ghaemiyeh.com
سرشناسه : محبالرحمان، محمدمهدی، ۱۳۶۱ -
عنوان و نام پدیدآور : نماز معلولان بر اساس فقه شیعه/ محمدمهدی محبالرحمان.
مشخصات نشر : قم: توانمندان، ۱۳۹۶.
مشخصات ظاهری : ۱۶۰ ص.
شابک : ۱۵۰۰۰۰ریال978-600-99808-2-6 :
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه: ص.[۱۵۷] - ۱۶۰؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : نماز
موضوع : Salat
موضوع : معلولان (فقه)
موضوع : People with disabilities (Islamic law)
موضوع : فقه جعفری -- رساله عملیه
موضوع : *Islamic law, Ja'fari -- Handbooks, manuals, etc.
شناسه افزوده : دفتر فرهنگ معلولین
رده بندی کنگره : 1396 8ن3م/186BP
رده بندی دیویی : 353/۲۹۷
شماره کتابشناسی ملی : ۵۰۷۲۱۶۹
نماز معلولان بر اساس فقه شیعه
پدیدآورنده: دکتر محمدمهدی محب الرحمان
نوبت چاپ: اول، 1396
شابک: 6-2-99808-600-978
شمارگان: 1000 نسخه قیمت: 000/150 ریال
ناشر: توانمندان عکس روی جلد: علی جعفری
قم، بلوار محمدامین، خیابان گلستان، کوچه11، پلاک4، دفتر فرهنگ معلولین
تلفن: 32913452-025 فکس: 32913552-025 همراه: 09125520765
www.HandicapCenter.com
www.DataDisability.com , info@handicapcenter.com
بسم الله الرحمن الرحیم
دستهایت کبوتر شدند
پاهایت منتشر در خاک،
و حالا همسرت
فرشتهایست
که صندلی چرخدار تو را
به نماز جمعه میبرد.
(عبدالرحیم سعیدی راد)
لاَ یکَلِّفُ اللّه نَفْساً إِلاَّ وُسْعَهَا لَهَا مَا کَسَبَتْ وَ عَلَیهَا مَا اکْتَسَبَتْ رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِینَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَ لاَ تَحْمِلْ عَلَینَا إِصْراً کَمَا حَمَلْتَهُ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنَا رَبَّنَا وَ لاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَ طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنَا
وَ ارْحَمْنَا أَنْتَ مَوْلاَنَا فَانْصُرْنَا عَلَی الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ سوره بقره، آیه 286
پیشگفتار. 7
مقدمه یکم. 9
مقدمه دوم. 11
چکیده. 15
بخش اول: معلولیتهای مؤثر در ناتوانی و نماز ناتوان.. 17
فصل اول: معلولیت و ناتوانی.. 19
گفتار اول: انواع معلولیتها 19
گفتار دوم: قدرت.. 27
فصل دوم: کلیات.. 29
گفتار اول: نماز و انواع مختلف آن. 29
گفتار دوم: مراتب نماز. 29
گفتار سوم: قدرت و حد عجز از آن. 30
گفتار چهارم: قواعد فقهی.. 32
گفتار پنجم: پیشینه تحقیق.. 35
بخش دوم: شرطیت قدرت در نماز. 37
فصل اول: شرطیت قدرت در تکالیف.. 41
گفتار اول: نظریههای شرطیت قدرت در تکلیف.. 42
گفتار دوم: فروع. 46
فصل دوم: تعلق وجوب نماز به مطلق مکلفین.. 51
گفتار اول: روایات.. 51
گفتار دوم: قواعد فقهی.. 54
نتیجهگیری.. 54
بخش سوم: معلولیت موجب عدم تحقق اجزاء و اذکار نماز. 55
فصل اول: معلولیت موجب عدم رعایت طهارت.. 57
گفتار اول: برخی مصادیق.. 57
گفتار دوم: ادله اشتراط طهارت.. 57
گفتار سوم: روایات تکلیف معلول. 62
گفتار چهارم: بیان مسائل.. 67
فصل دوم: معلولیت موجب عدم تحقق قیام و جلوس... 83
گفتار اول: برخی مصادیق.. 83
گفتار دوم: ادله اشتراط قیام و جلوس... 83
گفتار سوم: روایات تکلیف معلول. 86
گفتار چهارم: بیان مسائل.. 88
فصل سوم: معلولیت موجب عدم تحقق قرائت.. 109
گفتار اول: برخی مصادیق.. 109
گفتار دوم: ادله وجوب و جزئیت قرائت.. 110
گفتار سوم: روایات تکلیف معلول. 113
گفتار چهارم: بیان مسائل.. 114
فصل چهارم: معلولیت موجب عدم تحقق رکوع. 125
گفتار اول: برخی مصادیق.. 125
گفتار دوم: ادله جزء بودن رکوع در نماز. 126
گفتار سوم: روایات تکلیف معلول. 127
گفتار چهارم: بیان مسائل.. 129
فصل پنجم: معلولیت موجب عدم تحقق سجده. 141
گفتار اول: برخی مصادیق.. 141
گفتار دوم: ادله وجوب و جزئیت سجده. 142
گفتار سوم: روایات تکلیف معلول. 143
گفتار چهارم: بیان مسائل.. 147
منابع و مآخذ.. 157
ظهور اسلام در سده هفتم میلادی نوید روح بخشی برای معلولان بود، زیرا بر خلاف ادیان و جریانهای فکری و اعتقادی موجود که دیدگاه غیرانسانی نسبت به معلولان داشتند، اسلام نسبت به آنان رفتار کاملاً انسانی داشت. رفتار با آنان از سالهای نخست رسالت و در مکه، در سند اصلی این دین یعنی قرآن کریم آمده؛ نیز رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم به عنوان بنیانگذار مکتب دارای سیرهای بدیع و سرشار از رفتارهای مطلوب با معلولان بود.
قرآن کریم در آیات نخست سوره عبس که از سورههای مکی است، فردی که با ناراحتی نگاهش را از نابینایی برگرداند، به شدت توبیخ کرده است. این فرد نه عملاً و نه با زبان به نابینای تازه وارد به جلسه سران مکه توهین نکرد فقط چون رفتار این نابینا را مخالف شئون متعارف میدانست با ناراحتی سرش را برگرداند و این عمل را حتی خداوند در حق آن نابینا نپذیرفت و محکوم کرد.
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم عبداللّه بن ام مکتوم را که نابینای مطلق بود به عنوان جانشین خودش برگزید که وقتی برای جنگ بیرون مدینه است، این نابینا به وضع مردم رسیدگی کند. از اینگونه امور در قرآن و سیره نبوی فراوان است و گویای این است که اسلام نسبت به معلولان خطمشی جدیدی آورده است و بر خلاف نگرش موجود که معتقد به نابودی معلولان به دلیل حلول ارواح خبیثه شیطانی یا حیوانی در وجود آنان بودند و معلولان را به دور از مردم و جامعه در مکانهای پَست نگهداری میکردند، اسلام برای آنان حقوق و شئون انسانی مثل دیگر انسانها قائل بود و کوچکترین تحقیر، بیحرمتی و توهین را در حق آنان روا نمیدانست.
ممکن است گفته شود، رهبر مسلمانان در مدینه وقتی در عرصه جهانی مطرح شده بود برای جلب افکار عمومی، رفتار انسانی با معلولان را مطرح کرد. اما چنین نیست و در آغاز رسالت یعنی در دورهای که با تأیید عرف ضد معلولیتی موجود میتوانست سران قبایل را جذب کند ولی چنین اقدامات مصلحت جویانه را نپذیرفت و به شدت عرف ضد معلولان را نفی کرد و از حقوق معلولین دفاع نمود.
بعداً فقیهان مسلمان بر اساس قرآن و سیره معصومین علیهم السلام وظایف و تکالیف فردی و اجتماعی معلولین را استخراج و استنباط کردند و توانستند نظام حقوقی پیشرفتهای برای این قشر آسیب دیده تدوین نمایند. معلولان با عبادت میتوانند روح و روان خود را توانبخشی نموده و حتی نسبت به جسم خود نیرو بخشی نمایند. امروزه روانشناسان و متخصصان فیزیولوژی، شیوههای جدیدی برای توانبخشی ابداع و ابتکار کرده و با استفاده از کتاب، فرهنگ، تلقینها، ذکرها و عبادات، انواع بیماریهای روحی و روانی را از معلولان دور کرده و به آنان سلامتی روحی، روانی و حتی جسمی بدهند. غربیها به سراغ موسیقی رفته و سعی کردهاند از موسیقی برای توانبخشی معلولان مساعدت بگیرند.
اما اگر وظایف و تکالیف معلولان در عبادات مشخص و معلوم شود، آنان با عبادات میتوانند به توانبخشیهای مطلوبی برسند. معلولی که دردهای بسیار زیاد داشت، میگفت به هنگام درد زیاد نیت نماز میکنم و با شروع به نماز دردهایم آرام میگیرد. آری نماز و دیگر عبادات، آرام بخشاند و به همین دلیل نماز را سکینه و مسکن و آرامش بخش توصیف کردهاند.
کتاب حاضر برای اولین بار توانسته دیدگاه فقه شیعه را درباره مسائل و احکام نماز معلولان بررسی کند و در سه بخش مسائل نماز را بر پایه دیدگاههای فقیهان شیعه بررسی کند.
نویسنده در بخش دوم اجماع فقیهان شیعه در «عدم ترک نماز در هر شرایطی» را به خوبی توضیح داده و اصطلاح «الصلاة لا تترک بحال» را آورده است. اینکه شارع نماز را از معلولان میخواهد ولو خوابیده و با اشاره سر، یعنی معلول در سختترین شرایط و هر مقدار توان دارد، باید نماز را انجام دهد. زیرا به آن نیاز دارد و جسم و روحش به آن احتیاج ضروری دارند.
دفتر فرهنگ معلولین مجموعهای از کتب فقهی را مشغول نهایی سازی و انتشار است. امید است پژوهشگران و نویسندگان با اندیشه و قلم و مساعدتهای خود یاری فرمایند تا بتوانیم این مجموعه را زودتر در اختیار عموم مردم و عزیزانی که نیاز عاجل دارند بگذاریم.
در پایان از پژوهشگر توانا و فقیه جوان حجت الاسلام والمسلمین دکتر محمدمهدی محب الرحمان تشکر میکنیم که بذل محبت فرمودند و این پژوهش خود را تبرعاً در اختیار دفتر فرهنگ معلولین قرار دادند. همچنین از جناب حجت الاسلام والمسلمین سید جواد شهرستانی نماینده آیت اللّه العظمی سیدعلی سیستانی مدظله تشکر ویژه مینماییم که همواره پشتیبان این مرکز بوده اند.
محمد نوری
مدیر عامل دفتر فرهنگ معلولین
بسمه تعالی
نماز
بدون تردید مهمترین فریضه عبادی اسلام است. تأکید قرآن کریم و آموزههای رهبران معصوم علیه السلام شاهد این مدعا است. قرآن کریم بیش از چهل بار از اقامه نماز با صیغههای مختلف خبری و انشایی یاد کرده است و پیامبر رحمت(ص) نماز را نورچشم خود اعلام کرده است و بر اساس روایت نبوی خداوند محبت ایشان به نماز را بالاتر از محبت گرسنه به غذا و تشنه به آب قرار داده است. گرچه اسلام شریعت سمحه و سهله است و در موارد عسر و حرج و اضطرار بسیاری از احکام عبادی از مکلفین ساقط میشود، اما در مورد نماز در فرض عدم قدرت بر نماز متعارف، احکامی برای افراد غیر قادر وضع گردیده است. تنوع افراد معذور از اقامه نماز متعارف سبب شده است که بخش قابل توجهی از کتاب الطهاره و کتاب الصلوة به وضوی جیره، تیمم و نحوه نماز غیر قادر اختصاص یابد.
در عصر حاضر و پس از توسعه عواملی که موجب امراض صعب العلاج و معلولیتهای جسمی شده است، نیاز به بازپژوهی و تطبیق بر مصادیق نوپیدای معذوریتهای دوران معاصر بیشتر است. این مهم را جناب حجة السلام و المسلمین محمدمهدی محب الرحمان به عهده گرفتند، و در رساله سطح سه حوزه علمیه قم به خوبی به تحقیق و تبیین آن پرداختند. این رساله در جلسه داوری نهایی مورد تقدیر و عنایت هیئت داوری قرار گرفت. برای مولف این اثر آرزوی توفیقات علمی و عملی بیشتر دارم.
کاظم قاضی زاده
بهمن ماه 1396
بسم اللّه الرحمن الرحیم
نماز احبّ اعمال نزد خداوند،(1)ستون دین(2)و اولین عمل برای محاسبه در روز جزا به حساب آمده که اگر قبول شود، سایر اعمال نیز پذیرفته میشود ولی اگر رد شود، مابقی اعمال نیز مردود میشود،(3)
و در قرآن کریم نیز بارها امر به اقامه آن شده، و حتی به عنوان برنامهای کمککننده و توانبخش معرفی شده(4)
و از کیفیت آن نیز در کتب مختلف فقهی استدلالی و روایی، سخن بسیار گفته شده است.
اما از دیگر سو، احادیث و اخبار مختلفی قلم تکلیف را از شخص غیر قادر رفع کردهاند. که در مقابل، نصوص بسیاری نیز بر این دلالت میکنند که نماز، «کتاباً موقوتا» یا «لا تترک بحالٍ» و... است. علاوه بر این روایات متعدد دیگری وجود دارد که در آن، سائل از نحوه نماز شخص معلول جسمی میپرسد و امام راهکارهای مختلف آن را بیان میدارند. و این، علاوه بر بیان تکلیف، نشان میدهد سائل خالی الذهن نبوده است.
مسأله این تحقیق، اولاً بحث از کیفیت و چگونگی تنجّز تکلیف اقامه نماز به مکلفین ناتوان جسمی است، و در مرتبه بعد، پس از بیان موضوع و توضیح انواع معلولهایی که ناتوان از انجام اجزاء نماز هستند، به دلیل جزئیت آن جزء از نماز اشاره کرده، و پس از آن به روایات بیان کننده جایگزین ارکان و اجزاء نماز پرداخته شده است.
بخش مهم این پژوهش، که تحت عنوان گفتار چهارم در پایان هر فصل از بخش سوم میآید، به تطبیق مدلول روایات ارائهکننده راهکار بر کیفیتِ نماز معلولین، اختصاص یافته است. در این بخش، ادله فقهی مربوطه، بررسی، تجزیه و تحلیل شده؛ و در نهایت، راهکاری برای چگونگیِ اقامه
1) . حر عاملی، محمد بن حسن، «تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة»، ج4، ص38، کتاب الصلاة، ابواب اعداد الفرایض، باب10: استحباب اختیار...، ح1.
2) . حر عاملی، محمد بن حسن، «تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة»، ج2، ص373، کتاب الطهارة، ابواب الاستحاضه، باب1: انواع...، ح5.
3) . حر عاملی، محمد بن حسن، «تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة»، ج4، ص34، کتاب الصلاة، ابواب اعداد الفرایض، باب8: وجوب اتمام...، ح10.
4) . «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ إِنَّ اللّه مَعَ الصَّابِرِینَ»: ای افرادی که ایمان آوردهاید! از صبر (و استقامت) و نماز، کمک بگیرید! (زیرا) خداوند با صابران است. (سوره بقره، آیه 153)؛ «وَاسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ إِلاَّ عَلَی الْخَاشِعِینَ»: از صبر و نماز کمک بجوئید و آن بسی سنگین است مگر برای خشوع پیشگان. (سوره بقره، آیه 45)
نماز در حالتهای مختلف، توسط این دست مکلفین، ارائه شده است.
بنابراین این کتاب درصدد پاسخ به این سؤالات است که 1. رابطه قدرت و تکلیف چیست؟؛ 2: گونههای مختلف معلولیت از جهت اقامه نماز به چه صورت تقسیم میشود؟؛ و 3. راهکارهای پیشنهادی نصوص، قواعد و اصول برای تغییر شکل ظاهری نماز و اجزاء آن در موارد گوناگون معلولین چگونه است؟ 4. آیا میتوان از روایات نماز با ایماء، در حالت خوابیده و... سایر حالات را هم استفاده کرد؟ 5. معلولی که نمی تواند طهارتِ خود را حفظ کند، چگونه نماز بخواند؟ 6. معلول با قطع دست، پا، قطع نخاع و بدون تحرک، چگونه نماز بخواند؟ 7. معلول بدون حنجره، کسی که نمیتواند سخن بگوید چگونه نماز بخواند؟
در واقع میتوان گفت هدف اصلی این کتاب، تحقیق در باب چگونگی نمازگذاردن جانباز و معلول است. راهکارهای مورد نظر روایات و قواعد فقهی را بیان کرده، و به طریقه نماز خواندن هر یک از معلولین میپردازد. نتیجهای که مورد استفاده آسیبمندانِ دارای معلولیت قرار میگیرد. در کنار آن، به اختصار، از شرطیت قدرت در تکالیف به عنوان مقدمه بحث، در بخش دومِ کتاب سخن گفته شده است؛ که این نتیجه و فائده نیز، خود در مباحث دیگر نیز مورد استفاده و کاربرد خواهد بود.
پیرامون فرضیهای که این تحقیق بر آن بنیان شده نیز میتوان گفت: یکم. طبق آن چه از ادله مانند لایکلف اللّه نفساً الا وسعها، استفاده میشود رفع تکلیف به میزان ناتوانی خواهد بود و رابطه تناسب بین آنها برقرار است؛ دوم. میتوان جانبازی و معلولیت را به ناتوانی در طهارت، ایستادن و قیام، رکوع، سجده، تشهد و نشستن، و تکلم تقسیم کرد که هر کدام شکل نماز خاص خود را دارد؛ سوم. استفاده از عصا و تکیه گاه، نماز به صورت نشسته، به صورت خوابیده، استفاده از ایماء و... از جمله راهکارهای مختلفی است که در روایات به آن اشاره شده است.
درباره پیشینه تحقیق لازم است گفته شود بر اساس جستجو در پایگاههای اطلاع رسانی معاونت پژوهش حوزههای علمیه، پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات ایران و دفتر پژوهشهای فرهنگی معاونت پژوهش و ارتباطات فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران، تاکنون طرح پژوهشی، پایان نامه حوزوی و دانشگاهی به دست نیامده و این پژوهش جدید و نو میباشد. البته ذکر این نکته لازم است که تحقیق و پژوهش تفصیلی و به روشهای امروزی، مورد نظر است. چراکه موضوع نماز و اشخاص ناتوان از جمله موضوعات جدیدی نیستند و ممکن است در اعصار گذشته، تحقیقاتی نگاشته شده باشند؛ ضمن اینکه در لابلای کلمات فقهای متقدم و متأخر، مباحثی کوتاهی در نمازِ معلولان آمده است.
اما ضرورتِ این پژوهش را توجه به این نکته روشن میسازد که معلولان در یک سده اخیر به لحاظ تنوع و گوناگونی گسترش یافته، و هرچند در جامعه بیرونی، به لحاظِ عدم رعایت شهرسازیِ مناسب، کمتر اثری از معلولین در جامعه میبینیم، به لحاظ کمی و آماری نیز در اثر جنگ تحمیلی و ...، افزایش پیدا کردهاند. بنابراین لازم است با طبقهبندی صحیحِ آنان، نماز هر گروه و دسته آنان تبیین شده، و وظایف نمازگزاران معلول از قرآن و روایات معصومین علیهم السلام استخراج و
استنباط گردد. جانبازان و معلولین جسمیای که طریقه نماز آنها مغفول مانده، و نهایتاً در حد ذکر چند مسأله، به آن اکتفا شده است.
در پایان لازم میدانم از آیت اللّه دکتر کاظم قاضی زاده، حجت الاسلام و المسلمین دکتر سیف اللّه صرامی، سرکار خانم آمنه قراباغی، جناب آقای محمد نوری، دفتر فرهنگ معلولین، کانون معلولان تهران، و بنیاد شهید و امور ایثارگران که در هرچه بهتر شدن این پژوهش یاری رساندند، تشکر نمایم.
محمدمهدی محب الرحمان
بهمنماه 1396
این
اثر، ابتدا از کیفیت و چگونگی تنجّز تکلیف اقامه نماز به مکلفین دارای معلولیت و ناتوانی بحث میکند؛ چراکه احادیث و اخبار مختلفی قلم تکلیف را از شخص غیر قادر رفع کردهاند. در مرتبه بعد، پس از بیان موضوع و توضیح انواع معلولیتهایی که موجب ناتوانی از انجام اجزاء نماز میگردند، به دلیل جزئیت و شرطیت آن جزء و شرط از نماز اشاره کردهایم. پس از آن به روایات بیان کننده جایگزین ارکان و اجزاء نماز میپردازیم.
مهمترین
قسمت این کتاب، به تطبیق مدلول روایات معین کننده راهکار برای جانبازان و معلولین، اختصاص یافته است. اینان به دلیل نداشتن عضوی از بدن یا آسیبمند بودن عضو یا مشکل در کارکرد ذهن یا داشتن اختلالات روانی توان انجام نماز با همه شرایط و اجزاء و ارکانی بیان شده در رسالههای عملیه را ندارند. ولی چون شارع عدم اجرای نماز را نپذیرفته، از اینرو برای موارد اجرا نشده جایگزین تعیین کرده است.
در این پژوهش، تکالیف و وظایف معلولان در پنج عملیاتی که نمازگزار باید انجام دهد یعنی طهارت، قیام، قرائت، رکوع، و سجده بررسی شده و در هر یک از اینها، متناسب با شرایط معلولان، حکم شرعی استنباط گردیده است. از جمله: نماز نشسته و خوابیده بجای نماز ایستاده، استفاده از اشاره دست و چرخش زبان به جای قرائت، استفاده از اشاره سر بجای رکوع و سجده.
واژگان کلیدی:
فارسی: نماز، جانباز، معلول، ناتوان، نماز با اشاره، شرطیت قدرت در تکلیف.
عربی: صلاة، اعاقة، معاق، معوّق، عاجز، غیر قادر، الصلاة بالایماء، شرطیة القدرة فی التکالیف.
این بخش، به توضیح و تعریف مفاهیم اساسی استفاده شده در این تحقیق مانند «معلول»، و «قدرت» میپردازد. بنابراین در گفتار اول انواع معلولیتها و بیماریهایی که موجب ناتوانی از اجزای مختلف نماز میشوند را توضیح میدهد، و در گفتار دوم، به مفهوم قدرت شرعی و عقلی میپردازد.
در فصل دوم ابتدا در گفتار اول، انواع مختلف نماز از جمله یومیه، جمعه و آیات ذکر میشود؛ و پس از آن، در گفتار دوم مراتب نماز افراد دارای آسیبهای مختلف، از جمله نماز نشسته، خوابیده و اشارهای بیان میشود. سپس در گفتار سوم بحث از حد عجز و ناتوانی میآید. اینکه با چه شرایطی شخص ناتوان محسوب میشود.
در گفتار چهارم از این فصل، قواعد فقهی مرتبط با این پژوهش از جمله میسور و ما لایدرک مختصراً بحث خواهد شد؛ و در نهایت، در گفتار پنجم گزارشی از پیشینه تحقیق ارائه میکند.
از اصلیترین مفاهیم اساسی این رساله، مفهوم معلول و معلولیت است. در این گفتار به این سؤال پاسخ گفته میشود که به چه کسی معلول اطلاق میشود؟ و به چه آسیبهایی معلولیت اطلاق میگردد؟
معلول در فرهنگ فارسی با واژههایی مثل توانخواه، ناتوان، کم توان، مددجو و مددخواه هم بیان شده ولی اغلب واژه معلول و مشتقات آن کاربرد دارد.
