ghaemiyeh.com
سرشناسه : خامنهای، علی، رهبر جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۱۸ -
عنوان و نام پدیدآور : زن و بازیابی هویت حقیقی گزیده بیانات حضرت آیتاللهالعظمی سیدعلی خامنه ای (مدظلهالعالی) رهبر معظم انقلاب اسلامی [کتاب]- به کوشش محسن کربلایینظر و جمعی از محققین.
مشخصات نشر : تهران : انقلاب اسلامی، ۱۳۹۰.
مشخصات ظاهری : ۳۱۱ ص.
شابک : ۵۵۰۰۰ ریال: 978-964-2951-36-9 ؛ ۵۵۰۰۰ ریال (چاپ سوم) ؛ ۸۰۰۰۰ ریال (چاپ هشتم) ؛ ۸۰۰۰۰ ریال(چاپ دهم) ؛ ۱۴۰۰۰۰ ریال(چاپ یازدهم)
وضعیت فهرست نویسی : فاپا (چاپ دوم)
یادداشت : چاپ دوم
یادداشت : چاپ سوم: زمستان ۱۳۹۰.
یادداشت : چاپ هشتم و دهم : ۱۳۹۲.
یادداشت : چاپ یازدهم: پاییز ۱۳۹۴.
یادداشت : این کتاب در سالهای ۱۳۹۰- ۱۳۹۷ تجدیدچاپ شده است.
موضوع : خامنهای، علی، رهبر جمهوری اسلامی ایران ، ۱۳۱۸ - --دیدگاه درباره زن
موضوع : خامنهای، علی، رهبر جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۱۸ - -- پیامها و سخنرانیها
موضوع : زنان
شناسه افزوده : کربلایینظر، محسن، ۱۳۵۳ -، گردآورنده
شناسه افزوده : موسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی
رده بندی کنگره : DSR۱۶۹۲ -ز۹ز۹۳ ۱۳۹۰
رده بندی دیویی : ۹۵۵-۰۸۴۴
شماره کتابشناسی ملی : ۲۵۸۹۵۰۶
زن وبازیابی هویّت حقیقی
گزیده بیانات
حضرت آیتالله العظمی سید علی خامنه ای(مدّظلّه العالی)
رهبر معظّم انقلاب اسلامی
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تجربیِات بشری بخصوص تجربهی زنان در جاهلیّت قدیم ودر جاهلیّت عصر جدید، پرا ز تعارضات و تناقضات رفتاری است و به دلیل چند وجهی بودنِ موضوع و تعدّد آثار و پیامدهای آن، زنان در مقام تشخیص درستی و داوری متعارضات، دچار حیرت، سردرگمی و بلا تکلیفی شد هاند. جهان امروز برای همهی امور زندگی، تعریف و تبیینی دارد امّا تعریف و تصویر صحیحی از هویّت و چیستی و جایگاه انسانی بنام زن - بعنوان سنگ بنای جامعه و حیات - نداشته و بدون شناخت شخصیت، حقوق، وظایف و اختیارات وی، جهان را به چالش کشیده و هل مِن مبارز میطلبد. خود به بیراهه رفته و دیگران را نیز به بیراهه میکشاند.
جهان امروز در مقولهی زن و با هدف به بند کشیدن روحش، تنها به رهاسازی جسم او میاندیشد و قوانین موضوعهی جهان امروز نیز، صرفاً پیرامون مسائل مادّی و سهلالوصول نمودن طریق طلاق و تشویق به نحوههای زندگی خاص و تن ندادن به مسؤولیتهای خانوادگی است. زن و پیوندهای روحی - اخلاقیش، هرگز مورد طلب و تلاش جهان امروز نیست. این در حالی است که خدای اسلام، زن را بزرگ میبیند و برای پیوندهای روحی و
عاطفیاش، تعریف و تصویری روشن دارد.
اسلام برای تشکیل خانواده، اندیشهای ورای آن میطلبد و پیوند زندگی را از زیباترین مظاهر آفرینش اعلام، و طلاق را از مُکرهِ اعمالِ مجاز میشمارد و همواره کلیّه دستورالعملهای اسلام، پیشگیرانه و در صدد استیفای حقوق جامع انسانها از جمله زنان است.
برابری زن و مرد، پیشفرض مسلّم و قطعی بوده و هر دو را آفریده از نفس واحد میداند(1)و هرگونه امتیازی را به تقوا میشمارد(2)که این امتیازها با ارادهی زن و مرد و از طریق حرکت اشتدادی و ملکه نمودن خصایل و فضایل الهی در نفس ناطقهی انسانی به بار مینشینند و زن یا مرد بودن، هیچ نقشی در وصول به مراتب کرامت والای نفسانی ایفاگر نیست(3). شاید از قدمهای نخستین در خصوص ورود به مسألهی زن - در حیات فردی، خانوادگی و اجتماعی- آشنایی با قرآن و کلام معصوم علیهم السلام و آشنایی با فرهنگ دینی است و با رهیافتی درون دینی امّا با توجّه به یافتهها و تجربیّات ناگوار غرب.
تاریخ شاهد صادقی است بر اینکه جهان استکبار و تفرعن، هر از گاهی به تناسب زمان، شرایط و افکار عامّه، موضوعی را برای استخفاف، تحقیر و تطمیع و بهره جویی از اقشار مختلف انسانی و استعمار ملّتها، مستمسک خویش ساخته است. واژههای آزادی،(4)
حقوق بشر، زن، دموکراسی از جملهی این موارد است. و امروزه زن، نه بعنوان یک انسان متعالی که بصورت یک ابزار سیاسی و اقتصادی از چالشی ترین موضوعات روز و در دستور کار استکبار جهانی است و همین نیّات و
1) . سوره نساء: آیه 1 یا ایّها الناس اتّقوا ربّکم الّذی خلقکم مِن نفسٍ واحده.
2) . سوره حجرات: آیه 13 یا ایّهاالناس انّا خلقناکم مِن ذکرٍ او انثی و... انّ اکرمکم عندالله اتقیکم.
3) . سوره تحریم، آیات 10 و 11. زیباترین و شاید نهاییترین سخن در خصوص عظمت، و استقلال زن است. در این آیات، آسیه زن فرعونِ زمان، با ایمان و ارادهی خویش در سیطرهی مجسّمهی کفر، مقاومت و از این رو، الگو و نمونه برای همهی مؤمنان جهان اعمّ از زن و مرد معرّفی میشود و زنان پیامبران صالحی چون نوح و لوط علیهم السلام ، الگوی همهی کافران اعلام میگردند.
4) . متأسّفانه مشکل جهان امروز، نه فقط تهی شدن از معنا و روحانیت است که در فهم و بکارگیری واژهها نیز در تنگناست و فهم تمایز حقیقی بین آزادی و آزادگی و نیز تفاوت بین خضوع وتسلیم آگاهانه و عالمانه [انّما یخشی الله من عباده العلماء] با ذلّت و سرافکندگی و بردگی و...ممکن نیست.
مطامع، پیدایش جریان فمنیستی را که دارای زمینههای معرفتی، روانی، اجتماعی و اقتصادی در غرب بوده و نیز جهان شمولی این جریان را، شدّت و سرعت بخشیده است و زنان که در آغاز قرن نوزدهم میلادی بعد از تظاهرات و منازعات بسیار، اجازهی مشارکت در رأی گیری انتخابات یافته(1)و با حضور اجتماعی خویش، میکوشیدند وجود خود را در جامعه به رسمیّت بشناسانند، بناگاه هدف و طعمه استعمارگران قرار گرفتند. با وقوع انقلاب اسلامی و شکلگیری حکومت دینی و تقابل آن با جهان سلطه و توجّه جهانیان از جمله زنان به این پدیدهی دینی، موضوع تهاجم فرهنگی بر قشر جوان و بویژه زنان و دختران، شتاب بیشتری گرفت و ایران اسلامی، کانون توجّه آن شد و از همین رو در دستور کار برنامهریزان استکباری قرار گرفت و تخریب بنیانهای فکری، مهمترین هدف این تهاجم منظور گردید و با القای فرودستی زنان در اسلام و ناکارآمدی دین در امور زندگی و بهویژه زنان و با تخلیهی روحی روانی آنها درواقع کوشیدند، فاعلیّتِ تحلیه و پردازش وجودی و شخصیتی آنان را عهدهدار گردند و متأسّفانه زنان نیز، خود بصورت قابلِ موضوع و هم بصورت شریک العلّه در این میدان، صحنه آرایی کردند زیرا استکبار به خوبی توانسته بود گسست عظیمی بین حوزهی ایمان و عمل و انقطاع عمیقی بین قلب و عقل با حواس آنان ایجاد نماید بگونهای که تربیتشدگان این مکتب، مبدأ شوق، اراده، حرکت و فعلشان، مصداق این کلام باشد که «هرچه دیده بیند، دل کند یاد» و هرگز اندیشه و تأمّلی عقلانی، ورای آنچه که به حواس او عرضه میشود، وجود نداشته باشد و برای تحقّق این منظور، کانالهای متعدّد و سایتهای بسیار موظّف و مجهّز به چنین وظیفهی سنگینی شدند.
استکبار در کنار حمایت از جنبشهای فمنیستی، القای جهانیسازی یعنی تبدیل همه عالم به دهکدهای کوچک و واحد را، متمّمِ فاعلیّتِ خویش ساخت تا هرچه سریعتر بر طرّاحی ساختار هویّتیِ مطلوب خویش و جهان شمولی تئوریها و خواستههایش نایل آید. شگرد دیگر استکبار برای القای ناکارآمدی اسلام، گزینش
1) . بیعت سیاسی رسول اعظم با زنان، حدود بیش از 1400 سال پیش، باید دستمایهی اندیشهی جهانیان باشد.
تک گزارهای احکام اسلام(1)و تحلیل و تفسیر به رأی آنها و نهایتاً صدور حکم «ناعادلانه و ظالمانه بودنِ اسلام علیه زنان» بود امّا تحقیقات و بیداریهای اسلامی در جهان و منطقه، نشان میدهد علیرغم گونهگونه تبلیغ و سیاهنماییهای غرب از دین اسلام و ارائهی چهرهی ملکوتی و خیرخواهانه برای خود در احیای حقوق زن و با برگزاری سمینارها و کنفرانسهای کشوری، منطقهای و بینالمللی با نامهای فریبندهی «حقوق زنان، حقوق بشریّت» و «زن، زمین، زندگی»، استکبار در این خصوص توفیق زیادی نداشته است چرا که با اعمال و گفتارهای متناقض، نقاب تزویر از چهرهی استکبار برافتاده ومَجال جولان بیشتر را به آن نمیدهد.
جهانیان گواه آن بودند که علیرغم ممنوعیتهای قانونیِ حمله به مناطق مسکونی و به زنان و کودکان در حقوق جنگ، همچون اعلامیهی «سن پترزبورگ» در سال 1868، اعلامیهی لاهه در 29 ژوئیه 1899 و 28 اکتبر 1907 و ژوئیه 1932 و کنوانسیون حمایت از افراد غیر نظامی در سال 1949 و پروتکلهای الحاقی به کنوانسیون چهارگانهی ژنو در سال 1977، آمریکا، ناتو و عوامل آنها در ایران، افغانستان، عراق، پاکستان، لیبی و...بیشترین آسیبها و کشتارها را مستقیم و غیر مستقیم به زنان و دختران متوجّه کردند.
جهانیان گواه آن بودند علیرغم ادعاهای لسانی دموکراسی، توزیع فراوانیِ مصادیقِ عدم رعایت حق زنان و ایذاء و آزار آنها، استفادهی تحقیر آمیز از زن در تبلیغ کالاهای اقتصادی، بیحرمتی فاجعهبار نسبت به زن در مراکز ...، زنان و کودکان بی سرپرست، دختران فراری، انجام یک تجاوز در هر دقیقه در امریکا، نامشروع بودن یک سوّم از کودکان در انگلستان، وجود بیش از 20 ملیون کودک آواره، از پیامدهای ناگوار نهضتهای فمنیستی است، حرکتی که بر پایههای متزلزل افکار سکولار «هوسمداری» و «آزادی مطلق» و عدم توجّه به وحی و احکام دینی استوار است. جهانیان گواه آن بودند که بین نگرش فمنیستی که معتقد است تا کنون با عدسی مردانه به جهان نگریسته شده است و زمانِ آن رسیده که از این پس، با عدسی زنانه، جهان را نظارهگر باشیم، با بینش اسلامی که طالب نگاه حقطلبانه
1) . چون نصف بودن سهم الارث زنان و دیه آنان و...
به هستی است و ملاک ارزیابی و سنجش را حق میداند و به بند کشیدن حق در قفس تنگنظریها را خطای بزرگی میشمارد، تفاوت عمیقی است.(1)در چنین فضایی آلوده و جان هایی خسته، ضرورت تدوین نظام فکری جامع اسلام در زمینهی شخصیت فردی، خانوادگی، اجتماعی(2)و مسایل مرتبط، احساس و کتاب حاضر آماده گردیده است(3)تا اندیشههای بلند اسلام و الگوهای مجسّم دین، مکرّر به جان جوامع و زنان، تزریق گردد و البتّه مسؤولیت و انجام چنین رسالتی، جز به دست جانشینان بحق امامت، ناممکن مینماید. رسالتی که به جان رمیده انسانها و دلتنگ از ریا و تزویر، روح سبز استقامتِ بر پای عقیده ماندن و برایش دفاع سرخ نمودن را بدمد. مجموعه پیامهای گرد آوری شده در این کتاب از لسان مقام عظمای ولایت دامعزّهالعالی، در واقع نوعی بازخوانی کلام وحی و سخن معصومین و برگردانی صادق از آن است.
محتوای این کتاب اگرچه در اقتضائات و شرایط و زمانهای مختلف افاضه و ایراد گشته امّا از یک هماهنگی و ارتباط درونی و روح واحد بهره مند است و نیز این کلمات از زبان انسانی جاری است که با رهتوشهی دانش الهی در ثقلین و آگاهی به مسائل زمان و حوادث واقعه، وظیفهی سنگین پاسخگویی به نیاز انسانی و هدایتگری را عهدهدار است. این پیامها از جان و اندیشه انسانی برخاسته که دو حیثیّت معرفت نظری و عمل را در خود، ملکه ساخته است. لذا حرکت
1) . اشاره به گفتگوی سائل نادان با علی بن ابیطالب علیه السلام است.
2) . مقولهی خطاب و عناصر تشکیل دهنده آن از زاویهی زبان شناختی و از دیدگاه تحلیل گفتمانی در مباحث قرآنی در خصوص زن، شگفت انگیز است و میتوان به چندین بخش تقسیم و مورد بررسی قرار دادکه هر بخش، قابلیت تحلیل و تفسیر زیبائی دالّ بر نگرش جامع اسلام در خصوص زن دارد. ابتدا باید از این بعد سخن گفت که خطاب کننده خالق انسان و ربّ جهان است و علیم و حکیم و آشنا به همهی زوایای خلقت انسانها. ثانیاً خطاب شونده زن است، مولّد و مربّی جامعه یعنی دارندهی مسؤولیتی چون خالق و مربّی جهان. ثالثاً شنوندگان که همهی انسانها و در همهی زمانها میباشند. رابعاً واژههای بکار رفته در این خطاب و نحوهی بیان و گسترهی آن چون مرأه، نساء، زوجه، امّ و ریشه، اخت، عام و خاص، بصورت مستقیم وغیر مستقیم، پیدا و پنهان. خامساً زوایای خطاب چون مصلح و مفسد، مؤمن و کافر، مورد وثوق و بد عهد و...
3) . با مراجعه به سرفصلها و محتوای این کتاب که در بُعد فردی، خانوادگی، اجتماعی، پیشینه، وظایف، شرایط، تکالیف و مسؤولیتها، ورود شایسته دارد، این جامعیت، مشاهده میشود.
معقول و مدیریت منطقی، اقتضا دارد که برای دسترسی وتدوین الگوی جامع در ابعاد مختلف شخصیت وجودی، فردی، خانوادگی، اجتماعی، وظایف، اختیارات و مسؤولیتهای زن و ارتباطش با دیگر اجزای جامعه، دیدگاههای دینی در سه حوزه و نظامِ توصیفات، ارزشها و تکالیف را از دو منبع «سند چشمانداز» و «کتاب حاضر» که هردو از یک چشمه جاری است و فرمایشات حضرت امام قدس سرّه الشریف، استخراج گردد، احکام و آموزه هایی که نظام مند و مرتبط باهم بوده و گزارههای بی ارتباط باهم نمی باشند و به همهی ابعاد وجودی زن در یک سیستم، نظر دارد و نیز شایسته است از موازیکاری و هر گونه چهره سازی، ارائه طریق و راهکار و تصمیم گیری بدون پشتوانهی نقشه و الگوی جامع، ،دوری جسته، راه را برای نفوذ افکار مخرّب و جریانات فاسد دشوار نمود.
دکتر طوبی کرمانی
عضو هیأت علمی دانشگاه تهران
بخش اول کلیّات مباحث زن و خانواده
مسألهی زن - که امروز در دنیا باید بهعنوان «بحران زن» آن را نامید - یکی از اساسیترین مسائل هر تمدنی، هر جامعهای و هر کشوری است. در این مورد، شما توانستهاید به ریزهکاریهائی، به دقّتهایی، به سرفصلهای مهمّی دست پیدا کنید و دربارهی این مسأله بیندیشید.(1)
مسألهی زن و خانواده، با همهی کاری که شده است - شما کردهاید، دیگران کردهاند - همچنان یک مسألهی مهم و قابل بحث و قابل توسّع در اندیشهورزی است.(2)
به نظر من، نقش زن هرچه برجسته شود، خیلی بهتر است. زنهای ما مظلومند. من راجع به زن حرفهای زیاد و بحثهای فراوانی دارم. مسألهی زن واقعاً مسألهی
مهمّی است. یک عده توجّه نمیکنند و بهعنوان یک مسألهی نمایشی که حالا مد روز است، حرف میزنند. خوب؛ گرایشهای فمینیستی و گرایش خاص غربی در مورد زن هم که بهجای خود محفوظ است؛ امّا اصل نقش زن در خانواده، در اجتماع، ارزش و اهمیّت زن و اموری از این قبیل، چیز هایی است که ما حقیقتاً به آنها کم پرداختهایم و از این کمپرداختن خسارت هم میبینیم.(1)
یک کشور اگر میخواهد به معنای واقعی بازسازی کند، باید بیشترین تکیه، و بیشترین نگاه و توجّهش به انسان و نیروی انسانی باشد. وقتی که صحبت از نیروی انسانی است، باید توجّه کنیم که نصف جمعیت کشور و نیمی از نیروی انسانی، بانوان کشورند. اگر بینش غلطی در مورد زن وجود داشته باشد، بازسازی به معنای حقیقی و در سطح وسیع آن، شدنی نیست. هم خودِ بانوان کشور باید نسبت به موضوع زن از نظر اسلام، دارای آگاهی کافی و لازم باشند، تا بتوانند با اتّکا به نظر والای دین مقدس اسلام، از حقوق خود بهطور کامل دفاع کنند، و هم همهی افراد جامعه و مردان در کشور اسلامی باید بدانند که نظر اسلام در مورد زن، حضور زن در عرصههای زندگی، فعّالیت زنان، تحصیل زنان، کار و تلاش اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و علمی زنان، نقش زن در خانواده و نقش زن در بیرون از خانواده چیست.(2)
خواهران عزیز و دختران من! اعتقادم این است که اگر در بخشی از جامعهی اسلامی - چه در ایران و چه در بعضی کشورهای دیگر - نسبت به زن مسلمان، کوتاهی هایی صورت میگیرد، قدری تقصیر مردان و قدری هم تقصیر خودِ بانوان
است؛ چون آن کسی که باید شأن اسلامی زن را بشناسد و از آن دفاع کند، در درجهی اوّل خودِ بانوان هستند. باید بدانند که خدا و قرآن و اسلام، دربارهی آنها چه قضاوتی دارد، از آنها چه میخواهد، مسؤولیت آنها را چه چیزی معیّن میکند و از آنچه که اسلام فرموده و خواسته، دفاع کنند و بخواهند. اگر نخواهند، کسانی که به هیچ ارزشی پایبند نیستند، به خود اجازه خواهند داد که به زن ستم کنند.(1)
روز زن، یعنی نگاه درست و مبتنی بر منطق به زنان، که نیمی از جمعیت بشر را تشکیل میدهند؛ آن هم نیمی که اگر نگاه کاوشگر انسان بخواهد نقش آن را با نقشهای دیگر مقایسه کند، خواهد دید که نقش این نیم، حسّاسترین، ظریفترین ، ماندگارترین و مؤثرّترین نقش ها در حرکت تاریخ انسان و در سیر بشریت به سوی کمال است.(2)
پیغمبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در جامعهای به نبوّت مبعوث شد که مردم در آنجا نسبت به زنان و دختران جفا میکردند. آیات کریمهی قرآن، به زبانهای مختلف تلاش کرد این عادت زشت را از میانِ مردم ببرد.(1)
من تعجّب میکنم - جز استثناها - چرا این گونه بوده است؟ چرا بشریت همواره دربارهی مسألهی زن و مرد، کج فکر کرده است و میخواهد در مقابل این بایستد. شما از تعلیمات انبیا که بگذرید، در همهی برداشتها و تحلیلها و تفکّرات بشری، جایگاه زن و مرد، جایگاه غلطی است و نسبت زن و مرد، نسبت غلطی میباشد. حتّی در تمدنهای خیلی بلند پایهی دنیای باستان - مثل تمدّن روم یا ایران - برداشت از زن، یک برداشت غلط است.(2)
از حرمسراهای پادشاهان ساسانی مطالبی شنیدهاید. حرمسرا داری یعنی چه؟ حرمسرا داری یعنی همان اهانت به زن. یک مرد چون قدرت دارد، به خودش حق میدهد که هزار نفر زن در حرمسرای خودش نگهدارد! اگر همهی ملتِ آن پادشاه هم همانطور قدرت داشتند، هر کدام به قدر خودشان هزار نفر، پانصد نفر، چهارصد نفر یا دویست نفر زن نگه میداشتند! این حاکی از چه نگرشی به زن است؟!(1)
فقط در منطقهی عربی نبود که جاهلیّت حاکم بود. در دو امپراتوری عظیم آن روز - یعنی امپراتوری ایران ساسانی و امپراتوری روم - همین جاهلیّت وجود داشت؛ در آن مناطق هم از عدالت خبری نبود؛ در آن مناطق هم تبعیض بود. در همین ایران، درس خواندن و معرفت آموختن، مخصوص به طبقاتی بود و عامهی مردم حق نداشتند درس بخوانند. بردهداری به بدترین شکلش، معاملهی با ضعفا به بدترین شکل، مسألهی زن و حضور زنان در جامعه و معامله با زنان در زشتترین و تحقیرآمیزترین شکل. همهجا جاهلیّت بود؛ همه جا معرفت غریب بود. اسلام آمد و خورشید معرفت اسلامی بر دلها و ذهنها تابید و با وجود جهالت عالم و نامساعد بودن اوضاع و احوال، این کاروانِ رشد و ترقّیِ انسانی با سرعت پیش رفت.(2)
در اسلام بیعت زن، مالکیّت زن، حضور زن در این عرصههای اساسی سیاسی
و اجتماعی، تثبیت شده است: «اذا جائَکَ المؤمِناتُ یُبایِعْنَکَ عَلی أن لا یُشْرِکْنَ بِالله»(1)زنها میآمدند با پیغمبر بیعت میکردند. پیغمبر اسلام نفرمود که مردها بیایند بیعت کنند و به تبع آنها، هرچه که آنها رأی دادند، هرچه که آنها پذیرفتند، زنها هم مجبور باشند قبول کنند؛ نه. گفتند زنها هم بیعت میکنند؛ آنها هم در قبول این حکومت، در قبول این نظم اجتماعی و سیاسی شرکت میکنند. غربیها هزار و سیصد سال در این زمینه از اسلام عقبند و این ادّعاها را میکنند! در زمینهی مالکیّت نیز همینطور؛ و در زمینههای دیگری که مربوط به مسائل اجتماعی و سیاسی است.(2)
در صدر اسلام، زن در میدان جنگ، علاوه بر بستن زخم مجروحان - که این کار بیشتر بر عهدهی زنان بود - حتّی گاهی با نقاب، در میدان جنگ و رزمهای دشوار آن روز، شمشیر هم میزد! درعینحال در داخل خانه، فرزندان خود را هم در آغوش میگرفت، تربیت اسلامی هم میکرد، حجاب خود را هم حفظ میکرد؛ چون اینها منافاتی با هم ندارد.(3)
تا سال 1947 در انگلستان، به زنانی که تحصیل میکردند، مدرک تحصیلی نمیدادند و میگفتند که زن نباید مدرک تحصیلی بگیرد! اینها امروز آمدهاند و در مقابل جمهوری اسلامی، مدّعی حقوق زن شدهاند! در همان سال هایی که چنین حقارت هایی در فرهنگ غربی مشاهده میشد، در ایران اسلامی، «بانوی اصفهانی» اجازهی اجتهاد از مجتهدان درجهی اوّلِ آن روز اسلام داشت و در اصفهان، حوزهی تدریس فلسفه و فقهش دایر بود! اسلام، این است.(4)
البته در تاریخ اروپا، خانم هایی که ملکه میشدند و یا اشرافی بودند، وجود داشت؛ امّا حکم یک زن و زنان یک فامیل یا یک تیره یا یک طبقه، غیر از مسألهی زن است. این تبعیضها همیشه بوده است. خانم هایی هم بودهاند که در سطوح بالا قرار میگرفتند و مثلاً ملکهی کشوری میشدند و این امتیاز، از طریق خانواده و میراث به آنها داده میشده است؛ امّا «زن» این طور نبوده و بر خلاف دیدگاههای ادیان - که سالم و دستنخوردهاش اسلام است و دیگر ادیان هم یقیناً همین دیدگاه را دارند - به هیچ وجه در جامعه از حقوقی برخوردار نبوده است.(1)
مثلاً تا اوایل قرن بیستم، با همهی آن ادعا هایی که شده است، با آن کشف حجاب عجیب و غریبی که در غرب روزبهروز هم بیشتر شده، با آن اختلاط جنسی بینهایت و بیمهار - که خیال میکنند این احترام کردن و ارزش دادن به زن است - درعینحال زن غربی حق نداشته از ثروتی که متعلّق به خودش بوده، آزادانه استفاده کند! در مقابلِ شوهر، مالک دارایی خودش نبوده است. یعنی زنی که ازدواج میکرد، ثروت و دارایی و ملکش متعلّق به شوهرش بود؛ خودش حق نداشت نسبت به آن تصرّفی بکند؛ تا اینکه بهتدریج حقّ مالکیّت و حقّ کار، تا اوایل قرن بیستم به زنان داده شد. یعنی این مسألهیی که جزو اوّلیترین حقوق بشری است، از زن دریغ داشتند.(2)
اروپایی که امروز ادّعا میکند زن در آنجا آزاد است، تا نیم قرن پیش به زن
اجازه نمیداد که در مال شخصی خودش تصرّف کند! یعنی مثلاً یک زن اروپایی یا امریکایی، تا پنجاه، شصت سال قبل از این، اگر میلیونها ثروت داشت، خودش حق نداشت که از این ثروت، به میل و ارادهی خودش استفاده کند؛ باید در اختیار شوهر یا پدر و یا برادرش میگذاشت و آنها هم به میل خودشان از ثروت آن خانم - یا برای او و یا برای خودشان - استفاده میکردند.(1)
تا اوایل این سده - یعنی تا دهههای دوم و سوم همین قرن میلادی - در کشورهای غربی، زنان مالکیّت به معنای حقیقی نداشتند! یعنی زنی که شوهر میکرد، بدون اجازهی شوهرش نمیتوانست در ثروت خود تصرّف کند. این را با احکام اسلامی مقایسه کنید که زنان را مستقل میداند.(2)
شما ملاحظه کنید که در دنیای غرب و همین کشورهای اروپایی که این همه مدّعی دفاع از حقوق زنان هستند - که تقریبا همهاش هم دروغ است - تا دهههای اوّل این قرنی که تمام شد، زنان نه فقط حقّ رأی نداشتند، نه فقط حقّ گفتن و انتخاب کردن نداشتند، حقّ مالکیّت هم نداشتند. یعنی زن مالک اموال موروثی خودش هم نبود؛ اموال او در اختیار شوهر بود!(3)
دنیای غرب، زن را به ابتذال کشاند. تا شصت، هفتاد سال قبل از این، در تمام اروپا و کشورهای غربی، زن فقط در سیطرهی مرد - یا مردِ خود و یا یک مرد دیگر مثل صاحب کارخانه و مزرعه - میتوانست باشد و هیچ حقّی از حقوق اصلیِ یک انسان در یک جامعهی متمدّن را نداشت. حقّ رأی و حقّ مالکیّت و حقّ معامله نداشت. بعد آمدند زن را به میدان کار و زندگی و فعّالیت اجتماعی کشاندند؛ امّا در همان حال، تمام وسایل را برای لغزش زن فراهم کردند و او را در متن جامعه،
رها و بیپناه گذاشتند.(1)
میدانید که تا دهههای دوم این قرن، هیچ زنی در هیچ جای اروپا، حقّ رأی نداشت. آن جا هایی هم که دمکراسی بود، زن حقّ صرف کردن مال خودش را نداشت. از دههی دوم - یعنی از سالهای 1916 یا 1918 به بعد - آرام آرام در کشورهای اروپایی، تصمیم گرفتند که به زن حق اعمال نظر و تصرف در سرمایهی خود و حقوق اجتماعیِ متساوی با مرد بدهند. بنابراین، اروپا خیلی دیر از خواب بیدار شد و خیلی دیر مسأله را فهمید. مثل اینکه میخواهد با جنجالهای دروغین، از لحاظ زمان جبران این عقبافتادگی را بکند.(2)
از روزی که اروپاییها، صنایع جدید را بهوجود آوردند - در اوایل قرن نوزدهم که سرمایهداران غربی کارخانههای بزرگ را اختراع کرده بودند - و احتیاج به نیروی کار ارزان و بیتوقّع و کمدردسر داشتند، زمزمهی «آزادی زن» را بلند کردند؛ برای اینکه زن را از داخل خانوادهها به درون کارخانهها بکشانند؛ بهعنوان یک کارگزار ارزان از او استفاده کنند، جیبهای خودشان را پر کنند و زن را از کرامت و منزلت خود بیندازند. امروز آنچه که بهعنوان «آزادی زن» در غرب مطرح است، دنبالهی همان داستان و همان ماجراست. لذا ظلمی که در فرهنگ غربی به زن شده است و برداشت غلطی که از زن در آثار فرهنگ و ادبیّات غرب وجود دارد، در تمام دوران تاریخ بیسابقه است. در گذشته هم در همه جا به زن ظلم شده است، امّا این ظلم عمومی و فراگیر و همهجانبه، مخصوص دوران اخیر و ناشی از تمدّن غرب است.(3)
تشکیلات صهیونیستی، برای فساد نسل بشر، از حدود صد و پنجاه سال پیش، شروع به برنامهریزی و اشاعهی فساد و فحشا کردهاند. آنها زنها را از عفّت بشری خارج ساختند؛ به طوری که حتّی زنهای اروپا و امریکا هم، به شدّتِ پنجاه سال اخیر دچار فحشا و فساد و دوری از فضایل انسانی نبودهاند!(1)
در فرهنگ اروپایی، وقتی زن با همهی موجودی و املاک خود ازدواج میکرد و به خانه شوهر میرفت، نه فقط جسم او در اختیار شوهر قرار میگرفت، بلکه تمام اموال و املاک و داراییهای او هم که از پدر و خانوادهاش به او رسیده بود، متعلّق به شوهر میشد! این حقیقتی است که غربیها نمیتوانند آن را انکار کنند...(2)یک افراطِ اینچنین، در مقابل تفریط هم دارد. وقتی نهضتی به نفع زنان در چنان فضایی به وجود میآید، طبعاً دچار تفریط هایی از طرف مقابل میشود. لذا شما میبینید در طول چند ده سال، آنچنان فساد و بیبند و باری در غرب به وسیلهی آزادی زنان به راه افتاد و رواج پیدا کرد که خود متفکّران غربی را دچار وحشت کرد! امروز دلسوزان و مصلحان، انسانهای خردمند و باانگیزه در کشورهای غربی، از آنچه پیش آمده است، متوحّش و ناراحتند و البته نمیتوانند هم جلوِ آن را بگیرند.(3)
در گذشته، وضع زنان غربی اینطور نبود. از سی، چهل، پنجاه سال قبل، وضع زنان غربی - بهخصوص در امریکا و بعضی از کشورهای اروپایی - روزبهروز بدتر
1) . بیانات در دیدار با اقشار مختلف مردم و جمعی از پزشکان، پرستاران و کارکنان مراکز آموزش عالی و درمانی کشور 15-9-1368.
2) . با توجه به اینکه گاه در یک فراز از بیانات مقام معظّم رهبری موضوعات و محورهای متعددی گنجانده شده است، به لحاظ بهرهبرداری هرچه بیشتر خواننده از مفاهیم موجود، تقطیعهایی صورت گرفته است که این تقطیعها با علامت «...» نشان داده شده است.
3) . بیانات در همایش بزرگ بانوان در ورزشگاه آزادی به مناسبت جشن میلاد کوثر30-07-1376.
شد. آن روزی که زنان غربی این راه غلط [اهمیّت ندادن به خانواده و تربیت فرزند] را شروع نمودند، فکر نمیکردند که سی سال دیگر، چهل سال دیگر، پنجاه سال دیگر، کشور و جامعهی آنها، دچار چنین وضعی شود که نوجوان دوازده ساله، هفتتیر ببندد،
یا چاقوی ضامندار در جیب خود بگذارد و به هنگام شب یا روز، در گوشه و کنار خیابانهای نیویورک یا لندن یا بقیهی شهرهای غربی، اگر توانست کسی را بکُشد، بدون هیچ ملاحظهای بکشد! وضعشان به اینجا رسیده است. وقتی خانواده از هم پاشید، وضعیت این گونه میشود.(1)
در همین کشورهای غربی، تا چند سال قبل از این - نه خیلی زیاد - زنانی که در مراکز آموزش عالی تحصیل میکردند، حق نداشتند مدرک کتبی تحصیلات عالی خودشان را بگیرند! در همین اواخر، در بعضی از کشورهای غربی - از جمله در انگلستان - یکی از مجّلات یکی از کشورهای غربی - که نمیخواهم از آن کشور و از آن مجلّه اسم بیاورم - پیرزنی را معرفی کرده بود که در سال 1917 - یعنی تقریباً هفتاد سال قبل - در حدّ دکترا تحصیلات عالیه کرده است؛ لیکن به او مدرک تحصیل ندادهاند! بعد سؤال میکند، چرا مدرک تحصیل ندادهاند؟ میگوید که چون تا سال 1947 در انگلستان، به زنانی که تحصیل میکردند، مدرک تحصیلی نمیدادند و میگفتند که زن نباید مدرک تحصیلی بگیرد! اینها امروز آمدهاند و در مقابل جمهوری اسلامی، مدّعی حقوق زن شدهاند!(2)
این همه فاصله بین وضع موجود و وضع آن روز وجود دارد، که در حال حاضر ما میان زن امروز و زن زمان حکومت ستمشاهی مشاهده میکنیم! آن روز، چیزی
از زن باقی نمانده بود. آن روز، نگذاشته بودند که چیزی به نام حرمت و حجاب و حفاظ و قداست و طهارت زن باقی بماند؛ بهخصوص در شهرهای بزرگ. وضعیت امروز، قابل مقایسه با آن روز نیست. البته شکّی نیست که باید از این بهتر بشود؛ امّا آنچه که امروز هست، قابل مقایسه با آن روزگار نیست.(1)
در دورهی پیش از انقلاب - همان سالهای اواخر دههی چهل و اوایل دههی پنجاه - بارها در سخنرانی هایی که برای جوانان تشکیل میشد، از روی شواهد و قرائن میگفتم این وضعیتی که ما از لحاظ بیبندوباری و بیحجابی و فحشا در کشورمان داریم، در کشورهای اروپایی نیست! واقعاً هم نبود؛ من اطّلاع داشتم.(2)
ما قبل از انقلاب را از نزدیک دیدیم. وضعی که آن روز کشور ما و جامعهی ما و زنان ما به سمت آن میتاختند، وضعیت بسیار هولناک و خطرناکی بود. به خاطر خاصیت تقلیدی بودن کار در اینجا، گاهی وضعیت ظاهر زنان از آنچه که ما در عکسها و نقلها و گزارشها از زنهای اروپایی میدیدیم یا میخواندیم هم بدتر بود! یک چنین وضعی را داشتند ترویج میکردند.(3)
چه ستم هایی که در حقّ زن روا داشته شده و اسمش ستم است، و چه ستم هایی که اسمش هم ستم نیست، امّا در حقیقت ستم است؛ مثل همین سوق دادن به تجمّل و مصرفگرایی و آرایشهای بیهوده و مخارج سنگین و تبدیل شدن به یک وسیلهی مصرف. این، ستم بزرگی بر زن است. شاید بشود گفت که هیچ ظلمی بالاتر از این نیست؛ زیرا که او را بکلّی از آرمانها و اهداف تکاملی خودش غافل
و منصرف میکند و به چیزهای خیلی کوچک و حقیر سرگرم مینماید. این، کاری بوده که در رژیم ظالم پادشاهی انجام شده، و حالا باید جلوی آن گرفته میشد. البته در اوایل انقلاب، خیلی هم خوب بود؛ لیکن بعدها باز غفلت هایی شده است، که باید نسبت به آن، حسابی برنامهریزی کرد.(1)
همان تربیت غلط غربی موجب شد که در دوران حکومت طاغوت در این کشور، زنان به آرایش، تجمّلات، زینتهای بیخودی، تبرّج و خودنمایی تمایل پیدا کنند.(2)
آن روز [دوران طاغوت] زنان با هیأتهای مختلف به مسافرتهای گوناگونی میرفتند؛ امّا تشریفاتی بود. برای هوسرانی و نشان دادن سر و کول خودشان به این و آن بود. لکن زن مسلمان امروز، در مجامع جهانی، در کنفرانسهای گوناگون جهانی، در مراکز علمی و در دانشگاهها، حضور علمی یا سیاسی یا خدماتی دارد. اینها ارزش دارد. آن روز دخترانی را بهعنوان «دختر نمونه» و «دختر شایسته»، از آغوش گرم و عفیف خانوادهها بیرون میکشیدند ودر منجلاب فساد فرو میکردند.(3)
رضاخان قلدر وقتی خواست از غرب برای ما سوغات بیاورد، اولین چیزی که آورد، عبارت از لباس و رفع حجاب بود؛ آن هم با زور سر نیزه و همان قلدری قزّاقی خودش! لباسها نباید بلند باشد؛ باید کوتاه باشد؛ کلاه باید اینطوری باشد؛ بعد همان را هم عوض کردند: اصلاً باید کلاه شاپو باشد! اگر کسی جرأت میکرد غیر از کلاه پهلوی - کلاهی که آن موقع با این عنوان شناخته میشد - کلاه دیگری سرش بگذارد، یا غیر از لباس کوتاه چیزی بپوشد،باید کتک میخورد و طرد میشد. این چیزها را از غرب گرفتند! زنها حق نداشتند حجابشان را حفظ کنند؛ نه فقط چادر - چادر که برداشته شده
بود - اگر روسری هم سرشان میکردند و مقداری جلوی چانهشان را میگرفتند، کتک میخوردند! چرا؟ برای اینکه در غرب، زنها سربرهنه میآیند! اینها را از غرب آوردند.(1)
میدانید قبل از انقلاب این مملکت چگونه بود؟ در طول پنجاه سال چگونه پایههای اخلاقی در این مملکت عمداً و با حساب و پیگیری متزلزل شد؛ زنان و دختران و جوانان را به چه وضعی کشاندند؟ اگر میدانستید، آنگاه میفهمیدید طبقهی جوان صالح و نورانی - چه دختران و چه پسران که در بخشهای مختلف جامعه هستند - چقدر ارزش دارند.(2)
امروز عدد مطلق و نسبی محقّقین زن، اساتید زن، دانشمندان زن در رشتههای مختلف، متفکّرین و نویسندگان زن که در رشتههای گوناگون فکر میکنند، صاحبنظرند و قلم میزنند، ادبای زن، شعرای زن، هنرمندان زن - قصهنویسها، شاعرها، نقّاشها - بمراتب بیشتر از دورهی طاغوت است؛ یعنی آن دورهای که به نام طرفداری از زن، حجاب و عفاف و وجود فاصلهی بین زن و مرد را بکلّی از بین برده بودند و روزبهروز هم این بیبندوباری را ترویج میکردند؛ حتّی در مواردی از کشورهای اروپایی هم بدتر و تندتر عمل میکردند.(3)
زن را وادار میکردند که به وسیلهی جلوهگری و جلب چشمها به سمت خود، برای خویش یک شخصیت کاذب درست کند. این، برای زن انحطاط بود
و پیشرفت نبود. آیا جنایتی بزرگتر از این نسبت به زن وجود دارد که بیایند سر او را با آرایش و مُد و جلوهگری و لباس و طلا و زیورآلات بند کنند و از او بهعنوان یک ابزار و وسیله، در راه مقاصد گوناگون استفاده کنند و نگذارند در میدان سیاست و اخلاق و تربیت وارد بشود؟ این، آن کاری است که در رژیم گذشته، دقیقاً و بابرنامه انجام میگرفت.(1)
دوران طاغوت که انسان وقتی به داخل محیطی میرفت، احساس میکرد در آن محیط، همه چیز ضدّ اسلام است. به یک مسلمان و به یک آدم متدیّن که میرسیدند، نگاهها از روی بغض، از روی سردی و از روی بیاعتنایی بود. رفتار زنان؛ پوشش زنان؛ برخورد مردان؛ جلفگری هایی که گاهی بعضی از مردان و زنان میکردند؛ همهچیز غیر اسلامی بود.(2)
زن، در جامعهی خودباختهی نظامِ پلید پادشاهی، حقیقتاً و از همهی جوانب مظلوم بود. اگر زن میخواست وارد مقولهی علم بشود، باید قید دین و تقوا و عفاف را میزد. مگر یک خانم مسلمان، در دانشگاهها و محیطهای آموزشی و مراکز علمی و فرهنگی میتوانست به آسانی حجاب و متانت و وقار خود را حفظ کند؟ مگر ممکن بود؟ مگر میشد یک زن مسلمان، در خیابانهای تهران و بعضی از شهرهای دیگر، با متانت و وقار اسلامی یا حتّی با حجاب نیمه کاره، راحت راه برود و از گزند زبان و حرکت هرزگان و دلباختگانِ به فساد و فحشای سوغات غرب، مصون بماند؟ کاری کرده بودند که در این مملکت، کسب علم برای زنها غالباً ممکن نمیشد. موارد استثنایی را کاری ندارم. به طور غالب،
رفتن زنان به وادی علم میسّر نمیشد؛ مگر با برداشتن حجاب و منصرف شدن از تقوا و وقار اسلامی!(1)
در میدان سیاست و در زمینهی فعّالیتهای اجتماعی هم همینطور بود. اگر زنی میخواست منصبی از مناصب اجتماعی و سیاسی را در ایرانِ دوران پادشاهی دارا باشد، باید قید حجاب و عفاف و وقار و متانت زن اسلامی را میزد. البته، بسته به این بود که خود این زن، جوهر و استعدادش چگونه باشد. (2)
در آن دوران [رژیم طاغوت]، افراد معدودی از خانمها و دخترخانمها در دانشگاهها حجاب داشتند که مورد تمسخر و استهزا بودند. آن برخورد، یک برخورد غیرانسانیِ جلف و غلطی بود که انسان چیزی را که خودش قبول ندارد، آن را به لجن بکشاند و به باد استهزا بگیرد؛ کاری که امروز رسانههای غربی عیناً انجام میدهند.(3)
در دانشگاهها و در همین دانشگاه شهید بهشتی، قبل از انقلاب چند جوان متدیّن بودند که اگر اسم بیاورم، بعضی از آنها را میشناسید. بعضی از آنها با بنده دوست و خویشاوند بودند؛ میآمدند از اینجا - که آن زمان اسمش دانشگاه ملی بود - مطالبی برای بنده نقل میکردند. اوّلاً مراسم مذهبی که هیچ، حتی یک محیط کوچک هم برای نماز خواندن نداشتند. خودشان دور هم جمع شدند و با پول شخصی جای کوچکی را بهعنوان نمازخانه درست کردند. مگر دستگاه اجازه میداد؟ آن روز همین دانشگاه - که عمدتاً محل اعیان و اشراف و بچه پولدارها
بود - اینگونه بود؛ مرکز چه فجایع و فسادهایی! دانشگاههای دیگر هم همینگونه بود. واقعاً استاد و دانشجوی متدیّن در دانشگاه زیر فشار بودند. در سطح جامعه هم همین مسائل بود. زنی که مایل بود حجابش را حفظ کند - نه اینکه با چادر و روگیری، بلکه با یک حجاب معقول - مگر میتوانست در جامعه راه برود؟!(1)
در رژیم گذشته، با اینکه جمع کثیری از زنها، هم بیسواد بودند و هم از مسائل اجتماعی چیزی سرشان نمیشد - یعنی نمیگذاشتند چیزی سرشان بشود - و هم به سرنوشت کشور بیعلاقه بودند و اصلاً نمیدانستند که زن میتواند در سرنوشت کشور دخالت داشته باشد، با وجود اینها از لحاظ ظاهر، شبه اروپایی و گاهی هم روی دست زنهای غربی و اروپایی زده بودند و وقتی کسی نگاهشان میکرد، خیال میکرد که این زن الان از یک کشور اروپایی و از یک محیط غربی وارد ایران شده است؛ امّا اگر با او دو کلمه صحبت میکردی، میدیدی که یک خانم بیسواد و یا کم سوادی است!(2)
آن وقت در چنین دنیایی، پیامبر اکرم دختری تربیت میکند که این دختر، شایستگی آن را پیدا میکند که پیامبر خدا بیاید دست او را ببوسد! بوسه بر دست فاطمهی زهرا از طرف پیامبر را، هرگز نباید حمل بر یک معنای عاطفی کرد. این خیلی غلط و خیلی حقیر است اگر ما خیال کنیم که چون دخترش بود و دوستش میداشت، دستش را میبوسید. مگر شخصیتی به آن ارجمندی، آن هم با آن عدل و حکمتی که در پیامبر هست و اتکایش به وحی و الهام الهی است، خم میشود و دست دخترش را میبوسد؟ نه، این یک چیز دیگر و یک معنای دیگری است؛ این حاکی است که این دختر جوان، این زنی که وقتی از دنیا رفته، بین هجده سال تا بیستوپنج سال سن داشته - هجده سال هم گفتهاند، بیستوپنج سال هم گفتهاند - اصلاً در اوج ملکوت انسانی قرار داشته و یک شخص فوقالعاده بوده است. این، نگرش اسلام به زن است؛ سراغ این بروید؛ هم در بررسیهای مربوط به فرهنگ و مسائل اجتماعی و نگرشها - که این خانمهای عضو شورای فرهنگی،
اجتماعی زنان مسؤولش هستند - و هم در پرورش علمی - که شما خانمهای دانشمند دنبالش هستید - سراغ این بروید.(1)
اسلام، آن علوّ رتبه را جایگاه حتمی زن دانسته و سلوک به سوی آن را لازم شمرده و راه آن را با ارزشگذاریها و مقرّرات و احکامی هموار ساخته است. فرهنگ غرب و بینشی که پایهی آن است، اگر آن منزلت را نیز ارزانی زن کند - که البته دیدگاه مادّی فاقد آن گسترهی چشماندازهای معنوی است - یارای آن ندارد که وارستگی از لذّات و شهوات و سرگرمیهای حقیر را از شخصیت زن جدا سازد؛ بلکه این را اصل شمرده، پایهی قضاوت خود دربارهی جوامع و عقاید قرار میدهد.(2)
اسلام برخلاف آنجوری که همیشه در نظامهای طاغوتی وجود داشته است که با چشم دیگری اصلاً به زن نگاه میکردند، به زن شخصیت میدهد. در اسلام وقتی برای مؤمن نمونه میخواهند مشخّص بکنند، نمونهی زن معیّن میکنند. «وَ ضَرَبَ اللهُ مَثلاً لِلّذینَ امَنوا اِمرأتَ فرعَون»(3)این نفر اول، «وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمرانَ»، نفر دوم؛ نمونه برای للّذین آمنوا، دو زن. نمونه برای للذین کفروا هم دو زن: «امرأتَ نوحٍ وَ امرأتَ لوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا ... فَخانَتاهُما»(4)یعنی زن را نه فقط محور و عبرت و آئینهای برای زنان، بلکه برای کل جامعه قرار میدهد. میشد یک مرد انتخاب بکنند. نه، این در مقابلهی با آن نگاه انحرافی و غلطی است که نسبت به زنان وجود داشته. این نگاه، همیشه هم تحقیرآمیز نبوده؛ امّا همیشه غلط بوده.(5)
1) . بیانات در دیدار با اعضای شورای فرهنگی ، اجتماعی زنان، جمعی از بانوان پزشک متخصص و مسئولان کنگرهی حجاب اسلامی به مناسبت میلاد حضرت زهرا (س) 4-10-1370.
2) . پیام به سیمنار بررسی شخصیت زن از دیدگاه امام خمینی (قدّس سره) 3-8-1368.
3) . سورهی تحریم، آیهی 11.
4) . سورهی تحریم، آیهی 10.
5) . بیانات در دیدار جمعی از بانوان قرآنپژوه کشور 28-07-1388.
عظمت زن آن است که بتواند حجب و حیا و عفاف زنانه را که خدا در جبلّت زن ودیعه نهاده است، حفظ کند؛ این را بیامیزد با عزّت مؤمنانه؛ این را بیامیزد با احساس تکلیف و وظیفه؛ آن لطافت را در جای خود به کار ببرد،آن تیزی و برندگی ایمان را هم در جای خود به کار ببرد. این ترکیب ظریف فقط مال زنهاست؛ این آمیزهی ظریف لطافت و برندگی، مخصوص زنهاست؛ این امتیازی است که خدای متعال به زن داده است.(1)
در مورد نگاه اسلام به زن بحثهای زیادی شده است، ما هم بارها گفتیم. من مکرّراً عرض کردم که نمونه برای انسان مؤمن و مرضیّ الهی، و انسان کافر و مردود درگاه پروردگار در قرآن، زن مطرح شده؛ این چیز جالبی است.(2)
خدای متعال در این جا، دو زن را بهعنوان دو نمونه از انسانهای برجسته و مؤمن - نه از زنان برجسته - ذکر میکند. یعنی در صحنهی انسانیت و تکامل معنوی، خدای متعال وقتی میخواهد نمونهی ممتازی بیان کند، سخن از پیامبران و مردان بزرگ و شخصیتهای علمی و دینی نمیکند؛ بلکه سخن از دو زن به میان میآورد.(3)
دربارهی مسألهی زن و مرد، پیام وحی حاوی مسائل مهمّی است؛ برویم ببینیم وحی دراینباره چه میگوید. وحی هم فقط به موعظه کردن بسنده نکرده، بلکه نمونهسازی کرده است. شما ببینید وقتی که خدای متعال میخواهد برای انسانهای مؤمن در طول تاریخ نبوتها در قرآن مثالی بزند، میفرماید: «وَ ضَرَبَ اللهُ مَثلاً لِلّذینَ
امَنوا اِمرأتَ فرعَون». در زمان موسی، این همه مؤمن بودند، این همه کسانی در راه ایمان تلاش و فداکاری کردند؛ امّا آن نمونه را اسم میآورد. این ناشی از چیست؟ آیا خدای متعال خواسته از زنان جانبداری کند؛ یا نه، مسأله چیز دیگری است؟ مسأله این است که این زن در اوج حرکت معنوی به جایی رسیده که فقط او را میشود مثال زد و لاغیر. حالا این قبل از فاطمهی زهرا(سلاماللهعلیها) است؛ این قبل از مریم کبری (سلاماللهعلیها) است؛ این متعلّق به آن زمان است. زن فرعون، نه پیامبر است، نه پیامبرزاده است، نه همسر پیامبر است، نه در خانوادهی هیچ پیامبری بوده است. تربیت معنوی و رشد و بالندگی یک زن، او را به اینجا میرساند.(1)
ما باید در مورد مسألهی زن نگاه جامع داشته باشیم، و این نگاه جامع در اسلام هست. مسألهی ارزشگذاری به اصالت زن، زن بودن، برای زن یک ارزش والاست؛ یک اصل است. به هیچ وجه تشبه به مردان برای زن ارزش به حساب نمیآید؛ همچنان که برای مردها تشبه به زنان ارزش به حساب نمیآید. هر کدام نقشی دارند، هر کدام جایی دارند، جایگاهی دارند و طبیعتی دارند و مقصودی از وضعیت خاص آنها در آفرینش حکیمانهی الهی مورد نظر بوده که این مقصود باید برآورده شود؛ این مسأله مهم است.(2)
نوع نگاه زن به مرد با نگاه مرد به زن به طور طبیعی مختلف است، باید هم مختلف باشد، ایرادی هم ندارد. مرد به زن به صورت یک الگوی زیبایی، الگوی ظرافت، الگوی حساسیت نگاه میکند، او را لطیف میبیند. اسلام هم همین را تأکید کرده: «اَلْمَرْأَةُ رَیْحانَةٌ وَ لَیْسَتْ بِقَهرَمانَةٌ»(3)یعنی زن گُل است. در این نگرش،
زن، یک موجودی است رقیق، مظهر زیبایی و لطافت و رقت، و مرد به این چشم به او مینگرد. محبّت او را در این قالب ترسیم و مجسم میکند. مرد در چشم زن، مظهر اعتماد، نقطهی اتکا و اعتماد است و محبّت خودش را به او در این قالب ترسیم میکند.(1)
علّت اینکه اسلام این قدر به نقش زن در داخل خانواده اهمیّت میدهد، همین است که زن اگر به خانواده پایبند شد، علاقه نشان داد، به تربیت فرزند اهمیّت داد، به بچههای خود رسید، آنها را شیر داد، آنها را در آغوش خود بزرگ کرد، برای آنها آذوقههای فرهنگی - قصص، احکام، حکایتهای قرآنی، ماجراهای آموزنده - فراهم کرد و در هر فرصتی به فرزندان خود مثل غذای جسمانی چشانید، نسلها در آن جامعه، بالنده و رشید خواهند شد. این، هنر زن است و منافاتی هم با درسخواندن و درس گفتن و کار کردن و ورود در سیاست و امثال اینها ندارد.(2)
اسلام در برخی جاها حتی زن را بر مرد ترجیح داده است. مثلاً آنجا که مرد و زن، پدر و مادری هستند که فرزندی دارند، این فرزند اگرچه فرزند هر دو نفر است، امّا خدمتگزاری فرزند در مقابل مادر، لازمتر است. حقّ مادر بر گردن فرزند، بیشتر و وظیفهی فرزند نسبت به مادر سنگینتر است.(3)
این طور هم نیست که بگوییم همه جا خانم باید از آقا تبعیت کند؛ نخیر. چنین
چیزی نه در اسلام داریم و نه در شرع. «الرّجالُ قَوّامونَ عَلیَ النِّساء»(1)معنایش این نیست که زن بایستی در همهی امور تابع شوهر باشد. نه! یا مثل برخی از این اروپاندیدههای بدتر از اروپا و مقلّد اروپا، بگوییم که زن بایستی همه کاره باشد و مرد باید تابع باشد. نه! این هم غلط است. بالاخره دو تا شریک و دو تا رفیق هستید. یک جا مرد کوتاه بیاید، یک جا زن کوتاه بیاید. یکی اینجا از سلیقه و خواست خود بگذرد، دیگری در جای دیگر، تا بتوانید با یکدیگر زندگی کنید.(2)
در زمینهی مسائل معنوی، زنان جزو پیشگامان حرکت معنوی انسان به سوی پیشرفتها هستند... آنجایی که بحث ایمان و اسلام و صبر و صدق و مجاهدت در راه به دست آوردن ارزشهای انسانی و اسلامی و معنوی است، میفرماید: «إِنَّ الْمُسْلِمینَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ و الْقانِتینَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصّادِقینَ وَ الصّادِقاتِ و الصّابِرینَ وَ الصّابِراتِ».(3)در این آیه ده عنوان برای ارزشهای معنوی ذکر میشود؛ اسلام، ایمان، قنوت، صدق، صبر، خشوع و دیگر چیزها. زن و مرد در این میدان، دوش به دوش حرکت میکنند و پیش میروند؛ هر دو را ذکر میکند. این بت مردگرایی را که در جاهلیتها همیشه به وسیلهی مردان و حتی به وسیلهی زنان پرستیده میشد، اسلام در این آیات میشکند. در میدان مسائل سیاسی و اجتماعی، بیعت زن را یک امر لازم و یک مسألهی زنده معرفی میکند.(4)
«إِنَّ الْمُسْلِمینَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ ...» مرد مسلمان، زن مسلمان. مرد عابد، زن عابد. مرد متهجّد، زن متهجّد. در اسلام همهی این مقامات معنوی و درجات انسانی، بین زن و مرد بالسّویه تقسیم شده است. در این موارد، مرد و زن با یکدیگر مساوی و برابرند. هر کس که برای خدا کار کند، «مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی»؛ چه
مرد باشد و چه زن، «فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً(1)».(2)
اسلام طرفدار تکامل بشر است. برای اسلام، زن و مرد هیچ فرقی ندارد. برای اسلام، جنس زن یا جنس مرد مطرح نیست؛ تکامل انسانی مطرح است. یک جا سخن از مرد گفته میشود، یک جا سخن از زن. به یک مناسبت از زن تجلیل میشود، به یک مناسبت از مرد؛ چون دو حصّهی پیکرهی بشرند، دو بخش وجود بشری هستند. از لحاظ جنبهی بشری و جنبه الهی، هیچ تقاوتی با همدیگر ندارند.(3)
اسلام میخواهد که رشد فکری و علمی و اجتماعی و سیاسی و - بالاتر از همه - فضیلتی و معنوی زنان، به حدّ اعلی برسد و وجودشان برای جامعه و خانوادهی بشری - بهعنوان یک عضو - حدّ اعلای فایده و ثمره را داشته باشد. همهی تعالیم اسلام از جمله مسألهی حجاب، بر این اساس است.(4)
در اسلام آنچه که مطرح است، عبارت است از تعادل؛ یعنی رعایت عدالت محض میان افراد بشر، از جمله میان جنس زن و جنس مرد. برابری در حقوق مطرح است، امّا در جایی ممکن است احکام زن با احکام مرد متفاوت باشد؛ همچنان که طبیعت زن با طبیعت مرد در بعضی از خصوصیات متفاوت است. بنابراین، بیشترین حقایق و بیشترین واقعیتهای فطرت و طینت بشری در مورد زن و مرد، در معارف اسلامی است.(5)
1) . سورهی نحل، آیهی 97.
