ghaemiyeh.com
سرشناسه : طاهرزاده، اصغر، ۱۳۳۰ -
عنوان و نام پدیدآور : معاد، یا، بازگشت به جدیترین زندگی/ اصغر طاهرزاده.
مشخصات نشر : اصفهان: گروه فرهنگی المیزان، ۱۳۸۷.
مشخصات ظاهری : [۲۰۸] ص.
شابک : ۲۵۰۰۰ ریال: 978-964-2609-02-4 ؛ ۷۰۰۰۰ ریال (چاپ پنجم)
وضعیت فهرست نویسی : فاپا (چاپ دوم)
یادداشت : چاپ اول: ۱۳۸۶ (فیپا).
یادداشت : چاپ دوم.
یادداشت : چاپ پنجم: ۱۳۹۲.
یادداشت : کتابنامه: ص. [۲۰۸] ؛ همچنین به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر : بازگشت به جدیترین زندگی.
موضوع : معاد
موضوع : زندگی پس از مرگ
رده بندی کنگره : BP۲۲۲/ط۱۴۷م۶ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۴
شماره کتابشناسی ملی : ۱۰۳۶۴۱۲
بسم الله الرحمن الرحیم
معاد؛ بازگشت به جدّیترین زندگی
اصغر طاهرزاده
1386
پیشگفتار. 9
مقدمه مؤلف... 11
معاد؛ بازگشت به جدّیترین زندگی.. 15
دلایل وجود حساب و کتاب پس از مرگ.... 18
دلایل تجرد روح.. 20
نگرانی از مرگ و دلایل آن.. 24
تصور صحیح از مرگ.... 25
ماهیت مرگ.... 27
سکرات مرگ.... 28
شروع مرگ.... 31
تلاش شیطان در سکرات... 33
قبض روح و تناسب آن با مُتَوَفّی.. 34
نظام «إنّا للهِ وَ إنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» 37
قبض روح از باطن انسان.. 40
عالَم برزخ.. 41
دلیل وجود عالَم برزخ در قرآن.. 43
سیر به سوی لقاء. 44
تفاوت در لقاء الهی.. 45
بدن اخروی؛ صورت کاملتر بدن دنیوی است... 47
لزوم تحول روح و جسم.. 51
تکامل در برزخ.. 52
چگونگی گذراندن برزخها 53
مرگ، یا تحول بزرگ تکاملی.. 55
مبنای حرکت در عوالم اُخروی.. 56
ادامه راه ضلالت و راه هدایت در آخرت، یکی نیست... 60
برزخ یا اولین عالم در برگشت انسان به سوی حق.. 61
رابطه قبر برزخی با قبر خاکی.. 66
فلسفة تلقین.. 68
بدن برزخی یا قالب مثالی.. 70
تفاوت افراد در فشار قبر. 71
معنی حقیقی قبر. 73
نقش عمل در تثبیت عقاید.. 76
سؤال قبر، عامل تثبیت عقاید.. 77
سؤال قبر، ظهور سؤال در دنیا است... 82
بهشت برزخی؛ باب بهشت موعود. 83
برزخ و رویارویی با باطن اعمال.. 84
مرگ و ظهور ملکات... 87
تجسم عقاید و اعمال در برزخ.. 88
عالم برزخ، شروع بیداری است... 89
فشار قبر، شروع سیر کمالی مؤمن.. 91
ملاقاتهای برزخیان.. 93
تمثل و تجسّم اوصاف و اعمال در برزخ.. 94
چهرة دنیوی اعمال.. 96
اعمال انسان باقی و در ارتباط با اوست... 98
صورت باطنی اعمال از نظر قرآن.. 102
تمثل برزخی نماز، زکات، روزه، حج، خدمت به مؤمنین و ولایت... 104
آنچه در دنیا درونی است، در برزخ و قیامت بیرونی است... 108
دلیل فلسفی جسمانیبودن عقاید و اعمال.. 109
تمثّل صفات حیوانی و صفات کریمه در برزخ.. 112
تمثّل عقایدِ حق و عقاید باطل.. 113
«زمان» در برزخ.. 116
صد سال در عالَم بی زمانی.. 119
غیر قابل توصیف بودن برزخ.. 121
مشاهده برزخ و برزخیان.. 126
گذر از برزخها، در دنیا 129
اهمیت یاد اموات... 135
قیامت کبری.. 143
علائم پیش از وقوع قیامت... 145
نفخ صور اول.. 149
نفخة صور دوم و ظهور جنبة وجهاللهی موجودات... 155
قیامت، هماکنون موجود است... 157
چگونگی بدن اُخروی.. 161
حقیقت بهشت و جهنم.. 164
تکامل در قیامت... 166
به سوی لقاء حق.. 168
نامة اعمال.. 170
میزان.. 174
موقف حساب؛ بستری برای رهایی از آثار گناهان و تعلقات... 176
اموال حلال نیز عامل توقف است... 178
موقف صراط.. 180
حشر دستهجمعی انسانها 185
معنی بهشت... 187
تجسم اعمال.. 190
ارتباط دو جهان.. 194
شفاعت در قیامت... 199
عینیت یا مثلیت؟. 202
باسمه تعالی
اگر یک روز علامه طباطبایی«رحمةاللهعلیه» میفرمودند: هنوز حوزههای علمیه آمادگی طرح بحث معاد را آنطور که باید و شاید ندارد(1)
آن روزها مثل حالا نبود. به برکت انقلاب اسلامی و امامخمینی«رحمةاللهعلیه» و روشنشدن فضای باز فرهنگی و فضاهای محاورهای و دهها مسأله دیگر، اکنون بسیاری از طلاب حوزهها و جوانان دانشگاهها، نهتنها از جهت فهم مشکلی ندارند، بلکه تشنه اینگونه معارفاند»(مهر استاد، ص119).
، با ظهور انقلاب اسلامی و رشد اندیشههای دینی بحمدالله در شرایط کنونی آنچنان اندیشهها آمادگی پیدا کردهکه نهتنها در حوزههای علمیه بلکه در سطح جامعه مردم آمادگی طرح معاد را به صورتی عمیق دارند به طوری که اگر یک روز جناب صدرالمتألهین«رحمةاللهعلیه» با تدبّر در آیات معاد و طرح نظرات خود در مورد معادِ در غربت قرار گرفت، گویا او خوب میدانست که آینده از آن اوست و تفکرات عمیق او در مورد معاد جسمانی در آیندة بشر، جایگاهی بس عظیم خواهد داشت و امام خمینی«رحمةاللهعلیه» در موقعی1) آیتاللهجوادیآملی«حفظهاللهتعالی» میفرمایند: مرحوم علامه«رحمةاللهعلیه» آنگاه که درس اسفار به مبحث معاد که بعد از سَفَر نفس است، رسید، دیگر درس اسفار را ادامه ندادند و معاد را به شکل علنی برای طلاب تدریس نکردند و در بیان راز آن میفرمودند: «زمان بحث معاد نرسیده است، هنوز خدای سبحان مسأله معاد را روزی حوزههای علمی نکرده است که انسان بتواند مباحث معاد را علنی تدریس کند. چون هر علمی رزق الهی است و این روزی نیز مربوط به عصری خاص است و مصری و نسلی دارد تا - إنشاءالله - آنها آماده بشوند و هنوز چنین نشده. گاهی نیز تعارف میکردند که شما مباحث معاد را بنویسید ولی میفرمودند که هنوز وقتش نرسیده است.
که مورد انتقاد بودند که چرا آنچنان از ملاصدرا«رحمةاللهعلیه» تجلیل میکنند فرمودند: «ملاصدرا! وَ ما اَدْریکَ ملاصدرا! او مشکلاتی را که بوعلی به حل آن در بحث معاد موفق نشده بود حل کرد».(1)
و امروز همان روزی است که ذهنهای تشنه برای تدبّر در معاد از ما سخنانی دقیق و عمیقتر میطلبند. امروز دیگر عموماً بحثِ بود و نبود معاد در میان نیست، بلکه بحث در چگونگی معاد مطرح است و اینکه با منظری باید به معاد نگریست که منجر به بهترین اعمال و کاملترین سلوکها گردد.
کتابی که در اختیار عزیزان قرار گرفته سعی دارد تا با مبانی دقیق جناب صدرالمتألهین«رحمةاللهعلیه» این اندیشمند بزرگ اسلامی و متدبّر در آیات معاد، معاد را تبیین نماید که با دقت در آن؛ معارف دقیق و عمیقی در مقابل عزیزان گشوده خواهد شد و در عمل ما را به اعمال و اخلاقیاتی میکشاند که عملاً بتوانیم در همین دنیا قیامتی زندگی کنیم و إنشاءالله حجابهای بین خود و عالم برتر را قبل از ورود به آن عالم مرتفع نماییم.
گروه فرهنگی المیزان
1) شرح دعای سحر امام خمینی«رحمةاللهعلیه»، صفحه «یا».
باسمه تعالی
1- برای تدوین کتابی جهت تدریس موضوع معاد که آزاد از سطحینگری و همراه تدبّر لازم در آیات قرآنیِ معاد بوده باشد، متون مختلفی بررسی شد. از جمله اسفار ملاصدرا«رحمةاللهعلیه» (جلد هشتم و نهم)، معادشناسی آیتالله حسینی تهرانی«رحمةاللهعلیه» و «معاد یا بازگشت به سوی خدا» آیتالله محمدشجاعی.(1)
این عزیزان در آثار خود مطلب را چنان وسعت داده بودند و معارف بلند دیگری را ضمیمة بحث نموده بودند که عملاً پیگیری موضوعِ خاصِ بحث معاد در آن کتابها ممکن نبود و لذا به کمک تجربة سیسالهای که در تدریس موضوع معاد به دست آمده بود تنظیم این کتاب را به کمک متون فوقالذکر انجام دادم. بیشترین استفاده از نظر بینش؛ از اسفار ملاصدرا«رحمةاللهعلیه» جلد هشتم و نهم و از تقریرات امام خمینی«رحمةاللهعلیه»(2)و از نظر شکل و چارچوبِ ارائه موضوع و نوع تجزیه و
1) آیتالله شجاعی دو جلد کتاب نفیس در رابطه با برزخ مرقوم فرمودند تحت عنوان «معاد یا بازگشت به سوی خدا» که تمام آن در رابطه با برزخ است. و سپس در رابطه با قیامت، فاضل ارجمند جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای محمدرضاکاشفی مباحث شفاهی ایشان را به صورت کتبی در چند جلد تحت عنوان «قیام قیامت»، «مواقف حشر» و «تجسم عمل و شفاعت» تنظیم نمودهاند که در متن این کتاب مورد استفاده کامل قرار گرفته است.
2) کتاب معاد از دیدگاه امام خمینی«رحمةاللهعلیه» چاپ اول، تهیه و تنظیم؛ مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی«رحمةاللهعلیه». البته در این کتاب، ما به جهت تخصصیبودن بعضی از لغات حضرت امام مطالب را بعضاً نقل به مضمون آوردهایم و کسانی که مایلند عین جملات را به طور کامل پیگیری کنند به اصل کتاب رجوع فرمایند.
تحلیل مطالب از آیتالله محمدشجاعی بوده است. به امید اینکه در رابطه با معاد، یعنی اساسیترین و جدّیترین بُعد زندگی، بصیرتی قابل استفاده به خوانندگان عزیز ارائه کرده باشیم.
2- موضوع معاد اگر درست طرح شود میتواند به خودیخود یک نحوه سلوک باشد و انسان متدبِّر در موضوع معاد، در عین مطالعة آن موضوع عملاً در حالت سلوک الیالله قرار گیرد و حجابهای ظلمانی و نورانیاش رفع و خَرق گردد و به امید چنین نتیجهای مباحث این کتاب تنظیم شده است. امید است شما خوانندة عزیز با چنین قصدی مطالب را دنبال بفرمایید تا إنشاءالله پس از رحلت از این دنیا نسبت به آن دنیا غریبه نباشید و بتوانید خود را به جاهایی که در این دنیا شناختهاید، به راحتی برسانید.
3- نکتهای که باید تأکید کنم و امیدوارم موجب بهرة فراوانی برای خوانندگان باشد، نوع برخوردی است که باید با مباحث معاد داشت. اگر اولاً؛ به قصد تدبّر در موضوع معاد، موضوع را دنبال بفرمایید، ثانیاً؛ موضوع را به شکل مباحثه چند نفره در چند سال متوالی دنبال کنید، إنشاءالله حالتی نصیب شما خواهد شد که گویا در این چند سال در حال عبادتی نورانی و در بهشت بهسر میبردهاید و پس از آن از وزش نسیم انوار آن عالم، بر جان و قلب خود همواره برخوردار خواهید شد.
4- عرفای بزرگ میفرمایند: هیچچیز در اصلاح نفس به اندازة یاد مرگ کارساز و مؤثر نیست. و از طرفی یاد هر حقیقتی همانند شناخت آن دارای مراتب است و هرگز از شناخت سطحی یاد عمیق و مؤثر بر نمیخیزد و لذا تذکر به عمق معاد فقط مربوط به عارفان دقیق معاد است و
این است که هرچه عمیقتر نسبت به حقیقت معاد معرفت پیدا کنیم، عمیقتر به یاد آن خواهیم بود و در اصلاح نفس خود موفقتر خواهیم شد.
حضرت علی علیه السلام توصیه میکنند: «اَسْمِعُوا دَعْوَتَ الْمَوْتَ اَذانَکُمْ قَبْلَ اَنْ یدْعی بِکُم»(1)بر گوشهای خود دعوت و یاد مرگ را بشنوانید، قبل از آنکه مرگ شما را فرا خواند. و مسلم معرفت صحیح نسبت به معاد موجب میشود که قلب انسان تحت تأثیر یاد مرگ قرار گیرد و إنشاءالله به درجة بالایی از کمالات انسانی نایل شود، چنانچه قرآن عامل مخلَصشدن انبیاء را خلوصشان نسبت به یاد قیامت معرفی میکند و میفرماید: «إِنَّا أَخْلَصْنَاهُم بِخَالِصَةٍ ذِکْرَی الدَّارِ»(2)ما آنها را خالص کردیم به جهت خلوص آنها نسبت به یاد قیامت.
وقتی انسان به درستی متوجه قیامت شد پیش از آنکه خود را در این دنیا احساس کند، خود را در ابدیت احساس مینماید و دیگر به جای حالت زمانزدگی دنیا، یک حالت بقاء و آزادی از زمان و مکان به او روی میآورد و در آن صورت زندگی معنی خود را مییابد و افکار و حرکات انسان با حرکات و افکار انسانهای دنیازده فرق میکند و حکمت در او شروع میشود، چون خود را در آنچه باید باشد مییابد و نه در آنچه فعلاً هست، و این است آن انسانی که از روزمرّگیها نجات یافته و میتواند به امکانات عالی خود نظر کند و پیش برود. إنشاءالله
طاهرزاده
بسماللهالرحمنالرحیم
در مسیر انسان به سوی خدا، انسان باید از نظر روحی و جسمی متحول شود تا آمادگی ورود به عالم برتر را کسب کند. یکی از سرفصلهای این مسیر «مرگ» است. حال اگر جهت انتخابی انسان در دنیا، حرکت به سوی خداوند باشد؛ با مرگ این حرکت سرعت میگیرد.
این جاست که می توان گفت:
آن دگر گفت: ار نبودی مرگ هیچ
که نیرزیدی جهان پیچ پیچ
خرمنی بودی به دشت افراشته
مهمل و ناکوفته بگذاشته
چون برای کسی که به دنبال مقصد نهایی جان و روح است، مرگ وسیلة رفع موانع و نزدیکشدن به مقصد اصلی است و با ورود به عالم برزخ شرایط ظهور اسماء الهی به نحوهای نورانیتر از دنیا برای قلب انسان ظهور میکند.
پس از ایمان به خدا، حقیقیترین نکتهای که انسان باید بدان دست یابد و معتقد شود، ایمان به معاد است تا در ابدیت خود بدون ذخیره نباشد. منشأ اعتقاد به معاد همان توجه به روح مجرد انسان است که با اندک تأملی انسان متوجه میشود علاوه بر این تن، یک «روح» یا «منی» دارد که بدون بدن، دارای وجود مستقلی است و بقاء آن به بدن بستگی ندارد که البته در بحث اثبات تجرد روح به این نکته پرداخته میشود. پس از روشنشدن تجرد روح است که انسان به فکر فرو میرود در آن حیات
ابدی که زندگی تمام نمیشود، بلکه شکل آن تغییر میکند، چگونه زیست کنم و ساز و برگ آن زندگی را چگونه فراهم آورم؟
در راستای چنین سؤالاتی است که مسئله معاد پیش میآید و خداوند بهکمک انبیاء علیهم السلام ما را در درست فهمیدن معاد و درست زندگیکردن در دنیا برای آبادانی قیامتِ خود یاری میکند. برنامة پیامبران علیهم السلام باعث میشود تا انسانی را که روزمرگیهای زندگی از یاد معاد و حیات ابدی غافل میکند، بیدار کند تا از اصلیترین بُعد زندگی خود غافل نماند.
در مورد دلایل وجود معاد به عنوان شرایطی که انسانها در آن شرایط با حاصل زندگی دنیایی خود و نتایج ارادهها و اعمال خود روبهرو میشوند، دلایل متعددی هست که به طور مختصر و گذرا به بعضی از آنها میپردازیم.
الف- عدل الهی: قرآن می فرماید: آیا آنان که مرتکب گناهان میشوند، گمان کردهاند که ما برای آنها و برای آنهایی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند، زندگی و مرگی مساوی در نظر میگیریم؟ چه بد حکم میکنند؛ «اَم حَسِبَ الّذینَ اجْتَرَحُوا السَّیِّئاتِ اَن نَجْعَلَهُم کالّذینَ آمَنُوا وعَمِلُوا الصّالحاتِ سَوآءً مَحیاهُم ومَماتُهُم سآءَ ما یَحکُمُونَ»(1)
پیام آیه این است که؛ اینها متوجه عدل الهی نیستند که انتظار دارند انسانها با اعمال و اخلاق و عقاید متفاوت در ابدیت زندگی مساوی داشته باشند، در حالیکه دنیا نه ظرفیت جزای ظلم ظالمان را دارد که بهعنوان
1) سوره جاثیه، آیه 21.
مثال هزاران نفر را به قتل رساندهاند، ونه ظرفیت پاداش بزرگانی را دارد که در اوج وارستگی و ایثار، کلّ دنیا را پشت سر گذاشتهاند، و نه ظرفیت دارد که حساب مظلومان به خوبی در آن داده شود، پس عدل الهی اقتضا میکند که دنیایی دیگر باشد تا ظرفیت جواب به عمل انسانها را داشته باشد و به همین جهت علی علیه السلام میفرمایند:
«اِنَّ اللهَ تعالی لَمْ یَرضِها ثَواباً لاَوْلیائِه و لا عِقاباً لاَعْدائِه»؛(1)
خداوند راضی نیست که دنیا پاداش اولیائش و یا محل عقاب دشمنانش باشد.
چون در واقع عدل خدا چنین اقتضائی را نمیکند و شرایطی نیاز است که بهراحتی خط کافر را از مؤمن جدا کند و به هرکدام نتیجة اعمال خودشان داده شود و لذاست که در قیامت ندا میآید:
«وَ امْتازُوا الْیَومَ اَیُّها المُجرِمُونَ»؛(2)
امروز ای گناهکاران از بقیه فاصله بگیرید.
البته عزیزان عنایت دارند؛ وقتی قیامت ظرف پاداش اولیاء الهی و جزای ظالمان است دیگر نمیشود مانند دنیا با همین محدودیتها همراه باشد.
ب- حکمت الهی: از جمله دلایل بر وجود معاد به عنوان شرایط حسابرسی مؤمن و کافر، توجه به حکمت خداوند است. قرآن میفرماید:
«وَ ما خَلَقنا السَّمآءَ و الاَرضَ و ما بَیْنَهُما باطِلاً ذلکَ ظَنُّ الّذینَ کَفَرُوا فَوَیْلٌ لِلَّذینَ کفرُوا مِن النّارِ»(3)
ما آسمان و زمین و آنچه بین آنهاست را باطل و پوچ و بیهدف نیافریدیم - اندیشة پوچی خلقت- گمان کسانی است که حقیقت را پوشاندهاند، وای بر آنها از آتشی که برای خود تهیه کردهاند.
آری! مسلّم خدای حکیم کار لغو و بیهدف انجام نمیدهد و اگر این جهان بهسوی یک نهایت با ثمری سیر نکند، پوچ خواهد بود و لذا باید جهان دیگری باشد که شرایطِ به نهایت رسیدن سرنوشت انسانها در آن عملی گردد، یعنی انسان الهی بتواند به قربِ حق و اُنس با حضرت «الله» برسد و انسانی هم که دوری از خدا را انتخاب کرده با همان نهایت انتخابش که جهنم است روبهرو گردد، یعنی با غضب الهی مواجه شود. لذا میفرماید:
«و اِنَّ الی رَبِّکَ الْمُنتَهَی»(1)
بازگشت و انتهای هرچیز به سوی پروردگار توست.
از طرفی چون خداوند حکیم است و از خدای حکیم جز نظام اَحسن خلق نمیشود و در نظام اَحْسَن، هیچ میلی بیجواب نمیماند، میل به جاودانگی نیز باید با بودن نظامی ابدی، جواب داده شود و آن همان انتقال انسان به عالَم قیامت است که در آن مرگ و نابودی نیست.
در بحث معاد دو موضوع باید مدّ نظر قرار گیرد؛ یکی ابدیبودن انسان است و دیگر اینکه انسان در زندگی ابدی خود با قواعد خاصی زندگی
1) سوره نجم، آیه 42.
خود را ادامه میدهد و چنانچه در زندگی دنیایی برای خود عقاید و اعمال و اخلاق حق و صالحی ایجاد نکرده باشد، در قیامت و در آن زندگی ابدی با مشکلات متعددی روبهروست که بحث اصلی این کتاب در مورد مسئله دوم میباشد. و اما بحث تجرد نفس روشن میکند که انسان بدون اینبدن دارای وجود مستقل از بدن است و لذا باید متوجه باشد که با مرگ و رهاکردن بدن، زندگی به پایان نمیرسد.
در مورد تجرد روح از دیدگاههای مختلف دلایل متعددی در کتابهای فلسفی و روانشناسی و اخلاق مطرح است. ما در اینجا به نحو مختصر و با روش احساس حضور نفس بدون بدن، چند دلیل مطرح میکنیم، ولی پیشنهاد داریم در مورد روشنشدن چگونگی تجرد نفس به کتاب «ده نکته از معرفت نفس» رجوع فرمایید که به طور مختصر بعضی نکات آن در پاورقی خدمتتان ارائه شده است.(1)
نکتة دوم: در موقع خواب دیدن و رؤیا، بخصوص در رؤیای صادقه، در عین اینکه بدن و جسمِ ما، در رختخواب است، خود ما در صحنههایی حاضر میشویم که بعداً همان صحنهها در عالم ماده حادث میگردد. یعنی ما بدون این جسم و بدن در صحنههایی واقعی حاضر میشویم.
نکتة سوم: «تن» در قبضه «من» است و در حقیقتِ انسان دخالت ندارد. به همین جهت هم «تنِ» انسان از حالات و تأثّرات « نفس» متأثّر میشود.
نکتة چهارم: « نفس» چون بدون بدن میتواند ادراک داشته باشد و حتی بهتر از بدن حوادث را درک میکند و حوادثی را میبیند که هنوز چشم بدنی آنها را ندیده، پس بدن انسان نقشی در حیات انسان نداشته و نفس، بدون بدن زندهتر است و حتی میبیند که میمیرد.
نکتة پنجم: نفس انسان از طریق به کار بردن «تن» کامل میشود و به همین جهت هم نفس، بدن را تکویناً دوست دارد و آن را از خودش میداند و با این حال چون به کمالات لازم خود رسید « تن» را رها میکند، و علت مرگ طبیعی هم همین است که «روح» تن را رها میکند.
نکتة ششم: نفس انسانی فوق زمان و مکان است و در همین راستا است که در بدن، مکان برایش مطرح نیست. و در عین اینکه حضورِ«کامل» در بدن دارد، در مکان خاصی از بدن جای ندارد، زیرا مجرد از ماده است.
نکتة هفتم: همچنانکه «نفس» باطنِ « تن» است، «عالَم برزخ» هم باطنِ «عالَم ماده» است و در هنگام مرگِ انسان؛ زمین، « قبرِ تن» و برزخ، « قبرِ من یا نفس» خواهد بود.
اما در مورد دلایل تجرد نفس نظر شما را به نکات زیر جلب مینماییم؛
1) نکتة اول: انسان یک «تن» دارد و یک «من»، که حقیقت او همان «من یا نفس» اوست و همه ادراکات، مخصوص و مربوط به نفس است.
1- همین که انسان هنگام رؤیای صادقه میبیند در مکان خاصی قرار دارد و دقیقاً احساس میکند خودش در آن مکان است، در حالیکه بدنش در رختخواب است و پس از مدتی در بیداری با بدنش با آن صحنه روبهرو میشود، دلیل بر این است که بدون این بدن، باز خودش، خودش است وبدنش در حقیقت ِاو دخالت ندارد، بلکه ابزاری در خدمت نفس است.
2- همین که شما بدن خود را درک میکنید دلیل بر آن است که شما غیر بدنتان هستید، زیرا مُدرِک یا درککننده، غیر از مُدرَک یا درکشونده است و شما بدنتان را درک میکنید پس شما غیر بدنتان هستید و علاوه بر این چون بدن خود را درک میکنید نشان میدهد که روحاً مجرد هستید، چون علم و درک، مربوط به ماده نیست و به همین جهت هم بدن شما ، شما را ادراک نمیکند. پس اولاً: معلوم شد شما غیر بدنتان هستید، ثانیاً: روح یا حقیقت شما مجرد است.
3- سومین دلیل بر اثبات تجرد روح بر اساس قاعدة همسنخی بین عرض و معروض مطرح شده است؛ میگویند: با توجه به اینکه غضب و خوشحالی از جنس ماده نیست، - چون نه بُعد دارد و نه وزن - از طرفی
مَن یا به عبارت دیگر نفس انسان غضبناک یا خوشحال میشود ، پس معلوم است که من یا نفس انسان هم از جنس غضب و خوشحالی است . چون همیشه عَرَض و معروض همجنساند، حال که عَرَض، مثل غضب و خوشحالی مجرداند، پس معروضِ آنها که روح است نیز باید مجرد باشد.
حاصل همة براهین تجرد نفس این است که آنچه حافظ شخصیت و عامل وحدتِ شخصیت و «مَنِ» هر انسانی است، همان «روح مجرد» اوست و نه جسم او. چرا که همواره بدن او در طول عمرش در حال تغییر است ولی «منِ» او ثابت است، و «مَنِ» او آنچنان است که حتی حرکتهای تکاملی روح ، مَنِ انسان را در طول مسیر آن حرکات، از بین نمیبرد و باز آن «من» ثابت است وآن حرکاتِ تکاملی و یا ضد تکاملی را به من نسبت میدهد. میگوید: «من این کمالات را بهدست آوردم و این تغییرات را کردم». و لذا این روحِ ثابتِ انسان پس از جداشدن از بدن، باز به حیات خود ادامه میدهد.
روح وقتی به مرحله بلوغ شرعی میرسد و در مرحلهای خاص از حرکت خود قرار میگیرد، باید با اختیار خود مسیر خود را انتخاب کند، بدن او هم در خدمت او و ابزار حرکت و عمل اوست و در عین حال آن بدن نیز در مسیر خاص خود به حرکت خود ادامه میدهد، ولی نقش اصلی و بقاء ابدی مربوط به روح است البته با بدن خاص خودش، و این روح با آن بدن مخصوص، جاودانه میماند و مسئول اعمال و عقاید خود میباشد.
حال وقتی متوجه شدیم که نفس مجرد است، متوجه میشویم که مجرد از بین رفتنی نیست و لذا همواره خواهد بود و با خودش و اعمالش برای همیشه زندگی خواهد کرد. و معنی اعتقاد به معاد نیز همین مطلب
است. میماند اینکه چه اعمال و عقایدی را برای خود داشته باشد که در آن حیات ابدی بهراحتی بتواند زندگی کند و مانند کسی نباشد که خود را برای حیات ابدی خود آماده نکرده و توشهای با خود نبرده است تا آنجا بهخوبی زندگی کند، بلکه همة انرژی خود را صرف همین زندگی زودگذر دنیایی کرده است.
ممکن است این سؤال برای انسان پیش بیاید که اگر انسان جاودانه است و با جداشدن از بدن نابود نمیشود، پس علت نگرانی اکثر مردم از مرگ چیست؟
الف: چون انسان از یک طرف آرزوی خلود دارد و از طرف دیگر مرگ را به غلطْ نابودیِ این آرزو میداند، از مرگ نگران است. در حالی که آرزوی خلود، خودش نشانه نیستی ناپذیری انسان است، زیرا اگر انسان زندگی موقت داشت آرزوی خلود به صورت میلی اصیل در او بهوجود نمیآمد. مشکل انسان این است که محل جاودانهبودن را اشتباه گرفته و فکر کرده است در همین دنیا باید جاودانه باشد ودر نتیجه مرگ را نابود کننده این آرزو میداند، پیامبران علیهم السلام آمدند تا او را متوجه کنند که محل تحقق این آرزو دنیای دیگر است و باید خود را برای زندگی خوب در آن دنیا تجهیز نماید.
ب: چون بعضی از انسانها در اثر ماندن در دنیا وعلاقهمندشدن به آن با دنیا اُنس گرفتهاند و مرگ، انیس و همنشینشان را از آنها میگیرد و به جایی میبرد که برایشان کاملاً ناشناخته است، از مرگ نگرانند.
ج: عدهای از انسانها معتقد به قیامت هستند ولی چون میدانند گناهانشان منشأ عذاب برایشان خواهد شد ، از مرگ نگرانند.
امام صادق علیه السلام میفرمایند: «مردی از اباذر پرسید چرا ما از مرگ کراهت داریم؟ فرمود: چون شما دنیا را آباد و آخرت را خراب کردید، پس کراهت دارید از اینکه از آبادانی به سوی خرابی انتقال یابید».(1)
اگر انسانمتوجه شود بهکمک انبیاء، «جهان» و «انسان»و «مرگ» درست شناخته میشود، یعنی بفهمد جاودانه است، اما نه در این دنیا، و بداند جهانی غیر این جهان در انتظار اوست که بسیار برتر از این جهان است، و بشناسد که مرگ نابودی آرزوها نیست، بلکه وسیله تحقق آرزوهای حقیقی است، مسلّم خود را در این دنیا برای زندگی در آن عالم آماده میکند و نه تنها دیگر نگران مرگ نخواهد بود بلکه ماندنِ بیش از حدّ در این دنیا را نمیپسندد.
مشکل اصلی اکثر انسانها که با مرگ درست برخورد نمیکنند تصور غلطی است که نسبت به مرگ دارند، ولی اگر تصور آنها تصحیح شود مسلّم مرگ یا انتقال به عالم دیگر را یکی از زیباییهای عالم خلقت مییابند. در تصور صحیح از مرگ به سه نکتة اساسی باید توجه کرد که عبارت است از:
1- مرگ، نسبی است. یعنی مرگ نسبت به دنیا مرگ است و نسبت به جهانِ پس از دنیا تولد است، پس در واقع یک تحول است، به این معنی
1) بحارالانوار، ج6، ص 137، روایت 42.
که مرگ پایان قسمتی از زندگی انسان وآغاز مرحلهای نوین از بخش اصلی زندگی است. مثل این است که انسان از مرحلة کودکی به مرحلة جوانی میآید، که در آن صورت نسبت به کودکی مرده است ولی نسبت به جوانی زنده شده است.
2- مرگ، خارج شدن از نظامی است با درجه وجودی ضعیف، و وارد شدن به نظامی است با درجه وجودی شدید که در شرایط جدید امکان ظهور حقایقی فراهم میشود که در دنیا امکان آنچنان ظهوری ممکن نبود.
3- دنیا مانند رَحِمی است که انسان را آماده می کند برای دنیای وسیعتر، یعنی قیامت، و مرگ دورة انتقال از این دنیا به آن دنیاست تا در قیامت استعدادهایی مثل خلود و تجرد که در این دنیا امکان ظهورش نبود ظهور کند.
در طول کتاب إنشاءالله به نحو مستوفی به این سه موضوع میپردازیم. در اینجا به فرمایش امام خمینی«رحمةاللهعلیه» در این رابطه بسنده میکنیم که میگویند:
«معاد امری نیست که در همین نشئه طبیعت واقع شود، این انکار معاد و رجوع الیالله و تثبیت عالم طبیعت و تخلید آن است. امر معاد مثل فساد و خاکشدن شجره و دوباره به صورت شجره درآمدن همان اجزاء، به مرور زمان با تحولات و انقلابات طبیعت نیست، زیرا تغییر شجره به منزله برگشتن به نشئه دیگر نمیباشد، در صورتی که ضرورت تمام شرایع این است که معاد، اثبات نشئه دیگر و اثبات عالم فوقالطبیعه است، و لفظ معاد هم به معنی «عود الی الله» است، عود الی الله دانستنِ معاد، به سبب قربی است که آن نشئه به عالم الوهیت دارد.
تعبیر «رَاجِعونَ» در «إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعونَ»(1)به همین معنی است، یا اینکه فرمود: «کَمَا بَدَأَکُمْ تَعُودُون»(2)به همان نحو که از عالم بالا شروع شدید، به همان نحو برمیگردید.(3)
یکی از دقیقترین نکاتی که در بحث معاد باید مورد دقت قرار گیرد، موضوع ماهیت مرگ است. قرآن در مورد مرگ کلمه «تَوَفّی» به معنی تمام و کمال گرفتن را به کار برده است و میفرماید:
«اللَّهُ یَتَوَفَّی الْأَنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضَی عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَیُرْسِلُ الْأُخْرَی إِلَی أَجَلٍ مُسَمًّی إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»(4)
خداوند نفوس را در حین مرگ، و یا در حین خواب، تمام وکمال میگیرد، پس آنکس را که مقرر شده بمیرد نگه میدارد و دیگری را تا مدت معینی باز میفرستد.
پس طبق نظر قرآن مرگ نه تنها نابودی نیست، بلکه با دقت در این آیه روشن میشود؛ آنچه شخصیت واقعی انسان را تشکیل میدهد و «مَنِ» واقعی او محسوب میشود بدن او نیست زیرا میفرماید او را در حین مرگ و در حین خواب تماماً میگیریم، در حالیکه بدن او را نگرفته و
بدن به جایی نرفته است. پس معلوم میشود همة شخصیت انسان را که تمام و کمال گرفته، کاری به بدن او ندارد و ملاک شخصیت واقعی انسان همان «نفس» او است. و نیز میفرماید:
«وَقَالُوا أَئِذَا ضَلَلْنَا فِی الْأَرْضِ أَئِنَّا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ بَلْ هُم بِلِقَاء رَبِّهِمْ کَافِرُونَ * قُلْ یَتَوَفَّاکُم مَّلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ ثُمَّ إِلَی رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ»(1)
کافران به پیامبر گفتند: آیا آنگاه که ما در زمین پراکنده و گم شدیم، بعداً دوباره در آفرینشی جدید قرار میگیریم؟ در حالیکه حقیقت این است که این کافران ملاقات پروردگار را منکرند، بگو فرشتة مرگ که بر شما گمارده شده، شما را توفّی میکند و تمام و کمال میگیرد و سپس بهسوی پروردگارتان باز گردانده میشوید.
پس اینچنین نیست که پراکنده شوید و دوباره خلق شوید، بلکه از اول گرفته میشوید و هیچوقت نابود نمیشوید تا دوباره زنده شوید.
چون مقرر شد نفس انسان از بدن و دنیا منقطع شود و در آستانه مرگ قرار گرفت، حالات مخصوصی به او دست میدهد. از یک طرف جذبههای مرگ کمکم او را فرا میگیرد و در نتیجة آن، از شدت توجهش به دنیا و افراد آن کاسته میشود، از طرف دیگر به جهت اُنس طولانی با دنیا، هنوز توجهش به دنیاست و باز از آن طرف به جهت جذبة مرگ، خود را در عالم دیگر مییابد و همین که وحشتِ روبهروشدن با
1) سوره سجده، آیات 10 و 11.
عالم جدید او را فرا گیرد، باز یکمرتبه خود را در دنیا مییابد، این حالت دوگانه را که یک لحظه با آن دنیا روبهرو میشود و یک لحظه با این دنیا، به طوریکه گویا غرق در مرگ است، سکرات میگویند. قرآن میفرماید:
«وَجَاءتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِکَ مَا کُنتَ مِنْهُ تَحِیدُ»(1)
به راستی و به طور گریز ناپذیری سکره موت فرا میرسد، این همان چیزی است که از آن روی گردان بودی.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند:
«وَ إِنَّ لِلْمَوْتِ لَغَمَرَاتٍ هِیَ أَفْظَعُ مِنْ أَنْ تُسْتَغْرَقَ بِصِفَةٍ أَوْ تَعْتَدِلَ عَلَی عُقُولِ أَهْلِ الدُّنْیَا».(2)
برای مرگ غمرات و گردابهایی است که دشوارتر از آن است که بهوصف آید و یا اینکه عقل مردم دنیا آن را بفهمند.
چون سکرات از جنس عالم دیگر است با مقیاسهای این دنیا نمیتوان بهواقع آن را معرفی کرد.
حضرت علی علیه السلام کیفیت حال انسان را در آستانه این جذبات و سکرات چنین بیان فرمودهاند:
«هنگامی که فرزند آدم در آخرین روز از روزهای دنیا و نخستین روز از آخرت قرار میگیرد، «مال»، «فرزندان» و «عمل» او در برابرش مجسم میشوند. او رو به مال خود نموده و میگوید: بهخدا قسم من نسبت به تو حریص و بخیل بودم، حال سهم من از تو چیست؟ مال در
پاسخ گوید: به اندازه کفنات از من بردار. پس از آن رو به سوی فرزندان خود کرده و گوید: به خدا سوگند من شما را دوست میداشتم و حامی شما بودم، اکنون بهره من از شما چیست؟ آنان در پاسخ او گویند: ما تو را به قبرت میرسانیم و تورا در آن پنهان و دفن میکنیم. سپس به عمل خود توجه و نظر میکند و میگوید: به خدا سوگند من نسبت به تو بیاعتنا بودم و تو بر من گران و سنگین بودی، اینک بهره و برخورداری من از تو چیست؟ عمل در پاسخ گوید: من در قبر و قیامت همنشین تو خواهم بود تا هر دو به پیشگاه پروردگار عرضه شویم ...»(1)
این گفتگو و دیدار، گفتگوی زبانی با شکل ظاهری و پیکره مادیِ مال، فرزندان و اعمال نیست، بلکه مواجهه با صورت ملکوتی و برزخی آنهاست و انسان با باطن خود با حقیقت و باطن اشیاءِ مورد علاقه خود که در بُعد برزخی و مثالی نفس او تجسم یافتهاند صحبت میکند.
در آستانة ترک دنیا کمکم پرده ها از جلو چشم انسان کنار میرود و انسان بیشتر از هر موقع دیگر به حقیقت اعمال و خواستههای خود توجه میکند و دیدِ او وسعت زیادتری مییابد. در آن لحظات به سیر در اعمال و عمرِ سپری شده خود میپردازد, دست حسرت و ندامت به دندان میگزد، اما افسوس که او را فرصت و مهلتی نمانده و مرگ هر لحظه بیشتر او را در خود میگیرد.
1) تفسیر المیزان، بحث روایی ذیل آیات 157-153 سوره بقره- بحارالانوار، ج6، ص224.
حضرت علی علیه السلام کیفیت حال انسانهای غافل را در این لحظات چنین تشریح میفرمایند:
«چگونه چیزی که به آن جاهل و نادان بودند بر آنان فرود آمد, و حادثه ای که خود را از آن ایمن میپنداشتند, بدانان روی نمود, و وعدههایی که در آخرت داده شده بودند پیش آمد, همان چیزهایی که در وصف نمیگنجد!
دو چیز ناگهان با هم بدانها روی آورد: یکی «سکرات مرگ» و دیگری «پشیمانی و حسرتِ از دست دادن فرصت». دست و پایشان سست شد و رنگ از چهرهها پرید. پس مرگ بیشتر چنگ انداخت, به طوری که بین او و گفتارش جدایی افتاد (زبانش از کار افتاد) و او در میان اهل و خانواده خود با چشم مینگرد و با گوش میشنود، در حالیکه هنوز عقل و ادراکش باقی و صحیح است. میاندیشد که سرمایه عمر را در چه راهی تباه و سپری کرده و روزگارش را چگونه به پایان رسانیده است، به یاد اموالی میافتد که حلال یا شبههناک بوده، از هرجا به دستش رسیده، گردآوردهاست و حال وبال جمعآوریِ آن، گریبان گیر او شده است.
اینک در آستانه جدایی و فراق از آن است. اموال او برای کسانی خواهد بود که پس از او هستند. آنان از نعمت آن برخوردار میگردند و با آن خوش میگذرانند، در حالیکه عواقب و تبعات آن بر دوش او باری گران است و او پابسته و گروگان آن میباشد.
آری از آنچه به هنگام مرگ از حقیقت کارش آشکار میشود, دست ندامت به دندان میگزد و به آنچه در ایام عمر به آن رغبت داشت بی میل میگردد و آرزو میکند چیزی که به آن رشک میبرد و حسرت میورزید، ای کاش به دیگری تعلق داشت. پیوسته مرگ در کالبدش پیشروی میکند تا وقتی که گوشش نیز مانند زبانش از کار بیفتد. پس در میان خانواده خود در حالی است که نمیتواند با زبان سخنی بگوید و با گوش خود چیزی بشنود, لذا باچشم خود به چهره آنان نگاه میکند و جنبش زبانها را میبیند ولی بازگشت سخنانشان را نمیشنود. سپس مرگ بیشتر در او چنگ میزند، آنگاه دیگر چشمش نمیبیند, همان سان که گوشش نمیشنود و روح از کالبدش بیرون میرود. در میان اهل و خانواده خود مرداری میشود که همه از او میرمند و از نزدیکی به او دوری میجویند، نه آنکس را که میگرید یاری میکند و نه آن را که او را فرامیخواند اجابت میکند. آنگاه او را به زمینی که در آن خطکشیده و جای گورش را معین کردهاند، میبرند و آنجا او را به کردارش میسپارند و از دیدارش برای همیشه منصرف میشوند».(1)
بنا به فرمایش امام خمینی«رحمةاللهعلیه»:
«در حال احتضار، قلب مستعد شود برای رؤیت نفحات لطیفة جمال حق و اگر اهل ایمان باشد، قلب حبّ لقاءالله پیدا میکند و آتش اشتیاق جمال محبوب در قلبش افروخته گردد، و اگر اهل حبّ و جذبه ربوبی بود، جز خداوند کس نداند در این تجلی و شوق چه
1) نهجالبلاغه، خطبه 109.
لذّاتی است و اگر اهل ایمان و عمل صالح بوده، از کرامات حقتعالی به او به اندازه ایمان و اعمالش عنایت شود و آنها را بالعیان در دم احتضار ببیند، پس اشتیاق موت و لقای کرامات حق در او حاصل شود و اگر اهل کفر و نفاق باشد، با قهر و غضب الهی روبهرو شود».(1)
شیطان در مرحله سکرات، هنوز قدرت وسوسه دارد و لذا بیکار نمینشیند تا بلکه بتواند دشمنیاش را به انتها برساند و انسان را دست خالی به معاد بفرستد، البته اگر انسان در قلب خود ایمان را نهادینه کرده باشد شیطان کاری از پیش نمیبرد ولی اگر ایمانش اساسی نبود و در دنیا با اندک فشاری ایمانش را رها میکرد، شیطان میتواند در این مرحله موفق گردد. از امام صادق علیه السلام هست که:
«هیچ کس نیست مگر اینکه چون در آستانه مرگ قرارگرفت، ابلیس یکی از شیاطیناش را بر او میگمارد تا او را به کفر بکشاند و در ایمانش شک ایجاد نماید، آنکس که بهواقع مؤمن است تحت تأثیر او قرار نمیگیرد».(2)
شیطان از راه تعلّقاتِ انسان وارد میشود و در خیالات انسان تصرف مینماید و آنکس را که در دنیا صراط عبودیت را وِجهه همت خود قرار نداده است متأثر میکند و در واقع شخصیت اصلی دنیایی آن فرد را به او میدهد.
در این رابطه امام خمینی«رحمةاللهعلیه» میفرمایند:
«اگر عبادتی چنین باشد که قلب از آن به هیچ وجه خبر نداشته باشد و از آن آثاری در باطن پیدا نشود، در عوالم دیگر محفوظ نمیماند و از نشئه مُلک به نشئه ملکوت بالا نرود و ممکن است در شدائد سکرات خدای ناخواسته صورت آن به کلّی از صفحه قلب محو شود و انسان با دست خالی به پیشگاه مقدس حق برود».(1)
شرط جوابگویی به ملائکه عالم قبر، نقش بستن عقاید حقّه در لوح دل است، به نحوی که آن عقاید، صورت باطن نفس شود این در صورتی است که به شدت با آن عقاید حقّه مأنوس شده باشد.
قبض روح؛ آخرین مرحله از سکرات موت و اولین مرحله از قدم گذاردن به عالم برزخ است و خداوند از طریق توفّی و قبض روح، جهت کلی روح انسان را از دنیا به برزخ و قیامت میکشاند و در این حالت است که اگر انسان جهت روحش دنیایی باشد با سختیهای طاقت فرسایی روبهرو خواهد شد و بر عکس؛ آنهایی که عمری در جهت نیل به لقاءالله، صراط عبودیتِ حق را طی میکردند، با قبض روح، به بزرگترین هدف خود دست مییابند و خداوند در این رابطه میفرماید:
«الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِکَةُ طَیِّبِینَ، یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْکُمُ ادْخُلُواْ الْجَنَّةَ بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ»(2)
آنهایی که وقتی ملائکه میخواهند قبض روحشان کنند دارای روحی پاک از هر گونه گناه هستند، ملائکه به آنها میگویند: سلام و امنیت بر شما باد، وارد بهشت شوید به جهت آنچه در طول زندگی انجام دادید.
