ghaemiyeh.com
چلچراغ حسینی حدیث بیداری
«پیرامون امر به معروف و نهی از منکر»
محمد عابدی میانجی
نام کتاب: حدیث بیداری
مولف: محمد عابدی میانجی
ویراستار: اشرف آشوری
ناشر: نورالسجاد
صفحه آرا: مهدی عابدی
نوبت چاپ: اول - زمستان 1381
چاپخانه: شریعت
شمارگان: 5000
قیمت: 300 تومان
رده بندی کنگره : BP۴۱/۴/ر۸۵چ۸
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵۳
به سفارش: ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر و پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر
طلیعه
دو اصل در قانون اساسی··· 8
از کلام روح الله··· 9
مقدمه (معروف و منکر در آیینه مطهر)··· 11
1.امر به معروف و نهی از منکر از نگاه امامحسین علیهالسلام
اهمیت و ارزش امر به معروف و نهی از منکر
دوست داشتن معروف، بیزاری از منکر··· 17
نهی از بدی، ملاک دوستی.··· 19
ارزش احیاگری دینی··· 21
مبانی امر به معروف و نهی از منکر
ترس از خدا··· 24
احساس مسئولیت همگانی··· 26
عقل اولیا؛ مجرای امر و نهی الهی··· 29
آثار امر به معروف و نهی از منکر
اصلاحگری··· 32
هدایت··· 35
برپایی فرایض··· 36
پیش تازان
نظام امامت، مسئول نهی از منکر··· 39
عالمان و نخبگان··· 41
ترک نهی از منکر، موانع، آثار و ...
ترس و طمع··· 44
بی معنا شدن زندگی··· 48
همسانی با گناهکار··· 50
نخبگان و غفلت از وظیفه··· 52
سنت الهی، لعن تارکان··· 55
خواری عزیزان··· 57
شرایط و بایستهها
مرز امر و نهی پذیری··· 59
عامل نهی ناپذیری··· 61
اثر ناپذیری··· 63
2.نمونه هایی از گفتار و کردار امام حسین علیهالسلام
مرحله قلبی
ابراز نفرت قلبی··· 66
مرحله زبانی و شیوهها
اعتراض مستدل و هشدار کتبی··· 68
نهی همراه با بیان دلیل··· 70
توجه به عامل درونی··· 72
ارائه جایگزین··· 75
شناساندن اثر گناه··· 76
ایجاد تقابل بین فرد و وجدان··· 78
مرحله عملی
نهی صریح··· 80
رعایت حق مردم··· 81
رأفت، خشکاندن ریشه گناه··· 83
افشاگری··· 85
تهدید··· 88
در برابر آمران و ناهیان
وظیفه حمایت··· 90
همراهی آمران و ناهیان··· 92
اعتراض به قتل آمران و ناهیان··· 94
ترک امر و نهی
جایگاه مصلحت در ترک امر و نهی··· 95
موقعیت شناسی··· 97
فرصتشناسی ··· 98
امر و نهی در عرصههای مختلف
نهی از منکر در صحنه نبرد··· 101
نهی از منکر در کودکی··· 103
فهرست منابع ··· 104
در جمهوری اسلامی ایران، دعوت به خیر،امر به معروف و نهی از منکر وظیفهای است همگانی و متقابل بر عهده مردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت. شرایط و حدود و کیفیت آنرا قانون معین میکند.«و المُؤْمِنُونَ والمُؤمِناتُ بَعضُهُمْ أَولِیاءُ بَعضٍ یَأمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ و یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ.»
اگر یک ملتی بخواهد مقاومت کند برای یک حرف حقّی، باید از تاریخ استفاده کند، ازتاریخ اسلام استفاده کند، ببیند که در تاریخ اسلام چه گذشته و اینکه گذشته سرمشق است از برای ما... حضرت ابی عبدالله علیهالسلام نهضت کرد و قیام کرد با
عدد کم در مقابل این، برای اینکه گفتند، تکلیف من این است که استنکار کنم، نهی از منکر کنم، اگر یک حاکم ظالمی بر مردم مسلط شد، علمای ملت، دانشمندان ملت باید استنکار کنند، باید نهی از منکر کنند، در عین حالی که میدانست، یعنی به حسب قواعد هم معلوم بود... که یک عده کمی که آن وقتی که همراه ایشان همه با هم بودند، میگویند چهارهزار نفر بودند، لکن شب آنها رفتند. یک عده بسیار کم هفتاد، هشتاد نفری... ماندند در عین حال او تکلیف میدید برای خودش که باید او با این قدرت مقاومت کند و کشته شود تا به هم بخورد این اوضاع، تا رسوا بکند این قدرت را با فداکاری خودش. (1)
1) صحیفۀ نور،ج4، ص 15.22جلدی وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی.
حسین علیهالسلام شهید راه امر به معروف و...
حسین بن علی علیهماالسلام در راه امر به معروف و نهی از منکر، یعنی در راه اساسیترین اصلی که ضامن بقاء اجتماع اسلامی است، کشته شد: در راه آن اصلی که اگر نباشد، دنبالش متلاشی شدن است.
امر به معروف و نهی از منکر یعنی چه؟ اسلام از باب اینکه نخواسته موضوع امر به معروف و نهی از منکر را به امور معین مثل عبادات، معاملات، و... محدود کند، کلمه عام آورده است. معروف یعنی هر کار خیر و نیکی. نقطه مقابلش هر کار زشتی.
نگفت شرک یا فسق یا غیبت یا... بلکه گفت: منکر؛ هرچه که زشت و پلید است.
حدود بیست و پنج سال پیش چقدر نام حسین بن علی و
علی بن ابی طالب را آنها که نمیبردند، میبردند! همین که نجات پیدا کردند، گفتند ما بابک خرم دین داشتیم، اَلْمُقَنَّع داشتیم، وقتی خطری این ملت را تهدید میکند، بابک خرم دین کدام جهنّم درّه است؟ به جنگ حسین بن علی میآیند،
قهرمان در مقابل او درست میکنند، خجالت نمیکشند، به جای اینکه افتخار کند اسم پسرش را حسین بگذارد، بابک و مازیار و جمشید و فرشید میگذارد.
به خدا تمام اینها مبارزه با اسلام است، میراندن اسلام است، شعارهای دین را زنده نگهدارید. یکی از شعارهای دین اسمهاست. یک درجه امر به معروف و نهی از منکر این است که مردم! بر فرزندانتان اسمهای اسلامی بگذارید (این امر به معروف است) مبارزه کنید با اسمهای غیر اسلامی (این نهی از منکر است) برای مؤسساتتان نام اسلامی بگذارید. نامهای اسلامی را زنده نگهدارید کُنْتم خیرَ اُمَّةٍ اُخرِجت للناسِ تَأمرونَ بالمعروفِ و تَنهونَ عَنِ الْمُنکَرِ ... تا حالا که امر به
معروف و نهی از منکرهای ما در اطراف دگمه لباس و بند کفش مردم بوده است! ما اصلاً معروف چه میشناسیم که چیست؟ منکر چه میشناسیم که چیست؟(1)
مرحله قلبی: خود مراحلی دارد. یکی از مراحلش این است که تنفّر و انزجار داشته باشد، یعنی باید ریشهای در روح و قلب و ضمیرش داشته باشد. و در مرحله بعد گفتهاند اولین درجه و مرتبه نهی از منکر هَجر و اِعراض است. این در موردی است
که و عمل شما در جلوگیری از کار بد او تأثیر داشته باشد و الا مواردی هم هست که کسی از اینکه شما با او قطع رابطه کنید، استقبال میکند تا آزادتر دنبال کارهای زشت برود، در اینجا قطع رابطه شما با او نه تنها اثر تنبیهی ندارد، بلکه اثر تشویقی نیز دارد.
درجه دوم: مرحله زبان است، مرحله پند و نصیحت و ارشاد است. یعنی چه بسا! آن
1) آل عمران : 110.
بیماری که دچار منکری هست و عمل زشتی را مرتکب میشود، به خاطر جهالت و نادانی او است... احتیاج به هادی و راهنما و معلم دارد... که با او تماس بگیرد، با
کمال مهربانی با او صحبت کند، موضوع را با او در میان بگذارد، معایب و مفاسد را برای او تشریع کند تا آگاه شود و بازگردد... (اگر) ما میتوانیم با منطقی روشنگر او را به ترک آن عمل قانع کنیم بر ما واجب است که با چنین منطقی با آن شخص تماس بگیریم.
مرحله سوم، مرحله عمل است، معنای وارد عمل شدن تنها زور گفتن نیست، کتک زدن و مجروح کردن نیست، انسان نباید چنان کند که در همه موارد، سختگیری و خشونت است.
درشتی و نرمی به هم در به است
چه رگزن که جراح و مرهم نِه است
هر یک از امر به معروف لفظی و عملی به دو طریق است: مستقیم و غیرمستقیم. گاهی مستقیم وارد میشوید حرف را مستقیم میزنید... یک وقت هم به طور غیرمستقیم به او تفهیم میکنید که البته مؤثرتر و مفیدتر است.(1)
1) حماسه حسینی ، ج2،ص 93تا ص 98 باتلخیص.
اهمیت و ارزش مبانی آثار پیشتازان
ترک نهی از منکر، موانع،آثار و...
شرایط و بایستهها
قال الحُسَین علیهالسلام:
اَللّهُمَّ اِنّی اُحِبُّ المَعرُوفَ و اُنْکِرُ المُنکَرَ.(1)
امام حسین علیهالسلام فرمود:
خدایا من معروف را دوست دارم و از منکر بیزارم.
جاذبه معروفها، موجب روی آوردن فطرتهای پاک به آن است.
همان گونه که مبغوض بودن منکرها عامل فطری دوری از آن میباشد. از این رو یکی از راههای شناخت ارزشها، این است که فطرت پاک انسانی به آن متمایل باشد و بر عکس ضدارزش آن است که روحِ بی غبار آن را پس بزند.
این حدیث:
1) بحارالانوار ، ج 44 ، ص 328.
1- در مقام بهادادن به معروف و نمایاندن منفور بودن منکر است.
2 - بر این مطلب تأکید میکند که خوبی و بدی ملاکی دورنی برای شناخته شدن دارند و آن دوست داشتن و نداشتن وهماهنگی با فطرت سالم است.
3 - امام با اعلام اینکه «معروف را دوست دارد و از منکر بیزار
است،» در پی تقویت رویکرد به معروف و بیزاری از منکر است و این عمل نوعی سیاست حمایتی در عرصه تبلیغی از معروفهاست؛
همان طور که نوعی سیاست تضعیف سازی منکرها در همان عرصه به شمار میرود. در سخن دیگری از امام حسین(علیه السّلام) میتوان درستی این تحلیل را یافت. آن حضرت از امام علی(علیه السّلام) درباره زندگی رسول خدا پرسید، امام فرمود: «آنچه را نیکو بود، تحسین
و تقویت میکرد و آنچه را ناپسند بود، تقبیح و تحقیر میکرد.»
در توضیح باید گفت: در برخورد با معضلات و گناهان و یا
خوبیها و زیباییها دو کار (برخورد با شخص یا موضوع) میتوان
انجام داد امام حسین(علیه السّلام) با تایید یاتخریب موضوع مورد نظر، مردم را به آن متمایل یا از آن رویگردان میکرد. این گونه احادیث
نشان میدهند که ائمه نسبت به ترویج معروفها و تضعیف
منکرها، سیاست و سیره روشنی داشتند.
سیره عملی امام حسین(علیه السّلام) نیز بر همین پایه استوار بود و آن
حضرت با تقبیح گناهان میکوشید طبع انسانها را از منکرات دور سازد. (1)
قال الحُسَین علیهالسلام:
مَنْ اَحَبَّکَ نَهَاکَ و مَن اَبْغَضَکَ اَغْراکَ.(2)
امام حسین علیهالسلام فرمود:
کسی که دوستت بدارد، تو را (از کار زشت) نهی میکند
و آنکه که تو را دشمن بدارد، به آن ترغیب میکند.
انسان به دلیل احساس مسئولیت میکوشد دیگران را از
آسیب حفظ کند، در توضیح این رویکرد باید گفت: هر چه
درجه علایق بیشتر باشد، احساس و ابراز مسئولیت در قالبهای مختلف (نصیحت، خیرخواهی، دعوت به خیر، امر به معروف، نهی از منکر) شدیدتر خواهد شد و هر گاه احساس پیوند
نباشد، احساس مسئولیت نیز وجود نخواهد داشت. پس میزان ابراز مسئولیت، در ارتباط مستقیم با احساس پیوند و علاقه است.
امام حسین علیهالسلام نشان میدهد امر و نهی اشخاص، به مانندابزار سنجش است و میزان پیوستگی و احساس مسئولیت آنان را نشان میدهد، بر این اساس:
1 - باید به کسی که ما را از ناپاکی نهی و به پاکی امر میکند،به چشم دوستی نگاه کنیم که بر پایه احساس مسئولیت درپی کمک به ماست.
2 - کسانی که در برابر آسیبها و پلیدیها هیچ عکس العملی نشان نمیدهند، در واقع احساس پیوستگی با ما ندارند از این رو نسبت به وضعیت ما حساس نیستند.
