ghaemiyeh.com
سرشناسه: رستم نژاد، مهدی، 1342
عنوان و نام پدیدآور: پژوهشی تطبیقی در روایات تفسیری فریقین/مهدی رستمنژاد.
مشخصات نشر: قم: مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی (صلی الله علیه و آله)، 1390.
مشخصات ظاهری: 327ص.
شابک: 978-964-195-473-6
وضعیت فهرستنویسی: فیپا
موضوع: تفاسیر ماثوره
موضوع: تفاسیر ماثوره - شیعه امامیه
موضوع: تفاسیر ماثوره - اهل سنت
شناسه افزوده: جامعة المصطفی (صلی الله علیه و آله) العالمیة. مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی (صلی الله علیه و آله).
ردهبندی کنگره: 4 1390پ5ر/98 BP
ردهبندی دیویی: 297/1726
شماره کتابشناسی ملی: 2405820
بسم الله الرحمن الرحیم
پژوهشی تطبیقی در روایات تفسیری فریقین
مهدی رستمنژاد
سرشناسه: رستم نژاد، مهدی، 1342
عنوان و نام پدیدآور: پژوهشی تطبیقی در روایات تفسیری فریقین/مهدی رستمنژاد.
مشخصات نشر: قم: مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی (صلی الله علیه و آله)، 1390.
مشخصات ظاهری: 327ص.
شابک: 978-964-195-473-6
وضعیت فهرستنویسی: فیپا
موضوع: تفاسیر ماثوره
موضوع: تفاسیر ماثوره - شیعه امامیه
موضوع: تفاسیر ماثوره - اهل سنت
شناسه افزوده: جامعة المصطفی (صلی الله علیه و آله) العالمیة. مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی (صلی الله علیه و آله).
ردهبندی کنگره: 4 1390پ5ر/98 BP
ردهبندی دیویی: 297/1726
شماره کتابشناسی ملی: 2405820
برنامهریزی آموزشی باید امری پویا و متناسب با دگرگونیهایی باشد که در ساختار دانش و رشتههای علمی پدید میآید. تحوّلات اجتماعی، نیازهای نوظهور فراگیران و مقتضیات جدید دانش، اطلاعات، مهارتها، گرایشها و ارزشهای نوینی را فرا میخواند که پاسخگویی به آنها، ایجاد رشتههای تحصیلی جدید و تربیت نیروهای متخصّص را ضروری مینماید. گسترش فرهنگهای سلطهگر جهانی و جهانیشدن فرهنگ، در سایهْ رسانههای فرهنگی و ارتباطی، مشکلات و نیازهای نوظهوری را پیش رو گذارده است که رویارویی منطقی با آنها، در پرتو آراستن افراد به اندیشههای بارور، ارزشهای متعالی و رفتارهای منطقی که در قالب موقعیّتهای رسمی آموزشگاهی، با ایجاد رشتهها و متون جدید و گسترش دامنه آموزشها و مهارتها و تربیت سازمانیافته صورت گیرد امکانپذیر است.
بالندگی مراکز آموزشی در گرو نظام آموزشی استوار، قاعدهمند و تجربهپذیر است که در آن، برنامههای آموزشی، متنهای درسی و استادان، ارکان اصلی به شمار میآیند؛ همچنین بالندگی برنامه آموزشی به هماهنگی آن با نیاز زمان، استعدادِ علمآموزان و امکانات موجود، وابسته است; چنانکه استواری متنهای درسی به ارائه تازهترین
دستاوردهای علم در قالب نوترین شیوهها و فنّاوریهای آموزشی است.
بازنگری متنها و شیوههای آموزشی و بهروز کردن آنها به حفظ نشاط علمی مراکز آموزشی کمک میرساند.
حوزههای علوم دینی به برکت انقلاب شکوهمند اسلامی، سالیانی است که در اندیشه اصلاح ساختار آموزشی و بازنگری متون درسیاند. جامعة المصطفی (صلی الله علیه و آله) العالمیة، بهعنوان بخشی از این مجموعه که رسالت آموزش و پرورش دانشپژوهان غیرایرانی را برعهده دارد، با ارج نهادن به تلاشهای صورتگرفته و خوشهچینی از خرمن دانش عالمان گرانقدر، بر آن شد تا با بهرهگیری از شیوههای جدید آموزشی و تازهترین دستاوردهای علمی به آمادهسازی نوشتارهای آموزشی بپردازد.
نگارش و نشر افزون بر 150 عنوان متن درسی و بیش از 300 نگاشته در موضوعات گوناگون علوم دینی، با زبانهای زنده دنیا، برآیند این تلاش است.
نوشتار حاضر با عنوان پژوهشی تطبیقی در روایات تفسیری فریقین، حاصل تلاش علمی و درخور تقدیر جناب حجتالاسلام والمسلمین مهدی رستمنژاد است.
مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی (صلی الله علیه و آله) از نگارنده گرانمایه و سایر فرزانگانی که در به ثمررسیدن این اثر، بذل عنایت کردهاند، سپاسگزاری میکند.
در پایان، فرهیختگان دانشور را به یاری خوانده، چشم امید به نقد و نظر آنان دوختهایم.
مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی (صلی الله علیه و آله)
حوزههای علمیه در تلاش وصفناپذیر خود در طول تاریخ، همواره تعلیم و تربیت شاگردان را جزو رسالتهای اصیل خود قرار داده و بدینوسیله، معارف فاخر اسلام و علوم اهلبیت (علیهم السلام) را نسلبهنسل به دست ما رسانیدهاند و به همین سبب، به کتابهای آموزشی توجه داشتهاند.
گسترش فنّاوری، پیشرفت شگرفی را در عرصه علم پدید آورده است. در دنیای امروز، آگاهیهای مورد نیاز بشر در تمام عرصهها، به سرعت دستیافتنی است. شیوههای سنتی و انبوهخوانی جای خود را به روشهای نوین آموزشی داده است که این دگرگونیها در پی رسیدن هرچه سریعتر به اهداف آموزشی است.
جامعة المصطفی (صلی الله علیه و آله) العالمیة نهادی حوزوی است که تعلیم و تربیت فراگیران غیرایرانی را در حوزه علوم اسلامی برعهده دارد. افراد زیادی از ملیتهای گوناگون در سطوح مختلف آموزشی و در رشتههای متنوع علوم اسلامی و انسانی در این دانشگاه تحصیل میکنند. دانش و بینش اسلامی طلاّب غیرایرانی، با توجه به تنوع منطقهای و کشوری، تفاوتهایی دارد؛ همین امر
جامعةالمصطفی (صلی الله علیه و آله) العالمیة را به تدوین نگاشتههای نوین و هماهنگ با گستردگی و گوناگونی ملیتها وامیدارد.
بزرگان و اندیشمندان حوزوی، بهویژه امامخمینی (قدس سره) و مقام معظم رهبری (دامظله) همواره تأکید داشتهاند که آموزشهای حوزوی با شیوههای جدید و مبتنی بر روشهای استنباط فقه جواهری تدوین شود و رو به شکوفایی بشتابد. مقام معظم رهبری (دامت برکاته) در سال هشتادوشش، در جمع روحانیون فرمود: «شتاب علم در این بیستسالی که گذشت، یقیناً به مراتب کمتر از شتاب علم و پیشرفت فنّاوری در بیستسالی است که پیش روی ماست... در مورد کتاب درسی باید عبارت را آنچنان واضح بیان کنیم تا کسی که دنبال فهم مطلب است، بتواند بهراحتی آن را بفهمد... البته باید توجه شود که سطح مطلب پایین نیاید».
به لطف پروردگار، پس از انقلاب اسلامی ایران، ظرفیت مناسبی در اختیار محیطهای علمی قرار گرفت.
جامعة المصطفی (صلی الله علیه و آله) العالمیة در پرتو معارف اهلبیت (علیهم السلام) و به برکت انقلاب شکوهمند اسلامی، به منظور تحول در نظام آموزشی، با بهرهگیری از گروههای علمی، آموزشی و پژوهشی و نیز سازماندهی متون درسی و با نگاهی ویژه به اقتضائات خاص منطقهای و بینالمللی این نهاد، تدوین متون درسی متناسب برای نظام آموزشی را از مأموریتهای ویژه پژوهشگاه بینالمللی المصطفی (صلی الله علیه و آله) قرار داد.
این پژوهشگاه، تجربه ارزشمندی از تحقیقات تدوین متون را در خود جای داده است و با اتکا به تجربه مجموعههای تدوین متون دو سازمان پیشین، یعنی «مرکز جهانی علوم اسلامی» و «سازمان حوزهها و مدارس علمیه خارج کشور»، به شکوفایی جدیدی در تولید علم دست یافته است.
چاپ بیش از 150 نوشتار آموزشی در داخل و خارج از کشور و
آمادهسازی بیش از 200 متن و جزوه درسی، بخشی از فعالیتهای علمی در عرصه تدوین متون درسی است که امید است با عنایات الهی و توجهات حضرت ولیعصر (عج) سهمی کوچک در گسترش فرهنگ و معارف اسلام ناب محمدی (صلی الله علیه و آله) بهشمار آید.
پژوهشگاه بینالمللی المصطفی (صلی الله علیه و آله) با قدردانی از فعالیتهای گذشتگان و با هدایت و نظارت مدیریت برنامهریزی آموزشی و نیز همکاری گروههای علمی پژوهشکدهها، بر آن است که برای تأمین نیازهای آموزشی با معیارهای پیشرفته متون درسی، ادامهدهنده این جریان مبارک باشد.
نوشتار پیشِرو که با عنوان پژوهشی تطبیقی در روایات تفسیری فریقین برای دوره کارشناسی ارشد رشته علوم قرآن و حدیث نگارش یافته است، حاصل تلاش ارزشمند جناب حجتالإسلام والمسلمین مهدی رستمنژاد است. از ایشان و دیگر فرزانگانی که در به ثمر رسیدن این اثر نقش داشتهاند، صمیمانه سپاسگزاری میشود.
در پایان، پیشاپیش از خوانندگان ارجمندی که با ارسال نظرات سازنده خویش ما را در زدودن کاستیهای این اثر، یاری میرسانند قدردانی میکنیم.
جامعة المصطفی (صلی الله علیه و آله) العالمیة
پژوهشگاه بینالمللی المصطفی (صلی الله علیه و آله)
فهرست
پیشگفتار 15
بخش نخست: بازشناخت کلیاتی درباره روایات تفسیری
تعریف اصطلاحی «تفسیر» 21
تعریف اصطلاحی «روایت» 22
تعریف «روایات تفسیری» 23
ضرورت پژوهش در زمینه روایات تفسیری فریقین 25
پیشینه پژوهش در زمینه روایات تفسیری فریقین 27
منابع خاص تفسیر روایی 34
منابع عام حدیثی شیعه 49
منابع عام حدیثی اهلسنت 61
جایگاه اهلبیت (علیهم السلام) در همآوایی با قرآن 78
ادّلة طولی بودن نقش سنت در برابر قرآن 92
الف) وامداری سنت از قرآن در حجیت 92
ب) قرآن، میزانِ سنجش روایات 94
ج) جامعیت قرآن 96
رویکرد روششناختی در روایات تفسیری 108
پرورش کادر علمی تفسیر توسط اهلبیت (علیهم السلام) 114
تفسیر واژگانی 120
بهرهگیری از تمثیل (تصویرپردازی) 125
بهرهگیری از قواعد ادبی 128
بهرهگیری از روش تفسیر قرآن به قرآن 129
بهرهگیری از ساختار چند معنایی قرآن (بطون) 131
بهکارگیری قاعده جری و تطبیق 137
بهرهگیری از بیان مصادیق (تبیین مصداقی) 144
بخش دوم: ویژگیهای مشترک روایات تفسیری فریقین
درآمد 153
تبیین ترتیب نزول سورهها و آیات 156
تبیین مکّی و مدنی بودن آیات و سُوَر 158
تبیین و تعیین آیات ناسخ و منسوخ 162
تبیین خواص و فضایل سورهها و آیات 166
آسیبشناسی روایات اسباب النّزول 176
الف) ضعف سندی و محتوایی 176
ب) ناسازگاری با مبانی دین 177
ج) تعارض و تناقض 179
تفصیل جزئیات آیات الأحکام 189
تبیین جزئیات قصص 193
آسیبشناسی روایات تفسیری قصص 194
نمونههایی از تخصیص عمومات آیات، بهوسیله روایات 203
نمونههایی از تقیید اطلاقات آیات توسط روایات 205
نمونههایی از توسعه مفاهیم آیات توسط روایات 207
بخش سوم: ویژگیهای اختصاصی روایات تفسیری فریقین
دلایل پیروان اهلبیت در اثبات حجیت روایات معصومین (علیهم السلام) 217
الف) آیات قرآن 217
ب) روایات 220
بررسی دلایل اهلسنت در حجیت تفسیر صحابه 222
نمونههایی از ساحت باطنی آیات در روایات 230
نمونههایی از توسعه معنایی آیات در روایات 232
«بطن» در ترازوی داوری 235
جری و تطبیق 242
گستردگی روایات جری 244
رویکرد روششناختی در روایات تفسیری 250
بخش چهارم: آسیبشناسی روایات تفسیری فریقین
درآمد 261
آسیبهای سندی 261
آسیبهای متنی 262
1- ضعف یا فقدان سندی 263
اعتبارسنجی روایات تفسیری 263
نمونههایی از روایات ضعیف 265
شواهد تاریخی پدیدة وضع 272
نمونههایی از روایات جعلی 274
عوامل بروز تعارض در روایات 282
ناسازگاری روایات با مفاد آیات 283
نمونههایی درباره اوصاف خداوند 290
نمونههایی در مورد قصص پیامبران 292
نمونههایی از تعارض روایات با قرآن و سنت قطعیه 298
نمونههایی از تعارض روایات با تاریخ قطعی 299
نمونههایی از تعارض روایات با عقل بدیهی 302
نمونههایی از تعارض روایات با علم قطعی 302
تفسیر نشدن شماری از آیات 309
نقل به معنا 312
تصحیف 314
تقطیع 315
کتابنامه 321
«قرآن»، تنها کوثر حیاتبخشِ بدون تحریفی است که از علم الهی سرچشمه گرفته است: (قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذِی یَعْلَمُ السِّرَّ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ) . (1)جاودانهای که هرگز گذر زمان نتوانست غبار کهنگی و فرسایش را بر چهره تابناکش بنشاند؛ آوایی که فراموشی نپذیرفته و باطل را به خود راه نمیدهد؛ نسخه شفابخشی که دلها را طراوت بخشیده و کام جان را سیراب میسازد.
آنچه در قرآن به اجمال و اشاره آمده، در سخن پیامبر و اهلبیت (علیهم السلام)، به تفصیل بیان شده است: (... وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ ) . (2)
«سنت»، دومین منبع جوشان معارف الهی است که پابهپای آیات قرآن، کلیدهای فهم قرآن را تبیین کرد؛ ولی برخلاف آیات قرآن که با تضمین الهی، همچنان دست نخورده برجا مانده، در گذر ایام دستخوش تغییر و تحریف شده است؛ چراکه دستهای ناپاک و آلوده، با انگیزههای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و...، صدها روایت
ساختگی را در کنار مجموعههای روایی ناب، قرار داده و غَثّ و سمین (نادرست و درست) را در هم آمیختهاند.
امروزه که وجدانهای بیدار و فطرتهای سالم، خسته از کدورتهای زندگی مدرن و ماشینی، در پی یافتن حقیقت، بیش از هر زمان دیگر به معارف راستین الهی رو آوردهاند، بازکاوی روایات تفسیری و شناخت ویژگیهای آن، برای تشخیص سره از ناسره، از هر زمان دیگر ضروریتر است؛ بهویژه آنکه دشمنان قسم خورده، با دستمایه قرار دادن روایات ساختگی، درصدد مشوّه جلوه دادن حقیقت دین برآمدهاند تا به پندار خود از پیشرفت روزافزون معارف ناب الهی جلوگیری کنند.
پیشینیان، در مسیر کشف و ابداع ضوابط، ملاکها و روشهای واکاوی روایات تفسیری، پژوهشهای تحسینبرانگیزی انجام دادهاند، ولی تا رسیدن به نقطه مطلوب، بهویژه با نگاه تطبیقی بین روایات شیعه و اهلسنت، راه درازی در پیش است؛ راهی که در گذر آن، ویژگیهای روایات تفسیری فریقین، شناسایی شود و با نگاهی آسیبشناسانه، ضعفها و سستیهای هر یک مشخص گردد.
در این راستا، مسئولان محترم «جامعة المصطفی (صلی الله علیه و آله) العالمیة» جهت ترویج معارف الهی در عرصه جهانی، همتی مضاعف از خود نشان داده و از تمام توانِ مجموعههای علمی در این زمینه بهره جستهاند.
این اثر ناچیز، با بضاعت اندک نگارنده، به سفارش واحد تدوین متون درسی آن مرکز، تحت عنوان «پژوهشی تطبیقی در روایات تفسیری فریقین» با هدف شناخت ویژگی مشترک و اختصاصی روایات تفسیری و آسیبشناسی آنها، برای دو واحد درسی در مقطع کارشناسی ارشد به نگارش درآمده است؛ به امید آنکه با همة کاستیها، انگیزهای برای تحقیقات بیشتر و ژرفتر باشد.
مطالب این کتاب، براساس سرفصلهای تعیین شده و چارچوب معین، ارائه شدهاند. بنابراین از پرداختن به بسیاری از مباحث مرتبط، پرهیز شده است.
چینش منطقی فصلها، برخورداری از توازن نسبی مطالب، درسبندی مناسب، تبیین اهداف، چکیده، نمونه پرسشها، پژوهشها و ذکر منابع تحقیق، از جمله ویژگیهای این اثر است که در تمام فصول مورد توجه قرار گرفتهاند.
کمبود تألیفات مستقل، گستردگی دامنه بحث، دشواری و ظرافت پژوهش در این موضوع و نیز اختلاف دیدگاههای اندیشمندان قرآنی در پارهای از موارد، از جمله تنگناهای اساسی در تدوین این اثر بوده است.
قسمتهایی از مباحث نخست کتاب در ارتباط با حدیث، برای دانشپژوهان رشتههای حدیثی مورد نیاز نیست. ازاینرو شایسته است اساتید محترم، از بخشهای دیگر کتاب برای ارائه در کلاس استفاده کنند.
در پایان بر خود لازم میدانم از تمام مسئولان محترم و سروران عزیزی که به گونهای در تهیه و نشر این کتاب ایفای نقش کردهاند، صمیمانه تشکر و قدردانی کنم.
بیتردید، این اثر دارای کاستیهایی است که تذکّرات ژرفنگرانه اربابان اندیشه و نظر را به دیده منّت پذیرایم.
مهدی رستمنژاد
هدفهای آموزشی: 1) شناخت اصطلاحی «تفسیر»؛ 2) شناخت اصطلاحی «روایت» و رابطه آن با معنای لغوی؛ 3) شناخت مفهومی واژگان مترادفِ «روایت»؛ 4) آشنایی با مفهوم «روایات تفسیری»؛ 5) آشنایی با جایگاه روایات تفسیری و ضرورت پژوهش درباره آن؛ 6) آشنایی اجمالی با پیشینه پژوهش در زمینه روایات تفسیری فریقین؛ 7) آشنایی با سیر افزایش و کاهش تحقیقات، در زمینه روایات تفسیری.
در تعریف اصطلاحی «تفسیر»، به بیان مفسّر گرانقدر جهان اسلام، علامه طباطبایی، بسنده میکنیم؛ وی مینویسد:
«التفسیر هو بیان معانی الآیات القرآنیة والکشف عن مقاصدها ومدالیلها؛ تفسیر عبارت است از بیان معانی آیات و کشف مقاصد و مضامین آن.» (1)
آنچه از این تعریف میتوان دریافت - همسان معنای لغوی تفسیر (2)- این است که «تفسیر»، تنها توضیح نکات مبهم الفاظ و کشف معانی ظاهری آن نیست؛ بلکه
کشف مراد متکلم (خداوند) نیز در تعریف آن نهفته است. بنابراین، تفسیر در مواردی صادق است که کلام از نوعی پیچیدگی و خفا برخوردار بوده و در فرایند تفسیر، خفا و پیچیدگی یاد شده، برطرف و لایههای پنهان آن آشکار شود.
«روایت» در نزد محدثان به نامهای دیگری نیز معروف است؛ مانند: حدیث (1)، سنت (2)، خبر (3)و اثر (4). در نزد عموم محدثان شیعه، روایت در اصطلاح، عبارت است از: «حکایتِ گفتار، رفتار و تقریر معصوم (علیه السلام)».
لازم به یادآوری است که اهلسنت عموماً در تعریف حدیث، آن را به معنای گفتار، کردار و تقریر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) دانسته و گاه، صحابه و تابعان را بر آن میافزایند؛ درحالیکه محدثان شیعه، بهجای واژه «پیامبر» از کلمه «معصوم» استفاده میکنند تا ائمة اطهار (علیهم السلام) و حضرت زهرا (علیها السلام) را نیز شامل شود. (5)
1) (1) . «حدیث» در لغت به معنای جدید و در برابر قدیم است (مجمع البحرین، واژه حدث: سمّی به لتجدّده و حدوثه شیئاً فشیئاً). در تعریف اصطلاحی حدیث گفته شد: «کلام یحکی قول المعصوم أو فعله أو تقریره». الوجیزة فی علمالدرایة، ص2؛ مقباس الهدایة، ج1، ص57.
2) (2) . «سنّت» در لغت به معنای سیره (معجم مقاییس اللغة) و در اصطلاح به قول، فعل و تقریر معصوم (علیه السلام)، اطلاق میشود. مقباس الهدایة، ج1، ص68.
3) (3) . «خبر» در لغت به معنای هر چیزی است که نقل میشود و در اصطلاح اکثر محدثان، مترادف «حدیث» میآید. مقباس الهدایة، ج1، ص58.
4) (4) . «اثر» در لغت به معنای نتیجه، بازمانده شی، علامت و روایت کردن آمده است. (المنجد، واژه «اثر») و در اصطلاحِ شماری از محدثان، مترادف حدیث شمرده شده است و برخی آن را اعم از حدیث و خبر دانستهاند. علمالدرایة تطبیقی، ص22.
5) (5) . برای آگاهی بیشتر، ر. ک: اصول الحدیث و احکامه، آیتالله سبحانی، ص19 و 20؛ اصول الحدیث، عبدالهادی فضلی، ص31 و 32، الحدیث النبوی مصطلحه، بلاغته وکتبه، محمد بن لطفی الصباغ، ص117؛ علم الحدیث و درایة الحدیث، مدیر شانهچی، ص15 - 7؛ آشنایی با تاریخ و منابع حدیثی، علی نصیری، ص30 - 23؛ تدریب الراوی، جلال الدین سیوطی، ج1، ص23؛ مقباس الهدایة، عبدالله مامقانی، ج1، ص57؛ تاریخ حدیث، سید رضا مؤدب، ص17 و 18؛ تاریخ عمومی حدیث، مجید معارف، بخش مقدماتی، آشنایی با اصطلاحات اولیه.
پیامبر بزرگ اسلام (صلی الله علیه و آله) به فرمان الهی مأمور بود تا افزون بر تلاوت قرآن و ابلاغ آن به مردم، به تبیین و تفسیر معانی عمیق آن نیز بپردازد. در قرآن آمده است: (وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ ) ؛ ما قرآن را بر تو نازل کردیم، تا آنچه به سوی مردم نازل شده است، برای آنان تبیین کنی. (1)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) برابر این فرمان الهی، تمام تلاش و همت خویش را به کار بست تا این رسالت خطیر الهی را به خوبی انجام دهد و پیروان خویش را با معانی قرآن آشنا سازد؛ مثلاً وقتی حکم نماز، روزه، زکات و امثال آنها نازل میشد، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، جزئیات، شرایط و قیود آنها را برای مردم تبیین میکرد.
امام صادق (علیه السلام) میفرماید:
إنّ رسول الله (صلی الله علیه و آله) نزلت علیه الصلاة ولم یسمّ الله لهم ثلاثاً ولا أربعاً؛ حتّی کان رسول (صلی الله علیه و آله) هو الذی فسّر ذلک لهم؛ ونزلت علیه الزکاة ولم یسمّ لهم من کلّ أربعین درهماً؛ حتّی کان رسول الله (صلی الله علیه و آله) هو الذی فسّر ذلک لهم؛ آیات نماز بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل شد، ولی خداوند برای آنها بیان نکرد که سه رکعت واجب است یا چهار رکعت، تا آنکه پیامبر (صلی الله علیه و آله) آنها را تفسیر کرد. همچنین آیات زکات نازل شد، ولی بیان نشد که از هر چهل، یک درهم واجب است، تا آنکه پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن را تفسیر کرد. (2)
برابر این روایت، تبیین جزئیات احکام و شرایط و قیود آنها توسط
پیامبر (صلی الله علیه و آله)، «تفسیر» آیات شمرده میشود. صحابه نیز هرگاه در فهم آیات قرآن دچار مشکل میشدند از آن حضرت سؤال میکردند.
در روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده است که فرمود:
«ألا وإنّی أوتیت القرآن ومثله معه؛ به من قرآن داده شد و مثل آن با اوست». (1)
شاید مراد از «مثله» همان سنت و حدیث پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اهلبیت (علیهم السلام) باشد که همسان و همزاد قرآن به شمار میآید؛ چه اینکه روایات تفسیری پا به پای نزول آیات قرآن و همسان با آن، توسط رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله)، شکل گرفت و پا به عرصه وجود گذاشت و هر روز بر تعداد و حجم آن افزوده شد.
پس از ارتحال پیامبر عظیم الشأن اسلام (صلی الله علیه و آله)، نشر این آثار توسط اهلبیت (علیهم السلام) آن حضرت و شماری از صحابه بزرگوار، که تفسیر آیات را از سرچشمه اصلی آن فرا گرفته بودند، تداوم یافت. در واقع اینان حلقههای واسطة بین پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و امت بودند که دانش و علوم نبوی از طریق آنها گسترش یافت و پس از آنها نیز این حرکت همچنان به راهش ادامه داد؛ زیرا با تلاش گروه نخست، شماری دیگر از میان امت که اهتمام بیشتری نسبت به فراگیری روایات تفسیری داشتند، به نام «تابعین» به نشر و انتقال این معارف عظیم همت گماشتند.
امروزه مجموعه این آثار منقول، به نام «روایات تفسیری» شناخته میشود. همچنین، تفسیرهایی که با استناد به این روایات، درصدد فهم و درک معانی و مقاصد آیاتاند، «تفسیر به مأثور» و روش تفسیری آنها «تفسیر اثری» نام دارد. در مقابل، به تفسیرهایی که با تکیه بر عقل و اندیشه، در پی فهم معانی آیات قرآناند، «تفسیرهای اجتهادی» و روش تفسیری آنها را «تفسیر عقلی» مینامند.
1) (1) . مسند احمد، ج4، ص130؛ مسند الشامیین طبرانی، ج2، ص137.
بیتردید اگر این گنجینه عظیم و به یادگار مانده از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و اهلبیت (علیهم السلام) در بیان تفسیر آیات، از پارهای کاستیها و ضعفها، بهصورتِ علمی و منطقی، پالایش شوند و از ناخالصیها پیراسته گردند، مجموعه بینظیری از معارف ناب قرآنی فراهم گشته که میتواند تشنگان معارف نبوی را سیراب کند و به بازشناخت افقهای ناگشوده کرانههای بیانتهای قرآن بینجامد.
بیگمان «تفسیر به مأثور» یا «تفسیر روایی»، اصلیترین و سالمترین راه فهم قرآن است؛ زیرا همزاد با قرآن و بهعنوان رسالت الهی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است.
مسلمانان در آغاز، براساس آموزههای آسمانی آن حضرت، تنها به روایات تفسیری اعتماد میکردند. آنان بیشترین نقش را در دستیابی به معانی و مقاصد آیات، برای اینگونه روایات تفسیری قائل بودند.
گرچه تحولات سیاسی و فکری شماری از مسلمانان، پس از ارتحال پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) موجب شد تا آفات و آسیبهای فراوانی، چون وضع و جعل گسترده و ورود اسرائیلیات به حوزه تفسیر، دامنگیر تفسیر روایی شود و جمعی را به ورطه تفسیر به رأی سوق دهد، ولی وجود این کاستیها و ضعفها، از قدر و منزلت روایات بیشماری که از صحّت و اعتبار کافی برخوردارند و یا مقرون به قراین صحتاند، نمیکاهد.
امروزه، ضرورت ژرفنگری در روایات تفسیری به جامانده و بازشناسی تحلیلی آنها و نیز، دقت و جستوجویی دوباره در این زمینه، نسبت به هر زمان دیگر روشنتر است؛ زیرا:
اولاً: روایات خام تفسیری که بهصورتِ گسترده و پراکنده در کتابهای
مختلف فریقین، از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) و اهلبیت (علیهم السلام)، تا صحابه، تابعین و اتباع آنان، به یادگار مانده است، هنوز بهصورتِ دقیق طبقهبندی نشده و با اصول علمی و فنی، در بوته نقد و نظر قرار نگرفتهاند. بنابراین انبوهی از روایات صحیح و سقیم، بیهیچ پالایشی، در کنار هم قرار گرفته و بسیاری از فرقههای انحرافی، اعتقادات سست و بیپایه خود را براساس همین روایات موهوم و ضعیفِ پالایش نشده، پایهریزی کردهاند.
ثانیاً: ورود روایات جعلی و فاقد اعتبار در حوزه روایات تفسیری و پراکندگی و فراوانی آنها در میان گنجینهای عظیم از روایات ارزشمند، موجب شده است تا چهره حقیقت, مشوّه شده و دشمنان اسلام وجود اینگونه روایات را دستاویزی برای خردهگیری بر آیین آسمانی اسلام قرار دهند.
ثالثاً: ضرورت فهم صحیح آیات قرآن، رسیدن به قرائت مصابِ به واقع، کشف حقیقت جهت پاسخگویی به نیازهای فکری و دینی نسل حقیقتجوی معاصر و سیراب شدن از کوثر الهی قرآن، میطلبد تا روایات تفسیری بهصورتِ جدی مورد بررسی و تحلیل قرار گیرند. همچنین باید با روشهای علمی و صحیح، سره از ناسره بازشناسی شده، مرزهای صحیح و سقیم از یکدیگر متمایز گردند.
گذشته از نیاز همه فرقههای اسلامی - با همه اختلافاتی که دارند - به کنکاش در روایات تفسیری، این امر از منظر پیروان سایر ادیان و مذاهب نیز قابل توجه است، زیرا امروزه با توجه به گسترش سریع و فزاینده اسلام در سراسر گیتی، جهانیان از خود میپرسند: چگونه دینی که بیش از چهارده قرن قبل در یک منطقه محدود جغرافیایی و فرهنگی، در سطحی بسیار ابتدایی و بدوی ظهور کرد، مدعی هدایت کاروان تمدن بشر امروزی - با آن همه پیچیدگی و دشواری -
است؟ دینی که خود در رساندن مقاصدش گرفتار دهها قرائت گوناگون شده و به صدها فرقه و نحله تقسیم شده است، چگونه مدعی ویژگیهایی چون جامعیت، جهانیبودن و کاملبودن است؟
بدیهی است ژرفنگری در روایات تفسیری برای دستیابی به فهم صحیح آیات قرآن و بازنگری مجدد در آنها و نیز ارائه نتایج روشن به جهانیان، میتواند پاسخی در خور به اینگونه شبهات و القائات باشد.
خوشبختانه، از سده نخست تاکنون، پژوهشهای گسترده و فراوانی از سوی محققان و اندیشمندان مسلمان در زمینه روایات تفسیری، بهصورتِ مستقل یا در سایه کتابهای دیگر، صورت گرفته است؛ ولی بااینهمه باید اذعان کرد که بیشتر این فعالیتها به حوزه تجمیع روایات تفسیری - نه تحلیل و بررسی آنها - معطوف بوده است. به همین جهت هنوز در لابهلای کتابهای تفسیری، صدها روایت ساختگی و فاقد اعتبار را مشاهده میکنیم که بدونِ تنقیح و تصحیح رها شدهاند.
گفتنی است گستره روایات جعلی و فاقد اعتبار، بیشتر در منابع تفسیری اهلسنت ظهور و بروز کرده است، ولی در مکتب تشیع، به لحاظ حضور مستقیم ائمة اطهار (علیهم السلام) تا حدود سه قرن، احادیث تفسیری از مصونیت نسبی بیشتری برخوردار است.
درهرحال، محصول زحمات پیشگامان روایات تفسیری، کتابهای فراوانی است که توسط اندیشمندان اسلامی - اعم از شیعه و سنی - در موضوع روایات تفسیری نگاشته شده است. در حال حاضر، اسامی تعداد زیادی از آن کتابها در کتابهایی چون الاعلام اثر زرکلی، الذریعه اثر آقا بزرگ تهرانی، طبقات المفسرین
اثر داودی و دانشنامه قرآنپژوهی اثر خرمشاهی، گردآوری شده است.
با نگاهی گذرا به دورههای تدوین این کتابها، نتیجه میگیریم که پژوهشگران حوزه تفسیری، پس از عبور از قرن چهارم و پنجم - که به حق باید این دو قرن را دوره تدوین و تجمیع روایات تفسیری نامید - رفتهرفته به تحلیل و بررسی روایات روی آورده، به پالایش آنها همت گماشته و آثار ارزشمندی در این زمینه پدید آوردند (که در مباحث بعدی، بیشتر به آن خواهیم پرداخت).
هرچه بود، این تحلیلها و بررسیها، مسیری یکسویه را طی کرده و هر یک از فریقین (شیعه و سنی) بدون توجه به منابع و روایات دیگری، به این امر اهتمام ورزیدند. همچنین هیچ فرد، یا گروهی تاکنون بهصورتِ تطبیقی و مقارنهای، در یکجا روایات تفسیری شیعه و اهلسنت را در ذیل هر آیه، جهت مقایسه و داوری، گردآوری نکرده است؛ همچنانکه تا امروز، تحقیقات جامعی در این زمینه به عمل نیامده است.
البته این بدین معنا نیست که در هیچ موردی - حتی بهصورتِ پراکنده و جزئی - این عمل انجام نشده است؛ بلکه منظور آن است که تاکنون بهصورتِ جامع و فراگیر اتفاق نیفتاده است. جز اینکه در این اواخر آیتالله معرفت (رحمه الله) (قرآنپژوه فقید) در شش سال آخر عمر با برکت خویش (سال 79 الی 85)، پس از نیم قرن مطالعه و تحقیق در علوم قرآن و تفسیر، به این امر مهم و خطیر همت گماشت. او با تشکیل لجنهای علمی به تدوین کتاب گرانسنگ التفسیر الأثری الجامع اقدام کرد و پس از جمعآوری تمام روایات فریقین در ذیل هر آیه به بررسی و نقد و نظر درباره آنها پرداخت.
امروزه در میان علمای اهلسنت نیز، انگیزه پالایش روایات تفسیری و
حرکت در راستای تصفیه آنها از ناخالصیها، نسبت به زمانهای گذشته، چشمگیرتر شده است. افرادی چون محمود ابوریه (از علمای معاصر اهلسنت) با کالبدشکافی روایات و راویان آنها، به این امر خطیر اقدام کرده و راه شناسایی روایات مجعول و ساختگی را بهصورتِ علمی بررسی کرده و راویان دروغگو و جاعل را در آثار خود معرفی کردهاند. (1)
1) (1) . محمود ابوریه، از دانشمندان و محققان معاصر اهلسنت است که آثار ارزشمندی را در این زمینه به رشته تحریر درآورد. او در دو کتاب: أضواء علی السنّة المحمدیة و أبوهریرة شیخ المضیره به معرفی افرادی چون کعب الأحبار، وهب بن منبة، عبدالله بن سلام و ابوهریرة پرداخت. وی در این کتابها، این افراد را جزء پیشگامان جعل و وضع روایات اسرائیلیات در تفسیر میشمارد که از آنها انبوهی از روایات ساختگی در کتابهای تفسیری و حدیثی به جا مانده است. أضواء علی السنّة المحمدیة، ص144 به بعد.
چکیده
«تفسیر»، عبارت است از بیان معانی آیات و کشف مقاصد آن. این واژه در مواردی به کار میرود که کلام از نوعی پیچیدگی و خفا برخوردار باشد؛
به حکایتِ گفتار، رفتار و تقریر معصوم (علیه السلام) نزد محدثان شیعه، «روایت» گفته میشود؛
«حدیث»، «سنت»، «خبر» و «اثر»، دیگر واژگان همسو با «روایت» هستند.
«روایات تفسیری» به آن دسته از روایات گفته میشود که توسط پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) یا اهلبیت (علیهم السلام)، جهت تبیین مفاد آیات قرآن، صادر شده باشد؛
از جمله دلایل و فواید ضرورت پژوهش در زمینه روایات تفسیری عبارتند از:
الف) راهیابی به مفاد صحیح آیات قرآن؛
ب) ارائه راهکار روشن قرآن به جویندگان حقیقت؛
ج) مرزبندی بین احادیث صحیح و سقیم و پاکسازی حریم قرآن از ورود روایات جعلی؛
د) شناسایی احادیث متعارض و رسیدن به راه حل تعارض میان آنها.
پرسش
مفهوم اصطلاحی «تفسیر» چیست؟
آیا تفسیر، تنها کشف معانی ظاهری است یا کشف مراد متکلم هم در آن اخذ شده است؟ توضیح دهید.
تعریف اصطلاحی «روایت» چیست؟
واژگان مترادف واژه «روایت» کدامند؟
«روایات تفسیری» به چه دستهای از روایات اطلاق میشود؟
روایات تفسیری چگونه شکل گرفت؟
«تفسیر بهمأثور» یا «تفسیر اثری» به چه نوع تفسیری اطلاق میشود؟
تحولات سیاسی و فکری شماری از مسلمانان پس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) چه تأثیری در روایات تفسیری بر جای گذاشت؟
دلیل ضرورت پژوهش در زمینه روایات تفسیری را تبیین کنید.
پژوهش در زمینه روایات تفسیری، چه اهمیتی برای حقیقتجویان سایر ادیان دارد؟
تلاشهای علمای فریقین در زمینه روایات تفسیری، چه آثاری در پی داشت؟
آیا تاکنون بهصورتِ جامع و تطبیقی، پژوهشی در زمینه روایات تفسیری فریقین انجام گرفته است؟
کتاب التفسیر الأثری الجامع با چه هدفی به رشته تحریر درآمد؟
محمود ابوریه چه آثاری در زمینه پژوهش در روایات، تدوین کرد؟
پژوهش
وجوه اشتراک و افتراق مفاهیم لغوی و اصطلاحی واژگانِ «روایت، سنت، حدیث، خبر و اثر» را از منابع لغوی و حدیثشناسی، بررسی نمایید.
بررسی نمایید که پدیده جعل و وضع حدیث در حوزه تفسیر از چه زمانی و توسط چه کسانی آغاز شد؟
با مراجعه به کتابِ التفسیر الأثری الجامع و أضواء علی السنّة المحمدیّة آفت وضع و جعل در حوزه روایات تفسیری را بررسی کنید.
با مراجعه به کتاب التفسیر والمفسرون، اثر ذهبی و آیتالله معرفت، جایگاه روایات صحابه را تبیین و نقد و بررسی کنید.
منابع تحقیق
اصول الحدیث واحکامه، آیتالله سبحانی؛
مقباس الهدایة، عبدالله مامقانی؛
التفسیر والمفسرون، ذهبی؛
التفسیر والمفسرون فی ثوبه القشیب، آیتالله معرفت؛
أضواء علی السنّة المحمدیة، محمود ابوریه؛
التمهید فی علوم القرآن، آیتالله معرفت؛
التفسیر الأثری الجامع، ج1، آیتالله معرفت؛
الوضع والوضّاعون فی الحدیث النبوی، دکتر عبدالصمد؛
الإسرائیلیات والموضوعات فی کتب التفسیر، ابو شهبة؛
روش فهم حدیث، عبدالهادی مسعودی؛
درسنامه وضع حدیث، ناصر رفیعی؛
تاریخ عمومی حدیث، مجید معارف.
هدفهای آموزشی: 1) آشنایی با چگونگی شکلگیری روایات تفسیری و تجمیع آنها؛ 2) آشنایی با منابع خاص تفسیر روایی فریقین؛ 3) شناخت پدیدآورندگان آثار روایی و چهرههای فعّال در عرصه روایات تفسیری؛ 4) آشنایی با شماری از مهمترین کتابهای تفسیری روایی؛ 5) آشنایی با نقاط ضعف و قوت مهمترین تفسیرهای روایی.
درآمد
از آنجا که تفسیر از بدو پیدایش، با صبغه روایی آغاز شد، بسیاری از روایتهای تفسیری پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و اهلبیت (علیهم السلام)، در جامعه اسلامی بهصورتِ گفتاری و سینه به سینه منتشر شد. اندیشمندان بزرگ اسلام براساس آموزههای دینی و مکتبی از همان سدههای نخست، برای حفظ و صیانت آن گنجینههای علمی، زحمات فراوانی را بر خود هموار کردند تا اینکه توانستند آن آثار منقول و ارزشمند را در کتابهای متعددی، تألیف و گردآوری کنند. محصول آن تلاشها و مجاهدتها، کتابهای متعددی است که در طبقهبندی کتابشناسی، بهعنوان «کتابهای تفسیری روایی» شناخته میشوند. در حال حاضر شمار زیادی از این آثار مکتوب همچنان باقی مانده و زینتبخش کتابخانهها و محافل علمی قرآنپژوهان است.
در طول سدههای گذشته، روایتهای تفسیری بهصورتِ ویژه در کتابهای مستقل گردآوری شدهاند که از آنها بهعنوان «منابع خاص تفسیر روایی» یاد میشود. شماری از روایات تفسیری نیز در دیگر کتابهای حدیثی، یعنی در «منابع عام حدیثی» گرد آمدهاند. برایناساس، معرفی اجمالی این منابع و بیان ویژگیها و خصوصیات دورههای تدوین آنها، بهصورتِ جداگانه در دو بخش ارائه میشود.
منظور از «منابع خاص» در اینجا کتابهای مستقلی است که پدیدآورندگان آنها، روایات تفسیری را در ذیل هر آیه گردآوری کرده و با استناد به آن آثار منقول، به تبیین مقصدها و مدلولهای آیات برآمدهاند. شماری از این کتابها، خالی از دیگر گرایشهای تفسیری نیستند، ولی بنا به جنبه غالبی آنها، در زمره تفسیرهای روایی شمرده میشوند.
در ادامه، ابتدا نام پرآوازهترین تفسیرهای روایی شیعه و اهلسنت، به ترتیب زمان وفات مؤلف، ارائه شده و آنگاه شماری از آنها به اجمال معرفی میشوند:
الف) معروفترین تفسیرهای روایی شیعه
تفسیر قمی، علی بن ابراهیم قمی (زنده در 307ق)؛
تفسیر عیاشی، محمد بن مسعود عیاشی (م 320ق)؛
تفسیر فرات کوفی، فرات بن ابراهیم کوفی (329ق)؛
منهج الصادقین فی إلزام المخالفین، ملا فتح الله کاشانی (م 988ق)؛
الصافی فی تفسیر القرآن، ملا محسن فیض کاشانی (م 1091ق)؛
البرهان فی تفسیر القرآن، سید هاشم حسینی بحرانی (م 1107ق)؛
نورالثقلین، عبد علی بن جمعه عروسی حویزی (م 1112ق)؛
المعین، نور الدین محمد بن مرتضی کاشانی (م 1115ق)؛
کنزالدقائق وبحر الغرائب، میرزا محمد مشهدی (م 1125ق)؛
الجوهر الثمین فی تفسیر الکتاب المبین، سید عبدالله شبّر (م 1242ق)؛
بحر العرفان ومعدن الایمان، محمد صالح برغانی (م 1271ق)؛
نفحات الرحمن فی تفسیر القرآن، محمد بن عبدالرحیم نهاوندی (م 1370ق)؛
التبیین فی شرح آیات المواعظ والبراهین، شیخ میرزا ابوتراب (م 1375ق)؛
تفسیر اثنی عشری، حسینی شاه عبدالعظیمی (م 1384ق)؛
التفسیر الأثری الجامع، محمدهادی معرفت (م 1427ق).
در بین این تفسیرها، شماری از اهمیت و شهرت بیشتری برخوردارند که به ترتیب عبارتند از: تفسیر عیاشی، تفسیر قمی، نورالثقلین، البرهان فی تفسیر القرآن، صافی و کنزالدقائق.
ب) معروفترین تفسیرهای روایی اهلسنت
تفسیر القرآن، عبد الرزاق صنعائی (م 211ق)؛
جامعالبیان فی تفسیر القرآن، ابن جریر طبری (م 310ق)؛
تفسیر القرآن العظیم، ابن أبی حاتم (م 327ق)؛
بحرالعلوم، نصر بن محمد سمرقندی (م 375ق)؛
الکشف والبیان عن تفسیر القرآن، احمد بن ابراهیم ثعلبی (م 427ق)؛
معالم التنزیل فی تفسیر القرآن، حسین بن مسعود بغوی (م 516ق)؛
المحرّر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، أبومحمد بن عبد الحق بن عطیه (م543ق)؛
التسهیل لعلوم التنزیل، محمد بن احمد جزی کلبی (م 741ق)؛
لباب التأویل فی معانی التنزیل (تفسیر خازن)، علی بن محمد شیخی خازن (م 741ق)؛
تفسیر القرآن العظیم، اسماعیل بن کثیر دمشقی (م 774ق)؛
جواهر الحسان فی تفسیر القرآن (تفسیر ثعالبی)، ابوزید عبدالرحمان ثعالبی (م 875ق)؛
الدرّ المنثور فی التفسیر بالمأثور، جلال الدین سیوطی (م 911ق)؛
فتح البیان فی مقاصد القرآن، سید محمد بن حسن قنوجی (م 1307ق).
از بین این تفسیرها جامعالبیان طبری، الدرّالمنثور، تفسیر ابن کثیر، تفسیر عبدالرزاق، تفسیر ابن ابی حاتم، تفسیر ثعلبی و بغوی از شهرت و اهمیت بیشتری برخوردارند.
در ادامه، به معرفی اجمالی شماری از تفسیرهای روایی فریقین، با یادکرد نقاط قوت و ضعف آنها میپردازیم.
این تفسیر، منسوب به علی بن ابراهیم قمی (زنده تا سال 307ق) از علمای بزرگ امامیه است که زمان امام حسن عسکری (علیه السلام) و غیبت صغرای امام عصر (عج) را درک کرد. وی از مشایخ شیخ کلینی بوده و شیخ از او روایات فراوانی را نقل کرده است.
با توجه به شواهد و قراینی که در مقدمه کتاب و در مواردی از متن آن آمده است، درمییابیم که این کتاب توسط علی بن ابراهیم قمی تدوین نشده، بلکه ظاهراً به دست شاگردش ابوالفضل عباس بن محمد بن قاسم بن حمزة بن امام موسی بن جعفر (علیه السلام) نگارش یافته است. وی بیشتر روایات را از استادش علی بن ابراهیم دریافت کرده و بخش نسبتاً زیادی را نیز از تفسیر ابوجارود (م 150ق)
ضمیمه کرده است. با این بیان که روایات منقول از امام صادق (علیه السلام) را از طریق علی بن ابراهیم قمی و روایات منقول از امام باقر (علیه السلام) را از طریق ابوجارود نقل کرده است. افزون بر اینها، روایات دیگری را نیز آورده است که از هیچ یک از آن دو طریق نیستند و در کل، همه کتاب را به استادش علی بن ابراهیم قمی نسبت داده و به همین نام مشهور است. (1)
این تفسیر، علاوه بر نقل روایات تفسیری از اهلبیت (علیهم السلام) به مناسبت، مبهمات لغات قرآن و شواهد تاریخی مربوط به آیات را نیز بیان میکند. در یک نگاه، تفسیر قمی، به استثنای موارد ناچیزی که روایات ناصحیح و ضعیف را آورده، در مجموع تفسیر روایی مقبولی است. (2)
این تفسیر به دست ابونصر محمد بن مسعود عیاشی سمرقندی (م 320ق) به زبان عربی تألیف شد. وی از بزرگان شیعه در قرن سوم و معاصر شیخ کلینی بوده است. همواره گروه کثیری برای فراگیری علم به حضورش شرفیاب میشدند.
این تفسیر، در آغاز با ذکر سند گردآوری شده بود، ولی هم اکنون تنها متن روایات در دست است. برابر آنچه آقا بزرگ تهرانی در «الذریعة» میگوید، گویا در قرن پنجم و ششم، نسخههایی از این تفسیر موجود بود که روایات آن با ذکر سند همراه بوده است؛ چنانکه حاکم حسکانی بسیاری از روایات عیاشی را با ذکر سند نقل میکند. (3)
نکته مهم آنکه، جلد دوم این تفسیر مفقود شده و امروزه تنها تا آخر سوره
«کهف» در اختیار است. درهرحال، این تفسیر از بهترین و اصیلترین تفسیرهای روایی شیعه شمرده میشود. (1)
این کتاب، تألیف عبد علی بن جمعه عروسی حویزی (م 1112ق) از علمای قرن یازدهم است. او در این کتاب، تنها به جمعآوری روایات تفسیری اهلبیت (علیهم السلام)، در حد امکان بسنده کرده و درصدد نقد و بررسی آنها از حیث سند یا دلالت برنیامده است. ازاینرو، در مواردی از روایات ضعیف بهره گرفته است.
حویزی آنجا که در تفسیر آیهای به روایتی دست نمییابد، اساساً متعرض آن آیه نمیشود و از آن میگذرد. او در برخی از موارد در تفسیر آیات، از روایاتی استفاده میکند که هیچ ارتباطی با آیه ندارند. (2)
این اثر، تألیف ملا محسن فیض کاشانی (م 1091ق) از علمای بزرگ قرن یازدهم است. وی دارای تألیفات ارزشمندی در علوم مختلف از قبیل فقه، فلسفه، تفسیر و اخلاق است.
مؤلف در مقدمه این تفسیر، مطالب بسیار سودمند و ارزشمندی در مورد مسائل علوم قرآنی آورده. او در این کتاب سعی کرده است محکمترین روایات تفسیری را انتخاب کند و از آوردن روایات ضعیف و سست پرهیز کند. وی موفق شد در این
1) (1) . ر. ک: التمهید (التفسیر والمفسرون)، ج10، ص237 - 235.
2) (2) . مانند روایتی که در ذیل آیه اول سوره نساء آورده است: إنّهم قرابة الرسول و سیّدهم أمیرالمؤمنین، أمروا بمودّتهم فخالفوا ما أمروا به. مرحوم آیتالله معرفت پس از نقل این مورد مینویسد: ما تناسبی بین این روایت با آیه اول سوره نساء که میفرماید: (یا أَیُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ ) ، نمیشناسیم (التمهید، (التفسیر والمفسرون)، ج10، ص272).
تفسیر، بین روایت و درایت پیوند برقرار سازد و تمام آیات قرآن را تفسیر کند.
در این تفسیر، از روایات عیاشی و قمی نیز استفاده شده و در پارهای از موارد، تأویلات عرفانی به کار رفته است.
ملا محسن فیض کاشانی پس از تدوین تفسیر صافی، خلاصه آن را به نام تفسیر أصفی نگاشت و از آن خلاصهتر، تفسیر دیگری را به نام المصفّی به رشته تحریر درآورد. (1)
صاحب این تفسیر، سید هاشم بن سلیمان حسینی بحرانی (م 1107ق) است که از محدثان و بزرگان علمای شیعه در قرن یازدهم به شمار میرود.
او تنها به منظور جمعآوری روایات تفسیری، بدون نقد و بررسی، اقدام به نگارش این اثر کرد و از منابع گوناگون بهره جست. او حتی از کتابهایی چون تفسیر منسوب به امام حسن عسکری (علیه السلام) و کتاب سلیم بن قیس نقل حدیث کرده است. در مواردی هم از منابع اهلسنت روایاتی را آورده است.
در این تفسیر، مانند تفسیر نورالثقلین، تنها به تفسیر آیاتی پرداخته شده که درباره آنها روایت یا روایاتی آمده است و از بیان آیاتی که روایتی درباره آنها نرسیده، خودداری شده است. (2)
این تفسیر که نام کامل آن جامعالبیان عن تأویل آی القرآن است، تألیف ابوجعفر محمد بن جریر طبری (م 310ق) است. وی صاحب تألیفات متعددی در تفسیر و
تاریخ است و آثار مکتوب او در این دو رشته از مهمترین منابع تفسیر و تاریخ اسلام شمرده میشوند.
ابن جریر در کتاب تفسیری خود که تفسیری روایی است، مجموعه گستردهای از روایات تفسیری پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و صحابه و تابعین را گرد آورده است.
وی در این کتاب، در ابتدای هر بخش، به تفسیر آیات پرداخته، سپس روایات آن قسمت را نقل میکند. در صورت تعارض بین آنها، گاه به ترجیح شماری از روایات بر بعضی دیگر میپردازد و گاه پس از بیان روایات، به ضعف آنها اشاره میکند. این تفسیر، افزون بر روایات، دربردارنده قرائتها، لغت، نحو، شعر و فقه و در مواردی هم مباحث نظری و اجتهادی است.
ابن جریر در این تفسیر، روایات مجعول و موهوم و به اصطلاح «اسرائیلیات» را در سطح گستردهای نقل کرده است. به همین جهت، روایات فراوانی از راویان مجهول، ضعیف و متهم به کذب در این کتاب دیده میشود. در عین حال این اثر از مهمترین منابع تفسیر روایی نزد اهلسنت به شمار میآید. (1)
تفسیر الدرّ المنثور فی التفسیر بالمأثور تألیف جلال الدین أبوالفضل سیوطی (م911ق) است. وی از چهرههای علمی زمان خود بوده و در علوم گوناگون از جمله فقه، حدیث، تفسیر و علوم قرآن آثار فراوانی برجای گذاشته است.
ایشان ابتدا کتاب ترجمان القرآن را که دربردارنده روایات تفسیری پیامبر (صلی الله علیه و آله) و صحابه بوده است، با ذکر سند تدوین کرد، ولی بعدها تصمیم
1) (1) . ر. ک: التمهید (التفسیر والمفسرون)، ج10، ص234 - 222.
گرفت آن را مختصرتر کند. ازاینرو، با تغییراتی در آن، از جمله حذف سند، آن را به نام الدرّ المنثور منتشر کرد.
وی در این تفسیر، روایات را بدون نقد و نظر، جمعآوری کرده و از نقل روایات ضعیف و اسرائیلیات پرهیز نکرده است. در موارد زیادی نیز با تلفیق روایات گوناگون، روایت جدیدی از خود، ابداع کرده است.
این کتاب علیرغم آنکه مورد توجه جهان اسلام قرار گرفت، دارای ضعفهای بسیاری است که نیازمند تحقیق و بررسی بیشتر است. (1)
1) (1) . ر. ک: همان، ص262 و 263.
چکیده
«تفسیر»، در گام نخست با تبیین پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آغاز شد و انبوهی از روایات تفسیری توسط آن حضرت و اهلبیتش (علیهم السلام) در میان مسلمین انتشار یافت. اندیشمندان اسلامی، روایات تفسیری را در کتابهای مستقلی (منابع خاص تفسیری) گردآوری کردهاند. تعدادی از این روایات نیز در ضمن کتابهای دیگر (منابع عام حدیثی) آمدهاند؛
تفسیر عیاشی، تفسیر قمی، تفسیر نورالثقلین و تفسیر البرهان، از مهمترین و مشهورترین تفاسیر روایی شیعه هستند. تفسیر طبری، تفسیر ابن ابی حاتم، تفسیر عبدالرزّاق و تفسیر درّالمنثور از مشهورترین تفسیرهای روایی اهلسنت به شمار میآیند؛
اگر از برخی ضعفها صرف نظر کنیم، تفسیر قمی از قدیمیترین و معتبرترین تفسیرهای روایی شیعه است؛ گرچه انتساب آن به علی بن ابراهیم قمی (استاد شیخ کلینی) خالی از مسامحه نیست؛
تفسیر عیاشی از بهترین و اصیلترین تفسیرهای روایی است؛ هرچند جلد دوم آن مفقود و اسناد آن حذف شده است؛
تفسیر نورالثقلین، به لحاظ تجمیع و گردآوری روایات، از اهمیت بالایی برخوردار است؛
تفسیر صافی به لحاظ گزینش در انتخاب، بهترین و محکمترین روایات و پرهیز از آوردن روایات سست و ضعیف، از مهمترین تفسیرهای روایی به شمار میآید؛
تفسیر طبری، از حیث تجمیع روایات تفسیری از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و اقوال
صحابه و تابعین از جامعترین و قدیمیترین تفسیرهای روایی شمرده میشود، ولی خالی از روایات موهوم و اسرائیلیات نیست؛
پرسش
منظور از منابع خاص تفسیر روایی چیست؟
معروفترین تفسیرهای روایی شیعه کدامند؟
معروفترین تفسیرهای روایی اهلسنت کدامند؟
تفسیر قمی، اثر کیست؟ توضیح دهید.
ویژگیهای تفسیر قمی (امتیازات و ضعفها) را تبیین کنید.
تفسیر عیاشی اثر کیست؟ ضعف و قوت آن را توضیح دهید.
اهمیت تفسیر نورالثقلین در چیست؟ نقاط ضعف آن کدام است؟
اهمیت تفسیر صافی در چیست؟
نقاط ضعف و قوت تفسیر طبری را تبیین کنید.
تفسیر الدرّالمنثور اثر کیست؟ ویژگیهای آن را از حیث ضعف و قوت، بیان کنید.
پژوهش
تفسیر پنج آیه اول سوره بقره را در تفسیر قمی و عیاشی بررسی نمایید و روایات آنها را با هم مقایسه کنید.
تفسیر آخرین آیه سوره بقره را از تفسیر طبری و تفسیر ابن ابی حاتم، بررسی و مقایسه کنید.
چند نمونه از روایات تلفیقی تفسیر الدرّالمنثور را به دلخواه بیابید و بررسی کنید.
چند نمونه از روایات موهوم و اسرائیلیات تفسیر طبری را بیابید و آنها را نقد و بررسی کنید.
منابع تحقیق
التفسیر والمفسّرون، ذهبی؛
التفسیر و المفسرون فی ثوبة القشیب، آیتالله معرفت؛
طبقات المفسرین، داودی؛
التمهید، آیتالله معرفت؛
الذریعة، آقا بزرگ تهرانی؛
دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، بهاءالدین خرمشاهی؛
الأعلام، خیر الدین زرکلی؛
طبقات المفسرین، جلال الدین سیوطی؛
طبقات مفسران شیعه، عقیقی بخشایشی؛
تفسیر و تفاسیر جدید، بهاءالدین خرمشاهی.
هدفهای آموزشی: 1) آشنایی با منابع عام تفسیر روایی شیعه؛ 2) آشنایی با جوامع اولیه و ثانویه حدیث شیعه؛ 3) آشنایی با دورههای تدوین حدیث شیعه؛ 4) آشنایی با تلاشهای جدید شیعه در عرصه حدیثپژوهی.
درآمد
نگاهی گذرا به سیر تدوین کتابهای حدیثی و تفسیری نشان میدهد که تدوین کتابهای تفسیر روایی، بهصورتِ مستقل و طبقهبندی شده، بیشتر مربوط به سدههای سوم و چهارم به بعد است؛ دورانی که فراوانی روایات و تنوع موضوعی آن، موجب شد تا برای سهولت دریافتن آنها، هر حدیث در جای خود قرار گیرد و حوزه هر یک از دیگری متمایز گردد.
