ghaemiyeh.com
سرشناسه:شیخ حسینی،مختار،1364
عنوان و نام پدیدآورنده: جنبش انصارالله یمن / به کوشش مختار شیخ حسینی
. مشخصات نشر: قم : مجمع جهانی اهل بیت«علیهم السلام»، 1393
مشخصات ظاهری: 289 ص.
978-964-529-829- شابک:4
وضعیت فهرستنویسی: فیپا
موضوع: انصارالله(یمن)
موضوع: یمن -- تاریخ -- قرن 20 م . -- جنبش های اسلامی
موضوع: جنبش های اسلامی -- یمن
موضوع: مجتهدان و علما -- یمن -- مصاحبه ها
موضوع: انصارالله(یمن) -- مصاحبه ها
رده بندی کنگره : DS۲۴۸/ی۸ن۳ ۱۳۹۵
رده بندی دیویی : ۹۵۳/۳
شناسه افزوده: مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام
به کوشش: مختار شیخحسینی
ناشر: مجمع جهانی اهل بیت(علیهم السلام)
صفحه آرا: قاسم بغدادی
نوبت چاپ: اول
تاریخ چاپ: اسفند 1393
چاپخانه: خاتم الانبیاء
شمارگان:500
شابک: 4-829-529-964-978
www.ahl-bayt.org
info@ahl-ul-bayt.org
www.abwacd.com
www.abna.ir
قم، بلوار جمهوری اسلامی، نبش کوچه 6. تلفن: 32131221 - 025
تهران، بلوار کشاورز، مقابل پارک لاله، شماره228. تلفن: 88970171 - 021
جنبش انصارالله یمن
به کوشش مختار شیخ حسینی
سرشناسه:شیخ حسینی،مختار،1364
عنوان و نام پدیدآورنده: جنبش انصارالله یمن / به کوشش مختار شیخ حسینی
. مشخصات نشر: قم : مجمع جهانی اهل بیت«علیهم السلام»، 1393
مشخصات ظاهری: 289 ص.
978-964-529-829- شابک:4
وضعیت فهرستنویسی: فیپا
موضوع: انصارالله(یمن)
موضوع: یمن -- تاریخ -- قرن 20 م . -- جنبش های اسلامی
موضوع: جنبش های اسلامی -- یمن
موضوع: مجتهدان و علما -- یمن -- مصاحبه ها
موضوع: انصارالله(یمن) -- مصاحبه ها
رده بندی کنگره : DS۲۴۸/ی۸ن۳ ۱۳۹۵
رده بندی دیویی : ۹۵۳/۳
شناسه افزوده: مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام
به کوشش: مختار شیخحسینی
ناشر: مجمع جهانی اهل بیت(علیهم السلام)
صفحه آرا: قاسم بغدادی
نوبت چاپ: اول
تاریخ چاپ: اسفند 1393
چاپخانه: خاتم الانبیاء
شمارگان:500
شابک: 4-829-529-964-978
www.ahl-bayt.org
info@ahl-ul-bayt.org
www.abwacd.com
www.abna.ir
قم، بلوار جمهوری اسلامی، نبش کوچه 6. تلفن: 32131221 - 025
تهران، بلوار کشاورز، مقابل پارک لاله، شماره228. تلفن: 88970171 - 021
اهل بیت علیهم السلام فی القرآن الکریم
انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا
سوره احزاب آیه 33
بیانات امام خمینی(ره) ... 9
بیانات مقاممعظم رهبری ... 10
سخن مجمع ... 13
جنبش انصارالله و آینده قدرت در یمن / مختار شیخحسینی ... 17
سیری در عقائد و تاریخ زیدیه/محمد اسماعیل نباتیان...53
سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین اختری ... 71
مصاحبه با عبدالرحمان شمسالدین(مفتی جنبش انصارالله) ... 81
رهبران انصارالله / مصاحبه با سید یحیی طالب مشاری ... 97
قدرت یافتن انصارالله در یمن/ مصاحبه با عبدالوهاب یحیی المحبشی ... 109
تحولات یمن و جبهه مقاومت/ مصاحبه با فتحالله حسین السماوی ... 141
زمینههای تاریخی پیدایش انصارالله/ محمد بهرامی ... 147
جنگهای ششگانه ... / محمد بهرامی ... 157
مصاحبه با دکتر محمد مفتاح(رئیس حزب الامّه) ... 169
انصارالله؛ فرصتها و چالشها / مصاحبه با عادل المالکی ... 181
بررسی مقایسهای انصارالله یمن و حزبالله لبنان/ محمد بهرامی ... 191
زیدیهای سلفی؛ چالش فراروی زیدیه یمن/ محمدمهدی عمادی ... 209
نشست بررسی تحولات سیاسی یمن / سیدعلی موسوینژاد ... 233
اندیشه سیاسی انصارالله در پرتو «ملازم» شهید حسین الحوثی / مختار شیخ حسینی ...271
معرفی پایاننامه، کتاب و سایتها/ مختار شیخحسینی ... 299
«راه مبارزه با اسلام امریکایی از پیچیدگی خاصی برخوردار است که تمامی زوایای آن باید برای مسلمانان پابرهنه روشن گردد؛ که متأسفانه هنوز برای بسیاری از ملتهای اسلامی مرز بین «اسلام امریکایی» و «اسلام ناب محمدی» و اسلام پابرهنگان و محرومان، و اسلام مقدسنماهای متحجر و سرمایهداران خدانشناس و مرفهین بیدرد، کاملاً مشخص نشده است. و روشن ساختن این حقیقت که ممکن نیست در یک مکتب و در یک آیین دو فکر متضاد و رودررو وجود داشته باشد از واجبات سیاسی بسیار مهمی است، که اگر این کار توسط حوزههای علمیه صورت پذیرفته بود، به احتمال بسیار زیاد سید عزیز ما، عارف حسین، در میان ما بود. وظیفۀ همۀ علماست که با روشن کردن این دو تفکر، اسلام عزیز را از ایادی شرق و غرب نجات دهند».
(صحیفه امام، ج21، ص121)
سعودی ها بدعت بدی گذاشتند دراین منطقه و البته خطاکردند ، اشتباه کردند. کاری که امروز دولت سعودی دریمن دارد انجام می دهد،عیناً همان کاری است که صهیونیست ها درغزّه انجام دادند. دوجنبه دارد: یکی اینکه جنایت است، نسل کشی است، قابل تعقیب بین المللی است، بچّه هارامی کشند، خانه هارا خراب می کنند، زیربناهارا نابودمی کنند،ثروت های ملّی رادر یک کشور ازبین می برند؛ ... طرف دیگرقضیّه این است که سعودی هادراین مسئله خسارت خواهندکرد وبه هیچ وجه پیروز نخواهند شد. دلیل خیلی واضحی دارد؛ دلیلش این است که توانایی های نظامی صهیونیست ها چندین برابر توانایی نظامی این سعودی های کذا و کذا[است]؛ ... اگرآنها توانستند در غزّه پیروز بشوند،اینهاهم خواهند توانست دراینجاپیروزبشوند؛ البته اگر آنهاهم پیروز می شدند،بازپیروزی اینها احتمالش صفربود؛الآن
احتمالش زیر صفراست. اینها قطعاً ضربه خواهندخورد؛ قطعاًبینی سعودی هابه خاک مالیده شد.
(دیدارجمعی ازمداحان اهل البیت«علیهم السلام»-1394/1/20)
امروزاین حوادث گریه آوردریمن جاری است وآمریکایی ها ازظالم حمایت می کنند، غربی ها ازظالم حمایت می کنند؛ ناامنی ازناحیه آنهاست، اینهاهستند که کشورهاراناامن می کنند،اینها هستند که محیط زندگی رابرای انسان ها ناامن می کنند؛ناامنی مال آنهاست. جمهوری اسلامی-هم برای خود، هم برای دیگران-امنیّت رابزرگ ترین نعمت الهی می داند وبرای حفظ امنیّت خود می ایستد ودفاع می کند؛
(دیدارجمعی ازفرماندهان وکارکنان ارتش جمهوری اسلامی ایران-1394/1/30)
«کار اساسی شما مجمع جهانی اهلبیت(علیهم السلام)...معرفی مکتب اهلبیت(علیهم السلام)است به دنیای اسلام، بلکه به سراسر عالم. چون امروز همه دنیا تشنه معنویت اند و این معنویت در اسلام هست و در اسلامی که در مکتب اهلبیت(علیهم السلام) معرفی میکند به نحو جامع و کاملی وجود دارد».
( از بیانات مقام معظم رهبری، 28/ 5/ 1386)
مکتب اهلبیت(علیهم السلام) که تبلور اسلام ناب محمّدی(علیهما السلام) و متّکی بر منبع وحیانی است، معارف ژرف و عمیقی دارد که از اتقان، استدلال و منطق قوی برخوردار میباشد و مطابق با فطرت سلیم انسانهاست؛ بر همین اساس است که حضرت امام رضا(علیه السلام) فرمودند:
«فإنّ الناس لو علموا محاسن کلامنا لاتّبعونا» [شیخ صدوق(رحمة الله)، عیون اخبار الرضا، ج275:2]. این مکتب غنی و نورانی در پرتو عنایات الهی و
هدایت ائمه اطهار(علیهم السلام) و نیز مجاهدت هزاران عالم و فقیه، در طی قرون گذشته، بسط و گسترش یافته است.
پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی(قدس سره) و تأسیس نظام اسلامی با تکیه بر قوانین اسلامی و با محوریت ولایت فقیه، افقهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جدیدی را برای انسانهای آزاده به ویژه مسلمانان و پیروان و محبّان اهلبیت(علیهم السلام) گشود و توجه بسیاری از نخبگان و مستضعفان جهان را به خود معطوف کرد.
مجمع جهانی اهلبیت(علیهم السلام)، مولود این دگرگونی مبارک است که به ابتکار مقام معظم رهبری حضرت آیتالله العظمی خامنهای (مدّظلّهالعالی) در سال 1369 شمسی/ 1990 میلادی تأسیس شد و تاکنون خدمات شایانی را در تبلیغ معارف قرآن و اهلبیت(علیهم السلام) و حمایت از پیروان اهلبیت(علیهم السلام) در سراسر جهان انجام داده است.
معاونت امور فرهنگی مجمع جهانی اهلبیت(علیهم السلام) در راستای رسالت خود جهت ارتقای شناخت و آگاهی پیروان اهلبیت(علیهم السلام) در موضوعات، سطوح، مخاطبان و عرصههای مختلف، در حوزههای تولید کتاب و مجلات به زبانهای متعدد و سائر محصولات فرهنگی به فعالیت پرداخته است.
معاونت فرهنگی مجمع با هدف کلانِ بررسی و تبیین وضعیت شیعیان در کشورهای مختلف و ارائه شناختی واقعی از وضعیت
مذهبی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی پیروان اهلبیت(علیهم السلام)، پژوهشکده مطالعات راهبردی را تأسیس نمود. پیچیدگیها، چالشها و بحرانهای متعدد در مناطق شیعهنشین،ضرورت شناخت وضعیت آنها و ترسیم برنامههای مجمع، به عنوان یک مردم-نهاد بینالمللی، با ابتنای بر این شناخت را روشن میکند.
پژوهشکده مطالعات راهبردی در راستای نیل به اهداف فوق، تدوین سلسله گزارشهای راهبردی را به عنوان مهمترین برنامههای پژوهشی خود تعریف نمودهاست.
اثر حاضرکه بااصناف و ویراست جدیدعرضه می شود،محصول تلاش فکری پژوهشگر فرهیخته جناب آقای مختار شیخ حسینی است که با هدف تحلیل تحوّلات سیاسی یمن با تأکید بر جنبش انصارالله تدوین گردیده است، این گزارش راهبردی مشتمل برمقالات، مصاحبههای متعدد باکارشناسان یمنی و ایرانی ونشستهای تخصصی میباشد.
بر خود لازم میدانم، از دبیرکل محترم مجمع جهانی اهلبیت(علیهم السلام) حجتالاسلام والمسلمین حاج آقای اختری(دامعزّه)، و نیز از پژوهشگر محترم جناب آقای مختار شیخحسینی و همچنین آقایان دکتر محمداسماعیل نباتیان، محمد بهرامی، سید محمد مهدی عمادی، سید ابراهیم معصومی، مرتضی اشرافی، محمدجواد خرسندی، مرضیه فلاحی، رضا آقابراری و همکاران عزیزی که در
آمادهسازی، نشر و چاپ مجموعه آثار همایش تلاش کردهاند، تشکر میکنم و توفیق همگان را از خداوند متعال مسئلت میکنم.
معاونت امور فرهنگی مجمع در راستای تعمیق و پویایی آثار منتشره در حوزهی معارف اهلبیت(علیهم السلام) در سراسر جهان، ازدیدگاهها و پیشنهادهای اساتید، فرهیختگان، صاحبنظران و پژوهشگران ارجمند استقبال میکند تا زمینههای بسط و گسترش هرچه بیشتر معارف اهلبیت(علیهم السلام) فراهم گردد.
به امید تعجیل در ظهور و فرج منجی عالم بشریت حضرت مهدی «عجّل الله تعالی فرجه الشریف».
نجف لکزایی
معاون امور فرهنگی
مختار شیخحسینی (1)
مقدمه
یمن از نظر تاریخی، یکی از مهمترین کشورهای اسلامی محسوب میشود که به جهت برخورداری از موقعیت جغرافیایی و منابع طبیعی، برای تبدیلشدن به یک قدرت منطقهای امکانات بالقوهای را در اختیار دارد؛ اما بعد از اتحاد دو یمن در سال 1990 روند انتقال قدرت به کندی پیش رفت و این کشور به نظامی دیکتاتورمحور تبدیل شد که علیعبدالله صالح و همپیمانان او قدرت را به نفع
1) (1).دانشجوی دکتری علوم سیاسی و پژوهشگر گروه مطالعات راهبردی مجمع جهانی اهل بیت(علیهم السلام).
خود قبضه کرده،با گسترش فساد و وابستگی به قدرتهای خارجی،زمینۀ عقبماندگی روزافزون این کشور را فراهم نمودند.
بیداری اسلامی در تونس و مصر،مردم یمن را به اعتراض برضد دیکتاتوری موجود در این کشور ترغیب کرد. با گسترش این مخالفتها، براساس طرح شورای همکاری خلیجفارس،«علیعبدالله صالح» با کسب مصونیت قضایی،از قدرت کنارهگیری کرده و در دورۀ انتقالی«منصورهادی»قدرت را به دست گرفت. عدم پایبندی دولت موقت به نتایج گفتگوهای ملی، گسترش فساد در دولت و افزایش قیمت حاملهای انرژی در این کشور، زمینۀ نارضایتی مردم از دولت موقت را فراهم آورد و جنبش انصارالله با درخواست اصلاح وضع موجود، وارد صحنۀ سیاسی یمن شد که با استقبال گسترده مردم مواجه گردید؛ عدم موافقت و همراهی دولت موقت به ریاست «عبدربه منصور هادی» با خواسته های انقلابیون و نیز اصرار انصارالله برای مبارزه با فساد داخلی و جلوگیری از نفوذ خارجی، دولت منصور هادی را با استعفا مواجه کرد و رئیس جمهور به صورت مخفیانه به بندرعدن فرار کرد وپس ازخروج ازیمن دراجلاس اتحّادیه عرب حمله نظامی به یمن رادرخواست کرد.
پس از استعفای منصورهادی، انصارالله با تشکیل کمیتههای انقلابی اداره کشور را در اختیارگرفت است.تحلیل تحولات اخیر یمن مستلزم شناخت مراکز قدرت در این کشوردارد تا بتوان چشمانداز آینده این کشور را تصورکرد.اکنون به بررسی نقش جریان های تاثیرگذارداخلی نظیر:جنبش های استقلال طلب جنوب(الحراک الجنوبیه)، القاعده، حزب الاصلاح،ارتش، حزب الرشاد، قبیله حاشد(آل احمر). و نقش قدرتهای منطقهای وبین المللی مانند:آمریکا، عربستان، ایران،روسیه پرداخته و معادله قدرت در یمن و چشمانداز پیش روی این کشور تحلیل خواهیمکرد.
یمن بر اساس دو متغیر اهمیت ویژهای یافته است؛ یکی موقعیت جغرافیایی وتسلط آن بر دریای سرخ و در اختیار داشتن کنترل عبور کشتیهای بینالمللی درتنگه استراتژیک باب المندب و همچنین ذخایر نفتی خود یمن است که این کشور را در بازار تولید و حمل و نقل انرژی در جایگاه مهمی قرار داده است. متغیر دوم جمعیت نسبتاً زیاد این کشور(حدود25میلیون نفر)است که این نیروی انسانی را میتواند به فرصتی برای یمن نسبت به دیگر کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس تبدیل کند (الصلاحی، 16 :2010) البته جغرافیا همان طور که نقطه قوتی برای
این کشور محسوب، می شود در صورت عدم سلطه دولت مرکزی بر این کشور، میتواند یمن را به پایگاهی برای گروههای ترورریستی مانند القاعده تبدیل کند.
به لحاظ اقتصادی این کشور علیرغم در اختیار داشتن منابع متعدد نفتی و کشاورزی و دسترسی به دریا، یکی از فقیرترین کشورهاجهان و دارای یکی از فاسدترین سیستمهای اداری میباشد. در صورت استثناء کشورهای جنوب صحرای افریقا، یمن فقیرترین کشور دنیاست که میانگین درآمد سالانه یک فرد در یمن در سال 2009 معادل 1060دلار بوده است و میزان بیکاری حدود40 درصد و حدود نصف جمعیت نیز در زیر خط فقر به سر میبرند. حدود 90 درصد صادرات این کشور را نفت تشکیل میدهد و تولید نفت این کشور در سال 2004 میلادی به حدود 410 هزار بشکه در روز و در سال 2007 به 320 هزار بشکه رسید. بر اساس برخی منابع نفت یمن در 20 سال آینده تمام خواهد شد. (الفقیه،2010-26:25).
رتبه این کشور به لحاظ شاخص توسعه انسانی در سال 2003 میلادی از بین 177 کشور، 148 بودهاست (جازع،2011 :15) به لحاظ مذهبی نیز حدود70 درصد جمعیت این کشور سنی شافعی هستند که در مناطق شرقی، جنوب، وسط و غرب یمن دراستانهای عدن، حضرموت، تعز، حدیده، اب، و مارب سکونت
دارند و پیروان زیدی در شمال و خصوصا در شهرهای صعده و مناطق بین صعده و صنعاء مانند حجه و ذمار سکونت دارند. پیروان اسماعیله نیز که در یمن به مکارمه شهرت دارند جزئی از قبیله یام هستند و در بین ماربو نجران و مناطق همدان، صعفان و حراز زندگی میکنند. بنابراین میتوان گفت که تقریباً جمعیت زیدیه بین 30 تا 35 درصد برآورد می شود. (جازع،2011 : 14)
به لحاظ سیاسی بسیاری از تحولات اخیر یمن ریشه در اتحاد دو یمن در سال 1990 میلادی دارد که یمن جنوبی و شمالی با یکدیگر متحد شدند و یمن واحد با مرزهای کنونی شکل گرفت. (1)بعد از اتحاد یمن در سال 1990 میلادی اختلاف در تقسیم قدرت و انحصارطلبی عبدالله صالح و همچنین اختلاف در مورد جنگ اول خلیج فارس زمینه شکاف بین متحدین را فراهم آورد که منجر به جنگ داخلی شد و در نهایت در سال 1994 میلادی با سرکوب جنوبیها، عبدالله صالح قدرت را به صورت انحصاری در اختیار گرفت و سالم البیض به عمان پناهنده شد و بدین ترتیب یکی از مهمترین شکافهای سیاسی در این کشور شکل گرفت: از سویی دیکتاتوری صالح تشدید شد و از سوی دیگر میل به استقلال طلبی جنوبیها رو به افزایش گذاشت.
1) (1)) . تاریخچه مفصل تحولات یمن در بخش پایانی این گزارش در نشست علمی دکتر موسوینژاد مورد بررسی قرار گرفته است.
در پی بیداری اسلامی در تونس و مصر در 2011م، جوانان یمنی به تظاهرات علیه دیکتاتوری عبدالله صالح ترغیب شدند. این تظاهرات در سال 2011 میلادی توسط جوانان آغاز شد و این اولین انقلاب درتاریخ یمن بود که توده مردم علیه حاکمیت صورت دادند. (الشرجبی عادل مجاهد ،1:2012-2) در این تظاهرات به تدریج شعارهایی مانند «این الدستور الوحده اصبحنا ملک الاسره»، «یا عصابه الفساد ارحلو البلاد» و «یارئیس البلاد ارحل انت و الاولاد» در خیابانهای صنعا طنینانداز شد. با کنارهگیری حسنی مبارک از قدرت در مصر، اعتراضات در یمن نیز گسترش گذاشت و شعار «الشعب یرید اسقاط النظام» رواج یافت و در نهایت بر اساس طرح شورای همکاری خلیج فارس منجر به کنارهگیری صالح و جانشینی منصور هادی به جای او شد. از سال 2011 تا 2014 دولت منصورهادی قدرت را داختیار داشت و همزمان براساس طرح شورای همکاری خلیج فارس، گفتوگوهای ملی در جریان بود تصمیماتی هم اتخاذ گردید. (1)عدم پایبندی دولت منصور هادی به نتایج گفتوگوهای ملی و افزایش قیمت حاملهای انرژی و گسترش روزافزون فساد، در سال 2014 میلادی زمینه اعتراض
1) (1)) . نتایج این گفت وگو ها در سایت «مؤتمر الحوارالوطنی» قابل دسترسی است www.ndc.ye
جنبش انصارالله را فراهم کرد که با فراخوانی این جنبش، مردم برای تحقق سهخواسته فوق به خیابانها آمدند و در نهایت طرفداران جنبش شهرهای مختلف را در اختیار گرفته و اداره آنها را بر عهده کمیتههای مردمی قرار دادند. با سقوط صنعا، دولت مرکزی در ضعف کامل قرار گرفت و در نهایت با استعفای منصور هادی در ماه گذشته و فرار او به بندر عدن کمیته انقلاب مردمی یمن وابسته به جنبش انصارالله روز جمعه 6 فوریه 2015 اعلامیه قانون اساسی را اعلام کرد که بر اساس آن، این اعلامیه، قوانین حکومتی را در مرحله انتقالی تنظیم میکند و بر اساس آن، کمیته انقلاب یک شورای ملی انتقالی تشکیل میدهد که جایگزین پارلمانِ منحل شده میشود و ریاست جمهوری را در مرحله انتقالی، یک شورای ریاستی عهدهدار میشود که متشکل از 5 عضو بوده که توسط شورای ملی انتخاب شده و به تأیید کمیته انقلاب میرسد. در حال حاضر هر چند برخی استانها از صنعا دستور نمیگیرند، اما عملاً قدرت در اختیار انصارالله است.
مرکز فعالیت این جنبش در صعده در شمال یمن قرار دارد. صعده هم مرز با عربستان و 243 کیلومتر با صنعا فاصله دارد و حدود دو و نیم درصد مساحت یمن را شامل میشود. تاسیس شهر صعده به
قرن سوم هجری باز میگردد و از سال 896 تا 1962میلادی پایتخت دولت زیدی و رابطه بین یمن و نجد و حجاز قدیم بوده است.(جازع،8:2011-9)
برخی منابع تاریخ شکلگیری جریان انصارالله را به سال 1986 بازمیگردانند که یکی از علمای زیده به نام صلاح احمد فلیته این جریان را شکل داد. وی دراین سال، برای آموزش عقاید زیدی، اتحاد شباب را تشکیل داد که درضمن درسهای این دوره، انقلاب اسلامی ایران نیز تدریس میشد و «محمد بدرالدین الحوثی» تدریس آن را برعهده داشت. بعد از اتحاد یمن در سال 1990 میلادی، حسین الحوثی فرزند بدرالدین، توجه زیادی به اتحاد شباب داشت و در سال 1991 اسم آن را به «منتدی الشباب المؤمن» تغییر داد حسین الحوثی از 1993 تا 1997 میلادی عضو پارلمان یمن بود ، اما در سال 1997 با استعفا از پارلمان، با جدیت بیشتری به فعالیتهای فرهنگی و تربیتی پرداخت و در سال 1997 اسم جمعیترا به تنظیم «شبابالمؤمن» تغییرداد که فعالیتها ودورههای آموزشی را در قالب اردوگاهها و خیمههای موقت برگزار میکرد (جازع،2011 :19) تا قبل از سال 2000 میلادی فعالیتهای این جنبش مورد حمایت دولت مرکزی بود، چون دولت صالح اقدامات جنبش را برای جلوگیری از نفوذ حزب اصلاح و سلفیه در
این منطقه ضروری میدانست. اما موضعگیریهای شهید حسین الحوثی علیه اسرائیل و امریکا، نهادهای امنیتی یمن را در مقابل جنبش قرار داد. رویکرد اصلی جنبش ابتدائاً فرهنگی و تربیتی بود، اما بعد از حوادث11سپتامبر، رویکرد ضد امریکایی، آنهاگستردهشد. (جهاد عوده: 91)
به لحاظ فکری جنبش انصارالله وام دار اندیشه و فعالیتهای «علامه بدرالدین الحوثی» است که در راستای گسترش مکتب اهل بیت (علیهم السلام) و جلوگیری از نفوذ وهابیت در یمن مجاهدتهای وصف ناپذیری داشت. اصرار ایشان برای تشکیل «حزب الحق» در میان زیدیان در همین راستا بود؛ اما اختلافهای درونی حزب، علامه بدرالدین الحوثی را به سمت کارهای فرهنگی و تربیتی برای تربیت نسل جدید مبارز سوق داد که در قالب «منتدیات» و «شباب المومن» تبلور یافت. هر چند شروع این پروژه با علامه بدرالدین بود، اما ایدئولوگ این جریان «شهید حسین الحوثی» فرزند اوست. حسین الحوثی فعالیت سیاسی را از طریق پیوستن به حزب الحق آغاز کرد که از سوی شخصیتهای زیدی تشکیل شده بود. این حزب درانتخابات 1993 میلادی پارلمان دو کرسی را در پارلمان کسب کرد که یکی از این کرسیها به حسین الحوثی رسید؛ اما او در نهایت از حزب استعفا کرد. (جهاد عوده: 86) و با بازخوانی سنت
گذشته، راه حل رفع بحران در یمن وجهان اسلام را بازگشت به قرآن دانست و در این راستا با دولت وابسته بهاستکبار جهانی به مقابله پرداخت و در نهایت به شهادت رسید. برعهده گرفتن رهبری جنبش توسط «عبدالملکالحوثی» دوره جدیدی در حیات انصارالله بود که بعد از شش جنگ تحمیلی از سوی دولت یمن، حوزه نفوذ خود را از منطقه صعده به تمام یمن گسترش داد که با پذیرش عمومی مردم یمن مواجه شد. این جنبش در حال حاضر قدرتمندترین نیروی سیاسی در یمن محسوب میشود که مهمترین منبع قدرت آن نیز پشتوانه مردمی است.
حزب التجمع الیمنی للاصلاح در سال 1990 توسط عبدالله بن حسین الاحمر، رهبر اتحادیه قبایل حاشد، تأسیس شد (نقطه النهیار، قضیه الیمن الجنوبی،2011 :3) که از سه جناح مختلف تشکیل است: جناح اول و مهم این حزب، آل احمر از قبیله حاشد هستند که بسیاری از مناصب نظامی و اقتصادی را تا قبل از اختلاف با صالح در اختیار داشتند؛ جناح دوم اخوانیهای یمن هستند که بهصورت سنتی با عربستان در ارتباط بودهاند. اما بعد از تحولات مصر و برکناری محمد مرسی، رابطهشان با عربستان تیره شده؛ جناح سوّم، سلفیهای یمن به رهبری عبدالمجید زندانی هستند که در یک
مقطع از سوی آمریکا و سازمان ملل متهم به حمایت از تروریسم و پشتیبانی القاعده شده بودند. (الربیدی عبدالسلام، التجمع الیمنی للاصلاح و نضاله من اجل التغییر)
حزب الاصلاح از آغاز اتحاد یمن در سال 1990 میلادی متحد علی عبدالله صالح در قدرت بود؛ اما به دلیل اختلاف با وی در سال 2006 میلادی، با تشکیل احزاب «لقاءمشترک» در نقش مخالف دولت قرار گرفت. با این حال، تا قبل از 2011 شریک صالح در قدرت بود؛ امّا در این سال به دلیل اختلاف با علی عبدالله صالح به جبهه مخالفین پیوست، این حزب و با نفوذی که در بین قبال یمن داشت مهمترین بازیگر در عرصه داخلی یمن بعد از سقوط صالح محسوب میشد. یکی از مهمترین شخصیتها و رهبران حزب اصلاح صادق بن عبدالله الاحمر (متولد1956) شیخ مشایخ قبیله حاشد، و فرزند بزرگش عبدالله بن حسین الاحمر میباشد. این حزب به لحاظ سنتی وابسته به عربستان هستند. آل احمر به ریاست صادق الاحمر بر مراکز نظامی و خصوصاً نفت یمن نفوذ زیادی دارند و بعد از برکناری عبدالله صالح، از قدرت بیشتری برخوردارشدهاند. نفوذ سنتی حزب
الاصلاح خصوصاً قبیله حاشد و آل احمر از مؤلفههای تاثیرگذار بر آینده یمن خواهد بود. (1)
الحراک الجنوبی به جریانهای متنوعی اطلاق میشود که از اتحاد سال 1990 دو یمن خود را متضرر میدیدند و با توجه به منابع نفت در جنوب و همچنین دسترسی به دریا ازسویی، و نقش دولت صالح در انتصاب فرمانداران شمالی در جنوب، زمینه اعتراضها و استقلال طلبی در این مناطق فراهم شد، نقطه النهیار؟ قضیه الیمن الجنوبی، 2011) به طوری که در سال 2007 این اعتراضات شکل عمومی پیدا کرد و با اعتراضات سال 2011 علیه عبدالله صالح، جنبشهای جنوبی نیز به صف مخالفین صالح پیوستند. و هدف این جنبشها علاوه بر سرنگونی صالح، کسب استقلال جنوب بود که با جایگزینی منصور هادی، از اهالی جنوب، به جای صالح، استقلال طلبی به تأخیر افتاد. با گسترش اختلافات انصارالله و منصور هادی در 2014، عملاً در حال حاضر استانهای جنوبی از صنعا تبعیت نمیکنند و دربرخی مناطق پرچم یمن جنوبی سابق را برافراشتهاند.علی سالم البیض از رهبران حراک جنوبی است که از
1) (1)) . آدرس رسمی حزب اصلاح ( al-islah.net) میباشد.
سال 1986 تا 1990 رئیس جمهور یمن جنوبی بود و بعد از درگیریهای داخلی در سال 1994 به عمان پناهنده شد و از 2009 در اروپا اقامت گزیده است هدف او به عنوان یکی از بانفوذترین رهبران جنوب، بازگشت به فضای سیاسی قبل از 1990 یعنی استقلال دوباره یمن جنوبی است. این جریان علیرغم اختلافات درونی، مهمترین گروه خواهان استقلال طلبی است و خواستار شکلگیری دوباره یمن جنوبی به مرکزیت عدن میباشد.
این حزب یمنی در سال 2012 میلادی تأسیس شد (1)و نماینده سلفیهای یمن محسوب میشود. رهبر حزب «دکتر محمد بن موسی العامری» و دبیر کل آن «عبدالوهاب محمد عبدالرحمن الحمیقانی»است. هدف حزب نیز تطبیق شریعت اسلامی در همه حوزهها و به رسمیت شمرده شدن مرجعیت شریعت اسلامی در یمن است. این حزب طرح شورای همکاری خلیج فارس برای دورهانتقالی یمن را تأیید و در پی پیروزی مرسی در مصر نیزجشنهایی برگزارکرد و ابراز امیدواری کرده بود که این پیروزی
1) (1)) . سایت رسمی این حزب http://alrshad.net می باشد و وابستگی آن به عربستان واضح است.
زمینه اجرای شریعت در کشورهای اسلامی را فراهم کند.(الجزیره، اتحاد الرشاد اول حزب للسلفیین بالیمن،18/7/2012)
شروع فعالیت القاعده در یمن را میتوان به سال 1998 برگرداند. سازمان القاعده در افغانستان «محمد عمیر العولقی» را به رهبری شاخه القاعده در یمن منصوب کرد و او نیز به عضوگیری و آموزش نیروهای یمنی در این کشور اقدام میکرد. این فعالیت ها تا سال 2003 میلادی به صورت موردی ادامه داشت و با توجه به حملات 11 سپتامبرگاهی آمریکا نیز مواضع القاعده در یمن را مورد حمله قرار میداد، اما در سال 2006 با فرار 23 عضو القاعده از زندان امنیتی صنعاء فعالیتهای القاعده به شکل جدید با رهبری ناصرالوحیشی آغاز شد و در سال 2009 با ادغام القاعده یمن وعربستان سازمان القاعده در جزیره العرب شکل گرفت.
بر اساس برخی اما تعداد اعضای القاعده در یمن به 3000هزار نفر میرسد؛ اما این سازمان به تنهایی نمیتواند تاثیرگذاری در تحولات یمن باشد، بلکه نیاز به یک قدرت مکمل دارد که قبایل معمولاً این امکان را برای القاعده فراهم کردهاند، مثلاً حمایت قبیله عبیده
در مارب، قبیله عوالق در شبوه و برخی قبایل در ابین زمینه فعالیت القاعده در این مناطق را فراهم کرده است (سیف حیدر، 85-90) بنابراین القاعده نیز یکی از بازیگران در صحنه یمن است که در پیوند با برخی بازیگران مانند حزب اصلاح و سلفیها خطر جدی برای انصارالله محسوب میشود.
این حزب در سال 1982 تاسیس شد و تا سال 2011 قدرت را در این کشور در اختیار داشت. موسس و رئیس حزب «علی عبدالله صالح» است که خویشاوندان و اعضای حزب او مهمترین مناصب سیاسی، امنیتی و اقتصادی را در اختیار داشتند او در حال حاضر نیز با مصونیت قضایی که دارد در صنعا زندگی میکند. حزب المؤتمر در تحولات اخیر با توجه به شکست حزب اصلاح و منصور هادی، از جایگاه بهتری برخوردار است و در برخی منابع از اتحاد ضمنی این حزب با انصارالله سخن گفته میشود، در حالی که این دو گروه به لحاظ ایدئولوژی و هدف اختلاف نظر بسیاری دارند، اما بهنظر میرسد شرایط امروز یمن و دشمن مشترک، آنها را به هم نزدیک کرده است. این حزب فعالیتهای خود را از سرگرفته است و در حال حاضر نیز تصمیماتی که در عدن گرفته می شود به
رسمیت نمیشناسد و خواستار وحدت یمن و آغاز گفتوگوها در صنعاست. (1)
ارتش یمن تا قبل از 2010 میلادی بعد از عربستان، دومین ارتش مهم منطقه محسوب میشد که 89500 نیرو داشت. از این تعداد 66000 در نیروی زمینی، 7000 نیروی دریایی، 5000 نیروی هوایی و 11500 نفر گارد ویژه ریاست جمهوری بودند. در سال 2007 میلادی با اجباری شدن نظام وظیفه، این آمار افزایش یافت. اما نکته قابل توجه این است که ریاست نهادهای نظامی در دست نزدیکان صالح مانند احمد علی عبدالله صالح(پسر)، خالد علی عبدالله صالح(پسر)، یحیی محمد عبدالله صالح(برادرزاده) و طارق محمد عبدالله صالح (برادرزاده)بود. (الشرجبی، عبدالحکیم 6:2012) مهمترین فرد در تمرد ارتش از همراهی با صالح، علی محسن
1) (1). ر.ک: www.almotamar.net www.almethaq.net/news ؛ www.presidentsaleh.gov.ye/index.php www.almethaq.info/news
الاحمر بود که متولد 1945 و دومین فرد قدرتمند بعد از علی عبدالله صالح تا قبل از تحولات 2011 این کشور محسوب میشد. بعد از اینکه صالح سعی کرد تا پسرش احمد علی عبدالله صالح را جایگزین خود کند، اختلاف بین صالح و محسن الاحمر آغاز شد و با آغاز تحولات 2011 میلادی در قالب بیداری اسلامی، «علی محسن الاحمر» در جبهه مخالفان صالح قرار گرفت و با پیوستن او و بسیاری از نظامیان وابسته به حزب اصلاح به تظاهرکنندگان، معادله قدرت را به نفع آنها تغییر داد. در دوره منصور هادی نیز او مهم ترین فرد در ساختار نظامی یمن محسوب میشد که با قدرت یافتن انصارالله از صنعا فرار کرده و بر اساس برخی اطلاعات در عربستان حضور دارد. وی در فرار منصور هادی به عدن نیز نقش داشتهاست. ( www. Yemensaeed.com) و همچنین در تسلیح القاعده در یمن و ترور اعضای انصارالله نقش مهمی دارد. از چالشهای پیشروی انصارالله، احتمال کودتا توسط او و نظامیان ناراضی در آینده یمن میباشد. بنابراین ارتش در یمن که وابستگی به قدرتهای خارجی مانند عربستان و نگرشهای قبیلگی در آن اولویت زیادی دارد، در این دوره شکننده نیز از اقتدار لازم برخوردار نیست، اما در
هرحال، ارتش یکی از بازیگران غیر رسمی قدرت در یمن محسوب میشود که هر یک از جناحها سعی در جذب آن دارند.
یمن از بحرانهای مختلفی از جمله شکافهای مذهبی و قبیلهای رنجمیبرد، به طوری که در مناطق شمال و شمال شرقی، وابستگیهای نسبی و قبیلهای اولویت اول محسوب میشود؛ اما در مناطقی مانند تعز، آب، و عدن ارتباط و علقه؛ مردم نسبت به مکان و جغرافیا(جنوبی بودن) اولویت دارد. به لحاظ قبیلگی در فرهنگ سیاسی یمن، اتحادیه قبایل(حاشد، بکیل و مذحج) در دولت سازی، نقش برجستهای در یمن داشتهاند و به صورت سنتی نیروی نظامی دولت در اختیار آنها بوده است. به لحاظ مذهبی حدود60 درصد این کشور را اهل سنت شافعی و 35 درصد را زیدیها تشکیل میدهند (در برخی آمار، جمعیت زیدیها تا 45 درصد هم گفته شدهاست). البته اقلیتهایی مانند اسماعیلیان و شیعیان اثنا عشری نیز در این کشور زندگی میکنند. هر چند در شرایط عادی این وضعیت جامعه شناختی مشکلی را برای یمن ایجاد نکرده اس«ت اما با شروع بحرانها یکی از این ویژگیها تبدیل به یک معضل سیاسی در این کشور تبدیل میشود. (الصلاحی، 7:2010-10)
یکی از بحرانهای یمن در این ریشه دارد که دولت از طریق سیستم اداری با شهروندان ارتباط برقرار نمیکرد، بلکه از طریق مشایخ قبایل و ارتباطات قبیلگی این قضایا را دنبال میکرد: (الصلاحی،11:2010) در حالی که در دهه 70 و 80 میلادی نخبگان سیاسی در هر دو یمن جنوبی و شمالی از حاکمیت قانون و آزادی و برابری سخن میگفتند، اما در دوره عبدالله صالح با ورود عنصر قبیله و سلطه پیوندهای خویشاوندی آرزوهای نخبگان سیاسی فراموش شد و دولتسازی در یمن در قالب قبیله شکلگرفت. بر همین اساس قبیله حاشد با درک این ویژگی دولت، با اطاعت و همراهی با دولت بیشترین بهره در دستیابی به منافع را از آن خود کرد و میتوان سه دهه حکومت در یمن را احتکار مناصب سیاسی یمن توسط قبایل نامگذاری کرد. (الصلاحی،13:2010)
تقریباً همه یمنیها به یکی از پنج قبیله: حمیر، مذحج، کنده، حاشد و بکیل تعلق خاطر دارند، لکن عوامل سیاسی و اجتماعی امروزه از تاثیر سه قبیله حمیر، مذحج و کنده کاسته است؛ درحالی که دو قبیله حاشد و بکیل که در منطقه شمال صعده و جنوب عربستان حضوردارند، تأثیر زیادی بر فضای سیاسی یمن دارند. از آنجا که رهبران قبایل در یمن در تعیین استانداران نقش مهمی دارند و معمولاً فرد مد نظر آنها برگزیده میشود، همواره با دولت مرکزی و
حزب حاکم مشکلی نداشتهاند و انگیزه پیوستن به احزاب چپ، تجدیدنظر طلب و مخالف دولت بین قبایل کمتر وجود دارد.
هرچند قبایل یمن از یکپارچگی به دور هستند (مثلاً در 7 نوامبر 2010 ، «شیخ امین العکیمی» سران قبیله «بکیل» را برای کنگره این قبیله دعوت کرد و در فردای آن روز «شیخ ناجی بن عبدالعزیز الشایف» برای شکل دادن کنگره قبیله، همین دعوت را از برخی دیگر شیوخ قبیله به عمل آورد)، اما در موارد خطر، همه افراد منافع قبیله را ترجیح میدهند. در یمن مشهور است که رهبران قبیله اگرچه عضو حزب حاکم یا حزب اصلاح باشند در موارد تهدید منافع قبیله را بر منافع حزب ترجیح میدهند. (الشرجبی، عادل،41:2010 ) توجه و قدرت یافتن قبیله در دوره علی عبدالله صالح افزایش چشمگیری داشت و در سال 2008 از 21 یک استاندار حدود 17 نفر از خانواده مشایخ قبایل بودند و در عرصه نظامی نیز همین وضعیت وجود دارد. مثلاً در جنگهای دولت و حوثیها بسیاری ازقبایل نیروی لازم را دراختیار دولت مرکزی قرار میدادند. بسیاری از تقسیمات اداری در یمن نیز بر اساس حدود و ثغور سکونت قبایل صورت میگیرد و در 80 درصد موارد در مناطق حاشیهای، اختلافها در محاکم قبایلی حل و فصل میشود و دولت نیز در بسیاری از موارد اختلاف های مذکور را به شیوخ حواله
میدهد. بنابراین دولت در مراکز شهرنشین سلطه داشته و مناطق قبایلی در اختیار مشایخ قبیلههاست. به لحاظ تسلیحاتی نیز قبایل سلاحهای سبک و گاهی نیمهسنگین در اختیار دارند و انبار سلاح آنها در سلاح سبک بیش از پنج برابر انبار دولت است و حداقل 12 زندان اختصاصی قبایل وجود دارد که دولت مرکزی از آن اطلاع دارد، اما در آن دخالت نمیکند. (الشرجبی، عادل، :42:2010-44) رابطه دولت با قبایل از طریق شیوخ است که بر قبیله سلطه دارند. دولت صالح نیز مؤسسات و سازمانهایی مانند مصلحه شئون القبایل را شکل داد که در سال 2005 حدود 399 شیخ به عضویت آن در آمدند و قبایل یمن نیز برای خود کنگرههای و اتحادیههای خاصی دارند؛ اما عبدالله صالح از زمان به قدرت رسیدن رابطه خاص و نزدیکی با شیخ عبدالله بن حسین الحمر شیخ قبایل حاشد داشته است و رابطه این دو نفر را در یمن با این جمله توصیف میکنند «شیخ الرئیس و رئیس الشیخ» به دلیل این نزدیکی دولت با قبیله حاشد دیگر قبایل خصوصا قبیله بکیل از نفوذ کمتر خود در دولت ناراضی بودهاند. (همان:46) بنابراین ساختار موجود در دوره صالح اجازه قدرت نمایی به قبیله داده و این نهاد سنتی در یمن بازیگر بسیار تاثیرگذاری محسوب میشود که بدون در نظر گرفتن منافع آن دولتها نمیتوانند به راحتی حکومت کنند.
قدرتهای منطقهای و بینالمللی تأثیرگذار بر تحوّلات یمن
با توجه به اهمیت یمن بازیگران خارجی و منافع آنها نیز از متغیرهای تاثیرگذار بر روند انتقال و تثبیت قدرت در یمن محسوب می شود. در سطح بین المللی آمریکا و روسیه و در سطح منطقهای نیز جمهوری اسلامی ایران و عربستان از بازیگران مهم هستند. به اعتقاد برخی کارشناسان، بعد از سقوط شاه در ایران صحنه یمن جنگ ایران و عربستان بوده که گروههایی به نیابت از هر یک از دو کشور در حال جنگ میباشند. ( جازع،31:2011) به اختصار به نقش هر یک از این بازیگران اشاره میشود.
به نظر میرسد بازی قدرت در سوریه بین جبهه مقاومت به همراهی روسیه در یمن نیز در حال تکرار است و همان طور که در سوریه، آمریکا و غرب در اشغال سوریه و برکناری بشار اسد ناکام ماند؛ در یمن نیز همین مقاومت از سوی ایران و روسیه وجود دارد. تلاش روسیه برای جلوگیری از اقدام علیه انصارالله بر اساس بند هفتم منشورملل متحد حاکی از همین رویکرد است و امریکا سعی میکند با ابزار شورای امنیت خلیج فارس و فرستاده سازمان ملل(جمال بنعمر) به خواستههای خود دریمن دست یابد، اما پشتوانه مردمی انصارالله در یمن مهمترین چالش امریکاست. با
توجه به موقعیت استراتژیک یمن،سیاست بلند مدت امریکا باقیماندن یمن در حوزه نفوذ امریکاست و برایاین سلطه بلند مدت از دو ابزار بهره گرفته است. امریکا گاهی با کمک های مالی و گاهی با انتقاد از وضعیت حقوق بشر در یمن سعی کرده است در یک سیاست متناقض حمایت همزمان دولت و نخبگان را جلب کند؛ از سویی حضورالقاعده در یمن نیز بهانه حضور مستقیم این کشور در یمن را فراهم کردهاست (جازع، 2011 :33)
ازسوی دیگر، بازگشت دوباره روسیه به تحولات منطقه و موفقیت این کشور در سوریه در برابر غرب، دائره نفوذ و اقتدار این کشور را گسترش دادهاست، به طوری که در روزهای اخیر هیئت سیاسی انصارالله از مسکو بازدید کرده است و در برخی شبکههای اجتماعی یمن اخباری مبنی بر انتقال سلاح از روسیه برای انصارالله منتشراست. انصارالله نیز به دلیل ضدیت با عربستان و امریکا برای توازن در روابط خارجی و خصوصاً ایستادگی در برابر تحریکات شورای همکاری خلیج فارس و شورای امنیت نیاز به حضور روسیه دارد؛ بنابراین به نظر میرسد یمن بعد از سوریه و اکراین سومین منطقهای است که در سالهای اخیر جنگ سرد امریکا و روسیه در آن در جریان است.
حوزه نفوذ عربستان در یمن به لحاظ سنتی از طریق نفوذ در بین نظامیان و قبایل تأمین میشود. بنابراین قبیله حاشد و حزب اصلاح و دولت علی عبدالله صالح از هم پیمانان این کشور محسوب میشدند. اما با توجه به موج بیداری اسلامی در خاورمیانه و شمال افریقا، عربستان که در بحرین در برابر نیروی مردمی قرار گرفته بود، سعی کرد در یمن در مقابل مردم قرار نگیرد و با تغییر در رأس هرم قدرت، با برکناری علی عبدالله صالح، قدرت بههمپیمان دیگرش(حزب اصلاح) برسد. در همین راستا بعد از سقوط صالح و تلاش عربستان برای کسب مصونیت قضایی برای او، همپیمانان عربستان یعنی حزب اصلاح و آل احمر به قدرت رسیدند. در این دوره هر چند منصور هادی در رأس بود، اما عملاً نهادهای امنیتی و اقتصادی در دست هم پیمانان عربستان قرار داشت. اختلاف بین دولت اخوانی مصر به رهبری محمد مرسی با عربستان این اختلاف را در درون یمن نیز موجبشد و این شکاف به اختلاف حزب اصلاح و دولت عربستان منجرگردید و عربستان را در وضعیتی قرار داد که در حال حاضر تنها یک بازیگر(القاعده) در یمن دارد؛ اما عربستان به خوبی میداند که القاعده در صورت قدرت یافتن خطری جدی برای خود سعودی نیز خواهد بود. (جازع،32:2011)
از این رو
عربستان برای ترمیم وجهه خود در یمن به حمایت از جنبشهای جنوب پرداخته و بعد از فرار منصور هادی به عدن، سفارت خود را به این شهر منتقل کردهاست؛ اما به لحاظ سنتی، جنبشهای جنوب با عربستان رابطه خوبی ندارند و اقدامات عربستان در سرکوبهای 1994 را فراموش نمیکنند. بنابراین عربستان مهمترین بازنده قدرت در یمن محسوب میشود که تنها یک کودتا بهوسیله نظامیان سابق مانند علی محسن الاحمر میتواند منافع این کشور را تأمینکند.
منصور هادی پس از فرار از صنعا و اقامتی کوتاه در عدن به خارج از کشور فرار کرد و با حضور در اجلاس سران اتحادیه عرب در شرم الشیخ مصر درخواست حمله نظامی علیه جنبش انصارالله را مطرح کرد. عربستان سعودی که تحولات یمن را به هیچ عنوان برنمی تابید و اساسا مخالف شکل گیری حکومت های مردمی در منطقه است، رهبری این تهاجم ظالمانه را برعهده گرفت. سعودی ها به دلیل اینکه الگوی سیستم موروثی و پاتریمونیال در منطقه محسوب می شوند، سعی می کنند از شکل گیری سیستم های مردم سالار در کشورهای عربی جلوگیری کنند.
گذار عراق به عنوان یک دولت عربی در سال های اخیر به دموکراسی و بیداری اسلامی در جهان عرب، ملتهای منطقه را برای حرکت به سمت حکومت های مردم سالار تهییج کرده است. از سویی افکار عمومی بین المللی در اوایل قرن ۲۱ دیگر پذیرش سیستم های سیاسی موروثی مانند آل سعود را ندارد. با توجه به این ملاحظات سعودی ها سعی می کنند از شکل گیری دولت های مردمی در منطقه جلوگیری کنند و حتی اگر کشوری مانند عراق برخلاف میل آنها وارد این مرحله شود، آن قدر زمینه ناامنی در این کشور را فراهم می آورند تا افکار عمومی، دموکراسی را دلیل ناامنی در منطقه تلقی کند. به همین منظور، ال سعود در بحرین به شدت در برابر ملت بحرین قرار گرفت و از حاکمیت خاندان آل خلیفه دفاع کرد.
اگر در یمن با توجه به جمعیت ۲۵ میلیونی و سابقه تمدنی- تاریخی، روند گذار به یک حکومت مردم سالار فراهم شود، مشروعیت حکومت سلطنتی عربستان را با شدت بیشتری در شبه جزیره با چالش مواجه خواهد کرد. عربستان با تشکیل ائتلافی از کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (به غیر از عمان) و برخی کشورهای دیگر حمله نظامی علیه یمن را آغاز کرد.
این حمله به لحاظ بین المللی مشروعیت نداشت؛ چون براساس مجوز شورای امنیت انجام نشده است. هرچند شورای امنیت در
قطعنامه ۲۲۱۶ یمن را ذیل فصل هفتم منشور قرار داد، اما مجوز دخالت نظامی را صادر نکرد و اگر شورا مجوز حمله به کشوری را صادر کند، سازو کار اجرایی و زمان آن را هم تعیین خواهد کرد؛ اما این مجوز از سوی شورای امنیت صادر نشد؛ از سویی اقدام شورای همکاری خلیج فارس علیه کشوری (یمن) که اصلا عضو این شورا نیست، هیچ توجیه حقوقی نداشت. به لحاظ داخلی نیز افکار عمومی یمن، منصور هادی را که استعفا کرده بود، پس از فرار، نماینده مردم یمن تلقی نمی کند تا حق درخواست دخالت نظامی از کشوری بیگانه ای مانند عربستان را داشته باشد. اکنون عربستان با یک بحران مواجه است که چگونه مبنای حمله را توجیه کند؟
عربستان که به لحاظ حقوقی مبنای حمله به یمن را متزلزل و نامشروع می دید، سعی کرد با بزرگنمایی این فرضیه که انصارالله خواستار حمله به حرمین شریفین است، احساسات مسلمانان را تهییج و دولت های اسلامی را حداقل در این حمله با خود همگام کند؛ اما به تدریج با آشکار شدن ماهیت حمله، کشورهای اسلامی نیز از این ائتلاف خارج شدند و کشورهای مهمی مانند ترکیه، پاکستان و مصر علی رغم اعلام آمادگی اولیه، هیچ اقدام عملی درمشارکت درحمله نداشتند. ازسوی دیگر، کشتارمردم مظلوم وبی دفاع وهدف قراردادن مراکزآموزشی، مذهبی، درمانی ومسکونی و ...