و بر عکسِ مؤمنین؛ آنهایی که فرصتهای دنیایی را سوزاندهاند و هیچ جهت الهی به جان خود ندادهاند، در هنگام قبض روح مورد ضرب و شتم ملائکه هستند. قرآن در این رابطه میفرماید:
«وَلَوْ تَرَی إِذْ یَتَوَفَّی الَّذِینَ کَفَرُواْ الْمَلآئِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ وَذُوقُواْ عَذَابَ الْحَرِیقِ* ذَلِکَ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ وَأَنَّ اللّهَ لَیْسَ بِظَلاَّمٍ لِّلْعَبِیدِ».(1)
ای پیامبر اگر بینی سختی حال کافران را هنگامی که فرشتگان جان آنها را میگیرند، به صورت و پشت آنان میزنند و به آنها میگویند: عذاب سوزنده را بچشید، این عقوبت به جهت اعمال زشتی است که بهدست خود پیشاپیش فرستادهاید و خداوند به کسی ظلم نمیکند.
ملاحظه میکنید که اولاً این زدن، یکنوع زدن خاص است که از طریق ملائکه مجرد بر نفسِ مجردِ متوفی وارد میشود. ثانیاً: هم ملائکهاو را از پشت میزنند و از دنیا بیرونش میکنند، چرا که حق دنیا را أداء نکرده است، و هم ملائکهاز جلو با او روبهرو میشوند، او را میزنند که چرا کاری در شأن برزخ و قیامت انجام ندادهای. ثالثاً: اینقدر این عذاب سخت است که ممکن است کسی بگوید این اندازه عذاب، حقِ این شخص نیست و لذا خداوند برای دفع این توهّم در آخر آیه میفرماید:
1) سوره انفال، آیه 50 و 51.
خداوند به کسی ظلم نمیکند بلکه این نتیجه کار خود اوست. فرشته مرگ برای بعضی بسیار زیباست و برای بعضی بسیار زشت و این تفاوت برخورد، ریشه در تعلقات و گناهان افراد دارد. این است که مولوی در همین رابطه میگوید:
مرگهرکسایپسر همرنگ اوست
پیشدشمن، دشمنوبادوست،دوست
پیش تُرک آیینه را خوشرنگی است
پیش زنگی آینه هم، زنگی است
آنکه میترسی زمرگ اندر فرار
همزخودترسانی ایجان، هوشدار
رویزشتتوست، نهرخسارمرگ
جانتوهمچوندرخت ومرگ، برگ
در روایت داریم که:
«چون فرشته مرگ جانِ افراد معاند را به سختترین شکل میگیرد، آنگاه به او میگوید: اینک سرت را بالا بیاور و نگاه کن، در این موقع او حضرت رسول اکرم و امیرالمؤمنین و سایر ائمه علیهم السلام را بر تختهایی در مقابل عرش الهی میبیند، بهشتهای الهی را مینگرد که درهای آنها گشوده است، کاخها و درجات و منزلتهایی را که در فکر و آرزوی احدی نگنجد، در این حال فرشته مرگ میگوید:اگر تو با اولیاء خدا دوست بودی، روحت به سوی آنان عروج میکرد و جایگاهت در آن بهشت بود. پس از آن، فرشته مرگ پرده دوزخ را کنار میزند و او در دوزخ، انواع بلاها و عذاب و بدبختیها را ملاحظه میکند و به او گفته میشود: اینجا منزل و مأوای تو است ... بدینگونه مرگ او در نهایت حسرت و سختی صورت میگیرد.»(1)
1) - بحارالانوار، ج6، ص190.
ملاحظه میکنید که در هنگام مرگ مقام حقیقی خود را میبیند و با مقام فعلیاش مقایسه میکند و این خود برای او یک نوع عذاب است.
از طرف دیگر عنایت داشته باشید که چون فرشتة مرگ خواست روح انسان محتضر را قبض کند، اگر قبض و جذب به سوی عالم قیامت برای فرد محتضر شیرین و گوارا بود، صورت آن قبض چون گُلِ خوشبویی جلوه میکند و روح او را از آن طریق به عالم برزخ منتقل مینماید. ولی اگر قبض و جذب برای روح محتضر به سوی عالم برزخ و قیامت ناخوشآیند بود و به جهت تعلقاتی که به دنیا دارد این انتقال را نخواهد، صورت آن قبض و جذب، صورت چنگالی خواهد داشت که با فشار و سختی او را منتقل میکند. و زیبایی جذبه و سختی قبض، هر دو به درجة شوق و یا کراهت انسان نسبت به انتقال به آن دنیا بستگی دارد.
نظام هستی طوری است که مخلوقات به طور عام و انسان به طور خاص، همچنان که از خدا خلق شده، باز به سوی او برمیگردد. همچنانکه قرآن میفرماید: «کَما بَدَأَکُم تَعُودوُن»(1)همانطور که در اول بودید، باز به همان عالَم و مقام برمیگردید.
پس در نظام عالَم، انسانها به جهت روح مجردشان هرگز زوال نمیپذیرند، بلکه در مرحلهای، روح در تن ظاهر میشود و به صورت شخصیت خاص حادث میگردد، البته این شروع، که شروعی است به صورت شخصیتی خاص، از دورة جنینی آغاز میگردد. پس از زندگی
1) سوره اعراف، آیه 29.
دنیایی روح یا حقیقت انسان، این بدن خاص دنیایِ مادی را رها میکند و در بدن برزخی و سپس در بدن قیامتیِ خود، ظاهر میگردد. که در واقع این حالت، همان برگشت به نظام الهی است. منتها ابتدا که در بدن دنیایی ظاهر شد، هیچگونه شخصیتی بهعنوان شخص خاص نداشت، ولی با زندگی در دنیا و همراه با بدن دنیایی به جهت داشتن قدرت انتخاب و به علت انتخابهایی که انجام داد، برای خود یک شخصیت خاصی بهوجود آورد که در آن دنیا از بقیة افراد جدا خواهد بود و صورت بدن برزخی و قیامتی او نیز براساس همین انتخابهای خاصی است که در طول زندگی انجام داده است. و این آمدن و برگشتن را میگویند نظام «اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُون».(1)
جهت بیشتر روشنشدن معنی نظام «اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُون» به عملِ رؤیت نفس خود توجه فرمایید که ابتدا شما اراده میکنید تا مثلاً این گُلِ روبهروی خود را ببینید. پس ارادة رؤیت، از نفس شما شروع شد، سپس چشم خود را به طرف گُل مادیِ بیرون از نفس خود انداختید و حاصل آن رؤیت را بهسوی خود و در نفس خود، بردید. یعنی ابتدا شما اراده رؤیت کردید تا گل را ببینید، بدون آنکه در آن رؤیت محتوایی باشد، سپس آن رؤیت را به عالَم ماده و بهسوی گُل انداختید (مثل اینکه نفس شما در این دنیای مادی آمد) سپس رؤیت شما پیش شما برگشت، منتها اکنون رؤیت شما دارای محتوای صورت گُلی است که در بیرون وجود داشت (مثل اینکه به سوی خدا برمیگردید، منتها با شخصیت خاصی که در اثر انتخابهای خود ایجاد کردهاید). این یک نمونه از نظام «اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُون» است. البته
1) سوره بقره، آیه 156.
متوجه هستید که آن گُلی که اکنون در نزد نفس شما است نسبت به گُل مادی بیرونی دارای صورتی است با درجه وجودی بالاتر، یعنی در عین این که همان گُل بیرونی است ولی جنس نفس شما است، نه جنس ماده. یعنی جسم دارد، ولی جنس آن مساوی جنس گُل بیرونی نیست، هرچند جسم آن، همان جسم گُل بیرونی است.
پس میتوان گفت باز گشت به سوی خدا با یک نحوه کمال همراه است تا هرکس بتواند از شخصیتی که برای خود ساخته است بهرهبرداری کند. قرآن میفرماید:
«اِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعاً وَعْدَاللهِ حَقّاً، اِنَّهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعیدُهُ لِیَجْزِیَ الَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ بِالْقِسْطِ، وَالَّذینَ کَفَروُا لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَمیمٍ وَ عَذابٌ اَلیمٌ بِما کانُوا یَکْفُروُنَ»(1)
همه شما به سوی خدا برمیگردید که این وعدهای است حق، خداوند خلق را بهوجود آورد و سپس به سوی او برمیگردند، تا آنان که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند را بر اساس عدالت جزا دهد و برای کافران به جهت کفری که ورزیدند آبی سوزان و عذابی دردناک است.
ملاحظه میکنید همان خدایی که خلقت را براساس یک سنت کلی بهراه انداخته است، همین خلق را برگشت میدهد تا مخلوق بتواند به مقصد نهایی خود دست یابد.
1) سوره یونس، آیه 4.
با توجه به اینکه در عالم مجردات قرب و بُعد مکانی نیست، پس نزدیک شدن فرشته مرگ به انسان به معنی نظر فرشتة مرگ به ملکوت انسان است و لذا صِرف نظر فرشته مرگ – بهعنوان مظهر اسم قابض الهی- به بُعد غیر مادی انسان، روح او را جذب میکند. و قرآن در این رابطه میفرماید:
«وَلَوْ تَرَی إِذْ فَزِعُوا فَلَا فَوْتَ وَأُخِذُوا مِن مَّکَانٍ قَرِیبٍ»(1)
ای پیامبر اگر بینی هنگامی که آنان ترسان و هراساناند و در آن حال هیچ نابودی نیست، بلکه از مکان نزدیکی گرفته میشوند.
بنابراین قبض روح از باطن انسان صورت میگیرد و قرآن آن را تعبیر میفرماید که از مکانی نزدیک گرفته میشوند. مکان نزدیک یعنی در شرائطی که دوری برای نفس انسان نسبت به فرشتة مرگ مطرح نیست و چون فرشته مرگ مجرد است و مجرد فوق مکان و زمان است,همه جا به طور کامل و تمام حاضر و نزدیک است و فاصلهای بین او و بقیة موجودات مطرح نیست. موجود کامل طوری است که همة وجود او در همه جای هستی حاضر است.(2)و لذا حضرت عزرائیل علیه السلام جان انسانها را اخذ کرده و به ساحت و عالَم دیگری سیر میدهد که آن عالَم را عالم برزخ میگویند.
چون انسانها از سکرات گذشتند و وارد عالم برزخ شدند و با قواعد آن عالم روبهرو گشتند و عوامل غفلتی که در دنیا آنها را از ابدیتشان غافل میکرد، همه از مقابل انسان عقب رفت، در آن حال اگر فرد متوفی اهل ایمان نباشد با یک پشیمانی فوقالعادهای روبهرو میشود و از خدا تقاضا میکند خدایا مرا برگردان بلکه عمل صالحی انجام دهم. قرآن در این رابطه میفرماید:
«حَتَّی إِذَا جَاء أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَکْتُ کَلَّا إِنَّهَا کَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ».(1)
چون آن کفار را مرگ فرا گرفت، تقاضا میکنند؛ پرودگارا مرا برگردان بلکه عمل صالحی در آنچه ترک کردهام انجام دهم. جواب میشنود دیگر نمیشود و تا قیات مانعی پشت سر آنها هست که نمیتوانند به دنیا برگردند.
پس معلوم میشود آنها، اولاً: پس از مرگ و قبل از قیامت در عالمی بین دنیا و قیامت قرار میگیرند. ثانیاً: در آن دنیا هوشیاری و شعور دارند و نتیجه کارهایشان را مییابند که پشیمان میشوند و تقاضای برگشت به دنیا را میکنند. ثالثاً: این تمنّا در شرایطی است که فاقد نفس امّاره - که موجب انجام گناه و غفلت است - هستند، ولی اگر به دنیا برگردند به این جهت که زندگی دنیایی همواره با نفس امّاره همراه است، دوباره همان کارهایی را
1) سوره مؤمنون، آیات 99 و 100.
انجام میدهند که در مدت عمر خود انجام دادند و این است که در جواب به آنها گفته میشود: «کلّا إنّها کلمةٌ هو قائلُها» نه! راست نمیگویند،این یک حرفی است که اینها میزنند و لذا خداوند میفرماید:
«و لَو رُدُّوا لَعادوا لِما نُهُوا عَنْهُ و إنَّهُم لَکاذِبُونَ».(1)
اگر آنها برگردند باز به همان کارهایی که پیامبران در دنیا از کارها بازشان میداشتند، برمیگردند و آنها دروغ میگویند.
امام خمینی«رحمهاللهعلیه» میفرمایند:
«وقتی که انسان مُرد، قوای نفس در مرتبة برزخیت جمع خواهند شد و به آن مرتبه رجوع خواهند کرد و قشر خود را که بدن باشد، خواهند انداخت، یعنی قوا به باطن نفس رجوع خواهند کرد. این است معنی «اِذَا مَاتَ بْنُ آدَمَ فَقَدْ قَامَتْ قِیَامَتُهُ»(2)که میفرماید: چون فرزند آدم مُرد، قیامتش بر پا میشود، این «قیامت صغری» است. یک «قیامت کبری» هم هست و آن وقتی است که تمام قوای عالم بر باطن وجود برگشت نمایند.»(3)
قرآن در معرفی قیامت میفرماید:
«یَوْمَ تُبَدَّلُ الاَرْضُ غَیرَ الاَرْضِ والسَّمواتِ، وَ بُرِزُو لِلّهِ الْواحِدُ الْقَهّار».(4)
قیامت روزی است که زمین غیر از زمین میشود و آسمانها غیر از آسمان میشود، و همه برای خدای واحد قهّار بروز میکنند.
برای تحقق قیامت مقدماتی لازم است، آن مقدماتی که برای انسان و موجودات حالت بین دنیا و قیامت بهوجود میآید، عالم برزخ میگویند که برای خود عالَمی است با تمام خصوصیات یک عالَم، و این عالم مقدمهای است برای رسیدن و روبهروشدن هر موجود با چهرة اصلی خود.
آسمان و زمین پس از تبدیل، چهره اصلی خود را نشان داده و با چهره اصلی که در برابر خدای قهار ظاهر میشوند، بروز میکنند. قبل از وقوع قیامت، آسمانها و زمین تغییراتی کردهاند تا وقتی تبدیل و تحول به آخر رسید و صورت قبلیشان از میان برخاست و حجاب کنار رفت و صورت اصلی ظاهر گشت، قیامت شروع شود و آسمانها و زمین هم در برابر خدای متعال قرار میگیرند.
اساساً اصل حرکت حاکم بر عالم میفهماند که کل هستی به معاد میرسد، و هر موجودی در مسیر خاص خود و طبق قوانین و سنن حساب شده به حرکت افتاده و پیوسته در حرکت میباشد تا به وجود حقیقی که رسیدن به مبدء متعال است، برسد. در مسیر رسیدن به وجود حقیقی باید از برزخ عبور کرد و هر اندازه انسانها بیشتر خود را متوجه چنین انتقالی بنمایند و به برزخ ایمان بیاورند و مطابق آن ایمان عمل کنند، راحتتر در برزخ قرار میگیرند و بهتر سیر کرده و از مزایای آن استفاده مینمایند.
انکار لقای خداوند مانع حرکت عالم به سوی معاد و به سوی لقای مبداء متعال نمیشود، ولی انسانی که منکر کمال بینهایت و یا در راه
مخالفت با فرمان خداوند است، در مسیر لقای الهی با انسانی که طالب لقای حق و تابع دستورات حق است، در رویارویی با خداوند متفاوتاند. یکی پروردگار خود را با رحمت پروردگاری ملاقات میکند و یکی در عین لقای رب، از وجه کریمِ پروردگار محجوب است و با اسم غضب حق روبهرو میشود. و این است که امام سجاد علیه السلام میفرمایند:
«پروردگارا! در روزی که همه تو را ملاقات میکنند، چشم ما را به رؤیت خود روشن گردان»(1)
یعنی طوری باشم که تو با اسم جمال و کمال خود با من برخورد کنی، رنگهایی به خود نزنم که با غضب تو روبهرو شوم و از رحمت تو طرد گردم.
اینجاست که خداوند از خود انسانها میپرسد: آیا آنهایی که اهل ایمان و عمل صالح بودند را با آنهایی که در زمین فساد میکردند، مساوی قرار دهم؟ آیا متقین و اهل گناه را یکسان و مساوی بدانم و با یک جلوه و یک اسم با آنها برخورد کنم؟ «اَمْ نَجْعَلُ الَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُواالصّالِحاتِ کَالْمُفْسِدینَ فِی الاَرْضِ اَمْ نَجعَلُ الْمُتَّقِینَ کَالْفُجّارِ».(2)
بهشت عبارت است از آثار لقای حضرت حق، همراه با اسماء رحمت و مغفرت، و جهنم عبارت است از آثار لقای پروردگار با اسماء غضب. در برزخ و قیامت یا غضبی که تحت عنوان درکات جهنم معرفی شده است انسان را در برمیگیرد، یا رحمت و مغفرت پروردگار. همان رحمتی که در قرآن به اهل تقوا وعده داده و میفرماید: «...وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ
فَسَأَکْتُبُهَا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَالَّذِینَ هُم بِآیَاتِنَا یُؤْمِنُونَ»(1)رحمت من همه چیز را در بر میگیرد، پس برای اهل تقوا و آنهایی که انفاق میکنند و ایمان به آیات ما دارند، آن رحمت را مخصوص میگردانم. و ما نیز در دعای کمیل از خداوند میخواهیم تا با آن رحمت با ما برخورد کند، آنجایی که میگویی: «اللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِرحمَتِکَ الَّتی وَسِعَتْ کُلّ شَیْء» آن رحمتی که همة اشیاء را در برگرفته، ولی برای متقین آن رحمت را پایدار میداری. پس همان رحمت را برای ما ادامه بده و حتی کاملترش بنما. پس ملاحظه فرمودید که خداوند در برزخ و قیامت با رحمت مخصوصِ خود، انسانهای متقی را در بر میگیرد.
در عوالم اخروی، چه در بهشت و چه در جهنم، جسم و بدن، آثار و خصوصیاتی را که در نظام دنیوی داشتهاند، ندارند. چرا که وقتی قرآن میفرماید: «یَوْمَ تُبَدَّلُ الارْضُ غَیْرَ الاَرْض...» تمام زمین از این حالت دنیاییاش در میآید و تغییر میکند. پس نباید انتظار داشت که انسانها در آن عالم، بدنی با خصوصیات بدن این دنیایی داشته باشند، بلکه بدن اخروی هرکس، چه در برزخ و چه در قیامت متناسب با عوالم اخروی - اعم از بهشت یا جهنم - خواهد بود.
عوالم بهشتی و تنعم انسانها در آن عوالم، زوال پذیر نبوده و دائمی است، لذا قرآن میفرماید: «هُمْ فیها خالِدون» یا میفرماید: «جَنَّةُالْخُلْد» یعنی بهشتی پایدار.
1) سوره اعراف، آیه 156.
دوام و زوال ناپذیری بهشتها و جهنمها و نبودن پیری و شکستگی و مریضی و دردها در بهشت، همه گویای این حقیقت است که قوانین حاکم در آنجا غیر قوانین این دنیا است.
از طرفی بنا به فرمایش امام خمینی«رحمةاللهعلیه»:
«نفس بتدریج حرکت میکند و مادامی که در طبیعت است، مرتبه به مرتبه با حرکت جوهریه، خود را از طبیعت بیرون میکشد، ولی در عین حال که مرتبهای از آن تجرد پیدا کرده، مرتبه دیگرش، مرتبه طبیعی است تا به اولین درجه عالم تجرد قدم میگذارد و از عالم شهادت گذشته، به عالم غیب میرسد که آن را ”مرگ” گویند و این وداعی اجباری است و در موردش فرمود: «فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ».(1)
اگر عنایت نمیشد و انبیاء نمیآمدند، تجرد اغلب مردم در همان حدّ تجرد حیوانی باقی میماند، ولی به کمک دین میتوانند یک موجود مجرد عقلانی شوند.
تعلق روح به بدن بعد از مرگ همان «توجه نفس به حال خود» است، زیرا بعد از این که سکرات موت رخ داد و ارتباط بدن با نفس قطع شد، مجدداً نفس توجهی به بدن میکند ...، تعلق مذکور به این معنی نیست که نفس دوباره داخل چیزی که آن را دور انداخته بود و حالا دیگر چیزی بیش از یک لاشه نیست بشود. نسبت نفس با این جسدی که خاک شده و میپوسد، مثل نسبت آن با اجسام دیگر است، بلی تنها تفاوت این است که شرع احتراماتی برای این جسم قائل شده،
1) سوره اعراف، آیه34.
چراکه سابقاً بدن مؤمن بوده است، ولی غیر از این، نسبت دیگری بین این دو وجود ندارد.»(1)
و باز در همین رابطه حضرت امامخمینی«رحمةاللهعلیه» میفرمایند:
«چنانچه این لباس صوری ساتر و لباس بدنِ مُلکی است، خودِ بدن، ساترِ بدن برزخی است - بدن برزخی الآن موجود است، ولی در ستر بدن دنیایی است - و این بدن برزخی ساتر نفس او است؛ و آن ساتر قلب است و قلب ساتر روح است و روح ساتر سرّ است و آن ساتر لطیفة خفیّه است، الی غیر ذلک از مراتب، هر مرتبة نازله، ساتر مرتبة عالیه است».(2)
در ضمن ملاصدرا«رحمةاللهعلیه» در مورد معاد جسمانی در جلد نهم اسفار، بحث مبسوطی مطرح مینماید که خلاصه آن را میتوان به صورت ذیل از زبان استادسیدجلالالدینآشتیانی چنین نقل نمود.
«مبدأ بهشت جسمانی اعمال صالحه از قبیل نماز، روزه، حج، جهاد و کسب اخلاق فاضله و ملکات کامله است. نفس ناطقه به اعتبار اکتساب اخلاق فاضله در صقع داخلی خود صُوَری را ایجاد نموده و آن صور منشأ فعلیت نفس و سبب خروج آن از قوه به فعل میباشد. نفس بدون شک متصور به آن صور میشود. بعد از خروج از این نشأه و زوال شواغل مادیه و جسمانیه، جمیع قوایش در قوه واحد محشور میشود و به اعتبار استکمال جوهری و رفع ماده، قدرت بر ایجاد هر شیای دارد و در ایجاد مشتهیات خود احتیاج به ماده جسمانی ندارد و هرچه در لوح نفس او خطور نماید در نزد او در بیرون حاضر است».
و در مورد جسمانی بودن دوزخ و آتش میفرماید:
«دوزخ و نار بر دو قسم است؛ نار معنویِ روحانیِ عقلی، و نارِ محسوسِ شبحیِ جسمانیِ مقداری. مبدأ نار عقلی حرمان قوه عقلیه از کمالات نفسانیه و علوم الهیه و معارف ربّانیه و معاندت با معارف حقه و انکار انبیاء و ائمه علیهم السلام و اِعراض از حقایق وارده در کتب آسمانی و شک در مبدأ و معاد و رسوخ عقاید باطله میباشد».
علت حصول آتش حسی فرورفتن در شهوات و در دنیا و مادیات میباشد. نفس بعد از استمرار در ایجاد اعمال زشت و پلید، متصور به صُوَر مناسب با اعمال خود شده و به واسطه کثرت اُنس با اعمال حیوانی و شیطانی، مظهر صور مار و عقرب میشود و چه بسا به صورت انسان محشور نشود». (شرح حال وآراء فلسفی ملاصدرا، سید جلال الدین آشتیانی ص 86 و87).
دراین رابطه نظر امامخمینی«رحمةاللهعلیه» را که دارای معارف عمیق و دقیقی است، در ذیل به صورت خلاصه مطرح مینماییم که میفرمایند:
«با توجه به حرکت جوهری، موجود در ذات خود از ضعف رو به قوت و کمال میرود و هیولا مرتبه به مرتبه، به طرف اخذ صور کمالیه حرکت میکند تا جایی که در صفا و شدت، همسنخِ وجود میشود. یعنی در اثر این حرکت و اخذ افاضات، به مرتبهای از وجود میرسد که میخواهد به موت طبیعی، از سر شاخه عالم طبیعت بیرون رود و هیولا را رفض نماید و از شجره عالم ماده رهیده، در عالم اکمل و اَعلا ثابت و مستقر گردد و طبق اصل « شیئیتِ شئ به صورتش است، نه به مادهاش » پس اگر صورت اخیر، ماده منضمه را از دست بدهد و جز صورت چیزی باقی نماند، شیئیت شئ محفوظ است، چنانچه تختبودن تخت به مادهاش که چوب است، نیست؛ بلکه به صورتش است، و لذا اگر ماده آن یعنی چوببودن نباشد، باز تخت، تخت است.
از طرفی نفس انسان، صورت اخیر اوست و شیئیت انسان به آن است. حال اگر انسان در عالم طبیعت مسیر کمالی خود را طی کرد به جایی میرسد که از ماندن در شجره عالم طبیعت مستغنی است و به قدری خوشطعم و خوشرنگ و بو شده که ملائکةالله، مجذوب نور جمال و عطر وجود او میشوند و آرامآرام، جسم طبیعی را پشت سر میگذارد و در اثر این «حرکت جوهری» به جسم مثالی که حاصل حرکت آن جسم طبیعی است نایل میشود و از طبیعت بیرون میرود.
این جسم مادام که در طبیعت است، جسم خالص نیست، بلکه اختلاطی از جسم و لاجسم است ( چون مقرون به هیولا است و هیولا، جسم نیست) و با حرکت ذاتیاش به جایی میرسد که جسم خالص میشود و این یعنی به مرتبه جسم مثالیرسیدن، و وقتی به آن مرتبه رسید، حرکت در حقیقت امتدادیه جوهریهاش، توقف پیدا میکند، چون اگر این حرکت ادامه یابد دیگر معاد جسمانی نخواهد بود، ولی چون عالم مثال حرکت ندارد، جسم مثالی همواره برای همه انسانها باقی خواهد ماند و محال است نباشد، زیرا نبودش بدین معنا است که انسان مولود طبیعت نباشد.
انسانی که فعلاً در طبیعت است و به تدریج رو به کمال میرود، انسان خالص نیست و تعیّن ندارد، چون در بین قوه و فعل در حرکت است و از هر درجهای که میگذرد نقص آن درجه را به جای میگذارد، تا روزی برسد که نقص عالم طبیعت را بر زمین بگذارد و آن آخرین قدم حیات دنیایی و اولین قدم حیات دیگر است. انسان وقتی با حرکت، به عالم برزخ رسید و جسم برزخی شد، شخصیت او باقی است (یعنی همان کودکی است که در اثر حرکت جوهریه و استعداد وجود فعلاً جسم برزخی شدهاست) و هرچه بالاتر رود، وجودش جامعتر و جنبه کثرتش ضعیفتر و جنبة وحدتش قویتر میشود و لذا یک شخصیت واحد است که همه شئون مراتب قبل را دارا است، لمس میکند، میبیند، میچشد، و خلاصه همه آنچه در مراتب پایین داشت در مراتب بالاتر همان قدرت و توان را دارا است. نفس، مادام که در طبیعت است چون هیولا و جنبه بالقوه دارد «قابل» صُوَر جسمیه است، هرچند خودش جسم نیست، ولی بعد از مفارقت از عالم طبیعت و فراغت از تدبیر امور غیر، میتواند اجسام جرمیه را ایجاد نماید و چون قویّالاراده است و از اشتغالات طبیعت رسته است، هر چه اراده کند ایجاد مینماید (همچنانکه در همین دنیا در ذهن خود صورت اشیاء را اراده و ایجاد میکند) و لذا در نشئه آخرت بدن خود را خودش ایجاد میکند، بلکه آن بدن، بدنی است که نفس، خودِ آن بدن است و ایجاد و اعدام آن، مساوق اعدام و یا ایجاد خودش میباشد». (معاد از دیدگاه امام خمینی«رحمةاللهعلیه» ص 218 تا 226.
1) معاد از دیدگاه امام خمینی«رحمةاللهعلیه» ص74 ، نقل از تقریرات اسفار.
2) آداب الصلواة امام خمینی«رحمةاللهعلیه» ص 91. در رابطه با اینکه بدن حقیقی نفس همیشه با آن هست، عارفة بزرگ مرحومه حاجیه خانم امین«رحمةاللهعلیها» میفرماید: «اگر گفته شود ما به حسّ و عیان میبینیم کسی که مُرد بدنش را زیر خاک کرده و پوسیده میشود، پس با چه بدنی سفر میکند؟ در جواب میگوییم: این بدنی که با مردن از او جدا شده قشر بدنِ حقیقی اوست، بدن حقیقی همیشه و در همة نشئات با روح همراه است ....» (مخزنالعرفان ج 12 ص 269).
انسان در سیر معادی خود و در حرکت و بازگشت بهسوی حضرت حق، در جهت نظامهای بالاتر قرار گرفته و به سوی آن عوالم با آن خصوصیات در حرکت است. یعنی این نظامها و عوالم برتر، از نظر رتبه وجودی در جوار حضرت حق و در قرب مبدء وجود هستند و حرکت انسان به سوی ذات حق مستلزم ورود انسان به آن عوالم و قرار گرفتن در آنها است.
روح انسان با اینکه از عالم بالا است، ولی در نتیجه ارتباط و تعلق به نظام مادی، رنگها برداشته و با یک سلسله از مفاهیم و معیارها و ارزشها و سنجشها و ارزیابیهای عالَم دنیا آمیخته و متحد گشته و لذا اصالت خود را مختل کرده و تناسب خود را با عالم بالا از دست داده و به صورت موجودی متناسب با نظام دنیوی درآمده است، به طوری که دریافت عوالم بالاتر و سُنَن جاری در آنها برای روح او ناممکن و غیرقابل هضم شده است. حال انسان با چنین آثاری که با تعلقات دنیایی برای خود ساخته است، چگونه میتواند در نظام بالاتر که سنخ آن غیر از سنخ مادی است وارد بشود و منطبق با آنجا شود؟
تکامل در برزخ برای مؤمنین، برگشت به منزل اصلی روح و آزادشدن از حجاب تعلقات است و این نوع تکامل با تجرد ذاتی روح منافات ندارد، چرا که در این سیرِ تکاملی مثل عالم ماده قوه ها تبدیل به فعل نمیشوند، بلکه از آن جایی که روح آدمی بر اساس تنزلاتی که در قوس نزول داشته، صورت اصلی و قسمتهای مهمی از کمالات وجودی خود را از دست داده و آن کمالات در حجابِ توجه به کثرات قرار گرفته است. با ورود به عالم وحدت، از این حجابها آزاد میشود، و درواقع با صورت عبودیتی که در دنیا طی کرده بود روبهرو میگردد و در اثر تکامل برزخی شایسته لقای رب با اسماء رحمت و بهشت میشود، چرا که شرایط، شرایطی است که خداوند در بارهاش فرمود:
«یَوْمَ لَا یَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ * إِلَّا مَنْ أَتَی اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ».(1)
روزی است که در آن روز؛ نه مال کارساز است و نه فرزند، مگر قلبِ سراسر توحیدی و سالم از هرگونه شرک.
و اینکه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند: «فِی حلالِها حسابٌ وَ فِی حَرامِها عقاب»(2)پس؛ باید توجه داشت آدمی چه مقدار تعلق خاطر به مال حلال دارد و آیا آن تعلق خاطر آنچنان ضعیف بوده است که بتواند بهراحتی آنرا در راه خدا خرج کند و یا باید این نوع تعلقات در برزخ از بین برود و با آزادشدن از توجه به مال حلال، در تزکیه کامل قرار گیرد؟ و این تازه غیر از آن است که با توجه انسان به مال حرام، مسیر برزخی او، مسیر به سوی عقاب و آتش خواهد بود.
مؤمن در برزخ گرفتار صفات رذیلهای است که در دنیا نمیخواسته آنها را داشته باشد، از عصبانیت بدش میآمده ولی از آن آزاد نشده، در برزخ تحت فشار و عذاب قرار میگیرد تا از این صفات پاک شود و مسیر او به سوی بهشت ممکن گردد. و در همین راستا حضرت صادق علیه السلام میفرمایند: «چقدر اندکاند کسانی که از فشار قبر نجات یابند....».(3)
انسان باید خصوصیات و کمالات جدیدی را اکتساب نموده و یک سلسله خصوصیات و معیارها را از دست بدهد تا متناسب با آن عوالم شده
و وارد آن عوالم گردد. آری روح با انقطاع از بدن مادی، روی به عالم اصلی خود میآورد ولی این بدان معنی نیست که روح با انقطاع از بدن بلافاصله در عالم قرب و موطن اصلی خود وارد میگردد، بلکه روح بعد از انقطاع از بدن، در حرکت صعودی و برگشت به عالمی بالاتر از عالم ماده وارد میگردد که از عوالم برزخ است و بعد از طی برزخها باید عوالم و منازل را طی نموده تا به قرب اصلی و بهشت برسد.
همانطوری که روح انسان در تنزلات خود از عالم بالا تا جایگرفتن در بدن، به ترتیب و حساب شده تنزل نموده است، در برگشت و تکامل و تعالی هم باز به ترتیب و حساب شده پیش میرود و همه منازلی را که در تنزل خود طی نموده است در برگشت و صعود هم باید طی کند.
اول وارد برزخ میشود و سپس وارد حشر میگردد و مواقف و منازل حشر را طی میکند و میزان و حساب و صراط را پشت سر میگذارد و بعد از عبور از این عوالم، به بهشت و عالم قرب و لقاء میرسد که هر کدام از اینها، نظام و عالم خاصی است و با ورود به هر کدام از این عوالم سرفصل جدیدی از تحول و تکامل را شروع نموده و وارد نظام جدیدی شده و نقائص را کنار زده و کمالات جدیدی را کسب میکند. این عوالم، مثل مکانهای مادی نیست، بلکه هر کدام نظام خاص معنوی است که روح باید با آنها یگانه شود. مثل اینکه انسان اگر در دنیا وارد عالَم صداقت میشود، در واقع وارد مکان خاصی نشده، بلکه روح او، کمالاتی پیدا کرده است که براساس آن کمالات، مناسب رسیدن به عالم صدق و راستی میگردد و از ظلمات کذب آزاد میشود. انسان در هر عالمی از عوالم به مرتبهای از مراتب وجودی و ذاتی خود میرسد و در نهایت هم به چهره واقعی خود که قبل از تنزل داشت نایل میشود و روحِ
منسوب به خدا میگردد. پس تکامل روح در عالم قیامت به معنی رفع حجاب، قابل قبول است، ولی تکامل به این معنی که انسان در قیامت هم بتواند ارادههای جدیدی بکند و شخصیت خود را تغییر دهد، دیگر ممکن نیست و این است که حضرت علی علیه السلام فرمودند:
«وَ اِنَّ اَلْیَوْم عَمَلٌ وَ لا حسابَ وَ غَداً حسابٌ وَ لا عَمَلَ»؛(1)
امروز روز عمل است و روز حساب نیست و فردا روز حساب است و امکان عمل نیست.
دیگر در آن دنیا فرصت عمل و ارادهای جدید وجود ندارد ولی به مرور با چهرههای اعمال و نیات و عقاید خود هر چه بیشتر روبهرو میشود.
طبق آنچه گفته شد؛ مرگ و انقطاعِ روح از عالم ماده و برگشت به عوالم بالاتر، به جای خود یک تحول بزرگ تکاملی است و یک سرفصل خاصی است در حرکت کلی انسان. یعنی روح انسان در هرکدام از عوالم «برزخ» و «حشر» و غیره چهره جدیدی یافته و قدم بزرگی در تکامل برمیدارد.
انسانهایی که به طرف خدا در صراط مستقیم عبودیت هستند در حشر و مواقفِ آن مشمول تزکیه حضرت حق بوده و خداوند آنان را از ناپاکیها، پاک میگرداند و از آنچه روی چهره اصلی آنان را گرفته
1) نهجالبلاغه، خطبه 42.
تطهیر مینماید ولی آنانی که در صراط عبودیت نیستند، از این تزکیه الهی محروم خواهند بود.
قرآن در این رابطه میفرماید:
«اِنَّ الَّذینَ یَشْتَروُنَ بِعَهْدِاللهِ وَ اَیْمانِهِمْ ثَمَناً قَلیلاً اُولئِکَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِی الْاخِرَةِ وَ لا یُکَلِّمُهُمُ اللهُ وَ لا یَنْظُرُ اِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیمَةِ وَ لا یُزَکِّیْهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ»(1)
آنهایی که عهد و پیمان خدا و سوگندهای خود را به بهای کمی بفروشند، حَظّ و نصیبی برای آنان در آخرت از سعادتهای اخروی نیست و خدای متعال در روز قیامت با آنها تکلم نمیکند و به نظر رحمت به آنها ننگرد و آنها را پاک نمیگرداند و برای آنهاست عذاب دردناک.
تزکیه خدا که در آیه به آن اشاره میفرماید؛ همان تکمیل روح انسان است و اینکه آن تزکیه، روح را تا بهشت و تا لقاء الهی سیر میدهد، و آنهایی که در دنیا از بندگی خدا خود را محروم کردهاند عملاً از آن سیر و تزکیه و تطهیر محروم هستند.
انسانهای مؤمن در دنیا با ترک محرمات و انجام فرائض و با بندگی خدا، بهسوی خدا سیر میکنند و در قیامت سیر انسانها به پشت سر گذاردن عوالم برزخ و حشر و صراط است. یعنی در واقع طریق حرکت در عوالم اخروی بر اساس طریق حرکت دنیوی است. پس اگر در دنیا
1) سوره آلعمران، آیه 77.
مسیر انسان به سوی توحید و طریق الیالله نباشد، هیچ وقت نمیتواند بعد از ورود به برزخ در طریقی که به سوی خدای متعال پیش میرود، قرار گیرد. یعنی ورود به طریق الیالله در نظام برزخی، آمادگی و بافت خاصِ روحی را میخواهد که در اثر پیمودن طریق عبودی در دنیا بهدست میآید.
بنا به فرمایش امام خمینی«رحمةاللهعلیه»:
«عبور از منازل حواسّ و تخیلات و تعقلات، و گذر از سرای فریب به سوی غایتالغایات و رسیدن به نفی عینی و علمیِ صفات و رسوم و جهات، ممکن نیست مگر پس از پیمودن تدریجی مراحل وسط، از برزخهای سافل و عالی تا عالم آخرت».(1)
قرآن میفرماید:
«فَاَمَّاالَّذینَ امَنُوا بِاللهِ وَاعْتَصَمُوا بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ فی رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ وَ یَهْدِیهِمْ اِلَیْهِ صِراطاً مُسْتَقِیماً».(2)
آنان که به خدا ایمان آورده و به ریسمان هدایت او چنگ زدهاند به زودی آنها را در عالمی که جلوهگاه رحمت و فضل اوست وارد میکند (بهشتها) و آنها را به صراط مستقیمی که به سوی او وقرب بیشتر به او و لقاء کاملتر او پیش میبرد، هدایت مینماید.
طبق آیه فوق، دنباله راه ایمان و صراط مستقیم دنیوی، در بهشتها نیز همان راه ایمان و صراط مستقیم و صراط الیالله است و اگر انسان در دنیا در صراط مستقیم باشد در عوالم بعدی هم در صراط مستقیم در سیر است
تا رسیدن به لقای پروردگار. حضرت امام جعفر صادق علیه السلام میفرمایند: «إنَّ الصُّورَةَ الاْءنْسَانِیَّةَ هِیَ الطَّرِیقُ الْمُسْتَقِیمُ إلَی کُلِّ خَیْرٍ، وَالْجِسْرُ الْمَمْدُودُ بَیْنَ الْجَنَّةِ وَالنَّارِ».(1)«صورت ناطقة نفس انسانی همان صراط مستقیم است به سوی تمام خیرات، و آن است همان پلی که در بین بهشت و دوزخ کشیده شده است.» و نیز دنبالة ضلالت و انحراف دنیوی در عوالم بعدی همان راه ضلالت و انحراف است. چنانچه قرآن میفرماید:
«اُحْشِرُوا الَّذینَ ظَلَمُوا وَ اَزواجَهُمْ وَ ما کانُوا یَعْبُدوُنَ»(2)
در قیامت خطاب میشود، ظالمین را با همفکران و هر آنچه جز خدای متعال، معبودشان بود، حاضر کنید و آنها را به راه جهنم هدایت نمایید.
در این آیه با صراحت از هدایتشدن آنها در اول حشر به راه جهنم و به صراطی که آنها را به جهنم میرساند خبر میدهد و آیه گویای این حقیقت است که دنباله راه ضلالتِ انتخاب شده در دنیا، در عوالم اُخروی، راه ضلالت و در صراط به سوی جهنم خواهد بود. اینها دیگر صلاحیت تکوینی این را که بعد از مرگ به راه هدایت و ایمان بیفتند، ندارند و نمیتوانند در طریقی قرار بگیرند که طریق کمال و طریق الیالله و طریق شمول غفران الهی است. لذا قرآن میفرماید:
«إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ وَصَدُّواْ عَن سَبِیلِ اللّهِ قَدْ ضَلُّواْ ضَلاَلاً بَعِیدًا* إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ وَظَلَمُواْ لَمْ یَکُنِ اللّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَلاَ
لِیَهْدِیَهُمْ طَرِیقاً* إِلاَّ طَرِیقَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا وَکَانَ ذَلِکَ عَلَی اللّهِ یَسِیرًا»(1)
آنانکه کفر ورزیدند و مانع راه خدا شدند به ضلالت عمیق و بعیدی افتادهاند و حقیقت امر این است که خدای متعال هرگز نخواسته است کافران و ستمگران را مشمول مغفرت خود بگرداند و مشیت او بر این تعلق نگرفته است که آنان را بعد از مرگ به راهی مگر راه جهنم هدایت کند، جهنمی که در آن ابدی خواهند ماند و این برای خدا آسان است.
همچنانکه قبلاً عرض شد؛ قرآن میفرماید:
«حَتَّی إِذَا جَاء أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَکْتُ کَلَّا إِنَّهَا کَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُون».(2)
پس در آن عالم کافران متوجه انحراف و ضرر خود میشوند و تقاضای برگشت میکنند، ولی دیگر فرصتها از دست رفته است و آنها شخصیتی برای خود ساختهاند که نتیجهای جز سیر به سوی جهنم ندارند، هرچند که در آن عالَم غفلت از بین میرود و فطرت بیدار میشود و میبینند که چه بلایی بر سر خود آوردهاند و خودِ آن پشیمانی نیز عذاب را شدیدتر میکند، ولی جز راهی که در دنیا انتخاب کردهاند راهی در مقابلشان نیست، و جزئیات افکار و عقاید و اوصاف و اعمال، هر کدام چهره خاص برزخی و قیامتی خود را دارند و همه هم برای او عذاب
دهنده و صورتِ راه ضلالتِ زندگی دنیوی است که در عالم برزخ در آنها قرار میگیرند و با مرگ، آن شرایط عذابدهنده ظاهر میشود.
انسان منحرف بعد از مرگ هم در راه ضلالت قرار میگیرد و آن راه را با ارادهای که ملکه او شده است - بر خلاف میل فطریاش- ادامه میدهد و معذّب میشود و میفهمد راه نادرستی است و میخواهد از آن فرار کند ولی نمیتواند، چون از شخصیتی میخواهد فرار کند که در طول عمر ساخته است.
بنا به فرمایش امام خمینی«رحمةاللهعلیه»:
«برزخ؛ همان بقای انس با طبیعت است... و لذا برزخِ هرکس با برزخ سایرین متفاوت است و توقف در عالم قبر به نسبت به انس اشخاص به دار طبیعت بستگی دارد، ولی با این حال منافات ندارد که همه در قیامت مجتمع باشند، چون در عالم آخرت، مکان و زمان نیست، همه مجتمعاند و اهل جهنّم و بهشت همدیگر را میبینند».(1)
پس طبق مباحث گذشته روشن شد؛ صراط مستقیم عبودی که طریق الیالله است، راه تکامل بوده و از زندگی دنیوی شروع شده است و دنبالهاش در عوالم بعد از مرگ به تناسب عوالم، یکی پس از دیگری میآید و انسان موحّد با طیکردن این راه در عوالم اُخروی، از نقائص وجودی و معایب و رنگها و تعلقها و حجابها به تدریج پاک شده و چهره اصلی انسانی یافته و متناسب عالم قرب و لقاء میگردد. ولی راه
1) معاد از دیدگاه امام خمینی«رحمةاللهعلیه»، ص262 - 261، نقل از تقریرات اسفار.
ضلالت و کفر این چنین نیست، و ادامه داشتن آن به صورت تکاملی نیست، بلکه صورتهای باطنی راه باطل به ترتیب برای انسان ظاهر میگردد و انسان در هر عالمی از عوالم ضلالت، در صورتی از صورتهای باطنیِ راه انتخابی دنیوی خود قرار میگیرد و همچنان سیر میکند تا روز لقای پروردگار، که در آن روز و در آن عالم صورت اصلی این راه که طریقی است به سوی غضب حق و آتش جهنم و عذابهای دائمی آن، در برابر انسان منحرف ظاهر خواهد شد.