قال الحُسَین علیهالسلام:
بل اِنْقاذُ هذَا الْمِسکینِ المُؤْمِنِ مِنْ یَدِ هَذَا
النّاصِبِ اِنَّ اللّهَ تَعالی یَقُولُ «وَ مَنْ اَحْیاها فَکَاَ نَّما
اَحْیَا النّاسَ جَمیعاً» ای وَ مَنْ اَحْیاها وَ اَرْشَدَها مِنْ
کُفرٍ اِلی ایمانٍ فَکَاَنَّما اَحْیَا النّاسَ جَمیعاً مِن قَبْلِ
اَن یَقْتُلَهُم بِسُیُوفِ الْحَدیدِ.
امام حسین علیهالسلام از شخصی پرسید کدام کار نزد تو محبوبتر است؛
نجات ناتوانی از دست مردی که میخواهد او را بکشد یا کمک رساندن به مؤمن ضعیفی از شیعیان ما در برابر دشمنی که میخواهداو راگمراه سازد؟ بعد خود حضرت فرمود:
بلکه نجاتِ این مؤمن درمانده از دست ناصبی محبوبتر است.
خدای تعالی میفرماید «و هر که نفسی را احیا کند گویا همه مردم را زنده کرده است.» یعنی، هر که آن را زنده نماید و از کفر به ایمان رهنمون شود، گویی همه مردم را از کشتار با
شمشیرهای آهنین زنده نگه داشته است.
1 - دین به معنای مجموعهای از برنامههای زندگی مطلوب
الهی است و ملاکهایی برای زندگی بهتر ارایه میکند که همان ارزشهاست.
باید بدانیم که در مقام ارتباط بین دین (ارزشهای دینی) و
انسان (ارزشهای انسان به عنوان انسان) دو حالت (همخوانی و ناهمخوان) است. در اموری که ارزشهای انسان (به عنوان انسان) با ارزشهای دینی همخوانی دارد، تقابل معنا ندارد؛ امادر اموری که ناهمخوانی وجود دارد به دلیل این که برتری انسان به دین والتزامش به آن (ارزشمداری) است، حفظ و احیای ارزشهای دین مقدم است.
2 - بر این اساس امر به معروف و نهی از منکر (یکی از
ابزارهای احیاگری) در مقام تعارض بین دین و دنیا مقدم
خواهد بود. شهید مطهری مینویسد:
امر به معروف و نهی از منکر یگانه اصلی است که ضامن
بقاء اسلام است، به اصطلاح علت مبقیه است، اصلاً اگر این اصل نباشد. (1)
3 - برخلاف کسانی که میگویند «ارزش انسان والاتر از
ایدئولوژی اوست، «ارزش انسان را نمیتوان به خاطر دین
پایمال کرد» و «ارزشهای زاییده ایدئولوژی باطلاند»، این
حدیث اصالت را به دین و ارزشهای دینی میدهد.
1) حماسه حسینی ، ج 2، ص 76.
قال الحُسَین علیهالسلام
اللّهُمَّ اِنّی اَسْاَلُکَ خَوْفَ اَهْلِ الْجَزَعِ حتّی
اَخافَکَ اَللّهُمَّ مَخافَةً یَحْجُزَنی عَنْ مَعاصیکَ وَ
حَتّی اَعْمَلَ بِطاعَتِکَ عَمَلاً اِسْتَحَقُّ بِهِ کِرامَتَکَ وَ
حَتّی اُناصِحُکَ فِی التَّوْبَةِ خَوْفاً لَکَ.
امام حسین علیهالسلام چنین دعا کرد:
خدایا بیم ناله کنندگان را از تو میخواهم، تا از تو
بترسم؛ بیمی که مرا از نافرمانیات باز دارد و از تو فرمان
برم، به گونهای که شایسته کرامت تو شوم و از بیم تو،
پاک و صمیمی به سویت برگردم. (1)
1) مهج الدعوات ، ص 149.
1 - امام حسین علیهالسلام در این سخن نشان میدهد «ترس ازخدا» یکی از مبانی عمل به معروف و پرهیز از منکر است. امام خواهان ترسی است که او را از نافرمانی الهی باز دارد و این حقیقت نیز آشکار میکند که یکی از ابزارهای مهم برای دوری از گناه و رویکرد به خوبیها، ترس از خداست.
2 - بر این اساس، برای کاهش منکرات باید در پی ایجاد
روح خداترسی و خویشتنداری در مقابل خدا بود؛ موضوعی که با تحقق آن، هر فرد پلیس خود میشود و در مواقع لازم باصدور هشدارهای لازم، فرد را از نافرمانی باز میدارد.
قال الحُسَین علیهالسلام
لا یَنْبَغی لِنَفْسٍ مُؤمِنَةٍ تَری مَن یُعْصِیَ اللّهَ فَلا
تُنْکِرُ عَلَیْهِ. (1)
امام حسین علیهالسلام فرمود:
شایسته نیست شخص مؤمنی ببیند کسی نافرمانی
خدا میکند و بر او انکار ننماید.
یکی از مبانی امر به معروف و نهی از منکر، «احساس
1) کنزالعمال ، ج 3ٌ 85، ح 5614 وحدیثی دیگر«برای چشم باایمانی حلال نیست که ببیند نافرمانی خدامیشود واو به سوی دیگر نگاه کند، مگراینکه آن گناه رادگرگون سازد » امالی طوسی ، ج 1 ، ص 54.
مسئولیت همگانی» در برابر منکرات است. فرد مؤمن، با
پذیرش اسلام، پیوندی بین خود و خدایش و پیوندی بین خود و جامعه دینی برقرار میسازد، که بر اساس آن علاوه بر آن که خود لباس ارزشی به تن میکند، برای بقای دین وجامعه دینداران، موظّف به پاسداری از فضای جامعه دینی و ارزشها میشود. وجود منکر و ضدارزش در جامعه، تعارض کامل با دیندار بودن مؤمن دارد. و به هر مقدار منکر فزونی یابد،مجراهای تنفس هوای سالم برای مؤمنان تنگتر خواهد شد.
پس مؤمن موظّف است در برابر بروز منکر نه تنها سکوت
نکند؛ بلکه برای محو آن تلاش نیز بنماید. شهید مطهری
مینویسد:
مسئلهای که در ملتهای دیگر امروز دنیا به صورت
یک قانون دینی وجود ندارد این است که اسلام نه تنها
فرد را برای خود در مقابل خداوند از نظر شخص خود
مسئول و متعهد میداند، بلکه فرد را از نظر اجتماع هم
مسئول و متعهد میداند امر به معروف و نهی از منکر
همین است که ای انسان تو تنها از نظر شخصی و
فردی در برابر ذات پروردگار مسئول و متعهد نیستی،
تو در مقابل اجتماع خود هم مسئولیت و تعهدداری. (1)
این حدیث مخالف دیدگاهی است که امر به معروف و نهی ازمنکر را به دلیل تزاحم با حقوق دیگران مردود میداند. امام معتقد است اولویت با ارزشهاست نه اشخاص؛ لذا هر گاه ارزشها آسیب ببینند، مؤمنان باید به دفاع از حریم آن بپردازند که به طور طبیعی برای شخص مرتکب منکر، محدودیت به دنبال خواهد داشت.
1) حماسه حسینی ، ج 2، ص 53و 54.
قال الحُسَین علیهالسلام:
اللّهُمَّ...جَعَلْتَ عُقُولَهم [اولیائکَ] مَناصِبَ
اَوامِرکَ و نَواهیکَ. فَاَنْتَ اِذَا شِئتَ ما تَشاءُ حَرَّکْتَ
مِن اَسرارِهِمْ کَوَامِنَ ما اَبْطَنْتَ فیهم و اَبْدَأتَ مِن
اِرادَتِکَ علی اَلْسِنَتِهِم ما اَفْهَمْتَهُمْ بِهِ عَنْکَ فی
عُقُودِهِمْ بِعُقُولٍ تَدْعُوکَ وَ تَدْعُوا اِلَیْکَ بحقائقِ ما
مَنَحْتَهُم بِهِ وَ اِنّی لاَعْلَمُ مِمّا عَلَّمْتَنی. (1)
امام حسین علیهالسلام اینگونه دعا فرمود:
خدایا... اندیشههای آنان (اولیای خود) را پایگاههای
اوامر و نواهی خود قرار دادهای. پس هر گاه
خواستههای خود را بخواهی آن نهفتهها را که پوشیده
داشتهای، از باطن آنان به جنبش میآوری و از اراده خود
1) مهج الدعوات ، ص 48، بحارالانوار، ج 85، ص 214.
آنچه را که در پیمانها به آنان آموختهای بر زبانشان، به
واسطه اندیشه هایی که تو را میخوانند و با حقایق
عطیههایت به سوی تو دعوت میکنند، آشکار میسازی
و من به سبب تعلیم تو آن (حقایق) را میدانم.
قرآن کریم آکنده از اوامر و نواهی پروردگار است و او به دلیل برتری مطلقی که دارد، شایستهترین فرد برای امر ونهی است.
البته خداوند امر و نهی خود را به زبان بشر (پیامبران، ائمه و اولیا) جاری میسازد. بنابراین حدیث در پی بیان موارد زیر است:
1 - معروف و منکر (ارزش و ضدارزش) چنان اصالتی دارد
که خداوند خود به آن امر و نهی میکند و البته همچون امور دیگر، اجرای این موضوع را بر عهده بشر نمونه (اولیا) گذاشته است.
2 - فرآیند این کار چنین است:
الف. عقل اولیا پناهگاه اوامر و نواهی خداست.
ب. خداوند این اوامر و نواهی را هنگام نیاز از عقل آنان به
مرحله عمل و رفتار درمیآورد.
ج. اولیای خدا، در سایه اندیشه خود (که پناهگاه این امر و
نهی است) به آنچه خواست خداست، عمل و امر ونهی
میکنند.
3 - امام حسین علیهالسلام خود یکی از این اولیای الهی است که آنچه انجام میدهد، تجلی خواست الهی و اوامر و نواهی اوست.
4 - نکته ظریفی که دراین حدیث وجود دارد این است که امر به معروف و نهی از منکر، مبنای عقلی دارد و رفتارهای اولیا پیرامون امر و نهی، محصول فرمان عقل آنان است.
قال الحُسَین علیهالسلام:
اِنّی لَم اَخرُجُ اَشِراً و لا بَطِراً و لا مُفسِداً و لاظالِماً.
و اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِصْلاحِ فی اُمّةِ جَدّی اُریدُ
اَن آمِرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهی عَنِ المُنکَرِ (1)
امام حسین علیهالسلام فرمود:
من از روی هوس و سرکشی و تبهکاری و ستمگری
قیام نکردم. تنها به انگیزه سامان بخشی در امت جدم
برخاستم. میخواهم به معروف امر و از منکر نهی کنم.
1) بحارالانوار، ج 44، ص 329، مناقب ابن شهر آشوب ، ج 4، ص 89.
در برابر قیام امام حسین علیهالسلام، حکومت به ایراد اتهامهایی علیه امام دست زد و کوشید در مورد دلایل این نهضت به تحریف دست زند. دو کار انجام میدهد رد اتهامات (از جمله خروج برای تفرقه، دنیاخواهی و پرستی ...) و بیان دلیل اصلی قیام که اصلاحگری در امت اسلامی است. این حدیث نشان میدهد:
1 - آمر و ناهی باید در فضای تبلیغی دشمن غرق نشود و به خوبی از عهده دفع تبلیغات آنان برآید.
2 - رد صریح اتهامات از خود و بیان دلیل اصلی اقدام، و گام
دوم برای اجرای موفق تکلیف است.
3 - ابزار اصلاحگری در جامعه دینی «در همه سطوح» «امر
به معروف و نهی از منکر است»، هر چند در شدیدترین
صورت خود (جنگ با حکومت) بروز کند. در این باره به سخنی از شهید مطهری توجه میکنیم:
«امام وصیتنامهای مینویسد... «اِنی ما اِخرجتُ اَشِرا...» این عامل را خود امام مکرر و با صراحت کامل و بدون آنکه ذکری از مسئله بیعت و دعوت اهل کوفه به میان آورد، به عنوان یک اصل مستقل و یک عامل اساسی ذکر نموده این عامل ارزش بسیار بسیار بیشتری از دو عامل دیگر به نهضت حسینی میدهد. به موجب همین عامل است که این نهضت شایستگی پیدا کرده است برای همیشه زنده بماند. به موجب این عامل حسین یک مرد متعرض و منتقد است. مردی است انقلابی و قیام کننده، یک مرد مثبت است، دیگر انگیزه دیگری لازم نیست.» (1)
1) حماسه حسینی ، ج 2، ص 31 و 32 : باتلخیص.
