ghaemiyeh.com
سرشناسه : نوری، محمد۱۳۴۰ شهریور -، گردآورنده
عنوان و نام پدیدآور : فقیه و مدرس نابینا : آیتاللّه سیدمحمدرضا امامجزایری/ محمد نوری ؛ ویراستار عبدالحمید محققکاشانی.
مشخصات نشر : قم: توانمندان، ۱۳۹۷.
مشخصات ظاهری : ۱۸۲ ص.: مصور.؛ ۱۴/۵×۲۱/۵ سم.
شابک : ۳۰۰۰۰۰ ریال : 978-622-6216-03-6
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : واژه نامه.
یادداشت : کتابنامه.
عنوان دیگر : آیتاللّه سیدمحمدرضا امامجزایری.
موضوع : امام جزایری، سیدمحمدرضا، ۱۳۲۶ -
موضوع : مجتهدان و علما -- ایران -- شوشتر -- سرگذشنامه
موضوع : 'Ulama -- Iran -- Shushtar -- Biography
موضوع : نابینایان -- ایران-- سرگذشتنامه
موضوع : Blind -- Iran-- Biography
رده بندی کنگره : 1397 9ن8الف/3/55BP
رده بندی دیویی : 998/۲۹۷
شماره کتابشناسی ملی : ۵۳۰۳۴۷۲
قم، بلوار محمدامین، خیابان گلستان، کوچه11، پلاک4، دفتر فرهنگ معلولین
تلفن: 32913452-025 فکس: 32913552-025
همراه: 09125520765
www.HandicapCenter.com ,
www.DataDisability.com , info@handicapcenter.com
فقیه و مدرس نابینا آیت الله سید محمدرضا امام جزایری
محمد نوری
بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه. 7
فصل نخست: تولد، تحصیل، تدریس.... 11
مختصری درباره زندگانی و فعالیت.... 13
جغرافیای جزیره 14
لقب تستری یا شوشتری... 16
دیگر القاب... 18
از تولد تا کنون.. 21
طرح پژوهشی جامع.. 25
سرفصلها 25
اهمیت و ضرورت... 29
چشمانداز آینده. 30
علت عدم اهتمام حوزه علمیه. 30
الگوسازی... 31
بانک معلولین حوزههای علمیه شیعه. 32
کارنامه دفتر فرهنگ معلولین... 32
فصل دوم: گفتوگو. 35
گفتوگو با آیت الله امام جزایری... 37
گفتوگوی دوم با آیت الله امام جزایری... 55
گفتوگو با حجج اسلام سید عبدالحسین و سید علی امام جزایری... 71
فصل سوم: خاندان جزایری.. 79
شخصیت شناسی... 83
الف: شخصیتهای متوفا 84
ب) متولدانی که فوتشان محرز نیست: 130
زندگی نامه خودنوشت سید نعمت اللّه جزایری... 135
تبار شناسی خاندان جزایری... 143
نگاهی به زندگانی آیت اللّه سید محمد جزایری... 149
فصل چهارم: هدایایی از جنس نور و معرفت..... 155
تفسیر قمی، سوره عبس..... 157
امام حسین علیه السلام مدافع معلولان.. 161
قطعههایی در وصف معصومان علیهم السلام. 165
در مصیبت حضرت زهرا سلام اللّه علیها 165
در مدح امام المنتظر. 165
طلوع نور هفتم.. 167
پیوست... 177
تصاویر. 179
نابینایان همانطور که مدارج دانشگاهی را طی کرده و به عالیترین مناصب علمی و اجتماعی دست یافتهاند، در حوزههای علمیه هم، نابینایانی هستند که با سعی و کوشش بسیار به درجات عالی علمی رسیدهاند. هم اکنون افرادی به رغم فقدان بینایی یا داشتن کم بینایی، در کرسیهای دانشگاهی مشغول تدریس در مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری هستند؛ یا در منصب وکالت، پروندههای سنگین کیفری و قضایی را تقبل میکنند؛ یا در ورزش حرفهای، رتبههای ملی و جهانی کسب کردهاند؛ یا در تحقیق و تألیف، صاحب آثار متعدد علمی میباشند؛ همین طور در مناصب حوزوی و مدارج روحانیت نیز شخصیتهای دارای معلولیت به رتبههای عالی در تدریس، در تحقیق و تألیف رسیدهاند.
اما چهرههای دانشگاهی نابینا در جامعه بیشتر شناخته شدهتراند تا شخصیتهای نابینای حوزوی و عالمان دین. با این که در منصبهای حوزه علمیه و پستهای روحانیت، افرادی بودهاند که در زمان مرجعیت و پاسخگویی به مراجعات مردم و جوابگو به استفتائات عموم، نابینا هم بودهاند. هم اکنون روحانیون نابینا داریم که مدراج علمی حوزه را پشت سر گذاشته و در عالیترین مرتبه علمی حوزه دینی درس خارج مشغول تحصیل هستند، روحانیون نابینا و ملبس و معمم داریم که جذابترین منبرها را دارند و در تبیلغ دینی کاملاً موفقاند.
اکنون درصدد معرفی شخصیتی هستیم که در طول تاریخ کمتر بدیل و نظیر داشته و در حوزههای علمیه نجف اشرف و قم به تدریس و تحقیق مشغول است. این شخصیت، آیت اللّه سید محمدرضا امام جزایری است. ایشان در نوجوانی، بیناییاش از دست رفت و از سیزده سالگی وارد حوزه علمیه نجف اشرف شد و دروس ادبیات عرب سپس اصول فقه و فقه را شروع کرد و نزد استادان مبرز حوزههای علمیه نجف و قم توانست سطح را تمام کند؛ سپس نزد استادان مشهور
در حوزه علمیه قم عالیترین مرحله (به اصطلاح درس خارج) را هم گذراند. به دلیل استعداد فوقالعادهاش در یادگیری، هر درسی را فرا میگرفت، شروع به تدریس میکرد. تا این که از سال 1374 در حوزه علمیه قم، درس خارج را آغاز کرد. نیز همزمان تفسیر قرآن کریم را هم شروع کرده است. در سه سال اخیر، به روش پروازی (اصطلاحی برای استادانی که در دو یا چند منطقه جغرافیایی تدریس دارند) در نجف و قم و به دو زبان برای طلاب در عالیترین مقطع درسی (درس خارج) تدریس داشته است. البته هر سال حدود یک ماه در ایام محرم و صفر به کشور کویت رفته و به تبلیغ مشغول میشود.
در سال 1395 پس از آمدن به ایران، به دیدار ایشان رفتیم و تقاضا نمودیم، گفتوگوهایی با ایشان داشته باشیم. خوشبختانه استقبال کردند. مجموعه تأملات و تحقیقات و مصاحبهها با ایشان و با اطرافیان و شاگردان ایشان در این کتاب آمده است.
این کتاب در واقع به معرفی شخصیتی میپردازد که بهرغم نابینایی، درس خارج را به عنوان عالیترین مرحله علمی حوزوی عرضه میکند؛ نیز درس تفسیر قرآن کریم را به صورت تطبیقی و عرضه نظریات مفسران مختلف بیان میکند؛ جزء اولین نابیناهایی است که توانسته به این سطح از دانش و معرفت برسد و موضوعات فقهی و علوم قرآنی و مذهبی را در سطح عالی تجزیه و تحلیل نماید؛ آراء مختلف را نقل و نقادی کرده و در نهایت نظریه خود را مطرح نماید. البته نظریهاش را در محضر شاگردانی مطرح میکند که اغلب اهل تحقیق هستند، به طوری که گاه نظریات استاد را نقادی و حتی ردّ میکنند و استاد موظف است از نظریه خود دفاع نماید.
بهرحال آیت اللّه امام جزایری اسوهای از دانش، اخلاق و معنویت است؛ فقط دانشمند نیست بلکه اخلاق جذاب، چهرهای شاد و فرح بخش دارد و رفتارش آینه تمام نمای انسانیت، توکل به خداوند و توسل به معصومین علیه السلام است. دفتر فرهنگ معلولین به توصیه جناب حجت الاسلام والمسلمین آقای شهرستانی درصدد برآمد، وظیفه خود را در این زمینه ایفاء نموده و چند اقدام انجام دهد:
1- بهرغم عدم تمایل باطنی ایشان، ولی با اصرار دفتر فرهنگ معلولین،
زندگینامه و گزارشی از فعالیتهای فرهنگی و خدمات علمی ایشان در قالب این کتاب منتشر شود.
2- به منظور تقدیر از خدماتش به فرهنگ شیعی، یک نشست تکریمی برای ایشان محدود به شاگردان و علاقمندان نه عمومی برپا شود.
هر دو وظیفه به سرانجام رسید. البته اگر اعلام عمومی میشد، با استقبال عمومی مواجه میگردید ولی به سفارش ایشان در محدوده امکانات حسینیه محل تدریس ایشان و فقط علاقمندان اجرا شد.
در مورد این کتاب گفتنی است، سزاوار است درباره ایشان کتابی مفصل تدوین شود؛ تا مجال کافی برای معرفی خاندان از پدر، پدربزرگ و اجداد ایشان گزارش فعالیتهای ترویجی و عالمانه؛ نیز معرفی آثار علمی و خدمات اجتماعی آنان؛ بیان سیر حوادث زندگی خود ایشان و بالاخره کارنامه علمی، فرهنگی و اجتماعی استاد در معرض نگاه فضلاء و بزرگان قرار گرفته؛ و نهایتاً درباره روش علمی و ابتکارات و نوآوریهای ایشان در منظر و مرآی پژوهشگران قرار گیرد. اما به دلیل ضیق وقت و فرصت اندکی که داشتیم، کتاب حاضر آماده شد. امیدواریم شاگردان و علاقمندان استاد امام جزایری مساعدت کنند تا در آینده نه چندان دور کتاب جامعتر از پیشینه زندگانی و خاندان و رخدادهای فرهنگی ایشان منتشر شود.
در پایان لازم است از حجت الاسلام عبدالحمید محقق کاشانی؛ همچنین فرزندان برومند استاد، حجت الاسلام سید عبدالحسین امام جزایری و حجت الاسلام سید علی امام جزایری که در همه مراحل مساعدت فرمودند تشکر نماییم. مجدداً برخود لازم میدانیم از جناب حجت الاسلام والمسلمین سید جواد شهرستانی نماینده آیت اللّه العظمی سیدعلی سیستانی مدظله به دلیل مساعدتها و راهنماییهای مناسب، تشکر نماییم.
محمد نوری
شخصیتهای بسیاری در حوزه علمیه بودهاند که به رغم داشتن نوعی معلولیت در تحصیل و سپس تدریس، تحقیق و تألیف کوشا بودهاند. پیشینه حضور و فعالیت معلولین در حوزههای علمیه به دوره امامان معصوم علیهم السلام باز میگردد. ابابصیر در حوزه درسی امام صادق علیه السلام شرکت میکرد و جزء شاگردان حضرت بود، با اینکه نابینای مطلق و مادرزاد بود. پس از رسیدن به مدارج عالی، به جمعآوری روایات و تدریس رو آورد. دهها حدیث به نام ابابصیر در مجامع روایی شیعه درج شده است.
البته افراد مثل ابابصیر و دارای معلولیت در بین شاگردان امام صادق علیه السلام و دیگر امامان فراوان بودهاند.
اما متأسفانه کمتر درباره شخصیتهای دارای معلولیت و حوزوی مطلب تألیف شده و منتشر شده است. فصل حاضر درباره زندگانی و فعالیتهای یک شخصیت حوزوی و نابینا است.
این فصل شامل سه بخش است. نخست مباحث کلیدی و سرفصلهای مهم از زندگی سید محمدرضا امام جزایری مطرح و گزارش میشود. هدف تدوین زندگی کامل ایشان نیست بلکه فرازها و بخشهای حساس و مهم زندگیاش مطرح میشود.
بخش دوم طرحنامه کتاب جامعی است که قرار است درباره سید محمدرضا امام جزایری تدوین و عرضه شود. این کتاب هشت فصل دارد. سر فصلها و تیترهای آن همراه با توضیحات مطرح شده است.
بالاخره در بخش سوم به چشمانداز آینده و اقداماتی که لازم است درباره ایشان انجام شود، میپردازد.
آیت اللّه سید محمدرضا فرزند سید محمدعلی از سادات جزایری و اصالتاً از شهر شوشتر است. ایشان وقتی دوازده بهار از عمرش میگذشت و نوجوانی بیش نبود بر اثر بیماری شبکیه چشم که در آن زمان درمان پذیر نبود ولی امروزه درمان پذیر است، نابینا شد. اما نابینایی موجب یأس و ناراحتی او نشده، بلکه آن را تقدیر الهی دانسته و تسلیم به قضای الهی و رضای خداوند شد و به حوزه علمیه رفت تا دروس دینی را فراگیرد. به دلیل قدرت ذهنی و حافظه مطلوبی که دارد دروس را به خوبی یاد گرفت و توانست به رغم نابینایی و فقدان امکانات در حوزه علمیه مراحل تحصیلی را پشت سر گذارد و به عالیترین مرحله یعنی درس خارج برسد. دروس خارج فقه و اصول را هم طی کرد و به درجهای رسید که در مسائل و موضوعات شرعی و فقهی استاد و صاحب نظر شد و به اصطلاح میتوانست مسائل شرعی را اجتهاد و استنباط کند.
از بیست سال پیش، پس از تدریس همه مراحل و همه دروس حوزه آن هم چند بار، درس خارج اصول و درس خارج فقه را آغاز کرد. و دو دهه است در عالیترین مرحله آموزشی حوزه یعنی تدریس درس خارج مشغول است.
موفقیتهای ایشان میتواند تجربه آموزی و درسگیری برای دیگران باشد. نابینایان فراوان هستند که اکنون در نوجوانی یا جوانی هستند و با مطالعه سرگذشت زندگی آقای سید محمدرضا جزایری (یا امام جزایری)، درباره آینده خودشان تصمیم گرفته و با الگو گرفتن از ایشان، راهی را که استاد طی کرده، قدم خواهند گذاشت.
زندگی ایشان برای همگان از طلاب، مسئولین، روحانیون، مدرسین همچنین نابینایان و افراد دارای معلولیت آموزنده است. از اینرو دفتر فرهنگ معلولین تصمیم گرفت به این مهمّ بپردازد. به ویژه این که ایشان پدیدهای استثنایی است و در چند زمینه دارای استعداد خاص است و غنیمتی است که سرمایه مذهب تشیع و سرمایه ملی محسوب میشود. تجربههایی هم که از حوادث زندگی ایشان
میتوان اخذ کرد، گرانبها است. البته نخست رضایت نمیدادند و معتقد بودند اینگونه امور موجب ترویج و تبلیغ شخص است در حالی که لازم است به تبلیغ و ترویج مذهب و آموزههای شیعه پرداخت. بالاخره پس از صحبتهای بسیار رضایت دادند و اکنون زندگی نامه و مصاحبههای ایشان تقدیم میگردد.
سید محمدرضا در 4 جمادی الاولی 1367/ 28 اسفند 1326 در شهر نجف اشرف چشم به جهان گشود. اکنون (1397) 71 بهار از عمرش گذشته است. اما به نام جزایری مشهور است. همچنین خاندانش به جزایری شناخته میشوند.
جد اعلای او سید نعمت اللّه جزایری (درگذشت 1112ق) است. نعمت اللّه در واقع بنیانگذار و سلسله جنبان این خاندان است. بین وفات سید نعمت اللّه و تولد محمدرضا 255 سال فاصله است و چند نسل در این فاصله آمده و رفته و این خاندان را گسترش دادهاند. چون سید نعمت اللّه، جزایری بود، نسلهای بعد او هم جزایری نامیده شدند. اما علت نامیدن سید نعمت اللّه به جزایری این است که او در جزایر بین بصره و آبادان و مشخصاً جزیره صباغیه به دنیا آمد. خودش در کتاب الانوار النعمانیه مینویسد: به سال 1050ق در روستای صباغیه از جزایر بصره محلی میان دجله و فرات به دنیا آمد. در همان جا، در پنج سالگی به مکتب خانه رفت و قرآن را ختم کرد و صرف و نحو آموخت. برای ادامه تحصیل به حویزه رفت. سپس همراه برادرش سید نجم الدین و عموزادهاش سید عزیزاللّه به شیراز به عنوان مرکز علمی در آن روزگار کوچ کرده و در مدرسه منصوریه مقیم شد.(1)
بنابراین منظور از جزایر در اینجا، جزایر در جنوب ایران و عراق و در اطراف بصره و آبادان و در آخرین قسمت دجله و فرات است. یکی از این جزایر، به نام جزیره آبادان است. این محل غیر از شهر آبادان است که تا سال 1314ش عبادان نامیده میشد و بنابر پیشنهاد فرهنگستان به آبادان تغییر نام یافت.
شهرستان آبادان مشتمل به بخشهای مرکزی، جزیره مینو، اروند کنار و جزیره
1) . الانوار النعمانیه، سید نعمت اللّه جزایری، بیروت، 1404ق، ج4، ص 302-307.
آبادان است. از نظر ساختار شهری، سه عنوان شهر آبادان، شهرستان آبادان و جزیره آبادان سه منطقه جداگانه محسوب میشوند. اما جزایر مشهور در این منطقه شامل جزیره آبادان، جزیره مینو و چندین جزیره دیگر از جمله جزیره صباغیه است.(1)
سید نعمت اللّه از جزایر به شیراز جهت تحصیل علم رفت و نه سال در شیراز بود، سپس به جزایر بازگشت. در 1079ق حسین پاشا حاکم بصره بر سلطان محمد عثمانلو وزیر بغداد شورش کرد. سلطان محمد لشگری روانه بصره کرد و حسین پاشا به جزایر گریخت ولی بالاخره شکست خود و سلطان محمد بر جزایر مسلط شد. مردم جزایر چون مدافع حسین پاشا بودند مجبور شدند به حویزه و شهرهای اطراف فرار کنند. سید نعمت اللّه و خانوادهاش به حویزه(2)
رفت و مورد تکریم و تفقد سید علی موسوی فلاحی (درگذشت 1088ق) از سادات مشعشعی قرار گرفت. و پس از چند ماه سکونت در حویزه عازم اصفهان شد. زیرا در آن زمان، اصفهان پایتخت صفویه و مهمترین مرکز علمی تشیع محسوب میشد. اما در میانه راه به شوشتر رفت و به درخواست اهالی مجبور شد در آن جا اقامت گزیند. حاکم وقت شوشتر، فتحعلیخان از منصوبین دولت صفوی بود و در تکریم سید نعمت اللّه بسیار کوشید. در کنار مسجد جامع برای او خانهای تدارک دید و تمام مناصب شرعی شوشتر و بلاد مجاور مثل تولیت مسجد جامع، کرسی تدریس، امامت جمعه، امر به معروف را به او واگذار کرد. او خانواده و خویشان خود را به شوشتر آورد زیرا شوشتر در خوزستان مرکزیت داشت. او خدمات بسیاری در شوشتر انجام داد علاوه بر عمران، مراکز فرهنگی را رونق بخشید و کرسی درسی شلوغی دایر کرد.(3)
سید نعمت اللّه در 1111ق برای زیارت به مشهد مقدس رفت و در راه بازگشت
1) . دانشنامه دانش گستر، ج1، ص5؛ دانشنامه جهان اسلام، ج10، ص249.
2) . حویزه به عربی و هویزه به فارسی شهری جزء استان خوزستان و در مسیر بصره واقع است. مدتی پایتخت و مرکز مشعشعیان بوده است. مشعشعیه فرقهای از غلات شیعهاند (لغت نامه دهخدا، ج6، ص8118؛ دایرةالمعارف تشیع، ج6، ص581).
3) . دانشنامه جهان اسلام، ج10، ص 249-250.
به شوشتر در خرم آباد بیمار شد و در پل دختر درگذشت و همآن جا به خاک سپرده شد. مقام و مقبره او هم اکنون رونق دارد. بعضی از خاندان او بعداً به خرم آباد و پل دختر رفتند و در آن جا اقامت گزیدند. البته برخی در این روایت که نعمت اللّه در راه بازگشت از سفر زیارتی بیمار شده و در پل دختر دفن شده تشکیک کردهاند.(1)ولی این روایت در بسیاری از منابع قدیم و جدید آمده است.
تا اینجا، سیر قضیه نامگذاری این خاندان به جزایری معلوم شد. اما الآن بپردازیم به شوشتر، زیرا لقب دوم این خاندان بعد از جزایری، تستری (شوشتری) است.
سید نعمت اللّه مجموعاً در چهار جا یعنی جزایر، حویزه، شیراز، شوشتر و اصفهان سکونت داشت. در حویزه چند ماه، در شیراز نه سال، در اصفهان 4 سال ولی بیشتر عمرش یا نیمی از عمرش را در شوشتر بود. از اینرو نامیدن او و خاندانش به تستری یا شوشتری طبیعی است.
شوشتر واقع در استان خوزستان در سرزمینی تپه ماهوری در 83 کیلومتری شمال شرقی اهواز، سر راه دزفول به مسجد سلیمان و نیز دزفول به هفت گل و رامهرمز، قرار دارد. رودخانه کارون از کنار آن میگذرد. اقلیم آن گرم و خشک است. شوشتر از شهرهای بسیار کهن و قدیم ایران است. در زمان عُمَر خلیفه دوم به تصرف مسلمانان درآمد. خوارج در زمان بنی امیه آن جا را به قلاع خود تبدیل کردند.در زمان عباسیان یکی از هفت ولایت خوزستان بود و به سبب نزدیکی به بغداد از اهمیتی فراوان برخوردار بود.قدیمترین مسجد در این شهر در زمان معتز، خلیفه عباسی، ساخته شد. امیر تیمور گورکانی شوشتر را فتح کرد و تا 795ش در دست تیموریان باقی بود. در زمان صفویه تحت حکومت مشعشعیان اداره میشد و واخشتو خان، که از جانب صفویه، حکومت نواحی شرقی خوزستان را در دست داشت، در آبادانی این شهر بسیار کوشید؛ پل شوشتر را نیز پسرش ساخت. نادرشاه افشار دو بار به شوشتر سفر کرد و در سفر دوم دستور داد شهر را تاراج کنند.
1) . آقای کرمی در مقاله سید نعمت الله در دانشنامه جهان اسلام، (ص250-254) تشکیک کرده است.
در جنگهای داخلی (1130-1132ش)، شمار زیادی از اهالی شهر کشته شدند. در زمان فتحعلی شاه قاجار طاعون (1209ش) بیش از نیمی از ساکنان شهر شوشتر را از بین برد؛ و در زمان مظفرالدین شاه قاجار حیدریها و نعمتیها به کشتار یکدیگر پرداختند. اوضاع نابسامان شهر شوشتر تا روی کار آمدن رضا شاه پهلوی همچنان ادامه داشت و از آن به بعد امنیت در آن جا حاکم شد. تأسیسات آبیاری شوشتر پیش از اسلام سابقه داشته است. نهر دادیان را ظاهراً داریوش اوّل هخامنشی احداث کرد و اردشیر ساسانی اوّل نیز مقدمات احداث سدّی بر روی کارون را فراهم ساخت و شاپور اوّل ساسانی سد مزبور را به یاری اسیران رومی به پایان رسانید. پل شادروان یا پل شوشتر نیز از کارهای ساسانیان است. حجاج بن یوسف پل شوشتر را ویران کرد و فتحعلی خان واخشتو (1045ش) به تعمیر پل پرداخت و آن را بازسازی کامل کرد که هنوز بخشی از آن استوار و پابرجاست.(1)
شوشتر در منابع عربی تستر است و تستر معرب ششتر میباشد. در ادبیات قدیم فارسی، شوشتر، ششتر نامیده میشده است. و ادیبان عرب بر مبنای این قاعده که تکرار شین در یک کلمه متعاقب هم، کراهت و باعث ثقیل شدن کلام میشود، ششتر را به تستر تبدیل کردند. یعنی به جای شینها، تاء گذاشتهاند.(2)
از قرون نخست اسلامی، شخصیتهای مشهوری از محدثین، فقهاء، ادباء و دیگر دانشمندان به نام تستری معرفی شدهاند؛ مثل ابوالقاسم هبة اللّه بن احمد تستری مقری؛ احمد بن عیسی تستری محدث؛ محمد بن اسعد تستری فقیه شافعی.(3)
در دوره معاصر، در فارسی به جای ششتر، شوشتر استعمال شده است و این نام مصوب و در همه کتابهای معاصر مندرج است.
سید محمدرضا مثل دیگر خاندان جزایری ملقب و منسوب به تستری هم هستند. زیرا سر سلسله این خاندان یعنی سید نعمت اللّه بیش از نیمی از عمرش را در شهر شوشتر مقیم بود و خدمات فراوان برای اهالی شوشتر داشت. از اینرو به
نام تستری شهرت یافته است.منابعی که خاندانها را گزارش میکنند؛ مثل معجم رجال الفکر و الادب فی النجف این خاندان را اینگونه نامگذاری کرده است:
«الجزائری التستری»(1)
این کتاب و منابع مشابه شخصیتها را مجموعی و خاندانی بررسی میکنند نه منفرد و نامگذاری آنها اهمیت داد. البته در منابع فارسی گاه شخصیتهای این خاندان را جزایری شوشتری نامیدهاند.
جالب این که کسانی از خاندان جزایری که به شبه قاره هند، نجف اشرف و جاهای دیگر مهاجرت کردهاند یا اصلاً در آنجاها متولد شدهاند، هنوز لقب تستری را دارند. زیرا این لقب گویای تبار و اصالت خانوادگی آنها است.
لازم به ذکر است جزایری تستری گاه در مقابل جزایری نجفی است. دو خاندان از جزایر برخاستهاند. یکی جزایری تستری و دیگر جزایری نجفی. تستریها سید و از ساداتاند و انساب آنها به امام کاظم علیه السلام میرسد ولی نجفیها شیخ و غیر سیداند. یعنی در جزائر اطراف بصره، دو خاندان به نام جزایری شکل گرفتند و به دیگر مناطق مهاجرت کردند؛ یکی سادات و دوم غیر سادات. خاندان غیر سادات به جزایری نجفی شهرت دارند؛ زیرا اغلب نخبگان این خاندان به نجف کوچ کردند و مهمتر این که سر سلسله این خاندان یعنی عبدالنبی ابن الشیخ سعد الغروی (درگذشت 1021ق) در نجف رشد یافت. او فقیه اصول و از بزرگان مجتهدین در سده 11ق بود.(2)همانطور که سید نعمت اللّه جزایری سلسله جنبان خاندان سادات جزایری است. اما او به دلیل این که حدود نیمی از عمرش را در شوشتر گذراند، به تستری معروف شد و خاندانش هم به همین اسم معروفاند.
از وفات سید نعمت اللّه بنیانگذار این خاندان تا سال 1397، 27 سال میگذرد،
حدود ده نسل(1)
در این مدت آمده و رفته و نسل آخر مثل سید محمدرضا، دوره کهن سالی را میگذرانند و نسل یازدهم در حال روی کار آمدن است.
بعضی از بزرگان خاندان سادات جزایری معتقدند، آمار فرزندان سید نعمت اللّه در این نسلها، حدود دو میلیون نفر است و در مرداد 1394 گردهمایی دو میلیونی را در تهران برگزار کردند. مهم این است همه این افراد به نام جزایری تستری وفادار نمانده و غیر از این دو عنوان، لقبها و عنوانهای دیگر برای خودشان انتخاب کردهاند. از اینرو هویت اصلی این خاندان هنوز پا برجاست و محوریت خود را از دست نداده است. و همه افراد این خاندان به نام جزایری شناخته میشوند. هر خاندانی تا زمانی که کانون و محوریت خود را حفظ کند، کیان و هویت خاندان تداوم مییابد. اما اگر محوریت از بین برود، تمامی خاندان و کیان آن متلاشی میشود و عمرش سر میرسد. بسیاری از خاندانها در طول تاریخ آمدند و چند قرن ماندند و مضمحل شدند. اما خوشبختانه خاندان جزایری از نسل سید نعمت اللّه ماندگار بوده است؛ اگر لقب و شهرت جدیدی انتخاب کردهاند اماشهرت و لقب اصلی یعنی جزایری و تستری را حفظ نمودهاند.
اما القاب و شهرتهایی که افراد این خاندان انتخاب کردهاند عبارت است از:
1- فرزندان آیت اللّه سید محمدرضا جزایری، و خودش به «امام» شهرت دارند. این شهرت را سید محمدرضا از پدرش و پدر بزرگش امام را برگزیده است. ولی جزایری را هم حذف نکرده و به امام جزایری هم شهرت دارند.
بعضی علت گزینش لقب امام جزایری را این میدانند که سید نعمت اللّه امام نامیده میشد و مردم در شوشتر او را به نام امام خطاب میکردند. زیرا امام جماعت و امام جمعه بود. نیز همه امور شرعی و دینی مردم دست او بود.(2)
اما آیت اللّه سید محمدرضا این قضیه را درست نمیداند و معتقد است علت نامیدن آنان به امام، جد اعلای سید محمدرضا امام جمعه شوشتر بود؛ که به دلیل امام جمعه بودن به این نام مشهور شده است. از اینرو فرزندان او یعنی سید آقا و
سید محمدعلی هم به امام مشهور شدند.(1)
2- بسیاری از آنان موسوی را انتخاب کردهاند. مثل امام جمعه اهواز که به موسوی جزایری مشهور است.
3- فرزندان حیدر نورالدین بن سید نعمت اللّه به سادات نوریه مشهوراند. سید محمد جزایری کتابی درباره این خاندان نوشته و عنوان آن را اینگونه آورده است:
«شجره مبارکه یا برگی در تاریخ خوزستان: در بیان انساب و احوال سادات نوریه (خاندان جزایری)».(2)
4- لقب بعضی موسوی نجفی است مثل محمدجواد بن سید عبدالسلام بن سید محمدعلی بن سید محمد بن سید احمد موسوی نجفی.(3)
5- بعضی موسوی جزایری تستری نجفی خطاب شدهاند. مثل سید عبدالصمد.(4)
6- سید ابراهیم بن سید محمد بن سید عبدالکریم به جزایری تستری محمدی ملقب شده است.(5)
7- بعضی از افراد این خاندان به آل محمد ملقب و مشهور شدهاند.(6)
در بین همه اینها موسوی جزایری یا جزایری موسوی آمار بیشتری دارد و شخصیتهای بیشتری این لقب را دارند.
اینها القاب مشهور بود ولی تنوع القاب و شهرتهای این خاندان بسیار زیادتر است. به رغم این تنوع و تکثر هنوز این خاندان پا برجا است. آیت اللّه سید محمدرضا ملقب و مشهور به امام جزایری گویا به دلیل لقب سید نعمت اللّه که
1) . مصاحبه با آیت الله سید محمدرضا امام جزایری.
2) . شجره مبارکه یا برگی از تاریخ خوزستان، محمد جزایری، اهواز، 1397ق؛ نابغه فقه و حدیث سید نعمت اللّه جزایری، محمد جزایری، قم، 1418، ص355.
3) . معجم رجال الفکر و الادب فی النجف، ج1، ص344.
4) . همان، ص332.
5) . همان، ص333.
6) . مجله خاندان جزایری، 1392، ص7.
مردم او را «امام» خطاب میکردند، لقب امام را برای خود و فرزندانش برگزید. نمیدانیم از چه سالی و چگونه این کلمه در شناسنامه ایشان یا پدر یا جدّ ایشان ثبت و درج شده است. البته در مصاحبه با آیت اللّه سید محمدرضا و نیز در مصاحبه با دو پسر او، همه آنان گفتند پدر ایشان به نام سید محمدعلی و جدش سید احمد ملقب به امام بودهاند.(1)
سید محمدرضا در چهارم جمادی الاولی 1367/ 28 اسفند 1326 در نجف اشرف متولد شد. از کودکی نزد پدر یا معلمان در خانه به فراگرفتن قرآن و برخی موضوعات دینی پرداخت. وقتی به سن مدرسه رفتن رسید مثل دیگر کودکان به کلاس اوّل رفت. تا کلاس ششم ابتدایی را گذراند و چشمانش مشکلی نداشت. اما دوازده ساله بود که بر اثر انفصال شبکیه، به تدریج نابینا شد و تا هجده سالگی طول کشید کاملاً نابینا شود. معالجات ثمری نداشت. هم اکنون با رسیدگی زودهنگام، قابل درمان است. اما در آن زمان چون دانش پزشکی پیشرفت نداشت و هنوز راهکاری برای درمان این نوع بیماریها کشف نشده بود، از اینرو شبکیه چشمش را از دست داد و نابینا گردید.
وقتی سیزده ساله بود پدر سید محمدرضا و نیز خودش به دلیل علاقه به دروس حوزوی تصمیم میگیرند به حوزه علمیه رفته و دروس دینی را شروع کند. از اینرو در سال 1338 در مدرسه کبرای آخوند در بازار حویش در نجف اشرف شروع به تحصیل میکند. دوازده سال دروس ادبیات عرب، منطق، فقه، اصول فقه و کلام را نزد استادان با حوصله و مبرز فراگرفت. علاوه بر رفتن به کلاس و فراگیری دروس، خودش هم روزانه چند درس میگفت و تدریسهای خصوصی و عمومی داشت.
تا این که در سال 1350ش در جریان تسفیر(2)(مهاجرت اجباری) همراه
خانواده به ایران رانده شدند. دولت صدام حسین، ایرانیان را با ظلم و روشهای خشونت آمیز از عراق بیرون کرد. حتی کسانی که در عراق متولد شده و پدرشان هم در عراق متولد شده بود، اخراج شدند. بهانه این بود که اینها ذاتاً عراقی نیستند و از ایران آمدهاند.
سید محمدرضا همراه با خانواده و والدین وقتی به ایران آمدند، در خرمشهر مستقر شدند. مردم مذهبی و متدین خرمشهر استقبال مناسبی از آنان داشتند. سید محمدرضا در مدرسه رضویه دو سال، کتابهایی مثل حاشیه ملاعبداللّه، شرح لمعه و اصول فقه را درس میداد. یک یا دو درس هم شرکت میکرد اما استادان برای مراحل عالی فقه و اصول در خرمشهر نبود و کسانی مثل سید محمدرضا بیشتر خودشان مطالعه میکردند.
ایشان حدود دو سال یعنی تا سال 1351ش/ 1393ق در خرمشهر بود و علاوه بر تدریس، منبر و تبلیغ هم داشت و شبها بیشتر در مسجد یزدیها واقع در خیابان ناصر خسرو منبر میرفت. البته امام جماعت این مسجد و مدیریت آن جا و پاسخگویی به پرسشهای شرعی مردم را هم بر عهده داشت. مردم خرمشهر ایشان را دوست داشته و علاقه داشتند، بماند ولی خودش به دلیل علاقه ذاتیاش به درس و بحث و پیشرفت، دوست داشت به جایی مثل قم برود که زمینه رشد و پیشرفت دارد. اگر در خرمشهر میماند، از نظر مالی و اجتماعی برایش مناسب بود و زندگی راحتی میتوانست داشته باشد ولی به مدارج عالی درسی و فکری نمیرسید. سید محمدرضا عاشق بیشتر دانستن، بیشتر مطالعه کردن و شرکت در درسهای خارج استادان بزرگ بود. از اینرو به رغم خواست عمومی مردم، خرمشهر را به سوی قم ترک کرد.
در قم در عالیترین دروس که به درس خارج مشهور است، یعنی درس خارج فقه آیت اللّه میرزا کاظم تبریزی و خارج فقه آیت اللّه میرزا جواد تبریزی و خارج اصول آیت اللّه وحید خراسانی شرکت میکرد.
از طرف دیگر در حسینیه نجفیها چند درس داشت و به تدریس شرح لمعه، مکاسب، رسائل و کفایة الاصول میپرداخت. دو روز آخر هفته یعنی پنجشنبه و جمعه هم به منبر اختصاص داشت و در بیوت و جاهایی که دعوت میشد، منبر میرفت.
در قم باید بیشتر مطالعه میکرد و بیشتر نیاز به کتاب صوتی داشت، از اینرو چند دستیار داشت و به آنان دستمزد میپرداخت. از اینرو مخارجش چند برابر یک طلبه و روحانی عادی بود. هدایا و مبالغی که پس از منبرها پرداخت میشد، برای این هزینهها میپرداخت. بعضی وقتها چهار نفر دستیار داشت و تأمین هزینه آنها واقعاً دشوار بوده ولی به دلیل پشتکار و درایت و تدبیر منزل یا مدیریت اقتصادی امور و نیز قناعت کردن، توانست بر همه مشکلات چیره آید.
متأسفانه نهادهای حوزوی یا دولتی با این که موظفاند از افراد دارای معلولیت حمایت نمایند و نیازهای آنها را تأمین کنند ولی هیچ اقدامی برای ایشان انجام نداده و در طول سالها تدریس و تحصیل تمام کارهایش بر دوش خودش بوده است.
حضرت علی علیه السلام در فرمانی که به استاندارش مالک اشتر مینویسد او را به تأمین نیازهای معلولان اعمّ از نابینا، ناشنوا، آسیبمندان حرکتی و ذهنی موظف میکند. حتی به او دستور میدهد شخصاً باید به معلولان سر بزنی و از وضع زندگی و کمبودهای آنان با خبر باشی و از بیت المال، بودجه خاصی به آنان اختصاص دهی و زندگی آنان را تأمین کنی.
متأسفانه اینگونه دستورات که در روایات معصومین علیهم السلام بسیار هست، حتی در قم و حوزه علمیه اجرایی نشده یا حداقل شنیده نشده که نهادی در قم به اجرای اینگونه امور بپردازد. غیر از دفتر فرهنگ معلولین که در سال 1390 تأسیس شد و حجت الاسلام والمسلمین آقای شهرستانی این دفتر را به منظور رسیدگی به معلولان دایر کردهاند.
اما در کشورهای لائیک و در اروپا و امریکا یک نابینا هر چند از کشورهای شرقی و مثلاً از ایران رفته باشد، به تمام نیازهایش رسیدگی میشود و تمام هزینههای تحصیل او را میپردازند. نابینایی از کشور افغانستان به سوئد رفته، مدتی قبل به ایران آمد و مصاحبهای با او داشتم. میگفت: مرکزی داریم که موظف است همه نیازهای روزانه ما را برآورده کند. مثلاً میخواهم بروم بازار خرید کنم. زنگ میزنم و درخواست کمک میکنم فردی با ماشین میآید مرا میبرد و برمیگرداند. اگر بگویم با همسرم میروم، هزینه رفت و برگشت و کرایهها و دستمزد همسرم پرداخت میشود. هر کتابی بخواهم در هر جای دنیا باشد، درخواست میدهم، به سرعت
تهیه میکنند و برایم میفرستند. ماهانه مبلغی پرداخت میشود که خودم و همسرم و بچهام زندگی راحتی داشته باشیم. از این مبلغ مقداری میتوانم پسانداز کنم.
روزانه کسی میآید و به ما سر میزند و نیازمندیها را بررسی و گزارشی میدهد. مسکن رایگان، خرج تحصیل فرزند و همسرم رایگان است.(1)
همه مطالبی که وی میگفت، در فرمان حضرت امیر علیه السلام هست اما ما به آن عمل نکرده ولی غربیها عمل کردهاند.
به هرحال سید محمدرضا فردی خدوم، فعال و مبلّغ تشیع در همه مراحل زندگیاش با کار و تلاش هزینههای تحصیل و گویا شدن منابعی که نیاز داشته را پرداخت کرده است. با این که حوزه علمیه باید در این زمینه الگو باشد و به دانشگاه و دانشگاهیان جهت بدهد.
سید محمدرضا از سال 75-1374 تدریس درس خارج و درس تفسیر قرآن کریم را آغاز کرد و هم اکنون حدود بیست سال است در این زمینه تلاش میکند. یعنی عالیترین دوره آموزشی در حوزه علمیه را مدیریت مینماید.
ایشان در سال 1392 تصمیم گرفت از قم به نجف اشرف بازگردد. یعنی بعد از 42 سال که در ایران بود مجدداً عزم نجف اشرف کرد. البته سال درسی را در نجف اشرف است و تابستانها به قم میآیند. در طول سال درسی حسینیه ایشان در قم توسط پسرانشان مدیریت میشود و برنامههایی دارد.
پایان: تا این جا چند سرفصل از زندگی نامه سید محمدرضا که اهمیت افزونتر داشت و اساسیتر است مطرح و بررسی شد. یعنی چهار سرفصلِ جزایر، شوشتر، القابی مثل امام و سیر کلی حوادث زندگیشان میتواند دیگر بخشهای زندگیشان را روشن ساخته و ابهامات را برطرف کند. از اینرو در این وقت تنگ فقط این چهار سرفصل گذرا گزارش شد. دیگر سرفصلهای زندگی ایشان در مصاحبهها که در فصل بعد میآید، معمولاً بیان شده است.
1) . مصاحبه با آقای محمد ابراهیمی افغانی ساکن سوئد، موجود در دفتر فرهنگ معلولین.
حوادث زندگانی سید محمدرضا بسیار گسترده و لازم است ذیل سرفصلهای مختلف مطرح و گزارش گردد. حقیقت آن است که زندگی ایشان کتابی حدود پانصد صفحه نمیشود و دارای ابعاد متنوع و بسیار است. اما در وقت ضیق که در تابستان 1395 داشتیم و مجبور بودیم در فرصت کم، کتابی تدوین و در بزرگداشت ایشان عرضه کنیم. لذا در مجموع پانزده روز وقت داشتیم تا کتاب درباره ایشان را آماده و بزرگداشت را برگزار کنیم. از اینرو به طرح کلیات اکتفا کرده و بررسی جزئی و ریز مسائل را به آینده موکول کردیم. به دلیل این که سید محمدرضا جزئی از خاندان جزایری است و شهروندی در نجف اشرف یا قم بوده، از اینرو مجبوریم به کل خاندان بپردازیم تا بتوانیم جایگاه ایشان در این خاندان را ترسیم کنیم یا محلهای جغرافیای را معرفی نماییم تا معلوم شود چرا به ایشان جزایری یا امام و غیره لقب داده میشود. به این دلایل زندگی نامه ایشان بسیار گسترده است.
