ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور:جان پیامبر : نگاهی کوتاه به زندگی حضرت فاطمه (علیها سلام)/گردآورنده موسسه در راه حق.
مشخصات نشر:قم: موسسه در راه حق، ۱۳۹۰.
مشخصات ظاهری:۹۶ ص.؛ ۹/۵×۱۹/۵سم.
شابک:۱۰۰۰۰ ریال:978-600-5515-03-9
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:کتابنامه: ص. ۹۱-۹۶.
عنوان دیگر:نگاهی کوتاه به زندگی حضرت فاطمه علیها سلام.
موضوع:فاطمه زهرا (س)، ۸؟ قبل از هجرت - ۱۱ق.
موضوع:فاطمه زهرا (س)، ۸؟ قبل از هجرت - ۱۱ق. -- فضایل
شناسه افزوده:موسسه در راه حق
رده بندی کنگره:BP۲۷/۲/ج۲۳ ۱۳۹۰
رده بندی دیویی:۲۹۷/۹۷۳
شماره کتابشناسی ملی:۲۳۴۳۷۲۵
جان پیامبر : نگاهی کوتاه به زندگی حضرت فاطمه (علیها سلام)
گردآورنده موسسه در راه حق
بسم الله الرحمن الرحیم
گریه کبود علی اکبر لطیفیان
نامها حسین سیدی
کودکی
مادر شکوفه روشن سلیمانی
فاطمه (علیها السلام) در قرآن حسین سیدی
حال و هوای زائران در مدینه، الهام عمومی خوزانی
جوانمردی حسین سیدی
حق یاوری
خردمندی
راستگویی
دانشوری
خط تیره محمدرضا رنجبر
جیبهای خالی
خدا حسین سیدی
روزه
قرآن
نسبت آتش و گل مریم سقلاطونی
نماز حسین سیدی
دو رکعتِ نشسته سید حمید برقعی
فعالیت سیاسی (ماجرای فدک) حسین سیدی
عروس عرش خلیل ذکاوت
مظلومیت حسین سیدی
میان من و عشق سید حمید برقعی
همزیستی حسین سیدی
(1. آلوده دامنان 2. خانواده: همسر)
اول برای مادرمان علی اکبر لطیفیان
علیاکبر لطیفیان
چقدر آرد نشسته است روی دامانت
فدای گردش دستاس آسیابانت
از آن زمان که تو را از بهشت آوردند
نشستهاند ملایک سرِ خیابانت
همیشه فصل بهاری همیشه سرسبزی
اگر چه پر شده از برگ زرد گلدانت
سر مزار تو حتی مدینه محرم نیست خدا برای همین است کرده پنهانت
الا مسافر گندم نخوردهی دنیا چقدر آرد نشسته است روی دامانت
حسین سیدی
در تاریخ، نامهای بسیاری برای آن بانوی آسمانی برشمردهاند که برخی از آنها به ترتیب حروف الفبا چنین است:
انسیه: زنی که به ویژگیهای خوب انسانی آراسته شده است.
بتول: پاک و دور از هرگونه آلودگی.
تقیه: پاک و بیگناه.
حبیبه: دوست و رفیق، دوست داشتنی.
حرّه: آزاده؛ زنی که اسیر شهوتها نیست.
حوراء: فرشته، زنِ آراسته به ویژگیهای فرشتگان و...
حوریه: زن بهشتی؛ فرشته خصال.
راضیه: زنی که به آن چه خداوند برایش نوشته، خرسند است.
راکعه: اهل رکوع و فروتنی در برابر خداوند.
رشیده: فهمیده و اندیشمند.
رضیه: زنی که به مقام خرسندی از خداوند رسیده است.
ریحانه: گل خوشبوی؛ لطیف و مهربان (تعبیر لطیفی از زن).
زکیه: پاک و پارسا
زهراء: درخشنده و تابان.
زهره: درخشان و نورانی.
ساجده: بانویی که در پیشگاه خداوند سجده کند.
سعیده: خوشبخت.
سیده: سرور و خانم.
شهیده: بانویی که در راه خدا جانش را فدا نماید.
صابره: شکیبا و بردبار.
صادقه: راستگو با کرداری درست.
صدیقه: زنی که در راستگویی شهره و در عمل نیز درستکردار باشد.
طاهره: بانوی پاکدامن و دور از بدی.
طیبه: پاک و پاکیزه.
عارفه: بانویی با شناخت ودرکِ کامل.
عالیه: بلندهمت و دوراندیش.
عدیله: نظیر و مانند؛ فاطمه زهرا (علیها السلام) را «عدیلۀ مریم» مینامند، زیرا این دو بانو در پاکی و پاکدامنی ضربالمثل هستند.
عذرا: پاکدامن.
عزیزه: ارجمند و گرانقدر.
علیمه: دانشمند و آگاه.
فاضله: باارزش و صاحب فضیلت.
فاطمه: بریده شده از آتش، نادانی و هر بدی.
فریده: یگانه؛ دُرّ نفیس.
کریمه: زنی که اهل کَرم، جود و گشادهدستی است.
کوثر: خیر فراوان.
کوکب: درخشنده و درخشان.
مبارکه: بانویی که در او خیر بسیار باشد.
مبشّره: بشارت دهنده، زن مژدهآور.
محدّثه: زن حدیث کننده.
محموده: پسندیده، زن موردپسند خداوند.
مرضیه: خانمی که خداوند نیز از وی خرسند است.
مطهّره: زن پاک و دور از زشتی.
معصومه: بانویی که هیچگاه گناه نمیکند.
ملهَمه: خانمی که خداوند بر دل او الهام میکند.
ممتحَنه: زنی که از آزمونها سرافراز بیرون آمده است.
منصوره: یاری شده.
موفّقه: بانویی که هماره توفیق خداوند همراه وی باشد.
مهدیه: خانمی که آفریدگار او را هدایت کرده است.
مؤمنه: بانویی که پروردگار و روز قیامت را باور دارد.
ناعِمه: زن پرطراوت، شاداب.
نقیه: پاک و بیگناه.
والهه: شیفته و عاشق.
وحیده: یگانه، تنها و بیهمتا.
برخی گفتند از میان نامها، لقبها و کنیههای این بانو، تنها «اسامی» وی را باید به عنوان نام بر فرزند نهاد؛ اما برخی از بزرگان، همۀ آنها را به سانِ تبلورهای یک آیینه دانستهاند که میتوان بر یک دختر نهاد. علامه کجوری در کتاب «خصائص فاطمیه» یکصد و سی و پنج لقب را برای ایشان برمیشمارند. روشن است هر کدام از این اسامی و القاب که بیهوده بر ایشان نهاده نشده است، بیانگر بُعدی از ابعاد وجودی آن بزرگوار، و شکوفهای از درخت شکوفای انسانیت و کمال اوست.
فاطمه، در مکّه چشم به جان گشود؛ چشماندازش یا آسمان سربی بود و یا زمین سیاه؛ روزگار دشواری. از زمین کوهستانی و آتش گرفتۀ مکه، گل محبتی نمیرویید و از آسمان، سنگ فتنه میبارید. تنها فرزند خانواده بود؛ زیرا خواهرانش پیش از او ازدواج کرده و از خانه رفته بودند و برادرانش نیز پیش از آمدنش چشم از جهان فروبسته بودند.
تربیت در دامن وحی و والاترین مربی جهان آفرینش و عنایت خداوندی، از او شخصیتی آفرید با جسمی به سانِ پولاد آبدیده و روحی به لطافت باران. در روزگار قحطی عاطفه برای دختران، پدر میگفت: «بهترین فرزندان شما، دختراناند». و «از خوشقدمی زن آن است که نخستین فرزندش دختر باشد!» و «کسی که دختری داشته باشد و او را نیازارد و تحقیر نکند و پسرانش را بر او برتری ندهد، خداوند وارد بهشتش میکند.»
این سیرابی از چشمۀ محبت، بعدها او را چشمۀ محبت ساخت؛ چشمهای که فرزندان و همسرش دور از جفای دوران و دشمنِ بیرون از خانه، در هوای صمیمیت داخل خانه تنفس میکردند.
خُردی جسم، مانع از بزرگی روح او نبود؛ بنابراین همدم و همراز مادری بود که خود «کاملترین اندیشه» و «زیباترین رخسار» را داشت. تندباد مرگ، گُلِ خوشبوی خانۀ محمد را پرپر کرد و بانویی به سرای جاوید کوچید که پیامبر هماره از وی به نیکی یاد میکرد و میفرمود: «پروردگار بهتر از او را به من ندده است.»
اینک، نوبت او بود تا گُلِ خوشبوی این خانه شود؛ ریحانة النبی صلی الله علیه و آله.
روزگاری اندیشمندی گفته بود: «آن که میماند با دیدن جای خالی آن که رفته است دلش بیشتر آتش میگیرد.» خدیجه رفته و فاطمه مانده بود با زخمزبانها و ریشخندهای نامردمان در کوچههای مکه. اینک باید دستهای کوچک فاطمه، شکمبههای شتر را از شانههای پیامبر صلی الله علیه و آله پاک کند؛ شانههایی که رنج انسان و تاریخ و انسان تاریخی را بر خود تاب میآورد. خود را سپر سنگهایی سازد که به سوی پدر پرتاب میشد. پای پدر هنگام فرار از سنگپراکنی مکیان و پناه بردن به کوههای آفتاب سوختۀ اطراف شهر، مجروح و خونین میشد. پدر به خانه پناه میآورد؛ اما گاه سنگها به داخل خانه پرواز
میکردند. برخی نوشتهاند «آنگاه که نمیتوانست از پدر در برابر این طوفان محافظت کند، میگریست.»
رفتارش با پدر چنان مهربانانه و نوازشگرانه بود که پدر به او نشان «امابیها» داد؛ نشانی که نشانگر نگاه احترامآمیز پدر به او هم بود؛ نشانی که تا فرجام عمر، آن را چونان افتخاری بر سینه داشت.
فاطمه، آرامشبخش و به تعبیر پدر «شادیبخش دل»، «پارۀ تن»، «نور چشم»، «میوۀ دل»، «قلب» و «جان» او بود، در حقیقت، بخشی از بار سنگین رسالت بر شانههای کوچک - آن هم دخترانۀ - وی قرار داشت.
با کوچیدن به مدینه، از فشارهای مکه کاسته شد، اما بحرانهای دیگر رخ نمود و این تاب آوردن بار رسالت، تا پایان عمر کوتاه اما سبز او تداوم یافت.
روشن سلیمانی
ای کوهِ در تلاطم و ای موجِ سربلند ج
دوری تو از توهّم و دوری تو از گزند
تو بهترین بهانهی خورشید بودنی
ماه ای تو ای شکوهِ همیشه شکوهمند
ج
چنگی بزن به زلفِ پریشان بادها ج
تا یاسهای دامن تو باز بشکفند
ای مادرِ شکوفه و ای دختر بهار ج
شمعی و دیگران همه پروانهی تو اند
ج
نامت بلندتر زبلندی آسمان ججج
کِی خار و خس به پای سپیدار میرسند؟
حسین سیدی
در قرآن کریم، آیههای بسیاری در بیان منزلت معصومان علیهم السلام - و از جمله حضرت زهرا علیها السلام - وجود دارد. یکی از آنها آیهی «مباهله» و دیگری آیهی «تطهیر» و سورهی «کوثر» است.
(نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَی الْکاذِبِینَ)؛ ترجمه: «بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از خودمان دعوت کنیم، شما هم از خودتان؛ آنگاه مباهله کنیم؛ و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»
آیۀ مباهله، دربارۀ مسیحیان نجران نازل شده است؛ آنان که عیسی را فرزند خدا میدانستند و تولد فرزندی بدون پدر را باور نمیکردند و به سخنان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله دربارۀ تولد حضرت عیسی علیه السلام اعتراض میکردند.