روح انسان با آماده شدن ترکیب مادی بدن در دوره جنینی، در بدن دمیده میشود و از آن سوی ترکیب بدنی، یعنی از سویِ عالم غیب، آن روح در بدن دمیده میشود،(1)
و این تا وقتی است که این ترکیب مادی بدن صلاحیت پذیرش تجلی روح را در خود دارد و لذا روح به آن بدن تعلق دارد و همین که به مقتضای علل و عواملی، این صلاحیت از میان رفت، روح هم از این بدن منقطع شده و در نظام دیگری وارد میشود که به آن «عالم برزخ» یا «عالم قبر» میگویند که اولین عالم از عوالم بعد از دنیاست و طبق قاعده «اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُون»(2)برگشت به سوی خدا برای روح شروع میشود. چنانچه قرآن میفرماید: «کَما بَدَأنا اَوَّلَ خَلْقٍ
نُعیدُهُ»(1)همان طور که در ابتدا خلق را ایجاد کردیم و آنها را تا عالم ماده سیر دادیم، برمیگردانیم.
چنانچه در بحث ماهیت مرگ و با توجه به آیات 99 و 100 سوره مؤمنون ملاحظه کردید: اولاً: انسانها وقتی میمیرند نابود نمیشوند، بلکه در عالمی قرار میگیرند که حس و ادراک دارند و اگر کافر باشند، از زندگی دنیایی خود پشیمان میشوند و تقاضای برگشت به دنیا را دارند. ثانیاً: آن عالم، عالم قیامت نیست، چون خداوند میفرماید: آنها تا روز قیامت در آن عالم هستند. پس نشان میدهد در عین اینکه آنجا دنیا نیست، قیامت هم نیست، بلکه بین دنیا و قیامت است که اصطلاحاً به آن برزخ، یعنی عالم بین دنیا و قیامت میگویند. از جهتی هم به آن قیامت صغری میگویند چون بعضی از آثار قیامت را دارد و منظور از قبر همین برزخ است که برای مؤمن باغی است از باغهای بهشت و برای کافر حفرهای است از حفرههای جهنم. چنانچه حضرت سجاد علیه السلام فرمود:
«وَاللهِ اِنَّ الْقَبْرَ لَروُضَةٍ مِنْ ریاضِ الْجَنَّةِ اَوْ حُفْرَةٍ مِنْ حُفَرِالنّار».(2)
در مورد حضور مؤمنان در عالم برزخ قرآن داستان مؤمن آلفرعون را مطرح میکند که چون آن مرد الهی در دستگاه فرعون زندگی میکرد و به پشتیبانی حضرت موسی علیه السلام در آمد، او را کشتند، قرآن از قول آن مرد الهی پس از کشته شدن مطرح میکند که:
«قالَ یا لَیْتَ قَوْمی یَعْلَمون، بِما غَفَرَلی رَبّی وَ جَعَلَنی مِنَ الْمُکْرَمین»(1)
ای کاش قوم من میدانستند خداوند چگونه پس از کشتهشدن، با من برخورد کرد و مرا مورد غفران خود قرار داد و اکرام نمود.
این برخورد کریمانة پروردگار با او، مسلم در نشئه قیامت نیست، چرا که هنوز قیامت برپا نشده و این در حالی است که آن مرد در دنیا هم نیست، پس معلوم است آن عالمی است که نه دنیا است و نه قیامت، که به آن برزخ میگویند.
امام صادق علیه السلام فرمودند: شیعیان ما کلهم به شفاعت پیامبر و اوصیای پیامبر در بهشتاند، ولکن به خدا قسم من نگران آنها در برزخ هستم. که راوی میپرسد: برزخ کجاست؟ حضرت میفرمایند: « برزخ همان قبر است، از روز مرگ انسان تا روز قیامت». که این روایت نشان میدهد که حتی شیعیان برای خالص شدن، مراحل سختی را در برزخ باید پشت سربگذارند.(2)
در مورد حیات بین زندگی دنیا و عالَم قیامت قرآن میفرماید:
«وَ حاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُالْعَذابِ، اَلنّارُ یعْرَضُونَ عَلَیها غُدُوّاً وَ عَشِیاً وَ یوْمَ تَقُومُالسّاعَةُ اَدْخِلُوا آلَ فِرْعَونَ اَشَدَّ الْعَذابِ»(3)
1) سوره یس، آیه 27.
2) بحارالانوار، ج 6، ص 267، روایت 116، میفرمایند: «اَمّا فِیالقِیامَةِ فَلَکُمْ فِیالْجَنَّةِ بِشَفاعَةِ النَّبِی الْمُطاع اَوْ وَصِی النَّبِی، وَلکِنِّی وَ اللهِ اَتَخَوَّفُ عَلَیکُم فِیالْبَرْزَخ، ....». شما شیعیان در قیامت یا به شفاعت پیامبری که از آن تبعیت کردهاید و یا به شفاعت وصی او در بهشت هستید، ولی به خدا قسم برای شما نگرانم به جهت سختیهایی که در برزخ دارید.
3) سوره مؤمن، آیات 45 و 46.
عذاب ناراحت کننده آتش، فرعونیان را احاطه کرد، هر بامداد و شامگاه بر آن آتش عرضه میشوند و آنگاه که قیامت بهپا شود (گفته میشود) فرعونیان را در شدیدترین عذاب داخل نمایید.
این آیة کریمه دو نوع عذاب برای فرعونیان ذکر میکند، یکی قبل از قیامت که از آن به «سوءالعذاب» تعبیر شده است و آن این است که روزی دوبار بر آتش عرضه شوند، بدون آنکه وارد آن گردند، دوم عذاب بعد از قیامت که از آن به «اشدالعذاب» تعبیر شده است که فرمان میرسد آنها را داخل آتش نمایید. پس معلوم است هم اکنون که فرعونیان هر بامداد و شامگاه در عذاب قرار میگیرند، باید نشئهای باشد که این عذاب هماکنون واقع میشود و آن نشئه همان برزخ است.
همانطور که امیرالمؤمنینعلی علیه السلام در توضیح و تفسیر این آیه فرمودهاند عذاب اول مربوط به عالم برزخ است و در عالم برزخ به تبع عالم دنیا صبح و شام و هفته و ماه و سال هست، برخلاف عذابِ دوم که مربوط به عالم قیامت است و در آنجا صبح و شام و هفته و ماه و غیره وجود ندارد.(1)
در ضمن حضرت امام صادق علیه السلام در رابطه به همین آیه میفرمایند: این عذاب در دنیا است و قبل از قیامت زیرا در آتش قیامت صبح و عصر نیست و آن در برزخ هست که قبل از قیامت میباشد. (تفسیر صافی، ج 4، ذیل آیه مذکور).
1) امیرالمؤمنین علیه السلام در رابطه با این آیه میفرمایند: «وَالْغُدُوُّ وَ الْعَشِی لا یکونانِ فیالْقیامةِ هِی دارُالْخُلُودُ اِنَّما یکونانِ فِیالدّنْیا وَ قالَالله تعالی فی اهلالْجَنَّةِ وَ لَهُمْ رزقهم بکرةً وَ عَشِیاً وَالْبُکرَةُ وَ الْعَشِی اِنَّما یکونانِ مِنَ الْلَیلِ و النّهار فی جَنّةِالْحَیاةِ قبلَ یوْمِالْقِیامَةِ وَ قالالله تعالی: لا یرَوْن فِیها شَمْساً وَ لا زَمْهَریراً. (بحارالانوار، ج6، ص245، باب احوال برزخ و قبر).
در روایات و اخباری که از رسولاکرم صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام و سایر ائمهاطهار علیهم السلام رسیده در بارة عالم برزخ و حیات اهل ایمان و عذاب اهل معصیت در این مرحله تأکید فراوان شده است که ذیلاً چند نمونه از آنها خدمت عزیزان عرضه میشود.
حضرت امام جعفرصادق علیه السلام فرموده است:
«ارواح مؤمنان در قالب و صورتی مانند پیکر دنیوی در درختزاری از بهشت قرار دارند، یکدیگر را میشناسند و از همدیگر سؤال میکنند. هنگامی که روح تازهای بر آنها وارد میشود، میگویند فعلاً او را رها کنید زیرا از هول عظیمی رهایی یافته است. سپس از او میپرسند فلان کس چه شد؟ و فلانی چه شد؟ اگر بگوید از دنیا رفته است، میگویند سقوط کرد، سقوط کرد!»(1)
منظور از هول عظیم، گویا وحشت مرگ است و اینکه اگر بگوید فلانی زنده بود ارواحِ در برزخ امید واصلشدن او را به بهشت برزخی دارند، اما اگر بگوید که فوت کرده معلوم میشود که چون روحش وارد بهشت نشده، پس لابد به دوزخ برزخی رفته است و بدین علت میگویند که او سقوط کرد.(2)
به گفتة امام خمینی«رحمةاللهعلیه»:
«عالم برزخ همانند اصل هستی از شدت و ضعف برخوردار است، هر کس شدّت توحیدش افزون باشد، از برزخ، بیشترین بهره را نصیب خود میکند تا نظام «اِلَیْهِ الرّاجِعُونی» او کامل گردد. عمده آن است که انسان بداند از دار «کرامتالله» آمده است و در دار «عبادتالله» واقع
است و به دار «جزاءالله» خواهد رفت و به ذائقه روح بچشاند که دار طبیعت، مسجد عبادت حق است و برای همین مقصد در این نشئه آمده است».(1)
از این نکته نباید غفلت کرد که رابطهای بین قبر برزخی و قبر خاکی هست که این همان تعلق روح انسان در برزخ به بدن موجود در قبر خاکی است، هر چند که قبر خاکی، قبر « تن » است و قبر برزخی، قبر « نفس » انسان است، و فشار قبر مربوط به قبر برزخی است، و فشاری که به نفس انسان خطاکار در برزخ وارد میشود به جهت «عقاید باطل» و «اخلاق فاسد» و «اعمال و ارادههای غلط» است. عقاید باطل و عدم توکل بر حق یا اخلاق فاسد مثل حسد در دنیا هم روح انسان را در فشار قرار میدهد.
حالاتی که بر تن میگذرد روح احساس میکند و در نتیجه بین قبر برزخی و قبر خاکی ارتباط هست. در اسلام دستوراتی در رابطه با بدن انسانِ متوفی داده شده تا برای شخص متوفی مفید باشد، مثل رعایت حمل جنازه میت و کیفیت غسل و کفن و لَحَد، یا رعایت حرمت قبور و حرامبودن نبش قبر و استحباب زیارت قبور و دعا و طلب مغفرت کردن برای متوفی.
چون بدن انسان در قبر قرار گیرد، آرامآرام توجه روح به بدن، کمْ و به عوالم برزخی بیشتر میشود، ولی در ابتدا که بدن او در قبر قرار میگیرد خود را در کنار بدن مییابد و حالاتی که بر بدن او میگذرد، در
1) معاد از دیدگاه امام خمینی«رحمةاللهعلیه»، ص175، نقل از تقریرات اسفار.
خود احساس میکند. از یک طرف با ورود به عالم برزخ با نظام و احکام جدید و خطرات توأم با یک نوع وحشت و ترس و روشن نبودن آینده خود مواجه شده است، و از طرفی دیگر شاهد دفن بدن خود است، طبعاً وحشت خاصی دامنگیر روح بوده و بدین لحاظ میبینیم اسلام در این لحظات دستور خاصی داده است.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«وقتی میت را به طرف قبر آوردی، به سرعت و یک مرتبه او را وارد قبر نکن، بلکه او را دو یا سه ذراع پایینتر از قبر به زمین گذاشته و به حال خود بگذار تا تحصیل آمادگی برای قبر بکند.....».
یا میفرمایند:
«وقتی میت را به طرف قبر آوردی با آرامی و از جانب پاها او را وارد قبر بکن» (1)
یا اینکه میفرمایند:
«برای او از خداوند در حین گذاشتن در قبر طلب رحمت و مغفرت کنید».
بنا به فرمایش امام خمینی«رحمةاللهعلیه»:
از امام صادق علیه السلام پرسیدند: قبر چیست؟ فرمود: «اَلْقَبْر هُوَ الْبَرْزَخ»؛ درست است این بدنی که الآن در قبر خاکی به صورت جمادی درآمده، سابقاً بدن مسلمانی بوده و الآن هم از نظر شرعی احترام دارد، امّا این مطلب بدان معنا نیست که همین قبر، دارِ سؤال و آرامگاه مؤمن
1) وسائل الشیعه، ج 2، باب استحباب وضع میت کنار قبر.
باشد، آن قبری که سؤال و جواب و یا اَلم و سرور و شادی دارد، در نشئه طبیعت نیست، بلکه در نشئه برزخ و عالم مثال است.(1)
روح بعد از انقطاع از بدن و ورود به نظام برزخی، طبعاً با یک نظام جدیدِ ناشناخته مواجه گشته و به لحاظ مبهم بودن آتیه و مسائل متعدد دیگر، در یک وحشت توأم با یک نوع تحیر قرار میگیرد. در چنین وضعی ثبات عقیدتی و فکری برای روح و تذکر اصول عقیدتی، مسئله مهمی است. چرا که در آن حالتِ وحشت ممکن است عقاید خود را فراموش کند و به یک بیتوکلی و ناامیدی و اضطراب و لغزش دچار شود. و به خاطر روبهروشدن با آن شرایط جدید، در ساعات و لحظات اول ممکن است آن حضور ذهنی و ثبات عقیدتی لازم را نداشته باشد، اینجاست که تذکر دادن به روح در چنین وضعی مفید است و روح را آماده برای جوابگویی در برابر سؤال از عقاید و افکار او میکند و به همین لحاظ با توجه به ارتباط روح با بدن مادی، دستور دادهاند با تحریک بدن او، آن هم با تحریک شدید، عقاید متوفی را به او تلقین کنند،(2)
تا روح او متوجه حرکتدهنده بشود، و عقاید و افکار صحیح و درستی که در زندگی دنیوی داشت به او تلقین گردد.(3)
اسحاقبنعمار میگوید: شنیدم از امام صادق علیه السلام که میفرمود: وقتی وارد قبر شدی بگو؛ «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلَی مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله» سپس به آرامی و آهسته میت را به قبر وارد میکنی و وقتی که میت را در قبر او قرار دادی بند کفن او را باز کن و بگو: «اللَّهُمَّ یَا رَبِّ عَبْدُکَ وَ ابْنُ عَبْدِکَ نَزَلَ بِکَ وَ أَنْتَ خَیْرُ مَنْزُولٍ بِهِ، اللَّهُمَّ إِنْ کَانَ مُحْسِناً فَزِدْ فِی إِحْسَانِهِ وَ إِنْ کَانَ مُسِیئاً فَتَجَاوَزْ عَنْهُ وَ أَلْحِقْهُ بِنَبِیِّهِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله وَ صَالِحِ شِیعَتِهِ وَ اهْدِنَا وَ إِیَّاهُ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ اللَّهُمَّ عَفْوَکَ عَفْوَکَ» و سپس دست چپ خود را بر بازوی چپ میت میگذاری و به شدت او را حرکت میدهی و سپس میگویی: ای فلان فرزند فلان وقتی از تو سؤال شد، در جواب بگو که «الله» پروردگار و خدای من است و محمد صلی الله علیه و آله نبی من و قرآن کتاب من و علی علیه السلام امام من. و ائمه علیهم السلام را تا آخر میشماری. و سپس همین گفتار را تکرار میکنی و دوباره بیان میکنی. سپس میگویی ای فلان آیا فهمیدی؟ امام علیه السلام در اینجا فرمود: و البته او جواب میدهد و میگوید: بلی. سپس میگویی: «ثَبَّتَکَ اللَّهُ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ هَدَاکَ اللَّهُ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ عَرَّفَ اللَّهُ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ أَوْلِیَائِکَ فِی مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِهِ» و بعد از آن میگویی: « اللَّهُمَّ جَافِ الْأَرْضَ عَنْ جَنْبَیْهِ وَ اصْعَدْ بِرُوحِهِ إِلَیْکَ وَ لَقِّنْهُ مِنْکَ بُرْهَاناً اللَّهُمَّ عَفْوَکَ عَفْوَکَ» و سپس قبر را با گل و خشت میپوشانی و هنگامی که مشغول این کار هستی این دعا را میکنی که «اللَّهُمَّ صِلْ وَحْدَتَهُ وَ آنِسْ وَحْشَتَهُ وَ آمِنْ رَوْعَتَهُ وَ أَسْکِنْ إِلَیْهِ مِنْ رَحْمَتِکَ رَحْمَةً تُغْنِیهِ بِهَا عَنْ رَحْمَةِ مَنْ سِوَاکَ فَإِنَّمَا رَحْمَتُکَ لِلظَّالِمِینَ». و بعد از قبر خارج میشوی و میگویی:«إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ اللَّهُمَّ ارْفَعْ دَرَجَتَهُ فِی أَعْلَی عِلِّیِّینَ وَ اخْلُفْ عَلَی عَقِبِهِ فِی الْغَابِرِینَ وَ عِنْدَکَ نَحْتَسِبُهُ یَا رَبَّ الْعَالَمِینَ».
1) معاد از دیدگاه امام خمینی«رحمةاللهعلیه»، ص172، نقل از تقریرات اسفار.
2) وسائل الشیعه، ج2، ط ج، ص 847.
3) عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ إِذَا نَزَلْتَ فِی قَبْرٍ فَقُلْ بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلَی مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله ثُمَّ تَسُلُّ الْمَیِّتَ سَلًّا فَإِذَا وَضَعْتَهُ فِی قَبْرِهِ فَحُلَّ عُقْدَتَهُ وَ قُلِ اللَّهُمَّ یَا رَبِّ عَبْدُکَ وَ ابْنُ عَبْدِکَ نَزَلَ بِکَ وَ أَنْتَ خَیْرُ مَنْزُولٍ بِهِ اللَّهُمَّ إِنْ کَانَ مُحْسِناً فَزِدْ فِی إِحْسَانِهِ وَ إِنْ کَانَ مُسِیئاً فَتَجَاوَزْ عَنْهُ وَ أَلْحِقْهُ بِنَبِیِّهِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله وَ صَالِحِ شِیعَتِهِ وَ اهْدِنَا وَ إِیَّاهُ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ اللَّهُمَّ عَفْوَکَ عَفْوَکَ ثُمَّ تَضَعُ یَدَکَ الْیُسْرَی عَلَی عَضُدِهِ الْأَیْسَرِ وَ تُحَرِّکُهُ تَحْرِیکاً شَدِیداً ثُمَّ تَقُولُ یَا فُلَانَ ابْنَ فُلَانٍ إِذَا سُئِلْتَ فَقُلِ اللَّهُ رَبِّی وَ مُحَمَّدٌ نَبِیِّی وَ الْإِسْلَامُ دِینِی وَ الْقُرْآنُ کِتَابِی وَ عَلِیٌّ إِمَامِی حَتَّی تَسْتَوْفِیَ الْأَئِمَّةَ ثُمَّ تُعِیدُ عَلَیْهِ الْقَوْلَ ثُمَّ تَقُولُ أَ فَهِمْتَ یَا فُلَانُ وَ قَالَ علیه السلام فَإِنَّهُ یُجِیبُ وَ یَقُولُ نَعَمْ ثُمَّ تَقُولُ ثَبَّتَکَ اللَّهُ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ هَدَاکَ اللَّهُ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ عَرَّفَ اللَّهُ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ أَوْلِیَائِکَ فِی مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِهِ ثُمَّ تَقُولُ اللَّهُمَّ جَافِ الْأَرْضَ عَنْ جَنْبَیْهِ وَ اصْعَدْ بِرُوحِهِ إِلَیْکَ وَ لَقِّنْهُ مِنْکَ بُرْهَاناً اللَّهُمَّ عَفْوَکَ عَفْوَکَ ثُمَّ تَضَعُ الطِّینَ وَ اللَّبِنَ فَمَا دُمْتَ تَضَعُ الطِّینَ وَ اللَّبِنَ تَقُولُ اللَّهُمَّ صِلْ وَحْدَتَهُ وَ آنِسْ وَحْشَتَهُ وَ آمِنْ رَوْعَتَهُ وَ أَسْکِنْ إِلَیْهِ مِنْ رَحْمَتِکَ رَحْمَةً تُغْنِیهِ بِهَا عَنْ رَحْمَةِ مَنْ سِوَاکَ فَإِنَّمَا رَحْمَتُکَ لِلظَّالِمِینَ ثُمَّ تَخْرُجُ مِنَ الْقَبْرِ وَ تَقُولُ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ اللَّهُمَّ ارْفَعْ دَرَجَتَهُ فِی أَعْلَی عِلِّیِّینَ وَ اخْلُفْ عَلَی عَقِبِهِ فِی الْغَابِرِینَ وَ عِنْدَکَ نَحْتَسِبُهُ یَا رَبَّ الْعَالَمِینَ (تهذیبالأحکام، ج 1، ص 457، باب تلقین المحتضرین)
روح انسان بعد از مرگ و به مجرد انقطاع از دنیا و از بدن مادی، خود را با بدن برزخی و قالب مثالی مییابد، در حالی که در دنیا بدن مادی مانع ظهور این بدن بود. در حقیقت میتوان گفت که بدن مثالی، تَمَثُّل روح است که تعلق روح به بدن مادی مانع بود که آن ظاهر گردد. مثل اینکه ما در خواب وقتی بدن مادی را رها میکنیم با یک بدن دیگری روبهرو میشویم. در عینی که بدن ماست، خصوصیات بدن مادی را ندارد، البته بدن برزخی نسبت به بدنی که ما در خواب داریم تفاوتهایی دارد، چرا که مرتبه وجودی برزخ، مرتبه بالاتری است و لذا بدن مربوط به آن عالم هم خصوصیات خاص خود را دارد. در روایات هم داریم که در نشئه برزخ، افراد در بدنی هستند شبیه بدن دنیایی «فی قالبٍ کقالِبِه»(1)و انسانها در آنجا دارای یک زندگی فعّال میباشند.
انسانهای معمولی و متوسط، یعنی کسانی که در زندگی دنیوی موفق به تجرید خود و انقطاع از دنیا نشدهاند و تعلق به خوشیهای دنیایی در وجودشان حاکم است، با ورود به برزخ نهتنها با یک نظام ناشناخته مواجه میشوند، بلکه با از دست دادن مأنوسات دنیوی در وحشت میافتند و با فقدان آن چیزهایی که تنهایی خود را با آنها جبران میکردند و ارزش و موجودیت خود را با آنها و در آنها میدیدند، در فشار قرار میگیرند، یک وضعیت معلقِ توأم با وحشت و غربت برای آنها پیش میآید. مثل
1) بحارالانوار، ج 6، ص 269.
این است که از همه جا خطرات به آنها هجوم نموده و موجودیتشان را تهدید میکند، در حالتی قرار میگیرند که خود را در اختیار ندارند و گویا خود را از دست میدهند در حالی که از دست هم نمیدهند. چنین فشارهایی در قبر و برزخ سراغ آنها میآید و هرکس به اندازه تعلقی که به دنیا دارد در چنین فشاری است و هرکس به اندازه اُنسی که با عالم غیب و قیامت دارد در انتقال به عالم برزخ و با روبهروشدن با آن عالم، در فشار کمتری است، هر چند اکثراً کم یا زیاد دارای این فشار هستند.
کسی که اُنس و ارتباط و تعلقش به دنیا کم باشد، و از طرف دیگر از طریق عبادات مستمر و خلوتهای معنوی با حقایق و مأنوسات آخرت اُنس بیشتر داشته باشد، به وحشت و سختیهای اول قبر و برزخ کمتر گرفتار است و به آسانی با آن عالم و اهل آن مأنوس گشته و منطبق خواهد بود و خیلی زود همة دنیا را فراموش میکند و از نعمتهای نظام برتر بهره خواهد برد. عالمی وسیع با آثاری جذاب، گویی پر و بال گشوده و از زندان دنیا آزاد شده و آنهایی که به کلی در طول زندگی از دنیا منقطع شدهاند، بهکلی فشار قبر و برزخ ندارند و به مجرد انتقال از دنیا با سرور و نشاطی خاص به سوی شهود جمال حق سیر میکنند و خوشحالاند که حجاب ماده و بدن را پشتِ سرگذاشتهاند و حالات کسانی که بیشتر با دنیا مأنوس بودهاند درست عکس حالت فوق است و قبر و برزخ برای آنها همراه است با حالت تنهایی و وحشت.
حضرت صادق علیه السلام میفرمایند: قبر- برزخ- هر روز میگوید:
«من خانه غربت هستم، من خانه وحشت هستم، من خانه مؤَذِّیات خاکی هستم، من قبر هستم، من باغی از باغات بهشت یا گودالی از گودالهای جهنم هستم.
حضرت در ادامه میفرمایند:
چقدر کم هستند کسانی که از سختیهای قبر نجات یابند... چنانچه «سعد» با آن همه اکرامی که توسط پیامبر صلی الله علیه و آله به جنازهاش شد و 70 هزار ملک جنازه او را تشییع میکردند، به جهت بدخویی کمی که نسبت به اهل و خانوادهاش داشت، گرفتار فشار قبر شد».(1)
اگر روح در زندگی دنیوی در صراط مستقیم بوده و در مسیر تقوی باشد، آرامآرام فشارهای اولیه از بین میرود و زندگی برزخی همراه با نعمتهای عالم معنی نصیب او میشود و به سیر خود به سوی حضرت حق و روز قیامت، ادامه میدهد. اما اگر روح در زندگی دنیایی، آلودگیهایش زیاد باشد و با اینکه در طریق ایمان و عمل صالح بوده است ولی بدون توبه از آلودگیهایش، وارد برزخ شود، حساب برزخی او حساب خاصی است و به این زودیها آزاد نمیگردد، ولی چون مسیر او در دنیا صراط مستقیم عبودی بوده است، این عذابها موجب تطهیر او میشود، اما آنکس که در مسیر ضلالت بوده است و در برزخ به سؤالها جواب ناصحیح دهد، به تدریج عذابش شدید میشود تا با غضب حق روبهرو گردد.
1) بحارالانوار، ج 6، ص 267.
ائمه دین علیهم السلام دستوراتی در جهت کم شدن فشار قبر دادهاند که همه در راستای قطع تعلق از دنیا، و عمق توجه به عالم غیب و معنا است. چنانچه حضرت باقر علیه السلام میفرمایند:
«کسی که رکوع نماز را کامل بجا آورد، وحشت قبر به او روی نمیآورد».(1)
چون در رکوعِ کامل انسان منیّت خود را در مقابل خداوند میشکند و بندگی خدا را بر خود حاکم میکند.
قبر برای انسان مؤمن برکاتی دارد که نباید از آن غافل بود. به طوری که در رابطه با آن باید گفت:
«قبر؛ محل اُنس با چهره باطنی خود و آزاد شدن از چیزهایی است که ما را به خودشان مشغول و از خودمان غافل کردهاند.
قبر؛ محل تنهایی انسان با خویشتن خویش است، و نشناختن قبر، یعنی در غربت دنیا عمر را از بینبردن و نسبت به آن خانه تنهایی بیتفاوت بودن.
آزاد شدن از زمان و مکان و از امروز و فردا، بهترین شرایطِ بودن را فراهم میکند و این در«قبر» عملی میشود، به شرطی که در زندگی دنیایی از قبر غافل نباشیم و گرفتاری خود را در امروز و فردای دنیا، زندگی نپنداریم. وقتی از زمان و مکان آزاد شدیم، تمام افقهای
1) بحارالانوار، ج 6، ص 244.
هستی در مقابل ما نمایان میشود و همهچیز ماوراء حجابهای زمان و مکان، خود را به ما نشان میدهد.
با شناخت قبر و قواعد و شرایط آن میفهمیم که خانة ما دنیا نیست و کار ما هم آراستن و پیراستن دنیا نمیباشد.
وطن ما در افق حقیقت است، یعنی سُکنیگزیدن در عالمی که حجاب زمان و مکان آنجا نیست و این از قبر شروع میشود تا به بهشت ختم گردد. هرکس که در زندگی دنیایی با قبر اُنس ندارد بهشت ندارد و آنکس که از قبر فراری است از بهشت محروم است.
ائمه دین با کلماتشان در رابطه با قبر، دروازه وطن ما را به روی ما میگشایند تا خانة دروغین دنیا ویران شود و یا ویرانیاش برای ما در دنیا آشکار گردد.
خانه قبر، ما را به اصل خود میآورد و اگر دنیا منهای قبر و قیامت دیده شود ما را از اصل خود دور میکند و به همین جهت است که با یاد قبر، دنیا خانه غربت ما میشود و نه خانه اُنس ما. ما در دنیای منهای یاد قبر بیوطن خواهیم بود.
اسلام میخواهد ما از بیوطنی نجات یابیم و لذا ما را متوجه وطنی میکند که در آن وطن، با حقیقت چه بخواهیم و چه نخواهیم روبهرو خواهیم شد.
آنهایی که گرفتار دنیایِ دارای زمان و مکان بودهاند، از حقیقت قبر یعنی از زیباترین نحوة وجود، در هراساند. نگرانند که بندهای انگشتانشان میگسلد و در فقدان فرزند و همسر بهسر خواهند برد.(1)
غافل از اینکه تا این چیزها رو در روی ما هستند، حقیقت؛ که فوق اینها است برای ما رخ نمینماید، و تا در همین دنیا با عالم قبر اُنس نگیریم و این جدّیترین وطن را مزمزه نکنیم هرگز نمیتوانیم در گذر کردن از دنیا تصمیمی قاطع اتخاذ نماییم.
آنهایی که قبر را نمیشناسند، دنیا را میچسبند و دقیقاً گرفتار آن قبری میشوند که از آن گریزانند. و آنهایی که قبر را میشناسند و متوجه آن عالم زیبای بیزمانی و بیمکانی شدهاند، به جای آنکه از قبر هراسناک باشند از دنیا گریزانند.
در فرهنگی که نفسانیات حاکم است دیگر قبر خانه عبرت و شرایط اُنس با حق و حقیقت نیست، میگویند بهتر است از قبر سخن نگوییم و گرنه عیش نفسانیِ ما مُنَقَّص میشود.
1) اشاره است به جمله امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه 161 که میفرمایند: «وَ اعْتَبِرُوا بِمَا قَدْ رَأَیْتُمْ مِنْ مَصَارِعِ الْقُرُونِ قَبْلَکُمْ قَدْ تَزَایَلَتْ أَوْصَالُهُمْ وَ زَالَتْ أَبْصَارُهُمْ وَ أَسْمَاعُهُمْ وَ ذَهَبَ شَرَفُهُمْ وَ عِزُّهُمْ وَ انْقَطَعَ سُرُورُهُمْ وَ نَعِیمُهُمْ فَبُدِّلُوا بِقُرْبِ الْأَوْلَادِ فَقْدَهَا وَ بِصُحْبَةِ الْأَزْوَاجِ مُفَارَقَتَهَا لَا یَتَفَاخَرُونَ وَ لَا یَتَنَاسَلُونَ وَ لَا یَتَزَاوَرُونَ وَ لَا یَتَحَاوَرُونَ» و عبرت گیرید بدانچه از آنان که پیش از شما بودند، دیدید که چگونه در خاک شدند، اندامشان از هم گسیخت، دیدهها و گوشهاشان فرو ریخت، شرف و عزّتشان رخت بربست، شادمانی و تنآساییشان از هم گسست، نزدیکی فرزندان منجر به از دستدادن فرزندان شد، و همنشینی با همسران به جداشدن از آنان انجامید، نه در آنجا به همدیگر فخر میفروشند، نه فرزندانی میآورند و نه همدیگر را دیدار میکنند و نه در کنار هم بهسر میبرند.
میگویند: از زندگی سخن بگویید و نه از قبر. عجب ! مگر قبر محل اصلی زندگی ما نیست؟
وقتی صدای قبر را درست شنیدیم، با خود جدّی برخورد میکنیم و آن وقت ناصح خود خواهیم بود و میتوانیم برای خود درست تصمیم بگیریم».
مسلم است که روش عملی هر انسانی در زندگی دنیوی بر اساس یک سلسله اصول فکری و عقیدتی اوست، چه آن اصولِ عقیدتی حق و صحیح باشد و چه باطل و ناصحیح، و اعمال انسان در زندگی دنیایی تثبیتکنندة همین اصول عقیدتی میشود. حال اگر اصول فکری و عقیدتی انسان کاملاً ریشهدار بوده و بر وجود و اعماق دل وی حاکم باشد، نمیتواند بر خلاف آن کاری انجام دهد. ولی اگر آن اصول ریشهدار نباشد، طبعاً در بعضی موارد عملی خلاف آن از انسان صادر میشود و در عینی که آن عمل را نادرست میداند ولی انجام میدهد. اما اگر این تخلف از اصول فکری و عقیدتی از حد گذشت، در این صورت دیگر آن فرد، در عمل، فاقد آن عقاید شده است. پس آنچه انسان را از انسان دیگر جدا میکند، «افکار» و «عقاید» اوست و آنچه این جهت تمایز را تثبیت میکند «عمل» اوست.
در نظام برزخی، حسابی که روی ارواح میشود براساس عقاید آنهاست. و برای هر روحی بر اساس عقایدش حسابی خاص باز میکنند و به همین جهت میبینیم در روایات مربوط به سؤال قبر، آنچه مورد سؤال قرار میگیرد همان اصول عقیدتی است و حسابی که برای روح، بعد از
سؤال باز میشود نیز براساس افکار و عقاید اوست. اگر دارای افکار حق باشد در شرایط و مسیر خاص، و اگر دارای عقاید باطل بود در شرایط و مسیر دیگری میافتد، و در جهت معینی پیش میرود. و خلاصه اینکه خصوصیات فکری و عقیدتی در تعیین سرنوشت انسان در نظام برزخی نقش اساسی داشته، و البته اوصاف اخلاقی و اعمال انسان در این نظام نقش دارند ولی تعیین کننده اصلی در این شرایط عقاید است و بعد از روشنشدن عالَم خاص هر انسان، اخلاق و اعمال هم به اندازهای که نظام برزخی ظرفیت دارد، نقش خود را خواهند داشت.
امام خمینی«رحمةاللهعلیه» میفرمایند:
«اگر خُلق و باطن انسان، انسانی باشد، صورت ملکوتی او نیز صورت انسانی است، ولی اگر ملکاتش غیر ملکات انسانی باشد، صورتش انسانی نیست و تابع آن سریره و ملکه است. مثلا اگر ملکه شهوت و بهیمیت بر باطن او غلبه کند و حکم مملکت باطن، حکم بهیمیه شود، انسان صورتِ ملکوتیاش صورت یکی از بهائم است، مناسب با آن خُلق، و اگر ملکه غضب و سبعیت بر باطن او غلبه کند، صورت غیبیة ملکوتیه، صورت یکی از درندگان است، و اگر «وَهم» و شیطنت ملکه شد و باطن و سریرهاش دارای ملکات شیطانیه شد، از قبیل خدعه، تقلب، سخنچینی و غیبت، صورت ملکوتیاش، صورت یکی از شیاطین است به مناسبت آن».(1)
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند:
1) چهل حدیث، ص15.
اگر انسان متوفّی ولیِّ خدا و بندة صالح باشد، شخصی که دارای بوی پاکیزه و چهره زیبا و هیکل جذابی است نزد او حاضر میشود و به او میگوید: بشارت باد برتو روح و ریحان و نعمت و رحمت و بهشت و نعیم الهی، میآیی و خوش میآیی. می پرسد تو کیستی؟ جواب میدهد من عمل صالح تو هستم، حال تو از دنیا به سوی جنت کوچ بکن، و او - در آن حال که از دنیا جدا شده - غسل دهنده بدنش را میشناسد و حاملین جنازه خود را ندا میکند که تعجیل کنند. چون به قبر خود داخل گردانده شد، دو ملک میآیند بهسوی او که دو آزمایشگر قبر هستند «هُما فَتانا الْقَبر». این دو ملک در حالی میآیند که موهای خود را میکشند و با دندانهای خود زمین را زیر و رو کرده و به جستجو میپردازند و صدای آن دو همانند رعد پر صدا و چشمانشان همانند برقِ تیزی که خیرهکننده و ربایندة بینایی است، میباشد. به او میگویند: پروردگارت کیست؟ و نبی تو کیست؟ و دین تو چیست؟ میگوید: پروردگارم «الله» است و محمد صلی الله علیه و آله نبی من است و اسلام دین من. میگویند: خدای متعال تو را در آنچه دوست داری و راضی هستی ثابت بدارد و این همان است که خدا میفرماید: «یُثَبِّتُ اللهُ الَّذینَ امَنُوا بِالْقَوْلِ الثابِت فی الْحَیوةِ الدُّنْیا وَ فِی الاخِرَةٍ»(1)«خداوند آنانی را که با صدق و گفتارِ ثابت در عمل، ایمان آوردهاند، در زندگی دنیوی و در آخرت بر اساس ایمان و عقیدهای که دارند ثابت نگه میدارد». سپس این دو ملک تا چشم انسان کار میکند عالَم او را برای او وسعت میدهند و دری به سوی بهشت به روی او باز
1) سوره ابراهیم، آیه 27.
میکنند و به او میگویند: آرام باش، با دل مطمئن و مسرور و با آرامشی که شبیه آرامش جوان متنعم در خواب است، و این همان است که خدای متعال در قرآن میفرماید: «اَصْحابُ الْجَنَّةِ یَوْمَئِذٍ خَیْرٌ مُسْتَقِرّاً وَ اَحْسَنُ مَقیلا»(1)صاحبان بهشت در آن روز در بهترین قرارگاه و در بهترین آرامش هستند».(2)
ملاحظه کردید که چرا آن دو ملک با جلوهای تند و خشن به سوی متوفی آمدند؟ چون اینها صورت همان مشکلات دنیاییاند که انسان مؤمن را در بحران میاندازند تا مشخص شود در این مشکلات باز توجه به پروردگار و اسلام و پیامبر صلی الله علیه و آله دارد و یا از آنها غفلت میکند و به راههای انحرافی میافتد و دیدید که آن فرد مؤمن در آن شرایط باز توجه قلبیاش به پروردگار و اسلام و پیامبرش بود و لذا از عهده این امتحان هم برآمد.
حضرت علی علیه السلام در ادامه میفرمایند:
«و اما وقتی که انسان متوفی دشمن خدا باشد، موجودی که قبیحترین مخلوق است از جهت ظاهر و بدترین از نظر بُو، نزد او حاضر میشود و به او میگوید: مژده باد تو را آنچه قبلاً برای تو از آبهای داغ و سوزاننده آماده شده و نیز آتش جحیم. این فرد هم در چنین شرایطی غسل دهنده بدن خود را میشناسد و به حاملین جنازه خود ندا میکند که او را نگهدارند. وقتی به قبر خود داخل گردانیده شد، میآیند به سوی او دو ممتحن قبر (ممتحناالقبر) کفنهای وی را کنار میزنند و سپس به او میگویند: کیست پروردگار تو؟ و کیست
نبی تو؟ و چیست دین تو؟ در جواب آنها میگوید: نمیدانم. پس به او میگویند: همین طور است، ندانستی و هدایت نیافتی، و سپس با تازیانه به او ضربتی میزنند که همه جنبدهها بهجز انسان و جن به وحشت میافتند و دری به سوی آتش به روی او باز میکنند و به او میگویند در بدترین حال قرار بگیر «نُمْ بِشَرِّ حالٍ»، و او در آنچنان ضیق و فشاری قرار میگیرد که مانند در فشارِ سخت قرارگرفتن نیزه است در آهن مخصوص بیخ نیزه، به نحوی که دماغ او از بین ناخنها و گوشت او خارج میگردد و خدای متعال مسلط میگرداند براو مارهای زمین و عقربها و درندههای زمین را که میگزند او را تا وقتی که خدای متعال او را از قبر بیرون آورده و در قیامت مبعوث کند و او از شدت گرفتاری آرزوی قیام قیامت را میکند».(1)
1) قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام «إِنَّ ابْنَ آدَمَ إِذَا کَانَ فِی آخِرِ یَوْمٍ مِنْ أَیَّامِ الدُّنْیَا وَ أَوَّلِ یَوْمٍ مِنْ أَیَّامِ الْآخِرَةِ مُثِّلَ لَهُ مَالُهُ وَ وَلَدُهُ وَ عَمَلُهُ فَیَلْتَفِتُ إِلَی مَالِهِ فَیَقُولُ وَ اللَّهِ إِنِّی کُنْتُ عَلَیْکَ حَرِیصاً شَحِیحاً فَمَا لِی عِنْدَکَ فَیَقُولُ خُذْ مِنِّی کَفَنَکَ قَالَ فَیَلْتَفِتُ إِلَی وَلَدِهِ فَیَقُولُ وَ اللَّهِ إِنِّی کُنْتُ لَکُمْ مُحِبّاً وَ إِنِّی کُنْتُ عَلَیْکُمْ مُحَامِیاً فَمَا ذَا لِی عِنْدَکُمْ فَیَقُولُونَ نُؤَدِّیکَ إِلَی حُفْرَتِکَ نُوَارِیکَ فِیهَا قَالَ فَیَلْتَفِتُ إِلَی عَمَلِهِ فَیَقُولُ وَ اللَّهِ إِنِّی کُنْتُ فِیکَ لَزَاهِداً وَ إِنْ کُنْتَ عَلَیَّ لَثَقِیلًا فَمَا ذَا عِنْدَکَ فَیَقُولُ أَنَا قَرِینُکَ فِی قَبْرِکَ وَ یَوْمِ نَشْرِکَ حَتَّی أُعْرَضَ أَنَا وَ أَنْتَ عَلَی رَبِّکَ قَالَ فَإِنْ کَانَ لِلَّهِ وَلِیّاً أَتَاهُ أَطْیَبُ النَّاسِ رِیحاً وَ أَحْسَنُهُمْ مَنْظَراً وَ أَحْسَنُهُمْ رِیَاشاً فَقَالَ أَبْشِرْ بِرَوْحٍ وَ رَیْحَانٍ وَ جَنَّةِ نَعِیمٍ وَ مَقْدَمُکَ خَیْرُ مَقْدَمٍ فَیَقُولُ لَهُ مَنْ أَنْتَ فَیَقُولُ أَنَا عَمَلُکَ الصَّالِحُ ارْتَحِلْ مِنَ الدُّنْیَا إِلَی الْجَنَّةِ وَ إِنَّهُ لَیَعْرِفُ غَاسِلَهُ وَ یُنَاشِدُ حَامِلَهُ أَنْ یُعَجِّلَهُ فَإِذَا أُدْخِلَ قَبْرَهُ أَتَاهُ مَلَکَا الْقَبْرِ یَجُرَّانِ أَشْعَارَهُمَا وَ یَخُدَّانِ الْأَرْضَ بِأَقْدَامِهِمَا أَصْوَاتُهُمَا کَالرَّعْدِ الْقَاصِفِ وَ أَبْصَارُهُمَا کَالْبَرْقِ الْخَاطِفِ فَیَقُولَانِ لَهُ مَنْ رَبُّکَ وَ مَا دِینُکَ وَ مَنْ نَبِیُّکَ فَیَقُولُ اللَّهُ رَبِّی وَ دِینِیَ الْإِسْلَامُ وَ نَبِیِّی مُحَمَّدٌ ص فَیَقُولَانِ لَهُ ثَبَّتَکَ اللَّهُ فِیمَا تُحِبُّ وَ تَرْضَی وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ ثُمَّ یَفْسَحَانِ لَهُ فِی قَبْرِهِ مَدَّ بَصَرِهِ ثُمَّ یَفْتَحَانِ لَهُ بَاباً إِلَی الْجَنَّةِ ثُمَّ یَقُولَانِ لَهُ نَمْ قَرِیرَ الْعَیْنِ نَوْمَ الشَّابِّ النَّاعِمِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ أَصْحابُ الْجَنَّةِ یَوْمَئِذٍ خَیْرٌ مُسْتَقَرًّا وَ أَحْسَنُ مَقِیلًا قَالَ وَ إِنْ کَانَ لِرَبِّهِ عَدُوّاً فَإِنَّهُ یَأْتِیهِ أَقْبَحُ مَنْ خَلَقَ اللَّهُ زِیّاً وَ رُؤْیَا وَ أَنْتَنُهُ رِیحاً فَیَقُولُ لَهُ أَبْشِرْ بِنُزُلٍ مِنْ حَمِیمٍ وَ تَصْلِیَةِ جَحِیمٍ وَ إِنَّهُ لَیَعْرِفُ غَاسِلَهُ وَ یُنَاشِدُ حَمَلَتَهُ أَنْ یَحْبِسُوهُ فَإِذَا أُدْخِلَ الْقَبْرَ أَتَاهُ مُمْتَحِنَا الْقَبْرِ فَأَلْقَیَا عَنْهُ أَکْفَانَهُ ثُمَّ یَقُولَانِ لَهُ مَنْ رَبُّکَ وَ مَا دِینُکَ وَ مَنْ نَبِیُّکَ فَیَقُولُ لَا أَدْرِی فَیَقُولَانِ لَا دَرَیْتَ وَ لَا هَدَیْتَ فَیَضْرِبَانِ یَافُوخَهُ بِمِرْزَبَةٍ مَعَهُمَا ضَرْبَةً مَا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا وَ تَذْعَرُ لَهَا مَا خَلَا الثَّقَلَیْنِ ثُمَّ یَفْتَحَانِ لَهُ بَاباً إِلَی النَّارِ ثُمَّ یَقُولَانِ لَهُ نَمْ بِشَرِّ حَالٍ فِیهِ مِنَ الضَّیْقِ مِثْلُ مَا فِیهِ الْقَنَا مِنَ الزُّجِّ حَتَّی إِنَّ دِمَاغَهُ لَیَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ ظُفُرِهِ وَ لَحْمِهِ وَ یُسَلِّطُ اللَّهُ عَلَیْهِ حَیَّاتِ الْأَرْضِ وَ عَقَارِبَهَا وَ هَوَامَّهَا فَتَنْهَشُهُ حَتَّی یَبْعَثَهُ اللَّهُ مِنْ قَبْرِهِ وَ إِنَّهُ لَیَتَمَنَّی قِیَامَ السَّاعَةِ فِیمَا هُوَ فِیهِ مِنَ الشَّرِّ وَ قَالَ جَابِرٌ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله إِنِّی کُنْتُ أَنْظُرُ إِلَی الْإِبِلِ وَ الْغَنَمِ وَ أَنَا أَرْعَاهَا وَ لَیْسَ مِنْ نَبِیٍّ إِلَّا وَ قَدْ رَعَی الْغَنَمَ وَ کُنْتُ أَنْظُرُ إِلَیْهَا قَبْلَ النُّبُوَّةِ وَ هِیَ مُتَمَکِّنَةٌ فِی الْمَکِینَةِ مَا حَوْلَهَا شَیْءٌ یُهَیِّجُهَا حَتَّی تَذْعَرَ فَتَطِیرَ فَأَقُولُ مَا هَذَا وَ أَعْجَبُ حَتَّی حَدَّثَنِی جَبْرَئِیلُ ع أَنَّ الْکَافِرَ یُضْرَبُ ضَرْبَةً مَا خَلَقَ اللَّهُ شَیْئاً إِلَّا سَمِعَهَا وَ یَذْعَرُ لَهَا إِلَّا الثَّقَلَیْنِ فَقُلْتُ ذَلِکَ لِضَرْبَةِ الْکَافِرِ فَنَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ». (تفسیر علیبنابراهیم، ص 246- کافی، ج 3، ص 231.)
