ghaemiyeh.com
سرشناسه : صلواتی، محمود، ۱۳۳۲ -
عنوان قراردادی : دعای ابوحمزه ثمالی . فارسی - عربی. شرح
عنوان و نام پدیدآور : شصت توشه عرفانی از دعای ابوحمزه ثمالی/ محمود صلواتی.
مشخصات نشر : قم: توانمندان ، ۱۳۹۷.
مشخصات ظاهری : ۱۸4ص. ؛ ۵/۱۴×۵/۲۱ سم.
شابک : 150000 ریال : 978-600-99808-9-5
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
موضوع : دعای ابوحمزه ثمالی -- نقد و تفسیر
موضوع : دعاها
موضوع : Prayers
رده بندی کنگره : 1397 8ص/0422/268 BP
رده بندی دیویی : ۷۷۴/297
شماره کتابشناسی ملی : ۵۱۶۰۰۴۰
ناشر: توانمندان با همکاری انتشارات مبارک حروفنگارو صفحهآرا: وجیه عظیما
قم، بلوار محمدامین، خیابان گلستان، کوچه11، پلاک4، دفتر فرهنگ معلولین
تلفن: 32913452-025 فکس: 32913552-025 همراه: 09125520765
www.HandicapCenter.com
info@handicapcenter.com
مراکز پخش:
09133289053
33633811-031
شصت توشه عرفانی از دعای ابوحمزه ثمالی
محمود صلواتی
سخن ناشر. 7
پیشگفتار. 9
درباره ابوحمزه ثمالی.. 10
توشهی اول: گوناگونی تربیت خداوندی.. 13
توشهی دوم: مکر خدا بالاترین مکرها 17
توشهی سوم: خوبی و رستگاری تنها از سوی خداست.. 19
توشهی چهارم: هیچکس از دایره قدرت خدا بیرون نیست.. 21
توشهی پنجم: شناخت خدا به خدا 24
توشهی ششم: بخشش از خداست و کندی و سستی از ما 27
توشهی هفتم: ارتباط با خدا بدون هیچ واسطه و دربان.. 30
توشهی هشتم: توکل به خداوند زمینهساز سرافرازی.. 32
توشهی نهم: باز بودن راه برای پیشرفت.. 34
توشهی دهم: راز رهایی از چنگ بخیلان و خودخواهان.. 36
توشهی یازدهم: کردار ناپسند، حجاب بین انسان و خدا 37
توشهی دوازدهم: عنایت به کردار یا با کرم پروردگار؟. 39
توشهی سیزدهم: فرمان خدا به درخواست از وی.. 41
توشهی چهاردهم: انواع نعمتهای خدا در خردسالی و بزرگسالی.. 43
توشهی پانزدهم: زندگی همراه با ترس و امیدواری.. 45
توشهی شانزدهم: فزون بخشی خدای سبحان و گستردگی درخواست بندگان.. 47
توشهی هفدهم: گریز از خدا به خدا 49
توشهی هجدهم: بهترین پوشانندگان و بزرگوارترین بزرگواران.. 52
توشهی نوزدهم: گذشت در توانمندی.. 54
توشهی بیستم: کجاست بخشش دیرینت؟. 56
توشهی بیست و یکم: نعمتبخشی خداوند. 58
توشهی بیست و دوم: بهراستی برای چه سپاست گوییم؟. 59
توشهی بیست و سوم: از زشتی هایمان به زیبایی هایت در گذر. 62
توشهی بیست و چهارم: اگر برانیم از درگهت نخواهم رفت.. 64
توشهی بیست و پنجم: فرمانروایی مطلق و مطلق فرمانروایی از اوست.. 66
توشهی بیست و ششم: امیدواری به آمرزش پروردگار. 68
توشهی بیست و هفتم: خوشگمانی به خدا 69
توشهی بیست و هشتم: تو به ما مهر میورزی و ما با تو میستیزیم!. 72
توشهی بیست و نهم: سرورم! ببخشایم، ببخشایم ببخشایم. 74
توشهی سیام: بار خدایا، با یادت مشغولمان ساز. 76
توشهی سی و یکم: درخواست آمرزش برای پدر و مادر و دیگر مؤمنان.. 78
توشهی سی و دوم: درخواست سرانجام نیک... 80
توشهی سی و سوم: آرزوی زیارت کعبه و دیگر مشاهد مشرفه. 82
توشهی سی و چهارم: دلایل کسالت در عبادت.. 84
توشهی سی و پنجم: لغزش به گناه و همانندی با گناه. 87
توشه ی سی و ششم: اعتراف به گناه زمینه استجابت دعا 89
توشهی سی و هفتم: زیبا آرایی نفس (تسویل). 92
توشهی سی و هشتم: توسل به قرآن و پیشوایان دین.. 94
توشهی سی و نهم: امید به رحمت پروردگار. 96
توشهی چهلم: گریه بر هر درد بیدرمان دواست.. 98
توشهی چهل و یکم: کرم پروردگار و زبان سپاسگزار. 101
توشهی چهل و دوم: بیم و امید دو بال پرواز بهسوی خدا 103
توشهی چهل و سوم: آنگاهکه زبان در برزخ از پاسخ فرومیماند. 105
توشهی چهل و چهارم: اعتماد به خدا 107
توشهی چهل و پنجم: اعتراف به گناه نخستین گام برای درخواست آمرزش... 108
توشهی چهل و ششم: هراس جان کندن و عالم برزخ.. 110
توشهی چهل و هفتم: ایستگاههای رستاخیز. 112
توشهی چهل و هشتم: درخواست یاری بدون سزاواری.. 114
توشهی چهل و نهم: بندگی، فلسفه آفرینش انسان.. 116
توشهی پنجاهم: همۀ خوبیها نزد خداست.. 118
توشهی پنجاه و یکم: نمونههایی از دعاهای شایستگان.. 120
توشهی پنجاه و دوم: بیشترین بهره در شب قدر. 122
توشهی پنجاه و سوم: رهایی از مظالم بندگان.. 125
توشهی پنجاه و چهارم: گستردگی رحمت پروردگار. 126
توشهی پنجاه و پنجم: بهشت نیکوترین نقطه پایان.. 128
توشهی پنجاه و ششم: اخلاص در کردار. 130
توشهی پنجاه و هفتم: پناه بردن به خدا از خصلتهای ناپسند. 132
توشهی پنجاه و هشتم: گریز از خشم خدا به مهر وی.. 134
توشهی پنجاه و نهم: تقرب به حضرت حق.. 137
توشهی شصتم: آمیختگی ایمان و جان و رضا به قضای خدای سبحان.. 140
متن دعای شریف ابوحمزهی ثمالی همراه با ترجمه. 143
دعای ابوحمزه، یکی از بهترین متون در فرهنگ مذهبی ما است که روش ارتباط با معبود، درخواست از خالق و چگونگی بیان درد و دلها و شیوه معاشقه با او را نشان میدهد. این دعا برای اقشار آسیبمند و گرفتار که فریادرسی جز خدا ندارند؛ و همه درها مگر باب رحمت پروردگار را به روی خود بسته میبینند، بسیار راهگشا و کارگشا است.
یکی از فرازهای این دعا چنین است:
«اللّهمَّ إِنِّی أَجِدُ سُبُلَ الْمَطَالِبِ إِلَیْکَ مُشْرَعَةً وَ أَبْوَابَ الدُّعَاءِ إِلَیْکَ لِلصَّارِخِینَ مَفْتُوحَةً: بار خدایا، من راههای درخواست را به سویت گشوده میبینم و درهای دعا را برای فریادرس خواهان باز مییابم».
آسیبمندان که بر اثر بیماریهای صعبالعلاج و مددجویانی که فقر و بیچارگی توانشان را بُریده و معلولانی که از سالهای نخست زندگی، با مشکلات پیچیده جسمی، روحی، اجتماعی و اقتصادی مواجه هستند، اینان همه راهها را رفته، همه منابع را تجربه کرده، ولی مشکلات آنان همچنان باقی است و اکنون فقط خداوند را یاریگر خود میدانند و به سوی معبود لایزال و قادر بیهمتا آمدهاند.
در فراز دیگر این دعا آمده که خداوندا هر وقت بخواهم میتوانم به سوی تو بیایم و حاجت بخواهم آن هم بدون واسطه و میتوانم با تو خلوت کنم و اسرارم را با تو بگویم. باز در جای دیگر دعا آمده:
«سپاس خدا را که هرگاه میخوانمش پاسخم را میگوید، هر چند هر گاه میخواندم کندی میکنم؛ سپاس خدا را که چون درخواست میکنم عطایم میکند و چون از من قرض میخواهد بخل میورزم».
روانشناسان در این دوران با تجربههای فراوان به این نتیجه رسیدهاند که دعا و نیایش برای انسان نیازمند، غذای روح و روان و برای آسیبمندان جسمی یک ضرورت و روش درمان است. اما چه دعایی بهتر از چنین متنی که به تأیید معصومین علیهم السلام هم رسیده و به لحاظ محتوایی بسیار سازنده است.
حجت الاسلام والمسلمین محمود صلواتی پدیدآورنده این کتاب، از پژوهشگران برجسته حوزه علمیه است که کتاب نهج العباده ایشان در دوازدهمین همایش کتاب سال حوزه علمیه قم برگزیده شده است. ایشان سالها است مشغول تحقیق و تدریس و بازخوانی دعاها به ویژه دعای ابوحمزه است و با زبان و ادبیات جدید و مورد پسند نسل جوان به شرح آن پرداخته و به اختصار همه قسمتهای دعا را توضیح دادهاند. از این رو کتابی سودمند برای عموم مردم و به ویژه آسیبمندان است که ما اینک آن را به صورت زیبا در اختیار علاقمندان قرار میدهیم، بدین امید که شفا بخش دردمندان و تعالی بخش نیازمندان باشد.
بیتردید دعا بیان درخواستهای درونی و جلوه آرزوها و ایدهآلهایی است که انسان به دنبال آن است. درخواست چیزهایی که میخواهد و الگوهایی که میپسندد.
دعا آغاز حرکت است از آنچه هست، به آنچه باید باشد. دعا یک نوع هدفگذاری، نقطهزنی و جهتگیری است، که انسان را وا میدارد بداند در زندگی چه بخواهد، به دنبال چه چیز باشد و به کدام سو حرکت کند.
دعا درخت تناوری است که در ابعاد مختلف زندگی و در ساختار وجودی هر انسان ریشه دوانیده اما شاخههای بلند آن بر بال تخیل نشسته و تا دوردستها گسترده است. در چارچوب «دعا» و به تعبیر فارسی آن «درخواست» هم جهانبینی مطرح است و هم جهانشناسی، هم اعتقادات است و هم اخلاق، هم نیازهای فردی است و هم اجتماعی، هم دنیایی است و هم آخرتی و ازاینرو درخواستکننده باید به درخواستهای خود توجه داشته باشد، و بداند چه میخواهد و چه باید بخواهد و چگونه باید برنامهریزی کند تا به درخواستهای خود برسد.
در دعاهای ائمه معصومین و پیشوایان دین علیمالسلام بهویژه دعاهای امام سجاد علیه السلام به همه این نکات پرداخته شده و نیازهای مختلف انسان بازگفته شده است. که نهتنها باید آنها را خواند بلکه باید در آنها اندیشید و به توشهگیری از آنها پرداخت. دعای ابوحمزه ثمالی یکی از آن دعاهای شریف است که از جامعیت ویژهای برخوردار است و در شبهای ماه مبارک رمضان خوانده میشود.
محمود صلواتی
فروردین ماه 1397 ﻫ .ش
ثابت بن دینار مکنّی به «ابوحمزه» از بزرگان کوفه و از زاهدان و محدثان و فقیهان زمان خود است که زمان چهار امام – امام سجاد، امام باقر، امام صادق و مدتی از زندگانی امام کاظم علیهمالسلام - را درک کرده است
از فضل ابن شاذان روایت است که میگفت:
ابوحمزه در زمان خود همانند سلمان فارسی در زمانش بود.(1)
در رجال کشی نیز آمده است که:
ابوحمزه در زمان خود همانند لقمان در زمانش بود.(2)
شیخ طوسی در الفهرست خود مینویسد:
ثابت بن دینار مکّنی به ابوحمزه فردی است ثقه و کتاب النوادر و کتاب الزهد از اوست(3)
نجاشی درباره وی مینویسد:
ابوحمزه، کوفی و ثقه است که سه فرزندش نوح، منصور و حمزه به همراه زید بن علی به شهادت رسیدند و چهار امام را درک کرده و از آنها حدیث روایت کرده است، وی از ثقات و معتمدین روات شیعه است که در سال 150 هجری قمری از دار دنیا رفت. دارای تفسیر قرآن و کتاب النوادر است. رسالة الحقوق امام سجاد نیز از طریق ایشان روایت شده است.(4)
مرحوم صدوق در منلایحضرهالفقیه مینویسد:
ابوحمزه از طایفه طیّ و از بنی ثَقُل است که به ثُماله نسبت دادهشده چون خانهاش در آنجا بود و مورد وثوق است.(1)
سید محسن امین در اعیانالشیعه میگوید:
ابوحمزه ثُمالی، ثابتبنابی صفیّه بن دینارِ کوفی، از اصحاب علی بن حسین و امام باقر و صادق و کاظم علیمالسلام است که دعای بزرگ سحرهای ماه مبارک رمضان – که به دعای ابوحمزه شناختهشده و بلاغت و مضامین آن بهدرستی آن گواهی میدهد- را از امام سجاد(ع) روایت کرده است.
جایگاه ابوحمزه در فقه
ابوحمزه علاوه بر نقل روایت، خود از فقیهان و اسلامشناسان برجسته
زمان خود بود و از کرسی تدریس فقه برخوردار بوده است.
مرحوم حاج شیخ عباس قمی از برخی بزرگان شیعه گزارش میکند:
ابوحمزه به زیارت قبر امیرالمؤمنین(ع) مشرف گشته و نزدیک تربت مقدس مینشست و فقهای شیعه خدمتش جمع میشدند و از جنابش اخذ حدیث و علم میکردند.(2)
و نیز هم ایشان مینوسید:
جمعی از خراسانیها نزد شخصی به نام ابوجعفر از اهل خراسان جمع شدند و از وی خواستند اموال و متاعهایی را همراه با مسائلی که بعضی برای استفتاء بود و برخی برای مشورت نزد حضرت صادق(ع) در کوفه ببرد. ابوجعفر آن اموال و سؤالات را با خود به کوفه برد و چون به زیارت امیر مؤمنان مشرف شد، شیخی را دید در ناحیه مقدسه نشسته و جماعتی دور او حلقه زدهاند، از حال آنان جویا شد گفتند ایشان
جماعتی از فقهای شیعه هستند که از این شیخ استماع فقه میکنند، از آن جماعت پرسید که این شیخ کیست؟ گفتند: ابوحمزه ثمالی است(1)
جایگاه ابوحمزه در تفسیر
ابن ندیم نیز به هنگام برشمردن تفاسیر قرآن کریم از تفسیر ابوحمزه یادکرده و مینویسد:
او همان ابوحمزه ثمالی – ثابت بن دینار- است که رسالهی حقوق علی بن حسین(ع) را نیز روایت کرده است.
اهمیت دعای ابوحمزه
ازجمله روایات منقول از امام علی بن حسین(ع) دعای مشهور و معروف آن حضرت در سحرهای ماه مبارک رمضان است که به نام راوی آن یعنی ابوحمزه ثمالی شهرت یافته است.
این دعا را شیخ ابومحمد هارون بن موسی تَلّعکبری به سند خود از حسن بن محبوب زرّاد و او از ابوحمزه روایت کرده است.(2)
مرحوم حاج شیخ عباس قمی در کتاب مفاتیحالجنان در اعمال سحرهای ماه مبارک رمضان به درج این دعا پرداخته و در مقدمه آن مینویسد «حضرت امام زینالعابدین(ع) در ماه مبارک رمضان بیشتر شب را نماز میخواند و چون سحر میشد این دعا را میخواند.»
بیتردید شیوایی واژگان، نظماهنگ فرازها، استواری مفاهیم و ژرفایی مضامین این دعای شریف بر صحت و درستی آن گواه است. این دعای شریف در این ماه ضیافت الهی خوانندگان نیایشگر را بر سفره احسان خداوندی فرا میخواند و تشنگان رحمتش را از دریای محبتش سیراب میسازد، که در اینجا ما به توشهگیری از این سفره گسترده میپردازیم.
الهی لا تؤدبنی بعقوبتک.
بار خدایا، با کیفرت ادبم مکن!
ادب چیست؟
ادب زیرمجموعه تربیت است و خداوند متعال «ربالعالمین» همه موجودات را بهگونهای در زیر چتر پرورش خود دارد و در این میان انسان به خاطر اختیاری که خدا به او عطا فرموده بهصورت ویژه نیازمند پرورش و عنایت اوست. تربیتخواهی و ادبجویی از خدا بدین معنی است که خداوند دست آدمی را بگیرد و او را به راهی که در جهت رشد و فلاح و رستگاری اوست راهنمایی کند.
ادب اندازه نگهداشتن و رعایت حالت اعتدال است، ادب در گفتار، ادب در رفتار، ادب در زندگی فردی و روابط اجتماعی همه از مصادیق ادب است. انسان مؤدب کسی است که در هر کار اندازه نگه میدارد، به حریم دیگران احترام می گذارد و کردار نیک، بهصورت ملکات نفسانی او درآمده است. امیرمومنان7 در نهجالبلاغه میفرماید: الاداب حُلل مجدده(1)
آداب پسندیده زیورهایی است که انسان را همواره تازه و بهروز نگه میدارد.
مولانا در مثنوی گوید:
1) . نهجالبلاغه، حکمت 5
از خدا جوییم توفیق
ادب بیادب تنها نه خود را داشت بد مائده
از آسمان در میرسید درمیان قوم موسی چندکس منقطع
شد خوان و نان از آسمان
بیادب
محروم ماند از فیض رب
بلکه آتش بر همه آفاق
زد بیشراب و بیع و بیگفت و شنید
بی
ادب، گفتند کو سیر و عدس
ماند رنج زرع و بیل و داسمان(1)
دانشمندان در تعریف ادب گویند:
الادب اجتماع خصال الخیر - متخلق شدن به هدفهای پسندیده و خصلتهای نیک ادب است.
خواجه عبدالله انصاری در کتاب صدمیدان گوید:
میدان پنجاهوپنجم ادب است از میدان احسان میدان ادب زاید قوله تعالی: الحافضون لحدودالله.
ادب: به حد زیستن است و قدم به اندازه نهادن، و آن در سهچیز است: در خدمت، در معرفت و در معاملت.
ادب در خدمت: اجتهاد و تکلف نه. احتیاط و وسواس نه. سماحت و تهاون نه.
ادب در معرفت در سه چیز است: بیم و نومیدی نه. امید و ایمنی نه. گستاخی و شوخی نه.
ادب در معاملت سه چیز است: رفق و مداهنت نه، صلابت و مناقشت نه، یاد نعمت و لاف نه.(2)
ادب به مرحمت و ادب با عقوبت
ادب خداوند متعال نسبت به بندگان بر دو گونه است. گاه بر پایه مهر و محبت و لطف و احسانی است که نسبت به بندگان فرمانبردار خود دارد و گاه بهوسیله عقوبت و عذاب است نسبت به کسانی که به نافرمانی و معصیت و گناه روی میآورند.
تأدیب و تربیت از نوع نخست، فرمان و هشدارهایی است که در کلام خویش بدانان میدهد، مانند این آیه شریفه که به پیامبرش فرمود: خذالعفو و امر بالعُرف و اعرض عنالجاهلین(1)
راه گذشت در پیش گیر به نیکی فرمان ده و از نادانان رویگردان در کلامی از امام صادق7 روایت شده است که فرمود:
خداوند متعال پیامبرش را به نیکی ادب کرد، و چون ادبش به کمال رسید فرمود: «تو دارای اخلاق آراستهای هستی» آنگاه امر تربیت و تأدیب مردم را بدو سپرد.(2)
امیرالمؤمنین7 در خطبه قاصعه بهگونهای دیگر از تربیت پیامبر توسط خداوند اشاره میکند و میفرماید:
چون پیامبر خدا9 از شیر گرفته شد خداوند یکی از
بزرگوارترین فرشتگانش را بر تربیت وی گماشت تا وی را در شب و روز به راه بزرگواری و اخلاق نیکو به پیش برد.(3)
این نوع تربیت ویژه، برای دیگر پیامبران و پیشوایان نیز روایت شده است اما آنچه در تأدیب و تربیت قابلتوجه است تأدیب و تربیت عام و گسترده خداوندی است که در بسماللهالرحمن الرحیم، خدای مهرگسترِ مهربان متجلی است . و این مهرگستری خداوند بر خشم و عقوبت او پیشی گرفته است و این بهعنوان یک قانون عام همه بندگانش را فراگرفته و رحمت گسترده او بر همه بندگانش روان و گسترده است.
از سوی دیگر گاه خداوند متعال به خاطر گناه و نافرمانی و اجحاف و تجاوز به حقوق مردم و بیتوجهی به زیردستان و بینوایان، انسان را با مجازات و عقوبت ادب میکند. و این درحقیقت بازتابی از کردار ناشایست خود آنان است تا بلکه بدینوسیله متنبّه شده و به مسیر درست برگردند.
امیرمؤمنان7 در خطبهای که برای طلب باران (استسقا) ایراد میکند میفرماید:
خداوند بندگانش را که مرتکب کارهای ناپسند میگردند، به کاهش میوهها، بازداشتن برکتها و بسته شدن گنجینه خوبیها میآزماید، تا توبهکنندگان توبه کنند، گنهکاران دل
از گناه برکنند و پندگیرندگان به خود آیند و پلیدیگریزان از پلیدی بپرهیزند.(1)
درحقیقت در این دعا امام سجاد7 میخواهد بفرماید بار خدایا به من توفیق ده که پیرو دستوراتت باشم و خیرهسری نکنم تا شرایطی پیش آید که لازم باشد با عقوبتت مجازاتم کنی.
خشم
خداوند بر بنده، بیتردید اندوهبار و کشنده است، اما گاه خداوند
1) .[1] انالله یبتلی عباده عندالاعمال السیئه بنقص الثمرات و حبس البرکات و اغلاق خزائن الخیرات، لیتوب تائب و یقلع المقلع و یتذکر المتذکر و یزدجر مزدجر. نهجالبلاغه خطبه /143.
متعال به کسی گرفتاریهایی میدهد تا دل او را متوجه خود سازد و این خود برای کسی که از این فرصت استفاده کند نعمتی ارزشمند است.
خواجه عبدالله در تفسیر سوره هود گوید:
الهی!
نصیب این بیچاره از این کار همه درد است،
مبارک باد که این درد، مرا سخت درد است!
بیچاره آنکس که از این درد فرد است
حقأ که هرکه بدین درد ننازد، ناجوانمرد است! (1)
ولا تمکر بی فی حیلتک
و در چاره اندیشیت با من مکر مکن
در قرآن کریم واژه «مکر» «خدعه» و «کید» آمده و هریک از آنها به خدا نیز نسبت داده شده است، بهعنوان نمونه:
–آنان – قوم ثمود – نیرنگی زدند و ما نیرنگی زدیم و آنان نفهمیدند. جریان نیرنگ آنان اینگونه بود که قوم ثمود همسوگند شدند که شبانه بر پیامبر زمانشان «حضرت صالح» شبیخون زنند و او را بکشند،
آنگاه خود را از این ماجری بیاطلاع نشان دهند! که خداوند مکر آنان را به خودشان بازگردانید و آنان را با خانههایشان درهم کوبید و فرمود:
بنگر ببین که فرجام کارشان چگونه شد ما آنان و قومشان را درهم کوبیدیم(1).
و آنان را مایه عبرتی برای دیگران گرداندیم.
کید و نیرنگشان را به خودشان بازمیگرداند – همانگونه که در داستان حضرت یوسف7 که برادرانش برایش نقشه کشیدند و برای دور کردن
وی از چشم پدر به درون چاهش انداختند، خداوند نیرنگ آنان را آشکار ساخت و بهترین سرنوشت را برای یوسف مقدر فرمود.(4)
خداوند متعال در ابتدا با کسی مکر نمیکند و به کسی نیرنگ نمیزند. اما اگر کسی بخواهد به خیال خود زرنگی کند و سر خدا کلاه بگذارد خداوند با همان شیوه وی پاسخ عمل ناپسندش را به او بازمیگرداند.
برخی امکانات و فرصتها و قدرتها در حقیقت نوعی استمهال و استدراج است که خداوند میخواهد کافران و مکاران و ستمگران را بدان سرگرم کند تا بهموقع کارشان را یکسره کرده و آنان را به سزای کردار ناپسندشان برساند.(1)
من این لیالخیر یارب، و لایوجد الّا من عندک،
و من این لیالنجاة و لا تستطاع الّا بک
از کجا برایم خیری باشد – پروردگار من که جز از سویت یافت نمیشود
و از کجا برایم رستگاری باشد که جز به یاریات میسّر نمیگردد.
خیر و خوبی تنها از سوی خدا و به دست خداست و رهایی و رستگاری تنها با یاری و کمک خداوند متعال فراهم میگردد؛ و این ازآنروست که ذات باریتعالی خیر محض است و از نور جز روشنی و از خیر جز خوبی برنمیآید. رضا بر رضای الهی و صبر به قضای خداوندی عالیترین مراتب سیر و سلوک دوستان خداست؛ که جز رضای
1) . و لایحسبنّ الذین کفروا انّما نملی لهم خیرٌ لانفسهم انما نملی لهم لیزدادوا اثما و لهم عذاب مهین. آل عمران /78
دوست چیزی را خوب ندانند و جز خواسته او به دنبال چیزی نباشند. و ازآنجاکه خیر و خوبی همواره دوستداشتنی است، هر فطرت پاک و نیالودهای همواره به دنبال خیر و خوبیهای حقیقی و واقعی است. برخی از اهل لغت در معنی خیر گویند: الخیر حصولالشیئ علی کمالاته(1)خیر، دستیافتن هر چیز بر کمالات خود است.
و در جایی دیگر در معنی خیر آمده است
الخیر وجدان الشئ علی کمالاته الائقه(2)خوبی، دستیافتن هر چیز بر کمالات شایسته خود است.
بر این پایه است که تمام موجودات بهگونهای در تلاشاند که به کمالات شایسته خود برسند. و این قانونی است عام و گسترده که در تمام هستی ساری و جاری است و در این میان انسان هم از آن مستثنی نیست.
خورشید، نورافشانی میکند، ماه میدرخشد، گیاهان از زمین میرویند و به همهجا طراوت میبخشند و درختان میکوشند تا میوههای خود را بپرورند و در بازارها، دیدهی بینندگان را بربایند. و انسانها نیز میکوشند بهوسیله علم و اخلاق و عمل، خود را بیارایند و جلوهای از انسان کامل از خود ارائه دهند و همه اینها از خوبی خداوند و نظام زیبا و نیکویی است که به زندگی نشاط و زیبایی بخشیده است.
در تکبیرات مستحبّةی آغاز نماز میخوانیم: الخیر فی یدیک و الشرّ
لیس الیک (1)
پیر هرات خواجه عبدالله انصاری در تفسیر عرفانی آیه شریفهی «الا لِلّه الدین الخالص» گوید:
سزاوار پرستش، خداوند پاکیها و خوبیهاست، بینفاق و بیریا؛ و گوهر اخلاص را در صدف دل یابند، در دریای سینهها؛
از پیامبر9 روایت است که فرمود: از جبرئیل پرسیدم از اخلاص؛ او از خداوند پرسید، ندا رسید: اخلاص رازی است که من آن را در دل هریک از بندگآنکه دوستش داشتم نهادم. فریضهی تن، نماز و روزه است ؛
فریضهی دل، دوستی حق است؛
و نشان دوستی حق آن است که هرچه از دوست آید بر دیده نهی(2)
لاالذی احسن استغنی عن عونک و رحمتک
ولاالذی اساء واجترء ولم یرضک خرج عن
قدرتک، یاربّ یاربّ یاربّ.
نه آنکه کاری نیک انجام داد، از یاری و
رحمتت بینیاز شد،
و نه آنکه کار بدی کرد و جرئت گناه یافت و خشنودیت را نخواست از دایره رحمتت بیرون رفت؛
ای پروردگار من، ای پروردگار من، ای پروردگار من!
ذات مقدس خداوند بینیاز مطلق است، نه از اطاعت و عبادت فرمانبرداران سودی عایدش میشود، نه معصیت و نافرمانی نافرمانان و گنهکاران بدو زیانی میرساند.
گرجمله
کائنات کافر گردند
بر
دامن کبریاش ننشیند گرد
خداوند متعال میفرماید «ولا تحسبنّ الذین کفروا معجزین فیالارض»(1)بیتردید گمان مبر که کافران خدا را در روی زمین به ناتوانی میکشانند. نظام اتم و احسن جمال بیاعتنا به اینوآن راه خود را ادامه میدهد و اسب سیاهوسفید شب و روز بیتوجه به اینکه بر روی این کره خاکی چه میگذرد، جهان و جهانیان را به سرمنزل مقصود بهپیش میراند.
حضرت علی7 به فرزندش امام حسن7 میفرماید:
فرزندم! آنکه بر مرکب شبوروز نشسته است میبرندش
گرچه بهظاهر ایستاده است؛ پس در طلب، لختی بیاسای و روزی پاکیزه طلب نمای(2).
آنچه وظیفه ماست روزی پاکیزه و حلال به دست آوردن است، خداوند روزی را میرساند اما گاهی ما بندگان با کارهای ناشایست خود آن را به حرام میآلاییم و میخوریم و خداوند طبیعت عالم را به زیبایی میآراید اما ما با استفادهی نادرست خود به تخریب آن میپردازیم؛ و درنهایت دود آن به چشم خودمان میرود امّا کردار نادرست ما به خداوند آسیبی نمیرساند.
فیض کاشانی گوید:
به اندک التفاتی زنده دارد آفرینش را
اگر نازی کند روزی فروریزند قالبها(1)
و خواجه عبدالله گوید:
الهی!
دانی که من نه به خود بدین روزم،
و نه بهکفایت خود شمع هدایت میافروزم،
از من چه میآید؟
و از کردِ من چه گشاید؟
طاعت من، به توفیق تو!
خدمت من، به هدایت تو!
توبه من، به رعایت تو!
شکر من، به انعام تو!
ذکر من، به الهام تو!
همه تویی!
من کیم؟!
اگر فضل تو نباشد، من بر چهام؟!(2)
بک عرفتک، وانت دللتنی علیک و دعوتنی الیک، و لولا انت، لم ادر ما انت.
تو را به تو شناختم،
و تو خود بر خود راهنماییم کردی
و بهسوی خود فرایم خواندی،
و اگر تو نبودی نمیدانستم تو چیستی؟
در این فراز از دعا چند نکته قابلتوجه است
1- شناخت خدا به خدا
2- راهنمایی خدا انسانها را بر شناخت خود
3- دعوت خدا از آفریدگان برای شناخت خویش
4- اگر خدا نبود، گفتگویی از خدا هم نبود.
شناخت خدا بهوسیله خدا همان «برهان صدیقین» است که در حکمت متعالیه از آن یادشده است، شناخت خدا از سوی خدا، نه از سوی موجودات و آفریدگان؛ چون خدایی هست ما او را میشناسیم و توان شناختنش را داریم.
بهوسیله خود او ما به صفات جمال و جلالش پی میبریم و آثار فعل
او را در جهان مشاهده میکنیم.
برخی از راه نظم به اثبات خدا پرداختهاند. که چون جهان منظم است پس ناظمی وجود دارد.
برخی از راه حدوث عالم به اعتقاد خود خدا را ثابت کردهاند، که عالمی وجود نداشته و به وجود آمده و حادث شده است، پس آفریدگاری باید باشد.
و برخی از طریق ممکنالوجود بودن موجودات، واجبالوجود را اثبات کردهاند.
و برخی دیگر از راه کشف و شهود و گواهی دل، خدا را ثابت دانسته و هرگونه پای استدلال را در این رابطه چوبین اعلام کردهاند.
در برهان صدیقین، معرفت حق تنها از طریق خود حق امکانپذیر است و نهتنها حق بلکه خلق را هم بهوسیله حق باید شناخت و به خلق نیز از این زاویه باید نگریست. عارفان بالله از این زاویه به جهان نگریستهاند و میگویند خداوند متعال نیاز به اثبات ندارد، خداوند خود ثابت است و ما وجود دیگر اشیاء را باید بهوسیله خدا به اثبات برسانیم، چون خدایی هست ما هستیم و میتوانیم بیندیشیم و به استدلال بپردازیم.
سرسلسله عارفان، امام حسین7 در دعای عرفه میفرماید:
بار خدایا! گشتوگذار من در آثار، دوری دیدارت را برایم رقم میزند؛ چگونه بر تو استدلال شود به چیزی که خود در هستی نیازمند توست، آیا در دیگری ظهوری هست که در تو نیست تا آن باعث آشکاریت گردد؟ از من کی نهانی تا به دلیلی که به تو راه نماید نیاز افتد؟ و کی دوری تا آثارت مرا به تو برساند؟! کور باد آن چشم که تو را ناظر برخود نمیبیند...(1).
نه از من تو دوری که برخوانمت
همه جا عیانی همیشه عیان
نه از من نهانی که دریابمت
عیانی، عیانی، عیانی، عیان(2)
از سوی دیگر امام حسین7 در ادامه همین دعای عرفه میفرماید:
بار خدایا! به اختلاف آثار و دگرگونی احوال دانستم که
خواست تو از من این است که خود را در هر چیز به من بشناسانی تا در هیچچیز نسبت به تو نادان نباشم.(1)
همه موجودات چون فیض الهی و نور رحمانی و تجلّی ذات و صفات او هستند، دل انسانها را به آن منبع فیض فرا میخوانند.
در آن خلوت که هستی بینشان بود
وجودی بود از قید دویی دور
دلآرا شاهدی در حجله غیب
برون زد خیمه زاقلیم تقدّس
به هر آیینهای بنمود رویی
به کنج نیستی، عالم نهان بود
زگفتگوی مائی و تو مهجور
منزه دامنش از تهمت و عیب
تجلّی کرد در آفاق و انفس
به هر جا پر شد از وی گفتگویی
و چون آغاز حقیقت عشق از سوی خداوند است جذبه او همهچیز را بهسوی او میکشاند. لطف حق بود که به ما اندیشه و خرد داد و عنایت او بود که پیامبران و کتابهای آسمانی را فرستاد و در عالم اختیار ما را بهسوی خود فرا خواند.
تاکه از جانب معشوق نباشد کششی
کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد
خواجه عبدالله گوید:
الهی!
تو را نداند کس،
تو را تو دانی و بس!
ای سزاوار ثنای خویش،
و ای شکرگزار عطای خویش،
1) .[1] الهی علمت باختلاف الاثار و تنقّلات الاطوار انّّ مرادک منّی ان تتعرّف الی فی کل شیئ حتی لااجهلک فی شیئ. /دعای عرفه.