در فرهنگ عربی: إعاقة معوّق، معاق، ذوی الاحتیاجات (یا حاجات) الخاصة و در فرهنگ انگلیسی Handicap Disability کاربرد دارد. همه اینها به کسی گفته میشود که بر اثر نقص یا آسیب جسمی یا ذهنی یا روانی و روحی و بالاخره یا اجتماعی کارایی عادی و معمولی خود را از دست داده و یا در زندگی فردی یا شئون اجتماعی، اقتصادی و حرفهای او اختلال محسوس به وجود آمده است؛ به طوری که این اختلال، از استقلال فردی، اجتماعی و اقتصادی وی کاسته است.(1)
معلولیت و معلولان را از منظرهای مختلف و بر اساس شاخصهای متعدد طبقهبندی و تقسیم کردهاند. از نظر علت و منشأ پیدایش معلولیت به سه دسته تقسیم میشوند: علل ژنتیکی، علل مادرزادی و علل عارضی. اما علت عارضی را به جنگ و بیماری تقسیم میکنند.
گاه معلولیتها را به انواع حسی مانند نابینایی و ناشنوایی؛ حرکتی مانند افراد فاقد عضو حرکتی، ضایعات نخاعی و ناهنجاریهای مربوط به اسکلت و عضلات؛ احشای داخلی مثل نارساییهای قلبی عروقی، تنفسی، کلیوی؛ ذهنی شامل عقب ماندگی ذهنی و بالاخره روانی مثل وسواس و افسردگی تقسیم کردهاند.
معلولین حسی یعنی نابینایان و ناشنوایان در مسائلی از نماز مانند قدرت بر تکلم، عدم رؤیت نجاست در بدن نمازگزار یا عدم رؤیت زوال خورشید و معلولین ذهنی به عنوان افراد فاقد قدرت تفکر و تعقل و دیگر معلولیتها بررسی خواهد شد.
بنابراین معلولین مختلف که به دلیل فقدان عضو یا ناهنجاریها و نارساییهای دیگر، ناتوان از انجام برخی اجزاء نمازاند مورد بحث قرار میگیرند. اکنون به معرفی انواع معلولیتها میپردازم.
1) . تعریف سازمان بهداشت جهانی: www.who.int/topics/disabilities/en؛ معلولیتها و اصول توانبخشی، پریوش حلم سرشت، ص 9-10؛ مبانی توانبخشی، سید مجید میرخانی، ص47.
الف: فلج مغزی
فلج مغزی اصطلاحی برای توصیف یک گروه بیماریهای مزمن است که در سالهای اول تولد ظاهر میشوند و موجب نقص و تنزل حرکات اعضاء حرکتی میگردد. این بیماریها با نقص رشد و یا تخریب حرکات برای کنترل حرکت در مغز همراه است. فلج مغزی یک بیماری خاص نیست و واگیر ندارد و پیشرفت نمیکند. درمانی غیر از توانبخشی نیز ندارد. اغلب تصور میکنند فلج مغزی شکلی حرکتی است که بر اثر آسیبهای مغزی زمان تولد به وجود میآید. اما واقع امر این است که مکانیسم آن خیلی پیچیدهتر میباشد. به منظور استفادههای عملی، میتوان فلج مغزی را سندرمی دانست که دارای علایمی از قبیل: ناهنجاریهای حرکتی، ناهنجاریهای روانی، تشنج، اختلالهای رفتاری ناشی از آسیب مغزی است. این علائم ممکن است آن قدر خفیف باشد که تشخیصشان با اشکال صورت گیرد و یا آن قدر عمیق باشد که فرد بطور کامل زمینگیر شود.(1)
از انواع فلجهای مغزی، غیر از همی پلژی (کاهش احساس درد در یک طرف بدن) که در آن یک نیمه از بدن (راست یا چپ) مبتلا میشود، بقیه موارد مانند: دای پلژی (فلج دو طرفه) که در آن پاها بیش از دستها مبتلاست، و کوادری پلژی (فلج دو دست و دو پا) که در آن چهار عضو (دو دست و دو پا) مبتلاست و همچنین پاراپلژی (فلج نیمه تحتانی بدن یا فلج هر دو پا) که تنها پاها مبتلا هستند، در همه این موارد مبتلایان به جهت عدم توانایی، طهارت در نماز را نمیتوانند مراعات کنند.
ب: قطع عضو بدن
قطع عضو میتواند از آسیبهای جراحتی مانند زخمهای متأثر از گلوله، تصادفات اتومبیل، و سوختگیهای شدید ناشی میشوند. این آسیبها میتوانند رگهای خونی و دیگر اجزاء سازنده بافت را بشکافند یا پاره کنند به طوری که قابل ترمیم نباشند و هیچ گزینه دیگری جز قطع عضو به جا نگذارند. همانطور که جانبازان عزیز طی آسیبهای جراحتی که در دفاع مقدس بر ایشان تحمیل شده، دچار قطع عضو شدهاند.
قطع عضو همچنین میتواند به دلیل بیماری باشد. تنوعی از بیماریهای مختلف که میتوانند به طرز جبران ناپذیری بافتهای بدن را تخریب کنند. مثلاً وقتی که دیابت با بیماری پیرامون شریان PAD همراهی کند، در همان زمان موجب مرگ عصبها میشود و بیماری نوروپاتی نامیده میشود. بیمارانی که از نوروپاتی رنج میبرند حس لامسه خود را از دست میدهند و بیشتر در معرض بریدگی بدن قرار دارند که به علت جریان گردش خون آسیب دیده دیرتر التیام مییابد. نباید تعجب داشته باشد که بیش از 90 درصد از قطع اعضای بدن در ایالات متحده از همین سناریو ناشی میشوند.
بیماری دیگر سرطان است: چون سرطان میتواند آسیبهای شدید به بافتهای بدن وارد کند، سرطان هم میتواند و قطع عضو را الزامی کند: مثلاً برای جلوگیری از انتشار تومور بدخیم به دیگر اعضای بدن.
1) . انواع فلج مغزی، سمانه محمدی قراسویی، سایت پژوهه: www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=36699
البته
قطع عضو مادرزادی هم ممکن است: در داخل رحم، خونی که به داخل یک عضو در حال شکلگیری جریان دارد میتواند به علت نوارهای بافتی، کم فشار شود. در نتیجه عضو برای همیشه از دست میرود و کودک با عارضهای که قطع عضو مادرزادی نامیده میشود، متولد میشود.
در
قطع عضو، جراحان رگهای خونی بریده شده را مسدود کرده، انتهای آنها را به سختی میبندند تا جریان خون را کنترل کنند. همچنین توجه ویژهای دارند که مبادا رگهای خونیای که بافتهای سالم باقیمانده را پشتیبانی میکنند، آسیب ببینند. چراکه جریان خون برای سلامت نگه داشتن بافت، حیاتی است. پس از آن محل زخم کاملاً بهبود یافت، بیمار میتواند با یک اندام ساز، کار کند تا با یک عضو مصنوعی مطابقت یابد. عضو مصنوعی، منحصراً برای باقیمانده عضو بدن بیمار سامان داده میشود و در طراحی اتصال آن توجه ویژهای میشود که بین بیمار و عضو مصنوعی اتصال خوبی برقرار شود.(1)
جانبازان
و معلولینی که دچار قطع عضو شده اند، مشکل عدم توانایی اجزای مختلف نماز را دارند.
ج: MS ام اس: (Multiple Sclerosis)
این بیماری مختص اعصاب مرکزی بوده (مغز و نخاع) و ایجاد لکههای سفید یا پلاکهای متعددی در مغز میکند. پلاکها گویای سفت شدگی غلافهای سلولهای (میلینها) عصبی مغز میباشند. در نتیجه فرمانی که از مغز صادر میشود به راحتی به اعضاء و ماهیچهها نمیرسد و کار به راحتی انجام نمیشود.(2)
www.body-encyclopedia.persianblog.ir/post/222
از اینرو بیمار از انجام برخی شرایط و اجزای نماز از جمله طهارت عاجز است.
د: ضایعه نخاعی
ممکن
است نخاع در اثر بیماری و یا ضربه آسیب ببیند. در اکثر موارد آسیب نخاع به علت فشار وارد شده از مهرهها میباشد و در اثر این آسیب، نخاع ورم کرده یا دچار خونمردگی میشود. همچنین ممکن است آسیب باعث پاره شدن فیبرهای عصبی نخاع شود. عفونت و یا بیماریهای دیگر نیز ممکن است باعث همین نوع آسیبها گردند. اگر چه مطالعات مختلفی در حال انجام است تا امکان ترمیم نخاع را فراهم سازد، ولی در حال حاضر نخاع پس از قطع شدن دیگر قابل ترمیم نخواهد بود.
بعد از ایجاد آسیب نخاعی تمامی اعصابی که بالای محل آسیب قرار دارند به کار خود به همان شکل قبل از آسیب ادامه میدهند، اما در زیر سطح آسیب نخاعی اعصاب نمیتوانند
پیامها را بین مغز و قسمتهای بدن رد و بدل نمایند، علت این مسأله قطع شدن ارتباط بین دو قسمت نخاع است.(3)
روشن است که اگر ضایعه نخاعی نیمه تحتانی بدن را درگیر کند، فرد معلول قادر نخواهد بود
طهارت خود را حفظ کند، یا قیام و رکوع و... را رعایت کند.
ه-: تومور مغزی (Brain tumor)
تومور مغزی به رشد یک توده غیر طبیعی در مغز که امکان دارد خوش خیم یا بدخیم باشد، اطلاق میشود. البته یک تومور خوش خیم مغز ممکن است به اندازه یک تومور بدخیم ناتوانی ایجاد کند، مگر اینکه به طور مناسب تحت درمان قرار گیرد.
در صورتی که تومور مغزی درمان نشود، آسیب دائمی مغز یا مرگ در انتظار بیمار خواهد بود. رشد تومور به خارج توسط استخوانهای جمجمه محدود میشود، بنابراین این مغز است که در اثر رشد تومور، تحت فشار قرار میگیرد. اگر تومور زود کشف شود و به سرعت جراحی شود یا تحت اشعه درمانی و شیمی درمانی قرار گیرد، بهبود کامل اغلب امکانپذیر خواهد بود.(1)
بیمار دارای تومور به جهت اختلال در قدرت عضلانی بخشی از بدن و اختلالات حسی در بخش دیگر بدن، مکلف را در انجام نماز ناتوان میسازد.
و: راشیتیسم یا نرمی استخوان (Rickets)
راشیتیسم یا نرمی استخوان به عنوان بیماری استخوانی، موجب ضعیف شدن استخوان، پاهای پرانتزی و تغییر شکل در اندامها میشود. در این بیماران کلسیم، فسفر یا ویتامین دی به اندازه کافی در اختیار تولید استخوان قرار نمیگیرد.
این افراد بیشتر از دیگران در معرض ابتلا به نرمی استخوان هستند: شیر مادر ویتامین دی زیادی ندارد پس اگر بچهای به مدت طولانی فقط از شیر مادر تغذیه کند و از مکمل ویتامین D استفاده نکند ممکن است در خطر ابتلا به راشیتیسم باشد؛ قرار نگرفتن در معرض تابش آفتاب: ویتامین دی در پوست بدن انسان و با تابش نور آفتاب ساخته میشود. پس تابش ناکافی نور خورشید میتواند زمینهساز راشیتیسم باشد؛ کسانی که پوست تیره دارند نیاز به نور بیشتری برای ساخت ویتامین دی دارند و در نور کم بیشتر در معرض کمبود ویتامین دی قرار میگیرند؛ کسانی که به لاکتوز حساسیت دارند به علت مصرف ناکافی لبنیات میتوانند در معرض خطر این بیماری قرار بگیرند.
مهمترین علایم راشیتیسم عبارت هستند از خواب آلودگی، شلی و ضعف عضلانی، تأخیر در رشد، پای پرانتزی و مچ دست کلفت و در موارد شدید ممکن است شکل قفسه سینه تغییر کند. تشنج هم از دیگر علائم حالات شدید بیماری است.
اشخاص دارای این بیماری ممکن است نتوانند برخی اجزای نماز را انجام دهند.
ز: آرتریت روماتوئید
آرتریت یا التهاب مفاصل، شایعترین عارضه بیماری التهاب روده است که در خارج روده خود را نشان میدهد. با وجودی که آرتریت بطور کلی با افزایش سن مرتبط است در این بیماران، اغلب افراد جوان را مبتلا میکند. علاوه بر درد مفاصل، آرتریت همچنین باعث تورم مفاصل و کاهش قابلیت
1) . آنچه باید درباره تومورهای مغزی بدانید، مؤسسه تحقیقات، درمان و آموزش سرطان: www.ncii.ir/article.aspx?id=462
انعطافپذیری مفاصل میشود. معمولاً دو نوع از آرتریت، موجب اختلال در ایستادن و قیام نمازگزار میشود. اکنون به توضیح این دو نوع میپردازیم.
یکم: اسپوندیلیت یا اسپوندیلو آرتروپاتی که درد و سفتی در قسمت پایینی ستون فقرات و مفاصل ساکروایلیاک (محل اتصال ستون مهرهها به لگن) ایجاد میکند. بطور قابل توجه و بخصوص در جوانان، این علائم ماهها یا حتی سالها قبل از علایم رودهای بروز میکنند. این نوع ممکن است صدمه دائمی در اثر چسبیدن استخوانهای ستون فقرات به هم و در نتیجه کاهش میزان حرکت پشت ایجاد کند. در بعضی موارد، محدودیت حرکت دندهها، تنفس عمیق را برای بیمار مشکل میکند. اسپوندیلیت فعال معمولاً تا سن 45 سالگی فروکش میکند.
دوم: اسپوندیلیت انکیلوزان: یک نوعِ شدید التهاب ستون فقرات است که نادر میباشد و در 3-2% بیماران مبتلا دیده میشود. علاوه بر آرتریت ستون فقرات و مفاصل ساکروایلیاک (محل اتصال ستون مهرهها به لگن)، اسپوندیلیت انکیلوزان میتواند باعث التهاب چشمها، ریهها و دریچههای قلبی شود. علت اسپوندیلیت انکیلوزان ناشناخته است، در بعضی بیماران، این بیماری در افراد مستعد از نظر ژنتیکی بعد از ابتلا به عفونت روده یا مجاری ادراری دیده میشود. معمولاً، میزان شدت انکیلوزان میتواند میزان پیشرفت بیماری رودهای را پیشبینی کند. اسپوندیلیت انکیلوزان بطور کلی افراد زیر 30 سال و بیشتر نوجوانان و مردان جوان را درگیر میکند و در ابتدا خود را به صورت کاهش چشمگیر میزان حرکت قسمت پایین ستون فقرات نشان میدهد.(1)
ح: پلی میوزیت و درماتومیوزیت
التهاب
بافت همبند، همراه تغییرات تخریبی در عضلات و پوست، باعث ضعف و تحلیل عضلات به ویژه عضلات اندامهای فوقانی و تحتانی میشود. این بیماری شباهت بسیاری با آرتریت روماتویید و لوپوس اریتماتوی دارد و شیوع آن در خانمها دو برابر آقایان بوده و بیشتر بین سنین 50-30 سال بروز میکند.
از علائم این بیماری میتوان به این موارد اشاره کرد: افتادن مکرر و سختی در برخاستن از جا؛ ضعف در عضلات کمربند لگن و کمربند شانه؛ بثورات پوستی بر روی صورت، شانهها، بازوها و بر روی مفاصل که ممکن است خارشدار باشد؛ سردی دستهها و پاها؛ اختلال در تکلم یا بلع؛ عفونت همراه با تب، ضعف عضلانی، کاهش وزن و درد مفاصل.
این بیماری ممکن است به طور ناگهانی یا تدریجی بروز کند. اکثر بیماران در نهایت به دلیل ضعف عضلانی نیازمند استفاده از صندلی چرخدار شده یا به کلی زمینگیر میشوند. برخی علایم بیماری یا درمان قابل کنترل است. ولی گاهی بیماری در اندک زمانی به مرگ میانجامد. فروکش کردن بیماری یا بهبود خود به خود نیز ممکن است رخ دهد. (2)
www.irteb.com/bimariha/conditions-step.asp-t=379.htm
ط: تیبیال همی ملیا Hemimelia Tibial
یکی از ناهنجاریهای اسکلتی در حین تولد عدم وجود استخوان درشتنی یا تیبیا است. در این بیماران به عللی نامعلوم در زمان جنینی استخوان درشتنی تشکیل نشده است. در فرمهای خفیف بیماری، استخوان تیبیا یا درشتنی کوچکتر از معمول است. نقص مادرزادی استخوان درشتنی از بیماریهای مهم استخوان و مفاصل بوده و وظیفه تشخیص و درمانهای جراحی و غیر جراحی بیمار مبتلا، به عهده پزشک ارتوپد است.
این ناهنجاری مادرزادی در هر یک میلیون تولد در یک نفر دیده میشود و در اکثر اوقات سابقه خانوادگی از بیماری وجود ندارد ولی گاهی این عارضه به صورت ژن غالب یا مغلوب از والدین به ارث میرسد. در این بیماری، ساق مبتلا کوتاه است. ممکن است بالاترین قسمت استخوان نازکنی (فیبولا) در قسمت خارجی زانو لمس شود. کف پای بیمار به سمت داخل میچرخد به طوری که وقتی بچه به پشت خوابیده است، کف پاها به طرف سقف نگاه میکند.
زانوی این بیماران معمولاً در حالت خم شده است و شخص نمیتواند زانویش را بطور ارادی به حالت مستقیم درآورد. در حالات شدید بیماری ممکن است استخوان ران هم تشکیل نشده باشد.(1)
www.irteb.com/bimariha/conditions-step.asp-t=379.htm
به این خاطر از ایستادن، خم شدن و رکوعِ ایستاده ناتوان است.ی. ضربه مغزی
یک جراحت بسته در سر یعنی جراحتی که در آن هیچ شیئی وارد جمجمه نمیشود، اگر موجب تغییر در عملکرد طبیعی مغز شود، به آن ضربه مغزی میگوییم. این جراحت میتواند ناشی از یک ضربه شدید، سقوط یا تکان دادن شدید باشد. شخصی که دچار ضربه مغزی شده، ممکن است هوشیاری خود را از دست بدهد یا در بینایی، حافظه یا حفظ تعادل او اختلالات پدید آید. البته در اکثر موارد جزئی و موقتی میباشد.(2)
ولی در زمان ضربه مغزی، قیام و رکوع و بعضی حرکات دیگر برای نمازگزار مشکل است.
ک. آبسه مغزی
آبسه مغزی یا اپی دورال، تجمع چرک ناشی از عفونت باکتریال در مغز یا خارجیترین لایه از سه لایه غشایی که مغز و نخاع را میپوشاند است. بنابراین لازم است انواع عفونتها در هر سن و در هر قسمت بدن خصوصاً عفونت در اطراف بینی، صورت، عفونت گوش و یا آبسه دندان جدی گرفته شود که تأخیر در تشخیص و درمان آن، ممکن است عارضه جبران ناپذیری به همراه داشته باشد.
درد در پشت و کمر، ضعف، بی حسی یا فلج در یک طرف بدن، مشکل در صحبت کردن، منگی، گیجی، یا حالت هذیانی سردرد، تهوع و استفراغ، تشنج از علائم این بیماری است که البته گاه
میتواند به صورت بسیار آهسته و با تبی بسیار ملایم شروع گردد. بیمار در بعضی از حالات، ناتوان از انجام حرکاتی مثل قیام، قرائت و رکوع است.
شایعترین منشأ عفونت باکتریایی سه چیز است: عفونتی که از جمجمه به درون گسترش مییابد. مثل عفونت استخوان و مغز استخوان؛ عفونت زایده ماستوئید در پشت گوش یا سینوزیت؛ عفونتی که از سایر بخشهای بدن، مثلاً ریهها، پوست، یا دریچههای قلب، دچار عفونت شدند که از راه خون گسترش مییابد.(1)
ل. پارکینسونParkinson’s disease
بیماری
پارکینسون یا PD برای اولین بار توسط دکتر جیمز پارکینسون در سال ۱۸۱۷
میلادی معرفی شد. او نام این بیماری را «فلج لرزان» نامید که امروزه آن را تحت عنوان بیماری پارکینسون میشناسند.
پارکینسون بیماری دستگاه عصبی مرکزی است که مشخصه آن سفتی عضلانی پیشرونده تدریجی، لرزش و از دست رفتن مهارتهای حرکتی میباشد. این اختلال هنگامی رخ میدهد که نواحی خاصی از مغز توانایی خود را در تولید دوپامین (یکی از ناقلین عصبی در مغز) از دست میدهد. در نتیجه حرکات بدن نامنظم میشود. این بیماری غالباً بعد از ۶۰سالگی بروز میکند که از هر ۱۰۰ نفر بالای ۶۰ سال،
یک نفر به پارکینسون مبتلا میشود. البته پارکینسون گاهی در افراد جوانتر هم دیده میشود که پنج تا ۱۰درصد بیماران را تشکیل میدهند. بعد از آلزایمر، پارکینسون شایعترین بیماری مخرب اعصاب به حساب میآید و معمولاً پیشرفت آن تدریجی است.
چهار علامت اصلی بیماری: ارتعاش و لرزش دست و پا در حالت استراحت، کندی حرکات، سختی و خشک شدن دست و پا و بدن، و نداشتن تعادل میباشد. و از دست دادن حس بویایی نیز گاهاً پیش نشانگر بیماری پارکینسون است.
در مراحل اولیه، ارتعاش اندام، ملایم و معمولاً در یک طرف بدن وجود دارد و احتیاجی نیز به درمان ندارد؛ اما با پیشرفت آن، شخص که دست لرزان خود را در جیب یا پشت خود پنهان میکند یا چیزی را برای کنترل ارتعاش مدام در دست میگیرد، دیگر قادر به پنهان کردن لرزشهای شدید اندام (به ویژه به هنگامی که میخواهد تمرکز بیشتری به خود دهد) نیست. لرزش معمولاً بیش از هر محدودیتی تأثیر منفی بر روان بیمار دارد. به مرور لباس پوشیدن، اصلاح و استحمام وقت زیادی از بیمار میگیرد و حرکات بیمار مثل نشستن و برخاستن از صندلی و راه رفتن او آهسته شده، و بیمار حالت قوز پیدا میکند. تغییراتی در حالت صورت و چهره روی میدهد، و صدای او نیز یکنواخت، ضعیف و بم شده و نگاه او به دلیل کاهش پلک زدن، خیره و بدون احساس میشود.(2)
این بیمار از ادای درست قرائت ذکر در قیام و رکوع ناتوان است.
م. سرطان حنجره
حنجره راه عبور کوتاه شبیه یک مثلث است که زیر حلق و در ناحیه گردن قرار گرفته است. سرطان حنجره بیماری است که در آن سلولهای سرطانی (بدخیم) در بافتهای حنجره یافت میشوند.
حنجره دارای طنابهای صوتی است که امواج صدا را هنگامی که هوا در برابر آنها به جریان میافتد، تولید و مرتعش میکنند. بازتاب این امواج از طریق حلق دهان و بینی منجر به تولید صدای شخص میگردد. عضلات موجود در حلق، صورت زبان و لبها نیز در بیان کلمات قابل فهم کمک میکند.