فصل نخست: تبارشناسی خاندان جزایری
شجره نامه سید محمدرضا تا امام هفتم امام موسی کاظم علیه السلام
سلسله جنبان خاندان جزایری در دوره متأخر: سید نعمت اللّه
جد سید محمدرضا: سید احمد مشهور به سید آقا
اجداد سید محمدرضا تا سید نعمت اللّه
پدر سید محمدرضا: سید محمدعلی
فصل دوم: محلهای جغرافیایی به عنوان مهد ظهور خاندان جزایری
جزایر اطراف بصره و آبادان: اهمیت در تاریخ اسلام
جزیره: صباغیه: محل تولد سید نعمت اللّه
هویزه یا حویزه
شیراز
اصفهان
شوشتر یا تستر
خرم آباد و پل دختر
قم
نجف اشرف
شبه قاره هند
توضیح: این ده منطقه جغرافیای در ظهور و رشد و توسعه خاندان جزایری مؤثر بوده است.
فصل سوم: کارآیی فرهنگی، مذهبی و جهانی خاندان جزایری
هجرت عنصری مهم در خاندان جزایری(1)
لقب ناشر الاسلام جهت مروجین جزایری در هند و آفریقا
پراکندگی در همه مناطق جهان
کارنامه خدمات در هر منطقه
هندوستان
آفریقا
اروپا
آمریکا
ایران
عراق
دیگر مناطق
فصل چهارم: سید محمدرضا امام جزایری: تولد تا کنون
محل تولد: نجف اشرف
تاریخ تولد
مادر عالمه و مهربان
وفات والده و مقبرهاش در قم
پدر: تولد و وفات
پدر: شخصیت شناسی علمی - اخلاقی
رفتار والدین با نوجوانی نابینا
نابینایی سید محمدرضا: علل پزشکی
القاب سید محمدرضا
برادران سید محمدرضا
ازدواج سید محمدرضا: تاریخ و چگونگی
1) . این خاندان فاقد یکجا نشینی و اقامت دائمی در یک محل است. سید نعمت اللّه از جزایر به شیراز، سپس به هویزه، اصفهان، مشهد، خرم آباد و شوشتر میرود و هر چند سالی از عمرش را در منطقهای بوده است. نیز سید محمدرضا تا کنون در نجف اشرف، خرمشهر، قم و شوشتر اقامت داشته است.
فرزندان
حادثه تسفیر و کوچ به ایران
مهاجرتها و تأثیر آن
فصل پنجم: سید محمدرضا امام جزایری: تحصیل و تدریس
مادر به عنوان مربی و معلم قرآن
تربیت نزد مربیان خانگی
تحصیل در مدارس جدید
آغاز نابینایی و حوادث تحصیلی مرتبط به آن
تحصیل در حوزه علمیه نجف
مدرسه کبرای آخوند خراسانی در بازار حویش
استادان ادبیات
استادان فقه و اصول
دیگر استادان
تدریس خصوصی
تدریس عمومی
پناه بردن به قرآن کریم: استفاده در تبلیغ
درس تفسیر قرآن کریم: روش شناسی
امکانات حوزه علمیه نجف برای نابینایان
معرفی نابینایان حوزه
امکانات حوزه علمیه قم برای نابینایان و دیگر معلولان
شاگردان: شخصیت شناسی و آمار
سبک و روش شناسی درس خارج فقه و اصول
یک تجربه: تحصیل و تدریس توأمان
مدیریت دستیاران
مباحثه برای نابینایان
استاد پروازی: آیت اللّه نابینا به عنوان استاد پروازی
تدریس دو زبانه: تدریس به زبانهای عربی و فارسی
استفاده از امکانات مدرن: mp3، کامپیوتر، ضبط صوت
استاد همپای اختراعات جدید
جامعیت علمی: کلام، فقه، اصول، تفسیر، رجال، درایه، ادبیات و غیره
فصل ششم: سید محمدرضا جزایری: دستاوردها
آسیب چشمی سید نعمت اللّه و شفای آن
تقدیر الهی برای سید محمدرضا
نیم قرن تلاش فرهنگی و علمی
بانک کتاب گویا: بزرگترین گنجینه کتب گویای شیعی خصوصی
بانک درسهای حوزوی: بزرگترین گنجینه درس گفتههای الکترونیکی
بانک منابع مرجع شیعی
بانک منبرهای ارشادی:
ضرورت مأخذشناسی محتویات بانکها
ضرورت گزارش نگاری
ضرورت بازسازی و آماده سازی برای استفاده عمومی
انتقال تجارب: سخنرانی برای نابینایان ایران و عراق
الگوسازی: طرح پدیده سید محمدرضا در حوزه و دانشگاه
فصل هفتم: سید محمدرضا: تبلیغ و فرهنگسازی
پیش منبری: تاریخ ورود به این عرصه
محتوا شناسی: چه مطالبی برای چه اقشاری؟
جاهای مهم و دعوتهای مهم
بیوت علما و مراجع
بیت آیت اللّه تبریزی
بیت آیت اللّه سیستانی
عراق
ایران
کویت
روش شناسی: استفاده از قرآن و تفسیر
روضه و ذکر مصائب: شیوه شناسی
گنجینه اطلاعات منبرها
ضرورت مأخذشناسی
ضرورت گزارش
پایان بخش درس: ذکر مصیبت نمک هر درس
فصل هشتم: خاندان جزایری و تشیع
شخصیت شناسی
روحانیون و مراجع مشهور
پزشکان و مهندسین مشهور
دیگر شخصیتها
خدمات در کشورهای مختلف: آمار شهرها و کشورها
ایران
عراق
هند
اروپا
آمریکا
استرالیا
گونه شناسی خدمات به شیعه
پژوهش و نشر
انتشار نشریات
ساخت مسجد و مراکز فرهنگی
ایجاد حوزه علمیه
تربیت طلاب
تبلیغ و ایجاد مجالس روضه خوانی
جمعیت شناسی خاندان جزایری
مردم شناسی
آمار جمعیت
رخدادهای فرهنگی و اجتماعی مهم
جایگاه سید محمدرضا امام در این خاندان
نتیجهگیری
تدوین کتابی در هشت فصل مزبور، میتواند بسیار راهگشا باشد. این کتاب حداقل شش ماه وقت نیاز داشت و در فرصت پانزده روزهای که داشتیم امکان پذیر نبود. از اینرو به فکر افتادیم فرصت را از دست نداده و کتاب جمع و جورتری عرضه کنیم. در نهایت کتاب حاضر ثمره تلاشهای دوستان و همکاران در این دفتر است.
اما تدوین کتاب مفصل درباره آیت الله امام جزائری از چند جهت اهمیت دارد: اولاً این اثر نشان میدهد یک نابینا در چه فرایندی رشد کرده و به چه دلیل به مدارج عالیه رسیده است. از اینرو دیگر معلولین میتوانند الگوگیری کنند.
دوم چنین اثری، رخدادهای تاریخ تحولات معلولین در ایران و عراق را نشان
میدهد و تجزیه و تحلیل میکند. ما متأسفانه منابع تاریخی درباره معلولین نداریم و چنین آثاری سودمندیهای فراوان میتواند داشته باشد.
شخصیتهای دارای نبوغ و توانمندی سرمایه و موجب افتخار و مباهات اند؛ به ویژه اگر معلولیت داشته باشند. با توجه به اینکه معلولین دارای ضریب هوشی بالاتر هستند، مراکز علمی و به ویژه مراکز تبلیغی مسیحیت در جهان درصدد جذب اینگونه افراد میباشند. هم اکنون نابیناها، ناشنواها و معلولان حرکتی بسیاری هستند که از ایران رفته و هم اکنون در هاروارد، مک کیل، سوربن و در دهها مرکز پژوهشی و آموزشی و حتی تبلیغی جهان اشتغال دارند. زیرا مراکز جهانی نه تنها از استعدادها و تواناییهای آنان استفاده میکنند بلکه آنان وسیلهای برای جذب بودجه و مساعدتها از نیکوکاران، سازمانهای بینالمللی و حتی دولتها هستند و خلاصه معلولان نابغه مایه برکت و پیشرفت در آن مراکز و در آن کشورها میباشند.
متأسفانه در ایران و در حوزههای علمیه شیعه کمتر از این افراد در راستای ترویج فرهنگی و توسعه اجتماعی استفاده میشود. کشور مصر و جامعه الازهر با تربیت نابینایان در زمینه حفظ و قرائت قرآن کریم توانسته به اهداف اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و مذهبی مورد نظرش برسد؛ مثلاً با اعزام یک قاری سرشناس به یک کشور اروپایی یا کشوری در خلیج فارس هم فرهنگ موردنظر را صادر میکند و نیز به درآمدهای بسیار میرسند.
ریاست حوزه علمیه قم بر اساس مصوبه شورای عالی در سال 1374 پذیرش طلاب منوط به سلامت آنها شده است. از اینرو حوزه علمیه قم از پذیرش طلاب دارای معلولیت، در هر سطح خودداری میکند. اما مهمتر اینکه طلبههایی که بر اثر تصادف یا بیماری و انواع حوادث حتی در مسیر رفتن به تبلیغ دچار معلولیت میشوند؛ یا بر اثر گذشت سن و رسیدن به میان سالی و پیری، معلولیتهایی به
سراغ آنها میآید، در حوزه علمیه جایگاه خاصی و برنامهریزی به روز و کارآمد برای آنان اجرا نشده است. اگر قشرهای معلولین اجتماعی مثل سالمندان یا زنان سرپرست خانواده را بر معلولین حوزوی بیفزاییم، به آمار وسیعی میرسیم که نیاز به رسیدگی و برنامه دارند و عدم اهتمام به اینگونه افراد، نه تنها موجب حلّ مشکلات نشده بلکه بر مشکلات میافزاید.
حال باید پرسید چرا حوزه علمیه به معلولین توجه نمیکند و اهتمامی نسبت به آنان ندارد، چه معلولین دورن سازمانی یعنی طلابی که به دلیلی معلول شدهاند و چه معلولان غیر طلبه و از طبقات مختلف جامعه.
حوزه علمیه وظیفه دارد حداقل وظایف شرعی معلولین را بیان کند و فرهنگ مذهبی را گسترش دهد. ولی تاکنون اقدامات خاص و گستردهای مشاهده نشده است. به همین دلیل کتاب فقهی درباره معلولیتها از منظر فقه شیعه، یا کتب کلامی، اخلاقی، تاریخی نداریم. البته غیر از عناوینی که دفتر فرهنگ معلولین تدوین و منتشر کرده، خود حوزه علمیه در این زمینه اقدامی نداشته است.
با اینکه سیره معصومین علیهم السلام و قرآن کریم دقیقاً برعکس رویه حوزه علمیه است و به امور معلولین اهتمام مبذول داشته و به امور آنان توجه مینمودهاند. بنابراین منبع شرعی در این زمینه نیست، اما به چه دلیل حوزه درباره معلولیت اهتمام نمینماید، مکشوف و مبرهن نیست.
برای رهایی حوزه علمیه از اتهام سالم سالاری و عدم توجه به اقشار آسیبمند لازم است شخصیتی مثل آیت اللّه سید محمدرضا امام جزایری را ترویج نمود و به عنوان یک مدل و نمونه مطرح کرد. اقداماتی که در این راستا و با این هدف باید انجام پذیرد عبارت است از:
1- تدوین زندگینامه جامع و کامل
2- ساخت فیلم درباره ایشان
3- برگزاری نشستها و همایشهای سالانه در کشورها و در مجامع علمی مختلف جهان
4- تدوین فرهنگنامهای درباره سبک درسی و تدریس شاگردان
5- ثبت رخدادهای مهم مربوط به ایشان در مآخذ جهانی
6- درج زندگینامه ایشان در دایرةالمعارفهای مهم جهان
7- جمعآوری درسها و گفتارهای ایشان و نشر آن در یک سامانه مجازی
8- آلبوم تصاویر
با انجام این هشت پروژه درباره آیت اللّه جزائری، میتوان به الگویی رسید و در مورد دیگر معلولین حوزوی هم اجرا نمود.
چشمانداز دیگر اجرای پروژهای جامع به نام بانک معلولین حوزههای علمیه شیعه است.
از دوره امام صادق علیه السلام معلولین بسیاری به عنوان شاگرد در درس ائمه علیهم السلام شرکت میکردهاند. نیز دانشمندان و فضلای دارای معلولیت در حوزهها و مدارس شیعی رشد یافته و به مدارج عالی رسیدهاند. هم اکنون در حوزه علمیه دهها نخبه و فرهیخته از مدرسین و مؤلفین و محققین داریم که معلولیت دارند. ضروری است اطلاعات این افراد جمعآوری و در یک بانک اطلاعرسانی گردد. یک نمونه مهم و قابل توجه، مداحان نابینا است که در حوزه علمیه پرورش یافتهاند.
این مرکز تاکنون دهها شخصیت حوزوی و دارای معلولیت را به جامعه معرفی کرده است. کتابها، مقالات متعدد درباره کسانی که به رغم داشتن معلولیت خدمات بسیار داشتهاند تألیف و عرضه شده است. زیرا بر این باور هستیم که مشکلات معلولین در ایران و کلاً جهان اسلام وقتی مرتفع میگردد که اولاً جامعه شناخت درست و سنجیدهای نسبت به آنها پیدا کند؛ دوم اینکه خود معلولان به خودباوری و اعتماد به نفس برسند. این دو راهحل از طریق معرفی آنان عملی و اجرایی میگردد. از اینرو در سال 1395 دفتر فرهنگ معلولین تصمیم گرفت به یکی دیگر از وظیفههای ذاتیاش عمل کند و اقداماتی را برای سید محمدرضا
امام داشته باشد. مجموعه کارهایی که در دستور کار این دفتر قرار گرفت عبارت بودند از:
1- تلاش برای معرفی ایشان به حوزههای علمیه و مراکز علمی جهان با انعکاس درس یا حداقل خبرهای درسی و فرهنگی ایشان از طریق اطلاعرسانی در شبکه جهانی و شبکههای اجتماعی و موبایلی.
2- تألیف زندگینامه و کارنامه و انتشار آن
3- میزگرد با شاگردان و جمعآوری دیدگاههای شاگردان و علاقهمندان
4- برگزاری یک نشست جهت تکریم و بزرگداشت
5- تدبیر برای ایجاد بانک اطلاعات از درسهای ضبط شده ایشان و کمک در آماده سازی برای عرضه و نشر آنها.
این طرح ها غیر از مورد آخر در سال 1395 اجرا شد. اما عدم اجرایی بند پنجم به این دلیل بود که نوارهای ایشان در اختیار این دفتر قرار نگرفت.
اما غیر از آیت اللّه جزائری کارهای مهم دیگری که برای ترویج و معرفی نخبگان حوزوی و دارای معلولیت انجام یافته عبارت است از:
1- انتشار آثار حجت الاسلام سید محمد کاظم مجاب
2- برگزاری بزرگداشت برای مرحوم سید محمد کاظم مجاب
3- انتشار رساله عملیه معلولان
4- تألیف و انتشار کتاب مؤسسه آموزشی ابابصیر. ابابصیر اولین و مهمترین مرکزی است که روحانیون برای نابینایان ایجاد کردند.
5- تألیف و انتشار کتاب آیت اللّه سید هبة الدین شهرستانی
6- تألیف و انتشار کتاب ادیب نیشابوری
7- تألیف و انتشار کتاب خائف روشندل
8- تألیف و نشر کتاب درباره اصحاب معصومین(ع) مثل جابر انصاری، عبداللّه بن ام مکتوم
9- تألیف و نشر کتاب رفیعی نامه (درباره علی رفیعی از چهرههای حوزوی)
10- تألیف و نشر کتاب سید عبدالهادی شیرازی
11- تألیف و نشر کتاب شوریده روشندل
12- تألیف و نشر کتاب صحبت لاری
13- یک مجموعه کتاب گویا به نام حوزه و روحانیت
موارد فوق بخشی از فعالیتهای دفتر فرهنگ معلولین درباره شخصیتهای حوزوی و دارای معلولیت است.
لازم و ضروری است به روش مصاحبه، اطلاعات درباره آیت الله جزایری را جمعآوری کرد. مصاحبههای چند ساعته با خود ایشان، مصاحبه با پسران و اعضای خانواده، مصاحبه با شاگردان و علاقهمندان و دوستانش. همچنین اجرای میزگرد لازم است.
ابتدا تصمیم داشتیم مصاحبهای مفصل با آیت اللّه سید محمدرضا امام جزایری، پسران ایشان و نیز میزگردی با شاگردان و علاقمندانشان داشته باشیم. اما به دلیل مشغلهها و کثرت کارهای ایشان مقدور نبوده است؛ زیرا مدام مشغول درس و تدریس یا پاسخگویی و یا مطالعه هستند. فقط دو شب قبل و بعد از درس به رغم خستگی ایشان توانستیم دو گفتوگو داشته باشیم.
همچنین دو تن از آقازادهها، با تشریف آوردن به دفتر فرهنگ معلولین، موجب سرافرازی شدند و گفتوگویی با ایشان داشتیم. به همین صورت منتشر خواهیم کرد.
شخصیتهای بسیاری در غرب، زندگینامه نگاری شده و به جهان معرفی میشوند و با این روش فرهنگ مطلوب خود را به دنیا ارسال میکنند. اما در ایران، شخصیتهایی که در رشتههای مختلف داریم، ناشناخته باقی میمانند و در زمان حیاتشان، اقدامی در معرفی آنها نمیشود و پس از مرگ آنان هم فراموش میشوند. از اینرو این سرمایه ملی بدون بهرهدهی کامل از بین میرود. اما در تلاش هستیم شخصیتهای جامعه هدف را به جهان معرفی کنیم.
گفتوگو با آیت الله امام جزایری(1)
حضرت آیت اللّه امام جزایری اجازه فرمائید قبل از طرح پرسش از حضرتعالی جهت معارفه بیشتر چند نکته تقدیم شود.
پس از افتتاح دفتر فرهنگ معلولین در سال 1390، یکی از وظایف این دفتر معرفی طلاب، فضلاء و نخبگانی است که معلولیت دارند؛از اینرو چند سال بود، میخواستیم خدمت حضرتعالی برسیم و از محضر شما استفاده کنیم، اما به دلایلی امکانپذیر نمیشد. تا این که آقای محقق فرمودند چرا آقای امام را معرفی نمیکنید. ما گفتیم تلاش کردهایم ولی دسترسی نیست. گفت من تلاش میکنم. به هرحال تلاش دو ساله ایشان به امروز ختم شده است. زیرا حضرتعالی در نجف سکونت دارید و دسترسی مشکل است. این دفتر زیرنظر حضرت آقای شهرستانی و مؤسسه آل البیت علیهم السلام است. اسم آن دفتر فرهنگ معلولین است؛ از این رو فرهنگ سازی برای معلولین و ترویج فرهنگ مقبول شیعه در نابینایان و دیگر معلولها هدف اصلی این دفتر است. استحضار دارید مسیونرهای مسیحی و بعداً وهابیون از قدیم درصدد جذب نابینایان بودهاند. در مقابل این دفتر با معرفی چهرههای موفق به الگوسازی میپردازد. بالغ بر هزار شخصیت را تا حالا شناسایی و معرفی کردهایم و درباره هر یک کتابی تألیف و چاپ شده، بعضی به صورت گویا است. حدود پنج هزار ساعت کتاب گویا، تولید و حدود صد هزار ساعت هم کتاب گویا از جای دیگر گردآوری و آرشیو کرده است. هر نابینایی از هر نقطه جهان تماس بگیرد، هر چه میخواهد، فوراً در اختیارش رایگان قرار میگیرد. کل آثار و کارهای ما رایگان است. حدود چهارصد کتاب کاغذی تألیف شده است که بسیاری از آنها
1) . این مصاحبه در تاریخ 29 تیرماه 1395/ 14 شوال 1437 در حسینیه شخصی آیت الله امام جزایری برگزار شد. در این مصاحبه غیر از آیت اللّه؛ حجة الاسلام عبدالحمید محقق کاشانی، محمد نوری و علی نوری حضور داشتند.
زندگینامه نابیناها و ناشنواها است. مخصوصاً نخبگان معاصر مثل حضرتعالی معرفی میشوند. چون الگوسازی نیاز عمومی است. طلاب و فضلا و دوستانی که در سطح شما هستند و در سطح عالی تدریس میکنند، اسوه و نمونه برای دیگر طلاب میباشند. لازم است این چهرهها معرفی شوند تا بقیه از اینان درس بگیرند. زندگینامه نخبگان در مجله و سایت میآید. قبلاً مصاحبهای از فرزندان حضرتعالی سید علی و آقا سید عبدالحسین گرفتیم. حدود هفت صفحهای شد. ولی نواقصی دارد و امروز باید آن را تکمیل کنیم. انشاءاللّه متن قابل قبولی داشته باشیم. در حال حاضر معلولان ایران و عراق در حال زیاد شدن هستند یعنی در ایران 15 درصد و در عراق 22 درصد کل جمعیت میباشند. نیاز است که روحانیون به مسائل فرهنگی و اجتماعی این قشر اهتمام داشته باشد. تجارب حضرتعالی اهمیت دارد.
تاکنون از جاهای مختلف و در موارد متعدد طلبیدهاند و شرح زندگیام را خواستهاند. خدمت آقای تبریزی استادمان که مرجع هم بودند، نشسته بودیم؛ یکی گفت: زندگینامه شما را ببینیم، عرض کردم بعد از فوتم منتشر میشود. به هرحال تا کنون علاقهای به انتشار زندگینامه و فهرست فعالیتها نداشتهام؛ چون وقتی با بزرگان مقایسه میکنم، آنان در قله هستند و ما در دامنه هستیم. ولی وقتی حاج آقا محقق فرمودند، به نظرم آمد که شرح زندگی من به عنوان عنایات اهل بیت علیهم السلام و امدادهایی که دریافت کردهایم باید مطرح شود. اگر زندگانی شخص مطرح شود، خوب نیست، ولی اگر زندگی شخصیام تابلوی عنایات و مساعدتهای اهل بیت علیهم السلام باشد، طرح آن لازم است. چون نقش و جایگاه آن بزرگان را نشان میدهیم.
اینجانب هرچه دارم به کمک این بزرگواران است. لذا اگر علماً و عملاً این عنوان یعنی تأثیر اهل بیت علیهم السلام در زندگی خادمان و محبان آنها ثابت شود، حرفی ندارم. از طرف دیگر چون زیر نظر آقای شهرستانی است و حدود پنجاه سال
است ایشان را میشناسیم، لذا تسلیم این پیشنهاد هستم. و اِلاّ در نجف، کسی به نام آقا سید حسن یا سید الداخل هست که کتاب مینویسد، اصرار کرد ولی اقدام نکردم. نیز سایت عربی انصار الحسین است که حدود 500 سخنرانیهای اینجانب آنجاست. اینها زندگی مرا خواستند، بعد از اصرار زیاد یک صفحه به آنها دادم و در سایت گذاشته شد. اما این که تسلیم شدهایم از عنایت اهل بیت علیهم السلام است.البته این عنایات بسیار است و بیانش در یک جلسه و دو جلسه نمیشود.
همه اینها مرتبط به زندگی است. همه آن چیزهایی که در ذهنم است و برای دیگران عبرت است. یعنی عمده آن همین است که عنایات، توسل و توجه به اهل بیت چه آثاری در کمبودهای زندگانی انسان دارد؟
اگر موضوع کار شما کمبود دارد. حسب متعارف کمبود دارد. پر شدن کمبودها به واسطه اهل بیت آن طور که برای دیگران عبرتی باشد اگر حاضرید، به تفصیل بیان کنم. البته این شرایط دیگری دارد. یکی از شرایطش این است که عنایات اهل بیت علیهم السلام وقتی شامل انسان میشود که آنچه خداوند دوست ندارد، به سراغش نرود.
یکی از چیزهای مهم ترک است ما «یوجب سَخَط الله عزّوجل سِواءَ اُفتی بالجواز اَوْ لَمْ یفتی» است، نیز تمسک به قرآن و حدیث. حدیث بالاتر از فتوای مرجع است. نفی تقلید نیست. تقلید یکی از ضروریات است. ولی «لو دار الاَمر بَیْنَ فَتْوَی الْمَرجَع و الحَدیث» نه از جهت عمل و حجیّت، به جواز فتوا میدهد. کل علمای اخباری و اصولی در شبههی وجوبیه قائل به برائت هستند. در کل شبهه تحریمیه اصولیین و قسمتی از اخباریون قائل به برائت هستند. سوق مسلمین اماره است.
در عین حال کل علما قائل به حسن احتیاط هستند.
شما ببینید اینهایی که «مهما امکن» از این موارد شبهه اجتناب میکنند، در گوشت و مثل اینها آنهایی که اجتناب نمیکنند، بنده بر حالات این دو سه مورد نظری انداختهام و واضح آن گروهی که احتیاط مستحب انجام میدهد حتی در مراجع که روحیاتشان بهتر است، نمیخواهم آن طرف را بزنم، بلکه اینان که افضلاند... عالم و اعلم هست؛ ورع و اورع هست. حرفم سر افضل است. آن فرد معنویاتش بیشتر و اطرافیانش بهتر میباشند. شخص عادی باشد، تربیت بچههایش بهتر است. این موجب موفقیت میشود.
فقط مقدمهای میگویم: آنهایی که در زندگیشان کمبود دارند. حالا کمبود عضوی یا کمبودهای دیگر مثل این که انسان همسر صالحهای داشته باشد. برای درس خواندنش خیلی کمک است تا یک کسی که نداشته باشد. یکی از علمای بزرگ تألیفات معروفه و مشهوره دارد. فوت شده. در طول عمر یک همسر بد خُلق و کج خُلق داشت. با وجود این ایشان تألیفات و موفقیتهایی داشت و صاحب کرامت بود. موفقیتها مال اهمیت دادن به امور شرعیه است، حتی احتیاطات مستحب را تا حد امکان انجام دادن، گرچه به حد حرج برسد. که همه میفهمند و عقل هم احتیاط را میگوید، خود خداوند اعلم جبران میکند اگر حرج باشد. معلوم شد که یکی از اسباب عدم موفقیت همین عدم اجتناب از گناه است.
بد نیست این را هم عرض کنم: ایام جنگ چند شهید را به خیابان چهارمردان آورده بودند. پدری بود که دو یا سه شهید داده بود. خیلی ناراحت و عصبانی شده بود که چرا این اوضاع است. یکی نیست دعایش مستجاب بشود ؟! جماعتی پیش یکی از مراجع فوت شده رفتند و قضیه را گفتند. ایشان گفت فقط کشتارگاه را ببینید. به کشتارگاه رفتند. دیدند شخصی که دارد ذبح میکند، چند تا که سر میبرد یک بسم الله میگوید. یعنی ذبیحهها چون بدون بسم اللّه است، مشکل دارد. اینها اثر دارد و موفقیت تابع همینها است. در برنامههایی که دارید، مثلاً اگر موسیقی باشد یا CDهایی که دارید، اگر مسائل خلاف شرع و مخالف دستورات اهل بیت علیهم السلام باشد، حتماً موفقیت را سلب میکند.
جماعتی در راه رفتن به حج بودند. هر کسی برای غذا پختن یک کار میکرد. غذا را
پختند و تمام شد. عربی آمد و گفت: من هم شریکم و سوسماری توی آن انداخت. همین عمل موجب نابودی تمام غذا شد. همه گفتند ما نمیخوریم و همهاش برای آن عرب باشد.
خدا کفار را لعنت کند. داخل خانههایمان هم شدهاند. داخل زندگیمان شدهاند. شیعه از زمان حضرت رسول صلی اللّه علیه وآله وسلم تا حالا از معاصی دور بوده است.
عذر بدتر از گناه این که رسانهها علت پخش موسیقی را جذب مردم میدانند. اوّلاً این ادعای بیدلیلی است که نیاز به شرح مفصل دارد. ثانیاً زمان خود ائمه موسیقیهایی که متعارف بود، شاید از جهتی از موسیقیهای این زمان خیلی بهتر و هنرمندانهتر بود. ائمه هم خیلی احتیاج به جذب داشتند. اما اصحابشان در تبلیغ، موسیقی استفاده نمیکردند. یکی از علمای فامیل ما فوت شده و سید جلیل القدری بود که خداوند رحمتش کند.شنیدم که شرح حالش را گویا کرده و همراه آن موسیقی گذاشته و روی CD پخش کردهاند.
در نجف، مرکزی برای معلولان و ایتام هست؛ مرا دعوت کردند. مؤسسه وابسته به آستانه میثم و متولی آن شیخی اهل خیر است و برنامههایی برای معلولان و ایتام دارد. برای سخنرانی دعوت شدم. قبل از سخنرانی بنده، فرد معلولی را که دست نداشت و با پاهایش کارهایش را انجام میداد حتی نوشتن را، فیلم او را تهیه کرده بودند که همراه با موسیقی پخش شد. بعد که من منبر رفتم، به آنها گفتم: چیزی که سبب موفقیت این عزیزان است، یادآوری تعالیم الهی و خداوند است. موفقیت دو قِسم است: موفقیت واقعی و موفقیت مقطعی و دنیوی. موفقیتهایی که فقط اسمی از آنها باقی بماند، در واقع موفقیت نیست. موفقیت واقعی آن است که هم در دنیا و هم در آخرت موفقیت است. اما برخی کارها شبهه و مضراند.
CDهایی که گاه برای افراد معلول میگذارند، مضر و مخرب است. چون مخالف شرع است.
کسی که میخواهد موفق باشد باید کار کند که کارش مرضی خدا و پیش خدا مقام داشته باشد. البته در این دنیا هم میتوان یقین پیدا کند که مقام پیش خدا دارد. چنین فردی، یقیناً در آخرت هم مقام خواهد داشت.
اولین شرطش این است که مواظب باشیم. خطوات و گامهای شیطان آهسته و گام گام میآید. موسیقی از جمله مواردی است که تدریجی نفوذ و توسعه پیدا کند. یک سال پیش در حرم حضرت امیر علیه السلام فرستنده رادیویی نصب شد. همان وقت پیشبینی شد مشکل خواهد داشت. همانطور که پیشبینی میکردم، الآن همانطور است. در این شبکه رادیویی، مناهی (حرام) پخش میکند.
تعجب میکنم چرا بزرگواران نصیحتی نمیکنندو مانع نمیشوند.
من هر چه دارم، از توسل به حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام است. مدّتی درس میخواندیم و منبر میرفتیم و توفیق الهی و عنایات امیرالمؤمنین درس و منبر را با هم شروع کردیم. تقریباً قبل از سیزده سالگی هم درس و هم منبر را شروع کردم. عشق عجیبی به مطالعه داشتم. رفقا برایم کتاب میخواندند. صبح تا ظهر یکی دو نفر بود و عصر و شب هم بودند. شرح این مطالعات هم جالب است. هیچ جا ذکر نکردم ولی به شرط این که موسیقی نباشد و خواندن کتاب زن نباشد، برای شما میگویم. چون این موارد ضرر دارد و باعث میشود به موفقیت نرسند.
موارد زیاد است و هر چه داریم، از عنایات این بزرگان است. اما گاه چشم بصیرت نداریم و نمیتوانیم ببینیم. تصور کنید پنجاه و شصت سال قبل وسایل و امکانات امروزی برای مطالعه نابینایان نبود. باید کسی را استخدام میکردیم که کتابها را برایمان بخواند. معمولاً افراد کار داشتند، نمیآمدند یا دیر میآمدند، و وقت من خیلی هدر میرفت. گاهی دو ساعت بیکار میماندم و بسیار ناراحت بودم. البته
پیدا کردن کسی که سواد درست و حسابی داشته باشد که بتواند متنهایی مثل کفایه یا شرح لمعه یا مکاسب و رسائل را بخواند، آسان نبود. این متنها بسیار مشکل دارد، به اصطلاح دست انداز دارد و باید فردی استاد باشد یا چند بار با این متن کار کرده باشد تا بتواند بخواند و صحیح بخواند.
بالاخره در آن زمان این مسئله، اساسیترین و بغرنج ترین مشکل من بود، رفتم خدمت حضرت امیر علیه السلام، ضریح را گرفتم و به حضرت عرض کردم حلّ این مشکل را از شما میخواهم. چندی بعد خبر رسید نوار حلقهای یا نوار پیچیده به بازار آمده. این ضبط که بزرگ بود و نوارش را به هر زحمتی بود خریدم. هر نوارش دو ساعت و ربع بود. دو لبه بود. از طرف دیگر یک ملا و کسی که واقعاً افضل بود نصیبم شد. او یک بار میخواند و ضبط میکردم و هر بار میخواستم، گوش میدادم.
اما قیمت هر نوار یک دینار عراقی بود یعنی پول نیم مثقال طلا. چون یک مثقال طلا دو دینار بود. برای تهیه پول نوارها هم حضرت مساعدت کرد. چون منبرهایم با استقبال مواجه شد و برای هر منبر یک چهارم دینار پرداخت میشد و اینها را جمع میکردم و نوار میخریدم. بالاخره مشکلم با عنایت حضرت حلّ شد.
وقتی کسی را پیدا نمیکردم برایم بخواند، رفتم و به حضرت گفتم کسی را میخواهم که بیست و چهار ساعت کنارم باشد و هر وقت خواستم به او بگویم بخوان، شروع کند. دستگاه ضبط نصیبم شد که همیشه پیش من بود. دوستان خوبی داشتم که برایم میخواندند از جمله آقای شیخ جعفر یوسفی فرزند آقا میرزا محمود غروی نجف آبادی که ساکن نجف بودند. الآن اخوی ایشان شیخ هادی یوسفی غروی در قید حیات است و نویسنده میباشد. شیخ جعفر برای من خیلی بهتر و افضل بود. البته فوت کرده است. روز عید قربان فوت کرد. خودش خیلی به مطالعه علاقه داشت.
شیخ جعفر یوسفی سر درد دائمی داشت. با این حال گاه یک بخش کتاب را در بیش از یک ساعت، مدام میخواند. گاهی یک لبه نوار را که 1:15 ساعت بود، پشت سر هم میخواند. در بین خواندن، وقتی سردردش زیاد میشد، میگفت آخ. به او میگفتم نمیتوانی نخوان. اما علاقه داشت و ادامه میداد. در افرادی که کمبودهایی دارند، باید ایجاد علاقه کرد. در سفینة البحار حدیث داریم که میفرماید: «یَقوی المرء بالنیة ما لا یَقوی علیه بالجسم»؛ چه بسا کسی جسماً قوت ندارد و در کاری قوت و قدرتش ضعیف است ولی با «نیت» قدرت و قوت پیدا میکند. آقای محمدجعفر یوسفی غروی اینطور بود. ایشان نزدیک بیست سال پیش فوت شد. خدا رحمتش کند.
خیلی عالی است؛ خداوند به شما جزای خیر بدهد. مطالبی که امروز بیان شد، مقدمه است و هنوز به اصل بحث نرسیدهایم. بحث ما درباره عنایات و تفضلات بزرگان بود. وقتی عنایت نصیب ما میشود که مانع را بر داشته باشیم. مانع همان گناه و اعمال مخالف شرع است.
در حرم حضرت میثم و در سخنرانی در جلسه معلولان گفتم: اگر میخواهید این سخنرانی را پخش کنید باید به صورت کامل بیاید.
شیخ جوهر خلیفه، مدیر آستانه میثم تمار گفت: آنچه بیان فرمودید، معارف اهل بیت علیهم السلام است و کلمه به کلمه آن را نگهبانی و حفظ میکنیم و منتشر مینماییم.
محرمات، واجبات، مکروهات و مستحبات در شریعت و در رسالههای عملیه آمده است. فرد مؤمن و مسلمان باید عامل به آنها باشد. مهمتر اخلاق است. خُلق محمدی صلی اللّه علیه وآله وسلم و خلق اهل بیت علیهم السلام را باید تا جایی که امکان هست، داشته باشیم. با مردم رفتار درست داشته باشیم.
به نظر بنده، یکی از عوامل موفقیت و جلب عنایات اهل بیت علیهم السلام، استفاده درست از نعمتهای الهی و هدر ندادن نعمت های الهی است. حضور یک نابینا در حوزه علمیه و قرار گرفتن بر سر سفره معارف الهی و در کنار استادان بزرگ، یک نعمت بزرگ است. لازم است طلبه نابینا یا کسانی که آسیبها و مشکلات جسمی دیگر دارند، از اینگونه نعمتها به خوبی استفاده کنند. وقت خود را ضایع نکنند. تضییع وقت یعنی هدر دادن نعمت الهی که موجب غضب خداوند میگردد.
هر جایی که گعده کردیم و با رفقا نشستیم، پشیمان شدم و ضرر کردم. وقت خیلی عزیز است. اگر وقتهایی که بیخود یعنی گعدههای عادی را که صرف میکردیم، صرف درس و بحث میکردیم، نتایج بیشتر نصیب ما میشد. البته مقداری از آن برای رفع خستگی، لازم است، ولی بیشتر و افراط در آن، موجب تضییع و ضایع شدن عمر، وقت، نیروهای جسمی و ذهنی است. اگر وقتها را اضاعه نمیکردیم، خیلی بیشتر میتوانستیم عنایات و توفقات الهی را جلب کنیم. تجربه به دست آوردن هم یکی از اسباب موفقیت است. مهمتر از آن، پشتکار داشتن است. البته جهت پشتکار مهم است. افرادی شیعه و مسلمان نیستند ولی پشتکار دارند یا در ترویج کفر پشتکار دارند. لذا خود پشتکار یک چیز است و جهت آن چیز دیگر است. روح پشتکار همان رضای الهی است. اگر پشتکار در جهت رضای الهی باشد
موجب موفقیتهای بسیار است. بنده مدّتها است جلسات حتی بعضی ضروریات عرفی مانند مجالس شادی را ترک کردهام. البته نه این که کلاً نمیروم ولی به اقّل اکتفا میکنم. مثلاً اخوی بزرگتر ما قم است. شاید 20-10 بار به زیارت ما بیاید، بنده یک بار پیش او بروم. خودش هم میداند و معذورمان میداند. دیگران هم همین طور هستند. منشأ پشتکار فرد، شوق به کار و داعی یا انگیزه داشتن برای کار است.
خلاصه این که اوّلاً باید واجبات و محرمات را بشناسیم و دوم در اجرای آنها پشتکار داشته باشیم. برای پشتکار نیاز به انگیزه است که با مطالعه و افزایش آگاهی میتوان انگیزه پیدا کرد.
هر کس نسبت به توانایی و ظرفیتی که دارد، مسئولیت و تعهد دارد؛ من و امثال من فقط میتوانیم در زمینه تبلیغ و آگاه نمودن مردم و نیز تدریس و تربیت طلاب فاضل فعالیت کنیم.
امروز بیش از هر زمان دیگر مذهب و تشیع نیازمندی دارد. در دو زمینه تبلیغ و تدریس کارهای فراوان بر جای مانده است. هر کس ولو مثل قورباغهای که یک قطره آب برای حضرت ابراهیم آورد، موظف است برای مذهب تلاش کند. حفظ و توسعه مذهب و جلوگیری از اقداماتِ دشمنانِ مذهب وظیفه همگانی است و در هر یک از این زمینهها کارهای فراوانی هست که باید انجام گیرد.
تکلیف عمده ما این است که نسبت به حفظ مذهب تدبیر داشته باشیم. بزرگوارانی را میبینیم چقدر در مذهب آثار ایجابی (مثبت) دارند. امروز یک احتیاج، این است که مذهب را به خوبی بشناسیم. متأسفانه گاه معروف جای منکر و منکر جای معروف قرار گرفته و برعکس میشناسیم. خیلی چیزهایی ضد مذهب را مذهبی میدانیم. حتی در برنامههای معلولان چیزهایی را خیال میکنیم ضد مذهب است در حالی که جزء مذهب است و بالعکس. نابینایان در طول تاریخ به حفظ و ترویج
قرآن و معارف اهل بیت علیهم السلام کمک کردهاند تا چراغ اهل بیت علیهم السلام روشن بماند. زیرا حافظه خوبی دارند و پرتلاش هستند. امروز هم همان رسالت را بر عهده دارند. با وسایل مدرن امروزی میتوانند آموزش ببینند و در جهت تبلیغ مذهب فعالیت کنند. من هم به مقداری که در توانم است، با منبر و بحثهای حوزوی کوشیدهام سهم و دین خودم را ادا نمایم. البته دیگران که مثل من هستند، کما بیش همین وظیفه را دارند.
مطلق کار و تلاش و بعد کار برای مذهب باید در دو فصل مستقل بحث شود. چون کسی ممکن است کمبود داشته باشد. بخواهد کار کند، کاری نه برای مذهب. میخواهد شعر بگوید و کارهای دیگر را انجام بدهد. این پشتکار میخواهد. مطلب دیگر کار برای مذهب است که امروزه مذهب در شرایط خاص است. الآن نمیخواهم فتوا بدهم ولی واقعاً برای تک تک افراد اهل علم واجب است. حتی معلولان باید وظیفه خود را ادا نمایند. وقتها را نگذارند تلف شود. در رسالههای عملیه هم نوشته است. بعضی رسالهها سهم امام را برای کسی میداند که کل وقتش را صرف خدمت به مذهب و طلب علم و تعلیم و ترویج احکام دین بکند. بنابراین طلاب چه عادی و چه معلول باید با تلاش و کوشش مشارکت کنند و از تشیع حراست و پاسداری و حفاظت نمایند.
میپیچند. در مذهب شیعه متأسفانه این کار را نکردهایم. افراد زیادی از معلولان اعلام آمادگی و ابراز علاقه میکنند و میخواهند برای مذهب کار کنند ولی هیچ راهکار و الگویی برای آنها نداریم که به آنها بدهیم. نمیتوانیم راهکار و طرح تجربه شده به آنها بدهیم.
درست است. در همه جوامع شیعی مثل عراق، ایران و لبنان، افرادی از نابینایان و دیگر معلولان هستند که آماده به رکاباند، علاقه هم دارند فقط باید راه و امکانات اولیه به آنان داد.
سعی بنده هم بر همین است. یعنی چند دهه است، تلاش میکنم افراد مستعد را پیدا کنم و از آنان مبلغین و مروجین لایق بسازم. اما باز تکرار میکنم این کار دو جنبه دارد. یکی اسباب طبیعی و مادّی و دیگری اسباب غیبی است.
هر دو جنبه مهم است ولی دومی مهمتر است. خالص بودن نیت بعد توکل و توسل به خداوند و اهل بیت علیهم السلام و درس گرفتن از سیره آنان و عمل کردن به فرامین و توصیههای آنان موجب موفقیت میشود. اگر چیزهایی که خلاف مذهب است ولو جزئی، اجتناب شود، همین سبب موفقیت در کار میشود.