قال الحُسَین علیهالسلام:
أَنا اَدعُوکُم اِلی کِتابِ اللّهِ و سُنَّةِ نَبیِّهِ فَاِنَّ السُّنَّةَ
قَدْ اُمیتَتْ و اِنَّ البِدْعَةَ قَدْ اُحْیِیَتْ و اِنْ تَسْمَعُوا
قَولی و تُطیعُوا اَمری اَهدِکُم سَبیلَ الرَّشادِ. (1)
امام حسین علیهالسلامدر نامهای به سران و اشراف بصره، بعد ازذکر اولویت اهل بیت در ولایت و بیان غصب ولایت و...،فرمود:
شما را به کتاب خدا و سنت رسولش فرا میخوانم که
سنت او را کشتهاند و بدعت را احیا کردهاند.
اگر گفتارم را بشنوید و امر مرا اطاعت کنید، شما را به
1) بحارالانوار، ج 44، ص 340، مثیر الاحزان ، ص 27 ونمونه دیگر«ویلکم ماعلیکم ان تنصتُواالیّ فتسمعواقولی وانما ادعوکم الی سبیل الرشاد فمن اطاعتی کان من المُرشدین ومن عصانی کان من المُهلکین » بحارالانوار ، ج 45، ص 8.
راه راست هدایت میکنم.
قال الحُسَین علیهالسلام:
بَدَأَ اللّهُ بِالأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ
فَریضَةً مِنْهُ لِعِلْمِهِ بِأَنَّها اِذا اُدِّیَتْ و اُقیمَتْ،
اِستَقامَتِ الفَرایِضُ کُلُّها هَیِّنُها وَ صَعْبُها و ذلِکَ اَنَّ
الأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ و النَّهْی عَنِ الْمُنْکَرِ دُعاءٌ اِلَی
الاَسْلامِ مَعَ رَدِّ الْمَظالِمِ و مُخالَفَةِ الظَّالِمِ و قِسْمَةِ
الفَییءِ و الغَنائِمِ و اَخْذِ الصَّدَقاتِ مِنْ مَواضِعِها و
وَضْعِها فی حَقِّها. (1)
امام حسین علیهالسلام فرمود:
1) تحف العقول ، ص 168، بحارالانوار ، ج 100، ص 79 ، این حدیث ازامام علی علیه السلام نیزنقل شده است .تحف العقول ، ص 237، بحارالانوار ، ج 97، ص 79.
خداوند از امر به معروف و نهی از منکر به عنوان تکلیف
واجب از خود آغاز کرد، زیرا میدانست اگر این فریضه
انجام شود، همه قوانین از آسان و دشوارش، برپا
میشود. چون امر به معروف ونهی از منکر دعوت به
اسلام است؛ همراه با رد مظالم و مخالفت با ظالم و
تقسیم بیت المال و غنائم و گرفتن زکات از جای خود و
مصرف آن در مورد شایستهاش.
این دو فریضه، راهکاری برای تضمین اجرایی شدن قوانین
و فرایض است. کارکرد اصلی امر به معروف و نهی از منکر
فراهم کردن بستر لازم برای اقامه (برپایی و تداوم) معروفها و از بین بردن منکرات است. برای توضیح باید گفت: امر به
معروف و نهی از منکر، به مانند دو چشم بیدار هر لحظه
مراقب ارزشها میباشند. حال اگر این دو چشم بسته شوند،عوامل مخرب، معروفها را از بین خواهند برد بنابراین هرلحظه از حضور این دو فریضه، فرصتی برای حیات ارزشهاست
و هر لحظه از غیبت این دو، خلائی است که ارزشها را در
آستانه مرگ قرار میدهد.
کارکرد امر به معروف و نهی از منکر به گونهای است که به
طور مدام در حال برداشتن موانع از پیش پای تحقق
معروفهاست و از سوی دیگر هر لحظه مانعی بر سر راه تحقق منکرها ایجاد میکند. از این روی بااحیای این دو، هر لحظه امکان تحقق معروفها و تمام فرایض (آسان یا مشکل) وجود دارد و مانعی سر راه آن سبز نخواهند شد. با این توضیح میتوان معنای سخن امام را «که با وجود امر به معروف و نهی از منکر همه فرایض (در همه زمینههای اعتقادی، اقتصادی و... به پا داشته شوند»، به درستی فهمید.
قالَ الحُسَینُ علیهالسلام
قَد عَلِمْتُمْ اَنَّ هؤلاءِ القَومِ قَد لَزِمُوا طاعَةَ
الشَّیطانِ و تَوَلَّوا عَنْ طاعَةِ الرَّحْمانِ و اَظْهَرُوا
الفَسادَ و عَطَّلُواالحُدُودَ و اِسْتَأثَرُوا بِالفَیءِ و اَحَلُّوا
حَرامَ اللهِ و حَرَّمُوا حَلالَهُ و اِنِّی اَحَقُّ بِهذَا الاَْمرِ
(تغییر بالقول اوبالفعل) لِقَرابتی مِنْ رَسُولِ
اللّهِ صلیاللهعلیهوآله
امام حسین علیهالسلام فرمودند:
میدانید که این قوم پیرو شیطان شده، از پیروی خدای
رحمان سرتا فتهاند و فساد را آشکار ساخته، حدود الهی
را تعطیل کردهاند و اموال عمومی را برای خود گزیده،
حرام خدا را حلال و حلالش را حرام کردهاند و من به
سبب نزدیکی به رسول خدا از هر کسی دیگر سزاوارترم
که بر آنان بشورم. (1)
1) مقتل الحسین علیه السلام ، خوارزمی ج 1، ص 234، العوالم ج 17، ص 232، بحارالانوار، ج 44، ص 381.
عکس العمل نشان دادن در برابر منکرات وظیفه عادی هر مؤمنی است، از این رو آنچه در این حدیث، تازگی دارد اولویتی است که امام علیهالسلام برای خود در امر و نهی کردن قائل است. پیرامون خاستگاه این اولویت باید گفت: همان گونه که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله انقلاب اسلامی به وجود آورد، در برابر آسیبهایی که انقلاب را تهدید میکرد، نظام امامت را که از سوی خدا طراحی شده برده، اعلام کرد. از این رو نظام امامت عهده دار مبارزه با عوامل آسیب زا و مرتجعانی شد که
میخواستند ارزشهای نظام را نابود و آن را به ارزشهای جاهلی بازگردانند. بر این اساس متصدی نظام امامت که نمایندهاش در عصر یزید، امام حسین علیهالسلام است، علاوه بر این که به عنوان مسلمان موظّفبه امر و نهی است، به عنوان مسئول نظام امامت و نظام
ضدارتجاعی نیز باید در سطح کلان به این وظیفه اقدام کند.
به این ترتیب روشن میشود منظور امام از «اولویت به خاطر نزدیکی به رسول خدا»، عهده داری مقام امامت و نظام ضد ارتجاعی است.(1)
1) درروایتی دیگرامام حسین علیه السلام درمورد آیه «الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ» فرموده این آیه دربارۀ مااهل بیت است .بحارالانوار: ج 24 ، 166.
به جز این، روایت گویای فسادهای موجود در تمام عرصههای (اعتقادی - اجتماعی - فرهنگی - اقتصادی - قضایی) است.
قالَ الحُسَینُ علیهالسلام
اَنْتُمْ اَیُّتهَا الْعِصابَةُ عِصابَةٌ بِالْعِلْمِ مَشْهُورَةٌ و
بِالخَیرِ مَذْکُورَةٌ و بِالنَّصیحَةِ مَعْرُوفَةٌ و بِاللّهِ فی
اَنفُسِ النّاسِ مَهابَةٌ یَهابُکُمُ الشَّریفُ... أَلَیْسَ کُلُّ
ذلِکَ اِنَّما نِلْتُمُوهُ بِما یُرجی عِندکُم مِنَ الْقِیامِ
بِحَقِّ اللّهِ و اِنْ کُنْتُم عَنْ اَکْثَرِ حَقِّهِ تُقَصِّرُونَ ... و اَمّا
حَقُّکُم بِزَعْمِکُم فَطَلَبْتُم... کُلَّ ذلِکَ مِمّا اَمَرَکُمُ اللّهُ
بِهِ مِنَ النَّهْیِ و التَّناهی وَ اَنْتُمْ عَنْهُ غافِلُونَ. (1)
امام حسین علیهالسلام فرمود:
ای گروه نیرومند، دستهای هستید که به دانش مشهور
1) تحف العقول ، ص 169، بحارالانوار، ج 100 ، ص 79.
و به خیرخواهی معروف اید و به وسیله خدا در دل مردم
ابهتی دارید که شرافتمند از آن حساب میبرد ... آیا اینها
همه برای آن نیست که امیدوارند به حق خدا قیام کنید؛
هر چند از بیشتر حقوق الهی کوتاهی کردهاید ... و به
پندار خود، حق خویش را گرفتهاید. همه اینها (قیام به
حق و بیتابی از شکسته شدن پیمان خدا و رسول و...) از
اموری است که خدا شما را به آن امر کرده است؛ همان
نهی و بازداری، ولی شما از آن غافل هستید.
امام حسین علیهالسلام در این حدیث عالمان و نخبگان را
مسئولان اصلی امر و نهی میداند. ابزارهایی که آنان را به این شرافت رسانده، بیان میکند، انتظار مردم از آنان به قیام برای اجرای معروف و ترک منکر را یادآور میشود، به آفتهایی که گریبان آنان را میگیرد اشاره دارد، برخی از حقوق را که آنان به خاطر امر ونهی نکردن ضایع کردهاند یادآور میشود، و آنگاه به این موضوع که آنان (به دلیل استعدادهایی که خداوند به آنها
داده،) به طور ویژه مؤظّف به وظیفه امر و نهی (با عقل
هزینههایش) هستند، توجه میدهد. از این روایت میفهمیم:
1 - از جمله گروههایی که به عنوان پیشتازان امر به معروف ونهی از منکر برگزیده شدهاند، عالمان و بزرگان جوامعاند.
2 - ابزارهایی در اختیار این قشر وجود دارد که زمینههای
پذیرش و تأثیرگذاری را فراهم میکند؛ امام به نیرومند بودن
گروه، داشتن وجهه علمی، خیرخواهی، برخورداری از شکوهی که شرافتمندان از آن حساب میبرند، اشاره میکند.
3 - جایگاهی که مردم برای این گروه در نظر میگیرند به
دلیل این است که از آنان انتظار دارند در برابر بی عدالتی قیام کنند و حافظ ارزشها باشند.
4 - گروههای پیشتاز درامر و نهی نیز به دلیل آفتهای
مختلفی که گریبان آنان را میگیرد، این فریضه را به فراموشی میسپارند و در اجرای آن کوتاهی میکنند.
5 - از جمله اموری که این عده نسبت به آن بی تفاوت بودندحقوق خدا و حقوق ائمه است.
6 - خداوند در مقابل تمام استعدادهایی که به آنان داده
است، آنان را مؤظّف به امر ونهی و البته تحمل هزینههایش
کرده است.
قالَ الحُسَینُ علیهالسلام
اَنَّهُمْ کانُوا یَرَوْنَ مِنَ الظَّلَمَةِ الَّذینَ بَیْنَ اَظْهُرِهِمُ
المُنْکَرَ و الفِسادَ فَلا یَنْهَوْنَهُمْ عَنْ ذلکَ رَغْبَةً فیما
کانُوا یَنالُونَ مِنهُم و رَهْبَةً مما یَحْذَرُونَ وَ اللّهَ
یَقُولُ«فَلا تَخْشَوُ النّاسَ و اَخْشَوْنِ»(1)و قالَ
«الْمُؤْمِنُونَ و المُؤْمَناتُ بَعْضُهُم اَوْلِیاءُ بَعْضٍ
یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ.(2)» (3)
امام حسین علیهالسلام فرمود:
آنها (بنی اسراییل) از ظالمانی که بین آنها بودند، گناه و فسادمیدیدند، ولی به خاطر طمع درآنچه از آنها به ایشان میرسید و از ترس آنچه از آن میترسیدند، آنان را نهی نمیکردند. بااین که خدا میفرمود: «از مردم نترسید و از من بترسید» و
فرمود: «مردان و زنان مؤمن، ولی یکدیگرند؛ به کارهای
پسندیده امر و از کارهای زشت نهی میکنند.»
این حدیث در مقام یافتن دلایل ترک امر به معروف و نهی
ازمنکر، به موضوع هزینههایی که آمر و ناهی باید بپردازد،
اشاره دارد. در این باره باید گفت:
1 - اجرای امر به معروف و نهی از منکر، حتی اگر از راههای صحیح صورت گیرد. به دلیل ماهیت آن (واداشتن یا
بازداشتن) تنشهایی را به وجود میآورد و اصولاً انجام تمام
فرایض مستلزم پرداخت نوعی هزینه از سوی مکلف است.
2 - هزینههایی که آمر و ناهی میپردازد به تناسب نوع
مخاطب و قدرت و موقعیت وی شکلهای متعددی مییابد؛
گاه مخاطب حاکم است و امر و نهی او موجب سلب امنیت و جان(1)و حقوق اجتماعی میشود وگاه افراد مورد نظر
1) امام حسین فرمود: زن پادشاه بنی اسرائیل پیرشد وخواست دخترش رابه ازدواج شاه درآورد پادشاه بایحیی مشورت کرد ویحیی اورا از این عمل نهی کرد.آن زن چون فهمید ، دخترش راآراسته ونزدپادشاه فرستاد واو نزدشاه به رقص وکرشمه پرداخت .پادشاه گفت ، چه می خواهی ؟ گفت ، س یحیی زکریارا...شاه یحیی راکشت و سرش رادرطشتی طلایی نزددختر فرستاد .پس زمین فرمان یافت و آن راگرفت و خدابخت نصر رابر بنی اسرائیل مسلط کرد .بحارالانوار ، ج 45 ، ص 229.