بیانگر نسل کشی و جنایت علیه بشریت این رژیم است که باعت برانگیختن احساسات مسلمانان و افکار عمومی در دنیا شده است.
اتخاذ استراتژی صبر از سوی انصارالله و عدم ورود به خاک سعودی، مطمئنا یکی از مهم ترین تصمیمات انصارالله بود که سیاست سعودی ها (مبنی بر حمله به حرمین) را خنثی کرد. یکی دیگر از نتایج استراتژی صبر انصارالله، تمرکز بر داخل یمن بود که آنها در فاصله حمله سعودی دامنه نفوذشان در یمن افزایش چشمگیری داشته است از آغاز حمله عربستان انصار بر هفت استان علاوه بر استان های قبلی تسلط یافته است. تغییر در نهادهای قدرت در عربستان و نارضایتی برخی شاهزادگان، حکومت سعودی را به شکننده ترین حالت در دوره معاصر رسانده است. دخالت انصارالله در عربستان می توانست این شکنندگی را به انسجام تبدیل کند؛ اما عدم دخالت انصارالله در عربستان این فرصت را از نظام سلطنتی عربستان گرفت و در هفته های اخیر این نارضایتی های گسترده، تغییرات زیادی در ساختار قدرت را به دنبال داشته و چالشی اساسی فراروی این رژیم قرار داده است.
در یک جمع بندی می توان گفت که ائتلاف ادعایی سعودی ها از مشروعیت داخلی و بین المللی برخوردار نیست و سیاست عربستان برای بزرگ نمایی حمله به حرمین شریفین نیز با استراتژی صبر
انصارالله ناکام ماند و سعودیها موفق نشدند ائتلاف را حتی در سطح منطقه ای تشکیل دهند و در نهایت هزینه حمله بر عهده این کشور قرار گرفت. با توجه به اینکه در زمان حمله، مناطق تحت نفوذ انصارالله گسترش یافت و عربستان موفق به خلع سلاح انصارالله و بازگشت منصور هادی نشد، شکست سعودی قطعی است؛ اما متأسفانه آل سعود برای جلوگیری از شکل گیری یک یمن مقتدر در آینده، به تخریب زیرساخت های این کشور و تبدیل آن به زمین سوخته پرداخته است.
مهمترین زمینه نفوذ جمهوری اسلامی در یمن نفوذ فرهنگیاست. پایههای اصلی جنبش انصارالله در سال 2004 با شعارهای حسین الحوثی بنا گذاشته شد که رویکرد ضد امریکایی و ضد اسرائیلی در آنها برجستهاست. (1)سیاست منطقی جمهوری اسلامی مبنی بر حمایت از اراده ملتها بهترین راهبرد جمهوری اسلامی ایران بوده است که در یمن نیز در حال حاضر علیرغم تعدد مراکز قدرت،در صورتی که اراده واقعی ملت حاکم شود انصارالله و حامیان آن قدرت را در اختیار خواهند گرفت. به نظر میرسد انصارالله در
1) (1).به بخش «معرفی ملازم حسین الحوثی» مراجعه کنید.
مرحله کنونی نیاز به تجربه تاریخی انقلاب اسلامی دارد تا بتواند روند انتقال قدرت در این کشور را سپری کرده و مرحله گذار را پشت سر گذارد. فضای کنونی یمن بسیار شبیه فضای بعد از پیروزی انقلاب اسلامی است که بازیگران متعدد سعی در کسب قدرت داشتند. انقلاب ایران با رهبری امام خمینی و همراهی ملت از ترورها و شهادت بسیاری از بزرگان انقلاب فراتر رفت و پیرزوی واقعی را نصیب ملت کرد، امروز نیز یمن نیز شاهد چنین وضعیتی است که اراده ملت با رهبری عبدالملک الحوثی برای پیشبرد اهداف انقلاب ملت یمن با موانع متعدد داخلی و خارجی روبروست که انتقال این تجربه تاریخی از سوی جمهوری اسلامی مهمترین نیاز انصارالله در مقطع کنونیاست. تحولات اخیر یمن نشان داد که نفوذ فرهنگی جمهوری اسلامی فراتر از مرزهای ملی، روندی فزاینده درمیان ملتهای محروم و مسلمانان دارد.
با توجه به تحولات اخیر یمن و تعدد بازیگران داخلی و خارجی، چند گزینه فرارویآینده یمن خواهد بود که به اختصار به آنها اشاره میشود:
ص:40
یکی ازمسائل مطرح شده در گفت وگوهای ملی، اجرای فدرالیسم و تقسیم یمن به شش منطقه بود. این مطالبه در اعتراضهای عمومی علیه عبدالله صالح به دلیل خاطره تلخ مردم یمن از سیستم متمرکز و مطلقه او در تظاهرات مطرح شده بود. هر چند اجرای فدرالیسم برای بسیاری از گروهها مطلوب است اما اختلاف در چگونگی مرزبندی اقالیم و خصوصاً نوع رابطه دولت مرکزی و ایالتها به ابهامهایطرح فدرالیسم افزوده است. چالش دیگر این طرح، استانهای نفت خیز است که در صورت اجرای فدرالیسم بهره بیشتری از منابع نفتی خواستارند و این با مخالفت دیگر استانها مواجه خواهد شد، به طوری که یکی از انگیزههای عدم اجرای فدرالیسم، نفتخیز بودن برخی استانهاست. یکی دیگر از نگرانیها طرح فدرالیسم، این استکه میتواند مقدمهای برای استقلال برخی استانها باشد.خصوصاًایننگرانی از سوی حراک جنوبی و استانهای حامی القاعده پیشبینی میشود که شاید در بلند مدت فدرالیسم، مقدمه تمرد آنها از دولت مرکزی و اعلام استقلال را در پی داشته باشد.
تجربه اتحاد یمن در سال 1990 میلادی نشان داد که این اتحاد بر پایههای شکنندهای استوار بوده و بلافاصله ایجاد اختلاف بین سالم البیض و علی عبدالله صالح این کشور را با جنگ داخلی مواجه کرد که در سال 1994 با تکیه بر قدرت نظامی علی عبدالله صالح این اتحاد پابرجا ماند. ازاین رو یمن جنوبی هر روز به دنبال بازگشت به دوران قبل از اتحاد بوده است و رهبران برجسته آن نیز در خارج یمن از مهمترین مخالفان دولت صالح محسوب میشدند. در زمان کنونی نیز برخی استانها به مرکزیت عدن از صنعا پیروی نمیکنند و فرار منصور هادی به عدن و اعلامیه او مبنی بر ناامن بودن صنعا و دعوت از جریان های مختلف برای گفت وگو در عدن، این فرضیه را تقویت میکند که در صورت عدم توافق برای مشارکت همه گروههای یمنی، حراک جنوبی این فرصت را به دست خواهند آورد تا در جنوب اعلام استقلال کنند و دوباره جدایی از یمن را اعلان کنند و به وضعیت قبل از 1990 بازگردند. این سناریو البته با مخالفان بینالمللی مواجه خواهد بود که اتحاد و یکپارچگی یمن را مقدمه اجرای هر طرحی در این کشور تلقی میکنند و از سویی نیز اختلافهای درونی حراک جنوبی، احتمال رسیدن این منطقه به یک ثبات حتی در صورت استقلال را در وضعیت مبهمی قرار میدهد.
تلاش جنبش انصارالله از روز اول بر دخالت همه گروههای سیاسی در قدرت و مشارکت همگانی برای ساخت قدرت در این کشور بوده است. اما اختلاف مبنایی انصارالله با گروههایی مانند حزب اصلاح و حزب الرشاد و القاعده، جمع شدن این گروهها در یک دولت را غیر ممکن نشان میدهد. بنابراین به نظر می رسد جریانی که مهمترین گروه فساد در یمن را مدیریت میکند(قبیله حاشد) و احزاب مخالف مانند اصلاح و الرشاد نمیتوانند در ذیل آرمان مبارزه با فساد انصارالله و شعارهای برابری طلبانه آنها قرار گیرند؛ بااین حال، اما این گروهها حوزه نفوذ سنتی در یمن دارند و بخشی از جامعه قبایلی یمن حامی آنهاست. همچنین القاعده یمن نیز در برخی استانها نفوذ دارد و حراک جنوبی نیز خواستههایی برای حضور در قدرت دارد. این تنوع جریانی و فکری همراه با جوانانی که مهمترین رکن در برکناری علی عبدالله صالح بودند و بعد از سقوط او در قدرت جایی نیافتند، امروزه چالش سیاسی مهم قدرت در یمن به حساب میآید که توافق همه آنها در قدرت به سختی ممکن است حتی در صورت توافق، ذیل طرحی از سوی سازمان ملل که در حال حاضر توسط بنعمر، نماینده این سازمان در یمن،دنبال میشود به سختی میسر است و هر توافقی که همه این گروهها را در آن شریک باشند توافقی شکننده خواهد بود.
یکی از مراکز رسمی قدرت نظامیان این کشور هستند که با عدم اطاعت از دولت در دوره علی عبدالله صالح ، تحت مدیریت «علی محسن الاحمر» به انقلابیون پیوستند و به صورت سنتی حامی سیاستهای عربستان در این کشور محسوب میشوند. با متواری شدن بسیاری از رهبران ارتش در دوره قدرت یافتن انصارالله احتمال وقوع یک کودتای نظامی در این کشور وجود دارد. مهمترین مانع برای تحقق کودتا پشتوانه گسترده مردمی انصارالله است که تجربه تصرف صنعا نشان داد در صورت درخواست انصارالله، بسیج عمومی مردم اجازه کودتا را نخواهد داد؛ البته احتمال وقوع کودتا در برخی استانها وجود دارد.
انصارالله تا قبل از استعفای منصور هادی دائما بر این موضوع تاکید میکرد که هدفش در اختیار گرفتن قدرت نیست، بلکه به عنوان ناظر، بر فعالیتهای دولت نظارت خواهد داشت و برای تحقق خواستههای مردم در مبارزه با فساد و اجرای گفت وگوهای ملی تلاش خواهد کرد. این رویکرد انصارالله مورد پذیرش و مقبولیت این جنبش شده بود، اما محاصره کاخ ریاست جمهوری و تحت فشار گذاشتن منصور هادی زمینه استعفای او را فراهم کرد و انصارالله که با خلأ
قدرت در یمن مواجه شده بود و این خلأ قدرت، زمینه کودتا و قدرت یافتن القاعده در این کشور را فراهم میآورد، با اعلام بیانیه قانون اساسی و انحلال پارلمان عملاً قدرت را در این کشور در اختیار گرفت و برخی از کشورها از آن به کودتا یاد کردند و خروج سفرای بسیاری از کشورهای عربی و غربی پاسخی به اقدام انصارالله بود. بهترین سناریو برای انصارالله حفظ یکپارچگی یمن است چون این جنبش با توجه به پشتوانه مردمی همواره یکی از مهمترین نیروهای تأثیرگذار بر آینده یمن خواهد بود، اما در صورت تجزیه نیز انصارلله میتواند در شمال دولتی را تأسیس کند که به لحاظ سنتی حوزه نفوذ زیدیه است و با توجه به هم مرز بودن با سعودی،چالشی اساسی برای این کشور محسوب شود.
الشرجبی، عبدالحکیم، 2012 ، الموسسه العسکریه و الدوله الدیمقراطیه، قاهره: الموتمر الوطنی الیمن الی این.
الصلاحی، فواد، 2010 ، المجتمع و النظام السیاسی فی الیمن، الفاعلون غیر الرسمیین فی الیمن، مرکز الجزیره للدراسات.
الفقیه، عبدالله، 2010، الاقتصاد السیاسی و دوره فی تشکیل الجماعات الفاعله، الفاعلون غیر الرسمیین فی الیمن، مرکز الجزیره للدراسات.
الربیدی عبدالسلام، التجمع الیمنی للاصلاح و نضاله من اجل التغییر 2006-2011، المستقبل العربی.
الشرجبی، عادل مجاهد،2012، المسارالثوری للتحول الدیمقراطی، قاهره: الموتمر الوطنی الیمن الی این.
الشرجبی، عادل، 2010، القبیله فاعل غیر الرسمی، الفاعلون غیر الرسمیین فی الیمن، مرکز الجزیره للدراسات.
جازع، جواد صندل، 2011، الحرکه الحوثیه فی الیمن دراسه فی الجغرافیا السیاسیه، مجله الدیالی، العدد التاسع و الاربعون.
الیمن: استمرار الصراعات و التهدیدات التی تتعرض لها العملیه الانتقالیه،2012، (گزارش گروه بین المللی بحران).
عوده ، جهاد، الحرکه الحوثیه فی الیمن بمحافظه صعده، بیجا، بیتا.
یحیی صالح محسن، خارطه الفساد فی الیمن، 2010، المرصد الیمنی لحقوق الانسان.
www.aljazeera.net
http://yemennow.net
http://www.newsyemen.net
http://www.alsjl.com/
http://www.yemenakhbar.com
http://www.akhbarai.net/
http://www.albidapress.net/press
http://www.adenpress.com
محمداسماعیل نباتیان(1).
زیدیه منسوب به زیدبن علی بن حسین بن علی ابی طالب است و عقاید خود را بر گرفته از افکار و اندیشه های زید می دانند. اکثر قریب به اتفاق علمای امامیه نگاه مثبتی به زید بن علی دارند. وی نزد علمای اهل سنت نیز مورد احترام است.(2)زید بن علی در محرم ۱۲۲. در پی قیام علیه حاکمان جائر بنی امیه به شهادت رسید. در میان فرقه های شیعی، زیدیه نزدیکترین فرقه به امامیه است؛ چراکه
علاوه بر اشتراک در برخی از اصول مانند امامت بلافصل امام علی(علیه السلام)، دارای فقه نیز هستند که طبعأ تبعات باطنی گری اسماعیلیه(که منجر به اباحی گری شده را ندارند. از فرقه های زیدی، عقاید جارودیه به امامیه بسیار نزدیک است و شیعیان یمن به طور خاص حوثی ها) از فرقه جارودیه می باشند. نکته شایان ذکر اینکه با توجه به معیار «قیام به سیف» که در خصائص امام از دیدگاه زیدیه مطرح است، و تقدم قیام امام حسین (علیه السلام) بر قیام زید، چرا این فرقه به زیدیه منتسب است؟ ابن وزیر در این باره می گوید: «چراکه زید اولین امام است که نصی برای او نبود و شرایط امامت در او موجود بود، زیرا سه امام قبل از او یعنی حضرت امیر (علیه السلام) و امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) به نص انتخاب شده بودند و زید اولین امامی است که با توجه به شرایط امامت نزد زیدیه انتخاب شده است. بنابراین زید حد فاصل بین پیروان قیام به سیف و قائلان به تقیه و عدم خروج (امامیه) بود؛ ازاین رو زیدیه زید را امام خویش دانستند. همچنین منصوربالله در الشافی در این باره می نویسد: «ما بدان جهت زیدیه نامیده شده ایم که به پیروی از زید بن علی با شمشیر
علیه ظالمان به پا خاسته ایم و چون او در معاصران خود اولین کسی بود که در قول و عمل باب جهاد بر ظالمان را گشود، لذا ما که معتقد به قیام به سیف علیه ظالمان هستیم، زیدیه نامیده شدیم».(1)در واقع،زید نخستین امام غیر معصوم بدون نصی است که از دیدگاه زیدیه،شرایط امام در او جمع می باشد.(2).
دیدگاه زیدیه در اصول دین تفاوتی چندانی با دیگر امامیه (عدلیه) ندارد. آنان پس از اعتقاد به حسن و قبح عقلی، همچون دیگر شیعیان به دو اصل توحید و عدل به عنوان اساسی ترین اصول اعتقادی می نگرند و براساس آن هر گونه تشبیه و تجسیم را نفی کرده و خدا را عادل می دانند که براساس مصالح و مفاسد حکم کرده، پاداش می دهد و مجازات می کند. همچنین قائل به اختیار بوده و جبر را رد می کنند. زیدیه اصل نبوت و امامت را به مثابه اصول اساسی دین قبول دارند، البته در خصوص امامت دیدگاه های ویژه ای دارند.
همچنین به اصل امربه معروف و نهی از منکر به عنوان یکی از اصول دین مبین اسلام باور دارند.(1)در تفکر زیدیه این اصل آن قدر اهمیت دارد که از جمله قواعد سلامت و امنیت فرد و جامع محسوب شده، و از واجبات کفایی بر مسلمین تلقی می شود. البته وجوب آن را تنها نقلی می دانند.(2).
قاسم رستی فرزند ابراهیم طباطبا (م ۱۲۴۶) نخستین شخصیت و امام زیدیه است ک به تبیین اصول اعتقادی زیدیه می پردازد. وی اصول پنج گانه ای را به عنوان اصول دین زیدیه معرفی می کند: توحید، عدل، صدق وعد و وعید، مرجعیت کتاب وسنت و تفاوت مسائل تجاری و اجتماعی در دو زمان حکومت عدل و حکومت ظلم، که می توان آن را به نوعی به اصل امر به معروف و نهی از منکر باز گرداند.
زیدیه امامت را از اصول دین می دانند: «بدانکه امامت از اصول دین ضروریات) است؛ زیرا طاعت خدا و رسول و برپایی شرایع و جهاد و موالات با اهل بیت و دشمنی با دشمنان اهل بیت اجرای حدود و دیگر امور بر آن مترتب است، پس شناخت آن بر هر
مکلفی واجب است».(1)حتی امام قاسم رستی، امامت را واجب ترین واجبات و مورد تأکید ترین آنها می داند که همه واجبات تنها با امامت برپا می گردد.(2)در واقع مؤلفه های امامت در اندیشه زیدیه عبارت است از: جانشینی پیامبر (ص)، ولایت و سرپرستی همه مکلفان، واجب الاطاعه بودن امام در امور دنیوی و اخروی. در منشور اعتقادی زیدیه، مسئله مهم، امامت پس از امام حسین (علیه السلام) و ضرورت قیام علیه حاکمان جائر است که وجه تمایز نظریه های زیدیه از دیگر فرقه های شیعه می باشد و می توان گفت اصلی ترین مشخصه آنان به شمار می رود. همان طور که اشاره شد، در اندیشه زیدیه، تنها سه امام منصوب به نص پیامبر و امام قبلی هستند، و پس از آن حضرات، هر فردی که ویژگی ها و خصائص زیر را کسب کرد، در جایگاه امامت قرار می گیرد؛ از این رو تعداد امامان در عدد خاصی محصور نیست؛ حتی در دوره دو امام در دو منطقه مختلف می توانند امام باشند و واجب الطاعه هستند.
زیدیه پس از سه امام نخست، به وجود نص در تعیین امام اعتقادی ندارند و معتقدند از آن پس هر یک از اولاد امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) که دارای شرایط خاص و صلاحیت های لازم باشد و در راه خدا قیام کند و مردم را به طاعت خداوند و امامت خود دعوت نماید،امام خواهد بود. این شرایط عبارت است از:
1.باید از خاندان اهل بیت (فاطمی) باشد،چه از ذریه امام حسن (علیه السلام) و چه از فرزندان امام حسین (علیه السلام)؛
2.قدرت بر خروج برای دفاع از حقوق مسلمانان؛
3.زاهد و عادل و شجاع و سخئ و حر؛
4.عدم تعیین امام از طریق وراثت.
5.دوری از بیماری هایی مثل جذام، برص، ... و سلامت حواس و اعضای بدن؛
6.حسن رأی و تدبیر؛
7.دعوت به خود بر مبنای کتاب خدا و سنت رسول؛
8.عالم و مجتهد به علوم و اصول دین. هرچند لازم نیست که اعلم باشد؛
9.جواز امامت مفضول با وجود افضل؛
۱۰.قیام مسلحانه، که وظیفه هر مسلمانی یاری رساندن به قیام کنندگان است.(1).
نکته شایان ذکر اینکه منصب امامت مادام العمر برای امام نیست، بلکه در صورت ارتکاب فسق و کفر، مثل ارتکاب گناهان کبیره، از منصب امامت عزل می گردد. زیدیه تنها به عصمت اهل کسا (رسول خدا، امام علی، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسین علیهم السلام) قائل هستند؛ اما در مورد دیگر ائمه، امکان گناه و فسق وجود دارد. جارودیه قائل به علم لدنی سه امام (امام علی و حسنین) بوده و در مورد دیگر امامان، علم آنها را اکتسابی و با تعمق در منابع دینی می دانند.
به علت امتداد امامت در اندیشه زیدی و عدم حصر آن در عدد خاصی، این مسئله در اندیشه آنها چندان اهمیت پیدا نمی کند. احمد بن حسن رصاص در سی مسئله اعتقادی خود به مهدویت اشاره ندارد و این شاید به دلیل کم رنگ تر بودن بحث مهدویت در زیدیه در مقایسه با امامیه، به دلیل امتداد امامت در اعتقاد آنان است. اما چون دیگر فرقه های اسلامی به مهدی موعود و منجی آخر زمان معتقدند و او را از امامان اهل بیت بلکه از برترین آنها می دانند و در
1) همان،ص271-275.
طول تاریخ نیز در مورد شخصیت ها و امامان متعددی از زیدیه ادعای مهدویت مطرح شده است. خلاصه آن که زیدیه معتقد به
ظهور مهدی موعودند، ولی برای آن زمان خاصی تعیین نمی کنند و شخص معینی را به عنوان مهدی نمی شناسند و اعتقادی به متولد شدن او ندارند، بلکه معتقدند مهدی موعود آخرین امام از امامان اهل بیت و از نسل فاطمه خواهد بود که در زمانی نامعین خواهد آمد و زمین را که از ظلم و بیداد پر شده است، از عدل و داد پر خواهد نمود.(1).
با عنایت به اعتقاد زیدیه به وجود نص در سه امام، در مورد دیگر امامان، سه راه جهت نصب به امامت مطرح می کنند:
دعوت به این معناست که یکی از فرزندان حضرت زهرا(س) قیام کند و مردم را به خود دعوت کند، مثل سلسله دعوات امامان زیدی. پیشینه دعوت در زیدیه به تفکر سیاسی آنها در ظلم ستیزی می گردد که به عنوان یک ابزار برای مبارزه با خلفای اموی و عباسی به کار گرفته می شد؛ اما با گذشت زمان به مثابه طریقی برای تعیین امام پس از ائمه منصوص (امام علی، امام حسن
1) مهدی فرمانیان و علی موسوی نژاد،درسنامه تاریخ و عقاید زیدیه،ص139.
و امام حسین علیهم السلام) تثبیت گردید.(1)در واقع در اندیشه زیدیه، دعوت، راه شناخت و تثبیت امامت محسوب می شود.
یعنی هر امامی خلیفه بعدی را تعیین کند یا امام با شورا یا انتخاب مردم انتخاب گردد؛
از طرف خدا یا رسول (صلی الله علیه و آله): مانند امامت امام علی که به نص رسول خدا بود و امامت امام حسن و امام حسین علیهم السلام، که برخی از زیدی ها معتقد به نص این دو امام از جانب پیامبر هستند و بعضی قائل به نص از امام قبلی می باشند.(2)
زیدیه طی تاریخ حیات خود به سه فرقه اصلی و فرقه های فرعی متعدد منشعب شده است.سه فرقه اصلی زیدیه عبارت است از:
1) در مورد امام حسن و امام حسین علیهما السلام این روایت پیامبر اکرم (ص) به عنوان نص بر امامت این دو امام است که حتی اگر قیام هم نکنند، امام می باشند: «الحسن و الحسین امامان فاما أو قعدا). (ابن شهر آشوب، مناقب آل ابوطالب، ج ۳، ص ۳۶۷؛ مهدی فرمانیان و علی موسوی نژاد، درسنامه تاریخ و عقاید زیدیه،ص ۱۸۸؛مصطفی سلطانی، تاریخ و عقاید زیدیه،ص۲۶۴)
2) رک:مصطفی سلطانی، تاریخ و عقاید زیدیه، ص ۲۸۶ و ۲۸۷؛ رضا برنجکار، فرق و مذاهب اسلامی،ص۵۳
الف) جارودیه (سرحوبیه): پیروان ابوجارود زیاد بن منذر است که از روایان حدیث امام باقر و امام صادق (علیه السلام) می باشد، اما به علت نفی تقیه، از امام باقر (علیه السلام) جدا شد. وی در قیام زیدبن علی شرکت داشت. از نگاه آنان، پیامبر، حضرت علی را با نص خفی معرفی کردند(1)و دو خلیفه و بیشتر صحابه، به علت گردن ننهادن به امامت علی بن ابی طالب، فاسق و کافر هستند.(2)این عقیده حد وسط عقیده امامیه و اهل سنت است.
در مورد امامان بعدی در نظر میان آنان وجود دارد:
علی بر امامت حسن و حسن بر امامت حسین تصریح فرمودند و پس از امام حسین هر کس که قیام کند و عالم باشد، امام است. پیامبر بر امامت هر سه امام تصریح کرده است.
ب) سلیمانیه (جریریه): پیروان سلیمان بن جریر هستند که بیشتر متمایل به اهل سنت هستند. از نگاه آنان، امام با شورا و توسط مردم انتخاب می شود. در مورد امام علی هم مردم مفضول را بر افضل
1) نص خفی یعنی اینکه پیامبر (ص) از حضرت علی (علیه السلام) نام نبردند، بلکه شرایطی را تعیین کردند که فقط در مورد امام علی (علیه السلام) صادق بود. اما این فرقه معتقدند امام حسن و امام حسین با نص جلی نصب شدند و پیامبر یا امام قبلی با ذکر نام آنها، به نصب شان اقدام کردند.
2) مصطفی سلطانی، تاریخ و عقاید زیدیه،ص۱۳۶
ترجیح دادند. آنان عثمان را به خاطر کارهایش قبول ندارند و عایشه و طلحه و زبیر را به دلیل جنگ با امام علی، کافر می دانند.
با توجه به اعتقاد آنان به انتخابی بودن امامت باید آنان را ستی دانست و دلیل زیدی شمردن آنان دو دلیل می تواند باشد:
آنان مانند دیگر فرق زیدیه، تقیه را جایز نمی دانند و قیام مسلحانه را واجب می دانند؛
آنان همانند زید به امامت مفضول باوجود فرد افضل معتقد بوده اند.(1).
ج) صالحیه و بتریه: آنان امامت مفضول را با رضایت افضل، صحیح می دانند و خلافت ابوبکر و عمر به دلیل رضایت امام علی، درست بوده است. آنان در مورد عثمان و ایمان و کفر او توقف می کنند. هر کس از فرزندان علی که شجاع، عالم و زاهد باشد و قیام کند،امام است.(2).
د)فِرَق فرعی:از جمله فرق فرعی زیدیه می توان به نعیمیه، یعقوبیه،حصینیه،قاسمیه، هادویه و ناصریه، اشاره کرد.(3).
همان طور که اشاره شد،«قیام علیه حاکمان جائر وطاغوت»از اصول اندیشه سیاسی زیدیه محسوب می شود؛ از این رو شاهد قیام های متعدد زیدیان در دوره های مختلف تاریخی و مناطق گسترده ای از سرزمین های اسلامی، از خراسان تا افریقا، هستیم. همین رویکرد مبارزه جویانه سبب شد که سریع تر از دیگر فرقه های شیعی موفق به تأسیس حکومت در بلاد اسلامی از دیلمان (ایران) تا یمن و افریقیه مغرب عربی) گردند. از قیام های مهم و برجسته زیدی پیش از دست یابی به حکومت، می توان به این قیام ها اشاره کرد: زید بن علی (شهادت در سال ۱۲۲ه در کوفه)، یحیی بن زیدبن علی (سال ۱۲۵ه در خراسان)، محمدبن عبدالله نفس زکیه (سال ۱۴۵ه در عراق)، حسین بن علی صاحب فخ (سال ۱۶۹ه در مدینه)، ابن طباطبا (سال ۱۹۹ه در کوفه)، ابوالسرایا (سال ۱۹۹ه)، قاسم الرستی (۲۴۹ه)، صاحب طالقان (۲۱۸-۲۲۷ه) و ... .
زیدی ها در قرون سوم و چهارم موفق شدند که در سه منطقه از جهان اسلام حکومتی بر اساس امامت تأسیس کنند. این مناطق عبارت است از: طبرستان و دیلم (ایران)، یمن و مغرب.
نخستین قیام زیدی ها در این منطقه توسط یحیی بن عبدالله (برادر نفس زکیه) از اصحاب امام صادق (علیه السلام) انجام گرفت. با این حال، اولین حکومت علویان به دست حسن بن زید معروف به داعی کبیر در سال ۲۵۰ ه تأسیس شد و ۱۹ سال حکومت کرد. برخی از علما مانند علامه سید محسن امین (مؤلف اعیان الشیعه) او را امامی دانسته اند. پس از او، محمد بن زید مشهور به داعی صغیر به حکومت منطقه طبرستان رسید. از شخصیت های برجسته زیدی در ایران، امام ناصر اطروش (ناصر کبیر و ناصر الحق) حسن بن علی است. ناصر اطروش، فقیه و عالم بزرگ زیدی(1)است پس از دعوت و تبلیغ، توانست به مدت بیش از سه سال (۳۰۱ ۰۳۰۴) بر منطقه طبرستان و دیلمان حکومت کند. وی مؤسس مکتب فقهی ناصری است. اسلام آوردن غرب مازندران و گیلان مدیون اوست.
خاستگاه آل بویه نیز دیلمان و زیدی مذهب بودند. آنها که نخست در لشکر ناصر کبیر به فرماندهی دست یافتند، بعدها در قرن چهارم و پنجم بر گستره وسیعی از ایران و عراق حکمرانی کردند.(2)هرچند در دوره حکمرانی آنها، مکتب امامیه رشد بسیاری یافت.
پس از شهادت نفس زکیه در سال ۱۴۵ هجری، یاران وی پراکنده شدند؛ از جمله یکی از برادرانش، ادریس بن عبدالله (متوفای ۱۱۷۷)، از سادات حسنی به سوی مغرب رفت. وی که از بازماندگان قیام شهید فخ (در سال ۱۱۴۸) بود، با رفتن به مغرب به دعوت مردمان منطقه به امامت برادرش یحیی بن عبدالله و پس از مرگ یحیی، به دعوت رؤسای قبایل منطقه و جلب بیعت بربرها برای بیعت با امامت خودش، دست زد و دولت «ادارسه» را در سال ۱۷۲هجری تأسیس کرد.(1)حکومت ادارسه با وجود فراز و نشیب و فترت کوتاه (۳۷۵ تا ۱۴۰۷)، تا سال ۴۴۷ هجری تداوم یافت. دولت آدارسه بنای اعتقادی شیعی زیدی داشتند.(2).
گرایش یمنی هابه اهل بیت(علیهم السلام)به دوره حضورامام علی«علیه السلام»در عصر نبوی برمی گردد که حضور تعداد قابل توجهی از یمنی ها در قیام عاشورا بر محبت دیرینه مردمان این خطه به اهل بیت(علیه السلام) دلالت دارد. اما ترویج و تبلیغ تفکر زیدیه در این منطقه به دوره حضور و دعوت «هادی إلی الحق یحیی بن حسین قاسم رسی»(۲۴۵-۵۲۹۸) عالم و فقیه برجسته زیدی برمی گردد. وی که مؤسس زیدیان یمن محسوب می شود، با مهاجرت به یمن در
سال های ۲۸۰ و ۲۸۴هجری، توانست بیعت مردم یمن را برای امامت خود جلب نماید و به علت ضعف خلافت عباسی و تجزیه ارکان آن، وی دولت زیدی یمن را در شهر صعده تأسیس نمود. امام الهادی إلی الحق فقیه برجسته ای بود به طوری که مکتب فقهی هادوی تنها مکتب مورد قبول زیدیهای یمن به حساب می آید. با وجود فراز و نشیب ها، امامان زیدی به مدت ۱۱ قرن بر یمن حکم راندند که آخرین امامان زیدی، خاندان حمیدالدین بودند که با کودتای سرهنگ عبدالله السلال در ۱۹۶۲م. علیه امام بدرالدین محمد، نظام امامت زیدی در یمن فروپاشید. بی شک سیطره دراز مدت (یازده قرن) امامان زیدی بر یمن بیانگر وجود پذیرش و ظرفیت فرهنگی و اجتماعی چنین نظام سیاسی و مشروعیت این گونه نظام سیاسی ای در میان یمنی ها بوده است. نکته شایان ذکر اینکه شیعیان زیدی یمن از فرقه جارودی هستند که نزدیکترین فرقه زیدی به امامیه می باشد، به طوری که عبدالله بن حمزه، امام برجسته زیدیه در قرن ششم و هفتم می گوید: «در زمان ما در یمن جز جارودیها، زیدی دیگری وجود ندارد. در قرون اخیر نیز همین دو جریان وجود دارند و می بینیم که امامانی در میان زیدیه ظهور می کنند که دارای عقاید جارودی هستند و مبانی شیعی در میان آنها بسیار پررنگ است. سید بدرالدین الحوثی که از سادات طباطبایی و از علمای بنام و صاحب تألیف است؛ تألیفات او بسیار نزدیک با مکتب امامیه است؛ برای مثال در کتاب«من هم الرافضة»
تلاش می کند ثابت کند رافضی ها امامیه و پیروان امام صادق (علیه السلام) نیستند، بلکه در مرحله اول، طرفدار بنی امیه و دشمنان اهل بیت(علیه السلام) هستند و در تألیف دیگری با عنوان «آل محمد لیس کل امه» به اثبات این مطلب می پردازد که سادات و اهل بیت(علیه السلام)، مقام بلندی داشته و دارند. «الفئة الباغیه» در توضیح و تفسیر روایت نبوی قاتلان عمار، جزوات «تفسیر ثقلین»، «زیارة القبور»، «تحریر الافکار» و «السهم الثابت فی ابطال دعایات النواصب» از دیگر آثار ایشان است.
شیعه امامیه، زیدیه را یکی از مذاهب اسلامی می شمرد که با دیگر مذاهب اسلامی به ویژه تشیع در بسیاری از چیزها مشترک است. شیخ مفید در «اوائل المقالات» می گوید: «تنها دو گروه شایستگی نام شیعه را دارند: امامیه و زیدیه».(1)
در میان فرقه های زیدیه، جارودیه به امامیه نزدیک است،به طوری که نگاهی به عقاید جارودیه بیانگر مشترکات زیادی با امامیه است.
نقاط اشتراک مهم میان این دو مذهب عبارت است از:
الف) اعتقاد به وجود نص بر امامت امام علی و امام حسن و امام حسین (علیهم السلام)؛
1) شیخ مفید،اوائل المقالات،ص4.
ب)اعتقاد به مهدویت.گرچه درباره مصداق آن اختلاف نظر دارند که توضیح داده شد؛
ج) اعتقاد به علم لدنی ائمه (امام علی و حسنین علیهم السلام) وخلود امام. «علم درذات آنهاست وصغیر وکبیر آنهادرعلم، باهم مساوی هستند». فرقه های دیگر زیدی به علم لدنی امام اعتقادی ندارند.(1).
د) اعتقاد به عصمت امام علی، امام حسن و امام حسین (علیهم السلام).(2).
ه) حصر امامت در فرزندان حضرت زهرا (س).(3).
نگاهی به وجوه اشتراک زیدیه یمن با امامیه (اثناعشری)،که به برخی از موارد آن اشاره شد،اهتمام هرچه بیشتر شیعیان به ویژه شیعیان امامیه به ارتباط عمیق تر و گسترده تر با زیدیه، به عنوان بخشی از بیت شیعی، ضروری می سازد. بی شک بسط شناخت صائب و به دور از تعصب های غیر علمی، زمینه این استحکام روابط در میان بیت شیعی را فراهم می سازد. با عنایت به شرایط خاص منطقه و جبهه بندی محور تکفیر و تعصب کور و وهابیت و استکبار
در برابر محور مقاومت براساس مکتب انسانی اهل بیت(علیهم السلام)زیدیه و امامیه،بیشتر نمایان می شود.
1.فرمانیان، مهدی و سیدعلی موسوی نژاد، درسنامه تاریخ و عقاید زیدیه، قم، دانشگاه ادیان و مذاهب، ۱۳۸۹.
2.موسوی نژاد، سیدعلی، «زیدیه از ظهور تا حکومت»، فصلنامه هفت آسمان، بهار و تابستان ۱۳۸۴، شماره ۱۳ و ۱۴.
3.موسوی نژاد،سیدعلی،«نشست بررسی تحولات سیاسی یمن»،جنبش انصارالله یمن، قم، مجمع جهانی اهل بیت(علیه السلام)،۱۳۹۳.
4.برنجکار، رضا، آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی.
5.رفیع، عبدالرفیع حقیقت، جنبش زیدیه در ایران، تهران، انتشارات فلسفه، چاپ دوم، ۱۳۶۳.
6.سلطانی، مصطفی، تاریخ و عقاید زیدیه، قم، نشر ادیان، ۱۳۸۹.
7.خضری، سید احمد، تاریخ تشیع، تهران، سمت، ، چاپ دوم،.۱۳۸۶
سقوط حکومت علی عبدالله صالح زمینه ارتباط بین ملت یمن و جمهوری اسلامی ایران را فراهم کرد و پیروان اهل بیت(علیه السلام) در دو کشور را به یکدیگر نزدیک نمود. در این راستا، مجمع جهانی اهل بیت(علیه السلام) در سال 1392 در محمود آباد مازندران، «مایش بینالمللی ناصر اطروش» با حضور تعداد زیادی از زیدیهای یمن برگزار کرد. دومین همایش با حضور علمای یمن در مهر ماه
1393در مشهد مقدس، با عنوان «فی رحاب الامام علی علیه السلام»، برگزار شد. که مرکز پژوهشهای آستان قدس رضوی متولی آن بود. متن بیانات دبیرکل مجمع جهانی اهل بیت(علیه السلام) که در این همایش مورد توجه علمای یمن قرار گرفت، به شرح ذیل است:
خداوند متعال در قرآن میفرماید: (الَّذِینَ إِنْ مَکَّنّٰاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لِلّٰهِ عٰاقِبَةُ الْأُمُورِ). شما ای علما، فضلا، بزرگواران، ای میهمانان گرامی، ای یمنیها و ای رهبران این انقلاب میمون در یمن، بهشما تبریک عرض میکنم و از خداوند متعال میخواهم تا بر ما و شما منت گذاشته، ما را بر دشمنانمان و دشمنانتان پیروزی قدرتمندانه عطا فرماید و خداوند متعال با دستان شما، خیر و برکت را برای یمن و امت مسلمان فراهم آورد.
در واقع این انقلاب و پیروزیهایی که با دستان توانمند شما رقم خورد و شما پس از گذشت ماهها و سالها جهاد در راه خدا، به آن تحقق بخشیدید، انقلاب را نجات دادید و حق را بازستاندید و باعث شدید تا امور و مسائل بار دیگر جریان عادی و طبیعی خود را بازیابند، خداوند به شما برکت عنایت فرماید!
این امر دستاورد بزرگی است؛ در واقع ما پس از انقلاب اسلامی ایران، با مشاهده آنچه که در یمن جریان دارد و از آنچه که شما ملاحظه و مشاهده کردید، رنج بسیار میبردیم.اما آنچه که خداوند طی این چند ماه اخیر به شما عنایت و کرامت فرمود و بر شما منت گذاشت، این بود که شما بتوانید انقلاب خود را ادامه داده، در راه حق و حقیقت و جهاد در راه خدا مقاومت کنید و توانستید به دستاورد بزرگی تحقق ببخشید و روند امور را در جریان صحیح آن قرار دهید. این امر، دستاورد بسیار بزرگی بهشمار میرود. خداوند به شما برکت دهد. و به شما پیروزی عنایت فرماید و دشمنانتان را خوار و ذلیل نماید، ان شاءالله.
همچنانکه میدانید، ما در گذشته کنفرانسی در شهر آمل در جوار مزار شهید سید بزرگوار اطروش (رحمه الله علیه) برگزار کردیم. این دومین کنفرانسی است که ما هم اکنون برپا داشتیم. من امیدوارم و از شما میخواهم تا بتوانید کنفرانسی در یمن برگزار کنید و ما بتوانیم در خدمت شما باشیم و این مسیر مبارک را با مشارکت یکدیگر ادامه دهیم؛ این دیدارها و رفت و آمدهای برادرانه و نشستهای دینی و اسلامی، استمرار یابد، انشاء الله. من در اینجا مایلم بهطور بسیار خلاصه، در این نشست پر یمن و برکت، به یادآوری برخی از نکات بپردازم:
من بهعنوان کسی که در مقاومت اسلامی لبنان و فلسطین مشارکت داشتهام، به تجربه و با چشم خود تحقق یافتن وعدههای خداوند به مؤمنان را دریافته و مشاهده کردهام. چه کسی تصور میکرد که یک گروه کوچک از جوانان مسلمان با ایمان و با اخلاص، همانند جوانان حزبالله و مقاومت اسلامی در لبنان، بتوانند یک دشمن ددمنش دارای تمامی امکانات مالی، سیاسی، نظامی و حمایتهای جهانی را شکست دهند. یک گروه کوچک بتواند به این دستاورد بزرگ تحقق ببخشد، شوکت و اقتدار اسراییل و صهیونیستهای ستمکار را درهم بشکند.
چه کسی میتوانست تصور کند که یک ملت ستمدیده و سرکوب شده درون خانه و کاشانه خود، مانند ملت فلسطین که بیش از پنج دهه را پشت سر گذاشت، بدون آنکه بتواند به پیروزی تحقق ببخشد، آزار و اذیت را تحمل میکرد، اما به برکت پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و با روشنگریهای امام امت خمینی بزرگ (قدّس الله نفسه الزکیه الشریفه)،ملت فلسطین زنده شد. امام(ره) و انقلاب، ملت فلسطین را تشویق کردند تا بتواند با تکیه بر شایستگیهای ذاتی خود در برابر دشمن سرسخت و کینهتوز صهیونیسم مقاومت کند. این ملت بیدفاع و بیسلاح توانست در
چندین نبرد، دشمن قدرتمندی همچون اسراییل را شکست دهد. دشمنی که در این نبردها، از تمام توان هوایی، زمینی، دریایی، موشکی و ناوگان دریایی خود بهره میبرد.
ملت فلسطین پس از انقلاب اسلامی ایران شکل گرفت. قبل از شکلگیری جنبش مقاومت در فلسطین، جنبشهای دیگری همانند جنبشهای لائیک، گروهها و مجموعههای مختلف در فلسطین وجود داشت، اما نتوانستند به هیچ دستآوردی در فلسطین تحقق ببخشند. آنها پس از پناه آوردن به اسلام و برافراشتن پرچم اسلام و همچنین در پیش گرفتن عنوان مقاومت اسلامی بود که توانستند ظرف 22 روز در برابر دشمن صهیونیست مقاومت کنند و پیروز میدان باشند. مقاومت اسلامی در برابر تجاوز هشت روزه رژیم صهیونیستی بار دیگر پیروزمندانه از صحنه نبرد بیرون آمد و همچنین در جنگ اخیر 51 روزه، علیرغم تمامی حمایتهای به عمل آمده از سوی آمریکا، انگلیس، فرانسه و همپیمانان منطقهای عرب آنها به رژیم صهیونیستی، به پیروزی دست یافت.
این پیروزیها تنها با یاری خداوند متعال تحقق یافت. این همان وعده خداوند متعال است. (إِنّٰا لَنَنْصُرُ رُسُلَنٰا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیٰاةِ
الدُّنْیٰا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهٰادُ) خداوند متعال همچنین میفرماید:
(وَ لَیَنْصُرَنَّ اللّٰهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللّٰهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ).
ما در جمهوری اسلامی از ابتدای شکلگیری پیروزیها تجربه کردیم، لمس کردیم، ملاحظه کردیم. شما بدانید البته میدانید فقط از باب آنکه به دقت توجه داشته باشیم، پیروزی انقلاب اسلامی در ابتدای قرن پانزدهم هجری قمری یعنی سال 1400 تحقق یافت، از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی تا به امروز اسلام روز به روز بهطور چشمگیر و قابل ملاحظهای در حال پیشرفت بوده و اسلام حتی یک قدم و یک بند انگشت عقب نشینی نداشته است. در ایران پیروزی بهدست آمد و پس از آن در لبنان و در عراق پیروزی بهدست آمد و مسلمانان و پیروان اهل بیت(علیه السلام) در افغانستان به پیروزی دست یافتند و امروز شاهد پیروزی و دستاورد بزرگ دیگری در یمن هستیم.
این امر لطف و فضل الهی را نشان میدهد. این پیروزی از سوی خداوند تحقق یافت. من میخواهم مطلبی بگویم و امیدوارم شما آن را از من بهعنوان یک نصیحت برادرانه از سوی یک برادر به برادرانش و از یک ملت به ملت دیگر، از یک خدمتکار بپذیرید. شما در برابر خداوند متعال مسئولیت دارید. خداوند متعال به شما
توفیق و پیروزی بخشید و مورد تایید قرار داد. خداوند متعال میفرماید: (وَ اذْکُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِی الْأَرْضِ تَخٰافُونَ أَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ النّٰاسُ فَآوٰاکُمْ وَ أَیَّدَکُمْ بِنَصْرِهِ وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ) شما هم اکنون در بوته آزمایش الهی قرار گرفتهاید تاشکرگزار باشید. خداوند متعال شکرگزاری در خصوص این دستآورد را به همه ما نشان داده است، (الَّذِینَ إِنْ مَکَّنّٰاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ) ؛ این شعار حکومت اسلامی است. این معیارها، معیارهای حکومت اسلامی است.
این آیه اهداف حکومت اسلامی را تبیین کرده، ما تشنه قدرت نیستیم تا خود بر مردم حکمرانی کنیم. امام خامنهای(دام ظله) همواره بر این نکته تأکید دارند. برادران من، این مطالب را چند ماه پیش در دیدار با راشد غنوشی در تونس به میان آوردم. این موضوع را به وی یادآور شدم.
اگر ما خود را از اسلام کنار کشیم و از اسلام صرف نظر کنیم، در آن صورت، مگر مردم از ما چه میخواهند؟ چه تفاوتی بین ما و دیگران خواهد بود؟ اگر دعوت به اسلام نکنیم و برای تحقق یافتن و تطبیق یافتن شرع مقدس اسلام در جامعه اسلامی دعوت نکنیم، پس در این صورت چه تفاوتی با دیگران خواهیم داشت؟
وی فرمود ملت ایران ما را تایید میکند. ملت ایران پس از گذشت 35 سال در سالروز پیروزی انقلاب پرشورتر و پرجمعیتتر و مهمتر از سالهای پیشین، تظاهرات برگزار میکند. در کشورهای دیگر، انقلابها سال به سال کم رنگتر میشود و هواداران خود رابهتدریج از دست میدهد، اما در جمهوری اسلامی ایران این موضوع کاملاً برعکس است. سال به سال دشمنان ما میبییند و حتی مسوولان نظام تعجب میکنند از اینکه ملت مسلمان ایران با حضور گستردهتر و با ذوق و شوق بیشتری در راهپیماییها شرکت میکند. چرا؟ بهخاطر اسلام و بهخاطر دین.
ملت یمن نیز شما را مورد تایید قرار داد و شما را یاری رساند؛ بهخاطر اسلام به شما کمک کردند، به همین دلیل باید معیار ما در کار و برخورد با مردم، با دوستان، با همپیمانان، با دشمنان، همانند یک حکمران مسلمان باشد.
امام امیرالمومنین(علیه السلام) در نامه خود به مالک اشتر پس از آنکه او را بهعنوان والی مصر برگزید، وی را به تقوای الهی، برتری دادن به طاعت الهی و دنبالهروی از فرامین خداوند در قرآن کریم و فرائض و سنن الهی فراخواند. این مهمترین نکتهای است که انسان تنها با در پیش گرفتن آن میتواند پیشرفت کند و اگر آن را تباه نماید، دچار هلاکت و نیستی خواهد شد. انسان باید با دست، دل و زبان
خود خداوند را یاری کند، زیرا خداوند بر خود واجب کرده تا هر کس را که یاریاش کند، یاری برساند.
همانطور که عرض کردم، ما در ایران مسائل را تجربه کردیم و به حول و قوه الهی، این راه را ادامه خواهیم داد. شما در ابتدای راه قرار دارید:
پایبند بودن به دین امری لازم و ضروری است؛ عمل براساس احکام شرع میبایست هدف اصلی شما را تشکیل دهد. ایمان به خدا و عمل بر اساس اوامر و نواهی محمد بن عبدالله پیامبر گرامی اسلام(صلی االه علیه وآله).
نکته دوم، وحدت، همبستگی، همکاری و همیاری ملی و اسلامی است. وحدت سفارش خداوند متعال میباشد که آن را واجب کرده است. « إِنَّ هٰذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً » (این امت شما امت واحدی است) شما باید وحدت خود را حفظ کنید و با توطئههایی که علیه امت مسلمان طراحی و سازماندهی میشوند، آشنا باشید.
دشمن سعی دارد و میخواهد از هر روزنه و راهی که ممکن است، نفوذ کند. دشمن در صدد فتنه انگیزی است و تلاش میکند مانند یک اصلاح طلب، دلسوز و نصیحتگر وارد شود. ما
باید دشمن را بشناسیم. هر آنچه که از سوی عربستان بهسوی شما میآید. عربستانی که در تمامی کشتارها نقش دارد. کشتارهایی که در آنها خون مسلمانان و حتی غیرمسلمانان در جهان امروز ما به زمین ریخته میشود. عربستان و همچنین برخی از سایر کشورها در تمامی این کشتارها شرکت دارد. ما باید دوستان و دشمنان را از یکدیگر بشناسیم و تمیز دهیم. شناختن دشمن و توطئههای دشمن مهمترین نکته بهشمار میرود.
ما در جمهوری اسلامی و در مجمع جهانی اهل بیت(علیه السلام) کاملاَ آمادهایم و از ارائه هیچ کمکی دریغ نخواهیم کرد. ما آمادهایم با شما در تمامی زمینهها همکاری داشته باشیم. دچار غفلت نشوید و فریب نیرنگهای شیطانی را نخورید که از سوی دشمنان ما و شما از سوی آمریکا، صهیونیسم، انگلیس و دیگران دیکته میشود. آنها دشمنان امت مسلمان هستند و نمیخواهند برای جهان اسلام اسم و رسمی باقی بماند. ما باید با همه این توطئهها مقابله کنیم. شکر خدا شما در جمهوری اسلامی ایران و همچنین عراق، سوریه و لبنان دوستداران بسیاری دارید. ما از خداوند متعال میخواهیم تا بر ما و شما منت گذاشته، پیروزی را ارزانی ما نماید. (رَبَّنٰا أَفْرِغْ عَلَیْنٰا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدٰامَنٰا وَ انْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ).
مصاحبه با عبدالرحمان بن محمد بن علی شمس الدین (مفتی جنبش انصارالله)(1).
من عبدالرحمان بن محمد بن علی شمس الدین، عضو اتحادیه علمای یمن و همچنین عضو شورای زیدی هستم که در آن علمای زیدیه گردهم میآیند. البته در دارالافتاء نیز مشغول انجام وظیفه میباشم و در شبکه المسیره القرانیه (شبکه انصارالله) مفتی اعظم انصارالله بهشمار میآیم که شب جمعه هر هفته، برنامه اجرا میکنم.
1) این مصاحبه در مهرماه 1393 توسط دکتر محمد اسماعیل نباتیان و مختار شیخ حسینی در حاشیه همایش «فی رحاب الامام علی(علیه السلام)» در مشهد مقدّس انجام شده است.
در ضمن من از اهالی استان صعده میباشم که به مرکز علم و علما مشهور است؛ از ابتدا هم جنبش انصارالله را در آغوش کشید. مذهبی که ما پیرو آن هستیم، زیدی و منسوب به امام زید بن علی بن الحسین بن علی ابن ابی طالب (سلام الله علیهم) است. همچنین ما جزو شیعیان اهل بیت(علیهم السلام) و امیرمؤمنان علی بن ابی طالب(علیه السلام) شمرده میشویم. همانگونه که پیامبر گرامی اسلام(ص)، به حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: یا علی انت و شیعتک هم الفائزون (به درستی که تو و شیعیانت رستگار هستید)، ما خود را شیعه امیرمؤمنان(علیه السلام) میدانیم، همانگونه که برادران امامیه ما شیعه امیرمؤمنان(علیه السلام) و اهل بیت(علیه السلام) هستند. ما بر اساس این حدیث نبوی عمل میکنیم که تمامی مسلمانان چه شیعه و چه سنی را گردهم جمع کرده است. رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله)میفرماید:
«إنی تارک فیکم ما ان تمسکتم به لن تضلوا بعدی ابدا کتاب الله و عترتی اهل بیتی ان الطیف الخبیر قد أخبرنی بانهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض.»