سرطان حنجره اکثر در افراد سیگاری دیده میشود. و در صورت وجود این علائم: گلودردی که خوب نمیشود، درد بهنگام بلع، تغییر و یا خشونت صدا، درد گوش و یا وجود غده در گردن، پزشک علاوه به لمس گلو و گردن، لارنگوسکوپی میکند یعنی با قرار دادن یک لوله در گلوی بیمار به معاینه حنجره میپردازد، و در صورتیکه به بافتی غیر طبیعی برخورد نماید تکهای از آن را برداشته و در زیر میکروسکوپ به مطالعه آن میپردازد تا ببیند که آیا سلولهای سرطانی در آن وجود دارد یا خیر؟
برای درمان این افراد گاه حنجره برداشته میشود و پس از آن بیمار، صدای خود را نیز از دست میدهد. ولی میتوانند از حنجره مصنوعی استفاده کنند.
حنجره مصنوعی دستگاهی است به صورت استوانه که فرد به راحتی آن را در دست گرفته و بر قسمت مشخصی از گردن خود قرار میدهد و با فشار دادن دگمه مربوطه روشن کرده و صحبت میکند. همچنین چند دگمه برای کنترل برخی فاکتورهای صدا مانند بلندی، زیر و بمی یا تکیه صدا دارد. (1)
www.iranblood.org/persian/bloodonco/solipers/solipers3.htm
صدای فردی که با حنجره مصنوعی صحبت میکند، صدای تقریباً ضعیفی است که تا حدود زیادی مصنوعی به نظر میرسد، ولی در چنین شرایطی، بسیار مفید و مغتنم خواهد بود.(2)
ن. آتاکسی
آتاکسی، کلمهای یونانی است که به معنای ناهماهنگی میباشد و گروهی از بیماریهای دستگاه عصبی را توصیف میکند که باعث میشوند افراد دچار حرکات کنترل نشده اندامها، صورت و بدن شوند. شایعترین نوع آتاکسی، آتاکسی فردریش است.
این بیماری که در سال 1893 توسط نیکولاس فردریش شرح داده شد، یک بیماری عصبی ارثی است که در نتیجه اختلال در کار ژن سازنده فراتاکسین ایجاد میشود و معمولاً بین سن 5 تا 25 سالگی و گاهی در سنین پایینتر یا بالاتر چون 30 و 40 سالگی نیز دیده میشود. آتاکسی فردریش، یکی از متداولترین آتاکسی هاست که شروع آن در کودکی است.
در اثر این بیماری بافت عصبی در نخاع، به ویژه نورونها تحلیل میرود. در این بیماری نخاع نازک شده و مقداری از میلین خود را از دست میدهد.
عدم تعادل در هنگام راه رفتن به علت عدم هماهنگی حرکات دست و پا، و اشکال در صحبت کردن، حرکات تند تخم چشم (نیستاگموس) به داخل و خارج، از جمله علائم این بیماری است که به تدریج واضحتر میشوند و ممکن است خمیدگی ستون فقرات و خمی قوس کف پا افزایش یابد. حس درک موقعیت اندامها در هوا به تدریج از بین میرود. بزرگی قلب و نامنظمی در ضربان آن ممکن است بروز نماید.(1)
قدرت و توانایی در مقابل فقدان قدرت و ناتوانی از مفاهیم اصلی این پژوهش است. چون درصدد بررسی نماز مکلف با توجه به ناتوانی او، هستیم. نخست به توضیح معنای لغوی و اصطلاحی قدرت میپردازیم؛ و بعداً در گفتار سوم از فصل کلیات، پیرامون حد عجز و قدرت بحث خواهیم کرد.
«قَدِرَ» در لغت به معنای «ملک» دانسته شده(2)و در اصطلاح نیز به «هیئت توانایی انجام فعل» گفته میشود.(3)
و «قادر» موجودی است که فعل و ترک برای او برابر است؛ بدین معنا که اگر خواهد، میکند و اگر خواهد، نمیکند.
البته در علوم مختلف، قیودی نیز بر این معنای اضافه شده است. مثلاً در علم کلام، قید «علم» را افزوده و اینطور معنی کردند: «صدور فعل از فاعل که از روی علم باشد. »(4)
اما در علم اصول فقه قدرت تقسیم به عقلی و شرعی شده است:
قدرت عقلی که «عقل مستقلاً به جهت قبح تکلیفِ عاجز، آن را معتبر میداند»؛ و اگر مکلف مثلاً توانایی و قدرت جسمی بر انجام کاری نداشت، قدرت عقلی ندارد.
قدرت شرعی که «در لسان دلیل اخذ شده به طوری که شارع آن را معتبر میداند»(5)و موجب متصف شدن تکلیف به مصلحت میشود. یعنی اگر قدرت شرعی نباشد، آن فعل مصلحت لازمه را برای واجب بودن پیدا نمیکند و واجب نمیشود. مثال معروف قدرت شرعی «استطاعت» برای حج است که اگر استطاعت و کفایت مالی و... نداشته باشد، اصلاً حج واجب نمیشود؛ چراکه فاقد چیزی است که شارع شرط کرده است.
همچنین اگر به خاطر اموری مانند منع شرعی نتواند فعلی را انجام دهد، باز هم وی فاقد قدرت
1) . آتاکسی Ataxia، منیره دانایی، سایت پژوهه: www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=36477
2) . فراهیدی، خلیل بن احمد، «کتاب العین»، ج5، ص112: «قَدِرَ علی الشی ء قُدْرَةً أی ملک فهو قَادِرٌ».
3) . اصفهانی، حسین بن محمد راغب، «مفردات ألفاظ القرآن»، ص657: «الْقُدْرَةُ إذا وصف بها الإنسان، فإسمٌ لهیئةٍ له (انسان) بها (هیئة) یتمکّن من فعل شی ء ما».
4) . طباطبایی، محمدحسین، «بدایة الحکمة»، ج١، ص167. (مرحله ۱۲، فصل ۶)
5) . رک: نائینی، محمد حسین، «فوائد الاُصول»، ج1، ص197.
شرعی است.
در این پژوهش، قدرت شرعی و هم قدرت عقلی مورد توجه قرار میگیرد. چراکه بعضی اجزای نماز منوط به قدرت عقلی است. مثلاً شخصی که پایش قطع شده، عقلاً نمیتواند بایستد و قیام را رعایت کند. پس قدرت عقلی مورد توجه است. همچنین شخص قطع نخاعی که نمیتواند طهارت خود را حفظ کند، قادر است نماز را بخواند، اما شرط شرعیِ آنکه طهارت است را نمیتواند رعایت کند. پس قدرت شرعی مورد بحث قرار میگیرد.
بنابراین قدرت به معنای اعم یعنی قدرت عقلی و شرعی مورد توجه بوده و معلول و ناتوان از انجام نماز، به لحاظ ناتوانی از شرط عقلی و شرط شرعیِ نماز مورد نظر است.
در اسلام نمازهای مختلف واجب و مستحبی تشریع شده است. هرچند در تعداد اینها بین فقها اختلافاتی وجود دارد،(1)اما از جمله نمازهای واجب، نماز یومیه، نماز آیات، نماز جمعه، نماز عید فطر، نماز میت، نماز طواف واجب، نماز نذر است. (2)
همچنین انجام نمازهای مستحب مانند نوافل و غفیله مورد تأکید قرار گرفتهاند. (3)
اما نمازهای واجب و مستحب، غالباً ساختار یکسان دارند و شامل انجام نیت، قیام، قرائت، رکوع، سجده، تشهد و سلام همراه با طهارت از حدث و خبث میباشد. لکن برخی از نمازها شکل متفاوتی دارند. مثلاً نماز آیات، دارای رکوعهای متعدد و متفاوت است؛ نماز میت شامل رکوع و سجده و جلوس نیست، و یا قرائت در نماز عیدین و غفیله متفاوت است. اما میتوان ادعا کرد نماز در انواع مختلف آن، اجزایی فراتر از قیام، قرائت، رکوع، سجده، جلوس (برای تشهد و سلام) همراه با طهارت ندارد.
شارع ترک نماز را در هر شرایطی نمیپذیرد و مکلف باید نماز را در هر شرایطی بپا دارد ولی با توجه به شرایط بدنی نمازگزار، برای هر یک از اجزاء نماز، راهکاری تعیین کرده تا شخص ناتوان و معلول، بتواند نماز خود را اقامه نماید. بنابراین میتوان گفت نمازی نیست که برای اجزای آن جایگزینی تعیین نشده باشد.
اما چرا شارع اجازه ترک نماز را نداده؛ با اینکه در بسیاری از عبادات و وظایف، خواهان ترک شده است؟ زیرا نماز مؤثرترین و سازندهترین عامل روح و شخصیت آدمی است و انسانیت انسان منوط به آن است. به همین دلیل نماز را رکن و جوهره اسلام توصیف کردهاند.
نماز جانبازان و معلولین جسمی ممکن است فاقد هر یک از شرایط و اجزای مختلف نماز باشد. بنابراین نماز ایشان، مراتب مختلفی پیدا میکند:
افراد فاقد قدرت بر قیام، نماز را نشسته ادا میکنند، و در مرتبه بعد، اگر نشسته هم نتواند نماز را مستجعا (خوابیدن بر پهلو) و در مرتبه بعد، مستلقیا (خوابیدن بر پشت) انجام میدهد.
رکوع و سجده را اگر نمیتواند خم شود و رکوع و سجده را در حالت اصلی انجام دهد، هر مقدار میتواند خم شود اگر اصلاً نمیتواند خم شود، اشاره با سر و در نهایت اشاره با چشمان کافی است.
اما قرائت، اگر شخص به میزانی که توانایی دارد تکلم میکند، اما اگر اصلاً نمیتواند تکلم کند، زبان را در دهان میچرخاند و با دستانش به معنای اذکار اشاره میکند. و در مرتبه بعد، اگر زبان و دست قطع شده باشد، به نیت و تصور الفاظ اکتفا میکند.
کسانی که قوه ماسکه (نگهدارنده) را از دست دادهاند و قادر به حفظ طهارت از حدث و یا خبث نیستند، نماز را آنگونه که در فصل اول از بخش سوم بیان شده انجام میدهد.
به هر حال هر فرد به اندازهای که توانایی دارد، اجزاء و شرایط نماز را باید انجام دهد.
البته در مراتب مختلف نماز ایشان، اختلافاتی نیز میان فقها وجود دارد که در جای خود مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت.
عدم قدرت و ناتوانی از مفاهیم اصلی این پژوهش به حساب میآید که به بررسی چگونگی نماز مکلف با توجه به ناتوانیاش، میپردازد.
اما محدوده عدم قدرت و ناتوانی چیست؟ و به چه کسی عاجز و ناتوان اطلاق میشود؟ باید گفت عجز و ناتوانی امر وجدانی است، که در روایات نیز بدان اشاره شده است. حتی در خصوص نماز نیز، طبق مستفاد از نصوص و کلمات فقها موکول به تشخیص خود مکلف دانسته میشود.(1)
یعنی خود شخص است که ناتوانی خود را از انجام اجزاء نماز تشخیص میدهد. در این باره، به یک روایت مختصراً میپردازیم:
صحیحة ابن أذینة از امام صادق علیه السلام
«عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَینَةَ قَالَ: کَتَبْتُ إِلَی أَبِی عَبْدِ اللّه ع أَسْأَلُهُ مَا حَدُّ الْمَرَضِ الَّذِی یفْطِرُ فِیهِ صَاحِبُهُ وَ الْمَرَضِ الَّذِی یدَعُ صَاحِبُهُ الصَّلَاةَ قَائِماً(2)قَالَ (ع) بَلِ الْإِنْسانُ عَلی نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ وَ قَالَ (ع) ذَاکَ إِلَیهِ هُوَ أَعْلَمُ بِنَفْسِهِ: از امام صادق علیه السلام پرسیدم از حد مرضی که شخص میتواند روزه را افطار کند و نماز ایستاده را رها کند. حضرت فرمودند: انسان
1) . نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج5، ص50: «و حدّ العجز المسوّغ له - علی الأصحّ الأشهر بل علیه عامة من تأخر- عدم التمکن من القیام عادةً الموکول معرفته إلی نفسه»؛ شیخ، مرتضی بن محمد امین انصاری دزفولی، کتاب الصلاة، ج1، ص234: «و العجز أمر وجدانی موکول إلی الإنسان الذی هو علی نفسه بصیرة»؛
2) . کلمه قائماً در نقل وسائل نیامده، ولی در کافی و استبصار «قائما» و در تهذیب «من القیام» آمده است که در نتیجهگیری، چندان تفاوتی نمیکند. چراکه با توجه به ادلهای که بخش دوم خواهد آمد، مرض باعث سقوط نماز نمیشود.
بر نفس خودش آگاه است. و فرمودند حد مرض به عهده خود شخص است و او آگاهتر است به نفس خودش»(1)
از نظر سند، این صحیحه مورد اعتماد شیخ کلینی در کافی(2)و همچنین شیخ طوسی در تهذیب(3)و استبصار(4)بوده و در کلام فقها نیز بسیار نقل شده و مورد ارجاع بوده است.
به عنوان نمونه علامه حلی در کتاب منتهی،(5)محقق اردبیلی در مجمع الفائده،(6)
صاحب مدارک در مدارک الاحکام،(7)
محقق سبزواری در ذخیرة المعاد،(8)
بحرانی در حدائق،(9)
میرزای قمی در غنائم الایام،(10)
محقق نراقی در مستند الشیعه،(11)
آقا رضا همدانی در مصباح الفقیه،(12)
این روایت را آوردهاند.
از نظر دلالت نیز، هرچند روایت در خصوص عذر از روزه و قیام در نماز است ولی پاسخ امام عام بوده و موارد دیگر عذر را نیز شامل میشود.
امام علیه السلام در پاسخ با سه بیان، تعیین و فهم حد مرض و ناتوانی را به عهده خود مکلف قرار دادهاند: ابتدا آیه کریمه: «بَلِ الْإِنْسانُ عَلی نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ»، سپس جمله: «ذَاکَ إِلَیهِ» و در نهایت «هُوَ أَعْلَمُ بِنَفْسِهِ» را آوردهاند. بنابراین به وضوح میتوان نتیجه گرفت که تعیین مقدار ناتوانی و عذر از انجام اجزاء نماز، به عهده خود شخص است.
از این روایت میتوان نتیجه گرفت که اسلام درصدد بیان احکام سخت و دستورات از بالا و تحکمآمیز نبوده بلکه تکالیف معلولان را به خودشان واگذار کرده تا با تشخیص و علم خود، راه درست را انتخاب کنند.
1) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص494، ابواب القیام، باب6: حد العجز...، ح1.
2) . کلینی، ابوجعفر، محمد بن یعقوب، الکافی، ج4، ص118، کتاب الصیام، باب حد المرض...، ح2.
3) . طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن؛ تهذیب الأحکام، ج4، ص256، کتاب الصیام، بَابُ 62: حد المرض...، ح15.
4) . طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن؛ الإستبصار فیما اختلف من الأخبار، ج2، ص114، کتاب الصیام، ابواب احکام المسافر، باب 60: حد المرض...، ح1.
5) . حلّی، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، منتهی المطلب فی تحقیق المذهب، ج9، ص273.
6) . اردبیلی، احمد بن محمد، مجمع الفائدة و البرهان فی شرح إرشاد الأذهان، ج5، ص233.
7) . عاملی، محمد بن علی موسوی، مدارک الأحکام فی شرح عبادات شرائع الإسلام، ج6، ص157.
8) . سبزواری، محقق، محمد باقر بن محمد مؤمن، ذخیرة المعاد فی شرح الارشاد، ج2، ص523.
9) . بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج8، ص68.
10) . گیلانی، میرزای قمی، ابوالقاسم بن محمد حسن، غنائم الأیام فی مسائل الحلال و الحرام، ج5، ص261.
11) . نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج5، ص50.
12) . همدانی، آقا رضا بن محمدهادی، مصباح الفقیه، ج12، ص36.
فقیهان با اتکّا بر قواعد فقهی وظایف متکلفین را در نماز بیان کردهاند. در اینجا سه قاعده: «الصلاة لاتترک بحال»، «المیسور لا یسقط بالمعسور» و «ما لا یدرک کلّه لا یترک کلّه» هست که در این گفتار، و به اقتضای این موضوع به اختصار پیرامون هر یک توضیحی ارائه میشود.
الف: الصلاة لاتترک بحال
قاعده یا اصطلاح «الصلاة لا تترک بحال»، به این شکل، سندی در اثبات آن نیست و در کتاب وسائل نیز چیزی به دست نیامد. همچنین آیت اللّه بجنوردی در کتاب قواعد الفقهیه، و استاد مصطفوی در کتاب مائة قاعدة فقهیة مستقلاً بابی را به این قاعده اختصاص نمیدهند و بین مباحث به آن پرداخته است.(1)
اما این جمله در کلام فقها بسیار نقل شده است. از جمله شیخ محمد حسن نجفی در جواهر الکلام،(2)آقا رضا همدانی در مصباح الفقیه،(3)
مرحوم نائینی در کتاب الصلاة،(4)
محقق داماد در کتاب الصلاة،(5)
مرحوم حکیم در مستمسک،(6)
آیت اللّه احمد خوانساری در جامع المدارک،(7)
آیت اللّه خویی در موسوعه،(8)
امام خمینی در کتاب الطهارة،(9)
مرحوم اراکی در کتاب الصلاة(10)
و... از این اصطلاح استفاده کردهاند. بنابراین میتوان ادعا کرد این اصطلاح مورد اجماع فقها است.(11)
اما احتمالاً همچنان که آیت اللّه خویی آورده، (12)
دلیل این اصطلاح مضمره زراره است که در آن آمده:
«عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِیعاً عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی عَنْ حَرِیزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لَهُ النُّفَسَاءُ مَتَی تُصَلِّی قَالَ... وَ لَا
1) . بجنوردی، سید حسن بن آقا بزرگ موسوی، القواعد الفقهیة، ج4، ص149؛ مصطفوی، سید محمد کاظم، القواعد- مائة قاعدة فقهیة، ص292.
2) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج5، ص232.
3) . همدانی، آقا رضا بن محمدهادی، مصباح الفقیه، ج6، ص104.
4) . نائینی، میرزا محمد حسین غروی، کتاب الصلاة، ج2، ص82.
5) . یزدی، سید محمد، محقق داماد، کتاب الصلاة، ج1، ص276؛
6) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج3، ص362.
7) . خوانساری، سید احمد بن یوسف، جامع المدارک فی شرح مختصر النافع، ج1، ص266.
8) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج3، ص355 و....
9) . خمینی، سید روح اللّه موسوی، کتاب الطهارة، ج2، ص49؛
10) . اراکی، محمد علی، کتاب الصلاة، ج2، ص202؛
11) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، دراسات فی علم الأصول، ج3، ص462: «للإجماع المحقق»
12) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج3، ص375: «و القاعدة المتصیدة من أن الصلاة لا تسقط بحال المستفادة مما ورد فی المستحاضة».
تَدَعُ الصَّلَاةَ عَلَی حَالٍ فَإِنَّ النَّبِی ص قَالَ الصَّلَاةُ عِمَادُ دِینِکُمْ:... حضرت پاسخ دادند نماز را در هیچ حالتی ترک نمیکند که پیامبر صلی اللّه علیه و آله فرمود نماز ستون دین شما است.»(1)
از نظر سند، این روایت هرچند که به صورت مضمره نقل شده، ولی مورد اعتماد شیخ کلینی در کافی(2)و همچنین شیخ طوسی در تهذیب(3)بوده و در کلام فقها نیز بسیار نقل شده(4)
و مورد ارجاع بوده، چراکه بعید است زراره از غیر معصوم سؤال کند، و لذا ظن قوی وجود دارد که مخاطب وی، معصوم بوده است. خصوصاً اینکه در نقل شیخ طوسی در تهذیب، به نام امام تصریح شده و به صورت «زرارة عن ابی عبداللّه ع» آمده و مضمره نیست. بنابراین صحیحه خواهد بود که در کلام فقها نیز با نام صحیحه از آن یاد شده است.(5)
از نظر دلالت نیز هرچند روایت در باب مستحاضه آمده، اما یقین داریم که مستحاضه خصوصیتی در این رابطه ندارد(6)که بگوییم فقط مستحاضه نماز را در هیچ حالتی ترک نکند. بلکه این خصوصیت نماز است که نمیبایست در هیچ حالتی ترک شود.
بنابراین میتوان گفت این حکم (قاعده یا اصطلاح) هم طبق مفاد روایت است، و هم اجماع بر آن وجود دارد که نماز در هیچ حالی ترک نمیشود و در همه حالات واجب است. استناد امام به روایتی از رسول خدا(ص) تأکید بر این است که نماز اهمیت دارد و در هیچ شرایطی نباید ترک شود.
ب و ج: قاعده میسور و ما لا یدرک کله
معمولاً نویسندگان کتب قواعد فقهیه، مفصلاً به قاعده میسور پرداخته؛ برخی از فقها آن را پذیرفته، و برخی نیز رد کردهاند. اینجا به مناسبت بحث از توانایی نمازگزار، به اختصار به آن میپردازیم. مفاد قاعده این است که وقتی، شارع به چیزی که مرکب از اجزاء و شرایط و موانعی است امر کرد، ولی برخی از اجزاء و شرایط یا ترک برخی از موانع، مقدورِ مکلف نبود، طبق این قاعده، وجوب مابقی اجزاء و شرایط، باقی است؛(7)البته به شرطی که آن مابقی، عرفاً میسور همان واجب باشد. در حالی که مقتضای حدیث رفع و...، برائت نقلی و عقلی است. اما دلایل خاصه دیگری وجود دارند که میگویند: واجب است همان مقدار میسور و ممکن انجام گیرد.
اکنون به ادله «قاعده میسور» یا «ما لا یدرک کله» از جمله دو دلیل اصلی این دو قاعده میپردازیم:
1) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج2، ص373، کتاب الطهارة، ابواب الاستحاضه، باب1: انواع...، ح5.
2) . کلینی، ابوجعفر، محمد بن یعقوب، الکافی، ج3، ص99، کتاب الحیض، باب النفساء، ح4.
3) . طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن؛ تهذیب الأحکام، ج1، ص173، کتاب الطهارة، بَاب7: حکم الحیض...، ح68.
4) . به عنوان نمونه: نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج3، ص377 و....
5) . به عنوان نمونه: حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج4، ص382 و....
6) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج3، ص375: «للقطع بعدم خصوصیة للمستحاضة فی ذلک».
7) . بجنوردی، سید حسن بن آقا بزرگ موسوی، القواعد الفقهیة، ج4، ص127.
یکم: روایات
الف. روایت ابی هریره از پیامبر صلی اللّه علیه و آله: «... فإذا أمرتکم بشی ء فخذوا به ما استطعتم... » (1)یا مضمره: «إِذَا أُمِرْتُمْ بِأَمْرٍ فَأْتُوا مِنْهُ بِمَا اسْتَطَعْتُمْ»(2)
ب. روایت دیگر از پیامبر صلی اللّه علیه و آله: «لَا یتْرَکُ الْمَیسُورُ بِالْمَعْسُورِ»(3)
ج: روایت مضمره: « مَا لَا یدْرَکُ کُلُّهُ لَا یتْرَکُ کُلُّهُ»(4)
این اشکال بر همگی این روایات وارد است که سند صحیحی ندارند، بنابراین مردود میشوند. الا بنا بر پذیرش مبنای جبران ضعف سند به عمل مشهور؛ البته بر فرض اینکه عمل مشهور را بپذیریم. اما در کتب مختلف بسیار مورد اشاره فقها قرار گرفته است.