طبق این روایت که میگوید آن دو ملک در واقع امتحان کنندهاند، معلوم میشود که مسأله سؤال در برزخ یک مسأله ساده و به صورت سؤال معمولی نیست، بلکه برای تثبیت اصول عقیدتی است و موجب تثبیت آن اصول در باطن میشود و از طرف دیگر باید متوجه بود که این دو ملک نه معلوم میکنند که ملک هستند ، و نه معلوم میکنند که جواب صحیح سؤالات چیست ، و نه معلوم میکنند که کدام عقیده حق است. بلکه عملاً ارض قلب را زیر و رو میکنند و با سؤالات خود آنچه در باطن است را بیرون میکشند. و اینکه میگوید بهجز انسان و جن، بقیة موجودات از ضربههایی که به او میزنند به وحشت میافتند، چون انسان و جن به جهت اختیاری که دارند در حجاب اعمال خود هستند و از باطن عالَم خبر ندارند.
با توجه به اینکه، برزخ و قبر و عالَمی که روح انسان بعد از مرگ در آن قرار میگیرد باطن همین حیات دنیوی است و در عالم برزخ باطن انسان است که ظاهر میشود و حیات باطنی هر انسانی در زندگی دنیوی، حیات ظاهری او در برزخ خواهد بود. میتوان گفت که سؤال ملکین در برزخ نیز ظهور همان سؤال است که در باطن انسان در حیات دنیوی وجود دارد. هر کس در حیات دنیوی خود و در باطن خود، در برابر چنین سؤالاتی که از ناحیه همین دو ملک است و در مسیر تکامل انسان میباشد، قرار میگیرد. این سؤالات که در باطن انسان در حیات دنیوی مطرح میگردد، انسان را وادار به کنجکاوی و تحقیق نموده و به آنچه حقیقت است میرساند. البته این در صورتی است که انسان این سؤالات را جدی بگیرد و در مقام پیدا کردن جواب آنها برآید. ولی اگر سرسری از آنها بگذرد و چون در دنیا به باطن خود مراجعه کند سؤالات را جواب نداده، در واقع از برکاتی که از ناحیه جواب به این سؤالات نصیب او میشود خود را محروم کرده و عملاً از ثمرات وجودی این دو ملک و سؤالات آنها که در اصل در مسیر تکامل انسان است بیبهره میماند. و در برزخ همین وضع باطنی ظاهر میگردد و آن کسانی جواب ملکین را در برزخ درست میدهند و از برکات آن بهره میبرند که در دنیا این سؤالات باطنی را جدّی گرفته و در صدد جواب آنها برآمده باشند.
اگر این سؤالات در باطن انسان مطرح نشود و انسان دائم در زیر ضربات این سؤالات قرار نگیرد، هیچ وقت انگیزه فکر و بررسی در باطن انسان به وجود نیامده و در نتیجه از نیل به حقایق و عقایدِ درست و نیز از
حرکت بر طبق این عقاید و در نهایت از کمال انسانی محروم میماند و گرفتار عقاید باطل میشود. آنجایی که انسان میخواهد خطایی بکند و برخلاف عقاید خود قدمی بردارد، برای بازداشتن او از عصیان، همین سؤالات در درون انسان طرح میگردد، با این لحن که « مَنْ رَبُّک؟» و «مَنْ نَبِیُّک؟» و «ما دینُک؟» و « مَنْ اِمامُک؟» یعنی؛ اگر به ربوبیت خدا و به رسالت رسول صلی الله علیه و آله و به اسلام و امامتِ امامِ حق معتقد هستی این حرکت چه معنایی دارد؟
اینکه در روایات داریم چون متوفی از عهده سؤالات ملکین برآمد، برای او دری از درهای بهشت باز میشود «یَفْتَحانِ لَهُ باباً اِلیَ الْجَنَّةِ»، به معنی باز شدن درِ بهشت به روی انسان صالح است در عالم قبر و برزخ. این بهشت، نازلهای از بهشتِ قیامتی است و نعمتهای بهشتی به تناسب نظام برزخی به او روی میآورند و در مسیری قرار میگیرد که او را به سوی بهشت موعود پیش میبرد. همین قاعده به صورت بر عکساش برای کسی که از عهده سؤالات ملکین بر نیامده جاری است و لذا میفرماید: «یَفْتَحانِ لَهُ باباً اِلیَ النّار» برای او دری از درهای آتش باز میشود. و لذا کسی که در جهنمِ برزخی قرار میگیرد در حقیقت باب جهنم موعود به روی او باز شده است و به تناسب نظام برزخی از عذابهای جهنم معذب میگردد و بهسوی آن جهنم حرکت میکند.
در برزخ انسانهای بهشتی و انسانهای جهنمی هر دو در حرکتند و آن حرکت، دنباله حرکت دنیوی آنهاست و به سوی بهشت و یا بهسوی جهنم قیامتی سیر میکنند. اصل حرکت اهل ایمان، چه در دنیا و چه در آخرت، عبارت است از شدت یافتن و سعه پیدا کردن وجود انسان و رها شدن از حجابها، و نتیجه حرکت اهل کفردرست عکس آن است.
از امام صادق علیه السلام هست که: دو مَلک که به آنها منکر و نکیر گفته میشود به سراغ انسان در قبر میآیند و از وی در مورد رسولاکرم صلی الله علیه و آله سؤال میکنند و میگویند رأی تو در خصوص این شخصی که در میان شما آمد چیست؟ میگوید: منظور شما چه کسی است؟ میگویند: کسی که میگفت رسول خدا است، آیا این گفتار او حق است؟ امام صادق علیه السلام در اینجا فرمودند: اگر متوفی از اهل شک بود میگوید: نمیدانم. شنیدم که مردم این چنین میگفتند ولی من نمیدانم آیا حق بود و یا دروغ. سپس به او ضربتی میزنند که اهل آسمانها و زمین جز مشرکین میشنوند. و اما اگر متوفی از اهل یقین بود، از نحوه سؤال ملکین ترسی به دل راه نمیدهد و خود را گم نمیکند و میگوید: آیا از رسول خدا از من سؤال میکنید؟ میگویند: آیا تو علم داری به اینکه او رسول خدا است؟ میگوید: من شهادت میدهم که او به حق رسول خدا است و از جانب خدا هدایت و دین حق آورده است. پس جایگاه خود را در بهشت میبیند و عالَم او در برزخ و قبر وسعت داده میشود و سپس آن دو ملک به
او میگویند: آرام بگیر به نحوی که هیچگونه ناراحتی در این آرامش نداشته باشی.(1)
ملاحظه میفرمایید که در آن عالم هرکس آنچه در قلب دارد اظهار می کند و لذا چون باطن اهل شک نسبت به رسالت رسولخدا صلی الله علیه و آله به ایمان نرسیده است، همان شک خود را اظهار میدارد.
به گفتة امام خمینی«رحمةاللهعلیه»:
«انسان در عوالم دیگر از عذاب و عقاب، جز آنچه خود در این عالم تهیه کرده نخواهد دید، و هر چه در این عالم از اعمال صالحه و اخلاق حسنه و عقاید صحیحه داشته، در آن عالم صورت غیبیه ملکوتیه آن را بالعیان ببیند، همراه با کرامتهای دیگری که حقتعالی به تفضل خویش به او عنایت فرماید(2)
چنانچه خود خداوند در توصیف آن عالم میفرماید:
«یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُّحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِن سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدًا بَعِیدًا وَیُحَذِّرُکُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ»؛(3)
روزی که هر کس کار نیک خود را در برابر خود حاضر میبیند، و آنچه از اعمال بد انجام داده است را نیز حاضر میبیند و آرزو میکند بین او و اعمال بدش فاصله زیادی بود.
همچنانکه میفرماید:
«یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتًا لِّیُرَوْا أَعْمَالَهُمْ،فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَه، وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَره»؛(1)
در آن روز مردم به حالت پراکنده از قبرها بیرون میآیند تا اعمالشان را به آنها بنمایانند، پس هر کس به سنگینی ذرّهای نیکی کرده باشد، آن را میبیند، و هرکس به سنگینی ذرّهای بدی کرده باشد آن را میبیند.
صریح آیات فوق این است که مردم اعمال خود را در آن نشئه میبینند حتی اگر به اندازة ذرّهای باشد. یا در روایت داریم که: «وقتی انسان نمازهای واجب را در وقت آن و با رعایت حدود آن به جا آورد، نماز میگوید: خداوند تو را نگاه دارد، چنانچه تو مرا نگاه داشتی...»(2)
این حدیث علاوه بر اینکه ما را متوجه صورت ملکوتی عمل میکند، حیات آن عمل را نیز معلوم می نماید و امثال این روایات که خبر از تمثّل اعمال انسان در برزخ و قیامت میدهد فراوان است،(3)
اعم از اعمالی مثل نماز و روزه و حج و یا ولایت و ادخال سرور علیالمؤمنین. لذا عمل باید هر چه بیشتر ظاهر و باطنش مطابق شرع مقدس باشد تا صورت حَسن داشته و یاور و کمککننده صاحبش باشد، به همین جهت تأکید میشود «اعمال ظاهریه، لایق مقام غیب و حشر در ملکوت نشوند، مگر آنکه از باطن و قلب به آن مددی رسد و آن را حیات ملکوتی بخشد»(4)
و رسول خدا صلی الله علیه و آله در این رابطه فرمودند:
«اِنَّ اللهَ لایَنْظُرُ اِلَی صُوَرِکُمْ وَ اَعْمَالِکُم، وَ اِنَّما یَنْظُرُ اِلَی قُلُوبِکُم»؛(1)
خداوند به صورتها و اعمالتان ننگرد، بلکه به قلبهای شما مینگرد.
به همین جهت روی نیت تأکید شده است، چون نیّت جنبة ملکوتی عمل است و فرمودهاند:
«وَ النِّیَّة اََفْضَلُ مِنَ الْعَمَلِ، اَلا وَ اِنَّ النِّیَّة هِیَ الْعَمَل»؛(2)
نیّت از عمل افضل است، بلکه نیّت تمام حقیقت عمل است، و صحت و فساد و کمال و نقص اعمال به آن است».
مرگ و انقطاع از دنیا و قرار گرفتن در برزخ، همانند بیدارشدن از خواب است که انسان ناگهان در وضع جدیدی که چندان فاصلهای با آن نداشته و از آن محجوب بوده است، میافتد، حجابها کنار میرود و انسان در باطن خود قرار میگیرد. و در همین راستاست که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «اَلنّاسُ نِیامٌ فَاِذا ماتوا انْتَبَهُوا»(3)
مردم در زندگی دنیایی در خوابند، چون بمیرند بیدار میشوند.
بنا به فرمایش امامخمینی«رحمةالله علیه»:
«همینکه مرگ آمد و توجه نفس از بدن سلب شد، تمام بیماریهای جسم مرتفع شود، ولیکن اگر انسان دارای امراض نفسانی باشد، اوّلِ پیدایش آنهاست، در واقع همین که به خود آمد، امراضی که در باطن داشت همه هجوم آورند، که تا آن وقت برای او مخفی بود».(1)
مرحوم مجلسی«رحمةاللهعلیه» در مرآةالعقول در شرح حدیث شریف «کُنْتُ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ»(2)فرماید:
«کسی که چشم و گوش و دیگر اعضاء خود را در راه اطاعت حقتعالی صرف نکند، دارای چشم و گوش روحانی نشود و این چشم و گوش مُلکیِ جسمانی در آن عالم نرود، و در عالم قبر و قیامت بیگوش و چشم باشد، و میزان سؤال و جواب قبر، آن اعضای روحانی است.»(3)
قال الصادق علیه السلام: «اِذا دَخَلَ الْمُؤمِنُ قَبْرَهُ کانَتِ الصّلوةُ عَنْ یَمینِهِ، وَالزَّکوةُ عَن یُسارِهِ، وَالْبِرُّ مُطِلُّ علیه.
قالَ: فَیَتَنَحَّی الصّبرُ ناحیةً. فَاِذا دَخَلَ عَلَیهِ الْمَلَکانِ اللّذانِ یَلیان مُسائَلَتَهُ قالَ الصّبرُ لِلصّلوة و الزّکاةِ وَ الْبِرِّ: دوُنَکُم صاحِبَکُمْ فَاِنْ عَجَزْتُمْ عَنْه فَاَنَا دُونَهُ»(4)
چون مؤمن به قبر داخل شد، نماز او در جانب راست و زکات او در جانب چپ او قرار گرفته و کارهای خیر او بر او اشراف داشته است. حضرت در ادامه فرمود: پس صبر از او فاصله گرفته در جانبی قرار میگیرد. وقتی ملکینِ سؤال، بر او وارد شدند، صبر او به نماز و زکات و کار خیر او میگوید از صاحب خود محافظت کنید و اگر چنانچه شما عاجز شدید من او را حفظ میکنم.
به طوری که ملاحظه میکنید همان طور که نماز و زکات و صبر، انسان مؤمن را در دنیا حفظ میکنند، در برزخ نیز در مقابل ملکین به کمک او میآیند و تجسم مییابند و این به جهت آن است که این اعمال در روح او تثبیت شده و جزء عقیده او گردیده است.
نکتة قابل توجه اینکه صبر در دینداری در عالم برزخ نقش خاصی دارد که عبارت باشد از نجات نهایی، یعنی اگر سایر عبادات ما آنچنان نورانی نبود که در برزخ کار را تمام کنند صِرف استمرار این عبادات و صبر بر آنها نقش اساسی را بازی میکند و کار را به نفع انسان تمام میکند، پس اگر سعی بر متعالیکردن عبادات نداریم سعی بر استمرار بر آنها باید داشت تا صبر به کمکمان بیاید.
با مرگ و کنار رفتن حجاب دنیا، آنچه در باطن بود، ظاهر میشود و صورت برزخی عقاید و اخلاق و اعمال ما ظاهر میگردد و لذا در واقع عالم برزخ، شروع بیداری انسان است نسبت به خود و حقیقتاً تا در دنیا بوده، در خواب بهسر میبرده و در رؤیایی با خیالات دنیایی، نسبت به چیزهایی خوشحال و نسبت به چیزهایی ناراحت بوده که همه و همه یک
خواب طولانی به حساب میآید، همانطور که انسان هنگام خواب از همه نظام دنیوی که در کنارش است غافل است، انسان هم در دنیا نسبت به نظام برزخی که باطن همین دنیاست غافل است، و چون مُرد بیدار میشود چنانچه قرآن در مورد اهل دنیا میفرماید:
«یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیوةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ الاخِرَةِ هُمْ غافِلُون»(1)
آنها فقط به ظاهر زندگی دنیایی علم دارند و از آخرت خود غافلاند.
انسان در برزخ؛ ابتدا از باطن حیات دنیاییاش آگاه میشود و سپس همان باطن، حکم ظاهر را پیدا میکند و در سیر خود به باطنِ حیات برزخی میرسد و این سیر ادامه مییابد تا به حقیقت عقاید و اخلاق و اعمال خود در قیامت برسد، آن هم پس از حشر و حساب و میزان. بنابراین نه تنها حیات دنیوی نسبت به حیات برزخی همانند خواب خواهد بود، بلکه حیات برزخی هم نسبت به حیاتی که در حشر است مانند خواب است و پس از برزخ، در حشر در واقع از خواب برزخی بیدار میشویم تا آنجا که قرآن میفرماید: «وَ اِنَّ اِلی رَبِّکَ الْمُنْتَهی» یعنی و به سوی پروردگارت، انتهای کار است. و یا میفرماید: «وَ اِلَیْهِ الرُّجْعی» و به سوی خدا است برگشت هرکس، حال چه مؤمن و چه کافر؛ و چون کفار در برزخ متوجه میشوند که سیرشان به سوی قیامت منجر به عذاب الهی خواهد شد. به گفته امام صادق علیه السلام به پروردگارشان میگویند:
1) سوره روم، آیه 7.
«پروردگارا ! قیامت را برای ما پیش نیاور و آنچه را به ما وعده دادهای برآورده نکن ».(1)
چون میدانند هر چه جلو میروند و به عالم حقیقت و نور نزدیک میشوند، آلودگی آنها بیشتر عیان میگردد و فشار ناشی از آن، عمیقتر میگردد. میبینند که چگونه آلودگیهایشان مانع سیر به عوالم نوری میگردد، که اگر نبود این آلودگیها، هم این عذابها را نداشتند و هم در آن عوالم، پاک و طیب در طریق لقای الهی بودند و این حسرت، خود عذابی است مضاعف که خود را به دور از منزلهای اُنس با حق میبینند و آلودگی های دوری از شریعت، مانع رسیدن به آن مقامات است.
کسانی که در حیات دنیوی،در طریق ایمان و توحید، یعنی در طریق الیالله بودهاند، و به معنی صحیح کلمه جدیّت داشتهاند و همّت آنان بر تثبیت ایمان بوده و صادقانه و مخلصانه سعی در اطاعت حق و جلب رضوان او داشتهاند و در این راه، راسخ و ثابت گردیدهاند، در حقیقت مجذوب بهسوی حضرت حق شده و انجذاب خاصی در ذات و دل و جان آنان وجود دارد. همین انجذاب به سوی حق که روح و جان ایمان است, در این مرحله به فریاد آنها میرسد و آنها را از بند آلودگیها که مانع سیر به حق است میرهاند.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند:
1) اصول کافی، ج 1، ص 67.
«إنّ الْقَبْرَ اَوَّلُ مَنازِلِ الآخِرَةِ فَإِنْ نَجا مِنْهُ فَما بَعْدَه أیْسَرُ مِنْهُ وَ إنْ لَمْ یَنْجَحْ مِنه فَما بَعْدَه لَیْسَ أقَلَّ مِنْهُ»(1)
قبر اولین منزل از منازل آخرت است، اگر انسان از این منزل نجات پیدا کرد منازل بعدی از آن آسانتر خواهد بود و اگر از این منزل نجات پیدا نکرد منازل بعد از آن، کمتر از آن نیست.
این روایت پر رمز و راز ما را متوجه میکند که کسانی در برزخ سیر بهسوی کمال دارند و کسانی هم همواره بر عذابشان افزوده میشود و مسلم آنهایی رو به سوی کمال دارند که در تثبیت ایمان و در عمل صالح کوشیدهاند و لذا نه تنها سختیهای برزخ آنها را به عقب نمیراند بلکه وسیله طهارت آنها میگردد و نیز ما را متوجه میکند که انسان در سیر خود به سوی حضرت حق، منازل و عوالمی را در پیش دارد ولی این سیر کار آسانی نیست، بلکه باید انسان در اصلاح عقیده و عمل خود جدیّت به خرج دهد و گرنه نهتنها از عذابهای برزخی بیرون نمیآید بلکه آن عذابها همچنان بیشتر میشود. و نیز از این روایت معلوم میشود که با نجات یافتن از مشکلات برزخ که اصل مشکلات است، باز مشکلاتی در پیش است و هر عالَمی و هر منزلی از منازل آخرت، خطرات مخصوصی دارد که انسان باید پس از فشارهای آن عالَم و تطهیر شدن، از آن بگذرد. چیزی که هست نجات یافتن از مشکلات عوالم بعدی برای کسی که از خطرات برزخ نجات یافته آسانتر است.
1) بحارالانوار، ج6، ص242.
در عالم برزخ انسانها با قالبهای نوری یا ابدان مثالی و برزخی بر اساس احکام خاص آن عالم با یکدیگر ارتباط دارند. ابیبصیر میگوید: در خدمت امام صادق علیه السلام از ارواح مؤمنین سخن به میان آمد. امام علیه السلام فرمودند: آنها همدیگر را ملاقات میکنند. عرض کردم؛ آیا ارواح با یکدیگر ملاقات میکنند؟ فرمودند: «نَعَمْ وَ یتَسائَلُونَ و یَتَعارَفُونَ حَتّی اِذا رَأیْتَهُ قُلْتَ: فلانٌ»؛ بلی با یکدیگر گفتگو مینمایند و همدیگر را میشناسند و تو وقتی کسی را در آنجا دیدی میگویی فلانی است.(1)
اهل برزخ دو نوع ملاقات دارند؛ یکی با اهل دنیا و یکی با همدیگر که به شرح زیر میباشد:
ملاقات با اهل دنیا
با توجه به ماهیت عالم برزخ و احاطه و اشراف آن بر عالم ماده، ارواح انسانها در آن نظام با اختلاف مراتب، با عالم دنیا مخصوصاً با نزدیکان خود مرتبط بوده و بر آنها اشراف دارند. راوی از امام صادق علیه السلام میپرسد: آیا میّت نزدیکان خویش را در دنیا زیارت میکند؟ امام میفرمایند: بلی. میپرسد: در چه مدتی و در چه فاصلهای؟میفرمایند: درجمعه و در ماه و در سال، به اندازه منزلت خود (عَلَی قَدرِ منزِلَتِه) به
1) «معاد یا بارگشت به سوی خدا»، آیتاللهمحمدشجاعی، نقل از کتاب المحاسن، ص 178.
آنها سرمیزند، پس اگر اهل و نزدیکانش را در خیر و خوبی دید، مسرور میگردد و اگر آنها را در بدی و حزن مشاهده کرد غمناک میشود.(1)
ملاقات اهل برزخ با یکدیگر
ملاقات مؤمنین با همدیگر در برزخ، ظهور «حُبّ فِیالله» آنها در دنیا است. همان دوستیهایی که برای خدا بود و برای رضای خدا بهوجود آمده بود در آنجا ظهور میکند و بسیار لذتبخش و آرامشدهنده است و یکی از عوامل انجذاب به سوی عالم قرب الهی است. و برعکسِ ملاقات مؤمنین در برزخ، ملاقات کفار است در آن عالم، آن ملاقات که از سر تخاصم و عناد بوده و نوعی از عذابهای جهنم برای آنها است، صورت همان ارتباطهای دنیایی اهل دنیاست که در ملاقاتهای خود اموال خود را به رخ همدیگر میکشیدند و به همدیگر کبر میفروختند. و همچنین است اُنسهای دنیایی مؤمنین در برزخ که اگر برای خدا نبود؛ آن ملاقاتها در برزخ موجب آزار و نفرت است، در عینی که از آن گریزی نیست، چون صورت همان اعمال دنیایی آنهاست.
وقتی متوجه باشیم که ورود روح به برزخ، در حقیقت عبارت است از کنار رفتن حجاب و قرارگرفتن در آنچه که باطناً در آن بودیم، پس مشخص میشود عالم برزخِ هر کس چیزی نیست که بعد از مرگ در آن وارد شود، بلکه با مرگ، حجابها کنار رفته و در آن عالم قرار میگیرد و
1) اصول کافی، ج 2، ص 62.
هر کدام از افکار و عقاید و اوصاف و اعمال خود را با چهره برزخی و باطنی آنها مییابد، نه تنها برای هر کدام صورتی خاص مییابد، بلکه با روابط جدیدی بین آنها و بین خود روبهرو میشود. به طوری که عقاید و اخلاق و اعمال حق برای او صورتهای جذابی دارد و عقاید و اعمال باطل بر عکساند.
انسان در حیات دنیوی خود به مرور در محدوده عقاید انتخابی خود قرار گرفته و در سیطره آنها میافتد و همینطور به مرور با ادامة آن عقاید و تکرار آن اعمال و اخلاق در سیطرة اخلاق و اوصافِ مخصوص و اکتسابی خود قرار میگیرد و نیز با تکرار یک سلسله اعمال منبعث از عقاید خاص و اخلاق به دست آمده، دارای روش عملی مخصوصی گشته و در سیطرة آنها میافتد. که در این رابطه قرآن فرمود: «کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهینَة»(1)هر کس در سیطره آن چیزهایی است که خود کسب کرده است. «اِلاّ اَصْحابَالْیَمین»(2)مگر صالحین و آنانی که حبّ حضرت حق بر آنها حاکم است و از همه چیز آزادند و لذا به نحوی نیستند که حتی احساس کنند در سیطرة ملکات خود هستند.
در نظام برزخی از طرفی عقاید و اوصاف و اعمال دارای صورت برزخی هستند، و از طرفی انسانها تحت سیطره آن صُوَر قرار دارند، مثل سیطرهای که غضب بر انسان غضبناک دارد. حال همین صفت تندخویی با صورت برزخی خود متمثل و ظاهر بوده و بر انسان مسلط میشود و انسان
را به سوی غضب الهی سیر میدهد، همانطور که غضب دنیایی منشأ اعمال میگردد.
عمل را نباید به حرکات خارجی که انسان انجام میدهد محدود کرد، چرا که ریشه اعمال، اراده و تصمیم است که آن نیز از یک سلسله عقاید سرچشمه میگیرد و در واقع صورت اصلی عمل ریشه در باطن انسان دارد، همان عقیده و انگیزهای که موجب اشتیاق شخص در عمل میگردد در برزخ ظاهر میگردد. پس در واقع وقتی ما عملی را در بیرون انجام میدهیم، عملاً در درون خود حرکت میکنیم و مطلوب ما در انجام آن عمل، رسیدن به آن هدف درونی است و صورت دنیوی عمل همان حالتی است که در درون انسان در دنیا موجب انجام عمل شده است. از طرفی هر عمل همچنانکه ظاهرش با عمل دیگر متفاوت است، صورت درونی آن نیز با عمل دیگر متفاوت است و به همین جهت برای هر عملِ عبادی ظاهر خاصی توسط شریعت توصیه میشود تا حرکت باطنی و صورت باطنیِ مخصوص به خود را در درون انسان ایجاد نماید و همچنانکه روح انسان بدون بدن مادی تکوّن و تحقق خارجی نمییابد، حرکت درونی هر عملی هم بدون حرکت ظاهری تکوّن نمییابد. و لذا کسی که صورت نماز را انجام نمیدهد، حرکت درونی نماز را در خود ایجاد نخواهد کرد و نماز در شخصیت او تحقق نمییابد، و از طرف دیگر به اندازهای که در نمازش حضور قلب داشته باشد صورت آن نماز را به عنوان سرمایه در درون خود دارد و برایش بهعنوان صورتی معنوی باقی میماند و در قیامت با آن روبهرو میشود و از آن کمک میگیرد، و چه بسا که انسان نصف یا کمتر
از نصف عباداتش برایش میماند، چرا که به همان اندازه حضور قلب داشته است. چنانچه حضرت باقر علیه السلام میفرماید:
«اِنَّ الْعَبْدَ لَیَرْفَعُ لَهُ صَلواتُهُ نِصْفُها، وَ ثُلْثُها، وَ خُمْسُها، وَ رُبْعُها، فَما یَرْفَعُ لَهُ اِلاّ ما اَقْبَلَ عَلَیْها بِقَلْبِه، وَ اِنَّما اُمِرُوا بِالنَّوافِلِ لِیُتِمَّ لَهُمْ ما نَقَصُوا مِنَ الْفَریضَةِ»(1)
از نماز انسان، نصف یا یکسوم، یا یکپنجم، یا یکچهارم آن به سوی خدای متعال بالا برده میشود، و بالا برده نمیشود مگر آن اندازهکه اقبال قلبی داشته باشد، و اینکه به نوافل دستور داده شده، برای این است که از آن مقدار از فریضه که در انجام حضور قلب کوتاهی شده، تکمیل گردد.
وظیفة هر مسلمانی این است که برای حضور قلب در عبادات عوامل ایجاد خواطر را بشناسد و در دفع آنها بکوشد تا از عبادات خود نور لازم را کسب نماید و در دنیا و آخرت از آن نور بهره گیرد. ابتدا باید در کسب معارف حقه تلاش لازم را انجام داد، اعم از خداشناسی - آنطور که علی علیه السلام در نهجالبلاغه معرفی میکنند - معادشناسی، نبوت و امامت، سپس باید قلب را از حب دنیا و کینه و خشم به خلق پاک نمود و در زهد از دنیا و خوشبینی نسبت به خلق کوشش کرد و با توجه دائمی به جمال علی علیه السلام و سایر ائمه معصومین علیهم السلام در سیره و سنت آن عزیزان، از نور آن ذوات مقدس کمک گرفت تا آرامآرام خواطر فرو نشینند. إنشاءالله
1) «معاد یا بازگشت به سوی خدا»، آیتالله محمد شجاعی، ج2، ص 14، نقل از اسرار الصلاة از آیتالله ملکی تبریزی.
هر موجودی و هر واقعیتی دارای نحوة وجودی خاصی بوده و برای خود، بقاء بخصوصی دارد. عقیده و فکر، اشتیاق به هدف، تصمیم و اراده، حرکت درونی و به طور کلی همه خصوصیات درونی انسان، برای خود یک سلسه واقعیات عینی درونی هستند که باقی میباشند. منتها یک نحوه ارتباط با خود انسان دارند، چون صادر از اوست و لذا قائم به اوست. هر عملی را با خود انسان و در عالم او و در درون او به خوبی خواهیم دید و حرکتهای درونی و ظاهری را با او و مرتبط به او خواهیم یافت. چنانچه قرآن میفرماید:
«فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ»(1)
هر کس عمل خیری؛ حتی به سنگینی ذرّهای انجام دهد آن را میبیند، و همچنین اگر به سنگینی ذرّهای عمل شرّ انجام دهد آن را میبیند.
جالب است که میگوید آن عمل را «میبیند»، یعنی عمل خیر و شرّ تجسم مییابند و قابل رؤیتاند. یعنی روح ما که حقیقت ما است همین که از بدن مادی منقطع شد و به عالم برزخ وارد گشت، با همه آنچه در خود و با خود دارد، وارد نظام جدیدی میگردد.
پس طبق آیه فوق؛ عالم برزخ خصوصیاتی دارد که هیچ مرتبه از خصوصیات عقیدتی و اخلاقی و عملی درآن بیحساب نمیماند، و نفس
1) سوره زلزال، آیات 7 و 8.
انسان چنان باز میشود که همه این خصوصیات در جایگاه مخصوص به خود محفوظ خواهند ماند و اینکه هر یک از خصوصیات فوق جایگاه خاص خود را دارد یک مسئله تکوینی است و نه قراردادی، یعنی مثل رابطه علت با معلولِ خاص خودش است که تخلف ناپذیر است و نه مثل رابطه خیابان و یک طرفهبودن که امکان تغییر آن عملی باشد، و حتی شفاعت و عفو در آن نظام، قوانین تکوینی خاص خود را دارد.
انسانها در قیامت با حقیقت عمل خود - اعم از عمل خوب یا بد- روبهرو میشوند و از آثار آن متنعم یا معذّب میگردند. از جمله اعمالی که فوقالعاده در برزخ و قیامت برای انسان مفید است، هدایت کردن انسانها بهسوی حق و حقیقت است. چنانچه رسولخدا صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام - و نیز به معاذ- فرمود:
«لَاَنْ یهْدِیاللهُ بِکَ رَجُلاً واحِداً خَیرٌ لَکَ مِنَ الدُّنْیا وَ ما فِیها»(1)
اگر خداوند به دست تو انسانی را هدایت فرمود، این کار برای تو از خیر دنیا و هر آنچه در آن است بهتر است.
و نیز از جمله اعمالی که آثار بسیار زیانبار برای انسان در برزخ و قیامت دارد، بدعتگزاریها است، یعنی کارهایی را به اسم دین در بین مردم مطرح کنیم که از دین نباشد. پیامبرخدا صلی الله علیه و آله در این رابطه فرمودند:
اِیاکَ اَنْ تَسَنَّ سُنَّةً بِدْعَةً فَاِنَّ الْعبْدَ اِذا سَنَّ سُنَّةً سَیئَةً لَحِقَهُ وِزْرَها وَ وِزْرَ مَنْ عَمِلَ بِها، قالَاللهُ تَعالی «وَ نَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ» وَ قالَ سُبْحانَهُ «ینَبِّؤُالاِنْسانُ یوْمَئِذٍ بِما قَدَّمَ وَ اَخَّرَ»(2)
بپرهیز از اینکه بدعتی در میان مردم ایجاد کنی، چه بنده اگر سنت و گناه ناپسندی در بین مردم گذارد، هم گناه آن و هم گناه کسی که بدان عمل کند به او میرسد، چنانکه خداوند تعالی فرموده «و آنچه را پیش فرستادهاند و آثار ایشان را مینویسیم» و نیز خدای سبحان فرموده « آنروز آدمی به آنچه فرستاده و به آنچه از پی او رسیده است، خبر داده میشود».
چنانکه ملاحظه میشود، معنای بدعت تنها منحصر به تغییر صریح احکام دین و مخالفت با امر خدا و رسول او نمیشود، بلکه شامل تمام اموری است که موجب انحراف از مسیر حق شود، ولو آن امور بدعتهای بینام و نشانی مانند مدسازی و مدپرستی، آداب و رسوم غلط و نادرست در شئون مختلف زندگی، توسعة اعتیاد به مواد مخدّر و.... باشد؛ و یا اموری که به گونهای مانع وحدت در افکار و قلوب شود و راه ایجاد تفرقه و شکاف را باز نماید، چنانکه امامصادق علیه السلام در حدیث زیر، در تفسیر بدعت به این نکات دقیق و حساس پرداختهاند و خودرأیی و نادیدهگرفتن مراتب فضل و کمال دیگران را در امور، از مصادیق بدعت معرفی نمودهاند. میفرمایند:
«مَنْ دَعَا النّاسَ اِلی نَفْسِهِ وَ فِیهِمْ مَنْ هُوَ اَعْلَمُ مِنْهُ فَهُوَ مُبْتَدِعٌ ضالٌّ»(1)
1) تحفالعقول، ص 276.
هرکس مردم را بهسوی خود فرا خواند، در حالی که در میان آنها فرد عالمتر و آگاهتر از او وجود داشته باشد، او بدعتگزار گمراهی است!
هنر انسان بصیر آن است که سعی کند در عالم پس از دنیا در آن تنهایی محض که او هست و آنچه انجام داده است، بهترین شرایط را برای خود ایجاد کند و طوری عمل کند که در اطراف خود سراسر صورتهایی با انوار الهیه داشته باشد، و گرنه با انواع آزارها و با صورتهای مخصوص به خود روبهرو میشود.
بنا به فرمایش امام خمینی«رحمةاللهعلیه»:
«انسانی که در دنیا همه حیثیات خود را تحت یک حیثیت درآورده و تمامی قوّههایش ضعیف و مثلاً از شعبات و عُمّال قوّة شهویه گردیده، وقتی به عالم آخرت منتقل میشود، مبدأ فعالهاش قوّة شهوت خواهد بود با شدت بیشتر، به طوری که بقیه قوا را تحت حکومت خود درآورده، بدنِ مناسب خود را انشاء میکند و یک عائله شهوانی تشکیل میدهد.
به همین ترتیب اگر قوّة غضبیه فعال باشد، آن قوّه سایر قوا را تحتتأثیر خود قرار داده و یک عائله غضبیه تشکیل میدهد و به تناسب مبدأ، درندههایی از سباع غضبناک، مراتب دیگر شخص را مورد حمله قرار میدهند، و مانعی هم ندارد که مرتبهای از مراتب نفس، مبدأ تألّم مرتبه دیگر باشد.
و همین طور اگر مادّة آخرتی شخص، قوّة واهمه و شیطنت باشد و بقیه قوا مسخّر آن باشند، در آخرت به صورت شیطان ظاهر شود و تشکیل عائله شیطانی میدهد.
در مقابل امور مذکور، مادّة آخرتی سعداء، «قوّة عاقله» است که انسان میتواند این قوّه را زنده و فعال کند تا قوای دیگر مسخر و عامل او شوند... در این صورت در آخرت، قوّة عاقله مبدأ فعاله و مادّه او خواهد بود».(1)
قرآن میفرماید که در قیامت به انسان میگویند:
«لَقَدْ کُنْتَ فی غَفْلَةٍ مِنْ هذا، فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطائَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدید».(2)
تو ای انسان از این صحنه در غفلت بودی تا اینکه ما پرده را از برابر تو برداشتیم، پس چشم تو امروز بیناتر گردیده است.
ملاحظه میکنید که میگویند: «من هذا» یعنی «از این» در غفلت بودی، یعنی این صورت در درون تو بود ولی تو از آن غافل بودی.
و نیز قرآن میفرماید:
«یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ اَنَّ بَیْنَها وَ بَیْنَهُ اَمَداً بَعیداً وَ یُحَذِّرُکُمُ اللهُ نَفْسَهُ وَ اللهُ رَئُوفٌ بِالْعِباد».(3)
روزی که هرکسی هرکار خیری انجام داده، نزد خود مییابد و نیز هر کار بدی را، و آرزو میکند که ای کاش بین او و بین کار بد او
فاصله زیادی بود، و خدای متعال شما را از غضب خود و از عقاب خود میترساند و او به بندگانش رئوف است.
طبق آیه فوق همه انسانها در روز قیامت، عمل خود را حاضر میبینند و خودِ عمل را مییابند، چه عمل خوب و چه عمل بد، و آن کس که دارای عمل بد است آرزو میکند که ای کاش بین او و بین کار بد او فاصله زیادی بود. این نشان میدهد که انسان با صورت دنیوی عملِ بد روبهرو نمیشود و گرنه آرزوی دوری از آن را نداشت، بلکه باطن عمل بد است که آزار دهنده است و انسان میخواهد از آن فرار کند.
مانند ستوران در وقت آب خوردن
چونعکسخویش دیدیم، ازخویشتنرمیدیم
آری هر عملی یک صورت دنیایی دارد که در دنیا با آن روبهروییم و یک «صورت برزخی» دارد که در برزخ با آن روبهرو میشویم و یک «صورت قیامتی» که در قیامت با آن روبهرو میشویم. چنانچه امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:
«چون متوفّی با صورت برزخیِ مال و فرزند و عمل خود روبهرو شد و مال به او گفت: من کفن تو را تأمین میکنم، و صورت برزخی فرزند گفت: من تو را به قبرت میرسانم، عمل میگوید:«اَنَا قَرینُکَ فی قَبْرِکَ وَ یَوْمَ حَشْرِکَ حَتّی اُعْرِضَ اَنَا وَ اَنْتَ عَلی رَبِّک»(1)من با تو در قبر هستم و همچنین در روز حشر با تو میباشم تا هم من و هم تو به پروردگارت عرضه شویم».
یعنی عمل انسان در هر مرحلهای با صورت خاصی که متناسب با همان مرحله است متمثل میگردد و به همین جهت هم حشر و برزخ متفاوت
1) تفسیر علیبنابراهیم ص 346 - بحارالانوار ج 6 ص 224.
است. در روایت داریم که وقتی عمل صالح انسان مؤمن برای او متمثل میشود، از او میپرسد تو کیستی؟ و او در جواب میگوید: «اَنَا عَمَلُکَ الصّالِح»(1)من عمل صالح توام. یعنی انسان در برخورد اول با صورت باطنی عمل صالح خود ناآشنا است و آن را نمیشناسد و تعجب میکند که چگونه عمل صالح او به صورت یک ملک در آمده و همراه و یار غمخوار او شده است. و به همین جهت مولوی به ما تذکر میدهد که نباید انتظار داشت عمل و جزای آن به یک شکل باشد.
لیک نبود فعل، همرنگ جزا
هیچ خدمت نیست همرنگ عطا
بنابراین ما در برزخ و قیامت با باطن عمل و حقیقت خود روبهرو میشویم، آن باطن و حقیقتی که در اثر انجام عمل دنیایی در درون نفس ما ایجاد شده است و ما به قصد رسیدن به آن حالت روحی به آن عمل دست زدیم.
در کتاب محاسن برقی از امام باقر یا امام صادق«علیهماالسلام» نقل میکند که:
«اِذا ماتَ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنِ دَخَلَ مَعَهُ فی قَبْرِه سِتَّةُ صُوَرٍ، فیهِنَّ صُورَةٌ هی اَحْسَنَهُنَّ وَجْهاً وَ اَبْهاهُنَّ هَیْئَةً وَ اَطْیَبَهُنَّ ریحاً وَ اَنْظَفَهُنَّ صُوَرةً.
1) تفسیر علیبنابراهیم ص 346 - بحارالانوار ج 6 ص 224
قال: فَیقِفَ صورةٌ عَنْ یَمینِهِ، وَ اُخْری عَنْ یَسارِه، وَ اُخْری بَیْنَ یَدَیْه، وَ اُخْری خَلْفَهُ، وَ اُخْری عِنْدَ رِجْلَیهِ، وَ تَقَفَ الَّتی هِیَ اَحْسَنَهُنَّ فَوْقَ رَأْسِهِ. فَاِنْ اَتی عَنْ یَمینِهِ مَنَعَتْهُ الَّتی عَنْ یَمینِهِ، ثُمَّ کَذلِکَ اِلی اَنْ یُوْتی مِنَ الْجِهاتِ السِّتْ. قالَ: فَتَقُولُ اَحْسَنَهُنَّ صُورَةً وَ مَنْ اَنْتُمْ جَزاکُمُ اللهُ عَنّی خَیْراً ؟ فَتَقُولُ الَّتی عَنْ یَمینِ الْعَبْد: اَنَا الصَّلوة ، وَ تَقُولُ الَّتی عَنْ یَساره: اَنَا الزَّکاة، وَ تَقُولُ الَّتی بَیْنَ یَدَیْه: اَنَا الصِّیام، وَ تَقُولُ الَّتی خَلْفَه: اَنَا الْحَجُّ وَ الْعُمْرَة، وَ تَقُولُ الَّتی عِنْدَ رِجْلَیْه: اَنَا بِرُّ مَنْ وَصَلْتَ مِنْ اِخْوانِک، ثُمَّ یَقُلْنَ: مَنْ اَنْتَ؟ فَاَنْتَ اَحْسَنُنا وَجْهاً، وَ اَطْیَبُنا ریحاً، وَ اَبْهانا هَیْئَةً، فَتَقول: اَنَا الْوِلایَةُ لِآلِ محمَّدٍ علیهم السلام.(1)
وقتی که بنده مؤمن وفات نمود، شش صورت با وی داخل قبر(برزخ) میشوند، در حالیکه یک صورت در میان آنها از بقیه صورتها از لحاظ قیافه زیباتر و از جهت هیکل جذابتر و از نظر رایحه، خوشبوتر و از لحاظ شکل، پاکیزهتر است. امام علیه السلام فرمود: پس صورتی در طرف راست او قرار میگیرد و صورتی دیگر در طرف چپ وی، یکی دیگر در مقابل و یکی در پشت سر او، یکی نزد پاهای وی و صورتی که از همه زیباتر است در بالای سر او. پس اگر گرفتاری و خطری بخواهد از طرف راست به وی متوجه شود ، صورتی که در طرف راست است از آن ممانعت میکند، سپس همین
1) محاسن برقی، ج 6، ص 288 – بحارالانوار، ج 6، ص 234.
طور از هرکدام از جهات ششگانه گرفتاری و خطری که میخواهد به سوی او متوجه گردد، از جانب آن صورتها ردّ میشود.
امام علیه السلام فرمود: پس صورتی که از همه زیباتر است به بقیه صورتها میگوید: خدای متعال به شما از جهت من جزای خیر عنایت بفرماید، شما چی، و کی هستید؟ پس صورتی که در طرف راست بنده مؤمن است میگوید: من نماز هستم، و صورتی که طرف چپ وی میباشد، میگوید: من زکات هستم. صورتی که مقابل او است، میگوید: من روزه هستم، و صورتی که در پشت سر اوست، میگوید: من حج و عمره میباشم، صورتی که طرف پاهای اوست، میگوید: من سعی در خدمت و وصلت به برادرانت هستم.
سپس این صورتها به آن صورت زیباتر از همه میگویند: تو که از همه ما از لحاظ قیافه زیباتر و از جهت رایحه خوشبوتر و از نظر هیکل، جذّابتر میباشی، چی و کی هستی؟ جواب میدهد: من «ولایت» آلمحمّد علیهم السلام میباشم».
در این روایت به «صورت برزخی» یا « تَمَثُّل و تجسم برزخیِ » نماز، زکات، روزه، حج و عمره، سعی در خدمت و وصلت برادران دینی و ولایت اهل بیت عصمت، اشاره شده است. و از آن برمیآید که حقیقت کلی هر یک از این اعمال در عالم برزخ به طور جداگانه مُتَمَثَّل میگردد که آن صورتها وَرای این اعمال ظاهری، در باطن انسان ایجاد میشود، صورتهایی که به ظاهر شبیه اعمال ما نیست، و قرارگرفتن هر یک از این صورتها در جانب خاص خودشان بیحساب نیست. از این روایت برمیآید که اعمال عبادی ما مثل نماز و روزه و.... گرفتاریها و عذابهای برزخی را از انسان دور میکند. در زندگی دنیوی، انسان در
معرض اغوائات شیطانی و وساوس نفسانی بوده و لحظه به لحظه در معرض لغزشها و معصیتهای متنوع میباشد و شیطان از راست و چپ و از پشت سر و مقابل، متوجه انسان است(1)
علامهطباطبایی«رحمةاللهعلیه» در تفسیر این آیه میفرمایند: «این اغواء و گمراهی را با حوادثی که برای آدمی بهوجود میآورد عملی میسازد، با آمال و آرزوها و حوادث ناگوار از جلو و با نگرانی از اولاد از پشت و از راه دینداریهای غلط از یمین و از راه بیدینی و فحشاء از طرف چپ، انسان را مشغول میکند». عباداتی که طبق حدیث فوق در برزخ شش جهت انسان را احاطه میکند مانع تأثیر حیلههای شیطان میگردد، به طوری که نماز جهت آرزوهای انسان را تغییر میدهد تا منجر به آرزوهایی نگردد که شیطان بتواند از آن طریق نفوذ کند و همین طور سایر عبادات به همین شکل خواهند بود که انسان را در جهتی سیر میدهند که مانع تأثیر شیطان در دنیا میشوند.