ما طائفه زیدیه قبل از شکلگیری این مسیر قرآنی در حیرت و سردرگمی بهسر میبردیم. طائفهها از هر سو به ما حمله میکردند. وهابیها از یکسو، لائیکها از سوئی دیگر؛ سایر
مذاهب ما را از این سو به آن سو میکشاندند. خداوند کمک کرد و سید حسین بدرالدین الحوثی(رضوان الله علیه) قیام کرد و رهبری این مسیر قرآنی را بر دوش گرفت، آن هم پس از آنکه حادثه یازدهم سپتامبر در آمریکا روی داد.
بوش در آن زمان علیه تروریسم اعلام جنگ کرد. البته این جنگ در واقع، علیه اسلام و مسلمانان بود. او در آن زمان گفت که هر کس با ما نیست، پس بر ضد ماست؛ یعنی هر کس که در نبرد ما با اسلام و مسلمانان شرکت نکند، بر ضد ماست. رهبران عرب در برابر این مطلب سر تسلیم فرود آوردند و حق را به بوش دادند. سید حسین بدرالدین الحوثی(رضوان الله علیه)، رهبر شهید ما، در چنین شرایطی همراه باشمار اندکی از یاران خود در کوهستان مران مستقر شدند و به جنبش انصارالله شکل بخشیدند.
او ندای قرآنی یعنی الله اکبر، مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسراییل و لعنت بر یهود و «پیروزی از آن اسلام است» را سر داد. این پنج عبارت از قرآن مجید الهام گرفته شده. الله اکبر و مرگ بر آمریکا زیرا خداوند میفرماید: (قُلْ مُوتُوا بِغَیْظِکُمْ )(از خشم خود بمیرید) مرگ بر اسراییل و لعنت بر یهود «لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ » (کسانی که از بنی اسراییل کافر شدهاند مورد نفرین واقع شدهاند)؛
همچنین «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النّٰاسِ عَدٰاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا» (سرسختترین دشمنان مسلمانان یهود و مشرکان هستند) وپیروزی از آن اسلام است. این پنج عبارت، از قرآن کریم الهام گرفته شدهاند. او طلاب دینی را در اماکن متعدد گردهم جمع نموده و برای آنان سخنرانی میکرد. این سخنرانیها برگرفته شده از قرآن کریم بود. وی از این تعداد کم یک امت ساخت که از بیداری و آگاهی اسلامی بهرهمند بود.سید حسین بدرالدین الحوثی این شیوه را از امام خمینی(رضوانالله علیه) برگرفته بود.
این نهضت قرآنی، شیعه و سنی را گردهم جمع کرده و همگان به ریسمان کتاب الهی چنگ زدهاند. دشمن اصلی و بزرگ ما آمریکا و اسراییل است. شما در یمن از هر کس سؤال کنید، چه کودک ،چه پیر، چه مرد و حتی زن که دشمن واقعی شما کیست ؟ خواهند گفت، دشمن اصلی ما آمریکا و اسراییل است. این دشمن مشترک میان تمام مسلمانان وحدت ایجاد کرده است. خداوند متعال میفرماید: (وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّٰهِ جَمِیعاً وَ لاٰ تَفَرَّقُوا)؛ همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید.
شکلگیری این جنبش ادامه راه انقلاب زیدیه از زمان امام زید بن علی بهشمار میرود. انتساب ما با امام زید بن علی، همچون انتساب سایر مذاهب با پشوایانشان نیست. همچون مذهبی حنفی، مالکی و شافعی نیست. هر کس به امام زید بن علی انتساب یابد، به عدالت، توحید و ضرورت امر به معروف و نهی از منکر و قیام علیه ستمکاران معتقد است. هر کس علیه ستمکاران قیام کند، ما او را زیدی میدانیم. به همین دلیل ما امام خمینی(ره) را پس از قیام علیه شاه، زیدی میدانیم. ما او را یکی از پیشوایان خود میدانیم. جنبش انصارالله حرکت شهید سید حسین بدرالدین الحوثی را امتداد طبیعی انقلاب زیدیها میداند که امام زید بن علی در آن زمان پایه گذارش بود.
در آن زمان که انصارالله حرکت خود را در یمن آغاز کردند، دو حزب وجود داشت که زمام امور کشور را در اختیار گرفته بودند. حزب کنگره ملی به رهبری علی عبدالله صالح و حزب تجمع یمنی الاصلاح به رهبری عبدالمجید الزندانی(تحت
نفوذ آل احمراست). این دو حزب، زمام امور کشور را در اختیار داشتند. وقتی رهبر شهید ما [حسین الحوثی] قیام کرد، ادعاهای دروغینی به او نسبت دادند. ما در آن زمان ضعیف بودیم و چیزی در اختیار نداشتیم. آنها علیه رهبر شهید ما دست به کار شدند و اعلام کردند که این فرد، مدعی نبوت و امامت است و میخواهد ما را به گذشته و قهقرا ببرد و جادوگر است. در همین راستا اتهامات بیپایه و اساس بسیاری به او نسبت دادند. وقتی رییس جمهور یمن در آن زمان به آمریکا رفت و به هفت کشور صنعتی جهان سفر کرد. او پس از بازگشت از نزد رییس جمهور آمریکا، علیه سید حسین بدرالدین الحوثی اعلام جنگ داد. رهبر شهید در سال 2001 میلادی، هفتاد سخنرانی ایراد کرد. او طلاب را از سراسر کشور گرد خود جمع نموده و برای آنان به سخنرانی پرداخت. طلاب فرهنگ رهبر شهید ما را در سراسر یمن انتشار دادند و شعارهای وی پس از اقامه نماز جمعه سر داده شد. طلاب به دستور شهید سید حسین به صنعا میرفتند و پس از اقامه نماز جمعه شعارهای یاد شده را سر میدادند. بسیاری از آنان در حدود هزار نفر بازداشت شدند. برخی از آنان چهار سال، برخی پنج سال و شماری نیز بیشتر در زندان باقی ماندند، تعدادی در زندان درگذشتند و به دلیل این شعار شکنجه شدند.
حزب حاکم در آن زمان دنبالهرو آمریکا بود و تجمع یمنی اصلاح مورد حمایت عربستان قرار داشت که خط مشی وهابی را در پیش گرفته بود. آنها فتوا دادند که کشتن این شخص یعنی سید حسین بدرالدین واجب است، یارانش را باید کشت، خانوادههایشان را باید به قتل رساند و زنانشان را مورد تجاوز قرار داد و خانههایشان را ویران کرد. اولین جنگ علیه حوثیها در سال 2004 میلادی شکل گرفت. جنگ سه ماه در کوهستان مران ادامه یافت. در این جنگ، تقریباً 15 هزار تن از ارتش کشته شدند و هفتصد تن از نیروهای انصارالله به شهادت رسیدند که یکی از آنان، سید حسین بدرالدین بود. جنگ بعد از شهادت وی متوقف شد و جنازه او را برداشتند و در زندان مرکزی صنعا دفن کردند، تا آن را تحویل انصارالله ندهند و بر قبر وی، گنبد و بارگاه نسازند و مردم به زیارت وی نیایند. جنازه این شهید، تقریباً ده سال در زندان مرکزی باقی ماند. سپس دومین جنگ شعلهور شد. برادرش سید عبدالملک بدرالدین الحوثی جایگزین وی گردید. خداوند به این فرد علم و حکمت بخشیده است. او کم سن و سال است و 34 سال دارد. اما فردی است که خداوند به او علم و حکمت بخشیده و شما میتوانید سخنرانیهای او را که از شبکه المسیره پخش میشود، را تماشا کنید. دومین جنگ در منطقه «المشور»، واقع در صعده، شعلهور گردید.
این منطقه سه تا چهار کیلومتر امتداد داشت و انصارالله در این منطقه در محاصره قرار داشتند. ارتش علیه آنها از انواع تسلیحات تانک، زره پوش و موشکهای کاتیوشا و گلولههای خمپاره استفاده کرد. دومین جنگ در سال 2005 میلادی رخ داد که تقریباً پانزده روز به طول انجامید. نیروهای انصارالله به نقطه دیگری به نام «النقعه» انتقال یافتند. سومین جنگ نیز در سال 2006 میلادی روی دادند. دامنه جنگ سوم گسترش یافت و سه ماه به درازا انجامید. جنگ چهارم در بسیاری از مناطق صعده همچون بنیعام و کوهستان مران گسترش یافت. این نبرد تقریباً هفت ماه به طول انجامید. پنجمین نبرد تقریباً دو ماه طول کشید که در سال 2008 میلادی روی داد. ششمین جنگ در سال 2009 میلادی اتفاق افتاد که شدیدترین نبرد بهشمار میرفت و طی آن، همزمان با عربستان و ارتش یمن وارد نبرد شدیم. این نبرد هفت یا هشت ماه طول کشید. بسیاری شهید شدند و خانههای زیادی ویران شد، اما به امید خدا بر ارتش عربستان و ارتش یمن پیروز شدیم.
دو مذهب زیدیه و شافعی طی بیش از هزار سال است که در کنار یکدیگر بهسر میبرند وزیدی پشت سر شافعی
و شافعی پشت سر زیدی نماز میخواند؛ اما اخیراً با پیدایش مذهب وهابی در عربستان، آنها مذهب وهابی را انتشار دادند. این مذهب در صدد از بین بردن دو مذهب شافعی و زیدی برآمد. آنها مساجد خاص خود را بنا کردند و ائمه جمعه و جماعتی از میان خود برگزیدند. آنها کتابهای وهابیت را در یمن انتشار دادند، به اعتبار اینکه زیدیه گروه ضعیفی هستند و چیزی در اختیار ندارند. بدین ترتیب، مذهب وهابیت با حمایت و هزینه عربستان در یمن گسترش یافت، اما به امید و یاری خدا، پس از انتشار یافتن این نهضت قرآنی مذهب صادراتی عربستان جایگاه خود را از دست داد.
وهابیها در دماج مقر اصلی خود در یمن جنگها را یکی پس از دیگری بر ما تحمیل کردند. وهابیها از دیرباز در دماج واقع در استان صعده از سراسر جهان گردهم جمع میشدند. آنها سعی داشتند تا مذهب زیدی و شیعه را از یمن ریشهکن کنند، زیرا استان صعده مرکز اصلی زیدیها در یمن بهشمار میرفت. آنها در دماج، مدرسه دارالحدیث را تأسیس کردند. در این مدرسه، وهابیها از سراسر جهان گردهم جمع شدهاند. آنها این مدرسه را به شهرکی برای خود تبدیل کردند. اما شکر خدا نهضت قرآنی و انصارالله توانست آنها را بهطور کامل ازصعده بیرون براند. وهابیها با
حمایت عربستان با انصارالله به نبرد پرداختند، اما خداوند انصارالله را یاری رساند و توانستند تکفیری را از صعده بیرون برانند. ما هم اکنون شاهد پیروزیهای پیدرپی انصارالله در یمن هستیم واستانها، یکی پس از دیگری به دست انصارالله در حال تصرف شدن است. تعز، مارد، حدیده و مأرب و بسیاری از مناطق یمن در اختیار انصارالله قرار گرفته است. انشاء الله تکفیریها دیگر به اینجا بازنگردند.
بله، بسیاری از اهل تسنن در میان انصارالله حضور دارند. در میان شافعی و زیدی وحدت وجود دارد. شافعی پشت سر زیدی و زیدی پشت سر شافعی نماز میخوانند. دشمن ما وهابیت است و وهابیت انشاءالله بهزودی از بین خواهد رفت.
وهابیها در دماج، در دارالحدیث، وادی آل ابوجوباره، کتاف و حاشد به رهبری آل احمر و عمران حضور داشتند. پس از تصرف عمران، آنها از استانی به استان دیگر آواره شدند. انصارالله القاعده را محصول ساخت آمریکا میداند، دستگاه
اطلاعات و دولت آمریکا القاعده و داعش را بهوجود آوردند. هم اکنون وهابیها در جنوب یمن، در استان البیضه حضور دارند. همانگونه که در سایتهای خبری دیدیم و شنیدیم، انصارالله رداع را به تصرف خود درآورده است که در نزدیکی البیضه واقع شده؛
با این حال وهابیها در البیضه، الجوف و أبین و حضرموت همچنان حضور دارند.
بسیاری از هواداران جنبش جنوب جزو یاران انصارالله، بهشمار میروند. پیروان علی سالم البیض و الخفجی هر یک از آنها، خط مشی خاص خود را دارد. برخی از آنها دنباله رو عربستان هستند. با این حال بسیاری از مردم جنوب هوادار انصارالله هستند، زیرا به آنها همانند ما ظلم و ستم روا داشته شده است. آنها مورد حمله قرار گرفتند، همچنانکه ما شش بار در صعده مورد حمله قرار گرفتیم. گروههای بسیاری وجود دارند و هر گروه رهبران خاص خود را دارد، اما اکثریت مناطق جنوب، دنبالهرو علی سالم البیض هستند.
رهبر ما سید عبدالملک بدرالدین الحوثی در روز عید غدیر به ایراد سخنرانی پرداخت و اظهار داشت که از برادران جنبش جنوب در خارج از یمن میخواهد تا به کشور بازگردند.
آنهم پس از آنکه انصارالله ژنرال خونریز جنایتکار طاغوت علی محسن احمر و نیروهایش را از جنوب بیرون راند. عبدالملک اظهار داشت که خانههای شما در اختیار ما است، بفرمایید. ما با عدالت هرگونه ظلم و ستم رواداشته شده علیه شما را جبران خواهیم کرد.
من در اصل، خود از قبیله حاشد هستم که این قبیله بزرگی است و عبدالله بن حسین الاحمر ریاست آن را برعهده داشت. این شیخ در مأرب بر یمن حکمفرمایی میکرد. او میلیونها دلار از عربستان ، قطر و ترکیه دریافت میکرد و شاخه نظامی علی محسن الاحمر را در اختیار داشت. فرزندان الاحمر ثروت کشور را به یغما بردند، در کشور فساد به راه انداختند و بر قبیله خود اعتماد کرده بودند. خوشبختانه با یاری خداوند متعال انصارالله توانستند بر قبیله حاشد مسلط شوند، خاندان احمر متلاشی شدند و احمر وقتی خواست به عربستان برود، این کشور به او بها نداد، زیرا برای
آنها حکم ورقه سوخته را داشت و دیگر سودی برای آنها نداشت. عربستان میلیونها دلار برای از بین بردن یمن، ایجاد فتنه و آشوب در کشور ما هزینه کرده بود و آنها را در اختیار خاندانهای احمر و حاشد قرار داده بود. اما این کمکها تماماً بر باد رفت.
من سیاستمدار نیستم. رهبر ما در موارد بسیاری اظهار داشتهاند که ما قدرت طلب نبوده و خواهان به چنگ آوردن دولت و یا مشارکت در دولت نیستیم. اما انصارالله بر عملکرد دولت نظارت خواهند داشت. همچنانکه سید حسن نصرالله در جنوب لبنان بر فرآیند امور نظارت دارد. ما هیچکس، چه وزیر یا نخست وزیر را تحت فشار قرار نمیدهیم.
ما بهعنوان مسلمان، قانون اساسی خود را بر اساس قرآن کریم تدوین کردهایم. ما قبل از تصرف صنعا، مسائل خود را بر اساس احکام شرع مبین اسلام حل میکردیم. ما علمایی در اختیار داریم و مذهب زیدیه سرشار از فروع دینی است. ما دادگاههای
دولتی نداریم، بلکه دادگاههای شرعی داریم که انصارالله در تمامی مناطق آنها را تشکیل دادهاند.
برخی از زیدیها در ابتدای نهضت، مخالف بودند، آنها از دولت یمن میترسیدند، بنابراین سکوت را در پیش گرفته بودند، اما بعد از این همه جنگ و شهدایی که تقدیم کردیم، آنان به طرفدار تبدیل شدند و هم اکنون شمار مخالفان از انگشتان دست کمتر است.
قبیله حاشد زیدی هستند. سید عبدالملک بدرالدین اصالتاً از شهر حوث و متعلق به شهر حاشد هستند. سید وقتی مردم حاشد را گردهم جمع کرد، گفت که من حاشدی هستم. من حسینی هستم. وقتی در سالهای 2004 میلادی به بعد، با انصارالله به نبرد برخاستند، گفت من یکی از شما هستم. سیدعبدالملک اصالتاً حاشدی است.
تفاوتی میان آنها نمیبینم. علی عبدالله صالح مزدور آمریکا بود، اما منصور عبدربه مزدور چند جانبه است؛ او از آمریکا، عربستان و کشورهای دهگانه دستور میگیرد.
هیچکس نمیداند او چه مذهبی دارد.
انشاء الله خوب است. پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمودند: پاسداری از یک کار از انجام آن، سختتر است. ما از برادران انصارالله میخواهیم تا از پیروزیهای خود محافظت کنند.
من پیش بینی میکنم که آینده بسیار سختتری در مقایسه با وضعیت موجود خواهیم داشت. انشاء الله مردم با یکدیگر به همکاری خواهند پرداخت، زیرا این پیروزیها برای آمریکا و عربستان بسیار گران تمام شده است.
مصاحبه با سیدیحیی طالب مشاری (نمایندۀ جنبش انصارالله در نجف اشرف)(1)
سیدیحیی طالب مشاری، اهل کشور یمن هستم. در سال 1976 متولد شدم. بعد از گرفتن مدرک علمی دیپلم برای ادامۀ تحصیل در حوزۀ علمیه به ایران مسافرت کردم و در مرکز جهانی علوم اسلامی و سپس جامعةالمصطفی مشغول به تحصیل شدم. در قم با علمای
1) این مصاحبه در تاریخ 1393/10/25 توسط مختار شیخ حسینی انجام شد و متن حاضر تلخیص این مصاحبه است.
زیدی مذهب از جمله بدرالدین حوثی نیز ارتباط داشتم و مدتی را هم نزد ایشان به تلمذ پرداختم. در حال حاضر هم نمایندۀ انصارالله در نجف اشرف هستم.
بررسی زمینههای شکلگیری انصارالله به راحتی قابل انجام نیست؛ همانطور که رهبرمعظمانقلاب میفرمایند این انقلاب جمهوری اسلامی ثمرۀ زحمتهای دویست سالۀ مجاهدان است؛ یعنی دویست سال زحمت کشیدند تا انقلاب به ثمر رسید. انصارالله یمن نیز نتیجۀ جهاد جوانان مؤمن و حزب حق این کشور در طول پنجاه سال بوده است. شیعیان زیدی یمن همیشه در حال جهاد بوده و هستند.
سید علامه بدرالدین الحوثی(رحمةالله علیه)به نظر من که سالها در قم و یمن نزد ایشان شاگردی کردهام، یک شخصیت استثنایی و دارای ویژگیهای منحصر به فردی بود و نگاههای بسیار عظیمی داشت و همواره به دنبال ایجاد وحدت اسلامی بود؛ تا جایی که وقتی در قم زندگی میکردیم و ایشان به زبان فارسی تسلطی نداشت، اصرار داشت که هر جمعه در نماز جمعه شرکت کنیم. همیشه هم مانند یک سرباز کوچک در گوشهای مینشست و با دقت به سخنرانیهای نماز گوش میکرد.
از نظر فقه زیدی حرفزدن مردم در نماز جمعه، نماز را باطل میکند؛ یعنی تأکید دارند که سخنگفتن در بین خطبهها حرام است. با این وجود سید در نماز جمعۀ قم که مردم در بین نماز شعار مرگ بر آمریکا سر میدادند، شرکت میکرد و میگفت این شعاردادن نماز را باطل نمیکند؛ چون به اذن امام است و خود امام به هنگام شعارهای مردم، ساکت میشود. شاید روایت و هدف فقها و علمای زیدی از حرام کردن حرفزدن در بین نماز برای زمانی است که امام جمعه راضی نباشد.
در حقیقت سید با این اعمال و گفتار خود نشان میداد که همۀ مسلمانان در یک صف هستند و وحدت دارند. ایشان از وجود شخصی خودش فاصله گرفته بود و تمام فکر، زندگی و بعضی از فروع اعتقادات خود را در مسیر مصالح اسلام، وحدت مسلمین و خدمت به اسلام وقف کرد.
سیدبدرالدین با شروع قیام امام خمینی (رحمةاللهعلیه) و با وجود سختیهای زیاد از انقلاب ایشان حمایت کرد؛ حتی هنگامی که ایران در عملیاتهای جنگی برضد حزب بعث و گروهکهای منافق به پیروزی دست مییافت، به رسم عشایر به بالای خانهاش
میرفت و تیراندازی میکرد. ثواب تدریس تعلیم عقاید به طلاب را برای یاری حزبالله نیت میکرد.
سید در برخورد با همگان حتی با فرزندانش نیز همانند یک برادر و عالم بزرگ برخورد میکرد؛ یعنی حتی کودکان را نیز یک عالم بزرگ محسوب میکرد. من بسیار تعجب میکردم وقتی میدیدم سید به گونهای با فرزندانش صحبت نمیکند که احساس کنند از ولایت پدری خود استفاده میکند. به همین جهت فرزندان سید در مقایسه با سایر علما بسیار متفاوت هستند و در حال حاضر هر کدامشان یک شخصیت قدرتمند، مستقل، متفکر هستند؛ چون از کودکی به آنان جایگاه، کرامت، استقلال، احساس وجود و... داده است.
سیدبدرالدین حوثی(رحمةاللهعلیه) در عصر حاضر اولین کسی بود که در جزیرةالعرب به شکل منسجم و جدی با پروژۀ استکباری وهابیت و تفکر انحرافی آنان که برای ایجاد اسلامهراسی در جهان شکلگرفته است، به مقابله برخاست و از لحاظ علمی نیز آنها را به شدت سرکوب کرد و کتاب «تحریر الافکار» را با ادلهای مستحکم و قوی در رد افکار و ادعاهای باطل این فرقۀ ضاله به نگارش
درآورد. جالب آنکه در این کتاب از جمهوری اسلامی، ایران و شیعۀ امامیه نیز به شدت دفاع کرده است.
کتاب «الغارة السریعه فی الرد علی الطلیعه و الایجاز فی رد علی الفتوا الحجاز» نیز از دیگر تألیفات این بزرگوار است که البته تا صد عنوان کتاب از ایشان به یادگار مانده است.
سیدبدرالدین با این خصایص و ویژگیهای خاص به تنهایی در برابر جریان وهابیت قد علم کرد. وهابیها نیز با حمایت جهانی و بهویژه آمریکا سید را آواره کردند؛ منزلش را در صعده و دیگر مناطق، هدف گلولههای خود قرار دادند. وقتی کشور اردن از دادن اقامت به سید خودداری کرد، به ایران آمد و در قم ساکن شد.
سید در یمن از معدود علمایی بود که بسیار تلاش میکرد و حتی با وجود تصورات نامطلوبی که از فعالیتهای حزبی در یمن حاکم بود، علما را برای تأسیس حزب در فشار قرار داد. در شرایط سخت فرهنگی هم زنان نمیتوانستند خارج از منزل به فعالیت اجتماعی بپردازند، سید بهخاطر حفظ مصالح اسلام فتوایی صادر کرد که زنان میتوانند بدون داشتن برقع عکس بگیرند تا بتوانند در فعالیتها حضور داشته باشند.
سید با کمک علما حزبالحق را تشکیل داد؛ اما بعد از مدتی همین علما به مخالفت برخاستند و سعی کردند تا حزب را از بین ببرند.
سید که از این عملکرد علما دلگیر بود، جوانان را درگیر کرد و حزب شبابالمؤمن را تشکیل داد.
بعد از کنسلشدن حزبالحق، حزب شبابالمؤمن تأسیس شد و رشد چشمگیری هم داشت. همین پیشرفت باعث شد تا دولت با حمایت آمریکا و عربستان بین مسئولین شبابالمؤمن و علمای زیدی اختلاف ایجاد کنند تا اساس حزب، نابود شود. در شرایطی که امکان رویارویی با علما وجود نداشت و جوانان شبابالمؤمن هم به توصیۀ بزرگانِ خیرخواه وقعی نمینهادند، سیدحسین، فرزند سیدبدرالدین به یک بنبست رسید و برای ادامۀ تحصیل در مقطع کارشناسیارشد به کشور سودان رفت.
سیدحسین بعد از مدتی با یک مدل مبارزاتی جدید بازگشت و آن اینکه در ابتدا باید سَر استعمار را قطع کرد؛ نه دُم استعمار را که همان وهابیها هستند. باید با آمریکا مبارزه کرد؛ چون آمریکا زمینۀ حضور وهابیت را برای ایجاد فتنه ایجاد کرده است.
سیدبدرالدین زمانی که فرزندش، سیدحسین این شعار و تفکر مبارزاتی را مطرح کرد، یک مرجع بزرگ بود؛ با این وجود، زیر لوای سیدحسین قرار گرفت و خودش را از یاران او معرفی کرد و مردم را هم به تبعیت از سیدحسین فرامیخواند.
علما از این منش اخلاقی و رفتاری سیدبدرالدین متعجب بودند؛ چون بهطور طبیعی سیدحسین میبایست تحت فرماندهی پدرش باشد؛ اما توجه به مصالح اسلام و مسلمین این مسئله را برعکس کرده بود.
علیعبدالله صالح تصمیم داشت تا سیاهی پروندۀ ارتباطش با آمریکا و عربستان و نیز وضعیت بد اقتصادی یمن را در قالب جنگ با حزب الحوثیها بپوشاند؛ همانطور که صدام حسین جنگ با ایران را آغاز کرد تا از حمایت جهانی برخوردار شد. با خطگیری از این تفکر صدام، اعلام کرد که سیدحوثی یک شیعه، موالی ایران و مخالف آمریکاست. عربستان هم با سید، مخالف است؛ پس اگر با حزب الحوثیها وارد جنگ شود، همه از او حمایت مالی خواهند کرد؛ حتی مسئلۀ القاعده هم فراموش میشود. با این پیشبینی تبلیغات زیادی انجام دادند که ایران در مسائل داخلی یمن دخالت کرده است تا این کشور را تصرف کند.
البته پیشبینی علیعبدالله صالح از حمایت مالی، به وقوع پیوست؛ اما یک نکتۀ مهم را درنظر نداشت و آن هم حاکمیت خدا بر جهان بوده است. کشتن مردم بیگناه کوچه و بازار که در مسائل جنگی هیچ دخالتی نداشتهاند به بهای اینکه پولی را به دست آورد و با آن مشکلات اقتصادی کشورش را حل کند، باید در تاریخ ثبت شود تا
حاکمان از خدا بیم داشته باشند؛خدایی که همه چیز را مطابق حکمت خود برهم خواهد زد و معادلات را تغییر خواهد داد.
سیاست سیدبدرالدین و جانشین وی سیدعبدالملک بر مبنای تقوا بوده است؛ تقوا به معنای دفع شر. همیشه هم اعلام میکردند که ما به دنبال شرسازی نیستیم؛ به همین جهت وقتی دولت مسئلۀ صلح را مطرح میکرد، میپذیرفتند و حتی از جان و حق خود میگذشتند تا جان مردم حفظ شود.
البته من با سیدحسین به اندازۀ سیدبدرالدین و سیدعبدالملک ارتباط زیادی نداشتم؛ اما متوجه شدم که سیدحسین یک شخصیت بسیار قیاد و رهبر، کمحرف؛ اما پرتلاش، زرنگ و نافذ در دلها بود؛ به گونهای که وقتی یک نفر با ایشان ملاقات میکرد، ناخواسته ولایت ایشان را میپذیرفت.
شخصیت سیدعبدالملک و سیدحسین از برکات وجود سید بدرالدین است. سیدبدرالدین، خودش و فرزندانش را اینگونه بزرگ کرد و به آنها شخصیت و کرامت داد. به یاد دارم زمانی که در قم بودیم و سیدعبدالملک هم هفدهساله بود، سیدبدرالدین در
کارها با او مشورت و از نظراتش استفاده میکرد و حتی او را بهعنوان مسئول دفترش نیز انتخاب کرده بود. اینگونه رفتارها نشان میدهد که سیدبدرالدین عقل و تدبیر رهبری را از هفدهسالگی در فرزندانشان ایجاد و تقویت میکردند. به همین جهت سیدعبدالملک یک شخصیت قوی، رهبر و عالم است. از لحاظ علمی هم تمام کتب لغوی را در سن هفدهسالگی نزد پدرشان آموخته و مسلط بر علم لغت بودند و علم فصاحت و بلاغت را ادامه میدادند.
به اعتقاد من سیدعبدالملک یک مجتهد، حافظ قرآن و بخش زیادی از نهجالبلاغه و در کل یک علامه است؛ اما تمایلی به اظهار ندارد. سیدبدرالدین روش خاصی برای درسخواندن داشت؛ بهطوری که در مدت سهسال طلاب را به درجۀ اجتهاد میرساند. خودشان میگفتند که فرزندانم هر روز همراه با من درس میخوانند؛ پس با روشی که ایشان داشتند، فرزندانشان حتماً علامه هستند. البته پذیرش عالمبودن فرزندان سیدبدرالدین برای مردم کمی سخت است؛ چون در یمن معمولاً اینطور است که مردم عالمبودن را به ریشسفیدی میدانند؛ اما من بهعنوان یک طلبۀ متخصص در علوم دینی بر این باور هستم که سیدعبدالملک یک عالم است.
سیدبدرالدین و فرزندانش یک نعمت بزرگ، خانوادهای بسیار خوب، متدین، فداکار و زحمتکش هستند که خدا به واسطۀ حضور
این خاندان، برکات زیادی را در یمن، جاری کرده است؛ مثلاً ما هیچگاه در خواب هم فکر نمیکردیم که تشیع بار دیگر در صنعایی که 95 درصد از مساجد، مراکز و مردمانش در دستان سلفیها اداره میشد، زنده شود و یادوارههای زیادی هم توسط شیعیان در این شهر برگزار شود.
جامعالبحرین، بزرگترین مرکز و مسجد زیدیان در صنعاست که توسط علامه حمودعباس المؤید و علامه محمد منصور، اداره میشد. 70 درصد از این مرکز را سلفیها تشکیل میدادند؛ یعنی شیعیان زیدی در معرض نابودی بودند.
وهابیت، هفتاد سال تلاش کرد؛ اما با معجزه و لطف الهی، فضا به نفع شیعیان تغییر کرد. معتقد هستیم انشاءالله یاران حزب انصارالله بدون عجب، غرور، تغیر از مسیری که انتخاب کردند و با اطاعت از شخصیت مخلص، مؤمن و متعهد علامه سیدعبدالملک، علاوهبر یمن در تمام جزیرةالعرب تحولاتی را ایجاد خواهند کرد که البته نیازمند استقامت و پیوند عمیق با خدا هستند؛ همان خدایی که آنها را از بزرگترین امواج تاریکی و ظلمانی نجات بخشید.
خطرناکترین مسائلی که امروزه حزب انصارالله را تهدید میکند، چند نکته است:
نمیخوریم، ما قوی هستیم، ما زیاد هستیم. خداوند قضیه را برخلاف باور مسلمانان هدایت کرد و سپاه کمتعداد کفار بر لشگر اسلام پیروز شد. باید اعتماد به خود را از بین برد و فقط به خدا ایمان داشت.
عرق ملی داشتن و افتخار به کوه، دره و... زمینگیر میکند. زمین یک خاک است که دیر یا زود در آن قرار میگیریم و ما را خواهد بلعید. حتی عنصر مذهبی، عنصر نژادی، هر چیز و هر نغمهای که در آن عنصری غیر از خداست، نابودکننده است و خطرش از سلاحهای پیشرفته هم بیشتر است. فقط باید به خدا و انسان باعظمت افتخار کرد.
الحمدلله تا امروز چنین مشکلی در انصارالله وجود نداشته است؛ با وجود آنکه مطمئن هستیم عربستان و آمریکا به دنبال ایجاد مشکل در این حزب فعال هستند؛ بهویژه آنکه به این باور رسیدهاند که شکست حزب الحوثیها از بُعد جنگی نخواهد بود و باید از طریق ایجاد اختلاف در هستۀ اصلی حزب، آنها را متزلزل کنند؛ یعنی شکست از درون و نیز ایجاد غرور و دورکردن از خدا.
من معتقد هستم اگر حزب انصارالله همینگونه استقامت کنند، کارهای بزرگتری را انجام خواهند داد؛ اما باید همواره به خدا توکل داشته باشند تا به هدف خود دست یابند.
(مصاحبه با عبدالوهاب یحیی المحبشی) (1).
عبدالوهاب یحیی المحبشی هستم که در واحد تحقیقات دانشگاه یمن مشغول به کار میباشم. همچنین به عنوان عضو انصارالله در صنعا، در بخش تأمین نیازهای دانشجویان فعالیت دارم.
مردم یمن از همان ابتدای ورود اسلام به این کشور در دوران پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله)،شیعه اهل بیت(علیهم السلام)
1) این مصاحبه در مهرماه 1393 توسط دکتر محمداسماعیل نباتیان و مختار شیخ حسینی در حاشیه همایش بینالمللی(فی رحاب الامام علی(علیه السلام)) در مشهد مقدس تهیه شده است.
بهشمار میرفتند؛ در زمان بعثت، فردی بنام «باذان الفارسی» در یمن پادشاه بود. لذا وقتی نامههای پیامبر(ص) به پادشاهان رسید. این نامه در صنعا نیز به دست باذان رسید. حاملان نامه به نقل از پیامبر گرامی اسلام (ص) به پادشاه یمن عرض کردند که «کسری» پادشاه ایران، کشته شد. باذان در جواب گفت: «باشد منتظر بمانید تا خبر کشته شدن وی به ما نیز برسد.» همین که خبر کشته شدن کسری به باذان رسید، او هم به پیامبر(ص) ایمان آورده و مسلمان شد. حتی ایرانیانی هم که در یمن بودند، مسلمان شدند و اسلام در میان آنان انتشار یافت. پس از آن، پیامبر (ص)، امام علی(علیه السلام) را به یمن اعزام کرد. ایشان نیز ساکنان بومی یمن را به اسلام دعوت کردند و آنها مسلمان شدند. پیامبر(ص) باذان را بهعنوان پادشاه آنان قرار داد. یمنیها از همان تاریخ، عاشق امام علی(علیه السلام) شدند. لذا تاکنون عشق علی در خمیرمایه یمنیها وجود دارد. شما عشق مردم ایران به امام علی بن موسی(علیه السلام) را مشاهده کنید. در میان ایرانیان این عشق چه تحول عظیمی را بهوجود آورده است. عشق مردم ایران به امام رضا(علیه السلام) یک عشق بینهایت است. تا چه رسد به امام علی(علیه السلام) که در محیط یمن قرار گرفتند و مردم آنجا را به اسلام دعوت کردند. مردم یمن از آن تاریخ تا به امروز، شیعه هستند.
در ارتباط با حرکت انصارالله باید گفت ماهیت آن توسط بدرالدین الحوثی، پدر آقای عبدالملک الحوثی، تبلور یافت. وقتی انقلاب اسلامی در ایران به رهبری امام خمینی(قدس سره)شکل گرفت، آقای بدرالدین کاملاً از آن حمایت نموده و آن را تأیید کرد. بدرالدین تنها و تهیدست بود، ثروتی هم نداشت؛ اما وقتی پیروزیهای امام خمینی (قدس سره) را در انقلاب اسلامی ایران یا علیه رژیم صدام حسین میشنید، بیرون آمده و بهنشانه شادی، از شنیدن خبر پیروزیهای امام(قدس سره)تیراندازی هوایی میکرد. مردم سؤال میکردند که چرا تیراندازی هوایی میکند، وی به آنها میگفت که این کار را بهخاطر ابراز شادی از شنیدن خبر پیروزی انقلاب اسلامی و یا شکست صدام در جنگ انجام دادهام.
آقای بدرالدین در یمن نیز محیطی را عاشق انقلاب اسلامی ایران بهوجود آورد. و بهمرور این محیط گسترش یافت. اما تبلور اصلی ماهیت انصارالله توسط حسین بدرالدین فرزند وی شکل گرفت. او در دامان پدر با عشق به امام خمینی(قدس سره)پرورش یافت. آنها از امام خمینی(قدس سره)بهعنوان یک مرد قرآنی یاد میکردند و میگفتند در این دوران امام خمینی(قدس سره)پیرو قرآن و اهل بیت(علیهمالسلام) است و ما بر همین اساس، عاشق امام خمینی(قدس سره)هستیم. ایشان مسلمانان را
به سمت عنوان بزرگ رهنمون کردند. امام(قدس سره)به ما فهماند که ما همگی امت مسلمان هستیم. ایشان نه تنها معشوق مسلمانان بودند، بلکه معشوق مستضعفان غیرمسلمان نیز بودند؛ لذا انقلاب اسلامی تحت عنوان انقلاب مستضعفین نام گرفت. پیشوای ما شهید حسین بدرالدین در نزد پدرش چنین روحیهای را فراگرفت، روحیه اهتمام ورزیدن به تمام مستضعفان و روحیه سیرآب شدن از سرچشمه افکار انقلابی و تجددگرای امام خمینی(قدس سره)، میتوان گفت که خیزش فکری حرکت انصارالله با شروع انقلاب اسلامی در ایران شکل گرفت. آقای بدرالدین با شروع انقلاب اسلامی در ایران، بذر اولیه انقلاب اسلامی در یمن را نیز کاشت. این انقلاب توسط فرزندش حسین پیشوای شهید یمن و فرزند دیگرش عبدالملک الحوثی شکل گرفت.
جنبش انصارالله با حرکت شهید حسین بدرالدین حوثی آغاز شد. وی فارغ التحصیل رشته کارشناسی ارشد علوم قرآنی بود و حافظ قرآن کریم به شمار میرفت و همواره به قرآن اهتمام میورزید. شهید پیشوا از نوع اندیشمندان اسلامی بود
که دیدگاههای کلی و فراگیری را مطرح میکرد. وی پس از گرفتن فوق لیسانس در رشته علوم قرآنی، خود را برای گرفتن دکترا در این رشته در سودان آماده کرد، اما قبل از گرفتن دکترا، به یمن بازگشت تا آنکه حادثه یازدهم سپتامبر روی داد. همه مردم میگفتند عامل این حمله القاعده است. شهید پیشوا حاضر نشد تا تحصیلات خود را ادامه دهد و در یمن ماند. وی گفت: «این مرحله سرنوشت سازی است و ما نباید ساکت بمانیم. ما فقیر و مستضعف هستیم، اما باید سخن بگوییم. مسئولیت ما در برابر خدا اقتضا میکند که ساکت نمانیم».
وی در میان مردم حاضر میشد و اظهار میداشت که این کار القاعده نیست و دستگاه اطلاعاتی آمریکا عامل این حادثه بوده که توسط تکفیریها روی داد؛ رویداد مزبور توطئهای برنامه ریزی شده توسط صهیونیستها و آمریکاییها است تا بتوانند به بهانه مبارزه با تروریسم، به کشورهای اسلامی یورش برند. وی در همین ایام نقطه شروع حرکت خود را روز جهانی قدس قرار داد.
شهید حسین بدرالدین حوثی مردم را در روز جهانی قدس گردهم جمع کرد و در حضور مردم اولین سخنرانی خود را ایراد کرد. وی در این سخنرانی اطلاعیه امام خمینی(قدس سره)را بهطور کامل برای مردم خواند؛ خط مشی، برنامه و طرح خود را برای شکل گیری انصارالله ترسیم نمود. وی در روز جهانی قدس تصویر کاملی از حرکت
خود ارائه داد. حسین بدرالدین طرح مبارزه با آمریکاییها در دراز مدت را مطرح کرد. و گفت: «ما فاقد نگرش صحیحی هستیم. نگرش صحیح آن است که بهسوی مبارزه با آمریکاییها پیش برویم؛ در همین راستا نیز طرحی عملی ارائه دهیم تا ملت بهطور کامل جهت رویارویی با آمریکا فعال شود».
پس نتیجه میگیریم، اولین گام عملی در روز جهانی قدس در ماه رمضان سال 1422 هجری قمری برداشته شد. ما میتوانیم این تاریخ را نقطه شروع مسیر قرآنی بهطور عملی و موثر در سطح تودههای مردم بدانیم. پس از گذشت دو سال و نیم، فرهنگ شهید حسین بدرالدین گسترش یافت. شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسراییل در مساجد صنعا و بسیاری از مساجد کشور به یک امر رایج تبدیل شده بود. پس از آن دولت از سر داده شدن شعار مرگ بر آمریکا توسط مردم جلوگیری بهعمل آورد. هر کس که شعار مرگ بر آمریکا میداد، دستگیر و زندانی میشد؛ تا آنکه شمار زندانیان به هزار تن رسید. تنها جرم آنها این بود که شعار مرگ بر آمریکا سر داده بودند. آقای حسین بدرالدین حاضر نشد شعار مرگ بر آمریکا را متوقف کند و بههمین دلیل آنها نظامیان خود را برای بازداشت وی گسیل داشتند، اما وی سه ماه مقاومت کرد تا آنکه در آخرین
جمعه ماه رجب سال 1425 هجری قمری، مصادف با 2004 میلادی شهید شد.
پس از شهادت وی، پیروانش پراکنده شدند؛ البته در حدود 300 تن از مجاهدینی که به همراه وی جهاد میکردند به شهادت رسیدند. بسیاری از غیرنظامیان نیز به شهادت رسیدند. منطقهای که 16 هزار نفر جمعیت داشت، بهطور کامل ویران شد. پس از آن، رژیم، پدر حسین بدرالدین را به صنعا برد و تحت اقامت اجباری قرار گرفت؛ وی چهار تا شش ماه در اقامت اجباری در صنعا بود، به بهانه اینکه دولت قرار است زندانیان را آزاد کند، پس از گذشت مدت زمانی، دولت زندانیان را آزاد نکرد و بدرالدین خود از صنعا به صعده بازگشت. دولت پس از آن، تصمیم گرفت نبرد دیگری علیه حوثیها انجام دهد. رژیم، سایر مناطق مسکونی هواداران آقای بدرالدین را از بین برد تا آنجا که تانکهای رژیم از روی پیکر مجاهدین گذشتند. پس از آن، آقای بدرالدین و سایر مجاهدین رو به صحرا گذاشتند. آنها در صحرا و کوهستان یک سال به دور از نگاهها، جنگندهها و تانکها بسر بردند. آنان به سه گروه تقسیم شدند:
گروهی نیز به منطقهای به دور از عمران و آبادی، به نام «آل ثانی» عزیمت کردند.
گروه سوم هم به شهرها رفتند و در سطح شهرها مخفی شدند.
پس از گذشت تقریبا شش ماه، آقای عبدالملک بدرالدین رهسپار منطقه جدیدی شد و در آن زمان 26 سال داشت. پس از شهادت حسین بدرالدین، در کادر رهبری اختلال بهوجود آمد. پدر شهید با تکیه بر یکی از شیعیان مخلص کارخود را پیش برد. در میان سایر اعضای حرکت، شجاعت وجود داشت، اما حکمت و تدبیر وجود نداشت. بهدنبال آن عبدالملک بار دیگر مجاهدین را برگرد خود جمع کرد. اوضاع آنها استقرار یافت و از نوروحیهشان را بازسازی کرد. او در میان آنها امید ایجاد کرد. عبدالملک در 26 سالگی در میان آنان امید ایجاد میکرد.
شهید پیشوا در سال 2004 میلادی به شهادت رسید و در سال 2005 میلادی نیز این کشتار که از آن سخن به میان آوردم، روی داد. در سال 2006 میلادی، آقای عبدالملک مردم را از نو متحد ساخت. در این سال، اوضاع بهتر شد. دولت در سال 2006 میلادی بار دیگر در صدد از بین بردن این افراد برآمد، اما نتوانست. آنها سه ماه در برابر دولت مقاومت کردند و دولت هم در برابرشان ناتوان ماند.
جنگ سال 2004 میلادی اولین جنگ بود. جنگهای سالهای 2005 و 2006 میلادی دومین و سومین بودند. جنگ اول و دوم شبیه کربلا بود، اما سومین جنگ شبیه نبرد خندق بود. دشمن بازگشت، بدون آنکه بتواند کاری از پیش برد. در همین راستا، چهارمین جنگ که روی داد، انصارالله نیز قویتر شده بودند و توانستند بر مناطق دیگری مسلط شوند. پس از آنکه قویتر شدند، آمریکا و رژیم مجبور شدند قطریها را برای میانجیگری به پیش بفرستند. میانجیگری قطر بر این اساس صورت گرفت که رژیم تمام زندانیان را آزاد کند، صلح و آشتی برقرار شود و به مردم نیز آزادی فکری ببخشد. اساساً مشکل ما با رژیم یک مشکل فکری بود. رژیم میخواست مانع از آن شود که اقدامی علیه آمریکا صورت دهند. با میانجیگری قطر، جنگ متوقف شد و رهبر مجاهدین از تمامی کوهستانها عقب نشینی کرد، این مناطق را به رژیم تحویل داد و تربیت مجاهدین را از نو از سرگرفت.
تقریباً پس از گذشت یک سال، جنگ چهارم در سال 2007 میلادی و جنگ پنجم هم در سال 2008 میلادی روی دادند و هر یک ازاین نبردها، دو تا شش ماه به درازا کشید. جنگ چهارم بسیار شدید بود و مردم از خود صبر و ایستادگی نشان دادند. میتوان گفت که
نیروهای انصارالله در میدان جنگ شدیدترین نبردها را انجام میدهند؛ اما هرگز کمربند انفجاری بهخود نمیبندند و خود را منفجر نمیکنند، یا آنکه بر سر جاده بمب کار گذاشته و یا خودرو بمب گذاری کنند. آنها صحنه نبرد ایجاد میکنند و سپس به نبرد برمیخیزند. انصارالله در میدان نبرد با ارتش و تانکها روبرو میشوند و میجنگند تا آنکه نبرد به پایان برسد.
پس از آنکه رژیم یمن کاملاً از پا درآمده بود و نمیتوانست نبرد دیگری را بر پا نماید، در سال 2009 میلادی براساس رهنمود و حمایت عربستان نبرد دیگری به راه انداخت. پس از گذشت سه ماه از جنگ، عربستان خود در این جنگ شرکت کرد. لذا نبرد شدیدی روی داد که شش ماه بهطول کشید. در این جنگ نیز عربستان هم شکست خورد و انصارالله توانست وارد خاک عربستان شده و بر روستاهای زیادی تسلط پیدا کند. در نهایت، آقای عبدالملک به عربستان پیام داد که ما خاک شما را نمیخواهیم، فقط از شما میخواهیم با ما نبرد نکنید و به ارتش یمن علیه ما کمک نکنید. عربستان پس از ناتوان ماندن در میدان نبرد، این پیام را دریافت کرد. انصارالله هم به شرط آنکه عربستان به نبرد خود علیه ایشان پایان دهد، از سرزمین عربستان عقب نشینی کرد.
خلاصه نبردها از این قرار بود. همان گونه که بیان شد سالهای 2004، 2005، 2006، 2008 و 2010 میلادی این جنگها روی دادند و انگار که هر سال قرار بود آنها با ما در جنگ بسر برند. پس از سال 2010 میلادی مدتی گذشت تا آنکه انقلابهای عربی بهوجود آمد و پس از آن، انصارالله در سراسر یمن حضور فرهنگی خود را گسترش داد. این پیروزی اخیر نشات گرفته از آن بود که از سال 2011 تا 2014 ملت یمن به ماهیت واقعی انصارالله پی برد و متوجه واقعیتها شدند و تمامی دروغها و تبلیغات دروغین و گمراه کننده علی عبدالله صالح، عربستان و مزدوران عربستان برملا شد، زیرا در طی چند سال گذشته، ملت یمن فهمید که انصارالله یک الگوی پیشرفته هستند و در نتیجه، ما امروز شاهد آن هستیم که ملت یمن در کنار انصارالله و در برابر القاعده، داعش، آمریکا و سردمداران باقیمانده رژیم سابق قرار گرفتند.
جنگها همواره در هنگام برداشت محصولات کشاورزی بهوقوع میپیوست. وقتی زمان برداشت انگور و یا انار فرا میرسید این حملات هم شروع میشدند. زیرا کشاورزی تنها منبع درآمد مردم در صعده بهشمار میرود. هرگاه زمان برداشت فرا میرسید، رژیم
حمله نظامی خود را آغاز میکرد. ما میدانیم که به استثنای سوریه، تمام کشورهای عرب بدون موافقت سفیر آمریکا تصمیم به اعلام
جنگ نمیگیرند. در واقع این سفیر آمریکا است که به همه خط میدهد. تصمیم گیری در خصوص جنگ برعهده سفیر آمریکا است و کشورهای عرب بازیچه دست سفیر آمریکا هستند. به همین دلیل جمهوری اسلامی ایران با تمام توان از مقاومت در لبنان و فلسطین حمایت بهعمل میآورد و در محاصره اقتصادی بهسر میبرد. بیست کشور عربی در محاصره اقتصادی تحمیل شده علیه ایران مشارکت دارند؛ زیرا آنها بازیچهای بیش نیستند و سفیر آمریکا به آنها میگوید که باید ایران را در محاصره قرار دهید.
جنبش انصارالله دو شورا دارد یکی شورای سیاسی که فعالیتهای سیاسی را اداره میکند و همچنین شورای جهادی دومین شورای جهادی.
عبدالملک بدرالدین رهبری همه بخشها را برعهده دارند. هماکنون، صالح الصماد ریاست شورای
سیاسی جنبش را برعهده دارد. صالح الصماد از شاگردان پیشوای شهید ما است. او هم اکنون مشاور رییس جمهور است. او پس از
انقلاب، بهعنوان مشاور رییس جمهور برگزیده شد. بدین ترتیب، تمامی تصمیمات رییس جمهور با موافقت وی اتخاذ میشود.
ابوالفضل صالح الصماد جوانی 37 ساله و عضو انصارالله است. بهترین واحد تشکیل دهنده انصارالله پیکره مجاهد آن بهشمار میرود. مجاهدان در صحنه و همچنین نیروهای امنیتی برقرار کننده امنیت، ستون فقرات انصارالله را تشکیل میدهند. اینها افتخار مسیر قرآنی بهشمار میروند، زیرا تمامی توطئههای داعش، النصره و آمریکاییها با وجود آنها شکست خورده است. حتی قاچاقچیان مواد مخدر که حشیش را به کشور عربستان صادر میکنند. همان طور که میدانید عربستان دشمن ما است، اما عربستان میداند که ما برای آنها بهتر از رژیم حاکم بر یمن هستیم؛ زیرا امکان ندارد از هیچیک از مناطق مرزی موجود در اختیار انصارالله حشیش وارد عربستان سعودی شود. در این مناطق حشیش مصادره شده و به آتش کشیده میشود و همه قاچاقچیان مواد مخدر بازداشت میشوند. اما رژیم عربستان ذاتاًرژیم فاسدی است. این رژیم قاچاق مواد مخدر در میان مردم خود را تشویق میکند. آیا تا کنون رژیمی را دیدهاید که قاچاق مواد مخدر در میان مردم خود را تشویق کند؟ در میان اعراب چنین چیزی یافت میشود.
من در جریان کار این شورا قرار ندارم، زیرا حوزه فعالیت ما مسائل غیرنظامی است. من با واحدهای مدنی تشکیل دهنده انصارالله آشنا هستم. ما واحد سیاسی و واحد آموزش داریم که ابوکوثر سرپرستی آن را برعهده دارند. من در واحد آموزش مشغول بوده و فعالیتهای انصارالله در واحدهای آموزشی و دانشگاهی را پیگیر هستم.