علاوه بر ضعف سند، اشکالاتی نیز بر دلالت این روایات وارد شده است. مثلاً در روایت اول که به چندین بیان آمده، ممکن است عمل مشهور مستند به این نقل از روایت باشد که «فخذوا به ما استطعتم» آورده، که «ما» در «ما استطعتم» ظرف زمانی را معین میکند. یعنی زمانی که توانست آن را انجام دهد.(5)یعنی «ما» به معنای موصول یعنی هر آنچه نیست. همچنین بحثهای دیگری پیرامون هر یک از این روایات مطرح شده که به دلیل محدودیت این مبحث، از آوردن آنها صرف نظر کرده و علاقهمندان را به منابع خاص خود ارجاع میدهیم.
دوم: استصحاب:
استصحاب یکی از قواعد اصولی است که به «ابقاء ما کان» معنی شده است.(6)
از جمله موارد قابل بحث در این قاعده، استصحاب اجزاء مرکب است. به این معنی که اگر مرکب در شرایط جدید فاقد برخی از اجزائش شد، آیا باز میتوان مرکب را استصحاب کرد؟
در اینجا نیز، برخی قائلین به قاعده میسور، به چندین شکل «وجوب مرکب» را برای اثبات «بقاء وجوب پس از فقدان برخی اجزاء و شرایط» استصحاب کردهاند. از جمله اینکه: قبل از حدوث عذر، آن تکلیف به همراه اجزاء و شرایط واجب بود، و بعد از ناتوانی از انجام برخی اجزاء و شرایط، در سقوط آن واجب شک میکنیم، که حکم به «بقاء ما کان» میشود. یعنی آن واجب بر وجوب خود باقی است و فقط انجام آن اجزاء و شرایط ساقط میشود.(7)
اما برای هر یک از استصحابهایی که اجرا کردهاند نیز اشکالاتی وارد شده از جمله اینکه
1) . صحیح مسلم، ج2، ص975، ح1337، کتاب الحج، ح412، (73) باب فرض الحج مرة فی العمر، سنن النسائی، ج5، ص110، باب وجوب الحج.
2) . ابن ابی جمهور، محمد بن زین الدین، عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة، ج4، ص۵٨، ح٢٠6.
3) . همان، ح٢٠5.
4) . همان، ح٢٠7.
5) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، دراسات فی علم الأصول، ج3، ص462:... و من الظاهر ان کلمة «ما» فی هذه الروایة لا تصلح إلاّ أن تکون ظرفیة زمانیة، فمفادها وجوب الإتیان بالمأمور به عند الاستطاعة و القدرة... .
6) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، فرائد الأصول، ج3، ص9.
7) . رک: بجنوردی، سید حسن بن آقا بزرگ موسوی، القواعد الفقهیة، ج4، ص130.
استصحاب کلی قسم ثالث است، یا متوقف بر پذیرش اصل مثبت است. همچنین مهمتر از همه اینکه این استصحابها در شبهه حکمیه جاری شده است که بسیاری قائل به عدم جریان استصحاب در آن هستند؛ اما قائلین به جریان استصحاب نیز پاسخهایی بر اشکالات دادهاند، که به کتب مفصل قواعد فقهی ارجاع داده میشود.(1)
فارغ از این مباحث مخالف و موافق، نماز جانبازان و معلولین را بنا بر هر دو نظر میتوان بررسی نمود.
ولی در خصوص اصل تکلیف نماز و سقوط آن، همچنان که در بخش دوم رساله میآید، ناتوانی از یک شرط یا جزء باعث سقوط نماز نمیشود. و به دلیل وجود روایات خاصه مانند «لَا تَدَعُ الصَّلَاةَ عَلَی حَالٍ» نماز در همه حال واجب است.(2)
تحقیق و پژوهش پیرامون نماز معلولین و کسانی که توانایی انجام نماز کامل را ندارند، بحث تازهای نیست، و در کتب فقها و حتی در روایات نیز مورد اشاره بوده اما به مرور زمان بحثهای بیشتری حول آن شکل گرفته است.
شاید اولین منبع غیر روایی، کتاب خلاف و مبسوط شیخ طوسی باشد که گویا کمتر از ده صفحه به موضوع نماز ناتوان اختصاص داده است.(3)
همچنین محل این بحث نیز در کتب مختلف، متفاوت است تا اینکه شرح نگاری و تعلیقه گذاری بر کتاب العروة الوثقی تأسیس شد.
در العروة الوثقی که منظمتر به این بحث پرداخته، برای هر کدام از اجزاء و شرایط نماز که شخص ناتوان از انجام میشود، چندین مسأله طرح شده است که فقهای بزرگ نیز در مباحث خود تحت این مباحث، فروع دیگری را هم اضافه کردهاند.
در یک جمعبندی میتوان بیشترین و استدلالیترین مطالب موجود را مربوط به آیت اللّه خویی دانست که مفصلاً مسائل را طرح و بحث کردهاند.
این پژوهش نیز با توجه به العروة الوثقی و مسائل آن، مباحث خود را طرح کرده، و مطالب جدیدی را نیز بر آن افزوده است. بنابراین طبیعی است که این رساله نیز بیشتر از مباحث آیت اللّه خویی استفاده کند. ضمن اینکه به عنوان منابع مهم دیگر از کتاب الصلاة شیخ انصاری، جواهر شیخ محمد حسن نجفی، مستمسک مرحوم حکیم، مستند الشیعه مرحوم نراقی، نهایة الاحکام و تذکره و قواعد
1) . رک: همان؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، دراسات فی علم الأصول، ج3، ص459.
2) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، دراسات فی علم الأصول، ج3، ص462: «فانها (صلاة) لا تسقط بحال، للإجماع المحقق، و لقوله علیه السلام «فانها لا تدع الصلاة بحال». »
3) . طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن، الخلاف، ج1، صص422-417؛ طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن، المبسوط فی فقه الإمامیة، ج1، ص68 و ص101 و...؛
علامه حلی، حدائق مرحوم بحرانی، شرایع محقق حلی، کشف الغطاءِ کاشف الغطاء، کشف اللثام اصفهانی، جامع المقاصد کرکی، تعلیقه، الخلل و کتاب الصلاة امام خمینی، سرائر ابن ادریس و... بهره شایانی برده است.
اما باز هم مسائل مستحدثهای بود که در بحثهای آیت اللّه خویی و دیگران وجود نداشت. مانند قرائت با استفاده از دستگاه حنجره مصنوعی. که این پژوهش به شکر خدا و البته به قدر و اندازه خود توانست ابتدا موضوعات و انواع معلولیتها را بشناسد، و سپس برای همه آنها راهکار تعیین کند، البته ممکن است باز مسائلی باشند که از ذهن نویسنده دور مانده باشد، که بعداً میتوان در تحقیقات به رساله افزود.
«قدرت»
به همراه بلوغ و عقل از شرایط عامه تکلیف هستند. به این معنی که جمیع وظایف برای کسی واجب است که چهار شرط بلوغ عقل، توانایی و تکلیف را داشته باشد. و بدون اینها وجوبی در کار نیست.(1)
البته برخی به غیر از این سه مورد؛ یعنی بلوغ، عقل و قدرت امور دیگری را هم به عنوان شرایط عامه تکلیف ذکر کردهاند. اما این سه مورد شهرت پیدا کرده که تکلیف فقط متوجه کسانی میشود که این سه شرط را دارا باشند. پیرامون بلوغ و عقل بحثی و اختلافی میان اصولیین نیست، و صرف نظر از اینکه دلیل شرطیت آنها چیست، این دو به عنوان شرایط عامه تکلیف مورد انکار قرار نگرفتهاند و کسی مدعی نشده که تکلیف متوجه صبیان و مجانین هم میشود. اما پیرامون «قدرت» چنین نیست.
اصولیین،
قدرت را دو نوعِ عقلی و شرعی دانسته اند. قدرت عقلی را عقل مستقلاً به دلیل قبح تکلیفِ عاجز، میفهمد و آن را معتبر میداند. قدرت شرعی در ادله روایی آمده و شارع آن را معتبر دانسته(2)و موجب متصف شدن تکلیف به مصلحت میشود. مثال معروف قدرت شرعی، «استطاعت» برای حج است و قدرت بر حج، در اتصاف حج به مصلحت دار بودن دخیل است.(3)
پس
وقتی مکلف تواناییِ شخصی از جمله قدرت جسمی بر انجام کاری نداشت، قدرت عقلی ندارد ولی اگر فاقد چیزی باشد که شارع شرط کرده و یا به خاطر اموری مانند منع شرعی نتواند فعلی را انجام دهد، وی فاقد قدرت شرعی است.
هر
دو قدرت عقلی و شرعی، شرط تکالیف هستند که هم عقلاً و هم نقلاً در خصوص نماز شرط شده است. از جمله شرط شرعی روایاتی مانند «... إذا قوی فلیقم»(4)است که میگوید اگر قدرت داشت قیام کند. این قدرت میتواند شرط شرعی محسوب شود و در نتیجه اگر قدرت نداشت ولی خود را به زحمت شدید انداخت تا قیام کند، این نمازش پذیرفته نیست. چراکه وی فاقد شرط شرعیِ قیام بوده، و تکلیف قیام متوجه او نبوده است بلکه نماز نشسته بر او واجب بود. همچنان که در باب روزه، اگر روزه به دلایل فقدان شرط شرعی آن، مانند توانایی و... بر شخصی واجب نبود ولی روزه گرفت، لااقل روزهاش «من غیر أمرٍ» یعنی فاقد و بدون امر بوده است.
اما بحث ما در اینجا «شرطیت قدرت شرعی در نماز» نیست، چراکه اگر تکلیفی مشروط به قدرت
1) . مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ص92.
2) . نائینی، محمد حسین، فوائد الاُصول، ج1، ص197.
3) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، الهدایة فی الأصول، ج2، ص39: «کما فی القدرة علی الحجّ، فإنّها دخیلة فی اتّصاف الحجّ بکونه ذا مصلحة».
4) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص495، ابواب القیام، باب6: حد العجز عن القیام و سقوطه، ح3.
شرعی
باشد، لامحاله و بدون هیچ اختلافی میان اصولیین، با نبود آن شرط شرعی، تکلیفی متوجه شخص نیست.(1)خصوصاً مورد بحث که نماز و از عبادات است و بدون قصد قربت محقق نمیشود. در نتیجه اگر بدون حصول شرط شرعی، نماز اقامه شود، قصد قربتی عملی نخواهد شد. البته در خصوص طهارت که شرط شرعی نماز محسوب میشود، ادله خاصی این شرط را برای معلولین که ناتوان از رعایت طهارت هستند بر میدارد؛ که توضیح آن در فصل اول از بخش سوم خواهد آمد.
فلذا
آنچه در بخش دوم از این رساله بحث میشود، بررسی شرطیت قدرت جسمی از قدرت عقلی در وجوب نماز است. اینکه «آیا عقل قدرت را در تکلیف شرط میداند یا خیر؟»
پیرامون
«قدرت عقلی»، اغلب اصولیین آن را شرط فعلیت میدانند در نتیجه اگر کسی قدرت نداشته باشد، در حقیقت هیچ حکمی در حق او فعلیت نمییابد و به طریق اولی منجّز هم نمیگردد.
ولی
امام خمینی و برخی دیگر، قدرت را شرط تنجز میدانند(2)و معتقدند احکام بین قادر و غیر قادر مشترک است و حکم همانطور که در حق قادر فعلیت دارد، در حق غیر قادر نیز فعلیت دارد ولی منجز نشده و به این جهت غیر قادر در پیشگاه حق معذور است. در نتیجه، طبق عقیده امام عجز مانع است و نه اینکه شرط تکلیف باشد. (3)
در فصل اول از این بخش، ابتدا شرطیت قدرت در فعلیت و منجزیت تکلیف را بررسی کرده، و سپس با نگاهی به ادله این مبانی، بیاناتی که اصولیون پیرامون آن داشته، را به اختصار نقل میکنیم. چرا که میتوان بحث را به سمت بحث از قدرت در تکالیف بکشانیم که شرط فعلیت است یا عدم القدرة فقط معذر است. نتیجه و ثمره این اختلاف در مورد شک در قدرت داشتن و نداشتن ظاهر میشود.
در
نتیجه فصل اول، پس از بیان شرطیت قدرت در تکالیف از جمله نماز، و رفع تکلیف از غیر قادرین، به ناچار قائل خواهیم شد به تکلیف نداشتن معلولینی که قادر به انجام نماز نیستند.
به
این جهت در فصل دوم از این بخش، به روایات مختلفه با مفهوم «الصلاة لا تترک بحالٍ» اشاره میشود که تکلیف نماز را در همه حالات منجز میداند. این روایات به ضمیمه روایات بیان شکل نماز غیرقادر و قواعدی مانند میسور و...، تکلیف نماز را در همه حالات، متوجه مکلفین میداند و نهایتاً شکل انجام آن برای مکلفین با توجه به معلولیتهای مختلف، متفاوت توصیه میکند.
ادامه
بحث را در بخش نهایی این رساله، پیرامون تطبیق نماز معلولین شکل نماز ایشان به همان طریقه منقول روایات در مواردی که در روایات آمده، و در وضعی که میتوانند در غیر آن موارد، در بخش بعدی پی میگیریم.
1) . مرحوم خویی در این جهت از تفاوت قدرت شرعی و عقلی مینویسند: «فارقت القدرة المطلقة الشرعیة من جهة أخری، و هی أنّ الفعل قبل حصول القدرة -و لو فی وقت- لا یکون له ملاک ملزم، فلو عجز و لم یتمکّن منه، لم تفت منه مصلحة، و هذا بخلاف القدرة العقلیة. » (خویی، سید ابوالقاسم موسوی، الهدایة فی الأصول، ج2، ص43)
2) . خمینی، سید روح اللّه موسوی، مناهج الوصول إلی علم الأصول، ج٢، ص25: «معنی تنجّزه قطع عذر المکلّف فی المخالفة، و عدمه کونه معذورا فیها»
3) . خمینی، سید حسن، مجموعه مقالات، ج1، ص177.
اصولین قدرت را شرط «فعلیت تکلیف(1)
طبق این مراتب چهارگانه، حکم انشایی پس از انشاء، پدید آمده و بعد از صدور حکم تا فعلیت یافتن شرایط این حکم متوقف باقی میماند. مثلاً اگر قبل از ظهر به کسی امر کردند که نماز ظهر را به جای آورد، حکم انشاء شده است، لکن فعلیت آن پس از اذان ظهر حاصل میشود. پس حکم انشایی به تنهایی تکلیف آور نیست. همچنان که مانند اوامر امتحانی که انشاء میشوند ولی هرگز فعلیت نمی یابند. در رابطه با موضوع بحث هم قدرت شرط فعلیت تکلیف دانسته شده است یعنی هر چند انشاء شده ولی برای عاجز، فعلیت ندارد.
»، «تنجیز تکلیف» یا «معذوریت از انجام تکلیف» میدانند. به عبارتی روشنتر: اینکه شخصِ عاجز، اساساً تکلیفی برای او وجود ندارد، یا تکلیف وجود دارد اما منجز نیست و یا او معذور است، مورد اتفاق همه اصولیون است.هرچند اختلافاتی در جزئیات این بحث وجود دارد و این دیدگاه را به چند مبنا تبدیل کرده است، اما از آنجا که ثمره چندانی در موضوع این تألیف ندارد، با نگاهی به دلیل ایشان به اختصار و کوتاه بیان میشود. چراکه طبق همه مبانی شخص عاجز معذور از تکلیف نماز خواهد بود و مدعی را ثابت میکند، و صرفاً هنگام شک در وجود قدرت و عدم آن، این مبانی مستمسک خواهد بود، که در این صورت هم به شکلی دیگر تکلیف را متوجه میدانند.
قبل از بیان این مبانی، از جمله دلایل اختلاف این دو مبنا میتوان گفت: مشهور معتقدند خطابات شرعیه به عدد افراد مکلفین منحل میشود. پس هر مکلفی دارای یک خطاب و تکلیف مستقلی است.
مثلاً «وَ لِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَیتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیهِ سَبِیلاً»(2)در واقع خطابی است که متضمن صدها خطاب و وجوب مستقل به تعداد مکلفین مستطیع است و به تعداد آنها تکلیف جعل میشود. همچنان که اگر مرکز قانونگذاری بخواهد تک تک افراد را مکلف به تکلیفی کند، تکلیف را برای تک تک آنها بیان نکرده، بلکه در قالب یک خطاب کلی بیان میکند.
حال که خطاب متوجه تک تک مکلفین شد، باید در هر مکلفی مستقلاً انبعاث حاصل شود. کسی که قدرت دارد، این خطاب موجب انبعاث او میشود ولی در عاجز که نمیتواند منبعث شود، لغو
1) . در توضیح «فعلیت تکلیف» باید گفت برخی اصولیین از جمله مرحوم آخوند خراسانی، صاحب کفایة الاصول، برآنند که حکم شرعی چهار مرتبه را پشت سر میگذارد: نخست: مصلحت ذاتی حکم که آن را حکم اقتضایی مینامند؛ دوم: حکم انشایی که معمولاً به وسیله امر کردن صورت میپذیرد؛ سوم: فعلیت حکم است که به فعلیت رسیدن محکومٌ به در حقّ محکوم است؛ چهارم: مرحله تنجّز حکم است. مرحلهای که عبد حکم فعلیت یافته را درمییابد و با دارا بودن شرایط عقلا موظف به اتیان و حکم منجّز میگردد. (رک: آخوند خراسانی، محمد کاظم بن حسین، کفایة الاصول، ص258؛ نائینی، میرزا محمد حسین غروی، فوائدالاصول، ج1، ص314). البته این تقسیم بندی توسط بسیاری از جمله امام خمینی مورد مناقشه واقع شده است. (رک: خمینی، سید روح اللّه موسوی، تنقیح الاصول، ج2، ص123 و انوارالهدایه فی التعلیقة علی الکفایة، ج1، ص38)
2) . سوره آل عمران: 3، آیه97.
خواهد بود. پس اساساً خطاب و تکلیف به او تعلق نمیگیرد. لذا گفته میشود تکلیف مختص به قادرین است و عاجزین را شامل نمیشود تا تکلیف او لغو نباشد. پس میتوان گفت مبنای نظریه مشهور به اختصاص احکام به قادرین، اعتقاد به انحلال خطابات و تکالیف است.
در مقابل مبنای نظریه امام خمینی است که تکلیف متوجه همه انسانها اعم از قادرین و عاجزین میشود. چراکه خطابات عمومی شرعی به عدد افراد مکلفین منحل نمیشود.(1)بنابراین میتوان گفت این عقیده مبنای نظریه خطابات قانونیه و قول به معذوریت در عاجزین است.
قول اول: نظریه مشهور
مشهور، قدرت را در کنار بلوغ و عقل، یکی از شرایط عامه تکلیف میدانند،(2)
که در همه تکالیف معتبر است؛ یعنی اگر تکلیف بخواهد متوجه کسی شود، باید آن شخص بالغ باشد. لذا غیر بالغ مکلف نیست. همچنین باید آن شخص عاقل باشد، لذا مجنون مکلف نیست، و اصلاً تکلیف متوجه او نمیشود. در مورد قدرت هم مشهور و اکثریت قریب به اتفاق فقهاء بر این عقیدهاند که قدرت مثل بلوغ و عقل از شرایط عامه تکلیف است؛ پس چنانچه کسی قدرت نداشته باشد اصلاً تکلیف ندارد.
بنابراین مشهور فقهاء منکر اشتراک احکام بین عاجز و قادر هستند و میگویند تکلیفِ عاجز، لغو یا قبیح است و شارع عاجز را مکلف و موظف به کاری نمیکند. بنابراین خطابات شرعیه اساساً مختص به کسانی است که قدرت دارند. و از این جهت است که اگر کسی قدرت نداشت، در حقیقت هیچ حکمی در حقّ او فعلیت نمییابد و به طریق اولی منجّز نمیگردد.
پس تکلیف اقامه صلاة متوجه شخص عاجز از نماز نیست، چون وی قدرت بر اقامه نماز ندارد، و تکلیف اقامه نماز بر او فعلیت ندارد.
دلیل عمده مشهور، لغو بودن در تعلق تکلیف به عاجزین است. مولا برای امر کردن باید انگیزهای داشته باشد که داعی برای مکلف ایجاد کند و منبعث گردد. به عبارت دیگر: امر مولا در عبد مؤثر باشد. حال اگر مولا بداند عبد نمیتواند از امر او متأثر شود، امر کردن لغو خواهد بود.(3)
این همان معیار کلی در مورد تکلیف است که تعلق تکلیف به گروه یا شخصی نباید قبیح یا لغو
1) . خمینی، سید روح اللّه موسوی، مناهج الوصول إلی علم الأصول، ج2، ص27: «فیصحّ الخطاب العمومی لعامّة الناس من غیر تقیید بالقادر... و السرّ فیما ذکرنا هو أنّ الخطابات العامّة لا ینحلّ کلّ [منها] إلی خطابات بعدد نفوس المکلّفین... ».
2) . نائینی، میرزا محمد حسین غروی، فوائدالاصول، ج1، 308؛ آخوند خراسانی، محمد کاظم بن حسین، کفایة الاصول، ص103؛ خمینی، شهید سید مصطفی موسوی، تحریرات فی الأصول، ج3، ص436. ایشان از کلمه قوم استفاده کردهاند: «... أن القوم کیف اعتبروا فی موضوع الأدلة "القادر"... »
3) . به عنوان نمونه: اصفهانی، محمد حسین کمپانی، نهایة الدرایة فی شرح الکفایة، ج3، ص40؛ بجنوردی، سید حسن بن آقا بزرگ موسوی، منتهی الأصول، ج1، ص387.
باشد. این نکته مورد اتفاق است.(1)لکن بحثهایی که راجع به این امور مطرح شده در صغریات است که آیا تعلق تکلیف به عاجزین قبیح است یا خیر؟ طبیعتاً هیچ قانونگذار عادی چه رسد به شارع که همه افعالش بر اساس حکمت است تکلیفی را که در آن قبح یا لغویت باشد انجام نمیدهد، اصلاً اگر قانونگذار قانونی وضع کند که هیچ کس نتواند آن را انجام دهد موجب استهزاء و با حکمت تقنین ناسازگار خواهد بود.
همچنان که امر کردنِ شخص معلولی که پاهای او فلج است و اصلاً امکان راه رفتن را ندارد، به راه رفتن، لغو و قبیح است. پس به طور کلی اگر قدرت، شرط تکلیف دانسته شود، معنایش این است که عاجز اصلاً تکلیف ندارد.
غیر از آن چه گفته شد، دلایل نقلی و عقلی دیگری نیز وجود دارد. اهمّ این دلایل را معرفی میکنم:
یکم: از جمله ادله نقلی که میتواند ارشاد به دلیل عقلی باشد، آیه شریفه است: «لایکلف اللّه نفساً إلا وسعها»(2)
اینکه خداوند کسی را مکلف نمیکند مگر به اندازه وسع او. بر اساس این آیه، ملاک تعلق تکلیف، وسع و توانایی و قدرت شخص است. این خطابی کلی است که همه خطابات شرعیه و تکالیف الهیه را مقید میسازد. و لازم نیست کنار هر خطابی قید و شرطی آورده شود و اینکه به صورت کلی در این آیه خداوند فرموده هر کسی را به اندازه توان و وسع او مکلف میکند، تقیید همه خطابات شرعیه به قدرت است.