ثروتمند و صاحب نفوذند و امر و نهی آنان ممکن است موجب سلب برخی امتیازها از آمران وناهیان شود.
3 - اجتنابناپذیر بودن این هزینهها ممکن است آمر وناهی
را به ترک فریضه وادار کند. که دلیل عمده آن نداشتن باور
وایمان کامل به خداست.(1)
4 - امام حسین علیهالسلام دو عامل اساسی (طمع - ترس) را به عنوان عوامل بازدارنده ذکر میکند و میفرماید بنی اسراییل به دلیل تحمل نکردن این دو هزینه، از امر ونهی خاطیان صرف نظر کردند.
5 - حقیقت این است که آمر و ناهی و هر فرد مکلّفی باید
منشاءِ اصلی قدرت و عظمت را بشناسد و باور کند قدرت
1) امام درحدیثی فرمود؛«مردم بندۀ دنیایند وشرینی دین راتنهابر زیان دارند.تازندگی هایشان پربار است .برمحوردین گرد می آیند وهرگاه بابلاهاآزموده شوند دینداران کم میشوند.»بحارالانوار ، ج 44، 383،العوالم ، ج 17 ، ص 234.
مطلق و کسی که باید در مقابل او خشوع داشت و به عطایش طمع ورزید، خداوند است؛ نه بندگان. بر پایه این حقیقت امام حسین علیهالسلام به آیه قرآن اشاره میکند که مؤمنان باید تنها از خدا ملاحظه و ترس داشته باشند، نه غیر او و به این ترتیب آماده پرداختن هر نوع هزینه باشند.
6 - همچنین حضرت دلیل دیگری را هم برای لزوم هزینه
پذیری بیان میکند و آن ولایت و پیوندی است که مؤمنان
نسبت به یکدیگر دارند و بر اساس آن باید همدیگر را امر و
نهی و به طریق حق رهنمون شوند.
بنابراین در این حدیث دو مبنا برای هزینه پذیری بیان شده
است. (1 - باور داشتن قدرت مطلق الهی. 2 - قبول مسئولیت همگانی مؤمنان).
قالَ الحُسَینُ علیهالسلام
اَلا تَرَوْنَ اَنَّ الحَقَّ لا یُعَملُ به و اَنَّ الباطِلَ لا
یُتَناهی عنه لِیَرْغَبْ المُؤْمِنُ فی لقاءِ اللّهِ مُحِقّاً
فَاِنّی لا اَریَ الْمَوتَ اِلاَّ الشَّهادَة وَ لاَ الْحَیاةَ مَعَ
الظّالِمینَ اِلاّ بَرَما. (1)
امام حسین علیهالسلام فرمود:
آیا نمیبینید به حق عمل و از باطل نهی نمیشود. در
چنین شرایطی بایسته است مؤمنان خواهان دیدار خدا
باشند که من چنین مرگی را جز شهادت و زندگی در کنار
ظالمان را جز ننگ و خواری نمیدانم.
1) احقاق الحق ، ج 11 ، ص 605، الاسعادة بحارالانوار ، ج 44، ص 381و مثیرالاحزان ، ص 44، نمونه های دیگر.«ازمرگ نمی هراسم زیرامرگ (شهادت درراه خدا) آرزوی (دورازدسترس) است .» (ادب الحسین علیه السلام وحماسه .ص 41.)
1 - در جامعه فاقد شادابی دینی چون نسبت به مرگ ارزشهااعتراض نمیشود، ارزشها شکست خورده و ذلیلاند. بنابراین یکی از آثار ترک نهی ازمنکر و امر به معروف را باید «ذلت دینی» دانست و به عکس یکی از فواید امر و نهی، حفظ زندگی ارزشها و عزت آنها است.
2 - امام حسین علیهالسلام زندگی در چنین فضایی را جز مرگ نمیداند. زیرا درجایی که ارزشها میمیرند، حیات برای انسان ارزشمدار معنا ندارد. چون انسان ارزشمدار، مرگ و زندگی خود را دایرمدار مرگ و زندگی ارزشهایش میداند.
3 - امام حسین علیهالسلام میکوشد با اعلام آمادگی برای شهادتطلبی، در جان مردگان روحی بدمد و به فصل خزان ارزشها پایان دهد.
4 - از نظر او معروفها آن قدر ارزش دارند که او جانش را فدا
کند. بنابراین از این سخن به اهمیت ارزشها نیز باید پی برد.
قالَ الحُسَینُ علیهالسلام
فَقَدْ عَلِمْتُمْ اَنَّ رَسُولَ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله قَدْ قالَ فی حَیاتِهِ
«مَنْ رَأی سُلطاناً جائِراً مُستَحِلاًّ لِحُرُمِ اللّهِ، ناکِثا
لِعَهْدِ اللّهِ، مُخالِفا لِسُنَّةِ رَسُولِ اللّهِ، یَعْمَلُ فی
عِبادِاللّهِ بِالاِثْمِ و العُدوانِ ثُمَّ لَمْ یُغَیِّر بِقَولٍ و لا
فِعلٍ، کانَ حَقّا عَلَی اللّهِ اَنْ یُدْخِلَهُ مُدْخَلَهُ» (1)
امام بعد از آنکه توسط حُر در کربلا متوقف شد در نامهای به بزرگان کوفه نوشت:
حتماً میدانید رسول خدا در زمان حیاتش فرمود: «هر
که فرمانروای ستمگری را ببیند که حرامهای خدا را
حلال میشمرد، پیمان خدا را میشکند، باسنت پیامبر
مخالفت میورزد و بابندگان خدا با تجاوز رفتار میکند،
1) بحارالانوار ، ج 44، ص 381، الفتوح ، ج 5 ، ص 91.
ولی با گفتار و رفتارش بر او نشورد، خدا را میسزد که او
را در جایگاه آن ستمگر درآورد.»
در این حدیث امام حسین علیهالسلام به بازگویی حدیثی ازپیامبر صلیاللهعلیهوآله میپردازد و در پی معرفی مصداق آن است. این عمل (شناساندن مصادیق سلطان جائر و شناساندن جریان باطل) تأثیر زیادی در جلوگیری از ورود تودهها به جرگه منحرفان دارد. از این رو امام در جاهای دیگر نیز از این روش استفاده میکند، از جمله در جواب نضر بن مالک که از آیه (هذان خصمان اختصموا فی ربهم) سؤال کرده بود، فرمود: ما و بنی امیه در ارتباط با (ایمان و کفر به خدا) با هم در ستیزیم،
ما باور داریم که خدا راست میگوید، آنان میگویند خدا دروغ میگوید، پس ما و آنان تا روز قیامت دشمن خواهیم بود. (1)
بنا بر این با این روش علاوه بر اینکه حکم لازم درباره گناه
مورد نظر اعلام میشود، مصداق آن نیز شناسانده میشود و
1) حج / 19، خصال ، ج 1، ص 42، تفسیر برهان ، ج 3، ص 80.
چنین عملی، موجب می شود فرد مخاطب حق و باطل را به درستی تشخیص دهد و عامل زیربنایی رویکرد به معروف و گروه معروف طلبان فراهم شود.
قالَ الحُسَینُ علیهالسلام
قَدْ تَرَوْنَ عُهُودَ اللّهِ مَنْقُوضَةً فَلا تَفْزَعُونَ و اَنْتُمْ
لِبَعْضِ ذِمَمِ آبائِکُم تَفَزَعُونَ و ذِمَّةُ رَسُولِ اللّهِ
مَخفورَةٌ و الْعُمْی والبُکْمُ و الزمنی فِی الْمَدائِنِ
مُهْمَلَةٌ لا تُرْحَمُونَ و لا فی مَنزِلَتِکُم تَعمَلُون و لا
مَن عَمِلَ فیها تَعْنَوُنَ و بِالأِدّهانِ وَ الْمُصانَعَةِ عِنْدَ
الظَّلَمَةِ تَأمَنُونَ کلُّ ذلِکَ مِمّا أَمَرَکُمُ اللّهُ بِهِ مِنَ
النَّهْیِ و التَّناهی و اَنْتُمْ عَنهُ غافِلونَ. (1)
امام حسین علیهالسلام فرمود:
شما [ای گروه نیرومند! دستهای که به دانش و نیکی و
خیرخواهی معروفاید] میبینید پیمانهای خدا شکسته
1) بحارالانوار ، ج 100، ص 79، تحف العقول ، ص 239، (محقورة به جای مخفورة وتعینون به جای تعنون.
شده است و نگران نمیشوید، با این که برای نقض پیمان
پدران خود به هراس میافتید. میبینید پیمان رسول خدا
خوار شده و کورها و لالها و از کارافتادهها در شهرها رها
شدهاند و رحم نمیکنید و در خور مسئولیت خود کار
نمیکنید و به سازش با ظالمان آسودهاید. همه اینها
همان نهی و بازداری است ولی شما از آن غافلاید.
در این حدیث مسائل بسیار مهمی مورد اشاره قرار گرفته
است که میتوان این امور را بر شمرد:
1 - وجود منکرات؛ مانند شکسته شدن پیمانهای الهی، عهد رسول خدا، رها شدن کر ولالها در شهرها (فقر معنوی و اعتقادی) مورد تصریح امام قرار گرفته است.
2 - خداوند در برابر بروز منکرات از مؤمنان انتظار قیام و
اقدام برای اقامه معروفها و نابودی منکرها را دارد. از این روی مؤمنان (به طور عموم) وظیفه امر و نهی در چنین شرایطی دارند و مخاطب امر خدا برای امر به معروف و نهی از منکر
شمرده میشوند.
3 - در برابر بروز منکرات، دانشمندان غیرمتعهد، رفتاری
کاملاً ناصواب از خود بروز میدهند که عبارتاند از:
حساسیت نشان ندادن در برابر منکرها
حساس بودن بی جا به میراث اجداد
رحم نکردن و بی توجهی به کر و لالها (فقرای معنوی)
کارنکردن به میزان مسئولیت
بی توجهی به آمران و ناهیان و کسانی که وظیفه خود را
درست تشخیص دادهاند.
قال الحُسَین علیهالسلام
اِعْتَبِرُوا اَیُّهَا النّاسُ بِما وَعَظَ اللّهُ بِهِ اَوْلِیاءَهُ مِنْ
سُوءِ ثَنائِهِ عَلَی الاَحْبارِ اِذْ یَقُولُ«لَوْلا یَنْهاهُمُ
الرَّبّانِیُّوُنَ والاَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الاْثْم»(1). وَ قالَ
«لُعِنَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ بَنی اِسراییل»الی قولِهِ
«لَبِئسَ ما کانُوا یَفْعَلُونَ»(2)و اِنَّما عابَ اللّهُ ذلِکَ
عَلَیْهِم لاِّهُمْ کانُوا یَرَوْنَ مِنَ الظُّلْمَةِ الَّذینَ بَیْنَ
اَظْهُرِهِم الْمُنْکَرَ وَالفَسادَ فَلا یَنْهَوْنَهُمْ عَنْ
ذلِکَ. (3)
امام حسین علیهالسلام فرمود:
ای مردم از آنچه خدا اولیایش را با آن پند داده، پند
بگیرید، مانند انتقاد او از دانشمندان یهود، آنجا که
میفرماید «چرا دانشمندان الهی آنان را از گفتار و
گناهانشان باز نمیدارند» و میفرماید «از میان بنی
اسرائیل آنان که کفر ورزیدند، لعن شدند ...» تا آنجا که
میفرماید «چه بد بود آنچه میکردند». بدین سان
خداوند آنان را نکوهش کرد، چون از ستمگرانی که میان
آنها بودند گناه و فساد میدیدند، ولی آنها را نهی
نمیکردند.
1 - احبار و رهبانها مسئول امر و نهیاند و با این کار باید جامعه خود رانجات میدهند، ولی این گروه نیز ممکن است امر ونهی را ترک کنند.
2 - گروه برگزیده در پی عمل نکردن به امر ونهی، مشمول لعن الهی میشوند. «دوری از رحمت الهی» اثر ترک امر به معروف و نهی از منکر است و خداوند تارکان امر ونهی را شایسته نکوهش و انتقاد میداند.
3 - این معادله در هر زمانی جاری است و امام، عالمان و
زاهدان عصر خود را به پندگیری از سرگذشت اولیا در امتهای گذشته دعوت میکند.
4 - شیوه امام برای دعوت بزرگان به پرهیز از ترک امر و نهی،استدلال از آیات الهی و نظیریابی تاریخی است. این گونه استفاده از وقایع تاریخی، موجب پذیرش زودتر در مخاطبان میشود و آنان را به این باور میرساند که تکرار تاریخ ممکن است.