ما در همین راستا شورای ویژه زنان داریم که به مسائل مربوط به زنان اهتمام میورزد و پیشاهنگ جوانان عضو این مسیر قرآنی بهشمار میرود. ما در این میان، چند ساختار انقلابی در اختیار داریم که به آنها کمیتههای مردمیگفته میشود. این کمیتهها، علاوه بر هواداران انصارالله، از سوی تودههای مردم هم اداره میشوند. انصارالله بهعنوان پرچمدار انقلاب، مسئولیت این کمیتهها را برعهده دارد. این کمیتهها از انصارالله و تمامی جریانهای شرکت کننده در انقلاب، در استانهای مختلف تشکیل یافته است. در این میان ما شاهد حضور جریانهای زیدیه که جزو انصارالله بهشمار نمیروند، هستیم و همچنین لیبرالها، چپگراها، سوسیالیستها و ناصریها هم حضور دارند. آنها در تشکیل کمیتههای مردمی مشارکت دارند و مسوولیت حفظ امنیت در کشور را برعهده گرفتهاند.
نه، مشارکت ندارند. این کمیتهها فقط بهخاطر حفظ امنیت، محافظت از مراکز دولتی و پاسداری از اموال عمومی مردم در برابر غارتگران و سارقان تشکیل شدهاند. این کمیتهها حامی انقلاب هستند و انصارالله اصراری ندارد تا خود به تنهایی، آنها را در اختیار گیرد، بلکه همه جریانهای انقلابی را در آنها مشارکت دادهاست؛ زیرا انقلاب همه را در برگرفته است و همه آنها در کنار انصارالله، در تظاهرات شرکت کردند.
اگر آقای عبدالملک سخنرانی میکرد و میگفت که من از ملت یمن میخواهم، فردا تظاهرات برگزار کنند. پس از آن ما شاهد برگزاری راهپیمایی میلیونی بودیم و دو میلیون نفر در سراسر یمن در راهپیماییها شرکت میکنند. بدین ترتیب، اوضاع پیش رفت. انصارالله به ابعاد دیگری از قبیل ابعاد فکری- فرهنگی نیز اهتمام میورزد. بعد فرهنگی میتواند مردم را با اندیشههای مطرح شده از سوی رهبر شهید حسین بدرالدین حوثی آشنا کند. این اندیشهها بسیاری از ایدههای مطرح شده از سوی امام خمینی(قدس سره)را در برمیگیرد، زیرا رهبر شهید ما خود را شاگرد ایشان میداند، هر چند که هرگز با امام خمینی(قدس سره)ملاقاتی نداشت. ما امام خمینی(قدس سره)را تنها امام شما نمیدانیم. ما انصارالله، ایشان را یکی از افراد خود میدانیم.
او اسوه و رهبر ماست. او روح خدا است. او روح این روزگاران است و بدون او جهان اسلام مردهست آنکه قیامت به پا شود. ما خدا را بر این نعمت شاکریم. انصارالله همچنین چندین مدرسه ویژه آموزش مسائل دینی دارد. همانند «دارالبدر» که هم اکنون در حال شکلگیری است. البته ما مرکز بدر را داریم که موسسهای قدیمی است و در سال 1996 میلادی شکل گرفته است آنهم قبل از آنکه حرکت انصارالله شکل گیرد. علت نامگذاری این مدرسه بهنام «دارالبدر» به آقای بدرالدین حوثی باز میگردد. هم اکنون، یک خط مشی علمی کامل در این مدرسه در حال شکل گیری است. همانطور که شما میدانید، انصارالله به شدت مستضعف هستند و تاکنون دانشگاه نداشتهاند. آنهافقط اندیشه و مقدار اندکی اسلحه دارند. اما به امید خدا اوضاع در حال بهتر شدن است.
در میان تودههای مردم انصارالله هوادار غیر زیدی نیز دارد. زیدیها در کنفرانس گفتگوی آشتی ملی نماینده دارند. اما در شورای زیدیها، شما غیرزیدی نمییابید. در کنفرانس گفتگوی آشتی ملی ما 35 نماینده داشتیم که شش تن از آنان، از پیروان مذهب شافعی بودند. آنها خود را شافعی- صوفی
میدانند و تصور میکنند از ما نیستند؛ اما از نظر سیاسی آنها بخشی از انصارالله محسوب میشوند. آنها با ما ایدههای سیاسی مشترکی دارند. آنها از همان زاویهای به افکار و دیدگاههای رهبر شهید مینگرند که ما نگاه میکنیم. آنها همانند ما به رهبری آقای عبدالملک متعهد و پایبند هستند. اما از نظر فقهی شافعی هستند. ما از نظر دینی و فقهی به آنها آزادی بخشیدهایم.
در آنها کمیتههای مردمی توسط حامیان انقلاب تشکیل میشود. انصارالله پس از وارد شدن به هر یک از استانها کانونهای دشمنان از قبیل داعش، تکفیریها و سایر گروههای تروریستی را از بین میبرند و حفظ امنیت استانها را دراختیار میگیرند. مگر آن دسته از دشمنانی که سلاح بر زمین میگذارند. مردم در آن صورت او را زیرنظر گرفته و به حال خود رها میکنند. اما پس از آن، کمیتههای مردمی تشکیل میشود. این کمیتهها امنیت شهرهای تصرف شده را برعهده میگیرند. زیرا همچنانکه میدانید، درصنعا کشتارها و ترورهای زیادی روی داده است. بهعنوان مثال میتوان به ترور «دکتر احمد شرف الدین» و «دکتر جذبات» اشاره کرد. زیرا ما نمیتوانیم به نیروهای امنیتی اعتماد کنیم. بسیاری از نیروهای امنیتی جزو تکفیریها هستند و یا
آدمهای وارستهای نیستند، رشوه میگیرند؛ برای امنیت کشور و خودروهای بمب گذاری شده اهمیتی قائل نیستند و حتی برخی از آنان سلاح ارتش را در اختیار تکفیریها قرار میدهند. چنین افراد یا کینه طائفهای دارند و یا تشنه قدرت هستند. آنها میخواهند بر مردم سلطه یابند، اما انصارالله از سلطه جویی آنها ممانعت بهعمل آورده است. مردم مجبورند تا وقتی انصارالله امنیت را برقرار کرده و نهادهای امنیتی را از لوث افراد پلید پاک کند، در صحنه حضور فعال داشته باشند. من در اینجا به یاد این سخن امام خمینی(ره) علیه افتادم که چند ماه قبل از سرنگون کردن رژیم شاه فرمودند که مردم باید نهادها را تشکیل دهند، یعنی تسلیم قوه قضائیه رژیم شاهنشاهی نشوند و تمامی نهادهای مربوط به رژیم شاه را تحریم کنند. تا آنجا که به یاد دارم؛ امام خمینی(ره) مردم را به تحریم نهادهای شاهنشاهی فراخواندند تا شاه تحت فشار قرار گرفته و سرنگون شود. مناطق در اختیار انقلابیون قرار گرفت و آنها اداره امور مردم را بهعهده گرفتند. ما نیز در یمن سعی داریم تا به این مهم تحقق دهیم.
نقش دولت مرکزی هم اکنون ظاهرا مثبت بهنظر میرسد. رییس جمهور ظاهری مثبت دارد، اما در باطن در حال توطئه چینی است. انصارالله خواهان سرنگون کردن دولت نیست؛
زیرا جنوب و مناطقی که در آنها انصارالله حضور چندانی ندارد، ممکن است با این موضوع مخالفت کند و شکافها و اختلافات عمیقی پدید آید. ما و آقای عبدالملک مجبور هستیم که با این افراد تعامل کنیم. با این حال آنها را به شدت زیر نظر گرفتهایم تا توطئهای نکنند. او ملت را در صحنه برای رویارویی با توطئههای آنها در حالت آماده باش نگه داشته است. آنها ظاهراً به ما میگویند ما شما را بهعنوان شرکای سیاسی خود میپذیریم و نخست وزیری مورد پذیرش همگان انتخاب خواهد شد؛ دولت آشتی ملی مورد پذیرش همگان نیز تشکیل خواهد شد. ما این مسائل ظاهری را میپذیریم، اما به باطن آنها ایمان نداریم. در باطن آنها پلیدی وجود دارد و سفارت آمریکا با آنان ارتباط قوی داشته و ایشان را اداره میکند. ما در صدد گذر از این مرحله هستیم تا آنکه یک قانون اساسی شفاف و بزرگ شکل گیرد تا همه فرآیندهای سیاسی پس از نظرسنجی در مورد قانون اساسی بهطور شفاف ادامه یابد، به گونهای که تضمین کننده آینده کشور باشد، تا آنکه انصارالله بتواند در اولین انتخابات آنها را سرنگون کنند. مناطق محل استقرار انصارالله تضمین شده است و در مناطقی که انصارالله حضور ندارند، شرکای سیاسی قابل احترام و ستم دیده وجود دارند که از سوی رژیم مورد
ظلم و ستم واقع شدهاند. سرنگون کردن رژیم حاکم با استفاده از قوه قهریه و توسل جستن به نیروی نظامی در کشور مشکل ایجاد خواهد کرد.
مردم تا آنجا که میتوانند در حال تعامل با این اوضاع بهسَر میبرند، مگر آنکه تعامل با آنها به یک امر ناممکن تبدیل شود در آن صورت، برای هر تحول جدید، تصمیم جدیدی نیز اتخاذ خواهیم کرد.
در پایگاههای نظامی ارتش یک فرمانده اخوانی جنایتکار به نام «علی محسن احمر» حضور داشت. این فرد مزدور شماره یک آمریکا است. او در دهه هشتاد، پایگاههای ارتش یمن را در برابر افغانهای عربی گشوده بود که برای نبرد رهسپار افغانستان میشدند. افغانهای عرب، در سال 1990 میلادی از افغانستان به یمن بازگشتند. یمن در میان کشورهای عربی تنها کشوری بود که به آنان به میزان نبرد در صحنههای جنگ داخلی افغانستان رتبه نظامی بخشید. احمر به افسرانی که از افغانستان میآمدند میگفت شما چه مدت در افغانستان جنگیدید، اگر میگفت یک سال به او رتبه ستوان یکم میبخشید. به همین ترتیب، به کسانی که هفت سال در افغانستان نبرد کردهاند، رتبه سرهنگی
و به افرادی که نُه سال در جنگ افغانستان مشارکت داشتهاند، رتبه سرتیپی میبخشید. او کاری نکرده و جزو نیروهای ارتش نبود، فقط بهخاطر نبرد با اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان رفته بود. آنها فرهنگ طالبان یعنی تکفیر دیگران را در پیش گرفتند و وارد ارتش یمن شدند. چنین افرادی هرجا که باشند، ما با آنها خواهیم جنگید. آنها با انصارالله همواره در نبردند. ملت یمن در جریان این مسائل قرار ندارند. حتی برخی از اعضای انصارالله در جریان بسیاری از مسائل یاد شده نیستند. آنها به ارتش پیوستند در حالیکه ما میدانیم آنها جزو ارتش یمن نیستند، بلکه یک باند تبهکارند که برای تسلط یافتن بر ارتش به درون آن نفوذ کردهاند و فرهنگ تکفیری را در آن رواج دادند. هر کس که وارد ارتش میشد و دست باز نماز میخواند، مورد بازجویی قرار میگرفت. او میبایست همانند وهابیها نماز میخواند. فرزندان ما در حالی که شیعه هستند وارد پایگاههای نظامی ارتش میشدند، اما تکفیری بهسوی ما باز میگشتند. با این حال آن دسته از واحدهای نظامی ارتش که تحت تابعیت علی عبدالله صالح قرار داشتند، به مقدار کمی از این کینه توزی مبرا بودند. نیروهای تحت تابعیت علی عبدالله صالح صرفاً نیروی نظامی بودند و در آنها دیانت معنا نداشت، نه دیانت اهل بیت(علیه السلام) و نه دیانت تکفیری. آنها با ما متحد هستند و میخواهند از علی محسن احمر انتقام گیرند، زیرا او آنها را از بین برد و پایگاههای نظامیشان را در هم کوبیده و به آتش کشید. دسته دوم در ارتش در اکثریت بهسَر میبرند. آنها
کینه تکفیریها را به دل دارند. علی محسن احمر با تکفیریها همپیمان شده بود و تکفیریها ناجوانمردانه در خیابانها با استفاده از بمبهای کار گذاشته شده و خودروهای بمب گذاری شده آنها را به قتل میرساندند. آنان در واقع از ارتش پول و سلاح میگرفتند، سپس نیروهای ارتش را ناجوانمردانه میکشتند. موضع ما شناخته شده است. ما به هیچوجه ارتش را مورد تعدی قرار نمیدهیم، مگر آنکه ما را مورد حمله قرار دهند؛ در آن صورت مجبوریم از خود دفاع کنیم. نظامیان متوجه این تضاد و تناقض شدند. آنها با خود میگفتند دشمن ما کیست؟ آیا حوثیها دشمن ما هستند که هیچگاه ناجوانمردانه علیه ما اقدام نمیکنند و با احترام با ما برخورد میکنند؛ یا دشمن ما آن دسته از کسانی هستند که ما از آنها حمایت میکنیم؛ سپس آنان سر از بدن ما جدا میکنند؟ به همین دلیل همه پایگاههای نظامی ارتش از انقلاب حمایت به عمل آوردند.
هدف ما تشکیل دولتی ائتلافی در یمن است. ما هم اکنون نیازمند برقراری الگوی حزبالله لبنان هستیم، زیرا محیط پیرامون مان با ما همخوانی ندارند. در آینده ممکن است محیط یمن با ما همخوانی پیدا کند و انصارالله در پارلمان اکثریت را بهدست آورد. در آن صورت، هیچ مشکلی نداریم و میتوانیم در قانون اساسی متناسب با رویکرد اسلامی خود
اصلاحاتی بهوجود آوریم. نمونه جمهوری اسلامی در ایران، نمونه بسیار پیشرفتهای است. الگوی بسیار خوبی در خصوص محترم شمردن مراجع دینی و رهبرانی که از خاندان اهل بیت مطهر پیامبر گرامی اسلام(ص) هستند؛ زیرا همانگونه که میدانید حوزه اختیارات رئیس جمهور در یمن، همانند رییس جمهور ایران تمامی مسائل داخلی کشور و همچنین حوزه اختیارات رهبر سیاست خارجه و روابط با کشورهای جهان را در برمیگیرد. این موضوع تضمین کننده امنیت و آرامش در کشور است، تا کشور با تغییر یافتن نظام، مثلاً مزدور آمریکا نشود. نظارت رهبر بر عملکرد حکومت اقدام بسیار زیبایی است. هم اکنون این موضوع در یمن در حال تبلور یافتن است. وقتی رییس جمهور یمن اقدامات زشتی انجام میدهد، آقای عبدالملک مردم را مورد خطاب قرار میدهد. بهعنوان مثال دو ماه پیش از مردم خواست تا تظاهرات برپا کنند. این موضوع میتواند پیشزمینهای برای الگو گرفتن ما از رویکرد نظام جمهوری اسلامی ایران باشد. به امید خدا یمن در آینده به این سطح دست خواهد یافت.
اولاً سلفیها خود دو جریان هستند. «حزب الرشاد» متعلق به آنها است. آنها ظاهرا سیاستمدار هستند و فعالیتهای سیاسی انجام میدهند، اما در باطن، رهبری تکفیریها را برعهده دارند و به تکفیریها خط میدهند و جنبشهای تکفیری توسط آنها هدایت میشوند. آنها صبحگاهان عملیات تروریستی جنایتکارانه و ناجوانمردانه را محکوم میکنند، اما شب هنگام، تکفیریها با نظارت آنان، عملیات انتحاری و انفجارهای تروریستی را انجام میدهند. لذا رویکرد آنها رویکردی منافقانه است.
«عبدالوهاب الحمیقانی» و «محمد العامری»، رهبران «حزب الرشاد» را تشکیل میدهند. اما آنها رهبران متعددی دارند که همه، رهبران اطلاعاتی امنیتی هستند. دستگاه اطلاعات یمن از آنها نمادهای بزرگی ایجاد کرد، در حالیکه افراد نادانی هستند. آنها اندیشمند نیستند. همانطور که شما سلفیها را میشناسید. آنها انسانهای سفیهی هستند که فقط دشنام و ناسزا میدهند و میگویند این کافر است، آن کافر است.همچنین«یحیی
الحجوری»
که در دماج بهسر میبرد و «محمد الریمی» و «ابوالحسن المصری» که تبعه مصری است و در مأرب بسر میبرند، در حال حاضر از دیگر رهبران شناخته شده سلفیها هستند و هر یک از آنان از دیگری بدتر است، حتی هر یک از آنان دیگری را نیز دشنام میدهد و او را تکفیر کرده و خود را سلفی میداند و میگوید دیگران سلفی نیستند. آنها هیچ کاری ندارند. کار آنها همانند مرغ تخمگذاری است که تخم داعش را داشته و فقط تربیت نیروهایی مانند داعشیها را برعهده دارند. آمریکا هم معتقد است که چنین تخمی را قبل از تبدیل شدن به داعش باید خورد. اما در عین حال، حاضر نیست که مرغ را سر ببرد تا داعش همچون تخم از آن سر بیرون نیاورد. ما میگوییم به جای خوردن تخم مرغ، باید مرغ را سر برید.
غیر از وهابیت، اخوان المسلمین گروه سادهای دارند که دنباله رو مصر هستند. آنها پیرو «سید قطب» و «محمد غزالی» هستد. جناح میانهرو اخوانیها که کتابهای اهل بیت(علیه السلام) را مطالعه کردهاند. ما امیدواریم در آینده با چنین افرادی به تفاهم برسیم. البته آنها ممکن است کینه ما را به دل داشته باشند، اما ظاهراً آنها غیرنظامی هستند و جنگجو نمیباشند و تحصیل کرده
دانشگاه هستند. ما همواره برای آنان پیامهای دوستانه میفرستیم. آقای عبدالملک جذب چنین افرادی را برعهده گرفته است. برخی از آنان با دشمنی سرسختانه به نزد ما میآیند، اما همین که با آقای عبدالملک ملاقات میکنند، با روح و روان سالم بیرون میآیند. ما نمیخواهیم چنین افرادی به یاران انصارالله تبدیل شوند و موجودیت آنها را نادیده بگیریم. آنها شاخهای از حزب الاصلاح هستند و تحصیل کردهها بهترین افراد حزب الاصلاح را تشکیل میدهند. تحصیل کردهها با متدینین تفاوت دارند. آنها محصول مراکز وهابی عربستان نیستند، بلکه رشتههای علمی را در دانشگاهها فراگرفتهاند. اینها افراد خوبی در حزب الاصلاح هستند و امیدواریم به امید خدا انشعاب یافته و حزب مستقلی تشکیل دهند، تا بتوانیم به آسانی با آنها ارتباط برقرار کنیم. حزب کنگره مردمی یمن که حزب رئیس جمهور پیشین بهشمار میرود. همانطور که شما میدانید، فقط یک رئیس جمهور مستبد در جهان عرب وجود دارد، حزب تشکیل میدهد. او رئیس چنین حزبی نیست، بلکه این حزب رئیس جمهور بهشمار میرود. با سرنگون شدن رئیس جمهور، حزب متبوع وی نیز ساقط میشود. در حال حاضر، بیش از 60 درصد اعضای حزب کنگره مردمی یمن از یاران انصارالله بهشمار میروند. آنها همراه با انصارالله حرکت خود را شروع کردند، چرا؟آنها با علی عبدالله صالح همراهی میکردند، چونکه صرفاً رئیس جمهور بود.
آنها مردمی ساده اندیش هستند که چیزی نمیفهمند. آنها همراه با رییس جمهور به انتخابات میروند، آنها زیدیه هستند، اما با فرهنگ زیدی و حتی انصارالله آشنا نیستند. آنها از بیم مبتلا شدن به شرایط بدتر و وهابیها، حزب کنگره را انتخاب کردهاند. هم اکنون که علی عبدالله صالح سرنگون شده، آنها به انصارالله پیوسته اند و جزو یاران ما شدهاند. نمیشود به آنها اعتماد کرد، اما ما نیازمند فرهنگسازی در میان آنها و آشنا کردن ایشان با مسائل هستیم، تا بتوانند آگاهانه مسائل را در پیش گیرند. البته باید گفت که آنها تنها بهخاطر اینکه انصارالله هم اکنون قویترند، در کنار ما قرار نگرفتهاند.
شهید حسین بدرالدین حوثی ساکن کوهستان «مَرّان» بود و عضو شورای اداری مران بود. مران، آخرین کوه واقع در یمن بهشمار میرود.
وقتی شما در منزل شهید حسین بدرالدین واقع در کوه قرار میگیرید و بخواهید به دشت بنگرید، شهری را خواهید دید که یمنی نیست، بلکه شهر الخوبه عربستان است. وقتی رهبر شهید در کوهستان دفن گردید، بر روی قبر وی گنبد و بارگاهی ساخته شد. این گنبد، شبها روشن است. مردم عربستان با چشم غیرمسلح میتوانند این گنبد را ببینند. به عبارت دیگر، رهبر
شهید از ابتدای حرکت خود بیش از آنکه رژیم یمن با او به نبرد برخیزد، عربستان با او به نبرد برخواست. عربستان پول و سلاح در اختیار رژیم یمن قرار میداد. تمامی نبردهای شکل گرفته از سوی رژیم عربستان علیه رهبر شهید ما با هزینه عربستان انجام گرفت. رژیم یمن فقط عهده دار تأمین نیروها است، اما تأمین هزینه آنها برعهده عربستان است.
به همین دلیل، رهبر شهید همواره تأکید داشت که «در نبردها بر انهدام تجهیزات نظامی و نه کشته شدن نیروها تمرکز کنید، زیرا نیروهای یمن فقیر، تهیدست و عقب مانده هستند. شما به هر میزان که نیروها را به قتل برسانید. رژیم نیروهایی را جایگزین آنها خواهد کرد. اما وقتی تانکها وتجیهزات نظامی را منهدم میکنید، در آن صورت برای جبران تلفات خود نیازمند پول عربستان میشود. شما به هر میزان که تجهیزات را منهدم کنید، رژیم به سرعت شکست خواهد خورد. اما اگر فقط سربازان را به قتل برسانید، حاضر نخواهد شد به نبرد پایان دهد. در صورت نبرد با عربستان، این موضوع برعکس خواهد شد. اگر تانکها وخودروهای نظامی را منهدم کنید، عربستان کشور ثروتمندی است و تانکهای بیشتری خریداری خواهد کرد.»
همین نیز شد. همانطور که میدانید وقتی رهبری به خدا و ایمان کامل وصل باشد. ما با وجود آقای عبدالملک احساس میکنیم هر چند که جوان هستند، اما انگار امام خمینی(ره) در میان ما حضور دارد. وی در هدایت و رهبری موفق عمل کرده است. شما هم اکنون شاهد تغییر و تحولات در یمن هستید.
عربستان برای از بین بردن انصارالله از همه ابزارهای موجود بهره گرفت. در حال حاضر شیوهها به پایان رسیده است. آنها دیگر حتی از ارتش یمن نیز نمیتوانند استفاده کنند. آنها پول دادند. شیوخ عشایر و رئیس جمهور را با پول خریدند. از همه جریانها استفاده کردند. اما همه چیز به پایان رسیده است. خداوند در میان آنها تفرقه و اختلاف ایجاد کرد. همه آنها، عربستان، اخوان و سلفیها دشمن ما هستند. حتی ارتش یمن به رهبری علی عبدالله صالح، دشمن ما است. چه چیزی باعث شده تا آنها با یکدیگر بجنگند؟ خداوند در جریان ضعف ما قرار گرفت. ما تفسیری برای این امر نمییابیم جز آنکه خداوند فرمود: «ما در میان آنها دشمنی و کینه افکندیم.» خداوند میفرماید: «بگو او
تواناست که از بالای سرتان یا از زیر پاهایتان عذابی بر شما بفرستد یا شما را گروه گروه به هم اندازد و دچار تفرقه سازد و عذاب بعضی از شما را به بعضی دیگر بچشاند». خداوند در جریان گفتار راست این مجاهدین و صبر و شکیبایی طولانی آنها قرار گرفت، پس اجازه پیروزی بخشید. این پیروزی چه شکلی خواهد داشت؟ پیروزی از این قرار است که دشمنانشان به دو اردوگاه تقسیم شوند. یک اردوگاه بهدنبال قطر راهی شود که اخوان المسلمین هستند؛ گروهی دیگر به دنبال عربستان به راه بیافتند که علی عبدالله صالح و حزب کنگره هستند. عربستان در دشمنی با قطر با اخوانیها جنگید، زیرا قطر رهبری انقلاب مصر را برعهده گرفت. منظور انقلاب مرسی و اخوانیها است. عربستان خواهان چنین چیزی نبود. آنها هوادار ارتش مصر و السیسی هستند. رقابت پدید آمد و بهوجود آمدن شکاف میان عربستان، و قطر، ساخته و پرداخته خدا است، زیرا اگر عربستان و قطر و مصر و ترکیه با یکدیگر علیه محور مقاومت تبلور یافته در سوریه و ایران متحد میماندند، نتایج بدتری به دست می آمد. آیا شما نیز متوجه این موضوع شدید؟
وقتی آنها به دو جبهه تبدیل شدند؛ ترکیه و قطر در یک سو و مصر و عربستان در سوی دیگر قرار گرفتند. محور مقاومت نفس راحتی کشید. این ساخته و پرداخته کیست؟ ساخته و پرداخته خداوند متعال است. لطف خداوند شامل حال مؤمنان گردید. ما این موضوع را درک کردهایم و به همین علت عربستان از اخوان المسلمین حمایت نمیکند، زیرا اخوانیها کمکهای عربستان را انکار کردند. نکته تفاوت در همین جا است. اخوانیها فرصت طلب هستند. وقتی با یک دوست و یا همپیمان بد میشوند، لطف او را فراموش کرده و کاملاً نادیده میگیرند. عربستان آنها را انکار نکرد. عربستان بود که آنها را تربیت و پرورش داد، اما اخوانیها منکر الطاف عربستان شدند و به محور قطر پیوستند و مصر و مرسی در نزد آنها به مهمترین کشور تبدیل شد. خدا حکم فروپاشی آنها را صادر کرد؛ خداوند متعال میفرماید: «کسانی که به خداوند دروغ میبندند رستگار نخواهند شد.» خداوند به اینها ضربه زد آنهم سریعتر از ضربهای که بر ستمکاران وارد میکند، زیرا به خداوند دروغ میبندند. امیدوارم به بسیاری از سؤالهایی که در صدد مطرح کردن آنها بود، پاسخ داده باشم.
در ابتدا باید بگویم که تغییر قدرت بعد از علی عبدالله صالح در یمن، صوری بوده و همان شخصیتهای با نفوذی که قبل از انقلاب در صحنه یمن حضور داشتند، هم اکنون نیز در صحنه سیاسی این کشور حضوری فعال دارند. البته قدرت آنها کاهش یافته؛ زیرا با یکدیگر اختلاف پیدا کردهاند. شخصیتهای برجسته و با نفوذ در قبل از انقلاب، یعنی خاندان الاحمر و الاصلاح با یکدیگر متحد شده بودند، اما پس از انقلاب، با هم اختلاف نظر پیدا کردهاند. تحولات یاد شده برای شیعه و زیدیه، این فرصت
را فراهم آورد، تا در صحنه حضور به هم رسانند، خود را نشان دهند.
به لحاظ حزبی، حزب الحق، مهمترین حزب زیدیها است؛ اما وجهه ملی آنها ضعیف است. حزب الامه دومین حزب مهم زیدیه است که در حال شکل گیری میباشد. حرکت حوثیها نیز یک حرکت سیاسی است که اخیراً توانسته خود را در جامعه یمن مطرح کند و وجهه ملی زیادی هم کسب نماید؛ به لحاظ رهبری نیز آقای عبدالملک، از نظر سیاسی، با تجربهتر است و توانست در میان افکار عمومی بیش از پیش، جایگاه خود را تقویت نماید. همچنین میتوان به تشکیلات عبدالمجید الحوثی اشاره کرد که سعی دارد، تا میان دین و سیاست رابطهای ایجاد کند. وی تلاش میکند که میان تمامی دیدگاههای زیدیه وحدت نظر بهوجود آورد. در بین، پیروان اهل بیت(علیه السلام)، جریانهای اسماعیلیه و اثنی عشر نیز فعالیتهای جزیی دارند. اسماعیلیها دارای فعالیت محدودی هستند. آنها مساجد و نشستهای خاص خود را دارند، اما فعالیت آنها علنی نیست و بهطور نهانی فعالیت میکنند. شیعیان اثنی عشری حوزههای خاص خود را دارند که پس از قدرت گرفتن حوثیها، به آنها پیوستند.
تعداد حوزههایشان اندک است و مثلاً در خولان و الصافیه حوزه دارند.
دشمنان سعی دارند میان حوثیها و زیدیها تفرقه ایجاد کنند. با این حال در جامعه علمی و نخبگان، میان حوثی و زیدی تفاوتی وجود ندارد. حوثیها در واقع زیدی هستند؛ اما برخی از زیدیها حوثی نیستند. ملت نیز میدانند که همه در معرض تهدید و خطر قرار دارند و باید دفاع کنند. دشمنان، زیدیها را بهطور کامل حوثی میدانند و زیدیها نیز در مقابل دشمنان، خود را حوثی میدانند. اما در میان حوثیها و زیدیها اختلاف اندکی هم وجود دارد؛ یعنی ما در میان خود شاید با یکدیگر جر و بحث کنیم، اما در بیرون، مشکلات خود را بروز نمیدهیم.
مشکل ما در اینجا است که وهابیها پشتوانه افراد با نفوذ و مسلط در دولت هستند. ما با دولت به عنوان دولت مشکلی نداریم، اما با افراد بانفوذ در دولت مشکل داریم، چون هرگاه که میبینند حوثیها در حال قدرت گرفتن هستند، سعی میکنند تا زیر پای آنها را خالی کنند. وهابیها با بسیج سلفیها در کنار خود مانع از افزایش قدرت سیاسی حوثیها میشوند. خاندان الاحمر، سلفی و وهابی نیستند؛ اما از سلفیها برای جلوگیری از پیشرفت سیاسی حوثیها استفاده میکنند.
البته باید در اینجا گفت که خاندان الاحمر زیدی نیستند، اما در اصل زیدی هستند. آنها سعی دارند تا برای ادامه قدرت خود ازسلفیها بهعنوان یک برگ برنده استفاده کنند و اساساً با دین کاری ندارند.
جنوبیها معتقدند که انقلاب نتوانست به دستاورد خاصی برسد، زیرا افراد با نفوذ قبل از انقلاب پس از انقلاب نیز بر سر کار باقی ماندند. آنها معتقدند که با کسب استقلال و جدا شدن میتوانند به اهداف خود دست یابند و دولت مورد نظر خود را تشکیل دهند. میان حوثیها و جنبش جنوب، نوعی ائتلاف غیرعلنی وجود دارد که در رسانههای گروهی خود را نشان میدهد.
من تصور نمیکنم که عربستان با مذهب، یا به خاطر مذهب، مبارزه کند. برای آنها سیاست اهمیت بیشتری دارد.
عربستان به منطقه الجوف چشم طمع دوخته است؛ زیرا متوجه شدهاند که این منطقه از نظر ذخایر نفتی دومین میدان بزرگ نفتی خاورمیانه را در خود جای داده است. بنابراین آنها به دنبال تسلط بر این منطقه هستند و حضور حوثیها در این منطقه مرزی مانع از آن میشود که عربستان بتواند بر این منطقه تسلط یابد و سعی دارند تا مانع از حضور نظامی حوثیها در این منطقه شوند و خاندان الاحمر و
سلفیها را برای رو در رو شدن با حوثیها در این منطقه تحریک میکند. حزب الاصلاح هم اکنون شایعه میکند که عربستان از حوثیها حمایت میکند. حزب الاصلاح در سطح گستردهای این شایعه را در میان ملت یمن رواج داده است. اما ملت یمن از عربستان بدش میآید و به همین دلیل شایعه حمایت عربستان از حوثیها به دنبال شکست خوردن سلفیها در مناطق مختلف را قبول ندارد.
هریک از جریانها براساس مذهب خاص خود، دیدگاه خاصی نسبت به ایران دارند. سلفیها در یمن مانند سایر سلفیها در دیگر نقاط جهان، نسبت به ایران دیدگاه منفی دارند. اما زیدیها به ایران دوستانه و با مهر و محبت مینگرند. دیدگاه ملت یمن در مورد ایران در دوران علی عبدالله صالح به دلیل فرهنگ انتشار یافته از سوی دولت متبوع وی منفی بوده است. جریانهای مخالف تا به امروز سعی دارند تا دیدگاهی منفی در مورد ایران ارائه دهند، مبنی بر اینکه ایران در کنار حوثیها از جنبش جدایی طلب جنوب حمایت میکند. اما با افزایش قدرت سیاسی حوثیها، وجهه ایران نیز در جامعه یمن تا اندازهای تغییر یافته است. ملت یمن هم اکنون میداند که آمریکا و اسراییل با ایران دشمنی میکنند و بنابراین ملت یمن به قدرت و تواناییهای ایران افتخار میکند.
ملت یمن دوستدار حزبالله نیز است، به اعتبار اینکه حزبالله در برابر اسرائیل قرار گرفته، و برای همین اکثر مردم یمن، صرف نظر از گرایش طائفهای آنها، حزبالله را دوست دارند. اما سلفیها علیه حزب الله در یمن حمله تبلیغاتی گستردهای را به راه انداختهاند.
حزب الاصلاح از همان ابتدا حزب معروف اخوانیها بوده است. سلفیها از همان ابتدا در این خصوص با یکدیگر به شدت اختلاف نظر داشتند و پراکنده بودند. آنها تصور میکردند کسی از نظر حزبی نمیتواند با آنها رقابت کرده و همپای آنان باشد. سلفیها تشکیل احزاب را مباح شمردند و حزب رشاد را تشکیل دادند. اما سلفیها پس از رویارویی با حوثیها، با یکدیگر متحد شدند و رویکرد یکپارچهای در پیش گرفتند، تا فقط با حوثیها رو در رو شوند. سلفیها و اخوان هم اکنون از نظر رسانهای و تبلیغات، رویکردی مشترک یافتهاند و وهابیها نیز در یمن با یکدیگر متحدند و دارای رویکرد رسانهای و تبلیغی مشترکی هستند.
محمد بهرامی (1).
تاریخ پیدایش زیدیه به قرن دوم هجری باز میگردد. آنان پس از شهادت امام حسین(علیه السلام)، زید شهید، فرزند امام زین العابدین(علیه السلام) را امام میدانند و حضرت زین العابدین(علیه السلام) را فقط پیشوای علم و معرفت میدانند؛ نه امام به معنی رهبر سیاسی و زمامدار اسلامی. زیرا یکی از شرایط امام از نظر زیدیه، قیام مسلحانه بر ضد ستمگران است. زید در عصری قیام کرد که موضع ائمه اهل بیت(علیه السلام) این بود که آنان قیام مسلحانه را به مصلحت اسلام و مسلمین نمیدانستند، اما اگر فرد یا گروهی برای احقاق حقی یا برای دفاع از مظلومان بر ضد دستگاه ظالم و فاسد قیام میکرد، ائمه(علیه السلام) آن را تخطئه نمیکردند و به روشهای
1) دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه باقرالعلوم قم
مختلف آن را مورد حمایت قرار میدادند. در مورد زید، اخبار و روایات مختلفی وجود دارد که بیشتر آنان تمجید و تجلیل از ایشان است و بهجهت ضعف روایات مذمت، محققان، روایات ذم را مردود دانستهاند.
در هر صورت، قیام زید سرچشمهای بر ماندگاری نام وی در تاریخ و پیروی عدهای از شیعیان از وی شد که در طول زمان، به تشکیل مذهب زیدی با فقه و عقاید خاص خود و البته در بسیاری موارد، مشترک با شیعه اثنی عشری انجامید.
محبت همه اهل بیت پیامبر(علیهمالسلام) به نحو عمومی، قیام کردن در برابر ظالمین و اعتقاد به امامت، از خصوصیات اصلی مذهب زیدیه است.
پیشتازی زیدیه در یمن، فراز و فرود متفاوتی را طی کرده است؛ سیر تغییرات این موضوع را میتوان در موارد ذیل مشخص نمود:
حکومت زیدی در یمن،
کودتا علیه حکومت زیدی؛ افول و انزوا،
فعالیت های فرهنگی و مردمی،
از سال 284 (اواخر قرن سوم) تا 1380 هجری (غیر از دورهای در زمان سیطره عثمانی)، حکومت زیدی با عنوان دولت پادشاهی امام زیدیه در یمن برقرار بود و این حکومت در سال 1964 میلادی با کودتای ارتشیها و تأسیس نظام جمهوری، از بین رفت. این تغییر حکومت با کشتار فجیع زیدیه خصوصاً علما و شخصیتهای آنان، تبعیضها، ممنوعیتهای مذهبی و افول زیدیه و نیز به حاشیه رفتن صعده (که مرکز زیدیان جارودی است) همراه بود که و در مجموع، انزوای زیدیه را به دنبال دارد. از این پس، علمای زیدی یا از کشور هجرت کردند، یا در خانهها ماندند و یا در مساجد و مدارس دینی مشغول فعالیتهای مذهبی و مردمی گردیدند. این فعالیتها به مرور و در طول زمان گسترش پیدا کرد و با ایجاد مراکز علمی، چاپ کتاب، مجله و روزنامه، فعالیتهای قرآنی و تبلیغی و... به تدریج از حالت انزوا خارج شده و به میدان سیاسی و اجتماعی وارد شدند و علاوه براین، فعالیتهای مذکور باعث ایجاد انسجام اجتماعی و ارتباطات موثر با جامعه و مردم گردید.
زمینههای اولیه؛
زمینههای اولیه شکلگیری جنبش انصارالله با فعالیتهای فرهنگی اتفاق افتاد. «محمد عزان»، «محمد بدرالدین الحوثی» و «عبدالکریم جدبان» در سال 1990میلادی مؤسسهای بهنام «منتدی الشباب المؤمن» را در صعده پایه گذاردند که در ابتدا، تنها یک حوزه علمیه برای تدریس مذهب زیدی بود؛ ولی به مرور، گسترش یافت و چند سال بعد، یعنی در اواخر دهه 90 میلادی سید حسین الحوثی «تنظیم الشباب المؤمن» را تأسیس کرد که به فعالیتهایی چون برگزاری دورههای دینی و قرآنی، نشر کتابهای زیدیه و برگزاری اردوهای تابستانی با عنوان نهضت جوانان مؤمن میپرداخت. البته شرایط سیاسی یمن در آن برهه برای تشکیل «شباب المؤمن» مساعد بود و دولت وقت برای برقراری توازن سیاسی و همچنین عدم احساس خطر از سوی این تشکیلات، با آن مخالفت نکرد، هرچند این تسامح، تدوام چندانی نداشت و در ادامه به تقابل انجامید. از سال 1990 تا سال 2004 میلادی نوجوانان و جوانان بسیاری در این محمل، تحت آموزشهای فکری، عقیدتی و سیاسی قرار گرفته و به تدریج به نیروهای اثرگذار برای آینده جنبش انصارالله تبدیل شدهاند. از انگیزههای نهضت شباب المؤمن مقابله بانفوذ عربستان
بود که با فعالیتهای فرهنگی، آموزش کودکان و تقویت حوزههای علمیه و... اتفاق می افتاد.
فعالیتهای مذکور به جذب، سازماندهی و تربیت نیروها انجامید؛ اما مجموعهای از بسترها، عوامل و رویدادها که از دهه 80 میلادی تا اوایل قرن حاضر، باعث تغییر این حرکت از رویکردی صرفاً فرهنگی، بهسوی سیاسی و انقلابیتر شدن و نهایتاً تبدیل آن به جریانی فعال، فراگیر و اثرگذار شد. این عوامل و رویدادها شامل موارد زیر است:
انقلاب اسلامی ایران یکی از عوامل تاثیرگذار بر فضای انقلابی در یمن است. خصوصاً رهبران جنبش انصارالله تأکید زیادی نسبت به شخصیت حضرت امام(ره) دارند و تأثیر زیادی از ایشان خصوصاً در عقایدی مثل استکبارستیزی و مبارزه با حکومتهای دست نشانده گرفتهاند. این مسئله باعث خصومت حکومت یمن با جمهوری اسلامی ایران شد و به ابراز علنی این موضوع و حتی اعزام نیروهای ارتش یمن به جبهههای جنگ ایران و عراق از بیم الگوگیری زیدیهای یمن از انقلاب اسلامی ایران پرداخت. این
مسائل، نتیجه عکس داد و باعث بیداری زیدیها و تقابل بیشتر با حکومت و همچنین فعالیتهای سیاسی آنها گردید. از این زمان به تدریج ارتباط و حضور دانشگاهیان و طلاب دینی یمنی در ایران بیشتر و قویتر شده و زمینه را بیش از پیش برای گسترش فضای انقلابی آماده نمود. بدرالدین الحوثی در سال 1994 میلادی همراه فرزندش حسین به ایران سفر کرد تا علوم اسلامی را مستقیماً از حوزه علمیه قم فرا گیرد، وی تا سال 2002 میلادی در قم حضور داشت، تا بعد از آن، به کشور خود بازگشته و ساختار نوین این جریان را در یمن بنیان گذارد.
در دهه نود میلادی اتحاد یمن جنوبی و شمالی و همچنین فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی اتفاق افتاد و این مسئله باعث شد تا فضای سیاسی مقداری بازتر و آزادتر گردد. در این برهه، برای مقابله با سلفیها و وهابیها، به زیدیه آزادی بیشتری داده شد و زیدیها نیز مبادرت به تشکیل حزب کردند که البته احزاب قویای هم نبودند.
عامل دیگر، حضور آمریکا در منطقه در حدود سالهای 2000 تا 2002 میلادی است که پس از آن، عدهای از جوانان به رهبری
شهید حسین الحوثی، (با این اعتقاد که باید به اصول زیدیمان بازگردیم و شعار بدهیم و اعلام برائت کنیم) به صحنه آمدند.
از پیامدهای حادثه 11 سپتامبر 2001 میلادی، شکلگیری پیمانهای منطقهای با عنوان مبارزه با تروریسم به رهبری آمریکا در مناطق گوناگون جهان بود. دولت یمن بهعنوان یکی از مهمترین همپیمانان آمریکا در خاورمیانه، در این طرح قرار گرفت. حضور نیروهای نظامی و جاسوسی آمریکا در یمن و نیز سفرهای مخفیانه برخی هیأتهای اسرائیلی به صنعا در همین راستا بود. با حمله آمریکا به عراق و اعطای پناهندگی دولت یمن به بعثیهای عراقی، مخالفتهای حوثیها نیز شدت بیشتری گرفت. سید حسین الحوثی که نماینده مردم صعده در پارلمان یمن و دبیرکل جبهه الحق بود، پس از حمله آمریکا به عراق در سال 2003 میلادی، به مخالفت با این حمله پرداخت و شعار مرگ بر آمریکا را در نماز جمعه سر داد. علی عبدالله صالح، دیکتاتور وقت یمن با تحریک سفارت آمریکا در صنعا و در پاسخ به این شعار، صدها نفر از جوانان پیرو الحوثی را دستگیر کرد.
ضعفهای جدی حکومت یمن نیز نقش عمدهای در نارضایتی عمومی و همچنین افزایش اعتراضات انقلابیون داشت. تبعیض و
فقر فراگیر، علیرغم وجود منابع سرشار، دستنشاندگی و عدم استقلال سیاسی و اقتصادی، نفوذ و دخالت گسترده غرب و آل سعود در امور داخلی یمن، خفقان سیاسی و منع آزادیهای مدنی و... بخشی از این ضعفها است. مهمترین اعتراضات حوثیها در سال 2003 میلادی و پس از نفوذ آمریکا در یمن، به بهانه فعال شدن نیروهای القاعده در این منطقه و با این پرسش که چرا حکومت یمن اجازه داده تا نیروهای نظامی آمریکا در یمن مستقر شوند و استقلال و حاکمیت سیاسی آنها را زیر سؤال ببرند، مطرح شد.
مجموع عوامل و شرایطی که ذکر گردید، زمینه را برای قیام مساعد نمود و غالباً در فضاهای آماده برای قیام، حضور رهبری معنوی در رأس، همراه با ایدئولوژی فکری قابل ارائه، میتواند به جنبشی گسترده، جذب و سازماندهی معترضین کمک فراوانی نماید. البته اندیشه قیام علیه ظالمین، جزء اصلیترین عقاید زیدیه میباشد و این موضوع، از اثرگذارترین عوامل برای جنبش و قیام ایشان به شمارمی رود.سید بدرالدین الحوثی با درک درست شرایط، مبادرت به این امر نمود و شاگردان خود را به مبارزه علیه دولت دعوت کرد و پایه گذار حرکتی گردید که در آینده، تبدیل به جنبشی فراگیرتیدیل گردید. این امر برای دولت یمن بسیار گران آمد و به مقابله جدی با آن
پرداخت، تا جایی که منزل سید بدرالدین را با سلاح سنگین مورد هدف قرار داد و وی را مجبور به ترک کشور کرد، ولی فرزندان ایشان خصوصاً سید حسین الحوثی، با ساماندهی افراد مجاهد راه او را ادامه دادند و این امر به تقابلی انجامید که در ابتدای آن حوثیها در کوهها و بیابانها به سختی به معیشت و مبارزه میپرداختند؛ اما در انتها دارای نفوذی گسترده در شهرهای مختلف،نهادها و تأثیرگذار در مهمترین و عالیترین مسائل سیاسی شدند.
اوج گیری قیام با تکبیر و شعارهای علنی برائت از آل سعود و اسرائیل، از سال 2003 میلادی صورت گرفت و رهبر وقت جنبش، یعنی حسین الحوثی معتقد بود، نمازی که بعد از آن، مرگ بر اسرائیلگفته نشود و برائت از صهیونیسم نباشد، مورد رضایت و قبول خداوند نیست. از این رو، بعد از نماز فریاد: الله اکبر، الموت لامریکا، الموت لاسرائیل، اللعنة علی الیهود، النصر للاسلام، طنین انداز میشد. مبدا شروع مبارزه با این شعارها؛ در نماز جمعه صنعا بود و به سرعت میان طرفداران حوثیها گسترش یافت. حوثیها همزمان کالاهای اسرائیلی و آمریکایی را تحریم کردند و مردم را به عمل به آموزههای قرآن و اهل بیت(علیه السلام) فرا خواندند. این
اقدامات مورد توجه شمار زیادی از مردم قرار گرفت، اما این روند، شروع مبارزهای سخت بود که حداقل شش جنگ را در پی داشت.
محمد بهرامی (1).
با علنی شدن جنبش حوثیها و شعارهای مذکور، تقابل دولت علی عبدالله صالح با آنها نیز تشدید شد. این مسئله نگرانی بزرگی را برای عبدالله صالح و شروع دورهای جدید از مبارزه این دو جریان، از سالهای 2003 و 2004 میلادی تا سال 2010 میلادی که طی آن شش جنگ خونین بین طرفین رخ داد، را به وجود آورد. صالح با بیان اتهامات مختلف علیه حوثیها و شیعیان از جمله «تروریست» بودن، وابستگی به ایران و حزبالله، تصمیم به بازگرداندن حکومت پادشاهی و... بهانههای سرکوب را فراهم کرد و در این راستا، تلاش کرد که با جلب حمایت آمریکا، معترضان را خاموش کند. دیکتاتور سابق یمن در
1) دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه باقرالعلوم قم.
سال 2004 میلادی در نشست سران 8 کشور صنعتی در آمریکا حضور یافت و تلاش کرد تا کمک و حمایت این کشورها را بهدست آورد. صالح بلافاصله پس از بازگشت از آمریکا، با دستوری به نیروهای ارتش، حمله سراسری به صعده و به ویژه مناطق نشور، آلصیفی، ضحیان و مران را خواستار شد. بلافاصله، جنگنده بمبافکنهای ارتش به پشتیبانی صدها دستگاه تانک و توپ، به این مناطق حمله کردند. بدین ترتیب بود که صبح روز 18 ژوئن، این منطقه با حمله همهجانبه نیروهای نظامی و امنیتی، در چند دقیقه، به تلی از خاک، آتش و خون تبدیل شد. دولت یمن در این رابطه سانسور شدید خبری را بهکار گرفت و خبرنگاران شبکههای تلویزیونی از جمله العالم را اخراج کرد و در طول 3 ماه، مناطق شیعهنشین شمال را بمباران کرد. در 10 سپتامبر 2004 میلادی با تصرف شهر مران توسط دولت و کشتهشدن سید حسین الحوثی بههمراه تعدادی از پیروانش پایان جنگ رسماً اعلام شد.
تصور میشد که شهادت حسین الحوثی، پایان جنبش خواهد بود، اما پس از این، نبردها میان حوثیها و ارتش یمن ادامه یافت. حسین الحوثی پس از شهادت به شهرت و محبوبیتی روزافزون رسیده بود.
این محبوبیت با نشر و گسترش افکار حوثی همراه بود که در سالهای قبل، در قالب کتاب و سخنرانی منتشر شده و این مساله در بیداری مردم و همچنین ادامه راه حسین الحوثی مؤثر بود.
اقدامات دولت یمن باعث گسترش درگیریها بعد از جنگ اول بود. ارتش یمن پس از جنگ اول وارد صعده شده و این منطقه را به شکل یک منطقه نظامی درآورد. استخدام خطیبان مصری در مراکز زیدی بههمراه حذف فیزیکی روحانیون زیدی، تعطیلی فعالیتهای فرهنگی زیدیون و همچنین کنار گذاشتن شیعیان زیدی از مناصب دولتی، باعث شروع جنگ دوم بود.
طی دور تازه درگیریها، جمعیتی از استانهای دیگر بهویژه منطقه حیدان برای یاری شیعیان و بازسازی مناطق ویرانشده صعده، راهی آنجا شدند. ارتش یمن هم حملات هوایی و زمینی فراوانی انجام داد که درپی آن، صدها غیرنظامی کشته و زخمیشدند.
جنگ دوم در کوههای مران و شهرستان حیدان انجام شد و بهمدت دو هفته طول کشید. بدرالدین الحوثی پدر حسین حوثی، رهبری این نبرد را از طرف شیعیان برعهده گرفت. وی پس از کشته شدن فرزندش، زندگی در صنعا را رها کرد و به کوهستانهای صعب العبور صعده رفت. وی که در یمن فردی فقیه و بسیار موجه از نظر فقهی و علمی بود، پیشنهاد دولت برای دریافت حقوق ماهیانه و
همراه داشتن 200 محافظ برای تردد در کشور را نپذیرفت و به نبرد با دولت مرکزی در شمال یمن ادامه داد. شهروندان ساکن نشور و حیدان پس از جنگ دوم دولت یمن علیه شیعیان، به کوههای اطراف پناه بردند. در 27 مارس سال 2005 میلادی، با وساطت علما، جنگ دوم خاتمه یافت و دولت یمن پایان آن را اعلام نمود.
جنگ سوم در مارس سال 2006 میلادی آغاز شد. آغاز این جنگ در دفاع از پایگاههای شیعیان زیدی بود که از سوی نیروهای ارتش مورد تجاوز قرار گرفته بودند. محدوده جغرافیایی آن نیز شامل شهرستانهای حومه صعده همچون: ساقین، المجز و حیدان بود که در ادامه، این دامنه گسترش یافت و تا مرکز استان صعده کشیده شد. نیروهای دولتی با هدف اعلام آزادی برخی از سربازان که به اسارت در آمده بودند، به یکی از استحکامات حوثیها در ارتفاعات هجوم بردند و در ابتدای حمله، بیش از 80 نفر از آنان را کشتند. دولت یمن پاکسازی مناطق شیعهنشین در سراسر کشور را هدف خود اعلام کرد و از جمله پایتخت (صنعا)، مأرب، جوف، حجه و دیگر شهرها را تحت حملات شدید خود قرار داد. در این حملات، صدها تن از فعالان سیاسی و فرهنگی دستگیر و روانه زندان شدند.
نهایتاً جنگ سوم، در برهه مسایل انتخابات ریاست جمهوری و شهرداریها در دسامبر سال 2006 میلادی با توافقی میان طرفین متوقف شد. رهبری نیروهای حوثی در جنگ سوم، با عبدالملک الحوثی برادر کوچک حسین بود که پس از شهادت حسین الحوثی در سال 2005 میلادی، رهبری شیعیان صعده را بهدست گرفت و توانست که از لحاظ سیاسی و نظامی آنها را مجدداً سازماندهی و رهبری نماید. از ویژگیهای این جنگ، پدیدار شدن اولین نشانههای رهبری و فرماندهی وی بود.
