداوند و ملائکه بر پیامبر صلوات میفرستند، ای مؤمنان شما هم بر او صلوات بفرستید و با تمام وجود تسلیم فرامین او باشید. صلوات بر پیامبر و آل او علیهم السلام ، یک نحوه سپاسگزاری از آنهاست که چگونه تلاش کردند تا قلب مبارکشان دریچهی رحمت بزرگ الهی بهسوی خلق باشد و خداوند از طریق آنها دینش را به ما برساند. صلوات بر پیامبر و آل او علیهم السلام اظهار یکنوع وفاداری است که با فرستادن صلوات بر آنها اعلام میکنیم: ما دائماً نسبت به شما وفاداریم. صلوات عامل یکنوع ارتباط قلبی با آن
1) - سورهی احزاب، آیهی 56.
ذوات مقدسه خواهد شد. و بسیاری نکات دیگر که باید در جای دیگر مورد بررسی قرار گیرد.(1)عمده آن است که با صلوات، رابطهمان را با پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت آن حضرت علیهم السلام حفظ کنیم و میزان خود را در قیامت سنگین نمائیم، چون قرآن میفرماید: «فَاَمّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُهُ، فَهُوَ فِی عِیشَةٍ راضِیةٍ»(2)آنهایی در قیامت از حیات ابدیِ خود راضیاند که موازینشان در آنجا سنگین باشد.
خوارزمی در مناقب از ابوعلقمه نقل کرده که روزی پیامبر صلی الله علیه و آله نماز صبح را با ما گزارد و بعد رو به ما کرد و فرمود: «ای یاران! من دیشب عموی خود حمزه و برادرم جعفر را در خواب دیدم، از ایشان پرسیدم؛ فدایتان شوم کدام اعمال را برتر یافتید؟ گفتند: بهترین اعمال را در سه چیز یافتیم: صلوات بر شما، آبدادن به تشنگان و دوستیِ علیبن ابیطالب علیه السلام .
همین قدر معلوم است که صلوات فرستادن برپیامبر صلی الله علیه و آله یکی از عوامل رونق بخشیدن به حیات ابدی ما است و میزانمان را سنگین و گشایشهایی در زندگی قیامتی برایمان ایجاد مینماید.
حضرت در ادامه در خطبهی شعبانیه میفرمایند: «وَ مَنْ تَلا فیهِ أیَةً مِنَ الْقُرانِ، کانَ لَهُ مِثْلُ اَجْرِ مَنْ خَتَمَ القُرانَ فی غَیْرِه مِنَ الشُّهُورِ» و هرکس
در این ماه آیهای از قرآن تلاوت کند، برای او برابر پاداش کسی است که در ماههای دیگر ختم قرآن کند.
زیرا در این ماه حجابِ بین عبد و ربّ به لطف حضرت پروردگار، برداشته شده تا عبد بدون موانع با کتاب خدا و کلمات حضرت حق ارتباط پیدا کند. وقتی خداوند بندهاش را آماده ارتباط با پروردگارش کرد، آن بنده نکاتی از کتاب خدا را متوجه میشود که در شرایط دیگر برای بهدست آوردن آن نکات باید تلاش بیشتری میکرد و از طرفی چون در ماه رمضان به اشارات و حقایق کتاب خدا آگاهی یافت، در سایر ماهها از آن بهرهبرداری میکند و به همین جهت باید بدانیم فرصتِ ارتباط با قرآن در این ماه، فرصتی است استثنایی و نباید آن را از دست داد.
میفرمایند: «اَیُّهَاالنّاسُ! اِنَّ اَبْوابَ الْجِنانِ فی هذَاالشَّهْرِ مُفَتَّحَ-ةٌ، فَاسْئَلُوا رَبَّکُمْ اَنْ لایُغَلِّقَها عَلَیْکُمْ، وَ اَبْوابَ النّیرانِ مُغَلَّقَةٌ، فَاسْئَلُوا رَبَّکُمْ اَنْ لا یُفَتِّحَ-ها عَلَیْکُمْ، وَ الشَّیاطینَ مَغْلُولَةٌ، فَاسْئَلُوا رَبَّکُمْ اَنْ لا یُسَلِّطَها عَلَیْکُمْ» ای مردم! در این ماه درهای بهشت گشوده شده است، از پروردگار خود بخواهید که آن را بر شما نبندد و درهای دوزخ بسته است، از پروردگار خود بخواهید که آن را بر شما نگشاید. و شیطانها در زنجیرند، از پروردگار خود بخواهید که آنان را بر شما مسلط نسازد.
چنانچه ملاحظه میفرمایید تمام شرایط جهت ارتباط با حقایق معنوی فراهم است هم از آن جهت که راه ارتباط با حقایق را گشودهاند و هم از آن جهت که موانع را برداشتهاند، تا انسانِ روزهدار با راحتی هرچه تمامتر بتواند به نور حق دست یابد و قلبش، حق را بشناسد. در معنیِ گشودن درهای بهشت و بستن درهای جهنم در کتاب «روزه، دریچهای به عالم
معنی» عرایضی مطرح شده، اجازه دهید آن نکات را اینجا تکرار نکنیم، ولی به این نکته عنایت کنید که چگونه خداوند شرایط صعود بندهاش را در این ماه در حدّ نهایی آن، فراهم کرده است. باید تلاش کرد با آسودگی خاطر از این شرایط استفاده کنیم و با دقت تمام، دستورات رسولخدا صلی الله علیه و آله را در زندگی خود عملی سازیم و إنشاءالله به نتایج سرشار آن دست یابیم.
راویِ این روایت که خدمتتان عرض شد حضرتعلی علیه السلام هستند، ایشان میفرمایند: «فَقُمْتُ فَقُلْتُ یا رَسُولَ اللهِ ما اَفْضَلُ الْاَعْمالِ فی هذَاالشَّهْرِ ؟ فَقالَ یا اَبَاالْحَسَنِ! اَفْضَلُ الْاَعْمالِ فی هَذاالشَّهْرِ، اَلْوَرَعُ عَنْ مَحارِمِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ...» برخاستم و عرض کردم: ای رسول خدا! بهترین اعمالدر این ماه چیست؟ فرمودند: ای اباالحسن! بهترین اعمال در این ماه پرهیز از حرامهای خدای سبحان است. اجازه دهید این مسئله را در مبحث بعد تحت عنوان «ورع؛ گوهر اصلی ماه رمضان» خدمتتان عرض کنم. زیرا سؤالکننده انسان فوقالعادهای است و جوابدهنده نیز پیامبرخدا صلی الله علیه و آله است و مسلم جواب پیامبرخدا صلی الله علیه و آله به حضرت علی علیه السلام جای بحث عمیقی دارد.
«والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته»
بسم الله الرحمن الرحیم
امیرالمؤمنین علیه السلام در آخر خطبهی رسول خدا صلی الله علیه و آله که در رابطه با ماه رمضان ایراد فرمودند از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله سؤالی کردند که حکایت از عطشی میکند که در حضرت مولی الموحدین علیه السلام نسبت به عالیترین عمل در این ماه دارد. حضرت سؤال میکنند یا رسول الله: «مَا اَفْضَلُ الْاَعْمَالِ فی هَذَا الشَّهر؟» بهترین اعمال در این ماه چیست؟ از فضای سؤال بهدست میآید که انسان هوشیار باید همواره در هر شرایطی بگردد ببیند بهترین کار چیست؟ وقتی فرصت نداریم همهی کارهای خوبی را که در ماه مبارک رمضان آمده است انجام دهیم، پس به دنبال بهترین اعمال باشیم، هرچند هر کس بنا به ظرفیت خود باید اعمال مناسب روح و جسم خود را انتخاب کند، زیرا ممکن است یک عمل برای من طاقت فرسا باشد ولی عملی با یک درجه پایینتر برایم قابل تحمل باشد. در هر حال باید همّت کنیم و خود را محدود به آن عملی که برای مردم عادی توصیه میشود، نکنیم و در حدّ طاقت خودمان طالب افضل اعمال باشیم.
سؤال حضرت مولی الموحدین علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله نشان میدهد؛ هرکس باید این دغدغه را داشته باشد که در هر شرایطی با بهترین عمل بیشترین بهره را ببرد.
جوابِ وجود مقدس پیامبر صلی الله علیه و آله با توجه به فضای حاکم بین این دو انسان معصوم ما را دعوت میکند تا از آن جواب استفادهی اساسی بکنیم. پیامبر صلی الله علیه و آله در جواب سؤال علی علیه السلام میفرمایند: «یَا اَبَا الْحَسَن اَفْضَلُ الْاَعْمَال فی هَذَا الشَّهر اَلوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللّه» ای اباالحسن! بالاترین اعمال در این ماه پرهیز از محارم الهی است. ملاحظه کنید در ماهی که آنقدر ظرفیت دارد که تلاوت یک آیهی آن ثواب یک ختم قرآن را دارد، رسول خدا صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را به اصولیترین مسیر سوق میدهند تا نهتنها از یک آیهی قرآن ثواب یک ختم قرآن را نصیب خود کنند بلکه شخصیتی برای خود شکل دهند که تمام لحظات زندگی برای ایشان رجوع به حق باشد - که إنشاءالله با شرح واژهی «ورع» این موضوع روشن میشود- حواسمان باشد این جمله از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله خطاب به امیرالمؤمنین علیه السلام صادر شده است، تا علی علیه السلام علی بماند و در عالیترین افقهای دینداری مستقر باشد به همین جهت باید بر روی این جمله خیلی حساس بود. این ورع چیست و چگونه به دست میآید که در ماه ضیافت الله بهترین عمل است و مسلّم بهترین نتیجه را در پی دارد؟
وقتی امام باقر علیه السلام میفرمایند: «إِنَّ أَشَدَّ الْعِبَادَةِ الْوَرَعُ»(1)سختترین عبادت ورع است. معلوم میشود «ورع» چیزی بالاتر از عمل به اعضاء و جوارح است، بلکه باید در سختترین میدان که میدان قلب است وارد
1) - الکافی ج 2، ص 77.
شد و در آن حوزه عمل نمود و شخصیت خاصی را برای خود شکل داد. در واقع «ورع» بیش از آن که یک عمل باشد ایجاد یک «عالَمی» است برای خود که خصوصیات خاص خود را دارد. حضرت صادق علیه السلام برای رسیدن به عالَم «وَرع» میفرمایند: «الْمُتَوَرِّعُ یَحْتَاجُ إِلَی ثَلَاثَةِ أُصُولٍ، الصَّفْحِ عَنْ عَثَرَاتِ الْخَلْقِ أَجْمَعَ وَ تَرْکِ خَوْضِهِ فِیهِمْ وَ اسْتِوَاءِ الْمَدْحِ وَ الذَّم»(1)شخصی که اهل ورع است باید سه اصل اساسی را رعایت کند، از لغزشهای مردم کاملاً چشمپوشی کند، در امور مردم دخالت و تجسس نمیکند و مدح و نکوهش مردم برایش مساوی است. حضرت در ادامه میفرمایند: «أَصْلُ الْوَرَعِ دَوَامُ الْمُحَاسَبَةِ وَ صِدْقُ الْمُقَاوَلَةِ وَ صَفَاءُ الْمُعَامَلَةِ وَ الْخُرُوجُ مِنْ کُلِّ شُبْهَةٍ وَ رَفْضُ کُلِّ عَیْبَةٍ وَ رِیبَةٍ وَ مُفَارَقَةُ جَمِیعِ مَا لَا یَعْنِیهِ وَ تَرْکُ فَتْحِ أَبْوَابٍ لَا یَدْرِی کَیْفَ یُغْلِقُهَا وَ لَا یُجَالِسُ مَنْ یُشْکِلُ عَلَیْهِ الْوَاضِحُ وَ لَا یُصَاحِبُ مُسْتَخِفِّیالدِّینِ وَ لَا یُعَارِضَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَا یَحْتَمِلُ قَلْبُهُ وَ لَا یَتَفَهَّمُهُ مِنْ قَائِلٍ وَ یَقْطَعَ مَنْ یَقْطَعُهُ عَنِ اللَّه» اصل ورع آن است که انسان همواره به حساب خود برسد و راست سخن بگوید و ارتباط خود را با مردم نیک سازد، از شبهات دوری کند، شک و شبهه و عیبها را از خود جدا سازد، از هرگونه لغوی خودداری نماید، درهائی را به روی خود باز نکند که بعد نتواند آنها را ببندد، با کسی که او را خوب نمیشناسد همنشین نگردد. با کسانی که دین را سبک میشمارند رفاقت نداشته باشد، در مسائلی که تحمل آن را ندارد و دلش آنها را قبول نمیکند معارضه
1) - مصباح الشریعة، ترجمهی عبدالرزاق گیلانی، ص 227.
نداشته باشد، اگر سخنی را از گویندهای نفهمید با او مخالفت نکند و گفتهی کسی را که از خدا قاطعانه سخن میگوید بشنود.
وقتی انسان در چنین عالَمی که روایت فوق متذکر آن است قرار گرفت، در عالَم «ورع» وارد شده و نتیجهای نصیب او میشود که همهی اسلام برای تحقق آن نتیجه آمده است. رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «مَن لَقَی اللّهَ سُبْحانَهُ وَرعاً أعْطاهُ اللّهُ ثَوابَ الإسلام کُلّه»(1)هرکس در حالیکه دارای ملکهی «ورع» است، خدا را ملاقات کند خداوند ثواب تمامی اسلام را به او عطا میفرماید. به همین جهت حضرت صادق علیه السلام میفرمایند: «عَلَیْکُمْ بِالْوَرَعِ فَإِنَّهُ لَا یُنَالُ مَا عِنْدَ اللَّهِ إِلَّا بِالْوَرَع»(2)بر شما باد که «ورع» پیشه کنید زیرا به دست نمیآید آنچه نزد خدا است مگر از طریق «ورع».
این یک قاعده است که با «تمرکز» بر پاکیها و نظر به عالم معنویت و دوری از گناه، آرامآرام ملکهی وَرع در جان انسان ظهور میکند. «ورع» بالاتر از تقواست و حالتی از حذر است که اگر در انسان شکل گرفت او را بسیار محتاط مینماید تا آنجا که نهتنها از گناه که حتی از شبهه هم بیمناک و فراری است و حریمی را در اطراف خود ایجاد میکند که روایات در وصف آن به سپر نام بردهاند و امیرالمؤمنین علیه السلام در این رابطه میفرمایند: «الْوَرَعُ جُنَّةٌ مِنَ السَّیِّئَات»(3)ورع همچون سپر است در مقابل
گناهان و زشتیها. در حالیکه برای تقوا تعبیر لباس را به کار میبرند و میفرمایند: «لِباسُ التَّقْوَی» یعنی تقوا لباس است.
اصل قضیه از این قرار است که ابتدا باید با تمرکز و توجه قلب بر روی وظیفه و اوامر و نواهی الهی، روحیهی نگهداریِ خود از لغزشها در ما ایجاد شود. اگر توجه انسان بر روی حرام الهی شدید شد و مواظب بود گرفتار گناه نشود آرامآرام ملکهی «ورع» در او ظهور میکند. ورع دریچهای است بسیار متعالی و آنچنان انسان را از حجابهای بین خود و پروردگارش آزاد میکند که تا ملاقات خداوند و نظر به اسماء حسنای او جلو میبرد.
تا تمرکز قلبی و روحیهی نگهبانی از خود نسبت به محارم الهی در انسان پیدا نشود، «ورع» شروع نمیشود در همین رابطه در حدیث قدسی داریم: «ابْنَ آدَمَ اجْتَنِبْ مَا حَرَّمْتُ عَلَیْکَ تَکُنْ مِنْ أَوْرَعِ النَّاس»(1)ای فرزند آدم! از آنچه بر تو حرام شده اجتناب کن تا با ورع ترین مردم باشی. یک وقت ممکن است ما قالب و صورت ظاهری گناهان را بشناسیم و انجام ندهیم، مثل آن که دزدی نمیکنیم، ولی یک وقت دل ما بر دوری از گناه تمرکز دارد و از خود طوری نگهبانی میکند که به گناه نزدیک نشود، در این حالت است که «وَرع» ظهور میکند. با توجه به مجموعهی روایات میتوان این طور نتیجه گرفت که «ورع» آن توانایی و قدرتی است که به
1) - الکافی، ج2، ص 77.
توفیق حق، اجتناب از گناه و دوری از محرمات را در نفس انسان پدید میآورد تا انسان بتواند در ساحت آن ورع، مراتب ترقی و کمال را با سرعت طی کند و به کسب فضائل بیشتری نائل آید و به مقام قرب الهی برسد.
انسان مؤمن و ملتزم، معمولا در انجام واجبات کم نمیگذارد حتی سعی میکند برخی مستحبات را نیز انجام دهد با این حال نتیجهی لازم را نمیگیرد زیرا قلب خود را در ترک محرمات تربیت نکرده تا به ورع برسد. فرق وَرع با تقوی نیز در همین نکته است، تقوی عبارت از انجام واجبات و ترک محرمات است ولی وَرع یک نوع پرهیز خاصی است از محرمات که انسان به واقع با روح و روان خود از محرمات دوری میکند،در این حالت است که انجام واجبات اثر مطلوبِ خود را میگذارد. به همین جهت رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «وَ خَیْرُ دِینِکُمُ الْوَرَعُ»(1)بهترین دین شما ورع است. باید متوجه باشیم قرب الهی بدون ورع محقق نمیشود. در حدیث قدسی آمده: ای احمد! ورع زینت مؤمن و ستون دین است، مَثَل ورع مانند کشتی است، همانطور که از دریا کسی نجات پیدا نمیکند مگر به وسیلهی کشتی، همچنین پارسایان نجات پیدا نمیکنند مگر به وسیلهی ورع. (2)
باید متوجه باشیم نجات و رستگاری از تلاطم دریای زندگی تنها به وسیلهی ورع امکانپذیر است. امروزه میگویند: بهداشت بهتر از درمان است، ورع در واقع بهداشت است تا انسان به گناه آلوده
نشود و مجبور باشد انرژی زیادی صرف کند تا از آن گناه نجات یابد و از صورتهای خیالیهی آن رها شود. رسول خدا صلی الله علیه و آله خواستند حضرت علی علیه السلام در چنین عالَمی مستقر باشند و استقرار در چنین حالتی بالاترین عبادت در ماه رمضان است و زمینهی درک شب قدر را برای انسان آسان میکند.
لازمهی تحقق وَرع در جان انسان تمرکز قلبی و توجه کامل بر روی حرام الهی است و این که انسان طوری خود را نگهبانی کند که به نواهی الهی نزدیک نشود، به همین جهت امام علی علیه السلام میفرمایند: «الْوَرَعُ
الْوُقُوفُ عِنْدَ الشُّبْهَة»(1)وَرع متوقف شدن در امور شبههناک است. یعنی ملکهای که انسان را هنگام برخورد با امر شبههناک متوقف میکند. این نوع نگهبانی نسبت به اعمال شبههناک، قلب را به صحنه میآورد و روح انسان را از هر آنچه امکان دوری از خدا را به همراه دارد متنفر می نماید.
با توجه به اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله در حدیثی که عرض شد فرمودند: اگر کسی خدا را ملاقات کرد در حالی که در مقام وَرع بود خداوند ثواب همهی اسلام را به او میدهد. این سوال پیش میآید که چهکار کنیم تا وقتی در قیامت به ملاقات خدا میرویم یک انسان با ورع باشیم؟ معلوم است که در قیامت ملکات ظهور میکند پس باید کاری کنیم تا ملکهی وَرع در ما پیدا شود و این به وجود نمیآید مگر آنکه قلب را به مقام پرهیز از چیزهای شبههناک برسانیم و بدانیم بنا به سخن امام باقر علیه السلام «إِنَّ
1) - تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص 268.
أَشَدَّ الْعِبَادَةِ الْوَرَع»(1)شدیدترین عبادت «ورع» است. چون انسان باید وارد عالَمی شود که تماماً تحت ولایت احکام الهی است و چون وارد عالَمِ عنداللهی شد بنا به روایتی که از حضرت صادق علیه السلام ذکر گردید، آنچه را پیش خداست با ورع بهدست میآورد. یعنی با اسماء الهی مرتبط میشود.
حضرت امام خمینی«رضواناللهعلیه» در رابطه با تمرکز قلبی و تفهیم ذکر و تفهیم حرام و حلال الهی به قلب می فرمایند: «یکی از آداب قلبیّهی عبادات، خصوصاً عبادات ذکریّه، «تفهیم» است. و آن چنان است که انسان قلب خود را در ابتداء امر چون طفلی پندارد که زبان باز نکرده و آن را میخواهد تعلیم دهد؛ پس، هر یک از اذکار و اوراد و حقایق و اسرار عبادات را با کمال دقّت و سعی به آن تعلیم دهد و در هر مرتبهای از کمال هست، آن حقیقتی را که ادراک نموده به قلب بفهماند. پس، اگر اهل فهم معانی قرآن و اذکار نیست و از اسرار عبادات بیبهره است، همان معنای اجمالی را که قرآنْ کلام خدا است و اذکارْ یادآوری حق است و عباداتْ اطاعت و فرمانبرداری پروردگار است تعلیم قلب کند و به قلب همین معانی اجمالیّه را بفهماند. و اگر اهل فهم معانی صوریهی قرآن و اذکار است، همان معانی صوریّه را، از قبیل وعد و وعید و امر و نهی، و از علم مبدأ و معاد به آن مقدار که ادراک نموده به قلب تعلیم دهد. و اگر کشف حقیقتی از حقایق معارف یا سرّی از اسرار عبادات برای او شده، همان را با کمال سعی و کوشش به قلب تعلیم کند و آن را تفهیم نماید. و نتیجهی این تفهیم آن است که پس از مدّتی مواظبتْ زبان قلب گشوده شود و
1) - بحار الأنوار، ج 67 ، ص 298.
قلبْ ذاکر و متذکّر گردد. در اول امر، قلب متعلّم بود و زبانْ معلّم و به ذکر زبانْ قلبْ ذاکر میشد و قلب تابع زبان بود، و پس از گشوده شدن زبان قلبْ عکس گردد: قلب ذاکر گردد و زبان به ذکر آن ذکر گوید و به تبع آن حرکت کند. بلکه گاه شود که در خواب نیز انسان به تبع ذکر قلبی ذکر لسانی گوید، زیرا که ذکر قلبی مختص به حال بیداری نیست و اگر قلب متذکّر شود زبان که تابع آن شده ذکر گوید و از ملکوت قلب به ظاهر سرایت نماید... و علامت آن که زبان قلب گشوده شده آن است که تعب ذکر و زحمت آن مرتفع شود و نشاط و فرح رخ دهد و خستگی و رنج زایل گردد.»(1)
آفت بحث در این مورد آن است که معنی «ورع» را پایین بیاوریم و انتظار خود را بالا ببریم. همینطور که بعضیها نماز را آنقدر پائین میآورند که به واقع دیگر نماز نیست و بعد میگویند چرا نمازمان موجب دوری از گناه نمیشود. خداوند به ما فرمود: «أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْری»(2)نماز را به پای دارید جهت ذکر و یاد من. یعنی باید نماز طوری به صحنه آید که موجب احساس حضور نمازگزار در محضر حق گردد، آیا این نماز با این خصوصیات که موجب تجلی یاد خدا در قلب میشود، جایی برای میلهای نفس امّاره در انسان باقی میگذارد که باز انسان به سوی گناه کشیده شود؟ لازم است که عزیزان متوجه باشند تقلیلدادن جایگاه حقایقِ دینی ضررهای اساسی به جامعه میزند. باید از خود پرسید چه ورعی است
که حضرت امام باقر علیه السلام میفرمایند: سختترین عبادت است و بعد حضرت صادق علیه السلام میفرمایند: اگر کسی بخواهد آنچه را پیش خداست به دست آورد فقط با ورع میتواند به دست آورد. معلوم است که این وَرع یک نگهبانی خاصی است نسبت به دستورات خداوند. ائمه علیهم السلام مثل اساتید بزرگ عرفان، آنچه را که سالک در آخر به آن میرسد در ابتدا به او معرفی نمیکنند، چون سالک تصوری از آن ندارد، تازه حیرت هم میکند، لذا میآیند راهی نشان او میدهند که اگر آن راه را درست برود به آن چیزی میرسد که در ابتدا باور نمیکرد. وَرع آن ملکهای است که اگر انسان مطابق آن جلو برود به چیزی میرسد که ثوابش همهی اسلام است.
توجه کاملِ قلبی نسبت به دوری از حرام خدا، همان تفکر و تمرکز دینی است که با سایر تمرکزها و تفکرها که در ریاضیات و یا در فلسفه دارید فرق میکند، هر چند مزاحم هم نیستند. در تمرکز ریاضی، شما کمّیتها و رابطهی بین آنها را مدّ نظر دارید و با محاسبههای دقیق، ظریفترین وسایل را میسازید ولی هرگز از این نوع تفکر، «ورع» مورد بحث حاصل نمیشود، هر چند همچنان که عرض کردم این تفکر مزاحم ورع نیست. در تفکر و تمرکز منطقی و فلسفی مفاهیم مورد نظر قرار میگیرند. مثل مفهوم خدا و اثبات خدا از نظر فکری. این تفکر به خودی خود موجب ظهور «ورع» در انسان نمیشود، هر چند میتواند دریچهی
ورود به «ورع» باشد. علاوه بر تفکر و تمرکزهایِ از نوع ریاضی و فلسفی، تمرکز دیگری داریم که قلب انسان نسبت به حرامهای الهی متمرکز میشود و خود را نگه میدارد. توجه به حرامها ناخودآگاه انسان را در تفکری خاص وارد میکند که اولاً: دائم خدا را مدّ نظر دارد نه خود را. ثانیاً: موضوعات را از جنبهی حرامبودن و از آن جهت که آن عمل را خدا نهی کرده، دنبال میکند و نه از جنبهی مضر بودن، از این طریق است که قلب انسان به درجهای از توحید میرسد و میتواند در عوالم اعلا سیر کند، چون توحید نافذ است و قلب توحیدی چنین خاصیتی پیدا میکند. امام خمینی«رضواناللهعلیه» در بارهی مرحوم قاضی«رضواناللهعلیه» فرموده بودند: «قاضی کوه توحید است.» به این معنی که قلب خود را تماماً در معرض اوامر و نواهی خداوند قرار داده و قلب خود را در این امر سخت نگهبانی کرده است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در وصیت خود به علی علیه السلام میفرمایند: «یَا عَلِیُّ ثَلَاثَةٌ مَنْ لَقِیَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِنَّ فَهُوَ مِنْ أَفْضَلِ النَّاسِ مَنْ أَتَی اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِمَا افْتَرَضَ عَلَیْهِ فَهُوَ مِنْ أَعْبَدِ النَّاسِ وَ مَنْ وَرِعَ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ فَهُوَ مِنْ أَوْرَعِ النَّاسِ وَ مَنْ قَنِعَ بِمَا رَزَقَهُ اللَّهُ فَهُوَ مِنْ أَغْنَی النَّاسِ ثُمَّ قَالَ یَا عَلِیّ ثَلَاثٌ مَنْ لَمْ یَکُنَّ فِیهِ لَمْ یَتِمَّ عَمَلُهُ وَرَعٌ یَحْجُزُهُ عَنْ مَعَاصِی اللَّهِ وَ خُلُقٌ یُدَارِی بِهِ النَّاسَ وَ حِلْمٌ یَرُدُّ بِهِ جَهْلَ الْجَاهِلِ إِلَی أَنْ قَالَ یَا عَلِیّ الْإِسْلَامُ عُرْیَانٌ وَ
لِبَاسُهُ الْحَیَاءُ وَ زِینَتُهُ الْعَفَافُ وَ مُرُوءَتُهُ الْعَمَلُ الصَّالِحُ وَ عِمَادُهُ الْوَرَع»(1)ای علی! سه چیز است که هر که با آنها خدا را ملاقات کند از بهترین مردم باشد: هرکه انجام دهد آنچه را خدا بر او واجب کرده است از عابدترین مردم باشد، و هر که از حرامهای الهی پرهیزکند از با ورع ترین مردم باشد، و هرکه قناعت و کفایت کند به آنچه خدا روزیش کرده است از بینیازترین مردم باشد. سه چیز است که هر که دارا نباشد عملش تمام و کامل نمیشود: ورعی که از معاصی الهی بازش دارد و خُلقی که به آن با مردم مدارا کند و حلمی که به آن جهلِ جاهل بر طرف شود، تا اینکه فرمود: ای علی! اسلام برهنه است و جامهاش حیا و شرم است و زیورش پاکدامنی است و مردانگیاش عمل صالح است و شالودهاش ورع است.
تفکر دینی همان تفکر و تمرکز بر روی حقایق است برای این که ملکهی نگهبانی ما نسبت به نواهی الهی قوت بگیرد و آن نوع نگهبانی و تمرکز که از طریق ورع و توجه به حرامِ خدا در قلب انسان ایجاد میشود، به صحنه آید و توحید انسان، توحیدی قلبی شود که آن توحید شالوده و پایهی همهی اسلام است. وقتی دل متوجه حرام الهی شد دیگر برخورد انسان با موضوع فرق میکند و نحوهی پرهیزکاری انسان از جنس سیر به سوی حقیقت است و ورع برای انسان منجر به رجوع الی الله میشود، چون وقتی دل مواظب حرام الهی بود آرامآرام راه میافتد و سیر انسان شروع میشود.
1) - تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج15، ص 246.
برای اینکه موضوع درست تصور شود عنایت داشته باشید که در رعایت حرامهای خداوند یعنی ورع، نگهبانیِ عمیقِ همه جانبهای در میان میآید که اصطلاحاً به آن «حواس جمعی» میگوئیم که در مقابل آن مشغلههایی است که در زندگیهای روزمرّه برای روح و روان انسانها پیدا میشود. بعد از رسیدن به این نوع حواس جمعی که با نظر به حکم خدا و نگهبانی از آن حکم، شروع میشود، مرحلهی بعدی یعنی نگهبانی از حکم خدا زیر نظر حضرت حق به میان میآید و این است آن وَرع حقیقی.
قهرمانان ورزشیِ دنیا آدمهایی هستند که در امور مربوط به رشتهی ورزشی خود فوقالعاده تمرکز دارند و تا در رشتهی ورزشی خود وارد عالَم تمرکز نشوند قهرمان نمیشوند زیرا قهرمانشدن در یک رشته غیر از ورزشکار شدن است. قهرمانان در رشتهی خود نگهبانی خاصی دارند، آنها بر روی یک فن و حرکتی خاص تمرکز میکنند و بعد بدنشان را برحسب آن شکل میدهند و تربیت میکنند تا آن حرکت به آن شکلِ خاص برایشان ملکه شود و بتوانند در هنگام مسابقه با رقیب، حرکاتشان مطابق ملکاتشان اجرا شود. مثلاً ابتدا بر روی حرکت خاصی که باید ماهیچههای خود را طبق آن تربیت کنند متمرکز میشوند، سپس طبق آن حرکت، بدن خود را به کار میگیرند و مدتها براساس آن صورت ذهنی، بدن خود را به حرکت وا میدارند، بعد از مدتی شکل ماهیچهها همانطور میشود که میخواستند، از این به بعد بدن آنها را آن صورت ذهنیه میتواند مدیریت کند. در مورد نگهبانیِ قلب جهت دوری از
محرمات و آن چه شبههناک است، اگر انسان وارد این نوع از تمرکز شود میتواند قلب خود را شکل دهد تا قلب او بر اساس آن حضوری که نسبت به محرمات دارد همواره متذکر باشد. به همین جهت عرض میشود تمرکز، شرط ورود به ملکهی ورع است، در ورع، انسان یک نوع نگهبانی خاصی نسبت به حرام خدا دارد. اولش کمی مشکل است و اگر فرمودند ورع اَشدُ العباده است، ورود به این نوع نگهبانی را مدّ نظر داشتهاند. نمونهاش حضور قلب در نماز است که بسیار مشکلتر از انجام حرکات و الفاظ نماز است و بهترین جا برای اینکه ببینیم چقدر در وادی نظر به حضرت حق هستیم، نماز میباشد. البته بنده معتقدم اگر ورود به ملکهی وَرع، درست انجام بشود إنشاءالله آن چیزی را که گاهی از بهدستآوردن آن مأیوس میشوید، در نماز به دست میآورید. مشکل ما این است که چگونگی موضوع و راه تحقق آن را نمیشناسیم ولی میخواهیم آن را بهدست آوریم و چون موفق نمیشویم مأیوس میگردیم.
عرض شد بعد از ایجاد نگهبانیِ عام و آزادشدن از مشغلههای دنیایی، انسانی میشویم که میتوانیم وارد نگهبانی خاص از حرام یعنی «ورع» شویم. این نوع نگهبانی که نگهبانی از خود جهت وارد نشدن به حرام خدا است، از طریق توجه قلبی به آن حرام، در ذیل نور حضرت پروردگار، فراهم میشود و نتیجهاش این میگردد که آرامآرام شما را در حضور میبرد و این عالیترین نتیجهای است که میتوان از اعمال ماه رمضان
بهدست آورد، در این حال در عین اینکه انسان خود را با حضرت رب همنشین و مؤانس احساس میکند، در اثر آن ورع دیگر به آنچه از دنیا در دست مردم است هیچ نظری ندارد. رسول خدا صلی الله علیه و آله در این رابطه میفرمایند: «لَا یَکُونُ الرَّجُل... عَالِماً حَتَّی یَکُونَ عَامِلًا بِمَا عَلِمَ وَ لَا یَکُونُ عَابِداً حَتَّی یَکُونَ وَرِعاً وَ لَایَکُونُ وَرِعاً حَتَّی یَکُونَ زَاهِداً فِیمَا فِی أَیْدِی النَّاس»(1)انسان عالم نمیشود تا آنکه به آن چه میداند عمل کند و عابد نمیشود تا این که اهل وَرع باشد و اهل وَرع نمیگردد مگر آنکه به آنچه در دست مردم است بیرغبت شود. چون چنین انسانی به آنچه در نزد خدا است نظر دارد و با آن مأنوس است.
ابتدا باید از خودِ مادونِ مایلِ به گناه و امور شبههناک به خودِ مافوق و آزاد از گناه سیر کرد و اصالت را به امیال خودِ مادون نداد و متوجه بود ارضای امیال نفس امّاره انسان را از مقصد اصلی عقب میاندازد. وقتی انسان بفهمد نگهبانی از محرمات، انسان را تا کجا سیر میدهد و چگونه انسان، با وَرع از محارم الهی، خود را در محضر حق احساس میکند، به راحتی از امیال نفس امّاره میگذرد و نهتنها خوشحال نمیشود که نفس امّارهی خود را ارضاء کرده بلکه با تنفر از امیال نفسانی، از خدا تقاضا میکند:
باز خَر، ما را از این نفس پلید
کاردش تا استخوان ما رسید
1) - إرشاد القلوب إلی الصواب، ج1، ص 16.
انسان در اثر وَرع به جایی میرسد که گناه نکردن را زندگی میداند، زیرا از آن طریق وارد یک نوع زندگی در ساحتی فوق ساحت زندگیهای معمولی میشود، ساحتی که اهل دنیا نمیتوانند آن را تصور کنند. آری یک وقت است که آدم مایل به گناه است ولی مواظب است به آن نزدیک نشود و خود را کنترل میکند، این بسیار خوب است و وَرع از همین جا شروع میشود ولی هنوز منِ مادون در صحنه است، مثل اسبی است که دائم باید افسارش را در دست بگیرد که به بیراهه نرود و او را در سنگلاخی به زمین نزند. اما یک وقت آن اسب آنچنان رام شده که عملاً در دست شما است، هر کاری که شما مایل بودید انجام میدهد، در این حالت منِ عالی شما اصالت پیدا کرده و منِ مادون به حاشیه رانده شده است. بر همین مبنا بزرگان سلوک برای ورع مراتب قائل شدهاند. یک مرتبه از ورع این است که شخص از آنچه بر او شبههناک است پرهیز کند و آن را ترک گوید، چه رسد به محرمات و گناهان قطعی. مرتبهی دیگر، ورعِ اهل دل است که دلِ خود را طوری تربیت کردهاند که از هر شبههناکی کراهت دارند. وقتی کسی به مرحلهی ورعِ دل رسید مورد عنایت خاص خداوند قرار میگیرد و هر آنچه که مصلحتش باشد از خزانهی غیب به او عطا میگردد. در این مرحله است که قرب الهی برقرار میگردد و آن منتهای ایمان است. سالک در این مرحله محو جمال الهی شده و تنها رضایت او برایش ملاک است، قانع به رزق الهی است و در راه خدا از هیچ ملامتی هراسان نیست، هر چه جلال و جمال الهی اقتضا کند
رفتارش را بر آن اساس منطبق میکند. او با گذشتن و شکستن دیوارهای نفس امّاره، خود را به بالاترین مقامات معنوی رسانده است.
وَرع نه تنها دوری از گناه بلکه دوری از زمینهی گناه است به طوری که اگر انسانِ متقی از کوچههایی که امکان دارد گناهی در آن باشد، رد می شود اما مرتکب گناه نمیشود، انسان با ورع حتی از آن کوچهها عبور هم نمیکند تا به کوچکترین میلِ نفس امّارهی خود نیز توجهی نکرده باشد، به همین جهت میتوان گفت: ورع انسان را وارد عالَمی میکند که دیگر میلش میل گناه نکردن است، چون منِ عالی خود را به صحنه آورده و این با تمرکز و نگهبانی قلب نسبت به محرمات الهی به دست میآید.
امام صادق علیه السلام در توصیف اباذر«رضواناللهتعالیعلیه» میفرمایند: «کَانَ أَکْثَرُ عِبَادَةِ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّه خَصْلَتَیْنِ، التَّفَکُّرَ وَ الِاعْتِبَار»(1)بیشترین عبادت اباذر دو خصلت بود یکی تفکر و دیگر عبرتگرفتن از حادثهها. چشم بصیری میخواهد که آدم متوجه شود در همهی واقعههای عالم جای عبرتگرفتن است، به معنیِ عبور از ظاهر یک حادثه به سنتِ باطنی آن حادثه. ملاحظه میفرمائید که حضرت میفرمایند: اباذر اهل تفکر بود و این بیشترین عبادت اباذر بود و این را امام معصوم میفرمایند و آن کار را تأیید میکنند. از خود باید پرسید اباذردر این کار به چه چیزی رسیده و این تفکر چه تفکری است که بیشترین عبادات اباذر را تشکیل میداده است؟ این همان تفکری است که با ورع و از طریق ورع به دست میآید. آری، توجه و حضور قلب نسبت به اینکه مواظب باشیم گناهان وارد
1) - الخصال، شیخ صدوق، ج1، ص 42.
زندگیمان نشود و عبرت بگیریم از سرنوشت آنهایی که با بیمبالاتی نسبت به حرام الهی، چگونه هلاک شدند، یک نوع تفکر بهحساب میآید. این حالت بیشترین عبادت اباذر بوده و او را به قرب الهی میرسانده و قلب او را در کنترل اوامر و نواهی پروردگارش قرار میداده و یک نوع همنشینی با پروردگارش برایش حاصل میشده است، این همان نگهبانی و تمرکزی است که منجر به احساس حضورِ انسان در محضر پروردگار میشود.