پیامبر صلی الله علیه و آله به مسیحیان نجران فرمود: «طرفین، دست به سوی آسمان بلند کنیم و از خداوند بخواهیم که جبهۀ حق را پیروز گرداند و جبهۀ باطل و دروغگو را ریشهکن نماید.»
چنین دعوتی از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله دلالت بر اطمینان آن حضرت به حقانیت خویش و پیروزی در این هماورد دارد. پس از قرار مباهله، اسقف نجران به نمایندگان خود گفت: «اگر مشاهده کردید که محمد با فرزندان و اهل بیتش آمده، از مباهلۀ با او خودداری کنید.»
مسیحیان در روز موعود در محل موردنظر و در بیابان حاضر شدند و دست علی علیه السلام را در دست پیامبر صلی الله علیه و آله، و حسن علیه السلام و حسین علیه السلام را در حالی که مقابل آن حضرت حرکت میکردند و فاطمه علیها السلام را که پشت سرشان حرکت میکرد، مشاهده کردند. پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد:
«اللّهم هؤلاء أهلی»؛ پروردگارا، اینان اهلبیت من هستند.
پس رو به آنان کرد و فرمود: «هنگامی که من دعا کردم شما آمین بگویید.»
زمانی که همراهان پیامبر صلی الله علیه و آله به رئیس گروه علمای نجران معرفی شدند، ترس سراسر وجودش را فراگرفت و چون آن حضرت را به شیوۀ پیامبران در مجلس مباهله یافت، به همراهان خود گفت:
ای جماعت نصرانیان! صورتهایی را میبینم که اگر از خدا بخواهد کوهی را از زمین برکَنَد، به دعای آنان برمیکند. با اینان مباهله نکنید که هلاک خواهید شد و تا
روز قیامت دیگر نصرانی بر روی زمین باقی نخواهد ماند.
فخررازی ضمن نقل این ماجرا میگوید: «مفسران در صحت این حدیث اتفاقنظر دارند.»
پس از امتناع اهل نجران از مباهله، مصالحهای مبنی بر پرداخت خراج از سوی آنان به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله انجام گرفت.
در پایان بحث، نکاتی را یادآور میشویم:
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با آوردن حضرت زهرا علیها السلام در این واقعۀ مهم اجتماعی، به خصوص با توجه به وضعیت اسفبار زنان در میان اعراب، نقش حضور زنان در صحنههای مهم اجتماعی را یادآور میشود.
نفرین پیامبر صلی الله علیه و آله با نزول عذاب الهی پس از طی مراحلی از تبلیغ دین، موعظه و اقامۀ دلیل و برهان انجام میگیرد.
استدلال پیامبر صلی الله علیه و آله با مخالفان، پس از تعلیم از جانب خداوند صورت میگیرد و پیامبر صلی الله علیه و آله بدون تعلیم الهی چیزی از خود ندارد.
این آیه یکی از دلایلی است که اثبات میکند امام حسن و امام حسین علیهما السلام هر چند از ناحیۀ دختر به
پیامبر صلی الله علیه و آله منتسباند، اما فرزندان آن حضرت محسوب میشوند، چنان که از آیۀ صدو سیزدهم سورۀ نساء و هشتاد و چهار و هشتاد و پنج سورۀ انعام استفاده میشود که حضرت عیسی علیه السلام که از ناحیۀ مادر به حضرت ابراهیم علیه السلام منتسب است، باز از تبار حضرت ابراهیم علیه السلام است. از این رو، اشکالی که برخی از مخالفان اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله مطرح کردهاند که چرا حسن علیه السلام و حسین علیه السلام را فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله میخوانید، پاسخ داده میشود.
افزون بر منابع شیعی، اشاره به شأن نزول اینآیه در حق فاطمه علیها السلام، دستکم در صد و سی و هفت منبع اهل سنت آمده است.
این ماجرا، از نظر شیعه مسلّم است و بسیاری از مفسران اهلسنت نیز آن را نقل کردهاند. مرحوم علامه امینی رحمه الله نام سی و چهار تن از آنان را که در شأن نزول این سوره، این ماجرا را با تفاوتهای اندکی نقل کردهاند، در «الغدیر» آورده است.
آیهی دیگر، آیهی تطهیر است:
(إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً)؛ ترجمه: «خداوند اراده کرده پلیدی و گناه را از شما اهلبیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد.»
آیۀ تطهیر به صریحترین وجه و با تأکیدهای فراوان، به طهارت اهلبیت علیهم السلام گواهی میدهد. روایات بسیاری بر طهارت و عصمت اهلبیت علیهم السلام شهادت میدهد.
در میان آیاتی که شخصیت والا و الهی اهلبیت علیهم السلام را به امّت اسلامی معرفی میکند، آیۀ تطهیر جایگاه ویژه و بسیار قابل توجهی دارد. طهارت روحی به معنای خاص آن که چیزی جز مقام عصمت نیست، محور اساسی در این آیه است، و این مسألهای بسیار اساسی در معرفی اهلبیت علیهم السلام شهادت میدهد.
در میان آیاتی که شخصیت والاو الهی اهلبیت علیهم السلام را به امّت اسلامی معرفی میکند، آیۀ تطهیر جایگاه ویژه و بسیار قابل توجهی دارد. طهارت روحی به معنای خاص آن که چیزی جز مقام عصمت نیست، محور اساسی در این آیه است، و این مسألهای بسیار اساسی در معرفی اهلبیت علیهم السلام به ویژه حضرت فاطمه علیها السلام و ملاک مهمی در مرزبندیهای کلامی و اعتقادی است.
امام علی علیه السلام با استناد به آیۀ تطهیر، عصمت و طهارت زهرای مرضیه علیها السلام را یادآور میشود. پس از آن که خلیفۀ اوّل با فاطمه علیها السلام به منازعه برخاست و فدک را که در اختیار آن حضرت بود، مصادره کرد و اعتنایی به دعاوی آن حضرت نکرد و شاهدانش را قبول ننمود، حضرت علی علیه السلام فرمود:
«اگر کسی ادعا کند که [نعوذ باللّه] زهرا مرتکب «منکر» شده است و بر ادعای خود شاهدانی هم بیاورد و تو او را تصدیق کنی، کتاب خدا را تکذیب کردهای، زیرا آیۀ تطهیر، شهادت خدا بر طهارت زهراست.» این طهارت، افزون بر طهارت روحی، شامل انواع طهارتها و پاکیزگیهای جسمی نیز میشود.
یکی از پژوهشگران معاصر در تحقیق خود به 1300 عنوان کتاب مراجعه و عصمت بانو را با کمک آیۀ تطهیر و حدیث کساء ثابت کرده است.
تحقیقات پردامنه و دقیقی که مفسران، محدثان و دانشمندان علوم و معارف اسلامی در کتابهای مبسوط اعتقادی و بر اساس اسناد و مآخذ معتبر انجام دادهاند، نشان میدهد که هدف و منظور آیۀ شریفه از اهل بیت، پنج تن از یاران کساء از دودمان عترت و رسالتاند؛
یعنی رسول خدا صلی الله علیه و آله، علی بن ابیطالب، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام و نه دیگران. نگاهی به منابع معروف و معتبر دانشمندان نامآور شیعه و اهل سنت، نکات مهمی را در این زمینه روشن میسازد؛ از جمله جلالالدین سیوطی دانشمند بزرگ اهل سنت در تفسیر معروف الدُرّ المنثور، در تفسیر و توجیه این آیۀ شریفه، بیش از بیست حدیث از راههای مختلف آورده که ثابت میکند منظور از اهل بیت همان پنج بزرگوار از اهل کساء هستند.
دیگر دانشمند اهل سنت، ابنجریر طبری، بیش از پانزده حدیث نقل کرده که منظور این آیه از «اهل بیت»، همان پنج بزرگوار هستند؛ روزی که آنان اجتماع نورانی یاران کساء را تشکیل دادند، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله دست به دعا برداشت و به درگاه خداوند متعال عرض کرد: «خداوندا! اینان اهل بیت من هستند؛ بدی را از آنان دور ساز و آنها را پاک و پاکیزه بدار.»
امسلمه، یکی از همسران با فضیلت رسول خدا صلی الله علیه و آله به استناد کتب و تواریخ معتبری که مورد توجه عموم علما و محققان اسلامی قرار دارد، در این باره میگوید:
«اجتماع این پنج تن نورانی و بزرگوار در خانۀ من بود. هنگامی که آن روز، دعای رسول خدا را دربارۀ اهل بیت
رسالت شنیدم، در محضر مقدس پیامبر عرض کردم: من هم از اهل بیت هستم؟ آیا دعای رسول اللّه شامل من نیز میشود؟ رسول خدا در پاسخ من عبای خود را بر سر یاران کساء کشید و با لحنی محکم و استوار، فرمود: ای امسلمه، البته تو در مسیر حق هستی، اما خدا گواه است مشمول اهل بیت نیستی.»
آری، احادیث و اخبار فراوانی در این باره از اهل بیت عصمت و طهارت و رسالت نقل شده است که از سویی نشان میدهد شایستگی اهل بیت بودن تنها به آن بزرگواران اختصاص دارد و از سویی سایر اعضای خانواده و وابستگان پیامبران، حتی همسران رسول خدا را اهل بیت، - به معنای الهی و آسمانیاش که منظور و مراد آیۀ شریفه است - نمیداند.
محدثان بزرگ و نامداری از اهل سنت نیز، در حد تواتر، روایاتی در این باره نقل کردهاند. در این روایات آمده است که پس از نزول آیۀ شریفه بر قلب مبارک پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله صبحگاهان که آن حضرت از خانه بیرون میآمد، به هنگام عبور از مقابل خانۀ فاطمه 3 به صدای بلند اهل آن خانه را فرامیخواند و فرمود:
«الصّلوة! الصّلوة! أهلَ البَیت، إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً...
نماز! نماز!... خاندان رسالت، خداوند اراده کرده است که شما را پاک و پاکیزه گرداند و از بدیها و پلیدیها دور سازد....»
این عمل رسول اللّه صلی الله علیه و آله و تکرار عبارات مزبور از شش تا هشت یا نُه ماه (با توجه به اختلاف در روایات) ادامه داشت و در طول این مدت، هر روز به هنگام سحرگاهان، این عمل و بیان همین کلمات از سوی ایشان تکرار میشد.
از آن جا که این آیه از سویی با حضرت زهرا علیها السلام و از سویی دیگر با حدیث کساء پیوند خورده است، و برخی در سند یا متن این حدیث کیمیاگر تردید میکنند، تأکید میکنیم که روایتهایی که دربارۀ حدیث کساء وجود دارد، از راههای گوناگونی نقل شدهاند.
ضروری است یادآوری کنیم تقریباً تمامی این منابع که در این روایات آیۀ تطهیر و حدیث کساء را در مورد آن بانو نقل کردهاند، از اهل سنت هستند. در یک جمعبندی باید گفت دربارۀ حدیث کساء سه دیدگاه مطرح شده است:
اصل اجتماع پنج بزرگوار زیر این پوشش مسلّم است؛ اما متن حدیث کساء، متنی نیست که در پایان مفاتیح الجنان آمده؛ بلکه به طور پراکنده و گسسته در کتابهای حدیثی نقل شده است.
نه تنها اصل این رخداد تاریخی مسلّم است، بلکه متن صحیح هم همین متن پایانی مفاتیح الجنان است.
محوریت حضرت زهرا علیها السلام در این حدیث، آگاهی بیواسطۀ ایشان از گفتوگوی میان پروردگار، فرشتگان، ساکنان آسمان، دیدن جبرئیل، شنیدن سخنان جبرئیل و پیامبر صلی الله علیه و آله و... بخشی از معارف بلند این حدیث است.