و عقاید حق و اخلاق فاضل و اعمال صالح، انسان را در دنیا از این اغوائات شیطانی حفظ میکند و همین وضع درونی ما بعد از مرگ به صورت دیگری متمثل میگردد و عبادات انسان به صورتهایی زیبا اطراف انسان را گرفته و مانع راه یافتن آتشها و ظلمتها و فشارهای هولناک هستند. چنانچه نماز مانع راه پیداکردن عذابهای متوجه از جانب راست، میشود و زکات و انفاق مالی با صورت مثالی خود، مانع عذابهای متوجه از جانب چپ، میگردد، تا آنجا که پذیرفتن ولایت اهل بیت علیهم السلام با صورت مثالی خود، بالای سر انسان قرار گرفته و موجودیت و حیات صورتهای مثالیِ عبادات را تضمین میکند. چون با پذیرفتن ولایت امام معصوم، در واقع انسان جهت
1) قرآن در سوره اعراف آیه 16 میفرماید: شیطان گفت؛ «ثُمَّ لآتِیَنَّهُم مِّن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَن شَمَآئِلِهِمْ وَلاَ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرِینَ» سپس برای گمراهکردن انسانها از پیش رو و از پشتسر و از طرف راست و چپ آنها میآیم و در نتیجه اکثر آنها را گمراه میکنم و لذا اکثر آنها را شکرگزار نمییابی.
کلی خود را بهسوی کمال واقعی شکل میدهد و در آن صورت است که بقیة اعمال میتوانند در جهت نزدیکی به آن کمال کمک کنند.
و نیز در راستای تمثّل اعمال در روایات داریم:
«هرکس قلب مؤمنی را مسرور کند، خدای تعالی از همان سروری که وارد آن قلب کرده، مخلوقی خلق میکند که این مخلوق به هنگام مرگ و در برزخ او را ملاقات نموده و به او میگوید: ای دوست خدا، مژده باد تو را کرامتی از خدا و رضوان او، و آن مخلوق همواره همراه اوست».(1)
اینگونه از روایات میخواهد ما را متوجه کند که عملِ شرعیِ ما، در آن دنیا یک تجسم برزخی دارد که از ما جدا نیست و موجب آرامش و سرور میشود و در واقع زندگی برزخی ما را تشکیل میدهد و این دنیای ما نیز از نقش و تأثیر آن صورت برزخی بیبهره نیست.
عالَم ظاهری در برزخ و قیامت که زندگی آن دنیایی ما را تشکیل میدهد، همه همان صورتهای برزخی و قیامتی است که از درون ما به بیرون آمده است، و لذا قرآن در خصوص جهنم میفرماید:
«نارُ اللهِ الْمُوقَدَةُ، اَلَّتی تَطَّلِعُ عَلَی الْاَفْئِدَةِ، اِنَّها عَلَیهِمْ مُؤصَدَةٌ، فی عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ»(2)
جهنم آتشی است که خدا برافروخته، که از درونِ قلبها به بیرون میآید، و در ستونهای پی در پی، اهل جهنم را احاطه میکند.
پس ملاحظه میکنید که میفرماید آن آتش از قلب انسان بیرون میآید، پس جهنم همان هوسها و گناهانی است که قلب انسان با آن اُنس داشته حالا با بیرونآمدن، او را اشغال کرده و در اطراف او، او را احاطه نموده است، و مانند همین نوع اشغال برای اهل بهشت هست، منتها صورتهای ناشی از عقاید پاک و اخلاق نیک و اعمال صحیح اطراف او را پُر میکند.
در بارة چگونگی ظهور و ایجاد عقاید و اخلاق و اعمال باطنی در بیرون به دو نکته باید توجه داشت؛ یکی توجه به قوة واهمة انسان که به عقاید و نیات انسان صورت میدهد و در تعریف قوة واهمه میگویند؛ قوهای که به مفاهیم صورت میدهد به طوری که قوة واهمه مثلاً با توجه به معنی دشمنی، صورت مناسب آن را در موطن خیال ایجاد میکند و لذا به هر معنایی صورت مخصوص به خود را میدهد. نکتة دوم اینکه چون نفس انسان از مشغولیات حس آزاد گردد و دیگر مشغول تدبیر بدن نباشد، قدرت زیادی در ایجاد صورتها در بیرون پیدا میکند - کاری که انبیاء و اولیاء حتی میتوانند در دنیا انجام دهند و مطابق صورتی که در ذهن خود اراده کردهاند، آن را در بیرون ایجاد کنند - حال در برزخ و قیامت در نتیجه قدرت ایجادی که نفس انسان - اعم از کافر و مؤمن - پیدا کرده است، آنچه توسط قوة واهمه در موطن خیالِ خود ایجاد کرده است، در بیرون نیز بهوجود میآورد. حال اگر قوة واهمه مؤدّب به ادب الهی شده باشد از طریق
ارتباط با عالم معنی در اطراف خود صورتهای ملائم فطرت پدید میآورد و بهشت خود را میسازد، و اگر در طول زندگی با عالم غیب و عالم معنی رابطهای نداشته و تحت تأثیر القائات شیطان بوده است، قوة واهمة او در آن عالم صورتهای آزاردهندهای که متضاد با فطرت انسان است و شرع از آنها خبر داده، به اذن الهی ایجاد مینماید که آن صورتها اطراف او را احاطه میکند و جهنم او را تشکیل میدهد.
از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله داریم:
«هرکس میخواهد عالَم او در قبر از مُؤَذِّیات زمینی که آسایش و آرامش او را به هم میزنند، محفوظ باشد، باید در مساجد سکونت بیشتری داشته باشد».(1)
این روایت میرساند که تمثّل باطنیِ سکونتِ بیشتر در مسجد طوری است که مانع آزار مؤذّیات زمینی است. یعنی خصوصیات درونی و روحی کسی که در مساجد سکونت بیشتر دارد چنین است که در درون او به جهت اشتغال به معنویات از ورود به مسائل مادی و زمینی و افکار و خیالات و خوشیها و ناخوشیهای دنیایی در امان بوده و این نوع اوهام به عالم درونِ او راه پیدا نمیکند. در نتیجه خصوصیات درونی کسی که در عالم معنویات است - مثل سکونت در مساجد- این چنین است که درون او جایگاه مسائل زمینی و امور مادی نیست، و همانطور که در زندگی دنیا یک آرامشی سراسر زندگی او را پر کرده است، صور برزخیِ ناشی از این زندگی به نحو شدیدتر همة شخصیت او را متأثر میکند و از درون و
1) معاد یا بازگشت به خدا، آیتاللهمحمدشجاعی، ج2، ص 63.
بیرون با آن صور نورانی زندگی میکند، نه اینکه صورتهای برزخی و قیامتی، یک صورتی خارج از شخصیت انسان باشند.
اگر در درون خود دقت کنیم خواهیم دید که گاهی بعضی از عقاید ما با بعضی از اخلاقیات ما در تضاد است - مثلاً معتقدیم از این مسئله باید به راحتی گذشت، ولی اخلاقاً نمیتوانیم بر خود مسلط باشیم - و گاهی هم اخلاق و عقایدمان با هم سازگار هستند، و هم چنین گاهی عقاید و اخلاقما با خود ما سازگار و گاهی ناسازگار است. گاهی از اخلاق خویش راضی هستیم و گاهی از آنها زجر میکشیم و همه اینها در اعمال ما جلوه میکند. حال متوجه باشید همه اینها با همه این روابط و خصوصیات در عالم برزخ با صورت برزخی خود متمثّل میشوند. اینجاست که متوجه میشویم چنین وضع عجیبی را نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه الفاظ میتوانند ترسیم کنند. در حالی که میدانیم تمثّل هر یک از عقاید و اخلاق در آن حالت، عجیب و تحیّر افزا است. در راستای تجسمداشتن اعمال و عقاید و اخلاق، حضرت رسولالله صلی الله علیه و آله میفرمایند:
«لَوْ کانَ الْخَرْقُ خَلْقاً یُری ما کانَ شَیْئٌ مِمّا خَلَقَ اللهُ اَقْبَحُ منه».(1)
اگر تندخوئی بهصورت مخلوقی در بیاید که دیده شود، چیزی از آنچه خدای متعال خلق کرده، زشتتر از آن نیست.
شاید در این روایت به صورتِ مثالی و برزخی تندخویی اشاره شده که آن صفت، دارای چنین صورتی است و در آن عالم بر انسان سیطره دارد.
1) اصول کافی، جزء4، باب الْخُرْق، حدیث دوم.
بعضیها در زندگی دنیوی با در پیش گرفتن مسیر ضلالت، به طور کلی از خصوصیات انسانی بیبهره شده و حقیقت انسانی خود را از دست دادهاند و در حد بدن دنیوی انساناند، ولی در آن سوی این شکل ظاهری هیچگونه خبری از خصوصیات انسانی نیست مگر مجموعهای از رذائل و صفات حیوانی، که مسلم اینها در آن سوی عالم ماده به عنوان یک انسان نیستند، بلکه صورتی را که حقیقت آنها اقتضاء میکند، خواهند داشت. چنانچه در این دنیا رابطهای بین روح گرگ و بدن او هست، در آن دنیا انسانهایی که روح گرگ برای خود پدید آوردند، بدنی همانند همان روح خواهند داشت، و این فرصت دنیایی بودکه مانع شد در این دنیا صورت گرگیاش ظاهر شود، ولی با طی عالم ماده، روح او با بدنی مناسب آن روح ممزوج میشود و لذا قرآن فرمود: «وَ اِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَت» یعنی؛ قیامت وقتی است که روحها با ظاهرها متحد است.
هر خُلقی از اخلاق نیکو به تناسب خود با چهره مثالی بسیار زیبا که در مراحل مختلف زندگی برای انسان نعمتی بوده و خطرات و ناگواریها را از او دور نموده است، متمثّل میشود. در همین راستا پیامبر صلی الله علیه و آله میفرمایند:
«لَوْ کانَ الرِّفْقُ خَلْقاً یری، ما کانَ فیما خَلَقَ اللهُ شَیئٌ اَحْسَنَ مِنْه».
«اگر صفت رفق و مدارا به صورت مخلوقی بود که دیده میشد، چیزی در میان آنچه خدای متعال خلق کرده است، زیباتر از آن نبود».(1)
عقاید حق و عقاید باطل نیز صورت برزخی و صورت قیامتی مخصوص به خود را دارند که توجه به روایت زیر نکات دقیقی را روشن میکند:
قال الامام الصادق علیه السلام: «ما مِنْ قَبْرٍ اِلاّ وَ هُوَ ینْطِقُ کُلَّ یوْمٍ ثَلاثَ مَرّات: اَنَا بَیتُ التُراب، اَنَا بَیتُ الْبَلاء، اَنَا بَیتُ الدّود».(2)
هیچ قبری نیست مگر اینکه هر روز سه بار میگوید: من خانه خاکی و خانه گرفتاریها و خانة مؤذّیات زمینی هستم.
یعنی قبر یا عالم برزخ که عالَمی است دارای حیات و شعور، از حقیقت خود خبر میدهد که هرکس در دنیا گرفتار دوستی دنیا بود، در عالم برزخ گرفتار قبری است همراه با صورت برزخی همان گرفتاریهای دنیا و همان افکار آزاردهندة دنیایی و هرچه از زمین و زندگی زمینی برده است در عالم برزخ با خود و در پیش خود دارد. و معلوم است که جنس این قبر، جنس مادة بیجان نیست، بلکه جنس مجردات مثل جنس نفس انسان است و در واقع عالمی است که همة اطراف آن دارای شعور است.
سپس امام علیه السلام فرمودند: وقتی بنده مؤمنی به قبر وارد شود، قبر به او میگوید: خوش آمدی، قسم به خدای متعال من تو را آن وقت که برروی زمین راه میرفتی دوست میداشتم، حال که به درون من راه یافتهای بیش از پیش تو را دوست میدارم و به زودی خواهی دید برای تو چه چیزی در اینجا هست. پس عالَم او به اندازهای که چشم او کار میکند وسعت یافته و بابی به روی او باز میشود که جایگاه خود را در بهشت مشاهده میکند. از همان دری که به روی او باز شده، شخصی بیرون میآید که چشمان وی هرگز چیزی زیباتر از آن ندیده است. به آن شخص بسیار زیبا میگوید: ای بنده خدا، من چیزی زیباتر از تو ندیدم. آن صورت زیبا گوید: من عقیده تو هستم که داشتی «اَنَا رَأْیُکَ الْحَسَنُ الَّذی کُنْتَ عَلَیْه» و عمل صالحی که انجام میدادی، هستم «وَ عَمَلُکَ الصّالِحُ الَّذی کُنْتَ تَعْمَلُه». سپس روحِ بندة مؤمن اخذ گردیده و در بهشت، در همان جایگاه خویش که مشاهده کرده بود، قرار داده میشود. و بعد به او گفته میشود با تمام آرامش و روشنیِ چشم، آرام باش. پس به طور مرتب نسیمی از بهشت به جسم او میرسد که لذت و خوبی آن را تا روزی که مبعوث میشود، مییابد.
امام علیه السلام در ادامه فرمودند: و وقتی کافر به قبر وارد شود، قبر به او میگوید: خوش مباد بر تو، قسم به خدای متعال که من تو را آن وقت که بر روی زمین راه میرفتی، مبغوض میداشتم، حال که به درون من راه یافتهای چگونه خواهد بود و به زودی این امر را خواهی دید. پس او را فشاری میدهد و به صورت ذرّات ریز متلاشی میکند و باز به
همان حالی که داشت، برگردانیده میشود و بابی به سوی آتش به روی او باز میگردد و جایگاه خود را در آن میبیند. سپس از همان دری که باز شد، شخصی بیرون میآید که هرگز کسی زشتتر از آن دیده نشده است. به آن صورت زشت میگوید: ای بندة خدا، تو کیستی؟ من چیزی زشتتر از تو ندیدهام ! در جواب میگوید: من عمل بد تو هستم که انجام میدادی و عقیده و رأی ناپاک تو هستم.
امام علیه السلام فرمود: سپس روح وی اخذ شده و در همان جایگاه خود که در آتش دیده بود، قرار داده میشود. پس به طور مدام سوزی به جسم او میرسد که درد و سوزش آن را تا روز قیامت در جسم خود مییابد و خدای متعال مسلط میگرداند بر روح او 99 مار بزرگ که به او نیش میزنند، که اگر یکی از آن مارها بر زمین بدمد، امکان ندارد دیگر زمین چیزی برویاند».(1)
1) عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَا مِنْ مَوْضِعِ قَبْرٍ إِلَّا وَ هُوَ یَنْطِقُ کُلَّ یَوْمٍ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ أَنَا بَیْتُ التُّرَابِ أَنَا بَیْتُ الْبَلَاءِ أَنَا بَیْتُ الدُّودِ قَالَ: فَإِذَا دَخَلَهُ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ قَالَ: مَرْحَباً وَ أَهْلًا أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ کُنْتُ أُحِبُّکَ وَ أَنْتَ تَمْشِی عَلَی ظَهْرِی فَکَیْفَ إِذَا دَخَلْتَ بَطْنِی فَسَتَرَی ذَلِکَ قَالَ فَیُفْسَحُ لَهُ مَدَّ الْبَصَرِ وَ یُفْتَحُ لَهُ بَابٌ یَرَی مَقْعَدَهُ مِنَ الْجَنَّةِ قَالَ: وَ یَخْرُجُ مِنْ ذَلِکَ رَجُلٌ لَمْ تَرَ عَیْنَاهُ شَیْئاً قَطُّ أَحْسَنَ مِنْهُ فَیَقُولُ: یَا عَبْدَ اللَّهِ مَا رَأَیْتُ شَیْئاً قَطُّ أَحْسَنَ مِنْکَ فَیَقُولُ: أَنَا رَأْیُکَ الْحَسَنُ الَّذِی کُنْتَ عَلَیْهِ وَ عَمَلُکَ الصَّالِحُ الَّذِی کُنْتَ تَعْمَلُهُ قَالَ: ثُمَّ تُؤْخَذُ رُوحُهُ فَتُوضَعُ فِی الْجَنَّةِ حَیْثُ رَأَی مَنْزِلَهُ ثُمَّ یُقَالُ لَهُ نَمْ قَرِیرَ الْعَیْنِ فَلَا یَزَالُ نَفْحَةٌ مِنَ الْجَنَّةِ تُصِیبُ جَسَدَهُ یَجِدُ لَذَّتَهَا وَ طِیبَهَا حَتَّی یُبْعَثَ قَالَ: وَ إِذَا دَخَلَ الْکَافِرُ قَالَ لَا مَرْحَباً بِکَ وَ لَا أَهْلًا أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ کُنْتُ أُبْغِضُکَ وَ أَنْتَ تَمْشِی عَلَی ظَهْرِی فَکَیْفَ إِذَا دَخَلْتَ بَطْنِی سَتَرَی ذَلِکَ قَالَ فَتَضُمُّ عَلَیْهِ فَتَجْعَلُهُ رَمِیماً وَ یُعَادُ کَمَا کَانَ وَ یُفْتَحُ لَهُ بَابٌ إِلَی النَّارِ فَیَرَی مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ ثُمَّ قَالَ: ثُمَّ إِنَّهُ یَخْرُجُ مِنْهُ رَجُلٌ أَقْبَحُ مَنْ رَأَی قَطُّ قَالَ: فَیَقُولُ یَا عَبْدَ اللَّهِ مَنْ أَنْتَ مَا رَأَیْتُ شَیْئاً أَقْبَحَ مِنْکَ قَالَ فَیَقُولُ أَنَا عَمَلُکَ السَّیِّئُ الَّذِی کُنْتَ تَعْمَلُهُ وَ رَأْیُکَ الْخَبِیثُ قَالَ: ثُمَّ تُؤْخَذُ رُوحُهُ فَتُوضَعُ حَیْثُ رَأَی مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ ثُمَّ لَمْ تَزَلْ نَفْخَةٌ مِنَ النَّارِ تُصِیبُ جَسَدَهُ فَیَجِدُ أَلَمَهَا وَ حَرَّهَا فِی جَسَدِهِ إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُ وَ یُسَلِّطُ اللَّهُ عَلَی رُوحِهِ تِسْعَةً وَ تِسْعِینَ تِنِّیناً تَنْهَشُهُ لَیْسَ فِیهَا تِنِّینٌ یَنْفُخُ عَلَی ظَهْرِ الْأَرْضِ فَتُنْبِتَ شَیْئاً (الکافی ج 3ص 241 باب ما ینطق به موضع القبر)
روایت بسیار عمیق مذکور، ما را متوجه میکند همانطور که در زندگی دنیوی وقتی باب ایمان یا باب عقاید حق به روی قلب انسان باز شود، در حقیقت باب بهشت به روی انسان باز شده است، همین حالت درونی در برزخ صورت خاص خود را مییابد و باب بهشت بر جان انسان گشوده میشود و باز شدن بابی از جهنم، تمثّل برزخی همان عقاید باطل دنیوی است.
باز باید فراموش نکنید اینکه ملاحظه میفرمایید قبر یا برزخ سخن میگوید، به جهت آن است که جنس آن از عالَم مجردات است و لذا علاوه بر اینکه فهم و شعور دارد و شخصی که وارد آن میشود را میشناسد، قدرت تکلم نیز دارد. همچنانکه خود ما بعضاً با خودمان از طریق نفسِ مجردمان سخن میگوییم.
با توجه به اینکه زمان مربوط به حرکت ذاتی عالم ماده است و چیز مستقلی نیست که خارج از ذات اشیاء ماده موجود باشد و برهان حرکت جوهری ملاصدرا«رحمةاللهعلیه» این نکته را به خوبی روشن میکند.(1)
پس زمان به آن معنی که در عالم ماده مطرح است، در عالم برزخ وجود ندارد، چرا که در آنجا حرکت و تغییرِ قوه به فعل معنی ندارد و چنین نیست که یک
1) به کتاب «از برهان تا عرفان، شرح برهان صدیقین و حرکت جوهری» از همین مؤلف رجوع کنید.
موجود برزخی دگرگون بشود و صورتی را از دست بدهد و صورت دیگری به خود بگیرد. موجود برزخی، فعلیت محض و صورت محض با حدود و مقدار معین است. مثل صور ذهنی انسانها است که میتواند سالها به صورت ثابت در ذهن بماند، مانند ماده نیست که خود به خود دگرگون شود، بلکه آن صورت ذهنی اگر هم از ذهن ما پنهان شد، پس از سالها میتوان به همان نحو اولیه باز آن را در ذهن آورد. مثل پدیدههای عالم ماده نیست که پس از گذشت سالها تغییر کرده باشد و آن صورت قبلی نباشد، و چون تغییر در ذات آن صور ذهنی واقع نمیشود، زمان هم که حاصل حرکت است در آنجا مطرح نیست. آری درست است که نفس انسان میتواند صورت ذهنی را به حالات مختلف در آورد و در عین حال آن را به حالت اولیه برگرداند، در این حالت آن صورت ذهنی ثابت بود، ولی نفس صورتهای ذهنی دیگری در کنار آن صورت ذهنی ابداع و ایجاد کرد و این نوع تغییر غیر از تغییراتی است که در عالم ماده انجام میشود که شئ اولیه تغییر میکند و شئ جدیدی به وجود میآید. تبدلات برزخی مثل تبدلاتی است که نفس روی صُور ذهنیه انجام میدهد. و لذا حرکت به معنی حرکت و تغییرِ موجود در دنیا در عالم برزخ نیست و چون زمان، حاصل حرکت است و چون حرکت در عالم برزخ نیست، پس زمان در آن عالم وجود ندارد، و معنی ندارد کسی بگوید انسان چه مدت در برزخ بهسر میبرد، بلکه باید متوجه بود که انسان در برزخ همچنان «بودن و بقاء» خود را دارد و در بودن خود، همراه با حالات و افکار خود بهسر میبرد، حالا اگر حالات و افکار او خلاف فطرت او بود، معذّب است. از این جهت برزخ؛ عالم جدیدی است که
باید انسان در دنیا با شناخت عالم برزخ، خود را برای آن عالم آماده کند. به گفتة مولوی:
روز مرگ این حسِّ تو باطل شود
نور جان داری که یار دل شود؟
در لَحَد کِاین چشم را خاک آکند
هست آنچه گور را روشن کند؟
آنزمان کاین دست وپایت بَردَرَد
پَرّ و بالت هست تا جان بر پَرَد؟
کسانی که مبتلا به حبّ شهوات و زینت دنیا و امثال آن هستند، در آنجا بیچاره میشوند. چون بعد از مفارقت از دنیا و عالم محسوس، معشوق خود را که دنیا و شهوات دنیایی بود نمییابند. انسانها برای این دو روزه که میدانند ثباتی در آن نیست، چه کوششها و تقلاّهایی میکنند، باید از خود پرسید؛ برای آن عالم که بر طبق حکم فطرت بهسر میبرد، و زندگی هم زندگی ابدی است، چه کوششهایی باید بکند؟
زین همه انواع دانش روز مرگ
دانش فقر است ساز راه و برگ
آب دریا مرده را بر سر نهد
وَر بود زنده، ز دریا کی رهد؟
چونبمردی تو ز اوصافبشر
بحر اسرارت نهد بر فرق سر
باید علمی داشت که بتوان در ابدیت با آن زندگی کرد، علم به دنیا برای زندگی دنیایی خوب است، ولی باید علمی هم داشت که آنجا بهکار آید، علم به بندگی و فقر ذاتی خود و علم به خدا و قیامت. وگرنه اگر با همین علوم دنیایی، خود را مشغول کردیم و مؤمنین را نیز که از علوم معنوی بهره دارند تحقیر نمودیم، در آن دنیا همهچیز خود را فانی و بر بادرفته میبینیم. گفت:
ایکهخلقان راتو خر میخواندهای
اینزمانچونخربراین یخماندهای
گر تو علامهی زمانی در جهان
نَکْ فنای این جهان بین وین زمان
از نمونههای بیزمانیِ برزخ، داستان حضرت عُزَیر است که قرآن میفرماید:
«أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلَی قَرْیَةٍ وَهِیَ خَاوِیَةٌ عَلَی عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّیَ یُحْیِی هََذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللّهُ مِئَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ کَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قَالَ بَل لَّبِثْتَ مِئَةَ عَامٍ فَانظُرْ إِلَی طَعَامِکَ وَشَرَابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَانظُرْ إِلَی حِمَارِکَ وَلِنَجْعَلَکَ آیَةً لِّلنَّاسِ وَانظُرْ إِلَی العِظَامِ کَیْفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَکْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ».(1)
«آن حضرت عبورش به منطقهای افتاد که خانهها همه خراب شده بودند و گویا استخوانهای مردم آن جا برروی خاک افتاده بود. گفت: چگونه اینها را خدای متعال زنده میکند؟ پس خداوند او را به مدت صد سال میراند و سپس زنده نمود و به او گفت: چه مدت در اینجا ماندی؟ گفت: یک روز یا بعضی از روز را. خداوند فرمود: ولی صد سال اینجا ماندی، حال بنگر به طعام و شرابت که تغییر نکرده و بنگر به الاغت. و باید تو را آیت و نشانهای برای مردم قرار بدهم و باز بنگر به استخوانهای الاغ که چگونه آنها را بلند میکنیم و پیوند میدهیم و سپس گوشت را به آنها میپوشانیم. پس وقتی مسئله برای او روشن شد، گفت: میدانستم که خدا بر همه چیز قادر است».
1) سوره بقره، آیه 259.
خداوند طعام و شراب او را با اینکه صد سال از آنها گذشته بود به همان صورت حفظ نمود و الاغ او را که نسبت به طعام و شراب امکان ماندنش تا مدتی بیشتر است، میراند تا او به قدرت حق در حفظ و میراندن، با شهود غیبی پیببرد و عیناً مشاهده کند که مسئله زمان و بود و نبود آن و طولانی بودن و کوتاه بودن آن در مقابل قدرت خداوند هیچ نقشی ندارد.
آنچه مهم است این قسمت آیه است که میفرماید: «فَاَماتَهُ اللهُ مِأَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ» یعنی او را خداوند صد سال میراند و سپس زنده نمود، که حاکی از آن است که روح او بر اساس محاسبات عالم دنیا صد سال در عالم دیگر یعنی در برزخ یا فوق برزخ بوده است. با این حال وقتی از او سؤال میشود « کَمْ لَبِثْتَ؟» چقدر در اینجا مکث نمودهای؟ بر خلاف واقعیت دنیا که صدسال گذشته است، میگوید: یک روز یا قسمتی از یک روز. و خداوند میفرماید: «بَلْ لَبِثْتَ مِأَةَ عامٍ» بلکه صد سال است در اینجا ماندهای.
حال سؤال این است که چرا این پیامبر خدا با اینکه بر اساس محاسبات دنیایی صد سال در برزخ یا عالم فوق برزخ بوده است، در جواب میگوید: یک روز یا کمتر از آن مکث کردهام؟ اینجا است که معلوم میشود در عالم برزخ، یا فوق آن، زمان نمیگذشته تا او حس کند. و خداوند با این واقعه این سرّ را برای بشریت روشن فرمود و فهماند که عوالم فوق زمان را نمیشود با مقیاسهای زمانی محاسبه نمود. و اساساً فوق زمان، قابل انطباق به زمان نمیباشد لذا حضرت حق در واقع میخواست به او بفهماند که مکث تو در عوالم اخروی و در عالم بعد از مرگ با محاسبات زمانی قابل اندازهگیری نیست. و اما اگر میخواهی که
بر اساس محاسبات اهل دنیا بدانی چه مدتی در عالم بعد از مرگ هستی، بدان مدت صد سال است.
در سوره یس آیه26، داستان آن انسان پاکی را میآورد که چون وارد برزخ شد گفت: ای کاش قوم من می دانستند که چگونه خداوند مرا مورد مغفرت خود قرار داد و مرا بزرگ داشت. « قیلَََََ ادْخُلِ الْجَنَّةَ، قالَ یالَیْتَ قَومی یَعلَمُونَ بِما غَفَرَلی رَبّی وَ جَعَلَنی مِنَ الْمُکْرَمینَ».
این آیه می رساند آنقدر عالم برزخ برای مؤمنین واقعی زیباست وآنقدر وضعشان در آن عالم خوب است که آرزو می کنند ای کاش بقیه هم این را میدانستند، به طوری که وقتی با آن عالم روبهرو میشوند متوجه آن همه وصفی که توسط پیامبران از برزخ شده بود میگردند؛ بدون آنکه در وصف پیامبران نقصی باشد، ولی اینقدر عجیب است که در الفاظ نمیگنجد.
از همین نظر است که مؤمنین، بعد از مرگ و ورود به برزخ وبا برخورداری از حیات سعید برزخی وبا قرارگرفتن در یک سعة خاص و فوق تصور، حیات دنیوی را جز یک زندان تنگ نمیبینند و به همین جهت هم هست که امام سجاد علیه السلام می فرمایند:
«اِنَّ الْمُؤمنَ لَیقالُ لِروحِهِ وَ هُوَ یغَسَّل: اَیَسُرُّکَ اَنْ تُرَدَّ اِلیالْجَسَد الّذی کُنْتَ فیه؟ فَیَقُولُ: ما اَصْنَعُ بِالْبَلاءِ وَ الْخُسْرانِ وَ الْغَمِّ».(1)
1) بحارالانوار، ج 6، ص 243.
در حالی که بدن مؤمن را غسل میدهند به روح او گفته میشود آیا دوست داری به بدنی که در آن بودی برگشت داده شوی؟ میگوید: در آن حال، گرفتاری و خسران و غم و اندوه آن را چه خواهم کرد؟
همین قیاس را از جهت فوق تصور بودن برزخ، برای کفار از جهت بدی وسختی در نظر داشته باشید که خداوند میفرماید شما در دنیا نمیتوانید درک کنید چقدر سخت است.
«کَلّا اِنَّ کَتابَ الفُجّارِ لَفی سِجّین، وَ ما اَدریکَ ما سِجّین».(1)
کتاب وسرنوشت گناهکاران در سجّین وتنگنا است و چه میتوانی درک کنی از سجّین.
یا میفرماید:
«وما اَدریکَ ما الحُطَمَه»؛
تو چه میتوانی درک کنی از آتش درهم کوبندة جهنم.
از امام باقر علیه السلام داریم که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند:
«وقتی جنازه دشمن خدا را بهسوی قبرش حمل میکنند، روح او در حالی که مضطرّ است ندا سر داده و حاملین جنازه را ندا میکند و میگوید: ای برادران آیا نمیشنوید «اَلا تَسْمَعون یا اِخْوَتاه» من به شما از وضع بدی که این برادر شقّی شما به آن گرفتار شده است شکوه میکنم . حقیقت این است که دشمن خدا (شیطان) مرا فریب داده و در مهلکهای انداخت که راه برگشتی ندارد و او قسم یاد کرد که دلسوز من است و مرا بازی داد.
1) سوره مطففین، آیات 7 تا 9.
و شکایت می کنم از دنیایی که مرا فریب داد و از مقصد اصلی باز داشت و به خود مشغول کرد و وقتی به آن مشغول گشته و با تمام وجود به سوی او اقبال نمودم مرا ترک نمود. و شکایت میکنم به شما از دوستان راه هوس، که مرا گرفتار هوس نمودند وسپس (هنگام مرگ) از من دوری جستند و مرا تنها گذاشتند. و شکایت میکنم به شما از فرزندانی که از آنها حمایت نمودم و بر خودم مقدم داشتم، پس مال مرا خوردند و مرا رها کردند. و شکایت میکنم به شما از مالی که (براساس علاقه به آن) حقِّ خدا را از آن پرداخت نکرده و امتناع نمودم و وبال آن بر گردن من افتاد ومنفعت آن به دیگران رسید. و شکایت میکنم از منزلی که هر چه مال داشتم برای آن صرف نمودم و غیر من در آن سکونت کرد.
و شکایت میکنم از قبری که دارد ندا می کند و میگوید، من خانه مؤذِّیات زمینی و خانة ظلمت و وحشت و ضیق و تنگنا هستم. ای برادران من! به فریاد من برسید و هر چه میتوانید جنازه مرا نگه دارید و به زیر خاک نبرید، و بترسید از اینکه به مثل آنچه من گرفتار شدهام گرفتار نشوید...».(1)
1) عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: قَالَ: رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِذَا حُمِلَ عَدُوُّ اللَّهِ إِلَی قَبْرِهِ نَادَی حَمَلَتَهُ أَ لَا تَسْمَعُونَ یَا إِخْوَتَاهْ أَنِّی أَشْکُو إِلَیْکُمْ مَا وَقَعَ فِیهِ أَخُوکُمُ الشَّقِیُّ أَنَّ عَدُوَّ اللَّهِ خَدَعَنِی فَأَوْرَدَنِی ثُمَّ لَمْ یُصْدِرْنِی وَ أَقْسَمَ لِی أَنَّهُ نَاصِحٌ لِی فَغَشَّنِی وَ أَشْکُو إِلَیْکُمْ دُنْیَا غَرَّتْنِی حَتَّی إِذَا اطْمَأْنَنْتُ إِلَیْهَا صَرَعَتْنِی وَ أَشْکُو إِلَیْکُمْ أَخِلَّاءَ الْهَوَی مَنَّوْنِی ثُمَّ تَبَرَّءُوا مِنِّی وَ خَذَلُونِی وَ أَشْکُو إِلَیْکُمْ أَوْلَاداً حَمَیْتُ عَنْهُمْ وَ آثَرْتُهُمْ عَلَی نَفْسِی فَأَکَلُوا مَالِی وَ أَسْلَمُونِی وَ أَشْکُو إِلَیْکُمْ مَالًا مَنَعْتُ مِنْهُ حَقَّ اللَّهِ فَکَانَ وَبَالُهُ عَلَیَّ وَ کَانَ نَفْعُهُ لِغَیْرِی وَ أَشْکُو إِلَیْکُمْ دَاراً أَنْفَقْتُ عَلَیْهَا حَرِیبَتِی وَ صَارَ سَاکِنُهَا غَیْرِی وَ أَشْکُو إِلَیْکُمْ طُولَ الثَّوَاءِ فِی قَبْرِی یُنَادِی أَنَا بَیْتُ الدُّودِ أَنَا بَیْتُ الظُّلْمَةِ وَ الْوَحْشَةِ وَ الضَّیْقِ یَا إِخْوَتَاهْ فَاحْبِسُونِی مَا اسْتَطَعْتُمْ وَ احْذَرُوا مِثْلَ مَا لَقِیتُ فَإِنِّی قَدْ بُشِّرْتُ بِالنَّارِ وَ بِالذُّلِّ وَ الصَّغَارِ وَ غَضَبِ الْعَزِیزِ الْجَبَّارِ وَا حَسْرَتَاهْ عَلَی مَا فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللَّهِ وَ یَا طُولَ عَوْلَتَاهْ فَمَا لِی مِنْ شَفِیعٍ یُطَاعُ وَ لَا صَدِیقٍ یَرْحَمُنِی فَلَوْ أَنَّ لِی کَرَّةً فَأَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» (الکافی، ج 3، ص233، باب أن المیت یمثل له ماله و ولده).
این روایت نیز ما را متوجه فوق تصور بودن عالم برزخ برای گناهکاران میکند و بههمین جهت هم آن فرد کافر میگوید: «آیا نمیشنوید»؟ پس چرا نمیشنوید، من دارم در حال اضطرار به شما شکوه میکنم.
آری ندای برزخی غیر از ندای دنیوی است، چون از عالم دیگر است، تفاوت این دو ندا مثل تفاوت دنیا و برزخ است. ندای برزخی را باید با گوش برزخی شنید.
پنج حسّی هست جز این پنج حسّ
آن چو زرّ سرخ و این حسها چو مس
اندر آن بازار کاَهْل محشرند
حسِّ مس را چون حسِ زر کی خرند؟
مسئله سؤال ملکین در قبر و مسئله تمثّل مال و اولاد و گفتگوی انسان با آنها و گفتگوی انسانها در برزخ با یکدیگر، همه اینها بر اساس احکام و سنن برزخی است و نه بر اساس احکام و سنن موجود در عالم ماده، بیشتر شبیه گفتگوی خودمان است با خودمان که بدون لفظ و دهان است و در آن حال معانی منتقل میشود.
امیرالمؤمنین علیه السلام در مورد شرایط برزخیان میفرمایند:
«آنان سختیها و خطرات آن عالم را سختتر و دردناکتر از آنچه میترسیدند، مشاهده کردند، و آیات و آثار آن عالم را بزرگتر از آنچه تصور میکردند، دیدند. پس هر دو غایت، چه نعمتها و بهشت برزخی، و چه گرفتاریها و عذاب برزخ، تا نقطه بازگشت برای
آنان کشیده شده است و تا روز قیامت ادامه دارد و در نتیجه بالاترین درجه ترس برای مجرمین و بالاترین درجه امیدواری برای مؤمنین در مدت اقامت در برزخ وجود دارد. پس اگر قدرت سخن گفتن داشتند، از توصیف آنچه مشاهده کردهاند، عاجز بودند «فَلَوْ کانُوا یَنْطِقُونَ بِها لَعَیُّوا بِصِفَةِ ما شاهَدوا وَ ما عایَنُوا» و اگر چه آثار آنان به ظاهر ناپدید گشته و اخبارشان قطع شده است. ولی چشمهای عبرت، آنان را مینگرد و گوشهای عقول از زبان آنان میشنود و آنان از غیر راههای شناخته شدة نطق، تکلم میکنند «وَ تُکَلَّموا مِنْ غَیْرِ جِهاتِ النُّطْق»(1)
حضرت با جملة «اگر قدرت سخنگفتن داشتند از توصیف آنچه مشاهده کردهاند، عاجز بودند» خبر میدهند که اولاً: برزخیان قدرت سخن گفتن با روش دنیایی ندارند. ثانیاً: اگر هم میتوانستند سخن بگویند، هرگز
1) «سَلَکُوا فِی بُطُونِ الْبَرْزَخِ سَبِیلًا سُلِّطَتِ الْأَرْضُ عَلَیْهِمْ فِیهِ فَأَکَلَتْ مِنْ لُحُومِهِمْ وَ شَرِبَتْ مِنْ دِمَائِهِمْ فَأَصْبَحُوا فِی فَجَوَاتِ قُبُورِهِمْ جَمَاداً لَا یَنْمُونَ وَ ضِمَاراً لَا یُوجَدُونَ لَا یُفْزِعُهُمْ وُرُودُ الْأَهْوَالِ وَ لَا یَحْزُنُهُمْ تَنَکُّرُ الْأَحْوَالِ وَ لَا یَحْفِلُونَ بِالرَّوَاجِفِ وَ لَا یَأْذَنُونَ لِلْقَوَاصِفِ غُیَّباً لَا یُنْتَظَرُونَ وَ شُهُوداً لَا یَحْضُرُونَ وَ إِنَّمَا کَانُوا جَمِیعاً فَتَشَتَّتُوا وَ آلَافاً فَافْتَرَقُوا وَ مَا عَنْ طُولِ عَهْدِهِمْ وَ لَا بُعْدِ مَحَلِّهِمْ عَمِیَتْ أَخْبَارُهُمْ وَ صَمَّتْ دِیَارُهُمْ وَ لَکِنَّهُمْ سُقُوا کَأْساً بَدَّلَتْهُمْ بِالنُّطْقِ خَرَساً وَ بِالسَّمْعِ صَمَماً وَ بِالْحَرَکَاتِ سُکُوناً فَکَأَنَّهُمْ فِی ارْتِجَالِ الصِّفَةِ صَرْعَی سُبَاتٍ جِیرَانٌ لَا یَتَأَنَّسُونَ وَ أَحِبَّاءُ لَا یَتَزَاوَرُونَ بَلِیَتْ بَیْنَهُمْ عُرَا التَّعَارُفِ وَ انْقَطَعَتْ مِنْهُمْ أَسْبَابُ الْإِخَاءِ فَکُلُّهُمْ وَحِیدٌ وَ هُمْ جَمِیعٌ وَ بِجَانِبِ الْهَجْرِ وَ هُمْ أَخِلَّاءُ لَا یَتَعَارَفُونَ لِلَیْلٍ صَبَاحاً وَ لَا لِنَهَارٍ مَسَاءً أَیُّ الْجَدِیدَیْنِ ظَعَنُوا فِیهِ کَانَ عَلَیْهِمْ سَرْمَداً شَاهَدُوا مِنْ أَخْطَارِ دَارِهِمْ أَفْظَعَ مِمَّا خَافُوا وَ رَأَوْا مِنْ آیَاتِهَا أَعْظَمَ مِمَّا قَدَّرُوا فَکِلْتَا الْغَایَتَیْنِ مُدَّتْ لَهُمْ إِلَی مَبَاءَةٍ فَاتَتْ مَبَالِغَ الْخَوْفِ وَ الرَّجَاءِ فَلَوْ کَانُوا یَنْطِقُونَ بِهَا لَعَیُّوا بِصِفَةِ مَا شَاهَدُوا وَ مَا عَایَنُوا وَ لَئِنْ عَمِیَتْ آثَارُهُمْ وَ انْقَطَعَتْ أَخْبَارُهُمْ لَقَدْ رَجَعَتْ فِیهِمْ أَبْصَارُ الْعِبَرِ وَ سَمِعَتْ عَنْهُمْ آذَانُ الْعُقُولِ وَ تَکَلَّمُوا مِنْ غَیْرِ جِهَاتِ النُّطْقِ».(نهجالبلاغه، کلام 221)
نمیتوانستند مشاهدات خود را برای انسانهای دنیوی توصیف کنند. و جملة «از غیر راههای شناخته شدة نطق، تکلم میکنند» میرساند که برزخیان به زبان برزخی و نه به زبان دنیایی تکلم میکنند.
انسانها تا در مرتبه نازله حیات هستند و جهت آنها به دنیاست، از حیاتِ بالاتر و شدیدتر، یعنی عالم برزخ، محجوباند، چه رسد به درک عوالم بالاتر از برزخ که به شعور و حیاتی شدیدتر نیاز است و به همین جهت پروردگار انسانها در قرآن به ما نصیحت میکند که ای انسانها آنچه خداوند از آخرت و عوالم اخروی به شما وعده داده، حق و ثابت است. پس حیات نازله دنیا شما را به اشتباه نیندازد و از آنچه حق است، فریب ندهد و منصرف نکند و شیطان هم شما را در حضور خداوند به اشتباه نیندازد.
«یا اَیُّهَاالنّاسُ اِنَّ وَعْدَاللهِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیوةُ الدُّنْیا وَ لا یَغُرَّنَّکُمْ بِاللهِ الْغَرُورُ»(1)
میفرماید: حیات نازله (الحیوة الدنیا) شما را از درک وعده خدا محروم میکند. خاصیت حیات نازله و حیات دنیا، غفلت از حقایق عالم وجود است، و لذا انسان دیدنیهای آنجا را نمیبیند، و شنیدنیهای آنجا را نمیشنود و به یافتنهای آنجا نائل نمیشود. چون کسی که گرفتار زندگی وَهمی و خیالی شد، از ادراک حقایق محروم میشود و به همین جهت قرآن میفرماید:
1) سوره فاطر، آیه 5.
«اِنَّمَاالْحَیوةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ»(1)
زندگی دنیایی و مادون، سراسر بازی و سرگرمی است بدون هیچ حقیقتی.
برخیالی صلحشان و بر خیالی جنگشان
وز خیالی فخرشان و وزخیالی ننگشان
پس از آنکه قرآن تأکید می کند که حیات نازله دنیایی یک سرگرمی و بازی است، میفرماید:
«وَ ما هذِهِ الْحَیوةُ الدُّنْیا اِلاّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ اِنَّ الدّارَ الْاخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوان لَوْ کانُوا یَعْلَمُون».(2)
در مقابل حیات دنیایی، حیات آخرتی است که یک حیات واقعی است و به واقع آن حیات، حیات است. ای کاش مردم میدانستند، چون اگر آن را میشناختند میفهمیدند این حیات دنیایی حیات نیست.
قرآن در مورد افرادی که خود را مشغول حیات نازله و زندگی دنیا کردهاند، میگوید:
«یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیوةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ الْاخِرَةِ هُمْ غافِلُون»(3)
اینها فقط ظاهر زندگی دنیایی را میشناسند و از آخرت غافلاند.
پیداست که کلمه «غافل» در جایی به کار میرود که چیزی در عینی که به انسان نزدیک است از آن بیخبر باشد. یعنی اینها از پشت پرده حیات دنیایی که هماکنون حاضر است بیخبرند.