در آن زمان با تلاش و مجاهدت دانشمندان بزرگ اسلام، هر یک از روایات فقهی، اخلاقی، تفسیری و... طبقهبندی شد و در جایگاه اصلی خویش قرار گرفت و بدین ترتیب، «منابع خاص تفسیر روایی» همگام با دیگر رشتههای علمی به وجود آمد، ولی پیش از این جریان، بهویژه در سدههای نخست که حوزههای روایی چندان از یکدیگر متمایز نبودند، روایات تفسیری در کنار بقیه روایات در کتابها میآمدند.
در اینگونه کتابها که بهعنوان «منابع عام حدیثی» شناخته میشوند، پدید آورندگان، درصدد مستقلنویسی و جداسازی نبودهاند. بلکه هدف آنان بیشتر، جمعآوری روایات به هر شکل ممکن بود تا از نابودی و اندراس آنها جلوگیری کنند. این منابع که سرشار از روایات تفسیریاند، از چنان جایگاهی برخوردارند که هیچ قرآنپژوه توانمندی نمیتواند تنها با تکیه بر «منابع خاص تفسیر روایی»، خویش را از مراجعه به آن منابع عام، بینیاز بداند؛ بلکه افزون بر این، شماری از روایات غیر تفسیری در این منابع وجود دارند که بهطور مستقیم ناظر به تفسیر آیات نیستند، ولی بهصورتِ غیر مستقیم در فهم آیات و رسیدن به اندیشه قرآنی، اثرگذارند، به گونهای که قرآنپژوهِ جامعنگر، نمیتواند از آنها هم صرف نظر کند.
از اینها گذشته، در مجامع روایی اهلسنت، مانند صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن ترمذی و مستدرک حاکم، فصل یا کتابی تحت عنوان کتاب التفسیر وجود دارد که به ترتیب سورهها، روایات تفسیری در آنها آمده است. این تفسیرها را میتوان «تفسیرهای روایی غیر مستقل» نامید.
بخاری در کتاب التفسیر ضمن 364 باب، پانصد روایت نقل کرده است که شماری از آنها، به رغم ذکر آن در کتاب التفسیر، غیر تفسیری است، بخشی هم مردود است، زیرا مخالف قرآن و برهان عقلی است. در بخش پایانی کتاب، نمونههایی از آن ارائه خواهد شد.
مسلم نیز در صحیحش تحت عنوان کتاب التفسیر، 37 روایت آورده است. در «سنن ترمذی»، تحت عنوان کتاب تفسیر القرآن، 420 روایت آمده است. در مستدرک حاکم نیز تحت عنوان کتاب التفسیر روایات مختلفی آمده که خالی از ضعف نیستند.
درهرحال، برای معرفی و شناسایی این منابع و آشنایی با پدید آورندگان آن و نیز دورههای تدوین آنها، لازم است ضمن بیان سرگذشت حدیث شیعه و اهلسنت، آثار حدیثی بهصورتِ جداگانه - هرچند به اختصار - بررسی گردد؛ زیرا دوران پیامبر (صلی الله علیه و آله) که هنوز فریقین شکل خاصی نداشتند از نگاه حدیثشناسی دوره مشترک حدیثی است، ولی پس از ارتحال آن حضرت، هر یک از دو جریان، راه خود را پیمودند و سرگذشت حدیث به دو جریان متفاوت در بستر زمان تبدیل شد، که خلاصة آن در دو قسمت تبیین میشود:
دورههای حدیث شیعه را میتوان به چهار دوره اصلی تقسیم کرد که هر دوره، با ویژگیهایی از دورههای دیگر متمایز است. این دورهها عبارتند از:
دوره حضور (عصر حضور ائمه (علیهم السلام)، قرن 3 - 1؛
دوره جمع و تبویب اولیه (عصر محدّثان متقدم)، قرن 5 - 4؛
دوره مجموعههای حدیثی (عصر محدّثان متأخر)، قرن 13 - 6؛
دوره معاصر (عصر حاضر)، قرن 15 - 14.
این دوره که عصر حیات امامان معصوم (علیهم السلام) است و تا نیمه دوم قرن سوم ادامه دارد، به درستی از پربارترین دوران حدیث شیعه است. شمار آثار به جا مانده از اهلبیت (علیهم السلام) در این دوران، از مکتوبات، خطبهها، نامهها، احادیث، ادعیه، تقریرات و... به صدها و هزاران میرسد. ائمه (علیهم السلام) هم خود دارای نوشتهها و مکتوباتی بودند و هم شاگردان بسیار توانایی داشتند که به این امر اهتمامی ویژه
میورزیدند. اصول اربعمأة توسط شاگردان ائمه (علیهم السلام) در همین دوران تدوین شده بود. (1)ابن شهر آشوب (م 588ق) دراینباره مینویسد:
وقال الشیخ المفید (م 412ق) أبو عبدالله محمد بن محمد بن النعمان البغدادی (رحمه الله): صنّف الإمامیّة من عهد أمیرالمؤمنین علی (علیه السلام) إلی عهد أبی محمد الحسن العسکری (علیه السلام)، اربعمأة کتاب، تسمّی الأصول وهذا معنی قولهم «أصل»؛ شیخ مفید گفته است از زمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) تا عصر امام حسن عسکری (علیه السلام)، چهارصد کتاب به نام أصول نگاشته شده است و مرادشان از «أصل» همین کتابها است. (2)
هرچند این مطلب در آثار شیخ مفید یافت نشد و برخی در تعداد و زمان تألیفات آنها نظراتی دارند، ولی شکی نیست که تعداد راویان حدیث در این دوران که مستقیم از پرتو نور دانش اهلبیت (علیهم السلام) روشنی میگرفتند، به هزاران نفر میرسد. چنانکه شهید اول (م 786ق) در کتاب ذکری الشیعه تنها افراد مشهور از رجال حدیث امام صادق (علیه السلام) را چهار هزار نفر از اهل عراق، حجاز، خراسان و شام میداند. (3)
این دوره با آغاز غیبت صغرا (سال 260ق) آغاز گردید و تا قرن ششم ادامه یافت. جوامع اولیه حدیث در این دوره نگاشته شد. این دوره از آنجا که حلقه واسط بین زمان حضور ائمه (علیهم السلام) و دورههای متأخر است، از حیث قدمت زمانی و نزدیکی و اتصال به عصر حضور، اهمیت ویژهای دارد.
در این دوره، نخستین گروه از محدّثان شیعه، یعنی ثقةالاسلام کلینی (م 329ق)، شیخ صدوق (م 381ق) و شیخ الطائفة طوسی (م 460ق) به تدوین جوامع اولیه
حدیثی، تحت عنوان کتب اصول اربعه شیعه در فقه، یعنی: کافی، من لا یحضره الفقیه، تهذیب و استبصار اقدام کردهاند. (1)
آنها مطالب اصول اربعمأة را بهصورتِ تنقیح شده و موضوعی، با نظم جدید در کتب اربعه منعکس کردند و از آن پس، أصول اربعمأة در گذر زمان در معرض فراموشی قرار گرفت. شماری از آنها در جریان آتشسوزیها از جمله آتشسوزی کتابخانه کرخ بغداد در سال 448 هجری، از بین رفت و تعدادی نیز در اثر حملات مغول به سرزمینهای اسلامی ناپدید شد. (2)
افزون بر نگارش کتب اربعه، در این دوره کتابهای ارزشمند روایی و حدیثی، در رشتههای گوناگون تفسیر، ادعیه، زیارات، اخلاق، رجال، تاریخ و کتب اعتقادی در سطحی بسیار گسترده و عمیق، به رشته تحریر درآمد، که در ذیل به برخی از آنها - غیر از کتب تفسیری - اشاره میشود:
1) (1) . معرفی کتب اربعه بدین شرح است: الف) الکافی، تألیف ثقة الاسلام کلینی (م 329ق) با 16199 حدیث؛ ب) من لا یحضره الفقیه، تألیف محمد بن علی بن بابویه، معروف به شیخ صدوق (م 381ق) با 5998 حدیث؛ ج) تهذیب الاحکام فی شرح المقنعة، تألیف شیخ طوسی (م 460ق) با 13988 حدیث؛ د) الاستبصار فیما اختلف من الاخبار، تألیف شیخ طوسی (م 460ق)، با 5511 حدیث (مراجعه شود به پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه، مجید معارف، ص547 - 458).
2) (2) . الذریعة، ج7، ص192. امروزه از میان «اصول اربعمأة» تنها شانزده اصل به دست ما رسیده است که مرحوم حسن مصطفوی آنها را در کتاب الأصول الستة عشر به چاپ رساند. ر. ک: آشنایی با علوم حدیث، علی نصیری، ص68؛ پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه، مجید معارف، ص192 به بعد.
المحاسن، تألیف احمد بن محمد بن خالد برقی (م 274ق) با 2636 حدیث؛
المؤمن، تألیف حسین بن سعید اهوازی (از چهرههای برجسته قرن سوم) با 201 حدیث؛
الزهد از همان نویسنده، با 290 حدیث؛
قرب الاسناد، تألیف عبدالله بن جعفر حمیری (م 300ق) با 1387 حدیث (از آنجا به این کتاب، قرب الاسناد گفتهاند که راویان اسناد آن از سه نفر تجاوز نمیکند)؛
دعائم الاسلام، تألیف نعمان بن محمد قمی (م 363ق) مشتمل بر روایات فقهی؛
کامل الزیارات، تألیف ابوالقاسم جعفر بن محمد (م 367ق)؛
تحف العقول، تألیف حسن بن علی بن شعبة حرّانی (م 381ق)؛ بیشتر در موضوعات اخلاقی؛
الغیبة، تألیف ابن ابی زینب نعمانی (م 360ق) درباره غیبت امام عصر (عج)، مشتمل بر 474 حدیث؛
الاشعثیات (جعفریات)، تألیف محمد بن اشعث کوفی (م 314ق)؛ غالباً روایات آن فقهی است؛
الأمالی، تألیف شیخ مفید (م 413ق).
در این دوره، آثار دیگری از شیخ صدوق مانند: خصال، معانی الأخبار، علل الشرایع، عیون أخبار الرضا، کمال الدین وتمام النعمة، الأمالی و التوحید و آثار ارزشمندی از شیخ مفید و سید مرتضی (م 436ق) و همچنین از برادرش سید رضی (م 406ق) بهویژه کتاب گرانسنگ نهجالبلاغه تدوین شد.
همچنین کتاب ارزشمند غرر الحکم ودرر الکلم، از ابوالفتح آمدی (م 510ق) و کتاب الأمالی فی التفسیر والحدیث والأدب از سید مرتضی مربوط به همین دوره حدیثی است.
مقصود از این عصر، دوران پس از شیخ طوسی (قرن ششم) تا قرن سیزدهم است. (1)در چهار قرن نخست این دوران (قرن ششم تا دهم)، چندان حرکتی در حدیثنگاری و دانشهای مربوط به آن مشاهده نمیشود. به همین جهت، برخی آن را دوره رکود نامیدهاند، (2)زیرا با وجود جوامع اولیه حدیثی، یعنی کافی، من لا یحضره الفقیه، تهذیب و استبصار، بزرگان شیعه خود را از تدوین کتاب جدید بینیاز میدیدند، ولی پس از این دورة رکود، در قرن یازدهم تا سیزدهم، با فرا رسیدن دولت صفویه و فراهم شدن زمینه نشر و گسترش معارف اهلبیت (علیهم السلام)، مجدداً نهضت حدیثنگاری، تجدید حیات یافت و «جوامع ثانویه» حدیث به دست توانای سه مؤلف نامور تدوین شد، که عبارتند از:
الوافی از محمد بن مرتضی معروف به ملا محسن فیض کاشانی (م 1091ق)؛
وسائل الشیعة از محمد بن حسن حرّ عاملی (م 1104ق)؛
بحارالانوار از علامه محمدباقر مجلسی (م 1111ق).
در این آثار، احادیث اهلبیت (علیهم السلام) از منابع گوناگون، بهویژه کتب اربعه، در چینش جدید و نظمی نو جمعآوری شد و افزون بر انعکاس روایات، در مواردی پرده از مبهمات و مشکلات حدیث برداشته شد و در سطح بسیار گستردهای، از آیات قرآن و تفسیرهای روایی استفاده گردید.
از میان این سه اثر، کتاب بحارالانوار از جامعیت و گستردگی خاصی برخوردار است. این کتاب تمام بخشهای معارف دینی، اعم از اعتقادی، تاریخی، اخلاقی، فقهی، تفسیری و... را دربردارد. هدف علامه مجلسی بیشتر حفظ و
جمعآوری همه روایات شیعه در یک مجموعه عظیم بود؛ بهویژه آنها که در منابع روایی معتبر نیامده و به همین جهت، دستخوش فراموشی و نابودی بودند؛ درحالیکه احتمال صحت آنها در پارهای از موارد منتفی نبود. (1)
افزون بر این، علامه بزرگوار در بحارالانوار، روایات و آثار منقول را در نظمی بدیع و ابوابی متنوع عرضه کرد و در مواردی، بیان و توضیحاتی را بر آن افزود و نسبت به کتابهای دیگر، از آیات بیشتری استفاده کرد.
وی بر این باور بود که تمام علم، در کتاب خدا و اخبار اهلبیت (علیهم السلام) یافت میشود؛ چراکه روایات اهلبیت (علیهم السلام)، در واقع شرح و تفسیر کتاب خدا هستند و کسی جز آنان، به حقایق آیات الهی دست نمییابد.
او در مقدمه بحارالانوار دراینباره مینویسد:
فوجدت العلم کلّه فی کتاب الله العزیز الذی لا یأتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه وأخبار أهلالبیت؛ وعلمت أنّ علم القرآن لا یفی أحلام العباد باستنباطه علی الیقین ولا یحیط به إلاّ من انتجبه الله لذلک من أئمّة الدین، الذین نزل فی بیتهم الروح الأمین؛ تمام علم را در کتاب خداوند که باطلی از پیش و پس آن راه ندارد و در اخبار اهلبیت (علیهم السلام) یافتم و دریافتم که از بندگان خدا کسی به ژرفای دانش قرآن راه نخواهد یافت و به آن احاطه پیدا نمیکند مگر پیشوایان دین که خداوند آنان را برگزید و جبرئیل در خانه ایشان فرود آمد. (2)
فهرست تفصیلی آیاتی که در بحارالانوار تفسیر شدهاند به ترتیب آیات قرآن، توسط کاظم مرادخانی در دو جلد، استخراج و تنظیم شده و تحت عنوان بحارالانوار فی تفسیر المأثور للقرآن به چاپ رسیده است. (3)
این دوره با اقدامات گسترده و مؤثر حدیثشناس معروف، میرزا محمد تقی نوری، مشهور به «محدّث نوری» (م 1320ق) آغاز شد. از آن زمان تاکنون، هر روز بر تنوع و تعدد فعالیتها و مطالعات در حوزه حدیث افزوده گشت؛ به گونهای که ویژگیهای این دوره از جهات گوناگون نسبت به دورههای گذشته متمایز است.
مهمترین فعالیت حدیثپژوهی در دوره معاصر بدین شرح است:
مستدرکنویسی: در این دوره، مستدرکهای فراوانی جهت تکمیل و تتمیم آثار حدیثی گذشته تدوین شد، از جمله: مستدرک الوسائل از محدث نوری (م 1320ق)، مستدرک سفینة البحار از شیخ علی نمازی شاهرودی و نهجالسعادة فی مستدرک نهجالبلاغة از محمد باقر محمودی.
موسوعهنویسی موضوعی: از جمله فعالیتهای مهم در حوزه حدیث در این دوره، موسوعهنویسی موضوعی است که میتوان بهعنوان نمونه به جامع احادیث الشیعة تحت اشراف آیتالله بروجردی (رحمه الله)، (م 1380ق) اشاره کرد.
تصحیح و تحقیق: در این دوره، بهویژه پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (رحمه الله)، مراکز تحقیقی مهمی به وجود آمدند که علاوه بر کارهای شخصی و فردی، بهصورتِ گروهی، به تصحیح و تحقیق مصادر روایی پیشینیان مبادرت ورزیده و آثار ارزشمندی را به جوامع علمی عرضه کردهاند.
مسندنویسی: از جمله فعالیتهای این دوره در حوزه حدیث، گسترش مسندنویسی است که بهصورتِ مستقل، روایات هر یک از معصومین (علیهم السلام)
گردآوری و ارائه میشود. از جمله آثاری که تاکنون به رشته تحریر در آمده است عبارتند از: مسند فاطمة الزهراء (علیها السلام)، مسند الإمام علی بن أبی طالب (علیه السلام)، مسند الإمام المجتبی (علیه السلام)، موسوعة کلمات الحسین (علیه السلام) و....
معجمنویسی: نوشتن فهرست راهنما و معجم موضوعی برای دسترسی سریع به احادیث، از جمله فعالیتهای ارزشمند در این دوره است. در این دوره برای انواع کتابهای حدیثی چون بحارالانوار، اصول کافی، وسائل الشیعة، نهجالبلاغة و تعدادی دیگر از کتابهای روایی، فهرست راهنما و معجم موضوعی و الفبایی تدوین شده است.
فعالیتهای دیگر: از جمله فعالیتهای ارزشمند دیگری که در این دوره شکل گرفت، عبارت است از: تدوین آثار رجالی جدید، احیای نسخههای خطی، تدوین کتابهای فقه الحدیثی، تأسیس مراکز حدیث پژوهی، تأسیس دانشگاه و دانشکدههای حدیثشناسی، تدوین و انتشار کتاب و مجلات حدیثشناسی، تهیه نرمافزارهای رایانهای حدیثی و تفسیری، راهاندازی رشتههای تخصصی حدیث، پرورش صدها اندیشمند و محقق حدیثشناس و....
چکیده
منابع عام حدیثی، به دستهای از کتابهای حدیثی اطلاق میشود که در آن، مجموعه روایات و منقولات از همه ابواب فقه، تفسیر، تاریخ و... در کنار هم گردآوری شده باشد؛
برای رسیدن به مفاد آیات قرآن، هم رجوع به منابع خاص تفسیر روایی لازم است و هم رجوع به منابع عام حدیثی؛
دورههای حدیث شیعه به چهار دوره اصلی برمیگردد: دوره حضور ائمه (علیهم السلام)، دوره محدثان متقدم، دوره محدثان متأخر و دوره معاصر؛
در دوره حضور، صدها اثر و کتاب از ائمه (علیهم السلام) و شاگردان برجسته آنها تدوین شده است. نگارش اصول اربعمأة، دستاورد مهم و بزرگ این دوره است؛
شیخ کلینی، شیخ صدوق و شیخ طوسی (محمّدون ثلاث اول)، (1)محدثان متقدم هستند که کتب اربعه شیعه را بهعنوان جوامع اولیه تدوین کردهاند. کافی اثر شیخ کلینی، من لا یحضره الفقیه اثر شیخ صدوق و دو کتاب تهذیب و استبصار از آثار شیخ طوسی است. با روی کار آمدن این چهار کتاب، رفته رفته اصول اربعمأة رو به فراموشی نهاد؛
از قرن ششم تا دهم، دوره رکود در حوزه حدیث شیعه است، ولی با ظهورِ «محمّدون ثلاث آخر» (2)در قرنهای یازده و دوازده، مجدداً نهضت علمی در حدیثنگاری احیا شد و «جوامع ثانویه حدیث» به نامهای الوافی از فیض کاشانی،
1) (1) . محمّدون ثلاث اول؛ یعنی ثقة الاسلام محمد بن یعقوب کلینی، محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق) و محمد بن حسن طوسی (شیخ الطائفه). نام این سه بزرگوار «محمد» است.
2) (2) . محمّدون ثلاث آخر؛ یعنی محمد بن مرتضی (فیض کاشانی)؛ محمد بن حسن (شیخ حرّ عاملی) و محمد باقر مجلسی. نام این سه بزرگوار نیز «محمد» است.
وسائل الشیعة از شیخ حر عاملی و بحارالانوار از علامه مجلسی تدوین شد که افزون بر ویژگیهای جوامع اولیه، مشحون از توضیحات، حل تعارض اخبار، شرحها و بیانها نیز هستند و پرده از ابهامات بسیاری در حوزه حدیث برداشتهاند؛
مستدرکنویسی، موسوعهنویسی، تصحیح و تحقیق منابع حدیثی، مسندنویسی، معجمنویسی و بالاخره استفاده وسیع از خدمات رایانهای و اینترنتی از جمله فعالیتهای جدید در این دوره است که هر روز بر دامنه این فعالیتها افزوده میشود.
پرسش
عنوان «منابع خاص تفسیر روایی» مربوط به چه دسته از کتابهاست؟
«منابع عام حدیثی» به چه کتابهایی اطلاق میشود؟
چرا برای فهم آیات قرآن، نمیتوان تنها به منابع خاص تفسیر روایی اکتفا کرد؟
مهمترین دورههای حدیث شیعه کدامند؟
مهمترین اثر حدیثی در عصر حضور ائمه (علیهم السلام) چه بود؟
محدثان متقدم چه کسانی بودند و چه آثاری را بر جای گذاشتند؟
اصول اربعمأة چیست و به چه سرنوشتی دچار شد؟
اصول اربعه چیست و دارای چه ویژگیهایی است؟
محدثان متأخر چه کسانی هستند و مهمترین آثار آنها چیست؟
«جوامع اولیه حدیث» و «جوامع ثانویه حدیث» به چه کتابهایی گفته میشود؟
ویژگیهای بحارالانوار را تبیین کنید.
فعالیتهای حدیثی در دوره معاصر کدامند؟
پژوهش
در مورد مهمترین شروح بر کافی، من لا یحضره الفقیه و تهذیب الاحکام بررسی و تحقیق نمایید.
فعالیتهای حدیث شناسانه علامه مجلسی را در بحارالانوار دستهبندی کنید و برای هرکدام یک نمونه بیاورید.
چه کوششهایی در زمینه حدیثشناسی، از معاصران میشناسید؟ آنها را بررسی و ارائه کنید.
چه کتابهایی در زمینه شرح حدیث، نقد حدیث و حل اختلاف اخبار میشناسید؟ آنها را طبقهبندی نمایید.
منابع تحقیق
اصول الحدیث واحکامه، آیتالله سبحانی؛
مقباس الهدایة، عبدالله مامقانی؛
علم الحدیث ودرایة الحدیث، مدیر شانه چی؛
آشنایی با تاریخ و منابع حدیثی، علی نصیری؛
تاریخ حدیث، سید رضا مؤدّب؛
روش فهم حدیث، عبدالهادی مسعودی؛
پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه، مجید معارف؛
تاریخ عمومی حدیث، مجید معارف.
هدفهای آموزشی: 1) آشنایی با منابع عام تفسیر روایی اهلسنت؛ 2) آشنایی با دورههای تدوین حدیث شیعه؛ 3) آشنایی با پدیدآورندگان حدیث اهلسنت؛ 4) آشنایی با تلاشهای جدید اهلسنت در عرصه حدیثپژوهی.
درآمد
ازآنجاکه هدف عمده مؤلّفان در سدههای نخست در تدوین کتابهای روایی، جمعآوری روایات برای جلوگیری از نابودی و اندراس بوده است، بسیاری از روایات تفسیری در منابع عام حدیثی گردآوری شدهاند؛ بهگونهای که هیچ قرآنپژوهی نمیتواند تنها با مراجعه به منابع خاص تفسیر روایی، خود را از مراجعه به منابع عام حدیثی بینیاز بداند.
این نوع نگارش هم در نوشتههای مؤلّفان شیعه و هم اهلسنت دیده میشود. اینک پس از آشنایی اجمالی با منابع عام حدیثی شیعه، ضمن بیان سرگذشت حدیث اهلسنت، به منابع عام حدیثی اهلسنت اشاره میشود.
سیر تطوّر حدیث نزد اهلسنت نشان میدهد که حدیث اهلسنت، همانند حدیث
شیعه در گذر تاریخ، دستخوش تحولات گوناگونی شده و دورههای متعددی را پشت سر گذرانده است که به لحاظ شکلی و محتوایی با ادوار حدیث شیعه، دارای اشتراکات و افتراقاتی است و در جمع میتوان آن را به شش دوره مهم تقسیم کرد:
دوره منع نگارش حدیث (قرن 1)؛
دوره تجویز نگارش حدیث (قرن 2)؛
دوره جمع و تبویب اولیه (قرن 3)؛
دوره گسترش و تنظیم (قرن 4 و 5)؛
دوره محدثان متأخر (قرن 13 - 6)؛
دوره معاصر (قرن 14 و 15).
در تاریخ حدیث، کمتر کسی را میتوان یافت که در اصل توصیه و تأکید پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) بر کتابت حدیث و نشر آن، تردید داشته باشد. وجود احادیث فراوان، در منابع حدیثی شیعه و اهلسنت، مبنی بر لزوم کتابت حدیث و حفظ آن از اندراس و نابودی، بهترین گواه بر این مطلب است.
از پیامبر اکرم (علیه السلام) نقل شده است که فرمود:
«قیّدوا العلم بالکتابة؛ علم را با نوشتن در بند کشید». (1)بیتردید تعبیر تقیید و به زنجیر کشیدن دانش، کنایه از آن است که تکیه بر فرهنگ شفاهی، با گذشت زمان موجب میشود که دانشها از صفحه ذهنها پاک شوند ولی نگارش، ماندگاری را تضمین میکند.
همچنین به نقل احمد در مسند، از قول عبدالله بن عمرو بن عاص میخوانیم
1) (1) . تحف العقول، ص36؛ کنز العمّال، ج5، ص224، ح 29332؛ بحارالانوار، ج58، ص124.
که میگفت: من هرچه از پیامبر (صلی الله علیه و آله) میشنیدم، آن را برای حفظ مینوشتم، ولی قریش با این بهانه که پیامبر (صلی الله علیه و آله) گاهی در حالت غضب و گاه در حالت رضا سخن میگوید، مرا از نوشتن آن باز میداشتند جریان را به استحضار پیامبر (صلی الله علیه و آله) رساندم، آن حضرت فرمود:
«اکتب، فو الذی نفسی بیده ما خرج منّی إلاّ حقّ؛ بنویس، زیرا سوگند به خدایی که جانم در قبضه قدرت اوست، چیزی جز حق، از من صادر نمیشود». (1)
مطابق اسناد و گزارشهای تاریخی و روایات شیعه و سنی، تردیدی نیست که حدیث در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تدوین میشد و بسیاری از صحابه، با تشویق و توصیه رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) به کتابت آن اهتمام میورزیدهاند. (2)
امر تدوین حدیث و نگارش آن، که طبق اسناد تاریخی و روایات در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رایج و متداول شده بود، پس از رحلت آن حضرت (صلی الله علیه و آله)، همچنان بدون وقفه در نزد شیعیان تداوم داشت، ولی در میان اهلسنت، به اتفاق مورخان، به مدت یک قرن از این عمل به شدت جلوگیری شد که صدمات جبرانناپذیری به میراث فرهنگی مسلمانان وارد ساخت.
براساس اسناد تاریخی، نخستین بار خلیفه اول با تدوین و نگارش حدیث، مخالفت کرد و روایات فراوانی را که در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نگاشته شده بود در آتش سوزاند. وی حتی احادیثی که خود از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) یادداشت کرده بود را در آتش افکند. ذهبی دراینباره مینویسد: «عایشه نقل میکند: پدرم احادیث پیامبر (صلی الله علیه و آله) را که به پانصد روایت میرسید در کتابی جمعآوری کرد،
ولی روزی آتشی خواست و آنها را در آتش سوزاند». (1)
پس از ابوبکر، خلیفه دوم با شدت بیشتری این سیاست را دنبال کرد؛ تا آنجا که بزرگانی از صحابه مانند ابن مسعود، ابو درداء و ابو مسعود انصاری را به همین جهت به زندان افکند. (2)وی برخی دیگر از صحابه را که در دیگر سرزمینهای اسلامی به نشر حدیث اشتغال داشتند به مدینه فراخواند و اجازه خروج به آنها نداد. (3)
پافشاریهای این دو خلیفه در منع نگارش حدیث، با هر انگیزه و توجیهی که بود بهصورتِ سنت تا یک قرن ادامه یافت و طی این مدت، احادیث صحیح بیشماری از سینهها محو شد و بعدها موجب شیوع کذب و جعل گسترده در حوزه حدیث گردید.
استاد ابوریه، یکی از آثار منع کتابت حدیث را، عبارت از شیوع کذب و جعل در حوزه حدیث میداند. وی مینویسد:
کان من آثار تأخیر تدوین الحدیث وربط ألفاظه بالکتابة، إلی ما بعد المأة الأولی من الهجرة... أن اتسعت أبواب الروایة وفاضت أنهار الوضع بغیر ما ضابط ولا قید؛ از پیامدهای به تأخیر افتادنِ تدوین حدیث که تا یک قرن به درازا کشید، این بود که پس از این دوره، درهای روایتگری بهصورتِ بیرویهای گشوده شد و نهرهای وضع حدیث بدون ضابطه و قیدی، فوران کرد. (4)
راستی اگر قانون منع حدیث، توجیه معقولی داشت و یا فرضاً به دستور پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بود، چرا پس از یک قرن، علمای اسلام به اتفاقِ نظر، تمام همت خویش را جهت تدوین و نگارش حدیث به کار گرفتند؟! اگر سیاست منع
حدیث تا به امروز تداوم داشت، دیگر چه چیزی از اسلام و معارف دین باقی میماند و امروز ما در کجای راه قرار داشتیم؟!
داستان منع کتابت حدیث که از زمان خلیفه اول آغاز شده بود در دورههای «بنی امیه» و «بنی مروان» همچنان استمرار داشت، تا آنکه عمر بن عبدالعزیز در سال 101 هجری طی بخشنامهای رسماً به این ممنوعیت پایان داد. وی از عالمان و اندیشمندان دین خواست تا احادیث بر جای مانده از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را به نگارش درآورند. او به کارگزارش در مدینه (ابوبکر بن حزم) نوشت: «در حدیث پیامبر (صلی الله علیه و آله) و سنت بر جای مانده از وی بنگر و آن را بنویس که من از نابود شدن علم و عالمان بیمناکم». (1)
فرمان عمر بن عبدالعزیز، هرچند در ابتدای راه، مورد استقبال جدی قرار نگرفت، ولی رفته رفته بیم از نگارش حدیث، جای خود را به نهضت حدیثنگاری داد و نخستین بار - برابر برخی از گزارشها - ابن شهاب زهری به تدوین حدیث اقدام کرد و بدین ترتیب، اولین نگاشتههای حدیثی فراهم شد.
محدثان در این دوره، احادیث را از لوح حافظهها و سینهها گرفتند و بر کاغذها نگاشتند. در میان افرادی که در این دوره به تدوین نگارههای ابتدایی حدیث پرداختند، چهرههایی از تابعین، وجود داشت مانند: ابن جریج (م 150ق)، محمد بن اسحاق (م 151ق)، سعید بن ابی عروبة (م 156ق)، ربیع بن صبیح (م 160ق)، سفیان ثوری (م 161ق)، حماد بن ابی سلمة (م 167ق)، زیاد بکایی (م 183ق)، وکیع بن
1) (1) . صحیح بخاری، ج1، ص33. متن روایت چنین است: «کتب عمر بن عبد العزیز إلی أبیبکر بن حزم: أنظر ما کان من حدیث رسول الله (صلی الله علیه و آله) فاکتبه، فإنّی خفت دروس العلم وذهاب العلماء».
جرّاح (م 197ق) و سفیان بن عیینه (م 198ق).
قرن دوم، علاوه بر نوپایی در حوزه حدیثنگاری، دوره پیدایش مذاهب فقهی و کلامی نیز بود. حدیث و فقه در این دوره به سرعت در بلاد اسلامی گسترش یافت. البته به موازات این جنبشهای علمی در حوزه فقه و حدیث، اسرائیلیات و روایات ساختگی بهویژه در حوزه تفسیر، افزایش فزایندهای یافت.
در نیمه قرن دوم، ابتدا مصنّفات تدوین شد. مصنّفات، مجموعه روایاتی بودند که براساس ابواب فقهی تنظیم میشدند؛ مانند «مصنّف ابن جُریج» (م 150ق) در مکه، «مصنّف مالک» (م 179ق) در مدینه مشهور به مؤطّأ مالک، «مصنّف ابو حنیفه» (م 150ق) در کوفه، «مصنّف ابن اسحاق» (م 151ق) در مدینه و «مصنّف عبدالرزاق صنعانی» (م 211ق). (1)
مهمترین اثر تصنیفی در این دوره، کتاب «مؤطّأ مالک بن انس» است. در اواخر قرن دوم، مسندنویسی نیز آغاز شد که طبقهبندی روایات در آن کتابها، براساس نام صحابه تنظیم میشد و به نام آنها سند میخورد. (2)
آغاز قرن سوم، در واقع زمان پیدایش مسانید (مسندها) در تاریخ حدیث اهلسنت است. پدیدة مسندنویسی که در اواخر قرن دوم آغاز شده بود، در اوایل این قرن به ثمر نشست و مسانید متعددی با جمعآوری روایات براساس نقل هر صحابی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به رشته تحریر درآمد. از جمله مسندهای این دوره عبارتند از: مسند ابی جارود طیالسی (م 204ق)، مسند حمیدی (م 219ق)، مسند
اسحاق بن راهویه (م 238ق)، مسند ابن أبی شیبة (م 239ق) و مسند احمد بن حنبل (م 241ق). (1)
طبیعی بود که پدیده مسندنویسی، نمیتوانست چندان دوام یابد، زیرا این کتابها فاقد طبقهبندی موضوعی بودند و دستیابی سریع به روایات ممکن نبود. از این رو، مسندنویسی به سرعت رو به افول نهاد و جایش را به شیوههای جدید حدیثنگاری از قبیل سنننویسی و صحاحنویسی واگذار کرد.
از آنجا که محدثان متقدم، در این دوره با تلاش و کوشش فراوان به تدوین جوامع حدیثی پرداختند و کوشیدند ضمن گردآوری روایات، آنها را پالایش کنند، این دوره را «دوره تنقیح و اختیار» نامیدهاند. (2)مهمترین محصول کار و تلاش حدیثپژوهان در این دوره، «صحاح ستة» است که بهعنوان «جوامع حدیثی اولیه» شناخته میشوند و به ترتیب زمان عبارتند از:
صحیح بخاری، تألیف محمد بن اسماعیل بخاری (م 256ق) با حدود 7275 حدیث، که ظرف مدت شانزده سال، از میان ششصد هزار حدیث آن را نگاشت؛ (3)
صحیح مسلم، تألیف مسلم بن حجاج قشیری (م 261ق) با 12000 حدیث که ظرف مدت 15 سال از میان سیصد هزار حدیث، آن را تألیف کرد؛ (4)
سنن ابن ماجة، تألیف محمد بن یزید بن ماجة (م 273ق) با 4341 حدیث؛
سنن ابی داود، تألیف سلیمان بن اشعث سجستانی (م 275ق) با 4800 حدیث؛
سنن ترمذی، تألیف محمد بن عیسی (م 279ق) با 5000 حدیث؛
در قرن سوم، افزون بر اینها کتابهای دیگری نگاشته شد که امروز در نزد اهلسنت از اهمیت فراوانی برخوردارند.
سیر حدیثنگاری در قرنهای چهارم و پنجم، بیشتر به تنظیم، گسترش و تکمیل حدیثنگاری متقدمان گذشت. اهم فعالیتهای حدیثپژوهی را در این دو قرن، میتوان در چند بخش برشمرد:
مستدرکنویسی: در نیمه دوم قرن چهارم، شیوه «مستدرکنویسی» با هدف تکمیل روایات صحیح بخاری و صحیح مسلم آغاز شد و تا بخشی از قرن پنجم ادامه یافت. از جمله آثار در مورد مستدرکنویسی عبارتند از: الإلزامات علی الصحیحین تألیف ابوالحسن علی بن عمر، معروف به دار قطنی (م385ق)؛ (2)المستدرک علی الصحیحین تألیف محمد بن عبدالله، معروف به حاکم نیشابوری (م405ق).
مستخرجنویسی: همزمان با مستدرکنویسی در قرن چهارم و پنجم، حرکت دیگری نیز در این دو قرن شکل گرفت که عبارت بود از «مستخرجنویسی»، یعنی استخراج اسناد حدیث به غیر از طریقی که صاحب کتاب آن را آورده است. از جمله کتابهای آن عبارتند از: مستخرج ابن اسحاق اسفرائینی (م 316ق) بر صحیح مسلم؛ مستخرج ابوبکر اسماعیل جرجانی (م 371ق) بر صحیح بخاری؛ مستخرج ابو نعیم اصفهانی (م 430ق) بر صحیحین. (3)
پنجم) دوره محدثان متأخر (قرن 13 - 6)
در این دوره نسبتاً طولانی، هرچند آهنگ حرکت حدیثپژوهی با سردی و رخوت همراه بود و دانش حدیثنگاری، دوران فترت خویش را پشت سر میگذاشت و کار ویژه و چشمگیری در این حوزه صورت نگرفت، ولی نمیتوان از کنار دو پدیده «جمعنویسی» و «آسیبشناسی روایات» که محصول این دوره است به سادگی گذشت.
این دو پدیده در ادامه و تکمیل کارهای حدیثی گذشتگان اتفاق افتاد که گام مؤثری در پیشبرد دانش حدیثی به شمار میرود.
جمعنویسی: منظور از «جمعنویسی» گردآوری همه روایات از مجموعههای حدیثی گذشتگان به ضمیمه صحاح ستّة در یک کتاب جامع بوده است. امروزه مجموعه این آثار بهعنوان جوامع ثانویه حدیثی شناخته میشوند که اهم آنها عبارتند از:
السنن الکبری، اثر بیهقی (م 458ق) که دربردارنده 74 کتاب حدیثی است؛
مصابیح السنّة، اثر بغوی (م 516ق) که احادیث صحاح سته را یکجا جمع کرده است؛
جامع المسانید، اثر ابن جوزی (م 597ق)؛
جامع المسانید، اثر ابن کثیر (م 774ق)؛
1) (1) . جوامع حدیثی اهلسنت، ص147 - 80.
مجمع الزوائد، اثر نور الدین هیثمی (م 807ق)؛
کنز العمّال، اثر متقی هندی (م 975ق). (1)
آسیبشناسی روایات: منظور از «آسیبشناسی» شناسایی احادیث موضوع و ساختگی است که توسط محققان حدیثشناس، شناسایی و طبقهبندی و در کتابهای مستقلی، جمعآوری شدند. از جمله این کتابها عبارتند از:
تذکرة الموضوعات، اثر مقدسی (م 507ق)؛
الموضوعات الکبری، اثر ابن جوزی (م 597ق)؛
اللئالی المصنوعة فی الأحادیث الموضوعة، اثر جلال الدین سیوطی (م911ق).
در این دوره، فعالیتهای دیگری چون مستدرکنویسی، شرح و تعلیقهنویسی، اختصارنویسی، زوایدنویسی و غیره نیز در حوزه دانش حدیثی، کموبیش رواج یافت.
فعالیتهای حدیثی علمای اهلسنت در دوره معاصر، همچون محدثان شیعه، وارد عرصههای جدیدی شد و افقهای جدیدی را درنوردید. از جمله فعالیتهای این دوره عبارتند از: شرحنویسی، معجمنویسی، موسوعهنویسی، استفاده از رایانه، تدوین برنامههای وسیع نرمافزاری و....
1) (1) . ر. ک: آشنایی با متون حدیث و نهجالبلاغة، ص138 - 136.
چکیده
دورههای حدیث اهلسنت، هم به لحاظ شکلی و هم از حیث محتوا، دارای اشتراکات و افتراقاتی با ادوار حدیث شیعه است که به شش دوره مهم تقسیم میشوند: منع کتابت حدیث؛ تجویز نگارش؛ جمع و تبویب اولیه؛ گسترش و تنظیم دوره محدّثان متأخر و دوره معاصر؛
نگارش حدیث که با توصیه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در عصر آن حضرت امری متداول بود، با ممانعت و اصرار خلیفه اول و دوم به مدت یک قرن تعطیل شده بود و این، خسارتهای سنگینی را از جمله شیوع کذب و احادیث ساختگی و جعلی، متوجه حدیث ساخت؛
عمر بن عبدالعزیز، در ابتدای قرن دوم به قانون منع تدوین حدیث، پایان داد و علما و دانشمندان را به نگارش حدیث فرا خواند. در پی این فرمان، آرام آرام قانون منع تدوین، جای خود را به نهضت شتابنده حدیث نگاری داد؛
تلاشهای حدیث نگاران در گام نخست، بهصورتِ مصنّفات، «مسندنویسی»، «صحاحنویسی» (جوامع اولیه حدیث) و «سنننویسی» نمایان شد؛
در قرن چهارم و پنجم، پدیدههای «مستدرکنویسی»، «مستخرجنویسی» و «شرحنویسی» رایج شد؛
تقریباً سدههای ششم تا سیزدهم (دوره محدثان متأخر)، عصر رکود در تاریخ حدیث اهلسنت است و دو پدیده «جمعنویسی» بهعنوان «جوامع ثانویه حدیثی» و «آسیبشناسی روایات» جهت کشف روایات مجعول و فاقد اعتبار، از فعالیتهای مهم این دوره است؛
پرسش
مهمترین دورههای حدیث اهلسنت کدامند؟
توصیههای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را در باب کتابت حدیث، بیان کنید.
برابر حدیث «قیّدوا العلم بالکتابة» زنجیر کردن علم بهوسیله نگارش، کنایه از چیست؟
جریان منع نگارش حدیث توسط چه کسانی صادر شد و تا چه مدت ادامه داشت؟
قانون منع نگارش حدیث دارای چه پیامدهای منفی بود؟
چه کسی فرمان منع نگارش حدیث را لغو کرد و لغو آن چه فوایدی را در پی داشت؟
چرا عمر بن عبدالعزیز علما را به نگارش حدیث فرا خواند؟
نگارندگان اولیه حدیث از تابعین چه کسانی بودند؟
مصنّفات چه کتابهایی بودند و در چه دورهای پدید آمدند؟
بهترین اثر تصنیفی از میان مصنّفات چه نامیده میشود و اثر کیست؟
مسندنویسی از چه زمانی آغاز شد و طبقهبندی روایات در آنها بر اساس چیست؟
مهمترین مسانید چه نام دارد؟
چرا پدیده «مسندنویسی» دوام نیافت؟
مهمترین دستاورد قرن سوم در عرصه حدیثنگاری چه بوده است؟
عنوان «جوامع اولیه حدیثی» در نزد اهلسنت، شامل چه کتابهایی میشود؟
سیر حدیثنگاری در قرن چهارم و پنجم، بیشتر حول چه محورهایی جریان داشت؟
اهم فعالیتهای حدیثپژوهی در قرن چهارم و پنجم را نام ببرید؟
مقصود از «مستدرکنویسی» چیست؟ دو اثر از مستدرکات را نام ببرید.
منظور از «مستخرجنویسی» چیست؟ سه اثر از آنها را نام ببرید.
مراد از پدیده «جمعنویسی» در دوره محدثان متأخر چیست؟
مهمترین کتابهای جوامع ثانویه حدیث نزد اهلسنت کدامند؟
آسیبشناسی احادیث، در چه دورهای اتفاق افتاد و چه کتابهایی در این زمینه تدوین شد؟
مهمترین فعالیتهای حدیثپژوهی در دوره معاصر را تبیین کنید.
پژوهش
بررسی کنید که اعتقاد به کافی بودن کتاب خدا، چه پیامدهای منفی در حوزه حدیثنگاری برجای گذاشت؟
تمایز و تشابه مسانید حدیثی و مصنّفات را بررسی و تحلیل نمایید.
ادوار تدوین حدیث شیعه را بررسی و با ادوار تدوین حدیث اهلسنت مقایسه کنید.
پدیده جعل حدیث در سدههای نخست و انگیزه جاعلان حدیث را بررسی و تحلیل کنید.
ویژگیهای متن، مؤلّف و چگونگی تدوین صحیحین را تحلیل و بررسی نمایید.
دیدگاههای محدثان معاصر اهلسنت را در مورد جایگاه صحیحین و میزان اعتبار آنها بیان کنید.
کتاب موضوعات ابن جوزی را با توجه به اهداف مؤلّف آن تحلیل نمایید.
در مورد شاخههای جدید علوم حدیث، در عصر حاضر تحقیق کرده و دراینباره فعالیتهای دو حوزه شیعه و اهلسنت را با هم مقایسه کنید.
فعالیتهای «مستدرکنویسی» و «مستخرجنویسی» و نیز انگیزههای مؤلفان آنها را مورد تحقیق و بررسی قرار دهید.
منابع تحقیق
اصول الحدیث واحکامه، آیتالله سبحانی؛
الوضع والوضّاعون فی الحدیث النبوی، دکتر عبدالصمد؛
أضواء علی السنّة المحمدیة، محمود ابوریه؛
علوم الحدیث ومصطلحه، صبحی صالح؛
تذکرة الحفّاظ، محمد بن احمد ذهبی؛
مقباس الهدایة، عبدالله مامقانی؛
آشنایی با تاریخ و منابع حدیثی، علی نصیری؛
تاریخ حدیث، سیدرضا مؤدّب؛
روش فهم حدیث، عبدالهادی مسعودی؛
پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه، مجید معارف؛
تاریخ عمومی حدیث، مجید معارف.
هدفهای آموزشی: 1) آشنایی با جایگاه خطیر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در تبیین مفاد آیات؛ 2) آشنایی با نقش اهلبیت (علیهم السلام) در تفسیر تبیین مقاصد آیات؛ 3) آشنایی با جایگاه اهلبیت (علیهم السلام) در همآوایی با قرآن.
درآمد
بیتردید درک صحیح و عمیق آیههای قرآن، بدون مراجعه به روایتها و اخبار معصومین (علیهم السلام) در بسیاری از موارد آسان نیست. بلکه عدم توجه کافی به روایات، گاه سبب میشود تا مفاد شماری از آیههای قرآن، همواره در هالهای از ابهام و تردید باقی مانده و مراد خداوند از آن، دانسته نشود؛ یا آنکه مفسر در دام تأویلهای ناروا و تفسیر به رأی گرفتار گردد؛ چنانکه عدم مراجعه به لغت، تاریخ، گفتههای مفسران و دیگر منابع مورد نیاز هم آسیبی مهم در فرایند فهم صحیح از آیات قرآن به شمار میآید.
از زمان آغاز وحی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به موازات ابلاغ متن قرآن، از جانب خداوند مأموریت داشت تا به تفسیر و تبیین آنها نیز بپردازد (1)، مهمترین و
1) (1) . برابر آیه 44 سوره نحل میخوانیم: (وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ ) ؛ ما قرآن را بر تو نازل کردیم تا برای مردم، آنچه را به سویشان نازل شده است، تفسیر کنی و تا شاید بیندیشند. این آیه به روشنی، از رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در تبیین و توضیح آیات الهی، برای مردم و زمینهسازی برای اندیشیدن آنان، سخن میگوید.
اصیلترین منبع فهم آیات قرآن، بیانات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بود و صحابه و دیگران برای فهم صحیح از آیات، به بیان تفسیری آن حضرت رجوع میکردند و نسبت به ثبت و ضبط آن، اهتمام ویژهای میورزیدند.
پس از درگذشت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) وظیفه خطیر تبیین مفاد آیات قرآن، به عهده عترت آن حضرت نهاده شد؛ عترتی که زبان گویای قرآن بود و با ژرفاندیشی و باریکبینیهای خدادادی، آموزههای رمزگونه وحی را در اختیار تشنگان معارف قرآن مینهاد.
پیوند ریشهدار و رابطه ناگسستنی قرآن و عترت، بهطور مکرر در مناسبتهای مختلف از زبان گویای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) که به قول خداوند (وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی ) (1)بود و هرگز بهجز رضای خداوند سخن نمیگفت، شنیده شده است.
از جمله در حدیث ثقلین به روشنی بر این پیوند عمیق و ریشهدار تأکید شده است. این حدیث از دهها تن از زنان و مردان صحابه نقل شده و بزرگان اهلسنت نیز آن را در مجامع حدیثی و منابع روایی خود آوردهاند.
حافظ ابن حجر هیتمی درباره آن مینویسد:
ولهذا الحدیث طرق کثیرة عن بضع وعشرین صحابیّاً؛ این حدیث با بیش از بیست طریق، توسط صحابه نقل شده است. (2)
آیتالله بروجردی، مرجع بزرگ عالم تشیع در قرن اخیر، سند این حدیث را به
سی و چهار تن از بزرگان اسلام و یاران پیامبر (صلی الله علیه و آله) نسبت داده و مینویسد:
بیش از 180 تن از دانشمندان و مشاهیر اهلسنت در جوامع حدیثی، صحاح و سنن، آن را نقل کردهاند. (1)
مسلم و احمد بن حنبل، این حدیث را از طریق زید بن ارقم چنین نقل میکنند:
روزی پیامبر (صلی الله علیه و آله) در محلی بین مکه و مدینه که به «غدیر خم» مشهور است، در میان ما ایستاد و به ایراد خطبه پرداخت و پس از حمد و ثنای الهی و پند و اندرز به حاضران چنین فرمود:
«ألا یا أیها الناس إنّما أنا بشر یوشک أن یأتی رسول ربّی - عزّوجلّ - فأجیب وإنّی تارکُ فیکم الثقلین، أوّلهما کتاب الله - عزّوجلّ - فیه الهدی والنور، فخذوا بکتاب الله واستمسکوا به». فحثّ علی کتاب الله ورغّب فیه؛ ثمّ قال: «واهلبیتی، أذکّرکم الله فی أهلبیتی، أذکّرکم الله فی أهلبیتی، أذکّرکم الله فی أهلبیتی؛ ای مردم بدانید که من بشری هستم که به زودی پیک خداوند به سراغم میآید و از میان شما میروم، ولی دو چیز گرانبها را به یادگار میگذارم. نخستین آنها کتاب خداست که مایه هدایت و نور است، پس بدان چنگ زنید و آن را در یابید. زید میگوید: آنگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله) مردم را به قرآن ترغیب و تشویق کرد، سپس افزود: و (دوم) اهلبیت (علیهم السلام) من است که شما را به آن توجه میدهم» و این جمله را سه بار تکرار کرد. (2)
از تحلیل ابن حجر هیتمی میتوان دریافت که سخنان پیامبر (صلی الله علیه و آله) در «حدیث ثقلین» به این معناست: همانگونه که قرآن تا قیامت پایدار و جاوید است و لزوم تمسّک به آن ابدی و همیشگی است، تمسک به اهلبیت (علیهم السلام) هم تا قیام قیامت، لازم و ابدی است. (3)
شهرستانی دیگر عالم نامی اهلسنت در مورد برداشتهای خود از «حدیث ثقلین» مینویسد:
وخصَّ الکتاب بحَمَلة من عترته الطاهرة، ونَقَلة من أصحابه الزاکیة الزاهرة، یتلونه حقّ تلاوته ویدرسونه حقّ دراسته، فالقرآن تَرَکته والعترة ورثته وهم أحد الثقلین؛ پیامبر (صلی الله علیه و آله) قرآن را به حاملانی از عترت طاهرهاش و ناقلانی از یاران پاک و شایسته خود اختصاص داد؛ آنان قرآن را به شایستگی تلاوت میکنند و به درستی در آن غور میکنند. پس قرآن، میراث پیامبر (صلی الله علیه و آله) و عترتش (علیهم السلام) وارثان آن حضرتند و آنان یکی از دو ثقل هستند.
آنگاه میافزاید:
ولقد کانت الصحابة متفقین علی أنّ علم القرآن مخصوص بأهلالبیت (علیهم السلام)؛ اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) همه بر این نکته اتفاق نظر داشتند که دانش قرآنی، ویژه اهلبیت (علیهم السلام) است. (1)
شهرستانی که خود پس از سالها تحقیق و بررسی در تفاسیر و غور سخنان اساطین فن، گمشدهاش را در روایات تفسیری اهلبیت (علیهم السلام) مییابد، چنان شیفته و مجذوب نکته پردازیهای تفسیری اهلبیت (علیهم السلام) میشود که با شیدایی خاص، دراینباره مینویسد:
ولقد کنت علی حداثة سنّی أسمع تفسیر القرآن من مشایخی سماعاً مجرّداً... ثمّ أطلعتنی مطالعات کلمات شریفة عن أهلالبیت وأولیائهم - رضی الله عنهم - علی أسرار دفینة وأصول متینة فی علم القرآن؛ در نوجوانی از اساتیدم تفسیر قرآن را فرا میگرفتم، تا آنکه مطالعه و بررسی روی گفتههای ارزشمند اهلبیت (علیهم السلام)، مرا با رازهای پنهان و پایههای استوار دانش قرآنی و تفسیر آشنا ساخت. (2)
حکیم ترمذی از دیگر دانشمندان بلند آوازه اهلسنت، پس از نقل حدیثی از امام
باقر (علیه السلام) که برابر آن، امام آیه (إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمّا هِیَ ) (1)را بر صدقات واجب و عبارت (وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ ) (2)را به صدقات مستحبی حمل کردهاند، مینویسد:
وجاد ما غاص أبوجعفر (رحمه الله) وحقّ لمعدن النبوّة أن یکون هذا؛ ابا جعفر (رحمه الله) چه نیکو برداشتی از این آیه کرد! آری از کسی چون وی که برخاسته از خاندان نبوت (علیهم السلام) است، همین شایسته است. (3)
بدینسان باید اذعان کرد که اهلبیت (علیهم السلام) همانند جد اطهرشان رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) بیش از هر کس دیگری با کلام خداوند و مراد باری تعالی آشنایند، علم آنان، ریشه در چشمه جوشان علم نبوی دارد که از علم لایزال و بیانتهای خداوند سرچشمه گرفته است.
در روایتی از امام باقر (علیه السلام) میخوانیم:
لو أنّا حدّثنا برأینا ضللنا کما ضلّ من کان قبلنا ولکنّا حدّثنا ببیّنة من ربّنا لنبیّه فبیّنها لنا؛ اگر ما براساس رأی شخصی خود سخن میگفتیم، مانند دیگران گمراه میشدیم، ولی ما براساس دلیل روشنی از سوی پروردگار سخن میگوییم که خداوند آن را در اختیار پیامبرش (صلی الله علیه و آله) قرار داد و پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن را برای ما بیان کرده است. (4)
این خط به تأیید الهی رسیده و بیانگر ژرفنگری آگاهانه و معصومانه اهلبیت (علیهم السلام) از آیات قرآن است که برترین برداشتها و بهترین آموزههای تفسیری را بدون هیچ خلط و خبطی بیان میکنند.
در واقع، به باور شیعه که ریشه در قرآن و سنت دارد، قول و فعل و تقریر
اهلبیت (علیهم السلام)، مبین و ترجمانِ سنت معتبر نبوی است؛ یعنی مقوله «سنت» تنها در گفتار و رفتار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) خلاصه نمیشود، بلکه در رفتار و گفتار اهلبیت اطهار (علیهم السلام) نیز منعکس است. برابر این دیدگاه، سنت همه معصومین (علیهم السلام)، سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) شمرده میشود. آیات «تطهیر» 1، «ولایت» 2، «اولی الأمر» 3 و همچنین احادیث مشهور نبوی: «ثقلین» 4، «منزلت» 5 و «غدیر» 6 از جمله دلایل روشنی هستند که به همسانی سنت اهلبیت (علیهم السلام)، با سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) دلالت دارند.
در روایتی امام صادق (علیه السلام) کلام خود را همان کلام پیامبر (صلی الله علیه و آله) دانسته که هر دو از یک منبع تراوش کردهاند. آن حضرت میفرماید:
حدیثی حدیث أبی وحدیث أبی حدیث جدّی وحدیث جدّی حدیث الحسین وحدیث الحسین حدیث الحسن وحدیث الحسن حدیث أمیرالمؤمنین وحدیث أمیرالمؤمنین حدیث رسول الله وحدیث رسول الله قول الله عزّوجلّ؛ حدیث من حدیث پدرم و حدیث پدرم، حدیث جدم و حدیث جدم، حدیث امام حسین (علیه السلام) و حدیث امام حسین (علیه السلام)، حدیث امام حسن (علیه السلام) و حدیث امام حسن (علیه السلام)، حدیث امیرالمؤمنین (علیه السلام) و حدیث امیرالمؤمنین (علیه السلام) حدیث پیامبر (صلی الله علیه و آله) و حدیث پیامبر (صلی الله علیه و آله) سخن خداوند است. 7
چنانکه ملاحظه میشود، برابر این روایت، احادیث معصومین (علیهم السلام)، علاوه بر آنکه
ترجمان سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) هستند، از علم بینهایت خداوند نشأت گرفتهاند؛ از این رو، سخن معصومین (علیهم السلام)، سخن خداوند است. این همان منزلت و جایگاهی است که راسخان در علم از آن برخوردارند؛ کسانی که از مراد خداوند آگاه بوده و از آن خبر میدهند.
امام صادق (علیه السلام) درخصوص آیه: (وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ ) (1)فرمود:
فرسول الله أفضل الراسخین فی العلم، قد علّمه - عزّوجلّ - جمیع ما أنزل علیه من التنزیل والتأویل وما کان الله لینزل علیه شیئاً لم یعلمه تأویله وأوصیاؤه من بعده یعلمون کلّه؛ پیامبر (صلی الله علیه و آله) والاترین راسخان در علم است که خداوند او را از تمام آنچه بر او نازل کرده، آگاه کرده است؛ چه تنزیل و چه تأویل آیات و اینچنین نیست که خداوند بر او آیاتی نازل کند، ولی او را از تأویل آنها مطلع نسازد. پس از آن حضرت، اوصیای وی نیز از تأویل و تنزیل آیات، کاملاً آگاهی دارند. (2)
برابر این نگرش، اهلبیت (علیهم السلام) از مراد واقعی خداوند از آیات قرآن، خبر میدهند. آنان همانند مجتهدانی نیستند که با تمسک به سیاق و قراین لفظی، به حدس و گمان سخن بگویند.
چنانکه امیرمؤمنان علی (علیه السلام) ضمن روایتی فرمود:
علّمنی ألف باب، کلّ باب یفتح ألف باب؛ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هزار در از علم بر من گشود که از هر باب آن هزار درِ دیگر گشوده شد. (3)
در روایت دیگری میخوانیم که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمود: «آنچه را بر تو املا میکنم بنویس». آنگاه علی (علیه السلام) عرض کرد: «یا رسول الله! میترسید
فراموش کنم؟» فرمود: «نه من از خدا خواستهام که تو حافظ علوم من باشی، ولی برای امامان پس از خود بنویس» آنگاه به امام حسن (علیه السلام) اشاره کرد و فرمود: هذا أوّلهم و به امام حسین (علیه السلام) اشاره کرد و فرمود: و هذا ثانیهم. سپس فرمود: امامان بعدی از نسل او هستند. (1)
ابواسحاق سبیعی از امام باقر (علیه السلام) در تفسیر آیه: (ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا) (2)روایت میکند که فرمود:
«هنّ لنا خاصّة یا أبا إسحاق؛ ای ابا اسحاق، وارثان کتاب، بهطور ویژه ما هستیم». (3)
همه این تعبیرات، بیان دیگری از جداییناپذیری قرآن و عترت است که در حدیث متواتر «ثقلین» آمده است. قلمرو علم و آگاهی اهلبیت (علیهم السلام) و توانایی علمی آنان نسبت به معارف قرآن چنان گسترده و فراگیر است که همه سطوح ظاهری، باطنی، تأویلی و تنزیلی را فرا میگیرد و هیچ چیز از علم کتاب از آنان پوشیده و پنهان نیست. از این رو، هرگز آنان در پاسخ به پرسشی درمانده نشدند و در هیچ مناظره و احتجاجی شکست نخوردند.
