ghaemiyeh.com
سرشناسه:نورایی، محسن، ۱۳۵۳ -
عنوان و نام پدیدآور:تجلی قرآن در حماسه عاشورا/ محسن نورایی.
مشخصات نشر:مشهد: دانشگاه علوم اسلامی رضوی، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری:۱۳۶ ص.: نمونه.
شابک:۱۳۰۰۰ ریال 978-964-7673-29-7 : ؛ ۴۲۰۰۰ ریال : چاپ چهارم : 978-964-7673-35-8
وضعیت فهرست نویسی:فاپا (چاپ دوم)
یادداشت:پشت جلد به انگلیسی: Mohsen Nooraei. Manifestation of the Quran in the epic of Ashura.
یادداشت:چاپ اول: ۱۳۸۵ .
یادداشت:چاپ دوم.
یادداشت:چاپ چهارم: آبان ۱۳۹۱.
یادداشت:کتابنامه: ص. [۱۲۷] - ۱۳۲؛ همچنین به صورت زیرنویس.
یادداشت:نمایه.
موضوع:واقعه کربلا، ۶۱ق -- فلسفه
شناسه افزوده:دانشگاه علوم اسلامی رضوی
رده بندی کنگره:BP۴۱/۵/ن۸۶ت۳ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی:۲۹۷/۹۵۳۴
شماره کتابشناسی ملی: م۸۵-۴۱۶۶۶
بسم الله الرحمن الرحیم
تجلّی ق-رآن در حم---اسه عاش--ورا
محسن نورایی
(استادیار دانشگاه مازندران)
نام کتاب: تجلّی قرآن در حماسی عاشورا
نویسنده: محسن نورایی (استادیار دانشگاه مازندران)
ویراستار: هادی بزدی ثانی
طراح جلد: جواد سعیدی
چاپ اول تا سوم: بهمن 1385 تا شهریور 1386
شمارگان تا کنون 4500 نسخه
چاپ چهارم: آبان 1391
شمارگان: 1000 نسخه
قیمت: 42000 ریال
مدیر اجرایی پژوهش و ناظر چاپ: علی اصغریار
حروفچینی و صفحهبندی: نشر و گرافیک دانشگاه علوم اسلامی رضوی
چاپ و صحافی: مؤسسة فرهنگی قدس
مرکز توزیع: مشه-د مق--دس: ح-رم مطه-ر، انتشارات دانشگاه عل-وم اس-لامی رضوی
صن-دوق پس--تی: 1193- 91735 تلفن و دورنگار: 2236817-0511
سخن ناشر .. 9
تقریظ ... 11
مقدمه ... 13
بخش اول:
تجلّی قرآن در گفتار نقشآفرینان کربلا (21-96)
فصل 1: جری و تطبیق در حماسة حسینی .... 23
معناشناسی جری و تطبیق ... 23
نمونههایی از جری و تطبیق در حماسة حسینی . 25
جری و تطبیق ناظر به سیرة حضرت نوح علیه السلام ... 27
جری تطبیق ناظر به سیرة حضرت موسی علیه السلام ... 30
الف- موسای زمان ... 30
ب- خداوند، تنها تکیهگاه! . 33
ج- پروا از خشم الهی ... 35
د - زنهار ز رهبران گمراه ... 37
جری و تطبیق ناظر به سیرة رسول اکرم صلی الله علیه و آله 40
همانندی امام حسین علیه السلام با رسول خدا صلی الله علیه و آله 43
همانندی یاران امام حسین علیه السلام با یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله 50
نتیجهگیری ... 57
فصل 2: اثرپذیری واژگانی از قرآن .. 59
اثرپذیری کلام امام حسین علیه السلام از قرآن .. 60
الف- یاری گرفتن از گمراهان، هرگز! . 60
ب- الگویی چونان پیامبر ... 61
ج- قهرمان قلمرو توحید ... 63
د - دعوت آلودهای به پاکیزگی؛ مایة شگفتی! .... 68
اثرپذیری کلام حاضران در کربلا از قرآن .. 71
الف- پرستش خدا بر اساس «حرف» ... 71
ب- کلامی استوار از خطاپیشهای گمراه ... 74
ج- چراغ درخشان هدایت . 76
د - راه رشد و سرافرازی .... 77
نتیجهگیری ... 78
فصل 3: تفسیر قرآن در حماسة حسینی .... 79
فصل 4: حضور نمادین قرآن در حماسة حسینی .... 83
حضور نمادین قرآن و امام حسین علیه السلام .. 84
حضور نمادین قرآن و امامحسین علیه السلام پیش از رسیدن به کربلا 84
الف- قرائت قرآن .... 84
ب- قرآن و نهاد حاکمیت اسلامی .. 85
حضور نمادین قرآن و امام حسین علیه السلام پس از رسیدن به کربلا 86
الف- عشق به تلاوت قرآن ... 86
ب- نعمت بزرگ آگاهی از قرآن .... 88
ج- قرآن به دست برابر دشمن ... 89
یاران امام حسین علیه السلام و حضور نمادین قرآن .. 89
حضور نمادین قرآن در سخنان یاران امام حسین علیه السلام 90
الف- سخنان بانویی دانا .... 90
ب- کلام سفیر شایسته . 91
ج- سخنان روشنگرانة زهیر بن قین .... 92
حضور حافظان و قاریان قرآن .... 94
الف- بُریر بن خضیر .... 94
ب- حبیب بن مظاهر .... 95
ج- آزادهای بلندهمت ... 95
بخش دوم:
تجلی قرآن در رفتار نقشآفرینان کربلا (97-126)
فصل 1: ذکر و یاد خدا در اردوگاه حسینی ... 99
ذکر و یاد خدا در قرآن .... 101
ذکر و یاد خدا در کربلا .... 104
ذکر زبانی در اردوگاه حسینی ... 105
نیایش در اردوگاه حسینی .... 107
نماز .. 110
فصل 2: امر به معروف و نهی از منکر .... 117
امر به معروف و نهی از منکر در قرآن .... 117
امر به معروف و نهی از منکر و حماسة حسینی ... 118
یادآوری یک نکته ... 122
نتیجهگیری .. 125
منابع .. 127
فهرست آیات .. 133
قرآن، درس زندگی و چراغِ راهِ حقیقتجویان است. پرهیزگاران باید در تمام مراحل زندگی خود به آن تمسک جویند و برنامة سلوک فردی و اجتماعی خویش را بر آن بنا نهند. بایسته است، حوادث را با نگاه قرآنی مدیریت کنند و در این مسیر، آموزههای قرآن را در جامعه به کار بندند.
زوایای گوناگون زندگیِ راسخان در علم، تجلی قرآن و به سخن واداشتن کلام الهی است؛ چه آن گاه که با استناد به آیاتِ قرآن، امری را به جا میآورند و چه آن جا که با تطبیق مفاهیم والای قرآن مصادیق آیات را تحقق میبخشند و چه آن زمان که مفهومی از آیات را در رفتاری، متبلور میسازند.
حماسة عاشورا و حرکت امام حسین علیه السلام در سال 61 هجری، نمونة گویایی از تجلی قرآن کریم است. از این رو، پرداختن به حماسة عاشورا با نگاه قرآنی، بازنمود معارفِ بلندِ کلام الهی است. پس بر عالمان و محققان قرآنی است که در اعتلای فرهنگ قرآنی، بازخوانیِ حماسة حسینی را
دیگربار، سرلوحة کار خویش نهند، و آن را در آیینة قرآن بنگرند.
در این راستا دانشگاه علوم اسلامی رضوی با تربیت پژوهشگرانی، توانسته است در حد توان، زمینه را برای خدمت به فرهنگ قرآن فراهم آورد؛ حجیالاسلام محسن نورایی از پژوهشگران گروه علوم قرآن و حدیث مرکز پژوهش دانشگاه است که توانست با تدوین رسالة کارشناسی ارشد خویش با عنوان تجلّی قرآن در حماسة عاشورا گامی در این راه بردارد. موضوع شایسته، و نیز توصیة استادان بزرگوار حضرت آییالله معرفت رحمه الله ،(1)
آییالله واعظزاده خراسانی و حجیالاسلام و المسلمین مهدوی راد، مرکز پژوهش را بر آن داشت تا چاپ این اثر را در دستور کار خویش قرار دهد.
در پایان از همة کسانی که به گونهای، در شکلگیری و آمادهسازی این اثر، کوشیدهاند، قدردانی و تشکر میگردد و برای همکاران واحد نشر آقایان محمدسعید رضوانی و عبدالله غلامی، و همچنین مدیر اجرایی پژوهش آقای علی اصغریار، ویراستار محترم و طراح جلد آرزوی موفقیت روزافزون داریم.
مرکز پژوهش
دانشگاه علوم اسلامی رضوی
1) . سوگمندانه، در هنگام ارسال اثر برای چاپ، خبر تأسفبار درگذشت فقیه اهل بیت، عالم خدمتگزار و قرآنپژوه، حضرت آییالله محمدهادی معرفت رحمه الله ، قلب عاشقان قرآن و ولایت را سوزاند. با عرض تسلیت به ساحت مقدس امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، و تمامی قرآنپژوهان، برای آن عزیز، آرزوی علوّ درجات مینماییم، روحش شاد.
بر کتاب تجلّی قرآن در حماسة عاشورا
متن دستنوشتة آیت الله محمدهادی معرفت رحمه الله :
متن دستنوشتة آیت الله محمد واعظزاده خراسانی:
متن دستنوشتة حجّیالاسلام و المسلمین دکتر محمدعلی مهدوی راد:
تبیین عنوان: عنوان نوشتار حاضر «تجلی قرآن در حماسة عاشورا»، است. واژة «تجلی» در این عنوان، به معنای اصطلاحی آن در فلسفه و عرفان نیست، بلکه معنای لغوی آن مقصود است. از میان نامها و اوصاف گوناگونِ قیام سالار شهیدان، واژة «حماسة عاشورا» برگزیده شد، هرچند این تعبیر نیز به سان تعابیر دیگر، از بازگویی تمام حقیقتِ این نهضت، ناتوان است.
تبیین موضوع و بیان ضرورت: نبرد و جنگ و به تعبیری والاتر، حماسه، یکی از رخدادهای زندگی بشر است که بارها و بارها آن را تجربه کرده، و تاریخ، نمونههای فراوان این تجربه را با تمام دلیریها، رشادتها، و نیز ناگواریها و فجایع بیشمارش در خود ثبت کرده است. اندیشوران و خردمندانِ هر عصر و نسل نیز، به فراخور آگاهیها، دلبستگیها و ضرروتهای فرارویشان، به تأمل در ابعاد گوناگون و واکاوی زوایای متعدد حماسهها و جنگها پرداختهاند.
«حماسة حسینی» در میان این حماسهها، به جهت والایی و ویژگیهای
بیبدیلش، فراتر از رخدادی در تاریخ اسلام، به کانون توجه و عرصة گستردة تلاقی تحلیلها و نکتهسنجیها بدل شده است. تأمل در این نهضت و بازشناسی آن، تنها بازگوییِ داستان مکرر جنگ و حماسه نیست، بلکه بخشی از فرهنگ، و الگوی ماندگار اسلامی است که نقش حیاتی و تأثیر شگرف آن در پیشبرد تعالیم دینی، انکارناشدنی است.
هرچند این عرصة عرشی، گاه شاهد جولان کوتهنظران و افسانهپردازان بوده است، همواره، بودهاند استواراندیشانی که، مردانه برای فهم درست داستان کربلا و بازگویی آن کوشیدهاند. هر یک از ایشان چونان رعد، نوید بخش بارش معارف حسینی در کویر تفتیدة اندیشة بشری بوده، و به سهم خود، اندکی از عطش تشنهکامان حقیقت را با جرعههایی از سبوی گوارای حسینی فرونشاندهاند.
آیا به راستی نتیجة کوشش مشکور پژوهشگران حقمدار و جامعنگر در این مجال، به بازگویی تمام حقیقت نهضت حسینی انجامیده و همة زوایای ژرف آن را بررسیده است؛ یا هنوز ابعاد ناشناختة دیگری از حماسة حسینی فراروی ماست که دستیابی بدان نیازمند «نگاه تازه» و «تأمل ویژه» میباشد؟
به نظر میرسد، هنوز برخی از ابعاد واقعة طف به شایستگی، بازگو نشده است. یکی از این زوایا که سوگمندانه در بیشتر پژوهشها مغفول مانده است، بُعد قرآنی این نهضت است. پژوهشهای سامانیافته دربارة نهضت حسینی تنها به ذکر نکات کلیِ این بُعد بسنده کرده، و تبیین کاملی از عاشورا با تأکید بر نقش قرآن در آن، به دست نداده است.
آیا به راستی، قرآن، در حماسة حسینی، همانند عناصری چون حماسه، عرفان، تراژدی و... حضور نداشته و ایفای نقش نکرده است؟ اگر چنین نیست، از چه رو این بُعد مهم حادثه برجسته نشده است و بر آن تأکید نمیگردد! شگفتا که این غفلت بزرگ در حالی رخ داده که از سویی، میان
قرآن و حسین بن علی علیهما السلام پیوندی استوار برقرار است و از سوی دیگر، ماندگاریِ حماسة حسینی، وامدار پیوند با قرآنِ جاویدان است.
پیوند قرآن و امام حسین علیه السلام امری انکارناپذیر است؛ زیرا همتایی و همراهی قرآن و عترت علیهم السلام از ادلة گوناگون فهمیده میشود، مانند حدیث متواتر ثقلین که، این دو گوهر ارزشمند را یادگار پیامبر صلی الله علیه و آله و ارمغانی الهی میداند، و رسالت آنها را هدایتگری انسان تا روز قیامت معرفی میکند و یادآور میگردد که این دو حقیقت برتر در قیامت به یک مقصد خواهند رسید. این روایت، مبدأ، مسیر و فرجام قرآن و عترت را یکی میداند. بنابراین، دو حقیقتی که از یک مبدأ سرچشمه گرفته، و در مسیر واحد به سوی مقصدی یگانه در حرکت باشند، ناگزیر همتای یکدیگر خواهند بود.
پیوند این دو حقیقت تا این جا پایان نمیپذیرد، بلکه در تعاملی دوسویه، در آیاتی مانند آیة تطهیر،(1)
شایستگی و پاکیزگی اهل بیت علیهم السلام گوشزد میگردد؛ و از سوی دیگر، عترت اطهار علیهم السلام نیز خویشتن را ترجمان وحی، شناسانده و فرمودهاند: «نَحنُ تَراجِمَةُ وَحیِ الله».(2)
این همراهی، همان است که در سخن امیرالمؤمنین علیه السلام این گونه آشکارا بازتابانده شده است: «وَ جَعلَنا مَعَ القُرآنِ وَ جَعَلَ القرآنَ مَعنا، لا نُفارِقُه وَ لا یُفارِقُنا».(3)
نمود دیگر این پیوند، در تجسمبخشی معارف بلند قرآن از سوی خاندان پاک پیامبر صلی الله علیه و آله رخ نموده است. مجموع محتوای قرآن در سه حوزة عقیده،
1) . احزاب/ 33.
2) . محمد بن یعقوب کلینی، الاصول من الکافی، تصحیح علیاکبر غفاری، ج1، ص192؛ محمد بن علی ابن بابویه قمی (شیخ صدوق)، معانی الاخبار، تصحیح علیاکبر غفاری، ص35.
3) . محمد بن یعقوب کلینی، الاصول من الکافی، ج1، ص191؛ محمد بن علی ابن بابویه قمی (شیخ صدوق)، کمال الدین و تمام النعمه، تصحیح علیاکبر غفاری، ص240؛ محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات الکبری، تحقیق محسن کوچهباغی، ص103.
اخلاق و عمل، جای میگیرد و هر سه امر یادشده، مربوط به انسان است، به گونهای که بی وجود آدمی، این سه امر عینیت نمیبابد.
عترت پیامبر صلی الله علیه و آله با آگاهی ژرف از قرآن -که رهاورد آشنایی ایشان با تفسیر، تأویل، محکم، متشابه و دیگر اسرار قرآنی است- به گونهای کامل و بیمانند، این محتوا را تجسم بخشیده اند تا آن جا که معرفی ایشان با عنوان «قرآن مجسم»، سخنی دور از گزاف، و هماهنگ با حقیقت است. برخی عبارات زیارت اربعین به همین واقعیت اشاره دارد و مهجوریت قرآن را یکی از پیامدهای شهادت امام حسین علیه السلام و فقدان ظاهری ایشان در دنیا معرفی میکند: «وَ أَصبَحَ کِتابُ الله بِفَقدِکَ مَهجُوراً»(1).
نکتة دوم این که، از دیرباز در پژوهشها بر فهم عواملِ ماندگارسازِ قیام سالار شهیدان علیه السلام تأکید شده است. بررسیهای سامانیافته در این درباره، به برخی عوامل مانندِ استواری و پافشاری امام علیه السلام بر اصول و ارزشها، انتساب امام حسین علیه السلام به پیامبر صلی الله علیه و آله ، ماهیت انسانی و والای عاشوراییان و... انگشت تأکید نهادهاند.
با این همه، باید گفت، علت ماندگاری این حماسة بزرگ در پیوند نهضت حسینی با قرآن نهفته است و عوامل دیگر، هر یک به گونهای به این عنصر اساسی بازمیگردد. حضور و نقشآفرینیِ «کلام الهی» در متن این حادثه از یک سو، و جاودانگی قرآن کریم از سوی دیگر، گواهِ درستی این سخن است؛ زیرا قرآن هرگونه سستی و کژی را از ساحت قدس خود دور دانسته است: «لا یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ».(2)
مفهوم این سخن، آن است که اگر هر پدیدهای، هماهنگ با معارف والای قرآن، رقم
بخورد و در پیوند با آن شکل گیرد، ماندگار خواهد بود و ناراستی و انحراف در آن راه نخواهد یافت.
چکیدة سخن در بیان ضرورت موضوع مورد بحث یعنی «تجلی قرآن در حماسة عاشورا» چنین است: کربلا تنها، عرصة خروش حماسیِ دلیرمردان عاشورایی، و تراژدی غمانگیز انسانی نیست، بلکه سروش رسا و دلنشین کلام الهی نیز در آن طنین انداخته و آشکارا تجلی نموده است؛ فهم درست و بازگوییِ تمام حقیقت این واقعه نیازمند بازتاب این عنصر اساسی است.
نوشتار حاضر، با نگاهی دوباره به نهضت حسینی و مهم انگاشتن نقش قرآن در آن فراهم آمده است.(1)نکات برجستهشده در این بازخوانی،
1) . استاد جوادی آملی - حفظه الله و أبقاه- اهمیت بُعد قرآنیِ نهضت سالار شهیدان علیه السلام را یادآور شده، و همواره بر ضرورت کشف و بازگویی این بُعد تأکید نمودهاند. اندیشة نگارش این نوشتار از بیان و بنان ایشان الهام گرفته است.
برخاسته از نگاه به قرآن و امام حسین علیه السلام از زاویة تأویل و شأن نزول نیست، بلکه این نکات، رهاورد نگاهی است که به حضور جدی و نقشآفرین قرآن در عینیت این حماسه، تأکید داشته است و حضور و تأثیر قرآن را بخشی از واقعیت این حماسه و بُعدی از ابعاد آن میداند. هر چند در برخی آثار، نشانههایی از این نگرش دیده میشود،(1)
الف- کتابها: الخصائص الحسینیه، جعفر شوشتری؛ الحسین علیه السلام من خلال القرآن الکریم، عبدالرسول غفار؛ الحسین علیه السلام فی القرآن، سیدمحمد واحدی جیلانی؛ الامام الحسین علیه السلام و القرآن، محمدجواد مغنیه؛ قرآن و امام حسین علیه السلام ، محمدباقر محقق؛ با امام حسین علیه السلام در محضر قرآن، محمدجواد مروجی طبسی.
ب- مقالات: امام حسین علیه السلام پیروز میدان نبرد، محمدهادی معرفت، مجلة اندیشة حوزه، سال هشتم، شمارة چهارم؛ آوردگاه طف در آیینة قرآن، محمدعلی مهدوی راد، آیینة پژوهش، سال سیزدهم، شمارة 5 -6؛ تفسیر امام حسین علیه السلام ، غلامعلی صفایی بوشهری، مجموعه مقالات همایش امام حسین علیه السلام ، ج10؛ کلام وحیانی در سخنان حسین علیه السلام ، ناصر نجفی، مجموعه مقالات همایش امام حسین علیه السلام ، ج10.
بر اساس جستجوی نگارنده در کمتر اثری، موضوعِ این تحقیق به گسترد گی به پژوهش نهاده شده است.
پرسشهای اصلی:
میان نهضت امام حسین علیه السلام و قرآن چه رابطهای وجود دارد؟
گونههای حضور قرآن در این حماسه کدام است؟
فرضیات:
قیام امام حسین و ابعاد گستردة آن ریشه در قرآن دارد.
قرآن به گونههای مختلف مانند جَرْی و تطبیق، استشهاد، استناد، تفسیر، اقتباس و... در این حادثة بزرگ حضور داشته است.
6 . روش تحقیق: روش تحقیق در این نوشتار، توصیفی - تحلیلی است و
1) . کتب و مقالات انگشتشماری در این باب تدوین شده است که به برخی از آن اشاره میگردد:
در آن از منابع اسنادی و کتابخانهای سود جسته شده است.(1)گردآوری مواد اولیة موضوع این تحقیق آن گونه که درخور است، نیازمند مراجعه به منابع معتبر دانش تاریخ و علوم قرآن بود. از این رو سعی شد میان انبوه منابع به ویژه کتابهای تاریخی، به منابع معتبر تکیه شود.
«تجلی قرآن در رفتار نقشآفرینان حماسة حسینی» عنوان بخش دوم است. این بخش، ریشههای قرآنی رفتار نقشآفرینان دو اردوگاه در کربلا را نشان میدهد؛ «ذکر و یاد خدا در کربلا» و «امر به معروف و نهی از منکر» عناوین دو فصلِ این بخش میباشد.
1) . در نگارش این نوشتار از منابع متعدد تاریخی، روایی و ادبی استفاده شده است. دستیابی به این منابع با بهرهبرداری از امکانات فراهم آمده در کتابخانة تخصصی دانشگاه علوم اسلامی رضوی، کتابخانة مرکزی آستان قدس رضوی و کتابخانة دفتر تبلیغات اسلامی میسر شد. افزون بر این، از امکانات نرمافزاری و اینترنتی بانک اطلاعات دانشگاه علوم اسلامی رضوی نیز بهرة فراوان بردهام. با تشکر از مساعدت مسؤولان این مراکز، توفیق روزافزون ایشان را در ارائة خدمات افزونتر به دانشپژوهان خواستارم.
جری و تطبیق در حماسة حسینی
اثرپذیری واژگانی از قرآن
تفسیر قرآن در حماسة حسینی
حضور نمادین
آیات قرآن کریم با بیان موضوعات مختلف، هدفی مشترک را دنبال میکند. این هدف، هدایت انسان است. در این راستا برخی از آیات به بیان احکام شرعی پرداخته است، و بخشی دیگر، معارف الهی را بازمیگوید. تعدادی نیز آموزههای اخلاقی را یادآور میشود و شمار قابل توجهی، سرگذشتِ جوامع پیشین، رویدادهای معاصر نزول قرآن و گاه حالات افراد معین را گزارش میکند. به راستی چگونه میتوان از آن دسته آیاتی که بازگوکنندة رخدادهای مختلف پیشین و اوصاف افرادی متعدد است، پیامی تازه و ماندگار دریافت که برای هدایت تمام انسانها در روزگاران پس از نزول قرآن، سودمند افتد؟
به نظر میرسد، رویکرد عالمان هوشمند و با درایت، در استفاده از
قاعدة «جری و تطبیق»، پاسخی عملی بدین پرسش باشد. اصطلاح «جری و تطبیق»، به معنای انطباق مفاد آیه بر مصداق خارجی - مانند حوادث و یا وصف حال افراد- است که با تکیه بر مشابهت معنایی آیه با مصداق خارجی، صورت میگیرد.
این اصطلاح برگرفته از روایاتی است که بر پویایی و تازگی قرآن در همة زمانها تأکید میکند. یکی از این روایتها، حدیث منقول از امام محمد باقر علیه السلام است: اگر آیهای که دربارة قومی نازل شده است، با مرگ آن قوم بمیرد، از قرآن چیزی باقی نمیماند، در حالی که تا آسمان و زمین پابرجاست، قرآن نیز در جریان است و برای هر قومی که آن را تلاوت نمایند، دارای پیام است؛ «و لو أنّ الآیة إذا نزلت فی قوم ثمّ مات أولئک القوم ماتت الآیة، لما بقی من القرآن شیء و لکنّ القرآن یجری أوّله علی آخره ما دامت السماوات و الأرض، و لکلّ قوم آیة یتلونها هم منها من خیر أو شرّ».(1)
پیشینة بهرهوری از جری و تطبیق به زمان امامان معصوم علیهم السلام برمیگردد. ایشان در موارد فراوان، مفاد آیه را بر مصادیق خارجی تطبیق مینمودند. علامه طباطبایی رحمه الله که خود به خوبی از این قاعده سود جسته، در این باره نگاشته است: «و هذه سلیقی أئمّی أهل البیت، فإنّهم علیهم السلام یطبقون الآیی من القرآن علی ما یقبل أن ینطبق علیه من الموارد و إن کان خارجاً عن مورد النزول».(2)
روایتی که ذیل آیة ««الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ »(3)از امام محمد باقر علیه السلام گزارش شده است، نمونهای از به کارگیریِ
1) . محمد بن مسعود بن عیاش سلمی، تفسیر العیاشی، تحقیق سیدهاشم رسولی محلاتی، ج1، ص10؛ محسن فیض کاشانی، تفسیر الصافی، تحقیق حسن اعلمی، ج1، ص24؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج2، ص115.
2) . محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج1، ص40.
3) . حج/ 40: «همان کسانی که به ناحق از خانههایشان بیرون رانده شدند. [آنها گناهی نداشتند] جز این که میگفتند: پروردگار ما خداست».
جری و تطبیق را نشان میدهد. ایشان میفرمایند: این آیه دربارة مهاجران [آن زمانی که به دست مشرکان شهر مکه از آن سرزمین رانده شدند] نازل شده است. با این حال، دربارة خاندان محمد صلی الله علیه و آله نیز جاری است؛ زیرا آنها از وطنشان رانده، و ترسانیده شدند.(1)
روشن است که جری و تطبیق در این روایت، با استناد به تشابه ملاک میان آیه و مصداق خارجی، صورت گرفته است؛ رانده شدن از دیار و سرزمین مادری، به سبب حقمداری، ملاک مشترک میان آیه و مصداق خارجی، یعنی حوادث مربوط به اهل بیت علیهم السلام است. در این آیه، مهاجران، به خاطر رانده شدن از کاشانه و تحمل دشواری، بزرگ داشته شدهاند، اما این سببِ انحصار والایی و ارجمندی در آنها نیست، بلکه هر فرد یا گروهی که در مسیر دفاع از حق از میهن خود رانده شوند، در گسترة حکم این آیه، قرار میگیرند.
استفادة ضابطهمند از این قاعده، مفاد آیات را از حصار زمان و حوادث معین، خارج میسازد و به آن، پویایی، تازگی و طراوت میبخشد و تجسمی از جاودانگی قرآن را فراروی انسان مینهد. با وجود این، باید گفت، بهرهجویی از این قاعده، نادیدهانگاری شرایط نزول و چشم بستن بر دلالت مطابقی آیات نیست؛ زیرا به کارگیری این قاعده با توجه به منطوق آیه و به دور از تصرف و دگرگونی در آن، به همراه تأکید بر وحدت معنایی و تکثر مصداقی آیه، توجیهپذیر است. از این رو، تکیه بر این قاعده را میتوان کوششی برای دریافت پیامهای جاودان و عمومی قرآن دانست.
استناد به قرآن در قالب «جری و تطبیق»، در میان سخنرانیها و گفتگوهای گزارش شده از واقعة عاشورا دیده میشود. بیشترین موارد
1) . فضل بن حسن طَبْرسی، مجمع البیان، ج7، ص156.
به کارگیری این شیوه، از امام حسین علیه السلام است. این گونه بهرهگیری از قرآن، افزون بر آشکارسازیِ جایگاه امام علیه السلام و آگاهی وی از قرآن، ماهیت دو اردوگاه حاضر در کربلا را نمایانده است؛ همچنان که نمونهای عینی از تطبیقِ دقیقِ مفاهیم قرآنی بر رویدادهای جاری در زمان بوده، و گواه صدقی است بر تازگی و طراوت همیشگی قرآن.
مواردی که حضرت علیه السلام از جری و تطبیق استفاده نموده، ناظر به سیرة عملی پیامبرانی مانند حضرت نوح علیه السلام ، حضرت موسی علیه السلام و بیش از همه، رسول اکرم صلی الله علیه و آله است، و این، خود گویای مشابهت نهضت اباعبدالله علیه السلام با سیرة انبیای بزرگ علیهم السلام میباشد. شاید برخی از شاعران متأثر از چنین نگاهی سنجشگرانه میان امام حسین علیه السلام و انبیا این گونه سرودهاند:
آن که دارد رشتة جانان به کف
جان به کف آورده در میدان طف.
زآنچه جز محبوب یکتا، شُسته دست
اکبر و عباس و قاسم، هر چه هست.
گرچه تا بودست دُورِ روزگار
عاشقان را با بلا بودست کار؛
عشق، یحیی را میان طشت زر
پیش عفریت لعینی برده سر؛
جای یوسف کرد قعر چاه را
برده در آتش خلیل الله را؛
در بلا افکند صد ایوب را
کرد از یوسف جدا یعقوب را؛
جا به یونس داد در ظُلمات غم
همچو بر جرجیس در چاه ظُلَم.
عشق از این بسیار کرده است و کُنَد
عاشقان بر دار کَردست و کُند
لیک اگر عشق این و اینش ابتلاست
عاشقی کار حسین کربلاست
جز حسین این ره به سر نابُرده کس
عشق اگر این است، عاشق، اوست بس.
«نیر تبریزی»
قوم حضرت نوح علیه السلام ، مردمانی سرکش و خشن بودند. خداوند، آنان را ظالمتر از اقوام دیگر و این گونه، معرفی مینماید: «وَ قَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ کَانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَ أَطْغَی».(1)
به همان اندازه که هدایت افراد نرمخو و معتدل آسان است، راهنمایی و ارشاد مردم نافرمان و خشن، طاقتسوز و جانفرساست. از این رو، هدایت آنان نیازمند استواری فراوان حضرت نوح علیه السلام بود تا نزدیک به ده قرن با سرکشترین مردمان محشور باشد و به هدایتشان همت گمارد. پایداری و توکل به خدا از محورهای اساسی در سیرة حضرت نوح علیه السلام به شمار میرود که برخی سخنان گهربار امام حسین علیه السلام ناظر به آن است.
بامداد عاشورا وقتی دشمن گِرداگرد خیمة امام حسین علیه السلام و یارانش میگشت، امام علیه السلام، مرکب خود را خواست و سوار بر آن با صدای رسا به گونهای که بیشتر افراد میشنیدند، فرمود:
هان ای مردم! سخنم را بشنوید و برای پیکار با من شتاب مکنید، تا شما را به آنچه شایسته است پند دهم، و دلیل آمدنم به دیار شما را
1) . نجم/ 52: «و پیشتر [از همة آنها] قوم نوح را؛ زیرا که آنان ستمگر تر و سرکشتر بودند».
بازگویم. اگر سخنم را منصفانه دریابید و دلیل آمدنم را بپذیرید، بیگمان به راه نیکبختی گام نهادهاید و دیگر دستاویزی برای جنگ نخواهید داشت. اما اگر دلیلم را نپذیرفتید، با یکدیگر به مشورت نشینید و همة اطراف کار را خردمندانه بسنجید تا مبادا با شتابزدگی کاری کنید که ندامتآور و حسرتانگیز باشد. سپس دربارة من تصمیم گیرید و به من مهلت ندهید.(1)
امام حسین علیه السلام در این خطبه از یک سو، مردم را به آرامش و خردورزی فرامیخواند تا درست را از نادرست، و زشت را از زیبا بازشناسند و هوشمندانه رفتار کنند؛ و از سوی دیگر، یادآور میشود که کجاندیشی و ستیزه جویی آنان، هیچ گونه تأثیری در ارادة استوار و پولادین امام علیه السلام ندارد؛ زیرا او به انجام رسالت الهی خود میاندیشد و با امید به لطف خدای بزرگ، به او توکل کرده است.
تلاوت این آیه از زبان امام علیه السلام ، نمونهای از به کارگیری جری و تطبیق، و ناظر به سیرة حضرت نوح علیه السلام میباشد که در قرآن بازگو شده است؛ سیرهای که استواری و پایداری در برابر مشکلات و ناملایمات به همراه تکیه بر خدا، بر تارک آن میدرخشد.