2) . بیانات در دیدارگروهی از پرستاران:20-07-1373.
3) . بیانات در همایش بزرگ بانوان در ورزشگاه آزادی به مناسبت جشن میلاد کوثر30-07-1376.
4) . بیانات در دیدار با گروهی از بانوان پزشک سراسر کشور 26-10-1368.
5) . بیانات در همایش بزرگ بانوان در ورزشگاه آزادی به مناسبت جشن میلاد کوثر30-07-1376.
اسلام وقتی که میگوید: «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ»(1)، یعنی مؤمنین و مؤمنات در حفظ مجموعهی نظام اجتماعی و امر به معروف و نهی از منکر همه سهیم و شریکند؛ زن را استثناء نکرده. ما هم نمیتوانیم زن را استثناء کنیم. مسئولیت ادارهی جامعهی اسلامی و پیشرفت جامعهی اسلامی بر دوش همه است؛ بر دوش زن، بر دوش مرد؛ هر کدام بهنحوی بر حسب تواناییهای خودشان.(2)
اسلام به معنای واقعی زن را تکریم کرده است. اگر روی نقش مادر و حرمت مادر در درون خانواده تکیه میکند، یا روی نقش زن و تأثیر زن و حقوق زن و وظایف و محدودیتهای زن در داخل خانواده تکیه میکند، بههیچوجه به معنای این نیست که زن را از شرکت در مسائل اجتماعی و دخالت در مبارزات و فعّالیتهای عمومی مردم منع کند.(3)
زن با نقاط قوّت زنانهی خود - که خدای متعال در وجود او به ودیعه گذاشته و مخصوص زن است - همراه با ایمان عمیق، همراه با استقرار ناشی از اتکاء به خداوند، و همراه با عفّت و پاکدامنی - که فضای پیرامون او را نورانیت میبخشد - میتواند در جامعه یک نقش استثنایی اینگونه ایفا کند؛ هیچ مردی قادر به ایفای چنین نقشی نیست. مثل کوه استواری از ایمان، درعینحال مثل چشمهی جوشانی از عاطفه و
محبّت و احساسات زنانه، تشنگان و محتاجان نوازش را از چشمهی صبر و حوصله و عاطفهی خود سیراب میکند. انسانها در چنین آغوش پربرکتی میتوانند تربیت شوند. اگر زن با این خصوصیات در عالم وجود نبود، انسانیّت معنا پیدا نمیکرد.(1)
بعضی خیال میکنند انسانی که مشغول عبادت میباشد، یک عابد و متضرّع و اهل دعا و ذکر است و نمیتواند یک انسان سیاسی باشد. یا بعضی خیال میکنند کسی که اهل سیاست است - چه زن و چه مرد - و در میدان جهاد فیسبیلالله حضور فعّال دارد، اگر زن است، نمیتواند یک زن خانه با وظایف مادری و همسری و کدبانویی باشد و اگر مرد است، نمیتواند یک مرد خانه و دکان و زندگی باشد. خیال میکنند اینها با هم منافات دارد؛ در حالی که از نظر اسلام، این سه چیز با یکدیگر منافات و ضدّیت که ندارد؛ در شخصیت انسان کامل، کمککننده هم است.(2)
عظمت زن به این نیست که بتواند چشم مردها را، هوس هوسرانان را به خودش جلب کند؛ این افتخاری برای یک زن نیست؛ این تجلیل زن نیست؛ این تحقیر زن است.(3)
اسلام یک موضع برجسته را در این بین انتخاب کرده؛ از افراط و تفریط جلوگیری نموده، و هشداری به همهی مردم عالم داده است. اسلام، مردانی را که
1) . بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم 25-03-1384.
2) . بیانات در دیدار با هیات نظارت، بازرسان و ناظران شورای نگهبان و هیات اجرایی انتخابات میان دوره یی مجلس و خانواده شهداء، اسراء، مفقودان و جانبازان استانهای فارس و همدان 22-9-1368.
3) . بیانات در دیدار گروه کثیری از پرستاران نمونه کشور به مناسبت سالروز میلاد حضرت زینب کبری(س) 01-02-1389.
بهخاطر قدرتمند بودن جسمی یا توانایی مالی، زنان و مردان را به خدمت میگرفتند و زن را مورد آزار و احیاناً تحقیر قرار میدادند، به کلّی سرجای خود نشاند و زن را در جایگاه حقیقی خودش قرار داد و حتّی از جهاتی، زن را در ردیف مرد قرار داد: «إِنَّ الْمُسْلِمینَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ...»(1)مرد مسلمان، زن مسلمان. مرد عابد، زن عابد. مرد متهجّد، زن متهجّد.(2)
اسلام از آن مردی که به زن ظلم کند، متنفّر و بیزار است. پیغمبرِ خدا، مردی را که به زن یا دختر خودش ظلم کند، زشت میشمارد. چون زن از لحاظ جسمی ضعیفتر است، آیا این مجوّز میشود که مرد با تکیه بر قدرت جسمانی به او ظلم کند؟!(3)
زن مانند گلی است که باید او را مراقبت کرد. با این چشم باید به این موجود دارای لطافتهای روحی و جسمی نگاه کرد. این نظر اسلام است. هم خصوصیت زنانگی زن که همهی احساسات و خواستهای او بر اساس این خصوصیت زنانگی است، حفظ شده است، بر او تحمیل نشده است، از او خواسته نشده است، که در حالی که زن است، مثل مرد فکر کند، مثل مرد کار کند، مثل مرد بخواهد - یعنی خصوصیت زن بودن که یک خصوصیت طبیعی و فطری و محور همهی احساسات و تلاشهای زنانه است، در دید اسلامی حفظ شده - هم درعینحال، میدان علم، میدان معنویّت، میدان تقوا، میدان سیاسی، بر روی او باز شده است و او، هم به کسب علم تشویق شده است، هم به حضور در میدانهای گوناگون اجتماعی و سیاسی. آن وقت در داخل خانواده هم به مرد گفتهاند که حقّ تکلیف، تحمیل، زیادهروی، اعمال قدرتهای جاهلانه و غیر قانونی ندارد. این، آن نگاه اسلامی است.(4)
در اسلام، زن مالک ثروت خود است. شوهرش راضی باشد، یا راضی نباشد؛ پدرش راضی باشد، یا راضی نباشد - فرقی نمیکند - او میتواند ثروت و مال و اندوختهی خود را مصرف کند و ربطی به کس دیگری ندارد. نظر اسلام، این است. در حمایت از استقلال اقتصادی زنان، دنیا سیزده قرن است که از اسلام عقب است. اسلام این را سیزده قرن قبل گفته است؛ ولی در اروپا تازه چهل، پنجاه سال و در بعضی از کشورها کمتر از این مدّت است که تازه شروع کردهاند به زن اجازه دهند که در مال و ملک خود، دخل و تصرّف کند! اسلام، از این جهت هم جلو است.(1)
زن بهعنوان یک زوجه و یک همسر، در مراحل مختلف مورد توجّه و عنایت ویژهی اسلامی قرار دارد. در درجهی اوّل، مسألهی انتخاب همسر است. به نظراسلام، زن درانتخاب همسر آزاد است و هیچ کس نمیتواند در مورد انتخاب همسر، بر هیچ زنی چیزی را تحمیل کند. یعنی حتی برادران زن، پدرِ زن - خویشاوندان دورتر که جای خود دارند - اگر بخواهند بر او تحمیل کنند که تو حتماً باید با شخص موردنظر ازدواج کنی، نمیتوانند وچنین حقّی را ندارند. این، نظر اسلام است.(2)
زنهای مؤمن در جامعهی ما سعی کنند قدر زن ایرانیِ مسلمان را بدانند... زنی که خود را در دامنهی قلهای میداند که در اوج آن، فاطمهیزهرا(سلام الله علیها) - بزرگترین زن تاریخ بشر - قرار دارد؛ آن زن، زن مسلمان ایرانی است. این زن
باید دیگر از این بازیچههای فراهم آمدهی تمدّن غربی و روشهای توطئهآمیز آن، رو بگرداند و به آن بیاعتنایی کند.(1)
آنچه را که ما برای زن عرضه میکنیم، چیزی است که هیچ انسان اندیشمند با انصافی نمیتواند منکر شود که «این برای زن خوب است.» ما زن را به عفّت، به عصمت، به حجاب، به عدم اختلاط و آمیزش بیحد و مرز میان زن و مرد، به حفظ کرامت انسانی، به آرایش نکردن در مقابل مرد بیگانه - برای آنکه چشم او لذّت نبرد - دعوت میکنیم. این بد است؟ این کرامت زن مسلمان است. این کرامت زن است.(2)
ارزش زن اسلامی و مسلمان را بدانید. زنی که در اختلاط و معاشرت، با مرد قاطی نمیشود و خود را وسیله ای برای جلب چشم مرد نمیداند و خود را بالاتر از این میداند؛ زنی که شأنش را عزیزتر از این میشمارد که خود را عریان کند و با صورت و موی و بدن خود، چشم روندگان را به سمت خویش جلب کند و هوس آنها را اشباع نماید.(3)
الگوی زن را نشان بدهند؛ بگویند زن مسلمان زنی است که هم دین خود را، حجاب خود را، زنانگی خود را، ظرافتها و رقّتها و لطافتهای خود را حفظ میکند؛ هم از حقّ خود دفاع میکند؛ هم در میدان معنویّت و علم و تحقیق و تقرّب به خدا پیشروی میکند و شخصیّتهای برجستهای را نشان میدهد و هم در میدان
سیاسی حضور دارد. این میشود الگویی برای زنان.(1)
عظمت زن بودن را در آمیختن حجب و حیا و عفاف زنانه با عزّت مسلمانانه و مؤمنانه، درک کنید. زن مسلمان ما اینجور است.(2)
زن اسلامی، زنی است که راه را درست میرود؛ هدف را درست تشخیص میدهد و در این راه حاضر به فداکاری است. و چنین زنی عظمت میآفریند؛ همچنان که زنان ایران عظمت آفریدند؛ اینها تعارف نیست.(3)
خانمهای باسوادِ مسلمانِ مؤمنِ درسخوانی که یا مشغول تحصیلند و یا در دانشگاهها، بهترین علوم را در بالاترین مدارج تدریس میکنند، زیادند و این برای نظام اسلامی مایهی افتخار است. خانم هایی هستند که بحمدالله بالاترین تخصّصها را در پزشکی و در علوم گوناگون - در زمینهی علوم انسانی، در زمینهی علومتجربی و در زمینهیعلومِ گوناگونِ دیگر دارند. خانم هایی هستند که در زمینهی علوم دینی پیشرفت کرده و به مراتب بالا رسیدهاند. یک روز یک خانم بزرگوار در ایران - در اصفهان - بود، به نام «بانوی اصفهانی» که خانم بسیار عالیمقامی بود. مجتهده و عارف و فقیه بود. امّا فقط او بود. امروز، بحمدالله دختران جوانی که در آیندهی نه چندان دور به مقامات عالی علمی، فقهی و فلسفی میرسند، بسیارند. اینها افتخار نظام اسلامی هستند؛ و پیشرفت زن یعنی این.(4)
1) . بیانات در دیدار با گروه کثیری از بانوان 30-06-1379.
2) . بیانات در دیدار گروه کثیری از پرستاران نمونه کشور به مناسبت سالروز میلاد حضرت زینب کبری(س) 01-02-1389.
3) . بیانات در دیدار با جمع کثیری از پرستاران به مناسبت میلاد حضرت زینب (س) و روز پرستار 22-8-1370.
4) . بیانات در دیدارگروهی ازپرستاران:20-07-1373.
زن امروز دنیا الگو میخواهد. اگر الگوی او زینب و فاطمهی زهرا باشند، کارش عبارت است از فهم درست، هوشیاری در درک موقعیتها و انتخاب بهترین کارها؛ ولو با فداکاری و ایستادن پای همه چیز برای انجام تکلیف بزرگی که خدا بردوش انسانها گذاشته است، همراه باشد. زن مسلمانی که الگویش فاطمهی زهرا یا زینب کبری(علیهماالسّلام) باشد، این است.(1)
... زن ایرانی و زن مسلمان، به مجاهدت خود برای رها شدن از دامهای پرداخته و در راه نهادهی فرهنگ تباهگر غرب، با اراده ای راسخ ادامه دهد و به هیچ رو تسلیم اغوای آنان [غربیها] که زن را ابزاری برای پیشبرد سیاستهای ویرانگر و اسارتبار خواستهاند، نشود. ظرافتی هوشمندانه لازم است که میان تشخّص و منزلت علمی و فرهنگی و اجتماعی و هنری و سیاسی زن، با تنزّل و انحطاط او تا سطح وسیله و ابزاری برای مقاصد سیاسی و شخصی فرق گذاشته شود و این یک، با آنچه مطلوب و محبوب هر انسان آزاده و آگاه است، مشتبه نگردد.(2)
من میخواهم بگویم که شما خانمها برای دنیا پیامی دارید. این پیام را دقیق و مسجل کنید و به دنیا بدهید. پیام هم فقط پیام زبانی و شفاهی و کتبی نیست؛
بلکه بیشتر پیام عملی است. زنهای ایران، بهخصوص کسانی که در رشتههای گوناگونِ دانش و در چارچوب اسلام و احکام اسلامی و مهمتر از همه مسألهی حجاب توانستهاند حرکت بکنند، بایستی به زنان و دختران و دانشجویان زن دنیا عملاً تفهیم کنند که علم به معنای بیبندوباری نیست و لازمهی تحصیل علم، بیقیدی نسبت به موازین اخلاقی در مورد معاشرت زن و مرد نیست؛ بلکه میتوان با رعایت کامل این موازین، علم را هم تحصیل کرد و به جاهای بالایی رسید و وجود شما میتواند بهعنوان یک نمونه از پیام جهانی اسلام نشان داده بشود.(1)
شما بدانید زنان مسلمان در بسیاری از نقاط دنیا امروز به شما نگاه میکنند و از شما یاد میگیرند. اینکه میبینید در بعضی از کشورهای غربی، در بعضی از کشورهای مسلمان امّا با حکومتهای غیر اسلامی، اینطور حجاب اسلامی مورد تهاجم دشمنان دین قرار میگیرد، این نشان دهندهی گرایش زنان به حجاب است. در کشورهای همسایهی ما، آنجا هایی که به حجاب اهتمام نمیشد؛ در کشورهای اسلامی که بنده خودم از نزدیک بعضی جاها را دیدم که هرگز اسمی از حجاب در آنجا آورده نمیشد؛ در مدت بیست سالهی بعد از انقلاب، زنان، بهخصوص زنان روشنفکر و بهخصوص دختران دانشجو، به حجاب گرایش پیدا کردند؛ علاقه پیدا کردند؛ رو آوردند و حجاب را حفظ کردند؛ که نمونههایش علاوهی بر اینها در کشورهای غربی هم مشاهده شده است. شما الگویید، شما نمونهاید.(2)
میبینید که زنان و مسلمانان در کشورهای گوناگون - چه کشورهای اسلامی
که در آنها خبری از حجاب نبود و در تعلیمات غربی غرق شده بودند و چه حتّی کشورهای اروپایی - به سمت حجاب رو میکنند. البته، اولْ مسلمانان گرایش خود را نشان دادند و ما بعد از پیروزی انقلاب دیدیم که کشورهای دوردستی که تحت تأثیر و مجذوب فرهنگ غربی و اروپایی بودند، حجاب به سبک حجابِ شما زنان ایران را در بین خود آزمایش میکردند و به آن رو آورده بودند و آوردند. این، پیشرفت شماست.(1)
خواهران عزیز و دختران من! اعتقادم این است که اگر در بخشی از جامعهی اسلامی - چه در ایران و چه در بعضی کشورهای دیگر - نسبت به زن مسلمان، کوتاهی هایی صورت میگیرد، قدری تقصیر مردان و قدری هم تقصیر خودِ بانوان است؛(2)
مسألهی زن و ارتباط زن و مرد هم مهم است. اوّلاً به نظر من، نقش زن هرچه برجسته شود، خیلی بهتر است. زنهای ما مظلومند. من راجع به زن حرفهای زیاد و بحثهای فراوانی دارم. مسألهی زن واقعاً مسألهی مهمّی است. یک عدّه توجّه نمیکنند و بهعنوان یک مسألهی نمایشی که حالا مد روز است، حرف میزنند. خوب؛ گرایشهای فمینیستی و گرایش خاص غربی در مورد زن هم که بهجای خود محفوظ است؛ امّا اصل نقش زن در خانواده، در اجتماع؛ ارزش و اهمیّت زن و اموری از این قبیل، چیز هایی است که ما حقیقتاً به آنها کم پرداختهایم و از این کم پرداختن خسارت هم میبینیم.(3)
دربارهی مسئلهی زن در جامعه، اساس مشکل، دو چیز است؛ دو نقطهی اساسی است که اگر دربارهی این دو نقطه بشود فکری کرد، طرحی نو در انداخت و کار پیگیر و مستمری انجام داد، میتوان امیدوار بود که در طول زمان - میانمدّت یا بلندمدّت - آن چیزی که امروز میتوان آن را بحران مسئلهی زن در دنیا دانست، حل شود.آن دو چیز، یکی عبارت است از نگاه غلط و بد فهمیدن جایگاه زن و شأن زن در جامعه؛ که این نگاه و این بدفهمی از غرب شروع شده و خیلی هم قدیمی و ریشهدار نیست. آن کسانی که مدّعی شدند که در پروتکلهای اندیشمندان صهیونیست این مسئله وجود داشته، میشود حدس زد که این، خلاف واقع نیست. یعنی اگر نگاه کنیم، میبینیم این نگاه غلط، این کجفهمی و بدفهمی در زمینهی شأن زن در جامعه، شاید در حدود صد سال، صد و پنجاه سال بیشتر در غرب سابقه ندارد و از غرب سرریز شده است به جوامع دیگر، از جمله جوامع اسلامی. این یک نقطه است. نقطهی دوم که اساس مشکل است، بدفهمیدن مسألهی خانواده و بدعمل کردن در رفتارهای داخل خانواده است.(1)
این گرایش به تجمّلگرایی که مدتها بود در جامعهی ما یواشیواش کمشدهبود، یا در اوایل انقلاب مثلاً خانمها به تجمّلات و زر و زیورها اعتنایی نمیکردند، متأسّفانه باز این چیزها -آنطور که شنیده میشود - در جامعهی ما دارد رشد میکند. زنان اندیشمند و بافکر و بامعرفت جامعهی ما باید این را خطر بدانند. نباید زنان به سمت تجمّلگرایی سوق پیدا کنند. البته این خطر برای مردان هم هست؛ منتها در زنان بیشتر و امکانش زیادتر است. وانگهی در این قضیّه، در موارد بسیاری، مردان تحت تأثیر زنانشان قرار میگیرند. شماها واقعاً باید با این قضیّه
1) . بیانات در دیدار با بانوان نخبه درتاریخ 1-3-1390.
مبارزه کنید؛ خودتان هم مراقبت نمایید.(1)
چه ستم هایی که در حقّ زن روا داشته شده و اسمش ستم است، و چه ستم هایی که اسمش هم ستم نیست، امّا در حقیقت ستم است؛ مثل همین سوق دادن به تجمّل و مصرفگرایی و آرایشهای بیهوده و مخارج سنگین و تبدیل شدن به یک وسیلهی مصرف. این، ستم بزرگی بر زن است. شاید بشود گفت که هیچ ظلمی بالاتر از این نیست؛ زیرا که او را بکلّی از آرمانها و اهداف تکاملی خودش غافل ومنصرف میکند و به چیزهای خیلی کوچک و حقیر سرگرم مینماید. این، کاری بوده که در رژیم ظالم پادشاهی انجام شده، و حالا باید جلوی آن گرفته میشد. البته در اوایل انقلاب، خیلی هم خوب بود؛ لیکن بعدها باز غفلت هایی شده است، که باید نسبت بهآن، حسابی برنامهریزی کرد.(2)
به اعتقاد من، گرایش به سمت مُدگرایی، تجمّلگرایی، تازهطلبی و افراط در کار آرایش و نمایش در مقابل مردان، یکی از بزرگترین عوامل انحراف جامعه و انحراف زنان ماست. در مقابل اینها، خانمها بایستی مقاومت کنند.(3)
البته این را من بارها گفتهام، الان هم میگویم؛ در جوامع ما هم - یعنی جوامع اسلامی و جامعهی ایرانیِ خود ما - متأسّفانه مثل جوامع غربی یک بیعدالتی در ارتباطات خانوادگی زن و مرد وجود داشته؛ عمده هم مربوط به داخل خانواده است؛ این باید جلویش گرفته شود. یک مقداری با نصیحت امکانپذیر است؛
1) . بیانات در دیدار با اعضای شورای فرهنگی ، اجتماعی زنان، جمعی از بانوان پزشک متخصص و مسئولان کنگره حجاب اسلامی به مناسبت میلاد حضرت زهرا (س) 4-10-1370.
2) . بیانات در دیدار با اعضای شورای فرهنگی ، اجتماعی زنان 16-10-1369.
3) . بیانات در دیدار با جمع کثیری از پرستاران به مناسبت میلاد حضرت زینب (س) و روز پرستار 22-8-1370.
یک مقداریاش هم با نصیحت ممکن نیست، با ضرب و زور قانون باید جلویش گرفته شود. زنان، مظلوم واقع میشوند. مرد چون از لحاظ جسمانی و برخی از خصوصیات دیگر توانائیهای بیشتری دارد، در مواردی از این توانائیها سوءاستفاده میکند و زورگویی میکند؛ این باید جلویش گرفته شود. این کار با قانون امکانپذیر است؛ البته همانطور که عرض کردیم، با تهذیب و اخلاق مردان هم امکانپذیر است.(1)
البته در اینجا باید عرض کنم در بعضی از مناطق کشور ما از جمله در همین منطقه، نیاز هست به اینکه احترام، حرمت و کرامت زن بیشتر حفظ شود. زن بلوچ، زن مظلومی است؛ فرزند زیاد، ازدواج تحمیلی، فرزند تحمیلی و عدم فرصت برای بازیافتن خود و هویّت خود از جمله چیز هایی است که من در مدّت اقامت در بلوچستان از نزدیک شاهد بودم. مردهای بلوچ باید زنهای خود را بیشتر ملاحظه کنند. زنهای بلوچ همان کسانی هستند که این جوانان رشید را در دامان پاکشان پرورش دادند. زن بلوچ مثل مرد بلوچ و زن سیستانی مثل مرد سیستانی دارای کرامت و شجاعت و عزّت است و این عزّت باید حفظ شود.(2)
من بهخصوص تأکید میکنم، نسبت به رفتار زن و مرد و پوشش زنان در داخل ادارات. بعضی شِکوه دارند؛ گِله دارند. خانوادههای شهدا و زنان مؤمن به ما شکایت میکنند. به اینجا تلفن میکنند، نامه مینویسند، یا ما را که میبینند، مکرّر میگویند که رفتار بعضی از زنان جامعهی ما، رفتار مناسب و شایستهی شأن زن مسلمان نیست.(3)
اگر زنها با قرآن مأنوس بشوند، بسیاری از مشکلات جامعه حل خواهد شد؛ چون انسانهای نسل بعد در دامن زن پرورش پیدا میکند و زن آشنای با قرآن و مأنوس با قرآن و متفاهم با مفاهیم قرآن، خیلی میتواند در تربیت فرزند تأثیراتی داشته باشد و امیدواریم انشاءالله به برکت این حرکت عظیم شماها، فردای جامعهی ما بهمراتب از امروز قرآنیتر باشد.(1)
میگوییم نگرش به مسألهی زن درست نیست؛ میتوان گفت نگرش به مسألهی مرد درست نیست - تفاوتی نمیکند - یا نگرش به کیفیت دو جنس، یعنی هندسهی قرار گرفتن دو جنس، نگرش غلطی است. نارساییها زیاد و مشکلات فراوان است؛ علاج چیست؟ علاج این است که ما سراغ راهحلّ الهی برویم و آن را پیدا کنیم؛ چون دربارهی مسألهی زن و مرد، پیام وحی حاوی مسائل مهمّی است؛ برویم ببینیم وحی دراینباره چه میگوید. وحی هم فقط به موعظه کردن بسنده نکرده، بلکه نمونهسازی کرده است... «وَ ضَرَبَ اللهُ مَثَلًا لِلَّذینَ آمَنُوا امْرَأَةَ فِرْعَوْنَ».(2)
اگر ما امروز بخواهیم برای زنان کشورمان، یک حرکت حقیقی و اساسی بکنیم، تا زنان بتوانند به وضع مطلوب خودشان برسند، باید به احکام اسلامی نظر داشته باشیم و از آن الهام بگیریم. برای ما، روش را احکام اسلام معیّن میکند.(3)
1) . بیانات در دیدار جمعی از بانوان قرآنپژوه کشور 28-07-1388.
2) . بیانات در دیدار با اعضای شورای فرهنگی ، اجتماعی زنان، جمعی از بانوان پزشک متخصص و مسئولان کنگره حجاب اسلامی به مناسبت میلاد حضرت زهرا (س) 4-10-1370.
3) . بیانات در همایش بزرگ بانوان در ورزشگاه آزادی به مناسبت جشن میلاد کوثر30-07-1376.
بنابراین حقیقتاً باید در زمینهی ارزش و کرامت زن در نظر اسلام، بازنویسی و بازگویی و بازبینی کرد.(1)
چند نکتهی اساسی را که باید مورد توجّه باشد، عرض میکنم: اوّلاً فکر رشد زنان از لحاظ معنوی و اخلاقی، بایستی یک فکر رایج در میان خودِ زنان باشد... دوم، اصلاح قوانین است. یک مسألهی دیگر که باز از کارهای لازم است، این است که نظر اسلام در مورد حقوق زن و حقوق مرد باید تبیین شود. خودِ بانوان هم در این زمینه باید کار کنند؛ امّا بیشتر باید کسانی که در معارف اسلامی آگاهی دارند، تلاش کنند و بتوانند نظر اسلام را در آنجا هایی که حقوق زن و مرد متفاوت است، درست تبیین نمایند، تا هر کسی تصدیق کند که این دقیقاً براساس طبیعت و فطرت انسانی زن و مرد و بر طبق مصالح جامعه است.(2)
شما ببینید امروز نسل جوان شما - چه دخترهاتان، چه پسرهاتان - و جامعهی شما از خلأ کدام معرفت رنج میبرند و آسیب میبینند؛ از کمبود کدام عنصر سازندهی اخلاقی رنج میبرند، آن عنصر اخلاقی را در وجود فاطمهی زهرا (سلاماللهعلیها) و در فضایل آن بزرگوار و این وجودهای مقدّس پیدا کنید و به زبان شعر - که زبان هنر- آن را القا و بیان کنید. ببینید ما در زندگی سیاسی و اجتماعیمان به کدام درس اهلبیت احتیاج داریم، آن را از زندگی این بزرگواران و این بزرگوار بهخصوص استخراج کنید و با زبان شعر بیان کنید؛ اینها لازم و مهم است.(3)
تصویر کیفیت برخورد زن و مرد در اخلاق اسلامی و قانون اسلامی هم به نظر ما بایستی بیشتر رویش کار شود. بعضی متدیّن هم هستند، امّا چون با مفاهیم اسلامی درست آشنا نیستند و اخلاقیات مرتبط با روابط زن و مرد را در اسلام درست نمیدانند، تدیّنشان موجب نمیشود که از غلظتشان کم شود، از تحکّم و زورگوئیشان بکاهد؛ نه، هم متدیّنا ند، هم آن تحکّمها و زورگوییها را دارند؛ این هم باید اصلاح شود. اخلاق اسلامی در روابط زن و مرد – بهخصوص در داخل خانواده - باید مورد توجّه قرار بگیرد.(1)
نظر اسلام در باب خانواده و جایگاه زن در خانواده، نظر خیلی روشنی است... ولی در عین حال تحقّق خواستهی اسلام در خانواده، یک امری است که با این بیانات تمام نمیشود، حل نمیشود؛ احتیاج به پشتوانهی قانونی، پشتوانهی اجرایی و ضمانت اجرایی دارد؛ و این کار باید انجام بگیرد... البته اینجور نیست که ما فکر کنیم غربیها در این زمینه از ما جلویند؛ ابداً. بنده آمارهای زیادی دارم، این خانم محترم هم آمارهایی را ذکر کردند؛ ... ما به آنها که نگاه نمیکنیم، آنها که الگوی ما نیستند. ما در محیط خانواده کمبودهای زیادی داریم؛ احتیاج دارد به پشتوانهی قانونی، به تضمین قانونی، به تضمین اجرائی؛ و این باید تحقّق پیدا کند. این مسئله از جملهی عرصهها و میدانهایی است که در داخل کشور در این زمینه کم کار شده و باید کار شود.(2)
جامعه، هم از لحاظ قانونی و هم از لحاظ اخلاقی، باید با کسانی که تعدّی
به زن را حقّ خودشان میدانند، برخورد سخت بکند؛ قانون هم باید در این زمینه مجازاتهای سختی را پیشبینی کند.... امّا بههرحال هر گونه ستم و هرگونه تعدّی جسمانیای نسبت به زن، باید با برخورد بسیار سختی مواجه شود، تا در این زمینه جامعهی اسلامی ما به آن سطحی که اسلام خواسته است، برسد...بعضی از قوانین در برخورد با زن و با مرد احتیاج به اصلاح دارد. باید کسانی که اهل این کارها هستند، مطالعه کنند، بررسی کنند و آن قوانین را درست کنند.(1)
البته این را من بارها گفتهام، الان هم میگویم؛ در جوامع ما هم - یعنی جوامع اسلامی و جامعهی ایرانیِ خود ما - متأسّفانه مثل جوامع غربی یک بیعدالتی در ارتباطات خانوادگی زن و مرد وجود داشته؛ عمده هم مربوط به داخل خانواده است؛ این باید جلویش گرفته شود. یک مقداری با نصیحت امکانپذیر است؛ ... با تهذیب و اخلاق مردان هم امکانپذیر است.(2)
به نظر من، آن چیزی که امروز مجموعهی شما و هر مجموعهیی از زنان - که در شکلها و با هدفهای مختلف کار میکنند - بر عهده دارند، این است که باور غلطی را که فرهنگ غربی و اروپایی در این دهها سال اخیر در ذهن زن ایرانی وارد کرده است، بزداید. البته باور غلطی هم در گذشته بوده است؛ یعنی گرایش به برخی از شکلهای غلط مصرف و تجمّل، از گذشته هم وجود داشته است. با
ورود فرهنگ اروپایی، این مدگرایی و نوگرایی در مصرف، به شکل عجیبی تشدید شد. این، محاسبهشده و پیشبینی شده بود. سردمداران سیاستهای غربی - که غالباً صهیونیستها و استعمارگران بودند - به قصدی و با نیّتی این کار را کردند. این باورهای غلط را باید بزدایید؛ و این نمیشود، مگر با ارائهی بحثها و کارهای اسلامی. اگر این کار بشود، ریشهی این مشکلاتی که گاهی اوقات مطرح میشود - بدحجابی و رواج فساد و فحشا و این چیزها - به خودی خود کنده خواهد شد. اینها غالباً معلولند؛ علل، همان باورها و فرهنگها هستند که باید روی آنها کار بشود.(1)
چرا باید کسانی در زمینهی زن، یا در زمینهی حقوق بشر، طوری حرف بزنند که گویی ما باید بکوشیم خودمان را با نقطه نظرهای غربیها نزدیک و آشنا کنیم؟ آنها اشتباه میکنند. آنها باید نقطهنظرهای خود را به ما نزدیک کنند. آنها باید نسبت به مسألهی زن و حقوق بشر و آزادی و دمکراسی، نقطهنظرهای غلط و باطل خودشان را تصحیح کنند و با نظرات اسلامی مواجه نمایند؛ نه اینکه عدّهای از این طرف دچار انفعال شوند.(2)
برای ما، روش را احکام اسلام معیّن میکند. هر روش خردمندانهی عقلایی را هم اسلام میپسندد و قبول دارد. اگر تجربهای در جایی باشد، مورد قبول است؛ امّا تقلید نه. استفادهی خردمندانه از تجربیّات دیگران درست؛ امّا تقلید، غلط. لذا امروز کسانی که برای حقوق زن و برای رشد و شکوفایی استعدادهای زنان در کشور ما تلاش میکنند - که البتّه هم باید این تلاش انجام بگیرد - باید بدانند چه هدفی را دنبال میکنند و چه شعار هایی را باید مطرح نمایند.(3)
من بهخصوص تأکید میکنم، نسبت به رفتار زن و مرد و پوشش زنان در داخل ادارات. با اصلاح این زنانی که در ادارات مشغول کارند، بخش عمدهای از این موضوع، اصلاح میشود. این بانوان مسلمانی که در اداراتند، باید رفتارشان، لباسشان، زیّشان و منششان مسلمانی باشد؛ و شما در این زمینه تکلیف و مسؤولیت دارید. البته با روش اسلامی؛ با همان شیوهای که نهی از منکر اسلامی دارد و نه با روشهای غیراسلامی و خشونتهای نادرست.(1)
من به خانمهای مسلمان، به خانمهای جوان و به خانمهای خانهدار عرض میکنم: سراغ این مصرفگرایی که غرب مثل خوره به جان جوامع دنیا و از جمله جوامع کشورهای در حال توسعه و کشورهای رو به پیشرفت و از جمله کشور ما انداخته است، نروید. مصرف باید در حدّ لازم باشد، نه در حدّ اسراف.(2)
فرهنگ غربی را از این شعارها نمیشود فهمید. فرهنگ غربی را باید در ادبیّات غربی جستجو کرد. کسانی که با ادبیّات اروپایی، با شعر اروپایی، با رمان و داستان و نمایشنامههای اروپایی آشنا هستند، میدانند که در چشم فرهنگ اروپایی، از دوران قرون وسطی و بعد از آن تا اواسط قرن فعلی، زن موجود درجهی دوم بوده است! هر چه بر خلاف این ادّعا کنند، خلاف میگویند.(1)
امروز هم وقتی زنی با مردی ازدواج میکند و به خانهی شوهر میرود، حتّی نام خانوادگی او عوض میشود و نام خانوادگی مرد را بر خود میگذارد. زن تا وقتی نام خانوادگی خود را دارد که شوهر نکرده است؛ وقتی شوهر کرد، نام خانوادگی زن به نام خانوادگی مرد تبدیل میشود. این رسم غربیهاست؛ در کشور ما این طور نبوده، هنوز هم نیست. زن هویّت خانوادگی خودش را با خودش حفظ میکند؛ ولو بعد
1) . بیانات در همایش بزرگ بانوان در ورزشگاه آزادی به مناسبت جشن میلاد کوثر30-07-1376.
از ازدواج. آن، نشانهی همان فرهنگ قدیمی غربی است که مرد سروَر زن است.(1)
در فرهنگ اروپایی، وقتی زن با همهی موجودی و املاک خود ازدواج میکرد و به خانه شوهر میرفت، نه فقط جسم او در اختیار شوهر قرار میگرفت، بلکه تمام اموال و املاک و داراییهای او هم که از پدر و خانوادهاش به او رسیده بود، متعلّق به شوهر میشد! این حقیقتی است که غربیها نمیتوانند آن را انکار کنند.(2)
پایهی تمدّن امروز اروپایی، همان فرهنگ رومی است. یعنی امروز آنچه که بر سر تا پای فرهنگ اروپایی و غربی و به تبع آنها فرهنگ امریکایی و خردهریزهای غرب حاکم است، همان اصول و خطوطی است که در امپراتوری روم وجود داشته؛ همانهاست که امروز ملاک و معیار است. آن زمان هم زنان را به بالاترین مقام میرساندند، احترامشان میکردند و به آرایشها و زیورها تزیینشان میکردند؛ امّا برای چه؟ برای اشباع یکی از خاکیترین و مادّیترین خصلتهای بشری در مرد! این، چهقدر توهین و چهقدر تحقیر نسبت به انسان و نسبت به جنس زن است!(3)
دنیای استکباری سرشار از جاهلیت، در اشتباه است که خیال میکند ارزش و اعتبار زن به این است که خود را در چشم مردان آرایش کند تا چشمهای هرزه به او نگاه کنند و از او تمتّع گیرند و او را تحسین نمایند.(4)
آنها معتقدند که زن بدون آرایش ارزش ندارد؛ باید خودش را آرایش کند تا
1) . بیانات در همایش بزرگ بانوان در ورزشگاه آزادی به مناسبت جشن میلاد کوثر30-07-1376.
2) . همان.
3) . دیدار با شورای فرهنگی ،اجتماعی زنان، بانوان پزشک متخصص و مسئولان کنگرهی حجاب اسلامی در میلاد حضرت زهرا 4-10-1370.
4) . بیانات در دیدار گروهی از بانوان بهمناسبت فرخنده میلاد حضرت زهرا (س) و روز زن 25-9-1371.
مردها او را بپسندند؛ این بزرگترین اهانت به زن است.(1)
همیشه به شکل غلطی در نظامهای طاغوتی به زن نگاه شده؛ امروز در غرب هم همینجور است. ... زن را برای نوازش چشم مرد، برای بهرهوری نامشروع مرد، میخواهند به شکل خاصی در جامعه ظاهر بشود. این، بزرگترین اهانت به زن است؛ حالا ولو با چندین لفاف تعارفآمیز این را بپوشانند و اسمهای دیگری رویش بگذارند.(2)
آنها با چه چیز زن مسلمان بیشتر دشمناند؟ با حجاب او... چون فرهنگ آنها این را قبول ندارد. اروپاییها اینطورند؛ آنها میگویند هرچه را که ما فهمیدهایم، دنیا باید از ما تقلید کند! مایلند که جاهلیّت خودشان را بر معرفت عالم غلبه بدهند. آنها میخواهند زن به سبک اروپایی را در جامعه رواج بدهند؛ که عبارت است از سبک مد و مصرف و آرایش در انظار عموم و ملعبه قرار دادن مسائل جنسی بین دو جنس؛ میخواهند این چیزها را به وسیلهی زنان رواج بدهند.(3)
الگوی غربیِ امروزِ اروپایی، برخاسته و زاییده از الگوی باستانی رومی و یونانی آنهاست. آن روز هم اینطور بود که زن وسیلهیی برای تکیف و التذاذ مرد بود و همه چیز تحتالشّعاع این بود، امروز هم این را میخواهند؛ حرف اصلی غربیها این است.(4)
1) . دیدار مسوولان وزارت امورخارجه و روسای نمایندگی های جمهوری اسلامی ایران در خارج از کشور 25-05-1383.
2) . بیانات در دیدار جمعی از بانوان قرآنپژوه کشور 28-07-1388.
3) . بیانات در دیدار با جمع کثیری از پرستاران به مناسبت میلاد حضرت زینب (س) و روز پرستار 22-8-1370.
4) . بیانات در دیدار با جمع کثیری از پرستاران به مناسبت میلاد حضرت زینب (س) و روز پرستار 22-8-1370.
نقطهی مقابل این، درست همان فرهنگ رومی حاکم بر امروز اروپاست. آنها با همه چیز کنار میآیند، جز با دو، سه چیز؛ یکی از آنها - و شاید مهمترینش - حفظ این حالت حفاظ منضبط میان دو جنس زن و مرد است؛ یعنی خویشتنداری در مقابل چیزی که به آن آزادی جنسی گفته میشود. در مقابل این، بشدّت سرسختند؛ هر کار دیگری بکنند، مهم نیست. از نظر آنها کسی مرتجع است که روی این مسأله تکیه بکند. اگر در کشوری، زنان با یک حدودی از مردان مجزّا شدند، این میشود خلاف تمدّن! راست هم میگویند؛ تمدّن آنها که بر ویرانههای همان تمدّن رومی بنا شده، چیزی جز این نیست؛ امّا این از لحاظ ارزشی غلط است؛ عکسش درست است.(1)
زن امروز ایران، در صحنهی علم و سیاست و هنر و در گونهگون فعّالیتهای اجتماعی، از گذشته بسی فعّالتر و میداندارتر است؛ امّا اینها برای ذهن و بینش غربی و نیز رسم و آیینی که دستهای صهیونیسم و استعمار از آن ساخته، در مرتبهی دوم است. در مرتبهی اول، آن چیزی مهم است که ایران اسلامی آن را قاطعانه رد میکند؛ یعنی مرزشکنی در روابط زن و مرد و هتک حرمت انسانیِ زن و تبدیل آن به وسیلهیی برای التذاذ یا دستگاهی برای مصرف مصنوعات پر زرق و برق.(2)
در غرب، ارتباط بیبندوبار زن و مرد، یک کار رایج است و عدم حجاب و واسطه و فاصلهای بین زن و مرد در معاشرتها، یک کار معمولی است. نمیگوییم که در کشورهای غربی، همهی مردان یا زنان فاسدند. نه، چنین ادّعایی نمیکنیم، چنین تهمتی نمیزنیم؛ واقعیت هم ندارد. در میان آنان، یقیناً مردان و زنان خوب و نجیب هم هستند؛ امّا آزادی جنسی در جوامع غربی حاکم است. این، در آنجا
یک فرهنگ است. در فرهنگ غربی، آزادی شهوات جنسی، یک امر مباح و مجاز و بیقید و شرط است.(1)
همیشه به شکل غلطی در نظامهای طاغوتی به زن نگاه شده؛ امروز در غرب هم همین جور است. حالا عدهای از زنان - مثل خیلی از مردان - در همین نظامهای غربی شخصیتهای برجسته و محترم و پاکیزهای ممکن است در بیایند، لیکن نگاه عمومی به زن که در فرهنگ غربی نهادینه شده، نگاه غلطی است؛ نگاه ابزاری است، نگاه اهانتآمیز است.(2)
نکتهی آخر اینکه جامعه، هم از لحاظ قانونی و هم از لحاظ اخلاقی، باید با کسانی که تعدّی به زن را حقّ خودشان میدانند، برخورد سخت بکند؛ قانون هم باید در این زمینه مجازاتهای سختی را پیشبینی کند. باز همین جا من عرض کنم، در کشورهای غربی علی رغم این همه شعاری که میدهند، هنوز نتوانستهاند این را تأمین کنند. یعنی در داخل خانوادهها، زنانی که از دست شوهرانشان کتک میخورند و دخترانی که از دست پدرانشان صدمه میبینند و مجروح میشوند، فراوانند. آمارهای تکاندهنده و وحشتآوری هم در این زمینه وجود دارد. منتها در آنجا یک چیز دیگر هم هست و آن قتلِ نفس است. راحت خون میریزند، راحت میکُشند. کُشتن، آن قبحی را که در محیط اسلامی دارد، در آن محیطهایی که از معارف الهی بویی نبردهاند - متأسّفانه - ندارد. کشتن زنان، یکی از بلیّههای بسیار زشت و نفرتانگیزی است که در کشورهای غربی - بهویژه امریکا - رایج است. این کارها خوشبختانه در کشور ما به آن شدّت نیست و جز موارد استثنایی،
دیده نمیشود؛ امّا بههرحال هر گونه ستم و هرگونه تعدّی جسمانیای نسبت به زن، باید با برخورد بسیار سختی مواجه شود، تا در این زمینه جامعهی اسلامی ما به آن سطحی که اسلام خواسته است، برسد.(1)
آزار زنان، فشارهای گوناگون جسمانی و آزارهای روحی بر زنان در غرب، آمارهایی که الان دارند میدهند، بمراتب از کشور خود ما و از جاهایی که ما اطلاع داریم، بیشتر است.(2)
امروز در دنیا طبق گزارشی که داده شده است - که این گزارش به نظرم گزارش سازمان ملل است؛ گزارش یک مرکز رسمی است - سریعالرّشدترین تجارتهای دنیا، تجارت زنان و قاچاق زنان است. بدترین کشورها هم در این زمینه، چند تا کشورند؛ از جمله رژیم صهیونیستی است. زنان و دختران را با عنوان پیدا کردن کار و عنوان ازدواج و این حرفها، از کشورهای فقیر، از آمریکای لاتین، از برخی کشورهای آسیا، از برخی کشورهای فقیر اروپا جمع میکنند و میبرند آنها را در شرائط بسیار سختی تحویل مراکزی میدهند که انسان از تصوّر آنها و نام آنها تنش میلرزد.(3)
امروز در دنیا، روی چیزهای خاصی حسّاسیت هست. امّا روی کتکخوردن زن به وسیلهی شوهر، حساسیتی نیست. مردان در اروپا و امریکا - نه همهی آنان- خیلی راحت زنانشان را کتک میزنند. روی ظلم کردن مرد به زن در خانواده، خیلی حسّاسیتی در دنیا نیست. آمار هایی که ارائه میکنند، نشاندهندهی این است
که پدران و شوهران در خانوادههای امریکایی و اروپایی، خیلی راحت به فرزندان و همسرانشان ظلم میکنند.(1)
آمار مال یک هفته قبل است که یک سوم زنهای دنیا از دست مردها کتک میخورند! به نظر من اشک انسان در میآید؛ این گریهآور است. و این بیشتر در کشورهای صنعتی است؛ در کشورهای فرنگی است.(2)
امروز در دنیای غرب و در زیر سایهی نظامهای مادّی آن دیار، با وجود شعار هایی که نسبت به زن میدهند، بیشترین ظلم را مردان غربی به زنان میکنند؛ پدر به دخترش، برادر به خواهرش، شوهر به زنش. بیشترین ستم و تعرّض و تعدّی نسبت به زنان و همسران و خواهران و یا حتّی دخترانشان - طبق آمار هایی که در دنیا هست - از سوی مردانی است که در نظامهای غربی زندگی میکنند.(3)
شما امروز هم که در دنیا نگاه کنید، میبینید یکی از مشکلات زنان در دنیای غرب، بهخصوص در کشور ایالات متّحدهی امریکا، همین است که مردان با تکیه به زورمندی خودشان، به عفّت زن تعدّی و تجاوز میکنند. آمار منتشر شده از سوی مقامات رسمی خود امریکا را من دیدم که یکی مربوط به دادگستری امریکا و یکی هم مربوط به یک مقام دیگری بود. آمارها واقعاً وحشتانگیز است. در هر شش ثانیه، یک تجاوز به عنف در کشور امریکا صورت میگیرد! ببینید چقدر مسألهی عفّت مهم است و وقتی بیاعتنایی کردند، قضیّه به کجا میرسد. هر شش ثانیه، یک تجاوز به عنف! برخلاف تمایل زن، مردِ زورگو، ظالم، بیبندوبار و بیعفّت بتواند به حریم عفّت زن تعدّی و تجاوز کند.(4)
بروید به جوامع امریکایی نگاه کنید! خواهید دید که در آنجا زن تحقیر میشود. زنِ خانواده، از طرف شوهر تحقیر میشود. مادرِ خانواده، از طرف فرزندان تحقیر میشود. حقّ مادری، به این شکلی که در مراکز اسلامی هست، در آنجا معنا ندارد.(1)
در مورد مسئلهی اول، که جایگاه زن در زندگی و در جامعه است - با هر تعبیری که میخواهید مطرح کنید، میشود از آن اسم برد - اشکال اینجاست که یک نامعادلهای را بهتدریج به وجود آوردهاند؛ یک طرف ذینفع، یک طرف مورد انتفاع؛ بشریت را اینجوری تقسیم کردهاند. طرفِ ذینفع مرد است، طرفِ مورد انتفاع عبارت است از زن. این به طور آرام، با تدریج، با شیوههای گوناگون، با تبلیغات مختلف، در طول دهها سال - که شاید به صد سال، صد و پنجاه سال برسد، که من دقیق نمیتوانم بگویم و این مسئله قابل تحقیق است - در جوامع غربی در درجهی اول، و بعد در جوامع دیگر جا افتاده. شأن اجتماعی زن را اینجوری معرفی کردند، اینجوری تعریف کردند: زن بهعنوان یک موجودی که مورد انتفاع مرد باید قرار بگیرد. لذا در فرهنگ غربی اگر زن بخواهد در جامعه نمود پیدا کند، شخصیت پیدا کند، حتماً باید از جذّابیتهای جنسیِ خودش چیزی را ارائه بدهد. حتّی در مجالس رسمی، نوع پوشش زن باید جوری باشد که برای طرف ذینفع و منتفع - یعنی طرف مرد - چشمنواز باشد.(2)
آنها دروغ میگویند و مطلقاً به دمکراسی و آزادی و آراء مردم احترام نمیگذارند؛ نمونهاش ممنوعیّت حجاب در مدارس برخی کشورهای اروپایی
است. اجازه نمیدهند دختر محصّل با روسری به کلاس برود و درس بخواند.(1)
آن هایی که در طول تاریخ - چه در جاهلیّت قدیم و چه در جاهلیّت قرن بیستم - سعی کردهاند که زن را تحقیر و کوچک کنند و او را دلبسته به همین زخارف و زینتهای ظاهری معرفی نمایند و پایبند مُد و لباس و آرایش و طلا و زیورآلات کنند و وسیله و دست مایهیی برای خوشگذرانیهای زندگی وانمود نمایند و عملاً در این راه قدم بردارند، منطق آنها منطقی است که مثل برف و یخ، در مقابل گرمای خورشیدِ مقام معنوی فاطمهیزهرا(علیهاالسّلام) ذوب میشود و از بین میرود.(2)
میدانید که تا دهههای دوم این قرن، هیچ زنی در هیچ جای اروپا، حقّ رأی نداشت. آن جا هایی هم که دمکراسی بود، زن حق صرف کردن مال خودش را نداشت. از دههی دوم - یعنی از سالهای هزار و نهصد و شانزده یا هیجده به بعد - آرام آرام در کشورهای اروپایی، تصمیم گرفتند که به زن حقّ اعمال نظر و تصرّف در سرمایهی خود و حقوق اجتماعیِ متساوی با مرد بدهند. بنابراین، اروپا خیلی دیر از خواب بیدار شد و خیلی دیر مسأله را فهمید. مثل اینکه میخواهد با جنجالهای دروغین، از لحاظ زمان جبران این عقبافتادگی را بکند.(3)
غربیها در زمینهی شناخت طبیعت زن و چگونگی برخورد با جنس زن، دچار
افراط و تفریط بودهاند. اساساً نگرش غربی نسبت به زن، یک نگرش مبنی بر عدم برابری و عدم تعادل است. شما به شعار هایی که در غرب داده میشود، نگاه نکنید؛ این شعارها پوچ است و حاکی از واقعیت نیست.(1)
شعارها و بافتههای ذهنی غربیها در مورد زن، هیچ نتوانسته جلوی ظلمی را که در خانواده و بیرون خانواده در طول تاریخ به زنها میشده - که هنوز هم میشود – بگیرد.(2)
بانوان گرامی؛ بهخصوص زنان جوان که میخواهند در این زمینهها فکر بیندیشند، درست توجّه کنند. نکتهی مهم این است که حتّی وقتی در اروپا برای زن حقّ مالکیّت معیّن شد - طبق بررسی موشکافانهی جامعهشناسان خودِ اروپا - به خاطر این بود که کارخانهها که تازه بساط فنّاوری مدرن و صنعت در غرب را گسترده بودند، احتیاج به کارگر داشتند؛ امّا کارگر کم بود و احتیاج به کارگرِ زیاد احساس میشد. لذا برای اینکه زنان را به کارخانجات بکشانند و از نیروی کارشان استفاده کنند - که البته مزد کمتری هم همیشه به زنان میدادند - اعلان شد که زن دارای حقّ مالکیّت است! در اوایل قرن بیستم بود که اروپاییان حقّ مالکیّت را به زن دادند. این، آن نگرش افراطی و غلط و ظالمانه نسبت به زن در غرب و در اروپاست.(3)
فرهنگ غرب، فرهنگ برنامهریزی برای فساد انسان است، فرهنگ دشمنی و
بغض با ارزشها و درخشندگیها و فضیلتهای انسانی است، فرهنگی است که همچون ابزار در اختیار خداوندان زور و زر و امپراتوران قدرت است. با این فرهنگ، درصددند نسل بنیآدم را از همهی فضایل انسانی تهیدست کنند و انسانها را به موجودات فاسد و مطیع و تسلیم و غافل از یاد خدا و معنویّت تبدیل کنند. منافع آنها، جز از طریق گسترش این فرهنگ تأمین نمیشود. این فرهنگ، برهنگی و اختلاط و امتزاج بیقید و شرط زن و مرد با هم است که یکی از پایههای اصلی فرهنگ غربی میباشد و از روز اوّل، برای فساد انسانها و خروج انسانیت از دایرهی فضایل انسانی بنیانگذاری شد. آنها که دلشان برای انسانیت نسوخته است.(1)
غرب میخواهد فرهنگ خود را بر همه جا حاکم کند. فرهنگ غرب، برهنگی است. البته به شما عرض کنم که این برهنگی، این فساد و بیبندوباری و این شکل فضاحتآمیزی که بعضی از زنان در بسیاری از کشورهای غربی دارند، بحمدالله در خودِ غرب نیز همهگیر نیست.(2)
دربارهی مسئلهی زن در جامعه، اساس مشکل، دو چیز است؛ ... آن دو چیز، یکی عبارت است از نگاه غلط و بد فهمیدن جایگاه زن و شأن زن در جامعه؛ که این نگاه و این بدفهمی از غرب شروع شده و خیلی هم قدیمی و ریشهدار نیست. آن کسانی که مدّعی شدند که در پروتکلهای اندیشمندان صهیونیست این مسئله وجود داشته، میشود حدس زد که این، خلاف واقع نیست. یعنی اگر نگاه کنیم، میبینیم این نگاه غلط، این کجفهمی و بدفهمی در زمینهی شأن زن در جامعه، شاید
در حدود صد سال، صدوپنجاه سال بیشتر در غرب سابقه ندارد و از غرب سرریز شده است به جوامع دیگر، از جمله جوامع اسلامی.(1)
میبینید امروز هم که دنیای تمدّن غرب میخواهد آن عقبافتادگیِ بسیار ملامتانگیز خود در مورد مسألهی زن را جبران کند، طور دیگری جبران میکند. تصوّر من این است که آنها جانب مفاهیم انسانی در مورد زن را تحتالشّعاع مسائل تبلیغاتی و سیاسی و اقتصادی قرار میدهند؛ کما اینکه از اوّل هم در اروپا همینطور بوده است و از همان هنگام که به زنان حقوقی داده شد، غالباً بر همین مبانی غلط استوار بوده است.(2)
موضوع زن هم دستمایهای در دست سوداگران همهی ارزشهای انسانی شده است. در دنیا و در رسانههای جمعی عالم، در طول سالهای متمادی، کسانی که نه برای زن، نه برای جنس انسان و نه برای کرامتهای انسانی، جز در محاسبهی با پول ارزشی قائل نیستند - که متأسّفانه در تمدّن کنونی مغرب، نقش مهمّی را در همهی عرصهها ایفا میکنند - مسألهی زن را هم برای خودشان در میدانهای مختلف به صورت یک سرمایه و یک وسیلهی سوداگری درآوردند؛ روی آن بحث میکنند، فرهنگسازی میکنند، تبلیغ میکنند و ذهنهای مرد و زن همهی دنیا را در سر دو راهی یک وسوسه و گمراهی بزرگ قرار میدهند.(3)
آنها [غربیها] برای اینکه از زن، آنچنان موجودی به وجود بیاورند که مورد
نظر خودشان است، محتاج این هستند که دایماً مد درست کنند و چشمها و دلها و ذهنها را به همین چیزهای ظاهری و کوتهنظرانه مشغول کنند. کسی که به این چیزها مشغول شد، کی به ارزشهای واقعی خواهد رسید؟(1)
آن هایی که مرزهای دو جنس را بکلّی از بین بردند، آزادی جنسی را در عمل، در زبان، در تبلیغات، حتّی در فلسفه ترویج کردند، باید پاسخ بدهند. نتیجه این شد که با توجّه به خوی تجاوزگری طبیعی و قوّت طبیعیای که مرد نسبت به زن دارد، زن مظلوم واقع بشود و نسبت به زن حقکشی انجام بگیرد. زن را وسیلهای برای فروش کالاهایشان قرار بدهند؛ مثل یک کالا، مثل یک متاع! شما این مجلّات فرنگی را نگاه کنید؛ برای فروش یک متاع، پیکر لخت یک زن را نشان میدهند! آخر اهانتی از این بالاتر برای یک زن ممکن است؟ آنها باید جواب بدهند.(2)
فرض کنیم اگر در یک جامعهای مسئلهی آرایش زنان و تبرّج زنان در محیطهای عمومی محکوم شود، جنجال بلند خواهد شد. اگر نقطهی مقابل آن انجام بگیرد - یعنی در یک جامعهای عریانی زنان مطرح شود - هیچ سر و صدایی در دنیا بلند نمیشود. امّا وقتی پوشش زن، عدم تبرّج زن، آرایش نکردن زن در جامعه مطرح شود، دستگاههای مسلّط تبلیغاتی دنیا سر بلند میکنند، جنجال میکنند؛ این نشاندهندهی این است که یک فرهنگی، یک سیاستی، یک راهبردی وجود دارد که سالهای متمادی است دنبال میشود و پایهاش این است که این جایگاه، این شأن، این موقعیت غلط و اهانتآمیز را برای زن تثبیت کنند؛ و متأسّفانه کردند. لذا شما میبینید در غرب با حجاب تدریجاً به صورت علنی دارد مخالفت میشود.(3)
غربیها دربارهی جنس زن باید پاسخگو باشند؛ چون آنها به زن خیانت کردند. تمدّن غربی به زن هیچ نداده است. اگر پیشرفت علمی، سیاسی و فکری هم در زنان دیده میشود، مال خود زنهاست. در هر کشوری چنین پیشزفت هایی نصیب زنان شود - که در ایران اسلامی و در کشورهای دیگر هم شده است - مال خود زنهاست. آنچه که غربیها به آن دامن زدند و تمدّن غربی پایهگذار خشت کج و بنای کجش بود، بیبندوباری و ابتذال زنانه است. زن را به ابتذال کشاندهاند و داخل خانوادهی او را هم اصلاح نکردهاند.(1)