بیتقوایی حالتی است که انسان را از حضور در محضر حق غافل میکند و موجب میگردد تا افراد نسبت به حرام الهی غفلت کنند و آن را به چیزی نگیرند. غفلت از حرام خدا همان عدم نگهبانی و تمرکزی است که باید در مقابل حضرت پروردگار داشته باشیم. وقتی به کسی میگوئید مشروب نخور، نگاه به نامحرم نکن و دروغ نگو، در واقع دارید او را از سر به هوایی به تمرکز و نگهبانی دعوت میکنید و میخواهید به او بفهمانید سر به هوایی خسارت زیادی به همراه دارد، کسی میفهمد سر به هوایی چه اندازه ضرر دارد که برکات ورع و تقوا را بفهمد. انسانهایی که به هر کاری دست میزنند ابتدا پذیرفتهاند که نسبت به هیچ عملی و هیچ صفتی نباید تمرکز داشته باشند و خود را مواظبت کنند و به عبارت دیگر با سر به هواییها خود را وارد هلاکت کردهاند. پس میتوان گفت: ورع یعنی دوری از عوامل غفلت نسبت به آنچه موجب هلاکت انسان و اجتماع
میشود و باید نسبت به آن حساسیت نشان داد و متمرکز شد. اگر انسان نسبت به افکار و اعمال خود حساس شد میرسد به این که این حساسیت را به بهترین نحو مدیریت کند و آرامآرام به مرحلهی تقوا و ورع وارد میشود و قلب او طوری شکل میگیرد که متوجه حضور حق در عالم میگردد همینطور که اگر توانست خود را در محضر حق احساس کند مرتکب گناه نمیشود. پس از یک طرف نگهبانی نسبت به محرمات الهی قلب انسان را شایسته حضور در محضر حق میکند و از طرف دیگر احساس حضور حق، انسان را از انجام محرمات باز میدارد. با توجه به این امر میتوان نتیجه گرفت با تمرکز و توجه نسبت به دوری از حرام الهی، آسانترین راه جهت توجه به حضور در محضر حق را برای خود پدید آوردهایم و آنقدر نتیجهی کار بزرگ است که وقتی به آن رسیدیم باورمان نمیشود با رعایت این دستورات اینهمه نتیجه حاصل شود. مسلّم دستوالعمل رسول خدا صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علیه السلام در رابطه با ورع از محارم الهی، نتیجهای کمتر از احساس حضور در محضرش ندارد و دستورالعمل آیت الله بهجت«رضواناللهتعالی علیه» که در ذیل شریعت محمدی صلی الله علیه و آله میفرمایند: «گناه نکن» از همین جنس است، ظاهرش یک دستورالعمل ساده است ولی چون ریشه در تکوین عالم دارد، نتیجهاش قابل تصور نیست. چون انسان با رعایت آن دستورالعمل به بصیرتی میرسد که گناه را میشناسد و راه را از چاه تشخیص میدهد. دستورالعملی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و یا علمای بالله در ذیل شریعت محمدی صلی الله علیه و آله میدهند، برای ما حکم استاد راهنمایی را دارد که به مقصدمان میرساند. کار استاد خیلی مهم است، زیرا او تصور
ما را نسبت به اعمال دینی تصحیح میکند. شما هزار بار هم بگویید «لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمینَ»(1)آن نتایجی که باید بگیرید نمیگیرید ولی اگر استادِ ره رفتهای شما را به عالَم این ذکر ببرد، هر چه این ذکر را بگویید نتیجه میگیرید. پس معلوم است از استاد خیلی کار برمیآید، حال استادی مثل آیت الله بهجت«رضواناللهتعالی علیه» میفرمایند: «علم تو استاد تو است» زیرا میدانند که با تحقق انقلاب اسلامی و حضور شخصیت حضرت امام خمینی«رضواناللهتعالی علیه» در منظر انسانها، شما در شرایطی هستید که اگر به آنچه میدانید عمل کنید، نوری جلوی شما گشوده میشود که قلبتان میتواند مسیر خود را پیدا کند، کافی است عزم ما گناه نکردن و دوری از اعمال شبههناک بشود و جملهی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به امیرالمومنین علیه السلام برای رسیدن به چنین ملکهای است که با نگهبانی و تمرکز، از ورعِ خود محافظت نمایند. تا آدم وارد آن نوع نگهبانی و کنترل نشود نتیجهاش را نمیفهمد، تصوری که در ابتدا دارد با آن چه پیش میآید فرق میکند، دنیا برایش معنی دیگری پیدا میکند، به یک نوع حضور خاصی در محضر حق میرسد و توحید را درست میفهمد. این را ما از حرکات و گفتار بزرگان دین میتوانیم بفهمیم که چگونه با دوری از حرام الهی و امور شبههناک در دنیای دیگری زندگی میکنند.
1) - سورهی انبیاء، آیهی 87 .
باید کلیهی دستورات دینی را در فضای خودشان فهمید و بر روی نتیجهای که دین الهی دنبال میکند متمرکز شد. ما در فضای حاکمیت مدرنیته، واژههای دینی را گم کردهایم، به ما فرمودهاند: «تَفَکُّرُ سَاعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَة»(1)یک لحظه تفکر، از عبادت یک سال بهتر است. این چه تفکری است؟ آیا میتوان گفت منظور از تفکر در این روایت، تفکر فلسفی و یا تفکر ریاضی است؟ یا تفکری است که انسان را از کثرت به وحدت سیر میدهد و همهی فیلسوفان و ریاضیدانان هم به دنبال آن هستند؟ همان تفکری که شیخ محمود شبستری در وصف آن میفرماید:
تفکر رفتن از باطل سوی حق
به جز واندر بدیدن کلّ مطلق
در راستای گمشدن معنی حقیقی واژه های دینی، معنی آن ورعی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام متذکر میشوند نیز گم شده و عالَم آن قابل احساس نیست. راستی رسول خدا صلی الله علیه و آله ، حضرت علی علیه السلام را که قهرمان دوری از محارم الهی است، به چه وَرعی دعوت میکنند، میخواهم عرض کنم همانطور که تفکر در دین سیری است از کثرت به سوی وحدت و راه به حضور رفتن است، آن وَرعی که مورد نظر دین است یک نوع نگهبانی از عصمت است تا انسان به گناه آلوده نشود.
همان طورکه وقتی کسی در «ذِن» رفت و در تمرکز قرار گرفت - به جهت غلبهی قوای نفس ناطقه بر جسم- کارهایی را که هیچ وقت یک بدن
1) - بحارالأنوار، ج 68 ، ص 327.
عادی نمیتواند انجام میدهد او انجام میدهد. حضرت علی علیه السلام در رابطه با کندن در خیبر -و غلبهی قوای الهی بر جسم مبارکشان- میفرمایند: «وَ اللَّهِ مَا قَلَعْتُ بَابَ خَیْبَرَ بِقُوَّةٍ جِسْمَانِیَّةٍ وَ لَکِنْ بِقُوَّةٍ رَبَّانِیَّة»(1)به خدا سوگند من در خیبر را به قوت ربّانی کندم و نه به قوهی جسمانی. منظور حضرت توجه به عالم وحدانی است و قوتگرفتن از طریق عبور از کثرت به سوی وحدت. آنجا هم که علی علیه السلام بر سر مرهب خیبری شمشیر میزنند و کلاه سنگی او را دو نیم میکنند و فرق سر او را میشکافند، با قدرت تفکر و تمرکز و سیر از کثرت به سوی وحدت انجام میدهند. این نوع تفکر و تمرکز و سیر به عالم وحدانی آنچنان قدرتی به انسان میبخشد که میتواند به خوبی بر نفس امّارهی خود حاکم شود و خود را از گناهان و اعمال شبههناک حفظ کند، زیرا این نوع تفکر موجب تجلی نور حق بر جان انسان میشود و هر چیزِ غیر حقی را - چه در بیرون و چه در درون- دفع میکند.
انسان نیاز به یک نوع توجّه و حضور نسبت به محارم الهی دارد تا بتواند ورع را در خود حفظ کند. باید روی دستورات خدا تمرکزِ روحی و قلبی کنیم، همین جا مؤکداً عرض میکنم که این تمرکز و تفکر و تعقل بر روی اوامر و نواهی الهی، کار سادهای نیست. در یک روایت داریم که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله خطاب به امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند: «یَا عَلِیُّ إِذَا تَقَرَّبَ الْعِبَادُ إِلَی خَالِقِهِمْ بِالْبِرِّ فَتَقَرَّبْ إِلَیْهِ بِالْعَقْلِ تَسْبِقْهُمْ»(2)ای علی! آنگاه که
بندگان جهت قرب به خالقشان به نیکیها متوسل میشوند تو با عقل به سوی خالقت نزدیکی بجوی تا از آنها سبقت گیری. رسول خدا صلی الله علیه و آله ، در این روایت امیرالمؤمنین علیه السلام را به تعقل و تفکر نسبت به حضرت خالق دعوت میکنند تا سیر از کثرت به وحدت ملکهی ایشان شود.
اگر ملاحظه میکنید شیعه در تفکر و تعقلِ در دین نسبت به سایر مسلمانان پیشتاز است و رشد بیشتری کرده بهجهت روشی است که امام شیعیان علیه السلام پیشه کردهاند و شیعهی امیرالمؤمنین علیه السلام نسبت به موضوعات دین، عقل و قلب خود را بهکار میگیرد و کثرت عبادات در شیعه اصل نیست، بلکه اصل آن است که با فعّال نگهداشتنِ عقل و قلب، خدا عبادت شود.(1)
پیامبرخدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «ما قَسَمَاللهُ لِلْعِبادِ شَیْئاً اَفْضَلَ مِنَ الْعَقْلِ، فَنَوْمُ الْعاقِلِ اَفْضَلُ مِنْ سَهْرِ الْجاهِل...»(2)خداوند هیچ چیز را بین بندگان خود برتر از عقل تقسیم نکرد، پس خوابِ عاقل از بیداریِ جاهل افضل است. هر چند مؤمنی که عقلی رشدیافته و دل پاک دارد، با هر عبادتی، بسیار رشد میکند. ولی نباید ظاهر و قالب عبادات برای ما محور گردد. امیرالمؤمنین علیه السلام با عقل و دل امیرالمؤمنینی هر شب هزار رکعت نماز میخواندند ولی توصیهی پیامبر صلی الله علیه و آله این است که ای علی! اگر با آن عقل قدسی، یک نماز بخوانی، برابر هزار رکعت نتیجه میگیری، حال اگر هزار رکعت بخواند ببین چقدر نتیجه بهدست میآورد.
1) - امام صادق علیه السلام در شرح آیهی دوم سورهی ملک که خداوند میفرماید: «الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ» حضرت میفرمایند؛ خداوند نفرمود عمل بیشتر، بلکه فرمود عمل بهتر که بستگی به نیت خالص انسان دارد.
2) - بحارالانوار، ج 1، ص 91.
خداوند خطر غفلتِ قلبی و عقلی نسبت به احکام الهی و نبوت انبیاء را اینطور گوشزد میکند که: «أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهَا»(1)ای پیامبر اینها که نبوت تو را نفی میکنند آیا سیری در زمین کردهاند تا با توجه به سرنوشت منکران نبوت، قلبی پیدا کنند که به کمک آن تعقل کنند؟پس در فرهنگ دینی، یک نوع تعقل هست که قلبی است. میفرماید: «فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها» اگر به سرنوشت منکران نبوت نظر کنند برای آنها قلبی ایجاد شود که بتوانند تعقل کنند. ما اسم این قلب را قلب محمدی صلی الله علیه و آله میگذاریم. این عقلی است که از نور قلب، منور است. به همین جهت در عین تعقل، دارای احساسی است که حضور حق را در مییابد و قلبی که حضور حق را به دست میآورد، اهل ورع میباشد. علی علیه السلام میفرمایند: «العقلُ شجرةٌ أصلُها اَلتُّقی، و فرعُها ألحیاءُ، و ثَمرَتُها ألوَرعُ» عقل درختی است که ریشهی آن تقوا و شاخهی آن حیا و میوهی آن ورع است.(2)
یک وقت ما براساس دستوراتی که از طرف حزب و گروهمان میآید چیزهایی را برای خود حرام میکنیم، این حرام و حلالِ حزبی است و منجر به آن نوع وَرعی که قلب را آماده نظر به حق میکند نمیشود. این آن نیست که قرآن در موردش میفرماید: «فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها» که انسان دارای شعوری شود که بین فهم و کشف جمع کند.
امیرالمومنین علیه السلام این طور عاقل بودند که بین فهم و کشف جمع میکردند و توصیهی رسول خدا صلی الله علیه و آله به حضرت که فرمودند به کمک عقلِ خود جلو برو توصیه به این نوع تعقل بود و شما آثار آن را در نهج البلاغه ملاحظه میکنید که حضرت چگونه حکمت و شهود را در سخنان خود جمع کردهاند.
از امام صادق علیه السلام داریم «أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ إِدْمَانُ التَّفَکُّرِ فِی اللَّهِ وَ فِی قُدْرَتِهِ»(1)بالاترین عبادت، تفکرِ دائمی در خدا و در قدرت او است. حضرت ما را دعوت به تفکر فیالله میکنند و این غیر از این است که فکر کنیم جای خدا کجاست و جنسش چیست، اینها نشانهی بیتفکری است. کسی که نمیفهمد تفکر چیست اینگونه سؤال میکند. تفکر در خدا عبارت است از سیر در اسماء و صفات الهی، تا انسان قلب خود را از حجابها آزاد کند و زمینهی تجلی انوار اسماء الهی را بر جان خود فراهم نماید. ورع از محارم الله با چنین تفکری حاصل میشود و با این تمرکز و تفکر است که انسان به حقیقت ورع در ماه رمضان دست مییابد و میرسد به جایی که سراغ خدا را میگیرد، وقتی از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله سراغ خدا را گرفت خدا بدون هیچ واسطهای با او حرف میزند و میفرماید: «اِنّیِ قَریب» من نزدیکم.
1) - بحارالأنوار، ج 68، ص 321.
«تفکر دینی» در بین شیعه جاری و حاکم بوده است و حالا دارد از آن غفلت میشود. ما باید ابتدا بفهمیم؛ تفکر دینی یعنی چه، تا إنشاءالله معنی «وَرَع از محارم خدا» برایمان روشن شود. همچنان که عرض شد، اولاً؛ فکر دینی از فکر ریاضی جداست. شما در علم ریاضی، محاسبه میکنید که وزن و سنگینی این ستون را بر روی چه پایه و سطحی استوار کنید که سقف فرو نریزد، این کار، کار فکر ریاضی است و موضوعش به بیرون از وجود شما ربط دارد. ثانیاً؛ فکر دینی در عین اینکه یک امر درونی است، ارتباط بین«عبد» و «رب» را تعیین میکند. این با فکر ریاضی فرق دارد. فکر دینی، هم خیلی آسان و هم خیلی سخت است. فکر ریاضی را باید با درس خواندن یاد گرفت، امّا فکر دینی تمرکز و توجّه بر روی حقایق را میطلبد. فکر دینی را ابوذرِ بیسواد داراست امّا ابوسفیانِ با سواد دارا نیست. فکر دینی طوری است که گاهی آدمهای ساده از آن برخوردارند امّا ممکن است یک استاد دانشگاه از آن بیبهره باشد. فکر دینی یعنی حضور و توجّه قلبی نسبت به حقایق عالم و نسبت به اوامر و نواهی الهی.
تمرکز و توجه قلبی به «حقایق» و «اوامر و نواهی الهی»، با فراموشکاری، سهلانگاری، هر دم بهکاری و بیبند و باری، جمع نمیشود. تمرکز، وحدت قلبی میخواهد. مولوی میگوید: این بیتمرکزیِ فکرها و عدم توجه به حقایقِ موجود در آدمها، مثل کار یک موش است که دهتا سوراخ را میشناسد و از این سوراخ به آن سوراخ میرود و همیشه در سوراخهای دنیا میخواهد سر بکشد و از مرز حس،
پا را بیرون نمیگذارد. چنین آدمی همهی حوزهی زندگیاش در محدودهی کثرات دنیایی است و همهی استعدادهایش را هم صرف آبادکردن همین دنیا میکند و دنیا را وطن خود گرفته است. میگوید:
مرغ جانش موش شد سوراخ جو
چون شنید از گربکان، او عَرَّجوا(1)
ز آن سبب جانش وطن دید و قرار
اندر این سوراخ دنیا موشوار
چون متوجه عالم غیب و معنا نشد، همین دنیا را محل قرار و آرامش خود قرار داد، مثل موش.
هم در این سوراخ بنایی گرفت
در خور سوراخ دانایی گرفت
پیشههایی که مر او را در مزید
کاندر این سوراخ کار آید گزید
حتی کارها و وظایفی را برای خود کار دانست که در حدّ همین سوراخ دنیا بهکار میآیند.
ز انکه دل بر کند از بیرون شدن
بسته شد راه رهیدن از بدن
کارش به جایی رسید که راه رهیدن از این بدن برایش بسته شد و دیگر وَرع را نمیشناسد تا بخواهد به آن بپردازد.
بر عکسِ چنین تفکری، تفکر ایمانی است. فکرِ ایمانی بیشتر غیبگراست؛ یعنی تمرکز و سیرش به سوی حقایقِ عالی است که با دل میتوان با آنها ارتباط پیدا کرد. گفت:
باغ سبز عشقْ کو بیمنتهاست
جز غم و شادی در آنبس میوههاست
عاشقی زین هر دو حالت برتر است
بی بهار و بی خزان سبز و تَر است
1) - از اینکه گربهها از او خواستند بیاید جلو تا او را بدرانند به دنبال سوراخی است که از دست گربهها فرار کند.
و این حالت را از درون میطلبد. عقل ایمانی میگوید:
این جهان خود حبس جانهای شما است
هین روید آنجا که صحرای شما است
صحرای شما باغ غیب است. تمرکز روی «حقایق» و «اوامر و نواهی الهی» با هردم بهکاری و فراموشکاری به جهت اشتغالات زندگی سازگار نیست و اگر زندگیمان طوری است که خودمان را خیلی در مشغلههای دنیایی انداختهایم، بدانید که تمرکزِ مورد نیازِ زندگی دینی را از دست می دهیم و وَرعِ اساسی و کارسازی بهدست نمیآوریم. وَرع با تعمّق ممکن است و نیاز به نگهبانیِ عمیقِ همهجانبهی درونی دارد. دربارهی «ورع» که در بسیاری موارد با تقوا به یک معنی بهکار میرود، نقل است که از سالکی پرسیدند تقوا چگونه است؟ گفت: هرگاه در زمینی وارد شدی که در آن خار وجود دارد چه میکنی؟ گفت: دامن برمیگیرم و خویشتن را مواظبت مینمایم. گفت: در دنیا نیز چنین کن که تقوا اینگونه است.(1)
پس ملاحظه میکنید که در آن حال، مجبور هستی با تمام دقت، لباس بلند خود را جمع کنی و بالا بگیری. انسان متّقی نسبت به گناهان در این دنیا اینگونه زندگی میکند و به این معنا ورع و تقوا، حواس بسیار جمعی را طلب میکند. پس اوّلاً؛ ورع نیاز به یک نوع نگهبانی عمیق و همهجانبه دارد. ثانیاً؛ این نگهبانی، نگهبانی و توجّه نسبت به حکم خداست؛ به طوری که دائماً انسان باید متوجّه حکم خدا باشد. ثالثاً؛ در این مسیر متوجّه خودِ خدا باشد تا بتواند به آن ورعِ مطلوب دست یابد. زیرا اگر انسان بخواهد متوجّه خدا باشد باید نسبت به نحوهی حضور توحید در
1) - سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج 2، ص 678.
عالم فکر کند و تفکر دینی چیزی جز توجّه به حضور حضرت حق در عالم و رعایت احکام و دستورات او جهت قرب به ساحت الهی نیست.
این یک قاعده است که اوّل مردم بیفکر میشوند و سپس بیتقوا. و همیشه ریشهی بیبند و باری و بیدینی، بیفکری است. این بیفکری غیر از آن بیفکری است که مردم عادی نسبت به کامپیوتر دارند، آدم بیبند و بار میتواند یک برنامه منظمّ برای کامپیوتر به شما بدهد، امّا چون فکرِ توجه به حضور حضرت حق را ندارد، بیبند و بار است و نمیتواند امیال خود را مدیریت کند. فکری که منجر به ورع میشود فکر خاصی است و انسان تا وقتی وارد آن فکر و تمرکز نشود از برخورد جدّی با خودش محروم است و نمیتواند با خودش گرم و جدّی باشد و حتّی نمیتواند مانع میلهایی شود که عقلاً نمیخواهد انجام دهد. انسان در این حال هیچ راهی ندارد، مگر اینکه بتواند برروی دستورات خدا متمرکز شود و توجّه به حضرت حق پیدا کند، در آن حال به مرور و کمکم میتواند این کاری را که عقلاً نمیخواهد انجام دهد، ولی انجام میدهد را ترک کند.
در سرزمین روزه، رسیدن به تمرکزی که عرض شد بیشتر از سایر ماهها فراهم است و میتوانیم پایهی این نوع تمرکز را در ماه رمضان بگذاریم در حالیکه اگر از ماه رمضان خوب استفاده نکنیم به چنین تمرکزی نمیرسیم، در ماه رمضان است که اگر بخواهیم میتوانیم آن ورعی را که امیرالمؤمنین علیه السلام مأمور حفظ آن هستند، با تمرکز بر روی
حقایق معنوی و توجه به اوامر و نواهی الهی، پیدا کنیم. روزهداری، زمینهای است که این ورع با تمرکز و تفکّری که روزه خودبهخود بهوجود میآورد، رشد کند و به بار نشیند. آنوقت دیگر نمیگویید فهم معارف الهی و معارف اهلالبیت علیهم السلام سخت است، بلکه چون از صرفکردنِ فکر برروی موضوعات سطحی آزاد شدهاید و روی موضوعات عالی و الهی متمرکز هستید از آنها لذت میبرید. از امام صادق علیه السلام داریم که: «اِنَّ اَمْرُنا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لا یَحْتَمِلُهُ اِلاّ مَنْ کَتَبَاللهُ فِی قَلْبِهِ الْاِیْمان»(1)امر ما، سختِ پیچیده به سختیها است و نمیتواند تحمل کند آن را مگر کسی که خداوند ایمان را در قلب او نگاشته است. جامعهای که آمادگی تفکر و تمرکز بر روی حقایق و اوامر و نواهی الهی را ندارد و از اندیشههای عمیق گریزان است، آیندهاش در خطر است! و ملاحظه فرمودید چگونه گریز از تفکّر و تعمّق در مسائل دینی، مبدأ بیورعی و بیتقوایی شده است.
انسان غیرمتّقی، متوجه بیفکری خود نیست و حتّی اگر به او تذکر دهی که در تفکر صحیحی قرار نداری، بدش میآید. اگر به مهندسی که میتواند چندین نقشهی پیچیده را در یک روز بکشد، بگویید که فکر نداری، میگوید: پس چطور این نقشهها را میکشم؟ نمیداند که فکر اساسی که عبارت باشد از فکرِ توجه به حضور حق، در او به حاشیه رفته است. گفت:
قیمت هر کاله دانی که چیست
قیمت خود را ندانی، احمقی است
1) - بصائرالدرجات، جزء اول، ص 47.
جان جمله علمها این است، این
که بدانم من کیام، فی یوم دین
این جهان پوشیده گشتی و غنی
چوناز اینجا میروی،چون میکنی؟
هر اندازه نسبت به حضور حق بیشتر توجّه داشته باشیم، بیشتر در تفکّر و تأمّل معنوی وارد شدهایم. حیف نیست که بعضی جوانانِ ما با آنهمه آمادگی که در پذیرش معارف دینی دارند، اهل تفکر و تأمل و کشیک نفسکشیدن، نیستند؟ اینکه تأمل و تفکر معنوی چیز آسانِ سختی است، نکتهی قابل توجهی است. آسان است، چرا که ابوذرِ بیسواد هم میتواند آن را انجام دهد و سخت است، چون خیلی از با سوادان و افراد مطلع به علوم روز از آن محروماند. زیرا باید از خودِ مادون پا را بالاتر گذاشت و نظر را به مرتبهی دیگری از عالَم وجود انداخت.
هر چه نسبت به حضور حق بیشتر توجّه داشته باشیم، بیشتر تفکّر و تأمّل داریم و به همان اندازه از محارم الهی فاصله میگیریم. ملاحظه کردهاید که بعضیها ابداً دروغ نمیگویند. چون با تأمل و توجه به حضور حضرت حق، حرام بودن این عمل سراسر قلبشان را پر کرده است ولی بعضیها نمیتوانند به نامحرم نگاه نکنند، میل آنها از اختیارشان خارج است، همینکه با نامحرمی روبهرو شدند، بدون هیچ توقف و کنترلی به او چشم میدوزند. آنهایی که قلب و توجه خود را مشغول حضور حضرت حق کردهاند، حضور نامحرم آنچنان برایشان بیرنگ و غیر قابل توجه
است که میل آنها نمیتواند در درونشان تحرکی داشته باشد و آنها را بهسوی نگاه به نامحرم بکشاند.
در زمان خلافت عثمان عموماً وقتی اباذر«رحمةاللهعلیه» از صحرا برمیگشت، چون خود را موظف میدانست که به امور مسلمین نظر کند، به سراغ دارالإماره می رفت تا از امور مطلع شود. یک روز میبیند در حالی که روز به انتها رسیده، مقدار زیادی درهم و دینار را در بیت المال گذاشتهاند و میخواهند بروند. به عثمان میگوید کجا میروی؟! عثمان میگوید: دارالإماره تعطیل است، میخواهیم برویم. ابوذر میگوید: یادت هست یک شب که همراه یکدیگر در کوچههای مدینه میرفتیم، دیدیم برخلاف معمول، چراغ خانهی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روشن است، وقتی نزد ایشان رفتیم، عرض کردیم آیا امری دارید؟ حضرت فرمودند: دو درهم از بیتالمال نزد من مانده بود، میخواستم اینها را به صاحبانشان برسانم و بعد بخوابم، و آن پولها را به ما دادند تا به فقرا برسانیم؟ عثمان میگوید: آری؛ یادم هست. ابوذر میگوید: پس کجا میروی، این اموال را به صاحبانشان برسان. کعبالاحبار یعنی آن یهودیِ به ظاهر مسلمان که در کنار عثمان بود، به ابوذر میگوید: از امیرالمؤمنین عثمان نمیترسی که این طور حرف میزنی. ابوذر میگوید: اینقدر قلبم از ترس خدا پر است که جایی برای ترس از عثمان نمانده است.
منظور از نقلِ این واقعه، جملهی اخیر ابوذر«رحمةاللهعلیه» است و حالی که جناب ابوذر«رحمةاللهعلیه» در آن بهسر میبرده است. به آن حال «وَرع» میگویند. حالتی که در قلب انسان جز حضور حق و حضور حکم حق
هیچچیزی ارزش ندارد و یک حالت نگهبانی از حکم خدا تمام وجود انسان را اشغال کرده است ، عرض شد امام صادق علیه السلام میفرمایند: «کانَ
اَکْثَرُ عِبادَةِ اَبیذَرِّ رَحِمَهُالله، التَّفَکُّرُ وَ الاِعْتِبار»(1)اکثر عبادت ابوذر«رحمةاللهعلیه» عبارت بود از تفکر و عبرتگیری. تأکید مجدد بنده این است تفکری که حضرت میفرمایند، چه تفکّری است که اکثر عبادات ابوذر«رحمةاللهعلیه» را تشکیل میداده است. این تفکر، نه تفکّر ریاضی است و نه تفکّر فلسفی؛ بلکه تفکّرِ توجّه به حضور حضرت حق است و چنین تفکری موجب پدیدآمدن «وَرع» میگردد و رسولخدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: بالاترین اعمال در ماه رمضان همین وَرع از محارم الهی است که عبارت است از یک حالت نگهبانی و توجه قلبی نسبت به محارم الهی که منجر به سیر قلبی بهسوی خدا میشود.
حضرت حق از همهچیز به ما نزدیکتر است و توجه به این نزدیکی و حضور، همان تفکر دینی است و هر چه این تفکر و احساسِ حضور بیشتر باشد، امکان وَرع ورزیدن بیشتر است. پس وقتی که در دین صحبت از «تفکر» می شود یعنی آن فکری که خودش عبادت است، و اباذر«رحمةاللهعلیه» در آن قرار دارد، در واقع یک نوع سیر قلبی است به سوی حق. بههمین جهت هم اصرار داریم که عزیزان متوجه باشند، فکر دینی یک تفکّر خاصّی است غیر تفکر ریاضی یا فلسفی.
1) - مستدرک، ج 63، ص 142.
همه میدانیم حضرت حق از همهچیز به ما نزدیکتر است، از طرفی قبول داریم توجّه به حضور حق، همان تفکر دینی است، ولی چون به این مسئله حساس نیستیم که لازم است به حضور حق توجّه کنیم و قلبمان را دائماً در احساس حضورِ حق، بیدار نگه داریم، خود را از تفکر دینی محروم میکنیم و چون قلبمان را مشغول چیزهای دیگر کردهایم، تفکر دینی برایمان سخت شده در حالیکه بر اساس فطرت انسان از بس این کار، کار آسانی است، سخت شده، مثل اینکه گاهی از بس سؤالات امتحان آسان است نمیتوانیم آنها را جواب دهیم.
هرقدر حضور و قرب حق را کمتر احساس کنیم بیشتر به بیفکری و پراکندگیِ قلب دچار میشویم و بیشتر از نزدیکی حق غافل خواهیم شد، در آن صورت از واقعیترین واقعیات که همان نزدیکی حق است به ما،غافل شدهایم، ریشهی این غفلت، بیفکری و بیتوجهی حقیقی است. و ملاحظه فرمودید، هرچیز که ما را به خودش مشغول کند و موجب شود تا ما حق را در جان خود احساس نکنیم، زمینهی بیتقوایی ما را فراهم میکند. عمدهترین نکته آن است که مشخص شود چهچیز منشأ بیتقوایی و چهچیزی عامل تقوا است و متوجه باشیم، هر فکر و عملی که ما را از توجّه به حضور همیشگی حق باز دارد، حتماً زمینهی بیتقوایی ما خواهد شد. اگر ما تماماً مشغول ساختمان و ماشین و مدرک و حقوق شدیم، نتیجهاش این میشود که حضور حق را در جان خود کمتر درک میکنیم و عملاً میدان را به نفس امّاره میدهیم و پس از مدتی گرفتار گناهانی
میشویم که تصور آن را هم نمیکردیم. چه بسا آدمهایی که در ابتدا مؤمن بودهاند و رعایت آداب دینی را میکردند، ولی مشغول روزمرّگیها شدند و قلبشان از احساسِ حضورِ حق، غافل شد، یکدفعه آنچنان از دین فاصله گرفتند که گویا حرامی در عالم برای آنها نیست. کارمندی داشتیم که اوّل انقلاب، واقعاً مرد مؤمنی بود، امّا آرامآرام تحت تأثیر اطرافیان به دنیاداری و ریخت و پاش افتاد. بعداً برای ادامهی آن نوع زندگی، کم آورد و اموالی که مربوط به بیتالمال بود را برای خود فروخت. ما ابتدا باورمان نمیشد اینکار را کرده باشد ولی با نظر به زندگی او متوجه شدیم وقتی انسان زندگی را طوری شکل دهد که قلب او فقط به کثراتِ دنیا نظر کند و متوجه حضور دائمی حق نباشد، کارش به اینجاها کشیده میشود. این شخص که عرض کردم، ابتدا مشغولیات غیرالهی برای خود فراهم کرد و به همان اندازه از احساس حضور حق غافل شد، با غفلت از احساس حضور حق، بیتقواییها شروع خواهد شد. این است که وقتی به انسان میگویند هشتساعت کار، هشتساعت عبادت و هشتساعت استراحت، در هشتساعت عبادت، مگر یکی از بهترین عبادات تفکّر نیست؟ من تضمین میکنم که اگر عزم دوری از محارم الهی در ماه مبارک رمضان در شما شکل گرفت، ناخودآگاه فکر حضور حق شما را میرباید و زمینهای بهوجود میآید که مطلوب شما اُنس بیشتر با خدا میشود. شما با ورع از محارم الهی خود را آماده کنید، احساس حضور حق از طرف خدا به شما لطف میشود و چیزهای جدیدی نصیب شما میگردد.
ورع؛ یعنی دوری از عوامل غفلتزا نسبت به حضور حق تا از آن طریق مانع حاکمیت امیال نفس امّاره بر جان و روان خود شویم. به عزیزی که میگفت؛ «دستِ خودم نیست، نمیتوانم پسِ خودم بربیایم» عرض کردم؛ خودت نمیخواهی از پس خودت برآیی، چون نمیخواهی نسبت به حضور حضرت حق، تمرکز کنی. همینکه فرصتی پیدا کردی خود را با چیزی مشغول میکنی تا هیچوقت فرصت فکرکردن نداشته باشی، چون نمیخواهی با خودت باشی کارت به جایی میرسد که در اختیار امیال نفس امّاره قرار خواهی گرفت.
انسانها تا روحی شجاع نداشته باشند، نمیتوانند مسائل خود را حل کنند، باید قدرت برخورد با غفلتها را در خود ایجاد نمایند. آدمهایی مثل ابوذر«رحمةاللهعلیه» اجازه نمیدهند تا حادثهها آنها را از جا برکنند و توجه قلبیشان به حضرت حق را از آنها بربایند، شجاعت واقعی همین است.
اگر فرمودند:«تَّفَکُرُ ساعَةٍ اَفْضَلُ مِنْ عِبادِةِ سَبْعینَ سَنَة»؛ تعجّب نکنید که چرا لحظهای تفکر، از هفتاد سال عبادت بالاتر است، چون در اثر این تفکر، تذکری برای انسان حاصل میشود که متوجه حضور دائمی حضرت معبود میگردد و در نتیجه ابوابی از معارف و حقایق برای قلب انسان باز میشود که با عبادات هفتاد ساله حاصل نمیشود و انسان را چنان متوجه حضرت معبود میکند که با اعمال دیگر چنین نتیجهای بهدست نمیآید و بههمین جهت ارزش آن را دارد که تمام تلاش خود را جهت رسیدن به آن حالت بهکار گیریم تا صورت قلب، صورت حضور حق گردد. در این حال دیگر گناهکردن جایی نخواهد داشت، چون نورِ
احساس حضور حضرت حق در قلب، به اعضاء و جوارح سرایت میکند و تمام اعضاء تحت تأثیر آن حضور قرار میگیرند. مولوی در رابطه با تحت تأثیر قرارگرفتن تن به جهت حضور حق و عقل و عشق، میگوید:
لطف شاهنشاه جانِ بیوطن
چون اثر کردهست اندر کُلّ تن؟
لطف عقل خوش نهاد خوشنسب
چون همه تن را در آرد در ادب؟
عشق شِنگ بیقرار بیسکون
چون در آرد کل تن را در جنون؟
پس اگر قلب متذکر حضور حق شد، اعضاء و جوارح مؤدّب به حکم حضرت حق میشوند و به وَرع نایل میگردند. آری، وَرعِ حقیقی، همان سیر قلبی است از عالَم کثرت بهسوی حضرت حق و در ماه رمضان باید در این میدان قدم گذاشت و خود را استوار نمود.
برای احساس حضور حق باید بسیار زحمت کشید. تمرکز به این معنی بسیار مشکل است. آیتالله قاضی«رحمةاللهعلیه» که یکی از قهرمانان تفکّر الهی بودهاند، بعد از رسیدن به اجتهاد، بیشتر مطالعهشان تمرکز بوده است چون متوجه بودند اینکه گفته شده لحظهای تفکر از هفتادسال عبادت بهتر است، نشان میدهد پس تفکّر یک نوع سلوک و در راه بودن است به سوی مقصدی حقیقی و اگر مشکل نبود اینهمه پاداش بر آن مترتب نمیشد و از طرف دیگر اگر ممکن نبود، نمیگفتند انجام دهید. عمدهی حرف بنده این است که عزیزان عنایت داشته باشند، «تفکّر» یک قلب صاف میخواهد. آدم بیغلّ و غش میتواند تمرکز کند، ولی آدمی که
فکرش صد جا گرفتار است دیگر برایش تفکر مقدور نیست و امید رسیدن به وَرع برایش نمیماند. گفت:
از شیشهی بی مِیّ، مِیِ بیشیشه طلب کن
حق را ز دلِ خالی از اندیشه، طلب کن
یعنی اول باید خود را از این دلواپسیهای دنیا آزاد کنی تا بتوانی متوجه حضور حق گردی، اگر کسی بتواند با قلب سالم توجّه به حضور حق داشته باشد، آنگاه حق به او توجّه میکند و در نتیجه چیزهایی در خود مییابد که تصدیق میکند با برکتترین کارها تفکر است و یکی از نتایج آن نوع تفکر، تجلی نور ورع از محارم است.
همچنان که عرض شد قرآن مشکل منکران وَحی را نداشتن قلبی میداند که امکان تعقل ندارند، وگرنه میفهمیدند علت هلاکت ملتهای گذشته چه بوده است. پس بشر میتواند یک نوع تفکر و تعقلی داشته باشد که به کمک آن روحیهی تسلیم در مقابل حکم خدا در او ایجاد شود(1)و در ماه رمضان زمینهی تحقق چنین حالتی فراهم است، همان حالتی که حضرت امام صادق علیه السلام در رابطه با آن میفرمایند: «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِدْمانُ التَّفَکُّرِ فِیاللهِ وَ فی قُدْرَتِهِ»(2)بالاترین عبادت، ادامه دادن تفکر در رابطه با خدا و در رابطه با قدرت اوست. بزرگان سیر و سلوک گفتهاند آنچه بهدست آوردهایم و موجب کنترل ما از گناهان شده، همه را از دامن فکر به دست آوردهایم. عرفا برای تمرکز و تفکر قلبی، زانوی
خود را بغل میکنند و به حالت تمرکز فرو میروند. مولوی در مورد برکت تفکر در این حالت میگوید:
چون دبیرستان صوفی زانو است
حل مشکل را به زانو جادو است
یعنی اَدَبِستان و دبیرستان صوفی، آن حالت تفکری است که با بغلکردن زانو بهدست میآورد و میگوید چنین حالتِ تفکری در رفع مشکل، جادو میکند.
کسانی هستند که مطالعهی زیادی ندارند، ولی بنده و امثال بنده بهشدّت از علوم آنها استفاده میکنیم و نیازمند این علوم هستیم، چون یاد گرفتهاند تمرکز قلبی داشته باشند و در این راه زحمت هم کشیدهاند و از جهت معارف الهی به دقایق خوبی رسیدهاند و در واقع اینها به حقیقتِ وَرعِ از محارمالله دست یافتهاند.
نگهبانی قلب نسبت به حضور خدا از یکطرف و توجّه به محرمات الهی از طرف دیگر، همان تفکری است که مؤمنین باید در ماه رمضان در خود بهوجود آوردند. و این دو - یعنی نظر به حضور حق و دوری از محارم الهی- به همدیگر کمک میکنند، پس اگر بخواهیم تمرکز را شروع کنیم و قلبمان را متوجه حضور حضرت حق نماییم باید مواظب گناهان باشیم و اگر بخواهیم گناه نکنیم، باید قلب را متوجه حضور دائمی حق بنماییم تا از نزدیکی به گناه متنفر گردیم.
ماه مبارک رمضان، ماه عجیبی است. روحانیت ماه رمضان به لطف خدا ریشهی اشتغالاتی را که باعث غفلت از حضور حق میشود، در ما از بین میبرد. در بقیّه ماههای سال وقتی که صبح از خواب بیدار میشویم میخواهیم ببینیم که صبحانه چه بخوریم و وقتی صبحانه خوردیم، در پی آن هستیم که ظهر چه بخوریم و ناهار که خوردیم ذهنمان مشغول است که شام چه بخوریم. امّا در ماه مبارک رمضان از ابتدای صبح زمینه را خداوند طوری فراهم نمودهاست که به روزه توجّه داشته باشیم و فکر افطار هم نکنیم، چون دشت پرمعنویت روزه در پیش روی مؤمنین است و آنقدر جهتهای معنوی غلبه دارد که فکر افطار هم نخواهند بود و هنگام افطار هم چون گرسنهاند به فکر این نیستند چه نوع غذایی برای افطار بخورند. امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند: آنقدر نفسم را گرسنه نگه داشتهام که به یک تکه نانِ خشک جُوین راضی است. وقتی روزه میگیرید، نفس شما به یک تکه نان راضی میشود و در نتیجه دیگر انواع غذاها برایتان رخ نمینمایانند تا ذهن مشغول آنها شود.
در دشت روزه، داشتن ارادهی گرسنگی جهت امورِ معنوی، و روحیهی انصراف از غذا، آنقدر انسان را مشغول میکند که دیگر به بقیّهی اشتغالات نمیپردازد و این بهجهت گرسنگی خاصی است که در راه خدا اراده کرده است. بهعنوان رعایت یک حکم واجب برای خدا، گرسنگی میکشید، پس دیگر به هیچچیز فکر نمیکنید و این خود زمینهی حضور قلب در محضر خدا را فراهم میکند. خداوند در ماه رمضان و با دستور به
روزهداری، شرایط زندگی معنوی را فراهم آوردهاست، این هنر ما است که بتوانیم از آن شرایط استفادهی کامل بکنیم.
با توجه به نکات فوق عرض میشود در این ماه، شرایطِ احساس حضور حق را میتوان پایهگذاری کرد، در همین راستا بزرگان توصیه میکنند اگر می توانید مشغولیات دنیایی و کسب و کارتان را در این ماه سبک کنید و در شبهای این ماه با خود تنها باشید و در جلساتی که شرایط و حالت روحانیِ ماه رمضان را از شما میگیرد، شرکت نکنید وگرنه قلبتان از دستتان میرود و ماه مبارک رمضان هم تمام میشود و هیچ چیز دریافت نکردهاید.