رهی به ذات خود، از خدمت تو عاجز،
و به عقل خود، از شناخت منت تو عاجز،
و به کلِ خود، از شادی به تو عاجز،
و به توان خود، از سزای عقل تو عاجز(1)
و در جای دیگر گوید:
بیچاره، کسی که او را به صنایع شناسد،
مسکین، کسی که او را برای نعمت دوست دارد؛
بیهوده کار، کسی که او را به جهد خود جوید؛
کسی که او را به خاطر نعمت دوست دارد، روز محنت برگردد!
کسی که او را به صنایع شناسد، به بیم و طمع پرستد!
کسی که وی را به خویشتن جوید، نایافته یافته پندارد!
اما عارف، او را به نور او شناسد،
از شعاع وجود، گذر نتواند؛
در آتش مهر میسوزد، و از ناز باز نمیپردازد.(2)
«الحمدللهالذی ادعوه فیجیبنی و ان کنت بطیئاً حین یدعونی والحمدلله الذی اسئله
فیعطینی و ان کنت بخیلاً حین یستقرضنی»
سپاس خدا را که میخوانمش و او پاسخم را میگوید، هرچند هنگامی که می خواندم کندی میکنم.
و سپاس خدا را که از او درخواست میکنم و او عطایم میکند، هرچند هنگامی که از
من قرض میخواهد بخل میورزم.
خداوند متعال خود اجازه دعا و درخواست به ما داده و خود اجابت را تضمین فرموده است – البته اگر به صلاح ما باشد – «ای دعا از تو، اجابت هم ز تو». اما این ما هستیم که کندی میکنیم و بخل میورزیم.
خداوند از اموالی که متعلق به خود اوست از ما قرض میخواهد و ما نسبت به اموالی که مال ما نیست بخالت میورزیم و اموال خدا را در راه خدا به مصرف نمیرسانیم!
نفس انسان همانگونه که امّارة بالسوء هست و به بدی فرمان میدهد به تنگچشمی و بخالت نیز فرمان میدهد و این اقتضای جسمانیت و زمینی بودن انسان است، چنانچه حضرت یوسف فرمود: و ما ابرّء نفسی انّالنفس لاَمارة بالسوء الاّ ما رحم ربّی(1). من خودم را از عیب تبرئه نمیکنم، چراکه نفس همواره به بدی فرمان میدهد. مگر اینکه پروردگارم بر من رحمت آورد.
علاوه بر امارة بالسوء بودن نفس و بخالت و تنگچشمی، در قرآن
1) .[1] یوسف /53.
کریم با صفتهایی همانند «هَلوع – حریص»(1)«قتور – بخیل»(2). و «ظلوم و جهول – ستمگر و نادان»(3). از انسان یاد شده است.
و همه اینها مقدمه کمال آدمی است که با کنده شدن از این جهان خاکی و رهایی از صفتهای ناپسند به جایگاههای بلند ملکوتی دست
یابد و اینها در سایهی تشبّه و همانندی با صفات باریتعالی به دست میآید.
پیر هرات در کتاب صد میدان در ذیل میدان تبتّل – از دیگران بریدن – در ذیل آیة شریفه «و تبتل الیه تبتیلا(4)» نویسد:
از میدان اخلاص میدان تبتّل زاید. تبتّل بازگشتن است از سه چیز به سه چیز: از دوزخ به بهشت، از دنیا به آخرت و از خود به حق.
از دوزخ به بهشت رسیدن سه چیز است: از حرام به حلال پیوستن، از کینه و عداوت به نصیحت بازگشتن و از دلیری به ترسناکی رسیدن.
از دنیا به آخرت آمدن سه چیز است: از حرص به قناعت آمدن، از علایق به فراغت آمدن و از اشتغال به انابت آمدن.
از خود به حق گشتن سه چیز است: از دعوی به نیاز آمدن، از لجاج به تسلیم آمدن و از اختیار به تفویض آمدن(5)
«الحمدلله الذی انادیه کلّما شئت لحاجتی و اخلوا به حیث شئت لسرّّی بغیر شفیع فیقضی لی حاجتی.»
سپاس خدا را که هر زمان بخواهم برای نیازهایم میتوانم او را صدا کنم و برای اسرارم با او خلوت کنم بدون آنکه به واسطهای نیاز باشد که حاجتم را برآورد.
رشتهی ارتباط با خدا فقط یک التفات و توجه است، بیهیچ واسطه و بیهیچ دربان و دژبان و رئیس دفتر و مزاحمی! نه زمان مناسب میخواهد و نه مکان ویژه و به خصوصی! سیاهپوستی یا سفیدپوست، پیری یا جوان، زنی یا مرد و حتی مسلمانی یا غیرمسلمان. بنده خدا هستی و آفریده او و او از رگ گردن به تو نزدیکتر است و بهراحتی میتوانی با او نجوا کنی و اسرار سینهات را که به هیچکس نمیگویی و نخواهی گفت به او بگویی. و اگر گوش جان بسپاری صدای او را خواهی شنید.
یار نزدیکتر از
من به من است
وین عجتتر که من
از وی دورم
دل نبستن به دیگران
و باز در ادامهی دعا میفرماید:
سپاس خدا را که دیگری جز او را نمیخوانم و اگر جز او را بخوانم درخواستم را اجابت نخواهد کرد. و سپاس خدا را که امیدی به غیر
او ندارم و اگر بهجز او امیدی داشته باشم امیدم را ناامید خواهد کرد. «الحمدللهالذی لاادعو غیره ولودعوت غیره لم یستجبلی دعایی و الحمدلله الذی لاارجو غیره و لورجوت غیره لاخلف رجایی».
دلبستن به دیگران و امید داشتن از آنان توکل را ضعیف و باور به خدا را سست میکند و معمولاً حاجت انسان برآورده نمیگردد. تکیهکلامی است شناختهشده که میگوید: «آنچه ما خواستیم نه آن شد و آنچه خدا خواست همان شد»
امیرمؤمنان7 نیز میفرماید: «عرفت الله سبحانه بفسخ العزائم و حل العقود و نقض الهتم – خداوند را به وسیله فسخ شدن تصمیمها گشوده شدن گرهها و نقض ارادهها شناختم»(1)دیگرانکه هستند و چه دارند که بتوانند برای انسان کاری انجام دهند. البته نقش انسان در رقم زدن سرنوشت خود و استفاده از امکانات دیگران را نباید از نظر دور داشت گاهی دیگران واسطه خیر و وسیله خواست الهی قرار می گیرند که آن حسابش جداست و در حقیقت آنهم کارسازی خداست، که به دل آنها انداخته و آنان واسطه فیض خداوندی شدهاند.
توسل وتمسک به ارواح طیبه انبیاء و اولیاء و صالحان نیز درحقیقت توسل و استمداد از خداوند است که انسان با عنایت و شفاعت آنان مورد عنایت خداوندی قرار گیرد. که این توسلات در طول درخواست از خداوند است نه در عرض آن؛ که در جای خود باید بدان پرداخت.
1) .[1] نهج البلاغه کلمات قصار شماره 250. این کلمه قصار در خصال مرحوم صدوق ص 6 و در کتاب توحید صدوق ص 209 نقل شده است. امام محمد باقر(ع) می فرماید: علی(ع) در جواب مردی که از او پرسید ای امیرمومنان با چه چیزی پرودگارت را شناختی؟ این سخنان را فرمود.
«والحمدلله الذی و کلنی الیه فاکرمنی و لم یکلنی الی الناس فیهینونی. والحمدلله الذی تحبّب الیّ و هو غتّی عنّی والحمدلله الذی یحلم عنیّ حتی کانیّ لاذنب لی فربّی احمد شیئ عندی و احق بحمدی»
سپاس خدا را که کارم را خود بر عهده گرفت و از این رهگذر گرامیم داشت
و کارم را به مردم وانگذاشت
که خوارم سازند.
سپاس خدا را که مهرش را در دلم انداخت باآنکه نیازی به من نداشت.
سپاس خدا را که چنان با من مدارا میکند که گویی هرگز گناهی نکردهام؛
پس بهراستی پروردگارم از همهچیز نزد من ستودهتر و به ستایش من شایستهتر است.
خداوند متعال مدیریت کار انسانها را خود بر عهده گرفته است و دوست دارد که بندگانش نیز مدیریت او را به رسمیت بشناسند و کارهایشان را بدو واگذار کنند. به موسی کلیمالله فرمود: ای موسی! نمک غذایت را نیز از من بخواه!
خداوند عزت و سربلندی انسانها را میخواهد و دوست ندارد ذلت درخواست از یکدیگر را نیز تحمل کنند. امیرمؤمنان7 فرمود: «و لا تَکُن
عَبدَ غَیرِکَ و قد جَعَلَکَ اللهُ حُرَّاً. خداوند تو را آزاد آفریده است بندة دیگران مباش»(1).
توکل بر خدا و واگذاردن امور به او «تفویض» عالیترین صفت پسندیده انسانهاست که سالکان در مراتب والای سیر و سلوک بدان دست مییابند.
خواجه عبدالله در کتاب صدمیدان گوید:
قوله تعالی «وعلیالله فتوکلوا ان کنتم مؤمنین» توکّل، قنطره یقین، عماد ایمان و محل اخلاص است و توکل بر سه وجه است:
یکی به تجربه، دیگری بهضرورت، سیم به حقیقت.
به تجربه آن است که [انسانها] میکوشند و [خدا] میسازد، و آن حال مکتسبان است.
ضرورت آن است که بداند به دست کسی چیزی نیست و حیلت کردن سود نیست. و این حال منتظران است.
حقیقت آن است که عطا و منع به حکمت است، و مهرورزی بیغفلت است و این حال راضیان است(2).
و هم او در کتاب کشفالاسرار در تفسیر همین آیه شریفه و علیالله
فتوکلوا... نویسد:
عارف بزرگوار، ابوعلی دقاق گوید: توکّل را سه رتبت است.
اول: توکل مطلق. دوم: تسلیم. سوّم: تفویض.
توکل بدایت است، تسلیم وساطت و تفویض نهایت.
توکل، صفت همه پیامبران است. تسلیم، صفت خاص
ابراهیم است و تفویض صفت خاص الخاص مصطفی. است.
صاحب توکل گوش بر وعده حق دارد، صاحب تسلیم با علم حق آرام میگیرد و صاحب تفویض به حکم خداوندی رضا میدهد.
آنکه با توکل است طالب عطا، آنکه با تسلیم است، منتظر
لقاء، و آنکه با تفویض است آسوده رضاست(1).
«اللهم انّی اجد سبلالمطالب الیک مشرعة و مناهلالرجاء الیک مترعه والاستغاثة بفضلک لمن امّلک مباحه و ابوابالدعاء الیک للصارخین مفتوحه.»
بار خدایا: من درهای درخواست را به رویت گشوده میبینم.
آبشخورهای امید را نزدت سرشار مییابم،
و کمک جستن از فضلت را برای امیدوارانت پسندیده میدانم
و درهای دعا را بهسویت برای فریادرس خواهان گشوده میبینم.
1) . کشفالاسرار، در تفسیر آیه 23 سوره مائده. شرح منازل السایرین / 328.
نهتنها انسان، بلکه همهی آفریدگان، تعالی و تکامل و پیشرفت را خواهاناند، چه با زبان فطرت و چه با زبان دعا، و بیتردید این راه برای همه آفریدگان باز است، بهویژه برای انسان که با تلاش و کوشش و دعا و درخواست میتواند یکیک پلّههای تکامل را بپیماید و به جایگاههای والا و بالا دسترسی یابد.
دعا آموزی خداوند از نابترین معارفی است که در آموزههای دینی ما مورد عنایت واقع شده است خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
واذاسئلک عبادی عنّی فانی قریب اجیب دعوة الداع اذا دعانِ فلیستجیبوا لی و لیؤمنوا بی لعلهم یَرشدون(1). و چون بندگانم درباره من از تو بپرسند، همانا من نزدیکم؛ خواندن خواننده را، آنگاهکه مرا بخواند پاسخ میدهم، پس باید دعوت مرا بپذیرند، و به من ایمان بیاورند، باشد که ره یابند.
این آیه با زیباترین نظماهنگ زمینه دعا و عنایت خدای سبحان بدان را بازگفته است بهگونهای که هفت بار بر «یاء متکلّموحده – تنها من» تأکید شده است، و اینکه فرموده «بندگانم» و نفرموده «بندگان» خود دلیلی دیگر بر اهتمام یادشده است.
در این آیه همه واسطهها حذف شده و فرموده: «همانا من نزدیکم» و با وصف «قریب – نزدیک» که صفت مشبّهه است و مفهوم استواری و دوام را دارد، بر دوام و جاودانگی این ارتباط تصریح شده است.
1) .[1] بقره / 186.
یار
نزدیکتر از من به من است
وین عجبترکه من از وی دورم
چه
کنم، با که توان گفت که او
در کنار من و من مهجورم؟!(1)
مولوی نیز گوید:
چون
دعامان امرکردی ای عجاب!
هم تو بودی اوّل آرندة دعا
تا زنم من لاف کان شاه جهان
درد بودم سر به سر من خود پسند
دوزخی بودم پر از شور و شری
این
دعای خویش را کن مستجاب
هم تو باش آخر اجابت را رجا
بهر بنده عفو کرد از مجرمان
کرد شاهم داوری هر دردمند
کرد دست فضل اویم کوثری(2).
«واعلم انک للراجی بموضع اجابه و للملهوفین بمرصداغاثه و انّ فیالّهف الی جودک والرضا بقضائک عوضأ من منعالباخلین و مندوحة عمّافنی ایدی المستأثرین.»
و میدانم که تو برای امیدواران در جایگاه
اجابت و برای دادرسخواهان بر گذرگاه
فریادرسی هستی؛ و بسنده کردن به بخشش تو و خشنودی به خواست تو، بهترین
جایگزین از دریغداشتن بخیلان و راه رهایی است ازآنچه در دست خودخواهان است.
نفس اماره انسان را همواره به بدی فرا میخواند و رهزنان آیین و ایمان و بخیلان و خودخواهان و مستبدان همواره بر کمینگاه نشستهاند تا آیین و ایمان و انسانیت انسانها را بربایند و پس از استفاده ابزاری از آنها و تهی کردن آنان از شخصیت و انسانیت، آنها را به یکسو بیفکنند و در این میان تنها پناه بردن به خدا و پایداری بر ارزشهای وجودی خود است که انسان را از چنگال اهریمنان رهایی میبخشد. امید امیدواران، خدا و پناه بیپناهان، خداوند است و سیمرغ بلندپرواز، خود را به طمع آب و دانه گرفتار دنیاطلبان نمیسازد.
شیخ محمود شبستری گوید:
اگر
خواهی که گردی مرغ پرواز
برو اندر پی خواجه به اسرا
گذاری کن زکافِ کنج کونین
جهان
جیفه پیش کرکس انداز
تفرج کن همه آیات کبری
نشین در قافِ قرب قاب قوسین(1)
«و انّالراحل الیک قریبالمسافه
و انّک لا تحتجب عن خلقک الاّ ان
1) . گلشن راز.
تحجبهمالاعمال دونک»
و اینکه کوچکننده به کویت بر نزدیکترین راه است.
و اینکه تو از آفریدگانت خویش را نهان نمیسازی مگر آنکه کردارشان آنان را از تو بپوشاند.
بیتردید خدا از همهچیز و همهکس به انسان نزدیکتر است «و نحن اقرب الیه من حبلالورید(1).-
و ما به او از رگ گردن نزدیکتریم» اما این کردار بهظاهر پسندیده و دلبستگی و وابستگی به دنیاست که انسان را از خداوند دور میسازد و میان بنده و پروردگار حجابی ضخیم یا نازک – بسته به غلظت ناپاکی و ناخالصی عمل - ایجاد میکند.
میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز(2)
حجاب بودن کردار ناپسند و گناهآلود بین بنده و خدا بهظاهر آشکار است، اما گاه کردار بهظاهر پسندیده و عبادتهایی که بنده انجام داده است باعث عجب و غرور و استکبار انسان میگردد و خود حجابی ستبر و ضخیم را به وجود میآورد، همانگونه که در مورد ابلیس این اتفاق افتاد و او را از یک فرشته مقرب به یک شیطان راندهشده دگرگون کرد. عُجب برای مؤمنان و سالکان بزرگترین حجاب است. از امام باقر7 روایت است که فرمود:
دو مرد به مسجد درآمدند، یکی عابد و دیگری فاسق، و در حالی از مسجد بیرون رفتند که عابد فاسق شده بود و فاسق درستکردار! و این بدان جهت بود که عابد پیوسته در اندیشهی عبادتش بود و بدان مینازید و میبالید، اما فاسق از کردهاش پشیمان بود و از کردار ناپسندش آمرزش میطلبید(1).
«وقد قصدت الیک بطلبتی، و توجّهت الیک بحاجتی و جعلت بک استغاثتی و بدعائک توسّلی، من غیراستحقاق لعفوک عنّی، بل لثقتی بکرمک، و سکونی الی صدق و عدک.
بار خدایا! با خواستهام به تو رو کردم،
و با نیازم رو بهسوی تو آوردم،
و دادخواهیم را به درگاهت آوردم،
و تو سلم را با فراخونیت آغاز کردم،
بیآنکه سزاوار شنیدنت باشم،
1) . دخل رجلان المسجد احدهما عابد والاخر فاسق فخرجا و الفاسق صدیق والعابد فاسق و ذلک انّه یدخل العابد المسجد مدّلأ بعبادته یدلّ بها فتکون فکرته فی ذلک و تکون فکرةالفاسق فیالتندّم علی فسقه و یستغفرالله عزوجلّ مما صنع منالذنوب. کافی، العجب، حدیث 6.
یا شایسته گذشتت گردم،
بلکه ازآنرو که به کرمت دلگرمم
و به وعده راستینت باورمندم.
آمرزش گناهان و برآورده شدن درخواست و حاجت و جلب عنایت و حمایت پروردگار تنها با لطف و کرم خداوند است وگرنه کردار محدود ما چه ارزشی دارد که بهای عنایت خداوندی شود.
ماکه
باشیم ای تو ما را جان جان
ما
عدمهاییم و هستیهای ما
ما همه
شیران ولی شیر عَلَم
حملهشان
پیدا و ناپیداست باد
باد ما و
بود ما از داد توست
لذت انعام
خود را وا مگیر
وربگیری،
کیت جُستوجو کند
منگر اندر
ما، مکن ما را نظر
ما نبودیم
و تقاضامان نبود
تا که ما باشیم با تو در میان؟
تو وجود مطلقی، فانی نُما
حملهشان
از باد باشد دم به دم
آنکه ناپیداست هرگز گم مباد
هستی
ما جمله از ایجاد توست
نقل و باده، جام خود را وا مگیر
نقش
با نقاش، چون نیرو کند؟
اندر اکرام و سخای خود نگر
لطف تو ناگفته ما میشنود(1)
آفرینش ما به عنایت او بود و پرورش و هدایت ما به فضل و کرم او و این او بود که در دل ما به جلوهگری پرداخت و آفریدگانش را شیدا و عاشق خود ساخت، و کردار و اعمال ما تنها بهانهای است که راه ارتباط را با او بگشاییم و نیازمندی خود را به او نشان دهیم و باز این اوست که
1) . مثنوی، دفتر یکم.
این کردار اندک را بهانه قرار میدهد و بنده خود را مینوازد و جایگاهی فراتر و والاتر به او میبخشد.
خواجه عبدالله گوید:
ای قائمبهذات خویش،
و از هر یادکننده به یادِ خود بیش،
یادِ توست که ترا به سزا رسد
ورنه از رهی چه آید که تو را سزد؟(1)
«الهم انت القائل و قولک حق، و وعدک صدق، و اسئلواالله من فضله انّ الله کان بکم رحیمأً، و لیس من صفاتک یا سیدی ان تاًمر بالسئول و تمنع العطیهّ. و انت المنّان بالعطیّات علی اهل مملکتک و العائد علیهم بتحنّن رأفتک.»
بار خدایا، تو گفتهای و گفتهات حق و وعدهات راستین است که فرمودی، از فضل خدا خواهید که خدا به شما مهربان است.
و این – ای سرورم – از ویژگیهای تو
نیست که به درخواست فرمان دهی و از
1) .[1] خواجه عبدالله، کشفالاسرار 8/ 58 تفسیر سورة احزاب.
بخشش فروگذاری.
و تو به اهل کشورت با عطایا منت میبخشی و با لطف ومهربانیت بدانان مهر میورزی.
خداوند متعال نسبت به بندگان مهربان است و همین مهربانی باعث میشود که از آنان بخواهد که از او چیزی بخواهند و دستان دعا را بهسویش برکشند. و این برای وی زیبنده و پسندیده نیست که پس از درخواست بندگان، آنان را محروم سازد و از انجام آنچه وعدهاش را داده دریغ ورزد، با توجه به اینکه نه گنجینههای کرمش را پایانی است و نه به خلف وعده شناختهشده است.
عشق و علاقه خداوند سبحان به رستگاری و هدایت انسانها بیش از عشق و علاقه بندگان به فلاح و رستگاری خود است به گفته شاعر:
عاشقان هرچند مشتاق جمال دلبرند
دلبران بر عاشقان از عاشقان عاشقترند
مولوی گوید:
هیچ عاشق، خود نباشد وصل جو
لیک عشق عاشقان تن زه کند
که نه معشوقش بود جویای او
عشق معشوقان خوش و فربه کند(1)
1) .[1] مثنوی معنوی، دفتر چهارم.
«الهی ربیتنی فی نعمک و احسانک صغیراً و نوّهت باسمی کبیرأ فیامن ربّانی فیالدنیا باحسانه و تفضّله و نعمه».
بار خدایا، آنگاهکه خردسال بودم مرا در نعمتها و احسانت پروردی!
و آنگاهکه بزرگسال شدم نامم را پرآوازه ساختی!
ای آنکه مرا در دنیا با احسان و فزون
بخشی و نعمتهایت پروردی، و در آخرت
به عفو و کرمت بشارت دادی؛
خداوند کرمگستر در هر مرحله از زندگی انسان متناسب با نیازهای متفاوت عنایتهای نوین به بندگان خویش دارد؛ هنوز به دنیا نیامده پستان مادر را سرشار از شیر میکند با مواد مورد نیاز نوزاد که هیچچیز جایگزین آن نمیگردد. به گفته شاعر:
غم روزی مخور بر هم مزن اوراق دفتر را
دو روزِ پیش ایزد پر کند پستان مادر را
و مهر مادر را برمیانگیزد تا از خواب و خوراک خود بکاهد و بیهیچ منت و با کمال اشتیاق در خدمت فرزند باشد. دستش را بگیرد و پابهپا ببرد تا شیوه راه رفتنش بیاموزد و یک حرف و دو حرف بر زبانش نهد تا دهانش را به سخن گفتن بگشاید. و به پدر انگیزه میدهد تا شبانهروز
برای تأمین غذا و دیگر نیازمندیاش کوشش کند و این نیست جز عنایت او که «هرکس که دندان دهد نان دهد».
و چون نوجوان و جوان گردید غرایز را در او بیدار میکند تا همسریابی کند و خانواده تشکیل دهد. و چون پا به سال گذاشت به دنبال جایگاه و موقعیت اجتماعی میگردد. و آرزو میکند که نامش همهجا بر سر زبانها باشد. و در این سیر صعود و نردبان تکامل تا بدان جا میرود که دیگر دنیا و آنچه در آن است برایش کم و کوچک است و جاودانگی را میجوید و به چیزی کمتر از بهشت راضی نمیشود. و سالکان الیالله و راهیان دیار دوست بلندپروازند و به اندک رضایت نمیدهند و حتی بهشت را نیز کوچک میشمرند و از محبوب جز محبوب نمیخواهند.
خواجه عبدالله در تفسیر عرفانی کریمة شریفه: «ربّ لا تذرنی فرداً و انت خیر الوارثین(1)»
نویسد:
زکریّا گفت: خدایا مرا تنها و بیفرزند مگذار و تو بهترین وارثانی، خداوند فرمود: ما ندای او را اجابت کردیم و یحیی را بدو دادیم و همسر او را زاینده کردیم، چون آنها در کارهای نیک شتابان و ما را فروتنان و فرمان پذیران بودند.
خداوند بندگان را نواخت تا بشناختند، توفیق داد تا پرستیدند، تلقین کرد تا بخواستند، دل آنها را معدن نور کرد تا دوست داشتند.
خدایی که بی رشوت دوست دارد؛ بیمنت عطا دهد؛ بیوسیلت گرامیدارد، هرکه نیاز بدو برد توانگرش گرداند،
1) . انبیاء /89
هرکه بدو ناز کند عزیز دارد؛ اگر سالها بنده گناه کند و گوید: خدایا، توبه کردم! گوید: پذیرفتم(1).
«ادعوک یا سیدی بلسان قداخرسه ذنبه ربّ اناجیک بقلب قداوبقه جرمه»
سرورم! تو را با زبانی که گناهش لالش ساخته میخوانم!
پروردگارم! تو را با دلی که جنایاتش
نابودش ساخته زمزمه میکنم!
انسان از یکسو به رحمت بیکران و مهرگسترده خداوندی مینگرد و سرشار از شادمانی و امید میگردد و از دیگر سو اعمال و کردار ناپسند و نازیبای خود را میبیند و خجالتزده و ناامید میشود و این امیدواری و ناامیدی همواره همراه انسان است که در این کره خاکی زندگی میکند. گویند رهگذری با لباس و قیافه نهچندان مناسب از کوچهای میگذشت. زیبارویی را دید که درنهایت حسن و جمال از آن مسیر میگذرد، دامن از کف داد و نه یکدل بلکه صد دلشیفته آن دلآرا شد؛ به دنبال او به راه افتاد و آشفتگی خود را فراموش کرد، تا به در خانه محبوب رسید. زن صاحبجمال که هم به زیبایی تن آراسته بود و هم به پیراستگی روان، چون به حال او نگریست شیداییش را دریافت و به وی اجازه ورود به
1) . کشفالاسرار، تفسیر آیه 89 سوره انبیاء؛ شرح منازلالسایرین /308.
منزل داد، بدو احترام و انعام کرد و پس از لحظهای آرامش، آینهای به دستش داد. و او زشتی و آشفتگی خویش را در آینه دید و از این جسارتی که به خود داده پشیمان گردید. شرمنده شد و بیهیچ خداحافظی از منزل بیرون خزید، امّا نگران در بیرون خانه محبوب ایستاده، نه خود را لایق آن نگار نازنین میداند و نه بهراحتی از او دل میکند. و انسانی که میان ترس و امید «خوفورجا» زندگی میکند اینگونه است. ترس از گرفتاری به عواقب گناهانی که مرتکب شده و امیدواری به خداوند رحمن و رحیم و آمرزگاری که وی را به گذشت و آمرزش فرا خوانده است.
خواجه عبدالله در تفسیر عرفانی آیه شریفه «فمن کان یرجو لقاءربه(1)،
هرکس امید دیدار پروردگارش را دارد» نویسد:
دیدار دوست جان است
و صد هزار جان در راه آن ارزان است
پیروزتر از آن بنده کیست که دوستش در میان است
آرزوی دیدار دوست، صفت مردان است.
باش تا فردا بنده بر مائده خلد نشیند، و شراب وصل نوشد،
و طوبی و حسنی بیند و به شراب و سماع دیدار رسد.
در آن روز رویهای مؤمنان و مخلصان و صدیقان و شهیدان، چون آفتاب رخشان و ماه دُرافشان بنفشه بوستان است.
و چون برق لامع به خداوند خویش، به آفریدگار خویش،
1) . عنکبوت /5
و به پروردگار خویش نگرند.
پیر طریقت گفت:
الهی تو را آنکس دید، که دو گیتی را ندید، و تو را او دید که نادیده پسندید(1).
«عظم یا سیّدی املی، و ساء عملی، فاعطنی من عفوک بمقدار املی، و لاتؤاخذنی بِاَسوَء عملی، فانّ کرمک یَجِلُّ عن مجازات المذنبین
و حلمک یکبُرُ عن مکافاة المقصّرین»
آرزویم ای سرورم بزرگ گردیده،
و کردارم به زشتی گراییده،
پس به اندازه آرزویم از گذشتت عطایم کن
و به بدترین کردارم کیفرم مده
که کرمت از مجازات گنهگاران بزرگتر،
و بردباریات از به کیفر رساندن مقصران فراتر است.
بندهی گناهکار هرچند به خاطر گناه و نافرمانی از دستورات خداوند،
1) . شرح منازلالسائرین /420، شرح باب شوق.
خود را سزاوار گذشت و بخشش وی نمیداند. اما رحمت و گذشت خداوند متعال ناله گناهکاران را دوست میدارد(1)
و خود آنان را فرا میخواند تا گناهانشان را بیامرزد چنانچه خود فرمود: «یدعوکم لیغفرلکم من ذنوبکم و یؤخرکم الی اجل مسمّی(2)
در تعقیبات مشترک نماز میخوانیم:
اللهمّ ان لم اکن اهلاً ان ابلغ رحمتک فرحمتک اهلٌ تبلغنی و تسعنی لانّها وسعت کل شیی(3).
بار خدایا: اگر من شایستگی آن را ندارم که به رحمتت دست یابم، رحمت تو این زیبندگی را دارد که به من برسد و مرا فرا گیرد، چون رحمت تو همهچیز را در برگرفته است.
حافظ علیهالرحمه گوید:
سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه باک
ما بدو محتاج بودیم او به ما مشتاق بود.
خداوند متعال چون میخواهد نیازهای بندگان را برآورد، خود نیازمند میطلبد. به گفته مولانا: همانگونه که گدا، عاشق کرم است، کریم نیز عاشق گداست؛ اگر گدا صبوری ورزد، کریم به در ِخانهاش آید، و اگر کریم شکیبایی ورزد، گدا بر درِ خانهاش آید؛ اما صبوری گدا کمال اوست و صبوری کریم نقص او.
بانک میآمد که ای طالب، بیا
جود
میجوید گدایان و ضِعاف
روی خوبان ز آینه زیبا شود
پسازاین فرمود حق در «الضحی»
چون گدا آیینه جوداست، هان!
آنیکی
جودش گدا آرد پدید
پس
گدایان، آیتِ جود حقاند
جود،
محتاج گدایان چون گدا
همچو خوبان کاینه جویند صاف
روی احسان از گدا پیدا شود
بانک
کم زن ای محمد بر گدا
دم بود بر روی آیینه زیان
و آن دگر بخشد گدایان را مزید
چونکه با حقاند، جود مطلقاند(1).
«و انا یا سیدی عائذ بفضلک، هارب منک الیک، متنجّز ما وعدت من الصفح عمّن احسن بک ظنّاً.
و ما انا یاربّ و ما خطری،
هبنی بفضلک، و تصدّق علّیِ بعفوک.»
و من ای سرورم، به فضلت پناه میبرم،
و از تو، به تو میگریزم!
و آنچه خوشبینان گذشتت را وعده دادهای میجویم.
بهراستی پروردگارم، من کیستم و چه ارزشی دارم؟!
1) مثنوی معنوی، دفتر نخست.
از فضل بیکرانت به من بخشا،
و از گذشتت بر من تصدّق فرما.
گریز از خدا به خدا چیست؟ گریز از قهر خدا به مهر خدا؟ گریز از دادگستری خدا به بخشش خدا؟ و یا گریز از عذاب خدا به تفضل و کرم خداوند است؟
گریز از خدا به خدا. حالت انقطاع و گسستن کامل از غیر خداوند است همان چیزی که امام حسین7 در دعای عرفه میفرماید: الهی هب لی کمال الانقطاع الیک(1)
حالتی که آدمی با همه وجود درمییابد که جز خداوند هیچکس و هیچچیز نمیتواند از کار فروبسته او گره بگشاید و وی را در پناه خود گیرد.
حالتی که حضرت یوسف پیدا کرد هنگامیکه همه درها را به روی خود بسته دید و خود را در برابر درخواست نامشروع زلیخا تنها یافت و با همه وجود گفت: «معاذالله انّه ربّی احسن مثوای انّه لا یفلح الظالمون(2)
پناهبرخدا، او پروردگار من است و جایگاهم را نیکو داشته . بهراستیکه ستمکاران رستگار نمیگردند.» و در اثر این انقطاع بود که خداوند متعال وی را در پناه خود گرفت و پلیدی و فحشاء را از وی دور گردانید «کذالک لنصرف عنه السوء والفحشاء(3).
اینگونه برهان خویش را بدو نمودیم تا پلیدی و پلشتی را از او بگردانیم».
خواجه عبدالله در تفسیر عرفانی آیه شریفه «انا اخلصنا هم بخالصه»
گوید:
الهی!
تا آموختنی را آموختم،
آموخته را جمله بسوختم
اندوخته را برانداختم
و انداخته را بینداختم.
نیست را بفروختم
تا هست را بیفروختم(1).
و در تفسیر آیه شریفه «انّی مهاجر الی ربی - من بهسوی پروردگارم هجرت میکنم» گوید:
مهاجرت، انقطاع است و انقطاع از غیر حق بریدن و با حق بودن است. منقطعان با حق سه مرداند:
یکی به عذر، دیگری به جهد، سیم به کلّ؛ منقطع به عذر را سه نشان است:
نفس مرده،
دلزنده،
و زبان گشاده
منقطع به جهد را سه نشان است:
تن در سعی
زبان در ذکر
و عمر در جهد.
1) .[1] شرح منازلالسایرین /323.
و منقطع به کل را سه نشان است:
از خلق گسسته،
با خود بیگانه،
و از تعلق آسوده.
ای نزدیکتر به ما از ما
و مهربانتر به ما از ما.(1)
ای ربّ جللّنی بسترک واعفُ عن توبیخی بکرم وجهک فلواطّلع الیوم علی ذنبی غیرک
مافعلته ولوخفت تعجیل العقوبۀ لاجتنبته
بار پروردگارا، مرا با پوششت پوشان.
و با کرمت از سرزنشم دیده بگردان
که اگر آن روز بر گناهم کسی آگهی مییافت، آن را انجام نمیدادم
و اگر از شتاب در مجازاتت میترسیدم، از آن اجتناب میکردم.
خداوند متعال بهترین پوشانندگان و رازدارترین رازداران است و وجود این صفت نیک را در بندگان خویش نیز دوست میدارد و افشای اسرار مردم را زشت میشمارد.
1) .[1] صد میدان، میدان شصتم، انقطاع. شرح منازل السایرین /515.