امروز دستگاههای تبلیغاتی دنیا برای گمراه کردن انسانها دائم الگو جلوی چشم نسلهای بشر در همهی دنیا میآورند. البته الگوها کمجاذبه و ناموفق است، امّا دستبردار نیستند؛ هنرپیشه میآورند، نویسنده میآورند، آدمهای پرهیاهوی خوشظاهر بدون باطن میآورند، هیکلهای پوچ و بیمعنا را میآورند و مرتب نمایش میدهند، تا بتوانند به وسیلهی این الگوها، انسانها را به سمتی حرکت بدهند و به راهی بکشند. آنها برای اینکار، پولها خرج میکنند و فیلمهای هالیوودی و چیز هایی از این دست که میبینید و میشنوید و میدانید، اغلبش جهتدار است.(2)
ظلمی که در فرهنگ غربی به زن شده است و برداشت غلطی که از زن در آثار فرهنگ و ادبیّات غرب وجود دارد، در تمام دوران تاریخ بیسابقه است. در گذشته هم در همه جا به زن ظلم شده است، امّا این ظلم عمومی و فراگیر و همهجانبه، مخصوص دوران اخیر و ناشی از تمدّن غرب است. زن را بهعنوان وسیلهی التذاذ مردان معرفی کردند و اسمش را «آزادی زن» گذاشتند! در حالی که بهواقع آزادی
مردان هرزه برای تمتّع از زن و نه آزادی زن بود. نه فقط در عرصهی کار و فعّالیت صنعتی و امثال آن، بلکه در عرصهی هنر و ادبیّات هم به زن ظلم کردند. شما امروز، در داستانها، در رمانها، در نقاشیها، در انواع کارهای هنری نگاه کنید، ببینید با چه دیدی به زن نگریسته میشود؟(1)
شما ادبیّات کشورهای اروپایی را در قرون هجده و نوزده و نگاهشان به زن را ببینید؛ مطلقاً تفاوت دارد با آنچه که در قرن بیستم و در نوشتهها و ادبیّات قرن بیستم، انسان میبیند نسبت به زن، آنها پیگیری کردهاند. آن روز نگاهشان، نگاه نجیبانهتر، شرمآلودتر و متناسبتر با طبیعت زن و مرد بود. معلوم میشود این کار سیاسی حالا از طرف صهیونیستها بوده، از طرف دستگاههای استعمارگر بوده؛ اینها احتیاج به تحقیق و کار دارد. این همینطور بهتدریج روزبهروز شدّت پیدا کرده تا به وضعی که امروز ملاحظه میکنید، رسیده. بنابراین دنیای غرب باید پاسخگو باشد؛ چون به زن ضربه زدهاند؛ به حقوق زن تجاوز کردهاند؛ ارزش زن را تنزّل دادهاند؛ به اسم طرفداری، به او خیانت کردهاند.(2)
این غربی هایی که میبینید اینقدر جنجال میکنند و سر مسأله زن اینقدر بازی در میآورند، همین جا گرفتارند. میگویند: ما احترام زن را نگه میداریم. بله، احترام زن را در مجالس رسمی و توی فروشگاه ها و خیابان ها نگه میدارند؛ آن هم به معنای تلذّذ از او، امّا در خانواده هم شوهر با زنش همینطور است؟ چهقدر زن آزاری، چه قدر کتک زدنِ زن ها به دست مردها، چه قدر فاجعه آفرینی در
داخل خانه، قُلدر مآبی و ....(1)
ما از دنیا طلبکاریم. دنیا که عرض میکنم، یعنی دنیای غرب. ما هستیم که به دنیا خطاب میکنیم و میگوئیم: شما به بشریت عموماً و به زن خصوصاً خیانت کردهاید؛ با کشاندن زن و مرد به وادی ابتلائات جنسی و برافروختن و دامن زدن به آتش زیادهرویهای جنسیِ بیقانون و بینظم در جامعه، با آوردن زن به شکل متبرج به وسط میدان.(2)
الان هم با جدّیت عرض میکنم که در قضیّهی زن، آنکه باید جواب بدهد، آنکه گریبانش گیر هست، غرب است، نه اسلام، نه جمهوری اسلامی. آن هایی که مرزهای دو جنس را بکلّی از بین بردند، آزادی جنسی را در عمل، در زبان، در تبلیغات، حتّی در فلسفه ترویج کردند، باید پاسخ بدهند. نتیجه این شد که با توجّه به خوی تجاوزگری طبیعی و قوّت طبیعیای که مرد نسبت به زن دارد، زن مظلوم واقع بشود و نسبت به زن حقکشی انجام بگیرد.(3)
الان مسألهی همجنسگرایی در دنیای غرب یکی از ابتلائات است. البته به رو نمیآورند؛ امّا حقیقت قضیّه این است که امروز برای اندیشمندان و آنها یکی از دردهای بزرگ و غیرقابل علاج شده است؛ چارهای هم ندارند. آنطور حرکت کردن، آنطور ادبیاتِ پردهدرانه و عریان در زمینهی مسائل جنسی و ارتباط زن
و مرد را به میان آوردن، آنطور جنس زن را - یعنی همان بخش زیبا و لطیف و مستور و در پردهی وجود بشر را - برای شغل، برای تبلیغات، برای کار، به میدان کشاندن؛ از لبخند او، از زیبائیهای او، از جسم او، از چهرهی او برای ترویج فلان جنس بیارزش و پست، برای به دست آوردن پول استفاده کردن، این چیزها را هم دنبال خودش دارد؛ طبیعی است. این کارها را دنیای غرب کرده، این کارها را سیاستهای غربی کردهاند؛ مربوط به ادیان هم نیست، مربوط به مسیحیت و یهودیت هم نیست؛ مربوط به سیاستهای جدیدی است که از حدود صد و پنجاه سال پیش - حالا دقیق نمیتوانم عرض کنم - در دنیا رایج شده.(1)
این هوچیگریهای آنها در مورد زن است؛ آن وقت راجع به زن بحث میکنند: شما حجاب را اجباری کردید. خود آنها بیحجابی را اجباری میکنند، دختر دانشجو را به دانشگاه راه نمیدهند، به خاطر اینکه روسری دارد، آن وقت به ما میگویند چرا شما حجاب را اجباری کردید! این در جهت کرامت زن است، آن در جهت پردهدری و بیاحترامی به زن است. و از این قبیل مواردی هست که اینها هوچیگریهای غرب است.(2)
تربیت غلط غربی موجب شد که در دوران حکومت طاغوت در این کشور، زنان به آرایش، تجمّلات، زینتهای بیخودی، تبرّج و خودنمایی تمایل پیدا کنند، که این هم از نشانههای مردسالاری است. یکی از نشانههای مردسالاریِ غربیها همین است که زن را برای مرد میخواهند؛ لذا میگویند زن آرایش کند، تا مرد التذاذ ببرد! این مردسالاری است، این آزادی زن نیست؛ این در حقیقت آزادی مرد است. حتّی برای التذاذ بصری؛ لذا زن را به کشف حجاب و آرایش و تبرّج در
مقابل مرد تشویق میکنند!(1)
بساط آن چیزی که امروز بهعنوان «آزادی زن» در دنیا و از سوی فرهنگ منحط غربی پهن شده است، بر پایهی این است که زن را در معرض دید مرد قرار دهند تا از او تمتّعات جنسی ببرند. مردان از آنها لذت ببرند و زنها وسیلهی التذاذ مردان شوند. این، آزادی زن است؟ کسانی که در دنیای جاهل و غافل و گمراه تمدّن غربی ادعا میکنند طرفدار حقوق بشرند، در حقیقت ستمگران به زن هستند... ظلمی که در فرهنگ غربی به زن شده است و برداشت غلطی که از زن در آثار فرهنگ و ادبیّات غرب وجود دارد، در تمام دوران تاریخ بیسابقه است. در گذشته هم در همه جا به زن ظلم شده است، امّا این ظلم عمومی و فراگیر و همهجانبه، مخصوص دوران اخیر و ناشی از تمدّن غرب است. زن را بهعنوان وسیلهی التذاذ مردان معرفی کردند و اسمش را «آزادی زن» گذاشتند! در حالی که بهواقع آزادی مردان هرزه برای تمتّع از زن و نه آزادی زن بود. نه فقط در عرصهی کار و فعّالیت صنعتی و امثال آن، بلکه در عرصهی هنر و ادبیّات هم به زن ظلم کردند. شما امروز، در داستانها، در رمانها، در نقاشیها، در انواع کارهای هنری نگاه کنید، ببینید با چه دیدی به زن نگریسته میشود؟(2)
اسلام، آن علوّ رتبه را جایگاه حتمی زن دانسته و سلوک به سوی آن را لازم شمرده و راه آن را با ارزشگذاریها و مقرّرات و احکامی هموار ساخته است. فرهنگ غرب و بینشی که پایهی آن است، اگر آن منزلت را نیز ارزانی زن کند - که البته دیدگاه مادّی فاقد آن گسترهی چشماندازهای معنوی است - یارای آن ندارد که وارستگی از لذات و شهوات و سرگرمیهای حقیر را از شخصیت زن جدا سازد؛ بلکه این را اصل شمرده، پایهی قضاوت خود دربارهی جوامع و عقاید قرار میدهد.(3)
دنیای فاسد غرب خواستند به زور زن را، شخصیت زن را در روشهای غلط و انحرافی که همراه با تحقیر جنس زن است، به زور به ذهن دنیا فرو کنند: زن برای اینکه شخصیت خودش را نشان بدهد، بایستی برای مردان چشمنواز باشد. این شد شخصیت برای یک زن؟! بایستی حجاب و عفاف را کنار بگذارد، جلوهگری کند تا مردها خوششان بیاید. این تعظیم زن است یا تحقیر زن؟ این غربِ مستِ دیوانهی از همه جا بیخبر، تحت تأثیر دستهای صهیونیستی، این را بهعنوان تجلیل از زن علم کرد؛ یک عده هم باور کردند.(1)
زن در فرهنگ و دنیای غربی به ابتذال کشانده شده، تحقیر شده و به او اهانت شده است. اینکه زن و مرد در پشت میز دیپلماسی و کنار همدیگر، شانهبهشانه، بنشینند، جبران آن لطمهیی را که غربیها به زن وارد کردهاند، نمیکند. از زن بهعنوان یک وسیلهی التذاذ و شهوترانی استفاده کردهاند.(2)
در حقیقت، نهضت دفاع از زنان در غرب، یک حرکت دستپاچه، یک حرکت بیمنطق، یک حرکت مبتنی بر جهالت، بدون تکیه به سنّتهای الهی و بدون تکیه به فطرت و طینت زن و مرد بود که در نهایت به ضرر همه تمام شد؛ هم به ضرر زنان، هم به ضرر مردان، و بیشتر به ضرر زنان. این قابل تقلید نیست. این فرهنگی نیست که در کشور اسلامی کسی به آن نگاه کند و بخواهد از آن چیزی یاد بگیرد؛ این را باید طرد کرد.(3)
آمار مال یک هفته قبل است - که یک سوم زنهای دنیا از دست مردها کتک میخورند! به نظر من اشک انسان در میآید؛ این گریهآور است. و این بیشتر در کشورهای صنعتی است؛ در کشورهای فرنگی است و ناشی از همان خشونتهای جنسی و مطالبات خشن جنسی است که مرد از زن دارد. این هوچیگریهای آنها در مورد زن است؛ آن وقت راجع به زن بحث میکنند: شما حجاب را اجباری کردید. خود آنها بیحجابی را اجباری میکنند، دختر دانشجو را به دانشگاه راه نمیدهند، به خاطر اینکه روسری دارد، آن وقت به ما میگویند چرا شما حجاب را اجباری کردید! این در جهت کرامت زن است، آن در جهت پردهدری و بیاحترامی به زن است. و از این قبیل مواردی هست که اینها هوچیگریهای غرب است.(1)
امروز جهان غرب است که باید به لحاظ نظری و عملی در این موضوعات به چالش کشیده شود و در برابر افکار عمومی جهان پاسخگو باشد. جهان غرب باید دربارهی کشتار کودکان خردسال در فلسطین، دربارهی حقوق زن و حفظ کرامت او، دربارهی حق ملتها در تعیین سرنوشت خود، درباره حق ملتها در بهرهگیری از ثروتهای خود و حتّی دربارهی آزادی شهروندان خود پاسخگو باشد.(2)
باید جایگاه زن را تعریف کرد و در مقابل منطق هوچیگرانهی غربی بهجِد ایستاد... آنها هستند که دارند به زن ظلم میکنند، زن را تحقیر میکنند، جایگاه زن
را پائین میآورند؛ به اسم آزادی، به اسم اشتغال، به اسم مسئولیت دادن، آنها را مورد فشارهای روحی، روانی، عاطفی و اهانت شخصیتی و شأنی قرار میدهند؛ آنها باید جواب بدهند. جمهوری اسلامی در این زمینه یک مسئولیتی دارد. جمهوری اسلامی در مسئلهی زن باید به طور صریح و بدون هیچ مجامله، حرف خودش را - که عمدتاً اعتراض به نگاه غربی و این نامعادلهی ظالمانهی غربی است - بگوید. با این نگاه، آن وقت مسئلهی حجاب، مسئلهی نوع ارتباط زن و مرد، همه معنا پیدا میکند.(1)
روحیّهی تهاجم در مقابلهی با زورگویان بینالمللی. یک وقت هست که زورگویان بینالمللی میآیند و میگویند که آقا شما فلان کار را کردهاید و ما رفع و رجوع میکنیم و نه والله، نه بالله...؛ ولی یک وقت هست که تهاجمش، تهاجم زورگویانه است؛ بهترین دفاع در چنین مواقعی هجوم است. زورگویان بینالمللی، نقاط ضعف زیادی دارند: ... خب، نقاط ضعفشان، با حالت تهاجمی و با حالت طلبکاری، گفته و بیان بشود... در قضیّهی زن مدّعی هستیم؛ در قضیّهی حقوق بشر مدّعی هستیم؛ در قضایای حقوق اساسی انسانها مدّعی هستیم. ما مدّعی اینها هستیم؛ ما در مقام پاسخگویی نیستیم. چرا باید سؤال بکنند تا کسی مجبور باشد پاسخ بدهد؟ آنها بیجا میکنند سؤال و ادعا میکنند. این روحیّه، روحیّهی خوبی است؛ روحیّهی انقلاب این است؛ این است که حقیقت را روشن و درخشان میکند.(2)
اگر قرار باشد که نگاه کنیم، ببینیم بیگانگان ما را بر چی ملامت میکنند - اگر این را بخواهیم رعایت بکنیم - خیلی کارها انجام نخواهد شد. ریشی هم که شما میگذارید، دنیا قبول ندارد. کراواتی هم که شما نمی بندید، دنیا قبول ندارد. خیلی از اطعمه و اشربه ای هم که شما حاضر نیستید استفاده کنید، دنیا اینها را
قبول ندارد. حجابی که خانمهایتان دارند، دنیا قبول ندارد. این حرفها یعنی چه؟ یک وقتی یک کسی سر قضیّه ای در این دیدارهای دانشجویی - حدود بیست و هفت هشت سال قبل - تو همین دانشگاه، از من پرسید: آقا ! شما درباره ی فلان قضیّه چه دفاعی دارید؟ من گفتم: ما هیچ دفاعی نداریم، ما در این قضیّه حمله داریم. چه دفاعی؟ ما موضعمان، موضع دفاع نیست. در قضیّه ی زن، در قضایای گوناگون دیگر، موضع ما، موضع تهاجم است؛ ما از دنیا طلبکاریم. دنیای مادی است که دارد در این زمینه راه خطا میرود. حالا خودهاشان هم - عقلاشان - دارند میفهمند؛ دارند تصدیق میکنند؛ تأیید میکنند آثار و تبعات زشتی که بر کارهایشان مترتب شده. دارند دانه دانه خودشان میفهمند، یواشیواش میگویند، عده ای هم زیرسبیلی رد میکنند. ما حالا تازه بیاییم از آنها خجالت بکشیم که آنها اینجوری میگویند.(1)
ما از دنیای غرب که آمدند زن بشری را در طول دورههای گذشته تا امروز اینقدر مورد تحقیر قرار دادند، طلبکاریم. شما ببینید در اروپا و در کشورهای غربی، تا اندکی پیش زنان حقوق مالی مستقلی نداشتند. من یک وقت بدقت آمارش را استخراج کردم و در صحبتی - ظاهرا در نماز جمعهی چهار، پنج سال پیش از این بود- آن را مطرح کردم.(2)
مسئلهی زن. من بارها گفتم به شما خواهران عزیز، فرزندان خودم، دختران خودم، شما جوانهای دانشجو، دخترهای دانشجو؛ الان هم با جدیت عرض میکنم که در قضیّهی زن، آنیکه باید جواب بدهد، آنیکه گریبانش گیر هست، غرب است، نه اسلام، نه جمهوری اسلامی.(3)
ما از دنیا طلبکاریم. دنیا که عرض میکنم، یعنی دنیای غرب. ما هستیم که به دنیا خطاب میکنیم و میگوئیم: شما به بشریت عموماً و به زن خصوصاً خیانت کردهاید؛ با کشاندن زن و مرد به وادی ابتلائات جنسی و برافروختن و دامن زدن به آتش زیادهرویهای جنسیِ بیقانون و بینظم در جامعه، با آوردن زن به شکل متبرج به وسط میدان.(1)
چرا باید کسانی در زمینهی زن، یا در زمینهی حقوق بشر، طوری حرف بزنند که گویی ما باید بکوشیم خودمان را با نقطه نظرهای غربیها نزدیک و آشنا کنیم؟ آنها اشتباه میکنند. آنها باید نقطهنظرهای خود را به ما نزدیک کنند. آنها باید نسبت به مسألهی زن و حقوق بشر و آزادی و دمکراسی، نقطهنظرهای غلط و باطل خودشان را تصحیح کنند و با نظرات اسلامی مواجه نمایند؛ نه اینکه عدّهای از این طرف دچار انفعال شوند.(2)
وقتی که به صحنهی تفکّرات عالم نگاه میکنم و بینش اسلام را مشاهده مینمایم، بروشنی درمییابم که جامعهی بشری هنگامی خواهد توانست نسبت به مسألهی زن و رابطهی زن و مرد، سلامت و کمال مطلوب خود را پیدا بکند که دیدگاههای اسلام را بدون کم و زیاد و بدون افراط و تفریط درک کند و کوشش نماید آنها را ارایه کند. این، ادعای ما نسبت به مسألهی زن در عالم است. ما آن چیزی را که در تمدّنهای مادّیِ امروز نسبت به زن عمل میشود و وجود دارد،
به هیچ وجه قبول نداریم و آن را به صرفه و صلاح زن و کل جامعه نمیشماریم.(1)
زن را به چشم یک انسان والا نگاه کنید، تا معلوم شود که تکامل و حقّ او و آزادی او چیست. زن را بهعنوان موجودی که میتواند مایهای برای صلاح جامعه با پرورش انسانهای والا شود نگاه کنید، تا معلوم شود که حقّ زن چیست و آزادی او چگونه است. زن را به چشم آن عنصر اصلی تشکیل خانواده در نظر بگیرید؛ که خانواده اگرچه از مرد و زن تشکیل میشود و هر دو در تشکیل خانواده و موجودیت آن مؤثرند، امّا آسایش فضای خانواده، آرامش و سکونتی که در فضای خانه است، به برکت زن و طبیعت زنانه است. با این چشم به زن نگاه کنند تا معلوم شود که او چگونه کمال پیدا میکند و حقوقش در چیست.(2)
شعارها و بافتههای ذهنی غربیها در مورد زن، هیچ نتوانسته جلوی ظلمی را که در خانواده و بیرون خانواده در طول تاریخ به زنها میشده - که هنوز هم میشود - بگیرد. اگر فرض کنیم بشود در جامعهای از مظلومیت زنان - که این مظلومیّت هم یک علل طبیعی و قهری دارد - جلوگیری کرد، فقط در سایهی اخلاق و قانون و تهذیب و تهذّب مردان است.(3)
بخش دوم سیمای زن در بُعدِ فردی
این ایام، به سیّدهی زنان عالم و بانوی بزرگ تاریخ جهان - فاطمهی زهرا(علیهاالسّلام) - متعلّق است؛ آن زن نمونهیی که حیاتش با همهی کوتاهی و عمر او در عین جوانی، الگویی برای همهی مردان و زنان غیور و مؤمن و مسلمانان و حتّی مردم غیر مسلمانی که با مقام آن بزرگوار آشنا باشند، است و ما باید از زندگی آن بزرگوار درس بگیریم.(1)
شما باید در راهپیمایی و سازندگی و میدان جنگ و انتخابات و بیان عقیدهی سیاسی خود - آن جایی که اظهار عقیده واجب است - حضورتان را حفظ کنید و در تعیین سرنوشت کشور و انقلاب مؤثر باشید... ما الگو هایی از جمله فاطمهی
1) . بیانات در دیدار با هیأت نظارت، بازرسان و ناظران شورای نگهبان و هیات اجرایی انتخابات میان دورهای مجلس و خانوادهی شهداء، اسراء، مفقودان و جانبازان استانهای فارس و همدان 22-9-1368.
زهرا(سلاماللهعلیها) داریم.(1)
اسلام، فاطمه - آن عنصر برجسته و ممتاز ملکوتی - را بهعنوان نمونه و اسوهی زن معرفی میکند.(2)
امیدواریم که خداوند انشاءالله به برکت هدایت اسلامی و به برکت وجود فاطمهی زهرا(سلاماللهعلیها) این توفیق را به زنان ما بدهد. در بین مسلمین و در فرهنگ اسلامی، زنی با این عظمت وجود دارد. خدای متعال میتوانست بزرگترین و رفیعترین زن را در میان ملّتهای دیگر و امّتهای سَلَف قرار بدهد - اشکالی هم نداشت؛ این کار میشد - امّا در امّت اسلام قرار داده است. این هم برای ما حجّت و تنبیهی است که میتوان این الگوی عالی و والا را در مقابل چشم قرار داد و آن را دنبال کرد. انشاءالله شما خواهران عزیز هم موفق باشید که این راه مهم را با قدرت و با صلابت بپیمایید و خداوند به شما هم توفیق عنایت کند.(3)
من هم متقابلاً ولادت زهرای اطهر(سلاماللهعلیها) را، که الگوی زنان در طول تاریخ و برای همهی نسلهاست و نمونهی انسان کامل و طرف ملکوتی وجود انسان در ایشان متجلّی است، به شما خواهران عزیز و به همهی زنان کشورمان و به همهی زنان مسلمان و به همهی مسلمین جهان تبریک عرض میکنم. (4)
ما دستمان پر است، ما زنان بزرگی داریم؛ اگر حالا بخواهیم وارد وادی مسألهی
1) . بیانات در دیدار با هیأت نظارت، بازرسان و ناظران شورای نگهبان و هیات اجرایی انتخابات میان دورهای مجلس و خانوادهی شهداء، اسراء، مفقودان و جانبازان استانهای فارس و همدان 22-9-1368.
2) . بیانات در دیدار با جمع کثیری از بانوان شهرهای تهران، تبریز، اصفهان، قم 26-10-1368.
3) . بیانات در دیدار با اعضای شورای فرهنگی ، اجتماعی زنان 16-10-1369.
4) . بیانات در دیدار با اعضای شورای فرهنگی ، اجتماعی زنان، جمعی از بانوان پزشک متخصص و مسئولان کنگرهی حجاب اسلامی به مناسبت میلاد حضرت زهرا(س) 4-10-1370.
زن بشویم. زنان باعظمتی در تاریخ اسلام هستند که اوج و قلهی این عظمتها، فاطمهی زهرا، صدیقهی کبری (سلاماللهعلیها)، است. حضرت زینب و حضرت سکینه هم ماجراهایشان ماجراهای شگفتآور برای انسانهای متفکر و باهوش و خردمند و اهل فکر است.(1)
زنی، آن هم در سنین جوانی، از لحاظ مقام معنوی به جایی میرسد که بنابر آنچه که در بعضی از روایات است، فرشتگان با او سخن میگویند و حقایق را به او ارایه میدهند. محدّثه است؛ یعنی کسی است که فرشتگان با او حدیث میکنند و حرف میزنند. این مقام معنوی و میدان وسیع و قلّهی رفیع، در مقابل همهی زنهای آفرینش و عالم است. فاطمهیزهرا(سلاماللهعلیها) در قلّهی این بلندای عظیم ایستاده و به همهی زنان عالم خطاب میکند و آنها را به پیمودن این راه دعوت مینماید.(2)
فاطمهیزهرا(سلاماللهعلیها) در قلّهی بشریت قرار دارد و کسی از او بالاتر نیست و میبینیم که آن بزرگوار بهعنوان یک بانوی مسلمان، این فرصت و قدرت را یافت که خودش را به این اوج برساند.(3)
ما در تعریف مقامات معنوی آن بزرگوار وارد نمیشویم و قادر هم نیستیم که مقامات معنوی فاطمهی اطهر(سلاماللهعلیها) را بفهمیم و درک کنیم. حقیقتاً در اوج قلهی معنویّت انسانی و تکامل بشری، فقط خداوند است که چنین بندگانی را - و کسانی که همطراز آنها باشند - میشناسد و مقام آنها را میبیند. لذا فاطمهی زهرا
را امیرالمؤمنین و پدر بزرگوار و اولاد معصومینش میشناختند.(1)
در زندگی معمولی این بزرگوار (فاطمهی زهرا سلاماللهعلیها)، یک نکتهی مهم است و آن جمع بین زندگی یک زن مسلمان در رفتارش با شوهر و فرزندان و انجام وظایفش در خانه از یک طرف و بین وظایف یک انسان مجاهد غیور خستگیناپذیر در برخوردش با حوادث سیاسی مهم بعد از رحلت رسول اکرم(صلّیاللهعلیهوالهوسلّم) که به مسجد میآید و سخنرانی و موضعگیری و دفاع میکند و حرف میزند و یک جهادگر به تمام معنا و خستگیناپذیر و محنتپذیر و سختیتحملکن است، از طرف دیگر. همچنین از جهت سوم، یک عبادتگر و بپادارندهی نماز در شبهای تار و قیامکنندهی لله و خاضع و خاشع برای پروردگار است و در محراب عبادت، این زن جوان مانند اولیای کهن الهی، با خدا راز و نیاز و عبادت میکند.(2)
اسلام، فاطمه - آن عنصر برجسته و ممتاز ملکوتی - را بهعنوان نمونه و اسوهی زن معرفی میکند. آن، زندگی ظاهری و جهاد و مبارزه و دانش و سخنوری و فداکاری و شوهرداری و مادری و همسری و مهاجرت و حضور در همهی میدانهای سیاسی و نظامی و انقلابی و برجستگی همه جانبهی او که مردهای بزرگ را در مقابلش به خضوع وادار میکرد، این هم مقام معنوی و رکوع و سجود و محراب عبادت و دعا و صحیفه و تضرّع و ذات ملکوتی و درخشندگی عنصر معنوی و همپایه و هموزن و همسنگ امیرالمؤمنین و پیامبر بودن اوست. زن، این است. الگوی زنی که اسلام میخواهد بسازد، این است.(3)
در حمایت از پیغمبر؛ در نگهداری بزرگترین سرداراسلام، یعنی امیرالمؤمنین
1) . بیانات در دیدار با هیت نظارت، بازرسان و ناظران شورای نگهبان و هیات اجرایی انتخابات میان دورهای مجلس و خانوادهی شهداء، اسراء، مفقودان و جانبازان استانهای فارس و همدان 22-9-1368.
2) . بیانات در دیدار با هیات نظارت، بازرسان و ناظران شورای نگهبان و هیات اجرایی انتخابات میان دوره یی مجلس و خانواده شهداء، اسراء، مفقودان و جانبازان استانهای فارس و همدان 22-9-1368.
3) . بیانات در دیدار با جمع کثیری از بانوان شهرهای تهران، تبریز، اصفهان، قم 26-10-1368.
که شوهر او بود. امیرالمؤمنین دربارهی فاطمهی زهرا سلام الله علیها فرمود: «ما اغضبنی و لا خرج من امری.» یکبار این زن در طول دوران زناشویی، مرا به خشم نیاورد و یکبار از دستور من سرپیچی نکرد. فاطمهی زهرا سلام الله علیها با آن عظمت و جلالت، در محیط خانه، یک همسر و یک زن است؛ آنگونه که اسلام میگوید. در محیط علم هم یک دانشمند والاست. آن خطبهای که فاطمهی زهرا سلام الله علیها در مسجد مدینه، بعد از رحلت پیغمبر ایراد کرده است، خطبهای است که به گفتهی علّامهی مجلسی، بزرگان فصحا و بلغا و دانشمندان باید بنشینند کلمات و عبارات آن را معنا کنند! اینقدر پرمغز است! از لحاظ زیبایی هنری، مثل زیباترین و بلندترین کلمات نهجالبلاغه است. فاطمهی زهرا سلاماللهعلیها میرود در مسجد مدینه، در مقابل مردم میایستد و ارتجالاً حرف میزند! شاید یک ساعت، با بهترین و زیباترین عبارات و زبدهترین و گزیدهترین معانی صحبت کرده است.(1)
از دوران کودکی در مکه، در شِعبِ ابیطالب، در کمکرسانی و روحیّهدهی به پدر بزرگوارش، تا همراهی با امیرالمؤمنین در مراحل دشوار زندگی در مدینه، در آن جنگها، در آن غربتها، در میان آن تهدیدها، در آن سختی زندگی مادی و فشارهای گوناگون، و همچنین در دوران محنت آن بزرگوار - یعنی بعد از رحلت پیغمبر - چه در مسجد مدینه، چه در بستر بیماری، در همهی این مراحل، این بزرگوار مشغول فعّالیت است، مشغول تلاش است؛ یک حکیم مجاهد، یک عارف مجاهد. همچنین از لحاظ وظایف زنانگی، وظیفهی همسری، وظیفهی مادری، تربیت فرزند، پذیرایی و مهربانی با شوهر، یک زن نمونه است. آنچه که در خطاب به امیرالمؤمنین از این بزرگوار نقل میشود، تعبیری که میکند، خشوع و خضوعی که نشان میدهد، اطاعت و تسلیمی که در مقابل امیرالمؤمنین دارد، بعد تربیت این فرزندان، فرزندی مثل امام حسن، فرزندی مثل امام حسین، فرزندی مثل زینب، آیت عُظمی و اعلای یک زن نمونه است در وظایف زنانه، تربیت زنانه، محبّت زنانه؛ و همهی این مجموعهی ذیقیمت و بینظیر، در یک عمر هجده ساله. یک دختر جوان هجده نوزده ساله، با این همه مقامات معنوی و اخلاقی و سجایای رفتاری، وجود یک چنین عنصری، یک چنین موجودی در هر جامعهای، در
1) . بیانات در دیدار گروهی از بانوان بهمناسبت فرخنده میلاد حضرت زهرا (س) و روز زن 25-9-1371.
هر تاریخی، در هر ملّتی که باشد، مایهی افتخار است؛ و دیگر نداریم نظیر این بزرگوار را. دانستن این معارف، انسان را با سجایای آن بزرگوار آشنا میکند؛ امّا بدون پیوند عاطفی، بدون محبّت، بدون آن آتش شور و شوقی که اشکها را از چشم انسان جاری میکند - چه در وقتی که انسان مصیبت او را میشنود، چه در وقتی که منقبت او را میشنود - انسان به نتیجه نمیرسد؛ این یک چیز دیگر است؛ این همان پیوند عاطفی و معنوی و روحی است؛ این را باید حفظ کرد.(1)
عدهای بد و یا کج فهمیدند؛ یک عدّهی مُغرض هم از این کجفهمی استفاده کردند؛ کأنه یا باید زن، مادر خوب و همسر خوبی باشد یا باید در تلاشها و فعّالیتهای اجتماعی شرکت کند؛ قضیّه اینطوری نیست؛ هم باید مادر خوب و همسر خوبی باشد، هم در فعّالیت اجتماعی شرکت کند. فاطمهی زهرا (سلاماللهعلیها) مظهر چنین جمعی است؛ جمع بین شؤون مختلف.(2)
ما این بزرگوار را خواستهایم بهعنوان الگو میان خودمان مطرح کنیم. یک زن جوان، یک دختر جوان، که زندگیاش، زندگی معمولی؛ لباسش، لباس فقرا؛ کارش در خانه جمع و جور کردن بچهها و مدیریت خانه و کدبانویی این خانهی کوچک و دستاس کردن است و آن کوه معرفت و دریای عظیم علم و دانش در وجود اوست. فاطمهی زهرا (سلاماللهعلیها) همهی این فضایل را با هم داراست.(3)
خود الگوء فاطمهی زهرا سلاماللهعلیها که در دوران کودکی، در بعد از هجرت پیغمبر به مدینه، در داخل مدینه و در همهی قضایای عمومی آن روز پدرش - که مرکز همهی حوادث سیاسی اجتماعی بود - حضور داشت، نشاندهندهی نقش
زن در نظام اسلامی است.(1)
فاطمهی زهرا سلاماللهعلیها مثل یک مادر، مثل یک مشاور، مثل یک پرستار برای پیامبر بوده است. آنجا بوده که گفتند فاطمه «اُمِّ اَبیها» - مادر پدرش - است. این مربوط به آن وقت است؛ یعنی وقتی که یک دختر شش، هفت ساله اینگونه بوده است. البته در محیطهای عربی و در محیطهای گرم،دختران زودتر رشد جسمی و روحی میکنند؛ مثلا به اندازهی رشد یک دختر ده، دوازده سالهی امروز. این، احساس مسؤولیت است. آیا این نمیتواند برای یک جوان الگو باشد، که نسبت به مسائل پیرامونی خودش زود احساس مسؤولیت و احساس نشاط کند؟ آن سرمایهی عظیم نشاطی را که در وجود اوست، خرج کند، برای اینکه غبار کدورت و غم را از چهرهی پدری که مثلا حدود پنجاه سال از سنش میگذرد و تقریبا پیرمردی شده است، پاک کند. آیا این نمیتواند برای یک جوان الگو باشد؟ این خیلی مهم است.(2)
خدای متعال بیخودی به کسی امتیاز نمیدهد. این جوهر، این ارادهی قوی، این عزم راسخ، این گذشت و فداکاری در فاطمهی زهرا (سلاماللهعلیها) کار را به آنجا میرساند که او سنگ الماسی میشود که همهی این چرخها بر روی آن میچرخد. دشوارترین چرخها را باید بر روی سختترین پایهها و قاعدهها بچرخانند. این چرخ عظیم تاریخ اسلام و امتحانهای دشوار، در همان دوران کوتاه، بر روی دوش فاطمهی زهرا (سلاماللهعلیها) بود. خدا او را انتخاب کرد و او توانست بشریت را نجات دهد. فاطمهی زهرا(سلاماللهعلیها) فرشتهی نجات انسانها در طول تاریخ است.(3)
مگر نمیگوییم که با حال ناتوانی به مسجد رفت، تا حقی را احقاق کند؟ ما هم باید در همهی حالات تلاش کنیم، تا حق را احقاق کنیم. ما هم باید از کسی نترسیم. مگر نمیگوییم که یکتنه در مقابل جامعهی بزرگ زمان خود ایستاد؟ ما هم باید همچنان که همسر بزرگوارش فرمود «لا تَستَوحِشوا فی طَریقِ الهُدی لِقِلَّةِ اَهلِه»(1)، از کم بودن تعدادمان در مقابل دنیای ظلم و استکبار نترسیم و تلاش کنیم.(2)
ما باید این راه را برویم. ما هم باید گذشت کنیم، ایثار کنیم، اطاعت خدا کنیم، عبادت کنیم. مگر نمیگوییم که «حَتّی تَوَرَّمَ قَدَماها»(3)
الغیبة للنعمانی ابْنُ عُقْدَةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عَبْدِ اللهِ الْمُحَمَّدِیِّ عَنْ یَزِیدَ بْنِ إِسْحَاقَ شَعِرٍ عَنْ مُخَوَّلٍ عَنْ فُرَاتِ بْنِ أَحْنَفَ عَنِ ابْنِ نُبَاتَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع عَلَی مِنْبَرِ الْکُوفَةِ یَقُولُ أَیُّهَا النَّاسُ أَنَا أَنْفُ الْهُدَی وَ عَیْنَاهُ أَیُّهَا النَّاسُ لَا تَسْتَوْحِشُوا فِی طَرِیقِ الْهُدَی لِقِلَّةِ مَنْ یَسْلُکُهُ إِنَّ النَّاسَ اجْتَمَعُوا عَلَی مَائِدَةٍ قَلِیلٍ شِبَعُهَا کَثِیرٍ جُوعُهَا وَ اللهُ الْمُسْتَعَانُ وَ إِنَّمَا مجمع [یَجْمَعُ النَّاسَ الرِّضَا وَ الْغَضَبُ أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا عَقَرَ نَاقَةَ صَالِحٍ وَاحِدٌ فَأَصَابَهُمْ بِعَذَابِهِ بِالرِّضَا وَ آیَةُ ذَلِکَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَنادَوْا صاحِبَهُمْ فَتَعاطی فَعَقَرَ فَکَیْفَ کانَ عَذابِی وَ نُذُرِ وَ قَالَ فَعَقَرُوها فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوَّاها وَ لا یَخافُ عُقْباها أَلَا وَ مَنْ سُئِلَ عَنْ قَاتِلِی فَزَعَمَ أَنَّهُ مُؤْمِنٌ فَقَدْ قَتَلَنِی أَیُّهَا النَّاسُ مَنْ سَلَکَ الطَّرِیقَ وَرَدَ الْمَاءَ وَ مَنْ حَادَ عَنْهُ وَقَعَ فِی التِّیهِ ثُمَّ نَزَل.
؟ اینقدر در محراب عبادت خدا ایستاد! ما هم باید در محراب عبادت بایستیم. ما هم باید ذکر خدا بگوییم. ما هم باید محبّت الهی را در دلمان روزبهروز زیاد کنیم... مگر نمیگوییم که آن بزرگوار کاری کرد که سورهی دهر دربارهی او و شوهر و فرزندانش نازل شد؟ ایثار نسبت به فقرا و کمک به محرومان، به قیمت گرسنگی کشیدن خود؛ «و یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ»(4). ما هم باید همین کارها را بکنیم.(5)
1) . بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 2، ص 266 (موسسه الوفا، بیروت لبنان).
2) . بیانات در دیدار با مدّاحان اهل البیت(ع) به مناسبت میلاد صدیقه کبری فاطمه زهرا(س) 5-10-1370.
3) . بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 43، ص 84.
4) . سورهی حشر، آیهی 19.
5) . بیانات در دیدار با مدّاحان اهل البیت(ع) به مناسبت میلاد صدیقه کبری فاطمه زهرا(س) 5-10-1370.
امّا مقام معنوی این بزرگوار، نسبت به مقام جهادی و انقلابی و اجتماعی او، باز به مراتب بالاتر است. فاطمهیزهرا(س) به صورت، یک بشر و یک زن، آن هم زنی جوان است؛ امّا در معنا، یک حقیقت عظیم و یک نور درخشان الهی و یک بندهی صالح و یک انسان ممتاز و برگزیده است. کسی است که رسول اکرم به امیرالمؤمنین (علیهماالسّلام) فرمود: «یا علی ... انت قائد المؤمنین الی الجنّة ... و فاطمة قد اقبلت یوم القیامة ... تقود مؤمنات امّتی الی الجنّة»(1)
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِیَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِیُّ رَحِمَهُ اللهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ سَلَمَةَ الْأَهْوَازِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الثَّقَفِیُّ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مُوسَی ابْنِ أُخْتِ الْوَاقِدِیِّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو قَتَادَةَ الْحَرَّانِیُّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْعَلَاءِ الْحَضْرَمِیِّ عَنْ سَعِیدِ بْنِ الْمُسَیَّبِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللهِ ص کَانَ جَالِساً ذَاتَ یَوْمٍ وَ عِنْدَهُ عَلِیٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ ع فَقَالَ اللهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَیْتِی وَ أَکْرَمُ النَّاسِ عَلَیَّ فَأَحِبَّ مَنْ أَحَبَّهُمْ وَ أَبْغِضْ مَنْ أَبْغَضَهُمْ وَ وَالِ مَنْ وَالاهُمْ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُمْ وَ أَعِنْ مَنْ أَعَانَهُمْ وَ اجْعَلْهُمْ مُطَهَّرِینَ مِنْ کُلِّ رِجْسٍ مَعْصُومِینَ مِنْ کُلِّ ذَنْبٍ وَ أَیِّدْهُمْ بِرُوحِ الْقُدُسِ مِنْکَ ثُمَّ قَالَ ص یَا عَلِیُّ أَنْتَ إِمَامُ أُمَّتِی وَ خَلِیفَتِی عَلَیْهَا بَعْدِی وَ أَنْتَ قَائِدُ الْمُؤْمِنِینَ إِلَی الْجَنَّةِ وَ کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَی ابْنَتِی فَاطِمَةَ قَدْ أَقْبَلَتْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَلَی نَجِیبٍ مِنْ نُورٍ عَنْ یَمِینِهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ وَ عَنْ یَسَارِهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ وَ بَیْنَ یَدَیْهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ وَ خَلْفَهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ تَقُودُ مُؤْمِنَاتِ أُمَّتِی إِلَی الْجَنَّةِ فَأَیُّمَا امْرَأَةٍ صَلَّتْ فِی الْیَوْمِ وَ اللَّیْلَةِ خَمْسَ صَلَوَاتٍ وَ صَامَتْ شَهْرَ رَمَضَانَ وَ حَجَّتْ بَیْتَ اللهِ الْحَرَامَ وَ زَکَّتْ مَالَهَا وَ أَطَاعَتْ زَوْجَهَا وَ وَالَتْ عَلِیّاً بَعْدِی دَخَلَتِ الْجَنَّةَ بِشَفَاعَةِ ابْنَتِی فَاطِمَةَ وَ إِنَّهَا لَسَیِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ فَقِیلَ یَا رَسُولَ اللهِ ص أَ هِیَ سَیِّدَةٌ لِنِسَاءِ عَالَمِهَا فَقَالَ ص ذَاک
مَرْیَمَ بِنْتِ عِمْرَانَ فَأَمَّا ابْنَتِی فَاطِمَةُ فَهِیَ سَیِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَ إِنَّهَا لَتَقُومُ فِی مِحْرَابِهَا فَیُسَلِّمُ عَلَیْهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ الْمُقَرَّبِینَ وَ یُنَادُونَهَا بِمَا نَادَتْ بِهِ الْمَلَائِکَةُ مَرْیَمَ فَیَقُولُونَ یَا فَاطِمَةُ إِنَّ اللهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلی نِساءِ الْعالَمِینَ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَی عَلِیٍّ ع فَقَالَ یَا عَلِیُّ إِنَّ فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّی وَ هِیَ نُورُ عَیْنِی وَ ثَمَرَةُ فُؤَادِی یَسُوؤُنِی مَا سَاءَهَا وَ یَسُرُّنِی مَا سَرَّهَا وَ إِنَّهَا أَوَّلُ مَنْ یَلْحَقُنِی مِنْ أَهْلِ بَیْتِی فَأَحْسِنْ إِلَیْهَا بَعْدِی وَ أَمَّا الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ فَهُمَا ابْنَایَ وَ رَیْحَانَتَایَ وَ هُمَا سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَلْیُکْرَمَا عَلَیْکَ کَسَمْعِکَ وَ بَصَرِکَ ثُمَّ رَفَعَ ص یَدَهُ إِلَی السَّمَاءِ فَقَالَ اللهُمَّ إِنِّی أُشْهِدُکَ أَنِّی مُحِبٌّ لِمَنْ أَحَبَّهُمْ وَ مُبْغِضٌ لِمَنْ أَبْغَضَهُمُ وَ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَهُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَهُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاهُمْ وَ وَلِیٌّ لِمَنْ وَالاهُم.
. یعنی در روز قیامت، امیرالمؤمنین(ع) مردان مؤمن را و فاطمهیزهرا(س) زنان مؤمن را به بهشت الهی راهنمایی میکنند. او، عِدل و همپایه و همسنگ امیرالمؤمنین است. آن کسی که وقتی در محراب عبادت میایستاد، هزاران فرشتهی مقرّب خدا، به او خطاب و سلام میکردند و تهنیت میگفتند و همان سخنی را بیان میکردند که فرشتگان،1) . امالی، شیخ صدوق، ص 575. (موسسه البعثه)
قبلاً به مریم اَطهَر گفته بودند؛ عرض میکردند: «یا فاطِمة اِنَّ اللهَ اصطَفاکِ و طَهّرکِ و اصطَفاکِ عَلی نِساءِ العالمین»(1). این، مقام معنوی فاطمهی زهراست.(2)
پس، زندگی فاطمهیزهرا(س)، اگر چه کوتاه بود و حدود بیست سال بیشتر طول نکشید؛ امّا این زندگی، از جهت جهاد و مبارزه و تلاش و کار انقلابی و صبر انقلابی و درس و فراگیری و آموزش به این و آن و سخنرانی و دفاع از نبوّت و امامت و نظام اسلامی، دریای پهناوری از تلاش و مبارزه و کار و در نهایت هم شهادت است. این، زندگی جهادی فاطمهی زهراست که بسیار عظیم و فوقالعاده و حقیقتاً بینظیر است و یقیناً در ذهن بشر - چه امروز و چه در آینده - یک نقطهی درخشان و استثنایی است.(3)
جهاد آن بزرگوار در میدانهای مختلف، یک جهاد نمونه است. در دفاع از اسلام؛ در دفاع از امامت و ولایت؛ در حمایت از پیغمبر؛ در نگهداری بزرگترین سردار اسلام، یعنی امیرالمؤمنین که شوهر او بود. (4)
دختری که در کورهی گداختهی مبارزات سخت پیغمبر در مکّه متولد شد و در شِعبِ ابیطالب یار و غمگسار پدر بود......این دختر مثل یک فرشتهی نجات برای پیغمبر؛ مثل مادری برای پدر خود؛ مثل پرستار بزرگی برای آن انسان بزرگ، مشکلات را تحمّل کرد. غمگسار پیغمبر شد، بارها را بر دوش گرفت، عبادت خدا را کرد، ایمان خود را تقویت کرد، خودسازی کرد و راه معرفت و نور الهی را به قلب خود باز کرد. اینهاست آن ویژگی هایی که آدمی را به کمال میرساند. بعد
هم در دوران پس از هجرت، در آغاز سنین تکلیف، وقتی فاطمهی زهرا سلام الله علیها، با علیبنابیطالب علیهالصّلاةوالسّلام، ازدواج میکند، آن مهریه و آن جهیزیهی اوست؛ که همه شاید میدانید که با چه سادگی و وضع فقیرانهای، دختر اوّل شخص دنیای اسلام، ازدواج خود را برگزار میکند. زندگی فاطمهی زهرا سلاماللهعلیها از همهی ابعاد، زندگیای همراه با کار و تلاش و تکامل و تعالی روحی یک انسان است. شوهر جوان او دائماً در جبهه و میدانهای جنگ است؛ امّا در عین مشکلات محیط و زندگی، فاطمهی زهرا سلامالله علیها، مثل کانونی برای مراجعات مردم و مسلمانان است. او دختر کارگشای پیغمبر است و در این شرایط، زندگی را با کمال سرافرازی به پیش میبرد: فرزندانی تربیت میکند مثل حسن و حسین و زینب؛ شوهری را نگهداری میکند مثل علی و رضایت پدری را جلب میکند مثل پیغمبر!(1)
نمونهی بعد، مسألهی همسرداری و شوهرداری است. یک وقت انسان فکر میکند که شوهرداری، یعنی انسان در آشپزخانه غذا را بپزد، اتاق را تر و تمیز و پتو را پهن کند و مثل قدیمیها تشکچه بگذارد که آقا از اداره یا از دکان بیاید! شوهرداری که فقط این نیست. شما ببینید شوهرداری فاطمهی زهرا سلاماللهعلیها چگونه بود. در طول ده سالی که پیامبر در مدینه حضور داشت، حدود نُه سالش حضرت زهرا و حضرت امیرالمؤمنین علیهماالسلام با همدیگر زن و شوهر بودند. در این نُه سال، جنگهای کوچک و بزرگی ذکر کردهاند - حدود شصت جنگ اتفاق افتاده - که در اغلب آنها هم امیرالمؤمنین علیهالسلام بوده است. حالا شما ببینید، او خانمی است که در خانه نشسته و شوهرش مرتّب در جبهه است و اگر در جبهه نباشد، جبهه لنگ میماند - این قدر جبهه وابستهی به اوست - از لحاظ زندگی هم وضع روبهراهی ندارند؛ همان چیز هایی که شنیده
ایم: «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّه مِسْکینًا وَ یَتیمًا وَ أَسیرًا إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللهِ»(2)یعنی حقیقتا زندگی فقیرانهی
محض داشتند؛ در حالی که دختر رهبری هم هست، دختر پیامبر هم هست، یک نوع احساس مسؤولیت هم میکند.
ببینید انسان چقدر روحیّهی قوی میخواهد داشته باشد تا بتواند این شوهر را تجهیز کند؛ دل او را از وسوسهی اهل و عیال و گرفتاریهای زندگی خالی کند؛ به او دلگرمی دهد؛ بچهها را به آن خوبی که او تربیت کرده، تربیت کند. حالا شما بگویید امام حسن و امام حسین علیهما السلام، امام بودند و طینت امامت داشتند؛ زینب علیهاسلام که امام نبود. فاطمهی زهرا سلاماللهعلیها او را در همین مدت نُه سال تربیت کرده بود. بعد از پیامبر هم که ایشان مدت زیادی زنده نماند.(1)
آن عبادتش؛ آن فصاحت و بلاغتش؛ آن فرزانگی و دانشش؛ آن معرفت و حکمتش؛ آن جهاد و مبارزهاش؛ آن رفتارش بهعنوان یک دختر؛ آن رفتارش بهعنوان یک همسر؛ آن رفتارش بهعنوان یک مادر؛ آن احسانش به مستمندان، که وقتی پیغمبر پیرمرد مستمندی را به درخانهی امیرالمؤمنین فرستاد که «برو حاجتت را از آنها بخواه»، فاطمهی زهرا سلاماللهعلیها تختهی پوستی را که حسن و حسین روی آن میخوابیدند و بهعنوان زیرانداز فرزندان خود در خانه داشت و چیزی جز آن نداشت، به سائل داد و گفت «ببر بفروش و از پول آن استفاده کن!» این، شخصیت جامعالاطراف فاطمهی زهراست. این، الگوست. الگوی زن مسلمان این است.(2)
پس، زندگی فاطمهیزهرا(س)، اگر چه کوتاه بود و حدود بیست سال بیشتر طول نکشید؛ امّا این زندگی، از جهت جهاد و مبارزه و تلاش و کار انقلابی و صبر
انقلابی و درس و فراگیری و آموزش به این و آن و سخنرانی و دفاع از نبوّت و امامت و نظام اسلامی، دریای پهناوری از تلاش و مبارزه و کار و در نهایت هم شهادت است. این، زندگی جهادی فاطمهی زهراست که بسیار عظیم و فوقالعاده و حقیقتاً بینظیر است و یقیناً در ذهن بشر - چه امروز و چه در آینده - یک نقطهی درخشان و استثنایی است.(1)
این وضع زندگی حضرت زهرا(علیهاالسلام) است... صبر بر شوهری مثل حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) که در تمام مدت زندگی شان، مشغول کار و فعّالیت بودند. یعنی هر چه جنگ بود، علی بن ابیطالب(علیه السلام) جلوتر از همه بود. هرچه کار مهم بود، علیبن ابیطالب(علیه السلام) جلودار بود. حدود ده سال هم با یکدیگر زندگی کردند. توجّه میکنید؟ در ظرف این ده سال شما ببینید که این شوهرِ جوان چه قدر توانسته به زن و بچه اش، به معنای بشری و معمولی برسد؟ بر یک چنین زندگی، صبر کردن، بر آن فقر و سختی صبر کردن، آن جهاد بزرگ را انجام دادن و آنچنان فرزندانی تربیت کردن و آن فداکاریهای عظیم که حضرت زهرا(علیهاالسلام) انجام دادند و شما هم مقداری از آن ها را شنیدهاید، همگی الگوست. حالا، دختران ما باید فاطمه زهرا(علیهاالسلام) را الگو قرار دهند، پسرهای ما هم باید حضرت زهرا(علیهاالسلام) و امیرالمؤمنین را الگو قرار دهند.(2)
ما باید شایستگی خود را ثابت کنیم. مگر نمیگوییم که جهیزیهی آن بزرگوار چیز هایی بود که انسان با شنیدن آنها اشکش جاری میشود؟ مگر نمیگوییم که این زن والامقام، برای دنیا و زیور دنیا هیچ ارزشی قائل نبود؟ مگر میشود که روزبهروز تشریفات و تجمّلگرایی و زر و زیور و چیزهای پوچ زندگی را بیشتر
کنیم و مهریهی دخترانمان را زیادتر نماییم؟!(1)
زن مسلمان، شخصیت خودش را پیدا کرده است. مواظب باشید این شخصیت را گم نکند. ازدواجها در دوران انقلاب و به برکت آن آسان شد؛ چون تشریفات و سختگیریها کم شد. نگذارید دوباره به خانهی اوّل برگردیم. پدران و مادران، نسبت به مقدّمات غیر لازمِ ازدواج سختگیری نکنند؛ جوانان که سختگیریای ندارند. بگذارند ازدواج اسلامی انجام بگیرد. بگذارند ازدواج برای دختر مسلمان و زن جوانی که در محیط اسلامی است، مثل ازدواج فاطمهی زهرا(س) باشد؛ ازدواجی با پیوند عشقی معنوی و الهی و جوششی بینظیر میان زن و مرد مؤمن و مسلمان و همکاری و همسری به معنای واقعی بین دو عنصر الهی و شریف، امّا بیگانه از همهی تشریفات و زر و زیورهای پوچ و بیمحتوای ظاهری. این است ازدواج درست زن مسلمان و تربیت فرزند و ادارهی محیط خانه و البته اندیشیدن و پرداختن به همه چیز جامعه و دین و دانش و فعّالیت اجتماعی و سیاسی. اسلام، این است.(2)
بهترین دخترهای عالم، حضرت زهرا (سلام الله علیها) بود. بهترین پسرهای عالم و بهترین دامادها هم، حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) بود. ببینید این ها چگونه ازدواج کردند؟ هزاران جوانِ زیبا و با اصل و نسب و قدرتمند و محبوب به یک تار موی علی بن ابیطالب (علیهالسلام) نمی ارزند. هزاران دختر زیبا و با اصل و نسب هم به یک تار موی حضرت زهرا (سلام الله علیها) نمیارزند. آن هایی که هم از لحاظ معنوی و الهی آن مقامات را داشتند، هم بزرگان زمان خودشان بودند. ایشان دختر پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) بود. رییس جامعه اسلامی، حاکم مطلق. او هم که سردار درجهی یک اسلام بود. ببینید چه طوری ازدواج کردند؟
چه جور مِهریهی کم، چه جور جهیزیهی کم. همه چیز با نام خدا و با یاد او. این ها برای ما الگو هستند. همان زمان هم جاهلانی بودند که مهریهی دخترانشان بسیار زیاد بود؛ مثلاً هزار شتر. آیا اینها از دختر پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) بالاتر بودند؟ از آنها تقلید نکنید! از دختر پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) تقلید کنید، از امیرالمؤمنین (علیهالسلام) تقلید کنید.(1)
امام حسن مجتبی علیهالصّلاةوالسّلام میگوید: شبی - شب جمعهای - مادرم به عبادت ایستاد و تا صبح عبادت کرد. «حَتّی انفَجَرَت عَمود الصُّبح»(2)
حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْقَزْوِینِیُّ الْمَعْرُوفُ بِابْنِ مَقْبُرَةَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ الْحَضْرَمِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَنْدَلُ بْنُ وَالِقٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ الْمَازِنِیُّ عَنْ عُبَادَةَ الْکُلَیْبِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ فَاطِمَةَالصُّغْرَی عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَخِیهِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع قَالَ رَأَیْتُ أُمِّی فَاطِمَةَ ع قَامَتْ فِی مِحْرَابِهَا لَیْلَةَ جُمُعَتِهَا فَلَمْ تَزَلْ رَاکِعَةً سَاجِدَةً حَتَّی اتَّضَحَ عَمُودُ الصُّبْحِ وَ سَمِعْتُهَا تَدْعُو لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ تُسَمِّیهِمْ وَ تُکْثِرُ الدُّعَاءَ لَهُمْ وَ لَا تَدْعُو لِنَفْسِهَا بِشَیْءٍ فَقُلْتُ لَهَا یَا أُمَّاهْ لِمَ لَا تَدْعِینَ لِنَفْسِکِ کَمَا تَدْعِینَ لِغَیْرِکِ فَقَالَتْ یَا بُنَیَّ الْجَارَ ثُمَّ الدَّارَ.
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْحَاکِمُ الْمَرْوَزِیُّ الْمُقْرِی قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْمُقْرِی أَبُو عَمْرٍو قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الْمَوْصِلِیُّ بِبَغْدَادَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَاصِمٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو زَیْدٍ الْکَحَّالُ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ کَانَتْ فَاطِمَةُ ع إِذَا دَعَتْ تَدْعُو لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ لَا تَدْعُو لِنَفْسِهَا فَقِیلَ لَهَا یَا بِنْتَ رَسُولِ اللهِ ص إِنَّکِ تَدْعِینَ لِلنَّاسِ وَ لَا تَدْعِینَ لِنَفْسِکِ فَقَالَتِ الْجَارَ ثُمَّ الدَّار.