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) میفرمود: «اگر بخواهم تنها از تفسیر سوره حمد، هفتاد بارِ شتر پر کنم، توانایی آن را دارم». (4)
امام صادق (علیه السلام) در بیانی میفرماید:
إنّا أهل البیت لم یزل الله یبعث منّا من یعلم کتاب الله من أوّله إلی آخره؛ همواره خداوند از ما اهلبیت، کسی را بر میگزیند که تمام کتاب خداوند را از ابتدا تا آخر، میداند. (5)
1) (1) . ینابیع المودة، ج1، ص473؛ جامع احادیث الشیعة، ج1، ص7؛ علل الشرائع، ج1، ص208.
2) (2) . «سپس این کتاب را به گروهی از بندگان برگزیده خود به میراث دادیم» (فاطر، 32).
3) (3) . سعد السعود، ص107؛بحارالانوار، ج23، 218، ح 19.
4) (4) . «لو شئت أن أوقر سبعین بعیراً من تفسیر أمّ القرآن لفعلت. (الاتقان، ج2، ص490، ح 6367).
5) (5) . بصائر الدرجات، ص527؛بحارالانوار، ج2، ص178، ح 23.
درحالیکه هیچ عالم و دانشمندی، نمیتواند ادعای چنین آگاهی بر همه معارف قرآن را داشته باشد.
در روایتی امام باقر (علیه السلام) میفرماید:
ما یستطیع أحدٌ أن یدّعی أنّ عنده جمیع القرآن کلّه، ظاهره وباطنه، غیر الأوصیاء؛ جز اوصیای الهی (اهلبیت) کسی نمیتواند چنین ادعایی داشته باشد که بر همه قرآن، از ظاهر و باطنش دسترسی دارد. (1)
بر همین اساس بزرگان صحابه، با وجود مدارج بالای علمی و عملی، هرگز در مقابل اوج عظمت علمی امیرمؤمنان (علیه السلام)، چیزی برای خود قائل نبودند؛ چنانکه عبدالله بن مسعود دراینباره میگفت: «من علم تفسیر را از علی (علیه السلام) فرا گرفتم» و میافزود:
«إنّ علیّ بن أبیطالب (علیه السلام) عنده علم الظاهر والباطن؛ (2)علم ظاهر و باطن نزد علی است».
ابن عباس بر این نکته تأکید داشت که آنچه از تفسیر میداند، همه را در مکتب امیرمؤمنان (علیه السلام) آموخته است: «جُلّ ما تعلّمت من تفسیر القرآن من علی بن أبیطالب (علیه السلام)». (3)
چکیده
مراجعه به روایات و اخبار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و اهلبیت (علیهم السلام)، در فرایند فهم صحیح از مفاد آیات قرآن، نقش بسزایی دارند؛ به گونهای که بدون آن، دستیابی به مراد واقعی خداوند، در مواردی دچار اختلال جدی میشود؛
پیامبر (صلی الله علیه و آله) به موازات ابلاغ متن آیات، رسالت تبیین و توضیح آنها را نیز به عهده داشت این وظیفه پس از آن حضرت، به اهلبیت اطهار (علیهم السلام) سپرده شده است؛
حدیث متواتر «ثقلین»، به روشنی بر جداییناپذیری قرآن و عترت و لزوم تمسک به آن دو، تا همیشه تاریخ، گواهی میدهد؛
آیات «تطهیر»، «ولایت»، «اولی الامر» و همچنین احادیث «ثقلین»، «منزلت» و «غدیر» به روشنی بر همسانی سنت اهلبیت (علیهم السلام) با سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و همچنین بر همآوایی قرآن و عترت (علیهم السلام)، دلالت دارند؛
بسیاری از بزرگان اهلسنت، با تکیه بر احادیث انکار نشدنی، دانش قرآنی را ویژه اهلبیت (علیهم السلام) میدانند و به خوشهچینی از خرمن علوم و دانش آنها افتخار میکنند؛
مقوله «سنت» تنها در گفتار و رفتار پیامبر (صلی الله علیه و آله) خلاصه نمیشود، بلکه گفتار و رفتار اهلبیت (علیهم السلام) نیز نمایانگر سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) است. از این رو احادیث اهلبیت (علیهم السلام)، ترجمان سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و سخنان آنها، سخن خداست.
آنان علوم الهی را بیواسطه از مصدر نخستین آن دریافت کردهاند. علم آنان ریشه در علم پیامبر (صلی الله علیه و آله) و علم پیامبر (صلی الله علیه و آله) ریشه در علم خداوند دارد. آنان راسخان در علمند که به تمام تأویل و تنزیل قرآن آگاهی دارند.
پرسش
رسالت خطیر پیامبر (صلی الله علیه و آله)، افزون بر ابلاغ متن آیات الهی، چه بوده است؟
اظهارات ابن حجر هیتمی در باب سند و محتوای «حدیث ثقلین» را بنویسید.
شهرستانی درباره محتوای «حدیث ثقلین» چه گفته است؟
حکیم ترمذی در مورد حدیث امام باقر (علیه السلام) در باب آیه: (إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ...) چه گفته است؟
دلایل قرآنی و روایی را مبنی بر اینکه احادیث اهلبیت (علیهم السلام)، همان احادیث پیامبر (صلی الله علیه و آله) است، بنویسید.
براساس روایات، راسخان واقعی در علم چه کسانی هستند؟
برابر روایت امام باقر (علیه السلام)، مراد از (ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا) چه کسانی هستند؟
پژوهش
طرق «حدیث ثقلین» را مورد شناسایی و بررسی قرار دهید.
دلالت حدیث منزلت را بر همسانی سنت اهلبیت (علیهم السلام) با سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) بررسی کنید.
نمونههایی از احادیث را بیابید که امام معصوم (علیه السلام)، از مراد واقعی خداوند خبر داده است.
احادیث منقول، ذیل آیه اولیالامر را از حیث سند و محتوا بررسی کنید.
احادیث وارده در تفسیر آیه (وَ تَعِیَها أُذُنٌ واعِیَةٌ ) را تحلیل و بررسی نمایید.
منابع تحقیق
التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، آیتالله معرفت؛
التفسیر الأثری الجامع، ج 1، آیتالله معرفت؛
التمهید فی علوم القرآن، آیتالله معرفت؛
رابطه متقابل کتاب و سنت، علی نصیری؛
روششناسی تفسیر قرآن، محمود رجبی و همکاران؛
مدخل التفسیر، آیتالله فاضل؛
پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه، مجید معارف.
هدفهای آموزشی: 1) آشنایی با نقش تعلیمی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و اهلبیت (علیهم السلام) در تفسیر؛ 2) آشنایی با طولی بودن نقش سنت در برابر قرآن؛ 3) آشنایی با منبعبودن قرآن برای علوم اهلبیت (علیهم السلام).
درآمد
تردیدی نیست که قرآن و سنت، دو منبع اصلی در تبیین معارف دینیاند که بین آن دو رابطه تعاملی متقابلی وجود دارد؛ چنانکه حدیث معروف «ثقلین» نیز بیانگر همسویی و همآوایی قرآن و سنت، در فهم معارف دین است.
در بحث پیشین، بهصورتِ فشرده به جایگاه و نقش مهم سنت در فهم معارف قرآن اشاره شد. اینک سخن در این است که آیا نقش سنت در برابر قرآن، نقش طولی است یا عرضی؟ یعنی آیا هر دو از باب وحی بودن، در عرض هم قرار دارند و هر دو، حجیت خویش را مستقیم به استناد وحیانی بودن دریافت میکنند یا آنکه سنت در طول قرآن قرار دارد و حجیت خویش را به اعتبار و امضای آن کسب میکند؟
به دیگر سخن: آیا بازگشت قرآن و سنت، به دلیل واحدی است و رابطه آنها
تنها در اجمال و تفصیل است؟ یا هر یک بهطور جداگانه و مستقل تبیین و ترسیم بخشی از پیکره دین را به عهده دارند؟
ناگفته پیداست، برابر نظریه عرضی بودن سنت در برابر قرآن (1)، برای تفسیر آیات، اولویتی بین مراجعه به قرآن (آیات دیگرِ هم معنا) و یا مراجعه به سنت، فرض ندارد. درحالیکه برابر نظریه طولی بودن آن، برای فهم آیات قرآن لازم است در مرحله اول به خود قرآن مراجعه شود و سپس در گام بعدی بهعنوان دومین منبع به سنت مراجعه گردد. به دیگر سخن: برابر نظریه طولی بودن، قرآن در رساندن معنای خویش، مستقل است و در گام نخست، نیازی به منبعی دیگر ندارد.
به نظر میرسد عموم مفسران از جمله علامه طباطبایی (2)و برخی از شاگردان آن مفسر عالیقدر (3)، نظریه دوم را ترجیح میدهند. اینان بر این باورند که قرآن بهعنوان «ثقل اکبر» منبع اول و اصلی برای تفسیر آیات قرآن است و در دلالت آن بر مدلولهای خود، مستقل از سنت است و نیاز ابتدایی به آن ندارد. ولی سنت بهعنوان «ثقل اصغر» حجیت و اعتبار خویش را از قرآن کسب میکند و نسبت به قرآن، شرح و تقریر شمرده میشود.
شاطبی در الموافقات در توضیح طولی بودن سنت در برابر قرآن مینویسد:
السنّة راجعة فی معناها إلی الکتاب، فهی تفصیل مجمله وبیان مشکله وبسط مختصره؛ سنت از نظر محتوا به قرآن باز گشت میکند؛ چه اینکه سنت،
مجملات قرآن را به تفصیل بیان کرده و مشکلات آن را تبیین کرده و مختصرگویی آن را بسط میدهد. (1)
علامه طباطبایی نیز همصدا با این نگرش، پس از آنکه برای روایات، شأن تعلیمی - تبیینی قائل شده است، مینویسد:
وهذا هو الذی یدلّ علیه أمثال قوله تعالی: (لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ ) و (وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ ) ، فالنبیّ إنّما یعلّم الناس ویبیّن لهم ما یدلّ علیه القرآن نفسه؛ (تعلیمی بودن روایات تفسیری) همان چیزی است که تعبیراتی چون (وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ) (2)و (وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ ) (3)بر آن دلالت دارد، پس برایناساس، پیامبر (صلی الله علیه و آله) به مردم چیزی را میآموزد که خود قرآن بر آن دلالت دارد. (4)
روشن است تعبیر (لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ) در آیه (وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ) بیانگر آن است که بیان پیامبر (صلی الله علیه و آله) جنبه تبیینی و تفسیری بر متن قرآن دارد؛ یعنی پیامبر چیزی را بیان میکند و توضیح میدهد که خود قرآن واجد اصل آن است، نه آنکه بیان پیامبر (صلی الله علیه و آله)، مستقل از قرآن و در عرض آن باشد.
همچنین تعبیر به «ثقل اکبر» نسبت به قرآن، در برابر تعبیر به «ثقل اصغر» درباره عترت (علیهم السلام) (5)و یا تعبیر به اول بودن قرآن (6)و همچنین ذکر آن در مرتبه
1) (1) . الموافقات، ص677 و 678؛ أضواء علی السنة المحمدیة، ص40.همچنین محمود ابوریة، از قول شاطبی نقل میکند: إنّ السنّة بمنزلة التفسیر و الشرح لمعانی أحکام الکتاب و دلّ علی ذلک قوله تعالی: (لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ ) .
2) (2) . «قرآن را بر تو نازل کردیم تا برای مردم تبیین کنی» (نحل، 44).
3) (3) . «و به آنان کتاب و حکمت را تعلیم کند» (جمعه، 2).
4) (4) . المیزان، ج3، ص85.
5) (5) . در روایت ثقلین میخوانیم: «... الثقل الأکبر کتاب الله... والثقل الأصغر عترتی وأهلبیتی»، (بصائر الدرجات، ص434).
6) (6) . در برخی از تعبیرات آمده است: «إنّی تارک فیکم الثقلین أوّلهما کتاب الله...» . (صحیح مسلم، ج7، ص122).
نخست، همه گویای این حقیقت است که نقش روایات در برابر قرآن، نقش ثانوی و طولی است، نه اوّلی و عرضی.
افزون بر این، تعابیری چون ترجمان القرآن و قرآن ناطق نسبت به اهلبیت (علیهم السلام) (1)و یا روایاتی که بهطور صریح، بیان پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اهلبیت (علیهم السلام) را نوعی شرح و توضیح قرآن معرفی میکند، شواهدی دیگر بر نظریه طولی بودن نقش سنت است. گذشته از این، میتوان نظریه طولی بودنِ نقش سنت در برابر قرآن را به چند دلیل دیگر مستند کرد که در ذیل به آنها اشاره میشود:
بیگمان حجیت قرآن، ذاتی و درونی است. هر انسان منصف و بیطرفی، با شنیدن آیات قرآن و تأمّل در مضامین بلند و بیان استوار آن، بیدرنگ مجذوب و شیفته آن شده، به اعجاز آن پی میبرد و از نهادش شهادتِ «ما هذا قول البشر» برمیخیزد و از صمیم دل به صدق گفتار پیامبر (صلی الله علیه و آله) اطمینان مییابد؛ بیآنکه تردیدی به خود راه دهد که این کلام، کلام خداوند است، ولی این امر، نسبت به
1) (1) . در عبارتی از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) میخوانیم: «هذا القرآن إنّما هو خطّ مسطور بین الدّفتین لا ینطق بلسان و لابدّ من ترجمان؛ این قرآن، تنها خطی است که بین دو جلد قرار گرفته است، به ناچار باید سخنگویی داشته باشد». (نهج البلاغه، خطبه 125). همچنین از آن حضرت نقل شده است که فرمود: «هذا کتاب الله الصامت و أنا المعبِّر عنه فخذوا بکتاب الله الناطق؛ این کتاب ساکت - و بیزبان - خداست، من سخنگوی او هستم، پس به کتاب ناطق خداوند، (علی و فرزندانش) تمسک جویید» (العمدة ابن بطریق، ص330؛ موسوعة الإمام علی، ج8، ص207). امام باقر (علیه السلام) نیز فرموده: «نحن تراجمة وحی الله؛ ما اهلبیت بازگو کنندگان وحی الهی هستیم» (بصائر الدرجات، ص124؛ کافی، ج1، ص192).
گفتار شخص پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنین نیست؛ بلکه حجیت قول و فعل آن حضرت، وامدار قرآن است. چنانکه در بسیاری از آیات، رفتار و گفتار آن حضرت بهعنوان الگوی شایسته بهطور مطلق مورد تأیید ربّانی قرار گرفته و کسب اعتبار و حجیت کرده است. از جمله در قرآن میخوانیم: (وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ ) ؛ ما قرآن را بر تو نازل کردیم، تا آنچه را به سوی مردم نازل شده است، برای آنها تبیین نمایی. (1)ناگفته پیداست، اگر گفتار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در تبیین آیات قرآن، حجّت نباشد، تبیین آن حضرت، لغو و بیهوده خواهد بود.
همچنین در آیهای دیگر میخوانیم: (وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا) ؛ آنچه پیامبر به شما میدهد، بگیرید و از آنچه شما را از آن باز میدارد، دست بکشید. (2)
آنچه از این آیه و آیات مشابه میتوان دریافت آن است که سنت، حجیت و اعتبار خویش را از این آیات کسب کرده است و چنانچه سنت، در عرض قرآن و مستقل از آن بود، میباید همانند قرآن، حجیت آن ذاتی و درونی بوده، یا آنکه به حکم عقل باشد؛ حال آنکه برابر این آیات، حجیت سنت به امضای قرآن و متخذ از آن است.
برایناساس، وقتی که گفتار و رفتار پیامبر (صلی الله علیه و آله) بدون هیچ قید و شرطی، حجیتش را از قرآن کسب کرده، حجیت و اعتبار روایات اهلبیت (علیهم السلام) نیز از طریق قرآن قابل اثبات است؛ زیرا یکی از اوامر پیامبر (صلی الله علیه و آله) که شیعه و اهلسنت آن را بهصورتِ متواتر نقل کردهاند، تمسک به اهلبیت (علیهم السلام) و فرمانبرداری ابدی و همیشگی از آنها است.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) در حدیث ثقلین، اهلبیت (علیهم السلام) را در کنار قرآن بهعنوان یکی از دو ثقل گرانبها یاد کرده است و معنایش آن است که تمسک به اهلبیت (علیهم السلام) و حجیت کلامشان، همانند قرآن ابدی و همیشگی است.
با این فرض که اطاعت از پیامبر عظیمالشأن (صلی الله علیه و آله) و التزام عملی به همه اوامر و نواهی آن حضرت، بر اساس حکم الهی، بهطور مطلق واجب است، پیداست که اگر پیامبر (صلی الله علیه و آله) به لزوم پیروی از اهلبیت (علیهم السلام) و اطاعت از آنها برای همیشه تاریخ و بهطور مطلق فرمان دهد، مطلق گفتار و رفتار اهلبیت (علیهم السلام)، به حکم الهی، حجّت شرعی است و تخلّف از آن به معنای تخلف از فرمان خدا و قرآن است. بنابراین حجیت و اعتبار قول و فعل اهلبیت (علیهم السلام) نیز با یک واسطه، مستند به قرآن و گرفته شده از آن است.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و اهلبیت آن حضرت در روایات متعددی، قرآن را معیار شناسایی احادیث درست از نادرست معرفی کردهاند؛ به این معنا که در صورت ظهور تردید یا تعارض و اختلاف در روایات، میتوان آنها را با عرضه بر کتاب (قرآن) مورد بازشناسی قرار داد و احادیث صحیح را از سقیم تفکیک کرد. این روایات که بهعنوان «روایات عرضه» شناخته میشوند، در منابع روایی شیعه و اهلسنت وارد شدهاند؛ مثلاً امام صادق (علیه السلام) میفرماید:
«فما وافق کتاب الله، فخذوه وما خالف کتاب الله، فدعوه؛ آنچه موافق کتاب خدا باشد، آن را بگیرید و آنچه مخالف آن باشد را ترک کنید». (1)
این نکته، علاوه بر آنکه بیانگر اصالت قرآن و تقدم آن بر سنت است، نشان
1) (1) . کافی، ج1، ص69؛ امالی صدوق، ص449؛بحارالانوار، ج2، ص227.
میدهد که سنت از این حیث نیز وامدار قرآن است؛ یعنی افزون بر آنکه سنت، اصل حجیت خویش را از ناحیه قرآن دریافت میکند، پس از صدور نیز، شناسایی صحت و سقم آن، با عرضه بر قرآن میسر است.
ممکن است تصور شود که مسئله معیار بودن قرآن برای شناسایی احادیث، به ویژگی قطعی الصدور بودن قرآن و ظنّی الصدور بودن روایات برمیگردد، نه به اصالت و منبع اول بودن قرآن، ولی باید توجه داشت که این مطلب در جای خود امری صحیح و به حقی است، اما در محل بحث، فرقی در نتیجه ندارد، زیرا بر اساس روایات عرضه - به هر دلیلی که باشد - قرآن بهعنوان منبع اول و مرجع نخست، به شمار میآید و روایات در مرحله دوم قرار دارند، به گونهای که تا قرآن آنها را امضا نکند و با محک قرآنی سنجیده نشوند مورد پذیرش نیستند.
چنانکه در روایتی میخوانیم:
«ما آتاکم عنّا من حدیث لا یصدّقه کتاب الله، فهو باطل؛ هر حدیثی که به شما رسید، ولی مورد تصدیق قرآن نبود، باطل است». (1)
روشن است که اگر بنا بود سنت در عرض قرآن، نقش آفرینی کند، دیگر معنا نداشت که با تصدیق و تأیید قرآن، قابل دریافت باشد.
چنانکه علامه طباطبایی دراینباره میگوید:
إنّ الأخبار المتواترة عنه (صلی الله علیه و آله)، المتضمّنه لوصیته بالتمسّک بالقرآن والأخذ به وعرض الروایات المنقولة عنه (صلی الله علیه و آله) علی کتاب الله، لا یستقیم معناها إلاّ مع کون جمیع ما نقل عن النبیّ (صلی الله علیه و آله) ممّا یمکن استفادته من الکتاب؛ روایات متواتر از پیامبر (صلی الله علیه و آله) در باب تمسّک به قرآن و عمل به آن و عرضه روایات بر آن، فاقد معناست؛ مگر اینکه قائل شویم تمام آنچه از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده است در قرآن وارد شده و از قرآن قابل استفاده و استنتاج است. (2)
در واقع، بازگشت سخن علامه طباطبایی به این نکته است که سنت، در عرض قرآن قرار ندارد تا مستقلاً ناگفتههایی را به عهده داشته باشد، بلکه در طول آن بوده و صِرفاً شرح مجملات و توضیح مبهمات آن است.
قرآن، کتاب هدایت است و دراینباره چیزی را فروگذار نکرده است: (ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْءٍ) ؛ ما در این کتاب، هیچ چیز را فروگذار نکردهایم. (1)(وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ) ؛ ما بر تو قرآن را فرستادیم، درحالیکه بیانگر همه چیز است. (2)
در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) میخوانیم:
إنّ الله أنزل فی القرآن تبیان کلّ شیء حتّی والله ما ترک شیئاً یحتاج إلیه العباد حتّی لا یستطیع عبد یقول: لو کان هذا أنزل فی القرآن؛ إلاّ وقد أنزله الله فیه؛ خداوند در قرآن حکم همه چیز را بیان کرده است، تا آنجا که به خدا سوگند! از بیان هیچ حکمی که بندگان به آن نیازمند باشند فروگذار نکرده است؛ تا بدان حد که هیچ کس نمیتواند ادعا کند که: «چه خوب بود اگر این مطلب هم در قرآن میآمد» مگر آنکه همان نیز در قرآن آمده است. (3)
ناگفته پیداست که مقصود از «جامعیت قرآن» جامعیت حداکثری که تمام علوم و فنون بشری را در بر بگیرد نیست، بلکه جامعیت حداقلی مراد است؛ یعنی در قرآن، تمام اصول و بنیانهای معرفتی که در چارچوب موضوع (انسان) و هدف (هدایت) قرار داشته باشد، بیان شده است. چنانکه در روایتی میخوانیم:
«ما من أمر یختلف فیه إثنان إلاّ وله أصل فی کتاب الله ؛ هیچ امری نیست که در آن دو نفر
اختلاف کنند، مگر آنکه دارای اصلی است که در قرآن آمده است». (1)
بنابراین جامعیت قرآن، هنگامی تمام است که روایات را به منزله فرع و شرح آن بدانیم وگرنه معنایش آن است که قرآن ناقص است و این با ادعای جامعیت قرآن سازگاری ندارد.
از جمله شواهدی که بیانگر اصل بودن قرآن نسبت به سنت است، روایاتی است که بهصورتِ ویژه دراینباره وارد شدهاند. روایاتی که در ذیل آیه: (وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ ) 2، نقل شدهاند نشان میدهد که قرآن دارای لایهها و ساحتهای درونی است که جز گروه خاصی از راسخان در علم، از آن آگاهی ندارند. در این روایات میخوانیم: «اهلبیت (علیهم السلام) راسخان در علماند که از تأویل و بطون قرآن باخبرند».
مرحوم کلینی این روایات را در باب «راسخان در علم» گرد آورده است. از جمله در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است:
«نحن الراسخون فی العلم ونحن نعلم تأویله ؛ ما همان راسخان در علم هستیم و تأویل آیات متشابه را میدانیم». 3
همچنین در روایات دیگری تصریح شده است که قرآن، منبع علوم اهلبیت (علیهم السلام) است و «علم الکتاب» نزد آنان است. 4 ازاینرو، بیانات آنان ناشی از دانشی است که از کتاب خداوند سرچشمه گرفته است.
1) (1) . کافی، ج1، ص60؛ بحارالانوار، ج89، ص100.
در روایتی از سماعه - یکی از یاران امام هفتم (علیه السلام) - میخوانیم که به آن حضرت گفت: «آنچه شما میگویید، از قرآن و سنت است یا به رأی خویش سخن میگویید؟» امام فرمود:
«بل کلّ شیء نقوله فی کتاب الله وسنّة نبیّه ؛ آنچه را بیان میکنیم از کتاب الهی و سنت پیامبرش است». (1)
امام صادق (علیه السلام) نیز فرمود: «من به آنچه در آسمان و زمین و بهشت و جهنم است و آنچه بود و هست آگاهم». چون این سخن بر شنونده گران آمد، فرمود: «علمت ذلک من کتاب الله؛ این را از قرآن دانستهام». (2)
علامه طباطبایی روایتی را به این مضمون از علی (علیه السلام) نقل کرده است:
قیل له (علیه السلام) هل عندکم شیء من الوحی؟ قال (علیه السلام): لا والذی فلق الحبّة وبرأ النسمة إلاّ أن یعطی عبداً فهماً فی کتابه؛ به امیرمؤمنان گفته شد: آیا چیزی از وحی نزد شما هست؟ فرمود: خیر، سوگند به آنکه دانه را شکافت و انسان را آفرید، چیزی از وحی نزدمان نیست مگر آنکه خداوند به بندهاش فهم کتابش را عطا کند. (آنگاه علامه افزود:) وهو من غرر الأحادیث وأقلّ ما یدلّ علیه أنّ ما نقل من أعاجیب المعارف الصادرة عن مقامه العلمی الذی یُدهشُ العقول مأخوذ من القرآن الکریم؛ این حدیث از غرر احادیث است و کمترین چیزی که دلالت دارد این است: آنچه از مقام علمی آن حضرت از شگفتیهای معارف صادر شده است که عقلها را متحیر میسازد، از قرآن کریم اخذ شده است. (3)
در حدیث دیگری از امام باقر (علیه السلام) آمده است که آن حضرت منبع روایات خویش را قرآن معرفی میکند. آن حضرت دراینباره میفرماید:
إذا حدّثتکم بحدیث فاسئلونی عن کتاب الله، ثمّ قال فی حدیثه: «إنّ الله نهی عن القیل والقال وفساد المال وکثرة السؤال. فقالوا: یابن رسول الله وأین هذا من کتاب
الله؟ فقال: إنّ الله - عزّوجلّ - یقول فی کتابه: (لا خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِنْ نَجْواهُمْ ) (1)وقال: (وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ قِیاماً) (2)وقال: (لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ ) ؛ (3)هر گاه برایتان روایتی را بیان کردم، از من منبع قرآنی آن را بخواهید. آنگاه فرمود: خداوند از قیل و قال و تباه کردن اموال و فزونی پرسشهای بیجا، نهی کرده است. گفتند: یابن رسول الله! این مطلب از کجای قرآن استفاده میشود؟ امام (علیه السلام) فرمود: خداوند فرموده: (لا خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِنْ نَجْواهُمْ ) . (4)و.... با ملاحظه آنچه به اجمال گذشت میتوان دریافت که سنت، هرچند از جایگاه بلند و ویژهای برخوردار است، ولی حجیت آن از قرآن کسب شده است. از سوی دیگر، قرآن، هم منبع علوم اهلبیت (علیهم السلام) و هم ممیزی بین اخبار صحیح و سقیم است.
اینها همه از اصالت قرآن و استقلال آن در تبیین معارف دینی و بینیازی آن از دیگر منابع در رساندن مقاصد خویش حکایت داشته و بیانگر آن است که سنت، شرح و تقریر آیات قرآن و تبیین تفاصیل احکام و قصص آن را به عهده دارد.
پاسخ به یک پرسش
پرسش: چگونه ادعای «استقلال قرآن در رساندن مرادات خود» با ادعای شأن تعلیمی و تبیینی معصومین (علیهم السلام) نسبت به قرآن، سازگار است؟
پاسخ: از مطالب گذشته میتوان به دست آورد که با طولی دانستن نقش سنت در برابر قرآن، هم «استقلال قرآن در افاده مقاصد خویش» پذیرفتنی است و هم نقش تبیینی و تقریری سنت در برابر قرآن، زیرا با این توجیه، منافاتی ندارد که سنت در
طول قرآن، تفصیل مجملات و تبیین مبهمات آن را نیز به عهده داشته باشد.
با توجه به آنچه گفته شد، منظور از «استقلال قرآن در تفسیر» به معنای نفی کلی دیگر منابع، از جمله روایات، نیست تا تداعیگر شعار انحرافی «حسبنا کتاب الله» باشد؛ چه اینکه چنین دیدگاهی، علاوه بر ناسازگاری با معتقدات شیعه، با حدیث متواتر ثقلین که تمسک به هر دو (کتاب و سنت) را فرض کرده است، سازگار نیست. همچنین با آیاتی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) را مفسِّر و مبین آیات قرآن میداند، (1)در تعارض است.
مراد این است که قرآن، خود گویای حقایق خویش است و روایات، بیانگر همان حقایق و شرح و تقریر آنها است؛ یعنی ازآنجاکه آن حقایق در شکل ابتدایی از نظرها پوشیده و در سایه ظواهر پنهان هستند، روایات کمک میکنند تا آن حقایق، از سایه برون آمده و تجلی یابند. (2)
در واقع، روایات تفسیری، زمینه لازم برای تأمّل دقیقتر و اندیشیدن ظریفتر در آیات قرآن را فراهم میکنند و راه سیال ذهن و بارش فکری را هموار میسازند تا مفسر خود، به فهم آن معارف قرآنی نایل آید.
در آیات قرآن به روشنی به این نقش روایات اشاره شده است. آنجا که در مورد تبیین رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله) در ابلاغ پیام الهی و ایجاد بستر لازم برای درست اندیشیدن در آیات قرآن میفرماید: (هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ ) ؛ او کسی است که در میان افراد درس نخوانده، پیامبری از خودشان مبعوث کرد که آیاتش را بر آنها تلاوت کند و
آنان را تزکیه کند و به آنها کتاب و حکمت بیاموزد. (1)
برابر این آیه، در عرض تلاوت آیات و تزکیه مردم، به آموزش کتاب و حکمت نیز اشاره شده و تبیین این دو بهعنوان رسالتی ویژه بر عهده پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نهاده شده است. به نظر میرسد «کتاب»، اشاره به بُعد عملی معارف قرآن و «حکمت»، اشاره به بُعد اعتقادی و بینشی قرآن باشد. (2)یا آنکه «کتاب» به بخش ظاهری و تنزیلی آیات قرآن و «حکمت» به بخشهای باطنی و تأویلی آن اشاره دارد. (3)
اینگونه آیات، بهخوبی به نقش روایات تفسیری در ایجاد زمینه لازم برای درک معارف قرآن و درست اندیشیدن در آن، اشاره کرده و حاکی از آنند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) افزون بر تلاوت ظاهری آیات، تعلیم معارف و تبیین حقایق باطنی آن را نیز به عهده داشته است.
در واقع، نقش سنت، گشودن افقهای تازه برای دستیابی به ژرفای معارف قرآن و رسیدن به گستره معنایی آن است، تا ذهنِ تأمل کنندگان به ابعادی از دلالتها و افادههای قرآنی معطوف شود که در نگاه ظاهری و بدوی به دست نمیآید و این درست بدین معناست که سنت در طول قرآن به ایفای نقش میپردازد.
نکته درخور توجه درباره اهمیت روایات تفسیری و جایگاه ویژه آن، این است که در راهیابی به مدلول و مفاد کلام الهی، عناصر گوناگونی دخالت دارند. قول لغوی، اسناد و شواهد تاریخی، فهم مخاطبان عصر نزول که شاهدان صحنه بودند و نیز گزارشهای آگاهان از بستر نزول، از جمله عناصر دخیل در فرایند فهم آیات قرآن به شمار میآیند.
تردیدی نیست که این عناصر، صِرفاً به دنبال کشف مناسبات دلالی و سیاقی برخاسته از الفاظ قرآنند. ازاینرو، «مورد وثوق و خبره بودن گوینده» در حصول اطمینان به اینها کافی است، ولی آنجا که سخن از یافتن راهی برای درک مقاصد الهی و مراد خداوند و اطمینان از درستی فهم مخاطبان باشد، علاوه بر «مورد وثوق و خبره بودن» باید در جستوجوی ویژگی «عصمت و علم لدنی» بود، تا بتوان فراتر از مناسبات لفظی و دلالی از مراد گوینده و افق فکر و اراده او اطلاع یافت و از درستی فهم مخاطبان در دریافت کلام الهی، اطمینان حاصل کرد.
از این منظر، نقش سنت به سان دیگر عناصر دخیل، تنها برای شناخت بستر نزول و یا معانی واژهها و ابعاد مختلف متن نیست، بلکه سنت در اینجا از مراد متکلم (خداوند) خبر میدهد و طبعاً گوینده آن، باید از ویژگی «عصمت و علم لدنی» هم برخوردار باشد.
چکیده
بین «قرآن» و «سنت» بهعنوان دو منبع اصلی دین، رابطه متقابل خدماتی برقرار است. ولی از آنجا که سنت، اعتبار و حجیتش را از قرآن کسب کرده و قرآن، منبع علوم اهلبیت (علیهم السلام) و معیار سنجش سنت است، نقش سنت در برابر قرآن نقشی «طولی» است، نه عرضی؛
علامه طباطبایی با الهام از آیات قرآن و سنت، بر این باور است که اهلبیت (علیهم السلام)، نسبت به قرآن، از شأن معلمی برخوردارند و سنت در حکم شرح مبهمات و تفصیل مجملات قرآن است؛
از جمله مستندات طولی بودن نقش سنت در برابر قرآن عبارت است از: وامداری سنت از قرآن در حجیت؛ معیار سنجش بودن قرآن برای مرزبندی بین روایات صحیح و سقیم؛ جامعیت و تمامیت قرآن؛ منبع بودن قرآن برای علوم اهلبیت (علیهم السلام)؛
مراد از «استقلال قرآن در تفسیر» نفی کلّی دیگر منابع در فرایند فهم آیات نیست؛ بلکه منظور این است که روایات، بستر لازم برای اندیشیدن و فهمیدن آیات را هموار میسازند تا مخاطبان بدون تحمیل رأی بر قرآن، آن مطالب را از متن آیات استنتاج کنند.
پرسش
منظور از طولی یا عرضی بودن سنت در برابر قرآن چیست؟
چرا علامه طباطبایی و شاگردان وی، نظریه طولی بودن سنت در برابر قرآن را ترجیح دادهاند؟
از تعبیراتی چون «ثقل اکبر و اصغر» و «اوّل بودن قرآن» چه استفادهای میشود؟
وامداری سنت از قرآن در حجیت، به چه معناست؟ توضیح دهید.
روایات اهلبیت (علیهم السلام)، اعتبار و حجیت خود را از چه چیزی کسب میکنند؟ توضیح دهید.
میزان سنجش بودن قرآن نسبت به روایات به چه معناست؟ و از چه چیزی حکایت میکند؟
جامعیت قرآن به چه معناست؟ دلیل آن را بنویسید.
منبع بودن قرآن برای علوم اهلبیت (علیهم السلام) چه معنایی دارد؟ و دلیل آن را بنویسید.
ادعای «استقلال قرآن در رساندن مرادات خویش» با نقش تبیینی روایات تفسیری، چگونه قابل جمع است؟ توضیح دهید.
چرا در بیان مراد خداوند، تنها «عادل و خبره بودن» شرط کافی نیست؟
پژوهش
نظریه «طولی بودن سنت در برابر قرآن» را در دیدگاه معاصرین، تحلیل و بررسی کنید.
اعتبار و حجیت روایات اهلبیت (علیهم السلام) را از منظر شیعه و اهلسنت مورد تحقیق و بررسی قرار دهید.
نظریه «استقلال قرآن در تفسیر» را نقد و بررسی نمایید.
با پژوهش در مورد «جامعیت و تمامیت قرآن»، نظرهای موافق و مخالف را تحلیل و بررسی کنید.
درباره رابطه کتاب و سنت تحقیق کرده و انواع رابطهها را بررسی کنید.
منابع تحقیق
التفسیر و المفسّرون، آیتالله معرفت؛
قرآن در اسلام، علامه طباطبایی؛
تفسیر المیزان، ج 1 و 3، علامه طباطبایی؛
روششناسی تفسیر قرآن، و همکاران محمود رجبی؛
مبانی تفسیر قرآن، سیدرضا مؤدّب؛
رابطه متقابل کتاب و سنت، علی نصیری.
هدفهای آموزشی: 1) آشنایی با رویکرد روششناختی در روایات تفسیری؛ 2) آشنایی با نقش تعلیمی پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اهلبیت (علیهم السلام) در تفسیر؛ 3) آشنایی با نقش کادرپروری اهلبیت (علیهم السلام) در تفسیر.
درآمد
پس از روشن شدن جایگاه واقعی سنت در فرایند فهم آیات قرآن و طولی بودن نقش آن، این سؤال پیش میآید که آیا روایات تفسیری، صِرفاً برای تبیین معنا، بیان مراد خداوند و ارائه تفاصیل آیات است یا آنکه روش تفسیر آیات را نیز میآموزد؟ به دیگر سخن، آیا رویکرد روایات تفسیری تنها معناشناسی است، یا روششناسی نیز مورد نظر است؟
روشن است بنا به رویکرد «معناشناسانه»، حجم روایات تفسیری و کثرت آن از اهمیت ویژهای برخوردار است. حال آنکه بنا به رویکرد «روششناسانه»، سنت در مقام راهنمای تفسیری، دربردارنده کلیدهای تفسیری است که همانند معلمی خبیر، به آموزش روشهای تفسیری میپردازد و کثرت روایات و زیادی حجم آنها، اهمیت چندانی ندارد.
رویکرد روششناسانه میتواند راه جمع مناسبی بین دو دسته از آیات و روایات به ظاهر ناسازگار باشد؛ یعنی دستهای که همگان را به اندیشیدن و تأمل در آیات قرآن دعوت میکند و از جامعیت و بینقص بودن آن و همچنین بینیازی آن نسبت به دیگر منابع، سخن میگوید و دستهای که راسخان در علم را فهمانندگان واقعی قرآن دانسته و پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اهلبیت (علیهم السلام) را بیان کننده اسرار و رموز آن برمیشمارد.
در واقع، در این نگاه، هم به نقش ویژه و برجسته سنت در تبیین مقاصد قرآنی خدشهای وارد نمیشود و هم به جایگاه ژرفاندیشیهای مفسران و محققان در فهم آیات قرآن، بهای لازم داده میشود.
به دیگر سخن، با این نگرش، هم نقشآفرینی سنت در تبیین مفاد تنزیلی و تأویلی قرآن، به درستی مورد لحاظ قرار گرفته و هم راه برای اندیشوران و محققان قرآنی، برای ژرفاندیشی بیشتر در آیات قرآن باز مانده است؛ هم استقلال قرآن در رساندن مفاهیم خود و بینیازی آن نسبت به منابع دیگر و تمامیت و جامعیت آن، به رسمیت شناخته شده و هم جایگاه اهلبیت (علیهم السلام) بهعنوان آموزگاران بشر برای ورود به عرصههای قرآنی و کسب آمادگی و ظرفیت بالای روحی و علمی جهت باریابی به معارف بلند قرآن، ملحوظ مانده است.
کوتاه سخن آنکه بر اساس این نگرش، سنت، همچون مفسری ساده، صِرفاً در پی بیان معانی واژگان موجود در آیهها نیست؛ بلکه روش استفاده از قرآن و شیوه برداشت از آیات را نیز میآموزد.
از نگاه علامه طباطبایی که از طرفداران این نظریه بوده و به روش تفسیری قرآن به قرآن پایبند است، این روش تفسیری، برگرفته از آثار روایی اهلبیت (علیهم السلام) بوده و از آموزههای تفسیری آنها است. وی که تفسیر المیزان را براساس روش قرآن به قرآن، پدید آورده است، جایگاه اهلبیت (علیهم السلام) را در پیوند با قرآن بِسان معلمی خبیر میداند که راه دستیابی به معارف ژرف و دقیق قرآنی را به فراگیران میآموزد. به اعتقاد علامه طباطبایی، چنانچه مفسّر با آموزههای قرآنی اهلبیت (علیهم السلام) آشنا نباشد، حق ورود به عرصه تفسیر را ندارد. (1)
از مجموع سخنان علامه میتوان دریافت که وی برای سنت دو نقش اساسی در برابر قرآن قائل است:
1) (1) . علامه دراینباره مینویسد: «المتعیّن فی التفسیر، الاستمداد بالقرآن علی فهمه وتفسیر الآیة بالآیة وذلک بالتدرّب بالآثار المنقولة عن النبی وأهلبیته وتهیئة ذوق مکتسب منها ثمّ الورود» (المیزان، ج3، ص87). وی همچنین میگوید: «وظیفه مفسر این است که به احادیث پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و اهلبیت (علیهم السلام) که در تفسیر قرآن وارد شده مرور و غور کرده، به روش ایشان آشنا شود، پس از آن طبق دستوری که از کتاب و سنّت استفاده شد به تفسیر قرآن بپردازد» (قرآن در اسلام، ص63 و 64).علامه طریقه و روش تفسیری اهلبیت (علیهم السلام) را همان تفسیر قرآن به قرآن میداند و دراینباره مینویسد: «وقد کانت طریقتهم فی التعلیم والتفسیر هذه الطریقة (تفسیر القرآن بالقرآن) بعینها علی ما وصل إلینا من أخبارهم فی التفسیر» (المیزان، ج1، ص12 «مقدمه»). شماری از دانشوران اهلسنت نیز، روش تفسیر قرآن به قرآن را بهترین و سالمترین روش تفسیری دانستهاند. از جمله «ابن کثیر» از آن بهعنوان «أصحّ الطریق» یاد میکند (تفسیر ابن کثیر، ج1، ص4 «مقدمه»). «ابن تیمیه» نیز از آن بهعنوان «أصحّ الطرق فی ذلک أن یفسّر القرآن بالقرآن» تعبیر میکند (شرح مقدمة فی اصول التفسیر، ص271).
از نگاه علامه، اهلبیت (علیهم السلام) به درستی به آموزش این روش اهتمام داشتند و ازاینرو، حجم انبوهی از روایات تفسیری، از نوع استدلال به یک آیه برای توضیح آیهای دیگر است. وی دراینباره مینویسد:
إنّ جمّاً غفیراً من الروایات التفسیریة الواردة عنهم (علیهم السلام) مشتملة علی الاستدلال بآیة علی آیة والاستشهاد بمعنی علی معنی. (1)
ایشان درباره آیه 7 از سوره آل عمران مینویسد:
ومن هنا یظهر أنّ شأن النبیّ (صلی الله علیه و آله) فی هذا المقام هو التعلیم فحسب. والتعلیم إنّما هو هدایة المعلّم الخبیر ذهنَ المتعلّم وإرشاده إلی ما یصعب علیه العلم به والحصول علیه، لا ما یمتنع فهمه من غیر تعلیم، فإنّما التعلیم تسهیل الطریق وتقریب للمقصد؛ از اینجا معلوم میشود که نقش پیامبر (صلی الله علیه و آله) در برابر قرآن صرفاً نقش تعلیمی است و تعلیم عبارت است از اینکه معلم خبیر، ذهن فراگیر و یادگیرنده را به سوی چیزی که دستیابی به آن برایش دشوار است جهت داده و ارشاد کند (تا خود به فهم آن نایل شود) و اما بیان چیزی که اساساً بدون تعلیم برای فراگیرنده ممکن نیست، «تعلیم» نامیده نمیشود. تعلیم، همان آسان کردن راه فهم و نزدیک کردن مقصد است. (2)
از نگاه علامه، آنچه درباره «تبیان کل شیء بودن قرآن» گفته شد، منافی این نیست که پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اهلبیت (علیهم السلام) عهدهدار بیان جزئیات قوانین و تفاصیل احکام شریعت که از ظواهر قرآن مجید به دست نمیآید، بودهاند. (3)
وی در اموری چون آیات فقهی، تفصیل قصص و بیان جزئیات معاد، نقش اهلبیت (علیهم السلام) را افزون بر نقش تعلیمی، واجد ویژگی تبیینی دانسته و در این زمینه میگوید:
تفاصیل الأحکام ممّا لا سبیل إلی تلقّیه من غیر بیان النبیّ؛ کما أرجعها القرآن إلیه فی قوله تعالی: (وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا) (1)وما فی معناه فی الآیات، وکذا تفاصیل القصص والمعاد مثلاً؛ جز با بیان پیامبر (صلی الله علیه و آله)، راهی برای وصول به تفاصیل احکام نیست؛ چنانکه قرآن نیز در این مورد همگان را به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ارجاع داده است و فرمود: "آنچه پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای شما آورده بگیرید و از آنچه شما را از آن نهی کرده است بر حذر باشید "و آنچه در آیات دیگر به همین مضمون آمده است. و نیز در مثل تفاصیل قصههای قرآنی، یا جزئیات معاد، راهی جز بیان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نیست. (2)
البته به حسب ظاهر ممکن است بیان جزئیات و تفاصیل احکام، بهطور مستقیم، تفسیر به معنای اصطلاحی آن شمرده نشود، ولی در واقع این هم به نوعی تفسیر شمرده میشود؛ چنانکه در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است:
إنّ رسول الله نزلت علیه الصلاة ولم یسمّ الله لهم ثلاثاً ولا أربعاً، حتّی کان رسول الله هو الذی فسّر ذلک لهم ونزلت علیه الزکاة ولم یسمّ لهم من کلّ أربعین درهماً، حتّی کان رسول الله (صلی الله علیه و آله) هو الذی فسّر ذلک لهم؛ بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) آیات نماز نازل شد، درحالیکه خداوند در آن سه رکعت یا چهار رکعت بودن را بیان نکرد، تا آنکه پیامبر (صلی الله علیه و آله) آنها را «تفسیر» کرد. همچنین آیات زکات نازل شد، ولی بیان نشد که از هر چهل، یک درهم را باید بپردازد، تا آنکه پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن را "تفسیر "کرد. (3)
چنانکه ملاحظه میشود، برابر این روایت، بیان پیامبر (صلی الله علیه و آله) حتی نسبت به تعیین رکعتهای نماز یا جزئیات زکات، از باب تفسیر آیات قرآن شمرده میشود. با این نگاه، تمام احکام فقهی، به نوعی تفسیر قرآن است که اصول آنها در قرآن بیان شده است.
بنا به نظر علامه، این دو نقش تنها نسبت به ظاهر قرآن و در چارچوب
مدلولهای لفظی آن است، اما در مورد باطن آیات، جری، تطبیق و تأویل آیات قرآن، روشن است که نقش سنت، نقشی اساسیتر و محوریتر است.
جان کلام علامه طباطبایی در مورد نقش روایات معصومین (علیهم السلام) در تفسیر قرآن، این است که ایشان نقش اولی و اصلی معصومین (علیهم السلام) را «تعلیمی و آموزشی» میداند. ازاینرو، از دیدگاه وی رویکرد غالبی و اساسی در روایات تفسیری، «آموزش مهارت تفسیر» به متعلمان است؛ یعنی بیانات تفسیری اهلبیت (علیهم السلام) افزون بر بیان مراد خداوند، جنبه آموزشی دارد و باعث پرورش مفسران میشود، اما نقش تبیینی آن مربوط به مواردی چون تفاصیل احکام، بطون، جری و تطبیق است؛ بنابراین میتوان نظر علامه طباطبایی را در پیوند با نقش روایات تفسیری به موارد زیر خلاصه کرد:
تعلیم روش تفسیر قرآن (در آیات غیر فقهی)؛
تبیین تفاصیل احکام و جزئیات شریعت (در آیات فقهی)؛
تبیین بطون و تأویل آیات متشابه؛
تبیین موارد جری و انطباق.
همصدا با علامه طباطبایی، دانشمندان دیگری نیز به نقش برجسته «روششناختی» در روایات اهلبیت (علیهم السلام) توجه کردهاند. برخی از قرآن پژوهان برای سنت در برابر قرآن، سه نقش اساسی قائل شدهاند:
نقش تأکیدی و تقریری (تقریر و تأکید آموزههای قرآن)؛
نقش تبیینی و تعلیمی؛
نقش توسعهای و نوگستری (ارائه آموزههایی که در قرآن منعکس نشده است). (1)
1) (1) . آقای دکتر علی نصیری در کتاب «رابطه متقابل کتاب و سنت» به توضیح و تبیین این ایده پرداخته است.
برخی از علمای اهلسنت، پنج نقش برجسته برای سنت در کنار قرآن قائل شدهاند:
تقریر مضمون آیات؛
تفسیر و تبیین مفاد آیات؛
تخصیص عمومات قرآن؛
ابداع احکامی که در قرآن نیامده است. (1)
برخی نیز، نقش سنت را در ازای قرآن به دو محور تعلیمی و تبیینی خلاصه کردهاند که با توجه به زیر مجموعههای آن دو، به هشت مورد میرسد:
تعلیم شیوه تفسیر قرآن به قرآن؛
تعلیم شیوه استنباط احکام شرعی از قرآن؛
تعلیم شیوه اجرای شریعت و تطبیق قوانین دین در عرصههای زندگی؛
تبیین معارف بلند قرآن؛
تبیین جزئیات و تفاصیل احکام؛
تبیین تأویل، بطن، جری و تطبیق قرآن؛
تبیین جزئیات تاریخ انبیا و امتهای گذشته؛
تبیین موارد نسخ، تخصیص و تقیید آیات فراوان. (2)
این اظهارات نشان میدهد که امروزه توجه به نقش «روششناختی» در حوزه روایات تفسیری اهلبیت (علیهم السلام)، در کانون توجه محققان و قرآنپژوهان قرار گرفته است؛ هرچند در چگونگی و میزان آن، نظرات متفاوتی وجود داشته و دارد.
افزون بر ویژگی رویکرد روششناسانه در روایات تفسیری اهلبیت (علیهم السلام) و نقشهایی که تاکنون برشمرده شد، «کادرپروری تفسیری» نیز از جمله فعالیتهای قرآنی است که اهلبیت در آن ایفای نقش کردهاند.
روشن است که سپردن علوم و معارف قرآنی، بهعنوان ودیعه بزرگ الهی، نزد اهلبیت (علیهم السلام) در راستای پاسخگویی به نیازهای هدایتی و تربیتی جامعه انسانی است. آنان بهعنوان آموزگاران بزرگ بشر، به منظور افاضه علوم قرآنی و گسترش فرهنگ آن، افزون بر بیان «روششناسانه» مراد خداوند از آیات قرآن، به تربیت افراد مستعد نیز پرداختهاند و بهجای اکتفا به بیان تفسیری صِرف، به پرورش نیروهای انسانی بهعنوان «کادر علمی تفسیر» روی آوردهاند تا از این طریق، بیشتر به هدف مقدس توسعه فرهنگ قرآنی، جامه عمل بپوشانند.
ابن عباس، ابن مسعود، ابی بن کعب و...، نخستین دستآوردهای این تلاش مقدس هستند که در مکتب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و امیرمؤمنان (علیه السلام) پرورش یافتند. (1)پس از آن، رسالت پرورش مفسران، در خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) ادامه یافت؛ حتی زنان بزرگوار این شجره طیبه، مانند زینب کبری (علیها السلام) نیز به پرورش نیروهای علمی در جامعه زنان پرداختند.
در روایتی از امام باقر (علیه السلام) میخوانیم:
«فإنّما علی الناس أن یقرؤا القرآن کما أنزل فإذا احتاجوا إلی تفسیره فالاهتداء بنا وإلینا؛ وظیفه مردم این است که قرآن را برابر آنچه نازل شده است قرائت کنند، ولی آنگاه که به تفسیر آن نیازمند شدند، آن کار به عهده ما و به سوی ماست». (2)
اهلبیت (علیهم السلام) به شاگردان برتر و ممتاز خود میآموختند که چگونه قرآن را به نطق درآورند؛ حتی گاه در برابر یک پرسش ساده نیز بدین امر مبادرت میکردند.
عبدالاعلی از شاگردان مکتب امام صادق (علیه السلام)، وقتی در یک مسئله معمولی از آن حضرت میپرسد: ناخن پایش جدا شده و دارویی بر آن نهاده است، حال چگونه وضو بسازد؟ امام (علیه السلام) پیش از آنکه پاسخ دهد، راه فهم آن را از قرآن تذکر داده، میفرماید: «یعرف هذا وأشباهه من کتاب الله. قال تعالی: (وَ ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ) (1)، امسح علیها؛ این مسئله و مشابه آن از قرآن به دست میآید، زیرا قرآن میفرماید: «خداوند در دین، حکم حرجی بر شما وضع نکرده است». بر روی همان (بهعنوان وضوی جبیرهای) مسح کن». (2)
این روایت و روایات مشابه نشان میدهند که پرورش نیروهای علمی در حوزه فهم قرآن و چگونگی استنباط از آن، وجهه همت اهلبیت (علیهم السلام) بوده است.
چکیده
روایات تفسیری اهلبیت (علیهم السلام) بیشتر دارای صبغه روششناسانهاند؛ یعنی صِرفاً برای بیان مفاد و معانی آیات نبوده، بلکه روش تفسیر کردن را نیز به اهلش میآموزند؛
با نگرش روششناسانه، نسبت به روایات تفسیری، هم مبنای جامعیت و تمامیت قرآن و استقلال آن در رساندن معنا مقبول است و هم شأن تعلیمی و تبیینی اهلبیت (علیهم السلام) محفوظ است؛ یعنی اهلبیت (علیهم السلام) چگونگی استنطاق و استخراج مفاهیم از قرآن را به متعلمان میآموزند و متعلمان، خود مفاهیم را از قرآن استنتاج میکنند؛
از نگاه علامه طباطبایی، روش تفسیری قرآن به قرآن، از آموزههای اهلبیت (علیهم السلام) است و روایات تفسیری دارای دو نقش اساسیاند: تعلیمی و تبیینی؛
برخی از قرآنپژوهان، افزون بر اینها، برای سنت، نقشهای دیگری چون: نوگستری و انعکاس آنچه در قرآن نیامده است، قائل شدهاند؛
افزون بر نقش برجسته اهلبیت (علیهم السلام) در توسعه فرهنگ قرآنی، «کادر پروری تفسیری» نیز از فعالیتهای قرآنی آنان به شمار میرود.
پرسش
دو اصطلاح «معناشناسانه» و «روششناسانه» را توضیح دهید.
نگرش «روششناسانه» در روایات تفسیری، چه تأثیری در حجم روایات دارد؟
پذیرش رویکرد «روششناختی» در روایات تفسیری، چگونه میتواند وجه جمع بین «استقلال و بینیازی قرآن از منابع دیگر» و «شأن تعلیمی و تبیینی اهلبیت (علیهم السلام)» باشد؟
علامه طباطبایی، روش تفسیری قرآن به قرآن را برگرفته از چه میداند؟
منظور از «شأن تعلیمی» برای اهلبیت (علیهم السلام) در تفسیر قرآن چیست؟
«نقش تبیینی» اهلبیت (علیهم السلام) در تفسیر قرآن چیست و در چه مواردی است؟
«نقش توسعهای و نوگستری» برای روایات تفسیری چیست؟
پژوهش
نظریه «معناشناسانه» بودنِ روایات تفسیری را مورد تحلیل و بررسی قرار دهید.
با جستوجو در نوشتههای علامه طباطبایی، نظریه «شأن تعلیمی اهلبیت (علیهم السلام)» را تحلیل و بررسی نمایید.
با تحقیق در روایات تفسیری اهلبیت (علیهم السلام) نمونههایی را ارائه کنید که در آن، معصوم (علیه السلام) در صدد آموزش روش تفسیر قرآن باشد.
نمونههایی از روایات را ارائه کنید که در آن تنها به تفسیر واژگانی (معناشناسانه) بسنده شده باشد.
درباره نقشهای دیگر روایات تفسیری، تحقیق کرده و آرای موافقان و مخالفان را دراینباره تحلیل و بررسی کنید.
با مراجعه به کتاب رابطه متقابل کتاب و سنت، نظریه «دوگانهمحوری» را تحلیل و بررسی کنید.
منابع تحقیق
تفسیر المیزان، ج3، علامه طباطبایی؛
رابطهْ متقابل کتاب و سنت، علی نصیری؛
سایهها و لایههای معنایی، محمد اسعدی؛
مبانی تفسیر قرآن، سیدرضا مؤدّب؛
قرآن در اسلام، علامه طباطبایی؛
نورالثقلین، ابن جمعه حویزی؛
مبانی و روشهای تفسیر قرآن، عمید زنجانی؛
مدخل التفسیر، آیتالله فاضل.
هدفهای آموزشی: 1) آشنایی با تعدد و تنوع روایات تفسیری؛ 2) آشنایی با بهرهگیری از روایات در تفسیر واژگان قرآنی؛ 3) آشنایی با شیوه معصومین (علیهم السلام) در استفاده از تمثیل و قواعد ادبی در تفسیر قرآن؛ 4) آشنایی با به کارگیری روش تفسیری قرآن به قرآن توسط معصومین (علیهم السلام)؛ 5) بازشناسی روایات تفسیری از روایات جری و انطباق؛ 6) بازشناخت مرزهای روایات تفسیری از روایات بیان مصداقی.
درآمد
مسئله گونهها و انواع «روایات تفسیری» تا پیش از دهههای اخیر، بهصورتِ جدی مورد توجه پژوهشگران معارف قرآنی نبوده است. پیشینیان با اینکه خود در جمعآوری و تنظیم روایات تفسیری، تلاش و کنکاش تحسین برانگیزی از خود نشان دادهاند، ولی اشارهای چندان به تنوع و گوناگونی روایات نشده است. گو اینکه آنان به کشف این نکته نایل نشده بودند. ولی در دهههای اخیر، شماری از پژوهشگران معارف قرآنی به بررسی، استقراء و نامگذاری اینگونهها اقدام کردهاند. بیتردید شناخت نظمیافته این انواع، به بهرهمندی آسانتر از روایات تفسیری خواهد انجامید.
در ادامه به مهمترین گونههای روایات تفسیری اشاره میشود. (1)هرچند این تقسیمبندی در نگاه نخست، ناظر به روایات تفسیری شیعه است، ولی روایات تفسیری اهلسنت نیز تا حدودی در قالب این تقسیمبندی قابل ارائه اند. از این رو در برخی از موارد به نمونههایی از روایات تفسیری اهلسنت نیز اشاره شده و به لحاظ کمیت و کیفیت با روایات تفسیری شیعه مقایسه میشود.
در شماری از روایات تفسیری، تنها به بیان معنای یک واژه با یادکرد واژهای مترادف، یا واژگانی آسانتر بسنده شده است. این روش که بیشتر به ترجمه و توضیح شباهت دارد، در مواردی به کار رفته است که برای مخاطب تنها همان واژه مبهم بوده و نیاز به توضیح بیشتری وجود نداشته است. (2)
1) (1) . قابل توجه است که روایات تفسیری به اعتبارات مختلف قابل تقسیم هستند: گاه به اعتبار موقعیتهای گوناگونی که ائمة اطهار (علیهم السلام) در آن واقع میشدند، از قبیل آنکه در مقام پاسخ به پرسشی بودند یا در مقام احتجاج و استدلال، به تفسیر آیهای میپرداختند، زمانی در مقام تفسیر واژگان و یا در صدد بیان معانی باطنی آیات و یا حالتهای دیگر بودهاند. گاه نیز به اعتبارات دیگر تقسیم میشود؛ از قبیل استدلال به آیه برای اقناع مخاطب، یا اقتباس از آیه و یا در مواقع تقیه و.... گاه امام درصدد بیان مراد لفظی آیه بوده و گاه نیز در مقام بیان جری و انطباق و امثال آن بوده است. هر یک از این اعتبارات میتواند مقسَم گونههای تفسیری باشد. ر. ک: شناخت حدیث، مجید معارف، ص205 - 186.