جنگ چهارم در سال 2007 میلادی رخ داد. در این جنگ، جنبش جوانان مؤمن تمامی استان صعده را به محل عملیات نظامی علیه ارتش یمن تبدیل کرد و در آن به مؤسسات و نهادهای دولتی، امنیتی و نظامی آسیب و خسارات جدی وارد شد. در این جنگ، مانند جنگهای پیشین، حوثیها از عملیات چریکی علیه ارتش یمن استفاده میکردند. این جنگ با عقب راندن ارتش یمن از مواضع و استحکامات کوهستانی شیعیان پایان یافت. پس از آن عبدالملک الحوثی، برادر حسین بدر الدین، بهعنوان رهبر محبوب شیعیان زیدی شناخته شد .این جنگ با وساطت قطر پایان یافت و
دولت مرکزی مجبور شد در چارچوب توافق آتش بس، گروههایی که در استان صعده علیه انصارالله توطئه چینی میکردند را از آن جا اخراج کند.
عربستان که مایل نبود پای قطر به یمن باز شود، در توافقنامه پایانی جنگ چهارم موانعی را ایجاد کرد و در نتیجه جنگ پنجم هم شکل گرفت و این بار نیز با وساطت دیگر گروهها و کشورها پایان یافت. دولت یمن در طول چند سال گذشته، تلاش فراوانی کرده بود تا جنبش الحوثی را به ایران مرتبط کرده و هر موضوعی را بهانه مینمود تا نشان دهد که ایران و حزبالله با الحوثیها در ارتباط بوده و در یمن حضور دارند و به آنها تسلیحات میدهند. این
سخنان و موضعگیریها تنها برای افکار عمومی داخلی و تحریک عربستان صورت میگرفت؛ چرا که اساساً جغرافیای استان صعده اجازه حضور یک خارجی به این منطقه را نمیدهد. بسیاری از جادهها کوهستانی بوده و دارای پستهای ایست بازرسی فراوان است که هیچ ایرانی یا لبنانی نمیتواند در آن حضور داشته باشد، از خاک عربستان هم نمیتوان به یمن رفت. در هر صورت، جنگ پنجم در سال 2008 میلادی و با رهبری عبدالمالک حوثی شروع شد. حوثیها از سلاحهای متوسط و سنگین علیه ارتش استفاده کردند.
دایره عملیاتی این جنگ استان صعده، منطقه بنیحشیش (بخشی از صنعا) و منطقه حرف سفیان (بخشی از استان عمران) بود و نشانگر گسترش دامنه عملیات نظامی و تحول کیفی در عملکرد نظامی حوثی با صنعا بود که باعث ایجاد نگرانی برای مقامات دولتی شد.
این جنگ در مارس سال 2008 میلادی آغاز شد، به اعتقاد کارشناسان، این جنگ از وقایع سرنوشت ساز در رخدادهای این کشور محسوب میشود، در این جنگ که نیروهای عربستان هم حضور داشتند نه تنها صعده، بلکه به مناطق دیگر یمن نیز کشیده شد، در این جنگ برای اولین بار رویاروییها به نزدیکی صنعاء هم رسید.
علی عبدالله صالح در این شرایط میانجیگری قطر را پذیرفت. دو طرف به توافقاتی در این زمینه دست یافتند. بر اساس توافقنامه دوحه که با نظارت امیر قطر برای برقراری صلح میان حوثیها و دولت یمن به امضا رسید، دو طرف متعهد شدند که عملیات نظامی علیه یکدیگر را متوقف کنند. دولت یمن باید حوثیها را مورد بخشش قرار میدهد و اسیران دوطرف باید آزاد شود. حوثیها نیز سلاحهایی را که از نیروهای دولتی به غنیمت گرفته بودند را، به ارتش
بازگردانند. کنترل استان صعده برعهده دولت مرکزی است و گروه حوثی برای فعالیت خود باید یک حزب سیاسی تشکیل دهد.
این توافقنامه فقط درباره تبادل اسیران جنبه اجرایی به خود گرفت و دیگر بندهای آن اجرایی نشد و دوطرف درگیر، یکدیگر را به نقض مفاد توافق دوحه متهمکردند.
برخی قبول این توافق از جانب دولت یمن را کسب فرصتی برای بازسازی و ترمیم قوای نظامیاش میدانستند که پس از یک جنگ روانی و تبلیغاتی که همزمان در صنعا و ریاض آغاز شده بود، زمینهها را برای جنگ ششم فراهم مینمود.
جنگ ششم در سال 2009 میلادی آغاز شد. این جنگ، گستردهتر از جنگهای سابق بود و با هماهنگی سیاسی، نظامی و امنیتی میان ریاض و صنعا انجام شد. بعد از پایان جنگ پنجم، دولت علی عبدالله صالح همواره اعلام میکرد که در صدد سرکوبی گروه الحوثی است و هیچگاه این جریان را به عنوان یک گروه قانونی تلقی نکرده و حاضر به هیچگونه تعاملی با آنها نشد. با آغاز جنگ، علی عبدالله صالح اعلام کرد که کار را تا ریشهکن کردن حوثیها ادامه میدهد و
در این ماجرا، نیروی هوایی با تعداد زیادی هواپیما و هلیکوپتر به سمت مناطق صعب العبور حرکت کرده و بمبارانهای زیادی را انجام دادند. در کنار آن هم نیروهای پیاده زیادی برای پاکسازی در مناطقی که نیروهای حوثی وجود داشتند، وارد عمل شدند و پی در پی نیز از فتوحات خود سخن میگفتند، اما به زودی روشن شد که حوثیها ورزیدهتر از گذشته شدهاند و روش چریکی آنها در مبارزه، کار را برای دولت صالح، ارتش و نیروی نظامی آل سعود بسیار دشوار کرده بود. از این رو برخلاف مسلح بودن ارتش یمن به انواع سلاحها، دولت یمن نتوانست خود را بهعنوان پیروز این جنگ قلمداد کند .در این جنگ، صدها نفر از مردم و نیروهای نظامی کشته شدند و صدها تن ازعلما و فعالان سیاسی و فرهنگی بهدست نیروهای امنیتی ترور شده، یا به زندان افتادند.
رهبری شیعیان در این جنگ با سید عبدالملک طباطبایی حوثی و سید یحیی بود. سید یحیی از نمایندگان مجلس یمن بود که مجلس نمایندگان، مصونیت سیاسی وی را سلب و پلیس بینالملل را موظف به بازداشت وی کرد. جنگ ششم، نشانگر تقویت اقتدار نظامی و عملیاتی شیعیان در رویارویی با نیروهای دولتی است. شیعیان تا نیمههای جنگ موفق به انهدام سه فروند هواپیمای
جنگنده سوخو، یک فروند بالگرد نظامی و دهها دستگاه از تانکهای ارتش شدند.
از ویژگیهای مهم جنگ ششم، کشیده شدن آن به خاک عربستان سعودی و دخالت ارتش این کشور در جنگ علیه حوثیها و همچنین ورود ارتش آمریکا و بمباران مواضع شیعیان بود. در این درگیریها، حکومت مرکزی یمن و مداخله برخی کشورها (عربستان و آمریکا) در یک طرف و مبارزان حوثی و جداییطلبان جنوب این کشور در طرف دیگر بودند. این درگیریها در 12فوریه سال 2010 میلادی با فرو نشستن ناآرامیها و تمایل دوطرف برای مذاکره پایان یافت.
یکی از ویژگیهای دیگر این جنگ تحول ملموس در نوع رویکردهای رسانهای و تبلیغاتی علیه این گروه بود و در شرایطی که ارتش عربستان مستقیما با مردم یمن درگیر شده بود، رسانههای عربی به طور مداوم، ادعای حمایت تسلیحاتی ایران از گروه حوثی را تکرار میکردند.
بر مبنای آتشبسی که از سوی حزب بعث سوریه به دو طرف پیشنهاد شد، طرفین درگیر به تبادل اسرا، تخلیه مناطق و پایگاههای نظامی و همچنین اجازه بازگشت به آوارگان، رضایت دادند. فرمانده حوثیها در بیانیهای گفت که: پذیرش آتشبس با دولت مرکزی پس از
آن صورت گرفت که وساطت علما و ریش سفیدان یمن برای جلوگیری از ریخته شدن خون مردم بیگناه به میان آمد و برای اثبات حسن نیت خود، آن را میپذیرد.
(از علمای زیدیه و دبیرکل حزب الامّه یمن)(1).
اوضاع سیاسی یمن بیثبات است. شکل ظاهری نظام، بیانگر ائتلاف میان حزب حاکم و احزاب مخالف میباشد. گروهی از مخالفان، در استان جنوبی یمن حضور دارند. جریانی که به تازگی در شمال شکل گرفته، جنبش انصارالله است. این گروهها هم اکنون در کشور فعال و تأثیرگذار هستند.
1) این مصاحبه در بهمن ماه 1392توسط مختار شیخ حسینی انجام شده و شایان ذکر است که این مصاحبه بعد از سقوط علی عبدالله صالح و بعد از به قدرت رسیدن عبد ربه منصور هادی و قبل از پیروزیهای جنبش انصارالله انجام شده است و ناظر به تحولات آن دوره می باشد.
بله جریان مخالف در جنوب، بهطور کلی، دو طرف تشکیل دهنده ائتلاف، یعنی جریان حاکم و گروههای مخالف را قبول ندارد.
در جنوب، حزب وجود ندارد؛ بلکه جنبشهایی وجود دارند که توسط افراد خاصی رهبری میشوند. این جنبشها هوادار رژیم پیشین در جنوب یمن هستند. ما در جنوب یمن حزب بهمعنای واقعی نداریم، بلکه جنبشهای مردمی هستند که معمولاً توسط اشخاص مقیم خارج از کشور هدایت و رهبری میشوند که خواسته آنها تجزیه جنوب کشور است.
انصارالله ظاهرا دولت را به رسمیت میشناسند.
ظاهراً دولت را بهرسمیت میشناسند. آنها بهطور حتم مقاصد سیاسی دارند تا حاکمیت در اختیار آنها قرار گیرد.
آری این جنبش در حکومت مشارکت نکرده است.
نه، آن را بهعنوان قدرت حاکم به رسمیت نمیشناسد؛ چون دولت تنها در زمینه مسائل مالی کشور از قبیل پرداخت حقوق به کارکنان و تا اندازهای انضباط اداری، نفوذ دارد و از قدرت و حاکمیت کامل در کشور برخوردار نیست.
نه مشکل را حل نمیکند.
در حال حاضر، اهل تسنن چند شاخه هستند و شیعه نیز چند شاخه است.
وهابیها دو دسته اخوانیها و سلفیها را شامل میشوند و جریان اهل تسنن سنتی نیز در جنبشهای جنوب هستند. صوفیها هم حضور دارند. سایر اهل تسنن، به هیچ جریانی گرایش ندارند و برخی از آنها به جریانهای صوفی و لیبرال غیربرجسته گرایش دارند. در ضمن اهل سنت یمن اکثرا شافعی هستند.
سلفیها در چارچوب احزاب و گروههای دینی فعالیت دارند.
حزب الرشاد، سلفی- اخوانی، است.
آنها نیز به همین سبک هستند. وهابیها دو دستهاند، اخوانی و سلفی. اخوانیهای یمن وهابی هستند و در میان آنها تعداد اندکی میتوان یافت که تحت تأثیر اندیشههای وهابی قرار ندارند. سلفیها در چارچوب یک گروه شبه نظامی همانند طالبان فعالیت دارند. اما در نهایت، آنها همانطور که من پیش بینی میکنم، بخشی از سازمان اطلاعات عربستان هستند.
اکثریت زیدیه ساکت هستند. البته در میان اهل تسنن نیز اکثریت ساکت هستند. اکثریت جامعه یمن ساکت و محافظه کاربوده و در انتظار تجدیدنظر در ساختار سیاسی کشور هستند. ما در یمن، اسماعیلیه و جعفری اثناعشری نیز داریم. موارد یاد شده نقشه مذهبی
و طائفهای یمن را تشکیل میدهند. همچنین جریان لیبرال را نیز باید به موارد یاد شده افزود.
بله، ما جریان لائیک یا لیبرال نیز داریم که جریانی قدرتمند و فعال در یمن هستند و در جنوب در شمال، تأثیرگذاری دارند و در تمامی ارکان انقلاب و نیروهای سازمان دهنده نفوذ دارد.
به عنوان یک جریان قوی سازمان یافته در میان تمامی نیروهای سازمان دهنده، نفوذ زیادی دارد.
دولت و حاکمیت تصمیمگیر در یمن وجود ندارد. تنها در این میان ائتلاف منافع وجود دارد که بر تصمیمگیری حاکمیت تسلط دارد.
در زمان علی عبدالله صالح، حزب کنگره به همراه همپیمانانش حکومت میکردند. جریان وهابیها با حزب حاکم هم پیمان بود. حزب حاکم میان جریانها موازنه قوا ایجاد میکرد تا علی عبدالله صالح همچنان زمام امور را در اختیار داشته باشد.
بله زیدیها در تمام احزاب حضور دارند.
حوثیها زیدی بهشمار میآیند. گفته میشود آنها در صحنه سیاسی به نام مذهب فعالیت دارند. آنها میخواهند به جامعه یمن نشان دهند که در چارچوب فرهنگ اسلامی و در صحنه یمن حرکت میکنند، اما در جامعه یمن بهعنوان یک جنبش مذهبی شناخته شدهاند و به همین دلیل، نمیتوانند به مناطق شافعی نشین نفوذ کنند، مگر آنکه در یک چارچوب بسیار محدود در قلمرو برخی از خاندانهای هاشمی به این کار اقدام نمایند. به همین دلیل، حوزه فعالیت آنها در صنعا، در چارچوب زیدیه انحصار یافته و در نتیجه، قویترین گروهی که در چارچوب مذهب فعالیت میکنند، جنبش حوثیها است. آنها در تشکیلات سیاسی کوچکی همچون حزب حق مشغول فعالیت هستند. هم اکنون اگر بخواهیم
زیدیها را تقسیم بندی کنیم، اکثریت آنها دنبالرو حزب کنگره، سپس حوثیها و بعد حزب امت و در نهایت تشکیلات دیگری که کوچکتر، هستند.
علل و عوامل این درگیریها مسائل سیاسی است. البته اختلاف مذهبی نیز وجود دارد، اما اختلافات موجود در یمن، بهطور کلی اختلافات سیاسی است. ارتش یمن بهطور کلی تحت سلطه عربستان قرار دارد.
در دوران علی عبدالله صالح و از سال 1967 میلادی تا به امروز، ارتش یمن تحت سلطه عربستان قرار دارد. قبل از این تاریخ، در سال 1962 میلادی بخشی از ارتش یمن تحت سلطه عربستان و بخشی از آن تحت سلطه مصر قرار داشت. سلطنت طلبها در سال 1962 میلادی مورد حمایت عربستان، ایران شاهنشاهی و کشورهای غربی قرار داشتند و جمهوری خواهان هم مورد حمایت جمال عبدالناصر و جریانهای سوسیالیست جهان قرار داشتند.
یمن به دو قسمت جمهوریخواه و سلطنت طلب تقسیم شد. سلطنت طلبها مورد حمایت عربستان و ایران شاهنشاهی قرار داشتند و جمهوری خواهان هم مورد حمایت جمال عبدالناصر و بلوک شرق در آن زمان قرار داشتند. پس از شکست مصر در سال 1967 میلادی پرونده یمن بهطور کامل به عربستان سپرده شد. مصر از همپیمان جمهوریخواه خود صرف نظر کرد. پرونده یمن از آن سال به بعد بهطور کامل در اختیار عربستان قرار گرفت هر چند آمریکا بهطور مستقیم بر این پرونده نظارت دارد. اما عربستان همچنان در یمن بازیگر اصلی است.
آری، درگیری نظامی وجود دارد. در صعده، عمره، جوف، حجّه و ممکن است که این درگیری به سایر شهرها نیز سرایت کند.
وهابیها شیعیان را بهعنوان یک مجموعه واحد توصیف میکنند.
ص:176
چرا تفاوت قائل هستند. اما در رسانههای خود با شیعه بهعنوان یک ساختار واحد برخورد میکنند و در بسیج رسانهای خود، تمام شیعیان را با یکدیگر ادغام میکنند. آنها بدترین موارد موجود در میان شیعه را برمیچینند و فرقی نمیکند که چه شیعهای هستند و آن را به توده مردم عرضه میکنند. آنها تمامی نکات منفی موجود در میان اثنی عشریه، اسماعیلیه و زیدیه را برمیچینند و آنها را بهطور کلی به مانند یک ساختار واحد ارائه میدهند. البته آنها با تفاوت موجود میان مذاهب شیعه آشنا هستند، اما عمداً آنها را با یکدیگر در میآمیزند. آنها بیش از هر چیز، بر یاسر حبیب تأکید میکنند که در تبلیغات منفی آنها برجستهترین شخصیت شیعه بهشمار میرود و به متون موجود در کتابهای قدیم و جدید شیعیان استناد میجویند.
زیدیه بهطور کلی در نقشه جمعیت یمن یک سوم را تشکیل میدهند.
ص:177
یمن در گذشته به دو قسمت تقسیم شده بود. زیدیه اکثریت شمال را تشکیل میدادند. اما پس از یکپارچه شدن دو بخش شمالی و جنوبی یمن، زیدیه در اقلیت قرار گرفتند.
البته روحانیونی دارند، اما میان آنها و جامعه زیدیه ارتباطی وجود ندارد و در واقع، زیدیه از 50 سال پیش به این سو، ساختار سازمان یافته خود را از دست داد و پس از آن، جامعه زیدیه دچار گسستگی شد. زیدیه نمادها و شخصیتهای برجستهای دارند، اما چیزی بهعنوان مراجع تقلید ندارند.
حوثیها در جامعه یمن حرکت سازمان یافتهای دارند. اکثر ملت یمن طرفدار جریان قومگرایی عربی، مخالف استعمار و غرب و طرفدار جمهوری اسلامی ایران هستند. نقطه تفاوت آنها با حوثیها در آن است که حوثیها یک جریان سازمان یافته میباشند. سایر اقشار ملت یمن، دارای ساختار سازمان یافتهای نیستند تا بتوانند به واسطه آن، خواستههای خود را نشان دهند.
ص:178
آینده یمن را ناآرام پیش بینی میکنم و وحدت یمن ادامه خواهد یافت.
زیرا طرحی که منجر به تجزیه کشور شود و همچنین مخالفان وحدت، قانون اساسی، تشکیلات سازمان یافته و حتی دیدگاه مشخصی برای تشکیل دولت مستقل در اختیار ندارند. اکثریت جامعه یمن نیز طرفدار آنها نیستند. تجزیه طلبان تاریخ بدی دارند. لذا وضعیت ناآرام در یمن تا چند سال آینده ادامه خواهد یافت.
ما الآن ائتلاف بهمعنای واقعی نداریم و اختلاف منافع وجود دارد. ناآرامی در یمن و کشمکش میان نیروها ادامه خواهد یافت. برخی از جریانها، بر برخی دیگر برتری خواهند یافت. به عنوان مثال، جریان انصارالله بر جریان سعودی برتری خواهد یافت و پس از آن، جریان لیبرال بر انصارالله برتری پیدا میکند.
ص:179
خیر نه تنها قطع نخواهد شد، بلکه با توجه به حضور و ورود ایران به صحنه یمن، عربستان نفوذ خود را بیشتر خواهد کرد. شکل و شمایل حضور عربستان تغییر خواهد کرد و اوضاع در یمن ناآرامتر خواهد شد و اقدامات خشونتآمیز نیز افزایش مییابد تا آنکه دیدگاه یمن برای مشکلات موجود تبلور یابد، زیرا هم اکنون جدایی طلبها در جنوب تصور میکنند که میتوانند بر جنوب تسلط یابند. حوثیها تصور میکنند که میتوانند بر شمال تسلط یابند. اما هیچیک از این دو تصور صحیح نیست. جدایی طلبها نخواهد توانست بر جنوب مسلط شوند و انصارالله نیز نمیتواند بر شمال مسلط شود. حوثیها شاید بتوانند دامنه نفوذ و حضور خود را در شمال گسترش دهند. اما تسلط بر شمال کار بسیار سخت و دشواری است. اما جدایی طلبها، جنوب یمن را به سوی آشوب و کشمکش سوق خواهند داد و باعث درگیری شدید میان خود جنوبیها خواهند شد. در نتیجه، اوضاع ناآرام باقی میماند.
ص:180
جمعیت یمن در حدود 22 میلیون نفر است. در طی بیست تا سی سال گذشته، دو مذهب اصلی زیدی و شافعی در یمن وجود داشته است. اما عربستان، مذهب جدید وهابیت را هم به یمن صادر کرد و این مذهب در بسیاری از مناطق کشور وارد شد. اما در حال حاضر با قدرت گرفتن انصارالله، این مذهب در حال از بین رفتن است، زیرا این مذهب بر باطل استوار شده و خداوند متعال میفرماید: (وَ قُلْ جٰاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبٰاطِلُ إِنَّ الْبٰاطِلَ کٰانَ زَهُوقاً) با آمدن حق، باطل رفتنی است. به محض آنکه حق بیاید، باطل از بین میرود. هم اکنون جمعیت یمن از پیروان دو مذهب زیدی وشافعی تشکیل شده و مذهب اهل بیت(علیه السلام) در درون دل یمنیها ریشه
ص:181
دوانده است؛ به همین دلیل، بعد از پیدایش جنبش شیعی، مردم بهطور خودجوش به آن رو میآورند. پیروان اسماعیلیه نیز در برخی از مناطق یمن یافت میشوند. همچنین مذهب تصوف در مناطق جنوب یمن پیروانی دارد. اما شمار آنها اندک است. شیعه اثنی عشری نیز در یمن پیروانی دارد که تعداد آنها هم اندک است.
یمن هم اکنون شاهد ناآرامیهایی است که آمریکا و کشورهای حوزه خلیج فارس از آن بهعنوان حرکات تروریستی نام می برند. اما در واقع، این ناآرامیها، دفاع از مظلومیت انصارالله به شمار میرود که سید حسین بدرالدین (رضوان الله تعالی علیه) بنیانگذار آن بود. او از نسل پیامبر گرامی اسلام(ص) است و خداوند او را برگزید تا رهبری این مسیر قرآنی را برعهده گیرد. او بسیاری از مفاهیم را تصحیح بخشید، مفاهیمی چون گردن نهادن در برابر ظلم و ستم ستمکاران که به فرهنگ مردم تبدیل شده بود.
سید بدرالدین الحوثی (رضوان الله تعالی علیه) و فرزندش حسین بدرالدین الحوثی که میفرمود: «من یکی از ثمره های پدرم سید بدرالدین» (رضوان الله تعالی علیهم اجمعین) هستم. «همه این طرح و دستاوردهای بهدست آمده را مدیون سید بدرالدین الحوثی بنیانگذار جنبش انصارالله و پدر روحانی این فرآیند قرآنی هستیم.
ص:182
سید حسین بدرالدین الحوثی با سخنرانیهای خود، نظریه پرداز و بنیانگذار این حرکت قرآنی است که بهطور سازمان یافته و منظم، درون جنبش انصارالله تدریس میشوند».
این ندا، شعار ما را تشکیل میدهد. پیامبر گرامی اسلام(ص) هرگاه میخواستند در برابر کفار و ستمکاران وارد نبرد شوند و به جهاد برخیزند، شعار خاص خود را داشتند. شعار پیامبر گرامی اسلام(ص) در غزوه بدر «یا منصور أَمِت» یعنی (ای یاری شده بمیران) بود. ای یاری شده که شعار نهضت امام حسین(علیه السلام) بهشمار میرود؛ أمِت یعنی کفار را بمیران. در اینجا، مرگ بر آمریکا و همچنین مرگ بر اسراییل و نفرین فرستادن به یهود، همچنانکه خداوند متعال آنها را در قرآن نفرین کرده است. ( لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَلیٰ لِسٰانِ دٰاوُدَ وَ عِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ ) (از میان فرزندان اسرائیل آنان که کفر ورزیدند به زبان داوود و عیسی بن مریم مورد لعنت قرار گرفتند، این کیفر بهخاطر آن بود که عصیان ورزیده و از فرمان خدا تجاوز میکردند)؛ تکبیر شعار همه مسلمانان بهشمار میرود و مسلمانان ممکن نیست بدون تکبیر پیروز شوند.
ص:183
الله اکبر شعاری است که آمریکا را ترسانده و دلیل بر این مدعا آن است که آمریکا در مَرّان واقع در منطقه صعده، این شعار را از روی دیوارها پاک کرد و سفیر آمریکا در آن زمان، دستور داد تا این شعار از روی دیوارها پاک شود. این موضوع بیانگر آن است که شعار الله اکبر، اقتدار آمریکا را در هم شکست و ملاحظه کرد که این شعار به برتریاش در منطقه پایان خواهد داد. این شعار به افراد پیوسته به این فرآیند قرآنی قدرت و عزت میبخشد.
کشورهای همسایه یمن مانند عربستان و دیگران، مجد و عزت خود را بر ویرانههای یمن میسازند و همواره سعی دارند تا وضعیت داخلی یمن بیثبات باقی بماند و همواره در آن، نبرد و درگیریهای نظامی در جریان باشد تا اوضاع داخل عربستان ثبات یابد. اما با وجود جنبش انصارالله، امید عربستان به باد رفت؛ زیرا این حرکت حامی مستضعفان در یمن میباشد که طرح بزرگی در اختیار دارد و به حمایت از مستضعفان در سراسر جهان خواهد پرداخت.
کشورهای عرب مواضع متفاوتی در پیش گرفتهاند. اما کشورهای مرتبط با استکبار جهانی مانند عربستان و قطر، مواضع مشخصی دارند. همان طور که میدانید ششمین نبرد علیه انصارالله توسط عربستان انجام گرفت و چارهای ندید جز اینکه دهها کیلومتر
ص:184
عقب نشینی کند و کنفرانسی در خارج تشکیل داد. چرا ؟ برای اینکه جهت درهم کوبیدن انصارالله مشروعیت بیابد. اما سید حسین بدرالدین (رضوان الله تعالی علیه) در آن دوران از رزمندگان انصارالله خواست تا از مناطق تصرف شده عقب نشینی کنند تا عربستان بهانهای برای حمله به انصارالله نداشته و همچنین در سطح منطقه و جهان هیچگونه پایگاه مشروعی برای در هم کوبیدن این نهضت قرآنی نداشته باشند. این امر با تدبیر رهبر و با یاری خداوند تحقق یافت و نهضت ما توانست به این دستآوردهای بزرگ تحقق بخشد.
انصارالله، القاعده را به طور کامل دست پرورده و ساخته و پرداخته آمریکا میداند. هرگاه آمریکا بخواهد القاعده در یکی از استانهای یمن شکل گیرد، زمینههای این شکل گیری را برای آن فراهم میآورد و تسهیلات مادی و نظامی در اختیارش قرار میدهد. به عنوان مثال، آمریکا زمینههای حضور القاعده در «حضرموت» را فراهم آورد و ما در جریان جنایات القاعده در این منطقه از جمله کشتار سربازان قرار گرفتهایم.
به دنبال تسلط یافتن انصارالله بر صنعا، القاعده در منطقه «البیضاء» حضور گستردهای یافت. سازمان القاعده و تروریسم یک موضوع آمریکایی است که این کشور از آن بهعنوان برگ برنده بهره میبرد.
ص:185
در هر نقطه از یمن، هر جا که بخواهد آن را میگذارد و هرگاه اراده کند آن را برمیدارد. دولت تسهیلاتی در اختیار القاعده قرار داده است؛ زیرا این تشکیلات در خدمت منافع آمریکا قرار دارد و لاغیر. القاعده برخلاف منافع ملت عمل میکند و گروهی خرابکار است. هر جا که پا نهد، آن را ویران میکند. القاعده برای تمام یمنیها بلکه برای تمام جهان، خواهان شر بوده و نماد عینی تروریسم است. پدیده تروریسم محصول دست آمریکا و اسرائیل است و به واسطه حادثه یازدهم سپتامبر، به آن شکل دادند. همه اینها نمایشنامههایی است که ساخته و پرداخته دست آمریکا میباشد. آمریکا توسط ایادی خود، یعنی عناصر القاعده و دیگر گروههای تروریستی مثل داعش و النصره، به اهداف شوم خویش در منطقه تحقق میبخشد.
این نهضت توانست همه احزاب، طایفهها و جریانها و مذاهب را در برگیرد؛ زیرا این نهضت به رهبری سید عبدالملک تضمینکننده و مدافع حقوق تمام مستضعفان است. برخی از برادران اهل سنت در «تعز» در شبکه تلویزیونی «المسیره» اظهار داشتند: «این سید و رهبر انصارالله در حال دفاع کردن از ما به سر میبرد با اینکه ما نه زیدی و نه عضو انصارالله هستیم». تمام یمنیها چنین احساسی دارند؛ زیرا عبدالملک الحوثی از حقوق تمام مستضعفان دفاع میکند تا ظلم و
ص:186
ستم در میان تمام طائفههای یمن برچیده شود. انشاءالله این موضوع در جهان عرب و گیتی گسترش خواهد یافت.
انصارالله در تمامی زمینهها، کمیتههای ویژهای در اختیار دارد و بهطور سازمان یافته پیش میرود لذا جنبش بیهدفی نیست. در تمامی زمینهها و مسائل فرهنگی، نظامی، آموزشی و تربیتی نهادهای ویژهای در اختیار دارد. آنها با دولت در زمینه مسائل سیاسی وارد گفتوگو شدند و بهترین دستاوردها را به دست آوردند و هم اکنون، انصارالله در صدد تحقق بخشیدن به توافقات بهعمل آمده با دولت میباشد. آنها درگذشته به انصارالله بهعنوان یک جنبش نظامی ساکن کوهستان مینگریستند، اما واقعیت چیز دیگری را برای آنها به اثبات رساند. انصارالله ثابت کرد که حاضر به پذیرش دیگران و انجام گفتوگوی آشتی ملی است و با همه طرفها با انصاف برخورد میکند.
یمنیها به ایران، بهعنوان یک ملت مسلمان که توانست به استکبار جهانی نه بگوید و استکبار جهانی را سر جای خود بنشاند مینگرند. یمنیها در این خصوص اشتراک نظر دارند. همچنین امام خمینی (رضوان الله علیه) نمونهای از اهل بیت(علیه السلام) بهشمار میرفتند که قیام
ص:187
کردند و رهبر انقلاب اسلامی ایران هستند. وی فرمود: ما انقلاب خود را به تمام کشورهای عربی و جهان صادر خواهیم کرد. برخی از کشورهای عرب در جنگ علیه ایران شرکت کردند. اما دلها در یمن دعاگوی امام خمینی(ره) بود. من به یاد دارم که در آن زمان کم سن و سال بودم؛ اما پدرم و پدربزرگم برای امام خمینی(ره) دعا میکردند و با قرائت قرآن و سوره حمد از خدا میخواستند تا به امام خمینی(ره) در برابر صدام و کشورهای استکبار جهانی پیروزی ببخشد.
انصارالله تشکیلاتی سازمان یافته، جنبشی با برنامه و دارای پایه و اساس است که حول محور یک شخص واحد، یعنی رهبری به پیش میرود و همین امر باعث موفقیت انصارالله تا کنون شده است. بنابراین پیوندهای مشترک زیادی میان حزبالله و انصارالله یافت میشود. هر دو مواضع یکدیگر را مورد تایید و حمایت قراردادهاند.
هر دو با اهل بیت(علیه السلام) ارتباط دارند. هر دو مخالف اختلاف و تفرقه افکنی هستند و تمامی طائفهها را با آغوش باز میپذیرند. در میان اعضای حزبالله برخی حتی مسلمان نیستند. بهعنوان مثال حزبالله در بنت جبیل سه شهید داد که یکی از آنها مسیحی بود. سید حسن نصرالله توانست میان همه طائفهها وحدت و هماهنگی ایجاد کند.
ص:188
سید عبدالملک نیز همین رویه را در پیش گرفته است. نقاط اشتراک دیگری نیز وجود دارد که تحولات آینده آنها را به اثبات خواهند رساند.
چالشهای بزرگی فراروی حرکت ما قرار گرفته است. همان طور که برخی کارشناسان گفتهاند: «به وجود آوردن انقلاب کار سادهای است، اما حفظ آن کار سخت و دشواری است.» ما با چالشهای فراوانی از قبیل چالشهای امنیتی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی روبرو هستیم. یکی از بزرگترین چالشها، جنگ سردی است که توسط آمریکا علیه ملتهای در حال رشد و فقیر از جمله یمن رهبری و هدایت میشود. اما با همه اینها اگر یمنیها با صداقت و اخلاص، با انصارالله همراه و همگام شوند، راه پیش روی ما بسیار هموار خواهد شد.
ص:189
ص:190
محمد بهرامی (1).
اوجگیری و نفوذ بیش از پیش جنبش انصارالله یمن، در افکار عمومی داخل کشور و همچنین در عرصه بینالملل، رویکردها و تحلیلهای متفاوتی را در پی داشته است. شخصیت رهبران این جریان و نوع مشی این جنبش، باعث شده تا یکی از تحلیلهای رسانهای مطرح، در میان موافقان و مخالفان آن، مقایسه این حرکت اسلامی با حزبالله لبنان باشد.
حزبالله لبنان علیرغم اینکه صرفاً گروه و تشکیلات بوده و یک نهاد رسمی و سیاسی در دولت نیست، توانسته در معادلات داخلی و منطقهای این کشور تأثیرگذاری بالایی داشته باشد و با وجود
ص:191
1) دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه باقرالعلوم - قم.
چالشهای سنگین و دشمنان سرسختش، موجودیت خود را حفظ نماید. بیتردید عبور از این حجم وسیع چالشها، مرهون وجود ویژگیهای خاص حزبالله در عرصههای عقیدتی، سیاسی، اجتماعی، نظامی و... است در غیر این صورت، این جریان فاقد این صلابت و موفقیت میبود.
اگر چه مخالفان انصارالله، همچون آل سعود و القاعده، عمدتاً با اعلام خطر و ترغیب مسلمانان به دشمنی با انصارالله؛ و نیز برافروختن حساسیتهای جریان عبری، عربی و غربی، به بیان شباهتهای این جنبش با حزبالله میپردازند، اما بهنظر میرسد که برای شناخت بهتر انصارالله، این مقایسه لازم است و ملاکهای درستی را بهدست خواهد داد. از این رو در این نوشتار به برخی از مهم ترین این مشابهتها پرداخته و سعی داریم تا برای موارد مطروحه، مصادیق ملموسی را نیز ارائه دهیم.
قبل از مقایسه این دو جریان، بایستی مختصراً به تعدادی از زمینهها و عوامل موجود در یمن و همچنین شرایطی که منجر به محبوبیت و رشد انصارالله شد، بپردازیم. یمن کشوری است با موقعیت جغرافیایی مناسب و منابع زیرزمینی سرشار؛ نزدیکی به دریای سرخ
ص:192
و تنگۀ باب المندب، موقعیّتی ویژه و ژئوپولتیک برای این کشور رقم زده است.
اما علیرغم اینها، یمن کشوری کمتر توسعه یافته است و جزء فقیرترینهای جهان محسوب میشود. برخی از مفاسدی که در عرصه سیاست و اقتصاد معاصر یمن دیده میشود در کمتر کشوری به این گستردگی وجود داشته و این مسائل در نوع نگرش، رفتار مردم و نهادهای مردمی و احزاب به حکومت و سیاست بسیار موثر بوده است. مهمترین این موارد عبارتند از: ضعف و بیکفایتی دولت علی عبدالله صالح در سالهای حکومت، وابستگی سیاسی، اقتصادی و فقر فراگیر، نفوذ گسترده قدرتهای منطقهای خصوصاً عربستان سعودی و همچنین تضاد منافع این کشور با رشد و توسعه یمن و... .
مطالعه تفصیلی این مسائل برای شناخت اوضاع فعلی یمن و نیز تحلیل شرایط آن و مطالعه رفتارهای تشکلها و جریاناتی چون انصارالله ضروری به نظر میرسد و لازم است تا به منابع این موضوع مراجعه شود.
ص:193
رهبری جنبش انصارالله دارای خصوصیات فردی و خانوادگی برجستهای است که میتوان وی را با رهبر حزبالله لبنان مشترک دانست. عبدالملک الحوثی در خانوادهای رشد یافته که هم اهل علم و معنویت بودهاند، هم اهل مبارزه و جهاد؛ هم اینکه در عرصه فعالیتهای فرهنگی و اجرایی ورود داشتهاند. مسلماً دارا بودن این خصوصیات در کنار هم برای تدبیر و مدیریت یک مجموعه، عناصر اثرگذاری خواهد بود. علاوهبر اینها خصوصیات شخصی ایشان در تدبیر، زیرکی و هوشمندی مزید بر علت است. همچنین، صلابت و استواری از دیگر ویژگیهای شخصیتی رهبر انصارالله میباشد.
مجموع موارد مذکور در رهبری جریان حزبالله نیز وجود دارد؛ بنابراین این دو شخصیت، در موارد فوق با هم قرابت دارند.
از مهمترین خصوصیات اعضای انصارالله و رهبران آنها، اعتقاد راسخ و محکمِ آنها در آموزههای دینی و وعدههای الهی است. کسانی که از نزدیک یمنیها را دیدهاند، این موضوع را یکی از
ص:194
خصوصیات برجسته آنان ذکر میکنند. در ارزیابی علل موفقیت جریان انصارالله و حزبالله، قطعاً یکی از مؤلفههای کلیدی که پیش از بقیه به ذهن مبادرت میکند، همین خصوصیت است. البته در این موضوع غالباً نقش رهبران برجستهتر است. تأکید بر صدق وعده الهی، مقاومت و ایستادگی تا بذل جان و هستی و همچنین جان بر کف بودن یکی از ویژگیهای مشترک و بارز دو جریان حزبالله و انصارالله به شمارمی رود.
یکی دیگر از موارد مشابهت انصارالله یمن با حزبالله لبنان، انسجام درونی و تشکیلات منظم این دو گروه است. انصارالله یمن از منسجمترین گروههای منطقه میباشد. علاوه بر انسجام درونی، بافت قبیلهای موجود نیز به آنها کمک میکند و آنها توانستهاند با سیاستهای شمول گرایانه، اهل سنت و سلفیهای غیر القاعده را زیر چتر منسجم خود بیاورند. و با این سیاست مهم و کاربردی است که آنها قادر خواهند بود نقشی مثبت در آینده یمن داشته باشند.
ص:195
از مهمترین علل موفقیت و نیز عناصر مشترک بین انصارالله و حزبالله، جایگاه مردمی این دو جریان است. اساساً میتوان این عنصر را از موارد تعیینکننده در بقاء و دوام هر جریان سیاسی دانست. اگر انصارالله صرفاً یک گروه شبه نظامی با تعدادی رزمنده بود، هیچ وقت قدرت تعیین کنندهای در معادلات داخلی یمن نداشت. کما اینکه در سالیان گذشته، نگاه برخی تحلیلگران به این جنبش همینگونه بود. اما وقایع سالهای اخیر نشان داده است که انصارالله از جایگاه مردمی وسیعی برخوردار میباشد. هرچند آمار علمی دقیقی از تعداد طرفداران این جریان وجود ندارد، اما برخی برآوردهای تخمینی با تمسک به آمار شیعیان، زیدیهای یمن و یا جمعیت شرکتکننده در مراسم تشییع شهید حسین الحوثی، آمار چند صد هزار نفری برای نیروها و آمار میلیونی برای موافقان و طرفداران این جنبش بیان میکنند. در پاسخ به سؤال چرایی اقبال مردمی به انصارالله میتوان گفت:
حوثیها و انصارالله در حوزههای مختلف اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و امنیتی همواره در کنار مردم و صدای مطالبات مردم بودهاند و خود مردم یمن
ص:196
تأکید میکنند که انصارالله همواره صدای مطالبات مردم است. انصارالله در شرایطی که میتوانست به راحتی قدرت و یا بخشهایی از حاکمیت را در دست گیرد، از آن اکراه داشت و این مساله باعث اعتماد بیش از پیش مردم به انصارالله و صادق دانستن آن در شعارهای مردمیاش و عدم قدرتطلبی این جریان بود. یمن کشوری فقیر و عقب نگه داشته شده است و برخی آن را فقیرترین کشور منطقه میدانند. این فقر علیرغم وجود منابع سرشار زیرزمینی است، با این حال نفوذ کشورهای منطقه و ضعف مدیران سیاسی و اقتصادی، مانع پیشرفت یمن بوده و انصارالله بزرگترین و جدیترین گروه معترض به این مسائل است؛ از این رو بسیاری از مردم یمن، انصارالله را منجی آنان از ظلم، فقر و دیکتاتوری میدانند. شعارهای سهگانهای که انصارالله قبل از قیام دوم طرح کرد را میتوان یک نمونه از بیان مطالبات همه مردم یمن توسط این جریان دانست. (اسقاط الحکومة الفاسده، اسقاط الجرعه، تنفیذ مخرجات الحوار الوطنی)
یکی از مؤیدات این موضوع، تظاهراتی است که بعد از بیداری اول (قبل از 2014) انجام شد. در این تظاهرات مسالمتآمیز که انصارالله برگزار کننده آن بود، علاوهبر طرفداران و هواداران
ص:197
انصار الله، بسیاری از شرکتکنندگان کسانی بودند که بهصورت مستقیم در این جنبش عضویت نداشته و مشارکت آنها اغلب به این دلیل بود که منافع و خواستههای مشترکی میان خود و جنبش ملاحظه میکنند.
تصمیمگیرندگان انصارالله، اغلب افرادی از طبقات و اقشار پایین جامعه هستند که در بحرانها همراه مردم بوده و در تمام فعالیتهای مردمی و عمومی مشارکت نمودهاند. این در حالی است که کسانی که روند امور جاری یمن را دنبال میکنند، به خوبی از شکاف میان رهبران جنبشها و احزاب سیاسی این کشور و مردم عادی و پایگاه مردمی آنها مطلع و آگاه بوده و همواره این سیاستمداران مورد انتقاد مردم بودهاند.
انصارالله هیچگاه در مواضع خود، مردم را طبقهبندی نکرده و حتی طرفداران و همفکران خود را از دیگران جدا نمیکند. وحدت و شمولیت شعار همیشگی انصارالله است و طبق اقتضاءات این مفاهیم حرکت میکند و همواره به پرهیز از اقدامات طایفی و قبیلهگرایانه هشدار داده است. یکی از نمونههای این موضوع، سخنرانی عبدالملک الحوثی در هنگام تحصن در پایتخت بود که وی از همه درخواست کرد که تحصن به هیچ وجه رنگ و بوی
ص:198
طائفی و فرقهای به خود نگیرد و وی سخنان خود را متوجه تمامی مردم یمن دانست.
یکی از رموز قدرت و نفوذ سیاسی این گروه، آن است که از پوسته تعصب مذهبی بیرون آمدند و با هرکسی که با اهداف اسلامی آنها همسو باشد، دست برادری میدهند. همانطور که حزبالله و رهبری آن در میان تمام لبنانیها از موقعیت خاصی برخوردار شده و سیدحسن نصرالله توانسته است در میان تمام اقوام لبنانی شعار مقاومت را نهادینه کند، عبدالملک الحوثی نیز موفق شده تا در میان تمامی یمنیها؛ از جمله اهل سنت شافعی مذهب، موقعیت ویژهای پیدا کند. رهبری عبدالملک الحوثی را نهتنها شیعیان زیدی، بلکه اکثریت سنیهای شافعیمذهب نیز پذیرفتهاند و رهبری جنبش، از این طریق توانسته زمینههای یک جنبش عمومی و فراگیر را شکل دهد و ملت یمن را بهصورت منسجم و یکپارچه در مقابل حکومت فاسد و وابسته، به صحنه آورد. جالب اینکه امروز برخی از رهبران انصارالله، سلفی هستند. عربستان همواره تلاش دارد، اینگونه وانمود نماید که انصارالله شیعه هستند و تنها 10 درصد از مردم یمن را نمایندگی میکنند، اما انصارالله یک طائفه خاص را شامل نمیشود، بلکه در این جنبش، اهل سنت هم حضور دارند و بخشی از رهبران کمیتههای مردمی را سلفیهای وابسته به انصارالله در دست دارند.
ص:199
یکی از دیگر عوامل خوشنامی و محبوبیت جنبش انصارالله این است که این جنبش در مدت زمان فعالیت خود، همواره متعهد به اقدامات مسالمتآمیز و برقراری آرامش برای حل مسائل و قضایای داخلی یمن بوده و به تمام قراردادها و توافقنامههای آتشبسی که با دولتهای یمن امضا کرده، پایبند و متعهد بوده و خط نیرنگ و فریب را در پیش نگرفته است. همچنین روشهای این جنبش برای تحقق مطالبات و خواستههای خود، روشهایی روشن و مشخص است. انصارالله هیچ وقت در پی اقداماتی که جنگ و شعله ورشدن اختلاف را بهدنبال دارد، نبوده و همواره خط مشی شرافتمندانه را در تظاهرات مردمی مسالمتآمیز در پیش گرفته که البته قانون اساسی یمن نیز این نوع روش را مجاز دانسته و آن را خلاف ضوابط و قوانین عمومی در یمن نمیداند.
همه مواردی که ذکر شد را میتوان بر جریان حزبالله نیز تطبیق داد و از آنجا که حزبالله و مشی سیاسی و اجتماعی آن برای غالب تحلیلگران شناخته شده و مشخص است، لازم نبود که در هر کدام از مصادیق لزوماً تطبیق آن بر حزبالله نیز یادآوری گردد.
ص:200
نوع مشی سیاسی نیز یکی دیگر از وجوه مهم مشابهت و نزدیکی دو جریان مورد نظر است. با دقت نظر میتوان موارد متعددی را ذیل این موضوع ارائه داد، ولی ما به چند مورد مختصر اکتفا میکنیم:
الف. تدبیر، حکمت، درایت و حرکت ذیل ظرفیتهای معقول سیاسی و مدنی که البته این خصوصیّت عموم مردم یمن بوده وامری تاریخی است.
انصارالله در بسیاری از موارد، در اعتراضاتی که به دولت داشته، با اینکه میتوانسته با جنگ و مبارزه مسلحانه به اهداف خود نزدیکتر شوند، اما غالباً برنامه ایشان مشی مسالمتآمیز و نرم بوده است. بهعنوان مثال، در درگیریهای نظامی شهر عمران، انصارالله توانست در عرض چند روز این شهر را با شکست لشگر 310 ارتش یمن، به تصرف خود درآورند، اما انصارالله بهدنبال عبور از دولت یمن و تشکیل حکومت نبود، بلکه هدف خود را از جنگ پاکسازی این مناطق از طرافداران جریان تکفیری اعلام کرد. از همین رو، بعد از تصرف این شهر و پایگاههای نظامی، دولت مستقل تشکیل ندادند، بلکه از دولت مرکزی یمن درخواست کردند که با اعزام نیروهای نظامی، ادارات و پایگاههای نظامی را در استان
ص:201
عمران تحویل بگیرد که این کار به مرور در یکی دو هفته صورت گرفت، همچنین انصارالله در راستای نشان دادن حسن نیت خود، اسرای درگیریهای عمران را آزاد کرد.
انصارالله همواره عملکرد خود را در چارچوب قانون اساسی یمن دنبال میکند و مانند گروههای تروریستی نیست که فردی را بازداشت کرده و خود حکم اجرا کند. اعضای انصارالله حتی کسانی که یارانشان را کشتهاند، پس از دستگیری به دادگاه تحویل میدهد. این گروه حتی در اختلافات محلی نیز مداخله نمی کند و این مسائل را به دادگاههای دولتی ارجاع میدهد.
حتی میتوان گفت یکی از مواردی که علیرغم اعتراضات شدید مردمی، باعث تداوم حضور علی عبدالله صالح در قدرت شد،تظاهرات مسالمتآمیز مردم و عدم استفاده آنها از سلاح بود. یمنیها به حکمت و درایت معروف هستند و کمتر وارد جنگ مسلحانه میشوند، چراکه اگر وارد درگیری گردند، جنگهای خونینی در یمن به راه خواهد افتاد.
در هر صورت، مصادیق بسیاری از این موارد را نیز میتوان در مشی سیاسی حزبالله لبنان مشاهده کرد. این جریان نیز فعالیتهای خود
ص:202
را در چهارچوب مشخص رسمی، پذیرفته شده و البته با حکمت و درایت، پیش میبرد.
همکاری با گروههای مختلف و عدم انحصارگرایی و تمامیتخواهی، تعیین اولویتهای عمل و تفکیک مسائل اصلی از فرعی، توجه به زیرساختهای فرهنگی و تربیت نیرو و... برخی از مصادیق دیگر تدبیر، درایت و زیرکی انصارالله و البته حزبالله است که این موارد خود عاملی برای استمرار قدرت جریانهای مذکور بوده است.
یکی از اتهاماتی که دشمنان انصارالله و عمدتاً رسانههای نزدیک به آل سعود، به این جنبش وارد میکنند، «تلاش برای قبضه کردن قدرت» است و از زمانی که شیعیان یمن با امضای توافقنامه صلح با دولت این کشور، پیروزی بزرگی را کسب کردند، ایراد این اتهامها به الحوثیها شدّت گرفت. اما انصارالله عملاً به همه ثابت کرد که در پی این مسئله نیست و هرچند که برای اصلاح سیاسی و رفع مفاسد در امور سیاسی دخالت میکند، اما در پی کسب قدرت و قبض موقعیتهای سیاسی نیست. برخی معتقدند انصارالله توانایی در اختیار گرفتن دولت یا حداقل بخشی از آن را داشت، ولی مبادرت به این امر نکرد، و ترجیح داد
ص:203
مانند مردم جامعه، نقشی نظارتی و اصلاحی داشته باشد و مستقیم وارد قدرت نشود.
عبدالملک حوثی چندی قبل، در جریان بیداری دوم یمن و پس از برخی جوسازیهای رسانهای در مورد خطر کسب قدرت توسط انصارالله، رسماً اعلام کرد: «انقلابیون هیچ وقت بهدنبال سهمخواهی و اشغال پستهای دولتی نبودهاند» وی افزود: «تشکیل فوری دولت، ضروری است و ما تصمیمی برای مشارکت در دولت نداریم. بنابراین جنبش انصارالله همه سمتهایی را که در دولت جدید تحویل خواهد گرفت، به برادران خود در جنوب واگذار خواهد کرد.»
در برنامه سیاسی حزبالله لبنان نیز میتوان این عدم تلاش برای قبضه کردن قدرت اصلی سیاسی و عدم تلاش برای در دست گرفتن پستها و موقعیتهای سیاسی بهعنوان اصلیترین برنامه سیاسی این جریان را دید و این مسئله، نقطه مشترک این دو جریان است.
استکبار ستیزی و مقابله با حکومتهای دست نشانده منطقه و خط ارتجاع: انصارالله همواره در قبال تروریسم صهیونیستی در نوار غزه و کرانه باختری، از فلسطین دفاع میکند و از حامیان همیشگی آن بهشمار میرود و
ص:204
در این عرصه، از جمله معدود جنبشهای یمنی و عربی است که موضع حامیانه و جانبدارانهای را در قبال ملت فلسطین در برابر تجاوزات مستمر رژیم صهیونیستی علیه نوار غزه و کرانه باختری داشته است.
این جریان در طول فعالیت سیاسی خود توانسته است که ارتباطی موفق میان مسائل داخلی، عربی و اسلامی برقرار نموده و بزرگترین دلیل این مدعا هم سخنرانیهای سید عبدالملک الحوثی، رهبر جنبش انصارالله است که تمام سخنرانیهای اخیر خود را از یک سو به حقوق مشروع و برحق یمنیها؛ از سوی دیگر حقوق غصبشده ملت فلسطین مرتبط کرده است. وی در بسیاری از سخنرانیهای خود، به این نکته اشاره دارد که پایه و اساس حل قضایای یمن، قضیه فلسطین است.
سیاست انصارالله علیه رژیم صهیونیستی و آمریکا، طرفداری از جنبشهای مقاومت منطقه، و همراهی با جمهوری اسلامی ایران بوده است. عبدالملک الحوثی، صریحاً موضوع سیاست انصارالله را طرح نموده و اعلام داشته که انصارالله در کنار سوریه، حزبالله لبنان و جمهوری اسلامی ایران میتواند ضلع چهارم مقاومت باشد؛ وی از اول هم این موضع خود را اعلام نموده و در پیش گرفته است.