آیا از افراد شیعه کسانی را که کلیسا به طرف خود کشیده و جذب کرده، آماری دارید؟
آلمان به ایران آمده و مدرسهای را به نام کریستوفل در اصفهان دایر کرده و بچههای شیعه را جذب و آموزش داده است. البته همه اسناد در اختیار نیست و آمار دقیقی وجود ندارد ولی با یک حساب سرانگشتی میتوان حدس زد بیش از هزار نفر جذب شدهاند، یعنی کاملاً رفته و به کلیسا پیوستهاند و یا در اسلام شک کرده و علاقه به کلیسا پیدا کردهاند. تا سال 1347ش که مراجع مدرسهای را در اصفهان در مقابل کریستوفل ایجاد کردند، حدود 60 سال طول کشید. در طی این 60 سال طبق آماری که داریم حدود 800-700 نفر را بردهاند و روحانیون این مدّت هیچ مدرسهای دایر نکردند. اولین مدرسهای که ساخته شد، ابابصیر است. که آیت اللّه شمس آبادی و بعضی از دیگر روحانیون دایر کرد. اینها در مقابل کریستوفل بود. وی یک کشیش بسیار پرکار و کارهایش مخفی هم بوده، چند روز پیش که اصفهان بودیم، به آقای فولادگر آیت اللّه خادمی امر کرد که فلان زمین را بخر و بساز و مدرسه دایر کنید. به ایشان گفتم: شما کریستوفل را دیدید؟ گفت: چند بار رفتم ایشان را ببینم ولی نتوانستم. چون از پشت اداره میکرد. آدم پرکاری بوده و در ایران و فرهنگ فارسی اسناد و مدارک درباره او اندک است.
هیچ سند و مدرکی هم در کتابی نیست. اولین بار در آرشیو دولیچه آلمان اسناد او را پیدا کردیم و شرح حال او را مفصل نوشتیم و در مجله توان نامه منتشر کردیم.
به هرحال این کار برای مذهب خیلی مورد نیاز است. بسیار به ما مراجعه میکنند. میگویند میخواهیم تبلیغ کنیم. حتی در روستاها چون در همه جای ایران و عراق معلولان هستند.
یک خبر مهم این که یک نفر نابینای مشهدی که چند سالی است به سوئد رفته، اخیراً که به ایران و قم آمده بود، ملاقات کردیم ایشان میگفت گروه گروه معلولان از ایران، عراق و افغانستان به اروپا میآیند و جذب کلیسا میشوند.
در عراق در اثر جنگها تعداد معلولان زیاد شده و رسیدگی و امکانات هم نیست یا کم است، لذا برای جلب امکانات جذب میشوند. خدا لعنت کند ملعونها را که این جنگها را برپا کردند. واقعاً دلم برای عراقیها میسوزد. از طرفی خیلی خوشحال شدم که شیخ «جوهر خلیفه» برنامه و مرکزی برای معلولان عراق دایر کرده است. تفصیلاً ایشان را نمیشناختم ولی به واسطه آقا سید حسین حائری،
ایشان را شناختم. شما را هم اخیراً شناختم. خدا امثال شما و ایشان را زیاد کند.
میخواستم دو نکته دیگر عرض کنم بنده دو محذور دارم: یکی این که پنجاه و چند سال است که دائم مشغول کار هستم و زود خسته میشوم و اگر گاهی گفتم که خسته شدم، بدانید که عذر دارم. دوم این که کارهایم زیاد است و واقعاً نمیتوانم زود به زود خدمتتان برسیم. میدانید که بعضی سالها چهار درس این جا داشتم و امسال درصدد بودهام دو درس تفسیر و خارج فقه داشته باشم. اولویت با این درسها است و تمام کارهایم را بر مبنای این درسها تنظیم میکنم.
در باز است آقای محقق میدانند. و هیچ مانعی هم ندارد.
مطالب اصلی و کلیدی فراوان است که لازم است گفته شود. ولی چند مانع مهم است: یکی وقت و زمان من است که باید به کارهای فراوان دیگر برسم. ولی آهسته آهسته جلو میرویم و انشاءاللّه به همه مسائل پاسخ میدهیم.
شما بدهیم و بعد تعریب شود.
تا کنون کتابی تألیف نکردهام، ولی کتابی از مجموعه منبرهای ما نوشتهاند. ولادت امام موسی بن جعفر مشهور است که هفتم صفر است. متأسفانه بعضی مبارک باد را در ماه صفر میگیرند. این قضیه بنده را خیلی اذیت میکرد. تحقیق کردیم دیدیم 24 ذی الحجه ولادت امام میباشد. صحبتهای آن منبر با اضافاتی را به صورت یک کتاب در آوردهاند و فارسی چاپ شده است. اگر به عربی ترجمه شود، مناسب است. الآن در بعضی جاها به همان تاریخی یعنی 24 ماه ذی الحجه ولادت میگیرند.
کاری است که اگر شما بتوانید، برایم انجام دهید. ضبط از سخنرانیهایم زیاد است. اینها شاید 40-20 جلد کتاب میشود. از جلسات تفسیر فارسی که داریم و دیگری از منبرهای عربی که در کشورهای خلیج در ماه رمضان و محرم منبر داشتهام و سخنرانی کردهام. خیلیها میگویند چاپ کنیم ولی بنده نمیرسم. منظور اگر افرادی داشته باشیم کار کن و کار بلد باشند و اینها اگر چاپ بشود، به قضاوت خبرگانی که دیدهاند، فایده بسیار دارد. البته بعضیها برایم نوشتهاند، ولی باب ذوقم نبود.
الآن بعضی نوارها برای 25 سال پیش است. آقایی به نام طبسی بود سید کربلائی که برای آنها منبر میرفتم ایشان میگفت این منبرها را چرا ضبط نمیکنی؟ فرمایش ایشان باعث شد که به فکر ضبط کردن بیافتیم. از آن زمان به بعد منبرها و درسها ضبط شده است.
قبل از هر چیز لازم است طرحی کارشناسانه برای این آثار تدوین شود. در طرح میآید که آثار به چه روش و در چه قالبی عرضه شود. چون آثار را میتوان به صورت نرمافزار و الکترونیکی یا به صورت کتاب منتشر کرد. روشهای دیگر برای مجموعه سازی آنها هم هست. عرضه آنها به صورت الکترونیک روی CD یا روی یک سایت یا روی یک بانک و نیز عرضه به صورت کتاب شدنی و امکان پذیر است ولی لازم است کارهایی روی آنها انجام گیرد. به هرحال به صورت خام نمیتوان عرضه کرد. البته رها کردن آنها هم درست نیست.
در این زمینهها دفتر فرهنگ معلولین آمادگی دارد در خدمت حضرتعالی باشد و هر گونه امکاناتی نیاز باشد مشکلی نداریم. البته از حاج آقا شهرستانی مجوز میگیریم.
باید در این باره فکر و مشاوره و نیز استخاره کنم و بعد تصمیم بگیرم.
اینها حکایاتی دارد. ممکن است بعضی از آنها مورد استفاده شما نشود. این کتابها را بعد از آن که شخصی خوانده مثل خواندههای آقای یوسفی، بعد از آن با
صدای خودم با سرعت ضبط کردهام. چطور و چگونگی انجام آن را در وقت دیگر خواهم گفت. چون نوارها یک دینار و خیلی گران بود. به خاطر همین خواندهی فرد را با صدای خودم با صرفه جویی بازخوانی میکردم. ببینید چقدر کار میبرد. تمام رسائل و مکاسب را به این صورت تبدیل کردم. همچنین در مورد حدود نصف کتاب بحارالانوار علامه مجلسی همین کار را انجام دادم.
بالاخره طی نیم قرن بسیار تلاش کردهاید، لازم است این آثار از بین نرود و بماند و دیگران از آن بهرهمند گردند یا حداقل تبدیل شود. حفاظت آن از نابودی و فاسد شدن و خراب شدن بسیار مهم است.
با تشکر از شرکت حضرتعالی در این گفتوگو.
گفتوگوی دوم با آیت الله امام جزایری(1)
اشاره
در 29 تیرماه 1395 خدمت حضرت آیت الله امام جزایری رسیدیم و پرسشهایی مطرح کردیم و با حوصله و دقت پاسخ فرمودند. اکنون مجدداً خدمت رسیدیم تا دیگر پرسشها را از محضرتان، پاسخ بگیریم.
آیت اللّه سید محمدرضا امام جزایری از دوازده سالگی نابینا شده ولی به رغم نابینایی مدارج علمی را با پشتکار طی کرده است. پس از درس تفسیر با ایشان در 16 مرداد ماه 1395گفتوگویی داشتیم.
تاریخ تولدم چهار جمادی الاولی 1367 قمری است.
اجداد ما از پدر تا آن جایی که ما خبر داریم، حدود سه تا چهار قرن همه از علمای بزرگ بودند. همه روحانی و اکثراً مرجع تقلید بودند.
مرحوم آقای سید آقای امام پدربزرگ یا پدر پدرم است. ایشان از رفقای صاحب الذریعه و از علمای بزرگوار نجف بودند دنیا را طلاق داده بود؛ زهد را در حد عالی داشت. روی تخلق (آراستگی) به اخلاقیات و محاسن اخلاقی و خودسازی و تهذیب نفس کار کرده بود.
1) . این مصاحبه در 16 مرداد ماه 1395 در حسینیه شخصی آیت الله امام جزایری در قم انجام شد.
نه نداشت. مردم و حوزویها از ایشان طلبیدند ولی قبول نکردند. حتی بسیار اصرار کردند، ولی این مسائل در نظرش نسبت به عبادت کوچک بود.
بیشتر مشغول تحقیق و خودسازی و عبادت بود. ولی عرفانی به اصطلاح تصوف نداشت بلکه متشرع و زاهد مطیع شرع بود. مرحوم آیت اللّه بهجت یکی از متأثرین از ایشان و میتوانم بگویم شاگرد او بود. در اخلاقیات از رفتار سید آقا بسیار تأثیر پذیرفت.
تألیفات متعددی داشتهاند ولی متأسفانه همه خطی است و در کتابخانه امیرالمؤمنین علیه السلام (علامه امینی) نگهداری میشود.
یکی از کتابهای ایشان فوز عظیم به زبان فارسی است. این اثر در الذریعه هم معرفی شده است. فوز عظیم در حالات سید حسین بن سید عبدالکریم است که باز از اجداد ما میباشد. جد پنجم بنده میباشد. ایشان انسان بزرگواری بوده است. اگر بخواهیم درباره ایشان و فضایلش بگوییم، خیلی طول میکشد. چون مرحوم سید حسین امام جمعه شوشتر بوده آن موقع شوشتر پایتخت خوزستان بوده و اهواز به شکل الآن نبوده است.
مربوط به دوره قاجاریه میشود که ناصرالدین شاه پیش وی میآید و چون ریش وی
بلند بوده جد ما به ایشان میگوید: ریشت را قیچی کن. ناصرالدین شاه میگوید نمیدانستم، بعد که بیرون میرود یک ظرف بشقاب پر از اشرفی طلا میکند و برای ایشان میفرستد اما قبول نمیکند. ایشان امام جمعه بوده ولی نه امام جمعه منصوب از طرف دولت. بلکه دولت و حاکم شوشتر در اطاعت ایشان بوده است.
خود سید حسین که آن جا آثاری ندارد ولی آثار مرحوم آقا سید نعمت اللّه جزایری موجود است. مدرسه علمیهای که در شوشتر است، آن جا منزل مرحوم آقا سید نعمت اللّه جزایری بوده است.
از نوادگان ایشان هستم. بنده سید محمدرضا فرزند سید محمدعلی فرزند احمد معروف به سید آقا میباشم البته کسی اسم ایشان که سید احمد است، نمیدانست یا کمتر میدانند. حاج آقا بزرگ متذکر نام سید احمد شده است. فرزند سید حسین فرزند سید محمد فرزند سید حسین فرزند سید عبدالکریم که ایشان مجتهد و بزرگوار بودند. سید عبدالکریم کتابی در حرمت غِنا دارد که چاپ شده است، به عنوان کشف القناع فی حرمة الغنا.
کتاب را بنده خواندم و با سید عبدالکریم آشنایی مفصل نداشتم. اما وقتی این رساله را مطالعه کردم، دیدم ایشان موازی صاحب جواهر در فقاهت بوده و یا بالاتر از او است. او در فقه، رجال، اصول، و دیگر علوم تبحر داشته است. اما بقیه اجداد من عبارتاند از: سید حسین بن سید عبدالکریم بن سید محمدجواد بن
سید
عبداللّه. سید عبداللّه خیلی بزرگوار بوده و زندگینامه مفصلی برای او نوشتهاند و اجازه کبیره هم به همت مکتبه نجف چاپ شده است. مطلب راجع به ایشان مفصل است. چند کتاب چاپ شده هم دارد. سید عبداللّه بن سید نورالدین بن سید نعمت اللّه جزایری. از سید نعمت اللّه هم چند کتاب چاپ شده هست. اگر بخواهید از نعمت اللّه تا حضرت موسی بن جعفر را برایتان بگویم حاضرم ولی طول میکشد.
تولد من به شمسی 1326 نزدیک به دو یا سه روز قبل از فروردین است. مرحوم والده ما همیشه میگفت «تو نوروز به دنیا آمدی» و محل تولد خودم نجف و همچنین تولد والد و والدهام نجف بوده است. مرحوم جدمان آقا سید آقا در شوشتر و دزفول درس خوانده و به درجه اجتهاد رسیده بود. مرحوم معزّی در دزفول از مجتهدان بزرگ بوده و آقا سید آقا پیش ایشان درس خوانده و بعد از آن به نجف رفته و در آن جا ماندگار و ساکن شده است. فقط در سال 1380ق به منظور زیارت امام رضا علیه السلام به ایران میآید. مرحوم جدمان یعنی آقا سید آقا 93 سال عمر کرد.
اولین مدرسه که در نجف درس خواندیم، مدرسه کبری در بازار حُوِیش نجف است. این مدرسه آخرین مدرسهی من هم بود، یعنی به مدرسه دیگر نرفتم.
بله هست و ساختمان نوسازی شده. و به همین اسم دایر است. مرحوم آخوند خراسانی سه مدرسه در نجف داشته است: کبری، وُسطی و صُغری. صغری همان مدرسهای است که پسر آقا سیستانی در شارع الرسول درس میدهد. وُسطی در
شارع الصادق است. کُبری هم در آخر بازار حُویش نجف است.
حجره نداشتم ولی مرحوم استادمان آقای آقا سید محمدعلی آل غفور جزایری حجرهای داشت، ما هم استفاده میکردیم.
نماینده مجلس و در مسجد امام هم امام جماعت بود. البته فوت کرد. اینجانب سالها با مرحوم آل غفور ارتباط نزدیک داشتم و اطلاعات بسیار و خاطرات زیاد دارم و در زمان مناسب میگویم.
در حجره آل غفور اکثر درسهایمان مثل عوامل، هدایه، صمدّیه تا شرح لمعه را خدمت آل غفور تلمذ کردم. اما شرح انموذج را پیش سید دیگری خواندم که حالا هم در قید حیات است. اسم ایشان آقا سید محمد مروّج است. ایشان شخصیت با معنویت و متخلق به آداب و اخلاق اسلامی است و از خاندان سادات جزایری محسوب میشود. گویا کتابی به نام شرح نظام دارد.
صرف میر و امثله را نزد سیدی که الآن در شوشتر زندگی میکند و امام مسجد جامع شوشتر و معروف به آقا سید نجفی معلّم است ولی اسم اصلی ایشان سید عبداللّه است. حدود 90 سال عمر دارد. صرف میر و تصریف را ظاهراً پیش ایشان خواندم و قطعاتی هم پیش دیگران خواندم که قابل ذکر نیست و مدّت کوتاهی بوده است.
از سال 1379 شروع به فراگیری شرح امثله و صرف میر کردم. تا جایی که به خاطر دارم سالهای 1380 به بعد خدمت مرحوم آل غفور بودهایم.
نه. ولی کتابهای فارسی زیاد میخوانم همان طور که عربی زیاد میخوانم.
اخیراً گلستان را ضبط کردهایم و شروع میکنم. این کتابها چون صوتی ندارد، نتوانستم گوش بدهم.
کتابهای فارسی قدیمی مانند تفسیر ابوالفتوح رازی و شرح تجرید و تفاسیر فارسی قدیمی و جدید و خلاصه هر کتاب فارسی شیعی را که صوتی آن بوده یا دستیارم صوتی کرده، گوش دادهام.
تقریباً دوازده ساله بود که درس خواندن را در حوزه شروع کردم. هر درسی را میخواندم، همان را تدریس میکردم. تدریس صرف میر را تقریباً در پانزده سالگی شروع کردم. البته درسهای نجف را هم خصوصی میخواندم و هم خصوصی درس میدادم. در قم عمومی درس دادهام؛ مانند شرح لمعه و شرح تجرید که در حسینیه نجفیها تدریس کردهام. همچنین شرح لمعه، رسائل و المکاسب را عمومی درس دادهام.
برای کسانی که شرایطی مثل من دارند، باید تدریس کنند تا مطالب در حافظه آنان بماند. زیرا ما نمیتوانیم هر وقت خواستیم مطالعه کنیم. بلکه باید در حافظه داشته باشیم و هر وقت میخواهیم، به حافظه مراجعه کنیم.
دو استاد از همه بهتر بودند: یکی مرحوم سید محمدعلی آل غفور که تا شرح لمعه را پیش ایشان خواندم. نزدیک به 4 تا 5 سال نزد ایشان شاگردی کردم.
کل آن را خواندهام؛ اکثر آن را پیش آقای آل غفور تلمذ کردم. دومین و مهمترین استاد سطحمان آقا شیخ محمد مراغهای بود.
پارسال فوت کردند.
نه، در نجف بود و لهجه ترکی هم داشت. در نجف در مدرسه کبرای آخوند حجرهای کنار حجره مرحوم سید محمدعلی آل غفور داشت و بعدها به ایران آمد.
در درس سطح تلاش میکردم نکات تازه را بگویم، دیدگاههای مختلف را استخراج و دستهبندی میکردم و میگفتم. در واقع درس مکاسب بنده خارج مکاسب بود. بعد درس خارج فقه کتاب طهارت و خارج اصول را در قم شروع کردم. قبل از این که به نجف برویم، چهار درس میگفتم: دو فقه، یکی طهارت، دوم مکاسب، سوم اصول و چهارم تفسیر. بعضی استادان که چند سال تدریس
نموده
بودند، به درس سطح بنده میآمدند و میگفتند به دلیل پر مطلب بودن و این که در حد دروس خارج است میآییم، نیز میگفتند مطالبی اینجا میشنویم که جای دیگر نمیشنویم.
بله سال 91 قمری که برابر با سال 1350 شمسی در زمستان بود.
مفصل است اما خلاصه آن که همیشه از کوچه و بازارها ایرانیها را میگرفتند. ظلمی که صدام کرد، به حساب نمیآید. کاش یکی اینها را مینوشت که صدام مخصوصاً به شیعیان بالاخص به ایرانیان چه کرد! کتاب مفصلی میشود. بعد از یک سال که از کوچه و بازار میگرفتند یک مرتبه تمامی خانواده ما را گرفته بودند. وقتی از سامرا برگشتیم، با مرحوم ابوی و والده و با بچههایم، که آن وقت یک پسر محمد شهید داشتیم که شیرخواره بود. خانوادگی به سامرا مشرف شده بودیم. سر راه در ماه رجب بود که ما را گرفتند. بازداشت کردند، بردند و دیدیم آنجا چقدر ایرانی هست. معلوم شد که با جدیت میخواهند همه ایرانیها را بیرون کنند. پنج روز مهلت دادند ولی ابتدا دو روز مهلت دادند که ابوی ما به ایشان گفت: این دو روز چکار کنیم. سپس مهلت پنج روزه شد. نرفتیم تا ماه ذیالحجه. در آن ماه اعلان عمومی دادند و گفتند هر که برود، که رفته، ولی هر کس نرود، چه بلاهایی که بر سرش میآید! دو سه ساعتی که بازداشت بودیم خیلی اذیت شدیم. ابوی گفت میترسم از هم جدا بشویم و بچههایمان را در بازار بگیرند و ببرند. آن سال همه با هم با عنایت اهل بیت علیهم السلام به مرز و بعد خرمشهر آمدیم.
بله فرزند اوّل ما سید محمد دُرّی بود که تنها هفده سال داشت که شهید شد. به جبهه رفت به عنوان امدادگر که در عملیات کربلای پنج در سال 65 به شهادت
رسید. آن هم حکایات و رؤیاهای صادقهای دارد.
فامیلی
شناسنامهای ما امامیان است ولی من و فرزندانم به امام جزایری مشهور هستیم. امام جزایری را بهتر میپسندم تا امامیان. لازم است در مورد معنویت فرزندم بگویم، یکی از هم رزمان ایشان بعد از شهادت پیش ما آمده بود. چیزهای از ایشان نقل میکرد و میگفت: بعضی از رزمندگان موسیقی گذاشتند. آنها را نهی میکرد. نماز صبح صدایشان میکرد. و برای آنها جوش میزد.
در شوشتر دو، سه ماه بودیم و یک تا دو سال هم خرمشهر بودیم که آن هم حکایات شنیدنی دارد.
اگر شما زحمت اینها را تقبل کنید، ممنون میشویم.
در خرمشهر هم درس رسائل و المکاسب را میخواندم. قسمتی پیش آقای آقا شیخ عبداللّه محمدی که خداوند رحمتش کند. مدتی امام جمعه ایلام شد.
یک سال در خرمشهر هم درس میخواندم و هم درس میدادم. در مدرسهای به نام مدرسه رضویه که الآن در خرمشهر بازسازی شده است. حاشیه ملا عبداللّه، شرح لمعه و اصول فقه را درس میدادم. منبر هم میرفتم. نمیدانم نام آقای شیخ عباس علی اسلامی سبزواری را شنیدهاید؟ از منبریهای معروف ایران بود. فوت شد. شیخ نازنینی بود و فکر سلیمی داشت، خیلی امر به معروف میکرد. دوازده مرتبه او را به زندان انداخته بودند. در سال دومی که از عراق آمده بودیم، مسجد
یزدیهای در خیابان ناصر خسرو خرمشهر که امام آن آقا شیخ محمدحسین مؤمنی دزفولی فوت شده بود، مرا به عنوان امام جماعت معرفی کرده بود. شیخ عباسعلی در غیاب بنده در فاتحه آقای مؤمنی از بنده تعریف کرده. و گفته بود باید ایشان پیشنماز بشود. بالاخره مسجد را گردن ما گذاشت. هم درس میخواندم؛ هم درس میدادم؛ هم منبر میرفتم و هم کارهای مسجد را داشتم.
درس خواندن. آنجا چون استاد نبود و کارهای دیگر هم زیاد بود و نمیرسیدیم. خیلی اهل خرمشهر علاقه داشتند بمانم، هم مسجدیها و هم دیگران. ولی یواشکی از آن جا فرار کردیم و به قم آمدیم. دو سال بعد از آمدن از عراق یعنی در سال 93 قمری به قم آمدیم.
رسائل و مکاسب را یک دوره درس دادم. درس خارج که خودم خواندم، یک دوره اصول خدمت آقای تبریزی خواندیم. یک دوره خارج مکاسب خدمت ایشان خواندیم. بین دو تا سه سال فقه طهارت هم خدمت مرحوم آقا میرزا کاظم تبریزی خواندم. مختصری هم پیش آقای وحید اصول خواندم. البته مدّت کمی بود. عمده درس خارج که واقعاً در فقه و اصول مُلاّ شدم درس آقای تبریزی بود. ایشان در غیاب بنده شنیدم دو، سه بار گفته که ایشان مجتهد است. همیشه عادت نداشتم به تعریف کردن بیجا حتی تعریفهای با جا را خیلی نمیگفتم. اگر انتقادی بود میگفتم. منزل آقای تبریزی روزهای پنج شنبه منبر میرفتیم. روی منبر بعضی مبانی ایشان را مطرح و گاه نقد میکردم. بعضی به آقای تبریزی گفته بودند ایشان به شما اهانت میکند. با این که خدا میداند اصلاً قصد این نبود و ایشان هم برداشت نکرده بود. جوابی که ایشان داد گفته بود: مجتهد است و هر جور تشخیص بدهد، میگوید و اشکال ندارد.
نه، دنبال اجازه از کسی نرفتم.
تفسیر را خودم مطالعه کردم. از اوّلی که منبر را شروع کردم، یعنی حدود پنجاه سال پیش علاقه خاصی به قرآن داشتم و آیهای را که عنوان میکردم، مطالعه مینمودم. خدا بچهها را حفظ کند. آن وقت بیشتر مطالعاتم با بچهها و پسرانم بود. حالا صداهایشان را دارم که تقریباً صدای بچگانه دارند و صداهایشان هنوز بالغ نشده بود. هم سید علی، هم سید محمد، هم سید عبدالحسین و هم سید مهدی، صداهایشان را دارم. آن وقت تفسیر میخواند و صداهایشان را روی نوار کاست دارم. شاید پنج بار آیه روی منبر میگفتم، مطالعه میکردم و همین آدم را در تفسیر ورزیده میکند. تفسیر متعدد مثل تفسیر المیزان، تفسیر مجمعالبیان و تفسیر نورالثقلین دارم.
البته در حال حاضر کسان دیگری هم برایم میخوانند. دیگر آنها برای خودشان مشغول تدریس و کار شدهاند. خیلی هم دلشان میخواهد ولی میگویم شما دیگر کار دارید. چند سال است که افراد دیگری برایم میخوانند.
میکردند و طبق نظر قرآن جلو رفتیم ولی مخالفتهایی هم دارد.
بیخود است. بنده در همان بحث تفسیر مطالب که احتیاج به آنها است، یکی از آنها حضرت ایوب بود. چند شب دو، سه سال پیش مسئله متنفر بودن را بحث کردم. البته باز جا دارد که بحث کنیم که اینها موجب تنفر مردم میشود یا خیر. این حرفها از جهل میشود. دو سه مطلب اینجا هست: مرحوم آقای حائری. تاج سر ما بود. خدمت آقای حائری هم مدّتی درس خواندم البته به اندازه این بزرگواران نبود. آقا مرتضی در مسجد عشق علی بود. این نکته را ایراد کردم. اشکال که نه، همین چیزهای طلبگی که پا درس میگویند. شیخ حائری نگاهی به من کرد و گفت: خدا گر ببندد زِ حکمت دری، زِ رحمت گشاید در دیگری. با استقبال سؤال و اشکال را میپذیرفت و جواب میداد.
سید امام جماعت مسجد امام بود حکایت چهل سال پیش است. طرفهای بیمارستان آقای گلپایگانی منزل سیدی در ایام فاطمیه منبر میرفتیم. یکی تعریفی از بنده کرد. سید مسجد امام گفت ایشان محقق نمیشود. گفتم: همان وقت هم میدانستم حرف ایشان درست نیست. به لطف الهی الآن بعضی از حرفهای محققین را المیزان چقدر از ایشان اشتباه گرفتند. به نظر من المیزان نباید در تفسیر پیغمبر حوزه بشود که شده. اشتباهات فلسفی آن به جای خود است. با وجودی که ایشان تعلیقه بر کفایه دارد ولی مطالب اصولی اش میلنگد.
مطالب قرآنی درباره حضرت ایوب مفصل است.مرحوم میرزا عبدالهادی شیرازی بعد از اجتهاد و دوره مرجعیت چشمهایش را از دست داد. مرحوم عبدالهادی شیرازی در بزرگی بعد اجتهاد چشمانش را از دست داد وقتی که مرجع بود. مرجعیت ایشان یکی از آیات الهی بود. اولین مرجع تقلیدمان ایشان بودند. عجیب بود. یک چیزهایی از ایشان خبر داریم. در کتابتان حتماً بنویسید. وقتی که نابینا شد، یکی از جهلای قوم میگوید چطور مرجع تقلید با این که چشم ندارد میتواند مرجع باشد. اینهایی که اشکال میگیرند، مبنا ندارند.
دانشگاه معلولان را راحتتر میپذیرند. اینجا نمیپذیرند هر چقدر هم تلاش کنیم. معلولی اگر یک انگشت نداشته باشد نمیپذیرند و میگویند نباید وارد حوزه علمیه قم شود البته حوزه اصفهان میپذیرد. مدیریت حوزه به دلایل واهی مانع تحصیل نابینایان میشوند. در حالی که طلاب معلول باسوادترین هستند.
شیراز را که گفتید، این نکته را بگویم، در نجف، آقای صمدی بود که در تسفیر به شیراز آمد. شرح لمعه درس میداد. شیخ با فضلی بود.
از اوّل که نجف بودم، ایشان نابینا بودند. در نجف، شرح لمعه درس میداد. حالا در شیراز چه درس میدادند، نمیدانم. نجف که بود، شرح لمعه درس میداد.
اینجانب بیست سال است سطح و خارج تدریس میکنم، اما شهریهام، شهریه الرسائل و المکاسب است. یعنی رتبه عالی شهریه دریافت نمیکنم. درست شدن شهریهام هم به عنایت حضرت معصومه شد. فردی از علما و فضلا و از خاندان جزایری که ما را میشناخت، وقتی شنید وارد قم شدیم، خودش رفته بود و در بیوتات و دفاتر شهریه، کار شهریهام را درست کرده بود. همین جا از ایشان تشکر میکنم. البته سال و ماههای اوّل که قم آمدیم، نه مسکن و نه هزینه و خلاصه مشکل داشتیم. مثل همیشه خدمت حضرت معصومه سلام اللّه علیها رفتم و به حضرت گفتم ما مهمان شما هستیم. حضرت خودشان کارها را درست کردند با این که هیچ نداشتم. آقای جزایری وسیله بود که موجب درست شدن شهریه شد ولی شهریه در همان مقطع ماند و ارتقا داده نشد. با این که همه امتحانها را داده بودم و هر آنچه میخواستند تأمین کردم.
آن زمان هر سال یک بار امتحان برگزار میشد؛ مثلاً در مسجد اعظم، نابیناها با یک نفر منشی شرکت میکردند. البته ناظر بالای سر میایستاد تا درست اجرا شود. چند بار در امتحانات شرکت کردم و همه امتحانها را هم دادهام. ورقههای من هنوز در پرونده هست و نمرهام بیست شده بود. من میگفتم و فرزندم مینوشت منشیام فرزندم بود.
بله، از اوّل طهارت را شروع کردیم تا وضو ، چهار یا پنج سال طول کشید. سپس مکاسب را هم شروع کردیم. مکاسب مُحَرَمه را تا اواخرش جلو رفتیم. منظورم کل کتاب المکاسب شیخ انصاری نیست بلکه فقط قسمت مکاسب محرمه را به روش درس خارج گفتیم.
مکاسب محرمه را در نجف عربی گفتیم. ولی این جا فارسی میگفتیم. آن جا عربی میگویم. آن جا ضبط میشود و در تلگرام بندهزاده پخش میکند. کتاب المکاسب سه بخش دارد: مکاسب محرمه (که به بررسی شغل و کسب و کارهای حرام) میپردازد، بیع یا خرید و فروش و سوم: خیارات یا حقوق مشتری یا فروشنده در بر هم زدن معامله یا تکمیل آن. در نظر دارم بعد از مکاسب محرمه، بیع را درس داشته باشیم.
درسهایی که داریم غیر از جنبه علمی معمولاً ناظر به مشکلاتی است که در جامعه وجود دارد. احساس کردم وضع کسب و کار در جامعه و در بین بازاریان شیعه خوب نیست. با حلال و حرام آشنا نیستند. لذا لازم شد به وظیفه خود عمل کنیم و به حلاجی این موضوع بپردازیم.
تبریزی یا خودتان روش خاصی را ابداع و اختراع کردید؟
همان روش متعارف را عمل میکنم. ولی مقید به آرای متعارف مبانی و بعضی آقایان نیستم مثلاً مبانی آقای خویی را بعضاً نقد میکنم. با این که استادم بود. دلیلهایی که ایشان در برخی مباحث آورده، اگر قبول نداشته باشم، ردّ میکنم. مخصوصاً مبانی رجالی را بعضاً رد میکنم. مشهور است که آیت اللّه خویی در اصول خیلی قوی بوده است. البته غالباً آرای آقای خویی یا مرحوم نائینی را میآورم و بررسی میکنم و احترام هم میگذارم. بالاخره آنان استوانههای شیعه هستند.
بله، ضبط کرده داریم. کتب فقه و اصول آقای خویی مثل کتب محاضرات، مصباح الاصول و درسهای فقهشان توسط چند نفر تقریر شده و حدود چهل مجلد است. اینها را ضبط کرده داریم، از اوّل طهارت تا آخر فقه، نیز چیزهایی که بعضی مطرح نکردهاند و مستحدث (نو ظهور) است. جواهر و حدائق یعنی همه منابع مهم و اولیه را دارم.
مشکل است دقیق بگویم چند ساعت وقت میگذارم. ولی به صورت میانگین دو تا پنج ساعت مطالعه میکنم.
بله در حوزه علمیه نجف اصلاً ضبط و پخش صوت متعارف نبود و کسی اینها را نمیدانست. ولی با تلاش هزینهاش را مهیا میکردم و میخریدم.
آخرین سؤال بفرمایید برای طلابی که نابینا هستند و مشکلی از نظر جسمی دارند چه توصیهای دارید؟ برای این که موفق شوند، چه راهی را پیش بگیرند؟ جلسه اوّل فرمودید معنویات و اخلاق، حالا اگر توصیه دیگر هم دارید بفرمایید.
دو توصیه مهم دیگر این که، توسل به اهل بیت علیهم السلام و پشتکار مهم است. از یکی از بزرگان پرسیدند چطور موفق شدید، ما میخواهیم درس بخوانیم، یک روز بچهمان مریض است و مشکلات دیگر پیش میآید. آیا شما این مشکلات را نداشتید و زحمت کشیدید و کار کردید؟ ایشان فرمود: دیدیم اگر منتظر روزی بمانیم که مشکلات نباشد و هیچ مانعی نداشته باشیم، آن روز نخواهد آمد. دوش به دوش مشکلات و کمبودها کار کردیم. توصیهام این است: از مشکلات نهراسید و از ترس مشکلات، کنار نروید بلکه با توکل به خدا و توسل به اهل بیت علیهم السلام راهتان را ادامه دهید. اگر توسل به اهل بیت و نیز پشتکار داشته باشید، موفق خواهید شد. منتظر برطرف شدن مشکلات نباشیم. پدرم به من نرسید. حوزه به من نرسید، پول ندارم و غیره را مطرح نکنید. راجع به بنده چقدر میدانید؟ چقدر حرفها شنیدیم؛ دلمان را شکستند، گفته شد این نابینا که نمیتواند ببیند، چطور درس میدهد و دهها جور مشکل درست کردند. رفتند پیش بزرگان علیه ما، مطالب خلاف واقع گفتند. ولی به عنایات اهل بیت علیهم السلام هیچ شکسته نشدیم. خیلی حرفها به خصوص برای افرادی که دست و پا و چشم ندارند، مطرح میشود. اما هیچ به این حرفها نباید اعتنا بکنند و با پشتکار باید همه موانع را کنار زده و جلو بروند.
کسی که سالم است و چشم، شنوایی و همه امکانات را داشته ولی به دلیل تنبلی و بی حالی نتوانسته موفقیت داشته باشد، وقتی میبیند کسی که بینایی ندارد و بدون امکانات، به عالیترین مدارج رسیده، از شخص نابینا تعریف نمیکند بلکه به تنقیص و تخریب شروع میکند. یعنی با تخریب دیگران میخواهد خودش را بالا ببرد و در انظار مطرح کند. اما قرآن میفرماید: «اللّه یدافع من الذین آمنوا؛ اگر ایمان داشته باشید، خداوند مدافع شما است».
اشاره
حجت الاسلام آقای سید عبدالحسین امام جزایری و حجت الاسلام سید علی امام جزایری دو فرزند آیت الله امام جزایری در اسفندماه 1394 مهمان دفتر فرهنگ معلولین بودند. در این نشست درباره مسائل مختلف بحث شد. بیشتر درباره پدرشان، زندگینامه، تحصیلات، تدریس و دیگر ابعاد حیات آن بزرگوار، گفتوگو شد.
سید عبدالحسین: حاجآقا امام در ابتدا بینا بودند. حدود شش کلاس هم درس خواندند. اما از سنین 12 تا 18 سالگی بیناییشان از بین رفت. علتش انفصال شبکیه بوده است. در آن زمان درمانی وجود نداشت. حالا هم اگر بیشتر از یک سال بگذرد و عمل نکند، دیگر قابل علاج نیست. نام ایشان سید محمدرضا امام جزایری میباشد. سید نعمتاللّه جزایری از علمای مشهور شیعه در سده 11 و 12 قمری است و از اجداد آیت اللّه امام جزایری محسوب میشود. جزائر به جزائر اطراف بصره و خرمشهر گفته میشود. البته در گذشته این حدود نبود و همهی اینها یکی بود. هر کس اهل آن مناطق بود، به جزایری ملقب میشد. سید نعمت الله در جزیرهای از مجموعه جزایر نزدیک بصره و آبادان و خرمشهر متولد شد. به همین دلیل به جزایری معروف است. نیز فرزندان و نوادگانش به جزایری ملقب هستند. سید به شیراز مهاجرت کرد. در حوزهی علمیهی شیراز حجرهای منسوب
به ایشان بود که مجدداً تعمیر گردید. چون در آن زمان حوزه علمیه نجف کم رونقتر نسبت به حوزه علمیه شیراز و حوزه علمیه اصفهان بود. ولی شیراز و اصفهان مرکز علمی حداقل تشیع شده و مدارس فعالی دایر بود. سپس به اصفهان رفت. احوال ایشان در کتاب انوار النعمانیه درج گردیده است. این کتاب متعلق به خود سید نعمت اللّه است. ایشان مدتی هم در درس علامه مجلسی بوده و در تدوین بحارالانوار کمک نموده است. او گاهی از برخی افاضل معاصرش هم یاد کرده، همچنین زمانی که میخواست به ده خودش یا همان جزیره زادگاهش بازگردد، در شهرستان شوشتر ماندگار شد. ذریهی ایشان همه در شوشتر ماندند. اما جد آقای امام برای تحصیل از شوشتر به نجف اشرف رفت. گفتن یک خاطره خالی از لطف نیست. حاج آقا و برادرم خدمت آیت اللّه سیستانی شرفیاب شدند. وقتی حاجآقا خود و پدربزرگشان یعنی مرحوم آقای سید احمد امام را معرفی کرد، آقای سیستانی از عظمت علمی و عملی ایشان بسیار تجلیل نمود. سید احمد جزایری در صحن حرم امیرالمؤمنین مدفون است. شرح مختصری از احوال ایشان را آقابزرگ تهرانی به نام سید آقای امام در کتاب خود آورده است. سید احمد امام ملقب به سید آقا بود. ایشان حتی شناسنامه نداشتند. وقتی هم از دنیا رفت، اجازهی دفن ایشان را صادر نمیکردند. بالاخره با وساطت آیت اللّه حکیم ایشان را در صحن امیرالمؤمنین در نجف اشرف دفن نمودند.
حاج آقا تعریف میکردند که فردی به والدین ایشان سفارش کرد که دو سورهی قرآن به او آموزش دهید تا در فواتح قرائت نماید. اما مادرشان به این سخنان توجهی نمیکند و از لحاظ ظاهری به ایشان میرسد و او را به حوزهی علمیه میفرستد. وقتی که معمم شدند، بهترین لباسها با بهترین جنس برایشان تهیه گردید. نام والدهی ایشان بیبی سکینه معلم بود و در باغ بهشت قم مدفون است. حاج آقا همیشه برای مادرشان ترحیم و ترحم مینمایند. البته آقای سید جواد شهرستانی بیشتر از بنده حاج آقا را میشناسند.
سید عبدالحسین: اجمالی از نسب سادات جزایری در کتابی به نام شجرهی مبارکه یا برگی از تاریخ خوزستان درج گردیده است. مؤلف این کتاب سید محمد جزایری است که متأسفانه این کتاب بسیار مهجور واقع شده و در تهران خاک میخورد. به دستور حاج آقا تعدادی از این کتاب خریداری و پخش گردید. در این کتاب تاریخ اجداد ما تا برادرم سید علی یعنی سال 55 آمده است. ما سه برادر و دو خواهر هستیم. البته یک برادر دیگر هم داشتم که در جنگ شهید شد. نامش سید محمد امامیان بود.
سید عبدالحسین: همهی دوستان و رفقا از جمله خود من در گویا کردن منابع برای ایشان همکاری و کمک نمودهایم. این کتب با فرمت mp3 ضبط گردیده و روی Ram تعبیه شده است. البته کتب حوزوی تایپی خیلی هستند. مثلاً الشیعه بوک یک نرم افزار کتابخوان صوتی برای موبایل طراحی کرده است. اما نقایصی دارد مثلاً تشدید را جداگانه قرائت میکند و این باعث به هم ریختگی رشتهی کلام خواهد شد. برای حاج آقا که روزی سه تا درس دارند و هر کدام از دروس نیاز به مطالعه فراوان دارد، نحوهی استفاده از منابع نیز باید سهلتر صورت گیرد.این دروس شامل فقه، اصول و تفسیر میباشند. موضوع تفسیر ایشان سورهی بقره است. ایشان حدود 15 سال در این موضوع کار میکنند. از سورهی بقره شروع کرده؛ البته وسط آن،سورهی فتح را تفسیر نمود. اگر روی آن کار و نوشته شود، قریب به چاپ است.
این تفسیر مشتمل بر چهار جلد میباشد. ایشان در حال حاضر در نجف ساکن است. تا دو سال پیش، در قم سکونت و تدریس داشت و دو سالی است به نجف منتقل شده تا وظیفه خود در توسعه حوزه نجف را انجام دهد. زیرا این حوزه در زمان صدام تخریب و تعطیل شد. مرحوم آقای تبریزی به ایشان علاقهی زیادی داشت. در درس خارج فقه آقای تبریزی شرکت میکرد و یک دوره درس ایشان را
درک کرده است. نیز پنجشنبهها، منزل ایشان منبر می رفت.