2) (2) . برای شناخت ریشههای واژگان قرآن، لازم است به فرهنگهای معتبر واژگان عربی مراجعه نمود؛ چرا که یکی از منابع لغوی واژههای قرآن به شمار میآیند. در میان صحابه، از «ابن عباس» سخنان زیادی در تفسیر واژههای مشکل قرآنی نقل شده و «سیوطی» آنها را در کتاب الاتقان آورده است. برخی از کتابهای مرجع واژهشناسی قرآنی عبارتند از: جمهرة اللغة العربیة، از «ابن دُرَید» (م 321ق)، المفردات از «راغب اصفهانی» (م 502ق)، مجمع البحرین، از «طریحی» (م 1085ق). جدیدترین کتاب در این زمینه کتاب التحقیق فی کلمات القرآن الکریم اثر «حسن مصطفوی» است که با توجه به فرهنگهای واژهشناسی عربی و کتب ادبی، تاریخی و... به ریشه یابی واژهها پرداخته و کاربردهای قرآنی آن را نشان داده است. کتاب دیگری که در عصر حاضر دراینباره تدوین شده، قاموس قرآن، اثر «علی اکبر قریشی» است.
این نوع روایات تفسیری، همان است که بیشتر از آن بهعنوان «معناشناختی» یا «معناشناسانه» یاد. روشن است تفسیر در این سطح، مشروط به عصمت و علم لدنی نیست، بلکه خبره بودن در شناخت واژگان و مفاهیم لغات، کافی است.
آنچه نباید دراینباره از آن غفلت کرد اینکه مهمتر از بحث واژهشناسی، شناخت مبانی فهم واژههاست. چیزی که امروزه بهعنوان «فقه اللغة» یا «فلسفه زبان» از آن یاد شده و در آن برای یافتن پاسخ صحیح به تحقیق و جستوجو درمورد پرسشهای زیر پرداخته میشود:
آیا مبنای صحیح در معنارسانی واژهها، عصر صدور واژههاست؟ یا واژهها، تحول معنایی یافته و ملاک، عصر حاضر است؟
آیا واژهها، تابع مراد متکلم هستند، یا تابع فهم مخاطب و یا هیچ کدام؟
آیا واژههای به کار رفته در قرآن و متون مقدّس، تابع مفاهیم عرفی و اجتماعی فرهنگ زبان عمومی هستند؟
بیتردید پاسخگویی به این پرسشها نیاز به کاوشهای جدی و عمیق دارد و در مجالی دیگر باید با استفاده از روشهای علمی نو، روایات تفسیری معصومین (علیهم السلام) را که در تبیین مفاهم واژگان وارد شدهاند، مورد دقت مضاعف قرار داد، تا از این رهگذر به پاسخهای صحیح این نمونه پرسشها، از منظر معصوم (علیه السلام) راه یافت. (1)ولی آنچه اینجا ارائه میشود، تنها ذکر نمونههایی از روایات تفسیری است که در بیان مفاهیم و مدلولهای واژگان وارد شدهاند.
«الصدود فی
العربیة، الضحک؛ صدود در زبان عربی به معنای خنده است». (1)
در روایتی از امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) درباره واژه «حرث» و «نسل» که در آیه شریفه (وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ ) (2)آمده است، میخوانیم: النسل: هم الذریّة والحرث: الزرع (3). برابر این روایت، امام رضا (علیه السلام) واژه «نسل» را به ذرّیه و واژه «حرث» را به «زراعت» تفسیر یا به عبارت دقیقتر ترجمه کرده است.
در روایتی میخوانیم امام صادق (علیه السلام) واژههای «رفث، فسوق و جدال» را که در آیه 197 سوره بقره آمده (4)به ترتیب، به آمیزش، دروغ و قسم خوردن به لا والله وبلی والله و فحش دادن به یکدیگر معنا کردهاند. (5)
در روایتی از عبدالعظیم حسنی از امام جواد (علیه السلام) نقل شده است که آن حضرت در توضیح واژههای «منخنقة، موقوذة، متردیة و نطیحة» که در آیه سوم سوره مائده به کار رفتهاند، فرمود: «منخنقة» حیوانی است که خود خفه شده و مردار گشته است، «موقوذة» حیوانی است که در اثر بیماری به هلاکت رسیده و «متردیة» حیوانی است که از جای بلندی به پایین پرتاب شده یا از کوه سقوط کرده و یا در چاه افتاده و مرده و «نطیحة» حیوانی است که حیوان دیگری به او شاخ زده و مرده است. (6)
1) (1) . معانی الاخبار، ص220؛ بحارالانوار، ج35، ص313.
2) (2) . بقره، 205، تمام آیه چنین است: (وَ إِذا تَوَلّی سَعی فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیها وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللّهُ لا یُحِبُّ الْفَسادَ) .
3) (3) . تفسیر عیاشی، ج1، ص100.
4) (4) . تمام آیه چنین است: (الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِی الْحَجِّ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اللّهُ وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزّادِ التَّقْوی وَ اتَّقُونِ یا أُولِی الْأَلْبابِ ) .
5) (5) . معانی الاخبار، ص293؛ کافی، ج4، ص338.
6) (6) . تهذیب الاحکام، ج9، ص83.
لغتشناسان واژه «مفازة» را به معنای مهلکه گرفتهاند، ولی از باب فال نیک زدن، آن را در نجات از مهلکه استعمال میکنند. ابن منظور در لسان العرب، واژه مفازة در این آیه را به معنای «بعید» دانسته است. (5)
در تعدادی از روایات، به غیر عربی بودن واژهها اشاره شده است. از جمله واژه «ابلعی» در آیه (وَ قِیلَ یا أَرْضُ ابْلَعِی ماءَکِ ) (8)به لغت هندی به معنای «اشربی» یعنی فرو بر، آمده است. (9)
1) (1) . «و ما به سراغ اعمالی که انجام دادهاند میرویم و همه را همچون غباری پراکنده قرار میدهیم» (فرقان، 23).
2) (2) . معانی القرآن، نحاس، ج5، ص18.
3) (3) . آل عمران، 188. معنای آیه چنین است: «مپندار کافران از عذاب دور بوده و نجات مییابند».
4) (4) . تفسیر قمی، ج1، ص129.
5) (5) . لسان العرب، واژه «مفازة».
6) (6) . «و نخلهای بلند قامت که میوههای متراکم دارند» (ق، 10).
7) (7) . تفسیر مجمعالبیان و تفسیر طبری ذیل آیه 10 سوره ق.
8) (8) . «ای زمین! آبت را فرو بر!» (هود، 44).
9) (9) . تفسیر عیاشی، ج2، ص149. در تفسیر درّ المنثور، از آن بهعنوان لغت حبشیه یاد شده است (الدرّ المنثور، ج3، ص330).
افزون بر آنچه گذشت، به موارد دیگری از روایات تفسیر واژگانی از منابع اهلسنت اشاره میشود:
ابن جریر طبری، در تفسیر «فاقعٌ» که در آیه (قالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النّاظِرِینَ ) (1)آمده است، تعدادی روایت از تابعین و اتباع آنها ارائه کرده که «فاقعٌ» را به معنای «خالص و صافی» ترجمه کردهاند. همچنین روایاتی که در ترجمه کلماتی چون «فارض، عوان، صفراء، ذلول و شِیه» - مربوط به آیات 68 الی 71 سوره بقره - آمده است. (2)
در تفسیر کلمه «موقوتاً» مربوط به آیه (إِنَّ الصَّلاةَ کانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ کِتاباً مَوْقُوتاً) (3)، در شماری از روایات نقل شده است که آن را به معنای «مفروض و واجب» دانستهاند. (4)
طبری در تفسیر واژه «صرٌ» در آیه (مَثَلُ ما یُنْفِقُونَ فِی هذِهِ الْحَیاةِ الدُّنْیا کَمَثَلِ رِیحٍ فِیها صِرٌّ أَصابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَأَهْلَکَتْهُ ) روایاتی از صحابه و تابعین نقل میکند که آن را به معنای «سرمای شدید» گرفتهاند. (5)
در تبیین واژه «صُرهُنّ» در آیه (فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ) در شماری از روایات به معنای «قطعه قطعه کردن» آمده است. (6)
نکته مهم آنکه شمار زیادی از روایات تفسیری اهلسنت، از نوع تفسیر
1) (1) . «گفت: خداوند میگوید: گاوی باشد زرد یک دست، که بینندگان را مسرور سازد» (بقره، 69).
2) (2) . ر. ک: تفسیر طبری ذیل آیات اشاره شده.
3) (3) . «به راستی نماز، وظیفه ثابتی برای مؤمنان است» (نساء، 103).
4) (4) . ر. ک: تفسیر طبری،ذیل آیه 103 سوره نساء.
5) (5) . تفسیر طبری در ذیل آیه 117 سوره آل عمران.
6) (6) . ر. ک: تفسیر درّ المنثور و تفسیر طبری، ذیل آیه 260 سوره بقره.
واژگانی است. برای اثبات این مطلب، کافی است به کتابهایی چون تفسیر طبری و تفسیر ابن ابی حاتم مراجعه شود.
بررسی اجمالی و گذرای این کتابها، نشان میدهد که تفسیر واژگان و ترجمهای (شرح اسمی)، چه حجم عظیم و گستردهای از روایات را به خود اختصاص داده است!! آنهم غالباً این دسته از روایات بهصورتِ تکراری - بهویژه در تفسیر طبری و تا حدودی در تفسیر درّ المنثور - از صحابه و تابعین و اتباع آنان نقل شده است. درحالیکه در روایات تفسیری اهلبیت (علیهم السلام) از میان انواع روایات تفسیری، تقریباً کمترین شمارگان مربوط به تفسیر واژگانی است.
این نکته بیانگر آن است که به عکس روایات تفسیری اهلبیت (علیهم السلام)، صبغه غالبی در روایات تفسیری اهلسنت، «معناشناسانه» است، نه «روششناسانه».
جالب توجه آنکه در منابع تفسیری اهلسنت، روایات خود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، کمتر در حوزه تفسیر واژگانی است. ازاینرو، این نوع روایاتِ شرح اسمی و معناشناختی، عمدتاً از صحابه و تابعین و پیروان آنان نقل شده است.
شاید در صورت تحقیق بیشتر، بتوان دریافت که هر چه منقولات تفسیری از زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) فاصله گرفته و به سوی تابعین و پیروان آنان کشیده شده، بر حجم روایات تفسیری واژگانی، افزوده شده است.
در میان روایات تفسیری، سخنانی دیده میشود که در آن معصومین (علیهم السلام) برای انتقال سریع مفاهیم به مخاطب، از «تمثیل» (1)و همانندسازی استفاده میکردند.
1) (1) . منظور از تمثیل در اینجا، استفاده از مثال یا تشبیه در کلام نیست؛ بلکه مراد آن است که اهلبیت (علیهم السلام) در توضیح برخی از واژهها، به صورت تجسمی و تصویری، مطلب را به مخاطب انتقال میدادند. چنانکه سید قطب در التصویر الفنّی فی القرآن، به دنبال طرح همین مسئله است. در روایات معصومین (علیهم السلام) در تشریح مناسک حج (کافی، ج4، ص245) یا در «باب صفة الوضوء» (کافی، ج3، ص24) و امثال آن، مواردی از بیانهای تصویری و تجسمی دیده میشود (شناخت حدیث، ص196 - 201).
این روش در شرایطی متناسب با سطح آگاهی و فهم مخاطبان بود و یا در جایی استفاده میشد که میخواستند جلوی سوء استفاده مغالطهگران را بگیرند و طرف را مجاب کنند.
هرچند تعداد این دست از روایات، انگشت شمارند، ولی از نگاه روششناختی، بسیار حائز اهمیت هستند.
از باب نمونه: در مناظره برخی از یهودیان با حضرت علی (علیه السلام) آنان با تعریض به آیاتی چون: (فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ ) (1)و آیه: (وَ یَبْقی وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِکْرامِ ) (2)از آن حضرت پرسیدند: فأین وجه ربّک؟ امام بهجای پاسخ علمی و نظری، به ابن عباس دستور داد تا آتشی تهیه کند. چون آتش برافروخته شد و زبانه کشید، از یهودی پرسید: أین وجه هذه النار؛ «صورت این آتش کدام است؟» یهودی اظهار کرد که آتش صورت خاصی ندارد. امام با شنیدن این اعتراف، فرمود:
قال ربّی - عزّوجلّ - هذا المثل: (وَ لِلّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ ) . (3)
چنانکه ملاحظه میشود، امام با استفاده از یک تمثیل محسوس با برافروختن آتش، نفی جسمانیت خداوند را در سطح فهم مخاطب بیان کرد.
1) (1) . «پس به هر سو رو کنید، رو به خدا کردهاید» (بقره، 115).
2) (2) . «و تنها ذات صاحب جلال و گرامی پروردگارت باقی میماند» (رحمن، 27).
3) (3) . خصال، ص597؛ نورالثقلین، ج1، ص117، ح 318؛ شبیه این سؤال و جواب، بین آن حضرت با جاثلیق نصرانی اتفاق افتاد، مراجعه شود به: توحید صدوق، ص182؛بحارالانوار، ج3، ص328.
نمونه دیگر: در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است که آن حضرت پس از تلاوت آیه: (وَ الَّذِینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواماً) (1)، در تبیین واژههای «اسراف»، «قتر» و «قوام» با تمثیلی ساده و روان، ابتدا مقداری ریگ را از زمین برداشت و آن را در مشت خود جای داد و کاملاً مشت خود را بست و فرمود:
«هذا الإقتار الذی ذکره الله - عزّوجلّ - فی کتابه؛ این معنای اقتار است که خداوند در کتابش آورده است». دوباره مشتی از ریگ پُر کرد و کاملاً آن را باز گذاشت به گونهای که همه ریگها به زمین ریخت و فرمود:
«هذا الإسراف؛ این معنای اسراف است». در مرحله سوم، مشتی دیگر برگرفت و نیمی از آن را بر زمین ریخت و نیمی را در مشت خود نگه داشت و فرمود: «هذا قوام؛ این معنای قوام است». (2)بدین گونه امام با این مثال ساده و روشن، تفاوت این سه واژه را بهصورتِ عینی و ملموس بیان کرد.
نمونه دیگر: برای توضیح واژه «حبک» در آیه (وَ السَّماءِ ذاتِ الْحُبُکِ ) (3)، امام رضا (علیه السلام) با فرو کردن انگشتان دست در یکدیگر و قرار دادن کف دست روی هم، آن را تفسیر کرد. (4)
همچنین امام صادق (علیه السلام) در تفسیر دو واژه «غلّ» و «بسط»، با باز و بسته کردن کف دست، آنها را تبیین کرد. (5)
1) (1) . «و کسانی که هر گاه انفاق کنند، نه اسراف و زیادهروی میکنند و نه سختگیری میکنند، بلکه در میان این دو، اعتدال را رعایت میکنند» (فرقان، 67).
2) (2) . کافی، ج4، ص54؛ بحارالانوار، ج66، ص261.
3) (3) . ذاریات، 7.
4) (4) . تفسیر عیاشی، ج2، ص203.
5) (5) . کافی، ج4، ص56. در متن روایت آمده است که امام در تفسیر آیه (وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ) چنین کرده: «فبسط راحته و قال: هکذا؛ کف دستش را باز کرد و فرمود: اینچنین!».
(1) در شماری از روایات تفسیری ملاحظه میشود که امام معصوم (علیه السلام) با اشاره به نکتههای ادبی و قواعد لسانی، راه دستیابی به آن را نیز بیان کرده است. بدیهی است که این نوع روایات، افزون بر آنکه حاکی از روشمندی برداشتهای تفسیری معصوم (علیه السلام) است، نوعی آموزش و تعلیم روش، در فهم آیات به شمار میآید.
برای نمونه: در روایتی آمده است که از امام صادق (علیه السلام) سؤال شد: «آیا فریضه امر به معروف و نهی از منکر بر همه افراد امت واجب است؟» امام در پاسخ فرمود: «خیر، چنین نیست». راوی دلیل آن را پرسید؛ امام فرمود:
والدلیل علی ذلک کتاب الله تعالی: (وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ) (2)(وَ مِنْ قَوْمِ مُوسی أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ ) (3)
ولم یقل: علی أمّة موسی ولا علی کلّ قومه؛ دلیلش آن است که خداوند فرمود: «باید در میان شما گروهی باشند که به نیکیها فرا خوانند و آنان را امر به معروف و نهی از منکر کنند». چنانکه خداوند در جای دیگر فرمود: «و از قوم موسی گروهی بودند که به حق دعوت میکردند» و نفرمود: علی أمّة موسی یا علی کلّ قومه. (4)
1) (1) . توجه به نکات ادبی در فهم آیات قرآن تأثیر بسزایی دارد. «زرکشی»، در البرهان، نوع 36، دراینباره نمونههایی از باریکاندیشیهای مفسران را نقل کرده است که قابل توجه است. «زمخشری» درباره آیه (وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ قِیاماً وَ ارْزُقُوهُمْ فِیها) (نساء، 5) میگوید: از اینکه در این آیه به جای «منها» لفظ «فیها» به کار رفته است استفاده میشود که هزینههای مصرفی سفیه را نباید از اصل مال وی پرداخت کرد؛ بلکه لازم است ولی سفیه، دارایی او را به جریان اندازد و از منافع و درآمد آن، برای سفیه مصرف کند.
2) (2) . «باید از میان شما، گروهی دعوت به نیکی کنند و امر به معروف و نهی از منکر کنند» (آل عمران، 104).
3) (3) . اعراف، 159.
4) (4) . کافی، ج5، ص60، ح 16؛ تهذیب الاحکام، ج6، ص177.
بدین ترتیب به خوبی روشن میشود که عبارت (وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ ) و همچنین عبارت (وَ مِنْ قَوْمِ مُوسی ) که با «مِن تبعیضیه» آمده است، دلالت میکند که فریضه امر به معروف و نهی از منکر، اختصاص به گروه خاصی دارد.
نمونه دوم: روایتی است که در آن زراره از امام صادق (علیه السلام) میپرسد: «به چه دلیل مسح کردن روی قسمتی از سر صحیح است؟» امام در پاسخ میفرماید:
«إنّ المسح ببعض الرأس لمکان الباء». (1)امام با اشاره به «باء» در آیه (وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ ) (2)استنتاج میکند که مسح به بعض سر صحیح است، زیرا واژه «مسح» به خودی خود متعدی است و نیازی به «باء» ندارد، ولی از آنجا که در این آیه با «باء» آمده، اشاره به همین نکته دارد که قسمتی از سر مراد است، نه تمام آن.
چنانکه پیشتر گفته شد، علامه طباطبایی روش تفسیری اهلبیت (علیهم السلام) را در قالب روش قرآن به قرآن میداند. ایشان بر این باور است که شیوه رایج اهلبیت (علیهم السلام) در تفسیر، همین روش بوده است. (3)
برجستگی این شیوه، افزون بر اینکه روش اهلبیت (علیهم السلام) عصمت و طهارت است، از مصونیت بالایی نسبت به خطاهای تفسیری برخوردار است.
1) (1) . کافی، ج3، ص30، ح 5؛ علل الشرائع، ج1، ص279؛بحارالانوار، ج77، ص289.
2) (2) . آیه چنین است: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَی الْکَعْبَیْنِ... ) ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامی که برای نماز بر میخیزید، صورت و دستها را تا آرنج بشویید و سر و پاها را تا برآمدگی روی پا مسح کنید. (مائده، 6).
3) (3) . «علامه» در این زمینه میگوید: «و قد کانت طریقتهم فی التعلیم والتفسیر هذه الطریقة بعینها علی ما وصل إلینا من أخبارهم فی التفسیر». المیزان، ج1، ص12.
حجم زیادی از روایات تفسیری معصومین (علیهم السلام)، از نوع استدلال به آیهای برای فهم آیهای دیگر است. برای نمونه: در روایتی از امیرمؤمنان (علیه السلام) در تفسیر آیه (لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمِینَ ) (1)میخوانیم: «أی المشرکین». آنگاه حضرت در توجیه تفسیر «ظالمین» به «مشرکین» با استفاده از آیه سیزدهم سوره لقمان میفرماید: لأنّه سمّی الشرک ظلماً بقوله: (إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ ) ؛ به این دلیل است که خداوند در آیه (إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ ) ؛ شرک را «ظلم» نامیده است. (2)
نمونه دیگر، روایتی است که در منابع اهلسنت در تفسیر آیه (الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ ) (3)از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آمده است که «ظلم» را با استفاده از آیه (إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ ) به «شرک» معنا کرده است. (4)
نمونه دیگر، روایتی است از زراره و محمد بن مسلم که از امام باقر (علیه السلام) پرسیدند: «چگونه حکم به وجوب قصر در سفر میکنید و حال آنکه در قرآن تعبیر به (فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاةِ ) (5)شده است که به حسب ظاهر به معنای جواز قصر است، نه وجوب آن؟» امام (علیه السلام) در پاسخ با استناد به آیه (فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِما) (6)فرمود: «همان گونه که مقصود از عبارت لا جناح در این آیه، ناظر به وجوب طواف (سعی) است، نه جواز آن، در
1) (1) . بقره، 124.
2) (2) . احتجاج، ج1، ص373؛بحارالانوار، ج90، ص116.
3) (3) . «آنان که ایمان آوردهاند، و ایمان خود را با هیچ ظلمی (شرکی) نیالودهاند....». انعام، 82.
4) (4) . صحیح بخاری، ج4، ص112؛ کنز العمال، ج2، ص21، ح 2981.
5) (5) . تمام آیه چنین است: (وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاةِ ) ؛ «هنگامی که سفر میکنید، گناهی بر شما نیست که نماز را کوتاه کنید (به قصر بخوانید). نساء،101.
6) (6) . «پس هر کس که حج خانه خدا و یا عمره انجام دهد، گناهی بر او نیست که بر آن دو (صفا و مروه)، طواف (سعی) کند». بقره، 158.
آیه (فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ ) نیز، به معنای وجوب قصر است، نه جواز آن». (1)
بنابراین، امام برای بیان تفسیر آیهای، از آیهای دیگر کمک میگیرد و این همان روش تفسیری قرآن به قرآن است. بهکارگیری این روش در روایات تفسیری اهلسنت نیز کم و بیش به چشم میخورد.
بخش عمدهای از تفسیر معصومین (علیهم السلام)، از نوع تفسیر لایههای باطنی و معانی پنهانی آیات است. اشتمال قرآن بر ظهر و بطن و گستره معنایی باطنی، حقیقتی است که ابتدا از زبان گویای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) شنیده شد. پس از آن حضرت، همواره ائمة اطهار (علیهم السلام) این نکته را گوشزد میکردند و خود نیز در سطح گستردهای به بیان معانی باطنی آیات قرآن مبادرت میورزیدند.
ویژگی مراتب معنایی در قرآن و چند لایه بودن آن از امتیازات زبانی این کتاب آسمانی به شمار میآید و بیانگر جاودانگی و پایداری آن است. به یقین کشف هر یک از این مراتب، میتواند پاسخگوی بخشهایی از نیازهای هدایتی بشر در گستره تاریخ باشد.
پیداست که لایههای باطنی قرآن، فراتر از دلالتهای سیاقی و نزولی بوده و آزادتر از قید و بندهای لفظی و قواعد و معیارهای لسانی حاکم بر آنهاست. به همین جهت، با تجرید و جداسازی از خصوصیات نزولی همراه است.
البته تجرید آیه از ویژگیهای نزولی و دلالی، با حفظ ملاکها و اصول کلّی، در راستای همان معانی ظاهری بوده و بیگانه از آن نیست و نباید هم باشد. ازاینرو، از امتیازات تفسیر باطنی، همسویی آن با تفسیر ظاهری است؛ بدین معنا
1) (1) . من لا یحضره الفقیه، ج1، ص434؛ بحارالانوار، ج2، ص276، ص26.
که معانی باطنی آیات، در طول معانی ظاهری آن، همزمان اراده شدهاند.
تعدد و تنوع معانی آیات و اختلاف ظاهری آنها که در شماری از روایات تفسیری ملاحظه میشود و گاه شبهه تعارض و اختلاف در گفتار معصوم (علیه السلام) را تداعی میکند، در مواردی به همین مراتب معنایی برمیگردد؛ یعنی ممکن است اختلاف روایات تفسیری در پارهای از موارد به گوناگونی معنای ظاهری و باطنی آیات یا به اختلاف مراتب باطنی آیات برگردد و در عین حال همه آنها در جای خود صحیح باشد، زیرا هر یک از آن معانی، در بیان مرتبهای از مراتب معرفتی و باطنی آیات است و منافاتی با یکدیگر ندارند.
در روایتی از جابر (یکی از اصحاب بزرگوار امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) میخوانیم که دو بار تفسیر آیهای را از امام باقر (علیه السلام) پرسید، ولی هر بار جوابی شنید که با مرتبه دیگر فرق داشت. با شگفتی از امام (علیه السلام) پرسید: «این تفاوت در گفتار ناشی از چیست؟» امام فرمود:
«إنّ للقرآن بطناً وللبطن بطناً وله ظهر وللظهر ظهر...؛ قرآن دارای بطنی است و هر بطنی دارای بطنی است و نیز، دارای ظهر است و برای هر ظاهری، باز ظاهری دیگر... ». (1)
در واقع امام (علیه السلام) با این پاسخ، به نکته دقیقی اشاره کرد و آن اینکه این تفاوتها و گاه اختلاف ظاهری روایات، برای این است که قرآن دارای ساختار چند معنایی بوده و هر یک از این روایات تفسیری، ممکن است در بیان مرتبهای از آن مراتب معنایی باشد.
نمونه دیگر آن، روایتی است که عبدالله بن سنان از امام صادق (علیه السلام) تفسیر آیه
1) (1) . متن روایت چنین است: جابر بن یزید میگوید: سألت أبا جعفر (علیه السلام) عن شیء من التفسیر، فأجانبی. ثمّ سألت عنه ثانیة، فأجابنی بجواب آخر. فقلت: کنت أجبتنی فی هذه المسألة بجواب غیر هذا؟ فقال (علیه السلام): یا جابر! إنّ للقرآن بطناً وللبطن بطناً وله ظهر وللظهر ظهر؛ محاسن برقی، ج2، ص300.
(ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ ) (1)را پرسید و امام آن را به «کوتاه کردن شارب و ناخن در مناسک حج» تفسیر کرد. عبداللهبنسنان گفت: ذریح محاربی (یکی دیگر از اصحاب امام صادق (علیه السلام) از شما نقل کرده است که این آیه را به «لقای امام» تفسیر کردهاید؟» امام در پاسخ فرمود: «آری، ذریح راست گفت؛ تو نیز راست گفتهای! ولی قرآن دارای ظهر و بطن است و چه کسی ظرفیت و تحمل ذریح را دارد!» (2)
از این روایت نیز به خوبی میتوان دریافت که اختلاف روایات تفسیری، گاه ناظر به ابعاد معنایی آیات و مراتب باطنی آن است و هر روایتی به بُعدی از ابعاد آن پرداخته است و همه در جای خود صحیح هستند.
شایان توجه آنکه منظور از تفاسیر باطنی، تفاسیر ارائه شده از سوی برخی از صوفیه و مدعیان سیر و سلوک دروغین نیست، که با مبانی باطل و براساس جدایی شریعت و طریقت، به تفسیر قرآن میپردازند؛ بلکه مقصود، تفسیری است که اهلبیت عصمت و طهارت (علیهم السلام)، با آگاهی از باطن آیات و علم به تأویل، آن را روایت کردهاند.
با این توضیح، چند نمونه از تفسیر باطن توسط ائمة اطهار (علیهم السلام) ارائه میشود:
1) (1) . حج، 29
2) (2) . متن روایت از عبدالله بن سنان چنین است: عن ذُریح المحاربی قال: قلت لأبی عبدالله (علیه السلام): إنّ الله أمرنی فی کتابه بأمر فأحبّ أن أعمله، قال: و ما ذاک؟ قلت: قول الله عزّوجلّ: (ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ ) ؛ قال: (لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ ) : لقاء الإمام (وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ ) : تلک المناسک. قال عبدالله بن سنان: فأتیت أبا عبدالله (علیه السلام) فقلت: جعلت فداک، قول الله عزّوجلّ: (ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ ) ؟ قال: أخذ الشارب و قصّ الأظفار و ما أشبه ذلک، قال: قلت: جعلت فداک، إنّ ذریح المحاربی حدّثنی عنک بأنّک قلت له: (لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ ) «لقاء الإمام» (وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ ) «تلک المناسک»؟! فقال (علیه السلام): «صدق ذریح، و صدقتَ، إنّ للقرآن ظاهراً و باطناً و من یحتمل ما یحتمل ذریح». کافی، ج4، ص549؛ معانی الأخبار، ص340؛ بحارالانوار، ج24، ص360.
(خاوِیَةٌ عَلی عُرُوشِها وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِیدٍ) (1)، «بئر معطّله» (چاه رها شده) را به «امام خاموش» و «قصر مشید» (قصر به جا مانده) را به «امام ناطق» تفسیر کرده است. (2)
چنانکه ملاحظه میشود، معنای ظاهری و دلالی آیه در مورد شهرهایی است که ساکنان آن شهرها ستمکار بودند و خداوند آنها را نابود کرد و از آنها تنها چاههای رها شده و قصرهای بر پا ایستاده به جا مانده است.
ظاهر آیه بیانگر این نکته ظریف است که مناطق باقی مانده از اقوام گذشته، دارای دو اثر بهجا ماندهاند، نخست: بقایایی از قصرهای باشکوه و برافراشته که بیانگر جلال و عظمت ظاهری آنان بود که امروزه اسیر پنجه مرگ شده و خبری از آنها نیست؛ و دیگر: چاهها و قناتهایی که نماد حیات و زندگی بودند و امروز در دل زمین پنهان و راکد رها شدهاند و سالهاست که از جوشش و حیات باز ماندهاند.
این همان چیزی است که ظاهر آیه بنا بر دلالتهای زبانی و سیاقی بر آن گواهی میدهد، ولی امام صادق (علیه السلام) فراتر از این مدلول ظاهری، به بیان مراتب باطنی آیه پرداخت و «قصر مشید» را به «امام ناطق» معنا کرد که همانند قصر باشکوه و برافراشته، در میان اجتماع حضور دارد و بسان قصر که از فرسنگها فاصله به چشم میآید، نقش برجسته او در هدایت و رهبری جامعه، همه جا مشاهده میشود.
1) (1) . «چه بسیار ساکنان شهرها و آبادیهایی که آنها را هلاک کردیم درحالیکه ستمکار بودند و دیوارهای آن بر روی سقفهایش فرو ریخت و چه بسیار چاه پر آب و قصرهای مرتفع که بیصاحب ماند» (حج، 45).
2) (2) . متن روایت چنین است: «البئر المعطّلة: الإمام الصامت، والقصر المشید: الإمام الناطق». کافی، ج1، ص427؛ بحارالانوار، ج24، ص101.
در مقابل، «بئر معطّله» را به «امام پنهان و خانه نشین» معنا کرد که در اثر غفلت مردم، همچون چاهِ رها شده، در دل خاک پنهان مانده است و به چشم نمیآید با آنکه متصل به سفرههای آبی زیرزمینی است، به ظاهر بیآب به نظر میآید و کسی از دانش بیکران او بهرهمند نمیشود.
بی شک، ظاهر آیه که پس از بیان داستان کشته شدن هابیل به دست قابیل آمده، احیا و اماته ظاهری است؛ چنانکه امام، نخست همین تفسیر ظاهری را بیان کرد، ولی پس از پرسش راوی، امام توسعه معنایی از احیای ظاهری به احیای معنوی را تأیید کرد و آن را از مراتب باطنی و تأویلی آیه شمرد.
چه اینکه انسان همان گونه که در سیر مراتب مکانی به راهنمایی نشانههایی از آسمان نیاز دارد، در سیر مراتب معنوی نیز به راهنمایان آسمانی چون پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمة اطهار (علیهم السلام) نیازمند است.
1) (1) . «و هر کس، انسانی را از مرگ نجات دهد، چنان است که گویا همه مردم را نجات داده است». مائده، 32.
2) (2) . محاسن برقی، ج1، ص232؛ کافی، ج2، ص210؛ بحارالانوار، ج71، ص403.
3) (3) . «و علاماتی قرار داد و (شبها) بهوسیله ستارگان راه خود را مییابند» (نحل، 16).
4) (4) . کافی، ج1، ص207؛ بحارالانوار، ج16، ص91.
همچنین است تفسیر نعمتهای ظاهری و باطنی به «امام ظاهر و باطن» در آیه (وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً ) (1)و نیز تفسیر «لؤلؤ و مرجان» به امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) در آیه (یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ ) (2)، یا آنچه در تفسیر پرندگان چهارگانه در داستان ابراهیم (علیه السلام) در مورد آیه 260 سوره بقره آمده است.
جالب است بدانیم در شماری از روایات، تصریح شده است که اینها از باب معنابخشی باطنی است. مانند روایتی که امام باقر (علیه السلام) درباره آیه (وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ ) (3)فرموده: «تفسیرها فی بطن القرآن، من یکفر بولایة علی وعلی هو الإیمان؛ «تفسیر باطنی آیه، یعنی هر کس به ولایت علی (علیه السلام) کفر بورزد؛ و علی همان ایمان است». (4)
تعبیر به «تفسیرها فی بطن القرآن»، بیانگر آن است که امام (علیه السلام) درصدد تفسیر دلالی و سیاقی آیه نیست تا ناظر به الفاظ باشد. از اینجا روشن میشود آنان که با دستاویز قرار دادن اینگونه روایات، بر تفسیر شیعه خرده میگیرند، دچار چه اشتباه بزرگی شدهاند؟! آنان در واقع نتوانستند بین تفسیر دلالی و سیاقی (ظاهری) و تفسیر باطنی فرق بگذارند.
بررسی روایات شیعه و اهلسنت، نشان میدهد که تفسیر به بطن، بیشتر در روایات تفسیری اهلبیت (علیهم السلام) به کار گرفته شده است، ولی در روایات تفسیری اهلسنت - به دلایلی که انشاءالله در آینده روشن خواهد شد - چندان نمود و ظهوری ندارد؛ هرچند اصل وجودشان انکار نشدنی است.
1) (1) . «و نعمتهای آشکار و پنهان خود را بهطور فراوان بر شما ارزانی داشته است» (لقمان، 20).
2) (2) . «از آن دو (دریا) لؤلؤ و مرجان خارج میشود» (رحمن، 22).
3) (3) . «و کسی که آنچه را باید به آن ایمان بیاورد، انکار کند، اعمال او تباه میشود و در آخرت، از زیانکاران خواهد بود» (مائده، 5).
4) (4) . بصائر الدرجات، ص97؛بحارالانوار، ج35، ص369.
نظیر روایاتی که در منابع اهلسنت، «صراط مستقیم» را به رسول الله (صلی الله علیه و آله) یا بعضی اشخاص دیگر تفسیر کردهاند روشن است که مقصود، تفسیر به باطن است. (1)
بسیاری از روایات تفسیری اهلبیت (علیهم السلام)، از باب «جری و تطبیق» است. اصطلاح «جری و تطبیق» که برگرفته از روایاتی چون: «إنّ القرآن یجری کما تجری الشمس والقمر» (2)است، نخستین بار توسط علامه طباطبایی طرح شده است. (3)
بیان تفصیلی این اصطلاح فرصت جداگانهای میطلبد، ولی چکیده سخن اینکه «جری و تطبیق» عبارت است از: جاری شدن و سرایت کردن مفاهیمِ به دست آمده از آیات، به موارد مشابه. برایناساس، گرچه منطوق آیهها، در ظاهر ناظر به امتهای گذشته یا اتفاقات عصر نزول است، ولی روح و حقیقت آن در حصار هیچ زمانی نیست، یعنی «فرازمانی» بوده و در آیندگان همانند گذشتگان جاری و ساری است.
ازاینرو، با توجه به خصیصه کارآمدی و جاودانگی قرآن، مفاهیم آیهها در
1) (1) . مراجعه شود به تفسیر طبری و درّ المنثور در تفسیر آیه 5 سوره حمد.
2) (2) . امام باقر (علیه السلام) فرمود: «ظهره تنزیله و بطنه تأویله، منه ما مضی و منه ما لم یکن بعد، یجری کما تجری الشمس و القمر.» (تفسیر عیاشی، ج1، ص11؛بحارالانوار، ج89، ص94).
3) (3) . علامه طباطبایی دراینباره مینویسد: «و اعلم أنّ الجری - و کثیراً ما نستعمله فی هذا الکتاب - اصطلاح مأخوذ من قول أئمّة أهل البیت (المیزان، ج1، ص41). ناگفته نماند، علمای شیعه پیش از علامه طباطبایی نیز به جایگاه قاعده جری در روایات تفسیری توجه داشتهاند و آن را دقیقاً میشناختهاند، هرچند با این اصطلاح از آن یاد نمیکردند. چنانکه علامه مجلسی درباره آن مینویسد: «قد عرفت أنّ الآیة إذا أنزلت فی قوم تجری فی أمثالهم إلی یوم القیامة»؛ مکرراً دانستی هر گاه آیهای درباره قومی نازل شد، درباره همسانان آنان تا روز قیامت نیز جاری است» (بحارالانوار، ج24، ص345).
طول زمان، بر همه موارد مشابه قابل تطبیق هستند؛ زیرا آیههای قرآن به مورد شأن نزولی محدود نمیشوند، به همین جهت گرفتار رکود و فراموشی نخواهند بود. از این خصیصه در اصطلاح بهعنوان «جری و تطبیق» یاد میشود. که در واقع رمز جاودانگی و پویایی قرآن را نمایان میسازد.
فرق «جری و تطبیق» با «بطون آیات» به این نکته برمیگردد که گرچه دستیابی به هر دو با تجرید و جداسازی آیه از خصوصیات نزولی همراه است، ولی «جری و تطبیق» انطباق همان مفاهیم به دست آمده (اعم از معانی ظاهری و باطنی) بر مصادیق مشابه خارجی است. بنابراین، هم معانی ظاهری آیات و هم معانی باطنی آن، مشمول قاعده جری و تطبیق است و این قاعده، اختصاص به معانی ظاهری ندارد. (1)
حجم زیاد و فراگیر روایات تفسیری که با روش جری و تطبیق وارد شدهاند، نشان میدهد که اهلبیت (علیهم السلام) در سطح وسیعی از این روش استفاده کردهاند، به گونهای که علامه طباطبایی این را از سلیقههای معصومین (علیهم السلام) برشمرده است. ایشان دراینباره مینویسد:
وهذه سلیقة أئمّة أهل البیت؛ فإنّهم یطبقون الآیة من القرآن علی ما یقبل أن ینطبق علیه من الموارد وإن کان خارجاً عن موارد النزول؛ جری و تطبیق، روش و سلیقه اهلبیت (علیهم السلام) است، زیرا آنان، آیات قرآن را در مواردی که قابل انطباق با موارد مشابه مورد نزول بود، تطبیق میکردند. (2)
علامه در بیان آمار تقریبی اینگونه روایات میگوید: «این روایات به صدها مورد میرسد». (3)
تطبیق آیههای بیشمار ستایشآمیز بر اهلبیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) و همچنین تطبیق آیات نکوهشآمیز و بیم دهنده بر دشمنان اهلبیت (علیهم السلام) از همین باب است.
چنانکه در روایت امام باقر (علیه السلام) میخوانیم: «القرآن نزل أثلاثاً ثلث فینا وفی أحبّائنا وثلث فی أعدائنا وعدوِّ من کان قبلنا و...؛ یک سوم قرآن درباره ما و دوستان ماست و یک سوم آن درباره دشمنان ما و دشمنان پیشینیان ماست و... ». (1)
شایان ذکر است، روایات جری و تطبیق، هرچند در طبقهبندی، در شمار روایات تفسیری هستند ولی حقیقت آن است که اینگونه روایات، از باب تفسیر صادر نشدهاند، بلکه در مقام تطبیق آیه بر موارد مشابه وارد شدهاند. (2)
بنابراین، آنان که با دستاویز قرار دادن اینگونه روایات، بر شیعه و روایات تفسیری آنها میتازند، از این نکته غافلند که روایات جری و تطبیق، اساساً تفسیر به معنای بیان معانی الفاظ و مراد خداوند، به شمار نمیآیند؛ بلکه تنها سرایت دادن مفهوم آیه به موارد مشابه، با تنقیح ملاک و مناط است.
گلدزیهر مینویسد: «شیعه معتقد است موضوع ربع قرآن درباره علویان است و ربع دوم مربوط به دشمنانشان... هفتاد آیه در شأن علی (علیه السلام) است. بنابراین قرآن از نگاه شیعه تا حدود زیادی، یک کتاب حزبی شیعی است». (3)
آلوسی (نویسنده تفسیر روح المعانی) پس از اشاره به روایاتی که آیه: (وَ إِنِّی لَغَفّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدی ) (4)را به «ثمّ اهتدی إلی
ولایتنا أهل البیت» (1)تفسیر کردهاند؛ چنین میگوید:
پیداست که وجوب ولایت و محبت اهلبیت (علیهم السلام) از نظر ما کاملاً پذیرفته است، ولی حمل «اهتداء» در این آیه بر ولایت، با توجه به آنکه این آیه درباره قوم بنی اسرائیل عصر حضرت موسی (علیه السلام) است، مستلزم آن است که خداوند اهلبیت (علیهم السلام) را به بنی اسرائیل قبلاً شناسانده و ولایت آنها را بر بنی اسرائیل واجب کرده باشد؛ درحالیکه چنین چیزی از طریق روایات صحیح، ثابت نشده است. (2)
روشن است که بزرگترین اشتباه این صاحب نظران، آن است که نتوانستند بین «تفسیر» و «جری» که زبان تسرّی مفاهیم به موارد مشابه است، تفاوت قائل شوند؛ چنانکه در شماری از روایات، رأساً به وجود این تفاوت، اشاره شده است.
برای نمونه، امام باقر (علیه السلام) درباره آیه (الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلاّ أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللّهُ ) (3)فرمود:
«نزلت فی رسول الله وعلیّ وحمزة وجعفر وجرت فی الحسین؛ این آیه (به حسب تنزیل) در حق پیامبر (صلی الله علیه و آله)، علی، حمزه و جعفر نازل شده است، ولی در حق حسین (علیه السلام) جاری گردیده است». (4)
تعبیر به «جرت فی الحسین» به این معناست که اگرچه مسلمانان صدر اسلام، مجبور شدند جلای وطن کرده، خانههای خود را رها کنند و تن به هجرت
1) (1) . بصائر الدرجات، ص98؛ کافی، ج1، ص 393.
2) (2) . تفسیر روح المعانی، ج16، ص241. متن کلامش چنین است: «و أنت تعلم أنّ ولایتهم و حبّهم - رضی الله عنهم - ممّا لا کلام عندنا فی وجوبه لکنّ حمل الاهتداء فی الآیة علی ذلک مع کونها حکایة لما خاطب الله تعالی به بنیإسرائیل فی زمان موسی (علیه السلام) ممّا یستدعی القول بأنّه - عزّوجلّ - أعلم بنیإسرائیل بأهل البیت و أوجب علیهم ولایتهم إذا ذاک و لم یثبت ذلک فی صحیح الأخبار.»
3) (3) . «همانها که از خانههای خود، به ناحق رانده شدند، (و گناهی نداشتند) جز اینکه میگفتند: پروردگار ما، خدای یکتاست» (حج، 40).
4) (4) . شواهد التنزیل، ج1، ص521، ح 552؛ بحارالانوار، ج24، ص227.
بدهند، ولی آیه در انحصار داستان هجرت مسلمانان صدر اسلام نیست؛ بلکه امام حسین (علیه السلام) نیز در شرایط دشوارتری مجبور شد تا شبانه، مدینه را ترک کرده و به کربلا هجرت کند.
همچنین در روایتی دیگر از آن حضرت میخوانیم: «نزلت فی المهاجرین وجرت فی آل محمد (صلی الله علیه و آله)؛ آیه درباره مهاجران نازل شده؛ ولی در حقّ آل محمد (صلی الله علیه و آله) جاری شده است». (1)
نمونهای دیگر: درباره آیه (أَ وَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها) ؛ آیا کسی که مرده بود، پس ما او را زنده کردیم و نوری برایش قرار دادیم که با آن در میان مردم راه برود، همانند کسی است که در تاریکیها است و از آن خارج نمیشود؟! (2)از امام باقر (علیه السلام) در تفسیر «نوراً» آمده است که فرمود:
«إماماً یأتمّ به؛ امامی که به آن اقتدا کنند». (3)در روایت دیگری از آن حضرت میخوانیم که در تفسیر «نوراً» فرمود:
«یعنی علیّ بن أبی طالب (علیه السلام)». (4)
علامه طباطبایی پس از نقل این روایت مینویسد: «اینها از باب جری و تطبیق مفهوم آیه به موارد مشابه است (نه از باب تفسیر)، زیرا اگر اینها را از باب تفسیر بدانیم با سیاق آیه نمیسازد». (5)
چنانکه در منابع روایی اهلسنت، نزول آیه فوق در مورد عمار یا عمر بن خطاب و ابوجهل بن هشام دانسته شده است. (6)
همچنین براساس روایات تفسیری اهلسنت، آیه: (وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللّهِ أَنْ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ وَ سَعی فِی خَرابِها) (1)به مسیحیان که قوم یهود را از خواندن نماز در بیت المقدس بازداشتند و نیز به مشرکان مکه که مسلمانان را از خواندن نماز در مسجد الحرام منع کردهاند، تطبیق شده است. (2)
نمونه دیگر از کاربرد جری در روایات، روایتی است که در آن زراره از امام باقر (علیه السلام) میپرسد: «مقصود از آیه (فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ ) (3)، که درباره علمای یهود و مشرکان مکه نازل شده است، چه کسانی هستند؟» امام در پاسخ فرمود:
«نحن هم؛ مقصود ما هستیم». زراره پرسید: «پس سؤال کنندگان ماییم؟» فرمود: «آری». زراره پرسید: «پس بر شما است که پاسخ ما را بگویید؟» امام فرمود: «این دیگر به عهده ماست». (4)
علامه طباطبایی پس از بیان این روایت مینویسد:
این روایت از قبیل جری است، زیرا آیه خصوصیتی ندارد و مقصود از ذکر میتواند قرآن یا مطلق کتب آسمانی یا معارف الهی باشد و درهرحال ائمه (علیهم السلام) مصداق اهل الذکر هستند. پیداست که این روایت درصدد تفسیر آیه، بنا بر شأن نزول نیست، چرا که معنا ندارد که مشرکان به خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) یا اهل قرآن مراجعه کنند. (5)
گفتنی است با اینکه رویشگاه اصلی تفسیرِ جری و تطبیق، در روایات تفسیری اهلبیت (علیهم السلام) است و هنوز اندیشمندان قرآنی اهلسنت آن را بهطور کامل به رسمیت نشناختهاند و حتی شماری از آنها در مقابل آن موضعگیری کردهاند، ولی
بااینحال، وجود این دسته از روایات، در تفسیرهای روایی اهلسنت، انکار ناشدنی است؛ چنانکه روایتِ «نزلت فی رسول الله وعلی وحمزة وجعفر وجرت فی الحسین» که درباره آیه (الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ ) (1)آمده، از طریق حاکم حسکانی نیز نقل شده است. (2)
میتوان در تفسیرهای روایی اهلسنت، مواردی را یافت که جز از باب «جری و تطبیق» توجیه دیگری ندارد؛ چنانکه در روایتی میخوانیم: عمر در دست جابر بن عبدالله انصاری - از صحابه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) - درهمی را دیده و از او پرسید: «این درهم برای چیست؟» گفت: «میخواهم برای خانوادهام گوشت بخرم». عمر گفت: أفکلّما اشتهیتم اشتریتموه، أین تذهب عنکم هذه الآیة: (وَ یَوْمَ یُعْرَضُ الَّذِینَ کَفَرُوا عَلَی النّارِ أَذْهَبْتُمْ طَیِّباتِکُمْ فِی حَیاتِکُمُ الدُّنْیا وَ اسْتَمْتَعْتُمْ بِها فَالْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ ) (3)آیا هرچه دلتان خواست، آن را خریداری میکنید؟ پس با این آیه چه میکنید که فرمود: «آن روز که کافران را بر آتش عرضه میکنند (به آنها گفته میشود:) از طیبات و لذایذ در زندگی دنیای خود استفاده کردید و از آن بهره گرفتید، اما امروز عذاب ذلّت بار، جزای شما خواهد بود». (4)
چنانکه ملاحظه میشود عمر، آیهای که مربوط به کفار است بر وضعیت جابر بن عبدالله، از صحابه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، تطبیق کرده است.
در تفسیر آیه (إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ) (5)روایات متعددی از شیعه واهلسنت آمده است که براساس آن، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) خود را «منذر»
وعلی (علیه السلام) را «هادی» معرفی کرده است. (1)
روشن است که این امر از باب جری و تطبیق است، زیرا قرآن بهعنوان کبرای کلیه فرموده: (وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ) . پس تطبیق آن بر شخص امیرمؤمنان (علیه السلام) از باب جری است، نه بهعنوان تفسیر. از همین رو در روایتی از امام صادق (علیه السلام) میخوانیم:
ابوبصیر از آن حضرت درباره این آیه پرسید. فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله)، منذر و علی (علیه السلام)، هادی است. ابا محمد! آیا امروز مردم هادی دارند؟ ابوبصیر گفت: قربان! همواره از شما هدایتگری وجود داشته، تا نوبت به شما رسیده است». امام فرمود: «ابا محمد! خدا تو را رحمت کند! اگر آیهای که بر شخصی نازل شد با مردن آن شخص میمرد، کتاب خدا میمرد، اما قرآن چنین نیست، بلکه درباره آیندگان، بسان گذشتگان جاری است». (2)
در شماری از روایات تفسیری، بهجای رازگشایی از مفاهیم عام آیات، از یک یا چند مصداق خارجی محدود سخن به میان آمده است. پیداست که در اینگونه روایات، هدف، «تفسیر» نیست، بلکه برشمردن تعدادی از مصادیق عینی مقصود است.
1) (1) . ر. ک: مستدرک حاکم، ج3، ص129؛ مجمع الزوائد، ج7، ص41؛ فتح الباری، ج8، ص284؛ کنز العمّال، ج2، ص441، ح 4443؛ تفسیر طبری، ج13، ص142؛ تفسیر ابن ابی حاتم، ج7، ص2224؛ تفسیر ثعلبی، ج5، ص272؛ تفسیر عیاشی، ج2، ص203؛ تفسیر قمی، ج1، ص359؛ بصائر الدرجات، ص49؛ کافی، ج1، ص192؛ امالی صدوق، ص350؛ کمال الدین و تمام النعمة، ص667.
2) (2) . کافی، ج1، ص192. متن روایت چنین است: ابا بصیر میگوید: «قلت لأبی عبدالله (علیه السلام): (إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ) ، فقال: رسول الله المنذر و علی الهادی، یا أبا محمد! هل من هاد الیوم؟ قلت: بلی جعلت فداک ما زال منکم هاد بعد هاد حتّی دفعت إلیک. فقال: رحمک الله یا أبا محمد! لو کانت إذا أنزلت آیة علی رجل ثمّ مات ذلک الرجل، ماتت الآیة مات الکتاب ولکنّه یجری فیمن بقی کما جری فیمن مضی.»
برای نمونه: «حسنه» در آیه (رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً ) (1)دارای یک مفهوم عام و فراگیر است که شامل هر نوع حسنه و نیکویی میشود، ولی در روایات متعددی از شیعه و اهلسنت، مصداقهای خارجی و عینی آن ذکر شده است؛ از جمله:
در روایتی امام صادق (علیه السلام)، حسنه در دنیا را به «گشایش در روزی و خوشرویی» و حسنه در آخرت را به «رضایت خداوند و بهشت» تفسیر کرده است. (2)
در روایتی دیگر امیرمؤمنان (علیه السلام) مقصود از حسنه در دنیا را «زن صالح» و معنای حسنه در آخرت را «حوریه بهشتی» دانسته است. (3)
در بیان مصداقهای «کوثر»، روایات گوناگونی در منابع تفسیری اهلسنت با مصادیق مختلفی آمده است؛ همچون: «قرآن»، «نبوت»، «شهری در بهشت» و... که همه از باب مصداق «خیر کثیر» هستند. (4)
روشن است که مقصود واقعی در این روایتها، برشمردن یکی از مصادیق معنایی آیه مزبور است، نه تفسیر آن. از این رو در اینگونه روایات، سخن از اختلاف و تعارض، بیمعنا است.
نمونه دیگر: در بیان مقصود از «لَمَم» در آیه: (الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ إِلاَّ اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّکَ واسِعُ الْمَغْفِرَةِ ) ؛ همان کسانی که از گناهان کبیره و اعمال زشت دوری میکنند جز گناهان صغیره؛ همانا آمرزش پروردگار تو گسترده است (و شامل آنها میشود)، (5)مصادیق متعددی در روایات شیعه و
اهلسنت آمده که پیداست همه آنها درصدد برشمردن مصداقی از مصداقهای لَمَم هستند، نه تفسیر آن.
همچنین است روایاتی که در بیان مصداقهای «زینت» در آیه (خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ) (1)و یا در بیان مصداقهای «فواحش» در آیه (قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ ) ، (2)وارد شدهاند که هدف، بیان مصداق بوده است نه تفسیر مفهومی آیات.
چنانکه اشاره شد، تفسیر به مصداق، منحصر به روایات تفسیری اهلبیت (علیهم السلام) نیست، بلکه در روایات تفسیری اهلسنت نیز بهصورتِ گسترده یافت میشود.
چکیده
بررسی و استقراء در باب تعدد و تنوع روایات تفسیری، سابقه چندانی نداشته و به دهههای اخیر برمیگردد؛
مهمترین گونههای روایات تفسیری عبارتند از: تفسیر واژگان، بهرهگیری از تمثیل، بهرهگیری از روش تفسیر قرآن به قرآن، تفسیر به بطن، تفسیر جری و تطبیق، بیان مصداقهای عینی؛
تفسیر واژگانی، بیشتر به ترجمه و شرح لفظی شبیه است و در جایی کاربرد دارد که درخصوص واژه، ابهامی باشد. «خبره بودن» در شناخت واژگان و لغات، شرط لازم در اینگونه از تفسیرهاست؛
بهرهگیری از «تمثیل» در تفسیر، برای آسانسازی و انتقال سریع مفاهیم به ذهنها بوده و در مواردی هم برای مجاب ساختن مغالطهگران صورت میگرفت؛
استفاده از روش تفسیری قرآن به قرآن، شیوه رایج اهلبیت (علیهم السلام) بوده و از مصونیت بالایی برخوردار است؛
ساختار چند معنایی آیهها (بطون) از امتیازات زبانی قرآنی به شمار میآید و بیانگر جاودانگی و پایداری آن است؛ بیان مراتب باطنی آیات، فراتر از دلالتهای سیاقی و نزولی، ولی همسو با همان معنای ظاهری است؛ توهّم وجود تعارض و اختلاف در روایات تفسیری، گاه ریشه در گوناگونی معنای ظاهری و باطنی و یا مراتب معنای باطنی دارد و هر یک در جای خود صحیح هستند؛
«جری و تطبیق» از دیگر امتیازات آیههای قرآن است که برابر آن، مفاد آیات، فراتر از دلالتهای منطوقی، بر موارد مشابه تطبیق میگردد؛
روایات جری و انطباق، به اندازهای از فراوانی و کثرت برخوردارند که علامه طباطبایی آن را از سلیقههای اهلبیت (علیهم السلام) در تفسیر آیات معرفی کرده است؛
آنان که بر روایات تفسیری شیعه خرده گرفتهاند، بهطور عمده به این جهت بوده است که نتوانستند بین تفسیر واقعی و بیان جری و تطبیق، تفکیک کنند و یا آنکه نتوانستند مرز بین تفسیر ظاهری و تفسیر باطنی یا تفسیر به مصداق را درک کنند؛
شماری از روایات تفسیری شیعه و اهلسنت در بیان تعیین مصداق خاص یا ذکر مصداق عینی است، نه تفسیر مفهومی عام.
پرسش
پیشینه تحقیق درباره انواع روایات تفسیری، به چه زمانی برمیگردد؟
«تفسیر واژگانی» چه گونه تفسیری است و کاربرد آن در چه مواردی است؟
دو نمونه از روایات تفسیر واژگانی را بنویسید.
بهرهگیری از «تمثیل» در بیان تفسیر آیات، بهطور معمول در چه مواردی است؟
نمونهای از «روایت تفسیری» را ذکر کنید که با تکیه بر قاعده ادبی تفسیر شده باشد؟
«تفسیر باطنی» چگونه میتواند شبهه تعارض و اختلاف در بین روایات تفسیری را توجیه کند؟
نمونههایی از روایات «تفسیر باطنی» را بنویسید.
منظور از «جری و تطبیق» در روایات تفسیری چیست؟ نمونههای آن را ذکر کنید.
منشأ اشتباه و غفلتِ شبههافکنان و خردهگیران در مورد روایات تفسیری شیعه چیست؟
آیا روایات تعیین مصداقی، در تفسیر آیات را، میتوان «تفسیرِ» واقعی دانست؟
پژوهش
با جستوجو در «تفسیر طبری»، به دلخواه، چند نمونه از روایات تفسیر واژگانی را ارائه و بررسی کنید.
با استفاده از تفسیر نورالثقلین، موارد دیگری از تفسیر قرآن به قرآن را در روایات، شناسایی و بررسی کنید.
با مراجعه به تفسیرهای روایی شیعه و اهلسنت، مواردی از روایات تفسیری باطنی را بیابید و آنها را تحلیل و بررسی نمایید.
نمونههای بیشتری از روایات جری و تطبیقی را در کتب تفسیری بیابید و آنها را طبقهبندی و بررسی کنید.
با مراجعه به تفسیر طبری و نورالثقلین، نمونههایی از روایات تفسیری بیانِ مصداقی را ارائه کرده و بررسی و تحلیل کنید.
منابع تحقیق
علوم القرآن عند المفسرین، ج3، مرکز الثقافة و المعارف؛
مکاتب تفسیر، علی اکبر بابایی؛
قرآن در قرآن، آیتالله جوادی آملی؛
روششناسی تفسیر قرآن، محمود رجبی و همکاران؛
البرهان فی علوم القرآن، زرکشی؛
منهج التفسیر الأثری، ابو طبره؛
مناهج المفسرین، صاوی جوینی؛
اصول التفسیر وقواعده، خالد عبدالرحمان؛
منهج اهل السنة فی التفسیر، صبری متول؛
شناخت حدیث، مجید معارف؛
روشها و گرایشهای تفسیری، محمدعلی رضایی.
روایات تفسیری فریقین
جهتگیری روایتهای تفسیری شیعه و اهلسنت در تبیین مفاد آیهها و شرح و بسط معنایی آنها، نشان میدهد که اینگونه روایتها - صرف نظر از برخی ویژگیهای اختصاصی - دارای ویژگیهای مشترک فراوانی هستند.
به یقین، اطلاع از چگونگی تلقی هر یک از فریقین، نسبت به روایات تفسیری یکدیگر و آگاهی از ویژگیهای اختصاصی و اشتراکی آنها، اثر مهمی در فهم صحیح آیات و نقد و ارزیابی دقیقتر دیدگاهها دارد.
تأسفبار اینکه برخی به دلیل غفلت یا بیاطلاعی از جهتگیریها و ویژگیهای مختص و مشترک روایات تفسیری، طرف مقابل را به «تفسیر به رأی» متهم کرده و میکنند و یا با دیده انکار و تردید، نسبت به روایات طرف دیگر مینگرند؛ حال آنکه اگر هر یک از دو طرف، به نقاط اشتراکی و اختصاصی روایات تفسیری طرف مقابل، توجه میکردند، گرفتار داوریهای شتابزده نمیشدند بنابراین بررسی این موضوع میتواند مزایای فراوانی در پی داشته باشد؛ مانند:
کشف ویژگیهای اشتراکی و اختصاصی روایات تفسیری شیعه و اهلسنت؛
کشف نقاط قوت و ضعف روایات تفسیری و محک زدن هر یک با اصول و معیارهای پذیرفته شده؛
دستیابی به تلقی صحیح هر یک از دو طرف، نسبت به روایات طرف دیگر و پرهیز از شتابزدگی در داوریهای غیر منصفانه و ارزیابیهای متعصبانه؛
دستیابی به برداشت کاملتر و صحیحتر از آیات قرآن.