قرآن کریم سخنان حضرت نوح علیه السلام را به هنگام دعوت قومش نقل
1) . «دعا [الحسین علیه السلام] براحلته، فرکبها و نادی بأعلی صوته: یا أهل العراق و جلّهم یسمعون فقال: أیّها الناس! اسمعوا قولی و لا تعجلوا حتّی أعظکم بما یحقّ لکم علیّ، و حتّی أعذر علیکم، فإن أعطیتمونی النصف، کنتم بذلک أسعد، و إن لم تعطونی النصف من أنفسکم، فأجمعوا رأیکم، ”ثمّ لا یکن أمرکم علیکم غمّة، ثمّ اقضوا إلیّ و لا تنظرون“». نک: لوط بن یحیی بن سعید ازدی غامدی، مقتل الحسین علیه السلام ، تحقیق حسن غفاری، صص116-117؛ محمد بن محمد بن نعمان بغدادی عکبری، (شیخ مفید)، الارشاد فی معرفی حجج الله علی العباد، تحقیق مؤسسة آل البیت، ج2، ص97؛ فضل بن حسن طبرسی، اِعلام الوری باَعلام الهدی، ج1، ص458؛ اسماعیل بن کثیر دمشقی (ابن کثیر)، البدایی و النهایه، تحقیق علی شیری، ج8 ، ص193؛ محسن امین عاملی، لواعج الاشجان فی مقتل الحسین علیه السلام ، ص126؛ عبدالرزاق موسوی مقرّم، مقتل الحسین علیه السلام ، ص227.
کرده است که در آن، خداوند بزرگ را تنها تکیهگاه خود میداند و با توکل به او، آمادة رویارویی با هر دسیسه و نیرنگ گمراهان است: «وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ یَا قَوْمِ إِن کَانَ کَبُرَ عَلَیْکُم مَقَامِی وَ تَذْکِیرِی بِآیَاتِ الله فَعَلَی الله تَوَکَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَکُمْ وَ شُرَکَاءَکُمْ ثُمَّ لاَ یَکُنْ أَمْرُکُمْ عَلَیْکُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَیَّ وَ لاَ تُنظِرُونِ».(1)
مرحوم علامة طباطبایی رحمه الله ذیل این آیه نگاشتهاند: در این آیه از پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله خواسته شده است تا خبر بزرگ نوح علیه السلام را برای مردم بازگوید که چگونه تک و تنها با مردم دنیا سخن گفت و یکتنه در برابر همة آنان ایستاد، با این که میدانست این تذکر باعث کشتهشدنش خواهد شد و قومش را بر آن خواهد داشت که خود را از دست او راحت کنند و به او آسیب بزنند، ولی حضرت نوح علیه السلام هیچ نگران نبود، زیرا خدا را وکیل خود میدانست.(2)
فریاد بلند و رسای توکل بر خدا و استواری در برابر دشمن و نهراسیدن از تنهایی، که حضرت نوح علیه السلام در سالهایی بسیار دور سر داد، اکنون در کربلا بر زبان امام حسین علیه السلام جاری شده، و طنینی دوباره یافته است. این فریاد الهی از عزم قاطع امام برای انجام وظیفهای که رسالت امامت بر عهدهاش نهاده است، حکایت میکند. بدین گونه است که صراط مستقیم نوح علیه السلام ، آن پیامبر بزرگ خدا، جاودانه شد و سیرهاش استمرار یافت. به راستی شایسته است تا به آستان حسین بن علی علیه السلام خاکسارانه، بگوییم: «السلام علیک یا وارثَ نوحٍ نبیّ الله».
حضرت موسی علیه السلام از چهرههای نامی و بارز انبیاست که در بیست و هشت سورة قرآن، سیرة ایشان بازگو شده است. شماری از آیاتی که امام حسین علیه السلام در قالب جری و تطبیق، بدان استناد نمودهاند، ناظر به سیرة این پیامبر اولوالعزم و منادیِ بزرگِ توحید است. اینک مواردی از این استنادات در پی میآید.
در بسیاری از منابع آمده است که سالار شهیدان علیه السلام به هنگام حرکت از شهر مدینه، این آیه را تلاوت نمود: «فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفاً یَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ»؛(3)
و آن گاه که به مکه، تجلیگاه توحید و یکتاپرستی، رسیدند، این آیه را قرائت فرمودند: «وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْیَنَ قَالَ عَسَی رَبِّی أَنْ یَهْدِیَنِی سَوَاءَ السَّبِیلِ»(4).(5)
دو آیة فوق، بیانگر بخشی از سرگذشت حضرت موسی علیه السلام میباشد؛ آن جا که ستم و جفای فرعونیان سبب شد تا ناگزیر، مصر را ترک کند و به مَدیَن، جایی که در آن امنیت بیشتری داشت، کوچ نماید. آیة نخست، مفاد سخن حضرت موسی علیه السلام به هنگام خارج شدن از مصر، و آیة دوم سخن
1) . یونس/ 71: «و خبر نوح را بر آنان بخوان، آن گاه که به قوم خود گفت: ای قوم من، اگر ماندن من [در میان شما] و اندرز دادن من به آیات خدا، بر شما گران آمده است، [بدانید که من] بر خدا توکل کردهام. پس [در] کارتان با شریکان خود همداستان شوید، تا کارتان بر شما ملتبس ننماید، سپس دربارة من تصمیم بگیرید و مهلتم ندهید».
2) . محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج10، ص103.
3) . قصص/ 21: «موسی ترسان و نگران از آن جا بیرون رفت [در حالی که می]گفت: پروردگارا، مرا از گروه ستمکاران، نجات بخش».
4) . قصص/ 22: «و چون به سوی [شهر] مدین رو نهاد [با خود] گفت: امید است پروردگارم مرا به راه راست هدایت کند».
5) . محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم والملوک، ج4، ص254؛ محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)، الارشاد فی معرفی حجج الله علی العباد، ج2، ص35؛ محمد بن علی بن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل ابیطالب، ج3، ص241؛ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج1، ص435؛ سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی، ینابیع المودی لذوی القربی، تحقیق علی جمال اشرف حسینی، ج3، ص55؛ محسن امین عاملی، لواعج الاشجان فی مقتل الحسین علیه السلام ، ص31-32.
وی در زمان ورود به مَدیَن است.
وجه تطبیق آیه با مصداق آن، یعنی خروج امام حسین علیه السلام از شهر مدینه و مسافرت به مکه، روشن است؛ حسین بن علی علیه السلام مانند حضرت موسی علیه السلام از ستم و جفای سرکشان و ستمپیشگان روزگارش و اذیت دستنشاندگان آنان در امان نبود و برای پیگیری رسالت الهی خود، به ناچار، دیار و دودمانشان را ترک نمود و منطقة دیگری را برای انجام فعالیتهای خود برگزید.
گویا تلاوت این آیات از سوی آن یگانة دوران، سروش پرطنینی بود که اعلام مینمود: من موسای این روزگارم، و یزید، فرعون این زمان. هان ای مردمانِ این زمانه و همة خردمندان و اندیشوران کاوشگر و آنانی که در درازنای تاریخ به بررسی این رخداد بزرگ میپردازید! آگاه باشید و جبهة حق را از لشکر باطل به نیکی بازشناسید.
استاد جوادی آملی - حفظه الله و أبقاه- در این باره نگاشتهاند: «امام حسین علیه السلام برای اثبات این که نهضت او مانند قیام موسای کلیم است، گام به گام، آیاتی را که دربارة حضرت موسی علیه السلام نازل شده بود، قرائت میفرمودند. بدین سان، سالار شهیدان علیه السلام خویشتن را وارث حضرت موسی علیه السلام و دیگر پیامبران بزرگ معرفی کرد و به مردم فهماند که من موسای کلیم هستم و یزید به جای فرعون نشسته است و منافقان و مرجفان نیز همانند پیروان فرعونند».(1)
انعکاس این پیام در نامة ابن عباس به یزید، نیز به روشنی دیده میشود؛ نامهای که پس از شهادت امام حسین علیه السلام به او نگاشته است. در آن روزگار، جز یزید، «عبدالله بن زبیر» نیز داعیة حکومت داشت. او به دستیابی جایگاه رهبری امتِ اسلام امیدوار بود، از این رو مردم را به بیعت و
1) . عبدالله جوادی آملی، حماسه و عرفان، صص200-201.
همکاری با خود فرامیخواند. ابن عباس رحمه الله از پذیرش دعوت عبدالله بن زبیر سر باز زد و به او جواب مثبت نداد. از سوی دیگر یزید، کار ابن عباس را نوعی همکاری و هماهنگی با خود پنداشت و در نامهای به او، به دلیل امتناع از بیعت با ابن زبیر، تشکر کرد و به او وعدههایی داد.
ابن عباس در پاسخ به یزید، بیپرده، ناهماهنگی خود با ابن زبیر و نیز نادرستی پندار یزید را به او گوشزد نمود. ابن عباس در بخشی از این نامه که به رنجنامه، همانند است، نگاشته است:
فَلَستُ بِناسٍ إطرادک الحسین بن علیٍّ [ علیه السلام] مِن حَرَمِ رسولِ الله صلی الله علیه و آله إلی حَرم الله و دسّک إلیه الرجالُ تغتالُه فأشخصتَهُ مِن حَرمِ الله إلی الکُوفة، ”فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفاً یَتَرَقَّبُ “؛(1)
هیچگاه خاطرة کاری که با حسین بن علی [ علیه السلام] انجام دادی از اندیشهام زدوده نمیشود؛ او را از حرم پیامبر صلی الله علیه و آله به سوی حرم خدا راندی و در آن دیار امن دسیسة ترور او را با دستان ناپاک گماشتگانت پیگرفتی، و بدین گونه، او را از جوار کعبه [این حریم امن الهی] به سوی کوفه دور نمودی. او نیز در حالی که خائف بود از شهر مکه بیرون رفت.
جملاتِ هر چند کوتاه ابن عباس، به ویژه تعبیر پایانی آن: «فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفاً یَتَرَقَّبُ»، پژواک همان پیامی است که در سروش الهی امام علیه السلام بازگو شده است.(2)
1) . احمد بن ابییعقوب کاتب عباسی (یعقوبی)، تاریخ الیعقوبی، ج2، صص248- 249؛ علی بن حسینعلی احمدی میانجی، مواقف الشیعه، ج1، صص79-80 .
2) . پیام آشکاری که انعکاس آن را حتی میتوان در برخی کتابهای معتبر به روشنی نگریست. برای نمونه میتوان به عنوان منتخب بخشی از گزارشهای کتاب «ابن عساکر» اشاره نمود که چنین است: «ما جری علی ریحانی رسول الله صلی الله علیه و آله بعد ما حمل معاویی الناس علی بیعی یزید و قسرهم علیها وعداً ووعیداً إلی أن خرج من حرم الله خائفاً یترقّب...». نک: علی بن حسن شافعی (ابن عساکر)، ترجمی الامام الحسین علیه السلام ، تحقیق محمدباقر محمودی، ص287.
امام حسین علیه السلام در یکی از خطبههای روز عاشورا، کوفیان را به اندیشیدن در کاری که در پیش گرفتهاند، فراخواند تا متذکر شوند که ایشان از چه جایگاهی برخوردارند. آیا آن حضرت، با آن همه والایی و ارجمندیِ شخصیت، سزاوار چنین بیحرمتی است؛ مگر نه این است که او فرزند پیامبرشان و سرور جوانان بهشت است؟ امام علیه السلام در ادامة سخن، برخی از سپاهیان عمر سعد را ندا داد و فرمود: ای شبث بن ربعی، قیس بن اشعث و زید بن حارث! آیا شما برایم نامه ننوشتید و سخت خواهان ورودم به کوفه نبودید؟ گفتند: نه! ما هرگز چنین نامهای ننگاشتیم. امام علیه السلام فرمود: سبحان الله! به خدا سوگند شما چنین کردید. اگر ورودم به کوفه برایتان ناخوشایند است، حاضرم به مکانی دیگر بروم. قیس بن اشعث گفت: آیا به حکم عموزادگانت گردن نمینهی و حکمشان را نمیپذیری؟ آنان هرگز با تو رفتار ناپسند نمیکنند! امام علیه السلام پس از پاسخ دادن به او، این آیه را تلاوت نمودند: «وَ إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ».(1)
آیهای که حضرت در فرجام سخن، بدان استناد نمودهاند، بیانگر سخنان حضرت موسی علیه السلام با قوم فرعون است؛ سخنانی که در آن رسالت الهی خویش را یاد نمود و آمادگی و پایداری خویش را برابر ناگوارترین رخدادها بیان داشت: «أَنْ أَدُّوا إِلَیَّ عِبَادَ اللَّهِ إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ (18)»«وَأَنْ لَا تَعْلُوا عَلَی اللَّهِ إِنِّی آتِیکُمْ بِسُلْطَانٍ مُبِینٍ (19)»«وَإِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَرَبِّکُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ (20)»(2)
1) . دخان/ 20: «و من به پروردگار خود و شما پناه میبرم از این که مرا سنگباران کنید».
2) . دخان/ 18-20: «[به آنان گفت:] بندگان خدا را به من بسپارید؛ زیرا که من برای شما فرستادهای امینم، و بر خدا برتری مجویید که من برای شما حجتی آشکار آوردهام و من به پروردگار خود و شما پناه میبرم از این که مرا سنگباران کنید».
شرایط فراروی امام علیه السلام همانند اوضاع حضرت موسی علیه السلام بود. حضرت موسی علیه السلام خواستار هدایت مردم بود و از هیچ گونه ناملایمی و حتی آسیبی مانند سنگسار شدن، پروا نداشت. او برخدای بزرگ و توانا توکل نموده بود. امام علیه السلام نیز مانند حضرت موسی علیه السلام ، آن فرستادة بزرگ خداوند، انجام رسالت الهی خود و راهنمایی مردم را سرلوحة کار خویش داشت و نزد مردم حاضر شد، هر چند مردم کوفه که تا دیروز سخت خواهان حضور امام علیه السلام در میانشان بودند، اکنون به آسانی پیمان خود را شکستند و حتی گستاخانه و جاهلانه، ایشان را به پذیرش فرعونِ زمانه فراخواندند! سالار شهیدان علیه السلام در چنین موقعیتی با توکل بر خدا از هیچ تهدیدی نهراسید و موسیوار بر انجام رسالت الهی پای فشرد تا آن را به فرجام رساند.
درنگ در تفسیر آیه و توجه به برخی گزارشهای تاریخی، وجه تطبیق آیه را نمایانتر میکند. علامه طباطبایی علیه السلام در ذیل آیه، آورده است: ظاهراً این عبارت از آیة «وَ إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ» به تأمینی اشاره دارد که پروردگار به موسی علیه السلام داده بود؛ چون خداوند قبل از آن که موسی علیه السلام به سوی فرعونیان روانه شود، به او و هارون فرمود: نترسید که من با شمایم، و هر چه شما بشنوید و ببینید، میبینم. به دیگر سخن، خداوند او را مطمئن کرده بود.(1)
برخی حوادث شبهای پایانی توقف امام علیه السلام در مدینه چنین است: امام علیه السلام در کنار مرقد نورانی پیامبر صلی الله علیه و آله حضور یافت، و پس از نماز گزاردن، دست به نیایش برآورد و از خدا خواست تا آنچه موجب رضای اوست، برایش هموار گردد. سپس سر بر خاک نهاد و لختی به خواب رفت. در آن حال، پیامبر صلی الله علیه و آله و گروهی از فرشتگان را دید که نزدش آمدند.
1) . محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج18، ص148.
پیامبر صلی الله علیه و آله با او سخن گفت و او را از حوادث آگاه ساخت، و به او وعدة پاداش الهی داد.(1)
بدین سان، حوادث آن شب برای امام علیه السلام مانند آیاتی است که حمایت الهی برای حضرت موسی علیه السلام را بازگو میکند و در مصاف با دشمن و طاغوت زمان به او دلگرمی و آرامش میبخشد. شاید امام علیه السلام پس از این رؤیای صادق و یا مکاشفه، استوارتر از گذشته به انجام رسالت الهیاش مصمم گردید و بیهیچ بیمی از پیمانشکنیِ کوفیان و نبرد با یزیدیان، همچون موسی، انجام رسالت آسمانیاش را پی گرفت.
مواردی از سخنان امام حسین علیه السلام که جری و تطبیق در آن، ناظر به سیرة حضرت موسی علیه السلام بوده، یاد شد. افزون بر این موارد، گاه امام حسین علیه السلام یاران و همراهان حکومت اموی را همچون مسیحیان و یهودیان گمراه ارزیابی میکند و آنان را از خشم الهی بیم میدهد.
نمونهای از این موارد، ضمن محاجّة امام حسین علیه السلام با لشکریان اموی در روز عاشورا دیده میشود. امام علیه السلام در حالی که بر شمشیر تکیه زده بود، برخاست و با صدای رسا فرمود: شما را به خدا! آیا مرا میشناسید؟ گفتند: آری، تو پسر رسول خدا و سبط اویی. سپس امام علیه السلام در ادامه نسبتِ خود با پیامبر صلی الله علیه و آله و حضرت علی علیه السلام و نیز حضرت فاطمه علیها السلام را یاد نمود. آنان نیز به درستی سخنان امام علیه السلام اقرار، و آگاهیشان را به این نسبتها تأیید نمودند.
آن گاه امام حسین علیه السلام فرمود: با این که از نسبت من با این بزرگوران، آگاهید چگونه خونم را حلال میشمارید؟ گفتند: این همه را نیک
1) . احمد بن اعثم کوفی، الفتوح، ج5، صص19-20.
میدانیم، اما باز از تو دست برنمیداریم! امام حسین علیه السلام در پاسخشان فرمود: خشم خدا هنگامی بر یهود سخت گشت که گفتند: عُزیر پسر خداست؛ و خشم خدا بر مسیحیان، هنگامی برافروخت که گفتند: مسیح پسر خداست؛ و خشم خدا بر مجوسان زمانی فزونی گرفت که به جای خدا آتش را پرستیدند؛ و خشم خدا بر هر امتی وقتی سخت شد که پیامبرشان را کشتند و اینک خشم خدا بر این گروه از مردان، که میخواهند پسر پیامبرشان را بکشند، شدت یافته است؛ «اشتدّ غضب الله علی الیهود حین قالوا: عزیر بن الله، و اشتدّ غضب الله علی النصاری حین قالوا: المسیح بن الله، و اشتدّ غضب الله علی المجوس حین عبدوا النار من دون الله، و اشتدّ غضب الله علی قوم قتلوا نبیّهم، و اشتدّ غضب الله علی هذه العصابی الذین یریدون قتل ابن نبیّهم».(1)
امام علیه السلام در این سخنان، با اشاره به بعضی آیات سورة توبه، لشکریان اموی را به سان یهودیان و مسیحیان، افرادی گمراه ارزیابی نموده است، و به آنان هشدار میدهد که مانند آنان دچار خشم و غضب خدا خواهند شد؛ چه اینان از آن رو که نسبت به پیامبران و رهبران دینی خود رفتاری درست در پیش نگرفتند، به خشم الهی گرفتار آمدند، و امویان نیز که رفتاری ناپسند در برابر فرزند پیامبرشان در پیش گرفتهاند و اکنون آهنگ کشتن او را دارند، به قهر الهی دچار خواهند شد.
1) . «ثمّ وثب «الحسین» علیه السلام متوکّئاً علی سیفه، فنادی بأعلی صوته، فقال: أنشدکم الله، هل تعرفونی؟ قالوا: نعم، أنت ابن رسول الله و سبطه. قال: أنشدکم الله، هل تعلمون أنّ جدّی رسول[ صلی الله علیه و آله] ... قالوا: قد علمنا ذلک کلّه، و نحن غیر تارکیک حتّی تذوق الموت عطشاً... ثم قال [الحسین علیه السلام]: اشتدّ غضب الله علی الیهود...». نک: محمد بن علی ابن بابویه قمی (شیخ صدوق)، الامالی، تحقیق مؤسسة بعثت، صص222-223؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج44، صص318-319؛ عبدالرزاق موسوی مقرّم، مقتل الحسین علیه السلام ، صص239-240.
سورة توبه، وصف برخی یهودیان و مسیحیان را چنین بازگو نموده است: «وَ قَالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ الله وَ قَالَتِ النَّصَارَی الْمَسِیحُ ابْنُ الله ذَلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ یُضَاهِؤُونَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِن قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللهُ».(1)
استاد جوادی آملی - حفظه الله و أبقاه- در این باره آوردهاند: «امام حسین علیه السلام ، عمر سعد و سپاهیانش را همتای یهودیان، ترسایان و مجوسیان، شایستة شدیدترین کیفر الهی دانستند؛ زیرا آنان میخواستند چراغ امامت را خاموش کنند و بساط دین را از اساس برچینند؛ یعنی همان طوری که در جهت مُثبَت، ولایت اولیای الهی، حِصن حَصین امت است؛ «ولایة علیّ بن أبیطالب حصنی» و در ظلّ توحید که حِصنِ حَصین بالذات است واقع میباشد، در جهت منفی نیز انکار آن و قیام برای از بین بردن آن، شبیه انکار توحید، و قیام برای اثبات تثنیة یهود یا تثلیث ترسایان و یا پرستش گبریان کهن است».(2)
برخی گزارشها بیانگر به کارگیری قاعدة جری و تطبیق از سوی یاران امام حسین علیه السلام است. یکی از این موارد، در گفتگوی «ابوشعثاء»(3)
و فرستادة
1) . توبه/ 30: «و یهود گفتند: عُزیر، پسر خداست، و نصاری گفتند: مسیح، پسر خداست. این سخنی است [باطل] که به زبان میآورند، و به گفتار کسانی که پیش از این کافر شدهاند شباهت دارد. خدا آنان را بکشد».
2) . عبدالله جوادی آملی، حماسه و عرفان، ص191.
3) . «یزید بن زیاد بن مهاصر، ابوالشعثاء» از یاران شجاع امام حسین علیه السلام و در زمرة نخستین شهیدان کربلاست. برخی گفتهاند که وی نخست از یاران عمر سعد بود، ولی با دیدن شقاوت آنان به اردوگاه حسینی آمد؛ اما برخی گویند، او از کوفه به انگیزة یاری امام حسین به ایشان پیوست. برای آگاهی بیشتر دربارة او نک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص340؛ محمد بن طاهر سماوی، اَبصار العین فی انصار الحسین علیه و علیهم السلام، تحقیق محمدجعفر طبسی، ص171.
«عبیدالله بن زیاد»، گزارش شده است.
دو لشکر امام حسین علیه السلام و حر، که به موازات هم حرکت میکردند، به نینوا رسیدند و در آن جا فرود آمدند. در این هنگام، پیک عبیدالله بن زیاد به نزدیکی دو لشکر آمد و تنها به حر سلام داد و نامة عبیدالله را بدو رساند. پس از آن که حر، نامه را خواند، مشخص شد که عبیدالله فرمان داده است تا امام حسین علیه السلام را متوقف نمایند.
یکی از یاران امام علیه السلام به نام «ابوشعثاء» نگاهی به فرستادة عبیدالله نمود و گفت: برای کار زشتی آمدی! پیک گفت: به چه کار زشت دست یازیدم؟ آیا جز اطاعت پیشوای خود و وفاداری بیعت و پیمانم کاری دیگر کردم؟
ابوشعثاء گفت: واقعیت این چنین نیست که بر زبان راندی! امر پروردگارت را سرپیچی نمودی و از پیشوای گمراهت فرمان بردی و ننگ این جهان و آتش سوزانِ سرای دیگر را به جان و دل خریدی. هان آگاه باش که خدا در قرآن چنین فرموده است: «وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ وَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ لا یُنصَرُونَ».(1)
امام تو مصداق روشن این آیه است.
آیهای که این یار قرآنآشنای امام علیه السلام در پایان سخنش تلاوت کرد، بیانگر بخشی از داستان حضرت موسی علیه السلام است؛ آن جا که به سلامت از دریا گذشتند و فرعون و اطرافیانش در آب غرق شدند. فرعون رهبر و امام گمراهی بود که دیگران را به گمراهی میخواند.
خدا در این آیات، انسان را به اندیشیدن در فرجام کار بَدان فراخوانده
1) . فقال له «یزید بن زیاد»: ثکلتْک أمّک ماذا جئت فیه؟ قال: و ما جئت فیه أطعت إمامی و وفیت ببیعتی، فقال له «أبوالشعثاء»: عصیت ربّک و أطعت إمامک فی هلاک نفسک، کسبت العار و النار، قال الله عزّ و جلّ: <و جعلناهم أئمّة یدعون إلی النار و یوم القیامة لا ینصرون> فهو إمامک. نک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج4، صص308- 309؛ محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)، الارشاد فی معرفی حجج الله علی العباد، ج2، صص83 -84 ؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج44، ص380.
است و یادآور میشود که برخی گمراهان، پیشوای دیگرانند و آنان را به دوزخ فرامیخوانند: «فَأَخَذْنَاهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِی الْیَمِّ فَانْظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِینَ٭ وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ وَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ لا یُنصَرُونَ».(1)
آشنایی با نگرش قرآن دربارة انواع رهبران بشری، شایستگیِ تطبیق ابوشعثاء را آشکار مینماید. در فرهنگ قرآن دو گونه امام و رهبر وجود دارند: نخست امامی که در مسیر هدایت، و پیشوای راستکرداران است، چنان که در این آیه یاد شده است؛ «وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَ أَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ».(2)دیگری، رهبر و امامی که در مسیر گمراهی است و دیگران را به کارهای ناشایست فرامیخواند؛ کارهای ناشایستی که فرجام آن تباهی در دنیا و آتش دردناک دوزخ در سرای دیگر است؛ «وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ».(3)
قرآن کریم، افزون بر این، از حقیقت دیگری نیز پرده برمیدارد، و آن این که در سرای دیگر نیز هر گروهی، دنبالهروی امام خود خواهند بود و همراه آنان فراخوانده خواهند شد: «یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ».(4)
در نگاه قرآنی ابوشعثاء افرادی مانند عبیدالله بن زیاد و اربابانش، فرعونگونه، امامان گمراهیاند و اطاعت از آنان، نه پایبندی اخلاقی به عهد و پیمان، بلکه گام نهادن در مسیر نگونبختی و سقوط است. از این رو،
1) . قصص/ 40-41: «تا او و سپاهیانش را فروگرفتیم و آنان را در دریا افکندیم، بنگر که فرجام کار ستمکاران چگونه بود و آنان را پیشوایانی که به سوی آتش میخوانند گردانیدیم، و روز رستاخیز یاری نخواهند شد».
2) . انبیا/ 73: «و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت میکردند و به ایشان انجام دادن کارهای نیک را وحی کردیم».
3) . قصص/ 41: «و آنان را پیشوایانی گردانیدیم که به سوی آتش میخوانند».
4) . اسراء/ 71: «[یاد کن] روزی را که هر گروهی را با پیشوایشان فرامیخوانیم».
ایستادگی بر پیمان و وفای عهد با چنین افرادی، سزاوار نیست.
گفتنی است که در سخنان گهربار پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله پیدایش ائمة کفر و گمراهی در امت اسلامی خاطرنشان شده است و ایشان بیزاری خود را از آنها اعلان نمودهاند.(1)
برخی مفسران معاصر نیز با درنگ در مفاد آیه گفتهاند: آنچه در آیه آمده است، محدود به روزگار حضرت موسی علیه السلام و فرعون نیست، بلکه همواره، خط حق و باطل در بستر زمان، امتداد داشته است؛ مسیر حق در رسالت انبیا و ائمة هدی رخ نموده، و خط باطل در حکوت طاغوتیان و ستمپیشگان تجسم یافته است. ستم و استکباری که اکنون بر جهان سایه افکنده، ادامة خط باطل است و کوشش عالمان ربانی، استمرار خط انبیاست. گویا تعبیر «فَانْظُرْ» که در آیه آمده، تکتک ما مسلمانان را خطاب نموده است تا نیک بنگریم که اینک در کدامین مسیر و خط گام برمیداریم.(2)
همانگونه که گذشت، جری و تطبیقِ به کار گرفته شده در سخنان امام حسین علیه السلام ناظر به سیرة انبیاست. سیرة انبیا نیز محتوایی یگانه دارد که در
1) . معاشر الناس، سیکون من بعدی ”أئمّة یدعون إلی النار و یوم القیامة لا ینصرون“. معاشر الناس، إنّ الله و أنا بریئان منهم و من أشیاعهم و أنصارهم، و جمیعهم ”فی الدرک الأسفل من النار“ ”و بئس مثوی المتکبّرین“. نک: احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص78؛ علی بن موسی بن طاووس حسینی، الیقین فی اِمْری امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام ، تحقیق انصاری، ص354؛ علی بن یوسف بن مطهر حلی، العُدد القویی لدفع المخاوف الیومیه، تحقیق مهدی رجایی، ص176؛ عبد علی بن جمعه حویزی، تفسیر نور الثقلین، تحقیق هاشم رسولی محلاتی، ج5، صص711-712؛ عبدالحسین امینی، الغدیر، ج1، ص216.
2) . نک: جعفر مرتضی عاملی، من هدی القرآن، ج9، صص321-322.
بستر زمان استمرار یافته، و از سوی پیامبرِ هر عصری، تأکید شده است.
کاملترین نمونه و برترین مصداق سیرة انبیا در رفتار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تجسم یافته است. از این رو سیرة حسینی که استمرار بخش سیرة پیامبران الهی است، بیش از همه ناظر به سیرة قرآنی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میباشد. امام حسین علیه السلام در وصیتنامة خود که به برادرش محمد بن حنفیه سپرد، یگانگی سیرة خود با سیرة جد گرامی و پدر بزرگوارش را یادآور شده و نگاشتهاند: سیرة من همان سیرة جدم و سیرة پدر بزرگوارم میباشد؛ «و أسیر بسیرة جدّی و أبی علیّ بن أبیطالب».(1)
استاد جوادی آملی - حفظه الله و أبقاه- در تبیین سیرة حسینی، چنین نگاشته است: «سخن رسمی سالار شهیدان علیه السلام این بود: میخواهم سیرة جد و پدرم را ادامه دهم و سیرة پدر ایشان، حضرت علی علیه السلام همان سیرة جد او رسول اکرم صلی الله علیه و آله بود؛ چون آن ذوات مقدس یک نورند و سیرة جدّ او طبق سخن خدای سبحان در قرآن، نورانی کردن مردم است: «کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ».(2)بر این اساس، اگر خداوند فرمود، ما انبیا را اعزام کردیم تا مردم به قسط و عدل قیام کنند؛ «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»،(3)در صدد بیان هدف متوسط رسالت است، نه هدف نهایی آن؛ زیرا هدف نهایی رسالت، نورانی شدن جامعه است و به یقین، جامعة نورانی عملکردش بر پایة قسط و عدل است. پس هدف نهایی نبوت و سیرة پیامبر صلی الله علیه و آله نورانی شدن جامعه و خروج آن از تیرگی و تباهی است،
1) . محمد بن علی بن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل ابیطالب، ج3، ص242؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج44، صص329-330؛ محسن امین عاملی، لواعج الاشجان فی مقتل الحسین علیه السلام ، ص30.
2) . ابراهیم/ 1: «کتابی است که آن را به سوی تو فرود آوردیم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون آوری».
3) . حدید/ 25.
چنان که نورانی کردن جامعه، سیرة انبیای گذشته نیز بوده است».(1)
افزون بر آنچه با تکیه بر آیاتِ قرآن دربارة همسانیِ سیرة امام حسین علیه السلام و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله یاد شد، در سخنان ارزشمند رسول اکرم صلی الله علیه و آله نیز بر این هماهنگی تأکید شده است، چنان که ایشان میفرمایند: «حسین منّی و أنا من حسین».(2)پیوندی که در کلام نبوی، میان پیامبر صلی الله علیه و آله و امام حسین علیه السلام استوار شده است، فراتر از تبیین نسبتِ نَسَبی است؛ بلکه بیانگر ارتباطی است که همسانی شخصیت الهی این بزرگواران را نتیجه میدهد، و این خود نشان از یگانگی در سیره و روش زندگی ایشان دارد.
استاد معرفت - حفظه الله و أبقاه- در این باره آوردهاند: «این جمله، نمیخواهد یک مطلب عادی را بیان نماید؛ چون همه میدانند که امام حسین علیه السلام نوة پیامبر صلی الله علیه و آله است. هر چند این تعابیر در صحبتهای افراد نسبت به فرزندانشان مخصوصاً فرزندان خردسال بیان میشود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مقام رسالت و به عنوان پیامبر، نمیخواهد یک مطلب عادی را بیان بفرماید، بلکه امر عمیقتری است... پیامبر صلی الله علیه و آله با توجه به جنبة شخصیت معنویاش که حامل پیام سعادتآفرین برای بشریت است، وقتی میفرماید: «حسین از من است»؛ یعنی حسین علیه السلام ، عصاره و چکیدة رسالت من است. پیام من در شخصیت جامع حسین، تبلور و تشخّص عینی پیدا میکند».(3)
1) . عبدالله جوادی آملی، شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، صص15-23.