ص:205
به همین دلیل، این جنبش، نقش زیادی در تغییر نگرش مردم نسبت به آمریکا، عربستان سعودی و نیز پشتیبانی از مقاومت داشته است.
سبک نظامی انصارالله نیز از مواردی است که به حزبالله لبنان شباهتهای زیادی دارد. استراتژی نظامی کیفی، چریکی و نامنظم از جمله این مشابهتهاست و از همه مهمتر اینکه جنگهای ششگانه، به حوثیها خبرگی و پختگی نظامی با ارزشی داده و این امر علاوهبر تجاربی است که رزمندگان انصارالله در جنگ با نیروهای سعودی داشتهاند که آخرین آنها نفوذ به عمق 30 کیلومتری اراضی عربستان تا آستانه شهر جازان بوده است.
آنچه که ذکر شد، برخی از عناصری بود که در بیان مشابهتها و قرابتهای میان دو جریان انصارالله یمن و حزبالله لبنان مبادرت به ذهن میکرد. اما یکی از مواردی که این موضوع را تائید میکند و لازم است که ذکر شود، «الگوگیری انصارالله از حزبالله» و «اعلام پایبندی به محورهای مقاومت منطقه» از سوی انصارالله میباشد که در سالهای اخیر از سوی این جریان تأکید بیشتری بر آن شده است.انصارالله از بدو تشکیل، متاثر از افکار امام خمینی(قدس سره)بوده و تحلیلگران معتقدند از نظر
ص:206
سازماندهی نیز الگوی حزبالله را انتخاب کردهاند و اینکه مقاومت حزبالله و وجهه سیدحسن نصرالله، تاثیر زیادی بر ساختار انصارالله داشته است. جالب اینکه «سید حسین الحوثی» (اولین رهبر انصارالله که در جنگ اول این گروه با دولت یمن به شهادت رسید)، شعار خود را «مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل» اعلام کرد و از شروط وی با دولت وقت یمن این بود که با نیروهای مقاومت روابط خوبی داشته باشد، که جمهوری اسلامی ایران، حزبالله و حماس از جمله آنها بوده است.
جنبش انصارالله، همواره حمایت خود از حزبالله اعلام علنی کرده و عبد الملک الحوثی، رهبر آن در سخنرانی خود در مراسم میلادحضرت رسول(صلی الله علیه وآله)، به حمایت تمام عیار از حزبالله لبنان پرداخته و تأکید کرد که «حزبالله» با مبارزه خود علیه رژیم صهیونیستی، به همه اعراب، امت اسلامی، مقاومت و لبنان خدمت میکند. چندی پیش نیز خبرنگار روزنامه الدیار لبنان از سید عبد الملک الحوثی سؤال کرد که آیا صحت دارد که شما با «سید حسن نصر الله»، دبیرکل حزبالله لبنان ارتباط دارید؟ وی با رد این موضوع در آن برهه تأکید کرد که حتی اگر این رابطه وجود داشته باشد، این افتخار بزرگی برای او و برای انصارالله است.
ص:207
ص:208
محمدمهدی عمادی (1).
از قرن نهم هجری، شخصیتهایی در میان زیدیان ظهور کردند که از رویکرد اعتزالی و عقلگرایانه زیدیان رویگردانده، به جریان اصحاب حدیثِ اهل سنت متمایل گشتند و به دنبال آن، جریان زیدیه سلفی در تاریخ زیدیه شکل گرفت. محمد بن ابراهیم، مشهور به ابنالوزیر (775 - 840 ق)، نخستین شخصیت و به نوعی، بنیانگذار این جریان است که تحت تأثیر شدید اندیشههای پیشوایانِ اصحاب حدیث و نظریهپردازان سلفیه قرار گرفت. این
ص:209
1) کارشناسی ارشد دانشگاه ادیان و مذاهب قم.
جریان، هیچ جایگاهی را برای جریانهای عقلگرا در اعتقادات نمیپذیرد و در بیشتر مسائل اعتقادی، نگاهی ظاهرگرایانه دارد.
زیدیان سلفی در فقه نیز تقلید کردن از مذاهب فقهی اربعه و همچنین فقه هادوی(منسوب به امام هادی الی الحق) را مورد نقد جدّی خود قرار داده، معتقد بودند که باب اجتهاد همچنان مفتوح است و فقها باید بر اساس کتاب و سنت در فروعات فقهی، رویکردی اجتهادی داشته باشند و تقلید از اجتهادات ائمه مذاهب اربعه و بزرگان فقه را کنار گذارند. تأثیرپذیری زیدیه سلفی از شخصیتهای برجسته سلفیه نظیر ابنتیمیه (661 - 728ق) و ابنقیم جوزی (م759 ق) تا حدی است که در میان جریانهای سلفی، زیدیه سلفی نخستین جریانی است که اندیشههای سلفی ابنتیمیه را پذیرفت و بر اساس مبانی فکری سلفیه، در زیدیه نیز ساختارهای اعتقادی خود را ایجاد کرد؛ چراکه پیش از ابنالوزیر، جریان سلفیه پیروانی نداشت.
جریان زیدیه سلفی از قرن نهم تا 11 هجری قمری به سبب فضای بهشدت اعتزالی، در میان زیدیه دوران نیمه خاموشی را گذراند و محیط مناسبی برای ترویج، گسترش آن فراهم نشد. اما رفته رفته، با ظهور نظریهپردازان این جریان، مانند حسن بناحمد
ص:210
جلال (1014 - 1084ق)، صالح بنمهدی مقبلی (1040- 1108ق) و ابنالامیر صنعانی (1099- 1182ق)، شارح کتابهای ابنالوزیر، دوران جدیدی در قرنهای 11 و 12هجری برای جریان زیدیه سلفی شکل گرفت. این افراد با تألیف آثار متعدد و همچنین تربیت شاگردان بسیار، در روند گسترش این جریان نقش مؤثری را ایفا کردند.
زیدیه سلفی پس از گذشت یک قرن، در سده سیزدهم، شاهد رهبری شوکانی، یکی از مجتهدین دوره خود بود. او به دلیل تواناییهای علمی و نیز در اختیار داشتن مناصب حکومتی، جریان زیدیه سلفی را به نقطه اوج شکوفایی خود رساند. شوکانی در بسیاری از مسائل، یک سلفی تمام عیار بود تا عالم زیدی؛ از این رو، جریان زیدیه سلفی در این دوره در اعتقادات و فقه، بیش از پیش به سلفیه و حنابله نزدیک شد و فاصله آن از زیدیه متشیع زیاد گشت. جریان زیدیه سلفیه در دوران معاصر، با حمایت زیاد مادی و معنوی عربستان و جنبش سلفی وهابیت، در یمن حضور فعالی دارد و تلاش خود را بر محو کردن زیدیه اصیل - که از آن به زیدیه اهل بیتی یا زیدیه معتزلی متشیع یاد میشود - متمرکز کرده است.
در ادامه به معرفی شخصیتهای زیدی سلفی پرداخته خواهد شد.
ص:211
محمد بن ابراهیم(1)ملقب به ابنالوزیر (840 - 755ق) بنیانگذار این جریان است. او از نوادگان هادی الی الحق یحیی بن حسین، یکی از امامان مطرح زیدیان یمن میباشد که در ماه رجب سال 775 ق، در منطقه ظهراوین شظب به دنیا آمد. (2)وی پس از حفظ قرآن و حدیث، ادبیات عرب، علم اصول، فقه و کلام را به شیوه زیدیان معتزلی مشرب فرا گرفت.
زندگی ابنالوزیر را میتوان به دو مرحله تقسیم نمود. نخست، دوره اعتزالگرایی، او که از اساتیدی مانند هادی بن ابراهیم الوزیر، علی بن عبدالله بن ابوالخیر، علی بن محمد بن ابی القاسم ملقب به سید جمال الدین و دیگر اساتید معتزلی مشرب، علوم نقلی و عقلی را به سبک متداول در میان زیدیان آن دوره فرا گرفت.
ص:212
1) محمد بن ابراهیم بن علی بن مرتضی بن مفضل بن محمد بن عفیف بن مفضل بن حجاج بن یحیی بن بن قاسم بن یوسف بن یحیی بن ناصر بن احمد بن یحیی بن حسین بن قاسم بن ابراهیم بن اسماعیل بن ابراهیم بن حسن بن حسن بن علی بن ابیطالب علیهم السلام
2) (2)) . ابن الوزیر محمد بن ابراهیم، العواصم و القواصم فی الذب عن سنه ابیالقاسم، تحقیق شعیب الارنؤوط، بیروت، موسسه الرساله للطباعه و النشر و التوزیع، 1415ق، چاپ سوم، ج 1 ص 12.
مرحله دوم، دورهای است که او به دلایلی از رویکرد اعتزالی رویگردان شد. در این دوره، ابنالوزیر برای ادای فریضه حج راهی حجاز شد. او در این سفر، فرصتی یافت تا در فضای حاکم بر مکه، (که پایگاه حنابله بود) از اساتیدی نظیر شیخ محمد بن عبدالله بن ظهیره، محمد بن ابراهیم معروف به ابوالیمن، علی بن مسعود بن علی بن عبدالمعطی انصاری مکی به کسب علوم حدیث بپردازد و با مبانی ظاهرگرایانه آشنا شود. ابنالوزیر پس از این سفر بود که رفته رفته از طیف غالب زیدیه جدا شد، گرایش به اصحاب حدیث و سلفیه پیدا کرد و علوم عقلی و مبانی آن را کنار نهاد.
او پس از کسب درجه اجازه از اساتید علوم حدیث، به نقد روش بزرگان زیدی که روش عقلی را در کسب معارف الهی اتخاذ نموده بودند، پرداخت. تألیف کتاب العواصم و القواصم فی الذب عن سنة ابیالقاسم، در این دوره از سوی ابنالوزیر، نمونه روشنی بر تغییر مسلک وی است. او در این کتاب ضمن نقد روش عقلگرایی متکلمان و فلاسفه، به دفاع از بزرگان اصحاب حدیث (نظیر احمد بن حنبل) پرداخته و باورهای اعتقادی و روش علمی آنها را تبیین کرده است.
ص:213
بهطور کلی، تمایلات و تأثیرپذیری فراوان ابنالوزیر از سلفیه را میتوان در سه محور زیر مورد بررسی قرار داد:
ابنالوزیر برای نشان دادن رویگردانی خود از شیوه عقلگرایی و همچنین گرایش به مبانی ظاهرگرایانه اصحاب حدیث، به دفاع از دیدگاه تشبیه احمد بن حنبل راجع به صفات خدا در برابر علمای زیدیه برخاست و در این زمینه، حتی با استاد سابق خود مکاتباتی را به عنوان رد اتهامات وارده به احمد بن حنبل در باب این دیدگاهش انجام داد.(1)
از جمله دلایلی که از تأثیرپذیری زیاد ابنالوزیر از جریان اصحاب حدیث و سلفیه حکایت دارد، برخورد شدید او با متکلمان اسلامی است. او به منازعه علمی با متکلمان معتزلی، زیدی، اشعری و اسماعیلی (باطنی) برآمده و به نقد بنیادین مبانی و روش آنها در بیشتر تألیفات خود پرداخته و
ص:214
1) ابنالوزیر، محمد بنابراهیم، الروض الباسم فی الذب عن سنة ابیالقاسم، علی بنمحمد عمران، عربستان، دارعالم الفوائد للنشر والتوزیع، 1419ق، ج2، ص595؛ همان، العواصم و القواصم فی الذب عن سنة ابیالقاسم، بخش شرح حال ابنالوزیر به قلم قاضی اسماعیل اکوع، ج1، ص9-100.
معتقد است: پیدایش فرقههای کلامی و اختلاف نظرات متکلمان، منجر به تفرقه میان مسلمانان شدهاست؛ از این رو ادعا میکند که دلیل مخالفتش با گروههای کلامی و متکلمان، بهوجود آمدن تفرقه میان مسلمانان میباشد. این در حالی است که ابنالوزیر، خود به دفاع از جریان اصحاب حدیث و سلفیه بهعنوان یکی از فرقهها پرداخته و اندیشههای اعتقادی او برگرفته از تفکرات اصحاب حدیث و سلفیه است.(1).
یکی دیگر از مواردی که بازتاب تأثیرپذیری ابنالوزیر از مبانی سلفیه است، پیروی او از اندیشه و مبانی فکری بزرگان سلفیه چون ابنتیمیه (661 - 728 ق) و ابنقیم جوزی (م759 ق) است. شواهد زیادی وجود دارد که نشان میدهد، ابنالوزیر به کتابهای ابنتیمیه دسترسی داشته و بر مبانی فکری سلفیه نیز مسلط بوده است. ابنالوزیر حتی در برخی موارد، بدون هیچ تفاوتی، از ادبیات ابنتیمیه در اثبات
ص:215
1) ر.ک: ابنالوزیر، العواصم و القواصم فی الذب عن سنة ابیالقاسم(ص)، ج3، ص340-370؛ همان، ترجیح اسالیب القرآن علی اسالیب الیونان، قاهره، مطبعة القاهره، 1349ق، ص50 و 75؛ همان، إیثار الحق علی الخلق فی رد الخلافات إلی المذهب الحق من اصول التوحید، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1407ق، ص10 و 128.
ادعاهای خود استفاده کرده است. بهعنوان نمونه، او در مسأله اسما و صفات، از دو اصل و قواعد پنجگانهای که ابنتیمیه در «الرسالة التدمریة» در باب این مسأله بیان کرده، با کمترین تفاوتی در کتابش استفاده نموده و خود در ابتدای تبیین این مسأله از «الرسالة التدمریة» یاد کرده است.(1).
هم چنین ابنالوزیر تصریح کرده که از آثار و اندیشههای ابنتیمیه بهره برده است. او در موارد متعددی در کتابهایش از ابنتیمیه با لقب شیخ الاسلام، شیخ الحنابله و در پارهای موارد، با لقب الشیخ نام برده و از برخی آثار او نظیر «منهاج السنة» و «الرسالة التدمریة» یاد نموده است. (2)وی در پرورش شاگردان خود همواره از تدریس کتابهای ابنتیمیه غافل نبوده و آنها را با مبانی فکری اصحاب حدیث اهل سنت و سلفیه آشنا کرده است.(3).
ص:216
1) ابنتیمیه، الرسالة التدمریه، ص49،15؛ ابنالوزیر، العواصم و القواصم فی الذب عن سنة ابیالقاسم(ص)، ج4، 120-163؛ همان، ایثار الحق علی الخلق فی رد الخلافات إلی المذهب الحق من اصول التوحید، 91 و92؛ همان، ترجیح اسالیب القرآن علی اسالیب الیونان،ص142 به بعد.
2) (2)) . برای نمونه ر.ک: العواصم و القواصم فی الذب عن سنة ابیالقاسم(ص)، ج2، ص57، ج3، ص452، ج4، ص46، 119، 120، 124، 168، 169، 170، 359، ج5، ص13، 18، 52، 65، 68، 83.
3) شوکانی، البدر الطالع، ج2، 409.
اهتمام ابنالوزیر به نشر تفکرات سلفی و آثار ابنتیمیه در میان زیدیه، نه تنها جریان زیدیه سلفی را به یکی از اصلیترین جریانهای سلفیه تبدیل کرد، بلکه آن را به سبب تقدم تاریخی، از دیگر جریانهای سلفی متمایز ساخت؛ چراکه با پیدایش زیدیه سلفی در قرن نهم هجری، این جریان به عنوان نخستین جریان سلفی در نشر مبانی سلفیه ابنتیمیه قلمداد شد. این درحالی است که تا پیش از آن، اندیشههای ابنتیمیه مدافعان جدی نداشت. (1)زیدیه سلفی تا قرن دوازدهم هجری، تنها وارث مبانی سلفی ابنتیمیه بوده و مکتب سلفیه را تا ظهور بنیانگذار سلفیه تکفیری، یعنی محمد بنعبدالوهاب تداوم بخشید.
جریان زیدی سلفی در دو قرن نهم و دهم هجری، در میان اندیشمندان زیدی پیروان چندانی نداشت. سده 11 و12 قمری، دوران جدیدی برای جریان زیدیه سلفی بهشمار میآید. در این دوره، شخصیتهایی در میان عالمان زیدی ظهور کردند که هر کدام به سهم خود نقش بسزایی در گسترش جریان زیدیه سلفی داشتهاند. این
ص:217
1) (2)) . ر.ک: فرمانیان، مهدی، «سلفیه و تقریب»، هفت آسمان، شماره47، قم، 1389ش، ص2.
افراد با احیا آثار و اندیشههای سلفی ابنالوزیر، فضای حاکم بر جامعه علمی زیدیان را با این جریان بیشتر آشنا کردند. شاید بتوان گفت، در جامعه علمی زیدیانِ یمن (که تا این دوره همچنان رویکرد اعتزالی خود را حفظ کرده بود و اجازه ورودِ گسترده به اندیشههای ظاهرگرایی را در مدارس یمن نمیداد) با ظهور اندیشمندان برجسته زیدیه سلفی، چون حسن بناحمد جلال (1014- 1084ق)، صالح بنمهدی مقبلی (1040 - 1108ق)، ابنالامیر صنعانی (1099- 1182ق) و شاگردان مکتب سلفی آنها در سده 11 و 12 قمری، فضایی هر چند محدود، برای نشر و گسترش اندیشههای این جریان ایجاد شد. در این میان، صنعانی را به سبب شرح آثار ابنالوزیر، میتوان بهعنوان دومین شخصیت برجسته این جریان پس از ابنالوزیر، بهشمار آورد. دوره ابنالامیر یکی از مهمترین دوران مکتب سلفیه بهشمار میرود؛ چرا که در این دوره، وهابیت بهعنوان دومین جریان سلفیه از نوع وهابیت تکفیری آن، به رهبری محمد بنعبدالوهاب در عربستان ظهور میکند. ابنالامیر نیز که رهبری جریان سلفی اعتدالی یا به تعبیری، جریان زیدیه سلفی را در این دوره در یمن به عهده دارد، تعاملاتی را با محمد بنعبدالوهاب داشتهاست؛ اما تفکر سلفی او اعتدالی بوده و
ص:218
این موجب شد تا تعامل این دو جریان، در چارچوب تفکرات اساسی سلفیه که توسط ابنتیمیه بنیان نهاده شده، محدود گردد.
محمد بن اسماعیل صنعانی (1)ملقب به ابنالامیر، از نوادگان یحیی بن حمزه از نسل امام حسن مجتبی (علیه السلام) در شهر کحلان، واقع در شمال غربی یمن، به دنیا آمد. او نزد استادان زیدیه ادبیات عرب، علم بلاغت و اصول فقه را در صنعا فرا گرفت و برای اولین بار در سال 1112 قمری به سرزمین وحی مسافرت کرد؛ وی در مدت اقامت خود در مدینه منوره، با اصحاب حدیث آشنا شد و نزد آنها به تحصیل در علوم حدیث پرداخت.(2)تأثیرپذیری او از اصحاب حدیث به حدی بود که به وی در حدیث لقب امیرالمؤمنین دادند.
او مانند
ص:219
1) محمد بن اسماعیل بن صلاح بن محمد بن علی بن حفظ الدین بن شرف الدین بن صلاح بن حسن بن مهدی بن محمد بن ادریس بن علی بن محمد بن احمد بن یحیی بن عبدالله بن حسین بن قاسم بن ابراهیم بن حسن بن حسن بن علی بن ابیطالب(علیهم السلام).
2) ابنالامیر صنعانی، محمد بن اسماعیل، توضیح الافکار لمعانی تنقیح الانظار، تحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، مدینه منوره، مکتبه السلفیه، 1366ق، ج2 ص 352. شوکانی محمد بن علی، البدرالطالع بمحاسن من بعد القرن السابع، بیروت، دارالمعرفه، چاپ افست، بیتا، ج2ص133.
ابنالوزیر در بسیاری از آثارش از مبانی اعتقادی و روش علمی بزرگان سلفیه، نظیر ابنتیمیه و ابنقیم استفاده کرده و مبانی زیدیه هادوی معتزلی را مورد نقد کرده است.(1).
ابنالامیر مانند ابن الوزیر در اثبات وجود خدا از براهین فطرت، آفاق و انفس استفاده کرده و دلایل عقلی را نپذیرفته است.(2)او در اسما و صفات الهی بر اساس مبانی ظاهرگرای سلفیه پیش رفته و معقتد است که اسماء و صفات الهی باید بر ظاهر خود حمل شوند.(3)صنعانی هرگونه تأویل در اسماء و صفات را جایز ندانسته و معتقد است که باید به ظواهر کتاب و سنت ایمان داشت.
او دلیل این اعتقاد را دیدگاه صحابه دانسته و در این باره مینویسد:
«صحابه این صفات را شنیدند و به واسطه این صفات، خدا را مدح کرده، بدون اینکه آن را تأویل کنند و اینگونه نگفتند که از اثبات صفت سمیع، گوش برای خدا لازم آمده و از صفت بصیر، چشم برای او لازم میآید».(4).
ص:220
ابنالامیر در تبیین تمسک جستن صحابه به ظواهر کتاب و سنت، به گفتههای هروی(1)(م481ق) و نووی(2)(م676ق)، از علمای اصحاب حدیث، استناد کرده است.در این زمینه، هروی و نووی تأکید کردهاند که سلف صالح بدون تأویل آیاتِ دالِ بر اسماء و صفات خداوند، بهظاهر آنها ایمان داشته و از هرگونه اظهار نظر درباره معنای آن آیات اجتناب میکردند.(3)هر چند دیدگاه صنعانی و بزرگان اصحاب حدیث و سلفیه در باب نفی تأویل به تشبیه و تجسیم منجر میشود، اما او همچون بزرگان سلفی پیش از خود، مخالف تشبیه، تجسیم و تعطیل است. صنعانی در عین دفاع از دیدگاه سلفیه در اسماء و صفات، به نقد آراء متکلمان پرداخته و مینویسد:
«... برخی صفات خدا را نفی و برخی دیگر آن را اثبات کردهاند و در میان گروه دوم، برخی تمام صفات و گروه دیگر برخی از صفات را اثبات کردهاند...» (4).
ص:221
1) ابواسماعیل عبدالله بنمحمد بنعلی انصاری هروی.
2) ابوزکریا محییالدین یحیی بنشرف نووی.
3) همان؛ نووی، محییالدین یحیی بنشرف، المنهاج شرح صحیح مسلم بنالحجاج، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، 1392ق، ج17، 182 و 183؛ هروی، عبدالله انصاری، منازل السائرین، بیروت، دارالکتب العلمیة، بیتا، ص126.
4) ابنالامیر صنعانی، پیشین، ص92.
یکی از نکات قابل توجه، تأمل در دیدگاههای اعتقادی صنعانی، نگاه سلفی او در باب شرک است. او شرک را تنها عبادت و پرستش غیر خدا ندانسته، بلکه با استناد به گفتههای ابنتیمیه و ابنقیم، هرگونه توسل، تبرک جستن و بوسیدن قبر را بدعت شمرده و استغاثه و توسل به غیر خدا را از مصادیق شرک دانسته است.(1)ابنالامیر کسانی که به غیر خدا استغاثه و توسل کرده و برای اولیا نذر میکنند را قبرپرست توصیف کرده و درباره برخورد با آنها مینویسد:
«... در مرتبه اول باید آنها را به یکتاپرستی فراخواند و اعتقادشان را برایشان روشن کرد و به آنها فهماند که زیارتگاه مرده و ولّی به آنها سود و زیانی نمیرساند و آنها را از خداوند بینیاز نمیکند. سپس کسی که دست از این کار کشید و توحید را آنچنان که شایسته است، پذیرفت، جان و مالش محترم خواهد ماند... در غیر این صورت، چنانچه بر عمل خود پافشاری کند، شایسته است آنچه خداوند بر رسولش در برخورد با مشرکان روا داشت، در برخورد با قبرپرستان نیز انجام شود».(2).
ص:222
اگرچه صنعانی همچون ابنتیمیه، مفهوم شرک را توسعه داده و با توسل و استغاثه به غیر خدا، به شدت مخالفت کرده است، اما این نگاه او صرفاً در وادی نظری بوده و در مرحله عملی، هیچگاه معتقد به تکفیر و اباحه خون افرادی که مرتکب آنچه او آن را از مصادیق شرک میدانسته، نبوده است؛ برخلاف محمد بن عبدالوهاب، معاصر او، که همواره با نگاه تکفیری خود، ضمن کافر دانستن افرادی که به بزرگان دین توسل کرده و به زیارت قبور اولیای الهی میروند، با ریختن خون مسلمانان، غارت اموال و ناموس آنان، جنایات تاریخی را به نام خود ثبت کرد.
از اینرو صنعانی با شنیدن جنایات او به شدت از او تبری جست و معتقد بود که او بسیار جاهل بوده و حتی دیدگاههای ابن تیمیه راجع به بدعت و شرک را به درستی نفهمیده است. در نتیجه، میتوان گفت که صنعانی علیرغم تأثیرپذیری شدید از سلفیه، همواره نگاهی اعتدالی را در پیش گرفته است.(1).
ص:223
1) صنعانی، دیوان الامیر الصنعانی، علی سید صبح المدنی، قاهره، مطبعة المدنی، 1384ق، ص134 و 135.
دوره گسترش جریان زیدی سلفی، با ظهور محمد علی شوکانی در قرن سیزدهم هجری، وارد مرحله جدیدی از اوج شکوفایی خود میمیشود.
شوکانی (1173 - 1250ق) یکی از مهمترین شخصیتهای برجسته زیدیه سلفی در قرن 13 قمری است. گرایش شدید او به سلفیه تا حدی است که برخی پژوهشگران معتقد هستند که شوکانی پیش از آنکه زیدی باشد، یک سلفی تمام عیار است.
او در سایه بهرهگیری از اساتید بزرگ دوران خود، همچون عبدالقادر بناحمد کوکبانی، به تحصیل علوم رایج نزد سلفیه پرداخت. وی با مطالعه آثار بزرگان زیدیه سلفی پیش از خود، نظیر ابنالوزیر، مقبلی و ابنالامیر صنعانی، با مبانی آنها آشنا شد و رفته رفته با تسلط بر مبانی سلفیه، به یکی از شخصیتهای برجسته زیدی سلفی در دوره خود تبدیل شد.(1).
شوکانی بر اساس مبانی سلفی ابنالوزیر و ابنالامیر صنعانی، تنها با تکیه بر ادله نقلی به اثبات وجود خدا و توحید ربوبی پرداخته و در
ص:224
1) شوکانی، محمد علی، البدر الطالع، ج2، ص219؛جندی، مصطفی عبدالحلیم، «الامام الشوکانی داعیة الاجتهاد و التجدید»، منبرالاسلام، سال 53، شماره5، قاهره، جمادیالاولی 1415ق، ص74- 78؛ صدیق حسن خان، محمد، تاج المکلل، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1424ق، ص310.
این باب، مبانی عقلی را نمیپذیرد؛ او در عین حال به نقد روش متکلمان در توحید پرداخته است. شوکانی قواعد تدوین شده در علم کلام را ناچیز شمرده، چرا که از نظر او «علم کلام مبتنی بر پرتگاهی از دلایل عقلی است که جز با ادعای صرف و افتراهایی که منطبق بر هوای نفسانی است، قابل اثبات نیست». (1)شوکانی درباره رویکرد عقلگرایانه متکلمان مینویسد:
«با تحقیق درباره مسائل کلامی که غالباً مبتنی بر دلالتهای عقلی است، میتوان باور داشت که آنها غیر عقلی هستند. اگرچه هر گروهی گمان دارد عقل به آنچه که او به آن دست یافته و معتقد شده، حکم میکند؛ تا آنجایی که یکی معتقد به چیزی است ودیگری معتقد به نقیض آن و هر کدام از آن دو، مدعیاند که عقل به آنچه آنها معتقداند، حکم میکند در حالیکه عقل صحیح و سالم با آنچه که خداوند در فطرت انسان نهاده، مغایرت ندارد...». (2).
ص:225
نگاه سلفی شوکانی در مسأله توحید و شرک نیز کاملاً پر رنگ جلوه میکند. او رسالههای متعددی را در این باب بر اساس مبانی سلفیه تألیف کرده که از جمله آنها میتوان از «الدر النضید فی اخلاص کلمة التوحید» و «شرح الصدور فی تحریم رفع القبور» نام برد.
این در حالی است که شوکانی در مسأله شرک بهشدت با زیارت قبور برخورد کرده و دیدگاه به شدت سلفی خود را ابراز کرده است.(1)او حتی استغاثه به پیامبر(ص) پس از وفات ایشان را از مصادیق شرک دانسته، در این مورد به آیه 49 سوره یونس استناد کرده است. او اعتقاد دارد، خداوند در این آیه به پیامبر(ص) امر کرده که به مردم بگوید، او مالک هیچگونه نفع و ضرری نیست.(2).
اما وی در باب توسل بر خلاف دیدگاه سلفیان، آن را منحصر به توسل به پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)ندانسته، بلکه با استناد به روایت توسل و دعای طلب باران عمر از عباس عموی پیامبر(صلی الله علیه وآله)(که در
ص:226
بدون شک جریانی که توسط محمد بنابراهیم الوزیر در قرن نهم بنیان نهاده شد، بهسبب اختلاف بنیادین با ساختارهای فکری و چارچوب نظری عقلگرایانه زیدیه، از همان ابتدا با مخالفتهای جدی روبرو بود. عالمان زیدی معتزلی مشرب هرگز نپذیرفتند رویکرد تعقلی خود را کنار نهاده؛ به نگاه ظاهرگرایانه اصحاب حدیث و سلفیه روی آورند؛ از این رو همواره نسبت به این جریان،
ص:227
1) ابنحجر ابوالفضل عسقلانی، احمد بنعلی، فتح الباری شرح صحیح البخاری، بیروت، دارالمعرفه، 1379ق، ج2، ص497، حدیث1010؛ هاشمی، محمد بنسعد، الطبقات الکبری، تحقیق احسان عباس، بیروت، دارصادر، 1968م، ج3، ص322؛ بیهقی، احمد بنحسین بنعلی بنموسی، السنن الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ سوم، 1424ق، ج3، ص491.
2) شوکانی، الرسائل السلفیه فی احیاء سنة خیر البریة، رسالة الدر النضید فی اخلاص کلمة التوحید، ص81 ،82، 173 و174.
نگاهی منفی داشته و اجازه طرح اندیشههای سلفی را در محافل علمی نمیدادند.
از سوی دیگر، جریان زیدیه سلفی به سبب قرار گرفتن در تنگنا در قرن نهم و دهم قمری، مسیر آرامی را در پیش گرفت. اما رفته رفته، فضای مناسبی برای آن ایجاد شد، بهصورتی که در قرن 11 و 12 قمری با ظهور شخصیتهای برجسته، سرنوشت خوبی برای این جریان رقم خورد و اندیشمندان زیدیه سلفی تلاش خود را برای گسترش اندیشههای سلفی، دو چندان کردند. اما هیچ یک از این دورهها با قرن 13 قمری یعنی دوره ظهور شوکانی قابل مقایسه نیست.
انتساب شوکانی به منصب قضاوت، فرصتی را فراهم آورد تا وی با استفاده از مصونیت سیاسی به تبیین، گسترش و ترویج چشمگیر اندیشههای سلفی که از بزرگان زیدیه سلفی به ارث برده بود، بپردازد. تألیف حدود 300 اثر در فقه، اصول، رجال، اعتقادات، تفسیر و... آن هم بر اساس مبانی فکری سلفیه و تربیت شاگرد، ازگامهای بزرگ شوکانی است که توانست جریان زیدیه سلفی را به نقطهی اوج خود برساند.(1).
ص:228
1) ر.ک: همان، ص154-161؛ برای اطلاع بیشتر درباره جریان زیدیه سلفیه ر.ک: عمادی محمد مهدی، تأثیرپذیری زیدیه از سلفیه، پایان نامه کارشناسی ارشد، قم، دانشگاه ادیان و مذاهب، 1392 ش.
جریان زیدیه سلفی در دوران معاصر همواره با حمایت مادی و معنوی عربستان همراه بوده و در سایه این حمایتها، توانسته است تا مدارس دینی و مؤسسات متعددی را در یمن ایجاد نماید. نتیجه این حمایتها بدان منجر شده که زیدیه سلفی بیش از پیش به سلفیه وهابی قرابت پیدا کنند.
در این میان، زیدیان اصیل که با عنوان زیدیان اهل بیتی نیز از آنان یاد میشود، پس از سقوط دولت امامان زیدی و بهروی کارآمدن جریانهای ناسیونالیستی و چپ در یمن شمالی و جنوبی و همچنین دوره اتحاد دو یمن (که با ریاست جمهوری علی عبدالله صالح همراه بود) همواره در خفقان سیاسی، اجتماعی به سر میبردند. نتایج حاصل از سیاستهای انقباضی رژیم سابق یمن علیه زیدیان، چیزی جز حذف مذهب زیدیه بهعنوان تنها مذهب رسمی و به رسمیت یافتن مذهب اهل سنت در این کشور، تعطیلی مدارس زیدی، ترویج سلفی گری و وهابیت در سطح گسترده وهمچنین واگذاری اداره اوقاف، وزارت آموزش و پرورش به جریان منتسب به وهابیت و تدوین سیاستهای آموزشی و پرورشی در یمن توسط این جریان نبود.(1).
ص:229
1) مصاحبه با دکتر عصام العماد.
نبودن فضای مناسب برای زیدیان (اصیل) جارودیه، موج رویگردانی از این مذهب را از دهههای نخست قرن 20 میلادی تا ابتدای قرن 21 میلادی بهدنبال داشت بهطوریکه بسیاری به مذهب شافعی و وهابیت روی آوردند وگروهی هم بهکلی از مذهب روی گردان شدند، و اقلیتی هم مذهب امامیه را پذیرفتند.(1).
ابنالوزیر، محمد بن ابراهیم، العواصم و القواصم فی الذب عن سنه ابیالقاسم، تحقیق شعیب الارنؤوط، بیروت، موسسه الرساله للطباعه و النشر و التوزیع، 1415ق، چاپ سوم.
---------------------------، الروض الباسم فی الذب عن سنة ابیالقاسم، علی بنمحمد عمران، عربستان، دارعالم الفوائد للنشر والتوزیع، 1419ق.
---------------------------، ترجیح اسالیب القرآن علی اسالیب الیونان، قاهره، مطبعة القاهره، 1349ق.
----------------------------، إیثار الحق علی الخلق فی رد الخلافات إلی المذهب الحق من اصول التوحید، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1407ق.
ص:230
1) سید علی موسوی نژاد، مقاله «آشنایی با یمن و زیدیه در دوران معاصر»،ص4-5.
ابنالامیر صنعانی، محمد بن اسماعیل، توضیح الافکار لمعانی تنقیح الانظار، محمد محیی الدین عبدالحمید، مدینه منوره، مکتبه السلفیه، بیتا.
---------------------------، منحه الغفار علی ضوء النهار، صنعاء، مکتبه غمضان لاحیاء التراث الیمنی، 1981م.
---------------------------، ایقاظ الفکره لمراجعه الفطره، محمد صبحی بن حسن حلاق، بیروت، دار ابن حزم، 1420ق.
----------------------------، الانصاف فی حقیقه الاولیاء و ما لهم من الکرامات و الالطاف، عبدالرزاق بن عبدالمحسن بن حمد البدر، عربستان، الخُبر، العقربیه، دار ابن عفان للنشر و التوزیع، 1418ق.
---------------------------، دیوان الامیر الصنعانی، علی سید صبح المدنی، قاهره، مطبعة المدنی، 1384ق.
شوکانی، محمد بنعلی، البدر الطالع بمحاسن من بعد القرن السابع، بیروت، دارالمعرفه، بیتا.
---------------------------،الرسائل السلفیه فی احیاء سنة خیر البریه، رسالة الدر النضید فی اخلاص کلمة التوحید، قاهره،مکتبة ابنتیمیه،1411ق.
-----------------------، رسالة شرح الصدور فی تحریم رفع
ص:231
القبور، قاهره، مکتبة ابنتیمیه،1411ق.
-----------------------، رسالة کشف الشبهات عن المشتبهات، قاهره، مکتبة ابنتیمیه،1411ق.
-------------------------، فتح القدیر، دار ابنکثیر، بیروت، دمشق دارالکلم الطیب، 1414ق.
-------------------------، ادب الطلب و منتهی الأرب، عبدالله یحیی سریحی، بیروت، دار ابنحزم، 1419ق.
عمادی، محمد مهدی، تأثیرپذیری زیدیه از سلفیه، پایان نامه کارشناسی، قم، دانشگاه ادیان و مذاهب، 1392 ش.
فرمانیان، مهدی، «سلفیه و تقریب»، هفت آسمان، شماره47، قم، 1389ش.
ص:232
زیدیها از قرن سوم هجری در یمن حضوری فعال داشتند. این حضور، به زمان غیبت صغری برمیگردد. از اواخر قرن سوم، خاندان سادات حسنی، پایهگذار سلسلهای از حاکمان زیدی در مناطق شمالی یمن و بهصورت مشخصتر، در استان صعده هستند. زیدیان سنتی، عمدتاً در مناطق شمالی یمن ساکن اَند. حکومت زیدیه در یمن فراز و نشیبهایی داشته است؛ در برخی زمانها قدرت را از دست دادند، ولی بهصورت اجمالی، در طول یازده قرن،
ص:233
یعنی از قرن سوم تا قرن چهاردهم هجری قمری، قدرت سیاسی در کشور یمن در اختیار زیدیه بوده است.
در قرن دهم هجری قمری، تهاجم ترکان عثمانی به شبه جزیره عربی، موجب سقوط دولت زیدیه در یمن شد. برای همین، در طی چند دهه، یمن ضمیمه حوزه تسلط و سلطنت عثمانی گردید؛ ولی در اوایل قرن یازدهم قمری، زیدیها، عثمانیها را کنار زدند و امامانی از زیدیه دوباره به قدرت بازگشتند. اما در اواخر قرن سیزدهم، برای بار دیگر، عثمانیها قدرت را در یمن به دست گرفتند. در ادامه طولی نکشید که خاندانی از سادات حسنی، بهنام «حمیدالدین»، برای بار دوم، موفق شد که عثمانیها را از یمن به سمت حجاز عقب زده و دوباره حکومت زیدیها را احیاء نماید.
مطالعه دوره معاصر زیدیه یمن را باید از امامت خاندان حمیدالدین در یمن شروع کرد. بهصورت مشخص، از سال 1307 هجری قمری که این توفیق جدید بهدست آمد، به مدت هفتاد و پنج سال یعنی تا سال 1382 هجری قمری، این خاندان در یمن حاکم بودند. جد، پدر و بالاخره پسر، سه نسل حکومت کردند که مقتدرترین آنها، «المتوکل علی الله یحیی حمیدالدین» بود که اسم یمن را نیز «المملکة المتوکلیة الیمنیة» گذاشت. وی حاکم قدرتمندی بود و عملاً یمن را بهصورت
ص:234
یک پادشاهی از همان خاستگاه مذهب زیدی به عنوان امام زیدیه اداره میکرد.
یکی از مهمترین حوادث در طول 75 سال حکومت خاندان حمیدالدین، انقلابی است که در سال 1948 میلادی بر ضد حکومت این خاندان انجام شد و باترور امام متوکل یحیی در سال 1948 میلادی به حکومت طولانی وی بر یمن پایان داد. انقلاب سال 1948، نقطه عطفی برای شناخت جریانهای امروز یمن است. به این انقلاب «الثورة الدُستوریة» یا «ثورة العلماء» گفته میشود. خاندان الوزیر رهبری این انقلاب را بهعهده داشتند. آل وزیر خاندانی از سادات زیدی و قدیمی هستند که انقلاب آنها انقلابی درون زیدی بوده که با کمک اخوان المسلمین مصر، انقلاب را رقم زدند. در انقلاب سال 1948 میلادی رد پای پررنگ «حسن البناء» و اخوان المسلمین مصر در این انقلاب قابل مشاهده است. چون درحال حاضر با «حزب التجمع الیمنی للاصلاح»، (اخوانیها) و سلفیهایی در یمن مواجه هستیم که خودشان نیز ابایی ندارند که بگویند، ما از 1948 اصلاحات را در یمن شروع کردیم. این انقلاب با ترور «امام متوکل یحیی حمیدالدین» آغاز شد، ولی طولی نکشید که فرزند او «الناصر لدین الله احمد حمیدالدین» از تَعِز، (که فرماندار آنجا بود) حرکت
ص:235
کرد و انقلابیون(یعنی خاندان آل وزیر) را در صنعاء شکست داد و امامِ خودخوانده آنها به همراه نخستوزیری که اعلام کرده بودند را اعدام کرد.
بنابراین، انقلاب سال 1948 میلادی شکست خورد، و «ناصر احمد حمیدالدین» بهعنوان سومین امام سلسله حمیدالدین سر کار آمد. اما «احمد حمید الدین» همان روش اقتدارگرایانه پدر را ادامه داد. در حالی که آن اقتدار و کاریزمای پدر را هم نداشت. ناصر احمد توانایی لازم را برای جمع کردن قبایل و مشکلاتی که برای او بهوجود آمده بود را نداشت. لذا در نهایت پس از چهارده سال، یعنی تا سال 1962 میلادی حکومت احمد ناصر ادامه پیدا میکند.
در 1962م «ناصر احمد» ظاهراً به مرگ طبیعی از دنیا رفت و قرار بود پسرش «محمد البدر» امام زیدیه شود. در این مقطع، شاهد فعالیت جدی جریانهای سکولار و نظامیان تحت تأثیر جمال عبدالناصر با گرایشهای ناسیونالیسم عربی هستیم. این جریانها انقلاب سال 1962 میلادی یا همان انقلاب سپتامبر را رقم زدند. این انقلاب در اصل حرکتی کودتایی بود که به امام جوان زیدی اجازه به قدرت رسیدن را نداد و امام زیدیه صنعاء را از دست داد. ولی تا چند سال زیدیها و قبایل مناطق همدان، از صنعاء تا مرز سعودی با
ص:236
جمهوریخواهان و رئیس جمهور خودخوانده آنها؛ «عبدالله سلال» میجنگیدند. عربستان که در ابتدا از زیدیان حمایت میکرد، نهایتاً تا سال 1966 - 67 دیگر که تقریباً کار فیصله پیدا کرد؛
عربستان از حمایت زیدیان دست برداشت. و بهنوعی قبایل زیدی این منطقه را خرید و یک خیانت اتفاق افتاد. یعنی در درگیریهای آن زمان، در حالی که جمهوری خواهان بر صنعاء مسلط شده و از امام زیدیه خلع ید کرده بودند و خاندان حمیدالدین و قبایل طرفدارشان همچنان در مناطق شمالی یمن مقاومت میکردند. با چرخش عربستان «حاشد» و «آل احمر»که رهبران حاشد بودند، خیانتی قبیلهای را رقم زدند و بعداً با سکولارها و ارتش سکولار ناسیونالیستی که روی کار آمده بودند، در قدرت شریک شدند. ارتش مصر به رهبری جمال عبدالناصر کشتههای زیادی در یمن داد، در آن سالها هواپیماهای مصری بهنفع جمهوریخواهان در بمبارانهای مناطق زیدی شرکت میکردند که تیتر تحلیل این چرخش و نقش عربستان را میتوان بازی کردن سعودی و دولت جمهوری خواه با برگه قبایل و به حاشیه راندن زیدیه دانست. در یمن، قبیله یک بحث فراتر از مذهب است. قبیله منبع قدرت و مشروعیت خاصی است. بعد از انقلاب سال 1962 میلادی کاری که سعودیها و جمهوری خواهان موفق به انجام آن شدند، این بود که قبیله و قدرت قبیله را از مذهب زیدیه جدا کردند و درآن جاقبایل
ص:237
مهم مناطق شمالی صنعاء را که «حاشد» از مهمترین آن است، بهسمت سلفیه و نوعی تبعیت از عربستان، از نظر سیاسی پیش بردند. این اتفاق تقریباً تا سال 1990 میلادی ادامه یافت. بنابراین انقلاب سال 1962 میلادی یک نقطه عطف شد.
در سال 1967 میلادی اتفاقی دیگر هم که حائز اهمیت بود، رخ داد و آن تقسیم دو یمن بود. در یمن شمالی جمهوریخواهان بر نظام امامت زیدیه فائق آمدند و به حکومت یازده قرن آنان پایان دادند. در جنوب یمن (هم که تا آن موقع هم چنان انگلیسها حضور داشتند)، یک نهضت با تفکرات سوسیالیستی و با حمایت بلوک شرق صورت گرفت. وقتی در سال 1967 میلادی جنوبیها استقلال خود را به دست آوردند، جمهوری دموکراتیک خلق یمن را اعلام کردند. بدین ترتیب از آن زمان ما دو یمن داشتیم. یک یمن شمالی که در آن جمهوری اعلام شده بود و عربستان هم از آنها حمایت میکرد. و دیگری حکومت بلوک شرقی در جنوب یمن تشکیل شده بود.
مقطع بعدی انقلاب اسلامی ایران و جنگ تحمیلی در دهه هشتاد میلادی است. اگر بخواهیم نقشی برای انقلاب اسلامی ایران و جنگ هشت ساله، در یمن قائل شویم، اینطور تعبیر میکنم: نقش
ص:238
آن تحولات همانکه حضرت امام(قدس سره)میفرمایند، به نوعی روشن نگه داشتن شعله در زیر خاکستر بود. یعنی انقلاب ما این نقش را داشت که به زیدیهای که دیگر قدرت و توان مقابله خود را از دست داده بود و به اصطلاح انرژی قبیله از آنها گرفته شده بود، را امیدوار نگه دارد. واقعیت این است که در آن دهه، ما چیز زیادی از زیدیه ندیدیم. در جنگ تحمیلی دولت یمن با صدام همکاری میکرد و ما در جنگ اسرای یمنی داشتیم و در آن زمان، کمتر صدایی از طرف زیدیه که قاعدتاً باید با دولت یمن مخالف باشند و با جمهوری اسلامی و نهضت امام خمینی(ره) خیلی نزدیک به آن چه که زیدیه آرزویش را داشتند رقم خورده بود، شنیده نشد. آن چیزی که الان از زیدیه میبینیم، آن زمان خیلی مشهود نبود؛ لذا تعبیر من این است که نقش انقلاب و جنگ ما روشن نگه داشتن این آتش تا سال 1990 میلادی بود.
در سال 1990 میلادی یعنی بعد از جنگ ایران و عراق ، اتفاق مهم دیگری رخ داد. آن هم فروپاشی بلوک شرق بود که تأثیرات خود را در یمن نیز گذاشت، برهمین اساس اتحاد دو یمن اتفاق افتاد. یمن جنوبی خیلی زود از هم پاشید. چون هم نظامِ جمهوری سکولار شمال و نظام خلقی جنوب، بهنوعی تحمیل بر سنتهای مردم یمن
ص:239
بود؛ بنابراین طبیعی بود که با یک تلنگر از هم پاشیده شوند. لذا اتحاد دو یمن اتفاق افتاد. اتحاد یمن جنوبی و شمالی مقتضیات خود را بهوجود آورد، از جمله باز شدن فضای سیاسی یمن و بهتعبیری صحنه سیاسی شفافتر شد و بخشهایی از جریان سنتی زیدیه که در طول سه دهه قبل از این، کاملاً از هر نوع فعالیتی باز مانده و از صحنه دور شده بود، به نوعی به صحنه برگشت. مثلاً «حزب الحق» را مثال میزنم. شفاف شدن صحنه که میگویم به این معنا که تا قبل از این سلفیها حزب تشکیل نداده بودند و بهصورت همان نفوذ در قبایل عمل میکردند. اتحادشان با دولت خیلی مشخص نبود و دستهبندیشان نیز خیلی شفاف نبود. از سال 1990 میلادی که بحث آزادی احزاب مطرح شد، در فضای باز سیاسی و شفافسازی احزاب تشکیل شد. حزب «التجمع الیمنی للاصلاح» حزب جریان قبیلهای سفلیگرای نزدیک به عربستان شد و آنها هم خودشان را نشان دادند.
زیدیان سنتی محافظهکار هنوز حاضر به حضور در صحنههای سیاسی نبودند و شرایط را مساعد نمیدانستند. اما بخشهایی از زیدیه تجددگرا، متحول شده و عمدتاً پایتختنشین هم بودند، یک حزبی را به نام «حزب الحق» تشکیل دادند که قدیمیترین حزب دوره معاصرزیدیه هست، البته برخی از علما از این حزب حمایت کردند.
ص:240
بعداً عدهای به دلیل عدم پایبندی حزب به مبانی زیدیه، از این حزب رویگردان شدند. از جمله این که: از نظر سیستم سیاسی، بحث امامت زیدیه برای اینها مطرح نیست. ولی عدهای هم باقی ماندند و تا به امروز هم این حزب الحق هم چنان هست ولی میدانید که در سایه تحولات اخیر، حرکت یا نمودشان کمرنگ شده است. بنابراین از سال 1990 میلادی تا حدود یک دهه، این گونه صحنهای را در یمن مشاهده میکنیم.
مرحله بعدی، مرحله گذار به شعلهورشدن آتش است. آن آتشی که عرض کردم رو به خاموشی بود، انقلاب اسلامی ایران و جنگ تحمیلی آن آتش زیر خاکستر را زنده نگه داشت. دهه 1990 میلادی مقطعی است که مرحله گذار برای زیدیهاست. یعنی به سمت تبلور و دوباره رو آمدن زیدیها حرکت میکنیم. در این مرحله گذار، بهصورت گذرا، تیترهای اتفاقات را ذکر میکنم، ارتباطگیری با جمهوری اسلامی ایران و گسترش روابط امامیه و زیدیه. در آن سالها اتفاقات مهمی افتاد، هیأتهای متعددی از یمن با ایران رفت و آمد داشتند. بعضی از مراجع هم در این زمینه فعال بودند و فضای متفاوتی بهوجود آمده و حساسیتها نیز کم شده بود.
ص:241
در همین مقطع، جریان شباب المؤمن و هسته کارهای فرهنگی زیدیه در شمال یمن شکل میگیرد. زیدیه حالا چشم باز کرده و با یک نفوذ نه تنها سیاسی، بلکه فرهنگی، اعتقادی سلفیها و وهابیت مواجه بودند. حتی در همین عرصههای شمالی یمن، نه فقط وهابیت به مناطق جنوبی و مناطق سنینشین نفوذ کرده بود، بلکه در کنار زیدیها همسایه دیوار به دیوارشان شده بودند. یک نمونهاش همین دارالحدیث دماج یا مثلاً منطقه کتاف که اخیراً پاکسازی شد. خب این زنگ خطری برای زیدیها بود ولی مرحوم شهید حسین الحوثی و عدهای از دوستانش در آن مقطع هسته شباب المؤمن را پایهگذاری کردند. هدف اولیهشان هم کار فرهنگی بود. تشکیل کلاسهای آموزش قرآن، آموزش کودکان و نوجوانان، طبق اصول مذهب زیدیه. البته دولت یمن نیز مقداری از وهابیت احساس خطر میکرد.
بهصورت سنتی، یمنیها دلِ خوشی از سعودیها ندارند؛ چون آنها سعی کردند برای یمن بزرگتری کنند و سعودیها مایل نیستند یمن کشور پیشرفتهای باشد. مایل نیستند نفت در یمن بهصورت طبیعی استخراج شود و درآمد سرانه این کشور افزایش جدی پیدا کند. به دلیل احساس خطری که از همسایه پرجمعیت خود میکند، امکانات فوقالعاده مهم، استراتژیک، حتی نظامی و سوق الجیشیای
ص:242
که یمن دارد. و گلوگاه منطقه یعنی تنگه باب المندب دست یمن هست. همچنین یمن سرزمین حاصلخیزی است، مردمان سختکوشی دارد. و این میتواند تهدید بالقوه و جدی برای سعودیها باشد. لذا سعودیها سعی کردند حتی با دادن حقوق و مستمری به مشایخ، ارتشیان، و کارمندان مهم، مانع این پیشرفت شوند. هنوز هم تقریباً همین طوری است. خیلیها که حقوق از دولت یمن میگیرند، یک حقوق هم از عربستان میگیرند.