ضرر و خسران زیادی است اگر خود را در این ماه طوری مشغول کنیم که حال تفکر کردن در ما از بین برود و در نتیجه از سیر روحانی بهسوی حقایق عالَم غیب محروم شویم. باید طوری برنامهریزی کرد که فرصتی برای تفکر باقی بماند. آن احساس حضور حق که در ماه رمضان إنشاءالله برای قلبتان پیش میآید، حالت حقیقی ایمانی است که هر انسانی بهدنبال آن است. پس اطعام کردن مؤمنین و امثال آن در ماه رمضان، فرع است و مقصد و هدف اصلیِ شما در ماه رمضان نیست. اگر احساس حضور حق را برای خود حل کردید، بقیّه فرعها هم با ارزش و با برکت میشوند.
اگر خواستید قلب شما در حالت احساس حضور حق قرار گیرد، دستورالعمل جامعِ حضرت آیتاللهبهجت«رضواناللهتعالی علیه» کاملاً کارساز است. از ایشان میپرسند: که چه کار کنیم که حالات اولیاء را به دست آوریم، با ملائکه همنشین شویم، شهود داشته باشیم، بهشت را در همین دنیا ببینیم
و در رؤیاها اهلالبیت علیهم السلام را ملاقات کنیم؟ آیتالله بهجت«رضواناللهتعالی علیه» همهی اینها را در این جمله جواب میدهند: «گناه نکنید!» اگر اراده کنید دستور ایشان را عمل کنید، خدا میداند آنچه به اولیاء بزرگ رسیده است - که عبارت باشد از احساس حضور حق - به شما هم میرسد. اگر بخواهیم گناه نکنیم، باید نگهبان خود باشیم، اگر بخواهیم نگهبان خود باشیم، باید تمرکز کنیم، اگر بخواهیم متمرکز باشیم، باید فکر کنیم، اگر بخواهیم به واقع فکر داشته باشیم، باید متوجه حضور حق باشیم و غیر از این هم راهی نیست.
ما میتوانیم به یاری خدا گناه نکنیم و اگر بتوانیم گناه نکنیم، خوابمان، خواب نورانی، بیداریمان بیداری نورانی و روحمان، روح رحمانی میشود و نعرهی مستانهی مراوده با حق، سر میدهیم. راهش خیلی آسان است. البته در ابتدا اگر بخواهیم همینطوری گناه نکنیم ممکن نیست، امّا راهش این است که احساس حضور حق را با تمرکز و تفکر در خودمان ایجاد نماییم تا اعضاء و جوارح ما مؤدّب شوند. یک نفر خدمت آیتالله بهجت«رضواناللهتعالی علیه» عرض میکند: «آقا میخواهیم که گناه نکنیم امّا نمیشود». ایشان فرمودهاند: «روغنْ چراغ کم است» - روغن چراغ؛ یعنی معرفت به خدای حیّ و حاضر- معرفت به خدا یعنی حق را حاضردیدن، پس باید حق را حیّ و حاضر بدانیم و بعد به حیّ و حاضربودن حق توجّه کنیم، آنگاه گناه نمیکنیم. چه اشکالی دارد که شما نصفشب بلند شوید و به تأمّل و تفکر فرو روید، در خود تأمل کنید، به آسمان پرستاره نظر کنید، و این آیه را تکرار کنید که خداوند میفرماید: «وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ
وَمَا بَیْنَهُمَا بَاطِلًا»(1)خلق نکردیم آسمان و زمین و هرچه بین آنها است باطل و بیهدف. احساس میکنید دوتا چیز در شما پیش آمد، یکی «احساس حضور حق» و دیگر «توجّه قلبی به این حضور»؛ در آن حال میلتان به گناهان کم و به عبادات زیاد میشود و حالا اگر بتوانید عبادات را وسیلهی تفکر قراردهید، همان عبادات مانع انجام گناه میشود. شما وقتی میگویید: «سبحانالله»، اندیشهتان را از امور دنیایی بالاتر میبرید و به حضور متعالی حضرت حق متوجه میشوید. این یک فکر است؛ اگر کسی بهواقع یک سبحانالله واقعی بگوید، آیا میتواند بنشیند و غیبت کند؟ این است که إنشاءالله دستورالعمل ایشان مبنی بر گناهنکردن در ماه مبارک رمضان را میتوانید در شخصیت خود پیاده کنید. ماه مبارک رمضان فرصت خوبی است.
کاری بکنید فرصتِ تمرکز و احساسِ حضور حق را در خود نهادینه نمایید.
در مسیر رسیدن به وَرع از محارم الهی یک وقت میگویی من فعلا بر چشمم میتوانم مسلط باشم ولی هنوز بر قلبم نمیتوانم مسلط باشم و لذا وقتی با نامحرمی روبهرو شدید چشم خود را کنترل میکنید، اما بدانید اگر این حالت را ادامه دادید به لطف الهی به مرحلهای میرسید که قلب از حرام بدش میآید و انسان دیگر تمایل به حرام ندارد و این حالت آن صورت نهایی ورع است که عبارت باشد از شدت خودداری از محارم
1) - سورهی ص، آیهی 27.
الهی و مقصد اصلی دینداری همین است که انسان به اینجا برسد. رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «أَصْلُ الدِّینِ الْوَرَعُ کُنْ وَرِعاً تَکُنْ أَعْبَدَ النَّاس»(1)اصل دین وَرع است با ورع باش تا در عالیترین درجهی عبودیت قرار گیری. کار خوبی است که انسان از کنترل جوارح شروع نماید بعد از این مرحله یک نحوه احساس حضور حق را در خود مییابد و چون تفکر و نگهبانی نسبت به محارم الهی در شما ظهور کرد، این تفکر و تمرکز، تفکر و تمرکزِ زیر فرمان حضرت رب است و نتیجهاش این میشود که احساس میکنید حق نزدیک است و از انوار او برخوردار میشوید و حرصِ آنکه غذای بیشتر بخورید در شما میمیرد. در روایت از رسول خدا صلی الله علیه و آله داریم:
«الْمُؤْمِنُ یَأْکُلُ فِی مِعَاءٍ وَاحِدَةٍ وَ الْمُنَافِقُ یَأْکُلُ فِی سَبْعَةِ أَمْعَاءٍ»(2)منافق با هفت شکم غذا میخورد و مؤمن با یک شکم. علت اینکه انسانِ مؤمن میتواند برخلاف میلهای افراطی خود عمل کند، نور ایمانی است که از طرف حضرت حق به او میرسد و بر آن اساس به اندازهی نیازش غذا میخورد نه بیشتر و راحت میتواند هوس غذاخوردنِ بیشتر را پس بزند. وقتی میخواهید غذای اضافی را پس بزنید ملاحظه کنید که نوری از طرف پروردگارتان به کمکتان میآید که حاصل همان وَرعی است که انتخاب کردید و آن ورع قدرت دفع هر نقصی را به شما میدهد. امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند: «کُنْ وَرِعاً تَکُنْ زَکِیّاً»(3)با ورع باش،
پاکترین انسانها خواهی بود. اینطور نیست که گمان کنید تا آخر عمر دائما مایل به غذای زیاد هستید و باید با همان شدتِ اولیه حرص خود را کنترل کنید، پس از مدتی با تجلی نور پروردگار، انسان از حاکمیت امیال نفس امّاره آزاد میشود. همانطور که عید فطر را عید آزادی از خود قرار دادهاند، عید است چون انسان از دست خود آزاد شده و حقیقتاً جای شادمانی دارد. به گفتهی مولوی:
رقص آنجا کن که خود را بشکنی
پنبه را از ریش شهوت بَر کنی
رقص و جولان بر سر میدان کنند
رقص اندر خون خود مردان کنند
چون رهند از دست خود دستی زنند
چون جهند از نقص خود رقصی کنند
مطربانْشان از درون دف میزنند
بحرها در شورشان کف میزنند
میگوید مردان الهی چون از دست خود راحت شوند کف میزنند و خوشحال میشوند.
امیدوارم به این نکته رسیده باشیم که «تمرکز» یک نوع وحدت در شخصیت انسان پدید میآورد و عدم تمرکز انسان را گرفتار تزلزل شخصیت مینماید، و تمرکز بر روی حلال و حرام خداوند، وحدت مناسب خود را که یک نحوه یگانگی با خدا است، به همراه دارد. چون انسان در این حال به وحدتی دست یافته که موضوع آن موضوع حقیقی است و او را هم سنخ حضرت احد میکند و لذا در خود مییابد که جانش با خدا ارتباط پیدا کرده است، آن هم ارتباطی وجودی.
مقصد دینداری قرب الی الله است و بهترین دینداری آن است که بهترین قرب را نصیب انسان بکند. رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «خَیْرُ دِینِکُمُ
الْوَرَع»(1)بهترین دین برای شما ورع است، چون شدیدترین قرب را نصیب انسان میکند. آیا بالاتر از این هم در دنیا جایی هست؟ جایی که انسان کنار محبوب حقیقیاش منور به سیر به سوی باطن و ملکوت عالَم گردد؟ پیامبر صلی الله علیه و آله با اینکه اینهمه حرف دارند، در جواب بهترین انسان - یعنی حضرت علی علیه السلام - برای بهترین ماه خدا، موضوع وَرع از محارم الهی را پیش میکشند، زیرا بهترین نتیجه که همان اُنس با خدا باشد در وَرع از محارم الهی پیش میآید ولی با فاصلهگرفتن از ورع کوششها بیثمر خواهد بود. حضرت صادق علیه السلام میفرمایند: «وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَا یَنْفَعُ اجْتِهَادٌ لَا وَرَعَ فِیه»(2)بدان که تلاشِ بدون ورع سود نبخشد. در راستای متخلق بودن به ورع است که روح و جان انسان با امامان معصوم همراهی خواهد داشت و با آنها احساس نزدیکی میکند. امام صادق علیه السلام میفرمایند: «إِنَّا لَا نَعُدُّ الرَّجُلَ مُؤْمِناً حَتَّی یَکُونَ لِجَمِیعِ أَمْرِنَا مُتَّبِعاً مُرِیداً أَلَا وَ إِنَّ مِنِ اتِّبَاعِ أَمْرِنَا وَ إِرَادَتِهِ الْوَرَعَ فَتَزَیَّنُوا بِهِ یَرْحَمْکُمُ اللَّهُ وَ کِیدُوا أَعْدَاءَنَا بِهِ یَنْعَشْکُمُ اللَّه»(3)ما شخصی را مؤمن نمیشماریم مگر اینکه از همهی امر ما پیروی کند و از تبعیت امر ما، ورع و پرهیزکاری است، پس خود را به آن آراسته کنید تا خدا شما را رحمت کند و به واسطهی پارسائی و ورع بر دشمنان ما غلبه کنید تا خدا شما را رفعت و بزرگی بخشد. همچنان که حضرت میفرمایند: «إِنَّمَا أَصْحَابِی مَنِ اشْتَدَّ وَرَعُهُ وَ عَمِلَ لِخَالِقِهِ وَ رَجَا ثَوَابَهُ
هَؤُلَاءِ أَصْحَابِی»(1)اصحاب و یاران من کسانی هستند که دارای ورع شدید باشند و عملشان برای پروردگارشان باشد و امید به ثواب خداوند داشته باشند، اینان اصحاب مناند. به امید آنکه با رعایت وَرع از محارم الهی وارد عالَمی شویم که در زمرهی اصحابِ ذوات مقدس اهلالبیت علیهم السلام قرار گیریم و از آن طریق دریچههای اُنس با پروردگارمان را بر جان خود بگشاییم. إن شاء الله.
«والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته»
1) - تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج15، ص 244.
بسم الله الرحمن الرحیم
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»(1)
مستحضرید به اندازهای که به مبادی عقلیِ دستورات عبادی نزدیک شویم به همان اندازه زمینهی قلبیشدن آنها راحتتر فراهم میشود و اعمال ما در حد قالب نمیماند و امکان ارتباط با صورتهای ملکوتی اعمال بهتر پیش میآید. تعقل در عبادات به ما نشان میدهد افق این عبادت در کجا است. در چنین شرایطی است که قلب راه میافتد تا خود را به آن افق برساند. در این رابطه از طرف اولیاء دین تأکید میشود تا آنجا که ممکن است جان خود را با عقل به حقیقتِ عبادات نزدیک کنیم. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در توصیهای که به امیرالمؤمنین علیه السلام دارند میفرمایند: «یَا عَلِیّ إِذَا تَقَرَّبَ الْعِبَادُ إِلَی خَالِقِهِمْ بِالْبِرِّ فَتَقَرَّبْ إِلَیْهِ بِالْعَقْلِ تَسْبِقْهُمْ»(2)ای علی! آنگاه که بندگان، جهت قرب به خالقشان به نیکیها متوسل میشوند تو با عقل به سوی خالقت نزدیکی بجوی تا از آنها سبقت گیری. باید این توصیه اصلِ کلی در کارهای عبادی ما باشد تا همواره
جنبهی عقلانی مباحث دینی مدّ نظرمان قرار گیرد و إنشاءالله جنبهی قلبی آنها ظهور کند وگرنه با جنبهی خیالیِ عقاید و اعمالِ خود بهسر میبریم که امکان آلوده شدن به خرافات در آن هست.
در بحث «روزه؛ مسیر فنای فی الله» در ابتدای کتاب، جایگاه جوع و روزه تا حدّی روشن شد و ملاحظه فرمودید که چگونه اگر جوع و گرسنگی جهتدار باشد انسان را تا فنای از خود و بقای به حق جلو میبرد و ملاحظه فرمودید که ماه مبارک رمضان منزلی است که اگر کسی در سلامت باشد ولی روزهدار نباشد حق توقف در این منزل را ندارد و عملاً بیرون از این مقام زندگی میکند. منزل ماه مبارک رمضان کمالاتی به مقیم خود میدهد که هیچ کس در هیچ جای دیگری در هیچ زمانی به آن کمالات نایل نمیشود، شرطش آن است که در عین روزهدار بودن، سایر دستوراتی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در خطبهی مشهور به خطبهی شعبانیه، توصیه کردهاند مدّ نظر قرار گیرد. عمده آن است که متوجه باشیم در ماه رمضان میتوان به کمالاتی دست یافت که مخصوص همین ماه است و خداوند آن کمالات را برای چنین موقعیتی مقرر فرموده است.
در آیهای که در ابتدای بحث عرض شد خداوند روشن میفرماید در ماه رمضان در نظام عالم تحولی خاص در راستای تجلی توحید الهی روی میدهد که اقتضا میکند هماهنگ با آن تحول انسانها نیز با روزهداری، جنبهی وحدانی خود را بر جنبهی جسمانی خود غالب کنند. تلاش بنده در این بحث نظر به شواهدی است که نشان میدهد «زمان» در ماه رمضان ظرفیت خاصی بهخود گرفته که در اثر آن ظرفیت ،کثرات در «وحدت»
جمع گشته و شما میتوانید در هرچیز حقایق گستردهی معنوی را بیابید و به این معنا به مقام توحید دست یابید و حقیقت را در هر چیز به صورت جامع درک کنید. در این راستا پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در آستانهی ماه رمضان میفرمایند: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ إِلَیْکُمْ شَهْرُ اللَّهِ بِالْبَرَکَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ»(1)این جمله خبر از وقوع شرایطی خاص میدهد که برکت و رحمت و مغفرت را به همراه دارد . در این ماه به ظرایفی از حقایق غیبی نایل میشوید که مخصوص به خودش است. همانطور که کُرکهای زیر سینهی شتر با لطافت خاصی که دارد را بَرَکَه گویند، در ماه رمضان رحمت الهی که الطاف ماورای استحقاق شما است، به شما میرسد و چشم را بر گناهانتان نیز میبندند تا زمینهی صعود معنوی شما تماماً فراهم شود و نگران هیچ چیز از گذشتهی خود نباشید چون خداوند در این ماه با نور رحمت و مغفرتش با شما برخورد میکند. هنر ما آن است که ادب این ماه را رعایت کنیم تا از نتایج تکوینی که در این ماه در عالم واقع میشود بهرهمند شویم.
امام سجاد علیه السلام در دعای 44 صحیفه که دعای ورود به ماه رمضان است، دستوراتی میدهند که به ما کمک میکند تا ادب ورود به ماه رمضان را قلباً و قالباً رعایت کنیم. حضرت ابتدا حمد خدا را میگویند که چگونه به ما لطف کردی و ما را به چنین شرایطی رساندی،عرضه
1) - أمالی الصدوق، ص 93.
میدارند: «وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَ مِنْ تِلْکَ السُّبُلِ شَهْرَهُ شَهْرَ رَمَضَانَ، شَهْرَ الصِّیَامِ، وَ شَهْرَ الْإِسْلَامِ، وَ شَهْرَ الطَّهُورِ، وَ شَهْرَ التَّمْحِیصِ، وَ شَهْرَ الْقِیَامِ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ، هُدیً لِلنَّاسِ، وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدی وَ الْفُرْقان» حمد برای خدایی که از راههای رسیدن به خود، ماه خود، ماه رمضان را قرار داد که ماه روزهداری و ماه اسلام و ماه پاکیزه کنندگی و ماه خالص کردن و ماه قیام است، ماهی که قرآن در آن نازل شد تا هدایتی برای مردم باشد و حقایق روشنی است از هدایت و بصیرت و سپس در ادامه میفرمایند: «فَاَبَانَ فَضیلَتَهُ عَلَی سَائِرِ الْشُّهُورِ بِمَا جَعَلَ لَهُ مِنَ الْحُرُمَاتِ الْمَوْفُورَةِ، وَ الْفَضَائِلِ الْمَشْهُورَةِ» پس آشکار کرد برتری آن را از سایر ماهها به جهت حرمتها و حرامهای فراوان و فضائل مشخص که در آن ماه قرار داد. حضرت دلایل برتری این ماه را چند چیز میدانند یکی از آن دلایل «الْحُرُمَاتِ الْمَوْفُورَةِ» است به این معنا که در این ماه چیزهای فراوانی حرام است. و دیگر دلیل بر فضیلت این ماه «الْفَضَائِلِ الْمَشْهُورَةِ» فضیلتهای مشخصی است که جان انسانها میتواند آنها را بشناسد و به آن دست یابد، از جمله وجود شب قدر در این ماه. در ادامه جهت تبیین موضوع میفرمایند: «فَحَرَّمَ فِیهِ مَا اَحَلَّ فِی غَیْرِهِ اِعْظَامَاً» به جهت عظمت این ماه چیزهایی که در بقیهی ماهها حرام نیست، در این ماه حرام است. از سر تعظیم به این ماه هر کاری در این ماه نمیتوان انجام داد، مثل این که شما در محضر انسان بزرگی ادب نگه میدارید و حرکاتی را که در سایر مکانها انجام میدهید در آنجا انجام نمیدهید. و لذا «وَ حَجَرَ فِیْهِ الْمَطَاعِمَ
وَ الْمَشَارِبَ اِکْرَامَاً» و انسان در این ماه از خوردن و نوشیدن به جهت احترام به این ماه منع شده است. تا آمادهی پذیرش هدایت خاصه گردد.
حضرت سجاد علیه السلام در صدداند نسبت به این ماه به ما نگاه دقیق و عمیقی بدهند و راز محرمات این ماه را تبیین کنند. زیرا امکان ظهور حقایق در این ماه برای انسانی که نظر خود را از دنیا و خوردنی ها و آشامیدنیهای آن منصرف کرده باشد فراهم است فقط باید از بعضی کارها که در بقیهی ماهها مجاز بود که انجام دهد، خودداری نماید.
این یک قاعده است که حقایقی در این عالم هست، اگر توانستیم حرمت مخصوصی که مربوط به تجلی آن حقایق است، نگه داریم جان ما آمادهی تجلی انوار آن حقایق میشود، به شرطی که آیات عظیم خدا را پائین نیاوریم بلکه پردهی غفلتمان را نسبت به جایگاه آنها عقب بزنیم و حریم آنها را حفظ کنیم و بر حیرتمان نسبت به آنها بیفزائیم و توجه خود را به سوی آنها بیندازیم و جان خود را به آنها نزدیک کنیم بدون آن که از عظمت آنها بکاهیم.
یکی از ضربههایی که دنیای مدرن به دین زد این بود که دین را تقلیل داد و از حیرت انسان نسبت به دین کاست. پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله در دعای خود از خدا میخواهند که: «رَبِّ زِدْنِی فِیکَ تَحَیُّراً»(1)خدایا حیرتم را در مورد خودت زیاد کن. تا بتوانم جلال تو را حس کنم. یک وقت است به جای
1) - ترجمهی طرائف الحکم یا اندرزهای ممتاز، ج 1، ص 257.
این که انسان به آیات الهی نگاه کند و از اینهمه عظمت حیران شود، مطلب را آنقدر پائین میآورد که از عظمت میافتد. مثلاً به جای نظر به زیباییهای گل و این که چگونه اینهمه زیبایی یک جا جمع شده، میگوید: "گل چیزی جز مجموعهی سلولهای نباتی و سلولز نیست" و به این راحتی نگاه ما را نسبت به گل تقلیل میدهد و از نگاه به کیفیتهای موجود در گل غافل میکند. طوری گُل را به ما معرفی میکند که فقط جنبههای نظم ریاضیگونهی آن مدّ نظر باشد، در این حال گُل با اسکلت فلزی یکی میشود، بر نظم فوق العادهی ریاضیگونهی گُل تأکید میکنند بدون آن که به عقل قدسیِ جاری در آن نظر کنند و زیباییها و لطافتهای موجود در آن را ببینند. یک اسقف غربی در نقد نگاه مدرنیته میگوید: مدرنیته ماه را که واقعاً ماه بود و در سقف نیلگون آسمان در یک مجموعهای زیبا، روح و روان را تغذیه میکرد و با نگاه به آن به رابطهی عجیبی که در آسمان به هم پیوسته شده بود و عقل را حیران میکرد منتقل می شدیم، از ما گرفت و آن را به کرهای سنگی تبدیل نمود که نور خورشید به آن میخورد و به زمین منعکس میشود. از خود باید بپرسیم واقعیت عالم کدام است؟ آیا آسمان آن مجموعهی زیباست که ماه نیز در آن زیبایی نقش دارد تا زیباییهایی را بنمایاند، یا آسمان چیزی نیست جز کرههای سنگیِ کوچک و بزرگ که اکسیژن و هیدرژن و نیتروژن آنها را فرا گرفته؟ آیا واقعیت گل همین اجزایی است که علم تجربی از آن حسّ میکند و یا کیفیاتی دیگر هم هست که آنها را دل میفهمد و در مقابل شکوه آن خاضع میشود؟ پیامبر صلی الله علیه و آله میفرمایند: «رَبِّ
زِدْنِی فِیکَ تَحَیُّراً» از خداوند تقاضا میکنند چشم دلشان را بگشاید تا کیفیات و شکوه موجود در عالم را بنگرند و حیرتشان نسبت به عظمت خداوند زیادتر شود که چگونه اینهمه زیبائی را خلق نموده است. مولوی در توصیههای خود میفرماید:
زیرکی بفروش و حیرانی بخر
زیرکی ظن است و حیرانی نظر
زیرکی چون کبر و باد انگیز توست
ابلهی شو تا بماند دل درست
عقل را قربان کن اندر عشق دوست
عقلها باری از آن سویَست کوست
زیرکی و رندی این است که خود را حاشا کنی، و نشانِ خودْ گم کنی، تا از حقیقتْ نشان بیابی.
حضرت سجاد علیه السلام در نگاه به ماه رمضان متوجه عظمتهای آن ماه میشوند و راز وجود محرمات در آن ماه را عظمت آن ماه میدانند که باید حرمت نگه داشت و آن را مثل سایر شعائر عظیم داشته تا مفتخر به تقوای قلب شویم. خداوند یک جا میفرماید: «إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِن شَعَآئِرِ اللّهِ»(1)صفا و مروه از شعائر الهی است و در جای دیگر میفرماید: «وَمَن یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَی الْقُلُوبِ»(2)و کسی که شعائر الهی را بزرگ بدارد نشانهی آن است که از تقوای قلب بهرهمند است و قلبش از دسیسههای شیطانی آزاد است. این نشان میدهد که قلبِ آزاد از
دسیسههای شیطان، میتواند شعائر الهی را بشناسد و آنها را بزرگ بدارد و ساده از کنار آنها نگذرد. از جمله شعائر الهی ماه رمضان است که مثل حضور در حرم الهی چیزهایی در آن حرام است که در غیر آن ماه حرام نیست. فلسفهی محرمات در زمانها و یا مکانهای خاص به جهت آن است که آن مکانها و زمانها دارای ملکوت خاصی هستند و شرط اتصال به آن ملکوت حرمت نگه داشتن است(1)
و در راستای اتصال با ملکوت ماه
1) - حضرت سجاد علیه السلام در دعای وداع با ماه رمضان در دعای 45 صحیفهی سجادیه مثل وداع با دوستی بسیار والامقام ناله سر میدهند و خداحافظی میکنند زیرا متوجه ملکوت آن ماه شدهاند، در قسمتی از آن دعا عرضه میدارند: بار خدایا و تو ماه رمضان را از کارهای برگزیده و واجبات مخصوصه، قرار دادهای، همان ماهی که آن را از همهی ماهها برتر اختصاص داده، و از همهی زمانها و روزگارها برتری داده، و بر همهی وقتهای سال برگزیدهای، به سبب قرآن و نوری که در آن فرو فرستادی، و به سبب آنکه ایمان را در آن ماه چندین برابر نمودی و روزه را در آن واجب نمودی، و شب قدر را که از هزار ماه بهتر است در آن بزرگ گردانیدی ... و این ماه در میان ما پسندیده زیست نمود، و با ما مصاحب و یار نیکو بود و به بهترین سودهای جهانیان ما را سودمند نمود، سپس هنگام پایان یافتنِ وقتش و بهسررسیدن زمانش و تمامشدن شمارهاش از ما جدا شد از این رو ما آن را وداع و بدرود مینمائیم مانند وداع کسی که جدایی از آن بر ما بزرگ و دشوار است، و رفتنش از میان ما، ما را اندوهگین ساخته و به وحشت و ترس افکنده. پس ما میگوئیم: خدا حافظ ای بزرگترین ماه خدا، و ای عید دوستان خدا . درود بر تو ای گرامیترین وقتهائی که با ما مصاحب و یار بودی، و ای بهترین ماه در روزها و ساعتها، درود بر تو ماهی که آرزوها در آن نزدیک است. «السَّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ قَرِینٍ جَلَّ قَدْرُهُ مَوْجُوداً، وَ أَفْجَعَ فَقْدُهُ مَفْقُوداً» درود بر تو همدمی که انس و خو گرفت هنگامی که رو آورد و شاد گردانید، و وحشت و ترس افزود هنگامی که رفت و غمناک نمود. «السَّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ مُجَاوِرٍ رَقَّتْ فِیهِ الْقُلُوبُ، وَ قَلَّتْ فِیهِ الذُّنُوبُ» درود بر تو همسایهای که دلها در آن نرم و فروتن گردید، و گناهان در آن کم شد. «السَّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ نَاصِرٍ أَعَانَ عَلَی الشَّیْطَانِ، وَ صَاحِبٍ سَهَّلَ سُبُلَ الْإِحْسَانِ» درود بر تو یاری دهندهای که ما را بر مغلوب ساختن شیطان یاری کرد، و مصاحب و یاری که راههای نیکی را آسان نمود... درود بر تو نه آنکه وداع و بدرود با او از روی دلتنگی باشد، و نه آنکه روزهی آن ترک شده از جهت به ستوهآمدن است. درود بر تو که پیش از آمدنش خواسته شده بود، و پیش از رفتنش بر آن اندوهناکیم. ملاحظه فرمایید چگونه حضرت با ملکوت ماه رمضان وداع مینمایند.
رمضان، رعایت دستورات این ماه آسان میشود. چون به شکوهِ این ماه نظر کردید هر میلی که مانع تجلی انوار آن شود کوچک خواهد شد، همینطور که اگر درست به دریا نگاه کنید با شکوه دریا مرتبط میشوید و نه باصدفهای کنار ساحل.
در راستای نظر به حقایق ملکوتی عالم از طریق حضور قلب حضرت امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» می فرمایند:
«عبادات و مناسک و اذکار و اوراد در وقتی نتیجه کامله دارد که صورت باطنهی قلب شود و باطن ذات انسان به آن مخمّر گردد و دل انسان صورت عبودیّت به خود گیرد و از خودسری و سرکشی بیرون آید... از اسرار و فوائد عبادات یکی آن است که ارادهی نفس قوی شود و نفس بر طبیعت چیره شود و قوای طبیعتْ مسخّرْ تحت قدرت و سلطنت نفس گردد و ارادهی نفس ملکوتی در ملک بدن نافذ گردد، بطوری که قوا چون ملائکةالله نسبت به حق تعالی شوند که «عصیان آن نکنند لمحهای، و عمل کنند به آنچه فرمان برای آنها صادر میشود» ....یکی از اسرار عبادات و فوائد مهمّه، که همه مقدّمهی آن است، آن است که جمیع مملکت باطن و ظاهر مسخّر در تحت ارادهی الله و متحرّک به تحریک الله شود و قوای ملکوتیّه و ملکیّهی نفس از جنود الله شوند و همگی نسبت به حق تعالی سِمت ملائکة الله را پیدا کنند. و این خود یکی از مراتب نازلهی فنای قوا و ارادات
است در ارادهی حق. و کم کم نتایج بزرگ بر این مترتّب شود و انسانِ طبیعی الهی گردد و نفس ارتیاض به عبادت الله پیدا کند و جنود ابلیس یکسره شکست خورده منقرض شوند و قلب و قوای آن تسلیم حق شوند و اسلام به بعض مراتب باطنه در آن بروز کند. و نتیجهی این تسلیمِ اراده به حق در دار آخرت آن شود که حق تعالی ارادهی او را در عوالم غیب نافذ فرماید و او را مَثَل اعلای خود قرار دهد و چنانچه خودِ ذات مقدّس هر چه را بخواهد ایجاد کند به مجرّد اراده موجود شود، ارادهی این بنده را هم آن طور قرار دهد؛ چنانچه بعضی از اهل معرفت روایت نمودند از رسول اکرم صلی الله علیه و آله راجع به اهل بهشت که ملکی میآید پیش آنها؛ پس از آن که اذن ورود میطلبد وارد میشود و نامهای از جناب ربوبیّت به آنها میدهد بعد از آن که از خدای تعالی به آنها سلام ابلاغ نماید و در آن نامه است برای هر انسانی که مخاطب به آن است: «مِنَ الْحَیِّ القَیُّومِ الَّذی لا یَموُتُ الَی الْحَیِّ القَیُّومِ الَّذی لا یَمُوتُ. امّا بَعْدُ، فَانّی اقُولُ لِلشَّیْءِ کُنْ فَیَکُونُ. وَ قَدْ جَعَلْتُکَ تَقولُ لِلشَّیْءِ کُنْ فَیْکونُ. فقال صلی اللَّه علیه و آله: فلا یَقولُ احَدٌ مِنْ اهْلِ الجَنَّةِ لِلشَّیْءِ کُنْ الّا وَ یَکُون.»(1)از حیّ قیّومی که نمیمیرد، به سوی حیّ قیّومی که نمیمیرد. اما بعد، من چون به هر چیز گویم «باش»، پس موجود میشود و تو را نیز چنان قرار دادم که به هر چیز بگویی« باش» موجود شود. آنگاه رسولالله صلی الله علیه و آله فرمودند: «احدی از اهل بهشت به چیزی نمیگوید «باش» مگر آنکه موجود شود.» و این سلطنت الهیّهای است
1) - علم الیقین، ج 2، ص 1061 ( با اندکی اختلاف).
که به بنده دهند از برای ترک ارادهی خود و ترک سلطنت هواهای نفسانیّه و اطاعت ابلیس و جنود او »(1)
ماه رمضان برای قلبهایی که سراسر منور به تقوای الهی هستند در نهایت شکوه است تا راه قلبها را به سوی بیکرانهی عالم غیب و معنویت بگشاید، هر اندازه حرمت آن را رعایت کنیم شکوه آن ظهور میکند و برکات رعایت محرمات این ماه نصیب ما میگردد، مثل حضور در مسجد الحرام و رعایت آداب و دستوراتی که در آن مکان وارد شده؛ با حضور در آن مکان احساس میکنید فضای جان شما تغییر کرد زیرا در مکانی قرار دارید که باطن آن بیت المعمور یعنی محل حضور ملائکه است(2)
و شما با رعایت آداب و دستورات مربوط به آن مکان شایستهی ارتباط روحانی با بیت المعمور میشوید.
إنشاءالله این برای عزیزان یک قاعده باشد که با رعایت حرمت زمانها و مکانهای مقدس، زمینهی ارتباط قلب خود را با جنبههای ملکوتی آنها فراهم کنید و مواظب باشید با بیتفاوتی از کنار چنین زمانها و مکانها نگذرید به همین جهت عملاً برای حضور و ورود در فضای معنوی آن زمانها و مکانها توصیه میکنند غسل کنید.
باطن ملکوتی زمانها و مکانهای مقدس به عرش متصل میباشد و عالم عرش منور به اسماء الهی است. از حضرت صادق علیه السلام پرسیده شد: «أَنَّهُ سُئِلَ لِمَ سُمِّیَ الْکَعْبَةُ کَعْبَةً قَالَ لِأَنَّهَا مُرَبَّعَةٌ فَقِیلَ لَهُ وَ لِمَ صَارَتْ مُرَبَّعَةً قَالَ لِأَنَّهَا بِحِذَاءِ بَیْتِ الْمَعْمُورِ وَ هُوَ مُرَبَّعٌ فَقِیلَ لَهُ وَ لِمَ صَارَ الْبَیْتُ الْمَعْمُورُ مُرَبَّعاً قَالَ لِأَنَّهُ بِحِذَاءِ الْعَرْشِ وَ هُوَ مُرَبَّعٌ فَقِیلَ لَهُ وَ لِمَ صَارَ الْعَرْشُ مُرَبَّعاً قَالَ لِأَنَّ الْکَلِمَاتِ الَّتِی بُنِیَ عَلَیْهَا الْإِسْلَامُ أَرْبَعٌ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَر»(1)چرا کعبه، کعبه نامیده شد؟ فرمودند: چون چهار گوش است، گفته شد: چرا چهارگوش شده؟ فرمودند: چون در برابر بیت المعمور است که چهار گوش است، و گفته شد: چرا بیت المعمور چهار گوش است؟ فرمودند: چون در برابر عرش است که چهار گوش است، گفته شد؟ چرا عرش چهار گوش شده؟ فرمودند: زیرا اسلام بر چهار اسم بنا شده که عبارت است از سبحان الله، و الحمد للّه و لا إله إلاّ اللّه و اللَّه أکبر. ملاحظه بفرمائید چگونه انسان در طواف خانهی خدا محاذی بیت المعمور قرار میگیرد که محاذی عرش است و عرش الهی منور به اسماء چهارگانهای است که دریچهی نظر به حضرت حق میباشند. به همین جهت گفته میشود انسان در سفر حج به ملاقات خداوند نایل میگردد.
حفص بن غیاث میگوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: «أَخْبِرْنِی عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ» کَیْفَ أُنْزِلَ الْقُرْآنُ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ وَ إِنَّمَا أُنْزِلَ الْقُرْآنُ فِی مُدَّةِ عِشْرِینَ سَنَةً أَوَّلُهُ وَ آخِرُهُ فَقَالَ علیه السلام أُنْزِلَ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً فِی شَهْرِ رَمَضَانَ إِلَی بَیْتِ الْمَعْمُورِ ثُمَّ أُنْزِلَ مِنَ
1) - بحار الأنوار، ج55، ص 5.
الْبَیْتِ الْمَعْمُورِ فِی مُدَّةِ عِشْرِینَ سَنَة»(1)به من خبر ده از گفتهی خدای عزّ و جلّ که میفرماید: «ماه رمضان، ماهی است که نازل شده در آن قرآن» چگونه قرآن در ماه رمضان نازل شده در حالی که قرآن در مدت بیست سال از اول تا آخرش نازل شده؟ فرمود همهی قرآن در ماه رمضان به بیت المعمور نازل شده و در مدت بیست سال از بیت المعمور نازل شده است.
ما از طریق رعایت آداب و دستورات ماه رمضان با بیت المعمور که مقام جامعیت قرآن در آن قرار دارد مرتبط میشویم.
با رعایت محرماتِ ماه رمضان، نفس امّاره در کنترل شما در میآید و از این طریق حجابِ بین شما و باطن ملکوتی زمانها و مکانهای مقدس رفع میشود. در همین رابطه به ما توصیه میشود به زیارت ائمه علیهم السلام و امامزادهها بروید، ورود به حرم ائمه علیهم السلام مثل ورود به ماه رمضان است، فرقش آن است که ماه رمضان به سراغ ما میآید ولی ما باید به سراغ مکانهای مقدس برویم تا با زیر پاگذاردن نفس امّاره و تحمل سختیِ راه در فضای روحانی مخصوص به آن مکانها قرار گیریم.
مشکل بشر در ابتدای امر آن است که امیال نفس امّارهاش را امیال خودش میداند، غافل از آن که حقیقت او از جنس ملکوت است ، ناخود را خود گرفته و نفس امّاره ی او کاملاً خود را به جای خودِ واقعی او جا زده و به این راحتیها هم آدم نمیفهمد چه کلاهی سرش رفته است. یک مرتبه بعد از ده سال انسان متوجه میشود به جای رجوع به حقیقتِ معنوی خود که عین بندگیِ خدا است، در قالب زندگیِ دینی به دنبال ارضای
1) - أمالی الصدوق، ص 62.
امیال خود بوده است. حتی ممکن است متوجه شود تمام کشف و شهودهایش، کشف و شهودِ نفساش بوده است، نظر میکرده تا این بیمار شفا پیدا کند و شفا پیدا میکرده، فکر میکرده فانی در خود شده و به حق باقی گشته و مظهر اسم شافی خداوند شده است، بعد متوجه شده نفساش قوی بوده و با قوت نفس آن بیماری را بهبود میبخشیده و قدمی در مسیر عبودیت الهی برنداشته است، عبدالنفس بوده، نه عبدالله و به همین جهت به هیچ قربی نرسیده است. اینقدر کار سخت است، ولی بحمدالله برای رهایی از این خطر، جلوی ما راه قرار دادهاند، راهش این است که آدم کاری بکند تا نفس امّارهاش را از خودش جدا ببیند. وجود مقدس پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «أَعْدَی عَدُوِّکَ نَفْسُکَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْک»(1)دشمنترین دشمنانت همان نفسی است که از همه به تو نزدیکتر است. «بَیْنَ
جَنْبَیْک» را اگر آسان بخواهیم معنا کنیم یعنی پیش خودت. پس معلوم است که دشمن ما همچون دیوی در پیش ما است، به این معنی که احتمال این خطر هست که خودتان ضد خودتان بشوید. دشمن درونی شما خود را به اسم شما مطرح میکند و شما میتوانید از طریق رعایت محرمات الهی از آن فاصله بگیرید و این بهترین وسیلهای است که نفس امّاره را از فطرتمان جدا کنیم.
باید بدانیم در ماه مبارک رمضان بنا است با درگیری با نفس امّاره، حقیقت خود را از دست و چنگال آن نجات دهیم تا در فضایی دیگر تنفس کنیم و به عالم ملکوت متصل شویم. اگر دقت بفرمائید تمام
1) - بحار الأنوار، ج 67، ص 64.
دستورات شریعت به طور کلی و در ماه رمضان بخصوص، برای جدایی نفس امّاره از حقیقت خودمان است تا آن را خود به حساب نیاوریم. اگر کسی این فاجعه را که به کرّات نفس امّارهی خود را خود گرفته، حس نکند نمیفهمد دستورالعملهای ماه رمضان که پیامبر صلی الله علیه و آله در خطبهی شعبانیه میفرمایند چه اندازه اساسی است. به قول مولوی:
حیله کرد انسان و حیلهاش دام بود
آنکه جان پنداشت خونآشام بود
انسانها با زرنگیهای نفس امّاره نقشه میکشند به این امید که از دامها رها شوند، در حالی که در فضای عملِ مطابق نفس امّاره، همان نقشهها دام است و آن چه را به عنوان راحتیِ جان میپندارند، خونآنها را میآشامد.