تجسس در احوال و امور شخصی مردم و افشای آن از بزرگترین گناهانی است که در موارد مختلف از آن نهی شده است.از امیرمؤمنان7 روایت است که فرمود:
هرکه در جستجوی رازهای مردم باشد خداوند رازهای او را فاش میکند.(1)
از سوی دیگر هرکس اسرار خود را نیز باید نگه دارد، آنان که توان حفظ اسرار خویش را ندارند توان نگهداشتن اسرار دیگران را هم نخواهند داشت. باز از همان حضرت روایت است که فرمود:
کسی که در نگهداشتن راز خود ناتوان است، در حفظ راز دیگران نیز ناتوان است.(2)
پیر هرات درباره آیه شریفه «والله یعلم اسرارهم(3)»
خدا نهانیهای مردمان را میداند در کتاب صدمیدان گوید:
سرّ، ارتباطی است که انسان با حق دارد و آن سه است:
یکی از آدمیان نهان، دیگری از فرشتگان نهان، سیّم از خود نهان.
آنچه از آدمیان نهان است، خدمت خلوت است.
آنچه از فرشتگان نهان است، مکاشفهی حقیقت است.
آنچه از خود نهان است، استغراق در مواصلت است.
و شرایط خدمت خلوت سه چیز است:
شناختن علم خدمت
ضایع نکردن حق
و بازداشتن ایذاء خود از خلق
علامت مکاشفهی حقیقت سه چیز است.
شرح صدر و گشودگی سینه را
پذیرفتن عذر خلق را
و دیده باز کردن آلاء حق را
استغراق در مواصلت حق سه چیز است:
بیم از یکچیز
امید به یکچیز
و مهر در یکچیز
و آن یکچیز تنها حق است و هرچه جز او کم و ناچیز.(1)
فلک الحمد علی حِلمک بعد علمک،
و علی عفوک بعد قدرتک
پس ستایش توراست بر بردباریات پس از دانشت و برگذشتت پس از تواناییات.
خدای متعال تواناست و گذشت از توانمند زیبنده است و توانایی خدا بنده را به گذشتش گستاخ میکند و به قلم کشیدن بر کردار ناپسندش امیدوار میسازد و از بزرگوار جز این انتظار نمیرود و خدای
بلندمرتبه همین صفت را در بندگان دوست میدارد.
1) .[1] شرح منازل السایرین / 452 – به نقل از صدمیدان – میدان هفتادو پنجم.
پیامبر خدا9 فرمود: خدا باگذشت است و گذشت را دوست میدارد.(1)
امیر مؤمنان7 نیز میفرماید: زیور قدرت، گذشت است.(2)
و در جای دیگر میفرماید: گذشت زکات توانمندی است.(3)
و باز میفرماید: چون به دشمنت ظفر یافتی، گذشت را شکرانه این نعمت قرار ده.(4)
اما بیتردید در تاریخ قدرتمندان کمتر به اینگونه احادیث توجه داشتهاند و برای استواری پایههای لرزان قدرتشان هرچه توانشان بالا میرفته دامنه زندگی را بر مردم تنگتر میگرفتهاند. شیخ بهایی علیهالرحمه در کشکول خود مینویسد:
چنگیز مغول از قاضی وجیهه الدین قوشچی پرسید، پیامبر شما از برخاست من آگاهی داده است؟ گفت: آری و برخی از خبرهای ستیزها و ظهور ترکان را برشمرد. چنگیز خوشحال شد و گفت: از من در میان مردم یادی بزرگ خواهد ماند؟ گفت: اگر اجازه دهی گویم: گفت بگو! گفت: اگر از دم تیغ تو از فرزندان آدم کسی بازماند نام تو خواهد ماند!
و این داستان شباهت دارد به داستان دیگری که حکایت شده: در روستایی امیری فرود آمد. شبهنگام خروسی از
خروسان ده آواز برداشت. امیر را از آن بد آمد و دستور داد
تا همه خروسان ده را بکشند! چون خواست بخوابد، خدمتکار خویش را گفت: گاهِ خروسخوان، مرا بیدار کن! خدمتکار گفت: ای امیر! تو یک خروس نیز بر جا نگذاشتی! پس به بانگ کدام خروس بیدارت کنم؟!
با همه خلق جهان، گرچه از آن
بیشتر گمره و کمتر به رهند
تو چنان زی که بمیری، برهی
نه چنان زی که بمیری برهند(1)
این سترگ الجمیل؟
این عفوک الجلیل؟
این فرجک القریب؟
این غیاثک السریع؟
این رحمتک الواسعه؟...
کجاست پوشش زیبایت؟
کجاست گشایش نزدیکت؟
کجاست گذشت بزرگوارانهات؟
کجاست فریادرسی شتابانت؟
کجاست رحمت گستردهات؟
1) .[1] کشکول شیخ بهای /490. نشر نگاه آشنا، قم.
انسان همواره جستجوگر و به دنبال کشف حقیقت و در پی دستیابی به رحمت و آرزومند ابدیت است و این اشتیاق، بالهای او را به پرواز درمیآورد و برای دستیابی به دوردستها بال میگشاید داستان تعالی طلبی انسان، داستان حضرت ابراهیم است که تا ستاره را میبیند میگوید این پروردگار من است! و چون غروب میکند میگوید من غروب کنندگان را دوست نمیدارم! به ماه و خورشید هم قانع نمیشود، چون آنها را نیز افول یابنده میبیند. انسان چیزی را میخواهد که غروب نکند، پایان نداشته باشد، پایدار و بیکرانه باشد تا با پیوستن بدو ابدیت یابد و جاودانه شود، و این عطش و تشنگی او هیچگاه سیرایی ندارد.
خواجه عبدالله درباره عطش گوید:
عطش، کنایه از غلبه خواستاری است برای آنچه آرزو می
شود و آن را سه درجه است:
درجه نخست: عطش مرید است به گواهیای که سیرابش
کند؛ یا اشارهای که شفایش بخشد؛ یا مهربانیای که برخوردارش سازد.
درجهی دوم: عطش سالک است به سرآمدنی که طومارش را درهم پیچد، بهروزیای که نیازمندیهایش را به وی بنمایاند؛ و به منزلی که در آن به آرامش رسد.
درجه سوم: عطش محبّ است به جلوهای که آن را ابر علت نپوشاند؛ بر آن حجاب تفرقهای پرده نیفکند، و برای
دستیابی بدان دیگر انتظاری نباشد.(1)
1) .[1] شرح منازل السائرین/161.
یامحسن و یا مجمل، یا منعم و یا مفضل
لستُ اتّکل فیالنجاۀ من عقابک علی اعمالنا بل بفضلک علینا
لانّک اهل التقوی و اهل المغفره
ای نکورفتار! ای درستکردار:
ای نعمتبخش: ای بخشنده!
ما برای رهایی از کیفرت به اعمالمان متکی
نمیباشیم بلکه به فضلت امیدواریم،
چراکه تو اهل پارسایی و اهل آمرزشی،
خداوند فیّاض علی الاطلاق است، بیهیچ چشمداشت میبخشد و با بزرگواری از گناهان و لغزشها چشم میپوشد، اعمال ما در برابر عنایات خدا هیچ است و طاعات ما در برابر نعمتهای او ناچیز. به گفتهی شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی:
هر نفسی که فرو میرود ممّد حیات است و چون باز میگردد مفرّح ذات، پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب. از دست و زیآنکه برآید کز عهده شکرش به درآید.(1)
و اینگونه است که انسان همیشه خود را نیازمند احساس میکند. و چشم از رحمت و عنایت پروردگار برنمیدارد.
1) .[1] سعدی، بوستان، مقدمه.
پیر هرات گوید:
کسی که بر دوجهان نظری ندارد و خدا را همواره در نظر دارد او را فقیر گویند. فقیر همواره به خدا توانگراست،
که توانگری در سینه میباید نه در خزینه
فقیر کسی است که در دوجهان جز خدا برای خود دستاویزی نبیند.
و نظر به خود ندارد،
و بر ذات خویش چهارتکبیر زند.(1)
فماندری ما نشکر
اجمیل ما تنشر، ام قبیح ماتستر
ام عظیم ما ابلیت واولیت
ام کثیر مامنه نجّیت و عافیت
و ما نمیدانیم که چه چیز را سپاس گوییم؟
آن نیکی را که گسترانی؟ یا آن زشتی را که
پوشانی؟
یا آن نعمتهای بزرگی را که در نظر گرفته و اختصاص دادهای؟
یا آن بلاهایی که از آن رهایی داده
و عافیت بخشیدهای؟
1) . شرح منازل السایرین / 383.
سپاسگزاری از نعمت در برابر کسی که به انسان نعمتی بخشیده یک امر فطری است که وجدان هر انسانی بر ضرورت آن گواهی میدهد. اما نعمتهایی که خداوند متعال به انسان بخشیده آنقدر گسترده است که انسان نمیداند کدام یک از این نعمتها را سپاس بگزارد، نعمت سلامتی، امنیت، انواع خوراکیهایی که میخورد، هوایی که تنفس میکند. آفتابی که بر او میتابد و یا نسیمی که بر وی میوزد و بدن او را مینوازد و...
همه اینها نعمتهایی است که خداوند به انسان بخشیده و تمام
محیط اطراف ما را فرا گرفته است. اما واکنش ما در برابر این نعمتها بر دو گونه است. یک: سپاسگزاری، دو: کفران؛ اما انسانهای سپاسگزار سرگردان میشوند که کدام یک از این نعمتها را سپاس بگزارند و چون از شمار بیرون است. بهناچار میگویند الحمدلله علی کلّ نعمه - سپاس خدای را به خاطر همه نعمتهایی که به ما ارزانی داشته است.
اما انسانهای ناسپاس گاه بیخبراناند بهغفلت فرورفته که همهچیز را و حتی خود را فراموش کرده اند. و گاه آگاهانه ناسپاسی کرده و این همه نعمت را نادیده میانگارند. که البته خداوند متعال در نظام آفرینش برای هریک از واکنش ها مکانیسم و راهکاری مشخص کرده است.
خداوند متعال در قرآن مجید فرمود: اگر سپاسگزارید بر نعمت شما میافزایم و اگر ناسپاسی کنید کیفر من سخت خواهد بود.(1)
که این اثر
1) . لئن شکرتم لازیدنّکم و لئن کفرتم انّ عذابی لشدید. ابراهیم/ 7.
طبیعی استفاده درست از نعمتها و یا ضایع کردن و استفاده نادرست و بدون استفاده گذاشتن آنهاست.
امیرمؤمنان7 نیز میفرماید:
هیچچیز بمانند سپاسگزاری، نعمتها را نگه نمیدارد.(1)
و در جای دیگر میفرماید:
کفران کننده نعمت نزد آفریدگار و آفریده نکوهیده است.(2)
در کتاب علل المقامات در باب شکر آمده است:
شکر، دیدن نعمت خدای سبحان است
و ثنای بخشاینده آن
و بهپای خاستن برای ادای حق آن
و اقرار به وجود آن،
و آن عامه را باشد، زیرا گستردگی حق را با تنگنای شکر معارضه باشد.
اما در طریق خواص:
شکر آن است که به خدمت بخشنده کمر بندگی بندی
و از بند منت، خود را وارهانی
و در میدان مقاومت نمایان شوی
و به قوت نفس خود بیفزایی. که این همان رمز ماندگاری است.(3)
یا حبیب من تحبّب الیک
و یا قرّة عین من لاذبک و انقطع الیک انت المحسن و نحن المسیئون فتجاوز یا رب عن قبیح ما عندنا بجمیل ماعندک
ای محبوب هر که با تو دوستی کند!
و ای روشنایی دیده ی هر که به تو پناه آرد و به تو دل بندد، تو نیکوکاری و ما بدکار،
پس پروردگارا از زشتی هایمان به زیبایی
هایت درگذر.
طبع بشر اقتضای بدی دارد و نفس اماره همواره انسان را به خواهشهای نفسانی و وسوسههای حیوانی فرامیخواند، تا جایی که خدای متعال میفرماید:
«انّ الانسان خلق هلوعاً اذا مسّه الشرّ جزوعاً و اذا مسّه الخیر منوعا(1)»- انسان آزمند آفریده شده، آنگاهکه شری بدو میرسد بی تابی میکند و چون خیری [مالی] بدو میرسد بخل میورزد.
و در جای دیگر درباره انسان میفرماید:
«انّه کان ظلوماً جهولاً(2)» - او [انسان] بسیار ستمگر و نادان است.
و در جای دیگر از انسان به عنون «قتور» و «کفّار»(1)
تنگ چشم و ناسپاس یاد کرده است.
در سوره یوسف نیز از گفتهی حضرت یوسف میفرماید:
«و ماابرء نفسی انّ النفس لامارۀ باالسوء الّا مارحم ربّی(2)»
اینها اقتضای طبیعت انسان است مگر اینکه انسان با عنایت پروردگار و در سایه صفات و توانمندیهایی که در وی نهاده بتواند با این صفات ناپسند مقابله کند و بر آنها پیروزی یابد. در این فراز امام7 از خدا میخواهد که اگر انسان بهمقتضای زشتیهایش کارهای ناپسندی را مرتکب شد خدای بلند مرتبه به تناسب خوبی هایش از آن درگذرد.
خواجه عبدالله گوید:
الهی، آب عنایت تو به سنگ رسید، سنگ بار گرفت
سنگ، درخت رویانید، درخت میوه و بار گرفت
درختی که: بارش همه شادی
طعمش همه انس، بویش همه آزادی
درختی که: بیخ آن در زمین وفا
شاخ آن بر هوای رضا
میوهی آن معرفت و صفا و حاصل آن دیدار و لقاست.(3)
یاواسع المغفره،یا باسط الیدین بالرحمۀ
فوعزّتک یا سیّدی لونهرتنی ما برحت من بابک
ای صاحب آمرزش گسترده،
و ای آنکه دستانت به رحمت گشوده گردیده.
به عزتت سوگند - ای سرورم -
اگر مرا رانی هرگز از درگاهت دور نمیگردم
قهر خداوند بر بنده نیز به مقتضای مهر و محبت اوست، نه مخالفت بنده با خداوند به خدا آسیبی میرساند و نه او از کسی عقده به دل میگیرد که برای گشودن عقده وی را به کیفر رساند، قهر خداوند بر بنده در دنیا زمینه تنبه و بیداری او را فراهم میآورد. و عذاب او در آخرت گناهان بنده را که خود مرتکب شده میسوزاند و زمینه بازگشت او به بهشت را فراهم میکند، تا جایی که برخی مانند ابن عربی ریشه عذاب را از «عذب» به معنی گوارا دانسته اند و مینویسند خداوند پس از مدتی عذاب، بندگانش را از دوزخ رهایی میبخشد تا جایی که دیگر کسی در دوزخ نمیماند. یا من سبقت رحمته غضبه.(1)ای آنکه رحمتش بر غضبش
1) .[1] مفاتیح الجنان، دعای جوشن کبیر.
پیشی گرفته است بنابراین اگر بگوییم لطف و غضب خدا هر دو دوستداشتنی است سخنی بهگزاف نگفتهایم. مولوی گوید:
عاشقم بر قهر و بر لطفش به جدّ
ای عجب من عاشق این هردو ضد
حافظ نیز گوید:
گرم تو زخم زنی به که دیگری مرهم
گرم تو زهر دهی به که دیگری تریاق
خواجه عبدالله انصاری در کتاب صد میدان نویسد:
میدان شصت و دوم صفا است، از میدان صدق میدان صفا زاید.
قوله تعالی «فماوهنو لمااصابهم فی سبیل الله».(1)
اهل صفا سه گروه اند
یکی از آنان فرشتگاناند!
از شهوت پاک، از تهمت دور، و از غفلت معصوم.
دیگر گروه انبیاء صلوات الله علیهم اند
از تراجع پاک، از زینت دور، از معاصی معصوم.
و فروتر از انبیا یک گروه از مؤمنان اهل صفایند:
از سلطان نفس رسته، دلها به مولی پیوسته و سرها به خواسته وی آراسته.(2)
لا تسئل عن فعلک، ولا تنازع فی مُلکک، ولا تشارک فی امرک و لا تضادّ فی حکمک ولا یعترض علیک احد فی تدبیرک، لک الخلق والامر، تبارک الله ربّالعالمین.
ازآنچه انجام میدهی بازخواست نمیشوی،
و در فرمانرواییات با تو مخالفت نمیگردد
و برای تو در کارت شریکی نیست
و کسی با حُکمت به ضدّیت برنمیخیزد
و در تدبیرت کسی تو را مورد اعتراض قرار نمیدهد،
آفرینش و فرمان از آنِ توست،
فرخنده است خدا پروردگارِ جهانیان.
ازآنرو که سراسر نظام هستی از قدرت و حکمت خدا پدید آمده است هیچگونه گسستگی و سستی و عیب و نقصی در آن مشاهده نمیگردد.
آفرینش الهی آفرینش تاموتمام و نظام احسن است که خود فرمود: «فتبارک الله احسن الخالقین.»(1)
مبارک است خدا که بهترین آفریدگار است. و در سوره تبارک [ملک] فرمود:
آنکه هفت آسمان بر فراز یکدیگر بیافرید،
در آفرینش آن مهرگستر هرگز گسستگی نمیبینی،
1) . مؤمنون /15.
اینک دیده بگردان آیا گسیختگی بینی؟!
باز دوباره دیده بگردان؛ دیده به نزد تو بازآید زیاندیده!(1)
و چون قدرت الهی سرمنشأ همه قدرت هاست هیچ قدرتی نیست که بتواند با آن برابری و همبری کند در دعای افتتاح میخوانیم:
قهر بعزته الاعزاء و تواضع لعظمته العظماء فبلغ بقدرته ما یشاء(2)به عزتش قدرتمندان را درهم شکست و بزرگان را در برابرش فروتن ساخت و با قدرتش به هرچه خواست رسید.
پیر هرات در تفسیر آیه 143 سوره اعراف گوید:
حضرت موسی پای از گلیم خود بیرون کشید و ارنی انظر الیک گفت خدای سبحان فرمود: هرگز مرا نخواهی دید. لیکن به کوه بنگر، اگر کوه در جای خود آرمید مرا خواهی دید. چون خدا در کوه تجلّی نمود. کوه تکّه پاره شد و موسی بیهوش افتاد. و چون به هوش آمد گفت: خدایا پاکی توراست! من به تو بازگشتم و توبه کردم! من نخستین گروندگانم.
و در بیان عرفانی آیه شریفه گوید:
چون موسی در مقام مناجات «ارنی» گفت و «لن ترانی» شنید، فرشتگان سنگ ملامت بر وی میزدند که تو طمع دیدار حق کردهای؟ تو کجا و رب ارباب کجا! خاکی و آبی
را چه رسد که حدیث قِدَم کند! نبوده و بود شده را چون
سزد که وصال لم یزل و لم یزال کند؟...
فرمان به فرشتگان آمد، که دست از موسی بدارید، که آنکس که شراب اصطفاء از جام محبت من نوشیده باشد عربده کمتر از این نکند! پیر طریقت گفت: هرکس را امیدی است و امید عارف دیدار! عارف را نه به مزد حاجت است نه به بهشت کار! همگان بر زندگانی عاشقند و مرگ برایشان دشخوار [دشوار]، عارف به مرگ محتاج است به امید دیدار!(1)
یاربّ هذا مقام ممن لا ذبک واستجار بکرمک والِفَ احسانک و نعمک و انت الجواد الذی لا یضیق عفوُک و لا ینقص فضلُک ولا تقلّ رحمتک.
پروردگارا، این جایگاه کسی است که به تو پناه آورده، و به کرمت پناه جسته،
و با احسان و نعمتهایت مأنوس گشته،
و تو آن بخشندهای که عفوت محدود نمیشود و فضلت کاستی نمییابد و رحمتت اندک نمیگردد.
1) . شرح منازل السائرین /434. به نقل از کشف الاسرار، تفسیر آیه 143 سوره اعراف.
انسان همواره با امید زنده است و بیشترین و بزرگترین امیدواریها به آمرزش و رحمت پروردگار است بهویژه برای پس از مرگ که زندگی جاودانی و همیشگی ماست و دست ما از همهجا و همهچیز کوتاه است و جز امیدواری به عنایت و آمرزش او پناهگاهی متصور نیست.
پناهگاه حقیقی خداست و مال و فرزند و عنوان و مقام و خدموحشم از دلخوشیهای این دنیاست که چند روز انسان را به خود مشغول میکند و سرگرم میسازد و ناگهان با وزیدن طوفان مرگ آدمی ناگهان همه آنها را بربادرفته میبیند و جز کردار شایسته چیزی برای وی بر جای نمیماند.
خواجه حافظ گوید:
به سرّ جام جم آنگه نظر توانی کرد
گدایی در میخانه، طرفه اکسیری است
به عزم مرحله عشق، پیش نه قدمی
تو کز سرای طبیعت نمی روی بیرون
جمال یار ندارد نقاب و پرده، ولی
که خاک میکده کحل بصر توانی کرد
گر این بکنی، خاک زر توانی کرد
که سودها کنی ار این سفر توانی کرد
کجا به کوی حقیقت سفر توانی کرد؟
غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد.(1)
یاربّ انّ لنا فیک املاً طویلاً کثیراً انّ لنا فیک رجاءً عظیماً عصیناک و نحن نرجُو ان
1) .[1] حافظ، دیوان /195، غزل شماره 144، انتشارات صفی علیشاه.
تستر علینا و دعوناک و نحن نرجو ان تستجیب لنا فحقّق رجاءنامولانا.
پروردگارا، مارا در تو آرزویی گسترده و
فراوان است،
ما را در تو امیدی بزرگ است،
نافرمانیات کردیم بدین امید که بر ما بپوشانی،
فرایت خواندیم بدین امید که اجابتمان کنی،
پس ای مولایِ ما، امیدمان را محقق ساز
گمان نیک به خدا داشتن و تکیه نکردن به کردار نیک خود از بزرگترین آموزههای دینی است، بنده نباید به عمل و عبادت خود مغرور شود و فکر کند با انجام پاره ای از اعمال نیک بهشت را برای خود خریداری کرده است.
ابوعبیدهی حذّاء از امام باقر7 از پیامبر خدا9 روایت کرده است که فرمود:
خداوند متعال در حدیثی قدسی میفرماید: عملکنندگان نباید به اعمالی که برای من انجام میدهند اعتماد کنند، زیرا اگر تمام عمر را هم به عبادت بپردازند باز در برابر نعمتهای من کوتاهی کرده اند! اما باید به رحمت من اعتماد کنند و به فضل من امیدوار باشند و به گمان نیک به من اطمینان داشته باشند که در این صورت است که رحمت من آنان را درمییابد و گذشت و آمرزشم بدانان
میرسد، چراکه من پروردگاری مهرگستر و مهربانم.(1)
امیرمؤمنان7 به شیعیان و علاقمندان خویش در ارتباط با پایداری در برابر ستم بنیامیه میفرماید:
بنیامیه همواره شما را مورد آزار قرار میدهند، تا اینکه از میان شما کسانی که بیشترین خوشگمانی را به خدا دارند مورد بیشترین آزارها قرار میگیرند، پس اگر خداوند برای شما عافیتی فراهم آورد بپذیرید و اگر به گرفتاریای مبتلا کرد شکیبا باشید و پایداری ورزید که عاقبت نیک از آن پرهیزگاران است.(2)
خواجه عبدالله در کتاب صدمیدان درباره امیدواری به خداوند گوید:
میدان چهلوپنجم رغبت است که از میدان طلب زاید. رغبت و رهبت دو پایاند که سالک بدان رود.
و جمله راغبان سه مردند:
یکی راغب است بدین جهان، در ابتلاء غرق
دیگر راغب است بدان جهان، در اجتهاد غرق
سیم راغب است به حق، در افتقار غرق
و تخم رغبت به دنیا سه چیز است:
درازی آرزو، اندکی دانش، مردگی دل.
و تخم رغبت به آخرت سه چیز است:
کوتاهی آرزو، نور دانش و سرزندگی دل.
تتحبّب الینا بالنعم ونعارضک بالذنوب خیرک الینا نازل و شرّناالیک صاعد
ولم یزل ولایزال ملک کریم یاتیک عنّا بعمل قبیح فلایمنعک ذلک من ان تحوطنا بنعمک
با نعمتهایت به ما مهر میورزی
و ما با گناهان با تو میستیزیم،
خیر تو بهسوی ما فرود میآید و شرّ ما بهسوی تو بالا میرود!
پیوسته و بیگسست فرشتهای ارجمند از سوی ما عملی ناشایست بهسویت میآورد،
و این تو را باز نمیدارد از اینکه با نعمتهایت ما را فراگیری،
خدای سبحان با نعمتهای خود به ما مهر میورزد و ما را مورد
نوازش احسان خود قرار میدهد. اما ما با ارتکاب گناه و انجام
1) .[1] شرح منازل السائرین /310 به نقل از کتاب صدمیدان، میدان چهل و پنجم.
کارهای ناپسند با او میستیزیم و رفتاری نامناسب با خواست او انجام میدهیم – خیر و نیکی او همواره بر ما فرود میآید اما ما با نافرمانی او پیوسته زشتیهای خود را به نمایش میگذاریم و نعمتهای او را ناسپاسی میکنیم. بهراستیکه انسان موجودی ناسپاس است!
انسان باید سپاسگزار نعمتهای خدا باشد. و نیکی را با نیکی پاسخ دهد.
خواجه عبدالله در منازل السائرین در باب احسان گوید:
خدای سبحان فرمود: هل جزاء الاحسان الّا الاحسان(1)- آیا پاداش نیکی جز نیکی است؟.
احسان اسم جامع نبوی است و آن پرستش خدای سبحان است به گونه ای که گویا او را مینگری. و آن به سه درجه است!
درجه نخست، نیکویی در قصد است، به گونه ای که با دانش نیت خود را بیارایی، و با تصمیم قاطع آن را استوار سازی و با نازک بینی آن را بپالایی.
درجه دوم: نیکویی در احوال است
آنکه از روی غیرت احوال را پاسبانی کنی
از روی هنرمندی احوال را بپوشانی
از روی تحقیق احوال را سامان بخشی
درجۀ سوم: نیکویی است در وقت
آنکه مشاهده را برای همیشه فرونگذاری
همت را یک لحظه از پیشرفت بازنداری
و هجرت خویش را بهسوی حق سرمدی سازی!(2)
وانت الهی اوسع فضلاً واعظم حِلماً من ان
تقایسنی بفعلی و خطیئتی، فالعفو العفو العفو
وتو ای خدای من فضلت گستردهتر،
و بردباریات فراتر از آن است که مرا با کردار و خطاهایم سنجی،
پس ببخشایم، ببخشایم، ببخشایم؛
توبه و درخواست آمرزش و بخشایش از خدا از اموری است که بسیار بر آن تاکید شده است.
خداوند متعال میفرماید: توبوا الی الله توبة نصوحاً.(1)
ای مؤمنان! به درگاه خدا توبه کنید! توبهای بیبازگشت. و از سوی دیگر خود فرموده که توبهی بندگانش را میپذیرد هوالذی یقبل التوبة عن عباده و یعفو عن السیئات.(2)اوست که توبه بندگانش را میپذیرد و گناهان را میآمرزد.
امیر مؤمنان علی7 نیز میفرماید:
التوبة تطهّر القلوب و تغسل الذّنب(3)توبه دلها را میپالاید و گناهان را میزداید.
باید توجه داشت که توبه نسبت به توبهکنندگان دارای مراتبی است.
توبه عوام، توبه افراد متوسط و توبه خواص.
خواجه عبدالله در چگونگی این سهمرتبه توبه گوید:
توبه عوام گسترش فرمانبرداری است که به سه چیز فرامیخواند.
اینکه بنده از نعمت ستر گناه و از نعمت به تأخیر افتادن مجازات چشم بپوشد.
این پندار که به خدا حقی دارد را باور نکند.
این که خود را هیچگاه بینیاز احساس نکند – که آن عین جبروت و سرکشی به خداست.
توبه افراد متوسط، توبه از کوچک انگاشتن گناه است.
چون کوچک انگاشتن گناه خود نوعی گستاخی و سرکشی
و آراستن خود به حمیتهای جاهلی
و تن دادن به بریدن از بندگی است.
توبه خواص، توبه از ضایع کردن وقت است
چراکه از دست دادن فرصت انسان را در نقصان نگه میدارد
و نور مراقبه را خاموش میکند
و فضای مصاحبت با حق را مکّدر میسازد.
و مقام توبه پایان نپذیرد. مگر توبه ازآنچه فروتر از حق است
و شناخت آنچه این تنبلی را باعث شده است
آنگاه توبه از وقتیکه برای این شناخت مصرف شده
است.(1)
1) . شرح منازل السائرین /30.
اللهم اشغلنا بذکرک واعذنا من سخطک واعذنا من عذابک وارزقنا من مواهبک وانعم علینا من فضلک وزیارۀ قبر نبیّک
بار خدایا، با یادت مشغولمان ساز،
از خشمت پناهمان ده، از عذابت نگاهمان دار،
از بخشایشت روزیمان بخش،
از فضلت نعمتمان ده
و حج خانهات و زیارت مزار پیامبرت را روزیمان فرما.
یاد خدا آرامشبخش دلهاست «الا بذکرالله تطمئن القلوب(1)» و شفابخش جانها، پیامبر خدا9 فرمود: ذکرالله شفاء القلوب(2)
از امیرمؤمنان7 نیز روایت شده است که فرمود: «یاد خدا، روشنای خردها، زندگی بخش جانها و صیقلدهنده سینههاست»(3)و نه تنها یاد خدا آرامش بخش جانهاست بلکه دیدار دوستان خدا و زیارت مزار پیامبر و هریک از امامان نیز روشنیبخش راه هدایت و مشعل فروزان ارزشهای والای انسانی است و این آرزوی هر مسلمان است که بگوید:
بار خدایا حج خانه خودت و زیارت مزار پیامبرت را روزیم فرما.
خواجه عبدالله در کتاب صدمیدان گوید:
میدان سیایم ذکر است که از میدان تفکر زاید قوله تعالی و مایتذکر الّا من ینیب. و فرق میان تفکر و تذکّر آن است که تفکر جستن است و تذکر یافتن. تذکر سه چیز است:
به گوش ترس، ندای وعید شنیدن
به چشم رجاء به وعده دوست نگریستن
و به زبان نیازمندی از او درخواست اجابت کردن.(1)
و در تفسیر کشفالاسرار گوید.
ذکر نه همه آن است که بر زبان داری
ذکر حقیقی آن است که در میان جان داری
توحید نه همه آن است که او را یگانه دانی
توحید حقیقی آن است که با او یگانه باشی
و از غیر او بیگانه باشی.(2)
مناجات:
ای گشاینده زبانهای مناجات گویان
ای انس افزای خلوت ذاکران
ای دیدبان نفسهای رازداران
جز یادکرد تو ما را همرازی نیست
جز یادداشت تو ما را همراهی نیست
و جز از تو به تو ما را رهنمایی نیست.(3)
اللهم اغفرلی و لوالدیّ وارحمهما کما ربّیانی صغیراً اجزهما بالاحسان احساناً وبالسیّئات غفراناً الّلهم اغفر للمؤمنین والمؤمنات الاحیاء منهم والاموات.
32
بار خدایا، مرا و پدر و مادرم را بیامرز رحمتشان فرما، آنگونه که مرا در خردسالی پرورش دادند؛
در برابر احسانشان به نیکی و در برابر گناهانشان با آمرزش پاداششان ده،
بار خدایا مردان و زنان مؤمن، زندگان و مردگانشان را بیامرز
خدای متعال در سوره بنیاسرائیل میفرماید: و قل ربّ ارحمهما کما ربیانی صغیراً.(1)
بار خدایا بر پدر و ماردم ترحم فرما. همانگونه که در خردسالی پرورشم دادند. در حقیقت فراز نخست این دعا انجام فرمان خداوند است که به دعای خیر برای پدر و مادر فرمان داده است. چنانچه خدای متعال از زبان حضرت عیسی7 نیز بر نیکی به مادر تاکید فرموده است . و براً بوالدتی و لم یجعلنی جبّاراً شقیّا(2)
از این آیه استفاده میشود که قدرنشناسی از مادر که آن همه زحمات را برای پرورش و تربیت انسان کشیده است از نمونههای آشکار ستمگری و شقاوت پیشهگی است.
سعدی علیهالرحمه گوید:
روزی به غرور جوانی بانگ بر مادر زدم، دلآزرده به کنجی نشست و گریان همی گفت: مگر عهد خردیت فراموش کردی که درشتی میکنی؟!
چه خوش گفت زالی به فرزند خویش
چو دیدش پلنگافکن و پیلتن
گر از عهد خردیت یاد آمدی
که بیچاره بودی در آغوش من
نکردی در این روز بر من جفا
که تو شیرمردی و من پیرزن(1)
در این فراز از دعا افزون بر دعا برای پدر مادر برای همه بندگان خداوند اعم از زنده و مرده، حاضر و غایب، زن و مرد، کوچک و بزرگ، آزاد و برده دعا شده است و این بیانگر این است که در دعا دید انسان باید گسترده باشد و برای همه طلب آمرزش و طلب خیر و نیکی کند.
ابن قدّاح از امام صادق7 روایت میکند که پیامبر خدا9 فرمود:
چون یکی از شما در مقام دعا برآمد، دامنهی دعای خویش را گسترش دهد که این در اجابت دعا اثر گزار است.(2)
انسان باید برای دیگری دعا کند و او برای این.
خواجه عبدالله گوید:
ای محمد!
چون دشمن تو را بد گوید، من جواب دهم
و چون مرا بد گوید، تو جواب بده
من تو را حبیب خواندم
که تو هم مرا حبیب دانی.(1)
اللهم صلّ علی محمد و آل محمد و اختم لی بخیر واکفنی ما اهمّنی من امر دنیای و اخرتی ولا تسلّط علیّ من لایرحمنی
واجعل علیّ منک واقیۀ باقیۀ
بار خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست، و زندگیم را به نیکی پایان بر
و آنچه از امر دنیا و آخرتم مورد اهتمام من است به صلاح آور،
و کسی را که بر من رحم نمیکند بر سرم سلطه مده
و از سوی خود بر من پوششی بازدارنده
قرار ده،
1) .[1]. تفسیر کشف الاسرار، تفسیر سوره محمد آیه 19.
بار خدایا! بر محمد و خاندان محمد درود فرست و زندگیم را به نیکی پایان بر. درخواست سرانجام نیک یکی از بهترین و ارزشمندترین دعاهایی است که انسان در طول زندگی خود میتواند داشته باشد، برای یک انسان هیچچیز بهتر از عاقبتبهخیری نیست.
خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار
در قرآن کریم در موردی دست یافتن به بهشت برین سرانجام نیک قلمداد شده است انّ اصحاب الجنة هم الفائزون(1)- تنها بهشتیان رستگاراناند.
و در جای دیگر مورد تأکید قرار گرفته که افرادی به بهشت برین نائل میشوند که دارای قلب سلیم باشند.
یوم لاینفع فیه مال و لا بنون الّا من اتی الله بقلب سلیم(2)- روزی که دارایی و فرزندان به کار نمیآید مگر کسی که با دلی سالم به درگاه خدا آید.