در آغاز از ویژگیهای اشتراکی روایات تفسیری فریقین، در چهار فصل با بیان مهمترین موارد آنها بحث میشود:
فصل نخست: درباره روایاتی است که اطلاعات جانبی - غیر متنی - را در مورد سورهها و آیهها در اختیار مخاطبان قرار میدهند؛
فصل دوم: در مورد روایاتی است که در پی تبیین مفاد آیه به ابهامات موجود در آن، پاسخ میدهند؛
فصل سوم: درباره روایاتی است که به شرح و بسط معنایی پرداخته و جزئیات احکام و قصص را بیان میکنند؛
فصل چهارم: اختصاص به روایاتی دارد که به دنبال کشف مراد جدی متکلم (خداوند) از آیات هستند.
با این بیان، اهم ویژگیهای مشترک روایات تفسیری فریقین در چهار موضوع خلاصه میشود: 1. تبیین اطلاعات جانبی آیات؛ 2. تبیین ابهامات (ابهامزدایی)؛ 3. تفصیل جزئیات (معناگستری)؛ 4. تبیین مراد متکلم (کشف مراد جدی).
هدفهای آموزشی: 1) آشنایی با «ترتیب و تاریخ نزول» و میزان تأثیرگذاری آن در فرایند فهم آیات؛ 2) آشنایی با روایات ترتیب نزول و میزان اعتبار آنها؛ 3) آشنایی با «مکّی و مدنی» بودن آیهها و سورهها و میزان تأثیرگذاری آن در مرزبندی روایات صحیح از سقیم و حل تعارض؛ 4) آشنایی با روایات مربوط به ناسخ و منسوخ و تأثیرگذاری آن در شناخت روایات ساختگی؛ 5) آشنایی با روایات فضایل و خواص سورهها و آیهها و آسیبشناسی آنها.
درآمد
مهمترین ویژگی مشترک روایات تفسیری فریقین، طرح مطالب جانبی و حاشیهای از قبیل مکّی و مدنی بودن سورهها و آیات، ترتیب نزول و بیان خواص و فضایل آنهاست.
هرچند این دسته از روایات بهطور مستقیم به دنبال کشف مدلولهای لفظی و تبیین مفاهیم واژهها نیستند، ولی در فرایند فهم مفاد آیات، نقش بسزایی دارند.
این نمونه روایات را میتوان شناسنامه سورهها و آیهها دانست، زیرا زمان و موقعیت نزول را مشخص میکنند، خاصیت و فضیلتها را بیان میکنند و از
حیث فراوانی، حجم زیادی از روایات تفسیری را به خود اختصاص دادهاند که در چند محور قابل تقسیماند:
تبیین ترتیب نزول سورهها و آیهها؛
تبیین مکّی و مدنی بودن سورهها و آیات؛
تبیین و تعیین آیههای ناسخ و منسوخ؛
تبیین خواص و فضایل سورهها و آیات.
یکی از مهمترین ویژگی مشترک در روایات تفسیری شیعه و اهلسنت، روایاتی است که ترتیب نزول سورهها و آیات را گزارش میکنند. این روایات، تقریباً دارای متن واحدی هستند که نزول تکتک سورهها، از سوره علق تا توبه را به ترتیب ارائه میدهند. روایتگران این روایات مجموعاً چهارده تن هستند که عبارتند از: امیرمؤمنان (علیه السلام)، امام سجاد (علیه السلام)، امام صادق (علیه السلام)، ابن عباس، جابر بن زید، محمد بن نعمان، مجاهد، ضحاک، عکرمه، حسن بصری، زهری، عطاء خراسانی، مقاتل بن سلیمان و حسین بن واقد. (1)
از این تعداد، از ائمة اطهار (علیهم السلام) که بگذریم، تنها امیرمؤمنان علی (علیه السلام) شاهد نزول همه سورههای قرآن بوده است؛ بنابراین به حسب ظاهر، این روایات، «مرسل» شمرده میشوند. به علاوه آنکه متن همه آنها کامل نیست؛ بلکه در تعدادی از آنها تنها به بخشی از سورهها اشاره شده است. در قسمتهایی از این روایات، تعارض و اختلافاتی هم به چشم میخورد، ولی مع الوصف، این روایات تا حدود
1) (1) . ر. ک: الاتقان، النوع الاول و کتب تفسیری فریقین ضمن تفسیر سورهها. همچنین طبرسی آن را در ابتدای سوره انسان آورده است.
زیادی مورد پذیرش بوده و مضامین سورهها و آیهها نیز در بیشتر موارد، درستی آنها را تأیید میکند. هرچند احتمال سهلانگاری راویان و نسخه برداران در پارهای موارد، خالی از قوت نیست.
شایان توجه است که تعیین تاریخ و ترتیب نزول سورهها و آیات، بیشتر مبتنی بر دو دسته روایات است:
جلال الدین سیوطی این روایات را در النوع الاول، از کتاب الاتقان و آیتالله معرفت در التمهید (1)ارائه کردهاند همچنین در کتابهای تفسیری فریقین، ضمن تفسیر سورهها بیان شدهاند.
از این دو دسته روایات که بگذریم، مراجعه به تاریخ اسلام و سیره پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نیز در دستیابی به تاریخ و ترتیب نزول آیات، تا حدود زیادی مفید و سودمند هستند.
امروزه دانش تعیین زمانِ رویدادهای تاریخی (کرنولوژی) (2)به دنبال دستیابی
به تاریخ نزول آیات قرآن است، تا شناسنامه تاریخی هر دسته از آیات را با انطباق بر اتفاقات تاریخی عصر نزول به دست آورد.
به یقین، شناسایی ترتیب نزول سورهها و آیات، دارای فواید و ثمرات زیادی است؛ از جمله:
بازشناسی ناسخ از منسوخ، عام از خاص و مطلق از مقید، بهویژه در عرصه استنباط احکام شرعی؛
دستیابی به سیره صحیح پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و تاریخ نگاری رویدادهای صدر اسلام؛
تسریع در فهم صحیحتر آیات؛
بازشناسی روایات صحیح از سقیم و حل تعارض اخبار.
از آنجا که این مباحث و نمونههای آن، تا حدود زیادی همسو و هماهنگ با بحث مکّی و مدنی بودن سورهها است؛ ازاینرو، توضیحات بیشتر، در گفتار بعد ارائه خواهد شد.
شمار زیادی از روایات تفسیری شیعه و سنّی، مربوط به مکّی و مدنی بودن آیهها و سورههای قرآن است. مشهورترین معیار در شناسایی آیهها و سورههای مکّی و مدنی، از میان ضوابط سه گانه زمانی، مکانی و خطابی، «ضابطه زمانی» است. برابر این ضابطه، آن دسته از آیات و سورهها که پیش از هجرت بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل شدهاند، «مکّی» و آنها که پس از هجرت نازل شدهاند «مدنی» شمرده میشوند. (1)
1) (1) . ر. ک: التمهید ج1، ص165 - 162؛ الاتقان، ج1، ص35 به بعد، بحث النوع الاول و مباحث فی علوم القرآن، صبحی صالح، ص168.
تفکیک آیات و سور مکّی و مدنی و بازشناخت آنها، دارای فواید و ثمرات فراوانی است؛ از جمله:
شناخت صحیحتر مفاهیم آیات، با توجه به شرایط نزول و فضای حاکم بر زمان نزول؛
شناخت سیر تدریجی تشریع احکام و سیر تطوّرات دعوت پیامبر (صلی الله علیه و آله)؛
شناسایی روایات ساختگی و مجعول که با تاریخ نزول هماهنگی ندارد؛
بازشناسی ناسخ از منسوخ، عام از خاص و مطلق از مقید؛
کمک به زمانبندی نزول آیات و تاریخگذاری مراحل نزول.
در خور توجه آنکه راه شناخت مکّی و مدنی بودن آیات نیز همانند تاریخنگاری آیات قرآن، سماعی و نقلی بوده و بیشتر مبتنی بر دو دسته از روایات است:
روایات ترتیب نزول، مکّی و مدنی بودن سورهها را بیان کردهاند. در این خصوص، روایات عطا از ابن عباس و ابو صالح از ابن عباس و حسن بصری، عکرمه، جابر بن زید و عطاء خراسانی مورد استناد است. جلال الدین سیوطی آنها را در «النوع الاول» از کتاب الاتقان ارائه کرده است، که برخی از سندها به امیرمؤمنان (علیه السلام) میرسد.
روایات اسباب نزول که با استناد به آنها، مکّی و مدنی بودن سورهها نیز مشخص میشود.
روایات مکّی و مدنی در تفسیرهای شیعه و اهلسنت در صدر تفسیر هر سوره و همچنین در کتابهای علوم قرآنی، از قبیل الاتقان، البرهان والتمهید (1)در باب «معرفة المکّی و المدنی» ارائه شدهاند، ولی ضعفها و نارساییهای موجود در این روایات و همچنین وجود اختلاف و تعارض میان آنها، موجب شده است
1) (1) . التمهید، ج1، ص178 - 168.
تا برخی از اندیشمندان بزرگ قرآنی از آنها چشمپوشی کرده و راههای دیگری را برای شناسایی آیات مکّی و مدنی مطرح کنند. (1)
علاوه بر این، روایات دیگری در دست است که اهلبیت (علیهم السلام) و پیروان آنها در مقام استدلال و مناظره به مکّی و مدنی بودن سورهها و آیهها تمسک کردهاند و از اعتبار و موقعیت بهتری برخوردارند؛ از جمله:
این مطلب، افزون بر آنکه در منابع شیعه آمده، در روایات اهلسنت نیز بازتاب داشته است؛ از جمله طبری از سعید بن جبیر نقل میکند که میگفت:
«سوره رعد در مکه نازل شده است، درحالیکه عبدالله بن سلام در مدینه اسلام آورده است. پس چگونه این آیه میتواند درباره وی نازل شده باشد؟» (4)
1) (1) . علامه طباطبایی از جمله کسانی است که این روایات را تضعیف کرده و بر این باور است که این روایات بر فرض صحت و استقامت، «خبر واحد» به حساب آمده و اعتباری ندارند. ر. ک: قرآن در اسلام، ص128.
2) (2) . رعد، 43.
3) (3) . ر. ک: تفسیر طبری، ج8، ص203 و 204.
4) (4) . تفسیر طبری، ج8، ص205 و 206؛تفسیر ثعلبی، ج5، ص302 و 303؛تفسیر بغوی، ج3، ص29؛ در تفسیر طبری از ابی بشر نقل شده است که میگوید: به سعید بن جبیر گفتم: آیا منظور از «ومن عنده علم الکتاب» عبدالله بن سلام است؟ پاسخ داد: «هذه السورة مکیّة فکیف یکون عبدالله بن سلام؛ این سوره در مکه نازل شده است. چه ربطی به عبدالله بن سلام دارد؟» (تفسیر طبری، ج8، ص205، ح 15587). قرطبی در تفسیرش از قول ابن جبیر نقل میکند: «السورة مکیّة و ابن سلام أسلم بالمدینة بعد هذه السورة، فلا یجوز أن تحمل هذه الآیة علی ابن سلام» (تفسیر قرطبی، ج9، ص336).
همچنین بغوی، همین مضمون را به شعبی نسبت میدهد. (1)
در واقع امام با تفکیک مرزهای مکّی و مدنی بودن این دو سوره، مشخص کرده که سوره مکّی نمیتواند ناسخ سوره مدنی باشد، زیرا معنا ندارد که آیه ناسخ قبل از آیه منسوخ نازل شده باشد. این روایت نشان میدهد که یکی از مزایای بازشناخت سورههای مکّی و مدنی، همین است که میتوان با آن، ادعاهای باطل و خلاف واقع را شناسایی کرد.
ابن کثیر دمشقی نیز با همین روش، ادعای نزول آیه 61 سوره انفال را درباره اسلام آوردن عمر، مردود دانسته است. در روایتی از سعید بن مسیب و سعید بن جبیر میخوانیم که آیه: (یا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَسْبُکَ اللّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ ) (5)درباره اسلام آوردن عمر نازل شده است که با مسلمان شدنِ وی، تعداد مسلمانان به چهل تن رسید: «إنّ هذه الآیة نزلت حین أسلم عمر بن الخطّاب وکمل به الأربعون». (6)
1) (1) . تفسیر بغوی، ج3، ص29.
2) (2) . (وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ* إِلاّ عَلی أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ ) .
3) (3) . «پس چنانکه شما از آنها بهرهمند شوید آن مهر معین که مزد آنهاست به آنها بپردازید» (نساء، 24).
4) (4) . کافی، ج5، ص450، متن روایت چنین است: «یا أباحنیفة إنّ سورة «سأل سائل» مکیّة و آیة المتعة مدنیة.»
5) (5) . انفال، 61.
6) (6) . تفسیر ثعالبی، ج3، ص154.
ابن کثیر با مردود دانستن این روایت میگوید:
وفی هذا نظر، لأنّ هذه الآیة مدنیة وإسلام عمر کان بمکّة بعد الهجرة إلی أرض الحبشة وقبل الهجرة إلی المدینة؛ این روایت صحیح نیست، زیرا این آیه در مدینه نازل شده است، درحالیکه عمر در مکه بعد از هجرت اول مسلمانان به حبشه و قبل از هجرت آنها به مدینه، اسلام آورده است. (1)
ثعلبی، پس از آنکه در تفسیر آیه (قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکّی ) (2)روایتی را نقل میکند که منظور، زکات فطریه و نماز عید است، میگوید:
لا أدری ما وجه هذا التأویل، لأنّ هذه السورة مکّیّة بالإجماع ولم یکن بمکّة عید ولا زکاة فطر؛ من مقصود این روایت را نمیفهمم، زیرا این سوره اجماعاً مکّی است و تا هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در مکه بود، زکات و عید فطر جعل نشده بود. (3)
از جمله ویژگی مشترک در روایات تفسیری شیعه و اهلسنت، روایاتی است که آیات ناسخ از منسوخ را مشخص کردهاند. البته آنچه در روایات بهعنوان ناسخ و منسوخ یاد شده مفهومی عامتر از معنای اصطلاحی آن است؛ (4)به
1) (1) . تفسیر ابن کثیر، ج2، ص337. در کتاب سعد السعود ابن طاووس آمده است: «سورة الإنسان مکیّة فی قول ابن عباس و ضحاک؛ وقال قوم: هی مدنیّة وهی إحدی وثلاثون آیة بلاخلاف. یقول علی بن موسی بن طاوس: ومن العجب العجیب أنّهم رووا من طریق الفریقین أنّ المراد بنزول سورة هل أتی علی الإنسان، مولانا علیّاً وفاطمة والحسن والحسین - صلوات الله علیهم - وقد ذکرنا فی کتابنا هذا بعض روایتهم لذلک ومن المعلوم أنّ الحسن والحسین (علیهم السلام) کانت ولادتهما بالمدینة ومع هذا فکأنّهم نسوا ما رووه علی الیقین وأقدموا علی القول بأنّ هذه السورة مکیّة» (نورالثقلین، ج5، ص468).
2) (2) . اعلی، 14.
3) (3) . تفسیر ثعلبی، ج10، ص185.
4) (4) . در مورد نسخ اصطلاحی، گفتوگوهای زیادی است: عموم صاحبنظران آن را پذیرفته و برخی مثل «ابن حزم» و «نحاس» در برشمردن آن راه افراط را پیمودهاند. «مصطفی زید» در کتاب النسخ، درباره موارد ادعایی نسخ نزد قدماء چنین مینگارد: «ابن حزم، 214 مورد، ابو جعفر نحاس 134 مورد، ابن سلامه 212 مورد را از مصادیق نسخ دانستهاند»، ولی «جلال الدین سیوطی» تنها بیست مورد را پذیرفته است. در عصر حاضر، «آیتالله معرفت» آن را در شش مورد خلاصه کرده است و «آیتالله خویی»، حتی این مقدار را هم نپذیرفتهاند (التمهید، ج2، ص376 - 295؛ مباحث فی علوم القرآن، صبحی صالح، ص274 - 263).
گونهای که شامل عام، خاص، مطلق و مقید نیز میشود.
برای نمونه: در روایتی امام صادق (علیه السلام) آیه (قاتِلُوا الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ لا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ) (1)را ناسخ آیه (وَ قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً) (2)دانسته است، (3)درحالیکه روشن است که منظور از آن نسخ اصطلاحی نیست.
اهمیت شناخت موارد نسخ، در روایات زیادی مورد تأکید قرار گرفته است. نقل شده است که امیرمؤمنان (علیه السلام) در برخورد با شخصی فرمود:
«هل تعرف الناسخ من المنسوخ؟؛ آیا ناسخ و منسوخ قرآن را میشناسی؟» گفت: خیر. امام فرمود:
«هلکتَ وأهلکتَ؛ دراینصورت هم خودت را هلاک کردی و هم دیگران را هلاک کردی!» (4)
درباره ناسخ و منسوخ، کتابهای فراوانی بهصورتِ مستقل و غیر مستقل نگاشته شده است. جلالالدین سیوطی میگوید: «گروهی که به شمارش درنمیآیند، در این زمینه اقدام به تألیف کتاب کردهاند». (5)علامه آقا بزرگ تهرانی، در الذریعه از 23 کتاب دراینباره یاد میکند که به دست بزرگان شیعه به نگارش درآمدهاند.
اقسام نسخ
اعتقاد به قداست و مشروعیت کلام گذشتگان، موجب شده است تا گروهی، از رویارویی نقّادانه در مقابل اجتهادات و منقولات آنان، ناتوان بمانند و خود را ملزم به قبول همه آثار و روایاتشان کنند. از این رو اینان ناچار شدند تا آیات نسخ را به سه قسم تقسیم کنند که التزام به برخی از آنها به معنای وقوع تحریف در قرآن است. در واقع این عده، برای آنکه به قداست و اعتبار صاحبان این آثار و روایاتشان خدشهای وارد نشود، ندانسته به تحریف قرآن تن دادهاند. اینک اقسام سهگانه نسخ را به اجمال از نظر میگذرانیم:
الف) نسخ تلاوت و حکم
منظور از این نوع نسخ، آن است که هم لفظ و هم حکم آیه نسخ شود و از متن قرآن حذف گردد. علمای اهلسنت برای اثبات این نوع نسخ، به روایتی از عایشه استناد میکنند که برابر آن، آیه «عشر رضعات معلومات یحرِّمن»؛ (1)با آمدن حکم پنج بار شیر دادن، نسخ شده است و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وفات کرد، درحالیکه این آیه در میان مردم قرائت میشد! (2)
شگفتانگیزتر آنکه در بیان چگونگی از بین رفتن این آیه، در روایتی آمده است که این آیه و آیه رجم در صحیفهای نوشته شده بود و زیر تخت عایشه قرار داشت، چون رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رحلت کرد حیوانی وارد منزل شد و آن را خورد (3)و
1) (1) . ده مرتبه شیر دادن معلوم، موجب حرمت میشود.
2) (2) . مسلم، متن این روایت را چنین میآورد: کان فیما أنزل من القرآن: (عشر رضعات معلومات یحرمن) ثمّ نسخن بخمس معلومات فتوفّی رسول الله (صلی الله علیه و آله) و هنّ فیما یقرأ من القرآن) (صحیح مسلم، ج4، ص167؛ سنن ابی داود، ج1، ص458، ح 2062؛ سنن نسائی، ج6، ص100).
3) (3) . سنن ابن ماجه، ج1، ص625، ح 1944.
بدین صورت هم لفظ و هم حکم آن نسخ شده است!
روشن است که این نوع از نسخ، مستلزم وقوع تحریف در قرآن است. ازاینرو، قاطبه شیعه و بسیاری از اندیشمندان اهلسنت آن را نپذیرفتند. (1)
ب) نسخ تلاوت، بدون حکم
معنای این نوع نسخ، آن است که لفظ آیه از متن قرآن حذف شود، ولی حکمش باقی بماند. مانند آنچه از عمر درباره آیه رجم نقل شده است. برابر این نقل، آیه «الشیخ والشیخة إذا زنیا فارجموها البتة نکالاً من الله» در متن قرآن موجود بود و سپس نسخ شد و حکم آن همچنان باقی است. (2)
روشن است، التزام به اینگونه نسخ نیز همانند نوع نخست، اعتقاد به وقوع تحریف در قرآن را به همراه دارد و مورد پذیرش هیچ فرقهای نیست؛ چنانکه دکتر صبحی صالح همصدا با شیعه آن را مردود و باطل میشمارد. (3)
ج) نسخ حکم، بدون تلاوت
تنها مورد قابل گفتوگو و پذیرش، همین قسم سوم است که حکم موجود در آیه نسخ شود، ولی لفظ آن برای تلاوت همچنان محفوظ بماند. التزام به این قسم، نه مستلزم تحریف است و نه مخالفی دارد؛ (4)بلکه سخنان بیشتر اندیشمندان علوم قرآنی و همچنین روایاتی که دراینباره موجود است، ناظر به همین قسماند.
حجم گستردهای از روایات تفسیری فریقین به بیان خواص و فضایل سورهها و آیات قرآن اختصاص دارد که در عموم کتابهای تفسیری به آنها اشاره شده است، بهویژه در تفسیرهای روایی، انبوهی از روایات شیعه و اهلسنت بدین امر اختصاص یافته است. اندیشمندان علوم قرآنی نیز در کتابهای علوم قرآنی، فصلی به آن اختصاص دادهاند. زرکشی در نوع 26 تا 27، از البرهان فی علوم القرآن و جلال الدین سیوطی در نوع 72، 73 و 75، از کتاب الاتقان به این مطلب پرداخته است.
افزون بر اینها، برخی از پژوهشگران قرآنی، به تک نگاریهای مستقلی دراینباره مبادرت ورزیدهاند؛ از جمله: السور القرآنیة (الفضایل و الخواصّ و الآداب)»، اثر سید مجتبی سویج؛ الفرقان فی فضایل القرآن، از حسن عبدالحسین صالحی؛ خواص القرآن وفوائده، تألیف ضیاء الدین اعلمی؛ الاستشفاء و قضاء الحوائج بالقرآن الکریم، از عبدالحلیم عوض الحلی و خواص آیات و تمامی سورههای قرآن کریم از محمد تقی نجفی اصفهانی.
شایان ذکر است که در این روایات، علاوه بر ذکر خواص و آثار مادی و دنیوی، آثار و پیامدهای معنوی و اخروی نیز بیان شدهاند. شفای دردها، خلاصی از بیماریهای جسمی و روحی، برخورداری از نعمتهای دنیوی، عاقبت به خیری، نیل به سعادت، برخورداری از پاداشهای فراوان در هنگام احتضار و عالم برزخ و رسیدن به شفاعت در قیامت، از جمله خواص و آثاری است که بهعنوان فضایل آیهها و سورهها در روایات مطرح شدهاند.
برای نمونه درباره آیة الکرسی سوره حمد توحید، خواصّ و فضایل مهمی در
منابع شیعه و اهلسنت وارد شده است.
نکته آنکه در کنار این روایات صحیح و اصیل، دسیسه گران و افسانهسازان، با جعل روایت، چهره احادیث صحیح را مشوّه کرده و با این عمل، مرزبندی احادیث صحیح را از سقیم، دشوار ساختهاند.
آیتالله معرفت یکی از آفات روایات تفسیری را عبارت از این میداند که گروهی حتی گاه با انگیزههای به ظاهر خیرخواهانه به جعل حدیث اقدام کردهاند. (1)نمونه بارز آن حدیثهای ساختگی در مورد خواص و فضایل عجیب و غریب آیات و سورههاست که کتابهای تفسیری مشحون از آنها شده است.
از ابوعصمة نوح بن ابی مریم، راوی برخی از احادیث فضایل آیات، سؤال شد: از کجا این روایات را آوردهای؟ در پاسخ گفت: «انّی رأیت الناس قد أعرضوا عن القرآن واشتغلوا بفقه أبیحنیفة ومغازی محمد بن إسحاق، فوضعت هذا الحدیث حسبةً؛ من دیدم که مردم از قرآن فاصله گرفتهاند و به فقه ابوحنیفه و سیره ابن اسحاق رو آوردهاند ازاینرو، به خاطر خدا این حدیث (فضایل سور) را جعل کردهام». (2)
شگفت آور آنکه محققانی چون ثعلبی و واحدی، این احادیث جعلی را در کتابهای تفسیری خود نقل کردهاند. (3)
چکیده
شناخت ویژگیهای مختص و مشترک روایات تفسیری شیعه و اهلسنت، مزایای فراوانی دارد؛ از جمله: کشف نقاط اشتراک و افتراق، شناسایی نقاط قوت و ضعف، دستیابی به تلقی صحیح طرفین نسبت به روایات یکدیگر و رسیدن به فهم دقیقتر و کاملتر از آیات قرآن؛
مهمترین ویژگیهای اشتراکی روایات تفسیری فریقین، عبارت است از: تبیین اطلاعات جانبی آیات؛ تبیین ابهامات؛ تفصیل جزئیات؛ تبیین مراد جدی؛
روایاتی که بیانگر اطلاعات جانبی آیاتند، عبارتند از: روایات ترتیب نزول؛ روایات مکّی و مدنی بودن سور و آیات؛ روایات ناسخ و منسوخ؛ روایات خواص و فضایل سورهها و آیات؛
روایاتی که بیانگر ترتیب نزولاند، مبتنی بر دو دستهاند: روایات مکّی و مدنی؛ روایات اسباب النزول؛
از میان ضوابط سه گانه (زمانی، مکانی و خطابی) در شناخت مکّی و مدنی بودن آیات، قول به ضابطه زمانی، مشهور است. بنابراین آیاتی که قبل از هجرت نازل شدهاند «مکّی» و آنچه پس از آن نازل شدهاند «مدنی» هستند؛
شناخت ترتیب نزول آیات و مکّی و مدنی بودن آنها، دارای فوایدی است؛ از جمله: شناخت صحیحتر مفاهیم آیات؛ شناخت سیر تدریجی تشریع احکام؛ فراهم شدن زمینه شناسایی روایات مجعول و ساختگی؛ بازشناسی ناسخ از منسوخ، عام از خاص و مطلق از مقید؛ کمک به زمانبندی نزول آیات و تاریخگذاری مراحل نزول؛
برخی از علمای اهلسنت، آیات نسخ را به سه قسم تقسیم کردهاند: نسخ
تلاوت و حکم؛ نسخ تلاوت بدون حکم؛ نسخ حکم بدون تلاوت. التزام به دو قسم نخست، به معنای پذیرش تحریف در قرآن است؛
پرسش
شناسایی ویژگیهای اشتراکی و اختصاصی روایات تفسیری شیعه و اهلسنت، دارای چه مزایایی است؟
مهمترین ویژگیهای مشترک روایات تفسیری شیعه و اهلسنت کدامند؟
ویژگیهای سورهشناسی روایات تفسیری را نام ببرید؟
روایات ترتیب نزول سورهها و آیات، دارای چه ضعف و قوتی هستند؟
روایات ترتیب نزول، مبتنی بر چه روایاتی هستند؟
شناسایی ترتیب نزول سورهها و آیات، دارای چه فواید و ثمراتی است؟
مشهورترین ضابطه در شناخت مکّی و مدنی، کدام است؟ توضیح دهید.
روایات بیانگر مکّی و مدنی، دارای چه ضعفهایی هستند؟
نمونههایی از روایات اهلبیت (علیهم السلام) درباره مکّی و مدنی بودن آیهها و سورهها را بیان کنید.
چرا برخی از علمای اهلسنت، انواع نسخ را به سه دسته تقسیم کردهاند؟
از نگاه شیعه، کدام قسم از انواع سه گانه نسخ، پذیرفتنی است؟ چرا؟
روایات بیانگر خواص و فضایل، دچار چه آسیب مهمّی شدند؟
پژوهش
با مراجعه به روایات بیانگر مکّی و مدنی بودن سورهها و آیات، نمونههای جدیدی از روایات ساختگی دراینباره را یافته و آن را بررسی کنید.
با مراجعه به روایات تفسیری اهلبیت (علیهم السلام)، نمونه تازهای ارائه کنید که با تکیه بر مکّی یا مدنی بودن سورهها و آیات، بر ساختگی بودن روایتی استدلال شده باشد.
موارد دیگری از نسخ تلاوت را در منابع اهلسنت بیابید و آن را نقد و بررسی نمایید.
با مراجعه به کتابهای مربوطه، آیه ادعایی «عشر رضعات معلومات یحرّمن» را نقد و بررسی. کنید
با مراجعه به کتابهای روایی، روایات مربوط به فضایل «آیة الکرسی» را بررسی و تحلیل نمایید.
منابع تحقیق
التفسیر الأثری الجامع، ج 1، آیتالله معرفت؛
الاتقان، ج 1، جلال الدین سیوطی؛
درآمدی بر تاریخگذاری قرآن، جعفر نکونام؛
النسخ فی القرآن، مصطفی زید؛
مباحث فی علوم القرآن، صبحی صالح؛
القرآن فی فضایل سور القرآن، حسن عبد الحسین صالحی؛
خواص القرآن وفوائده، ضیاء الدین اعلمی؛
خواص آیات و تمامی سورههای قرآن کریم، محمد تقی نجفی اصفهانی.
هدفهای آموزشی: 1) آشنایی با پدیده «ابهام» در بخشهایی از آیات قرآن؛ 2) باز شناخت روایات «سبب نزول»، از روایات «شأن نزول»؛ 3) آشنایی با جایگاه روایات اسباب النّزول، در فرایند فهم آیات؛ 4) آشنایی با چگونگی تأثیر روایات اسباب النّزول، در شناخت روایات مجعول و حل تعارض؛ 5) بازشناخت مرزهای شأن نزول اجتهادی، از شأن نزول نقلی و روایی؛ 6) آشنایی با توهم «تعدد نزول» در رفع تعارض.
درآمد
بسیاری از آیههای قرآن، بیآنکه نامی از اشخاص، گروهها و جزئیات حوادث، در آنها به میان آمده باشد، ناظر به رخدادها و اشخاص خاصی است که فهم دقیق آیه، مستلزم آگاهی از آنهاست. در اینگونه آیات، پرسشها و ابهاماتی - جدای از متن لفظی - برای تمامی مخاطبان به وجود میآید که راه فهم آنها صددرصد سماعی و نقلی بوده و مبتنی بر روایات و منقولات اثری است.
روشن است که در اینجا مقصود از ابهامات، ابهامات لفظی و محتوایی نیست؛ بلکه ابهاماتی است که مربوط به شأن نزول و سبب نزول آیات است.
برای نمونه: میتوان به آسانی معنای آیه (فَلا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ ) (1)را فهمید، ولی سؤال این است که مقصود از عدم اسراف در قتل چیست؟ طبعاً برای زدودن این ابهام، باید به سراغ شأن نزول یا سبب نزول آیه رفت.
گفتنی است که تفاوت «شأن نزول» با «سبب نزول» به دو چیز برمیگردد:
«سبب نزول» به رویدادی گفته میشود که زمینهساز نزول آیه است و بهصورتِ مستقیم، در نزول آیه دخالت دارد، ولی در شأن نزول، چنین نیست؛
در «سبب نزول» بین زمان رویداد و نزول آیه، فاصله چندانی نیست و به لحاظ عرفی نزول آیه واکنشی نسبت به آن رخداد شمرده میشود، ولی در شأن نزول، چنین مرحلهبندی زمانی شرط نیست. بنابراین حوادث و وقایعی که همزمان یا با فاصله ناچیزی، منجر به نزول آیات شدهاند، «سبب نزول» نامیده میشوند.
برای مثال، سوره فیل که سالها پس از وقوع داستان ابرهه و هلاکت «اصحاب فیل» نازل شده است، «شأن نزول» شمرده میشود، نه «سبب نزول»، ولی آیه (إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ ) (2)که بلافاصله پس از اهداء انگشتر توسط امیرمؤمنان (علیه السلام) نازل شده است، «سبب نزول» نامیده میشود. گویا سبب نزول را به این علت سبب نزول نامیدهاند که بین نزول آیه و آن رویداد خارجی، ارتباط سبب و مسببی برقرار است. (3)
روایات بیانگر سبب یا شأن نزول، حجم گستردهای از روایات تفسیری شیعه و اهلسنت را تشکیل میدهند که مفسران، آنها را در کتابهای تفسیری ارائه کردهاند؛ چنانکه برخی نیز بهصورتِ تکنگاری این روایات را در
کتابهای مستقل به رشته تحریر درآوردهاند.
جلال الدین سیوطی، کهنترین تألیف در این زمینه را به علی بن مدینی، استاد بخاری، نسبت میدهد. (1)خود وی نیز کتابی به نام لباب النقول فی اسباب النّزول تألیف کرده است. از دیگر منابع مستقل، میتوان از اسباب النّزول اثر واحدی نیشابوری، شأن نزول آیات قرآن از صدر الدین محلاتی، آیات بینات در شأن نزول آیات تألیف محمد باقر محقق و همچنین اسباب النّزول اثر سید محمد باقر حجتی نام برد.
چنانکه گذشت، پرداختن به مبحث اسباب نزول و همچنین مکّی و مدنی بودن آیات، به قصد بازشناسی ناسخ از منسوخ، عام از خاص و مطلق از مقید، برای استنباط احکام شرعی فقهی و رسیدن به قرائت صحیح در آیات است. در واقع، یکی از فواید دانستن سبب نزول آیات، جهتگیری نسبت به دلالت الفاظ و عبارات است.
برای نمونه، در آیه (وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنا مُتْرَفِیها فَفَسَقُوا فِیها فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْمِیراً) ، (2)عدهای برای فرار از جبر و اینکه خداوند به زشتیها فرمان نمیدهد، واژه «أمرنا» را از باب افعال و از ماده «أمِرَ» به معنای زیاد شدن و زیاد کردن گرفتهاند. (3)درحالیکه این معنا با فضای نزول آیه نمیسازد، زیرا آیه در مقام تهدید است و کلمه «قریه» اشاره به شهر مکه است و به کار بردن واژه «أمرنا» به اقتضای مقام تهدید است؛ ازاینرو، معنای جبر و یا امر به فسق از آن فهمیده نمیشود.
روایات اسباب النّزول، علی رغم نقش مهمی که در فرایند فهم آیات قرآن ایفا میکنند، به گونهای که گاه بدون آنها، فهم صحیح آیات ممکن نیست؛ (1)در عین حال، دارای چند اشکال اساسیاند که باید مورد توجه قرار گیرد:
عمدتاً روایات اسباب النّزول از صحابه و تابعین نقل شدهاند. (2)به تعبیر علامه طباطبایی:
این روایات از طرق اهلسنت بسیار زیاد است و به چندین هزار روایت میرسد، ولی از طرق شیعه کم است و شاید از چندصد روایت تجاوز نکند. تتبع در این روایات و تأمّل کافی در اطراف آنها، انسان را نسبت به آنها بدبین میکند. (3)
آنگاه علامه یکی از دلایل این بدبینی را این میداند که بسیاری از این روایات، ساخته و پرداخته اجتهاد و رأی صحابه و تابعین است که با توجه به تناسب معنایی آیه با حکایت خارجی، آن را بهعنوان سبب نزول دانستهاند، نه آنکه از روی مشاهده و حضور در صحنه، گزارش کرده باشند. درست به همین جهت است که این روایات دچار تعارض و تهافت شدیدی شدهاند. (4)
بهویژه آنکه در این روایات به وضوح، دست جعل و دسیسه، توسط کینهورزان نسبت به اهلبیت (علیهم السلام) احساس میشود، زیرا بسیاری از فضایل اهلبیت (علیهم السلام) که در منابع فریقین آمده، نادیده گرفته شده است و به عکس، فضایل آنان به افرادی نسبت داده شده که هیچ شأنیت و استحقاق آنها را نداشته و ندارند.
برای نمونه، در بیشتر روایات اهلسنت، شأن نزول آیه (وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ ) (1)که درباره علی (علیه السلام) است، به عبدالله بن سلام یهودی نسبت داده شد، (2)درحالیکه این آیه در مکه نازل شده و عبدالله بن سلام در مدینه مسلمان شده است. یا آنکه آیه (وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً) (3)که به گفته شیعه و اهلسنت درباره اهلبیت (علیهم السلام) است که در آن حسنین (علیهما السلام) حضور دارند و از سورههای مدنی است، اما مدعی شدند که این آیه، بلکه این سوره در مکه نازل شده است (4)با اینکه حسنین (علیهما السلام) در مدینه به دنیا آمدهاند و این سوره از سورههای مدنی است. واژه «اسیر» هم بیانگر آن است که این آیات در مدینه نازل شده است، زیرا تا زمانی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در مکه حضور داشتند، جنگ و اسارتی در کار نبود، ولی آنها این آیه را مکّی میدانند. (5)
در بسیاری از روایات اسباب النّزول، نسبتهای ناروایی دیده میشود که هیچگونه سنخیتی با مبانی قطعی دین و اصول مسلَّم اعتقادی ندارند.
برای مثال: مطابق برخی از روایات، شأن نزول سورههای ناس و فلق در مورد سِحر لبید بن أعصم است. براساس این روایات، این یهودی چنان پیامبر (صلی الله علیه و آله) را سحر کرد که کاری را انجام نداده و گمان میکرد آن را انجام داده است! (6)
1) (1) . رعد، 43.
2) (2) . تفسیر طبری، ج8، ص205 و 206؛ تفسیر ثعلبی، ج5، ص302.
3) (3) . دهر، 8.
4) (4) . فی ظلال القرآن، ج8، ص391.
5) (5) . التمهید، ج1، ص184؛ علامه مجلسی در بحارالانوار، ج35، ص255 و 256؛ پاسخ این ادعای واهی و خلاف واقع را متذکر شدهاند.
6) (6) . صحیح بخاری، ج7، ص29 و 30، تفسیر طبری، ج1، ص644، ح 1407. در متن روایت بخاری آمده است: «سُحر رسول الله (صلی الله علیه و آله) حتّی إنّه یخیّل إلیه أنّه یفعل الشیء و ما فعله».
همچنین در سبب نزول آیه (عَبَسَ وَ تَوَلّی* أَنْ جاءَهُ الْأَعْمی ) (1)، مطالبی به پیامبر (صلی الله علیه و آله) نسبت داده شد که با شأن و منزلت آن حضرت سازگاری ندارد. (2)عموماً اینگونه روایات به منظور تبرئه چهرههای خاصی صورت میگرفت. (3)
همینگونهاند روایاتی که در شأن نزول آیات نخست سوره تحریم آمده است که عموماً برای تبرئه برخی از زنان پیامبر (صلی الله علیه و آله) است که سخنانِ ناروایی را به شخص پیامبر (صلی الله علیه و آله) نسبت دادهاند. (4)
علاوه بر اینها، روایاتی در شأن نزول آیه (وَ لا تُصَلِّ عَلی أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً) (5)آمده است که برابر آن برخی در مسائل شریعت، از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بسی داناتر و آگاهتر شمرده شدهاند. (6)
اینگونه روایات، هرچند در منابع مهم و متعدد اهلسنت وارد شدهاند، ولی به اندازهای سست و موهونند که حتی ارزش موضعگیری هم ندارند. (7)
1) (1) . عبس، آیات 1 و 2.
2) (2) . تفسیر طبری، ج30، ص65، ح 28143 به بعد.
3) (3) . در تفسیر قمی آمده است که این آیه درباره عثمان نازل شده است (تفسیر قمی، ج2، ص404؛نورالثقلین، ج5، ص508).
4) (4) . تفسیر طبری، ج28، ص199، ح 26656 به بعد.
5) (5) . توبه، 84.
6) (6) . صحیح بخاری، ج5، ص207. متن یکی از روایات اینچنین است: «لمّا توفی عبدالله بن أبیسلول، جاء ابنه عبدالله بن عبدالله إلی رسول الله (صلی الله علیه و آله) فأعطاه قمیصه و أمره أن یکفّنه فیه، ثمّ قام یصلّی علیه فأخذ عمر بن الخطّاب بثوبه فقال: أتصلّی علیه و هو منافق وقد نهاک الله أن تستغفر لهم؟ قال: إنّما خیّرنی الله أو أخبرنی الله فقال: (اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ ) فقال: سأزیده علی سبعین. قال فصلّی علیه رسول الله (صلی الله علیه و آله) وصلّینا معه ثمّ أنزل الله علیه: (وَ لا تُصَلِّ عَلی أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً...) .
7) (7) . التمهید، ج1، ص267 - 259.
وجود اختلاف و تعارض در روایات اسباب النّزول، تا آنجا گسترده و فراگیر است که به تعبیر علامه طباطبایی، در بسیاری از آیات قرآن، در مورد هر آیهای، چندین سبب نزول متناقض نقل شده است که به هیچوجه با هم قابل جمع نیستند؛ حتی گاه از یک شخص مانند ابن عباس، در آیهای معین، چندین سبب نزول متخالف روایت شده است. (1)
برای مثال: برای آیه (ما کانَ لِلنَّبِیِّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ ) (2)چهار دسته روایات اسباب نزول نقل شده است:
از حضرت علی (علیه السلام) و ابن عباس روایت شده که سبب آن، استغفار برخی از مسلمانان برای والدین از دست رفته یا مردگان مشرک خود بوده است؛
از ابن عباس و قتاده نقل شده که سبب آن، استغفار رسول خدا (صلی الله علیه و آله) برای پدرش عبدالله بوده است؛
از ابن عباس، ابن مسعود و ابوهریره روایت شده که برای استغفار آن حضرت برای مادرش آمنه، در صلح حدیبیه و فتح مکه یا بازگشت از جنگ تبوک بوده است؛
از حضرت علی (علیه السلام)، عمر، مسیب، حسن بصری، محمد بن کعب و عمرو بن دینار هم نقل شده که به دلیل استغفار پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای ابوطالب پس از وفات وی بوده است. (3)
ولی روشن است که این آیه در سوره «توبه» است و قراین داخلی این سوره نشان میدهد که در سال نهم نازل شده است. بنابراین تنها سبب نزولی که
میتواند قابل عرضه باشد همان روایت اول است. اما روایتهای دیگر، قصههایی است که ساخته و پرداخته ذهن جاعلان حدیث است.
علامه طباطبایی از این تناقصگوییهای زیاد، نتیجه میگیرد که روایات اسباب النّزول، نقلی محض نیستند، بلکه نظری و اجتهادی بوده و هر کس براساس برداشت خود، آنها را استنباط کرده و بهعنوان سبب نزول آیات طرح کرده است.
به اعتقاد وی، در مواردی که از یک گوینده، دو یا چند سبب نزول متخالف نقل شده، برای آن است که از نظر اولش عدول کرده و نظر دوم و سوم را برگزیده است. روشن است با چنین فرضی، روایات اسباب النّزول، اعتبارشان را از دست داده و در حد یک نظر و رأی اجتهادی تنزل میکنند. البته اعتبار و قوت سندی هم نمیتواند چیزی بر ارزش و حجیت آنها بیفزاید. (1)
احتمال دومی که علامه در تحلیل این روایات متناقض ارائه میدهد، «شیوع جعل» است که از پیامدهای نامیمون قانون منع تدوین حدیث بوده است، زیرا این قانون باعث شد، از سویی زمینه برای دروغگویان و افسانهسازان فراهم شود و از طرفی بازار نقل به معنا، فراموشی و عوامل دیگر، رونق یابد و هزاران حدیث موهون و مجعول را به بار آورد. (2)
برخی از نواندیشان نیز با اذعان به وجود تناقض و اختلاف فراوان در روایات اسباب النّزول، معتقدند که پیشینیان برای فرار از این مشکل، به راه حل «نزول تکراری» تن دادهاند. آنان بر این باورند که اندیشمندان علوم قرآنی، به دلیل عجز از رویارویی نقّادانه با آراء و اجتهادات گذشتگان، ناچار میشدند در صورت
مشاهده تعارض در روایات اسباب النّزول، به فرضیه «تکرار نزول» روآورند؛ چراکه نسبت به قول گذشتگان، قداستی خاص قائل بودند و جرأت ابطال هیچ قولی را نداشتند. ازاینرو، آنجا که راهی برای جمع اقوال و سازگاری روایات متعارض نمیدیدند «تعدد نزول» را که یک فرض ذهنی بود، مطرح میکردند. (1)
اینک به چند نمونه از مواردی که درباره آنها به «تعدد نزول» استناد شده، اشاره میشود:
درباره سبب نزول آیه (وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ) ، (2)روایت شده است که این آیه درباره ابوالیسر خرمافروش نازل شده است. وی با نیرنگ، زن نامحرمی را بوسید، ولی زود پشیمان شد و نزد پیامبر آمد و قصه را بیان کرد. آنگاه این آیه نازل شد. (3)ولی از آنجا که این داستان در مدینه اتفاق افتاد و سوره هود به اتفاق، مکّی است، افرادی چون زرکشی ناچار شدند به «تعدد نزول» روآورند و مدعی شوند که این آیه در مدینه برای بار دوم نازل شده است. (4)
برخی نیز در مورد آیه آخر سوره نحل، دچار همین مشکل شدهاند. آنان از سویی دیدند براساس نقل پیشینیان، این آیه در زمانی نازل شد که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بر بالین بیجان حمزه، عموی بزرگوارش، پس از پایان جنگ احد ایستاد و سوگند یاد کرد که بهجای حمزه، هفتاد تن را مثله کند، ولی پیک وحی، نازل شد و این آیه را آورد: (وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ ) . (5)
از سویی دیگر، براساس گزارشهای تاریخی و روایات صحیح، این آیه مربوط به روز فتح مکه است و ربطی به جنگ احد ندارد و با روایات دسته نخست سازگار نیست. این تعارض موجب شد تا راه «تعدد نزول» را برگزیده و خود را از اشکال تعارض بر حذر دارند. (1)
اگر به این مسائل با نگاه تاریخی بنگریم و از نظر علمی و با نگاه نقادانه به آن بپردازیم، باید بپذیریم که این آیات، بیش از یک بار نازل نشدهاند و اساساً ادعای «تعدد نزول» چیزی جز یک وهم و خیال نیست؛ افزون بر آنکه اعتقاد به تعدد نزول، به معنای آن است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، آیات قرآن را فراموش میکرد و نیاز به تذکر مجدد داشت.
چکیده
روایات بیانگرِ «اسباب النّزول»، در فرایند فهم آیات و جهتگیری نسبت به دلالتهای لفظی، نقش بسزایی دارند؛
تفاوت «سبب نزول» با «شأن نزول»، آن است که در سبب نزول، تعاقب زمانی شرط است و نزول آیه، واکنشی نسبت به یک رخداد خارجی شمرده میشود، ولی در شأن نزول چنین نیست؛
ضعف سندی و محتوایی، ناسازگاری با مبانی دین، وجود تعارض و تناقض میان روایات، از جمله آسیبهای روایات اسباب النّزول هستند که موجب اعراض برخی از بزرگان از این روایات شده است؛
علامه طباطبایی، بخش مهمی از روایات اسباب النّزول را از اجتهادات شخصی صحابه و تابعین میداند که ارزش روایی ندارند. ازاینرو، تعارضاتِ موجود در آنها، گاه به «تبدل رأی» برمیگردد. جعل و دسیسه نیز در این عرصه بیتأثیر نبوده است؛
شماری از پژوهندگان قرآنی، برای حل تعارض در روایات اسباب النّزول به «تعدد نزول» روآوردهاند که چندان با اسناد و گزارشهای تاریخی مطابقت ندارد.
پرسش
دو اصطلاح «سبب نزول» و «شأن نزول» را تعریف کرده و تفاوت آنها را بیان کنید.
مهمترین آثار در «اسباب النّزول» را نام ببرید.
دانستن «اسباب النّزول»، چه فواید و نتایجی دارد؟
مهمترین آسیب روایات «اسباب النّزول» کداماند؟
نظر علامه طباطبایی را درباره «اسباب النّزول» بیان کنید.
نمونههایی از روایات «اسباب النّزول» را که با مبانی اعتقادی سازگار نیستند ذکر کنید.
علامه طباطبایی از پدیده تعارض و تناقض در روایات «اسباب النّزول»، چه نتیجهای میگیرد؟
نصر حامد درباره پدیده تعارض و تناقض در روایات «اسباب النّزول» نسبت به پیشینیان چه اعتراضی دارد؟
چرا «تعدد نزول»، راه حل مناسبی برای حل تعارض اخبار در «اسباب النّزول» به شمار نمیرود؟
پژوهش
با مراجعه به روایات «اسباب النّزول»، نمونههایی از روایات «شأن نزول» را از آن تفکیک نمایید.
با مراجعه به کتابهای تفسیری فریقین، سبب نزول آیه (وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً) (دهر، آیه 18) را بررسی کنید.
سبب نزولِ نقل شده درباره آیه (وَ لا تُصَلِّ عَلی أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً) (توبه، آیه 84) را بررسی و نقد نمایید.
روایاتی که در سبب نزول آیه (وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ ) (نحل، آیه 116) نقل شده است را بررسی و نقد کنید.
با مراجعه به الاتقان و التمهید، موارد دیگری از اسباب النّزولهای ساختگی را یافته و بررسی کنید.
منابع تحقیق
تاریخ قرآن، محمود رامیار؛
الدرّ المنثور، جلال الدین سیوطی؛
التمهید، آیتالله معرفت؛
قرآن در اسلام، علامه طباطبایی؛
لباب النقول فی اسباب النّزول، جلال الدین سیوطی؛
آیات بینات در شأن نزول آیات، محمد باقر محقق؛
دانشنامهْ قرآن پژوهی، ج 1، خرمشاهی؛
مباحث فی علوم القرآن، صبحی صالح.
هدفهای آموزشی: 1) آشنایی با پدیده «اجمال» در بخشهایی از آیات قرآن؛ 2) آشنایی با تأثیرگذاری پدیده «اجمال» در شکوفا شدن نیروی استنباط و نیازمندی به اهلبیت (علیهم السلام)؛ 3) آشنایی با روایات تفسیری در تبیین جزئیات آیات الاحکام؛ 4) آشنایی با روایات تفسیری در تبیین جزئیات قصّههای قرآن؛ 5) آشنایی با ضعفها و آسیبهای روایات بیانگر قصص.
درآمد
قرآن، همانگونه که دارای آیههای مفصّل، با بیانی روشن و صریح است، به دلیل وجود مصلحتهایی، در بعضی از آیات از ویژگی «اجمال» نیز برخوردار است.
مقصود از «اجمال» در قرآن، این است که خداوند از پرداختن به جزئیات و تفاصیلِ موضوع، خودداری کرده و آن را بهصورتِ سربسته و مجمل به گونهای آورده است که نیاز به توضیح دارد.
سیوطی در نوع چهل و ششم از کتاب الاتقان درباره مجمل و مبین آیات قرآن بحث کرده است. در کتابهای اصولی، «مجمل» در برابر «مبین» قرار دارد و مقصود از آن، لفظی است که معنای آن واضح و روشن نیست.
مجمل در قرآن دارای گونههای فراوانی است؛ مانند مجمل ذاتی، مثل حروف مقطّعه قرآن؛ واژههای مشترک لفظی، مانند «قرء»، به معنای پاکی و حیض؛ مشترک معنوی، مانند (أَوْ یَعْفُوَا الَّذِی بِیَدِهِ عُقْدَةُ النِّکاحِ ) (1)یعنی کسی که به دست او نکاح است، میتواند به معنای همسر یا پدر زن باشد و یا مثل واژه «ید» و «قطع» در آیه (وَ السّارِقُ وَ السّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُما) . (2)
آیات مجمل گاهی بهوسیله آیات دیگر (مبین) تبیین شده و از اجمال خارج شدهاند، نظیر آیه اول سوره «مائده» که اجمال (إِلاّ ما یُتْلی عَلَیْکُمْ ) با تفصیلی که در آیه سوم همان سوره آمده برطرف شده است. (3)
گاهی نیز اجمال آیات، توسط سنت تبیین میشود. این گروه از آیات، حجم گستردهای را به خود اختصاص دادهاند. مسائلی چون: آسمانهای هفتگانه، (4)دود بودن آن در روز نخست، (5)رفتن عیسی به آسمان، (6)نفوذ شیاطین در آسمانها (7)و همچنین مسائلی چون عرش، کرسی، روح، فرشتگان، شورش و طغیان یأجوج و
1) (1) . بقره، 237.
2) (2) . مائده، 38.
3) (3) . در آیه اول میخوانیم: « (أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعامِ إِلاّ ما یُتْلی عَلَیْکُمْ ) ؛ برای شما گوشت چهارپایان (و جنین آنها) حلال شده است، مگر آنچه بر شما خوانده میشود. در آیه سوم، نه مورد از گوشتهای حرام را ذکر میکند: (حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّیَةُ وَ النَّطِیحَةُ وَ ما أَکَلَ السَّبُعُ إِلاّ ما ذَکَّیْتُمْ وَ ما ذُبِحَ عَلَی النُّصُبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ ) ».
4) (4) . (فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ ) (فصّلت، 12).
5) (5) . (ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ ) (فصّلت، 11).
6) (6) . (بَلْ رَفَعَهُ اللّهُ إِلَیْهِ ) (نساء، 158).
7) (7) . (وَ حَفِظْناها مِنْ کُلِّ شَیْطانٍ رَجِیمٍ* إِلاّ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ مُبِینٌ ) (حجر، آیات 17 و 18).
مأجوج، خراب شدن سد ذوالقرنین، (1)خروج و تکلم دابة الارض در آستانه قیامت، (2)آشکار شدن دود در آسمان در آخر الزمان (3)و... از جمله مسائل قرآنیاند که بهصورتِ مجمل بیان شدهاند.
بیشک نقش سنت در تبیین این دسته از آیات، بسی آشکار و روشنتر و نیازمندی بشر به علوم و دانشهای اهلبیت (علیهم السلام) در فهم اینگونه از مجملات، نمایانتر و مشهودتر است. ائمه معصوم (علیهم السلام) نیز در تبیین و تفسیر این آیات اهتمام ویژه داشتهاند.
ولی گستردهترین و ملموسترین نماد «اجمال در قرآن» مربوط به دو بخش «آیات الأحکام» و «قصص قرآنی» است. قرآن درباره نماز، روزه، حج و مانند آن به بیان کلیات بسنده کرده و بهطور معمول از پرداختن به ارکان، واجبات، شرایط، مقدمات و موانع آنها خودداری کرده است. همچنین در بیان قصهها، از آوردن نام اشخاص، مکانها، زمانهای وقوع و جزئیات دیگر صرف نظر شده و بیان این امور را به اهلبیت (علیهم السلام) واگذار کرده که در دو بخش به آن پرداخته میشود:
تفصیل جزئیات آیات الأحکام؛
تبیین جزئیات قصص.
قرآن در بیان برخی از مسائل، تا حدود زیادی وارد جزئیات شده است. در مورد برخی از ویژگیهای بهشت و جهنم و یا در بخشهایی از داستانهای برخی از
انبیا و اقوام گذشته، به بیان جزئیات پرداخته و گاه به تکرار آنها با چند بیان مبادرت ورزیده است؛ ولی در بیان احکام، معمولاً به اجمالگویی رازگونه بسنده شده است. در معاملات - با آن همه گستردگی - تنها با اشاره اجمالی به بیان خطوط اصلی آن از قبیل: (أَوْفُوا بِالْعُقُودِ) (1)یا (تِجارَةً عَنْ تَراضٍ ) (2)اکتفا کرده است. در باب عبادات نیز - با آنکه تأسیسی است - عموماً به بیان رئوس مطالب پرداخته و از ورود به جزئیات خودداری کرده است.
قرآن با این شیوه بیانی در واقع مسیر کشف جزئیات احکام و راهیابی به احتمالات گوناگون را در شرایط مختلف، برای ذوقها و سلیقههای متفاوت، هموار ساخته، امکان حرکت در راستای تفریع فروع و انطباق آنها بر اصول را برای تدبرکنندگان میسّر کرده و قابلیت استنباطات مختلف و تطبیق آن با مصادیق گوناگون را بالا برده است. درحالیکه اگر بنا بود به جزئیات پرداخته شود، نخست: به لحاظ تعدد و تنوع شرایط و حالات و تغییر پیدرپی و نامحدود آنها، امکان گفتن همه مطالب وجود نداشت و دوم: راه تدبر اجتهادی و استنباطات فقهی برای اهلش مسدود میشد.
برای نمونه، قرآن واژه «صلاة وسطی» را در آیه (حافِظُوا عَلَی الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطی ) (3)چنان در هالهای از اجمال به کار برده است که با استنباطات مختلف اجتهادی سازگاری دارد. (4)یا در آیه (وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ
1) (1) . مائده، 1.
2) (2) . نساء، 29. متن آیه چنین است: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ إِلاّ أَنْ تَکُونَ تِجارَةً عَنْ تَراضٍ مِنْکُمْ ) .
3) (3) . بقره، 238
4) (4) . در اینکه مراد از «صلاة وسطی» چیست، اقوال مختلفی است که به اختصار به آنها اشاره میشود: الف) مشهور روایات شیعه و اهلسنت آن است که مراد از آن نماز ظهر است (تهذیب الاحکام، ج2، ص241؛ تفسیر عیاشی، ج1، ص146؛ بحارالانوار، ج79، ص283؛ تفسیر طبری، ج2، ص688 و 689؛ تفسیر ثعلبی، ج2، ص195؛ کنز العمال، ج7، ص375، ح 19352). ب) مراد، نماز عصر است (الدرّ المنثور، ج1، ص728؛ تفسیر طبری، ج2، ص685 - 683). ج) مراد، نماز صبح است (تفسیر طبری، ج2، ص694؛ تفسیر ثعلبی، ج2، ص195). د) منظور، نماز مغرب است (سنن ابن ماجه، ج1، ص225، ح 689؛ مسند احمد، ج3، ص449؛ تفسیر ابن ابی حاتم، ج2، ص448).ه) مراد، نماز صبح و عصر با هم است (تفسیر قرطبی، ج3، ص311). و) مراد، یکی از نمازهای پنج گانه است، تا انسان نسبت به همه آنها اهتمام لازم را به عمل آورد (تفسیر طبری، ج2، ص695، ح 4276؛ تفسیر بغوی، ج1، ص324).ز) مراد، نماز جماعت است. «شیخ طوسی» این قول را از «حسین بن علی مغربی» نقل کرده و گفته است که این وجه خوبی است؛ جز اینکه کسی از مفسران آن را نپذیرفت (التفسیر الأثری الجامع، ج6، ص123 - 101).
اَللَّیْلِ ) (1)با بیانی اجمالی، آیه را پذیرای استنباطات گوناگون کرده است. (2)
این آیات اجمالگونه از یک سو، راه اجتهادات گوناگون را باز گذاشته و عرصه حضور علمی و تأمل بیشتر را برای فقیه فراهم ساخته و از سوی دیگر، نقش سنت را در تبیین جزئیات و تفصیل آن ضرورت بخشیده است.
در قرآن 350 تا 500 آیه - برابر اختلاف اقوال - ناظر به احکام فقهی است. این آیات که جزئیات، شرایط، موانع و سایر مسائل مربوط به آنها در سنت آمده
1) (1) . هود، 114.