دوم: آیه دیگر «ما جعل علیکم فی الدین من حرج»(3)خداوند در دین چیزی که حرجی باشد وضع نکرده است، پس اگر از انسان بخواهند کاری را انجام دهد که اتیان به آن موجب حرج باشد، بر طبق این آیه شریفه نفی شده است؛ یعنی تکلیفی که موجب حرج است در دین وضع نشده، پس این آیه هم مثل آیه قبل میتواند مقیّد خطابات شرعیه بوده و شرط قدرت و توانایی را بیان کند.
سوم: روایات مختلفی که مشتمل بر مضمون رفع «مالایطیقون» است و از رفع تکلیفی که طاقت و قدرت بر آن نیست صحبت میکند.(4)
چهارم: غیر از ادله نقلی، عقل هم تقیید ادله جعل احکام را درک میکند و همانطور که حکم به قبح عقاب بلابیان دارد، حکم به قبح عقاب مع العجز و ما لا یطاق میکند. به عبارت واضحتر عقل
1) . خمینی، شهید سید مصطفی موسوی، تحریرات فی الأصول، ج3، ص205: «... فلأن اللغویة غیر جائزة علی الشرع... ».
2) . سوره بقره: 2، آیه 286.
3) . سوره حج: 22، آیه 78.
4) . به عنوان نمونه: «رُفِعَ عَنْ أُمَّتِی أَرْبَعُ خِصَالٍ خَطَأُهَا وَ نِسْیانُهَا وَ مَا أُکْرِهُوا عَلَیهِ وَ مَا لَمْ یطِیقُوا» (کلینی، ابوجعفر، محمد بن یعقوب، الکافی، ج2، ص462، کتاب الایمان و الکفر، بَابُ مَا رُفِعَ عَنِ اَلْأُمَّةِ، ح1)؛ و با مضامینی مشابه: حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج٧، ص293، ابواب القواطع، باب37: عَدَمِ بُطْلاَنِ اَلصَّلاَةِ بِالْوَسْوَسَةِ...، ح2؛ همان، ج15، ص369، ابواب جهاد النفس، باب56: بَابُ جُمْلَةٍ مِمَّا عُفِی عَنْهُ، ح1، 2 و 3؛ همان، ج23، ص226، کتاب الأیمان باب12: جواز الحلف...، ح12؛ همان، ج23، ص237، کتاب الأیمان، باب16: أن الیمین لاتنعقد...، ح3، 4 و 6.
میبیند اگر کسی قادر به انجام کاری نباشد، وادار کردن او به انجام آن کار و سپس عقاب او به خاطر عدم اتیان به آن عمل قبیح است، پس عقل به ملاک قبح عقاب مع العجز و ما لا یطاق، خطابات شرعیه را مقید میکند.
قول دوم: نظر آیت اللّه خویی
ایشان هر چند در برخی کتب خود از انتفاء و ارتفاع تکلیف در صورت انتفاء قدرت سخن گفته است، (1)
ولی در نظر تحقیقی خود قید قدرت را قید فعلیت تکلیف نمیداند، بلکه آن را قید تنجز تکلیف دانسته است. بنابراین فعلیت تکلیف نیز برای عاجز موجب محال و قبحی از شارع نمیشود.(2)
دلیل ایشان اینگونه بیان شده است: تکلیف «اعتبار» است، و همچنان که اعتبار عدالت برای غیر عادل هم ممکن است، اعتبار عجز در امر در حالی که انجام مأموربه برای عاجز محال است، ممکن است. و لذا قدرت را شرط تنجز تکلیف میداند، نه در اصل تکلیف. و البته در این نظر هم عقل عقاب را در مؤاخذه عاجز قبیح میداند.(3)
قول سوم: نظریه امام خمینی
در مقابل مشهور، امام معتقد است احکام، مشترک بین عاجزین و قادرین است، ایشان میفرمایند خطابات قانونی(4)شامل همه مکلفین اعم از عاجز و قادر است لکن عجز در مورد کسانی که قدرت ندارند به عنوان عذر محسوب میشود، مثلاً وقتی گفته میشود: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیکُمُ الصِّیامُ»(5)وجوب صوم به همه انسانها اعم از کسانی که قادر بر روزه گرفتن هستند و کسانی که قادر نیستند متوجه شده و همه مشمول این خطاب هستند، لکن کسانی که نمیتوانند روزه بگیرند معذور هستند؛ و همین که شخص ناتوان مورد سؤال قرار میگیرد و او اعتذار به مریضی میآورد، نشان دهنده این است که تکلیف متوجه او شده است.(6)
پس مرحوم امام قدرت را در خطابات قانونی شرط فعلیت تکلیف نمیدانند، و معتقدند احکام بین قادر و غیرقادر مشترک است و حکم همانطور که در حقّ قادر فعلیت دارد، در حقّ غیرقادر نیز فعلیت دارد، و غیرقادر تنها در پیشگاه حق معذور است. به عبارت دیگر، حکم در حقّ او منجّز نشده است. در
1) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، مصباح الأصول (مباحث الفاظ)، ج2، ص8: «... فینتفی التکلیف... بانتفاء القدرة...، لا وجه لارتفاع التکلیف... لتحقّق القدرة علیه».
2) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، الهدایة فی الاصول، ج3، ص19: «أنّ العاجز و القادر، التکلیف بالنسبة إلیهما سواء و لا یقید بالقدرة کما لا یقید بالعلم، و إنّما العلم و القدرة من شرائط التنجیز».
3) . تقریرات درس خارج فقه اصول آیت اللّه محسن اراکی، جلسه51، تاریخ: 12/12/1392.
4) . منظور از خطابات قانونیه، اوامر عمومی است. اوامر و نواهیای که به مانند قانون متوجه عموم شده است.
5) . سوره بقره: 2، آیه 183.
6) . رک: خمینی، سید روح اللّه موسوی، مناهج الوصول إلی علم الأصول، ج2، صص25-27؛ تقوی اشتهاردی، حسین، تنقیح الاصول، ج2، صص122-125؛ لنکرانی، محمد فاضل موحدی، معتمد الاصول، ج1، صص128-130.
نتیجه، طبق عقیده امام «عجز» مانع است و نه اینکه شرط تکلیف و یا حتی از مراتب تکلیف(1)باشد.(2)
در نتیجه، امر به نماز هم که از خطابات قانونی محسوب میشود، شامل قادر و غیر قادر میشود ولی شخص عاجز از نماز، چون قدرت ندارد معذور دانسته میشود.
بیان امام در لزوم لغویت (دلیل اصلی قول مشهور) این است که در خطابات عمومی و قانونی در صورتی که در میان مردم کسی باشد که منبعث شود، این خطاب صحیح و غیر مستهجن است؛ هرچند عاجزین هم در میان مردم باشند.
در نتیجه خطاب عمومی به عامه مردم، بدون آنکه مخصوص به قادرین باشد، صحیح است و همه را شامل میشود. اگر عاجز، جاهل، فراموشکار، غافل و امثال ایشان معذور میباشند به واسطة آن است که مخالفت با حکم فعلی به واسطة عذر جایز است. سرّ آنچه گفته شد آن است که خطابات عامّه به خطابهای جزئی به اندازة تعداد مکلّفین منحل نمیگردد تا لازم بیاید که هر خطاب متوجه فرد به خصوصی گردد؛ بلکه خطاب عمومی خطابی واحد است که عموم را مخاطب قرار داده است. ضمن اینکه مولا در ارادة تشریعیه، مکلّف و انبعاث او را اراده نکرده است، کما اینکه ممکن است انگیزة مولا اتمام حجت بر عبد و یا هر انگیزة معقول دیگری غیر از انبعاث باشد.
بلکه اراده تشریعیه در خطابات قانونی، «ارادة قانونگذاری و جعل حکم عمومی» است. و لذاست که در چنین مواردی صحت و فسادِ خطاب با توجه به جعل قانون تعریف میشود، نه با انبعاث و یا عدم انبعاث و یا عدم انبعاث تک تک افراد. کما اینکه این مطالب با تأمّل در قوانین عرفی روشن میشود.(3)
دلیل امام خمینی بر معذوریت شخص عاجز از عدم اتیان مأموربه، حکم عقل است که عقوبت عاجز را صحیح نمیداند. ایشان در مناهج میفرمایند: «و لیس للعقل إلاّ الحکم بأنّ الجاهل و العاجز و نظیرهما معذورون فی ترک الواجب أو إتیان الحرام، من غیر تصرُّف فی الدلیل»(4)
عقل فقط حکم میکند که جاهل و عاجز و نظیر این دو در ترک واجب و عمل به حرام معذور هستند، بدون اینکه عقل در دلیل آن واجب و حرام تصرفی کند. همچنان که در تنقیح الاصول آوردهاند: «و إن اُرید أنّ العقل حاکم بمعذوریة العاجز و الجاهل و غیرهما فی مخالفة الحکم الشرعی؛ بمعنی أنّه لا یصحّ عقوبته مع إطلاق الحکم بحیث یشمله، فهو مسلّم».(5)
از آنچه گفته شد معلوم میشود قدرت شرط «فعلیت تکلیف» یا «تنجز تکلیف» و یا «معذوریت از
1) . خمینی، سید روح اللّه موسوی، مناهج الوصول إلی علم الأصول، ج٢، ص25: «و أمّا الاقتضاء و التنجّز فلیسا من مراتب الحکم: أمّا الأوّل فواضح، و أمّا الثانی فلأنّه حکم عقلی غیر مربوط بمراتب الأحکام المجعولة، و معنی تنجّزه قطع عذر المکلّف فی المخالفة، و عدمه کونه معذورا فیها، من غیر تغییر و تبدیل فی الحکم و لا فی الإرادة. »
2) . خمینی، سید حسن، مجموعه مقالات، ج1، ص177.
3) . رک: خمینی، سید روح اللّه موسوی، مناهج الوصول إلی علم الأصول، ج2، صص25-27؛ تقوی اشتهاردی، حسین، تنقیح الاصول، ج2، صص122-125؛ لنکرانی، محمد فاضل موحدی، معتمد الاصول، ج1، صص128-130
4) . خمینی، سید روح اللّه موسوی، مناهج الوصول إلی علم الأصول، ج2، ص28.
5) . خمینی، سید روح اللّه موسوی، تنقیح الاصول، ج2، ص123
انجام تکلیف» است و هرچند اختلافاتی در جزئیات آن وجود دارد ولی این مورد اتفاق همه اصولیون است که: شخصِ عاجز، یا اساساً تکلیفی برای او وجود ندارد، و یا تکلیف وجود دارد اما بر او منجز نشده و یا وی معذور است.
پس میتوان اینگونه نتیجه گرفت که نسبت به عاجزینی که یقین به عجزشان است بر اساس مبنای مشهور تکلیف اقامه صلاة نسبت به آنان به فعلیت نرسیده؛ طبق مبنای آیت اللّه خویی منجز نشده و طبق مبنای امام خمینی، آنان معذور بوده و عقابی از جهت عدم اقامه نماز متوجهشان نخواهد بود.
اما قطعاً این نتیجهگیری و حکم به برائت از تکلیف اقامه نماز برای عاجزین و معلولینی که یقین به ناتوانی دارند مخالف آن چیزی است که از خارج میدانیم: اینکه تکلیف اقامه نماز در هیچ حالتی ساقط نمیشود. لذا در فصل دوم از این بخش، این موضوع را پی میگیریم.
فرع یکم. شک در قدرت
در خصوص شخصی که در قدرت داشتن خود شک دارد. و در مورد موضوعی که در پی آن هستیم، که آیا شخص میتواند یا نمیتواند نماز را به صورت کامل بخواند یا نه؟، طبق مبنای آیت اللّه خویی و امام خمینی، برای عاجزینی که شک در قدرت و عدم قدرت خود دارند، فحص از قدرت و عجز لازم است، چراکه اصل وجود تکلیف ثابت بوده، بنابراین و بر طبق قاعده مجرای اصالة البرائت از تکلیف نیست. اما طبق مبنای مشهور، میبایست مجرای اصالة البرائت باشد چراکه شک در فعلیت داشتن تکلیف صلاة برای عاجزین است و چنین جایی که از شبهات موضوعیه به حساب میآید، طبق قاعده، اصالة البرائة جاری است.
اما لازم است گفته شود فقها صرفاً در مورد کسی که شک دارد که آیا قدرت بر فعل مأموربه را دارد یا نه، تسالم دارند که باید فحص و جستجو صورت پذیرد(1)
و مشهور بیاناتی دارند که تکلیف را به گونهای دیگر(2)
راهی دیگر تمسک به اطلاق ماده است: «لیس للمولی إلزام العبد بغیر المقدور، فلا محالة یتقید إطلاق الطلب، لکن یبقی إطلاق المطلوب علی حاله...، و حینئذ یصحّ التمسّک بإطلاق المادّة» (خویی، سید ابوالقاسم موسوی، الهدایة فی الاصول، ج1، ص277)، به این معنا که اگرچه هیئت امر وجوب تکلیف بر عاجز را ثابت نمی کند، ولی از اینکه مادة امر (مثلاً صلاة در امر به نماز) مطلق است؛. یعنی مصلحت موجود در صلاة دربارة همة افراد چه قادر و چه عاجز ثابت است، میتوانیم بگوییم این ملاک و مصلحت در مورد عاجز هم ثابت است و لذا عاجز هم تکلیف دارد. ولی وجوب را دربارة عاجز از طریق اطلاق ماده ثابت کرد. (برداشت وجوب این سخن مشکل است چراکه باعث نمی شود که قدرت را شرط فعلیت بدانیم، بلکه باید قبول کنیم که تکلیف در حقّ عاجز هم بالفعل است؛ لکن فعلیت از طریقهای غیر از خطاب مستقیم ثابت میشود.)
راه دیگر این که از طریق تناسب حکم و موضوع، حکم را در مورد غیرقادرین نیز ثابت بدانیم و یا بگوییم: حتی اگر قدرت در دلیل اخذ شده باشد، عرف ملاک وجود حکم در شأن عاجز را درک میکند و لذا حکم به احتیاط مینماید. (تقریرات درس آیت اللّه زنجانی، کتاب النکاح)
متوجه شاکّین در قدرت و عجز کرده و حکم به برائت نمیکنند. خصوصاً اگر ملاک احراز شده
1) . خمینی، سید روح اللّه موسوی، «مناهج الوصول إلی علم الأصول»، ج2: 26
2) . از جمله این بیان که وجوب تنها به واسطة امر حاصل نمی شود؛ بلکه اگر عبد از راه دیگری بفهمد که مولا خواستهای دارد، شرعاً و عقلاً موظّف به اطاعت است. و کشف ملاک فقط از راه خطاب نیست تا در صورتی که خطاب مقید به قادرین شد راه کشف مسدود شود؛ همچنان که مرحوم خویی پیرامون شرطیت علم برای تکلیف، علم به غرض مولی را به منزله علم به تکلیف دانسته، و به این جهت حکم به وجوب تفحص میکند و مینویسد: «ان العلم بالغرض بمنزلة العلم بالتکلیف، فبعد العلم بالغرض وجب الفحص بحکم العقل، حتی لا یکون فوت غرض المولی مستندا إلی تقصیره. و بعد الفحص إن انکشف تمکنه من الامتثال، فیمتثل، و إلاّ کان فوت غرض المولی مستندا إلی عجزه. » (خویی، سید ابوالقاسم موسوی، مصباح الأصول (مباحث حجج و امارات)، ج1، ص400)
باشد، که احتیاط را لازم میدانند.
پس هر سه مبنای ذکر شده بر این نتیجه توافق دارند که در خصوص شک در قدرت و عجز، فحص و جستجو از قدرت داشتن لازم بوده، و شخص نمیتواند ابتدائاً حکم به برائت از تکلیف کند.
فرع دوم: تحصیل قدرت
موضوع فرع دوم این است که کسی که قدرت ندارد و عاجز است، آیا بر او واجب است که در پی تحصیل قدرت باشد، بلکه بتواند امر مولا را متوجه خود کرده و شرط تکلیف را حاصل کند. در نتیجه خود را مکلف به مأمور به کند و امر بر وی نیز واجب باشد. این فرع به سه بخش تقسیم میشود.
الف: در جایی که خودِ تحصیل قدرت، تحت توانایی مکلف نباشد، همانطور که مرحوم ابوالحسن اصفهانی در وسیله الوصول آورده است، مطمئناً وجوبی برای تحصیل قدرت در کار نخواهد بود.(1)
ب: اما در جایی که مکلف توانایی تحصیل قدرت داشته باشد، همچنان که آیت اللّه خویی در نهایة الاصول مینویسد اگر شخص بتواند خود را در معرض تکلیف قرار دهد، تحصیل قدرت بر او واجب است. همچنان که یادگیری اذکار نماز واجب است. چراکه به مجرد قدرت حتی در زمانی، واجب به عنوان تام المصلحه و ذا ملاک بر وی خواهد بود.(2)
ج: آیا تحصیل قدرت قبل از رسیدن وقت مأموربه، واجب است و یا بعد از حضور وقت مأموربه است. وقتی که زمان واجب رسیده و تکلیف واجب شده است؟
ایشان بر این عقیدهاند که تحصیل قدرت بعد از واجب شدن و رسیدن زمان مأموربه، واجب میشود. و نمیشود قبل از آنکه فعلی واجب شود و قبل از رسیدن وقت اصل واجب، تحصیل قدرت که شرط آن است، واجب باشد. و فعلاً قبل از رسیدن وقت، «تحصیل واجب» واجب نیست.(3)
البته اگر شخص قبل از رسیدن وقت واجب بداند بعد از این زمان، دیگر توانایی حصول قدرت بر انجام مأموربه را ندارد، در این صورت، قبل از رسیدن زمان واجب، تحصیل قدرت بر وی واجب است.
1) . اصفهانی، سید ابو الحسن، وسیلة الوصول الی حقائق الأصول، ج2، ص34: «فإنّ القدرة حیث کانت غیر داخلة تحت قدرة کان التکلیف بها تکلیفا بغیر المقدور و هو غیر جائز عندنا»
2) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، الهدایة فی الأصول، ج2، ص41: «المفروض أنّه بمجرّد القدرة فی وقتٍ ما یکون الواجب تامّ المصلحة و ذا ملاک ملزم»
3) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، الهدایة فی الأصول، ج2، ص41: «لا یکون فعلا واجبا، لعدم مجیء وقته، و یکون الوجوب فیه مشروطا بالوقت».
چراکه ترک تحصیل قدرت، منجر به ترک مصلحت مأموربه خواهد بود. و این واجب از ناحیه حکم عقل بر وجوب تهیئ مقدمات مفوته است. همچنان که «أنّ الامتناع بالاختیار لا ینافی الاختیار عقابا»(1). پس وجوب تحصیل قدرت در اینجا از طرف حکم عقل است: «وجوب تهیئ و آماده کردن مقدمات مفوته» و «ناتوانی اختیاری بر انجام تکلیف، نافی عقاب نیست».
بنابراین در صورت توانایی تحصیل قدرت و ترک آن، عقاب متوجه شخص خواهد بود چراکه ناتوانی او بسوء اختیار خودش بوده است. همچنان که در صورت ترک یادگیری اذکار نماز یا حفظ نکردن آب برای وضو قبل از زمان نماز، این حکم شده است.(2)
البته
لازم است گفته شود وجوب تهیئ، وجوب غیری است، در نتیجه عقابی که متوجه مکلف میشود، به جهت عدم انجام مأموربه اصلی و تکلیف اصلی است که به خاطر عدم تهیئ، ترک شده است.(3)
فرع سوم: وجوب حفظ قدرت
این فرع هم، بحث در دو بخش است.
الف: حفظ قدرت قبل از اینکه زمان واجب فرا برسد. در این فرض کسی قائل به وجوب حفظ قدرت نشده است.(4)
ب: حفظ قدرت بعد از اینکه زمان واجب آمده است. در این صورت، حفظ قدرت بر مکلف واجب است. به این معنی که نمیتواند خود را ناتوان سازد تا زمان واجب بگذرد. و در صورت ناتوانسازی، معاقب خواهد بود. چراکه فوت واجب، مستند به سوء اختیارش بوده است.(5)
آیت اللّه خویی مستند وجوب حفظ قدرت را قاعده «الامتناع بالاختیار لا ینافی الاختیار» میآورد که وجوب غیریِ حفظ را بر مکلف ثابت میکند. بنابراین در صورت ترک این واجب، و در پی آن، ترک اصل آن واجب، عقاب فقط به خاطر عدم انجام واجب متوجه مکلف میشود.(6)
فرع چهارم: توجه خطاب با عدم قدرت
بحث در اینکه اگر شخص عاجز در حالی که معاف از ترک تکلیف بوده، خود را به زحمت و حرج شدید انداخت و تکلیف را انجام داد، آیا عمل او پذیرفته و مقبول شارع است یا خیر، موضوع این فرع است.
رجوع این بحث به این است که منشأ شرطیت قدرت در تکلیف چیست: به اقتضا مِن الخطاب
1) . همان
2) . همان
3) . همان، ص43: «لیس له وجوب نفسی، بل له وجوب تهیئی لحصول الغرض، و لذا لا یکون عند ترکه عقاب إلاّ لترک ذیها».
4) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، مصباح الاصول (مباحث حجج و امارات)، ج1، ص499: «لا یجب علیه حفظ القدرة علی العمل قبل الوقت و لم یقل بوجوبه أحد»
5) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، الهدایة فی الأصول، ج2، ص40.
6) . همان، ص43.
است که خود خطاب و دلیل، این شرطیت را اقتضا میکند و یا اینکه این شرطیت از حکم عقل استفاده میشود.(1)
البته لازم است گفته شود کسی در اینکه عقل این شرطیت را میفهمد تردید ندارد. و این نظریهها دوران بین متباینین نیست بلکه بین اقل و اکثر است. به عبارت دیگر همه کسانی که قائل به نظر اول هستند هم میپذیرند که عقل درک میکند که حکم متوجه قادر است هرچند شرطیت تکلیف را مستند به «اسبق العلل»(2)
که خطاب شرعی است میدانند. در واقع اختلاف نظرات در این است که خود خطاب هم این اقتضا را دارد یا ندارد.
اما از این جهت ثمرهای متوجه این بحث است که اگر قائل شویم خطاب این اقتضا را ندارد و اشتراط قدرت صرفاً از حکم عقل دریافت میشود، پس اگر شخص خود را به زحمت و حرج شدید انداخت و تکلیف را انجام داد، عمل او صحیح و پذیرفته است، چراکه به داعی امتثال انجام گرفته است و منع شرعی هم وجود ندارد. ولی اگر شرطیت قدرت صرفاً از خطاب روایت برداشت شود، در واقع خطاب روایت مقید به قادرین بوده است و عاجز خطاب و امری نداشته، پس در صورت انجام به حرج شدید هم، پذیرفته نیست. چراکه عمل او خطاب نداشته است.(3)
البته ممکن است بتوان گفت در این صورت که خود را به زحمت انداخت تا بتواند انجام دهد، در واقع برای خود توانایی ایجاد کرده و خود را مخاطب روایت ساخته است. پس عمل او طبق مبنای استفاده شرطیت از خطاب و امر هم صحیح است.