قالَ الحُسَینُ علیهالسلام
وَقَعْنا فیِ الخَطایا و البَلایا
وَ فی زَمَنِ اِنْتِقاضٍ وَ اِشْتَباهٍ
تَفانَی الخَیرُ والصُّلَحاءُ ذَلُّوا
و عَزَّ بِذُلَّهِم اَهْلُ السَّفاهِ
و باءَ الآمِرُونَ بِکُلِّ عُرفٍ
فَما عَن مُنکرٍ فیِ الناسِ ناهِ
فَصارَ الحُرُّ لِلمَمْلُوکِ عَبدا
فَما لِلحُرِّ مِنْ قَدرٍ و جَاهٍ (1)
1) دیوان امام حسین علیه السلام ، ص 178.
امام حسین علیهالسلام فرمود:
ما در عصر خطاها و گرفتاریها و در عصر شکستن
(پیمانها) و اشتباه (سرگردانی) واقع شدهایم.
خیر نابود شد و صالحان خوار شدند و با خواری آنان
نابخردان عزیز شدند.
فرمان دهندگان به هر نیکویی برگشتند، از این رو در
میان مردم هیچ باز دارندهای از منکر نیست.
آزادمردان، برده بردگان شدند، از این رو برای آزاد
مردان ارج و منزلتی نمانده است.
این اشعار به روشنی دورنمای جامعهای را که آمران به
معروف و ناهیان از منکر در آن نباشند، نشان میدهد.
امام بَرده شدن مردم آزاد، و سلب ارج و منزلت آنان را بعد از متروک شدن امر و نهی بیان میکند. بر این اساس از منظر امام جامعهای عزیز میماند که آمران و ناهیان در آن زنده باشند، در غیر این صورت اگر آمران به معروف رویگردان
شوند، فضا برای جلوگیری از گناه نیز مناسب نخواهد بود و در چنین وضعیتی به تدریج خوبیها نابود و پلیدیها زنده خواهند شد و سرانجام کاربه جایی خواهد رسید که خوبان تحت سلطه ناصالحان در خواهند آمد.
قالَ الحُسَینُ علیهالسلام
اَما سَمِعْتَ قَولَ اللهِ تَعالی «و اِنْ جاهَدَکَ عَلی
اَنْ تُشْرِکَ بی مالَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما» و
قَوْلَ رَسُولِ اللّهِ «اِنَّمَا الطّاعَةُ فِی الْمَعْرُوفِ» و قَوْلِهِ
«لا طاعةَ لِمخْلُوقٍ فی مَعْصِیَةِ الْخالِقِ.» (1)
امام حسین از عبدالله فرزند عمروعاص پرسید: اگر میگویی من محبوبترین افرادم، چرا در صفین با من و پدرم جنگیدی؟
او گفت: پیامبر از من خواست از پدرم اطاعت کنم. حضرت
فرمود:
آیا سخن خدا را نشنیده بودی که «واگر پدر و مادرت
تو را وادار کنند آنچه را نمیدانی شریک خدا قرار دهی،
1) مناقب ابن شه آشوب ، ج 4، ص 73، العوالم ، ج 17 ، ص 35، بحارالانوار ، ج 43، ص 297.
امر آنان را نپذیر» و فرموده رسول خدا را که «همانا
اطاعت از غیرخدا، فقط در کارهای نیک است» و
فرمودهاش را که «هیچ مخلوقی در چیزی که نافرمانی
آفریدگار در آن است، نباید اطاعت شود.»
1 - هر چند عذر عبدالله، ساختگی است و او نه به خاطر نهی پیامبر از نافرمانی پدر، بلکه به خاطر همراهی با پدر و قبول نداشتن جبهه حق به جنگ صفین رفته بود، اما امام از انگیزهاش چشم میپوشد و سراغ اصل استدلال او میرود.
2 - در برابر استدلال عبدالله که از پیامبر به نفع خود خرج
میکند، امام منظور پیامبر را با قرآن توضیح میدهد؛ یعنی با چیزی که مورد موافقت طرف مقابل است.
3 - امام مرز اطاعت پذیری را بیان میکند و آنجایی است که به کارهای نیک و ارزشی فرمان داده شود، نه ضدارزشی. بنابراین ما مؤظّف هستیم در برابر امر و نهیها بصیرت داشته باشیم.
4 - اصالت با ارزشهای الهی و دینی است، به گونهای که در زمان تزاحم بین حقوق الهی و حقوق دیگران (مثلا حقی که پدر
بر گردن فرزند دارد و فرزند باید به امر او عمل کند) باید اولویت به ارزشها و حقوق الهی داده شود.
قالَ الحُسَینُ علیهالسلام
کُلُّکُمْ عاصٍ لاِمْری غَیرُ مُسْتَمِعٍ لِقَوْلی قَد
اِنخَزَلَتْ عَطِیّاتُکُمْ مِنَ الْحَرامِ و مُلِئَتْ بَطُونُکُمْ مِنَ
الحَرامِ فَطَبَعَ اللّهُ عَلی قُلُوبِکُم. (1)
امام به لشکر عمر سعد روکرد و فرمود:
همه شما از امر من سرپیچی میکنید وناشنوایید، زیرا
بخششهایتان در حرام منحصر و شکمهای شما از حرام
پر شده است و خدا بر دلهای شما مُهر زده است.
1 - گناه آثار وضعی دارد و در همین زندگی دنیایی اثر سوء برجای
1) مقتل الحسین خوارزمی ، ج 2، ص 6، بااختلاف دربحارالانوار ، ج 45، ص 8، العوالم ، ج 18، ص 251.
میگذارد، هر چند ممکن است این اثر از نظر فرد پنهان بماند.
2 - بر اساس این حدیث روشی که این گروه برای زندگی
برگزیدهاند، مبتنی بر حرام خواری است و این گناه با وجود آنان آمیخته شده است.
3 - به دلیل حرام خواری زیاد (به گونهای که شکمهایشان ازحرام پر شده است) آنان استعداد هدایت پذیری رااز دست میدهند؛ درست مثل کسی که تا نوک موی سر در باتلاق فرو رفته و هیچ راهی برای نجات ندارد. از این روی بر قلب آنان مُهر زده میشود، یعنی دیگر استعداد هدایت پذیری ندارند.
4 - امام حسین علیهالسلام دلیل سرپیچی از اوامر خود را همین بلای بزرگ میداند و معتقد است آنچه موجب میشود رهنمودش در جان آنان تاثیر نگذارد، این است که دلهایشان مُهر خورده است. آن حضرت در جای دیگر میفرماید:«از بلاهایی که بر این امت فرود آمده این است که اگر ما آنان رافرا خوانیم نمیپذیرند...»
5 - امام با اعلام این فرآیند، دیگران را از قباحت و آثار این گناه
بزرگ (حرام خواری) مطلع سازد و در واقع هر چند گفتن این سخن برای آن جمع فایدهای نداشت، ولی شناخت مخاطبان بعدی از گناه و اثر آن را در پی دارد.
قالَ الحُسَینُ علیهالسلام
قَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللّهِ یَقُولُ «... اِذْا رَأَیْتُمْ مَعاوِیَةَ
عَلی مِنْبَری فَاَبْقرُوا بَطْنَهُ.» فَوَاللّهِ لَقَد رَآهُ أَهلُ
المَدینَةِ عَلی مِنْبَرِ جَدّی فَلَم یَفعَلوا ما اُمِرُوا بِهِ
فَابْتَلاهُمُ اللّهُ بِاِبْنِهِ یَزیدَ.(1)
امام حسین علیهالسلام فرمود:
از رسول خدا شنیدم که فرمود:
«... اگر معاویه را بر منبر من دیدید شکمش را
بشکافید.»
به خدا سوگند اهل مدینه او را بر منبر جدم دیدند و به
فرمانش عمل نکردند، از این رو خدا آنان را به فرزندش
1) مقتل الحسین ، خوارزمی ، ج 1 ، ص 184، الفتوح ، ج 5، ص 17.
یزید گرفتار کرد.
1 - پیامبر شخصاً به اقدام عملی دستور میدهد و از مردم
میخواهد وارد این مرحله شوند این موضوع گویای آن است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نسبت به وقوع انحرافها، بعد از خود، آگاهی داشت و ،به تناسب، راهکارهایی را برای کنترل و حذف آنهاپیش بینی کرد. و موضوع امر به معروف و نهی از منکر از جمله این راهکارها است. لذا در صورتی که مسلمانان به این تکلیف عمل میکردند، انحراف مذکور زدوده میشد.
2 - امام حسین علیهالسلام به اثر نپذیرفتن نهی از منکر و امر به معروف پیامبر اشاره میکند و آن را «تسلط یزید بر امت»میداند. به این ترتیب روشن میشود یکی از آثار نهی ناپذیری و نیز ترک امر به معروف و نهی از منکر «ذلت امت» است که در آن زمان این موضوع با تسلط همه جانبه یزید محقق شد.
3 - نکته دیگر این که اگر امت امر و نهی پیامبر را
میپذیرفت و (طبق آن خود نیز با نهی از منکر در مرحله
عملی معاویه را از بین برمیداشت) به عزت میرسید؛ همان طور که با ترک آن دچار ذلت شد.
مرحله قلبی
مرحله زبانی و شیوهها
مرحله عملی
در برابر آمران و ناهیان
ترک امر و نهی
امر و نهی در عرصههای مختلف
عَلَیْکَ شَرابُکَ اَیُّهَا الْمَرءُ لاَ عینَ عَلَیْکَ منّی.(1)
یزید مشغول شرابخواری بود که امام حسین علیهالسلام وارد شد. او با بیشرمی امام را دعوت به آن کرد. حضرت فرمود:شرابت به زبان خودت، ای مرد من بر تو نظارت ندارم.
1) وقتی بااصراریزیدمواجه شد فرمود: «به راستی ای فرزند معاویه ، دل تو رابیمارکرده است » الکامل فی التاریخ ، ج 2. ص 603، نمونه دیگر: وقتی فرستادگان عمر سعدنتوانستند از خروج امام از مکه ممانعت کنند.به آنان به زدوخورد پرداختند وامام رامتهم به تفرقه افکنی بین امت کردند.حضرت درپاسخ این آیه راتلاوت فرمود«عمل من برای من وعمل شما برای شماست. شما بیزارازکارمن هستید ومن بیزارازکردارشما» یونس /41.وقعة الطف ص 153، مثیر الاحزان .ص 39) .ونمونه سوم ، درپاسخ به اشعار یزید (الفتوح .ج 5، ص 75.).
1 - در این روایت، مخاطب امام طبقه حاکم و مشخصا فرزند معاویه است.
2 - امام از مرحله ابراز تنفر قلبی استفاده کرده است، در حالی که در قضیه کربلا تندترین روشها (قیام علیه حکومت) را برگزید و بیشترین هزینه (کشته شدن) را هم پذیرفت.
3 - راز این دو گانگی در آن نهفته است که قبول خطر
عظیم، در برابر منکر عظیم پذیرفتنی است، لذا امام خطر
عظیم (شهادت) را در برابر منکر عظیم (موروثی کردن
خلافت، افسادهای سازمان یافته در جامعه، دگرگونی اسلام و...) میپذیرد. اما دراین مورد خاص (شرابخواری یزید) به روش حداقلی بسنده میکند.
شهید مطهری رحمهالله مینویسید:
اولین مرتبه نهی از منکر هَجر و اعراض است: یعنی وقتی
شما فرد یا افرادی را میبینید که مرتکب منکراتی میشوند به عنوان مبارزه با او از او اعراض میکنید. وی را مورد هجر قرار میدهید یکی از درجات و مراتب امر به معروف و نهی از منکر و در واقع یکی از اقسام تنبیه در مواردی که باید اجرا شود، این است که شما نسبت به او سردی نشان دهید، بیاعتنایی
قالَ الحُسَینُ علیهالسلام
ثُمَّ وَلَّیْتَ اِبْنَکَ وَ هُوَ غُلامٌ یَشْرَبُ الشَّرابَ و
یَلهُو بِالْکِلابِ فَخُنْتَ اَمانَتَکَ و اَخْرَبْتَ رعِیَّتَکَ و
لَمْ تُؤَدِّ نَصیحَةَ رَبِّکَ فَکَیْفَ تولّی عَلی اُمَّةِ مُحَمَّدٍ
مَنْ یَشْرَبُ المُسْکِرَ...و لَیْسَ شارِبُ الْمُسْکِرِ
بِأَمینٍ عَلی دِرْهَمٍ فَکَیْفَ عَلی الأُمَّةِ فَعَنْ قلیلٍ تَرِدُ
عَلی عَمَلِکَ حینَ تُطوی صَحائفُ الاِسْتِغْفارِ.
قاضی نعمان مصری نامهای از امام حسین علیهالسلام به معاویه نقل کرده است. که در آن او را از منکرات نهی میکرد:
سپس فرزند خود را که جوانی شرابخوار و سگ باز
است، جانشین خود کردی پس در امانت خیانت رواداشتی
و زیردستان خود را به تباهی کشاندی و وظیفه دینداری
را انجام ندادی.