در ببست و دشمن اندر خانه بود
حیلهی فرعون از این افسانه بود
در را به امید آن که دشمن وارد خانه نشود بست، غافل از این که دشمن در خانه بود و خود را جای صاحب خانه جا زده و صاحب خانه به قصد جای دادن به خود، به دشمن خود جای داده و این راه و رسم همهی فرعونیان است. فرعون مقابل حضرت موسی علیه السلام ایستاد تا نور حضرت وارد زندگی او نشود، زیرا چیزی را به جای خود گرفته بود که دشمن بود. به جای این که آن را بیرون کند و حضرت موسی علیه السلام را بپذیرد، به مقابله با حضرت برخاست. ما عموماً همینطور عمل میکنیم که دشمن را به جای دوست میگیریم و دوست را از خود دور میکنیم تا بالأخره با طلوع ماه رمضان، یوسف زندانی سر برسد و به توصیه عزیز مصرِ جان از زنان حیلهگرِ هوسبازِ امیال نفس امّاره بپرسد: «مَا خَطْبُکُنَّ إِذْ رَاوَدتُّنَّ
یُوسُفَ عَن نَّفْسِهِ»(1)آنگاه که یوسف را به سوی خود دعوت کردید جریان چه بود؟ «قُلْنَ حَاشَ لِلّهِ مَا عَلِمْنَا عَلَیْهِ مِن سُوءٍ»(2)گفتند منزه است خدا ما هیچ عیبی در او ندیدیم. در این هنگام زلیخا - بهعنوان مظهر کامل و تمام نفس امّاره- گفت: «الآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ»(3)الآن حق آشکار شد، من بودم که او را به سوی خود دعوت میکردم و خداوند با ظهور حق، زلیخا و زنان مصر را به اقرار واداشت، همانطور که رسول خدا صلی الله علیه و آله شیطان خود را تسلیم خود کردند.(4)
با طلوع ماه رمضان شیطان بسته و نفس امّاره از تحرک باز میایستد و یوسف جان شما ندا سر میدهد: «وَمَا أُبَرِّیءُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّیَ»(5)من خود را از عیبها بری نمیدانم، کار نفس دعوت به بدیها است مگر آن که پروردگارم رحم کند؛ و حالا شرایط رحمت پروردگار فرا رسیده. یعنی آدم در چنین شرایطی باید مواظب باشد که یک جریانی در درون خود دارد که هر لحظه امکان ایجاد غفلت از محرمات ماه رمضان را در او پدید میآورد. یوسف علیه السلام میفهمد یک ناخودی در درون دارد که باید به آن سوء ظن داشت و لذا اظهار میدارد: «وَمَا أُبَرِّیءُ نَفْسِی» من از خودم بیمناکم، یک خودِ دروغگویی آمده جای خود راستین نشسته و میخواهد امیال خودش را به ما تحمیل کند.
با این نیت که خداوند اراده کرده است تا با دستورات ماه مبارک رمضان ما را از دست نفس امّاره برهاند به آن دستورات رجوع فرمائید تا نفس امّاره نتواند خود را به جای ما بنشاند. وقتی در چنین فضایی قرار گرفتیم آن میشود که رسول خدا صلی الله علیه و آله در وصف آن فرمودند: «اَنْفَاسُکُمْ فِیْهِ تَسْبیح» شرایطی فراهم میشود که نَفَس کشیدنهایتان حکم تسبیح حضرت پروردگار را پیدا میکند. زیرا وقتی انگیزهی انسان متعالی شد صِرف بودن او در آن انگیزه، او را در حالتی روحانی قرار میدهد. اگر وارد ماه رمضان شدیم و در عین روزهداری متوجه مقام و عظمت آن ماه گشتیم و حریم آن را رعایت کردیم، عادیترین حرکاتِ ما که نفسکشیدن باشد تسبیح الهی خواهد بود. مثل وقتی که در مسجد الحرام وارد میشوید که اولاً: باید مُحرم باشید و محرمات آن مقام را رعایت کنید. ثانیاً: متوجه باشید در سرزمین حرم الهی هستید. در ماه رمضان به ما دستور دادهاند این نکته را هر روز و هر شب چند بار تکرار کنید که این ماه که ما در آن قرار داریم ماهی است که روزه بر آن واجب شده، تا روزمرهگیها ما را فرا نگیرند. میفرمایند بگو: «وَ هَذَا شَهْرٌ عَظَّمْتَهُ وَ کَرَّمْتَهُ وَ شَرَّفْتَهُ وَ فَضَّلْتَهُ عَلَی الشُّهُورِ وَ هُوَ الشَّهْرُ الَّذِی فَرَضْتَ صِیَامَهُ عَلَیَّ وَ هُوَ شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أَنْزَلْتَ فِیهِ الْقُرْآنَ هُدًی لِلنَّاسِ وَ بَیِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَی وَ الْفُرْقَانِ وَ جَعَلْتَ فِیهِ لَیْلَةَ الْقَدْرِ وَ جَعَلْتَهَا خَیْرا مِنْ أَلْفِ شَهْر» با متذکر شدن به چنین موقعیتی که در آن هستید «اَنْفَاسُکُمْ فِیْهِ تَسْبیح» نفسکشیدنهایتان در افق دیگری قرار دارد و «نَوْمُکُمْ فِیْهِ عِبَادَة»
خوابیدنهایتان در این ماه عبادت است. ملاحظه کنید وقتی انسان در فضای آزاد از حاکمیت نفس امّاره قرار گرفت چگونه سادهترین کارهایش نتیجهبخش خواهد بود چه رسد به کارهایی که با ارادهی خود انجام میدهد. و «عَمَلُکُمْ فِیهِ مَقْبُول» و عملهایتان که جهت رضایت الهی انجام میدهید مورد قبول حضرت حق قرار میگیرد. زیرا حجابهای بین عبد و رب بسیار رقیق شده و انسانها امکان نظر به حق را در اعمال خود پیدا کردهاند. خداوند در این ماه به نحو خاصی حجابهای بین خود و بندهاش را برطرف میکند تا راهی را که بندگان میطلبند تا بین خودشان و مولایشان گشوده شود، باز شود و برای یک بار هم که شده مزه و معنی ارتباط با خداوند را تجربه کنند. رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «وَ مَنْ أَدَّی فِیهِ فَرْضاً کَانَ لَهُ ثَوَابُ مَنْ أَدَّی سَبْعِینَ فَرِیضَةً فِیمَا سِوَاهُ مِنَ الشُّهُورِ» اگر کسی یک واجب در این ماه انجام بدهد مثل آن است که هفتاد واجب در ماههای دیگر انجام دهد. «وَ مَنْ تَلَا فیهِ آیَةً مِنَ الْقُرْآنِ کَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ خَتَمَ الْقُرْآنَ فی غَیْرِهِ مِنَ الشُّهُورِ» و اگر کسی یک آیه در این ماه تلاوت کند مثل این است که در ماههای دیگر قرآن را ختم کرده است. ملاحظه فرمائید ظرفیت زمان در این ماه چقدر زیاد است، زیرا خداوند اراده کرده است رابطهی بنده با پروردگارش به کاملترین شکل هموار شود تا بندگان راه قرب به سوی خدا را پیدا کنند. پس از آنکه راه پیدا شد، در سایر عبادات و در زمانهای دیگر جهتگیریها مشخص است و انسان سرگردان نیست، زیرا قلب میشناسد به کدام سمت جهتگیری کند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «صَلَاةٌ فِی مَسْجِدِی تَعْدِلُ عِنْدَ اللَّهِ عَشَرَةَ آلَافِ صَلَاةٍ فِی غَیْرِهِ مِنَ الْمَسَاجِدِ إِلَّا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ فَإِنَّ الصَّلَاةَ فِیهِ تَعْدِلُ مِائَةَ أَلْفِ صَلَاة»(1)ثوابِ نماز در مسجد من (مسجد النّبی) برابر ده هزار نماز در مساجد دیگر، جز مسجد الحرام است، زیرا ثواب نماز در مسجد الحرام برابر ثواب یک صد هزار نماز در مساجد دیگر است. این بدینمعنی است که اگر هزار رکعت نماز در مسجدِ محل زندگیتان بخوانید و نتایجی در راستای اُنس با خدا نصیبتان شود در مسجد النبی شرایط طوری فراهم است که با دو رکعت نماز به آن نتایج میرسید. و تا این اندازه حجابِ بین شما و خدا رقیق میشود و اگر صد هزار نماز در مسجدِ محل سکونت خود بخوانید و به نتایج فوق العادهای برسید، در مسجدالحرام شرایطی فراهم است که با دو رکعت نماز به آن نتایج دست مییابید. شما صد هزار رکعت نماز میخوانید تا حجابهای بین شما و خدا رقیق شود و قلبتان راحتتر بتواند به خداوند رجوع کند، خداوند در مسجدالحرام شرایطی فراهم کرده است که این رجوع به عالیترین شکل فراهم گردد تا شما بتوانید راه را پیدا کنید و با عالم اعلا بهتر مأنوس شوید تا حدّی که معنی قلم اعلا و لوح محفوظ را بفهمید و برایتان روشن شود در حضور حق قرارگرفتن به چه معنی است و لطیفهی ربانی چگونه است.
همینطور که بعضی از مکانها چنین تواناییهایی دارند، بعضی از زمانها آنچنان پر برکتاند که انسان را تا رجوع به وجود مطلق و ضیافت الله صعود میدهند به همین جهت رسول خدا صلی الله علیه و آله در رابطه با ماه رمضان
1) - ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، شیخ صدوق، ص 30.
فرمودند: «شَهْرٌ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ أَفْضَلُ الشُّهُورِ وَ أَیَّامُهُ أَفْضَلُ الْأَیَّامِ وَ لَیَالِیهِ أَفْضَلُ اللَّیَالِی وَ سَاعَاتُهُ أَفْضَلُ السَّاعَاتِ هُوَ شَهْرٌ دُعِیتُمْ فِیهِ إِلَی ضِیَافَةِ اللَّهِ وَ جُعِلْتُمْ فِیهِ مِنْ أَهْلِ کَرَامَةِ اللَّهِ» ماهی است که در نزد خدا برترین ماهها است و روزهای آن برترین روزها و شبهای آن برترین شبها و ساعات آن برترین ساعات است، ماهی است که شما را به میهمانی خداوند دعوت کردهاند و شما را در زمرهی اهل کرامتُ الله به حساب آوردهاند. زیرا وقتی قلب انسان در میهمانی خداوند با خداوند ملاقات میکند و در معرض پرتو علم ذاتی الهی قرار گیرد، به جهت واقع شدن در زمرهی اهل کرامت الهی، در معرض تجلیات انواری قرار میگیردکه از مطلق ذات تجلی میکند و از این طریق روزهدارِ ماه رمضان با علم و حیات الهی آشنا میگردد و میبیند سراسر عالم صورت علم اوست و وحدت موجود در بین اشیاءِ عالم را با جان و دلِ خود احساس مینماید. آیا خداوند به میهمانش که بخواهد اکرامش کند کمتر از این میدهد؟!
انسان در این ماه به علم قلوبِ اهل الله منور میگردد و راز ادعیهای مثل دعای سحر و دعای ابوحمزه بر قلبش گشوده میشود و میفهمد این دعاها انعکاس آثار میهمانی خدا است و تنها قلبی آنها را میفهمد که خودش اهل این میهمانی باشد و از ارتباط با اعلا علیین بیگانه نباشد. نفرمائید ما از این جنس نیستیم، این جفا به سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله است. زیرا حضرت کسی را استثناء نکردند و فرمودند: «فَاسْأَلُوا اللَّهَ رَبَّکُمْ بِنِیَّاتٍ صَادِقَةٍ وَ قُلُوبٍ طَاهِرَةٍ أَنْ یُوَفِّقَکُمْ لِصِیَامِهِ وَ تِلَاوَةِ کِتَابِهِ» با نیت های
صادق و قلبهای پاکیزه از خداوند بخواهید که در روزهداری برای او و تلاوت کتاب او شما را موفق گرداند. کافی است شما امیدوار به او باشید و لا غیر. در ابتدا ممکن است فکر کنید حضور در ماه رمضان و روزهداری چیزی نیست ولی وقتی ماه رمضان میرود و احساس خلأ آن را در خود مییابید متوجه میشوید چقدر شرایط با حالا فرق دارد، پس در حال حاضر امیدوار باشید که به میهمانی خدا وارد شدهاید و راز این همه شادی و سروری که حضرت سجاد علیه السلام در دعای چهل و چهارم صحیفهی سجادیه دارند را همین بدانید، چون حضرت به واقع مطمئناند این ماه، ماه میهمانی خدا است و میزبان، میهمان خود را به اسماء و صفات خود نایل میکند و اسرار عالم وجود را بر قلب او میگشاید، آزاد از زمان گذشته و آینده، در بیکرانهی عالم وجود راهش میدهد و به مقام جمع توحید میرساندش تا هر گونه شرکی را نجاست حساب کند و هرگز اجازه ندهد شرک وارد قلباش شود و جهت جان او را به غیر خداوند بیندازد.
اینکه توفیق دارید و چشم خود را به ماه رمضان دوختهاید حکایت از آن دارد که قلبتان آمادهی گشایشی است که ماه رمضان برایتان آورده و خداوند شما را متذکر آن گشایش کرده است. این یک محبت خاص است که خداوند به دوستان خود دارد که آنها را به مقام جمع توحیدی میرساند و راز آن را رسول خدا صلی الله علیه و آله آنجا فاش نمودند که فرمودند: «وَ مَنْ تَلَا فیهِ آیَةً مِنَ الْقُرْآنِ کَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ خَتَمَ الْقُرْآنَ فی غَیْرِهِ» هر کس در این ماه یک آیه از قرآن تلاوت کند اجر او برابر است با این که در ماههای دیگر قرآن را ختم کند. زیرا روزهدار در ماه رمضان به نور
توحید با مقام جامعیت قرآن مرتبط میشود و میتواند در هر آیهای همهی قرآن را بیابد. در رابطه با نظر به جامعیت قرآن علامه طباطبائی«رحمةاللهعلیه» میفرمایند: من همهی قرآن را در یک سورهی کوچک قرآن مییابم.
در ماه رمضان آنچنان قلبها از کثرات به سوی وحدت سیر میکند که با رجوع به یک آیه، حقیقت وحدانی قرآن بر قلب روزهداران تجلی میکند و اوج این حالت در شب قدر است که همهی قرآن در مقام وحدانی آن، برقلوب مستعد نازل میگردد به طوری که آن قلوب با نظر به مقام تفصیلی قرآن که طی 23 سال نازل شده، به مقام وحدانی آن منتقل میشوند، البته صورت کاملهی این حالت، قلب مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله و امام علیه السلام است که دارای علم اجمالی در عین کشف تفصیلی است. بنده خواستم این نکته روشن شود که چرا رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: در این ماه یک آیه ثواب یک ختم قرآن دارد و انجام یک فریضه ثواب هفتادسال در غیر این ماه را دارد. گفت:
بیا این بار ای دل در بکوبیم
بیا این بار محکمتر بکوبیم
چون همهی شرایط و ابزار کار فراهم است. از خود بپرسیم:
ای دل به سوی یار گذاری نمیکنی؟
ابزار جمع داری و کاری نمیکنی؟
شرایط تجلی نور توحید به عالیترین صورت فراهم است تا راهِ عبور از کثرت به سوی وحدت گشوده شود. اگر راه را پیدا کردید بعد از ماه رمضان سرگردان نیستید. اگر قلب، راهِ رجوع إلی الله را پیدا کرد دیگر بدون انقطاع جلو میرود و به چیزهایی میرسد که در هیچ کتاب و مدرسهای پیدا نمیشود. این آیه را ساده نگیرید که میفرماید: «لَیْلَةُ الْقَدْرِ
خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ» چرا یک شب از هزار ماه بهتر میشود؟ جز این است که در آن شب قلب میتواند راهی را بیابد که پس از آن هرچه میرود به مقصد نزدیکتر میشود؟ و جز این است که راهِ نظر به حقیقت وحدانی عالم را یافته و در رجوع به وجود، از سرگردانی در بین ماهیات و کثرات نجاتیافته است؟ هزار ماه سرگردانی بین ماهیات کجا و یک شب راهیافتن به حقیقت وجود کجا. وقتی قلب راهِ رجوع به حضرت «الله» را پیدا کرد آرامآرام برای راهافتادن برنامهریزی میکند و در این حالت است که هرچه برود به مقصد نزدیکتر میشود. از عجایب ماه رمضان آن است که اگر ادب نگه دارید راه رجوع إلی الله پیدا میشود، این از الطاف رحمت رحمانیهی خداوند است که او شروعکننده است و آنچه را باید انسان بهدست آورد به نحوی به او نشان میدهد تا بفهمد چنین چیزی هست و بعد او را دعوت میکند که باید تلاش کند در طول عمر به آنچه به او نشان دادهاند برسد. این همان میهمانی است که خداوند در این ماه انسانها را به آن دعوت کرده و حقایق عالم قدس را در منظر آن ها قرار می دهد تا بتوانند به قلم اعلای الهی و لوح محفوظ نظر کنند و رازها برای آنها گشوده شود. رسول خدا صلی الله علیه و آله در همین راستا فرمودند: «هُوَ شَهْرٌ دُعِیتُمْ فِیهِ اِلیَ ضِیَافَتِ اللّه» آن ماه، ماهی است که در آن به میهمانی خدا دعوت شدهاید، معلوم است که میزبان کریم عالیترین خورشها را برای میهمان میآورد تا نشان دهد چه در نزد خود دارد. میزبان کریم هرچه از آن بهتر است را برای میهمان میآورد. فرمود: «و لِلّهِ الْاَسْمَاءُ الْحُسْنَیَ»(1)
1) - سورهی اعراف، آیهی 180.
خدا را اسماء حسنایی است، پس خداوند آنچه دارد، یعنی انوار اسماء حسنایش را در این ماه به قلب میهمان متجلی میکند تا فهم تقدیرات الهی توسط قلم اعلا و پذیرش مشیتهای خداوند از طریق لوح محفوظ، برای روزهداران ممکن گردد و از این طریق معنی با خدا بهسربردن در دیگر ماهها را بشناسند زیرا در حدیث قدسی فرمود: روزه از آن من است و «اَنَا اُجْزَی بِهِ»(1)من خودم جزای آن هستم. یعنی خودم را به او میدهم. این سیرهی اولیاء الهی است که هر آنچه در خانه دارند برای میهمان میآورند. حضرت علی علیه السلام میفرمایند: «أَفْضَلُ الْجُودِ بَذْلُ الْمَوْجُود»(2)بالاترین بخشش بذل آن چیزی است که موجود است. اولیاء الهی این رسم را از خدا دارند و از خدا آموختهاند که چگونه خداوند به میهمان خود همهی اسماء خود را میدهد تا انسان در همهی عالم و در همهی مظاهر، اسماء خدا را بنگرد و با او مأنوس باشد.
قبلا عرض شد که رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «وَ اذْکُرُوا بِجُوعِکُمْ وَ عَطَشِکُمْ فیهِ جُوعَ یَوْمِ الْقیَامَةِ وَ عَطَشَهُ» هنگام احساس گرسنگی و تشنگی
در ماه رمضان به یاد گرسنگی و تشنگی روز قیامت باشید، میخواهند بفرمایند از گرسنگی و تشنگی دنیا دریچهای باز کنید به گرسنگی و تشنگی قیامت که از جنس دیگری است. گرسنگی و تشنگی قیامت ظهور نیاز شدید جان انسانها است به آب گوارایِ عقیدهی توحیدی و غذای مصفای اعمال صالح. جان انسان در قیامت شدیداً در عطش تجلی انوار الهی است تا خلأ جدایی از خدا را پر کند و انسان از ملاقات خداوند سیراب گردد. گرسنگی و تشنگی در آنجا، گرسنگی و تشنگی به جهت پُرنبودنِ جان از معارف الهی و اعمال صالح ربانی است، باید در میهمانی خدا جهت جان را به سوی میزبانِ کریم انداخت و با استمرار بر روزهداری قلب را آماده کرد تا معارف لَدُنی بر آن تجلی کند. گرسنگیِ قیامت گرسنگی روح است که با انوار الهی جبران میشود مثل وقتی که جسم شما به غذا نیاز ندارد ولی قوهی واهمهی شما موجب میشود که شما میل به غذا داشته باشید. اینجا قوهی واهمه گرسنه است ولی راه سیرشدن را اشتباه گرفته و میخواهد آن نیاز را با غذاهای جسمانی جبران کند، غافل از اینکه این نیاز از جنس دیگری است. اگر انسان در این دنیا از طریق انسِ با انوار معنویِ الهی این خلأ را جبران نکند همین حالت را به قیامت میبرد. در قیامت بدنی که نیاز به غذای جسمانی داشته باشد نداریم، بدنی داریم که دست آن سخن میگوید و خداوند در وصف آن فرمود: «تُکَلِّمُنا أَیْدیهِمْ»(1)دست آنها با ما سخن میگوید. ولی اگر روحی را که عادت به غذاخوردن دارد و با غذا و آب کیف میکند، به قیامت ببریم به شدّت اذیت میشود. در ماه رمضان میتوان قوهی وهمیهای را که عادت کرده است با غذا خوردن به نشاط بیاید، طوری با روزهگرفتن ادب کرد که با یاد خدا به نشاط آید. رسول خدا صلی الله علیه و آله در آن
1) - سورهی یس، آیهی 65.
روایت توصیه میکنند با گرسنگی و تشنگیِ ماه رمضان سعی کنید وَهمیه را ادب کنید که نشاط خود را به خوردن نداند، به آن تفهیم شود با چند ساعت غذا نخوردن هیچکس نمیمیرد، و از این طریق زیباترین جبهههای مقابله با فریبکاریهای نفس امّاره را در جان خود بگشایید.
قوهی واهمه از آن فضولهایی است که به کرّات در زندگی ما دخالت کرده و ما را از رجوع به واقعیات محروم نموده است. آنچه باید در ماه رمضان بهدست آورد فهم حیلههای واهمه است. نیاز به آبداشتن و تشنهبودن یک چیز است ولی هوسِ آبخوردن و کیفکردن چیز دیگری است. آنچه باید با روزهداری ادب شود هوس آبخوردن و غذاخوردن است و اگر این هوس کنترل نشود در قیامت بهشدت ما را به زحمت میاندازد، مثل معتادی که مواد مخدّر در دست ندارد ولی اعتیاد به آن مواد را در خود دارد.
همچنان که در جلسات قبل ملاحظه کردید رسول خدا صلی الله علیه و آله در خطبهی شعبانیه دستورالعملهایی میدهند تا ماه رمضان بیشترین نتیجه را برای ما داشته باشد. بعضی از فرازهای خطبه دستورالعملهایی است که روح را لطیف میکند تا آمادگی بیشتری برای جذب انوار الهی داشته باشد، بعضی از دستورالعملها جهت کنترل خیال است و بعضی برای آزادشدن نفس از گناهان. آن جا که میفرمایند: «وَ
تَصَدَّقُوا عَلَی فَقُرَائِکُمْ وَ مَسَاکِینِکُمْ وَ وَقِّرُوا کِبَارَکُمْ وَ ارْحَمُوا صِغَارَکُمْ وَ صِلُوا أَرْحَامَکُمْ» در این
ماه به فقرا و مساکین صدقه دهید، سالمندان خود را احترام کنید و کودکان را ترحم نمایید و صلهی رحم بهجا آورید، می خواهند روح و روان انسان از حجاب بخل رهایی یابد و از آنجایی که؛ «در سینهی پر کینه اسرار نمیگنجد» باید با ارحامِ خود مرتبط باشید تا غباری از کینه و تفرقه در میان نباشد. بعضیها فقیرند و ستون فقرات زندگیشان شکسته است ولی بعضیها مسکیناند و چرخ زندگیشان فعلاً ساکن است با اندک کمکی دوباره به راه میافتند اینها را باید بشناسید و هرکدام را مناسب موقعیت آنها کمکشان کنید تا روحتان لطیف شود و زیبایی غمخوار نیازمندان بودن، در شما طلوع نماید. صِرف غمخواری نیازمندان، دل را لطیف و نورانی میکند، همینطور که احترام به سالمندان و ترحم به کودکان قلب را شایستهی قبول تجلیات ربّانی مینماید و اسم «ربّ» سراسر وجود جان را پر مینماید.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «اَلرَّحِمُ شَجْنَةٌ مِنَ الرَّحْمَن عَزَّ وَ جَلَّ مَن وَصَلَهَا وَصَلهُ اللّه وَ مَن قَطَّعَهَا قَطَعَهُ اللّه تَعَالی»(1)رحمهای شما رشتهای از حضرت رحمان است، کسی که به ارحامش وصل بشود به خدا وصل شده است و هرکس آن را قطع کند از خدا خود را منقطع کرده است. روحهای متعادل میتوانند مفتخر به صلهی رحم باشند، برخلاف انسانهای نامتعادل که ساعتها با رفقایشان گپ میزنند ولی هیچ التفاتی به ارحام خود ندارند. با رعایت حقوق ارحام و ارتباط با آنها، روح به تعادل میرسد تا شایستهی تجلیات انوار الهی شود. حضرت در ادامه میفرمایند:
1) - کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج 1، ص 553 .
«وَ احْفَظُوا أَلْسِنَتَکُمْ وَ غُضُّوا عَمَّا لَا یَحِلُّ النَّظَرُ إِلَیْهِ أَبْصَارَکُمْ وَ عَمَّا لَا یَحِلُّ الِاسْتِمَاعُ إِلَیْهِ أَسْمَاعَکُمْ» زبانتان را باید کنترل کنید و چشم و گوش خود را از آنچه حلال نیست به آن نظر کنید و یا به آن گوش دهید، فرو بندید. زیرا نگاهکردن و گوشدادن، خیال انسان را مشغول میکند و از سیر به سوی اهداف معنوی باز میدارد. رسول خدا صلی الله علیه و آله علاوه بر این برای رقّت قلب پیشنهاد مهمی دارند، زیرا تا قلب رقیق نشود انسان تحت تأثیر باورهایش قرار نمیگیرد و توصیههای معنوی تأثیر لازم را بر قلب نمیگذارد، میفرمایند: «وَ تَحَنَّنُوا عَلَی أَیْتَامِ النَّاسِ حَتَّی یَتَحَنَّنَ عَلَی أَیْتَامِکُمْ» بر یتیمان مردم مهربانی کنید تا به یتیمهایتان مهربانی کنند. ملاحظه کنید چگونه روحِ خودبینی را از ما میزدایند تا شخصیت انسان به وسعت همهی انسانها وسیع شود و جان انسان به رحمت شاملهی الهی دست یابد. زیرا یتیمان ممکن است فقیر نباشند ولی در هر حال انسانهایی هستند جدا افتاده از شفقت و مهربانی پدر یا مادر که با ارتباط و دلجویی از آنها فشار یتیمی از روح آنها کم میشود. به همین جهت در قرآن که میفرماید مساکین را اطعام کنید، در مورد یتیمان میفرماید آنها را اکرام نمایید.(1)باید در حوزهی زندگی خود دلجویی از یتیمان را وارد نماییم و نگذاریم آنها برکههای جداشده از جامعه باشند، وگرنه خودخواهیها و خودبینیهای ما همچنان پایدار میماند و از عالمِ جمعِ وجود در مسیر توحید بیرون میمانیم.
1) - سورهی فجر، آیهی 17.
بعد از این مقدمات موضوع اصلی را که رجوع إلی الله است مطرح میکنند و میفرمایند: «وَ تُوبُوا إِلَی اللَّهِ مِنْ ذُنُوبِکُمْ» به گناهان خود پشت کنید و به سوی خدا رجوع نمایید زیرا «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَنْفُسَکُمْ مَرْهُونَةٌ بِأَعْمَالِکُمْ» ای مردم! در رجوع إلی الله جان شما گرفتار اعمالتان شده و از پرواز خود باز ایستاده است. «فَفُکُّوهَا بِاسْتِغْفَارِکُمْ» آن را با استغفار و طلب غفران الهی آزاد کنید. «وَ ظُهُورُکُمْ ثَقِیلَةٌ مِنْ أَوْزَارِکُمْ» و در رجوع إلی الله پشتهای شما از گناهان سنگین شده و قلبتان به جای نظر به حق به خود نظر دارد. «فَخَفِّفُوا عَنْهَا بِطُولِ سُجُودِکُمْ» با سجدههای طولانی بار خود را سبک کنید تا نفس شما خود را هیچ و حق را همهچیز بداند و تمام نظر خود را به حق بیندازید. با سجدههای طولانی منیّت خود را خاک کنید، آنقدر که خودتان را هم نبینید که هرچه بلا بر سر ما میآید از همین خودبینی است، به طوری که به جای نظر به خدا، تماماً خودمان را در منظر خود داریم و با سجدههای طولانی إنشاءالله از این بلا رها میشویم.
در بعضی موارد ما نمیفهمیم دستوراتی که از طرف شریعت الهی به ما میرسد چه برکاتی دارد ولی اگر با اعتماد کامل به انجام آنها مبادرت کنیم به نتایجی میرسیم که خودمان هم فکر نمیکردیم. میگویند: کودکی به همراه پدرش به صحرا رفته بود، کودک سنگی را تکان داد و یک مار خوش خط و خال از زیر سنگ نمایان شد. پدر کودک به او گفت: بابا فرار کن. کودک با تعجب از خود میپرسید چرا فرار کنم و
حیوانی به این زیبایی را برای خود بر ندارم در حالیکه از هر اسباببازی هم زیباتر است. مانده بود حرف پدرش را بشنود یا نظر خودش را. بالاخره حرف پدرش را شنید و همراه پدر فرار کرد و خطر از او رفع شد. در مورد نقش و تأثیر سجدههای طولانی ممکن است ما چیزی نفهمیم ولی وقتی حضرت صلی الله علیه و آله میفرمایند با سجدهی طولانی سنگینی گناه را از پشت خود بکاهید رازی را برای ما آشکار میکنند که در تکوین ما نهفته است و تأثیر تکوینی آن نصیب کسانی میشود که به آن عمل کنند حال یا با ذکر «سُبْحَانَ رَبِّیَ الْأَعْلَی وَ بِحَمْدِهِ» و یا با ذکر سجدهی یونسیه. به جهت تأثیر عمیق سجده است که حضرت در ادامه میفرمایند: «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ تَعَالَی ذِکْرُهُ أَقْسَمَ بِعِزَّتِهِ أَنْ لَا یُعَذِّبَ الْمُصَلِّینَ وَ السَّاجِدِینَ وَ أَنْ لَا یُرَوِّعَهُمْ بِالنَّارِ یَوْمَ یَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعالَمینَ» بدانید که خداوند به عزّت خود قسم یاد کرده که نمازگزاران و ساجدین را به آتش قیامت عذاب نمیکند و آنها را آنوقتی که همه در محضر رب العالمین ایستادهاند، ازآتش قیامت نمیترساند.
در آخر خطبه حضرت میفرمایند: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَبْوَابَ الْجِنَانِ فِی هَذَا الشَّهْرِ مُفَتَّحَةٌ» درهای بهشت در این ماه گشوده شده و امکان حضور در ذیل انوار الهی برای جان انسانها فراهم است. چون بهشت درهای گوناگون دارد و هرکس باید بر طبق شخصیتی که برای خود ساخته از در مخصوصی وارد میشود. مثل آنکه حضرت علی علیه السلام میفرمایند: «فَإنَّ الْجهادَ بابٌ مِنْ ابواب الْجَنّة»(1)جهاد دری است از درهای بهشت و یا
1) - کافی، ج 2، ص 389.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «علیکُم بِالصّدق فَاِنَّهُ بابٌ مِنْ ابواب الْجَنّة»(1)بر شما است راستگویی زیرا که آن دری است از درهای بهشت. یکی از درهای بهشت دری است که برای کسانی باز میشود که حاضر شدند برای خدا تشنگی بکشند. رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «إِنَّ لِلْجَنَّةِ بَاباً یُدْعَی الرَّیَّانَ لَا یَدْخُلُ مِنْهُ إِلَّا الصَّائِمُون»(2)
برای بهشت دری هست به نام «ریان» هیچ کس از آن در وارد بهشت نمیشود، مگر روزهداران.- و سبب نامیده شدن این در به «ریّان» این است که روزهدار را تشنگی زیاد، بیشتر به زحمت میاندازد تا گرسنگی، پس روزهدار چون از این در وارد شود آنچنان سیرآبی به او دست میدهد که دیگر بعد از آن هرگز احساس تشنگی نکند. حضرت میفرمایند در این ماه همهی درهای بهشت باز است به این معنا که زمینهی رسیدن به همهی سجایای اخلاقی فراهم است، یعنی مسیر هر راهِ خوبی که بخواهید به آن برسید برایتان باز شده است. «فَاسْأَلُوا رَبَّکُمْ أَنْ لَا یُغَلِّقَهَا عَلَیْکُمْ» از خدا بخواهید آنها را بر شما مبندد. «وَ أَبْوَابَ النِّیرَانِ مُغَلَّقَةٌ فَاسْأَلُوا رَبَّکُمْ أَنْ لَا یُفَتِّحَهَا عَلَیْکُمْ» و درهای آتش بر روی شما بسته است از خدا بخواهید به رویتان گشوده نشود تا میل به انواع گناهان و رذایل در شما ظهور نکند. آری حسادت شما در این ماه از تحرک میافتد، تعجب میکنید با این خویشاوند که چندین ماه است قهر بودید و یک سلام هم حاضر نبودید به او بکنید، حالا در درون شما تمایلی پیدا شده که پیش خود میگویید خوب است برویم یک سری به
او بزنیم. این حالت یعنی درِ بهشت به سوی جان شما باز شده است. میفرمایند: «وَ الشَّیَاطِینَ مَغْلُولَةٌ فَاسْأَلُوا رَبَّکُمْ أَنْ لَا یُسَلِّطَهَا عَلَیْکُمْ» شیاطین را بستهاند از خدا بخواهید آنها را بر شما مسلط نکند تا جان شما بتواند آزاد از وسوسهی شیطان، نَفَسی بکشد و تصمیمهای بزرگی بگیرد که سعادت دنیا و آخرت شما در آن باشد.
ملاحظه میفرمایید که همهی شرایطِ کمال در این ماه فراهم است خود را وارد چنین موقعیتی بکنید تا آرامآرام بعد از ماه رمضان بتوانید به کمک تصمیماتی که گرفتید خود را جلو ببرید.
ملاحظه کردید که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در انتها از رسول خدا صلی الله علیه و آله میپرسند: «یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِی هَذَا الشَّهْرِ» افضل اعمال در این ماه چیست؟ ملاحظه کنید سؤالکننده شخص امیرالمؤمنین علیه السلام اند با آن ظرفیت بالایی که دارند و لذا رسول خدا صلی الله علیه و آله اساسیترین دستورالعمل را به ایشان ارائه میدهند و میفرمایند: «یَا أَبَا الْحَسَنِ أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِی هَذَا الشَّهْرِ الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ» ای ابالحسن! افضل اعمال در این ماه «ورع» از محارم الهی است. که این توصیه نهتنها گوهر اصلی ماه رمضان است، بلکه گوهر اصلی زندگی است ولی نطفهی آن را میتوان در ماه مبارک رمضان گذاشت و روحیهی دوری از آنچه را خداوند حرام نموده است در این ماه شکل داد. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام که مزه ورع را به خوبی چشیدهاند میفرمایند: «اَلْوَرَعُ اساسُ التَّقْوی»(1)ورع؛ اساس تقوی است. همچنانکه در جای دیگر میفرمایند: «الْوَرَعُ الْوُقُوفُ عِنْدَ
1) - غررالحکم، ص 268.
الشُّبْهَة»(1)«ورع»، متوقفشدن در شبهات است به این معنی که وقتی امری برایمان مشتبه است و به حقانیت آن مطمئن نیستیم، وارد آن کار نشویم. پس اساس قدم در سیر إلی الله، «ورع» است که به کمک آن انسان خود را از هرگونه لغزش به سوی گناه نجات میدهد، چون به نور ورع به زمینههایی که موجب فروافتادن در گناه است نزدیک نمیشود و این سیرهی بزرگان بوده است که از پل صراطِ دنیا بهخوبی گذشتند و جذب آتش آن نشدند. با اقتدا به امیرالمؤمنین علیه السلام إنشاءالله مسیر رسیدن به «ورع» را بر خود آسان میکنیم و از ظلمات آخرالزمان سرافراز بیرون میآییم. تاکید بنده در این جلسه بر روی آن سخن رسول خدا بود که فرمودند خواندن یک آیه از قرآن در این ماه مثل خواندن یک ختم قرآن در ماههای دیگر است و حضرت خواستند حقیقتی را برای ما روشن کنند که چگونه در عوالم معنوی، حقایق جمع می شود، همچنان که همه کمالات در خداوند جمع بود. وقتی توانستیم در ماه رمضان نفس ناطقه خود را به معنویت نزدیک کنیم و به مقام جمع حقایق نایل شویم، معنی میهمانی خدا در قلم اعلی و لوح محفوظ را احساس میکنیم.
خداوندا به نور ماه رمضان و به نور اسم رحمانت، آن نوع توحیدی را که منجر میشود در تمام عالم و در تمام عمر با همهی اسماء تو مأنوس باشیم به ما مرحمت بفرما.
«والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته»
1) - تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص 268.
بسم الله الرحمن الرحیم
«وَ اِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنِّی فَاِنّی قَریبٌ اُجیبُ دَعْوَةَ الدّاعِ اِذا دَعانِ»(1)
و هنگامی که بندگان من، از تو در بارهی من سؤال کنند، من نزدیکم، جواب آنکس که مرا بخواند میدهم.
به امید آنکه با نگهبانیِ بیشتر بتوانیم آنچه را که در حریم عظیم ماه خدا برای ما قرار دادهاند حفظکنیم و با قلبِ سلیم و پاک، به قلب صاحبِ شب قدر نزدیکبشویم و از مواهب عالیهی شب قدر محرومنگردیم.
در ابتدای راه، «روزه؛ دریچهای به سوی عالم معنا» خواهد بود و در انتها، روزه داری در بستر ماه رمضان منجر به «رؤیت و لقاء الهی» میشود. سالک از آیات روزه در ماه رمضان میفهمد که کار به رؤیت ختم میشود. قبل از اینکه به آیات نظر بیندازیم تا روشن شود چگونه طبق وعدهی پروردگار میتوان به تماشای خدا نشست، بهتر است رؤیت را بشناسیم تا معلوم شود رؤیت در فرهنگ دینی چگونه است و موضوع قابل رؤیت چه خصوصیاتی دارد که باید به دنبال دیدن آن بود.
1) - سورهی بقره، آیهی 186.
رؤیت در فرهنگ دینی غیر از رؤیت در فرهنگ فلسفی است، زیرا یک رؤیت عقلی داریم و یک رؤیت قلبی. رؤیت عقلی همان است که عقل با مفهوم حقایق عالم و خدا آشنا میشود و مفهوم حقایق کلی را درک میکند، در اینجا عقل با خدا روبه رو میشود اما در حدّ مفهوم خدا. در رؤیت قلبی، جان انسان به تماشای انوار الهی و اسماء حسنای او نایل میشود و پرتو نور حضرت حق را از طریق مظاهر در جان خود احساس میکند.
یک وقت حادثهای رخ میدهد و صدایی به گوش شما میرسد، از این طریق میفهمید چیزی در بیرون هست که عامل این صدا شده، ولی یک وقت ناظر آن حادثه هستید. موضوع تماشاگری انوار الهی را در خطبه های توحیدی نهج البلاغه میتوانید ملاحظه کنید که چگونه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام حق را تماشا میکنند و طوری موضوع را توصیف میکنند که ما را هم به تماشا میکشانند. حضرت در آن خطبهها خبر از رؤیت خود نمیدهند بلکه قلبِ مخاطب خود را متوجه حقایقی میکنند که خودشان در حال رؤیت آن هستند.