آری انسانها با تفکر و تعقل در همین دنیا میتوانند متوجه حیات برزخی و قیامتی شوند و سپس از طریق تزکیه نه تنها متوجه آن عالَم بشوند، بلکه بتوانند آن عالَم را تا حدّی حسّ کنند. یعنی در یکمرتبه میتوانند فکر کنند و آرامآرام ایمان بیاورند و در یکمرتبه با فاصله گرفتن از حیات دنیایی، آن عالَم را مشاهده نمایند. پس اگر انسان از حیات نازله به حیات بالاتر دست پیدا کرد، ادراکات او هم به مرتبه بالاتری نایل میشود. یعنی «باصره» و «سامعه» او چیزهایی را که درجة وجودی بالاتری دارند، میبیند و میشنود. چنانچه قرآن موقعیت انسانهایی را مطرح میکند که خداوند آنها را به حیات برتر رسانده و لذا در بین مردماند ولی با نور برتر و بصیرت بالاتری زندگی میکنند، بر عکسِ کافران که در ظلمت زندگی میکنند و هیچ خبری از عالم بالاتر ندارند
«اَوَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَاَحْیَیْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشی بِهِ فِیالنّاس کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْکافِرینَ ما کانُوا یَعْمَلُون».(1)
گر زنام و حرف خواهی بگذری
پاک کن خود را زخود، هان یکسری
خویش را صافی کن از اوصاف خود
تا ببینی ذات پاک صاف خود
بینی اندر دل، علوم انبیاء
بی کتاب و بی مُعید و اوستا
1) سوره انعام، آیه 122.
پس محجوببودن از عالم برزخ و عوالم دیگر به جهت ضعف حیات و ضعف ادراک است. و مشکل به خود ما برمیگردد و الاّ حجابی بین ما و آن عالم نیست. در حیات بالاتر حجابها از قلب و مشاعر انسان به اندازهای که از حیات برتر برخوردار شد، کنار میروند و مکشوف شدن عوالم برزخ و بالاتر از آن در دنیا برای عدهای، به همین مسئله مربوط است تا آنجا که رسولاکرم صلی الله علیه و آله در معراجهای خود همة عوالم را پشت سر گذاشتند و اسرار و دقایق بهشتها و بهشتیها و جهنمها و جهنمیها را مشاهده نمودند. و کلاً از لحن روایات برمیآید که برزخ و بالاتر از آن برای پیامبران و امامان مکشوف بوده است.
روشن شد که ورود به برزخ و حرکت در برزخها برای همه انسانها چه صالح و چه ناصالح ضروری است، تا بتوان وارد قیامت شد. و تعداد اندکی از انسانها هستند که قبل از مرگِ طبیعی با عنایات خاص الهی و با مجاهدات علمی و عملی و با تحصیل انقطاع کامل از دنیا، در همین زندگی دنیوی وارد نظام برزخی شده و عوالم برزخی را پشت سر میگذارند و حتی نه تنها در برزخ سیر میکنند و از آن میگذرند، بلکه با مجاهداتی که دارند و با عشق و انجذابی که به لقاءِ وجه کریم حضرت حق دارند، از همه عوالم گذشته و به عِزّ قدس رسیده و فانی در حق گشتهاند که «ذلک هُوَ الْفوزُ العَظیم» این رستگاری بزرگی است.
آنچه از برزخ برای عامه، با مرگ طبیعی پیش میآید، برای اولیاء الهی با مرگ اختیاری قبل از مرگ پیش آمده و آنچه برای عامه مردم باطن
است برای اینها ظاهر است. قرآن در سوره تکاثر به آنهایی که غرق در کثرت طلبیاند خطاب میکند:
«اَلْهَیاکُمُ
التَّکاثُر» تکاثر در دنیا و متاع آن شما انسانها را از امر مهمتان غافل کرده است «حَتّی زُرْتُمُ الْمَقابِر» آنچنان که به خود نمیآیید تا مرگ شما فرا رسد و وارد قبر شوید «کَلاّ» نه، اینچنین نیست، غافل نباشید. «سَوْفَ تَعْلَمُون» زیرا به زودی میدانید این اشتغالات و غفلتها، چه ضرری برای شما در پی خواهد داشت «ثُمَّ کَلاّ سَوْفَ تَعْلَمُون» باز نه، اینچنین نباشید، اینچنین مشغول تکاثر نباشید، زیرا که به زودی میدانید که این کار غلط است. «کَلاّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقین* لَتَروُنَّ الْجَحیم» به خود بیایید و غافل نباشید که نتیجه بدی برای شما دارد. اگر شما از مرتبه بالاتر علم و ادراک که «علم یقین» است، برخوردار بودید مسلماً جهنم را که صورت اُخروی این اشتغال و غفلت و تکاثر است میدیدید.
«ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَیْنَ الْیَقینِ» سپس بعد از مرگ با مشاهده و شهود عینی که آن «عینالیقین» است، جهنم را میدیدید.
«ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیم» و سپس در آن روز از نعمتهای الهی سؤال میشوید.
پس طبق این سوره، اگر کسی خود را از کثرات دنیا، نجات دهد و به «عین الیقین» برسد میتواند حقایق اُخروی را مشاهده نماید و بر همین اساس است که پیامبراسلام صلی الله علیه و آله در معراج از همه عوالم برزخ و قیامت گذشتند تا آنجایی که قرآن در سوره نجم در مورد آن حضرت میفرماید: «ثُمَّ دَنی فَتَدَلّی فَکانَ قابَ قَوْسینِ اَوْ اَدْنی» «سپس نزدیک شد، پس نزدیکتر شد تا حد و اندازه دو سر کمان» و تمام اسرار بهشت و
جهنم برای او مکشوف گشت. و در واقع پیامبر صلی الله علیه و آله به جهت شهودِ عوالم قیامت یک قیامت مجسم بودند. به گفته مولوی:
پس محمد صلی الله علیه و آله صد قیامت بود نقد
زانکه حَلْ شد در فنااش حَلّ و عقد
زاده ثانی است احمد در جهان
صد قیامت بود او اندر عیان
و به همین جهت اگر دستورات آن حضرت را عمل نماییم علاوه بر اینکه در برزخ و قیامت از مهالک آن عالم میرهیم و به لقاء الهی نائل میگردیم؛ چون قلب مقدس آن حضرت که حامل شریعت محمدی صلی الله علیه و آله است و بر اساس همان شریعت در برزخ و قیامت حاضر است، هرکس هم اکنون به هر اندازه که به اسلام عمل کند در برزخ و قیامت حاضر میشود و به عبارت دیگر هر کس بیشتر به پیامبر صلی الله علیه و آله از نظر اعتقاد و اخلاق و اعمال نزدیک باشد، بیشتر به عوالم اُخروی نزدیک است و کتابش در عِلّیین خواهد بود و مسلّم هرکس به سوی کتابش که همان سرنوشتش باشد کشیده میشود، چنانچه فرمود: «کَلاّ اِنَّ کِتابَ الْاَبْرارِ لَفی عِلّیین»، بر عکسِ فجّار که کتابشان در «سِجّین» و تنگنای قیامت است و به سوی آن کشیده میشوند.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
«رسول اکرم صلی الله علیه و آله نماز صبح را با مردم به جا آوردند. بعد از نماز نظرشان به جوانی افتاد که در اثر کثرت عبادت و بیداری شب، بیاختیار سرش پایین میافتاد و رخسارش زرد و جسم او نحیف و چشمانش گود افتاده بود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خطاب به آن جوان فرمود: ای فلان در چه حالی؟ گفت: یا رسولالله در حال یقین هستم. پیامبر صلی الله علیه و آله از گفتار جوان تعجب
نمود و به او فرمود: برای هر یقینی حقیقتی و آثاری هست. حال، حقیقت و آثار یقین تو چیست؟ جوان گفت: یا رسول الله! بر اثر یقین همیشه محزونم و یقینم مرا محزون داشته و شبها خواب از چشمانم ربوده و به تشنگی در روزهای گرم وادارم کرده است (حزن و خوف از عذاب و گرفتاریهای اُخروی، و دوری از وجه حق، به قیام شب و صیام روز وادارم نموده است). نفس من به کلی از دنیا و آنچه در آن است انصراف پیدا کرده است، تا جایی که «کَاَنَّ» گویا من عرش پروردگار را میبینم که برای حساب نصب شده است و همه برای حساب قیامت محشور شده و من در میان آنان هستم و «کَاَنَّ» میبینم اهل بهشت را که در بهشت متنعم هستند و با یکدیگر در صحبت و گفتگو بوده و بر مسندهای بهشتی تکیه زدهاند. و «کَاَنَّ» میبینم اهل آتش را در حالی که در آتش معذّب هستند و استغاثه میکنند و همین الآن «کَاَنَّ» صدای شعلههای آتش را میشنوم که به دو گوش من میرسد».
سخنان جوان که به اینجا رسید، رسول اکرم صلی الله علیه و آله رو به مردم نموده و فرمود:
«هَذا عَبْدٌ نَوَّرَاللهُ قَلْبَهُ بِالایمان»
این جوان کسی است که خدای متعال قلب وی را به نور ایمان منور فرموده است. سپس خطاب به آن جوان فرمود: «در حفظ حال و منزلت عبودی خود، و در قیام به لوازم آن کوشا باش ...».(1)
1) عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آلهصَلَّی بِالنَّاسِ الصُّبْحَ فَنَظَرَ إِلَی شَابٍّ فِی الْمَسْجِدِ وَ هُوَ یَخْفِقُ وَ یَهْوِی بِرَأْسِهِ مُصْفَرّاً لَوْنُهُ قَدْ نَحِفَ جِسْمُهُ وَ غَارَتْ عَیْنَاهُ فِی رَأْسِهِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله کَیْفَ أَصْبَحْتَ یَا فُلَانُ قَالَ أَصْبَحْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مُوقِناً فَعَجِبَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مِنْ قَوْلِهِ وَ قَالَ إِنَّ لِکُلِّ یَقِینٍ حَقِیقَةً فَمَا حَقِیقَةُ یَقِینِکَ فَقَالَ إِنَّ یَقِینِی یَا رَسُولَ اللَّهِ هُوَ الَّذِی أَحْزَنَنِی وَ أَسْهَرَ لَیْلِی وَ أَظْمَأَ هَوَاجِرِی فَعَزَفَتْ نَفْسِی عَنِ الدُّنْیَا وَ مَا فِیهَا حَتَّی کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَی عَرْشِ رَبِّی وَ قَدْ نُصِبَ لِلْحِسَابِ وَ حُشِرَ الْخَلَائِقُ لِذَلِکَ وَ أَنَا فِیهِمْ وَ کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَی أَهْلِ الْجَنَّةِ یَتَنَعَّمُونَ فِی الْجَنَّةِ وَ یَتَعَارَفُونَ وَ عَلَی الْأَرَائِکِ مُتَّکِئُونَ وَ کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَی أَهْلِ النَّارِ وَ هُمْ فِیهَا مُعَذَّبُونَ مُصْطَرِخُونَ وَ کَأَنِّی الْآنَ أَسْمَعُ زَفِیرَ النَّارِ یَدُورُ فِی مَسَامِعِی فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لِأَصْحَابِهِ هَذَا عَبْدٌ نَوَّرَ اللَّهُ قَلْبَهُ بِالْإِیمَانِ ثُمَّ قَالَ لَهُ الْزَمْ مَا أَنْتَ عَلَیْهِ فَقَالَ الشَّابُّ ادْعُ اللَّهَ لِی یَا رَسُولَ اللَّهِ أَنْ أُرْزَقَ الشَّهَادَةَ مَعَکَ فَدَعَا لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَلَمْ یَلْبَثْ أَنْ خَرَجَ فِی بَعْضِ غَزَوَاتِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فَاسْتُشْهِدَ بَعْدَ تِسْعَةِ نَفَرٍ وَ کَانَ هُوَ الْعَاشِرَ( الکافی ج 2 ص 53 باب حقیقة الإیمان و الیقین)
ملاحظه میکنید که این جوان عوالم برزخ و حشر را میدیده و کَاَنَّ در آن عوالم بوده است، ولی چون هنوز در مرحله قبل از وفات است، کشف او « کَاَنَّ» است، یعنی کاملاً مکشوف نیست و چون وفات یافت، کشف او «اَنَّ» میشود، به استثنای پیامبران و امامان علیهم السلام که قبل از وفات و بعد از وفات برایشان یکسان است و در مقام «اَنَّ» هستند.
معلوم میشود که آن جوان از اصحاب یقین بوده است و تعبیر رسول خدا صلی الله علیه و آله که از او پرسیدند: «اِنَّ لِکُلِّ یقینٍ حقیقةٌ» برای هر یقینی حقیقتی هست، حاکی از مراتب یقین است و اینکه اصحاب یقین درجاتی دارند و هر مرتبه از یقین دارای حقیقت خاص و آثار مخصوصی است و منظور از اینکه حضرت پرسیدند: «فَما حَقیقَةُ یقینُک؟» سؤال از مرتبة یقین آن جوان است و اینکه در کدام مرتبه بوده و چه آثاری بر یقین وی مترتب میباشد. چرا که در هر مرتبه از یقین به تناسب همان مرتبه، حقایق امور و عوالم پشت پرده مکشوف میگردد و آنچه برای عامة مردم بعد از مرگ
و با قیامت ظاهر میگردد، به ظهور میرسد. همانطور که برای آن جوان عرش و حشر و حساب مکشوف گشته و همه را در عرش و در حشر و حساب میدیده است و ناظر حالات بهشتیان و جهنمیان بوده و این خاصیتِ حیات طیبه است که با سیر عبودی برای مؤمنین پیش میآید که به عوالم برزخ و حشر و حساب سیر کنند و حتی در عوالم بالاتر از آنها قرار گیرند و شاهد حشر و مواقف آن باشند و لذا آن جوان بعد از مرگ، سیر برزخی به مفهومی که عامة مردم در پیش دارند نخواهد داشت، چون در همین دنیا از برزخ گذشته است که در بحث «نفخة صور» این نکته روشن میشود. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه 213 به نحو بسیار زیبایی خصوصیات چنین افرادی را که در همین دنیا میتوانند برزخ و قیامت را مشاهده نمایند، تبیین میفرمایند.
آری آنهایی که در عوالم بالاتر از برزخ هستند، به عوالم برزخی نیز اشراف داشته و در آنها نیز حضور دارند، به نحوی که نه حضور در برزخ مانع حضور در عوالم بالاتر از برزخ میباشد و نه حضور در آن عوالم بالاتر مانع حضور در عوالم برزخی میگردد. چرا که در عالم مجردات قاعده « حضور کاملِ تمام » جاری است، یعنی انسان در آن حالت در همة عوالم هست و در همة عوالم هم همة ابعاد وجودی اش حاضر است.(1)عمده انسانی است که توانسته باشد خود را تا عوالم فوق برزخ سوق دهد و حضور و تمثُّل پیامبر و ائمه علیهم السلام به هنگامی که انسان مؤمن مُشْرِف به موت است از اینگونه تَمَثُّل و حضور است که میتوانند بر بالین هر مؤمنی
1) برای روشن شدن این موضوع به نکتة هفتم از کتاب «ده نکته از معرفت نفس» رجوع فرمایید.
هنگام مرگ باشند «وَ یُمَثَّلُ لَهُ رَسولالله صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین و فاطمه و الحسن و الحسین و الائمة مِنْ ذُرّیَّتَهُم علیهم السلام».(1)و مؤمن در آن حال با مشاهده حضرات معصومین علیهم السلام و با مشاهده انوار آنها که جلوات وجهالله هستند، آنچنان مبتهج میگردد که هیچ چیز برای او محبوبتر از این حالت نمیباشد. این اشتیاق آنچنان وجود او را فرا میگیرد که به سرعت به سوی برزخ و قیامت میشتابد، چرا که آن حضرات جلوه واقعی و کامل فطرت او هستند که عمری تلاش میکرد در جهت آن گام بردارد و لذا از این طریق به مقصد واقعی خود دست مییابد و راضی میشود.
پیدا است که هر کدام از مؤمنین به اندازه منزلت عبودی خود و به تناسب تبعیت و ولایت و محبت خویش نسبت به آنان، از این حضور و از آثار و برکات آن و راه گشاییهایی که برایش میکنند، بهرهمند خواهد شد.
قبل از آنکه بحث برزخ را به پایان برسانیم و وارد بحث در موضوع قیامت شویم، ذکر چند نکته به شرح زیر ضروری خواهد بود:
گرچه قبر حقیقی انسان، عالم برزخ اوست که در آنجا متنعم و یا معذب است، اما اخبار زیادی که از پیشوایان اسلام رسیده دلالت بر این دارد که عُلقة مادی عالم ارواح بهطور کامل از افراد در دنیا قطع نمیگردد و آنان از دیدار بازماندگان و زندگان که بر سر قبرهایشان میروند، بیخبر
1) فروع کافی، ج 1، ص 35.
نیستند(1)و دعا یا نفرین و لعنت زندگان - در صورت استحقاق - بدانان میرسد و از اثرات آن، ارواح در رفاه و یا سختی و ناگواری بیشتری قرار میگیرند. در قرآن موضوع نماز بر میت و دعا بر سر قبر آنان صراحتاً بیان شده است، چنانکه خداوند در مورد اهل کفر و نفاق به حضرت رسولاکرم صلی الله علیه و آله چنین خطاب میفرماید:
«وَ لا تُصَلِّ عَلی اَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ اَبَداً وَ لا تَقُمْ عَلی قَبْرِهِ، اِنَّهُمْ کَفَروا بِاللهِ وَ رَسُولِهِ وَ ماتُوا وَ هُمْ فاسِقُونَ»(2)
ای پیامبر! هرگز بر احدی از آنان نماز مگزار و بر سر قبرشان مَایست، که آنها به خدا و رسولش کافر شدند و در حال فسق و بدکاری مردند.
بنابراین توقف و ایستادن بر سر قبر مردگان و دعاکردن در حق آنها قطعاً اثرات مثبت و خیری برای آنان دارد و آیة فوق نشان میدهد که به جهت آثار مثبتی که دارد، پیامبراکرم صلی الله علیه و آله بر جنازههای مؤمنین نماز میخواندهاند و برکنار قبرشان ایستاده و برای آنها دعا میکردهاند.(3)
در تعالیم پیشوایان اسلام نیز توصیههای زیادی به دعای خیر در حق اموات شده است، چنانکه حضرت رسولاکرم صلی الله علیه و آله فرمودهاند:
«لا تَذْکُرُوا اَمْواتِکُمْ اِلاّ بِخَیْرٍ فَاِنَّهُمْ اِنْ یَکُونُوا مِنْ اَهْلِ الْجَنَّةِ تَأثِمُوا وَ اِنْ یَکُونُوا مِنْ اَهْلِ النّارِ فَحَسْبُهُمْ ما هُمْ فیهِ».(4)
مردگانِ خود را جز به نیکی یاد مکنید، زیرا - در غیر این صورت - اگر از اهل بهشت باشند، شما مرتکب گناه شدهاید و اگر از اهل آتش باشند، پس آنان را در آنچه هستند بس است!
از سوی دیگر مردگان نیز به بازماندگان خود و زندگی علاقه و توجه دارند. چنانکه در مباحث قبلی ملاحظه شد که ارواح مؤمنین در برزخ از بازماندگان خود و احوال افراد جویا میشوند. همچنین مطابق آیاتی که گذشت شهدای راه حق در انتظار دریافت بشارتِ الحاق شهداء و مؤمنین به جرگة خود هستند.(1)
همچنین در احادیث بسیاری از پیشوایان اسلام موضوع دیدار مردگان از خانوادههایشان وارد شده است؛ امامصادق علیه السلام فرمودهاند: «بنا به منزلتی که مؤمن در نزد خدا دارد، هر هفته، هرماه و یا هر سال یکبار از خانوادة خود دیدار میکند... و هرگاه آنان را در خیر و خوبی ببیند، در شادی و سرور میشود و هرگاه آنان را در سختی و حاجتی ببیند، غمگین و اندوهناک گردد».(2)
تردیدی نیست که شادی و سرور ارواح و یا برعکس، غم و اندوه آنان در آگاهی از وضع بازماندگان خود، ناشی از ادراک واقعیت امور و معرفت سرشار آنان در آن جهان، نسبت به موهبتها و فرصتهای بینظیر زندگی دنیوی است که زمینة مناسبی برای برگرفتن رهتوشة آینده
1) سوره آلعمران آیات 169 الی 171«وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ * فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُواْ بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ * یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللّهَ لاَ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِینَ».
2) بحارالانوار، ج 6، ص 257.
میباشد، لذا وقتی که بازماندگان را در غفلت از این حقیقت و سستی در انجام اعمال صالح و پسندیده مییابند، بهشدت اندوهناک میگردند. در روایات دیگری آمده که ارواح کافران نیز از بازماندگان خود دیدار میکنند و اگر آنان را در حال انجام اعمال صالح ببینند بر آنان غبطه میخورند.(1)
برای توجه به این حقایق است که یاد مرگ و دیدار اهل قبور را پیشوایان معصوم دین، یکی از عوامل مهم تنبّه و پارهکردن پردههای غفلت برشمرده و آن را جزو وسایل تربیت انسان قرار دادهاند. چه، انسان اگر عاقبت امور را در نظر گیرد و توجهی به مسؤلیتهای خود در پیشگاه خداوند نماید، دست از هوی و هوس و آمال و آرزوهای محقر و ناپایدار دنیوی کشیده و یکسره خود را معطوف به رشد و پرورش استعدادهای عالیة خود از طریق انجام وظایف و تکالیف الهی مینماید و ذرهای غفلت را در از دستدادن فرصتها و عمر گرانمایة خود روا نمیدارد. چنانکه وقتی از حضرت رسول صلی الله علیه و آله سؤال میکنند که زیرکترین و هوشیارترین اهل ایمان، چه کسانی هستند؟ میفرمایند:
«اَکْثَرُهُمْ ذِکْراً لِلْمَوتِ وَ اَشَدُّهُمْ اِسْتِعْداداً لَهُ»(2)
آنان که بیش از همه به یاد مرگ هستند و بیشترین آمادگی را برای آن دارا میباشند.
بدین علت توصیههای فراوانی برای دیدار اموات و زیارت اهل قبور شده تا یاد مرگ و زندگی جاوید در لابلای اشتغالات زندگی این جهانی، فراموش نشود.
حضرت رسولاکرم صلی الله علیه و آله در این مورد فرمودهاند:
«زُورُوا مَوْتاکُمْ فَسَلِّمُوا عَلَیْهِمْ فَاِنَّ لَکُمْ فیهِ عِبْرَةٌ»(1)
به دیدار و زیارت مردگان خود بروید و بر آنها درود فرستید که همانا در این دیدار برای شما عبرتی است.
حضرت علی علیه السلام در نهجالبلاغه این پند و عبرت از دیدار مردگان را چنین توصیف میفرمایند:
«...آنان زودتر به سرنوشتی که برای همه یکسان معین شده است رسیدند، و پیشتر به آبشخوری که هرکس خواه و ناخواه باید به آنجا فرود آید، فرود آمدند. آری، روزگاری آنها پایگاههای بلند و سواران گرانمایه و ارجمند و رعیتهای علاقهمند داشتند، ولی سرانجام راه برزخ را پیش گرفتند و ناگزیر در آن گام گذاشتند. زمین بر آنها چیره گشت و خاک، گوشتشان را خورد و خونشان را آشامید و در شکافهای گورها به صورت جماد در آمدند و هیچکس بر حالشان نه گریست و نه نالید. دیگر چیزی آنها را به بیم و هراس نمیاندازد، و پیشامدهای ناگوار اندوهگینشان نمیسازد! به زلزله اهمیت نمیدهند و به غرش آسمان وقعی نمینهند! غایبند ولی کسی چشم براهشان نیست، و حاضرند اما انجمنها از وجودشان خالی است. گرد هم بودند و پراکنده گشتند، با خویشان و نزدیکان الفت داشتند و
1) محجةالبیضاء، ج 8، ص 289.
ناگهان آنها را گذاشتند و درگذشتند. علت اینکه دیگر خبری از ایشان نمیرسد و دیارشان را خاموشی جانکاهی فراگرفته است، درازی مدت و دوری مکانشان نیست، بلکه جامی به آنها داده شده که با نوشیدن آن یکباره زبانشان لال و گوششان کر و همة حرکاتشان به سکون مبدل گشته است.
پس در وصف حالشان باید گفت: به خاک افتادگانی هستند خفته، و همسایگانی با هم انس نگرفته، و دوستانی به دیدن یکدیگر نرفته؛ که رشتة آشنایی آنها پوسیده، و پیوند برادری میانشان بریده است. با اینکه همه گِرد هم آمدهاند، اما تنها هستند، و با وجود دوستی و نزدیکی اکنون از یکدیگر دورند، نه شب وعدة دیدارِ صبح، و نه روز قرار بازدید شب را میگذراند. راه آخرت - چه در روز آن را پیموده باشند چه در شب- برایشان بیپایان شد! خطرهای سرای آنجا را بیمناکتر از آنچه میپنداشتند یافتند، و پاداش یا کیفرشان را بیش از اندازهای که گمان میکردند، دیدند. هر یک از دو مقصد - بهشت یا دوزخ- آنها را روی چگونگی پندار و گفتار و کردارشان در دنیا، بهسوی خود کشیدند و آنها هم خواهناخواه به آنچه در انتظارشان بود شتافته، مزة امید و یا ترس را چشیدند. و چنانچه میتوانستند هم سخن بگویند هرآینه از توصیف چیزهایی که دیده و یا دریافته بودند، برنمیآمدند. اگرچه آثارشان ناپدید شده و اخبارشان دیگر نمیرسد، ولی دیدههای عبرتپذیر صاحبدلان آنان را میبینند، و گوشهایِ مردم روشنضمیر زبان حال آنها را میشنوند که میگویند: «دیگر آن چهرههای زیبا و خندان، زشت گشت و پلاسید، و اندامهای نرم و فریبا از هم گسست و پوسید. جامههای کهنه و پاره پوشیدیم و از فشار گور به تنگ آمدیم.
ترس و هراس از هرسو به ما دست داد، و سقف و دیوارهای ظلمتکده بر سر و رویمان فرو افتاد. شادابی از پیکرمان رخت بربست، و کفتار مرگ گوشت تنمان را به دندان خَست، و اقامتمان در خانههای وحشت به درازا کشید، و دیدگانمان برای رهایی از این گرفتگی و تنگنا، راهی ندید...»(1)
با توجه بهاثرات مثبت و سازندة حضور بر سر قبر مؤمنین، هم نسبت به خود شخص و هم نسبت به اموات است که فرمودهاند به قبرستان بروید(2)زیرا «قبرستان معلم است، از اموات عبرت بگیرید، بدانید که روزی هم شما در قبر خواهید بود، دنیای فانی را محکم نگیرید، دنیای فانی مزرعة آخرت است. سعی کنید طوری زراعت کنید که ثمر نیکو بدهد، به دنیای باقی بیندیشید که آنجا مهم است.»
علاوه برآن، رفتن به قبرستان زمینة ادراک برزخی و حضور در برزخ را در همین دنیا برای انسان فراهم میکند، به شرطی که با روحی آرام و آمادگی قبلی به قبرستان برویم. در کیفیت زیارت اهل قبور فرمودهاند:
«چون قصد زیارت قبور مؤمنان را داری، سزاوار استکه در روز پنجشنبه باشد؛ و اگر نه در هر وقتیکه بخواهی مطلوب و مرغوب است. و طریق زیارت این است که رو به قبله بنمائی و دست خود را بر قبر گذاری و بگوئی:
«اللَهُمَّ ارْحَمْ غُرْبَتَهُ، وَصِلْ وَحْدَتَهُ، وَ ءَانِسْ وَحْشَتَهُ، وَ ءَامِنْ رَوْعَتَهُ، وَأَسْکِنْ إلَیْهِ مِنْ رَحْمَتِکَ رَحْمَةً یَسْتَغْنِی بِهَا عَنْ رَحْمَةِ
مَنْ سِوَاکَ، وَ أَلْحِقْهُ بِمَنْ کَانَ یَتَوَلاَّهُ ؛ ثُمَّ اقْرَأْ إِنا أَنزَلْنَاهُ فِیلَیْلَةِ الْقَدْرِ، سَبْعَ مَرَّاتٍ».(1)
«بار پروردگارا! بر غربت او ترحّم نما، و تنهائی او را به مقام جمع خودت ارتباط بده، و موجبات انس را بر وحشت او قرار بده، و ترس او را تبدیل به ایمنی بگردان، و از رحمت خود برای او رحمتی فرست که از رحمت غیر تو بینیاز گردد، و او را به کسی که او را دوست دارد و در تحت ولایت اوست ملحق گردان. و سپس سورة مبارکة قدر را هفتبار بخوان.»
1) الکافی، ج 3، ص 229.
«قُلْ اِنَّ الاوَّلین والْآخرین، لَمَجْموعُونَ اِلی میقاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ»(1)
ای پیامبر بگو که اولین و آخرین بشر حتماً در روزی مشخص جمع خواهند شد.
پس قیامت آن نشئه و موطنی است که در شرایط خاص آن همة بشریت در کنار هم قرار میگیرند و به حساب اعمال آنها رسیدگی میشود و این نشئه غیر از نشئه برزخ میباشد.
بر اساس اخبار و تعالیم پیشوایان معصومِ دین علیهم السلام و دلالت بعضی از آیات قرآن، قیامت به وقوع نمیپیوندد مگر اینکه دو مرحله پیش از آن طی شود، یکی «ظهور حضرت قائمآلمحمد صلی الله علیه و آله» و دیگری «رجعت». هریک از این دو مرحله شباهت و سنخیتی با قیامت دارند و به عبارت دیگر مراحل نازلة آن هستند.
بر اساس معارف دینی، جهان آفرینش به سمت کمال مطلوب خود پیوسته در حرکت میباشد و آخرت، آخرین منزلگه آن است که جهان هستی در آن مرحله به اوج تکامل خود نائل میشود و به تعبیر قرآن زمین نورانی میگردد.(2)
بنابراین مراتب پیش از قیامت یعنی مسئلة ظهور و پیدایش حکومت جهانی امام معصوم علیه السلام و مسئله رجعت، در مسیر تکامل بشریت قرار دارند. در هریک از این دومرتبه، بشریت مراحلی از شکوفایی
استعدادهای عالیه و الهی خود را در مییابد و بیشتر به راز خلقت و حکمت آفرینش آشنا میشود و آیات الهی را در آفاق و انفس بهتر از پیش درک میکند، تا سرانجام جهان هستی به قیامت و آخرت میرسد، در آنجا حقیقت اشیاء و جهان آفرینش را در عالیترین درجة بروز و تجلی خود درک میکند و حق و حقیقت بهطور کامل ظاهر میشود.
بنابراین عالم بشریت در مسیر تکاملی خود سه مرحلة متوالی را طی خواهد کرد:
اول؛ ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه که در آن شرایط، بشریت راه سریعی را بهسوی کمالات طی مینماید و عملاً تاریخ بشریت به بلوغ لازم خود میرسد و جهتگیریهای انبیاء و اولیاء ثمر میدهد.
دوم؛ رجعت که در آن با پیدایش آیات الهی و رجوع و برگشت برخی از انسانها به دنیا، مراتبی از قیامت به وقوع پیوسته و استعدادهای عالیة انسانی که در زمانهای پیشین به مرحلة کامل فعلیت خود نرسیده بود، شکوفا میشود.(1)
1) برای بررسی موضوع رجعت به سخنرانی مربوط به بحث «رجعت» از همین نویسنده میتوانید رجوع فرمایید. در مورد تشابه رجعت به قیامت و اینکه کسانی که به دنیا برمیگردند مثل اهل برزخ و قیامت بدن خود را انشاء و ایجاد میکنند امامخمینی«رحمةاللهعلیه» میفرمایند: اگر در مورد رجعت بگوییم که نفس شریف رجعتکنندگان بدن مُلکی انشاء میکنند و با آن بدن رجوع میفرمایند، هیچ استبعادی ندارد، بلکه حتماً قضیه چنین خواهد بود، مثل همان که در خبر داریم حضرت امیر علیه السلام در یک شب در آنِ واحد در چهلجا حاضر بود و در عرش با ملائکه بود و نیز در خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله هم بود، همچنین در همان شب هم بر حضرت سلمان مهمان بود و هم با فاطمه علیها السلام در منزل خود بود و واقعاً حضرت با ابدان متعدد در محلهای متعدد بودند و هریک از این ابدان حقیقتاً بدن شریف حضرت بودند، چرا که نفس، بعد از آنکه دارای قدرت کامله شد، میتواند بعون الملک الکریم، هزاران بدن را انشاء کند که همگی بدن حقیقی نفس باشند و نفس با هر یک مشغول کاری شود، همانطور که ائمه در یک لحظه بر بالای سر محتضرین حاضر میشوند با ابدان منشئه متعدّده (معاد از دیدگاه امام خمینی«رحمةاللهعلیه»، ص121، نقل از تقریرات اسفار).
سوم؛ قیامت که موجب تکامل دو مرحلة قبلی است و در آن شرایط همة آیات الهی در منتهای درجة قوت و کمال ظاهر شده و سلسلة روابط اعتباری بهکلی از بین رفته و همه چیز در ارتباط با خالق خود و جلوة ملکوتی خود، نمایان میشود.(1)
این سه مرحله مترتب بر یکدیگر بوده و در تحقق و وقوع آنها شکی نیست. در اینجا در مورد تحقق در مرحلة اول مجال بحث و بررسی نیست و لذا به ذکر دو نمونه از تعالیم پیشوایان آسمانی بسنده میکنیم: امامسجاد علیه السلام در تفسیر آیه 55 سوره نور، مبنی بر ایجاد حکومت سراپا عدل و داد جهانی، از قول حضرت رسولاکرم صلی الله علیه و آله چنین فرمودهاند:
«اگر از دنیا فقط یک روز هم باقی مانده باشد، خداوند آن روز را آنقدر طولانی میکند تا مردی از عترتم قیام کند که نامش نام من است، زمین را پر از عدل و داد کند، آنچنان که پر از ظلم و ستم شده باشد.»(2)
و در مورد رجعت، امامصادق علیه السلام فرمودهاند:
«سوگند به خدا ایام دنیا بهسر نیاید تا اینکه خداوند مردگانی را زنده کند و زندههایی را بمیراند و حق را به اهلش برگرداند و دینی را که خود پسندیده است، پایدار بدارد.»(1)
رجعت که مخصوص دو گروه مؤمنین محض و کفار محض است،(2)جنبة دیگری از تحقق وعدههای الهی مبنی بر پیروزی حزب خداپرست و نابودی کفار و حزب شیطان است. هریک از دو گروه در همین دنیا نیز صدق وعدة خداوند را به رأیالعین مشاهده خواهند کرد. گروه مؤمنین سیر تکامل نهایی خود را در این دنیا طی خواهند کرد و برخوردار از تمام نعم الهی خواهند شد و گروه کفار نیز مراتبی از آیات قدرت و عذاب و خواری قیامت را در همین جهان خواهند یافت.
مسلّم وقتی کلّ عالم از این حالت دنیایی در آید و به حالت قیامتیاش وارد شود، تمام عالم تغییر وجودی میکند که قرآن در این مورد میفرماید:
«یا اَیُّهَاالنّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ اِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَیْءٌ عَظیمٌ، یَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمّا اَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ کُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَ تَرَیالنّاسَ سُکاری وَ ما هُمْ بِسُکاری وَلکِنَّ عَذابَ اللهِ شَدیدٌ».(3)
ای مردم! از پروردگارتان بترسید که همانا زلزله رستاخیز، امری با عظمت و هولانگیز است، روزی که چون آن زنان شیرده آن را ببینند
از شدت هول آن، شیرخوار خود را از یاد ببرند و زنان باردار، بار خویش را بیندازند، و مردم را مست ببینی، ولی مست نیستند ولیکن عذاب خدا سخت است، که ایشان را چنان بیخود کرده است.
آیاتی از این قبیل خبر میدهد که بهکلی نظام هستی دگرگون میشود اعم از اینکه میفرماید: «اِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَت» یا اینکه میفرماید: «فَاِذَا النُّجُومُ طُمِسَتْ» که همة ستارگان و خورشید نابود میشوند.
نفخ صور؛ آن نفخه و دَمی است که بهوسیلة آن، کل نظام هستی متحول میشود. نفخة اول دَم الهی است با مظهریت حضرت اسرافیل علیه السلام، همان طور که کلّ وجود با همه جلوات مختلف یک دَم الهی است که به آن «نَفَسُ الرّحمن» گویند و موجب ظهور موجودات عالم یا کلمات الهی میشود، سپس نَفَسُ الرّحمن که موجب ایجاد عالم شد به نقطهای میرسد که باز میگردد و پس گرفته میشود و صورت کنونی نظام هستی از بین میرود، مثل دمیدن بر زغال نیمافروخته، که با یک دَم شعله میکشد و با دم دیگر شعلهاش خاموش میگردد و نفخ صور مثل دَم دوم است که در مقدماتِ اولِ قیامت پیش میآید و مظهر این دَم، حضرت اسرافیل علیه السلام است که در اثر آن دَم یا صُوْر، موجودیت موجودات پس گرفته میشود و همه چیز فانی میگردد.
پس از دَم اول؛ دوباره نفخة دیگری ظاهر میگردد و موجودات را وارد موجودیت قیامتی میکند که به آن نفخه، احیاء یا نفخة دوم میگویند. نفخة اول؛ دَمِ قبضکننده است و خداوند با اسم قابض در مظهر
اسرافیلی ظهور میکند و وجود دنیایی را از موجودات میستاند و نفخة دوم؛ دَمِ احیاء و قیام است.
نفخة صور اول؛ صیحة وحشتناکی است که کلّ موجودات، هستی خود را از دست میدهند مگر کسانی خاص. قرآن میفرماید:
«وَ یَقُولُونَ مَتَی هَذَا الْوَعْدُ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ. مَا یَنظُرُونَ إِلَّا صَیْحَةً وَاحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَهُمْ یَخِصِّمُونَ. فَلَا یَسْتَطِیعُونَ تَوْصِیَةً وَلَا إِلَی أَهْلِهِمْ یَرْجِعُونَ».(1)
و میگویند: اگر راست میگویید، پس این وعده چه موقع خواهد بود؟ آنها جز یک صیحه، چیز دیگری را نخواهند دید و در حالی که سرگرم جدالاند، غافلگیرشان میکند، آنگاه نه توانایی وصیتی دارند و نه میتوانند به سوی کسان خود برگردند.
پس با نفخة اول همه وارد برزخ میشوند و دیگر نمیتوانند در دنیا باشند و به خانههای خود برگردند و لذا برزخ منزلگاه و مرحلهای است که در بازگشت به سوی خدا باید در آن وارد شد.
باز در توصیف نفخة اول میفرماید:
«وَ یَوْمَ یُنفَخُ فِی الصُّورِ فَفَزِعَ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَن فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاء اللَّهُ وَ کُلٌّ أَتَوْهُ دَاخِرِینَ».(2)
و روزی که در صور دمیده شود، پس هرکه در آسمانها و هرکه در زمین است به هراس افتد، مگر آنکس که خدا بخواهد، و جملگی با زبونی رو به سوی او آورند.
روشن است که طبق آیة فوق این قبض شامل همة موجودات زمینی و آسمانی مثل ملائکه میشود.
و نیز در توصیف نفخة اول میفرماید:
«وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَن فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاء اللَّهُ».(1)
و در صور دمیده میشود، پس هرکس در آسمانها و هرکه در زمین است، مدهوش در میافتد، مگر کسی که خدا بخواهد.
عنایت دارید که نفرمود: «ماتَ»، بلکه فرمود: «صَعِقَ» چون در نفخه صور اولاً؛ بحث انقطاع روح از بدن که به آن موت میگویند در میان نیست و ثانیاً؛ فقط شامل انسان نمیشود بلکه شامل هر آنکه در آسمان و زمین است میباشد و لذا شامل ملائکه و ساکنان برزخ که به تعبیری اهل زمیناند،(2)
«قَالَ کَمْ لَبِثْتُمْ فِی الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِینَ* قَالُوا لَبِثْنَا یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ فَاسْأَلْ الْعَادِّینَ* قَالَ إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا قَلِیلًا لَّوْ أَنَّکُمْ کُنتُمْ تَعْلَمُونَ». «خداوند در قیامت از مردم میپرسد؛ چه مدت در زمین بودید؟ (منظور از مدت، درنگ در قبور است). میگویند:یک روز یا قسمتی از روز در آنجا بودیم، ما خوب نمیتوانیم بشماریم، از کسانی بپرس که میتوانند بشمارند». مؤید اینکه سؤال از ماندن در برزخ است تعبیری است که در جای دیگر قرآن آمده؛ که از عمر برزخ به ساعت و در بعضی جاها به شامی از یک روز و یا ظهری از آن تعبیر کردند. و سپس خداوند میفرماید: مطلب همین است که شما گفتید، مدت مکث شما در برزخ اندک بود، ولی ایکاش در دنیا هم این معنا را میدانستید تا منکر بعث نمیشدید، تا به چنین عذابی دچار شوید.
نیز میشود. پس با دمیده شدن نفخه اول در مقدمات ظهور
قیامت، طومار عوالم بالاتر از دنیا، از برزخ گرفته تا عوالم غیبی آسمانها، هر آنچه در آنها موجودند در هم پیچیده خواهد شد.
طبق بحث فوق اگر هنگام شروع ظهور عالم قیامت در دنیا باشیم، نفخ صور را خواهیم دید، و نیز اگر در عالم برزخ و مثال باشیم، باز با آن مواجه خواهیم گشت و اگر در عالم برتر از عالم برزخ و مثال در آسمان غیب هم باشیم، باز با این دَم روبهرو خواهیم بود و ظاهراً این نفخه به مرور ظاهر میشود، از دنیا شروع شده و تداوم یافته، به عالم برزخ رسیده، پس از آن تا عالم بالاتر از برزخ و عالم مجردات ادامه مییابد.(1)
اینکه در آیه 87 سوره نمل میفرماید؛ هر آنچه در آسمانها و زمین است به فزع میافتند، چون آن نفخه آنها را از وجود خود خارج میکند و در مرتبه وجودیِ دیگری وارد مینماید و این غیر از مرگ و بیهوشی است که ما میفهمیم، و در سیر به سوی خداوند این مدهوشی لازم است تا مقدمه ورود به نظام قیامت فراهم گردد و آن مردنی است برای زنده شدن.
استثناها چه کسانی هستند؟
چنانچه ملاحظه فرمودید در دو آیه اخیر عدهای را از مدهوشی و صَعق توسط نفخة اول استثنا کرد و فرمود: «اِلاّ مَنْ شاءَ الله»، اینها همانهایی هستند که در بارهشان میفرماید: «مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِّنْهَا وَهُم مِّن فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ»(2)یعنی؛ هرکس با نیکی و پاکی به صحنة
قیامت بیاید، پاداش بهتری خواهد داشت و از فزع و هراس آن روز در امان است، پس باید استثناشدگان کسانی باشند که شخصیتشان از هرگونه بدی و زشتی پاک باشد و با توجه به اینکه میفرماید: «کلُّ شّیْئٍ هالکٌ اِلاّ وَجْهَهُ»(1)همهچیز جز ذات و وَجْه خداوند نابود شونده است، پس استثناشدگان باید که در جنبة وَجهاللهی قرار داشته و از جنبة دنیایی و خَلقی آزاد گشته باشند و به عبارت دیگر اینها چیزی از خود ندارند که این دَم، آنها را فرا گیرد و لذا فرمود: «لا یَحْزُنُهُم الْفَزَعُ الاَکْبَر»(2)آن دلهرة بزرگ -که همان نفخة اول است- آنان را نگران نمیکند. مصداق کامل این استثناشدگان حضرات معصومین علیهم السلام هستند و در این راستا امام صادق علیه السلام فرمودند: «ما اهل بیت همان وجهالله هستیم که هلاک نمیشود»(3)
چون آنها فوق این عالماند و لذا نفخة اول در آنها نقشی در انتقال آن ذوات مقدس به عالم دیگر نمیتواند داشته باشد، چرا که مقام آنها مقام «اوّل ما خلقالله»(4)
است و کلُّهم نورٌ واحد.
ظاهراً با نفخة اول وجودهای سرابی موجودات، باطل و منهدم میگردد و تنها نسبت آنها با خداوند باقی میماند و بقیة نسبتها باطل و محو میگردند. و از آنجا که وجود موجودات، غیر ذات اقدس حق و وَجه او، در مقابل خداوند باطلاند، این بطلان با نفخة اول آشکار میشود،
در واقع آنچه در قبل از نفخة اول بوده و مورد غفلت قرار میگرفت، عیان میگردد. در توصیف این حالت قرآن میفرماید:
«... لِینْذِرَ یوْمَ التَّلاق، یَوْمَ هُم بَارِزُونَ لَا یَخْفَی عَلَی اللَّهِ مِنْهُمْ شَیْءٌ لِّمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ»(1)
تا مردم را از روز ملاقات بترساند، آن روز که آنان ظاهر گردند، چیزی از آنها بر خدا پوشیده نمیماند، ندا میرسد؛ امروز فرمانروایی از آن کیست، از آنِ خدای یکتای قهار است.
امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه فوق میفرمایند: خداوند عزّوجل میگوید: امروز ملک از آن کیست؟ و به خود پاسخ میدهد؛ از آن خدای یکتای قهار است.(2)و یا در روایتی دیگر میفرماید: ارواح انبیاء میگویند: «از آن خدای واحد قهار است»(3)
که در واقع ارواح انبیاء در آن موطن همان ظهور اسم واحد قهار است ، چرا که آن ارواح مقدس تمام انانیّت خود را در اسم قهار الهی مندک و ویران کردهاند. عمده آن است که متوجه شویم در آن شرایط، اسم اَحد تجلی مینماید و لذا هیچ موجودیتی برای کسی نمیماند تا بخواهد جواب دهد، چرا که باید همة موجودات و نظام هستی، فانی در ذات خداوند متعال شوند تا سپس با نفخة دوم یا نفخة احیاء، به ذات حضرت حق باقی گردند و به عبارت دیگر باید از رنگ مخلوقیت پاک شوند تا به جنبة وجهاللهی ظاهر شوند.