بنابراین در دهه 90 میلادی این نهضت فرهنگی توسط شباب المؤمن به صورت مشخص شهیدحسین الحوثی و دوستانش شکل گرفت. از سالهای 2000، 2001 میلادی همزمان با حمله به ناوگان آمریکا در خلیج عدن و حوادث یازده سپتامبر و همچنین به دنبال آن حضور آمریکا و بهانهجویی این کشور در منطقه و دخالت در افغانستان و عراق، شهید حسین الحوثی یک طرح جدیدی را شروع کرد و بحثهای ضد آمریکایی و ضد استکباری بود. همین شعارهای پنج گانه مشهور را ایشان بهعنوان «الصرخه» که یک اصطلاح است در بین یمنیها و حتی روز آن صَرخه را جشن میگیرند، مطرح کرد. «یوم الصرخه»، آن روزی است که شهید حسین الحوثی روی این موارد تأکید کرد که ما در مقابل ظلم و ظالمین باید بایستیم، اجداد ما ایستادند و ما در طول تاریخ ظلم ستیز بودیم. ما زیدی هستیم، وی نسبت به زیدیت تأکید داشته و بیان میکند که
ص:243
چرا حداقل مثل ایرانیهایی که در مقابل قوای ظلم جهانی ایستادند، ما نایستیم؟ حداقل این است که شعار دهیم. حالا نمیتوانیم کاری کنیم، الموت لامریکا، الموت لاسرائیل را که میتوانیم بگوییم، اعلام تبری که میتوانیم بجوییم. چرا در مراسم برائت از مشرکینی که امام خمینی(ره) اعلام کرده، شرکت نکنیم؟ چرا روز جهانی قدس را که امام خمینی(ره) بهعنوان یک نماد برائت از صهونیستها و ظلمی که در منطقه سالها و دههها در جریان است، برگزار نکنیم؟ ایشان روی همین موارد تمرکز داشت؛ روی برائت از مشرکین، روز قدس، شعار الموت لامریکا، الموت لاسرائیل تأکید داشت. یک عدهای محافظه کارها حتی داخل در شباب المؤمن خوششان نمیآمد و فکر میکردند این کارها به زیدیه ضربه میزند.
در سال 2004 میلادی جنگهای نظامی شروع شد. دولت یمن به بهانههای واهی به حوثی و طرفدارانش حمله ور شد. و در فاصله سالهای 2004 تا 2010 میلادی شش جنگ خونین و نابرابر را برحوثیها تحمیل نمود. جریانی که همچنان که در ابتدا گفتم به صورت فرهنگی کارش را شروع کرده بود، چون وارد فاز تبری از اربابان حکام منطقه شده، حالا باید تاوانش را پس میداد. هیچ وقت حوثیها شروع کننده جنگ نبودند. مرحوم حسین الحوثی
ص:244
را در کوهستانهای «مران» در منطقه غرب «صعده» با چند صد نفر از طرفدارانش محاصره کردند و آنها را به شهادت رساندند. آنجا شهید حسین الحوثی مقاومت جانانهای کرد، ولی نهایتاً در همان جنگ اول در سال 2004 میلادی در ارتفاعات مران در بمباران هوایی به شهادت رسید. با این حال کاریزمای او باقی ماند. کل کار حسین الحوثی را هم اگر شما مطالعه کنید، حداکثر آن کار فرهنگی و کاریزمایی که پیدا کرد، مربوط به این سه- چهار سال آخر عمرش میشود، یعنی بین سالهای 2000، حرفها و سخنرانیهایش را شروع کرده و تا سال 2004 میلادی که به شهادت رسید، ادامه یافته است.
الان «مَلازم»حسین الحوثی حکم منشور اعتقادی انصارالله را پیدا کرد. ملازم یعنی آن رونوشت سخنرانیهای ایشان که حدوداً شاید صد سخنرانی باشد که خیلی راحت میتوان آنها را در شبکهها دید. زیدیانی که طرفدار انصارالله هستند، آن مَلازم را خط به خط میخوانند، اتفاقاً یکی از پیشنهاداتی که هست و من از حدود هفت هشت سال پیش دنبال میکردم و میگفتم، این است که روی این ملازم کار شود، حداقل در مورد آن مَلازمی که سیاسیتر است و تمجید از امام(ره) و انقلاب اسلامی ایران در آن وجود دارد. ایشان در این ملازم نسبت به اهلبیت(علیه السلام) و مرجعیت آنها تأکید زیادی دارد، تأکیدی که روی امام(ره) و جنگ ایران و عراق میکند، تأکیدی که روی خیانت حکام عرب در منطقه میکند، مباحث ضد صهیونیستی و ضد اسرائیلی که این ملازم دارد، خود میتواند پروژه کاری و تحقیقی باشد.
در همه این جنگها، از جنگ اول تا ششم، کاریزمای «سیدی حسین»، مرتب رو به رشد بود؛ یعنی هرچه میگذشت جوانان زیدی بیشتر به آن علاقهمند میشدند. حتی آنهایی که اوائل مخالف
ص:245
بودند. کمکم سنتیترها و محافظهکارترها فهمیدند که یک محملی برای سربرآوردن دوباره اندیشه تشیع و زیدی در یمن هست و فرصت استثناییاست.
نکته دیگر در این مقطع، بحث «لقاء مشترک» است. ما یک احزاب لقاء مشترک تقریباً از سال 2006 و 2007 میلادی تا انقلاب سال 2011 میلادی داشتیم. دولت یمن اجازه داده بود که اپوزیسیونی تشکیل شود و همین «حزب التجمع الیمنی للاصلاح» که تا سال 2007 میلادی که کاملاً هم پیمان با دولت یمن بودند در همین سال به همراه قبایل «آل احمر» از دولت فاصله گرفتند و به کمیتهای که به آن «احزاب اللقاء المشترک» میگویند رفتند که متشکل از شش حزب عمده بودند. عمدهاش همین حزب التجمع الیمنی للاصلاح بود، همپیمان دیروزی تبدیل شد به نوعی اپوزیسیون که در عین حال در دولت هم بود و بیشترین کرسیهای پارلمان را بعد از حزب کنگره علی عبدالله صالح داشت. از احزاب زیدی هم یکی دو تا حزب درآن حضور داشت. همچنین «حزب الحق» جزء احزاب لقاء مشترک شد. «حزب اتحاد قوی الشعبیه» که روشنفکرترهای زیدی بودند و ناسیونالیستهایی هم که از حزب مؤتمر جدا بودند، وارد احزاب لقاء مشترک شدند احزاب لقاء مشترک مانند حزب بعث
ص:246
است، میدانید که یکی از شاخههای فعال حزب بعث در جهان عرب، در یمن بوده و هم چنان هم فعال است. «حزب وحدوی ناصری» که طرفداران اندیشههای ناسیونالیستی جمال عبدالناصر هستند. و «حزب اشتراکی» یعنی همان حزب سوسیالیست که در یمن جنوبی حاکم بود و الآن هم رئیس آن، رئیس جمهور قبلی یمن جنوبی «علی سالم البیض» میباشد که رهبر حراک جنوبی و رئیس حزب سوسیالیست یا همان حزب الاشتراکیاست. این لقاء مشترک هم به جایی نمیرسید و دولت یمن کار خود را میکرد، ولی یک نقش اپوزسیون. تا سال 2011 میلادی که انقلاب صورت گرفت، بازی میکرد.
اتفاقی که درجریان انقلاب سال 2011 میلادی افتاد، این بود که عربستان به دلیل اختلافات سالهای اخیر که قبایل طرفدار عربستان مثل «حاشد» و «آل احمر» با علی عبدالله صالح پیدا کرده بودند، حمایت خود را از دولت یمن برداشت. دلیل اختلاف هم عمدتاً چپاول و فساد داخل حکومت بود. آقای علی عبدالله صالح میخواست پسرش احمد را همه کاره یمن کند، حتی او را کاندیدای ریاست جمهوری بعدی هم کرده بود، اگر این انقلابهای عربی به وجود نمیآمد، بعید نبود علی عبدالله صالح یکی از اولین کسانی باشد که به نفع فرزندش کنار میرفت، و از آن طرف نیز فرزندان «عبدالله بن حسین الاحمر» رئیس
ص:247
مجلس یمن و شیخ المشایخ قبیله حاشد که در سال 2007 میلادی از دنیا رفت، به رقابت با خاندان علی عبدالله صالح برخاستند. ریشه همه اینها احمر است؛ علی عبدالله صالح هم از خاندان احمر و از قبایل حاشد مستقر در منطقه عمران است.
«حمید الاحمر» که مهمترین پسر ایشان است که بیشتر نیز در حوزههای اقتصادی فعال است، یا «صادق الاحمر» که جانشین پدرش در شیخوخیت شد، یا فرزند دیگر «حسین الاحمر»، اینها به اصطلاح رقبای خاندانی عبدالله صالح شدند؛ مثلاً امتیاز نفتی دست حمید الاحمر بود. احمد علی عبدالله صالح میخواست امتیاز را از او بگیرد. لذا بین اینها نزاع پیش آمد بالاخره همین باعث شد تا آنها جزء لقاء مشترک شوند و کمکم این اختلاف بالا گرفت. عربستان سعودی هم که دید بهار عربی در کشورها اتفاق میافتد و همچنین تونس و مصر سقوط کرده است، از قبایل حاشد و حزب التجمع الیمنی للاصلاح حمایت کرده و اینها نیز جزء بهار عربی شدند. لذا دولت علی عبدالله صالح با آن وضع خفتبار سقوط کرد، ولی سعی کردند به او امتیازاتی بدهند، کما این که همچنان علی عبدالله صالح در صنعاء زندگی میکند؛ یعنی به او مصونیت دادند.
در سال 2011 میلادی حوثیها از طرفی نسبتاً فعال شدند و از طرفی نیز دخالت پررنگی نداشتند. خیلی از دوستان آن موقع سؤال
ص:248
میکردند که حوثیها در این بهار عربی که در یمن راه افتاده، چه کاری انجام میدهند. البته حوثیها این نوع از انقلابهای منطقهای را در ابتدا قبول نداشتند. ولی در عین حال آن را فرصتی برای تضعیف قدرت ظالم چند دههای که در یمن زیر سایه ارتشیهای سکولار وجود داشت، میدانستند؛ لذا از این فرصت نیز استفاده کردند.
از سال 2011 میلادی تا این حرکت اخیر آنچه که در یمن میگذشت، عبارت است از طرحی به نام طرح شورای همکاری خلیج فارس؛ یا«المبادرة الخلیجیة» به رهبری عربستان. طرح شورای همکاری خلیج فارسی این بود که در سالهای 2011 تا 2013 میلادی کمیته بزرگی به نام «الحوار الوطنی»، یا گفتوگوهای ملی تشکیل شد که درآن از احزاب مختلف، از جمله جنوبیها یا همان حراک جنوبی که دنبال استقلالطلبی بودند و حوثیها و احزاب مختلف از جمله سلفی اخوانیها حضور داشته باشند. و هر کدام سهمی در این حوار داشته باشند و دور یک میز جمع شده و بر سر قانون اساسی و سیستم حکومتی جدید به یک توافق جامعی برسند. در این گفتوگوها، حوثیها تقریباً با تمام قوا آمدند در پشت صحنه جریانهای سلفی اخوانی که روند را به نفع خودشان نمیدیدند به حذف فیزیکی مخالفین خودشان دست زدند. سال گذشته «دکتر عبدالکریم
ص:249
جَدبان»، نماینده حوثیها را ترور کردند و امسال نیز «دکتر شرفالدین» را ترور نمودند. البته گفتوگوها پیش رفت، مُخرَجات و نتایجی هم داشت، که از آن تعبیر به مخرجات الحوار الوطنی میکنند.
از جمله نتایج گفتوگوهای وطنی، تقسیمبندی اقلیمی یمن بود. و این میتوانست به نوعی منافع زیدیه، جنوبیها و بقیه احزاب و جریانها و قبایل را تأمین کند. منتها اتفاقی که افتاد این بود که تقسیمی عجیب و غریب از آن درآمد. تقسیمی که مورد قبول همه نبود. اصل تقسیم جزو مخرجات الحوار الوطنی است که حوثیها به آن اعلام وفاداری میکنند. اما تقسیم به اقالیم شش گانه بهصورتی که اکنون مطرح شده، مورد قبول انصارالله نیست. قرار بود تا سال 2013 میلادی، قانون اساسی به نتیجه برسد و تاکنون هنوز به نتیجه نرسیده است. همچنین فساد به نحو عجیبی فراگیر شده و دولت در تامین ما یحتاج مردم هم ناکام بود. هیچ کدام از آن دستاوردهایی که حتی در همین مبادره خلیجیه زیر سایه آمریکا و عربستان تأیید شده بود، انجام و محقق نشد. این بهانه خوب و زمینه بسیار مناسبی برای گروه انصارالله فراهم آورد. از طرفی انصارالله در شش سال اخیر خیلی تلاش کرده و قبایل را با خودشان همراه کرده بودند، همچنین بزرگان زیدیه را با خودشان همراه کرده بودند، حتی کسانی که قبلاً با آنها موافق
ص:250
نبودند و الان هم هنوز موافق نیستند. اما دیده بودند که اگر میخواهند امنیت و عدالتی برقرار شود و یا صدایی از تشیع، زیدیه و دیگران وجودداشته باشد، باید پشت سر «سید عبدالملک الحوثی» قرار گیرند.
این نهضت را ایشان با سه شعار شروع کرد:
این حکومت فاسد باید سرنگون شود. حکومت یمن به تمام معنا فاسد بود. مثلاً امتیازات نفتی که در یمن بسیار مهم است و در اصل، عربستان و وابستگان به عربستان آن را مدیریت میکنند که چقدر و به چه نحوی استخراج شود. به دلیل همین سرمایهگذاری در بخش نفت در یمن خیلی کار سختی است. اینها همه دست خاندان احمر بود. در یمنی که فقر بیداد میکند و طبق حد وسط آمارها، چیزی بالای 50 درصد از مردم یمن زیر خط فقر هستند. آمارهای بدبینانه میگوید که 60 درصد از جوانان یمن بیکارند. حالا خیلی خوشبین باشیم، آمار 30 درصدی، 35 درصدی از بیکاری قطعی است. در این شرایط، مثلاً عدهای مثل خاندان احمر در چه کاخهایی و چه وضعیتی زندگی میکنند.
ص:251
مردم یمن ریشه عربیت و سمبل نخوت عربی هستند. عربها کلاً معروف به آن نخوت و غرور و احساس خاصی که دارند، هستند. احیاناً به غیر عرب به دید تحقیر نگاه میکنند. اما ریشه این نخوت در یمن است. یمنیها بقیه عربها را یک جورهایی قبول ندارند. میگویند ما ریشه عربیت هستیم. قحطان و عدنان و... ریشه عربیت از جنوب شبه جزیره بهطرف شمال آمده است. حالا شما این نخوت و این غرور را در نظر بگیرید، الان کشور یمن کشوری است که کاسه گدایی خود را پیش همین کشورهای حوزه خلیج فارس گرفته است. هر چند وقت یک بار تمام تلاش دولتمردان یمن؛ عقلایشان، آنهایی که دیپلماسی بلد هستند جمع میشوند کنفرانسی در لندن و وین و جایی که «اصدقاء یمن» جمع شوند و بگویند که هر کدام چندصد هزار دلار یا مثلاً چند میلیون دلار حاضرند به یمن کمک کنند. یعنی حتی حقوق کارمندانشان را این جوری تأمین میکنند. و باز در همین مساعدتهایی که میشود، چه بخور بخورهایی میشود و این کمکها باید از همه این کانالها. یعنی از خاندان احمر و حزب مؤتمر و ... بگذرد.
بههر حال «اسقاط الحکومة الفاسدة» شعار اول بود و واقعاً فساد بحث مهمی در یمن است. و کار بزرگی که جریان انصارالله و جناب سیدعبدالملک الحوثی ان شاء الله به آن موفق شوند، این است که فقط کافی است که مردم بسیار سختکوش یمن در کانال صحیح هدایت شوند به نظر میرسد که وضعیت یمن را میتواند اصلاح کند و نیازی به این مساعدتها و کاسهگداییها نیست.
شعار دوم «اسقاط الجرعه» است. وقتی که دخل نیست و همه چیز خالی است، بنزین و مشتقات یکی از اولین چیزهایی است که دولتها سراغش میروند، و حکومت «باسندورة» و آقای «عبدالربه
ص:252
منصور الهادی» سراغ این موضوع رفتند و از بیرون که نگاه میکنیم، واقعبینانه هم بود. برای برداشتن یا کم کردن سوبسید به سراغ گازوئیل، بنزین و ... رفتند. در نتیجه قیمتها تقریباً دو برابر و حتی چند برابر بیشتر شد. سید عبدالملک الحوثی البته با یک توجیه درستی اعلام کرد که شما فساد را کم کرده و این گلوگاهها را باز کنید. به جای اینکه فشار را روی مردمی بیاورید که از گرسنگی تلف میشوند. فساد را ریشه کن کنید. ما زیر خط فقر هستیم و این قیمتها در توان مردم ما نیست.
سومین شعار که اتفاقاً خیلی میتوانست مشروعیت هم بدهد «تنفیذ مخرجات الحوار الوطنی» است. گفتند که به نتایج همان حرفهایی که دور هم نشستیم و زدیم پایبند باشید. قرار شد که مثلاً قانون اساسی این طور باشد، تقسیمات در یک کمیته مورد رضایت انجام شود و ...، شما زیر همهی حرفها زدید.
این انقلاب بسیار هوشمندانه توسط سید عبدالملک الحوثی پیش رفت. میخواهم روی باهوشی شخص سید عبدالملک و درایتش با این حدیث نبوی که مشهور است، تأکید کنم. عن رسول الله(صلی الله علیه وآله):
ص:253
«الایمان یمان و الحکمة یمانیه». واقعاً مصداق آن به نظر من، سید عبدالملک الحوثی، خاندان الحوثی و حرکت انصارالله و زیدیهایی هستند که الان پرچمدار شدند. یعنی ایمان به خدا، و نصرت الهی دارند، شهید حسین الحوثی منادی قرآنخواهی و رجوع به قرآن است. اسم شبکهشان را هم گذاشتهاند «المسیرة» که اشارهای به «المسیرة القرآنیه» است که شهید حسین الحوثی میگفت راهمان راه قرآن است و تکیه کلام و ثقل حرفش روی قرآن بود. در عین حال، ثقل دیگر را هم از دست نمیدهند. ایمان به اهلبیت(علیه السلام) هم در نزد حوثیها بالاست، ایمان آنها به غدیر، ایمانشان به مرجعیت اهلبیت(علیه السلام)، امام علی(علیه السلام)، ائمه اطهار بهعنوان مرجع دینی. البته اعتقادی هم دارند که ممکن است برای ما خیلی خوشایند نباشد وآن مرجعیت نهایی و زعامت را برای ائمه بعد از امام حسین(علیه السلام) قائل نیستند، ولی اجمالاً نگاهشان به اهلبیت(علیه السلام) خیلی مهم است.
حکمت را میخواهم در چند بند بگویم و بعد وارد عرصههای امروزیتر شوم. زیرمجموعه این حکمت، درایت است. میتوانیم اسم آن را بصیرت بگذاریم. جریان انصارالله یک جریان بنیادگرایی اسلامی است. یک جریان بیداری اسلامی و بازگشت به ارزشهای اسلامی از نوع شیعی زیدیاست که خیلی هم با ما نزدیک و قرابتهای زیادی دارد. شما الان میبینید این گروه انصارالله گروهی ضد سلفی، ضد
ص:254
وهابی و ضد اخوانی هستند، البته آقای سید عبدالملک الحوثی در اولین سخنرانی بعد از پیروزی 21 سپتامبر یا همان سی شهریور، اعلام کرد که ما با فساد مشکل داشتیم. ولی با حزب تجمع الیمنی للاصلاح، با برادران اخوانی سلفی خودمان مشکل نداریم. اگر آنها دست همکاری به ما دهند، ما دست آنها را میفشاریم. این حکمت، درایت و اهم و مهم کردن را میرساند. چتری که آقای عبدالملک در سالهای قبل باز کرده، خیلی گسترده بود. مثلاً مرحوم شهید «عبدالکریم جدبان» جزء کسانی بود که به طرف حکومت تمایل پیدا کرده بود، و عضو حزب کنگره علی عبدالله صالح هم شد و از طرف حزب مؤتمر نماینده مجلس بود،ولی آقای عبدالملک ایشان را نفی نکرد. و در آن گفتوگوهای ملی وی را به عنوان نماینده حوثیها و انصارالله انتخاب کرد. آقای عبدالملک الحوثی چتر بزرگی را باز کرده که اسم این ویژگی را «شمولیت» گذاشتهام. زیرمجموعه همین بحث درایت، فکر شاملی هم دارد، وی، اصلاً به این فکر نمیکند که حکومت را مصادره کند. آقای عبدالملک الحوثی با این فروپاشی که در صنعاء صورت گرفت خیلی راحت میتوانست یا خودش در رأس قدرت قرار گیرد، یا اینکه فرد دیگری را تعیین کند. ولی به وضعیت یمن آگاهی دارد و میداند که جمعیت زیادی از یمن شافعی مذهب و اهل سنت هستند که میتوانند توسط عربستان و مخالفین شیعه تحریک شده و دست به
ص:255
اسلحه ببرند، و بگویند شیعیان میخواهند که حکومت را مصادره کنند.
از دیگر ویژگیهای جریان انصارالله و رهبری سید عبدالملک الحوثی، صداقت است. وی واقعاً با مردم صادق است. دربارۀ خدمت هم باید گفت که واقعاً خدوم هستند. درحال حاضر انصارالله خدمات غذا رسانی، جمعیتهای خیریه و از این قبیل امور را خیلی گسترده به راه انداختهاند. بعد از این فساد و فروپاشی جدی که در ساختار قدرت یمن اتفاق افتاد، البته از قبل از سال 2011 میلادی هم علائمش ظاهر شده بود، یکی از امتیازات جریان انصارالله این بود، هر جا که در کنترل انصارالله بود؛ مثل استانهای شمالی، در طول این سالیان اخیر، در این مناطق، امنیت و خدمات متوازن و متعادل وجود دارد. همه چیز عادلانه توزیع میشد و این خدمات رضایت مردم را جلب کرده بود. اتفاقاتی که در این روزها میافتد این است که استانهایی که بهصورت سنتی نباید تحت نفوذ انصارالله میبود، مثلاً استان «حدیده» که در حاشیه دریای سرخ است و عمدتاً سنی مذهب هستند و اگر تعز را هم ضمیمه کنیم، انصارالله را به «باب المندب» میرساند، در اختیار انصارالله قرار میگیرد. عمده این توجه بهخاطر این است که مردم آن مناطق که فسادها و مشکلات در آنها هست میبینند که هرجا انصارالله حضور دارد، از نظر امنیت، مواجب حقوقبگیران، توزیع
ص:256
مواد غذایی، کارهای خیریه و ... سروسامان پیدا میکند. لذا الان یک اقبال عمومی حتی در استانهای غربی حاشیه دریای سرخ بهصورت مشخص در حدیده، تعز، غیر از آن در استانهای جنوبی، به طرف انصارالله وجود دارد.
این موفقیتها در گرو ویژگی دیگری به نام نزاهت است. علیرغم این همه دشمنیهایی که با انصارالله میشود و همه اتهامات و یاچیزهایی است که انصارالله به آن افتخار میکند. شما هیچ وقت در رسانههای تبلیغاتی وهابیت و سلفیه نمیشنوید انصارالله را به این متهم کنند که پول و ثروت برای خودشان جمع میکنند یا برای خودشان کاخ درست کنند. لذا یک نزاهتی در بین اینها است.
مورد آخر قاطعیت است؛ یعنی در کنار همه اینها، انصارالله قاطع هم هستند. در استان البیضاء که چند وقت قبل کمین گذاشتند و عدهای از طرفداران و نیروهای اعزامی انصارالله را ترور کردند، واقعاً با قدرت وارد شدند و دمار از روزگار مخالفین خود درآوردند. در دماج در نزدیکی صعدهکه مرکز سلفیهایی که البته ریشه زیدی داشتند، ولی یک شخصیت منفوری به نام مقبل الوادعیرهبر آنها بود. این مقبل الوادعی کسی است که کتاب «الطلیعة فی الرد علی الشیعه» را نوشته است و «مرحوم بدرالدین الحوثی»«الغارة السریعة علی الطلیعة»
ص:257
نوشته یا همان تحریر الافکاری که فکر میکنم، مجمع جهانی اهلبیت(علیه السلام) هم چاپ کرد. و شامل ردیههایی بر اندیشههای سلفی وهابی مقبل الوادعی هست. این آقا حتی کتابی علیه امام خمینی(قدس سره)نوشته به نام «الحاد الخمینی فی ارض الحرمین». میگوید امام(ره) دارد در مکه و مدینه فتنه میکند و به مسائل حج خونین ربط داده است. کتابش یکی از معروفترین کتابها در پیشخوانهای کتابهای وهابیها و سلفیهاست که در منطقه و در عربستان چندین بار چاپ شده است. یعنی یک کسی که علیه زیدیها، علیه امام(ره)، علیه ایران است، کتاب مینویسد، این در کنار صعده یک ییلاقی به نام «دماج» درست کرده بود. آنجا یک حوزه علمیهای هم به نام «دارالحدیث» احداث کرده بود؛ یعنی این سلفیها با پولها و حمایتهایی که میشدند، استخوانی در گلوی زیدیه ایجاد کرده بودند. خب اتفاقی که افتاد، واقعاً قاطعانه بود. حملهای که حوثیها کردند این دارالحدیث را از بیخ و بن برکندند. به گونهای که دیگر قابل بازگشت نباشد. منطقه دیگری به نام «کتاف» بود. شاید این را شنیدید، جنگ کتاف. آن جا را هم به همین شکل پاکسازی کردند. من اسمش را قاطعیت گذاشتم. در درگیریهای استان الجوف، منطقه شرق صعده، باز این قاطعیت را میبینیم. این را هم شما ضمیمه کنید به موارد سابق. یعنی حکمت، درایت، شمولیت ولی در عین حال ایستادگی در مقابل دشمنان و قاطعیت داشتن نیز یکی از امتیازات انصارالله است.
ص:258
الآن یک خطی در یمن تقویت میشود که القاعده و سایر افراطیها و چه بسا عربستان سعودی و غربیها بار دیگر برای زدن الحوثیها به این سمت رو بیاورند و بخواهند این حماقت را در یمن مرتکب شوند؛ یعنی کاری که در سوریه و عراق برای تضعیف مقاومت و تشیع کردند. من احتمال میدهم، چون واقعاً عرصه یمن الان به ضرر کشورهای غربی و شورای همکاری و عربستان است. یک وقت میبینید پشت صحنه مشغول این موضوع هستند. کما اینکه انفجاری که در منطقه مرزی یمن و عربستان شد و عده زیادی از انصار الله، به همراه دهها نفر دیگر به شهادت رسیدند، شاید با چراغ سبز دولت عربستان صورت گرفته باشد. اگر عربستان مجدداً این حماقت را مرتکب شود، کما اینکه الان در شبکههای یوتیوپ و سایر فضاهای مجازی میتوانید ببینید که دارند در استانهایی مثل شبوه و حضرموت، حتی استانهای جنوبیتر آمادهباشی فراگیر و بسیج عمومی علیه انصارالله اعلام میکنند که بله شیعیان رافضی بر صعده حاکم شدند، بعد هم آمدند استان عمران را گرفتند و بعد صنعاء و حالا میخواهند کل یمن را تصرف کنند. واقعاً وضعیت عربستان در یمن فلاکت بار است.
ارتش یمن به دلیل دریافت نکردن حقوق خود و همچنین به دلیل فسادی که میدیدند و از هم پاشیدگی که در ساختار قدرت به وجود آمده بود،هیچ اقدامی نکرد و عملاً همه چیز خیلی راحت در
ص:259
اختیار گروه انصارالله قرار گرفت. البته قابل پیشبینی نبود. شاید خود انصارالله هم پیشبینی نمیکردند که بدون کمترین درگیری این موفقیتها را کسب کنند. یک اشتباه موردی از طرف علی محسن الاحمر شاخه نظامی همین اصلاحیهای اخوانی سلفی در تیراندازی به تظاهر کنندگان در سهشنبه قبل از آن صورت گرفت. وسپس جنازههایی سر دست قرار گرفت و همین باعث شد که انصارالله آن اسلحهای که تا آن وقت زیر دشداشه و شالشان بود بیرون بیاورند. قبلش میگفتند که اینها مسلح هستند، ولی واقعیت این بود که تظاهرات مسالمتآمیز بود، هیچ گلولهای شلیک نشده بود. کمکم این اسلحه درآمد و گفتند ما میخواهیم از این تظاهرات و تحصنهای مسالمتآمیز حمایت کنیم. شما عدهای را کشتید. اسلحه که بیرون آمد یک دفعه همه چیز فروپاشید و همه خودشان را کنار کشیدند. پلیسی که وجود نداشت، ارتش هم کاری نکرد. فقط تنها جایی که مقاومت شد، همان فرقه مدرعه أولی، به سرکردگی علی محسن الاحمر در تپه تلویزیون یمن بود که با قاطعیتهایی که عرض کردم، در یک حمله طوفانی انصارالله بساطش درهم پیچید و تشکیلات علی محسن الاحمربه هم ریخت. و بعد چه چیزهایی آنجا کشف شد، چه تونلهایی در زیر زمین و چه کاخها و چه شمشهای طلایی که در خانههای اینها بود. حالتی مثل آن حالتی که بعد از انقلاب ما، مردم میرفتند و قصرهای شاه را میدیدند، در یمن نیز برای این سرلشکرهای ارتشی اتفاق افتاد. البته نه برای پادشاه، او هنوز سرجایش هست. یعنی کاخ ریاست جمهوری سقوط نکرده، ولی همین علی محسن الاحمر و خاندان الاحمر. «حمید الاحمر» به مخالفینش با حالت تمسخر میگفت که من در
ص:260
یک روز پانصد هزار دلار میتوانم درآمد داشته باشم. میگفت شما من را به چه چیزی تهدید میکنید، این قراردادم را به هم بزنید، یک قرارداد دیگر میبندم.
رقابت اصلی در یمن بین ایران و عربستان است. این بحثها واقعاً رنگ و بوی سیاسی پیدا میکند، ولی ما نمیتوانیم بهعنوان مجامع فکری و فرهنگی به دور و فارغ از این باشیم. ایران فی الواقع دخالت مستقیم یا خاصی در یمن ندارد. ما یک شعارهای اسلامی انسانی را از اول انقلاب پیگیری میکنیم که دفاع از مستضعفین است، خب مقداری که جلوتر بیاییم فرض کنید وقتی به دفاع از مستضعفین مسلمان، دفاع از مستضعفین شیعه میرسیم، به آن اصولی که مجمع جهانی اهلبیت(علیه السلام) هم برای آن تشکیل شده است، می رسیم و الا قصد نداریم مثلاً در یمن حتماً یک عده اقلیت را بهصورت تحمیلی بر اکثریت حاکم کنیم و اصلاً چنین چیزی در سیاستهای نظام جمهوری اسلامی نیست. ما ده و بیست سال است که خون دل میخوریم و به بعضیها در داخل القاء میکنیم که آقا یمن جای مهمی است، آقا این جا شیعه وجود دارد. آنجا زیدیه هست، ما میتوانیم با اینها همکاری کنیم. به هر صورت این اهمیت در سیاستهای دستگاههای رسمی ما خیلی مطرح نبود؛ ولی عربستان کاملاً برایش اهمیت دارد.اهمیت یمن درحداین بود
ص:261
که نماینده یمن درسازمان ملل، مثلا رای موافق به قطعنامه حقوق بشری علیه ماندهد ورای متمنع دهد؛ ولی برای عربستان قضیه واقعاً حیاتی است. اگر در یمن یک اتفاقی بیافتد، برای آل سعود واقعاً چالشی جدی پیدا میشود. قبایل داخل یمن با قبایل داخل عربستان یکی هستند. اصلاً مرز میان آنها خیلی معنا ندارد. میدانید مناطقی از استان نجران و جازان تا سال 1953 میلادی جزو یمن بوده و در یک توافقنامهای بین پادشاه سعودی و امام زیدی از یمن جدا شده و اینها زیدی هم هستند. مانند اینکه: قبیله یکی است، بخشی از خانوادهها این طرف مرز و بخشی دیگر آن طرف مرز هستند. اگر این تحول در مناطق شمالی یمن اتفاق بیافتد که اتفاق افتاده و اگر حکومت یمن بهنوعی در اختیار گروه انصارالله قرار گیرد که تا حدود زیادی قرار گرفته، عربستان وارد چالشی جدی میشود. بنابراین عربستان از برگههای مختلف در یمن استفاده میکند. اوّل با برگه سکولارها پیش رفت و دید که این برگه، دیگر به دردش نمیخورد و این تبدیل شده به دیکتاتوری و«الشعب یرید اسقاط النظام». بعد سراغ برگه سلفی- اخوانیها رفت. دوباره هم به مشکل خورد. البته این را هم عرض کنم در دو سال اخیر که عربستان تصمیم گرفت که دستش را از حمایت سلفیهای اخوانی در منطقه بردارد، خیلی مؤثر بود که اینها در یمن تضعیف شدند. به گونهای که بعضی از حقوقبگیرهای عربستان از این جناح حقوقشان قطع شد. همین
ص:262
آقای الأحمرگفته که دو سال است پول از عربستان برای ما نیامده است. منظور این است که حالا این که نشد، دوباره ممکن است که به سراغ سکولارها در یمن برگردد.
ما باید این را با قاطعیت بدانیم که عربستان از یمن دست برنمیدارد. به من توصیه کردند که مقداری از بحث، معطوف به راهکارها و وظایف ما باشد؛ در این حیطه، من تأکید بر روی کاری که باید در عرصه فرهنگی کنیم، دارم. کما اینکه خوشبختانه از فرصت هفت و هشت سال قبل بهصورت نسبی بهتر از آن غفلت چند دههای قبل، استفاده کردیم، ولی بین سالهای 1990 تا 2000 میلادی را من راضی نیستم. یعنی ما کلاً نسبت به یمن منفعل بودیم. با اینکه جنگ تمام شده بود و میتوانستیم در یمن فعال باشیم، فضا هم باز شده بود؛ ولی جدی عمل نکردیم. از سال 2003 و 2004 میلادی کمکم ما جدیتر شدیم. حالا هم یک فرصت مغتنمی است.
در یمن بهصورت اولاً و بالذات، سلفیه و عربستان جایگاه و پایگاهی ندارد؛ چون مردم یمن یا زیدی مذهب هستند و زیدیه با تفکرات وهابیت هیچ سر و کار ندارند و خیلی از ردیههایی که بر علیه وهابیت نوشته شده، از زیدیهاست؛ مثل کتاب «زیارة القبور»بدرالدین الحوثی که مجمع جهانی اهلبیت(علیه السلام) چاپ کرده.
ص:263
یک عده دیگر از مردم یمن شافعی مذهب هستند، شافعیهای یمن با گرایشات صوفیانه در حضرموت، در المهره و در قسمتهای جنوبی هستند. اینها اصلاً نه تنها قبرپرست میباشند بلکه سادات زنده را هم میپرستند! یعنی سادات منطقه حضرموت و عدن نوعی احترام و تقدس خاص در بین حتی شوافع یمن دارند و به نوعی میتوانیم آنها را هم متشیع بدانیم. میدانید که شوافع همه جا گرایشهای شیعی دارند و بهنظر من در یمن پررنگتر هم هست. حال در این خلاء قدرت و دورافتاده بودن یمن از مراکز علمی چه اهل سنت و چه شیعه، اینها یارگیریهایی کردند. بله القاعده پایگاههایی در «شبوه» و «اَبین» و در«زنگبار» که مرکز ولایت اسلامی هم اعلامش کردند، درست کردند. اگر یادتان باشد، پرچمهای سیاه یکی از اولین جاها که بلند شد در یمن بود و زنگبار مرکز اًبین است. خلاصه در ابین، شبوه، حضرموت پایگاههایی دارند. میخواهم بگویم عربستان واقعاً در یمن دستش در حنا مانده است. یعنی بهنظر میرسد هیچ کاری نمیتواند انجام دهد. اگر ما بتوانیم جدی عمل کنیم و خودِ گروهی که الان با همان ایمان راسخ سرپا ایستادند و انشاءالله ادامه دهند که ادامه خواهند داد، به حول و قوه الهی، کار برای عربستان خیلی مشکلاست.
ص:264
ما مشکلاتی نیز در یمن داریم. یکی این است که ما هم مرز نیستیم اما عربستان با یمن هم مرز است. یعنی چون عربستان هم مرز است، گویا قوم و خویش هستند. هر کاری که عربستان میکند خیلی راحتتر از ما پذیرفته میشود. البته زیدیها نمیپذیرند. میخواهم بگویم از نظر کشورهای منطقه که البته عمدتاً هم مزدور هستند. ولی جمهوری اسلامی اگر بیانیه هم صادر کند دخالت حساب میشود. اصولا فعالیتهای ما لزوماً آن چیزی نیست که دشمنان ما میگویند. که مثلاً ما اسلحه به آنها دادیم، اینها نیست. آنها خودشان اسلحه دارند. حداکثر پشتیبانی معنوی و آموزشهای لازم بوده است. کاش ما در کار فرهنگی هم این جدیتر حرکت کرده بودیم. یک نمونهاش همایش سال گذشته بود که بار اصلی به دوش دوستان مجمع جهانی اهل البیت(علیه السلام) بود.
من معتقدم که دیوار نازکی بین ما و زیدیه هست و واقعاً زیدیها برادران ما هستند که تازه پیدایشان کردیم. یعنی ما اگر اهلسنت را برادران خودمان میدانیم یا به تعبیر بعضی از بزرگان نفس خودمان میدانیم، زیدیها واقعاً این جوری هستند. و فکر میکنم این حالت باید باشد و بوده است. همان کاری که امام صادق(علیه السلام) برای عموی بزرگوارشان زید کردند و یاران او که معتقدیم بالاخره زاویه داشتند. حالا خود زید را مبرا کنیم. اصحاب زید که دنبال اهداف امام صادق(علیه السلام) یا تاکتیک امام
ص:265
صادق(علیه السلام) نبودند. ایشان برای کوفیان مجروح پول فرستادند. خود پسر زید را که معلوم نیست آخرش هم اثنا عشری است یا نه. «حسین بن زید». ربیب امام صادق(علیه السلام) و فرزند خوانده امام(علیه السلام) بوده است.
لذا میگویم صداقتی که از آن صحبت کردیم، باید در روابطمان با زیدیها وجود داشته باشد. صادقانه به آنها کمک کنیم و واقعاً مثل بعضی خطاهایی که بعضی در طول دهههای گذشته کردند، به اسم نشر تشیع و حمایت از اهلبیت(علیه السلام) رفتند تا در آنجا ترویج اثنا عشریه کنند، این درست نیست. شما توقع نداشته باشید اگر رفتید در خانه زیدیه و گفتید من میخواهم شما را به اثنا عشریه دعوت کنم، بگویند خوش آمدید. حالا بعضیهایشان هم گفتند، اتفاقاً. ولی این مورد پذیرش عموم نیست. به همین چتر بزرگ و تابلوی بسیار عالی که بلند کردیم التزام داشته باشیم و این دایره را تنگتر نکنیم. یعنی چتر بزرگ ما مجمع جهانی اهل بیت(علیه السلام) را باز کنیم و درباره فِرَق شیعه، حداقل زیدیه و اسماعیلیه و علویان ترکیه، علویان سوریه کار کنیم. یکی از کارها همین شناخت است. پیشنهادم در مورد فقط همایش مشترک نیست. سفرهای متعددی باشد. مثلاً مجمع جهانی اهل بیت(علیه السلام) میتواند از علما دعوت کند تا بیایند. اینها را سفرهایی ببرد و دورههای زیارتی برایشان بگذارد. مثل حرم حضرت رضا(علیه السلام). اینها به امام رضا(علیه السلام) عشق میورزند و حدیث
«ستدفن بضعة منی بأرض طوس» پیامبر(صلی الله علیه وآله)را در منابع رواییشان دارند. همان نگاهی که ما در فضائل امام رضا(علیه السلام) و زیارت حضرت داریم،
ص:266
اینها نیز دارند. اصلاً نگاه آنها اهلبیتی است. حتی مزارهای متعدد زید بن علی در ایران داریم؛ در خرمآباد، تهران و قم همه جا مزار زید بن علی تا یحیی بن زیدهایی که داریم برایشان جذاب است، ولو اینکه این مزار زید بن علی یا مزار یحیی بن زید واقعی نباشد.
این تبادل هیئتها، تبادل سفرها و همین جلسات؛ چه اشکالی دارد ما که پول خرج میکنیم. مثل همین جلسه از یک عالمی از صعده دعوت کنیم. اینها تأثیر دارد. اینها میآیند همین لبخند و حسن استقبال شما را که ببینند، وقتی به آنجا، میروند، مبلّغ میشوند. بدون چشمداشت کار کنیم.
یکی دیگر از دلایلی که عربستان در یمن زمینه ندارد اما ما داریم، همین «حراک جنوبی» است. این جنبش حراک جنوبی که از همان سالهای 2006 و 2007 میلادی فعال شد، آقای «سالم البیض» رئیس جمهور سابق یمن، جنوبی رهبر آن بود. بهصورت تاریخی یمن جنوبی با عربستان میانهی خوبی نداشت. چون عربستان معمولاً از یمن شمالی حمایت میکرد. اینها هم که بلوک شرقی بودند و یک دشمنی دیرینهای بین جنوبیها که الان بخش عمدهشان استقلال طلب هستند، حتی در گفتوگوهای وطنی هم شرکت نکردند، از جمله همین آقای سالم البیض. ایشان رهبر جریان تندروی جنوب است که اصلاً گفتوگوهای ملی را هم تحریم کردند. البته بخشی از جنوبیها به گفتوگوهای ملی آمدند و نتیجهاش هم این شد که در توافقنامه هفده بندی انصارالله با آقای عبدربه منصور الهادی، که دو مستشار بگذارند، یکی از حوثیها و یکی از جنوبیها. یک مشاور عالی رئیس جمهور از حوثیها، یک مشاور از جنوبیها. نکته بنده این است که حراک جنوبی، عمدتاً دارای روابط خوبی با ایران هستند، آقای سالم البیض روابط خوبی با جمهوری اسلامی ایران داردو این خیلی مهم است.
بالاخره پنج
ص:267
و شش استان جنوبی یمن مرکز قدرت حراک جنوبی است که حالا بخشی از آنها استقلالطلب هستند. ولی بخشی دیگر از آنها هم در این گفتگوهای وطنی حضوردارند و سهمشان را از قدرت و اقالیم دریافت کردند. این هم یک برگ برنده به نفع ماست.
شیعیان دوازده امامی در یمن مختلفند. متأسفانه بعضیها که ما هم در نظام احیاناً با آنها مشکل داریم آنجا رفتند و کارهایی طایفهگرایانه و فرقهگرایانه انجام دادند و کاری هم به کار زیدیها نداشتند. اینها به نظرم بازنده اصلی هستند. چون در یمن اثناعشریه و حتی اسماعیلیه در برابر زیدیه هیچ قدرت جدیای به حساب نمیآیند. اگر قرار باشد در یمن اثناعشریه هم رشد کرده و حرکتی کنند، باید زیر سایه زیدیان باشد. یعنی باید ما یک شخصیتی مثل همین آقای عبدالملک الحوثی را بالا داشته باشیم که حمایت کند و راه را بر ما نبندد. چون آنها یک جمعیت قابل توجه هستند. ضمن اینکه بعضی از دوستان خودمان هم که با نظام و جمهوری اسلامی ارتباط داشتند و زاویه هم نداشتند، دچار همین اشتباه تاکتیکی شدند.
برخی میپرسند که آیا شیعیان اثنی عشریه آنجا فعالند یا نه و حزب و تشکل خاصی دارند یا خیر؟ باید گفت مجامعی هست، ولی در حد حزب نیست. ما میتوانیم با اینها هم وارد تعامل شویم، منتها تعامل
ص:268
سازندهای که اینها را هدایت کنیم به سمت پیوستن به کل تشیع. اسماعیلیها هم در یمن مهم هستند. اینها با بمبئی در ارتباطند. روی آنها هم باید سرمایهگذاری کرد. اسماعیلیه داخل یمن غیر از اسماعیلیه نجران هستند. اسماعیلیه نجران مُکرمی یا مکارمه هستند. آنها با بمبئی در ارتباط نیستند، ولی آنهایی که در منطقه جبله و حتی در صنعاء زندگی میکنند، با بمبئی در ارتباط میباشند. آنها را هم باید در نظر داشته باشیم. اگر انشاءالله قرار است یک برنامه راهبردی داشته باشیم، یکی از کارهایی که باید انجام دهیم این است که نباید حساسیت اسماعیلیها را در یمن برانگیزیم. آنها و اثناعشریه را باید جذب کنیم.
ص:269
ص:270
مختار شیخحسینی(1).
یکی از مهم ترین زمینه های فکری - سیاسی زیدیه به صورت اعم وجنبش انصارالله به صورت خاص، نوع اعتقاد آنها به مسئله امامت است که براساس این اعتقاد، امامت سه امام اول حضرت علی، امام حسن و امام حسین(علیهم السلام) منصوص است؛ اما بعد از این سه امام، مسئله امامت را نص محور نمی دانند، بلکه هر فردی از نسل حضرت فاطمه (سلام الله علیها) (از نوادگان امام حسن یا امام حسین «علیهم السلام») در یک دوره تاریخی علیه ظلم قیام کند و مردم را به خود دعوت نماید، امام زیدیه تلقی می شود. این نوع نگرش به امامت و اهمیت مسئله امر به معروف و نهی از منکر در مذهب زیدی، همواره این مذهب را در مسیر انقلاب علیه
ص:271
1) دانشجوی دکتری علوم سیاسی دانشگاه باقرالعلوم (علیه السلام) قم.
حکام جور قرار داده و در تاریخ اسلام نیز قیام های زیدی مختلفی براساس همین اعتقاد صورت گرفته است. هرچند به دلیل این اعتقاد، زیدیه از سوی حکام ظالم اموی و عباسی مورد ستم واقع شدند، اما موفق شدند در مقاطعی از تاریخ اسلام حکومت(حکومت طبرستان، ادریسیان، ائمه زیدی یمن و...) تشکیل دهند.
جنبش انصارالله یمن، که یک جنبش زیدی محسوب می شود، علاوه بر داشتن چنین نگرش هایی، با در اختیار داشتن «ملازم» (رونوشت مجموعه سخنرانی های شهید حسین الحوثی) از یک غنای فکری برخوردار است.
در واقع ملازم، منشور اعتقادی سیاسی جنبش انصارالله محسوب می شود که شامل نزدیک به صد سخنرانی از شهید مؤسس (حسین الحوثی) است و با بررسی و واکاوی این ملازم، می توان اندیشه سیاسی جنبش انصارالله را به صورت جامع تصویر کرد.(1)با بررسی اختصاری ملازم، مهم ترین مؤلفه های این اندیشه عبارت اند از:
ص:272
1) در حال حاضر در گروه مطالعات راهبردی مجمع جهانی اهل بیت دو پژوهش با عناوین «اندیشه سیاسی شهید حسین الحوثی» و «مراکز، احزاب و موسسات فرهنگی - سیاسی پیروان اهل بیت در یمن» در حال انجام است.
از نظر حسین الحوثی جهان اسلام دچار انحطاط شده و تنها راه برون رفت از آن، بازگشت به قرآن است. - توجه به مسائل و موضوعات معاصر و عرضه آنها به قرآن کریم برای دستیابی به راه حل، زمینه ارائه تفسیری سیاسی از قرآن را فراهم آورده که یکی از سیاسی ترین تفاسیر قرآن است.
شعارهای پنج گانه جنبش (الله أکبر، الموت لامریکا، الموت الاسرائیل، العنه علی الیهود و النصر للاسلام) مبنای قرآنی دارد. - اگر رجوع به قرآن را دال مرکزی این اندیشه در نظر بگیریم، مطمئنا استکبارستیزی یکی از مهم ترین دال های این اندیشه است و ذیل این استکبارستیزی مخالفت با سیاست های آمریکا و اسرائیل در صدر اعتقادات جنبش است.
در این نظام فکری، آمریکا استعمارگر اصلی در نظر گرفته می شود و کشورهای عربی منطقه مانند سعودی ابزار استعمارگران محسوب می شوند و به اعتقاد حسین الحوثی این اتحاد در بلندمدت ادامه نخواهد یافت.
اعتقاد و پیروی از اندیشه امام خمینی(قدس سره)و انقلاب اسلامی، از مهم ترین وجوه این اندیشه تلقی می شود و حتی برخی از پیروان
ص:273
جنبش به لحاظ اعتقادی قائل به امامت امام خمینی هستند. (براساس تفسیر زیدیه هر فاطمی که علیه جور قیام کند امام است.)
علاقه مؤسس این جنبش به انقلاب و حضرت امام (رحمه الله علیه) برخلاف دیدگاه بیشتر تحلیل گران که آن را سیاسی و نفوذ ایران در منطقه تفسیر می کنند، جنبه اعتقادی دارد. در واقع مؤسس جنبش حضرت امام را یک مرد قرآنی می داند که بخشی از امت اسلامی را در این مرحله از ظلم و استکبار نجات داده است.
اعتقاد شدید به نصرت الهی، اعضای جنبش را برای تحمل هر گونه شرایط سخت و طاقت فرسا در ادامه مسیر قرآنی مهیا کرده است.
رویکرد جنبش در به رسمیت شناختن دیگر مذاهب و جریانهای فکری یمن، یک رویکرد اعتدالی و مسالمت آمیز از جنبش ارائه داده است. به صورت اختصار برخی از مؤلفه های مهم در اندیشه ایشان نقل می شود:
یهود و افساد:(1).
لأنهم هم (وهم فی مجال أن یضربوا الأمة) یتغلغلون إلی داخلها بمختلف وسائلهم الخبیثه ویسعون فی الأرض فساداه (المائده: من
ص:274
1) درس دوم ال عمران.
الآیه ۳۳) فسادة ثقافیة، فسادة أخلاقیة، فساد اقتصادیة، فسادة فی البیئة، فسادا فی کل مجالات الحیاة. إذا فلا بد، لا بد ...أن تتحرک فی مجال الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر والدعوة إلی الخیر وإلا فماذا؟
[ولتکن منکم أمة یدعون إلی الخیر ویأمرون بالمعروف وینهون عن المنکر وأولئک هم المفلحون](آل عمران:۱۰۴) (فی طریق أن تکونوا بمستوی أن تواجهوا أهل الکتاب لا بد أن تؤهلوا أنفسکم، لتتحرکوا أولا فی مجال إصلاح المجتمع من الداخل... فلابد أن تکونوا معتصمین بحبل الله جمیعا، ثم تنطلقون بشکل جماعی (بعد أن تؤهلوا أنفسکم وتجعلوا من أنفسکم أمة قادرة علی أن تتحرک فی الداخل أولا) فی الدعوة إلی الخیر والأمر بالمعروف والنهی عن المنکر.
بازگشت به قرآن(1)فیجب أن یبحث الناس عمن یعتصمون به، عمن یلجئون إلیه. الله یقول:
«ومن یعتصم بالله قد هدی إلی صراط مستقیم» (آل عمران: من الآیة ۱۰۱) لیس هناک أی وسیلة للنجاة سوی الإعتصام بالله. الإعتصام
ص:275
1) درس دوم از سوره آل عمران.
بالله یقدم فی ساحة المسلمین من زمان طویل أن معناه [العمل بکتاب الله وسنة رسوله ما هکذا یقال؟ وهی آخر ما یمکن أن نتصور للمسألة باعتبارها هی هذه، لا یوجد غیر هذا. هذه حق، لکن ما معنی «ومن یعتصم بالله» بالله ؟. وصلنا أمس إلی أن الله سبحانه و تعالی لم یجعل شیئا بدیلا عنه فی علاقتنا به وحتی القرآن الکریم لیس بدیلا عن الله إطلاقا بل هو من أکثر ما فیه وأکثر مقاصده وأکثر ما یدور حوله هو أن یشدک نحو الله.