پایبندی بزرگانی چون فاضل قفقازی (پدر آیت اللّه فاضل لنکرانی)، قاضی طباطبایی (البته با رعایت آدابی خاص هنگام تلاوت)، گلپایگانی، بهاء الدینی و... در قراءت این حدیث و نقل آن از سوی معاصرانی مانند آیت اللّه مرعشی نجفی در ملحقات احقاق الحق و پیش از او آیت اللّه سید محمدکاظم یزدی درعروة الوثقی، به اطمینان انسان میافزاید.
درخور یادآوری است که کساء در زبان عربی نوعی عباست که بر دوش اندازند و گاهی نیز به عنوان زیرانداز
و روانداز از آن استفاده میشود. این عبا را از «خیبر» برای پیامبر آورده بودند. از آن رو که در این حدیث، لفظ کساء و داستان کساء بر سر کشیدن آمده، آن را «حدیث کساء» نامیدهاند. چنان که سورۀ مائده را از آن جهت که لفظ مائده در آن آمده بدین نام خواندهاند. نیز این پنج شخصیت نورانی پاک را «خمسۀ طیبه» یا «پنج تن آل عبا» و حضرت حسین را «خامس آل عبا» لقب دادهاند.
این لقب نزد مسلمانان صدر اسلام و اصحاب رسول خدا شهرت داشته، چنان که جابر بن عبداللّه انصاری در هنگام زیارت امام حسین در روز اربعین، آن حضرت را به «خامس اصحاب الکساء» خطاب مینماید. چه بسا این همه پایفشاری بر خواندن این حدیث شریف در محافل دینی، به خاطر ابعاد گوناگون و سازندۀ محتوای آن است که اگر همراه با خواندن به آنها توجه شود، در بهبود رفتارهای آدمی در عرصههای مختلف زندگی نقشی اساسی خواهد داشت. برخی از آن نکات عبارتاند از:
به خاطر این فرمان دینی که هر کس وارد جایی میشود، باید بر کسی که در آن جاست سلام کند.
از نوع «برخورد» مادر با فرزندان و «پاسخ» هایش آشکار میشود فضای خانۀ آنان تا چه اندازه صمیمی بوده است (مثلاً هنگامی که حسن و حسین کوچک به مادر سلام میکنند، مادر، افزون بر پاسخ، دو جملۀ عاطفی نیز بر آن میافزاید و میگوید: «درود بر تو ای روشنی چشم و میوۀ دل من.» و تأثیر جوشش محبت در خانه در رشد سالم شخصیت کودکان بر کسی پوشیده نیست).
همان گونه که در احادیث آمده، برخی از خوشبویی کوچه درمییافتند پیامبر از آن جا عبور کرده است. همچنین فرزندان و همسر ایشان از بوی خوش خانه درمییافتند پیامبر آن جا آمده است. و با توجه به اهمیت خوشبویی در روابط اجتماعی، این امر نشانگر جایگاه مهم آن در زندگی مسلمانان صدر اسلام - با وجود فقر اقتصادی - است.
بچهها با آن که کوچکاند (چهار یا پنج سال)، میدانند برای ورود به حریم خصوصی افراد، باید اجازه بگیرند (خود امام علی و حضرت زهرا علیها السلام نیز اجازۀ ورود میگیرند).
پاسخ پدربزرگ نیز تنها جواب سلام نیست، بلکه همراه با جملهای عاطفی است.
نوع برخورد عاطفی مادر با هر دو پسر، یکسان و به دور از تبعیض است.
رفتار زن و شوهر با یکدیگر هم خشک و رسمی نبوده و جملهای به احوالپرسی افزوده شده که آن را تلطیف کرده است.
از تعبیر رسول خدا صلی الله علیه و آله، جایگاه امام علی علیه السلام در نزد وی فهمیده میشود.
فرستادۀ خدا، با سخنی که دربارۀ حسن، حسین، امیر مؤمنان و فاطمه علیها السلام میگویند، همسانی آنان را با خود آشکار میسازد و هر گونه مهربانی با آنها را مهربانی با خود و به خشم آوردن و نبرد با آنان را جنگیدن با خود اعلام میکند؛ و چنین چیزی نمیتواند در منطق دینی درست باشد، مگر آن که آنان نیز «معصوم» باشند و آینۀ خشم و مهر خداوندی.
محور هستی بودن این دُردانههای آفرینش نیز از تعابیر خداوند فهمیده میشود.
پیش از این آوردیم که آیۀ تطهیر این پنج تن را فرامیگیرد.
تشویق - بلکه فرمان - به خواندن این حدیث ارزشمند در محافل دینی.
برکتها و خجستگیهای قراءت این حدیث.
رستگاری شیعیان راستین و....
سورۀ کوثر
(إِنّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ * فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ * إِنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ)؛ ترجمه: «ما به تو کوثر [= خیر و برکت فراوان] عطا کردیم. پس برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن. (و بدان) دشمن تو قطعاً بریدهنسل و بیعقب است.»
این سوره که کوتاهترین سورۀ قرآن کریم است، در مکه نازل شده است. زمانی که عبداللّه و قاسم، دو فرزند رسول اللّه صلی الله علیه و آله، وفات کردند، دشمنان آن حضرت برای تضعیف روحیۀ ایشان، زبان به طعن و شماتت گشودند و عاص بن وائل، پیغمبرخاتم صلی الله علیه و آله را «ابتر» خواند. خداوند حکیم در قرآن کریم، پیامبرش را این چنین خشنود نمود.
برای کلمۀ «کوثر» در این سوره، بیش از 25 معنا و احتمال مطرح کردهاند که از جملۀ آنها میتوان به چشمهای در بهشت و حوض کوثر که در روایات شیعه و سنی به چشم میخورد، اشاره کرد.
قرطبی، مفسر مشهور اهل سنت، علی رغم آن که بین این دو معنا و آیات دیگر سوره تناسبی نمیبیند و بدان اعتراف دارد، با وجود این، چون برای معانی دیگر «کوثر» مؤیدی از روایات نیافته، همین دو معنا و احتمال را برگزیده است.
از دیدگاه مفسر عالیقدر شیعه، علامه طباطبایی رحمه الله مناسبترین معنا، با توجه به معنای آخرین آیه - که دشمن آن حضرت را «ابتر» معرفی کرده و مایۀ دلگرمی و آرامش خاطر رسول اللّه صلی الله علیه و آله شده و طبعاً وجود آن لغو و بیفایده نیست - «کثرت ذریۀ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله» است.
اگر «خیر کثیر» هم مراد باشد یقیناً یکی از مصادیق آن، فراوانی نسل آن حضرت است که نوید اعطای فرزندان فاطمه علیها السلام به عنوان ذریۀ رسول اللّه صلی الله علیه و آله به آن حضرت داده میشود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مأمور میشود به شکرانۀ این نعمت بزرگ در پیشگاه باعظمت خدای سبحان سر تعظیم فرود آورد و نماز گزارد و قربانی نماید.
در پایان سوره، خداوند متعال، برای دلجویی از پیامبرش و کوبیدن دشمنان آن حضرت، فرد عیبجو و کینهتوزی
را که پیامبر را ابتر خوانده بود، ابتر معرفی میکند و بر آن تأکید میورزد:
«إِنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ؛ دشمن تو قطعاً بریدهنسل و بیعقب است.»
چند نکته دربارۀ کوثر:
انقطاع نسل عاص بن وائل، طعن زنندۀ به رسول اللّه صلی الله علیه و آله نیز از اخبار غیبی قرآن به شمار میرود.
سخن امام مجتبی علیه السلام به عمرو بن عاص - وزیر و مشاور حیلهگر معاویه - نیز گواه بر این انقطاع نسل و ردّ دیدگاه راویانی است که فردی غیر از عاص بن وائل را مراد سوره شمردهاند.
امروز پس از گذشت بیش از هزار و چهار صد سال، خداوند چنین افتخاری را در جهان به پیامبرش عطا فرمود، به طوری که صدها میلیون انسان یا پیرو دین اویند یا علاقهمند به شخصیت والای او، در حالی که اثری از نام دشمنانش باقی نمانده است.
آخرین آیۀ این سوره، وعدۀ نصرتی به رسول اللّه صلی الله علیه و آله است تا او را در تداوم رسالتش دلگرم و امیدوار سازد و بداند که آثار و برکات وجودی او دوام خواهد یافت و از دشمنانش اثری باقی نخواهد ماند و این وعده، لااقل در این سوره نتیجۀ عیبجویی یکی از مشرکان نسبت به پیامبر الهی و نشانگر این واقعیت است که در افتادن با حق و حقیقت و بندگان برگزیدۀ خدا، سبب سقوط و انحطاط خواهد شد.
این سوره کوچکترین سورۀ قرآن است، اما به حکم تحدی قرآن، بسیار باعظمت است. خداوند چنین میفرماید:
«و اگر دربارۀ آن چه بر بندۀ خود [= پیامبر] نازل کردهایم شک و تردید دارید، (دست کم) یک سوره همانند آن را بیاورید؛ و گواهان خود را - غیر خدا - (برای این کار) فراخوانید اگر راست میگویید.» بر همین اساس، در طول
تاریخ، دشمنان اسلام که از هیچ تلاشی برای سرکوب اسلام فروگذار نبودند، از آوردن سورۀ کوچکی همانند این سوره عاجز ماندند.
سورۀ کوثر که در شأن و منزلت حضرت زهرا علیها السلام نازل شده، دارای ویژگی ژرف و شگرفی است، به گونهای که همۀ کلمات کلیدی آن، یعنی «أعطینا»، «کوثر»، «فصلّ»، «انحر»، «شانیء» و «أبتر»، فقط یک بار در کل قرآن به کار رفتهاند.
الهام عمومی خوزانی
دوباره وقت نماز است میرسم بانو
و پلک پنجره باز است میرسم بانو
هوای شهر تو اینجا چقدر دلگیر است
چقدر غربت دیرینهاش فراگیر است
هنوز آن طرف نخلها کسی مانده است
و شعر غربت خود را به کوچهها خواندهست
و کوچه منتظر گامهای یک مرد است
همیشه چشم به راه و همیشه پردرد است
دوباره غربت این کوچهها تماشاییست
تمام شهر پر از آیهای اهوراییست
و کوچه کوچه دلم را دوباره میگردم
به جستجوی فقط یک ستاره میگردم
صدای حنجرههایی غریب میآید
صدای آیه امّن یجیب میآید
دلم فدای تو و لطف ومهربانی تو
نبود در دل این کوچهها نشانی تو
رسیده وقت خداحافظی و دلگیرم
ز دوریات به خدا عن قریب میمیرم
قسم به مُهر نمازت نگو که برگردم
به عمق راز و نیازت نگو که برگردم
و من که میروم و مثل ابر میبارم
به قدر پاکی سجاده دوستت دارم
حسین سیدی
جوان بسیار است و جوانمردی اندک. در سراسر زندگی سبزش جوانمردی به چشم میخورد. میفرمود:
شش چیز از جوانمردی است؛ سه چیز در سفر و سه چیز در غیر سفر.
آن سه که در مسافرت جوانمردی به شمار میآید: بخشیدن و گشادهدستی توشه، خوشاخلاقی و شوخی کردن پیراسته از گناه است و سه چیزی که در غیر سفر جوانمردی است عبارت است از: با توجه خواندن قرآن، آباد کردن مساجد و به خاطر خدا دوست برگزیدن.
امام عسکری علیه السلام فرمود: دو زن نزد فاطمه آمدند. آنان دربارۀ مسألهای دینی با همدیگر اختلاف داشتند. یکی از آن دو دینباور بود و دیگری لجوج. بانوی مؤمن با استدلال بر او پیروز و به خاطر همین بسیار شادمان شد.