چگونه کسی را بر مسلمانان میگماری که شراب
مینوشد ... و شرابخوار بر یک درهم نیز امین نیست،
چگونه بر امّتی امین باشد.
به زودی، آنگاه که نامههای استغفار و توبه پیچیده
شود، نتایج عمل خود را دریابی. (1)
1 - یکی از شیوههای امر به معروف و نهی ازمنکر، استفاده از مکتوبات، نامهها، مطبوعات و رسانههاست که میتواند به طور خصوصی (نامههای شخصی، گفت و گوهای طرفینی) و عمومی (نامههای سرگشاده، سخنرانیهای عمومی و علنی و...)باشد که البته هر یک ویژگیهای خود را دارند.
2 - در اینجا امام از شیوه نامه نگاری استفاده کرده است.
علاوه بر شکل امر ونهی، روش امر ونهی نیز مهم است. در این نامه حضرت از روش اعتراض، استدلال و هشدار، سود برده است. امام ابتدا به یادآوری منکرات و اعتراض به آن
1) دعائم الاسلام ، ج 2 ، ص 133.
پرداخته، آنگاه در ضمن هر مورد، استدلال خود بر منکر و غیرصحیح بودن آن را به روشنی توضیح داده و در خاتمه به
هشدار و انذار وی پرداخته است.
قالَ الحُسَینُ علیهالسلام
یا هذا لا تُجاهِد فِی الرِّزْقِ جَهادَ المُغالِبِ وَ لا
تَتَّکِلْ عَلَی الْقَدَرِ اِتِّکالَ مُسْتَسْلِمِ فَاِنَّ اِبتِغاءَ
الرِّزْقِ مِنَ السُّنَّةِ و الاِْجْمالَ فِی الطَّلَبِ مِنَ العِفَّةِ و
لیْسَتِ العِفَّةُ بمانِعَةٍ رِزْقا وَ لا اَلْحِرصُ بِجالِبٍ فَضَلاً
و اِنَّ الرِّزْقَ مَقْسُومٌ وَ الأَجَلَ مَحْتُومٌ وَ اِسْتِعْمالَ
الْحِرْصِ طالِبُ المَأثَمِ.
امام حسین علیهالسلام خطاب به شخصی فرمود:
فلانی! در راه به دست آوردن روزی ستیزه گرانه تلاش
مکن و بر قَدَر مانند شخص بی اختیار، تکیه مزن زیرا در
جست و جوی روزی برآمدن از سنت است و اجمال در
جست و جوی روزی از عفت است و عفت مانع روزی
نیست و حرص زیاد روزی نمیآورد. براستی رزق تقسیم
شده و اجل حتمی است و به کار گیرنده حرص جوینده
گناه است. (1)
در میان نهیهای امام، کمتر موردی را میتوان یافت که
حضرت به امر ونهی خشک بسنده کرده باشد؛ بلکه عموماً درکنار نهی، به بیان دلیل میپردازد. در این جا نیز این کار را کرده است. حداقل فایدههای بیان دلیل چنین است:
1 - شکستن مقاومت فکری طرف مقابل
2 - آماه سازی زمینه پذیرش امر ونهی
1) اعلام الدین ، ص 428، بحارالانوار ، ج 103، ص 27، غالب اتباع ، ططب به جای مغالب ، ابتغاء طالب مستدرک الوسایل ، ج 13 ، ص 35.
3- تداوم ترک منکر و انجام معروف به دلیل برخورداری از
منطق قوی
4 - مقاومت در برابر عوامل ارتجاعی به دلیل واکسینه
شدناستدلالی
5 - تبدیل فرد معصیت کار به جمع طرفداران معروف
قالَ الحُسَینُ علیهالسلام
اِفْعَلْ خَمْسَةَ اَشْیاءَ وَ اَذْنِبْ ماشِئْتَ. فَاَوَّلُ ذلِکَ
لا تَأْکُلْ رِزْقَ اللّهِ و أَذْنِبْ ما شِئتَ و الثّانی اُخْرُجْ
مِن وِلایَةِ اللّهِ و اَذْنِبْ ما شِئتَ وَالثّالثُ اُطلُبْ
مُوضِعا لا یَراکَ اللهُ و اَذْنِبْ ما شِئْتَ و الرّابِعُ اِذا
جاءَ مَلَکُ الْمَوْتِ لِیَقْبِضَ رُوحَکَ فَاَدْفَعْهُ عَنْ
نَفسِکَ و اَذْنِبْ ما شِئْتَ وَ الخامِسُ اِذا اَدْخَلَکَ
مالکٌ فِی النّارِ فَلا تَدْخُل فی النّارِ و اَذْنِبْ ما
شِئْتَ. (1)
شخصی نزد امام حسین علیهالسلام آمد و گفت: من فردی گناهکارم و در برابر گناه تاب خویشتنداری ندارم. حضرت
1) بحارالانوار ، ج 78، ص 126.
فرمود:
پنج کار را انجام بده، آنگاه هر چه خواستی گناه کن؛
اول: روزی خدا را نخور و هر چه خواستی گناه کن. دوم:
از قلمرو او بیرون برو و هر چه خواستی گناه کن. سوم:
به جایی وارد شو که خدا تو را نبیند و هر چه خواستی
گناه کن. چهارم: هر گاه فرشته مرگ آمد تا جانت را
بگیرد، او را از خود بران و هر چه خواستی گناه کن.
پنجم: هر گاه مالک دوزخ تو را در آتش اندازد، در آتش
نرو و هر چه خواستیگناه کن.
هر چند عوامل بیرونی متعددی برای بازداری از گناه در
جامعه اسلامی طراحی شده است، اما اسلام مهمترین عامل را رویکرد و باور درونی افراد میداند: امری که هیچ بدیلی برای آن نمیتوان سراغ گرفت.
بر پایه این اصل، امام فرد گناهکار را به گونهای رهنمون
میشود که آن عامل درونی در وجودش بیدار شود و او به آن
باور مقدس و بزرگ برسد؛ که خداوند سلطه همه جانبه دارد و بشر در هیچ پایه و مرحلهای از انتقام او در امان نیست. این ترس مقدس موجب خواهد شد فرد باور کند که در هر حالی در منظر اوست، و خدا در لحظه لحظه زندگی او حضور دارد.
نکته ظریفتر این که امام سیر نیازمندی و ذلت انسان در
تمام مراحل را به ترتیب یادآور میشود( روزی خوردن، در
قلمرو خدا بودن، در منظر خدا قرار داشتن، حتمی بودن مرگ،مقدر بودن عِقاب و عذاب) و به این ترتیب فرد را به باور داشتن «عظمت و سلطه الهی» در همه جوانب و «لزوم فرمان بردن از او» میرساند.
قالَ الحُسَینُ علیهالسلام
وَ یُحَکَ أَمّا تَتَّقِی اللّهَ الّذی اِلَیْهِ مَعادُکُ
أَتُقاتِلُنی وَ اَنَا ابْنَ مَنْ عَلِمْتَ؟
یا هذا ذَر هؤُلاءِ الْقَوْمَ وَ کُنْ مَعی فَاِنَّهُ اَقْرَبُ لَکَ
مِنَاللّهِ. (1)
امام شخصی را فرستاد و به ابن سعد پیام داد که با او کار
دارد. وقتی آمد، فرمود:
وای بر تو! آیا از خدایی که بازگشت به سوی اوست
نمیترسی؟ آیا با من که میدانی پسر چه کسیام،
میجنگی؟ اینان را رها کن و با من باش که تو را به خدا
نزدیک میکند.
1) بحارالانوار ، ج 44، ص 388، الفتوح ، ج 5، ص 102.
امام یکایک آنها را رفع کرد، ولی در نهایت به رغم استدلالهای امام، سکوت کرد، امام نیز از او منصرف شد و نفرینش کرد.
قالَ الحُسَینُ علیهالسلام
اِنَّ مَنْ وَضَعَ دینَهُ عَلَی الْقِیاسِ لَمْ یَزالِ الدَّهْرَ
فِی الاَرْتِماسِ مائِلاً عَنِ الْمِنْهاجِ ظاعِناً فی
الاِعْوِجاجِ، ضالاً عَنِ السَّبیلِ... (1)
امام حسین علیهالسلام فرمود:
هر کسی دین خود را بر قیاس نهد، همواره عمرش در
اشتباه میگذرد. از آیین روشن خدا رو برمی تابد. به
سوی کجی و انحراف کوچ میکند واز راه راست حق گمراه
میشود.
1) بحارالانوار ، ج 4، ص 297، مستدرک الوسایل ، ج 17 ، ص 261.
شناساندن آثار گناهان میتواند رویگردانی از گناه را در پی
داشته باشد. از این رو امام در مقابل دانشمندی که از قیاس سود میبرد، به تشریح عوارض و آثار آن میپردازد و توضیح میدهد که قرار دادن دین بر محور قیاس، در نهایت به گمراهی میانجامد. امام میداند که آن دانشمند در پی گمراهی نیست بلکه در پی یافتن حق است. بنابراین با آگاهی از هدف نهایی آن فرد، راه دستیابی به هدایت و صراط حق را، به او توضیح میدهد و میفرماید که نه تنها قیاس او را به مقصود نمیرساند، که موجب انحرافش از حق نیز میشود. (1)
در روایتی دیگر امام میفرماید:
مَن حاوَل امراً بمعصِیَتهِ اللّهِ تَعالی کانَ افوتَ لِما یَرجوا
واسرعُ لِمجیءِ ما یَحْذَرُ (2)
کسی که از راه نافرمانی خدا در پی چیزی باشد، آنچه را امید دارد. زودتر از دست میدهد و آنچه را بیم دارد، زودتر سر میرسد.
قالَ الحُسَینُ علیهالسلام
لَقَدْ بَلَغَنی وَقیعَتُکَ فی عَلیّ وَ قِیامُکَ بِبُغْضِنا وَ
اِعتِراضُکَ بَنی هاشِمٍ بِالْعُیوبِ فَاِذا فَعَلْتَ ذلِکَ
فَارْجِعْ اِلی نَفْسِکَ ثُمَّ سَلْهَا الْحَقَّ عَلَیْها وَ لَها،
فَاِنْ لَمْ تَجِدْها اَعَظَمَ عِیباً فَما اَصغَرَ عَیْبَکَ فیکَ
وَ قَدْ ظَلَمناکَ یا مُعاوِیَةُ فَلا تُوَتِّرَنَّ غَیرَ قَوسِکَ وَلا
تَرمِیَنَّ غَیرَ غَرَضِکَ وَ لا تَرْمِنا بِالعَداوَةِ مِنْ مَکانٍ
قَریبٍ. (1)
1) احتجاج ، ص 296، بحارالانوار ، ج 44، ص 129، نمونه ای دیگر.این روش ر.ک به، دیوان امام حسین علیه السلام ص 138، 132، 136، 131، و 120.نمنه دیگرازطریق مذاکره علمی است ، امام حسین علیه السلام به نافع به ارزق فرمود، شنیده ام پدرم ومراتکفیر میکنی؟ ازتوسؤال دارم ؟ عرض کردبفرمایید امام ازاین آیه پرسید«وَأَمَّا الْجِدَارُ فَکَانَ لِغُلَامَیْنِ یَتِیمَیْنِ فِی الْمَدِینَةِ»واما آن دیوار {که درزیر آن گنج بود} ازآن دوپسر بچه یتیم دراین شهر است » گفت : حق پدرشان امام پرسید« فَأَبَوْهما خیر ام رسول الله»علیه السلام .پدرآنها بهتراست یارسول خدا صلی الله علیه وآله تاریخ ابن عساکر .ترجمه امام حسین .ص 157.
معاویه در ایام حج، امام حسین علیهالسلام را دید و با او درباره کشتن شیعیان سخنانی گفت. حضرت فرمود:
من از بدگویی تو به علی و تلاش تو در کینه توزی ما و
عیب جویی از بنیهاشم آگاه شدهام. اکنون که چنین
میکنی، به خود برگرد و از وجدانت - به زیانت یا نفعت
باشد - حق را بپرس. اگر نفس خود را معیوبترین ندیدی
پس عیوب تو چه ناچیز است و ما به تو ستم کردهایم.
ای معاویه جز به کمان خود زه مبند و جز به مقصد
خود تیر میفکن و ما را از جایی نزدیک هدف نگیر.
قالَ الحُسَینُ علیهالسلام
یا هذا کُفَّ عَنِ الغَیبَةِ فَاِنَّها اِدامُ کِلابِ النّار. (1)
امام حسین علیهالسلام فرمود:
ای فلانی دست از غیبت بردار، چون نان و خورشت
سگهای جهنم است.
1) تحف العقول ، ص 175.
قالَ الحُسَینُ علیهالسلام
نادِ فی الناسِ اَن لا یُقاتِلَنَّ مَعی رَجلُ علیه دَینُ
فَاِنَّه لیس مِن رَجُلٍ یَموتُ و علیه دَین لا بَدَع لَه
وفاءً الاّ دَخَل النّارَ (1)
امام حسین علیهالسلام به عمیر فرمود:
در بین مردم ندا کن کسی که بدهی دارد نباید با من به
پیکار درآید که هر که با بدهی بمیرد و برای پرداخت آن
نیندیشیده باشد، در آتش درآید.