. تا وقتی که طلوع فجر شد. مادر من از سر شب تا صبح مشغول عبادت بود و دعا و تضرّع کرد. امام حسن، علیهالصّلاةوالسّلام، میگوید - طبق روایت - شنیدم که دائم مؤمنین و مؤمنات را دعا کرد؛ مردم را دعا کرد؛ برای مسائل عمومی دنیای اسلام دعا کرد. صبح که شد گفتم: «یا اماه!»؛ «مادرم!» «لم لا تدعین لنفسک کما تدعین لغیرک؛» «یک دعا برای خودت نکردی! یک شب تا صبح دعا، همه برای دیگران!؟» در جواب فرمود: «یا بنی، الجار ثُمَّ الدّار؛» «اول دیگران بعد خود ما!» این، آن روحیّهی والاست.(3)مادر او فاطمهی زهرا(سلاماللهعلیها) زن دیگری بود که مقامش از زینب کبری هم بالاتر بود. اینها زنان الگو و نمونهی اسلامند. زن امروز دنیا الگو میخواهد. اگر الگوی او زینب و فاطمهی زهرا باشند، کارش عبارت است از فهم درست، هوشیاری در درک موقعیتها و انتخاب بهترین کارها؛ ولو با فداکاری و ایستادن پای همه چیز برای انجام تکلیف بزرگی که خدا بردوش انسانها گذاشته است، همراه باشد. زن مسلمانی که الگویش فاطمهی زهرا یا زینب کبری(علیهماالسّلام) باشد، این است.(1)
این روزها به مناسبت سالروز ولادت حضرت زینب کبری (سلاماللهعلیها)، متعلّق به شخصیت این بانوی برجستهی اسلام است، که الگوی همیشه زندهای در مقابل زن مسلمان و مرد مسلمان قرار میدهد.(2)
زینب کبری(سلاماللهعلیها) یک نمونهی کامل از زن مسلمان است؛ یعنی الگویی که اسلام برای تربیت زنان، آن را در مقابل چشم مردم دنیا قرار داده است.(3)
زینب کبری برای زنان ما در طول تاریخ یک الگوست.(4)
زینب کبری نمونهی دیگر است. زنهای معروف صدر اسلام و زنهای برجسته، نمونههای دیگرند؛ اینها در جامعه بودند و حضور داشتند.(1)
زینب کبری(سلاماللهعلیها) یک نمونهی کامل از زن مسلمان است؛ یعنی الگویی که اسلام برای تربیت زنان، آن را در مقابل چشم مردم دنیا قرار داده است. زینب کبری دارای شخصیت چند بُعدی است؛ دانا و خبیر و دارای معرفت والا و یک انسان برجسته است که هر کس با آن بزرگوار مواجه میشود، در مقابل عظمت دانایی و روحی و معرفت او احساس خضوع میکند.(2)
عظمت زنانهاش، بزرگان دروغین ظاهری را در مقابل او حقیر و کوچک میکند. عظمت زنانه، یعنی این؛ یعنی مخلوطی از شور و عاطفهی انسانی، که در هیچ مردی نمیتوان این عاطفهی شورانگیز را سراغ داد؛ همراه با متانت شخصیت و استواری روح که همهی حوادث بزرگ و خطیر را در خود هضم میکند و روی آتشهای گداخته، شجاعانه قدم میگذارد و عبور میکند؛ درعینحال، درس میدهد و مردم را آگاهی میبخشد؛ درعینحال، امام زمان خود - یعنی امام سجّاد - را مانند یک مادر مهربان آرامش و تسلّی میبخشد؛ درعینحال، با کودکان برادر و بچههای پدر از دست دادهی آن حادثهی عظیم، در میان آن طوفان شدید، مثل سدّ مستحکمی برای آنها امنیّت و آرامش و تسلّی ایجاد میکند. بنابراین زینب کبری (سلاماللهعلیها) یک شخصیت همهجانبه بود. اسلام زن را به این طرف سوق میدهد.(3)
ارزش و عظمت زینب کبری، به خاطر موضع و حرکت عظیم انسانی و اسلامی او بر اساس تکلیف الهی است. کار او، تصمیم او، نوع حرکت او، به او اینطور عظمت بخشید. هر کس چنین کاری بکند، ولو دختر امیرالمؤمنین(علیهالسّلام) هم نباشد، عظمت پیدا میکند. بخش عمدهی این عظمت از اینجاست که اولاً موقعیت را شناخت؛ هم موقعیت قبل از رفتن امام حسین(علیهالسّلام) به کربلا، هم موقعیت لحظات بحرانی روز عاشورا، هم موقعیت حوادث کشندهی بعد از شهادت امام حسین را؛ و ثانیاً طبق هر موقعیت، یک انتخاب کرد. این انتخابها زینب را ساخت.(1)
در آن ساعتهای بحرانی که قویترین انسانها نمیتوانند بفهمند چه باید بکنند، او فهمید و امام خود را پشتیبانی کرد و او را برای شهید شدن تجهیز نمود. بعد از شهادت حسینبنعلی هم که دنیا ظلمانی شد و دلها و جانها و آفاق عالم تاریک گردید، این زن بزرگ یک نوری شد و درخشید. زینب به جایی رسید که فقط والاترین انسانهای تاریخ بشریت - یعنی پیامبران - میتوانند به آنجا برسند.(2)
زینب زنی نبود که از علم و معرفت بیبهره باشد؛ بالاترین علمها و برترین و صافیترین معرفتها در دست او بود.(3)
عزیزان من، خواهران، برادران! انقلاب ما اینجوری پیش رفت. قدرت و
عظمت این انقلاب به این چیزهاست؛ به دل دادن به معنویّت، مجذوب شدن در مقابل لطف الهی. وقتی که دشمن میخواهد زینب کبری را به آنچه که برایش پیش آمده، شماتت کند، میفرماید: «ما رَأیتُ الّا جَمیلا»(1)
قَالَ الرَّاوِی: ثُمَّ إِنَّ ابْنَ زِیَادٍ جَلَسَ فِی الْقَصْرِ لِلنَّاسِ وَ أَذِنَ إِذْناً عَامّاً وَ جِیءَ بِرَأْسِ الْحُسَیْنِ ع فَوُضِعَ بَیْنَ یَدَیْهِ وَ أُدْخِلَ نِسَاءُ الْحُسَیْنِ ع وَ صِبْیَانُهُ إِلَیْهِ فَجَلَسَتْ زَیْنَبُ بِنْتُ عَلِیٍّ ع مُتَنَکِّرَةً فَسَأَلَ عَنْهَا فَقِیلَ زَیْنَبُ بِنْتُ عَلِیٍّ ع فَأَقْبَلَ إِلَیْهَا فَقَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی فَضَحَکُمْ وَ أَکْذَبَ أُحْدُوثَتَکُمْ فَقَالَتْ إِنَّمَا یَفْتَضِحُ الْفَاسِقُ وَ یَکْذِبُ الْفَاجِرُ وَ هُوَ غَیْرُنَا فَقَالَ ابْنُ زِیَادٍ کَیْفَ رَأَیْتِ صُنْعَ اللهِ بِأَخِیکِ وَ أَهْلِ بَیْتِکِ فَقَالَتْ مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا.
جز زیبائی، چیزی ندیدم. برادرانش، فرزندانش، عزیزانش، نزدیکترین یارانش، اینها در مقابل چشمش قطعه قطعه شدند، به خاک و خون تپیدند، خونشان ریخته است، سرهایشان بالای نیزه رفته است؛ میگوید جمیل، زیبا! این چه جور زیبائیای است؟ این زیبایی را همراه کنید با آنچه که نقل شده است که زینب کبری حتی در شب یازدهم نماز شبش ترک نشد. در طول دوران اسارت، انقطاع الیاللهاش، دلبستگیاش به خدای متعال، رابطهاش با خدای متعال سست نشد، کم نشد، بلکه بیشتر شد. این زن، الگوست.(2)اینکه گفته میشود در عاشورا، در حادثهی کربلا، خون بر شمشیر پیروز شد - که واقعا پیروز شد - عامل این پیروزی، حضرت زینب بود؛ والّا خون در کربلا تمام شد. حادثهی نظامی با شکست ظاهری نیروهای حق در عرصهی عاشورا به پایان رسید؛ امّا آن چیزی که موجب شد این شکست نظامی ظاهری، تبدیل به یک پیروزی قطعی دائمی شود، عبارت بود از منش زینب کبری؛ نقشی که حضرت زینب بر عهده گرفت؛ این خیلی چیز مهمّی است. این حادثه نشان داد که زن در حاشیهی تاریخ نیست؛ زن در متن حوادث مهم تاریخی قرار دارد. قرآن هم در موارد متعدّدی به این نکته ناطق است؛ لیکن این مربوط به تاریخ نزدیک است، مربوط به امم گذشته نیست؛ یک حادثهی زنده و ملموس است که انسان زینب
کبری را مشاهده میکند که با یک عظمت خیرهکننده و درخشندهای در عرصه ظاهر میشود؛ کاری میکند که دشمنی که به حسب ظاهر در کارزار نظامی پیروز شده است و مخالفین خود را قلع و قمع کرده است و بر تخت پیروزی تکیه زده است، در مقرّ قدرت خود، در کاخ ریاست خود، تحقیر و ذلیل شود؛ داغ ننگ ابدی را به پیشانی او میزند و پیروزی او را تبدیل میکند به یک شکست؛ این کار زینب کبری است. زینب (سلام الله علیها) نشان داد که میتوان حجب و عفاف زنانه را تبدیل کرد به عزّت مجاهدانه، به یک جهاد بزرگ.(1)
زینب کبری برای زنان ما در طول تاریخ یک الگوست؛ عقل و متانت، قدرت و شجاعت، شور و احساس عاطفی، صراحت زبان، متانت دل، استواری روح؛ درعینحال، مادرانه، خواهرانه، با همهی انسانها برخورد کردن، در محیط خانه شمع محبّت را روشن نگه داشتن، همسر و فرزندان را بر سر سفرهی محبّت و عاطفهی خود دور هم جمع کردن؛ اینها خصوصیات زن مسلمان است.(2)
با این بیان قوی، با این کلمات رسا، آن هم در آن شرائط دشوار، اینگونه صحبت میکرد. اینجور نبود که یک عدّه مستمع جلوی حضرت زینب نشسته باشند، گوش فرا داده باشند، او هم مثل یک خطیبی برای اینها خطبه بخواند؛ نه، یک عده دشمن، نیزهداران دشمن دور و برشان را گرفتهاند؛ یک عدّه هم مردم مختلفالحال حضور داشتند؛ همانهایی که مسلِم را به دست ابنزیاد دادند، همانهایی که به امام حسین نامه نوشتند و تخلف کردند، همانهایی که آن روزی که باید با ابنزیاد در
میافتادند، در خانههایشان مخفی شدند - اینها بودند در بازار کوفه - یک عدّه هم کسانی بودند که ضعف نفس نشان دادند، حالا هم نگاه میکنند، دختر امیرالمؤمنین را میبینند، گریه میکنند. حضرت زینب کبری با این عدّهی ناهمگون و غیر قابل اعتماد مواجه است، امّا اینجور محکم حرف میزند. او زن تاریخ است؛ این زن، دیگر ضعیفه نیست. نمیشود زن را ضعیفه دانست. این جوهر زنانهی مؤمن، اینجور خودش را در شرائط دشوار نشان میدهد. این زن است که الگوست؛ الگو برای همهی مردان بزرگ عالم و زنان بزرگ عالم. انقلاب نبوی و انقلاب علوی را آسیبشناسی میکند؛ میگوید شماها نتوانستید در فتنه، حق را تشخیص بدهید؛ نتوانستید به وظیفهتان عمل کنید؛ نتیجه این شد که جگرگوشهی پیغمبر سرش بر روی نیزه رفت. عظمت زینب را اینجا میشود فهمید.(1)
زینب کبری(سلاماللهعلیها) یک نمونهی کامل از زن مسلمان است؛ یعنی الگویی که اسلام برای تربیت زنان، آن را در مقابل چشم مردم دنیا قرار داده است. زینب کبری دارای شخصیت چند بُعدی است؛ دانا و خبیر و دارای معرفت والا و یک انسان برجسته است که هر کس با آن بزرگوار مواجه میشود، در مقابل عظمت دانایی و روحی و معرفت او احساس خضوع میکند. شاید مهمترین بُعدی که شخصیت زن اسلامی میتواند آن را در مقابل چشم همه قرار دهد - تأثیری که از اسلام پذیرفته - این بعد است. شخصیت زن اسلامی به برکت ایمان و دل سپردن به رحمت و عظمت الهی، آنچنان سعه و عظمتی پیدا میکند که حوادث بزرگ در مقابل او، حقیر و ناچیز میشود. در زندگی زینب کبری، این بُعد از همه بارزتر و برجستهتر است.(2)
حادثهای مثل روز عاشورا نمیتواند زینب کبری را خُرد کند. شکوه و حشمت ظاهری دستگاه ستمگر جباری مثل یزید و عبیداللهبنزیاد نمیتواند زینب کبری را تحقیر کند. زینب کبری در مدینه - که محل استقرار شخصیت باعظمت اوست - و در کربلا - که کانون محنتهای اوست - و در کاخ جبّارانی مثل یزید و عبیداللهبن زیاد، همان عظمت و شکوه معنوی را با خود حفظ میکند و شخصیتهای دیگر در مقابل او تحقیر میشوند. یزید و عبیداللهبنزیاد - این مغروران ستمگر زمان خود - در مقابل این زن اسیر و دستبسته، تحقیر میشوند.(1)
در روز عاشورا زینب کبری این همه عزیزان را در مقابل چشم خود دید که به قربانگاه رفتهاند و شهید شدهاند: حسینبنعلی (علیهالسلام) - سیّدالشّهداء - را دید، عباس را دید، علیاکبر را دید، قاسم را دید، فرزندان خودش را دید، دیگر برادران را دید. بعد از شهادت، آن همه محنتها را دید: تهاجم دشمن را، هتک احترام را، مسئولیت حفظ کودکان را، زنان را. عظمت این مصیبتها را مگر میشود مقایسه کرد با مصائب جسمانی؟ امّا در مقابل همهی این مصائب، زینب به پروردگار عالم عرض نکرد: «رَبِّ نَجِّنی»؛ نگفت پروردگارا! من را نجات بده. در روز عاشورا عرض کرد: پروردگارا! از ما قبول کن. بدن پاره پارهی برادرش در مقابل دست، در مقابل چشم؛ دل به سمت پروردگار عالم، عرض میکند: پروردگارا! این قربانی را از ما قبول کن. وقتی از او سؤال میشود که چگونه دیدی؟ میفرماید: «ما رَأیتُ اِلّا جَمیلاً». این همه مصیبت در چشم زینب کبری زیباست؛ چون از سوی خداست، چون برای اوست، چون در راه اوست، در راه اعلای کلمهی اوست. ببینید این مقام، مقام چنین صبری، چنین دلدادگی نسبت به حق و حقیقت، چقدر متفاوت است با آن مقامی که قرآن کریم از جناب آسیه نقل میکند. این، عظمت مقام زینب را نشان میدهد. کار برای خدا اینجور است. لذا نام زینب و کار زینب امروز الگوست
1) . بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم 25-03-1384.
و در دنیا ماندگار است. بقای دین اسلام، بقای راه خدا، ادامهی پیمودن این راه به وسیلهی بندگان خدا، متکی شده است، مدد و نیرو گرفته است از کاری که حسینبنعلی (علیهالسلام) کرد و کاری که زینب کبری کرد. یعنی آن صبر عظیم، آن ایستادگی، آن تحمل مصائب و مشکلات موجب شد که امروز شما میبینید ارزشهای دینی در دنیا، ارزشهای رائج است. همهی این ارزشهای انسانی که در مکاتب گوناگون، منطبق با وجدان بشری است، ارزشهایی است که از دین برخاسته است؛ اینها را دین تعلیم داده است. کار برای خدا خاصیتش این است.(1)
زینب کبری(سلاماللهعلیها) یک نمونهی کامل از زن مسلمان است؛ یعنی الگویی که اسلام برای تربیت زنان، آن را در مقابل چشم مردم دنیا قرار داده است... زینب کبری شور عاطفهی زنانه را همراه کرده است با عظمت و استقرار و متانت قلب یک انسان مؤمن، و زبان صریح و روشن یک مجاهد فیسبیلالله، و زلال معرفتی که از زبان و دل او بیرون میتراود و شنوندگان و حاضران را مبهوت میکند.(2)
همان «سکینهی کبری»یی که شما اسمش را در کربلا شنیدهاید، و دختر امام و برادرزاده و شاگرد زینب است - کسانی که اهل تحقیق و کتاباند، نگاه کنند - او یکی از مشعلهای معرفت عربی در همهی تاریخ اسلام تا امروز است. کسانی که حتّی زینب و پدر زینب و پدر سکینه را قبول نداشتند و ندارند، اعتراف میکنند که سکینه(علیهاالسلام) یک مشعل معرفت و دانش است.(3)
باز خدای متعال دو زن را بهعنوان نمونهی مؤمنان ذکر میکند: «وَ ضَرَبَ الله مَثَلًا لِلَّذینَ آمَنُوا امْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لی عِنْدَکَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِه»(1)یکی زن فرعون و دیگری، حضرت مریم.(2)
زنِ دیگر، مریم مادر عیسی و دخترِ عمران است... وقتی خدای متعال میخواهد دو انسان را از مجموع همهی انسانها انتخاب کند و بهعنوان مثل و نمونه، آنها را معرفی کند، دو زن را انتخاب میکند؛ نه دو مرد را و نه یک مرد و یک زن را. در این کار، راز هایی است.(3)
قرآن کریم، وقتی میخواهد نمونهای برای انسانهای با ایمان ذکر کند، آن را از میان مردان ذکر نمیکند؛ از میان زنان ذکر میکند: «وَ ضَرَبَ الله مَثَلًا لِلَّذینَ آمَنُوا امْرَأَةَ فِرْعَوْنَ»(4). خدای متعال در این جا، دو زن را به عنوان دو نمونه از انسانهای برجسته و مؤمن - نه از زنان برجسته - ذکر میکند. یعنی در صحنهی انسانیت و تکامل معنوی، خدای متعال وقتی میخواهد نمونهی ممتازی بیان کند، سخن از پیامبران و مردان بزرگ و شخصیتهای علمی و دینی نمیکند؛ بلکه سخن از دو زن به میان میآورد که یکی از آن دو زن، زن فرعون است. «إذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لی عِنْدَکَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ»(5). زنِ دیگر، مریم مادر عیسی و دخترِ عمران است. «مریم ابنة عِمران». مریم، زنی جوان است که در مقابل تهمّت و نگاه سوء ظن آلودهی همهی مردم
شهر و منطقهی خود، مثل کوه میایستد و ßáãÉالله و روح را که خدای متعال با قدرت کاملهی خود در دامان پاک او گذاشته است، بر روی دست میگیرد و مثل نورافکنی فرزند خود را بر دنیای تاریک آن زمان میافکند. این دو زن، دنیا را نور باران میکنند. این، نشان دهندهی آن است که در میدان عظیم و محشر وسیعی که همهی انسانها، از اوّلین و آخرین جمع شدهاند؛ وقتی خدای متعال میخواهد دو انسان را از مجموع همهی انسانها انتخاب کند و بهعنوان مثل و نمونه، آنها را معرفی کند، دو زن را انتخاب میکند؛ نه دو مرد را و نه یک مرد و یک زن را. در این کار، راز هایی است.(1)
موضوع آن دو زن دیگر(حضرت مریم(س) و حضرت آسیه(س)) هم مربوط به خانواده است... در مورد حضرت مریم هم همین جور است: «الَّتی أَحْصَنَتْ فَرْجَها»(2)ناموس خود را حفظ کرد، عفّت خود را حفظ کرد. این نشاندهندهی این است که در محیط زندگی حضرت مریم (سلام الله علیها) عواملی وجود داشته که میتوانسته است تهدیدکنندهی عفّت و ناموس یک زن عفیف باشد و او توانسته مبارزه کند.(3)
باز خدای متعال دو زن را بهعنوان نمونهی مؤمنان ذکر میکند: «وَ ضَرَبَ الله مَثَلًا لِلَّذینَ آمَنُوا امْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لی عِنْدَکَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِه»(4)یکی زن فرعون و دیگری، حضرت مریم... حضرت مریم هم: «و مریم ابنت عمران التی احصنت فرجها فنفخنا فیها من روحنا»؛ دامن خود را پاک و پاکیزه نگهداشت؛ اینها ارزشهای انسانی است.(5)
در قرآن کریم، زن فرعون نمونهی ایمان شناخته شده است، برای مرد و زن در طول زمان تا آخر دنیا.(1)
خدای متعال در این جا، دو زن را بهعنوان دو نمونه از انسانهای برجسته و مؤمن - نه از زنان برجسته - ذکر میکند. یعنی در صحنهی انسانیت و تکامل معنوی، خدای متعال وقتی میخواهد نمونهی ممتازی بیان کند، سخن از پیامبران و مردان بزرگ و شخصیتهای علمی و دینی نمیکند؛ بلکه سخن از دو زن به میان میآورد که یکی از آن دو زن، زن فرعون است.(2)
خدای متعال در اینجا، دو زن را بهعنوان دو نمونه از انسانهای برجسته و مؤمن - نه از زنان برجسته - ذکر میکند. یعنی در صحنهی انسانیت و تکامل معنوی، خدای متعال وقتی میخواهد نمونهی ممتازی بیان کند، سخن از پیامبران و مردان بزرگ و شخصیتهای علمی و دینی نمیکند؛ بلکه سخن از دو زن به میان میآورد که یکی از آن دو زن، زن فرعون است. «أذ قالت رب ابن لی عندک بیتاً فیالجنة»؛ زنی در مقام مبارزه با قدرت طاغوتی شوهرش، زنی با استقلال کامل که زیر بار شوهر متجاوز و قدرتمند و فرعون صفت و فرعون نام خود نمیرود. عظمت این زن، این جاست که شوهر نمیتواند راه گمراهی را بر او تحمیل کند؛ اگرچه آن شوهر، شخصی در حدّ فرعون با آن قدرت و با آن شخصیت باشد. میلیونها مرد،
زیر دست فرعون و محکوم ارادهی اویند؛ امّا همسر خود این مرد، در خانه محکوم ارادهی او نیست؛ آزاد است، به خدا ایمان میآورد، راه فرعون را ترک میگوید و راه خدا و راه حق را انتخاب میکند. لذا بهعنوان یک موجود و یک انسان برجسته، نه فقط از میان زنان، بلکه از میان همهی بنی نوع بشر انتخاب میشود.(1)
باز خدای متعال دو زن را بهعنوان نمونهی مؤمنان ذکر میکند: «وَ ضَرَبَ الله مَثَلًا لِلَّذینَ آمَنُوا امْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لی عِنْدَکَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِه»(2)یکی زن فرعون و دیگری، حضرت مریم: «و مریم ابنت عمران». آن زن اول، قصر فرعونی او را مجذوب نکرد؛ زن پرورشیافته در بساط فرعونی، کسی که زن فرعون است و لابد پدر و مادر و خاندانش هم از همین طواغیت بودند، در نهایت راحت و نعمت و رفاه و عزّت ظاهری بود و زندگی میکرد؛ امّا ایمان موسی دل او را بُرد و تصرّف کرد؛ به موسی ایمان آورد. وقتی ایمان آورد و راه را شناخت، همهی آن راحت و رفاه را کنار گذاشت و دیگر آن قصر باعظمت در مقابل او جاذبهیی نداشت؛ گفت: «رَبِّ ابنِ لی عِندَکَ بَیتاً فی الجَنَّة»؛ من خانهی بهشتی را ترجیح میدهم؛ زندگی دنیا ارزشی ندارد... اینها ارزشهای انسانی است.(3)
موضوع آن دو زن دیگر(حضرت آسیه(س)و حضرت مریم(س)) هم مربوط به خانواده است؛ اوّلی که زن فرعون است، ارزش و اهمیّت او این است که یک پیغمبر اولوالعزم را، یک موسای کلیمالله را در آغوش خود پرورش میدهد و به او ایمان میآورد و به او کمک میکند؛ لذا فرعون از او انتقام میگیرد. مسئله، مسئلهی
درون خانواده است با این تأثیر و شعاع عظیم کاری که او کرده است، که یک موسایی را تربیت کرده.(1)
«باز خدای متعال دو زن را بهعنوان نمونهی مؤمنان ذکر میکند: «وَ ضَرَبَ الله مَثَلًا لِلَّذینَ آمَنُوا امْرَأَةَ فِرْعَوْنَ»؛ یکی زن فرعون را بهعنوان نمونهی کامل ایمان مثال میآورد، یکی هم حضرت مریم کبری؛ «و مریم ابنت عمران».
در قرآن کریم، زن فرعون نمونهی ایمان شناخته شده است، برای مرد و زن در طول زمان تا آخر دنیا. آن وقت مقایسه کنید زن فرعون را که به موسی ایمان آورده بود و دلبستهی آن هدایتی شده بود که موسی عرضه میکرد، وقتی در زیر فشار شکنجهی فرعونی قرار گرفت، که با همان شکنجه هم - طبق نقل تواریخ و روایات - از دنیا رفت، شکنجهی جسمانی او، او را به فغان آورد: «إذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لی عِنْدَکَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِه»(2)از خدای متعال درخواست کرد که پروردگارا! برای من در بهشت خانهای بنا کن. در واقع، طلب مرگ میکرد؛ میخواست که از دنیا برود. «و نجنی من فرعون و عمله»؛ من را از دست فرعون و عمل گمراهکنندهی فرعون نجات بده.(3)
موضوع آن دو زن دیگر هم مربوط به خانواده است؛ اوّلی که زن فرعون است، ارزش و اهمیّت او این است که یک پیغمبر اولوالعزم را، یک موسای کلیمالله را در آغوش خود پرورش میدهد و به او ایمان میآورد و به او کمک میکند؛ لذا فرعون از او انتقام میگیرد. مسئله، مسئلهی درون خانواده است با این تأثیر و شعاع عظیم کاری که او کرده است، که یک موسایی را تربیت کرده.(4)
قرآن چهار زن را اسم آورده که این چهار زن الگویند؛ دو الگوی نیکان عالم، دو الگوی بَدان عالم. «ضَرَبَ الله مَثَلًا لِلَّذینَ کَفَرُوا امْرَأَةَ نُوحٍ وَ امْرَأَةَ لُوطٍ»(1)زن نوح و زن لوط.(2)
باز برای اینکه خدای متعال بدترین انسانها را مثال بزند، میفرماید: «ضَرَبَ الله مَثَلًا لِلَّذینَ کَفَرُوا امْرَأَةَ نُوحٍ وَ امْرَأَةَ لُوطٍ». باز هم دو زن را مثال میزند که بدترین انسانها بودند. زمان نوح و زمان لوط، این همه کفار بودند، بدها بودند، امّا قرآن آنها را مثال نمیزند؛ زن نوح و زن لوط را مثال میزند.(3)
شما ملاحظه کنید؛ در قرآن کریم, بهعنوان نمونهی کفر هم دو زن را مثال میزند. «ضَرَبَ الله مَثَلًا لِلَّذینَ کَفَرُوا امْرَأَةَ نُوحٍ وَ امْرَأَةَ لُوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا»؛ که این
دو مثال، مربوط است به زنانی که نمونهی کفرند. یعنی بهعنوان نمونه، از مردان مثال نمیآورد؛ از زنان مثال میآورد؛ هم در باب کفر، هم در باب ایمان. (1)
خدای متعال در قرآن کریم، آن وقتی که راجع به نمونهی انسانهای خوب و نمونهی انسانهای بد مثال میزند، مثال را در هر دو مورد از زن انتخاب میکند. یک مورد زن فرعون و در مورد دیگر، همسر نوح و لوط را مثال میزند: «وَ ضَرَبَ الله مَثَلًا لِلَّذینَ آمَنُوا امْرَأَةَ فِرْعَوْنَ»(2)در مقابل هم در مورد انسان بد و نگونسار و کجرفتار و انسانی که در جهت غلط حرکت میکند، به زن نوح و لوط مثال میزند.(3)
وقتی خدای متعال در قرآن میخواهد کفّار - نمونهی وجود کفرآمیز و کفرانکنندهی نعمت خدا - را معرفی کند، به جای فرعون و نمرود و افراد دیگر، دو زن را مثال میزند؛ زن نوح و زن لوط، که درهای رحمت الهی به روی اینها باز و همهی امکانات برای عروج و رفعت اینها آماده بود و دو پیغمبر، آن هم پیغمبری مثل نوح و لوط، شوهران اینها بودند که در خانهی آنها زندگی میکردند و حجت بر آنها تمام بود؛ امّا این دو زن قدر این نعمتها را ندانستند و «فخانتاهما»؛ به شوهرهایشان خیانت کردند. این خیانت، لزوما خیانت جنسی نیست؛ خیانت اعتقادی است؛ خیانت مَسلکی است؛ راه را کج کردند.(4)
در مورد آن دو زن بد - «امرأة نوح و امرأة لوط» - میفرماید: «کانتا تحت عبدین
من عبادنا صالحین فخانتاهما»؛ این دو زن به همسرانشان - که دو پیغمبر عالیشأن و عالیمقام بودند - خیانت کردند.(1)
1) . بیانات در دیدار با بانوان نخبه درتاریخ 1-3-1390.
از یک کودک و نوجوان که مشغول تحصیل و درس خواندن است، تا یک خانم کدبانوی خانه، تا هر انسانی که در محیطی به شغل و به کاری اشتغال دارد، هر کدام از اینها باید تقوا داشته باشند، تا بتوانند راه را درست بروند و به مقصود برسند.(1)
در باب قرآن، ما باید اعتراف کنیم که سالهای متمادی جامعهی ما با قرآن فاصله گرفت. ما در جمهوری اسلامی داریم این فاصله را کم میکنیم؛ عقبماندگیها را جبران میکنیم، امّا این عقبماندگی خیلی زیاد بوده. در دوران حاکمیتهای طاغوت، قرآن به صورت رسمی در جامعه حضور نداشت... ما حالا میخواهیم این را جبران بکنیم و برای این، حقّاً و انصافاً کار زیادی از اوّل انقلاب انجام گرفته، که نتیجهاش را هم داریم مشاهده میکنیم؛ لکن این آغاز کار است؛ آغاز راه است. با قرآن باید عجین شد؛ مفاهیم قرآنی مفاهیمی است برای زندگی؛ فقط معلومات نیست. گاهی انسان معلومات قرآنیاش خوب است، امّا از قرآن در زندگی او هیچ
1) . بیانات در خطبههای نماز جمعه تهران 19-11-1369.
اثری نیست! بعضی از خانمها هم در اینجا اشاره کردند، گفتند. ما باید تلاشمان این باشد که قرآن در زندگی ما تجسم پیدا کند. همانطور که از یکی از زوجات مکرّمهی پیغمبر اکرم وقتی دربارهی اخلاق پیغمبر پرسیدند، ایشان در جواب گفتند که: «کان خُلقُهُ القرآن»(1)اخلاق او قرآن بود؛ یعنی قرآن مجسّم بود.(2)
هویّت اسلامی این است که زن در عین اینکه هویّت و خصوصیت زنانهی خود را حفظ میکند - که طبیعت و فطرت است و برای هر جنسی خصوصیات آن جنس ارزش است - یعنی آن احساسات رقیق را، عواطف جوشان را، آن مهر و محبّت را، آن رقّت را، آن صفا و درخشندگی زنانه را برای خود حفظ میکند، درعینحال، هم باید در میدان ارزشهای معنوی - مثل علم، مثل عبادت، مثل تقرّب به خدا، مثل معرفت الهی و سیر وادیهای عرفان - پیشروی کند، هم در عرصهی مسائل اجتماعی و سیاسی و ایستادگی و صبر و مقاومت و حضور سیاسی و خواست سیاسی و درک و هوش سیاسی، شناخت کشور خود، شناخت آیندهی خود، شناخت هدفهای ملی و بزرگ و اهداف اسلامی مربوط به کشورهای اسلامی و ملّتهای اسلامی، شناخت توطئههای دشمن، شناخت دشمن، شناخت روشهای دشمن باید روزبهروز پیشرفت کند، و هم در زمینهی ایجاد عدل و انصاف و محیط آرامش و سکونت در داخل خانواده باید پیشرفت داشته باشد.(3)
نقش خودتان را پیدا کنید. عظمت زن بودن را در آمیختن حجب و حیا و عفاف زنانه با عزّت مسلمانانه و مؤمنانه، درک کنید. زن مسلمان ما اینجور است.(4)
1) . فضایل الخمسة من الصحاح الستة، سیدمرتضی فیروزآبادی، ج 1، ص 124. (اسلامیه).
2) . بیانات در دیدار جمعی از بانوان قرآنپژوه کشور 28-07-1388.
3) . بیانات در دیدار با گروه کثیری از بانوان 30-06-1379.
4) . بیانات در دیدار گروه کثیری از پرستاران نمونه کشور به مناسبت سالروز میلاد حضرت زینب کبری(س) 01-02-1389.
حال چند نکتهی اساسی را که باید مورد توجّه باشد، عرض میکنم: اوّلاً فکر رشد زنان از لحاظ معنوی و اخلاقی، بایستی یک فکر رایج در میان خودِ زنان باشد. خودِ بانوان باید بیشتر به این مسأله بیندیشند. خودِ آنها به معارف، به معلومات، به مطالعه و به مسائل اساسی زندگی رو کنند... این مسأله که زن به سمت معرفت، علم، مطالعه، آگاهی، کسب معلومات و معارف حرکت کند، باید در میان خودِ بانوان خیلی جدّی گرفته شود و به آن اهمیّت بدهند.(1)
خانمها موظّفند که انواع و اقسام رشتههای تخصّصی پزشکی - مثل قلب و داخلی و اعصاب و... را دنبال کنند. این، فریضه است. امروز این تکلیف برای زنها، بیشتر از مردهاست؛ اگر چه در جامعهی ما، آموزش رشتههای مختلف علوم که برای ساختن این جامعه لازم میباشد، برای همه فریضه است. آن کسانی که بتوانند، حقیقتاً امروز از آن روز هایی است که کسب علم فریضهی شرعی است؛ علاوه بر اینکه فریضهی اجتماعی هم است.(2)
معلّم بزرگ انقلاب حضرت امام خمینی(قدّسسرّه) نقش زن را در انقلاب - چه در پیدایش و چه در استمرار آن - و نیز جایگاه او را در تکامل جامعهی اسلامی و بلوغ اسلامی و انقلابی آن، بسی بزرگ میداشت و حق هم همین است و این مستلزم آن است که زن ایرانی و زن مسلمان، به مجاهدت خود برای رها شدن از دامهای پرداخته و در راه نهادهی فرهنگ تباهگر غرب، با ارادهای راسخ
ادامه دهد و به هیچ رو تسلیم اغوای آنان که زن را ابزاری برای پیشبرد سیاستهای ویرانگر و اسارتبار خواستهاند، نشود.(1)
زن مسلمان باید در راه فرزانگی و علم تلاش کند؛ در راه خودسازی معنوی و اخلاقی تلاش کند؛ در میدان جهاد و مبارزه - از هر نوع جهاد و مبارزهای - پیشقدم باشد؛ نسبت به زخارف دنیا و تجمّلات کمارزش، بیاعتنا باشد؛ عفّت و عصمت و طهارتش در حدّی باشد که چشم و نظر هرزهی بیگانه را به خودی خود دفع کند.(2)
تکبّر از همهی انسانها مذموم است، مگر از زنان در مقابل مردان نامحرم! زن باید در مقابل مرد نامحرم متکبر باشد. «فَلا تَخضَعنَ بِالقَول»(3)در حرف زدن مقابل مرد نباید حالت خضوع داشته باشد. این، برای حفظ کرامت زن است. اسلام این را میخواهد و این الگوی زن مسلمان است.(4)
امروز شما زنان، سنگربان ارزشهای اسلامی در مقابل وضع جاهلی دنیای غرب هستید. شما هستید که دارید از این حصار مستحکم فرهنگ اسلامی محافظت میکنید. در علم، در فرهنگ، در سیاست و در همه چیز، زن باید پرورش اسلامی پیدا کند؛ در میدانهای اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و همه جا برود و پیشتاز باشد؛ امّا در مسائل شهوانی و جنسی، ملعبهی دست این و آن نشود؛ این حرف ماست.(5)
1) . پیام به سیمنار بررسی شخصیت زن از دیدگاه امام خمینی (قدّس سره) 3-8-1368.
2) . بیانات در دیدار گروهی از بانوان بهمناسبت فرخنده میلاد حضرت زهرا(س) و روز زن 25-9-1371.
3) . سورهی احزاب، آیهی 32.
4) . بیانات در دیدار گروهی از بانوان بهمناسبت فرخنده میلاد حضرت زهرا(س) و روز زن 25-9-1371.
5) . بیانات در دیدار با جمع کثیری از پرستاران به مناسبت میلاد حضرت زینب(س) و روز پرستار 22-8-1370.
امروز، سرگرم شدن به زر و زیور، برای زن مسلمان ایرانیِ انقلابی عیب است. امروز، پُر کردن سر و سینه و دست از زیورآلات و بُت قرار دادن زیور و آرایش و مُد و لباس، برای زن انقلابیِ مسلمانِ ایرانی ننگ است. آن کسی که در پی این گونه چیزهاست، ارزشش پایین است. طلا، برای زن ارزش آفرین نیست؛ بیاعتنایی به طلا، ارزش آفرین است. مُد، برای زن ارزش آفرین نیست؛ بیاعتنایی نسبت به مُدهای دامگونهی ساخته و پرداختهی دشمنان، برای زن ارزش است.(1)
باید زنانِ اندیشمند و آگاه ایران اسلامی، راه روشن خود را ادامه دهند و گامها را متین و محکم بردارند. مبادا چنانکه در افراد سطحی و غافل دیده شده است، نسل انقلابی و زنان مؤمن، دوباره روی به مصرف و تجمّلهای پوچ و گرایشهای غیر انقلابی بیاورند یا رسم جاهلی اختلاط بیپروا را دوباره زنده کنند.(2)
ما برای زن، ارزش واقعی انسانی قایلیم. ما میان زن و مرد تفاوتی قایل نیستیم. معتقدیم زن و مرد هر دو انساناند و میدان تکامل، پیش رویشان باز است. هر چه تلاش کنند، هر چه زحمت بکشند و هر چه به سمت خدا پیش روند، به همان اندازه رشد و تکامل پیدا خواهند کرد. راه علم و حضور سیاسی هم، جلوی هر دوی آنها باز است.(1)
هدف از آفرینش هر فرد انسان، عبارت از همان هدف آفرینش بشریت است؛ یعنی رسیدن به کمال بشری و بهره بردن از بیشترین فضایلی که یک انسان میتواند به آن فضایل آراسته بشود. فرقی هم بین زن و مرد نیست. نشانهاش در درجهی اول، فاطمهیزهرا(سلاماللهعلیها) و در درجهی بعد، دیگر زنان بزرگ تاریخ است.(2)
فاطمهیزهرا(س) در قلّهی بشریت قرار دارد و کسی از او بالاتر نیست و میبینیم که آن بزرگوار بهعنوان یک بانوی مسلمان، این فرصت و قدرت را یافت که خودش را به این اوج برساند. پس، فرقی بین زن و مرد نیست و بهخصوص شاید از همین جهت هم است که خدای متعال در قرآن کریم، آن وقتی که راجع به نمونهی انسانهای خوب و نمونهی انسانهای بد مثال میزند، مثال را در هر دو مورد از زن انتخاب میکند.(1)
پس، در اسلام همهی این مقامات معنوی و درجات انسانی، بین زن و مرد بالسّویه تقسیم شده است. در این موارد، مرد و زن با یکدیگر مساوی و برابرند. هر کس که برای خدا کار کند، «من ذکرٍ او اُنثی»؛ چه مرد باشد و چه زن، «فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً(2)».(3)
خواهش میکنم دختران جوان و تحصیلکرده و بانوان آگاه و هوشمند به نکتهای که میخواهم بگویم، درست توجّه کنند: زن را از سه دیدگاه میشود مورد ملاحظه قرار داد تا بینش اسلامی نسبت به او آشکار شود. یکی نقش زن به عنوان انسانی در راه تکامل معنوی و نفسانی است که در این دیدگاه، زن و مرد با یکدیگر هیچ تفاوتی ندارند. در تاریخ، زنان بزرگ و برجستهای حضور داشتهاند؛ همچنان که مردان بزرگ و برجستهای بودهاند.(4)
در اسلام، برای فعّالیت زنان، سه عرصه معیّن شده است. اوّل، عرصهی تکامل و رشد معنوی خودِ زن است. زن و مرد در این بخش، هیچ تفاوتی در میدان رشد و تکامل معنوی ندارند. یعنی مرد میتواند به عالیترین مقامات از لحاظ معنوی برسد؛ زن هم
میتواند به بالاترین مقامات از لحاظ معنوی برسد. مرد میتواند به حدّ علیبنابیطالب (علیهالسّلام) برسد و زن میتواند به حدّ فاطمهی زهرا (سلاماللهعلیها) برسد پس در عرصهی اوّل - یعنی عرصهی رشد معنوی و تعالی روحی و نفسانی انسان - میان زن و مرد فرقی نیست؛ زن مثل مرد، مرد هم مثل زن هر دو میتوانند مدارج عالی معنویّت و قرب به خدا را طی کنند. لذا در قرآن میفرماید: «إِنَّ الْمُسْلِمینَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ و الْقانِتینَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصّادِقینَ وَ الصّادِقاتِ و الصّابِرینَ وَ الصّابِراتِ وَ الْخاشِعینَ وَ الْخاشِعاتِ و الْمُتَصَدِّقینَ وَ الْمُتَصَدِّقاتِ وَ الصّاءِمینَ وَ الصّاءِماتِ و الْحافِظینَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ و الذّاکِرینَ اللهَ کَثیرًا وَ الذّاکِراتِ»(1). همه جا، مرد و زن در کنار هم قرار دارند. «أَعَدَّ الله لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْرًا عَظیمًا». این، صحنهی اوّل است که در آن، میان زن و مرد هیچ تفاوتی نیست. (2)
اسلام طرفدار تکامل بشر است. برای اسلام، زن و مرد هیچ فرقی ندارد. برای اسلام، جنس زن یا جنس مرد مطرح نیست؛ تکامل انسانی مطرح است. یک جا سخن از مرد گفته میشود، یک جا سخن از زن. به یک مناسبت از زن تجلیل میشود، به یک مناسبت از مرد؛ چون دو حصّهی پیکرهی بشرند، دو بخش وجود بشری هستند. از لحاظ جنبهی بشری و جنبه الهی، هیچ تقاوتی با همدیگر ندارند.(3)
ما دیده بودیم که گاهی مرد ،زن را موجود درجهی دو حساب میکرد! امّا موجود درجه دو نداریم .هر دو مثل همند و از حقوق برابری در زندگی برخوردارند. مگر در جایی که خدای متعال بین زن و مرد فرق گذاشته که آن هم روی مصلحتی است و به نفع مرد و به ضرر زن نیست.آیهی اَلرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ یعنی سرپرستی امور خانه بر عهده مرد است و مرد باید برود کار کند.زن هر چه ثروت
دارد برای خودش است. زن و مرد باید مانند دو شریک و رفیق با هم زندگی کنند.(1)
در اسلام آنچه که مطرح است، عبارت است از تعادل؛ یعنی رعایت عدالت محض میان افراد بشر، از جمله میان جنس زن و جنس مرد. برابری در حقوق مطرح است، امّا در جایی ممکن است احکام زن با احکام مرد متفاوت باشد؛ همچنان که طبیعت زن با طبیعت مرد در بعضی از خصوصیات متفاوت است. بنابراین، بیشترین حقایق و بیشترین واقعیتهای فطرت و طینتبشری در مورد زن و مرد، در معارف اسلامی است.(2)
آرمانگرایی در اسلام و گرایش به سمت قلهها و اوجها و آرمانها، یک چیز قطعی و حتمی است. زن مثل مرد و مثل همهی خلایق، باید در این سمت حرکت کند.(3)
ما معتقدیم زنان در هر جامعهی سالم بشری قادرند و میباید فرصت پیدا کنند که در حدّ سهم خود، تلاش و مسابقهی خویش را در پیشرفتهای علمی و اجتماعی و سازندگی و ادارهی این جهان به عهده بگیرند. از این جهت، میان زن و مرد هیچ تفاوتی نیست.(4)
دراسلام برای فعّالیت زنان سه عرصه معین شده است. اوّل عرصهی تکامل و رشد معنوی است... عرصهی دوم، عرصهی فعّالیتهای اجتماعی است؛ اعم از فعّالیت اقتصادی، فعّالیت سیاسی، فعّالیت اجتماعی به معنای خاص، فعّالیت
علمی، درس خواندن، درس گفتن، تلاش کردن در راه خدا، مجاهدت کردن و همهی میدانهای زندگی در صحن جامعه. در اینجا هم میان مرد و زن در اجازهی فعّالیتهای متنوّع در همهی میدانها، هیچ تفاوتی از نظر اسلام نیست... از نظر اسلام، در همهی این فعّالیتهای مربوط به جامعهی بشری و فعّالیتهای زندگی، زن و مرد دارای اجازهی مشترک و همسان هستند.(1)
در فعّالیت سازندگی، در فعّالیت اقتصادی، در طرّاحی و فکر کردن وبرای امور کشور و یک شهر و یک روستا و یک مجموعه وامور شخصی خانواده مطالعه کردن، میان زن و مرد تفاوتی نیست. همه مسؤولند و همه باید انجام دهند.(2)
الان شما ملاحظه کنید، همهی زنان روستاها و شهرهای دورافتاده، بهعنوان افرادی از مجموعهی نگهدارندهی این انقلاب و اصحاب و صاحبان آن، برای خودشان شأن قایلند. از این جهت، هیچ فرقی بین زن و مرد نیست؛ بلکه گاهی زنان، ایمان پُرشورتر و دید روشنتری نسبت به مسائل جامعه دارند و کشور و مسائل آن را متعلّق به خودشان میدانند.(3)
مسئولیت ادارهی جامعهی اسلامی و پیشرفت جامعهی اسلامی بر دوش همه است؛ بر دوش زن، بر دوش مرد؛ هر کدامی به نحوی بر حسب توانائیهای خودشان.(4)
شما همین سؤال را مطرح بکنید که چرا زنان مسؤولیتها و مدیریتهای کلیدی ندارند؟ این سؤال قابل قبولی است. چنانچه صلاحیتهای خوبی در زنان هست - نه اینکه ما تعصّب بورزیم و بگوییم باید حتماً زن در جایی مسؤول شود - آنجا هایی که منع اسلامی ندارد - چون در جا هایی ممکن است منع اسلامی داشته باشد - تا سطوح بالا را شامل میشود. وقتی در این نوع موارد میخواهند بررسی کنند و کسانی را بهعنوان اصلح انتخاب نمایند، زنان را هم در کنار مردان و بین این مجموعه ببینند و بدون هیچگونه تعصّب، اصلح را انتخاب کنند.(1)
ما باید برای حرکت و تلاش در راه خدا، خود را آماده نگهداریم... مردان هم باید تا آنجا که میتوانند و در هر نقطهیی که میتوانند، در راه سازندگی کشور تلاش کنند، زنان هم باید در راه سازندگی کشور - و بهخصوص سازندگی نسل نو و تربیت اسلامی او - تا آنجا که میتوانند، تلاش کنند. اگر این قشر عظیم از ملّت ایران - یعنی زنان - دوشادوش مردان، با حفظ حدود اسلامی، علم و فن و کارهای شایستهی یک مسلمان را فرا بگیرند و عمل بکنند، یقیناً موفقیت بیشتر خواهد بود.(2)
براساس آیهی شریفهی سورهی احزابْ فرق نمیکند؛ چه اسلام، چه ایمان، چه قنوت، چه خشوع، چه تصدّق، چه صوم، چه صبر و استقامت، چه حفظ ناموس، چه ذکر خدا، زن و مرد در این بخشها یکسانند.(3)
دین، برای تحصیل علم، میان دختر و پسر فرقی نمیگذارد. اگر پسر شما
تحصیلات عالیه میکند، بگذارید دختر شما هم به تحصیلات عالیه بپردازد. بگذارید دختران جوان ما درس بخوانند، علم بیاموزند، آگاهی پیدا کنند، به شأن خودشان واقف شوند و قدر خود را بدانند.(1)
خدای متعال طبیعت زن را ظریف قرار داده است. بعضی از انگشتها خیلی درشت و گُنده هستند و برای کندن یک سنگ از زمین خیلی خوبند، امّا اگر بخواهند یک جواهر خیلی ریز را لمس کنند، معلوم نیست بتوانند بردارند. امّا بعضی انگشتها ظریف و باریکند، آن سنگ را نمیتوانند بردارند امّا آن خرده جواهر و خرده طلا را میتوانند از روی زمین جمع کنند. زن و مرد این طورند. هر کدام یک مسؤولیتی دارند. نمیشود هم گفت کدامیک مسؤولیتش سنگینتر است. مسؤولیت هر دو سنگین است، هر دو لازم است. روح زن چون لطیفتر است، احتیاج به آرامش بیشتری دارد. او نیاز به آسایش و تکیه کردن به یک جای مطمئن دارد. این تکیهگاه کیست؟ او شوهر است. خدا اینها را این طور کنار هم قرار داده است.(2)
در اسلام آنچه که مطرح است، عبارت است از تعادل؛ یعنی رعایت عدالت محض میان افراد بشر، از جمله میان جنس زن و جنس مرد. برابری در حقوق مطرح است، امّا در جایی ممکن است احکام زن با احکام مرد متفاوت باشد؛ همچنان که طبیعت زن با طبیعت مرد در بعضی از خصوصیات متفاوت است. بنابراین، بیشترین حقایق و بیشترین واقعیتهای فطرت و طینتبشری در مورد زن و مرد، در معارف اسلامی است.(3)
زن با نقاط قوّت زنانهی خود - که خدای متعال در وجود او به ودیعه گذاشته و مخصوص زن است - همراه با ایمان عمیق، همراه با استقرار ناشی از اتکاء به خداوند، و همراه با عفّت و پاکدامنی - که فضای پیرامون او را نورانیّت میبخشد - میتواند در جامعه یک نقش استثنایی اینگونه ایفا کند؛ هیچ مردی قادر به ایفای چنین نقشی نیست. مثل کوه استواری از ایمان، درعینحال مثل چشمهی جوشانی از عاطفه و محبّت و احساسات زنانه، تشنگان و محتاجان نوازش را از چشمهی صبر و حوصله و عاطفهی خود سیراب میکند. انسانها در چنین آغوش پربرکتی میتوانند تربیت شوند.(1)
عظمت زن به این نیست که بتواند چشم مردها را، هوس هوسرانان را به خودش جلب کند؛ این افتخاری برای یک زن نیست؛ این تجلیل زن نیست؛ این تحقیر زن است. عظمت زن آن است که بتواند حجب و حیا و عفاف زنانه را که خدا در جبلّت زن ودیعه نهاده است، حفظ کند؛ این را بیامیزد با عزّت مؤمنانه؛ این را بیامیزد با احساس تکلیف و وظیفه؛ آن لطافت را در جای خود به کار ببرد،آن تیزی و برّندگی ایمان را هم در جای خود به کار ببرد. این ترکیب ظریف فقط مال زنهاست؛ این آمیزهی ظریف لطافت و برندگی، مخصوص زنهاست؛ این امتیازی است که خدای متعال به زن داده است.(2)
اگر زن به فکر تجمّلات و خوشگذرانیها و هوسهای زودگذر و تسلیم شدن به احساسات بیبنیاد و بیریشه باشد، نمیتواند آن راه را برود؛ باید این وابستگیها را که مثل تار عنکبوت بر پای یک انسان رهرو است، از خود دور کند، تا بتواند آن راه [راه حضرت زهرا(س) و حضرت
زینب(س)] را برود؛ کمااینکه زن ایرانی در دوران انقلاب و در دوران جنگ همین کار را کرد، و انتظار این است که در همهی دوران انقلاب همین کار را بکند.(1)
در مکتب اسلام، حفاظ و حجابی بین زن و مرد وجود دارد. این به معنای آن نیست که زنان، عالم جداگانهیی غیر از عالم مردان دارند؛ نه، زنان و مردان در جامعه و در محیط کار، با هم زندگی میکنند؛ همه جا با هم سر و کار دارند؛ مشکلات اجتماعی را با هم حل میکنند؛ جنگ را با هم اداره میکنند و کردند؛
1) . بیانات در دیدار با جمع کثیری از پرستاران به مناسبت میلاد حضرت زینب (س) و روز پرستار 22-8-1370.
خانواده را با هم اداره میکنند و فرزندان را پرورش میدهند؛ امّا آن حفاظ و حجاب در بیرون از محیط خانه و خانواده حتماً حفظ میشود. این، آن نکتهی اصلی در الگوسازی اسلامی است. اگر این نکته رعایت نشود، همان ابتذالی که امروز غرب دچار آن است، پیش میآید. اگر این نکته رعایت نشود، زن از پیشتازی در حرکت به سمت ارزشها - که در ایران اسلامی دیده شد - باز خواهد ماند.(1)
شما خانمی را فرض کنید که در حدّ اعلای دانش باشد، امّا در مسائل انسانی و در ارتباطات انسانیش بهعنوان یک جنس از دو جنس، دچار ابتذال باشد؛ شما خیال میکنید این فرد ارزشی دارد؟ البته خانمی که دانشمند باشد، به یک شکل، کمتر دچار این ابتذالات میشود - یکی از آفات بیسوادی همین است که زنان را قدری بیشتر از اینها به ابتذال میکشاند - لیکن حدّ ابتذال، یک حدّ محدودی نیست. خانمی باشد، ولو در حدّ بالای علمی، امّا اگر قدر آن گوهر انسانیای که در او عزیز است - کمااینکه در مرد هم آن گوهر عزیز است و زن و مرد تلاش میکنند، علم و حکمت میآموزند، تا آن را در خودشان متجلّی کنند - پوشیده و مغفولٌعنه بماند و مورد بیتوجّهی و بیاحترامی قرار بگیرد، چه ارزشی دارد؟ باید گوهر انسانی در زن و مرد رشد پیدا کند؛ این یک مسألهی ارزشی است.(2)
چه ستم هایی که در حقّ زن روا داشته شده و اسمش ستم است، و چه ستم هایی که اسمش هم ستم نیست، امّا در حقیقت ستم است؛ مثل همین سوق دادن به تجمّل و مصرفگرایی و آرایشهای بیهوده و مخارج سنگین و تبدیل شدن به یک
وسیلهی مصرف. این، ستم بزرگی بر زن است. شاید بشود گفت که هیچ ظلمی بالاتر از این نیست؛ زیرا که او را بکلّی از آرمانها و اهداف تکاملی خودش غافل و منصرف میکند و به چیزهای خیلی کوچک و حقیر سرگرم مینماید. این، کاری بوده که در رژیم ظالم پادشاهی انجام شده، و حالا باید جلوی آن گرفته میشد. البته در اوایل انقلاب، خیلی هم خوب بود؛ لیکن بعدها باز غفلت هایی شده است، که باید نسبت به آن، حسابی برنامهریزی کرد.(1)
به اعتقاد من، گرایش به سمت مدگرایی و تجمّلگرایی و تازهطلبی و افراط در کار آرایش و نمایش در مقابل مردان، یکی از بزرگترین عوامل انحراف جامعه و انحراف زنان ماست. در مقابل اینها، خانمها بایستی مقاومت کنند.(2)
نباید زنان به سمت تجمّلگرایی سوق پیدا کنند. البته این خطر برای مردان هم هست؛ منتها در زنان بیشتر و امکانش زیادتر است. وانگهی در این قضیّه، در موارد بسیاری، مردان تحت تأثیر زنانشان قرار میگیرند. شماها واقعاً باید با این قضیّه مبارزه کنید؛ خودتان هم مراقبت نمایید.(3)
یکی از عواملی که نمیگذارد دست کسانی که توانایی کمک دارند، به یاری فقرا دراز شود، روحیّهی مصرفگرایی و تجمّل در جامعه است. برای جامعه بلای بزرگی است که میل به مصرف، روزبهروز در آن زیاد شود و همه به بیشتر مصرف کردن، بیشتر خوردن، متنوّعتر خوردن، متنوّعتر پوشیدن و دنبال نشانههای مد و هر چیز تازه برای وسایل زندگی و تجمّلات آن رفتن، تشویق شوند. چه ثروتها و پول هایی که در این راهها هدر میرود و از مصرف شدن در جایی که موجب
1) . بیانات در دیدار با اعضای شورای فرهنگی ، اجتماعی زنان 16-10-1369.
2) . بیانات در دیدار با جمع کثیری از پرستاران به مناسبت میلاد حضرت زینب (س) و روز پرستار 22-8-1370.
3) . بیانات در دیدار با اعضای شورای فرهنگی ، اجتماعی زنان، جمعی از بانوان پزشک متخصص و مسئولان کنگرهی حجاب اسلامی به مناسبت میلاد حضرت زهرا (س) 4-10-1370.
رضای خدا و رفع مشکلات جمعی از مردم است، باز میماند!(1)
زن را وادار میکردند که به وسیلهی جلوهگری و جلب چشمها به سمت خود، برای خویش یک شخصیت کاذب درست کند. این، برای زن انحطاط بود و پیشرفت نبود. آیا جنایتی بزرگتر از این نسبت به زن وجود دارد که بیایند سر او را با آرایش و مُد و جلوهگری و لباس و طلا و زیورآلات بند کنند و از او بهعنوان یک ابزار و وسیله، در راه مقاصد گوناگون استفاده کنند و نگذارند در میدان سیاست و اخلاق و تربیت وارد بشود؟ این، آن کاری است که در رژیم گذشته، دقیقاً و با برنامه انجام میگرفت.(2)
این زیبایی و زیباسازی، بایستی موجب این نشود که در جامعه انحطاط و فساد به وجود آید؛ یعنی ابتذال اخلاقی نباید به وجود آید. چگونه؟ راههایش مشخّص است. اگر ارتباط بیقید و شرط و بیبندوباری در روابط زن و مرد وجود داشته باشد، این موجب فساد خواهد شد. اگر به صورت افراطی به شکل مُدپرستی درآید، این به فساد خواهد انجامید.(3)
اگر این مقولهی زیباسازی و رسیدن به سر و وضع و لباس و امثال اینها، مشغلهی اصلی زندگی شود، انحراف و انحطاط است؛ مثل اینکه در دورهی طاغوت، آن خانمهای اعیان و اشراف، پشت میز آرایش مینشستند. فکر میکنید چند ساعت مینشستند؟ شش ساعت! این واقعیت دارد و ما خبرهای دقیق داشتیم
که شش ساعت مینشستند! یک انسان، این مدّت برای آرایش صرفِ وقت کند که میخواهد مثلاً به عروسی برود و موی سرش را، یا صورتش را اینطوری درست کند! اگر کار به این شکل درآید، انحراف و انحطاط است؛ امّا فینفسه، رسیدن به سر و وضع و لباس، بدون اینکه در آن خودنمایی و تبرّج باشد، عیبی ندارد.(1)
آنها (غربیها) برای اینکه از زن، آنچنان موجودی به وجود بیاورند که مورد نظر خودشان است، محتاج این هستند که دایماً مد درست کنند و چشمها و دلها و ذهنها را به همین چیزهای ظاهری و کوتهنظرانه مشغول کنند. کسی که به این چیزها مشغول شد، کی به ارزشهای واقعی خواهد رسید؟ مجال پیدا نمیکند برسد. زنی که در فکر باشد از خود وسیلهای برای جلب نظر مردان بسازد، کی فرصت این را پیدا خواهد کرد که به طهارت اخلاقی فکر کند و بیندیشد؟ مگر چنین چیزی ممکن است؟ آنها این را میخواهند. آنها مایل نیستند که زنان جوامع دنیای سوم، دارای فکر روشن و آرمانخواه باشند؛ خودشان دنبال هدفهای بزرگ حرکت کنند و شوهر و فرزند خود را هم حرکت بدهند. زنان جوان در جامعهی ما باید خیلی مراقب باشند، تا این کمند ناپیدای بسیار خطرناک فرهنگ و تفکر غربی را بشناسند؛ از آن پرهیز کنند و جامعهی زنان را از آن جدا و برحذر بدارند.(2)
اگر برای کشوری شهوات جنسی و آمیزش بیرویهی زن و مرد و دختر و پسر را ترویج کردند و جوان را به راه هایی کشاندند که غریزهی او هم بهطور طبیعی متمایل به آن است، دیگر احتیاج به استفادهی از توپ و تفنگ علیه یک ملّت نیست. فساد، یک ملّت را به خودی خود ضایع و باطل میکند و آیندهی او را تباه میسازد.(3)
امروز ما در نظام جمهوری اسلامی و زیر پوشش حجاب، زیر چادر، زیر مقنعه، این تعداد عظیم نخبهی فکری، علمی، عملی، فعّال سیاسی، صاحبنظران فرهنگی و هنری داریم. آن روز بخشی از بخشها و بعضی از ابعاض این مجموعه را هم ما نداشتیم؛ بسیار محدود بودند. این، یک نظریهای درست عکس آن چیزی را که درصدد بودند القاء کنند، احیاء میکند و او اینکه آن کیفیت ترویج بیبندوباری نه فقط به معنای رشد دادن به زن، به معنویات زن، به استعدادهای زن نیست، بلکه سرگرم کردن زن به آنچه که لوازم آن، کیفیت زندگی است - آرایشهای گوناگون و گرفتاریهای گوناگونِ جنبیای که این کارها دارد - خودش مانع حرکت به سمت کمال و تعالی زنان است.(1)
1) . بیانات در دیدار گروه کثیری از بانوان نخبه در آستانهی سالروز میلاد حضرت زهرا (س) 13-04-1386.