2) . جعفر بن محمد قولویه قمی، کامل الزیارات، تحقیق جواد قیومی، ص166؛ محمد بن محمد بن نعمان بغدادی عکبری (شیخ مفید)، الارشاد فی معرفی حجج الله علی العباد، ج2، ص127؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج37، ص74؛ احمد بن حنبل، المسند، ج4، ص172؛ محمد بن یزید قزوینی، سنن ابن ماجه، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، ج1، ص51؛ محمد بن عیسی ترمذی، السنن، تحقیق عبدالرحمن محمد عثمان، ج5، ص324؛ محمد بن اسماعیل بخاری، الادب المفرد، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، ص85 .
3) . محمدهادی معرفت، مبانی سیاسی فقهی نهضت عاشورا، اندیشة حوزه، سال هشتم، شمارة چهارم، صص67 - 68.
سخنان امام علیه السلام را دربارة سیرة رسول اکرم صلی الله علیه و آله میتوان در دو بخش ارایه کرد:
الف- مواردی که جری و تطبیقِ به کار گرفته شده در آن، بیانگر همانندی امام حسین با رسول خدا صلی الله علیه و آله است.
ب- مواردی که جری و تطبیقِ به کار گرفته شده در آن، گویای همانندی یاران امام حسین علیه السلام با یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله میباشد.
یکی از موفقیتهای نظام تبلیغاتی معاویه، ناآگاه نگه داشتن مردم از جایگاه معنویِ شخصیتهایی مانند امام حسین علیه السلام بود. برخی سخنان امام حسین علیه السلام که در آن بر انتساب به پیامبر صلی الله علیه و آله و نیز جایگاه معنوی آن تأکید شده، برای زدودن بیاطلاعیِ مردمی است که آماج هجوم گستردة تبلیغاتی معاویه قرار گرفته بودند، و از جایگاه والای ایشان در بیخبری به سر میبردند.
در روز عاشورا محمد پسر اشعث بن قیس کندی، که از لشکریان عمر سعد بود، پیش تاخت و گفت: ای حسین، میان تو و رسول خدا چه حرمتی است که برای دیگران نیست؟ امام حسین علیه السلام در پاسخ او آیهای از سورة آل عمران را تلاوت فرمود و چنین ادامه داد: به خدا سوگند، محمد صلی الله علیه و آله از خاندان ابراهیم علیه السلام است و عترتِ هدایتگر، از آل محمدند.(1)
آیهای که حضرت علیه السلام بدان استناد نمودند چنین است: «إِنَّ اللهَ اصْطَفَی آدَمَ وَ نُوحاً وَ
1) . ثمّ أقبل رجل آخر من عسکر عمر بن سعد، یقال له محمّد بن الأشعث بن قیس الکندی، فقال: یا حسین ابن فاطمی، أیّی حرمی لک من رسول الله لیست لغیرک؟ فتلا الحسین علیه السلام هذه الآیی: «إنّ الله اصطفی آدم و نوحاً و آل إبراهیم و آل عمران علی العالمین٭ ذرّیّة بعضها من بعض»، ثمّ قال: «والله إنّ محمّداً لمن آل إبراهیم، و إنّ العترة الهادیة لمن آل محمّد». نک: محمد بن علی ابن بابویه قمی (شیخ صدوق)، الامالی، ص221.
آلَ إِبْرَاهِیمَ وَ آلَ عِمْرَانَ عَلَی الْعَالَمِینَ٭ ذُرِّیَّةً بَعْضُهَا مِن بَعْضٍ»(1)استناد به این آیه، بیانگر این حقیقت است که امام حسین علیه السلام از خاندان محمد صلی الله علیه و آله و نیز مصداق بارز آل ابراهیم علیهم السلام است؛ خاندانی پاکیزه که برگزیدگان خدایند و از منزلتی والا برخوردار.
جز این، گزارشهای دیگری نیز در دست است که بیانگر بیخبری مردم از جایگاه امام حسین علیه السلام وخاندان ایشان علیهم السلام میباشد. این همه، نتیجة دسیسههایی بود که معاویه آن را طراحی و دنبال مینمود. به این گزارش بنگرید که گوشهای از حوادث پس از عاشورا و ورود خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام به شام - آن جا که معاویه تاخت و تاز فراوانی داشت- را بازگو مینماید:
امام چهارم علیه السلام در این موقع هم بیمار بود و هم مسافر؛ رنج راه از کوفه تا دمشق را هم دیده بود، و داغدار بود و مصیبتزده. افزون بر این، به شهری وارد شده بود که در آن تاریخ، کانونِ دشمنانِ آل عصمت بود. مردی شامی نزدیک شد و به امام علیه السلام دشنامها و ناسزاها گفت. چه کس میتواند با این همه موجباتِ ناراحتی و عصبانیت، عنان اختیار از کف ننهد و عصبانی نشود و سخنی تند و ناروا نگوید! اما امام چهارم علیه السلام مانند معلمی مهربان، با کمال خوشرویی و نرمش از وی پرسید:
قرآن میدانی؟
گفت: چرا!
فرمود: این آیه را نخواندهای: «قُلْ لا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِڤ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی»(2)؟
مرد شامی گفت: آری!
امام چهارم علیه السلام فرمود: به خدا سوگند، خویشان پیامبر ماییم. سپس سؤال کرد: این آیه را نخواندهای: «وَ آتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ».(1)
1) . اسراء/ 26: «و حق خویشان را بده».
مرد شامی پاسخ داد: آری!
امام سجاد علیه السلام فرمود: مراد از این آیه هم ماییم.
حضرت امام علی بن الحسین علیهما السلام باز پرسید: این آیه را نخواندهای: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً».(1)
مرد پاسخ گفت: بله!
حضرت فرمود: آن اهل بیتی که خدا شهادت به پاکیزگی و عصمت ایشان داده است، ماییم.
مرد شامی دست به دعا برداشت و سه مرتبه گفت: خدایا توبه کردم و از کردة خویش پشیمانم. خدایا من از دشمنان آل محمد علیهم السلام و کُشندگان اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله بیزارم.(2)
هنگامی که امام حسین علیه السلام از مکه خارج شدند، فرستادگان فرماندار مکه، به فرماندهی «یحیی بن سعید»، راه را بر ایشان گرفتند و گفتند: به کجا میروید؟ بازگردید. امام علیه السلام از پذیرش سخنشان سر باز زد و پس از درگیری کوتاه، راه خود را ادامه دادند. آنان امام حسین علیه السلام را خطاب نمودند و گفتند: آیا از خدا پروا نداری و میان امت پیامبر، بذر اختلاف میافکنی؟ امام علیه السلام در
پاسخ آن کفرپیشگانِ گستاخ، این آیه را تلاوت فرمود:
«لِی عَمَلِی وَ لَکُمْ عَمَلُکُمْ أَنتُمْ بَرِیئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَ أَنَا بَرِیءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ»(1).(2)
آیه یاد شده از آیاتی است که مخاطب آن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود و بیانگر دستور الهی در برخورد با افرادی است که ایشان را تکذیب میکردند: «وَ إِن کَذَّبُوکَ فَقُل لِی عَمَلِی وَ لَکُمْ عَمَلُکُمْ...».
سالار شهیدان علیه السلام نیز با تلاوت این آیه، استواری پیامبرگونهاش را در برابر مشرکان زمانه یادآور شدند، و منطق نبوی را در پیش گرفتند و بی آن که تکذیب مردم کوچکترین کاستی در برنامه و انگیزههای ایشان ایجاد کند، محکم و استوار به خلق حماسة بزرگشان پرداختند.
امام با به کارگیری منطقِ نبوی و تطبیقِ آیاتی از قرآن بر موقعیت خویش، خداوند متعال را ولی و سرپرست خود میشناساند. نمونهای از این منطق در خطبة بامداد عاشورا نمایان است؛ آن جا که از کوفیان میخواهد، با آرامش به سخنانش گوش فرادهند و منصفانه قضاوت نمایند؛ و اگر آنان
1) . لمّا خرج «الحسین» [ علیه السلام] من «مکّی» اعترضه رسل «عمرو بن سعید بن العاص» علیهم «یحیی بن سعید» فقالوا له: انصرف، أین تذهب؟ فأبی علیهم و مضی، و تدافع الفریقان فاضطربوا بالسیاط ثمّ إن «الحسین» [ علیه السلام] و أصحابه امتنعوا منهم امتناعا قویّاً و مضی «الحسین» [ علیه السلام] علی وجهه فنادوه یا «حسین»: ألا تتّقی الله تخرج من الجماعی و تفرق بین هذه الأمّی؟ فتأوّل «حسین» [ علیه السلام] قول الله عزّو جلّ: «و إن کذّبوک فقل لی عملی و لکم عملکم أنتم بریئون ممّا أعمل و أنا بریء ممّا تعملون» نک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص289؛ محمد بن جعفر حلی (ابن نما)، مثیر الاحزان، ص28؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج44، ص369؛ محسن امین عاملی، لواعج الاشجان فی مقتل الحسین علیه السلام ، ص74.
2) . یونس/ 41: «[ای پیامبر و اگر تو را تکذیب کردند، بگو:] عمل من به من اختصاص دارد، و عمل شما به شما اختصاص دارد. شما نسبت به آنچه من انجام میدهم مسؤول نیستید، و من به آنچه شما انجام میدهید، مسؤولیتی ندارم».
از درِ انصاف درنیایند، امام علیه السلام به خدا توکل خواهد کرد و از تصمیم آنان بیمناک نخواهد بود. آن گاه امام این آیه را تلاوت فرمود: «إِنَّ وَلِیِّیَ اللهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتَابَ وَ هُوَ یَتَوَلَّی الصَّالِحِینَ».(1)
این آیه نیز از آیاتی است که چگونگی برخورد با منکران رسالت را برای پیامبر صلی الله علیه و آله بازگو میکند. در این آیات از ایشان خواسته شده است تا مقابل مشرکان ایستادگی کنند و با آنان چنین سخن گویند: همدستانتان را به یاری فراخوانید و آنچه در توان دارید، انجام دهید. حیله و نیرنگ زنید، و به من مهلت ندهید. اما نیک بدانید که، سرپرست و تکیهگاهم خداوند بزرگ است؛ خدایی که کتاب را فروفرستاده و دوستدار شایستگان است؛ «قُلِ ادْعُوا شُرَکَاءَکُمْ ثُمَّ کِیدُونِ فَلا تُنظِرُونِ٭ إِنَّ وَلِیِّیَ اللهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتَابَ وَ هُوَ یَتَوَلَّی الصَّالِحِینَ».(2)
استشهاد به این آیه، ترنم دوبارة فریاد توحید و توکل پیامبر در برابر مشرکان بود که این بار از زبان فرزند گرامیاش به گوش همگان میرسید.
«ضحّاک ابن عبدالله مشرقی»، چنین گزارش نموده است: امام علیه السلام و یارانش تمام شب عاشورا را بیدار بودند؛ گاه نماز میگزاردند و گاه دست نیاز به آستان آن بینیاز دراز میکردند و آمرزش میطلبیدند؛ لختی دعا میخواندند
1) . نک: لوط بن یحیی ازدی غامدی، مقتل الحسین علیه السلام ، صص116-117؛ محمد بن محمد بن نعمان بغدادی عکبری (شیخ مفید)، الارشاد فی معرفی حجج الله علی العباد، ج2، ص97؛ اسماعیل بن کثیر دمشقی (ابن کثیر)، البدایی و النهایه، ج8 ، ص193؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج45، ص6؛ محسن امین عاملی، لواعج الاشجان فی مقتل الحسین علیه السلام ، ص126.
2) . اعراف/ 195-196: «[ای پیامبر به مشرکان بگو:] شریکان خود را بخوانید، سپس دربارة من حیله به کار برید و مرا مهلت مدهید. بیتردید، سرور من آن خدایی است که قرآن را فرو فرستاده، و همو دوستدار شایستگان است».
و ساعتی، جبین بندگی بر آستان الهی مینهادند و زاری میکردند. گروهی از سواران دشمن که مراقبمان بودند از نزدیکمان گذشتند. امام حسین علیه السلام نیز این آیه را تلاوت فرمودند: «وَ لاَ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لأَنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِینٌ٭ مَا کَانَ اللهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی مَا أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتَّی یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ».(1)
یکی از سپاهیان دشمن این آیات را از زبان امام علیه السلام شنید و گفت: به خدای کعبه سوگند، همانا ما پاکیزگانیم که از شما جدا شدهایم. من (ضحّاک ابن عبدالله)، او را شناختم و به بُریر گفتم: او را میشناسی؟ گفت: نه. گفتم: نامش ابوحرب، عبدالله بن شهر است. او مسخرهگو، دلقک، بسیار جسور و بیباک است. بُریر او را ندا داد و گفت: هان ای بدکار! آیا خدای یکتا تو را در زمرة پاکیزگان قرار داده است؟(2)
تلاوت این دو آیه از سوی امام حسین علیه السلام نیز نمونة دیگری از به کارگیری
1) . آل عمران/ 178-179: «و البته نباید کسانی که کافر شدهاند تصور کنند که چون به ایشان مهلت میدهیم، برای آنان نیکوست، ما فقط به ایشان مهلت میدهیم تا بر گناه [خود] بیفزایند، و [آن گاه] عذابی خفّتآور خواهند داشت. خدا بر آن نیست که مؤمنان را به این [حالی] که شما بر آنید، واگذارد، تا آن که پلید را از پاک جدا کند».
2) . قال فلمّا أمسی «حسین» [ علیه السلام] و أصحابه قاموا اللیل کلّه یصلّون و یستغفرون و یدعون و یتضرّعون قال فتمرّ بنا خیل لهم تحرسنا و إن «حسیناً» [ علیه السلام] لیقرأ <لا یحسبنّ الذین کفروا أنّما نملی لهم خیر لأنفسهم إنّما نملی لهم لیزدادوا إثماً و لهم عذاب مهین ما کان الله لیذر المؤمنین علی ما أنتم علیه حتّی یمیز الخبیث من الطیّب>، فسمعها رجل من تلک الخیل التی کانت تحرسنا فقال: نحن و ربّ الکعبی الطیّبون میّزنا منکم، قال: فعرفته، فقلت «لبریر بن حضیر»: تدری من هذا؟ قال: لا، قلت: هذا «أبوحرب السبیعیّ عبدالله بن شهر» و کان مضاحکاً بطّالاً و کان شریفاً شجاعاً فاتّکأ و کان «سعید بن قیس» ربما حبسه فی جنایی، فقال له «بریر بن حضیر»: یا فاسق، أنت یجعلک الله فی الطیّبین. نک: لوط بن یحیی ازدی غامدی، مقتل الحسین علیه السلام ، ص112؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج4، صص319-320؛ محمد بن محمد بن نعمان بغدادی عکبری (شیخ مفید)، الارشاد فی معرفی حجج الله علی العباد، ج2، صص94- 95؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج45، ص3-4.
آیات در قالب جری و تطبیق میباشد. از رهگذر این تطبیق، دو اردوگاه به نیکی از هم بازشناخته شدند و تردید اندک برخی افراد در شناخت حقایق، زدوده شد. نیز فلسفة این نبرد نمایان گشت؛ نبردی که با آن، شایستگان از غیرشان جدا میگردند و پاکیزگان از آلودگان متمایز میشوند.
برای روشنتر شدن وجه تطبیق، نخست مفاد این آیات مرور میگردد. خطاب دو آیة یادشده، متوجه کافران و مؤمنانی است که در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله میزیستند و بیانگر سنت آزمون الهی است که فرارویشان قرار دارد. نیز هشدار میدهد که، انسانهای گمراه و کفرپیشگان، از وضع موجود و فرصت و امکاناتی که یافتهاند شادمان نباشند؛ زیرا وضعیت موجود به نفعشان نیست و این موقعیت، تنها فرصتی است که مایة افزونی گناهشان میشود. آیة دوم نیز یادآور میگردد که سنت ابتلاء دربارة مؤمنان نیز جاری است تا بدین وسیله سره از ناسره جدا، و خالص از ناخالص متمایز گردد.
مرحوم طالقانی رحمه الله در تفسیر این آیات نگاشته است:
«سنت خدا این نیست که مؤمنان را به همان حال و وضعی که دارند، ثابت واگذارد. گرفتاری و مصائب باید پیش آید، تا آلودگان به کفر و جاهلیت و جواذب آن، از پیشروانِ پاکیزهشده و تکاملیافته، جدا و مشخص شوند. نه اِملای کافران در پایان به خیر آنان، و نه گرفتاریِ مؤمنان به زیان اینان است؛ هر دو بر طبق حکمت و سنّت سَنیّة الهی میباشد، که در باطن آفرینش جهان و حیات انسان جریان دارد و تا به غایت نرسد و از پرده بیرون نیاید، کسی آگاهیِ همهجانبه از آن ندارد».(1)
امام حسین علیه السلام با تلاوت این آیات، جایگاه دو لشکر را به نیکی نمایانده است؛ سپاهیان خویش را به سان مؤمنان و یاران پیامبر صلی الله علیه و آله دانسته است، و
1) . محمود طالقانی، پرتوی از قرآن، ج5، ص434.
لشکر دشمن را در اردوگاه کفر پیشگان و مخالفان پیامبر صلی الله علیه و آله ارزیابی مینماید، و حادثة کربلا را ابزاری برای تمایز هر چه افزونتر بین آلودگان و پاکیزگان میداند؛ زیرا سنت مستمر الهی تمایز بین این دو گروه با شیوههایی مانند ابتلاء و آزمون میباشد. نکتة نهفتة دیگر در این جری و تطبیق، هشدار و زنهاری است که متوجه افراد هر دو اردوگاه است. هشدار برای لشکریان مقابل تا مپندارند، موقعیت موجودشان ارمغان الهی است و برایشان نیکفرجامی را به دنبال خواهد داشت، بلکه رفتار نادرست آنان سبب شده است تا خدا آنان را به حال خود وانهد و حلیمانه امکاناتی در اختیارشان گذارد تا افسارگسیخته و با سرکشی و طغیان به سوی نگونبختی پیش روند.(1)
وَ لق-د عَجِب-تُ مِ-ن الإل-ه و حِلمِ-ه
ف-ی الح-الِ جَ-لّ جلالُ-ه و ت-عال-ی
کَفروا و لم یخسِف بهم أرضاً بما
فَ-ع-----لوا و أمهَلَهُ----م إم-ه-----الاً!
نیز زنهاری است برای یاران و همراهان، تا آگاهی یابند که پشت سر نهادن آزمونهای دشواری مانند عاشورا برای تمایز میان پاکیزگان و ناپاکان، ضروری و از سنتهای تغییرناپذیر الهی است و تحمل دشواریِ آن، نتایج شیرینی را به دنبال خواهد داشت. مرحوم نراقی رحمه الله چه دقیق و نیکو سروده است:
مؤمن و کافر به هم آمیختند
نور و ظلمت گشت با هم مُمتَزَج
ای زمین کربلا، غمّاز شو
هان و هان ای دین، برون آ از غلاف
کفر و دین با یکدیگر آویختند.
با ملَک، اهریمن آمد مُزدَوَج.
کفر و دین از یکدیگر ممتاز شو!
هین ب-ده ب-ا کف-ر در می-دان مص--اف!
یکی از سخنرانیهای مشهور امام حسین علیه السلام خطبهای است که در برابرِ
1) . برخی شگفتزده از حلم خدا در کربلا، چنین سرودهاند:
حرّ و یارانش ایراد نمودند. سالار شهیدان علیه السلام در این سخنرانی کوتاه، به سه نکتة اساسی و محوری اشاره کردند.
نخستین نکته، وظیفة مردم در برابر حاکمان جور است که به فرمودة پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله ، اگر مردم، حاکم جائر را ببینند و بر او نشورند، همنشین آن ظالمانِ ستمپیشه خواهند بود.
نکتة دوم، تبیین شایستگی خود برای رهبری جامعه و یادآوری این مطلب است که ایشان، الگویی برتر برای دیگران میباشند.
محور سوم خطبه، یادآوریِ عهد و پیمان کوفیان با ایشان بود که با انبوه نامههایشان ابراز نموده بودند. امام حسین علیه السلام فرمودند: مضمون نامههایتان این بود که با من بیعت کردید و پیمان بستید تا مرا در مقابل دشمن تنها نگذارید، ودست از یاریام برندارید. اینک اگر بر پیمان خود وفادار بمانید، به سعادت و ارزش انسانی خود دست یافتهاید، و اگر پیمان خود را بگسلید، به خدا سوگند، این کار شما تازگی ندارد؛ شما با پدرم، برادرم و پسرعمویم، مسلم، نیز چنین رفتاری کردید. هان! به هوش باشید، هر که پیمان شکند، به زیان خود شکسته است، و خدا و دین او از یاری شما بینیاز است؛ «فَحَظّکُم اخطأتم وَ نَصِیبَکُم ضَیّعتُم ”وَمن نَکَثَ فَإِنَّمَا یَنکُثُ عَلَی نَفْسِه“ وَسَیُغنِی اللهُ عَنکُم».(1)
1) . أیّها الناس! إنّ <رسول الله> صلی الله علیه و آله قال: من رأی سلطاناً جائراً مستحڤً لحرام الله... فلم یغیر علیه بفعل و لا قول، کان حقّاً علی الله أن یدخله مدخله. ألا و إنّ هؤلاء قد لزموا طاعة الشیطان... و أنا أحقّ ممّن غیر، و قد أتتنی کتبکم... و لکم فیّ أسوة و إن لم تفعلوا، و نقضتم عهدکم... فحظّکم اخطأتم و نصیبکم ضیّعتم، ”و من نکث فإنّما ینکث علی نفسه“، و سیغنی الله عنکم. نک: لوط بن یحیی ازدی غامدی، مقتل الحسین علیه السلام ، صص84 -85 ؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج4، صص304-305؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج44، ص382؛ محسن امین عاملی، لواعج الاشجان فی مقتل الحسین علیه السلام ، صص93-94؛ شهابالدین حسینی مرعشی، شرح احقاق الحق و ازهاق الباطل، به اهتمام محمود مرعشی، ج11، ص609.
بخش پایانی سخن حضرت علیه السلام اشاره به این آیه دارد: «إِنَّ الَّذِینَ یُبَایِعُونَک إِنَّمَا یُبَایِعُونَ اللهَ یَدُ الله فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَن نَکَثَ فَإِنَّمَا یَنکُثُ عَلَی نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفَی بِمَا عَاهَدَ عَلَیْهُ اللهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً».(1)
پیش از تبیین تشابه میان مفاد آیه و مصداقی که بر آن تطبیق شد، لازم است فضای نزول آیه یاد شود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله همراه گروهی از مسلمانان به قصد انجام عمره از شهر مدینه خارج شد. در نزدیکی مکه، مشرکان تصمیم گرفتند که از ورودشان به مکه جلوگیری کنند. پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و یارانش در سرزمین حدیبیه توقف فرمودند. فرستادگانی میان ایشان و قریش رد و بدل شد تا به گونة شایستهای کار پایان پذیرد که البته چنین شد و صلح معروف حدیبیه همان جا شکل گرفت.
در این میان، یک بار عثمان از طرف پیامبر صلی الله علیه و آله مأمور شد تا به مکیان بگوید که ایشان به قصد جنگ نیامده است، و قصدش تنها زیارت خانة خداست، ولی مشرکان او را توقیف کردند، و این کار سبب شد تا مسلمانان پندارند، عثمان به قتل رسیده است، که اگر چنین بود، این واقعه خود نوعی اعلان جنگ به شمار میآمد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: از این جا حرکت نمیکنیم تا با این قوم پیکار کنیم، و برای تأکید بر این امر مهم، از مردم دعوت کرد تا با او تجدید بیعت کنند. مسلمانان نیز گِرد آمدند و با حضرتش بیعت کردند تا هرگز پشت به میدان نکنند و تا آن جا که در توان دارند، در ستیز با دشمن بکوشند.
1) . فتح/ 10: «در حقیقت، کسانی که با تو بیعت میکنند، جز این نیست که با خدا بیعت میکنند، دست خدا بالای دستهای آنان است. پس هر که پیمانشکنی کند، تنها به زیان خود پیمان میشکند، و هر که بر آنچه با خدا عهد بسته است، وفادار بماند، به زودی خدا پاداشی بزرگ به او میبخشد».
در آیة یاد شده، بیعت با رسول خدا صلی الله علیه و آله همانند بیعت با خدا، و شکستن بیعت با ایشان نیز پیمانشکنی با خدا دانسته شده است. به همین جهت در صورت پیمانشکنی آنان، کسی جز پیمانشکن زیان نمیبیند، همچنان که اگر به پیمانش پایبند باشد و بدان وفا کند، کسی جز خودش از آن سود نمیبرد، و این همه از آن روست که خدا بینیاز میباشد.(1)
تشابهی که میان آیه و شرایط پیش روی امام علیه السلام ، وجود دارد، تأملبرانگیز است؛ گویا حسین بن علی علیهما السلام با تلاوت این آیه، کوفیان را پیامبرگونه چنین ندا دادهاند که به بیعتی که با من بستید پایبند باشید؛ زیرا عهد با من، مانند میثاق با خداست، همان گونه که پیمان با رسول اکرم صلی الله علیه و آله چنین بود. نیز بدانید فراخوانی شما، نه به هدف نجات خود است بلکه، سود و زیان این کار به خودتان بازمیگردد و خدا از یاریتان بینیاز است.
امام حسین علیه السلام میان راه مکه به کربلا در منطقهای به نام «عذیب الهجانات» با چهار تن سواره روبهرو شدند. آنان با راهنمایی طرماح بن عدی از سوی کوفه میآمدند. حُر بن یزید ریاحی که با لشکرش به موازات کاروان حسینی حرکت میکرد، خواست تا از پیوستن آن چهار تن به لشکر حضرت علیه السلام جلوگیری نماید، اما امام علیه السلام عهدی را که میانشان بود یادآور شد و او را به پایبندی به آن، فراخواند. حُر نیز از دستگیری آنان دست کشید. پس از این، امام حسین علیه السلام از آن چهار تن خواست تا از اخبار مردم و شهر کوفه گزارش دهند.
یکی از آنان به نام مجمع بن عبدالله، چنین گفت: واقعیت این است که به سردمداران شهر کوفه، رشوههای هنگفت پرداخته شده است تا بدین وسیله
1) . برای آگاهی بیشتر نک. محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج18، ص298.
دلشان به سوی حکومت برده شود، و در لشکر بیداد جایشان دهند. دریغا که آن فرومایگان بر ضد شمایند و به دشمن پیوستند. تودة مردم نیز، هر چند قلبشان با شماست، فردا شمشیرهایشان بر علیه شما کشیده خواهد شد!
امام علیه السلام از پیک دلیرش، قیس بن مسهّر صیداوی پرسید. گفتند: سرکردة نظامیان اموی، وی را بازداشت کرد و از او خواست تا بر فراز قصر رود و بر پدر والامقامت زبان به ناسزا بگشاید، اما آن رادمرد بر شما و پدر بزرگوارت درود فرستاد و بر عبیدالله بن زیاد و پدرش لعنت، و مردم را از آمدن شما آگاه کرد و آنان را به یاریتان فراخواند.(1)
چ--و غ--لام آفتاب--م ه--م از آفت---اب گوی---م
نه شبم نه شبپرستم که حدیث خواب گویم
پس از آن به دستور ابن زیاد، سر قیس را با بیرحمی و شقاوت جدا کردند و او را از فراز بام به زیر افکندند.(2)پس از شنیدن این خبر، اشک از دیدگان حضرت روان شد و این آیه را تلاوت فرمودند: «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللهَ عَلَیْهِ
1) . گویا این بیت مولوی زبان حال اوست:
2) . و کان [الحرّ] یسیر بأصحابه فی ناحیی و «حسین» [ علیه السلام] فی ناحیی أخری حتّی انتهوا إلی عذیب الهجانات... فإذا هم بأربعی نفر قد أقبلوا من... و أقبل إلیهم «الحرّ بن یزید» ... و أنا حابسهم أو رادّهم فقال له «الحسین» [ علیه السلام] ... و قد کنت أعطیتنی ألا تعرض لی بشیء... فکفّ عنهم «الحرّ»، قال ثمّ قال لهم «الحسین» [ علیه السلام] أخبرونی خبر الناس وراءکم، فقال له «مجمع بن عبد الله» ... أمّا أشراف الناس فقد أعظمت رشوتهم و ملئت غرائرهم... و أمّا سائر الناس بعد فإنّ أفئدتهم تهوی إلیک و سیوفهم غداً مشهوری علیک قال أخبرنی... [عن] <قیس بن مسهّر الصیداویّ> فقالوا... أخذه «الحصین» ... فأمره «ابن زیاد» أن یلعنک و یلعن أباک فصلّی علیک و علی أبیک و لعن «ابن زیاد» و أباه و دعا إلی نصرتک و أخبرهم بقدومک فأمر به «ابن زیاد» فألقی من طمار القصر فترقرقت عینا «حسین» علیه السلام و لم یملک دمعه ثمّ قال: <مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَنْ قَضَی نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِیلاً>. نک: لوط بن یحیی ازدی غامدی، مقتل الحسین علیه السلام ، صص87 - 88 ؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج4، صص305-306.
فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَی نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَن یَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِیلاً».(1)
آیه، وصف حال مؤمنانی است که با رسول خدا صلی الله علیه و آله پیمان بستند که هیچگاه در هنگامة نبرد نگریزند. برخی از آنان به مرگ طبیعی از دنیا رفتند و برخی دیگر در راه خدا به شهادت رسیدند، و بقیة آنان نیز بی آن که از میثاقشان با خدا و رسول صلی الله علیه و آله دست شویند، همچنان منتظر ماندند. بسیاری از منابع شیعه و سنی یادآور شدند که، این آیه، دربارة حضرت علی علیه السلام و جمعی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده است.(2)
شیخ طوسی رحمه الله ذیل تفسیر آیة یادشده، نگاشته است:
چنین روایت شده، که آیه، دربارة حمزی بن عبدالمطّلب و جعفر بن ابیطالب و حضرت علی علیه السلام نازل شده است. این عبارت آیه: «فَمِنْهُمْ مَن قَضَی نَحْبَهُ» دربارة حمزه و جعفر، و عبارت بعدی: «وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنتَظِرُ» دربارة حضرت علی علیه السلام است.(3)
پیشینة استفاده از این آیه در قالب جری و تطبیق به صدر اسلام برمیگردد. در برخی از منابع آمده است، پیامبر صلی الله علیه و آله این آیه را بالای مزار
1) . احزاب/ 23: «از میان مؤمنان، مردانیاند که به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا کردند. برخی از آنان به شهادت رسیدند و برخی از آنها در [همین] انتظارند و [هرگز عقیدة خود را] تغییر ندادند».
2) . موفق بن احمد خوارزمی، المناقب، تحقیق مالک محمودی، ص279؛ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج1، ص463؛ حسن بن علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، تحقیق طیب جزایری، ج1، ص307؛ عبیدالله بن احمد حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل فی آیات النازلی فی اهل البیت علیهم السلام، ج2، ص5؛ علی بن یوسف بن جبر، نهج الایمان، تحقیق احمد حسینی، ص182؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمّی فی معرفی الائمه، ج1، ص314؛ علی حسینی استرآبادی، تأویل الآیات فی فضائل العتری الطاهره، تحقیق مدرسة امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، ج2، ص449؛ سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی، ینابیع المودّی لذوی القربی، ج1، صص285 و 421.
3) . محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، تحقیق احمد حبیب قصیر عاملی، ج8 ، ص329.
شهدای اُحد تلاوت فرمودند.(1)
در برخی گزارشهای دیگر نیز آوردهاند، ابوسعید خُدری این آیه را بالای قبر حمزه، تلاوت میکرد.(2)
امام علیه السلام هنگام وداع با تکتکِ یاران نیکسیرت و نیکوسریرتش نیز این آیه را تلاوت می فرمودند. خوارزمی در این باره نگاشته است:
«یأتی الحسین الرجل بعد الرجل، فیقول: السلام علیک یا ابن رسول الله فیجیبه الحسین: و علیک السلام و نحن خلفک، و یقرأ: «فَمِنْهُمْ مَن قَضَی نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِیلاًً»، ثمّ یحمل فیقتل! هکذا استمرّ القتال حتّی قتلوا عن آخرهم».(3)
نیز امام حسین علیه السلام هنگام شنیدن خبر شهادت قیس، این آیه را تلاوت نمودند. همچنین در واپسین لحظات حیات مسلم بن عُوسجه بر بالین او حاضر شدند و این گونه فرمودند: «رحمک الله یا مسلم»(4)
و سپس این آیه: «فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَی نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِیلاًً» را تلاوت نمودند.(5)
وجه تطبیق آیه بر یاران حضرت علیه السلام آشکار و بینیاز از استدلال و استناد فراوان است. آن رادمردانِ استوار، چنان جوانمردانه بر عهدشان پای فشردند که امام حسین علیه السلام در شبِ به یادماندنیِ عاشورا در وصفشان این گونه فرمود: همانا من یارانی باوفاتر و برتر از یارانم نمیشناسم. «فإنّی لا
1) . عبدالله بن مبارک، الجهاد، تحقیق نزید حماد، ص110.
2) . ابن ابیالحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، ج15، ص40.