در اصول کافی روایت است از سفیان بن عیینه که گوید از امام صادق7 از قلب سلیم پرسیدم، فرمود: قلب سلیم، قلب کسی است که چون به دیدار خدا میآید، کسی غیر خدا در آن نباشد و فرمود: هر دلی که در آن شک یا شرک است آن دل بیارزش است و منظور از زهد در دنیا این است که مؤمنان دلهایشان برای آخرت فارغ باشد(3).
پیر هرات گوید:
گروهی در آرزوی بهشتند و بهشت خود در انتظار آنهاست که مصطفی فرمود: بهشت در اشتیاق چهار گروه است:
روزهداران رمضان
خوانندگان قرآن
نگاهدارندگان زبان
و سیرکنندگان گرسنگان(1)
وارزقنی حجّ بیتک الحرام فی عامنا هذا وفی کلّ عام وزیارت قبر نبیّک والائمۀ علیهمالسلام
ولا تخلنی یاربّ من تلک المشاهد الشریفه والمواقف الکریمه
و حج خانهات و زیارت قبر پیامبرت، و امامان علیهمالسلام را،
در امسال و در هرسال روزیم کن
و مرا پروردگارا، از این مشاهد شرافتمند
و جایگاههای ارجمند هرگز جدا مکن.
1) . کشف الاسرار، تفسیر آیه 28 سوره رعد.
محبت به خدای سبحان و عشقورزی با آفریدگار جهان زمینهای را فراهم میآورد که انسان به همه مظاهر و نمادهایی که وابسته به اوست عشق بورزد و به دیدار آنها و مجالست با آنها علاقهمند شود. از زیارت خانه خدا کعبه گرفته تا دیدار دوستان خدا و زیارت مشهد و مزارشانکه آرزوی هر انسان خداجویی است.
خواجه عبدالله در تفسیر آیه شریفه: «و من یرتد منکم... هر یک از شما دین خود بگرداند خدا قومی دیگر آرد که آنان را دوست میدارد و آنان خدا را دوست می دارند»(1)
گوید:
این آیه دانایان را اشارتی است و مؤمنان را بشارتی.
اشارات آن است که خداوند نگهبان دین حنیف و ملت اسلام است،اگر قومی مرتد شوند خدا دیگرانی را آرد که احکام دین را بدیشان محفوظ دارد و بساط دین را بدیشان مزین سازد و ردای دوستی خود را بر تنشان آراید که آنان خدا را دوست می دارند و خدا آنان را دوست میدارد. خدا چراغ معرفت را در آنان برافروخته است و خود مربی ایشان است و دامن پیامبری مهد پرورش آنان و ازل و ابد در گرو وفای آنان.
و اما این آیه بشارت است که هرکه مرتد نیست در شمار دوستان و اهل محبت و ایمان است.
خداوند به داوود وحی کرد: ای داوود! هرکه مرا جوید، مرا یابد و هرکه دیگری را جوید مرا چون یابد؟! ای داوود، زمینیان را بگو به صحبت من روی آرید و به ذکر من انس
1) .[1] مائده /54
گیرید تا انیس دل شما باشم، من طینت دوستان خود را از طینت ابراهیم خلیل خود و موسی کلیم خود و محمد حبیب خود آفریدم من دل مشتاقان را از نور خود آفریدم، به جلال خود پروردم، مرا بندگانی است که آنان را دوست دارم و آنان مرا دوست دارند، آنان مرا یاد کنند و من آنان را یاد کنم، آنان از من خشنودند و من از آنان خشنودم آنان در وفای عهد با من و من در وفای عهد با ایشانم، آنان مشتاق من و من مشتاق ایشانم.(1)
مناجات
الهی ار زبان محبت خاموش است،
حالش همه زبان است!
آنکه جان در سر دوستی کرد
چون دوست او را جان است
غرقشده آب نبیند، چون گرفتار آن است.
و بهروز چراغ نیفروزند، که روز خود چراغ جهان است.(2)
اللهم کلّما قلت قد تهیأت و تعبّات و قمت للصلوۀ بین یدیک و ناجیتک
القیت الیّ نعاساً اذا انا صلیت
وسلبتنی مناجاتک اذا انا ناجیت.
بار خدایا؛ هر زمان گفتم: آماده و مهیا شده و در برابرت برای نماز ایستادهام و با تو مناجات میکنم؛
هنگام نماز در چشمم خوابآلودگی افکندی
و گاهِ مناجات حالِ مناجات را از من گرفتی؛
بهراستی چرا انسان به هنگام عبادت احساس خستگی و کسالت میکند آیا چون تکلیف است تکلّف و دشواری در خود احساس میکند؟ بسیاری از کارها در زندگی روزمرّه سنگین است اما انسان با کمال اشتیاق آنها را انجام میدهد شاید دلایل این کسالت و خستگی در امور عبادی همان چیزهایی است که امامسجاد7 در این دعا بدان اشاره فرمودهاند و ریشهی همه آنها این است که انسان اشتیاق گفتگو با خدا را از دست داده است امام7 میفرماید:
شاید مرا از درت رانده و از خدمت محروم ساختهای؟!
شاید مرا دیدهای که حقت را سبک شمردهام و دورم گردانیدهای؟!
شاید مرا در جایگاه دروغگویان دیدهای و طردم کردهای؟!
شاید مرا ناسپاس نعمتهایت دیده و محرومم ساختهای؟!
شاید مرا در مجالس دانشمندان نیافته و خوارم داشتهای؟!
شاید دوست نداری دعایم را بشنوی و بر من خشم گرفتهای؟!
و در روایتی از امامصادق7 نقل است که فرمود:
مشتاق، نه میل به غذا دارد نه از نوشیدنی گوارا لذت میبرد، نه خواب آسوده دارد نه با دوستی انس میگیرد، نه در خانه میماند، نه در آبادی سکونت میکند، نه به لباس خود اهمیت میدهد، نه جایی قرار و آرام میگیرد، بلکه خدا را
شب و روز بندگی میکند تا به محبوبش برسد و با زبان شوق با خدا مناجات میکند. آنگونه که خدای متعال از زبان موسیبن عمران نقل میکند در میعاد پروردگارش گفت و عجّلت الیک ربّ لترضی
پروردگارا! بهسوی تو بشتافتم تا از من خشنود گردی.(1)
از پیامبر خدا9 نیز روایت است که فرمود:
حضرت موسی7 از شوق ملاقات با خدا چهل روز در میقات و در حال رفتوبرگشت اشتهایی به خواب و آب و غذا نداشت.(2)
خواجه عبدالله در تفسیر عرفانی آیه شریفه – وعجلت الیک ربّ لترضی – گوید:
موسی گفت: پروردگارا ایشان [بنیاسرائیل] اینک در پی من اند و من بهسوی تو شتافتم تا از من خشنود شوی!
از جانب پروردگار عتاب به موسی شد که ای موسی! قوم را واگذاشتی و با شتاب به کوه طور شدی! آیا ندانستی که
من ضعیفان را دوست دارم شکستگان را مینوازم و پیوسته
در دل آنان مینگرم و هرکه را در دل آنان بینم او را به دوستی میگیرم!
ای موسی! هر جا درویشی دیدی افتاده بار و خستهی جور روزگار، او را یاری کن و صحبت او را خریدار باش که در نهاد اوست خزینه اسرار ازل و تعبیهی بازار ابد.(1)
الهی انت اوسع فضلاً واعظم حلماً من تقایسنی بعملی
او ان تستزلّنی بخطیئتی
و ما انا یاسیّدی و ما خطری
بار خدایا، تو فضلی گستردهتر و بردباریای فراتر از آن داری که مرا با کردارم همانند سازی، یا مرا با خطاهایم بلغزانی؛
من چیستم ای سرورم و چه اهمیتی دارم!
گاهی ارتکاب برخی گناهان موجب لغزش انسان به گناه دیگر میشود و گاهی در اثر تکرار گناه، انسان با گناه همانندی پیدا میکند و بهگونهای بدان عادت کرده و با آن به وحدت میرسد.
گاه زنگار گناه قلب انسان را مکدر کرده و زمینه هرگونه اصلاح و بازگشت را از بین میبرد که امام7 در این فراز از دعا پیشگیری از
1) .[1] کشف الاسرار تفسیر سوره طه.
گرفتار شدن بدین حالت را از خدا میخواهد.
خدای متعال گرفتار شدن انسان به این ابتلا را در آیات مختلف یادآور شده است که برخی را یادآور میشویم.
آنان که روز روبروشدن دو سپاه با یکدیگر (در جنگ احد) فرار کردند شیطان آنان را به خاطر برخی گناهان که پیش از این مرتکب شده بودند به لغزش انداخت.
و منهم من عاهدالله لئن اتینا من فضله لنصّدّقنّ و لنکوننّ من الصالحین...فاعقبهم نفاقاً فی قلوبهم الی یوم یلقونه بما اخلفواالله ما وعدوه و بما کانوا یکذبون(2). برخی از آنان – منافقان – کسانیاند که با خدا پیمان بسته اند که اگر خدا ما را از فضل خود روزی دهد بیتردید صدقه خواهیم داد و از شاکران خواهیم بود، اما هنگامی که از فضل خود به آنان بخشیدیم بخل ورزیدند و سرپیچی کردند و روی گرداندند. این عمل پی آمد نفاق را در دلهایشان تا روز قیامت برجای نهاد چراکه با خدا وعده خلافی کرده و آیههایش را دروغین خواندند.
کلّا بل ران علی قلوبهم ماکانوا یکسبون.(3)هرگز: بلکه کردارشان زنگاری بر دلهایشان نشانده است.
و برای رهایی از این ورطه به تعبیر قرآن باید به تبتّل روی آورد قوله تعالی و تبتل الیه تبتیلا(1)– از دیگران ببر و بدو پرداز.
در کتاب صدمیدان در باره تبّتل آمده است:
تبتّل بازگشتن است از سه چیز به سه چیز
از دوزخ به بهشت، از دنیا به آخرت، از خود به حق.
از دوزخ به بهشت رسیدن سه چیز است:
از حرام به حلال پیوستن، از کینه به نصیحت بازگشتن و از دلیری به ترسناکی گشتن.
از دنیا به آخرت آمدن سه چیز است:
از حرص به قناعت آمدن، از علایق به فراغت آمدن، از اشتغال به انابت آمدن،
از خود به حق گشتن، سه چیز است: از دعوی به نیاز آمدن، از لجاج به تسلیم آمدن از اختیار به تفویض آمدن.(2)
سیّدی اناالصغیرالذی ربیته واناالجاهل الذی علّمته و اناالضّال الذی هدیته و اناالوضیع الذی رفعته و اناالخائف الذی آمنته
سرورم، من آن کوچکم که پرورشش دادی،
من آن نادانم که آگاهش ساختی،
من آن گمراهم که هدایتش کردی،
من آن فرومایهام که بزرگیاش بخشیدی من آن ترسانم که ایمنش ساختی ...
یکی از عوامل تأثیرگذار در استجابت دعا اظهار عجز و ناتوانی در برابر پروردگار و اعتراف به تقصیر و گناه است. تا انسان به جرم و گناه خود اعتراف نکند چگونه میتواند در صدد جبران آن باشد. تا به ناتوانی خود اقرار نکند چگونه میتواند خود را نیازمند یاری پروردگار ببیند؟ تا نعمتهای خدا را که به وی عطا فرموده یکیک برنشمرد چگونه میتواند در مقام سپاسگزاری برآید. امام سجاد7 در این فراز بلند از دعا به این موضوع پرداخته و یکبهیک نعمتها و عنایتهای خدا را برشمرده است.
از امام صادق7 روایت است که فرمود:
به خدا سوگند هیچ بندهای از گناه بیرون نرفت مگر با اقرار و اعتراف به آن گناه.(1)
امیرمومنان7 نیز در مناجات شعبانیه میفرماید:
بار خدایا! اقرار به گناه را وسیلهای برای تقرّب به تو قرار دادم.(2)
خواجه عبدالله در تفسیر عرفانی آیه شریفه انتم الفقراء الی الله (1)-
شما به خدا نیازمندید – گوید:
بدان که فقر بر دو قسم است فقر خلقتی و فقر صفتی: فقر خلقتی عام است و عامل هر حادثی که از عدم به وجود آید میشود – چون هر آفریده نیازمند آفریدگار است – در آغاز نیازمند آفرینش است آنگاه نیازمند پرورش. پس خداوند بینیاز است و همه بدو نیازمندند.(2)
پیر طریقت گفت:
شرط محبت غیرت است
و دوستان حال خود را به هرکس ننمایند،
و کسی که به هر دوجهان نظر ندارد و خدا را همواره در نظر دارد،
وی را فقیر گویند.
فقیر به خدا توانگر است،
که توانگری در سینه میباید نه در خزینه
فقیر آن است که در دوجهان جز خدا برای خود دستآویزی نبیند و نظر به خود ندارد و به ذات و صفات خویش چهارتکبیر زند.(3)
الهی لم اعصک حین عصیتک و انا بربووبیّتک جاحد ولابامرک مستخفّ ولالعقوبتک متعرّض ولا لوعیدک متهاون لکن خطیئۀ عرصنت وسوّلت لی نفسی و غلبنی هوای.
پروردگارا، آنگاهکه مرتکبِ نافرمانیات شدم،
نافرمانیات نکردم که منکر پروردگاریت باشم،
یا اینکه امرت را سبک انگارم، یا این که سزاوارِ مجازاتت شوم،
یا اینکه تهدیدهایت را ناچیز شمارم؛
بلکه ازآنرو بود که خطایی پیش آمد،
و نفسم آن را برای من آراست،
و هوایم بر من چیره گشت،
نفس انسان همواره بدیها را در نظر انسان میآراید و گناهان را کوچک جلوه میدهد تا آدمی را به انجام گناه تشویق کند که در فرهنگ قرآن به این امر«تسویل» گفته میشود
کتاب مفردات راغب که در شرح واژههای قرآن است در تفسیر این واژه مینویسد:
تسویل آراستن نفس است آنچه را بدان علاقه دارد و جلوه دادن صورت زیبا، تسویل از ریشه سئول است و سُئول درخواست چیزی است که نفس بدان علاقه دارد.(1)
در قرآن کریم در سه مورد به این مطلب اشاره شده است
در مورد سامری که مجسمهی گوسالهای را که صدایی داشت درست کرد و بنیاسرائیل را به پرستش آن واداشت، حضرت موسی چون از کوه طور بازگشت وی را مورد بازخواست قرار داد که چرا دست به این کار زده است، وی در پاسخ گفت: هوی نفس این کار را در نظرم آراست! کذالک سوّلت لی نفسی(2).
برادران حضرت یوسف چون پیراهن خونآلود وی را برای یعقوب آوردند و گفتند گرگ وی را دریده است، حضرت یعقوب فرمود : بل سوّلت لکم انفسکم امرأ فصیر جمیل.(3)
یوسف را گرگ نخورده است، بلکه نفس فریبکار شما، کار ناپسندی را در نظرتان آراست و من در این پیشامد شکیبایی میورزم و در فراق یوسف از خدا کمک میگیرم.
نفسه قتل اخیه فقتله (1)
نفس اماره کشتن برادرش را برای وی آراست پس او را کشت.
پیر طریقت را از انفاس نیکبختان و بدبختان پرسیدند، گفت:
نفس بدبخت، دود چراغی است کشته، در خانهای تنگ و بیدر و نفس نیکبخت، چشمه آبی است روشن و روان
در بوستانی آراسته و پرثمر.(2)
اللّهم بذمۀ الاسلام اتوسّل الیک.
و بحرمۀ القرآن اعتمد الیک و یحبّی النبیّ الامّی القرشیّ الهاشمّی العربیّ التهامیّ المکیّ
المدنیّ ارجوالزلفۀ لدیک
بار خدایا، به حق اسلام به تو متوسل میشوم،
و به حرمت قرآن به تو اعتماد میکنم،
و به دوستیم نسبت به پیامبر امّی، قرشی، هاشمیِ، عربیِ،
تهامّیِ، مکّیِ، مدنی، نزدیک شدن به تو را امیدوارم.
در این فراز از دعا امام سجاد7 توسل به اسلام و قرآن و پیامبر و دیگر پیشوایان دین را یادآور شده که اینان در دنیا بهترین الگو برای انسان و در آخرت زمینه دستیابی به عالیترین مقامات معنوی و درجات بهشتی را برای انسان رقم میزنند اینان واسطههایی هستند که انسان را به خدا نزدیک میکنند و همراهانی هستند که بشر را از وحشت و تنهایی میرهانند در روایتی از پیامبر خدا نقل است که فرمود:
قران را بخوانید و از آن یاری خواهید، که خدای متعال دلی را که ظرف قرآن است عذاب نمیکند.(1)
در روایت دیگری از امیرمؤمنان7 آمده است که فرمود:
شفاعت قرآن در روز قیامت برای حاملانش پذیرفته است.(2)
در تفسیر مجمعالبیان ذیل آیه شریفه و من یطع الله و الرسول فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبین والصدیقین والشهداء والصالحین و حسن اولئک رفیقا.(3)
روزی شخصی خدمت پیامبر خدا رسید و گفت: ای پیامبر خدا! شما در نزد من محبوبتر از خود و فرزندانم هستید
اما هنگامی که به یاد مرگ میافتم میاندیشم که دیگر شمارا نمیبینم، در این هنگام جبرئیل نازل شد و آیه فوق را فرود آورد. که بیانگر این است که افراد میتوانند در رستاخیز در رتبه پیامبران و امامان و شهیدان و صالحان باشند مشروط براینکه آنان را پیروی کنند.(1)
مولوی در توسل به پیشوایان دین و حرمت نام پیامبر مصطفی صلواتالله وسلامه علیه گوید:
مهر پاکان در میان جان نشان
کوی نومیدی مرو امیدهاست
صحبت صالح تو را صالح کند
بود در انجیل نام مصطفی
طایفهی نصرانیان بهر ثواب
بوسه دادندی بدان نام شریف
نام احمد چون حصاری شد حصین
دل مده الّا به مهر دلخوشان
سوی تاریکی مرو خورشیدهاست
صحبت طالح تو را طالح کند
آن سه پیغمبران بحر صفا
چون رسیدندی بدان نام و خطاب
رونهادندی بدان وصف لطیف
تا چه باشد ذات آن روحالامین(2)
فوعزتک لوانتهرتنی مابرحت من بابک ولا کففت عن تملُّقک الی من یذهب العبد الّا الی مَولاه
والی من یلتجیء المخلوق الّا الی خالقه؟!
سوگند به عزتت که اگر برانیم، از درگاهت دور نمیگردم؛
و از گفتن خوبیهایت دست نمیکشم،
بنده بهسوی چه کسی جز مولایش رود؟
و آفریده به چه کسی جز آفریدگارش پناه برد؟
رحمت الهی تجلی رحمانیت خداست و احسان و اعطاء و بخشش و انعام واژههایی است که مهرگستری خداوند را به نمایش میگذارد و
این مهرگستری برای همۀ آفریدگان است «و رحمتی وسعت کل شیئ»(1)- رحمت من بر همهچیز گسترده است.
مرحوم علامه طباطبایی در ذیل این آیه شریفه میفرماید:
رحمت بر دو گونه است:
رحمت عامّه الهیّه که مؤمن و کافر و نیکوکار و فاجر و جاندار و بیجان را فرا گرفته است و بر پایه آن همه موجودات به راه کمال خود میروند.
رحمت خاصه خداوند که همان عطای گوارایی است که در برابر عبودیت به بندگان خود عنایت میکند و این ویژه مؤمنان صالح و نیک کردار است و این همان حیات طیبهی نورانی در دنیا و رضوان و بهشت در آخرت است.(2)
سعدی درباره رحمت عامه الهی گوید:
بارانِ رحمت بیحسابش همه را رسیده و خوان نعمت بیدریغش همهجا کشیده، پردهی ناموسِ بندگان به گناهِ فاحش نََدَرَد و وظیفهی روزی به خطایِ منکر نَبُرَد(1)
و انسان نیایشگر در این دعا نه تنها رحمت گسترده الهی را پاس میدارد، بلکه به رحمت ویژه او نیز چشم امید بسته است و رحمت خاصه او را از وی درخواست میکند.
خواجه عبدالله در کتاب صدمیدان گوید:
از میدان «فرار» میدان رجاء(امید) زاید. قوله تعالی «ویرجو رحمة ربّه» یقین را دو پر است یکی ترس و دیگری امید و که تواند با یک پر بپرد؟!
امید مرکب است و اجتهاد(کوشش) زادِ راه و عبادت عُدّت (امکانات سفر) مثال ایمان چون مثال ترازوست: یک کفه ترس و کفه دیگر امید و زبانه دوستی و کفه ها به اخلاق نیکو آویخته.(2)
واَعِنّی بالبکاء علی نفسی فقدافنیت بالتسویف والامال عمری وقدنزلت منزلۀ الایسین من خیری فمن یکون اسوء حالاً منّی ان انا نقلت علی مثل حالی الی قبری
و مرا بر گریه بر خویشتن یاری ده
که با پشت سراندازی و آرزوها عمرم را فنا کردم،
و به جایگاه ناامیدان از نیکی فرود آمدم؛
پس چه کسی حالی بدتر از من دارد
اگر با چنین حالی به قبرم منتقل شوم؟
از امیرمؤمنان7 روایت است که فرمود:
گریستن از ترس خدا دل را نورانی میکند.(1)
در روایت دیگری از آن حضرت است.
گریستن از ترس خدا کلید رحمت است.(2)
در روایت دیگری از امام باقر7 آمده است:
همه چشمها روز قیامت گریانند مگر سه چشم:
چشمی که در راه خدا شب را نخفته باشد
چشمی که از ترس خدا گریسته باشد
چشمی که از محرمات الهی چشم فروبسته باشد.(3)
و این است که امام7 میفرماید بار خدایا مرا بر گریه بر خویشتن یاری ده.آنگاه میفرماید: چرا نگریم؟
میگریم برای تاریکی قبرم
میگریم برای بیرون شدن جانم.
میگریم برای تنگی گورم.
میگریم برای پرسش نکیر و منکر از کردارم
میگریم برای بیرون آمدن از گورم
برهنه، درمانده، بار سنگینم را بر پشت گرفته!
خواجه عبدالله در تفسیر عرفانی آیه شریفۀ سورۀ یوسف: «وابیضت
عیناه – چشمان یعقوب از گریه بر یوسف سفید شد» نویسد:
چشمان یعقوب از اندوه فراق یوسف سفید شد، آری یعقوب، بر بندهی خدا گریست چشمانش را از دست داد، لیکن داوود برای خدا گریست چشمانش را از دست نداد.
گریستن از برای حق دو قسم است: گریستن به چشم و گریستن به دل، گریستن به چشم گریستن توبهکاران است
که از بیم خدا بر گناه خویش گریند.
گریستن به دل، گریستن عارفان است که از بیم دیدار خدا، بر جلال و عظمت خویش گریند، به بیان دیگر، گریۀ تائبان از حسرت و نیاز است و گریۀ عارفان از راز و ناز.
پیر طریقت گفت:
خدایا در سر گریستن دارم دراز،
ندانم از حسرت گریم یا از ناز،
گریستن از حسرت بهرهی یتیم است
و گریستن شمع بهر ناز
از ناز گریستن چون بود؟
این قصهای است دراز!(1)
1) . تفسیر کشف الاسرار در تفسیر آیه 84 سوره یوسف.
افبلسانی هذا الکالّ اشکرک؟!
ام بغایۀ جهدی فی عملی ارضیک؟!
و ما قدر لسانی یاربّ فی جنب شکرک
و ما قدر عملی فی جنب نعمک و احسانک
آیا با این زبانِ ناتوانم سپاست گویم؟!
یا با نهایت کوشش در کردار خشنودت سازم ؟!
توانِ زبانم – پروردگارا – در برابر سپاست
چیست؟
و اندازه کردارم در برابر نعمتها و احسانت چیست؟
کَرَم در لغت به معنی سخاوت، شرافت عزت و بزرگواری است مفردات راغب گوید: کَرَم اگر وصف خدا باشد منظور احسان و نعمت آشکار اوست و اگر وصف انسان باشد نمادی از اخلاق و کردار پسندیده اوست. کسی را کریم میگویند که اخلاق و کردار پسندیده در او بروز و ظهور داشته باشد.(1)
و زبان ابزاری است که انسان بزرگوار بهوسیله آن به ستایش و نیایش پروردگار که کریمترین کریمان است میپردازد و ادبیات دینی ما سرشار
1) . مفردات را غب واژه کَرَمَ.
از نیایش و ستایش است. ستایش بیان حقایقی است که خداوند آفریده است و نیایش چیزی فراتر از آن یعنی بزرگداشت آفریدگان و آفریدگار آنهاست. که در قالب دعا انسان این حقشناسی خود را ابراز میدارد.
امام حسین7 در دعای عرفه میفرماید: «بلند مرتبهای ای خداوند مهرگستر مهربان تا آنجا که چون زبان به سخن گشودم نعمتهای گستردهات را بر من به کمال رساندی»(1)
بیتردید یکی از وظایف زبان سپاسگزاری از خداوند است، گرچه به زبان نیز انسان نمیتواند سپاسگزاری کوچکترین نعمتهای خدا را به جای آورد.
سعدی گوید:
بنده همان به که زتقصیر خویش
ورنه سزاوار خداوندیش
عذر به درگاه خدا آورد
کس
نتواندکه به جای آورد(2)
و خواجه عبدالله گوید:
ای گشاینده زبانهای مناجات گویان
و انس افزای خلوتهای ذاکران
و حاضر نفسهای رازداران!
جز یاد کرد تو ما را همراهی نیست
جز یادداشت تو ما را توانی نیست
و جز از تو به تو ما را دلیل و رهنمایی نیست.
ای قائم به یادِ خویش
سیدی الیک رغبتی
والیک رهبتی و الیک تأمیلی
و قدساقنی الیک املی
وعلیک یا واحدی عکفت همّتی
و فیما عندک انبسطت رغبتی
سرورم، رغبتم بهسوی توست،
بیمم از تو و عشقم به کوی توست،
آرزویم مرا بهسویت رانده،
و به تو ای یگانهام همتم وابسته شده،
و بدانجه نزد توست علاقهام گسترش یافته،
یکی از آداب دعا خواندن خدا در حال رغبت و رهبت و همراه با خوف و رجاست.
قرآن کریم میفرماید: تتجافی جنوبهم عن المضاجع.یدعون ربّهم خوفاً و طمعاً(2)
سجدهکنندگان و تسبیحگویان پروردگار در دل شب
پهلوهایشان از بسترها نهی میگردد و پروردگارشان را با بیم و امید میخوانند.
طمع در آیه شریفه همان رغبت و امید است.
از امام صادق7 روایت است که فرمود:
مؤمن، مؤمن نخواهد بود تا آنکه ترسان و امیدوار باشد و ترسان و امیدوار نمیباشد تا برای آنچه از آن میترسد و بدان امیدوار است عمل کند.(1)
پیر طریقت گوید:
نداء حق بر سه قسم است:
یکی را به نداء وعید خواند، از روی عظمت که به خوف افتد.
یکی را به نداء وعد خواند، به نعمت رحمت که به رجاء افتد.
یکی را به نداء لطف خواند، به حکم انبساط، که به مهر افتد.
بنده بایدکه میان این سه حال گردان باشد:
اول: خوفی که او را از معصیت باز دارد
دوم: رجایی که او را بر طاعت دارد
سوم: مهر که او را از خود باز رهاند.(2)
مرغ ایمان را دو پر خوفورجاست
مرغ را بیپر پرانیدن خطاست.(3)
الهی ارحمنی اذا انقطعت حجّتی
وکَلَّ عن جوابک لسانی و طاش عند سئوالک ایّای لُبّی
بار خدایا، رحمم کن آنگاهکه حجتم گسسته شود،
و زبانم از پاسخت فروماند،
و خردم در برابر پرسشت از من سرگردان شود،
در این فراز از دعا امام7 سختیهای عالم برزخ را یاد آور میشود و میفرماید: بار خدایا آنگاهکه زبانم از گفتار فرو می ماند و در برابر کارهای ناپسندم حجت و دلیلی ندارم بر من ترحّم کن.
از امام علی بن حسین7 روایت است که فرمود:
چون به خانه قبر درآمدی نکیر و منکر برای سئوال از تو وارد قبر میشوند و امتحانت شدید است. نخستین پرسش درباره پروردگار است که آن را عبادت میکردی و از پیامبرت و از دین که بدان پایبند بودی و از کتابت که میخواندی و از امامی که ولایت او را داشتی، آنگاه از عمرت میپرسند که در چه راهی آن را گذراندی و از مالت که از کجا به دست آوردی و در چه راهی تلف کردی؟ پس احتیاط کن و به خود نظر افکن و برای جوابت پیش از آزمون و پرسش خود را آماده نما.
اگر مؤمنِ با تقوا و عارف به دین و پیرو امامانِ صادقت باشی به بهشت و رضوان الهی و خوبیها و نیکیها وعده داده میشوی و فرشتگان روح و ریحان از تو استقبال میکنند و اگر چنین نباشی، زبانت سنگین میشود و به لکنت میافتی، دلیلهایت باطل میشود و از جوابت در میمانی و به آتش بشارت داده میشوی و فرشتگان عذاب به استقبالت میآیند آنگاه فنُزُلُ من حمیم و تصلیۀ جحیم.(1)با آب جوشان پذیرایی میشوی و به دوزخ در میآیی.(2)
عالم عارف مرحوم آیۀالله – حاج شیخ حیدرعلی صلواتی در شرح این فراز از دعای شریف کمیل «یاربّ ارحم ضعف بدنی ورقّۀ جلدی و دقّۀ عظمی» گوید:
ای
خداوند رئوف و مهربان
نی مرا حال و نه قوت، نی توان
هرچه گویم عذر خود داناتری
رخنه در بنیان نموده پیریم
جسم
نیرومندگشته مستمند
این کهولت با نقاهات عنیف
یا الهی سیدی یا مستعان
راحم
حال ضعیف و ناتوان
غیر جلد نازکی و استخوان
خالقی و راحمی و رهبری
بر شکسته کرّ و فرِ شیریم
در امور خویشتن زار و نژند
میکشد در ذلت و نکث کثیف
دستگیری کن که هستم ناتوان(3)
سیدی علیک معتمدی و معوّلی و رجایی و توکّلی
و برحمتک تعلّقی و بفنائک احطُّ رحلی
و بجودک اقصد طلبتی
سرورم، اعتماد و اطمینان و امید و توکلم بر توست
و دلبستگیام به توست.
در جوار رحمتت بار میافکنم
و خواستهام را از احسان تو میخواهم
اعتماد به خدا و توکل بر خدا سرمایه حقیقی هرسالک الیالله است از امام صادق7 روایت است که در هر روز از ماه رجب این دعا را میخواند: خاب الوافدون علی غیرک و خسرالمتعرّضون الّا لک وضاع الملمّون الّا بک.(1)...بار
خدایا کسانی که بر غیر تو وارد شوند محرومند و آنان که به درگاه غیر تو روند زیانکارند و کسانی که بر غیر تو فرود آیند ضایع میگردند.
از حضرت علی7 نیز روایت شده است که فرمود:
تواناترین مردم در ایمان کسی است که توکلش به خدا بیشتر باشد.(2)
اما به این نکته نیز باید توجه داشت که توکل به خدا و اعتماد بر او به معنای بیبرنامهگی و بیتوجهی به واسطهها و فراهم کردن اسباب و مسببات نیست.
گفت
پیغمبر به آواز بلند
با
توکل زانوی اشتر ببند
خواجه عبدالله گوید:
اگر کسی در غاری نشیند
که رهگذر خلایق بر وی نبود
و گوید: توکل میکنم.
این حرام است!
که وی در هلاکت خویش شده
و سنت حق سبحانه و تعالی را در کار اقسام و ارزاق خلق ندانسته است.(1)
الهی ان کان قددنا اجلی
و لم یقرّبنی منک عملی
فقد جعلت الاعتراف الیک بذنبی و سائل عللی
پروردگارا، اگر اجلم فرارسیده، و کردارم مرا به تو نزدیک ننموده،
من اعتراف به گناهم در پیشگاهت را
1) . کشف الاسرار، 5/246 تفسیر سوره ابراهیم.
وسیلهای برای پوزشخواهیم نهادهام.
نخستین گام برای درخواست آمرزش از خدا اعتراف و اقرار به گناه است. چون از یک سو بنده هیچگاه حق بندگی را نمیتواند به جا آورد و از سوی دیگر نباید به اطاعت و عبادت خود مغرور شود.
از امام صادق7 روایت است که فرمود:
هیچ بندهای از گناه بیرون نرفت مگر با اقرار به گناه.(1)
درحقیقت یکی از ارکان توبه اقرار و اعتراف است چون بنده تا به
اشتباه خویش اقرار نداشته باشد و آن را گناه و اشتباه نداند در صدد پوزشخواهی از آن و اصلاح خود بر نمیآید.
امیرمؤمنان7 در مناجات شعبانیه میفرماید:
بار خدایا! اقرار به گناه را وسیلهای برای توبه و تقرب به تو قرار دادم.(2)
سعدی علیهالرحمه گوید:
عذر
تقصیر، خدمت آوردم
عاصیان از گناه توبه کنند
که
ندارم به طاعت استظهار
عارفان از عبادت استغفار(3)
خواجه عبدالله در میدان نََفَس گوید:
نَفَسهای اهل حقیقت سه است:
نالة تائب، خروش واله و نعره واجد
1. ناله تائب: دیو راند،گناه شوید و دل گشاید.
2. خروش واله: مهر دنیا شوید، اسباب سترد و خلق فراموش کند.
3. نعره واجد: در جان آویزد، دل تشنه کند و حجاب سوزد.(1)
ارحم فی هذه الدنیا غربتی و عندالموت کربتی و فیالقبر وحدتی وفیاللّحد وحشتی
واذا نشرت للحساب بین یدیک ذلّ موقفی.
[بار خدایا] در این دنیا بر غربتم،
هنگام مرگ بر اندوهم،
در قبر بر تنهاییم، در لحد بر وحشتم،
و چون برای حساب در پیشگاهت برانگیخته شوم بر پستیِ جایگاهم رحم آور.
یکی از مراحل مهم برای هر انسان هول و هراس جانکندن و گرفتاریهای عالم برزخ است.
در روایتی از امام صادق7 آمده است که فرمود:
به خدا سوگند من بر شما نمیترسم مگر از برزخ.(2)
مرحوم مجلسی از امالی شیخ طوسی از امیرمؤمنان7 روایت میکند
که آن حضرت در نامهاش به محمد بن ابیبکر (والی مصر) نوشت:
ای بندگان خدا! برای کسی که آمرزیده نشود پس از مرگ شدیدتر از مرگ است، از تنگی و تاریکی و غربت قبر حذر کنید، بهراستی قبر هر روز میگوید: من خانه غربتم من خانه خاکم، من خانه وحشت و کِرم و حشراتم برای خود سازوبرگ و توشهای بفرست. قبر یا باغی از باغهای بهشت است [برای نیکوکاران] و یا گودالی از گودالهای آتش است [برای کافران و بدکرداران].(1)...