شما اشیاء را بهواسطهی نوری که بین شما و اشیاء هست میبینید، هرچند متوجه این نور نباشید ولی آن نور در منظر شما هست، کافی است کسی شما را متذکر وجود آن نور بکند. در نتیجه نظر شما از اشیایی که میبینید به نوری میافتد که سراسر محیط را پر کرده است. برای اینکه نور را ببینید باید ساحت خود را از ساحتی که در آن ساحت، اشیاء را میبینید عوض کنید زیرا «نور» مثل دست نیست که در کنار بقیهی اشیاء
آن را ببینید، باید از استعداد دیگری از نفس ناطقهی خود استفاده کنید اگر استعدادِ خاصِ نظر به نور را به میان نیاورید، نور در منظر شما ظاهر نمیشود. وقتی شما را متذکر وجود نور کردند، با استعداد خاصی آن را میبینید، اما نه به آن نحوی که دست من را میبینید. دست من را به کمک نور و با چشم میبینید ولی نور را با خودش و از طریق نفس ناطقه میبینید. فیلسوفان در تعریف نور میفرمایند: «النُّورُ ظاهِرٌ بِنَفسِه، مُظهِرٌ لِغَیرِه» نور به ذات خود ظاهر است و در عین حال عامل ظهور بقیه میباشد، و چون به ذات خود ظاهر است شما هم با ذات خود یعنی نفس ناطقهتان آن را مییابید و نه با چشمتان. نفس ناطقه نظر میکند و آن را احساس مینماید، چشم انسان کمک میکند تا نفس با ذاتِ نور مرتبط شود ولی مثل دیدن دست من نیست که چشم، تصویری از آن دست بر روی لکهی زرد شبکیه بیندازد و پس از انتقال عصب به مغز، نفس ناطقه آماده شود تا صورتی مناسب آن در خود ابداع کند، بلکه نفس ناطقه با ذاتِ نور مرتبط میشود. به این معنی میگوئیم نور را با ساحتی دیگر ملاحظه میکنید. چون نور چیزی است که خودش عین پیدایی است و شما استعدادی دارید که با عین پیدایی، ارتباط برقرار میکنید و جانتان آن را حس کند.
یک نوع رؤیت است که با کتاب و درس و استدلال برای انسان واقع میشود به نام رؤیت عقلی، اما یک نوع رؤیت است که با تغییر ساحت برای انسان حاصل میشود، حال اگر موضوعِ قابل رؤیت، حقایق مجرد
باشند نهتنها انسان باید با تغییر ساحتِ خود به آنها نظر کند، بلکه باید بتواند از غلبهی حجابِ بدن آزاد شود و روزه چنین کاری را بهعهده دارد. در ابتدای دعای فوق العاده عظیم ابوحمزهی ثمالی به خدا عرض میکنید: «بِکَ عَرَفتُکَ» به تو، تو را شناختم. یعنی به خدا خطاب میکنید در این رؤیت برای شناخت تو غیر از پیدایی خودت چیز دیگری در میان نیست.
وقتی اصطلاح رؤیت را برای حقایق مجرد به کار میبریم ابتدا باید معنای این رؤیت مشخص شود که مثل رؤیتِ در و دیوار نیست، تا معلوم شود چگونه روزه ما را به رؤیت خدا میرساند. من نمیدانم آیات روزه با جان پیامبر صلی الله علیه و آله چکار کرده است، ولی این آیات مژدهی بزرگی است به کسانی که آیات روزه را میخوانند و از درون آن آیات با این آیه روبهرو میشوند که خداوند میفرماید: «وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُؤْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ»(1)و هرگاه بندگان من از تو در بارهی من بپرسند من نزدیکم و دعای دعاکننده را به هنگامی که مرا بخواند، اجابت میکنم، پس مرا اجابت کنند و به من ایمان آورند، امید است که به حقیقت راه یابند. این آیه خبر میدهد که از طریق روزه، معبودِ انسان «از علم به عین و از گوش به آغوش» خواهد آمد. قبل از این حالت انسان خدا را به علم حصولی و مفهومی میشناخت ولی حالا به جایی رسیده که خدا از علم به عینآمده و علمالیقین به عینالیقین تبدیل شده است. قبلاً برای انسان خبری از خدا در عالم بود، حالا حضور او را احساس میکند و سراسر عالم را آینهی وجود او مییابد، بدون آنکه
1) - سورهی بقره، آیهی 186.
مخلوقات، برای انسان، حجاب حق باشند. راه به تماشا نشستن حضرت پروردگار را در اسماء او از طریق مظاهر تنها راهی است که انسان را در این دنیا به نشاط میآورد و از تنهایی نجات میدهد و کتاب و درس و مدرسه مقدمه است تا جان انسان متوجه حقایق عالم شود و از چشمهی آن حقایق بچشد و به نشاط آید. مولوی به انسان گِله میکند که:
ای همه دریا چه خواهی کرد، نَم؟
ای همه هستی چه میجویی، عدم؟
علم جویی از کتبهای فسوس؟!
ذوق جویی تو ز حلوای سبوس؟!
جوهر است انسان و چرخ او را عرض
جمله فرع و سایهاند و تو عرض
آفتاب از ذرّه کی شد وامخواه؟
زهرهای از خمره کی شد جامخواه؟
جان بیکیفی شده محبوس کیف
آفتابی حبس عقده، اینت حیف
انسانها تا وقتی راه به سوی عالم بیکرانهی ملکوت نبرده و به سوی ملاقات الهی قدم برنداشتهاند، در کتابهایی که افسانههایی بیش نیستند به دنبال علم میباشند و از حلوای سبوس به دنبال عشق میگردند. در حالیکه قرآن میفرماید: «فَمَن کَانَ یَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا یُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا»(1)هرکس طالب لقاء پروردگار خویش است باید به عمل صالح مبادرت ورزد و در عبادت پروردگار خود به هیچ چیزِ دیگری نظر نداشته باشد. ولی چون بعضیها میخواهند به چیزهای دیگری جز خداوند دلخوش باشند، راه را پیدا نکردهاند.
با روزهداری به رؤیت خدا نائل میشوید و با نظر به رؤیت خدا روزهداری میکنید و این نوع رویکرد به رؤیت خدا است که نفس امّاره
1) - سورهی کهف، آیهی 110.
را میکُشد و شما میدان حضور آن را در خود تنگ میکنید. اگر با انواع برهانها خدا را اثبات کنید ولی با نور قلب به خدا رجوع نداشته باشید و به رؤیت خدا نایل نگردید به آن عشقی که موجب زیر پاگذاردن وسوسههای نفس امّاره میشود نمیرسید. گفت:
پوزبند وسوسه عشق است و بس
ور نه کی وسواس را بسته ست کس؟
آن خدایی که آدمها به راحتی حاضرند به خاطرش روزه بگیرند و منیّتشان را زیر پا بگذارند خدایی است که میتوان به تماشای او رفت و مفتخر به لقاء او شد و با اُنس با انوارِ اسماء او به تمام خوشیهای عالم دست یافت، این خدا غیر از آن خدایی است که شاعر در وصف او میگوید:
در کف شیر نر خونخوارهای
غیر تسلیم و رضا کو چارهای؟
آیا این خدای پیامبران است؟ این خدای علی علیه السلام و شیعیان آن حضرت است؟ خدایی که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام خطاب به او عرضه میدارند:
«مَا عَبَدْتُکَ خَوْفاً مِنْ نَارِکَ وَ لَا طَمَعاً فِی جَنَّتِکَ لَکِنْ وَجَدْتُکَ أَهْلًا لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُک»(1)معبودا ! عبادت و پرستش من از جهت ترس از آتشِ دوزخ نیست و به انگیزهی طمع و دستیابی به بهشت هم نیست، فقط چون تو را سزاوار عبادت و پرستش یافتهام عبادتت میکنم. سخن حضرت به این معنا است که با عبادت است که به پروردگار خود عشق میورزم. این است آن خدایی که با جهاد اکبر بهدست میآید و استدلال، تنها میتواند مقدمه باشد. در رابطه با یافتن چنین خدایی مولوی میگوید:
1) - بحار الأنوار، ج67، ص 186.
عاشق شدهای، ای دل سودات مبارک باد
از جا و مکان رستی، آنجات مبارک باد
از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور
تا مُلک و مَلَک گویند، تنهات مبارک باد
ای پیشرو مردی، امروز تو برخوردی
ای زاهد فردایی فردات مبارک باد
کفرتهمگی دینشد تلختهمهشیرینشد
حلوا شدهای کلی، حلوات مبارک باد
در خانقهِ سینه غوغاست فقیران را
ای سینهی بیکینه غوغات مبارک باد
ای عاشق پنهانی آن یارْ قرینت باد
ای طالب بالایی بالات مبارک باد
ای جانِ پسندیده جوییده و کوشیده
پرهات بروییده پرهات مبارک باد
خامش کن و پنهان کن بازار نکو کردی
کالای عجب بردی کالات مبارک باد
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند: «اِنَّ اللّهَ قَد اِحْتَجَبَ عَنِ الْعُقُول کَمَا اَحْتَجَبَ عَنْ الْاَبْصَار»(1)خداوند همانطور که از چشمها محجوب است از عقلها محجوب میباشد. حضرت مولی الموحدین علیه السلام نمیخواهند ما را از رؤیت حق مأیوس کنند بلکه میخواهند ما را متوجه ساحتی از جان خودمان بنمایند که با آن ساحت میتوان خدا را ملاقات کرد. ساحتی که با جهاد اکبر ظهور میکند و قلب را به صحنه میآورد. حضرت علی علیه السلام در جواب ذِعلب که از آن حضرت پرسید «آیا خدایت را هنگام عبادت دیدهای؟» فرمودند: «مَاکُنْتُ
أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ» من آنچنان نیستم که پروردگاری را عبادت کنم که او را نمیبینم.آنگاه پرسید «یَا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ کَیْفَ رَأَیْتَهُ» چگونه او را دیدهای؟ «قَالَ یَا ذِعْلِبُ لَمْ تَرَهُ الْعُیُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْأَبْصَارِ وَ لَکِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِیمَانِ»(2)فرمود: دیدگان او را هنگام
نظر افکندن درک نمیکنند ولی دلها با حقایقِ ایمان او را در مییابند. زیرا دلی که منور به نور ایمان شد متوجه است هر موجودی از کدام وجه آیت حق است و از کدام وجه خلق است و مخلوق. هر موجودی از حیث حقیقت و ذات و وجود، آیت حق است و از حیث تعیّن و تشخّص، خلق است، در این حال مییابد که «کُلُّ شَیْءٍ هالِکٌ إِلاَّ وَجْهَهُ»(1)هرچیزی از جهت جنبهی خلقی هیچ است هیچ، مگر آن که آن چیز آینهی نمایش حق و تنها محل ظهور اسماء الهی است و این مشاهدهی عظیمی است زیرا حق را در خلق و خلق را در حق یافته، بدون آنکه یکی حجاب دیگری شود. این است معنی اینکه قلبها حق را به حقیقت ایمان مشاهده کنند و در هر منظری به مشاهدهی وجه الله نایل آیند و آیهی شریفه را با جان و دل تصدیق کنند که فرمود: «فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّه»(2)به هرجا نظر کنی آنجا وَجه الله است و کثرتی نیست مگر به حسب آینه که اسماء الهی را نشان میدهد.
حضرت علی علیه السلام در باره ایمان به خدا و ارتباط قلبی با حضرت حق میفرمایند: «لاتُدْرِکُهُ الْعُیُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْعِیَانِ وَ لَکِنْ تُدْرِکُهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِیمَانِ»(3)چشمها او را نمیبینند و لکن قلبها به کمک حقایق ایمانی، او
را درک میکنند. لذا چنانچه انسان بتواند قلب خود را در مشاهدهی حضرت پروردگار به صحنه بیاورد و ارتباط مفهومی او به ارتباط قلبی و حضوری تبدیل گردد، میگویند آن فرد در مقام ایمانِ به خدا، محقَّق شده است و شهود قیام خلق کند به حق و شهود وحدت کند در کثرت.
قرآن هم میفرماید: «مَا کَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأیَ»(1)قلب نسبت به آن حقایقی که می یابد، دروغ نمیگوید. پس به واقع قلب توان درک حقایق را دارد. همان مکتبی که میگوید «اِحْتَجَبَ العقول» عقلها خدا را نمیبینند، میفرماید قلبها میبینند. آری باید راه ارتباط با حقایق را در خود زنده کرد و آن را به صحنه آورد، ملاحظه فرمودید که قرآن آن راه را قلب و فؤاد میداند و رسول خدا صلی الله علیه و آله در رابطه با نقش روزه و به صحنهآمدن قلب جهت رؤیت حق، میفرمایند: «أَجِیعُوا
أَکْبَادَکُمْ ،وأعروا أجسادکم لعلّ قلوبکم تری اللّه عزّ و جلّ»(2)گرسنگی بکشید و بر بدن هایتان سخت بگیرد شاید دلهایتان خداوند متعال را ببیند. حضرت امام جواد علیه السلام راه نشان میدهند و میفرمایند: «الْقَصْدُ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی بِالْقُلُوبِ أَبْلَغُ مِنْ إِتْعَابِ الْجَوَارِحِ بِالْأَعْمَال»(3)سیر به سوی خدا به وسیلهی قلبها رساتر است و انسان را زودتر به مقصد میرساند تا اینکه اعضاء و جوارحِ خود را به زحمت بیندازد. آری با سیر قلبی زودتر و راحتتر به انوار الهی میتوان نزدیک شد. سیر قلبی نیاز به حرکت بدن و بهکارانداختن آن
ندارد، سیر قلبی با گرسنگیِ جهتدار محقق میشود و به همین جهت رسول خدا صلی الله علیه و آله در روایتی که ملاحظه کردید از رابطهی بین گرسنگی و رؤیت قلبی خبر میدهند. گفت:
نیک بنگر ما نشسته میرویم
می نبینی قاصد جایِ نویم
سیر قلبی، سیر از عالمی به عالم دیگر و از ساحتی به ساحت دیگر است تا انسان از عالم کثرت به سوی عالم وحدت سیر کند و در نهایت با عالم وحدانی مأنوس گردد و از نوری به نوری نظر کند که اصطلاحاً به آن «سیر مِنَ الله فِی الله» میگویند که انسان در این مقام در صفات الهی سیر میکند و از سمیع به بصیر و از بصیر به علیم و از علیم به محیی و از اسمی به اسمی سیر مینماید و انوار الهی یکی بعد از دیگری قلب او را منور میکند.
در ابتدایِ روزه قلب انسان با عالم معنا آشنا میشود ولی در نهایت قلب او چشم دیدن حقایق را به دست میآورد و به لقاء الهی میرسد، آن روزهای که تا اینجاها انسان را جلو میبرد، روزهی ماه مبارک رمضان است با آن ملکوتی که مخصوص این ماه است و حضرت سجاد علیه السلام در دعای 45 صحیفه با آن ملکوت سخن میگویند که در بحثِ «ماه میهمانی در قلم اعلا و لوح محفوظ» بحث شد.
شما با روزهی ماه رمضان وارد عالم معنا میشوید و ادب روزه را رعایت میکنید و به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله نهایت ادب یعنی ورع از محارم الهی را مدّ نظر قرار میدهید، در چنین مسیری است که إنشاءالله به آن رؤیت مخصوص که در ماه مبارک رمضان محقق میشود نائل میگردید. زیرا
ماه مبارک رمضان دارای ملکوت و حقیقتی است که برای اُنس با آن ملکوت باید روزهدار بود و چنانچه نتوانیم روزه بگیریم باید عزم کامل ما روزهداری باشد. در ماه رمضان و با توجه به ملکوت خاص این ماه، مقام رؤیتِ حق نصیب سالک میشود زیرا وارد شرایطی شدهاید که به تعبیر امام جواد علیه السلام وارد «قصدِ إلی الله بِالقلوب» و سیر به سوی خدا از طریق قلب شدهاید. ورود به وادی قلب تغییر جهتدادن میخواهد، نه تغییر مکان. ملاحظه کردید برای دیدن نور، جهت چشم خود را تغییر ندادید بلکه قلب خود را متوجه نور کردید، اگر انسان توانست از کثرتها متوجه وحدت الهی در عالم شود، عمل قلبی شروع شده است و حقیقت عالم را در منظر خود مییابد. گفت:
گوهری کز صدفکون و مکان بیرون بود
طلب از گمشدگان لب دریا میکرد
کسی که نتواند از خدا به خدا و از پیدایی خدا به پیدایی خدا پی ببرد، خودش گمشده است چگونه میتواند گمشدهها را راهنمایی کند.
وقتی انسان با حقیقتِ وحدانی عالم روبهرو شد دیگر برای ارتباط با او جایی نمیخواهد برود، او را در همهجا در پیش خود دارد. در این حالت فقط به تماشا نشستن میماند و بس. گفت:
بیشاز اینگرحرفگویماحمقیاست
زان که فهم آن ورای آگهی است
لاجرم کوتاه کردم من زبان
گر تو خواهی از درون خود بخوان
اگر باز سؤال شما این باشد که چطور به رؤیت حق می رسیم، این نشان میدهد که یا ما در ارائهی مطلب ناتوان بودهایم یا شما در گرفتن آن
ناتوان هستید، میخواهید با همان ساحتی که دست مرا میبینید، حقیقت وحدانی عالم را بنگرید و قلب خود را به میان نیاوردهاید.
مژدهای که عرض کردم در آیات روزه مطرح است از آیهی 183 سورهی بقره شروع میشود که میفرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» خداوند با مؤمنین سخن میگوید که شما را شایسته دیدم و روزهداری را برایتان نگاشتم، برای هر کس و ناکسی نمیشود روزهداری را نگاشت، همینطور که به کودکان و دیوانگان روزه تکلیف نشده، چون مقصدی در روزهداری مطرح است که هرکس آن را نمیفهمد و آن مقصد در جملهی آخر آیه است که میفرماید: «لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» شمایی که به دنبال تقوی هستید، شاید با روزهداری در ماه رمضان گمشدهی خود را بهدست آورید.
آن کسی که تقوی را نمیفهمد و نمیداند شرط ورود به عالم معنا تقوی است، چون عالم معنا را نمیشناسد، نمیتواند روزهدار باشد، مگر معنی روزهداری را میفهمد که بخواهد به آن دست یابد؟ مخاطب این آیه باید دو چیز را بداند یکی اینکه از تقوا چه کاری برمیآید، دیگر این که چه چیزی به ما کمک میکند که ما متقی شویم. در خطاب به آنهایی که ارزش تقوا را در یگانهشدن با حقیقت هستی میشناسند، میگوید برنامهای برایتان ترتیب دادهام که از طریق آن برنامه به تقوا برسید. آیا این آیه برای اهلش مژدهی بزرگی نیست؟ هر انسانی تمایل دارد امیال سرکش خود را کنترل نماید و از پراکندگیِ شخصیت نجات پیدا کند تا با یک روح یگانه و یکدله، با عالم معنا مرتبط شوید ولی راه و روش آن را
نمیداند، او نمیداند ذاتش چگونه ساختاری دارد تا بتواند به یگانگی شخصیت، یعنی تقوا برسد، خداوند در این آیه مژده میدهد که راهکار رسیدن به تقوا را به او ارائه داده است.
هرکس مایل است در تصمیمات خود استحکام داشته باشد و بازیچهی خیالاتاش نشود، باید تقوا پیشه کند، زیرا تقوا همان خود نگهداری است در مقابل وزش حرص و هوس و باعث میشود تا انسان اسیر تزلزلِ شخصیت نباشد. کسی که مشکلات فراوانِ تزلزل در تصمیمگیریها را تجربه کرده و میفهمد تقوا درد او را دوا میکند، جایگاه آیهی مربوط به روزهداری در ماه مبارک رمضان را میشناسد. کسی که بلای بیتقوایی را میشناسد این آیه برایش مژدهی بزرگی است. بیتقوایی درجاتی دارد، در این آیه تقوای عادی به معنی آن که از دزدی و حرامخواری حذر شود، مورد نظر نیست زیرا خطاب آیه به مؤمنین است که از این ضعفها عبور کردهاند. میفرماید: ای مؤمنین روزه بگیرید، شاید متقی شوید و بر خطورات ذهنی که عزم شما را ضعیف میکند فائق آیید. چون خداوند میداند دغدغهی مؤمنین در چگونگی رجوع الی الله است. در همین رابطه مرحوم آیت الله ملکی تبریزی در کتاب «المراقبات» میفرمایند:
«روزه؛ قلب را آمادهی تفکری که باعث شناخت میشود، میکند. از رسول اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده است: «مَنْ أجاعَ بَطنه عَظُمَتْ فِکْرَتُه.» کسی که شکم خود را گرسنه نگهدارد اندیشهاش تربیت میشود. انسان نمیتواند فایدهی تفکر را درست درک کند. به همین جهت
دربارهی تفکر روایت شده است: «تَفَکُّرُ سَاعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سبعین سنة» یک ساعت تفکر بهتر از هفتاد سال عبادت است. پس ملاحظه می کنی که «أنّ الصوم لیس تکلیفا بل تشریف یوجب شکرا بحسبه، و تری أنّ المنّة للّه تعالی فی إیجابه، و تعرف مکانة نداء اللّه لک فی کتابه فی آیة الصوم و تلتذّ من النداء إذا علمت أنّه نداء و دعوة لک لدار الوصول، و تعلم أنّ الحکمة فی تشریعه قلّة الأکل و تضعیف القوی» روزه تکلیف نیست بلکه خداوند به وسیلهی آن تو را بزرگ داشته و بهخاطر واجبنمودن آن بر ما منت دارد. و بههمین جهت شکر آن واجب است. و ارزش دعوت خداوند به روزه را در کتابش، در آیهی روزه میفهمی و اگر بدانی که این خطاب، دعوتِ تو به سرای پیوستن به خداست، از آن لذّت برده و میفهمی که علت واجبکردن آن کمخوردن و ضعیفکردن نیروهاست. وقتی ارزش کاری را که از تو خواسته شده، فهمیدی، برای رسیدن به نتیجهی خوب، در جهت انجام درست و اخلاص در آن، تلاش میکنی. هنگامی که هدف از واجبشدن روزه را دانستی، میفهمی که چهچیزی باعث صفا و روشنی یا تیرگی آن میشود، و معنی این حدیث را میفهمی که «روزه فقط خودداری از خوردنی و آشامیدنی نیست و هنگامی که روزه گرفتی، گوش، چشم و زبانت نیز باید روزه بگیرد.» میفهمی که شایسته نیست نیت و هدف روزه، فقط مجازاتنشدن یا بهدستآوردن پاداش و بهشت و ناز و نعمت باشد، گرچه با روزه این دو نیز بهدست میآید بلکه سزاوار است هدف و نیت روزه نزدیکی انسان به خداوند و همسایگی و خوشنودی او باشد.
و حتی از این حدّ هم بالاتر آمده و خودِ این عمل
را بهخاطر اینکه انسان را از صفات حیوانی خارج و به صفات روحانی نزدیک میگرداند، نزدیکشدن به خدا بداند، نه وسیلهای برای نزدیکشدن به او. بعد از درک این مطالب با کمی تأمل میتوانی بفهمی که هر کار یا حال یا سخنی که تو را از مقامهای بلند حضور در درگاه خدا دور سازد، مخالف مراد مولایت از مشرّفنمودن تو به این دعوت و میهمانی است. و راضی نمیشوی در خانهی میهمانیِ این پادشاه بزرگ از او روی بگردانی در حالیکه به تو روی کرده است.» (1)
به مؤمنین میفرماید: روزه بگیرید تا آن تقوایی را که به دنبالش هستید به شما نشان بدهم. کسی این مژدهی الهی را میفهمد که در راه رسیدن به آن تقوایی که عرض شد تلاشها کرده باشد و باز به نتیجهی مطلوب خود دست نیافته باشد.
در شروع نماز اراده میکنید نماز خود را با حضور قلب بخوانید، همین اراده سبب عدم حضور قلب میشود و ذهنما را مشغول خودش میکند، به طوری که ارادهی شما ضد آن هدفی میشود که میخواستید دنبال کنید. این به جهت آن است که هنوز به یگانگی لازم نرسیدهاید تا کاری شما را از کاری باز ندارد و خداوند در آیهی مذکور به چنین یگانگی که تقوایِ خواص است مژده میدهد، نتیجه آن میشود که وحدت شما
1) - ترجمهی المراقبات، ص 196 (نرمافزار نورالجنان، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی).
شدت مییابد و به راحتی در حضور حضرت حق قرار میگیرید و کثرتها در آن وحدتی که قلب شما به آن دست یافت، مضمحل میشوند. اگر بگویی چنین تقوایی را نمیتوانم بهدست آورم، حضرت پروردگار میفرماید راهی به تو نشان دادم که بتوانی به آن تقوا برسی. این تقوا را کسی میفهمد که قبلا فهمیده باشد کنترل و حفاظت از طریق خودش محال است و از طرفی شدیداً به آن نیاز دارد.
ملاحظه کردید که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «أَجِیعُوا أَکْبَادَکُمْ، و أعروا أجسادکم لعلّ قلوبکم تری اللّه عزّ و جلّ»(1)گرسنگی بکشید و بر بدن هایتان سخت بگیرد شاید دلهایتان خداوند متعال را ببیند. این روایت تفسیر آیهی 186 سورهی بقره است. زیرا بعد از آیهی 183 سوره بقره چند آیه هست که به بیان احکام روزهی مسافر و مریض و عدم طاقت افراد میپردازد و پس از آن میفرماید: وقتی مؤمنین روزه گرفتند و احکام آن را رعایت کردند میرسند به جایی که طالب رؤیت خدا میشوند. از اول تا حالا فکر میکردید زندگی دینی همین است که دستورات الهی را رعایت کنید تا أنشاءالله به بهشت برسید ولی در ماه رمضان و در همین دنیا طلب دیگری در شما سر برمیآورد. انسان روزهداری که همهی محدودیتها را رعایت کرده است نزد پیامبر صلی الله علیه و آله میآید و سراغ خدا را میگیرد. خداوند به پیامبرش میفرماید: «وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ» اگر بندگان من از تو سراغ مرا گرفتند، من نزدیکم، جواب کسی را که مرا بخواند میدهم. حالا روزهدار به جایی
1) - المراقبات، آیت الله ملکی تبریزی، ص 154.
رسیده که خداوند در موردش به رسولش میگوید: ای پیامبر اگر بندهی من از تو در بارهی من سؤال کند «فَإِنِّی قَرِیبٌ» من نزدیکم، پیش اویم. از طریق روزهی ماه مبارک رمضان بندهی من کاری با خود کرده که میتواند بیواسطه مرا احساس کند. آن خدایی که برایش روزه گرفتید طوری در دل شما جلوه کرده که به غیر از او هیچ چیز دیگری را نمیخواهید. به جایی رسیدهاید که از پیامبر سراغ خدا را میگیرید و خدا هم بدون واسطه خود را در جان شما حاضر میکند و میفرماید: «فَإِنِّی قَرِیبٌ». فرمود: «من نزد شما هستم» نه اینکه به پیامبر بگوید؛ «به آنها بگو من نزد شما هستم»، تا رسول خدا صلی الله علیه و آله در این شرایط بین بندگان و خدا واسطه باشد. پای قربِ بدون واسطه و لقاء الهی به میان آمده، همان لقائی که حضرت صادق علیه السلام بدان متذکر میشوند و میفرمایند: «لِلصَّائِمِ فَرْحَتَانِ فَرْحَةٌ عِنْدَ إِفْطَارِهِ وَ فَرْحَةٌ عِنْدَ لِقَاءِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلّ»(1)برای روزه دار دو نشاط هست یکی هنگام افطارش و دیگری هنگام ملاقات خدا. روزه دار در هنگام افطار به مقام کنترل امیال خود موفق شده و لذا جای خوشحالی دارد و از این مهمتر مسیر لقاء الهی را برای خود گشوده است. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام هنگام اصابت ضربت شمشیر به فرق مبارکشان فرمودند: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَه» یعنی شصت سال با این نفس امّارهام جنگیدم و حالا در همان مسیر شهید شدم، مثل اینکه شما یک اسب چموش را با زحمت زیاد رام کنید و به جایگاهی که میخواهید برسانید. حضرت در جملهی «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَه» دارند خبر میدهند که ای
1) - الخصال، ج 1، ص 44.
آدمها بعد از شصت سال حاکمیت بر نفس اماره دیگر راحت شدم، رستگار شدم از این که یک لحظه بر من حاکم نشد، شصت سال او را زیر منگنهی حاکمیت دستورات الهی نگه داشتم. شما در افطار خوشحالید از این که نفس اماره نتوانست در طول روز مقاومت شما را بشکند، خوشحالید که نگذاشتید نفس امّاره دهان، چشم، گوش و قلب شما را تسخیر کند و خوشحالی بعدی از آن جهت است که خود را از حجابهای ظلمانی و نورانی عبور دادید و به رؤیت حق نایل شدید. حضرت آیت الله جوادی«حفظهاللهتعالی» در شرح مناجات شعبانیه فرمودند: اینکه تقاضا میکنید: «إِلَهِی هَبْ لِی کَمَالَ الانْقِطَاعِ إِلَیْکَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِیَاءِ نَظَرِهَا إِلَیْکَ حَتَّی تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ» خدایا! نهایت انقطاع به سوی خود را به من ببخش تا آنجایی که حجابهای نوری نیز پاره شود. به این معنی است که حجابهای نوری، مثل عقل در میان نباشد، چون عقل، ما را تا نزدیک دریا جلو میبرد از آن جا به بعد جای عقل نیست، دل باید به صحنه بیاید، روزه از اندیشه، یعنی دل بدون اندیشیدن، به حضرت حق نظر کند. امام صادق علیه السلام در رابطه با ذکر «اللهاکبر» میفرمایند به آن معنا است که خداوند «أَکْبَرُ مِنْ أَنْ یُوصَف»(1)بالاتر از آن است که وصف شود. چون اگر معنی «الله اکبر» آن باشد که خدا بزرگتر است، لازم میآید چیزهای دیگری هم باشند و خدا از آنها بزرگتر است. عقل از واژهی بزرگتر غیر از این نمیفهمد که نسبت به بقیه چیزها بزرگتر است ولی دل از نسبت و مقایسه آزاد است و بزرگی
1) - التوحید للصدوق، ص 313.
حق را طوری مینگرد که حق بالاتر از آن است که بشود آن را وصف کرد. حرف مولوی دقیق است که میگوید:
عقلگوید ششجهتحدّ است ودیگر راه نیست
عشقگوید راه هست و رفتهایم ما بارها
عقل نظرش به نسبتها است ولی دل نظرش به «وجود» است، وجود که بالا و پائین ندارد، بالا و پائین مربوط به ماهیت است. با دل میتوان به حضرت حق نظر کرد و روزهصفایی به دل میبخشد که زمینهی نظر به حق در آن فراهم میشود و حقایق برایش روشن میگردد، در حالیکه «عقل» در اینجا خودش حجاب نوری است و تا از آن نگذرید و ماوراء آن به حقایق نظر نکنید، حقایق رُخ نمینمایند.
همان طوری که باید دهان را ببندیم تا حرف بیجا نزنیم و باید چشم را کنترل کنیم تا چشم دل باز شود، باید از نگاه عقلِ نسبتنگر نیز عبور کرد تا دلِ وجودبین ظهور کند.
وقتی مشخص شد لازمهی رؤیت قلبی انصراف از کثرت به وحدت است، باید بدانیم این رؤیت، ادب خاص و الفبای مخصوص دارد و با ریاضت حاصل میشود، شما در حد رعایت دستورات شریعت به میدان بیائید بقیهاش مربوط به خداوند است. نفرمود: ای روزه داران من میآیم نزد شما، فرمود: من که پیش شمایم. این نشان میدهد حاصل روزه داری آن است که انسانِ روزهدار با رفع حجابهای ظلمانی و نورانی، خدایی را
که از هر چیز حاضرتر است را مییابد. امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» در شعری که در مدخل ماه مبارک رمضان سرودهاند میفرمایند:
ماه رمضان شد میّ و میخانه برافتاد
عشق و طرب و باده به وقت سحر افتاد
افطار به میّ کرد برم پیر خرابات
گفتا که تو را روزه به برگ و ثمر افتاد
میفرمایند پیر خرابات از طریق روزهداری و صیقلدادن دل، با دل نورانیِ خود نظر به حق کرد و بدین شکل افطار کرد و حضرت حق برایش روشن نمود که روزهی تو به نتیجه رسید، چون توانست با به صحنهآوردن دل، به مقام رؤیت و شهود برسد و این همان عید فطر است که حافظ در وصف آن میگوید:
روز عید است و من مانده بر این تدبیرم
که دهم حاصل سی روزه و ساغر گیرم
این یک فرهنگ است که عرفای ما متذکر آن هستند و حاصل یک ماه روزهداری را ساغری میدانند که از میِّ رؤیتِ حق توسط قلب پُر شده است، همان وعدهای که خداوند در آیهی «إِنِّی قَریبٌ» به روزهداران داد. اشکال کار در خودِ ما است که باورمان نیامده میتوانیم با حضرت معبود ملاقات کنیم، هنوز تصورمان آن است که از معلول و مخلوق میتوان به وجود علت و خالق پی برد در حالی که به ما توصیه شده:
خود هنر دان دیدن آتش عیان
نی گپ دَلّ علی النّار دُخان
هنر آن است که خود آتش را بنگری نه اینکه در گپ و گفتگوی آن باشی که وجود دُود دلیل بر وجود آتش است.
وقتی متوجه شدیم که رؤیت حق با تزکیه حاصل میشود، میفهمیم چگونه از طریق روزه داری به کلاس تعلیمِ رؤیت برویم. مشکل عمدهی
ما این است که در بسیاری اوقات میخواهیم از راهی به سوی خدا برویم که هرگز به لقای خدا ختم نمیشود و منظور حضرت امام«رضواناللهتعالیعلیه» توجه به این امر است که میفرمایند:
در میخانه گشایید به رویم شب و روز
کهمن از مسجد و از مدرسهبیزار شدم
بگذارید که از بتکده یادی بکنم
من که از دست بت میکده بیدار شدم
در این غزل نظر به روش قلبی و برکاتی دارند که از این طریق حاصل میشود، زیرا در این روش انسان باید به کمک ریاضتهای شرعی حجاب بین خود و پروردگارش را پاره کند به همین جهت میگویند:
فارغ از خود شدموکوس اناالحق بزدم
همچو منصور خریدار سر دار شدم
اینکه حضرت امام«رضواناللهتعالیعلیه» مقامِ «فارغ از خود شدن» را مطرح میکنند چون این یک مکتب است، یک سیر است، باید روی آن وقت گذاشت. اگر به آن توجه کافی شود جای خود را باز میکند تا آنجایی که تقاضا میکنید:
از در خویش خدایا به بهشتم نفرست
کهسرکویتو ازکونومکان ما را بس
به خدا میگوییم میخواهیم پیش تو باشیم، ما روزه نگرفتهایم که به بهشت برویم، معلوم است آدمی که پیش خدا بیاید خدا بهشت هم به او میدهد ولی در عین اینکه او را سر کوی خود نگه میدارد، در بهشت جای میدهد.
روزه شروعِ مقیمشدن در سر کوی خدا است تا روزهدار به جایی برسد که به لقاء خداوند نایل شود. این آیهای که مستحب است قبل از خواب بخوانید جهت شما را به سوی لقاء الهی روشن میکند. خداوند در آن آیه
میفرماید: «فَمَن کَانَ یَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا یُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا»(1)هرکس که میخواهد با پروردگارش ملاقات کند، باید عمل صالح انجام دهد و هیچکس را در عرض پروردگارش قلمداد نکند. یعنی انسان علاوه بر انجام اعمال شرعی مثل رعایت حرام و حلال الهی، پروردگار خود را محور همهی امور قرار دهد و هیچکس و هیچچیزِ دیگر را در میان نیاورد، در آن حال خداوند را در منظر جان خود مییابد و همهی افقِ روح او را حضور پروردگارش پر میکند. این آیه نشان میدهد که حجاب وقتی در صحنه است که نظرها به غیر خدا باشد و اعمال انسان شرعی نباشد. آری حافظ درست فرمود «که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها» برای این که راه بیفتید موانع بسیاری در میان است. بهترین جایی که آدم می تواند خود را بشناسد وقتی است که قلب او بنا دارد بگوید «الهی العفو» تا آن وقتیکه نیامدهایم بگوئیم «الهی العفو»، در راه نبودیم حالا که راهِ رجوع به مقصد را پیدا کردیم قلب نمیداند چگونه به سوی این مقصد حرکت کند. آیهی آخر سورهی کهف میگوید چگونه عمل کن و چه رویکردی داشته باش تا در شب قدر بتوانی بگویی «الهی العفو» و قلب نیز همراهی کند.
تعلقات طوری است که جان انسان را خسته میکند چون با دلسپردن به تعلقات دنیایی، رویکرد جان به سوی کثرات و اهداف پراکنده خواهند بود، همانطور که کینهها نمیگذارند قلب به صحنه بیاید و به مقام توحیدی برسد و حقیقت هزار ماه را در یک شب بیابد و توحید را بفهمد.
1) - سورهی کهف، آیهی 110.
مثل خدا که یکی است که همهی حقیقت است، اگر جان انسان با رفع تعلقات به توحید رسید در شب قدر ظرفیت جمعِ روح و ملائکه را در جان خود یکجا دارد، در آن صورت راه هشتاد و چند ساله را به لطف الهی یک شبه طی میکند و اگر سالهای بعد هم به همین صورت طی شد، در پنجاه سال زندگی، هزاران سال زندگی کرده، شرطش آن است که همهی نظرها به حق باشد تا در توحیدیترین شرایط یعنی شب قدر، حقیقت به جامعترین شکل بر قلب شما تجلی کند. به خودتان بگوئید:
ای دل! ار محنت وفاداری
برخدا اعتمادها داری
لطفهایی که کرد چندین گاه
یادآوراگر وفاداری
هرسحر مر تو را ندا آید
سوی ما آ، که داغ ما داری
پیش از این تن، تو جان پاک بُدی
چند خود را از آن جدا داری؟
جان پاکی، میان خاک سیاه
من نگویم، تو خود روا داری؟(1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «إِنَّ الشَّیْطَانَ لَیَجْرِی مِنِ ابْنِ آدَمَ مَجْرَی الدَّمِ فَضَیِّقُوا مَجَارِیَهُ بِالْجُوع»(2)شیطان چون خون در تن آدمی روان است، پس راه او را به گرسنهماندن تنگ کنید. این روایت روشن میکند چگونه خود را از وسوسههای شیطان آزاد کنیم تا قلب در مسیر رجوع الی الله قرار گیرد. وقتی انسان آرامآرام از بدن و مشغولیات مربوط به آن آزاد شد و سپس از خیالات واهی عبور کرد، روزهی روح شروع میشود تا آنجایی که انسان میفهمد چه اعمال و افکاری رابطهی او با پروردگارش
را مختل میکند، به این صورت حساسیتهای معنویِ انسان ظهور میکند و انسان وارد یک میدان دیگر میشود. و این همان تقوا است و اگر این حساسیت را حفظ کند قلب به مقام رؤیت نایل میشود.
یکی از حساسیتهایی که از طریق روزه در آدم ایجاد میشود سخن نگفتنِ «مَا لا یَعْنِیه» است یعنی حرفی که به درد نمیخورد نمی زند. این یک قاعده است که اگر انتخاب کردیم که سخن بیجا نگوئیم خدا سخنگفتن با قلب ما را شروع میکند. رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «مِنْ حُسْنِ إِسْلَامِ الْمَرْءِ تَرْکُهُ مَا لَایَعْنِیه»(1)از نیکویی اسلام انسان آن است که چیزهای بیجا و بیفایده را رها کند.
با آزادکردن روح از پرحرفی، آرامآرام انسان چیزهایی را درک میکند که قبلاً چنین درکی را نداشت. به ما توصیه میشود که به جای سخن گفتن گوش دل را به میان آورید تا اسرار الهی را بشنوید. گفت:
گوش دل را یک نفس این سو بدار
تا بگویم با تو از اسرار یار
وقتی جان با اسرار الهی آشنا شد به خوبی میفهمد چه چیزی واقعی است و چه چیزی وَهمی است و اگر توانستیم در این دنیا از وَهم آزاد شویم سیر ما در برزخ و قیامت به سوی حقیقت، خیلی سریع خواهد شد.
مرحوم آقای نخودکی به قبرستان رفته بودند و صدای شخصی را که در دنیا خیار فروش بوده و حالا سالهاست مرده، شنیده بود که در قبر دارد
1) - بحار الأنوار، ج 1، ص 216.