نفخة دوم برای زنده ساختن و برانگیختن و بهپاخاستن و حاضرگشتن، دمیده میشود. قرآن میفرماید:
«... ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْرَی فَإِذَا هُم قِیَامٌ یَنظُرُونَ»(1)
سپس بار دیگر در آن صور دمیده میشود و در آن حال آنان قیام هستند و در حال مشاهده کردن.
پس ملاحظه میفرمایید که نفخة دوم عاملی است تا انسانها وارد عالم و حالت «قیام» شوند. یا میفرماید:
«وَنُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذَا هُم مِّنَ الْأَجْدَاثِ إِلَی رَبِّهِمْ یَنسِلُونَ»(2)
و در صور دمیده خواهد شد، پس در آن حال از گورهای خود شتابان به سوی پروردگار خویش میآیند.
پس معلوم است با نفخة دوم، موجودات زنده شده و حرکت تازهای را در سیر و لقاء خداوند متعال آغاز میکنند. یا میفرماید:
«فَإِذَا نُفِخَ فِیالصُّورِ فَلا أَنسَابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَ لا یَتَسَاءلُونَ»(3)
پس آنگاه که در صور دمیده شود، پس دیگر میانشان نسبت خویشاوندی وجود ندارد و از حال همدیگر سؤال نمیکنند.
یا میفرماید:
«یَوْمَ یُنفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجًا»(4)
روزی که در صور دمیده شود و گروهگروه بیایید.
همچنان که عرض شد نفخة دوم موجب بروز و به ظهوررسیدن جنبة وجهاللهی موجودات و نظام هستی است که آن جنبة وجهاللهی، باطنِ موجودات بوده و آن با نفخة دوم ظاهر میشود و قیام قیامتی موجودات به شرطی بهوجود میآید و احیاء میشود که همة موجودات جنبة وجهاللهی داشته باشند. موجودات؛ قبل از برپایی قیامت هم جنبة وجهالخلقی دارند و هم جنبة وجهاللهی. با نفخة اول جنبة وجهالخلقی را از دست داده و با نفخة دوم جنبة وجهاللهی ظهور میکند. در این دنیا جنبة وجهاللهی موجودات در زیر پردة وجهالخلقی آنها قرار گرفته و با نفخة صور اول و دوم جنبة وجهالخلقی از میان میرود و جنبة وجهاللهی مکشوف میگردد، و در این راستا اسباب و علل و حجابهایی که قبل از قیامت بین موجودات و خدا بود، از میان برداشته میشود و جنبة الهیِ همه چیز ظاهر میگردد و موجودات آنطور که به خداوند قائماند و هیچ استقلالی ندارند، ظاهر میشوند، همان طوری که اولیاء الهی در این دنیا موجودات را به نحو غیر استقلالی میبینند و برای آنها قیامت در همین دنیا برپاست و رسولخدا صلی الله علیه و آله فرمود: «اَلْآنَ قیامتی قائم»(1)قیامت من هماکنون قائم است، ولی در آن دنیا همة انسانها موجودات را آن طور میبینند که اولیاء الهی در این دنیا میبینند. میفرماید:
1) شرح مقدمة قیصری، سید جلال الدین آشتیانی، ص771.
پس قیامت شو، قیامت را ببین
دیدن هرچیز را شرط است این
با نفخة دوم شرایطی فراهم میشود که انسانهای خوب و بد ظاهر میشوند تا معلوم گردد چگونه و چه ارتباطی با خدا دارند. میفرماید: «وَ بَرَزُوا لِلّهِ جَمیعاً»(1)همگی در برابر خداوند ظاهر میشوند. پس الآن آن نحوه حضور در مقابل خداوند هست ولی بارز نشده و با نفخة دوم بارز و ظاهر میشود. چنانچه میفرماید:
«یَوْمَ تُبَدَّلُالأَرْضُ غَیْرَالأَرْضِ وَ السَّمَاوَاتُ وَ بَرَزُواْ لِلّهِالْوَاحِدِالْقَهَّارِ».
روزی که زمین به غیر این زمین و آسمان به غیر این آسمان مبدل میشود و در برابر خداوند یگانة قهار بروز میکنند.
پس طبق این آیه در قیامت جنبة وجهاللهی زمین و آسمان بروز کرده و وجه قیامتیشان عیان میشود. همچنان که میفرماید:
«وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ * وَبُرِّزَتِ الْجَحِیمُ لِلْغَاوِینَ»(2)
و آن روز، بهشت برای متقین نزدیک میشود و جهنم برای گمراهان بروز میکند.
آیه به این حقیقت اشاره دارد که با کنار رفتنِ حجابها، بهشت برای متقین نزدیک میشود - که مسلم نزدیکی مکانی نیست - و اینکه میفرماید جهنم برای گمراهان بارز میگردد، روشن میکند بهشت و جهنم در روز
قیامت ساخته نمیشود، بلکه هم اکنون هست و در آن موطن عیان میگردد چنانچه میفرماید: «کَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ * لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ»(1)اگر علم یقین داشتید حتماً هم اکنون جهنم را میدیدید. آنچه اکنون مانع دیدن جهنم میشود تعلقات دنیایی است. به همین جهت میفرماید:
«إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِی نَعِیمٍ* وَإِنَّ الْفُجَّارَ لَفِی جَحِیمٍ* یَصْلَوْنَهَا یَوْمَ الدِّینِ* وَمَا هُمْ عَنْهَا بِغَائِبِینَ»(2)
قطعاً نیکان در بهشتاند و بیشک بدکاران در دوزخاند، در روز جزا به آن وصل شوند، و در آن روز از آن عذاب غائب نیستند.
این آیات حکایتگر این حقیقت است که نیکان و ابرار هم اکنون در نعیماند و گناهکاران هم اکنون در جهنماند و این باطنها در روز قیامت ظاهر میشود و لذا میفرماید:
«لَقَدْ کُنتَ فِی غَفْلَةٍ مِّنْ هَذَا فَکَشَفْنَا عَنکَ غِطَاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ»(3)
تو از این صحنه که هم اکنون با آن روبهرو شدهای غافل بودی، پس از جلو چشم تو پردهای را برداشتیم و چشم تو بینا و تیز شد.
پس قیامت و جنبة وجهاللهی هم اکنون هست و ما در حال شکلدادن به آن هستیم، یا به صورت مثبت و یا به صورت منفی و لذا میفرماید:
«یَوْمَ یُکْشَفُ عَن سَاقٍ وَ یُدْعَوْنَ إِلَی السُّجُودِ فَلا یَسْتَطِیعُونَ* خَاشِعَةً أَبْصَارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ وَ قَدْ کَانُوا یُدْعَوْنَ إِلَی السُّجُودِ وَ هُمْ سَالِمُونَ»(1)
روزی که رهایی دشوار شود و به سجده فرا خوانده شوند، پس نمیتوانند سجده کنند، دیدگانشان به زیر افتاده، خواری و شرمندگی، آنها را فرا میگیرد، در حالی که پیش از این به سجده دعوت میشدند و تندرست بودند.
این یک نمونه از صحنة قیامت است که نشان میدهد ما با باطن خود، لحظه به لحظه ارتباط داریم و خود را میسازیم. میفرماید: در قیامت به آنها میگویند سجده کنید ولی نمیتوانند، چون در دنیا در حالی که از سلامتی و توانایی برخوردار بودند سجده نکردند، زیرا کسی که در دنیا و در ظاهر چنین است، در هنگام ظهور باطن و ظهور وجهاللهی نمیتواند سجده کند.
در روایت داریم که راوی از حضرتامامرضا علیه السلام میپرسد: مرا از بهشت و جهنم خبر دهید، آیا هم اکنون آنها خلق شدهاند؟ حضرت فرمودند: بلی، و رسولالله صلی الله علیه و آله وقتی به معراج رفتند داخل بهشت شدند و آتش را دیدند. راوی میگوید: عدهای از مسلمانان میگویند بهشت و جهنم مقدر شدهاند ولی خلق نشدهاند. حضرت فرمودند: آنها از ما نیستند و ما هم از آنها نیستیم:
1) سوره قلم، آیات 42 و 43.
«مَنْ اَنْکَرَ خَلْقَ الْجَنَّةِ وَالنّار کَذَّبَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله وَ کَذَّبْنا وَ لا مِنْ وِلایَتِنا علی شَیْئٍ وَ یَخْلُدُ فی نارِ جَهَنَّم. قالالله عزوجل: هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتی یُکَذِّبُ بِهَاالْمُجْرِمُونَ یَطُوفُونَ بَیْنَها وَ بَیْنَ حَمیمٍ انٍ».
پس کسی که منکر خلقت فعلی بهشت و جهنم شود، پیامبر و ما را تکذیب کرده است و از دوستان ما نیست و برای همیشه در آتش است. خداوند در آیه 44 سوره الرحمن فرمود: این است جهنمی که گناهکاران انکار میکردند و هم اکنون گناهکاران بین آن جهنم و آبجوشان در حال طوافاند.(1)
و نیز در روایت داریم که:
«رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: در آن هنگامی که مرا در آسمان معراج دادند من داخل بهشت شدم، دیدم در آنجا زمینهای بسیاری را که سفید و روشن افتاده و هیچ در آنها نیست، ولیکن فرشتگانی را دیدم که بناء میسازند، یک خشت از طلا و یک خشت از نقره، و چه بسا دست از ساختن برمیدارند.
من به آن فرشتگان گفتم: به چه علّت شما گاهی مشغول ساختن میشوید و گاهی دست برمیدارید؟ فرشتگان گفتند: وقتی که نفقة ما
1) قَالَ: قُلْتُ لِلرِّضَا علیه السلام: یَابْنَ رَسُولِ اللَهِ! أَخْبِرْنِیعَنِ الْجَنَّةِ وَالنَّارِ، أَهُمَا الْیَوْمَ مَخْلُوقَتَانِ؟! فَقَالَ: نَعَمْ، وَ إِنَّ رَسُولَ اللَهِ صلی الله علیه و آله قَدْ دَخَلَ الْجَنَّةَ، وَ رَأَیالنَّارَ لَمَّا عُرِجَ بِهِ إلَیالسَّمَآءِ. قَالَ: فَقُلْتُ لَهُ: فَإنَّ قَوْمًا یَقُولُونَ: إنَّهُمَا الْیَوْمَ مُقَدَّرَتَانِ غَیْرُ مَخْلُوقَتَیْنِ! فَقَالَ علیه السلام: مَا أُولَئِکَ مِنَّا وَ لاَ نَحْنُ مِنْهُمْ. مَنْ أَنْکَرَ خَلْقَ الْجَنَّةِ وَالنَّارِ فَقَدْ کَذَّبَ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله وَ کَذَّبَنَا وَ لَیْسَ مِنْ وَلاَیَتِنَا عَلَیشَیْءٍ وَ خُلِّدَ فِینَارِ جَهَنَّمَ! قَالَ اللَهُ عَزَّوَجَلَّ: هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِییُکَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ * یَطُوفُونَ بَیْنَهَا وَ بَیْنَ حَمِیمٍ ءَانٍ. (توحید صدوق، باب ما جاء فیالرُّؤْیَه، حدیث 21 ص 118).
برسد ما میسازیم و وقتیکه نفقهای نمیرسد دست بر میداریم و صبر میکنیم تا آنکه نفقه برسد. رسولخدا صلی الله علیه و آله به آن فرشتگان گفتند: نفقة شما چیست؟گفتند: نفقة ما گفتار مؤمناستدر دنیا، کهبگوید: سُبْحَانَ اللَهِ وَ الْحَمْدُلِلَّهِ وَ لاَ إلَهَ إلاَّ اللَهُ وَ اللَهُ أَکْبَرُ.(1)
پس چنانچه ملاحظه میفرمایید حضرت در سفر معراجی خود با بهشت و جهنم روبهرو شدند و این میرساند که هم اکنون بهشت و جهنم موجود است.
با تدبّر در آیات و روایات معلوم میشود که در برزخ و قیامت به اقتضای روح آدمی، بدن درست میشود. اگر روح، روحی باشد که انسانیت خود را از دست نداده باشد، آن بدن به شکل انسان میباشد و با روح متحد است - چرا که بدن اُخروی تجلی و ظهور روح است و هیچگونه دوگانگی بین آن روح و آن بدن نیست - اما اگر روح، روحی باشد که حقیقت و اوصاف حیوانی یافته است، بدن هم به صورت همان حیوانی که
1) «عن أبی عبد الله علیه السلام قال، قال رسول الله صلی الله علیه و آله لما أسری بی إلی السماء دخلت الجنة فرأیت فیها قیعان یقق و رأیت فیها ملائکة یبنون لبنة من ذهب و لبنة من فضة و ربما أمسکوا فقلت لهم ما بالکم ربما بنیتم و ربما أمسکتم فقالوا حتی تجیئنا النفقة فقلت و ما نفقتکم فقالوا قول المؤمن فی الدنیا سبحان الله و الحمد لله و لا إله إلا الله و الله أکبر فإذا قال بنینا و إذا أمسک أمسکنا»(بحارالانوار، ج 18، ص 409، باب 3 – اثبات المعراج و معناه.)
خصلتش بر روح غلبه کرده در میآید و از این رو، برخی از انسانها به صورتی بدتر از میمون و خوک محشور میشوند.(1)
امام خمینی«رحمةاللهعلیه» میفرمایند:
«انسان مشرک چون قلبش از فطرت الهی خارج و از تعادل کمالی منحرف شده و از تبعیتِ هادی مطلق بر کنار گشته و به انیّت و انانیّت خود و دنیا مصروف است، در عوالم دیگر با صورت و سیرت مستقیم انسانی محشور نشود و به صورت یکی از حیوانات منکوس الرأس محشور شود، چون صورت آنها مثل باطن آنها رو به دنیای اسفلالسافلین است، زیراکه در آن عالم صورت و هیئت انسان تابع قلب اوست، خداوند میفرماید: «اَفَمَن یَمْشِی مُکِبّاً عَلَی وَجْهِهِ أَهْدَی أَمَّن یَمْشِی سَوِیًّا عَلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ»؛(2)که حکایت از رفتن بعضی بر روی صورت دارد در مقابل هدایتشدگانی که مستقیم بوده و بر صراط مستقیم سیر میکنند».(3)همانطور که در دنیا به جای آنکه روی خود را به سوی آسمان داشته باشد، به طرف دنیا بود.
«در وقت خروج از بدن با هر ملکهای که انسان از دنیا رفت، با آن ملکه صورتِ آخرتی میگیرد، و چشمِ ملکوتی برزخی، او را میبیند و خود او هم وقتِ گشودهشدن چشمِ برزخی، خود را به صورتی که هست میبیند، اگر که چشم داشته باشد».(4)
امام خمینی«رحمةاللهعلیه» نیز میفرمایند:
«از امام صادق علیه السلام هست که: «مَنْ کَانَ فِی قَلْبِهِ حَبَّةٌ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ عَصَبِیَّةٍ، بَعَثَهُ اللهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَعَ اَعْرَابِ الْجَاهِلَیَّة»؛(1)هر کس در قلبش به اندازه دانة خردلی از عصبیّت باشد، روز قیامت خداوند او را با اعراب جاهلیت محشور میکند».
پس اگر انسان دارای رذیلة عصبیت بود، وقتی از این عالم منتقل شد، شاید خود را یکی از اعراب جاهلیت ببیند که نه ایمان به خدایتعالی دارد، نه به رسالت و نبوت معتقد است، به همان صورت که صورت اعراب جاهلیت است خود را محشور میبیند، و خودش نیز نفهمد که در دنیا اظهار عقیدة حق میکرده و در سلک امت رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده، چنانچه در حدیث وارد است که؛ «اهل جهنم رسول خدا صلی الله علیه و آله را فراموش میکنند و خود را نتوانند معرفی کنند مگر بعد از آنکه خداوند متعال ارادهاش به خلاص آنها تعلق گیرد(2)»(3).
از رسول خدا صلی الله علیه و آله هست که:
«... وَ مَنْ مَشَی فِی عَیْبِ اَخِیهِ وَ کَشْفِ عَوْرَتِهِ، کَانَتْ اَوَّلُ خُطْوَةٍ خَطَأَهَا وَضَعَهَا فِی جَهَنَّمَ وَ کَشَفَ اللهُ عَوْرَتَهُ عَلَی رُؤُسِ الْخَلَائِق...»(4)
هرکس در عیب برادرش و افشای عیب او قدم برداشت، اول قدمی که بردارد، در جهنّم گذارد، و آشکار کند خداوند عیب او را در بین خلائق.
که این نشانة صورت ملکوتی آن رذائل است و مطابقت بدن اُخروی با صفات و عقاید افراد.
ممکن است در ابتدای امر تصور شود بهشت و جهنم موضوعی جدای از لقای پروردگار است، در حالیکه باید متوجه بود هر حرکتی در نهایت به مبدأ متعال منتهی میگردد و بهشت و جهنم از آثار همین سیر به سوی پروردگار است. حال یا سیر به سوی اسم رحمت و مغفرت که بهشت است و یا سیر به سوی اسم غضب و سخط الهی که همان جهنم است، زیرا سراسر عالم وجود همه و همه جلوههای اسماء الهی است و هر اسمی بنا به شرایط خاص، تجلی میکند. او برای شیطان و تابعانش با اسم «منتقم» و «شدیدالعقاب» تجلی میکند. و برای رسول اکرم صلی الله علیه و آله با اسم «رحیم» و «وَدود» تجلی مینماید.
هرکس در مسیر زندگی خود با اسمائی خاص ارتباط دارد و از آن طریق با خدا ارتباط پیدا میکند، حال یا با اسم هادی و غفورِ خداوند ارتباط دارد و یا طوری زندگی میکند که خداوند او را از درگاه خود میراند و صورت این راندن، همان جهنم است و روبهروشدن با غضب الهی، زیرا وقتی همة وجود و همة عوالم هستی از آثار و مظاهر اسمای حسنای الهی است، قهراً بهشت و جهنم نیز به عنوان نظام و عالم خاصی از وجود، از این حقیقت مستثنی نیست.
قرآن اطاعت از خدا و رسول صلی الله علیه و آله را موجب تجلی اسم غفور حق میداند و آثار لقاء اسم غفور را بهشت معرفی میکند و میفرماید:
«وَأَطِیعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ* وَسَارِعُواْ إِلَی مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّکُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ»(1)
و اطاعت کنید خدا و رسول او را، شاید مشمول رحمت شوید و شتاب کنید به سوی مغفرت پروردگار و بهشتی که عرض آن در حدّ آسمانها و زمین است و برای متقین آماده شده است.
معلوم است که لقای خداوند با اسم رحمت، همان ورود به عالم رحمت و فضل یعنی بهشتها میباشد.
در رابطه با اینکه روبهروشدن با غضب الهی همان جهنم است قرآن میفرماید:
«أَفَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَ اللّهِ کَمَن بَاء بِسَخْطٍ مِّنَ اللّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ»(2)
آیا کسی که خشنودی خدا را پیروی میکند و طالب رضایت خداوند است، مانند کسی است که روی به خشمی از خداوند آورده و جایگاهش جهنم است؟ و چه بد نقطة برگشتی است.
این آیه و امثال آن روشن میکند که عدهای از انسانها روی به غضب الهی میآورند و او را با اسمای غضب ملاقات میکنند که از آثار آن جهنم است.
همچنان که قبلاً روشن شد یک نحوه تکامل و رفع حجاب در برزخ برای مؤمنان هست؛ شواهد قرآنی گویای این است که تکامل در عوالم بالاتر از برزخ نیز وجود دارد و همین انتقال از عالم برزخ به عالم حشر یک نحوه حرکت تکاملی است به سوی حضرت حق و روح با تحول و واردشدن در این سرفصل جدید، چهرة اصلی خود را در مرتبة بالاتری مییابد، چرا که با هر انتقالی، انسان به صورت اصلی خود نزدیکتر و به کمالات از دست رفتة خود هنگام سیر نزولی، نائل میشود و به تدریج سعة وجود خود را مییابد و متناسبِ یگانهشدن با عالم قرب میشود. در همین راستا قرآن میفرماید:
«فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُواْ بِاللّهِ وَاعْتَصَمُواْ بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِّنْهُ وَفَضْلٍ وَیَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِرَاطًا مُّسْتَقِیمًا»(1)
و اما آنهایی که به خدا ایمان آوردند و به او تمسّک جستند، بهزودی خداوند آنان را در جوار رحمت و فضل خویش در آورد، و ایشان را به سوی خود به صراطی مستقیم هدایت میکند.
این آیه روشن میکند پس از رسیدن به بهشت و قرارگرفتن در آن، مؤمنان دوباره در راه و مسیری که به سوی خدا میرود، هدایت میشوند. پس خداوند بهشتیها را به راهی که لقاء بالاتر، بهتر، جامعتر و کاملتر است پیش میبرد، یعنی حتی در بهشت هم تکامل هست و تازه از این به بعد اصل حرکت بر اساس حبّ و اشتیاق و لقای حق آغاز میشود،
1) سوره نساء، آیه 175.
چنانچه در جای دیگر میفرماید: پس از استقرار در بهشت، با آن خصوصیات بینظیر، «وَ هُدُوا اِلی الطَیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَ هُدُوا اِلی صِراط الْحَمید»(1)به سخن پاکیزه و صراط حمید هدایت میشوند. پس معلوم است تازه در آنجا راهِ بهخصوصی شروع میگردد و خداوند با اسم «حمیدِ» خود مؤمنان و مشتاقان را به آنجا که باید ببرد، میبرد. در طرف مقابل، کافران هیچگونه تکامل و صعودی ندارند و لذا قرآن میفرماید:
«إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِاللّهِ وَأَیْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِیلاً أُوْلَئِکَ لاَ خَلاَقَ لَهُمْ فِی الآخِرَةِ وَلاَ یُکَلِّمُهُمُ اللّهُ وَلاَ یَنظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَلاَ یُزَکِّیهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ»(2)
کسانی که عهد و پیمان خدا و تعهد فطری خود را به بهای ناچیزی میفروشند، در آخرت بهرهای برای آنان نیست و خداوند در روز قیامت با آنان سخن نمیگوید و نظری به آنها ندارد و پاکشان نمیگرداند و عذابی دردناک خواهند داشت.
اینکه میفرماید: «و پاکشان نمیگرداند» میرساند؛ انسانهایی که در صراط مستقیم عبودیت بوده و مورد نظر حق میباشند، در حشر و مواقف آن، مشمول تزکیة حضرت حق خواهند بود.
برای مؤمنانی که به جهت گفتار قرآن، وجود عوالم برتر را قبول کردهاند ولی عقل آنها نمیتواند به خوبی آن مطالب را تحلیل و درک کند، اگر با همین عقل وارد عوالم بالاتر شوند، نمیتوانند آن حقایق را درک کنند و لذا باید حرکت و تکامل و عوضشدنی باشد تا شعور و
عقل و ظرفیت درک آن حقایق را بیابند، همان ظرفیتی که در دنیا برای اکثر مؤمنان وجود ندارد، و به همین جهت میفرمایند: اگر شعایی از مظاهر جمال حق متجلی گردد، همه میمیرند، چون در این دنیا ظرفیت ادراک جمال حق را ندارند».(1)
البته همانطور که در بحث تکامل در برزخ روشن شد؛ تکامل در قیامت به معنی انجام عملی جدید نیست، بلکه رفع حجاب و نایلشدن به باطن اعمال است با سیر به سوی خداوند.
با توجه به اینکه انسان، سالک الیالله است و مقصدش ذات مقدس حق میباشد، مسلّماً در عالم قیامت باید آن سلسله از معایب و نقصانها که مانع نیل به ساحت قدسی حق است، برطرف گردد تا قابلیت لازم جهت لقای حق برایش حاصل شود و رنگ خدایی بگیرد. و انسانها به همان اندازه که در دنیا بیشتر رنگ الهی گرفته باشند در آنجا کمتر توقف دارند، ولی بالاخره انسانها کم یا زیاد مواقفی دارند تا پاک و پرداخته شوند.
بر اساس تفاوت دینداری در دنیا، توقف انسانها در مواقف حشر تا بهشت و لقای حق متفاوت خواهد بود. برخی باید فشار بیشتری را تحمل کنند تا در نهایت تطهیر شوند، و برخی با سختی کمتری مواجه میشوند و مسلّم کافران را در این مواقف جایی نیست، چون آنها برنامهای برای سیر
1) بحارالانوار، ج 8، ص 196، روایت 183.
به سوی حق برای خود شکل ندادهاند، بلکه آنها به مجرد آنکه محشور شوند به سوی جهنم خواهند رفت.(1)
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«به حساب خود برسید قبل از آنکه به حسابتان برسند. زیرا حقیقت آن است که در قیامت پنجاه موقف وجود دارد که هر موقف آن مانند هزار سال است از آنچه شما میشمارید ...»(2)
یا پیامبر خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند:
«... خداوند جبّار به ملائکهای که همراه متقیان هستند میفرمایند: اولیاء مرا در بهشت محشور کنید، پس آنها را با مخلوقات دیگر متوقف نسازید، رضا و خشنودی من از آنها قبلاً گذشته است و رحمتم بر آنها واجب است، پس چگونه اراده کنم آنها را با انسانهایی که به بد و خوب آمیخته میباشند متوقف سازم، پس ملائکه این گروه را به سوی بهشت سوق داده...».(3)
چنانچه ملاحظه میفرمایید؛ طبق این روایات کسانی که اعمال و عقاید و اخلاقشان به خوب و بد آمیخته است و آلوده به گناهان و تعلقات هستند باید در مواقف توقف کنند تا با تطهیرشدن، رضای حق را تحصیل کنند و سپس به مدارج عالی و بهشتها راه یابند.
بنا به فرمایش امام خمینی«رحمةاللهعلیه»:
«ترقی و تکامل در برزخ از سنخ ترقی در دنیا نیست، زیرا دنیا دار حرکت جوهری و استکمال ذاتی و نفسی است، اما تکامل در دار
آخرت به رفع حجابها و کدورتها و اعراض جسمانی است که به وسیله فشار قبر بهوجود میآید».(1)
و نیز میفرمایند:
«در آخرت یا برزخ تا بخواهد یک خُلق از اخلاق نفسانی تغییر کند، هیهات است لذا از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت است که هر یک از اهل بهشت و جهنّم مخلّدند در آن به واسطه نیّات خود؛(2)چون باید در آن عالم، منشأ اخلاق رذیله زائل شود، ملکات به قدری با شدت و قوت ظهور میکنند که زوال آن ممکن نیست - آن وقت آن مخلّد در جهنّم است- و اگر با فشارها و سختیها و آتشها زائل شود، پس از قرنهای ربوبی شاید زائل شود.(3)برعکسِ نشئه دنیا که تغییرات خیلی زود واقع میشود.
با دقت در قرآن معلوم میشود که به عوالم وجود «کتاب» اطلاق میشود و کلّ نظام هستی به یک اعتبار «کتاب» است. از طرفی از برخی آیات چنین استنباط میشود که یکی از کتابهای عالم وجود، کتابی است که تمام جزئیات اعمال و حرکات انسان و جلوههای باطنی آنها در آن نگاشته میشود، کتابی که آنجا نوشته میشود، خودش یک عالَم است که بر ما محیط بوده ولی برای ما محسوس نیست.
هر انسانی و هر امتی با خودش کتابی و نظامی دارد که باطن عمل و صفت و عقیدة او در آن ضبط است و از چشم سطحینگر انسانها مستور است. خود انسان نویسندة کتاب خویش است و با عمل و کردار خود در آن صحیفه مینگارد و اولیاء الهی ناظر بر کتاب ما هستند. قرآن میفرماید:
«وَتَرَی کُلَّ أُمَّةٍ جَاثِیَةً کُلُّ أُمَّةٍ تُدْعَی إِلَی کِتَابِهَا الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ* هَذَا کِتَابُنَا یَنطِقُ عَلَیْکُم بِالْحَقِّ إِنَّا کُنَّا نَسْتَنسِخُ مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ»(1)
و هر امتی را به زانو در آمده میبینی، هر امتی به سوی صحیفة عمل خویش فرا خوانده میشود، آنچه را انجام دادید امروز پاداش آن را مییابید، این کتاب ما است که بر علیه شما و به حق سخن میگوید، ما آنچه میکردید را نسخه برمیداشتیم.
پس معلوم است هرکسی در صحیفة عمل خویش قرار خواهد گرفت و نامة عمل، عین عمل میباشد. هم چهرة ظاهری عمل در آنجا برای ما معلوم میکند عمل ما است و هم چهرة باطنی عمل در آنجا مضبوط است که در واقع جزاء و تجسم عمل ما است. قرآن در همین رابطه در مورد سرنوشت کفار میفرماید:
«... وَیَقُولُونَ یَا وَیْلَتَنَا مَا لِهَذَا الْکِتَابِ لَا یُغَادِرُ صَغِیرَةً وَلَا کَبِیرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا وَلَا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَدًا»؛(2)
کفار میگویند: ای وای بر ما، این چه کتابی است که هیچ کار کوچک و بزرگی را فرو نگذاشته، جز اینکه آن را به حساب آورده؛ و آنچه را انجام دادهاند حاضر مییابند و پروردگار تو به هیچکس ظلم نمیکند.
پس در واقع انسان در نامة اعمالش گسترده میشود و همة زوایای شخصیتش به نمایش میآید و نامة عمل همان عالَم و نظامی است که انسان با انتخابهای خودساخته است و در عالمی فوق زمان و مکان با اصل عمل روبهروست با همان جهتی که در نیت خود داشت.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«کسی که برای خدا به زیارت برادرش رفت، روز قیامت در میان قطعاتی از نور میرود و مرور نمیکند به چیزی مگر آنکه از همهجا نور به او متوجه است، تا اینکه در برابر خداوند عزوجل توقف میکند، سپس خدای عزوجل میفرماید: مرحبا! و هنگامی که خداوند به او گفت مرحبا، خداوند عزوجل نعمتهایش را برایش میبخشاید.(1)
چنانچه ملاحظه میفرمایید چون نیت آن فرد، ملاقات برادرش بود برای خدا، پس عملاً باطن عمل او توجهکردن به خدا بود و لذا در قیامت به سوی خدا میرود و با خدا روبهرو میشود و این همان قرائت نامة اعمال است، همچنانکه اعمال گناهکاران طوق گردنشان میشود.(2)
بنا به نظر امام خمینی«رحمةاللهعلیه»:
«صفحه نفس ما، یکی از نامههای اعمال ما است،اینکه میفرماید: «یَا وَیْلَتَنَا مَا لِهَذَا الْکِتَابِ لَا یُغَادِرُ صَغِیرَةً وَلَا کَبِیرَةً إِلاّ أَحْصَاهَا»؛(1)وای بر ما این چه کتابی است که اعمال کوچک و بزرگ ما را فروگذار نکرده جز آنکه همه را حساب نموده است. شاید کتابی که خداوند متعال میفرماید همین لوح نفس باشد که ملائکه موکِل در آن مینویسند».(2)
عارفة جلیلالقدر، مرحومه بانو امین«رحمةاللهعلیها» در تفسیر آیة «عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ وَ اَخَّرَت»(3)میفرماید: «شاید این دانایی اشاره به این باشد که آن وقت چیزی از اعمال و افعال و صفات و ملکات انسان مفقود نمیگردد و همه در صحیفة نفس بشری مبرّز و ظاهر میگردد، زیرا همة آنچه انجام داده به یک صورت فعلی و وجدانی در نظر وی حاضر میگردد، به طوری که گویا همان وقت مشغول آن عملیات است، «یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُّحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِن سُوَءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدًا بَعِیدًا»(4)زیرا که عالم قیامت، عالم حقیقت و فعلیت است، اول و آخر یکی میشود ....».(5)
در عالم حشر نظامی داریم که کلّ صحیفه عمل انسان به وزن گذاشته میشود تا جهت اصلی آن معلوم شود که به سوی حق بوده است یا به سوی باطل، این نظام، همان «میزان» است که در یک قاعده تکوینی و حقیقی، روشن میکند کلّ و مجموعة صحیفه انسان چه گرایشی دارد، البته این مربوط به متوسطین است ولی حساب انبیاء و اولیاء جدا است.
اگر روشن شد جهت صحیفة انسان به سوی خدا است، مسئله مواقف برای رفع آلودگیها و تعلقات پیش میآید، تا قابلیت رسیدن به جوار حق در او پیدا شود، و آنهایی هم که صحیفة اعمالشان در مجموع به سوی فرار از خدا است، تسویه و حسابرسی ندارند.
با توجه به ماهیت و حقیقت نظام میزان که تکلیف انسان را در ادامه حرکت مشخص میکند، این موقف، از مواقف خطرناک است و وحشت غیر قابل توصیفی پیش میآورد، در این حال هر ذرّهای از عقاید و اخلاق و اعمال نقش دارند. قرآن میفرماید:
«وَالْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَن ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ * وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ فَأُوْلَئِکَ الَّذِینَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُم بِمَا کَانُواْ بِآیَاتِنَا یَظْلِمُونَ»(1)
در آن روزملاک ارزیابیها «حق» است، پس هرکس میزانهای او سنگین باشد رستگار است و هرکس موازین او سبک باشد، به جهت ظلمی که به آیات ما انجام داده، به خود ضرر زده است.
1) سوره اعراف، آیات 8 و9.
پس هرچه نامة اعمال انسان با «حق» تطبیق کند، سنگین بوده و رستگار است، ولی اگر جهت نامة اعمال انسان به سوی غیر حق باشد سبک و بیوزن بوده و در آن روز انسانِ ضرر کردهای است و خداوند ضررکردهترین انسان را چنین معرفی میکند:
«قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا * الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا* أُولَئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَزْنًا* ذَلِکَ جَزَاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِمَا کَفَرُوا وَاتَّخَذُوا آیَاتِی وَرُسُلِی هُزُوًا»(1)
بگو ای پیامبر! آیا خبر بدهم به شما از ضررکردهترین افراد؟ آنها کسانیاند که تمام کوشش خود را صرف زندگی دنیایی کردند و گمان کردند دارند کار درست انجام میدهند، آنان کسانیاند که عملاً به آیات پروردگارشان و لقاء او کفر ورزیدند، پس در نتیجه همة اعمالشان پوچ و بیثمر شد، و در روز قیامت برای آنها هیچ وزن و میزانی نخواهیم نهاد، این جهنم جزای آنان است به جهت کفرشان و به مسخرهگرفتن آیات و پیامبران من.
با دقت در روایات روشن میشود که «میزان»، نظامی است که چگونگی عمل را میسنجد و به کیفیت نظر دارند نه به کمیّت،(2)
بر اساس میزان، جهتِ روح به سوی خدا و یا غیر خدا سنجیده میشود و لذا برای
مشرکانی که کیفیتی در شخصیتشان نیست، میزانی بر پا نمیشود. چنانچه حضرت سجاد علیه السلام فرمودند:
«بندگان خدا بدانید که برای مشرکان میزانی نصب نمیشود و برای آنها صحیفة عمل باز نمیشود، آنها به سوی جهنم محشور میشوند».(1)
از حضرت امام صادق علیه السلام روایتاستکه:
«إنَّهُ سُئِلَ عَنْ قَوْلِ اللَهِ عزوجل: وَ نَضَعُ الْمَوَازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیَامَةِ؛ قَالَ: هُمُ الاْنْبِیَآءُ وَ الاْوْصِیَآءُ علیهم السلام».(2)(وَ فیرِوایَةٍ اُخْرَی: نَحْنُ الْمَوَازِینُ الْقِسْطْ)(3)
«از آیة مبارکهای که میفرماید: «ترازوهای قسط و عدل را در روز قیامت قرار میدهیم»، پرسشکردند؛ حضرتفرمودند: مراد از ترازوهایقسط و عدل؛ پیامبران و اوصیایآنها هستند.
انسان مؤمن در سیر الیالله در موقف حساب، با تحمل فشارها از آثار گناهان تسویه و تطهیر گشته و از تعلقاتش که جهت دل او را از خداوند منحرف نموده است، رهایی مییابد. این موقف و گیرکردن، همان است که در دنیا اهل سلوک با محاسبة نفس خود طی میکنند و لذا فرمودهاند اگر در این دنیا نفس خود را محاسبه نمودی، دیگر در موقف حساب،
حسابرسی نخواهی داشت و این مربوط به کسی است که در زندگی دنیوی از طریق ریاضتهای شرعی به تطهیر درون میپردازد و به اعمال و نیّات خود توجه خاص دارد و با فشارها، خود را از گناهان پاکساخته و قلب خود را از غیر خدا خالی میکند تا شایستة قرب الهی شود، ولی اگر انسان مؤمن نتوانست آنطور که باید خود را تسویه و تطهیر کند، در موقف حساب باید پاک شود تا شایستة قرب گردد.
این رهایی از گناهان و تعلقات در موقف حساب ضروری است، زیرا خداوند انسانی را به محل قرب خود راه میدهد که جز خدا را نشان ندهد. اینکه گفته میشود عدهای محبوب و معشوق خدایند، به این علت است که آنها با تمام وجود حق را نشان میدهند. زیرا خدایی که جمال و کمال مطلق است جز به خودش محبت و عشق ندارد و چون به خود محبت شدید دارد اگر در جایی تجلی خود را ببیند به آن نیز عشق میورزد و به آن نظر دارد. مثل توجه کسی که صورت خوب خود را میخواهد در آینه ببیند، چون به صورت خود نظر دارد، به آینه هم نظر میکند.
بنا به نظر امام خمینی«رحمهاللهعلیه»:
«عبور از منازل حواسّ و تخیلات و تعقلات، و گذر از سرای فریب به سوی غایتالغایات و رسیدن به نفی عینی و علمی صفات و رسوم و جهات، ممکن نیست مگر پس از پیمودن تدریجی مراحل وسط، از برزخهای سافل و عالی تا عالم آخرت».(1)
1) شرح دعای سحر، ص 14.
خداوند در روز قیامت کسی را میخواهد که دارای قلب سلیم و پاک از هرگونه تعلق به غیر باشد و چون خداوند به خود نظر دارد، به قلبی هم که او را نشان میدهد بالتبع نظر میکند. پس اگر کسی در سیر به سوی خدا، نتوانست در این دنیا خود را آینة نمایش حق نماید و از هرگونه انانیت پاک کند، در موقف حساب، در عالم حشر دچار زحمت و سختی خواهد شد تا پس از تحمل فشارها و وحشتها و آتشها به تدریج تزکیه شود.(1)اگرچه تعلقات، بر خلاف گناهان موجب ورود در آتش نیست ولی موانعی هستند جهت قرب به عالم قدس و به خودی خود عالَم ظلمات و وحشت هستند. در آن حال عوالم قرب را میبیند ولی موانعی در برابر خود مییابد که مانع ورود به آن عوالم است و با کنارزدن آنهاست که میتواند به آن عوالم راه پیدا کند. و لذا حضرت علی علیه السلام میفرمایند: «در حلالش حساب است و در حرامش عقاب».(2)
چون درست است که گناهان موجب عقاب میشوند ولی حلالها هم در موقف حساب بررسی میشوند و به اندازهای که انسان نسبت به آنها تعلق داشت و حجاب او برای لقاء الهی بود، در آنجا او را متوقف میکند و گیر میاندازد تا با روبهروشدن با آن صحنه، پشیمانی عمیقی روحش را اشغال کند و اگر نتوانست در این دنیا از قاعدة «اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّوُرِ...»(3)استفاده کند و خود را از ظلمات تعلقاتِ شهرت و مقام و
مال و غیره برهاند، چون به عنوان انسان مؤمن مرده است، در آن دنیا از آن قاعده برخوردار میشود و آن تعلقاتی که در این دنیا او را از حضور قلب در نماز محروم میکرد باید در موقف حساب از قلب او زدوده شود تا شایستة حضور گردد.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
«هنگامیکه روز قیامت شد دو بندة مؤمنی که هر دو از اهل بهشتاند در موقف حساب برای حسابرسی توقف میکنند، یکی در دنیا فقیر بوده و دیگری غنی. پس آن شخصِ فقیر گوید: پروردگارا! بر چه چیزی توقف داده شدهام؟ قسم به عزتت خود میدانی که نه حکومت و ریاستی داشتم که عدالت یا ظلم کرده باشم، و نه مال داشتم که حقوق محرومان را داده یا نداده باشم، رزق من به اندازة کفافی بود که خود میدانی و برای من مقدر ساخته بودی. خداوند جل جلاله میفرماید: بندة من راست میگوید راه را باز کنید تا به بهشت داخل شود، و فرد غنی میماند در حالیکه آنقدر عرق از او میریزد که اگر چهل شتر از آن بخورند سیراب میشوند - شاید از شرمندگی باشد- سپس داخل بهشت میشود، آن فقیر به او میگوید: چه چیزی تو را حبس کرد؟ غنی میگوید: طول حسابرسی، مدام به صورت ثابت همین طور چیزی پس از چیزی میآمد، و من مشمول مغفرت قرار میگرفتم، سپس از چیز دیگری سؤال میشد تا آن که مرا در رحمتش فرو پوشاند و به توبهکنندگان ملحق نمود».(1)
1) بحارالانوار، ج 7 ، ص 259 ، روایت 4.
طبق این روایت فرد غنی باید سختیهایی را ببیند تا نهایتاً از وابستگیهایی که به امور دنیایی داشته و آنها او را از خدا غافل کرده، پاک شود وگرنه آنکس که اموالش عامل غفلت از خدا نیست در موقف حساب مشکلی ندارد.
صراط مسیری است در عالم حشر در مقابل انسان، برای رسیدن به خدا، حال یا رسیدن به اسماء رحمت الهی و یا رسیدن به اسماء غضب حضرت حق.
مسلم همة انسانها در مسیر و صراطاند، هرچند راهها متفاوت است و نتایج آن نیز گوناگون.
صراط از همان اولِ حشر شروع میشود و در امتداد مواقف و در بطن آنها قرار دارد و با آغاز حشر، هرکس در صراط خود قرار میگیرد و صراط در عالم قیامت، ظهور باطنی صراطی است که انسانها در زندگی دنیوی داشتهاند، زیرا در حقیقت انسانها در زندگی دنیوی خود صراطی یا راهی داشتهاند، یا به سوی خدا و یا به سوی غیر خدا و در قیامت باطن آن صراط بروز میکند و همة مواقف عالم حشر از اجزای صراطاند.(1)
امام صادق علیه السلام در توصیف صراط میفرمایند:
«مردم در طبقات مختلف از صراط عبور میکنند و صراط از مو باریکتر و از شمشیر برندهتر است. پس گروهی از صراط عبور میکنند مانند برق و کسانی از آن عبور میکنند مثل فرار اسب و
1) بحارالانوار، ج 8 ، ص 65 ، روایت 2.
دستهای از آن با شکم و دست عبور میکنند [با زحمت و کندی] و برخی با پا [به صورت عادی] عبور میکنند و گروهی با اُفت و خیز عبور میکنند، گاهی بخشی از آتش او را میگیرد و گاهی رهایش میکند».(1)
طبق این روایت؛ صراط در متن جهنم است و از آن عبور میکند. پس همه به شکلی با جهنم برخورد دارند و قرآن نیز به این موضوع اشاره دارد و میفرماید: «وَإِن مِّنکُمْ إِلَّا وَارِدُهَا کَانَ عَلَی رَبِّکَ حَتْمًا مَّقْضِیًّا»(2)هیچکس از شما نیست که وارد آن نشود و این یک قاعدة استثناناپذیر است.
روایت مذکور نشان میدهد هرکس بسته به نوع حرکتش در دنیا و چگونگی عقیده و عمل و اخلاقش، سرعت متفاوت دارد و با سوزندگی کمتر یا بیشتر همراه است. باطن قدمگذاشتن در دنیا، قدمگذاشتن بر بطن آتش است، اما کسانی چون انبیاء و اولیاء همین که به دنیا قدم گذاشتند به سرعت از آن به سوی خداوند گذشتند، ولی آنها که دلبستگیهای دنیاییشان زیاد است بر صراط خیلی کُنْد عبور میکنند.
1) بحارالانوار، ج 8، ص 64، روایت 1- و نیز داریم که رَسُولِ اللَهِ صلی الله علیه و آله فرمودند: «یَرِدُ النَّاسُ النَّارَ ثُمَّ یَصْدُوُنَ بِأَعْمَالِهِمْ؛ فَأَوَّلَهُمْ کَلَمْعِ الْبَرْقِ، ثُمَّ کَمَرِّ الرِّیحِ، ثُمَّ کَحَضْرِ الْفَرَسِ، ثُمَّ کَالرَّاکِبِ، ثُمَّ کَشَدِّ الرَّجُلِ، ثُمَّ کَمَشْیِهِ». مردم بهواسطة اعمالشان داخل در آتش میشوند و سپس از آتش خارج میشوند؛ پساوّلِ آنان به سرعت برقِ چشم از آن میگذرند، و بعدی مانند سرعتوزشباد، از آن میگذرد و بعدی مانند سرعت اسب تندرو در حالدویدن، و پساز آنمانند شخصسواره، و پساز آنمانند سرعتکسیکهمیدود، و پساز آنمانند سرعتکسیکهراهمیرود.»(بحارالانوار ج 8 ص 249)
2) سوره مریم، آیه 71.