بخش سوّم سیمای زن در بُعد خانوادگی
آدمِ تنها، مردِ تنها و زن تنها که همهی عمر را بهتنهایی میگذرانند، از دید اسلام یک چیز مطلوبی نیست. مثل یک موجود بیگانه است در مجموعهی پیکرهی انسانی. اسلام این طور خواسته که خانواده، سلّول حقیقی مجموعهی پیکرهی جامعه باشد نه فردِ تنها.(1)
خانواده، کلمهای طیّبه است. کلمهی طیّبه هم خاصیتش این است که وقتی یک جایی به وجود آمد، مرتب از خود برکتی و نیکی میتراود و به پیرامون خودش نفوذ میدهد. کلمهی طیّبه همان چیزهایی است که خدای متعال آن را با همان اساس صحیح به بشر اهدا کرده. اینها همه کلمهی طیّبه است؛ چه معنویات و چه مادّیات.(2)
نکتهی اوّل این است که در کار ازدواج و این مراسم و رسم و سنتی که در اسلام و در همهی ادیان و در بشریت وجود دارد، به نظر اسلام آن چیزی که اصل و محور است، تشکیل کانون خانوادگی است. از نظر اسلام، خانواده یک رکن بزرگ است.(1)
نگرش اسلام به خانواده، نگرشی درست و نگرشی اصیل و یک نگاه با اهتمام است که خانواده اصل قرار داده شده و به هم زدن خانواده یا آشفته نمودن آن جزو بدترین کارهاست.(2)
در اسلام و در فرهنگ اسلامی خانواده با دوام است. توی خانواده پدربزرگها و مادربزرگها و پدر و مادر هستند، نوهها و نتیجههایشان را میبینند... سنتها را به هم منتقل میکنند. نسل گذشته مواریث خودش را به نسل بعد تحویل میدهد. بریده و بیریشه و تنها و بیعاطفه بار نمیآیند.(3)
خانواده یک محیط امنی است که در آن چه فرزندان و چه خود پدر و مادر میتوانند روح وفکر و ذهن خود را در این محیط امن و قابل اعتماد، سالم نگهدارند و رشد بدهند. وقتی خانواده سست شد، نسلهایی که همینطور پشت سر هم میآیند، بیحفاظاند.(4)
انسان برای تربیت است، انسان برای هدایت و تعالی وکمال است. این نمیشود مگر در یک محیط امن؛ محیطی که در آن عقده بوجود نیاید، انسان اشباع بشود، در آن تعلیمات هر نسلی به نسل بعد منعکس بشود واز کودکی یک انسان تحت تعلیم صحیح، روان، طبیعی و فطری دو معلّم که نسبت به او از همهی انسانهای عالم مهربانترند، یعنی پدر و مادر قرار بگیرد.(1)
هر انسانی - هم مرد و هم زن - درطول زندگی، در شبانه روز مشکلاتی دارد و با پیش آمدها و حوادثی مواجه است. حوادث اعصاب را میکوبد و خسته میکند. انسانها را دچار نا آرامی و سراسیمگی میکند. وقتی وارد محیط خانه شد، این محیط امن و امان به او تجدید قوا میبخشد. او را آماده یک روز دیگر و یک شبانهروز دیگر میکند. خانواده برای تنظیم زندگی انسان خیلی مهم است. البته خانواده باید خوب اداره شود ، باید سالم اداره بشود.(2)
فرصت ازدواج و آرام گرفتن در یک مجموعهی خانواده، یکی از فرصتهای مهم زندگی برای مرد و زن است. این یک وسیلهی آسایش، آرامش روحی است، وسیله دلگرم شدن به تداوم فعّالیتهای زندگی است، وسیلهی تسلّی، وسیلهی پیداکردن یک غمخوار نزدیک است، که برای انسان درطول زندگی بسیار لازم است.(3)
در داخل خانواده است که مرد و زن - که زوجین هستند - میتوانند تجدید قوا
کنند، میتوانند همّت خودشان را برای ادامهی راه آماده کنند . میدانید که زندگی یک مبارزه است، کلّ زندگی عبارتست از یک مبارزهی بلند مدّت، مبارزه با عوامل طبیعی، مبارزه با موانع اجتماعی، مبارزه با درون خود انسان که مبارزه با نفس است. دائم انسان در حال مبارزه است. بدن انسان وقتی در جسم باشد، جسم سالم است. در انسان این مبارزه باید صحیح، منطقی، در جهت درست، با رفتارهای صحیح و ابزارهای درست باشد. این مبارزه گاهی یک استراحت و یک باراندازی لازم دارد. این یک سفر و یک حرکت است این نقطهی استراحت، داخل خانواده است.(1)
خانواده در اسلام یعنی محلّ سکونت دو انسان، محل آرامش روانی دو انسان، محل انس دو انسان با یکدیگر، محل تکامل یک نفر به وسیلهی یک نفر دیگر، آنجایی که انسان در آن صفا مییابد، راحتی روانی مییابد، این محیط خانواده است. کانون خانواده در اسلام اینقدر اهمیّت دارد.(2)
اسلام در بیان قرآن، در چند جا این آفرینش زن و مرد و هم زیستی اینها و در نهایت زوجیّت آنها را برای آرامش و سکن برای زن و مرد شناخته است.(3)
هنر ادیان - و بیشتر از همه اسلام - در این است که غرایز جنسی و غریزهی زوجطلبی انسان را - که غیر از غریزهی جنسی است - در خدمت تشکیل خانواده قرار داده و کاری کردهاند که کانون خانواده، با پشتوانه غریزهی جنسی، یا با
پشتوانهی آن غریزهی دیگر- که از غریزهی جنسی عمومیتش بیشتر است- تحقّق پیدا کند و باقی بماند. بعضیها ممکن است در سنین خاصی نیاز جنسی هم نداشته باشند، امّا نیاز به زوج طلبی را دارند و میباید زوجی از جنس مخالف را داشته باشند؛ زن و مرد فرقی نمیکند. سکن، مایهی آرامش است. ادیان - و بیش از همه اسلام - اینها را پشتوانهی تشکیل خانواده قرار دادهاند.(1)
یک نکته اساسی هم وجود دارد که در آن اسلام ایستادگی کرده است و آن این است که در طول زمان، چون اخلاق مردان خشنتر و ارادهی آنان در برخورد با مشکلات قویتر و جسمشان سنگینتر بوده است، لذا کارهای مهم و مسؤولیتها و قدرتهای گوناگون را در دست داشتهاند و این، به مردان امکانی برای سوءاستفادهکردن از جنس مخالف - به نفع خودشان - داده است. شما نگاه کنید ببینید که کدام یک از سلاطین، ثروتمندان و پولداران و زرمندان و زورمندان در دربارها و دستگاههایشان، با داشتن پول و مقام و قدرت، به نحوی از انحا، دست به سمت تعرّض و تخطّی و سوءاستفاده از زن دراز نکردهاند؟! اسلام در اینجا، با کمال قدرت و قوّت ایستاده است و بین زن و مرد در جامعه، مرزی قرار داده است. از نظر اسلام، هیچ کس حق ندارد که این مرز را زیر پا بگذارد و بشکند؛ چون از نظر اسلام، خانواده خیلی مهم است. رابطهی زن و مرد در محیط خانواده بهگونهای است، و در محیط جامعه، بهگونهای دیگر است. اگر آن ضوابطی که اسلام در محیط جامعه بهعنوان حایل بین زن و مرد قرار داده است، بشکند، خانواده خراب میشود. در خانواده، غالباً به زن و گاهی هم به مرد، ممکن است ظلم شود. فرهنگ اسلامی، فرهنگ عدم اختلاط زن و مرد است. چنین زندگیای با خوشبختی ادامه مییابد و میتواند بهدرستی و با رعایت موازین عقلی بچرخد و حرکت کند و به پیش برود. در اینجا اسلام سختگیری کرده است. اگر آن حدّ و مرزی که در
1) . خطبهی عقد مورخهی 20-4-1370.
جامعه قرار داده شده است، چه از طرف زن و چه از طرف مرد بشکند، اسلام در مقابل آن سختگیری میکند؛ درست نقطهی مقابل آنچه که شهوترانان عالم میخواستهاند و عمل میکردهاند.(1)
در اسلام به مرد اجازه داده نشده است که به زن زور بگوید و امری را بر او تحمیل کند. برای مرد در خانواده، حقوق محدودی قرار داده شده است که از روی کمال مصلحت و حکمت است. این حقوق، برای هر کس گفته و تشریح شود، مورد تصدیق قرار خواهد گرفت. همچنین، برای زن نیز در خانواده، حقوقی معیّن شده است که آن هم از روی مصلحت است. مرد و زن، هر کدام طبیعت، اخلاق، روحیّات و غرایزی دارند که ویژهی خودشان است. آنها اگر از خُلقیّات ویژهی خود به طور صحیح استفاده کنند، در خانواده، زوجی کامل و هماهنگ و مساعد تشکیل میدهند. اگر مرد زیادهروی کرد، تعادل به هم میخورد. اگر زن هم زیادهروی کرد، تعادل به هم میخورد. اسلام در داخل خانواده، دو جنس زن و مرد را مانند دو لنگهی یک در، دو چشم در چهرهی انسان، دو سنگرنشین در جبههی نبرد زندگی و دو کاسبِ شریک در یک باب مغازه قرار داده است. هر کدام از این دو، طبیعت، خصوصیات و خصلتهایی، هم در جسم و روح و فکر و هم در غرایز و عواطف دارند که ویژهی خودشان است. این دو جنس، اگر با همان حدود و موازینی که اسلام معیّن کرده است در کنار هم زندگی کنند، خانوادهای ماندگار و مهربان و با برکت و پرفایده خواهند داشت.(2)
اسلام در داخل خانواده ترتیبی داده که اختلاف درون خانواده به خودی خود حل شود. به مرد دستور داده که یک ملاحظاتی بکند. به زن هم دستور
داده که یک ملاحظاتی بکند. مجموع این ملاحظات اگر انجام بگیرد، هیچ خانوادهای قاعدتاً متلاشی نخواهد شد و از بین نخواهد رفت. غالباً متلاشی شدن خانوادهها به خاطر این بی ملاحظگیهاست. مرد بلد نیست که رعایت کند؛ زن، بلد نیست که عقل به خرج بدهد. او تندی و خشونت بیحد میکند، این بیتحمّلی به خرج میدهد. همهاش ایراد دارد، خشونتِ او هم ایراد دارد، سرکشیِ این هم ایراد دارد. اگر او خشونت نکند، اگر یک وقتی اشتباه کرد، این سرکشی نکند، ملاحظه کنند، با همدیگر بسازند، هیچ خانوادهای تا آخر متلاشی نخواهد شد و خانواده باقی میماند.(1)
در خانواده، حدود و حقوقی هست. مرد حقوقی دارد، زن هم حقوقی دارد و این حقوق بهشدّت عادلانه و متوازن ترتیب داده شده است. آنچه به نام اسلام است و غلط است، آنها را نمیگوییم و از آنها دفاع نمیکنیم. آنچه متعلّق به اسلام است، بیّنات اسلام و مسلّمات اسلام است. اینها چیز هایی است که میان حقوق زن و مرد در داخل خانواده توازن قائل است.(2)
امروز، تودهی معمولی مردم امریکا و اروپا - نه قدرتمندها و تبلیغاتچیهایشان - از سست بودن بنیان خانواده رنج میبرند. زنها و مردها، در یک حد از متلاشی شدن خانوادهها رنج میبرند و ناراحتند و این، روز به روز تشدید میشود و البته آخرین ضربه است.(1)
امروز یکی از بزرگترین بلا هایی که گریبان کشورهای غربی را بهشدّت گرفته و آنها را به وضعیت نامطلوب شدیدی دچار کرده، مسألهی خانواده است. لذا هر مردی که شعار خانواده بدهد، از نظر غربیها و بهخصوص از نظر زنان در غرب، یک فرد مطلوب و یک مرد محبوب است. چرا؟ چون از تزلزل بنیاد خانواده رنج میبرند؛ به خاطر اینکه متأسّفانه غرب، خانواده را - یعنی کانونی را که برای مرد و زن و بهخصوص برای زن، محیط امن و آرامش است- از دست داده است.
1) . بیانات در دیدار با اقشار مختلف مردم و جمعی از پزشکان، پرستاران و کارکنان مراکز آموزش عالی و درمانی کشور 15-9-1368.
بسیاری از خانوادهها متلاشی شدهاند. بسیاری از زنان تا آخر عمر تنها زندگی میکنند. بسیاری از مردان، زنِ مورد علاقه و مورد نظر خود را نمییابند و بسیاری از ازدواجها در اوّلین سالهای پیدایش از بین میرود.(1)
امروز متأسّفانه در غرب، انسان مشاهده میکند که کم کم کانونهای خانواده یکی پس از دیگری دارد از هم میپاشد و از بین میرود. آثارش هم همین بیهویّتیِ فرهنگی و فسادی است که امروز دچارش شدهاند. روزبهروز هم دارد بیشتر میشود و بقایای آنچه را که داشتهاند، دارد از بین میرود.(2)
در دنیای غرب و بهخصوص در آمریکا و بعضی از کشورهای اروپای شمالی معروف است که بنیان خانواده خیلی متزلزل است... وقتی بیعفّتی رایج شد؛ یعنی مرد و زن این نیاز غریزی را در جایی دیگر غیر از خانواده، غیر از کانون خانواده، تأمین کردند، این کانون خانواده در واقع یک چیز بی معناست؛ یک چیز تحمیلی و تشریفاتی است؛ لذا از نظر عاطفی از هم جدا میشوند. حالا ظاهراً جدایی بینشان نیست، امّا به هم علاقه و دلبستگی ندارند.(3)
خانوادهها، آنجا گرم نیستند. خانواده اصلاً آنجا واقعیّت ندارد. یک مرد و زن با هم در یک فضایی زندگی میکنند، امّا از هم جدایند.(4)
من در یک سخنرانی در سازمان ملل، حدود یک ساعت و اندی راجع به خانواده صحبت کردم. بعد به من اطلاع دادند که تلویزیونهای آمریکا با اصراری که در سانسور
کردن و خراب کردن حرفهای ما دارند، روی این صحبت ها تکیه کرده و آن را چند بار پخش کرده و تفسیر هم گذاشته اند. فقط به خاطر گفتن یک کلمه دربارهی خانواده. یعنی پیام متضمّن مسألهی خانواده، امروز برای غرب یک پیامی است مثل آب خنکِ گوارا، چون کمبود آن را حس میکنند. چقدر زیادند زنهایی که تا آخر عُمر تنها زندگی میکنند، مردهایی که تا آخر عمر تنها زندگی میکنند؛ غریب و بی انس. چقدر جوانانی که به خاطر نبودِ خانواده، ولگرد میشوند. در آن جا یا خانواده نیست یا اگر باشد، مثل نبودن است!(1)
خانواده اصلاً آنجا واقعیّت ندارد... آن نشست و برخاستهای خانوادگی، آن محبّتهای خانوادگی، آن انسهای فراوان به هم، این که مرد خودش را محتاج به زنش ببیند و زن خودش را محتاج به شوهرش ببیند، این ها دیگر نیست. دو نفرند به صورت قراردادی که فقط در یک خانهای زندگی میکنند. اسمش هم هست که با عشق شروع میشود!(2)
اگر شما میشنوید که در برخی از کشورهای غربی، فرزند و پدر در یک شهر زندگی میکنند، امّا فرزند از پدرش سال به سال احوالی نمیپرسد، خانوادهها دور هم جمع نمیشوند، کودکان از عطوفتهای پدرانه و مادرانه برخوردار نمیشوند، زن و شوهرها جز به موجب یک قرارداد موقت - یک قرارداد قانونی بسته شده است - کنار هم نمینشینند؛ ...اگر اینها را شما میشنوید که در جایی هست و اگر اینها واقعیت دارد، اینها دیگر نشانههای پسرفت است.(3)
در دنیای غرب با این که بسیاری از آنها از علم و ثروت و سیاستهای قوی
در صدر حکومتها برخوردار هستند، لکن زندگی آحاد مردم در مقیاس خانواده، زندگی بسیار رقّتباری است. این اجتماعات فامیلی، این که بزرگترهای فامیل و کوچکترهای فامیل دور هم جمع شوند، به هم محبّت ورزند، با هم تبادل عاطفی داشته باشند، به هم کمک کنند، به هم برسند، همدیگر را از خود بدانند، برادر با برادر، خانواده ها با هم یگانه و یکی باشند، این طور چیزهایی که الآن بین ماها رایج و معمولی است، در غرب از این چیزها خبری نیست. چه قدر زنها تنها زندگی میکنند. زنی که تنهاست، از خانواده بریده و در یک آپارتمان زندگی میکند. شب بر میگردد در خانه تنهاست، صبح بر میخیزد تنهاست. نه
انسی، نه همسری، نه فرزندی، نه نوه ای، نه خویشاوندی که با او گرم بگیرد. انسانها در آن محیط اجتماعی، تک زندگی میکنند. غالباً تنها هستند. چرا؟ چون محیط خانوادگی در آن جوامع فراموش شده است.(1)
یکی از مشکلات دنیای غرب که به تدریج پایههای تمدّن غرب را مثل موریانه میخورد و علیرغم پیشرفتهای صنعتی و علمیاش مشرف به سقوط و هلاکت است البته در بلند مدّت همین قضیّهی بیتوجّهی به خانواده است. نتوانستند خانواده را حفظ کنند. در غرب، خانواده، غریب، مورد بیاعتنایی، و تحقیر شده است.(2)
یکی از گناهان کبیرهی تمدّن غرب نسبت به بشریت، این است که ازدواج را در چشم مردم سبک کرد. تشکیل خانواده را کوچک کرد، مثل لباس که عوض میکنند. قضیّهی زن و شوهری را این طور کردند.(3)
در دنیای غرب، بنیان خانواده متزلزل شده است، خانواده ها دیر تشکیل میشوند، زود هم منهدم میشوند. فساد و فحشا روز به روز بیشتر میشود، اگر این اتفاق به طور کامل بیفتد، آن جامعه به بلیّات عظیمی دچار خواهد شد، البته این طور بیماریها و گرفتاریها، چیزهایی نیست که ظرف پنج سال، یا ده سال خودش را نشان بدهد، لکن بعد از گذشت سالهای متمادی وقتی که اثر گذاشت، یک جامعه را بهکلّی منهدم و نابود میکند، ثروت های علمی و فکری و مادی و همه چیز را از بین میبرد. این آینده در انتظار بسیاری از کشورهای غربی است.(1)
غربیها زن را به ابتذال کشاندهاند و داخل خانوادهی او را هم اصلاح نکردهاند. مکرّر در مطبوعات امریکایی و اروپایی، میزان بالای زنآزاریها و شکنجهها و بیمهریها منتشر شده است. فرهنگ غربی در مورد زن و بیبندوباری و به ابتذال کشاندن زنان آن مناطق، موجب شده است که بنیان خانواده، سست و متزلزل گردد و خیانت زن و مرد به یکدیگر، در داخل خانواده چندان مهم شمرده نشود. این گناه نیست؟ این خیانت به جنس زن نیست؟ با این فرهنگ، از همهی دنیا هم طلبکارند؛ در حالی که باید بدهکار باشند!(2)
مسألهی خانواده که امروز یک مشکل اساسی در دنیاست، از کجا ناشی میشود؟ از نحوهی نگرش به مسألهی زن، یا از نگرش به ارتباط زن و مرد ناشی میشود. چرا خانواده که یک نهاد طبیعی و اساسی وجود بشری است، الان در دنیا این
قدر دچار بحران است؛ به طوری که اگر کسی در دنیای به اصطلاح متمدن غربی امروز، یک پیامِ ولو خیلی رقیقی دربارهی استحکام بنیان خانواده داشته باشد، از او استقبال میکنند؛ هم زنان استقبال میکنند، هم مردان استقبال میکنند، هم کودکان استقبال میکنند! اگر این یک قلم مسألهی خانواده را شما در دنیا بررسی کنید و این بحرانی را که در مسألهی خانواده وجود دارد، درست مورد توجّه و کاوش قرار بدهید، میبینید که این ناشی از آن است که مسائل مربوط به ارتباطات دو جنس و همزیستی دو جنس و روابط دو جنس حل نشده، یا به تعبیر دیگری، نگرش، نگرش غلطی است. حالا ما که در مجموعهی افکاری که مردان آنها را درست کردهاند، قرار میگیریم، میگوییم نگرش به مسألهی زن درست نیست؛ میتوان گفت نگرش به مسألهی مرد درست نیست- تفاوتی نمیکند- یا نگرش به کیفیت دو جنس، یعنی هندسهی قرار گرفتن دو جنس، نگرش غلطی است.(1)
خانوادهها آن ریشهها و پایههای عمیق را که در کشورهای ما وجود دارد، امروز کمتر در غرب دارند. آن خانوادهای که پدربزرگ، مادربزرگ، نوهها، خویشاوندان، پسرعموها، دخترعموها و سایر شعبش با هم باشند، هم را بشناسند و با هم ارتباط داشته باشند، امروز در غرب بسیار بسیار کمیاب است. زن و شوهر هم با یکدیگر صمیمیّت لازم را ندارند. این بلایی است که با کارهای غلط، با حرکت افراطی از آن طرف که در مقابل افراطهای قبلی انجام گرفت، بر جامعهی بشری نازل شد و بیشتر از همه بر سرِ زن غربی آمد.(2)
در دنیای غرب و بهخصوص در آمریکا و بعضی از کشورهای اروپای شمالی
معروف است که بنیان خانواده خیلی متزلزل است. چرا؟! علت این است که در آن جاها آزادی جنسی و بیبندوباری جنسی زیادتر است.(1)
امروز، در امریکا و انگلیس، همجنسبازی رسمی و قانونی شدهاست و خجالت هم نمیکشند! کاری را انجام دادند که ما از نقل و حکایت آن شرم داریم و حیا میکنیم. مردم ما بدانند، آیا وقتی در کشوری ازدواجِ دو همجنس با هم قانونی میشود، بنیان خانواده در این جامعه باقی خواهد ماند؟!(2)
مسألهی ازدواج در شرع مقدّس امر بسیار مهمّی است و فواید بسیاری هم دارد اما، مهمترین فایده و هدف ازدواج، عبارتست از تشکیل خانواده . نفسِ این عُلقِهی زوجیت و تشکیل یک واحد جدید، مایهی آرامش زن و مرد و مایهی کمال و اتمام شخصیت آنهاست. بدون آن هم مرد و هم زن ناقصند. همهی مسائل دیگر فرع است.(1)
در خانواده، سه دسته انسان اصلاح میشوند، یکی مردها که پدران این خانواده هستند، یکی زنها که مادران این خانوادهاند و دیگر کودکان که نسل بعدی این جامعه هستند.(2)
اگر خانواده در جامعهای نباشد، همهی تربیتهای بشری و همهی نیازهای روحی انسانها ناکام خواهد ماند؛ زیرا طبیعت و ساخت بشری این گونه است که جز در آغوش خانواده و در محیط خانواده و در آغوش پدر و مادر، آن تربیت سالم و بی عیب و عقده و آن بالندگی لازم روحی پیدا نخواهد شد. انسان زمانی از لحاظ روحی و عاطفی، صحیح و سالم و کامل بار خواهد آمد که در خانواده تربیت شود. اگر محیط زندگی آرام و مناسبی در خانواده حکمفرما باشد، میتوان خاطر جمع شد که فرزند از لحاظ ساختار عاطفی و روانی سالم هستند.(1)
ازدواج چون سنت طبیعی و الهی است. این را پیامبر اکرم(ص) به سنّت خودشان تعبیر میکنند. معنایش این است که در اسلام بر روی این مسأله تأکید ویژهای شده. چرا ؟ به خاطر اهمیّت این مسأله، به خاطر تأثیر عمیق تشکیل خانواده در تربیت انسان، در رشد فضایل، در ساخت و ساز انسان سالم از لحاظ عاطفی، رفتاری، روحی و تربیتهای بعدی.(2)
خانواده بنیاد بسیار مهم و حایز اهمیّتی است. فایدهی خانواده در تربیت نسل بشر و ایجاد انسانهای سالم از لحاظ معنوی و فکری و روانی یک فایدهی منحصر به فردی است. هیچ چیز جای خانواده را نمیگیرد... وقتی نظام خانواده وجود داشته باشد، این میلیاردها انسان، هر کدامشان دو موکّل و پرستار ویژه دارند که هیچ چیز جای آن دو پرستار را نمیگیرد.(3)
خانوادهی خوب یعنی: زن و شوهری که با هم مهربان باشند، با وفا باشند و به
یکدیگر محبّت و عشق بورزند، رعایت همدیگر را بکنند، مصالح همدیگر را گرامی بدارند. این درجهی اوّل؛ بعد اولادی که در آن خانواده بوجود میآید، نسبت به او احساس مسئولیت کنند، بخواهند او را از لحاظ مادی و معنوی سالم بزرگ کنند. بخواهند از لحاظ مادّی و معنوی او را به سلامت برسانند، چیزهایی به او یاد بدهند، به چیزهایی او را وادار کنند، از چیزهایی او را بازدارند و صفات خوبی را در او تزریق کنند. یک چنین خانوادهای اساس همهی اصلاحات واقعی در یک کشور است. چون انسانها در چنین خانوادهای خوب تربیت میشوند، با صفای خوب بزرگ میشوند، با شجاعت، با استقلال عقل، با فکر، با مسئولیت، با احساس محبّت، با جرأت، جرأت تصمیمگیری، با خیرخواهی - نه بدخواهی -، با نجابت؛ خب وقتی مردم جامعهای این خصوصیات را داشته باشند، یعنی خیرخواه و نجیب و شجاع و متفکّر باشند و قدرت اقدام داشته باشند، این جامعه دیگر روی بدبختی را نخواهد دید.(1)
تشکیل بنای خانواده، یک نیاز اجتماعی است، اگر چنانچه در یک جامعهای، خانوادهها درست بودند، سالم بودند، استحکام داشتند، تزلزل نداشتند، حدود و ثغور خانواده محفوظ بود، این جامعه میتواند به خوبی اصلاح بشود. افرادش میتوانند رشد فکری پیدا کنند و از لحاظ روحی کاملاً سالم باشند، میتوانند انسانهایی بدون عقده باشند.(2)
تشکیل خانواده اگر به شکل سالمی صورت بگیرد و اخلاق حاکم بر زوجین، صحیح و منطقی و منطبق با اصول شرع، با آنچه که خداوند معیّن فرموده باشد، این پایهی اصلاح جامعه است و پایهی سعادت همهی افراد جامعه است.(3)
ازدواج در حقیقت دروازهی ورود به تشکیل خانواده است و تشکیل خانواده
اساس همهی تربیتهای اجتماعی و انسانی است.(1)
اگر این کانون [خانواده] سالم و پایدار شد، بر روی آینده و بر روی همین وضع فعلی جامعه تأثیر خواهد گذاشت.(2)
هر کشوری که در آن بنیان خانواده مستحکم باشد، بسیاری از مشکلات آن کشور، بهخصوص مشکلات اخلاقی و معنوی آن به برکت خانوادهی سالم و مستحکم بر طرف میشود یا اصلاً بهوجود نمیآید.(3)
انتقال فرهنگها و تمدّنها و حفظ اصول و عناصر اصلی یک تمدّن یک فرهنگ در یک جامعه و انتقالش به نسلهای پی در پی، به برکت خانواده انجام میگیرد.(4)
اساس ازدواج مهمترین مصلحت ازدواج، عبارتست از تشکیل خانواده. علّت هم این است که اگر خانوادهی سالمی در یک جامعهای وجود داشته باشد، آن جامعه سالم خواهد شد و مواریث فرهنگی خودش را به صورت صحیح منتقل خواهد کرد. در آن جامعه تربیت کودکان به بهترین وجه صورت میپذیرد . لذاست که در آن کشورها و جوامعی که خانواده دچار اختلال میشود، معمولاً اختلالات
فرهنگی - اخلاقی بوجود میآید.(1)
اگر نسلها بخواهند فرآوردههای ذهنی و فکری خود را به نسلهای بعدی منتقل کنند و جامعه از گذشته خودش بخواهد سود ببرد، این فقط با خانواده ممکن است . در محیط خانواده است که اوّل بار، همهی هویّت و شخصیت یک انسان بر اساس فرهنگ آن جامعه شکل میگیرد و این پدر و مادرند که بطور غیر مستقیم و بدون اینکه تحمیلی باشد، بدون اینکه خود آنها تصنّعی به کار ببرند، بطور طبیعی محتوای ذهن و فکر وعمل و معلومات و اعتقادات و مقدّسات و اینها را به نسل بعدی منتقل میکنند.(2)
این خانواده، منشأ خیراتی است. در ادارهی کشور و ادارهی انسانیت، کارهای عظیمی به عهدهی این خانواده است. این، چیز بسیار مهمّی است. شما باید این را مواظب باشید و حفظ کنید.(3)
عوامل (4)
وجه مشترک زوجین در زندگی باید عبارت باشد از توجّه به خدا و اطاعت
1) . خطبهی عقد مورخهی 16-1-1378.
2) . خطبهی عقد مورخهی 15-10-1379.
3) . بیانات در مراسم اجرای عقد ازدواج 20-4-1370.
4) از آ نجا که عوامل حفظ و تقوتخانواده م یتواند تأث ر متقابل زن و شوهر نسبتبه یکیدگر نیز باشد، لذا در فصل هفتم [زن و خانواده] عنوان مستقل به نام وظافزن و مرد نسبت به یکیدگر مطرح نشده است
دستورات الهی و عمل به فرامین خدا. زن و شوهر باید همدیگر را در این جهت حفظ کنند. اگر زن میبیند که شوهر او بیاعتنا به مسائل دینی است، او را با حکمت و اخلاق خوش و ظرافت و زیرکی زنانه، وادار به آمدن در راه خدا کند. مرد هم اگر میبیند زنش بیاعتناست، او هم باید همین تکلیف را انجام دهد. این از کارهای اساسی در زندگی است.(1)
در بنا و تشکیل خانواده و در حفظ خانواده باید این احکام اسلامی را رعایت کرد تا خانواده باقی بماند. لذا شما در خانوادههای متدیّن که زن و شوهر به این حدود اهمیّت میدهند، میبینید که سالهای متمادی با هم زندگی میکنند. محبّت زن و شوهر به یکدیگر باقی میماند و جداییشان از هم سخت است و دل در گرو محبّت یکدیگر دارند. این محبّتهاست که بنای خانواده را ماندگار میکند و لذا اسلام به این چیزها اهمیّت داده است. در جوامع اسلامی، یعنی جوامع متدیّن و مذهبی، مشاهده میکنیم که دو نفر آدم مدّت طولانی با هم زندگی میکنند و اصلاً از هم سیر نمیشوند بلکه دلبستگیشان بههم بیشتر میشود. انس و محبّت و وفایشان به همدیگر بیشتر میشود. این همان خاصیت تدیّن و دینداری و مذهبیبودن و جهات خدایی را رعایتکردن است.(2)
ایمان را در بین خودتان، در بین مجموعهتان و در بین زن و بچه تان، خانوادههایتان، تقویت کنید. من میخواهم به همهی شما برادران و جوانان و مردان و زنان عزیزی که در اینجا هستید، هشدار بدهم که مراقب خانوادههایتان باشید. گاهی اوقات خانوادهها وسیلهی فساد میشوند؛ وقتی ما مراقبشان نباشیم، آنها میشوند مفسد ما. چرا؟ چون آنها یک اهرم فشارقوی علیه ما دارند؛ آن چه است؟ آن، محبّت ما به آنهاست. این محبّت، روی ما اثر میگذارد و ذهن، فکر، عقاید و تشخیصمان عوض میشود و خیلی چیز هایی که میگفتیم خوب نیست، بعد یواش یواش میبینیم که نه،
خیلی هم بد نیست! اینها آفت است؛ اینها را خیلی مراقب باشید.(1)
زن و شوهر کوشش کنند یکدیگر را به راه خدا هدایت کنند. یکدیگر را در راه مستقیم نگهدارند و حفظ کنند. این «تَواصَوا بِالحَقِّ وَ تَواصَوا بِالصَّبر»(2)را که خاصیت مسلمانی است و مهمترین خصوصیت ایمان است، مدّنظر داشته باشند.(3)
در همه احوال و اوضاع رعایت همدیگر را بکنید، به هم کمک کنید، عون و بازوی همدیگر باشید، بهخصوص در راه خدا و در راه انجام وظیفه. اگر پسر در راه خداست، دختر به او کمک کند و اگر دختر در راه انجام وظیفه و در راه خداست، پسر به او کمک کند. هر کدام مجاهدت میکنند، آن دیگری به او کمک کند.(4)
با هم همکاری کنید، به هم کمک کنید، خصوصاً در امر دین. اگر میبینید طرف شما، شوهر یا زن شما کاهل نماز است، به نماز کم اهمیّت میدهد، به راستگویی کم اهمیّت میدهد، به مال مردم کم اهمیّت میدهد، به شغل دولتی کم اهمیّت میدهد، او را بیدار کنید، به او بگویید، به او بفهمانید و کمک کنید که خودش را اصلاح کند یا اگر میبینید که در امر مَحرم و نامحرم، در امر پاکی و نجسی، در امر حلال و حرام آدم بیاعتنا و بیمبالاتی است، به او توجّه بدهید، او را آگاه کنید، کمک کنید که خوب شود. اگر دروغگو و غیبت کن است، به او تفهیم کنید، نه این که دعوا کنید، نه این که اوقات تلخی کنید، نه این که مثل یک منتقد بد اخلاق بنشینید یک کناری هی نق بزنید.(5)
مهمترین کمک به همسر، این است که سعی کنید همدیگر را دیندار نگهدارید.
مراقب باشید همسرتان خطای دینی نکند. این مواظبت هم به معنای پاسبانی و دیدهبانی نیست. این مراقبت، مراقبت اخلاقی است، مراقبت مهربانانه و مراقبت پرستارانه است. اگر چنانچه خطایی از همسرتان دیدید، آن را باید با شیوهی بسیار لطیف و عاقلانهای در او از بین ببرید و برطرف کنید. یا با تذکّر و یا با بعضی از مراعاتها نسبت به هم مسؤولیت دارید. زن اگر میبیند شوهرش در معاملاتِ بد افتاده، در رفیق بازیهای بد و معاشرتهای بد افتاده، یا مرد اگر میبیند زنش افتاده در بعضی تجمّلپرستیهای غلط یا ولنگاریهای غلط، نباید بگوید: حالا او خودش است. شما هر کدام نسبت به هم وظیفه دارید. باید همّت خود را متمرکز کنید. زن و مرد میتوانند بر روی هم اثر بگذارند.(1)
هر دو به یکدیگر نسبت به دیندار بودنشان و رعایت تقوا کمک کنند. یعنی مرد کمک کند که زنش بتواند دیندار باشد و رعایت تقوا را بکند. زن هم کمک کند که مرد بتواند دیندار باشد و بتواند پاکدامن بماند و بتواند با تقوا حرکت کند.(2)
همدلی و همکاری کردن، معنایش این است که همدیگر را در راه خدا حفظ کنید. تواصی به صبر و تواصی به حق کنید. اگر خانمِ خانه میبیند شوهرش دارد دچار یک انحرافی میشود، فرضاً در یک معامله نامشروعی دارد قرار میگیرد، در یک جریان غلطی دارد میافتد، در پول درآوردنهای نادرست دارد میافتد، در رفیقبازیهای ناسالم دارد میافتد، اوّل کسی که باید او را حفظ کند، اوست. اگر متقابلاً مرد این احساس ها را به نوع دیگری از زنش کرد، اولین کسی که باید زن را حفظ کند، شوهر اوست. البته حفظ کردن هم، با محبّت کردن و با زبان خوش و با منطق صحیح و با برخورد مدبّرانه و حکیمانه حاصل میشود، نه با بد اخلاقی و قهر و این چیزها. یعنی هر دو مراقب باشند تا آن دیگری را در راه خدا حفظ کنند.(3)
زن و شوهر باید سعی کنند که یکدیگر را اصلاح کنند. نه مثل یک آقا بالاسر که مرتب به دیگری نیش بزند؛ نه! مثل یک پرستار، یک مادر و پدر دلسوز.(1)
یک مجموعهی به هم پیوستهی متواصی به حق و متواصی به صبر در درون خانوادهی مسلمان وجود دارد؛ لذا قرآن میفرماید که: «قوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ نارًا وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ»؛ هم خودتان را حفظ کنید، هم اهلتان را.(2)
خیلی از زنها هستند که شوهر خودشان را بهشتی میکنند. خیلی از مردها هستند که همسر خود را حقیقتا سعادتمند میکنند. موارد عکس این هم هست. ممکن است مردهای خوبی باشند، زنهایشان آنها را اهل جهنّم کنند و زنهای خوبی باشند که مردهایشان آن ها را اهل جهنّم کنند. اگر چنانچه زن ومرد هر دو توجّه داشته باشند، با توصیههای خوب، با همکاریهای خوب با مطرح کردن دین واخلاق درمحیط خانه- آن هم بیشتر ازمطرح کردن زبانی، مطرح کردن عملی - این طور یکدیگر را کمک میکنند آن وقت زندگی کامل وحقیقتاً وافی و شافی خواهد شد.(3)
زن و شوهر باید همدیگر را در راه صحیح و صراط مستقیم الهی حمایت کنند. اگر هر کدام از اینها مشاهده میکنند یک عمل خیر و یک کار شایستهای از همسرانشان سر میزند، آن را تشویق کنند و اگر بر عکس، احساس کردند که خطایی، یک انحرافی خدای نخواسته وجود دارد، سعی در اصلاح آن بکنند، یکدیگر را در راه خدا کمک و تشویق کنند.(4)
در شرع آمده که پیوند ازدواج را محکم نگهدارید. بعد هم شرایط زیادی برای ازدواج در همهی زمینهها معیّن کرده است. در زمینهی اخلاق و رفتار گفته: وقتی زن گرفتید، وقتی شوهر کردید، باید اخلاقتان را خوب کنید، باید همکاری کنید، باید گذشت کنید، باید محبّت کنید، باید او را دوست بدارید و باید به او وفاداری کنید، اینها همهاش احکام شرع است، اینها همهاش دستورات است.(1)
اگر روشهای اسلامی رواج پیدا کند، خانوادهها مستحکم خواهد شد. همچنانکه در گذشتههای ما - نه در دوران منحوس پهلوی - آن وقتهایی که هنوز ایمان مردم سالمتر و کاملتر و دست نخوردهتر بود، در زمان قدیم، خانواده مستحکمتر بود، زن و شوهر به هم علاقهمندتر بودند، فرزندان در محیطهای امن و امان بیشتری پرورش پیدا میکردند. حالا هم راه همین است. آن خانواده هایی که جهات اسلامی را رعایت میکنند، اینها غالباً خانواده هایی محکمتر، بهتر، قویتر و محیطی امنتری برای فرزندان و کودکان خواهد بود.(2)
باید بنا را بر این بگذارند که زندگی خانوادگی را سالم و کامل و آرام و همراه با محبّت و عشقِ متقابل اداره کنند و این را ادامه بدهند و حفظ کنند. اگر چنانچه انشاءالله این فراهم شد، که فراهم کردنش هم با تربیتهای اسلامی مشکل نیست؛ این خانواده همان خانوادهی سالمی خواهد بود که اسلام معتقد به اوست.(3)
اگر در زندگی محبّت وجود داشت، سختیهای بیرون خانه آسان خواهد شد.
برای زن هم سختیهای داخل خانه آسان خواهد شد.(1)
وقتی محبّت باشد، از محبّت خارها گل میشود. اگر چیز ناخوشایندی هم در همسر وجود داشته باشد، وقتی محبّت بود، آن چیزهای ناخوشایند، بهکلّی رنگ میبازد و محبّت همه چالهها را صاف میکند.(2)
این رابطه انسانی، بر اساس محبّت و رابطه عاطفی استوار است. یعنی زن و شوهر باید بههم محبّت داشته باشند و همین محبّت، همزیستی آنها را آسان خواهد کرد، به پول و تشریفات و این چیزها هم بستگی ندارد.(3)
زن و شوهر هرچه بیشتر بههم محبّت کنند، زیادی نیست. آنجایی که محبّت هرچه زیاد شود، ایرادی ندارد، محبّت زن و شوهر است. هرچه بههم محبّت کنید، خوب است و خود محبّت هم اعتماد میآورد. این محبّت زن و شوهر هم جزو محبّتهای خدایی است. این، از آن محبّتهای خوب است. هر چه بیشتر شود، بهتر است. زن و شوهر باید بههم محبّت بورزند. این اساس خوشبختی است. خوشبختی در این است که زن و شوهر همدیگر را دوست داشته باشند.(4)
همسری شما جوانان عزیز را که پیوند دلها و جسمها و سرنوشتها است، صمیمانه به همهی شما فرزندان عزیزم تبریک میگویم. توصیه میکنم به همسران خود مهر بورزید، به آنان وفادار باشید و خویشتن را در سرنوشت یکدیگر شریک بدانید. از گره افتادن در رشتهی زندگی مشترک برحذر باشید و گرههای کوچک و
بیاهمیّت را نادیده بگیرید. خداوند به شما خوشبختی و شادکامی و اعتلاء روحی عطا فرماید و کانون زندگیتان را با فرزندانی تندرست و صالح، گرمی و روشنی ببخشد؛ انشاءالله.(1)
محبّت، خانواده را پایدار میکند. محبّت مایهی آبادی زندگی است. کارهای سخت، به برکت محبّت، برای انسان آسان میشود. در راه خدا هم اگر انسان با محبّت وارد شود، همهی کارها آسان خواهد شد. مشکلات آسان خواهد شد. محبّت، دستوری و فرمایشی و سفارشی نیست، دست خود شماست. شما میتوانید محبّت خودتان را روز به روز در دل همسرتان زیاد کنید، چه طوری؟ با اخلاق خوب، با رفتار مناسب، با محبّت ورزیدن به او، باوفاداری.(2)
اگر زن یا شوهر احساس کند که دل همسرش در گروی جای دیگر است، اگر احساس کند به او راست نمیگوید، اگر احساس کند با دورویی برخورد میکند، اگر احساس کند صمیمیتی در بین نیست، هرچه هم محبّت داشته باشد، این محبّت ضعیف خواهد شد.(3)
نگه داشتن محبّت به این است که زن و شوهر اعتماد یکدیگر را جلب کنند. اطمینان که پیدا شد، محبّت، پایدار میشود و اُنس به وجود میآید.(4)
اعتماد، یک امر قراردادی نیست که بیا من به تو اعتماد کنم، تو به من اعتماد کن. این طوری نیست. اعتماد را باید جلب کرد؛ با خوبیِ عمل، با رعایتِ اخلاق، با رعایتِ آداب، با رعایتِ حدود و ثغور و موازین شرعی.(5)
محبّت ورزیدن، یک امری است که در اوّل کار خدای متعال، به شما میدهد. سرمایهای است که در اوّل ازدواج، خدا به دختر و پسر هدیه میکند. به یکدیگر محبّت پیدا میکنند. این را باید نگه داشت. محبّت همسر شما به شما، وابسته به عمل شماست. اگر بخواهید محبّت همسرتان به شما محفوظ بماند، باید رفتار خودتان را محبّتبرانگیز کنید. حالا معلوم است که انسان چه کار باید بکند تا محبّتش معلوم شود. باید وفاداری کنید، امان نشان بدهید، صفا نشان بدهید، توقّعات خود را خیلی بالا نبرید، همکاری کنید، اظهار محبّت کنید، اینها محبّت ایجاد میکند. هردو نسبت بههم این وظیفه را دارند. محبّت در زندگی باید باشد. همکاری باید باشد، ایرادگیری و زیادهطلبی نباید باشد.(1)
اگر زن بخواهد شوهرش به او محبّت بورزد، باید حرکت و تلاش کند. اگر مرد بخواهد زنش او را دوست داشته باشد، باید یک تلاشی انجام بدهد. محبّت، محتاج تلاش و ابتکار است. اساس محبّت، اطمینان است. اگر اعتماد بین زن و شوهر از بین رفت، محبّت آرام آرام از بین خواهد رفت. باید به هم اعتماد داشته باشید.(2)
بالاتر از واقعیات زندگی؛ آرزوها و عشقها و احساسات انسانی، در زندگی نقش دارند. نقششان هم نقش تَبَعی و درجهی دوم نیست، بلکه نقش اصلی است و میتواند ملاط این بنای فخیم و بسیار مستحکم قرار بگیرد. اینرا چگونه باید تنظیم کرد؟ زن و مرد باید هرکدام جایگاه خودشان را بشناسند. مرد نسبت به زن و زن نسبت به مرد، نگاهی محبّتآمیز و همراه با یک عشق پاک داشته باشند و آن را حفظ کنند؛ چرا که زائل شدنی است، مثل همه چیزهای دیگر. باید نگهش دارند و حفظ کنند که زائل نشود.(3)
در استحکام بنیان خانواده، خود زن و شوهر بیشترین نقش دارند. با گذشتِ خودشان، با همکاری خود، با مهربانی و محبّت و اخلاق خوب خودشان - که از همه مهمتر هم محبّت است - میتوانند این بنا را ماندگار و این سازگاری را همیشگی بکنند.(1)
اگر یک وقتی خدای نکرده یک کدورتی پیش آمد، باید لابه لای محبّت ذوبش کنید و از بین ببرید. نباید یک حرفِ کوچکی را بزرگ کنند و مرتب کش بدهند، این ها نباید باشد.(2)
وفاداری خیلی مهم است. اگر زن احساس کند شوهرش به او وفادار است و شوهر احساس کند زنش به او وفادار است، این خود بهوجود آورندهی محبّت است. محبّت که بهوجود آمد، آن وقت خانواده پایدار خواهد شد. یک بنای مستحکم و پایداری که سالهای متمادی ادامه پیدا میکند.(3)
محبّت در صورتی خواهد ماند که طرفین حقوق یکدیگر و حدود خود را رعایت کنند و از آن تخطّی و تجاوز نکنند. یعنی در واقع هرکدام از این دوطرف که دو شریک هستند و با هم زندگی را بنا میکنند، سعی کنند که جایگاه خود را در دل و ذهن و فکر طرف مقابل، جایگاه راسخ و نافذی قرار دهند؛ یعنی همان نفوذ معنوی، همان ارتباط و پیوند قلبی زن و شوهر. حقوق اسلامی برای این است.(4)
زن و شوهر باید به هم محبّت داشته باشند، همین! کارهایی که محبّت را کم میکند، انجام ندهید. مواظب باشید چیزهایی که شما را از هم گلهمند و بیزار
میکند، از شما سرنزند. درست نگاه کنید ببینید شوهر شما یا زن شما روی چه چیزهایی خیلی حسّاس است، از آن ها اجتناب کنید. بعضیها بیاعتنایی میکنند. مثلاً فرض بفرمایید که زن از یک عادتی که مرد دارد، بدش میآید، این مرد هم بیاعتناست و آن عادت را باز تکرار میکند. این بد است. همینطور زنها، فرض بفرمایید زنهایی هستند که هوسهای شخصی خود را - فلان چیز را بخریم، فلان جا برویم و...- بر راحتی و آسایش شوهر ترجیح میدهند. چه لزومی دارد؟ اصل کار، شما دو نفر هستید. همهی دنیا فرع شمایند. همدیگر را داشته باشید، با همدیگر مهربان باشید.(1)
اگر زن و شوهرها نسبت به احساسات یکدیگر بیاعتنایی و بیتوجّهی کنند و بهتدریج حالت بیمحبّتی از یک طرف به وجود بیاید، چون بیمحبّتی مرضی مُسری است، حتماً به آن طرف دیگر هم سرایت میکند. اینطوری است. نباید بگذارید. هر دو باید تلاش و کوشش کنید. این پایهی اصلی است.(2)
بنای کار ازدواج، بر سازش دختر و پسر است؛ باید با هم بسازند. این «با هم بسازند»، معنای خیلی عمیقی دارد. عرض میکنیم که شما دختران و پسران، بروید با هم بسازید. سازش، اصل است.(3)
در قدیم بیشتر میگفتند دختر باید سازگار باشد. برای پسر کأنّه وظیفهی سازگاری را قائل نبودند. نه! اسلام این را نمیگوید. اسلام میگوید که دختر و پسر هر دو باید سازگار باشند، هر دو باید بسازند.(4)
سعی شما این باشد که در تمام دوران زندگی، بهخصوص سالهای اوّل، این چهار پنج سال اوّل، با هم سازگاری داشته باشید. این طور نباشد که یکی اندکی ناسازگاری نشان داد، آن دیگری هم حتماً در مقابل او ناسازگاری نشان بدهد. نه! هر دو با هم سازگاری نشان بدهید و اگر دیدید همسرتان ناسازگاری کرد، شما سازگاری نشان دهید. اینجا از آن جاهایی است که سازش و کوتاه آمدن خوب است.(1)
سازشکاری در محیط خانواده جزء واجبات است. نبایستی زن و شوهر تصمیم بگیرند که خودشان هر چه گفتند، همان شود. آن چه خودشان میپسندند و آنچه راحتی آنها را تأمین میکند، همان بشود. نه، این طور نباید باشد. باید بنا داشته باشند که با هم سازگاری کنند. این سازگاری لازم است. اگر دیدید مقصود شما تأمین نمیشود مگر با کوتاه آمدن، کوتاه بیایید.(2)
معنای سازگاری چیست؟ آیا معنایش این است که زن ببیند این مرد، درست ایده آل اوست تا با او سازگار باشد؟ یا مرد ببیند که این زن، کاملاً ایده آل اوست و همان فرد مطلوب عالی است، تا با او سازگاری داشته باشد؟ اگر یک ذرّه این گوشه یا آن گوشهاش کج بود، قبول نیست؟ معنای سازگاری این است؟ نه! اگر سازگاری این باشد که این خودش به طور طبیعی انجام میگیرد و ارادهی شما را نمیخواهد. این که میگویند شما سازگار باشید، یعنی شما با هر وضعیتی که هست و پیش آمده، بسازید. معنای سازگاری این است. یعنی چیزهایی در زندگی پیش میآید. خب دو نفرند، با هم تا حالا آشنایی نداشتهاند، زندگی نکردهاند، ممکن است فرهنگشان دو تا باشد. ممکن است عاداتشان دو تا باشد. اوّل ممکن است یک ناسازگاریهایی ببینند، حالا اوّل ازدواج که نه، آدم هیچ متوجّه نیست؛ بعد از یک خرده که گذشت، ممکن است یک ناسازگاریهایی حس کند. آیا باید اینجا از هم سرد شوند و بگویند: این مرد یا این زن دیگر به درد من نمی
خورد؟! نه! شما باید خودتان را با این مسئله تطبیق دهید. اگر چنانچه قابل اصلاح است، اصلاحش کنید و اگر دیدید نه، کاری نمیشود کرد، خب با او بسازید.(1)
زن و شوهر باید یکدیگر را درک کنند و بفهمند. این یک تعبیر اروپایی است ولی تعبیر خوبی است... یعنی هر کسی درد و خواستهای طرف مقابل را بفهمد و با او راه بیاید، به این میگویند درک کردن. یعنی به قول معروف در زندگی تفاهم و درک متقابل باشد. اینها محبّت را زیاد میکند.(2)
از هر چیزی که محیط خانواده را متشنّج و دچار افسردگی و هیجانهای بیمورد نماید، اجتناب کنید. هم زن و هم مرد بنا را برسازش و همزیستی و همراهی بگذارند. آنچه در خانواده خیرات وجود دارد، مال زن و شوهر است و در نهایت مال فرزندان است، مال یک طرف نیست. اگر خدای ناکرده در محیط خانواده بیمحبّتی و عدماطمینان و صمیمیت باشد، رنجش مال هر دو طرف است.(3)
اگر دیدید که همسرتان یک نقطهی عیبی دارد هیچ انسانی بی عیب نیست و مجبورید او را تحمّل کنید؛ تحمّل کنید، که او هم همزمان، دارد یک عیبی را از شما تحمّل میکند. آدم عیب خودش را که نمیفهمد، عیب دیگری را میفهمد. پس بنا را بگذارید بر تحمّل. اگر چنانچه قابل اصلاح است، اصلاحش کنید. اگر دیدید کاری نمیشود کرد، با او بسازید.(4)
زن و شوهر باید به یکدیگر احترام بگذارند، البته نه احترام ظاهری و تشریفاتی،
بلکه احترامی واقعی.(1)
احترام به این معنا نیست که مثلاً همدیگر را با القاب و آداب صدا کنند. بلکه قلباً مرد نسبت به زن خود و زن نسبت به مرد خود، باید احساس احترام داشته باشند. احترام را در قلب خود نگهدارید و برای هم حرمت قائل باشید. این در ادارهی زندگی مهم است. بین زن و شوهر، اهانت و تحقیر و تذلیل نباشد.(2)
زن به مرد تحمیل نکند و زور نگوید؛ مرد هم به زن زور نگوید و افزونطلبی نکند؛ مثل دو رفیق و مثل دو شریک، با هم صمیمی باشند، تا این کانون خانواده حفظ بشود.(3)
ظلم، تبعیض و اهانت، در هر حالی غلط است. اگر شما عالیترین مرد دنیا باشید و زن شما مثلاً از لحاظ سواد و معلومات و... یک خانم کمسوادی باشد، یا از یک خانوادهی پایینی باشد، شما حقّ کمترین ظلم و اهانتی را به او ندارید، زن همان زن است تا ابد. حقّ کمترین اهانتی را به او ندارید. این البته فقط مخصوص ما نیست. این اروپاییهای اُدکلن زدهی اتو کشیده، گاهی خیلی بدتر از جوامع ما به این موجودات ظلم میکنند. مرد حق ندارد ولو بالاتر از زن باشد به زنش جفا کند. زن هم همین طور. گاهی زن، یک خانم با سواد تحصیل کرده است که مثلاً حالا با یک مردِ کارگری ازدواج کرده است. او هم حق ندارد مرد را تحقیر کند. مرد، باز هم برای او نقطهی اتّکایی است. باید به او تکیه کند. باید او را از لحاظ روحی چنان حفظ کند، که بشود به او تکیه کرد. این، خانوادهی سالم است. اگر خانواده را این طوری تشکیل دادید، بدانید که یک رکن اساسی سعادتِ خودتان را تأمین کردهاید.(4)
زندگی تشریفاتی، زندگی تجمّلاتی، زندگی اشراف منشی، زندگی پرخرج و زندگی مصرفی، انسانها را بدبخت میکند. این خوب نیست. زندگی باید با کفاف و راحت بگذرد نه پُرخرج و مُسرفانه. این دو تا را بعضیها چرا با هم اشتباه میکنند؟ با کفاف یعنی محتاج کسی نباشند و بتوانند زندگیشان را اداره کنند، بدون احتیاج به هیچ کس. دلخوشی هم باید داشته باشند و الّا زندگی با درآمدِ زیاد و مخارج زیاد و تشریفات که خوب نیست. اینها اصلاً راحتی نمیآورد، دلخوشی نمیآورد.(1)
یکی از موجبات سعادت خانوادهها و اشخاص، این است که تقیّدات زاید و تجمّلات زیادی و پرداختن بیش از اندازهی لازم به امور مادی، از زندگیها دور شود. لااقل بخش اصلیِ زندگی محسوب نشود؛ یک چیز حاشیهای، یک کنار باشد. زندگی را از اوّل باید ساده برداشت و محیط زندگی را باید محیط قابل تحمّلی کرد.(2)
توقّعات مادّیِ زیاد و بالا، موجب تنگی معیشت و موجب ناراحتی خود انسان میشود. اگر انسان توقع خودش را از زندگی توقع کمی قرار دهد، این مایه سعادت خواهد بود. نه فقط برای آخرت انسان خوب است، که برای دنیای انسان هم خوب است.(3)
اسیر تجمّلات و تشریفات و چشم و همچشمیها نشوید. خودتان را در دام مسابقهی مادّی در امر زندگی نیندازید. هیچکس در این مسابقه، خوشبخت و کامیاب نمیشود. این ظواهرِ زرق و برقدارِ زندگی شخصی، اینها هیچ کدام انسان را نه خوشبخت میکند، نه دلشاد و راضی میکند. اصلاً انسان هرچه گیرش میآید،
باز چیز بیشتری را میخواهد. در حسرت یک چیز بهتری است. در شرع مقدس هست: العفاف و الکفاف؛ به همان زندگی که بشود گذراند و انسان محتاج کسی نباشد و در عُسرت نباشد. این جور پیش ببرید.(1)
میدان زندگی، میدان مبارزه است و انسان دائماً در معرض نوعی اضطراب است، اگر این آرامش و سکونت به نحو صحیحی تحقّق پیدا کند، زندگی سعادتمندانه میشود، زن خوشبخت میشود، مرد خوشبخت میشود، بچهها که در این خانه متولّد میشوند و پرورش مییابند، بدون عقده رشد خواهند یافت و خوشبخت خواهند شد، یعنی از این جهت، زمینه برای خوشبختی همه اینها فراهم است.(2)
محیط خانواده محیط آرامش است. باید محیط آرامش باشد. این عاطفهای که در زن و مرد نسبت بههم وجود دارد، به این آرامش درونی کمک میکند. این سکونت، این آرامش، به معنای آرامش در مقابل حرکت نیست، حرکت خوب است؛ این به معنای آرامش در مقابل تلاطم است. انسان گاهی در زندگیاش دچار تلاطم میشود. همسر، یک آرامشی به انسان میدهد که متلاطم نباشد. این در صورتی است که فضای خانه، فضای متلاطمی نباشد.(3)
منظور از کمک فقط شستن ظرف و... نیست، البته اینها هم کمک است ولی منظور، بیشتر، کمک روحی است. کمک معنوی و فکری است. در راه اسلام یکدیگر را ثابت قدم بدارند، همدیگر را توصیه به تقوا و صبر، و توصیه به دینداری،
عفاف، قناعت، ساده زیستی و... کنند. با هم همکاری کنند تا بتوانند ان شاءالله به بهترین وجهی بگذرانند.(1)
همکاری و کمک، گاهی به این نیست که وارد حجم کار یکدیگر بشوند. نه، بلکه یکدیگر را روحاً تدارک کنند. مردها معمولاً با مسائل مشکلتری در جامعه برخورد دارند، زنها میتوانند به آنها روحیّه بدهند. میتوانند خستگی آنها را از تنشان بیرون کنند. به آنها تبسّم کنند و به آنها دلخوشی دهند. اگر چنانچه خانمها هم، کاری بیرون از خانه دارند، مرد کمک کند و او را تقویت نماید.(2)
کمک واقعی به دیگری، این است که دو نفر غمها را از دل هم برطرف کنند. هر کسی در زندگیاش گرفتاری پیدا میکند، غمی پیدا میکند، مشکلی پیدا میکند، ابهامی پیدا میکند، تردیدی پیدا میکند، هر کدام از دو نفر، در چنین موقعیتی باید به کمک همسرش بشتابد و به او کمک کند. غم را از دل او بردارد، او را راهنمایی کند. اشتباه او را برطرف کند. اگر میبیند خطایی دارد از او سر میزند جلوی او را بگیرد.(3)
مراد از همکاری، همکاریِ روحی است. این که زن ضرورتهای مرد را درک کند، فشار اخلاقی روی او وارد نیاورد، کاری نکند که او در امر زندگی مستأصل شود و خدای نکرده به راههای نادرست متوسّل بشود. او را به ایستادگی و مقاوت در میدانهای زندگی تشویق کند و تحریص نماید. اگر چنانچه کار او مستلزم این است که یک مقداری به وضع خانوادگی، رسیدگی کافی نداشته باشد، این را به رخ او نکشد، اینها مهم است. اینها وظیفه هایی است از طرف زن. از طرف مرد هم وظیفه است که ضرورتهای زن را درک کند، احساسات او را بفهمد و نسبت به حال او غافل نباشد.(4)
وقتی دو نفر در کنار هم قرار میگیرند و همسر میشوند، بعضی از وظایف وجود دارد که بین اینها مشترک است. مانند کشیدن بارهای خانواده، همکاریهای گوناگونی که در راه بردن خانواده مؤثر است. اینها باید با هم همکاری کنند. این کارها بین زن و مرد مشترک است.