داد میزند «گُل به سر دارد خیار» یعنی هنوز از عادتهای دنیایی و اوهام زندگی زمینی آزاد نشده است. اگر با روزه توانستیم از وَهم آزاد شویم در همین دنیا به جای متوقفشدن در ملکات وَهمیه، به سوی حقیقت سیر میکنیم. تقوا عامل عبور از وَهم است و روزه عامل ایجاد تقوا است. و نتیجهی نهایی آن، رؤیت پروردگار میباشد. وقتی قلب انسان پروردگار خود را ملاقات کرد همهی خیالات وَهمی دور ریخته میشود و انسان آزاد از حجابهایی که مانع اُنس با پروردگارش میشد، زندگی میکند.
با توجه به مطالبی که گذشت خواستم عرض کنم حال و هوای انسانِ روزه دار در ماه رمضان طوری می شود که طلب قربِ به معبود برایش طلوع میکند و این طلب، طلب صحیحی است زیرا رجوع به حق دارد، روح او متوجه شده خبرهایی در عالم بالا هست؛ لذا باید عرض کرد کسی که از روزه کمتر از رؤیت حق انتظار داشتهباشد طلوع طلب قربِ به حق را در خود خاموش کرده است. خودش باید خودش را ملامت کند. ملاحظه فرمودید که رسول خدا صلی الله علیه و آله روشن فرمودند: انسانِ روزهدار تا لقاء و رؤیت پروردگارش میتواند پیش رود و در رویارویی با حق که مقصد و آرمان همهی آفرینش است، چه شادیها به او دست میدهد.
عنایت کردید که اول فرمود: برشما روزهگرفتن در ماهرمضان را واجب کردم، و خودِ خدا میداند که در اثر این روزهداری، مردم طالب رؤیت حق میشوند و از پیامبرخدا صلی الله علیه و آله سراغ خدا را میگیرند. حال
میفرماید: ای پیامبر! وقتی سراغ مرا گرفتند، «من که نزدیک هستم». یعنی اینها از طریق روزهداری به جایی رسیدهاند که میتوانند بدون واسطه با خدا روبهرو شوند؛ چون نفرمود: ای پیامبر بگو من نزدیکم، بلکه گفت: «فَاِنّی قَریب» یعنی ای بندهی من که دلت هوای مرا کرده و از پیامبر سراغ مرا میگیری، نگاه کن، ببین من که نزدیکم.
عرض بنده به عزیران این است که اگر امکان داشت معنی رؤیت را با گفتگو و مطالعه بفهمیم خودشان به ما میگفتند، و دیگر نیاز نبود روزهبگیریم تا به آن برسیم. فرقِ دینداری با تدریس و تعلیم این است که معلم در کلاسِ درس، میتواند مسائل قابل تعلیم و تدریس را طرح کند و دانشآموز و دانشجو و طلبه هم آنها را بفهمند، اما بسیاری از مسائلِ دین گفتنی نیست، به جنبهی «ش-دنی» ما بستگی دارد، باید تغییراتی در وجود و شخصیت انسان پدید آید تا به آن حقایق برسد. پس خطاب به ملکوت ماه رمضان همنوا با حضرت سجاد علیه السلام بگو:
ای ماه رمضان! چه خوش آمدی! ای آسمان نور! از سیاهیِ خوردن، بسی خستهشدهایم، ما را بهسوی روشناییِ رؤیت بکشان.
وقتی با روزهداری، امساک از خوردن محققشد و از آنچه باید امساک کنیم، امساک کردیم و بدن به مقام روزهداری وارد گشت، روزهی روح
شروعمیشود، که عبارت است از نظر نکردنِ روح به هر چیزی که مخالف رضای خداست.
شاید بتوان گفت نخوردن از مقدمات روزه است. زیرا بعد از نخوردن، حقیقت و برکات روزه برای قلبِ سالک ظهور میکند. بزرگان دین میگویند: پس از آنکه شما وارد روزهی بدن شدی، تازه روزهی روح شروعمیشود که آن عبارت است از پرهیز از نظر و توجهکردن به آنچه که رضایت خدا در آن نیست، چون گفتیم مقصد روزه، رؤیت است پس باید برای رسیدن به رؤیتِ حق از رؤیتهای غیرالهی، روزهبگیریم. چرا که روزه از خداست و باید تمام توجه به خدا باشد تا تَشبُّه به خدا حاصل شود. در آن روایت قدسی فرمود: «الصَّوْمُ
لی وَ أنَا اُجْزی بِه»(1)روزه از من است و خود من جزای روزهدار هستم.
وقتی خدا میخواهد خودش را به ما بدهد، حجاب بین ما و او رفع میشود و توان نظر به اسماء الهی برایمان حاصل میشود. آیا نتیجه و پاداشی از این بالاتر برای انسان سراغ دارید؟! همهی آرزویمان این است که «ای خدا! خودت را به ما بده» حافظ میگوید: خدایا! وقتی من سراغ تو آمدم، من را به بهشت حواله نده که از ارتباط با خودت محرومم کنی:
از درِ خویش، خدایا به بهشتم نفرست
کهسرکویتو از کونومکان ما را بس
خیلی فرق است که آدم روزه بگیرد تا به بهشت برود با اینکه روزه بگیرد تا به اسماء الهی برسد و جانش در معرض اسماء الهی قرار گیرد(2)بنده قصد ندارم از مقامات و مراتبی بگویم که به من و شما مربوط نیست، آنچه عرض میکنم همهاش به من و شما مربوط است؛ اینجا از قول بزرگان دین قولمیدهم اگر شما از روزه، انتظار رؤیت حق را داشتهباشید و بفهمید رؤیت حق چگونه واقع میشود، چیزی نمیگذرد که احساس
میکنید نسبت به حضور اسماء الهی در جانتان بیگانه نیستید و به یک معنی به مقام تجلیِ یاد خدا در جانتان نایل شدهاید.
«با یاد خداست که باید جانبگیریم و بهنشاطآییم؛ دیگر بس است شادی به وسیلهی سفرهی رنگین: وقت لقمان است، ای لقمه! برو.»
فراموش نکردهاید که خداوند در آیهی 110 سورهی کهف میفرماید: «مَنْ کانَ یَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ، فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لایُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أحَداً» هرکس میخواهد به لقاء پروردگارش برسد، باید عمل صالح انجام دهد و در انجام عمل صالح تمام مقصدش نظر به حق باشد. یعنی اگر میخواهد هر چه میبیند، وجهالله ببیند و کس دیگری در صحنهی زندگی برایش «کس» نباشد؛ و فقط ربّ خود را بنگرد، و با دیدنِ آثار ربّ به ربوبیت ربّ منتقل شود و هیچچیز حجاب او نگردد، باید در انجام اعمال صالح هیچگونه شرکی در جان او ظهور نداشته باشد و به توحید رسیده باشد و از آیات روزه برمیآید که با روزهداری به چنین مقامی میتوان رسید.
غرض از توجه به این آیه این است که التفات داشته باشید خداوند طرح «لقاء پروردگار» را به میان کشیده، منتها برای رسیدن به آن شروط و آدابی را مطرح فرموده است.
پیامبرخدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «لِکُلِّ شَیْئٍ بابٌ وَ بابُالْعِبادةِ اَلصّوم»(1)برای هر چیزی دری است و باب عبادت، روزه است. یعنی اگر روزه در زندگی
1) - الشهاب الاخبار، قاضی قضاعی، ص 362.
انسان نیاید سایر عبادات محقق نمیشود. زیرا عبادت حالتی است که انسان میتواند از طریق آن خودخواهیِ خود را نفی کند و خداخواهی را در خود پدید آورد. با روزهداری انسان وارد حالتی میشود که تمام توجهش متوجه پروردگار شود. زیرا «روزه حالتی است پنهانی در نزد بنده و خدا، که جز خدا از آن اطلاعندارد». ما وقتی نماز میخوانیم بقیه هم نماز خواندن ما را میتوانند ببینند؛ چون رکوع و سجود دارد. همچنین وقتی زکات میدهیم لااقل آن کسی که زکات را میگیرد میفهمد ما زکات دادهایم، در این نوع عبادات ناخودآگاه نظر به شخص یا اشخاصی که غیر از خدا هستند در میان است و وجهی از توجه ما را - حتی ناخواسته - به خود جلب میکند. اما در روزه اینچنین نیست روزهداری هیچ شکلی برای نمایش به غیر ندارد و انسان روزهدار راحت میتواند در عبادت خودش با خدایش باشد و بر همین اساس از سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله میتوان فهمید چرا میفرمایند؛ «تا روزه واقعنشود، عبادتی واقعنمیشود» زیرا انسان در روزهداری معنی عبادت را میفهمد و سعی میکند در سایر اعمال عبادی نیز بر همان اساس عمل کند که تماماً نظر خود را بر خدا بیندازد.
بعضی از مؤمنین چقدر تلاش میکنند که با خلوص نیت عملی را انجام دهند، مثلاً میخواهند هم به نماز جماعت حاضر شوند و هم در این امر غیرخدا مشغولشاننکند! این یکی از مقامات عالیهای است که امیدوارم خدا نصیب من و شما بکند، مقام «لایَشْغَلُهُ اَمْرٌ عَنْ أمْرٍ» کاری او را از کاری باز نمیدارد و تماماً در حضور است، هرچند در میان مردم باشد. این از صفات انسانهایی است که متخلِّق به اخلاق الهی شدهاند،
میفرماید: خداوند آنچنان است که کاری او را از کاری بازنمیدارد، یعنی در او غفلت راه ندارد. انسانهای الهی به این حالت نزدیک میشوند و روزه، ورود به چنین حالتی است، چون عبادتی است که در آن جایی برای توجه به غیر نمیماند.
وقتی فهمیدیم شیطان تقویتنمیشود مگر بهواسطهی شهوات، متوجهمیشویم که گرسنگی چگونه شهوات را که ابزار شیطان است میشکند. و وقتی شهوت رفت، ما میمانیم و خدا، بدون مزاحمت وسوسههای شیطانی. در همین رابطه حضرتپیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: مجاری ورود شیطان را با گرسنگی تنگکنید و گرسنگی یک مصداق جامع دارد که روزهی ماه مبارک رمضان است.
هرکس متوجه توحید و یگانگی خدا باشد مایل است بین او و خدا هیچ خیال و غبارِ مَنیّ-تی در میان نباشد زیرا هیچ آرامشی به اندازهی این آرامش که آدم با خدا باشد و فقط خدا در منظرش باشد نیست و این حالت هرچند راحت بهدست نمیآید ولی با روزهی ماه رمضان امکان حصول آن فراهم میشود زیرا از آنجهت که روزه، قدرت تنگکردن حضور و فعالیت شیطان را در فکر و خیال ما دارد، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله میخواهند ما را متوجه این مسأله بنمایند تا تلاش کنیم از طریق روزهی ماه رمضان، زندگیِ بدون وسوسههای شیطان را تمرین کنیم، وقتی وسوسههای شیطان در میدان قلبها حاکم نبود، آرامآرام صدای الهام ملائکه به گوش خواهد رسید.
1- شکم خالی؛ مقدمهی صعود: نفس ناطقه وقتی گرفتار هضم غذاهایی که در معده انبار شده نبود، آرامآرام متوجه عهدی میشود که فطرتاً با خدای خود داشته و روحیهی یگانه شدن و اُنس با یگانهی مطلق در او تقویت میشود.
از اواسط ماه رمضان نفس بین دو عهد سرگردان میشود یکی عهدی که با خدا داشته و به جهت فاصلهگرفتن از بدن، به یاد آن میافتد و دیگر عهدی که از طریق بدن و امیال آن، با نفس امّاره دارد و به یاد میآورد قبل از ماه رمضان چقدر راحت ظهرها غذا میخورد، در این حالت چموش میشود زیرا از یک طرف میخواهد پرواز کند و از طرف دیگر با خاک و زندگی خاکی مأنوس است. اینجاست که باید اولاً: کنترل بیشتری بر خود اِعمال کنید و نگذارید روحیهی معنوی شما با پرخوری و پرحرفی ضعیف شود. ثانیاً: وقتی خیالات عجیب و غریب سراغتان آمد، سعی کنید یاد خداوند و مسیری را که به رؤیت الهی ختم میشود را به خود تذکر دهید. اینکه شنیدهاید تهذیبهایی مثل چلّهنشینی خطرناک است، برای این است که وقتی نفس از بدن و خیالات و افکار روزمرّه آزاد شد و مدّتی در تنهایی و روزهداری به سر برد و آمادهی پرواز شد و عزم عبور از زندگی زمینی در او به وجود آمد، عهد زندگی زمینی نیز سر بر میآورد و نفس انسان چموش میگردد. اگر بتوانیم در این حالت نفس را جهت بدهیم توجه آن به عالم معنویت میافتد و حالاتی را احساس میکند که به دنبال آن بود. ولی اگر مواظب نباشیم و حالت معنوی خود
را حفظ نکنیم شوق برگشت به چیزهایی که کمی از طریق روزه از آنها آزاد شده ایم دوباره در قلب ما سر بر میآورد و نسبت به گرسنگی بیقرارمیشویم. چون این گرسنگی، فقط گرسنگیِ از غذا نیست، یک نوع میلِ به سیربودن روحی و روانی است و ریشه در قوهی واهمهی ما دارد و نه در نیاز طبیعی بدن. مثل وقتی که دل بهانهی غذا میگیرد بدون آنکه گرسنه باشد.
در وسط صحرای محشر هم با این بدن دنیایی که طالب غذا است روبهرو نیستیم، در آن جا دلی که گرسنگی در ماه رمضان را زیر پا نگذارده، بهشدت هوس نان و آبِ دنیا را میکند، در این حالت بسیار اذیت میشود زیرا اذیت دل اذیت روحی است و نه «اذیت و عذاب بدنی»؛ با نظر به این موضوع میفرمایند: با تشنگی و گرسنگیِ روزه، به یاد گرسنگی و تشنگیِ قیامت بیفتید و با مقاومت در مقابل این گرسنگی و تشنگی خود را از آن حالت که در قیامت برایتان اتفاق میافتد نجات دهید. گرسنگی و تشنگیِ دنیا در مقابل گرسنگی و تشنگی قیامت که از روح انسانها سرچشمه میگیرد چیز اندکی است. اینکه دلمان هوای نان بکند غیر از این است که بدنمان نان بخواهد. در ماه رمضان بعضی مواقع با دلی روبهرو میشوید که هوس نان کرده است، اگر توانستید این میل را پشت سر بگذارید بر میل خود مسلط شدهاید و حجابِ بین خود و عالم معنویت را رقیق کردهاید، این میل است که جلوی پرواز روح را میگیرد و برنامهی ما در روزهگرفتن باید این باشد که بر این میل مسلط شویم زیرا نیاز خود به غذا را در افطار و سحر برآورده میکنیم.
وقتی که انسان روزهگرفت و روح انسان از تن آزاد شد اگر دارای نگاه توحیدی باشد، مسیر نزدیکی به حقایق را شروع میکند. میفرمایند: در ماه رمضان قرآن بخوانید و اذکاری را که نظر به اسماء و صفات الهی دارد به قلب متذکر شوید، تا پرواز نفس ناطقه به سوی حقایق درست انجام گیرد. البته و صد البته «معارف الهی»، قبل از تدبّر در قرآن و تکرار اذکار معنوی باید برای عزیزان روشن باشد.
2- پرحرفی؛ مانع تمرکز در یاد حق: از دیگر شروط تحقق روزهی واقعی روزهی زبان است.
«باید مریموار در جایی که نیاز نیست، سخن نگوییم و سکوت پیشه کنیم، تا عیسای جان در گهوارهی خود به کلام آید؛ زیرا دیگر وقت رؤیت است نه وقت گفتن، و رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: کسی که خدا را شناخت، زبان و نطق او لال و گنگ میشود.»
خداوند در خلوتی که با رسول خود در معراج داشت او را متذکر برکات گرسنگی و سکوت و خلوت نمود و فرمود: « یَا أَحْمَدُ لَوْ ذُقْتَ حَلَاوَةَ الْجُوعِ وَ الصَّمْتِ وَ الْخَلْوَةِ وَ مَا وَرِثُوا مِنْهَا »(1)ای احمد! خوب بود که شیرینی گرسنگی و سکوت و تنهایی و آنچه در اثر آن پیش میآید را میچشیدی. و سپس برای حضرت روشن نمود که نتیجهی جوع، حکمت و حفظ زبان و تقرب به خدا است و سپس فرمود: «اوّلُ الْعِبادةِ الصُّمتُ وَ الصّوم» ابتدای عبادت، سکوت و روزهداری است.
1) - ارشادالقلوب، ج 1، ص 199.
آری: «یا با جوع همآغوش شو یا سخنات را کمکن تا با حق همآغوش گردی». زیرا سخنگفتن، پراکندنِ گَرد و غبار است بین عبد و مولا.
اینکه میفرمایند زبان باید روزه باشد، به این معنا نیست که فقط نباید سخنان رکیک بگوید و از گفتن چنین سخنانی امساک کند بلکه باید از سخن مباح نیز امساک کند، مگر وقتی در ماه رمضان معدهی ما از غذا خالی است، از غذای حرام خودداری میکنیم که در این ماه باید از سخن حرام خودداری کنیم؟ روزهی زبان مثل روزهی غذا، کمکردن سخن است حتی از آنچه مباح است گفته شود. زیرا صِرفِ سخنگفتن - بیشتر از آنچه چارهای از آن نیست- ما را از نتایجی که میتوانیم در ماه رمضان بهدست آوریم، عقبمیاندازد.
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند: «مَنْ کَثُرَ کَلَامُهُ کَثُرَ خَطَاؤُهُ وَ مَنْ کَثُرَ خَطَاؤُهُ قَلَّ حَیَاؤُهُ وَ مَنْ قَلَّ حَیَاؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ وَ مَنْ قَلَّ وَرَعُهُ مَاتَ قَلْبُهُ وَ مَنْ مَاتَ قَلْبُهُ دَخَلَ النَّار»(1)هرکس پر حرف شد خطایش هم زیادتر میگردد، و هرکس این چنین باشد حیائش کم میگردد و ورعش کاسته میشود، و هر کس ورعش کم شد دلش میمیرد و هر کس دلش مرد وارد آتش میگردد.
در ماه رمضان زمینهی رسیدن لطفهایی به روزهداران فراهم میشود که باید شرایط رسیدن به آنها را فراهم کرد، یکی از آن لطفها نسیمی است که بر قلب شما میوزد و در نتیجه حرصِ سخنگفتن در شما فرو مینشیند و بیش از آن که مایل باشید با سخنگفتن خود را به میان آورید،
1) - بحار الأنوار، ج68، ص 286.
دل خود را به میان میآورید، مثل اهل بهشت. در بهشت دلها با همدیگر سخن میگویند. اگر احساس میکنید روحتان آماده است که سخن نگوید، گمان نکنید چیزی گمکردهاید، متوجه باشید درجهای از روحانیت در شما ایجاد شده است.
باید متوجه بود حال که نفس ناطقه از گرفتاری در هضم غذایِ شکم آزاد شده، با «تمرکز در یاد خدا» آن را به بالاها پرواز دهید، و از پرحرفی که مانع آن پرواز است عبور کنید.
در روزهی زبان روزهدار به جایی میرسد که دیگر جهت روحش از میلهای زمینی عبور کرده و طالب انوار آسمانی شده. گفت:
زین خورشها اندک اندک باز بُر
کان غذای خر بود، نی آنِ حُرّ
تا غذای اصل را قابل شوی
لقمههای نور را آکل شوی
انسان از طریق زبان و سخنگفتن، به غیرِ خود تعلق پیدا میکند. همینکه بنده در خدمت شما هستم و سخن میگویم، وقتی به خانه میروم مشغولیات این سخنگفتن را با خود میبرم، چون همینکه میخواهم مطلب خود را خدمت شما طرح کنم قلبم مشغول میشود، این است که فرمودهاند نفْسِ «سخنگفتن» مزاحم است. با روزهی زبان آماده میشوید تا روح، مشغول آدمها نشود، و به سوی خدا سیر کند. به قول مولوی:
خامشی بحراست و گفتن همچو جو
بحر میجوید ترا، جو را مجو
از اشارتهای دریا سر متاب
ختم کن، و الله اَعلم بالصواب
تا انسان همچون جوی آب محدود است، پرحرف است. اگر بهسوی دریایِ وجود و کمالات نامحدود سیر کرد، دیگر سکوت بر او غلبه دارد.
به عیسی علیه السلام گفتند: «ما را به کاری راهنمائی کن که به وسیلهی آن به بهشت رویم. فرمود: هرگز سخن مگوئید ، گفتند: نمیتوانیم. فرمود: جز به نیکی و خیر سخن مگوئید» و نیز فرمود: «عبادت ده جزء است، نه جزء آن در خاموشی است». و فرمود: «در غیر ذکر خدا سخن بسیار مگوئید، زیرا کسانی که در غیر ذکر خدا بسیار سخن میگویند دلهاشان را قساوت فرا گرفته است و خود نمیدانند»(1)
پیامبرخدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «إِذَا رَأَیْتُمُ الْمُؤْمِنَ صَمُوتاً وَقُوراً فَادْنُوا مِنْهُ فَإِنَّهُ یُلْقِی الْحِکْمَة»(2)چون مؤمنی را دیدید که کم سخن میگوید و دارای وقار است به او نزدیک شوید، زیرا که به او حکمت تلقین میشود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله به اباذر فرمودند: «أَ لَا أُعَلِّمُکَ عَمَلًا ثَقِیلًا فِی الْمِیزَانِ خَفِیفاً عَلَی اللِّسَانِ قَالَ بَلَی یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ الصَّمْتُ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ وَ تَرْکُ مَا لَا یَعْنِیک»(3)آیا تو را عمل و کرداری نیاموزم که بر زبان آسان و در میزان سنگین باشد؟ عرض کرد بلی ای رسول خدا. حضرت فرمودند: آن عمل سکوت و خوش خلقی و ترکنمودن حرفهای بیفایده است.
3- امساک از حرام و حلال: از دیگر شروط روزهی واقعی پس از امساکِ زبان از کثرت کلام، امساک از مباح است، یعنی امساک از آنچه حلال است ولی ضروری نیست.
خداوند فرمود از طریق روزهی ماه رمضان امکان رسیدن به تقوا را در خود ایجاد کنید. انسان «متّ-قی» کسی است که با کنترل امیال خود از هر چیزی که مانع صعود روحانیاش شود فاصله میگیرد که مصداق کامل آن روزهداری در ماه رمضان است. عنایت دارید که در آخر آیهی 183 سورهی بقره که وجوب روزهی ماه رمضان را مطرح کرد، میفرماید: «لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» یعنی از طریق روزهی ماه رمضان امکان دارد به آن تقوایی که به دنبال آن هستید دست یابید. همان طور که عرض شد اگر درست در اطراف این آیه فکر کنیم متوجه میشویم در آخر آیه مژدهی بزرگی به آدم میدهند. ما تا وقتی که نسبت به روزه، بهعنوان برنامهی خدا برای نجات بشر، اطمینانِ کاملی پیدا نکردهایم، آنطور که شایسته است به استقبال روزهداری نمیرویم. عجیب است؛ عدهای به سراغ شیخ و مرشد میروند و طالب دستورالعمل از آنها هستند تا جنبهی روحانی خود را رشد دهند، حالا رب انسانها دستورالعملی جهت متقیشدن ارائه فرموده و ما با تمام وجود به آن دستورالعمل و نتیجهی آن اعتماد نکنیم! همانطور که شما میدانید؛ فقط در مقام تقواست که هر عملی نتیجهبخش است و خداوند در همین رابطه میفرماید: «إنَّما یَتَقَبَّلُ اللهُ مِنَ الْمُتَّقِین»(1)خداوند از متقین هر چیزی را قبول میکند و چون کار متقین را قبول میکند، خودِ متقین را هم قبول کردهاست، زیرا انسان از کار و نیت خودش جدا نیست. روزهداری در ماه رمضان موجب تقوا میشود و تقوای کامل با اجتناب از
1) - سورهی مائده، آیهی 27.
آنچه مباح است ولی ضروری نیست، شکل اصلی خود را نشانمیدهد و انسان را در حصاری فوقالعاده نورانی از انسجام توحیدی وارد میکند. در چنین فضایی انسانها به جایی میرسند که خداوند در وصف آنها فرمود: «ألَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ»(1)آنها کسانیاند که از لغو روی گردانند و میفهمند هر چیزی که برای حیات معنوی آنها نقش اساسی ندارد نباید دنبال کنند.
امیرالمؤمنین علیه السلام به یکی از اصحاب خود در مورد تقوا میفرمایند: «فَإِنَّ مَنِ اتَّقَی اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ وَ قَوِیَ وَ شَبِعَ وَ رَوِیَ وَ رُفِعَ عَقْلُهُ عَنْ أَهْلِ الدُّنْیَا فَبَدَنُهُ مَعَ أَهْلِ الدُّنْیَا وَ قَلْبُهُ وَ عَقْلُهُ مُعَایِنُ الْآخِرَةِ فَأَطْفَأَ بِضَوْءِ قَلْبِهِ مَا أَبْصَرَتْ عَیْنَاهُ مِنْ حُبِّ الدُّنْیَا فَقَذِرَ حَرَامَهَا وَ جَانَبَ شُبُهَاتِهَا وَ أَضَرَّ وَ اللَّهِ بِالْحَلَالِ الصَّافِی إِلَّا مَا لَا بُدَّ لَهُ مِنْ کِسْرَةٍ مِنْهُ یَشُدُّ بِهَا صُلْبَه»(2)هرکس تقوای الهی داشته باشد، عزیز و قدرتمند و سیر و سیراب شود و در حالی که بدن او با مردم است، او از مردمِ زمانهی خود بالاتر خواهد بود و عقل و قلب او آخرت را مینگرد و با نور قلب خود جاذبهی آن چه از حب دنیا با چشم خود دیده، خاموش کرده. حرام دنیا را وامیگذارد و از آن چه شبههناک است فاصله میگیرد و به خدا قسم مال حلال دنیا را برای خود مضّر میداند مگر به اندازهای که چاره ندارد تا بدان سدّ جوع کند.
روزه از آنچه مباح است ولی ضروری نیست باعث میشود که جهت جان انسانها از دنیا به سوی پروردگارشان سوق پیدا کند، عمده آن است
که نفسِ خوردن و حرفزدنِ بیش از ضرورت را، یک نحوه همسفره شدن با شیطان بدانیم و برسیم به این حقیقت که هر اندازه از شیر شیطان فاصله بگیریم، حلوای معرفت و قرب به ما میدهند. گفت:
گر ز شیر دیو، تن را وابُری
در فطام او بسی حلوا خوری
شرطش آن است که معنی روزه از مباح را بفهمیم و بدان عمل کنیم، این به خودمان بستگی دارد که میخواهیم در چه درجهای از روزهداری قرار بگیریم؟
4- امساک گوش از سخنان غیرمعنوی: از دیگر شروط روزهی واقعی، امساک از گوشدادن است به آنچه ضرورت ندارد، زیرا این کار مقدمهای میشود جهت وزیدن حقایقِ معنوی بر قلب و جان انسان. در قرآن داریم: «وَ إذا رَأیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیاتِنا، فَأعْرِضْ عَنْهُمْ»(1)ای پیامبر! اگر ملاحظه کردی عدهای به جای فهم و تدبّر در آیات خدا، خود را مشغول اشکال کردن به آیات خدا کردهاند، از آنها فاصله بگیر. حتی در فهم قرآن هم باید به دنبال گوهر اصلی آن بود. حیفِ این دل است که روزه باشد و در عین آنکه آمادهی اُنس با حقایق معنوی است، گوش خود را به سخنان بیهوده بسپارد. هدف این است که روزهبگیرید تا از نتایج عالیهی آن برخوردار شوید، این که آدم روزه بگیرد تا فقط جهنم نرود، ظلم به روزه و به خودش است. به خودتان توجه کنید ببینید در اثر
1) - سورهی انعام، آیهی 68.
روزهداری چه روح با صفایی پیدا کردهاید؛ روحی پیدا کردهاید که میتواند تا ملاقات انوار الهی پرواز کند، حال اگر گوش به حرف لغو سپردید این روح جهتش به سمت همان مقاصدی که حرفهای لغو به آنها اشاره دارد، تغییر میکند.
در ماه رمضان روحیهی تدبّر و تفکر در شما زیاد میشود تا با مطالعهی موضوعات معنوی جواب صفای روح را بدهید، اما شیطان جهت مطالعه را با دلسپردن به مطالب لغو عوض میکند و این هم یک نوع گوش سپردن به سخنان لغو است. روحی که میتواند با گوشدادنِ دل به نداهای ملکوتی، پرواز کند زمینهی چنین صعودی را با توجه به سخنان لغو، از دست میدهد. هیچ چیز اساسیتر از آن نیست که گوش دلتان را با توجه به حقایق غیبی، آمادهی نوازش سخنان غیبی کنید و حقایقی را که فوقِ الفاظ، به جان شما میرسد، بشنوید. گفت:
باقی این نکته آید بیزبان
در دل آنکس که دارد نور جان
گفتند: روزهدار گوش خود را از سپردن به سخنان عادی کنترل کند تا آمادهی وزیدن حقایق معنوی گردد و با تمام قوا در الهیشدن اعضاء خود بکوشد تا از سیاهیِ خودبینی به روشنایی خدابینی برسد و روزهی او برای او دریچهی رؤیت حق و حقیقت گردد.
طالبان تقوا روزه میگیرند برای اینکه از خود فاصله بگیرند و به خدا نزدیک شوند، پس باید از کاری که نظرشان را به غیرخدا میاندازد خودداری نمایند و برای این کار لازم است بیرون و درون خود را پاک کنند، پاک کردن بیرون با مواظبت از گوشندادن به حرف لغو محقق
میشود. مکرراً تجربهکردهاید که چگونه سخن لغو قلب را مشغول و آشفته میکند، در حدّی که آدم تعجب میکند چقدر سخن لغو ویرانگر است. باید در ماه رمضان تمرین کنیم چگونه میتوان جهت گوشدادن را عوض کرد و گوش دل را به سوی سروش غیبی سپرد. گفت:
گوش دل را یک دمی این سو بیار
تا بگویم با تو از اسرار یار
اگر جهت گوشدادن را عوض کردیم و خود را از توجه به حرفهای لغو آزاد نمودیم و گوش قلب را بهکار انداختیم، گوشِ قلب؛ اسرار یار را خواهد شنید.
5- روزهی اندیشه: از دیگر شروط تحقق روزهی واقعی، روزهی اندیشه است. وقتی آرامآرام روزه در تن و اعضا محققشد، انسان آمادهی روزهی اندیشه میشود تا فکر او در مسیر نور قرارگیرد و تفکر او الهی گردد به طوری که علمالیقینِ او عینالیقین شود و به علم حضوری با حقایق قدسی متحد گردد و به این معنا از اندیشه های حصولی امساک کند.
روزهی بدن و اعضاء، مثل روزهی گوش و چشم، مقدمه میشود تا جان انسان وارد میدانی بزرگتر شود و با کنترل اندیشه از افکار لغو و پوچ، زمینهی تجلی افکار متعالی در او فراهم گردد. امیر المومنین علیه السلام میفرمایند: «صیامُ القَل-بِ عَنِ الفِکرِ فِی الاَثامِ اَفضَلُ مِن صیامِ البَطنِ عَنِ الطَّعام» (1)روزه قلب از فکر کردن نسبت به گناهان برتر است از روزه شکم از طعام.
1) - غررالحکم و دررالکلم،ص422.
انسان زمینهی آن را دارد که یک ساعت تفکرش از هفتاد سال عبادت بهتر باشد، هرچند به سادگی نمیتوان به این جاها رسید ولی راه بسته نیست. تفکری که از هفتاد سال عبادت برتر است، یک نوع تفکر توحیدی است که انسان را تا قرب الهی جلو میبرد، انسان در چنان حالتی هیچ مانعی جهت نظر به حضرت حق در خود ندارد.
ما همین که بخواهیم تفکر کنیم با هزاران خیال روبهرو میشویم از غصهی نان و آب بگیر تا نگرانی از آبروی خود در آیندههای نیامده. آیا با این خیالات جایی برای آن تفکری که رجوعش الی الله باشد برای ما میماند؟ در حالیکه اگر درست روزه بگیریم و اندیشهی ما نیز از فرورفتن در موضوعات لغو کنترل شود و نگذاریم آرزوهای بلند دنیایی تفکر ما را به خود مشغول کند، به شکلی غیر قابل تصور این نوع خیالات از صحنهی جان ما میروند و امکان نظر به حضرت حق فراهم میشود، بحمدالله اندیشهی شما به چیزهایی مشغول میشود که قبلاً تصور آنها را هم نداشتید. دیگر نه نگران نان و آب هستید و نه نگران آینده، متوجه میشوید همهی اینها در دست خدا است. در این حالت تفکرِ شما هم وارد وادیِ امساک از خیالات باطل شده است.
همانطور که روزهی بدن مقدمهی روزهی اعضاء و قوای بینایی و شنوایی میشود و گوش و چشم ما راحتتر از شنیدن سخنان لغو و مناظر باطل، آزاد میگردد، روزهی بدن مقدمه میشود تا اندیشه ما راحتتر از خیالات باطل آزاد گردد و جان، بتواند در عالم غیب و معنویت وارد شود
و به شعوری نایل آید که در هیچ کتاب و مدرسهای یافت نمیشود و به هیچ لفظ و سخنی نمیآید. در وصف این حالت است که گفتهاند:
آنکه را اسرار حق آموختند
مهر کردند و لبانش دوختند
آری اینطور نیست که شما فکرکنید در وادی روزه اگر کسی به جایی رسید میتواند داستان رسیدنش را بازگو کند.
6- روزه از وهمیّات: در راستای روزه از تفکر و تلاش برای در حضور رفتن، روزه از وَهمّیات مطرح است. یکی از نتایج روزه آن است که قلب از تأثیر وهمیّات آزاد میشود و با زنده شدن قلب، دشمنیها و دوستیهایِ بیجا جان و روان انسان را اشغال نمیکند. زیرا همانطور که قلب با کثرتِ طعام میمیرد و با جوع و روزهداری زنده میشود، قلبِ زنده تحت تأثیر وهمیات قرار نمیگیرد زیرا با حقایق مأنوس است. رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «نُورُ الْحِکْمَةِ الْجُوعُ وَ التَّبَاعُدُ مِنَ اللَّهِ الشِّبَع»(1)نور حکمت در گرسنگی است و سیری آدمی را از خداوند دور میکند. و در ادامه میفرمایند: «لَا تُمِیتُوا الْقُلُوبَ بِکَثْرَةِ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ وَ إِنَّ الْقُلُوبَ تَمُوتُ کَالزُّرُوعِ إِذَا کَثُرَ عَلَیْهِ الْمَاء» دلهای خود را با پرخوردن و زیادآشامیدن نمیرانید، دلها هم مانند زراعت از آب زیاد تباه میگردند.
قلبِ انسان با نظر به حق و اُنس با پروردگار عالم، از تأثیرِِ وهمیّات نجات مییابد، همچنانکه با گرسنگی و جوع منوّر به نور حکمت میشود، در این حالت از دشمنی بیجا و دوستی بیجا رها خواهد شد، همچنانکه اگر انسان توانست خود را از دشمنی و دوستیهای بیجا آزاد
1) - بحار الأنوار، ج67، ص 71.
کند آرامآرام متوجه حق میگردد و قلب او به حالت تعادل در میآید و رؤیت حق را در منظر خود احساس میکند. پس میتوان گفت حالاتی متقابل در میان است، از یک طرف با خودداری از دشمنیها و دوستیهایِ بیجا قلب منوّر به نور حق میشود و از طرف دیگر اگر قلب به نور حق منور شد از وهمیات و دشمنیها و دوستیهای بیجا و آرزوهای بلند آزاد میشود و از این جهت روزه زمینهی آزادی از «وَهم» را در انسان ایجاد میکند و میتواند وَهمیات را بشناسد و از آنها آزاد شود و از نفس امّاره به سوی نفس مطمئنّه سیر کند. همان حالتی که خداوند خطاب به انسان میفرماید: «فَادْخُلِی فِی عِبَادِی» ای بندهی من در زمرهی بندگان خاص من قرار بگیر. زیرا همانطور که مستحضرید روزه باب عبادت است و میتواند شرایطی باشد تا خطابِ «عبادی» به انسان روزهدار تعلق بگیرد.
متأسفانه ما بهراحتی به این بصیرت نمیرسیم که چقدر گرفتار وَهم هستیم، نمیدانیم که بسیاری از تصمیم های ما براساس وهمیّات ما است، کلیهی رقابتها انگیزهی وَهمی دارند. ترس از بیآبرویی و بیرزقی را باید در وَهمزدگی خود جستجو کنیم، صاحبان بصیرت تا آنجا انسان را جلو میبرند که بفهمد توجه به ابزارها و اعتباریات اکثراً ریشه در وَهم دارند و روزه دریچهای است که بسیاری از این وَهمیّات را به ما میشناساند.
وقتی انسان به اندیشهای وارد شد که آن اندیشه محل جَوَلان خیالات واهی نبود قلب او صحنهی حضور حقایق نورانی میگردد. بناست از طریق فاصلهگرفتن از غذاهای جسمانی، غذاهای دیگری به ما بدهند تا
إنشاءالله به رؤیت برسیم به شرطی که از کنترل خیالاتِ واهی غافل نباشیم.
همهی مشکلات انسان از آنجا شروع میشود که خیالات خود را ادب نکرده است. گاهی تصور میکنیم آدم خوبی شدهایم بعد با ظهور یک فکرِ غلط آنچنان اعمال ناپسند، سرتاپای شخصیت ما را فرا میگیرند که تصور آن را هم نمیکردیم، در حدّی که ممکن است آن تصورات بدن ما را هم تحت تأثیر خود قرار دهد، زیرا رابطهی متقابلی بین بدن و روح وجود دارد.
اگر روزهی بدن محقق شد و سپس چشم و گوش هم کنترل شد و توانستید اندیشهی خود را از پراکندگی نجات دهید و از وَهم و خیال آزاد شدید، به حالتی میرسید که گویا تمام قدرتها در نزد شما است. در ابتدا برای اینکه بفهمید چقدر در مقابل هجوم وهمیات ضعیف هستید تصمیمبگیرید نمازتان را با حضور قلب بخوانید، آنوقت میفهمید که چقدر در این امر ناتوانید. آن کسی که به دنبال حضور قلب در نماز نیست نمیفهمد چقدر در مقابل وَهمیات ضعیف است. وقتی انسان میخواهد حضور قلب داشته باشد تازه متوجه میشود چقدر نیاز دارد در امر پاک کردن اندیشه بکوشد. از این به بعد است که متوجه میشود چرا امام صادق علیه السلام میفرمایند: «إِذَا
صُمْتَ فَلْیَصُمْ سَمْعُکَ وَ بَصَرُکَ وَ لِسَانُکَ مِنَ الْقَبِیحِ وَ الْحَرَامِ وَ دَعِ الْمِرَاءَ وَ أَذَی الْخَادِمِ وَ لْیَکُنْ عَلَیْکَ وَقَارُ الصِّیَامِ
وَ لَا تَجْعَلْ یَوْمَ صَوْمِکَ مِثْلَ یَوْمِ فِطْرِکَ سَوَاء»(1)هنگامی که روزه میگیری باید گوش و چشم و زبان تو از کار حرام و زشت، روزه باشند و مجادله با خدمتکار و اذیت او را ترک کن، باید وقار روزهداری با تو باشد ، و روزی که روزه دار هستی با روزی که روزهدار نیستی یکسان نباشد.
اگر در هنگام روزهداری سعی کنید مواظب چشم و گوش و زبان خود باشید، وقتی میخواهید با حضور قلب نماز بخوانید، احساس میکنید تا حدی آن کار برایتان ممکن شده، چون خداوند قول داد با روزهگرفتن شما را به تقوا میرساند، پس «اِمْتِثالاً لِاَمْرِالله و قربةً الیالله» روزه بگیرید، یعنی روزه بگیرید چون خدا گفته است و اعتماد دارید به قدرت خدا، این روزه، روزهی حقیقی میشود و نتایج خود را به میان میآورد. مطمئن هستیم آن خدایی که میخواهد بندگانش با ربوبیت او متعالی شوند دستور داده روزه بگیرند و سمع و بصر و سایر اعضایشان را کنترل کنند تا اندیشهی آنها را از وَهمیات پاک نماید. اندیشهی ما در اختیار ما نیست؛ همین که تصمیم میگیریم با اندیشهای آزاد از خیالات و با حضور قلب نماز بخوانیم، میبینیم که همان تصمیم موجب «غفلت» شد. و همان نیت، عین عدم حضور شد. وقتی میخواهیم قلب را به صحنه بیاوریم متوجه میشویم چگونه در خیالات خود گیر افتادهایم ولی اگر آن مسیری که امام صادق علیه السلام فرمودند را عمل کنیم و سعی نماییم روزی که روزه هستیم شبیه روزی نباشد که روزه نیستیم، متوجه میشویم در دلِ روزهداری و رعایت آن دستورات، آن حضوری که میخواستیم رخ
1) - مجموعهی ورام(تنبیه الخواطر)، ج2، ص 85.