3) . تفسیر الصافی، ج4، ص181؛ مرکز تحقیقات باقرالعلوم علیه السلام ، موسوعی کلمات الامام الحسین علیه السلام ، ص553.
4) . برخی منابع، سخن امام حسین علیه السلام را با تغییری اندک چنین گزارش نمودهاند: «یرحمک الله یا مسلم>. نک: ابوالقاسم موسوی خویی، معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الروای، ج19، ص167.
5) . فضل بن حسن طبرسی، اِعلام الوری، ج1، ص463؛ محمد بن جعفر حلی (ابن نما)، مثیر الاحزان، ص47.
الف- استفادة ضابطهمند از قاعدة «جری و تطبیق»، زمینة مناسب را برای بهرهجویی از معارف قرآن در همة زمانها فراهم میآورد.
ب- از رهگذر به کارگیری این قاعده، هماهنگی و یگانگی سیرة امام حسین علیه السلام با سیرة انبیا اثبات میگردد. این نکته نیز ثابت میشود که حرکت سالار شهیدان علیه السلام در راستای حرکت انبیای الهی و استمرار آن است که البته همچنان ادامه خواهد یافت، همان گونه که امام حسین علیه السلام در آن مقطع زمانی، آن را عینیت بخشیدند.
ج- با استفاده از این قاعده، ریشة قرآنی برخی معارف و باورهای دینی نمایان میشود؛ معارفی که در زیارت وارث و مانند آن ارایه شده، و امام حسین علیه السلام وارث انبیا معرفی گشته است.
د - به کارگیری این قاعده در حادثة عاشورا سبب شد تا امکان شناخت افراد دو اردوگاه، برای حاضران در حادثة عاشورا فراهم آید و آنان بتوانند از ماهیت حوادث فرارویشان آگاه گردند. نیز آیندگان بتوانند به خوبی این حماسه را بشناسند و ابعاد مختلف آن را تحلیل نمایند؛ زیرا بیشتر این موارد، ناظر به سیرة انبیاست و سیرة انبیا نیز تا حد زیادی برای مسلمانان آشکار است و حقانیت سیرة انبیا و نادرستی افکار و رفتار معارضان ایشان، برای مسلمانان هویداست.
1) . در برخی منابع این واژة «أوفی» درج شده است. نک: سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی، ینابیع المودّی لذوی القربی، ج3، ص65.
2) . محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص317؛ لوط بن یحیی ازدی غامدی، مقتل الحسین علیه السلام ، ص107؛ فضل بن حسن طبرسی، اِعلام الوری، ج1، ص455؛ علی بن موسی بن طاووس حسینی، اللهوف فی قتلی الطفوف، ص55.
پیشتر به بررسی تجلی قرآن در گفتار و سخنان نقشآفرینان کربلا پرداختیم. بازگویی نظاممند این موارد، نیازمند بهرهجویی از عناوین و اصطلاحات تخصصی، چون قاعدة «جری و تطبیق» بود، اما بازگویی تمام موارد در قالب این اصطلاح ناشدنی مینمود. از این رو، ارایة مطالب با تکیه بر عناوین دیگر، ضروری به نظر رسید.
تأمل آغازین در این باره، بر مناسب بودن بهرهجویی از اصطلاحات رایج در دانش بلاغت مانند اقتباس، تضمین، تلمیح، تأکید مینمود، اما درنگ افزونتر سبب شد تا عنوانی عام بهکارگرفته شود؛ چه هماهنگی محتوای برخی گزارشها با تعریف دقیق عناوین یادشده، دشوار بود، و نیز پرداختن به نکات تخصصی ادبی بیرون از هدفِ این نوشتار است و مجالی دیگر میطلبد. این همه، سبب شد تا عنوان «اثرپذیری واژگانی از قرآن» برای این فصل، برگزیده شود.
مواردی که ذیل این عنوان فراهم آمده، گوناگون است. در برخی از آنها عبارت قرآنی، بیهیچ دگرگونی یا با تغییری اندک -که گاه از آن گریزی نیست- در ساختار کلام راه یافته است. در پارهای از موارد نیز، مفاد آیات، دستمایة اصلی کلام بوده، و روح آموزههای قرآنی در آن دمیده شده است. در این موارد، سخن چنان پرداخته شده است که پیوند آن با قرآن از رهگذر به کارگیری واژگان یا مفاهیم متأثر از قرآن، بسیار آشکار و در پارهای از موارد با اندک تأملی، روشن میگردد.
امام حسین علیه السلام در میان راه مکه و کربلا، پیکی به سوی خیمة «عبیدالله بن حرّ جعفی» فرستاد تا او را به یاری فراخواند. عبیدالله بن حر در پاسخ گفت: ای فرزند رسول خدا، اگر یاریات نمایم، نخستین کسی خواهم بود که پیش رویت کشته میشود. اما اسبم را به شما تقدیم میکنم. سوگند به خدا با این اسبِ تیزتک، به هر آنچه دنبالش کردهام، دست یافتهام و از دسترس هر آن که آهنگم نموده است، گریختهام. امام حسین علیه السلام از او روی برگرداند و فرمود: ما را به تو و اسبت نیازی نیست و در ادامه آیهای از سورة کهف را تلاوت فرمود: «لا حاجَة لَنا فِیک وَ لا فِی فَرَسِکَ، ”وَ مَا کُنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً“».(1)
1) . ثمّ سار «الحسین» [ علیه السلام] حتّی نزل القطقطانی، فنظر إلی فسطاط... «لعبیدالله بن الحرّ الجعفیّ»، فأرسل إلیه «الحسین» [ علیه السلام] فقال: أیّها الرجل... فتنصرنی و یکون جدّی شفیعک بین یدی الله تبارک و تعالی. فقال: [عبیدالله بن الحرّ] یا ابن رسول الله، والله لو نصرتک لکنت أوّل مقتول بین یدیک، و لکنّ هذا فرسی خذه إلیک... فأعرض عنه «الحسین» [ علیه السلام] بوجهه، ثمّ قال: لا حاجة لنا فیک و لا فی فرسک، ”وَ مَا کُنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً“. نک: محمد بن علی ابن بابویه قمی، الامالی، ص219؛ سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی، ینابیع المودّی لذوی القربی، ج3، ص63؛ محسن امین عاملی، لواعج الاشجان فی مقتل الحسین علیه السلام ، صص97- 98.
بخش پایانی پاسخِ امام حسین علیه السلام ، به این آیه اشاره دارد: «مَا أَشْهَدتُّهُمْ خَلْقَ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ وَ لا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ وَ مَا کُنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً».(1)
مفاد آیه، بیانگر سنت خداست که او هرگز گمراهان را به یاری خود برنمیگزیند.(2)
به نظر میرسد که امام حسین علیه السلام در این سخن از پدر بزرگوارش امیرالمؤمنین علیه السلام پیروی نموده است؛ همو که پس از بیعت عمومی مردم با ایشان، از پذیرش پیشنهاد مشروط معاویه سر باز زد؛ زیرا معاویه گفته بود: اگر علی علیه السلام منصب پیشینم را که عثمان به من داد، ابقا نماید با او بیعت میکنم. حضرت علی علیه السلام پس از رد پیشنهاد او، در پاسخ فردی که نزدشان برای پذیرش شرط معاویه میانجیگری مینمود، این آیه را تلاوت فرمود: «وَ مَا کُنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً».(3)
یکی از خطبههای معروف امام حسین علیه السلام ، سخنرانی ایشان در برابر لشکر «حر» است. امام علیه السلام این خطبه را پس از ستایش خداوند بزرگ و نقل کلام گهربار جد گرامیاش، چنین آغاز مینماید: هان ای مردم، همانا رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر که حاکم ستمپیشهای را ببیند که عهد و قوانین الهی را زیر
1) . کهف/ 51: «و [من] آنان [شیطان و ذریهاش] را نه در آفرینش آسمانها و زمین به شهادت طلبیدم و نه در آفرینش خودشان. من آن نیستم که گمراهگران را همکار خود بگیرم».
2) . گفتنی است برخی تفاسیر مانند نور الثقلین، ذیل این آیه به گفتگوی میان امام حسین علیه السلام و عبیدالله بن حر اشاره نمودهاند. نک: علی بن جمعه حویزی، نور الثقلین، ج3، صص268-269.
3) . نک: محمد بن حسن طوسی (شیخ طوسی)، الامالی، تحقیق مؤسسة بعثت، ص87 ؛ محمد بن علی بن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل ابیطالب، ج2، ص375؛ هاشم بحرانی، حلیی الابرار فی أحوال محمد و آله الاطهار، تحقیق غلامرضا مولانا بحرانی، ج2، ص282؛ عبدالحسین امینی، الغدیر، ج6، ص142؛ محمدباقر محمودی، نهج السعادی فی مستدرک نهج البلاغه، ج1، ص226.
پای نهاده است و با سنت و شیوة رسولش مخالفت ورزد... و بر علیه چنین حاکمی - با گفتار و رفتارش- نشورد، چنین فردی در دوزخ، همنشین آن ظالمان ستمپیشه خواهد بود. آن گاه امام، ستمپیشگیِ بنیامیه و شایستگیِ خویش برای رهبری امت اسلامی را یادآور شد و در ادامه فرمود: من حسین، فرزند دختر پیامبر صلی الله علیه و آله و فرزند علیام و اکنون در کنارتان و با شمایم. شخصیت و رفتارم برایتان الگو و اسوهای شایسته است؛ «فأنا الحسین بن علیّ و ابن فاطمة بنت رسول الله صلی الله علیه و آله نفسی مع أنفسکم و أهلی مع أهلیکم، فلکم فیّ أسوة».(1)
بخش پایانی سخن ارزشمند امام حسین علیه السلام اقتباسی شایسته و دقیق از آیة سورة احزاب است: «لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ الله أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ».(2)
افزون بر این، در موارد دیگر نیز سخنان سالار شهیدان علیه السلام بر ضرورت پیروی همگان از سیرة نبوی تأکید میورزد. برای نمونه، حضرت در گفتگو با خواهر ارجمندشان فرمودند: هان خواهر ارجمندم! پدرم امیر مؤمنان از من بهتر، و برادرم امام حسن علیه السلام از من شایستهتر بود. رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله برای ما و ایشان و هر موحد یکتاپرست، اسوه و الگوی همیشگی است؛ «أبی خیر منّی، و أمّی خیر منّی، و لی و لهم و لکلّ مسلم برسول الله أسوة».(3)
بر اساس معارف بلند قرآن کریم، صالحانی مانند حضرت ابراهیم
1) . «إنّ الحسین خطب أصحابه و أصحاب الحرّ بالبیضی فحمد الله و أثنی علیه ثمّ قال: أیّها الناس إنّ رسول الله صلی الله علیه و آله قال: من رآی سلطاناً جائراً مستحڤً لحرم الله... ألا و إنّ هؤلاء قد لزموا طاعة الشیطان، و ترکوا طاعة... و أنا أحقّ من غیر...، فأنا الحسین بن علیّ و ابن فاطمة بنت رسول الله صلی الله علیه و آله نفسی مع أنفسکم و أهلی مع أهلیکم، فلکم فیّ أسوة». نک: لوط بن یحیی ازدی غامدی، مقتل الحسین علیه السلام ، صص84 -85 ؛ عبدالله بحرانی، العوالم، ص233؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص304؛ مرکز تحقیقات باقرالعلوم علیه السلام ، موسوعی کلمات الامام الحسین علیه السلام ، ص361.
2) . احزاب/ 21: «قطعاً برای شما در [اقتداء به] رسول خدا سرمشقی نیکوست».
3) . محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص319؛ فضل بن حسن طبرسی، اِعلام الوری، ج1، ص457؛ اسماعیل ابن کثیر دمشقی (ابن کثیر)، البدایی و النهایه، ج8 ، ص192.
خلیل علیه السلام با آن پیشینة درخشان در مبارزات توحیدی و دیگر ابعاد الهی، و نیز مؤمنان استوار و پایداری که راهیِ کوی اویند، شایسته پیروی و تأسیاند و همگان به الگوگیری از آن بزرگواران فراخوانده شدهاند. در سورة ممتحنه این مطلب این چنین بازگو شده است: «قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرَاهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ»؛(1)
«لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِیهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ».(2)
رسول اکرم صلی الله علیه و آله نیز به عنوان الگوی جاودان و اسوة نیکو برای انسانها معرفی شده است: «لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ الله أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ».
امام حسین علیه السلام که سالک استوارِ این مسیر، و از آموزههای وحیانی آگاه و به سیرة نبوی پایبند است، سخن خود را با نقل کلام گهربار رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، آن اسوة ماندگار و برتر، آغاز و تفصیل آن را برای دیگران بازگو نمود. امام علیه السلام آنان را به تحقق این فرامین بلند فراخواند و با بهکارگیری تعبیری مانند «فَلَکُمْ فِیَّ أُسْوَةٌ» که برگرفته از قرآن است، ایشان را به سرمشقگیری از خود دعوت کرد.
آیا به راستی، در آن روزگار، فردی جز حسین بن علی علیهما السلام تجسمبخش شخصیت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نبود و آیا سزاوار نبود که همگان به ایشان اقتدا نمایند؟ توجه به آنچه یاد شد، ظرافت و دقت به کارگیری این آیه در سخنان حضرت علیه السلام را روشنتر میسازد.
«توحید»، به معنای یکتا شمردن و یگانه دانستن خدا، و اصل اساسی در عقاید و معارف اسلام شمرده میشود. توحید، درجات و مراتبی دارد و تا انسان همة مراحل آن را طی نکند، موحد کامل و واقعی، شمرده نمیشود.
در بینش توحیدی آن جا که سخن از «توحید افعالی»(1)
است، بر این نکته تأکید میشود، که جهان با تمام سنن و نظامهای حاکم بر آن، فعلِ خداست و همان گونه که موجودات، همگی نیازمند اویند (و خدا قیوم است)، در مقام تأثیر و عِلّیتشان نیز استقلال ندارند. پس همان گونه که خدا در ذات شریک ندارد، در فاعلیت نیز مستقل و یگانه است و در انجام کارهایش نیازمند غیر نیست؛ هر کس هر چه دارد از خدا و در حیطة قدرت، سلطنت و مالکیتِ حقیقی و تکوینیِ اوست.
نتیجة مهمی که از این تفکر بهدست میآید، آن است که هیچ کس و هیچ چیز جز خدای متعال سزاوار پرستش نیست و همة کارها به دست اوست. بنابراین تمام اعتماد و توکل شخص بر خدا خواهد بود و از کسی هراس نخواهد داشت. چنین انسانی تحت ولایت الهی قرار میگیرد و از آرامشِ روحی بینظیری برخوردار خواهد شد.
استاد مطهری دربارة نگاه توحیدی امام حسین علیه السلام در کربلا نگاشته است:
«شاید برای نشان دادن جنبة توحید حادثة کربلا همان دو جملة اباعبدالله در خطبهای که در مکه ایراد کردند، کافی باشد. سخنش این بود: «رِضی الله والله رضانا أهلَ البیت»؛ ما آنچه را میپسندیم که خدا برای ما پسندیده است... در آخرین جملههای اباعبدالله هم انعکاس همین مفاهیم را میبینیم... اباعبدالله سوار بر اسب بودند و خیلی خسته و جراحات زیاد برداشته بودند و تقریباً تواناییهایشان رو به پایان بود. تیری میآید و بر سینة حضرت مینشیند و اباعبدالله از روی اسب به زمین میافتد و در همان حال، میفرماید: «رضاً بقضائک و تسلیماً لأمرک، لا معبود سواک یا غیاث المستغیثین». نیز شما ببینید در شب عاشورا چه میگذرد. ببینید که در جنبههای توحیدی و عبودیت،
1) . «توحید افعالی»، اصطلاحی رایج در دانش فلسفه و کلام اسلامی است و به برخی از مراتب توحید اشاره دارد.
مطلب چقدر اوج میگیرد!».(1)
افزون بر آنچه یاد شد، برخی سخنان دیگر از امام حسین علیه السلام ، آن آموزگار بزرگ مکتب توحید، در دست است که با اشاره و تلمیح به آیات قرآن، این اندیشة برتر توحیدی را بازمیتاباند. اکنون نمونهای از آن در پی میآید.
هنگامی که امام حسین علیه السلام شهر مکه را ترک نمودند و به سوی کوفه رهسپار بودند، فرزدق،(2)
شاعر نامدار، را دیدند و از او اخبار کوفه را پرسیدند. فرزدق گفت: از فردی پرسیدی که به روند امور نیک آگاه است. واقعیت این است که قلبِ مردمِ عراق با توست، اما شمشیرشان به زیان تو و به سود بنیامیه، برهنه شده است. قضا از آسمان فرود میآید و خدا هر چه بخواهد انجام میدهد؛ «قلوب الناس معک و سیوفهم مع بنی أمیّی و القضاء ینزل من السماء و الله یفعل ما یشاء».
امام حسین علیه السلام در پاسخ فرمود: درست گفتی. به راستی همة کارها به دست خداست و هر چه بخواهد انجام میدهد. پروردگار، هر روز در کاری است. اگر تقدیر او با خواست ما همساز باشد، خدا را بر نعمتهایش میستاییم و بر این سپاس از او مدد میجوییم، و اگر مقدرات با خواست آن که حقمدار است و پرهیزگار، همساز نباشد، ناخرسند نمیشود و از حَدّش درنمیگذرد؛ «صَدَقتَ، ”للهِ الأَمْرُ“، وَ ”الله یَفْعَلُ مَا یَشَاء“، و ”کُلَّ یَوْمٍ“ ربُّنا ”فی شَأْن“، إن نَزَلَ القَضاءُ بِما نُحِبُّ، فَنَحمَدُ اللهَ عَلی نَعمائِهِ و َهُوَ المُستَعانُ عَلی أداءِ الشُکرِ، وَ إن حالَ القَضاءُ دونَ الرَجاءِ، فَلَم یَعتَدِ مَن کانَ
الحَقُّ نِیّتهُ وَ التقوی سَرِیرتُه».(1)
پیوند معناداری که میان کلام امام حسین علیه السلام و آیات قرآن، برقرار است به ژرفایی و زیبایی هر چه بیشتر کلام انجامیده و پرتوی از نگرش توحیدی امام علیه السلام را بازتابانده است. بخش بخش کلام کوتاه امام حسین علیه السلام به آیهای از قرآن و حقیقتی والا از معارف آن، اشاره دارد. واژگان و معانی آیات قرآن چنان با کلام حضرت علیه السلام تنیده شده است که جدا ساختن این دو از هم دشوار مینماید. اشارات قرآنی که در سخن حضرت علیه السلام جای گرفته چنین است:
الف- عبارت نخست کلام: «راست گفتی، به راستی همه کارها به دست خداست»؛ «صَدَقتَ، للهِ الأَمْر»، این فرمایش امام علیه السلام به آیهای از سورة روم اشاره دارد که چنین است: «للهِ الأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَمِنْ بَعْدُ».(2)
ب- عبارت دوم سخن، به قدرت مطلق خداوند اشاره دارد و میگوید: خدا هر چه بخواهد انجام میدهد؛ «وَ اللهُ یَفْعَلُ مَا یَشَاء»، ممکن است اشارة کلام
1) . حتّی انتهینا إلی «الصفاح» فلقینا «الفرزدق بن غالب» الشاعر... فقال له «الحسین» [ علیه السلام]: بیّن لنا نبأ الناس خلفک فقال... قلوب الناس معک و سیوفهم مع بنیأمیّی و القضاء ینزل من السماء و الله یفعل ما یشاء... فقال له «الحسین» [ علیه السلام]: صدقت، ”لله الأمر“، و ”الله یفعل ما یشاء“، و ”کلّ یوم“ ربّنا ”فی شأن“، إن نزل القضاء بما نحبّ، فنحمد الله علی نعمائه و هو المستعان علی أداء الشکر، و إن حال القضاء دون الرجاء، فلم یعتد من کان الحقّ نیّته و التقوی سریرته.» نک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص290؛ لوط بن یحیی ازدی غامدی، مقتل الحسین علیه السلام ، صص68 - 69؛ محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)، الارشاد فی معرفی حجج الله علی العباد، ج2، ص67؛ فضل بن حسن طبرسی، اِعلام الوری، ج1، ص446؛ محمد بن علی بن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل ابیطالب، ج3، ص245؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمّی فی معرفی الائمه، ج2، ص253؛ اسماعیل ابن کثیر دمشقی (ابن کثیر)، البدایی و النهایه، ج8 ، ص180؛ علی بن یونس عاملی، الصراط المستقیم الی مستحقّی التقدیم، تحقیق محمدباقر بهبودی، ج2، ص36؛ عبدالحسین موسوی (علامه شرفالدین)، المجالس الفاخری فی مآتم العتری الطاهره، تحقیق محمود بدری، ص215.
2) . روم/ 4: «[فرجام] کار در گذشته و آینده از آن خداست».
به این آیه باشد: «وَ مَنْ یُهِنِ اللهُ فَمَا لَهُ مِن مُکْرِمٍ إِنَّ اللهَ یَفْعَلُ مَا یَشَاءُ».(1)
ج- بخش سوم فرمایش حضرت علیه السلام چنین بود: «پروردگار هر روز در کاری است»؛ «و کُلَّ یَوْمٍ ربُّنا فی شَأْن»، این سخن نیز اشاره به آیهای از سورة رحمن دارد: «یَسْأَلُهُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ».(2)
د - قسمت پایانی سخن گهربار امام علیه السلام که تسلیم و انقیاد مطلق در برابر خواست الهی و شکرگزاری همیشگی امام را نشان میدهد، چنین است: اگر تقدیر خدا با خواست ما همساز باشد، خدا را بر نعمتهایش میستاییم و بر این سپاس از او مدد میجوییم و اگر مقدرات الهی، با خواست آن که حقمدار و پرهیزگار است همساز نباشد، ناخرسند نمیشود و از حدّش درنمیگذرد؛ «إن نَزَلَ القَضاءُ بِما نُحِبُّ، فَنَحمَدُ اللهَ عَلی نَعمائِهِ وَ هُوَ المُستَعانُ عَلی أداءِ الشُکرِ، وَ إن حالَ القَضاءُ دُونَ الرَجاءِ، فَلَم یَعتَدِ مَن کانَ الحَقُّ نِیّتهُ وَ التَقوی سَرِیرَته»، این عبارت نیز به آیاتی از سورة هود اشاره میتواند داشته باشد؛ آیاتی که طبیعت انسان به هنگام برخورداری از نعمت و فقدان آن را بازمیگوید که اگر چیزی را از انسان بازگیرند، ناسپاسی در پیش میگیرد، و اگر پس از دشواری و سختی، به نعمتی دست یابد شادمانه فخر میفروشد: «وَ لَئِنْ أَذَقْنَا الإِنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَیَئُوسٌ کَفُورٌ٭ وَ لَئِنْ أَذَقْنَاهُ نَعْمَاءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّیِّئَاتُ عَنِّی إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ».(3)
پس از دو آیه یاد شده، خداوند از انسانهای نیکوکار و شایستهای یاد
1) . حج/ 18: «و هر که را خدا خوار کند، او را گرامیدارندهای نیست؛ چرا که خدا هر چه بخواهد انجام میدهد».
2) . رحمن/ 29: «هر که در آسمانها و زمین است؛ از او درخواست میکند. هر زمان، او در کاری است».
3) . هود/ 9-10: «و اگر از جانب خود رحمتی به انسان بچشانیم، سپس آن را از وی سلب کنیم، قطعاً نومید و ناسپاس خواهد بود و اگر نعمتی به او بچشانیم، حتماً خواهد گفت: گرفتاری از من دور شد! بیگمان او شادمان و فخرفروش است».
میکند که از این ویژگی طبیعی رهیدهاند و هنگام سختی، ناامیدانه، کفر و ناسپاسی در پیش نمیگیرند و هنگام گشایش و آسایش نیز شاکرانه به سر میبرند. بخشش و پاداش بزرگ خداوند، نتیجه و بازتاب عقیده و عمل این موحدان نیکواندیشِ پاکیزهکردار است که در پایان آیه خاطرنشان شده است: «إِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِکَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ کَبِیرٌ»(1)
ضرورت پرهیز از اختلاف و تفرقهافکنی در جامعة اسلامی، و محکومیت هرگونه حرکت مخالف با حکومت مرکزی اموی، از جمله تفکرات و سخنان مورد تأکیدِ معارضان امام حسین علیه السلام در کربلا بود. بر اساس این تفکر، شخصیتهایی مانند امام حسین علیه السلام و مسلم بن عقیل، افرادی تفرقهاندازند که بر امام مسلمانان خروج کرده بودند. از این رو، برخورد و نبرد با امام حسین علیه السلام و یارانش، امری همسو با فرامین دین و خرد، و کاری بایسته به شمار میآمد.
نمونهای از این تفکر را میتوان در میان سخنان «عبیدالله بن زیاد» یافت؛ آن جا که به «مسلم بن عقیل» گفت: هان ای فرزند عقیل، کار مردم به خوبی تدبیر میشد و همة مردم با یکدیگر همدل و یکپارچه بودند. تو به شهر آنان آمدی و بذر اختلاف میانشان افکندی و جمعیتشان را پریشان کردی. این چه کاری است که از تو سر زد؟(2)روز عاشورا نیز یکی از فرماندهان لشکر عمر سعد به نام «عمر بن حجاج زبیدی»، برای تهییج افراد تحت فرمانش، چنین گفت: در کشتن آن که از دین خارج شده و بر رهبر و امام مسلمانان شوریده است، لحظهای درنگ و تردید ننمایید.
نمونه دیگر این تفکر در مفاد نامة «عمرو بن سعید» (کارگزار اموی شهر مکه) نیز متبلور است. او در بخشی از نامهاش که پس از خروج امام حسین علیه السلام از شهر مکه برایشان فرستاد، چنین آورده است: از خدا میخواهم شما را از آنچه برایتان رنجآفرین باشد، منصرف کند و به آنچه مایة رستگاریتان است، رهنمون گردد. به من چنین گفتهاند، تو آهنگ عراق داری. خدا شما را از مخالفت با امت و تفرقهافکنی بازدارد؛ «و إنّی أعیذک بالله من الشقاق». امام حسین علیه السلام در پاسخ نگاشتند: هر که مردم را به سوی خدا فراخوانَد و خود کار شایسته انجام دهد و نیز بگوید: من از مسلمانانم و فرمانبردار خدا، با پروردگار و رسولش مخالفت نکرده است؛ «لم یشاقق الله و رسوله من دعا إلی الله عزّ و جلّ ”و قال إنّنی من المسلمین“».(1)
پاسخ عمیق و دقیق امام علیه السلام مقتبس از برخی آیات سورة فصلت است: «وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاًً مِمَّنْ دَعَا إِلَی الله وَ عَمِلَ صَالِحاً وَ قَالَ إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ».(2)
در این آیه، فراخوانی مردم به سوی خدا - در حالی که فرد، ایمان و عمل صالح داشته، و مسلمانی پایبند باشد- برترین سخنها (أحسن القول) دانسته شده است. امام حسین علیه السلام در این تعبیر کوتاه و رسا، رفتارش را همسو و هماهنگ با راه خدا و رسولش ارزیابی نمودند.
آنچه گذشت، در کنار موارد و قراین دیگر، این گمان را قویتر میکند
1) . أمّا بعد، فإنّی أسأل الله أن یصرفک عمّا یوبقک، و أن یهدیک لما یرشدک، بلغنی أنّک توجّهت إلی «العراق»، و إنّی أعیذک بالله من الشقاق، فإنّی أخاف علیک فیه الهلاک... فإنّ لک عندی الأمان، و الصلی... و کتب الإمام «الحسین» [ علیه السلام] فی جواب «عمرو بن سعید»: أمّا بعد فإنّه لم یشاقق الله و رسوله من دعا إلی الله عزّ و جّل ”و قال إنّنی من المسلمین“ و قد دعوت إلی الأمان و البرّ و الصلة، فخیر الأمان أمان الله، و لن یؤمن الله یوم القیامة من لم یخفه فی الدنیا، فنسأل الله مخافة فی الدنیا توجب لنا أمانه یوم القیامة. نک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص292؛ لوط بن یحیی ازدی غامدی، مقتل الحسین علیه السلام ، ص70.
2) . فصّلت/ 33: «و کیست خوشگفتارتر از آن کس که به سوی خدا دعوت نماید و کار نیک کند و گوید: من [در برابر خدا] از تسلیمشدگانم».
که منطق یادشده، فراتر از نظر شخصی برخی افراد، و بلکه تفکر ناروایی بوده است که از سوی امویان، طراحی و ترویج شده بود، و آنان برای توجیه کار ناروایشان به این منطق استناد کرده بودند.
انعکاس این تفکر در پاسخ امام حسین علیه السلام به نامة معاویه نیز آشکار است. حضرت در این نامه نگاشتند: گفتهای که به جان و دین خویش و امت بیندیش و از تفرقهافکنی بپرهیز و مردم را به فتنه باز مگردان. [هان ای معاویه] من فتنهای بزرگتر از ولایت تو بر این مردم نمیشناسم.(1)
امویان، برای این سخنشان که هر حرکت و قیام در برابر حاکم وقت، خروج از دین و کاری نارواست، دلیلی ارائه نمیکردند؛ گویا آنان شرایطی را برای مشروعیت حکومت حاکمان، ضروری نمیدانستند و تحقق هیچ گونه شایستگی را در حاکم وقت ضروری نمیدیدند، حتی اگر فردی مانند یزید باشد!
آری، در معارف بلند قرآنی برای آنان که از راه و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و نیز راه مؤمنانِ خداباور و درستکردار، روی برتابند، فرجامی ناخجسته، و سرانجامی ناخوشایند، ترسیم شده است؛ «وَ مَن یُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدَی وَ یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّی وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ سَاءَتْ مَصِیراً».(2)
با وجود این، کمترین هماهنگی و تشابه میان این جایگاه بلند و وضعیت
1) . «و قلت فیما تقول انظر نفسک و لدینک و لأمّة محمّد صلّی الله علیه و آله، و اتّق شقّ عصا هذه الأمة...». نک: عبدالله بن مسلم ابن قتیبه دینوری، الامامی و السیاسه، تحقیق علی شیری، ج1، ص201؛ احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج2، ص21؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج44، ص212.
2) . نساء/ 115: «و هر کس، پس از آن که راه هدایت برای او آشکار شد با پیامبر به مخالفت برخیزد، و [راهی] غیر راه مؤمنان در پیش گیرد، وی را بدانچه روی خود را بدان سو کرده است، واگذاریم و به دوزخش کشانیم، و چه بازگشتگاه بدی است».
موجود در آن روزگار وجود نداشت. شیوة حکومت و ماهیت کار طاغوتیانِ آن زمان، با راه پسندیدة خدا و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله کاملاً ناسازگار بود. آن حکومت چنان از سیرة رسول اکرم صلی الله علیه و آله و شیوة الهی دور افتاده بود که کوشش برای یافتن تشابه میان آن و سیرة رسول خدا صلی الله علیه و آله کاری بس نابخردانه و بینتیجه است.
تبلیغ و گسترش تفکر یادهشده، سبب شد امام حسین علیه السلام از یک سو بر دوری اندیشه و سیرة خود از فساد و تفرقهافکنی تأکید نماید و با استناد به برخی آیات، معیار قرآنیِ اندیشه و عملش را بازگوید؛ و از سوی دیگر، آلودگی و گمراهی امویان را بازنماید و با استناد به کلام گهربار جدش، مردم را در نبرد با امویان به همراهی با خود برانگیزاند که جد بزرگوارش چنین فرمود: هر که بر حاکم ستمپیشه نشورد، با او در جهنّم همنشین خواهد بود.(1)
امام حسین علیه السلام در روز عاشورا چند سخنرانی برای لشکر عمر سعد ایراد نمود. شمر، میان یکی از سخنرانیها - شاید هراسناک از تأثیر کلام منطقی و روشنگرانة امام علیه السلام - نعرهای کشید و گفت: او خدا را تنها با حرف میپرستد و نمیداند چه میگوید؛ «هو یعبد الله علی حرف إن کان یدری ما یقول». سخن نادرست شمر که از اندیشة کوتاه او ریشه گرفته بود، در قالب تلمیح،
1) . «من رأی سلطاناً جائراً مستحلا لحرام الله... فلم یغیر علیه بفعل و لا قول، کان حقّاً علی الله أن یدخله مدخله». نک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج4، صص304- 305؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج44، ص382؛ محسن امین عاملی، لواعج الاشجان فی مقتل الحسین علیه السلام ، صص93-94.