حداکثر این است که تقسیم کار شود. گاهی تقسیم کار هم نمیکنند امّا بهتر این است که تقسیم کار هم بشود. بخشی از کارها را زن انجام میدهد، بخشی را مرد انجام میدهد. مثل همهی همکاری هایی که وجود دارد؛ مثل همهی همسنگریها.(1)
از طرف مرد وظیفه این طور است که ضرورتهای زن را درک کند، احساسات او را بفهمد، نسبت به حال او غافل نباشد و خود را صاحب اختیارِ مطلق العِنان او در خانه نداند. زن و شوهر دو نفرند، دو شریکاند، دو رفیقاند، هر کدام یک وُسعی از لحاظ فکری و روحی دارند. مرد باید به زن کمک کند تا عقب ماندگی هایی را که در جامعه ما دارند، جبران کند. البته مراد از این عقبماندگیها آن چیزهایی نیست که امروز به تقلید از فرنگیها در جامعه ما مطرح میشود. بلکه مراد معرفت است. مراد تحصیلات است. مراد پیدا شدن روح اندیشه و تأمّل و فکر، در زن است. مراد اینهاست که هر چه مرد بتواند باید در این زمینه به همسرش کمک کند. اگر زن میخواهد کاری انجام بدهد یا در فعّالیتهای اجتماعی سهیم باشد، در حد اقتضای وضع زندگی خانوادگی مانع او نشود. (2)
در اسلام، به مسألهی زیبایی اهمیّت داده شدهاست. زیاد شنیدهایم که: «انّ الله جَمیل و یُحِبّ الجَمال»؛ خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد. در خصوص رسیدن به سر و وضع، روایات زیادی در کتب حدیثی ما هست. در کتاب «نکاح» مفصّل
بحث میشود که مرد و زن بایستی به خودشان برسند. بعضی خیال میکنند که مثلاً مردان باید موی سرشان را بتراشند؛ نه. در شرع، برای جوانان مستحبّ است که موی سر بگذارند. در روایت هست که «الشَّعرُ الحَسَن مِن کِرامَةِ الله فَأکرِموه»(1)
عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنْ یُونُسَ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ مُسْکَانَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ(ع) قَالَ قَالَ النَّبِیُّ(ص) إِنَّ مِنْ أَجْمَلِ الْجَمَالِ الشَّعْرَ الْحَسَنَ وَ نَغْمَةَ الصَّوْتِ الْحَسَن.
موی زیبا، جزو کرامتهای الهی است؛ آن را گرامی بدارید. یا مثلاً روایت دارد که پیامبر اکرم وقتی میخواستند نزد دوستانشان بروند، به ظرف آب نگاه میکردند و سر و وضع خود را مرتّب میکردند.(2)مسأله محرم و نامحرم و حجاب و نگاه کردن و نگاه نکردن و معاشرتهای ناسالم و مضرّ، این چیزهایی که در اسلام این قدر تأکید شده و در بعضی از کشورها و جاهایی که از اسلام دورند، اینها رعایت نمیشود، اینها اگر چه یک محدودیّتی برای زن و مرد بهوجود میآورد، امّا اینها
را شارع مقدّس برای حفظ خانواده، برای ماندگارشدن این بنای مهم، تحکیم و تشریع کرده است که اگر در همین چیزها هر انسانی تدبیر کند و تأمّل بکند، حکمتهای بسیار بزرگی را خواهد دید.(3)
اینکه شما میبینید در اسلام مَحرم و نامحرم و جدایی زن و مرد و این ها مطرح است، اینها مسائل ارتجاعی نیست. این ها جزو دقیقترین مسأله انسانی و بشری است. یکی از مهمترینِ آن، این است که بنیان خانواده مستحکم میماند. چون زن و شوهر به هم احساس وفاداری میکنند، در موضِع حسادت قرار نمیگیرند، این خیلی مسألهی مهمی است.(4)
اساساً رابطهی بیقید و شرط و بیقید و بند، برای بنای خانواده سمِّ مهلک است؛ چون خانواده با عشق زنده است. اصلاً بنای خانواده با عشق است. اگر این عشق - عشق به زیبایی، عشق به جنس مخالف - در صد جای دیگر تأمین شد، دیگر آن پشتوانهی قویای که استحکام خانواده باید داشته باشد، از بین خواهد رفت و خانوادهها متزلزل میشود و به همین وضعی درمیآید که امروز متأسّفانه در کشورهای غربی هست؛ بهخصوص در کشورهای اروپای شمالی و امریکا.(1)
اینکه شما میبینید در اسلام، حجاب و روگیری و عدم معاشرت زن و مرد و این چیزها هست، و یک عدّه آدم کوتهبین و کوتهنظر خیال میکنند این ها یک حرفهای قشری است، نه! اینها عمیق است. این، برای این است که خانوادهها و دلهای زوجین، در جای خود بماند، این خانواده مستقر بماند. این برای اینهاست. محرم است، نامحرم است، نگاه نکن، معاشرت نکن، دست نده، نخند، جلوهگری نکن، جلوی دیگران آرایش نکن. این حرفهایی که اسلام میزند، دین میگوید، فقه به ما میگوید، این برای این است که اگر اینها را رعایت کردید، این خانوادهی کوچک شما، این کانون کوچکی که حالا بهوجود آمده است، مستحکم خواهد ماند و از آن بلایا فارغ خواهد شد. زن و مرد احساس میکنند که سرو کارشان با یکدیگر است، با این خانواده است. زن احساس نمیکند که خانه برای او یک وسیلهی دست و پاگیر است. یا مرد احساس نمیکند که خانه و زن برای او یک وسیلهی مزاحم است.(2)
من همیشه به مردهای جوان توصیه میکنم، که شما در معاشرت با نامحرم و حتی مَحارم کاری نکنید و حرفی نزنید که زنانِ خود را وادار به حسادت کنید. به دختران جوان هم سفارش میکنم، که در برخوردشان با مردهای
بیگانه، کاری نکنند و حرفی نزنند که حسّ حسادت و غیرت شوهرانشان را تحریک نمایند. این حسادتها، بدبینی میآورد و پایههای محبّت را سُست میکند و از ریشه میسوزاند.(1)
اسلام همین غریزهی جنسی را پشتوانهی بنای خانواده قرار داده است، یعنی وسیلهی استحکام خانواده قرار داده است. یعنی چه؟ یعنی وقتی زن و مرد عفیفاند و خداترساند و طبق دستور اسلام از گناه در باب غریزهی جنسی اجتناب میکنند، طبعاً نیاز زن و مرد به یکدیگر در این مورد بیشتر خواهد شد. وقتی بههم زیادتر احتیاج داشتند، این بنای خانواده که پایه اصلیاش زن و مرد است، مستحکمتر خواهد شد.(2)
در محیط خانواده، زن و شوهر با هم همکاری کنند. اگر شوهر مشکلی یا مضیقهای دارد، زن با او بسازد، اگر زن، داخل خانه یا در محیط کار یا هر جور که هست، دشواری دارد، شوهر باید به او کمک کند. خود را در سرنوشت همسر باید شریک بدانند، هر دوی آنها این را برای خاطر خدا انجام دهند.(3)
ما دیده بودیم که گاهی مرد، زن را موجود درجهی دو حساب میکرد! امّا موجود درجهی دو نداریم. هر دو مثل هم هستند، هر دو از حقوق برابری در زمینه امور زندگی برخوردارند - مگر در جاهایی که خدای متعال بین زن ومرد فرقی گذاشته که آن هم روی مصلحتی است وبه نفع مرد و به ضرر زن هم نیست- باید مثل دو نفر شریک، مثل دو نفر رفیق، در خانه با هم زندگی کنند.(4)
اینطور هم نیست که بگوییم همه جا خانم باید از آقا تبعیت کند؛ نخیر. چنین چیزی نه در اسلام داریم و نه در شرع. «الرّجالُ قَوّامونَ علی النّساء» معنایش این نیست که زن بایستی در همهی امور تابع شوهر باشد. نه! یا مثل برخی از این اروپا ندیدههای بدتر از اروپا و مقلّد اروپا، بگوییم که زن بایستی همه کاره باشد و مرد باید تابع باشد. نه! این هم غلط است. بالاخره دو تا شریک و دو تا رفیق هستید. یک جا مرد کوتاه بیاید، یک جا زن کوتاه بیاید. یکی اینجا از سلیقه و خواست خود بگذرد، دیگری در جای دیگر، تا بتوانید با یکدیگر زندگی کنید.(1)
زن و شوهر اگر از خُلقیّات ویژهی خود به طور صحیح استفاده کنند، در خانواده، زوجی کامل و هماهنگ و مساعد تشکیل میدهند.(2)
اینها همه به خاطر طبیعت زن و مرد است. طبیعت زن و مرد، هر کدام ویژگیای دارد. در داخل خانواده، کار و روحیّات مرد را نباید از زنان توقّع کرد؛ روحیات زن را هم در خانواده نباید کسی از مرد توقّع کند. هر کدام یک خصوصیات طبیعی و روحی دارند که مصلحت بشر، مصلحت جامعه، مصلحت نظام اجتماعی زن و مرد این است که روحیّات و خصوصیات مرد وزن در تعامل اینها در داخل خانواده دقیقاً رعایت شود؛ که اگر رعایت شد، هم این خوشبخت است و هم آن.(3)
«قوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ»؛ جوان و همسرتان را باید حفظ کنید؛ این جزو وظایف شماست. این، اثر تشدید کننده دارد؛ یعنی وقتی در خانوادهیی، جوان یا یک عضو
خانواده خدای نکرده نقطهی ضعفی پیدا کرد؛ مثل لکهی سیاهی شد روی دندان، و مینای دندان در این نقطه خراب شد، بهتدریج روی ذهن مخاطبهای خودش و پدر و مادرش اثر میگذارد و همینطور اثرهای متقابل تشدیدکننده دارد؛ در نتیجه آن حقیقت و معنویّت را از دست میدهد.(1)
زن و شوهر باید راز هم را حفظ کنند، زن نباید راز شوهرش را پیش کسی بازگو کند. مرد هم مثلاً نرود پیش رفقایش در باشگاه یا مثلاً فلان مهمانی و... راز همسرش را بازگو کند. حواستان جمع باشد، اسرار هم را محکم نگاه دارید تا زندگی ان شاءالله شیرین و مستحکم شود.(2)
خانواده یک قرارداد است، یک امر طبیعی نیست که دو چیز را به هم وصل کرده باشد. نه! یک، قرارداد است. یک امر اعتباری است . ماندن آن بسته به این است که طرفین قضیّه و جامعه و قانون، آنرا محترم بشمارند. اگر به آن بیاعتنایی کردند، باقی نمیماند.(3)
در هنگام صیغهی عقد، زنان میتوانند شروطی را بهعنوان شرط عقد ازدواج ذکر کنند. این شروط را هم زن و هم مرد موظّفند که عمل کنند. بنابراین، اگر شرط کردند، آن بحث دیگری است؛ امّا در درجهی اوّل، این طور است. یکی، دو مورد دیگر هم هست که زن موظّف است در آن موارد، از مرد اطاعت کند.(4)
نفس ایجاد کانون خانوادگی و یک کانون جدید، از همه چیز مهمتر است. اساس خلقت بشر چه زن وچه مرد، این طوری است که باید یک زن و مرد مجتمعتاً یک واحدی را تشکیل بدهند، تا زندگی راحت، بیدغدغه و آماده برای جوابگویی به نیازهای بشر پیش برود. اگر این نشد یک پایهی مهمّ از زندگی لنگ است.(1)
اگر خانواده در جامعهای نباشد، همهی تربیتهای بشری و همهی نیازهای روحی انسانها ناکام خواهد ماند؛ زیرا طبیعت و ساخت بشری این گونه است که جز در آغوش خانواده و در محیط خانواده و در آغوش پدر و مادر آن تربیت سالم و بیعیب و عقده و آن بالندگی لازم روحی پیدا نخواهد شد. انسان زمانی از لحاظ روحی و عاطفی، صحیح و سالم و کامل بارخواهد آمد که در خانواده تربیت شود. اگر محیط زندگی آرام و مناسبی در خانواده حکمفرما باشد، میتوان خاطرجمع
1) . خطبهی عقد مورخهی 16-5-1379.
شد که فرزند از لحاظ ساختار عاطفی و روانی سالم هستند.(1)
اگر جامعهای خانواده نداشته باشد یا خانواده در آن متزلزل باشد، انسان در بهترین پرورشگاههای خود پرورش پیدا نخواهد کرد.(2)
خانواده که نبود، مرکز تولید ایمان و دینباوری دیگر نیست.(3)
خانواده که نبود، نوجوان نیست، کودک نیست، انسان نیست، مرد و زن صالح نیست، اخلاق نیست، انتقال تجربیات مثبت و خوب و با ارزش نسل گذشته به نسل بعد نیست.(4)
اگر در جامعهای خانواده مستحکم شد و زن و شوهر حقوق یکدیگر را رعایت کردند و با هم اخلاق خوش داشته و سازگاری نمودند و با همکاری هم مشکلات را بر طرف نموده و فرزندان را تربیت کردند، جامعهای که اینطور خانوادهها داشته باشد میتواند اینطور جوامع را اصلاح نماید. اگر خانوادهای نبود، بزرگترین مصلحین هم بیایند نمیتوانند جامعه را اصلاح کنند.(5)
خانواده یک محیط امنی است که در آن چه فرزندان و چه خود پدر و مادر
میتوانند روح و فکر و ذهن خود را در این محیط امن و قابل اعتماد، سالم نگه دارند و رشد بدهند. وقتی خانواده سست شد، نسلهایی که همینطور پشت سر هم میآیند، بیحفاظاند.(1)
امروز آنچه در کشورهای غربی مشاهده میشود عبارت است از: نسلهای بیهویّت، نسلهای درمانده و سرگشته، پدر و مادرهایی که از فرزندانشان سال ها خبر ندارند؛ در یک شهر هم زندگی میکنند؛ چه برسد به اینکه در شهر دیگری باشند. خانوادههای متلاشی شده، انسانهای تنها.(2)
اساس ازدواج مهمترین مصلحت ازدواج، عبارتست از تشکیل خانواده. علّت هم این است که اگر خانوادهی سالمی در یک جامعهای وجود داشته باشد، آن جامعه سالم خواهد شد و مواریث فرهنگی خودش را بهصورت صحیح منتقل خواهدکرد. در آن جامعه تربیت کودکان به بهترینوجه صورت میپذیرد. لذاست که در آن کشورها و جوامعی که خانواده دچار اختلال میشود، معمولاً اختلالات فرهنگی - اخلاقی بوجود میآید.(3)
جوامعی که در آن خانواده سست و بی بنیاد است یا خانواده اصلاً تشکیل نمیشود یا کم تشکیل میشود، یا اگر تشکیل شد، متزلزل است و در معرض نابودی و فنا است. در این جوامع مشکلات روانی و عصبی بسیار بیشتر از آن جوامعی است که در آنها خانوادهای مستقر هستند و زن و مرد به یک نقطه و کانونی متّصلاند.(4)
جامعهی بیخانواده جامعهی آشفتهای است، جامعهی نامطمئنی است . جامعهای است که در آن مواریث فرهنگی و فکری و عقاید نسلها به یکدیگر آسان منتقل نمیشود. جامعهای که در آن تربیت انسان به راحتی و روانی صورت نمیگیرد.(1)
اینکه میبینید غربیها در داخل کشورهای شرقی و اسلامی و آسیایی، این همه سعیمیکنند شهوترانی و فساد را رواج دهند، برای چیست؟ یکی از علل آن همین است که میخواهند با این کار خانوادهها را متلاشی کنند تا فرهنگ این جوامع تضعیف شود و بتوانند سوار اینها شوند. چون تا فرهنگ یک ملّتی تضعیف نشود، کسی نمیتواند آن را مهار کند، به دهان او دهنه بزند و سوار دوش او بشود. آن چیزی که ملّتها را بیدفاع کرده است و در دست اجانب اسیر میکند، از دست دادن هویّت فرهنگی است. این کار هم با برهم خوردن بنیان خانوادهها در جامعه آسان میشود. اسلام میخواهد این را حفظ کند. این خانواده را نگه دارد؛ زیرا در اسلام یکی از مهمترین کارها برای رسیدن به این اهداف، تشکیل خانواده و سپس حفظ بنیان خانواده است.(2)
آن کشورهایی که در آن، خانواده دارد ضایع میشود، در واقع پایه های مدنیّت آن ها دارد میلرزد و نهایتاً فرو خواهد ریخت.(3)
در این دو، سه دههی قبل از انقلاب، به خاطر ورود فرهنگهای اروپایی، بنیان
خانواده متزلزل شده بود؛ یعنی حقیقتاً خانواده، آن اصالت و ارزش و عظمتی را که در اسلام و فرهنگ سنتّی ما دارد، دیگر نداشت.(1)
یک وقت انسان ازدواج میکند و میگوید: پروردگارا من ازدواج میکنم، - یا روحیّهاش این است، حالا ولو به زبان هم نیاورد یا به ذهن هم نگذراند، با این روحیّه - یک نیاز طبیعی خودم را برآورده میکنم. این نیاز طبیعی هم فقط نیاز جنسی نیست، بلکه زن و مرد هر دو به این ازدواج، به این باهم زندگی کردن، باهم تشکیل خانواده دادن و یک جمع بهوجود آوردن، احتیاج دارند. این هم یک نیاز است، مثل نیازهای دیگری که وجود دارد... من این نیاز را برآورده میکنم، از تو هم متشکّرم که این امکان را در اختیار من گذاشتی، این اجازه را دادی، این وسیله را فراهم کردی، همسر خوبی برای من پیدا شد و بعد از این هم در زندگی جدید، در این وضع جدید، سعی میکنم که آنطور که تو میخواهی عمل کنم. این یک جور ازدواج کردن است. یک وقت هم نه، کسی که ازدواج میکند، نه قدر خدا را میداند، نه قدر همسر را میداند. مثل آدم مست و غافل. اینجور زندگی اگر هم پایدار بماند، شیرین نخواهد بود، همراه با انجام وظیفه نخواهد بود.(2)
اگر انسانها رها بودند که غریزهی جنسی را هر طور میخواهند، اشباع کنند، یا خانواده تشکیل نمیشد، یا یک چیز سست و پوچ و تهدیدپذیر و ویرانیپذیر میشد و هر نسیمی او را به هم میزد. لذا در هر جای دنیا که میبینید آزادیهای جنسی هست، در آنجا به همان نسبت خانواده ضعیف است؛ چون مرد و زن برای اشباع این غریزه، احتیاجی به این کانون ندارند.(3)
آنها [غربیها] مایل بودهاند که این حجاب بین زن و مرد، از بین برود، که این، البته برای زندگیِ جامعه مضرّ و برای اخلاق جامعه بد است. برای حفظ عفّت جامعه زیانبار و بهخصوص برای خانواده از همه چیز بدتر است. این، بنیان خانواده را متزلزل میکند.(1)
در اسلام، تبرّج ممنوع است. تبرّج، یعنی همان خودنمایی زنان در مقابل مردان، برای جذب و فتنهانگیزی. این، یک نوع فتنه است و خیلی اشکالات دارد. اشکالش فقط این نیست که این دختر جوان، یا این پسر جوان به گناه میافتند - این اوّلیش است؛ شاید بتوانم بگویم کوچکترینش است - دنبالهاش به خانوادهها میرسد. اساساً آنگونه رابطهی بیقید و شرط و بیقید و بند، برای بنای خانواده سمِّ مهلک است.(2)
بعضی از مسلکهای غلط که مخصوص زنها هم نیست مردها هم گاهی همان مسلکها را دنبال میکنند دنبال این هستند که بگویند: نه! بیاییم اجناس این ترازو [نقشهای زن و مرد] را جابهجا کنیم. حالا اگر این کار را بکنیم چه میشود؟ جز اینکه اشتباه میکنید و جز اینکه بوستان به زیبایی و نیکی پرداخته شده را خراب میکنید غیر از این، کار دیگری نمیکنید. فواید همدیگر را از بین میبرید، محیط خانواده را هم بیاعتنا میکنید. زن و مرد را نسبت به هم دچار تردید و دودلی میکنید. آن محبّت و عشقی را که مایهی اصلی کار است، از دست میدهید.گاهی اتفاق میافتد مرد در خانه نقش زن را پیدا میکند. زن حاکم مطلق میشود و به مرد دستور میدهد این کار را بکن، آن کار را نکن. مرد هم دست بسته تسلیم است. خوب چنین مردی دیگر نمیتواند تکیهگاه زن باشد. زن یک تکیه گاه خوب را دوست میدارد.گاهی اوقات از این طرف مرد چیزهایی را به زن تحمیل میکند؛
فرض کنید که تمام خرید و کار و سر و کلّه زدن با مراجعان با خانم است. چرا؟ چون من کار دارم، وقت ندارم. مبنا وقت نداشتن است! میگوید باید بروم اداره، کارها را باید آن خانم انجام دهد. یعنی کارهای بیجاذبه و سنگین برای زن. البته ممکن است چند صباحی سرگرمش کند، امّا کار او نیست.(1)
گناه بزرگ تمدّن مادی، تضعیف و گاهی به فراموشی سپردن این نقش [مادری] است. هرجا سخن از تضعیف خانواده است، نقش این بخش مهم نادیده گرفته شده. هرجا سخن از بیاعتنایی به هنر مادری و هنر تربیت فرزند در آغوش پر مهر و محبّت مادر است، این نقش نادیده گرفته شده.(2)
زن و شوهر باید به هم محبّت داشته باشند، همین! کارهایی که محبّت را کم میکند، انجام ندهید. مواظب باشید چیزهایی که شما را از هم گلهمند و بیزار میکند، از شما سرنزند. درست نگاه کنید ببینید شوهر شما یا زن شما روی چه چیزهایی خیلی حسّاس است، از آنها اجتناب کنید. بعضیها بیاعتنایی میکنند.(3)
مبادا با گلهها، با دلخوریها، با افزونطلبی و پُرتوقّعیها، با بیمحبّتیها، و گاهی با دخالتهای دیگران و از این قبیل، این کانون [خانواده] سست بشود.(4)
اگر زن و شوهرها نسبت به احساسات یکدیگر بیاعتنایی و بیتوجّهی کنند و به تدریج حالت بیمحبّتی از یک طرف به وجود بیاید، چون بیمحبّتی مرضی مسری است، حتماً به آنطرف دیگر هم سرایت میکند، اینطوری است. نباید بگذارید.
هر دو باید تلاش و کوشش کنید. این پایهی اصلی است.(1)
اگر میخواهید محبّت طرف مقابلتان به شما زیاد باشد، وفاداری کنید، حسّ اعتماد او را جلب کنید. یکی از چیزهایی که محبّت را در خانواده بهکلّی بههم میریزد، بیاعتمادی زن و شوهر به همدیگر است.(2)
اگر زن یا شوهر احساس کند که دل همسرش در گروی جای دیگر است، اگر احساس کند به او راست نمیگوید، اگر احساس کند با دورویی برخورد میکند، اگر احساس کند صمیمیتی در بین نیست، هرچه هم محبّت داشته باشد، این محبّت ضعیف خواهد شد. (3)
بزرگترها اگر میخواهند، جوانها راحت زندگی کنند، باید آن ها را نصیحت کنند و هدایت نمایند. امّا دخالت نباید بکنند. بگذارند زندگیشان را بکنند.(4)
مبادا بعضیها با دخالتهای خودشان، بعضیها با کم ظرفیّتی و خویِ بچّگی خودشان، این بنای مستحکم را به اندک چیزی متزلزل کنند. اگر دیدند دخالتهای آنها دارد این زن و شوهر را نسبت به هم دل چرکین میکند، دیگر اجازه ندارند دخالت کنند.(5)
باید جوان ها را هدایت کرد، امّا در جزئیّات امور آنها نباید خیلی دخالت کرد
که زندگی برای آنها مشکل شود.(1)
مبادا خدای نکرده بزرگترها بیایند پیش یکی از زوجین، از آن دیگری بدگویی کنند و یک چیزی بگویند و دلخوری درست کنند، بلکه باید بزرگترها سعی کنند بیشتر اینها را به هم نزدیک نمایند و دلهایشان را به هم متّصلتر کنند.(2)
زندگی، یعنی تلاش در این مسیرها؛ و «اِنّمَا الحَیاةُ عَقیدةٌ و جَهادٌ»، یعنی همین. همهی معنای جهاد، جهاد با شمشیر و تفنگ که نیست؛ هر تلاش شما یک جهاد است. جهاد، یعنی مجاهدت کردن و تلاش کردن. زندگی، یعنی اینکه ما این هدفها را ترسیم کنیم و ارزش هایی را که برای ما عزیز و محترم است، مشخّص کنیم و بعد با همهی قوا بکوشیم؛ اصلاً زندگی جز این معنی ندارد؛ والّا اگر انسان از ارزش هایی - آن ارزشها هرچه میخواهد باشد - خالی باشد، به یک جماد تبدیل خواهد شد؛ یا یک حیات نباتی خواهد داشت؛ جذب کن و رشد کن؛ یا احیاناً یک حیات حیوانی خواهد داشت؛ جذب کن و رشد کن و باز تلاش کن برای اینکه گیر بیاوری، تا مجدّداً جذب کنی و رشد جسمانی و مادّی کنی! اینها که ارزشی ندارد؛ این زندگی، انسانی که نیست.(1)
در داخل خانواده است که مرد و زن - که زوجین هستند - میتوانند تجدید قوا
1) . بیانات در اعضای گروه اجتماعی صدای جمهوری اسلامی ایران 29-11-1370.
کنند، میتوانند همّت خودشان را برای ادامهی راه آماده کنند. میدانید که زندگی یک مبارزه است، کلّ زندگی عبارتست از یک مبارزهی بلند مدت، مبارزه با عوامل طبیعی، مبارزه با موانع اجتماعی، مبارزه با درون خود انسان که مبارزه با نفس است. دائم انسان در حال مبارزه است. بدن انسان وقتی در جسم باشد، جسم سالم است. در انسان این مبارزه باید صحیح، منطقی، در جهت درست، با رفتارهای صحیح و ابزارهای درست باشد. این مبارزه گاهی یک استراحت و یک باراندازی لازم دارد. این یک سفر و یک حرکت است. این نقطهی استراحت، داخل خانواده است.(1)
زندگی یک کاروان طولانی است که منازل و مراحلی دارد، هدف والایی نیز دارد. هدف انسان در زندگی باید این باشد که از وجود خود و موجودات پیرامونش برای تکامل معنوی ونفسانی استفاده نماید. اصلاً ما برای این به دنیا آمدیم، ما در حالی وارد دنیا میشویم که از خود اختیاری نداریم. کودکیم وتحت تأثیر هستیم، امّا تدریجاً عقل ما رشد میکند و قدرت اختیار و انتخاب پیدا میکنیم. اینجا آن جایی است که لازم است انسان درست بیندیشد و درست انتخاب کند و بر اساس این انتخاب حرکت کند و به جلو برود. اگر انسان این فرصت را مغتنم بشمرد و از این چند صباحی که در دنیا هست خوب استفاده کند و بتواند خودش را به کمال برساند، آن روزی که از دنیا خارج میشود، مثل کسی است که از زندان خارج شده است و از اینجا زندگی حقیقی آغاز میشود.(2)
شما بینید این آیهی شریفه در مورد زن و مرد - عمدتاً در داخل خانواده - چه
میفرماید. «وَ مِنْ آیاتِه أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجًا». یعنی از جملهی نشانههای قدرت الهی یکی این است که برای شما انسانها، از نوع خودتان و از جنس خودتان همسرانی قرار داد؛ برای شما مردان، زنان را و برای شما زنان، مردان را. از خودتان هستند؛ «مِنْ أَنْفُسِکُمْ»، جنس جداگانهای نیستند، در دو رتبهی جداگانه نیستند؛ همه یک حقیقتند، یک جوهر و یک ذاتند. البته در بعضی از خصوصیات، با هم تفاوت هایی دارند؛ چون وظایفشان دو تاست. بعد میفرماید: «لتَسْکُنُوا إِلَیْها». یعنی زوجیّت و دو جنسی در طبیعت بشر، برای هدف بزرگی است. آن هدف، عبارت است از سکون و آرامش، تا شما در کنار جنس مخالف خودتان در درون خانواده - مرد در کنار زن، زن در کنار مرد - آرامش پیدا کنید. برای مرد هم آمدن به داخل خانه، یافتن محیط امن خانه، زن مهربان و دوستدار و امین در کنار او، وسیلهی آرامش است؛ برای زن هم داشتن مرد و تکیهگاهی که به او عشق بورزد و برای او مانند حصن مستحکمی باشد - چون مرد جسماً قویتر از زن است - یک خوشبختی است؛ مایهی آرامش و سعادت است. خانواده این را برای هر دو تأمین میکند. مرد برای پیدا کردن آرامش، به زن در محیط خانواده احتیاج دارد؛ زن هم برای یافتن آرامش، به مرد در محیط خانواده نیازمند است - «لتَسْکُنُوا إِلَیْها» - هر دو برای سکون و آرامش، به هم احتیاج دارند. برای مرد: آمدن به داخل خانه، یافتن محیط امن خانه، زن مهربان و دوستدار و امین در کنار او، وسیلهی آرامش است برای زن: داشتن مرد و تکیهگاهی که به او عشق بورزد و برای او مانند حصن مستحکمی باشد - چون مرد جسماً قویتر از زن است - یک خوشبختی است؛ مایهی آرامش و سعادت است.(1)
یک انحراف دیگر هم این است که انسان در زندگی شخصی خود، مواهب
1) . بیانات در همایش بزرگ بانوان در ورزشگاه آزادی به مناسبت جشن میلاد کوثر 30-07-1376.
حیات و نیازهای مادّی را دست کم بگیرد و مورد بیاعتنایی قرار بدهد؛ این هم در اسلام گفته نشده، خواسته نشده؛ بلکه عکسش خواسته شده: «لَیسَ منّا مِن ترک اخِرَتِه لدنیاه و لا من ترک دنیاه لاخرته»(1). اگر آخرت را به خاطر دنیا ترک کردید در این امتحان مردودید؛ اگر دنیا را هم به خاطر آخرت ترک کردید در این امتحان مردوید. این خیلی مهم است. امیرالمؤمنین به کسی برخورد کرد که زن و زندگی و خانه و همه چیز را کنار گذاشته بود و به عبادت پرداخته بود؛ فرمود: «یا عدی نفسه»، ای دشمن کوچک خویشتن! با خودت داری دشمنی میکنی؛ خدا این را از تو نخواسته. «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ الله الَّتی أَخْرَجَ لِعِبادِه و الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ»(2). این هم این مطلب است. بنابراین تعادل دنیا و آخرت و نگاه به دنیا و آخرت - هم در برنامهریزی، هم در عمل شخصی و هم در ادارهی کشور - لازم است. این هم یک شاخص عمدهی پیشرفت است.(3)
عدالت صرفاً در اقتصاد نیست؛ در همه ی امور بایستی انسان از خدای متعال بخواهد که عادلانه عمل کند؛ با خودش هم انسان با عدالت رفتار کند؛ با نزدیکانتان با عدالت رفتار کنید؛ با زن و فرزندتان با عدالت رفتار کنید. گاهی بعضی از مسئولین دیدیم آنچنان غرق در کار می شوند که یادشان میرود از وجود همسرانشان و فرزندانشان؛ و این ضایعاتی را درست میکند. یعنی اینجور نیست که ما پای تعارف باشد، بگوئیم: آقا ! خواهش میکنیم بیشتر شما به خودتان برسید، شما هم بگوئید نه، اشکال ندارد. اینجوری نیست. این یک تکلیفی است که انسان بایستی همسرش، فرزندانش، خانواده اش و کانون خانوادگی را حفاظت بکند. «قوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ نارًا وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ»؛ خودتان و اهلتان را حفظ کنید.(4)
زندگیتان را بر پایه اسراف قرار ندهید، زندگی را ساده قرار دهید. زندگی را آن طوری که خدای متعال میپسندد قرار دهید و از طیّبات الهی بهرهمند شوید بر حسب اعتدال و عدالت. هم اعتدال و میانهروی و هم عدالت. یعنی ملاحظهی انصاف را بکنید، ببینید دیگران چطوریاند. خیلی بین خودتان و دیگران فاصله درست نکنید.(1)
زندگی را ساده بگیرید، خودتان را اسیر تشریفات نکنید. اگر از اوّل وارد مسابقه تشریفات شدید، دیگر رها شدن از آن سخت است. حالا هم جمهوری اسلامی است. اگر کسی بخواهد ساده زندگی کند میتواند. یک روزی بود که نمیشد، سخت بود. اگرچه بعضی به دست خودشان [زندگی را] مشکل میکنند. در لباسشان، در مسکنشان، در تجمّلاتشان، همه را بر خودشان سخت میکنند.(2)
در همهی امور زندگیتان سادگی را رعایت کنید. اولش هم از همین مراسم ازدواج است، از اینجا شروع میشود. اگر ساده برگزار کردید، قدم بعدیاش هم میشود ساده و الا شما که رفتید آن مجلس کذاییِ مثل اعیان و اشرافهای زمان طاغوت را درست کردید، بعد دیگر نمیتوانید بروید در خانه کوچکی مثلاً با وسایل مختصری زندگی کنید. این جور نمیشود دیگر. چون خراب شده و از دست رفته است. از اول، زندگی را پایهاش را بر اساس سادگی و ساده زیستی بگذارید تا زندگی بر خودتان، بر کسانتان و بر مردم جامعه ان شاءالله آسان شود.(3)
زندگی را ساده بردارید، البته ما خیلی هم اهل زهد و تقوا نیستیم. خیال نکنید. آن سادگی که ما میگوییم، آن سادگی زُهّاد و عبّاد و اینها نیست. سادگی به نسبت این
کارهایی است که مردمِ امروز می کنند و الّا نه، سادگی ما را اگر چنان چه آن مردان خدا بیایند نگاه کنند شاید هزار تا ایراد هم به آن چه که ما سادگی میدانیم، بگیرند.(1)
ساده زندگی کردن منافاتی با رفاه هم ندارد. آسایش هم که اصلاً در سایهی ساده زندگی کردن است.(2)
اوّلِ زندگی را ساده بردارید، هرچه میتوانید در این جهت سعی کنید. البته، اعتقاد نداریم که افراد بایستی بر عیال خودشان، بر نزدیکان خودشان سختگیریهای تنگ نظرانه بکنند. این عقیده را نداریم، امّا عقیده داریم که همه از روی عقیده و ایمان و عشق و دل خودشان به یک حدّی قانع باشند.(3)
سعیتان را بگذارید بر زندگی ساده و به دور از اشرافیگری، بر زندگیای که منطبق باشد بر زندگی متوسط مردم. نمیگویم پایینترین مردم؛ متوسط مردم. نگاه نکنید به مسابقه مادیگری. مسابقه است. چنان که در راه بهشت خدا مسابقه است، در راه بهشت خیالی دنیا هم مسابقه است. برای تجمّلاتش، برای مقام و قدرتش، برای اسم درآوردن و معروف شدنش، مسابقه است. این مسابقه، مسابقه ناسالمی است... هر کدام که بخواهید به این مسابقه وارد شوید آن دیگری مانع شود و بهعنوان یک ناصح، عمل کند.(4)
در همهی مراحل بایستی میانهروی و قناعت و گرایش به روش متواضعانه و فقیرانه را فراموش نکرد که این نظر اسلام است.(5)
قناعت کنید، از قناعت خجالت نکشید. بعضیها خیال میکنند که قناعت مال آدمهای تهیدست و فقیر است و اگر آدم [وضع مالی خوبی] داشت، دیگر لازم نیست قناعت کند. نه، قناعت یعنی در حدّ لازم، در حد کفایت، انسان توقف کند.(1)
1) . خطبهی عقد مورخهی 1-1-1376.
در این دو، سه دههی قبل از انقلاب، بهخاطر ورود فرهنگهای اروپایی، بنیان خانواده متزلزل شده بود؛ یعنی حقیقتاً خانواده، آن اصالت و ارزش و عظمتی را که در اسلام و فرهنگ سنّتی ما دارد، دیگر نداشت. وقتی خانواده هست، همسر و مادر عضو اصلی است. زن در این مجموعه، جای بسیار اساسی و رفیعی دارد. به همین خاطر، وقتی اصل خانواده - یعنی زن - زیر سؤال و متزلزل است، در آنجا هیچچیزی در جای خودش قرار ندارد. اینها بحث هایی است که واقعاً باید روی آنها خیلی تأمّل و تدقیق بشود.(1)
تقویت نهاد خانواده و جایگاه زن در آن و در صحنههای اجتماعی، و استیفای حقوق شرعی و قانونی بانوان در همهی عرصهها، و توجّه ویژه به نقش سازندهی آنان.
اهتمام به موضوع «جوانان»، ایجاد زمینههای مساعد برای پیشرفت معنوی و علمی و مسؤولیتپذیری، و تلاش برای رفع دغدغه هایی از قبیل ازدواج و آیندهی
1) . بیانات در دیدار با اعضای شورای فرهنگی ، اجتماعی زنان 16-10-1369.
شغلی و علمی آنان.(1)
تقویت هویّت ملّی جوانان متناسب با آرمانهای انقلاب اسلامی، فراهم کردن محیط رشد فکری و علمی و تلاش در جهت رفع دغدغههای شغلی، ازدواج، مسکن و آسیبهای اجتماعی آنان، توجّه به مقتضیّات دورهی جوانی و نیازها و تواناییهای آنان.(2)
البته مسألهی خانواده خیلی مهم است. خانم به طرحهای شورای فرهنگی، اجتماعی زنان اشاره کردند. همّت مهمّتان در این طرحها باید این باشد - و قاعدتاً هم هست - که واقعاً از کار زن گرهگشایی کنید؛ ببینید گرههای عمده کجاست. یکی از مهمترین گرهها در «خانواده» است؛ بروید ببینید در خانوادهها چه خبر است؛ خود شماها میدانید و میبینید. ببینید چه چیزی این نابسامانیها را بهوجود میآورد؛ ریشههای آن را پیدا کنید و طرحهای بلندمدّت بریزید، برای اینکه آن نابسامانیها برطرف بشود.(3)
مسجد باید رابطهی خود را با جوانانی که ازدواج میکنند، با کسانیکه به موفّقیتهای علمی و اجتماعی و هنری و ورزشی دست مییابند، با صاحب همتانی که کمک به دیگران را وجههی همّت میسازند، با غمدیدگانی که غمگساری
1) . پیام به ریاست محترم جمهوری در خصوص سیاستهای کلی برنامهی پنجسالهی سوم30-02-1378.
2) . ابلاغ سیاستهای کلی برنامه پنجم توسعه توسط رهبر معظم انقلاب 21-10-1387.
3) . بیانات در دیدار با اعضای شورای فرهنگی ، اجتماعی زنان، جمعی از بانوان پزشک متخصص و مسئولان کنگرهی حجاب اسلامی به مناسبت میلاد حضرت زهرا (س) 4-10-1370.
میجویند، و حتی با نوزادانی که متولّد میشوند، برقرار و مستحکم کند.(1)
در طرح احکام شرعی در برنامهی پیش از ظهر، باید سفارش کنید که مسائلی گفته بشود که در حواشی آن، برداشت نادرستی صورت نگیرد. مثلاً گروه نظارت ما گزارشی به من دادند که در یکی از همین برنامهها، موقع طرح یک مسألهی شرعی در خصوص اختلاف زن و مرد در زمینهی مهریه، از تعداد زیاد سکهها مثال زده شده بود؛ مثلاً اگر زن گفت مهریهی من صد و پنجاه سکهی بهار آزادی است، امّا مرد گفت نخیر، صد سکهی بهار آزادی است، در اینجا چه باید کرد! اصلاً چرا شما اسم مهریه را با صد و پنجاه سکه میآورید؟! بنده حداکثر چهارده سکه را برای قرائت خطبهی عقد تعیین کردهام؛ اگر یک عدد سکه هم اضافه کنند، خطبهی عقد را نمیخوانم. مگر صدوپنجاه عدد سکه شوخی است؟! اصلاً نباید اسمش را آورد. مثلاً باید گفت اگر زن ادعای ده سکه داشت، ولی مرد گفت نخیر، نُه سکه است، چه کار باید کنیم. یا فرضاً شنیده بشود که برخی از تعبیرات نادرست را در طرح مسألهی بین زن و شوهر به کار بردهاند؛ مثلاً گفته بشود که زن اسیر مرد است! زن اسارتی ندارد؛ انسان آزاد است. اینگونه تعبیرات با اینکه تعبیرات حسابشدهای هم نیست، امّا حالا به زبان آمده است. در هنگامی که میخواهند اینگونه برنامهها را پخش کنند، باید این دقت را بکنند و این موارد را اصلاح کنند.(2)
امنیّت، یکی از اساسیترین و اصلیترین نیازهای یک ملّت و یک کشور است. مهمترین مشکل برای یک کشور وقتی بهوجود میآید که در محیط کار، در محیط
زندگی، در محیط تحصیل و در فضای عمومی جامعه، مردم احساس امنیّت نکنند. اینجاست که مغزهای فعّال، دستهای توانا و سرانگشتان ماهر، هیچیک نخواهند توانست مسؤولیت مهمّی را که هر کدام بر دوش دارند، به انجام برسانند. در فضای امنیّت است که هم تلاش علمی، هم تلاش اقتصادی، هم روحیّه و نشاط و هم همهی فعّالیتهای یک کشور میتواند بهدرستی برنامهریزی شود و با دقت دنبال گردد و به نتایج خود برسد.امنیّت، یک مقولهی اساسی است. امنیّت اجتماعی، امنیّت فردی، امنیّت در همهی محیطهای زندگی، امنیّت فکری و معنوی و روانی، همهی اینها جزو انتظارات مردم است. بخش مهمّی از این وظیفه بر دوش نیروی انتظامی است. جوانهای بااستعداد، جوانهای مؤمن، بحمدالله در این نیرو خود را آماده میکنند که به این وظایف بزرگ برسند. نیروی انتظامی، هم باید با عزت، هم با امانت، هم با کارآیی خود، در محیط زندگی مردم بدرخشد. آن ملّتی که نیروی انتظامی خود را عزیز میداند، او را با خود یگانه میشمارد و به او اعتماد میکند، ملّت خوشبختی است.(1)
مسؤولان اسلامی نباید در رفتار و عمل خودشان مسرفانه و متجمّلانه زندگی کنند. بالاتر از آن، نباید طوری زندگی کنند که روش اسرافآمیز و تجمّلآمیز به یک فرهنگ تبدیل شود. این هم نقطهی بعدی است که اهمیّتش از اوّلی بیشتر است، یا لااقل کمتر نیست. فرض بفرمایید اگر به وسیلهی یک نفر در سطح عالی و در میان صاحبان مناصب حکومت اسلامی، کیفیت آرایش محلّ زندگی و محلّ کار، کیفیت زندگی خانوادگی، چگونگی ازدواج فرزندان، مهریهها و جهیزیهها و از این قبیل، به شکل غیر اسلامی آن - به معنای مسرفانه - انجام گیرد، این به فرهنگ تبدیل میشود؛ به این معنا که بقیه نگاه میکنند و یاد میگیرند؛ مهریّهها بالا میرود، ازدواجها مشکل میشود، زندگی سخت میشود و همین رفتار بهتدریج آثارش در طول مدتی کوتاه یا بلند، در متن جامعه منعکس میگردد. بنابراین مهمترین مطلب
1) . بیانات در مراسم فارغالتحصیلی جمعی از پرسنل نیروی انتظامی 18-07-1379.
اصلی امیرالمؤمنین در باب حکومت این است: حاکم نباید حکومت را برای خود وسیلهی اعاشه و زندگی و کسب درآمد و اندوختن ثروت قرار دهد، بلکه باید آن را یک مسؤولیت بداند. باری است بر دوش او؛ باید همهی همّت خود را بگذارد که این بار را به منزل برساند.(1)
1) . بیانات در خطبههای نماز جمعهی تهران 25-09-1379.
«اَلمَرْأَةُ رَیْحانَةٌ وَ لَیْسَت بِقَهْرَمانَةٌ»(1)قهرمان، یعنی همین کارپرداز امروز زندگی... این زن، کارپرداز شما نیست که همه کارهای زندگیتان را روی دوش او بگذارید و بعد هم از او مواخذه کنید. نه! این یک گلی است در دست شما... حتی اگر دانشمند یا سیاستمدار باشد، در بحث معاشرت خانوادگی او گل است.(2)
در داخل خانواده هم، از نظر اسلام مرد موظف است که زن را مانند گلی مراقبت کند. میفرماید: «المرأة ریحانة»؛ زن گل است. این مربوط به میدانهای سیاسی و اجتماعی و تحصیل علم و مبارزات گوناگون اجتماعی و سیاسی نیست؛ این مربوط به داخل خانواده است. «اَلمَرْأَةُ رَیْحانَةٌ وَ لَیْسَت بِقَهْرَمانَةٌ»؛ این چشم و دید خطابینی را که گمان میکرد زن در داخل خانه موظف به انجام خدمات است،
پیغمبر با این بیان تخطئه کرده است. زن مانند گلی است که باید او را مراقبت کرد. با این چشم باید به این موجود دارای لطافتهای روحی و جسمی نگاه کرد. این نظر اسلام است.(1)
جایگاه زن در خانواده، همانی است که در گفتارهای گوناگون ائمّه (علیهمالسّلام) آمده: «اَلمَرْأَةُ رَیْحانَةٌ وَ لَیْسَت بِقَهْرَمانَةٌ». در تعبیرات عربی، قهرمان یعنی کارگزار، پادو، یک خدمتگزار محترم. میفرماید: در داخل خانه، زن قهرمانه نیست؛ ریحانه است، گلِ خانه است. خطاب به مردان میفرماید: بهترین شما کسانی هستند که بهترین رفتارها را با همسرانشان دارند. اینها نظرات اسلام است و از این قبیل الی ماشاءالله وجود دارد.(2)
وقتی خانواده هست، همسر و مادر عضو اصلی است. زن در این مجموعه، جای بسیار اساسی و رفیعی دارد. به همین خاطر، وقتی اصل خانواده - یعنی زن - زیر سؤال و متزلزل است، در آنجا هیچچیزی در جای خودش قرار ندارد. اینها بحث هایی است که واقعاً باید روی آنها خیلی تأمّل و تدقیق بشود.(3)
در مسألهی زن آنچه که در درجهی اوّل اهمیّت قرار دارد، مسألهی خانواده است؛ نقش زن بهعنوان عضوی از خانواده. به نظر من از همهی نقشهایی که زن میتواند ایفاء کند، این اهمیّتش بیشتر است. البته بعضیها اینطور حرفها را در همان نظر اوّل با شدّت رد میکنند و می گویند آقا شما میخواهید زن را در خانه اسیر کنید، محبوس کنید، از حضور در صحنههای زندگی و فعّالیت باز بدارید؛ نه، به هیچ وجه قصد ما این نیست؛ اسلام هم این را نخواسته.(4)
زن به نوبهی خود نقطه اتّکاء است برای مسائل روحی و معنوی زندگی. دریایی است از انس و محبّت میتواند مرد را در این فضای سرشار از محبّت، از همهی غصهها و غمهای خودش خارج کند. اینها تواناییهای زن است. توانییهای روحی اوست.(1)
زن را به چشم آن عنصر اصلی تشکیل خانواده در نظر بگیرید؛ که خانواده اگرچه از مرد و زن تشکیل میشود و هر دو در تشکیل خانواده و موجودیّت آن مؤثرند، امّا آسایش فضای خانواده، آرامش و سکونتی که در فضای خانه است، به برکت زن و طبیعت زنانه است. با این چشم به زن نگاه کنند تا معلوم شود که او چگونه کمال پیدا میکند و حقوقش در چیست.(2)
شمع جمع افراد خانواده است؛ مایهی انس و سکینه و آرامش است. کانون خانواده - که حوضچهی آرامش زندگی پرچالش و پرتلاش هر انسانی است - به وجود زن آرام میگیرد و سکینه و اطمینان پیدا میکند. آن وقت نقش او بهعنوان همسر، بهعنوان مادر، بهعنوان دختر خانواده، هر کدام یک فصل طولانی در تکریم دارد. بنابراین حقیقتا باید در زمینهی ارزش و کرامت زن در نظر اسلام، بازنویسی و بازگویی و بازبینی کرد.(3)
نظر اسلام در باب خانواده و جایگاه زن در خانواده، نظر خیلی روشنی است. «المرأة سیّدة بیتها»(4)بزرگ خانه، زن خانه است؛ این از پیغمبر اکرم است.(5)
1) . خطبهی عقد مورخهی 6-6-1381.
2) . بیانات در دیدار گروهی از بانوان بهمناسبت فرخنده میلاد حضرت زهرا (س) و روز زن 25-9-1371.
3) . بیانات در سالروز ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) 05-05-1384.
4) . کنز الاعمال، متقی هندی، ج 6، ص 22 (موسسه الرساله بیروت).
5) . بیانات در دیدار با بانوان نخبه درتاریخ 1-3-1390.
در واقع، خانواده را هم زن به وجود میآورد و اداره میکند؛ این را بدانید. آن عنصر اصلیِ تشکیل خانواده، زن است، نه مرد.(1)
زن در داخل خانواده، عزیز و مکرّم و محور مدیریت درونی خانواده است.(2)
امروز در جامعهی ما خوشبختانه از این نعمت بزرگ، سهم وافری باقی است؛ اگرچه دشمنان سعی میکنند آن را تاراج کنند و از بین ببرند. امّا در کشورها و جوامعی که زن چنین هویّتی ندارد، میبینید پایههای تربیت مردم میلنگد و فضای اخلاقی و معنوی جامعه هم دچار مشکل میشود. همهی ارزشهای معنوی را میتوان از درون کانون گرم خانواده - که محور آن، زن خانواده است؛ کدخدای این مجموعه، آن مجسمهی عاطفه است - بیرون کشید و معنویات را در سطح جامعه گستراند.(3)
ما بایستی زن را، هم باحجاب نشان بدهیم، هم سرشار از ارزش هایی که اسلام و انقلاب برای او در نظر گرفته است؛ یعنی نجابت و عفّت زن. مهمترین مسأله، آن گوهر عفّت زن، آن عضو اصلی و رکن اساسی خانواده بودن، آن عضو اصلی و رکن اساسی فعّالیتهای جامعه بودن، آن تأثیر زن در رشد جامعه و رشد مردان، آن تأثیر زن در واقعیتهای گذشتهی ما - از قبیل انقلاب و جنگ و... - است.(4)
دنیایی که زن را از داخل خانواده جدا میکند و با وعدههای توهّمآمیز بیرون میکشد و او را در مقابل نگاه و حرکت هرزهی جامعه، بیپناه و بیدفاع میکند و میدان را برای تعرّض به حقوق او باز میکند، هم زن را تضعیف میکند، هم خانواده را نابود میکند، هم نسلهای آینده را به خطر میاندازد. هر تمدّن و هر فرهنگی که این منطق را داشته باشد، دارد فاجعه ایجاد میکند؛ و این امروز در دنیا اتّفاق افتاده است و روزبهروز هم دارد بیشتر میشود. و به شما عرض کنم؛ این از آن سیلهای خطرناکی است که آثار تخریبی آن در بلندمدت ظاهر میشود و بنای تمدّن غرب را در هم خواهد کوبید و فرو خواهد ریخت. در کوتاه مدّت چیزی فهمیده نمیشود؛ اینها چیز هایی است که صد ساله و دویست ساله خودش را نشان میدهد؛ و نشانههای این بحرانهای اخلاقی در غرب، الان دارد بروز میکند.(1)
امروز در دنیا، روی کتک خوردن زن بهوسیلهی شوهر، حسّاسیتی نیست. مردان در اروپا و امریکا - نه همهی آنان - خیلی راحت زنانشان را کتک میزنند. روی ظلم کردن مرد به زن در خانواده، خیلی حسّاسیتی در دنیا نیست. آمار هایی که ارائه میکنند، نشاندهندهی این است که پدران و شوهران در خانوادههای امریکایی و اروپایی، خیلی راحت به فرزندان و همسرانشان ظلم میکنند. در دنیا روی این مسأله، خیلی هم جنجال نیست.(2)
[حمایت از زن در خانواده در مقابل جنس قوی مرد] این همان نکتهای است که
در دنیای غرب، مغفول مانده و امروز زنان دچار مظلومیت شدیدی هستند. بعضی کسان که ظاهربیناند، به محیط اجتماعی در غرب مینگرند و میبینند زنان بدون هیچ پروایی، در جوامعْ ظاهر میشوند. لذا، خیال میکنند که آنها در داخل خانواده هم چنین بیپروایی را دارند. در حالیکه این تصوّر اشتباه است و در محیط خانواده به زنان خیلی ظلم میشود.(1)
بعضی تصوّر میکنند این ویژگی، مخصوص کشورهای شرقی یا اسلامی است. این تصوّر، اشتباه است. ظلم به زنان، در کشورهای غربی - با همهی ادّعا هایی که نسبت به زنان دارند - اگر بیشتر از کشورهای اسلامی و شرقی نباشد، کمتر نیست. آمار هایی مبنی بر آزار زنان در خانواده از طرف مردان - چه شوهر، چه پدر و چه برادر - وجود دارد که من این آمارهای تکاندهنده را دیدهام. واقعاً انسان را دچار تعجّب میکند.(2)
جملهای در یک سخنرانی معروف در یک مرکز بینالمللی - که نمیخواهم خصوصیّات آن را در اینجا ذکر کنم - راجع به خانواده گفته شد. گزارش هایی که از آنجا به ما رسید، حاکی از این بود که مردم آن کشور، نسبت به همان جمله، بهشدّت علاقه نشان داده بودند؛ به خاطر اینکه وضع خانواده در آن کشورها از هم پاشیده است. زنِ خانواده، از طرف شوهر تحقیر میشود. مادرِ خانواده، از طرف فرزندان تحقیر میشود. حقّ مادری، به این شکلی که در مراکز اسلامی هست، در آنجا معنا ندارد.(3)
امروز در دنیای غرب، خانواده، بنیان بسیار سستی دارد. خانوادهها - بهخصوص
زنان - از جدایی و طلاق رنج میبرند. اگر خانوادهای، خدای ناکرده، متلاشی شود، هم مرد و هم زن، هر دو، سرگردان و آواره و ناراحت میشوند و رنج میبینند. امّا در این میان، زن بیشتر رنج میبیند.(1)
امروز در دنیای غرب، زنان دچار این رنجند؛ چون خانوادهها به آسانی بههم میخورند، متلاشی میشوند و از بین میروند. گاهی خودِ زنان اقدام به فروپاشی کانون خانواده میکنند؛ امّا خود آنها هم، چوبش را بیشتر میخورند.(2)
همه تحت تأثیر مادران هستند. آن که بهشتی میشود، پایهی بهشتی شدنش از مادر است البته نقش زن بهعنوان همسر هم داستان بسیار طولانی دیگری است.(3)
بسیاری از زنان، شوهرانِ خودشان را بهشتی میکنند و آنها را از مشکلات دنیا و آخرت نجات میدهند.(4)
گاهی هست که مرد در فعّالیتهای زندگی سر دوراهی میرسد. انتخاب باید بکند. یا دنیا را و یا راه صحیح و امانت و صداقت را، یکی از این دو تا را باید انتخاب کند؛ این جاست که زن میتواند او را به راه اوّل یا به راه دوم بکشاند.(5)
مادر از هر سازندهای، سازندهتر و باارزشتر است. بزرگترین دانشمندان، ممکن
است مثلاً یک ابزار بسیار پیچیدهی الکترونیکی را به وجود آورند، موشکهای قارّهپیما بسازند، وسایل تسخیر فضا را اختراع کنند؛ امّا هیچیک از اینها اهمیّت آن را ندارد که کسی یک انسان والا بهوجود آورد. و او، مادر است. این، آن الگوی زن اسلامی است.(1)
زن اگر خواست برود کار کند، این اشکالی ندارد، اسلام هم مانع نیست. امّا این وظیفه او نیست. این بر او واجب و لازم نیست. چیزی که بر او واجب است، عبارتست از حفظ فضای حیاتی برای مجموع خانواده.(2)
برخی فکر میکنند اگر زنی مثلاً کارش عبارت شد از همان کارِ خانه، این اهانت به زن است؛ نه! هیچ اهانت نیست. بلکه مهمترین کار برای زن این است که زندگی را سرپا نگهدارد.(3)
محیط خانواده برای زن باید محیط امن، محیط عزّت و محیط آرامش خاطر باشد تا زن بتواند آن وظیفهی اساسی خودش را - که همین حفظ خانواده است - به بهترین وجهی انجام دهد.(4)
بدون مرد، ممکن است خانوادهای باشد. یعنی اگر فرض کنیم در خانوادهای، مرد خانواده حضور نداشته باشد، یا از دنیا رفته باشد، زن خانواده اگر عاقل و با تدبیر و خانهدار باشد، خانواده را حفظ میکند؛ امّا اگر زن از خانوادهای گرفته شد، مرد نمیتواند خانواده را حفظ کند. بنابراین، خانواده را زن حفظ میکند.(5)
من میگویم مهمترین نقشی که یک زن در هر سطحی از علم و سواد و معلومات و تحقیق و معنویّت میتواند ایفاء کند، آن نقشی است که بهعنوان یک مادر و بهعنوان یک همسر میتواند ایفاء کند؛ این از همهی کارهای دیگر او مهمتر است؛ این، آن کاری است که غیر از زن، کس دیگری نمیتواند آن را انجام دهد. گیرم این زن مسئولیت مهمّ دیگری هم داشته باشد - داشته باشد - امّا این مسئولیت را باید مسئولیت اوّل و مسئولیت اصلی خودش بداند. بقای نوع بشر و رشد و بالندگی استعدادهای درونی انسان به این وابسته است؛ حفظ سلامت روحی جامعه به این وابسته است؛ سَکن و آرامش و طمأنینه در مقابل بیقراریها و بیتابیها و تلاطمها به این وابسته است؛ این را نباید فراموش کنیم.(1)
بعد از انقلاب در کشور ما، وضع زن بهعنوان عضوی از جامعه و همچنین بهعنوان کسی که صاحب وظایف زنانه است - وظیفهی مادری و همسری و امثال اینها - خیلی بهتر از گذشته است. هر چند در گذشته، برخی از زنان کشور - نه اکثریت آنها - از جنبهی شخصی - نه از آن دو جنبهای که اشاره کردم - شاید وضعشان بد نبود و زنان خاصّی، از مقداری از تنعّمات عمومی جامعه برخوردار بودند؛ لیکن مسألهی شخصی برای زن، مسألهی درجهی یک نیست. اگر ما به ابعاد زندگی زن نگاه کنیم، واقعاً مهمترین جهات و حیثیّات وجود او، آن مسائل شخصی محض نیست.(2)
زن مسلمان، در عائله وظایفی دارد و آن، همان رکنیّت اساسی خانواده و تربیت فرزندان و هدایت و تقویت روحی شوهر است. این است نقش و تأثیر زن بر روی فرزند و شوهر. این، نقشی است که زن میتواند در داخل خانواده ایفا کند و جزو بزرگترین نقشهاست و به نظر من از همهی کارهای زن مهمتر، همین کار است.