نمود، از این جهت میتوان گفت کار سختی نیست. باید خود را موظف کنیم بر گوش و زبان و چشممان تمرکز داشته باشیم و نگذاریم هرز بروند. قسمت سخت کار، حضور قلب است، خدا با لطف خودش آن را آسانمیکند. خداوند دنبال بهانه است که آن حضور را بدهد؛ یکباره شما میبینید: عجب! احساسِ حضور در محضر حق در شما ظهور کرد، احساسِ یک نوع ارتباط با خدا در شما پیش آمد. در آن صورت خطاب به تو میگوید:
کفرتهمگیدینشدتلختهمه شیرین شد
حلوا شدهای کلی، حلوات مبارک باد
حضرت صادق علیه السلام میفرمایند: «الْجُوعُ إِدَامٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ غِذَاءٌ لِلرُّوحِ وَ طَعَامٌ لِلْقَلْبِ وَ صِحَّةٌ لِلْبَدَن»(1)گرسنگی؛ خورش مؤمنان و غذای روح و طعام قلب و عامل سلامت بدن است. پس گرسنگی برای قلب همچون غذا است تا از غذاهای دروغین یعنی آرزوهای دنیایی و وَهمیات نجات یابد و به همین جهت میتوان گفت: در مسیر روزهداری اندیشهی انسان به لطفالهی به جایی میرسد که دیگر خیالات واهی بر آن حکومت نمیکند. اگر در دفع خیالات وقتگذاشته باشید و نسبت به مزاحمت آنها حساس باشید ملاحظه میکنید خیالات واهی چه اندازه آزاردهنده اند، در آن صورت است که به اهمیت راههای دفع آن پیمیبرید. قهرمانان اصلی آنهایی هستند که بر خیالات و وَهمیات خود
1) - مصباح الشریعة، ترجمه عبد الرزاق گیلانی، ص 269.
مسلط شده باشند. وقتی بنا بود چشم علامهطباطبایی«رحمةاللهعلیه» را عمل کنند، به ایشان میگویند: باید بیهوشتان کنیم چون باید بیست دقیقه پلک نزنید، میفرمایند: نیازی نیست من چشم خود را باز نگه میدارم و ایشان حدود نیم ساعت چشم خود را باز نگه داشتند تا آن را عمل کنند. ما یک خار و خاشاک نزدیک چشممان میآید آنچنان واهمه فعال میشود که بر خلاف اختیارمان، چشممان بسته میشود، حالا میخواهند چشم علامه«رحمةاللهعلیه» را جرّاحی کنند آقا چشم خود را باز نگه میدارند! کسی میتواند این اندازه روی چشم خود تمرکز کند که دلش جای دیگری نرود و کاملاً در اختیار ارادهاش قرار داشته باشد. بنده اگر بخواهم الآن روی موضوعی تمرکز کنم، همین که میخواهم تمرکز کنم خطوراتی وارد میشود و بر خلاف ارادهی من ذهنم را متوجه اموری دیگر میکند و همین منجر به آن میگردد که تمرکزم از دستم برود. اگر کسی بخواهد نیمساعت تمرکز کند که چشم خود را باز بگذارد، باید قلب خود را در مقابل وَهمیات و خطورات، در کنترل کامل داشته باشد. این نشان میدهد که میشود قلب را در کنترل گرفت، راهش انصراف نفس ناطقه است از امور کثیر به حقیقت واحد هستی- یعنی خدا - و در ذیل نظر به حضرت حق و به دستور او، نفس ناطقه را از نظر به غذا آزادکردن که همان روزهداری است، در این راستا است که گفته میشود: «اگر رویکردمان از کنترل غذاخوردن به کنترل اندیشیدن باشد دیگر خیالات مزاحم نیست».
ما به اندازهای که نمیتوانیم تمرکز کنیم، ضعیف هستیم. زیرا در عدم تمرکز، خودمان در اختیار خیالات و وَهمیات هستیم و از رجوع به
حقیقیترین حقایق، یعنی حضرت اَحد، محرومیم. قهرمانان اصلی کسانی هستند که خیالات و وَهمیات خود را در اختیار گرفته باشند.
وای به حال کسی که قوهی خیال خود را ادب نکردهاست! و خوشا بهحال آن کس که با روزهی اندیشه خود را آرامآرام از ظلمت خیال راحتکرده و از دستِ خیالاتِ چموش آزادشده و مشغول رؤیت گشته!
ممکن است بفرمائید: مشکل را گفتی امّا راه حل را نگفتی! عرض بنده آن است که راه حل در دل فهم درست مسأله نهفته است؛ این سیر را دنبال کنید، بقیهاش گفتنی نیست. گفت:
بیش از این گر شرح گویم ابلهی است
چون که فهم آن ورای آگهی است
تا اینجایی که دست شماست بروید، و مطلوبتان این باشد که اندیشهتان مشغول پراکندگیهای بیرون نباشد. همین که شما اندیشه را تا آنجا که میتوانید در اختیار حکم خدا بگذارید، آرامآرام بقیهاش درست میشود.
چگونه من وقتی به این لیوان نگاهمیکنم بهراحتی میتوانم متمرکز بشوم؟! اگر قلب وارد برنامهی رؤیت خدا شد، تمرکز پیش میآید، در نتیجه رؤیت به صورت ملموستر نصیب انسان میشود. این رؤیت را خودِ خدا میدهد زیرا از زبان پیامبرش فرمود: «لِلصّائِمِ فَرْحَتان، فَرْحَةٌ عِنْدَالْاِفْطار وَ فَرْحَةٌ عِنْدَ لِقاءِ رَبِّه»(1)برای روزهدار دو شادی هست، یکی موقع افطار، و دیگر موقع لقاء حق، روزهدار در طریق روزهداری تا آنجا جلو میآید که منوّر به لقاء حق میشود. شادی حقیقی در روزه، رؤیت و لقاء حق است. عمده آن است که خود را وارد برنامهی رؤیتِ حق کنیم،
1) - الخصال، ج 1، ص 44.
ابتدا با شروع روزه یک رؤیت اجمالی محقق میشود، سپس با نور همین رؤیتِ اجمالی توجه اولیهای به خدا حاصل میشود و تمرکز قلبی شروع میگردد، با روزهی اندیشه این تمرکز به رؤیت نسبتاً روشنتری بدل میشود و نتیجهی آن تمرکز قلبیِ شدیدتری خواهد بود که منجر به رؤیت روشنتر میگردد و همین طور مطلب ادامه مییابد. عمده عزم و ارادهای است که بخواهیم خود را وارد برنامهی رؤیت بکنیم و قلب را در این مسیر جلو ببریم. نمیگویم آسان است، عرض میکنم رسیدن به این مقام ممکن است. آری:
از وی همه مستی و غرور است و تکبر
وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است
او به ما نیاز ندارد، ولی همهی مقصد و مقصود ما اوست و لذا راه کوتاه نیست، به همین جهت حافظ«رحمةاللهعلیه» در دستور سلوکی خود میگوید:
شرح شکن زلف خَم اندر خَم جانان
کوته نتوان کرد که این قصه دراز است
هرکس میخواهد بدون خونِ دلخوردن و بدون باقی ماندنِ دائمیِ جهت قلب در تمرکز، به رؤیت خدا برسد، بداند نمیرسد. باید تمام دیدهی دل را به سوی حق معطوف کرد و به کمک روزهی چشم، چشم خود را از همهچیز، غیرِ خدا باز دارد تا رؤیت شروع شود. حافظ«رحمةاللهعلیه» در رابطه با چشمبرداشتن از همهی عالم و بازشدن دیده به سوی رخ حضرت حق میگوید:
بردوختهام دیده چو باز از همه عالم
تا دیدهی من بر رخ زیبای تو باز است
و اینکه بتوانیم چشم خود را از همهی عالم باز داریم و نظر به رخ زیبای پروردگارمان بیندازیم، به کمک روزه عملی است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله به اُسامه میفرمایند: «یَا أُسَامَةُ عَلَیْکَ بِالصَّوْمِ فَإِنَّهُ قُرْبَةٌ إِلَی اللَّه»(1)ای اُسامه! از روزه غافل مباش که آن نزدیکی به خدا است و حضرت صادق علیه السلام میفرمایند: «ثَلَاثَةٌ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ، التَّهَجُّدُ فِی اللَّیْلِ بِالصَّلَاةِ وَ لِقَاءُ الْإِخْوَانِ وَ الصَّوْم»(2)سه چیز است که از مددهای خاص خداوند است، نماز شب و ملاقات برادران ایمانی و روزهداری. با توجه به این دو روایت جای آن روایت قدسی معلوم میشود که رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «قَالَ اللَّهُ تَعَالَی الصَّوْمُ لِی وَ أَنَا أُجْزَی بِهِ»(3)خدا فرمود: روزه از برای من است و من جزای آن هستم. زیرا در روزهداری هوای نفس به کنار میرود و قلب انسان که محل رجوعِ به حق است به صحنه میآید. حضرت صادق علیه السلام میفرمایند: «فَالصَّوْمُ یُمِیتُ هوی النَّفْسِ وَ شَهْوَةَ الطَّبْعِ وَ فِیهِ حیات الْقَلْبِ»(4)روزه خواهشهای نفس و لذّتهای بدنی را میمیراند و به وسیلهی آن حیات قلب ظهور میکند. وقتی قلب زنده شد با خدا مأنوس میشود و عملاً همان میشود که در حدیث قدسی فرمود که خداوند خودش را به روزهدار میدهد. آیا چیزی بالاتر از این میتوان
تصور کرد که خداوند خود را به ما بدهد و ما خدا را داشته باشیم؟ مگر همهی مصیبتهای ما این نیست که غیر خدا وارد قلب ما میشود و ما را مشغول خودش میکند و نمیگذارد ما خودمان باشیم؟ با اطمینان به این روایات عرض میکنیم: خدایا! تو گفتی خودت را به ما میدهی، اگر خودت را به ما بدهی و ما فکرمان به تو متوجه بشود، دیگر اینقدر در زیر خیالات واهی خُرد نمیشویم، پس توفیق روزهداریِ واقعی را به ما عطا کن. آیا نگران نیستیم که عمرمان سر هیچ و پوچ میرود، خیالات بیجا، میلهای بیخود، غمهای پوچ، شادیهای احمقانه، دشمنیهای غیر واقعی، دوستیهای بیخود، همهی فرصتها و استعدادهای ما را از بین میبرد؟ خداوند میفرماید من با این روزه نجاتت میدهم و خودم را به تو میدهم. إنشاءالله وقتی که خودش را به ما بدهد و ما هم منور به رؤیت حق شویم. با «مشاهدهی خودش» مسألهی ما حل میشود. گفت:
ای جمال تو جواب هر سؤال
مشکل از تو حل شود بی قیل و قال
آنکه از میلهای غیرالهی بُرید و یکدله شد، همهچیز را از خدا -که او همهچیز است- میگیرد، و فقط با او بهنشاط میآید و جانش با او فربه میشود.
ما اگر با یاد خدا به نشاط نمیآییم، برای این است که هنوز زشتی غفلت از خدا را نمیشناسیم و عزم رجوع به خدا را در خود شعلهور نکردهایم. با چیزهایی خوشحالیم که ارزش خوشحالی ندارند و بعد از مدتی معلوم میشود چه خوشحالیهای احمقانهای بود! خسران از این بالاتر که بعد از مدتی آدم بفهمد این همه وقتی که صرفکرد تا با آن
چیز به خوشحالی برسد، خوشحالی مسخرهای بود؟ آیا همان خوشحالی به غم تبدیل نمیشود؟ ولی اگر کسی با خدا باشد؛ و با اُنس با خدا نشاط پیدا کند و نه با میلهای خود، همه چیز دارد و هرگز پشیمان نمیشود و این نوع بودن طبق آن روایت قدسی با روزه محقق میگردد، زیرا با روزهداری توانسته است خود را زیرپا گذارده و خدا و حکم او را بر جان و دلش حاکم کند، به همین جهت باید آیهی 45 سورهی بقره را ساده نگیریم که میفرماید: «وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ وَ اِنَّها لَکَبیرَةٌ اِلاّ عَلَیالْخاشِعین» از صبر و نماز کمک بگیرید و این کار مشکلی است، مگر برای خاشعین. خاشعین یعنی آنهایی که میلهای خود را زیر پا گذاردهاند و قلب خود را در مقابل حکم خدا خاشع و پذیرا کردهاند، برای این افراد استعانت به صبر و نماز ممکن میشود، و امامصادق علیه السلام میفرمایند: مراد از «صبر» در آن آیه همان «روزه» است.(1)
یعنی دریچهی نماز هم روزه است، اول با روزه به معنی مقابلهی مستقیم با طبع حیوانی، شروع کن تا نمازت هم نماز بشود و نتیجه بدهد. چون نماز مقام رؤیت حق است، و بر همین اساس فرمود: «أقِمِ
الصَّلوةَ لِذِکْرِی»(2)نماز را اقامه کنید برای آن که به یاد من باشید. در حالی که با روزهداری مژده داد که «فَإِنِّی قَریبٌ»(3)من به تو نزدیکم و میتوانی مرا ببینی. یعنی اگر روزهداری پیشه کردید نمازتان هم نماز میشود. آیا تجربه نکردهاید در ماه رمضان و در فضای
روزهداری چگونه میتوان به نماز مورد نظر نزدیکتر بود؟ زیرا زمینهی یاد و حضور خدا در این ماه فراهمتر است.
ما در ماه رمضان چون خود را به زحمتهای بیجا گرفتار میکنیم، آنطور که باید و شاید روزهنمیگیریم، با خیالات واهی و خوردن غذای اضافی از نتایج روزه میکاهیم. خیالات واهی روح و روان و قلب ما را خسته میکنند؛ گوشدادنهای بیجا و نگاهکردنهای بیجا جهت روح را که با روزهداری میتواند به سوی حقایق عالیه سیر کند، منحرف مینماید و نمیتوانیم نفس ناطقهی خود را از کوچههای تاریک دنیا بیرون بیاوریم و طعم گوارای حقایق معنوی را به آن بچشانیم.
بیاحتیاطی در غذاخوردن نتایج روزهی ما را کم میکند و شوق ادامه روزهداری را از بین میبرد. در غذا خوردن باید کاملاً مواظب باشیم؛ یک غذای مفیدِ متوسط بخوریم. آری کمخوردن، نفس را پریشان میکند و روحیهی نظر به عالم غیب را از آن میستاند ولی زیادخوردن هم موجب میشود نفس انسان تا عصرِ همان روز مشغول هضم غذاهایی باشد که در سحر خورده است، پس چه موقع این نفس به سوی عالم قدس سیر کند؟! بر همین اساس است که کنترل غذایِ ماه رمضان کار سختی است، چه در افطار و چه در سحر. شاید یکی از دعاهایی که باید در حق همدیگر بکنیم، تعادل در غذاخوردن در ماه رمضان است؛ اگر زیاد بخورید از یکجهت عقب میافتید، کم هم بخورید یکطورِ دیگر نفس انسان مضطرب میشود. مهم آن است که کاری بکنیم تا نفس ناطقهی انسان به بدنش مشغول نشود، ممکن است در ماه رمضان مدتی که روزه گرفتید،
مشغول بدنتان شوید و هرچه میخواهید با حضور قلب نماز بخوانید حواستان پرت شود و درست موقعی که باید نتیجهبگیرید به مشکل بیفتید و بیطاقت یا کسل شوید، این به جهت آن است که در روزهای گذشته یا زیاد خوردهاید و یا کمتر از حد معمول از غذا استفاده کردهاید.
پس از آن که مبانی فلسفی روزهداری معلوم شد و متوجه شدیم وقتی نفس ناطقه تا حدّی از بدن و امور کثیرهی دنیا منصرف شد میتواند به خود آید و با جنبهی وحدانی خود به حقیقت وحدانی عالم نظر کند، پس از آن اگر به روایات صادر شده از معصومین علیهم السلام نظر کنیم تذکر خوبی جهت نورانیتر شدن روزه خواهد بود. به همین جهت پیشنهاد میکنم:
اولاً: روایات مربوط به روزه را در ماه رمضان مطالعه کنید، بر روی کتابهای اخلاقی مثل «معراجالسعاده»، «جامعالسعادات»، «مصباحالشریعه»، و کلاً روی کتابهایی که روایات روزه را مطرح کردهاند نظرکنید، صیقلِ خوبی برای قلب خواهد شد. دیدن روایاتمربوط به روزه، دل را زنده نگه میدارد و به مقاصد عالیهای سوق میدهد. روزهداری واقعی، دل را به جاهایی میبرد که در ابتدا فکر نمیکردید میشود آدم به این جاها برسد. باید همین تذکرها را داشت، باید تذکرها را حفظ کرد. قلب با ذکر زنده میماند، آن هم با ذکر قلبی.
ثانیاً: به قرآن توجه کنید و با تدبّر در آن و با صوتی حزین آن را قرائت نمائید و با این کار به دل تفهیم کنید، که ای دل! متوجه باش خدا دارد با
تو حرف میزند، دوباره بخوانید و به دل تنبّه دهید، که ای دل با کلام خدا بیدار شو.
ثالثاً: نماز را که از عوامل بیداری دل است با حضور قلب اقامه کنید. با اقامهی نماز، خود را در محضر خدا وارد کنید و آمادهی تجلی اسماء و صفات الهی به سوی قلب خود باشید. با «بسماللهالرّحمنالرّحیم» گفتن، با «الحمدللهربالعالمین» گفتن، با «سبحان ربی العظیم و بحمده» گفتن، به اسماء الهی نظر بکنید و عملاً خدا را با این صفات به سوی قلب خود دعوت نمایید تا نور «الله» و «رحمان» و «رحیم» و «مقامسبحانی حق»، قلب شما را بگیرد.
رابعاً: علاوه بر روایات مربوط به روزه، از عوامل بیداری دل، خواندن روایات اخلاقی و سلوکی است، مثل روایات کتاب «ایمان و کفر» اصولکافی و کتاب تحف العقول و امثال آن .
خامساً: از عوامل زنده نگه داشتن دل، اذکاری مثل «لاالهالاّالله» و صلوات و استغفار است. عزیزان این نکات را برای به فعلیت رساندن روزه فراموش نفرمایند.
خداوند به لطف و کرمش ما را به روزهای که مورد رضایتش است، نایل بگرداند.
«والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته»
بسم الله الرحمن الرحیم
حضرت حق در آیهای که جهت روزهداری در ماه رمضان، مؤمنین را مورد خطاب قرار میدهد، میفرماید: «یا أیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامَ، کَمَا کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»(1)میخواهد بفرماید: اگر رسیدهاید به این که برای نظر به حقیقتِ وَحدانیِ عالم، شدیداً به تقوا نیاز دارید، یک راه فوق العاده آسان برایتان مقرر شده و آن روزهداری در ماه رمضان است و این راهی است که برای سایر مؤمنین در ملتهای گذشته نیز مقرر بوده است.
کسی که متوجه شده است برای نگهبانی خود از کثرتگرایی و سیر به سوی وحدتِ حق، نیاز به تغییر ساحت دارد تا در دلِ کثرت متوجه حضرت اَحدی شود و به بصیرتی برسد که برای ممکن الوجود چیزی بیش از آینهی نمایش انوار الهی قائل نباشد، بسیار خوشحال میشود که راه نگهبانی از خود را خداوند با دستورالعملی اینچنین آسان فراهم کرده است. بعضیها تا اینجاها نرسیدهاند که نیاز حقیقی انسان آن توحیدی
1) - سورهی بقره، آیهی 183.
است که بتواند در عالم ممکنات با حق مرتبط باشد و جلب وجود نورانی حق گردد، هر صورتی از صُوَر ممکن الوجودها آنها را به خود جلب میکند، با خیالی به این طرف میروند و با تصوری دیگر از واقعهها به طرف دیگر سوق پیدا میکنند. مثل یک پرِ کاه، دائماً در آشفتهبازارِ خیالات و صُوَرِ متکثره جابهجا میشوند و نمیدانند از آنجایی که از خدایند و به سوی خدا برمیگردند، باید در عالم توحید بهسر ببرند. وطنی برای خود نمیشناسند تا بررسی کنند چقدر به آن وطنِ توحیدی نزدیکاند. اینها مسلّم جایگاه هدیهی روزهی ماه رمضان را نمیتوانند بشناسند. نهایتش این است که در عین اکراه، روزهمیگیرند تا از معصیتِ ترک روزه که موجب ورود آنها درآتش میشود خود را رها کنند، خدا هم «أرحمُ الرّاحِمین» است و نتیجهای را که اینها از روزه میخواهند به آنها میدهد، در حالیکه سیاق آیهی مذکور چیز دیگری است و حالت مژده دارد تا مؤمنین از آن طریق بالا بیایند و ساحت خود را با تقوایِ لازم و با نظر به حقیقت وحدانیِ عالم، متعالی کنند.
وقتی انسان متوجه شد هیچ ثباتی در شخصیت خود ندارد، به طوری که هر خیالی او را میجنباند و نمیتواند با این خیالاتی که همهی زندگیاش را پُرکرده و او را هیچ و پوچ کرده است، مقابله کند و به ناتوانی خودش پیبرده که در آن فضایی که هست کاری نمیتواند انجام دهد، از یک طرف از وضع موجودش ناراضی است و از طرف دیگر راهی برای رهایی نمیشناسد، چنین کسی وقتی این سخن خدا را میشنود که میفرماید: «روزه بگیرید شاید متقی شوید» بسیار خوشحال میشود و
امید بزرگی در قلبش احساس میکند. این که فرمود: «لَعَلَّکُمْ»؛ یعنی بالاخره چیزی به شما میدهند، به اندازهای که روزهی واقعی بگیرید منوّر به نور تقوا و یگانگی شخصیت میشوید. با «لَعَلَّ» معلوم کرد که تقوا یک حقیقت تشکیکی است و شدت و ضعف دارد همانطور که روزهداری یک حقیقت تشکیکی است و شدت و ضعف بر میدارد، مثل سایر اعمال عبادی حتی إذْنِ دخول جهت ورود به حرم ائمه علیهم السلام داری شدت و ضعف است و به بعضیها کاملترین اذن یا افضل اِذن را میدهند تا با کمترین حجاب با نور امام مرتبط شوند و به بعضی اذن کمتری میدهند. در اذن دخول حرم اولیاء معصوم علیهم السلام تقاضا میکنید: «فَأْذَنْ لِی یَا مَولای فِی الدُخُول اَفْضل مَا اَذِنْتَ لِاَحَدٍ مِن اَوْلِیَائِک» ای سرور من به من اجازهی دخول بدهید آن هم بالاترین اجازهای که به دوستان خود میدهید.
با توجه به موضوع تشکیکی بودن روزه و تشکیکیبودن نتیجهی آن که تقوا است، تلاش ما باید آن باشد که با شدیدترین روزه به شدیدترین تقوا برسیم. کسی به دنبال شدیدترین تقوا است که میفهمد چگونه با تقوای شدید تمام دل او به حق معطوف میشود و حجابهای بین او و محبوبش برطرف میشود. با توجه به این امر چون زمینهی رسیدن به حقیقت تقوا در ماه رمضان فراهم است انسان از رسیدن به شدیدترین روزه غفلت نمیکند و سعی مینماید در کنار نگه داشتن شکم و شهوت، چشم و گوش و دل را از همتهای پست نگه دارد و تماماً به حضرت حق یعنی آن وجود منبسطی که تمام عالم آینهی نمایش اوست، نظر نماید، این نتیجهی تقوا است.
اساسیترین حقیقت، حضرت حق است، زیرا وجود هر واقعیتی از اوست و لذا او عین وجود است، در دعای جوشن کبیر اظهار میدارید: «یَا مَنْ کُلُّ شَیْءٍ مُوجُودٌ بِهِ» ای کسی که هر چیزی به او موجود شده است. پس رجوع به حق، رجوع به حقیقیترین حقایق عالم وجود است و اگر به هر چیز دیگر هم رجوع کنیم باید آن چیز را آینهی نمایش حق بنگریم و بنای ما آن باشد که از طریق آن مخلوق به حق نظر کنیم و لازمهی چنین رجوعی تقوا است زیرا انسان متقی از کثرتها نظر به وحدت که همان حضرت اَحد است دارد. مقابل این نگاه، نگاه انسانهایی است که نمیدانند چگونه حاکم بر امیالشان شوند و وسوسهها را از میدان شخصیتشان بیرون کنند تا به جای جذبشدن توسط اشیاء، به خالق اشیاء نظر نمایند. با محرومشدن از نگاه وَحدانی، همین که میخواهیم به حق نظر کنیم و مظاهر را آینهی او بنگریم، اولاً: ارادهی ما در رجوع به حق در زیر وسوسهها و گرایش به امور کثیره، سست و پراکنده میشود. ثانیاً: به جای آنکه حق را اساسیترین حقیقت بدانیم، با ماندن در انواع آرزوها، جهت جان را از حق به سوی مقاصد وَهمی سیر میدهیم، مقاصدی که هیچ بهرهای از حقیقت و «وجود» در آنها نیست. کار تقوا این است که دل انسان را به سوی حضرت حق سوق میدهد و کار روزه ایجاد چنین تقوایی است.
گفت: «هر که را طاووس خواهد جور هندوستان کشد» اگر کسی به دنبال چنین تقوایی است باید روزهای در همان راستا بگیرد، به این معنا که
روزهی خود را در مسیر رسیدن به تقوا نگهبانی کند. رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «إنَّمَا الصَّوْمُ أمَانَةٌ، فَلْیَحفِظْ أحَدُکُم أمانَتَهُ»(1)روزه امانت است پس باید که هرکدام از شما امانت پروردگار خود را حفظ کند تا ضایع نشود و از نتیجهای که مترتب آن است محروم نگردد. شیطان تلاش میکند روزه را از آدم برباید و نظر ما را به غیر حق معطوف دارد. از خصوصیات روزه به عنوان عبادت الهی، همهجانبه بودن آن در طول روز است و روزهدار میتواند در تمام طول روز بر آن باقی باشد؛ نماز را وقتی تمام کردیم، دیگر نماز نمیخوانیم، ولی روزه در تمام روز برای روزهدار باقی است و عبد را در حضور مولا قرار میدهد، به همین جهت اگر در ماه رمضان یک لحظه اراده کردید «روزه نباشید»، روزهتان باطل است؛ زیرا حیات روزهی ماه رمضان - به عنوان روزهی واجب- به بقای آن در تمام روز است. این روزه با چنین شخصیت خاصی که دارد باید حفظ شود و این کارِ مشکلی است، البته نتیجهاش بسیار زیاد است. روزهی ماه رمضان در طول روز، نور خود را به روزهدار میدهد و او را به تقوای مطلوب میرساند. وقتی انسان در تمام ماه رمضان و در طول هر روز در مقام روزهداری مستقر باشد و روزهی او نورخود را به قلب او برساند، گشایشی نصیب او میشود که در روز عید فطر، جشن گشایشِ نظر به توحید میگیرد. عید فطر برای او عید وصال است زیرا از کثرت عبور کرده و به حضرت حق نایل شده و با مِیّ وصال افطار کرده، امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» با نظر به چنین رجوعی میفرمایند:
1) - محجة البیضاء، فیض کاشانی، ج 2، ص 136.
افطار به مِیّ کرد بَرم پیر خرابات
گفتم که تو را روزه به برگ و ثمر افتاد
و یا حافظ در رابطه با عبور از کثرتِ سی روزه و نظر به شراب وحدتِ حق که قلب را سیراب میکند، میگوید:
روز عید است و من مانده بر این تدبیرم
که دهم حاصل سی روزه و ساغر گیرم
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «إِذَا صُمْتَ فَلْیَصُمْ سَمْعُکَ وَ بَصَرُکَ وَ لَا تَکُونَنَّ یَوْمَ صَوْمِکَ کَیَوْمِ فِطْرِک»(1)چون روزه میگیری، باید که گوش و چشم تو نیز روزه باشد، طوری عمل کن که روزی که روزهای حالات و حرکاتت مانند روزی که روزه نیستی نباشد. باید چشم و خیال و سایر اعضاء هم روزه باشند.(2)عجب است که تأکید اولیاء دین بر روزهدار بودنِ سایر اعضاء و قوا را که مربوط به ابعاد روحانی ما است ساده میگیریم و غذا نخوردن را جدّی میگیریم و دهان خود را ده، دوازده ساعت میبندیم و غذا نمیخوریم و فکر میکنیم کار تمام است، در حالیکه آب و غذا نخوردن اول کار است نه تمام کار. رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «خَمْسَ خِصالٍ یُفَطِّرْنَ الصَّائِم و ینقضن الوضوء: الکذب و الغیبة و النّمیمة و النّظر بشهوة و الیمین الکاذبة»(3)پنج کار است که روزه را باطل میکند و وضو را میشکند، دروغ و غیبت و سخن چینی و نظر شهوت و
قسم دروغ. و یا میفرمایند: «چه بسیار روزهداری که فقط گرسنگی برایش میماند» درست است که با این روزهداری ممکن است جهنم نروند اما این روزه آن روزهای نیست که از نتایج عالیهاش به ما خبر دادهاند.
اگر تلاش کنیم روزهی خود را شدت ببخشیم متوجه میشویم نتایج آن چقدر عجیب است و تا کجاها ما را سیر میدهد. رسول خدا صلی الله علیه و آله در رابطه با چنین نتایجی میفرمایند: «سِیَاحَةُ اُمَتیِ اَلصیام»(1)سیاحت و سیر امت من روزهداری است. روزهای که برای ما مقرر فرمودهاند، ما را تا عرش سیر میدهد و جان ما را با انوار اسماء الهی مرتبط میکند، همینکه میفرمایند: «لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» یعنی با روزهداری امکان متقیشدن برایتان هست، این بدین معنی است که همهی آن چیزهایی که انسان میخواهد در نهایت از آنها برخوردار شود و برای آنها خلق شده، به او داده میشود. ما آمدهایم در این دنیا که با تقوا شویم. میفرماید: «یا أیُّهَا النَّاسُ اُعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ وَالَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»(2)ای مردم! پروردگاری را عبادت کنید که شما و انسانهای قبل از شما را آفرید، شاید در راستای این عبادت، متقی شوید. پس کل فلسفهی حیات، برای این است که ما متقی شویم. در آیهی وجوبِ روزه، همین تقوا را برای روزهدار متذکر میشود، به این معنا که با روزهداری و تقوای مربوط به آن، زندگیِ زمینی معنی واقعی پیدا میکند تا در قیامت و رجوع الی الله،
روح و قلب ما زمینهی ارتباط با عالم غیب را داشته باشد. مولوی در همین رابطه توصیه میکند:
لب فرو بند از طعام و از شراب
سوی خوان آسمانی کن شتاب
دمبهدم بر آسمان میدار امید
در هوای آسمان رقصان چو بید
جهد کن تا این طلب افزون شود
تا دلت زین چاهِ تن بیرون شود
خلق گوید مُرد مسکین آن فلان
تو بگویی زندهام ای غافلان
گر نخواهد بیبدن جانِ تو زیست
فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ روزیِ کیست؟
معلوم است رزقی غیر از رزقی که در زمین هست برای ما گذاشتهاند و آن رزق، رزق جان ما است و بدون اینبدن میتوانیم به آن رزق برسیم.
چنانکه فرمودند: «الجوع طعام اللَّه یحیی به ابدان الصدیقین» گرسنگی طعام الهی است و بدنهای صدیقین به کمک آن زنده میشود. یا فرمودند: «فی الجوع طعامُ اللّه» در گرسنگی طعام الهی نهفته است و قول رسول خدا صلی الله علیه و آله که فرمودند: «أَبِیتُ عِنْدَ رَبِّی یُطْعِمُنِی وَ یَسْقِینِی»(1)شبی نزد پروردگارم بیتوته کردم، او مرا طعام میداد و نوشیدنی مینوشاند. همهی اینها نشان میدهد طعامی غیر از طعام جسمانی در عالم هست که با روزهداری به اهلش میدهند. مولوی در رابطه با برکات روزه و گرسنگی میگوید:
وارهی زین روزی ریزهی کثیف
در فُتی در لوت و در قوت شریف
از طعام اللَّه و قوت خوش گوار
بر چنان دریا چو کشتی شو سوار
باش در روزه شکیبا و مُصِر
دمبهدم قُوْت خدا را منتظر
1) - بحار الأنوار، ج64، ص 253.
کان خدای خوب کارِ بُردبار
هدیهها را میدهد در انتظار
هر گرسنه عاقبت قوتی بیافت
آفتاب دولتی بر وی بتافت
ضیفِ با همّت چو آشی کم خورد
صاحب خوان آش بهتر آورد
سر بر آور همچو کوهی ای سند
تا نخستین نورِ خُور بر تو زند
کان سر کوه بلندِ مستقر
هست خورشید سحر را منتظر
آنکه از روزهی بدن برای روزهی جوارح نردبانی ساخت و چشم و گوش خود را نیز به وادی روزه وارد کرد، آرام آرام به روزهی قلب میرسد، تا قلب را از فکر و وسوسههای مختلف به مشاهدهی حق و مظاهر حق بکشاند.
تشخیص بین وسوسه و الهام ساده نیست، اگر امیال نفس امّاره با ترک خوشیها به ویژه به وسیلهی روزهی یک ماههی ماه رمضان بُریده شود، چشم دل متوجه عالم معنا میگردد به طوریکه قلب انسانِ روزهدار منوّر به معارف حقیقی شده و ریشهی وسوسهها را میشناسد و از آنها فاصله میگیرد. انسان به جایی میرسد که فقط حق را میبیند. روایتی که میفرماید برای روزهدار دو شادی هست یکی «عِنْدَ الإفْطَارِ» و دیگری «عِنْدَ لِقَاءِ رَبِّه»(1)مؤید این مطلب است که در دل روزهداری لقاء پروردگار نهفته است. باید متوجه باشیم روزهی بدن یک نردبان است تا آدم به پشتبام برسد، باید از نردبان استفاده کرد و خود را به بام رساند، وقتی انسان به بام رسید و به لقاء الهی نایل شد با گستردهترین حقایق مرتبط میشود چون به ساغرِ ولایت رسیده است. حافظ در مورد انسان
1) - کافی، ج 4، ص 65.
محجوب از حقایق میگوید: «دلش بس تنگ میبینم مگر ساغر نمیگیرد؟» زیرا اگر به ساغرِ توحید رسیده بود دیگر اینهمه تنگنظر نبود که نتواند بسیاری از حقایق را یک جا جمع کند. در اثر روزه، روح و قلب انسان شدت یافته، افق برای او طور دیگری میشود و خواهد گفت:
آنکه عمری میدویدم در پی او کو بهکو
ناگهانش یافتم با دل نشسته روبه رو
همان طور که عرض شدآیهی 186 سورهی بقره همین موضوع را تصدیق میکند و میفرماید: ای پیامبر! حال که بندگان من روزه گرفتند و یک رؤیت اجمالی نصیبشان شد و طالب رؤیت تفصیلی شدند و از تو سراغ مرا میگیرند «فَاِنّی قَریب» من نزدیکم. روزه، روزهدار را تا اینجا میکشاند که میتواند مخاطب خدا قرار گیرد و حضرت حق،ماوراء صورتهای ممکنات، حقیقت وحدانی خود را به او بنمایاند و با نور توحیدش نزدیکی خود را برای او قابل احساس کند.
رؤیت حقیقت وحدانیِ حق در صورتی برای قلب قابل احساس میشود که نه تنها در مقابل خداوند برای عالم ممکن الوجود هیچ وجود استقلالی قائل نباشیم، بلکه قلب طوری به صحنه بیاید که از فکر هم بگذرد و طالب خدای دیدنی باشد و نه طالب خدای فهمیدنی. فکر در عین اینکه چیز خوبی است ولی در رجوع به حضرت حق باید قلب را به میان آورد. اسب تا جایی خوب است که آدم را به دریا برساند از آن به بعد باید با کشتی راه را ادامه دهیم. فکر تا مراحلی به کار میآید که ما را
متوجه وجود حق کند ولی بعد از آن، «حق» و نظر به او باید در میان آید. وقتی متوجه میشویم فکر مزاحم است که در محضر حق، فکر بخواهد نظر دهد، در حالی که «سوار چون که به منزل رسد پیاده شود»؛ در محضر حق که جای فکر نیست، جای دل است و دیدن، به همین جهت مولوی میگوید:
فکرت از ماضی و مستقبل بود
چون از این دو رَست مشکل حل بود
فکر طوری است که ما را به گذشته و آینده مشغول میکند و در محضر حق باید از گذشته و آینده آزاد بود تا با خدایی که آزاد از گذشته و آینده است بتوان ارتباط برقرار کرد. باید در «حال» قرار گیریم، چون خدا در «حال» است، او عین وجود و بقاء است در صورتیکه گذشته و آینده موجود نیستند - یا رفته است و یا نیامده است - خدای موجود نمیشود در عدم باشد، پس در «حال» است.
اگر احساس کردید فکرِ کارهای فردا آمد تا شما را از «حال» بیرون ببرد، بگو: «چو فردا رسد فکر فردا کنیم»، در محضر حق باید تماماً در توجه بود و توجه را به هیچ چیز دیگر نباید تبدیل کرد، این جا جای فکر نیست، جای نگاه است، در چنین حالتی متوجه میشوید عجب! این «فکر» که در زندگی عادی به ماکمک می کرد تا برای آینده برنامهریزی کنیم، حالا چه حجابی شد! در این شرایط است که مولوی میگوید:
هرچه اندیشی پذیرای فناست
وآنکه در اندیشه ناید آن خداست
موضوعی که میتوان به آن فکر کرد و اندیشه نمود، «مفهوم» است و مفهوم تنها حکایت از «وجود» میکند و ما میخواهیم با «وجود خدا»
مرتبط باشیم و لذا باید از اندیشه هم روزه بگیری و از آن بگذری تا به ضیافتالله برسی، در ضیافت الله خداوند اراده کرده است خود را به میهمان نشان دهد، روش میزبانِ کریم آن است که از آنچه دارد بهترین را برای میهمان بیاورد، آیا بهتر از خودِ خدا هست که خداوند به میهمان خود بدهد؟ فرمود: «روزه مال من است و خودم جزایش هستم»(1)وقتی او میخواهد خودش را به ما بدهد ما باید قلب خودمان را به محضر او بیاوریم، حال آیا درست است در چنین محضری به معلومات خود رجوع کنیم؟ ما همه کار کردیم که خدا را داشته باشیم حالا در محضر او نظر خود را به کجا بیندازیم؟ از این جهت باید در ماه رمضان و در شبهای قدر به اموری دل سپرد که حق را در منظر جان ما قرار میدهند، باید در این ماه طالب یار بود، گفت:
اگر که یار نداری، چرا طلب نکنی؟!
وگر به یار رسیدی،چرا طرب نکنی؟!
همهی زندگی ما آن است که او را بیابیم و با او زندگی کنیم و این با تقوا پیش میآید. گفت:
اول قدم آن است که او را یابی
آخر قدم آن است که با او باشی
این ماه، وقت شیدایی و بهسربردن با یار است. اینکه میبینید ماه رمضان ماه دعا و ذکر و نماز و قرآن است، برای این است که انسان در این ماه به مقصد خود رسیده است؛ قرآن میخوانی چون در قرآن خدا با بندهاش حرف میزند، نماز میخوانید چون در نماز بندهی خدا با خدا سخن میگوید و در دعا اوج ارتباط با پروردگار را به صحنه میآورید.
1) - بحارالأنوار، ج 70، ص 12.
دعاهای این ماه ارتباط فوق العادهای را بین عبد و مولا ایجاد میکند. خدا به حق خودش به ما کمک کند تا در این ماه از طریق دعا بتوانیم ارتباطمان را با خودش به عالیترین درجات برسانیم و حقِ ماه رمضان را اداء کنیم.