از ویژگیهای آمران وناهیان، التزام عملی به اجرای معروفها
1) تاریخ ابن عساکر (ترجمه الامام الحسین علیه السلام ، ص 215) به نوعی دیگر ، احقاق الحق ، ج 19، ص 429.
و ترک منکرهاست و آنان باید خود در مرحله عمل از ارتکاب
گناه و یا ترک واجبات پرهیز کنند. از این رو شاهدیم که امام درسختترین شرایط که به وجود یارانی مبارز نیاز دارد، دست به کاری میزند که در عمل به کم شدن همین جمع اندک میانجامد.
البته این حدیث به معنای آن نیست که فریضه اهم جهاد و
دفاع از کیان اسلام، به خاطر ادای قرض ترک شود، زیرا روشن است که ضرر حاصل از ترک جهاد به مراتب بالاتر از ترک ادای دِین است. بلکه به نظر بیدار کردن روحیه ارزشمداری و التزام عملی به تمام ارزشهای دینی، در مراتب، مورد نظر امام است.
از سویی دیگر امام راه حل نشان میدهد و آن این است:
مؤمنان که احیانا قرض دارند، حداقل به فکر ادای آن باشند و آن گاه در جهاد شرکت کنند. این امر ممکن است در قالب وصیت کردن برای ادایِ دین و... باشد.
در این باره میتوان استفتایی از امام خمینی؛ را یادآور شد که بر ادای فریضه جهاد، هر چند با ترک ادای قرض، اشاره دارد.
س: آیا کسی که مقروض است قبل از پرداخت قرض خود
میتواند در جبهه حضور یابد یا نه؟
ج: مانع ندارد، ولی اگر طلبکار مطالبه میکند، و او قدرت
پرداخت دارد، اوّل بدهی را بپردازد و بعدا در جبهه شرکت کند. (1)
1) استفتاآت امام خمینی رحمه الله ، چ جامعه مدرسین ، ج 1، ص 517.
قالَ الحُسَینُ علیهالسلام
خَفِّضْ عَلَیْکَ أَسْتَغْفِرُ اللّهَ لی وَ لَکَ، اِنَّکَ لَوْ
اِسْتَعَنْتَنا لاَعْناکَ وَلَوْ اِستَرْفَدْتَنا لَرَفَدْناکَ وَلَوْ
اِستَرْشَدْتَنا لاَرْشَدْناکَ
عصار بن مصطلق میگوید: وارد مدینه شدم و حسین بن
علی را دیدم به خاطر کینهای که از پدرش داشتم، گفتم تو
فرزند ابوترابی؟ گفت آری. من تا توانستم به او ناسزا گفتم تا
آنکه خود خسته شدم. حضرت با مهربانی آیات 199 تا 202
اعراف را (مبنی بر نیکوکاری، نیاز به خدا..) خواند و فرمود:
بر خود آسان بگیر از خدای سبحان برای خود و تو
آمرزش میخواهم. اگر از ما کمک بخواهی کمک میکنیم،
اگر بخشش بخواهی، میبخشیم و اگر هدایت بجویی،
راهنماییات میکنیم.
عصار گفت پشیمانی وجودم را فرا گرفت. ولی امام فرمود
خجالت نکش که خدا گناهت را میبخشد و او مهربانترین
مهربانان است.
امر به معروف و نهی از منکر، همواره به معنای پیش گرفتن
روشهای تند و تحکمآمیز نیست، بلکه هدف اصلی در آن
بازداری از منکر و واداری به معروف است. از این رو تمام سازو کارهایی که میتواند به این روند کمک کند، تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر جاری خواهد بود و از آن جمله است این روش امام حسین علیهالسلام که طی آن ریشه گناهان و نافرمانی را میخشکاند.
شهید مطهری رحمهالله در این باره مینویسید:
وارد عمل شدن تنها زور گفتن نیست. کتک زدن و مجروح
کردن نیست. پیغمبر دو گونه عمل میکرد. یک نوع عمل
پیغمبر مهربانی و لطف بود... اگر به مرحلهای میرسید که
دیگر لطف و مهربانی و احسان و نیکی سود نمیبخشید... وارد عمل جراحی و داغ کردن میشد... .
درشتی و نرمی به هم در به است
چون رگ زن که جرّاح و مرهم نه است (1)
1) حماسه حسینی ، ج 2، ص 96تا100.
قالَ الحُسَینُ علیهالسلام
یا مُعاوِیَةُ...فَهِمْتُ ما ذَکَرْتَهُ عَنْ یَزیدَ مِنْ
اِکْتِمالِهِ وَ سِیاسَتِهِ لاِمَّةِ مُحَمَّدٍ تُریدُ اَنْ تَوَهَّم
النّاسَ فی یَزیدَ کَاَنَّکَ تَصِفُ مَحْجُوباً اَوْ تَنْعِتُ
غائِباً اَوْ تُخْبِرُ عَمّا کانَ مِمّا اِحْتَوَیْتَهُ بِعِلْمٍ خاصٍّ وَ
قَدْ دَلَّ یَزیدُ مِنْ نَفْسِهِ عَلی مُوقِعِ رَأْیِهِ... فَما
اَغْناکَ اَنْ تَلقِیَ اللّهَ مِن وِزْرِ هذا الخَلقِ بأَکْثَر مِمّا
اَنْتَ لاقیهِ... (1)
معاویه به مدینه آمد و با ترفندهای مختلف از جمله تصویر
کردن چهره پاک و مقدس از یزید، خواست مردم را بفریبد و او را ولیعهد خود کند. امام در مقابل، چنین افشاگری کرد:
ای معاویه ... آنچه را درباره یزید گفتی که به حد کمال
1) الامامة والسیاسة ، ج 1، ص 186، الغدیر ، ج 10، ص 248.
رسیده و امت محمد را میتواند اداره کند، فهمیدم. آیا
میخواهی مردم را درباره او به اشتباه اندازی! گویا
شخصی پوشیده و ناشناخته را توصیف میکنی، یا از
کسی که آگاهی ویژه درباره او داری خبر میدهی! یزید
خود به جایگاه اندیشهاش رهنمون میشود...چه سودی
دارد که خدا را با گناهان این مردم به بیشتر از آنچه
خودداری ملاقات کنی.
از جمله شیوههایی که برای زمنیه سازی و اجرای منکرات
به کار میرود، استفاده از غلط اندازی (مغالطه کاری)، اغواگری و فریب همگانی است.
در جایی که حاکم به میان جمعیت مسلمانان آمده و با
سخنان اغواگرانه و مغالطه آمیز خود میکوشد، آنان را آماده پذیرش امری فاجعهآمیز (ولایتعهدی یزید) کند، اقدامی فوریتر، و مؤثرتر از افشاگری نمیتوان سراغ گرفت، لذا امام با این روش در برابر اقدام معاویه میایستد و در همان مجلس
رشتههای او را پنبه میکند و با بازشناساندن یزید مغالطه
معاویه را به هم میریزد.
نکته ظریفی که از این روایت میتوان بازیابی کرد، به
کاربردن نوع عکس العمل اصلاحی در برابر عمل افسادی
است؛ در این جا وقتی معاویه از روش مغالطه سود میبرد و آنچه را که نیست به تصویر میکشد، امام به افشاگری در همان مجلس روی میآورد.
علاوه بر این به رغم افشاگری، حضرت در خاتمه معاویه را
در مقابل یک سؤال بزرگ قرار میدهد«چه سودی دارد خدا را به گناهان این مردم، به بیشتر از آنچه خود داری ملاقات کنی»
و میکوشد ازاین راه نیز در وجدان وی تأثیر گذارد و او را به
خوداندیشی وا دارد.
قالَ الحُسَینُ علیهالسلام
اَحْلِفُ بِاللّهِ لَتَنْصِفَنّی مِن حَقّی اَوْ لآَخُذَنَّ
سَیفی ثُمَّ لاَقْوَمَنَّ فی مَسْجِدِ رَسُولِ اللّهِ ثُمَّ
لأَدْعُوَنَّ بِحَلْفِ الْفُضُولِ. (1)
ولید بن عتبه - حاکم مدینه - میخواست حق امام را ندهد.
امام بعد از نزاع با او، فرمود:
به خدا قسم! یا حقم را به انصاف میدهی یا شمشیرم
را برمیدارم و در مسجد رسول خدا میایستم و مردم را
به «حلف الفضول» فرا میخوانم.
در پی این سخن و اعلام آمادگی تعدادی از بزرگان برای
1) نزاع آنان پیرامون مالی بود که در«ذی مروه»داشتند .ولیدبه دلیل احساس قدرت نمی خواست حق امام رابدهد .سیره ابن هشام ، ج 1 ، ص 142.
همراهی با امام، حاکم حق امام را داد.
یکی از مراتب امر به معروف و نهی ازمنکر، مرحله زبانی
است که خود اقسامی دارد و تهدید کردن از جمله آنهاست. «در این جا که موضوع پیرامون حق شخصی است و مسئله طرفینی است، حضرت از این شیوه استفاده میکند.
نکته مهم جدیت در تهدید و عملی بودن آن است به
گونهای که دراین واقعه عدهای به طرف امام جلب میشوند و با وی در یک جبهه قرار میگیرند.
موضوع دیگر در مورد تهدید، استفاده از اموری است که
توان و استعداد گردآوری امکانات و عملیاتی شدن را داشته
باشد، لذا امام برای احقاق حق از مسئله سابقهدار و اصیلی که نزد عرب گرامی بود و در مورد عمل به آن مرزی نمیشناختند،استفاده میکند؛ پیمانی که بر اساس آن اعراب در برابر ظلم و ستم، به پا میخواستند و حق مظلوم را میگرفتند.
قالَ الحُسَینُ علیهالسلام
مَن سَمِعَ واعِیَتَنا اَوْ رَأی سِوادَنا فَلَمْ یُجِبْنا و لَمْ
یُغِثْنا کانَ حَقّا عَلَی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ اَنْ یُکِبَّهُ عَلَی
مِنْخَرَیْهِ فِی النّارِ. (1)
هر کسی دادخواهی ما را بشنود یا سیاهی
(خیمههای) ما را ببیند و پاسخ نگوید و به داد ما نرسد،
خدا را میسزد که او را به رو در آتش افکند.
1 - همانگونه که آمران و ناهیان موظّف به امر ونهی و
تحمل هزینههایش هستند، مسلمانان نیز در مقابل این افراد
1) بحارالانوار ، ج 45، ص 84.
وظایفی دارند که همراهی، حمایت و نجات آمران و ناهیان،
تداوم راه آنان، احیای ارزشهایی که به خاطر آن قیام کردند و...از آن جمله است.
3 - در این حدیث امام مسلمانان را به یاری آمران به معروف و ناهیان از منکر فرا میخواند؛ این فراخوان بر اساس وظیفهای است که مردم بر عهده دارند.(1)
4 - در برابر یاری خواستن امام، هرچند برخی به او میپیوندند؛
اما عده زیادی از عمل به وظیفه خود سرباز می زنند.
5 - گروهی که از وظیفه الهی شانه خالی کند سزایی جز آتش نخواهد داشت.
1) نمونه ای را میتوان درفراخوان عبدالله بن حرّ جعفی مشاهده کرد«ای پسر حرّ ، بدان که خداوند دربرابرگناهان گذشته ات ازتوبازخواست میکند .اکنون تورا به توبه ای می خوانم که همه گناهانت رابشوید تورافرامیخوانم که ماخاندان پیامبررا یاری کنی اگرحق مارادادند .خداراسپاس میگوییم ومی پذیریم واگرندادند وظالمانه برماچیره شدند.درحق خواهی ما.ازیارانم بوده ای » الفتوح ج 5، ص 83، کنزالدقائق ، ج 6، ص 69نونه دیگر «میخواهم امربه معروف ونهی ازمنکر کنم...» هرکس دعوت مرازآن روکه حق است پذیرفت ، خدابه حق نزدیک تر است وهرکس نپذیرفت صبر می کنم تاخدا میان من واین مردم به حق داوری کند» (بحارالانوار ، ج 44، ص 329، مناقب ابن آشوب ، ج 4، ص 89.)
6 - امام به دلیل عظمت روحی و رأفتی که نسبت به مردم
دارد، از آنان میخواهد، اگر به هر دلیل نمیخواهند او را یاری کنند، از صحنه دور شوند و قبل از شنیدن فریادخواهی آن
منطقه را ترک کنند.
قالَ الحُسَینُ علیهالسلام
یا عَمّاهُ اِنَّ اللّهَ تَعالی قادِرٌ اَنْ یُغَیِّرَ ما قَد تَری
وَاللّهُ کُلَّ یَوْمٍ فی شَأْنٍ و قَدْ مَنَعَکَ الْقَوْمُ دُنْیاهُمْ وَ
مَنَعَتْهُم دینَکَ فَما اَغْناکَ عَمّا مَنَعُوکَ وَ أَحْوَجَهُم
اِلی ما مَنَعْتَهُم فَأَسأَلِ اللّهَ الصَّبْرَ والنَّصْرَ ... (1)
ابوذر به خاطر نهی عثمان از منکر به ربذه تبعید شد. به
دستور عثمان نباید کسی به بدرقهاش میرفت. اما حضرت
1) بحارالانوار ، ج 22، ص 412.