2) (2) . در مورد اینکه مراد از نماز در دو طرف روز چیست، احتمالهای گوناگونی وجود دارد: «طبری» چند دسته روایت دراینباره نقل میکند: الف) روایاتی که مراد از آن را نماز صبح و نمازهای ظهر و عصر اعلام کردهاند؛ ب) روایاتی که مراد از آن را نماز صبح و نماز مغرب میداند؛ ج) روایاتی که آن را به نماز صبح و نماز عصر معنا کردهاند؛ د) روایاتی که آن را به معنای نماز ظهر و عصر تفسیر کردهاند (تفسیر طبری، ج7، ص148 و 149، ح 14346 - 14338). همچنین «طبری» درباره عبارت (زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ ) دو قول نقل کرده است: مراد از آن، نماز عشا است؛ مراد از آن، نماز مغرب و عشاء است (تفسیر طبری، ج7، ص151 و 152، ح 14357 - 14347).
است، افزون بر آنکه در کتابهای تفسیری فریقین - بهویژه تفسیرها، با گرایش فقهی - مورد توجه قرار گرفتهاند، در کتابهای مستقلی نیز گردآوری شدهاند که میتوان از کتابهایی چون: احکام القرآن الجصّاص، احکام القرآن اثر ابن عربی، الجامع لأحکام القرآن اثر قرطبی، از علمای اهلسنت و فقه القرآن اثر قطب الدین راوندی، کنز العرفان فی فقه القرآن اثر فاضل مقداد، زبدة البیان فی تفسیر القرآن اثر مقدس اردبیلی و... از علمای شیعه، یاد کرد.
در واقع این آیات بهطور عمده با روایات، قابل فهم و تفسیر هستند. بنابراین روایات فقهی فراوانی که در منابع شیعه و سنّی در تبیین تفاصیل و جزئیات احکام وارد شدهاند، همه آنها به یک معنا، روایات تفسیری شمرده میشوند. به بیان دیگر: تبیین قرآن توسط سنت، تنها به روایات تفسیری مستقیم، محدود نمیشود؛ بلکه همه روایاتی که در جزئیات احکام وارد شدهاند، بهصورتِ غیر مستقیم، تفسیر آیات الاحکام به حساب میآیند؛ چنانکه در روایت امام صادق (علیه السلام) میخوانیم:
إنّ رسول الله نزلت علیه الصلاة ولم یسمّ الله لهم ثلاثاً ولا أربعاً، حتّی کان رسول الله (صلی الله علیه و آله) هو الّذی فسّر ذلک لهم ونزلت علیه الزکاة ولم یسمّ لهم من کلّ أربعین درهماً حتّی کان رسول الله (صلی الله علیه و آله) هو الّذی فسّر ذلک لهم؛ بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) آیات نماز نازل شد، درحالیکه خداوند در آن سه رکعت یا چهار رکعت بودن را بیان نکرد تا آنکه پیامبر (صلی الله علیه و آله) آنها را تفسیر کرد. همچنین آیات زکات نازل شد، ولی بیان نشد که از هر چهل، یک درهم را باید بپردازد تا آنکه پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن را تفسیر کرد. (1)
تعبیر به «حتّی کان رسول الله هو الّذی فسّر ذلک لهم» نشان میدهد که بیان پیامبر (صلی الله علیه و آله) در تعیین رکعات نماز یا نصاب زکات، از باب تفسیر آیات قرآن شمرده میشود. براساس این نگرش، تمام روایات فقهی، به نوعی، تفسیر آیات الاحکام به شمار میآیند.
1) (1) . کافی، ج1، ص285 و 286؛ بحارالانوار، ج35، ص210.
قرآن در نقل قصهها و رخدادهای گذشتگان، تنها به ذکر نکاتی بسنده کرده است که مستقیم در چارچوب هدف تعلیم و تربیت انسان قرار داشته و از خصیصه عبرت آموزی برخوردار بودهاند. از این رو در قصههای قرآن، حلقههای ناپیدا و ناگفتههای فراوانی به چشم میخورد.
طبیعی است که این امر زمینه مراجعه مسلمانان را به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و اهلبیت آن حضرت که بر این حلقههای مفقوده و رازهای ناگفته آگاهی داشتند، فراهم میساخت و روایات فراوانی در تبیین جزئیات این قصص از آنان به یادگار مانده است که به شماری از آنها اشاره میشود.
بیان جزئیات و تفاصیل داستانهای «اصحاب رس»، «اصحاب اخدود»، «مؤتفکات»، «اصحاب رقیم» و مانند اینها که در قرآن به اجمال آمده، در روایات فریقین به تفصیل منعکس شده است.
در ماجرای گاو بنی اسرائیل که داستان آن در اوایل سوره بقره آمده، جزئیات ناگفته این قصه در روایات فریقین بیان شده است.
همچنین جزئیات بیشتری از قصههای آدم و حوا، هابیل و قابیل، ابراهیم و اسماعیل، ساره و هاجر، موسی و هارون، دختران شعیب، هود و صالح، یونس و... در روایات وارد شده و جزئیات دیگری از داستان لقمان و اندرزهای وی، یوسف و زلیخا، عزیز مصر و مانند آن بازگو شده است.
همچنین در روایات، لایههای پنهانتری از اتفاقات صدر اسلام، از مسائل مربوط به جنگها، توطئههای یهود و مشرکان، فتنهانگیزیهای منافقان علیه پیامبر (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان، داستان همسران آن حضرت و ازدواجهای متعدد آن
حضرت و کشمکشهای داخلی و خارجی که در قرآن تنها به اشارهای اجمالی از آنها یاد شده، آمده است.
روایات شیعه و اهلسنت، افزون بر نقش پردازش جزئیات قصهها، در بیان دقیقتر آنچه در متن قرآن آمده است نیز نقش بسزایی ایفا کردهاند. برای نمونه، براساس حدیثی از امام صادق (علیه السلام)، اسماعیل صادق الوعد که در آیه (وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِسْماعِیلَ إِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ کانَ رَسُولاً نَبِیًّا) (1)، آمده است، کسی غیر از اسماعیل فرزند ابراهیم (علیه السلام) است. (2)
همچنین «بضع سنین» در آیه (فَلَبِثَ فِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنِینَ ) (3)برابر روایتی از امام صادق (علیه السلام) هفت سال تفسیر شده است که یوسف آن مدت را در زندان به سر برد. (4)
ناگفتهها و حلقههای مفقوده قصههای قرآن، همان گونه که سبب شد تا مسلمانان، نقش اهلبیت (علیهم السلام) را در تبیین و تفسیر آیات قرآن بیشتر احساس کنند و برای اطلاع یافتن از جزئیات قصهها به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و اهلبیت آن حضرت (علیهم السلام) مراجعه کنند؛ متأسفانه از سوی دیگر - در اثر غفلت یا تغافل تعدادی از مسلمانان، که سیاستِ گریز از اهلبیت (علیهم السلام) را پس از ارتحال پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نصب العین خود قرار داده بودند - زمینه را برای مراجعه برخی از مسلمانان به علمای یهود و اهل کتاب هموار کرد و همین امر موجب گسترش اسرائیلیات و جعلیات در حوزه روایات تفسیری شد که در بخش پایانی کتاب - انشاءالله - ارائه خواهد شد.
چکیده
قرآن، همان گونه که مشتمل بر آیات مبین است، دارای آیات مجمَل نیز هست؛
آیات مجمل قرآن، گاه بهوسیله آیات دیگر و گاه بهوسیله سنت، تبیین میشوند؛
گونههای آیات مجمل، بسیار گسترده است، ولی بیشترین نماد اجمال در آیات الأحکام و قصص قرآنی وجود دارد؛
قرآن در آیات الأحکام به گونهای سخن گفته است که امکان حرکت در راستای تفریع فروع، انطباق بر مصادیق گوناگون و استنباطهای مختلف وجود داشته باشد؛
در بیان جزئیات و تفاصیل قصص قرآنی، روایات بیشماری وارد شده است که در فرایند فهم آیات تأثیر زیادی دارند؛
ناگفتهها و حلقههای مفقوده قصص قرآنی، نقش اهلبیت (علیهم السلام) را در تبیین آنها، برجستهتر و نمایانتر ساخته است، ولی از سوی دیگر، دسیسهگران و جاعلان حدیث نیز با تحریف واقعیات به گسترش اسرائیلیات در این حوزه، دامن زدهاند.
پرسش
مراد از «اجمال» در قرآن چیست؟
مجملات قرآن با چه چیزهایی تبیین میشوند؟
انواع «اجمال» را با ذکر مثال بیان کنید.
گستردهترین نماد «اجمال» در قرآن، مربوط به چه بخشهایی است؟
چرا قرآن در «آیات الأحکام» به اجمالگویی بسنده کرده است؟
نمونههایی از «آیات الأحکام» را که بهصورتِ مجمل بیان شدهاند، ذکر کنید.
توضیح دهید که آیا میتوان روایات فقهی را نوعی تفسیر «آیات الأحکام» دانست؟
نمونههایی از قصص مجمل در قرآن را بیان کنید.
اجمالگویی در قصص قرآنی دارای چه پیامدهای مثبتی است؟
توضیح دهید که چگونه جاعلان حدیث با سوء استفاده از مجملات قرآن به گسترش اسرائیلیات دامن زدند؟
پژوهش
با مراجعه به قرآن، نمونههای دیگری از آیات مجمل قرآن را یافته و درباره آنها تحقیق کنید.
با مراجعه به آیات الأحکام، نمونههای دیگری از آیات مجمل را یافته و اجمال آنها را با روایات مربوطه برطرف نمایید.
با مراجعه به روایات، اجمال موجود در «اصحاب رس»، «اصحاب اخدود» و «مؤتفکات» را برطرف کنید.
نمونههایی از قصص ساختگی و اسرائیلیات را ارائه نمایید که جاعلان با سوء استفاده از اجمالگویی قرآن، آنها را جعل کردهاند.
منابع تحقیق
زبدة البیان، مقدّس اردبیلی؛
کنز العرفان فی فقه القرآن، فاضل مقداد؛
أحکام القرآن، جصّاص؛
القصص القرآنی، سید محمد باقر حکیم؛
قصص الأنبیاء، ابن کثیر دمشقی.
هدفهای آموزشی: 1) بازشناخت «مراد استعمالی» از «مراد جدی» در آیات قرآن؛ 2) آشنایی با انواع روایات بیانگر مراد جدی آیات؛ 3) آشنایی با نقش تخصیص و تقیید (خاص و قید) در کشف مراد جدی از عمومات و اطلاقات؛ 4) آشنایی با نمونههایی از تخصیص عمومات قرآن بهوسیله روایات؛ 5) آشنایی با نمونههایی از تقیید مطلقات قرآن بهوسیله روایات؛ 6) آشنایی با نمونههایی از توسعه مفاهیم آیهها توسط روایات.
درآمد
از ویژگیهای مهم مشترک در روایات تفسیری شیعه و اهلسنت، تبیین مراد جدی آیات است که در قالبهای تخصیص، تقیید، توسعه و تضییق ظهور و بروز میکند.
صاحبنظران علم اصول در مباحث الفاظ، مراد متکلّم را به دو قسم استعمالی و جدی تقسیم میکنند (1)و میگویند قلمروِ هر حکمی، از لحاظ افراد و
1) (1) . در علم اصول فقه، مفهوم ابتدایی و ظهور اولیّه متن را «مراد استعمالی» میگویند، ولی وجود جملههای چند پهلو، مشترک لفظی، کلمات طعنهآمیز، کنایهها و... در فرهنگ زبانها بیانگر آن است که ورای این مراد استعمالی، مراد دیگری وجود دارد که مقصود اصلی گوینده را شکل میدهد و به آن «مراد جدّی» اطلاق میشود. از آنجا که گاه بین مفهوم بدوی متن (مراد استعمالی)، با مقصود اصلی گوینده (مراد جدّی) تطابق کامل وجود ندارد، باید به دنبال کشف مراد جدی گوینده بود، تا مقصود اصلی را کشف کرد. برای مثال: جمله ساده «در باز است» ممکن است در شرایط عادی به معنای تقاضای بستن در برای جلوگیری از سرما، سر و صدا و گرد و غبار باشد، ولی اگر همین جمله در هنگام در زدنِ مهمان گفته شود، به معنای اجازه ورود است و اگر برای راندن مزاحمی باشد، به معنای بیرون کردن است. این قراین و حالات است که معنای بدوی (مراد استعمالی) را از مقصود اصلی گوینده (مراد جدّی) تفکیک میکند. بحث دلالتهای سه گانه مطابقی، تضمنی و التزامی در منطق و مبحث مجاز و کنایه در علم معانی و بیان نیز به همین عدم تطابق این دو مراد، اشاره دارد. از این رو محتمل است در فهم مرادات الفاظ، با به دست آوردن قرینههای جدید و ملاحظه آنها، به مفهوم جدیدی برسیم که در نظر ابتدایی به آن نرسیده باشیم (الرافد فی علم الاصول، ص47). از همینروست که ظهور بدوی روایاتی که به منظور تقیه آمدهاند، مراد جدی متکلم به حساب نمیآیند. بلکه با یافتن قرینههای جانبی در آنها میتوان مراد جدی را کشف کرد. جواز توریه در اسلام و همچنین موضوع تأخیر بیان تا وقت نیاز نیز، به همین مسئله بر میگردد که بین مراد استعمالی (ظهور بدوی) با مراد جدی متکلم، فاصله است. براساس روایات اهلبیت (علیهم السلام) اینها از معاریض کلام شمرده میشوند و محقق باید آنها را بشناسد و بر وجه صحیحی حمل کند. در روایتی از امام صادق (علیه السلام) میخوانیم: «حدیث تَدریه، خیرٌ من ألف حدیث تَرویه ولا یکون الرجل منکم فقیهاً حتّی یعرف معاریض کلامنا؛ «حدیثی که آن را (با تمام اشارات و کنایاتش) بدانی، بهتر است از هزار حدیثی که آن را روایت نمایی و هیچ کس از شما «فقیه» شمرده نمیشود، مگر آنکه معاریض (اشارهها و کنایههای) سخنان ما را بشناسد.» (معانی الأخبار، ص2).
حالات و زمانها میتواند دارای محدودیت باشد یا نباشد.
مثلاً حکمِ (کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ ) ، میتواند از حیث افراد، همه افراد، اعم از زن، مرد، کهنسال، مادران شیرده و... را شامل شود و به تعبیر اصولیها، دارای «شمول افرادی» باشد و یا آنکه تنها افراد سالم و کامل را دربرگیرد. همچنین از حیث حالات میتواند همه حالتها، اعم از سلامت، بیماری، سفر یا حضر را فرا گرفته و به تعبیر اصولیها «شمول اطلاقی» داشته باشد؛ یا آنکه به زمان سلامت و حضور محدود شود.
از حیث زمان نیز میتواند همیشگی و ابدی باشد؛ یعنی «شمول ازمانی» داشته باشد و یا آنکه محدود به زمانی خاص بوده و پس از مدتی ملغی شود.
روشن است که ظهور بدوی و استعمالی حکم (کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ ) از هر جهت اطلاق داشته و مقید به قیدی نیست، ولی این ظهور بدوی، با آمدن خاص، قید و ناسخ، جای خود را به مراد جدی داده و مقصود اصلی گوینده آشکار میشود.
لازم به ذکر است که «تخصیصِ زمانی» در مورد شمول ازمانی، مربوط به موضوع نسخ است که با آمدن ناسخ، ظهور بدوی حکم منسوخ در ابدیت، محدود میشود. البته موضوع نسخ، همانند تخصیص، تقیید و یا حمل بر استحباب، که یک راه حل عرفی و ابتدایی شمرده میشوند، نیست؛ بلکه زمانی میتوان نسخ را پذیرفت که امکان جمع عرفی، وجود نداشته باشد. از این رو بحث نسخ موکول بهجای خود بوده و در اینجا به آن پرداخته نمیشود. (1)
به هر حال هنگامی که حکمی چون (کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ ) بهصورتِ «عام» بیان میشود و سپس شماری از افراد، چون زنان شیرده یا کهنسالان از تحت آن خارج میشوند و یا حالاتی چون بیماری و سفر از آن استثنا میشود، تازه مراد جدی متکلم از آن حکم، روشن شده و مشخص میشود که حکم آن بنابه ظاهر استعمال، شامل همه افراد و حالات بوده، ولی مراد جدی متکلّم از آن، تنها افراد و حالات خاص بوده است.
آنگاه که حکمی بهصورتِ مطلق گفته میشود نیز، همین گونه است؛ مانند حکم «أعتق رقبة» که با افزودن قید ایمان یعنی گفتن «أعتق رقبة مؤمنة» حکم نخست، به قید ایمان مقید میشود. در اینجا نیز پس از بیان قید، مراد جدی
1) (1) . ر. ک: سیستانی، الرافد فی علم الاصول؛ و مشکینی، اصطلاحات الاصول.
متکلم از مطلق آشکار میشود. بنابراین، عام و مطلق از این جهت با هم تفاوتی ندارند؛ بلکه تفاوتشان در این است که عمومیت عام، به کمک دلالتهای لفظی، چون «کلّ»، «جمع محلی به الف و لام» و... فهمیده میشود، ولی شمول مطلق به کمک مقدمات حکمت به دست میآید.
برایناساس، همان گونه که با آمدن «خاص»، عموم افرادی عام محدود میشود و مراد جدی خداوند آشکار میگردد، با آمدن «قید» نیز عموم احوالی مطلق محدود شده و مراد جدی گوینده روشن میشود. پس آنچه به حسب ظاهر، عام و مطلق بر آن دلالت داشتند تنها ظهور بدوی (مراد استعمالی) بوده است نه مراد جدّی. این امر در مورد نسخ نیز جاری است؛ یعنی با آمدن ناسخ، در واقع عموم زمانی حکم قبلی، محدود میشود.
نکته مهم اینکه دلیل مخصِّص و مقید همان گونه که گاه در خود قرآن آمده و مراد جدی آیات را مشخص کرده، (1)گاهی در سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و روایات
1) (1) . برای مثال در آیه 228 سوره بقره میخوانیم: عدّه زنان مطلّقه، سه طهر است: (وَ الْمُطَلَّقاتُ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاثَةَ قُرُوءٍ) . ظاهر واژه «المطلقات» که جمع محلی به الف و لام است، افاده عموم میکند و شامل تمام زنان مطلّقه میشود، ولی برابر آیه چهارم سوره طلاق، زنان باردار از تحت این حکم عام خارج شده و عدّه آنان تا وضع حمل است: (وَ أُولاتُ الْأَحْمالِ أَجَلُهُنَّ أَنْ یَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ ) . همچنین در آیه 254 سوره بقره میخوانیم که رشته رفاقت و دوستی در فردای قیامت گسسته میگردد، و ظاهراً فرقی بین مؤمن و کافر نیست: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمّا رَزَقْناکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لا بَیْعٌ فِیهِ وَ لا خُلَّةٌ ) ، ولی برابر آیه 67 سوره زخرف، تقواپیشگان از تحت این عام خارجند: (الْأَخِلاّءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقِینَ ) . حتی گاه عموم آیهای بهوسیله مفهوم آیهای دیگر تخصیص میخورد. برای نمونه، برابر آیه 36 سوره یونس، هیچ ظنی حجت نیست، حتی اگر از خبر عادلی حاصل شده باشد: (إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً) ، ولی براساس مفهوم آیه ششم سوره حجرات، ظنّ حاصل از خبر عادل، از تحت این عام خارج شده و حجت است: (إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا) . ر. ک: اصول فقه مظفر، ج1، ص215.
اهلبیت (علیهم السلام) نیز انعکاس یافته است. در حقیقت یکی از نقشهای برجسته سنت همین است که بهوسیله «خاص» یا «قید»، مراد جدی خداوند از عمومات و اطلاقات را تبیین کرده و دایره آن را محدود میکند. دلیل اینکه روایات میتوانند عموم و اطلاق آیات قرآن را محدود کنند این است که منشأ همه آنها به خداوند حکیم و علیم برمیگردد، زیرا چنانکه پیشتر بیان شد، روایات معصومین (علیهم السلام) برگرفته از علم خداوند است و آنان از پیش خود چیزی نمیگویند.
عموم قرآنپژوهان و اصولیون بر این باورند که تخصیص یا تقیید کتاب بهوسیله سنت، یکی از بارزترین نقشهای سنت در تبیین مراد جدی آیات است. (1)حتی نسخ قرآن توسط سنت نیز، تا حدودی مورد پذیرش عموم قرآنپژوهان و اصولیون است.
این مطلب، در مورد توسعه و تضییق آیات توسط سنت، بسی آسانتر و مقبولتر است که ضمن ارائه نمونهها بیان خواهد شد.
الف) براساس آیه (أَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ ) ، (2)همه مبادلات مالی حلال شمرده شدهاند، زیرا کلمه «البیع» که محلی به الف و لام استغراق است، افاده عموم میکند و شامل هر نوع بیعی میشود؛ اما در روایات فریقین، از بیعهای متعددی نام برده شده که فاسد بوده و از عمومِ (أَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ ) خارج شدهاند. (3)بدین ترتیب مراد جدی خداوند از (أَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ ) توسط روایات مشخص میشود، زیرا این حکم هرچند بنا بر استعمال ابتدایی،
ظهور در عموم دارد، ولی با توجه به روایات، تنها شامل بیعهای صحیح میشود.
همچنین براساس روایات، شمولِ حکم «حرّم الربا» تخصیص خورده و برخی از اقسام ربا، مانند ربای بین پدر و فرزند و نیز بین زن و شوهر را دربرنمیگیرد. (1)
ب) براساس آیه 38 سوره مائده: (وَ السّارِقُ وَ السّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُما) ، حکم قطع دست، هر نوع سرقت، با هر مقداری که باشد را شامل میشود، ولی براساس روایات، اگر مال مسروقه کمتر از ربع دینار باشد و یا برخی از شرایط دیگر را نداشته باشد، مشمول حکم قطع دست نیست.
محمد بن مسلم از امام صادق (علیه السلام) پرسید: در چه مقدار دست سارق قطع میشود؟ امام فرمود:
«فی ربع دینار». (2)
در روایتی از عایشه هم میخوانیم که از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده است: «لا تقطع ید السارق إلاّ فی ربع دینار فصاعداً؛ دست سارق در ربع دینار و بیشتر از آن، قطع میشود». (3)
ج) براساس آیات مواریث، مثل آیه (یُوصِیکُمُ اللّهُ فِی أَوْلادِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ ) (4)، فرزندان از والدین ارث میبرند و این حکم به حسب ظاهر عام است، ولی به استناد روایات، فرزندان کافر و نیز فرزندانی که نسبت به والدین خود مرتکب قتل شدهاند، (5)از شمول این حکم خارج هستند.
1) (1) . در کتاب کافی از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است که فرمود: «لیس بین الرجل و ولده و بینه و بین عبده و لا بینه و بین أهله ربا؛ بین پدر و فرزند، مالک و عبد، شوهر و همسرش ربا نیست». ج5، ص147.
2) (2) . کافی، ج7، ص222.
3) (3) . صحیح مسلم، ج5، ص112؛ مسند احمد، ج6، ص104.
4) (4) . نساء، 11.
5) (5) . «فخر رازی» در المحصول فی علم الاصول، ج3، ص78 برای جواز تخصیص کتاب به سنّت، همین آیه را برای نمونه آورده است و آنگاه حدیث «القاتل لا یرث» را بهعنوان مخصص آیه ارث نقل کرده است.
شگفت آنکه در برخی از منابع اهلسنت از ابوبکر روایت شده است که آیه مواریث، شامل پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) بلکه هیچ پیامبری نمیشود! چیزی که به استناد آن، سرزمین فدک را از دست حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) درآوردند.
د) براساس عمومات آیات، «اسراف»، عملی مذموم و ناپسند است و شامل هر نوع اسرافی میشود، ولی برابر شماری از روایات، در برخی از کارها، اسراف معنایی ندارد؛ مانند روایت:
«الإسراف مذموم فی کلّ شیء إلّا فی أفعال البرّ؛ اسراف در هر چیزی ناپسند است جز در کارهای نیک». (1)و یا اینکه: «لیس فیما أصلح البدن إسراف؛ چیزی که برای پیرایش بدن باشد، اسراف ندارد». (2)
موارد فراوانی در کتابها از عمومات قرآن آمدهاند که توسط سنت تخصیص خوردهاند. جلال الدین سیوطی در نوع 45، از الاتقان به تعدادی از آنها اشاره کرده است. همچنین در کتاب منزلة السنة من الکتاب و أثرها فی الفروع الفقهیة مواردی از آنها ذکر شده است.
الف) براساس آیه 93 سوره «نساء»، قتل عمدی مؤمن - بهطور مطلق - موجب خلود در جهنم است: (وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها...) . چنانکه ملاحظه میشود، این آیه به مقتضای مقدمات حکمت، مطلق است و شامل هر قتل عمدی نسبت به مؤمن میشود، ولی براساس روایت امام صادق (علیه السلام) مراد از این قتل، مقید بهجایی است که مؤمنی را به خاطر ایمانش به قتل برسانند؛ یعنی قتل با انگیزه مخالفت با ایمانِ مؤمن روی دهد که دلالت
بر کفر قاتل کرده و خلود در جهنم نیز به جهت همین کفر باطنی است، نه برای صِرف قتل.
امام صادق (علیه السلام) دراینباره میفرماید: «من قتل مؤمناً علی دینه، فذلک المتعمد الذی قال الله عزّوجلّ: (وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِیماً) ؛ مقصود این آیه، کسی است که مؤمن را به خاطر دینش بکشد. این همان قتل عمدی است که قرآن دربارهاش فرمود: و برای او عذاب دردناکی را فراهم ساخت». (1)
این روایت، قتل عمدی مؤمن را، مقید به قتلی کرده است که به قصد مخالفت با ایمانِ مؤمن اتفاق افتاده باشد و این مراد جدی آیه است.
ب) براساس آیه 97 سوره «آل عمران»، ترک حج در صورت حصول استطاعت بهطور مطلق، موجب کفر است: (وَ لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمِینَ ) ؛ و برای خدا بر مردم (واجب) است که آهنگ خانه (او) کنند، آنها که توانایی رفتن به سوی آن را دارند و هر کس کفر ورزد (و حج را ترک کند به خود زیان رسانده) و خداوند از همه جهانیان، بینیاز است.
شایان ذکر است که مراد از «مَن کَفَر» در این آیه، به معنای «من ترک الحج» است و این به مقتضای مقدمات حکمت، مطلق است و هر ترک حجی را شامل میشود، ولی چنانکه در روایتی از امام کاظم (علیه السلام) آمده است صِرف ترک حج، کفرآور نیست، بلکه ترکی که با اعتقاد به عدم وجوب حج باشد، موجب کفر است.
امام کاظم (علیه السلام) دراینباره فرمود:
«ولکن من قال لیس هذا هکذا فقد کفر؛ (مراد از آیه این است که) هر کس بگوید حج واجب نیست، کافر شده است». (2)
به عکسِ «تقیید» که نوعی تضییق دامنه موضوع است، در بسیاری از روایات، مفاهیم آیات، توسعه یافته و گسترش معنایی پیدا کرده است. اصولیون از اینگونه روایات، به «دلیل حاکم» تعبیر کردهاند که دامنه موضوع را توسعه (یا تضییق) میکند. از باب نمونه چند مورد ذکر میشود:
الف) چنانکه در آیه 167 سوره بقره آمده است، مشرکان فردای قیامت برای اعمال شرک آمیزشان، حسرت خواهند خورد: (وَ قالَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا کَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ کَما تَبَرَّؤُا مِنّا کَذلِکَ یُرِیهِمُ اللّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَیْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجِینَ مِنَ النّارِ) ؛ (در آن هنگام) پیروان میگویند: کاش بار دیگر به دنیا برمیگشتیم تا از آنها (پیشوایان گمراه) بیزاری جوییم، آنچنانکه آنان (امروز) از ما بیزاری جستند. (آری) خداوند اینچنین اعمال آنها را به صورتی حسرتآور به آنان نشان میدهد و از آتش دوزخ، هرگز خارج نخواهند شد.
ولی در روایتی از امام صادق (علیه السلام) میخوانیم که آن حضرت این آیه را نسبت به کسی که دیگران از مال وی ارث بردند و با آن به بهشت رفتند، ولی خود که مالک آن ثروت بوده به جهنم رفته، توسعه داده است. در آن حدیث میخوانیم: «هو الرجل یدع ماله لا ینفقه فی طاعة الله بخلاً، ثمّ یموت فیدعه لمن یعمل فیه بطاعة الله؛ این حسرت مربوط به شخصی است که از روی بخل، مالش را در راه طاعت خداوند صرف نکرد، تا آنکه مرد و پس از وی آن مال به دست کسی رسید که آن را در راه خدا صرف کرد». (1)
علامه طباطبایی پس از یادآوری این روایت میگوید: عیاشی، صدوق، مفید و
1) (1) . کافی، ج4، ص42.
طبرسی این معنا را از امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) نقل کردهاند که در واقع نوعی توسعه در معنای شریک گرفتن برای خداوند است. (1)
ب) میدانیم که براساس شماری از اسناد تاریخی و روایات شأن نزول، مراد از سُکر و مستی در آیه (لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُکاری ) ، (2)سُکر و مستی ناشی از شرابخواری است؛ (3)ولی در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) معنای سکر، «سُکر النوم»، مستی ناشی از خوابآلودگی، آمده است. (4)
ج) براساس ظاهر آیه (فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلی طَعامِهِ ) (5)مراد از غذا و طعام، همین غذای جسمی است، ولی برابر روایت امام باقر (علیه السلام) این معنا به غذای روحی و معنوی توسعه داده شد. در آن روایت میخوانیم: زید شحام از آن حضرت منظور از طعام را پرسید و حضرت پاسخ داد: «علمه الذی یأخذه ممّن یأخذه؛ منظور علم و دانش است که باید بنگرد از چه کس آن را دریافت میکند». (6)
1) (1) . المیزان، ج1، ص409, علامه مینویسد: «وهو ناظر إلی التوسعة فی معنی الأنداد».
2) (2) . نساء، 43.
3) (3) . تفسیر طبری، ج4، ص121 و 122، ح 7560 - 7554؛ ر. ک: مجمعالبیان، ج3، ص92؛ المیزان، ج4، ص360 و 361.
4) (4) . کافی، ج3، ص299: «فإنّ الله سبحانه نهی المؤمنین أن یقوموا إلی الصلاة و هم سکاری؛ یعنی سکر النوم»، همین معنا در تفسیر طبری از ضحاک نقل شده است: وی مراد از آیه را «سُکر النوم» دانسته است (تفسیر طبری، ج4، ص123، ح 7562).
5) (5) . «انسان باید به غذایش بنگرد» (عبس، 24)
6) (6) . محاسن برقی، ج1، ص220؛ کافی، ج1، ص50.
چکیده
روایات بیانگر مراد جدی خداوند، عموماً در قالبهای تخصیص، تقیید، توسعه و تضییق، وارد شدهاند؛
مراد جدی متکلّم، پس از آمدنِ قید، خاص و ناسخ، آشکار میشود و از مراد استعمالی و ظهور بدوی مطلق، عام و منسوخ متمایز میشود؛
با آمدنِ «خاص»، عموم افرادی «عام» و با آمدنِ «قید»، عموم احوالی «مطلق» و با آمدنِ «ناسخ»، عموم ازمانی «منسوخ» محدود میشود؛
همانگونه که قرآن، با آوردن قید، خاص و ناسخ، به بیان مراد جدی آیاتمیپردازد، گاه این امر توسط سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و روایات معصومین (علیهم السلام) انجام میشود؛
تقیید اطلاقات قرآنی و تخصیص عمومات آن، توسط روایات و همچنین توسعه و تضییق مفاهیم آیات، توسط روایات، حاکی از نقش بیبدیل روایات در کشف مراد جدی از آیات است.
پرسش
مقصود از «مراد استعمالی» و «مراد جدّی» چیست؟
ضمن بیان مثال، شمول افرادی، اطلاقی و ازمانی احکام را توضیح دهید.
نمونهای از دلیل خاص یا مقید که در قرآن وارد شده است را ذکر کنید.
نمونهای از تخصیص عمومات قرآن توسط روایات را بیان نمایید.
نمونهای از تقیید اطلاقات قرآن توسط روایات را ارائه کنید.
نمونهای از توسعه مفاهیم آیات توسط روایات را بیان کنید.
پژوهش
با مراجعه به قرآن، نمونههای دیگری ذکر کنید که بیانگر عدم تطابق مراد جدّی، از مراد استعمالی آیات باشد.
نمونههای دیگری از عمومات قرآن را بیابید که توسط آیات دیگر تخصیص خوردهاند.
نمونههای دیگر از عمومات قرآن را ارائه کنید که توسط روایات، تخصیص خوردهاند.
نمونههای دیگری از مطلقات قرآن را بیابید که توسط روایات، تقیید شدهاند.
نمونههای دیگری از روایات را جستوجو کنید که مفاهیم آیات را توسعه دادهاند.
منابع تحقیق
اصول فقه، محمد رضا مظفر؛
اصطلاحات الأصول، علی مشکینی؛
المنهج الأثری فی تفسیر القرآن الکریم، هدی جاسم أبو طبرة؛
الاتقان، جلال الدین سیوطی.
هدفهای آموزشی: 1) آشنایی با اعتبار روایات تفسیری اهلبیت (علیهم السلام) از منظر قرآن؛ 2) آشنایی با اعتبار روایات تفسیری اهلبیت (علیهم السلام) از منظر روایات؛ 3) آشنایی با ادله اهلسنت درباره حجیت قول صحابه؛ 4) آشنایی با عدم اتفاق نظر اهلسنت در حجیت قول صحابه؛ 5) آشنایی با نارسایی ادله اهلسنت در حجیت قول صحابه.
درآمد
یکی از وجوه تمایز در روایات تفسیری شیعه و اهلسنت، آن است که پیروان اهلبیت (علیهم السلام) تنها روایات تفسیری آنها را حجّت دانسته و برای سخنان و آثار صحابه و تابعین، حجیتی قائل نیستند؛ حال آنکه اهلسنت، به عکس به آثار و منقولات صحابه و تابعین، پایبند بوده و برای آنها ارزش ویژهای قائلند.
شیعه، مدعی است از کتاب و سنت، تنها حجیت کلمات معصومین (علیهم السلام) قابل اثبات است و هیچ دلیلی از کتاب و سنت بر اعتبار قول صحابه یا تابعین در دست نیست. درحالیکه اهلسنت مدعیاند حجیت قول آنها نیز قابل اثبات است.
از دیدگاه شیعه، بیان و تقریر اهلبیت (علیهم السلام) در حجیت و اعتبار، همسان با بیان
و تقریر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است و هیچ فرقی بین آن بزرگواران نبوده و غیر از معصومین (علیهم السلام)، کسی واجد چنین جایگاه و اعتباری نیست.
طبق نظر شیعه، «اهلبیت معصوم»، به کسانی گفته میشود که درباره آنان در احادیثی چون: «کتاب الله وعترتی اهلبیتی»؛ «مثل أهلبیتی کمثل سفینة نوح»؛ «اللّهمّ هؤلاء أهلبیتی»؛ «أهلبیتی أمان لأمّتی» سخن به میان آمده است و آنان عبارتند از رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله)، حضرت زهرا (علیها السلام)، امیرمؤمنان علی (علیه السلام) و یازده تن از فرزندانشان که آخرین آنها امام مهدی (عج) است.
از نگاه شیعه، ائمه معصومین (علیهم السلام) بر تمام معارف قرآن از جمله تنزیل و تأویل، ظاهر و باطن، محکم و متشابه اشراف دارند؛ علومشان بدون هیچ خلل و خطایی ریشه در علم الهی داشته و هرگز با تردید و تزلزل همراه نیست، ولی اهلسنت بهجای اهلبیت معصوم (علیهم السلام)، این اعتبار و ارزش را برای صحابه پیامبر (صلی الله علیه و آله) قائل شدهاند. آنان بر این باورند که صحابی، کسی است که محضر مبارک پیامبر (صلی الله علیه و آله) را درک کرده و اسلام آورده است؛ هرچند درک حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله) در مدت زمان کوتاهی اتفاق افتاده باشد. (1)برابر این نگرش، اگر کسی واجد عنوان «صحابی» شد، فوق جرح و تعدیل بوده و سخنانش از چنان اعتبار و حجیتی برخوردار خواهد بود که به منزله روایت پیامبر تلقی میشود.
اینجا به دلایل هر یک از فریقین اشاره میکنیم. در آغاز، دلایل پیروان اهلبیت (علیهم السلام) در اثبات حجیت روایات معصومین (علیهم السلام)، در دو بخش آیات و روایات ارائه میشود:
1) (1) . الإصابة فی تمییز الصحابة، ج1، ص11.
تعبیر به «الراسخون فی العلم» بیانگر آن است که این افراد علمشان از وحی سرچشمه گرفته و با قلبشان حقیقت علم را دریافتهاند. آنان کسانی هستند که هرگز در فهم آیهای تردید نکرده و در پاسخ سؤالی درمانده نشدهاند. برابر روایات متعدد، تنها اهلبیت معصوم (علیهم السلام)، واجد چنین مقامی هستند و تاریخ زندگی آنها نیز بهترین گواه بر این مدعی است.
مرحوم کلینی در کافی بابی را بهعنوان «الراسخین فی العلم هم الأئمّة» اختصاص داده (2)و روایاتی را با سند صحیح، با این مضمون نقل کرده است که راسخان در علم، تنها ائمة اطهار (علیهم السلام) هستند و دیگران از آن سهمی ندارند.
امام علی (علیه السلام) میفرماید:
أین الذین زعموا أنّهم الراسخون فی العلم دوننا کذباً وبغیاً علینا أن رفعنا الله ووضعهم وأعطانا وحرمهم؛ کجایند کسانی که پنداشتند بهجای ما اهلبیت، آنان راسخان در علماند. این ادعا، دروغ و ستم بر ما بود، زیرا خداوند ما اهلبیت را برتری داد و آنان را خوار کرد، به ما عطا فرمود و آنها را محروم ساخت. (3)
خداوند و کسی که علم کتاب نزد اوست، میان من و شما گواه باشند. (1)
طبق بسیاری از روایات شیعه و اهلسنت، مراد از «من عنده علم الکتاب» امیرمؤمنان (علیه السلام) (و دیگر فرزندان معصومش (علیهم السلام) هستند. (2)
حاکم حسکانی هفت روایت (3)و ثعلبی دو روایت (4)در این زمینه آوردهاند. روشن است اضافه «علم» به «کتاب» که با الف و لام همراه است بیانگر آن است که همه علم کتاب نزد آنان است، زیرا اضافه مصدر به «الکتاب»، افاده عموم و استیعاب میکند. چنانکه در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) میخوانیم که دوبار فرمود:
«وعندنا والله علم الکتاب کلّه؛ به خدا سوگند! تمام دانش کتاب در نزد ماست». (5)
مرحوم کلینی درباره «إنّ الأئمّة قد أوتوا العلم وأثبت فی صدورهم»، پنج روایت نقل میکند که بیانگر آن است که تأویل این آیه، تنها ائمة اطهار (علیهم السلام) هستند. از جمله در روایتی از امام صادق (علیه السلام) میخوانیم:
«هم الأئمّة خاصة، یعنی الذین أوتوا العلم؛ آنان، تنها ائمه هستند؛ یعنی کسانی که علم به آنان عطا شده است». (7)
(وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَیْراتِ بِإِذْنِ اللّهِ ذلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ) ؛ سپس این کتاب را به گروهی از بندگان برگزیده خود به میراث دادیم ولی بعضی از آنان بر خود ستم کردند و بعضی از آنان میانهرو بودند و بعضی به اذن خدا در نیکیها پیشی گرفتند و این همان فضیلت بزرگ است. (1)
در روایات شیعه و سنّی آمده است که مراد از «وارثان کتاب» تنها ائمة اطهار هستند. از جمله از امام رضا (علیه السلام) میخوانیم: «أراد الله بذلک، العترة الطاهرة؛ خداوند از آن، عترت طاهره را اراده کرده است». (2)
حاکم حسکانی نیز در «شواهد التنزیل» روایاتی را به همین مضمون نقل میکند. (3)
در روایات شیعه و اهلسنت در مورد تأویل اهل الذکر آمده است که آنها ائمة اطهار (علیهم السلام) هستند. مرحوم کلینی بابی را تحت عنوان «إنّ أهل الذکر الذین أمر الله الخلق بسؤالهم، هم الأئمّة»، آورده است که مصداق واقعی اهل ذکر، ائمة اطهار (علیهم السلام) هستند.
طبری نیز در تفسیر این آیه از امیرمؤمنان (علیه السلام) و امام محمد باقر (علیه السلام) نقل میکند که فرمودند:
«نحن أهل الذکر». (5)همین مضمون را شماری دیگر از بزرگان اهلسنت نقل کردهاند، از جمله حاکم حسکانی در شواهد التنزیل (6)، شهرستانی در مفاتیح الأسرار (7)و ثعلبی در معالم التنزیل. (8)
در مصادر روایی شیعه و اهلسنت، روایات فراوانی وجود دارد مبنی بر اینکه دانش تفسیر و معارف بلند قرآن در انحصار اهلبیت (علیهم السلام) است.
«حدیث ثقلین»، مشهورترین حدیثی است که دراینباره با دهها سند، از بزرگان اهلسنت در «صحاح»، «مسانید» و «سنن» نقل شده است. برابر این حدیث، تمسّک به اهلبیت (علیهم السلام)، همسان با قرآن و صحت و اعتبار سخنان آنان همانند کتاب الله، شمرده شده است که تا قیامت استمرار دارد و هیچ گاه انفکاکی بین آنها پدید نمیآید.
برابر این حدیث، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود:
إنّی تارک فیکم الثقلین، ما إن تمسکتم بهما لن تضلّوا أبداً: کتاب الله وعترتی أهلبیتی؛ وإنّهما لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض؛ من دو چیز گرانبها را در بین شما به یادگار میگذارم که اگر به آن دو تمسک کنید هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و عترتم (اهلبیت من)؛ آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا آنکه با هم در حوض (کوثر) بر من وارد شوند. (1)
احادیثی که بهویژه درباره امیرمؤمنان (علیه السلام) و دانش بیکران آن حضرت از پیامبر
1) (1) . این حدیث با عبارات نزدیک به هم در منابع اهلسنت آمده است از جمله: المصنّف ابن ابی شیبة، ج7، ص418؛ مسند احمد، ج3، ص14، 26، 59، و ج5، ص182، 190؛ سنن ترمذی، ج5، ص329؛ فضایل الصحابه نسائی، ص15؛ مستدرک حاکم، ج3، ص148؛ مجمع الزوائد، ج1، ص170، و ج9، ص163؛ معجم الاوسط، ج3، ص374؛ سنن کبری نسائی، ج5، ص45؛ مسند ابی یعلی، ج2، ص297؛ معجم الکبیر، ج3، ص65، و ج5، ص154. «شهرستانی» از دانشمندان اهلسنت دراینباره مینویسد: «چگونه است دستاندرکاران جمع قرآن، (پس از ارتحال پیامبر (صلی الله علیه و آله) هرگز به سراغ اهلبیت (علیهم السلام) نرفتند با آنکه آنان بر این قول متفّق بودند که قرآن مخصوص اهلبیت (علیهم السلام) است و آنان یکی از دو ثقلند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود» (مفاتیح الاسرار، ج1، ص121، همچنین: ج1، ص14، از چاپ مرکز البحوث و الدراسات للتراث المخطوط، تهران 1386 شمسی).
اکرم (صلی الله علیه و آله) و بزرگان صحابه وارد شده، از حد شمارش خارج است.
حاکم حسکانی در گفتاری با عنوان «فی توحّده بمعرفة القرآن ومعانیه وتفرّده بالعلم بنزوله وما فیه؛ بیهمتا بودن امام علی (علیه السلام) در شناخت قرآن و معانی و نزول آن» 22 روایت دراینباره نقل کرده است. (1)
در حدیثی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آمده است:
«علیٌّ مع القرآن والقرآن مع علیّ، لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض ؛ علی با قرآن است و قرآن با علی است و هرگز از هم جدا نمیشوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند». (2)
همچنین درباره وسعت علم و آگاهی آن حضرت از خود امیرمؤمنان (علیه السلام) نقل شده است:
سلونی فوالله لا تسألونی عن شی یکون إلی یوم القیامة إلاّ حدّثتکم به وسلونی عن کتاب الله - عزّوجلّ - فوالله ما منه آیة إلاّ وأنا أعلم أین نزلت، بلیل أو بنهار أو سهل نزلت أو فی جبل؛ از من بپرسید؛ به خدا سوگند از هیچ چیز که تا روز قیامت میآید نمیپرسید، مگر آنکه به شما از آن خبر میدهم و از من درباره کتاب خدا بپرسید؛ به خدا سوگند، هیچ آیهای در شب یا روز، در دشت یا کوه نازل نشده است، مگر آنکه من بدان آگاهی دارم. (3)
جلال الدین سیوطی در روایتی از آن حضرت نقل میکند که فرمود:
«لو شئتُ أن أوقر سبعین بعیراً من تفسیر أمّ الکتاب، لفعلتُ ؛ اگر بخواهم هفتاد بارِ شتر از تفسیر سوره حمد بگویم، میتوانم». (4)
1) (1) . شواهد التنزیل، ج1، ص 39.
2) (2) . مستدرک حاکم، ج3، ص124؛ مجمع الزوائد، ج9، ص134؛ کنز العمّال، ج11، ص603، ح 32912.
3) (3) . شواهد التنزیل، ج1، ص42، ح 31؛ طبقات ابن سعد، ج2، ص338؛ تاریخ ابن عساکر، ج42، ص398؛ انساب الأشراف، ص99.
4) (4) . الإتقان، ج2، ص490. «متقی هندی» در کنز العمّال، ج2، ص563-353، مجموعه روایات تفسیری (حدود پانصد روایت) را گردآوری کرده است. از این تعداد، حدود 290 روایت را از امیرمؤمنان (علیه السلام) و بقیه را از سایر صحابه نقل کرده است. از سه خلیفه اول، بهویژه خلیفه سوم جز روایات اندکی نیاورده است. «سیوطی» پس از اذعان به اینکه: و الروایة عن الثلاثة نزرة جدّاً؛ «روایات تفسیری از سه خلیفه اول بسیار ناچیز است» در توجیه آن مینویسد: «دلیلش تقدم وفات آن سه تن بر امیرمؤمنان علی (علیه السلام) بوده است». الاتقان، ج2، ص493، النوع 80. «ذهبی» هم توجیه دیگری آورده، میگوید: «و اشتغالهم بمهام الخلافة و الفتوحات؛ چون آنان به مسائل مهم خلافت و فتوحات اشتغال داشتهاند» (التفسیر والمفسرون، ج1، ص63؛تفسیر ثعالبی، ج1، ص52)، ولی این توجیهات سست و موهون، ذهن پیجویان حقیقت را قانع نمیسازد، زیرا افزون بر آنکه خلیفه دوم و سوم فرصت زیادی داشتند و بیش از آنان، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به این امور مهم اشتغال داشت، روایات تفسیری امیرمؤمنان علی (علیه السلام) عموماً مربوط به دوران خلافت آن امام معصوم (علیه السلام) است که دنیای اسلام، در آن دوران، سختترین جنگها و آشوبهای داخلی را تجربه میکرد.
اهلسنت، پس از قرآن و سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله)، سخن صحابه را از مصادر تفسیر میدانند.
زرکشی دومین مأخذ تفسیر را پس از قول پیامبر (صلی الله علیه و آله)، سخن صحابه میداند. وی میگوید: «فإنّ تفسیره عندهم بمنزلة المرفوع إلی النبی (صلی الله علیه و آله)؛ تفسیر صحابی، نزد اهلسنت به منزله حدیث مرفوع از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آمده است». (1)
ابن کثیر میگوید: «إذا لم نجد التفسیر فی القرآن ولا فی السنّة، رجعنا فی ذلک إلی أقوال الصحابه؛ هنگامی که تفسیر آیهای را نتوانستیم از قرآن و سنت دریابیم، به سخنان صحابه رجوع میکنیم». (2)
با اینکه نگرش فراگیر در میان اهلسنت، همین است که قول صحابه بهعنوان
منبع تفسیری است، ولی آنان دلیل خاصی بر حجیت قول صحابه اقامه نکردهاند. تنها دلیل آنان، حضور صحابه در صحنههای نزول وحی یا شنیدن احتمالی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است.
ابن کثیر در توجیه حجیت قول آنها میگوید:
فإنّهم أدری بذلک لما شاهدوا من القرائن والأحوال التی اختصّوا بها، ولما لهم من الفهم التامّ والعلم الصحیح والعمل الصالح؛ آنان به تفسیر آیات آگاهتر بودند، زیرا آنان شاهد قراین و حالات خاص خود بوده و از ادراکی کامل، دانشی صحیح و عمل صالح برخوردار بودهاند. (1)
ذهبی در اینباره از قول برخی مینویسد: «لظنّ سماعهم له من رسول الله؛ چون این احتمال وجود دارد که آنها مطالب تفسیری را از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) شنیده باشند». (2)
برخی از علمای اهلسنت، مثل حاکم نیشابوری، برآنند تا تفسیر صحابی را به منزله حدیث مرفوع شمرده و روایات تفسیری آنها را همانند حدیث رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تلقی کنند. حاکم، با نسبت دادن این موضوع به بخاری و مسلم مینویسد:
«إنّ تفسیر الصحابی الذی شهد الوحی والتنزیل عند الشیخین، حدیث مسند؛ در نزد بخاری و مسلم تفسیر صحابی که شاهد وحی و نزول قرآن بودند، حدیث مسند پیامبر (صلی الله علیه و آله) شمرده میشود». (3)
تردیدی نیست که بیان صحابه در شأن نزول و معنای لغوی آیات، در دستیابی به فضای نزول آیات و معنای رایج آن عصر تأثیر بسزایی دارد، ولی اینها نمیتواند دلیلی بر حجیت و اعتبار تفسیر صحابی باشد. چگونه میتوان به صرف احتمال شنیدن از پیامبر (صلی الله علیه و آله)، یا شاهد نزول بودن، حجیت قولشان را بهصورتِ
مطلق باور کرده و آن را همچون روایت پیامبر (صلی الله علیه و آله) تلقّی کرد؟! و چرا اهلسنت به چنین باوری نسبت به قول اهلبیت (علیهم السلام) ملتزم نشدهاند؟ با آنکه خود، احادیثی چون «حدیث ثقلین» را نقل کردهاند؟!
بهویژه آنکه وجود تعارض و تناقض بسیار گسترده در آثار و روایات منقول از صحابه و تابعین که در موارد زیادی جمع آنها را ناممکن ساخته، نشانه آن است که این گفتهها، آرا و اندیشهای بشری بوده، قابل نقد و بررسی هستند و با سخنان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و اهلبیت (علیهم السلام)، تفاوتی ماهوی دارند.
افزون بر آنکه به اذعان ذهبی، بسیاری از گفتههای منسوب به صحابه، دروغی بیش نیست. وی مینویسد: «ولا یغترّ بکلّ ما ینسب لهم من ذلک؛ لأنّ فی التفسیر کثیراً ممّا وضع علی الصحابة کذباً واختلافاً؛ نباید نسبت به آنچه به صحابه در تفسیر نسبت داده شده، فریب خورد، زیرا بسیاری از این روایات، به دروغ به آنها نسبت داده شد». (1)
قرطبی نیز با تصریح به این نکته مینویسد:
«فإنّ الصحابة - رضی الله عنهم - قد قرأوا القرآن واختلفوا فی تفسیره علی وجوه ولیس کلّ ما قالوه سمعوه من النبیّ؛ صحابه، قرآن میخواندند و در تفسیر آن اختلاف میکردند و چنان نبود که هر چه در تفسیر گفتهاند، از پیامبر شنیده باشند». (2)
علاوه بر این، چگونه میتوان سخن صحابه را به منزله حدیث پیامبر (صلی الله علیه و آله) دانست، درحالیکه براساس اسناد تاریخی، برخی از صحابه در تفسیر قرآن بهاهل کتاب رجوع و از آنان حدیث نقل میکردهاند؟ ذهبی دراینباره مینویسد: «از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله)، افرادی چون ابوهریره و شماری دیگر، مطالبی از کعب الأحبار میآموختند و آن را روایت میکردند». (3)به گفته او:
«کعب الأحبار با اصحاب محمد (صلی الله علیه و آله) مینشست و از کتابهای اسرائیلی برای آنان سخن میگفت». (1)
درباره عبدالله بن عمروعاص نیز، نقل شده است که «دو بارِ شتر از روایات یهود به دست او افتاد و از آنها حدیث میگفت». (2)
وجود این ضعفها، تضادها و اختلافات در تفسیر صحابی، موجب شده است تا بزرگانی از اهلسنت، سخنان صحابه را تنها بهعنوان اجتهادات شخصی آنها شمرده و اساساً حجیتی برای آنها قائل نباشند.
ابو زهره دراینباره مینویسد:
حق آن است که قول صحابی حجّت نیست. خداوند برای این امت جز پیامبر ما محمد (صلی الله علیه و آله) را نفرستاده است و برای ما تنها یک پیامبر است. صحابه مکلف به پیروی از کتاب و سنت رسول خدایند. هر کس غیر از کتاب خدا و سنت رسول الله (صلی الله علیه و آله) را حجّت بداند، در دین خدا چیزی گفته است که قابل اثبات نیست. (3)
چکیده
پیروان اهلبیت (علیهم السلام)، تنها روایات تفسیری اهلبیت اطهار (علیهم السلام) را حجت میدانند و برای روایات منقول از صحابه و تابعین، حجیت و اعتباری قائل نیستند، ولی عموم اهلسنت، برای منقولات صحابه و حتی تابعین، اعتبار ویژهای قائلند؛
پیروان اهلبیت (علیهم السلام) در توجیه و تعلیل قولشان به آیاتی همچون: (وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ ) و (مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ ) و نیز به روایاتی چون «حدیث ثقلین» استناد میکنند؛
عموم اهلسنت، سخن صحابه و برخی نیز روایات تابعین را همچون روایت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) تلقی کرده و در توجیه آن، به حضور آنان در صحنههای نزول وحی و یا احتمال استماع از پیامبر (صلی الله علیه و آله) استناد میکنند؛
برخی از علمای اهلسنت این مقدار را برای اثبات حجیت قول صحابه کافی نمیدانند. ازاینرو، به منقولات آنها در حد یک گزارش تاریخی - نه روایت - نگاه میکنند.
پرسش
از دیدگاه شیعه، افزون بر بیانات پیامبر (صلی الله علیه و آله)، اعتبار و حجیت قول چه کسانی، از طریق کتاب و سنت قابل اثبات است؟
«صحابه» از دیدگاه اهلسنت به چه کسانی اطلاق میشود؟
طبق روایات، (وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ ) چه کسانی هستند؟
برابر روایات، «اهل ذکر» به چه کسانی اطلاق میشود؟
از «حدیث ثقلین» در حجیت و اعتبار سخن اهلبیت (علیهم السلام) چه استفادهای میشود؟
دلیل اهلسنت بر حجیت و اعتبار سخن صحابه چیست؟ و تا چه اندازه پذیرفتنی است؟
چرا برخی از علمای اهلسنت، حجیت قول صحابه را نپذیرفتهاند؟
پژوهش
با مراجعه به منابع روایی شیعه و اهلسنت، روایات دیگری که بر حجیت سخن اهلبیت (علیهم السلام) دلالت دارد، یافته و درباره آنها تحقیق کنید.
با پژوهش درباره «حدیث سفینه»، دیدگاههای مفسران را درباره آن جمعآوری و بررسی کنید.
درباره دیدگاههای مفسران اهلسنت، در مورد (وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ ) تحقیق و بررسی نمایید.
با مراجعه به منابع روایی و علوم قرآنی، میزان روایات تفسیری امیرمؤمنان (علیه السلام) را با دیگر خلفا سنجیده و دیدگاههای صاحبنظران را دراینباره بررسی کنید.
درباره تفسیر صحابه و میزان اعتبار آنها تحقیق و بررسی نمایید.
منابع تحقیق
التفسیر الأثری الجامع، ج 1، آیتالله معرفت؛
الاتقان، جلال الدین سیوطی؛
تفسیر تطبیقی، فتح الله نجار زادگان؛
شواهد التنزیل، حاکم حسکانی؛
التفسیر و المفسّرون، ج 1، محمدحسین ذهبی؛
الحدیث والمحدّثون، ابو زهرة؛
دراسات فی الحدیث والمحدّثون، هاشم معروف حسنی.
هدفهای آموزشی: 1) آشنایی با اشتمال قرآن بر ساحتهای درونی و لایههای پنهان؛ 2) آشنایی با تعابیر بیانگر ظهر و بطن برای آیات؛ 3) آشنایی با نمونههایی از روایات تفسیری بطنی؛ 4) آشنایی با گستردگی تفسیر بطنی در روایات اهلبیت (علیهم السلام)؛ 5) آشنایی با روند اتهامات نسبت به شیعه در مورد نظریه بطن.
درآمد
وجود ساحتهای باطنی و لایههای پنهانی برای آیات قرآن، مسئلهای است که در روایات شیعه و اهلسنت بهصورتِ گسترده انعکاس یافته و از جایگاه ویژهای برخوردار است. تعابیر موجود در متون روایی که بیانگر این مسئلهاند عبارتند از: ظهر و بطن داشتن قرآن؛ ذو وجوه بودن قرآن؛ تنزیل و تأویل داشتن قرآن؛ حد و مَطلع داشتن قرآن.
این حاکی از آن است که قرآن، علاوه بر معانی ظاهری که براساس قواعد عقلایی محاورهای از ظواهر عبارات استنباط میشوند، دارای معانی باطنی است که آن را نمیتوان از ظاهر عبارات دریافت کرد.
هر یک از این عناوین، بهصورتِ جداگانه مورد توجه قرآنپژوهان قرار گرفته است که در ادامه به شماری از روایات آن اشاره میشود:
«یا جابر! إنّ للقرآن بطناً وللبطن بطناً وله ظهر وللظهر ظهرٌ؛ ای جابر! قرآن دارای بطن است و باطن آن هم دارای بطنی است و برای آن ظاهری است و آن ظاهر نیز دارای ظاهری است». (1)
«القرآن ذلول ذو وجوه؛ فاحملوه علی أحسن وجوهه؛ قرآن انعطافپذیر و چند وجهی است؛ پس آن را به بهترین گونهاش حمل کنید». (2)
امیرمؤمنان (علیه السلام) نیز هنگامی که ابن عباس را برای گفتوگو با خوارج نهروان اعزام میکرد، فرمود:
«إذهب إلیهم فخاصمهم ولا تحاجَّهم بالقرآن، فإنّه ذو وجوه ولکن خاصمهم بالسنّة؛ نزد آنان برو و با آنان به گفتوگو بنشین، ولی با قرآن براساس آنها استدلال مکن، زیرا قرآن چند گونه است، بلکه با سنت با آنان سخن بگو». (3)
در عبارت دیگری از آن حضرت آمده است که فرمود:
«القرآن حمّال ذو وجوه؛ قرآن، تحمل پذیرش وجوه گوناگون را داراست». (4)
از این گفتهها به روشنی میتوان دریافت که قرآن به لحاظ زبانی، به گونهای
1) (1) . محاسن برقی، ج2، ص300. در حدیثی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) میخوانیم: «أنا أقرأه لبطن و أنتم تقرؤونه لظهر. قالوا: یا رسول الله! ما البطن؟ قال: أقرأه أتدبّره و أعمل بما فیه و تقرؤونه هکذا، و أشار بیده فأمرّها» . کنز العمال، ج1، ص622، ح2879.
2) (2) . سنن دارقطنی، ج4، ص82، ح 4232؛ عوالی اللئالی، ج4، ص104.
3) (3) . الإتقان، ج1، ص410؛ نهج البلاغه، وصیة 77.
4) (4) . المجازات النبویه، ص251.
است که معانی گوناگون را بر میتابد؛ چنانکه حتی میتواند مورد سوء استفاده نااهلان قرار گیرد.