هم اکنون ایشان در نجف در مدرسهی مرحوم آقای سبزواری تدریس میکند. او در درس خارج فقه مبحث وضو و در اصول نیز اصول لفظیه را تدریس مینماید. در اصول از آخر به اوّل پیش میرود.
سید
عبدالحسین: با توجه به این که منابع بسیاری در اختیار ایشان است، تقریباً بینیاز شدهاند و منابع جدید را نیز سه چهار نفر به طور مستمر برایشان قرائت میکنند و این روند همچنان ادامه دارد. با توجه به سعهی مطالعات ایشان نیاز به لغات فارسی بسیار احساس میشود. از آن جا که لغت نامهی دهخدا یک فرهنگ لغت جامعی میباشد؛ شروع به ضبط این لغت نامه نمودهایم. یکی دیگر از کارهای ما ضبط معجم بحارالانوار است که چهار سال است شروع کردیم و به نصف رساندیم. خواندن اینگونه متون بسیار مشکل است. ایشان به فهرست احادیث نیاز دارند و باید این معجمها گویا شوند. سعی کردیم از تکنولوژیهای روز به اندازهی نیاز خودمان بهره بگیریم. تمامی کتب را در Ram تعبیه کردیم و هر Ram را به یک کتاب اختصاص دادیم. مثلاً کل بحارالانوار را در یک Ram 16 گیگابایتی ریختیم.
سید عبدالحسین: حاج آقا در مورد انتشار و پخش مطالب خودشان حساسیت خاصی دارند. باید با ایشان صحبت کنیم و نظرشان را جلب نمائیم.
سیدعلی: حاج آقا از وقتی نوجوانان بوده، پیش منبری داشته و به دلیل صدای مطلوبی که دارد و روی آنچه میخواهد بگوید مطالعه میکند و پخته سخن میگوید منبرهای جذابی داشته و دارد.
ایشان در حوزهی علمیهی قم تا سال 74 جاهای مختلف دعوت میشد و در بیوت و دفاتر مراجع تا حسینیهها و مساجد مشهور منبر داشت. کسانی که ذرهای عِرْق ولایی داشتند، ایشان را خوب میشناختند و دعوت میکردند. تقریباً همهی دفاتر ایشان را دعوت مینمودند. اما خودش بر اساس اولویتها و ضوابطی که در شرع مهم است، به بعضی از دفاتر میرفت و به بعضی هم نمیرفت.
ایشان حدود بیست سال روزهای پنجشنبه در منزل آقای تبریزی قبل از مرجعیتشان منبر میرفت. بعد از مرجعیت هم آقای تبریزی خودشان تمایل داشتند ولی دیگران برای این که میخواستند خودشان این کرسی را تصاحب کنند، اجازهی حضور به حاج آقا نمیدادند. ایشان هم از این که بخواهند رقابت و تنافسی در این امور داشته باشند، دوری مینمودند. با این که حاج آقا از نظر نسب هم مشهور هستند اما هرگز نخواستند که مطرح شوند. ایشان حسینیهای در قم ساختند که هیئتها و جلسات ایشان در آن جا تشکیل میشود. حسینیه شخصی محل تدریس و فعالیت
آیت اللّه امام جزایری است و کنار آن منزل ایشان است. در همه مناسبتها مراسم در این جا برگزار میشود. لطف و نظر سید الشهدا شامل این حسینیه و هیئت شد. حاجآقا شبها جلسات تفسیر و بعد از آن متعمداً ذکر مصیبت و توسل را برگزار مینماید.
سید عبدالحسین: بله چند نکته در مورد این تفسیر هست:
اوّلاً:
این تفسیر بسیار علمی و خارج تفسیر میباشد.در طول سال درسی در نجف و در سه ماه تابستان در قم و در حسینیه شخصی خودش ارائه میگردد. در نجف به زبان عربی و در قم به فارسی است.
دوماً: روش مهم ایشان در تفسیر، قاعده سازی است. از مجموعه قضایای جزئیه یا
داستان شخصیه که قرآن مطرح میفرماید یک قاعده و قانون کلی به دست میآورد و روی آن بحث میکند. به نظر ایشان قرآن کریم در وراء مسائلی که مطرح میکند، قصد و نکتهای دارد و لازم است به آن نکته منتقل شود. این درست به اندازهای است که در این جلسات مسئولان حوزههای احساء، بحرین و قطیف شرکت میکردند. روش دیگر ایشان این است که به ذکر مصیبت ملتزم هستند. ما این جا همین روند را ادامه میدهیم.
سید عبدالحسین: تا کنون حدود 2000 جلسه تفسیر ضبط شده است. باید با ایشان صحبت کنیم و فایلها را با اجازهی خودشان در اختیار شما قرار دهیم. حدود صد هزار ساعت کتاب گویا داریم که یک سری از آنها با صدای خود حاج آقا است. مختصری هم با صدای اخوی شهیدمان است و مقداری هم صدای بنده است که از نه سالگی اینها را میخواندیم. ایشان نسبت به ارائهی این کتب هیچگونه ممانعتی نمینمایند ولی در مطالب منبری چون ممکن است تقطیع شود و مطالبی مطرح شده باشد که ارائهی آن جائز نیست؛ لذا از ارائهی آنها به شما معذوریت وجود دارد. ما یک دورهی کفایه ضبط کردیم. همچنین جلسات فقه و اصول حدود هزار جلسه است. مبنای منابع ایشان منابع قدیم است. یعنی در فقه و اصول در عین این که از منابع جدید بهره میگیرند اما مبنای اصلیشان منابع قدیم است. همانطور که در جلسات تفسیر هم گفتند اعلمیت به قاعدهسازی است. البته ساختن قواعد از روایات. از این رو خیلیها با ایشان مخالفت میکردند.
سید عبدالحسین: درست است، باید برای آن فکر کنیم.
سید عبدالحسین: ایشان در بحث نشر بسیار سختگیر هستند. با این که بسیاری از مباحث آماده است. برادر کوچکترم سید مهدی که در نجف ساکن است فعالیتش از ما بیشتر است. لذا تا کنون یک اثر کوچک بیشتر از ایشان چاپ نشده است. موضوع اصلی این اثر میلاد امام موسی بن جعفر علیه السلام میباشد. یکی از خصوصیات حاج آقا این است که خیلی به روز هستند. مثلاً تأکید دارند که مجله تراثنا براشان خوانده شود. همچنین اخبار ایران را مرتب پیگیری میکنند. شنیدم که متأسفانه به معلولان اجازهی ورود به حوزههای علمیه داده نمیشود. این اشتباه است. به نظر من نابینایان و ناشنوایانی که استعدادهای خوبی دارند، باید به این عرصه وارد شوند. حاج آقا تعریف میکردند که در درس مرحوم شیخ مرتضی حائری فرزند شیخ عبدالکریم شرکت میکردم و از ایشان اشکال میگرفتم. ایشان هم قبل از این که پاسخ اشکالات را بدهند میگفتند که خداوند ز حکمت ببندد دری، ز رحمت گشاید در دیگری. ورود این قشر به حوزه سبب الگوگیری و الگوسازی هم برای خودشان و هم برای افراد سالم میگردد.
این فصل شامل سه مبحث درباره خاندان جزایری است. مبحث اوّل با عنوان شخصیت شناسی به مشاهیر حوزوی و همگون با سید محمدرضا امام جزایری میپردازد. هدف این است که شخصیتهای همانند آیت الله سید محمدرضا معرفی شود و بر اساس قاعده «تعرف الاشیاء بأمثالها» بتوانیم به موقعیت و جایگاه ایشان پی ببریم.
مبحث دوم درباره زندگینامه خودنوشت سید نعمت اللّه، مبحث سوم تبارشناسی خاندان جزایری است. این خاندان یکی از خاندانهای بزرگ شیعه است. به طوری که عدهای از نخبگان جزایری به فکر افتادهاند شجره نامهای برای خاندان جزایری چاپ و منتشر کنند.
تا کنون درباره شجره نامه سادات جزایری هفت شجره نامه شناخته شده است. اطلاعات این شجره نامهها و منابع آنها معرفی شده است. آخرین مبحث درباره سید محمد جزایری به عنوان پژوهشگر ارشد این خاندان است.
آیت اللّه سید محمدرضا امام جزایری به خاندان مشهور و شناخته شدهای تعلق دارد که دهها شخصیت در هر دوره از این خاندان مطرح بوده و به فقاهت، معنویت و محبت اهل بیت علیهم السلام و ترویج تشیع مشهور هستند.
سلسه نسب این خاندان به اهل بیت میرسد؛ اما از جد متأخر یعنی سید نعمت اللّه جزایری (درگذشت 1112ق) به بعد را بررسی کرده و شخصیتهای مهم و مؤثر معرفی خواهند شد.
آیت اللّه امام جزایری اجداد خود را این گونه معرفی میکند:
سید محمدرضا فرزند سید محمدعلی فرزند سید احمد معروف به سید آقا فرزند سید حسین فرزند سید محمد فرزند سید محمد فرزند سید حسین امام فرزند سید محمدجواد فرزند سید عبداللّه فرزند سید نورالدین فرزند سید نعمت اللّه.
به نظر میرسد جزایریهایی که سید و از نسل ائمه علیهم السلام هستند و از نظر محل سکونت، اکنون به سه شاخه مهم پراکنده شدهاند: یک گروه در شبه قاره رفته و در هند مستقر شدهاند. شعبه دیگر در عراق و عتبات عراق و به ویژه نجف سکونت دارند و بالاخره شعبه دیگری در ایران: شوشتر و قم هستند.
از نظر نام فامیلی و شهرت غیر از جزایری، گروهی از آنان شهرت امام جزایری یا امامی جزایری و گروه دیگر شهرت موسوی جزایری را پذیرفتهاند. ولی اکثراً هنوز به نام جزایری شهرت دارند.
شخصیتهایی که این جا معرفی خواهند شد، بخشی از خاندان جزایری شوشتری یا سادات جزایریاند. چون جزایری غیر سید و جزایری نجفی هم داریم. در جزایریهای نجفی که سید نیستند، دهها شخصیت بزرگ حوزوی و استاد دانشگاه تا پزشکان حاذق و دیگر مشاغل نخبه وجود دارد.همچنین در خاندان جزایریهای شوشتری (تستری)، از مشاغل مختلف، انسانهای پاک و شریف فراوان دیده میشود به ویژه نویسنده، روزنامهنگار و پزشک در این خاندان زیاد است. اما معرفی همه اینها بسیار وقتگیر و نیاز به چند جلد کتاب دارد. در 21 مرداد 1394 گردهمایی دو میلیون نفری سادات جزایری در تهران برپا شد. اینان
همگی فرزندان و نوادگان سید نعمت اللّه جزایری معرفی شدند. خبر این گردهمایی در خبرگزاری ایلنا 21 مرداد 1394 آمده است.
در این دو میلیون نفر، افراد برجسته حوزوی حدود سیصد نفر هستند. از این افراد حدود هفتاد نفر مشهورتراند و گزارشی درباره آنها هست. باز از بین اینها حدود پنجاه نفر که برجستهتر بودهاند در این جا معرفی خواهند شد. سلسله جنبان شخصیتهای متأخر حوزوی، سید نعمت اللّه جزایری است.
شخصیتهای زیر به ترتیب تاریخ وفات مرتب شدهاند. اما شخصیتهای زنده در پایان و به ترتیب تاریخ تولد آمدهاند.
سید نعمت اللّه (1050-1112ق)(1)
سید نعمت اللّه فرزند عبداللّه، فقیه، محدث، مصلح دینی - اجتماعی و از رجال خوزستانی، اثرگذار در فقه و اندیشه امامی در دوره صفویه است. او اولین شخصیتی است که خاندان جزایری را مطرح کرد و سلسله جنبان این خاندان محسوب میشود. کتاب ماندگار او، الانوار النعمانیة، اثر مهمی در انسان شناسی قدیم محسوب است. تبار وی از طریق نسبی مشهور به عبداللّه پسر امام کاظم علیه السلام میرسید و خود نیای سادات نوریه خوزستان است.
در بیان شرح زندگی جزایری، بیش از هر چیز باید به خودنگاشت وی توجه نمود که در پایان کتاب الانوار النعمانیة، تألیف شده، در 1089ق به این مهم پرداخت. او با نقل بسیاری از حوادث زندگی شخصی خود، استادان و شاگردان و نیز مسافرتهای فراوانش، همچون آینهای تمام نما جزئیات زندگی خویش را باز نموده است.
1) . این مقاله با اتکاء بر مطالب دو مقاله دایرةالمعارف بزرگ اسلامی (جزایری، سید نعمت اللّه) و دایرةالمعارف تشیع (جزایری، سید نعمت اللّه) توسط محمد نوری تألیف شده است.
او در روستای «صباغیّه» از روستاهای جزایر از توابع بصره دیده به جهان گشود و در آن زادگاهش به تحصیل علوم دینی روی آورد. نخست نزد گروهی از دانشوران جزایر درس خواند، سپس به حویزه منتقل شد و نزد علمای آن شهر به تحصیل پرداخت، از جمله در حوزه درس سخنسرای بزرگ حسین بن سبتی جزایری حویزی حضور یافت. در آغاز جوانی به شیراز رفت و در این شهر نزد بسیاری از دانشمندان طراز اوّل شیعه درس خواند. معقول را از ابراهیم بن صدرالدین و ابوالولی بن شاه تقی الدین محمد شیرازی فرا گرفت و منقول را نزد صالح بن عبدالکریم بحرینی و دیگران خواند.
گویا صباغیه یکی از جزیرهها از مجموعه جزایر در هورها (یا خور) جنوب عراق و شرق بصره است. آبگیرها و شاخابهایی که در فرهنگ عربی قدیم «مستنقع یا بطائح» و در فرهنگ جدید عربی «اهوار یا جبایش» و در فارسی «تالاب یا باطلاق یا خور و یا هور» نامیده میشود، منطقهای بسیار وسیع در جنوب ایران و عراق است. مهمترین این خورها خورالعظیم است. در این تالابها، خشکیهای هست که به جزایر معروف است.
دایرة المعارف بزرگ در مورد تولد و تحصیلات اولیه او مینویسد:
سید نعمت اللّه در صباغیه از قُرای بصره متولد شد و نزد پدر و برخی از بزرگان علم، علوم پایه، به ویژه قرآن را فرا گرفت. کودک بود که برادرش، سید نجم الدین او را همراه خود به هویزه برد. در آن جا این امکان را یافت تا برخی از علوم ادب عرب را به ویژه نزد شیخ حسین سبتی فرا گیرد. دشواری زندگی در آن دیار و بضاعت اندک مالی، آن دو برادر را وا داشت تا راهی شیراز گردند. شهری که در آن زمان در علوم اسلامی مرکزیتی داشت. سید نعمت اللّه که در این زمان 11 سال داشت، توانست به مدرسه منصوریه شیراز وارد گردد و نزد استادان آن دیار دانش اندوزد. در این دوره برای گذران زندگی، در کنار تعلیم و تربیت، برای امرار معاش به استنساخ کتاب هم میپرداخت. در منابع از زیست دشوار او مخصوصاً در این دوره بسیار سخن رفته است، اما بهرهگیری او از بزرگان آن دیار سختیهای کمبود مالی را آسان نموده بود. در این شهر منطق را از حکیم شاه ابوالولی شیرازی، فلسفه را از ملا ابراهیم فرزند ملاصدرا، فقه و اصول را از شیخ جعفر بحرینی، سید هاشم احسایی،
عبدالعلی هویزی و شیخ صالح بن عبدالکریم فرا گرفت.
آتش گرفتن مدرسه محل سکونت او و تخریب بخشی از مدرسه منصوریه و از میان رفتن برخی کتابهای نعمت اللّه و سوختن یکی از همدرسان، او را از آن شهر دلسرد و راهی اصفهان کرد. در اصفهان با محمدباقر مجلسی آشنا شد و نزدیک به چهار سال در منزل او زیست و امکان آن را یافت تا با مجلسی اوّل هم ارتباط یافته، از او کسب دانش کند. از دیگر استادان و مشایخ او در آن دیار میتوان از ملامحسن فیض کاشانی، حر عاملی، سید هاشم احسایی، آقا جمال خوانساری، محقق سبزواری، میرزا رفیع طباطبایی و سید محمد جزایری نام برد.
جزایری که نزد بزرگان زمان خود دروس فراوانی آموخته بود، در اصفهان آمادگی آن را پیدا کرد که به مدت هشت سال در مدرسه میرزا تقی دولت آبادی به تدریس بپردازد. ضعف چشم سبب شد برای استشفا به تربت مقدس ائمه علیه السلام به عتبات عالیات (عراق) برود. چون شفا یافت، به جزیره رفت و در این زمان به شرح التهذیب همت گماشت؛ اما به سبب درگیریهای موجود در آن دیار و حمله لشکریان سلطان محمد ثانی بدان جا، همراه جمع کثیری از مردم، آن دیار را به سمت هویزه ترک کرد.
سید علی خان، حاکم هویزه به کمک آسیب دیدگان شتافت و جزایری را نیز محترم داشت و در مکانی مناسب اسکان داد. وی پس از دو ماه حضور در آن جا راهی اصفهان شد، ولی در میانه راه به درخواست میرزا عبداللّه مرعشی به شوشتر رفت و در خانه وی رحل اقامت افکند. دیری نگذشت که خانواده را در شوشتر نهاد و خود برای ادامه تحصیل و تدریس به اصفهان رفت و در مدرسه میرزا تقی به تعلیم پرداخت. با مرگ برادرش سید نجم الدین به مشهد مقدس رفت و از آن جا به اصرار سید علی خان، فرزند مولا خلف، حاکم هویزه بدان جا رفت، اما با پافشاری بسیار شوشتریان، رهسپار دیار آنها شد و مورد استقبال مردم و فتحعلی خان، حاکم شوشتر قرار گرفت و نزدیک مسجد جامع آن جا سکنا گزید. حاج محمدتقی خان کلانتر از بزرگان آن دیار مدرسهای برای جزایری بنا کرد و او در آن مدرسه به تعلیم و تربیت دانشاندوزان پرداخت.
در منابع یه این نکته قابل توجه اشاره شده است که علوم اسلامی در شوشتر که
از زمان شیخ عبداللطیف جامعی متروک مانده بود، بار دیگر در زمان سید نعمت اللّه احیا شد. در میان شاگردان وی، شماری از مردم هویزه و شوشتر به چشم میخورد: یعقوب بختیار هویزی، قاضی نعمت اللّه شوشتری، محمد بن علی نجار شوشتری، که گردآوری و تدوین یادداشتهای تفسیری جزایری را با عنوان عقود المرجان بر عهده داشت.
میر محمد هادی مرعشی شوشتری، سید محمدشاه شوشتری، قاضی مجد الدین دزفولی، شیخ عوض هویزی، و از اصفهان ابوالحسن اصفهانی در میان شاگردان او برخی عالمان مهاجر به خوزستان چون عبدالحسین کرکی اهل جبل عامل نیز دیده میشد.
زیست فرهنگی او را تا پایان عمر باید در شوشتر در نظر آورد؛ چه، او در 1111ق برای زیارت بارگاه امام رضا علیه السلام به مشهد مقدس سفری داشت و در بازگشت به شوشتر در میانه راه در خرم آباد بیمار شد و در پل دختر درگذشت و در همان جا به خاک سپرده شد.(1)پس از وی، فرزندان و نوادگان او در شوشتر باقی ماندند و خاندان بزرگ جزایری شوشتری بدو منسوباند. برخی از ایشان در شمار بزرگان و عالمان طراز اوّل قرار دارند که از آن میان میتوان به فرزند و نوه وی، سید نورالدین جزایری و سید عبداللّه جزایری اشاره کرد.
در بیان شخصیت علمی و فرهنگی او بیش و پیش از هر چیز باید به آثار او توجه داشت، زیرا از میان آنها میتوان نه تنها تصویری ذهنی از پایگاه فرهنگی او در نظر آورد، بلکه رویکردهای اصولی، فلسفی، اجتماعی، سیاسی و حتی صوفیانه او را در
1) . محل دفن سید نعمت اللّه را جایی به نام جایدر نوشتهاند. دهخدا در این باره مینویسد: جایدر، محلی است در لرستان. دهی است از دهستان بالا گریوه بخش ملاوی شهرستان خرم آباد. در 15 هزارگزی جنوب ملاوی و 17 هزارگزی خاور راه شوسه خرم آباد به اندیشمک واقع شده و محلی جلگه و گرمسیر و مالاریائی است که 200 تن سکنه دارد. مذهب آنان شیعه و زبان لری فارسی است . آب آن از رودخانه ٔ کشکان و محصول آن غلات و لبنیات است. شغل اهالی زراعت و گلهداری و راه آن اتومبیل رو و ساکنین آن از طایفه جودکی و در کپر سکونت دارند. بنای بقعه سید نعمت اﷲ جزایری از آثار قدیم آن جا است. لغتنامه دهخدا، ج5، ص 6550.
لایههای این آثار دریافت. همچنین توجه به این امر مهم است که جزایری در زمانی میزیست که مواضع متقابل اخباریان و اصولیان به روشنی از یکدیگر جدا گشته بود. از سوی دیگر فزونی ارتباط ایران با جهانیان، به ویژه اروپا و بروز برخی نمادهای تمدن غرب در کشور برانگیزاننده جوّی نوین در این سرزمین بود.
در نسل پیشین، ظهور شخصیتی چون شیخ بهایی با تبیین و تدوین آرائی در زمینههای علوم دینی و حتی معارف اجتماعی، تأثیر بسزایی در اندیشه و آرای جزایری نهاد. در چنین زمانی جزایری با تألیف آثاری در زمینههای گوناگون مخصوصاً فقه و اصول به تبیین گونه اندیشه اخباری خود پرداخت؛ اگرچه با توجه به دروس آموخته و مشایخ او پذیرفتنی است که وی دارای شخصیتی چند وجهی و در ساحات متفاوت باشد. بی گمان جزایری بیش از هر علمی، به دانش فقه و اصول شناخته میشود، اما زمینههای دیگر دانش وی را میتوان در بازخوانی آرای او در آثارش به دست آورد.
سید نعمت اللّه در پایان تحصیل و تحقیق وقتی از اصفهان به جزایر بازگشت، به حویزه رفت و از امیران و شاهان مشعشعی برخوردار شد. مردم شوشتر او را برای ارشاد و تبلیغ احکام و تعالیم دینی به این شهر خواندند. از طرف دیگر وقتی شاه سلیمان صفوی از رفتن او به این شهر آگاه گشت، بسی شاد شد و به او منصب قضاوت، شیخ الاسلام، تدریس، نیابت صدر، تولیت مسجد جامع، امامت جماعت و دیگر سمتهای دینی را واگذار کرد.
سید نعمت اللّه جزایری به آبادانی شهر همّت گماشت و حوزه علمیهای پرشکوه و رونق پایه گذارد و بسیاری مسجد و مدرسه بساخت. از او آثار گرانبهایی به جا مانده است: الانوار الانعمانیة فی بیان النّشأة الانسانیّة، چاپ اوّل، تهران، 1271ق، پس از آن و تا کنون بارها به چاپ رسده است و میرسد؛ حاشیة الجامی، (تهران، 1271ق و چاپهای بسیار دیگر)؛ زُهَرُ الرّبیع، کتابی ادبی به زبان عربی به شیوه کشکول حاوی بسیاری حکایات دلنشین و ظرایف ادبی و نکات فقهی و تاریخی و کلامی و جز آن (چاپ اوّل، تهران، 1298ق)؛ فروغ اللغات، (نجف، 1380ق)؛ منبع الحیات، (تهران، بی تاریخ)؛ نورالانوار، (تهران، 1315-1317ق)؛النور المبین فی قصص الانبیاء والمرسلین، (نجف، 1355ق و
1375ق).
سید نعمت اللّه جزایری دانشمندی بود پرکار، بی اندازه کتابخوان، پرمطالعه، محقّق، نکته سنج، باریک بین و دوستدار علم و خواستار ادب و فضیلت و نمودگار اخلاق نیکوی اهل سیرت.
از جاهایی که سالها در تولیت سید نعمت اللّه بود و به عمران آن جا پرداخت، امامزاده عبداللّه در جنوب شوشتر است. این امامزاده بر فراز تپهای و در کنار قبرستانی واقع است. نویسنده کتاب آثار و بناهای تاریخی خوزستان مینویسد:
پس از پلههای سنگی به سر در و طاق سنگی میرسیم. البته بخشی از طاق و دیوارهای آن خراب است. در بالای هلالی طاق دو نیم قوس سنگی با دو دائره در طرفین و یک کتیبهای سنگی قرار دارد. این طاق سنگی را گویا از آثار شیخ محمد وکیل الدوله و از روزگار صفویه میدانند که قاضی شهر بوده است.
پس از این سر در به درون قبرستانی میرسیم که یک پله از ایوان خروجی این سر در بالاتر است. قبرستان نسبتاً وسیعی است و قبوری که نقش سنگها و نشانههای الواح اواخر عهد قاجار به این طرف را نشان میدهد، در آن دیده میشود.
امامزاده عبداللّه سابقاً مهمانخانه و منازل برای واردین و غریبان و مطبخخانه و مدرسه و کتابخانه و منازل متعدد و طلاب علوم و خدمه بسیار داشته و دارای باغچه و طویله و زمینها و دکاکین موقوفه بوده که فعلاً اثری از آنها نیست. در زمان صفویه تولیت اوقاف آن به سادات مرعشی واگذار بود چون مرحوم آقا سید نعمت اللّه جزایری 1078 به شوشتر آمد. مدرّسی مدرسه امامزاده عبداللّه و تولیت آن و سایر مناصب شرعی را حاکم وقت فتحعلی خان از طرف شاه سلیمان گرفت و به او واگذار نمود.
منابع:آثار و بناهای تاریخی خوزستان، احمد اقتداری، تهران، 1375، ج 1، ص 689-700؛ دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج18، ص 29-38؛ دائرةالمعارف تشیع، ج5، ص359؛ لغتنامه دهخدا، واژه جایدر.
برای مطالعه بیشتر: اعیان الشیعه، ج 10، ص226؛ معجم مؤلفی الشیعه، ص120؛ ریحانة الادب، ج3، ص113؛ فهرست مؤلفین مشار، ج6، ص128؛ فهرست کتابهای چاپی عربی، ص101؛ نیز مآخذ بسیاری در پایان مقاله دایرةالمعارف بزرگ آمده است.
محمد جزایری (درگذشت 1140ق)(1)
محمد (درگذشت 1140ق) فرزند علی نجار، محدث، مفسر و خطیب شیعی ایرانی و معاصر سید نعمت اللّه جزایری (درگذشت 1112ق) و از خویشان سببی او، امام جمعه و جماعت مسجد حسین شوشتر. به اصفهان و مشهد سفر کرد و در خدمت استادانی چون عبدالرحیم جامی، شیخ محمد جزایری (درگذشت 1130ق)، سید نعمت اللّه جزایری درس خواند. از سید نعمت اللّه جزایری روایت میکرد. جزایری در فقه، حدیث، تفسیر و تجوید استاد بود و در ایراد وعظ و خطابه مهارت فراوان داشت، سید عبداللّه جزایری از شاگردان او بوده است، از آثارش: مجمع التفاسیر به عربی که در چندین مجلد تدوین یافته است؛ رسالهای به فارسی در سیرت پادشاهان. وی الاستبصار شیخ طوسی (درگذشت 460ق) و کشف الاسرار استادش سید نعمت اللّه جزایری را که شرح کتاب شیخ طوسی است، در کتابی فراهم آورده است. مجلد یکم این کتاب روز یکشنبه 20 شعبان 1131ق در مسجد حسین شوشتر به پایان رسیده است. جایی او را سید لقب ندادهاند، از اینرو بعید است از تبار اصلی سید نعمت اللّه باشد.
منابع: الاجازة الکبیر، 178-179؛ اعیان الشیعه، 10/9؛ تحفة العالم، 104؛ تذکره شوشتر، 161؛ الذریعه، 20/24؛ الکواکب المنتشره، ص217.
سید محمدحسین (درگذشت 1156ق)
سید محمدحسین فرزند سید نورالدین بن سید نعمت اللّه موسوی جزایری از بزرگان علمای شیعه در فقه و اصول و استاد بسیاری از نخبگان است. گویا در نجف متولد شده ولی تاریخ تولد او معلوم نیست. همچنین حداقل دو منبع یعنی سید محمد غروی در کتاب مع علماء و محمد هادی امینی در معجم، تاریخ وفات او را 1156ق/1743م ثبت کردهاند. با توجه به این که تاریخ درگذشت پدرش سید نورالدین 1158ق است، اندکی در این باره شک و شبهه هست. یعنی فرزند قبل از
1) . نوشته حسن انوشه.
پدر فوت کرده است. او پس از چند سال تدریس عالیترین مدارج فقه و اصول به شوشتر بازگشت و به پاسخگویی به استفتائات مردم و راهنمایی شرعی طبقات جامعه پرداخت. سالها در کنار زعامت دینی، تتبع و تحقیق و تألیف مشغول بود. آقا بزرگ از حواشی او بر چند اثر مشهور یاد کرده است.
منابع: معجم رجال الفکر و الادب فی النجف، محمدهادی امینی، ج1، ص338؛ الذریعه، آقا بزرگ طهرانی، ج7، ص107؛ نابغه فقه، ص252؛ مع علماء النجف الاشرف، سید محمد الغروی، ج1، ص440.
سید نورالدین (1088-1158ق)(1)
سید نورالدین، محدّث، ادیب و لغوی امامی در قرن دوازدهم است. با این که نامش نورالدین است اما، برخی تذکره نویسان به اشتباه نام او را علی و لقبش را نورالدین ذکر کردهاند. منشأ این اشتباه، خوانساری است که احتمالاً وی را با سید نورالدین علی بن علی بن حسین بن الحسن موسوی عاملی (درگذشت 1068) خلط کرده است.
نورالدین در 1088 در شوشتر به دنیا آمد. وی بزرگترین فرزند سید نعمت اللّه جزایری، محدّثِ نام آور شیعی بود. مقدمات علوم دینی را نزد پدرش آموخت، سپس برای ادامه تحصیل به اصفهان رفت و از محضر عالمان آن دیار بهره فراوان برد. در اصفهان جزو نزدیکانِ شاه حسین صفوی گردید و به فرمان وی کتابهایی نوشت.
نورالدین در کودکی، در سفری به مشهد مقدّس، با شیخ حرِّ عاملی، محدّث پر آوازه شیعی (درگذشت 1104)، ملاقات و از وی اجازه روایی اخذ کرد.
وی پس از اتمام تحصیلات، به شوشتر بازگشت و پس از وفات پدرش عهدهدار وظایف شرعی و دینی شد و خیلی زود مرجع و مقتدای عام و خاص گشت. حزین لاهیجی (درگذشت 1180)، که در همین دوره از شوشتر دیدن کرده، نورالدین جزایری را فاضل خوانده و وی را در زمره اعیان و بزرگانِ آن شهر ذکر کرده است. نورالدین، که روزگاری را صرف تدریس علوم دینی کرده بود، به شهرهای ایران و حجاز و عراق سفر و با عالمان و اعیان و بزرگان دیدار کرد.
1) . نوشته محمدتقی کرمی، دانشنامه جهان اسلام، ج10، ص 263-266.
به نوشته شوشتری در حمله نادرشاه به شوشتر و کشتار عدهای از اهالی آن شهر، جزایری به دیدار نادرشاه رفت و او را به سبب ظلم و تعدی در حق مردم، نکوهش کرد. به نظر میرسد که این گزارش صحت نداشته باشد، زیرا هیچ یک از مورخان معاصر جزایری از این ملاقات سخنی به میان نیاوردهاند.
وی در شب ششم ذیحجه 1158 در شوشتر درگذشت و مطابق وصیتش، در جوار مسجد جامع به خاک سپرده شد. آرامگاهش در آن شهر زیارتگاه است.
نورالدین پنج دختر و هشت پسر داشت. فرزندان وی، به سبب نامِ پدرشان، به سادات نوریه مشهور شدهاند. اما، جعفر اَعرَجی احتمال داده است که سبب این نامگذاری، انتساب آنان به سید نورالدین سعداللّه (از نوادگان حضرت موسی بن جعفر علیه السلام) باشد، ولی محمد جزایری این قول را چندان درست نمیداند.
مهمترین مشایخ نورالدین جزایری در حدیث عبارت بودهاند از: محمد بن حسن حرّ عاملی که در 1098، هنگامی که نورالدین کمتر از ده سال داشت، به وی اجازه حدیث داد؛ پدرِ نورالدین، سید نعمت اللّه جزایری، که نورالدین پس از اتمام قرائت اربعین حدیث شیخ بهائی در 1099، از او اجازه روایت گرفت. سید نعمت اللّه جزایری، علاوه بر دادن اجازه روایت، از استادان وی نیز به شمار میآید. چنان که سید نورالدین در نسخهای از مختصر نافع به خط خود در 1104، به قرائت کتاب مذکور نزد پدرش اشاره کرده است. میر محمدباقر خاتون آبادی (درگذشت 1127، از عالمان و مدرّسان برجسته اصفهان) و میر محمدصالح خاتون آبادی (درگذشت 1126، از شاگردان برجسته و داماد علامه مجلسی) نیز از استادان نورالدین بودند. دیگر استادانِ وی ناشناختهاند.
نورالدین شاگردان بسیاری پرورش داد که در کتابهای تراجم به شماری از آنها اشاره شده است. از آن جملهاند: چهار تن از فرزندانش یعنی حسین و مرتضی و رضی و به ویژه عبداللّه؛ نصراللّه حائری، از مشاهیر عالمان کربلا، که نورالدین در شوال 1154 به وی اجازه حدیث داد.
نورالدین در فقه و حدیث و لغت، کتابها و رسالههای متعددی نوشته است، از جمله: اخلاق سلطانی، در شرح و ترجمه فارسی باب طهارت کتاب النخبة فی الحکمة العملیة و الاحکام الشرعیة تألیف فیض کاشانی، که آن را به فرمان شاه
حسین صفوی به فارسی ترجمه و شرح کرده است. انشاء الصلوات و التحیات باقتباس آیة النور یا دوازده امام، که رسالهای مختصر در صلوات بر چهارده معصوم علیهم السلام است و عبداللطیف شوشتری و محمدعلی کشمیری تمام آن را نقل کردهاند؛ تحفة الاولیاء فی ترجمة قصص الانبیاء و المرسلین الموسوم بالنور المبین، که ترجمهای از قصص الانبیاء سید نعمت اللّه جزایری است، شامل یک مقدمه و 32 باب ترجمه حدیث وصیت هشام؛ حلّ بعض الاحادیث المشکلة یا حل الاخبار، در شرح و بیان برخی احادیث مشکل؛ الرسالة الطهوریة یا رسالة فی احکام الطهارات، که آن را به دستور شاه حسین صفوی نوشته است.
کتابی هم در فروق اللغات دارد. فروق اللغات نخستین بار در 1274 به گونهای ناقص، همراه با کتابهای السّامی فی الاسامی میدانی، سرّالادب فی مجاری لغة (کلام) العربِ ثعالبی و شرح قصیده کعب بن زهیر به چاپ رسید، سپس در 1380، با تحقیق و مقابله اسداللّه اسماعیلیان و بر اساس دو نسخه خطی و نیز نسخه چاپ شده، در تهران چاپ شد.
سرانجام، این کتاب به کوشش محمد رضوان الدایه، از سوی رایزن فرهنگی ایران در دمشق منتشر گردید. چاپی هم از این کتاب به همراه کتاب ابوهلال عسکری، تحت عنوان معجم الفروق اللغوّیة در ایران (قم 1412) صورت گرفته است. گفتنی است که ظاهراً در نسخه خطی، در پایان امثال منظوم، افتادگی وجود دارد که مصحح به آن اشاره نکرده؛ اما در چاپ نجف ابیات منظومه تا پایان ذکر شده و پس از آن، فصل قطعات منثور آمده است. ضمناً در چاپهای این کتاب در تهران و نجف و دمشق، در ترتیب مطالب اختلافات فراوانی دارند.
منبع: دانشنامه جهان اسلام، ج10، ص 263-266.
برای مطالعه بیشتر: در پایان دانشنامه جهان اسلام (ص266) منابع بسیار معرفی شده است.
سید عبداللّه (1112- 1173ق)(1)
سید عبداللّه بن نورالدین، فقیه، محدّث، منجم و مورخ امامی قرن دوازدهم است. جدّ او، سید نعمت اللّه جزایری و پدرش سید نورالدین جزایری (درگذشت 1158) بود. عبداللّه در شوشتر به دنیا آمد. سال ولادت او را برخی 1104، و برخی 1114 دانستهاند. محمد جزایری با مقایسه نسخه خطی تحفة العالم با نسخه چاپی آن، 1114 را که در نسخه چاپی آمده، تصحیف شده دانسته و تاریخ دقیق تولد او را 7 شعبان 1112 ذکر کرده است. در تأیید نظر محمد جزایری، میتوان اضافه کرد که طبق گزارش شوشتری در تحفة العالم (ص109)، سید نعمت اللّه، نوه خود (عبداللّه) را دیده است که این گزارش با توجه به درگذشت سید نعمت اللّه در 1112، با تولد عبداللّه در 1114 سازگار نیست.
عبداللّه از کودکی زیر نظر پدربزرگش، سید نعمت اللّه، تربیت شد، ولی چنانچه عبداللّه در 7 شعبان 1112 به دنیا آمده باشد، با توجه به درگذشت سید نعمت اللّه در 23 شوال همان سال، یعنی 76 روز بعد از تولد عبداللّه، این گزارش نادرست مینماید، به ویژه این که سید نعمت اللّه در مسیر بازگشت از سفر مشهد و پیش از رسیدن به شوشتر فوت کرده است.
نورالدین که آثار تیز هوشی را در فرزندش عبداللّه دید، از سه چهار سالگی به تعلیم او پرداخت و علوم بسیاری، از جمله ادبیات عرب، تفسیر، حدیث و فقه را به او آموخت. گفتهاند که جزایری تا شانزده سالگی همه علوم شرعی و دینی را فرا گرفت.
عبداللّه پس از فراگیری مراحل نخست علوم دینی در زادگاهش، به اصفهان، فارس، خراسان، آذربایجان و برخی ممالک آسیای صغیر سفر کرد و از دانشمندان بسیاری بهره برد. او علاوه بر علوم ادبی و شرعی، به فراگیری علومی چون حکمت، ریاضیات، نجوم، هیئت و طب پرداخت و در آنها مهارت یافت. تنوع و گستردگی نوشتههای او گواه این مدعاست.
استادان مهم جزایری، علاوه بر پدرش، عبارت بودند از: سید احمد بن محمد
1) . نوشته لیلی کریمیان و محمدتقی کرمی، دانشنامه جهان اسلام، ج10، ص 260-263.
مهدی شریف خاتون آبادی (درگذشت 1154 یا 1155، ریاضیدان و عالم هیئت)، محمد رفیعالدین گیلانی مشهدی (درگذشت 1161)، یعقوب بن ابراهیم بختیاری حُوَیزی (درگذشت بعد از 1150)، نظر علی بن محمدامین زجاج تُستَری (درگذشت 1150)، میر صدرالدین رضوی قمی (درگذشت بعد از 1160) و عبداللّه بن کرم اللّه حویزی (درگذشت 1131).
برخی از مشایخ حدیثی جزایری این اشخاص بودند: پدرش که عبداللّه از او اجازهای عام داشت، محمدحسین خاتون آبادی (درگذشت 1151)، رضیالدین بن محمد عاملی مکی (درگذشت 1168) و نصراللّه بن حسین موسوی حائری.
سید عبداللّه جزایری پس از درگذشت پدرش در 1158، مناصب شرعیِ او را در شوشتر بر عهده گرفت که از آن جمله افتا و امامت جمعه و جماعت و نیز تدریس علوم دینی بود. وی حوزه درسی پر رونقی داشت و شاگردان بسیاری تربیت کرد که در تذکره شوشتر از آنان نام برده است.
عبداللطیف شوشتری درباره آشنایی سید عبداللّه با ادیان مسیحی، یهودی و زردشتی و متون دینی آنها و نیز فراگیری زبانشان به تفصیل سخن گفته است که مبالغهآمیز به نظر میرسد، چنانکه گفتهاند سید عبداللّه خود نیز چنین ادعایی نکرده است.
سید عبداللّه در 1173 در شوشتر درگذشت و در جوار قبر پدرش در غرفه کوچکی در ضلع شرق حیاط مسجد جامع شوشتر به خاک سپرده شد.
جزایری در نوشتههای خود آشکارا به مشرب اخباریان تمایل نشان داده است. میرزا محمد نیشابوری، اخباری مشهور، او را در زمره منکران طریقه اجتهاد برشمرده است. جزایری خود در مقدمه کتاب التحفة السَنیّة، در باب شبهات حُکمیِ تحریمی، به پیروی از مسلک متداول در میان اخباریان، به نفی برائت و وجوب احتیاط قائل شده است. در مقابل، جزایری با عقاید و آموزههای صوفیان مخالفت صریح کرده است.
از جزایری کتابها و نوشتههای متعددی در علوم و فنون مختلف به جای مانده است. همچنین به تشویق پدرش، بر شماری از کتابهای فقهی و حدیثی حاشیه یا شرح نوشته است. شمار مجموع این نوشتهها افزون بر سی اثر است که از
مهمترین آنها است:
جزایری در این اثر، علاوه بر ذکر مشایخ حدیثی و طرق روایت آنها، در فصلی مستقل به تکمیل امل الآمل حرّعاملی، پرداخته و احوال عالمان از 1097 به بعد را شرح کرده است.
جزایری در تذکره شوشتر، علاوه بر بیان موقعیت جغرافیایی و آب و هوای شوشتر و نیز چگونگی معیشت اهالی آن منطقه، به ذکر مسائل سیاسی و تاریخی نیز پرداخته است؛ از اینرو، این کتاب در معرفی اواخر عهد صفویه و نیز حکومت و احوال مُشَعشَعیان، خانواده فرمانروای عرب در خوزستان بسیار با اهمیت است.