از همهی کارهای زن مهمتر، تربیت فرزندان و تقویت روحی شوهران برای ورود در میدانهای بزرگ است، و خدا را شکر میکنیم که زن ایرانی و مسلمان، دراین میدان هم بیشترین هنر را نشان داده است.(1)
زن باید در محیط خانه، دلارام شوهر و فرزندانش باشد؛ مایهی آرامش زندگی و آسایش محیط خانواده باشد؛ در دامن پرمهر و پرعطوفت و با سخنان پرنکته و مهرآمیزش، فرزندان سالمی را از لحاظ روانی تربیت کند؛ انسانهای بیعقده، انسانهای خوش روحیّه، انسانهای سالم از لحاظ روحی و اعصاب، در دامان او پرورش پیدا کنند و مردان و زنان و شخصیتهای جامعه را بهوجود آورد. مادر از هر سازندهای، سازندهتر و با ارزشتر است.(2)
زن را به چشم آن عنصر اصلی تشکیل خانواده در نظر بگیرید؛ که خانواده اگرچه از مرد و زن تشکیل میشود و هر دو در تشکیل خانواده و موجودیّت آن مؤثّرند، امّا آسایش فضای خانواده، آرامش و سکونتی که در فضای خانه است، به برکت زن و طبیعت زنانه است. با این چشم به زن نگاه کنند تا معلوم شود که او چگونه کمال پیدا میکند و حقوقش در چیست.(3)
اسلام با کار کردن زن موافق است. نه فقط موافق است، بلکه کار را تا آنجا که مزاحم با شغل اساسی و مهمترین شغل او، یعنی تربیت فرزند و حفظ خانواده نباشد، شاید لازم هم میداند.(4)
از جمله وظایفی که برعهدهی زنان در داخل خانه و خانواده است، مسألهی تربیت فرزند است. زنانی که به خاطر فعّالیتهای خارج از خانواده، از آوردن فرزند استنکاف میکنند، برخلاف طبیعت بشری و زنانهی خود اقدام میکنند. خداوند به این راضی نیست. کسانی که فرزند و تربیت فرزند و شیردادن به بچه و در آغوش مهر و عطوفت بزرگ کردن فرزند را برای کار هایی که خیلی متوقّفِ به وجود آنها هم نیست، رها میکنند، دچار اشتباه شدهاند. بهترین روش تربیت فرزند انسان، این است که در آغوش مادر و با استفاده از مهر و محبّت او پرورش پیدا کند. زنانی که فرزند خود را از چنین موهبت الهی محروم میکنند، اشتباه میکنند؛ هم به ضرر فرزندشان، هم به ضرر خودشان و هم به ضرر جامعه اقدام کردهاند. اسلام، این را اجازه نمیدهد. یکی از وظایف مهم زن، عبارت از این است که فرزند را با عواطف، با تربیت صحیح، با دل دادن و رعایت و دقّت، آنچنان بار بیاورد که این موجود انسانی - چه دختر و چه پسر - وقتی که بزرگ شد، از لحاظ روحی، یک انسان سالم، بدون عقده، بدون گرفتاری، بدون احساس ذلّت و بدون بدبختیها و فلاکتها و بلایایی که امروز نسلهای جوان و نوجوان غربی در اروپا و امریکا به آن گرفتارند، بار آمده باشد.(1)
یک وقت مادری از لحاظ معرفت سطحاش پایین است؛ البته این نمیتواند در دوران بزرگی اثرگذاری کند؛ این گناه کم بودن معلومات یک انسان است؛ این نقص تأثیر مادری نیست. مادر است که فرهنگ و معرفت و تمدّن و ویژگیهای اخلاقی یک قوم و جامعه را با جسم خود، با روح خود، با خلق خود و با رفتار خود، دانسته و ندانسته به فرزند منتقل میکند.(2)
نمیشود بگوییم شوهر سهم بیشتری دارد یا زن سهم بیشتری دارد، نه، هر دو در حفظ این بنیان و در حفظ این اجتماع دو نفره، که بعدها به تدریج زیاد میشود، نقش دارند.(1)
در استحکام بنیان خانواده، خود زن و شوهر بیشترین نقش دارند. با گذشت خودشان، با همکاری خود، با مهربانی و محبّت و اخلاق خوب خودشان - که از همه مهمتر هم محبّت است - میتوانند این بنا را ماندگار و این سازگاری را همیشگی بکنند.(2)
ازدواج و اختیار همسر، گاهی در سرنوشت انسان مؤثر است. خیلی از زنها هستند که شوهرانشان را بهشتی میکنند. خیلی از مردها هم هستند که زن هایشان را بهشتی میکنند. عکس آن هم هست. اگر زن و شوهر این کانون خانوادگی را قدر بدانند و برای آن اهمیّت قائل باشند، زندگی، امن و آسوده خواهد شد و کمال بشری برای زن و شوهر در سایه ازدواج خوب ممکن خواهد شد.(3)
خیلی از زنها هستند که شوهر خودشان را بهشتی میکنند. خیلی از مردها هستند که همسر خود را حقیقتاً سعادتمند میکنند. موارد عکس این هم هست. ممکن است مردهای خوبی باشند، زنهایشان آنها را اهل جهنّم کنند و زنهای خوبی باشند که مردهایشان آنها را اهل جهنّم کنند. اگر چنانچه زن ومرد هر دو توجّه داشته باشند، با توصیههای خوب، با همکاریهای خوب، با مطرح کردن دین و اخلاق درمحیط خانه- آن هم بیشتر ازمطرح کردن زبانی، مطرح کردن
عملی - این طور یکدیگر را کمک میکنند. آن وقت زندگی کامل وحقیقتاً وافی و شافی خواهد شد.(1)
در دوران بسیار دشوار سالهای مبارزات و همچنین سالهای انقلاب، خیلی از زنها، شوهران خود را با صبر و همکاریشان بهشتی کردند. مردها رفتند در جبهههای گوناگون و خطرات را متحمّل شدند. این زنها در خانهها لرزیدند و دچار تنهایی و غربت گشتند امّا زبان به شکوه باز نکردند، شوهران خود را تشویق هم کردند. اینها شوهران خود را بهشتی کردند و الّا میتوانستند طوری عمل کنند که شوهرهایشان از رفتن به جبهه و از ورود در میدان مبارزه، از ادامهی مبارزه پشیمان شوند. میتوانستند این طوری عمل کنند ولی نکردند. بیصبری نشان ندادند. شوهرانی هم بودند که همسرانشان را بهشتی کردند، هدایت آنها، همکاری آنها، دستگیری و کمک آنها موجب شد که این زنها بتوانند در راه خدا حرکت کنند. عکس آن را هم داشتهایم. زنهایی بودهاند که شوهران خود را اهل جهنّم کردهاند و مردهایی هم بودهاند که زنهای خود را جهنّمی کردهاند.(2)
میتوانید با هم همکاری کنید، همدیگر را اهل بهشت کنید، همدیگر را سعادتمند کنید، همدیگر را در راه تحصیل علم، تحصیل کمال، پرهیزکاری، تقوی و سازگاری زیستی کمک کنید.(3)
اسلام، مرد را قوّام(4)و زن را ریحان(5)میداند. این، نه جسارت به زن است و نه
جسارت به مرد. نه نادیده گرفتن حقّ زن است و نه نادیده گرفتن حقّ مرد؛ بلکه، درست دیدن طبیعت آن هاست. ترازوی آنها هم اتّفاقاً برابر است؛ یعنی وقتی جنس لطیف و زیبا و عامل آرامش و آرایش معنوی محیط زندگی را در یک کفّه میگذاریم، و این جنس مدیریت و کارکرد و محلّ اعتماد و اتّکاء بودن و تکیهگاه بودن برای زن را هم در کفّهی دیگر ترازو میگذاریم، این دو کفّه با هم برابر میشود. نه آن بر این ترجیح دارد و نه این بر آن.(1)
نوع نگاه زن به مرد با نگاه مرد به زن بطور طبیعی مختلف است، باید هم مختلف باشد، ایرادی هم ندارد. مرد به زن به صورت یک الگوی زیبایی، الگوی ظرافت، الگوی حسّاسیت نگاه میکند، او را لطیف میبیند. اسلام هم همین را تأکید کرده: «المراة ریحانة» یعنی زن گل است. در این نگرش، زن، یک موجودی است رقیق، مظهر زیبایی و لطافت و رقّت و مرد به این چشم به او مینگرد. محبّت او را در این قالب ترسیم و مجسم میکند. مرد در چشم زن، مظهر اعتماد، نقطهی اتّکاء و اعتماد است و محبّت خودش را به او در این قالب ترسیم میکند. این دوتا، دو نقش جداگانه است از یکدیگر و هر دو نقش لازم است و زن وقتی به مرد نگاه میکند، با همان چشم محبّت و عشق، او را در نقش یک تکیهگاه میبیند که میتواند از نیروهای جسمی و فکر ی او برای پیشبرد کار زندگی استفاده کند؛ مثل یک موتور. مرد وقتی به زن نگاه میکند، به چشم مظهر انس و آرامش مینگرد که میتواند به انسان آرامش بدهد. اگر مرد نقطهی اتّکاء در زمینه مسائل ظاهر زندگی است، زن هم به نوبه خود نقطهی اتّکاء است برای مسائل روحی و معنوی زندگی. دریایی است از انس و محبّت. میتواند مرد را در این فضای سرشار از محبّت، از همهی غصّهها وغمهای خودش خارج کند. اینها تواناییهای مرد و زن است. تواناییهای روحی آنهاست.(2)
زن بهعنوان یک زوجه و یک همسر، در مراحل مختلف مورد توجّه و عنایت ویژهی اسلامی قرار دارد. در درجهی اوّل، مسألهی انتخاب همسر است. به نظر اسلام، زن در انتخاب همسر آزاد است و هیچکس نمیتواند در مورد انتخاب همسر، بر هیچ زنی چیزی را تحمیل کند. یعنی حتی برادران زن، پدرِ زن - خویشاوندان دورتر که جای خود دارند - اگر بخواهند بر او تحمیل کنند که تو حتماً باید با شخص مورد نظر ازدواج کنی، نمیتوانند و چنین حقّی را ندارند. این، نظر اسلام است.(1)
خدمتگزاری فرزند در مقابل مادر، لازمتر است. حقّ مادر بر گردن فرزند، بیشتر و وظیفهی فرزند نسبت به مادر سنگینتر است. روایات فراوانی در این زمینه هست: پیغمبر اکرم در جواب کسی که سؤال کرد: «من اَبِرَ؟»(2)
عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ ع قَالَ جَاءَ رَجُلٌ إِلَی النَّبِیِّ(ص) فَقَالَ یَا رَسُولَ اللهِ مَنْ أَبَرُّ قَالَ أُمَّکَ قَالَ ثُمَّ مَنْ قَالَأُمَّکَ قَالَ ثُمَّ مَنْ قَالَ أُمَّکَ قَالَ ثُمَّ مَنْ قَالَ أَبَاک.
[به چه کسی نیکی کنم؟] فرمود: «امّک» یعنی «به مادرت» دفعهی دوم هم همین را فرمود؛ دفعهی سوم هم همین را فرمود. دفعه چهارم که سؤال کرد، فرمود:«اباک» یعنی «به پدرت» پس، زن در مقیاس خانواده و در رابطهی با فرزندان، حقّ سنگینتری دارد. البته این هم نه از باب این است که خدای متعال خواسته است جمعی را بر جمع دیگر ترجیح دهد بلکه به این جهت است که زنان زحمت بیشتری تحمّل میکنند.(3)از طرف مرد وظیفه این طور است که ضرورتهای زن را درک کند، احساسات او را بفهمد، نسبت به حال او غافل نباشد و خود را صاحب اختیارِ مطلق العِنان او
در خانه نداند.(1)
همان قدری که شما در محیط خانواده ذی حق هستید، او هم ذی حق است. نباید به زن زور بگویید و تحمیل کنید، چون به حسب جسم، او ضعیفتر است. بعضیها خیال میکنند که بله، حالا باید زور بگویند، صدایشان را کلفت کنند و دعوا کنند و تحمیل کنند.(2)
مرد حق ندارد به زن زور بگوید؛ زن هم حق ندارد به مرد زور بگوید. احکام و مقرّرات اسلامی، در مورد ارتباطات زن و مرد در داخل عائله و خانواده، بسیار دقیق و ظریف است.(3)
هدف اسلام در دفاع از حقوق زنان - همانطور که گفته شد - این است که زن تحت ستم نباشد و مردْ خود را حاکم بر زن نداند.(4)
من شنیدهام که در بعضی از مناطق این استان، به زنان و دختران ظلم میشود. اسلام از آن مردی که به زن ظلم کند، متنفّر و بیزار است. پیغمبرِ خدا، مردی را که به زن یا دختر خودش ظلم کند، زشت میشمارد. چون زن از لحاظ جسمی ضعیفتر است، آیا این مجوّز میشود که مرد با تکیه بر قدرت جسمانی به او ظلم کند؟!(5)
اما کسی به کسی حقّ ظلم کردن، زور گفتن و استخدام کردن ندارد. بعضی از مردان خیال میکنند که زن وظیفه دارد همهی کارهای مربوط به آنها را انجام دهد. البته در محیط خانواده، زن و مردی که به هم علاقه دارند، با کمال میل و
شوق، کارها و خدمات یکدیگر را انجام میدهند؛ امّا انجام دادن از روی میل، غیر از این است که کسی احساس کند، یا اینطور عمل کند که گویا وظیفهی زن است که باید مثل یک مستخدم، خدمت مرد را به آن شکل انجام دهد. چنین چیزی در اسلام وجود ندارد.(1)
مرد نباید خیال کند چون میرود در کوچه و بازار و با این و آن سر و کلّه میزند و یک شاهی صنّار پول میآورد خانه، همه چیز دیگر مال اوست؛ نه! آنچه او میآورد، نصف موجودیِ همه این خانواده است. نصف دیگر این خانم است. اختیارات خانم، کدبانویی خانم، رأی و نظر و نیازهای روحی خانم، اینها را باید رعایت کند. این طور نباشد که مرد چون در دوران مجرّدی، ساعت ده شب میآمده خانهی پدر و مادرش، حالا هم که زن گرفته، این رویه را ادامه بدهد، نه! حالا باید ملاحظهی همسرش را بکند.(2)
احکام و مقرّرات اسلامی، در مورد ارتباطات زن و مرد در داخل عائله و خانواده، بسیار دقیق و ظریف است.(3)
وظایف زن در خانواده(4)
زن برای اینکه محیط خانه را اداره کند به تلاش و کوشش احتیاج دارد. چون مدیر داخل خانه زنان هستند. آن کسی که اداره میکند، کدبانو، یعنی آن کسی که محیط خانواده تحت اِشراف اوست. تحت نظارت و تدبیر و مدیریت اوست. خیلی
کار پُرزحمتی است. خیلی کار ظریفی است. فقط هم ظرافت زنانه از عهده انجام این کار برمیآید. هیچ مردی، امکان ندارد بتواند این ظرافتها را رعایت کند.(1)
از جملهی چیزهای بسیار مهم دیگر، آموختن روشهای صحیح کارِ داخل خانه - یعنی برخورد با همسر و برخورد با فرزندان - به زنان است. زنانی هستند که خیلی هم خوبند؛ دارای حلم و صبر و گذشت و اخلاق خوبند؛ امّا روشهای برخورد با همسر یا با فرزندانشان را درست نمیدانند. این روشها علمی است؛ چیز هایی است که با تجربهی بشری روزبهروز پیشرفت کرده و به مراحل خوبی رسیده است. کسانی هستند که تجربههای خوبی دارند؛ باید روش هایی پیدا کنید که افرادی که میتوانند، خانمها را به این مسائل راهنمایی کنند.(2)
زن یک وظایفی دارد که عاقلانه باید آن وظایف را تشخیص دهد. زنها بدانند که اگر زنی، عقل و هوشمندی به خرج دهد، مرد را اداره خواهد کرد. درست است که مرد از لحاظ هیکل قویتر است، امّا خدای متعال طبیعت زن را طوری آفریده که اگر زن و مرد، طبیعی و سالم باشند و زن عاقل باشد، کسی که در دیگری بیشتر نفوذ دارد، زن است، که البته با زرنگی به خرج دادن و رندی و تحکّم و زورگویی نمیتوان به آن رسید بلکه با ملایمت، استقبالِ خوب، خوشرویی، یک مقدار تحمّل کردن البته اندکی، خیلی هم لازم نیست تحمّل کند که خدای متعال در طبیعت زن، این تحمّل را قرار داده است... زن باید با شوهر خود این طور برخورد کند.(3)
اگر مرد خانه، فعّالیّتی چه علمی و چه جهادی و سازندگی و چه برای کسب روزی و چه برای کارهای عمومی دارد، زن سعی کند فضای خانه را برای او مساعد کند که او بتواند با روحیّهی خوب سر کار برود و با شوق به خانه برگردد.(1)
همهی مردها دوست دارند وقتی وارد خانه شدند، خانه به آن ها آرامش و امنیّت بدهد و احساس راحتی و آسودگی کنند. این وظیفهی زن است.(2)
زن باید ضرورتهای مرد را درک کند، فشار اخلاقی روی او وارد نیاورد، کاری نکند که او در امر زندگی مستأصل شود وخدای نکرده به راههای نادرست متوسّل بشود. اورا به ایستادگی و مقاومت در میدانهای زندگی تشویق کند و تحریص نماید. اگر چنانچه کار او مستلزم این است که یک مقداری به وضع خانوادگی مثلاً رسیدگی کافی نداشته باشد، این را به رخ او نکشد، اینها مهمّ است. اینها وظیفه هایی است از طرف زن.(3)
بعضی از زنها نسبت به مردها سختگیری میکنند. مثلاً باید این را حتماً بخری! باید این جور خانهای حتماً فراهم کنی! فلان کس این طور خریده، من اگر نخرم مایهی سرشکستگی میشود. با این حرفها شوهر خود را اذیّت میکنند که این درست نیست.(4)
کانون خانواده، جایی است که عواطف و احساسات باید در آنجا رشد و بالندگی پیدا کند؛ بچهها محبّت و نوازش ببینند؛ شوهر که مرد است و طبیعت مرد، طبیعت خامتری نسبت به زن است و در میدان خاصی، شکنندهتر است و مرهم زخم او، فقط و فقط نوازش همسر است - حتّی نه نوازش مادر - باید نوازش ببیند. برای یک مرد بزرگ، این همسر کاری را میکند که مادر برای یک بچهی کوچک آن کار را میکند؛ و زنان دقیق و ظریف، به این نکته آشنا هستند. اگر این احساسات و این عواطفِ محتاج وجود یک محور اصلی در خانه - که آن، خانم و کدبانوی خانه است - نباشد، خانواده یک شکل بدون معنا خواهد بود.(1)
علّت اینکه اسلام این قدر به نقش زن در داخل خانواده اهمیّت میدهد، همین است که زن اگر به خانواده پایبند شد، علاقه نشان داد، به تربیت فرزند اهمیّت داد، به بچههای خود رسید، آنها را شیر داد، آنها را در آغوش خود بزرگ کرد، برای آنها آذوقههای فرهنگی - قصص، احکام، حکایتهای قرآنی، ماجراهای آموزنده - فراهم کرد و در هر فرصتی به فرزندان خود مثل غذای جسمانی چشانید، نسلها در آن جامعه، بالنده و رشید خواهند شد. این، هنر زن است و منافاتی هم با درس خواندن و درس گفتن و کار کردن و ورود در سیاست و امثال اینها ندارد.(2)
بچهداری هنر خیلی بزرگی است. مردها یک روز هم نمیتوانند این کار را انجام دهند. زنها با دقت، با حوصله و با ظرافت این کار بزرگ را انجام میدهند. خدای
متعال، در غریزهی آنها این توان را قرار داده است. ولی همین بچهداری کار سختی است که انسان را فرسوده میکند و واقعاً از پا میاندازد.(1)
1) . خطبهی عقد مورخهی 22-8-74
بخش چهارم سیمای زن در بُعد اجتماعی
ظرافتی هوشمندانه لازم است که میان تشخّص و منزلت علمی و فرهنگی و اجتماعی و هنری و سیاسی زن، با تنزّل و انحطاط او تا سطح وسیله و ابزاری برای مقاصد سیاسی و شخصی فرق گذاشته شود و این یک، با آنچه مطلوب و محبوب هر انسان آزاده و آگاه است، مشتبه نگردد.(1)
همهی اینها مبتنی است بر این نگاه غلط، این نامعادلهی ظالمانه در مورد جایگاه زن در جامعه. پدیدهی کودکان نامشروع - که بالاترین آمار کودکان نامشروع هم در آمریکاست - پدیدهی زندگیهای مشترکی که بدون ازدواج انجام میگیرد؛ یعنی در حقیقت نابود کردن کانون خانواده و محیط گرم و
1) . پیام به سیمنار بررسی شخصیت زن از دیدگاه امام خمینی (قدّس سره) 3-8-1368
صمیمی خانواده و برکات خانواده، محروم کردن بشر از این برکات... باید برای این، یک فکری کرد. باید جایگاه زن را تعریف کرد و در مقابل منطق هوچیگرانهی غربی به جِد ایستاد.(1)
شخصیت اجتماعی زن بهعنوان عضوی از این مجموعهی عظیم، خیلی حایز اهمیّت است. زنان در گذشته، اصلاً به این بخش توجّهی نداشتند و اهمیّتی نمیدادند. در مسؤولیتهای عمومی جامعه، نقشی برای زنان فرض نمیشد؛ خودشان هم نقشی را فرض نمیکردند؛ بهخصوص در این سطح وسیعی که امروز مطرح است. الان شما ملاحظه کنید، همهی زنان روستاها و شهرهای دورافتاده، بهعنوان افرادی از مجموعهی نگهدارندهی این انقلاب و اصحاب و صاحبان آن، برای خودشان شأن قایلند. از این جهت، هیچ فرقی بین زن و مرد نیست؛ بلکه گاهی زنان، ایمان پُرشورتر و دید روشنتری نسبت به مسائل جامعه دارند و کشور و مسائل آن را متعلّق به خودشان میدانند.(2)
مهم این است که شما زنان مسلمان؛ بهخصوص زنان جوان، دختران دانشجو، خانم هایی که به فعّالیتهای علمی و اجتماعی و سیاسی اشتغال دارید، این روش اسلامی را با جدّیت و اهتمام کامل دنبال کنید. تربیت اسلامی و انقلابی زن مسلمان، مایهی افتخار و مباهات جمهوری اسلامی است. ما به زنان مسلمان خودمان افتخار میکنیم.(3)
زن با نقاط قوّت زنانهی خود - که خدای متعال در وجود او به ودیعه گذاشته و مخصوص زن است - همراه با ایمان عمیق همراه با استقرار ناشی از اتکاء به خداوند، و همراه با عفّت و پاکدامنی - که فضای پیرامون او را نورانیت میبخشد - میتواند در جامعه یک نقش استثنایی اینگونه ایفا کند؛ هیچ مردی قادر به ایفای چنین نقشی نیست.(1)
زن به یک جایگاه مصنوعی و تصنّعی و تشریفاتی احتیاج ندارد؛ جایگاهی که دون شأن متانت و سکینه و آرامش روحی اوست. در طبیعت الهی زن، آنچنان لطافت و زیبایی و گرمای محبّتی وجود دارد که میتواند هم خود را و هم محیط پیرامون خود را - چه در داخل خانه، چه در هر محیطی که باشد - به طرف معنویّت، پیشرفت و علوّ مقامات علمی و عملی سوق دهد و پیش ببرد.(2)
چه خانم هایی که در بخشهای مختلف مسؤولند و مسؤولیت هایی دارند و چه خانم هایی که در خانهها هستند، امّا دلشان به نور و روحیّهی انقلاب زنده است و محیط خانهها را محیط اسلامی نگهمیدارند، خواهش میکنم که دربارهی نقشِ زن مسلمان در پیشرفت جامعهی خودشان، باز هم فکر کنند. در بارهی تشکّلهای سیاسی، کارهای علمی، خدمات ارزشمند، بالابردن سطح معرفت و معلومات و ایستادگی در مقابل دشمنان در همهی مراکز و میدان هایی که ایستادگی در آنها مؤثّر است.(3)
الان در بین شما - مجموع خانم هایی که اینجا تشریف دارید - عدّهی زیادی هستند که فعّالیتهای سیاسی و اجتماعی دارند؛ آن هم فعّالیتهای ممتاز و برجسته؛ چه خانمهای مجرّد، چه خانم هایی که متأهلند و همسران آنها افتخار میکنند و باید هم افتخار کنند که زنهایشان در میدانهای گوناگون پیشتازند.(1)
زن در فرهنگ و دنیای غربی به ابتذال کشانده شده، تحقیر شده و به او اهانت شده است. اینکه زن و مرد در پشت میز دیپلماسی و کنار همدیگر، شانهبهشانه، بنشینند، جبران آن لطمهیی را که غربیها به زن وارد کردهاند، نمیکند. از زن بهعنوان یک وسیلهی التذاذ و شهوترانی استفاده کردهاند. آنها معتقدند که زن بدون آرایش ارزش ندارد؛ باید خودش را آرایش کند تا مردها او را بپسندند؛ این بزرگترین اهانت به زن است. شما حرف دارید و در این قضایا مدّعی هستید. (2)
در دنیا و در رسانههای جمعی عالم، در طول سالهای متمادی، کسانی که نه برای زن، نه برای جنس انسان و نه برای کرامتهای انسانی، جز در محاسبهی با پول ارزشی قائل نیستند - که متأسّفانه در تمدّن کنونی مغرب، نقش مهمّی را در همهی عرصهها ایفا میکنند - مسألهی زن را هم برای خودشان در میدانهای مختلف به صورت یک سرمایه و یک وسیلهی سوداگری درآوردند؛ روی آن بحث میکنند، فرهنگسازی میکنند، تبلیغ میکنند و ذهنهای مرد و زن همهی دنیا را در سر دو راهی یک وسوسه و گمراهی بزرگ قرار میدهند.(3)
در اسلام بیعت زن، مالکیّت زن، حضور زن در این عرصههای اساسی سیاسی و اجتماعی، تثبیت شده است: «إِذا جائَکَ الْمُؤْمِناتُ یُبایِعْنَکَ عَلی أَنْ لا یُشْرِکْنَ بِالله»(1). زنها میآمدند با پیغمبر بیعت میکردند. پیغمبر اسلام نفرمود که مردها بیایند بیعت کنند و به تبع آنها، هرچه که آنها رأی دادند، هرچه که آنها پذیرفتند، زنها هم مجبور باشند قبول کنند؛ نه. گفتند زنها هم بیعت میکنند؛ آنها هم در قبول این حکومت، در قبول این نظم اجتماعی و سیاسی شرکت میکنند.(2)
از نظر اسلام، در همهی این فعّالیتهای مربوط به جامعهی بشری و فعّالیتهای زندگی، زن و مرد دارای اجازهی مشترک و همسان هستند. البته بعضی از کارها
هست که باب زنان نیست؛ چون با ترکیب جسمانی آنها تطبیق نمیکند. بعضی از کارها هم هست که باب مردان نیست؛ چون با وضع اخلاقی و جسمی آنها تطبیق نمیکند. این موضوع ربطی به این ندارد که زن میتواند در میدان فعّالیتهای اجتماعی باشد یا نه. تقسیم کار، بر حسب امکانات و شوق و زمینههای اقتضای این کار است. اگر زن بخواهد شوق داشته باشد، میتواند فعّالیتهای گوناگون اجتماعی و آنچه که مربوط به جامعه است، انجام دهد. (1)
در میدان جنگ هم زنان نقشهای درجهی اوّل را ایفا کردند. اگر در طول انقلاب، وفاداری زنان، عواطف زنان، حضور زنان در میدانهای مختلف، در راهپیماییها و در انتخاباتها نمیبود، یقینا این حرکت عظیم مردمی نمیتوانست اینگونه شکل پیدا کند و ادامه یابد. این نظر اسلام است، این نظر نظام اسلامی است. (2)
اگر بنای آفرینش انسان و جهان را به دو بخش کارهای ظریف و ریزهکاری و بخش کارهای مستحکم - و به تعبیر سازندگان بناها، سفتکاری - بگذاریم، بخش اوّل که ظریفکاریها و ریزهکاریها و رشته رشته پروردن احساسات و عواطف بشر است، در اختیار زن است. گناه بزرگ تمدّن مادی، تضعیف و گاهی به فراموشی سپردن این نقش است.(3)
در هر میدانی که بانوان مسؤولانه وارد شوند، پیشرفت در آن میدان چند برابر خواهد شد.(4)
خصوصیت حضور خانمها در میدانهای مختلف این است که وقتی زن خانواده وارد میدان میشود، یعنی همسر و فرزندان او هم واردند. حضور مرد به این معنا نیست، امّا حضور زن به این معناست. در هر میدانی که زن وارد شود - زنی که خانم و کدبانوی یک خانه است - در حقیقت همهی آن خانه را در آن میدان وارد میکند. حضور زنان در بخشهای مختلف بسیار مهمّ است.(1)
براساس آیهی شریفهی سورهی احزابْ فرق نمیکند؛ چه اسلام، چه ایمان، چه قنوت، چه خشوع، چه تصدّق، چه صوم، چه صبر و استقامت، چه حفظ ناموس، چه ذکر خدا، زن و مرد در این بخشها یکسانند. فعّالیت زنان در عرصهی اجتماع، فعّالیتی کاملاً مباح و روا و مطلوب و مُجاز است که با حفظ حدود اسلامی، اینها را انجام دهند و نیمی از نیروی فعّال جامعه را به جامعه تقدیم کنند. آن وقتی که در جامعه، هم مرد تحصیل میکند و هم زن، جمعیت تحصیل کرده، دو برابر آن زمانی است که فقط مردان تحصیل میکنند. آن وقتی که زنان در جامعه تدریس میکنند، معلّم در جامعه دو برابر تعداد آن وقتی است که فقط مردان تدریس میکنند. در فعّالیت سازندگی، در فعّالیت اقتصادی، در طرّاحی و فکر کردن وبرای امور کشور و یک شهر و یک روستا و یک مجموعه و امور شخصی خانواده مطالعه کردن، میان زن و مرد تفاوتی نیست. همه مسؤولند و همه باید انجام دهند.(2)
در عرصهی مسائل سیاسی و در عرصهی مسائل علمی هم کشور بحمدالله پیشرفت فوقالعادهای داشته است. این همه زنان دانشمند، استاد در رشتههای مختلف علمی، در علوم حوزوی، در علوم دانشگاهی - که نمونهای از آنها
خوشبختانه شما حضّار محترم هستید که در اینجا حضور دارید - همه نشاندهندهی موفقیت جمهوری اسلامی است. نگاه من، این نگاه است. این نگاه، دل را به آینده امیدوار میکند. ما با همین حرکت و با همین شتاب انشاءالله پیش برویم، قطعاً خواهیم توانست بر فرهنگ غلط غربی و رائج در دنیا فائق بیائیم. باید کار کرد، باید تلاش کرد، باید دنبالگیری کرد. نگاه، نگاه خوشبینانه است؛ منتها این نگاه خوشبینانه نباید مانع بشود از اینکه ضعفها را ببینیم. ما درجاتی پیش رفتیم، امّا ای بسا ده برابر این ممکن بود پیش برویم. آنچه که موجب شد نتوانیم در آن حد جلو برویم، همین ضعفها و مشکلاتی است که وجود داشته؛ که شما به بعضی از آنها اشاره کردید، و مشکلات دیگری هم وجود داشته که باید برطرف شود.(1)
زنان کشور ما بدانند که برای پیشرفت و ترقّی، هنوز خیلی جا دارند. من از بانوان کشورمان -چه خانم هایی که در حال تحصیلاند؛ چه خانم هایی که فارغالتحصیلاند؛ چه خانم هایی که در فعّالیتهای سیاسی و اجتماعی و خدماتی حضور دارند؛ چه خانم هایی که در بخشهای مختلف مسؤولند و مسؤولیت هایی دارند و چه خانم هایی که در خانهها هستند، امّا دلشان به نور و روحیّهی انقلاب زنده است و محیط خانهها را محیط اسلامی نگهمیدارند - خواهش میکنم که دربارهی نقشِ زن مسلمان در پیشرفت جامعهی خودشان، باز هم فکر کنند.(2)
ما معتقدیم زنان در هر جامعهی سالم بشری قادرند و میباید فرصت پیدا
کنند که در حدّ سهم خود، تلاش و مسابقهی خویش را در پیشرفتهای علمی و اجتماعی و سازندگی و ادارهی این جهان به عهده بگیرند. از این جهت، میان زن و مرد هیچ تفاوتی نیست.(1)
در میدانهای سیاسی نیز، ما خانم هایی را دیدهایم و میبینیم که دارای قدرت تحلیل و سخنوری هستند و برای پذیرش مسؤولیت در نظام اسلامی آمادهاند. البته این کار باز هم رو به گسترش است و باید پیش برود. در زمینههای علمی هم که خود شما مصداق و نمونهاش هستید و از قبیل شما در رشتههای مختلف وجود دارند.(2)
فعّالیت زنان در عرصهی اجتماع، فعّالیتی کاملاً مباح و روا و مطلوب و مُجاز است که با حفظ حدود اسلامی، اینها را انجام دهند و نیمی از نیروی فعّال جامعه را به جامعه تقدیم کنند.(3)
فرض بفرمایید در بین این پنجاه میلیون جمعیت کشور ما، اگر مثلاً سی میلیون یا سیوپنج میلیون انسانی هست که در سنین متناسب برای ثمر رساندن به این کشور است، طبیعتاً از این سیوپنج میلیون، نصفش زنان هستند. مگر میشود از کنار این همه استعدادی که در اینها نهفته، به آسانی گذشت؟ مگر میشود این خزانههای الهی را در وجود اینها نادیده بگیریم؟ در میان اینها باید دانشمند باشد؛ منتها دانش با همهی عظمتش، در مقابل آن حیثیت معنوییی که خدای متعال به زن داده، چیزی نیست.(4)
ما به زنان مسلمان خودمان افتخار میکنیم در این راهپیماییها، وقتی دوربینها میرود روی چهرهی خانم هایی که با حجاب کامل، فرزندانشان را هم در بغل گرفتهاند و در شرایط دشوار به راهپیمایی آمدهاند، یا برای اعلام موضع سیاسی، یا در نماز جمعه شرکت کردهاند و یا برای کار عبادی، سیاسی به پای صندوقهای رأی رفتهاند، برای ما افتخار است. خانم هایی که در دانشگاهها مراتب عالیه را در راه تحصیل علم بهدست آوردهاند و یا در کنکورهای سراسری در رشتههای گوناگون رتبهی اوّل و دوم شدهاند، وقتی در جامعهی ما نمود پیدا میکنند، جمهوری اسلامی سربلند میشود و افتخار میکند.(1)
از نظر اسلام، میدان فعّالیت و تلاش علمی و اقتصادی و سیاسی برای زنان، کاملاً باز است. اگر کسی با استناد به بینش اسلامی بخواهد زن را از کار علمی محروم کند، از تلاش اقتصادی باز دارد، یا از تلاش سیاسی و اجتماعی بینصیب سازد، به خلاف حکم خدا عمل کرده است. زنان بهقدری که توان جسمی و نیازها و ضرورتهایشان اجازه میدهد، میتوانند در فعّالیتها شرکت کنند. آنها هر چه میتوانند، تلاش اقتصادی و سیاسی و اجتماعی کنند. شرع مقدّس، مانع نیست.(2)
در فعّالیت سازندگی، در فعّالیت اقتصادی، در طرّاحی و فکر کردن وبرای
امور کشور و یک شهر و یک روستا و یک مجموعه وامور شخصی خانواده مطالعه کردن، میان زن و مرد تفاوتی نیست. همه مسؤولند و همه باید انجام دهند.(1)
اسلام با کار کردن زن موافق است. نه فقط موافق است، بلکه کار را تا آنجا که مزاحم با شغل اساسی و مهمترین شغل او، یعنی تربیت فرزند و حفظ خانواده نباشد، شاید لازم هم میداند.(2)
اینکه ما بگوییم «زن را از فعّالیت اقتصادی و اجتماعی ممنوع کنیم»، به استنادِ نظرِ اسلام، غلط است. اسلام چنین حرفی نگفته است. (3)
نظر اسلام این است که در میدان فعّالیت علمی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، نباید بر زن تحمیل و اجبار کرد؛ چنان که به سد کردن راه او هم نباید پرداخت. اگر خانمها میخواهند وارد فعّالیتهای اجتماعی و سیاسی شوند، مانعی نیست.(4)
زنِ مسلمان مثل مردِ مسلمان حق دارد آنچه را که اقتضای زمان است، آن خلأیی را که احساس میکند، آن وظیفهای را که بر دوش خود حس میکند، انجام دهد. چنانچه دختری مثلاً مایل است پزشک شود، یا فعّالیت اقتصادی کند، یا در
رشتههای علمی کار کند، یا در دانشگاه تدریس کند، یا درکارهای سیاسی وارد شود، یا روزنامهنگار شود، برای او میدانها بازاست.(1)
البته، من این نکته را در همین جا بگویم که رشتهی پزشکی - نه فقط زنان - برای خانمها از اولویّت برخوردار است؛ زیرا ما که به وجود یک فاصلهی ارتباطی و آمیزشیِ اجتماعی بین زن و مرد معتقدیم و تأکید داریم که نباید اختلاط بیقیدوشرط بین زن و مرد باشد و معتقد به حجاب - به معنای کامل و واقعی کلمه - هستیم، نمیتوانیم در مسألهی پزشکی بیتفاوت باشیم. یعنی به همان تعداد که پزشک مرد داریم، به همان تعداد هم پزشک زن لازم داریم. بگذاریم زنها برای مراجعات پزشکی خود، به طبیب زن مراجعه کنند و هیچ لزومی ندارد که ما این فاصله را برنداریم. بایستی کاری بکنیم که زنها بتوانند بدون هیچگونه مشکلی، به طبیب مراجعه کنند و آن طبیب هم طبیب زن باشد.
بعضی از خانمها خیال میکردند که اگر زن در رشتهی زنان درس میخواند، بایستی فقط در زمینهی بیماریهای ویژهی زنان و مسألهی زایمان درس بخواند؛ درحالی که این طور نیست و خانمها موظفند که انواع و اقسام رشتههای تخصصی پزشکی - مثل قلب و داخلی و اعصاب و... - را دنبال کنند. این، فریضه است.(2)
امیدواریم خداوند متعال به شماها توفیق بدهد. من از همهی خانمهای محترم، بانوان گرامی که در بخشهای مختلف کشور در کار قرآنی فعالند، صمیمانه تشکر میکنم. و حضور شماها در عرصهی کار قرآنی، به جامعهی زن کشور الهام خواهد
داد و زنان کشور ما - یعنی نیمی از جمعیت - را انشاءالله به قرآن متمایل خواهد کرد. و اگر زنها با قرآن مأنوس بشوند، بسیاری از مشکلات جامعه حل خواهد شد؛ چون انسانهای نسل بعد در دامن زن پرورش پیدا میکند و زن آشنای با قرآن و مأنوس با قرآن و متفاهم با مفاهیم قرآن، خیلی میتواند در تربیت فرزند تأثیراتی داشته باشد و امیدواریم انشاءالله به برکت این حرکت عظیم شماها، فردای جامعهی ما بهمراتب از امروز قرآنیتر باشد.(1)
اگر خانمها میخواهند وارد فعّالیتهای اجتماعی و سیاسی شوند، مانعی نیست. البته فعّالیت علمی، خیلی خوب است و بر سایر فعّالیتها ترجیح دارد.(2)
یک کشور که نمیتواند از نیروی کار زنان در عرصههای مختلف بینیاز باشد! امّا این کار نباید با کرامت و ارزش معنوی و انسانی زن منافات داشته باشد. نباید زن را تذلیل کنند و او را وادار به تواضع و خضوع نمایند.(3)
بعضی از ما میپرسند: شما موافقید زن ها بروند کار کنند؟ ما میگوییم: البته، ما با بیکاری خانم ها مخالفیم؛ زن باید کار کند. البته کار دو جور است: یکی کارِ داخل خانه و یکی کار بیرون خانه، هر دو کار است؛ اگر کسی استعداد دارد در کارهای مربوط به بیرون منزل، باید انجام بدهد، خیلی هم خوب است. منتها یک شرط دارد، باید جوری باشد که این اشتغال حتی در داخل خانه به پیوند زن و شوهر لطمه ای نزند. بعضی از خانمها هستند که خودشان را از صبح تا شب میکُشند،
بعد که مرد به خانه میآید، حوصلهی یک لبخند زدن به او را هم ندارند. این، بد است. کارِ خانه را باید کرد امّا نه آنقدری که این کار به انهدام خانواده منتهی بشود.(1)
اما اینجا، [در کشور ما] آن مرز بین زن و مرد وجود دارد. معنای آن مرز هم این نیست که زنان و مردان در یک محیط تحصیل نکنند، در یک محیط عبادت نکنند، در یک محیط کار نکنند و در یک محیط خرید و فروش نکنند - که این قبیل موارد، فراوان است - بلکه معنایش این است که حدّ و حدودی در اخلاق معاشرتی خودشان قائل باشند. و این کار بسیار خوبی است. زن در اینجا حجاب خودش را حفظ میکند.(2)
امروز بحمدالله زنان ما در میدانهای گوناگونی پیشرفت داشتهاند. نباید زنان و دختران را از تحصیل علم باز داشت؛ باید کمک کرد تا تحصیل کنند و معرفت و بصیرت پیدا نمایند. زنان میتوانند در همهی مسائل، دوشادوش مردان باشند؛ البته باید حدود الهی و احکام الهی حفظ بشود.(3)
اینکه ما بگوییم «زن را از فعّالیت اقتصادی و اجتماعی ممنوع کنیم»، به استنادِ نظرِ اسلام، غلط است. اسلام چنین حرفی نگفته است. امّا از آن طرف، این را هم که زن را مجبور به انجام کارهای سنگین و تلاشهای دشوار اقتصادی، اجتماعی یا سیاسی کنند، اسلام توصیه نکرده است. نظر اسلام، یک نظر میانه است. یعنی زن اگر فرصت و فراغت داشته باشد، بچهداری مانع او نگردد، شوق و علاقه و نیرو و توان جسمانی داشته باشد و بخواهد وارد فعّالیتهای اجتماعی، سیاسی یا اقتصادی شود، مانعی ندارد.
امّا اینکه او را مجبور کنند و بگویند باید حتماً شغلی بپذیری، روزی فلان قدر کار کنی تا با درآمد آن بتوانی در تأمین هزینهی خانوار، سهمی به عهده بگیری، نه. این را هم اسلام از زن نخواسته است. این را هم یک نوع تحمیل بر زن به حساب میآورد.(1)
چون از لحاظ جسمانی زن ظریفتر از مرد است، لذا ضرورت هایی دارد. تحمیلِ کار سنگین بر زن، ظلم به زن است. اسلام این را توصیه نمیکند؛ چنان که منع هم نمیکند.(2)
چنانچه دختری مثلاً مایل است پزشک شود، یا فعّالیت اقتصادی کند، یا در رشتههای علمی کار کند، یا در دانشگاه تدریس کند، یا در کارهای سیاسی وارد شود، یا روزنامهنگار شود، برای او میدانها باز است. به شرط رعایت عفّت و عفاف و عدم اختلاط و امتزاج زن و مرد، در جامعهی اسلامی میدان برای زن و مرد باز است. شاهد بر این معنا، همهی آثار اسلامی است که در این زمینهها وجود دارد و همهی تکالیف اسلامی است که زن و مرد را به طور یکسان، از مسؤولیت اجتماعی برخوردار میکند. اینکه میفرماید: «من اصبح لا یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم»(3)مخصوص مردان نیست؛ زنان هم باید به امور مسلمانان و جامعهی اسلامی و امور جهان اسلام و همهی مسائلی که در دنیا میگذرد، احساس مسؤولیت کنند و اهتمام نمایند؛ چون وظیفهی اسلامی است.(4)
امروز شما زنان، سنگربان ارزشهای اسلامی در مقابل وضع جاهلی دنیای غرب
هستید. شما هستید که دارید از این حصار مستحکم فرهنگ اسلامی محافظت میکنید. در علم، در فرهنگ، در سیاست و در همه چیز، زن باید پرورش اسلامی پیدا کند؛ در میدانهای اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و همه جا برود و پیشتاز باشد؛ امّا در مسائل شهوانی و جنسی، ملعبهی دست این و آن نشود؛ این حرف ماست.(1)
در عرصهی این فعّالیتها، اسلام حدودی را معیّن کرده است که این حدود، مربوط به زن و اجازه داشتن او برای فعّالیت نیست؛ مربوط به اختلاط زن و مرد است که اسلام روی این مسأله حسّاسیت دارد. اسلام معتقد است که مرد و زن باید یک مرزبندی میان خودشان در همه جا - در خیابان، در اداره، در تجارتخانه - داشته باشند. میان زن و مرد مسلمان، حجاب و مرزی معیّن شده است. اختلاط و امتزاج زن و مرد، مثل اختلاط و امتزاج مردان با هم و زنان با هم نیست. این را باید رعایت کنند. هم مرد باید رعایت کند و هم زن باید رعایت کند. اگر این حسّاسیتِ اسلام نسبت به روابط و نوع اختلاط مرد و زن رعایت شود، همهی کار هایی که مردان میتوانند در عرصهی اجتماعی انجام دهند، زنان هم - اگر قدرت جسمانی و شوق و فرصتش را داشته باشند - میتوانند انجام دهند.(2)
طوری شود که در محیط کار، اسلام حس شود. نه مثل دوران طاغوت که انسان وقتی به داخل محیطی میرفت، احساس میکرد در آن محیط، همه چیز ضدّ اسلام است. به یک مسلمان و به یک آدم متدیّن که میرسیدند، نگاهها از روی بُغض، از روی سردی و از روی بیاعتنایی بود. رفتار زنان؛ پوشش زنان؛ برخورد مردان؛
جلفگری هایی که گاهی بعضی از مردان و زنان میکردند؛ همهچیز غیراسلامی بود. نقطهی مقابل آن، فضای اسلامی است؛ به نحوی که وقتی انسان وارد ادارهای میشود، نگاه کند ببیند آثار اسلام همه جا پیداست. وقت ظهر میشود، مردم می روند نماز. مراجع که میآید، با او با چهرهی بشّاش برخورد میکنند؛ کارش را انجام میدهند و حدود اسلامی را رعایت میکنند. زنان با پوشش مناسب میآیند. مردان و زنان ارتباطات و برخوردشان در داخل اداره، متین و محترمانه است. این محیط، اسلامی است.(1)
من به خانوادهها توصیه میکنم که اجازه دهند دخترهایشان درس بخوانند. مبادا پدر و مادری، از روی تعصّبِ دینی، خیال کنند که باید جلوِ دختر را بگیرند تا تحصیلات عالیه نکند! نه؛ دین چنین چیزی نگفته است.دین، برای تحصیل علم، میان دختر وپسر فرقی نمیگذارد. اگر پسر شما تحصیلات عالیه میکند، بگذارید دختر شما هم به تحصیلات عالیه بپردازد.(2)
تکلیف برای زنها، بیشتر از مردهاست؛ اگر چه در جامعهی ما، آموزش رشتههای مختلف علوم که برای ساختن این جامعه لازم میباشد، برای همه فریضه است. آن کسانی که بتوانند، حقیقتاً امروز از آن روز هایی است که کسب علم فریضهی شرعی است؛ علاوه بر اینکه فریضهی اجتماعی هم است.کسب علم فقط یک امتیاز نیست که کسی بخواهد به جایی برسد و شغل پُردرآمدی داشته
باشد؛ مسأله این است که کسانی که میتوانند درس بخوانند، واجب است که درس بخوانند و تخصّصها را پیدا کنند.(1)
ما باید برای حرکت و تلاش در راه خدا، خود را آماده نگهداریم. در این جهت، زن و مرد هم فرقی نمیکند؛ مردان هم موظفند، زنان هم موظفند؛ مردان هم باید علم و دانش را تحصیل کنند، زنان هم باید علم و دانش را تحصیل کنند؛ مردان هم باید تا آنجا که میتوانند و در هر نقطهای که میتوانند، در راه سازندگی کشور تلاش کنند، زنان هم باید در راه سازندگی کشور - و بهخصوص سازندگی نسل نو و تربیت اسلامی او - تا آنجا که میتوانند، تلاش کنند.(2)
اگر پسر شما تحصیلات عالیه میکند، بگذارید دختر شما هم به تحصیلات عالیه بپردازد. بگذارید دختران جوان ما درس بخوانند، علم بیاموزند، آگاهی پیدا کنند، به شأن خودشان واقف شوند و قدر خود را بدانند، تا بفهمند که تبلیغات استکبار جهانی درخصوص زن، چقدر بیپایه و اساس و پوچ است. در سایهی سواد، میشود اینها را فهمید.(3)
کسی که معلومات داشته باشد، میتواند رفتار خود را کنترل کند و آن را با هر
چه حقّ و حقیقت و خوب است، تطبیق دهد. بنابراین، درمیدان علمی، همهی راههای فعّالیت بایدبرای زنان باز باشد. دختران، حتّی در روستاها هم درس بخوانند. توصیهی من به پدران و مادران این است که بگذارند دختر بچههایشان به مدرسه بروند و سواد بیاموزند. اگر آنها استعداد دارند و مایلند پس از طیّ مراحل ابتدایی به تحصیلات عالیه و دانشگاهی بپردازند، ممانعت نکنید. بگذارید در جامعهی اسلامی ما آنها جزو انسانهای با سواد و دارای معلومات شوند.(1)
زنان میتوانند تحصیلات عالیه کنند. بعضیها خیال میکنند که دختران نباید تحصیل کنند. این، اشتباه و خطاست. دختران باید در رشته هایی که برای آنها مفید است و به آن علاقه و شوق دارند، تحصیل کنند. جامعه، به تحصیلات دختران هم نیازمند است؛ همچنان که به تحصیلات پسران نیازمند است.(2)
اگر این قشر عظیم از ملّت ایران - یعنی زنان - دوشادوش مردان، با حفظ حدود اسلامی، علم و فنّ و کارهای شایستهی یک مسلمان را فرا بگیرند و عمل بکنند، یقیناً موفقیت بیشتر خواهد بود.(3)
محیط تحصیل باید سالم باشد؛ هم برای پسر و هم برای دختر. دانشگاه باید برای فرزندان مردم امنیّت داشته باشد؛ چه دختر و چه پسر. کوچه و خیابان باید از لحاظ ناموسی و اخلاقی امنیّت داشته باشد؛ چه برای دختران و چه برای
پسران؛ فرق نمیکند. در صورتی که این امنیّت حاصل شود، آن وقت در محیط امن، در کوچه و بازار امن، در دانشگاه امن، در دبیرستان امن که امنیّت اخلاقی و فکری تأمین شده است - و مسؤولان و پدران و مادران باید آن را تأمین کنند - دختر مسلمان، پسر مسلمان، مرد مسلمان، زن مسلمان میتوانند فعّالیت خودشان را بکنند.(1)
شنیدم که زمزمه و صحبت این هست که انشاءالله دانشگاهی مخصوص زنان به وجود بیاید؛ یعنی استاد و مدیر و دانشجو و حتّی کادر اداری هم همه زن باشند؛ بهخصوص در دانشگاههای پزشکی. این، فکر بسیار خوبی است. من همینطور که با یک نظر دورادور نگاه میکنم، بدون اینکه درست جوانب قضیّه را رسیده باشم - چون فرصت این کار را نداشتهام - میبینیم که اجمالاً این کار با آن هدفهای کلّی و ارزشی حرکت زن در جامعهی ما کاملاً متناسب و خیلی خوب است. امیدوارم که انشاءالله موفق و مؤید باشید.(2)
محیط دانشگاهها بسیار مهم است. در محیط دانشگاهها، خانمهای دانشجو و استاد باید بکوشند روحیّه و فرهنگ اسلامی را ترویج کنند. اجازه ندهید به کسانی - اگر خدای نکرده در دانشگاههای کشور هستند - که نسبت به حجاب اسلامی یا زنان و دانشجویان دختر مسلمان بیاحترامی کنند. اجازه ندهید که اینها بتوانند افکار فاسد را منتشر کنند. محیط دانشگاه باید محیط اسلامی باشد؛ محیطی برای رشد انسان طراز اسلام؛ انسانی که الگویش فاطمهی زهرا سلاماللهعلیهاست. و این، برای آیندهی کشور فوقالعاده مهم است.(3)
خانمهای باسوادِ مسلمانِ مؤمنِ درسخوانی که یا مشغول تحصیلند و یا در دانشگاهها بهترین علوم را در بالاترین مدارج تدریس میکنند، زیادند و این برای نظام اسلامی مایهی افتخار است... امروز، بحمدالله دختران جوانی که در آیندهی نه چندان دور به مقامات عالی علمی، فقهی و فلسفی میرسند، بسیارند. اینها افتخار نظام اسلامی هستند؛ و پیشرفت زن یعنی این.(1)
شما خانمی را فرض کنید که در حدّ اعلای دانش باشد، امّا در مسائل انسانی و در ارتباطات انسانیش بهعنوان یک جنس از دو جنس، دچار ابتذال باشد؛ شما خیال میکنید این فرد ارزشی دارد؟ البته خانمی که دانشمند باشد، به یک شکل، کمتر دچار این ابتذالات میشود - یکی از آفات بیسوادی همین است که زنان را قدری بیشتر از اینها به ابتذال میکشاند - لیکن حدّ ابتذال، یک حد محدودی نیست.(2)
من میخواهم بگویم که شما خانمها برای دنیا پیامی دارید. این پیام را دقیق و مسجّل کنید و به دنیا بدهید. پیام هم فقط پیام زبانی و شفاهی و کتبی نیست؛ بلکه بیشتر پیام عملی است. زنهای ایران، بهخصوص کسانی که در رشتههای گوناگونِ دانش و در چارچوب اسلام و احکام اسلامی و مهمتر از همه مسألهی حجاب توانستهاند حرکت بکنند، بایستی به زنان و دختران و دانشجویان زن دنیا عملاً تفهیم کنند که علم به معنای بیبندوباری نیست و لازمهی تحصیل علم،
بیقیدی نسبت به موازین اخلاقی در مورد معاشرت زن و مرد نیست؛ بلکه میتوان با رعایت کامل این موازین، علم را هم تحصیل کرد و به جاهای بالایی رسید و وجود شما میتواند بهعنوان یک نمونه از پیام جهانی اسلام نشان داده بشود.(1)
خیلی پدیدهی عظیم و مبارکی است. هزاران عالم، پژوهشگر، فقیه و فیلسوف در حوزههای علمیهی خواهران تربیت شوند؛ این چه حرکت عظیمی خواهد بود. ببینید نگاه دنیای مادّی نسبت به پدیدهی زن و جنس زن چه نگاه بدی است، چه نگاه تحقیرآمیزی است، چه نگاه منحرفانهای است. حضور دانشمندان اسلامی زن در عرصههای مختلف - مثل حضور دانشمندان فرزانه و فهمیدهی دانشگاهی زن که متدیّن و متشرّع هستند - اثرات بسیار عظیمی را در دنیا میگذارد؛ برای انقلاب آبروست. بانوان باید خوب درس بخوانند. البته هدف نهایی درسخواندن بانوان، تنها مجتهد شدن یا فیلسوف شدن نیست - ممکن است عدّهای علاقهاش را داشته باشند، استعدادش را داشته باشند، وقتش را داشته باشند، عدهای هم نه - آشنایی با معارف اسلامی و قرآنی است که میتواند برای خود آنها و برای دیگران مورد استفاده قرار بگیرد.(2)
مرد باید به زن کمک کند تا عقبماندگی هایی را که در جامعه ما دارند جبران کند . البته مراد از این عقبماندگیها آن چیزهایی نیست که امروز به تقلید از فرنگی ها در جامعه ما مطرح میشود. بلکه مراد معرفت است. مراد تحصیلات است. مراد پیدا شدن روح اندیشه و تأمّل و فکر در زن است. مراد اینهاست که هرچه مرد بتواند باید در این زمینه به همسرش کمک کند. اگر زن میخواهد کاری انجام بدهد یا در فعّالیتهای اجتماعی سهیم باشد، در حدّ اقتضای وضع زندگی خانوادگی مانع او نشود.(3)
اگر یک روز محیطهای تحصیلی، محیطهای ناسالمی بود، امروز بحمدالله در دوران اسلامی آن گونه نیست. باید اجازه بدهندکه دختران درس بخوانند، مطالعه کنند، کتاب بخوانند، با معارف دینی و با معارف انسانی آشنا شوند وذهن ومغزشان قوّت و قدرت پیدا کند. این، کارِ بسیار لازمی است که باید انجام گیرد.(1)
کسب علم فقط یک امتیاز نیست که کسی بخواهد به جایی برسد و شغل پُردرآمدی داشته باشد؛ مسأله این است که کسانی که میتوانند درس بخوانند، واجب است که درس بخوانند و تخصّصها را پیدا کنند. کسب علم و تخصّص در رشتهی پزشکی - مثل بقیّهی رشتهها - برای مردها واجب است؛ امّا برای زنها واجبتر میباشد؛ چون زمینهی کار در میان خانمها کمتر است. به نسبت تعداد زنان در جامعه، ما پزشک زن کمتر داریم. بنابراین از نظر اسلام، این مسأله یک مسألهی حلشده است و جامعهی ما باید پیش برود.(2)
حضور خانمها در همهی مراحل انقلاب، حضوری زنده و نیرومند و قوی بود و توانستند بارهای سنگین را تحمّل کنند و مصیبتهای بزرگ را از سر بگذرانند. در طول تاریخ اسلام، مانند زنهای ما، نادر و کمیاب بوده است. یقیناً اگر پشتیبانی و حمایت بانوان کشورمان نمیبود، در دوران جنگ و پیش از آن در همهی مراحل انقلاب، این پیروزیها بهدست نمیآمد. چهقدر مادران و همسران و خواهران شهدا و سایر بازماندگان آنها در دوران جنگ و قبل از آن استقامت و ثبات از خود نشان دادند که گاهی موجب تعجّب انسان میشود؛ زیرا نمونهی آن را در تاریخ اسلام کم میبینیم.(1)
ما در جریان انقلاب شاهد بودیم که زن در کشور ما، سرباز خط مقدّم انقلاب شد. اگر زنها با انقلاب سازگار نبودند و این انقلاب را نمیپذیرفتند و به آن باور
1) . بیانات در مراسم بیعت گروه کثیری از بانوان شهرهای مختلف کشور 15-4-1368.