علی علیهالسلام، عقیل، حسن و حسین علیهماالسلام و عمار او را بدرقه کردند وهر یک با او سخن گفتند. امام حسین علیهالسلام فرمود:
عمو جان! خداوند میتواند این گرفتاریها را که میبینی
دگرگون سازد. خدا هر روز در کاری است. این مردم تو را
از دنیای خود محروم نمودند و تو آنان را از دین خود
محروم کردی و تو از آنچه محرومت کردند چه بی نیازی
و آنان چقدر به آنچه محرومشان کردی، نیاز دارند. از
خدا بردباری و یاری بخواه و از آزمندی و بی تابی به او
پناه بر...
آمر و ناهی هنگام امر ونهی قدرتمندان، به طور طبیعی در
معرض خطر قرار دارد. از این رو مسلمانان وظیفه دارند، با
همراهی و اعلام همگامی خود، این گروه را در تداوم مسیری که برگزیدهاند، پایدار سازند.
قالَ الحُسین علیهالسلام
أوَ لَستَ قاتِلٍ حُجْرٍ و اَصحابِهِ العابِدینَ
الُمخْبِتینَ الَّذینَ کانوا یستَفظِعونَ البِدَعَ و
یَامرُونَ بِالمعروفِ وَ یَنْهَونَ عَنِ المُنْکَرِ فَقَتَلْتَهُم
ظُلْما و عدوانا... وَ اِنّی واللّهِ ما أعرِفُ اَفضَلَ مِن
جهادِکَ. (1)
امام در نامهای اعتراضآمیز به معاویه نوشت:
مگر تو قاتل حجر و اصحابش نیستی؟ همان کسانی که
پروردگار را عبادت میکردند و در مقابل او خاضع و
خاشع بودند، آنان که از بدعتها نفرت داشتند؛ کسانی که
امر به معروف و نهی از منکر میکردند و تو آنان را
ظالمانه و کینه توزانه به قتل رساندی ... به خدا قسم
1) الغدیر، ج 10، ص 160، به نوغی دیگر ، بحارالانوار، ج 44 ، ص 212.
چیزی برتر از جهاد با تو نمیشناسم.
قالَ الحُسَینُ علیهالسلام
کُنّا...اَحَقَّ النّاسِ بِمَقامِهِ فِی النّاسِ فَاسْتَأثَرَ
عَلَیْنا قَوْمُنا بِذلِکَ فَرَضینا و کَرِهْنَا الفُرْقَةَ و
أحْبَبْنَا العافِیَةَ و نَحْنُ نَعْلَمُ اَنّا اَحَقُّ بِذلِکَ الْحَقُّ
اَلْمُسْتَحَقُّ عَلَیْنا مِمَّنَ تَوَلاّهُ. (1)
امام حسین علیهالسلام فرمود:
ما... سزاوارترین مردم به جانشینی او (پیامبر) بودیم،
دیگران بر ما سبقت گرفتند و ما تسلیم شدیم. ما تفرقه را
نخواستیم و به عافیت پاسخ گفتیم، این درحالی بود که
1) تاریخ طبری ، ج 3، ص 280و بحارالانوار ، ج 44، ص 340.
میدانستیم بر حق ولایت از متولیان آن سزاوراتریم.
عواملی که به ترک نهی از منکر یا امر به معروف میانجامد.
در یک تقسیم کلی ،به دو نوع منفی (مانند: ترس، طمع و...) و مثبت یا مصلحت جویانه (مانند: حفظ وحدت اجتماع
مسلمانان و...) تقسیم میشوند. در این حدیث به نوع دوم استناد شده است.
نمونه دیگر از این روش را میخوانیم:
بعد از آنکه معاویه برای یزید بیعت گرفت، مردم به امام نامه
نوشته تقاضای شورش میکردند یک بار نیز جماعتی سراغ محمد حنفیه رفتند او نپذیرفت و ماجرا را به امام شرح داد، حضرت فرمود:
این مردم میخواهند ما را وسیله بهره کشی قرار دهند و به سبب ما بر مردم فخر فروشند و خون مردم و ما را بریزند. (1)
1) البدایة والنهایة ، ج 8، ص 174.
کَتَبَ الْحُسَین علیهالسلام :
«فَاَلْصِقُوا بِالأَرْضِ وَ أخْفُوا الشَّخْصَ وَ اکْتُمُوا
الهَوی وَاحْتَرِسُوا مِنَ الأَظّاءِ مادامَ اِبْنُ هِنْدٍ حَیّا
فَاِنْ یَحدُثَ بِهِ حَدَثٌ و أَنَا حَیٌّ یَاتُکُم رَأیی اِنْ شاءَ
اللّهُ؛ (1)
بعد از شهادت امام حسن علیهالسلام شیعیان ضمن عرض تسلیت،
در نامههای خود تمایل به جنگ با معاویه را ابراز میکردند.
امام چنین جواب داد:
حرکتی نکنید و آشکار نشوید و خواسته خود را پنهان
دارید و تا فرزند هند (معاویه) زنده است، از اقدام نابجا
بپرهیزید. اگر او مرد و من زنده بودم، نظرم به شما
خواهد رسید. ان شاء اللّه.»
1) انساب الاشراف ، ج 3، ص 151، نمونه دیگر ، البدایة والنهایة ، ج 8، ص 174.
کَتَبَ الْحُسَین علیهالسلام :
فَلا تَخُوضُوا فِی القُرآنِ و لا تُجادِلوا فیه و لا
تَتَکَلَّمُوا فیه بِغَیرِ عِلْمٍ فَقَدْ سَمِعْتُ جدّی رَسُولَ
اللّهِ صلیاللهعلیهوآله یَقُولُ: مَنْ قالَ فِی الْقُرآنِ بِغَیرِ عِلْمٍ
فَلْیَتَبَوَّا مَقْعَدهُ مِنَ النّارِ» و «اَنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ قَدْ
فَسَّرَ الصَّمَدَ فَقالَ اَللّهُ اَحَدُ اللّهُ الصَّمَدُ ثُمَّ فَسَّرَهُ
فَقالَ وَ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ ولَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُؤاً اَحَدُ (1)
اهل بصره (که بدون داشتن آگاهی لازم به تفسیر قرآن
میپرداختند،) نامهای به امام نوشتند و از او در مورد «صمد»
توضیح خواستند. حضرت نوشت:
1) بحارالانوار ، ج 3، ص 223، تفسیربرهان ، ج 4، ص 525.
در قرآن گفتگو و مجادله نکنید و بدون آگاهی در آن
سخن نگویید. از جدم رسول خدا شنیدم که فرمود: «هر
کس بدون علم در قرآن سخن بگوید، جایگاهش را در آتش
آماده کند.» خدای سبحان خود تفسیر «صمد» را فرمود؛
«نه زاییده است و نه زاده شده و نه کسی همتای اوست.»
1 - هر چند اهل بصره از معنای یک واژه قرآنی سؤال کرده
بودند، ولی امام با نگرش عمیق به این موضوع و کاویدن آنچه موجب بروز سئوالات و مناقشات شده است، در نامه خود ابتدا آنان را از منکراتی که موجب چنین مسایلی شده، نهی میکند و آن گاه به پاسخ سؤال آنان میپردازد.
2 - حضرت از ظرفیتهایی که برای امر ونهی ایجاد میشود،
سود میبرد. لذا با استفاده از فرصتی که پیش آمده (در این مسئله به او رجوع کردهاند،) آنان را نهی میکند.
3 - نکته دیگر اینکه، جامعه مذکور که به مجادله در قرآن
پرداختهاند، عملاً مرجعیت امام را نمیپذیرند، لذا حضرت برای
تاثیرگذاری بیشتر نهی خود از سخنان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله استفاده میکند که مورد پذیرش عمومی است و مردم در مورد پذیرش آن کمتر مقاومت نشان میدهند.
4 - امام در مقابل رویگردانی آنان از وی «به عنوان مرجع
مطلق دینی» بعد از پیامبر و ائمه قبلی، نه تنها آنان را از خودنمیراند، بلکه با زبان بی زبانی و نهی از مجادله و سخن گفتن بدون آگاهی، آنها را به مرجع مذکور فرا میخواند، دلیل صراحتی هم که در این مورد به کار نمیبرد، همان رویگردانی عملی و احتمال زیاد مقاومت در برابر دعوت به رجوع به امام است.
قالَ الْحُسَینُ علیهالسلام
اِتَّقُوااللّهَ رَبَّکُم وَ لا تَقْتُلُونِ فَاِنَّهُ لا یَحِلُّ لَکُمْ
قَتْلی وَ لا اِنْتِهاکُ حُرْمَتی فَانِّی اِبْنُ بِنْتِ نَبِیِّکُم
مُحَمَّد صلیاللهعلیهوآله قَدْ بَلَغَکُمْ قَوْلَ نَبِیِّکُمْ «اَلْحَسَنُ
وَالْحُسَینُ سَیِّدا شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ». (1)
امام حسین علیهالسلام فرمود:
از خدا بترسید و دست به خون من نیالایید که کشتن
من و هتک حرمتم برشما روانیست من فرزند دختر
پیامبر شمایم. فرموده پیامبرتان را شنیدهاید که «حسن
و حسین دو آقای جوانان بهشتاند.»
1) مقتل الحسین خوارزمی ، ج 1، ص 252، مناقب ابن شهرآشوب ، ج 4، ص 100، بحارالانوار ، ج 45، ص 5، بخشی ازخطبه.
امر به معروف و نهی از منکر تکلیف است و انجام آن در هر
شرایطی که امکان اجرا باشد، لازم است. از این رو امام با تمام مشکلات، وظیفه خود را در صحنه کارزار نیز فراموش نمیکند و میکوشد عصیانگران را به راه نور رهنمون شود.
شیوهای که حضرت به کار میبرد، استدلال بر پایه حقایق
تاریخی و عینی است که آنان نیز پذیرفتهاند. لذا حضرت
موضوع نسبت خود با پیامبر و سخن حضرت در مورد او و امام حسن را یادآور میشود؛ یعنی امام از استدلالهایی که برای فرد مقابل آشنا و پذیرفتنی است سود میبرد.
قالَ الْحُسَینُ علیهالسلام
اِنْزِلْ اَیَّهَا الْکَذّابُ عَنْ مِنْبَرِ اَبی رَسُولِ اللّهِ لا
مِنْبَرِ اَبیکَ (1)
حسین علیهالسلام در سنین کودکی عمر را دید که بر منبر رسول خدا تکیه زده است. و میگوید که پیامبر از خود مؤمنان به آنان سزاوارتر است حسین علیهالسلام به او فرمود:
ای دروغگو از منبر پدرم رسول خدا پایین بیا که منبر
پدر تو نیست.
فرهنگ امر به معروف و نهی ازمنکر، باید چنان فراگیر شود
که فرزندان و نوجوانان نیز در جامعه اسلامی بر پایه آن رشد کنند. این حدیث گویای نهادینه شدن چنین فرهنگی در اهل بیت: است به گونهای که حسین (علیه السّلام) با آنکه کودک یا نوجوانی
1) احتجاج ، ج 1، ص 292، نمونه دیگر مربوط به اعتراض به ابوبکر است (مستدرک الوسائل ، ج 15، ص 165، ح 3.
است، زبان به امر و نهی میگشاید و خلیفه وقت را به ترک دروغگویی و پایین آمدن از منصب غصبی امر میکند.
1 - قانون اساسی
2 - صحیفه نور
3 - حماسه حسینی
4 - قرآن کریم.
5 - بحار الانوار، علامه
مجلسی
6 - اعلام الدین
7 - مهج الدعوات
8 - کنز العمال
9 - امالی طوسی.
10 - تحف العقول.
11 - مقتل الحسین خوارزمی.
12 - العوالم.
13 - الکامل فی التاریخ.
14 - وقعة الطف.
15 - مثیر الاحزان.
16 - الفتوح.
17 - دعائم الاسلام.
18 - تفسیر برهان.
19 - مستدرک الوسائل.
20 - احتجاج، طبرسی
21 - مناقب ابن شهر آشوب.
22 - سیره ابن هشام
23 - تاریخ ابن عساکر.
24 - الامامة و السیاسة، ابن
قتیبة الدینوری
25 - الغدیر.
26 - دیوان امام حسین(علیه السّلام)
27 - اصول کافی.
28 - احقاق الحق.
29 - زاد المعاد.
30 - کنز الدقائق.
31 - ادب الحسین و حماسته.
32 - امر به معروف و نهی از
منکر، آیت ا... حسین نوری
33 - تاریخ طبری
34 - البدایة و النهایة
35 - نزهة الناظر و تنبیه
الخاطر
36 - موسوعۀ کلمات
امامحسین علیهالسلام (1)
1) منبع اصلی این کتاب موسوعة کلمات امام حسین (علیه السّلام)است.
37 - انساب الاشراف.