علامه طباطبایی میفرماید:
به عالم برزخ عالم مثال نیز گفته میشود چون واسطه بین عالم عقلی و عالم ماده و طبیعت است. عالم مثال مرتبهای از وجود است که خارج از ماده است ولی آثار عالم ماده را دارد.(2)
و آنان که به دیده بصیرت به دنیا مینگرند خود را برای عالم برزخ آماده میسازند .
حکیم ناصرخسرو گوید:
ناصرخسرو به راهی میگذشت
دید قبرستان و مبرز روبرو
نعمت دنیا و نعمت خواره بین
مست و لایعقل، نه
چون میخوارگان
بانک بر زد گفت کای نظارگان
اینش نعمت، اینش نعمت خوارگان.(3)
شیخ بهایی در کتاب کشکول خود نویسد:
چون حلاج را برای کشتن آوردند، نخست دست راستش را بریدند سپس دست چپش را آنگاه پایش را؛ حلاج ترسید که از رفتن خون، رویش به زردی گراید دستبریده را به چهره کشید تا زردی را پنهان دارد و شعری سرود بدین مضمون که من تن به هجران ندادم جز اینکه میدانستم که وصل مرا حیاتی دوباره میبخشد.(1)
سیدی من لی و من یرحمنی ان لم ترحمنی؟ و فضل من اؤمّل ان عدِمتُ فضلک یوم فاقتی؟
والی من الفرار من الذنوب اذا انقضی اجلی؟
سیدی لا تعذّبنی و انا ارجوک.
سرورم، من که را دارم؟
و اگر تو رحمم نکنی چه کسی بر من رحم آورد؟
و روز تنگدستی اگر فضلت را نداشته باشم به امید فضل چه کسی باشم؟
و اگر مهلتم پایان یابد از گناهان بهسوی که بگریزم؟
سرورم، عذابم مده که من به تو امیدوارم.
1) . کشکول شیخ بهایی /211.
همانگونه که در عالم برزخ انسان پاسخگوی کردار خویش است و تجسم اعمال خود را به همراه خود میبیند در روز رستاخیز نیز ایستگاههایی وجود دارد که انسانها را برای حسابرسی و پاسخگویی نگاه می دارند تا پاسخگوی کردارشان باشند.
از امام صادق7 روایت است که فرمود:
هرگاه یکی از شما بخواهد چیزی از پروردگارش درخواست کند، باید ازآنچه در دست مردم است امیدش را ببرد. [آنگاه فرمود:] رستاخیز پنجاه ایستگاه [موقف] است که هر ایستگاهی هزار سال است از سالهایی که میشمرید، آنگاه این آیه شریفه را تلاوت فرمود: فی یوم کان مقداره خمسین الف سنۀ مما تعدّون.(1)
باز از امام صادق7 روایت است که فرمود:
مردم آنگاهکه در روز رستاخیز برابر پروردگار عالمیان میایستند، مانند تیر در غلافاند که هرکس جز جای پای خود جایی در صحرای محشر ندارد.(2)
امیرمؤمنان7 درباره روز رستاخیز فرماید:
تا آنگاهکه مهلت نوشتهشده سر آید و کار به سرانجام رسد و فرجام آفرینش به آغازش در پیوندد...آنگاه آنها را متمایز سازد تا از کرداری که در نهان و آشکار انجام دادهاند بازخواستشان کند. آنان را دو گروه کند گروهی را به نعمت بنوازد و گروهی را به کیفر اندازد.
اما طاعتپیشگانی را در جوار رحمت خود آرد...اما نافرمانان را در بدترین جایگاه فروریزد و دستشان را با زنجیر به گردن آویزد پیشانیهایشان را به قدمهایشان رساند، جامههایی از مس گداخته و پارههایی از آتش سوزان بدانها بپوشاند. گرفتار عذابی شوند سخت سوزنده در زندانی که درهایش به رویشان قفل گردیده، در آتشی گدازنده، غرنده و گزنده، دارای آوایی ترساننده، نه گرفتار آن را رهایی است، نه اسیر آن را جان پناهی، نه بندهایش را گشودنی، نه زندانیان را مهلتی است که به سر آید، و نه آنان را مرگی است که فرا رسد!(1)
سیدی انا اسئلک مالا اتتحقّ،
انت اهل التّقوی و اهل المغفره فاغفرلی و البسنی من نظرک ثوباً یغّطی علیّ التّبعات و تعفرها لی و لااطالَب بها
انک ذومنٍٍّ قدیم و صغحِ عظیم تجاوزٍ کریم.
سرورم، من از تو چیزی را میخواهم که شایسته نمیباشم،
و تو اهل پارسایی و اهل آمرزشی، پس بیامرزم,
1) .[1] نهج البلاغه خطبه 109
و از لطفت جامهای بپوشانم که گناهانم را بپوشاند،
و آنها را ببخشایم که از آنها بازخواست نشوم؛
که تو دارای بخششی دیرینه،
عنایتی فرارتبه و گذشتی بزرگوارانهای.
همه الطاف و عنایات خدای سبحان از روی تفضل و احسان است
بدون آنکه بندگان سزاوار چنین عطا و احسانی باشند هیچ آفریدهای بر آفریدگار حقی ندارد که او را بیافریند و یا پس از آفرینش از او نگهداری کند. و آنچه آفریدگار به آفریده عطا میکند به مقتضای لطف و کرم و احسان اوست. در دعای هر روزِ ماه رجب میخوانیم:
یا من یعطی من سأله، یامن یعطی من لم یسأله تحننّاً منه و رحمه(1)ای آنکه به کسی که از وی درخواست کند میبخشد، ای آنکه به کسی که از وی درخواست نمیکند نیز به مقتضای مهرورزی و مهرگستری خود میبخشد.
در دعای عرفه نیز میخوانیم:
وانت البادی بالاحسان قبل توجّه العابدین، و انت الجواد بالعطاء قبل طلب الطالبین.(2)تو پیش از آنکه عبادت کنندگان به تو روی آورند به احسان آغاز میکنی و پیش از آنکه درخواستکنندگان خواهند بدانان میبخشی.
خواجه عبدالله گوید:
دانی که نه به خود بدین روزم،
و نه به کفایت خویش شمع هدایت میافروزم.
از من چه آید؟
و از کردار من چه گشاید؟أ
طاعت من، به توفیق تو!
خدمت من، به هدایت تو!
توبۀ من به رعایت تو!
شکر من، به انعام تو!
ذکر من، به الهام تو!
همه تویی...
من کیم؟!
اگر فضل تو نباشد،
من چهام؟!(1)
سیدی عبدک ببابک اقامته الخصاصۀ بین یدیک یقرع باب احسانک بدعائه فلا تعرض بوجهک الکریم عنّی واقبل منّی ما اقول.
سرورم، بنده ات بر درگاه توست که نیازش وی را در برابرت فرا داشته،
1) . کشف الاسرار 10/309 تفسیر سورۀ قیامت.
درِ احسانت را با دعایش میکوبد،
پس روی گرامیت را از من مگردان،
و آنچه را میگویم از من بپذیر.
خداوند سبحان جن و انس را جز برای عبادت نیافریده است. ماخلقت الجنّ و الانس الّا لیعبدون.(1)
نه تنها جن و انس بلکه همه موجودات هستی جاندار و یا بیجان مملوک و بندۀ خداوندند – در قرآن کریم آمده است:
ان کلّ من فی السّموات و الارض الّا اتی الرحمن عبداً.(2)هیچچیز در آسمان و زمین نیست مگر اینکه بنده وار به درگاه خدا خواهد آمد. و این بندگی، بندگی تکوینی موجودات در برابر اراده خداوند است. و انسان افزون بر بندگی تکوینی با اراده خود نیز باید به این بندگی گردن بگذارد و بر آستانه ربوبیت وی سر تسلیم بساید.
زیر
نشین علمت کائنات
ای ز وجود تو وجود همه
نیست کن و هست کن هست و نیست
ما به تو قائم و تو قائم به ذات
پرتوی
از بود تو بود همه
غیر تو و صنع تو موجود نیست.
و عالیترین شکل بندگی تسلیم است.
خواجه عبدالله در کتاب صدمیدان گوید:
قوله تعالی و سلّموا تسلیماً. تسلیم، خویشتن به حق سپردن است هر چه میان بنده است با حقتعالی از اعتقاد، از خدمت، از معاملت و از حقیقت و این سه قسم است یکی
تسلیم توحید است و دیگری تسلیم تقسیم، سیم تسلیم تعظیم.
1. تسلیم توحید، سه چیز است: خدای را نادیده شناختن. نا دریافته را پذیرفتن و بی معاوضه چیزی پرستیدن.
2. تسلیم تقسیم سه چیز است:
بر وکیل وی اعتماد کردن، به ضن نیکو حکم پذیرفتن، و کوشش در حفظ نفس بگذاشتن.
3. تسلیم تعظیم سه چیز است:
سعی خود را در هدایت وی کم دیدن، جهد خود در معونت وی کم دیدن ونشان خود در فضل وی کم دیدن.(1)
اللهم انّی اسئلک صبراً جمیلاً وفرجاً قریباً وقولاً صادقاً واجراً عظیماً اسئلک یاربّ منالخیر کلّه ما علمت منه و مالم اعلم.
بار خدایا، شکیبایی نیکو، گشایشی نزدیک، گفتاری راستین،
و پاداشی بزرگ از تو میخواهم؛
از تو میخواهم پروردگارا، از نیکیها همۀ آن را،
آنچه را دانستهام و آنچه را نمیدانم.
1) . صدمیدان، میدان هفتادو نهم. شرح منازل السایرین /339.
خداوند سرچشمۀ همه خوبیها و گنجینه همه کمالات است، صفات خدا محکمات وجود است و همهچیز از آنجا سرچشمه و مایه میگیرد و انسان هرچه را از خوبی میخواهد باید از او بخواهد.
در قرآن کریم آمده است: وان من شیئ الا عندنا خزائنه و ما ننزله الّا
بقدر معلوم.(1)خزانههای همهچیز نزد ماست و ما آن را مگر به اندازه معلوم – در حد ظرفیت پدیدهها – فرو نمیفرستیم. از سوی دیگر در دعای افتتاح میخوانیم آن خدایی که خزینههای نعمتش کاستی نمییابد و بسیاری بخشش جز جود و کرم او را نمیافزاید.(2)
خداوند فیاض است و هرچه عطا کند جود و بخشش او فزونی مییابد، مانند چشمهای که هرچه بیشتر از آن آب بردارند جوشش آن افزون میگردد. و توجه به این فیض مداوم الهی باعث سرور و خرسندی مؤمنان میگردد. قل بفضل الله و رحمته، فبذالک فلیفرحوا(3)...بگو
[ای محمد] به فضل و رحمت خدا شاد و خرم باشند، که فضل خدا ازآنچه در دنیا گرد میآورند بهتر است.
خواجه عبدالله در تفسیر عرفانی این آیه شریفه گوید:
ای محمد، مؤمنان را بشارت ده، بگو به فضل من شاد باشید،
به قرآن و به محمد که شما را بدان گرامی داشتم بنازید،
به یاد من انس گیرید، به وعدۀ من چشم دارید، بر درگاه من خوی گیرید، با ذکر من آرام گیرید، عهد من به جان پذیرید، به مهر من بنازید.
بنده شاد من آن است که به من شاد است و او را دو شادی است:
امروز شاد است به من، و فردا شاد است با من.(1)
بی تو ای آرام جانم، زندگانی چون کنم
چون نباشی در کنارم شادمانی چون کنم
اللهم خصّنی منک بخاصّۀ ذکرک ولا تجعل شیئاً ممّا لتقرّب به فی آناء اللیل واطراف النهار
ریاءً ولا سمعۀً ولااشراً ولابطراً
واجعلنی لک منالخاشعین.
بار خدایا، ممتازم گردان به ویژگی یادت
و آنچه در نیمههای شب و اوقات روز بدان تقرّب میجویم را ریا و شهرت طلبی و خود سری و کفران نعمتی قرار مده
و همواره از فروتنان در برابرت قرارم ده.
امام سجاد7 در این فراز از دعا بهترین چیزی که بندگان شایستهی
1) . کشف الاسرار تفسیر آیه 58 سوره یونس.
خدا از خدا میخواهند را درخواست میکند.
ممتاز شدن به یاد خدا، دوری از ریا و شهرت طلبی، گشایش در روزی، امنیت در وطن، تندرستی در بدن، سلامتی در دین... و این همانند دعایی است که در قنوت نماز عید فطر وارد شده اللهم انی اسألک خیر ما سألک عبادک الصالحون و اعوذبک ممااستعاذ منه عبادک المخلصون.(1)
و همه اینها بر پایه دعاهایی است که در قرآن کریم آمده و چگونگی درخواست را به ما آموخته است، به نمونه:
ربّ اوزعنی ان اشکر نعمتک التی انعمت علّی و علی والدیّ و ان اعمل صالحاً ترضاه و اصلح فی ذرّیتی...(2)
ربنا لا تؤاخذنا ان نسینا او اخطأنا...(3)
ربنا اننا سمعنا منادیاً ینادی للایمان ان آمنوا بربکم فاّمنّا(4)...
در سرتاسر قرآن در مواردی که با «ربنا» دعا آغاز شده، مفهوم آن عام و گسترده است و درخواست برای دیگران در آن مورد توجه قرار گرفته است.
در روایتی از پیامبر اکرم آمده است:
چون هریک از شما خواست دعا کند آن را گسترش دهد که دعا را قرین اجابت میسازد.(5)
خواجه عبدالله در تفسیر عرفانی آیه شریفه «ولما جاء موسی لمیقاتنا» نویسد:
موسی را دو سفر بود: یکی سفر طلب و دیگری سفر طرب . سفر طلب شب وادی طور بود و سفر طرب، سفر میقات بود که موسی آمد و از خود بیخود گشته، از جام قدسی شراب محبت نوش کرده، درد شوق درون وی افتاده بر محلّههای بنیاسرائیل میگشت و سخن آنها را از پیغام و رسالت و خواست ایشان همه را جمع میکرد، تا چون به حضرت حق رسد سخنش به درازا کشد.
اما چون به مناجات حضرت حق رسید، مست شراب شوق گشت و آن همه را فراموش کرد و گفت: خدایا خود را به من بنمایان! ولن ترانی شنید!(1)
واجعلنی من اوفرعبادک عندک نصیباً فی کلّ خیرٍ انزلته وتنزله فی شهر رمضان فی لیلۀ القدر
و قرارم ده از بهره مندترین بندگانت،
که از هر نیکی که در ماه رمضان و در شب قدر فرود آورده و میآوری بیشترین بهره را بردند.
1) . کشف الاسرار تفسیر آیه 143 سوره اعراف. منازل السایرین /433.
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید شب قدر از هزار ماه بهتر
است، شبی که فرشتگان و روح (فرشته اعظم خداوند) برای هر کاری فرود میآیند.
از امام بافر7 روایت است که در پاسخ پرسش حمران بن اعین که از شب قدر که از هزار ماه بهتر است میپرسد، میفرماید:
در این شب هرگونه کار نیک از قبیل نماز و زکات و دیگر کارهای نیک از عمل و عبادت هزار ماه که شب قدری نداشته باشد بهتر است.(1)
بهراستی چگونه میشود سالی شب قدر نداشته باشد؟! از این نکته استفاد میشود که مهم درک شب قدر است. ممکن است کسی در سال چندین شب قدر داشته باشد و کسی در طول عمر حتی یک شب قدر هم نداشته باشد. آن شبی که انسان در خود بیندیشد و به ارزش وجودی خود پی ببرد و با آفریدگار هستی ارتباط برقرار کند و چهره بر خاک توبه بساید و تصمیم برای تحول و تعالی در زندگی بگیرد این شب شب قدر اوست. «گر قدر خودت دانی؛ هر شب بودت قدر».
جانمایهی درک شب قدر دریافت معرفت است.
خواجه عبدالله گوید:
ایمان شنیدنی، دیدنی، شناختنی، گفتنی و عمل کردنی است و لازمۀ این مراتب معرفت است و معرفت را سه نشان است:
1) عن حمران، قال : قلت : لیلۀ القدر خیر من الف شهر ایّ شیئ عنی بذالک؟ فقال: العمل الصالح فیها من الصلاۀ والزکاۀ و انواع الخیر خیر من العمل فی الف شهر لیس فیها لیلۀ القدر. وسائل الشیعه، جلد 7، باب استحباب الجد و الاجتهاد، حدیث 3.
گریه بر جفا، دعا بر عطا و رضا به قضاء
هرکس این سه خصلت در او نیست، در دعوای خود صادق نیست، در شمار عارفان نیست و در میان جوانمردان و دینداران او را نوایی نیست.(1)
و در کتاب صدمیدان گوید:
میدان هفتادوپنجم معرفت است، از میدان حکمت میدان معرفت زاید قوله تعالی تری اعینهم تفیض من الدمع مما عرفوا من الحق. معرفت شناخت است و آن را سه باب است.
باب اول: شناخت هستی و یکتایی است
باب دوم: شناخت توانایی و دانایی و مهربانی است
باب سوم: شناخت نیکوکاری و دوست داری و نزدیکی است.
باب اول بنای اسلام است؛ باب دوم بنای ایمان است و باب سوم بنای اخلاص.
دریافت باب اول، نگریستن بر تدبیر صانع است در رتقوفتق امور صنایع،
دریافت باب دوم، نگریستن بر حکمت صانع است در بازشناسی نظایر.
دریافت باب سوم، نگریستن بر لطف مولا است در شناختن کارها و گذاشتن جرمها.
و این باب بازپسین، میدان عارفان است و کیمیای محبان و
طریق خاصان؛ طریق دلآرایی است و شادیافزایی و مهر گشایی.(2)
واصرف عنیّ یا سیدی الاسواء واقضِ عنّی الدین والظُلامات
بدیها را – ای سرورم – از من بران
و مرا از وام و مظالم بندگان وا رهان
بدهی به دیگران ذهن انسان را به خود مشغول میسازد و گاه خواب و خوراک را از بدهکار میگیرد. بنا براین عاقلانه است تا آنجا که امکان دارد انسان زیر بار وام و بدهکاری نرود. از پیامبر خدا9 روایت است که فرمود:
از وام بپرهیزید چراکه آن در شب عامل اندوه و بیخوابی و در روز باعث خواری و سرافکندگی است.(1)
از امام صادق7 نیز روایت است که فرمود:
وام را فرو کاهید. چراکه فروکاستن وام زمینهساز عمر طولانی است.(2)
و مهمتر از وام، بدهیهایی است که انسان به دیگران دارد و مظالمی
است که از دیگران برگردن اوست و به آن حقالناس گفته میشود که انسان باید بدهیهای دیگران را بپردازد و رضایت آنان را به دست آرد که در رسالههای عملیّه در باب ردّ مظالم احکام آن آمده است.
امام سجاد7 در دعایی که با عنوان دعای روز دوشنبه شناختهشده درباره بدهیهای مالی و غیرمالی که انسان به دیگران دارد میفرماید:
بار خدایا من ازآنچه نذر کردم و هر وعده که دادم و هر پیمان که بستم و بدان وفا نکردم، از تو گذشت میطلبم.
و از تو میخواهم دربارهی آن مظلمههایی که از بندگانت به گردن دارم، از اینکه به کسی از بندگانت چه زن و چه مرد ستمی کردم و آنها حقی بر گردن من دارند، چه ستم برجان، چه آبرو، چه مال، چه دربارۀ خویشتن و فرزندانش باشد، یا اینکه غیبتی از او کردم، یا به خاطر خودخواهی و هواپرستی یا ریاست طلبی یا کبر یا حسد یا از روی خودنمایی و عصبیت چیزی بر وی تحمیل کردم، چه غایب بوده، چه حاضر، چه زنده بوده چه مرده و اکنون دست من از وی کوتاه است و فرصت پرداخت حق وی و حلیّت خواستن از وی از من سلب گردیده...از تو میخواهم آن بنده صاحب حق را به هر شکلی که میدانی از من راضی و خشنود گردانی و مرا مشمول رحمت خود سازی.(1)
الهی و سیدی ان کنت لا تغفر الّا لاولیائک و اهل طاعتک فالی من یفزع المذنبون
و ان کنت لا تکرم الا اهل الوفاء بک فبمن
یستغیث المسیؤن؟
1) . فرازی از دعای روز دوشنبه.نهجالعباده /629.
پروردگارم و سرورم!
اگر تو جز دوستان و اهل طاعتت را نمیبخشی، پس گناهکاران به که روی آرند.
و اگر جز وفادارانت را نمینوازی، پس تبهکاران به که پناه جویند؟
رحمت و آمرزش پروردگار اقتضا دارد که لطفش فرا گیر باشد و گناهکاران را نیز که بندگان او هستند در برگیرد و بلکه آنان به دستگیری و کمک سزاوارترند.
پیر هرات گوید:
خدایا!
ما در دنیا گناه میکردیم حبیب تو – محمد9 افسرده و اندوهگین میشد و دشمن تو – ابلیس – خوشحال،
خدایا!
فردای قیامت اگر عقوبت کنی باز دوست تو اندوهگین میگردد و دشمن تو خوشحال،
ای خدا!
دو شادی به دشمن خود مَده و دو اندوه بر دلِ دوست خود مَنِه.
گر
به دوزخ افکنیم والا مقام
لیک گر جایم دهی خلد برین
الحق انصاف آور از این گفتگو
شادی ابلیس نزدت بهتر است
دشمنت خرسند از آن گردد تمام
میشود پیغمبرت مسرور از این
که
مسرّت بر کدام آید نکو؟
یا که اولی شادی پیغمبر است؟(1)
1) . عشق و رستگاری، شرح دعای ابوحمزه ثمالی، احمد زمردیان، ص 590.
واعنّی علی نفسی بما تعین به الصالحین علی انفسهم، و اختم عملی باحسنه، واجعل ثوابی منه الجنۀ برحمتک.
مرا بر خودم بدانچه شایستگان را بر خودشان یاری میدهی یاری ده
و بر کردارم به نیکوترین صورت نقطۀ پایان نه
و ثوابم را به رحمتت بهشت برین قرار ده
انسان هم حاکم بر خویش است و هم محکوم خویش، هم فرمانرواست و هم برده! و این تنها انسان است که میتواند هر دو ویژگی را داشته باشد، اگر نفس اماره بر انسان حاکم شد او را به ذلت و خواری میاندازد و سرانجام به دوزخ میکشاند و دوزخ هم تمامشدنی نیست و پیوسته هلمنمزیدش بلند است. اما اگر انسان بر خویش حکومت یافت و هوای نفس را در اختیار خود گرفت آن وقت است که به سر منزل مقصود خواهد رسید و شاهد رستگاری را در آغوش خواهد کشید
و تنها راه رهایی انسان این است که با عقل و دین بتواند خود را کنترل کند واز نعمت آزادی و اختیار برای رهایی و جاودانگی خود استفاده کند و بزرگترین هنر انسان این است که ارزش خود را بشناسد.
عطار گوید:
ای
دریغا جان به تن درباختیم
زندگی را رونق و سودی نماند
درد
را مرهم کجا خواهیم کرد
قدر
جان خویش را نشناختیم
هم
چراغ عمر را نوری نماند
عمر شد، ماتم کجا خواهیم کرد؟
خواجه عبدالله در تفسیر عرفانی آیه شریفه یا ایتهاالنفس المطمئنه، ارجعی الی ربک راضیۀ مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی.(1)ای نفس آرمیده، بازگرد بهسوی پروردگارت خرسند و پسندیده پس در آی در بندگانم و در آن در بهشتم. گوید:
خوشا روزی که این قفس بشکند
و این باز داشته را باز خوانند
و این راه و رسم خاکیان از راه مقربان بردارند
و شیطان پوشیده شده در صورت آدمیت بیرون شود
و جوهر پادشاهی چهره جمال بنماید
و دوست از دشمن جدا شود(2)
بزرگی را پرسیدند: جانها هنگام جان کندن چون بود؟ گفت:
چون صید در دام آویخته و صیاد با کارد کشیده بر سر او
ایستاده!
گفتند: چون به حق رسید، چگونه بود؟
گفت: صید از فتراک آویخته!
ای درویش اگر روزی صید دام وی شوی، و کشتۀ او گردی، به عزت عزیز او سوگند که جز بر کنگره عرش مجیدت نبندد، که فرمود: هرکس مرا دوست دارد کشتۀ من
گردد و آنکس که کشتۀ من شد به وی عزت خواهم بخشید. و بر کنگره عرشش بر خواهم کشید.(1)
اللهم انّی اسئلک ایمانأ لا اجل له دون لقائک . احینی ما احیتنی علیه و توفّنی اذا توفیتنی علیه و ابعثنی اذا بعثتنی علیه.
بار خدایا، ایمانی عطایم کن که پایانی جز دیدارت نداشته باشد.
تا زتدهام میداری بدانم زنده بدار
و چون میمیرانی بدانم بمیران
و چون برمیانگیزی بدانم برانگیز
ایمان پایداری که به دیدار یار بیانجامد ایمانی است که امام سجاد7
از خدا میخواهد. ایمانی خالص بدون هیچگونه کاستی و ریا و تردید. ایمانی که انسان را به سرمنزل مقصود برساند و در طول زندگی و هنگام مرگ و به هنگام برانگیخته شدن وی را همراهی کند، ایمانی که از یقین سرچشمه گرفته است.
امیر مؤمنان7 میفرماید:
اخلاص در عمل از استواری یقین و نیت پاک مایه میگیرد.(2)
و در جای دیگر میفرماید:
به خداوند ایمان میآوریم، ایمانی که غیب را نمایان سازد و ما را به وعدهگاه رساند. ایمانی که اخلاص آن شرک را بزداید و یقین آن بر هر تردید پیروزی یابد.(1)
حافظ علیهالرحمه گوید:
جمال یار ندارد نقاب
و پرده ولی
تو کز سرای طبیعت
نمیروی بیرون
غبار ره بنشان تا
نظر توانی کرد
کجا به کوی حقیقت
گذر توانی کرد(2)
خواجه عبدالله در تفسیر عرفانی آیه شریفۀ «انهم کانوا اذاقیل لهم لا اله الّا الله یستکبرون»(3).گوید:
پیامبر خدا ص فرمود: هرکس به لااله الّاالله مؤمن شود و
دیگری را بدان آمیخته نکند بهشت بر او واجب است. حضرت علی7 پرسید: ای رسول خدا! این «و دیگری» چیست؟ فرمود: دوستی دنیا، خشنودی دنیا و خواستن دنیا را بدان آمیخته نکند، یعنی از کسانی نباشد که گفتار پیامبران گویند ولی رفتار ستمگران دارند.(4)
اللهم انی اعوذ بک من الکسل والفشل و الهمّ والحزن و الجبن والبخل و الغفلۀ والقسوه
بار خدایا، به تو پناه میبرم از سستی و گسیختگی، و اندوه، غصهخواری، و ترس و بخالت ورزی
و غفلت و سنگدلی، و خواری و بیچارگی،و نیازمندی و بیخبری، و از هر بلا و هر زشتی،
یکی از عوامل بازدارنده انسان از تعالی و تکامل و دستیابی به جایگاههای بلند و مقامات ارزشمند، اخلاق نکوهیده و کردار ناپسندیده است که امام7 در این فرازهای آخر دعا از آنها به خدا پناه میبرد، خصلتهای نکوهیدهای همانند سستی و ازهمگسیختگی، اندوه و غصهخواری و ترس و بخالتورزی و نیز از شکمی که سیر نشود، از قلبی که خاشع نگردد و دیگر اخلاق و کردار ناپسند که در آیات و روایات و در کتابهای اخلاق و در اشعار و ادبیات فراوان در نکوهش آنها مطلب آمده است و حکیمان و عارفان و دردآشنایان بنی آدم را از آلودگی بدان اندرز دادهاند.
بخش عمدهای از کتابهای آسمانی، در ارتباط با مطالب اخلاقی و تصفیه درون انسانهاست و چه بسیار آیات و روایاتی که در مذمت کبر و
ریا و دروغ و تهمت و غیبت و خودخواهی و خودبزرگبینی است. به طور کلی دانشمندان و فقیهان، دین و شریعت را دارای سه رکن دانستهاند - اعتقادات، احکام، اخلاق و بخش اخلاق را مهمتر از همه برشمردهاند چراکه در همه عمر انسان با مشکلات اخلاقی دست بگریبان است. پیامبر اسلام صلوات الله و سلامه علیه هدف بعثت خود را به کمال رساندن اخلاق برشمرده است و میفرماید انّی بعثت لاتممّم مکارم الاخلاق، من برای به کمال رساندن اخلاق مبعوث گردیدم و بخش عمدهای از دعاهای معصومین نیز دربرگیرنده مضامین اخلاقی است.
صحیفه سجادیه و دیگر دعاهای ارزشمند امام سجاد7 و دعاهای رسیده از دیگر پیشوایان دینی نیز تزکیه نفس و پالایش درون و پیراستن از صفات رذیله و آراسته شدن به اخلاق پسندیده را در سرلوحهی درخواستهای خود از خدا دارند.
عارفان نیز برای رهایی از آلودگیهای دنیا و رسیدن به مقامات والا از صدمیدان نام برده و تا هزار منزل و مقام را برشمردهاند که سالک برای
رسیدن به مقام قرب و دستیابی به مقام جمع باید بپیماید.
خواجه عبدالله در مقدمه صدمیدان گوید:
و مقصد این علم [علم اخلاق] «یافتن» است و نشان درستی آن «سرانجام» آن. و آن هزار مقام را از شش چیز چاره نیست: تعظیم امر، بیم مکر، لزوم عذر، خدمت به سنت، زیستن به رفاقت، و با خلق به شفقت.
و هرچند که شریعت همه حقیقت است و حقیقت همه شریعت و شریعت بیحقیقت بیکار است و حقیقت بی شریعت بیکار و کار کنندگان جز از این دو بیکار.
اما شرط هر منزل از این هزار منزل آنست که:
به توبه در شوی و به توبه بیرون آیی که ربّ العزه فرمود: و توبوا الی الله جمیعأ ایّهاالمؤمنون.
مصطفی صلوات الله علیه توبه را صیقل نیازمندی و عذر تقصیرات گردانید که گفت: اتوب الیک من ذنوبی کلها. و لاحول ولاقوة الّا بالله العلّی العظیم.
از آشنایی تا دوستداری هزار مقام است و از آگاهی تا گستاخی هزار منزل و این جمله در صدمیدان نهاده آمد والله المستعان.(1)
اللهم انه لایجیرونی منک احدولا اجد من دونک ملتحدأ
فلا تجعل نفسی فی شیئ من
عذابک
ولا تردّنی بهلکۀٍ ولا تردّنی بعذاب الیم.
1) . شرح منازل السائرین /246 – به نقل از صد میدان خواجه عبدالله انصاری.
بار خدایا، کسی در برابرت پناهم نمیدهد،
و جز تو پناهگاهی نمییابم،
پس مرا در چیزی از عذابت قرار مده،
و باز مگردانم تباه گردیده،
و باز مگردانم به عذاب دردناک گرفتار آمده.
خداوند متعال سراسر مهر و رحمت است، اما گاه انسان با کردار ناپسند خود زمینهساز خشم خدا میگردد و با ضایع کردن نعمتها و آزار رساندن به دیگر انسانها و آفریدگان خدا، شعلههای عذاب را بهسوی خود میکشاند دراین شرایط باز زمینه بازگشت و توبه باز است و انسان میتواند با توجه به خطا و اشتباه خود از قهر خدا به مهر خدا پناهنده بشود.
امام سجاد7 در این فراز از دعای خود گویا به این آیه شریفه نظر دارند که خداوند متعال در برابر اشرار جن و انس به پیامبرش یادآور میشود و میفرماید:
«قل انّی لن یجیرنی من الله احد و لن اجد من دونه ملتحدأ (1)- بگو
هرگز کسی از خدا مرا پناه ندهد و جز او پناهگاهی نمییابم»
و این درخواستی است که همه بندگان خدا از درگاه او دارند و پیوسته با صد زبان میگویند «الهی عاملنا بفضلک و لا تعاملنا بعدلک» بار خدایا با گذشت و افزون بخشیت با ما رفتار کن و با دادگریت با ما رفتار مکن». و این نکتهای است که عارفان از آن به مقام و منزل «فرار»
1) . جن /22.
یاد میکنند، خواجه عبدالله در تفسیر عرفانی آیه شریفه «ففرّوالی الله (1)- به کافران بگو بهسوی خدا بگریزید» میگوید:
فرار مقامی است از مقامهای روندگان و منزلی است از منزلهای دوستان، کسی که این مقام وی را حاصل شود، نشانش آن است که:
همه نفس خود غرامت بیند
همه سخن خود شکایت بیند
همه کردار خود جنایت بیند
امید از کردار خود ببرد و بر اخلاص خود تهمت نهد.
اگر دوستی در راه او آید، از فضل حق بیند، نه از جهد و کوشش خویش.(2)
و در کتاب صدمیدان گوید:
میدان چهل و دوم فرار است. از میدن هیبت میدان فرار زاید: قوله تعالی «ففرواالی الله»
فرار به مولی گریختن است و درِ تفرّق بر خویش بستن و از دوجهان رهایی جستن.
گریختن به مولا را سه نشان است:
امید از کردار خود بریدن
بر اخلاص خود تهمت نهادن
و از دیدن طاعت خود توبه کردن
و در بستن تفرّق را سه نشان است:
همت یگانه کردن
از تدبیر خود بیرون شدن
و حکم را با تسلیم گردن نهادن.
و رهایی جستن از دوجهان را سه نشان است:
از بیمها، بر بیم قطعیت اختصار کردن
از کوشیدنها، بر کوشیدن وقت اختصار کردن
و از امیدها بر امید دیدار بیارمیدن.(1)
اللهم تقبّل منّی واعلِ ذکری و ارفع درجتی و حُطّ ورزی و لا تذکرنی بخطیئتی.
بار خدایا، کردارم را بپذیر، یادم را فرابر،
درجهام را بالا بیار و گناهم را فرو گذار،
و مرا با خطاهایم به یاد میار،
علیرغم همه شکستهنفسیها و تکیه نکردن به اعمال و کردار، آرزوی همۀ عارفان و عاشقان این است که پیوسته مقام و جایگاهشان در پیشگاه پروردگار بالا رود و اعمال و کردارشان مورد توجه آن یار دلآرام قرار گیرد. انسان به دنبال جاودانگی است و جاودانگی حقیقی پیوستن به آن جاودانه مطلق است و این هنگامی است که انسان از خود بیخود شود و همه او گردد و میان خود و دلدار جدایی نبیند و از اکسیر عشق بیبهره نماند.