به این آیه اشاره دارد که «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللهَ عَلَی حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلَی وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیَا وَ الآخِرَةَ ذَلِکَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ».(1)
آیه یادشده، بیانگر حال افراد سستعقیدهای است که پرستش خدا و ایمان به او را، نه از سر اعتقاد، بلکه تنها به سبب همسویی با تأمین تمایلات دنیایی خود برگزیدهاند و کمترین تعلق خاطری به آن ندارند. کوچکترین آزمون و دشواری، اندیشة آنان را بر هم میریزد و ساختمان نااستوار اعتقادشان را فرومیکوبد. آنان در چنین هنگامی، بیهیچ درنگ و تردید، از دین روی برمیتابند و آن را از یاد میبرند. زیان در دنیا و خسران در آخرت، بازتاب کار چنین افرادی است. شمر در سخنان نادرستش امام حسین علیه السلام را به گونهای معرفی میکند که دینداری آن حضرت، حقیقی نیست و در موقعیتهای دشوار از آن دست میکشند و خدا را تنها در حال آسایش و رفاه میپرستند!
هر چند نادرستی این کلام گستاخانه، بینیاز از تبیین است، پاسخ استوار به آن را میتوان در کلام حبیب بن مظاهر یافت. او نیز با تکیه و اشاره به آیات، در پاسخِ بیشرمیِ شمر، چنین گفت: به خدا سوگند، هرگز خدا را نشناختی و با جان و دل به او ایمان نیاوردی و او را بر «هفتاد حرف» پرستیدهای. آری، گواهی میدهم که تو سخنان حسین بن علی علیهما السلام را در نمییابی و نمیفهمی که او چه میگوید؛ چرا این گونه نباشد، در حالی که خدا مُهر بر قلب سیاهت نهاده است؛ «والله إنّی لأراک تعبد الله علی سبعین حرفاً، و أنا أشهد أنّک صادق ما تدری ما یقول، قد طبع الله علی قلبک». امام
1) . حج/ 11: «و از میان مردم کسی است که خدا را فقط بر یک حال [و بدون عمل] میپرستد. پس اگر خیری به او برسد بدان اطمینان یابد، و چون بلایی بدو رسد روی برتابد. در دنیا و آخرت زیاندیده است. این است همان زیان آشکار».
حسین علیه السلام پس از گفتگوی حبیب و شمر به سخنرانی خود ادامه دادند.(1)
بخش نخست کلام حبیب، این است که شمر به درستی، خدا را نشناخته است و هیچ گونه، اعتقاد استوار و نیز پایبندی به آموزههای دین ندارد و خود از دنیاپرستانی است که دینداریِ راستین و حقیقی را در پیش نگرفته است، و مصداق روشن آیهای است که خود بدان اشاره نمود.
حبیب در بخش دوم سخنش، چنین بیان داشته است که شمر از آن رو که بر دلش مُهر نهاده شده است، کلام امام حسین علیه السلام را درنمییابد؛ «و أنا أشهد أنّک صادق ما تدری ما یقول، قد طبع الله علی قلبک».
تصویری که حبیب از شخصیت شمر ترسیم میکند، تصویری است که او کلام امام علیه السلام را درنمییابد و هیچ گاه از روی اعتقاد، به دین و آموزههای آن باور نداشته و تمام وجودش غرق در تباهی و زیان است.
بخش پایانی سخنان کوتاه حبیب نیز به برخی آیات اشاره دارد و روح آن برگرفته از آموزههای ماندگار و انسانساز قرآن است؛ آیاتی که حال افراد گمراه و زیانکار را این گونه وصف میکند: برخی افراد بدان جهت که میان دنیا و آخرت، زندگانی دنیایی را برگزیدهاند و دل و جان را یکسر در گرو آن دادهاند، به ورطة گمراهی و کفر میافتند و خدا نیز آنان را رهنمون نمیگردد و بر دیدگان و دل و گوش آنان مُهر مینهد و آنان در آخرت زیانکارند؛ «ذَلِکَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا عَلَی الآخِرَةِ وَ أَنَّ اللهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ٭ أُولَئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللهُ عَلَی قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ
1) . فقال له [لحسین بن علی علیهما السلام] «شمر بن ذی الجوشن»: هو یعبد الله علی حرف إن کان یدری ما یقول، فقال له «حبیب بن مظاهر»: والله إنّی لأراک تعبد الله علی سبعین حرفاً، و أنا أشهد أنّک صادق ما تدری ما یقول، قد طبع الله علی قلبک». محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج4، صص322-323. فضل بن حسن طبرسی، اِعلام الوری، ج1، ص459.
أَبْصَارِهِمْ وَ أُولَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ٭ لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی الآخِرَةِ هُمُ الْخَاسِرُونَ».(1)
پیوند میان این دو آیه و کلام حبیب روشن است. محور مشترک دو آیه، تأکید بر نقش تخریبیِ دنیاخواهی است. این ویژگی، سبب میشود تا دنیاگرایان از سخن الهی و حق، بگریزند و فروغِ ضعیفی از ایمان که در این افراد هست نیز، با آزمون و دشواری، به خاموشی گراید. چنین افرادی در دنیا گمراه و ناشنوای حقیقت، و در آخرت زیانکارند.
همان طور که یاد شد، استناد به قرآن از سوی هر دو اردوگاه حاضر در کربلا گزارش شده است. یکی از این موارد را میتوان در اشارات موجود در کلام «نعمان بن بشیر»، کارگزار اموی شهر کوفه، یافت.
هنگامی که مسلم بن عقیل، آن سفیر دلیر و پاکنهاد سالار شهیدان علیه السلام به شهر کوفه وارد شد، «نعمان بن بشیر» از سوی امویان به ادارة امور میپرداخت. خبرِ رفت و آمد شیعیان به نزد مسلم و رواج کار او به گوش وی رسید. او بر فراز منبر رفت و مردم را از پراکنده نمودن جامعه برحذر داشت و گفت: ای مردم، من با کسی که به پیکار با من برنخیزد پیکار نخواهم کرد، اما اگر پیمان خود را با حاکمان جامعه، زیر پا نهید و به مخالفت با حکومت برخیزید، در آن صورت به تندی با شما برخورد میکنم.
«عبدالله بن مسلم حضرمی»، یکی از مهرههای نظامِ حقستیز اموی، پس از سخنان والی کوفه، بر سیاست او ایراد گرفت و خردهگیرانه چنین گفت: آنچه را مینگری جز با خشونت و تندی سامان نخواهد پذیرفت و سیاست تو با
1) . نحل/ 107- 109: «زیرا آنان زندگی دنیا را بر آخرت برتری دادند و [هم] این که خدا گروه کافران را هدایت نمیکند. آنان کسانیاند که خدا بر دلها و گوش و دیدگانشان مهر نهاده است و آنان خود غافلانند. شک نیست که آنها در آخرت همان زیانکارانند».
دشمنانت، سیاست ناتوانان و پایمالشدگان است. نعمان در پاسخ او گفت: اگر در فرمانبرداری از خدا ناتوان باشم برایم دوستداشتنیتر از آن است که در نافرمانیِ او و ستم به بندگانش، از توانمندان و زورمندان باشم؛ «أن أکُونَ مِنَ المُستَضعَفِینَ فِی طاعَی الله أَحَبُّ إلیّ مِن أن أکونَ مِنَ الأعزّین فی مَعصِیی الله».(1)
سخنان یادشده، ریشه در معارف قرآنی دارد. در فرهنگ قرآن بر این مطلب تأکید میشود که نیروی فرد توانمند، نباید در خدمت باطل قرار گیرد و به کار نگرفتن قدرت برای تأمین خواستها و امیال گناهکاران و سرکشان، شکر عملیِ نعمتِ توانایی و قدرت، شمرده شده است.
نمونهای از این منطق در سخنان حضرت موسی علیه السلام آشکار است؛ آن جا که ایشان در برابر نعمتهای الهی سپاسگزارانه گفت: خدایا به شکرانة نعمتهایی که از آغاز تاکنون به من مرحمت کردی، هرگز از مجرمان، پشتیبانی نخواهم کرد و یار ستمکاران نخواهم بود، بلکه همیشه به یاری مظلومان و رنجدیدگان خواهم شتافت؛ «قَالَ رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَیَّ فَلَنْ أَکُونَ ظَهِیراً لِلْمُجْرِمِینَ».(2)
سخن نعمان بن بشیر، کلام استواری است که ممکن است به آیة یادشده، اشاره داشته باشد. البته این سخن، هرگز به معنای ارایة چهرهای
1) . فصعد [النعمان بن بشیر] المنبر... ثمّ قال: ... و لا تسارعوا إلی الفتنی والفرقی... إنّی لم أقاتل من لم یقاتلنی... و لکنّکم إن أبدیتم صفحتکم لی و نکثتم بیعتکم و خالفتم إمامکم فوالله الذی لا إله غیره لأضربنّکم بسیفی... فقام إلیه «عبدالله بن مسلم بن سعید الحضرمیّ» حلیف بنی أمیّی فقال: إنّه لا یصلح ما تری إلی الغشم... فقال [النعمان بن بشیر]: أن أکون من المستضعفین فی طاعی الله أحبّ إلیّ من أن أکون من الأعزّین فی معصیی الله. نک: لوط بن یحیی ازدی غامدی، مقتل الحسین علیه السلام ، صص21-22؛ محمد بن محمد بن نعمان بغدادی عکبری (شیخ مفید)، الارشاد فی معرفی حجج الله علی العباد، ج2، ص42؛ اسماعیل بن کثیر دمشقی (ابن کثیر)، البدایی و ا لنهایه، ج8 ، ص163؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج44، ص336؛ عبدالله بحرانی، العوالم، ص186.
2) . قصص/ 17: «[موسی] گفت: پروردگارا به پاس نعمتی که به من ارزانی داشتی، هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم بود».
موجه از شخصیت نعمان نمیباشد؛ زیرا گزارشهای تاریخی بر گمراهی او تأکید دارد و بیانگر آن است که وی یکی از عناصر نقشآفرین در جریان کشته شدن عثمان بود، و در جنگ صفین همراه با معاویه در برابر حضرت علی علیه السلام جنگید.
حکمرانی کوفه، حمص و قضاوت در دمشق، مناصب دیگری است که در حکومت اموی، عهدهدار بود. او پس از مرگ یزید، با عبدالله بن زبیر بیعت نمود.(1)
آنچه در این باره بیان شده است، تنها بازخوانی و تحلیل ویژة یک گزارش از تاریخ کربلاست.
«بُریر بن خضیر»، از قاریان نامداری بود که در اردوگاه حسینی حضور داشت. او متأثر از فرامین قرآنی و سیرة حسینی بر روشنگری و موعظة دشمن تأکید داشت. از این رو، در روز عاشورا از امام حسین علیه السلام اجازه خواست تا با دشمنان سخن بگوید.(2)
امام علیه السلام به او اجازه داد و او نیز به سوی دشمن رفت و سخن کوتاه و گویایش را چنین آغاز نمود: هان ای مردم، به راستی خدای بلندمرتبه محمد را به حق برانگیخت تا مژدهرسان و بیمدهنده باشد، و به اذن او، فراخواننده به سوی خدا، و چراغی تابناک باشد؛ «إنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَعَثَ مُحَمَّداً بِالحَقِّ بَشِیراً وَ نَذِیراً وَ دَاعِیاً إِلَی الله بِإِذْنِهِ وَ سِرَاجاً مُنِیراً». آن گاه در ادامه به آنان گفت: حسین فرزند رسول خداست. به چه دلیل آب را بر او بستهاید و میان فرات و او حائل شدهاید؟ با پاسخ ناروایی که برخی افراد لشکر مخالف، به کلام
1) . برای آگاهی بیشتر دربارة او نک: عبدالحسین موسوی (علامه شرفالدین)، المجالس الفاخری فی مآتم العتری الطاهره، ص193؛ عبدالله بن مسلم دینوری (ابن قتیبه)، الامامی و السیاسه، ج2، ص8 ؛ باقر شریف قرشی، حیای الامام الحسین بن علی علیه السلام ، دراسی وتحلیل، ج2، ص349.
2) . دربارة نام وی در این گزارش اختلاف است، اما گمان قویتر آن است که نام او «بریر» باشد.
استوار بریر دادند، سخنرانی او به صورت گفتگو و مجادله، ادامه یافت.(1)
سخن بریر که به «سیّد القراء» شهره بود، به این دو آیه از سورة احزاب اشاره و تلمیح دارد: «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ شَاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً٭ وَ دَاعِیاً إِلَی الله بِإِذْنِهِ وَ سِرَاجاً مُنِیراً».(2)این آیات، بیانگر جایگاه و برخی ویژگیهای پیامبر صلی الله علیه و آله است. قرآن، پیامبر صلی الله علیه و آله را فراخواننده به سوی خدا و چراغ تابناک و پرفروغ هدایت میداند. بریر نیز هوشمندانه با تکیه بر این بیان قرآنی و یادآوری نسبت میان امام حسین علیه السلام و پیامبر صلی الله علیه و آله به روشنگری پرداخت و امیدوار بود که دشمنان، والایی و ارجمندیِ جایگاه و شخصیت امام علیه السلام را دریابند و رفتاری شایسته با ایشان که فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله و خود چراغ هدایت است، در پیش گیرند.
امام علیه السلام در پایان نامه به سران بصره، مرقوم فرمودند: هان ای مردم، سخنان خیرخواهانة مرا بشنوید و دیدگاهم را به کار بندید، تا شما را به سرافرازی و نیکبختی رهبری کنم؛ «تسمعوا قولی و تطیعوا أمری ”أهدکم سبیل الرشاد“»(3)
تعبیری که در پایان نامه امام آمده است به آیهای از سورة غافر اشاره دارد. مؤمن آل فرعون به مردم چنین گفت: از من پیروی نمایید که شما را به راه
1) . «فدخل علیه رجل من شیعته یقال له: بریر بن خضیر الهمدانیّ فقال: یا ابن رسول الله، أتأذن لی فأخرج إلیهم، فأکلّمهم. فأذن له فخرج إلیهم، فقال: یا معشر الناس، إنّ الله عزّ و جلّ بعث محمّداً بالحقّ بشیراً و نذیراً و داعیاً إلی الله بإذنه و سراجاً منیراً و هذا ماء الفرات... و قد حیل بینه و بین ابنه، فقالوا: ... فقد أکثرت الکلام فوالله...» نک: محمد بن علی ابن بابویه قمی (شیخ صدوق)، الامالی، ص222؛ عبدالرزاق موسوی مقرّم، مقتل الحسین علیه السلام ، صص232-233.
2) . احزاب/ 45-46: «ای پیامبر، ما تو را [به سِمَت] گواه و بشارتگر و هشداردهنده فرستادیم، و دعوتکننده به سوی خدا، به فرمان او، چراغی تابناک».
3) . محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص357؛ محمد بن محمد بن نعمان بغدادی عکبری، الارشاد فی معرفی حجج الله علی العباد، ص206؛ موفق بن احمد خوارزمی، المناقب، ص200.
راست رهنمون گردم؛ «وَقَالَ الَّذِی آمَنَ یَا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِکُمْ سَبِیلَ الرَّشَادِ».(1)
دو نکته در این آیه، نهفته است: نکتة نخست، هدایتگریِ سیرة مؤمن آل فرعون برای دیگران است؛ زیرا پیروی از او پیروی از راه حضرت موسی علیه السلام است که فرستادة خدا و مصداق صراط مستقیم است.
نکتة دیگر، طعن زدن به سخن نادرست فرعون است که در آیات پیشین، اشاره شده بود. فرعون میگفت: «وَ مَا أَهْدِیکُمْ إِڤ سَبِیلَ الرَّشَادِ». سخن مؤمن آل فرعون، خط بطلانی بر ادعای نادرست فرعون بود.
امام حسین علیه السلام نیز سران بصره و دیگران را به پیروی از خود فراخواند و پیروی از خود را راه هدایت دانست؛ چرا این گونه نباشد که او فرزند رسول خدا و سیرة او هماهنگ با سیرة نبوی است. از سوی دیگر، این جمله، پرده از سخنان مزوّرانة یزیدیان برمیداشت؛ همانان که در تبلیغات مسموم، کار خویش را مطابق با آموزههای هدایتگرِ دین معرفی میکردند، و سیرة حسینی را خروج از دین میدانستند!
قرآن از آغاز نزول، به سبب بلندی معنا و رسایی آوا، تأثیر عمیقی بر اسلوب بیانی عربزبانان نهاد، به گونهای که الفتی شیرین با ادبیات قرآن برقرار کردند. نمونهای از اثرپذیری از قرآن را در دهة ششم تاریخ اسلام و در حماسة عاشورا میبینیم. هر چند ویژگی یادشده، با کمیتی بیشتر و کیفتی برتر، در کلام حسین ابن علی علیهما السلام و یارانش رخ نموده است، معارضان امام علیه السلام نیز میان سخنانشان، با اهداف مختلف، از آیات بهره میگرفتند. این همه، بر ضرورت تأمل و درنگ افزونتر در رفتارشناسیِ معارضان سالار شهیدان علیه السلام تأکید مینماید.
1) . غافر/ 38: «و آن کس که ایمان آورده بود گفت: ای قوم من، مرا پیروی کنید تا شما را به راه درست هدایت کنم».
دانش تفسیر از رشتههای مهم علوم اسلامی است که در آن با تکیه بر ابزار و شیوههای گوناگون، مراد آیات، تبیین میشود. میان روشهای تفسیری، «تفسیر قرآن به قرآن» از بهترین شیوههایی دانسته شده است که در آن، هر آیه با تدبر در سایر آیات و بهرهگیری از آنها تفسیر میشود.
بر اساس نتیجة پژوهشها، به کارگیری این روش پیشینهای دراز دارد و از شیوههای تفسیری اهل بیت علیهم السلام محسوب میگردد.
امام حسین علیه السلام نیز همانند دیگر معصومان علیهم السلام که آگاهان به قرآنند، از این روش استفاده نموده و به تبیین مراد آیات پرداخته است. نمونهای از آن را در پاسخ امام علیه السلام به مردم بصره مییابیم؛ آن جا که برخی از بصریان از محضرشان خواستند تا معنای «صمد» را بیان نماید،
امام علیه السلام در پاسخ نگاشتند: خدای سبحان «صمد» را در کتابش تفسیر نموده است... .(1)
افزون بر روایات تفسیری که از امام حسین علیه السلام گزارش شده است،(2)در حماسة حسینی نیز نمونهای از تفسیر امام علیه السلام و به کارگیری شیوة تفسیر قرآن به قرآن را میتوان دید. زمانی که امام حسین علیه السلام به منزلگاه «ثعلبیه» رسیدند، فردی به نام «بشر بن غالب» به محضر ایشان رسید و گفت: ای فرزند رسول گرامی، مرا از این سخن خدا آگاه ساز که فرموده است: «یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ».(3)
امام علیه السلام در پاسخی کوتاه و جامع، چنین فرمود: پیشوایان دو گونهاند: پیشوایی که دیگران را به هدایت فرامیخواند و گروهی از او میپذیرند؛ و یا پیشوایی که مردم را به گمراهی دعوت میکند و عدهای دعوت او را اجابت مینمایند. آنان در بهشت و اینان در دوزخند، چنان که خداوند
1) . «و حدّثنی الصادق جعفر بن محمّد، عن أبیه الباقر عن أبیه علیهم السلام أنّ أهل البصری کتبوا إلی الحسین بن علیّ علیهما السلام، یسألونه عن الصمد... فکتب إلیهم: بسم الله الرحمن الرحیم، أمّا بعد فلا تخوضوا فی القرآن، و لا تجادلوا فیه، و لا تتکلّموا فیه بغیر علم، فقد سمعت جدّی رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم یقول: من قال فی القرآن بغیر علم فلیتبوّء مقعده من النار، و إنّ الله سبحانه قد فسّر الصمد فقال: «الله أحد٭ الله الصمد» ثمّ فسّره فقال: «لم یلد و لم یولد٭ و لم یکن له کفواً أحد>. ”لم یلد“ لم یخرج منه شیء کثیف کالولد... فذلکم ”الله الصمد“ الذی ”لم یلد و لم یولد“، ”عالم الغیب و الشهادة الکبیر المتعال“، ”و لم یکن له کفواً أحد“». نک: محمد بن علی ابن بابویه قمی (شیخ صدوق)، التوحید، تحقیق هاشم حسینی تهرانی، صص91-92؛ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج10، صص487- 488؛ محسن فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج5، ص393؛ عبد علی بن جمعه حویزی، نور الثقلین، تحقیق هاشم رسولی محلاتی، ج5، صص711-712؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج3، صص223-224؛ محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج20، ص391.
2) . در این باره نک: مرکز تحقیقات باقرالعلوم علیه السلام ، موسوعی کلمات الامام الحسین علیه السلام ، صص551 - 568.
3) . اسراء/ 71: «[یاد کن] روزی را که هر گروهی را با پیشوایشان فرامیخوانیم».
میفرماید: «فَرِیقٌ فِی الْجَنَّةِ وَ فَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ»(1).(2)
محمد بن علی ابن بابویه قمی (شیخ صدوق)، الامالی، صص217- 218.
امام با تکیه بر آیهای از سورة شوری به تبیین و تفسیر آیة مذکور که در سورة اسراء است، پرداختند. جز آنچه یاد شد، دسترسی به نمونة دیگری از تفسیر قرآن از سوی امام حسین علیه السلام در حادثة کربلا ممکن نشد، اما نباید از یاد برد که تمام رفتار و گفتار آن امام بر اساس معارف بلند قرآن میباشد و گفتار و رفتار ایشان تفسیر عملیِ این کتاب آسمانی است.
1) . شوری/ 7: «گروهی در بهشتند و گروهی در آتش».
2) . «فسار الحسین علیه السلام و أصحابه، فلمّا نزلوا الثعلبیّی ورد علیه رجل یقال له: «بشر بن غالب»، فقال: یا ابن رسول الله، أخبرنی عن قول الله عزّ و جلّ: «یوم ندعوا کلّ أناس بإمامهم» قال: إمام دعا إلی هدی فأجابوه إلیه، و إمام دعا إلی ضلالة فأجابوه إلیها، هؤلاء فی الجنّة، و هؤلاء فی النار، و هو قوله عزّ و جلّ: «فریق فی الجنّة و فریق فی السعیر»». نک:
یکی از گونههای تجلی قرآن در حماسة حسینی، «حضور نمادین» آن در کربلاست. واژة «نماد» و مشتقات آن در حوزة دانشها و فنون مختلف، به معانی گوناگون به کار گرفته میشود. اصطلاح «حضور نمادین» در نوشتار حاضر به مواردی از رویدادهای حادثة کربلا اشاره دارد که در آن، قرآن - بدون مد نظر بودن آیه و یا پیام ویژهای از آن- چونان امری محترم و مقدس، مطرح میباشد.
در این موارد آشنایی با قرآن، انس با قرآن، تلاوت قرآن، حفظ قرآن و دیگر امور مرتبط با آن، همگی، امور محترم و ارزشمند شمرده میشود و هرگونه رفتار و گفتار که با وجه تقدس قرآن هماهنگ نباشد، مردود است.
این دسته از رویدادها را میتوان در دو بخش ارایه نمود: در
بخش نخست، حضور نمادین قرآن در گفتار و رفتار امام حسین علیه السلام بازخوانی میشود؛ و در دومین بخش، حضور نمادین قرآن در گفتار و رفتار یاران امام علیه السلام که پاکبازانی دلیر و شایستگانی بیمانند بودند، گزارش میگردد.
همانگونه که پیشتر یاد شد، در متون گزارششده از حماسة عاشورا، موارد فراوانی از حضور نمادین قرآن و امام حسین علیه السلام دیده میشود. این گزارشها به لحاظ زمانی، حوادث پیش از رسیدن کاروان حسینی به کربلا، و بعد از آن را دربرمیگیرد. به همین جهت و نیز ضرورت نظاممند نمودن موارد گزارششده، مطالب بخش نخست در دو قسمت ارایه میگردد.
یکی از افرادی که در مسیر مکه به کربلا امام حسین علیه السلام را ملاقات نموده، دیدارش را چنین گزارش کرده است: خیمههایی دیدم که در بیابان برپا شده بود. پرسیدم صاحب این خیمهها کیست؟ گفتند: این خیمهها از آنِ حسین [ علیه السلام] است. نزدش رفتم. مردی را دیدم که قرآن میخوانْد و اشک بر گونهها و محاسنش سرازیر بود؛ «فَإذا شَیخٌ یَقرأ القُرآنَ، قالَ: و الدموعُ تَسیلُ عَلی خَدَّیهِ وَ لَحیَتِه». گفتم: ای فرزند رسول خدا، پدر و مادرم فدایت! چه شد که در این دیار که کسی در آن نیست، اقامت گزیدید؟ گفت: این، نامههایی است که کوفیان به من نگاشتند و من آنان را جز کُشندة خویش نمیبینم! پس از دست یازیدن به قتل من است که پاس مقدسات الهی و
حرمتهای آن شکسته میشود.(1)
امام حسین علیه السلام در برخی نامهها بر جایگاه والا و نقش اساسی قرآن در حاکمیت جامعة اسلامی اشاره کرده، و فردی را شایستة امامت دانستهاند که اساس حکومت و مدیریتش بر معارف و آموزههای بلند قرآنی، استوار باشد.
ایشان در پاسخ نامة کوفیان نگاشتند: تمام آنچه را در نامههایتان بیان کردید، دریافتم. سخن بزرگانتان این بود که ما، امام و رهبری نداریم، تو به سوی ما بیا تا خدا به وسیلة تو ما را به شیوة درست و در مسیر هدایت، گرد آورد. به جانم سوگند، امام نیست مگر آن کسی که به کتاب الهی عمل کند و بدان پایبند باشد؛ «فلعمری ما الإمام إڤ الحاکم بالکتاب».(2)همچنین
1) . «قال: أخبرنا «موسی بن إسماعیل» ... حدّثنی من شافه الحسین، قال: رأیت أبنیی مضروبی بفلای من الأرض، فقلت: لمن هذه؟ قالوا: هذه لحسین [ علیه السلام]، قال: فأتیته فإذا شیخ یقرأ القرآن قال: و الدموع تسیل علی خدّیه و لحیته، قال: قلت: بأبی و أمّی یا ابن رسول الله ما أنزلک هذه البلاد و الفلای التی لیس بها أحد؟ فقال: هذه کتب أهل الکوفة إلیّ و لا أراهم إلا قاتلی، فإذا فعلوا ذلک لم یَدَعوا لله حرمة إلا انتهکوها». نک: احمد بن اسماعیل دمشقی (ابن کثیر)، البدایی و النهایه، ج8 ، صص182-183؛ علی بن حسن بن هبیالله شافعی (ابن عساکر)، ترجمی الامام الحسین علیه السلام ، صص307- 308؛ محمد بن احمد ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج4، تحقیق محمد نعیم عرقسوسی، مأمون صاغرجی، صص305-306.
2) . <من الحسین بن علیّ إلی الملأ من المسلمین و المؤمنین. أمّا بعد... و قد فهمت کلّ الذی قصصتم و ذکرتم و مقالة أجڤئکم: إنّه لیس علینا إمام فأقبِلْ لعلّ الله یجمعنا بک علی الهدی... فلعمری ما الإمام إڤ الحاکم بالکتاب القائم القسط، و الدائن بدین الله الحابس نفسه علی ذات الله و السلام>. نک: لوط بن یحیی ازدی غامدی، مقتل الحسین علیه السلام ، ص17؛ عبدالله بن مسلم دینوری (ابن قتیبه)، الامامی و السیاسه، ج2، ص8 ؛ محمد بن محمد بن نعمان بغدادی عکبری (شیخ مفید)، الارشاد فی معرفی حجج الله علی العباد، ج2، ص39؛ محمد بن علی بن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل ابیطالب علیهم السلام ، ج3، ص242؛ محمد بن جعفر حلی (ابن نما)، مثیر الاحزان، ص16؛ عبدالرحمن بن محمد حضرمی (ابن خلدون)، تاریخ ابن خلدون، ج3، صص22-23.
امام حسین علیه السلام در نامهای به مردم و بزرگان شهر بصره، دعوتش در این نهضت را بر اساس کتاب الهی دانستند و چنین نگاشتند: اینک سفیری را به همراه پیامم به سویتان میفرستم و شما را به کتاب پرشکوه خدا و راه و رسم انسانساز پیامبرش صلی الله علیه و آله فرامیخوانم؛ «وَ أنا أدعُوکُم إلی کِتابِ الله وَ سُنّة نَبِیِّه صلی الله علیه و آله ».(1)در این موارد امام علیه السلام آشکارا ضرورت هماهنگی رفتار حاکم اسلامی با قرآن را یادآور شدهاند.
با تکیه بر گزارشهای تاریخی، میتوان گفت که ادله و قراین فراوانی فراروی امام حسین علیه السلام و یارانش بود که به آنان گوشزد میکرد، نزدیک شدن به سرزمین کربلا، حوادث فرجامین زندگیشان را رقم خواهد زد. شگفتا که آنان هر چه به پایان زندگی خود نزدیکتر میشدند، استواریشان افزونتر میگشت و علاقة آنان به امور معنوی از جمله تلاوت قرآن، فزونی مییافت. نمونههایی از این گزارشها در پی میآید.
عصر روز نهم محرم، پس از شروع جنبوجوش در لشکر عمر سعد که نشان از تصمیم جدید آنان داشت، امام حسین علیه السلام ، برادر رشیدش را برای به دست آوردن آگاهی دقیق به سوی سپاه دشمن گسیل داشت. حضرت عباس به همراه بیست نفر نزد سپاه اموی آمد و از برنامة تازة آنان پرسید.
1) . «کتب حسین [ علیه السلام] ... إلی رؤس الأخماس بالبصری: ... و قد بعثت رسولی إلیکم بهذا الکتاب و أنا أدعوکم إلی کتاب الله و سنّة نبیّه صلی الله علیه و آله ...». نک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج4، صص265-266؛ اسماعیل بن کثیر دمشقی (ابن کثیر)، البدایی و النهایه، ج8 ، ص170؛ محمد بن طاهر سماوی، اَبصار العین فی انصار الحسین علیه السلام ، ص26؛ شهابالدین مرعشی نجفی، ملحقات احقاق الحق، به اهتمام محمود مرعشی نجفی، ج27، ص155.
گفتند: دستور امیر رسیده است تا کار را تمام کنیم. عباس از آنان خواست تا در این کار شتاب نورزند تا نزد امام علیه السلام رود و این پیام را به ایشان برساند. امام حسین علیه السلام پس از آگاهی از نقشة دشمن فرمود: عباسِ من، اینک سوی دشمن برو و اگر توانستی هجومشان را تا بامداد فردا به تأخیر انداز و شرارتشان را امشب از ما بازدار، بدان امید که جبین بر آستان ربوبی نهیم و از او آمرزش طلبیم. خدا خود میداند که من، چقدر نماز و و خواندن کتابش را دوست دارم و شیفتة دعا و نیایش بسیار و آمرزشخواهی از اویم؛ «فَهُوَ یَعلَمُ أنّی قَد اُحِبُّ الصَلاة لَهُ و َتِلاوَة کِتابِه وَ الدُعاء و الاستغفار».(1)
همچنین در برخی منابع به نقل از حضرت زینب علیها السلام گزارش شده است: شب دهم محرم از خیمة خود خارج شدم تا از برادر بزرگوارم و یارانش خبر گیرم. در خیمهای که برای امام افراشته بودند، به محضرش رسیدم. ایشان تنها نشسته بودند و با خدا نجوا میکردند و قرآن میخواندند.(2)
بلندی روح و عزت نفس امام حسین علیه السلام و پستی و نامردی لشکریان دشمن، امری روشن و بینیاز از استدلال است. امّا به راستی چرا امام حسین علیه السلام در عصر روز نهم محرم، با آن کجاندیشان دنیازده و دونمایگان سستاراده، چنین درخواستی را در میان گذاشت و از آنان خواست تا نبرد را، یک شب، به تأخیر اندازند و ایشان فرصت مناجات و تلاوت قرآن داشته باشند.
1) . «قال [الحسین علیه السلام]: ارجع إلیهم فإن استطعت أن تؤخّرهم إلی الغدوة و تدفعهم عنّا العشیة، لعلّنا نصلّی لربّنا اللیلة و ندعوه و نستغفره، فهو یعلم أنّی قد أحبّ الصلاة له و تلاوة کتابه و الدعاء و الاستغفار». نک: لوط بن یحیی ازدی غامدی، مقتل الحسین علیه السلام ، ص106؛ محمد بن محمد بن نعمان بغدادی عکبری (شیخ مفید)، الارشاد فی معرفی حجج الله علی العباد، ج2، صص89 -90؛ عبدالله بحرانی، العوالم، ص243؛ محسن امین عاملی، لواعج الاشجان فی مقتل الحسین علیه السلام ، ص118.
2) . «لمّا کانت لیلی عاشوراء من المحرّم خرجت من خیمتی لأتفقّد أخی الحسین علیه السلام و أنصاره، و قد أفرد له خیمی، فوجدته جالساً وحده یناجی ربّه و یتلو القرآن». نک: موسوعی کلمات الإمام الحسین علیه السلام ، ص408.