1) . مرحوم نائینی و جمعی دیگر از بزرگان معتقدند شرطیت قدرت از خود لفظ و دلیل و خطاب به دست میآید. و در مقابل مرحوم محقق ثانی و به تبع ایشان جمعی قایلند شرطت قدرت از خود لفظ و خطاب به دست نمیآید بلکه عقل ما این حکم را میکند و این را میفهمد. (رک: نائینی، میرزا محمد حسین غروی، فوائدالاصول، ج1، ص314)
2) . «اسبق العلل» این است که آنهایی که نظر اول را میدهند مثل مرحوم نائینی میگویند که معلول مستند به اسبق العلل است. همچنان که اگر معلولی وجود داشته باشد که دو علت در آن جمع شده است که هر کدام اگر جداجدا بودند این معلول را ایجاد میکردند ولی یکی از آن علل اول آمده بعد علت دیگر، میگویند این معلول مستند به اسبق علل است. در اینجا هم مرحوم نائینی میگوید درست است که عقل هم میگوید که احکام باید مقید به قدرت باشد اما خود دلیل لفظی خطاب، مقدم بر حکم عقل است و لذا اشتراط قدرت را باید نسبت بدهیم به اقتضا من الخطاب به رغم اینکه اگر این اقتضا خطاب نبود عقل این اشتراط را میفهمید.
3) . نایینی، میرزا محمد حسین غروی، أجود التقریرات، ج1، ص332.
در فصل قبل در خصوص عاجز و ناتوان به این نتیجه رسیدیم که تکلیفی متوجه او نیست، یا تکلیف منجز نیست، و یا فقط بگوییم وی معذور است. از اینرو در تطبیق بحث باید بگوییم شخص معلول که قادر بر اقامه نماز نیست، در نظر مشهور تکلیف نماز متوجهش نیست، در نظر آیت اللّه خویی منجز نیست، و در نظر حضرت امام وی از نماز معذور است و عقابی برای نماز نخواندن ندارد.
اما این نتیجه توسط روایات بسیاری نفی میشود. روایاتی که مفاد آن، عدم ترک نماز در هیچ حالتی است. یا روایاتی که وظیفه شخص بیمار و معلول را تغییر شکل نماز وی میداند و حالتی جایگزین برایش تعیین میکند. همچنین میتوان قواعدی در فقه مناسب با این موضوع از جمله قاعده «المیسور لا یسقط بالمعسور» و «ما لا یدرک کله» یافت.
در واقع میتوان گفت این ادله بر این دلالت میکند که اگرچه عدم قدرت و توانایی باعث عدم امکان اقامه صلاة به شکل اصلی برای بیمار و معلول باشد، ولی چون نماز فریضه مهمی است که در هیچ حالتی نمیبایست ترک شود، پس دستور میدهد شکل نماز برای شخص بیمار و معلول به طوری تغییر کند که او بتواند اقامه نماز کند. حتی اگر در حال غرق باشد، نمازی با حالت اشاره که میتواند بر او واجب است.
در این فصل، به دور از اطاله کلام، فقط چند روایات و قاعده آن هم به عنوان نمونه در موضوع این مسئله مسلّم و اجماعی، بر اثبات تکلیف نماز برای معلولین بیان میشود.
یکم. آیه شریفه و صحیحه یا حسنه ابی حمزه:
«مُحَمَّدُ بْنُ یعْقُوبَ عَنْ عَلِی بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ «الَّذِینَ یذْکُرُونَ اللّه قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی جُنُوبِهِمْ»(1)
قَالَ الصَّحِیحُ یصَلِّی قَائِماً وَ قُعُوداً الْمَرِیضُ یصَلِّی جَالِساً...: امام محمد باقر علیه السلام پیرامون آیه «همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آنگاه که بر پهلو خوابیدهاند، یاد میکنند» فرمودند: شخص سالم ایستاده و نشسته نماز میخواند و مریض نشسته نماز میخواند و... »(2)
از نظر سند، این صحیحه یا حسنه مورد اعتماد شیخ کلینی در کافی(1)
و همچنین شیخ طوسی در تهذیب(2)
بوده و در کلام فقها نیز بسیار نقل شده و مورد ارجاع بوده است.
به
عنوان نمونه علامه حلی در مختلف الشیعه(3)
و منتهی المطلب،(4)
محقق اردبیلی در مجمع الفائدة،(5)
صاحب مدارک در مدارک الاحکام،(6)
محقق سبزواری در ذخیرة المعاد،(7)
بحرانی در حدائق،(8)بهبهانی در مصابیح الظلام،(9)نراقی در مستند الشیعه،(10)و دیگر فقهاء در ابحاث مختلف این روایت را آوردهاند.
از نظر دلالت نیز این روایت علاوه به تشریع نمازی به غیر شکل اصلی آن، وظیفه شخص عاجز را هم بیان میکند که نشسته نماز میخواند. پس نماز از چنین شخصی که قادر به نماز به شکل اصلی نیست، ساقط نشده است.
دوم. صحیحه حلبی از امام صادق علیه السلام
که سؤال شدند از مریضی که نمیتواند قیام و سجده داشته باشد:
«مُحَمَّدُ بْنُ یعْقُوبَ عَنْ عَلِی بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ اِبْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ اَلْحَلَبِی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّه علیه السلام قَالَ: «... یومِئُ بِرَأْسِهِ إِیمَاءً...: با سرش اشاره میکند» (11)
از نظر سند، این صحیحه مورد اعتماد شیخ کلینی در کافی(12)بوده و در کلام فقها نیز بسیار نقل شده و مورد ارجاع بوده است.
به عنوان نمونه صاحب مدارک در مدارک الاحکام،(13)
محقق سبزواری در ذخیرة المعاد،(14)بحرانی در حدائق،(15)
بهبهانی در مصابیح الظلام،(16)سید علی طباطبایی در ریاض المسائل،(17)
شیخ محمد
1) . کلینی، ابوجعفر، محمد بن یعقوب، الکافی، ج٣، ص۴١١، کتاب الصلاة، باب صلاة الشیخ الکبیر و المریض، ح11
2) . طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن؛ تهذیب الأحکام، ج2، ص169، کتاب الصلاة، باب9: بَابُ تَفْصِیلِ مَا تَقَدَّمَ، ح130.
3) . حلّی، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، مختلف الشیعة فی أحکام الشریعة، ج3، ص33.
4) . حلّی، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، منتهی المطلب فی تحقیق المذهب، ج5، ص9.
5) . اردبیلی، احمد بن محمد، مجمع الفائدة و البرهان فی شرح إرشاد الأذهان، ج2، ص191.
6) . عاملی، محمد بن علی موسوی، مدارک الأحکام فی شرح عبادات شرائع الإسلام، ج3، ص330.
7) . سبزواری، محقق، محمد باقر بن محمد مؤمن، ذخیرة المعاد فی شرح الارشاد، ج2، ص260.
8) . بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج8، ص59.
9) . بهبهانی، محمد باقر بن محمد اکمل، مصابیح الظلام، ج7، ص41.
10) . نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج5، ص37.
11) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص482، ابواب القیام، باب1: وجوبه فی الفریضة مع القدرة، ح2؛
12) . کلینی، ابوجعفر، محمد بن یعقوب، الکافی، ج٣، ص۴١0، باب صلاة الشیخ الکبیر و المریض، ح5.
13) . عاملی، محمد بن علی موسوی، مدارک الأحکام فی شرح عبادات شرائع الإسلام، ج3، ص333.
14) . سبزواری، محقق، محمد باقر بن محمد مؤمن، ذخیرة المعاد فی شرح الارشاد، ج2، ص263.
15) . بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج8، ص80.
16) . بهبهانی، محمد باقر بن محمد اکمل، مصابیح الظلام، ج7، ص77.
17) . حائری، سید علی بن محمد طباطبایی، ریاض المسائل فی تحقیق الأحکام بالدلائل، ج3، ص220.
حسن نجفی در جواهر الکلام، (1)شیخ انصاری در کتاب الصلاة،(2)
مرحوم نائینی در کتاب الصلاة،(3)
سید محسن حکیم در مستمسک العروة،(4)
این روایت را آوردهاند.
از نظر دلالت، این روایت نیز نماز با اشاره سر را تشریع و تکلیف میکند. پس نماز از چنین شخصی که قادر به نماز به شکل اصلی نیست، ساقط نشده است.
سوم. مضمره زراره
«عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِیعاً عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی عَنْ حَرِیزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لَهُ النُّفَسَاءُ مَتَی تُصَلِّی قَالَ... وَ لَا تَدَعُ الصَّلَاةَ عَلَی حَالٍ فَإِنَّ النَّبِی ص قَالَ الصَّلَاةُ عِمَادُ دِینِکُمْ:... حضرت پاسخ دادند نماز را در هیچ حالتی ترک نمیکند که پیامبر صلی اللّه علیه و آله فرمود نماز ستون دین شما است.»(5)
این روایت که در نقل شیخ طوسی در تهذیب،(6)به نام امام تصریح شده و به صورت «زرارة عن ابی عبداللّه ع» آمده و صحیحه است، مرجع اصطلاح «الصلاة لا تترک بحال» است که بسیار در کلام فقها نقل و استفاده شده،(7)و ادعای اجماع بر آن شده است.(8)
از نظر دلالت: مدلول روایت هم واضح است که نماز در هیچ حالی ترک نمیشود و در همه حالات واجب است. پس شامل موردی که قدرت و توانایی بر نماز نیست میشود، اما نهایتاً به ضمیمه روایات تعیین راهکار برای عاجزین، شکل اصلی نماز را تغییر میدهد. همانطور که در بیان فقها آمده، این حدیث در مقام استدلال بر این نکته است که آنچه نماز شخص عاجز از استقرار و رکوع و سجود و... فاقد شده است، در واقع برای این شخص عاجز، ساقط شده و این نمازِ فاقد جزء و شرط، مجزی از آن نماز اصلی است.(9)
درباره این روایت، در کلیات از بخش اول هم مباحثی عرضه شد.
1) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج9، ص271.
2) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص247.
3) . نائینی، میرزا محمد حسین غروی، کتاب الصلاة، ج2، ص75.
4) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص125.
5) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج2، ص373، کتاب الطهارة، ابواب الاستحاضه، باب1: انواع...، ح5.
6) . طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن؛ تهذیب الأحکام، ج1، ص173، کتاب الطهارة، بَاب7: حکم الحیض...، ح68.
7) . به عنوان نمونه: عراقی، آقا ضیاء الدین، علی کزازی، نهایة الأفکار، ج2، ص444؛ نایینی، میرزا محمد حسین غروی، أجود التقریرات، ج1، ص408؛ خمینی، سید روح اللّه موسوی، کتاب الطهارة، ج2، ص49؛ یزدی، سید محمد، محقق داماد، کتاب الصلاة، ج3، ص412؛ اراکی، محمد علی، کتاب الصلاه، ج2، ص291؛ حلی، حسین، اصول الفقه، ج4، ص؛ اشتهاردی، علی پناه، مدارک العروة، ج10، ص166.
8) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، دراسات فی علم الأصول، ج3، ص462: «للإجماع المحقق»
9) . حلی، حسین، اصول الفقه، ج4، ص180: «فلعلّه کان فی مقام الاستدلال علی سقوط ما تفقده صلاة الخارج من الاستقرار و الرکوع و السجود»؛ اراکی، محمد علی، کتاب الصلاه، ج2، ص291: «فرض عدم سقوط المرکّب الصلاتی عنّا بمجرّد العجز عن بعض ما اعتبر فیه کما هو قضیة أنّ الصلاة لا تترک بحال».
قواعد میسور و مالایدرک که متخذ از روایت نقل شده از نبی مکرم اسلام صلی اللّه علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام هستند:
«لَا یتْرَکُ الْمَیسُورُ بِالْمَعْسُورِ»(1)و «مَا لَا یدْرَکُ کُلُّهُ لَا یتْرَکُ کُلُّهُ»،(2)
هرچند در صحت سندی و پذیرش آن گفتگو بسیار است، اما در کتب مختلف مورد اشاره فقها قرار گرفته(3)و بحث آن در کلیات از بخش اول گذشت.
استدلال
بر این روایات و قواعد اینگونه است که اگر مکلف از انجام برخی اجزاء و شرایط نماز که واجب مرکب است عاجز شود، فقط همان اجزاء و شرایط ساقط میشود و بقیه نماز بر وجوب باقی است.
علاوه بر همه اینها، بسیاری روایات دیگری است که دلالت بر وجوب تکلیف نماز بر بیماران و معلولین داشته و البته از تغییر حالت نماز از شکل اصلی بر این دسته حکایت دارد.
در نتیجه آنچه در این بخش گذشت، روشن شد که فعلیت یافتن تکالیف برای اشخاص، یا منجز شدن تکلیف و در نتیجه معذور بودن اشخاص از عقاب، مشروط است بر قادر بودن و توانایی داشتن افراد بر انجام مأموربه.
اما در خصوص نماز، روایاتی که مدلولشان «لَا تَدَعُ الصَّلَاةَ عَلَی حَالٍ» است، همچنین روایاتی که شکل نماز را برای بیماران و معلولین تغییر میدهد، معلوم میکنند که ادله شرطیت قدرت، فقط اشخاص را از نماز در شکل اصلی معاف میکند، اما نمازی به شکلی که در روایات نقل شده بر ایشان واجب است.
پس اینکه قدرت شرط فعلیت یا منجزیت تکلیف است و موجب معذوریت عاجز باشد، باعث سقوط تکلیف نماز از معلولین که توانایی اقامه نماز به شکل اصلی ندارند، نیست، بلکه طبق روایات و قواعد که در ادامه نیز مفصلتر بدانها اشاره خواهد شد، شکل نماز با توجه به نوع عجز و معلولیت، تغییر کرده و معلولین مکلف به این نماز با شکل جدید خواهد بود.
طبق آن چه در فصل قبل معلوم شد، تکلیف نماز متوجه همه اشخاص بوده، و نسبت به کسانی که قدرت بر امتثال نماز به شکل اصلی ندارند، با توجه به روایاتی که حالت جایگزین معین میکند و توانایی خود مکلفین، شکل نماز تغییر پیدا میکند.
آن چه در این بخش پی میگیریم، بیان روایات و همچنین بیانات و اقوال فقها است که در نتیجهگیری و استفاده در تعیین وظیفه فعلی جانبازان و معلولین جسمی تأثیرگذار است.
این بخش با توجه به انواع معلولیتهایی که موجب عدم توانایی امتثال شکل اصلی نماز و رعایت شرایط آن است، به پنج فصل: طهارت، قیام (و جلوس)، قرائت، رکوع و سجده تقسیم شده است که بر اساس شروط نمازِ صحیح مرتب شدهاند.
در هر یک از فصول پنجگانه، یکی از شرایط و اجزاء نماز بحث شده است و طبق گفتارهایی که ذیل آن خواهد آمد، ابتدا مصادیق خارجی و معلولیتهای مرتبط بیان شده، و سپس برخی روایات شرطیت و جزئیت آن شرط و جزء آمده است. در ادامه روایات مهمی که وظیفه معلول و ناتوان را مشخص میکند به عنوان نمونه آورده شده، و در آخر بحث مسائل مبتلابه این معلولان پی گرفته شده است.
در این فصل به وظیفه معلولینی که نمیتوانند تمام یا بخشی از نماز را با طهارت از حدث و خبث اقامه کنند، پرداختهایم.
طهارت که به طهارت از حدث و خبث تقسیم میشود، طبق ادله کثیره و بدون اختلافی در کلام فقها که در ادامه خواهد آمد، شرط صحت نماز است، و نمازگزار باید هر دو نوع از طهارت را رعایت کند. یعنی اولاً مطابق وظیفهای که دارد، نماز را با وضو یا غسل و یا تیمم انجام دهد و ثانیاً بدن و لباسش نیز آلوده به نجاست و خبث نباشد.
این فصل به این مباحث میپردازد: اولاً از آن جایی که طهارت حاصله از وضو، تیمم و غسل برای نمازگزار واجب است، پس اگر نمازگزار از حفظ طهارتش ناتوان باشد و طهارتش به ناچار از بین رفت، یا اصلاً نتواند وضو، تیمم و یا غسل کند و طهارتی به دست آورد، وظیفهاش چیست؟ و ثانیاً با توجه به اینکه طهارت نمازگزار و لباسش از خبث واجب است، پس اگر او قادر به حفظ طهارت خود و یا لباسش از خبث (خون و بول، ریح و غائط) نباشد، وظیفهاش چیست؟ لکن بحث مفصل طهارت از حدث و چگونگی وضو، تیمم و غسلِ معلول در ابواب خاص خود در کتاب الطهارة بحث میشود.
نجاساتی هم که در فرض معلولیت و ناتوانی فرض میشود: بول، غایط، ریح و یا خون غیر از دماء ثلاثه است.
در این فصل، ابتدا برخی مصادیق و معلولیتهایی که موجب عدم رعایت طهارت است میآید، پس از آن ادله شرطیت طهارت برای نماز و سپس روایات مهم موضوع طهارت نماز اشخاص معلول و ناتوان بیان شده، و در پایان، وظیفه این معلولین پی گرفته میشود.
همانطور که در بخش اول، فصل اول گذشت، معلولین و بیماران مختلفی ناتوان از انجام اجزاء مختلف نماز میشوند. از جمله بیماریهایی که ناتوانی از حفظ و نگهداری طهارت از حدث و خبث در پی دارند، میتوان به فلج مغزی، قطع عضو بدن، ام اس، ضایعه نخاعی، تومور مغزی، اشاره کرد که به جهت اختلال در قدرت عضلانی یا اختلالات حسی در بخشی از بدن که گاهی رخ میدهد و یا قطع عضو، مکلف طهارت از حدث و خبث را حفظ کند.
اشتراط نماز مکلف به طهارت از حدث و خبث در روایات مختلف و همچنین در کلام فقها گاهی
بدون آنکه به دلیل آن پرداخته باشند، آمده؛ و اشکالی در اعتبارش نیست.(1)
اما در اینجا از روایات متعددی که در کتب روایی آمده است، به سه روایت اشاره میشود و بیان کوتاهی در سند و دلالت این روایات آوردهایم.
روایت اول. صحیحه زراره از امام باقر علیه السلام
«مُحَمَّدُ
بْنُ اَلْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ اَلْحُسَینِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی عَنْ حَرِیزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: لاَ صَلاَةَ إِلاَّ بِطَهُورٍ: امام باقر علیه السلام فرمودند نمازی بدون طهارت نیست.»(2)
از نظر سند، این صحیحه مورد اعتماد کتب معتبر روایی از جمله تهذیب،(3)استبصار(4)و من لایحضره الفقیه(5)است. البته در برخی موارد جمله «وَ یجْزِیکَ مِنَ الِاسْتِنْجَاءِ ثَلَاثَةُ أَحْجَارٍ بِذَلِکَ جَرَتِ السُّنَّةُ مِنْ رَسُولِ اللّه ص وَ أَمَّا الْبَوْلُ فَإِنَّهُ لَا بُدَّ مِنْ غَسْلِهِ» نیز در ادامه دارد. ولی غالباً به صورت «لاَ صَلاَةَ إِلاَّ بِطَهُورٍ» نقل شده است. همچنین در کلام فقها نیز بسیار نقل شده و مورد ارجاع ایشان بوده است.
به عنوان نمونه فاضل هندی در کشف اللثام،(6)
میرزای قمی در غنائم الایام،(7)آقا ضیاء در نهایة الافکار،(8)
آیت اللّه احمد خوانساری در جامع المدارک،(9)آیت اللّه خویی در شرح عروه،(10)امام خمینی در الخلل فی الصلاة،(11)
آقا مرتضی حائری در شرح عروه،(12)مرحوم حکیم در مستمسک،(13)
آیت اللّه
1) . نائینی، میرزا محمد حسین غروی، کتاب الصلاه، ج1، ص339: «الطهارة الحدثیة و الخبثیة الذی لا إشکال فی اعتبارها فی المصلّی،... فإنّ المعتبر فی الصلاة هو کون الفاعل متطهّرا»؛ یزدی، مرتضی بن عبد الکریم حائری، شرح العروة الوثقی، ج2، ص7: «... مضافاً إلی تسلّم الأصحاب و عدم احتمال خلاف عندهم»؛ حلّی، محقق، نجم الدین، جعفر بن حسن، المعتبر فی شرح المختصر، ج1، ص431؛ عاملی، محمد بن علی موسوی، مدارک الأحکام فی شرح عبادات شرائع الإسلام، ج2، ص304؛ سبزواری، محقق، محمد باقر بن محمد مؤمن، ذخیرة المعاد، ج1، ص156
2) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج1، ص315، ابواب احکام الخلوة، باب9: وجوب الاستنجاء، ح1؛ همان، ج1، ص365، أَبْوَابُ اَلْوُضُوءِ، باب1: بَابُ وُجُوبِهِ لِلصَّلاَةِ...، ح1.
3) . طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن؛ تهذیب الأحکام، ج2، ص140، کتاب الصلاة، باب9:... الصلاة المفروض و المسنون، ح3.
4) . طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن؛ الإستبصار فیما اختلف من الأخبار، ج1، ص55، ابواب حکم الآبار، باب وجوب الاستنجاء، ح15.
5) . قمّی، صدوق، محمّد بن علی بن بابویه؛ من لایحضره الفقیه، ج1، ص33، باب وقت وجوب الطهور، ح1؛ همان، ص58، باب فیمن ترک الوضوء...، ح1.
6) . اصفهانی، فاضل هندی، محمد بن حسن، کشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحکام، ج2، ص464.
7) . گیلانی، میرزای قمی، ابوالقاسم بن محمد حسن، غنائم الأیام فی مسائل الحلال و الحرام، ج1، ص74.
8) . عراقی، آقا ضیاء الدین، علی کزازی، نهایة الأفکار، ج2، ص279.
9) . خوانساری، سید احمد بن یوسف، جامع المدارک فی شرح مختصر النافع، ج1، ص33.
10) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج10، ص131.
11) . خمینی، سید روح اللّه موسوی، الخلل فی الصلاة، ص117.
12) . یزدی، مرتضی بن عبد الکریم حائری، شرح العروة الوثقی، ج2، ص7.
13) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج2، ص527.
تبریزی در تنقیح مبانی عروه،(1)محقق خوانساری در مشارق الشموس،(2)
این روایت را آوردهاند.
البته عمل فقها مستند به این روایت به تنهایی نیست، ولی ذکر این روایت در کتبشان، اهمیت این روایت را در مبانیشان حکایت دارد.
در دلالت روایت این معنی واضح است که بدون طهور، نمازی نیست و علاوه بر وجوب طهارت از حدث،(3)در دلالت بر «طهارت از خبث» واضحتر است. هرچند طهور به ضم یا فتح طاء باشد.
چراکه اگر طُهور به ضم طاء باشد، به معنی طهارت است.(4)
و معنی این میشود که نمازی بدون طهارت نیست. پس هرچند این نتیجه برداشت شود که نمازی برای فاقد الطهورین نیست، ولی این فهمیده میشود که طهارت شرط در نماز است.
اما اگر طَهور به فتح طاء باشد، به معنی «آنچه که با آن شستشو و طهارت میشود»(5)است. و معنی اینطور میشود که نماز بدون استنجاء نیست. خصوصاً با توجه به برخی از نقلهای روایت، که جمله «و یجزیک من الاستنجاء ثلاثة أحجار،... و أمّا البول فإنّه لا بدّ من غسله»(6)در ادامه دارد. و معنی این میشود: نمازی بدون طهور نیست و برای استنجا هم، ثلاثة احجار کافی است، تا پاک شده و طهور حاصل شود. پس از ارتباط دو کلمه طهور و استنجاء که در کنار هم آمدهاند، شمول طهور، طهارت از خبث فهمیده میشود.(7)
همچنان که جمله «و أمّا البول فإنّه لا بدّ من غسله» طهارت از خبث را بیشتر معلوم میکند.