فاطمه به او فرمود: فرشتگان به خاطر پیروزی تو، از تو خوشحالتر و شیطان و دار و دستهاش از آن زن غمگینتر شدند. آفریدگار به فرشتگانش فرمود: برای فاطمه به خاطر یاری آن زن بینوا، هزاران برابر آن چه من
برایش فراهم کردهام، از بهشت آماده سازید و این کار را برای هر کسی که بر درماندۀ بیچارهای دری بگشاید و بتواند بر دشمنش پیروز شود نیز سنت قرار دهید هزار هزار برابر آن چه از بهشت برای او آماده شده در نظر گیرید.
الگوی دینی بودن وی، خود نشانگر شکوفایی عقلانی اوست. پس از آن سخنرانی شگفتانگیز در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله ابوبکر در برابر چشم صدها نفر گفت:
ای دختر فرستادۀ خدا... تو در بسیاری هوش و خِرَد از دیگران جلوتر هستی.
«معصوم» بودن ایشان، ما را از بحث دربارۀ راستگویی وی بینیاز میکند؛ اما اثبات آن برای کسانی که عصمت او را باور ندارند، باعث میشود تا سخنانی را که از وی دربارۀ برخی اصحاب پس از درگذشت پیامبر نقل شده، بر گزافهگویی و بر موج احساسات سوار شدن حمل نکنند.
در موردی که عایشه مسألهای را با پیامبر در میان گذاشت، شاهد خود را فاطمه معرفی کرد و گفت: «از او
بپرس؛ وی دروغ نمیگوید.» در فرصتی دیگر عایشه گفت: جز پدرش، هرگز کسی را راستگوتر از فاطمه ندیدم. در دعاها و زیارتهای بسیاری از ایشان به عنوان «صدّیقه» نام برده شده است. و صدّیقه یعنی کسی که سخن و رفتارش با هم هماهنگ است؛ فردی که بسیار راستگوست. امام علی نیز هنگام خاکسپاری وی از او به عنوان صدّیقه یاد کرده است.
بهرهمندی بانو از دانش تا بدان پایه بود که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: او را «فاطمه» [=جدا شده] نامیدند، زیرا پروردگار خجسته و فرازمند، او را [از مردمان] با دانش [ویژه] «جدا» ساخته است. حارثه پسر قدامه میگوید: سلمان به من گفت: روزی عمار به من گفت: میخواهی تو را به کاری شگفت خبر دهم؟ گفتم: آری.
گفت: دیدم علی علیه السلام بر فاطمه وارد شد. چون چشم زهرا به او افتاد گفت: «نزدیکم بیا تا به تو در مورد آن چه [در جهان] رخ داده و تا روز رستاخیز رخ میدهد و یا رخ نخواهد داد بگویم!» دیدم: علی برگشت. همراهش برگشتم تا بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شدیم. رسول خدا به او گفت: «ای اباالحسن! نزدیک بیا.» هنگامی که امام نشست
بدو فرمود: «تو، میگویی یا من بگویم؟!» امام فرمود: «سخن شنیدن از شما خوشتر است ای فرستادۀ خدا.»
گویا با تو بودم که بر فاطمه وارد شدی و به تو چنین و چنان گفت و تو برگشتی.
نور فاطمه، از نور ماست؟
نمیدانستی؟!
پس علی برای سپاس از خداوند والا، سجدۀ شکر به جای آورد. پسر مسعود میگوید: روزی مردی نزد بانو آمد و از وی پرسید: ای دختر فرستادۀ خدا، آیا پیامبر نزد شما چیزی [از دانش] گذاشته است که از آن بهرهمند شویم؟
زهرا به خدمتگزار خود فرمود: آن [پارچۀ] ابریشمین را بیاور.
زن به جستجو برآمد، اما آن را نیافت. فاطمه به او فرمود: وای بر تو! [ارزش] آن [نوشتهها] برای من، به اندازۀ ارزش حسن و حسین است! زن بار دیگر گشت و آن را یافت.
با توجه به این رهنمود ارزشمند، اهمیت حفظ میراث علمی و فرهنگی پیامبر، نزد اهلبیت به خوبی آشکار و نکات ظریف زیر روشن میشود:
حضرت فاطمۀ زهرا علیها السلام تمام روایات و احادیث پیامبر را مینوشت.
احادیث نوشته شده را طوری نگهداری میفرمود که زود متوجه میشد، فلان روایت در جای خود قرار دارد یا نه.
آیا در جهان کسی را میتوان سراغ داشت که ارزش یک روایت را با ارزش فرزندانی همانند امام حسن و امام حسین علیهم السلام برابر بداند؟! امام عسکری علیه السلام فرمود: روزی زنی نزد حضرت زهرا علیها السلام آمد و گفت: مادر ضعیفی دارم که دربارۀ نماز دچار اشتباه شده است و مرا نزد شما فرستاد تا مسأله بپرسم.
بانو پاسخ وی را داد. زن بار دیگر پرسید و او پاسخ داد تا... این که پرسش و پاسخ ده بار تکرار شد. زن از بسیاری سؤال شرمگین شد و گفت: ای دختر فرستادۀ خدا! بیشتر از این شما را به سختی نمیاندازم.
باز هم بیا و سؤالهایت را بپرس. اگر کسی را اجیر کنند که بار سنگینی را به پشت بام ببرد و صد هزار دینار طلا دستمزد بگیرد، آیا باز هم این عمل سخت و دشوار خواهد بود؟
نه.
«به همۀ دانشمندان شیعۀ ما، در روز رستاخیز به خاطر بسیاری دانش و هدایت بندگان خدا، یک میلیون جامه از نور میپوشانند؛ سپس آواز دهندهای از سوی خداوند - عزوجل - ندا خواهد داد: ای سرپرستان یتیمان خاندان محمد! ای کسانی که هنگام گسستگی مردم از پدرانشان - که همان پیشوایان و امامان بودند - ایشان را سرپرستی کردهاید و آنان را به اوج بردید و جامههای دانش در دنیا به آنان پوشاندید! پس به خاطر هر کدام از آن یتیمان به اندازهای که دانش از آنان برگرفتند، به این عالمان جامهها میپوشانند. سپس خداوند والا میگوید: «به این دانشمندانی که سرپرستان یتیمان هستند باز جامهها [یی از نور] بپوشانید و بیفزایید.» و چنین خواهند کرد و آیندگان نیز نسبت به گذشتگان خود چنین خواهند کرد....»
فاطمه، با دانش خداوندی خود، به سان جامعهشناسی اندیشمند، آیندۀ امّت اسلامی پس از سقیفه را در عیادت زنان انصار و مهاجر از وی چنین بازگو میکند:
به جان خودم سوگند، ناقۀ خلافت باردار شده، منتظر باشید چندان نمیگذرد بچهای به دنیا میآورد، ببینید چه فرزندی آورده! پس به جای شیر، خون تازه و سَمّ کُشنده بدوشید. و آن زمان است که باطلگرایان گرفتار خسران (و از دست دادن سرمایههای معنوی خود) میشوند. و پسینیان فرجام کاری را که پیشینیان آنان انجام دادهاند خواهند دریافت.
زین پس به دنیای خود دلخوش باشید و شادمان؛ اما برای آزمون و فتنهای که در انتظار شماست، مهیا باشید و خوشحال، از شمشیرهای آخته و سلطۀ تجاوزگرانی ستمگر و خونریز و هرج و مرجی فراگیر و حکومت مستبد بیدادگران؛ حکومتی که ثروتهای شما را بر باد میدهد و اندوخته و مردمان شما را درو میکند.
دریغا بر شما! چگونه آرزوی رهایی دارید، در حالی که حقیقت بر شما پنهان مانده؟! «آیا ما میتوانیم شما را به پذیرش این دلیل روشن مجبور سازیم، با این که شما کراهت دارید؟!»
قتل عام و شکنجۀ امویان به نام دین، فاجعۀ کربلا، ماجرای حرّه و کشتار مسلمانان مدینه و تجاوز به دختران این شهر از سوی سپاهیان یزید، شکنجۀ مسلمانان از سوی حجّاج، شهوترانیهای عباسیان و... همه و همه، پیآمدهای طبیعی سقیفه و انحراف قدرت از زمامداران معصوم به فرمانروایان ناشایست بود.
ابوعبیده میگوید: برخی از دوستان ما از امام صادق علیه السلام دربارۀ «مصحف فاطمه علیها السلام» پرسیدند. حضرت مدتی دراز خاموش ماند. سپس گفت:
... فاطمه هفتاد و پنج روز پس از پیامبر زنده بود. به خاطر پدرش بسیار اندوهگین بود. جبرئیل فرود میآمد و به او دلداری میداد و از جایگاه پدرش [در بهشت] برایش میگفت و از آن چه در آینده برای تبارش [و حوادث دیگر] رخ میداد آگاهش میکرد و علی علیه السلام آن پیشگوییها را مینوشت؛ این «مصحف فاطمه» است. فضیل گوید: خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم. حضرت فرمود: ای فضیل! میدانی پیش از آمدن تو، به چه نگاه میکردم؟ گفتم: نه. حضرت فرمود: کتاب فاطمه را نگاه میکردم. هر پادشاهی که در زمین به حکومت میرسد، با نام و نام پدر در این کتاب آمده است. حماد بن عثمان
هم میگوید: از امام ششم علیه السلام شنیدم که میفرمود: در سال یکصد و بیست و هشت، ملحدانی آشکار میشوند؛ چرا که در مصحف فاطمه علیها السلام چنین خواندهام.
البته امام در ادامه توضیح دادهاند: در این مصحف، احکام حلال و حرام وجود ندارد. و همچنین با این که حجم آن سه برابر قرآن است، حتی یک کلمه از قرآن هم در آن نیست. آری، فاطمه دارای چنین دانش بیکرانی است و از همۀ رخدادهای آیندۀ جهان آگاه است؛ چیزی که در این حد، برای بسیاری از پیامبران الهی نیز فراهم نشده است. مصحف فاطمه، از منابع ارزشمند علم امامان به شمار میرود. از نظر احکام فقهی، سیره و سخن حضرت فاطمۀ زهرا علیها السلام به چند بخش قابل تقسیم است:
الف) احکام فقهی در مورد حضرت فاطمۀ زهرا، مانند حرام بودن لمس نام حضرت بدون وضو.
ب) احکام و آدابی که به ایشان نسبت داده شده و او را پایهگذار آنها میدانند، مانند استحباب تسبیحات حضرت فاطمۀ زهرا در تعقیبات نماز و وقت خواب، تشییع جنازه در تابوت و زیارت قبور در روزهای دوشنبه و پنجشنبه.
ج) مواردی که میتواند در فقه مورد استناد قرار گیرد و طرح شود، مانند جواز سخنرانی زنان در مجامع عمومی
در هنگام ضرورت، لزوم احراز رضایت دختر در هنگام ازدواج و لزوم دفاع زنان از مقام ولایت تا سر حدّ شهادت.
د) مواردی که به عنوان سنتهای اجتماعی از سیرۀ آن حضرت برآمده است، مانند ساختن و استفادۀ از تسبیح، «مَهر السنة» در مهریۀ زنان در هنگام ازدواج و جهیزیه دادن به دختران.
ه) فلسفۀ احکام و شناخت حکمت احکام اسلامی، مانند فلسفۀ نماز، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و قصاص. با مراجعه به منابع و مدارک تاریخی، بانوان ذیل از آن حضرت نقل حدیث و روایت کردهاند:
حضرت زینب کبری، دختر حضرت فاطمۀ زهرا.
امّکلثوم، دختر حضرت فاطمۀ زهرا.
امّسلمه (هند)، دختر ابیامیه و همسر رسول خدا.
اسماء بنت عُمَیس.
سلمی آزاد شدۀ حضرت رسول اکرم.
فضّۀ نوبیه.
زینب، دختر ابیرافع.