یک چشمزدن غافل از آن یارنباشید
شاید که نگاهی کند، آگاه نباشید
به لطف و کرم الهی در ماه رمضان ما را به ضیافت الله خواندهاند و ملاحظه فرمودید که در ضیافتالله شدیدترین توحید نصیب میهمان خدا میشود، از این رو ماه رمضان از این جهت با دو ماه رجب و شعبان با آنهمه برکات که در آن دو ماه هست، متفاوت است و آن دو ماه مقدمه بود تا انسان را شایستهی میهمانی در این ماه بکند. بزرگان دین به ما فرمودهاند: آن دو ماه را روزه بگیرید تا برای ماه رمضان آماده شوید. به قول بعضیها ماه رجب و شعبان برای ماه رمضان مثل اذان و اقامه برای نماز است و مقصد اصلی، ماه رمضان است و اگر رجب و شعبان را پاس داریم از نتایج عالیهی ماه رمضان محروم نمیشویم.
اگر خداوند فرصتهایی را در ماه رمضان برایتان پیش آورد تا بتوانید با دلی آرام به روزه و دعا و نماز بپردازید بدانید لطف بزرگی نصیب شما شده است و از شکر چنین لطفی غافل نباشید، و فراغتی را که جهت اُنس بیشتر با خودش برایمان فراهم کرده است، کم نگیرید. ملاحظه میکنید پیش از ظهر یا بعد از ظهرِ ماه رمضان فرصتی پیدا کردهاید که به دعاهای
آن روز بپردازید این فرصت به این معنا است که خدا لطف و کرمی به ما کرده و ما را در فراغت قرار دادهاست تا در آن فرصتِ تنهایی به بهترین نحو میهمانش باشیم، معونهی ارتباط با خدا دو چیز است: یکی «گرسنگی» و دیگری «تنهایی» و این هر دو در ماه رمضان فراهم است تا میزبان به بهترین نحو از میهمان پذیرائی کند.
«وقتی انسان در میدان ماه رمضان به جایی رسید که از مشاهدهی غیر حق روزهگرفت و رسید به اینکه: «لَیْسَ فِی الدَّارِ غَیْرُهُ دَیّار» در عالم هستی غیر از او دیّاری وجود استقلالی ندارد و با تمام وجود احساس کرد جز او هیچ مؤثری در عالم نیست، و متوجه شد همهجا او حاکم است و با کمال تعجب این حقیقت را ملاحظه کرد که: «إنّا لله وَ إنّا إلَیْهِ رَاجِعُونَ» همه از خداییم و همه به سوی او در سیر هستیم، در این حال انسان به توحید رسیده است».
آیا برای انسان زشت نیست که وقتی مُرد، تازه به خدا برسد؟! اگر همین امروز در وسط خیابان حادثهای اتفاق افتاد مگر جز این است که آن حادثه بهدست خدا بود و به او برمیگردد؟! پس باید همواره در منظر خود متوجه این حقیقتِ توحیدی باشید که «إنّا لله وَ إنّا إلَیْهِ رَاجِعُون» همهی ما با همهی لوازمِ زندگی از خدائیم و به او برمیگردیم و این مربوط به فردا نیست. این یک حقیقت است که همیشه در همهی امور عالم در جریان است. اینکه فعلاً ما اینجا نشستهایم لطف خداست، این لطف از اوست و به او برمیگردد. وقتی نور لامپ اتاق را روشن میکنید نور از لامپ تشعشع میکند و همین حالا به لامپ وصل است. رابطهی تمام موجودات عالم نسبت به خدا، حقیقتاً همینطور است. این عالم که همواره و در حال
حاضر به سوی شما میآید، از خدا منشأ میگیرد و همین حالا به خدا برگشت دارد و قلب شما تصدیق میکند که هیچ چیز از حق منقطع و مستقل نیست. جایگاه روزه این است و چنین نتایجی را به همراه دارد که انسان به شدیدترین شکل به خدا نزدیک میشود و مییابد که «لَیْسَ فِی الدَّارِ غَیْرُهُ دَیّار» غیر او هیچ واقعیت مستقلی نیست، زیرا موجودات در ذات خود ممکن الوجوداند و ممکن الوجود لا اقتضا است، نه اقتضای وجود دارد و نه اقتضای عدم، پس آنچه در عالم واقعیت دارد نور جمال حضرت حق است که از آینهی ممکن الوجودها نمایان شده، هنر ما آن است که در هر منظری متوجه آن حقیقت یگانهای شویم که خود را به آن شکل ظاهر کرده است. گفت:
در هر چه بنگرم تو پدیدار آمدی
ای نانموده رخ، تو چه بسیار آمدی
روزهی ماه رمضان چگونه چنین معجزهای را در رابطه با توحید ایجاد میکند، من نمیدانم؛ ولی میدانم که در ماه ضیافتالله چنین وعدهای را به روزهدار دادهاند و خلف وعده نمیکنند. خودتان میدانید؛ هرکس به هرجا رسید از قلب توحیدی رسید. زیرا واقعیترین واقعیات، حضرت حق است که «عین وجود» است و هر کس از خداوند دور شد گرفتار وَهمیّات و خیالاتِ غیر واقعی میشود و هرکس به آن اندازهای که به خدا نزدیک شد به حقیقت نزدیک شده و از اصالت دادن به غیر خدا آزاد گشته است، تا آنجاکه کمال انبیاء علیهم السلام به درجهی توحیدی آنها مربوط است، و در همین رابطه قرآن میگوید: «تِلْکَ
الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ»(1)
1) - سورهی بقره، آیهی 153.
بعضی از پیامبران را بر بعضی دیگر برتری دادیم. چون هیچ حقیقتی غیر از خدا اصالت ندارد و هر چیز در رابطه با خدا و در ازاء آن که مظهر اسماء و انوار الهی هست اصالت پیدا میکند. ده، دوازده ساعت گرسنگی این چنین توانایی را در توحیدی کردن انسان ندارد، این خاصیتی است که خداوند به روزهی ماه رمضان داده است؛ خداوند به دنبال این است که نور توحید خود را به ظهور آورد و قلب انسان روزهدار در ماه رمضان محل تجلی آن توحید است تا آن حدّی که قلب انسان آیهی شریفهی «إنّا لِلّه وَ إنّا إلَیْهِ رَاجِعُون» را بهخوبی تصدیق میکند و به خدا اظهار میدارد:
غیر تو هرچه هست سراب ونمایش است
کانجا نه اندک است و نه بسیارآمده
روزهدار در این مرحله در همهچیز نور وحدانی او را مشاهده میکند و خواهد گفت:
اینجا حلول، کفر بود، اتحاد هم
کینوحدتیاست لیک به تکرار آمده
آری وحدت است که در مظاهرِ ماهیات خود را مینمایاند بدون آنکه حلول یا اتحاد در میان باشد.
یک صانع استوصنع هزاران هزار بیش
جمله زنقد علم نمودار آمده
عکسی ز زیرِ پردهی وحدت عَلَم زده
در صد هزار پردهی پندار آمده
یک پرتو او فکنده، جهان گشته پرچراغ
یک تخم کِشته این همه پر بار آمده
در ماه ضیافتالله، معرفت به حقیقتِ توحید برای قلب سالک محقق میشود و قلب سالک، حقیقت توحید را تصدیق میکند، چون به تقوایی رسیده که تماماً به حقیقت یگانهی عالم نظر دارد و با آن چشمِ توحیدی میفهمد همواره داستان عالم عبارت است از: «إنّا لِلّه وَ إنّا إلَیْهِ رَاجِعُون».
از آنجایی که تنها با توحیدِ قلبی است که جان انسان متوجه خدا میشود و از آنجایی که شخص مشرک عبادتش صحیح نیست، پس درواقع هرکس به اندازهای که روحش توحیدی است روزهاش به ثمر میرسد و نور توحیدش از قوه به فعلیت مبدل میشود.
همه معتقدیم روزهی کسی که مشرک است صحیح نیست زیرا قُربةً إلی الله روزه نگرفته است. اگر ملاک قبولی اعمال عدم شرک است، و اگر خداوند میفرماید: «وَمَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاَّ وَهُم مُّشْرِکُونَ»(1)اکثر آنهایی که مدعی ایمان به خدا هستند مشرکاند. چون از جهتی برای غیر خدا نقش استقلالی قائلاند و با همین روحیه در ماه میهمانی خدا روزه میگیرند، معلوم است که نباید جایی برای این نوع روزهداری باز کرد زیرا به همان اندازه روزهی ما قبول میشود که عقیدهی توحیدی ما در میان باشد و ایمان آلوده به شرک روزهای در حد خودش دارد با همان نتایج محدود، ولی اگر کسی در عمق جان خود به خدایی معتقد است که همهی عالم منظر نمایش نور اوست با روزهداری این عقیده برایش فعلیت مییابد و آن توحیدی را که میطلبد، مییابد و خطاب به پروردگارش خواهد گفت:
ای آن که به جز تو نیست در هر دو جهان
برتر ز خیالی و مبرا زگمان
هر چند که عین هر نشانی لیکن
این است نشانت که تو را نیست نشان
1) - سوره ی یوسف، آیهی 106.
با توجه به نکتهی فوق میتوان گفت: روزهدار اصلی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند که قلب مبارکشان توحید محض است و بقیه به اندازهای که به امام زمانشان نزدیکاند روزهدار میباشند. مثل اینکه «تر»یِ اصلی، مربوط به آب است، بقیه چیزها بهاندازهای که با آب ارتباط دارند از تری و رطوبت بهرهمند میشوند پس ما به اندازهای که اعمالمان در محضر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است و به آن حضرت و مقام آسمانی آن حضرت نظر داریم، اعمالمان قبول است و این که میفرمایند هر دوشنبه و پنجشنبه اعمال ما را در محضر امام میبرند، به این معنا است که در هر دوشنبه و پنجشنبه پرده عقب میرود و هر کس میتواند اعمالش را در مقایسه با آن قلب موحدِ مطلقِ حیّ و حاضر، بازشناسی کند و بفهمد چهکاره است.
روزهدار اصلی، انسان کامل است و بقیه بهاندازهای که به انسان کامل نزدیکاند روزهشان روزه است، هر کس با نزدیکی به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به سرّ روزه دست می یابد، بهخصوص اگر متوجه باشیم امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در قلب هرکس حیّ و حاضر است و هرکس میتواند با نور حضرت ارتباط پیدا کند و خود را ارزیابی نماید و ببیند چقدر به توحیدِ مجسّم نزدیک است.
این کلید را همهی ما داریم که حقیقت هر عبادتی به سرّ و باطن آن است و نه به قالب آن. هرکس بهاندازهای که سرّ هر عبادت را بشناسد و از طریق رعایت ظاهر، با باطن آن ارتباط پیداکند، آن عبادت را انجامداده است. حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف سرّ روزه را میدانند و با آن مرتبط هستند و از طرفی آن حضرت امام ما هستند و محل رجوع قلب ما به صورت کامل به اماممان است و خداوند جای او را در سِرّ ما قرار داده است. با توجه به این
امر میتوان گفت: «کسی که از سرّ روزه بیخبر است، از روزه بیخبر است. و آنکه به امام خود نزدیک نیست به همان اندازه از سرّ روزه بیخبر خواهد بود».
وقتی انسان بخواهد با سرّ روزه آشنا شود، باطن خود را به میدان میآورد، همان باطنی که در حشر به میان میآید، از طرفی راه رسیدن به باطنِ هر عبادتی توجه کامل به توحید محض است، چون جایگاه هر عبادتی در توحید محض نمایان میشود، آن وقت است که انسان میفهمد سرّ روزه انصراف از هر چیزی است که او را از خدا غافل کند و نظر روزهدار به حضرت حق است و در نتیجه امامِ خود را که مظهر کامل توحید است میشناسد و به او با تمام وجود نظر میکند، این است معنی «حُبّ عَلِیّ عِبَادَة» که دوست داشتن علی علیه السلام را عبادت میداند.
قرآن میفرماید: «وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ»(1)ما برای عدهای جهت زندگی در بین مردم، نوری قرار دادیم. اینها در بین مردم نورافشانی میکنند، چون همهی رفتارشان نور است. اینها همان صراطاند که باید پیدایشان کرد - هر چند از مو باریکتر و از شمشیر تیزترند- و رسول خدا صلی الله علیه و آله در همین رابطه فرمودند: علی علیه السلام صراط مستقیم است. و فرمودند: «مَنْ أَحَبَّ عَلِیّاً کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بَرَاءَةً مِنَ النَّارِ وَ بَرَاءَةً مِنَ النِّفَاقِ وَ جَوَازاً عَلَی الصِّرَاطِ وَ أَمَاناً مِنَ الْعَذَاب ».(2)
هرکس دوستدار علی علیه السلام باشد خداوند
برای او دوری از آتش و دوری از نفاق و امکان عبور از صراط و امان از عذاب را مقرر میدارد.
وقتی انسان به اعمال عبادی با نظر به توحید نظر کرد متوجه باطن و سرّ آن اعمال میشود، در آن حال بهخوبی میفهمد که مثلاً وضوگرفتن برای پاکشدن از آلودگیهای باطنی است تا موانع بین او و خدا از بین برود. در همین رابطه است که امام باقر علیه السلام میفرمایند: «دروغگفتن یا ظلمکردن یا سرودن اشعار باطل وضو را نقض میکند»(1)
همچنانکه در طرف مقابلِ آن، نماز موجب میشود تا آتش اعمال زشت را که هرکس بر پشت خود انباشته کرده خاموش کند(2)
و انسان بتواند سیر توحیدی خود را ادامه دهد. ممکن است بفرمائید نظر به سرّ روزه و یا نظر به سرّ سایر عبادات مشکل است، آری اگر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نداشتیم سخت بود ولی به اندازهای که در ذیل شخصیت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف با نظر به شخصیت و اهداف آن حضرت به او نزدیک شویم، روزهمان روزه میشود و شب قدرمان به ثمر مینشیند. شب قدر در قلب ماه رمضان یعنی از نیمهی دوم به بعد است همانطورکه قلب قرآن یعنی سورهی «یس» از نصفه به بعد یعنی در جزء 23 قرآن است، کسی به قلب رمضان میرسد که با پشت سرگذاشتن دوسوم ماه رمضان از ظاهر به باطن سیر کرده باشد و آمادهی نظر به قلب عالَم هستی یعنی باطنیترین و سرّیترین مخلوق هستی شده باشد.
سلطان قلبها، قلبِ مبارک امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. از آنجایی که اصل هرچیزی قلب آن است. اصل انسان، انسان کامل یعنی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است، روزهی ایشان اصل روزهها است و با نظر به شخصیت ایشان و قرارگرفتن در ذیل شخصیت ایشان به روزهی واقعی نزدیک میشویم و حال و هوای روزهداری بهخود میگیریم. با توجه به حضور حضرت در هستی و با نظر به ایشان و اهداف آن حضرت، از پرتو وجودیشان برخوردار خواهیم شد. میپرسید چگونه میتوانم روزهام را در ذیل شخصیت ایشان قرار دهم؟ بدانید که هراندازهدر وادی توحید قدم بردارید و شخصیت وحدانی امام را مدّ نظر قرار دهید، به آن حضرت نزدیک میشوید و به طور متقابل همانطور که قبلاً عرض شد به اندازهای که سعی بفرمائید روزهای صحیح داشته باشید؛ به توحید نزدیک میشوید. زیرا توحید حقیقتی است که نسبت به سالک حالت تشکیکی و یا اجمالی و تفصیلی دارد، با توحیدِ خود به مقام انسان کامل نظر میاندازید و صورت تفصیلی آن را در حرکات و سکنات امامان مییابید و سپس از طریق آنها متوجه حضرت حق میشوید زیرا آنها آینهی نمایش توحید الهی هستند. به ما دستور دادهاند به آنها محبت بورزیم، این محبت یک محبت عاطفیِ ساده نیست، بلکه نظر به انوار متعالیِ ساق عرش است که آنها مظهر آن مرتبه هستند و به همین جهت محبت به آنها موجب میشود تا بتوانیم بدون هیچ حجاب و واسطهای به حق نظر کنیم. حضرت باقر علیه السلام میفرمایند: «مَنْ سَرَّهُ أَنْ لَا یَکُونَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللَّهِ حِجَابٌ حَتَّی یَنْظُرَ إِلَی اللَّهِ وَ یَنْظُرَ
اللَّهُ إِلَیْهِ فَلْیَتَوَالَ آلَ مُحَمَّدٍ وَ یَتَبَرَّأْ مِنْ عَدُوِّهِمْ وَ یَأْتَمَّ بِالْإِمَامِ مِنْهُمْ فَإِنَّهُ إِذَا کَانَ کَذَلِکَ نَظَرَ اللَّهُ إِلَیْهِ وَ نَظَرَ إِلَی اللَّه»(1)هرکس مایل است بین او و خدا حجابی نباشد تا او خدا را ببیند و خداوند او را مشاهده کند باید آل محمّد علیهم السلام را دوست بدارد و از دشمنانشان بیزار باشد و پیرو امامی از این خانواده گردد. اگر چنین بود او خدا را میبیند و خدا نیز او را میبیند. عرفا بر مبنایی که در این روایت مطرح میشود، موضوع «هویت ساریه» و یا «حقِّ مخلوقٌ بِه» را مطرح میکنند و روشن مینمایند خداوند خود را در آینهی مخلوقات نمایانده و انسانِ موحّد از آینهی مخلوقات به حضرت حق نظر میکند. آینهی تمامنمای حق انسانهای کاملاند.
همانطور که انسان کامل - که قلب عالم هستی است- یک حقیقت جامع است و همهی اسماء الهی در قلب توحیدی او جمع شده و یکی است که حامل این همه کمال است و از این جهت توحید را نشان میدهد، شب قدر نیز چنین رتبهای دارد که ظرفیت جمع انوار روح را یک جا دارد - انواری از حقیقت را که هزار ماه امکان دریافت و ظهور آن را ندارند- در راستای تحقق تفصیلِ بعد از اجمال حتماً مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور میکند و شب قدر به مطلع فجر میرسد، شب قدر شب است چون حقایق در آن شب در عین نزول، به صورت
1) - بحار الأنوار، ج23، ص 81.
اجمال هستند همانطور که قرآن در شب قدر به صورت اجمال نزول کرد و آن اجمال در عرض بیست و سه سال به تفصیل در آمد.(1)
شب قدر، شبی است که باید به فجر سالم برسد و توحید به معنی «وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت» تحقق یابد، کل زندگی یک شب است، برعکس قیامت که روز است؛ قرآن میگوید: «یومُ القیامة» ولی در مورد دنیا میگویند «وَ الَّیْلِ إذَا عَسْعَس»(2)سوگند به شبی که ناپایدار و «عَسْعَس» است، دائماً میرود. ولی در مورد صبح، حرفی از رفتن نزد، فرمود: «وَ
الصُّبْحِ إذَا تَنَفَّس»(3)یعنی آنگاه که صبح شروع میشود. چون دیگر شب تمام است، فقط روز است. کل زندگی یک شب است؛ اگر کسی توانست از این شب با جمع حقایق به صورت اجمال، به توحید برسد، در انتها که فجر محقق میشود با حقایق به شکل تفصیل روبهرو میگردد که همان بهشت است. بعضیها به هیچ صبحی نمیرسند؛ دنیا آنها را میرباید، در قیامت هم که آنها را میآورند با ظلمتِ زندگی در دنیا به قیامت میآیند چون در شب قدر ملائکه و
1) - اینکه قرآن در سورهی دخان در توصیف شب قدر میفرماید: «فِیهَا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ» در آن شب هر امر حکیمی جدا میشود، نسبت به مقام عنداللّهی میفرماید که در آنجا هیچ نحوه کثرتی نیست، حتی کثرت اجمالی، به همین جهت در آیهی بعد میفرماید: «أَمْرًا مِّنْ عِندِنَا» آن امری که نزد ما بود. امری که نزد خدا است در شب قدر به صورت جدا جدا نزول میکند. مثل آنکه اعیان اشیاء از مقام احدیت به مقام فیض اقدس نزول می کنند که از جهتی در مقام فیض و مخلوقیت قرار گرفتهاند و از جهتی نسبت به فیض مقدس در مقام اجمال هستند.
2) - سورهی تکویر، آیهی 17.
3) - سورهی تکویر، آیهی 18.
روحی بر آنها نازل نشد تا به توحید برسند، به توحید نظر نداشتند تا حقایق عالم غیب به صورت جامع در جان آنها تجلی کند.
انسانی که در این شب به حقیقتِ صبح میرسد و آن شب برای او «سَلامٌ» است، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشند، ایشان صاحب اصلی شب قدراند، چون حضرت در دنیا تحت تأثیر دنیا نیستند، آمادهی تجلی انوار ملائکه و روح میباشند و همچنان خود را در حالت پاکی و عصمت نگه میدارند. «حَتّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ» تا وقتی که فجر طلوع کند و حقیقت هر چیز ظاهر گردد و نیز هر کس که در مسیر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار گرفت به توحیدی میرسد که منور به صبح ظهور حقایق است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله از اصحابشان پرسیدند: آیا بعد از من هم ماه رمضانی هست؟ عرض کردند: بله یا رسول الله. پرسیدند: با توجه به اینکه شب قدر در ماه رمضان است و در شب قدر قرآن نازل میشود، آن قرآن بر چه کسی نازل میشود؟(1)وقتی کل قرآن در شب قدر نازل میشود باید قلبی باشد که ظرفیت کل قرآن را داشته باشد و چنین کسی همان حجت خدا است که در مقام عصمت قرار دارد. معصوم کسی است که هیچ نقص عقلی و عملی ندارد تا استعداد کسب همهیحقیقت قرآن را داشته باشد.
1) - از یک طرف قرآن در سوره قدر میفرماید: «اِنّا اَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْر» یعنی قرآن در شب قدر نازل شد، از طرف دیگر در آیهی 185 سورهی بقره میفرماید: «شَهْرُ رَمضانَ الَّذی اُنْزِلَ فیهِ الْقُرْان» یعنی ماه رمضان، ماهی است که در آن قرآن نازل میشود. پس نتیجه میگیریم که همواره در شب قدری که در ماه رمضان هست قرآن نازل میشود، البته مفصل این بحث را در سورهی دخان در تفسیر المیزان میتوانید تعقیب کنید، مبنی براینکه نزول قرآن در شب قدر به صورت دفعی است، ولی در طول 23 سال به صورت تدریجی نازل شده است.
من اگر - بر فرض - نصف قرآن را بگیرم هنوز ناقصم، پس معصوم نیستم. رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدند در شب قدر قرآن بر چه کسی نازل میشود؟ عرض کردند: خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله داناترند. امیرالمؤمنین«روحیلهالفدا» آنجا تشریف داشتند، پیامبر دستشان را بر روی سر حضرت علی علیه السلام گذاشتند و فرمودند: بعد از من بر ایشان و اولاد ایشان نازل میشود. فرمودند: «آمِنُوا بِلَیْلَةِ الْقَدْرِ فَإِنَّهُ یَنْزِلُ فِیهِ أَمْرُ السَّنَةِ وَ إِنَّ لِذَلِکَ وُلَاةً مِنْ بَعْدِی عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ وَ أَحَدَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِه»(1)به شب قدر ایمان بیاورید که در آن شب، کارهای سال مقدر میشود و همانا برای خلافتِ پس از من علی بن ابی طالب و یازده تن از نسل او خواهند بود. در همین رابطه امیرالمؤمنین علیه السلام به ابن عباس فرمودند: «إِنَ لَیْلَةَ الْقَدْرِ فِی کُلِ سَنَةٍ وَ إِنَّهُ یَنْزِلُ فِی تِلْکَ اللَّیْلَةِ أَمْرُ السَّنَةِ وَ لِذَلِکَ الْأَمْرِ وُلَاةٌ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ مَنْ هُمْ قَالَ أَنَا وَ أَحَدَ عَشَرَ مِنْ صُلْبِی أَئِمَّةٌ مُحَدَّثُونَ»(2)همانا شب قدر در هر سالی هست و در آن شب امر آن سال فرود میآید و برای آن امر بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله سرپرستانی است. ابن عباس گفت: آنها کیانند؟ فرمود: من هستم و یازده تن از فرزندان صلبی من که امامان محدَّث باشند، یعنی کسانی که با عالم غیب مرتبطاند.
صاحب شب قدر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند و شب قدر برای ایشان «سلام» است و ایشان زندگی را بدون هیچ نقصی به صبح میرسانند، برای اینکه ما نیز شب قدرِ زندگی را به سلامت به صبح برسانیم امامی معصوم نیاز داریم، بدون امام چنین سیری ممکن نیست، با نظر و توجه به امام و توسل به آن حضرت و اطاعت از او و امید به مدد آن حضرت، شب قدر به سلامت به طلوع فجر میرسد. خودِ امام عصر علیه السلام میفرمایند: «إِنَّا غَیْرُ مُهْمِلِینَ لِمُرَاعَاتِکُمْ وَ لَا نَاسِینَ لِذِکْرِکُمْ وَ لَوْ لَا ذَلِکَ لَنَزَلَ بِکُمُ اللَّأْوَاءُ وَ اصْطَلَمَکُمُ الْأَعْدَاء»(1)ما در رعایت حال شما کوتاهی نمیکنیم و یاد شما را از خاطر نبردهایم و اگر جز این بود از هر سو گرفتاری به شما رومیآورد و دشمنانتان، شما را از میان میبردند. معلوم میشود از طرف امام هیچگونه کوتاهی نیست ما باید خود را آماده کنیم. به ما خبردادهاند امام پشت ابرِ غیبت هم که باشند نورشان به ما میرسد، ایشان بیشتر از آنچه ما آن حضرت را بخواهیم ما را میخواهند، ما هم که رسیدهایم به اینکه روزهی بیامام، روزه نیست. زیرا قلب امام همهی توحید است و هر قلبی به اندازهای که از شرک فاصله دارد و به توحید نزدیک است، عباداتش مورد قبول است. پس فقط روزة امام اصل و امامِ روزهها است، هر «جزئی» اگر به «کل» نرسد، نابود میشود، همانطور که رطوبتها و نمها به آب برمیگردند، روزهی ما به اندازهی نظرکردن به قلب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف روزه است؛ پس باید از امام بخواهیم که کمک کنند و قلم
1) - الإحتجاج علی أهل اللجاج، ج2، ص 497.
مبارک خود را بر لوح دل ما بنگارند. امام صاحب قلباند و هرکس به اندازهای که در اعمال خود حضور قلب داشت به قلب امام رجوع کرده است زیرا قلب، آینهی اسم جامع الهی است، کافی است فعّال شود به گفتهی امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» «وقتی قلب الهی شد، همه چیز انسان الهی میشود»(1)
با توجه به نکاتی که عرض شد میخواستم دو نتیجه بگیریم: یکی اینکه از روزه باید شدیداً نگهبانی کرد چون میتوان از آن استفادههای فراوان نمود، دوم اینکه این نگهبانی به کمک نظر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ممکن است، به کمک امامی که در مقام فعلیتِ همهی ابعاد دین هستند، و نظر به چنین مقامی عقاید و اعمال ما را متعادل میکند و جهت میدهد. از چنین امامی تقاضای کمک میکنیم تا بتوانیم روزهی خود را حفظ کنیم و به مقام متقین برسیم و با حضور قلب در اعمال، زمینهی رجوع به امام فراهم میشود. آن وقت روشن میشود «روزهداری که از همهچیز روزهگرفت، در هر فعل و صفت و ذات، حق را مییابد».
موحد یعنی کسی که توانسته است به درجهای برسد که «کثرت را در وحدت و وحدت را در کثرت» بنگرد زیرا توحید مشاهدهی جمع است در عین تفصیل، و مشاهده تفصیل است در عین جمع، که همان تمیز حق است از خلق و فانی نمودن خلق است در حق و همهی عالم را در حیطهی
1) - صحیفهی امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» ج 8، ص 519.
علم خدا دانستن و تصدیق این آیه شریفه که فرمود: «وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ اِلاّ یَعْلَمُها»(1)هیچ برگی فرو نمیافتد مگر اینکه خداوند به آن علم دارد و در حیطهی اختیار او است. اگر فعلی در عالم واقع شود و اگر صفتی ظهور کند همه و همه آینهی نمایش انوار و اسماء الهی هستند. انبیاء علیهم السلام میخواهند از طریق عبادات الهی ما را موحد کنند تا جز حق را نبینیم. خدا هم در بسیاری امور نشانمان میدهد که ببینیم همهی کارها به دست اوست. ملاحظه کردهاید چگونه به همهی افراد امید داشتیم و کارمان حل نشد و بر خلاف همهی کسانی که به آنها امیدوار بودیم، خداوند مسألهی ما را حل کرد، پس او را باید دید. حیف که باز یادمان میرود و از زیباترین عقیده که همان توحید است و قرآن برای آن نازل شده، محروم میشویم. اگر شیطان همین توحید را از ما بگیرد همه چیز را از ما گرفته است و با بستهشدن شیطان در ماه رمضان إنشاءالله بهمرور با روزه به جایی میرسیم که همهچیز را از خدا میدانیم، یا به عبارت دیگر در ضیافت الهی به جایی میرسیم که خدا خود را به ما می دهد.
این روایت را در ماهرمضان فراموش نفرمائید و امیدوارانه کار را دنبال کنید که حضرت حق فرمود: «برای هر نیکی ده برابر تا هفتصد برابرِ آن پاداش است مگر روزه، که آن برای من است و من پاداش آن هستم.»(2)
به وعدهی الهی امید داشته باشید و معنی ضیافت الهی هم به همین معنی است.
وقتی انسان علاوه بر انجام واجبات و ترک محرمات در حدّ توان خود، از آنچه مباح است و ضروری نیست اجتناب کند و برای نیل به جوار حق و رضوان او از آنها دوری جوید و به خواستههای مجاز و مباح خود نیز جواب ردّ دهد و قلب خویش را از یاد اغیار باز دارد و با تمام وجودش در طلب مقصود باشد، در حقیقت خود را کنار میزند و خود را نادیده میگیرد و خداوند را به صحنه میآورد و این معنی توحیدی است که قرآن برای تحقق آن نازل شده است و پیامبران و امامان علیهم السلام شخصیتهای فعلیتیافته در این توحید هستند.
در مقام کنارگذاشتن خود و به صحنهآوردن حق است که انسان در باطنِ امر به جوار قدس ربوبی راه مییابد و لایق جوار او میگردد و در جوار او قرار میگیرد و از افاضات او بهرهمند گشته و از طعام و شراب پاکِ ربوبی محظوظ میشود و به واقع در ضیافت الهی قرار میگیرد و اگر پردهها کنار رود این ضیافت ربوبی برایش مشهود میشود و میفهمد در اثر روزه و در اثر قرارگرفتن در ماه میهمانی خدا، چگونه خداوند انوار خاص خودش را به میهمانش دادهاست.
برای اینکه بحث به انتهای خوبی برسد و این سؤالِ عزیزان هم که بالاخره اگر بخواهیم از طریق روزه به رؤیت حق نایل شویم، چه باید بکنیم، جواب داده شود؛ به این کلام متذکر میشوم که حضرت حق میفرماید: «مَنْ
طَلَبَنی وَجَدَنی، وَ مَنْ وَجَدَنی عَرَفَنی، وَ مَنْ عَرَفَنی أحَبَّنی، وَ مَنْ أحَبَّنی عَشَقَنی، وَ مَنْ عَشَقَنی قَتَلْتُهُ، وَ مَنْ قَتَلْتُهُ فَعَلَیَّ دِیَتُهُ، وَ أنا دِیَتُهُ» کسی که مرا طلب کرد مییابدم و آنکس که مرا یافت میشناسدم
و آنکس که مرا شناخت دوستدارم میشود و آنکس که دوستدارم شد، عاشقم میگردد و آنکس را که عاشقم شد میکشم و هرکس را که کشتم دیهی او بر من است و خودم دیهی او هستم. حرف روی نکتهی آخر است که می فرماید خودم دیهی او میشوم یعنی خودم را به او میدهم.
ممکن است هنوز این سؤال باقی باشد که چطور دامن امام زمانمان را بگیریم؟! خداوند در سخن فوق میفرماید: کافی است تو خدا را مطلوب خود قرار دهی و بخواهی او را پیدا کنی، او را مییابی و این یک قاعده است که اگر نفس ناطقه، حقایق قدسی را مطلوب خود را قرار داد، به جهت وسعتی که نفس دارد، آن حقایق را مییابد(1)و نهتنها حقایق را مییابد و جایگاه قدسی آنها را میشناسد، بلکه چون با عالیترین مرتبهی وجود روبهرو شده به آنها علاقمند میشود. زیرا اینطور نیست که شناخت حقایق قدسی مثل شناختهای حصولی باشد که انسان تحت تأثیر انوار آنها قرار نگیرد، وقتی انسان از نور حقایق قدسی چشید با تمام وجود دل به آنها میبندد و عاشق آنها میشود و دیگر خودی برای خود نمیخواهد و تماماً خود را در مقابل نظر به آنها فراموش میکند و میسوزاند. اینکه فرمود: «قَتَلْتُهُ» او را از خودش خلاص میکنم، خداوند او را از نفس امّارهاش میگیرد و به خودِ حضرت حق مشغول میکند. همان چیزی که حافظ از خدا طلب میکند و از او میخواهدکه:
1) - در رابطه با وسعت نفس به کتاب «چگونگی فعلیت یافتن باورهای دینی» از همین مؤلف رجوع فرمایید.
روی بنما و وجود خودم از یاد ببر
خرمن سوختهگان را تو بگو باد ببر
خداوند سالکِ طالب را به جایی میرساند که او دیگر جز به خدا نظر ندارد، چون خودش سوخته است و این است معنی آن که فرمود خودم را دیهی او قرار میدهم و خدا سرمایهی قلب و جان او میشود. عمده آن است که انتظار خود را از روزهداری ماه رمضان تصحیح کنیم و راه رسیدن به مقصد را نیز به کار گیریم و قلب را همواره در صحنه داشته باشیم. گفت:
جمله معشوق است و عاشق پردهای
زنده معشوق است و عاشق پردهای
نباید بپرسی چطور به امامزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف برسم و از طریق آن حضرت روزه بگیرم که موجب رؤیت شود. همهی این کارها با «طلب» و «تمنا» محقق میشود.
این فراز از آخر دعای ابوحمزهی ثمالی راهنمای ماست که اظهار میدارید: «...حَبِّبْ اِلَیَّ لِقائِکَ وَ اَحْبِبْ لِقائِی وَاجْعَلْ لی فی لِقائِکَ الرّاحَهَ وَالْفَرَجَ وَالْکَرامَهَ» خدایا لقاء و رؤیت خودت را برایم دوستداشتنی بگردان و تو نیز ملاقات مرا محبوب خود بدار و رؤیت خودت را برای من زمینهی راحتی و گشایش و کرامت قرار ده
«والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته»
قرآن
نهجالبلاغه
بحارالأنوار، محمدباقر مجلسی«رحمةاللهعلیه»
الکافی، ابیجعفر محمدبنیعقوب کلینی«رحمةاللهعلیه»
صحیفهی سجادیّه
مفاتیحالجنان
نهج الفصاحه
اسفار اربعه، ملاصدرا«رحمةاللهعلیه»
فصوصالحکم، محیالدین بن عربی
سرّالصلوة معراج السالکین و صلوة العارفین، امام خمینی«رضواناللهعلیه»
مصباحالهدایة الی الخلافة و والولایة، امام خمینی«رضواناللهعلیه»
شرح دعای سحر، امام خمینی«رضواناللهعلیه»
آدابالصلواة، امام خمینی«رضواناللهعلیه»
چهل حدیث، امام خمینی«رضواناللهعلیه»»
تفسیر سورهی حمد، امام خمینی«رضواناللهعلیه»
صحیفهی امامخمینی«رضواناللهعلیه»
تفسیر المیزان، علامهطباطبایی«رحمةاللهعلیه»
کلیات شمس تبریزی، مولانا جلالالدین محمد بلخی
دیوان حافظ، شمسالدین محمد شیرازی
مثنوی معنوی، مولانا محمد بلخی
احیاء علوم الدین،ابوحامد غزالی
سلسله مباحث امامشناسی، آیتالله حسینی تهرانی
تحف العقول، ابومحمدحسن، حرانی، معروف به ابن شعبه
پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله خامنهای
ارشادالقلوب دیلمی
معانی الاخبار، شیخ صدوق
مشارق أنوار الیقین فی أسرار أمیر المؤمنین علیه السلام ، حافظ برسی
اعیان الشیعه، سید محسن امین عاملی
حلیة الاولیاء، ابونعیم، احمد بن عبدالله
الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد
غرر الحکم و درر الکلم
إقبال الأعمال، سید بن طاووس
الغدیر، علامهی امینی
الخصال، شیخ صدوق
الإحتجاج علی أهل اللجاج، احمد بن علی طبرسی
مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، محمد بن الحسن طوسی
أمالی، صدوق
کنزالعمال، علاءالدین علی بن حسام معروف به متقی هندی
البرهان فی تفسیر القرآن، محدث بحرانی
کتاب الغیبة، شیخ طوسی
مستدرکالوسائل، حاج میرزا حسین نوری، مشهور به محدث نوری
بلد الامین، کفعمی
عیون أخبار الرضا علیه السلام ، شیخ صدوق
جامعالأسرار، سید حیدر آملی
مجموعه آثار، شهید مطهری
المراقبات، آیت الله ملکی تبریزی
الشهاب الاخبار، قاضی قضاعی
جامعالسعادات، المولی محمد مهدی النراقی
مصباح الشریعة،ترجمه عبد الرزاق گیلانی
مستدرکالوسائل، حاج میرزا حسین نوری، مشهور به محدث نوری
محجة البیضاء، فیض کاشانی
جامع الأخبار، تاج الدین شعیری
حکمت عبادات،آیت الله جوادی آملی
معراج السعاده، ملا احمد نراقی
عدة الداعی و نجاح الساعی، ابن فهد حلی
علل الشرائع، شیخ صدوق
ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، شیخ صدوق
مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، فضل بن حسن حفید شیخ طبرسی
کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ابوالحسن علی بن عیسی بن ابی الفتح اربلی
معانی الأخبار، شیخ صدوق
تحریر المواعظ العددیه، علی مشکینی
بصائرالدرجات، ابوجعفر محمد بن حسن بن فرخ صفار قمی
· معرفت النفس و الحشر (ترجمه و تنقیح اسفار جلد 8 و 9)
· گزینش تکنولوژی از دریچه بینش توحیدی
· علل تزلزل تمدن غرب
· آشتی با خدا ازطریق آشتی باخود راستین
· جوان و انتخاب بزرگ
· ده نکته از معرفت نفس
· کربلا، مبارزه با پوچیها (جلد 1و2)
· زیارت عاشورا، اتحادی روحانی با امام حسین علیه السلام
· فرزندم اینچنین باید بود (شرح نامة حضرت علی به امام حسن«علیهماالسلام»، نهجالبلاغه، نامة 31)
· فلسفه حضور تاریخی حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف
· مبانی معرفتی مهدویت
· مقام لیلةالقدری فاطمهi
· از برهان تا عرفان (شرح برهان صدیقین و حرکت جوهری)
· جایگاه رزق انسان در هستی
· زیارت آل یس، نظر به مقصد جان هر انسان
· فرهنگ مدرنیته و توهّم
· دعای ندبه، زندگی در فردایی نورانی
· معاد؛ بازگشت به جدّیترین زندگی
· بصیرت حضرت فاطمهi
· جایگاه و معنی واسطه فیض
· آنگاه که فعالیتهای فرهنگی پوچ میشود
· صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله ؛عامل قدسیشدن روح
· عوامل ورود به عالم بقیت اللهی
· اسماء حسنا، دریچههای نظر به حق
· امام خمینی و خودآگاهی تاریخی
· امام و امامت در تکوین و تشریع
· امام و مقام تعلیم به ملائکه
· خویشتن پنهان
· جایگاه اشراقی انقلاب اسلامی در فضای مدرنیسم
· مبانی نظری و عملی حب اهل بیت علیهم السلام
· ادب خیال، عقل و قلب
· عالم انسان دینی
· جایگاه جنّ و شیطان و جادوگر در عالم
· هدف حیات زمینی آدم
· زن، آنگونه که باید باشد
· خطر مادیشدن دین
· چگونگی فعلیتیافتن باورهای دینی
· هنر مردن
· راز شادی امام حسین علیه السلام در قتلگاه
· تمدن زایی شیعه
· حقیقت نوری اهل البیت
· بصیرت و انتظار فرج
· آخرالزمان؛ شرایط ظهور باطنیترین بُعد هستی
سلوک ذیل شخصیت امام خمینی