به گفته سعدی:
1) . شرح منازلالسائرین /270 به نقل از کتاب صد میدان خواجه عبدالله انصاری.
از عشق بینصیب نمان، که بنده را نخرد کس به قید بیهنری.
من که امروزم بهشت نفس حاصل میشود
با بهشت وعدۀ فردای زاهد چون کنم
حضرت ابراهیم و اسماعیل چون کعبه را تجدید بنا کردند دست به دعا بلند کردند که «ربّنا تقبّل منّا(1)- خدایا از ما بپذیر» و این آرزوی هر عاشق دلدادهای است که رفتارش موردپسند او قرار گیرد و نامش به نیکی بر سر زبانها افتد، قرآن کریم درخواست حضرت ابراهیم را اینگونه بازگو میکند که «واجعل لی لسان صدق فیالاخرین واجعلنی من ورثۀ جنۀ النعیم(2)» بار خدایا برای من در میان دیگران آوازۀ نیکو گذار و مرا در میان وارثان بهشت برین در آر. و خداوند سبحان ابراهیم و اسحاق و یعقوب را مورد عنایت قرار میدهد و میفرماید «و وهبنا لهم من رحمتنا و جعلنا لهم لسان صدق علیّا(3)
امام سجاد7 از خداوند میخواهد که درجۀ او را بالا ببرد. «وارفع درجتی – درجهام را بالا بیار» و خداوند سبحان در قرآن کریم میفرماید: «و من یأته مؤمنأ قد عمل الصالحات فاولئک لهم درجات العُلی جنات عدن تجری من تحتها الانهار خالدین فیها و ذالک جزاء من
تزکّی (1)- هر که با ایمان به نزد او رود و کارهای شایسته انجام داده باشد، برای آنان درجاتی بالاست، بهشتهایی که زیر درختانش جویباران جاری است جاودانه در آن ماند و این پاداش کسی است که پاکی جوید.»
در مذهب عارفان و عاشقان همه اینها جز به عنایت و تفضل الهی حاصل نمیآید و کردار و درخواست بهانهای بیش نیست.
پیر هرات گوید:
دانی که نه به خود به این روزم
و نه به کفایت خود شمع هدایت میافروزم
از من چه آید؟ و از کردار من چه گشاید؟
طاعت من به توفیق تو!
خدمت من به هدایت تو!
توبه من، به رعایت تو!
شکر من، به انعام تو!
ذکر من، به الهام تو!
همه تویی!!
من کیم؟1
اگر فضل تو نباشد، من بر چهام؟!(2)
اللّهم انّی اسئلک ایمانأ تباشر به قلبی
و یقینأ صادقأ حتّی اعلم انّه لن یصیبنی الّا ماکتبت لی ورضنّی من العیش بما قسمت لی یا ارحم الراحمین.
بار خدایا، از تو درخواست میکنم
ایمانی را که در قلبم جایگزین گردد.
و باورِ راستینی که بدانم جز آنچه برایم
نوشتهای به من نرسد
و مرا از زندگی بدانچه برایم مقدر فرموده
ای خرسند گردان، ای مهربانترین مهربانان.
جمعی از طایفهی بنی اسد در سالهای قحطی و خشکسالی در مدینه بر پیامبر خدا9 وارد شدند و به خاطر ترس از این و آن و یا به امید گرفتن کمک و آذوقه، شهادتین بر زبان راندند و بدین وسیله میخواستند بر پیامبر منت گذارند؛ آیه شریفه نازل شد «قالت الاعراب آمنّا قل لم تؤمنوا و لکن قولوا اسلمنا ولمّا یدخل الایمان فی قلوبکم»(1)- عربهای بادیهنشین گفتند: ایمان آوردیم بگو شما ایمان نیاوردهاید، ولی بگویید اسلام آوردهایم اما هنوز ایمان در دلهایتان وارد نشده است.
1) .[1] حجرات /14.
از این آیه شریفه استفاده میشود که ایمان مفهومی است فراتر از اسلام، با گفتن شهادتین هرکسی مسلمان میشود. اما مؤمن باید اسلام را با دلوجان پذیرفته باشد نه به امید به دست آوردن لقمهای نان!
از امام صادق7 روایت است که فرمود «ایمان چیزی است که در دل استقرار پیدا کرده باشد(1)»
از سوی دیگر باید توجه داشت که ایمان دارای مراتب و درجاتی است و برخی از مؤمنان از درجات بالاتری از ایمان برخوردارند تا به مرتبهی «عینالیقین» و بالاتر از آن «حق الیقینی» برسند و آنگاه است که مصیبتهای دنیا بر آنان آسان میشود و به نفس مطمئنه میرسند و به مقام رضا دست مییابند و همهچیز و هر چه از دوست میرسد را نیکو میبینند. شاعر میگوید:
تأمل در آیینهی دل
کنی
بدرّد یقین پردههای خیال
صفایی به تدریج حاصل کنی
نماند سراپرده الا جمال
خواجه عبدالله در تفسیر عرفانی آیه شریفهی «مارمیت اذرمیت و لکن الله رمی»(2)
این تو نبودی که تیر انداختی بلکه این خدا بود که تیر انداخت. گوید:
این آیت اشارت به حقیقت افراد و طریقت اتحاد است، میگوید: مردان و دیگران را واگذار، گرفتار مهر ما را با غیر ما چه کار!
ای محمد!
به کردار خود بر ما منت منه، توفیق ما ببین!
به یاد خود مناز، تلقین ما ببین!
از نشان خود بگریز، مهر ما ببین!
طریق اتحاد، یگانگی است و با خود بیگانگی!
از من و ما نشان دادن، دوگانگی است.
و دوگانگی نشان بیگانگی است.
دوگانگی آنجاست که امروز و فرداست،
موحّد از امروز و فردا جداست.
تا موحّد سایهی خورشید وجود نیافت، از خود وانرست
و تا از خود وانرست، حق را نیافت.(1)
1) . کشفالاسرار 2/372 سوره انفال تفسیر آیه فوق.
متن دعای شریف ابوحمزه ثمالی همراه با ترجمه
اِلهی لاتُؤَدِّبْنی بِعُقُوبَتِکَ، وَلاتَمْکُرْ بی فی حیلَتِکَ، مِنْ اَیْنَ لِیَ الْخَیْرُ یا رَبِّ وَلا یُوجَدُ اِلاّ مِنْ عِنْدِکَ؟ وَمِنْ اَیْنَ لِیَ النَّجاةُ وَلاَتُسْتَطاعُ اِلاّ بِکَ؟ لاَ الَّذی اَحْسَنَ اسْتَغْنی عَنْ عَوْنِکَ وَرَحْمَتِکَ، وَلاَ الَّذی اَسآءَ وَاجْتَرَاَ عَلَیْکَ وَلَمْ یُرْضِکَ خَرَجَ عَنْ قُدْرَتِکَ، یا رَبِّ یا رَبِّ یا ربِّ.
بِکَ عَرَفْتُکَ، وَ اَنْتَ دَلَلْتَنی عَلَیْکَ، وَ دَعَوْتَنی اِلَیْکَ، وَ لَوْ لا اَنْتَ لَمْ اَدْرِما اَنْتَ.
اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی اَدْعُوهُ فَیُجیبُنی، وَ اِنْ کُنْتُ بَطیئاً حینَ یَدْعُونی.
وَ اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی اَسْاَلُهُ فَیُعْطینی، وَاِنْ کُنْتُ بَخیلاً حینَ یَسْتَقْرِضُنی.
وَاَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی اُنادیهِ کُلَّما شِئْتُ لِحاجَتی، وَاَخْلُو بِهِ حَیْثُ شِئْتُ لِسِرِّی بِغَیْرِ شَفیعٍ، فَیَقْضی لی حاجَتی.
وَالْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی اَدْعُوهُ وَلا اَدْعُو غَیْرَهُ، وَلَوْ دَعَوْتُ غَیْرَهُ لَمْ یَسْتَجِبْ لی دُعآئی.
وَالْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی اَرْجُوهُ وَلا اَرْجُو غَیْرَهُ، وَلَوْ رَجَوْتُ غَیْرَهُ لاََخْلَفَ رَجآئی.
وَالْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی وَکَلَنی اِلَیْهِ فَاَکْرَمَنی، وَلَمْ یَکِلْنی اِلَی النّاسِ فَیُهینُونی.
وَالْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی تَحَبَّبَ اِلَیَّ، وَهُوَ غَنِیٌّ عَنّی.
وَالْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی یَحْلُمُ عَنّی حَتّی کَاَنّی لا ذَنْبَ لی، فَرَبّی اَحْمَدُ شَیْءٍ عِنْدی، وَاَحَقُّ بِحَمْدی.
بارخدایا! با کیفرت ادبم مکن، و در چارهسازیات گرفتار مکرم مساز، ای پروردگار من، از کجا برای من خیری باشد، که جز از سویت یافت نمیشود، و از کجا رستگاری برای من باشد که جز به یاریات میسر نمیگردد؛ نه آنکه نیکی کرد از یاری و رحمتت بینیازی جست، نه آنکه بدی کرد و بر تو گستاخی ورزید، و خشنودت نساخت از قدرتت رهایی یافت؛ ای پروردگار من، ای پروردگار من، ای پروردگار من.
به تو شناختم تو را و تو خود بر خود راهنماییام کردی و بهسوی خود فرایم خواندی، و اگر تو نبودی نمیدانستم تو چیستی؟
سپاس خدا را که میخوانمش و او پاسخم را میگوید، هرچند که من کندی میورزم هرگاه که مرا خواند.
سپاس خدا را که از او میخواهم و او عطایم میکند، هرچند که من بخل میورزم هرگاه که از من وامی خواهد.
سپاس خدا را که هرگاه خواهم برای نیازم وی را فرا میخوانم، و هرجا خواهم برای راز گفتنم با وی خلوت میکنم، و او حاجتم را برآورده میسازد.
سپاس خدا را که او را میخوانم و جز او را نمیخوانم، و اگر جز او را فراخوانم، دعایم را قرین اجابت نمیسازد.
سپاس خدا را که به وی امیدوارم، و جز بدو امید ندارم، و اگر جز بدو امید میداشتم امیدم را ناامید میساخت.
سپاس خدا را که مرا به خودش واگذاشت و گرامیم داشت و مرا به مردم وامگذاشت که خوارم سازند.
سپاس خدا را که بااینکه بینیاز از من است، به من محبت کرد.
و سپاس خدا را که بر من بردبار است، گویی که هیچ گناهی نکردهام!
پس پروردگارم ستودهترین است نزد من، و شایستهترین است به ستایشم.
اَللّهُمَّ اِنّی اَجِدُ سُبُلَ الْمَطالِبِ اِلَیْکَ مُشْرَعَةً وَمَناهِلَ الرَّجآءِ لَدَیْکَ مُتْرَعَةً وَالاِْسْتعانَةَ بِفَضْلِکَ لِمَنْ اَمَّلَکَ مُباحَةً، وَاَبْوابَ الدُّعآءِ اِلَیْکَ لِلصّارِخینَ مَفْتُوحَةً.
وَاَعْلَمُ اَنَّکَ لِلرّاجینَ بِمَوْضِعِ اِجابَةٍ، وَلِلْمَلْهُوفینَ بِمَرْصَدِ اِغاثَةٍ، وَ اَنَّ فِی الَّهْفِ اِلی جُودِکَ، وَالرِّضا بِقَضآئِکَ عِوَضاً مِنْ مَنْعِ الْباخِلینَ، وَمَنْدُوحَةً عَمّا فی اَیْدِی الْمُسْتَأْثِرینَ، وَاَنَّ الرّاحِلَ اِلَیْکَ قَریبُ الْمَسافَةِ.
وَ اَنَّکَ لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِکَ اِلاّ اَنْ تَحْجُبَهُمُ الاَْعْمالُ دُونَکَ، وَقَدْ قَصَدْتُ اِلَیْکَ بِطَلِبَتی، وَتَوَجَّهْتُ اِلَیْکَ بِحاجَتی، وَجَعَلْتُ بِکَ اسْتِغاثَتی، وَبِدُعآئِکَ تَوَسُّلی مِنْ غَیْرِ اسْتِحْقاقٍ لاِسْتِماعِکَ مِنّی، وَلاَ اسْتیجابٍ لِعَفْوِکَ عَنّی.
بَلْ لِثِقَتی بِکَرَمِکَ، وَسُکُونی اِلی صِدْقِ وَعْدِکَ، وَلَجآئی اِلَی الاِْقْرارِ بِتَوْحیدِکَ، وَیَقینی بِمَعْرِفَتِکَ مِنّی اَنْ لارَبَّ لی غَیْرُکَ، وَلا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ، وَحْدَکَ لاشَریکَ لَکَ.
اَللّهُمَّ اَنْتَ الْقآئِلُ، وَقَوْلُکَ حُقٌّ وَ وَعْدُکَ صِدْقٌ «وَاسْاَلُوا اللّهَ مِنْ فَضْلِهِ اِنَّ اللّهَ کانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیماً»(1)وَلَیْسَ مِنْ صِفاتِکَ یاسَیِّدی اَنْ تَأْمُرَ بِالسُّؤالِ وَتَمْنَعَ الْعَطِیَّةَ، وَاَنْتَ الْمَنّانُ بِالْعَطِیّآتِ عَلی اَهْلِ مَمْلَکَتِکَ، وَالْعآئِدُ عَلَیْهِمْ بِتَحَنُّنِ رَأْفَتِکَ.
1) . النساء، 32.
بارخدایا! من درهای درخواست را به رویت گشوده میبینم، و آبشخورهای امید را نزدت سرشار مییابم، و کمک جستن از فضلت را برای هر که امیدوارت باشد آزاد میدانم، و درهای دعا را به سویت برای فریادرس خواهان گشوده میبینم.
و میدانم که تو برای امیدواران در جایگاه اجابت، و برای دادرس خواهان بر گذرگاه فریادرسی هستی، و در اشتیاق به بخششت و خشنودی به قضایت درازدست فرو داشتن بخیلان جایگزینی است، و ازآنچه در دست خودخواهان است گسترشی است. و اینکه کوچ کننده به سویت بر نزدیکترین راه است.
و اینکه تو از آفریدگانت خود را نهان نمیداری مگر اینکه اعمالشان آنان را از تو بپوشاند.
و من با خواستهام به تو رو کردم، و با نیازم رو بهسوی تو آوردم، و دادخواهیم را به درگاه تو آورم، و توسلم را با فرا خوانیت آغاز کردم، بدون آنکه سزاوار شنیدنت باشم، یا شایسته گذشتت گردم.
بلکه ازآنرو که اطمینان به کرمت دارم، و به وعده راستینت باورمندم، به اقرار به یکتانیت پناه جستهام، و به شناختت نسبت به من باورمندم که مرا جز تو پروردگاری نیست، و خدایی جز تو نمیباشد، یگانهای و انبازی برایت نیست.
بارخدایا! تو گفتهای و گفتهات حق و وعدهات راستین است که فرمودی: از فضل خدا بخواهید که خدا بر هر چیز داناست. و این - ای پروردگار من - از صفتهای تو نیست که به درخواست فرمان رانی و بخشش را فروگذاری، با آن که تو با عطایا منت گذار بر اهل کشورت هستی، و با لطف و مهربانیات بر آنان مهر میورزی.
اِلهی رَبَّیْتَنی فی نِعَمِکَ وَاِحْسانِکَ صَغیراً، وَنَوَّهْتَ بِاسْمی کَبیراً، فَیامَنْ رَبّانی بِاِحْسانِهِ وَتَفَضُّلِهِ وَنِعَمِهِ، وَاَشارَ لی فِی الاْخِرَةِ اِلی عَفْوِهِ وَکَرَمِهِ.
مَعْرِفَتی یا مَوْلایَ دَلیلی عَلَیْکَ، وَحُبّی لَکَ شَفیعی اِلَیْکَ، وَاَنَا واثِقٌ مِنْ دَلیلی بِدَلالَتِکَ، وَساکِنٌ مِنْ شَفیعی اِلی شَفاعَتِکَ.
اَدْعُوکَ یا سَیِّدی بِلِسانٍ قَدْ اَخْرَسَهُ ذَنْبُهُ، رَبِّ اُناجیکَ بِقَلْبٍ قَدْ اَوْبَقَهُ جُرْمُهُ.
اَدْعُوکَ یارَبِّ راهِباً راغِباً راجِیاً خآئِفاً، اِذا رَاَیْتُ مَوْلایَ ذُنُوبی فَزِعْتُ، وَ اِذا رَاَیْتُ کَرَمَکَ طَمِعْتُ، فَاِنْ عَفَوْتَ فَخَیْرُ راحِمٍ، وَاِنْ عَذَّبْتَ فَغَیْرُ ظالِمٍ.
حُجَّتی یا اَللّهُ فی جُرْاَتی عَلی مَسْاَلَتِکَ- مَعَ اِتْیانی ماتَکْرَهُ- جُودُکَ وَ کَرَمُکَ، وَعُدَّتی فی شِدَّتی- مَعَ قِلَّةِ حَیآئی مِنْکَ- رَأْفَتُکَ وَرَحْمَتُکَ، وَقَدْ رَجَوْتُ اَنْ لا تَخَیِّبَ بَیْنَ ذَیْنِ وَذَیْنِ مُنْیَتی، فَحَقِّقْ رَجآئی، وَاسْمَعْ دُعآئی، یا خَیْرَ مَنْ دَعاهُ داعٍ، وَاَفضَلَ مَنْ رَجاهُ راجٍ.
عَظُمَ یا سَیِّدی اَمَلی، وَسَآءَ عَمَلی، فَاَعْطِنی مِنْ عَفْوِکَ بِمِقْدارِ اَمَلی، وَلا تُؤاخِذْنی بِاَسْوَءِ عَمَلی، فَاِنَّ کَرَمَکَ یَجِلُّ عَنْ مُجازاةِ الْمُذْنِبینَ، وَحِلْمَکَ یَکْبُرُ عَنْ مُکافَاَةِ الْمُقَصِّرینَ.
بارخدایا، مرا در نعمت و احسانت آنگاهکه خردسال بودم پروردی، و آنگاهکه بزرگسال شدم نامم را پرآوازه ساختی، ای آنکه مرا در دنیا با احسان و تفضل و نعمتهایت پروردی، و در آخرت به عفو و کرمت بشارت دادی.
شناخت من ای سرورم مرا به کویت هدایت کرد، و علاقهمندیم به تو شفیعم به درگاهت میباشد، و من برای راهنماییام به راهنماییات باورمندم و برای شفاعتم به شفاعتت یقین دارم.
سرورم! تو را با زبانی که گناهش لالش ساخته میخوانم! پروردگارم! با تو با دلی که جنایاتش نابودش ساخته زمزمه میکنم.
پروردگارم! تو را با هراس و رغبت و امید و بیم میخوانم. مولایم! هرگاه گناهانم را میبینم پریشان میشوم و چون کرمت را میبینم طمع میورزم، پس اگر ببخشایی تو بهترین مهربانی، و اگر کیفر دهی ستمکار نمیباشی.
حجت من - بارخدایا - در گستاخیام بر درخواست از تو، با اینکه آنچه را نمیپسندی مرتکب شدهام، بخشش و احسان توست، و رهتوشهام در مشکلات، با اینکه از تو شرم اندکی دارم، مهر و رحمت توست؛ بااینهمه امیدوارم که میان اینوآن آرزویم را ناامید نکنی، پس امیدم را به حقیقت پیوند، و دعایم را بشنو، ای بهترین کسی که فرا خوانان او را فرا خوانند و برترین کسی که امیدواران امید بدو دارند.
آرزویم - ای سرورم - بزرگ گردیده، و کردارم به زشتی گراییده، پس بهاندازه آرزویم از گذشتت عطایم کن، و به بدترین کردارم کیفرم مده، که کرمت از مجازات گنهکاران بزرگتر است و بردباریات از به کیفر رساندن مقصران فراتر.
وَ اَنَا یا سَیِّدی عآئِذٌ بِفَضْلِکَ، هارِبٌ مِنْکَ اِلَیْکَ، مُسْتَنْجِزٌ ما وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ اَحْسَنَ بِکَ ظَنّاً، وَما اَنَا یا رَبِّ وَما خَطَری؟! هَبْنی بِفَضْلِکَ وَتَصَدَّقْ عَلَیَّ بِعَفْوِکَ.
اَیْ رَبِّ جَلِّلْنی بِسِتْرِکَ، وَاعْفُ عَنْ تَوْبیخی بِکَرَمِ وَجْهِکَ، فَلَوِ اطَّلَعَ الْیَوْمَ عَلی ذَنْبی غَیْرُکَ مافَعَلْتُهُ وَلَوْ خِفْتُ تَعْجیلَ الْعُقُوبَةِ لاَجْتَنَبْتُهُ، لا لاَِنَّکَ اَهْوَنُ النّاظِرینَ اِلَیَّ، وَاَخَفُّ الْمُطَّلِعینَ عَلَیَّ، بَلْ لاَِنَّکَ یارَبِّ خَیْرُ السّاتِرینَ، وَاَحْکَمُ الْحاکُمینَ، وَاَکْرَمُ الاَْکْرَمینَ، سَتّآرُ الْعُیُوبِ، غَفّارُ الذُّنُوبِ، عَلاّمُ الْغُیُوبِ.
تَسْتُرُ الذَّنْبَ بِکَرَمِکَ، وَ تُؤَخِّرُ الْعُقُوبَةَ بِحِلْمِکَ، فَلَکَ الْحَمْدُ عَلی حِلْمِکَ بَعْدَ عِلْمِکَ، وَعَلی عَفْوِکَ بَعْدَ قُدْرَتِکَ.
وَ یَحْمِلُنی وَ یُجَرِّئُنی عَلی مَعْصِیَتِکَ حِلْمُکَ عَنّی، وَ یَدْعُونی اِلی قِلَّةِ الْحَیآءِ سَتْرُکَ عَلَیَّ، وَیُسْرِعُنی اِلَی التَّوَثُّبِ عَلی مَحارِمِکَ مَعْرِفَتی بِسَعَةِ رَحْمَتِکَ، وَعَظیمِ عَفْوِکَ.
یا حَلیمُ یا کَریمُ، یا حَیُّ یاقَیُّومُ، یاغافِرَ الذَّنْبِ، یا قابِلَ التَّوْبِ، یا عَظیمَ الْمَنِّ، یاقَدیمَ الاِْحْسانِ.
اَیْنَ سِتْرُکَ الْجَمیلُ؟ اَیْنَ عَفْوُکَ الْجَلیلُ؟ اَیْنَ فَرَجُکَ الْقَریبُ؟ اَیْنَ غِیاثُکَ السَّریعُ؟ اَیْنَ رَحْمَتُکَ الْواسِعَةُ؟ اَیْنَ عَطایاکَ الْفاضِلَةُ؟ اَیْنَ مَواهِبُکَ الْهَنیئَةُ؟ اَیْنَ صَنآئِعُکَ السَّنِیَّةُ؟ اَیْنَ فَضْلُکَ الْعَظیمُ؟ اَیْنَ مَنُّکَ الْجَسیمُ؟ اَیْنَ اِحْسانُکَ الْقَدیمُ؟ اَیْنَ کَرَمُکَ یا کَریمُ؟ بِهِ فَاسْتَنْقِذْنی، وَبِرَحْمَتِکَ فَخَلِّصْنی.
و من ای سرورم به فضلت پناه میبرم، و از تو به خودت میگریزم، و آنچه خوشبینان گذشتت را وعده دادهای میجویم. بهراستی ای پروردگارم، من چیستم، و چه ارزشی دارم؟! از فضل بیکرانت به من بخشا و از گذشتت بر من تصدق فرما.
بار پروردگارا! مرا با پوششت پوشان، و باکرامتت از سرزنشم دیده بگردان، که اگر آن روز کسی بر گناهم آگهی مییافت آن را انجام نمیدادم، و اگر از شتاب در مجازاتت میترسیدم از آن اجتناب میکردم، نه ازآنرو که تو آسانترین بینندگان و سهلگیرترین آگاهانی، بلکه ازآنرو که تو ای پروردگارم، بهترین پوشانندگان، حاکمترین حاکمان و بزرگوارترین بزرگوارانی؛ پوشاننده عیبها، آمرزگار گناهان و دانای نهانهایی.
گناه را با کرمت میپوشانی، کیفر را با بردباریات به تأخیر میافکنی، پس ستایش توراست بر بردباریات پس از دانشت، و بر گذشتت پس از تواناییات.
بردباریات با من مرا به نافرمانیات میکشاند و گستاخ میسازد، و پوششت بر من مرا به کمحیایی فرا میخواند و شناخت من به گستردگی رحمت و بزرگی گذشتت مرا به ارتکاب گناهان میشتاباند.
ای بردبار، ای بزرگوار، ای زنده، ای پایدار، ای آمرزنده گناه، ای پذیرنده توبه، ای دارای منت عظیم، ای احسانبخش دیرین.
کجاست پوشش زیبایت؟ کجاست گذشت بزرگوارانهات؟ کجاست گشایش نزدیکت؟ کجاست فریادرسی شتابانت؟ کجاست رحمت گستردهات؟ کجاست بخششهای کریمانهات؟ کجاست نعمتهای گوارایت؟ کجاست نیکیهای ارزشمندت؟ کجاست فضل بزرگت؟ کجاست منت متعالیت؟ کجاست احسان دیرینت؟ کجاست کرمت ای کرامتمند؟ تو را بدان میخوانم که آزادم سازی! و به رحمتت رهاییام بخشی!
یا مُحْسِنُ یا مُجْمِلُ یا مُنْعِمُ یا مُفْضِلُ، لَسْنا نَتَّکِلُ فِی النَّجاةِ مِنْ عِقابِکَ عَلی اَعْمالِنا، بَلْ بِفَضْلِکَ عَلَیْنا، لاَِنَّکَ اَهْلُ التَّقْوی وَاَهْلُ الْمَغْفِرَةِ.
تَبْدِیءُ بِالاِْحْسانِ نِعَماً، وَتَعْفُوعَنِ الذَّنْبِ کَرَماً، فَما نَدْری ما نَشْکُرُ! اَجَمیلَ ما تَنْشُرُ؟ اَمْ قَبیحَ ما تَسْتُرُ؟ اَمْ عَظیمَ ما اَبْلَیْتَ وَ اَوْلَیْتَ؟ اَمْ کَثیرَ ما مِنْهُ نَجَّیْتَ وَعافَیْتَ؟
یا حَبیبَ مَنْ تَحَبَّبَ اِلَیْکَ، وَیا قُرَّةَ عَیْنِ مَنْ لاذَبِکَ وَانْقَطَعَ اِلَیْکَ، اَنْتَ الُْمحْسِنُ وَنَحْنُ الْمُسیئُونَ، فَتَجاوَزْ یارَبِّ عَنْ قَبیحِ ما عِنْدَنا بِجَمیلِ ما عِنْدَکَ.
وَاَیُّ جَهْلٍ یارَبِّ لایَسَعُهُ جُودُکَ؟ وَاَیُّ زَمانٍ اَطْوَلُ مِنْ اَناتِکَ؟ وَما اَعْمالِنا فی جَنْبِ نِعَمِکَ؟ وَکَیْفَ نَسْتَکْثِرُ اَعْمالاً نُقابِلُ بِها کَرَمَکَ؟ بَلْ کَیْفَ یَضیقُ عَلَی الْمُذْنِبینَ ما وَسِعَهُمْ مِنْ الْمَغْفِرَةِ، یاباسَطِ الْیَدَیْنِ بِالرَّحْمَةِ.
فَوَعِزَّتِکَ یا سَیِّدی لَوِ انْتَهَرْتَنی مابَرِحْتُ مِنْ بابِکَ، وَلا کَفَفْتُ عَنْ تَمَلُّقِکَ لِمَا انْتَهی اِلَیَّ مِنَ الْمَعْرِفَةِ بِجُودِکَ وَکَرَمِکَ.
وَاَنْتَ الْفاعِلُ لِما تَشآءُ، تُعَذِّبُ مَنْ تَشآءُ بِما تَشآءُ کَیْفَ تَشآءُ، وَتَرْحَمُ مَنْ تَشآءُ بِما تَشآءُ کَیْفَ تَشآءُ.
ای نکورفتار، ای درستکردار، ای نعمتبخش، ای بخشنده! ما برای رهایی از کیفرت به اعمالمان متکی نمیباشیم، بلکه به فضلت امیدواریم، چراکه تو اهل پارسایی و اهل گذشتی.
احسان را با نعمتبخشی آغاز میکنی، و از گناه به کرم چشم میپوشی، و ما نمیدانیم که چه چیز را سپاس گوییم؟ آن نیکی را که گسترانی؟ یا آن زشتی را که پوشانی؟ یا آن نعمتهای بزرگی را که در نظر گرفته و اختصاص دادهای؟ یا آن بلاهایی که از آن رهایی داده و عافیت بخشیدهای؟
ای محبوبِ هر که با تو دوستی کند، ای روشنایی دیده هر که به تو پناه آرد و به تو دل بندد، تو نیکوکاری و ما بدکار، پس پروردگارا، از زشتیهایی که نزد ماست به زیباییهایی که نزد توست بگذر.
و ای پروردگار من این کدام نادان است که بخششت وی را در برنمیگیرد؟ و کدام زمان از زمان مهلت دادنت درازتر است؟ و ارزش کارهای ما در کنار نعمتهایت چیست؟ چگونه اعمالمان را زیاد انگاریم که با کرمت برابر شماریم؟ و چگونه رحمت گستردهات بر گنهکاران تنگ میآید؟ ای صاحب آمرزشِ گسترده، و ای دستها را به رحمت گشاینده.
به عزتت سوگند ای سرورم، اگر مرا رانی، هرگز از درگاهت دور نمیگردم، و از تملقت دست برنمیدارم، به خاطر آگاهی از آن جود و کرمت که به من رسیده است.
و تو انجام میدهی هرچه را خواهی، کیفر میدهی هر که را خواهی بدان چه خواهی و هرگونه که خواهی، و رحم میآوری به هرکه خواهی، هرچه خواهی، هرگونه که خواهی.
وَلا تُسْاَلُ عَنْ فِعْلِکَ، وَلا تُنازَعُ فی مُلْکِکَ، وَلا تُشارَکُ فی اَمْرِکَ، وَلا تُضادُّ فی حُکْمِکَ، وَلا یَعْتَرِضُ عَلَیْکَ اَحَدٌ فی تَدْبیرِکَ، لَکَ الْخَلْقُ وَالاَْمْرُ تَبارَکَ اللّهُ رَبُّ الْعالَمینَ.
یارَبِّ هذا مَقامُ مَنْ لاذَ بِکَ، وَاسْتَجارَ بِکَرَمِکَ، وَاَلِفَ اِحْسانَکَ وَنِعَمَکَ، وَاَنْتَ الْجَوادُ الَّذی لایَضیقُ عَفْوُکَ، وَلا یَنْقُصُ فَضْلُکَ، وَلا تَقِلُّ رَحْمَتُکَ، وَقَدْ تَوَثَّقْنا مِنْکَ بِالصَّفْحِ الْقَدیمِ، وَالْفَضْلِ الْعَظیمِ، وَالرَّحْمَةِ الْواسِعَةِ.
اَفَتُراکَ یارَبِّ تُخْلِفُ ظُنُونَنا اَوْ تُخَیِّبُ آمالَنا؟ کَلاّ یا کَریمُ فَلَیْسَ هذا ظَنُّنا بِکَ، وَلا هذا طَمَعُنا فیکَ.
یا رَبِّ اِنَّ لَنا فیکَ اَمَلاً طَویلاً کَثیراً، اِنَّ لَنا فیکَ رَجآءً عَظیماً عَصَیْناکَ وَنَحْنُ نَرْجُو اَنْ تَسْتُرَ عَلَیْنا، وَدَعَوْناکَ وَنَحْنُ نَرْجُو اَنْ تَسْتَجیبَ لَنا.
فَحَقِّقْ رَجآءَنا یا مَوْلانا فَقَدْ عَلِمْنا ما نَسْتوْجِبُ بِاَعْمالِنا، وَلکِنْ عِلْمُکَ فینا، وَعِلْمُنا بِاَنَّکَ لاتَصْرِفُنا عَنْکَ حَثَّنا عَلَی الرَّغْبَةِ اِلَیْکَ وَاِنْ کُنّا غَیْرَ مُسْتَوْجِبینَ لِرَحْمَتِکَ.
فَاَنْتَ اَهْلٌ اَنْ تَجُودَ عَلَیْنا، وَعَلَی الْمُذْنِبینَ بِفَضْلِ سَعَتِکَ، فَامْنُنْ عَلَیْنا بِما اَنْتَ اَهْلُهُ، وَجُدْ عَلَیْنا فَاِنَّا مُحْتاجُونَ اِلی نَیْلِکَ.
و ازآنچه انجام میدهی، بازخواست نمیشوی، و در فرمانرواییات با تو مخالفت نمیگردد، و برای تو در کارت شریکی نیست، و کسی با حکمت به ضدیت برنمیخیزد، و در تدبیرت کسی تو را مورد اعتراض قرار نمیدهد، آفرینش و فرمان از آن توست، فرخنده است خدا پروردگار جهانیان.
پروردگارا! این جایگاه کسی است که به تو پناه آورده، و به کرمت پناه جسته، و با احسان و نعمتهایت مأنوس گشته، و تو آن بخشندهای که عفوت محدود نمیشود و فضلت کاستی نمییابد، و رحمتت اندک نمیگردد، و ما از سوی تو به گذشت دیرین، و فضل عظیم و رحمت گستردهات یقین داریم.
پروردگارا! آیا ما تو را چنان میبینیم که گمانهایمان را نادرست انگاری، یا اینکه آرزوهایمان را ناامید میسازی، هرگز ای بزرگوار، گمان ما نسبت به تو و طمع ما نسبت به تو اینگونه نیست.
پروردگارا! ما را در تو آرزویی طولانی و فراوان است، ما را در تو امیدی بزرگ است، نافرمانیات کردیم بدین امید که بر ما بپوشانی، فرایت خواندیم بدین امید که اجابتمان کنی.
پس ای مولای ما امیدمان را محقق ساز، که دانستیم آنچه را با کردارمان مستوجب آن هستیم. ولی دانش تو درباره ما، و آگاهی ما به اینکه تو ما را از خود دور نمیسازی، ما را بر آن داشت که به سویت گراییم، هرچند ما مستوجب رحمتت نبودهایم.
پس تو شایسته آنی که به فضل بیکرانت بر ما و بر گنهکاران بخشی، پس بر ما منت گذار بدانچه تو شایسته آن هستی، و بر ما ببخش که ما نیازمند بخششت هستیم.
یا غَفّارُ بِنُورِکَ اهْتَدَیْنا، وَبِفَضْلِکَ اسْتَغْنَیْنا، وَبِنِعْمَتِکَ اَصْبَحْنا وَاَمْسَیْنا، ذُنُوبُنا بَیْنَ یَدَیْکَ، نَسْتَغْفِرُکَ اللّهُمَّ مِنْها وَنَتُوبُ اِلَیْکَ.