محمدرضا رنجبر
اگر بخواهید خطی تیره و کوتاه بکشید هیچ نیازی به خطکش ندارید، اما اگر بخواهید خطی طولانی و بلند ترسیم کنید به خطکش احتیاج دارید، وگرنه هر قدر هر که دقیق باشید بالاخره خط شما انحراف و اعوجاج پیدا خواهد کرد.
حال، قرآن چیزی شبیه یک خطکش است.
یک وقت قرار است ما در دنیا عمری کوتاه داشته باشیم، یعنی چند صباحی یا چند ماهی زندگی کنیم و برویم، البته در این صورت تکلیفی نداریم و حاجتی به این خطکش نخواهیم داشت، درست مثل بچهها.
ولی یکوقت قرار است بیست سال و یا کمتر و یا بیشتر زندگی کنیم، اینجاست که شدیداً به خطکش قرآن کریم احتیاج پیدا میکنیم.
اینکه فاطمه زهرا علیها السلام راست رفت و هیچ کژی و انحرافی پیدا نکرد به برکت همین کتاب خدا قرآن کریم بود، او به این خطکش عشق میورزید و میفرمود:
حُبّبَ الیَّ مِن دنیاکُم تِلاَوَةَ کتابِ الله.
یعنی از این دنیای شما آنچه برای من محبوب و دوست داشتنی است، تلاوت قرآن است.
و تلاوت یعنی خواندن و عمل کردن به قرآن.
هر چه جیبهای ما خالیتر باشند، لباسها خوشفرمتر شده و خود ما هم خوشاندامتر میشویم. و هر چه جیبها پرتر باشند، شکل و شمایل و زیبایی خود را از دست میدهند.
انفاق یعنی اینکه انسان جیبهای خود را خالی کند.
وقتی انسان اهل انفاق باشد خود زیبا شده و جاذبه و جذابیتی پیدا میکند.
اینکه فاطمۀ زهرا علیها السلام در این عالم اینقدر خوش درخشید، بخشی به خاطر همین بخشش و انفاق و ایثار او بود، اساساً او عاشق و شیدای انفاق بود و میفرمود:
حُبّبَ الیَّ مِنْ دُنیاکُم الانْفاق فِی سَبیل الله
یعنی من به انفاق در راه خدا عشق میورزم، و این دنیای شما را به خاطر انفاق دوست دارم. یعنی دوست دارم جیبهای خود را خالی کنم، و اگر اعتبار و عزت و آبرویی دارم خرج راحت و رفاه و آسودگی خوبان کنم.
حسین سیدی
زهرا در برابر پروردگار، کوچکی کوچکترین موجود - انسان - و بزرگی بزرگترین معبود - خدا - را میدید و از کوتاهی خویش در انجام فرمانهای الهی میهراسید؛ آن چنان که یزدان در برابر فرشتگانش به او افتخار میکرد و میفرمود: به کنیزکم فاطمه بنگرید، چگونه اندامش از هراس [احتمال کوتاهی در برابر] من میهراسد؟!
آن هم زهرایی که پیامبر دربارۀ او فرمود: خداوند اندام و دل فاطمه را از خداباوری و یقین، سرشار کرده است. بانویی که در آسمان ایمان چنان اوج گرفته بود که ایمان و باور به او، در ردیف ایمان و باور به پیامبر و آفریدگار محسوب میشود.
در گفت و گویی طولانی، روزی به پدر گفت: پدرم! جانم فدایت! برای چه گریه میکنی؟ و او برایش آیههای چهل و سوم و چهل و چهارم سورۀ حجر را خواند که جبرئیل آورده بود: «و دوزخ، میعادگاه همۀ آنهاست. هفت در دارد؛ و برای هر دری، گروه معینی از آنها تقسیم شدهاند.»
فاطمه به رو بر زمین افتاد و بارها گفت: وای بر کسی، وای بر کسی که وارد دوزخ شود!
اگر از نشانهها و عوامل و مراحل و موانع و آثار اخلاص و یا از تفاوت مخلَص و مخلِص به بهانۀ این که جای بحثش این جا نیست بتوان گذشت، اما از توضیح حقیقت اخلاص نمیتوان گذشت.
حقیقت اخلاص، فقط خدا را در نظر داشتن است و فقط برای او کار کردن.
اخلاص، آزادی از وابستگی به مدح و ستایش دیگران است و خالی بودن از هوای نفس.
اخلاص، یکی بودن ظاهر است و باطن، درون است و برون.
و زهرا علیها السلام در اوج قلۀ اخلاص بود.
او در جواب پدرش که میفرمود: دخترم، هم اکنون جبرئیل در نزد من است و از جانب خدا پیام آورده که هر چه بخواهی تحقق مییابد، میگوید: مرا جز خود او هیچ تمنایی نیست. او با این که سه روز بود خود و فرزندانش هیچ نخورده بودند، پیراهنش را نزد یک یهودی گرو میگذارد تا سائلی را از خانۀ خود نرانَد؛ وقتی سلمان اصرار میکند کمی از نان و خرما را خود
بردارد، میگوید: سلمان، این کار را فقط برای خدا انجام دادم، از این رو هیچ از آن بر نخواهم داشت.
راوی میگوید: از حسین بن روح - یکی از نواب امام زمان علیه السلام - پرسیدم: رسول خدا صلی الله علیه و آله چند دختر داشت؟ او گفت: چهار دختر. پرسیدم: کدام یک از همه بافضیلتترند؟ جواب داد: فاطمه. پرسیدم: با این که او از همۀ فرزندانش کوچکتر بوده و کمتر مصاحبت رسول را درک کرده، چرا او بافضیلتتر است؟ حسین بن روح جواب داد: به سبب دو خصلت که خدای سبحان مخصوص او گردانیده بود. یکی این که وارث رسول خدا صلی الله علیه و آله بود و دیگری این که نسل رسول خدا صلی الله علیه و آله از ذریۀ اوست و خداوند سبحان اینها را به او ارزانی نداشت مگر به خاطر اخلاص در نیت او.
پس با هم به کلام این عبد مخلَص خدا گوش میسپاریم:
کسی که عبادت خالصانۀ خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت او را به سویش خواهد فرستاد.
روزهداری را تنها دم فرو بستن از خوردن و آشامیدن نمیدانست و مردمان را به ژرفای روزهداری توجه میداد:
اگر روزهدار زبان، گوش، چشم و دیگر اعضایش را [از گناه] حفظ نکند، روزه چه فایدهای برایش دارد؟ امام رضا علیه السلام در سخنی فرمود: دوستان شیعۀ من! هرگاه ماهِ شب اوّل رمضان را دیدید، با دستان خود به آن اشاره نکنید؛ بلکه رو به قبله قرار گیرید، دستانتان را به سوی آسمان بگشایید و رو به ماه بگویید: «خدای ما و تو خدایی است که پرورش دهندۀ جهانیان است. خداوندگارا! ماه را برای ما، ماه نوی فرخندگی قرار بده و به ما توفیق روزه گرفتن در ماه رمضان عطا فرما. ما را به سلامت بدار؛ در آسایش و بهبود. ما را به پیروی خویش وادار کن؛ زیرا تو بر هر کاری توانایی.»
سپس حضرت فرمود: فاطمه - بانوی بانوان جهان - هر سال این نیایش را بر لب میآورْد. روزی به همسرش گفت: ای اباالحسن! از پدرم شنیدم که میفرمود: «اشک، خشم خداوند را فرومینشاند؛ و قبر، باغی از باغستان بهشت نخواهد بود، جز هنگامی که آدمی از بیم [کارهای زشت خود در برابر] خداوند میگرید: «و یزدانِ عزیزِ جبران کنندۀ [نیکی انسانها]، میداند که من از [کوتاهی خود در برابر] پروردگار میگریم.»
امام نیز گریست. فاطمه با دستانش اشک او را برگرفت و بر رخسار خود مالید و گفت: ای اباالحسن! اگر اندوهگینی میان مردمی بگرید، آفریدگار [به خاطر او] آن مردمان را میبخشاید. پسرعمویم! تو اندوهگینی و من اشک تو را بر چهرهام مالیدم تا آمرزش خداوندی مرا فراگیرد.
دنیا، نمایشگاهی است از زیباییها و زشتیها؛ زیباییهایی که یزدان آفرید و پلشتیهایی که انسان آفرید؛ و هر دو هم بسیارند؛ و فاطمه میفرمود: «ازدنیای شما، سه چیز را دوست میدارم که یکی از آنها قرآن را با توجه خواندن است.» سلمان میگوید: روزی به درِ خانه بانو آمدم، صدایش را شنیدم که مشغول خواندن قرآن بود. میفرمود: کسی که سورۀ «حدید»، «واقعه» و «الرحمان» را بخواند [و در مفاهیم عمیق آن بیندیشد و عمل کند]، در ملکوت آسمانها و زمین او را «ساکن بهشت» مینامند. اگر موقعیتی مناسب رخ میداد، با معرفی قرآن، به عنوان نسخۀ بهبودبخش بیماریهای انسان در طول تاریخ، اندیشهها را به مهمانی این درمانگر میبرد:
«حجتهای آن آشکار است و آن چه دربارۀ ماست پدیدار. و برهان آن روشن. و از تاریکی گمان به کنار. و آوای آن در گوش مایۀ آرام و قرار. و پیرویش رهگشای روضۀ رحمت پروردگار. و شنوندۀ آن در دو جهان رستگار. دلیلهای روشن الهی را در پرتو آیتهای آن توان دید و تفسیر احکام واجب او را از مضمون آن باید شنید. حرامهای خدا را بیان دارنده است، و حلالهای او را رخصت دهنده، و مستجاب را نماینده، و شریعت را راهگشاینده، و این همه را با رساترین تعبیر گوینده، و با روشنترین بیان رساننده.» او حتی وصیت میکند در شب اوّل قبر، علی علیه السلام بر سر مزارش زیاد قرآن بخواند و دعا کند. و از همین انس او با قرآن بود که فضه، خادمۀ او، تا بیست سال به غیر از قرآن لب نگشود و جز با قرآن پاسخ نداد. و باز از همین انس او با قرآن بود که در صحرای محشر هم قرآن را زمزمه میکند. تا آن جا که حتی در هنگام داخل شدن به بهشت هم آیات قرآن را میخواند.
مریم سقلاطونی
کیست این گل که چنین شعله به دامان دارد؟
این گل سرخ که این زخم فراوان دارد
این کبود آبی نیلی که به خود میپیچد
غمی اندازهی دریای پریشان دارد
پشت این در، پَر جبریل امین گستردهست
این گل سرخِ مقدّس، به خدا جان دارد
این گل سرخ که پوشانده تنش در آتش
بر لبش زمزمهی سورهی انسان دارد
دیدن یک گل نشکفته در آتش، سخت است
صبر این فاجعه را کوه و بیابان دارد
نسبت آتش و گل چیست در آیین شما؟
گل ما رابطه با کوثر قرآن دارد
آه اگر خون گلِ سرخ بجوشد از خاک
فصل در فصل، زمین، داغِ نیستان دارد
حسین سیدی
حسن بصری گوید: در دنیا عابدتر از فاطمه نیست. او آن قدر برای نماز سرپا میایستاد که پاهایش ورم میکرد. رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمود: وقتی زهرا در محراب عبادت میایستاد، همچون ستارهای برای ملائکۀ آسمان میدرخشید.
فرزند زهرا علیها السلام حسن مجتبی علیه السلام میگوید: دیدم مادرم شب جمعه در محراب به عبادت ایستاد و مدام رکوع و سجده میکرد تا صبح دمید. او حتی شب عروسی از همسرش میخواهد با هم در برابر پروردگار به نماز بایستند و او را بپرستند.
عصر روزی که شب آن شب قدر بود، بچهها را به استراحت وامیداشت، غذای اندکی به آنان میداد تا سنگین نشوند و بتوانند با بیداری در شب قدر، از گشایشهای آن شب بهرهمند شوند و میفرمود: ناکام، کسی است که از خیر آن شب محروم بماند.