نداشتند، مطمئناً این انقلاب واقع نمیشد. من به این معنا اعتقاد دارم... اگر آنها نبودند، نیمی از گروه انقلابیون مستقیماً در میدان نبودند.(1)
اگر زنان به انقلاب نپیوسته بودند، انقلاب پیروز نمیشد؛ جوانان برای پیوستن به صفوف انقلاب، از خانهها بیرون نمیآمدند؛ مادرانشان نمیگذاشتند، یا حدّاقل آنها را تشویق نمیکردند. اگر زنان دل در گرو انقلاب نداشتند، مردان اینطور آزادنه در صفوف انقلاب جانفشانی نمیکردند. نقش زن در انقلاب، هم به طور مستقیم، و هم به طور غیرمستقیم، یک نقش برجسته ومجموعاً نقش اوّل است؛ درجنگ هم همینطور بود.(2)
اگر حضور زنان در نهضت انقلابی ملّت ایران نمیبود، به احتمال زیاد این انقلاب به این شکل پیروز نمیشد؛ یا اصلاً پیروز نمیشد، یا مشکلات بزرگی در سر راه آن پدید میآمد. بنابراین، حضور زنان مشکلگشا بود. درجنگ هم همینطور بود.(3)
وقتی نهضت اسلامی به مرحلهی انقلاب اسلامی رسید و زنان با همان برداشت طبیعی که از اسلام در جامعهی زنانه بود، جلو افتادند؛ امام فرمودند - و درست هم فرمودند - که: اگر زنان در این نهضت همکاری نمیکردند، انقلاب هم پیروز نمیشد. یقیناً اگر زنها در داخل خیابانها و در راهپیماییهای عظیم حضور پیدا نمیکردند - آن حضور عظیم و باشکوه زنان در دوران انقلاب - انقلاب پیروز نمیشد.(4)
1) . بیانات در دیدار با گروهی از بانوان پزشک سراسر کشور 26-10-1368.
2) . بیانات در دیدار با جمع کثیری از پرستاران به مناسبت میلاد حضرت زینب (س) و روز پرستار 22-8-1370.
3) . بیانات در همایش بزرگ بانوان در ورزشگاه آزادی به مناسبت جشن میلاد کوثر30-07-1376.
4) . بیانات در دیدار با گروه کثیری از بانوان 30-06-1379.
نقش زنان در انقلاب، یک نقش تعیینکننده بود؛ در جنگ، یک نقش تعیینکننده بود؛ در دوران آینده هم نقششان انشاءالله تعیینکننده خواهد بود؛ به شرطی که ما این جهات ارزشی را در زن رعایت کنیم. اینهاست که تأمینکننده و تضمینکنندهی این آینده است. امیدواریم که خداوند شماها را تأیید کند.(1)
در میدان جنگ هم زنان نقشهای درجهی اوّل را ایفا کردند. اگر در طول انقلاب، وفاداری زنان، عواطف زنان، حضور زنان در میدانهای مختلف، در راهپیماییها و در انتخاباتها نمیبود، یقیناً این حرکت عظیم مردمی نمیتوانست اینگونه شکل پیدا کند و ادامه یابد. این نظر اسلام است، این نظر نظام اسلامی است.(2)
زنان ما در میدان جنگ حضور پیدا کردند؛ در میدان بازسازی حضور پیدا کردند و در میدان نشان دادنِ قدرتروانی، از همه بیشتر فعّالیت کردند. بهترین کسانی که در جوّ تبلیغات گوناگونِ دشمنان ایستادند، بانوان کشور ما بودند.(3)
در کشور ما، به هنگام مقدّمات پیروزی انقلاب که زنان در میدانهای عظیم مبارزهی سیاسی حضور پیدا کردند و نقش خودشان را به اثبات رساندند.(4)
1) . بیانات در دیدار با اعضای شورای فرهنگی ، اجتماعی زنان، جمعی از بانوان پزشک متخصص و مسئولان کنگرهی حجاب اسلامی به مناسبت میلاد حضرت زهرا (س) 4-10-1370.
2) . بیانات در دیدار با گروه کثیری از بانوان 30-06-1379.
3) . بیانات در دیدارگروهی ازپرستاران:20-07-1373.
4) . بیانات در جمع بانوان ارومیه28-06-1375.
زنان کشور ما در طول مدت انقلاب، پشتوانهی حرکت مردها بودند. اگر احساسات و ایمان قوی زنها نبود، شاید بسیاری از مردهای ما این قدرت را پیدا نمیکردند که در میدانهای سخت مبارزات گوناگون حضور داشته باشند. امروزهم همان مسؤولیت بر دوش خانمهاست.(1)
ما در جنگ و انقلاب مشاهده کردیم که نقش خانمها اگر از مردها بیشتر نبود، کمتر نبود. اگر زنها حماسهی جنگ را نمیسرودند و جنگ را در میان خانهها بهعنوان یک ارزش تلقّی نمیکردند، مردها اراده و انگیزهی رفتن به میدان جنگ را پیدا نمیکردند. دهها عامل دست به دست هم میدهد تا خیل عظیم بسیجی را به سمت جبهه روانه میکند. یکی از مهمترینِ این عاملها، روحیّهی مادرها و همسرها و زنهاست.(2)
[زنان انقلابی] بهطور غیرمستقیم روی فرزندان و شوهران و برادران و محیط خانه - که زن در محیط خانه دارای تأثیر فرهنگی زیادی است - اثر میگذاشتند. این حضور آنها بود که توانست ستون فقرات دشمن را بشکند و مبارزه را به معنای واقعی کلمه پیش ببرد.(3)
من با خانوادههای معظّم شهدا دیدار و نشستوبرخاست زیادی داشتهام. در
کمتر خانوادهی شهیدی است که روحیّهی مادر از روحیّهی پدر بالاتر نباشد. در اغلب خانوادهها، روحیّهی مادر شهید از روحیّهی پدر شهید بالاتر است. این، یک چیز فوقالعاده است. این، نقش زنان مؤمن را در این انقلاب نشان میدهد؛ زنانی که برای پیروزی انقلاب و برای پیشرفت مقاصد انقلاب ایستادند و همه چیز را برای اهداف و آرمانهای الهی و اسلامی خود فدا کردند.(1)
در جنگ تحمیلی اگر امثال همین مادر گرامی سه شهید و مادران شهیدان و همسران شهیدان - که من افتخار داشتهام با هزارها نفر اینها از نزدیک نشست و برخاست و گفتگو کنم و خصوصیات آنها را مشاهده کنم - ایمان خود، صبر خود، ایستادگی خود، معرفت خود و روشنبینی خود در قبال ضایعات جنگ و فداکاریهای جوانان و مردان را نشان نمیدادند، جنگ پیروز نمیشد. اگر مادران و همسران شهدا بیصبری نشان میدادند، شوق جهاد در راه خدا و شهادت در دل مردها میخشکید؛ اینگونه نمیجوشید؛ اینگونه به جامعه طراوت نمیداد.(2)
نقش اجتماعات زنان در پیروزی انقلاب، به احتمال زیاد از اجتماعات مخصوص مردان بیشتر بود. یعنی حضور زنان در مبارزات عمومی و سیاسی، یک نقش چندگانه داشت. مرد یک نفر بود و خودش میآمد در مبارزات یا در اجتماعات و راهپیماییها شرکت میکرد. همین و بس! امّا وقتی زنِ خانه، خود را در مبارزه سهیم میدانست و وارد میدان میشد، در واقع خانهای را که در آن، مرد و زن و فرزندان هستند، به صحنه میآورد و خانوادهای را در میدانِ مبارزه
حاضر میکرد. در جنگ نیز همینطور بود. یعنی اگر خانوادههای شهدا - مادران و همسران - صبر نمیکردند، جنگ دچار مشکلات بسیار بزرگی میشد در آن مقطع، نقش زنان، بسیار برجسته بود.(1)
در دوران مبارزات ضدّ رژیم طاغوت در ایران، خیلیها در میدان مبارزه بودند، ولی زنانِ آنها نگذاشتند که آنها مبارزه را ادامه دهند؛ بهخاطر اینکه طاقت نداشتند سختیهای مبارزه را تحمّل کنند؛ گذشت هم نداشتند. خیلیها هم به عکس، شوهران خود را به ایستادگی در راه مبارزه تشویق میکردند، آنها را کمک میکردند و برای آنها تقویت و پشتیبانی روحی میآفریدند. در سال 56 و 57، آن روزی که خیابانها و کوچهها از اجتماعات مردم پر شده بود، زنان در بسیج و فرستادن شوهران و فرزندان خودشان به میدانهای مبارزه و تظاهرات، نقش حیاتی داشتند.(2)
مادران در دوران انقلاب و در جنگ تحمیلی، فرزندان خود را به سربازان جانباز و شجاع در راه اسلام و مسلمین تبدیل کردند، و همسران در دوران انقلاب و دوران جنگ تحمیلی، شوهران خود را به انسانهای مقاوم و مستحکم مبدّل ساختند... البته زنان شجاع و آگاه و مقاوم و صبور ایران، در دوران انقلاب، در دوران جنگ - چه در پشت جبهه، چه در جبهه، چه در داخل خانهها - و کلّا در همهی میدانها، حضوری فعّال داشتند.(3)
این جوانانی که در جبههی جنگ یا در مبارزه با اشرار و مفسدان اجتماعی و اقتصادی به شهادت رسیدند، پرورش یافتهی همین دامنهای پاکند.(1)
انقلاب ما انقلاب زینبی است. از اوّل انقلاب، زنان یکی از برجستهترین نقشها را در این انقلاب ایفاء کردند. هم در خود حادثهی بزرگ انقلاب، هم در حادثهی بسیار بزرگ هشت سال دفاع مقدس، نقش مادران، نقش همسران، از نقش مجاهدان اگر سنگینتر و دردناکتر و تحمّلطلبتر نبود، یقیناً کمتر نبود. مادری که جوان خودش را، عزیز خودش را، دستهی گل خودش را هجده سال، بیست سال - کمتر، بیشتر - پرورش داده، با آن محبّت مادرانه او را به ثمر رسانده، حالا او را به طرف میدان جنگ میفرستد، که معلوم نیست حتّی جسد او هم برخواهد گشت یا نه. این کجا، رفتن خود این جوان کجا؟ که خوب، این جوان، با شور و هیجان جوانی، همراه با ایمان و روحیّهی انقلابیگری، حرکت میکند و میرود. کارِ این مادر، از کار آن جوان اگر بزرگتر نباشد، کوچکتر نیست. بعد هم که جسد او را برمیگردانند، افتخار میکند که بچهی من شهید شده. اینها چیز کمی است؟ این، حرکت زنانه، حرکت زینبگون در انقلاب ما بود.(2)
در دوران بسیار دشوار سالهای مبارزات و همچنین سالهای انقلاب، خیلی از زنها شوهران خود را با صبر و همکاریشان بهشتی کردند. مردها رفتند در جبهههای گوناگون و خطرات را متحمّل شدند. این زن ها در خانه ها لرزیدند و دچار تنهایی و غربت گشتند. امّا زبان به شکوه باز نکردند، شوهران خود را تشویق هم کردند. اینها شوهران خود را بهشتی کردند و الّا میتوانستند طوری عمل کنند که شوهرهایشان
از رفتن به جبهه و از ورود در میدان مبارزه، از ادامه مبارزه پشیمان شوند. میتوانستند این طوری عمل کنند ولی نکردند. بی صبری نشان ندادند. شوهرانی هم بودند که همسرانشان را بهشتی کردند، هدایت آنها، همکاری آنها، دستگیری و کمک آنها موجب شد که این زنها بتوانند در راه خدا حرکت کنند.(1)
باری، ملّت ایران امروز به برکت انقلاب قادر گشته است که نظرگاه جدیدی در باب زن و ارزشهای او ارایه کند و طراز نوینی از زنِ برجسته و والا بیافریند. این، توفیقی بزرگ و حرکتی ماندگار و قابل تقلید است. علیرغم هیاهوی امتناع و مقاومت از سوی محافل و مطبوعات غرب، نشانهی تأثیر و نفوذ این حرکت را در دنیا میتوان مشاهده کرد.(2)
اسلام و انقلاب و امام آمد و در این کشور، زن را در مرکز فعّالیتهای سیاسی قرار دادند و پرچم انقلاب را به دست زنان سپرد؛ در حالی که زن در همان حال توانست حجاب و وقار و متانت اسلامی و عفاف و دین و تقوای خود را حفظ کند. کسی حقّی از این بزرگتر بر گردن زن ایرانی و مسلمان ندارد.(3)
به برکت انقلاب، زن ایرانی در راه بسیار خوبی افتاد. امروز، زن ایرانی میتواند در میدان علم وارد بشود و مدارج علمی را طی کند؛ در حالی که دین و عفاف و
تقوا و وقار و متانت و شخصیت و حرمت زن مسلمان را هم حفظ کرده باشد. الان در بین همین جمع شما، چه قدر دانشجویان و اساتید و دانشمندان زن وجود دارند؟ همچنین زن میتواند در میدان علوم و آگاهیهای دینی وارد بشود؛ بدون اینکه هیچ مانعی بر سر راهش باشد. الان در بین همین جمع شما، عدّهی کثیری از طلاب و دانشجویان و مدرّسان و اساتید علوم دینی هستند که در میدان فقه اسلامی و بینش دینی تحصیل میکنند. (1)
چه زمانی چنین احساسی در بین زنان ما، آن هم در چنین سطح وسیعی از جامعه وجود داشت؟ این، به برکت انقلاب است. همان حالت خودآگاهی و احساس شخصیت اجتماعی که در مردان به وجود آمده است، میتوان گفت که در زنان با جست بیشتری به وجود آمده است. قبلاً هیچ نبوده؛ ولی حالا به میزان خیلی بالایی هست. همچنین آن جنبهی مشاغل و شؤون خاص زنانه و قدر مادر و همسر بودن را دانستن، از جمله چیز هایی است که به آن توجّه شده است .(2)
در این دو، سه دههی قبل از انقلاب، به خاطر ورود فرهنگهای اروپایی، بنیان خانواده متزلزل شده بود؛ یعنی حقیقتاً خانواده، آن اصالت و ارزش و عظمتی را که در اسلام و فرهنگ سنّتی ما دارد، دیگر نداشت. وقتی خانواده هست، همسر و مادر عضو اصلی است. زن در این مجموعه، جای بسیار اساسی و رفیعی دارد. به همین خاطر، وقتی اصل خانواده - یعنی زن - زیر سؤال و متزلزل است، در آنجا هیچچیزی در جای خودش قرار ندارد. اینها بحث هایی است که واقعاً باید روی آنها خیلی تأمّل و تدقیق بشود.اسلام، چه تأمّلات صحیح و چه راهنماییهای
ارزشمندی در مورد این مسائل دارد. این چیزی است که انقلاب به زنان جامعهی ما اعطا کرد و آنها را در صحنهی جهاد، سیاست و تأثیر در سازندگی اساسی کشور - که همان سازندگی انقلاب است - وارد نمود. این، چیز خیلی مهمّی است و جز با صدر اسلام، با هیچوقت دیگر قابل مقایسه نیست.(1)
بحمدالله انقلاب کمک عظیمی به جامعهی زنان کشور ما کرد. من خانوادهها و زنانی را دیدم و میبینم که واقعاً گذشت و فداکاری و دریادلی آنها در مقابل حوادث، از مردان بیشتر است. من با خانوادهی شهدا نشستوبرخاست نسبتاً زیادی دارم. مکرر این نکته را گفتهام که در میان خانوادههای شهدا، غالباً مادر شهید، برای تحمّل این حادثهی مهم، روحیّهی بهتر و برداشت بهتر و ظرفیت بیشتری نسبت به پدر شهید دارد. البته موارد عکس هم هست؛ امّا اینگونه موارد تقریباً بیشتر است و من آن را بیشتر دیدهام. بر اثر این حادثهی عظیم انقلاب، خانمها خیلی خیلی پیش آمدند و رشد کردند.(2)
انقلاب و جنگ، زنان ما را در جامعه از آگاهی و رشد سیاسی برخوردار کرد. زن، وقتی با سواد باشد واز آگاهی سیاسی برخوردار شود، کسی نمیتواند به آسانی به او زور بگوید وحقّش را پایمال کند. اینها غنیمت هایی بود که در انقلاب برای زنان پیش آمد.(3)
بعد از اقامهی دولت حق، به فضل الهی زنان کشور اسلامی ایران توانستند شخصیت حقیقی خودشان را تا حدود زیادی پیدا کنند، در میدانهای گوناگونی
حضور یابند و عظمت روحیّهی زن مسلمان را نشان دهند، که شما نمونهاش را در وضع این مادر شهید و مادران عزیز و دلاور سایر شهدا دیدید و میبینید. من هر جا که با مادران شهدا مواجه شدهام،آنها را حتّی از پدران شهدا هم قویتر دیدهام. غالباً نمونهاش را در روحیّهی این مادران بزرگوار و شجاع میتوانید ببینید. این، عظمت زن مسلمان در میدانهای سیاسی و فرهنگی است.(1)
که نظام جمهوری اسلامی توانسته است به یک قلهای دست پیدا کند که عبارت است از پرورش زنان فرزانه و صاحب اندیشه و صاحب رأی و نظر در ظریفترین و حساسترین مسائل یک جامعه.(2)
فرهنگ اسلامی، فرهنگ عدم اختلاط زن و مرد است. چنین زندگیای با خوشبختی ادامه مییابد و میتواند به درستی و با رعایت موازین عقلی بچرخد و حرکت کند و به پیش برود. در اینجا اسلام سختگیری کرده است. اگر آن حدّ و مرزی که در جامعه قرار داده شده است، چه از طرف زن و چه از طرف مرد بشکند، اسلام در مقابل آن سختگیری میکند؛ درست نقطهی مقابل آنچه که شهوترانان عالم میخواستهاند و عمل میکردهاند.(1)
این مسألهی حجاب و مَحرم و نامَحرم و نگاه کردن و نگاه نکردن، همه به خاطر این است که قضیّهی عفاف در این بین سالم نگه داشته شود. اسلام به مسألهی عفاف زن اهمیّت میدهد. البته عفاف مرد هم مهمّ است. عفاف مخصوص زنان نیست؛ مردان هم باید عفیف باشند. منتها چون در جامعه، مرد به خاطر قدرت
1) . بیانات در دیدارگروهی ازپرستاران:20-07-1373.
جسمانی و برتری جسمانی، میتواند به زن ظلم کند و برخلاف تمایل زن رفتار نماید، روی عفّت زن بیشتر تکیه و احتیاط شده است.(1)
مسألهی ارتباط زن و مرد هم مسألهی مهمّی است. بین زن و مرد یک حجاب گذاشته شده است: با هم حرف میزنند، معامله میکنند، دعوا میکنند، دوستی میکنند؛ امّا با یک حجاب و حفاظ. این در اسلام هست و بایستی رعایت شود. ارتباط زن و مرد را در این مکالمات و محاورات بایستی رعایت کرد.(2)
بنده بارها گفته بودم که دشمنان ملّت ایران بیش از آنچه به توپ و تفنگ و این چیزها احتیاج داشته باشند، به اشاعهی بنیانهای فرهنگی فاسدساز نیاز دارند. در خبرها خواندم که یکی از مسؤولان یک مرکز مهمّ سیاسی در امریکا گفته به جای انداختن بمب، دامنهای کوتاه برایشان بفرستید! راست میگوید؛ اگر برای کشوری شهوات جنسی و آمیزش بیرویهی زن و مرد و دختر و پسر را ترویج کردند و جوان را به راه هایی کشاندند که غریزهی او هم بهطور طبیعی متمایل به آن است، دیگر احتیاج به استفادهی از توپ و تفنگ علیه یک ملّت نیست. فساد، یک ملّت را به خودی خود ضایع و باطل میکند و آیندهی او را تباه میسازد.(3)
آن آقایی که با زنان نامحرم سر و کار دارد، دو جا برای او امکان اشباع غرایزش
در سطوح مختلف وجود دارد، این دیگر به زن خودش آن جور پای بند نیست. مثل مردی که به هیچ زنی نگاه نمی کند، نیست. .. اینکه میگویند زن باید خودش را در محیط های اجتماعی با نامحرم مخلوط نکند، برای این است که این زن، دلبستگی اش به مرد خودش باشد والاّ اگر زن کارش به جایی رسید که مرد خودش برایش عادّی شد، مثل وضعیّتی که الآن در جوامع غربی میبینید که اصلاً این مرد برای زن اهمیّتی ندارد، میگوید حالا شد، شد، نشد هم نشد. میگوید طلاق میگیریم، تمام میکنیم تو برو دنبال کارت، من هم میروم دنبال کارم. این بد است. بعضی از خانمها امروز تلاش میکنند که وضع زنان را این جوری کنند. این به ضرر زنهاست به نفع زنها نیست؛ چون این، بنیان خانواده را متلاشی میکند.(1)
اگر برای کشوری شهوات جنسی و آمیزش بیرویهی زن و مرد و دختر و پسر را ترویج کردند و جوان را به راه هایی کشاندند که غریزهی او هم بهطور طبیعی متمایل به آن است، دیگر احتیاج به استفادهی از توپ و تفنگ علیه یک ملّت نیست. فساد، یک ملّت را به خودی خود ضایع و باطل میکند و آیندهی او را تباه میسازد. امروز خود امریکاییها از آیندهی خودشان دارند میترسند؛ من این را در بعضی از مقالات روشنبینانشان میبینم؛ مربوط به الان هم نیست؛ شاید ده پانزده سال است که این پدیده در امریکا پیدا شده. کسانی از صاحبنظرهای اینها نسل امروز امریکا و رشد فساد در آن را میبینند؛ رواج همجنسبازی، نابودی خانواده، کثرت کودکان خیابانخواب و رشد جنایت کودکان و نوجوانان را مشاهده میکنند؛ میدانند که این وضعیت حتی کشوری با تمدّن امریکایی را، با این همه پیشرفت علمی و فناوری، در آیندهای نهچندان دور به زمین خواهد زد؛ لذا دارند هشدار میدهند.(2)
قدرتمندان و زرمندان و زورمندان، مردشان، زنشان و زیردستهایشان و کسانی که با آنها و برای آنها زندگی میکردهاند، همیشه عکس این عمل میکردهاند. آنها مایل بودهاند که این حجاب بین زن و مرد، از بین برود، که این، البته برای زندگیِ جامعه مضرّ و برای اخلاق جامعه بد است. برای حفظ عفّت جامعه زیانبار و بهخصوص برای خانواده از همه چیز بدتر است. این، بنیان خانواده را متزلزل میکند.(1)
1) . دیدارگروهی ازپرستاران:20-07-1373.
اگر قوانینی لازم است، اگر تصحیح و اصلاحی در مسائلی که به اینجا منتهی میشود، لازم است، زنان، زنان باسواد، زنان آگاه، زنان بامعرفت، در همهی این میدانها بایستی پیشروی کنند؛ الگوی زن را نشان بدهند؛ بگویند زن مسلمان زنی است که هم دین خود را، حجاب خود را، زنانگی خود را، ظرافتها و رقّتها و لطافتهای خود را حفظ میکند؛ هم از حقّ خود دفاع میکند؛ هم در میدان معنویّت و علم و تحقیق و تقرّب به خدا پیشروی میکند و شخصیّتهای برجستهای را نشان میدهد و هم در میدان سیاسی حضور دارد. این میشود الگویی برای زنان.(1)
به نظر من، آن چیزی که امروز مجموعهی شما و هر مجموعهیی از زنان - که در شکلها و با هدفهای مختلف کار میکنند - بر عهده دارند، این است
1) . بیانات در دیدار با گروه کثیری از بانوان 30-06-1379.
که باور غلطی را که فرهنگ غربی و اروپایی در این دهها سال اخیر در ذهن زن ایرانی وارد کرده است، بزداید. البته باور غلطی هم در گذشته بوده است؛ یعنی گرایش به برخی از شکلهای غلط مصرف و تجمّل، از گذشته هم وجود داشته است. با ورود فرهنگ اروپایی، این مدگرایی و نوگرایی در مصرف، به شکل عجیبی تشدید شد. این، محاسبهشده و پیشبینی شده بود. سردمداران سیاستهای غربی - که غالباً صهیونیستها و استعمارگران بودند - به قصدی و با نیتی این کار را کردند. این باورهای غلط را باید بزدایید؛ و این نمیشود، مگر با ارایهی بحثها و کارهای اسلامی. اگر این کار بشود، ریشهی این مشکلاتی که گاهی اوقات مطرح میشود - بدحجابی و رواج فساد و فحشا و این چیزها - به خودی خود کنده خواهد شد. اینها غالباً معلولند؛ علل، همان باورها و فرهنگها هستند که باید روی آنها کار بشود.(1)
وظیفهی صدا و سیما در تفهیم درخشندگیهای فرهنگ اسلامی در همهی زمینهها، بهخصوص در زمینهی روابط زن و مرد و شأن زن در اجتماع آشکار میشود. صدا و سیما، مسؤولیت زیادی دارد. رادیو و تلویزیون، یک دستگاه سرگرمکننده نیست؛ یک دستگاه آموزنده است.(2)
شما بایستی نسبت به این مسأله، فکر و تأمّل کنید. با مجلس و دولت هم که رابطه
دارید. بهعلاوه، خود شورای عالی انقلاب فرهنگی، مصوّباتی را که لازمالاجراست، میگذراند. از اوایلی که این شورا تشکیل شد، حضرت امام(رضوان اللهتعالیعلیه) تصریح فرمودند که مصوّبات این جلسه باید اجرا بشود. اصلاً این مجموعهای که شما خانمها تشکیل دادهاید، وصل به آن مرکز است؛ باید جدّی فکر کنید و ببینید مشکلات زنان چیست. البته منظور، این مشکلات کوچک عمومی که باید در بخشهای مختلف اداری برطرف بشود - مثل مشکل بیمه و امثال آن - نیست. اینها چیز هایی نیست که مجموعهی خاصی به آنها رسیدگی کند.(1)
شما باید ببینید، زن به جهت زن بودن، چه تکالیفی دارد و برای تحمّل این تکالیف، احتیاج به چه هدایت هایی دارد؛ چه توصیه هایی باید به زنان بشود و چه قوانینی لازم است، برای اینکه آنها از حقوق اجتماعی و انسانی خود برخوردار بشوند؛ چه سازمان هایی احیاناً باید به وجود بیاید که بخشی از کارها را به عهده بگیرد. شما اینها را بررسی کنید؛ آن وقت به دستگاههای مختلف - مثل مجلس، یا شورای عالی انقلاب فرهنگی - توصیه کنید، تا مصوّبه بگذرانند و این کارها انجام بگیرد. وقتی ما این مجموعه را نداشتیم، نداشتهایم؛ ولی حالا که داریم، بایستی خیلی کار و حرکت بکند.(2)
از جملهی کارهای بسیار اساسی، با سواد کردن زنان است. از جملهی کارهای بسیار مهم، کتابخوان کردن زنان است. یک شیوههای ابتکاری پیدا کنید، برای اینکه خانمهای داخل خانه را کتابخوان کنید. متأسّفانه زنان ما با کتابخوانی خیلی انسی ندارند. هزاران کتاب در بازار میآید و میرود، امّا اینها مطّلع نمیشوند. این کتابها معارف بشری است که ذهنها را برای بهتر فهمیدن، بهتر اندیشیدن، بهتر
ابتکار کردن، و در موضع بهتر و صحیحتری قرار گرفتن، آماده میکند.(1)
از جملهی چیزهای بسیار مهمّ دیگر، آموختن روشهای صحیح کارِ داخل خانه - یعنی برخورد با همسر و برخورد با فرزندان - به زنان است. زنانی هستند که خیلی هم خوبند؛ دارای حلم و صبر و گذشت و اخلاق خوبند؛ امّا روشهای برخورد با همسر یا با فرزندانشان را درست نمیدانند. این روشها علمی است؛ چیز هایی است که با تجربهی بشری روزبهروز پیشرفت کرده و به مراحل خوبی رسیده است. کسانی هستند که تجربههای خوبی دارند؛ باید روش هایی پیدا کنید که افرادی که میتوانند، خانمها را به این مسائل راهنمایی کنند.(2)
من بهخصوص تأکید میکنم، نسبت به رفتار زن و مرد و پوشش زنان در داخل ادارات. بعضی شِکوه دارند؛ گله دارند. خانوادههای شهدا و زنان مؤمن به ما شکایت میکنند. به اینجا تلفن میکنند، نامه مینویسند، یا ما را که میبینند، مکرّر میگویند که رفتار بعضی از زنان جامعهی ما، رفتار مناسب و شایستهی شأن زن مسلمان نیست. با اصلاح این زنانی که در ادارات مشغول کارند، بخش عمدهای از این موضوع، اصلاح میشود. این بانوان مسلمانی که در اداراتند، باید رفتارشان، لباسشان، زیّشان و منششان مسلمانی باشد؛ و شما در این زمینه تکلیف و مسؤولیت دارید. البته با روش اسلامی؛ با همان شیوهای که نهی از منکر اسلامی دارد و نه با روشهای غیراسلامی و خشونتهای نادرست.(3)
کسانیکه تاریخچهی ورود بیحجابی و عریانی زنان در جامعهی ما را که بهوسیلهی خاندان شوم پهلوی انجام گرفت، خواندهاند و یا کسانیکه سنّشان اقتضا میکند و آن روزها را دیدهاند، میدانند که چگونه بیحجابی و بیحدومرزی و اختلاط زن و مرد را به داخل کشور وارد کردند و آن را به ملّت تحمیل نمودند. ملّت ما به آسانی این پدیده را نپذیرفت؛ ولی متأسّفانه به دلیل گذشت دو سه نسل در زیر سایهی سنگین و شوم خاندان پهلوی تا پیروزی انقلاب اسلامی، عدّهای با این فرهنگ به دنیا آمدند و قبح آن را نفهمیدند و سلامت و صفای محیط ناب اسلامی را در نیافتند. دستگاههای تبلیغاتی ما هم، توان شناسایی عیوب فرهنگ غربی را به آنان نداشتند.(1)
از برخوردهای لوده و هرزهی کسانی هم که در دوران رژیم طاغوت، حجاب
1) . بیانات در دیدار با اقشار مختلف مردم و جمعی از پزشکان، پرستاران و کارکنان مراکز آموزش عالی و درمانی کشور 15-9-1368.
را مسخره میکردند، میگذریم. در آن دوران، افراد معدودی از خانمها و دختر خانمها در دانشگاهها حجاب داشتند که مورد تمسخر و استهزا بودند. آن برخورد، یک برخورد غیر انسانیِ جلف و غلطی بود که انسان چیزی را که خودش قبول ندارد، آن را به لجن بکشاند و به باد استهزا بگیرد؛ کاری که امروز رسانههای غربی عیناً انجام میدهند. در آن دوران، این گونه افراد کار اجلاف را انجام میدادند که اصلاً محلّ بحث نیست؛ امّا کسانی هم که اهل این جلافتها نبودند، بلکه اهل فکر و منطق و به میزان گفتن و به میزان اندیشیدن بودند، باور نمیکردند که ممکن باشد خانمی مقیّد به مسائل اسلامی - از جمله مسألهی حجاب - باشد و بتواند مدارج علمی را طی کند و عالم بشود؛ همچنان که باور نمیکردند چنین کسی بتواند در زمینهی مسائل سیاسی و اجتماعی کسی بشود؛ کمااینکه فکر نمیکردند بتواند یک عنصر فعّال انقلابی باشد.(1)
آن روز همین دانشگاه - که عمدتا محلّ اعیان و اشراف و بچه پولدارها بود - اینگونه بود؛ مرکز چه فجایع و فسادهایی! دانشگاههای دیگر هم همینگونه بود. واقعاً استاد و دانشجوی متدیّن در دانشگاه زیر فشار بودند. در سطح جامعه هم همین مسائل بود. زنی که مایل بود حجابش را حفظ کند - نه اینکه با چادر و روگیری، بلکه با یک حجاب معقول - مگر میتوانست در جامعه راه برود؟! ما ماجراها دیدیم و شنیدیم و اطلاع داریم، که الان نه وقتش هست، نه مناسب است آنها را بگوییم. آن وقایع را شما ندیدید.(2)
جمهوری اسلامی، در مقابل این مفاسد ایستاد و از اوّل اعلام کرد که به روابط بیبندوبار زن و مرد معتقد نیست؛ معتقد به وجود حجاب و روابط اسلامی میان زن
و مرد است، و بر این مسأله هم پافشاری کرد. به نظر بعضیها، این یک مسألهی فرعی و جزیی است؛ در حالی که اشتباه میکنند، این مسألهی بسیار مهمّی است.(1)
حجاب، به هیچ وجه مزاحم و مانع فعّالیتهای سیاسی و اجتماعی و علمی نیست؛ دلیل عینیش هم شما هستید. شاید عدهای تعجّب میکردند و هنوز هم تعجّب کنند که خانمی در سطح بالای علمی در هر رشتهای وجود داشته باشد که خودش را با تعالیم اسلامی و از جمله با مسألهی حجاب منطبق کند. این، برای بعضی باورنکردنی بود و نمیتوانستند تصوّرش را بکنند.(2)
در همینجا من عرض بکنم که یکی از مهمترین علل مخالفت شدید و خصمانهی دولتهای غربی با جمهوری اسلامی، همین مسأله است. آنها روی این مسأله بسیار حسّاسند. اگر جمهوری اسلامی، در همین یک مسأله مقداری کوتاه میآمد و اجازه میداد که فرهنگ بیبندوبار غربی در زمینهی روابط ناسالم زن و مرد در جامعه تحقّق پیدا بکند، بسیاری از مخالفت هایی که مجامع سیاستمداری و غیرسیاسی غرب با جمهوری اسلامی دارند، کم میشد، یا بعضاً از بین میرفت.(3)
حجاب، تکریم آن کسی است که در حجاب است. حجاب زن، تکریم زن است. در بیشتر کشورها - حالا من «بیشتر» که میگویم، چون همه را اطلاع ندارم - در گذشته، در قدیم، در همین اروپا تا دویست سیصد سال پیش زنهای اعیان
و اشراف حجابی روی صورتشان میانداختند؛ در بعضی از فیلمهای قدیمی شاید دیده باشید. یک حجاب میانداختند که چشمها به روی آنها نیفتد. این، تکریم است. در ایران باستانی زنهای اعیان و اشراف و رؤسا همه باحجاب بودند؛ زنهای افراد پائین و طبقات پست، نه، بیحجاب هم میآمدند؛ مانعی هم نبود. اسلام آمد این تبعیض را گذاشت کنار، گفت نخیر، زن باید باحجاب باشد؛ یعنی این تکریم مال همهی زنان است. این است نظر اسلام.(1)
مسألهی حجاب، به معنای منزوی کردن زن نیست. اگر کسی چنین برداشتی از حجاب داشته باشد، برداشتش کاملاً غلط و انحرافی است. مسألهی حجاب، به معنای جلوگیری از اختلاط و آمیزش بیقیدوشرط زن و مرد در جامعه است. این اختلاط، به ضرر جامعه و به ضرر زن و مرد - بهخصوص به ضرر زن - است.(2)
ما که روی حجاب اینقدر مقیّدیم، به خاطر این است که حفظ حجاب به زن کمک میکند تا بتواند به آن رتبهی معنوی عالی خود برسد و دچار آن لغزشگاههای بسیار لغزندهای که سر راهش قرار دادهاند، نشود.(3)
باید مسائل ارزشی اسلام در جامعهی ما احیاء بشود. مثلاً مسألهی حجاب، یک مسألهی ارزشی است. مسألهی حجاب، مسألهای است که اگرچه مقدمهیی است برای چیزهای بالاتر، امّا خود یک مسألهی ارزشی است.(4)
خودِ این حجاب، یکی از وسایل امنیّت است. با حجاب زنِ مسلمان، هم خود زنِ مسلمان امنیّت پیدا میکند و هم مردان مسلمان امنیّت پیدا میکنند. آنجایی که حجاب را از زنان دور میکنند، آنجایی که زن را به عریانی و برهنگی نزدیک میکنند، در درجهی اوّل، امنیّت از خود زن و در درجهی بعد، از مردان و جوانان گرفته خواهد شد. برای اینکه محیط سالم و دارای امنیّت باشد؛ زن بتواند کار خود را در جامعه انجام دهد، مرد هم بتواند مسؤولیّتهای خود را انجام دهد.(1)
بالاتر از این، در کشورهای اروپایی که خودشان را پیشرفته میدانند و در ادّعا و تبلیغات، مسائل حقوق بشر و آرای انسانها برایشان حائز اهمیّت است - یعنی فرانسه و انگلیس - اجازه ندادند که چند نفر زن یا دختر مسلمان، با حجاب اسلامی رفت و آمد کنند و به مدارس بروند! اینجا اجبار و الزام را جایز میشمارند و در آن ایراد و عیبی نمیبینند؛ امّا جمهوری اسلامی به خاطر اینکه حجاب را در جامعه الزامی میداند، همهی این محافل، آن را مورد اعتراض قرار میدهند! اگر الزام زنان به شکلی از لباس و زیّ ایراد دارد، ایراد آن بیشتر از الزام به حجاب است؛ زیرا این به سلامت نزدیکتر است. حدّاقل این است که این دو، با یک نظر دیده بشود؛ امّا غرب اینطوری عمل نمیکند.(2)
هر حرکتی که برای دفاع از زنان انجام میگیرد، باید رکن اصلی آن رعایت عفاف زن باشد. همانطور که عرض کردم، در غرب به خاطر اینکه به این نکته توجّه نشد - یعنی مسألهی عفّت زنان مورد اهتمام قرار نگرفت و به آن اعتنایی نکردند - کار به این بیبندوباریها کشید. نباید بگذارند عفّت زن - که مهمترین عنصر برای شخصیت زن است - مورد بیاعتنایی قرار گیرد. عفّت در زن، وسیلهای
برای تعالی و تکریم شخصیت زن در چشم دیگران، حتّی در چشم خودِ مردان شهوتران و بیبندوبار است. عفّت زن، مایهی احترام و شخصیت اوست. این مسألهی حجاب و مَحرم و نامَحرم و نگاه کردن و نگاه نکردن، همه به خاطر این است که قضیّهی عفاف در این بین سالم نگه داشته شود. اسلام به مسألهی عفاف زن اهمیّت میدهد. البته عفاف مرد هم مهمّ است. عفاف مخصوص زنان نیست؛ مردان هم باید عفیف باشند. منتها چون در جامعه، مرد به خاطر قدرت جسمانی و برتری جسمانی، میتواند به زن ظلم کند و برخلاف تمایل زن رفتار نماید، روی عفّت زن بیشتر تکیه و احتیاط شده است.(1)
دید اسلامی در زمینهی مسائل حجاب، بسیار دید خوب و روشنی است. چه تعبیر خوبی شما دارید! میگویید: «ما با این حجاب، احساس آسایش میکنیم و این لباسِ مشارکت ماست»! بله؛ کاملاً تعبیر درست و خوبی است. این، دیدگاهِ کاملاً صحیحی است. این را هرچه بیشتر بیان کنید و بگویید، بهتر است.(2)
شما خیال کردهاید که اگر ما چادر را کنار گذاشتیم، فرضاً آن مقنعهی کذایی و آن لباسهای «و لیضربن بخمرهنّ علی جیوبهنّ» و همان هایی را که در قرآن هست، درست کردیم، دست از سر ما بر میدارند؟ نه، آنها به این چیزها قانع نیستند؛ آنها میخواهند همان فرهنگ منحوس خودشان عیناً اینجا عمل بشود؛ مثل زمان شاه که عمل میشد. در آن زمان، زن اصلاً پوشش و حجابی نداشت؛ حتّی در اینجاها وقتی نوبت به این کارها میرسد، بیبندوباری خیلی بیشتر هم میشود؛ کما اینکه در زمان شاه، بیبندوبارییی که در همین شهر تهران و بعضی دیگر از شهرهای کشور ما بود، از معمول شهرهای اروپا بیشتر بود! زن معمولی در اروپا،
لباس و پوشش خودش را داشت؛ امّا در اینجا آنطوری نبود. آنطور که دیده بودیم و شنیده بودیم و میدانستیم و مناظری که از آن وقت الان جلوی نظر من هست، انسان واقعاً حیرت میکند که چرا بایستی اینگونه بشود؛ کمااینکه در خیلی از کشورهای متأسّفانه عقبماندهی مسلمان و غیرمسلمان هم همینطور است. بنابراین، باید بهدقت و با نهایت کنجکاوی و بدون اغماض، مسائل ارزشی را رعایت کرد.(1)
این محرم و نامحرمها، این حجاب و حفظ زن، این «قُل لِلْمؤمنین یَغُضُّوا مِن أبصارِهم وَ یَحفَظُوا فُرُوجَهُم... وَ قُلْ لِلْمُؤمِناتِ یَغضُضنَ مِن أبصارِهِنَّ وَ یَحفَظنَ فُروجَهُنَّ»(2)، چشمهایتان را به هر منظرهای باز نکنید، به هر چیزی نگاه نکنید تا به هر طرفی کشانده نشوید. این برای چیست؟ این برای این است که این زن وشوهر به هم مهربان و وفادار بمانند.(3)
اینکه شما میبینید در اسلام مَحرم و نامحرم و جدایی زن و مرد و این ها مطرح است، این ها مسایل ارتجاعی نیست. این ها جزو دقیقترین مسأله انسانی و بشری است. یکی از مهمترینِ آن، این است که بنیان خانواده مستحکم میماند. چون زن و شوهر به هم احساس وفاداری میکنند، در موضِع حسادت قرار نمیگیرند، این خیلی مسألهی مهمی است.(4)
اسلام که راجع به حجاب حرف می زند، آیات قرآن که راجع به حجاب حرف می زند، راجع به حدود زن و مرد با یکدیگر دستور دارد، این به خاطر خود مردم است، به خاطر همین خانواده هاست. همین دخترهای جوان که شوهرشان را میخواهند از دست ندهند، این پسرهای جوان که زن محبوبشان را میخواهند از دست ندهند، این بدون حجاب و بدون رعایت نمی شود، آیاتِ قرآن این طور حکمتآمیز و عمیق است.(1)
این حجابی که اسلام درست کرده است، این نگاهی که اسلام منع کرده است، این معاشرتی که اسلام ممنوع قرار داده است، برای این است که شما دلهایتان و محبّتهایتان روی یک نقطه متمرکز شود. هم شما خانمها و هم شما آقایان.(2)
همیشه به شکل غلطی در نظامهای طاغوتی به زن نگاه شده؛ امروز در غرب هم همین جور است. حالا عدهای از زنان - مثل خیلی از مردان - در همین نظامهای غربی شخصیتهای برجسته و محترم و پاکیزهای ممکن است در بیایند، لیکن نگاه عمومی به زن که در فرهنگ غربی نهادینه شده، نگاه غلطی است؛ نگاه ابزاری است، نگاه اهانتآمیز است. (3)
شما بدانید زنان مسلمان در بسیاری از نقاط دنیا امروز به شما نگاه میکنند
و از شما یاد میگیرند. اینکه میبینید در بعضی از کشورهای غربی، در بعضی از کشورهای مسلمان امّا با حکومتهای غیر اسلامی، اینطور حجاب اسلامی مورد تهاجم دشمنان دین قرار میگیرد، این نشاندهندهی گرایش زنان به حجاب است.(1)
آنها با چه چیز زن مسلمان بیشتر دشمنند؟ با حجاب او. آنها با چادر و حجاب صحیح و متقن شما از همه چیز بیشتر دشمنند. چرا؟ چون فرهنگ آنها این را قبول ندارد. اروپاییها اینطورند؛ آنها میگویند هرچه را که ما فهمیدهایم، دنیا باید از ما تقلید کند! مایلند که جاهلیّت خودشان را بر معرفت عالم غلبه بدهند. آنها میخواهند زن به سبک اروپایی را در جامعه رواج بدهند؛ که عبارت است از سبک مد و مصرف و آرایش در انظار عموم و ملعبه قرار دادن مسائل جنسی بین دو جنس؛ میخواهند این چیزها را به وسیلهی زنان رواج بدهند. هرجا با این هدفگیری غربیها مخالفت بشود، فریادشان بلند میشود! اینها کمطاقت هم هستند! همین مدعیان غربی، کمترین مخالفتی را با مبانی پذیرفتهی خودشان تحمل نمیکنند.(2)
از نظر غرب، علّت اینکه شما نباید توی چادر باشید، نباید حجاب داشته باشید، این نیست که آزاد باشید. شما دارید میگویید من با حجاب هم آزادی دارم. او چیز دیگری مورد نظرش است؛ زن را برای نوازش چشم مرد، برای بهرهوری نامشروع مرد، میخواهند به شکل خاصّی در جامعه ظاهر بشود. این، بزرگترین اهانت به زن است؛ حالا ولو با چندین لفاف تعارفآمیز این را بپوشانند و اسمهای دیگری رویش بگذارند.(3)
همان کسانی که سی سال با این ملّت مبارزه کردند، معارضه کردند، عناد ورزیدند، همان دستگاهها و سیستمهایی که از کارخانجاتِ خودشان مواد شیمیایی و سلاح شیمیایی دست صدّام دادند که بزند توی جبههها و توی جادهها و حتّی توی شهرها، همان کسانی که در عرصهی فرهنگی شبکه درست میکنند - که شماها بیشتر از من دیدهاید و مطّلعید که به قصد نابود کردن بنای خانواده و شکستن حریم عفاف و حجابی که میراث هزاران سالهی ایرانی است و کشور ما و ملّت ما از دوران قبل از اسلام، از لحاظ مسائل شهوانی و جنسی، یک ملّت عفیف و نجیب بوده، شبکه درست میکنند.(1)
شما میبینید در غرب با حجاب تدریجاً به صورت علنی دارد مخالفت میشود. عنوانی که برای این مخالفت ذکر میکنند، این است که میگویند حجاب نماد یک حرکت مذهبی است؛ ما نمیخواهیم در جوامع ما - که جوامع لائیک هستند - نمادهای مذهبی مطرح شوند. به نظر من این دروغ است؛ بحث مذهب و غیر مذهب نیست؛ بحثِ این است که سیاست راهبردیِ اساسیِ بنیانی غرب بر عرضه شدن و هرزه شدن زن است و حجاب مخالف آن است. حتّی اگر چنانچه حجاب ناشی از یک انگیزه و ایمان دینی هم نباشد، با آن مخالفت میکنند؛ مشکل اساسی این است.(2)
غرب، جمهوری اسلامی را بهعنوان کشوری که در آن، لباس زنان شکل الزامی دارد، مورد انتقاد قرار میدهد؛ امّا آن دولت هایی که برهنگی و نبودن حجاب میان
زن و مرد را الزامی میکنند، آنها را مورد انتقاد قرار نمیدهد! این برای چیست؟ برای همین است که این برخلاف فرهنگ پذیرفته شدهی غرب است. اینها روی این مسأله بهشدّت حسّاسند. غرب، روی رواج مشروبات الکلی حسّاس است و آن را بهعنوان یک نکتهی مثبت در ملتها و در عادات و آداب آنها میشمارد .(1)
تمام دنیای غرب و مطبوعات آنها و این نویسندگان قلمبهمزد و عامل سرمایهداران و صهیونیستهای بزرگ جهانی، دست به دست هم دادهاند تا جمهوری اسلامی را هو کنند. مسألهی حجاب را مورد تهاجم تبلیغاتی قرار دادند تا شاید ما را از میدان خارج کنند. علیرغم تبلیغات آن ها، ایران اسلامی و زن مسلمان، پایبندی خود را به مسألهی حجاب و حیثیّت اسلامیِ زن مسلمان و آموزش اسلام در مورد زن، با قدرت و قاطعیت و روح اعتماد و اطمینان به خود حفظ کرد و امروز دنیای غرب است که تدریجاً به سمت حجاب اسلامی متمایل میشود.(2)
در کشورهای همسایهی ما، آنجا هایی که به حجاب اهتمام نمیشد؛ در کشورهای اسلامی که بنده خودم از نزدیک بعضی جاها را دیدم که هرگز اسمی از حجاب در آنجا آورده نمیشد؛ در مدت بیست سالهی بعد از انقلاب، زنان؛ بهخصوص زنان روشنفکر و بهخصوص دختران دانشجو، به حجاب گرایش پیدا کردند؛ علاقه پیدا کردند؛ رو آوردند و حجاب را حفظ کردند؛ که نمونههایش علاوهی بر اینها در کشورهای غربی هم مشاهده شده است. شما الگویید، شما نمونهاید.(3)
در مکتب اسلام، حفاظ و حجابی بین زن و مرد وجود دارد. این به معنای آن نیست که زنان، عالم جداگانهای غیر از عالم مردان دارند؛ نه، زنان و مردان در جامعه و در محیط کار، با هم زندگی میکنند؛ همه جا با هم سر و کار دارند؛ مشکلات اجتماعی را با هم حل میکنند؛ جنگ را با هم اداره میکنند و کردند؛ خانواده را با هم اداره میکنند و فرزندان را پرورش میدهند؛ امّا آن حفاظ و حجاب در بیرون از محیط خانه و خانواده حتماً حفظ میشود. این، آن نکتهی اصلی در الگوسازی اسلامی است. اگر این نکته رعایت نشود، همان ابتذالی که امروز غرب دچار آن است، پیش میآید. اگر این نکته رعایت نشود، زن از پیشتازی در حرکت به سمت ارزشها - که در ایران اسلامی دیده شد - باز خواهد ماند. غربیها مایلند با تمام توان، آن نکته را هم درجایی بهنحوی نسبت به هر کسی رسوخ دهند.(1)
به اعتقاد من، گرایش به سمت مدگرایی و تجمّلگرایی و تازهطلبی و افراط در کار آرایش و نمایش در مقابل مردان، یکی از بزرگترین عوامل انحراف جامعه و انحراف زنان ماست. در مقابل اینها، خانمها بایستی مقاومت کنند.(2)
شما امروز هم که در دنیا نگاه کنید، میبینید یکی از مشکلات زنان در دنیای غرب، بهخصوص در کشور ایالات متّحدهی امریکا، همین است که مردان با تکیه به زورمندی خودشان، به عفّت زن تعدّی و تجاوز میکنند. آمار منتشر شده از سوی مقامات رسمی خود امریکا را من دیدم که یکی مربوط به دادگستری امریکا و یکی
هم مربوط به یک مقام دیگری بود. آمارها واقعاً وحشتانگیز است. در هر شش ثانیه، یک تجاوز به عنف در کشور امریکا صورت میگیرد! ببینید چقدر مسألهی عفّت مهمّ است و وقتی بیاعتنایی کردند، قضیّه به کجا میرسد. هر شش ثانیه، یک تجاوز به عنف! برخلاف تمایل زن، مردِ زورگو، ظالم، بیبندوبار و بیعفّت بتواند به حریم عفّت زن تعدّی و تجاوز کند. اسلام اینها را ملاحظه میکند. مسألهی حجاب که این همه مورد توجّه اسلام است، به خاطر اینهاست. پس، مسألهی حفظ عفاف و اهمیّت دادن به حجاب و عفاف هم مسألهی دیگری است. (1)
به نظر ما، بحث هایی که درباب پوشش زن میشود، بحثهای خوبی است که انجام میگیرد؛ منتها باید توجّه کنید که هیچ بحثی در این زمینههای مربوط به پوشش زن، از هجوم تبلیغاتی غرب متأثر نباشد؛ اگر متأثّر از آن شد، خراب خواهد شد. مثلاً بیاییم با خودمان فکر کنیم که حجاب داشته باشیم، امّا چادر نباشد؛ این فکر غلطی است. نه اینکه من بخواهم بگویم چادر، نوع منحصر است؛ نه، من میگویم چادر بهترین نوع حجاب است؛ یک نشانهی ملّی ماست؛ هیچ اشکالی هم ندارد؛ هیچ منافاتی با هیچ نوع تحرّکی هم در زن ندارد. اگر واقعاً بنای تحرّک و کار اجتماعی و کار سیاسی و کار فکری باشد، لباس رسمی زن میتواند چادر باشد و - همانطور که عرض کردم - چادر بهترین نوع حجاب است.البته میتوان محجّبه بود و چادر هم نداشت؛ منتها همینجا هم بایستی آن مرز را پیدا کرد. بعضیها از چادر فرار میکنند، به خاطر اینکه هجوم تبلیغاتی غرب دامنگیرشان نشود؛ منتها از چادر که فرار میکنند، به آن حجاب واقعی بدون چادر هم رو نمیآورند؛ چون آن را هم غرب مورد تهاجم قرار میدهد!(2)
مردم ما چادر را انتخاب کردهاند. البته ما هیچ وقت نگفتیم که «حتماً چادر باشد، و غیرچادر نباشد.» گفتیم که «چادر بهتر از حجابهای دیگر است.» ولی زنان ما میخواهند حجاب خودشان را حفظ کنند. چادر را هم دوست دارند. چادر، لباس ملی ماست. چادر، پیش از آنکه یک حجاب اسلامی باشد، یک حجاب ایرانی است. مال مردم ما و لباس ملی ماست.(1)
به نظر من، آن چیزی که امروز مجموعهی شما و هر مجموعهای از زنان - که در شکلها و با هدفهای مختلف کار میکنند - بر عهده دارند، این است که باور غلطی را که فرهنگ غربی و اروپایی در این دهها سال اخیر در ذهن زن ایرانی وارد کرده است، بزداید. البته باور غلطی هم در گذشته بوده است؛ یعنی گرایش به برخی از شکلهای غلط مصرف و تجمّل، از گذشته هم وجود داشته است. با ورود فرهنگ اروپایی، این مدگرایی و نوگرایی در مصرف، به شکل عجیبی تشدید شد. این، محاسبهشده و پیشبینیشده بود. سردمداران سیاستهای غربی - که غالباً صهیونیستها و استعمارگران بودند - به قصدی و با نیّتی این کار را کردند. این باورهای غلط را باید بزدایید؛ و این نمیشود، مگر با ارایهی بحثها و کارهای اسلامی. اگر این کار بشود، ریشهی این مشکلاتی که گاهی اوقات مطرح میشود - بدحجابی و رواج فساد و فحشا و این چیزها - به خودی خود کنده خواهد شد. اینها غالباً معلولند؛ علل، همان باورها و فرهنگها هستند که باید روی آنها کار بشود.(2)
گاهی در فیلمها نقشهای استطرادی یا حاشیهای تأثیرات خیلی زیادی میبخشد
و مثلا در یک مجموعهی تلویزیونی، یک زن دارای شخصیت جذّاب و مثبت، حجاب خود را رعایت میکند و مراقب حجاب خود است. این یک نقش فرعی و حاشیهای است؛ امّا خیلی تأثیر میگذارد.(1)
توصیهی بنده معلوم است: حجاب را رعایت کنید و این لازم و واجب است. به برادر یا خواهری که این نامه را نوشتهاند، میخواهم بگویم اینطور هم نیست که شما میگویید زنهای ما بیحجاب شدهاند. ممکن است بعضی بگویند چشم شما به خواهرانی افتاده که همه حجاب دارند؛ نه، من گاهی به خیابان میروم تا مخصوصا وضع مردان و زنان را ببینم؛ البته با نگاه حلال و نه حرام. آنطور که بعضی تصویر میکنند، به نظر من نمیآید. البته چرا، اشکالاتی وجود دارد؛ من هم از همهی گوشه و کنارها با خبر نیستم. هرجا چنین وضعی وجود داشته باشد، راه آن نهی از منکر است.(2)
من بهخصوص تأکید میکنم، نسبت به رفتار زن و مرد و پوشش زنان در داخل ادارات... با اصلاح این زنانی که در ادارات مشغول کارند، بخش عمدهای از این موضوع، اصلاح میشود. این بانوان مسلمانی که در اداراتند، باید رفتارشان، لباسشان، زیّشان و منششان مسلمانی باشد.(3)