«إنّ للقرآن تأویلاً؛ فمنه ما قد جاء ومنه ما لم یجیء ؛ قرآن دارای تأویلی است که بخشی از آن آمده و بخشی ارائه نشده است». (1)
در روایتی از امام باقر (علیه السلام) در توضیح روایت مشهور نبوی (صلی الله علیه و آله) در مورد اشتمال قرآن بر ظهر و بطن، آمده است:
«ظهره تنزیله وبطنه تأویله؛ ظاهرش تنزیل قرآن و باطنش تأویل آن است». (2)همچنین جلال الدین سیوطی از ابن عباس نقل میکند:
«ظهره التلاوة وبطنه التأویل؛ ظاهرش تلاوت و باطن آن تأویل است». (3)
ابن عساکر در روایتی از ابن مسعود میگوید: إنّ علی بن أبیطالب، عنده علم الظاهر والباطن؛ علم ظاهر و باطن قرآن نزد علی بن ابی طالب (علیه السلام) است». (4)
از جمله روایتی که در منابع فریقین در سطح بسیار گستردهای از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آمده، سخنی است که آن حضرت درباره امیرمؤمنان (علیه السلام) فرموده است:«إنّ منکم من یقاتل علی تأویل القرآن، کما قاتلت علی تنزیله؛ از شما کسی است که براساس تأویل قرآن با دشمنان میستیزد؛ چنانکه من بر تنزیل آن نبردکردهام».
آنگاه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) برای معرفی آن شخص افزود: «او کسی است که نعل را وصله میزند»؛ و او کسی جز امیرمؤمنان علی (علیه السلام) نبود. (1)
«حد» اشاره به تنزیل قرآن دارد که از ظواهر عبارات و پیوندهای سیاقی و نیز اشاره دارد.
در کلامی از امیرمؤمنان (علیه السلام) میخوانیم:
«ما من آیة إلّا ولها أربعة معان: ظاهر وباطن وحدٌّ ومَطلع؛ هیچ آیهای نیست، مگر آنکه دارای چهار معناست: ظاهر، باطن، حد و مَطلع». (2)
اینک به نمونههایی از توسعه معنایی و بیان مفاهیم باطنی که در سطح گستردهای در روایات اهلبیت (علیهم السلام) آمده است، اشاره میشود:
در این آیه، بنا بر مفاد ظاهری، آمده است که حاجیان در پایان مناسک حج، باید مو یا ناخن خود را کوتاه کرده و آلودگیهای ظاهری را از خود دور سازند،
ولی در شماری از روایات، «قضاء تفث» به معنای زدودن آلودگیهای روحی با ملاقات امام معصوم (علیه السلام) آمده است.
در روایتی، امام صادق (علیه السلام) در پاسخ به ذریح محاربی - یکی از اصحاب خود - فراز «لیقضوا تفثهم» را به دیدار امام معنا کرده است، ولی در پاسخ به عبدالله سنان - یکی دیگر از اصحابش - به بیان مفاد ظاهری آن، یعنی کوتاه کردن ناخن و موی بدن اکتفا کرد. وقتی عبدالله سنان از دلیل این دو نوع تفسیر پرسید، امام هر دو را تصدیق کرد و هر یک از مفاد ظاهری و باطنی را متناسب با ظرفیت علمی مخاطبش دانست. متن روایت چنین است:
عبدالله بن سنان از ذریح محاربی نقل میکند که به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم:
إنّ الله أمرنی فی کتابه بأمر فأحبّ أن أعمله. قال: وما ذلک؟ قلت: قول الله - عزّوجلّ-: (ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ )
قال: (لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ ) :
لقاء الإمام؛ (وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ ) :
تلک المناسک. قال عبدالله بن سنان: فأتیت أبا عبدالله (علیه السلام)، فقلت: جعلت فداک، قول الله - عزّوجلّ-: (ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ )
؟ قال: أخذ الشارب وقصّ الأظفار وما أشبه ذلک. قال: قلت: جعلت فداک، إنّ ذریح المحاربی حدّثنی عنک بأنّک قلت له: (لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ )
لقاء الإمام، (وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ )
تلک المناسک؟! فقال (علیه السلام): صدق ذریح وصدقت، إنّ للقرآن ظاهراً وباطناً ومن یحتمل ما یحتمل ذریح؛ خداوند در کتابش دستوری داد که میخواهم آن را (در سفر حج) بهجا آورم؟ امام فرمود: چه دستوری؟ ذریح پاسخ داد: آنجا که میفرماید: (ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ ) . امام پاسخ داد: مراد از (لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ ) ملاقات امام و مراد از (وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ ) ، انجام مناسک حج است. عبدالله بن سنان پس از شنیدن این حدیث از ذریح محاربی، خود شخصاً خدمت امام صادق (علیه السلام) شرفیاب شد و از آیه (ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ ) پرسید. امام در پاسخ فرمود: منظور این آیه کوتاه کردن موی شارب و ناخن و امثال اینهاست. عبدلله بن سنان گفت: ولی ذریح محاربی از شما حدیث کرده است که مراد از (لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ ) ملاقات امام و منظور از (لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ ) مناسک حج است؟ امام فرمود: آری ذریح
راست گفت، تو هم راست میگویی، قرآن دارای ظاهر و باطن است، کیست که ظرفیت ذریح را داشته باشد؟ (1)
روشن است که «قضاء تفث» به معنای رفع آلودگیهاست که دارای مفهوم عامی بوده و میتواند بر هر یک از دو معنای ظاهری و باطنی (آلودگیهای جسمی و روحی) دلالت کند.
مفهوم ظاهری این آیه به روشنی گواهی میدهد که در پیوند با نقش خداوند در خلقت و تدبیر امور عالم است و اینکه همه چیز در قبضه قدرت اوست و اموری چون جریان طبیعی آب، به عنایت ربوبی اوست، ولی در شماری از روایات، به مراتب باطنی این آیه چنین اشاره شده است: یعنی اگر امامتان از دست برود یا از نظرها غایب شود، چه کسی امام دیگری را که حامل معارف الهی و حیات معنوی شما باشد برایتان میفرستد؟!
برابر این روایت از امام باقر (علیه السلام) میخوانیم:
هذه الآیة نزلت فی القائم، یقول: إن أصبح إمامکم غائباً عنکم لا تدرون أین هو، فمن یأتیکم بإمام ظاهر، یأتیکم بأخبار السماء والأرض وحلال الله - عزّوجلّ - وحرامه؛ این آیه درباره امام عصر نازل شده و منظور آن این است که اگر امامتان غایب شود و ندانید کجاست، چه کسی امام ظاهری را به شما خواهد رساند که خبرهای آسمان، زمین، حلال و حرام را برایتان بازگو کند. (3)
براساس این روایت، همانگونه که آب ظاهری، مایه حیات است، آب معنوی،
یعنی علوم و معارف الهی نیز مایه حیات معنوی بوده و امام، بهعنوان احیاگر دلها و قلوب انسانها شمرده شده است؛ چنانکه در قرآن میخوانیم: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ ) ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! دعوت خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله) را اجابت کنید؛ هنگامی که شما را به چیزی میخوانند که شما را حیات میبخشد. (1)
از روایات مربوط به بطن که بگذریم، بزرگانی از اهلسنت، مانند غزالی، شاطبی، بغوی و آلوسی، بر اشتمال قرآن بر معانی باطنی تصریح کردهاند.
غزالی میگوید: «هر کس گمان کند برای قرآن جز معنای ظاهری، که شرح الفاظ است، معنای دیگری نیست، از حدّ دانش خود خبر داده است...، زیرا در اخبار و آثار، آمده است که قرآن، دارای معانی گستردهای است که صاحبان فهم از آن بهره میبرند». (2)
از دیگر سو، افرادی چون ذهبی دراینباره بر شیعه خرده گرفته و قول به بطون را تنها به آنان نسبت دادهاند. درحالیکه در مصادر اهلسنت نیز روایات فراوانی وجود دارد که حتی ذهبی هم بر آنها صحّه گذاشته است. او دراینباره میگوید: «اینکه امامیه میگویند: قرآن ظاهر و باطنی دارد، حقیقتی است که ما نیز آن را باور داریم، زیرا روایات صحیحی دراینباره در منابع ما موجود است». (3)
البته روشن است که گستره تفسیر باطنی، در روایات اهلبیت (علیهم السلام) بسیار
وسیع و دامنهدار است؛ چراکه کسی جز معصوم (علیه السلام) نمیتواند بر تمام مراتب باطنی آیات و ساحتهای پنهان آن دست یابد؛ بهویژه آنکه معارف باطنی از طریق دلالتهای لفظی و مدلولهای ظاهری استنباط نمیشود و از چارچوب قواعد ادبی و اصول محاورهای به حسب ظاهر خارج است؛ ازاینرو، تنها کسانی از آن با خبرند که از رمز و راز آن آگاه باشند. این حقیقتی است که قرآن به آن اشاره کرده، میفرماید: (وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ ) ؛ هیچ کس جز خدا و راسخان در علم، تأویل آن را نمیداند. (1)
چنانکه ملاحظه میشود، در عبارت (الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ ) الف و لام در «العلم» برای جنس است، به این معنا که راسخ در علم کسی است که تمام دانشهای او مطابق واقع و از ثبات دائم برخوردار بوده و هیچ تبدل و تحولی در آن راه ندارد. به یقین چنین علمی، جز برای پیامبر عظیم الشأن اسلام (صلی الله علیه و آله) و اهلبیت معصوم آن حضرت ثابت نیست.
این است که معانی بطنی آیات در روایات تفسیری معصومین (علیهم السلام) فراوان به چشم میخورد؛ چیزی که در روایات دیگران، کمتر دیده میشود. رمز خردهگیریهای کسانی چون ذهبی، به همین نکته برمیگردد. او درباره بطون، شیعه را به بازیچه قرار دادن قرآن متهم کرده، میگوید:
إنّ غالب ما فی الکتب الإمامیة الإثنی عشریة فی تأویل الآیات وتنزیلها، وفی ظهر القرآن وبطنه، استخفاف بالقرآن الکریم ولعب بآیات الذکر الحکیم؛ غالب آنچه در کتابهای شیعه دوازده امامی درباره تأویل و تنزیل قرآن و ظهر و بطن آن آمده، نوعی سبک شمردن قرآن کریم و بازیچه قرار دادن آیات آن است. (2)
ذهبی بدون هیچ دلیلی «بطن» را در چارچوب مدلولهای لفظی یا کنایی قرآن دانسته، مینویسد:
بطنی که در حدیث پیامبر (صلی الله علیه و آله) بدان اشاره شده و همه مفسران آن را پذیرفتهاند، همان تأویل آیه است که لفظ قرآن آن را برمیتابد و از مدلولهای لفظی شمرده میشود، ولی «بطنی» که شیعه بدان معتقد است چیزی است که منطبق با ذوق و سلیقه آنهاست و ظاهر لفظ دلالتی بر آن ندارد. (1)
ولی این ادعایی بیش نیست؛ زیرا اولاً: بنا به تصریح بغوی (2)و سیوطی (3)، میان اهلسنت در مورد معنای بطن اختلاف است و اتفاق نظری وجود ندارد؛ ثانیاً: در حدیث پیامبر (صلی الله علیه و آله) هیچ اشارهای به معنای بطن نشده است؛ بلکه درباره معنای تأویل نیز اختلافات فراوانی وجود دارد که یکی از معانی آن همان بطن است.
چکیده
عناوینی چون ظهر و بطن، تنزیل و تأویل، حد و مَطلع و ذو وجوه بودن قرآن، حکایت از ساحتهای باطنی و لایههای پنهان آیات قرآن دارد؛
به رغم تصریح برخی از علمای اهلسنت مبنی بر اشتمال قرآن بر بطن، شماری از آنان، همچون ابن تیمیه، دیدگاه بطن را ویژه شیعه دانسته و از این جهت بر آنان خرده گرفتهاند. ذهبی نیز شیعه را در این باب به بازیچه قرار دادن قرآن متهم کرده است؛
تردیدی نیست که تفسیر به باطن، در روایات اهلبیت (علیهم السلام) بهصورتِ گستردهای وارد شده و دلیل آن این است که تنها اهلبیت (علیهم السلام) بر تمام زوایای معانی باطنی قرآن، اشراف دارند و از کسی جز آنان چنین ادعایی پذیرفتنی نیست.
پرسش
از تعابیری چون «ذو وجوه، بطن، تأویل و مَطلع» درباره قرآن چه استفادهای میشود؟
روایتِ «إنّ منکم من یقاتل علی تأویل القرآن کما قاتلتُ علی تنزیله» بیانگر چیست؟
«حدّ» و «مَطلع» به چه معناست و منظور از آن چیست؟
برابر روایت، چرا امام صادق (علیه السلام)، «قضاء تفث» را به دو گونه تفسیر کرده است؟
دلیل گستردگی تفسیرهای بطنی در روایات اهلبیت (علیهم السلام) چیست؟
دلیل اینکه برخی از علمای اهلسنت در باب بطن، به شیعه خرده گرفتهاند، چیست؟
پژوهش
تحقیقی درباره «حدّ» و «مَطلع» انجام داده و دیدگاه صاحبنظران را دراینباره گردآوری و بررسی کنید.
در مورد دیدگاه ابن تیمیه و ذهبی درباره «بطن» تحقیق و بررسی نمایید.
با مراجعه به کتابهای روایی و تفسیری، مثالهای جدیدی از تفسیر باطنی ارائه کرده و درباره آن تحقیق کنید.
منابع تحقیق
تفسیر تطبیقی، فتح الله نجار زادگان؛
التفسیر و المفسّرون، محمدحسین ذهبی؛
سایهها و لایههای معنایی، محمد اسعدی؛
قرآن در اسلام، علامه طباطبایی؛
مدخل التفسیر، آیتالله فاضل لنکرانی؛
روشها و گرایشهای تفسیری، محمد علی رضایی.
هدفهای آموزشی: 1) آشنایی با اصطلاحات «جری و تطبیق» و تمایز آن از «تفسیر»؛ 2) آشنایی با بهرهگیری گسترده از قاعده «جری و تطبیق» در روایات اهلبیت (علیهم السلام)؛ 3) آشنایی با اتهامات وارده نسبت به شیعه در مورد «جری و تطبیق»؛ 4) آشنایی با نمونههایی از روایات «جری و تطبیق» در تبیین آیات.
درآمد
چنانکه بیان شد «جری» به معنای سَیلان و سریان، در نزد مفسران، به این معناست که مفاد آیات قرآن با تجرید و جداسازی از خصوصیات نزولی، بر مصادیق مشابه دیگر سرایت داده شود.
اصطلاح جری، بیانگر جاری بودن معانی قرآن و انطباق آن بر مصادیق مشابه در بستر زمان است؛ چیزی که فراتر از مفاد سیاقی و ظاهری آیات، بُعد جاودانگی و پویایی قرآن را نشان میدهد. برایناساس، آیات قرآن از حصار تنگ اتفاقات عصر نزول و اسبابِ آن خارج شده و نسبت به آیندگان، همانند گذشتگان جاری میگردد.
چنانکه در مبحث گونهشناسی روایات تفسیری گذشت اصطلاح جری و تطبیق، از بیانات اهلبیت (علیهم السلام) اخذ شده است. علامه طباطبایی نخستینبار آن را با الهام از کلمات معصومان (علیهم السلام)، بهعنوان یک اصطلاح بهکار گرفته است.
علمای بزرگ شیعه پیش از علامه طباطبایی نیز به جایگاه جری و تطبیق در روایات تفسیری توجه داشتهاند. علامه مجلسی دراینباره مینویسد:
قد عرفت أنّ الآیة إذا أنزلت فی قوم تجری فی أمثالهم إلی یوم القیامة؛ پیشتر دانستی هرگاه آیهای درباره گروهی نازل شد، درباره همسانان آنان تا روز قیامت نیز جاری است. (1)
علامه طباطبایی دراینباره مینگارد:
واعلم أنّ الجری - وکثیراً ما نستعمله فی هذا الکتاب - اصطلاح مأخوذ من قول أئمّة أهل البیت؛ بدان اصطلاح جری که فراوان در این کتاب (المیزان) از آن یاد میشود، اصطلاحی است که از کلمات ائمة اطهار (علیهم السلام) گرفته شده است. (2)
به عنوان نمونه: در مورد آیه (الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ ) ، (3)در روایتی از امام باقر (علیه السلام) میخوانیم: «نزلت فی رسول الله وعلی وحمزة وجعفر، وجرت فی الحسین؛ این آیه درباره (هجرت) پیامبر (صلی الله علیه و آله)، علی (علیه السلام)، حمزه و جعفر نازل شده است، ولی در حق امام حسین (علیه السلام) جاری گردیده است». (4)
از تعبیر «جرت فی الحسین» در مقابل «نزلت فی رسول الله» به خوبی میتوان دریافت که جری، ناظر به ابعاد ظاهری و تنزیلی آیات نیست، بلکه از باب توسعه مدلولهای قرآنی و تجرید آیه از خصوصیات نزولی و تسرّی آن به موارد دیگر است.
«جری» را میتوان نوعی از سنخ تعمیم و توسعه در مصداق دانست؛ برای مثال: علامه طباطبایی روایاتی را که در آن، مراد از «اهدنا الصراط المستقیم»، امیرمؤمنان دانسته شده، از قبیل جری دانسته و آن را از باب توسعه در مصداق برشمرده است. (1)
در منابع اهلسنت نیز، شبیه آن وارد شده است. از جمله از ابن عباس در تفسیر صراط مستقیم روایت شده است که گفت: «هو رسول الله». (2)
با آنکه «جری» نمایانگر ذو وجوه بودن قرآن و جریان داشتن آن در گذر زمان است و حکایت از شمول و جاودانگی قرآن میکند، برخی از علمای اهلسنت آن را انکار کرده و از مبتدعات شیعه دانستهاند؛ چنانکه مفسرانی همچون آلوسی، محمد رشید رضا در نوشتههای خویش بر روایات جری و تطبیق اهلبیت (علیهم السلام) ایراد گرفتهاند. آنان بدون آنکه بین «تفسیر» و «تطبیق» تفکیک کنند، بر روایاتی که آیات ستایشآمیز را بر اهلبیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) تطبیق کرده و یا آیات نکوهشآمیز را بر دشمنان اهلبیت (علیهم السلام) تسرّی داده است، خرده گرفتهاند. (3)درحالیکه این روایات از باب «تطبیق» به موارد مشابه است و شمولیت و جاودانگی قرآن، آن را میطلبد و ارتباطی با مسئله تفسیر و بیان مراتب مفهومی ندارد.
1) (1) . المیزان، ج1، ص41.
2) (2) . الدرّ المنثور، ج1، ص15.
3) (3) . «آلوسی» در اعتراض به روایاتی که در تفسیر آیه (وَ إِنِّی لَغَفّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدی ) (طه، 82) وارد شده و آن را به معنای «ثمّ اهتدی إلی ولایتنا أهل البیت» تفسیر کردهاند، مینویسد: «تردیدی در وجوب ولایت و محبت اهلبیت (علیهم السلام) نیست، ولی حمل اهتداء در این آیه به این معنا، قابل قبول نیست، زیرا با توجه به اینکه این آیه درباره بنی اسرائیل است پذیرش این مطلب، مستلزم این است که خداوند ولایت و محبت اهلبیت (علیهم السلام) را بر قوم بنی اسرائیل عصر موسی (علیه السلام) واجب کرده باشد که چنین چیزی قابل قبول نیست و در اخبار صحیح نیامده است». تفسیر روح المعانی، ج16، ص241.
علاوه بر آنکه مشابه این روایات در منابع اهلسنت نیز وارد شده است؛ نظیر آنچه در روایت عکرمة درباره آیه (أَ فَمَنْ یُلْقی فِی النّارِ خَیْرٌ أَمْ مَنْ یَأْتِی آمِناً یَوْمَ الْقِیامَةِ ) ؛ (1)آمده است: «الذی یلقی فی النار أبوجهل، والذی یأتی آمناً یوم القیامة، هو عمار بن یاسر؛ کسی که در آتش دوزخ افکنده میشود ابوجهل و آنکه در روز قیامت در امان خواهد بود عمّار یاسر است». (2)
روایات جری و تطبیق با تجرید از موارد نزولی در بیانات اهلبیت (علیهم السلام)، گسترده و فراوانند؛ چنانکه علامه طباطبایی، آن را بالغ بر صدها روایت برشمرده و میگوید: «جری و تطبیق آیات بر موارد و مصادیق غیر نزولی، سلیقه اهلبیت (علیهم السلام) در تبیین مفاد آیات است». (3)
در روایتی از امام باقر (علیه السلام) میخوانیم:
... القرآن نزل أثلاثاً: ثلث فینا وفی أحبّائنا وثلث فی أعدائنا وعدوّ من کان قبلنا و...؛ ... قرآن سه بخش است، بخشی درباره ما و دوستان ما و بخشی درباره دشمنان ما و دشمنان پیشینیان ماست و... . (4)
روشن است که این مقدار، عموماً از باب تطبیق صادر شدهاند که با تنقیح مناط و ملاک، از مورد شأن نزولی بر مصادیق کامل آن تطبیق شدهاند، نه آنکه از باب تفسیر و بیان مفهومی آیات و مفاد تنزیلی آن باشند.
نمونهای دیگر: در روایتی از امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) میخوانیم: «لیس
فی القرآن (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا) إلَّا فی حقّنا؛ در قرآن هیچ خطاب (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا) نیست، مگر آنکه در حق ما وارد شده است». (1)
علامه طباطبایی درباره این روایت میگوید: «بیان امام رضا (علیه السلام) در اینجا از باب جری یا بیان باطن تنزیل است». (2)
نمونه روشن دیگری که پیش از این نیز به آن اشاره شد، آیة (فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ ) (3)است؛ بیتردید این آیه درباره عالمان یهود و مشرکان مکه نازل شده است؛ ولی در روایتی امام باقر (علیه السلام) در مورد آن فرمود: «نحن هم؛ مقصود ما هستیم». (4)
علامه طباطبائی پس از نقل این روایت مینویسد:
این روایت از قبیل جری است؛ زیرا آیه خصوصیتی ندارد و مقصود از ذکر میتواند قرآن یا مطلق کتابهای آسمانی یا معارف الهی باشد. درهرحال ائمه (علیهم السلام) مصداق أهلالذکر هستند. پیداست که این روایت درصدد تفسیر آیه، بنابر شأن نزول نیست؛ چراکه معنا ندارد مشرکان به خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) یا اهل قرآن مراجعه کنند. (5)
مباحث مربوط به جری و تطبیق و همچنین تفسیر مصداقی در بحث گونهشناسی گذشت.
چکیده
«جری و تطبیق» یعنی جاری بودن مفاهیم آیات در بستر زمان و انطباق آن با مصادیق و موارد مشابه؛
براساس «جری»، قرآن از حصار تنگ اتفاقات عصر نزول و اسباب آن خارج شده و درباره آیندگان، همچون گذشتگان جاری میشود؛
روایات جری و تطبیق در بیانات اهلبیت (علیهم السلام) بسیار گسترده و دامنهدار است، ولی کم و بیش در منقولات تفسیری غیر معصومین نیز دیده میشود؛
شماری از علمای اهلسنت که نتوانستهاند حوزه تفسیر را از حوزه جری و انطباق تفکیک کنند، بر وجود روایات جری و تطبیق در منابع شیعه، خرده گرفتهاند.
پرسش
منظور از «جری و تطبیق» را بیان کنید.
اصطلاح «جری و تطبیق» الهام گرفته از کجاست؟
چرا مفسرانی مثل آلوسی «جری» را از ویژگیهای شیعه دانستهاند؟
منظور از روایت «القرآن نزل أثلاثاً ثلث فینا و...». را تبیین نمایید.
پژوهش
درباره رابطه «جری و تطبیق»، با جاودانگی و جامعیت قرآن تحقیق و بررسی کنید.
موارد جدیدی از روایات «جری و تطبیق» را یافته و درباره آن تحقیق کنید.
منابع تحقیق
تفسیر المیزان، علامه طباطبایی؛
تفسیر روح المعانی، سید محمود آلوسی؛
سایهها و لایههای معنایی، محمد اسعدی؛
مبانی تفسیر قرآن، سید رضا مؤدب؛
روشها و گرایشهای تفسیری، محمدعلی رضایی.
هدفهای آموزشی: 1) آشنایی با روشمندی روایات تفسیری اهلبیت (علیهم السلام) در آموزش روش تفسیر؛ 2) آشنایی با وجه جمع بین قول به جامعیت قرآن و قول به نیازمندی آن به بیان معصوم (علیه السلام)؛ 3) آشنایی با روش تفسیری اهلبیت (علیهم السلام) در آموزش روش تفسیر قرآن به قرآن؛ 4) آشنایی با موارد خارج از رویکرد روششناختی در روایات تفسیری.
درآمد
در اینکه آیا نقش اهلبیت (علیهم السلام) را در تفسیر آیات قرآن، صرفاً باید نقش آموزگاری ساده دانست که از ابهامات لفظی و مدلولهای کلامی پرده برمیدارند، یا فراتر از این، باید نگاه روششناختی به بیانات آن بزرگواران داشت که ضمن تبیین مبهمات، روش تفسیر را میآموزند و کلید فهم قرآن را تعلیم میدهند، پیشتر مطالبی بیان شد.
بررسی روایات تفسیری اهلبیت (علیهم السلام) و دقت در مضامین کلمات معصومین (علیهم السلام)، به خوبی نشان میدهد که این روایات از ساختار نظاممندی برخوردارند و اهلبیت (علیهم السلام) بسان معلمی خبیر درصدد تعلیم کلیدهای فهم آیات برآمدهاند. به بیان دیگر: با بررسی و جستوجو در روایات تفسیری و انس با آنها
فهمیده میشود که روایات اهلبیت (علیهم السلام) در تفسیر آیات، از نظام خاصی برخوردار است و در چارچوب ویژه و قانونمندی قرار دارد که میتوان از آنها کلید فهم قرآن و روش تفسیر را استنباط کرد.
علامه طباطبایی که اثر گرانسنگ تفسیریاش را با روش تفسیری قرآن به قرآن پایهریزی کرده، با تأکید بر اینکه این روش تفسیری، برگرفته از روایات تفسیری اهلبیت (علیهم السلام) است، مینویسد:
قد کانت طریقتهم فی التعلیم والتفسیر هذه الطریقة (تفسیر القرآن بالقرآن) بعینها علی ما وصل إلینا من أخبارهم فی التفسیر؛ اخبار و روایاتی که از اهلبیت (علیهم السلام) در تفسیر آیات رسیده، نشان میدهد که روش تفسیری قرآن به قرآن، از آموزههای تفسیری اهلبیت (علیهم السلام) است. (1)
در واقع، نگاه روششناختی به روایات تفسیری، نتیجهای است که از جمع بین قول به جامعیت قرآن و استقلال آن از سایر منابع و بین قول به نیازمندی قرآن به بیان معصوم (علیه السلام) به دست میآید، زیرا از این منظر ادعای استقلال قرآن در افاده مرادات خویش و ادعای نیازمندی آن به بیان معصوم (علیه السلام) جمع شدنی است. چه اینکه از این زاویه، نه خدشهای متوجه استقلال قرآن و تمامیت و جامعیت آن شده و نه به نیازمندی افادات قرآنی به بیان معصوم (علیه السلام)، نقصی وارد میشود.
بر اساس این نگرش، بیانات تفسیری اهلبیت (علیهم السلام)، فراتر از تبیین گرههای لفظی و دلالی، حاوی کلیدهای فهم آیات و روش تفسیری است که با شناسایی آن توسط اندیشمندان قرآنی، راه برای کشف مقاصد آیات برای محققان و اندیشوران گشوده میشود.
1) (1) . المیزان، ج1، ص12 (مقدمه).
بزرگانی چون علامه طباطبایی با آنکه استقلال قرآن در بیان مقاصدش را باور دارند، از دیگر سو به نقش تعلیمی اهلبیت (علیهم السلام) در آموزش روش تفسیر، تصریح کردهاند. وی مینویسد: «ومن هنا یظهر أنّ شأن النبی (صلی الله علیه و آله) فی هذا المقام هو التعلیم فحسب؛ «از اینجا میتوان دریافت که نقش پیامبر در مورد قرآن، صِرفاً نقش تعلیمی است». (1)
پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اهلبیت آن حضرت، روش تفسیر را آموزش میدهند و دانشمندان با به کارگیری آن، خود به فهم مقاصد قرآنی نایل میشوند.
نکته مهم اینکه رویکرد روششناختی در روایات تفسیری اهلبیت (علیهم السلام) حتی در تفسیر واژگانی نیز به چشم میخورد. برای نمونه، امام باقر (علیه السلام) برای تبیین واژه «جناح» از آیه (فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاةِ ) (2)، به معنای همین واژه در آیه (فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِما) (3)استناد کرده است. برابر این روایت، زراره و محمد بن مسلم از آن حضرت پرسیدند: «چگونه به وجوب قصر نماز مسافر، حکم میکنید درحالیکه در قرآن تعبیر به (فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ ) شده است که معنای «جواز» از آن استفاده میشود؟ امام در پاسخ با تمسک به آیه (فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِما) ، فرمود: «همان گونه که مقصود از «لا جناح» در این آیه، ناظر به وجوب سعی است؛ نه جواز آن، در آیه (فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاةِ ) نیز به معنای وجوب قصر نماز است، نه جواز آن». (4)
چنانکه ملاحظه میشود در اینجا امام با نگاه روششناختی پاسخ داده که روش
غالبی ائمة اطهار (علیهم السلام) بوده است؛ ولی در روایات تفسیری نقل شده از صحابه، تابعین و پیروان آنان، رویکرد غالب، معناشناختی صِرف است و به همین دلیل در موارد زیادی با استنباط ظنی و ذوقی همراه است و از روش خاصی پیروی نمیکند.
یادآوری این نکته لازم است که استفاده روشی، از روایات تفسیری اهلبیت (علیهم السلام) هرچند صبغه غالبی دارد و عموماً در بیانات معصوم (علیه السلام)، ذکر آیات با هدف تفسیر و تبیین آیات صورت گرفته است، ولی باید توجه داشت که همیشه چنین نبوده و گاه، معصومین (علیهم السلام) با انگیزههای دیگری به آیات قرآن استناد میکردهاند. ناگفته پیداست که در چنین موردی نمیتوان روایت را در شمار روایات تفسیری دانست و روش تفسیری را از آن استنباط کرد.
از باب نمونه: گاه در بیانات معصوم (علیه السلام) دیده میشود که برای اقناع مخاطبان یا از باب قاعده الزام، به آیاتی استشهاد شده است که از حد استدلال ظنی فراتر نرفته و نگاه روششناختی در تفسیر را برنمیتابد؛ مثلاً در روایات آمده است که امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در بیان حد شرعی نوشیدن شراب، در پاسخ به خلیفه دوم، به آیه مربوط به حد شرعی قذف و افترا، اشاره کرده و میزان آن را هشتاد ضربه تازیانه برشمرده است. برابر روایت، چون خلیفه، حکمت حد شرعی مزبور را جویا شد، امام در پاسخ فرمود:
«حدّه ثمانین جلدة، إنّ شارب الخمر إذا شربها سکر وإذا سکر هذی، وإذا هذی افتری، فجلده عمر ثمانین جلدة؛ شارب خمر مست شده، در پی آن هذیان گفته و مرتکب افترا و دروغ میشود؛ پس حد شرعی افترا را بر او جاری کنید». (1)
1) (1) . ارشاد مفید، ج1، ص203. مرحوم «کلینی» در کافی و «شیخ صدوق» نیز در علل الشرایع، بخشی از این روایت را از قول امیرالمؤمنین (علیه السلام) آوردهاند. کافی، ج7، ص215؛ علل الشرایع، ج2، ص539.
روشن است که این بیان به نوعی استفاده از قاعده الزام و مناسب با ذوق مخاطب است؛ مخاطبی که قائل به استنباطات ظنی و ذوقی و عمل به رأی و قیاس است. از همین قبیل است روایاتی که در بیان تفسیرِ مبهماتی چون: «حین»، «جزء»، «قدیم»، «کثیر» و امثال اینها آمده و در آنها به آیاتی از قرآن استناد شده است. برای مثال: در بیان حکم شرعی کسی که به جزئی از مال خود وصیت کرده است، در روایات میخوانیم: «جزء» معادل یک دهم است، چون در قرآن در داستان ابراهیم (علیه السلام) آمده است: (اجْعَلْ عَلی کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً) ؛ بر هر کوهی، قسمتی از آن (پرندگان) را قرار بده. (1)یعنی از آنجا که کوهها ده تا بودهاند، پس مراد از «جزء» یک دهم است.
در روایتی از امام باقر (علیه السلام) میخوانیم که آن حضرت درباره کسی که جزء مالش را وصیت کرده بود فرمود:
«إنّ الجزء واحد من عشرة، لأنّ الله - عزّوجلّ - یقول: (ثُمَّ اجْعَلْ عَلی کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً) ؛ جزء، یک دهم است؛ چراکه خداوند عزوجل فرمود: بر هر کوهی جزئی از آن را قرار ده». (2)
همچنین درباره «کثیر» میخوانیم که مراد از آن هشتاد مورد است، زیرا در قرآن درباره جنگهای پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمده است: (لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّهُ فِی مَواطِنَ کَثِیرَةٍ ) ؛ خداوند شما را در مواضع بسیاری یاری کردند. (3)برابر نقل، تعدادِ این مواطن تا روز نزولِ آیه هشتاد مورد بوده است.
در روایتی از امام هادی (علیه السلام) میخوانیم: «الکثیر ثمانون» چون از علت آن سؤال شد، امام فرمود:
«إنّ الله - عزّوجلّ - یقول: (لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّهُ فِی مَواطِنَ
کَثِیرَةٍ )
فعدّدنا تلک المواطن، فکانت ثمانین». (1)
روشن است که برای این نمونهها، هیچ دلیل لغوی و عرفی وجود ندارد تا بتوان با استناد به این آیات و ارائه استدلالات ظنی، ارقام مزبور را به دست آورد، اما تمسک اهلبیت (علیهم السلام) به اینگونه آیات، بدین سبب بوده است که مخاطبان جایگاهی برای حجیت قول معصوم (علیه السلام) قائل نبودند. ازاینرو، با استفاده از این روش، ذهن مخاطبان را به حقیقت نزدیک میکردند. بنابراین، این نمونه روایات به منزله روایات تقیه شمرده شده و درخورِ نگاه روششناختی نیستند.
1) (1) . کافی، ج7، ص463، ح 21. شبیه این دلیل در روایتی از امام صادق (علیه السلام) وارد شده است، ر. ک: معانی الاخبار، ص218.
چکیده
روایات تفسیری اهلبیت (علیهم السلام) نشان میدهند که بیانات آن بزرگواران، نظاممند و روشمدار بوده است، به گونهای که کلید فهم آیات و روش تفسیر قرآن را به اندیشوران میآموزند؛
علامه طباطبایی، روش تفسیر قرآن به قرآن را از آموزههای علمی اهلبیت (علیهم السلام) میداند که در روایات آنها انعکاس یافته است؛
وجه جمع بین جامعیت و استقلال قرآن و بین نیازمندی آن به بیان معصوم (علیه السلام)، نگاهی روششناختی به روایات تفسیری اهلبیت (علیهم السلام) را میطلبد، تا اندیشوران و محققان قرآنی با فراگیری روش فهم قرآن از روایات و به کارگیری آن، به کشف مقاصد قرآنی نایل آیند؛
روایاتی که در آنها تمسک به آیات، با هدف تقیه، اقناع مخاطبان یا از باب قاعده الزام، انجام شده است، درخور نگاه روششناختی نیستند.
پرسش
روشمندی روایات تفسیری اهلبیت (علیهم السلام) به چه معنایی است؟
علامه طباطبایی، روش تفسیر قرآن به قرآن را از آموزههای چه کسانی میداند؟
وجه تمایز روایات معصومین (علیهم السلام) با منقولات تفسیری صحابه را از منظر روششناختی بیان کنید.
چرا نمیتوان به روایاتی که در آنها با انگیزه اقناع مخاطبان، یا از باب قاعده الزام به آیاتی تمسک شده است، نگاه روششناختی داشت؟
پژوهش
با مراجعه به کتابهای تفسیری روایی، موارد جدیدی از روایات تفسیری ارائه کنید که با روش تفسیر قرآن به قرآن بیان شدهاند.
با دستهبندی روایاتِ هر یک از معصومین (علیهم السلام) درباره روشهای به کار رفته در بیانات آن بزرگواران تحقیق نمایید.
با مراجعه به روایات تفسیری پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) روشهای قابل استفاده از آنها را تبیین کنید.
نمونههای جدیدی از روایات اهلبیت (علیهم السلام) را که با انگیزههای اقناع مخاطب، تقیه و یا از باب قاعده الزام وارد شدهاند، بیابید و درباره آنها تحقیق نمایید.
منابع تحقیق
المیزان فی تفسیر القرآن، علامه طباطبایی؛
سایهها و لایههای معنایی، محمد اسعدی؛
نورالثقلین، عبدعلی بن جمعه؛
مبانی و روشهای تفسیر قرآن، عمید زنجانی.
فقهای بزرگ اسلام در طول تاریخ، در حوزه روایات فقهی، نسبت به تمحیص و تنقیح روایات و مرزبندی بین صحیح و سقیم آنها، آثار گرانقدر و ستایشبرانگیزی را پدید آوردهاند، ولی چنین کار ارزشمندی، نسبت به روایات تفسیری انجام نشده و تقریباً دستنخورده در کتابهای تفسیری باقی مانده است.
روایات و منقولاتِ به یادگار مانده از گذشتگان، علیرغم جایگاه والا و مقدسشان در گذر زمان با آسیبها و آفات گوناگونی مواجه شدهاند؛ آسیبهایی که بعضی مربوط به «سند» و برخی مربوط به «متن» یا هر دو است که به اهم آنها اشاره میشود:
فقدان سند (روایاتی که بدون ذکر سند وارد شدهاند)؛
ارسال سند (متصل نبودن سند به معصوم (علیه السلام) با حذف نام برخی از راویان)؛
جعلی بودن سند.
آنچه در کشف موافقت یا مخالفت روایت با قرآن و سنت، در درجه نخست
اهمیت قرار دارد، توجه به متن و محتواست، اما بررسی سندی، هرچند امر مهمی است، ولی معیار اصلی و اولی نیست. معیار اساسی، همان موافقت متن و محتوا با روح حاکم بر قرآن و سنت است و بررسی سندی، در روایات تفسیری، امر ثانوی و جانبی شمرده میشود.
جعلی و ساختگی بودن روایات;
راهیابی اسرائیلیات به حوزه تفسیر؛
وجود تعارض بین روایات تفسیری؛
تفسیر نشدن شماری از آیات؛
درآمیختگی تفسیر و تأویل، یا تفسیر، جری و تطبیق؛
نقل به معنا؛
وجود روایات نیازمند به تفسیر (غریب الحدیث)؛
تقطیع و تصحیف؛
عدم انطباق روایت با مفاد آیات؛
ناسازگاری با مبانی متقن کلامی؛
ناسازگاری با آیات، سنت قطعیه، تاریخ مسلّم و عقل بدیهی.
در این مجال در مورد آسیبهای اساسی، طی چند فصل توضیحاتی ارائه میشود.
یادآوری میشود که این آسیبها، در روایات هر دو گروه از شیعه و اهلسنت وجود دارد؛ هرچند در پارهای از موارد تفاوتهایی به لحاظ فراوانی و شدت و ضعف ملاحظه میشود. البته هیچ یک از فریقین نمیتوانند بهطور کلّی روایات خود را از این آسیبها مبرّا بدانند.
هدفهای آموزشی: 1) اطلاع از اشتمال کتب تفسیری بر احادیث صحیح و ناصحیح؛ 2) شناخت دیدگاههای اندیشمندان، نسبت به میزان اعتبار روایات تفسیری؛ 3) آشنایی با نمونههایی از روایات تفسیری ضعیف و مرسل.
درآمد
در مجموعه روایات تفسیری، روایات معتبر و قابل اعتماد فراوانی در منابع شیعه و اهلسنت یافت میشود که امروزه بهصورتِ گنجینهای گرانبها در اختیار محققان قرآنپژوه قرار دارد، ولی در کنار این میراث جاودان، روایاتی نیز وجود دارند که یا فاقد سندند یا سند صحیحی ندارند. کتابهایی که در زمینه روایات تفسیری تدوین شده، بهویژه در منابع اهلسنت، عموماً با انگیزه تجمیع روایات بوده است؛ یعنی آنچه نویسندگان مدنظر داشتند، صِرف استقراء و گردآوری روایات بوده و بررسی صحّت و سقم روایت و بازکاوی اسناد آن مورد نظر نبوده است.
ابن خلدون درباره اولین کتابهای تفسیر روایی مینویسد: «إنّ کتبهم ومنقولاتهم
تشتمل علی الغثّ والسمین والمقبول والمردود؛ کتابها و منقولاتشان، دارای مطالب قوی و ضعیف و پذیرفتنی و ناپذیرفتنی است». (1)
سیوطی نیز درباره منقولات ابن جُریج که مشحون از روایات ضعیف و فاقد اعتبار است مینویسد:
«إنّه لم یقصد الصحّة وإنّما روی ما ذکر فی کلّ آیة من الصحیح والسقیم؛ وی درصدد گردآوری روایات صحیح نبوده، بلکه روایات مربوط به هر آیه را اعم از صحیح و سقیم، نقل کرده است». (2)
به همین جهت از قول ابن ادریس شافعی نقل شده است که از ابن عباس تنها حدود صد حدیث تفسیری ثابت شده است؛ (3)ولی امروزه صدها روایت، منسوب به ابن عباس در کتابهای تفسیری پیشینیان یافت میشود.
سیوطی غالب روایات منسوب به ابن عباس را مردود دانسته و اکثر راویان آنها را مجهول میداند. وی بهترین طریق به ابن عباس را طریق قیس از عطا، از سعید بن جبیر، از ابن عباس میداند. درحالیکه ابن جریر طبری روایات زیادی را از طریقهای دیگر از ابن عباس نقل کرده است. (4)برخی در توجیه کثرت روایات ابن عباس گفتهاند: «از آنجا که خلفای بنی عباس از نسل وی بودهاند، عدهای برای آنکه خود را به دستگاه عباسیون نزدیک کنند، به نام ابن عباس، حدیث جعل کرده و به وی نسبت دادهاند». (5)
کوتاه سخن آنکه ارسال، فقدان یا ضعف سند در روایات تفسیری اهلسنت، عدهای را بر آن داشت تا نسبت به همه روایات تفسیری موضع بگیرند. گفتهاند: احمد بن حنبل برای روایات تفسیری، ملاحم (نشانههای آخر الزمان) و روایات مربوط به جنگها اصالتی قائل نبود و در توجیه آن گفته شد که این بدان جهت است که اکثر آنها مرسله هستند. (1)
هرچند حجم زیادی از روایات تفسیری شیعه از احادیث معتبر بوده و دارای مضامین عالی و مطالب بلند هستند و همچنین شماری از راویان آن احادیث از اصحاب سرّ ائمة اطهار (علیهم السلام)، از مبارزان راستین، دارای موقعیتهای اجتماعی و نیز صاحب آثار مکتوب در زمینه تفسیر بودهاند، ولی بااینهمه، بخشی از روایات تفسیری شیعه و کتابهای مربوط به آن، از اعتبار و ارزش لازم برخوردار نیستند.
آثاری چون تفسیر منسوب به امام حسن عسکری (علیه السلام)، تفسیر فرات کوفی و حتی تفسیر علی بن ابراهیم قمی و تفسیر عیاشی، به لحاظ سند و صحت انتساب به مؤلفان، خالی از شک و گمان نبوده و دستکم شماری از روایات این کتابها بیتردید، قابل اعتماد نیستند. (2)
فی کتاب الله: الملائکة حملة العرش لکلّ ملک منهم وجه إنسان وثور وأسد، فإذا حرّکوا أجنحتهم فهو البرق؛ در کتاب خداوند آمده است که حاملان عرش،
فرشتگانی هستند که هر یک از آنها دارای صورت انسان، گاو و شیر بوده، هر گاه بالهای خود را حرکت دهند، برق میزند. (1)
ابن حجر عسقلانی سند این حدیث را ضعیف شمرده و میگوید: «شعیب جبایی متروک است». (2)
ابن جوزی پس از بیان این خبر، به نقل از احمد بن حنبل میگوید: «یعقوب بن ولید از دروغگویانی است که نوشتن روایت او جز برای اظهار شگفتی روا نیست». (4)
چکیده
در مجموعه روایات تفسیری، روایات فراوانی را میتوان یافت که فاقد اعتبار بوده و از سند مقبولی برخوردار نیستند؛
بیشتر مفسران پیشین قصدشان تجمیع روایات تفسیری بوده است؛
شماری از روایات تفسیری که به اصحاب یا تابعین نسبت داده شده جعلی و ساختگی هستند؛
در بسیاری از کتابهای تفسیری، روایات تفسیری بدون ذکر سند آمدهاند.
پرسش
ابن خلدون درباره کتابهای تفسیر روایی چه نظری دارد؟
نظر سیوطی در مورد تفسیر طبری چیست؟
شافعی در مورد کثرت روایات تفسیری ابن عباس چه میگوید؟
ذهبی درباره کثرت روایات تفسیری ابن عباس چه نظری دارد؟
میزان ارزشمندی «تفسیر فرات کوفی»، «تفسیر قمی» و «عیاشی» را بنویسید.
پژوهش
نمونههای جدیدی از روایات تفسیری ابن عباس را بیابید و اسناد آنها را بررسی کنید.
با مراجعه به تفسیر طبری، طرقی را که ابن جریر برای روایات ابن عباس بیان کرده است، بررسی کنید.
با مراجعه به تفسیر قمی، به دلخواه، اسناد چند روایت از روایات آن را بررسی کنید.
منابع تحقیق
مکاتب تفسیری، علی اکبر بابایی؛
نقد متن حدیث، داود معماری؛
التفسیر الأثری الجامع، ج 1، محمدهادی معرفت؛
أضواء علی السنّة المحمدیة، محمود ابوریه؛
الاسرائیلیات والموضوعات فی کتب التفسیر، محمد ابو شهبة؛
دانش حدیث، مدرسان دانشکده علوم حدیث.
هدفهای آموزشی: 1) آشنایی با پدیده وضع و جعل حدیث در حوزه روایات تفسیری؛ 2) آشنایی با انگیزههای وضع حدیث در قرون نخستین؛ 3) آشنایی با پدید آورندگان احادیث موضوعه و ساختگی؛ 4) آشنایی با نمونههایی از احادیث ساختگی.
درآمد
از آسیبهای مهم در حوزه روایات تفسیری، راهیابی روایات جعلی و ساختگی است که در اثر بیدقتی و غفلت برخی، یا اعتقاد به نوعی تقدس نسبت به مطالب نقل شده از گذشتگان، وارد حوزه تفسیر شده و زمینه وهن به معارف دین، تحریف معنوی و سوء برداشت را بیش از پیش فراهم ساخته است.
«وضع» و «جعل» حدیث با انگیزههای گوناگون، از زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آغاز شد؛ تا آنجا که آن حضرت بهطور رسمی اعلام کرد: «قد کثرت علی الکذابة، فمن کذب علی متعمداً فلیتبوا مقعده من النار؛ افرادی که بر من دروغ میبندند فراوان شدهاند؛ پس هر کس عمداً بر من دروغ ببندد، جایگاهش از آتش جهنم پُر گردد». (1)
1) (1) . صحیح بخاری، ج1، ص35؛ کافی، ج1، ص62؛ بحارالانوار، ج2، ص229.
پس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بهویژه در زمان «بنیامیه» و «بنیعباس»، دامنه دروغپردازی و جعل حدیث، بهویژه در حوزه تفسیر، گسترش یافت که جاعلان حدیث برای هر چیز بیارزش و کماهمیتی دست به کار شده و حدیثی میساختند.
در تاریخ میخوانیم، هنگامی که محمد بن سلیمان تصمیم به کشتن ابن ابی العوجاء - یکی از زنادقه قرن دوم - گرفت، ابن ابی العوجاء مدعی شد: «والله لقد وضعتُ فیکم أربعة آلاف حدیث؛ به خدا قسم! چهار هزار حدیث در بین احادیث شما جای دادهام». (1)
از حماد بن زید نقل شده است: «وضعت الزنادقة علی رسول الله عشر ألف حدیث؛ زنادقه از زبان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ده هزار حدیث جعل کردهاند». (2)
ابن عساکر میگوید: هارون الرشید، به کشتن زندیقی فرمان داده بود. زندیق گفت: چرا مرا میکشی؟ هارون گفت: «میخواهم بندگان خدا را از دست تو راحت کنم». گفت: «فأین أنت من ألف حدیث وضعتها علی رسول الله کلّها ما فیها حرف نطق به رسول الله؛ من هزار حدیث بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) جعل کردهام که حتی یک کلمه را پیامبر (صلی الله علیه و آله) نگفته بود». (3)
ممکن است این آمار و ارقامِ بسیار زیاد، تا این مقدار واقعیت نداشته باشد و دسیسهای برای سست کردن اعتقاد مسلمانان نسبت به احادیث اصیل باشد، ولی از آن سو اصل پدیدة جعل در حدیث، قابل انکار نیست.
این روایات ساختگی که به نام «اسرائیلیات» مشهور شدهاند با دسیسهها و ظاهرسازیهای تعدادی از افراد حیلهگر و گاه یهودی، در حوزه اسلام وارد شدهاند. افرادی چون کعب الاحبار، وهب بن منبه و عبدالله بن سلام با تظاهر به تقوا و دینداری و با استفاده از سادگی و بیسوادی مسلمانان، به ترویج این خرافات و مطالب باطل پرداختهاند و چون نتوانستند بهطور مستقیم و رو در رو به جنگ با اسلام و قرآن بیایند، از این طریق در دین رخنه کرده و در کتب مفسران راه یافتند.
ابن خلدون مینویسد: «در اینباره میتوان از کعب الاحبار، وهب بن منبه، عبدالله بن سلام و... نام برد که نویسندگان تفاسیر، در گزارش منقولات آنان مسامحه و تساهل کردند و کتب خود را از آنها انباشتند». (1)
علامه طباطبایی در این مورد میگوید: «اطمینان مفسران اولیه، در قبول و نقل اخبار، بدون بررسی نقادانه آنها، باعث ورود اسرائیلیاتی به تفسیر گردیده که صریحاً مخالفِ عقاید اسلامی، عقل و نقل صحیح است و غالباً نیز عصمت انبیا را خدشهدار میسازد». (2)
رمزی نعناعه نیز درباره نفوذ اسرائیلیات در احادیث مینویسد: «بسیاری از مفسران در طول تاریخ تفسیر، هر یک به گونهای در ورطه اسرائیلیات افتادهاند». (3)
پدیده جعل در روایات تفسیری شیعه نیز آثار ویرانگری بهجا گذاشت؛ به گونهای که اهلبیت (علیهم السلام) خود، بهطور مستقیم، برخی از جاعلان حدیث را لعنت کردهاند. علمای رجال نیز با ثبت اسامی آنها، احادیث منقول از ناحیه ایشان را
قابل اعتماد ندانستهاند. از باب نمونه، احمد بن حسین غضایری درباره سلیمان بن داود منقری که از راویان احادیث تفسیری است، مینویسد: «ضعیفٌ جدّاً لا یلتفت إلیه؛ یوضّع کثیراً علی المهمات؛ او بسیار ضعیف و غیر قابل التفات است؛ وی درباره مسائل مهم، جعلِ حدیث میکرد». (1)
لمّا أنزل الله تعالی (اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ ) قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) لمعاذ: اکتبها یا معاذ. فلمّا بلغ (کَلاّ لا تُطِعْهُ وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ ) سجد اللوح وسجد القلم وسجدت النون. قال المعاذ: سمعت اللوح والقلم والنون وهم یقولون: اللّهمّ ارفع به ذکراً، اللّهم احطط به وزراً، اللّهم اغفر به ذنباً. قال معاذ: وسجدتُ وأخبرت رسول الله (صلی الله علیه و آله) فسجد؛ چون خداوند آیات سوره علق را نازل کرد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از معاذ خواست تا آن را بنویسد؛ وی شروع به نوشتن کرد و چون به آیه (کَلاّ لا تُطِعْهُ وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ ) رسید، لوح و قلم و دوات به سجده افتادند. معاذ میگوید: شنیدم لوح و قلم و دوات میگفتند: خدایا! نامش را بلند آوازه کن و بارش را سبک گردان و گناهش را ببخش. معاذ میافزاید: (من با دیدن این منظره) به سجده افتادم و چون ماجرا را برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل کردم، او نیز به سجده افتاد. (2)
ابن جوزی پس از نقل این روایت میگوید:
«بیتردید این حدیث، جعلی است و من اسماعیل آجری را جاعل آن میدانم. چقدر این روایت، خنک و سازنده آن دور از دانش است، زیرا سوره مزمل در مکه نازل شده است و حال آن که معاذ در مدینه اسلام آورده است». (3)
عبدالرزاق صنعانی در روایتی از قتاده نقل میکند:
جاء زید إلی النبیّ فقال: إنّ زینب اشتدّ علی لسانها وأنا أرید أن أطلّقها. قال له النّبیّ (صلی الله علیه و آله): اتّق الله وأمسک علیک زوجک. والنّبی یحبّ أن یطلّقها ویخشی قالة الناس أن أمره بطلاقها؛ فأنزل الله: (وَ تُخْفِی فِی نَفْسِکَ مَا اللّهُ مُبْدِیهِ وَ تَخْشَی النّاسَ وَ اللّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ ) ؛ زید نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد و عرض کرد: زینب نسبت به من درشتگو شده است؛ ازاینرو، من تصمیم دارم وی را طلاق دهم. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: تقوای الهی پیشه کن و همسرت را نگهدار، درحالیکه پیامبر (صلی الله علیه و آله) در دلش دوست داشت زید همسرش را طلاق دهد (تا خودش با زینب ازدواج کند)، ولی از سخن مردم میترسید که بگویند پیامبر (صلی الله علیه و آله) به زید دستور طلاق داده است. آنگاه این آیه نازل شد: در دل پنهان میکنی آنچه خداوند آن را آشکار میسازد و از مردم میترسی درحالیکه خداوند سزاوارتر است که از او بترسی. (2)
این روایت با آنکه متضمن جسارت و اهانت نسبت به ساحت مقدس رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) است، افرادی چون بغوی آن را از ابن عباس و قتاده نقل کردهاند. رمزی نعناعه پس از نقل این روایت میگوید:
«از بغوی انتظار میرفت که چنین خرافهای را از هیچ مسلمانی نقل نکند تا چه رسد به شخصیتی چون ابن عباس». سپس میافزاید: «این روایت بههیچوجه درست نیست؛ بلکه با دسیسه یوحنای دمشقی در عهد اموی ساخته و وارد تفسیر شده است». (3)
با آنکه بیشتر کتابهای تفسیری اهلسنت، گرفتار نقل این روایت شدهاند، در برخی از منابع آنها، روایت جالب توجهی از امام سجاد (علیه السلام) نقل شده که مورد تحسین و تمجید حکیم ترمذی قرار گرفته است.
وی دراینباره گفته است:
فعلیّ بن الحسین (علیه السلام) جاء بهذا من خزانة العلم جوهراً من الجواهر ودرّاً من الدرر؛ علی بن الحسین (علیه السلام) این سخن را که چون گوهری از گوهرها و دُرّی از دُرها است، از خزانه علم آورده است. (1)
روایت امام سجاد (علیه السلام) برابر نقل قرطبی چنین است:
روی من علیّ بن الحسین (علیه السلام) أنّ النّبیّ (صلی الله علیه و آله) کان قد أوحی الله تعالی إلیه أنّ زیداً یطلّق زینب، وأنّه یتزوّجها الله إیّاه. فلمّا تشکی زید للنّبیّ خلق زینب... وأعلمه أنّه یرید طلاقها، قال له رسول الله (صلی الله علیه و آله) علی جهة الأدب والوصیة: اتّق الله وأمسک علیک زوجک؛ وهو یعلم أنّه سیفارقها ویتزوّجها وهذا هو الّذی أخفی فی نفسه... وخشی رسول الله (صلی الله علیه و آله) أن یلحقه قول من الناس فی أنّ تزویج زینب بعد زید وهو مولاه وقد أمره بطلاقها فعاقبه الله تعالی علی هذا القدر من أن خشی الناس فی شیء قد أباحه الله له؛ از امام علی بن الحسین (علیه السلام) روایت شده است که خداوند به پیامبر (صلی الله علیه و آله) وحی کرد که زید همسرش زینب را طلاق میدهد و او به فرمان خداوند، با زینب ازدواج خواهد کرد. چون زید نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد و از خلق و خوی زینب شکایت کرد و موضوع طلاقش را طرح کرد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) از روی ادب و توصیه، به زید فرمود: تقوای الهی پیشه کن و همسرت را نگهدار. درحالیکه میدانست، زید به زودی همسرش را طلاق داده و خود با وی ازدواج خواهد کرد. آنچه پیامبر (صلی الله علیه و آله) در دلش پنهان میکرد همین بود... آن حضرت از این میترسید که مردم بگویند: پیامبر (صلی الله علیه و آله) به غلامش دستور داد همسرش را طلاق دهد تا خود با وی ازدواج کند، خداوند به همین مقدار ترس، نسبت به امری که خداوند برایش حلال کرده بود، پیامبر (صلی الله علیه و آله) را مورد عتاب قرار داد. (2)
چکیده
جاعلان و وضّاعان با انگیزههای گوناگونی به «وضع حدیث» مبادرت میورزیدند؛
«وضع حدیث» از زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آغاز شد و در دوران بنیامیه به اوج رسید؛
زنادقه، برخی از علمای یهود و غلات، از جمله حدیثسازان تاریخ بودند؛
در میان تفاسیر روایی، کمتر کتاب تفسیری را میتوان یافت که از آسیب احادیث ساختگی در امان مانده باشد؛
شماری از اندیشمندان، به علت فراوانی روایات جعلی، نسبت به احادیث تفسیری بیاعتنا شدند.
پرسش
علل نفوذ روایات جعلی در حوزه تفسیر چه بوده است؟
آغاز شروع و نقطه اوج جعل حدیث چه زمانی بوده است؟
روایات اسرائیلیات توسط چه کسانی وارد حوزه اسلام شد؟
نظر ابن خلدون در مورد روایات اسرائیلی چیست؟
نمونههایی از روایات اسرائیلی را بیان کنید.
پژوهش
نمونه جدیدی از روایات جعلی را ارائه کرده و درباره آن تحقیق کنید.
درباره روایات وهب بن منبه تحقیق کرده و میزان اعتبار روایات وی را بررسی کنید.
در مورد پدیده جعل در روایات غلات، تحقیق و بررسی کنید.
منابع تحقیق
نقش دانش رجال در تفسیر و علوم قرآنی، علی اکبر کلانتری؛
درسنامه وضع حدیث، ناصر رفیعی؛
نقد متن حدیث، داود معماری؛
ابوهریرة شیخ المضیرة، محمود ابوریه؛
دانش حدیث، مدرسان دانشکده علوم حدیث؛
وضع و نقد حدیث، عبدالهادی مسعودی.
هدفهای آموزشی: 1) آشنایی با وجوه تعارض و اختلاف در روایات تفسیری؛ 2) آشنایی با علل بروز تعارض در روایات تفسیری؛ 3) آشنایی با ناسازگاری متن روایت با مفاد آیهها؛ 4) آشنایی با نمونههایی از روایات متعارض و ناسازگار با مدلولهای آیهها.