با توجه به آن همه پایفشاری بر نماز در اسلام، در سؤالی که از پدرش پرسید، کیفر کسی را که به نماز
بیاعتنایی میکند جویا شد: از پدرم پرسیدم: مرد یا زنی که نمازش را سبک میشمارد، چه کیفری دارد؟
پاسخ داد: ای فاطمه! مرد یا زنی که نمازش را خوار میشمارد، آفریدگار او را به پانزده خصلت گرفتار میکند: ششتای آنها در این سراست، سهتای آنها هنگام جان دادن، سهتای آنها در گور و سهتا در رستاخیز؛ هنگامی که از قبر برمیخیزد.
آن خصلتهایی که در همین سرا به آنها گرفتار میشود این است: آفریدگار برکت را از عمرش میستاند، برکت را از روزیاش میبرد و سیمای شایستگان را نیز از چهرهاش میزداید. هر کاری که میکند بیپاداش است. دعایش از آسمان بالا نمیرود و از دعای پارسایان بهرهای ندارد.
آن ویژگیهایی که هنگام مرگ به سراغش میآیند این است: خوار میمیرد، گرسنه میمیرد و چنان تشنه جان میسپارد که اگر تمام رودخانههای جهان را بنوشد، باز تشنگیاش برطرف نمیشود.
خصلتهایی که در قبر بدانها مبتلا خواهد شد عبارتند از: یزدان، فرشتهای بر او میگمارد که او را بیازارد، گور بر وی تنگ خواهد شد و قبرش تاریک خواهد بود.
اما گرفتاریهای پس از بیرون آمدن از گور آن است که: خداوند فرشتهای را مأمور او میکند که وی را به صورت بر زمین بکشاند، در حالی که مردم به او مینگرند. حساب دشواری از وی میکِشند و یزدان نه او را [با مهربانی] نگاه میکند، نه [از گناهان] پاکش میگرداند و شکنجهای دردناک برای او مهیاست.
مسجدسازی در ترویج فرهنگ نماز نقش دارد؛ از همین روی حضرت زهرا یکی از کارهای جوانمردانه را مسجدسازی میدانست.
میفرمود: پیامبر به من نماز شب چهارشنبه را چنین آموخت:
کسی که شش رکعت [سه نماز دو رکعتی] بخوانَد، در هر رکعت حمد و آیۀ بیست و ششم و بیست و هفتم از سورۀ آل عمران «قُلِ اللّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ... بِغَیْرِ حِسابٍ.» را [به جای سورۀ توحید] قراءت کند و هنگامی که نمازش به پایان رسید بگوید: «جزی اللّه محمداً و هو اهله» [خدای، محمد را پاداش دهد که سزاوار آن است]، آفریدگار گناهان هفتاد ساله [غیر از حق الناس و غیر از گناهانی که جبرانش لازم است مثل
نماز و روزۀ قضا و...] او را میبخشاید و پاداش بیشماری به او میبخشد.
سید حمید برقعی
شنیده میشود از آسمان صدایی که...
کشیده شعر مرا باز هم به جایی که...
نبود هیچ کسی جز خدا، خدایی که...
نوشت نام تو را، نام آشنایی که...
پس از نوشتن آن آسمان تبسم کرد
و از شنیدنش افلاک دست و پا گم کرد
نوشت فاطمه، شاعر زبانش الکن شد
نوشت فاطمه هفت آسمان مزین شد
نوشت فاطمه، تکلیف نور روشن شد
دلیل خلق زمین و زمان معین شد
نوشت فاطمه تعریف دیگری دارد
ز درک خاک مقام فراتری دارد
خوشا به حال پیمبر چه مادری دارد
درون خانه بهشت معطری دارد
پدر همیشه کنارت حضور گرمی داشت
برای وصف تو از عرش واژه برمیداشت
چرا که روی زمین واژهی وزینی نیست
وشأن وصف تو اوصاف اینچنینی نیست
و جای صحبت این شاعر زمینی نیست
و شعر گفتن ما غیر شرمگینی نیست
خدا فراتر از این واژهها کشیده تو را
گمان کنم که تو را، اصلاً آفریده تو را
که گِرد چادر تو آسمان طواف کند
و زیر سایهی آن کعبه اعتکاف کند
ملک ببیند و آنگاه اعتراف کند
که این شکوه جهان را پر از عفاف کند
کتاب زندگیات را مرور باید کرد
مرور کوثر و تطهیر و نور باید کرد
در آن زمان که دل از روزگار دلخور بود
و وصف مردمش الهاکم التکاثر بود
بهشت عالم بالا برایت آماده است
حصیر خانه مولا به پایت افتاده است
به حکم عشق بنا شد در آسمان علیج
علی از آن تو باشد، تو هم از آنِ علی
چه عاشقانه همه عمر مهربان علیجج
به نان خشک علی ساختی... به جان علی
از آسمان نگاهت ستاره میخواهمج
اگر اجازه دهی با اشاره میخواهم
به یاد آن دل از شهر خسته بنویسم
کنار شعردو رکعت نشسته بنویسم
شکسته آمدهام تا شکسته بنویسمج
و پیش چشم تو با دست بسته بنویسم
به شعر از نفس افتاده جان تازه بدهج
و مادری کن و این بار هم اجازه بده
به افتخار بگوییم از تبار توایمج
هنوز هم که هنوز است بیقرار توایم
اگرچه ما همه در حسرت مزار توایم
کنار حضرت معصومه در کنار توایم
فضای سینه پر از عشق بیکرانه توست
«کرم نما و فرود آ که خانه خانهی توست»
ججشکوه وصف تو را این قلم چه میفهمد
وجود داشتنت را عدم چه میفهمد
دل سیاه، صفای حرم چه میفهمد
حضور مادریات را شلمچه میفهمد
شده است نام تو سربند هر جوان شهید
تبسم تو تسلای مادران شهید
ماجرای فدک
حسین سیدی
فدک، دهکدهای بود در نزدیکی خیبر که در سال هفتم هجری در اختیار رسول گرامی صلی الله علیه و آله قرار گرفت. این سرزمین حاصلخیز در شمال مدینۀ منوره واقع شده است. در آن روزگار این فاصله یکصد و چهل تا یکصد و شصت کیلومتری را طی دو یا سه روز میپیمودند.
این روستا شامل دو قسمت مزروعی و نخلستان بود. تعداد درختان خرمای آن در قرن ششم، با درختان خرمای شهر کوفه برابری میکرد. به گفتۀ قطب راوندی - دانشمند شیعه - پیامبر سرزمین فدک را به مبلغ بیست و چهار هزار دینار اجاره داد. در برخی احادیث هفتاد هزار دینار نیز نقل شده است. این اختلاف به حسب تفاوت درآمد سالانۀ آن بوده است.
برخی فدک را نام نوۀ حضرت نوح میدانند؛ به عنوان نخستین کسی که ساکن آن جا شده بود.
چون معنای لغوی فدک به معنای شکفتن و پراکنده شدن پنبه است، برخی احتمال دادهاند این نام به خاطر محصول پنبه در آن جا باشد.
هنگامی که در سال هفتم هجرت، قلعههای خیبر یکی پس از دیگری در اختیار سپاه اسلام قرار گرفت، دهکدۀ آباد و حاصلخیز فدک، در نزدیکی خیبر، که از نظر اقتصادی یکی از نقاط مورد اتکای یهودیان بود، هنوز در دست یهودیان قرار داشت. فتح خیبر باعث شد رعب و وحشتی در دل یهودیان بیفتد. آنها نمایندۀ خود را نزد پیامبر فرستادند و به عنوان مصالحه، نیمی از فدک را به آن حضرت واگذار کردند. پیامبر صلح آنها را پذیرفت و نظر به این که هر مِلکی بدون جنگ در اختیار پیامبر قرار گیرد، جزء غنائم جنگی نیست، بلکه ملک شخصی پیامبر محسوب میشود، نیمی از فدک در اختیار حضرت رسول اکرم قرار گرفت.
جبرئیل نازل شد و گفت: خداوند به تو فرمان میدهد که حقّ نزدیکان خود را بدهی:(فَآتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ.)
پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید: ای جبرئیل! «نزدیکان» من چه کسانیاند؟ و «حقّ» آنان چیست؟
جبرئیل گفت: منظور از «ذوی القربی '»و نزدیکان (در این امر) فاطمه است؛ پس سرزمین فدک و آن چه را که از حقّ خدا و رسول در آن است به او عطا کن.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فاطمه علیها السلام را فراخواند و مکتوبی (سند مالکیتی) برای او نوشت (که سرزمین فدک حقّ فاطمه و مِلک اوست) و همین مکتوب را حضرت فاطمه علیها السلام بعد از رحلت پدر بزرگوارش به ابوبکر ارائه نمود و فرمود: این نوشته (و سند) رسول اللّه است که برای من و فرزندانم (دو پسرم) نوشته است.
این روایت را، امام سجاد، امام باقر و امام صادقکه درود خدا بر آنان باد! - نیز نقل کردهاند.
البته بخشش زمین توسط پیامبر اکرم اختصاص به حضرت فاطمۀ زهرا نداشت، بلکه دیگر مسلمانان فاقد زمین، مدتها قبل با بخششهای پیامبر مکرم اسلام، صاحب زمین مزروعی شده بودند. از جمله، رسول خدا بین اصحاب خود، زمینهای بنینضیر و... از اموال فیء را تقسیم نمودند و به آنان زمین دادند که تعدادی از آنان عبارتند از:
ابوبکر: بخشی از اراضی بنینضیر به نام «بئر حجر» به او داده شد.
عمر: بخشی از اراضی بنینضیر به نام «جرم» به او داده شد.
عبدالرحمن بن عوف: از اراضی بنینضیر زمینی به نام «سواله» به او داده شد.
زبیر بن عوام: از اموال بنینضیر زمین «بویله» به او داده شد.
سهل بن حنیف و ابودُجاجه: قطعه زمینی از اموال بینضیر به آنان داده شد.
صهیب بن سنان: از اموال بنینضیر زمینی به نام «ضراطه» به او داده شد.
قرائن و شواهد تاریخی نشان میدهد که محصول فدک و درآمد آن، بسیار قابل توجه بوده است. دلایل و شواهد زیر میتواند به خوبی نشانگر این مدعا باشد:
بدیهی است که اگر محصول زمینی بتواند در رفع کمبود بودجۀ دولتی و تقویت آن در مواقع بحرانی، مانند آشوبها و جنگهای داخلی، دستگاه حکومت را یاری دهد، بیشک باید مقدار آن قابل توجه باشد.
وقتی خلیفۀ اوّل با حضرت فاطمۀ زهرا دربارۀ فدک بحث میکند، میگوید: فدک به پیامبر اختصاص نداشت، بلکه جزئی از اموال مسلمانان بود که پیامبر آن را برای سرکوب مهاجمان و انفاق در راه خدا مصرف مینمود. میدانیم که سرکوب دشمنان و مخالفان مهاجم، تنها به وسیلۀ بودجۀ مهمی امکان دارد که مخارج لشکری را تأمین کند.
معاویه فدک را به سه بخش تقسیم کرد و به هر کدام از یزید، مروان و عمرو بن عثمان ثلثی از آن را بخشید. این مطلب به خوبی مقدار درآمد حاصل از فدک را نشان میدهد، زیرا وقتی ثروتی در میان سه نفر از والیانی که خود صاحب اندوختهای بیحساب و اموالی بسیارند، تقسیم میشود، بیشک ثروتی چشمگیر و حرصانگیز است.
فدک را غالباً قریهای دانستهاند، چنان که گفتیم در کتاب معجم البلدان آمده است. حتی در قرن ششم نیز بعضی افراد مانند ابنابیالحدید در شرح نهج البلاغه، نخلستانهای آن را به اندازۀ نخلستانهای کوفه دانستهاند.