پس در نماز بودنِ نماز، طهارت شرط است و یا بگوییم نماز مقید است به اینکه با طهارت باشد.(8)چراکه استثناء «الا بطهور» در اینگونه موارد در مقام شرطیت است و خاصیت شرط هم عبارت از این است که عند فقدان الشرط، مشروط هم منعدم میباشد.(9)
روایت دوم: صحیحه حلبی از امام صادق علیه السلام:
«عَلِی بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ اِبْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ اَلْحَلَبِی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّه ع قَالَ: إِذَا
1) . تبریزی، جواد بن علی، تنقیح مبانی العروة (کتاب الطهارة)، ج4، ص57.
2) . خوانساری، آقا حسین بن محمد، مشارق الشموس فی شرح الدروس، ج1، ص25؛
3) . یزدی، مرتضی بن عبد الکریم حائری، شرح العروة الوثقی، ج2، ص7: «و یستفاد منه علی الظاهر وجوب الغسل و تطهیر البدن عن جمیع ما یصدق علیه النجس أو الحدث... ».
4) . سلطان العلماء، علاالدین حسین بن رفیع الدین، حاشیه من لا یحضره الفقیه، ج1، ص58: «أن الطهور - بالضم - هو الطهارة وبالفتح ما یطهر به»
5) . همان؛ بستانی، فؤاد افرام، فرهنگ ابجدی الفبایی عربی - فارسی (ترجمه کامل المنجد الابجدی)، ص585.
6) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج1، ص315، ابواب احکام الخلوة، باب9: وجوب الاستنجاء، ح1.
7) . یزدی، مرتضی بن عبد الکریم حائری، شرح العروة الوثقی، ج2، ص7: «فإنّ ذکر الاستنجاء بعد ذلک دلیل علی شمول الطهور للطهارة من الخبث،... و یستفاد منه علی الظاهر وجوب الغسل و تطهیر البدن عن جمیع ما یصدق علیه النجس أو الحدث و یحتاج إلی التطهیر... ».
8) . عراقی، آقا ضیاء الدین، علی کزازی، نهایة الأفکار، ج2، ص279: «فان هذه الأدلة ینادی بان ما هو الواجب و المأمور به هو الصلاة المتقیدة بکونها عن طهور»
9) . رک: درس خارج فقه آیت اللّه شبیری زنجانی، کتاب البیع، جلسه: 248، تاریخ 07/ 3/ 93.
ذَکَرْتَ وَ أَنْتَ فِی صَلاَتِکَ أَنَّکَ قَدْ تَرَکْتَ شَیئاً مِنْ وُضُوئِکَ اَلْمَفْرُوضِ عَلَیکَ فَانْصَرِفْ فَأَتِمَّ اَلَّذِی نَسِیتَهُ مِنْ وُضُوئِکَ وَ أَعِدْ صَلاَتَکَ: اگر در نماز یادت آمد که چیزی از وضو را ترک کرده بودی، پس برو و وضو را تمام کند و نمازت را اعاده کن»(1)
این روایت هم، در کتب کافی،(2)تهذیب(3)آمده است و از نظر سند، علاوه بر صحت سند آن، در کلام فقها بسیار نقل شده و مورد ارجاع و عمل بوده است.
به عنوان نمونه شهید اول در ذکری الشیعة،(4)محقق بحرانی در حدائق الناضره،(5)
محقق حلی در المعتبر،(6)
فیض کاشانی در الوافی،(7)
آیت اللّه خویی در التنقیح،(8)
امام خمینی در الخلل فی الصلاة،(9)
مرحوم حکیم در مصباح المنهاج،(10)
آیت اللّه تبریزی در تنقیح مبانی عروه،(11)
محقق خوانساری در مشارق الشموس،(12)
این روایت را آوردهاند.
دلالت روایت دوم هم روشن است که وجوب و فرض بودن وضو و طهارت از حدث - من جمله به طریقه وضوء - در روایت آمده است. و حتی حکم به اعاده نمازِ بدون طهارت از حدث میدهد. و این همان معنی شرطیت نماز به طهارت است.
روایت سوم. روایت محمد بن مسلم از امام محمدباقر علیه السلام:
«مُحَمَّدُ بْنُ یعْقُوبَ عَنْ عَلِی بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِیزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قُلْتُ لَهُ(13)الدَّمُ یکُونُ فِی الثَّوْبِ عَلَی وَ أَنَا فِی الصَّلَاةِ قَالَ إِنْ رَأَیتَهُ وَ عَلَیکَ ثَوْبٌ غَیرُهُ فَاطْرَحْهُ وَ صَلِّ وَ إِنْ لَمْ یکُنْ عَلَیکَ ثَوْبٌ غَیرُهُ فَامْضِ فِی صَلَاتِکَ وَ لَا إِعَادَةَ عَلَیکَ مَا لَمْ یزِدْ عَلَی مِقْدَارِ الدِّرْهَمِ وَ مَا کَانَ أَقَلَّ مِنْ ذَلِکَ فَلَیسَ بِشَی ءٍ رَأَیتَهُ قَبْلُ أَوْ لَمْ تَرَهُ وَ إِذَا کُنْتَ قَدْ رَأَیتَهُ وَ هُوَ أَکْثَرُ مِنْ مِقْدَارِ الدِّرْهَمِ فَضَیعْتَ غَسْلَهُ وَ صَلَّیتَ فِیهِ صَلَاةً کَثِیرَةً فَأَعِدْ مَا صَلَّیتَ فِیهِ: به امام گفتم در حالی که در نماز بودم، در لباسم خون بود. فرمودند: اگر خون را دیدی و لباس دیگری داری، آن (لباس خونی) را در بیاور و نماز بخوان، و اگر
1) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج1، ص371، ابواب الوضوء، باب3: وُجُوبِ إِعَادَةِ اَلصَّلاَةِ، ح6؛ همان، ج1، ص470، أَبْوَابُ اَلْوُضُوءِ، باب42: بَابُ من شک فی شئ من افعال الوضوء...، ح3.
2) . کلینی، ابوجعفر، محمد بن یعقوب، الکافی، ج3، ص34، کتاب الطهارة، باب الشک فی الوضوء...، ح3.
3) . طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن، تهذیب الأحکام، ج1، ص101، ابواب حکم الآبار، کتاب الطهارة، باب4: صفة الوضوء، ح112.
4) . عاملی، شهید اول، محمد بن مکی، ذکری الشیعة فی أحکام الشریعة، ج2، ص204.
5) . بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج2، ص282.
6) . حلّی، محقق، نجم الدین، جعفر بن حسن، المعتبر فی شرح المختصر، ج1، ص172.
7) . کاشانی، فیض، محمد محسن ابن شاه مرتضی، الوافی، ج6، ص346.
8) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، التنقیح فی شرح العروة الوثقی، ج5، ص205.
9) . خمینی، سید روح اللّه موسوی، الخلل فی الصلاة، ص120.
10) . حکیم، سید محمد سعید طباطبایی، مصباح المنهاج (کتاب الطهارة)، ج2، ص247.
11) . تبریزی، جواد بن علی، تنقیح مبانی العروة (کتاب الطهارة)، ج4، ص408.
12) . خوانساری، آقا حسین بن محمد، مشارق الشموس فی شرح الدروس، ج1، ص26.
13) . در نقل وسائل الشیعه، کافی، تهذیب و استبصار مضمراً به صورت «قلت له» نقل شده ولی در نقل شیخ صدوق در من لا یحضره الفقیه، «وَ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ لِأَبِی جَعْفَرٍ» آمده است. البته در این نقل، روایت با کمی اختلاف و طولانی تر میباشد.
لباس دیگری نداری، اگر خون از اندازه درهم کمتر است، نمازت صحیح است و اعاده ندارد، که کمتر از درهم چیزی نیست. چه قبل از نماز ببینی یا نبینی. و اگر وقتی دیدی بیشتر از درهم باشد، و آن را نشسته باشی و نمازهای زیادی هم با آن خوانده باشی، پس نمازها را اعاده کن.»(1)
از نظر سند باید گفت این صحیحه در کتب اربعه: کافی،(2)
تهذیب،(3)استبصار(4)و من لا یحضره الفقیه(5)البته با کمی اختلاف لفظی نقل شده است.
البته در تسمیه «له» این روایت هیچ شکی نیست. چون با توجه به مکانت محمد بن مسلم هیچگاه روایت از غیر معصوم نقل نکرده و مخصوصاً که در نقل شیخ صدوق ابی جعفر علیه السلام آمده است. همچنین مورد توجه فقها بوده است.
به عنوان نمونه علامه حلی در مختلف الشیعه،(6)صاحب مدارک در مدارک الاحکام،(7)
محقق سبزواری در ذخیرة المعاد،(8)
فاضل هندی در کشف اللثام،(9)
بحرانی در حدائق،(10)
بهبهانی در مصابیح الظلام،(11)
سید علی طباطبایی در ریاض المسائل،(12)
امام خمینی در الخلل فی الصلاة(13)
این روایت را آوردهاند.
از نظر دلالت هم واضح است که وجود خون بیش از مقدار معین را در لباس، موجب بطلان نماز میداند. پس این روایت هم دلالت بر شرطیت طهارت لباس نمازگزار در درستی نماز دارد.
از آن چه در این گفتار گذشت معلوم شد که طهارت از خبث و حدث برای نمازگزار واجب است. اما وظیفه شخص معلول و ناتوان از حفظ طهارت در نماز، در روایاتی که در گفتار بعد خواهد آمد، روشن میشود.
1) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج3، ص431، ابواب النجاسات و الاوانی، باب20: باب جواز الصلاة مع النجاسة...، ح6.
2) . کلینی، ابوجعفر، محمد بن یعقوب، الکافی، ج3، ص59، کتاب الطهارة، باب اَلثَّوْبِ یصِیبُهُ اَلدَّمُ وَ اَلْمِدَّةُ، ح3.
3) . طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن، تهذیب الأحکام، ج1، ص254، کتاب الطهارة، باب12: بَابُ تَطْهِیرِ اَلثِّیابِ...، ح23.
4) . طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن؛ الإستبصار فیما اختلف من الأخبار، ج1، ص175، ابواب تطهیر الثیاب، باب3: مقدار الذی یجب ازالته...، ح1.
5) . قمّی، صدوق، محمّد بن علی بن بابویه، من لایحضره الفقیه، ج1، ص249، باب مَا یصَلَّی فِیه..، ح757. البته در نقل شیخ صدوق، در ادامه روایت آمده است: «وَ لَیسَ ذَلِک بِمَنْزِلَةِ اَلْمَنِی وَ اَلْبَوْلِ... »
6) . حلّی، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، مختلف الشیعة فی أحکام الشریعة، ج1، ص478.
7) . عاملی، محمد بن علی موسوی، مدارک الأحکام فی شرح عبادات شرائع الإسلام، ج2، ص352.
8) . سبزواری، محقق، محمد باقر بن محمد مؤمن، ذخیرة المعاد فی شرح الارشاد، ج1، ص168.
9) . اصفهانی، فاضل هندی، محمد بن حسن، کشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحکام، ج1، ص368.
10) . بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج5، ص40. (ص/ح)
11) . بهبهانی، محمد باقر بن محمد اکمل، مصابیح الظلام، ج6، ص206.
12) . حائری، سید علی بن محمد طباطبایی، ریاض المسائل فی تحقیق الأحکام بالدلائل، ج2، ص100.
13) . خمینی، سید روح اللّه موسوی، الخلل فی الصلاة، ص150.
روایات مربوط به بحث طهارت نمازگزار را میتوان به دو بخش تقسیم کرد: روایاتی که چگونگی تحصیل طهارت و مراتب آن را برای شخص بیمار و معلول از قبیل وضو، غسل و تیمم را بیان میکند. این موارد از موضوع بحث ما بیرون است؛ بخش دیگر روایاتی است که فارغ از توجه به وظیفه مکلف در تحصیل وضو، غسل یا تیمم، تکلیف او را از جهت بیماریاش و عدم توانایی در حفظ طهارت خودش و لباسش، بیان میکند.
آن چه در این گفتار بدان اشاره میشود، برخی از روایات دسته دوم است که به عنوان نمونه و کمک به استدلال خواهد آمد.
یکم. صحیحه حریز از امام صادق علیه السلام:
«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِمَا عَنْ حَرِیزِ بْنِ عَبْدِ اللّه عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّه ع أَنَّهُ قَالَ: إِذَا کَانَ الرَّجُلُ یقْطُرُ مِنْهُ الْبَوْلُ وَ الدَّمُ إِذَا کَانَ حِینَ الصَّلَاةِ اتَّخَذَ کِیساً وَ جَعَلَ فِیهِ قُطْناً ثُمَّ عَلَّقَهُ عَلَیهِ وَ أَدْخَلَ ذَکَرَهُ فِیهِ ثُمَّ صَلَّی یجْمَعُ بَینَ الصَّلَاتَینِ الظُّهْرِ وَ الْعَصْرِ یؤَخِّرُ الظُّهْرَ وَ یعَجِّلُ الْعَصْرَ بِأَذَانٍ وَ إِقَامَتَینِ وَ یؤَخِّرُ الْمَغْرِبَ وَ یعَجِّلُ الْعِشَاءَ بِأَذَانٍ وَ إِقَامَتَینِ وَ یفْعَلُ ذَلِکَ فِی الصُّبْحِ: اگر مرد قطره بول و خون از او میآید، اگر هنگام نماز بود، کیسهای بگیرد و پنبهای در آن بگذارد، سپس محکم کند و آلتش را در آن بگذارد، سپس نماز ظهر و عصر را با هم بخواند، یعنی ظهر را به تأخیر بیاندازد و عصر را زودتر بخواند با (فاصله) اذان و اقامه، و مغرب را به تأخیر بیاندازد و عشا را زودتر بخواند با (فاصله) اذان و اقامه، و در نماز صبح همین کار را کند.»(1)
از نظر سند: این صحیحه مورد اعتماد شیخ طوسی در تهذیب(2)
و شیخ صدوق در من لا یحضره الفقیه(3)
است. علاوه بر صحت سندی، در کلام فقها بسیار نقل شده و مورد توجه بوده است.
به عنوان نمونه محقق حلی در المعتبر،(4)فاضل هندی در کشف اللثام،(5)محقق بحرانی در حدائق الناضره،(6)میرزای قمی در غنائم الایام،(7)شیخ محمد حسن نجفی در جواهر الکلام،(8)شیخ انصاری در کتاب الطهارة،(9)محقق نراقی در مستند الشیعه،(10)شیخ عبدالکریم حائری در کتاب
1) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج1، ص297، کتاب الطهارة، ابواب نواقض الوضوء، باب19: باب حکم صاحب السلس والبطن...، ح1.
2) . طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن؛ تهذیب الأحکام، ج1، ص348، کتاب الطهارة، باب14: بَابُ احداث الموجبة للطهارة، ح13.
3) . قمّی، صدوق، محمّد بن علی بن بابویه؛ من لایحضره الفقیه، ج1، ص64، باب مَا ینقض الوضوء..، ح146.
4) . حلّی، محقق، نجم الدین، جعفر بن حسن، المعتبر فی شرح المختصر، ج1، ص164.
5) . اصفهانی، فاضل هندی، محمد بن حسن، کشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحکام، ج1، ص580.
6) . بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج2، ص387.
7) . گیلانی، میرزای قمی، ابوالقاسم بن محمد حسن، غنائم الأیام فی مسائل الحلال و الحرام، ج1، ص93.
8) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج2، ص321.
9) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الطهارة، ج2، ص418.
10) . نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج2، ص223.
الطهاره،(1)سید محسن حکیم در مستمسک العروة،(2)سید محمدصادق روحانی در فقه الصادق،(3)
این روایت را آوردهاند.
از نظر دلالت هم روشن است. این روایت وظیفه شخصی که توانایی نگهداری طهارت خود و لباسش از ادرار (بول) و خون (دم) ندارد را بیان میکند. طبق دلالت این روایت، بول و دم موجب بطلان نماز برای شخص ناتوان نمیشود.
دوم. موثقه محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام:
«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنِ ابْنِ بُکَیرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنِ الْمَبْطُونِ (4)
فَقَالَ یبْنِی عَلَی صَلَاتِهِ: از امام باقر علیه السلام پرسیدم راجع به مبطون، فرمودند بنا بر نمازش میگذارد (نمازش را ادامه میدهد)» (5)
از نظر سند: این روایت مورد اعتماد مرحوم کلینی در کافی(6)
و شیخ طوسی در تهذیب(7)
از کتب اربعه و معتبره شیعه، قرار گرفته است، اما به دلیل وجود ابن بکیر که فطحی مذهب است، موثقه و البته معتبر خوانده میشود.(8)
همچنین در طریقه دیگر، نقل مرحوم کلینی است که در آن سهل بن زیاد وجود دارد که البته ضرری به نقل شیخ طوسی در تهذیب نمیزند. البته راجع به سهل بن زیاد سخن بسیار است که مناسب این مقام نیست. تکرار وجود ایشان در نقلهای کافی شریف میتواند مؤیدی بر وثاقت وی باشد.(9)
این روایت علاوه بر وثوق سندی، در کلام فقها بسیار نقل شده و مورد توجه بوده است.
به عنوان نمونه محقق سبزواری در ذخیرة المعاد،(10)
آقا رضا همدانی در مصباح الفقیه،(11)محقق
1) . یزدی، عبد الکریم حائری، کتاب الصلاة، ص119.
2) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج2، ص570.
3) . قمّی، سید صادق حسینی روحانی، فقه الصادق علیه السلام، ج1، ص370.
4) . طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، ج5، ص28: «مبطون: من یشتکی بطنه»؛ حلّی، محقق، نجم الدین، جعفر بن حسن، المعتبر فی شرح المختصر، ج1، ص163: «أن المبطون هو الذی به البطن وهو الذرب»؛ القاموس المحیط 2: 222، مادة: "سلس" من به السلس: وهو الداء الذی لا یستمسک معه البول. وفی القاموس: هو سلس البول: لا یستمسکه.
5) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج1، ص297، ابواب نواقض الوضوء، باب19: باب حکم صاحب السلس والبطن...، ح3.
6) . کلینی، ابوجعفر، محمد بن یعقوب، الکافی، ج3، ص411، کتاب الصلاة، باب صلاة الشیخ الکبیر...، ح7. در نقل مرحوم کلینی اینطور آمده است: «علی بن محمد، عن سهل بن زیاد عن ابن أبی نصر... »
7) . طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن؛ تهذیب الأحکام، ج3، ص348، باب30: بَابُ صلاة المضطر، ح19.
8) . سبزواری، محقق، محمد باقر بن محمد مؤمن، ذخیرة المعاد، ج1، ص39: «هذه الطرق أیضا معتبرة جدا لان ابن بکیر وإن کان فطحیا لکنه من أجلاء الثقات ممن أجمعت العصابة علی تصحیح ما یصح عنهم فلا وجه للتوقف فی هذا الخبر مع اشتهاره ونکرره فی الکتب واعتضاده بعمل الأصحاب. »
9) . تقریرات خارج فقه آیت اللّه وحید خراسانی.
10) . سبزواری، محقق، محمد باقر بن محمد مؤمن، ذخیرة المعاد، ج1، ص39.
11) . همدانی، آقا رضا بن محمد هادی، مصباح الفقیه، ج3، ص123.
خوانساری در مشارق الشموس،(1)مرحوم حکیم در مستمسک عروه،(2)
آیت اللّه خویی در کتاب الطهاره،(3)
و... این روایت را آوردهاند.
از نظر دلالت: این روایت وظیفه شخصی که توانایی نگهداری طهارت خود و لباسش از غائط (سرگین آدمی) و ریح (باد خارج شده از پشت انسان) ندارد را معلوم میکند که اعتنا به غائط و ریح نکند(4)و در نتیجه، غائط و ریح موجب بطلان نماز برای شخص ناتوان نمیشود و نمازش صحیح است.
سوم. حسنه منصور بن حازم از امام صادق علیه السلام:
«مُحَمَّدُ بْنُ یعْقُوبَ عَنْ عَلِی بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ اللّه بْنِ الْمُغِیرَةِ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللّه ع الرَّجُلُ یعْتَرِیهِ الْبَوْلُ وَ لَا یقْدِرُ عَلَی حَبْسِهِ قَالَ فَقَالَ لِی إِذَا لَمْ یقْدِرْ عَلَی حَبْسِهِ فَاللّه أَوْلَی بِالْعُذْرِ یجْعَلُ خَرِیطَةً: به امام صادق علیه السلام گفتم مرد مبتلا به بول شده و نمیتواند آن را نگه دارد. حضرت به من فرمود: اگر نمیتواند آن را نگه دارد، خدا اولی به عذر است. (و عذر را میپذیرد) خریطهای (کیسه) قرار دهد.»(5)
از نظر سند: حسنه منصور بن حازم مورد اعتماد مرحوم کلینی در کافی(6)
بوده و البته از احادیث معتبر خوانده میشود. همچنان که در کتب مختلف فقها بدان اشاره و از جمله محقق نراقی در مستند الشیعه،(7)میرزای قمی در غنائم الایام،(8)سید علی طباطبایی در ریاض المسائل،(9)
محقق بحرانی در حدائق الناظره،(10)
علامه حلی در نهایة الاحکام(11)
و منتهی المطلب،(12)
مرحوم حکیم در مستمسک عروه(13)
و... در مباحث استدلالی خود از آن استفاده کردهاند.
از نظر دلالت نیز واضح است که امام علیه السلام بیماری را عذری دانسته، و از آن عفو نموده است. البته برای جلوگیری از سرایت نجاست، به استفاده از خریطه امر فرموده است.
چهارم. صحیحه ابی بصیر:
1) . خوانساری، آقا حسین بن محمد، مشارق الشموس فی شرح الدروس، ج1، ص155.
2) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج2، ص567.
3) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج6، ص217.
4) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج6، ص217: «لا یعتنی بما خرج منه بل یبنی علی صلاته ویمضی فیها»
5) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج1، ص297، ابواب نواقض الوضوء، باب19: باب حکم صاحب السلس والبطن...، ح2.
6) . کلینی، ابوجعفر، محمد بن یعقوب، الکافی، ج3، ص20، کتاب الطهارة، بَابُ الِاسْتِبْرَاءِ...، ح5.
7) . نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج2، ص222.
8) . گیلانی، میرزای قمی، ابوالقاسم بن محمد حسن، غنائم الأیام فی مسائل الحلال و الحرام، ج1، ص92.
9) . حائری، سید علی بن محمد طباطبایی، ریاض المسائل فی تحقیق الأحکام بالدلائل، ج1، ص163.
10) . بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج2، ص388.
11) . حلّی، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، نهایة الإحکام فی معرفة الأحکام، ج1، ص: 67.
12) . حلّی، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، منتهی المطلب فی تحقیق المذهب، ج2، ص138.
13) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج2، ص572.
«مُحَمَّدُ بْنُ یعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یحْیی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَاوِیةَ بْنِ حُکَیمٍ عَنِ الْمُعَلَّی أَبِی عُثْمَانَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی أَبِی جَعْفَرٍ ع وَ هُوَ یصَلِّی فَقَالَ لِی قَائِدِی إِنَّ فِی ثَوْبِهِ دَماً فَلَمَّا انْصَرَفَ قُلْتُ لَهُ إِنَّ قَائِدِی أَخْبَرَنِی أَنَّ بِثَوْبِکَ دَماً فَقَالَ لِی إِنَّ بِی دَمَامِیلَ وَ لَسْتُ أَغْسِلُ ثَوْبِی حَتَّی تَبْرَأَ: وارد بر امام باقر علیه السلام شدم و ایشان نماز میخواندند. پس راهبرم(همراهم) به من گفت در لباس حضرت خونی است، پس وقتی نماز حضرت تمام شد، به ایشان گفتم راهبرم به من گفت که به لباس شما خونی است، حضرت فرمود در (بدن) من دملهایی وجود دارد و نمیشویم لباسم را تا (دملها) خوب شود.»(1)
از نظر سند: این صحیحه مورد اعتماد منابع کافی،(2)
تهذیب،(3)استبصار(4)بوده و نقل شده است. علاوه بر صحت سندی، در کلام فقها بسیار نقل شده و مورد ارجاع بوده است.