تَتَحَبَّبُ اِلَینا بِالنِّعَمِ وَ نُعارِضُکَ بِالذُّنُوبِ، خَیْرُکَ اِلَیْنا نازِلٌ، وَشَرُّنا اِلَیْکَ صاعِدٌ! وَلَمْ یَزَلْ وَلا یَزالُ مَلَکٌ کَریمٌ یَأْتیکَ عَنّا بِعَمَلٍ قَبیحٍ، فَلا یَمْنَعُکَ ذلِکَ مِنْ اَنْ تَحُوطَنا بِنِعْمَتِکَ وَ تَتَفَضَّلَ عَلَیْنا بِآلآئِکَ.
فَسُبْحانَکَ ما اَحْلَمَکَ وَاَعْظَمَکَ وَاَکْرَمَکَ، مُبْدِئاً وَمُعیداً، تَقَدَّسَتْ اَسْمآؤُکَ، وَجَلَّ ثَنآؤُکَ، وَکَرُمَ صَنآئِعُکَ وَفِعالُکَ.
اَنْتَ اِلهی اَوْسَعُ فَضْلاً، وَاَعْظَمُ حِلْماً مِنْ اَنْ تُقایِسَنی بِفِعْلی وَخَطیئَتی، فَالْعَفْوَ الْعَفْوَ الْعَفْوَ، سَیِّدی سَیِّدی سَیِّدی.
اَللّهُمَّ اَشْغِلْنا بِذِکْرِکَ، وَاَعِدْنا مِنْ سَخَطِکَ، وَاَجِرْنا مِنْ عَذابِکَ وَارْزُقْنا مِنْ مُواهِبِکَ، وَاَنْعِمْ عَلَیْنا مِنْ فَضْلِکَ.
وَ ارْزُقْنا حَجَّ بَیْتِکَ وَزِیارَةِ قَبْرِ نَبِیِّکَ، صَلَواتُکَ وَرَحْمَتُکَ وَ مَغْفِرَتُکَ وَ رِضْوانُکَ عَلَیْهِ وَعَلی اَهْلِ بَیْتِهِ، اِنَّکَ قَریبٌ مُجیبٌ.
وَارْزُقْنا عَمَلاً بِطاعَتِکَ، وَتَوَفَّنا عَلی مِلَّتِکَ، وَسُنَّةِ نَبِیِّکَ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ.
اَللّهُمَّ اغْفِرْلی وَلِوالِدَیَّ، وَارْحَمْهُما کَما رَبَّیانی صَغیراً وَاجْزِهِما بِالاِْحْسانِ اِحْساناً، وَبِالسَّیِّئاتِ عَفْواً وَغُفْراناً.
ای آمرزگار! به نورت راه یافتیم، به فضلت بینیاز شدیم، و به نعمتت به پگاه و شامگاه درآمدیم، گناهانمان در پیشگاه توست، بارخدایا، به خاطر آنها از تو آمرزش میخواهیم، و به درگاهت توبه میکنیم.
با نعمتهایت به ما مهر میورزی و ما با گناهان با تو میستیزیم، خیر تو بهسوی ما فرود میآید، و شر ما بهسوی تو بالا میرود! پیوسته و بیگسست فرشتهای ارجمند از سوی ما عملی ناشایست به سویت میآورد، و این تو را بازنمیدارد، از اینکه با نعمتهایت ما را فراگیری و با الطافت بر ما تفضل فرمایی.
پس تو منزهی! چه بسیار بردبار و بزرگ و با کرامتی! آغازگر و بازگردانندهای، نامهایت منزه است، ستایشت فرازین است و ساختهها و کارهایت گرامی است.
و تو ای خدای من! فضلت گستردهتر و بردباریات فراتر از آن است که مرا با کردار و خطاهایم سنجی، پس ببخشایم، ببخشایم، ببخشایم؛ سرورم، سرورم، سرورم.
بارخدایا! با یادت مشغولمان ساز، از خشمت پناهمان ده، از عذابت نگاهمان دار، از بخشایشت روزیمان ده، از فضلت نعمتان بخشی.
و حج خانه و زیارت قبر پیامبرت، که صلوات و رحمت و آمرزش و رضوانت بر او و بر خاندانش باد - را روزیمان فرما.
عمل به طاعتت را روزیی ما کن، و ما را بر ملتت و سنت پیامبرت محمد - که درود خدا بر او و بر خاندانش باد - بمیران.
بارخدایا! مرا و پدر و مادرم را بیامرز، و رحمتشان فرما، آنگونه که مرا در خردسالی پرورش دادند؛ در برابر احسانشان به نیکی، و در برابر گناهانشان با گذشت و آمرزش پاداششان ده.
اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمُنینَ وَالْمُؤْمِناتِ، الاَْحْیآءِ، مِنْهُمْ وَالاَْمْواتِ، وَتابِعْ بَیْنَنا وَبَیْنَهُمْ بِالْخَیْراتِ.
اَللّهُمَّ اغْفِرْلِحَیِّنا وَمَیِّتِنا وَ شاهِدِنا وَغآئِبِنا، ذَکَرِنا وَاُنْثانا، صَغیرِنا وَکَبیرِنا، حُرِّنا وَمَمْلُوکِنا، کَذَبَ الْعادِلُونَ بِاللّهِ وَضَلُّوا ضَلالاً بَعیداً، وَخَسِرُوا خُسْراناً مُبیناً.
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَاخْتِمْ لی بِخَیْرِ، وَاکْفِنی ما اَهَمَّنی مِنْ اَمْرِ دُنْیایَ وَآخِرَتی، وَلا تُسَلِّطْ عَلَیَّ مَنْ لا یَرْحَمُنی، وَاجْعَلْ عَلیَّ مِنْکَ جُنَّةً واقِیَةً باقِیَةً، وَلا تَسْلُبْنی صالِحَ ما اَنْعَمْتَ بِهِ عَلَیَّ، وَارْزُقْنی مِنْ فَضْلِکَ رِزْقاً واسِعاً حَلالاً طَیِّباً.
اَللّهُمَّ احْرُسْنی بِحَراسَتِکَ، وَاحْفَظْنی بِحِفْظِکَ، وَاکْلَأْنی بِکَلآئَتِکَ، وَارْزُقْنی حَجَّ بَیْتِکَ الْحَرامِ فی عامِنا هذا وَفی کُلِّ عامٍ، وَزِیارَةَ قَبْرِ نَبیِّکَ وَالاَْئِمَّةِ علیهمالسلام، وَلا تُخْلِنی یارَبِّ مِنْ تِلْکَ الْمَشاهِدِ الشَّریفَةِ، وَالْمَواقِفِ الْکَریمَةِ.
اَللّهُمَّ تُبْ عَلَیَّ حَتّی لا اَعْصِیَکَ، وَاَلْهِمْنی الْخَیْرَ وَالْعَمَلَ بِهِ، وَخَشْیَتِکَ بِاللَّیْلِ وَالنَّهارِ، اَبَداً ما اَبْقَیْتَنی یارَبَّ الْعالَمینَ.
اللّهُمَّ اِنّی کُلَّما قُلْتُ قَدْ تَهَیَّأْتُ وَ تَعبَّأْتُ وَقُمْتُ لِلصَّلاةِ بَیْنَ یَدَیْکَ وَناجَیْتُکَ، اَلْقَیْتَ عَلَیَّ نُعاساً اِذا اَنَا صَلَّیْتُ، وَسَلَبْتَنی مُناجاتَکَ اِذا اَنَا ناجَیْتُ!
وَمالی کُلَّما قُلْتُ قَدْ صَلُحَتْ سَریرَتی، وَقَرُبُ مِنْ مَجالِسِ التَّوّابینَ مَجْلِسی، عَرَضَتْ لی بَلِیَّةٌ اَزالَتْ قَدَمی، وَحالَتْ بَیْنی وَ بَیْنَ خِدْمَتِکَ!
بارخدایا! مردان و زنان مؤمن، زندگان و مردگانشان را بیامرز، و میان ما و آنان را به نیکی پیوند ده.
بارخدایا! زنده و مرده، حاضر و غایب، مرد و زن، کوچک و بزرگ، و آزاد و بنده ما را بیامرز، دروغ گفتند آنانکه دیگران را با خدا برابر دیدند، به گمراهی شدید افتادند و زیانی آشکارا متحمل شدند.
بارخدایا! بر محمد و خاندان محمد درود فرست، و زندگیام را به نیکی پایانبر، و آنچه از امر دنیا و آخرتم مورد اهتمام من است به صلاح آور، و کسی را که بر من رحم نمیکند بر سرم سلطه مده، و بر من از سوی خود پوششی بازدارنده قرار ده، و از من مگیر آنچه را ارزانیام داشتهای از نعمتهای شایسته، و از سوی خود روزی گستردهای روزیم فرما حلال و پاکیزه.
بارخدایا! مرا با نگهبانیات نگهدار، و با حفظت حفاظت کن، و با محافظتت محافظتم فرما، و حج خانه خود و زیارت قبر پیامبرت و امامان علیهمالسلام را در امسال و در هرسال روزیم کن. و مرا پروردگارا، از این مشاهد شرافتمند و جایگاههای ارجمند هرگز جدا مکن.
بارخدایا! توبهام را بپذیر تا نافرمانیات نکنم، و نیکی و عمل بدان و بیم از تو در شب و روز را برای همیشه، تا آن زمانکه زندگیام بخشی در دلم افکن، ای پروردگار جهانیان.
بارخدایا! هر زمان گفتم: آماده و مهیا شده در برابرت برای نماز ایستادهام و با تو مناجات میکنم، هنگام نماز در چشمم خوابآلودگی افکندی، و گاه مناجات حال مناجات را از من گرفتی.
مرا چه میشود که هرگاه گفتم درونم نیکو شده و جایگاهم به جایگاه توبهکنندگان نزدیک گشته، برایم گرفتاری پیش میآید که پایم را میلغزاند و میان من و خدمتت مانعی پدید میآید؟!
سَیِّدی لَعَلَّکَ عَنْ بابِکَ طَرَدْتَنی، وَعَنْ خِدْمَتِکَ نَحَّیْتَنی! اَوْ لَعَلَّکَ رَاَیْتَنی مُسْتَخِفّاً بِحَقِّکَ فَاَقْصَیْتَنی! اَوْ لَعَلَّکَ رَاَیْتَنی مُعْرِضاً عَنْکَ فَقَلَیْتَنی! اَوْ لَعَلَّکَ وَجَدْتَنی فی مَقامِ الْکاذِبینَ فَرَفَضْتَنی!
اَوْ لَعَلَّکَ رَاَیْتَنی غَیْرَ شاکِرٍ لِنَعْمآئِکَ فَحَرَمْتَنی! اَوْ لَعَلَّکَ فَقَدْتَنی مِنْ مَجالِسِ الْعُلَمآءِ فَخَذَلْتَنی! اَوْ لَعَلَّکَ رَاَیْتَنی فِی الْغافِلینَ فَمِنْ رَحْمَتِکَ آیَسْتَنی!
اَوْ لَعَلَّکَ لَمْ تُحِبَّ اَنْ تَسْمَعَ دُعآئی فَباعَدْتَنی! اَوْ لَعَلَّکَ بِجُرْمی وَ جَریرَتی کافَیْتَنی! اَوْ لَعَلَّکَ بِقِلَّةِ حَیآئی مِنْکَ جازَیْتَنی!
فَاِنْ عَفَوْتَ یارَبِّ، فَطالَما عَفَوْتَ عَنِ الْمُذْنِبینَ قَبْلی، لاَِنَّ کَرَمَکَ - أیْ رَبِّ - یَجِلُّ عَنْ مُجازاةِ الْمُذْنِبینَ، وَحِلْمَکَ یَکْبُرُ عَنْ مُکافاةِ الْمُقَصِّرینَ.
وَاَنا عآئِذٌ بِفَضْلِکَ، هارِبٌ مِنْکَ اِلَیْکَ، مُتَنَجِّزٌ ماوَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ اَحْسَنَ بِکَ ظَنّاً.
اِلهی اَنْتَ اَوْسَعُ فَضْلاً، وَاَعْظَمُ حِلْماً مِنْ اَنْ تُقایِسَنی بِعَمَلی، وَاَنْ تَسْتَزِلَّنی، بِخَطیئَتی، وَما اَنَا یا سَیِّدی، وَما خَطَری! هَبْنی بِفَضْلِکَ، وَتَصَدَّقْ عَلَیَّ بِعَفْوِکَ، اَیْ ربِّ جَلِّلْنی بِسَتْرِکَ، وَاعْفُ عَنْ تُوْبیخی بِکَرَمِ وَجْهِکَ.
سَیِّدی اَنَا الصَّغیرُ الَّذی رَبَّیْتَهُ، وَاَنَا الْجاهِلُ الَّذی عَلَّمْتَهُ، وَاَنَآ الضّآلُّ الَّذی هَدَیْتَهُ، وَاَنَا الْوَضیعُ الَّذی رَفَعْتَهُ، وَ اَنَا الْخآئِفُ الَّذی هَدَیْتَهُ، وَاَنَا الْوَضیعُ الَّذی رَفَعْتَهُ، وَاَنَا الْخآئِفُ الَّذی آمَنْتَهُ، وَاَنَا الْجآئِعُ الَّذی اَشْبَعْتَهُ.
سرورم! شاید از درت مرا رانده و از خدمتت محرومم ساختهای؟! شاید مرا دیدهای که حقت را سبک شمردهام، و دورم گردانیدهای! شاید مرا از خودت رویگردان دیدهای و با من دشمنی ورزیدهای! شاید مرا در جایگاه دروغگویان دیدهای و طردم کردهای!
شاید مرا ناسپاس نعمتهایت دیدهای و محرومم ساختهای! شاید مرا در مجالس دانشمندان نیافتهای و خوارم ساختهای! شاید مرا در میان بیخبران دیدهای و از رحمتت مأیوسم کردهای! شاید مرا همنشین مجالس بیکاران دیدهای و مرا در میانشان رها ساختهای؟!
شاید دوست نداری که دعایم را بشنوی و طردم کردهای! شاید به جرم و گناهم کیفرم دادهای! شاید به خاطر کم حیایم مجازاتم کردهای!
پس ای پروردگار من! اگر ببخشی، پیش از من چه بسیار گنهکاران را که بخشیدهای، چراکه کرمت - ای پروردگار من - از کیفر دادن گنهکاران بزرگتر است، و بردباریات از به مکافات رساندن مقصران فراتر.
و من به فضلت پناه بردهام، و از تو به سویت گریختهام، و آنچه را از چشمپوشی نسبت به خوشگمانانت وعده دادهای میجویم.
بارخدایا! تو فضلی گستردهتر، و بردباریای فراتر از آن داری که مرا با کردارم همانندسازی، یا مرا با خطاهایم بلغزانی، من چیستم ای سرورم، و چه اهمیتی دارم، مرا به فضلت ببخش، و با گذشتت بر من منت نه، و با پوششت بپوشانم و با بزرگواریات از سرزنشم بگذر.
سرورم! من آن کوچکم که پرورشش دادی، من آن نادانم که آگاهش ساختی، من آن گمراهم که هدایتش کردی، من آن فرومایهام که بزرگیاش بخشیدی، من آن ترسانم که ایمنش ساختی، من آن گرسنهام که سیرش کردی.
وَاَنَا الْعَطْشانُ الَّذی اَرْوَیْتَهُ وَاَنَا الْعارِی الَّذی کَسَوْتَهُ، وَاَنَا الْفَقیرُ الَّذی اَغْنَیْتَهُ، وَاَنَا الضَّعیفُ الَّذی قَوَّیْتَهُ، وَاَنَآ الذَّلیلُ الَّذی اَعْزَزْتَهُ، وَاَنَا السَّقیمُ الَّذی شَفَیْتَهُ وَاَنَآ السّآئِلُ الَّذی اَعْطَیْتَهُ.
وَاَنَآ الْمُذْنِبُ الَّذی سَتَرْتَهُ، وَاَنَا الْخاطِیءُ الَّذی اَقَلْتَهُ، وَاَنَا الْقَلیلُ الَّذی کَثَّرتَهُ، وَاَنَآ الْمُسْتَضْعَفُ الَّذی نَصَرْتَهُ، وَاَنَا الطَّریدُ الَّذی آوَیْتَهُ.
اَنَا یا رَبِّ الَّذی لَمْ اَسْتَحْیِکَ فِی الْخَلآءِ، وَلَمْ اُراقِبْکَ فِی الْمَلآءِ، اَنَا صاحِبُ الدَّواهِی الْعُظْمی، اَنَا الَّذی عَلی سَیِّدِهِ اجْتَرَاَ، اَنَا الَّذی عَصَیْتُ جَبّارَ السَّمآءِ.
اَنَآ الَّذی اَعْطَیْتُ عَلی جَلیلِ الْمَعاصِی الرُّشا، اَنَا الَّذی حینَ بُشِّرْتُ بِها خَرَجْتُ اِلَیْها اَسْعی، اَنَا الَّذی اَمْهَلْتَنی فَمَا ارْعَوَیْتُ وَسَتَرْتَ عَلَیَّ فَمَا اسْتَحْیَیْتُ، وَعَمِلْتُ بِالْمَعاصی فَتَعَدَّیْتُ، وَاَسْقَطْتَنی مِنْ عَیْنِکَ فَما بالَیْتُ.
فَبِحِلْمِکَ اَمْهَلْتَنی، وَبِسِتْرِکَ سَتَرْتَنی، حَتی کَاَنَّکَ اَغْفَلْتَنی، وَمِنْ عُقُوباتِ الْمَعاصی جَنَّبْتَنی، حَتّی کَاَنَّکَ اسْتَحْیَیْتَنی.
اِلهی لَمْ اَعْصِکَ - حینَ عَصَیْتُکَ - وَاَنَا لِرُبُوبِیَّتِکَ جاحِدٌ، وَلا بِاَمْرِکَ مُسْتَخِفٌّ، وَلا لِعُقوبَتِکَ مُتَعَرِّضٌ، وَلا لِوَعیدِکَ مُتَهاوِنٌ، وَلکِنْ خَطیئَةٌ عَرَضَتْ، وَسَوَّلَتْ لی نَفْسی، وَغَلَبَنی هَوایَ، وَاَعانَنی عَلَیْها شِقْوَتی، وَغَرَّنی سِتْرُکَ الْمُرْخی عَلَیَّ، فَقَدْ عَصَیْتُکَ وَخالَفْتُکَ بِجَهْدی.
من آن تشنهام که سیرابش نمودی، من آن برهنهام که وی را پوشاندی، من آن نیازمندم که بینیازش ساختی، من آن ناتوانم که توانش دادی، من آن ذلیلم که عزتش بخشیدی، من آن بیمارم که شفایش دادی، من آن گدایم که عطایش کردی.
من آن گنهکارم که وی را پوشاندی، من آن خطاکارم که از وی درگذشتی، من آن اندکم که فراوانش ساختی، من آن به ناتوانی کشیده شدهام، که به یاریاش شتافتی، و من آن راندهشدهام که پناهش دادی.
من، ای پروردگارم آنکسم که در نهان از تو شرم نکردم، و در آشکار تو را در نظر نداشتم، من صاحب گناهان بزرگم! من آنکسم که بر سرورش گستاخی کرده، من آنکسم که خدای قدرتمند آسمان را نافرمانی کرده.
من آنکسم که برای ارتکاب گناهان بزرگ رشوهها داده، من آنکسم که چون مژده گناه به وی داده شده شتابان به سویش روان گشته.
من آنکسم که مهلتم دادی ولی باز نگشتم، بر من پوشاندی ولی شرم نکردم، عمل به معصیتها کردم و از حد درگذشتم، از چشمت افکندی ولی بدان اهمیت ندادم.
پس تو به بردباریات مهلتم دادی، و با پوششت مرا پوشاندی، تا آنجا که گویی از من غافل گشته و از کیفر گناهان دورم ساختهای، تا آنجا که گویی از من شرم کردهای.
پروردگارا! آنگاه که نافرمانیات را مرتکب شدم، نافرمانیات نکردم که منکر پروردگاریت باشم، یا اینکه امرت را سبک انگارم، یا اینکه مجازاتت را فرا جویم، یا اینکه تهدیدهایت را ناچیز شمرم، بلکه ازآنرو بود که خطایی پیش آمد و نفسم آن را برای من آراست، و هوایم بر من چیره گشت، و شوربختیم بر آن یاریام داد، و پوششت که بر من افکنده شده فریبم داد، پس نافرمانیات کردم و با کوششم با تو به مخالفت برخاستم!
فَالاْنَ مِنْ عَذابِکَ مَنْ یَسْتَنْقِذُنی؟ وَمِنْ اَیْدِی الْخُصَمآءِ غَداً مَنْ یُخَلِّصُنی؟ وَبِحَبْلِ مَنْ اَتَّصِلُ اِنْ اَنْتَ قَطَعْتَ حَبْلَکَ عَنّی؟
فَوا اَسَفا عَلی ما اَحْصی کِتابُکَ مِنْ عَمَلِی الَّذی لَوْلا ما اَرْجُو مِنْ کَرَمِکَ، وَسَعَةِ رَحْمَتِکَ، وَنَهْیِکَ اِیّایَ عَنِ الْقُنُوطِ لَقَنَطْتُ عِنْدَما اَتَذَکَّرُها، یاخَیْرَ مَنْ دَعاهُ داعٍ، وَاَفْضَلَ مَنْ رَجاهُ راجٍ.
اَللّهُمَّ بِذِمَّةِ الاِْسْلامِ اَتَوَسَّلُ اِلَیْکَ، وَ بِحُرْمَةِ الْقُرْآنِ اَعْتَمِدُ عَلَیْکَ، وَبِحُبّی اَلنَّبیِّ الاُْمّیِّ، الْقُرَشیِّ، الْهاشِمیِّ، الْعَرَبیِّ، التَّهامِیِّ الْمَکیِّ، الْمَدَنیِّ، اَرْجُو الزُّلْفَةَ لَدَیْکَ.
فَلا تُوحِشِ اسْتیناسَ اِیمانی وَلا تَجْعَلْ ثَوابی ثَوابَ مَنْ عَبَدَ سِواکَ، فَاِنَّ قَوْماً آمَنُوا بِاَلْسِنَتِهِمْ لِیَحْقِنُوا بِهِ دِمآءَهُمْ، فَاَدْرَکُوا ما اَمَّلُوا، وَاِنّا آمَنّا بِکَ بِاَلْسِنَتِنا وَقُلُوبِنا، لِتَعْفُوَ عَنّا، فَاَدْرِکْنا ما اَمَّلْنا، وَثَبِّتْ رَجآءَکَ فی صُدُورِنا.
وَ «لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ اِذْ هَدَیْتَنا وَهَبْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً اِنَّکَ اَنْتَ الْوَهّابُ».(1)
فَوَعِزَّتِکَ لَوِ انْتَهَرْتَنی ما بَرِحْتُ عَنْ بابِکَ، وَلا کَفَفْتُ عَنْ تَمَلُّقِکَ، لِما اُلْهِمَ قَلْبی مِنَ الْمَعْرِفَةِ بِکَرَمِکَ، وَسَعَةِ رَحْمَتِکَ، اِلی مَنْ یَذْهَبُ الْعَبْدُ اِلاّ اِلی مَوْلاهُ، وَاِلی مَنْ یَلْتَجِیءُ الَْمخْلُوقُ اِلاّ اِلی خالِقِهِ.
1) . آل عمران، 8.
و اینک از عذاب چه کسی آزادم میسازد؟ و فردا از دست دشمنان چه کسی رهاییام میبخشد؟ و اگر تو ریسمانت را از من بگسلی به ریسمان چه کسی چنگ آویزم؟
پس افسوس بر آنچه کتابت از کردارم برشمرده است، که اگر امیدواریم به کرمت و گستردگی رحمتت و اینکه مرا از نومیدی بازداشتهای نبود، بیتردید به هنگام یادآوریش نومید میشدم، ای بهترین کسی که هر فراخوانی وی را فرا خواند و برترین کسی که هر امیدوار امید بدو دارد.
بارخدایا، بهحق اسلام به تو متوسل میشوم، و به حرمت قرآن به تو اعتماد میکنم، و به دوستیم نسبت به پیامبر امّی، قریشی، هاشمی، عربی، تهامی، مکی، مدنی، نزدیک شدن به تو را امیدوارم.
پس انس ایمانیام را در وحشت قرار مده، و پاداشم را قرار مده پاداش کسی که جز تو را پرستیده، چراکه گروهی به زبانشان گرویدند تا بدان جانشان را نگهدارند و بدانچه آرزو داشتند رسیدند، و ما با زبانها و دلهایمان به تو گرویدیم تا ما را ببخشایی، پس آنچه را آرزومندیم ارزانیمان دار، و امیدت را در دلهایمان استوار بدار.
و پس از آنکه هدایتمان کردی در دلهایمان تیرگی میار، و از سوی خود بر ما رحمتی فرو بار، که تو خود بخشندهای بسیار.
سوگند به عزتت که اگر برانیم، از درگاهت دور نمیگردم، و از دوستیات دست نمیکشم، چراکه دلم از شناخت کرمت و گستردگی رحمتت الهام گرفته است؛ بنده بهسوی چه کسی جز مولایش رود؟ و آفریده به چه کسی جز آفریدگارش پناه برد!
اِلهی لَوْ قَرَنْتَنی بِالاَْصْفادِ وَ مَنَعْتَنی سَیْبَکَ مِنْ بَیْنِ الاِْشْهادِ، وَدَلَلْتَ عَلی فَضآئِحی عُیُونَ الْعِبادِ، وَاَمَرْتَ بی اِلَی النّارِ وَحُلْتَ بَیْنی وَ بَیْنَ الاَْبْرارِ، ماقَطَعْتُ رَجآئی مِنْکَ، وَلا صَرَفْتُ وَجْهَ تَأْمیلی لِلْعَفْوِعَنْکَ، وَلا خَرَجَ حُبُّکَ مِنْ قَلْبی.
اَنَا لااَنْسی اَیادیکَ عِنْدی، وَسِتْرَکَ عَلَیَّ فی دارِ الدُّنْیا.
سَیِّدی صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَاَخْرِجْ حَبَّ الدُّنْیا مِنْ قَلْبی، وَاجْمَعْ بَیْنی وَ بَیْنَ الْمُصْطَفی، خِیَرَتِکَ، مِنْ خَلْقِکَ، وَخاتَمِ النَّبِیِّینَ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ.
وَانْقُلْنی اِلی دَرَجَةِ التَّوْبَةِ اِلَیْکَ، وَاَعِنّی بِالْبُکآءِ عَلی نَفْسی، فَقَدْ اَفْنَیْتُ بِالتَّسْویفِ وَالاْمالِ عُمُری، وَقَدْ نَزَّلْتُ نَفْسی مَنْزِلَةَ الاْیِسینَ مِنَ الْخَیْرِ، فَمَنْ یَکُونُ اَسْوَءَ حالاً مِنّی اِنْ اَنا نُقِلْتُ عَلی مِثْلِ حالی اِلی قَبْری؟ وَلَمْ اُمَهِّدْهُ لِرَقْدَتی، وَلَمْ اَفْرِشْهُ بِالْعَمَلِ الصّالِحِ لِضَجْعَتی!
وَمالی لا اَبْکی؟ وَلا اَدْری اِلی ما یَکُونُ مَصیری، وَاَری نَفْسی تُخادِعُنی، وَاَیّامی تُخاتِلُنی وَقَدْ خَفَقَتْ عِنْدَ رَأْسی اَجْنِحَةُ الْمَوْتِ.
فَمالی لا اَبْکی! اَبْکی لِخُرُوجِ نِفْسی، اَبْکی لِحُلُولِ رَمْسی، اَبْکی لِظُلْمَةِ قَبْری، اَبْکی لِضیقِ لَحْدی، اَبْکی لِسُؤالِ مِنْکَرٍ وَنَکیرٍ اِیّایَ.
اَبْکی لِخُرُوجی مِنْ قَبْری عُرْیاناً ذَلیلاً، حامِلاً ثِقْلی عَلی ظَهْری، اَنْظُرُ مَرَّةً عَنْ یَمینی، وَمَرَّةً عَنْ شِمالی اِذِ الْخَلآئِقُ فی شَأْنٍ غِیْرِ شَأْنی.
پروردگارا! اگر مرا با بندها به بند کشی، و از عطایت در میان مردمان بازم داری، و چشمان بندگان را به رسواییهایم رهنمون گردی، و فرمان دهی به آتشم برند، و میان من و نیکان حایل شوی، هرگز امیدم را از تو نمیبُرم، و روی آرزویم را از گذشتت بازنمیگردانم، و دوستیات از قلبم نخواهد رفت.
من نعمتهایی که ارزانیام داشتهای، و اینکه در سرای دنیا بر کردارم پرده کشیدهای را فراموش نخواهم کرد.
سرورم! دوستی دنیا را از دلم بیرون بَر، و میان من و مصطفی برگزیده آفریدگانت و خاتم پیامبران محمد - که درود خدا بر او و بر خاندانش باد - گرد آور.
و مرا به درجه توبه به درگاهت فرا بَر، و بر گریه بر نفسم یاریام ده، که با پشتسراندازی و آرزوها عمرم را فنا کردم، و خویش را به جایگاه ناامیدان از نیکی فرود آمدم، پس چه کسی حالی بدتر از من دارد اگر با چنین حالی به قبرم منتقل شوم؟ حال آنکه آن را برای آرمیدنم آماده نکردهام، و برای آرامشم در آن با کردار شایسته فرشی نگستردهام!
چرا گریه نکنم، که نمیدانم سرنوشتم به کجا خواهد انجامید! و نفسم را میبینم که با من نیرنگ میبازد! روزگارم فریبم میدهد، و بالهای مرگ در کنار سرم به پرواز آمده است!
پس چرا نگریم!، میگریم برای بیرون شدن جانم، میگریم برای فرا رسیدن مرگم، میگریم برای تاریکی قبرم، میگریم برای تنگی گورم، میگریم برای پرسش نکیر و منکر از کردارم.
میگریم برای بیرون آمدنم از گورم، برهنه، درمانده، بار سنگین را بر پشت گرفته، گاهی به راستم مینگرم گاهی به چپم، آنگاه که خلایق در کاری جز کار من هستند.
«لِکُلِّ امْرِیًٔمِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنیهِ وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ ضاحِکَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ وَ وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیْها غَبَرَةٌ تَرْهَقُها قَتَرَةٌ»(1)وَذِلَّةٌ.
سَیِّدی عَلَیْکَ مُعْتَمَدی وَمُعَوَّلی وَرَجآئی وَتَوَکُّلی، وَ بِرَحْمَتِکَ تَعَلُّقی، تُصیبُ بِرَحْمَتِکَ مَنْ تَشآءُ وَ تَهْدی بِکَرامَتِکَ مَنْ تُحِبُّ، فَلَکَ الْحَمْدُ عَلی مانَقَّیْتَ مِنَ الشِّرْکِ قَلْبی، وَلَکَ الْحَمْدُ عَلی بَسْطِ لِسانی.
اَفَبِلِسانی هذَا الْکالِّ اَشْکُرُکَ؟! اَمْ بِغایَةِ جُهْدی فی عَمَلی اُرْضیکَ؟! وَما قَدْرُ لِسانی یا رَبِّ فی جَنْبِ شُکْرِکَ؟ وَما قَدْرُ عَمَلی فی جَنْبِ نِعَمِکَ وَ اِحْسانِکَ اِلَیَّ؟ اِلاّ اَنَّ جُودَکَ بَسَطَ اَمَلی، وَشُکْرَکَ قَبِلَ عَمَلی.
سَیِّدی اِلَیْکَ رَغْبَتی، وَ مِنْکَ رَهْبَتی، وَاِلَیْکَ تَأْمِیلی، قَدْ ساقَنی اِلَیْکَ اَمَلی، وَعَلَیْکَ یا واحِدی عَکَفَتْ هِمَّتی، وَفیما عِنْدَکَ انْبَسَطَتْ رَغْبَتی، وَلَکَ خالِصُ رَجآئی وَخَوْفی، وَبِکَ اَنِسَتْ مَحَبَّتی، وَاِلَیْکَ اَلْقَیْتُ بِیَدی، وَبِحَبْلِ طاعَتِکَ مَدَدْتُ رَهْبَتی.
یا مَوْلایَ بِذِکْرِکَ عاشَ قَلْبی، وَ بِمُناجاتِکَ بَرَّدْتُ اَلَمْ الْخَوْفِ عَنّی، فیا مَوْلایَ وَ یا مُؤَمَّلی وَیا مُنْتَهی سُؤْلی، فَرِّقْ بَیْنی وَبَیْنَ ذَنْبِی الْمانِعِ لی مِنْ لُزُومِ طاعَتِکَ.
فَاِنَّما اَسْاَلُکَ لِقَدیمِ الرَّجآءِ لَکَ، وَعَظیمِ الطَّمَعِ فیکَ الَّذی اَوْجَبْتَهُ عَلی نَفْسِکَ مِنَ الرَّأْفَةِ وَالرَّحْمَةِ.
فَالاَْمْرُ لَکَ وَحْدَکَ وَالْخَلْقُ کُلُّهُمْ عِیالُکَ وَفی قَبْضَتِکَ، وَکُلُّ شَیْءٍ خاضِعٌ لَکَ، تَبارَکْتَ یارَبَّ الْعالَمینَ.
1) . عبس، 37 و 41.
«برای هر یک از آنان کاری است که از دیگران بازداردش، چهرهایی است آن روز فرخنده، خندان و نومید دهنده، و چهرهایی است آن روز غبارگرفته، در غم و اندوه فرورفته» و به خواری درافتاده.
سرورم! اعتماد و اطمینانم و امید و توکلم بر توست، و وابستگیام به رحمت توست، رحمتت را به هر که خواهی میرسانی و هر که را دوست میداری به کرامتت هدایت میکنی، پس سپاس توراست که قلبم را از شرک پاک گرداندی، و سپاس توراست که زبانم را گویا ساختی.
آیا با این زبان ناتوانم سپاست گویم؟! یا با نهایت کوشش در کردارم خشنودت سازم؟! توان زبانم - پروردگارا - در برابر سپاست چیست؟ و اندازه کردارم در برابر نعمتها و احسانت چیست؟ جز اینکه بخششت آرزویم را گسترش داده، و قدرشناسیات کردارم را پذیرفته.
سرورم! رغبتم بهسوی توست، بیمم از تو و عشقم به کوی توست، آرزویم مرا به سویت رانده، و بر تو ای یگانهام همتم وابسته شده، و بدانچه نزد توست علاقهام گسترش یافته، و بیم و امیدم در تو خلاصه شده، و محبتم با تو اُنس گرفته، دستم را به سویت دراز کردهام و به ریسمان اطاعتت بیمم را گره زدهام.