پس از رحلت پیامبر، مأموران ابوبکر به دستور خاصّ او به فدک رفتند و نمایندۀ حضرت زهرا علیها السلام را از آن جا
اخراج کردند و مِلک آن را غصب نمودند و درآمد آن را به طور کامل برای مخارج حکومت خود صرف کردند و کوچکترین توجهی به سابقۀ فدک و سندی که تنظیم شده بود و شاهدانی که گواهی دادند و آن چه پیامبر در حضور مردم فرموده بود، نکردند.
در کتب اهل سنت نیز اگر چه تصریحی به اخراج کارگزاران حضرت از جانب ابوبکر نشده است اما در بابهای مختلف، بدون توجه و عنایت به بحث فدک، اثبات کردهاند که آن را گرفتند و کارگزاران حضرت را اخراج کردند.
ابنابیالحدید مینویسد: حضرت فاطمۀ زهرا ده روز بعد از وفات رسول اللّه برای اعتراض به مصادرۀ فدک، نزد ابوبکر رفت.
با توجه به این که تاریخ وفات پیامبر صلی الله علیه و آله بنابر مشهور، روز بیست و هشتم صفر سال یازدهم مطابق با هفتم خرداد ماه سال یازدهم هجری اتفاق افتاد، مصادرۀ فدک در حدود 17 یا 30 خرداد ماه همان سال انجام گرفت که فصل برداشت محصولات کشاورزی و خرمای فدک نزدیک بود. احتمالاً این اقدام سریع، به منظور محرومیت اهلبیت از درآمد فدک که پشتوانۀ اقتصادی مناسبی در
آن شرایط خاص بود، صورت گرفته است. حضرت فاطمۀ زهرا طی چهار سال، مالک فدک بود.
وی درآمد فدک را در راه خدا خرج میکرد، به بینوایان میداد، بر فقرا، ایتام و بنیهاشم نثار میکرد و تنها سهم اندکی از درآمد آن را صرف زندگی خانوادگی خود مینمود.
در همان ایام که آن حضرت درآمد کلان آن را در اختیار داشت، در خانۀ او غذای روزانه هم یافت نمیشد و حتی سه روز همۀ اهل خانه روزه بودند و با آب افطار میکردند و در همان ایام، چادر حضرت از چند جا وصله داشت و خانهاش همان اتاق گلین و اثاث خانهاش همان وسایل ساده بود.
او همواره زندگی سادهای داشت. مال بیارزش و فناپذیر دنیا را با انفاق در راه خدا، ارزشمند و جاودانه میساخت و به هنگام دسترسی به درآمد انبوه، همانند روزگار فقر و تهیدستی زندگی میکرد.
خلیل ذکاوت
ای همهدلنامهها، آغازشان با نام نازت
شعر شبهای غریبان، شروههای جان نوازت
دیدگانِ آسمان از برکت خاکِ تو روشن
ای فلک نازت کشیده، کی فدک بوده نیازت؟
تو عروسِ عرشی و بانوی بارانی، بهارا!
آب، کابین تو و آیینه میباشد جهازت
خود تو قاف عشق بودی، بود فتحت غیرممکن
تیزپروازی چو حیدر بود تنها شاهبازت
دست یاس و دسته دستاس؟ گردون را بگردان!
ناز شستت! ای نماد بینیازی شست نازت
جانمازت عرش، مُهرت ماه، تسبیحت ستاره
آفتاب اما چه؟ نقش گوشۀ چادر نمازت
آب کرده سنگها را، ابر کرده آبها را
اشکهای سر به زیرت، آههای سرفرازت
با چه سوز آن روز خواندی خطبه را زهرا؟ که زهره
شب همه شب زر میافشاند به پای سیم سازت
ای تویل بانوی ایلاتِ ولایت، گله گله
میرمند اسبان تازی از سمند ترکتازت
عشق را باید به یاری خواند در درک تو آری
عقل، کوتاه آمد از حل معمای درازت
قصۀ غصه مگر در دولت یار آخر آید
آخر او میآید و میآورد با خود جوازت
آری آری، آفتابی می شود ناگاه، روزی
گرچه مثل آب یک شب در زمین رفته است رازت
این غزل، آهی است، امشب کرده آهنگت غزالا!
برمگردان، آه، او را حج نکرده، از حجازت
حسین سیدی
هر فردی در عمر کوتاه یا بلند خویش، مظلوم واقع میشود؛ و این نکتۀ تازهای نیست؛ اما گاه مظلومیت به گستره و ژرفای اقیانوس است. گاه مظلومیت یک «شخص»، دیگر مظلومیتی شخصی نیست، مظلومیت یک تفکر و اندیشه است و محرومیت و حرمان انسانیت از تابناکی آن اندیشه.
فاطمه در سخنان آتشین خود در مسجد، به سان هنرمندی چیرهدست، روزگار مردمان را پیش از این با قلمموی زبان چنین ترسیم میکند:
«در آن هنگام، شما مردم بر کنار مغاکی از آتش بودید خوار. و در دیدۀ همگان بیمقدار. لقمۀ هر خورنده. و شکار هر درنده. و لگدکوب هر رونده. نوشیدنیتان آب گندیده و ناگوار. خوردنیتان پوست جانور و پست و ناچیز و ترسان از هجوم همسایه و همجوار. تا آن که خدا با فرستادن پیغمبر خود، شما را از خاک مذلت برداشت. و سرتان را به اوج رفعت افراشت.
... هر گاه آتش کینه افروختند، آن را خاموش ساخت. و گاهی که گمراهی سر برداشت، یا مشرکی دهان به ژاژ
انباشت، برادرش علی را در کام آنان انداخت. علی باز نایستاد تا بر سر و مغزِ مخالفان نواخت و کار آنان را با دم شمشیر بساخت. او این رنج را برای خدا میکشید. و در آن خشنودی پروردگار و رضای پیغمبر را میدید. و مهتری اولیای حق را میخرید. اما در آن روزها، شما در زندگانی راحت آسوده، و در بستر امن و آسایش غنوده بودید.
چون خدای تعالی همسایگی پیمبران را برای رسول خویش گزید، دورویی آشکار شد، و کالای دین بیخریدار. هر گمراهی دعویدار و هر گمنامی سالار. و هر یاوهگویی در کوی و برزن در پی گرمی بازار. شیطان از کمینگاه خود سر برآورد و شما را به خود دعوت کرد. و دید چه زود سخنش را شنیدید و سبک در پی او دویدید و در دام فریبش خزیدید. و به آواز او رقصیدید.
هنوز دو روزی از مرگ پیغمبرتان نگذشته و سوز سینۀ ما خاموش نگشته، آن چه نبایست، کردید. و آن چه از آنتان نبود، بردید. و بدعتی بزرگ پدید آوردید.»
افزون بر آن که فاطمه نه تنها «راستگفتار»، که «راستکردار» نیز هست و از همین روی «صدّیقه» نام گرفته، اگر اوضاع جز این بود، از میان آن همه شنونده،
کسی بر میخاست و سخنش را تکذیب میکرد و اگر هم کسی برخاسته بود، بیتردید مخالفان در بستر تاریخ نقل میکردند.
همۀ اندوه این جاست که پدر و همسرش تمام عمر به خاطر خدا برای خوشبختی این جهان و آن جهان مردم تلاش کردند تا کِشتی شکستۀ زندگی آنان را در دریای زندگی شوربخت به ساحل آسودگی برسانند و امروز، از سوی «همان مردم» باید فدک غصب و در سوزانده شود، بازو و پهلو بشکند، محسن سِقْط و ریسمان جاهطلبی بر گردن علی افکنده شود و... از همه مهمتر، جویبار معارف دینی که اندک اندک کویر اندیشههای تشنهکامان را سیراب میکرد، گِل گرفته شود و انسان، باز در سرابستان مکاتب و فرقههای گوناگون، پی آنها بدود و هر سامری دعوی موسوی کند. و شگفتا فراموشکاری و ناسپاسی انسان در جادۀ تاریخ و شگفتا از چراغ را شکستن و در تاریکی نشستن و انگشت حیرانی بر دندان خستن و... چنین است که دیگر مظلومیت او (و علی علیه السلام)، نه مظلومیت و دعوایی شخصی است، که در برههای از تاریخ رخ داده و مدعی و منکر اینک نزد خدایشان شتافته باشند و «گذشتهها گذشته» و باید «بر آن صلوات
فرستاد» و بحث علمی - و نه توهین - در این مورد «آب در هاون کوبیدن» است؛ که «انحراف تاریخ از مسیر خود» است.
در برابر عدهای که - چه بسا برای وساطت - آمده بودند و از وی میخواستند رخدادهای تلخ پس از پدر را به دست فراموشی بسپارد میفرمود: «آیا میدانید خلیفۀ دوم نزدم آمد و مرا به خداوند سوگند داد اگر از بیعت سرپیچی کنید، خانه را بر سر شما آتش میزنم؟!»
هجوم به خانۀ وحی، تهدید به سوزاندن، آوردن هیزم و آتش زدن درِ خانه، کتک خوردن برای باز پس گیری فدک، کتک خوردن برای دفاع از مقام فرازمند ولایت، سِقْط حضرت محسن و شهادت، نمونههایی از ناگواریهای جسمی آن بانو و مظلومیت وی است.
همچنین شهادت حضرت محسن، در حقیقت، باعث به شهادت رسیدن یک سوم سادات جهان - یعنی سادات محسنی - شد. توجه دادنی است که انتخاب نام محسن از سوی شخص رسول خدا صلی الله علیه و آله و پیش از تولد حضرت محسن صورت پذیرفته است.
گرچه همگان میدانیم گریه خود انواعی دارد که یکی از آنها ناشی از ضعف شخصیت و غمهای کوچک است؛
اما پررنگی گفتارهای برخی باعث شده تا ما گریههای این چکاد شخصیت و شکیبایی را نیز فقط به خاطر درد بازو و پهلو بدانیم، اما حقیقت آن است که فراق پدر، انحراف جامعه از رشد دینی، زنده شدن بدعتها، کنار زدنِ پیشاهنگان دینداری، رواج دورویی، چیرگی زورگویی، مظلومیت دومین شخصیت جهان اسلام، نگرانی از آینده تاریک امّت، ناکامی نسلهای بعدی از چشمهسار زلال اسلام راستین، سرنوشت اندوهگنانه فرزندانش، و... از عوامل گریستن بسیار و غیر طبیعی این بانوی بینشان بوده است.
سید حمید برقعی
دنیا به کام تلخ من امشب عسل شده است شیرین شدهست و ماحصلش این غزل شده است
تأثیر مهر مادریات بوده بر زبان حج این واژهها اگر به تعزیل بدل شده است
مادر! حضور نام تو در شعرهای من
لطف خداست شامل حال غزل شده است
غیر از تو جای هیچ کسی نیست در دلم ج
این مسئله میان من و عشق حل شده است
سیارهای که زهره نشد آه میکشد آه است و آه آنچه نصیب زحل شده است
با نام تو هوای غزل معنوی شده است بیاختیار وارد این مثنوی شده است
هرگز نبوده غیر تو مضمون بهتری
تنها تویی که بر سر ذوقم میآوری
نامت مرا مسافر لاهوت کرده است
لاهوت را شکوه تو مبهوت کرده است
از عرش آمدی و زمین آبرو گرفت
باید برای بردن نامت وضو گرفت
نور قریش! تا که تویی صاحب دلم غرق خداست شعب ابیطالب دلم
عمرت نفس نفس همه تلمیح زندگی است
حرفت چراغ راه و مفاتیح زندگی است
از این شکوه، ساده نباید عبور کرد ج
باید مدام زندگیات را مرور کرد
چون زندگیت سادهتر از مختصر شده است
پیش تجمّلات، جهازت سپر شده است
جآئینهای و سنگ صبور پیمبری
در هر نفس برای پدر مثل مادری
اشک شما عذاب بهشت است، خنده کن
لبخندت آفتاب بهشت است، خنده کن
دنیای ما نبوده برازندهی شما
هجده نفس زمین شده شرمندهی شما
آیینهای نهاده خدا بین سینهام حس میکنم مزار شما بین سینهام
مانند آن خسی که به میقات پر کشید قلبم به سوی مادر سادات پر کشید
حسین سیدی
انسان رشد یافته، بیش از آن که در اندیشۀ اندوه خود باشد، در اندیشۀ دیگران است؛ دیگرانی که گاه درخت وجودشان به آفت گناه آلوده شده است. همان گونه که آگاه کردن مردمان از پیآمدهای آلودگی وظیفۀ طبیبان جسم است، هشدار به نتایج آلودگی، رسالت طبیبان روح است و اندوه بر حال آلودگان، کمترین کارشان.