مطالب تذکره شوشتر را میتوان به چهار بخش تقسیم کرد: نخست، ذکر اعتقادات افسانهای مردم شوشتر درباره شهرشان؛ دوم، شرح موقعیت مکانی و جغرافیایی محلهها و مسجدها و زیارتگاهها، قبور و دیگر مکانهای مذهبی، معرفی خاندانهای علمی و سادات از جمله سادات تَلْغَر و سادات مرعشی و شماری از عالمان و شاعران و رجال شوشتر، معرفی حاکمان شوشتر از 932 تا زمان مؤلف و ذکر شرح حال جدّش سید نعمت اللّه و پدرش سید نورالدین و نیز شرح حال شاگردان آن دو و جمعی از دوستان و شاگردان خود و بیان فهرستی از تألیفات خود؛ سوم، حوادث شوشتر و منطقه خوزستان از 932 تا زمان تألیف کتاب؛ و چهارم، ذکر پارهای اشعار از مؤلف و دیگر شاعران و معرفی شماری از کتابها و نسخ خطی.
تذکره شوشتر بارها در کلکته و تهران به چاپ رسیده است. چاپ کلکته، که نخستین چاپ آن است، مقدمهای انگلیسی در شرح حال مؤلف دارد. این کتاب در
1348 با مقدمه سید محمد جزایری در تهران چاپ شد.
التُحفةُ السَنِیَّة، شرح کتاب النُخبة المُحْسِنیه فیض کاشانی، که آن را به درخواست شیخ علی نجّار شوشتری (از شاگردان سید نورالدین جزایری) نوشته است. این کتاب شامل فشردهای از علم اخلاق و مسائل مهم فقهی است و در 1170 تألیف آن پایان یافته است. آن را در دقت و ایجاز مانند شرح لمعه شهید ثانی دانستهاند. باب طهارت التحفة السنیّة در تهران چاپ شده است.
الذخیرة الابدیة فی جوابات المسائل الاحمدیة، که آن را در پاسخ به چهل پرسش سید احمد بن مطلب مُشَعشَعی حویزی (حاکم وقت خوزستان)، در 1154، به عربی نوشته است. موضوع بیشتر مسائل این کتاب فقهی است و به آن الرسالة الاحمدیة هم گفته میشود. مجموعهای از رسالههای جزایری، که شامل این اثر نیز هست، به کوشش سید محمد جزایری گردآوری شده است.
الذُخْرُ الرائِع، شرح کتاب فقهی مفاتیح الشرایع فیض کاشانی، که ناتمام مانده و تنها شامل یک جلد است و مقدمهای درباره درایه و اصول فقه دارد. پدر جزایری و برخی علمای دیگر بر آن تقریظ نوشتهاند.
سید عبداللّه جزایری در ریاضیات و علوم و فنون وابسته به آن نیز رسالههایی نوشته و شرح یا ترجمه کرده است، از جمله: لُب اللُباب فی شرح صحیفة الاسطرلاب، که شرحی است بر الصحیفة الاسطرلابیة شیخ بهایی و آن را به درخواست ابراهیم بن عبداللّه حویزی همیلی (شاگرد جزایری و امام جمعه حویزه) نوشته است. کاشفة الحال فی معرفة القبلة و الزوال، درباره قبله حویزه، که آن را به درخواست سید علی خان بن سید مطلب موسوی مشعشعی حویزی (برادر سید احمد، حاکم وقت خوزستان) نوشته است. طلسم سلطانی، که ترجمه کتاب غایة الحکیم مجریطی (درگذشت 1395) در هیئت، ستاره شناسی و طلسمهاست، با اضافاتی از خود وی. این ترجمه به خواست ابوصالح سلطان تُرشیزی، وکیل مالیه خوزستان، در 1157 در یک مقدمه و سه فصل تدوین شده است.
جزایری بر برخی کتابهای حدیث، رجال، فقه و ریاضی حواشی زده و رسالههای متعددی نوشته است، از جمله حاشیه بر مسالک الافهام شهید ثانی، نقد الرجال تفرشی، خلاصة الحساب شیخ بهایی و تألیف رساله جوائز السلطان و الحکام.
جزایری شعر نیز میسرود و «فقط» تخلص میکرد. دیوان شعرش افزون بر پانصد بیت دارد. علاوه بر آن، وی در پارهای از کتابهای خود، اشعار فارسی و عربی خود را آورده است.
در 1173ق در شوشتر درگذشت و در مقبره پدرش که چسبیده به مسجد جامع است، به خاک سپرده شد.
سید حسین (درگذشت 1180ق)(1)
سید حسین بن نورالدین بن نعمت اللّه موسوی جزایری تستری، نوه سید نعمت اللّه و دانشمند بزرگ، شاعر و ادیب بوده است. بعضی نام او را حسن ضبط کردهاند که اشتباه است. در شوشتر متولد شد ولی تاریخ ولادت او معلوم نیست. در زادگاهش، نزد پدرش فراگیری دانشهای دینی را آغاز کرد. پدرش در سال 1158 درگذشت و چند سال بعد به اصفهان کوچ کرد و نزد استادانی چون شیخ محمدعلی حزین و سید احمد خاتون آبادی دانشهای حدیث، فقه و اصول خود را تکمیل کرد.
سلطان محمد شاه حاکم دهلی از او دعوت کرد تا به دهلی و بنگال برود و به تبیلغ و ترویج مذهب و تدین بپردازد. به این دعوت پاسخ مثبت داد و چند سالی در شبه قاره هند سکونت داشت، سپس به نجف مهاجرت کرد و به تدریس و تربیت طلاب اهتمام ورزید. در همان جا در سال 1180ق درگذشت و در صحن شریف علوی در ایوان العلماء به خاک سپرده شد.
منابع: مشاهیر المدفونین فی الصحن العلوی الشریف، کاظم عبود الفتلاوی، ص 124-125؛ ماضی النجف و حاضرها، آل محبوبه، ج1، ص92؛ مع العلماء النجف الاشرف، سید محمد الغروی، ج1، ص 390-391. برای مطالعه بیشتر: مطلع انوار، ص228؛ الکواکب المنتشره، ص193.
سید ابوالحسن (درگذشت 1193ق)
سید ابوالحسن فرزند عبداللّه موسوی جزایری در هور یا جزایر متولد شد. تاریخ
1) . به قلم محمد نوری
تولد او معلوم نیست. گویا بیشتر عمرش در ایران بوده و این جا تحصیل کرده است ولی اواسط عمرش چند سالی به حیدرآباد هند جهت تبلیغ و تدریس رفت. مجدداً به ایران بازگشت. در دوره کریم خان زند میزیست و کریم خان او را به منصب شیخالاسلامی منصوب کرد. این منصب عالیترین پست در روحانیت بوده است.
در شوشتر (تستر) درگذشت و گویا همان جا دفن شد. آثار: رسالة فی الحساب، رسالة فی الریاضیات، رسالة فی الطب، شرح مفاتیح الشرائع نوشته ملامحسن فیض.
منابع:اعلام الشیعه، جعفر مهاجر، ج1، ص 78-79؛ اعیان الشیعه، ج2، ص328؛ الذریعه، ج14، ص75؛ موسوعة مؤلفی الامامیة، ج2، ص82.
سید رضی الدین (درگذشت 1194ق)(1)
سید رضی الدین (درگذشت 1194ق) فرزند نورالدین بن نعمت اللّه، متخلص به اقدس، عالم شیعی ایرانی تبار هندی است. او از خاندان بلند آوازه جزایری و نیای او سید نعمت اللّه جزایری (درگذشت 1112ق) و پدرش نورالدین (درگذشت 1158ق) در شمار علمای بزرگ شیعه به شمار میروند. رضی الدین در خدمت پدر و برادرش درس خواند و در ادب فارسی و عربی مهارت یافت. در جوانی با برادرش سید حسن رهسپار هند گردید و به سیاحت در نواحی گوناگون این سرزمین پرداخت. پس از آن که سید حسین از هند به ایران بازگشت رضی الدین در شاه جهان آباد به خدمت شجاع الدوله ابوالمنصور خراسانی، فرمانروای بنگاله پیوست. سرانجام قصد کرد که به زادگاهش در شوشتر بازگردد، اما چون راه قندهار و کابل بسته بود، به حیدرآباد رفت تا از آن جا به میهن خود بازگردد. در حیدرآباد نظام الملک آصفجاه (1122-1161ق)، فرمانروای دکن مقدم وی را گرامی داشته او را پیش خود نگهداشت و کوشش سید رضی الدین برای بازگشت به ایران به جایی نرسید. وی پیشنهادهای مکرر آصفجاه را برای به عهده گرفتن مشاغل دیوانی و حتی شرعی نپذیرفت و حدود پانزده سال پیش از مرگش از مردم گوشه گرفت و در صومعهای که خود برآورده بود، منزوی گردید. سید دلقی به تن کرده، در صومعه
1) . نوشته حسن انوشه، دایرةالمعارف تشیع، ج5، ص350.
خود اصلاً پیرامون معاش وابستگان هم نگردید و در آن باب فرزند اکبر خود سید ابوالقاسم را مختار کرده بود.
سید رضی گذشته از آن که شاعری توانا بود و دیوانی از اشعار خود فراهم آورده بود، در علوم دینی نیز دست داشت و حواشی و تعلیقات فراوانی بر کتب دینی نوشته بود. رضی الدین دو پسر به نامهای ابوالقاسم و رضی الدین داشت که هر دو عالم و شاعر بودند و در دستگاه امرای محلی هند پایگاهی بلند داشتند.
منابع: اعیان الشیعه، 2/405؛ تحفة العالم، 119-120؛ الذریعه، 9/86؛ روز روشن، 299؛ شمع انجمن، 38؛ مکارم الآثار، 1/15.
سید عبدالکریم (درگذشت 1215ق)(1)
سید عبدالکریم (درگذشت 1215ق) فرزند محمدجواد، فقیه و شاعر ایرانی، از نوادگان سید نعمت اللّه جزایری (درگذشت 1112ق) است. خاندان او همه اهل علم و ادب بود و پدرش سید محمدجواد فقیهی عارف بود و سرانجام با پسرش نورالدین در بندر کراچی درگذشت یا آنها را به زهر کشتند. سید عبدالکریم در کودکی نزد نیای خود سید عبداللّه (درگذشت 1173ق) درس خواند و چون نیای او درگذشت، با مطالعه فراوان و بهرهجویی از عموهایش در علم و ادب مهارت یافت. از محمدباقر وحید بهبهانی (درگذشت 1208ق)، محمدمهدی بحرالعلوم (درگذشت 1212ق) اجازه عامه داشت و در سفرش به مشهد از میرزا مهدی شهید (درگذشت 1218ق) نیز اجازه گرفت. وی نیز چون پدر به عرفان گرایش داشت و به گفته میرزا عبداللطیف شوشتری (درگذشت 1220ق) «مرجعیت مردم حتی از مشاکلت و معاشرت اعمام و سلسله عالی شأن خود نیز دامن کشیده، گوشه نشینی اختیار نمود و در به روی مردم بسته و به عبادت و حق طلبی به سر میبرد».
میرزا عبداللطیف که خود از شاگردانش بود میافزاید: «هرگز ندیدم که از امور مسنونه از صوم و صلوة و دعوات مأثوره چیزی از او فوت شود و یا فعلی که در شرع مذموم باشد، از او سر زند، حتی در افعال مباحه نیز به احتیاط بود».
1) .همان، ص354.
وی از فرط تقوا امامت جمعه و جماعت را نپذیرفت و گوشهنشینی در خانه را ترجیح میداد. سالی یک بار به خدمت علمای عراق میرفت و پس از بهرهجویی از مجالس درس ایشان به شوشتر باز میگشت. در مذهب، اخباری بود و در دادن فتاوا احتیاط فراوان میورزید. از قبول هدایا و احسان از مردم به شدت احتراز میکرد و به عایدی اندکی که از زمینهای موروثی خود به دست میآورد بسنده میکرد.
از آثارش: تنبیة الجاهل فی حکم الباطل؛ الجنة العاصمة للصوارم القاصمة، که ردی است بر کتاب الصوارم القاصمة فی الجمع بین فاطمتین نوشته شیخ یوسف بحرانی، معروف به صاحب حدائق (درگذشت 1186ق). شیخ یوسف جمع میان دو زن فاطمی را جایز نمیدانست و عقد جاری را نیز باطل میدانست، اما جزایری عقیده وی را در این باره رد کرده است؛ حاشیة علی مغنی اللبیب؛ الحجة البالغة فی حکم نکاح المرئة البالغة؛ الدرر المنثورة فی الاحکام المأثورة؛ کشف الغطاء عن حال الغناء؛ مفتاح الایمان فیما یعتبر فی الاسلام و الایمان؛ اصول دین، به فارسی؛ مفتاح الجنة، به فارسی که دارای یک مقدمه در اصول دین و پنج باب در عبادات است؛ گرز آتشی بر فرق مرتشی، که رسالهای به فارسی در حرمت رشوه است؛ بدایة الکفایة فی شرح مقدمة بدایة الهدایة، که شرح بدایة الهدایة شیخ حر عاملی است؛ شرح الفیه ابن مالک؛ هدایة الانام الی ما یستخرج من الاجسام، که درباره انواع عصیر است و در یک مقدمه، سه باب و یک خاتمه تدوین گردیده است؛ هشت بهشت به فارسی درباره آداب زیارت که در یک مقدمه، هشت باب و یک خاتمه نوشته شده است؛ قصاید در مدح ائمه و اهل بیت علیهم السلام.
منابع: اعیان الشیعه، 8/32؛ تحفة العالم، 122/156؛ الذریعه، تحت عناوین فوق؛ طبقات اعلام الشیعه، الکرام البررة، 2/760؛ مکارم الآثار، 2/522؛ مع علماء النجف الاشرف، سید محمد غروی، ج1، ص 626-627؛ معجم رجال الفکر و الادب فی النجف، محمدهادی امینی، ج1، ص334.
سید ابوالقاسم (1166-1223ق)(1)
سید ابوالقاسم فرزند رضی الدین بن نورالدین، ملقب به میرعالم، تاریخنگار، شاعر و دولتمرد شیعی ایرانی تبار هندی در 1166ق در حیدرآباد هند متولد شد. او از اعضای خاندان معروف جزایری و نیای بزرگ او سید نعمت اللّه جزایری (درگذشت 1112ق) است. پسرش رضی الدین، متلخص به اقدس (درگذشت 1194ق) در شمار علمای بزرگ شیعه بود. سید ابوالقاسم در زادگاهش به تحصیل علوم دینی پرداخت و در خدمت استادانی چون پدرش و پسر عمش سید جواد درس خواند و در فارسی و عربی استادی یافت. در سالهای جوانی به دستگاه دیوانی نظام علیخان، فرمانروای حیدرآباد (1175-1217ق) پیوست و از او لقب میر عالم یافت. وی پس از مدتی که در دستگاه نظام علی خان خدمت کرد، به سعایت کسانی که به او کینه میوزیدند و به تقرب او نزد خان رشک میبردند، گرفتار حبس و بند گردید و او را در یکی از دژهای دور دست هند فرستادند. میر عبداللطیف برای رهایی او از بند بسیار کوشید و سرانجام هنگامی که نظام علیخان درگذشت و پسرش سکندرجاه بهادر به فرمانروایی رسید (1217-1224ق) در چهار ربیع الثانی 1219ق فرمان داد تا سید ابوالقاسم را از بند بیرون آورده، به حیدرآباد بازگردانند. سکندرجاه در حق سید ابوالقاسم حرمت فراوان کرد و او را به وزارت خود برگزید. وی پسری به نام سید رضی داشت که در 1216ق که پدرش در بند بود درگذشت. سید ابوالقاسم از حامیان شعر و ادب فارسی در هند بود. وی نیز شاعری توانا بود و به ویژه در سرودن اشعار عاشقانه استادی داشت. میر عبداللطیف خان شوشتری (درگذشت 1220ق) که پسر عم سید ابوالقاسم بود، سفرنامه معروف خود به نام تحفة العالم را به نام او کرده است.
سید ابوالقاسم در تاریخنگاری نیز دست داشت و از جمله تألیفات او یکی حدیقة العالم (حیدرآباد 1310ق) است که در دو مجلد تدوین یافته، جلد نخست
1) . همان، ص349.
این کتاب در تاریخ شاهان خطب شاهی حیدرآباد و مجلد دوم آن در تاریخ شاهان آصفی تا 1214ق است.
منابع: اعیان الشیعه، 2/405؛ تحفة العالم، 141؛ الذریعه، 6/388؛ طبقات اعلام الشیعه؛ الکرام البررة، 1/56؛ معجم المؤلفین، 8/100؛ مکارم الآثار، 3/766.
سید نعمت اللّه (درگذشت 1238ق)(1)
سید نعمت اللّه فرزند سید عبدالهادی، عالم شیعی ایرانی و از نوادگان سید نعمت اللّه جزایری (درگذشت 1112ق) است. او در خدمت پدرش درس خواند و در سالهایی که محمدعلی میرزایی دولتشاه قاجار حکومت خوزستان، لرستان و کرمانشاهان را داشت، سید نعمت اللّه شیخ الاسلام خوزستان بوده است (1281-1237ق)، چون به بیماری کری گرفتار بود، از او به نام سید نعمت اللّه کر نیز یاد میکردند. میر عبداللطیف شوشتری دربارهاش میگوید که: «سید نعمت اللّه سیدی بزرگ منش و عالی شأن و به قدر حوصله در تحصیل علم ممتاز اقران است. اما فکر بلندی مرتبه و جاه و تلاش منصب شیخ الاسلامی پیوسته در گریبان خیالش خار افکن است و تکاپوی در این وادی، او را از غواصی بحر فضیلت باز داشته». از آثارش: 1. فائق البیان در تفسیر آیه «إنَّ اللّه یَأمَرُ بِالعَدلِ وَ الاِحْسان» به فارسی در دو بخش که بخش یکم آن در تفسیر عدل و احسان و نیکی کردن در حق خویشان و نزدیکان و بخش دوم درباره منکر و فحشا و بغی است؛
منابع: تحفة العالم، 122، 158، 170؛ الذریعه، ذیل عناوین فوق؛ شجره طیبه یا برگی از تاریخ خوزستان، 188-192؛ مکارم الآثار، 1/3.
1) .همان، ص351.
سید نورالدین محمد (درگذشت 1247ق)(1)
سید نورالدین محمد (درگذشت 1247ق) فرزند سید نعمت اللّه که عالم شیعی ایرانی، از نوادگان سید نعمت اللّه جزایری (درگذشت 1112ق) است. پدرش سید نعمت اللّه (درگذشت 1238ق) نیز از علمای بلند آوازه روزگار خویش بود. وی از شاگردان پدر خود و نیز میرزا ابوالقاسم قمی، معروف به صاحب قوانین (درگذشت 1231ق) بود. گذشته از علوم دینی در ادب و نسب شناسی و تاریخ نیز مهارت داشت. از آثارش: اسماعیلیه در انساب سادات مرعشی شوشتر، به فارسی که آن را در 1238ق به پایان برده است. در 1272ق سید محمد فرزند میرزا ابوالفتح مرعشی و سید احمد فرزند سلطانعلی مرعشی (درگذشت 1356ق) ذیلی بر آن نوشتهاند و گلستان پیغمبر نوشته سید مصطفی جزایری (درگذشت 1384ق) نیز ذیلی بر دو ذیل یاد شده است؛ ترجمه تاریخ سید علی مشعشعی که سید احمد کسروی در تاریخ پانصد ساله خوزستان از مطالب آن نقل کرده است؛ ترجمه زهرالربیع سید نعمت اللّه جزایری که آن را به نام صالح خان مکری بیگلربیگی کرده است؛ ترجمه تعبیر خواب؛ مراسلات که مجموعه نوشت و خواندههای او با محمدعلی میرزای دولتشاه قاجار (درگذشت 1237ق) است.
منابع: تحفة العالم، 158؛ الذریعه، تحت عناوین فوق؛ شجره طیبه یا برگی از تاریخ خوزستان، 192-194؛ مکارم الآثار، 1/3؛ مؤلفین کتب چاپی، 5/817.
سید محمد شفیع (درگذشت 1274ق)(2)
سید محمد شفیع (شوشتر 1211- اصفهان 1274ق)، فرزند محمد، فقیه و رجال نویس شیعی ایرانی و از نوادگانش سید نعمت اللّه جزایری، در 1211 در شوشتر متولد شد. در بیست سالگی از زادگاهش به اصفهان رفت و در خدمت استادان این شهر مانند محمد ابراهیم کلباسی (درگذشت 1262ق) به تکمیل
تحصیلات خود پرداخت و سرانجام از حاجی کلباسی اجازه اجتهاد گرفت. جزایری در محلهای در دشت اصفهان سکونت داشت و در همان جا به اقامه نماز جماعت و ارشاد مردم میپرداخت. وی مردی پارسا و تهیدست بود و با این که از علمای بزرگ اصفهان به شمار میرفت در خانهای اجارهای زندگی میکرد و سرانجام به همت مردم خیرخواه صاحب خانهای در اصفهان گردید. وی گذشته از فقه در رجال نیز مهارت فراوان داشت چنان که هر جا در تألیفاتش نام یکی از رجال یا روات حدیث آمده، شرحی دقیق درباره زندگی وی نیز بر آن افزوده است. چون درگذشت، پیکرش را در گورستان تخته فولاد به خاک سپردند. پسرش سید محمد (درگذشت 1322ق) نیز فقیهی عالم بود. سید محمد شفیع از ذوق شاعری نیز برخوردار بود و از او ابیات پراکندهای به جا مانده است. از آثارش: 1. کشف الریاض که حاشیهای بر ریاض المسائل سید علی طباطبایی، معروف به صاحب ریاض (درگذشت 1231ق) است. این کتاب در دو جلد تدوین یافته که جلد یکم آن در طهارت و جلد دوم آن در نماز است؛ 2. حاشیه نقد الرجال میر مصطفی تفرشی (درگذشت حدود 1044ق)؛ 3. رسالهای در منجزات مریض.
بالاخره در اصفهان به سال 1274ق جهان فانی را وداع گفت. ولی راجعبه محل دفن او چیزی مذکور نیست.
منابع: تذکرة القبور، 370؛ الذریعه، 18/36؛ مصفیالمقال، 194؛ معجم المؤلفین، 10/70، 13/392؛ مکارم الآثار، 2/408.
سید علی (1222-1283ق)(1)
سید علی فرزند سید محمد جزایری تستری در سال 1222ق متولد شد. محل تولد او معلوم نیست. از شاگردان و نزدیکان شیخ مرتضی انصاری بود. بین آنها محبت و علاقه شدید بود. پس از شیخ انصاری متصدی کرسی درس و بعضی دیگر از کارهای او شد. زهد و قناعت را تا اندازه زیاد رعایت میکرد. به طوری که تمام آنچه به ارث برای او باقی مانده بود، خرج ایتام و ضعفا و بیچارگان میکرد. بسیار
1) . تألیف محمد نوری
بخشنده و دلسوز ضعفا بود.
او دارای تحقیقات و تألیفات بسیار در فقه و اصول فقه است. بالاخره در 1283ق به رحمت الهی واصل شد و جسدش را به نجف منتقل کردند و در صحن شریف علوی به خاک سپرده شد.
منابع: مع علماء النجف الاشرف، سید محمد غروی، ج1، ص 646-647؛ اعیان الشیعه، ج12، ص418؛ الذریعه، ج4، ص160.
سید حسین (درگذشت 1291ق)(1)
سید حسین (درگذشت در نجف 1291ق) فرزند علیاکبر، فقیه ایرانی و از نوادگان سید نعمت اللّه جزایری (درگذشت 1112ق) است. در زادگاهش شوشتر به تحصیل پرداخت. در جوانی به نجف رفت و در خدمت استادانی چون محمدحسن نجفی، معروف به صاحب جواهر (درگذشت 1264ق) و سید علی شوشتری درس خواند. از دوستان نزدیک شیخ مرتضی انصاری (درگذشت 1281ق) بود. جزایری از فقهای بزرگ شیعه در روزگار خویش به شمار میرفت.
وی چهار پسر به نامهای محمدرضا، علیاکبر، علیاصغر و ابوالحسن داشت که همگی عالم دینی بودند. از آثارش: 1. فواکه الاحکام در فقه که در هشت مجلد تدوین یافته اما ناتمام مانده است؛ 2. فواکه الاصول در اصول فقه در دو مجلد؛ 3. فوز العباد در فقه که در طهارت و نماز است و رساله عملی او است.
در 1291ق در نجف اشرف درگذشت و در صحن علوی حجره شماره 13 به خاک سپرده شد.
منابع: مشاهیر المدفونین فی الصحن العلوی الشریف، کاظم عبود الفتلاوی، ص 112-113؛ معجم رجال الفکر و الادب فی النجف، محمدهادی امینی، ج1، ص 337-338؛ دایرةالمعارف تشیع، ج5، ص350. برای مطالعه بیشتر: اعیان الشیعه، 6/18؛ الذریعه، 16/356 به بعد؛ طبقات اعلام الشیعه، الکرام البررة، 1/392؛ فوائد الرضویه، 135؛ معجم المؤلفین، 6/8؛ تتمه نجوم السماء، ج1، ص321؛ زندگانی و شخصیت شیخ انصاری، ص286.
1) . نوشته حسن انوشه، دایرةالمعارف تشیع، ج5، ص350؛ تکمیل محمد نوری.
سید محمد بن ابی الحسن (زنده 1296ق)
محمد بن ابی الحسن بن نعمة اللّه بن اسماعیل جزایری از مورخان و محدثان مشهور است. صائب عبدالحمید او را جزء مورخان شیعه نام برده. و در منابع اصیل جزء مؤلفان شیعه ثبت شده است.
کتابی به نام کشف الغمه فی احوال ثامن الائمه تألیف کرد. این کتاب درباره امام هشتم امام رضا علیه السلام است.
منابع: الذریعه، آقا بزرگ طهرانی، ج18، ص49؛ معجم مؤلفی الشیعه، ص119؛ معجم مورخی الشیعه، صائب عبدالحمید، قم، مؤسسه دایرةالمعارف الفقه الاسلامی، 1424ق، ج2، ص168.
سید محمدعباس (1224-1306ق)(1)
سید محمد عباس (لکنهو 1224-1306ق) فرزند علیاکبر عالم شیعی ایرانی تبار هندی. از نوادگان سید نعمت اللّه جزایری است. نیای او محمدجعفر در 1210ق از زادگاهش شوشتر به هند رفت و در لکنهو ساکن شد. محمدعباس در زادگاهش لکهنو علوم دینی را شروع کرد. وی در کلام از شاگردان سلطان العلماء سید محمد بن دلدار علی نصیر آبادی، معروف به صاحب ضربت حیدری (درگذشت 1284ق) و در فقه از شاگردان سید حسین بن دلدار علی (درگذشت 1273ق) بود و از این دومی اجازه روایت داشته است. پس از این که اجازه اجتهاد یافت، به تدریس و تألیف روی آورد و در زادگاهش به ایراد خطابه و ارشاد مردم میپرداخت. شاگردان بسیاری تربیت کرد و شماری از آنها بعدها خود از مراجع شیعه و زعمای دینی مردم در هند گردیدند. پس از آن که درگذشت، پیکرش را در حسینیه غفران مآب لکنهو به خاک سپردند.
جزایری مؤلفی پر کار بود و به هر سه زبان فارسی، عربی و اردو مینوشته است. در شعر فارسی و عربی دست توانا داشت و سرودههای فراوانی از قصیده و مثنوی از او به دست مانده است. از آثارش: آب زلال، که مثنوی فارسی در اخلاق است و در
1) . همان، ص 358-359.
حاشیه مثنوی دیگرش به نام گوهر شاهوار به چاپ رسیده؛ آتش پاره، که ترجمه الشعلة الجواله به فارسی است؛ آداب التخاطب؛ اجناس الجناس که ملمّعی به فارسی و عربی در آداب شرعیت و اخلاق نیکو است (لکنهو، 1306ق)؛ البائیة العلویه؛ القصیده العلویّه، به عربی در مدح امام علی بن ابی طالب علیه السلام، مؤلف خود این قصیده را به اردو نیز ترجمه کرده و ترجمه اردوی آن بارها در هند به چاپ رسیده است؛ نباء الاسلام فی احکام الصیام، به فارسی که مؤلف خود آن را به اردو ترجمه کرده است؛ بنیاد اعتقاد، که منظومهای به اردو در اصول و فروع دین، اخلاق و مواعظ است؛ بیت الحزن، که مثنوی به فارسی است و در آن به برخی خردههایی که بر او گرفته بودند، پاسخ گفته است؛ تحفة الادیب در ادبیات؛ التحفة الحسینیه؛ ترجمه خطبه شقشقیة، به فارسی که به درخواست سید محمد خان معتمدالدوله مختار الملک بهادر جنگ انجام گرفته و در 1287ق به چاپ رسیده است؛ ترجمه العشرة الکامله، به فارسی درباره مسایل کلامی که ترجمه العشرة الکامله نوشته خود مؤلف است. این کتاب و اصل عربی آن در هند به چاپ رسیده است؛ تسکین مسکین، که مثنوی به فارسی در ستایش فقر است و شمار ابیات آن به هفتاد میرسد، التعلیقة الاتیقة، که حاشیهای بر الروضة البهیه زین الدین علی بن احمد عاملی (درگذشت 966ق) است؛ الجواهر العبقریة، به فارسی که ردی است بر مبحث غیبت التحفة الاثنی عشریة؛ الخطاب الفاصل، مثنوی به فارسی که در آن منظومه امام بخش دهلوی به نام دفع الباطل را که ردیهای بر مذهب شیعه است، رد کرده است. نظم این کتاب در 1276ق پایان یافته و در 1286ق به چاپ رسیده است؛ دلیل قوی، به فارسی درباره حقانیت حضرت علی علیه السلام که به نام دلیل قوی بر حقیقت مرتضوی به چاپ رسیده است؛ رطب العرب، که دیوان اشعار عربی او است؛ روائح القرآن فی فضائل امناء الرحمان، که در آن 131 آیهای را که در قرآن در فضل امام علی علیه السلام و فرزندانش آمده، گردآورده است. مؤلف این اثر را که به نظم نوشته در 1271ق به پایان برده و در 1278ق به چاپ رسانده است؛ روض اریض فی منجزات المریض؛ شرح الصحیفه؛ الشریعة الغراء، در فقه که در عظیم آباد به چاپ رسیده؛ شمع و دمع، که مثنوی به فارسی است و با ترجمه اردوی آن در هند چاپ شده است؛ الظل الممدود و الطلح المنضود، که در شش
جلد مرتب گردیده و هر یک موضوع جداگانهای دارند که عبارتند از مکاتیب و خُطَب به فارسی، اشعار عربی، اشعار فارسی، معمیات و ملمعات و فوائد متفرقه؛ قبسة العجلان فی فهرست روائح القرآن، که در لکنهو با روائح القرآن یک جا چاپ شده است. گوهر شاهوار، که مثنوی اخلاقی به فارسی است؛ لسان الصباح، که در آن به ابطال مذهب بهایی پرداخته؛ محن الاوصیاء، معروف به جوهر منظوم که مثنوی به فارسی است و مؤلف در آن به روایت پرسش یهودی از حضرت علی علیه السلام درباره امتحان اوصیا و پاسخ حضرت پرداخته است؛ معراج المؤمنین، درباره طهارت و نماز که در هند چاپ شده؛ المقام المحمود فی الرد علی الیهود، که به نام نصر المؤمنین فی تفضیل الرسول الامین نیز شناخته شده است، این اثر در 1265ق به پایان رسیده و در 1336ق در هند چاپ شده؛ منابر الاسلام، در مواعظ که در 1311ق در دو جلد به چاپ رسیده است. المنطق که رسالهای به فارسی در منطق است؛ موجه کوثری در شرح قصیده سید حمیری به فارسی؛ نور الابصار فی مسائل الاصول و الاخبار؛ دیوان فارسی؛ ید بیضا فی معجزة ابی الرضا، که قصیدهای بلند در مدح امام موسی کاظم علیه السلام است؛ اوراق الذهب، که زندگینامه استادش به نام الوجیز الرائق است؛ نان جو، که مثنوی به فارسی است؛ تبصرة الزائد، که در آداب زیارت است؛ صحن چمن، که درباره معجزات است؛ المطرفة فی الرد علی المتصوفة؛ سوانح عمری، که زندگی نامه خود نوشت او است؛ السوانح الجدید هذه السبعة که ادامه زندگی نامه خود نوشت او است؛ جواهر الکلم یا انهار الانوار، که در آن آنچه را که کتاب کافی درباره اصول دین، معارف، اخلاق و مواعظ یافته گرد آورده؛ الفقرات العسجدیة فی جواب الشبهة الامجدیة، که حاشیهای بر مبحث فور و تراخی معالم الاصول شهید ثانی است؛ الدرة البهیة فی اثبات حقیقة التقیة، که پاسخی است به خردهگیری برخی کسانی که تقیه را کاری نادرست میدانستند؛ الشعلة الجوالة که درباره قرآن سوزی عثمان است؛ مونس الخلوة که منظومهای است به فارسی در اخلاق و مواعظ؛ الرق المنشور فی سوانح زیدفور؛ المن و السلوی که منظومهای در زهد و تقوی است؛ معیار الادب، که شرح الطواق الذهب زمخشری است؛ النور که منظومهای در احوال امام زمان(عج) است؛ نسیم الصباء، که شرح قصه جزیرة الخضراء است و
این داستان درباره کسانی است که در غیبت کبرای امام زمان با حضرت دیدار کردهاند؛ الماء المسکوب که کتابی همانند کشکول در فواید متفرقه است.
منابع: اعیان الشیعه، 7/411-413؛ الذریعه، تحت عناوین فوق؛ طبقات اعلام الشیعه: نقباء البشر، 3/1010-1012؛ فوائد الرضویه، 548؛ کشف الحجب، 71 به بعد؛ مستدرک اعیان الشیعه، 2/298؛ معجم المؤلفین، 10/120؛ مکارم الآثار، 3/777.
سید عبدالکریم (درگذشت 1310ق)
سید عبدالکریم فرزند سید حسین گویا در شوشتر متولد شد و پس از تحصیل ادبیات و مقدمات به نجف اشرف مهاجرت کرد. تبارش اینگونه است: سید عبدالکریم بن حسین بن عبدالکریم بن جواد بن عبداللّه بن نورالدین.
در نجف اشرف نزد عالمان مشهور چون سید حسین کوهکمری، میرزا حبیب اللّه رشتی، شیخ مرتضی انصاری، سید محمدحسن شیرازی، علوم شرعی و اسلامی را فرا گرفت. تا این که فقیه کامل و اصولی بارع گردید و به شوشتر بازگشت تا به ارشاد عموم مردم و تدریس در حوزه بپردازد. او محل رجوع عموم طبقات و اقشار مختلف مردم بود. کتابی به نام حقایق الاصول منسوب به او است. او در 1310ق و بنا بر برخی نظرات در 1299 یا 1307 درگذشت.
منابع: الذریعه، ج23، ص89؛ نقباء البشر، ج3، ص1169؛ هدیة الرازی، ص114؛ معجم الفکر و الادب فی النجف، محمدهادی امینی، ج1، ص340.
سید محمود (1245- 1312ق)
سید محمود فرزند سید احمد فقیه اصولی و مجتهد است. در سال 1245 در شوشتر متولد شد. در زادگاهش به فراگیری دانشها پرداخت و پس از طی مقدمات، ادبیات و سطح به نجف اشرف مهاجرت کرد و به درس شیخ انصاری و سید محمدحسن شیرازی راه یافت.
پس از این که به اجتهاد رسید، به پیشنهاد استادش سید شیرازی به لرستان کوچ کرد و به ارشاد و تبلیغ و تدریس در حوزه علمیه خرم آباد پرداخت. بالاخره در 1312ق در اهواز درگذشت. نامهای پسرانش اینگونه است: سید حسین، سید
احمد، سید محمدعلی سید نعمت اللّه. این آثار منسوب به او است: تقریرات شیخ انصاری، دیوان شعر، الادعیه.
منابع: معجم رجال الفکر و الادب فی النجف، محمدهادی امینی، ج1، ص 340-341؛ شجره مبارکه، سید محمد جزایری، ص242.
سید حسن (درگذشت 1323ق)(1)
سید حسن (درگذشت 1323ق) فرزند جعفر، ریاضیدان و اخترشناس شیعی ایرانی، از نوادگان سید نعمت اللّه جزایری است. او در شوشتر متولد شد و در همین شهر به مدرسه رفت و تحصیلات خود را آغاز کرد. زندگی او در شوشتر مشتمل بر رخدادهای فراوان است و در ریاضی و نجوم استاد بود. از آثارش: 1- تحفة الاحیاء به فارسی در احکام نجوم که در یک مقدمه، دو مقاله و یک خاتمه نوشته است؛ 2- الرسالة الحسامیة به فارسی درباره قبله مسلمانان که آن را به نام سلطان مراد میرزا حسام السلطنه (درگذشت 1300ق)، پسر سیزدهم عباس میرزای نایب السلطنة (درگذشت 1248ق) کرده است.
منابع: اعیان الشیعه، 5/39؛ الذریعه، 3/408؛ 7/12؛ طبقات اعلام الشیعه: نقباء البشر، 1/392؛ معجم المؤلفین، 3/212.
سید حسین (درگذشت 1323ق)(2)
سید حسین فرزند سید محمود بن احمد بن محمدرضا بن علی اکبر بن سید عبداللّه بن نورالدین بن نعمت اللّه موسوی جزایری فقیه اصولی عالم متعهد و متقی است. گویا در شوشتر متولد شده و همان جا تحصیلات را آغاز کرده است. سپس به نجف اشرف مهاجرت کرد و نزد استادان بنام مثل میرزا حسین خلیلی و شیخ عبدالرحیم تستری مدارج عالی را طی کرد. خودش نیز، به تدریس خارج فقه و اصول و تربیت شاگردان دانشمند همت گمارد. از او آثاری مثل دیوان شعر، نجوم
العلوم، آداب المتعلمین چاپ شده، سپس وقتی به درجه مرجعیت رسید و با درخواستهای مکرر اعلام مرجعیت نمود، به خرم آباد مهاجرت کرد و به پاسخگویی به استفتائات و ارشاد عمومی پرداخت. در جمادیالثانیه 1323 درگذشت.
منابع:معجم رجال الفکر و الادب فی النجف، محمدهادی امینی، ج1، ص337؛ مع علماء النجف الاشرف، سید محمد غروی، ج2، ص143؛ اعیان الشیعه، ج27، ص259؛ الذریعه، ج20، ص214 و ج 24، ص81؛ معجم المؤلفین، ج4، ص60؛ نقباء البشر، ج2، ص652.
سید محمدرضا (1258- 1329ق)
سید محمدرضا فرزند سید حسین در نجف اشرف به سال 1258ق متولد شد و نزد پدرش فراگیری علوم را آغاز کرد. سپس به درس استادانی چون شیخ محمدحسین کاظمی و میرزا حبیب اللّه رشتی رفت و پس از طی مدارج علمی به القابی مثل عالم، متکلم و خطیب فاضل مشهور شد. پس از تکمیل نسبی تحصیلات به شوشتر بازگشت و کرسی زعامت و ریاست و مرجعیت دایر نمود.
مجدداً به نجف بازگشت و به درس میرزا حسین خلیلی میرفت. همچنین تدریس مراحل عالی فقه را داشت و امامت جماعت در صحن حیدری را بر عهده داشت. مهمترین اثرش، تقریرات درسهای استادانش است. چهار فرزند پسر به نامهای سید محمد باقر، سید محمدتقی، سید بزرگ و سید نجفی داشت که هر کدام منشأ خدمات بودهاند.
منابع: هدیة الرازی، ص104؛ نقباء البشر، ج2، ص753؛ شجره مبارکه، سید محمد جزایری، ص257؛ معجم رجال الفکر و الادب، محمدهادی امینی، ج1، ص338.
سید عبدالصمد (1243-1337ق)(1)
سید عبدالصمد (شوشتر 1243- نجف 1337ق) فرزند احمد، فقیه شیعی ایرانی و از نوادگان سید نعمت اللّه جزایری است. مقدمات علوم را در زادگاهش
1) . دایرةالمعارف تشیع، ج5، ص 352-353.
فراگرفت، سپس راهی عتبات عراق گردید و در نجف به مجلس درس استادانی چون شیخ مرتضی انصاری (درگذشت 1281ق) و میرزا محمدحسن شیرازی (درگذشت 1312ق) پیوست.
از عده زیادی از بزرگانی چون میرزا حبیب اللّه رشتی و غیره اجازه گرفت. پس از چندی به شوشتر بازگشت و در میان مردم ریاست و مرجعیت یافت. اما دیری نگذشت که بر مردم خشم گرفت و زادگاهش را ترک کرد و به نجف رفت. دلجوییهای فراوان مردم شوشتر از شیخ سرانجام وی را به شوشتر بازگرداند و شیخ به زادگاهش بازگشت و هدایت مردم را از سر گرفت. جزایری پس از گزاردن نماز جماعت به منبر میرفت و با ایراد خطبههای دلنشین به موعظه مردم میپرداخت.
وی در 10 جمادی الثانی 1337ق در زادگاهش درگذشت، اما پیکرش را به نجف بردند و در مقبره سید علی شوشتری به خاک سپردند. جزایری در فقه، اصول، رجال، حدیث و بسیاری دیگر از علوم اسلامی مهارت داشته و در بیشتر این زمینهها کتابهایی نوشته است. از آثارش: کتاب الاجازات که در آن اجازههایی را که از استادانش گرفته، گردآورده است؛ نظم کافیه ابن حاجب در نحو؛ التحفة النظامیه در ایمان پدر ابراهیم خلیل اللّه به فارسی که آن را به نام نظام السلطنة مافی، والی خوزستان (درگذشت 1327ق) نوشته است؛ تعلیقه بر رسائل استادش شیخ انصاری؛ فصل الخطاب در تفسیر آیه صد و یازده سوره توبه؛ رسالة فی وجوب الاخفات فی الاخیرتین در رد برخی از اخباریها؛ شرح نتیجة الانظار در اصول فقه که شرح منظومه نتیجة الانظار عبدالرحیم شوشتری است؛ حاشیه الروضة البهیه در شرح اللمعة المدمشقیة؛ نقد البیان و بناء التبیان در تعیین مهریه؛ رسالة المنطق؛ المحاکمات بین صاحبی القوانین و لفصول.
منابع: اعیان الشیعه، 7/17؛ الذریعه، تحت عناوین فوق؛ طبقات اعلام الشیعه، نقباء البشر، 3/1132؛ مکارم الآثار، 4/1205.