آیا این همه، نشانگر جایگاه والای قرآن نزد امام حسین علیه السلام و بیانگر دلبستگی و انس به قرآن نیست؟ انسی که در کلام محمد بن حنفیه چنین بازگو شده است: حسین بن علی علیهما السلام در خردسالی پیش از آن که زبان آموزد و سخن بگوید، آیات وحی را تلاوت مینمود؛ «وَ قَرَأ الوَحیَ قَبل أن یَنطِق».(1)
در نظر انسانهای ژرفنگر و حقمدار، آگاهی از معارف قرآن و آشنایی با آن، نعمت بزرگی است که باید همواره خدا را بر آن ستود. چنین کسانی به درستی دریافتهاند که اگر آگاهی از معارف قرآن با فهم معارف و عمل به آموزههای آن همراه گردد، به کامیابی در دنیا و سعادت در عقبی، فرجام میپذیرد. نمونهای برجسته از این دیدگاه در سخنان امام حسین علیه السلام منعکس شده است.
امام سجاد علیه السلام سخنان شب عاشورای سالار شهیدان علیه السلام را چنین گزارش نمودهاند: پدر بزرگوارم رو به اصحاب، چنین فرمود: خدای بیهمتا و بلندمرتبه را با بهترین و نیکوترین ستایشها میستایم و او را در خوشی و آسایش، و رنج و سختی سپاس میگویم. خدایا تو را سپاس که به ما خاندان پیامبر، نعمت رسالت ارزانی داشتی و با نبوت، کرامت بخشیدی و به ما قرآن را آموختی؛ «اللّهمّ إنّی أحمدک علی أن أکرمتنا بالنبوّة و علّمتنا القرآن».(2)
1) . محمد بن یعقوب کلینی، الاصول من الکافی، ج1، ص302.
2) . «... علیّ بن الحسین زینالعابدین علیهما السلام : فدنوت لأسمع ما یقول لهم و أنا إذ ذاک مریض فسمعت أبی علیه السلام یقول لأصحابه: أثنی علی الله أحسن الثناء و أحمده علی السرّاء والضرّاء، اللّهمّ إنّی أحمدک علی أن أکرمتنا بالنبوّة و علّمتنا القرآن». نک: لوط بن یحیی ازدی غامدی، مقتل الحسین علیه السلام ، ص107؛ محمد بن محمد بن نعمان بغدادی عکبری (شیخ مفید)، الارشاد فی معرفی حجج الله علی العباد، ج2، ص91؛ فضل بن حسن طبرسی، اِعلام الوری، ج1، ص455؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج44، ص392؛ عبدالله بحرانی، العوالم، ص243؛ محسن امین عاملی، لواعج الاشجان فی مقتل الحسین علیه السلام ، ص118.
افزون بر دو مورد یادشده، برخی گزارشها بیان میکند که امام حسین علیه السلام در روز عاشورا قرآن به دست، در برابر لشکر دشمن حاضر شد.(1)
این خود نمونة دیگری از حضور نمادین قرآن در کربلاست.(2)
راستی، همراه داشتن قرآن در چنان لحظات دشوار و پر التهاب، بیانگر چه تفکر و نماد کدام اندیشه است؟ شاید بتوان پاسخ این پرسش را در کلام استاد جوادی آملی - حفظه الله و أبقاه- یافت؛ آن جا که ایشان حرکت امام حسین علیه السلام را به دور از خونریزی و فساد -که دو آموزة تعالیبخش قرآنی است- دانسته و چنین نگاشتهاند:
«سالار شهیدان هرگز در اندیشة کشتار و خونریزی نبود. هدف اصلی آن حضرت آگاهی بخشیدن به مردم بود. به همین دلیل بارها با سپاهیان «عمر سعد» به اتمام حجت پرداخت؛ گاه قرآن به دست، بیسلاح و جامة نبرد، به میان آنان رفته...».(3)
بیتردید، حماسة حسینی از تابناکترین حماسههایی است که در تاریخ، پدید آمده است. درخشندگیِ این حماسه، در کنار عواملی مانند رهبری فوقالعادة امام حسین علیه السلام ، نتیجة حضور و ایفای نقش سربازان لایق آن
1) . «رکب الحسین علی فرسه و أخذ مصحفاً فوضعه بین یدیه، ثمّ استقبل القوم رافعاً یدیه». نک: اسماعیل بن کثیر دمشقی (ابن کثیر)، البدایی و النهایه، ج8 ، ص193؛ محمد بن احمد دمشقی باعونی، جواهر المطالب فی مناقب الامام الجلیل علی بن ابیطالب علیه السلام ، تحقیق محمدباقر محمودی، ج2، ص284؛ شهابالدین حسینی مرعشی، شرح احقاق الحق، به اهتمام محمود مرعشی نجفی، ج33، ص603.
2) . البته ممکن است مراد از واژه «مُصحف» در این مورد، نامة کوفیان باشد که حضرت علیه السلام برای اتمام حجت، به همراه خود برداشتند.
3) . عبدالله جوادی آملی، حماسه و عرفان، ص190.
حضرت میباشد؛ شایستگانی که با شاگردی در محضر معارف بلند قرآن و همراهی بیدریغ با کاروان حسینی به آن همه والایی بار یافتند که امام حسین علیه السلام در وصفشان چنین فرمود: همانا من یارانی باوفاتر و برتر از یارانم نمیشناسم؛ «فَإنِّی لا أعلَمُ أصحاباً أولی وَ لا خَیراً مِن أصحابِی».(1)
این تعبیر، بالاترین مدال افتخار برای آن پاکبازان عرشْآشیان، و بهترین گواه بر نقشآفرینیِ بیمانندشان در کربلاست.
در رفتار و گفتار آن شاگردان شایستة مکتب حسین علیه السلام ، نمونههایی از حضور نمادین قرآن گزارش شده است که در این جا بدان پرداخته میشود. در آغاز به حضور نمادین قرآن در سخنان و استدلالهای ایشان اشارهای میکنیم و در دنبال، به بازخوانیِ گزارشهایی میپردازیم که بیانگر حضور حافظان و قاریان قرآن در کربلاست.
پس از روز دهم محرمِ سال شصت و یک هجری، حضرت زینب علیها السلام با پایداری و سخنرانیهای عالمانهاش، نقش محوری و بنیادینی را در تبیین و تبلیغ پیام سالار شهیدان بر عهده گرفت. معارف بلند قرآنی، شالودة سخنانِ دخترِ دانا و آگاهِ علی بن ابیطالب علیه السلام را تشکیل میداد.
حضرت زینب علیها السلام که انسی پیوسته با قرآن داشت و تعبیر «عالمی غیر معلّمی» در وصف ایشان است، جملهای کوتاه و جامع در پاسخ به سخنان جاهلانه و گستاخانة یزید بیان نمود و در آن از انتساب و ارتباط اهل بیت علیهم السلام با قرآن
1) . محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص317؛ محمد بن محمد بن نعمان بغدادی عکبری (شیخ مفید)، الارشاد فی معرفی حجج الله علی العباد، ج2، ص91؛ فضل بن حسن طبرسی، اِعلام الوری، ج1، ص455.
این چنین به بزرگی و همراه با افتخار یاد کرد: «فوالله الذی شرّفنا بالوحی و الکتاب، و النبوّة و الانتخاب، لا تدرک أمدنا، و لا تبلغ غایتنا، و لا تَمحُو ذِکرَنا».(1)
افتخار نمودن آن بانوی بزرگوار به شرافت «دریافت وحی و قرآن»، نمونهای از حضور نمادین قرآن در کلام همراهان امام حسین علیه السلام است.
دختِ علی، خاست چه غُرنده شیر
کرد زبون، مکر سپهر اثیر(2)
داد همی پاسخِ آن کجنهاد
کی به خلافت شده مغرور و شاد
کُشتی اگر سبطِ رسول خدا
مینتوان کُشت چراغ هدی
عزت ما، دولت قرآنِ حق
خوار نگردد زتو، یا ابن الطُلَق
سِفل-ه توی-ی، می-ر و س-راف--راز م--ا
خ-ار توی--ی، صاح--ب اِع--زاز م--ا
«حکیم الهی قمشهای»
«مسلم بن عقیل»، از یاران شایستة امام حسین علیه السلام بود. لیاقت این سرباز آگاه و دلیر را میتوان از واگذاری آغازین مأموریت حماسة حسینی به وی دریافت. افزون بر این، درنگ در رفتار و گفتار او، اندیشة متعالی و تفکر متأثر از قرآن او را آشکار میسازد.
نمونهای از حضور «نمادین قرآن» را میتوان در فراخوانی مردم به احکام و معارف قرآن که در میان سخنان مسلم با عبیدالله بن زیاد آمده است، ملاحظه کرد. عبیدالله بن زیاد به مسلم گفت: هان ای فرزند عقیل،
1) . «ثمّ کد کیدک، و اجهد جهدک فوالله الذی شرّفنا بالوحی و الکتاب، و النبوّی و الانتخاب، لا تدرک أمدنا، و لا تبلغ غایتنا، و لا تمحو ذکرنا». نک: احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج2، ص37؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج45، ص160؛ عبدالله بحرانی، العوالم، صص405-406؛ محسن امین عاملی، لواعج الاشجان فی مقتل الحسین علیه السلام ، صص230-231.
2) . فَلَک نهم.
کار مردم به خوبی تدبیر میشد و همه یکدل و یکپارچه بودند. تو به شهر آنان آمدی و بذر اختلاف را میانشان افکندی، و جمعیتشان را پریشان نمودی. راستی این چه کاری بود که از تو سر زد؟
مسلم در پاسخ گفت: هرگز چنین نیست! من خود نیامدم، بلکه مردم این شهر بر این باورند که پدرت، شایستگانشان را کُشت و سیلاب خون در زمین جاری نمود و شیوهای چون شیوة قیصر و کسری در پیش گرفت.(1)
اینان دعوتمان نمودند تا به این جا آییم و عدل و داد را استوار سازیم و مردم را به پیروی از حکم کتاب الهی فراخوانیم؛ «و ندعو إلی حکم الکتاب».(2)
در بیان روشنِ مسلم بن عقیل رحمه الله مبنای دعوت امام حسین علیه السلام بر اساس حکم خدا استوار است.
حسین بن علی علیه السلام و همراهانش همواره مردم را با حکمت و اندرز نیکو، به سوی پروردگار فرامیخواندند. آنان با تمام وجود به این آیه پایبند بودند: «اُدْعُ إِلَی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ».(3)
1) . «قیصر و کسری» دو عنوان تشریفاتی است که در گذشته، برای پادشاهان ایران و روم به کار گرفته میشد.
2) . «قال ابن زیاد: إیه یا ابن «عقیل»، أتیت الناس و هم جمیع فشتتّ بینهم، و فرّقت کلمتهم، و حملت بعضهم علی بعض. قال: کلا، لست لذلک أتیت، و لکنّ أهل المصر زعموا أنّ أباک قتل خیارهم و سفک دماءهم، و عمل فیهم أعمال کسری و قیصر، فأتیناه لنأمر بالعدل، و ندعو إلی حکم الکتاب». نک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج4، صص283-284؛ محمد بن محمد بن نعمان بغدادی عکبری (شیخ مفید)، الارشاد فی معرفی حجج الله علی العباد، ج2، ص62؛ محمد بن جعفر حلی (ابن نما)، مثیر الاحزان، ص25؛ اسماعیل بن کثیر دمشقی (ابن کثیر)، البدایی و النهایه، ج8 ، ص168.
3) . نحل/ 125: «با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به [شیوهای] که نیکوتر است مجادله نما».
«زُهیر بن قین» نیز مانند دیگر لشکریان سپاه نور در روز عاشورا برای کوفیان، آن سیاهدلان غفلتزده، سخنرانیِ روشنگرانهای ایراد کرد و آنان را به یاری امام حسین علیه السلام فراخواند و از زشتی کارشان، آگاه و از فرجام شوم آن بیم داد. لشکر دشمن او را دشنام دادند و عبیدالله و پدرش را ستودند و زهیر را تهدید نمودند. با این همه، زهیر به سخنان خیرخواهانه و منطقی خود ادامه داد.
در این میان، شمر تیری به سوی او افکند و گستاخانه گفت:
خدا خاموشت کند که با زیادهگوییات ما را خسته نمودی. زهیر در پاسخ، بدو گفت: روی سخنم با تو نیست. به خدا سوگند، گمان ندارم که تو دو آیه از کتاب خدا را به خوبی بدانی؛ «والله ما أظنّک تحکم من کتاب الله آیتین».(1)
حضور «نمادین قرآن» در سخن زهیر روشن است. او شمر را از آن رو مخاطب خود نمیداند که وی کمترین آشنایی و اعتقادی به معارف بلند قرآن ندارد. آری، سخنان زهیر که الهامگرفته از آموزههای قرآن است، برای افرادی مانند شمر سودمند نخواهد بود؛ چرا که قرآن خود چنین فرموده است: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلا خَسَاراً».(2)
1) . «وخرج زهیر بن القین علی فرس له ذنوب شاک فی السلاح فقال یا أهل الکوفی... فرماه «شمر» بسهم و قال: اسکت اسکت الله نامتک، أبرمتنا بکثری کلامک فقال«زهیر» ... ما إیّاک أخاطب إنّما أنت بهیمی والله ما أظنّک تحکم من کتاب الله آیتین و ابشر بالخزی یوم القیامی و العذاب الألیم». نک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص324؛ اسماعیل بن کثیر دمشقی (ابن کثیر)، البدایی و النهایه، ج8 ، ص195؛ علی نمازی، مستدرک سفینی البحار، تحقیق حسن بن علی نمازی، ج6، ص44؛ علی احمدی میانجی، مواقف الشیعه، ج2، ص308.
2) . اسراء/ 82 : «و ما آنچه را برای مؤمنان مایة درمان و رحمت است، از قرآن نازل میکنیم، و[لی] ستمگران را جز زیان نمیافزاید».
برخی از یاران امام حسین علیه السلام استادان تلاوت قرآن بودند و از آنان با عنوان «سیّد القُراء» یاد میشد. حضور آنان در اردوگاه حسینی، تجسم حضور نمادین قرآن را برای حاضران در پی داشت.
«بُریر بن خضیر»، یکی از قرآندوستان و قاریانِ نامدارِ حاضر در حماسة حسینی است. مرحوم سیدمحسن امین رحمه الله دربارة او نوشته است: «بُریر بن خضیر الهَمدانِیّ وَ کانَ زاهِداً عابِداً وَ کانَ أقرأ أهل زَمانِه وَ کانَ یُقالُ لَهُ سَیِّدُ القُرّاء».(1)
برجستگیِ وصف یادشده در پارهای از گزارشهای دیگر نیز آشکار است. به این گزارش بنگرید: «کعب بن جابر»، یکی از لشکریان عمر سعد بود که در شهادت بُریر، آن رادمرد دلیر، نقش داشت. هنگامی که پس از پایان حادثة کربلا به منزل برگشت، زنش یا خواهرش به او چنین گفت: آیا بر ضد فرزند گرانمایة فاطمه علیها السلام شمشیر کشیدی و سرور تلاوتکنندگان کوفه، «بُریر»، را به شهادت رساندی؟ راستی، جنایتی بزرگ کردی! به خدا سوگند هرگز با تو سخن نخواهم گفت؛ «أعَنتَ عَلی «ابن فاطمی»! وَ قَتَلتَ سَیِّدَ القُرّاءِ!؟ لَقَد أتَیتَ عَظِیماً مِنَ الأمرِ، وَالله لا اُکَلِّمُک مِن رَأسِی کَلِمَی أبَداً».(2)
1) . محسن امین عاملی، لواعج الاشجان فی مقتل الحسین علیه السلام ، ص141: در برخی آثار از او چنین یاد شده است: «وصف فی المصادر بأنّه سیّد القرّاء و کان شیخاً، تابعیّاً، ناسکاً، قارئاً للقرآن، و من شیوخ القرّاء فی جامع الکوفی، و له فی الهمدانیّین شرف و قدر». نک: محمدمهدی شمسالدین، انصار الحسین علیه السلام ، ص77.
2) . «فلمّا رجع «کعب بن جابر» قالت له امرأته، أو أخته «النوار بنت جابر»: أعنت علی ابن «فاطمی»! و قتلت سیّد القرّاء! لقد أتیت عظیماً من الأمر، والله لا أکلّمک من رأسی کلمی أبداً». نک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص329؛ محسن امین عاملی، لواعج الاشجان فی مقتل الحسین علیه السلام ، ص142.
«حبیب بن مظاهر»، یکی دیگر از چهرههای نامدار قرآنی کربلاست که در حماسة حسینی، تجسمبخش حضور نمادین قرآن است. برخی منابع، نام او را در فهرست کسانی نگاشتهاند که عارفانه به تدبر در قرآن پرداخته و عاشقانه در یک شب، قرائت آن را به پایان میبردند: «و قال الحسین: یرحمک الله یا حبیب لقد کنت تختم القرآن فی لیلة واحدة و أنت فاضل».(1)
در میان فهرست شهیدان کربلا نام غلامی به چشم میآید که ترکنژاد است. به گمانِ مرحوم سماوی، نام دقیق او «واضح الترکی» است و آزادشدة «حرث مذحجی سلمانی» است.(2)
برخی منابع، این غلام غیور و آزادمرد بلندهمت را چنین وصف کردهاند: «غُلامٌ ترکیٌّ کانَ لِلحُسَینِ [ علیه السلام] وَ کانَ قارِئاً لِلقُرآن».(3)
حضور این افرادِ قرآنآشنایِ معادباور، در کربلاست که برای حاضران حماسة حسینی و خوانندگان تاریخ، تجسم نمادین قرآن را تداعی مینماید.
اکنون عنان قلم را به بیان استاد محقق و عالم ژرفنگر، شهید مطهری، میسپاریم و تبیین زیبایش را از هنگامِ شهادت این یار پاکباختة حسین بن علی علیهما السلام در کربلا مینگریم:
«کسانی که اباعبدالله علیه السلام ، خود را بر بالین آنان رسانده است، عده
1) . سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی، ینابیع المودّی لذوی القربی، ج3، ص71.
2) . محمد بن طاهر سماوی، اَبصار العین فی انصار الحسین علیه السلام ، صص144- 145.
3) . «ثمّ خرج غلام ترکیّ کان «للحسین» [ علیه السلام] و کان قارئاً للقرآن، فجعل یقاتل و یرتجز... فقتل جماعی ثمّ سقط صریعاً فجاءه «الحسین» [ علیه السلام] فبکی و وضع خدّه علی خدّه ففتح عینه فرأی «الحسین» [ علیه السلام] فتبسّم ثمّ صار إلی ربّه رضی الله عنه». نک: محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج45، ص30؛ محمد بن طاهر سماوی، اَبصار العین فی انصار الحسین علیه السلام ، صص144- 145.
معدودی هستند. یکی از آنها غلام رومی است - ترک هم گفتهاند- . وقتی از روی اسب افتاد، اباعبدالله علیه السلام ، خودشان را بر بالین او رساندند. این جا دیگر منظره، فوقالعاده عجیب است. در حالی که این غلام بیهوش بود و روی چشمهایش را خون گرفته بود، اباعبدالله علیه السلام سر او را روی زانوی خودشان قرار دادند و بعد با دست خود خونها را از صورت و از جلوی چشمانش پاک کردند. در این بین بود که غلام به حال آمد، نگاهی به اباعبدالله علیه السلام کرد و تبسمی نمود.
اباعبدالله علیه السلام صورتشان را بر صورت این غلام گذاشتند. این دیگر منحصر به همین غلام است و علی اکبر؛ دربارة کس دیگری تاریخ، چنین چیزی را ننوشته است؛ «وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلی خَدِّهِ»؛ صورت خود را بر صورت او گذاشت. او آن چنان خوشحال شد که تبسم کرد. سرش به دامن حسین بود که جان به جانآفرین تسلیم کرد».(1)
1) . مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج17، صص389-391.
ذکر و یاد خدا در اردوگاه حسینی
امر به معروف و نهی از منکر
پیوند رزمندگان حماسة حسینی با قرآن تنها در حوزة گفتار آنان محدود نگشته است، بلکه قلمرو رفتار ایشان را نیز دربرمیگیرد. پیوند رفتار حاضران در اردوگاه حسینی با قرآن، زوایة دیگری از بُعد قرآنی حماسة عاشورا را رقم میزند.
اهمیت این زاویه، از بُعد حماسة عاشورا از بخش پیشین افزونتر است؛ چه در این عرصه، معارف بلند قرآنی به تجسم میرسد و آموزههای ژرف آن به بار مینشیند؛ به دیگر سخن، معارف قرآن، سرچشمة اصلی رفتار اردوگاه حسینی - به ویژه امام حسین علیه السلام - را نشان میدهد، و در پرتو آشنایی با این زاویه از بُعد قرآنیِ کربلا میتوان تا حد زیادی، تحلیلِ کامل و درستی از رفتار امام علیه السلام و یارانش را به دست داد. همچنان که از رهگذر آشنایی با این بُعد، آگاهی از تفسیر آیات مرتبط با این حماسه، آسان
میگردد؛ تفسیری که تنها به شرح و تبیین واژگانی آیات نپرداخته است، بلکه تجسم روشن و واضحی از آیات را پدیدار میسازد.
نمونهای از بازگوییِ پیوند رفتار امام حسین علیه السلام و قرآن در سخنان سید قطب بیان شده است. او در تفسیر آیة «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنَا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا»،(1)روشنترین مصداق یاریرسانیِ خداوند را در دنیا که نصیب انبیا و مؤمنان میشود، در نهضت امام حسین علیه السلام نشان میدهد و یادآور میشود:
هر چند ممکن است برخی چنین پندارند که امام حسین علیه السلام و یارانش مغلوب جبهة مقابل شدند، با تأمل روشن میشود که ایشان به اهداف ناب خود دست یافتند و با جانفشانیِ خود، دین را احیا کردند و روحی تازه در کالبد افسردة جامعة اسلامی دمیدند. این همه، رهاورد کوشش ایشان و نصرت الهی است؛ نصرتی که در دنیا نصیب رسولان و مؤمنان میگردد.(2)
در حقیقت، سید قطب، نهضت حسینی را مفسر و مبینِ آیة یادشده معرفی میکند. همچنین این پیوند از نگاه اقبال لاهوری نیز پوشیده نمانده است. او رفتار امام علیه السلام را تفسیر سیرة انبیا و همسوی با آن ارزیابی نموده و آشنایی با برخی اسرار قرآنی را با شناخت و تأمل در نهضت حسینی، امکانپذیر دانسته است:
هر که پیمان با هو الموجود بست
گردنش از بند هر معبود رَست
آن امام عاشقان، پورِ بتول
سرو آزادی ز بستان رسول
سِرِّ ابراهیم و اسماعیل بود
یعنی آن اجمال را تفصیل بود
رم--ز ق-رآن از حسی-ن آموختی--م
ز آت--ش او شعل-هه--ا اندوختی---م.
از آنچه گفته شد، روشن میشود که رفتار اردوگاه حسینی همسو با معارف قرآنی است، تا آن جا که تأمل در نهضت حسینی، تفسیر و تبیین آیات قرآن را به دنبال دارد و درنگ در آیات، آبشخور رفتار این اردوگاه را مینمایاند. از این رو، تحلیل کامل رفتار آنان به کمک قرآن، ممکن است و در پرتو رفتار ایشان نمونة عینی و مصداقی آیات، هویدا میگردد.
«ذکر»، در لغت به معنای یاد کردن و یاد آوردن است، و در ادبیات دینی، بیانگر یاد نمودن خداوند و صفات و نعمتهای الهی است. گسترة معنای قرآنی این واژه تنها به ذکر زبانی محدود نمیشود، بلکه یادآوریِ قلبی و نیز ذکرِ پس از نسیان، و ادامه و استمرار آن را شامل میشود.(1)
استاد جوادی آملی - حفظه الله و أبقاه- در این باره گفتهاند:
«ذکرِ خدا امری قلبی است و ذکر زبانی از آن جهت که سبب به وجود آمدن این امر قلبی میشود، ذکر شمرده شده است».(2)
قرآن کریم، ذکر را مایة آرامش قلب میداند. آرامشبخشی یاد خداوند برای انسان، بدان جهت است که از یک سو خداوند، آفرینندة هستی و مدبر آن است و بازگشت تمام کارها به سوی اوست؛ هر آنچه بخواهد با حکمت و قدرت مطلقش، انجام میدهد و قدرتی بالاتر از او وجود ندارد، و از سوی دیگر انسان در فراز و فرود زندگی، حوادثی در پیش رو دارد که او را نگران میسازد و ناآگاهی از برخی امور و ناتوانی از انجام بعضی کارها بدین نگرانی میافزاید. او برای تدبیر مناسب در برابر حوادث و امور
یادشده در تکاپوی یافتن تکیهگاهی استوار است تا با تکیه بدان بر انبوه مشکلات چیره شود و در این میدان، گوی سعادت را برباید. یاد خداوند که آفرینندة هستی و مدبّر امور است، آرامبخشترینِ ذکرها برای قلب نگران بشر خواهد بود.
علامة طباطبایی رحمه الله ذیل آیة «أَلا بِذِکْرِ الله تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»(1)
چنین نگاشته است: این عبارت از آیه، تنبیهی است برای مردم که متوجه پروردگار خود بشوند و با یاد او دلهای خود را آرامش بخشند؛ چون آدمی در زندگی خود، هدفی جز رستگاری و رسیدن به سعادت و نعمت ندارد، و چهبسا برخورد ناگهانی با شقاوت و نعمت است که او را بیمناک میسازد. امّا تنها سببی که سعادت، شقاوت، نعمت و نقمت به دست آن است، همان خدای سبحان میباشد؛ چون بازگشت همة امور به اوست و اوست که فوق بندگان و قاهر بر آنان و فعّال ما یشاء و ولیِّ مؤمنان و پناهندگان به اوست.
پس یاد او برای آن که اسیرِ حوادث است و همواره در جستجوی رکن وثیقی است که سعادت او را ضمانت کند، مایة انبساط و آرامش است، آن گونه که نوشدارو، مایة راحتی و آرامشِ مارگزیده؛ چه همان طور که مارگزیده به نوشدارو اعتماد میکند و خود را به آن میرساند، و پس از استعمال آن، لحظه به لحظه احساس نشاط، سلامتی و عافیت میکند، آدمی نیز از یاد خدا چنین احساسی را مینماید. بنابراین، هر قلبی (به طوری که جمع مُحلّی به الف و لام - القلوب- افاده میکند) با ذکر خدا اطمینان مییابد. این معنا حکمی است عمومی که هیچ قلبی از آن مستثنا نیست، مگر این که قلب آدمی، به جایی برسد که بر اثر از دست دادن بصیرت و رشدش، دیگر نتوان آن را قلب نامید.(2)
با استناد به آنچه گذشت، میتوان گفت، ذکر و یاد خدا تأمینکنندة یکی از نیازهای اصیل و جدیِ بشر (یعنی آرامش) میباشد. شاید به همین جهت است که در فرهنگ قرآن، پرداختن به ذکر خداوند، ویژة گروهی خاص نیست و همگان بدان دعوت شدهاند و انجام آن، در زمان و مکان معین، محصور نشده بلکه پرداختن به هر مقدار از ذکر در هر زمانی مطلوب دانسته شده است.
خداوند به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله دستور میدهد تا او را هر بامداد و شامگاه یاد آورد: «وَ اذْکُرْ رَبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَ خِیفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الآصَالِ»،(1)
و نیز همة مؤمنان (نه گروهی ویژه) را به ذکر فراوان خداوند فرامیخواند: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللهَ ذِکْراً کَثِیراً»؛(2)
در آیة دیگر مؤمنان چنین وصف شدهاند که ایستاده، نشسته و در حالی که آرمیدهاند، خدا را یاد مینمایند: «اَلَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللهَ قِیَاماً وَ قُعُوداً وَ عَلَی جُنُوبِهِمْ».(3)
هر چند ذکر خدا در هر حال و به هر مقدار، مطلوب است، ضرورت تمسک به این موهبت الهی در برخی عرصهها مانند هنگامة رویارویی با لشکر کفر و تباهی، و زمان نبرد با دشمن، افزایش مییابد؛ زیرا در این عرصههاست که دشواریها و تلخیها بیپرده و نمایان رخ مینماید و آرامشِ دل را بر هم میزند و آن را به میدان هجوم افکار و اندیشههای نه چندان خوشایند، بَدَل میسازد.
خداوند متعال، هنگامی که حضرت موسی علیه السلام و برادرش را برای رویارویی با فرعون به سوی او گسیل داشت، از آنان خواست که هیچ گاه در ذکر او کوتاهی و سستی به خود راه ندهند: «اِذْهَبْ أَنْتَ وَ أَخُوکَ بِآیَاتِی وَ لا تَنِیَا فِی ذِکْرِی»،(1)
و نیز در سورة انفال، تمام مؤمنان را به هنگام رویارویی با دشمن، به ذکر زیاد توصیه مینماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا لَقِیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اذْکُرُوا اللهَ کَثِیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»(2)
چکیدة سخن آن که، در معارف قرآنی، ذکر الهی مایة آرامش قلب دانسته شده است و پرداختن به آن از سوی همگان و در هر زمان و مکان، پسندیده است و توجه مضاعف به آن در عرصههای حساس مانند نبرد با دشمن، تأکید شده است.
اکنون با توجه به آنچه گذشت، و به هدف یافتن نمونههای عینی آیات یادشده، نگاهی به کربلا میاندازیم و جلوههای ذکر و آثار آن را بررسی میکنیم؛ چرا که کربلا، تنها، آوردگاه سپاه نور و ظلمت در نیمروز عاشورای سال شصت و یک هجری نیست، بلکه از یک سو، تجسمبخشِ آموزههای بلند اسلام و از سوی دیگر، رسواکنندة زشتیهای کفر، ظلمت، نفاق و دنیاپرستی است.(3)
1) . طه/ 42: «تو و برادرت معجزههای مرا [برای مردم] ببرید و در یاد کردن من سستی مکنید».
2) . انفال/ 45: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، چون با گروهی برخورد میکنید، پایداری ورزید و خدا را بسیار یاد کنید، باشد که رستگار شوید».
3) . متفکّر ژرفاندیش و باریکبینِ معاصر مرحوم علامه مطهری رحمه الله در این باره میگوید: «وقتی بخواهیم به جامعیت اسلام نظر بیفکنیم، باید نگاهی هم به نهضت حسینی بکنیم. میبینیم امام حسین علیه السلام کلیات اسلام را در کربلا به مرحلة عمل آورده، مجسم کرده است ولی تجسم زنده و جاندار حقیقی و واقعی، نه تجسم بیروح. نک: مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج17، ص382.
به راستی آیا نمونهای نمایانتر از حالات امام علیه السلام و یارانش برای نمایش قدرت بیمانند ذکر الهی و آرامشبخشی آن میتوان یافت؟ آرامشی که با آن امام حسین علیه السلام و یارانش در مقابل انبوه اندوه و ناملایمات، چون کوه پایدار ماندند و ترس و اضطراب در برابرشان به زانو درآمد. این تعبیر را که یکی از راویان لشکر دشمن بیان کرده است بنگرید: به خدا قسم هرگز کسی را ندیده بودم که سپاه دشمن او را احاطه کرده، و فرزندان، اهل بیت و اصحاب او کشته شده باشند، با این حال، قویدلتر و نیرومندتر از حسین علیه السلام بوده باشد!(1)
هر چه بر وی سختتر گشتی نَبرد
رخ زشوقش، سُرختر گشتی چو وَرد
آری آری، عشق را ای-ن اس-ت ح-ال
چ-ون ش-ود نزدی-ک، هنگ-ام وص-ال
با توجه به گسترة وسیع معنای ذکر و فراوانیِ مصادیق آن در کربلا، پرداختن به همة آنها در این مجال شدنی نیست و از این میان، تنها به ذکر زبانی، نیایش و اقامة نماز، به عنوان سه مصداق از ذکر و یاد خدا در کربلا اشاره میگردد تا در این باره نیز تجلیِ آیات قرآن کریم آشکار گردد.
ذکر «لا حَولَ وَ لا قُوّةَ إلا بِالله»، از اذکاری است که امام حسین علیه السلام آن را در طول این حماسه، تکرار میفرمودند. این چند گزارش را بنگرید:
الف: همین که لشکر بر او حمله میکرد، او شمشیر میکشید و به سویشان حمله میکرد. آنان چون گلهای بیصاحب میگریختند. حسین بر آنان یورش میبرد و لشکر مقابل چون ملخهایی که پراکنده میشوند، از مقابل وی فرار میکردند. او پس از حمله به مقرّ خود بازمیگشت و پیوسته
1) . «فوالله ما رأیت مکسوراً قطّ قد قتل ولده و أهل بیته و أصحابه أربط جأشاً منه، و إنّ الرجال لتشدّ علیه فیشدّ علیها». نک: لوط بن یحیی ازدی غامدی، مقتل الحسین علیه السلام ، صص193-194؛ علی بن موسی بن طاووس حسینی، اللهوف فی قتلی الطفوف، ص70؛ سعید ایوب، معالم الفتن؛ نظرات فی حرکی الاسلام و تاریخ المسلمین، ص295.