مولایم! با یادت دلم زنده گردیده، و با مناجاتت آزار ترسم به سردی گراییده، پس ای مولایم و ای نهایت آرزو و منتهای خواستهام، میان من و گناهانم که از پرداختن به طاعتت بازم میدارد - جدایی افکن.
این را از تو میخواهم به خاطر امید دیرینی که بر تو بستهام، و طمع بزرگی که به تو دارم، که آن را از مهر و رحمت بر خود واجب ساختهای.
پس فرمان تنها از آنِ توست که انبازی برایت نیست، و آفریدگان همه عیال تو و در اختیار تواند، و همهچیز برایت فروتن گشته، تو همواره فرخندهای، ای پروردگار جهانیان.
اِلهی ارْحَمْنی اِذَا انْقَطَعَتْ حُجَّتی، وَکَلَّ عَنْ جَوابِکَ لِسانی، وَطاشَ عِنْدَ سُؤالِکَ اِیّایَ لُبّی، فَیا عَظیماً یُرْجی لِکُلِّ عَظیمٍ اَنْتَ رَجآئی فَلا تُخَیِّبْنی اِذَا اشْتَدَّتْ فاقَتی، وَلا تَرُدَّنی لِجَهْلی، وَلا تَمْنَعْنی لِقِلَّةِ صَبْری، وَاَعطِنی لِفَقْری، وَارْحَمْنی لِضَعْفی.
سَیِّدی عَلَیْکَ مُعْتَمَدی وَمُعَوَّلی وَ رَجآئی وَتَوَکُّلی، وَبِرَحْمَتِکَ تَعَلُّقی وَبِفِنآئِکَ اَحُطُّ رَحْلی، وَبِجُودِکَ اَقْصُرُ طَلِبَتی.
وَبِکَرَمِکَ- اَی رَبِّ- اَسْتَفْتِحْ دُعآئی، وَلَدَیْکَ اَرْجُو سَدَّ فاقَتی، وَ بِغِناکَ اَجْبُرُ عَیْلَتی وَتَحْتَ ظِلِّ عَفْوِکَ قِیامی، وَالِی جُودِکَ وَ کَرَمِکَ اَرْفَعُ بَصَری، وَاِلی مَعْرُوفِکَ اُدیمُ نَظَری.
فَلا تُحْرِقْنی بِالنّارِ وَ اَنْتَ مَوْضِعُ اَمَلی، وَ لا تُسْکِنِّی الْهاوِیَةَ فَاِنَّکَ قُرَّةُ عَیْنی.
یا سَیِّدی لاتُکَذِّبْ ظَنِّی بِاِحْسانِکَ وَ مَعْرُوفِکَ، فَاِنَّکَ ثِقَتی، وَ لا تَحْرِمْنی ثَوابَکَ، فَاِنَّکَ الْعارِفُ بِفَقْری.
اِلهی اِنْ کانَ قَدْدَنا اَجَلی وَ لَمْ یُقَرِّبْنی مِنْکَ عَمَلی، فَقَدْ جَعَلْتُ الاِْعْتِرافَ اِلَیْکَ بِذَنْبی وَ سآئِلَ عِلَلی.
اِلهی اِنْ عَفَوْتَ فَمَنْ اَوْلی مِنْکَ بِالْعَفْوِ؟ وَ اِنْ عَذَّبْتَ فَمَنْ اَعْدَلُ مِنْکَ فِی الْحُکْمِ؟
اِرْحَمْ فی هذِهِ الدُّنْیا غُرْبَتی، وَ عِنْدَالْمَوْتِ کُرْبَتی، وَفِی الْقَبْرِ وَحْدَتی، وَ فِی اللَّحْدِ وَحْشَتی، وَاِذا نُشِرْتُ لِلْحِسابِ بَیْنِ یَدَیْکَ ذُلَّ مَوْقِفی.
بارخدایا! رحمم کن آنگاه که حجتم گسسته شود، و زبانم از پاسخت فرو ماند، و خردم در برابر پرسشت از من سرگردان شود، پس ای بزرگی که برای هر کار بزرگی مورد امیدی، تو امید من هستی، پس هرگاه که نیازم شدت یابد ناامیدم مگردان، و مرا به خاطر نادانیم مران، و به خاطر شکیبایی اندکم محروم مکن، و به خاطر تهیدستیم عطایم کن، و به خاطر ناتوانیم رحمم کن.
سرورم! اعتماد و اطمینان و امید و توکلم بر توست، و دلبستگیام به توست، در جوار رحمتت بار میافکنم، و خواستهام را از احسان تو میخواهم.
و به کرمت، ای پروردگار من، دعایم را آغاز میکنم، و برطرف شدن نیازم را از پیشگاهت امیدوارم، و نیازم را با بینیازیات جبران میکنم، و زیر سایه آمرزشت میایستم، و به جود و کرمت چشم میدوزم و به نیکوکاریت پیوسته مینگرم.
پس به آتش مسوزانم، که تو جایگاه آرزوی منی، و در هاویه دوزخ جایم مده که تو نور چشم منی.
سرورم! گمانم به احسان و نیکوکاریات را دروغین مینگار که تو مورد اطمینان منی، و مرا از ثوابت محروم مدار که تو آگاه به نیازمندیم هستی.
پروردگارا! اگر اجلم فرا رسیده و کردارم مرا به تو نزدیک ننموده، من اعتراف به گناهم در پیشگاهت را وسیلهای برای پوزشخواهیم نهادهام.
خداوندا! اگر ببخشایی چه کسی در بخشایش از تو سزاوارتر است و اگر کیفر دهی چه کسی در قضاوت از تو عادلتر است؟
[بارخدایا] در این دنیا به غربتم، هنگام مرگ بر اندوهم، در قبر بر تنهاییام، در لحد بر وحشتم، و چون برای حساب در پیشگاهت برانگیخته شوم، بر پستی جایگاهم رحم آور.
فَاغْفِرْلی ما خَفِیَ عَلَی الاْدَمِیّینَ مِنْ عَمَلی، وَ اَدِمْ لی ما بِهِ سَتَرْتَنی وَارْحَمْنی صَریعاً عَلَی الْفِراشِ تُقَلِّبُنی اَیْدی اَحِبَّتی، وَتَفَضَّلْ عَلَیَّ مَمْدُوداً عَلَی الْمُغْتَسَلِ یُغَسِّلُنی صالِحُ جیرَتی.
وَتَحَنَّنْ عَلَیَّ مَحْمُولاً قَدْ تَناوَلَ الاَْقْرِبآءُ اَطْرافَ جَنازَتی، وَجُدْ عَلَیَّ مَنْقُولاً قَدْ نَزَلْتُ بِکَ وَحیداً فی حُفْرَتی، وَ¨ارْحَمْ فی ذلِکَ الْبَیْتِ الْجَدیدِ غُرْبَتی حَتّی لا اَسْتَأْنِسَ بِغَیْرِکَ یا سَیِّدی، فَاِنَّکَ اِنْ وَکَّلْتَنی اِلی نَفْسی هَلَکْتُ.
سَیِّدی فَبِمَنْ اَسْتَغیْثُ اِنْ لَمْ تُقِلْنی عَثْرَتی؟ وَاِلی مَنْ اَفْزَعُ اِنْ فَقَدْتُ عِنایَتِکَ فی ضَجْعَتی؟ وَاِلی مَنْ اَلْتَجِیءُ اِنْ لَمْ تُنَفِّسْ کُرْبَتی؟
سَیِّدی مَنْ لی وَمَنْ یَرْحَمُنی اِنْ لَمْ تَرْحَمْنی؟ وَفَضْلَ مَنْ اُؤَمِّلُ اِنْ عَدِمْتُ فَضْلَکَ یَوْمَ فاقَتی؟ وَاِلی مَنِ الْفِرارُ مِنَ الذُّنُوبِ اِذَا انْقَضی اَجَلی؟
سَیِّدی لاتُعَذِّبْنی وَاَنَا اَرْجُوکَ.
اِلهی حَقِّقْ رَجآئی، وَآمِنْ خَوْفی، فَاِنَّ کَثْرَةَ ذُنُوبی لا اَرْجُو فیها اِلاّ عَفْوَکَ.
آنچه از کردارم بر مردمان نهان مانده ببخشایم، و بدانچه مرا تاکنون پوشاندهای همچنان بپوشانم و بر من آنگاه که در بستر افتادهام و دست عزیزانم مرا به راست و چپ میگردانند ترحم فرما، و بر من آنگاه که در غسالخانه دراز افتادهام و همسایگان شایستهام غسلم میدهند تفضل نما.
و بر من آنگاه که در تابوت خویشان اطراف جنازهام را گرفتهاند مهر آور، و بر من آنگاه که بیاختیار به پیشگاهت میآیم، و در گودالم تنهایم چشم عنایت میدار، و بر غربتم در این خانه جدید ترحم کن، تا - ای سرورم - با غیر تو انس نگیرم، چراکه اگر من را به خود واگذاری تباه میگردم.
سرورم، پس از که مدد جویم اگر لغزشم را جبران نفرمایی؟ و به که پناه برم اگر در آرامگاهم عنایتت را از من برگیری؟ و به که پناه جویم اگر اندوهم را برطرف نکنی؟
سرورم، من که را دارم؟ و اگر تو رحمم نکنی چه کسی بر من رحم آورد؟ و اگر روز تنگدستی فزونبخشیات را نداشته باشم به امید فزونبخشی چه کسی باشم؟ و اگر مهلتم پایان یابد از گناهان بهسوی که بگریزم؟
سرورم، عذابم مده که من به تو امیدوارم.
معبودم، امیدم را محقق ساز، و بیمم را به ایمنی بیاور باز، که برای فراوانی گناهانم، امیدی جز به گذشتت ندارم.
اِلهی اَنْتَ الَّذی تُفیضُ سَیْبَکَ عَلی مَنْ لایَسْاَلُکَ، وَعَلَی الْجاحِدینَ بِرُبُوبِیَّتِکَ، فَکَیْفَ سَیِّدی بِمَنْ سَاَلَکَ وَاَیْقَنَ اَنَّ الْخَلْقَ لَکَ وَالاَْمْرَ اِلَیْکَ؟ تَبارَکْتَ وَتَعالَیْتَ یارَبَّ العالَمینَ.
سَیِّدی عَبْدُکَ بِبابِکَ اَقامَتْهُ الْخَصاصَةُ بَیْن یَدَیْکَ، یَقْرَعُ بابَ اِحْسانِکَ بِدُعآئِهِ، وَیَسْتَعْطِفُ جَمیلَ نَظَرِکَ بِمَکْنُونِ رَجآئِهِ.
فَلا تُعْرِضْ الْکَریمِ عَنّی، وَاقْبَلْ مِنّی ما اَقُولُ، فَقَدْ دَعَوْتُکَ بِهذَا الدُّعآءِ، وَاَنَا اَرْجُو اَنْ لاتَرُدَّنی مَعْرِفَةً مِنّی بِرَأْفَتِکَ وَرَحْمَتِکَ.
اِلهی اَنْتَ الَّذی لایُحْفیکَ سآئِلٌ، وَلا یَنْقُصکَ نآئِلٌ، اَنْتَ کَما تَقُولُ وَ فَوْقَ مانَقُولُ.
اَللّهُمَّ اِنّی اَسْاَلُکَ صَبْراً جَمیلاً، وَفَرَجاً قَریباً، وَقَوْلاً صادِقاً، وَاَجْراً عَظیماً، اَسْاَلُکَ یارَبِّ مِنَ الْخَیْرِ کُلِّهِ ما عَلِمْتُ مِنْهُ وَما لَمْ اَعْلَمْ.
وَاَسْاَلُکَ اللّهُمَّ مِنْ خَیْرِ ما سَاَلَکَ مِنْهُ عِبادُکَ الصّالِحُونَ، یا خَیْرَ مَنْ سُئِلَ وَاَجْوَدَ مَنْ اَعْطی، اَعْطِنی سُؤْلی فی نَفْسی وَاَهْلی وَوالِدیَّ وَ وَلَدی وَاَهْلِ حُزانَتیوَاِخْوانی فیکَ، وَاَرْغِدْ عَیْشی، وَاَظْهِرْ مُرُوَّتی.
وَاَصْلِحْ جَمیعَ اَحْوالی، وَاجْعَلْنی مِمَّنْ اَطَلْتَ عُمُرَهُ، وَحَسَّنْتَ عَمَلَهُ، وَاَتْمَمْتَ عَلَیْهِ نِعْمَتَکَ، وَرَضَیْتَ عَنْهُ، وَاَحْیَیْتَهُ حَیاةً طَیِّبَةً فی اَدْوَمِ السُّرُورِ وَاَسْبَغِ الْکَرامَةِ، وَاَتَمِّ الْعَیْشِ، اِنَّکَ تَفْعَلُ ما تَشآءُ، وَلا یَفْعَلُ ما یَشآءُ غَیْرُکَ.
معبودم! تو آن بزرگواری هستی که لطفت را به آنکه از تو نخواهد و بر منکران پروردگاریت روان میسازی پس چگونه است سرورم نسبت به کسی که از تو درخواست نموده و یقین دارد که خلق و امر از آنِ تو و بهسوی توست؟ تو فرخنده و فرازینیای پروردگار جهانیان.
سرورم، بندهات بر درگاه توست که نیازش وی را در برابرت فرا داشته، در احسانت را با دعایش میکوبد و نظر لطفت را با امید نهانش درخواست میکند.
پس روی گرامیت را از من مگردان، و آنچه را میگویم از من بپذیر، که تو را با این دعا فرا خواندم و امیدوارم به خاطر شناختی که از مهر و رحمتت دارم بازم نگردانی.
معبودم، تو آن هستی که خواهانی مانعت نمیگردد، و دست یابندهای از تو چیزی نمیکاهد، تو آنگونهای که میگویی و فراتری ازآنچه میگوییم.
بارخدایا! شکیبایی نیکو، گشایشی نزدیک، گفتاری راستین و پاداشی بزرگ از تو میخواهم، از تو میخواهم پروردگارا از نیکیها همه آن را، آنچه را دانستهام و آنچه را نمیدانم.
و از تو میخواهم بارخدایا، از نیکی آنچه را بندگانِ شایستهات از تو خواستهاند ای بهترین کسی که از وی درخواست گردیده، و بخشندهترین کسی که بخشیده و در مورد خودم، خانوادهام، پدر و مادر و فرزندانم، و آنانکه غمشان را دارم، و برادران دینیام، خواستهام را عطا فرما. زندگیام را مرفه ساز، جوانمردیم را آشکار کن.
و همه احوالم را نیکو گردان، و از کسانی قرارم ده که عمرشان را دراز ساختهای، کردارشان را نیکو کردهای، نعمتت را بر وی به کمال رساندهای، و از وی خرسند گشتهای، و در پیوستهترین شادمانی، فراوانترین کرامت، و کاملترین زندگی، زندگانی نیکویش بخشندهای؛ که تو انجام میدهی هرچه را خواهی، و انجام نمیدهی آنچه را دیگران خواهند.
اَللّهُمَّ خُصَّنی مِنْکَ بِخاصَّةِ ذِکْرِکَ، وَلا تَجْعَلْ شَیْئاً مِمّا اَتَقَرَّبُ بِهِ اِلَیْکَ فی آنآءِ اللَّیْلِ وَاَطْرافِ النَّهارِ رِیآءً وَلا سُمْعَةً وَلا اَشَراً وَلا بَطَراً، وَاجْعَلْنی لَکَ مِنَ الْخاشِعینَ.
اَللّهُمَّ اَعْطِنی السَّعَةَ فِی الرِّزْقِ، وَالاَْمْنَ فِی الْوَطَنِ، وَقُرَّةَ الْعَیْنِ فِی الاَْهْلِ وَالْمالِ وَالْوَلَدِ وَالْمَقامِ فی نِعَمِکَ عِنْدی.
وَالصِّحَّةَ فِی الْجِسْمِ، وَالْقُوَّةَ فِی الْبَدَنِ، وَالسَّلامَةَ فِی الدّینِ، وَاسْتَعْمِلْنی بِطاعَتِکَ وَطاعَةِ رَسُولِکَ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ اَبَداً مَا اسْتَعْمَرْتَنی.
وَاجْعَلْنی مِنْ اَوْفَرِ عِبادِکَ عِنْدَکَ نَصیباً فی کُلِّ خَیْرٍ اَنْزَلْتَهُ وَتُنْزِلُهُ فی شَهْرِ رَمَضانِ فی لَیْلَةِ الْقَدْرِ، وَما اَنْتَ مُنَزِّلُهُ فی کُلِّ سَنَةٍ مِنْ رَحْمَةٍ تَنْشُرُها، وَعافِیَةٍ تُلْبِسُها، وَبَلِیَّةٍ تَدْفَعُها، وَحَسَناتٍ تَتَقَبَّلُها، وَسَیِّئاتٍ تَتَجاوَزُ عَنْها.
وَارْزُقْنی حَجَّ بَیْتِکَ الْحَرامِ فی عامِنا هذا وفی کُلِّ عامٍ، وَارْزُقْنی رِزْقاً واسِعاً مِنْ فَضْلِکَ الْواسِعِ، وَاصْرِفْ عَنّی یا سَیِّدی الاَْسْوآءَ وَاقْضِ عَنِّی الدَّیْنَ وَالظُّلاماتِ حَتّی لااَتَاَذّی بِشَیْءٍ مِنْهُ.
وَخُذْ عَنّی باَسْماعِ اَضْدادی، وَاَبْصارِ اَعْدآئی وَ حُسّادی وَالْباغینَ عَلَیَّ، وَانْصُرْنی عَلَیْهِمْ، وَاَقِرَّ عَیْنی، وَفَرِّحْ قَلْبی، وَحَقِّقْ ظَنّی.
وَاجْعَلْ لی مِنْ هَمّی وَ کَرْبی فَرَجاً وَ مَخْرَجاً، وَاجْعَلْ مَنْ اَرادَنی بِسُوءٍ مِنْ جَمیعِ خَلْقِکَ تَحْتَ قَدَمی، وَاکْفِنی شَرَّ الشَّیْطانِ، وَ شَرَّ السُّلْطانِ، وَسَیِّئاتِ عَمَلی وَطَهِّرْنی مِنَ الذُّنُوبِ کُلِّها، وَاَجِرْنی مِنَ النّارِ بِعَفْوِکَ.
بارخدایا! ممتازم گردان به ویژگی یادت، و آنچه در نیمههای شب و اوقات روز بدان تقرب میجویم از روی ریا و شهوت طلبی و خودسری و کفران نعمتی قرار مده، و همواره از فروتنان در برابرت قرارم ده.
بارخدایا، گشایش در روزی، امنیت در وطن، چشمروشنی در خاندان و مال و فرزندان، و پایداری نعمتهایت را که عطایم کردهای ارزانیام دار.
به من تندرستی در تن، نیرومندی در بدن، سلامتی در دین عنایت کن، و مرا برای همیشه تا زندگیام بخشیدهای به فرمانبرداریات و فرمانبرداری پیامبرت محمد - که درود خدا بر او و خاندانش باد – وادار.
و قرارم ده از بهرهمندترین بندگانت که هر نیکی که در ماه رمضان و در شب قدر فرود آورده و فرود میآوری بیشترین بهره را بردند، و نیز هر چه در هرسال میفرستی، از رحمتی که آن را گسترانی و تندرستی که پوشانی، و بلایی که دور میسازی، و کارهای پسندیدهای که میپذیری، و گناهانی که میآمرزی.
[بارخدایا] حج خانه خودت را روزیم فرما، در این سال و دیگر سالها، و روزی گستردهای از فضل گستردهات را روزیم کن، و بدیها را - ای سرورم - از من بران، و از من وام و مظالم بندگانت را ادا کن، تا به چیزی از آن آزرده نشوم.
و گوشهای مخالفانم را از من فروگیر، و دیدگان دشمنان و حسودان و ستمگرانم را فروبند، و مرا بر آنان پیروزی ده، و در چشمم روشنی نه، و دلم را شادمان گردان و گمانم را به حقیقت رسان.
و برای من از غم و اندوهم گشایش و فرجی قرار ده، و هر که برایم از همه آفریدگانت بدی خواهد را زیر پایم نه، و مرا از شر شیطان و شر سلطان و کردار بدم رهایی ده؛ از همه گناهان پاکم ساز! و به بخشایشت از آتش دوزخ بدارم باز.
وَاَدْخِلْنی الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِکَ، وَزَوِّجْنی مِنَ الْحُورِ الْعِینِ بِفَضْلِکَ، وَاَلْحِقْنی بِاَوْلِیآئِکَ الصّالِحینَ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الاَْبْرارِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ الاَْخْیارِ، صَلَواتُکَ عَلَیْهِمْ وَعَلی اَرْواحِهِمْ وَاَجْسادِهِمْ، وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَکاتُهُ.
اِلهی وَ سَیِّدی، وَ عِزَّتِکَ وَجَلالِکَ لَئِنْ طالَبْتَنی بِذُنُوبی لاَُطالِبَنَّکَ بِکَرَمِکَ، وَلَئِنْ اَدْخَلْتَنی النَّارَ لاَُخْبِرَنَّ اَهْلَ النّارِ بِحُبّی لَکَ.
اِلهی وَ سَیِّدی، اِنْ کُنْتَ تَغْفِرُ اِلاّ لاَِوْلِیآئِکَ وَاَهْلِ طاعَتِکَ، فَاِلی مَنْ یَفْزَعُ الْمُذْنِبُون؟ وَاِنْ کُنْتَ لاتُکْرِمُ اِلاّ اَهْلِ الْوَفآءِ بِکَ، فَبِمَنْ یَسْتَغیثُ الْمُسیئُونَ؟
اِلهی اِنْ اَدْخَلْتَنی النّارَ فَفی ذلِکَ سُرُورُ عَدُوِّکَ، وَاِنْ اَدْخَلْتَنِی الْجَنَّةَ فَفی ذلِکَ سُرُورُ نَبِیِّکَ، وَاَنَا وَاللّهِ اَعْلَمُ اَنَّ سُرُورَ نَبِیِّکَ اَحَبُّ اِلَیْکَ مِنْ سُرُورِ عَدُوِّکَ.
اَللّهُمَّ اِنّی اَسْاَلُکَ اَنْ تَمْلاََ قَلْبی حُبّاً لَک، وَخَشْیَةً مِنْکَ، وَتَصْدیقاً بِکِتابِکَ، وَاِیماناً بِکَ، وَفَرَقاً مِنْکَ، وَشَوْقاً اِلَیْکَ، یاذَا الْجَلالِ وَالاِْکْرامِ حَبِّبْ اِلَیَّ لِقآءَکَ، وَاَحْبِبْ لِقآئی، وَاجْعَلْ لی فی لِقآئِکَ الرّاحَةَ وَالْفَرَجَ وَ الْکَرامَةَ.
اَللّهُمَّ اَلْحِقْنی بِصالِحِ مَنْ مَضی، وَاجْعَلْنی مِنْ صالِحِ مَنْ بَقِیَ، وَخُذْ بی سَبیلَ الصّالِحینَ، وَاَعِنّی عَلی نَفْسی بِما تُعینُ بِهِ الصّالِحینَ عَلی اَنْفُسِهِمْ، وَاخْتِمْ عَمَلی بِاَحْسَنِهِ، وَاجْعَلْ ثَوابی مِنْهُ الْجَنَّةَ، بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ.
به رحمتت به بهشتم برسان، و به فضلت با حوریان همسرم گردان و به دوستان شایستهات محمد و خاندانش بپیوندم، آن نیکان پاکیزه، پاکان برگزیده، که درودت بر آنان و بر روانها و بدنهایشان باد، و رحمت و برکات خداوند بر آنان باد.
معبودم و سرورم، به عزت و جلالت سوگند، که اگر مرا به گناهانم فراخوانی تو را به بخشایشت فراخوانم، و اگر مرا به فرومایگیام پیگیری، تو را به بزرگواریات پی گیرم، و اگر مرا به آتش دراندازی، به دوزخیان خواهم گفت که دوستت دارم.
پروردگارم و سرورم، اگر تو جز دوستان و اهل طاعتت را نمیبخشی، پس گنهکاران بهسوی چه کسی بشتابند؟ و اگر جز وفادارانت را گرامی نمیداری، پس زشتکرداران پناه به چه کسی جویند؟
معبودم، اگر مرا به آتش درافکنی، شادمانی دشمنت را برانگیزد، و اگر به بهشت درآوری، شادمانی پیامبرت را در پی دارد، و من به خدا میدانم که شادمانی پیامبرت را بیشتر از شادمانی دشمنت دوست میداری.
بارخدایا! من از تو میخواهم که دلم را از دوستیات و از بیمت و از گواهی دادن به کتابت و از ایمان به خودت، و هراس از خودت، و اشتیاق بهسوی خودت سرشار فرمایی، ای شکوهمند و کرامتمند. دوستی دیدارت را بر دلم ببار، و دیدارم را دوست بدار، و در دیدارت برایم گشایش و آسایش و بخشایش گذار.
بارخدایا! به شایستگان گذشته بپیوندم و از شایستگان برجایمانده قرارم ده، و به راه شایستگانم بر، و مرا بر خودم آنگونه که شایستگان را بر خودشان یاری میدهی یاری ده، و کردارم را به نیکوترین صورت پایانبخش، و ثوابم را از آن بهشت قرار ده.
122.وَاَعِنّی عَلی صالِحِ ما اَعْطَیْتَنی، وَثَبِّتْنی یا رَبِّ وَ لا تَرُدَّنی فی سُوءٍ اسْتَنْقَذْتَنی مِنْهُ، یا رَبَّ الْعالَمینَ.
اَللّهُمَّ اِنّی اَسْاَلُکَ اِیماناً لااَجَلَ لَهُ دُونَ لِقآئِکَ، اَحْیِنی ما اَحْیَیْتَنی عَلَیْهِ، وَتَوَفَّنی اِذا تَوَفَّیْتَنی عَلَیْهِ، وَابْعَثْنی اِذا بَعَثْتَنی عَلَیْهِ، وَابْرَأْ قَلْبی مِنَ الرِّیآءِ وَالشَّکِّ، وَالسُّمْعَةِ فی دینِکَ حَتی یَکُونَ عَمَلی خَالِصاً لَکَ.
اَللّهُمَّ اَعْطِنی بَصیرَةً فی دینِکَ، وَفَهْماً فی حُکْمِکَ، وَفِقْهاً فی عِلْمِکَ، وَکِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِکَ، وَوَرَعاً یَحْجُزُنی عَنْ مَعْصِیَتِکَ وَبَیِّضْ وَجْهی بِنُورِکَ،»وَاجْعَلْ رَغْبَتی فیما عِنْدَکَ.
وَتَوَفَّنی فی سَبیلِکَ وَعَلی مِلَّةِ رَسُولِکَ صَلّی اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ.
اَللّهُمَّ اِنّی اَعُوذُ بِکَ مِنَ الْکَسَلِ وَالْفَشَلِ وَالْهَمِّ وَالْحُزْنِ، وَالْجُبْنِ وَالْبُخْلِ وَالْغَفْلَةِ والْقَسْوَةِ وَالذِّلَّةِ وَالْمَسْکَنَةِ وَالْفَقْرِ وَالْفاقَةِ، وَکُلِّ بَلِیَّةٍ، وَالْفَواحِشِ ما ظَهَرَ مِنْها وَما بَطَنَ.
وَ اَعُوذُ بِکَ مِنْ نَفْسٍ لاتَقْنَعُ، وَبَطْنٍ لایَشْبَعُ، وَقَلْبٍ لایَخْشَعُ وَدُعآءٍ لایُسْمَعُ، وَعَمَلٍ لایَنْفَعُ، وَصَلاةٍ لاتُرْفَعُ.
وَ اَعُوذُ بِکَ یارَبِّ عَلی نَفْسی وَ وَلَدی وَدینی وَمالی، وَعلی جَمیعِ مارَزَقْتَنی مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ، اِنَّکَ اَنْتَ السَّمیعُ الْعَلیمُ.
اَللّهُمَّ اِنَّهُ لَنْ یُجیرَنی مِنْکَ اَحَدٌ، وَلَنْ اَجِدَ مِنْ دُونِکَ مُلْتَحَداً، فَلا تَجْعَلْ نَفْسی فی شَیْءٍ مِنْ عَذابِکَ، وَلا تَرُدَّنی بِهَلَکَةٍ، وَلا تَرُدَّنی بِعَذابٍ اَلیمٍ.
بر نیکیهایی که عطایم کردهای استوارم ساز و بدانچه از آن رهایم ساختهای میارم باز، ای پروردگار جهانیان.
بارخدایا! از تو درخواست میکنم ایمانی را که پایانی جز دیدارت نداشته باشد، مرا تا زنده میداری، بدان زنده بدار، و چون میمیرانی بدان بمیران، و چون مرا برمیانگیزی بدان برانگیز، دلم را از ریا و شک و شهرتطلبی در دینت بپیرا، تا کردارم برای تو باشد تنها.
بارخدایا! ببخشایم بصیرتی در دینت، فهمی در حکمت، درکی در دانشت، و دو بهره از رحمتت، و پارساییای که بازم دارد از نافرمانیات، رویم را با نورت سفید گردان، و اشتیاقم را بدانچه نزد توست بران.
و مرا در راه خودت، و به آیین پیامبرت - که درود خدا به او و خاندانش باد - بمیران.
بارخدایا! به تو پناه میبرم از سستی و گسیختگی، و اندوه و غصه خواری، و ترس و بخالت ورزی، و غفلت و سنگدلی، و خواری و بیچارگی، و نیازمندی و بیچیزی، و مرا از هر بلا و هر زشتی وا رهان، چه آشکار باشد، چه نهان.
و پناه میبرم به تو از نفسی که قانع نشود، شکمی که سیر نگردد، قلبی که خاشع نشود، دعایی که شنیده نشود، عملی که سود ندهد، و نمازی فرا نرود.
و پناه میبرم به تو ای پروردگارم، بر خودم و فرزندانم و دینم و مالم و بر آنچه خدا روزیم داده، از شیطان رانده شده، که تو خود شنوای دانایی.
بارخدایا! کسی در برابرت پناهم نمیدهد، و جز تو پناهگاهی نمییابم، پس مرا در چیزی از عذابت قرار مده، و باز مگردانم تباه گردیده، و باز مگردانم به عذاب دردناک گرفتار آمده.
اَللّهُمِّ تَقَبَّلْ مِنّی، وَاَعْلِ ذِکری، وَارْفَعْ دَرَجَتی، وَحُطَّ وِزْری، وَلا تَذْکُرْنی بِخَطیئَتی، وَاجْعَلْ ثَوابَ مَجْلِسی، وَثَوابَ مِنْطِقی، وَثَوابَ دُعآئی رِضاکَ وَالْجَنَّةَ، وَاَعْطِنی یارَبِّ جَمیعَ ماسَاَلْتُکَ، وَزِدْنی مِنْ فَضْلِکَ اِنّی اِلَیْکَ راغِبٌ یارَبَّ الْعالَمینَ.
اَللّهُمَّ اِنَّکَ اَنْزَلْتَ فی کِتابِکَ الْعَفْوَ، وَاَمَرْتَنا اَنْ نَعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَنا وَقَدْ ظَلَمْنا اَنْفُسَنا، فَاعْفُ عَنّا فَاِنَّکَ اَوْلی بِذلِکَ مِنّا.
وَاَمَرْتَنا اَنْ لانَرُدَّ سآئِلاً عِنْ اَبْوابِنا، وَقَدْ جِئْتُکَ سآئِلاً، فَلا تَرُدَّنی اِلاّ بِقَضآءِ حاجَتی، وَاَمَرْتَنا بِالاِْحْسانِ اِلی مامَلَکَتْ اَیْمانُنا،وَنَحْنُ اَرِقّآؤُکَ، فَاَعْتِقْ رِقابَنا مِنَ النّارِ.
یَا مَفْزَعی عِنْدَ کُرْبَتی، وَیاغَوْثی عِنْدَ شِدَّتی، اِلَیْکَ فَزِعْتُ، وَبِکَ اسْتَغَثْتُ، وَبِکَ لُذْتُ، لا اَلُوذُ بِسِواکَ وَلا اَطْلُبُ الْفَرَجَ اِلاّ مِنْکَ، فَاَغِثْنی وَفَرِّجْ عَنّی.
یا مَنْ یَقْبَلُ الْیَسیرَ وَیَعْفُو عَنِ الْکَثیرِ، اِقْبَلْ مِنّی الْیَسیرَ وَاعْفُ عَنّی الْکَثیرَ، اِنَّکَ اَنْتَ الرَّحیمُ الْغَفُورُ.
اَللّهُمَّ اِنّی اَسْاَلُکَ اِیماناً تُباشِرُ بِهِ قَلْبی، وَیَقیناً صَادِقاً حَتی اَعْلَمَ اَنَّهُ لَنْ یُصیبَنی اِلاّ ما کَتَبْتَ لی، وَرَضِّنی مِنَ الْعَیْشِ بِما قَسَمْتَ لی یا اَرْحَمَ الرَّاحِمینَ.
بارخدایا! از من بپذیر، و یادم را فرا بر، درجهام را بالا بیار، و گناهم را فرو گذار، و مرا با خطاهایم به یاد میار، و ثواب مجلسم، و ثواب گفتارم، و ثواب دعایم را خشنودی و بهشتت قرار ده، و همه آنچه را از تو خواستهام - ای پروردگارم - عطایم فرما و فضلت را بر من افزون نما، که من به تو عشق میورزم، ای پروردگار جهانیان.
بارخدایا! تو در کتابت آوردهای و به ما دستور دادهای، تا از کسی که به ما ستم کرده بگذریم، و ما اینک به خود ستم کردهایم، پس از ما درگذر، که تو بدین کار سزاوارتر از مایی.
و ما را دستور دادهای که خواهانی را از درگاهمان نرانیم و من اینک به درگاهت خواهان آمدهام، پس جز با انجام خواستهام باز مگردانم، و دستورمان دادهای تا به زیر دستانمان نیکی کنیم و ما بندگان توایم پس از آتش وارهانمان.
ای پناهگاهم هنگام اندوهم، و ای فریاد رسم هنگام سختیام، به سویت شتافتم، و از تو فریادرسی خواستم، و به تو پناه آوردم، جز تو پناهی نمیجویم و جز از تو گشایش نمیخواهم، پس به فریادم رس، و گشایش عطایم کن.
ای آنکه اندک را میپذیرد، و گناه بزرگ مرا میبخشد، این [کردار] اندک را از من بپذیر، و [گناه] فراوانم را ببخشای، که تو خود آمرزگاری مهربان هستی.
بارخدایا، از تو میخواهم، ایمانی را که در قلبم پایدار ماند، و باور راستینی را که بدانم جز آنچه برایم نوشتهای به من نرسد، و مرا از زندگی بدانچه برایم مقدر فرمودهای خرسند گردان، ای مهربانترین مهربانان.