سید محمدتقی (درگذشت 1342ق)
سید محمدتقی فرزند محمد موسوی جزایری از مشاهیر خاندان سادات جزایری است. تاریخ و محل تولد او معلوم نیست. اما از قرائن پیداست در نجف
متولد شده است.
نیای او به ترتیب این گونهاند: سید محمدتقی بن محمد بن محمدتقی بن محمد بن ابی الحسن بن عبداللّه بن نورالدین بن نعمت اللّه.
مهمترین حادثه زندگی او این است که شیخ حسین خلیلی از مشاهیر شیعه، سید محمدتقی را به بمبئی هند میفرستد تا به تبلیغ و ارشاد مردم و تدریس برای طلاب دینی بپردازد. قبل از او، پدر سید محمدتقی یعنی سید محمد در بمبئی انجام وظیفه مینمود. اما با فوت سید محمد در سال 1325ق، سید محمدتقی همراه استادش شیخ محمدتقی طهرانی معروف به المقدس عازم بمبئی شد. او حدود 17 سال در بمبئی خدمت کرد تا این که در سال 1342ق در بمبئی درگذشت و پیکرش به نجف اشرف منتقل و در صحن شریف علوی اتاق شماره 19 به خاک سپرده شد.
منابع: نقباء البشر، آقا بزرگ طهرانی، ص267؛ مشاهیر المدفونین فی الصحن العلوی الشریف، کاظم عبود الفتلاوی، ص261.
سید ابوالقاسم (1281- 1354ق)
سید ابوالقاسم فرزند سید احمد، عالم متقی و زاهد و فقیه است. پس از مقدمات و سطح، نزد استادانی چون سید مرتضی کشمیری، میراز حبیب اللّه رشتی، سید اسماعیل صدر، سید محمدکاظم یزدی تلمذ کرد. پس از وصول به مراتب عالی دانش و معنویت و دریافت اجتهاد به شوشتر بازگشت و به ارشاد، تبلیغ، ساخت مساجد، مدیریت حوزه علمیه و اماکن دینی و امامت جمعه و جماعت پرداخت. او دارای همت عالی و اهتمام بینظیر بود، از اینرو کارنامه پر برگ و باری بر جای نهاده است.
فرزندانش به نامهای سید مصطفی امامزاده و سید محمد امامزاده راه پدر را ادامه دادند.
منابع: شجره مبارکه، سید محمد جزایری، ص163؛ نقباء البشر، ج1، ص60؛ معجم رجال الفکر و الادب، محمدهادی امینی، ج1، ص 343-344.
سید محمدعلی (1298-1360ق)(1)
سید محمدعلی (1298-1360ق) فرزند علیاکبر، معروف به مفتی، فقیه ادیب و شاعر شیعی ایرانی تبار هندی و از نوادگان سید نعمت اللّه جزایری است. نیای بزرگش محمدجعفر در 1210ق از شوشتر به هند رفت و در لکنهو سکونت گزید. سید محمدعلی در زادگاهش لکهنو تحصیل علوم را آغاز کرد و مقدمات علوم را در همان جا فرا گرفت. در 1325ق رهسپار عتبات عراق گردید و در نجف به مجلس درس استادانی چون آخوند خراسانی (درگذشت 1329ق)، محمدکاظم یزدی (1337ق)، آقا ضیا عراقی (درگذشت 1359ق) پیوست. پس از شش سال اقامت در عراق به زادگاهش بازگشت و در بنیاد علمی «شعبه عربی کالج» به تدریس پرداخت. وی در این بنیاد شاگردان بسیار تربیت کرد که از میان آنها از دکتر سید مجتبی حسن کامونفوری، سید علی نقی تقوی، سید اصغرحسین، شیخ محمد بشیر انصاری، میرزا یوسف حسین و سید ثمر حسن میتوان یاد کرد. در 1355ق که برای زیارت مشاهد متبرکه به عراق رفت، در نجف با شیخ آقا بزرگ تهرانی دیدار کرد. وی دو پسر به نامهای طاهر و طیب داشت که اولی در جوانی درگذشت و دومی از علمای بزرگ شیعه در پاکستان است. جزایری در شاعری دستی توانا داشت و به هر سه زبان فارسی، عربی و اردو شعر میسرود. از آثارش: 1- الافادات المحمدیه که جنگی در فواید علمی است؛ 2- تخمیس قصیده علویه به عربی که سروده پدرش است؛ 3- شرح دیوان امرئی القیس به اردو؛ 4- رنات الطرب فی قصائد العرب به اردو؛ 5- مزاعم العرب فی الجاهلیة؛ 6- دیوان شعر به عربی؛ 7- ضبط الغریب من لغة العرب؛ 8- التحفة الرضویة در ادب.
منابع: الذریعه، تحت عناوین فوق؛ طبقات اعلام الشیعه، نقباء البشر، 4/1460-1462؛ مستدرک اعیان الشیعه، 1/188؛ 2/298.
1) . همان، ص360.
سید نعمت اللّه (1336-1362ق)(1)
سید نعمت اللّه (کربلا 1326- شوشتر 1362ق) فرزند محمدجعفر، عالم شیعی ایرانی و از نوادگان سید نعمت اللّه جزایری است. پدرش محمدجعفر (درگذشت 1350ق) و نیای او سید عبدالصمد (درگذشت 1337ق) در شمار علمای بزرگ شیعه بودند. سید نعمت اللّه با پدرش به اهواز رفت و در این شهر سکونت گزید. در اهواز به مجلس درس انصاری پیوست و زبان عربی را در خدمت او فراگرفت. سپس به دزفول رفت و فقه و اصول را در این شهر از محمدرضا دزفولی (درگذشت 1352ق) آموخت و یک چند نیز ملازم وی بود. پس از درگذشت شیخ محمدرضا دزفولی به نجف رفت و به حلقه درس ابوالحسن مشکینی (درگذشت 1358ق) و سایر اساتید درآمد. جزایری گذشته از علوم دینی در ادب نیز استادی داشت و به هر دو زبان فارسی و عربی شعر میسرود، اما بیشتر سرودههایش از دست رفته است. پسرش سید محمد (تولد 1350ق) نیز عالم دینی است و از آثار معروف وی نابغه فقه و حدیث است که زندگینامه نیای بزرگ او سید نعمت اللّه جزایری است. از آثار سید نعمت اللّه: کتابی در نحو؛ شرح التذهیب المنطق و الکلام تفتازانی (درگذشت 792ق) در منطق؛ رسالهای در حجیت خبر واحد؛ منتخب الاخبار فی الاخبار الصحیحة فی مختلف المواضع.
منابع: الذریعة، 11/89؛ طبقات اعلام الشیعه؛ نقباء البشر.
سید احمد (درگذشت 1363ق)(2)
سید احمد فرزند سید نعمت اللّه بن سید محمد جعفر بن سید عبدالصمد بن سید احمد بن سید محمد موسوی جزایری متبحر در اسطرلاب، اخلاق، ریاضیات و ادبیات بود. او در 1307ق در شوشتر متولد شد، تحصیلات علوم دینی را همان
جا آغاز کرد. سپس به نجف اشرف کوچ کرد و نزد شیخ محمدحسین نائینی، شیخ ضیاءالدین عراقی و سید ابوالحسن اصفهانی تلمذ نمود. آن گاه به تدریس و تألیف روی آورد. فرزندان ایشان به نامهای سید محمد، سید علی، سید نجفی و سید علی اکبر بعضاً راه پدرشان را ادامه دادهاند.
ایشان در نجف بیمار شد و جهت معالجه به تهران منتقل و در ذیالقعده 1363 در تهران درگذشت. در مورد محل دفن او چیزی دیده نشد.
منابع: نقباء البشر، ج1، ص291؛ مع علماء النجف الاشرف، سید محمد غروی، ج2، ص19؛ معجم رجال الفکر و الادب فی النجف، محمدهادی امینی، ج1، ص 333-334؛ الذریعه، ج4، ص441 و ج21، ص353 و ج3، ص200؛ نابغه فقه، ص170.
سید ابراهیم (1292- 1375ق)
سید ابراهیم فرزند سید محمد بن جزایری تستری محمدی است. تبارش این گونهاند: ابراهیم بن سید محمد بن سید عبدالکریم بن سید محمدعلی بن سید عبدالسلام. در شوشتر به سال 1292ق متولد شد. او را با القابی چون عالم، متقی، شاعر، ادیب، صالح و خیّر ستودهاند. او مقدمات را در مدارس شوشتر فرا گرفت و برای تکمیل تحصیلاتش به تهران، اصفهان و مشهد رفت. سپس به نجف اشرف رفت و با تلاش و کوشش در درس سید یزدی و آخوند خراسانی شرکت کرد و به مقام اجتهاد رسید. آنگاه جهت ارشاد و راهنمایی و تربیت طلاب به اهواز هجرت کرد. تا این که در 22 شعبان 1375 درگذشت.
فرزندان او عبارتاند از: محمدعلی، سید احمد، سید مجید و سید مرتضی. او دیوان شعری به دو زبان عربی و انگلیسی دارد، نیز کتاب رباعیات در موضوعات مختلف سروده است.
منابع: معجم رجال الفکر و الادب فی النجف، محمدهادی امینی، ج1، ص333؛ شجره مبارکه، سید محمد جزایری، ص339.
سید مصطفی (درگذشت 1383ق)(1)
سید مصطفی (نجف 1321- همان جا 1383ق)، معروف به امام زاده، فرزند ابوالقاسم، فقیه و تبارشناس ایرانی تبار عراقی است. او در 14 محرم 1321 متولد شد و دو سالگی با پدرش به شوشتر رفت. و در این شهر مقدمات علوم را نزد کسانی چون پدر خود و پسر عم خود سید محمد علی فرزند سید بزرگ و عدهای دیگر فرا گرفت. در 1344ق به نجف رفت و به مجلس درس شیخ نعمت اللّه دامغانی و بعضی استادان دیگر پیوست. در 1346ق به شوشتر بازگشت و امام جماعت یکی از مساجد این شهر گردید. در 1347ق به زنگبار، تانگانیکا (= تانزانیا) و جزیره مادگاسکار سفر کرد. در 1348ق به ایران بازگشت و در 1349ق که پدرش به اهواز رفت، وی نیز با پدر به اهواز رفت و هرگاه که پدرش به واسطه ناتوانی از رفتن به مسجد باز میماند، به جای پدر به اقامه نماز جماعت میپرداخت.
اندکی پس از درگذشت پدرش به نجف رفت و از مجالس درس آقا ضیاءالدین عراقی، سید ابوالقاسم خویی و اساتید آن حوزه بهره مند گردید. یک چند نیز از درس سید ابوالحسن اصفهانی استفاده کرد. سپس بار دیگر به نمایندگی از آیت اللّه سید حسین بروجردی راهی آفریقا گردید و در زنگبار و تانگانیکا به ترویج مذهب شیعه و ارشاد مردم پرداخت. پس از چندی به نجف بازگشت و سرانجام در همین شهر درگذشت. از آثارش: 1. بوستان پیغمبر یا خاندان سادات جزایری، که زندگینامه سادات جزایری است؛ 2. تفسیر آیات بینات در فضایل بیت سید کاینات، که در یک مجلد بزرگ نوشته شده است؛ 3. تقریرات برخی از دروس خودش؛ 4. گلستان پیغمبر که زندگینامه سادات مرعشی شوشتر است و در 1373ق به چاپ رسیده است.
او در جمادی الآخر 1383 یا 1384 درگذشت و در صحن شریف اتاق شماره 19 به خاک سپرده شد.
منابع: الذریعه، 4/236، 18/220؛ شجره طیبه یا برگی از تاریخ خوزستان، 164-166؛ نقباء البشر، 1/60؛ مشاهیر المدفونین، کاظم عبود الفتلاوی، ص356.
1) . نوشته حسن انوشه، دایرةالمعارف تشیع، ج5، ص360.
سید احمد آقا (1291-1384ق)(1)
سید احمد آقا فرزند سید حسین (سید آقا) تبارش به ترتیب اینگونه است: احمد بن حسین بن محمد بن حسین بن عبدالکریم بن جواد بن عبداللّه بن نورالدین بن نعمت اللّه جزایری موسوی.
سید احمد جد اوّل آیت اللّه سید محمدرضا امام جزایری است و تا هفده سالگی، محضر جدش سید احمد را درک میکرده است.
او در شوشتر، ذیالقعده 1291 متولد و در همان جا تحصیلات حوزوی را آغاز کرد. پدرش سید حسین معروف به بزرگ و عمویش سید عبداللّه مرجع دینی بود. در سال 1311ق وقتی بیست ساله بود، به نجف رفت تا تحصیلات خود را تکمیل کند. در درس آخوند خراسانی و سید یزدی صاحب العروةالوثقی شرکت میکرد.
شش پسر داشت. نام پنج پسر او اینگونه است: سید محمدحسن، ایشان باجناق آیت اللّه سیستانی است؛ سید محمد ملقب به امام سید محمدعلی پدر آیت اللّه سید محمدرضا امام جزایری که نزد او رساله علمیه فرا گرفته است و سید محمدجعفر.
آثار تألیفی و شرحی بسیاری از وی بر جای نهاده است. از جمله:
الاجازات که در آن شمار زیادی از اجازات علمای متقدم، مشایخ خود و اجازاتی را که خود برای دیگران نوشته گرد آورده است؛ تعویذ اللسان در تجوید قرآن به فارسی در یک مقدمه، دوازده باب و یک خاتمه؛ تقویم المعرفة در شناخت گاهشماری به فارسی؛ حاشیه بر الروضة البهیة تألیف شهید ثانی که خود شرح اللمعة الدمشقیة شهید اوّل (درگذشت 786ق) است؛ الرجال؛ العجالة که در زندگینامه برخی از قاریان و نحویان نوشته. وی این کتاب را به خواهش محمدعلی بن محمدرضا نایینی ساکن حیدرآباد هند تألیف کرده است (1351ق)؛ الفوائد المختلفه و الخرائد المتشتته که تقلیدی از کشکول شیخ بهایی است؛ الفوزالعظیم
1) . به قلم محمد نوری.
که زندگینامه نیای بزرگش حسین بن عبدالکریم است؛ کتابی بزرگ در شرح احوال و آثار نیای بزرگش سید نعمت اللّه جزایری.
او پس از عمری تلاش و گذشت 93 سال از عمرش در 1384ق در نجف اشرف درگذشت و در صحن شریف حضرت امیر، حجره شماره 19 به خاک سپرده شد.
منابع: معجم رجال الکفر و الادب فی النجف، محمدهادی امینی، ج1، ص 335-336؛ مشاهیر المدفونین فی الصحن العلوی الشریف، کاظم عبود الفتلاوی، ص39؛ دایرةالمعارف تشیع، ج5، ص349-350. برای مطالعه بیشتر: مستدرک اعیان الشیعه، ج6، ص18؛ نقباءالبشر، آقا بزرگ، ج1، ص96 و ج2، ص648؛ الذریعة، آقا بزرگ، ج4، ص227 و 403 و ج 16، ص358 و 371 و ج18، ص178؛ شجره مبارکه، ص140.
سید سلام (1296- 1392ق)(1)
سید سلام فرزند محمدعلی موسوی جزایری و مشهور به فاضل زاهد و عابد، آراسته به اخلاق و سالک معنویت است. در سامرا در سال 1296 متولد شد. در همان جا علوم اسلامی را فرا گرفت و به تدریس ادبیات، اخلاق و دروس سطح هم مشغول بود.
بعدها به نجف کوچ کرد و در حوزه علمیه نجف اشرف به عارف متعبد شناخته میشد. او در دفتر مرجع تقلید آیت اللّه سید محمود شاهرودی به پاسخگویی مسائل شرعی مردم مشغول بود. بالاخره در 29 صفر 1392ق به رحلت خدا رفت و در صحن شریف علوی، اتاق شماره 19 به خاک سپرده شد.
منابع: مشاهیر المدفونین فی الصحن العلوی الشریف، کاظم عبود الفتلاوی، ص 139-140.
سید صدرالدین مهدی (1313- 1396ق)(2)
سید صدرالدین مهدی (نجف 1313- تهران 1396ق) فرزند حسین، فقیه شیعی ایرانی از نوادگان سید نعمت اللّه جزایری است. پدر و نیای او نیز عالم دینی
بودند و نیای او سید محمدعلی (درگذشت 1306ق) نخستین کس از خاندان جزایری بود که به تهران رفت و در محله عباس آباد نشیمن گزید. سید صدرالدین در 1317ق که هنوز چهار سال داشت، با پدرش از نجف به تهران آمد و مقدمات علوم دینی و ادبیات و سطوح را به مدت دوازده سال در خدمت پدر خود و نیز سید محمد تنکابنی، شیخ محمدرضا نوری و احمد آشتیانی آموخت.
در 1335ق به مشهد رضوی رفت و نزدیک هفت سال از مجلس درس استادانی چون حاج حسین آقا قمی و میرزا محمد کفایی فرزند آخوند خراسانی، معروف به آقازاده بهرهمند گردید. آن گاه به نجف رفت و ده سال نیز در این شهر از حوزه درس میرزا محمدحسین نایینی، شیخ محمدحسین کمپانی و سید عبدالغفار مازندرانی و پنج سال در کربلا از حوزههای درس استادان حایر حسینی بهره جست. سرانجام برای دیدار پدر به تهران آمد و در این شهر ماندگار شد. وی در مسجد بازار عباس آباد به اقامه نماز جماعت و تدریس فقه و اصول میپرداخت. سید صدرالدین از مشاهیر علمای تهران بود و به دانش و فضل فراوان در علوم دینی آوازه داشت و در میان مردم از حرمت و قداست فراوان برخوردار بود. وی از مخالفان سرسخت دربار پهلوی و از هواداران حکومت ملی دکتر مصدق بود. چون درگذشت، پیکرش را به صحن عبدالعظیم حسنی بردند و کنار آرامگاه فرزندش سید محمدحسن به خاک سپردند. وی سه پسر به نامهای محمدحسن، مرتضی و صادق داشت. از نوشتههای او یادداشتهایی در عقاید و مسئله ولایت اهل بیت را میتوان یاد کرد.
منابع: اختران فروزان ری و تهران، 237- 239؛ شجره مبارکه یا برگی از تاریخ خوزستان، 290- 291؛ علماء معاصرین، 229؛ گنجینه دانشمندان، 4/421؛ نقباء البشر، 2/631، 4/1472.
سید محمدحسن (1319- 1392ق)(1)
سید محمدحسن (شوشتر 1319- اهواز 1392ق) فرزند محمدمهدی فقیه شیعی ایرانی، از نوادگان سید نعمت اللّه جزایری است. پدرش محمدمهدی و نیای او علامه عبدالصمد (درگذشت 1337ق) هر دو از علمای دینی شیعه بودند.
1) . همان، ص359.
محمدحسن مقدمات علوم را در زادگاهش فرا گرفت. سپس رهسپار قم گردید و به مجلس درس علامه شیخ عبدالکریم حائری (درگذشت 1355ق) پیوست. در 1366ق به خوزستان بازگشت و در اهواز سکونت گزید.
جزایری از روحانیون بزرگ خوزستان به شمار میرفت و در میان مردم این استان از حرمت فراوان برخوردار بود. در سحرگاه 21 رمضان 1392ق درگذشت و پیکرش را در کنار بارگاه علی بن مهزیار اهوازی به خاک سپردند. از آثارش: 1. فلسفه غیبت امام زمان که در 1366ق در 45 صفحه در تهران به چاپ رسیده؛ 2. نوید اسلام که ترجمه بشارةالاسلام نوشته سید مصطفی کاظمی (درگذشت 1336ق) است. این کتاب که درباره نشانههای امام مهدی(عج) است، با مقدمه و تعلیقات میرزا خلیل کمرهای به طبع رسیده است (تهران 1363 و 1373ق)؛ 3. شرح خطبه الزهراء
منابع: اطلاعات، 8 آبان 1351ش؛ الذریعه، 3/115، 16/309، 24/391، طبقات اعلام الشیعه؛ نقباء البشر، 1/444؛ مکارم الآثار، 4/1206؛ مؤلفین کتب چاپی فارسی، 2/656.
سید جعفر (1321- 1393ق)(1)
سید جعفر بن سید محمدرضا بن سید جواد بن سید مغیثالدین بن سید نورالدین موسوی تستری جزایری ملقب به فقیه، عالم، فاضل و محدث است. به سال 1321ق در شوشتر متولد شد. در زادگاهش تحصیل دروس حوزوی را آغاز کرد و در بیست سالگی یعنی در سال 1341ق به نجف اشرف مهاجرت کرد. از درس استادان مشهوری چون میرزا حسین نائینی، محمدحسین کمپانی، سید حسین بادکوبهای، شیخ عبدالحسین رشتی، شیخ ضیاءالدین عراقی، میرزا علی ایروانی و شیخ محمدرضا آل یاسین استفاده کرد. خودش هم علاوه بر تألیف به تدریس هم میپرداخت. چند کتاب در تقریرات درسهای استادانش و نیز درباره رجال، فقه و اصول دارد.
وی در سال 1393ق در مسیر کربلا و نجف در نهم محرم بر اثر تصادف اتومبیل
1) . به قلم محمد نوری
آسیب دید و دار فانی را وداع گفت و در صحن شریف علوی، حجره رقم 23 به خاک سپرده شد.
منابع: معجم رجال الکفر و الادب فی النجف، محمدهادی امینی، ج1، ص339؛ مشاهیر المدفونین فی الصحن العلوی الشریف، کاظم عبود الفتلاوی، ص 78-79.
برای مطالعه بیشتر: حوادث الایام، عباس حائری یزدی، قم، میراث اسلامی ایران، ج1، ص446؛ بلوغ الامانی فی حیاة الفقیه الکبیر الایروانی، محمدتقی حشمة الواعظین، ص175.
سید محمدحسین (1305- 1396ق)
سید محمدحسین مشهور به حاج آقا و معروف به ناشر الاسلام فرزند سید محمد بن سید نعمت اللّه بن سید محمدحسین بن حسنعلی موسوی جزایری تستری (شوشتری) است. او را دانشمند جلیل القدر، متکلم، مؤلف کثیر التألیف دانستهاند. به زبانهای فارسی، عربی، گجراتی و هندی کتاب نوشته است.
در سال 1305ق در شوشتر متولد شد. پس از تحصیلات مقدمات و سطح در محل تولد، به عراق و نجف کوچ کرد و در حوزه علمیه نجف اشرف نزد استادان مبرز تلمذ کرد. مدتی هم به حوزه علمیه سامرا رفت و ساکن شد.
مسافرتهای تبلیغی و فرهنگی بسیار به شبه قاره هند، افریقا، زنگبار و ایران داشت. به همین دلیل او را ناشر الاسلام لقب دادهاند. زیرا همواره به هدایت و ارشاد و تبلیغ و شرکت در مجالس نخبگان و شیعیان میپرداخت. در سال 1391ق/1972م یعنی چند سال قبل از انقلاب اسلامی ایران به این کشور کوچ کرد تا این که در سال 1976 یعنی حدود دو سال پیش از انقلاب اسلامی در ایران درگذشت.
نامهای فرزندانش عبارت است از: سید جواد، سید مهدی، سید هادی، سید جده، سید حسن، سید کاظم، سید محمد، سید علی، سید جعفر.
صائب عبدالحمید او را جزء مورخان شیعه ثبت کرده و دو اثر تاریخی حیاة میثم تمار و طلب الثار فی احوال المختار (نجف، 1965م) را به او نسبت داده است.
البته آثار و کتب بسیار منتشر کرده است. آثارش برای عموم مردم و تبلیغی و عمدتاً تألیف سخنرانیهای او است.
منابع: معجم مورخی الشیعه، صائب عبدالحمید، قم، 1426ق، ص183؛ معجم رجال الفکر و
الادب فی النجف، محمدهادی امینی، نجف اشرف، 1413ق، ج1، ص336؛ برای تکمیل مطالعات به این منابع مراجعه شود: شجره مبارکه، سید محمد جزایری، ص225؛ کتابهای چاپی عربی، خان بابا مشار، ص622؛ نقباء البشر، ج2، ص652؛ مؤلفین کتب چاپی، خان بابا مشار، ج2، ص868؛ المنتخب من اعلام الفکر و الادب، ص474؛ معجم المؤلفین العراقیین، ج1، ص336.
سید محمدکاظم (1339- 1403ق)
سید محمدکاظم فرزند سید احمد از مشاهیر علم و تقوا و فضایل اخلاقی است. او از دانش و درس شیخ عباس قمی، آقا بزرگ طهرانی، میرزا محمد عسکری و شیخ محمدعلی اوردباری بهره برد و عمدتاً به تحقیق و تألیف میپرداخت. کتب بسیاری را احیا نموده است.
در جریان تهجیر و تسفیر به تهران رفت. در 1403ق در تهران درگذشت.
منابع: معجم رجال الفکر و الادب فی النجف، محمدهادی امینی، ج1، ص342؛ شجره مبارکه، سید محمد جزایری، ج1، ص164.
سید طیب (درگذشت بعد از 1408ق)(1)
سید طیب فرزند محمدعلی از علمای قرن چهاردهم، عالم شیعی پاکستانی، از نوادگان سید نعمت اللّه جزایری (درگذشت 1112ق). نیای بزرگ او محمدجعفر در 1210ق از شوشتر به هند رفت و در لکهنو سکونت گزید. پدرش محمدعلی (درگذشت 1360ق) و نیای او محمدعباس (درگذشت 1306ق) هر دو از علمای بزرگ شیعه در هند بودند. در 1947م که سرزمین هند به دو کشور هند و پاکستان تقسیم شد. خاندان جزایری هند به پاکستان کوچیدند. سید طیب علوم عربی را نزد پدر و عمویش فرا گرفت. در 1367ق به عتبات عراق رفت و در نجف از مجلس درس استادانی چون سید ابوالقاسم رشتی، شیخ محمد اردبیلی و امثال آنها بهرهمند گردید و از جمله از شیخ آقا بزرگ تهرانی (درگذشت 1348ش) اجازه گرفت.
1) . نوشته حسن انوشه، دایرةالمعارف تشیع، ج5، ص351.
پس از آن در نجف به تدریس علوم دینی و ادبی پرداخت و طلاب ایرانی، عرب و پاکستانی در خدمت او درس میخواندند. در 1386ق به پاکستان بازگشت و مدرسهای به نام مدرسة الواعظین در کراچی بنیاد کرد. سپس به لاهور رفت و امام جماعت شیعیان این شهر گردید. وی چندین مؤسسه دیگر نیز در شهرهای گوناگون پاکستان بنیاد کرد که از آن شمارند: مؤسسه داعیان الخیر در کراچی و مؤسسه علوم آل محمد در لاهور.
پس از چندی به ایران آمده در قم سکونت گزید و در 1408ق حسن الامین در این شهر با او دیدار کرد. جزایری به زبانهای اردو، فارسی، عربی و انگلیسی مسلط است و در هر چهار زبان تألیفاتی دارد. از آثارش: اسلام کی آواز به اردو؛ اللمعة الساطعة فی تحقیق صلاة الجمعة الجامعة به عربی (نجف 1347ق)؛ ابوتراب در نظر امیرالمؤمنین و اصحاب به اردو؛ ابوتراب بر مسند قضا و فصل خطاب به اردو؛ آفتاب شهادات به اردو؛ تاریخ کربلا و نجف به اردو؛ میراث بیوه؛ خطبة معاویة بن یزید به عربی و اردو؛ زینت جانماز به عربی و اردو؛ ترجمه سوانح کربلا از بحارالانوار؛ ترجمه سوانح شام از بحارالانوار؛ ترجمه سوانح الزهراء از بحارالانوار به اردو؛ خدایی تلوار در حالات مختار به اردو؛ ترجمه منتخب الرسایل به اردو؛ تحفةالاطفال به اردو؛ مقصد حسین به اردو؛ سفیر حسینی به اردو؛ وجوب اجتهاد به اردو؛ صحابیت کاصحیح به اردو؛ المقدمة والحواشی علی تفسیر قمی (علی بن ابراهیم، درگذشت 1371ق) به عربی. این آثار همگی به چاپ رسیدهاند.
آثار چاپ نشده او عبارتاند از: دروس النهایة فی شرح الکفایة به عربی؛ عمدة المطالب فی شرح المکاسب به عربی؛ قانون اسلام به اردو؛ تفسیر القرآن به عربی؛ تفسیر القرآن به اردو؛ تفسیر القرآن به فارسی؛ آداب اکل و شرب به اردو؛ حکمت کی موتی به اردو؛ شمس المشرقین در شهادت امام حسین به اردو؛ احسن المقالات به اردو؛ احکام شریعت به اردو؛ شهاب ثاقب در رد فرقه قادیانی؛ کشکول به فارسی و عربی؛ علی بزرگترین داور جهان به انگلیسی.
منابع: الذریعه، 18/352؛ طبقات اعلام الشیعه؛ نقباء البشر، 4/1461؛ مستدرک اعیان الشیعة، 1/188، 2/299.
سید محمدعلی (درگذشت 1371ش/1413ق)
سید محمدعلی فرزند سید احمد مشهور به سید آقا پدر آیت اللّه سید محمدرضا امام جزایری است. او حدوداً در سال 1285ش در نجف اشرف چشم به جهان گشود و پس از 86 سال تلاش و فعالیت در سال 1371ش در شهر قم درگذشت و در آرامگاه علی بن جعفر معروف به باغ بهشت به خاک سپرده شد. همسر او یعنی والده (مادر) سید محمدرضا هم در همین جا مدفون است. او خانمی فاضله و پاک سیرت و در تربیت فرزندانش کوشا بود. پدر سید محمدعلی یا پدربزرگ سید محمدرضا، به نام سید احمد مشهور به سید آقا را اینگونه توصیف کردهاند:
او دانشمندی ذوفنون، زاهد پرهیزکار، متخصص در حل مشکلات اخبار بود. زندگینامهاش در اعیان الشیعه، بوستان پیغمبر، الذریعه، شجره طیبه، فهرست مجلس، مصفی المقال، ماضی النجف و حاضرها، معجم الرجال الفکر و الادب، مقتبس الاثر و نقباء البشر آمده است. او در شوشتر در 14 ذیالقعده 1291 چشم به جهان گشود. در 1311 به نجف مهاجرت نمود و تا آخر عمر در آن جا ماند.در درس آخوند خراسانی و بعضی از دیگر استادان مبرز شرکت مینمود.(1)
یکی از پسران آقا سید، سید محمدعلی مردی فاضل، دانشمندی فرزانه بود. در ادبیات و فقه و اصول صاحب معلومات و نظریه بود. او نخستین استاد سید محمدرضا بود. به ویژه شیوه منبرداری و تبلیغ را به سید محمدرضا در خردسالی یاد داد. چگونگی مرثیه خوانی و این که چه اشعاری را از بَر کند و به سراغ چه شعرهایی نرود و دهها نکته دیگر که در موفقیت سید محمدرضا مؤثر بود، از پدرش فراگرفت. اولین شعری را که سید محمدرضا برای منبر و ارائه روضه اباعبداللّه(ع) میخواند، پدرش به او یاد داده بود. این شعر از جودی خراسانی است.(2)
در واقع پدرش نخستین دستیار و منشی سید محمدرضا بود. زیرا محمدرضا از 12 سالگی کمبینا شده بود و به تدریج تا 18 سالگی نابینا شد و برای مطالعه نیاز به
دستیار داشت تا کتابها را برای او بخواند. این وظیفه مهم را پدرش بر عهده گرفته بود. به ویژه در آن دوره هنوز فناوری جدید و امکانات پیشرفته وجود نداشت؛ کتاب گویا نبود؛ حتی ضبط صوت نداشتند.
مرحوم محمدعلی شخصی پرکار و از ویژگیهای او، کتابشناسی و کتابداری است. تبحر و دانش او حتماً به پسرش سید محمدرضا منتقل شده است. افراد خبره و دانشمندان موفق اغلب بخشی از عمرشان را به عنوان کتابدار یا کارمند کتابخانه یا کتابشناس فعالیت داشتهاند.
سید محمدعلی حدود سی سال یعنی از حدود 1320 تا 1350ش مدیریت کتابخانه حسینیه شوشتریها را بر عهده داشت. این کتابخانه را مرحوم شیخ علیمحمد نجف آبادی در نجف اشرف در حسینیه شوشتریها بنیان نهاده بود.(1)
در آن روزگار دو کتابخانه حسینیه شوشتریها و علامه کاشف العظاء در نجف اشرف فعال و پاتوق دانشمندان و محققان برجسته بود. البته کتابخانه حسینیه شوشتریها شلوغتر و بیشتر مورد توجه بود. علامه عبدالحسین امینی صاحب کتاب الغدیر، سید محسن امین صاحب اعیان الشیعه، روزانه، چند ساعت در این کتابخانه حضور داشتند و به مطالعه مشغول بودند. حتی از ظهر و شب شدن بیخبر میماندند چون غرق مطالعه بودند.
مدیر کتابخانه یعنی سید محمدعلی آنها را تنها در کتابخانه میگذاشت و در کتابخانه را میبست و به خانه میرفت و تا وقتی مراجعه میکرد، آنان در کتابخانه مشغول بودند. از اینرو میتوان گفت حجم قابل توجه و صفحات معتنابهی از کتابهای مهم و سرنوشتساز مثل الغدیر در این کتابخانه تألیف شده است.
از اینرو مرحوم سید محمدعلی میبایست اطلاعات و خاطرات قابل توجه از علمای نجف داشته باشد. اما متأسفانه اینها ضبط و ثبت نشده؛ یا اگر شده، هنوز مخطوط است و چاپ نشده است.
سرنوشت کتابخانه حسینیه شوشتریها در دوره حکومت صدام حسین بسیار غمبار و ناراحت کننده است. این کتابخانه همراه با دهها سازه و بنای قدیمی و
1) . شجره مبارکه، ص141.
باستانی دیگر مثل مدرسه خلیلی و حتی ساختمانی عمومی و عام المنفعه جدید مثل مدرسه آیت اللّه خویی در محله اماره قرار داشت. اما این محله به بهانه احداث خیابان و ساختن هتل و پارک و نیز به بهانه این که بافت فرسوده دارد و خطرناک است، کاملاً تخریب شد و هیچ اثری از حسینیه شوشتریها و کتابخانه حسینیه نماند. در واقع محله اماره قدیم در یک طرف شارع زینالعابدین کنونی است و اثری از آثار باستانی قدیم به جای نمانده است.
کتابخانه حسینیه شوشتریها در زمانی فعالیت داشت که کتابخانههایی مثل کتابخانه امیرالمؤمنین(ع) یا کتابخانه آیت اللّه حکیم احداث نشده بود. مکتبه امیرالمؤمنین توسط علامه امینی و مکتبه حکیم توسط آیت اللّه سید محسن حکیم بعداً احداث شدند.
سید محمدعلی از ظلم صدام حسین بینصیب نماند و با این که شخصیت وجیه و مقبول بود و آزارش به کسی نرسیده بود، بلکه با شرکت در درس بزرگان چون آیت اللّه فانی اصفهانی به مدارج عالی علمی و معنوی واصل شده و سرگرم کارهای علمی و فرهنگی بود اما در سال 1349 و 1350ش دولت صدام با اعلام عمومی، خواستار اخراج کسانی شد که درگذشته خود یا پدر یا اجدادشان از ایران به عراق آمده بودند. از اینرو سید محمدعلی همراه خانواده و فرزندان عراق را ترک کرد و به خرمشهر و پس از چند ماه به قم رفت و در قم سکونت گزید.
در قم به درس و بحث پرداخت و درس خارج بعضی از استادان بزرگ را شرکت میکرد. بالاخره در سال 1371به رحمت الهی پیوست و در علی بن جعفر، باغ بهشت به خاک سپرده شد.(1)
سید محمد (متولد 1350-1426ق)
سید محمد فرزند سید نعمت اللّه در نجف اشرف در سال 1350 متولد شد. نویسنده دارای تحقیقات و کتابهای سودمند است. پس از گذراندن مقدمات و سطوح، درسهای دوره عالی استادانی مانند شیخ مجتبی لنکرانی، شیخ
1) . مصاحبه با آیت الله سید محمدرضا امام جزایری در 27 مراد 1395.
محمدعلی مدرس افغانی، سید جعفر جزایری، سید علی علامه فانی و سید ابوالقاسم خویی را درک کرد. از آقا بزرگ تهرانی بسیار استفاده کرده و تجارب خوبی از او گرفته است.
در سال 1400ق به تهران مهاجرت کرد و علاوه بر ارشاد و تبلیغ و تدریس به تحقیق و تألیف اهتمام داشته است. در تهران به سال 1426ق/ 1384 درگذشت.
کتابهایش عبارتاند از: نابغة فقه و حدیث: سید نعمت اللّه جزایری، الشجرة المبارکة، تقریرات شیخ لنکرانی؛ حاشیه بر کشف مراد؛ کشکول: سبد؛ حیاة السید عبداللّه؛ ترجمة الملا فتح اللّه الوفائی.
منابع: الذریعه، ج11، ص144 و ج 12، ص127 و ج13، ص41؛ نابغه فقه، ص283؛ معجم رجال الفکر و الادب فی النجف، محمدهادی امینی، ج1، ص 344-345.
سید نورالدین بن محمد جعفر (سده چهاردهم قمری)(1)
سید نورالدین بن محمد جعفر موسوی شوشتری (سده چهاردهم هجری)، عالم و ادیب و نویسنده شیعی است. از آثار اوست: خصایص زینبیة در شرح حال زینب کبری (درگذشت 65ق) دخت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام که به سال 1341ق همراه تقریظهای دانشمندان بزرگ شیعی در نجف به چاپ رسیده است. این اثر به فارسی است و به اردو نیز ترجمه و به چاپ آراسته شده است. عالمان بزرگی همچون آیت اللّه سید ابوالحسن اصفهانی و حاج میرزا حسین شهرستانی و شیخ العراقین از او ستایش کردهاند.
منابع: الذریعه، 7/168؛ فهرست کتابهای چاپی فارسی، 2/1889.
سید محمدحسن (متولد 1329ق)
سید محمدحسن فرزند سید محمدحسین در نجف اشرف متولد شد. همان جا نزد پدرش و شیخ عبدالکریم حائری و شیخ محمدرضا دزفولی و شیخ محمدکاظم تستری علوم دینی را فرا گرفت.
ترتیب تبارش این گونه است: سید محمدحسن بن محمدحسین بن محمدجعفر بن طیب بن محمد بن نورالدین.
در ریاضیات، ادبیات و شعر، فقه و کلام تبحر کافی داشت. صاحب این آثار است: دیوان شعر، مباحث فقهیه و منظومه فی علم الکلام.
منابع: نقباء البشر، ج1، ص465؛ معجم رجال الفکر و الادب فی النجف، محمدهادی امینی، ج1، ص340.
1) . نوشته محمدحسین روحانی، دایرةالمعارف تشیع، ج5، ص361.
سید محمد (متولد 1344ق)
سید محمد فرزند سید علی اکبر در نجف اشرف به سال 1344ق متولد شد. پس از گذراندن دروس مقدمات و سطح، به مراحل عالی فقه و اصول راه یافت و نزد استادان مبرزی مثل شیخ ضیاءالدین عراقی و سید ابوالحسن اصفهانی، تلمذ کرد. آنگاه امامت جمعه و جماعت و ارشاد و تبلیغ و تدریس را بر عهده گرفت. به تألیف کتاب و نویسندگی هم علاقه داشت، از اینرو آثار تألیفی و تقریری بسیاری از او باقی مانده است.
منابع: معجم رجال الفکر و الادب فی النجف، محمدهادی امینی، ج1، ص343.
سید علی مشهور به سید علوی (متولد 1349ق)
سید علی فرزند آقا سید و مشهور به سید علوی در نجف اشرف به سال 1349ق/ 1930م متولد شد. تبارش این گونه است: سید علی بن آقا سید بن عبداللّه.
در زادگاهش نزد استادان مبرزی چون شیخ مجتبی لنکرانی، سید محمدجعفر مروج و درس خارج سید ابوالقاسم خویی علوم دینی را فرا گرفت.
در کلیة الفقه پذیرفته شد و پس از گذراندن دروس با درجه خوب فارغالتحصیل شد. پس از آن به تحقیق و تألیف و تدریس در مسائل جدید دینی روی آورد. در جریان تهجیر و تسفیر به اهواز رفت و به ارشاد و تبلیغ و تدریس پرداخت. آثاری مثل رسالة فی الاخلاق و تقریرات استادانش دارد.
منابع: معجم رجال الفکر و الادب فی النجف، محمدهادی امینی، ج1، ص335؛ شجره مبارکه، سید محمد جزایری، ص120.
سید عبداللّه مشهور به سید نجفی (متولد 1351ق)
سید عبداللّه که به سید نجفی مشهور است، فرزند سید احمد است و سلسله تبارش این گونهاند: سید عبداللّه بن احمد بن عبداللّه بن محمد بن احمد بن محمد بن عبدالکریم.
او در 1351ق/ 1932م در نجف اشرف متولد شد. در زادگاهش شروع به
فراگیری علوم دینی نمود. به درس استادانی چون میرزا باقر زنجانی میرفت. سپس به شوشتر جهت امامت جماعت و ارشاد و تبلیغ مردم رفت. نیز به تدریس در حوزه علمیه میپرداخت.
نام فرزندانش عبارتاند از: سید احمد، سید محمود، سید کاظم و سید هاشم.
کتابهایی مثل لغات القرآن و مفتاح الرجاء تألیف کرده است.
منابع: معجم رجال الفکر و الادب فی النجف، محمدهادی امینی، ج1، ص 334-335؛ شجره مبارکه، سید محمد جزایری، ص120.
سید محمدجواد (1357ق)
سید محمدجواد فرزند سید عبدالسلام موسوی نجفی در نجف اشرف به سال 1357 متولد شد. او را عالم فاضل، ادیب متتبع و مؤلف کثیر المطالعه لقب دادهاند.
پس از گذراندن مراحل مقدمات، ادبیات و سطح به دروس عالی سید محمدجعفر مروج، شیخ مجتبی لنکرانی و سید ابوالقاسم خویی رفت.