بر زبانش، ورد «لا حَولَ وَ لا قُوّةَ إلا بِالله» بود.(1)
ب: امام حسین علیه السلام در نخستین برخورد با «حرّ بن یزید ریاحی» از او پرسید: آیا برای یاری ما آمدهای یا برای جنگ با ما؟ حرّ گفت: یا اباعبدالله! به جنگ شما آمدهام. امام علیه السلام ذکر خداوند را بر زبان آورد: «لا حَولَ وَ لا قُوّةَ إلا بِالله».(2)
ج: پیش از آن که روز عاشورا فرارسد، حبیب بن مظاهر اسدی، نزد امام حسین علیه السلام آمد و اجازه خواست تا گروهی از افراد قبیلهاش را که در اطراف کربلا سکونت داشتند، به حضور در لشکر امام حسین علیه السلام فراخواند. پس از موافقت حضرت علیه السلام او رفت و آنان را به یاری دعوت نمود. نود نفری که به درخواست او پاسخ داده بودند نتوانستند بر ازرق، فرستادة ابن سعد چیره گردند. وقتی حبیب نزد امام حسین علیه السلام آمد و تمام داستان را بازگفت، ایشان ذکر خداوند را بر زبان آورد و فرمود: «لا حَولَ وَ لا قُوّة إلا بِالله».(3)
1) . علی بن موسی بن طاووس حسینی، اللهوف فی قتلی الطفوف، ص70.
2) . «فلمّا نظر إلیهم [الحرّ و أصحابه] الحسینُ علیه السلام وقف فی أصحابه، و وقف «الحرّ بن یزید» فی أصحابه، فقال الحسین علیه السلام : أیّها القوم من أنتم؟ قالوا: نحن أصحاب الأمیر عبیدالله بن زیاد. فقال الحسین علیه السلام : و من قائدکم؟ قالوا: «الحرّ بن یزید الریاحیّ» قال: فناداه الحسین: ویحک یا «ابن یزید»! ألنا أم علینا؟ فقال الحرّ: بل علیک «أباعبدالله»! فقال الحسین علیه السلام : لا حول و لا قوّة إلا بالله». نک: علی بن موسی بن طاووس حسینی، اللهوف فی قتلی الطفوف، ص47؛ عبدالحسین شرفالدین، المجالس الفاخری فی مآتم العتری الطاهره، ص225.
3) . «و أقبل حبیب بن مظاهر إلی الحسین علیه السلام فقال: یا ابن رسول الله ههنا حیّ من بنی أسد بالقرب منّا أتأذن لی فی المصیر إلیهم فأدعوهم إلی نصرتک... قال: قد أذنت لک، فخرج حبیب إلیهم... فقال: [لبنی أسد] إنّی قد أتیتکم بخیر... تبادر رجال الحیّ حتّی التأم منهم تسعون رجلاً فأقبلوا یریدون الحسین علیه السلام ... فدعا ابن سعد... الأزرق... و وجه نحو حیّ بنی أسد... و اقتتلوا قتالاً شدیداً... و علمت بنو أسد أنّه لا طاقی لهم... و رجع حبیب بن مظاهر إلی الحسین علیه السلام فخبره بذلک فقال علیه السلام : لا حول و لا قوة إلا بالله» محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج44، ص386؛ عبدالله بحرانی، العوالم، ص238؛ محسن امین عاملی، لواعج الاشجان فی مقتل الحسین علیه السلام ، ص108؛ محمدمهدی شمسالدین، انصار الحسین علیه السلام ، ص67.
نمونه و مصداق دیگر ذکر، «دعا و نیایش» است که در میان گزارشهای تاریخی کربلا جلوة ویژهای دارد. نخست، نگاهی گذرا به مقولة نیایش در قرآن میاندازیم، و سپس حضور آن را در حوادث کربلا بازمیجوییم.
در قرآن کریم، دعا و نیایش که برقرارکنندة رابطة انس میان خدا و بندة اوست، از جایگاه ویژهای برخوردار است. در این راستا، آیات قرآن گاه، انسان را به نیایش فرامیخواند: «اُدْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً»،(1)
و دیگر هنگام، نزدیک بودن خدا به انسان و قطعی بودن اجابت دعا را یادآور میگردد: «وَ إِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ»؛(2)
«وَ قَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ».(3)
رفتار انسانها در برابر این آموزة قرآنی، یکسان نیست؛ برخی جایگاه والای آن را درمییابند و مشتاقانه، به سوی آن میشتابند، و برخی افراد نیز چشم دل بر این حقایق میبندند، و بیتفاوت، از کنار آن میگذرند و تشنگیِ همیشگی روح خستة خود را با آن فرونمینشانند. جز این دو گروه، قرآن کریم حالات دستة دیگری از مردم را بیان میکند که تنها به هنگام درماندگی و فلاکت، و اوج نیازشان به یاد خدایند و به نیایش میگرایند، اما هنگام آسایش و راحتی او را از یاد میبرند: «وَ إِذَا مَسَّ الإنسَانَ ضُرٌّ دَعَا رَبَّهُ مُنِیباً إِلَیْهِ ثُمَّ إِذَا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِیَ مَا کَانَ یَدْعُو إِلَیْهِ مِن قَبْلُ».(4)
1) . اعراف/ 55 : «پروردگار خود را به زاری و نهانی بخوانید».
2) . بقره/ 186: «و هرگاه بندگان من، از تو دربارة من بپرسند، [بگو] من نزدیکم، و دعای دعاکننده را - به هنگامی که مرا بخواند- اجابت میکنم».
3) . غافر/ 60 : «و پروردگارتان فرمود: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم».
4) . زمر/ 8 : «و چون به انسان آسیبی رسد، پروردگارش را - در حالی که به سوی او بازگشتکننده است- میخواند، سپس چون او را از جانب خود نعمتی عطا کند، آن [مصیبتی] را که در رفع آن پیشتر به درگاه او دعا میکرد، فراموش مینماید».
ریشة این رفتار را میتوان در نگاه مادی بشر به تمام پدیدهها و حتی برترین حقایق هستی یعنی خداوند بزرگ جست که همه چیز را به دیدة ابزار مینگرد و با به کارگیری آن میخواهد به اهداف خود برسد. نیایش و ارتباطش با خدا در چنین شرایطی، نه از روی شناخت و معرفت، بلکه به هدف دستیابی به نعمت است. برخی از این افراد پس از رسیدن به نعمت و خواستههایشان، خدا را از یاد میبرند و ناسپاسی میورزند.
شاید آیة «وَ إِذَا مَسَّ النَّاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ مُنِیبِینَ إِلَیْهِ ثُمَّ إِذَا أَذَاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً إِذَا فَرِیقٌ مِنْهُمْ بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ»،(1)
مؤیدی برای سخن یادشده باشد. علامة طباطبایی رحمه الله ذیل این آیه نگاشته است: این آیه میفرماید: انسان طبیعتاً کفرانگرِ نعمتهاست، هر چند که در هنگام گرفتاری، به نعمت و ولی نعمت اقرار داشته باشد.(2)
در مقابل این گروه، قرآن نیایش انسانهای کمالیافته را نیز گزارش مینماید. تصویری که قرآن از رفتار انسانهای به کمال رسیده در این باره، به ترسیم میکشد، بسیار زیباست. نیایش آنان تنها به هدف تأمین نیازمندیهای مادی نیست و فقط در لحظات دشوار به یاد خدا نیستند، بلکه با شناخت ناتوانی خود و بزرگی خدا، به سوی او روی میآورند و به درگاه باعظمتش دست نیایش بالا میبرند: «اَلَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللهَ قِیَاماً وَ قُعُوداً وَ عَلَی جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلاً سُبْحَانَکَ».(3)
1) . روم/ 33: «و چون مردم را زیانی رسد، پروردگار خود را، در حالی که به درگاه او توبه میکنند، میخوانند، و آن گاه که از جانب خود رحمتی به آنان چشانید، به ناگاه دستهای از ایشان به پروردگارشان شرک میآورند».
2) . محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج16، ص273.
3) . آل عمران/ 191: «همانان که خدا را [در همة احوال] ایستاده و نشسته، و به پهلو آرمیده، یاد میکنند، و در آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند [که:] پروردگارا، اینها را بیهوده نیافریدهای».
زبان و دل این انسانهای شایسته، همواره مترنم به یاد اوست. با چشمان تیزبین هستی را مینگرند و اندیشة ژرفشان را به تفکر و تأمل دربارة آن وامیدارند و با درک اندکی از اسرار آفرینش آسمان و زمین، به هنگام نیایش چنین سخن میرانند: «رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلاً»؛ خداوندا، به یقین میدانیم این جهان باعظمت را بیهوده نیافریدی و تو پاک و منزهی.
چکیدة سخن این که بر اساس آیاتِ اندکی که از قرآن گزارش شد، همگان به دعا و نیایش فراخوانده شدهاند. برخی انسانها تنها به هنگام دشواری و اوجِ نیازمندی، به یاد خدایند و در رفاه و آسایش به نیایش نمیپردازند، اما انسانهای شایسته همواره به یاد او و به نیایش مشغولند. انگیزة این رادمردان بلندهمت و بامعرفت، دستیابی به اهداف مادی نیست، بلکه ایشان از شناختی که نسبت به ناتوانی خود و بزرگی خدا یافتهاند در نقمت و نعمت، یکسان به نیایش میپردازند.
در سیرة حسینی نیایش در شرایط دشوار و آسان یکسان است.
رفتار و سخنان امام حسین علیه السلام از زمانی که بیعت یزید طرح شد تا روز عاشورا و شهادت، آهنگی یکنواخت دارد. مقایسة سخنانی که پیش از حادثة عاشورا از ایشان نقل شده با آنچه در زمانِ دشوار عاشورا رسیده است، یکسان است.
سخن امام حسین علیه السلام در دعای عرفه را بنگرید: «الحمد لله الذی لیس لقضائه دافع»؛ «الحمد لله الذی لم یتّخذ ولداً فیکون موروثاً»؛ «الحمد لله حمداً یعدل حمد ملائکته المقرّبین، و أنبیائه المرسلین»؛ «اللّهمّ لک الحمد کما خلقتنی فجعلتنی سمیعاً بصیراً، و لک الحمد کما خلقتنی فجعلتنی حیّاً سویّاً»؛ «فلک الحمد یا من أقال عثرتی، و نفّس کربتی، و أجاب دعوتی، و ستر عورتی و ذنوبی، و بلغنی طلبتی، و نصرنی علی عدوّی»؛ «یا من لا تضرّه ذنوب عباده، و هو الغنیّ عن طاعتهم، و الموفّق من عمل منهم صالحاً بمعونته و رحمته، فلک الحمد»؛ «فلک
الحمد و المجد، و علوّ الجدّ».(1)
نیز بنگرید سخن امام حسین علیه السلام و چگونگی نیایش ایشان را در شب عاشورا و سخنرانیهای شورانگیز عاشورا. تو گویی چنین نیایش دلانگیزی، زمزمة مردی است که در هیچ تنگنا و سختیای نیست و در آسایش کامل به سر میبرد: «أثنی علی الله أحسن الثناء و أحمده علی السرّاء و الضرّاء».(2)
یاران شایستة امام حسین علیه السلام نیز چنین بودند که در وصفشان آمده است: «فکان لهم فی تلک اللیلی دویّ کالنحل».(3)
نماز، یکی از مظاهر مهم ذکر الهی و از معارف بلند قرآنی است که اقامة آن نمود برجستهای در کربلا دارد. پیش از آن که نمونههای شکوهمند برپایی نماز در کربلا گزارش شود، برخی از آیات قرآن دربارة نماز، مرور میگردد تا از این رهگذر، تجلی این بخش از معارف قرآن در کربلا بیشتر آشکار گردد.
در آموزههای قرآنی، نماز عنصری اساسی معرفی گشته و در موارد
1) . نک: علی بن موسی بن جعفر طاووس حسینی، اقبال الاعمال، تحقیق جواد قیومی اصفهانی، صص74-87 .
2) . لوط بن یحیی ازدی غامدی، مقتل الحسین علیه السلام ، ص107؛ محمد بن محمد بن نعمان بغدادی عکبری (شیخ مفید)، الارشاد فی معرفی حجج الله علی العباد، ج2، ص91؛ فضل ابن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج1، ص455؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج44، ص392؛ عبدالله بحرانی، العوالم، ص243؛ محسن امین عاملی، لواعج الاشجان فی مقتل الحسین علیه السلام ، ص118.
3) . محمد بن جعفر حلی (ابن نما)، مثیر الاحزان، ص38؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج44، ص394؛ عبدالله بحرانی، العوالم، ص245؛ سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی، ینابیع المودّی لذوی القربی، ج3، ص65؛ علی احمدی میانجی، مواقف الشیعه، ج2، ص193؛ محمدمهدی شمسالدین، انصار الحسین علیه السلام ، ص55.
فراوانی، به همراه ایمان، مطرح شده است. در سورة «بینه»، اقامة نماز از ارکان دین قیم و استوار شمرده شده است: «وَ یُقِیمُوا الصَّلاةَ وَ یُؤْتُوا الزَّکَاةَ وَ ذَلِکَ دِینُ الْقَیِّمَةِ».(1)
در سورة «انبیا» نیز اقامة نماز جزء دستورات الهی برای رهبران دینی یاد شده است: «وَ أَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَ إِقَامَ الصَّلاةِ».(2)
همچنین در سورة «طه» اوصاف مؤمنان با اقامة نماز همراه شده و چنین آمده است: «طس٭ تِلْکَ آیَاتُ الْقُرْآنِ وَ کِتَابٍ مُبِینٍ٭ هُدًی وَ بُشْرَی لِلْمُؤْمِنِینَ٭ اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکَاةَ».(3)
افزون بر آنچه یاد شد، قرآن کریم توصیة خداوند به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را یادآور شده که در آن اقامة نماز جماعت به هنگام جنگ با دشمن و کیفیت آن آمده است: «وَ إِذَا کُنتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاَةَ فَلْتَقُمْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَکَ وَلْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذَا سَجَدُوا فَلْیَکُونُوا مِنْ وَرَائِکُمْ وَلْتَأْتِ طَائِفَةٌ أُخْرَی لَمْ یُصَلُّوا فَلْیُصَلُّوا مَعَکَ».(4)
مردان الهی نیز اثریافته از این آموزههای بلند، همواره دل و زبان را به ذکر الهی واداشتهاند، به گونهای که هیچ کاری ایشان را از این امر
1) . بیّنه/ 5: «[فرمان نیافتند جز این که] دین [خود] را برای او خالص گردانند، و نماز را برپا دارند و زکات بدهند؛ و دین [ثابت و] پایدار همین است».
2) . انبیا/ 73: «و به ایشان [رهبران الهی] انجام دادن کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم».
3) . نمل/ 1-3: «طا، سین. این است آیات قرآن و [آیات] کتابی روشنگر که [مایة] هدایت و بشارت برای مؤمنان است؛ همانان که نماز را برپا میدارند و زکات میدهند».
4) . نساء/ 102: «و هرگاه در میان ایشان بودی و برایشان نماز برپا داشتی، پس باید گروهی از آنان با تو [به نماز] ایستند، و باید جنگافزارهای خود را برگیرند، و چون به سجده رفتند [و نماز را تمام کردند]، باید پشت سر شما قرار گیرند، و گروه دیگری که نماز نکردهاند، باید بیایند و با تو نماز گزارند».
مهم بازنمیدارد: «رِجَالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَن ذِکْرِ الله وَ إِقَامِ الصَّلاةِ».(1)
چکیدة سخن این که، در نگرش قرآنی، نماز جایگاه ویژهای دارد. رهبران دینی (حتی در معرکة نبرد) مأمور به اقامة نمازند.
مؤمنان راستین نیز دل در گرو یاد خدا دارند. دادوستد و نه هیچ چیز دیگر آنان را از اقامة نماز بازنمیدارد. تجسم شکوهمند این معارف را میتوان به خوبی و روشنی در کربلا و رفتار رهبر بزرگ سپاه ایمان، امام حسین علیه السلام ، و نیز رفتار یاران پاکباز و مؤمن آن حضرت نگریست.
هر چند منابع تاریخی و روایی، مواردی چند از توجه امام حسین علیه السلام به نماز و اقامة آن را گزارش مینمایند،(2)
گزارشهایی که در این باره به نقل حوادث شب و روز عاشورا میپردازد، بیانگر جایگاه ویژة نماز، این موهبت بزرگ الهی، نزد امام علیه السلام است.
عصر روز نهم، جنبوجوشی در لشکر دشمن به راه افتاد و آهنگ حمله به سپاه امام علیه السلام را نمودند. امام علیه السلام برای آگاهی از هدف حرکات تازة اردوگاه دشمن، برادر رشیدش، عباس، را سوی آنان گسیل داشت و پس از آگاهی از نقشة دشمن، چنین فرمود: عباسِ من، اینک سوی دشمن برو و اگر توانستی هجومشان را تا بامداد فردا به تأخیر انداز و شرارتشان را امشب از ما بازدار، بدان امید که سر بر آستان ربوبی نهیم، نماز گزاریم، او را بخوانیم و از او آمرزش طلبیم. خدا خود میداند که من چقدر نماز و
پرستش او و خواندن کتابش را دوست دارم و شیفتة دعا و نیایش بسیار و آمرزشخواهی از اویم؛ «فهو یعلم أنّی قد أحبّ الصلاة له و تلاوة کتابه و الدعاء و الاستغفار».(1)
امشب شب وصالست، روز فراقْ فرداست
در پردة حجازی، شور عراق، فرداست
امشب نشسته مولا، بر رَفْرَف عبادت
پیمودن ره عشق، روی بُراق، فرداست
امشب بگو به بانو، یک ساعتی بیارام
هنگامة بلاخیز، ما لایُطاق فرداست.
مرحوم الهی قمشهای چنین سروده است:
گر سر جنگ است کنون خِیل را
گو به سحر، مهلتی این لیل را
تا کنم این خاتمه روزگار
باز شبی طاعت پروردگار
تا کنم از عشق، نماز دگر
با شب خود راز و نیاز دگر
من کشم از دل، شبی آه دگر
او کند از لطف نگاه دگر
من ز نگ-اه رخ زیب-ای دوس--ت
دیده کنم محوِ تماشای دوست.
همان گونه که گذشت، جایگاه ویژة نماز نهتنها در رفتار امام علیه السلام بلکه در رفتار یاران ایشان نیز برجسته بوده است، به گونهای که راویان، حالات اردوگاه حسینی در شب دهم را چنین وصف نمودهاند: آنان در آن شب نماز میخواندند و در رکوع و سجود و قیام و قعود، بر لب یاد خدا را زمزمه
1) . «قال [الحسین علیه السلام]: ارجع إلیهم فإن استطعت أن تؤخّرهم إلی الغدوة و تدفعهم عنّا العشیّة، لعلّنا نصلّی لربّنا اللیلة و ندعوه و نستغفره، فهو یعلم أنّی قد أحبّ الصلاة له و تلاوة کتابه و الدعاء و الاستغفار». نک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص317؛ محمد بن محمد بن نعمان بغدادی عکبری (شیخ مفید)، الارشاد فی معرفی حجج الله علی العباد، ج2، صص89 -90؛ عبدالله بحرانی، العوالم، ص243؛ محسن امین عاملی، لواعج الاشجان فی مقتل الحسین علیه السلام ، ص118.
میکردند، و صدای نجوایشان مانند پرواز زنبور عسل به گوش میرسید.(1)
همچنین در روز عاشورا و در کشاکش جنگ که گویی، گرمای خورشید و تشنگی و خستگی، چونان نیزه و شمشیر، به یاری دشمن آمده بود و آن افلاکیان خاکنشین را میآزرد، «ابوثمامه عمرو بن عبدالله صائدی»، فرارسیدن هنگام نماز را یادآوری نمود. او سودای اقامة نماز به همراه امام را در دل داشت و مشتاقانه آرزویش را با امام علیه السلام در میان نهاد و امام علیه السلام نیز با پذیرش درخواست او، کریمانه در حقش دعا نمود و فرمود: خدا تو را در زمرة نمازگزاران جای دهاد!(2)
شگفتا که یاران امام حسین علیه السلام در چنین هنگامهای دشوار به یاد نمازند، و دشمن چه غفلتزده و ناآگاه، حتی پیشنهاد توقف کوتاه جنگ برای اقامة نماز را رد نمود، و امام حسین علیه السلام و یارانش با دشواری زیاد و با تقدیم دو سرباز فداکار، آخرین نماز را برپا داشتند! آری، نماز ظهر روز دهم،(3)
زمانی
1) . علی بن موسی بن طاووس حسینی، اللهوف فی قتلی الطفوف، ص57؛ محمد بن جعفر حلی (ابن نما)، مثیر الاحزان، ص38؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج44، ص394؛ عبدالله بحرانی، العوالم، ص245؛ سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی، ینابیع المودّی لذوی القربی، ج3، ص65؛ محمدمهدی شمسالدین، انصار الحسین علیه السلام ، ص55.
2) . «رأی ذلک «أبوثمامی عمرو بن عبدالله الصائدی» قال للحسین: یا أباعبدالله نفسی لک الفداء. إنّی أری هؤلاء قد اقتربوا منک و لا والله لا تقتل حتّی أقتل دونک إن شاء الله، و أحبّ أن ألقی ربّی و قد صلّیت هذه الصلای التی قد دنا وقتها، قال: فرفع الحسین رأسه ثمّ قال: ذکرت الصلاة جعلک الله من المصلّین الذاکرین، نعم هذا أوّل وقتها». نک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص334؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج45، ص21؛ عبدالله بحرانی، العوالم، ص264؛ حسین نوری طبرسی، خاتمی مستدرک الوسائل، ص75؛ عبدالرزاق موسوی مقرّم، مقتل الحسین علیه السلام ، صص239-240.
3) . نمازی که دیدنی بود و تو گویی، هماکنون نیز پس از چند صد سال از آن نماز بیمانند، شکوه پرواز و اوج عروج آن افلاکیان را از این خاکدان تا عرش خداوند و بهشت رضایت الهی، میتوان نظاره کرد و شامّة جان را با شمیم دلانگیز آن معطر نمود. به راستی باید به امام علیه السلام عرض نمود: «أشهدُ أنّک قَد أقَمتَ الصَلاة».
که نائرة جنگ و گرمای طاقتفرسای سرزمین طف، هر دو بیرحمانه، زبانه میکشید و تشنگی و خستگی بر جسم و جان سپاه حسینی، پنجه میافکند، تجسم زیبا و کاملی از آیات قرآن بود که: «رِجَالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَن ذِکْرِ الله وَ إِقَامِ الصَّلاةِ».(1)
استاد جوادی آملی - حفظه الله و أبقاه- در این باره نگاشتهاند:
«این نماز سه خصوصیت برجسته داشت: جماعت، اول وقت بودن، علنی بودن. با آن که امام حسین علیه السلام میتوانست این نماز را به صورت انفرادی، اندکی دیرتر و در خیمه بخواند، ولی چنین نکرد و آن را با سه خصوصیت یادشده، به جا آورد. لذا در غالب زیارتهای آن حضرت: «أشهدُ أنّک قَد أقَمتَ الصَلاة» به عنوان یکی از نقاط برجستة زندگی آن حضرت ذکر میشود».(2)
جایگاه بلند فریضة امر به معروف و نهی از منکر در اسلام و تأثیرگذاری عمیق آن در جامعه، سبب شده است تا در آیات مختلفی از قرآن بدین فریضه اشاره شود.
ذکر این فریضه در کنار آیاتی که بیانگر اوصاف مؤمنان و جامعة ایمانی است، نشاندهندة نقش و اهمیت بالای آن در مسائل اجتماعی اسلام است. برای نمونه در سورة مبارکه آل عمران چنین آمده است: «وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَ أُولَئِک هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(1)
و نیز: «کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ
1) . آل عمران/ 104: «و باید از میان شما، گروهی، [مردم را] به نیکی دعوت کنند و به کار شایسته وادارند و از زشتی بازدارند، و آنان همان رستگارانند».
الْمُنکَرِ»؛(1)در سورة مبارکة توبه نیز آمده است: «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ».(2)
سرانجام در سورة مبارکة حج، اهمیت و والایی این فریضه، چنین بازگو شده است: «اَلَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکَاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنکَرِ».(3)
هر چند بررسی عمیق این آیات و اهمیت فوقالعادة امر به معروف در قرآن و نیز تأثیرگذاری آن، نیازمند مجال گستردهتری است، به نظر آنچه که یاد شد، اندکی از اهمیت و جایگاه این فریضه را در قرآن بازگو مینماید.
رفتار امام حسین علیه السلام در حماسة عاشورا، چونان امام و فرد آگاه به فرامین و حقایق ناب قرآنی، شرح و تبیین جامع و کامل آیات مربوط به امر به معروف و نهی از منکر است.
امام حسین علیه السلام در موارد فراوانی از نهضت خود، به این اصل اساسی و فریضة مهم اشاره و استناد مینمایند. در زمان معاویه، علایم و قراینی نشان میداد که امام حسین علیه السلام خویش را برای قیام آماده میکند. وی صحابة پیغمبر را در مِنی گرد آورد و برای آنان صحبت کرد و از اوضاع جاری، اظهار ناخشنودی نمود. آن حضرت در پایان خطبه فرمود: «اللّهمّ إنّک تعلم أنّه لم یکن ما کان منّا تنافُساً فی سلطان و لا التماساً من فضول الحطام و لکن
1) . آل عمران/ 110: «شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار شدهاید: به کار پسندیده فرمان میدهید، و از کار ناپسند بازمیدارید».
2) . توبه/ 71: «و مردان و زنان باایمان، دوستان یکدیگرند، که به کارهای پسندیده فرامیخوانند و از کارهای ناپسند بازمیدارند».
3) . حج/ 41: «همان کسانی که چون در زمین به آنان توانایی دهیم، نماز را برپا میدارند و زکات میدهند و به کارهای پسندیده فرامیخوانند».
لنری المعالم من دینک و نظهر الإصلاح فی بلادک و یأمن المظلومون من عبادک و یعمل بفرائضک و سننک و أحکامک»؛(1)
خدایا تو خود نیک آگاهی که تلاشمان برای رقابت در حکومت و قدرت نیست، همان گونه که به هدف دستیابی به امکانات دنیوی و ثروت نمیباشد، بلکه میخواهیم اصول و ارزشهای دینت را نشان دهیم، و به همگان ارایه کنیم، در مملکت تو اصلاح، پدید آوریم، تا بندگانت امنیت یابند و به احکام و قوانین تو عمل گردد.
نیز امام حسین علیه السلام در اواخر عمر معاویه، نامهای برای او مینویسد و او را چنین خطاب مینماید: «ألستَ قاتلَ حُجر و أصحابه العابدین المخبتین، الذین کانوا یستفظعون البدع، و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر؟»؛(2)
هان ای معاویه! مگر تو قاتل «حجر بن عدی» و یاران او نیستی؟ همانان که از مسیر بندگی و یکتاپرستی منحرف نشدند، بدعتها را زشت شمردند، و امر به معروف و نهی از منکر کردند.
آن حضرت، هنگام وداع با قبر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله چنین فرمود: «اللّهمّ إنّی أحبّ المعروف، و أنکر المنکر».(3)
همچنین در نخستین روزی که از مکه بیرون
1) . حسن بن علی بن شعبه حرّانی، تحف العقول، 239؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج97، ص80 .
2) . عبد الله بن مسلم دینوری (ابن قتیبه)، الامامی و السیاسه، ج1، ص203؛ عبدالحسین امینی، الغدیر، ج11، ص55؛ احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج2، ص20؛ علی نمازی شاهرودی، مستدرک سفینی البحار، ج2، ص225.
3) . «فلمّا فرغ من صلاته جعل یقول: اللّهمّ هذا قبر نبیّک محمّد، و أنا ابن بنت نبیّک، و قد حضرنی من الأمر ما قد علمت، اللّهمّ إنّی أحبّ المعروف، و أنکر المنکر، و أنا أسألک یا ذا الجلال و الإکرام بحقّ القبر و من فیه إلا اخترت لی ما هو لک رضی، و لرسولک رضی». نک: محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج44، ص328؛ هاشم بحرانی، مدینی المعاجز الائمّی الاثنی عشر و دلائل الحجج علی البشر، تحقیق عزّتالله مولایی همدانی، ج3، ص483؛ محسن امین عاملی، لواعج الاشجان فی مقتل الحسین علیه السلام ، ص27.
آمدند، در وصیتنامهای که به محمد بن حنفیه نوشتند، آشکارا همین مطلب را ذکر فرمودند: «و إنّما خرجت لطلب الإصلاح فی أمّة جدّی صلّی الله علیه و آله؛ أرید أن آمر بالمعروف و أنهی عن المنکر».(1)
امام حسین علیه السلام در بین راه در مواقع متعدد نیز، به این اصل تمسک میجوید و عجیب است هر چه شرایط سختتر میشود و خبرهای مأیوسکننده از کوفه میرسد، خطبهها داغتر میگردد؛ گویا پس از شنیدن خبر شهادت مسلم است که حضرت، این خطبه را ایراد میکند: «ألا ترون أنّ الحقّ لا یعمل به، و أنّ الباطل لا یتناهی عنه، لیرغب المؤمن فی لقاء الله محقاً»(2)
از همه صریحتر، زمانی است که اوضاع، به کلی، ناامیدکننده است؛ زمانی که کاروان حسینی، به مرز عراق وارد شده و با لشکر حر برخورد نموده است، تا هزار نفر امام حسین علیه السلام را تحتالحفظ به کوفه ببرند. در
1) . <هذا ما أوصی به الحسین بن علیّ بن أبیطالب إلی أخیه محمّد المعروف بابن الحنفیّة؛ أنّ الحسین یشهد أن لا إله إڤ الله وحده لا شریک له و أنّ محمّداً عبده و رسوله، جاء بالحقّ من عند الحقّ، و أنّ الجنّة و النار حقّ، و أنّ الساعة آتیة لا ریب فیها، و أنّ الله یبعث من فی القبور، و أنّی لم أخرج أشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً و إنّما خرجت لطلب الإصلاح فی أمّة جدّی صلّی الله علیه و آله أرید أن آمر بالمعروف و أنهی عن المنکر>. نک: محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج44، ص329؛ محسن امین عاملی، لواعج الاشجان فی مقتل الحسین علیه السلام ، ص30؛ عبدالله بحرانی، العوالم، ص179.
2) . «و قال عقبی بن أبیالعیزار: قام حسین علیه السلام بذی حسم فحمد الله و أثنی علیه ثمّ قال: إنّه قد نزل من الأمر قد ترون، و إنّ الدنیا قد تغیّرت و تنکّرت و أدبر معروفها و استمرّت جدا، فلم یبق منها إلا صبابة کصبابة الإناء، و خسیس عیش کالمرعی الوبیل. ألا ترون أنّ الحقّ لا یعمل به، و أنّ الباطل لا یتناهی عنه، لیرغب المؤمن فی لقاء الله محقاً فإنّی لا أری الموت إلا شهادة و لا الحیاة مع الظالمین إلا برماً». نک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص305؛ نعمان بن محمد تمیمی مغربی، شرح الاخبار فی فضائل الائمی الاطهار علیه السلام ، تحقیق محمد حسینی جلالی، ج3، ص150؛ حسن بن علی بن شعبه حرّانی، تحف العقول عن آل الرسول صلّی الله علیهم، تحقیق علیاکبر غفاری، ص245؛ حسین بن محمد حلوانی، نزهی الناظر و تنبیه الخاطر، ص88 ؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمّه، ج2، ص242.
این جاست که آن حضرت، به سخن پیامبر صلی الله علیه و آله تمسّک میجوید: «أیّها الناس! إنّ رسول الله صلی الله علیه و آله قال: ”من رأی سلطاناً جائراً مستحلاً لحرام الله ناکثاً لعهد الله، مخالفاً لسنّة رسول الله، یعمل فی عباد الله بالإثم و العدوان ثمّ لم یغیر علیه بفعل و لا قول، کان حقّاً علی الله أن یدخله مدخله“».(1)
استاد جوادی آملی - حفظه الله و أبقاه- در این باره آوردهاند:
«این سخن، تشویق به تشکیل حکومت اسلامی و تلاش برای استقرار نظام الهی است؛ چون اگر کسی بخواهد شکر نعمت به دنیا نیامدن در دولت کفر را به جا آورد، باید برای براندازی دولت کفر و حاکمیت شرک تلاش کند. برای این که با وجود حکومت کفر، رسیدن به معارف الهی و اخلاق انسانی هر چند ممتنع نیست، لیکن دشوار خواهد بود و توفیق زمزمه و مناجات با خدا در لوای حکومت اسلامی و حاکمیت دین، آسانتر است.