امام خمینی«رحمةالله علیه» میفرمایند:
«پل جهنّم از دنیا تا بهشت امتداد دارد و شما الآن در بین راه هستید و در صراط هستید.(1)... مؤمن قدرت خاموش کردن آتش جهنّم را دارد لذا در موردش فرمودهاند: «اِنَّ النّارَ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ جَزْ یَا مُؤْمِنُ فَقَدْ اَطْفَأَ نُورُک لَهَبِی»؛(2)آتش در قیامت به مؤمن میگوید: ای مؤمن! بگذر که نور تو شعله و حرارت مرا خاموش کرده است؛ زیرا مؤمن از عقل برخوردار است، و به اندازه نور عقل بر آتش شهوت و غضبِ دنیا غلبه کرده است، ولی چون مؤمن صاحب عقل کلّی نیست و آلودگی به دنیا و دار طبیعت دارد، در هر صورت آتشی در مقابل دارد که آن را با نور عقل خاموش میکند، ولی در مورد ائمه معصومین علیهم السلام روایت هست که فرمودند: «حُزْنَا وَ هِیَ خَامِدَه»؛(3)ما از آتش عبور کردیم در حالی که خاموش و سرد بود؛ زیراکه دار طبیعت در نفوس کامله هیچگونه تصرفی ندارد، چون آنها طبیعت را هم الهی کردهاند.(4)...نوری که صراط را روشن میکند، نور علم و ایمان است، و چون علم و ایمان افراد در دنیا متفاوت است، نور افراد در صراط متفاوت است و نور بعضی مثل نور شمس و از بعضی مثل نور قمر است».(5)
امام خمینی«رحمةاللهعلیه» در بارة دقیقبودن صراط انسانی میفرمایند:
«هر یک از موجودات را صراطی است مخصوص به خود و نور و هدایت مخصوص دارد و «الطُّرُقُ اِلَی اللهِ بِعَدَدِ اَنْفَاسِ الْخَلائِق»؛(1)به تعداد مخلوقات راه به سوی خدا هست، و چون در هر تعیّن، حجابی است ظلمانی، و در هر وجود و انیّت، حجابی است نورانی، و انسان مجمع تعیّنات و جامع وجودات است، محجوبترین موجود است نسبت به خدایتعالی، و شاید اشاره به این معنی باشد آیه کریمه: «ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِینَ»(2)و از این جهت صراط انسانی، طولانیترین و ظلمانیترین صراطها است، و نیز چون ربّ انسان، حضرت اسمُ اللهاعظم است که ظاهر و باطن، و اوّل و آخر، و رحمت و قهر، و بالأخره اسمای متقابله نسبت به او علیالسّویٰ است، از برای انسان در منتهای سیر باید مقام برزخیت کبری - و تعادل بین اسماء متقابله- حاصل شود، از این جهت صراط او ادقّ از همه صراطها است.(3)
پس انسان از جهت عبور از حجابهای اَنانیت و انیّت و اینکه او مجمع تعینات است، محجوبترین موجود میباشد، و صراط او طولانیترین و ظلمانیترین صراطهاست و از جهت اینکه باید به مقام برزخیت کبری نایل شود، صراط او دقیقترین صراطها میباشد و به همان اندازه که در دنیا این صراط را درست طی کند در قیامت در طی صراط موفقتر خواهد بود.
و نیز در رابطه با مستقیمبودن صراط انسانی میفرمایند:
«صراط مستقیم عبارت است از رجوع هر یک از موجودات از عالم کثرت به غیبِ آن اسمی که مصدر و مبدأ عین ثابته آن موجود است».(1)و نیز میفرمایند:
«صراط انسان از اسفل السافلین شروع میشود و به اعلیعلّیین ختم میگردد و حقتعالی به اسم جامع ربّ انسان است و بر صراط مستقیم است، چنانچه میفرماید: «اِنَّ رَبّی عَلَی صِراطٍ مُسْتَقِیم»؛ یعنی مقام و جامعیت، بدون فضل صفتی بر صفتی، و مربوب آن ذات مقدس بدین مقام نیز بر صراط مستقیم است... و دیگر موجودات و سایرین الیالله هیچ یک بر صراط مستقیم نیستند، بلکه اعوجاج دارند یا به جانب لطف و جمال یا به طرف قهر و جلال... و مؤمنین چون تابع انسان کامل هستند و به نور هدایت او سیر کنند و عقل خود را در کیفیت سیر معنوی دخالت دهند، از این جهت صراط آنها نیز مستقیم و حشر آنها با انسان کامل است».(2)
حقیقت صراط، صورت باطن ولایت است و لذا امام صادق علیه السلام میفرمایند: «اَلصّراطُ الْمستقیم، امیرالمؤمنین علی علیه السلام».(3)و یا میفرمایند: «...نَحْنُ اَبْوابُ الله وَ نَحْنُ الصّراطُ الْمستقیم...».(4)ماییم درهای ارتباط با خدا، ماییم صراط مستقیم. یا در زیارت جامعه در خطاب به آن ذوات مقدسه عرضه میداری «اَنْتُمُ السّبیلُ الْاَعْظَمُ و الصّراطُ الاَقْوَم» شمایید راه بزرگ خدا و صراط پایدار او. و نیز امام باقر علیه السلام در مورد آیه «وَأَنَّ هَذَا
صِرَاطِی
مُسْتَقِیمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ ...»(1)(این است صراط مستقیم پس از آن پیروی کنید و به دنبال راههای پراکنده نباشید). فرمود: «علیبنابیطالب و الائمةِ مِنْ وُلْدِ فاطمه هُمْ صراطُ الله».(2)
در قرآن برای قیامت اسامی مختلف و گوناگونی آمده که هرکدام نمایانگر چهرهای از حقایق آن روز است. یکی از این نامها «یومالتلاق» است. یعنی روزی که در آن انسانها همدیگر را و نیز خدا را و اهل آسمان را ملاقات میکنند؛(3)و «یومالجمع»(4)روز جمع است، زیرا در آن تمام فاصلههای زمانی و مکانی در نوردیده شده و همه به یکدیگر میرسند و قیامت و وعدهگاه همه است از اولین یعنی حضرت آدم علیه السلام تا آخرین فردی که تا آستانة قیامت پا در مرحلة وجود مینهد. خداوند میفرماید:
«وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ اَحَداً، وَ عُرِضُوا عَلی رَبِّکَ صَفّاً لَقَدْ جِئْتُمُونا کَما خَلَقْناکُمْ اَوَّلَ مَرَّةٍ بَلْ زَعَمْتُمْ اَلَّنْ نَجْعَلَ لَکُمْ مَوْعِداً»(5)
و آنان را محشور میکنیم و احدی را وانگذاریم، و همه بر پروردگارت به صف عرضه شوند، به حقیقت چنانکه اول بار خلقتان کردیم پیش ما آمدید، ولی پنداشتید که هرگز برای شما موعدی ننهادهایم!
در آن هنگام همه به خوبی درخواهند یافت که حسب و نسب و مال و مقام و اعتبارات دنیوی، همه نابود شده و ذرهای بر ایشان مفید نیست، لذا تمام آنها در صف واحدی در محشر قرار میگیرند و هیچکدام از آن جهات بر دیگری هیچگونه برتری نخواهند داشت.
یکی از دلایل حشر دستهجمعی انسانها این است که: هر عملی که انسان انجام میدهد، از سویی از زمینة شخصیت او برمیخیزد و آنهم نتیجهای از اعمال، رفتار، گفتار و بالاخره مکتسبات گذشتة او است. از سوی دیگر از آنجایی که انسان در اجتماع زندگی میکند، همواره از تأثیر اعمال، رفتار و تظاهرات وجودی گذشتگان و معاصرین خود کم و بیش متأثر است و به همین ترتیب، بر سرنوشت و مقدرات آیندگان نیز تأثیر خواهد گذاشت، چه بسا که عملی از انسان صادر شود که تا سالیان دراز و بلکه قرنها و تا قیامت در هدایت و گمراهی دیگران مؤثر باشد. حال با توجه به اینکه قیامت روز حسابرسی خلایق است، برای رسیدگی به حساب هرکس تمام افرادی که در سلسله علل و عوامل مؤثر در هدایت و یا گمراهی او، ولو به اندازة ذرة ناچیزی، سهیم و شریک بودهاند، باید حضور داشته باشند و جوابگوی آن از هر جهت باشند! چنین حسابرسی و داوری برای یکایک انسانها جز در روزی که همگی از اولین و آخرین حاضر باشند، صورت نمیپذیرد و با توجه به ضرورت داوری و عدل و
داد الهی، ضرورت حشر دستهجمعی انسانها نیز امری قطعی و تردید ناپذیر است.(1)
انسان مؤمن پس از عبور از صراط و طی آن و تحمل سختیها و قطع تعلقات، وارد بهشت میشود که آن از آثار لقای خداوند با اسماء رحمت و رضوان اوست و خداوند در مورد آن فرمود:
«وَعَدَ اللّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَمَسَاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللّهِ أَکْبَرُ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ»(2)
خداوند به زنان و مردان مؤمن بهشتهایی را وعده داده که از زیر آن نهرها جاری است، در آن جاودانه خواهند بود و مسکنهای طیب در بهشتهای قابلِ ماندن، و رضوان الهی، بزرگتر است، این است آن رستگاری عظیم.
باز در وصف بهشت میفرماید:
«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمَانِهِمْ تَجْرِی مِن تَحْتِهِمُ الأَنْهَارُ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ * دَعْوَاهُمْ فِیهَا سُبْحَانَکَ اللَّهُمَّ وَتَحِیَّتُهُمْ فِیهَا سَلاَمٌ وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ»(3)
حقیقت آن است که آنهایی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، پروردگارشان به پاس ایمانشان آنها را هدایت میکند به بهشتهای نعمت که نهرها در زیر آن روان است، نیایش آنها در آنجا عبارت است از «خدایا تو منزهی» و برخوردشان در آنجا «سلام» است و انتهای نیایششان عبارت است از الحمدلله ربِ العالمین.
این آیه علاوه بر اینکه به این حقیقت اشاره دارد که مؤمنان پس از گذر از مواقف به بهشتها هدایت میشوند، بیانگر این نکتة ظریف نیز هست که وقتی مؤمنان در بهشت که اصل آن دیدن خدا و نظر به وجه کریم اوست، وارد گشتند و جمال مطلق او را دیدند، به معرفت حقیقی آن کمال مطلق نایل گشته و در نتیجه، شعلة محبت و عشق به خداوند در جان آنها زبانه میکشد و در این زیباترین حالت ممکن بر اساس آن عشق، سخنها خواهند داشت و لذا همهچیز را فراموش میکنند، به طوری که نعمتهای بهشتی زبان به گلایه میگشایند. و در این محو جمال حقشدن همچنان که آخر آیة مذکور میفرماید؛ دائماً در حال تسبیح و حمد خواهند بود و چون در منظرشان کمال بینهایت یعنی خداوند قرار دارد، هرچه مینگرند بیشتر مشتاق میشوند و لذا میفرماید: «...دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ»(1)
و نیز میفرماید:
«جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهَا تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ لَهُمْ فِیهَا مَا یَشَآؤُونَ کَذَلِکَ یَجْزِی اللّهُ الْمُتَّقِینَ»(2)
بهشتهای قابل ماندن که متقین در آن وارد میشوند، در زیر آن نهرها روان است، و هرچه آنها بخواهند برای آنها هست، اینچنین خداوند پاداش متقین را میدهد.
این آیه و امثال آن نشان میدهد که مشیت و ارادة انسانِ متقی در بهشت، نافذ است و هرچه اراده کند محقق میشود، چون در دنیا خواست و ارادة خدا را بر خواست و ارادة خود حاکم کرد و لذا در بهشت دارای خلاقیتی خواهد شد که همهچیز تحت اوامر او قرار خواهند گرفت.
بنا به فرمایش امام خمینی«رحمةاللهعلیه»:
«جنّات به تقسیم کلّی، سه جنّت است؛ یکی «جنّت ذات» است که غایت علم بالله و معارف الهیه است و حاصل آن بهشت لقاء است و دیگر «جنّت صفات» که نتیجه تهذیب نفس است و حاصل آن بهشت اسماء است و سوم «جنّت اعمال» که صورت قیام به عبودیت و نتیجه آن است و این جنّات در ابتدا آبادان نیستند، ولی چنانچه مقام غیب نفس، تعمیر به معارف الهیه و جذبات غیبیه ذاتیه نشود، بهشت ذات و جنّت لقاء از برای انسان حاصل نشود، و اگر تهذیب باطن و تحلیه سرّ نگردد، و عزم و اراده انسان قوی نشود و قلب مجلای اسماء و صفات نگردد، بهشت اسماء و صفات که جنّت متوسط است، برای انسان نباشد و اگر قیام به عبودیت نکند و اعمال و افعال او مطابق دستورات شرایع نباشد، بهشت اعمال که «وَفِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْیُنُ»(1)از برای او حاصل نیست.»(2)
آنچه باید مورد توجه باشد عوالم وجود است که پایینترین عالَم، عالم ماده است و درجه شدیدتر آن، عالم برزخ یا عالم مثال یا عالم ملکوت است که تمام صورتهای عالم ماده به نحو کاملتر در آنجا هست و شدیدتر از عالم برزخ عالم تجرد یا عالم جبروت است. و لذا هر آنچه در عالم برزخ هست به نحو شدیدتر و لطیفتر در عالم تجرد موجود است و نیز هر آنچه در عالم تجرد و جبروت هست به نحو شدیدتر در عالم اسماء موجود است، البته به نحو خاصی که باید در آنجا باشد، و قرآن نیز به همین عوالم اشاره دارد و میفرماید:
«وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ»(1)
و هیچچیز نیست مگر اینکه خزائن آن نزد ما است و ما آن را نازل نکردیم مگر به اندازهای معین.
با توجه به مطالب فوق؛ در بازگشت انسان به سوی خداوند، اوصاف ، اعمال و عقاید انسان در عوالم بعدی متمثل بوده و تجسم دارد، حال چه این اعمال و عقاید خوب باشد و چه بد. پس اگر صفت خوبی در ما باشد، این صفت به عنوان یک خصوصیت از خصوصیات وجودی ما و به عنوان یک واقعیت در روح و برای روح ما، صورتی در بالا دارد، هم در برزخ و هم در عالم تجرد و هم در عالم اسماء. البته صورت موجود در عالم بالا متناسب با قوانین و احکام آنجاست، و نیز عنایت داشته باشید که
1) سوره حجر، آیه 21.
صورتهای برزخی و تجردی و اسماییِ اعمال و عقاید و صفات ما همواره با ما هستند هرچند از ما محجوباند و در برزخ با صورت برزخی آنها روبهرو میشویم و هرچه به عوالم بالاتر منتقل شویم و پردهها بیشتر کنار برود، صورتهای بالاترِ اعمال و عقاید و اخلاق برای ما متمثل میگردد و لذا هم اکنون اعمال و عقاید و اخلاق ما با صورت اصلی خود در نزد ما موجوداند، پرده که عقب رفت صورتهای مناسب آنها برای نفس انسان ظاهر میشود؛ بدخلقیاش به صورت سگ بر او تسلط دارد و زرنگیهای دنیاییاش به صورت مار بر او مسلط است و یا بدخلقیِ همراه با شرافتش به صورت شیر بر او مسلط میگردد.(1)
و در مورد صفات نیک باز قاعده همین طور است و روایات متعدی حاکی از این قاعده است که با انجام عمل نیک، انسان به شاخهای از شجرة طوبی متصل میشود که اصل آن در بهشت است و با انجام عمل بد به شاخهای از شجرة زقّوم متصل میگردد که اصل آن در جهنم است.(2)
یعنی هماکنون انسان از طریق باطن خود به آن عوالم وصل میباشد و در قیامت با آن روبهرو میشود و اجر و ثواب او همان باطن اعمال اوست و در همین راستا قرآن میفرماید:
«یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُّحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِن سُوَءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدًا بَعِیدًا وَیُحَذِّرُکُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ»(3)
قیامت روزی است که هرکس با آنچه از عمل خیر یا عمل بد انجام داده روبهرو میشود، در حالیکه مایل است آن عمل بد با او فاصلة زیادی داشته باشد، خداوند شما را از عذاب خود میترساند و خداوند بر بندگان خود مهربان است.
اینکه گناهکاران آرزو میکنند ایکاش میان آنها و عملشان فاصلة زیادی بود، میرساند که با صورت دنیوی عمل خود روبهرو نمیشوند، چون صورت دنیوی عمل برای آنها مطلوب بوده است که انجام دادهاند. و باز قرآن در همین راستا که باطن اعمال ما هم اکنون با ما هست میفرماید:
«لَقَدْ کُنتَ فِی غَفْلَةٍ مِّنْ هَذَا فَکَشَفْنَا عَنْکَ غِطَاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ»(1)
تو ای انسان از این حالتی که اکنون در قیامت با آن روبهرو شدی در غفلت بودی، پس ما پرده را از تو برداشتیم و در این حال دیدهات تیز شد.
در واقع این آیه میفرماید که ای انسانِ حاضر در قیامت، تو از همة آنچه فعلاً با آن مواجه هستی و در آن قرار گرفتهای، در غفلت بودی هرچند قبلاً وجود داشت و حال که توانستهای به باطن خود نظر کنی میبینی همة آنها بر تو احاطه داشت. به گفتة مولوی:
هر خیالی کو کند در دل وطن
روز محشر صورتی خواهد شدن
چون سجودی یا رکوعی مَرد کِشت
شد در آن عالم سجود او بهشت
چون که پرّید از دهانش حمدِ حق
مرغ جنت ساختش ربُّ الفلق
1) سوره ق، آیه 22.
چون ز دستت رُست ایثار و زکات
گشت این دست آن طرف نُقلو نبات
ذوق طاعت گشت جوی انگبین
مستی و شوق تو جوی خمر بین
و رسولخدا صلی الله علیه و آله در سفر معراج خود که پردهها برای آن حضرت عقب رفته و باطن اعمال برایشان نمایان میشود چنین گزارش میدهند که:
«... پس با قومی روبهرو شدم که در برابرشان سفرههایی از گوشت پاکیزه و سفرههایی از گوشت پلید وجود داشت و آنها گوشتهای پاکیزه را گذاشته و از گوشتهای پلید میخوردند. از جبرئیل سؤال کردم؛ اینها کیستاند؟ گفت: اینها کسانیاند که حلال را رها کردهاند و حرام میخورند و آنها از امت تو هستند ای محمد. سپس گذشتم؛ با جمعی روبه رو شدم که لبهایشان همانند لبهای شتر بود، گوشت از پهلوهایشان بریده شده و در دهانشان انداخته میشود. پس گفتم: اینان چه کسانیاند؟ گفت: ایشان افرادیاند که به مردم طعنه زده و به دنبال عیب این و آن بودهاند...».(1)
این روایت به وجود و ریشه و اصل اعمال در عالم تجرد و بالاتر از آن اشاره دارد که صورت اعمال است متناسب با آن عوالم. و نیز آن حضرت در روایت دیگر میفرمایند:
«... و دیدم مردی از امتم را که عذاب قبر او گسترش یافته بود، پس وضویش آمد و مانع شد که عذاب قبر بر او گسترش یابد، و دیدم مردی از امتم که شیطانها او را در میان گرفته بودند، پس ذکر خداوند عزوجل آمد و او را از بین آنها نجات داد...».(2)
از این روایت معلوم میشود صورت برزخی و قیامتی اعمال انسان در آن عالم چگونه است و چه نقشی میتواند داشته باشد.
بنا به فرمایش آیتاللهجوادی«حفظهاللهتعالی»:
«قیامت ظرف ظهور جهنم است نه محل حدوث آن، انسانِ جهنمی چون مُرد، کشف غطاء میشود و پرده از جلو او عقب رفته خود را در جهنم میبیند، چیز جدیدی پیدا نمیشود... و چون خودش هیزم و خودش وقود و آتشگیره است، پس الآن در جهنم است و میسوزد و بعداً کشف غطاء میشود.
در جریان قوم نوح علیه السلام فرمود: «اُغْرِقُوا فَاُدْخِلُوا ناراً»(1)غرق شدند، پس داخل در آتش گشتند. پس جهنم؛ در درون آب نیز هست. انسانی که غرق میشود اگر کافر باشد دری از جهنم بر او باز میشود... بنابراین بهشت و جهنم موجودی است که در وسط آب نیز موجود است. اگر جهنم یک جسم مادی بود باید در یک قسمتِ جغرافیایی از جهان قرار گرفته باشد».(2)
در بارة ارتباط دنیا و قیامت در حدیث آمده است:
«اِنَّ الْجَنَّةَ قیعانٌ وَ اِنَّ غَراسَها سُبْحانَاللهِ والْحَمْدُلِلّهِ وَ لااِلهَاِلاَّاللهُ وَاللهُاَکْبَرُ وَ لاحَوْلَوَلاقُوَّةَاِلاّبِاللهِ»(3)
بهشت فعلاً صحرای خالی بیکشت و زراعت است، همانا اذکار «سبحانالله» و «الحمدلله» و «لاالهالاّالله» و «اللهاکبر» و «لاحول ولاقوةالاّبالله» درختهایی هستند که در اینجا گفته، و در آنجا کاشته میشوند.
در حدیث دیگر است که رسولاکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
«در شب معراج وارد بهشت شدم فرشتگانی دیدم که بنّایی میکنند، با خشتی از طلا و خشتی از نقره، و گاهی هم از کارکردن دست میکشند. به ایشان گفتم چرا گاهی کار میکنید و گاهی از کار دست میکشید؟ پاسخ دادند تا مصالح بنایی برسد. پرسیدم مصالحی که میخواهید چیست؟ گفتند: ذکر مؤمن که در دنیا میگوید سبحانالله و الحمدلله و لاالهالاّالله و اللهاکبر. هروقت بگوید ما میسازیم و هر وقت خودداری کند ما نیز خودداری میکنیم».(1)
با توجه به این حدیث شریف؛ آیتاللهجوادیآملی «حفظهاللهتعالی» در جواب آنهایی که معتقد به حشرِ بدن عنصری هستند، میفرمایند: « از اینکه الآن مؤمن در بهشت و کافر در جهنم است معلوم میشود که بدنِ عنصری نقشی ندارد». (کتاب بحثی پیرامون مسئلهای از معاد، در محضر استاد جوادیآملی و استاد سیدجعفرسیدان ص 104)
در حدیث دیگر آمده است که رسولاکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
1) عن أبی عبد الله علیه السلام قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله لما أسری بی إلی السماء دخلت الجنة فرأیت فیها قیعان یقق و رأیت فیها ملائکة یبنون لبنة من ذهب و لبنة من فضة و ربما أمسکوا فقلت لهم ما بالکم ربما بنیتم و ربما أمسکتم فقالوا حتی تجیئنا النفقة فقلت و ما نفقتکم فقالوا قول المؤمن فی الدنیا سبحان الله و الحمد لله و لا إله إلا الله و الله أکبر فإذا قال بنینا و إذا أمسک أمسکنا (وسائلالشیعه، چاپ مکتبه المحمدی قم، جزء چهارم از جلد 2، ص1208)
هرکس که بگوید سبحانالله، خدا برای او درختی در بهشت مینشاند و هرکس بگوید الحمدلله خداوند برای او درختی در بهشت مینشاند و هرکس بگوید لاالهالاّالله خدا برای او درختی در بهشت مینشاند. مردی از قریش گفت: پس درختان ما در بهشت بسیار است. حضرت فرمودند بلی ولی مواظب باشید که آتشی نفرستید که آنها را بسوزاند و این بهدلیل گفتار خدای عزوجل است که: «ای کسانی که ایمان آوردید خدا و فرستادة او را فرمان برید و عملهای خویش را باطل نکنید».(1)».(2)
یعنی همچنانکه با کارهای نیک در این جهان، درختان بهشت را بهوجود میآورید، با اعمال بد خویش آتش جهنم را شعلهور میسازید و ممکن است این آتش آنچه را که حسنات شما ایجاد کردهاند نابود سازد.
در حدیث دیگر فرمود:
«اِنَّ الْحَسَدَ لَیَأکُلُ الْاِیْمانَ کَما تَأکُلُ النّارُ الْحَطَبَ»(3)
حسدورزیدن، ایمان آدمی را میخورد آنچنان که آتش، هیزم را میبلعد و خاکستر میکند.
معلوم میشود جهنم نیز مانند بهشت صحرایی خالی است. آتشها و عذابها تجسم همان گناهانی است که بهدست بشر روشن و فرستاده میشود.
مار و گژدم و آبجوشان و خوراک زقّوم دوزخ، از ناپاکیها و پلیدیها، خلق میشود همانطوری که حور و قصور و نعیم جاویدان بهشت از تقوی و کارهای نیک آفریده میشود. خدا در مورد دوزخیان میفرماید:
«اولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ مِنْ رِجْزٍ اَلیمٍ»(1)
آنان شکنجهای دردآور از ناپاکیِ دردآور خویش دارند.
پس به گفتة مولوی:
این جهان کوه است، و فعل ما ندا
باز آید سوی ما از کُه صدا
قرآن کریم اهل ایمان را چنین اندرز میدهد:
«یا اَیُّهَاالَّذینَ امَنُوا اتَّقوااللهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوااللهَ... »(2)
ای مؤمنان! تقوای الهی پیشه کنید و هرکسی باید بنگرد که چه چیزی برای فردای خود پیش فرستاده است و تقوای الهی پیشه کنید...
در این آیه؛ لحن قاطع و صریحِ عجیبی است، بهصورت امر میفرماید هرکس باید بنگرد که برای فردای خود چه پیش فرستاده است. سخن از پیش فرستادن است یعنی شما عیناً همان چیزهایی را که اکنون میفرستید خواهید داشت، لذا درست بنگرید که چه میفرستید.
همچون کسی که وقتی در سفر است اشیایی را خریداری کرده و قبل از خود بهوطن خود میفرستد، او باید دقت کند، زیرا وقتی از سفر برگشت و بهوطن خویش رسید در بستهبندیهای پستیای که فرستاده
است همان چیزهایی است که خودش تهیه کرده است. ممکن نیست که نوعی کالا پیش فرستد، و هنگام بازگشت به وطن به نوعی دیگر دست یابد.
در این آیة کریمه دوبار کلمة «اتَّقوااللهَ» آمده است و بین آنها فقط یک جملة کوتاه «وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ» وجود دارد، شاید در قرآن مشابهی نداشته باشد که با این فاصلة کوتاه، دوبار امر به تقوی شده باشد. چون میخواهد بگوید: با تقوای الهی و از سر دقتهای معنوی متوجه باشید چه چیزی برای ابدیت خود پیش فرستادهاید، مسئله را سرسری نگیرید.
باز هم قرآن کریم میفرماید:
«وَ اِذَا الْجَحیمُ سُعِّرَتْ وَ اِذَا الْجَنَّةُ اُزْلِفَتْ عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا اَحْضَرَتْ »(1)
آنگاه که دوزخ افروخته گردد و بهشت نزدیک آورده شود هرکس خواهد دانست چه آماده و حاضر کرده است.
یعنی آنچه به آدمی در آن جهان میرسد، اعم از نعیم بهشتی و عذاب دوزخی، همه چیزهایی است که آدمی خودش آماده و حاضر ساخته است، الاّ اینکه در این دنیا آنها را نمیشناسد و در آخرت آنها را خواهد شناخت. و این مضمون آیات بسیاری از قرآن کریم است که میفرماید: روز قیامت خدا بهشما خبر میدهد که شما چه میکردید. یعنی شما اکنون خبر ندارید که چهکار میکنید، روز رستاخیز از کار خویش با خبر میشوید و کردار خود را خواهید شناخت.
1) سوره تکویر، آیه 12 تا 14.
یکی از عللی که موجب میشود تا حساب و میزانِ سخت تبدیل به حساب و میزان آسان شود و مداقه در امور فرد کمتر گردد، شفاعت است. شفاعت یک حقیقت تکوینی است، یعنی تأثیری است از شفاعتکننده بر شفاعتشونده بر اساس اتحاد و ارتباط تکوینی میان شفیع و آنکس که مورد شفاعت قرار میگیرد. شفاعت موجب میشود تا کششی از طرف آدمی به سمت و جهتی که شفاعتگر در آنجاست، پدیدار شود. به بیان دیگر شفاعت؛ قدرت انجذابی است که در نتیجة جذبِ شفاعتکننده در آدمی پدید میآید و او را به جانب حق جذب میکند. بر اثر این انجذاب، آلودگیها و علقهها که چون زنجیر انسان را در موقف حساب متوقف کرده، کمتر میشود و لذا هر اندازه کشش و انجذاب بیشتر باشد، موانعِ سیر به سوی خداوند ضعیفتر میشود. البته شرط شفاعت اتحاد و پیوندی است که بین شفاعتکننده و شفاعتشونده در دنیا برقرار شده است؛ و آن وقتی است که آن دو روح در عقیده و اخلاق و نیّات همسنخی داشته باشند و ارزشگذاری به ارزشها برای آنها یکسان باشد، تا آثار روحی شفاعتکننده در شفاعتشونده جاری شود و موجب انجذابی شود که در موقف حساب، شفاعتشونده به سوی شفاعتکننده سیر کند و به حق نزدیک شود و سریعتر سیر به سوی خدا برای شفاعتشونده انجام گیرد. همانطور که در دنیا با ارادت قلبی به ائمه معصومین علیهم السلام میتوان از تعلقات خود گذشت، در قیامت این ارادت کارساز خواهد بود.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«کسی از اولین و آخرین نیست مگر آنکه به شفاعت حضرت محمد صلی الله علیه و آله در روز قیامت نیازمند است».(1)
چون هرکس به سوی خدا میرود نیازمند به رسولخدا صلی الله علیه و آله است، چرا که همة موجودات چه در اصل وجود - به اعتبار مرتبة وجودی بالای پیامبر صلی الله علیه و آله- و چه در حرکت و لقاء و چه در قیامت، نیازمند وجود اقدس آن حضرت میباشند و این همان معنی کلی شفاعت است.
پیامبری که امت خود را در دنیا هدایت میکند در باطن امر و در قیامت واسطه میشود میان امت و خداوند و صورت این هدایتگری در آنجا بروز میکند و در عالم حشر؛ باطن این هدایت به این صورت متمثل میشود که پیامبر امتش را به پیش برده و به لقای حق میرساند و در این حالت امامان علیهم السلام نیز در مقام شفاعت هستند.
حضرت علی علیه السلام میفرمایند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «سه گروه به سوی خدای عزوجل شفاعت میکنند و شفاعت آنها مقبول میشود؛ انبیاء، سپس علماء، سپس شهداء».(2)
و نیز امام صادق علیه السلام میفرمایند: «هنگامی که قیامت شد خداوند انسان عالم و انسان عابد را برمیانگیزاند؛ وقتی در محضر خداوند عزوجل توقف کردند، به عابد گفته میشود؛ به بهشت برو و به عالم گفته میشود؛ بایست تا شفاعت کنی مردمی را که به وجه نیکو ادب کردی».(3)
در روایات؛ شفاعت به معنی و ساحتی که موجب میشود انسان از گناهان پاک شود نیز آمده است و یا اگر گناه ندارد از رتبة پایینتر، به
رتبة بالاتر، ارتقاء یابد و لذا نمیتوان گفت شفاعت فقط در دایرة گناه و گناهکاران معنی دارد، زیرا رابطة خاصِ میان انسان و رسولخدا صلی الله علیه و آله و یا ائمه علیهم السلام یا مؤمنی از مؤمنان، موجب همهدفی و همسلیقگی و همعقیدگی میشود و یک رابطة تکوینی بین آن دو بر قرار میگردد و در عالم ارواح و عالم باطن یک نوع سنخیت - در عین شدت و ضعف افراد در این رابطه - بین آن دو روح برقرار میشود و به اندازة خود یک نوع وحدت بین آن دو حاصل میگردد و در قیامت این رابطه موجب کشش انسان به سوی لقاء الهی میشود و سنگینی گناهان و یا تعلقات در این مسیر کمتر میشود. البته و صد البته باید در خود انسان کشش به سوی لقاء الهی باشد تا با ضمیمه جذبه رسول خدا صلی الله علیه و آله از کششی که به سوی غیر خدا - ولو به طرز ضعیف - انسان را به سوی عذاب میکشاند، رهایی یابد، همانطور که در دنیا آثار محبت به اهل بیت علیهم السلام عامل رفع تعلقات و رهایی از آلودگیها میشود و در واقع همین رابطه قلبی در اینجاست که پایه و اساس رابطة تکوینی عوالم دیگر خواهد شد. پس روشن شد چرا آنهایی که رابطه با رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام و مؤمنین ندارند، مشمول شفاعت آنها قرار نمیگیرند و از طرف دیگر روشن گردید چرا گفته شده محبت به معصومین علیهم السلام در خیلی جاها به درد آدمی میخورد.
امام صادق علیه السلام به ابابصیر میفرمایند:
«... قسم به خدا حقیقت آن است که شما شیعیان در روز قیامت به ما ملحق میشوید و ما شفاعت میکنیم، پس پذیرفته میشود، و قسم به خدا شما شفاعت میکنید، پس شفاعت شما پذیرفته میشود ...»(1)
1) بحارالانوار، ج 8، ص 37، روایت 12.
پس طبق این روایت؛ ائمه علیهم السلام شیعیان خود را در ارتقاء به جایگاه بالاتر یاری میدهند و همین طور شیعیان دوستان خود را از فروافتادن در جهنم نجات میدهند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «محبت به من و اهل بیتم در هفت جا که طلب در آن هفت موطن بزرگ است، سودمند میباشد؛ هنگام مرگ، در قبر، در هنگام برانگیختهشدن از قبرها، هنگام گشودن نامة اعمال، هنگام حساب، هنگام میزان و هنگام عبور از صراط».(1)
در مورد وحدت و اتحاد روحی بین انسان و امامان عنایت داشته باشید که عالم روح؛ احکام و قواعد خود را دارد. مثل دو ظرف آب نیست که به راحتی با همدیگر وحدت یابند، روحی که به یک چیز معتقد است با روحی که به چیز دیگر معتقد است دو رنگ متفاوت دارند و لذا روحها با داشتن عقاید و اخلاق مختلف از یکدیگر متمایزند. روحهایی امکان اتحاد دارند که هم افق و همسو باشند. شیعة علی علیه السلام اگر با امام خود همافق و همسو بود از پرتو آن روحِ برتر همواره بهرهمند است و جلو میرود و به شفاعت آن حضرت به راحتی از مراحل سخت میگذرد و به لقاء الهی سیر میکند.
یکی از مسائلی که گاهی پیرامون بُعد جسمانی معاد طرح میشود، این است که آیا پیکر انسان در معاد، «عین» پیکر دنیوی او است یا «مِثل» آن؟
1) بحارالانوار، ج 27، ص 158، روایت 3.
اگر خود همین پیکر دنیوی است، مربوط به کدام سنین او خواهد بود؟ و شبهاتی مانند شبهة آکل و مأکول پیرامون آن مطرح میشود.(1)
اما اگر بُعد جسمانی انسان در معاد، «مثل» پیکر این جهانی او باشد، در این صورت نیز خود مردگان احیاء و مبعوث نشدهاند، بلکه امثال و مانندهای آنها برانگیخته شده و لذا معاد که بازگشت خود اشیاء است، تحقق نیافته است! و موضوعات متفرع از آن مانند مسئله عدالت در پاداش و جزاء، و اینکه در آن صورت گناه دوزخیان چیست؟ زیرا آنان خودِ انسانهای گنهکار دنیوی نیستند، بلکه مانندهای آنها میباشند، و همینطور اهل بهشت نیز انسانهای صالح و نیکوکار دنیوی نیستند، بلکه امثال آنان میباشند!
برای جواب به این اشکال علامه طباطبایی«رحمةاللهعلیه» بحثی تحت عنوان «عینیت و مثلیت» را در تفسیر المیزان مطرح فرمودهاند(2)و روشن میکنند که باید متوجه عینیت و مثلیت شد که از چه جهت وجود ما در روز قیامت عین همین دنیاست و از چه جهت مثل این دنیا است. ظاهراً برای هریک از دو جنبة «عینیت» و «مثلیت» شواهدی از قرآن وجود دارد. برای حالت اول یا عینیت، قرآن میفرماید:
1) مضمون شبهه مذکور این است که: پیکر انسان گاهی طعمه حیوانات شده و یا پس از مرگ، اجزاء آن بهکلی متلاشی شده و کمکم جزء پیکره گیاهان و سپس حیوانات و بالاخره از طریق تغذیه، جذب بدن انسانهای دیگر میشود، حال در صحنه قیامت که همه افراد بشر از اولین و آخرین یکجا جمع میشوند، چگونه ممکن است پیکر هر فرد، عیناً همان بدن دنیوی او باشد؟!
2) ترجمه فارسی المیزان، ج 40، ص 172.
«اَوَلَمْ یَرَوْا اَنَّ اللهَ الَّذی خَلَقَ السَّمواتِ وَ الْاَرْضَ وَ لَمْ یَعْیَ بِخَلْقِهِنَّ بِقادِرٍ عَلی اَنْ یُحْیِیَ الْمَوْتی بَلی اِنَّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ»(1)
آیا هنوز نمیدانند که خداوند که آسمانها و زمین را بیافرید و از آفرینش آنها ناتوان و خسته نشد، قادر است که مردگان را زنده کند؟! آری او قادر است زیرا او بر هر چیزی توانا است.
در آیة فوق صحبت از زندهکردن خود مردگان است نه امثال آنان، و برای حالت دوم یا مثلیت میفرماید:
«اَوَلَیْسَ الَّذی خَلَقَ السَّمواتِ وَ الْاَرْضَ بِقادِرٍ عَلی اَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلی وَ هُوَ الْخَلاّقُ الْعَلیم»(2)
«آیا آنکه آسمانها و زمین را پدید آورد، قادر نیست که مثل و مانند ایشان را بیافریند؟! آری او توانا است و او آفرینندة دانا میباشد.»
با اندک تأمّلی در این آیات از قرآن، نشان میدهد که تناقضی در بین آیات وجود ندارد. چه، مشخصة وجودی هرکس یا شخصیت حقیقی هرکس، مربوط به بُعد روحی او است که قیام سایر مراتب وجود او نیز به همان بُعد است و جسم یا پیکر ظاهری و محسوس انسان، اصولاً داخل در حقیقت وی نیست. بُعد جسمی انسان حداکثر مَرْکب و یا وسیلهای برای روح است و بس، و نقش آن نیز در تکامل شخصیت انسان در حدّ نقش و اثر یک وسیله است. با توجه به این حقیقت است که قرآن- چنانکه در مبحث ماهیت مرگ گذشت - ایراد منکرین معاد، مبنی بر گُمشدن و
خاکشدن اجزاء وجودشان را پس از مرگ رد کرده و میفرماید؛ در لحظة مرگ «شما» توسط فرشتة مرگ تمام و کمال دریافت میشوید(1)و گمشدنی در کار نیست. یعنی آن بعد جسمی شما که پس از مرگ متلاشی میشود داخل در حریم هویت «شما» نیست.
بنابراین؛ مجموعة استعدادها، مکتسبات و ملکات نفسانی هرکس که منشأ صدور اعمال، رفتار، گفتار و همة تظاهرات وجودیش میباشد و شخصیت حقیقی او را تشکیل میدهد، مربوط به بُعد ماوراء طبیعی وی است که از بقاء و ابدیت برخوردار میباشد. لذا در آخرت، انسان با «عین» شخصیت قبلی خود، برانگیخته میشود و همان روح، دوباره به پیکر جسمانی مربوط به خودش تعلق گرفته و به آن ملحق میشود. اما پیکر اخروی انسان در مقایسه با پیکر دنیوی او از آفرینشی جدید برخوردار است و «مثل» و شبیه پیکر دنیوی است نه عین آن،(2)و خداوند هم فرموده است:
«اَفَعَیینا بِالْخَلْقِ الْاَوَّلِ، بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدیدٍ»(3)
«آیا ما از خلقت نخستین عاجز و ناتوان شدیم؟ بلکه آنان از آفرینش جدید در شک و اشتباه هستند».
زیرا اگر قرار باشد که پیکر اخروی انسان نیز عین همین پیکر دنیوی باشد، یعنی دارای همین نحوة وجودی و اجزاء مربوطه، در این صورت
نظام اخروی، همان نظام دنیوی خواهد بود، و معاد یا عود و بازگشتِ اشیاء بهسوی خداوند مفهوم خود را از دست خواهد داد!
علاوه بر آن مگر در حیات دنیوی پیکر انسان در تمام طول عمر از ثبات و عینیت برخوردار است؟ پر واضح است که در طول عمر هرکس، پیکر او بارها و بارها، اجزاء و مواد سازندة آن تبدیل و تعویض شده است، تا آنجا که حتی در هر دقیقه محتملاً حدود یک میلیارد سلول جدید در بدن انسان بهوجود میآید(1)و طبعاً در همین حدود هم از بین رفته است تا جانشینی صورت گیرد! اما به علت ثبات روح، هرکس همواره خود را واحد و ثابت در طول زندگی خود مییابد. بدین ترتیب حتی در زندگی دنیوی نیز پیکر انسان در سنین مختلف مثل پیکر سالهای قبل است و نه «عین» آن، تا چه رسد به قیامت و حیات اخروی که همة اشیائ مراحل سیر تکاملی خود را طی کرده و از نحوة وجودیِ جدید و کاملی برخوردارند، تا آنجا که مادة کدر و ظلمانی کنونی تبدیل به شیئی نورانی و زنده میشود.
کتاب «معاد؛ بازگشت به جدّیترین زندگی» تمام گشت، ولی بگو چه چیزی شروع شد؟ حضرت مولیالموحدین علیبنابیطالب علیه السلام در هر شب پس از نماز عشاء روی مبارک خود را به سوی مأمومین بر میگرداندند و با صدای بلند این جمله را گوشزد میکردند که:
«تَجَهَّزُوا رَحِمَکُمُ الله، فَقَد نُودی فِیکُمُ بِالرَّحِیل»(2)
ای مردم! که خداوند رحمتش را بر شما ارزانی دارد، مجهز شوید جهت سفر آخرت که بانک حرکت به سوی آن دیار در بین شما سر داده شده است.
و به واقع جدّیترین سخنی که باید به آن توجه کرد همین سخن است.
در شب جمعهای در محضر آیتالله حسنزادهآملی«حفظهاللهتعالی» جهت خواندن فاتحه برای شادی روح علامه«رحمةاللهعلیه» به منزل حضرت علامه رفتیم. در همان اطاقی که علامه«رحمةاللهعلیه» درس میدادند، حضرت آیتاللهحسنزاده یادی از ایشان کردند و فرمودند: «یکی از کلمات دلنشین حضرت علامه طباطبایی«رحمةاللهعلیه» این بود که: «این عناوین دنیوی اگر وفا و دوام داشته باشند، تا لب گور است و نوعاً هم بیوفا هستند، بعد از آن ماییم و ابد ما، بعد از آن ماییم و ابد ما»، و با این جمله و تکرار آن هم خودشان به فکر فرو میرفتند و هم حاضران را به فکر میکشاندند.
عمده آن است که در آن حیات زیبا و ابدی با دست پُر وارد شویم و برای سفر به آن عالم خود را مجهز کنیم که:
بر دَرِ یاران تهیدست آمدن
هست بیگندم سوی طاحونشدن
حق تعالی خلق را گوید به حشر
ارمغان کو از برای روز نشر؟
جِئْتُمُونا و فُرادیٰ بینوا؟
هم بدانسان که خَلَقْناکم کذا؟
هین چه آوردید دستآویز را
ارمغانِ روز رستاخیز را؟
خدایا! به عظمت پیامبر و اهل بیت او علیهم السلام به ما توفیق آبادانی قبر و قیامتمان را عطا بفرما، یا ربالعالمین
«والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته»
قرآن
نهجالبلاغه
صحیفه سجادیه
تفسیر المیزان، علامه طباطبایی«رحمةاللهعلیه»، کانون انتشارات محمدی
بحارالانوار، سیدمحمدباقرمجلسی، دار احیاء التراثالعربی
معاد یا بازگشت به خدا، آیتاللهمحمدشجاعی، شرکت سهامی انتشار
معرفتالنفسوالحشر، اصغرطاهرزاده، ترجمه جلد 8 و9 اسفار، المکتبةالمصطفوی
معاد از دیدگاه امام خمینی«رحمةاللهعلیه»، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی«رحمةاللهعلیه»
قیام قیامت، آیتالله محمدشجاعی، کانون اندیشه جوان
مواقف حشر، آیتالله محمدشجاعی، کانون اندیشه جوان
تجسم عمل و شفاعت، آیتالله محمدشجاعی، کانون اندیشه جوان
بحثی پیرامون مسئلهای از معاد در محضر استاد جوادیآملی و استاد سید جعفر سیدان، انتشارات ولایت
معادشناسی، آیتالله سیدحسینحسینیتهرانی، حکمت
یاد معاد، آیتالله جوادیآملی
مخزنالعرفان، بانو امین
آداب الصلاة، امامخمینی«رحمةاللهعلیه»، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی«رحمةاللهعلیه»
شرح جنود عقل و جهل، امامخمینی«رحمةاللهعلیه»،مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی«رحمةاللهعلیه»
چهل حدیث، امامخمینی«رحمةاللهعلیه»، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی«رحمةاللهعلیه»
فصوصالحکم، محیالدینعربی، بیدار
تفسیر انسان به انسان، آیتاللهجوادیآملی، مرکز نشر إسراء
آثار منتشر شده از استاد طاهرزاده
· معرفت النفس و الحشر (ترجمه و تنقیح اسفار جلد 8 و 9)
· گزینش تکنولوژی از دریچه بینش توحیدی
· علل تزلزل تمدن غرب
· آشتی با خدا ازطریق آشتی باخود راستین
· جوان و انتخاب بزرگ
· روزه ، دریچهای به عالم معنا
· ده نکته از معرفت النفس
· ماه رجب ، ماه یگانه شدن با خدا
· کربلا، مبارزه با پوچیها
· زیارت عاشورا، اتحادی روحانی با امام حسین علیه السلام
· فرزندم اینچنین باید بود (نامة حضرت علی به امام حسن علیهم السلام - نهجالبلاغه، نامة 31)
· فلسفه حضور تاریخی حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه
· مبانی معرفتی مهدویت
· مقام لیلةالقدری حضرت فاطمه علیها السلام
· از برهان تا عرفان (شرح برهان صدیقین و حرکت جوهری)
· جایگاه رزق انسان در هستی
· زیارت آل یس، نظر به مقصد جان هر انسان
دعای ندبه، زندگی در فردایی نورانی