در جریان تهجیر و تسفیر ایرانیان در سال 1391 همراه والدش و پسرانش سید علی و سید رضا به تهران رفت. پدرش سید عبدالسلام (1304- 1394ق) از مشاهیر و دارای اخلاق حسنه بود. سالها امامت جماعت در صحن حیدری را داشت. در تهران درگذشت و جسدش را به نجف برده و دفن کردند.
سید محمدجواد از عمرش به خوبی استفاده کرد و تحقیقات سودمندی انجام داده و کتابهای مطلوبی تألیف و عرضه کرده است.
منابع: معجم رجال الفکر و الادب فی النجف، محمدهادی امینی، ج1، ص 334؛ شجره مبارکه، سید محمد جزایری، ص240.
سید محمدعلی (متولد 1368)
سید محمدعلی فرزند سید محمد بن سید علی اکبر بن سید حسین بن سید ابی القاسم از نوادگان سید نعمت اللّه و از خاندان جزایریها است که به موسوی جزایری معروف شدهاند.
او در جمادی الاولی 1368 در شوشتر متولد شد. پدرش سید محمد موسوی جزایری از مجتهدان بزرگ آن شهر و مادرش از خاندان آل طیب بود. تحصیل حوزوی را در سال 1381ق در حوزه شوشتر آغاز کرد. ابتدا نزد پدر ولایی خود به نام سید محمدحسن آل طیب تلمذ مینمود.
خودش هم تدریس و در عین حال امامت جماعت را بر عهده داشت. در این زمان به نجف اشرف کوچ کرد و در درس خارج آیت اللّه خویی و آیت اللّه خمینی شرکت مینمود و تقریرات درسها را با حوصله تهیه میکرد.
ایشان همراه خانواده در سال 1391 در جریان تسفیر و ظلم بر شیعیان ایرانی ساکن عتبات به ایران آمد و در قم سکونت یافت. در درس های آیت اللّه وحید و آیت اللّه اراکی شرکت میکرد. به درخواست مردم اهواز، به این شهر کوچ کرد و امامت جماعت مسجد جزایریهای اهواز را مدیریت کرد. نیز در حوزه علمیه شروع به تدریس و تربیت طلاب نمود. کتابخانه بزرگی در کنار مسجد ایجاد کرد و با جذب جوانان، نشستهایی برای مسائل روز، تفسیر قرآن و دیگر معارف دینی بر پا کرد. به تدریج حوزه علمیه ولی عصر، مدرسه فاطمیین، مدرسه امیرالمؤمنین علیه السلام و مدرسه امام خمینی(ره) را ساخت و ایجاد کرد. مدیریت دارالعلم مرحوم بهبهانی را هم بر عهده گرفت. علاوه بر اینها چند کتاب تألیف و منتشر کرد. ایشان از مراجع و علمایی نظیر آیت اللّه سید شهاب الدین مرعشی نجفی، آیت اللّه صافی گلپایگانی، آیت اللّه فاضل لنکرانی، آقا بزرگ طهرانی و سید عبدالاعلی سبزواری اجازه روایت و اجتهاد دریافت کرده است.
منبع: الانوار الساطعة فی سیر علماء العصر، رشید القسام، نجف اشرف، 2009م، ج3، ص 224-227.
احمد طاهری
مرحوم سید نعمت اللّه جزایری در سال 1050 قمری در قریه صباغیه متولد شد و در سال 1112 پس از 62 سال عمر هنگام مراجعت از مشهد مقدس در پل دختر (بین خرم آباد و اندیمشک) وفات کرد.
سید نعمت اللّه زندگی نامهای درباره حوادث زندگانی خود نوشته که ارزش تاریخی و ادبی بالایی دارد. آقای کامران فانی معتقد است: اگر نعمت اللّه در دوره ما میزیست، یکی از رمان نویسان مشهور میشد زیرا ساختار نگارشی زندگی نامه خودنوشت او بسیار زیبا است.(1)
او در آثار و تألیفات خود غالباً خود را بدین نحو معرفی نموده: «نعمت اللّه ابن سید عبداللّه ابن الحسین جزایری» جد ایشان مرحوم سید حسین جزایری صاحب کرامات و در بین مردم زمان خود فوقالعاده با نفوذ بوده، نسباش به امام هفتم شیعیان حضرت امام موسی کاظم علیه السلام میرسیده است.
مرحوم سید نعمت اللّه جزایری دوران کودکی خود را نزد والدین خود گذرانید و علوم مقدماتی را نزد پدر آموخت، سپس در عنفوان جوانی برای ادامه تحصیل روانه شیراز گردیده و مدت نه سال در آن شهر اقامت نمود و از محضر علمای مشهور آن زمان مانند شاه ابوالولی و شیخ جعفر بن کمال بحرینی و شیخ صالح ابن عبدالکریم و سید هاشم احسائی و سایر فضلا و دانشمندان دیگر که در شیراز بودند، استفاده کرد و اجازه حاصل نمود و سپس به اصفهان عزیمت و مدت هشت سال نیز از خدمت علمای مشهور اصفهان مانند آقا حسین خوانساری و محمدباقر خراسانی و ملا محسین فیض کاشانی و محمدباقر مجلسی و سید میرزای جزایری بهرهمند گردید، سپس به شوشتر
1) . مجله خاندان جزایری، شماره4، 1392، ص5؛ مجله اندیشه پویا، ش5، ص154.
عزیمت و با عنوان شیخ الاسلامی خوزستان در آن جا اقامت مینماید. ضمن امامت مسجد جامع شوشتر، در مدرسهای که مرحوم حاج محمدتقی کلانتر در شوشتر ساخته بود؛ مشغول تدریس و ارشاد طلاب دینی میشوند. طلاب از تمام اکناف و شهرستانها برای تحصیل و کسب فیض نزد وی میآمدند.
مرحوم سید نعمت اللّه جزایری قریب چهل اثر نفیس متجاوز از نود جلد در فقه و حدیث و رجال و تفسیر و حکمت و ادبیات تألیف نموده که اهم آنها به شرح زیر میباشد:
زندگینامه خودنوشت سید نعمت الله شامل نکات فراوان است ولی معلوم نیست آن را در چه زمانی و به چه منظور نوشته است. متن آن به زبان عربی است و توسط سید عبدالحمید علوی شوشتری به فارسی برگردانده شده است. بخشهای مهم زندگینامه با همین ترجمه در نشریه خاندان جزایری آمده است. عنوان آن «لحظاتی با مرجع جنوب. تکههایی از زندگینامه خودنوشت علامه جزایری» است. بدون کم و کاست آن را آوردهام. مترجم همه متن زندگی نامه خودنوشت سید نعمت اللّه را ترجمه کرده که ذیلاً میآورم.
لحظاتی با مرجع جنوب
تکههایی از زندگی نامه خودنوشت علامه جزایری
سید نعمت اللّه جزایری
ترجمه: سید عبدالحمید علوی شوشتری
اکثر روزها مباحثههای طلبگی در مدرسه [هویزه] به درازا میکشید. وقتی به منزل [یکی از بزرگان، که در آن سکونت داشتیم] میرسیدیم که ناهارشان را خورده بودند و ما باید تا هنگام شام با گرسنگی مبارزه میکردیم.
شبها برای مطالعه از نور ماه استفاده میکردیم. شبهایی که ماه در آسمان نبود، من متون کتابهایی مثل الفیه ابن مالک و کافیه را که حفظ کرده بودم، مرور میکردم که فراموشم نشوند و اگر مجلسی برقرار میشد، با اهل مجلس مینشستم؛ ولی وانمود میکردم که سرم درد میکند. سرم را بین دو زانوی خود میگرفتم و آن متون را از حفظ قرائت میکردم.
در بین راه [هویزه به شیراز] گروهی را دیدیم که کنار شط ایستاده بودند. ما در وسط شط بودیم و فاصلهمان با آنها زیاد بود. پیرمردی از همراهان ما از آنها پرسید که شما شیعه هستید یا اهل سنت؟ گفتند: ما همه از اهل سنت هستیم. پیرمرد فریاد برآورد که خدا لعنت کند فلان و فلان و فلان را. آیا نمیدانید که فلان کس مخنث بود؟ آنها با شنیدن سخنان وی فریادشان به دشنام بلند شد. مسافران کشتی هم آنها را با فریاد دشنام میدادند. کشتی به حال خود میرفت و آنها به طرف ما سنگ پرتاب میکردند. پس از نصف روز به بصره رسیدیم.
در شیراز به خانه پیرمردی که همسفر ما بود رفتیم. خانهاش از مدرسه منصوریه که مقصد ما بود و میخواستیم در آن جا ساکن شویم، دور بود. حتماً میبایست به آن جا برویم چون تعدادی از نزدیکان ما در آن مدرسه ساکن بودند. آن پیرمرد راهی را نشانمان داد و گفت این راه را بگیرید و بگویید مدرسه منصوریه را میخواهیم. ما که زبان فارسی نمیدانستیم، از گفتن آن جمله ساده هم عاجز بودیم. به ناچار جمله را تقطیع کردیم. بخشی از آن را من حفظ کردم و بخش دیگری را یکی از
همراهانم. به راه افتادیم، وقتی به کسی میرسیدیم، من میگفتم مدرسه منصوریه و دیگری میگفت میخواهیم. به این ترتیب به مدرسه رسیدیم. من در مقابل در مدرسه نشستم و برادرم داخل شد. هر طلبه که بیرون آمد و مرا با آن وضع میدید، برایم متأثر میشد.
چند وقتی از آمدنمان به شیراز نمیگذشت که برادرم گفت: بهتر است به جزایر برگردیم چون زندگی ما در این جا خیلی سخت است. من مخالف بودم و گفتم: میتوانم با اجرت کتابت (نوشتن) مخارج خود را تأمین کنم. با آن شرایط سخت چهار درس میخواندم و آنها را حاشیه نویسی و تصحیح میکردم. تابستانها طلاب بر پشت بام مدرسه میخوابیدند. من در حجره را میبستم و شروع به مطالعه، حاشیه نویسی و تصحیح دروس خود میکردم. این کار تا نزدیکیهای اذان صبح ادامه داشت. هنگامی که مؤذن قبل از اذان شروع به مناجات میکرد، صورت خود را روی کتاب میگذاشتم و لحظهای میخوابیدم. پس از نماز ظهر برای درس گرفتن میرفتم.
گاهی قطعه نانی از نانوا میگرفتم و همچنان که به سوی مدرسه میشتافتم، آن را در طول راه میخوردم. اغلب مواقع نمیتوانستم نان به دست بیاورم. صبر میکردم تا شب برسد. در اکثر شبها به شک میافتادم که امروز نان خوردهام یا نه. وقتی تمام لحظات روزم را مرور میکردم، متوجه میشدم که چیزی نخوردهام.
شبها برای مطالعه چراغ نداشتم. در غرفه بلندی سکونت کرده بودم که درهای متعدد داشت. در شبهای مهتابی کتاب میگشودم و به مطالعه میپرداختم و چون ماه در آسمان گردش میکرد، جایم را تغییر میدادم. دو سالی را به این صورت گذارندم. این طرز زندگی باعث شد که چشمم ضعیف شود.
درسی داشتیم که حواشی آن را بعد از نماز صبح مینوشتم. از شدت سرما دستانم تَرک خورده، از آنها خون بیرون میزد؛ ولی من متوجه نمیشدم، بعد از اتمام کار میدیدم از دستم خون جاری شده است. حدود سه سال به این منوال گذشت.
ضمن درس [اصول فقه و شرح عمیدی] شبههای پیش آمد. استاد از همه شاگردان خواست شب مطلب را مطالعه و بررسی کرده، راه حل ارائه دهند.
هر کس که برداشت او از مسئله و راه حلش صحیح بود، باید بر پشت دیگران سوار شود و تا مکانی که معلوم کرده بود، سواری بگیرد. فردای آن روز همه رفقای من راه حلهای خود را بیان کردند. در آخر سر استاد از من خواست نظرم را بگویم. وقتی نظرم را آن گونه که دریافت کرده بودم تقریر نمودم، استاد گفت: فقط همین جواب صحیح و بقیه جوابها غلط است. از من خواست مسئله را برایش املا کنم تا در حاشیه کتابش بنویسد. طبق خواستهی او من میگفتم و او مینوشت. پس از آن که آن را در حاشیه کتابش نوشت، به من گفت: بر پشت تک تک آنها سوار شوم و تا مکانی که معین کرده بود، سواری بگیرم. برخوردهای استاد با ما این گونه بود که ذکر کردم. همان روز مرا به خانه خود برد و گفت: مایل است دخترش را به ازدواج من در بیاورد. گفتم: اگر خدا بخواهد، پس از آن که تحصیلاتم را تمام کردم و عالم شدم، ازدواج خواهم کرد.
به خاطر میآورم چهارشنبه و پنج شنبهای [در شیراز] را که در آن دو روز نتوانستم هیچ گونه غذایی جز آب به دست بیاورم. شب جمعه سرم گیچ رفت و جلو چشمانم سیاه شد. به بارگاه سید احمد بن موسی کاظم [شاهچراغ] مشرف شدم و قبر او را در بغل گرفتم و گفتم: آقا جان! من مهمان تو هستم. هنوز آن جا را ترک نکرده بودم که سیدی آمد و غذای آن شب را به من عطا کرد. حمد و سپاس خدای را به جا آوردم.
ما الآن [در سی و نه سالگی] در شوشتر هستیم. در این عمر کوتاه سختیهای زیادی کشیدم که شرح همه آنها برایم مقدور نیست. آن چه تحمل این سختیها را بر من آسان میکند، اخبار وارده در مورد ابتلای مؤمن است. این که اگر مؤمنی در دریا غرق شده و به تخته پارهای چسبیده باشد، خداوند تبارک و تعالی کافری را بر او مسلط میکند که او را اذیت کند؛ تا ثواب او زیادتر گردد.
استاد ما آخوند ملا محمدباقر مجلسی (ادام اللّه ایام عزه) که در علم و عمل بینظیر بود، نشانهی تیرهای بلا بود. سختترین اندوههایی که بر من گذشت، چند چیز بود:
اوّل: مفارقت عزیزان و یاران.
دوم: مفارقت و فوت برادرم که دلم را جریحهدار کرد؛ به طوری که تا زمان مرگ مرهم پذیر نیست.
سوم: مرگ فرزندان و از همه سختتر فرزند وسطی است.
چهارم: حسد علما و هم قطاران است. از ابتدا تا به حال در هر شهری رفتهام، حسادت آنها مرا آزار داده است. در شیراز کتابهای خوبی را با خط خود نوشته، آنها را خوانده و برایشان حاشیه نوشته بودم. از من دزدیدند و در چاه انداختند که از بین برود تا دسترسی به آنها نداشته باشم. آن شخص که این کار را کرد، پیدا شد. هیچ چیز به او نگفتم. خداوند عالم به جای آنها کتابهای خوب دیگری به من کرامت فرمود. ولی آن شخص حتی صاحب یک ورق هم نشد، کارش به جایی کشید که محتاج کفار گردید و مجبور شد از آنها کمک بخواهد. من همیشه و همیشه مورد حسد واقع میشدم ولی هیچ گاه بر هیچ کس حسد نبردم و خداوند مرا به افراد لئیم محتاج نساخت...
پنجم: در معاشرت با مردمان و سلوک با ایشان است؛ زیرا تفاوتهای فردی مردم بینهایت زیاد است. هر کس دوست دارد مطابق میل و طبیعتاش با او باشی. تحقق این امر بینهایت مشکل و بلکه محال است. چه بسا که به بحث و جدلهای بیمورد منتهی میگردد که تماماً حرامند و برای هیچ کس میسر نیست...
هر که خوب در احوال مردم تأمل کند و دقت نظر به خرج دهد، میبیند که اکثر مردم از خداوند متعال بیش از پادشاهان جبار و خونریز شکایت دارند. هیچ کس را سراغ ندارم که خدای تعالی را در قضا و قدر خود متهم...
ششم: عدم وجود مفتی و مجتهدی در این شهر است. گاه پیش میآید که در عبادات یا معاملات سؤالاتی از ما میپرسند که پاسخ قطعی و مطمئن دادن به آن سؤال برای ما بدون مشورت و کمک گرفتن از دیگران مشکل است. اگر بگوییم «این مسئله خالی از اشکال نیست» کسی نمیپذیرد و میگوید: شما کسی هست که فلان مقدار کتاب داری و نزد فلان و فلان کس درس خواندهای و از ما فی الضمیر همه خبر داری، ما جواب قاطع میخواهیم. از این روی خود را منزوی میکنم و در به روی مردم میبندم که این از همه سختیها برایم سختتر است. خداوند هرگونه خلل و دوگانگی در قول و عمل را از ما دور گرداند.
هفتم: مهیا نبودن اسباب و لوازم تألیف است. کتاب از ضروریات عالم است و
منفعت عالم به داشتن کتاب است. بلی الحمداللّه ما در این شهر اکثر کتابهای مورد نیاز را در اختیار داریم. خداوند در این جا به ما توفیق داد که... [کتابهایی را] به اتمام برسانیم.(1)
برادر سید نعمت اللّه
سید برادری داشته که در بسیاری از سفرها و کارها همراه بودهاند. اسم او سید نجم الدین است:
سید نجم الدین بن محمد حسین برادر سید نعمت اللّه، عالم شیعی ایرانی در سده یازدهم قمری است. از معاصران شیخ محمد بن حسن حر عاملی (درگذشت 1104ق)، مؤلف امل الآمل. شیخ حر عاملی از وی به صفات تجلیلی «فاضل عالم صالح» یاد میکند، اما هیچ آگاهی درباره زندگی او به دست نمیدهد. از آثارش: تحفة الملوک فی احکام الشکوک که رسالهای درباره سهو و احکام آن است. نسخهای دستنویس از این کتاب در کتابخانه قطیف دیده شده است؛ شرح ارجوزه شیخ حسین عاملی در نحو؛ رسالهای در کلام. (امل الآمل، 2/334؛ الذریعه، 3/471؛ ریاض العلماء، 5/240؛ فوائد الرضویه، 692).
1) . برگرفته از نشریه خاندان جزایری و خویشاوندان، شماره4، 1392، ص2.
جزایر منطقهای وسیع در شرق بصره و غرب خوزستان و مشترک بین ایران و عراق است. جایی که به هور (یا حور) و جمع آن اهوار یا خور مشهور است. منطقهای به طول 100 کیلومتر و عرض 15 تا 75 کیلومتر مسطح است. آبهای دجله و فرات پس از به هم پیوستن و تشکیل شط العرب (یا رودخانه اروند رود) در خرمشهر با رود کارون یکی میشود و به سوی جنوب و خلیج جریان مییابد. بخشی از آب این رودخانهها و حتی آب خلیج هنگام بالا آمدن در جریان جزر و مدّ به سرزمین مسطح هور رفته و سرزمین وسیعی را زیر آب بُرده میبرد. هور یا خور پر است از نیزارهای بلند یا درختهای آبی. لابلای این نیزارها گاه زمین خشک پیدا میشود و گاه مردم با نی زمینهای مسکونی روی آب ایجاد کردهاند. بخشی از جزایر همین سرزمینهای طبیعی و دست ساز و بخش دیگر جزایری مثل جزیره، جزیره آبادان و دهها جزیره دیگر در انتهای اروند رود و دهانه خلیج است.
این جزایر از قدیم و حتی پیش از اسلام در تحولات این منطقه، نقش اساسی داشته است. محلی برای مخفی شدن سربازان و نیز از نظر اقتصادی حاصل خیز و خودکفا است. سید نعمت اللّه در یکی از این جزایر به نام صباغیه متولد شد و همان جا تحصیل کرد، سپس به هویزه، شیراز و اصفهان جهت تکمیل تحصیلات رفت و در نهایت در شوشتر مستقر شد. به این دلیل شهرت جزایری روی این خاندان تثبیت شده است.
این خاندان شیعی دو شاخه سید و غیر سید دارد. هر دو خاندان در تحولات پنج قرن اخیر در جامعه و فرهنگ شیعه مؤثر بودهاند. از اینرو مناسب است شخصیتهای این خاندان شناخته و معرفی شوند.
تا کنون چند کتاب درباره شخصیتهای این خاندان و به اصطلاح شجره نامه آنان تألیف و منتشر شده است. نیز در هند شجره مشجری از این خاندان در یک صفحه منتشر شد. در اینجا تلاش میکنیم این شجره نامهها و
تحقیقات را معرفی کنیم.
شجره طیبه
شجره طیبه نوشته مرحوم آقا سید نورالدین امام شوشتری(1316-1365ق) بن سید محمد شریف است. زندگی نامه خودنوشت مؤلف در همین کتاب موجود است. همچنین در نقباء البشر (ج5، ص523)، شجره مبارکه (ج1، صص156-158) و تاریخ جغرافیایی خوزستان (به کوشش سید محمدعلی امام، صص6-9) شرح حالش آمده است.
محمد جزایری در شجره مبارکه درباره شجره طیبه مینویسد: «ما در کتاب شجره مبارکه از کتاب شجره طیبه بسیار نقل کردهایم» (ج1، ص157). نیز ابراز می دارد: «... بعضی از فصول آن مفقود گردیده و حدود چهل سال از تألیف آن گذشته و وقایع این مدت طولانی را فاقد است...» (همان، ص9). ذریعه هم این کتاب را معرفی کرده است. (ج13، ص35)
ضمناً کتاب مذکور، به چند تقریظ، از جمله از شیخ آقا بزرگ، مزین شده. (متن تقریظ علامه تهرانی پیشتر به چاپ رسیده. نک: الکشکول، محمدمحسن تهرانی، به تحقیق سید جعفر حسینی اشکوری، ص187و 188). مرحوم سید محمدحسن جزایری بن سید محمدمهدی بن سید عبدالصمد، بر آن ضمیمهای نگاشته و اولاد سید محمد بن سید نورالدین بن جدّ اعلی را آورده است. (بیتناسب با شجره بینام ایشان معرفی شده، در شجره مبارکه، ج1، ص9 نیست جز آن که گویا دومی اولادی از سید طالب بن سید نورالدین را هم دربردارد.)
سید محمد جزایری درصدد است این اثر را بر اساس نسخه کتابخانه آیت اللّه سید محمدتقی حکیم، واقع در نیاوران تهران، نشر دهد. (شماره عمومی 37) کاتب آن آیت اللّه حکیم بوده و سال تحریر 1368ش عنوان شده. (البته محقق و مصحح فریدة الاصقاع فی ترجمة سُلوان المُطاعِ از آقا سید نعمت اللّه بن سید عبدالهادی شوشتری، دکتر عبدالکریم جرادات، هم از همین نسخه استفاده نموده است. نک-: ص370).
بوستان پیغمبر
کتاب بوستان پیغمبر (بخش اوّل و دوم): به قلم آقا سید مصطفی امام زاده
(1321-1383ق) بن سید ابوالقاسم است. این مؤلف همچون مرحوم امام شوشتری، در شجره خویش، زندگی نامهای خودنوشت ارائه نموده است. مؤلف شجره مبارکه این زندگی نامه را همراه مطالبی افزونتر آورده است. (ج1، صص166-168). نیز در نقباء البشر (ج5، ص372)، اثر آفرینان (محمدرضا نصیری، ج2، ص194) و مشاهیر المدفونین فی الصحن العلوی الشریف (کاظم عبود فتلاوی، ص356) بیوگرافی او آمده است.
بخش نخست کتاب، مشتمل بر همان شاخههایی است که مرحوم آقا سید محمد در شجره خود آورده، لوح فشرده این قسمت به لطف دکتر سید احمد امامزاده، فرزند آقا سید مصطفی منتشر شد. این اثر در حدود 1380ق تألیف شده است. (شجره مبارکه، ج1، ص9)
شجره نامه
کتاب شجره نامه سادات جزایری: برگرفته از شجره سید احمد (آقا) امام(1291-1384) بن سید حسین (بزرگ) توسط آیت اللّه سید محمدتقی حکیم و حجت الاسلام والمسلمین سید جعفر شیخ الاسلام تدوین شده است. تاریخ کتابت آن مطابق یادداشتی از آقای حکیم 13/2/1331ش برابر با 8 شعبان 1371ق در نجف می باشد.
در باب مرحوم امام و سوانح عمرش، آیت اللّه جزایری با ذکر منابع گوناگون، پرداخته است. (شجره مبارکه، ج1، صص139-143) صاحب مشجر الوافی، گویا شجرهای از او در کتابخانه خود دارد. (به شماره 632. نک: ج3، ص351) البته وی در جایی از کتاب خویش احتمالاً به نادرستی، او را به اسم پدرش سید حسین مینامد. (همان، ص 348 و 350) البته جناب آقای سید حسین ابوسعیده موسوی، تاریخ فوت پدر (1331ق) را قید نموده که در مدعای عنوان شده، خلل ایجاد می کند.
گویا حاج سید احمد به جز تتمة الشجره، دودمان نامهای درختی داشته و مرحوم سید محمدکاظم آل طیب (1338-1417ق) بن سیدعلیمحمد هم بخشی از مشجر خود را به شجره آن فقید سعید مستند کرده است.
کشکول سبط النبی صلی اللّه علیه وآله وسلم
کتاب کشکول سبط النبی صلی اللّه علیه وآله وسلم نوشته سید محمدعلی سبط النبی صلی اللّه علیه وآله وسلم است. او تلاش کرده شخصیتهای خاندان جزایری را همراه با تصویر و عکس معرفی کند.(1)
دانشنامه سادات جزایری
این دانشنامه به اهتمام سید مقداد موسوی و سید علیرضا موسوی و سید محمدحسین موسوی آماده شده و به روش الکترونیکی است. نشانی آن:(2)www.wikijazayeri.com
شجره مبارکه
عنوان کامل این کتاب شجره مبارکه برگی از تاریخ خوزستان، معرفی سادات خاندان جزایری نوشته سید محمد جزایری است که سالها در حوزه علمیه نجف تحصیل کرد و گاه او را آیت اللّه سید محمد جزایری مینامند. این کتاب قرار بوده در دو جلد و تمامی شخصیتها و شجره نامههای خاندان جزایری را معرفی کند. اما فقط جلد یکم آن در اهواز توسط انتشارات نگارین در دهه پنجاه منتشر شده است.
نویسنده از شاگردان و دستیاران آقا بزرگ تهرانی و پژوهشگر و مصحح و کتابشناس شناخته شده است. او در سال 1384 درگذشت.
پیش از شجره مبارکه چند اثر دیگر در این زمینه منتشر کرده است: شجره نوریه که شجره نامه خاندان سادات جزایری به زبان عربی است. آقا بزرگ در الذریعه آن را معرفی کرده است.
دوم: کتاب نابغه فقه و حدیث درباره سید نعمت اللّه جزایری است. این اثر اولین بار در سال 1353ش توسط حسینیه عمادزاده اصفهان منتشر شد. بار دوم توسط مجمع الفکر الاسلامی و سوم توسط کنگره سید نعمت اللّه جزایری منتشر شد. کتاب شجره مبارکه را میتوان روی سایت زیر مطالعه کرد: www.mkhi.blogfa.com
سوم: دیباچهای مفصل بر کتاب تذکره شوشتر اثر سید عبداللّه جزایری نوشت
که در واقع شرح حال نویسنده کتاب تذکره یعنی سید عبداللّه جزایری است.
چندین کتاب دیگر و نیز مقالاتی در حوزه کتابشناسی و شجره نامه و انساب و شخصیت شناسی دارد.
شجره نوریه، مشجرهای یک صفحه میباشد که سال 1262ق در بمبئی به چاپ رسیده و در آن برای بانوان چهار ضلعیهای فاقد نام در نظر گرفته شده است. به نوشته مرحوم جزایری «دارای نواقص و اشتباهاتی است. بسیاری از افراد را که در آن تاریخ بیست ساله یا بالاتر بودهاند، ننوشته و برخی از نامها را با محمد ترکیب کرده...» (شجره مبارکه، 9: 1)
شیخ آقا بزرگ نیز در ذریعه، ذیل شجره نامه للسادة الجزایریة التستریة، به این اثر اشاره کرده و با بیان این که نام مولف مشجره ذکر نگشته، احتمال داده حاصل کار سید ابوالقاسم (میر عالم) بن سید محمد رضی بن سید نور الدین بن جدّ اعلی، ساکن در حیدر آباد دکن باشد؛ همو ضمناً اظهار داشته آقا سید احمد (آقا) امام، در تتمه الشجره خویش، تبارنامه سادات جزایری را تا سال 1372ق تکمیل نموده است. (الذریعه، 40، 39: 13)
البته این دودمان نامه، همان گونه که در شجره مبارکه آمده، در کتاب تجلیات یا تاریخ عباس فقط منتشر شده است. این کتاب در شرح حال مفتی میر محمدعباس شوشتری بن سید علیاکبر بن سید محمدجعفر بن سید طالب بن سید نورالدین بن جدّ اعلی، نیای آیت اللّه سید طیب جزایری میباشد که به وسیله میرزا محمدهادی (عزیز) لکنهوی به زبان اردو در سال 1344ق تألیف و منتشر شده است. (نابغه فقه و حدیث، 358؛ الذریعه، 359، 358: 3)
این هفت شجره نامه اهم منابع درباره خاندان جزایری است و همه آنها از طریق وب سایت اینترنتی قابل دسترسی است.
عکس این شجره نامه:
نگاهی به زندگانی آیت اللّه سید محمد جزایری(1)
سید محمد بن سید نعمت اللّه بن سید محمدجعفر بن سید عبدالصمد بن سید احمد بن سید محمد بن سید طیب بن سید محمد بن سید نورالدین بن علامه سید نعمت اللّه جزایری، پدرش (1326-1362ق) اندیشوری خوش ذوق و شاگرد آقا سید محمدجعفر جزایری، میرزا جعفر انصاری دزفولی، شیخ محمدرضا معزی، آقا سید ابوالحسن اصفهانی، شیخ ضیاءالدین عراقی، مرحوم ابوالحسن مشکینی و آیت اللّه العظمی سید ابوالقاسم خویی بوده است. مادر آقا سید محمد (بی بی ظهور) جزایری محسوب میگشت.
آیت اللّه جزایری، شب دوشنبه اوّل فروردین 1311 (مطابق با 12 ذیالقعده 1250ق) در نجف اشرف چشم به جهان گشود. مدتی در دبستان علوی ایرانیان همان شهر تحصیل نمود و پس از آن به آموختن علوم دینی روی آورد. مقدمات و ادبیات را در محضر پدرش و شیخ محمدعلی مدرس افغانی آموخت. سپس سطوح عالی را از آیات: مجتبی لنکرانی (استاد اصلی)، سید محمدجعفر مروج، سید علی علامه فانی اصفهانی و خارج فقه را از آیات عظام سید محسن حکیم و سید ابوالقاسم خویی فراگرفت.
شوال 1377ق به کشور بازگشت و در اهواز ساکن شد. وی در این خطه نیز به تدریس، تألیف و همچنین امامت جماعت مسجد امام حسن عسکری علیه السلام اشتغال ورزید. در پی دفاع مقدس، به تهران آمد و فعالیتهای علمی خود را متوقف نساخت. در ادب فارسی و عربی نیز چهرهای ممتاز محسوب میشد و بر شیوهی عربی عصر مسلط بود.
بخش مهمی از زندگی آیت اللّه جزایری، در حوزه کتابشناسی و نسخه پژوهی سپری شد. تحقیقات آن فقید سعید، چنان غنی بود که مایه حیرت مرحوم ایرج افشار - مورخ نام آشنا- گشت. افشار، دست کم در سه نوشتهی خویش از وی یاد کرده است. از جمله، در یک جا مینویسد:
1) . برگرفته از نشریه خاندان جزایری و خویشاوندان، شماره5، ص1394.
«در سال 1365، نزد فاضل ارجمند حجت الاسلام آقای سید محمد جزایری - که با کنجکاوی و بصیرت به گردآوری کتب خطی و اسناد پیشین اهتمام دارد - اصل نامهای را که وزیر مختار روس به حاجی میرزا آقاسی در موضوع عاشوراده و ترکمنها و سفاین جنگی دولت روس در بحر خزر (خضر مذکور در نامه) نوشته است دیدم...».
اعتماد افشار یزدی به جزایری شوشتری، چنان بالا بوده است که بر مبنای مشاهده آقا سید محمد، یادداشتی در باب «عبدالرحیم خان بیگلر بیگی یزد» نوشته و در مورد یکی از آثار مرتبط با این شخصیت مینگارد:
«دیده شده نزد حجت الاسلام سید محمد جزایری.» حتی در تصحیح کتب مرحوم افشار، آیت اللّه جزایری به وی یاری رساند:
«... نوشته بودم نخستین سالنامه عهد ناصری از آن سال 1292 بوده است، ولی فاضل کتابشناس حجت الإسلام آقای سید محمد جزایری یادآوری کردند که نخستین سالنامه در 1290 منتشر شده بود».
برای آن فقید سعید البته، ارزشمندتر از مراوده با استاد افشار، توشهگیری از علامه شیخ آقابزرگ تهرانی بود. حجت الاسلام ناصرالدین قمی، تراجم نویس، در این باره اعتقاد دارد:
«... [آقای جزایری] به گردآوری کتابهای نفیس چاپی و خطی پرداخت و صاحب کتابخانهی نفیس و ارزندهای گردید که علامه شیخ آقا بزرگ تهرانی، فراوان از آن بهره گرفت و در جای جای الذریعة به معرفی آن پرداخت».
شاهد آن که روزگاری شیخ تهرانی دربارهی سید شوشتری، خطاب به آیت اللّه العظمی سید محمدحسین بروجردی نوشت:
«... از برجستههای فضلای حوزه علمیه نجف اشرف میباشند. درسهای خارج سرکار آقای خویی و غیره را درک نموده، در تواریخ احوال علما و رجال حدیث و اطلاع بر کتب آنها و شناسایی نسخ آنها ماهر هستند. در مراتب عمل و زهد و تقوا از همگنان خود گوی سبقت ربوده و بحمداللّه مجموعه کمالات صوری و معنوی موروثی و اکتسابی گردیده، بسیار مناسب است...»
جان کلام آن که گویا آقا سید محمد جزایری، از شمار مهمترین پژوهشگران
حوزهی کاری خود به حساب میآمد. حاج سید محمدعلی روضاتی – فهرستنگار گرانمایه اصفهانی- در یکی از آثارش، با اشاره به مطلبی از منتهی الآمال مینگارد:
«راقم این سطور، در لیله جمعه 28 محرم 1399 به وسیله تلفن اهواز با آقای حاج سید محمد جزایری- مؤلف کتاب نابغه فقه و حدیث- در این باره صحبت کردم...»
مرحوم (امام خمینی) نیز از ایشان با عنوان «جناب مستطاب سید الاعلام و ثقة الاسلام» یاد کرده است. آقا محمدباقر نیرومند - خطاط سرشناس شوشتری- هم از آن جناب چنین سخن به میان آورده است:
«... ذوق و علاقه سرشاری به جمعآوری آثار و نوشتههای خطی و دستی کمیاب که از نویسندگان و بزرگان گذشته به جا مانده است دارد؛ به ویژه که از ادبا و مشاهیر شوشتر باشند و کتابها و جزوههای زیادی از این قبیل گردآوری کرده، با علاقه شدید در نگهداری و صیانت آنها کوشاست».
مرحوم جزایری، آثاری هم از خود برجای گذاشته است:
«کتاب، پرفایده و دارای نکات علمی و مبتنی بر تتبع و تحقیق است و مطالعه آن برای فضلا نافع و مفید است.» چاپ دوم این اثر، 22 سال بعد و توسط مجمع الفکر اسلامی قم صورت گرفت. این بار با تفریظی از علامه محمدتقی شوشتری:
«...کتابی است بسیار نفیس و پر ارج. چه در آن فوایدی است که در کتاب دیگر دیده نمی شود و در آن نکاتی است که از کسی دیگر شنیده نمیشود...»
نشر سوم این کتاب، سال 1391، برای کنگرهی علامه جزایری و توسط اداره کل تبلیغات اسلامی استان خوزستان و با یادداشت کوتاهی از مدیر کل آن سازمان – حجت الاسلام محمدحسین بلک- چاپ گردید.
مزین به تقریظ او بوده است. نیز، در آن خطاهای مرحوم سید نورالدین امام در شجرهی طیبه تصحیح شده و کتاب، با وجود آن که «ذات فوائد» است ولی «وَفَّقه اللّه لإتمامه».
«...ترجمه نیای جلیل نامبرده و باقی افراد فامیل را در کتابی به نام " الشجر النوریه" نگاشتم. اما چون به اقتضا و تناسب محیط تألیف [نجف]، آن کتاب به عربی مسطور و از فهم عدهای دور بود، خواهان برگرداندن آن به فارسی روان گردیدند. از این رو شروع به نوشتن کتاب حاضر نموده، اما ترجمه جدّ اعلی و فرزندان بلاواسطه او را در مجلدی مخصوص به نام "نابغه فقه و حدیث" قرار داده...»
همچنین، در کتب هزاره شیخ طوسی: مقالهها و خطابههایی به مناسبت هزارمین سال ولادت شیخ طوسی (به کوشش علی دوانی، امیرکبیر تهران، 1386، صص488-492) و جُنگ: دفتر دوم یادمان علامه شیخ آقا بزرگ تهرانی (به کوشش محسن صادقی، مجمع ذخایر اسلامی قم، 1389) مقالاتی به او منسوب میباشند. علاوه بر این، یادداشتی درمورد خاندان علامه محمدتقی شوشتری توسط وی نگاشته شده است. (کیهان فرهنگی، س1، فروردین1364(
دست کم برخی از آثار منتشر نشده آقا سید محمد جزایری عبارتند از: 1. تقریرات درس شیخ مجتبی لنکرانی 2. سبد(کشکول) 3. حاشیه بر کشف المراد 4.زندگینامه ملافتح اللّه وفایی شوشتری 5. دانشوران شوشتر 6.حاشیه بر گلستان پیغمبر یا خاندان مرعشی
علاوه بر این موارد، کتاب مقطعات ابن یمین، به استنساخ دکتر سعید نفیسی -
ادیب معاصر - توسط آقا سید محمد جزایری به مدرسه آیت اللّه العظمی سید ابوالقاسم خویی در نجف فروخته شده است. این اثر، احتمالاً از شمار همان مکتوبات از مرحوم نفیسی میباشد که استاد ایرج افشار از آنان سیاهه برمیداشت. حال آن که، تعدادی از آنان در جای خود نبوده و گویا به دست دوستان نفیسی رسیدهاند. در همین باره یک فهرست نگار نوشته است:
«ای کاش مشخص بود این دفتر چگونه به دست آقای سید محمد جزایری (فروشنده آن به کتابخانهی مدرسه) رسیده است!»
حقیر در این باره، سه گمانه را مطرح مینمایم:
سابقه دوستی افشار و جزایری - به شرحی که آمد - موجب گشت تا استاد افشار، این نسخه را به مرحوم جزایری دهد.
نسبت خانوادگی آیت اللّه جزایری با مرحوم سید شمس الدین جزایری، همسر دکتر ماه منیر نفیسی، برادرزاده سعید نفیسی، باعث شد تا نامبرده از این طریق به آن کتاب دست یابد.
از یک کتابفروشی در میدان انقلاب تهران، که به فروش نسخ خطی و آثار قدیمی اشتغال میورزید، شنیدم که آقا سید محمد از ایشان نسخ خطی را خریداری مینمود. شاید در میان همین نسخ، مقطعات ابن یمین یافت شد. همچون یادداشتهای روزانه از محمدعلی فروغی، که ظاهراً، آقای حسن ره آورد آن را از بساط فروشی خریده بود. (این اثر اکنون منتشر شده است: به کوشش ایرج افشار، علم تهران، 1390).
نهایتاً این کتابشناس برجسته در مرداد 1384 درگذشت و در حرم علی بن مهزیار اهوازی به خاک سپرده شد. همسر آیت اللّه جزایری، خانم سیده ملیحه جزایری ناصری محسوب شده و او پدر پنج فرزند میباشد: آقایان و خانمها سید احمد، سیده فاطمه، سید نعمت اللّه (محمود)، سیده زهرا و سیده صدیقه.
کتابنامه:
دو ماهنامه آینه پژوهش، به صاحب امتیازی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، با مدیر مسئولی محمدتقی سبحانی و سردبیری محمدعلی مهدویراد.
دو ماهنامه بخارا، به صاحب امتیازی، مدیر مسئولی و سردبیری علی دهباشی
سایت بنیاد محقق طباطبایی (www.mtif.org).
تذکرة شوشتر، سید عبداله جزایری، با مقدمه سید محمد جزایری، کتابخانه صدر تهران، چ1، 1348.
تکملة الذریعة الی تصانیف الشیعه، سید محمدعلی روضاتی، 2ج، کتابخانه موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی تهران، چ1، 1390.
چهل سال تاریخ ایران، محمدحسن خان اعتماد السلطنه، به کوشش ایرج افشار، اساطیر تهران، چ2، 1374.
الذریعة الی تصانیف الشیعه، محمدحسن منزوی تهرانی، 26ج، قضاء نجف، چ1، 1378ق.
شاخههایی از سادات جزایری و بعضی بستگان، سید علی علوی، چ آخر، 1381 (انتشار شخصی در تهران)
شجره خاندان مرعشی، سید علی اکبر (هوشنگ) مرعشی، ج1، شرکت تعاونی فامیلی مرعشی اهواز، چ1، 1365.
شجره مبارکه یا برگی از تاریخ خوزستان، سید محمد جزایری، چاپخانه نگین اهواز، چ1، بیتا.
شیخ آقابزرگ تهرانی، به کوشش علی اکبر صفری، مؤسسه کتابشناسی شیعه قم، چ1، 1390.
صحیفه امام، (امام) سید روح اللّه خمینی، 22ج، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، چ3، 1379.
سایت کتابخانه مجلس شورای اسلامی (www.ical.ir).
یادی از شوشتر، محمدباقر نیرومند، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی تهران، چ1، 1384.