الله لیس کأی رئیس دولة، أو رئیس مجلس نواب یعمل کتاب قانون فنحن نتداول هذا الکتاب ولا نبحث عمن صدر منه، ولا یهمنا أمره، ما هذا الذی یحصل بالنسبة لدساتیر الدنیا؟ دستور یصدر، أنت تراه وهو لیس فیه ما یشدک نحو من صاغه، وأنت فی نفس الوقت لیس فی ذهنک شیء بالنسبة لمن صاغه، ربما قد مات، ربما قد نفی، ربما فی أی حالة، ربما حتی لو ظلم هو لا یهمک أمره. لکن القرآن الکریم هو کل ما فیه یشدک نحو الله، فتعیش حالة العلاقة القویة بالله، الشعور بالحب الله، بالتقدیس لله، بالتعظیم الله، بالالتجاء إلیه فی کل أمورک، فی مقام الهدایة تحتاج إلیه هو، حتی فی مجال أن تعرف کتابه. وإن تقوا الله جعل لکم فرقانأه (الأنفال: من الآیة۲۹) ألم یتحدث القرآن عن التنویر، والنور، والفرقان، التی یجعلها تأتی منه؟ لیس هناک شیء بدیلا عن الله إطلاقا. فأن تأتی للقرآن الکریم هو هو ولیس فی ذهنک الله
ص:276
سبحانه وتعالی، العلاقة القویة بالله، الثقة القویة بالله؛ فإن القرآن فی الأخیر لا تستفید منه.
جنایت جهانی یهود(1)
من لا یتحرک بعد هذا فإنه جدیر إذا کان هناک ما هو أذل له من أن یکون عنقه تحت أقدام الیهود لکان جدیرة به، یکون جدیرة بالذلة فی الدنیا، وجدیرة بأن یکون فی قعر جهنم فی الآخرة؛ لأننا لم نجن علی أنفسنا، نحن العرب لم نجن علی أنفسنا فقط، بل جنینا علی البشریة کلها، ترکناها ضحیة لمن یسعون فی الأرض فسادا، فکم هو إثم العرب! کم هی الجریمة التی ارتکبها العرب! أن یکون آلاف الملایین من البشر المساکین، الذین لا یفهمون شیئا أمام الخبث والمکر الیهودی.
یقول أحد الکتاب عن الأمریکیین، قال: ۹۶ أو ۹۹٪ من الأمریکیین العادیین تحت مستوی درجة الذکاء، فلماذا حرکت أمریکا علی هذا النحو، وحرک العالم علی هذا النحو؟ هو الخبث والمکر الیهودی، هو القدرة الیهودیة علی التخطیط، والتنفیذ، فلعبوا بالعالم فعلا، دوخوا حتی النصاری، تلک الشعوب من النصاری دو خوها، وجعلوها تقف معهم، وهم من کانوا یحملون حقدة کبیرة علیهم، وهم من کانوا یتهمونهم
ص:277
1) درس چهارم از تفسیر سوره آل عمران.
بقتل المسیح، وصلبه، یستخرجون قرار من مرجعیة المجتمع النصرانی بتبرئة الیهود وساحة الیهود عن قتل السید المسیح! ففکوا عن أنفسهم عقدة کانت علیهم فی قلوب النصاری، لیضمنوا بها أن یشتغلوا من جدید فی أوساطهم، فیکونون هم الرأی الذی یؤیدهم، هم الکلمة التی تؤیدهم، بأموالهم، بأقلامهم، بألسنتهم، بمواقفهم خمس عشر ملیون یهودی فقط فی العالم هذا کله - کما یقولون فی الإحصائیات - خمس عشر ملیون، أقل من سکان الیمن، هم من یحرک هذا العالم، أقل من سکان الیمن!
لعن یهود در قرآن(1)
یا أیها الذین آمنوا لا تتخذوا الیهود والنصاری أولیاء بعضهم أولیاء بغض ومن یتوهم منکم فإنه منهم إن الله لا یهدی القوم الظالمین تبدأ هذه الآیات الکریمة بنداء یتکرر کثیرا فی القرآن الکریم یخاطب الناس الذین قد شهدوا علی أنفسهم بأنهم مؤمنون باسم إیمانهم: ویا أیها الذین آمنوا کل من یری أنه مؤمن، کل من ینتسب إلی هذا الاسم العظیم اسم (الإیمان). ویا أیها الذین آمنوا أنتم من تعدون أنفسکم مؤمنین انتبهوا، انتبهوا، قد تقعون فی موالاة الیهود والنصاری
ص:278
1) درس اول تفسیر سوره مائده.
من حیث تشعرون أو من حیث لا تشعرون، فیوجه النهی بصراحة:[ولا تتخذوا الیهود والنصاری أولیاء].
تبدو الآیة وکأنها غریبة کیف مؤمن یتولی یهودیة ونصرانیا!، ما العقائد أصبحت متباینة؟. المؤمن المسلم غیر الیهودی وغیر النصرانی؟ المسلم من أول أیام إسلامه هو من ووجه من جانب الیهود بشراسة تجعله یحمل حقد للیهود، ویحمل عداء للیهود؟ هو من یری أنه فی مکان والیهود فی مکان آخر، هو مفصول عنهم مباین لهم، لیس بینه وبینهم أی علاقة، فکیف یمکن أن یکون ممن یتخذهم أولیاء؟
ألسنا نلعن الیهود؟ نلعن الیهود ونحن نلعن النصاری، ونحن نبغضهم ونعادیهم ونکرههم، ومتی ما غضب أحدنا علی الآخر قال له: یا یهودی، أنت نصرانی أنت یهودی أنت کذا، لکن علی الرغم من هذا کله قد تصل المسألة إلی درجة أن یکونوا من هم یحملون اسم إیمان، ینتمون إلی هذا الاسم أن ینطلقوا هم لیتخذوهم أولیاء، أن ینطلقوا هم لیطیعوهم فیردوهم بعد إیمانهم کافرین.
ما الذی سیدفع إلی هذا؟ هل أن الیهود والنصاری سیبدون أمامنا من أولیاء الله فتنطلق نحو تولیهم أو طاعتهم.. سیتغیرون؟ أو أن عداوتهم ستذوب من قلوبنا؟ أو یبدون لنا بشکل یشدنا إلیهم؟ ما الذی یشدنا إلیهم؟ ما الذی یمکن أن یشد الإنسان المؤمن إلیهم فیکاد هو الذی یبحث عن کیف یتخذهم أولیاء؟! ویکاد هو الذی ینطلق فی طاعتهم
ص:279
لیطیعهم لیردوه بعد إیمانه کافر؟وهنا لیصبح مثلهم، ویصبح ظالما کما هم ظالمون، ظالم لنفسه وظالمة للبشریة.
إذا فماذا؟ معنی هذا أنه سیحصل وأنت تحمل اسم الإیمان، والیهود علی ما هم علیه لم یتغیروا بعد إلی درجة أعلی فتجعلک أنت تنجذب نحوهم لکونهم أصبحوا من أولیاء الله، هم هم الیهود، الذین یبدون أمامک ملعونین، یبدون أمامک مبغوضین ومکروهین هم من قد تنطلق - وأنت تحمل اسم الإیمان - لتتولاهم.
قرآن چراغ راه آینده(1)
قلنا أکثر من مرة بأن القرآن الکریم یستطیع أن یکشف لکل أمة واقعها، یستطیع أن یکشف لک الواقع. فیه خبر ما بعد کم» خبر ما سیأتی بعد کم لکن لیس علی سبیل الإخبار التاریخی بأنه سیأتی فی عام کذا وکذا یحصل کذا وکذا.. لا. بطریقة أخری بطریقة أخری لا یستطیع أحد أن یعملها. «ألا إنها ستکون فتنة.. فقلت: ما المخرج منها یا رسول الله ؟. قال: کتاب الله فیه نبأ ما قبلکم» ونبأ ما قبلنا فیه عبرة ودروس لنا فی مقام الهدایة «لقد کان فی قصصهم عبرة لأولی الألباب» (یوسف: من الآیة ۱۱۱).
ص:280
1) درس سوم تفسیر سوره مائده.
ولایت امام علی(علیه السلام)(1)
ومن یقول: [نحن الآن مشغولین بمواجهة إسرائیل وأمریکا لسنا مشغولین بعلی، علی سلام الله علیه قد قتل ذالک الیوم ونحن نحبه، ومع السلامة، نحن مشغولون بعمل، ونحن مشغولون بالإسلام ومشغولین بمواجهة أمریکا وإسرائیل. هذه هی جهالة، أن یکون علی قد مات بالنسبة لنا کما کان أرمد فی خیبر بالنسبة لأولئک، ستحتاج الأمة إلی أن تتولی علیة وإن کان علی قد تحول إلی تراب فی قبره، ستحتاج إلی أن تتولاه لتهتدی؛ لتسلم قلوبها، لتسلم فی حیاتها، تحتاج إلی أن تتولاه؛ لأن تولیه شرط فی تأهیل نفسها لتکون من (حزب الله) مالم فلن یتحقق شیء، والله متی ما رسم شیئا وحدده فلا یمکن أن یکون هناک شیء بدیلا عنه مهما بدا لک أنه یمکن أن یکون بدیلا عنه، فلایمکن.
[ومن یتول الله ورسوله والذین آمنوا إن حزب الله هم الغالبونه](المائدة: 56) الذین آمنوا هنا هو الإمام علی علیه السلام، بدون ولایة الإمام علی علیه السلام لن تتحقق هدایة، ولن یتحقق للأمة ولأی جماعة وضعیة تکون علیها جدیرة بأن تسمی ب (حزب الله) فتحظی بتأیید الله فتصبح هی حزبه الغالب.
ص:281
1) مائده دوم.
کلمة «الغالبون» هی جاءت فی واجهة الحدیث عن مواجهة الیهود والنصاری وهم أعداء الأمة علی امتداد التاریخ، لماذا؟ بالنسبة لله سبحانه وتعالی کلنا متفقون علی الله، ألیس کذلک؟ حتی المشرکین کانوا یعترفون بالله، «ولئن سألتهم من خلقهم لیقولن الله(الزخرف:۸۷).
شیعه، محور وحدت جهان اسلام(1)
الشیعة فی تاریخهم الطویل کانوا هم أکثر الطوائف حرصا علی تهیئة الأجواء للتوحد مع الآخرین، ولکن الآخرین لم یکن لدیهم ذرة من حرص علی أن یتوحدوا مع الشیعة، أو یلتفتوا إلی الشیعة، أو یحملوا ذرة احترام للشیعة.
وما أکثر ما کان یردد الإمام الخمینی (رحمة الله علیه) کلمة (یجب أن تعتمد علی الله یقول للإیرانیین: اعتمدوا علی الله، توکلوا علی الله، بالاعتماد علی الله نستطیع أن ننتصر، بالاعتماد علی الله نستطیع أن نقف علی أقدامنا دون حاجة إلی أن نستعین بهذا أو هذا ممن لا تمثل
ص:282
1) درس چهارم تفسیر مائده.
استعانتنا به شیئا، ممن لا یمکن الاستعانة بهم إلا وندفع من إیماننا،ومن دیننا ثمن الاستعانة بهم. کیف لو فهم زعماء العرب الاعتماد علی الله، والتوکل علی الله، لو کانوا بهذا المستوی کیف کانوا سیکونون فی هذا العالم، لکن لا. انطلقوا کل منهم یحاول أن یستعین بهذا أو بهذا بتلک الدولة أو بتلک، فی کل أموره، حتی فی مجال الخبرة فی کیف ینظف مدینته، فی کل شئون الحیاة، أصبحوا یعتمدون علیهم.
إذا فإنکون صادقین فی إیماننا یجب أن یکون إیمانا واعیة بالشکل الذی یخلق لدینا هذه المقومات المهمة، ثقة بالله، اعتمادا علی الله، حبا لله، استعانة بالله، توک علی الله، ألم یقل هو: وعلی الله فلیتوگل المؤتون (آل عمران: من الآیة ۱۲۲) (ومن یتوکل علی اللیر هو حسبه (الطلاق: من الآیة3) ألیست هکذا الوعود الإلهیة؟. وهی وعود أصبحنا فی واقعنا . کبارا وصغارا - لا نثق بها.
حذف اسلام هدف غایی یهود و نصارا(1)
الله سبحانه وتعالی یصف کتابه الکریم بأنه آیات «تلک آیات الکتاب»( یونس: من الآیة 1) تکررت هذه الکلمة کثیرة فی القرآن
ص:283
1) سخنرانی لن ترضی عنک الیهود و النصاری.
الکریم تصف القرآن الکریم بأنه آیات، الآیات معناها: أعلام، معالم،حقائق.. کلما فی القرآن الکریم هو حقائق لا شک فیها[ولا ریب فیه]
(البقرة: من الآیة ۲)لا مریة فیها أبدا.
من تلک الآیات قول الله سبحانه و تعالی:[ولن ترضی عنک الیهود ولا النصاری حتی تتبع ملتهمه](البقرة: من الآیة ۱۲۰) هذه آیة، أی هذه حقیقة لا تتخلف «لن ترضی عنک بالن] النافیة، لن یرضوا عنک أبدأ مهما عملت لهم، مهما قدمت لهم، مهما أظهرت من حسن نوایا معهم، مهما أظهرت من تعاون معهم، إنهم لن یرضوا عنک أبدا.
ولن ترضی عنک الیهود، ولن ترضی عنک أیضا النصاری حتی تتبع ملتهم، فتکون کواحد منهم صریحة، تتبع ملتهم، وهم لن یعترفوا بک أنک قد أصبحت متبعا لملتهم إلا بعد أن یتأکدوا منک أنک قد تخلیت عما أنت علیه، عن ملتک التی أنت علیها، وعن أمتک التی أنت منها.
فعندما یقول الله سبحانه وتعالی: «کی تتبع ملتهم» معناها أیضا - فیما نفهم - أنه أیضا هم لن یقبلوا منک إلا أن تتخلی عن ملتک التی أنت علیها، وعن أمتک التی أنت منها. هذه حقیقه. آیات الله حقائق، وفی نفس الوقت سیأتی الواقع یکشفها، فیقول فی آیة أخری: سنریهم آیاتنا فی الآفاق وفی أنفسهم حتی یتبین لهم أنه الحق أولم یکف بربک أنه علی کل شیء شهیده (فصلت:۵۳).
ص:284
دائمی نبودن تعامل سعودی با آمریکا
دائمی نبودن تعامل سعودی با آمریکا(1)
عنوان الکلام هو أن الله قال سبحانه وتعالی:[ولن ترضی عنک الیهو ولا النصاری حتی تتبع لهم](البقرة: من الآیة ۱۲۰) تجلت فی هذه الأیام، وأعتقد - کلکم تعرفون - تجلت أحداث هی مصادیق لهذه الحقیقة الإلهیة بأن الیهود والنصاری لن یرضوا عن أی شخص مهماکان صدیقا لهم وإن ملأت العهود والإتفاقیات والمواثیق معهم أدراج مکتبه، وإن قدموا له فی ماضیه ما قدموا، وإن قدم لهم هو من الخدمات ما قدم فإنهم لن یرضوا عنه.
موقف السعودیة الآن ألیس معروفة لدینا؟ الم تکن السعودیة معروفة عند الجمیع بأن لها علاقة قویة جدا مع أمریکا وصدیقة لأمریکا، ولم نعلم أن هناک ما طرأ من جانب السعودیة جعل أمریکا هی التی تغیر موقفها، هم تغیروا هم ألیس کذلک؟ لأنهم فی واقعهم - وعلی مدی السنوات الماضیة الطویلة، وعلی الرغم من التعامل الواسع مع السعودیة وکذلک مع شعوب أخری، فی کل تلک الفترة - هم ما زالوا أعداء، والعدو لا یمکن أن ینصح لک، ولا یمکن أن یخلص لک، عدو تاریخی، عدو عداوة مستقرة ثابتة، فکلما تقدمه له فإنه لن یرضی عنک أبدأ حتی تکون علی النحو الذی یرید.. وما هو النحو هذا؟. هو ما قال
ص:285
1) لن ترضی عنک الیهود و النصاری.
الله عنه: «حتی تتبع ملتهم» واتباع ملتهم هو أیضا أن تتخلی عن ملتک، وعن أمتک وعن شخصیتک وهویتک التی أنت علیها، هذا هو ما لا بد منه، وإلا فأنت ما تزال غیر مرغوب فیه، وغیر مرضی عنه مهما حاولت. لو رجع هو أو أی شخص یحصل لدیه هذا الشعور إلی قول الله تعالی:
[ولن ترضی عنک الیهود ولا النصاری حتی تتبع ملتهم](البقرة: من الآیة ۱۲۰) لکان هو من لا یمکن أن یثق بهم، لکان هو من یأخذ حیطته اللازمة فی مواجهة کیدهم ومؤامراتهم وما یمکن أن یدبروه للناس؛ لأنهم إذا کانوا لا یرضون عنا وهم أعداء وامتلکوا قدرات.. فما هو المحتمل أن یعملوا؟ ألیس المحتمل أن یعملوا کل شیء حتی تکون ملتهم هی الماثلة أمام الجمیع، وحتی تکون ملتنا غائبة لا وجود لها، أو أن یحملوا من أمکن علی أن یکون فی واقعه مؤید لملتهم وعلی ملتهم.
ایران الگوی مبارزه با آمریکا(1)
والمفترض أننا هنا فی الیمن یجب أن نتنبه سواء الرئیس أو الدولة أو المواطنین أنفسهم أن یتنبهوا إلی أنه یجب أن یتعاملوا مع أمریکا ومع الإعلام المضاد کما یتعامل إیران تماماً
ص:286
1) لن ترضی عنک الیهود و النصاری
آمریکا در کلام امام خمینی(1)
الإمام الخمینی (رحمة الله علیه) سمی أمریکا بأنها: [الشیطان الأکبر)، وأنها هی وراء کل شر؛ لأن من یحکم أمریکا ویهیمن علی أمریکا هم الیهود، والیهود کما حکی الله عنهم فی القرآن الکریم فی آیات کثیرة: أنهم یسعون فی الأرض فسادا، وأنهم یودون لو یضلون الناس، وأنهم یریدون أن یضل الناس، وأنهم لا یودون للمؤمنین أی خیر، وأنهم یعضون علیکم الأنامل من الغیظ، وکم ذکر فی القرآن الکریم مما یدل علی عدائهم الشدید للمسلمین والإسلام.
نابودی مخالفین ایران(2)
کل من وقفوا ضد الثورة الإسلامیة فی إیران أیام الإمام الخمینی رأیناهم دولة بعد دولة یذوقون وبال ما عملوا.. من وقفوا مع العراق ضد الجمهوریة الإسلامیة، والتی کانت ولا تزال من أشد الأعداء للأمریکیین وللإسرائیلیین، حیث کان الإمام الخمینی (رحمة الله علیه) یحرص جدا علی أن یحرر العرب، ویحرر المسلمین من هیمنة أمریکا
ص:287
ودول الغرب، ویتجه للقضاء علی إسرائیل، لکن الجمیع وقفوا فی وجهه! ورأینا کل من وقفوا فی وجهه کیف أنهم ضربوا من قبل من أعانوهم، ومن کانت أعمالهم فی صالحهم.
الکویت ضرب، والعراق ضرب، ألیس کذلک؟ والسعودیة أیضا ضربت من قبل العراق، وضربت اقتصادیة لإثقال کاهلها من قبل الأمریکیین، الیمن نفسه شارک بأعداد کبیرة من الجیش ذهبوا لیحاربوا الإیرانیین، لیحاربوا الثورة الإسلامیة فی إیران. الإمام الخمینی کان إماما عادلا، کان إماما تقی.. والإمام العادل لا ترد دعوته، کما ورد فی الحدیث. من المتوقع أن الرئیس، وأن الجیش الیمنی لا بد أن یناله عقوبة ما عمل.
خود باختگی نتیجه عدم اعتماد به نصرت الهی(1)
کان بعضهم یزور لندن فإذا ما زار ورأی البنایات الشامخة ورأی الحرکة، ورأی المظاهر الجمیلة، فیقول من یستطیع أن یقاوم هؤلاء، ورجع وقد بردت أعصابه کلها، وتلاشت کل ثوریته، وتلاشی حماسه، بل بعضهم یعود داعیة لأن تبقی بریطانیا مستعمرة لشعبه! وقد یعود بعضهم أیضأ داعیة إلی أن یتثقف أبناء شعبه بثقافة تلک الدولة، کما صنع [رفاعة الطهطاوی أحد العلماء المصریین، عندما زار باریس.
ص:288
1) خطر دخول امریکا الیمن.
هکذا یصبح الحال أمام من لا یفهمون کتاب الله بالشکل الذی یجعل کل شیء أمامهم ضعیفة أمام قوة الله وجبروته، وعزته وقهره، وإذا لم نکن علی هذا النحو سنری الآخرین - و کما أسلفت - کلهم أکبر من أولیاء الله، وولیهم أکبر من الله، و کل ما لدیهم أکبر من إیماننا فتکون الأشیاء کلها مما یعزز الیأس فی نفسک، ومتی ما تعزز الیأس فی نفوس الناس تلاشت کل القیم أمامهم، وأصبحوا هم من یسخرون ممن یحاول أن یحرکهم، أصبحوا ممن یرون الأشیاء کلها مستحیلة؛ ولهذا لما کان الإنسان کإنسان ضعیفا کما قال الله: «وخلق الإنسان ضعیف (النساء: من الآیة۲۸).
إذا لم یشتد بإلهه، إذا لم یعتمد علی إلهه فإنه سیکون ضعیفة، وها هو ضعیف حتی أمام خصومه من الحیوانات، أولیس الثعبان یقتله، والنملة تؤلمه؟ ووخزة الشوک تؤلمه وتقعده؟ لکنک إذا ما اعتمدت علی الله تحول کل ضعفک إلی قوة. ولأن الإنسان هکذا جاء العمل علی أن یصنع الإنسان علی هذا النحو فی القرآن الکریم مکررة ومؤکدة، وکثیرة جدا، و مرفقا حتی بالقسم الإلهی، یقسم الله؛ من أجل أن نطمئن؛ من أجل أن یدفعنا من ضعفنا، أن یشدنا إلی حیث قوته وعزته ومنعته
ولینصر الله من ینصره» (الحج: من الآیة 40) هذا کلام مؤکد، مؤکد باللام (الموطئة للقسم) کما یقولون... العبارة تساوی:والله[لینصرن الله من ینصر إن الله لقوی عزیزُ].
ص:289
مبارزه با تروریسم ابزار استعمار جدید(1)
الاستعمار الحدیث الآن جاء تحت عنوان خبیث، باسم مکافحة إرهاب، ومعهم مجموعة یسمونهم إرهابیین یقسموهم علی المناطق، وفی الأخیر یقولوا نرید ندخل نطردهم، نلحق بعدهم، ویدخلوا المناطق، یدخلوا البلدان، یدخلوا البلاد ویحتلوها ویهیمنوا علیها، ویکونوا قد خضعوا الدولة فیها، والناس ما یروا شیء إلا عندما تستحکم قبضتهم، ما یری الناس أشیاء، ما یروا أمریکیین أمامهم زاحفین، إلا بعدما یکون قد استحکمت قبضتهم، قد دخلوا البلاد، بنو قواعد عسکریة، توافدوا بأعداد کبیرة.
وما یزال تحت عنوان مکافحة إرهاب، مکافحة إرهاب، مثلما تعمل إسرائیل الآن، لاحظ إسرائیل کم قد لها محتل فی فلسطین؟ حوالی خمسین سنة، وتلاحظ ما حصلوا علی ذریعة أحسن مما حصلوا علیها تحت اسم مکافحة إرهاب فی الأیام هذه، فی السنة هذه، الآن یدخلون المدن وباسم أنهم ملاحقین إرهابیین، یدمروا ویقتلوا ویجرفوا مزارع ویقلعوا الأشجار، باسم أنهم ملاحقین إرهابیین، وباسم أنهم مکافحة إرهاب، وأنهم یکافحوا إرهابیین، وهناک إرهابیین یحاربونهم.
ص:290
1) الشعار سلاح و موقف.
استخدموه الآن کسلاح، استخدموه کذریعة، کمبرر لیلجموا به العرب؛ لأن الحکومات العربیة أرغمتها أمریکا أن تدخل معها فی اتفاقیة مکافحة الإرهاب، وفلسطین إرهابیین، وستدخل إسرائیل لتلاحق الناشطین فی حماس، فی فتح، فی الجهاد الإسلامی، تحت مبرر[هؤلاء إرهابیین ] وهی محتلة، ما هی محتل من قبل؟ ما حصلت لها ذریعة مثلما حصلت لها فی السنة هذه، وهو کان بدایة شر هذا العنوان الذی طرحوه باسم مکافحة إرهاب، وأنت تجده أنه ما یتوجه إلا إلی المسلمین، وإلی المجاهدین من المسلمین، یعنی المقصود من ورائه ضرب الحرکات الجهادیة، وضرب حرکات التحرر.
یعملون لهم مجموعة باسم أنهم إرهابیین وما هم إرهابیین، هم أصحابهم، هم الذین ربوهم، هم الذین وزعوهم علی المناطق، ثم یدخلوا باسم أنهم یلاحقونهم، یلاحقونهم، یطاردونهم، یطاردونهم فی أکثر من 60 دولة، من الذی سینقلهم إلی 60 دولة؟ من الذی سیعطیهم الإمکانیات هذه، الذین یسمونهم تنظیم القاعدة؟ وبعدین یلاحقونهم. فریاد بر سر مستکبران؛ وظیفه ای دائمی و همگانی.(1).
نعود من جدید أمام هذه الأحداث لنقول: هل نحن مستعدون أن لا تعمل شیئا؟ ثم إذا قلنا نحن مستعدون أن نعمل شیئا فما هو الجواب علی من یقول: (ماذا نعمل؟].
ص:291
1) الصرخة فی وجه المستکبرین.
أقول لکم أیها الأخوة اصرخوا، ألستم تملکون صرخة أن تنادوا:
[ الله أکبر الموت لأمریکا / الموت لإسرائیل/ اللعنة علی الیهود / النصر للإسلام]
ألیست هذه صرخة یمکن لأی واحد منکم أن یطلقها؟ بل شرف عظیم لو نطلقها نحن الآن فی هذه القاعة فتکون هذه المدرسة، وتکونون أنتم أول من صرخ هذه الصرخة التی بالتأکید - بإذن الله - ستکون صرخة لیس فی هذا المکان وحده، بل وفی أماکن أخری، وستجدون من یصرخ معکم - إن شاء الله - فی مناطق أخری:
«الله أکبر الموت لأمریکا / الموت لإسرائیل / اللعنة علی الیهود / النصر للإسلام».(1).
هذه الصرخة ألیست سهلة، کل واحد بإمکانه أن یعملها وأن یقولها؟
إنها من وجهة نظر الأمریکیین – الیهود والنصاری - تشکل خطورة بالغة علیهم.
إذا عرفنا أن باستطاعتنا أن نعمل، وأن بأیدینا وفی متناولنا کثیر من الأعمال، وهذه الصرخة [الله أکبر اصرخة الموت لأمریکا / الموت الإسرائیل/ اللعنة علی الیهود - لأنهم هم من یحرکون هذا العالم من
ص:292
1) کان هذا فی تاریخ2002/1/17م أول انطلاقة لتردید هذا الشعار فی قاعة مدرسة الإمام الهادی فی مراَّن -صعدة.
یفسدون فی هذا العالم - / النصر للإسلام هی ستترک أثرها، ستترک أثر کبیرة فی نفوس الناس.
روز قدس یادگار امام خمینی(قدس سره)(1).
فی هذا الشهر الکریم اقترح الإمام الخمینی (رحمة الله علیه) ذلک الرجل العظیم من سلالة بیت النبوة، ومعدن الرسالة أن تکون آخر جمعة من شهر رمضان هی یوم یسمی: [یوم القدس العالمی، دعا الإمام الخمینی کل المسلمین فی مختلف أقطار الدنیا إلی إحیاء هذا الیوم، وتخصیصه لخلق الوعی فی صفوفهم، وتهیئة أنفسهم لیکونوا بمستوی المواجهة لأعدائهم.
ففی عشرین من شهر رمضان [عام ۱۳۹۹ه- الموافق1979/8/15م]أعلن الإمام الخمینی هذا المقترح فی دعوة، وفی بیان عام وجهه للمسلمین جمیعا قال فیه: «إنی أدعو کافة المسلمین فی جمیع أرجاء العالم والدول الإسلامیة إلی أن یتحدوا من أجل قطع ید هذا الغاصب ومساعدیه - یعنی إسرائیل - وأدعو جمیع المسلمین فی العالم أن یعلنوا آخر یوم جمعة من شهر رمضان المبارک الذی یعتبر من أیام لیالی القدر، ویمکنه أن یلعب دورا مهما فی مصیر الشعب الفلسطینی [یوم القدس العالمی، وأن یعلنوا ضمن مراسم هذا الیوم اتحاد المسلمین
ص:293
1) یوم القدس العالمی.
بجمیع طوائفهم فی الدفاع عن الحقوق القانونیة للشعب الفلسطینی المسلم). روح الله الموسوی الخمینی.(رحمة الله علیه).
ملت ها مخاطب امام در روز قدس(1)
الإمام الخمینی هو الشخص الذی عرف بجدیته فی مواجهة أعداء الإسلام کافة، فی مواجهة أمریکا وعدها الشیطان الأکبر)، واعتبرها وراء کل ما یلحق بالمسلمین من ذل وإهانة، وغیر ذلک من الشرور. الإمام الخمینی کان رجلا یفهم المشکلة التی یعانی منها المسلمون، ویعرف الحل والمخرج لهذه الأمة مما تعانی منه، وبعد أن قال هو أنه قد یأس من أن تعمل حکومات المسلمین شیئا اتجه إلی الشعوب أنفسها، طلب من الشعوب جمیعا أن تجعل هذا الیوم، آخر جمعة من شهر رمضان یوما یسمی: [یوم القدس العالمی].
مبنای قرانی غده سرطانی بودن اسرائیل(2)
الإمام الخمینی (رحمة الله علیه) هو الذی أطلق علی إسرائیل اسم (الغدة السرطانیة ] وهو لا زال فی حرکته الجهادیة داخل إیران قبل انتصار الثورة الإسلامیة، وکانت قضیة إسرائیل هی من أولی اهتماماته أثناء
ص:294
جهاده فی إیران قبل انتصار الثورة الإسلامیة. عندما أطلق هذا الاسم علی إسرائیل [غده سرطانیة ] معلوم أن السرطان إذا ما ترعرع فی أی جسم من أجسام البشر لا بد إما أن یتمکن الإنسان من القضاء علیه واستئصاله وإلا فإنه لا بد أن ینهی ذلک الجسم، لا بد أن یخلخل ذلک الهیکل الذی نما وترعرع فیه.
من أین جاءت هذه الرؤیة الصحیحة للإمام الخمینی (رحمة الله علیه)؟ من أین جاءت؟ من القرآن الکریم، من القرآن الکریم الذی تحدث عن الیهود کثیرة، ومما قاله عن الیهود، ومما وصفهم به: أولا عاهدوا عهد نبذه فریق منهم» (البقرة: من الآیة ۱۰۰) کلما عاهدوا عهدة، إذا ما عاهد لحزب العمل عهد نقضه لحزب اللیکود عندما یتسلم السلطة، إذا ما دخل [اللیکود] فی معاهدات ومواثیق مع الفلسطینیین ومع العرب نقضه [حزب العمل عندما یتسلم السلطة.
کم من المعاهدات، کم من المعاهدات قامت فی ما بین إسرائیل وبین العرب، بین دول عربیة وبین إسرائیل وبین الفلسطینیین، معاهدات أوسلو و معاهدات کثیرة کثیرة، وفی لحظة من اللحظات تتنکر إسرائیل لکل تلک المعاهدات، وما زال العرب وما زال الفلسطینیون أنفسهم یعلنون أمام کل نکث عهد من قبل إسرائیل أنهم متمسکون وملتزمون بمعاهدات السلام، أنهم محافظون علی السلام!.
ص:295
شیعه در خط مقدم مبارزه با آمریکا(1)
ألسنا الآن ننقد الأنظمة العربیة، ننقد العرب الآخرین ومعظمهم سنة
طیب نحن الشیعة، الشیعة برزوا فعلا أشد إنکاء لإسرائیل ولأمریکا، إیران، حزب الله برزت أقوی عدو لدود لأمریکا وإسرائیل، وأفضل أجهزة إعلامیة لدیها، تخلق وعیا لدی المسلمین.. نحن الشیعة الزیود یجب أن نکون واعین أکثر من وعی الإیرانیین، أکثر من وعی حزب الله.
وإذا ما وعی الزیود أنفسهم و کانوا بمستوی المسئولیة التی حملهم الله سبحانه وتعالی، أن یکونوا بمستوی الدفاع عن دینه، الدفاع عن عباده فلا بد أن یصل الزیود - وإن کانوا بشکل طائفة بسیطة - إلی أن یکون لدیهم قدرة یخلقوا وعیا فی أوساط المسلمین، کما استطاع حزب الله، کما استطاعت إیران.
فنحن نحن طلاب العلم، ونحن هؤلاء الناس الذین نقول: لماذا العرب لا یعملون شیئا.. نحن نستطیع أن نعمل شیئا، إذا رجعنا إلی القرآن کما استطاع حزب الله، وحزب الله من الأمثلة الإلهیة. یجب أن نفهم أن هذه من الحجج علینا، احتج الله علی العرب وعلی المسلمین بإیران وبالخمینی، واحتج علی الشعوب کشعوب، علی الناس کطوائف بحزب
ص:296
1) یوم القدس العالمی.
الله، حزب الله استطاع أن یرعب إسرائیل، استطاع إعلامها أن یقهر إعلام إسرائیل، استطاع أن یؤثر جدا علی إسرائیل.
ص:297
ص:298
مختار شیخ حسینی(1).
در این بخش، پایان نامهها، کتاب ها و برخی سایت ها جهت آشنایی بیشتر تحولات یمن و جنبش انصارالله معرفی میگردد:
پایاننامه، کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی - دانشکدۀ علوم سیاسی، 1390.
اکبر اشرفی
احمد بخشایشی
مرتضی بیات
ص:299
1) دانشجوی دکتری علوم سیاسی دانشگاه باقرالعلوم (علیه السلام) قم.
اگرچه پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران در 22 بهمن سال 1357 برای همۀ دولتهای جهان و مردمانشان یک واقعۀ مهم تلقی میشود؛ اما به لحاظ ماهیت و میزان تأثیرگذاریاش اهمیت ویژهای دارد. انقلاب اسلامی ایران از دو بعد بسیار مهم یعنی وقوع آن در یکی از بااهمیتترین مناطق استراتژیکی جهان بهعنوان جزیی از حوزۀ نفوذ آمریکا و همسایۀ شوروی و به چالشکشیدن این دو ابرقدرت و نیز تأثیر آن بر زندهکردن ارزشها و آگاهیهای اسلامی، مورد توجه قرار گرفته است.
پیروزی انقلاب اسلامی ایران، جرقۀ الگوگیری و بیداری اسلامی را در میان شیعیان جهان از جمله زیدی مذهبان و جنبش الحوثیهای کشور یمن ایجاد کرده است. شهید حسین الحوثی، رهبر این جنبش یمنی با تأثیرپذیری از پیروزی انقلاب اسلامی، آشنایی با شخصیت و اندیشههای سیاسی رهبر انقلاب و نیز الگوگیری از تفکرات ایشان، هستۀ مقاومت اسلامی را در کشور یمن پایهگذاری کرد و بیداری متأثر از اندیشههای اسلامی را در این کشور گسترش داد.
برجستهترین دستاورد شهید حسین الحوثی، قرائت انقلابی از مفاهیم تشیع با الگو قراردادن تفکرات و بینش امام خمینی (رحمه الله علیه)
ص:300
بود که از یکسو در مقابل نفوذ استعماری عربستان در یمن و نیز تبعیض مذهبی و سیاسی شدید حکومت این کشور برضد شیعیان، ایستادگی کرد و از دیگرسو، حلقۀ جدیدی را به زنجیرۀ محور مقاومت در منطقه افزود.
قطعاً پیدایش تشکلی انقلابی و متأثر از خط سیاسی امام خمینی(رحمة الله علیه) و جمهوری اسلامی ایران در کنار مرزهای مهمترین همپیمان سیاسی آمریکا در منطقه؛ یعنی عربستان، زنگ خطر بزرگی را برای آمریکا به صدا درآورد؛ بهویژه اینکه اصلیترین اعتراض سیاسی این گروه، حضور نظامی بیگانگان و سیاستهای تبعیضآمیز برضد شیعیان بوده است.
نقش و تأثیر پیروزی انقلاب اسلامی در تحرکات شکلگرفته میان جنبشهای آزادیبخش منطقه، یکی از اهداف اصلی این جستار است که به طور خاص و با نگاهی متمرکز، الگوگیری جنبش الحوثیهای کشور یمن از انقلاب اسلامی را واکاوی نموده است.
پایاننامه.کارشناسی ارشد علوم سیاسی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی - دانشکده علوم سیاسی.1381.
ص:301
احمد بخشایشی اردستانی
جعفر قامت
محمدجواد راستیان اردستانی
خاورمیانه به جهت برخورداری از ذخایر چشمگیر و گستردۀ انرژی و نیز بهعنوان شاهراه ارتباطی جهان، یکی از مهمترین مناطق مورد هدف آمریکاست که زمینۀ نفوذ سردمداران آن را در این منطقه، فراهم و تسهیل نموده است. دو کشور مصر و یمن به جهت دارا بودن مؤقعیت خاص ژئوپلتیکی و سوقالجیشی از مهمترین کشورهای این منطقه به شمار میآیند.
حسنی مبارک و علی عبداللهصالح، دیکتاتورهای حاکم بر این دو کشور از دیرباز تعامل نزدیکی را با آمریکا برقرار کردهاند؛ به گونهای که بهعنوان مجری سیاستهای آمریکا در منطقه، شناخته شدهاند و این کشور نیز با کمکهای خود از حکومت آنها حمایت میکرده است. این درحالی است که مردمان یمنی و مصری با مشکلات اجتماعی و اقتصادی فراوانی دست و پنجه نرم میکنند.
ص:302
تحولات ایجادشده در دو منطقۀ خاورمیانه و شمال آفریقا که از اواخر سال 2010 و از کشور تونس آغاز گردید، علتی شد تا مردم مصر و یمن نیز در مخالفت با حکومت دیکتاتوری مبارک و عبداللهصالح، قیام و مقدمات کنارهگیری آنها را فراهم آورند.
نقش آمریکا در تحولات مصر و یمن به واسطۀ اهداف خاورمیانهای این کشور بوده است؛ یعنی آمریکا میکوشید با استفاده از دموکراسی هدایت شده در کشور مصر، موانع زیادی را در جهت سقوط سریع حسنی مبارک ایجاد نکند تا بتواند بدنۀ اجتماعی این کشور را همچون گذشته در کنترل خود داشته باشد؛ اما نتوانست موج انقلاب مردم را مدیریت کند.
تجربۀ تلخ مدیریت کشور مصر سبب شد تا در یمن به گونۀ دیگری از سقوط رژیم علی عبداللهصالح جلوگیری نماید اینبار با استفادۀ ابزاری از شورای همکاری خلیجفارس، برای انتقال مسالمتآمیز قدرت در این کشور از سیاست عربستان سعودی حمایت کند.
پایاننامه کارشناسی ارشد ، دانشکده ادبیات و علوم انسانی
علوم انسانی، دانشگان گیلان، 1392
ص:303
امیر نیاکویی
رضا سیمبر
مجید اسدی
تحولات شکلگرفته در منطقۀ خاورمیانه از مهمترین و جنجالیترین پدیدهها و مباحث جهان امروز به شمار میرود. قیامهایی که جرقهشان در کشور آفریقایی تونس زده شد و پس از سرنگونی رئیسجمهور دیکتاتور این کشور، با سرعتی چشمگیر به سایر نواحی منطقه از جمله مصر، لیبی، بحرین، یمن و چند کشور دیگر تسری یافت و در طول چند ماه، دومینویی از اعتراضات و خیزشها را در منطقه سامان داد. مردم نیز بهعنوان مهرهها و بازیگران اصلی این حوادث، برای سرنگونی رژیمهای استبدادی حاکم بر کشورشان به پا خاستند. حاکمیت اسلام در این کشورها به مطالبات بخش گستردهای از معترضان مردمی، ماهیتی اسلامی بخشید.
به جهت گستردگی دامنۀ تحولاتِ بهوقوع پیوسته در منطقه، بررسی وقایع کشور یمن بهعنوان هدف این رساله، تعیین میگردد و همچنین سعی بر آن است تا جایگاه ممتاز و منحصر به فرد اسلامگرایی و گروههای اسلامی در تحولات این کشور موردمطالعه قرار گیرد؛ اگرچه جریان اسلامگرایی در منطقه از نحلههای
ص:304
مختلفی همچون سلفیگرایی تا نوگرایی دینی تشکیل شده است. محوریت مباحث این نوشتار، نقش گروههای اسلامگرای «الحوثی» و «زیدیه»، گروههای جهادی و سایر تشکلهای اسلامی فعال در روند تحولات یمن با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی و نیز منابع و اسناد مرتبط با این موضوع خواهد بود.
پایاننامه کارشناسی ارشد علوم سیاسی، دانشگاه علامه، 1388.
محمد باقر خرمشاد
محمد جواد کاشی
عبدالرحمن راجح
تالیف:حمید رضا غریب رضا
ناشر:دفتر نشر معارف
مقدمۀ کتاب:
مبالغه نیست اگر جنبش پُرتکاپو و دامنهدار شیعیان یمن را حزبالله دوم منطقه بنامیم و سلسله جُنبان این حرکت، یعنی شهید سیدحسین بدرالدین الحوثی را اویس خمینی بدانیم. در بخش اول کتاب با
ص:305
عنوان «آشنایی با جنبش الحوثی و تحولات یمن» به موضوعاتی مانند تاریخ و اندیشۀ گروه الحوثی، جنبش شیعیان صعده، رهبران و بنیانگذاران این جنبشها، پرداخته که تاریخچه و اندیشۀ راهبردی این جریان را بررسی نموده است. بخش دوم کتاب نیز به ترجمۀ تعدادی از مهمترین سخنرانیهای شهید حسین الحوثی از جمله «عبرت های عاشورا»، «ولایت اسلام یا ولایت یهود و آمریکا؟!» و «هیچکس در برابر خدا عذری ندارد» اختصاص داده شده است.
( www.alyamani.blogfa.com) ( نگاهی به تحولات یمن/ در یمن چه می گذرد؟)
محمود پیربداغی از کارشناسان یمن و نویسندۀ وبلاگ شیعیان یمن است. فرازی از یکی از یادداشتهای ایشان که در تاریخ 30 شهریور سال 1393 نگارش شده، به این شرح است:
«سبحان الله، درست 10 سال پیش در همین ایام بود که علی محسن با محاصره جبال مران و با خدعه و نیرنگ موفق شد حسین بدرالدین الحوثی و یاران وفادارش را مظلومانه به شهادت برساند. اکنون پیروان حسین بدرالدین فاتحانه در پایتخت،علی محسن
الأحمر را تسلیم اراده خود کردند. « وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللّٰهُ وَ اللّٰهُ خَیْرُ الْمٰاکِرِینَ » (سوره 3 آیه 54). از ده سال پیش تاکنون،نوجوانان
ص:306
زیدی که در شش جنگ و تحولات بعدی صعده آبدیده شدند امروز آنقدر برومند و توانا هستند که در پایتخت با یکی از دشمنان سرسخت خود سرشاخ می شوند. زمان تسویه حساب فرارسیده است.« وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنٰا لِوَلِیِّهِ سُلْطٰاناً » (سوره 17 آیه 33) تسویه حسابهای بعدی هم انشاء الله به موقع انجام خواهد شد.
و درست 52 سال پیش در همین ایام بود که نظام امامت زیدیه سقوط کرد و جمهوری خواهان به پیروزی رسیدند. البته 8 سال طول کشید تا نظام جمهوری در یمن مستقر شد. مذهب زیدیه در یمن به حاشیه رانده شد. مدارس زیدی بیشماری تعطیل شدند. بسیاری از علمای زیدی را ترور کردند. برخی جلای وطن کردند. پس از 11 قرن زیدیه شمشیر را بر زمین گذاشت و در لاک خود فرو رفت.همچون درختی که شاخ و برگهایش را زده بودند اما ریشه هایش را هرگز نتوانستند ببینند. با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، امیدها در صعده زنده شد. با وحدت یمن در 1990 نفس ها تازه شد. با عقب نشینی رژیم صهیونیستی از جنوب لبنان در 2000 زیدیه به پاخاست و به آرامی حرکت کرد. در شش جنگاز 2004 تا 2009 از حیثیت خود دفاع کرد و نشان داد که حذف شدنی نیست. تا به امروز که عبدالملک جوان یک طرف تأثیرگذار در یمن به حساب می آید».
ص:307
کتاب «صفحات مشرقه من حیاه الشهید القائد السید حسین الحوثی»، نوشتۀ یحییقاسم عواضه که در سال 2013 توسط مؤسسۀ زیدعلی صحاح منتشر گردید، زندگینامۀ شهید سیدحسین الحوثی را به تصویر کشیده است. خلاصهای از ویژگیهای شهید براساس روایت این کتاب، این چنین است:
روز پنجشنبه، 17 ینابر 2002 در تاریخ امت اسلامی یک روز تاریخساز محسوب میشود که در آن حسین الحوثی با شکستن دیوار سکوت و ذلت، بر سر مستکبرین فریادی برآورد و اثبات کرد هنوز افرادی هستند که ذلت و خضوع در برابر غیر خداوند را انکار میکنند و این فریاد کرامت و آزادی بر زبان او جاری شد:«الله اکبر، الموت لامریکا، الموت لاسرائیل، العنة علی الیهود، النصر للاسلام». این، یک فجر جدیدی بود که در آن ذلت گذشته به فراموشی سپرده میشد.
شهید حسین، مسیری را برای عزت و آزادی امت باز نمود تا با آگاهیبخشی و پیروی از قرآن، مسیر آیندۀ امت اسلامی را بازشناسند و در مقابلۀ با دشمنان آن تلاش کنند. سخنگفتن از این شهید، سخن از انسانی است که انسانیت را در زندگیاش معنا بخشید؛ مردی که آیات قرآن در او تجلی کرده بود؛ مردی شجاع که
ص:308
سخنگفتن از او آسان نیست. عظمتش بسیاری را به اعجاب واداشته بود. برخی از سخاوت، برخی از تواضع، برخی از علم و برخی از اهتمام او به امور مردم در تعجب بودند.
بدرالدین بن امیرالدین بنالحسین بن محمد الحوثی، پدر سیدحسین، در ماه شعبان سال 1379 هجری ( فبرایر 1960م ) در منطقۀ الرویس بنیبحر در منطقۀ ساقین استان صعده به دنیا آمد. فقیهی مجاهد، با تقوا، عالم و مصداق آیۀ شریفۀ «إِنَّمٰا یَخْشَی اللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ الْعُلَمٰاءُ» بود. نسبت به تربیت خانواده و اهتمام به امور امت بسیار اهمیت میداد. حسین در پرتو محبت پدرش به ساحت اهلبیت رشد یافت و به اذعان خودش هرچه دارد از برکات پدرش است که او را با تربیت قرآنی پرورش داده است.شهید سیدحسین در برخی از ویژگیها، ممتاز و معروف بودند؛ از جمله:
او مصداق عبادالله المحسنین بود و در رفع نیازهای مردم و کاهش آلام آنها بسیار تلاش میکرد. در سخنرانیها نیز از حضرت موسی و یوسف پیامبر بسیار سخن میگفت که در آیات قرآن با عنوان محسنین از آنها تعبیر شده است. استاد ضیفالله الدریب که درصنعا هممنزل شهید حسین بوده است، نقل میکند: یکی از فرزندان
ص:309
حسین در اطراف منزلش با یک اتومبیل تصادف کرد. مردم راننده را گرفته و جمع شده بودند. وقتی سیدحسین رسید، در حالیکه فرزندش بین مرگ و زندگی بود، پرسید: چه کسی با فرزندم تصادف کرده است؟ مردم راننده را نشان دادند. سیدحسین با آرامش به آن مرد گفت: برو به سلامت. و سپس به مردمی که از این رفتار شهید در تعجب بودند، گفت: برای این مرد همان اضطرابی که در زمان تصادف به وجود آمده، کافی است و شاید این کودک نیز در تصادف نقشی داشته باشد.»
شجاعت سیدحسین بسیار نادر و با رأفت، حکمت و انصاف، همراه و در نبردی که بر او و یارانش تحمیل میشد، بینظیر بود. در حالیکه معرکۀ جنگ را حکیمانه اداره میکرد، تبسم همچنان بر چهرهاش نمایان بود. در یکی از جنگها در پاسخ به این سؤال خبرنگار بیبیسی که «تو در محاصرهای؛ چرا خودت را تسلیم نمیکنی؟» گفت:
تسلیمشدن غیر قابل قبول است؛ موضع ما یک موضع دینی است. برای چه ما باید تسلیم جنایتکاران شویم؟ آیا ما باید تسلیم کسی بشویم که مجری سیاستهای آمریکا و اسرائیل است؟ تسلیم کسی شویم که برای رضایت آمریکا به ما حمله کرده است؟ موضع ما
ص:310
یک موضع دینی است و میجنگیم و دفاع میکنیم تا پیروزی و نصرت الهی به ما روی آورد.
و باز می فرماید:
آنها با ما دشمنی میکنند؛ چون ما ضد آمریکا و اسرائیل هستیم و چون ما براساس منطق و مسیر قرآنی حرکت میکنیم و مردم براساس این منطق مسئولیت دارند در برابر جنایات آمریکا ایستادگی کنند در حالیکه سفیر آمریکا در تمام یمن مداخله میکند و این موضوع را همه میدانند؛ اما ما میگوییم: ما به یاری خداوند در تلاشمان استمرار داریم.
سخاوت و بخشش سیدحسین در مهماننوازی، زبانزد خاص و عام بود. سید مجاهد محسن صالح الحمزی نقل کرده است که در مران همراه با عدهای از دوستان ساعت 9 شب، میهمان منزل سیدحسین شدیم و از همان غذای حاضر که بسیار مناسب بود، خوردیم. ساعت یک بعد از نصف شب متوجه تحرکاتی در منزل شدیم در اثر دقت زیاد متوجه شدیم که سیدحسین و خانوادهاش گوسفندی را ذبح و برای تهیۀ صبحانۀ میهمانان، قطعهقطعه کردهاند. من از این اکرام سیدحسین که تمام شب را برای فراهمکردن راحتی میهمانان مشغول بودند، متعجب بودم. استاد ضیفالله حسینالدریب که در
ص:311
صنعا هم منزل سیدحسین بود، روایت میکند که تعامل سید با میهمان، یک تعامل خاص بود. زمانی که میهمانی در منزل نداشتیم، غذایمان ساده و بیشتر ماست بود؛ اما وقتی میهمانی میآمد، با وجود آنکه من مسئول خرید بودم، سیدحسین برای خرید بیرون میرفت و هر چیزی را که برای کاملبودن سفرۀ میهمان، لازم بود، تهیه میکرد؛ بهطوری که برخی از میهمانان فکر میکردند وضعیت مادی ما خوب است؛ اما این از کرم شهید بود که علیرغم اشتغالات زیاد، به مدت طولانی با میهمانان همراه بود و با آنها به گفتوگو میپرداخت تا احساس راحتی داشته باشند.
مسیر جهادی حسین، میراث پدرش بود که در برابر گسترش وهابیت در یمن به مقابله برخاست و با سیاستهای آمریکا و بریتانیا در راستای استعمار کشورهای اسلامی، آشکارا مبارزه کرد. سیدحسین نیز خطر گسترش وهابیت در یمن را درک میکرد که چگونه به دنبال گسترش افکار باطل خود و هدم هویت دینی مردم هستند. شهید با نشر کتب، مقالات و سخنرانیهای مختلف، پدرش را در مبارزه با این جریان خطرناک وهابیت یاری نمود. این رویکرد
ص:312
حسین و پدرش بذر کینۀ آنها را در دل وهابیون و قدرتهای حامی آنها کاشت.
بدون شک او مردی مرحله و قرآنی بود. سیدیوسف المدانی نقل کرده است که از سید بدرالدین (پدر شهید) در مورد فضیلت سیدحسین پرسیدم. جواب داد: خداوند حسین را انتخاب و به نحوی کامل کرده است که در این زمان مانندی ندارد. و یا در نامهای که بدرالدین در خلال جنگ اول به پسرش، شهیدحسین که در جرف سلمان بود، نوشت: بدان هیچکس مانند تو در این زمان مکائد یهود و نصارا را نمیشناسد. سیدعبدالملک بدرالدین الحوثی نیز در مورد سیدحسین میفرماید: السیدحسین کان شخصیه استثنائیه.
این شبکه رسانه رسمی جنبش انصارالله محسوب میشود:
www.almasirah.tv
ص:313