درآمد
با مراجعه گذرا به روایات تفسیری میتوان به راحتی انبوهی از روایات متعارض و متناقض را در مورد آیات قرآن مشاهده کرد که در بیشتر موارد، فهم درست آیات را به دشواری مواجه ساخته است.
تعارض و اختلاف در روایات تفسیری، بیشتر در حوزه روایات «اسباب النّزول» یافت میشود؛ چنانکه از نگاه علامه طباطبایی در بسیاری از آیات قرآن درباره هر آیهای، چندین سبب نزول متناقض آمده است که با هم جمع نمیشوند. حتی گاه از یک نفر مانند ابن عباس در یک آیه معین، چندین سبب نزول متعارض روایت شده است. (1)
1) (1) . قرآن در اسلام، ص118.
افزون بر این، در روایاتی که در بیان مجملات آیات یا مفاد و مدلولهای واژگان، وارد شدهاند نیز اختلافات و تعارضات زیادی به چشم میآید. از باب نمونه، در ذیل آیه (وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادی کَما خَلَقْناکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ ) (1)، در برخی از روایات آمده است که فردای قیامت مردم با کفن محشور میشوند (2)و در شماری دیگر آمده است که مردم، برهنه محشور میشوند. (3)
بروز تعارض در روایات تفسیری، ناشی از عوامل گوناگونی است، که از مؤثرترین آن، میتوان به پدیده جعل و وضع اشاره کرد. چه اینکه میتوان به راحتی دستهای آلوده و نیمه پنهان یهود، نصاری، زنادقه و غلات را در بسیاری از روایات متعارض شناخت. البته دخالت عوامل دیگر را نیز نباید نادیده گرفت، لااقل تعدادی از این اختلافات و تعارض، از عواملی چون: ضعف حافظه راویان، برداشتهای نادرست، جهل به حدیث، تقیه و کتمان، نقل به معنا، اختلاف مراتب فهم راویان و اجتهادات شخصی و سلیقهای آنان، ناشی شده است.
از نمونههای روشن اثرگذاری جعل و وضع در بروز تعارض، روایتی است که در کتابهای تفسیری، از جمله در صحیحین از ابوهریره نقل شده است. وی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت میکند که فرمود: شبی سلیمان بن داود (علیه السلام) گفت: امشب میخواهم با یکصد زن همبستر شوم تا هر کدام مجاهدی در راه خدا بزاید. فرشتهای که در کنارش بود گفت: بگو: «إن شاء الله» ولی سلیمان نگفت و
کار خود را چنانکه گفته بود انجام داد، ولی در میان آن زنان کسی نزایید جز یک زن و آن هم پاره گوشتی بیش نبود. آنگاه رسول خدا فرمود: اگر به حرف فرشته گوش میداد و إن شاء الله میگفت، به خواستهاش میرسید.
این روایت افزون بر آنکه به لحاظ گوناگون باطل است و ارزش پاسخگویی ندارد، تنها در صحیحین از همین راوی (ابوهریره) درباره تعداد این زنان خیالی، چهار صورت نقل شده است: یکصد زن (1)، نود زن (2)، هفتاد زن (3)و بالاخره گاهی شصت زن (4)بیان شده است.
یکی دیگر از وجوه اختلاف و تعارض در روایات تفسیری، ناسازگاری متن روایت با مفاد و مدلول آیههاست؛ به این معنا که روایت، چیزی میگوید که متن آیه، آن را برنمیتابد. همان آفتی که شماری از روایات تفسیری به آن گرفتار شدهاند. این آفت، معمولاً ناشی از پدیده جعل و وضع است. دروغ پردازان که قادر به فهم همه قراین موجود در آیات نبودند، بیتوجه به دیگر قراین، دست به جعل حدیث میزدند، ولی عدم انطباق آن با متن آیه و قراین موجود، موجب شد تا ساختگی بودن آن آشکار شود.
از باب نمونه میتوان به روایاتی که ذیل آیه (وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأی بُرْهانَ رَبِّهِ ) (5)، آمده است اشاره کرد. این روایات نه با مقام عصمت و نبوت سازگار
است و نه با آیههای قبل و بعد از آن جمع میشود، زیرا برابر این روایات، نه تنها یوسف قصد زلیخا کرد، بلکه مقدمات عمل زنا را انجام داد: «همّ بها وجلس بین رجلیها یحل تبّانه» (1)درحالیکه قرآن یوسف را از عبادالله المخلصین میداند که حتی قصد بد هم نمیکند، تا چه رسد به انجام مقدمات فعل زنا. قرآن خبر میدهد که وی در مقابل وسوسههای هوسانگیز زلیخا گفت: (مَعاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوایَ إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الظّالِمُونَ ) ؛ پناه میبرم به خدا؛ او صاحب نعمت من است. مقام مرا گرامی داشته، مسلماً ظالمان رستگار نمیشوند». (2)آنگاه که زنان مصر به اصرار از وی درخواست کامجویی داشتند، گفت: (رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ ) ؛ پروردگارا؛ زندان نزد من محبوبتر است از آنچه اینان مرا به سوی آن میخوانند. (3)
در این روایات، چنان نسبتهای ناروایی به یوسف داده شد که بههیچوجه با آیات نمیسازد. این روایات، هرچند ممکن است در کتابهایی چون صحیح بخاری نقل شده باشد، ولی از آنجا که با نص قرآن تنافی دارد، هیچ تردیدی در جعلی بودن آنها نیست.
نمونه دیگر، روایتی است که در کتابهای تفسیری، از جمله کتاب التفسیر صحیح مسلم و بخاری از ابوهریره نقل شده است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «... هر یک از بهشت و جهنم ظرفیتی دارند، ولی تا خداوند پایش را بر جهنم نگذارد و نگوید: "بس است، بس است "پر نمیشود. تنها آن وقت است که جهنم در هم فرو رفته، پر میشود». (4)
صرف نظر از مشکلات عدیدهای که این روایتِ سرد و بیروح دارد، گویا جاعل حدیث پنداشته است فضای جهنم آن قدر گسترده و پهناور است که اگر همه اهل عالم در آن جمع شوند، نمیتوانند آن را پر کنند، ولی از دیگر سو دیده است که خداوند از انباشته شدن جهنم خبر داده و فرموده: (فَالْحَقُّ وَ الْحَقَّ أَقُولُ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ...) (1)بنابراین باید چارهای اندیشید و حتی اگر با چیز دیگری هم شده، باید فضای خالی جهنم را پر ساخت. آنگاه جاعل حدیث به این نتیجه رسیده است که جهنم هر چقدر هم بزرگ باشد، از پای خداوند بزرگتر نیست؛ بنابراین فضای خالی جهنم، با پای خداوند پر میشود!
اگر راوی ادامه آیه را ملاحظه میکرد، چنین دروغی را نمیساخت؛ آیه چنین است: (قالَ فَالْحَقُّ وَ الْحَقَّ أَقُولُ* لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَ مِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعِینَ ) ، که تصریح میکند: پر شدن جهنم تنها از شیطان و پیروان اوست و نیازی به چیز دیگری ندارد!!
1) (1) . همان، ص84 و 85
چکیده
از جمله آفتهای روایات تفسیری، وجود روایات متعارض در حوزه تفسیر است؛ چنانکه در مورد برخی از آیهها، چندین سبب نزول متعارض ارائه شده است؛
پدیده جعل و دسیسه در روایات، برداشتهای نادرست، تقیه و کتمان، نقل به معنا، اختلاف برداشتهای راویان، اجتهادات شخصی و... از جمله عوامل بروز تعارضاند؛
ناسازگاری متن روایت با مفاد آیه از جمله وجوه تعارض در اخبار تفسیری است؛
شماری از روایاتی که درباره پیامبرانی چون یوسف، سلیمان و موسی آمده است با متن آیات سازگاری ندارند.
پرسش
روایات متعارضِ تفسیری، بیشتر در چه حوزهای انعکاس یافته است؟
درباره محشور شدن با کفن، چند دسته روایات وارد شده است؟
مهمترین عامل بروز تعارض در روایات چیست؟
ناسازگاری متن روایت با مفاد آیه به چه معنایی است؟
مهمترین عامل ناسازگاری متن روایت با مفاد آیه چیست؟
پژوهش
روایات مربوط به شأن نزول آیه اول سوره عبس را بررسی و تحلیل نمایید.
با مراجعه به روایات تفسیری شیعه و اهلسنت، روایات مربوط به أمّی بودن پیامبر را تحلیل و بررسی نمایید.
با مراجعه به کتب تفسیری شیعه و اهلسنت، موارد جدیدی از روایات متعارض را بیابید و بررسی کنید.
منابع تحقیق
التفسیر الأثری الجامع، محمدهادی معرفت؛
نورالثقلین، عبد علی بن جمعه حویزی؛
الاسرائیلیات واثرها فی کتب التفسیر، رمزی نعناعه؛
قرآن در اسلام، علامه طباطبایی؛
الاسرائیلیات والموضوعات فی کتب التفسیر، محمد ابوشهبه.
هدفهای آموزشی: 1) اطلاع از انواع روایات ناسازگار با مبانی متقن کلامی؛ 2) شناخت نمونههایی از روایات نادرست، درباره اوصاف خداوند؛ 3) شناخت نمونههایی از روایات نادرست، در مورد قصص انبیاء.
درآمد
یکی از آسیبهای مهم روایات تفسیری، وجود روایاتی است که مضامین آنها با مبانی متقن کلامی سازگاری ندارد. این روایات که بهویژه در آثار تفسیری اهلسنت از قبیل تفسیر طبری، «بغوی»، الدرّ المنثور و قرطبی به وفور یافت میشوند، از دیرباز مورد نقد و تحلیل عالمانه جمعی از اندیشوران جهان اسلام قرار گرفته و آنها را مردود شمردهاند. از طرفی شماری از مستشرقان و سطحی نگران که اغلب در پی عیبجویی و تیره نمایی هستند با تمسّک به همین روایات، اسلام را دینی آکنده از خرافات و اوهام جلوه داده و میدهند.
ژری بلاشر، مونتگمری دات در کتاب پیامبر در مکه، کنت ویرژیل گئوگیو در کتاب زندگی محمد، ادموند رابرت در کتاب محمد پیامبر عرب و دیگران به همین دست از روایات استناد کرده و بهعنوان وسیلهای برای تیره
جلوهدادن اسلام از آن بهره جستهاند. (1)
در اینجا نیز پدیده جعل و دسیسه، نقش مهمی در گسترش و شیوع اینگونه روایات داشته است؛ بهویژه روایاتی که در باب خداوند و اوصاف او یا در مورد پیامبران و قصص آنها وارد شده، بیشتر نمایانگر دستهای جاعلان و وضّاعان است. در این دو باب، حجم گستردهای از روایات، با معیارهای شناخته شده کلامی و برهانهای عقلی و نقلی، ناسازگار است؛ به گونهای که هیچ توجیهی را برنمیتابد.
روایاتی که میگویند: خداوند، آدم را مانند صورت خود آفریده است. از جمله ابوهریره از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) روایت میکند: «إذا قاتل أحدکم أخاه، فلیتجنّب الوجه، فإنّ الله خلق آدم علی صورته؛ هر گاه یکی با برادرش به نزاع برخاست، از سیلی و لطمه زدن بهصورتِ طرف مقابل خودداری کند، زیرا خدا انسان را بهصورتِ خودش آفریده است. (2)
روایاتی که بر رؤیت خداوند دلالت دارد و با تعبیرات گوناگونی وارد شده است. از جمله جریر میگوید: «در شب چهاردهم ماه در حضور رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بودم، آن حضرت به قرص ماه نگریست و فرمود: همان گونه که قرص این ماه را میبینید، خداوند را نیز خواهید دید و در دیدار خداوند هیچ فشار و ناراحتی بر شما وارد نخواهد شد». (3)
روایاتی که حاکی از فرود آمدن خداوند به آسمان دنیاست. از جمله ابوهریره از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل کرده است: «خداوند در ثلث آخر شب به آسمان پایین میآید و میگوید: کیست مرا بخواند تا خواسته او را برآورم؟ کیست حاجت خود را از من بخواهد تا آنچه میخواهد بدهم؟ کیست طلب آمرزش کند تا او را بیامرزم؟» (1)
روایاتی که بیانگر آن است که خداوند پای خود را در جهنم میگذارد یا ساق پایش را نشان میدهد. از جمله انس از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) روایت میکند: «یلقی فی النار وتقول: هل من مزید؟ حتّی یضع الله قدمه فتقول: قطّ، قطّ؛ اهل جهنم به آتش انداخته میشوند؛ جهنم همچنان تقاضای «هل من مزید» سر میدهد، تا آنکه خداوند پای خود را در جهنم میگذارد، آنگاه جهنم میگوید: بس است، بس است». (2)
همچنین از ابوسعید نقل شده است که میگوید از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) شنیدم: «یکشف ربّنا عن ساقه، فسجد له کلّ مؤمن ومؤمنة ویبقی من کان یسجد فی الدنیا ریاءً وسمعةً؛ در روز قیامت، خداوند ساق خود را نشان میدهد!! و تمام مردان و زنان با ایمان در مقابل خدا به سجده میافتند و افرادی که در دنیا از روی ریا و شهرت سجده میکردند، باقی میمانند...». (3)
درحالیکه مراد از آیه (یَوْمَ یُکْشَفُ عَنْ ساقٍ ) ، (4)کنایه از هولناک بودن قیامت
1) (1) . صحیح بخاری، ج2، ص47؛ صحیح مسلم، ج2، ص175؛ مسند احمد، ج2، ص264. متن روایت این است: «ینزل ربّنا تبارک وتعالی فی کلّ لیلة إلی السماء الدنیا، حتّی یبقی ثلث اللیل الآخر فیقول: من یدعونی فاستجیب له؟ ومن یسألنی فأعطیته ومن یستغفرنی فأغفر له».
2) (2) . مسند احمد، ج3، ص279؛ صحیح بخاری، ج6، ص47.
3) (3) . صحیح بخاری، ج6، ص72.
4) (4) . قلم، 43.
است، زیرا «کشف ساق» مثالی برای لحظات بیم و خطر است که افراد لباسهای بلند خود را بالا میزنند تا آسودهتر بگریزند و لباس، مانع فرارشان نشود.
روایات دراینباره که بیشتر به خیال بافیهای کودکانه نیز شباهت دارند، بیشتر از زبان ابوهریره و کسانی چون او نقل شدهاند. خداوند در جایجای کتاب خود از پیامبران به عظمت، صداقت و پاکی یاد کرده است، ولی در این روایات، زشتترین گناهان به پیامبران بزرگ نسبت داده شد که به مواردی اشاره میشود:
«لم یکذب إبراهیم النبیّ قطّ إلّا ثلاث کذبات: اثنین فی ذات الله. قوله: إنّی سقیم، وقوله: بل فعله کبیرهم هذا، وواحدة فی شأن سارة؛ ابراهیم جز سه بار دروغ نگفته است: دو بار برای خدا و یک بار درباره ساره». (1)
همچنین در روایتی میخوانیم: «اهل محشر برای شفاعت به نزد ابراهیم (علیه السلام) میروند، ولی آن حضرت اظهار میدارد که من سه بار دروغ گفتهام؛ ازاینرو، از مقام شفاعت برخوردار نیستم». (2)
1) (1) . صحیح مسلم، ج7، ص97; صحیح بخاری، ج4، ص112.
2) (2) . صحیح بخاری، ج5، ص225. در متن روایت آمده است: «فیقولون: أنت نبی الله وخلیله من أهل الأرض اشفع لنا إلی ربّک ألا تری ما نحن فیه، فیقول لهم... إنّی قد کنت کذبت ثلاث کذبات، نفسی نفسی نفسی».
3) (3) . همان، ج2، ص92 و 93، باب «من أحبّ الدفن فی الأرض المقدسة».
روایاتی که میگویند: «مورچهای پای موسی (علیه السلام) یا پیامبری را گزید و او به قدری خشمگین شد که لانه همه مورچهها را آتش زد و خداوند وی را توبیخ کرد». (1)
روایاتی که درباره نبی گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) وارد شده و افتراهای بسیار ناروا و جسارتآمیزی را به آن حضرت نسبت دادهاند که قلم از آوردن آنها شرم دارد. این روایات توسط محقّقان گران قدر، نقد و بررسی شدهاند. از جمله سید شرف الدین عاملی در کتاب ابوهریره و علامه عسکری در بسیاری از نوشتههای خویش، دراینباره به تفصیل سخن گفتهاند.
در این روایات از نسبت دادن هیچ خطا و اشتباهی به پیامبر عظیم الشأن اسلام (صلی الله علیه و آله) خودداری نشده است. نسبتهایی چون: تردید در نبوت خویش (2)، مسحور شدن (3)، دشنام دادن به مؤمنان (4)، شرکت در مجالس رقص و آوازخوانی (5)، شرکت در مجلس عروسی زنانه (6)، ایستاده بول کردن (7)و....
1) (1) . همان، ج4، ص22. در متن روایت آمده است: «قرصت نملة نبیّاً من الأنبیاء، فأمر بقریة النمل فأحرقت، فأوحی الله إلیه إن قرصتک نملةً أحرقت أمّة من الأمم تسبّح الله».
2) (2) . همان، ج1، ص3 و 4 و ج4، ص124.
3) (3) . تفسیر بغوی، ج4، ص546؛ الدرالمنثور، ج6، ص417؛ صحیح بخاری، ج7، ص29 و 30.
4) (4) . صحیح مسلم، ج8، ص26 و 27، باب «من لعنه النبی (صلی الله علیه و آله)؛ مجمع الزوائد»، ج8، ص266.
5) (5) . صحیح بخاری، ج2، ص3؛ و ج4، ص266؛ صحیح مسلم، ج3، ص21 و 22.
6) (6) . صحیح بخاری، ج5، ص15.
7) (7) . همان، ج1، ص62 و ج3، ص106، باب «الوقوف والبول عند سباطة قوم».
چکیده
ناسازگاری شماری از روایات تفسیری با مبانی متقن کلامی، از دیگر آسیبها در حوزه تفسیر است؛
برخی از مستشرقان با دستمایه قرار دادن روایات ساختگی، درصددند تا اسلام را آمیخته با اوهام و خرافات جلوه دهند؛
روایات جعلی دراینباره، بهطور عمده درباره اوصاف خداوند و قصص انبیای الهی است؛
پدیده جعل و دسیسه در روایات، مهمترین عامل بروز و شیوع روایات ناسازگار با مبانی کلامی است؛
روایاتِ بیانگر صورت داشتن، قابل رؤیت بودن، فرود آمدن بر آسمان دنیا و پا نهادن خداوند در جهنم، از جمله روایات ناسازگار با مبانی متقن کلامی است؛
روایاتِ بیانگر نسبتهای ناروا و جسارتآمیز در مورد پیامبران، از دیگر نمونههای روایات ناسازگار با مبانی پذیرفته شده کلامی است.
پرسش
چرا برخی از مستشرقان، بیشتر بر روایات ناسازگار با مبانی کلامی تکیه میکنند؟
عامل اصلی بروز و شیوع روایات ناسازگار با مبانی متقن کلامی چیست؟
روایات ناسازگار با مبانی کلامی، بیشتر در چه حوزههایی یافت میشوند؟
چرا روایات مربوط به دیده شدن خداوند یا پا نهادن خداوند در جهنم، با مبانی کلامی سازگاری ندارد؟
چرا روایاتی که گناهانی را به پیامبران نسبت میدهند با مبانی کلامی سازگار نیستند؟
پژوهش
با مراجعه به منابع شیعه و اهلسنت، روایت «فإنّ الله خلق آدم علی صورته» را تحلیل و بررسی کنید.
با مراجعه به منابع روایی، روایات مربوط به «رؤیت ساق پای خداوند» را تحلیل و بررسی نمایید.
روایات مربوط به «رؤیت خداوند» را از منابع روایی استخراج کرده و آن را نقد و بررسی کنید.
منابع تحقیق
ابوهریرة، سید شرف الدین عاملی؛
ابوهریرة شیخ المضیرة، محمود ابوریه؛
سیری در صحیحین، محمد صادق نجمی؛
معالم المدرستین، علامه عسکری؛
روش فهم حدیث، عبدالهادی مسعودی.
هدفهای آموزشی: 1) آشنایی با روایات ناسازگار با قرآن و سنت؛ 2) آشنایی با روایات ناسازگار با تاریخ قطعی؛ 3) آشنایی با روایات ناسازگار با عقل بدیهی؛ 4) آشنایی با روایات ناسازگار با علم قطعی.
درآمد
تعارض و تنافی روایت با قرآن، سنت قطعیه، عقل بدیهی، تاریخ مسلّم و علم قطعی از دیگر آسیبهایی است که در سطح گستردهای دامنگیر روایات تفسیری شده است.
تأسفبار اینکه این روایات یاد شده که بیشتر ساخته و پرداخته دستگاه حدیثسازی «امویان» بوده و با دسیسههای پنهانی یهود در کتابهای مسلمانان راه یافتهاند، همچنان مورد توجه برخی از ظاهربینان و سطحی نگران قرار دارند، تا جایی که شماری از آنان برای توجیه و تأویل آنها، به تلاشهای بیثمری دست زده و میزنند، ولی با توجه به بیداری مسلمانان، بلوغ فکری و رشد علمی روزافزون آنها انتظار میرود رفتهرفته حجابهای تعصب و جهالت
کنار رفته، آفتاب حقیقت از پس پردههای نادانی و تحجّر سر برآورد و جهان بشریت بیش از این، خود را از سرچشمههای زلال علوم و معارف اهلبیت (علیه السلام) محروم نسازد.
در ایجا به نمونههایی از موارد فوق اشاره میشود:
این روایات علاوه بر ناسازگاری با صریح آیات قرآن که فرشتگان را معصوم میداند؛ (3)به قول علامه طباطبایی، شبیه افسانهها و خرافات یونان در مورد ستارگان است. برای محقق بصیر تردیدی باقی نمیماند که احادیثی از این دست، ناشی از توطئههای یهود بوده و حاکی از عمق نفوذ آنها بین اهل حدیث در صدر اول است و متأسفانه برخی از مسلمانان نیز خواسته و ناخواسته آن را یاری میکردند. (4)
چنانکه ملاحظه میشود، این حدیث خطای کودک نابالغ را عمد تلقی کرده، درحالیکه این حکم برخلاف صریح قرآن و سنت قطعیه است. در قرآن میخوانیم: (مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ دِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلی أَهْلِهِ ) . (2)
1) (1) . کافی، ج7، ص307. متن حدیث این است: «إنّ خطأ المراة والغلام عمد؛ فإن أحبّ أولیاء المقتول أن یقتلوهما...».
2) (2) . نساء، 92
3) (3) . صحیح بخاری، ج4، ص91؛ مسند احمد، ج6، ص50؛ سنن ابن ماجة، ج2، ص1173.
4) (4) . اسراء، 47 و 48؛ فرقان، 8 و 9
5) (5) . مسند احمد، ج1، ص23؛ صحیح مسلم، ج3، ص100؛ صحیح بخاری، ج8، ص25.
تو تزویج کردم. فرمود: قبول دارم. گفت: معاویه را بهعنوان کاتب در نزد خود نگهدار، فرمود: آری. گفت: مرا فرمان ده آن چنانکه با مسلمانان جنگیدم با کافران به نبرد برخیزم، فرمود: قبول دارم. (1)
سید شرف الدین عاملی در نقد این روایت مینویسد: این سخنان به اتفاق مورخان، فاسد و باطل است، زیرا ابوسفیان در فتح مکه در شمار مسلمانان درآمد و پیش از آن از دشمنان اسلام بود. دخترش امحبیبه پیش از هجرت، اسلام آورد و با جمعی از مسلمانان از پدر و قوم خود جدا شد و به حبشه هجرت کرد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) زمانی با وی ازدواج کرد که ابوسفیان مشرک بود. (2)
علامه طباطبایی در نقد این روایت با اشاره به شاذّ و مخالف روایات بودن آن، مینویسد: این روایت مخالف تاریخ قطعی و صحیح است، زیرا در آن زمان تمام افراد نامبرده، دارای فرزند نبودهاند و به همین دلیل مفسران از این روایت اعراض کردهاند. (5)
اندکی پیش، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بیرون رفت و من موهایش را شانه کردم، آن حضرت به من فرمود: ابو عبدالله (عثمان) را چگونه یافتی؟ گفتم: نیکو! فرمود: او را گرامی دار، چه اینکه خُلق او بیش از همه اصحابم، به خلق من میماند. (1)
به نوشته حاکم در مستدرک، این حدیث اسناد صحیحی دارد، ولی متن آن صحیح نیست، زیرا با تاریخ قطعی نمیسازد، چون رقیه در سال سوم هجری، هنگام جنگ بدر رحلت کرد و در آن زمان ابوهریره اساساً مسلمان نشده و هنوز به مدینه نیامده بود. وی پس از فتح خیبر مسلمان شده است. (2)
حال آنکه این آیه از آیات سوره بقره و این سوره اولین سوره نازل شده پس از هجرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به مدینه است، درحالیکه جنگ تبوک در سال نهم هجری اتفاق افتاده است.
1) (1) . مستدرک حاکم، ج4، ص48؛ مجمع الزوائد، ج9، ص81.
2) (2) . مستدرک حاکم، ج4، ص48 (هذا حدیث صحیح الاسناد واهی المتن فإنّ رقیّه ماتت سنة ثلاث من الهجرة عند فتح بدر و أبوهریرة إنّما أسلم بعد فتح خیبر).
3) (3) . بقره، 274.
4) (4) . تفسیر آلوسی، ج3، ص48؛الدرّ المنثور، ج1، ص363. «آلوسی» پس از نقل این خبر آن را مردود میشمارد.
«لو تمّت البقرة ثلاثماة آیة لتکلّمت البقرة مع الناس؛ اگر شمار آیات سوره بقره به سیصد آیه میرسید، گاو با انسانها سخن میگفت».
ابن جوزی پس از نقل این روایت، آن را جعلی میداند و سازندهاش را نفرین میکند. (1)
به یقین این معنا، مستلزم جبر است و با دلایل عقلی متقن، امری باطل و مردود است.
بر روی گاو و گاو بر روی صخرهای قرار دارد. (1)
«إذا وقع الذباب فی إناء أحدکم فلیغمسه فیه فإنّ فی إحدی جناحیه شفاء و فی الأخری سمّاً و إنّه یغمس جناحه المسموم فی الشراب و لا یغمس الذی فیه الشفاء فاغمسوها لئلاّ یضرّکم؛ هر گاه مگس در غذای شما افتاد، پس آن را در غذایتان فرو برید، زیرا در یکی از بالهای مگس شفا و در دیگری سم است. مگس بال مسمومش را در غذا فرو میبرد، نه بالی که در آن شفا است. پس شما هر دو بال آن را در غذا فرو برید، تا سم آن ضرری به شما نرساند». (2)
بیتردید برابر دانش امروز، مگس یکی از آلودهترین حشرات بوده و حامل انواع میکروبها و انگلهای خطرناک است.
در روایات متعددی از جمله در صحیح بخاری آمده است: هر روز خورشید تا پای عرش میرود. آنجا میخواهد سجده کند، به وی اجازه داده نمیشود و به او گفته میشود: جای اوّلت برگرد. او نیز مجبور میشود برگردد. (3)
برخی از روایات، حاکی از این است که آفرینش حوا از دنده چپ آدم بوده و به همین دلیل، دنده مرد کمتر از دندههای زن است. (4)علاوه بر آنکه
1) (1) . تفسیر فرات کوفی، ص496، ح 649. «السمکة التی علی ظهرها الأرضین و تحت الحوت الثور و تحت الثور الصخرة و...».
2) (2) . مسند احمد، ج2، ص229؛ صحیح بخاری، ج4، ص99، باب «إذا وقع الذباب فی شراب أحدکم فلیغمسه».
3) (3) . صحیح بخاری، ج4، ص75.
4) (4) . تاریخ ابن عساکر، ج69، ص102؛ تفسیر ابن ابی حاتم، ج1، ص85، ح 372.
اینگونه روایات با علم تجربی و واقعیت خارجی مطابقت ندارد؛ در روایتی از امام صادق (علیه السلام) میخوانیم که میفرماید:
«سبحان الله و تعالی من ذلک علوّاً کبیراً أیقولون مَن یقول هذا: إنّ الله تبارک و تعالی لم یکن من القدرة ما یخلق لآدم و زوجته من غیر ضلعه؛ خداوند از این امر، پاک و منزه است؛ آیا کسی که چنین میگوید، میخواهد بگوید که خدا قدرت نداشت همسر آدم را از غیر دنده او بیافریند؟!» (1)
1) (1) . علل الشرایع، ج1، ص17.
چکیده
تعارض با آیات قرآن، سنت قطعیه، عقل بدیهی، تاریخ مسلّم و علم قطعی، از دیگر آسیبهایی است که دامنگیر روایات تفسیری شده است؛
برخی از ظاهربینان، به دلیل تعصّب یا جهالت، درصدد توجیه اینگونه روایات مخالف و معارض هستند؛
علامه طباطبایی، روایات مربوط به هاروت و ماروت را مخالف صریح قرآن دانسته و آنها را مردود و ساختگی میداند؛
شماری از روایات، با تاریخ شناخته شده و قطعی، سازگاری ندارند؛
شماری از روایات ساختگی، با دستآوردهای علمی بشر و حتی عقل بدیهی در تعارض است.
پرسش
چرا برخی از سادهانگاران درصدد توجیه روایات مخالف با قرآن و سنت و... هستند؟
دیدگاه علامه طباطبایی در مورد روایات مربوط به هاروت و ماروت را بیان کنید.
دو نمونه از روایات معارض با آیات قرآن را بنویسید.
نمونهای از روایات معارض با تاریخ مسلّم را بیان کنید.
نمونهای از روایات معارض با علم قطعی را بیان کنید.
پژوهش
با مراجعه به منابع روایی، نمونهای دیگر از روایات معارض با قرآن و سنت قطعیه را ارائه و نقد کنید.
نمونهای دیگر از روایات معارض با تاریخ را یافته و آن را تحلیل و بررسی نمایید.
با مراجعه به روایات، نمونهای دیگر از روایات معارض با علم قطعی را یافته و بررسی کنید.
منابع تحقیق
التفسیر و المفسّرون، محمدحسین ذهبی؛
التفسیر و المفسّرون فی ثوبه القشیب، محمدهادی معرفت؛
روش فهم حدیث، عبدالهادی مسعودی؛
نقد متن حدیث، داود معماری؛
نقش دانش رجال در تفسیر و علوم قرآنی، علی اکبر کلانتری؛
وضع و نقد حدیث، عبدالهادی مسعودی.
هدفهای آموزشی: 1) آشنایی با تفسیر نشدن شماری از آیهها؛ 2) اطلاع از پدیده «نقل به معنا» در روایات؛ 3) آگاهی از بروز پدیده «تصحیف» در روایات؛ 4) آگاهی از بروز پدیده «تقطیع» در روایات.
درآمد
روایات بهعنوان دومین منبع دین، همسان و هماهنگ با آیات قرآن، برای تامین سعادت انسانها صادر شدهاند. پیشوایان دین برای صیانت روایات از آسیبهای متنی و سندی، از هیچ تلاشی دریغ نکردهاند؛ ولی با همه زحمتهایی که امامان بزرگوار متحمل شدهاند، آفات و آسیبهای زیادی دامنگیر حوزه حدیث شده است که برخی از آن آفات در درسهای پیشین گذشت و اینک به آفات و آسیبهای دیگری که در طول زمان دامنگیر روایات تفسیری شیعه و اهلسنت شده است به اختصار اشاره میشود:
«جامع نبودن» یا «تفسیر نشدن بخشی از آیات» از چند جهت قابل بررسی است: از سویی، تعداد روایاتی که از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) یا اهلبیت (علیهم السلام) رسیده است شامل همه
آیات قرآن نمیشود و تنها بخشی از آنها را دربرمیگیرد. سیوطی تعداد روایات صحیحی را که از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در تفسیر قرآن رسیده است، بسیار ناچیز میداند. (1)
روایاتی که از صحابه یا تابعین رسیده، معمولاً حاکی از آرای شخصی آنهاست و به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) منتهی نمیشود؛ ازاینرو، مشحون از اشتباه، تعارض و تناقض بوده و بدین لحاظ قابل اعتماد نیستند.
از سوی دیگر، بسیاری از کتابهایی که پیشینیان نوشته و در آنها روایات تفسیری را گردآوری کردهاند، در گذر زمان از بین رفته و به دست ما نرسیده است. آن دسته از کتابهای تفسیری که به دست ما رسیده است، هرچند مؤلفان آنها درصدد بودند تا همه روایات مرتبط با آیات را جمعآوری کنند، ولی با توجه به امکانات اندک آن زمان، موفق به چنین کاری نشدهاند.
نگاهی اجمالی به تفاسیری چون تفسیر عبدالرّزاق و تفسیر نورالثقلین نشان میدهد که چه بسیار آیات که حتی یک روایت درباره آنها نقل نشده است.
تفسیر الدرّالمنثور که جزء جامعترین تفسیرهای روایی اهلسنت است و با هدف جمعآوری روایات تفسیری تدوین شده، در موارد زیادی به این مقصود نرسیده است. برای مثال: در تعدادی از کتابهای اهلسنت مانند الفصول المهمة (2)از ابن صباغ مالکی، کفایة الطالب گنجی شافعی (3)و تفسیر الکشف و البیان اثر ثعلبی (4)و غیره، روایت شده است که آیه (وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ ) (5)در «لیلة المبیت»، درباره علی (علیه السلام) نازل شده است، ولی سیوطی دراینباره
هیچ روایتی را نقل نکرده و حتی روایاتی را آورده است که براساس آنها این آیه درباره صهیب رومی نازل شده است. (1)
همچنین در ذیل آیه تطهیر: (إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً) (2)سیوطی تنها بیست روایت آورده است؛ درحالیکه حاکم حسکانی در شواهد التنزیل 138 روایت نقل کرده است. اینها نشان میدهد که با اینکه سیوطی با هدف جمعآوری همه روایات، دست به نگارش این کتاب زده است، اما چه مقدار از روایات از قلم افتاده و در این تفسیر جامع ارائه نشدهاند.
از سوی دیگر، نویسندگان کتابهای تفسیری، هر روایتی را که تشخیص میدادند در فرایند فهم آیه نقش مؤثری دارد، ذیل آیات آوردهاند، ولی چه بسا روایاتی که بهصورتِ مستقیم یا غیر مستقیم در رساندن معانی و مدالیل آیات نقش داشته که آنان موفق به کشف آن نشدهاند، به علاوه چه بسا روایاتی را در مورد آیهای آوردهاند که هیچ ارتباطی با تفسیر آن ندارد. بنابراین بسیاری از روایاتی که در کتب تفسیری - بهویژه از اهلسنت آمده است - غیر تفسیری هستند.
برای مثال: از تفسیر عیاشی تنها از سوره حمد تا پایان سوره کهف، حدود 2693 روایت به دست ما رسیده است، ولی بسیاری از این روایات در بیان معنا و تفسیر آیه نیستند؛ چنانکه در سوره حمد از 28 روایت، تنها نُه روایت مستقیماً تفسیر آیه شمرده میشود، ولی روایاتی که در باب جهر و اخفا خواندنِ بسم الله الرحمن الرحیم در نماز آمده است، یا اینکه آیا بسم الله جزء آیه هست یا نه و امثال اینها، جنبه تفسیری ندارند.
در تفسیر الدرّالمنثور از میان نود روایتی که درباره بسم الله وارد شده، تنها دوازده روایت در بیان معنای آن است و بقیه در مورد فضیلت، کیفیت قرائت، کتابت و فضیلت ذکر آن آمده است.
همچنین درباره (مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ ) ، 21 روایت آورده که تنها سه روایت در بیان تفسیر است و هجده روایت دیگر مربوط به قرائت آن است. (1)
«نقل به معنا» و عدم جمود بر الفاظ و واژهها، تا آنجا که مخل به مراد و مقصود نباشد، امری عقلایی و پذیرفتنی است و در محاورات عرفی، گریزی از آن نیست، ولی آنجا که سخن از متون دینی است، تحفّظ بر عین واژهها و کلمات، بسیار حائز اهمیت است، چون در فهم مراد و مقصود متکلم نقش بسزایی دارد. به همین دلیل، اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) (2)و همچنین راویان حدیث ائمة اطهار (علیهم السلام) بر تحفّظ واژهها اصرار داشتند و حتی الامکان از نقل به معنا اجتناب میورزیدند؛ بهویژه آنکه پیروان اهلبیت (علیهم السلام) مشکلی برای تدوین حدیث نداشتند، ولی راویان حدیث اهلسنت از آنجا که با قانون منع تدوین حدیث مواجه بودند و تا یک قرن با آن خو گرفته بودند، در طول این مدت تلاش میکردند تا روایات را سینه به سینه به نسلهای بعدی منتقل کنند، اما فراموشی و گذشت زمان سبب شد تا در قرن دوم، آنچه در ذهنها باقی مانده بود با الفاظ گوناگون نقل شود و دامنه نقل به معنا به شدت شیوع یابد.
محمود ابوریه دراینباره مینویسد:
إنّ کلّ راوٍ قد روی ما بقی فی ذهنه من هذا المعنی بعد أن عجزت ذاکرته عن ضبط ألفاظه؛ هر یک از روات، پس از آنکه عین الفاظ را به خاطر نمیآورد، آنچه در ذهنش از معنا باقی مانده بود نقل میکرد. (1)
ابن صلاح نیز دراینباره میگوید: «کثیراً ما کانوا ینقلون معنی واحداً فی أمر واحد بألفاظ مختلفة وما ذلک إلاّ لأنّ معولهم کان علی المعنی دون اللفظ؛ راویان در سطح گستردهای یک مطلب را با الفاظ گوناگون نقل میکردند. دلیلش این بود که آنها تکیه بر معنا میکردند، نه لفظ. (2)
پیداست که اگر حلقه احادیث تا عصر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) متصل بود و قانون منع حدیث در سده نخست اعمال نمیشد، امروزه با انبوهی از روایات نقل به معنا شده، مواجه نبودیم و زبان مستشرقان عیبجو بر ما گشاده نبود.
گلدزیهر با دستمایه قرار دادن همین مسئله مینویسد:
تمام روایات تدوین، مجعول است و تمام کتابهای تألیف یافته در زمینه گردآوری احادیث که منسوب به سده نخست است، بر ساخته و فاقد اعتبار است. (3)
برای نمونه در روایتی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) میخوانیم:
إنّ الله خلق مائة رحمة یوم خلق السموات والأرض، کلّ رحمة منها طباق ما بین السماء والأرض فأهبط منها رحمة إلی الأرض، فبها تراحم الخلائق... فإذا کان یوم القیامة أنتزعها عن خلقه، ثمّ أفاضها علی المتقین؛ خداوند روزی که آسمانها و زمین را خلق کرد صد رحمت آفرید، هر یک به اندازه فاصله آسمانها و زمین، یکی از آنها را بر زمین نازل کرد که بهوسیله آن، همه آفریدگان بر یکدیگر مهر میورزند... و چون قیامت برسد خداوند آن را میگیرد و به متقین میدهد. (4)
علامه طباطبایی پس از بیان این روایت مینویسد:
گویا این روایت نقل به معنا شده و راوی، معنای آن را تباه کرده است، زیرا
اگر در قیامت رحمت از همه چیز، جز متقین، سلب شود پس آسمانها، زمین، بهشت، دوزخ، ملائکه و دیگران چه کنند و چگونه از رحمت خداوند بهرهمند شوند؟! (1)
«تصحیف» به معنای دگرگونی و تغییر عمدی یا اشتباهی متن کلام است که، یکی دیگر از آسیبهای حوزه روایات تفسیری است. هرچند در گذشته روش عرضه و مقابله، قرائت استاد بر شاگرد و بالعکس تا حدود زیادی مانع چنین رخدادی بود، ولی با کنار هم قرار دادن نسخههای موجود میتوان به راحتی به میزان تصحیفهای صورت گرفته پی برد.
عوامل گوناگونی، نظیر خوانا نبودن خط کاتبان و نسخه برداران، تشابه خطی برخی از کلمات، تأخیر در نقطهگذاری بر روی حروف، بیدقتی در درست قرار دادن نقطهها و دندانهها و تصحیفات اجتهادی و سلیقهای، در پدیده تصحیف نقش داشتهاند.
نمونهها
بسیاری از محدثان با استناد به این روایت، انگشتر عقیق به دست کردن را مستحب دانستهاند، ولی برخی هم احتمال دادهاند که متن روایت چنین باشد: «تخیّموا بالعقیق؛ در وادی عقیق - به فاصله چهار میلی مدینه - خیمه بر پا کنید».
اتفاقاً در منابع اهلسنت به همین صورت وارد شده است. (1)
در این متن، تشابه «سبعون» با «تسعون» موجب شده است که مسئله در هالهای از شک و تردید قرار گیرد. (3)
«تقطیع» به معنای گزینش بخشی از متن حدیث و حذف قسمتهای دیگر آن، از آسیبهای جانبی است که در حوزه روایات تفسیری، گاه به فهم نادرست متن انجامیده است.
گرچه تقطیع در احادیث طولانی، به گونهای که مخل به مقصود نباشد امری پذیرفتنی و گاه ضروری است، ولی آنجا که موجب نقص در معنا و محتوا شود، ناپسند و مذموم است.
تقطیع با انگیزههای گوناگونی همراه بوده و هست. یکی از دلایل آن، دیر رسیدن راوی به مجلس پیامبر (صلی الله علیه و آله) و نشنیدن قسمتهای آغازین حدیث بوده است. البته دستهای آلوده تحریف کنندگان و وضّاعان را در تحقق این پدیده نباید نادیده گرفت.
نمونهها
درحالیکه بنا به نقل عایشه در صدر این روایت آمده است: «کان أهل الجاهلیة یقولون؛ مردم جاهلیت چنین میگفتند». (2)
«إنّ الله خلق آدم علی صورته؛ خداوند آدم را بر صورتش آفرید». (3)
نامشخص بودن مرجع ضمیر در «صورته» گفتوگوهای زیادی را بین محققان دامن زده است. برخی برای توجیه این حدیث و فرار از قول به تشبیه، تکلّفاتی را بر خود هموار کردهاند، ولی برابر نقل حسین بن خالد از امام رضا (علیه السلام) درمییابیم که این، بخشی از یک روایت خاص بوده و اصل آن چنین است: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) از کنار دو نفری که به هم ناسزا میگفتند میگذشت، شنید یکی به دیگری میگوید: «قبّح الله وجهک ووجه مَن یشْبِهک؛ خداوند، صورت تو و هر کس که شبیه تو است را زشت گرداند».
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:
«یا عبدالله! لا تقل هذا لأخیک، فإنّ الله عزّوجلّ خلق آدم علی صورته؛ ای بنده خدا! اینگونه به برادرت نگو، زیرا خداوند آدم را بهصورتِ وی آفریده است». (4)
با روشن شدن صدر این روایت و اطراف آن، معنای آن به خوبی قابل فهم و برابر اصول است.
روشن است که این روایت نه با موازین قسط و عدل میسازد و نه با آیاتی چون (لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری ) . (2)به همین جهت از همان آغاز، بحثهایی را برانگیخت تا آنکه نزد عایشه گفته شد که عبدالله بن عمر از قول پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل کرده است: «إنّ المیّت یعذّب فی قبره ببکاء أهله». عایشه در پاسخ گفت: بلکه پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنین فرموده است: «إنّه لیعذّب بخطیئته وذنبه وإنّ أهله لیبکون علیه الآن؛ میت به سبب گناهانش در حال عذاب شدن است؛ ولی خانوادهاش مشغول گریه کردن بر اویند». (3)
چکیده
تفسیر نشدن شماری از آیات، جامع نبودن کتابهای تفسیر روایی، نقل به معنا، تصحیف و تقطیع از جمله آسیبهای جانبی در حوزه روایات تفسیری هستند؛
روایات تفسیری ارائه شده از سوی صحابه و تابعین، عموماً آزاد و نظرات شخصی آنان بوده و از ارزش روایی برخوردار نیستند؛
کتابهایی چون نورالثقلین، الدرّ المنثور، تفسیر عیاشی و... از یک سو جامعِ همه روایات تفسیری نیستند و از سوی دیگر همه روایات موجود در آنها، تفسیری نیست؛
پدیده «نقل به معنا» به دلیل حاکم بودن قانون منع تدوین حدیث، بیشتر در حوزه روایات اهلسنت شایع است؛
«تصحیف» و حذف شدن بخشی از حدیث، دارای عوامل گوناگونی است.
پرسش
«جامع نبودنِ» کتابهای تفسیری روایی را توضیح دهید.
اشکال اساسی تفسیر الدرّ المنثور یا نورالثقلین به لحاظ تجمیع روایات چیست؟
منظور از «نقل به معنا» چیست و دلیل اصلی پیدایش آنچه بوده است؟
مراد از «تصحیف» چیست و علل آن کدام است؟
منظور از «تقطیع» چیست؟ نمونهای از آن را ذکر کنید.
پژوهش
با مراجعه به تفسیر عیاشی میزان تجمیع روایات را در آن کتاب بررسی و تحلیل کنید.
نمونههایی دیگر از احادیث تقطیع شده را ارائه کرده و آن را بررسی نمایید.
موارد دیگری از احادیث تصحیف شده را ارائه کرده و آن را تحلیل و بررسی نمایید.
موارد جدیدی از روایات نقل به معنا شده را بیابید و درباره آن تحقیق کنید.
با مراجعه به الدرّ المنثور درباره میزان روایات نقل به معنا شده، تحقیق کنید.
منابع تحقیق
تفسیر عیاشی، محمد بن مسعود عیاشی؛
الدر المنثور، جلال الدین سیوطی؛
نقد متن حدیث، داود معماری؛
روش فهم حدیث، عبدالهادی مسعودی.
قرآن کریم، ترجمه آیتالله مکارم شیرازی.
نهجالبلاغه، سید رضی.
آلوسی، سید محمود، تفسیر روح المعانی، چاپ چهارم، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1405ق.
آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم، بیروت، مؤسسه الاعلمی، 1407ق.
ابن ابی حاتم، عبدالرحمان بن محمد، تفسیر ابن ابیحاتم، چاپ دوم، بیروت، المکتبة العصریة، 1419ق.
ابن ابی شیبة، المصنّف، بیروت، دارالفکر، 1409ق.
ابن بطریق، یحیی بین حسن، العمدة، قم، جامعه مدرسین، 1407ق.
ابن جمعه عروسی، عبد علی، تفسیر نورالثقلین، قم، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، 1373ش.
ابن جوزی، ابوالفرج، الموضوعات، مدینه منوره، المکتبةالسلفیة، 1386ق.
ابنخلدون، عبدالرحمان، تاریخ ابنخلدون، (مقدمه ابنخلدون)، چاپ چهارم، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا.
ابن سعد زهری، طبقات ابن سعد، بیروت، دار صادر.
ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحفالعقول، تحقیق علیاکبر غفاری، چاپ دوم، قم، جامعه مدرسین، 1404ق.
ابن شهر آشوب مازندرانی، معالم العلماء، نجف اشرف، مکتبة حیدریة، 1380ق.
ابن صبّاغ، مالکی، الفصول المهمّة، بیروت، دارالأضواء، 1409ق.
ابن عبد البر، التمهید، مغرب، وزارة عموم الأوقاف، 1387ق.
ابن عساکر، تاریخ ابن عساکر (تاریخ مدینة دمشق)، بیروت، دارالفکر، 1415ق.
ابن غضائری، احمد بن حسین، رجال ابن غضائری، قم، دارالحدیث، 1380ش.
ابن کثیر، عماد الدین اسماعیل، دمشقی، تفسیر ابن کثیر، بیروت، دارالمعرفة، 1417ق.
ابن منظور، لسانالعرب.
أبو زید، نصر حامد، مفهوم النص، چاپ چهارم، بیروت، المرکز الثقافی، 1998 م.
ابوداوود، سلیمان بن اشعث، سنن ابوداود، بیروت، دارالفکر، 1410ق.
ابوریه، محمود، اضواء علی السنّة المحمدیة، چاپ پنجم، نشر بطحاء، بیتا.
ابوزهرة، محمد، الحدیث والمحدّثون، مصر، دارالفکر العربی، بیتا.
ابوشهبة، محمد، الاسرائیلیات و الموضوعات فی کتب التفسیر، چاپ چهارم، قاهره، مکتبة السنّة، 1408ق.
اصفهانی، ابونعیم، حلیة الاولیاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1418ق.
احسائی، ابن ابی جمهور، عوالی اللئالی، قم، سیدالشهدا، 1403ق.
احمد بن حنبل، مسند احمد، بیروت، دارالکتب العلمیه، بیتا.
أشقر، محمد سلیمان، افعال الرسول و دلالتها علی الاحکام الشرعیة، چاپ دوم، مؤسسه الرسالة، 1408ق.
اعظمی، محمد مصطفی، دراسات فی الحدیث النبوی و تاریخ تدوینه، چاپ سوم، ریاض، 1401ق.
ایازی، سید محمد علی، شناخت نامه تفاسیر، قم، انتشارات کتاب مبین، 1378ش.
بابایی، علی اکبر، مکاتب تفسیری، تهران، انتشارات سمت، 1381ش.
بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، دارالفکر، 1401ق.
برقی، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1370ق.
بروجردی، سید محمد حسین، جامع احادیث الشیعه، قم، مطبعة العلمیة، 1399ق.
بغوی، حسین بن مسعود، تفسیر بغوی، دار احیاء التراث العربی، 1420ق.
بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الأشراف، بیروت، مؤسسه اعلمی، 1394ق.
پژوهشهای قرآنی، مجله، ش 46 و47.
ترمذی، محمد بن عیسی، سنن ترمذی، بیروت، دارالفکر، 1403ق.
تستری، محمد تقی، الأخبار الدخیلة، چاپ دوم، تهران، مکتبة الصدوق، 1401ق.
تمیمی، احمد بن علی، مسند ابو یعلی، دار المأمون للتراث، بیتا.
تهرانی، آقا بزرگ، الذریعة الی تصانیف الشیعه، چاپ سوم، بیروت، دار الاضواء، بیتا.
ثعالبی، تفسیر الثعالبی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1418ق.
ثعلبی، احمد، تفسیر الثعلبی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1422ق.
جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، چاپ دوم، قم، نشر اسراء، 1379ش.
حاکم، حسکانی، عبیدالله بن احمد، شواهد التنزیل، تهران، مجمع احیاء الثقافة، 1411ق.
حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق: یوسف عبدالرحمان، بیتا.
حر العاملی، محمد بن حسن، وسائلالشیعة، چاپ دوم، قم، مؤسسة آل البیت، 1414ق.
حکیم ترمذی، محمدبن علی، نوادر الاصول، بیروت، دارالجیل، 1412ق.
خرمشاهی، بهاءالدین، دانشنامه قرآن و قرآنپژوهی، تهران، انتشارات دوستان و ناهید، بیتا.
دارقطنی، علی بن عمر، سنن دارقطنی، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1417ق.
دارمی، عبدالله بن بهرام، سنن دارمی، دمشق، مطبعة الاعتدال، 1349ق.
داودی، محمد بن علی، طبقاتالمفسرین، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1422ق.
ذهبی، محمد بن احمد، تذکرةالحفاظ، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا.
ذهبی، محمدحسین، التفسیر و المفسّرون، چاپ دوم، دار احیاء التراث العربی، 1396ق.
رازی، فخر، المحصول فی علم الاصول، چاپ دوم، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1412ق.
رامیار، محمود، تاریخ قرآن، چاپ ششم، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1384ش.
رجبی، محمود و همکاران، روششناسی تفسیر قرآن، قم، پژوهشکده حوزه و دانشگاه و سمت، 1379ش.
رضایی، محمد علی، روشها و گرایشهای تفسیری.
رفیعی، ناصر، درسنامه وضع حدیث، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، 1384ش.
زرکشی، بدرالدین، البرهان فی علوم القرآن، دار احیاء الکتب العربیة، 1376ق.
سبحانی، جعفر، اصول الحدیث و احکامه، چاپ چهارم، قم، مؤسسه امام صادق (علیه السلام)، 1418ق.
سرخسی، ابوبکر، محمد بن احمد، اصول السرخسی، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1414ق.
سید بن طاووس، سعد السعود، قم، منشورات رضی، 1363ش.
سید قطب، فی ظلال القرآن، چاپ هفدهم، بیروت، دارالشروق، 1412ق.
سید منیر، الرافد فی علم الاصول، تقریرات بحث آیتالله سیستانی، قم، مکتب آیتالله سیستانی، 1414ق.
سیوطی، جلالالدین، الاتقان فی علوم القرآن، تحقیق: سعید المندوب، بیروت، دارالفکر، 1416ق.
شاطبی، ابواسحاق، الموافقات فی اصول الشریعة، بیروت، دارالکتب العربی، 1423ق.
شریف رضی، محمد بن حسین، المجازات النبویة، قم، منشورات بصیرتی.
شهرستانی شافعی، عبدالکریم، مفاتیح الاسرار و مصابیح الابرار، تحقیق: محمد علی آذر شب، تهران، دفتر نشر میراث مکتوب، 1376 ش و 1383ش.
شهید اول، ذکری الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت، 1419ق.
صاحبی، محمد جواد، شناخت نامه تفسیر قرآن، قم، نشر احیاگران، 1383ش.
صادقی رشاد، علی اکبر، دانشنامه امام علی (علیه السلام)، تهران، فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1380ش.
صاوی الجوینی، مصطفی، شیوههای تفسیر قرآن کریم، با ترجمه موسی دانشی و حبیب روحانی، مشهد، آستان قدس رضوی، 1385ش.
صباغ، محمد بن لطفی، الحدیث النبوی مصطلحه، بلاغته و کتبه، چاپ هفتم، بیروت، المکتب الاسلامی، 1418ق.
صبحی، صالح، علوم الحدیث ومصطلحه، قم، مکتبة الحیدریة، 1417ق.
صدوق، محمد بن علی، عیون أخبار الرضا (علیه السلام)، بیروت، مؤسسه الاعلمی، 1403ق.
صفار، محمد بن حسن، بصائر درجات ذوی القربی، تحقیق: میرزا حسن کوچه باغی، تهران، منشورات اعلمی، 1404ق.
صنعانی، عبدالرزاق، تفسیر عبدالرزاق، ریاض، مکتبة الرشد، 1410ق.
ضیاء العمری، اکرم، بحوث فی تاریخ السنّة المشرّفهْ، چاپ دوم، بغداد، الارشاد، 1392ق.
طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، چاپ سوم، قم، اسماعیلیان، 1393ق.
طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الأوسط، دارالحرمین، بیتا.
98.-، المعجمالکبیر، بیروت، دارالکتب العلمیة، بیتا.
طبرانی، مسندالشامیین، تحقیق: حمدی عبدالمجید السلفی، چاپ دوم، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1417ق.
طبرسی، احمد بن علی، احتجاج، نجف اشرف، دارالنعمان، 1386ق.
طبرسی، امین الاسلام، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه اعلمی، 1415ق.
طبری، ابن جریر، تاریخ طبری، بیروت، مؤسسه اعلمی.
طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1365ش.
عاملی، سید شرفالدین، ابوهریره، قم، مؤسسه انصاریان، بیتا.
عاملی، شیخ محمد بهاءالدین، الوجیزة فی علم الدرایة، قم، المکتبة الاسلامیة الکبری، 1396ق.
عبد الغنی عبد الخالق، حجیة السنّة، دارالسعداوی.
عثمان بن عبدالرحمان، مقدمه ابن صلاح فی علوم الحدیث، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1416ق.
عسقلانی، ابن حجر، فتح الباری (شرح صحیح بخاری)، چاپ دوم، بیروت، دارالمعرفة.
عقیقی بخشایشی، طبقات مفسران شیعه، قم، نشر نوید اسلامی، 1373ش.
عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر عیاشی، تهران، مکتبة العلمیة الاسلامیة، بیتا.
غزالی، ابوحامد محمد، إحیاء علومالدین، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1423ق.
فرات کوفی، فرات بن ابراهیم الکوفی، تحقیق محمدکاظم، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1410ق.
فضلی، عبدالهادی، اصولالحدیث، چاپ دوم، بیروت، مؤسسه أمالقری، 1420ق.
فیض کاشانی، ملا محسن، تفسیر صافی، چاپ دوم، قم، مؤسسه الهادی، 1416ق.
قرطبی، محمدبن احمد، تفسیر قرطبی، چاپ دوم، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1405ق.
قزوینی، محمدبنیزید، سنن ابن ماجة، بیروت، دارالفکر.
قمی، علیبنابراهیم، تفسیر قمی، قم، دارالکتاب، 1404ق.
قندوزی، سلیمانبنابراهیم، ینابیع المودة، قم، دارالاسوة، 1416ق.
کلانتری، علیاکبر، نقش دانش رجالی در تفسیر و علوم قرآنی، قم، دفتر تبلیغات، 1384ش.
کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، تصحیح: علیاکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامی، 1363ش.
گلد زیهر، مذاهب التفسیر الاسلامی، ترجمه عبد الحلیم نجار، قاهره، مکتبة خانجی، 1374ق.
گنجی، محمد بن یوسف، کفایة الطالب فی مناقب علیبن ابیطالب، تهران، دار احیاء التراث اهل البیت، 1404ق.
مازندرانی، مولی محمد صالح، شرح اصول کافی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1411ق.
مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایة فی علم الدرایة، قم، مؤسسة آلالبیت لاحیاء التراث، 1411ق.
متقی هندی، علی بن حسام الدین، کنز العمال، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1409ق.
مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، چاپ دوم، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1403ق.
محمدی ری شهری، موسوعة الامام علیبن ابیطالب (علیه السلام)، قم، دارالحدیث، 1425ق.
مدیر شانهچی، کاظم، علم الحدیث و درایة الحدیث، قم، دفتر انتشارات اسلامی.
مساعد بن سلیمان، شرح مقدمه فی اصول التفسیر لابن تیمیة، با شرح، چاپ دوم، عربستان، دمام، دار ابن الجوزی، 1428ق.
مسعودی، عبدالهادی، روش فهم حدیث، چاپ سوم، انتشارات سمت، 1386ش.
مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، چاپ دوم، نجف، دارالنعمان، 1386ق.
معارف، مجید، پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه، تهران، مؤسسه فرهنگی و هنری ضریح، 1374ش.
معجم المفهرس للألفاظ أحادیث بحارالانوار، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1413ق.
معرفت، محمدهادی، التفسیر الأثری الجامع، قم، مؤسسه التمهید، 1387ش.
معماری، داود، نقد متن حدیث، قم، دفتر تبلیغات، 1384ش.
مهریزی، مهدی، آشنایی با متون حدیث و نهجالبلاغه، چاپ دوم، مرکز جهانی علوم اسلامی، قم، 1378ش.
مؤدب، سید رضا، تاریخ حدیث، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، 1384ق.
نحاس، معانی القرآن، عربستان، جامعة امّالقری، 1409ق.
نسائی، احمد بن شعیب، سنن الکبری، تحقیق: عبدالغفار سلیمان و سید کسروی حسن، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1411ق.
نصیری، علی، آشنایی با تاریخ و منابع حدیثی، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، 1385ش.
نعناعه، رمزی، الاسرائیلیات و اثرها فی کتب التفسیر، دمشق، دارالقلم، 1390ق.
نکونام، جعفر، درآمدی بر تاریخگذاری قرآن، نشر هستی نما، 1380ش.
نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، بیروت، دارالفکر.
هیتمی، ابن حجر، صواعق المحرقه، تحقیق: عبدالوهاب عبداللطیف، مصر، مکتبة القاهره.
هیثمی، علیبن ابیبکر، مجمع الزوائد، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1408ق.