این فصل در واقع پیشکش دفتر فرهنگ معلولین به حضرت آیت اللّه سید محمدرضا امام جزایری است. قاعده متعارف این است که هنگام تهیه هدیه، روحیه و خواستههای هدیه گیرنده را میسنجند و متناسب با آن، اهدا انجام میپذیرد. به نظر میرسد مطالب این فصل، مرضی و مقبول آیت اللّه امام جزایری است. تفسیر سوره عبس از نخستین تفسیر چاپ شده امامیه یعنی تفسیر علی بن ابراهیم قمی، متعلق به سده سوم قمری اخذ شده، این مقاله اولین متنی است که در این فصل آمده است. بعد از آن مقالهای با عنوان «امام حسین علیه السلام مدافع معلولان» آمده است. سید نعمت اللّه جزایری سر سلسله این خاندان در دوره متأخر با تکیه بر عنایات غیبی و توسل به این خاندان به دستاوردهای بزرگی رسید. بزرگان جزایری به امام حسین علیه السلام توسل فراوان جستهاند. آیت الله امام جزایری پس از هر درس چند دقیقه روضه و ذکر مصائب اهل بیت علیهم السلام را دارد.
وقتی سید نعمت الله چشمانش کم سو و کم بینا شده بود، به اهل بیت توسل پیدا کرد و پس از شفای چشمانش، همه زندگی خود را در این راه گذاشت. آخرین حلقه از این خاندان، آیت اللّه سید محمدرضا امام جزایری با همین توسلات تا کنون شاگردان بسیاری تربیت کرده، به رغم نابینایی، چند درس مهم و مؤثر و شلوغ را روزانه اداره میکند. به پاس خدمات این رادمرد بزرگ تشیع بر خود فرض دانستیم این کتاب و به ویژه این فصل را به ایشان تقدیم کنیم.
آخرین قسمت این فصل، مقالهای درباره کتاب آیت اللّه امام جزایری است. این کتاب به لحاظ محتوایی معرفی شده و پارهای از نکات آن تجزیه و تحلیل گردیده است.
علی بن ابراهیم قمی (قرن 3ق)(1)
بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ عَبَسَ وَ تَوَلّٰیٰ (١) أَنْ جٰاءَهُ الْأَعْمَیٰ (٢) وَ مٰا یُدْرِیکَ لَعَلَّهُ یزَّکَّیٰ (٣) أَوْ یذَّکَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّکْرَیٰ (۴) أَمّٰا مَنِ اسْتَغْنَیٰ (۵) فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّیٰ (۶) وَ مَا عَلَیْکَ أَلاّٰ یَزَّکَّیٰ (٧) وَ أَمَّا مَنْ جَاءَکَ یَسْعَیٰ (٨) وَ هُوَ یَخْشَیٰ (٩) فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهّیَ (١٠) کَلّا إِنَّهَا تَذْکِرَةٌ (١١)
تفسیر آیات
«عَبَسَ وَتَوَلَّی * أَن جَاءهُ الْأَعْمَی»
در شأن عثمان و عبداللّه بن ام مکتوم که مؤذن رسول خدا صلی اللّه علیه وآله وسلم و نابینا بود، نازل شده، بدین سبب که روزی ابن ام مکتوم به خدمت حضرت رسول صلی اللّه علیه وآله وسلم آمد و در مجلس آن سرور عالمیان صلی اللّه علیه وآله وسلم اصحاب نشسته بودند. حضرت ابن ام مکتوم را مقدّم بر عثمان نشانید. عثمان از توجه حضرت به ابن ام مکتوم عبوس کرده، از او اعراض نمود، پس این
1) . ترجمه تفسیر قمی، علی بن ابراهیم قمی، ترجمه جابر رضوانی، قم، انتشارات بنی الزهرا، 1392، ج5، ص 315-322. تفسیر قمی مورد استفاده همه مفسران شیعه بوده است. این ترجمه بر اساس نسخه چاپ دارالکتاب جزایری است و اولین ترجمه فارسی از این کتاب میباشد.
آیه نازل شد «عَبَسَ وَتَوَلَّی» یعنی عثمان «أَن جَاءهُ الْأَعْمَی وَمَا یدْرِیکَ لَعَلَّهُ یَزَّکَّی» و چه چیز تو را به حال شخص کور دانا گردانید؟! یعنی ابن ام مکتوم که او پاکیزه و مطهر از گناهان میباشد «أَوْ یَذَّکَّرُ» یعنی رسول خدا صلی اللّه علیه وآله وسلم او را پند و اندرز داد و سپس عثمان را مورد خطاب قرار داد و فرمود: «أَمَّا مَنِ اسْتَغْنَی فَأَنتَ لَهُ تَصَدَّی» اما آن کس که مستغنی است به مال خود و ریاستی، نظر به اقوام و عشایر خود دارد، پس تو ای عثمان! به سوی او روی میآری و متوجه به او میشوی و اگر مقدم بر تو نشیند، آن را مکروه نمیداری «وَمَا عَلَیکَ أَلَّا یَزَّکَّی» یعنی باکی نداری تو که آیا آن مستغنی خوب است یا نه و آراسته به ایمان است یا در کفر خود غوطهور میباشد.
«وَأَمَّا مَن جَاءکَ یَسْعَی» و اما آن کسی که آمد به تو، یعنی ابن ام مکتوم در حالتی که سعی مینمود و شتاب میکرد.
«وَهُوَ یخْشَی فَأَنتَ عَنْهُ تَلَهَّی» یعنی پس تو از او رو میگردانی و ملتفت به او نمیشوی.(1)
«کَلَّا إِنَّهَا تَذْکِرَةٌ» یعنی قرآن.
ملاحظه
اولین تفسیر شیعه اثنی عشری است.
آیه در شأن عثمان و عبداللّه ابن ام مکتوم نازل شده است.
رسول خدا صلی اللّه علیه وآله وسلم ابن ام مکتوم را مقدم داشت و به همین دلیل عثمان ناراحت شد و عبوس گشت و تولی (روی گردانی) کرد. شاید در ذهنش آمده که چرا رسول خدا من را احترام نکرد و یک کور را احترام نمود.
حتی در مورد «وَمَا یُدْرِیکَ لَعَلَّهُ یَزَّکَّی» بدون این که مشخص کند منظورش پیامبر یا عثمان است، میگوید: چه چیزی موجب دانایی تو نسبت به عبداللّه شده است. و در پاسخ میگوید: شاید پاکی و طهارت او موجب شده است. یعنی فاعل
1) . بحارالانوار، ج17، ص85 و ج30، ص 174؛ تفسیر صافی، ج7، ص399؛ نورالثقلین، ج5، ص508؛ تفسیر برهان، ج8، ص212.
«یزّکی» را ابن ام مکتوم میداند.
قمی فاعل «یذکّر» را رسول خدا صلی اللّه علیه وآله وسلم میداند و میگوید رسول خدا عثمان را تذکر و پند داد. با این که دیگر مفسران فاعل «یذکر» را ابن ام مکتوم میدانند.
«أَمَّا مَنِ اسْتَغْنَی فَأَنتَ لَهُ تَصَدَّی» قمی مستغنی را عثمان دانسته، اما در «تصدّی» با دیگران اختلاف دارد چون فاعل «تصدی» را هم عثمان میداند و میگوید: عثمان! به سوی ابن ام مکتوم گرایش پیدا میکنی و مقدم داشتن او را مکروه نمیدانی.
«وَمَا عَلَیکَ أَلَّا یزَّکَّی» خطابش به پیامبر است و میفرماید: ای پیامبر! تو نسبت به مستغنی (عثمان) باکی نداشته باش که او تزکیه دارد یا ندارد، یعنی هرگونه باشد، به تو ربطی ندارد.
«وَأَمَّا مَن جَاءکَ یسْعَی» یعنی ابن ام مکتوم وقتی داشت نزد تو میآمد، شتاب و سعی میکرد. در این جا هم با دیگران تفاوت دارد مثلاً فیض در صافی میگوید: منظور این است که ابن ام مکتوم در راه کسب دانش دینی تلاش میکرد.
آیه «وَ هُوَ یَخْشی» را تفسیر نکرد.
10- آیه «فَأَنتَ عَنْهُ تَلَهَّی» فاعل را پیامبر گرفته، یعنی چون ابن ام مکتوم در آمدن شتاب کرد و پیامبر متوجه و ملتفت او نشد. در این مورد هم تفاوت دارد با دیگران. صافی اینگونه تفسیر کرده است: ابن ام مکتوم خدا ترس و ساعی در راه علم است ولی تو ای پیامبر، از توجه به او خودداری میکنی.
ملاحظه آیات 13 تا 42
به نظر قمی موضوع این آیات عوض شده و ربطی به ابن ام مکتوم و نابینایی ندارد.
امام حسین که به آزادگی و آزادیخواهی نزد ملل مختلف شناخته شده است، سخنان زیبایی درباره ضرورت اهتمام به معلولان دارد. عدم توجه به این قشر را «منکر» و سرپیچی از اطاعت خداوند و نقض عهد با رسول خدا صلی اللّه علیه وآله وسلم میداند و در مقابل توجه به امور آنان را «معروف» و پاکی میشمارد.
سخنان حضرت درباره معلولان بسیار جذاب و دلنشین و درعینحال هشداردهنده و به نوعی در تکمیل سخنان امام علی علیه السلام است. زیرا امام علی به حقوق معلولان که باید توسط حاکم جامعه اجرا شود، پرداخت. اما امام حسین علیه السلام به وظایف مردم پرداخته است. اکنون میپردازیم به قسمتی از خطبه امام حسین که در مکه برای دانشمندان ایراد شده است. حضرت ویژگی و شرایط جامعه معلولان را در چند محور معرفی میکند:
معلوم است در دولت معاویه و یزید سازمان و ساختار اداری برای رسیدگی به امور این جامعه نبوده و دولت اموی به آنان توجه نداشته است. با این که حضرت علی علیه السلام به عنوان رهبر جامعه اسلام به استاندارش در مصر یعنی مالک اشتر دستور داد:
«واجعل لذوی الحاجات منک قسماً تفرّغ لهم فیه شخصک» یعنی یک بخش اداری دایر کن و شخصی از جانب خودت بر آن بگمار (فراز 7 عهدنامه مالک اشتر)
نیز از دستورات دیگر امام علی علیه السلام معلوم میشود در ساختار اداری دولت علوی، رسیدگی به معلولان جایگاهی داشت. اما پس از کودتای امویان و استقرار خلافت اموی، تحلیل امام حسین علیه السلام این است که معلولان بدون رسیدگی رها شدهاند. از حقوق معلول این است که مردم آنها را رها نکرده و به امور آنان اهتمام داشته باشند.
یکی از ویژگی جامعه در دوره امویان این است که دانشمندان و نخبگان عاطفه خود را از دست داده و نسبت به معلولان شفقت و مروت و حمیّت ندارند. از حقوق معلولان است که نخبگان در تعامل با آنان بوده و به همافزایی بپردازند.
از دیگر ویژگیهای جامعه ظلم زده در دوره امام حسین علیه السلام این بود که نخبگان و افراد دارای موقعیت اجتماعی و سیاسی به فکر دیگران نبوده و فقط به فکر زندگی خود بودند، در حالی از حقوق معلولان است که افراد دارای موقعیت و مقام به امور آنان اهتمام داشته باشند.
در چنین جامعهای که امام حسین علیه السلام نواده رسول خدا صلی اللّه علیه وآله وسلم همراه با تعداد زیادی از همراهانشان به شهادت میرسند، معلوم است کارهای خیر و انسانی مورد توجه نیست.
در جوامع ظلم زده، عدهای فکر میکنند به جای حمایت از مظلومان، به طرف ظالم رفته و با ستمگران سازش نمایند. خیال میکنند با این اقدام و در پناه ظالم بودن، ثروت و مقامشان محفوظ میماند. اما امام حسین علیه السلام به آنان هشدار میدهد که این خیال باطل است و بهتر است به سراغ معلولان رفته و از آنان حمایت کنید.
است. از اینرو نمیتوانید بهانه آورید که امرها و نهیها، خوبیها و بدیها را نمیدانستیم. اما شما از این دستورات غافل هستید.
در واقع حضرت میخواهد بفرماید: حقوق نابینایان، ناشنوایان و دیگر معلولان بیان شده و در اختیار شما عالمان قرار گرفته و به آنها علم دارید، اما در دولت فاسد و جامعه ظلمزده امویان، غفلت بر فکر و اندیشه شما سایه افکنده و غافل هستید.
امام حسین علیه السلام در آخرین روزهای اقامت در مکه و در بین عالمان و شخصیتها و صاحب منصبانی که از شهرهای مختلف برای حج به مکه آمده بودند، وضعیت جامعه را تشریح میکند.
به نظر حضرت در حاکمیت امویان، به نماز و دیگر احکام دینی عمل میشود و افراد به ظاهر عابد هستند اما چون امر به معروف و نهی از منکر جریان ندارد و نظارت عمومی بر دستگاههای دولتی نیست و رفتار بزرگان نقد نمیشود، از اینرو بزرگترین و مهمترین پیمانهای شرعی نقض میشود و صدای کسی هم در نمیآید.
حضرت از بین همه اقشار، معلولان را نام میبرد و مورد توجه قرار میدهد، زیرا وضعیت این گروه از دیگران نامناسبتر و بیشتر در معرض آسیب هستند.
هر چند سراسر سخنرانی حضرت به امور معلولان ارتباط دارد، اما قسمتی از آن، ویژه و خاص این گروه است. تحلیل حضرت از اوضاع آن زمان، یک مدل جامعهشناسی است و هر زمان بخواهیم مشکلات معلولان را آسیبشناسی کنیم، میتوان از این مدل استفاده کرد زیرا حضرت به همه ریشهها و علل حوادث و مشکلات معلولان اشاره کرده است. البته اینجا فقط قسمت خاص معلولان و دیدگاههای حضرت را در شش بند معرفی کردم و بقیه مطالب را عیناً در ادامه میآورم (متن عربی و ترجمه فارسی را) تا پژوهشگران و کارشناسان امور معلولان با مطالعه آرای حضرت به ساز و کار حل مشکلات معلولان پی ببرند.
متن کامل پیام امام
فیما خاطب به علماء الامّة و عیّرهم: ... و أنتم باللَّه، فی عباده، تکرمون. و قد ترون عهود اللَّه منقوضة فلا تفزعون. و أنتم لبعض ذمم آبائکم تفزعون، و ذمّة رسول اللَّه«ص» محقورة، و العمی و البکم و الزّمنی فی المدائن مهملة لا ترحمون، و لا
فی منزلتکم تعملون، و لا من عمل فیها تعینون، و بالادهان و المصانعة عند الظّلمة تأمنون. کلّ ذلک ممّا أمرکم اللَّه به، من النّهی و التّناهی و أنتم عنه غافلون. و أنتم أعظم الناس مصیبة- لما غلبتم علیه من منازل العلماء- لو کنتم تشعرون.
در خطاب به علمای امت و عیبجویی از ایشان: ... به خاطر خدا در میان مردم صاحب عزت و احترامید. با این حال، میبینید که عهدهای خدایی (مقررات دین) را میشکنند، و هیچ باکتان نیست. اگر یکی از پیمانهای پدرانتان شکسته شود، هراسان خواهید گشت، و اکنون در این اندیشه نیستید که پیمان (سنّت) پیامبر خدا شکسته شده است. نابینایان و ناشنوایان و معلولان در شهرها به حال خود رها شدهاند و هیچ به حال آنان رحم نمیآورید، و به کاری که شایسته شما است بر نمیخیزید، و دیگران را نیز به چنین کارهایی وانمیدارید. به سازشکاری با ستمگران دل میبندید و به آن آرام میگیرید. این همه وظایفی است که خدا بر عهده شما گذاشته است، یعنی نهی از منکر کردن و خود از آن اجتنابورزیدن، و شما غافلید. کاش میدانستید که «منزلت علما» که به آن دست یافتهاید، مصیبت شما را بزرگتر کرده است. (تحف العقول، ص 172)
آقای محمود وجدانینژاد نابینای مطلق و معلم بازنشسته است. او از کودکی نابینا بوده و پس از چند سال تحصیل در حوزه علمیه شیراز، به تحصیلات جدید رو آورد و پس از فراغت از دانشگاه در مقطع لیسانس رشته ادبیات عرب، در آموزش و پرورش استخدام و سی و پنج سال به تعلیم و تربیت نابینایان اشتغال داشت.
علاوه بر معلمی، گاه شعرهای زیبایی سروده است. مجموعه اشعارش توسط دفتر فرهنگ معلولین منتشر شده است. چند قطعه از آن که در وصف معصومان علیه السلام است، به آیت اللّه امام جزایری پیشکش میشود.
بشکند
دستی که زد بر عارض ماه مُبین
فاطمه خیر
النسا فرزند خیر المرسلین
روزوشبگر
خون ببارد جن و انس باشد روا
زینمصیبت،چونکهگریانگشتختممرسلین
بانویی
کز مرتبت بوسیده دست او پدر
در
بهشت باشد سران حوریان مه جبین
کیسزابُدکشتنششماههاشباضرب
در؟
بهر
احیای ولایت از جفای ظالمین
روز
حشر وجدانی از صدیقهی کبری طلب
میکند
اجر و شفاعت چون تمام ذاکرین
و
الشمس نشانی ز رخ نیکوی مهدی
واللیل
حدیثی ز کمند موی مهدی
والنجم
ز چشمانش که با برق نگاهی
رفته
ست دل و هستی و دینم سوی مهدی
والفجر
ز هنگام تبسم که ثنایاش
گردیده
عیان از دهن خوشبوی مهدی
زیبایی
او بین که خداوند به قرآن
عرجون
مثالش زده چون ابروی مهدی
والطور
نشانی ز مقام و شرف او
جنات
نعیم شمهای از باروی مهدی
الفتح
ز پیروزی او بر سپه کفر
الویل
جزای فِرَق بدگوی مهدی
والعصر
ز عصر فرجش کز مدد حق
تسخیر
کند کل جهان نیروی مهدی
القارعه
از هیبت او دان تو حدیثی
چون
تیغ بگیرد ز غضب بازوی مهدی
تبریک
خدا گفته به خود خلقت آدم
با
خلقت موزون قد دلجوی مهدی
سجود
ملائک گل آدم شده زیرا
کز نسل
وی آمد سلف نیکوی مهدی
اوصاف
کمالیه بود ذات خداوند
اوصاف
الهیه بود هم خوی مهدی
وصفش
چکنم چون که خداوند به قرآن
وصفش
بنموده ز قدم تا موی مهدی
از جان
بگذشتیم و سوی جبهه روانیم
تا
خیمه زنیم ما همه در اردوی مهدی
روزی
سپه کفر بزد لاف دلیری
نادیده
گرفت این سپه حق پوی مهدی
امروز
نگر؛ دون صفتان رو به فرارند
از بیم
هجوم سپه حق جوی مهدی
یا رب
تو نگهدار ز اشرار و خطرها
این
لشگر پیکارگر و حقگوی مهدی
پیروز
نما لشگر حق بر سپه کفر
یا رب
به حق عصمت و آبروی مهدی
یا رب
تو خمینی ز بد دهر نگهدار
آن
قائد حق، پیروی خط و خوی مهدی
از
گوشه زندان، اسرا را تو رها کن
یا رب
به حق جدّهی مظلومی مهدی
رسوا
بنما، قطع نما دست منانفق
یا رب
به حق گیسوی عنبر بوی مهدی
بر
تربت زهرا(س) برسان دست محبان
یا رب
به حق جد عظیم الخوی مهدی
یا رب
تو مدد کن که رسد مهدی موعود
چونچشمهمه
غمزدگان شد سوی مهدی
«وجدانی»
تو را غم چه بود کز کرم حق
هستی ز
غلامان حقیر کوی مهدی
کتابی با عنوان طلوع نور هفتم از آیت اللّه سید محمدرضا امام جزایری و به کوشش اصغر غلامی منتشر شده که دارای این مشخصات است:
طلوع نور هفتم: تحقیقی در ماه ذی الحجه و سالروز ولادت امام کاظم علیه السلام، به کوشش اصغر غلامی، قم، نشر روضة العباس علیه السلام، 1392، 96ص.
این اثر دارای سه فصل است:
فصل یکم درباره احیا و برپایی مجالس و شعائر اهل بیت علیهم السلام و به این مباحث میپردازد: ضرورت تحقیق در تاریخ ولادت و شهادت امامان معصوم علیهم السلام؛ قرآن و شعائر الهی؛ اهل بیت علیهم السلام حقیقت شعائر الهی؛ احیای امر اهل بیت؛ یاد اهل بیت علیهم السلام یاد خدا؛ تشویق به برپایی مجالس یاد اهل بیت؛ بیان فضائل آنان؛ برگزاری مجالس شادی با اجتناب از معاصی؛ سایه غم و اندوه بر شادی.
فصل دوم با عنوان پژوهشی در تاریخ ولادت امام کاظم علیه السلام. ابتدا دیدگاههای محدثان و مورخان مهم شیعه مثل فتّال نیشابوری، شهید اوّل و شیخ طبرسی را آورده و در ادامه به بیان دیدگاه خودش میپردازد.
فصل سوم: هفتم صفر و سالروز شهادت امام حسن علیه السلام، درباره شهادت امام دیدگاه شهید اوّل، کفعمی و شیخ طوسی، محدث قمی را آورده و به تجزیه و تحلیل این اقوال میپردازد.
دیدگاه و تحقیق مؤلف در مورد تاریخ ولادت امام هفتم موسی کاظم علیه السلام این است که در هفتم صفر 128ق متولد نشده و این خطای مشهور است بلکه در 24 ذی الحجة متولد شده است. ادله و مستندات مؤلف:
برخی از منابع حدیثی و تاریخی شیعی تاریخ ولادت حضرت امام کاظم علیه السلام را روز هفتم ماه صفر سال یکصد و بیست و هشت قمری ثبت کردهاند و این تاریخ به صورت قول مشهور است. ولی بنابر تحقیق انجام یافته، این تاریخ در هیچ روایتی از سوی خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام تأیید نشده است. مؤلف
نخست نظر فتّال را آورده است:
عالم بزرگوار فتّال نیشابوری در روضة الواعظین درباره روز ولادت امام کاظم علیه السلام مینویسد: «ولد علیه السلام یوم الأحد لسبع خلون من صفر؛(1)حضرت
در روز یکشنبه هفتم صفر متولد شد».
سپس نظر شیخ طبرسی را آورده است:
شیخ طبرسی نیز در إعلام الوری بأعلام الهدی ولادت حضرت امام کاظم علیه السلام را روز هفتم صفر دانسته و مینویسد: «ولد علیه السلام بالأبواء؛ منزل بین مکة و مدینة لسبع خلون من صفر سنه ثمان و عشرین و مائة؛(2)حضرت درابواء؛ منزلی بین مکه و مدینه در روز هفتم ماه صفر سال صد و بیست و هشت متولد شد».
سوم نظر محمد بن مکی عاملی معروف به شهید اوّل:
فقیه شهید محمد بن مکی عاملی معروف به شهید اوّل(رضوان اللّه علیه) نیز در الدروس الشرعیة هفتم صفر را به عنوان یکی از اقوال درباره ولادت حضرت موسی بن جعفر علیه السلام مطرح میکند.(3)
در ادامه مینویسد: در این باره دو قول ضعیف نیز وجود دارد که ولادت حضرت را هشتم رجب ذکر کردهاند که این اقوال به هیچ روایتی مستند نشدهاند.
با توجه به این نقلها روشن شد که به اعتقاد برخی از عالمان بزرگ شیعه ولادت حضرت موسی بن جعفر علیه السلام روز هفتم ماه صفر سال یکصد و بیست و هشت هجری قمری بوده است.
البته تعدادی از شخصیتهای برجسته به عنوان نماینده این دیدگاه معرفی و قول ایشان را نقل کردهاند. اما توجه به این نکته ضروری است که این عالمان، تاریخ یاد شده را به عنوان روایت، نقل نمیکنند، بلکه صرفاً به عنوان نظر خود در این مورد بیان مینمایند. روشن است که اگر امر دائر باشد که نظر عالم را انتخاب کنیم، یا
کلام معصوم علیه السلام را بپذیریم، به یقین قبول حدیث و سخن معصوم بر دیدگاه عالم مقدم خواهد بود. عجب این که برخی محدثان و عالمان شیعه در مورد روز ولادت امام کاظم علیه السلام سکوت کردهاند. برای نمونه محدث جلیل القدر محمد بن یعقوب کلینی رازی در باب «مولد ابی الحسن موسی بن جعفر علیه السلام» مینویسد:
ولد أبوالحسن موسی علیه السلام بالأبواء سنة ثمان و عشرین و مائة، و قال بعضهم: تسع و عشرین و مائة؛(1)
ابوالحسن موسی علیه السلام در ابوا در سال صد و بیست و هشت و به قول برخی: سال صد و بیست و نه هجری متولد شدند.
دیگر عالمان و فقیهان شیعه نیز همین گونه اظهار نظر کردهاند. برای نمونه شیخ مفید(ره) عین همین عبارت را در دو کتاب ارزشمند الإرشاد و المقنعة آورده است.(2)
شیخ طوسی(ره) در تهذیب الاحکام،(3)علامه حلی(ره) در تحریر الاحکام(4)و منتهی المطلب(5)ضمن اشاره به سال ولادت امام کاظم علیه السلام به روز ولادت اشارهای نمیکند.
با عنایت به روایات، ابوا محلّی است در بین مکه و مدینه که حضرت امام کاظم علیه السلام در آن مکان متولد شده است. درباره محل تولّد آن بزرگوار بین همه علما اتفاق نظر وجود دارد.
حدیث امام عسکری علیه السلام: نقل مشهور در ولادت امام کاظم علیه السلام به هیچ روایتی مستند نبود، همین موضوع ما را بر آن داشت تا در این زمینه به تحقیق و بررسی بپردازیم. خوشبختانه پس از بررسی منابع حدیثی، حدیثی را یافتیم که ماه و سال ولادت امام کاظم علیه السلام را به روشنی بیان میکند. این
روایت را عالم بزرگوار شیخ طبری شیعی از دانشمندان بزرگ قرن پنجم هجری در کتاب دلائل الامامة(1)نقل میکند. وی با استناد به حدیثی از حضرت امام حسن عسکری علیه السلام ولادت حضرت موسی بن جعفر علیه السلام را در ماه ذی الحجه دانسته است. وی مینویسد:
«أبوالحسن موسی بن جعفر علیه السلام معرفة ولادته. قال(2)
أبو محّمد الحسن بن علی الثانی علیه السلام(3)
ولد بالأبواء، بین مکّة و المدینة فی شهر ذی الحجة سنة مائة و سبعة و عشرین من الهجرة؛(4)
درباره شناخت (محل و زمان) ولادت حضرت ابوالحسن موسی بن جعفر علیه السلام، حضرت امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند: آن بزرگوار در ابوا: محلّی بین مکه و مدینه در ماه ذی الحجه سال یکصد و بیست و هفت هجری قمری متولد شدند».
بر اساس این حدیث سال ولادت امام، صد و بیست و هفت هجری قمری است که با قول مشهور علما و مورخان با یک سال تفاوت، مخالفت دارد.
صرف نظر از این موضوع، مطلب با اهمیت آن که: در هیچ روایتی ماه رجب، یا ماه صفر به عنوان ماه ولادت حضرت ذکر نشده اما طبری شیعی(ره) ولادت حضرت در ماه ذی
1) . دلائل الامامة مصدری است که شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها را سوم جمادی الثانی دانسته است. البته قول نود و پنج روز قائلان دیگری نیز دارد، اما تعبیر «روز سوم جمادی الثانی» در «دلائل الامامة» ذکر و به حدیث امام صادق علیه السلام مستند شده، این روایت حسن و معتبر است. رک: دلائل الامامة: ص134.
2) . از نظر بسیاری از عالمان مسلّم است که عالم جلیل القدر صدوق(ره) تنها روایات معتبر را با واژه «قال» به معصوم نسبت میدهد؛ هر چند که سند آن را ارائه نکند. این عالمان شأن شیخ صدوق(ره) را والا و جایگاهش را بالاتر از آن میدانند که بدون داشتن حجت و دلیل محکمی در پیشگاه خدای سبحان قولی را به معصوم نسبت دهد، اما این موضوع به ایشان اختصاص ندارد و از نظر هر عالم ثقه، پرهیزکار و حدیث شناسی که اهمیت فوقالعاده کلام معصوم و نسبت دادن قولی به ایشان را میداند، واژه «قال» با «روی» بسیار متفاوت است.
3) . نام، نام پدر و کنیه حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام و حضرت امام حسن عسکری علیه السلام مشترک است، به همین جهت راوی با قید «الثانی» مراد خود را بیان میکند.
4) . دلائل الامامه: ص203.
الحجه را به فرمایش معصوم مستند ساخته است.
تأیید حدیث یاد شده با سه حدیث معتبر: بر اساس سه حدیث معتبر دیگر، ولادت امام کاظم علیه السلام در مسیر بازگشت حضرت امام صادق علیه السلام از سفر حج بوده است. در این سفر بانو حمیده(1)مادر گرامی حضرت موسی بن جعفر علیه السلام نیز با حضرت امام صادق علیه السلام همراه بودهاند که در منزلگاهی بین مکه و مدینه به نام «ابوا» وضع حمل کرده و حضرت امام کاظم علیه السلام متولد شدهاند.
حدیث یکم. محدّث عالی قدر ابوجعفر محمد بن حسن بن فروخ صفار(ره)(2)
در بصائر الدرجات احمد بن حسین از مختار بن زیاد، از ابوجعفر محمد بن مسلم، از پدرش از ابوبصیر نقل میکند:
در سالی که حضرت موسی بن جعفر علیه السلام متولد شد، ما همراه امام صادق علیه السلام بودیم؛ چون در ابوا فرود آمدیم، حضرت امام صادق برای ما و اصحابش سفرهای با غذاهای فراوان(3)
و از بهترین انواع آن گسترد. در حال خوردن
1) . بانو حمیده مادر گرامی حضرت امام کاظم علیه السلام. به حمیده اندلسیه یا حمیده بربریه معروف است. البته ایشان ظاهراً اندلسی بودهاند، اما به جهت آن که در دست کنیز فروش سودانی بودهاند، به بربری هم معروف شدهاند. بانو حمیده شخصیت بسیار محترم و مقام بلندی دارد. در حدیثی امام صادق علیه السلام درباره جایگاه آن بانوی ارجمند میفرماید: حمیدة مصفّاة من الأدناس کسبیکة الذَّهب مازالت الأملاک تحرسها حتَّی أدِّیت [ظ أدّت] إلیَّ کرامةً من الله لی و الحجَّة من بعدی. (الکافی: ج1، ص477). در این روایت حضرت حمیده علیها السلام در پاکیزگی و عاری بودن از هر غل و غشی به شمش طلا تشبیه شده است. بر اساس عبارت «مازالت الأملاک تحرسها» ایشان همواره پاک و مطهر بودهاند.
2) . ابوجعفر محمد بن حسن بن فروخ صفّار مؤلف کتاب ارزشمند «بصائر الدرجات» با حضرت امام حسن عسکری علیه السلام معاصر بود. وی از مفاخر علمای شیعه است که با امام حسن عسکری علیه السلام مکاتبه داشته است. بسیاری از مسائل علمی و فقهی از نامههای ایشان به حضرت امام عسکری علیه السلام قابل استفاده و حجت است. برای نمونه صدها نکته در فروع وقف از یک نامه وی به امام استفاده میشود و فقها بر اساس آن فتوا میدهند.
3) . در متن عربی وازه «الغداء» آمده که مراد از آن چاشت است. در آن روزگار معمولاً در طول روز دو وعده غذا خورده میشد؛ یک وعده چاشت که به عنوان صبحانه یا ناهار بوده است و یک وعده هنگام عصر یا شب. آیه شریفه (وَلَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیهَا بُکْرَةً وَعَشِیًّا)؛ و هر صبح و شام، روزی آنان در بهشت مقرر است. (سوره مریم: آیه 62) نیز به این موضوع اشاره دارد.
غذا بودیم که فرستاده حمیده از سوی ایشان پیام آورد که درد زایمان مرا گرفته است و شما فرموده بودید که در امر این فرزندتان از شما پیشی نگیرم. امام با شنیدن این خبر شاد و خرسند برخاست و طولی نکشید که نزد ما بازگشت در حالی که آستینهای خود را بالا زده و لب مبارکش خندان بود.
عرض کردیم: خداوند همواره لبان شما را خندان و دیدگانتان را روشن گرداند، چه اتفاقی برای حمیده رخ داد؟ فرمود: خداوند پسری به من عطا کرده که بهترین مخلوق خداست و حمیده از چیزی درباره او به من خبر دارد که نسبت به آن آگاهتر بودم.(1)
در این حدیث، روشن نشده که سفر حضرت امام صادق علیه السلام از مدینه به سوی مکه بوده، یا از مکه به سوی مدینه. اما در احادیث دیگری تصریح شده که این واقعه در مسیر بازگشت از حج و از مکه به سوی مدینه بوده است.
حدیث دوم. در یکی از منابع کهن شیعی نقل شده است. محدّث والا مقام احمد بن محمد بن خالد برقی از اصحاب امام جواد علیه السلام در کتاب گران سنگ المحاسن(2)
نقل میکند و:
ابوبصیر میگوید: با امام صادق علیه السلام در سالی که فرزندش موسی علیه السلام متولد شد، به حج مشرف شدیم؛ هنگامی که در ابواء فرود آمدیم، برای ما سفره نهار گسترد و هرگاه ایشان برای اصحابش سفره طعام میگسترد، غذای فراوان و از بهترین انواع آن تهیه میکرد.(3)
1) . بصائر الدرجات: ص440.
2) . نگارنده کتاب ارزشمند «المحاسن» احمد بن محمد بن خالد برقی(ره) وی با امام جواد علیه السلام معاصر بوده و خدمت حضرت شرفیاب شده است.
3) . المحاسن: ج2، ص314؛ سیره امامان علیهم السلام این بوده که هنگام اطعام اصحاب خویش، با غذای فراوان و بهترین غذاها از ایشان پذیرایی میکردند. در روایتی آمده که حضرت موسی بن جعفر علیه السلام همه اهل مدینه را اطعام کردند و بهترین غذاها را فراهم ساخته بودند. همچنین بر اساس احادیث، ولیمه عقیقه امام عصر علیه السلام 300 رأس قربانی بوده است (مستدرک الوسائل: ج15، ص141). ولیمه امیرمؤمنان علی علیه السلام و یکی دیگر از ائمه نیز 300 رأس قربانی بوده است. حتی در روایات آمده است: اشدّکم حبّاً لنا أحسنکم أکلاً عندنا. (الکافی: ج6، ص278) از اینرو شایسته است که با تأسی به ائمه اهل بیت علیهم السلام مجالسی که در راستای احیای امر آل محمد صلی اللّه علیه وآله وسلم برپا میشود، با اطعام همراه باشد؛ حتی مناسبت دارد که در مجالسی که جهت بزرگداشت و تکریم اهل بیت علیهم السلام و تعظیم شعائر برگزار میگردد، مردم را با پذیراییهای مناسب به این مجالس ترغیب و تشویق کرد.
در حال خوردن غذا بودیم که فرستاده حمیده خبر آورد که حمیده میگوید: در حال خود تغییری مییابم و آن چه را که هنگام ولادت مییابم به تحقیق یافتم و شما امر فرموده بودید در امر این فرزندم از شما پیشی نگیرم.
امام برخاست و همراه فرستاده حمیده راهی شد. هنگامی که بازگشت، اصحابش عرض کردند: خداوند شما را مسرور و ما را فدای شما گرداند، کار حمیده به کجا انجامید؟
فرمود: درود خدا بر او باد. خداوند به من فرزندی کرامت فرمود که بهترین آفریده خدا در بین خلق اوست.
در حدیث به روشنی بیان شده که ولادت حضرت موسی بن جعفر علیه السلام پس از حج و در مسیر بازگشت، اتفاق افتاده است.
حدیث سوم. محمد بن خالد برقی در جای دیگر در این زمینه نقل میکند:(1)
منهال قصّاب میگوید: از مکه به قصد مدینه خارج شدم و از«ابوا» گذر کردم در حالی که فرزند امام صادق علیه السلام (یعنی موسی علیه السلام) متولد شده بود. زودتر از امام به مدینه رسیدم و ایشان، یک روز پس از من وارد مدینه شد و سه روز مردم را اطعام داد. به قدری خوردم که تا روز بعد مرا کفایت کرد و چیزی نخوردم تا
1) . المحاسن: ج2، ص419. سند حدیث معتبر است. البته برخی از علما در مورد علی بن حدید مباحثی ذکر کردهاند که نتیجه آن عدم اعتبار احادیث اوست. اما در حدیثی آمده است که از حضرت امام جواد علیه السلام درباره صحت اقتدا به شخصی سؤال شد، حضرت مسائل را به علی بن حدید ارجاع دادند و فرمودند: چنانچه علی بن حدید او را تأیید کند، اقتدا به او صحیح است. (اختیار معرفة الرجال: ج2، ص563). البته در این زمینه حدیثی وجود دارد که در آن امام جواد علیه السلام یک بار به او فرمودند: «رحمک الله» و بار دیگر فرمودند: «یرحمک الله». (وسائل الشیعه: ج14، ص304، حدیث2، باب4).
این که باز بر سر سفره حضرت باز گشتم.
پس به همین صورت تا سه روز غذا میخوردم به قدری که روی آرنجم تکیه میدادم (تا سنگینی غذا برطرف شود و توان حرکت پیدا کنم) سپس تا فردا هیچ چیزی نمیخوردم. علامه مجلسی(ره) در توضیح روایت از فیروزآبادی نقل میکند: فعل «ارتفق»؛ یعنی بر آرنج دست یا بر بالش در حالی که معده پر از غذا است، تکیه داد.(1)
از این روایت نیز استفاده میشود که ولادت حضرت امام کاظم علیه السلام هنگام بازگشت از سفر حج بوده است. با توجّه به این روایات معتبر روشن شد که ولادت حضرت در ماه ذی الحجه و در مسیر بازگشت از سفر حج بوده، اما در هیچ یک از آنها روز ولادت مشخص نشده است.
از اینرو همان طوری که برای برخی ولادتها و یا شهادتها به صورت تخمینی، روزی به عنوان وفات و ولادت معین شده، همین طور بسیار مناسب است برای روز ولادت حضرت که اعتبار و مناسبت بسیار بیشتری دارد، یک روز به صورت تخمینی معین گردد.
البته از مجموع روایات گذشته تقریباً اطمینان حاصل میشود که ولادت حضرت بین روزهای بیستم تا آخر ماه ذی الحجه بوده است.
ممکن است گفته شود: روایاتی که ولادت حضرت را در مسیر بازگشت از حج ذکر کردهاند، بر ولادت در دهه آخر ماه ذی الحجه دلالتی ندارند و با قول به ولادت آن بزرگوار در هفتم ماه صفر معارض هستند.
در پاسخ این سخن و برای دفع این اشکال و تعیین تخمینی روز ولادت، توجه به نکات زیر ضروری است:
اول: قول به ولادت حضرت امام کاظم علیه السلام در هفتم ماه صفر به هیچ روایتی مستند نیست؛ ولی درباره ولادت در ماه ذی الحجه چند حدیث معتبر وجود دارد که ذکر شد.
1) . بحارالانوار: ج48، ص4 و 5.
دوم: غالباً امامان معصوم علیهم السلام پس از اعمال حج در مکه مکرمه توقف نمیکردند و بیدرنگ به مدینه باز میگشتند؛ چنان که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله وسلم در حجة الوداع پس از پایان مناسک حج فوری به سوی مدینه بازگشتند و روز هجدهم ذی الحجه به غدیرخم در منطقه جحفه رسیدند.(1)
بنابراین، حضرت امام صادق علیه السلام نیز به طور طبیعی باید چند روز پس از دهم ذی الحجه مکه را به قصد مدینه ترک کرده باشند.
سوم: بر اساس حدیثی، حضرت موسی بن جعفر علیه السلام در یکی از سفرهای خود در مسیر بازگشت از عمره بسیار با تأنّی و کُند حرکت میکردند و ظاهراً این سفر، طولانیترین سفر (از نظر زمانی) از مکه به مدینه بوده که حدود بیست و دو، یا بیست و چهار روز به طول انجامیده است.(2)
حضرت امام سجاد علیه السلام نیز طبق روایتی مسیر مدینه تا مکه را در بیست روز پیمودند.(3)حضرت سیدالشهدا علیه السلام نیز مسیر مدینه تا مکه را در پنج روز طی کردند. (سالار شهیدان ابی عبداللّه الحسین علیه السلام شب بیست و هشتم ماه رجب از مدینه خارج شدند و سوم شعبان به مکه رسیدند و علت شتاب حضرت این بود که والی مدینه در تعقیب آن بزرگوار بود).(4)بنابراین، به طور معمول از مکه تا ابوا حدود ده روز راه است.
ولادت امام کاظم علیه السلام و بیست و چهارم ذی الحجه: با توجه به این سه نکته، حضرت امام صادق علیه السلام پس از پایان اعمال حج بعد از دهم ذی الحجه به سمت مدینه حرکت کرده و پس از مدت حدود ده روز به «ابوا» رسیدهاند. بنابراین محاسبه، به احتمال زیاد روز ولادت حضرت امام کاظم علیه السلام به انحصار در دهه سوم ماه ذی الحجه خواهد بود. از طرفی بهترین مناسبت در این دهه روز بیست و چهارم ذی الحجه است؛ چرا که این روز، روز مباهله و روز خاتم
بخشی امیرمؤمنان علی علیه السلام و نزول آیه شریفه ولایت است و با ده روز پس از حرکت حضرت نیز تناسب دارد.(1)
با عنایت به نکات یاد شده بسیار مناسب است که روز 24 ذی الحجه، همزمان با سه مناسبت نورانی دیگر، به عنوان روز ولادت با برکت حضرت امام کاظم علیه السلام قرار داده شود؛ از این پس به صورت رسمی در بین همه مسلمانان؛ به ویژه شیعیان محافل و مجالس جشن و سرور برپا گردد و عرض ارادت به ساحت قدسی آن بزرگوار انجام پذیرد و موجبات خشنودی حضرت امام رضا، حضرت فاطمه معصومه، فرزندان امام کاظم علیه السلام، به ویژه فرزند برومندش حضرت بقیة اللّه فی العالمین ولی عصر علیه السلام فراهم گردد.
1) . بعد از این که حضرت امیرمؤمنان علی علیه السلام در رکوع نماز، انگشتر خویش را به سائلی بخشیدند، این آیه شریفه نازل شد: «إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ؛ همانا سرپرست و صاحب اختیار شما تنها خدا و رسول او و مؤمنانی هستند که نماز را به پا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند» (سوره مائده: آیه55).