سالار شهیدان علیه السلام برای همین منظور قیام کرد تا در پرتو نظام اسلامی، آیندگان نیز مشمول الطاف و برکات دولت حق گردند. از این رو، فرمود: من علیه حاکمیت ستم قیام کردم تا کفر را براندازم و اصلاح در امت جدم ایجاد کنم؛ «إنّما خرجت لطلب الإصلاح فی أمّة جدّی». آن روح بزرگوار حماسی این هدف را پی گرفت تا سرانجام به مقصود خویش نایل آمد».(2)
1) . «أیّها الناس! إنّ رسول الله صلی الله علیه و آله قال: من رأی سلطاناً جائراً مستحلاً لحرام الله ناکثاً لعهد الله، مخالفاً لسنّة رسول الله، یعمل فی عباد الله بالإثم و العدوان ثمّ لم یغیر علیه بفعل و لا قول، کان حقّاً علی الله أن یدخله مدخله. ألا و إنّ هؤلاء قد لزموا طاعة الشیطان و تولّوا عن طاعة الرحمان و أظهروا الفساد و عطّلوا الحدود و استأثروا بالفیء و أحلّوا حرام الله و حرّموا حلاله و أنا أحقّ بهذا الأمر من غیری>. نک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج4، صص304- 305؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج44، ص382؛ عبدالله بحرانی، العوالم، ص233؛ محسن امین عاملی، لواعج الاشجان فی مقتل الحسین علیه السلام ، صص93-94.
2) . عبدالله جوادی آملی، حماسه و عرفان، صص232-233.
وجوب امر به معروف و نهی از منکر، مانند برخی فرائض دیگر، مشروط به وجود و تحقق شرایطی است که بدون تحقق آن، انجام این تکلیف، ضرورری نخواهد بود، مانند احتمالِ تأثیر و ایمنی از ضرر.
آیا انجام امر به معروف از سوی امام حسین علیه السلام پس از تحقق چنین شرایطی بود؛ یعنی حضرت احتمال تأثیر میداد و نیز خویش از ضرر در امان بود؟
هر چند پاسخ مبسوط بدین پرسش، مجال گستردهتری میطلبد، به نظر، سخن بعضی محققان معاصر، برخی ابعاد این مسأله را روشن نماید. به این پاسخ بنگرید:
«مسلّم نیست که در تمام موارد، وجوب امر به معروف و نهی از منکر، مشروط به اَمن از ضرر باشد، بلکه گاه باید میزان مصحلت و نیز ضرر و مفسدهای که اجرای امر به معروف و نهی از منکر به دنبال دارد، با یکدیگر سنجیده شود. اگر امر به معروف در یک مورد، بقاء و ماندگاری دین را به دنبال داشته باشد، بیتردید ترک آن روا نمیباشد هر چند با ضرر و دشواری فراوان همراه باشد.
به دیگر سخن، میان امر به معروفی که به انگیزة بازداری افراد از معصیت شخصی انجام میشود، با امر به معروف در موردی که بقای اصل و کیان دین را هدف گرفته، تفاوت وجود دارد و دومی مشروط به عدم ضرر نمیباشد. احتمال تأثیر نیز گاهی بالفعل است و گاهی بالقوه؛ یعنی گاه نهی از منکر، صورت میگیرد و بالفعل، اثرگذاری آن قابل مشاهده نیست، ولی مطمئن هستیم در آینده، اثر مطلوب را به دنبال خواهد داشت. در دنیای معاصر هم بیشتر مللی که توانستهاند بندهای اسارت خویش را پاره کنند و به آزادی و استقلال برسند، همین راه را در پیش گرفتهاند. آنان با فداکاری و حمل دشواریها پایههای سلطهگریِ دشمن را متزلزل و به تدریج آنان را ساقط
مینمایند، هر چند نتیجة این پیکارها در آینده آشکار میگردد ولی آنان کار امروز خود را با موفقیت و کامیابی ارزیابی مینمایند؛ زیرا کوشش ایشان اصلاح و نجات جامعه است که به دنبال مبارزات آنان به دست میآید. مردان خدا نیز برای هدفهای عالی و انسانی، گاه چنین مبارزاتی را در پیش گرفته، با این که به کشته شدن خویش نیک آگاهند، اما برای نجات جامعه اسلامی راه مبارزه و پیکار نابرابر را در پیش میگیرند و رادمردانه بر آن پای میفشرند. سرانجام، عکسالعمل قیام آنان، مردم را بیدار و به تدریج، مسیر تاریخ را عوض مینماید».(1)
1) . لطفالله صافی، پرتوی از عظمت حسین علیه السلام ، صص324- 325.
حماسة حسینی را باید حادثهای مهم و درسآموز در تاریخ اسلام به شمار آورد. گام نخست، بهرهوری از این حماسة شورانگیز، و شناخت حقیقت آن، میباشد و این شناخت، جز از رهگذر توجه به تمام عناصر تشکیلدهندة آن به دست نمیآید. در این حادثه، کنار عناصری مانند عرفان، حماسه، تراژدی، قرآن نیز حضوری پررنگ دارد و از ابعاد مهم آن به شمار میرود. پیدایش این بُعد، رهاورد پیوند ویژة امام حسین علیه السلام با قرآن است. از نگریستن و درنگ در بُعد قرآنیِ کربلا نتایجی به دست آمد که اینک بازگو میگردد:
الف- حماسهسازان اردوگاه حسینی در پرتو اعتصام به قرآن و بهرهجویی از معارف آن، به کامیابی و سعادتمندی دست یافتند و مصداقی از یاریشدگان آیة «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنَا» گشتند. آنان اثبات نمودند که در دشوارترین شرایط نیز، حضور پررنگ قرآن، ضامن پیروزی و سعادتمندی است، و امت اسلامی برای کامیابی در تمام شؤون زندگیاش، نیازمند بازگشت دوباره به قرآن کریم میباشد.
ب- امام حسین علیه السلام در کربلا افق تازهای را از تعامل با قرآن گشود که به بازتاب تفسیر و تبیین برخی آیات انجامید. این بازتاب، از رهگذر آگاهیِ دقیق و عمیق امام حسین علیه السلام به مقصود آیات پدیدار گشته است. از این رو، میتوان گفتار و رفتار آن حضرت علیه السلام را مفسر و مُبیّن آیات دانست. پذیرش این مطلب، بیانگر ضرورت توجه جدّیِ مفسران به حادثة کربلاست. بایسته آن است که مفسران، به ویژه مفسران شیعی، با درنگ در بُعد قرآنیِ حادثة کربلا، به تفسیر و تبیین مراد آیاتِ مرتبط با پیام این حماسه بپردازند و از این میراثِ سرشار و پرمایه به گونة شایسته، بهره ببرند.
ج- اهمیت فوقالعادة بُعد قرآنیِ نهضت حسینی را نسبت به ابعاد دیگر آن نمیتوان انکار نمود. از این رو، باید تمام تلاشهایی که در آستانة این نهضت میشود، مانند عاشوراپژوهی، ادبیات عاشورایی، سخنرانی، عزاداری، نوحهسرایی و...، با گرایش به کشف و بازگوییِ زوایای مختلف این بُعد، انجام پذیرد. چنین رویکردی به نهضت حسینی، آشنایی مخاطبان با ژرفای معارف آن و طراوت و شادابی همیشگی بازخوانیِ حماسة طف را برای مخاطبان به دنبال دارد. همچنین زمینهای فراهم مینماید تا دیگر فرقههای مختلف اسلامی، مانند اهل سنت، با این نهضت آشنا گردند؛ چه تمام فِرَق اسلامی، در والاییِ معارف قرآن و ضرورت پذیرش آن هماهنگند و چنین توافقی، انگیزة کافی را برای آشنایی آنان با این نهضت که دارای بُعد قرآنی است، به وجود میآورد.
کوتاه سخن این که، ضرورت بازگشتِ امتِ اسلامی به قرآن و وارد نمودن قرآن در متن زندگی؛ لزوم به کارگیری معارفِ به دست آمده از این نهضت در تفسیر آیات مرتبط؛ محوریتْبخشی به این بُعد به هنگام بازگویی حادثة عاشورا، همگی نتایجی است که از بازخوانیِ حماسة حسینی با تأکید بر بُعد قرآنی آن به دست میآید.
1- ابن حنبل، احمد: المسند، ج4 ، بیروت، دار صادر، بی تا.
2- ابن نما حلی، هبه الله محمد بن جعفر بن اب-ی البق-اء: مثیر الاحزان، نج-ف، الحیدری-ه، ق1369
3- احمد میانجی، علی: مواقف الشیعه، چاپ یکم، قم، جامعة مدرسین، 1416ق.
4- اربلی، علی بن عیسی: کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج1 ،چ-اپ دوم، بی-روت، دارالاضواء، 1405ق.
5- ازدی امدی، لوط بن یحیی بن سعید: مقتل الحسین ،تحقیق حس-ن ف-اری، ق-م، دار الکتب العلمیه، 1398ق.
6- اعثم کوفی، احمد: الفتوح، ج ،5چاپ یکم، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1406ق.
7- امین عاملی، محسن: لواعا الاشجان فی مقتل الحسین ،ب-ی ج-ا، مکتبه بص-یرتی، بیتا.
8- امینی، عبدالحسین: الغدیر، ج ،1بیروت، دار الکتاب العربی، 1379ق.
9- بحرانی، هاشم: حلی الابرار فی احوال محمد و آله الاطهار، ج ،2چ-اپ یک-م، تحقی-ق غلامرضا مولانا بحرانی، بی جا، موسسة معارف اسلامی، 1411ق.
10- مدینه المعاجز الائمه الاثنی عشر و دلائل الحجج علی البشر، ج ،3چ-اپ س-وم، تحقیق عزّت الله مولایی همدانی، قم، موسسة معارف اسلامی، 1413ق.
11- بخاری، محمد بن اسماعیل: الادب المفرد، چاپ دوم، تحقیق محمد ف- اد عب-دالباقی، بیجا، م سس الکتب الثقافیه، 1409ق.
12- ترمذی، محمد بن عیسی: السنن، ج ،5چاپ دوم، تحقیق عب-دالرحمن محم-د عثم-ان، بیروت، دار الفکر، 1403ق.
13- تمیمی مغربی، نعمان بن محم-د: شرح الاخبار فی فض ائل الائم الاطهار علیهم السلام ج3 ، تحقیق محمد حسینی جلالی، قم، موسسة نشر اسلامی، بیتا.
14- حرّانی، حسن بن علی بن شعبه: تحف العقول عن آل الرسول صلّی الله علیه السلام، چ-اپ دوم، تحقیق علی اکبر غفّاری، قم، موسسة نشر اسلامی 1404ق.
15- حسکانی، عبیدالله بن احمد (حاکم حس-کانی): شواهد التنایل لقواعد التفضیل فی آیات النازل فی اهل البیت علیهم السلام ، ج2 ، چاپ یکم، تهران، سازمان چاپ و نش-ر وزارت ارشاد اسلامی، 1411ق.
16- حسینی، علی بن موسی بن طاووس: اقبال الاعمال، چاپ یکم، بیجا، اعلام اس-لامی، ق1415
17- اللهوف فی قتلی الطفوف ، چاپ یکم، قم، انوار هدی، 1417ق.
18- الیقین فی امره امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب ،چاپ یکم، تحقیق انص-اری، قم، دار الکتاب، 1413ق.
19- حسینی مرعشی تستری، ن-ورالله: احق اق الح ق و ازه اق الباط ل، تص-حیح و تعلی-ق شهاب ال-دین مرعش-ی نجف-ی، چ-اپ یک-م، ب-ه اهتم-ام محم-ود مرعش-ی نجف-ی، ق-م، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، 1418ق.
20- حسینی مرعشی، شهابالدین: شرح احقاق الحق و ازهاق الباطل، چ-اپ یک-م، ج،27 به اهتمام محمود مرعشی، قم، کتابخانة آی الله مرعشی نجفی، 1418ق.
21- حضرمی، عبدالرحمن بن محمد (ابن خلدون): تاریخ ابن خلدون، ج ،3چاپ چه-ارم، بیروت، مو سس الاعلمی.
22- حلوانی، حسین بن محمد: ناه الناظر و تنبیه الخاطر، چاپ یکم، تحقیق مدرسة ام-ام مهدی قم، مدرسة امام مهدی1408 ، ق.
23- خ-وارزمی، موف-ق ب-ن احم-د: المناق ب، چ-اپ دوم، تحقی-ق مال-ک محم-ودی، ق-م، انتشارات اسلامی، 1411ق.
24- دمشقی، اسماعیل بن کثیر (ابن کثیر): البدای و النهایه، ج ،8تحقیق علی شیری، چاپ یکم، بیروت، دار احیاء الترا العربی، 1408ق.
25- دینوری، عبدالله بن مسلم ابن قتیبه: الامام و السیاسه، ج ،1چ-اپ یک-م، تحقی-ق عل-ی شیری، انتشارات شریف رضی، 1413ق.
26- ذهبی، محمد بن احم-د: س یر اع م الن ب ء، ج ،4چ-اپ نه-م، تحقی-ق محم-د نع-یم عرقسوسی، مأمون صا رجی، بیروت، الرساله، 1413ق.
27- شافعی، علی بن حسن (ابن عساکر): ترجم الام ام الحسین ،تحقی-ق محم-دباقر محمودی، چاپ دوم، بیجا، مجمع احیاء الثقاف الاسلامیه، 1414ق.
28- صفار، محمد بن حسن: بصائر الدرجات الکبری، تحقیق محسن کوچ-هب-ا ی، ته-ران، مو سسة اعلمی، 1404ق.
29- طبرسی، احمد بن علی: الاحتجا ، ج ،1نجف اشرف، دار نعمان، 1386ق.
30- طبرسی، فضل بن حسن: اِعلام الوری باَعلام الهدی، ج1چاپ یکم، ق-م، آل البی-ت، ق1417
31- طبری، محمد بن جریر: تاریخ الامم والملوک، ج4 ،بیروت، موسسه الاعلمی، بی تا.
32- عاملی جزینی، محمد بن مکی (شهید اول): الماار، تحقیق مدرس-ة ام-ام مه-دی، چاپ یکم، قم، مدرسة امام مهدی 1410ق.
33- عاملی، علی بن ی-ونس: الصراط المستقیم الی مستحقّی التقدیم، ج2 چ-اپ یک-م، تحقیق محمدباقر بهبودی، بیجا، مرتضویه، 1384ق.
34- قرشی، باقرشریف: حیال الامام الحسین بن علی دراسه و تحلیل، ج ،2چاپ یکم، نجف اشرف، الادب، 1394ق.
35- قزوینی، محمد بن یزید: سنن ابن ماجه، ج ،1تحقیق محمد ف- اد عب-دالباقی، بی-روت، دار الفکر، بیتا.
36- قمی، جعفر بن محمد بن قولویه: کامل الزیارات، چ-اپ یک-م، تحقی-ق ج-واد قی-ومی، گروه تحقیق، بیجا، مو سسة نشر فقاهت، 1417ق.
37- قمی، محمد بن علی بن حسین ب-ن بابوی-ه (ش-یخ ص-دوق): الامالی، تحقی-ق مو سس-ة بعثت، چاپ یکم، قم، موسسة بعثت، 1417ق.
38- التوحید، تحقیق هاشم حسینی تهرانی، قم، جامعة مدرسین، 1378ق.
39- کمال الدین و تمام النعمه، تصحیح علیاکبر فاری، بیجا، انتشارات اس-لامی، ،1405بی تا.
40- معانی الاخبار، تصحیح علیاکبر فاری، قم، انتشارات اسلامی، 1361د.
41- قندوزی حنفی، سلیمان بن ابراهیم: ینابیع الموده لذوی القربی، ج ،3تحقیق علی جمال حسینی، چاپ یکم، تهران، اسوه، 1416ق.
42- کاتب عباسی (یعقوبی،) احمد بن ابییعقوب: تاریخ الیعقوبی، ج2 ق-م، موسّس-ة نش-ر فرهنگ اهل بیت علیهم السلام ، بی تا.
43- کرمی، علی: اولین تاریخ کرب ، چاپ یکم، قم، دار الکتاب، 1377د.
44- کلینی، محمد بن یعقوب: الاصول من الکافی، ج ،1تصحیح علیاکبر ف-اری، چ-اپ سوم، بی جا، دار الکتب الاسلامیه، بیتا.
45- مازندرانی، محمد بن علی بن شهر آشوب: مناقب آل ابی طالب، ج 3 - نج-ف اش-رف، مطبع الحیدریه، بی تا.
46- مجلسی، محمدباقر: بحارالانوار، لبنان، موسسه الوفا، 1403ق.
47- محمودی، محمدباقر: نها السعادل فی مستدرک نها الب غه، ج ،1چاپ یکم، بیروت،دار التعارف، 1396ق.
48- مدائنی، ابوحامد بن هب الله بن اب-یالحدی-د، ش رح نه ا الب غ ه، ج ،15چ-اپ یک-م،تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیجا، دار احیاء الکتب العربیه، 1378ق.
49- مرکز تحقیقات باقرالعلوم :موسوعه کلمات الامام الحسین ،چ-اپ س-وم، ق-م،دار معروف، 1374د.
50- موسوی خویی، ابوالقاسم: معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الروال، ج ،19چ-اپ پنجم، بیجا، 1413ق.
51- موسوی، عبدالحسین (علامه شرفال-دین): المجال الفاخرل فی مآتم العترل الطاهره، تحقیق محمود بدری، بیجا، بی تا.
52- موسوی مقرّم، عبدالرزاق: مقتل الحسین ،تهران، موسّسة بعثت، بیتا.
53- نمازی، علی: مستدرک سفین البحار، ج6 ،تحقیق حسن بن علی نم-ازی، ق-م، موسس-ة نشر اسلامی، 1419ق.
54- نوری طبرسی، حسین: خاتم مستدرک الوس ائل، چ-اپ یک-م، ج ،1ق-م، م سس-ة آل البیت، 1415ق.
55- اصفهانی، حسین بن محمد (المعروف بالرا ب): المفردات فی غریب الق رآن، تحقی-ق
محمد سیدکیلانی، بیروت، دار المعرفه، بیتا.
56- جوادی آملی، عبدالله: تفسیر تسنیم، چاپ یکم، قم، اسراء، 1381د.
57- ------: سیرة پیامبران در قرآن، چاپ یکم، قم، اسراء، 1376د.
58- حسینی استرآبادی، عل-ی: تأویل الآیات فی فضائل العترل الط اهره، ج ،2چ-اپ یک-م،
تحقیق مدرسة امام مهدی ،قم، 1407ق.
59- حویزی، عبد علی بن جمعه: تفسیر ن ور الثقل ین، ج ،5چ-اپ چه-ارم، تحقی-ق هاش-م
رسولی محلاتی، قم، م سّسة اسماعیلیان، 1412ق.
60- سلمی، محمد ب-ن مس-عود ب-ن عی-اد: تفس یر العیاش ی، ج ،1تحقی-ق هاش-م رس-ولی
محلاتی، تهران، مکتب العلمی الاسلامیه، بیتا.
61- شاذلی، ابراهیم حسین (سیّد قطب): فی ظ ل القرآن، ج ،5چاپ پانزدهم، بیروت، دار
الشروق، 1408ق.
62- شعرانی، ابوالحسن: نثر طوبی، ج ،1چاپ یکم، تهران، اسلامیه، 1398ق.
63- طالقانی، محمود: پرتوی از قرآن، ج ،5تهران، شرکت سهامی انتشار، 1358ق.
64- طباطبایی، محمدحسین: المی اان ف ی تفس یر الق رآن، چ-اپ چه-ارم، ق-م، انتش-ارات
اسلامی، 1402ق.
65- طبرسی، فضل بن حسن: مجمع البیان فی تفسیر الق رآن، ج ،10چ-اپ یک-م، بی-روت،
موسّس الاعلمی، 1415ق.
66- طوسی، محمد بن حسن: التبیان فی تفس یر الق رآن، ج ،8چ-اپ یک-م، تحقی-ق احم-د
حبیب قصیر عاملی، بیجا، مکتب الاعلام الاسلامی، 1409ق.
67- فیض کاشانی، محسن: تفسیر الصافی، ج ،1تحقیق حسن اعلم-ی، چ-اپ دوم، ته-ران،
مکتب الصدر، 1416ق.
68- قرشی، علیاکبر، قاموس قرآن، چاپ ششم، تهران، دار الکتب الاسلامیه، بیتا.
69- قمی، حسن بن علی بن ابراهیم: تفسیر القمی، ج ،1چاپ دوم، تحقیق طی-ب جزای-ری،
قم، دار الکتب العلمیه، 1404ق.
70- مصطفوی، حسن: التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج ،3چاپ یکم، تهران، س-ازمان
چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، 1416ق.
71- آیتی، محمدابراهیم: بررسی تاریخ عاشورا، چاپ دوم، ب-ا مقدّم-ة عل-یاکب-ر فّ-اری،
کتابخانة صدوق، 1347د.
72- ابن جبر، علی بن یوس-ف: نها الایمان، چ-اپ یک-م، تحقی-ق احم-د حس-ینی، مش-هد،
مجتمع امام هادی 1418 ،ق.
73- ابن مبار ، عبدالله، الجهاد، تحقیق نزید حماد، جده، دار المطبوعات الحدیث، بیتا.
74- جوادی آملی، عبدالله: حماسه و عرفان، چاپ یکم، قم، مرکز نشر اسراء، 1377د.
75- ------: سرچشمة اندیشه، ج ،2چاپ یکم، قم، مرکز نشر اسراء، 1382د.
76- ------: شکوفایی عقل درپرتونهضت حُسینی، چاپ یکم، قم، مرکز نشر اسراء، 1381د.
77- ------: قرآن حکیم از منظر امام رضا ،چاپ یکم، قم، مرکز نشر اسراء، 1372د.
78- حلّی، علی بن یوسف بن مطهّ-ر: العدد القوی ل دفع المخ او الیومی ه، چ-اپ یک-م،
تحقیق مهدی رجایی، قم، کتابخانة آی الله مرعشی نجفی، 1408ق.
79- سماوی، محمد بن ط-اهر: اَبصار العین فی انص ار الحس ین ،چ-اپ یک-م، تحقی-ق
محمدجعفر طبسی، بیجا، نمایندگی ولی فقیه در سپاه، 1419ق.
80- صافی، لطفالله: پرتوی از عظمت امام حسین ،قم، مدرسة امام مهدی ،بیتا.
81- مطهری، مرتضی: مجموعه آثار، ج ،17چاپ یکم، تهران، صدرا، 1377
82- مهدوی راد، محمدعلی: آفاق تفسیر، چاپ یکم، تهران، هستینما، 1382د.
83- اقبال لاهوری، محمد: کلّیات اشعار فارسی مولانا اقبال لاهوری، چ-اپ دوم، ب-یج-ا،
کتابخانة سنایی، بیتا.
84- الهی قمشهای، مه-دی: کلّیات دیوان حک یم اله ی قمش های، ب-یج-ا، مکتب- العلمی-
الاسلامیه، بیتا.
85- شبّر، جواد: ادب الطف او شعراء الحسین ،چاپ یک-م، بی-روت، م سس- الت-اریخ،
. ق1422
86- الب دهلوی، اسداللهخان: دیوان غالب دهلوی، چاپ یکم، به اهتمام محس-ن کی-انی،
تهران، روزنه، 1376د.
87- روی اصفهانی، محمدحسین: دیوان کامل کمپانی، قم، مطبوعاتی حقبین، بیتا.
88- کرباسی، محمدصادق: دائرل المعار الحسینیه، چاپ یکم، لن-دن، المرک-ز الحس-ینی
للدراسات، 1420ق.
89- مولوی رومی، محمد: کلّیات شم تبریای، چاپ دوازدهم، تهران، امیرکبیر، 1367د.
90- ------: مثنوی معنوی، به اهتمام رینولد الین نیکلسون، تهران، امیرکبیر، 1336ق.
91- نراقی، احمد: مثنوی طاقدی ، چاپ دوم، به اهتم-ام حس-ن نراق-ی، ته-ران، امیرکبی-ر،
. د1362
92- نظامی گنجوی، الیاس بن یوسف: کلّیات حکیم نظامی گنج وی، چ-اپ دوم، ته-ران،
بهزاد، 1381د.
93- معرفت، محمدهادی: امام حسین پیروز میدان نب رد، اندیش-ة ح-وزه، س-ال هش-تم،
شمارة پنجم.
94- ------: تأویل از دیدگاه ع مة طباطبایی، پنوهشهای قرآنی، 1376د، شمارة 9-.10
95- ------: مبانی سیاسی، فقهی نهضت عاشورا، اندیشة حوزه، سال هشتم، شمارة چهارم.
96- مهدوی راد، محمدعلی: آوردگاه طف در آیینة قرآن، آین-ة پ-نوهش، س-ال س-یزدهم،
شمارة 5-.6
97- نصیری، علی: تأویل از نگاه تحقیق، مجلة حقوقی و قضایی دادگستری شماره 17
«وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ (186)»...107
«إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَی آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِیمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَی الْعَالَمِینَ (33)»..44
«ذُرِّیَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (34)»..45
«إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ کُفَّارٌ فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ مِلْءُ الْأَرْضِ ذَهَبًا وَلَوِ افْتَدَی بِهِ أُولَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِینَ (91)»...108-109
«وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (104)»...117
«کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتَابِ لَکَانَ خَیْرًا لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَکْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ (110)»...117
«وَلَا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُوا إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِینٌ (178)»...48
«مَا کَانَ اللَّهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی مَا أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتَّی یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَمَا کَانَ اللَّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ وَلَکِنَّ اللَّهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشَاءُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَإِنْ تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا فَلَکُمْ أَجْرٌ عَظِیمٌ (179)»...48
«الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَی جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ (191)»...103
«وَإِذَا کُنْتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلَاةَ فَلْتَقُمْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَکَ وَلْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذَا سَجَدُوا فَلْیَکُونُوا مِنْ وَرَائِکُمْ وَلْتَأْتِ طَائِفَةٌ أُخْرَی لَمْ یُصَلُّوا فَلْیُصَلُّوا مَعَکَ وَلْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَأَسْلِحَتَهُمْ وَدَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَأَمْتِعَتِکُمْ فَیَمِیلُونَ عَلَیْکُمْ مَیْلَةً وَاحِدَةً وَلَا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ إِنْ کَانَ بِکُمْ أَذًی مِنْ مَطَرٍ أَوْ کُنْتُمْ مَرْضَی أَنْ تَضَعُوا أَسْلِحَتَکُمْ وَخُذُوا حِذْرَکُمْ إِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْکَافِرِینَ عَذَابًا مُهِینًا (102)»...111
«وَمَنْ یُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدَی وَیَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّی وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِیرًا (115)»...70
«ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْیَةً إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ (55)»...107
«أَلَهُمْ أَرْجُلٌ یَمْشُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ أَیْدٍ یَبْطِشُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ أَعْیُنٌ یُبْصِرُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ آذَانٌ یَسْمَعُونَ بِهَا قُلِ ادْعُوا شُرَکَاءَکُمْ ثُمَّ کِیدُونِ فَلَا تُنْظِرُونِ (195)»...47
«إِنَّ وَلِیِّیَ اللَّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتَابَ وَهُوَ یَتَوَلَّی الصَّالِحِینَ (196)»...47
«وَاذْکُرْ رَبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعًا وَخِیفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ وَلَا تَکُنْ مِنَ الْغَافِلِینَ (205)»...103
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا لَقِیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَاذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیرًا لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (45)»...104
«وَقَالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَی الْمَسِیحُ ابْنُ اللَّهِ ذَلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ یُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّی یُؤْفَکُونَ (30)»...37
«وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَیُطِیعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (71)»...118
«وَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ لِی عَمَلِی وَلَکُمْ عَمَلُکُمْ أَنْتُمْ بَرِیئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَأَنَا بَرِیءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ (41)»...46
«وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ یَا قَوْمِ إِنْ کَانَ کَبُرَ عَلَیْکُمْ مَقَامِی وَتَذْکِیرِی بِآیَاتِ اللَّهِ فَعَلَی اللَّهِ تَوَکَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَکُمْ وَشُرَکَاءَکُمْ ثُمَّ لَا یَکُنْ أَمْرُکُمْ عَلَیْکُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَیَّ وَلَا تُنْظِرُونِ (71)»...29
«وَلَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَیَئُوسٌ کَفُورٌ (9)»...67
«وَلَئِنْ أَذَقْنَاهُ نَعْمَاءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّیِّئَاتُ عَنِّی إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ (10)»...67
«إِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِکَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ کَبِیرٌ (11)»...68
«الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (28)»...102
«الر کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَی صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ (1)»...41
«ذَلِکَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا عَلَی الْآخِرَةِ وَأَنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ (107)»...73
«أُولَئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَی قُلُوبِهِمْ وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ وَأُولَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ (108)»...73
«لَا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْخَاسِرُونَ (109)»...74
«ادْعُ إِلَی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ (125)»...92
«وَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ وَالْمِسْکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَلَا تُبَذِّرْ تَبْذِیرًا (26)»...45
«یَوْمَ نَدْعُو کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولَئِکَ یَقْرَءُونَ کِتَابَهُمْ وَلَا یُظْلَمُونَ فَتِیلًا (71)»...81-80-39
«وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَلَا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسَارًا (82)»...93
«مَا أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ وَمَا کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُدًا (51)»...61
«اذْهَبْ أَنْتَ وَأَخُوکَ بِآیَاتِی وَلَا تَنِیَا فِی ذِکْرِی (42)»....104
«وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِیتَاءَ الزَّکَاةِ وَکَانُوا لَنَا عَابِدِینَ (73)»...111-39
«وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلَی حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلَی وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیَا وَالْآخِرَةَ ذَلِکَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ (11)»...72
«أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِی الْأَرْضِ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ وَالْجِبَالُ وَالشَّجَرُ وَالدَّوَابُّ وَکَثِیرٌ مِنَ النَّاسِ وَکَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذَابُ وَمَنْ یُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُکْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ مَا یَشَاءُ (18)»...67
«الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِیَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِیرًا وَلَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ (40)»...24
«الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ (41)»...118
«رِجَالٌ لَا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِیتَاءِ الزَّکَاةِ یَخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ (37)»...112-115
«طس تِلْکَ آیَاتُ الْقُرْآنِ وَکِتَابٍ مُبِینٍ (1)»...111
«هُدًی وَبُشْرَی لِلْمُؤْمِنِینَ (2)»...111
«الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ (3)»...111
«قَالَ رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَیَّ فَلَنْ أَکُونَ ظَهِیرًا لِلْمُجْرِمِینَ (17)»...75
«فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا یَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ (21)»...30-32
«وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْیَنَ قَالَ عَسَی رَبِّی أَنْ یَهْدِیَنِی سَوَاءَ السَّبِیلِ (22)»...-30
«فَأَخَذْنَاهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِی الْیَمِّ فَانْظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِینَ (40)»...39
«وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ لَا یُنْصَرُونَ (41)»...38-39
«فِی بِضْعِ سِنِینَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَمِنْ بَعْدُ وَیَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ (4)»...66
«وَإِذَا مَسَّ النَّاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ مُنِیبِینَ إِلَیْهِ ثُمَّ إِذَا أَذَاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً إِذَا فَرِیقٌ مِنْهُمْ بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ (33)»...108
«لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا (21)»...62-63
«مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَی نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا (23)»...54-55-56
«وَقَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَی وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِینَ الزَّکَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا (33)»...45
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْرًا کَثِیرًا (41)»...103
«یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِیرًا (45)»...77
«وَدَاعِیًا إِلَی اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُنِیرًا (46)»...46
«وَإِذَا مَسَّ الْإِنْسَانَ ضُرٌّ دَعَا رَبَّهُ مُنِیبًا إِلَیْهِ ثُمَّ إِذَا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِیَ... (8)»...107
«وَمَا أَهْدِیکُمْ إِلَّا سَبِیلَ الرَّشَادِ (29)»...78
«وَقَالَ الَّذِی آمَنَ یَا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِکُمْ سَبِیلَ الرَّشَادِ (38)»...78
«إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهَادُ (51)»...100-125
«وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ (60)»...107
«وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعَا إِلَی اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ (33)»...69
«لَا یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ (42)»...16
«فَرِیقٌ فِی الْجَنَّةِ وَفَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ (7)»...81
«قُلْ لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی (23)»...44
«أَنْ أَدُّوا إِلَیَّ عِبَادَ اللَّهِ إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ (18)»...33
«وَأَنْ لَا تَعْلُوا عَلَی اللَّهِ إِنِّی آتِیکُمْ بِسُلْطَانٍ مُبِینٍ (19)»...33
«وَإِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَرَبِّکُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ (20)»...34-33
«إِنَّ الَّذِینَ یُبَایِعُونَکَ إِنَّمَا یُبَایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ...(10)»...52
«وَقَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ کَانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَأَطْغَی (52)»...27
«یَسْأَلُهُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ (29)»...67
« لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ ... (25)»...41
«قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرَاهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ ... (4)»...63
«لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِیهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ... (6)»...63
«وَیُقِیمُوا الصَّلَاةَ وَیُؤْتُوا الزَّکَاةَ وَذَلِکَ دِینُ الْقَیِّمَةِ (5)»...111
«قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ (1)»...80
«اللَّهُ الصَّمَدُ (2)»...80
«لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ (3)»...80
«وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ (4)»....80