زهرا نیز که از خود گذشته بود، پس از آن که از مقدار مهریهاش آگاه شد، به پدرش فرمود: ای پیامبر خدا! دختران مردم با پول ازدواج میکنند؛ پس تفاوت من با آنها در چیست؟ از تو میخواهم آن را باز پس دهی و از یزدان بخواهی مهریهام را شفاعت گنهکاران امّت شما قرار دهد.
اسماء، همسر جعفر طیار میگوید: در واپسین لحظات زندگانی فاطمه، ایشان ابتدا غسل کرد؛ سپس جامهای تازه پوشید و به نیایش پرداخت. نزدیک رفتم. دیدم رو به قبله نشسته است. دستهایش را به سوی آسمان بلند کرده است و میگوید: خدایم و سرورم! به [آبروی] آنانی که
تو [به پیامبری] برگزیدی، و به گریۀ پسرانم در هجران من، از تو میخواهم پیروان گنهکار من و پیروان تبار من را ببخشی!
مرد، زن و فرزندان، ستونهای خیمۀ خانواده را تشکیل میدهند. خانواده، نخستین آموزشگاه رفتارهای فردی، اجتماعی و... است؛ سرزمینی که نهال شخصیت فرزندان یا میبالد و قد برمیکشد و میوهای گوارا در عرصۀ اجتماع میدهد، یا آفت میزند پیش از قد برافراشتن، قامت خم میکند و خزانزده در پاییز ناکامی دفن میشود.
با توجه به اهمیت خانواده نزد خردمندان - حتی بیدینان - و تزلزل این آشیانۀ مهرورزی بر شاخسار زندگی در روزگار ما، در این موضوع در سه بخش همسرداری، فرزندپروری و مدیریت خانه از سوی بانو درنگ بیشتری خواهیم داشت:
الف. همسر
هنگامی که پدرش از او پرسید: علی چگونه فردی است؟ گفت: «بهترین همسر» است.
هرگز همسرش را عصبانی نکرد.
هرگز از فرمان همسرش سرپیچی نکرد.
پس از یورش زورگویان به خانه و بردن علی علیه السلام برای بیعت اجباری، فاطمه نیز به سوی مسجد آمد. امام علیه السلام به سلمان فرمود: به فاطمه بگو برگردد. هنگامی که سلمان پیغام را رسانید، بانو فرمود:
اینک، برمیگردم و شکیبایی میورزم و گوش [به فرمانش] میدهم و پیروی میکنم.
خود در سخنانی با پدرش فرمود: تا زندهام مطیع علی خواهم بود.
هنگامی که خلیفۀ اوّل و دوم برای گرفتن رضایت ایشان، امام علی را واسطه قرار دادند، حضرت نزد فاطمه آمد و فرمود: «ای آزاده! آن دو نفر دم در ایستادهاند و میخواهند به شما سلامی بدهند. نظرتان چیست؟»
بانو فرمود: خانه، خانۀ توست و این زنِ آزاده، همسر توست! هر چه نظر شماست، انجام دهید.
خشم زهرا به گفتۀ بزرگان اهل سنت و شیعه خشم خداست. کسانی که اوج خشم آن بانو را از آن دو یافتهاند و میدانند که درگیری آنان با فاطمه در چه حدی بوده است، در برابر این برخورد فروتنانۀ زهرا با امام علی به زانو در میآیند و حیران میشوند.
هرگاه علی به وی مینگریست، اندوهش بر طرف میشد.
هیچ گاه از شوهر چیزی نخواست؛ چرا که میدانست همسرش کسی است که به خوبی به وظیفۀ خود آشناست و آن را انجام میدهد.
در جادۀ پیروی از خداوند، همدوش همسر بود. در نُه سال زندگی مشترک، هرگز به همسرش دروغ نگفت.
به هیچ نوعی هرگز به همسرش خیانت نکرد. همسرش را بر خود و فرزندانش مقدم میداشت.
حتی برای ناگواریهایی که پس از شهادتش بر همسرش فرو میریخت، میگریست.
در اندیشۀ آیندۀ شوهرش بود و در نخستین سفارشش از وی میخواست پس از شهادت او ازدواج کند و در تحلیلی میفرمود: مردان را چارهای جز ازدواج نیست.
در خوشیها و غمها و فرازها و فرودهای زندگی، همپای همسرش بود. هنگام گفت و گو با شوهرش، اوج ادب و احترام را رعایت میکند و زمانی که ناگزیر است سوگندی یاد کند چنین میگوید: «قسم به کسی که حق تو را [بر من و مردمان] بزرگ و عظیم شمرد...». با آگاهی از شرایط دشوار مسلمانان در ابعاد نظامی و اقتصادی و تلاش بیکوتاهی همسرش برای تأمین
هزینههای زندگی - که گاه ناگزیر میشد برای یک یهودی کار کند - از وضعیت معیشتی خود هرگز شکوه نکرد.
با حضورش در خانه، پروانههای صمیمیت و مهربانی چنان به پرواز در میآمدند که اگر علی میآمد و او نبود، غمی سنگین بر سینۀ امام سایه میافکند. وجودش نه تنها تنشزا نبود، که مایۀ آرامش بود. بسیاری از نیکیها و ارزشهای علی از طریق او روایت شد. (خوبیهای همسرش را بیان میکرد.)
آن قدر به همسرش مهر میورزید که او را به خاطر همین «حانیه» نامیدند.
چنان بزرگ بود و بزرگوار که شویش به او افتخار میکرد. ستون خیمۀ زندگی علی بود که وقتی کوچید امام فرمود: این [یکی از دو] ستونی بود که پیامبر فرموده بود.
چنان به شوهرش عشق میورزید که به او میگفت: جانم فدایت باد!
زمانی که علی را زورمندانه تا مسجد کشان کشان بردند، زهرا در پی او تا مسجد آمد و سوگند یاد کرد: «قسم به یزدان از درِ مسجد کنار نمیروم تا پسرعمویم را با چشمان خودم سالم ببینم.»
امام صادق علیه السلام از زبان سلمان فارسی روایت میکند: فاطمه کنار قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و فرمود: پسرعمویم را رها کنید؛ قسم به کسی که محمد را به راستی به پیامبری برانگیخت، اگر رهایش نکنید، موهایم را [در جمع بانوان] پریشان میکنم، پیراهن فرستادۀ خدا را بر سرم میگذارم و به آستانۀ الهی مویه [و شما را نفرین] خواهم کرد....
سلمان میگوید: سوگند به خداوند دیدم دیوارهای مسجد [پیامبر] چنان از بنیان برکنده شدند که آدمی میتوانست از زیر آن رد شود! پس نزدیکش رفتم و گفتم: سرورم! خداوند پدرت را به مهربانی برانگیخت، پس شما انتقامگیر نباش [گرچه این مردمان سستپیمان سزاوار آن هستند]. دیوارها چنان در جای خود قرار گرفتند که غبارهای بنیان آنها پراکنده گشتند و در بینیهای ما وارد شدند.
دربارۀ عدم سازگاری برخی از اصحاب با همسر معصومش میفرمود:
وای بر آنان... چرا از اباالحسن انتقام میگیرند؟ سوگند به پروردگار، به خاطر سوزش شمشیرش [در نبردهای جاهلیت] و بیاعتناییاش به مرگ و پایداریاش از او
انتقام میگیرند؛ آنها میبینند که وی چگونه بر آنان میتازد و با دشمنان خدا نمیسازد و کیفرشان میدهد.
در همان شب نخست زندگی مشترک، با سرودن شعری به ستایش از همسرش پرداخت:
افتخار و شکوهی والا، از آنِ ما شد
و ما در میان فرزندان «عدنان» سرفراز شدیم
تو به بزرگی و برتری رسیدی و از همۀ آفریدگان فرازتر شدی
و جنیان و انسانها، از شکوهِ تو بازماندند
منظورم «علی» است؛ بهترین کسی که گام بر خاک نهاده است
بزرگوار و نیکوکار
والاییهای اخلاقی و بزرگی از آنِ اوست
تا آن گاه که مرغان بر شاخساران به ترنم مشغولاند.
او با هدف بر هم نخوردن فضای عادی زندگی همسرش [و فرزندانش]، شکستگی دنده، فرو رفتن میخ به سینه و سیاهی بدن از ضربه را تا زمانی که زنده بود، از همسرش پنهان داشت.
آن چه تاکنون خواندهاید، موضع زهرا بود در برابر همسری که سراسر مهربانی بود و فروتنی و از خود گذشتگی، اما این سکه، روی دیگری هم دارد. و این همه فداکاری، در برابر همسری است «معصوم»؛ تهی از رسوبات خودخواهی، آشنا و عامل به وظایف خویش. بنابراین، برای انصافورزی و پیشگیری از هر گونه «یک طرفه قاضی رفتن» که «راضی برگشتن» را در پی دارد، نگاهی داریم به آن روی دیگر سکه؛ زهرا در چشم علی:
[جز رسول خدا] امام کسی را در این کرۀ خاکی بیش از فاطمه دوست نمیداشت.
در نامهای خطاب به معاویه، به همسرش افتخار میکند و مینویسد:
«از شما، همسر ابوجهل است و از ما [فاطمه] بهترین بانوی بانوان جهان.»
امام راستگو و بیگزافهگو در خطابی به او میگوید: پدر و مادرم فدایت باد!
آن جا که ایشان به امام فرموده بود: پسرعمو! در سالهای زندگی مشترک نه دروغی به تو گفتم؛ نه خیانتی کردم و نه از فرمانت سرپیچی کردم، امام پاسخ دادند: پناه بر خدا! تو خداشناستر، نیکوکارتر، پارساتر، بزرگوارتر و
خداترستر از آن هستی که تو را به خاطر مخالفت با خودم ملامتت کنم.
هنگامی که حضرت در مسجد بود و به وی خبر ارتحال بانو را دادند، از شدت فاجعه بیهوش شد.
چون از امام خواسته بود: «مرا بعد از مرگ فراموش نکن و به دیدنم بیا»، حضرت هر روز بر سر قبرش میرفت.
امام سخنان دیگری هم در هجران ایشان دارد که تنها به این جمله از حضرت در سوگ همسرش بسنده میکنیم: «[زهرا برای من] دوستی بود که هیچ دوستی جای او را نگرفت.»
علیاکبر لطیفیان
بر بانوی مطهرمان گریه میکنیم
بر آن همیشه بهترمان گریه میکنیم
با این دو زمزمی که خداوند داده است
بر آیههای کوثرمان گریه میکنیم
کنجی نشستهایم و کنار پیمبران
بر دختر پیمبرمان گریه میکنیم
بر لالههای بستر او خیره میشویم
بر آنچه آمده سرمان گریه میکنیم
دیر آمدیم و حادثه او را ز ما گرفت
حالا کنار باورمان گریه میکنیم
قبل از حساب، صبح قیامت که میشود
اوّل برای مادرمان گریه میکنیم