به عنوان نمونه علامه حلی در منتهی المطلب،(5)محقق بحرانی در حدائق الناضره،(6)
سید محمد عاملی در مدارک الاحکام،(7)
بهائی عاملی در حبل المتین،(8)
محقق سبزواری در ذخیرة المعاد،(9)
میرزای قمی در غنائم الایام،(10)
شیخ محمد حسن نجفی در جواهر الکلام،(11)
شیخ انصاری در کتاب الطهارة،(12)
آقا رضا همدانی در مصباح الفقیه،(13)
محقق نراقی در مستند الشیعه،(14)
آیت اللّه خویی در کتاب الطهارة،(15)
امام خمینی در کتاب الطهارة،(16)
سید محسن حکیم در مستمسک العروة،(17)
آیت اللّه گلپایگانی در کتاب الطهارة،(18)
سید محمدصادق روحانی در فقه الصادق،(19)
این روایت را آوردهاند.
1) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج3، ص433، ابواب النجاسات و الاوانی، باب22: باب جواز الصلاة مع النجاسة...، ح1.
2) . کلینی، ابوجعفر، محمد بن یعقوب، الکافی، ج3، ص58، کتاب الطهارة، باب اَلثَّوْبِ یصِیبُهُ اَلدَّمُ وَ اَلْمِدَّةُ، ح1.
3) . طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن؛ تهذیب الأحکام، ج1، ص258، کتاب الطهارة، باب12: بَابُ تَطْهِیرِ اَلثِّیابِ...، ح34.
4) . طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن؛ الإستبصار فیما اختلف من الأخبار، ج1، ص177، ابواب تطهیر الثیاب، باب3: مقدار الذی یجب ازالته...، ح8.
5) . حلّی، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، منتهی المطلب فی تحقیق المذهب، ج3، ص247.
6) . بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج5، ص302.
7) . عاملی، محمد بن علی موسوی، مدارک الأحکام فی شرح عبادات شرائع الإسلام، ج2، ص309.
8) . عاملی، بهاء الدین، محمد بن حسین، الحبل المتین فی أحکام الدین، ص176.
9) . سبزواری، محقق، محمد باقر بن محمد مؤمن، ذخیرة المعاد، ج1، ص157.
10) . گیلانی، میرزای قمی، ابوالقاسم بن محمد حسن، غنائم الأیام فی مسائل الحلال و الحرام، ج2، ص277.
11) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج6، ص101.
12) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الطهارة، ج5، ص232.
13) . همدانی، آقا رضا بن محمد هادی، مصباح الفقیه، ج8، ص63.
14) . نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج4، ص287.
15) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، التنقیح فی شرح العروة الوثقی، ج2، ص421.
16) . خمینی، سید روح اللّه موسوی، کتاب الطهارة، ج4، ص76.
17) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج1، ص555.
18) . گلپایگانی، سید محمد رضا موسوی، کتاب الطهارة، ص324.
19) . قمّی، سید صادق حسینی روحانی، فقه الصادق علیه السلام، ج3، ص393.
از نظر دلالت هم روشن است که حضرت وجود خون در لباس را به جهت بیماری معفوعنه (بخشوده و معاف شده) دانسته و نماز را صحیح بیان میکنند.
پنجم. صحیحه محمد بن مسلم:
«الْحُسَینِ
بْنِ سَعِیدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَیوبَ وَ صَفْوَانَ بْنِ یحْیی عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِینٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ تَخْرُجُ بِهِ الْقُرُوحُ فَلَا تَزَالُ تَدْمَی کَیفَ یصَلِّی فَقَالَ یصَلِّی وَ إِنْ کَانَتِ الدِّمَاءُ تَسِیلُ: سؤال کردم از امام درباره مردی که زخمهایی در بدنش به وجود آمده، و بدون انقطاع خون میآید، چگونه نماز بخواند؟ حضرت فرمود نماز میخواند هرچند که خون مستمراً بیاید. »(1)
از نظر سند: این صحیحه در کتاب تهذیب(2)و استبصار(3)نقل شده است. و در تسمیه «احدهما» این روایت هیچ شکی نیست. چون با توجه به جایگاه محمد بن مسلم هیچگاهی روایت از غیر معصوم نقل نمیکند و مخصوصاً در اصطلاح روایی، احدهما احد الصادقین علیهما السلام است. چراکه وی از اصحاب امام باقر و امام صادق علیهما السلام بود و گاه یادش نبود که روایت را از کدام امام شنیده است از اینرو به عن احدهما تعبیر میکرد. شاید هم این کار او جنبه تقیه داشته است.(4)
علاوه بر صحت سندی این روایت در کلام فقها بسیار نقل شده است. به عنوان نمونه علامه حلی در منتهی المطلب،(5)محقق بحرانی در حدائق الناضره،(6)سید محمد عاملی در مدارک الاحکام،(7)سید علی طباطبایی در ریاض المسائل،(8)فاضل هندی در کشف اللثام،(9)محقق سبزواری در ذخیرة المعاد،(10)میرزای قمی در غنائم الایام،(11)شیخ محمد حسن نجفی در جواهر الکلام،(12)شیخ انصاری در کتاب الطهارة،(13)آقا رضا همدانی در مصباح الفقیه،(14)محقق نراقی در
1) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج3، ص434، ابواب النجاسات و الاوانی، باب22: باب جواز الصلاة مع النجاسة...، ح4.
2) . طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن؛ تهذیب الأحکام، ج1، ص258، کتاب الطهارة، باب12: بَابُ تَطْهِیرِ اَلثِّیابِ...، ح36.
3) . طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن؛ الإستبصار فیما اختلف من الأخبار، ج1، ص177، ابواب تطهیر الثیاب، باب3: مقدار الذی یجب ازالته...، ح7.
4) . تقریرات درس خارج آیت اللّه مکارم شیرازی، کتاب الحج، 19/1/1392.
5) . حلّی، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، منتهی المطلب فی تحقیق المذهب، ج3، ص247.
6) . بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج5، ص302.
7) . عاملی، محمد بن علی موسوی، مدارک الأحکام فی شرح عبادات شرائع الإسلام، ج2، ص310.
8) . حائری، سید علی بن محمد طباطبایی، ریاض المسائل فی تحقیق الأحکام بالدلائل، ج2، ص104.
9) . اصفهانی، فاضل هندی، محمد بن حسن، کشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحکام، ج1، ص431.
10) . سبزواری، محقق، محمد باقر بن محمد مؤمن، ذخیرة المعاد، ج1، ص157.
11) . گیلانی، میرزای قمی، ابوالقاسم بن محمد حسن، غنائم الأیام فی مسائل الحلال و الحرام، غنائم الایام، ج2، ص276.
12) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج6، ص101.
13) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الطهارة، ج5، ص232.
14) . همدانی، آقا رضا بن محمد هادی، مصباح الفقیه، ج8، ص63.
مستند
الشیعه،(1)سید محسن حکیم در مستمسک العروة،(2)آیت اللّه خویی در کتاب الطهارة،(3)
امام خمینی در کتاب الطهارة،(4)
آیت اللّه گلپایگانی در کتاب الطهارة،(5)سید محمدصادق روحانی در فقه الصادق،(6)این روایت را آوردهاند.
از نظر دلالت هم، مانند روایت قبلی، خون زخم را مبطل نماز نمیداند و هرچند ادامهدار باشد، نماز چنین شخصی صحیح است.
پس از بیان برخی از روایات مربوطه، در این گفتار به نتایجی که از این روایات استفاده میشود پرداخته و در ضمن مسائلی مطرح میشود. همچنین بحث هر کدام از این مسائل پس از تطبیق با کلمات فقهاء بزرگ، به اختصار بیان شده است.
قبل از ورود به مسائل لازم است گفته شود در کلام فقها و مسائلی که خواهد آمد، غالباً حکم بول و غائط و ریح یکسان شمرده میشود، مگر اینکه از جایی دیگر، اختصاص حکم فهمیده شود. چراکه برخی از این روایات مشتمل بر توضیحی مانند «فَإِنَّمَا ذَلِکَ بَلَاءٌ ابْتُلِی بِهِ فَلَا یعِیدَنَّ إِلَّا مِنَ الْحَدَثِ الَّذِی یتَوَضَّأُ مِنْهُ»(7)و یا «فَاللّه أَوْلَی بِالْعُذْرِ»(8)هستند که نشان میدهد ملاک عذر در نگهداری طهارت است، که در این شخص وجود دارد. حال از بول باشد یا غائط و یا ریح. همچنان که راجع به ریح روایت صریحی وجود ندارد، و از همین روایات استفاده میشود.(9)
مسأله یکم. موارد ناتوانی در حفظ طهارت از حدث
شخص ناتوان در حفظ طهارت از حدث (وضو و تیمم)، بر سه نوع است:
مورد اول. اگر شخص معلول یقین دارد برای انجام فریضه نماز هرچند در آخر وقت به اندازهای زمان دارد که بدون مستحبات، فقط نماز واجب را با رعایت طهارت بخواند، وی میبایست همین نماز با طهارت را رعایت کند هرچند در آخر وقت باشد. بنابراین اگر بخواهد مستحبی را رعایت کند ولی
1) . نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج4، ص287.
2) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج1، ص556.
3) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج3، ص392.
4) . خمینی، سید روح اللّه موسوی، کتاب الطهارة، ج4، ص82.
5) . گلپایگانی، سید محمد رضا موسوی، کتاب الطهارة، ص325
6) . قمّی، سید صادق حسینی روحانی، فقه الصادق علیه السلام، ج3، ص393.
7) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج1، ص266، ابواب نواقض الوضوء، باب7: باب... لَا ینْقُضُ الْوُضُوءَ رُعَافٌ...، ح9.
8) . همان، ج1، ص297، ابواب نواقض الوضوء، باب19: باب حکم صاحب السلس والبطن...، ح2.
9) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج6، ص216: «وأما المبطون فالظاهر أن حکمه حکم المسلوس... ومن هنا ألحق الفقهاء بهما صاحب الریح الغالبة مع عدم ورود روایة فیه فإن العلة ظاهرة فی التعمیم»
طهارتش نقض شود، نمازش باطل خواهد بود. همچنین اگر زمانی نماز بخواند که نتواند طهارت را رعایت کند، ولی بعداً در وقت، زمانی پیدا شود که بتواند نماز را با طهارت بخواند، نمازش قبلیاش باطل بوده و میبایست مجدداً با رعایت طهارت بخواند. چراکه با قدرت در رعایت طهارت، وی مشمول دلیل معذورین نشده و تحت اطلاق روایات شرطیت طهارت و خطابات اولیه باقی است. همچنین که اگر در زمانی خواند که احتمال میرفت نتواند طهارت را رعایت کند، ولی اتفاقاً طهارت او حفظ شد، نمازش صحیح است چراکه وی طهارت مشروط در نماز را هم رعایت کرده است.
این مسئله اجماعی است،(1)اما مخالفینی نیز دارد.
محقق اردبیلی میفرماید اولاً ادله شرطیت طهارت برای نمازگزار راجع به این شخص معلول تخصیص خورده است؛ ثانیاً ادله مجوزِ، ناقض بودن بول، غایط، ریح و خون برای طهارت نماز را تخصیص نموده است. یعنی این ادله میگوید بول و... طهارت را برای این شخص نقض نمیکند.(2)
اما لازمه دلیل اول ایشان و تخصیص ادله شرطیت طهارت برای معلول، این است که بپذیریم اگر با اختیار هم ناقض طهارتی صورت گرفت، نمازش صحیح است، و یا اینکه بگوییم اصلاً لازم نیست وضو، غسل یا تیمم کند. چراکه برای شخص معلول طهارت تخصیص خورده است. در حالی که قائل به این نمیتوان بود.
و دلیل دوم ایشان، همچنان که بعداً خواهد آمد درست است، و اطلاق این ادله هم شامل این شخص میشود. اما مقام بیان امام از روایات، نماز با حالت عذر بوده است و این فهم عرفی موجب تقیید ادله به مورد اضطرار و عذر است. یعنی همان موردی که زمانی برای نماز با رعایت طهارت ندارد. همچنان که مقام عذر با کلمه عذر و... در برخی از روایات باب(3)
آمده است.(4)
اما اگر این شخص یقین نداشته باشد ولی احتمال وجود زمانی برای ادای نماز با طهارت بدهد، میبایست صبر کند،(5)
چراکه در شک در قدرت داشتن، احتیاط رعایت شده(6)و تا میتواند باید سعی کند با طهارت بخواند. پس وی نیز لازم است صبر کند هرچند در آخر وقت بخواند. ولی اگر احتیاط نکرد و زودتر بدون طهارت خواند نمازش صحیح است اما اگر در وقت معلوم شد که زمان دیگر بهتر
1) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الطهارة، ج2، ص413؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج6، ص211؛ حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج2، ص565: «وقد عرفت قصور نصوص البدلیة عن شمول صورة إمکان الفرد الکامل فی آخر الوقت... کما عن جمع التصریح به»؛ تبریزی، جواد بن علی، منهاج الصالحین، ج1، ص45.
2) . اردبیلی، احمد بن محمد، مجمع الفائدة و البرهان فی شرح إرشاد الأذهان، ج1، ص112: «و لو کان له فترة تسع الصلاة، فغیر بعید إیجاب الصبر...، مع إمکان جواز الصلاة فی أوّل الوقت، لعموم أدلة الأوقات و الصلاة، و کون العذر موجبا للتأخیر، غیر متیقن».
3) . به عنوان نمونه: «فاللّه أولی بالعذر»: حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج1، ص297، ابواب نواقض الوضوء، باب19: باب حکم صاحب السلس والبطن...، ح2.
4) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج6، ص210: الالتزام بالتخصیص فی أدلّة الناقضیة مع الالتزام ببقاء أدلّة الاشتراط بحالها فهو و إن کان أمراً معقولًا، بل و نلتزم به فی الصورتین الأخیرتین کما یأتی تفصیلهما إن شاء اللّه تعالی... »
5) . یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص271.
6) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج2، ص576: «لأن الشک فی القدرة موجب للاحتیاط».
است، میبایست اعاده کند.(1)
چراکه نماز بدون طهارت، مأموربه ظاهری یا خیالیِ اعتقادی بوده و از مأموربه واقعی این شخص که نماز با طهارت است مجزی نیست. البته اگر خارج از وقت حالش خوب شد، لازم به قضاء نیست چراکه به وظیفه آن زمانش عمل کرده است.(2)
البته موضوع مورد اخیر از جانب دیگر نیز قابل بحث است. اینکه طهارت این بیمار، مائیه است یا ترابیه. چراکه اگر در صحت تیمم قائل شویم به شرطیت یأس از طهارت مائیه، پس این شخص در حصول طهارت با تیمم میبایست صبر کند تا مأیوس از طهارت مائیه شود. و قبل از این، طهارت ترابیهاش باطل است. البته این بحث خارج از موضوع این رساله است.
مورد دوم. شخصی که هیچ زمانی برای نماز با طهارت کامل ندارد، و از طرفی حدث مستمراً نیز خارج نمیشود، بلکه با فاصلهای کوتاه، و فاصلهای که نمیتوان نماز را با طهارت خواند، خارج میشود. مشهور فقها در مورد این شخص و با تأکید بیشتر در مبطون، میگویند پس از بین رفتن طهارت، اگر سخت نیست و عسر و حرجی ندارد، مجدداً در حین نماز وضو یا تیمم انجام داده و ادامه نمازش را پی گیرد.(3)ولی اگر عسر و حرج برای وی دارد، با باطل شدن طهارت حدثی، لازم نیست در حین نماز وضو بگیرد(4)بلکه فقط برای نماز بعدی میبایست تجدید طهارت کند.
البته تصویر جایی که تجدید وضو در میان نماز برای شخص سخت نباشد، بسیار بعید است، مخصوصاً در مورد موضوع این رساله که معلولین جسمی هستند. لذا فقط بحث مختصری پیرامون این قسم داشته و از این بخش عبور میکنیم.
اما بر فرض که تجدید وضو یا تیمم در میان نماز سخت نباشد، ممکن است اشکال شود که خودِ انجام وضو و تیمم در حین نماز باعث بطلان نماز شود. چراکه موجب فعل کثیر در حین نماز است. در پاسخ باید گفت مبطل بودن فعل کثیر دلیل لفظی نداشته و صرفاً از ارتکاز عرف متشرعه برداشت شده است.(5)
در حالی که در مقابل، اطلاق مثل لاصلاة الا بطهور که دلیل لفظی نیز هست، میگوید نماز با طهارت واجب است. پس رعایت طهارت مقدم بر رعایت عدم فعل کثیر است.(6)
یا لااقل گفته
1) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج6، ص231.
2) . همان، ج6، ص233.
3) . رک: سبزواری، محقق، محمد باقر بن محمد مؤمن، ذخیرة المعاد، ج1، ص39؛ حائری، سید علی بن محمد طباطبایی، ریاض المسائل فی تحقیق الأحکام بالدلائل، ج1، ص164؛ نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج2، ص221؛ یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص271؛ حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج2، ص567.
4) . نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج2، ص221: «ولزوم التکلیف بما لا یطاق إن وجب لکل خارجٍ».
5) . البته اگر عملی با این عقیده که جزء نماز است اضافه شود، مبطل نماز خواهد بود. همچنان که ادله وارده بر آن دلالت دارند. به عنوان نمونه: الوسائل الشیعه، ج7، ص265، أبواب قواطع الصلاة، باب 15: بَابُ عَدَمِ جَوَازِ التَّکفِیرِ
6) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج6، ص213
شود روایات باب، مجوِّز فعل کثیر در نماز است.(1)
دلایل این قول علاوه بر اتفاق فقها(2)، اول این است که طهارت هم شرط در افعال نماز و هم شرط در فواصل و لحظات نماز است. و روایاتی مانند «صاحب البطن الغالب یتوضأ، ثم یرجع فی صلاته فیتم ما بقی»(3)و «صاحب البطن الغالب یتوضأ، ویبنی علی صلاته»(4)برای کسی که میتواند در حین نماز وضو بگیرد، شرطیت طهارت برای فواصل را بر میدارد و میگوید حدث نماز را قطع نمیکند ولی شرطیت طهارت برای افعال نماز باقی میماند. پس این شخص که میتواند در حین نماز وضو بگیرد، قدرت بر تحصیل این طهارت را دارد. فلذا میبایست به همین صورت عمل کرده و طهارت را در افعال نماز رعایت کند.(5)
دلیل
دوم: استفاده از روایت که منظور از «یتوضأ، ثم یرجع فی صلاته» و «ویبنی علی صلاته» ادامه نماز بدون تجدید طهارت باشد، بعید است.(6)
و این گروه از فقها، در مورد مبطون روایات «یرجع و یبنی علی صلاته» با دلالت بر تکرار وضو در حین نماز پذیرفتهاند(7)
و مسلوس را نیز به مبطون ملحق کردهاند.(8)
دلیل سوم: همچنین در مورد مسلوس، وقتی ظهور روایاتِ مربوط به مسلوس در حکم به عدم تجدید وضو در اثناء نماز به دلایلی که برخی بدان اشاره کردهاند پذیرفته نشود،(9)مرجع عمومات «لا صلاة الا بطهور» است. و از آن جا که این شخص معذور است و نمیتواند تماماً نماز را با طهارت رعایت کند، پس حکم میشود به لزوم تکرار وضو در حین نماز به اندازهای که میتواند، و عسر و حرجی نباشد.(10)
1) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الطهارة، ج2، ص416: «و أمّا قاعدة «ما غلب اللّه» فهی قابلة لأن... یثبت بها تسویغ الفعل الکثیر فیها».
2) . نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج2، ص223.
3) . به عنوان نمونه: «فاللّه أولی بالعذر»: حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج1، ص297، ابواب نواقض الوضوء، باب19: باب حکم صاحب السلس والبطن...، ح4.
4) . قمّی، صدوق، محمّد بن علی بن بابویه؛ من لایحضره الفقیه، ج1، ص363، ابواب الصلاة و حدوده، باب صَلَاةِ الْمَرِیضِ..، ح1043.
5) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج2، ص567: «... فإن الاجماع وإن انعقد علی عدم قاطعیة الحدث للصلاة، لکنه لا ملازمة بینه وبین سقوط شرطیة الطهارة لأفعالها... »
6) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج2، ص568: «ودعوی: أن المراد من قوله علیه السلام: «ثم یرجع فی صلاته... » أنه یأتی بالصلاة الباقیة. ومن قوله علیه السلام: «ویبنی علی صلاته» أنه یعتد بصلاته ولا یحتاج إلی إعادتها، بعیدة جدا من دون موجب لارتکابها».
7) . حلّی، محقق، نجم الدین، جعفر بن حسن، المعتبر فی شرح المختصر، ج1، ص164: «ویؤید ذلک... یتوضأ ثم یرجع فی صلاته».
8) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج2، ص323.
9) . به عنوان نمونه: «وکون اللّه أولی بالعذر لا دلالة فیه علی ما نحن فیه، لکونه متمکنا منه بالنسبة إلی کل صلاة، وجعل الخریطة فی الثالث لا ینافی ذلک»: نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج2، ص322
10) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج2، ص323: «وبکونه أقرب إلی قوله (علیه السلام) لا صلاة إلا بطهور»
دلیل چهارم: از روایات مهم که مورد استدلال مرحوم نراقی نیز قرار گرفته،(1)
روایت قماط است که در آن به صراحت آمده: «رَجُلٍ وَجَدَ غَمْزاً فِی بَطْنِهِ أَوْ أَذًی أَوْ عَصْراً مِنَ الْبَوْلِ وَ هُوَ فِی صَلَاةِ... فَقَالَ إِذَا أَصَابَ شَیئاً مِنْ ذَلِکَ فَلَا بَأْسَ بِأَنْ یخْرُجَ لِحَاجَتِهِ تِلْکَ فَیتَوَضَّأَ ثُمَّ ینْصَرِفَ إِلَی مُصَلَّاهُ الَّذِی کَانَ یصَلِّی فِیهِ فَیبْنِی عَلَی صَلَاتِهِ مِنَ الْمَوْضِعِ الَّذِی خَرَجَ مِنْهُ لِحَاجَتِهِ»(2)
اشکال این دلایل این است که روایات باب از جمله «فَلَا یعِیدَنَّ إِلَّا مِنَ الْحَدَثِ الَّذِی یتَوَضَّأُ مِنْهُ»(3)و... که در ادامه مفصلتر به آن میپردازیم بر این معنا دلالت میکند که وضو برای شخص مریض و ناتوان، با خروج بول و... باطل نشده و حدث غیر اختیاری، برای وی حدث محسوب نمیشود.(4)پس این روایات حکم شرطیت نماز به طهارت را تخصیص نمیزنند بلکه ادله ناقضیت طهارت توسط حدث غیر اختیاری را تخصیص میزنند.(5)
پس اعاده وضو فقط از حدثی است که «یتوضأ منه» یعنی اختیاری باشد.
راجع به روایات مبطون نیز اولاً سند روایت «یتَوَضَّأُ ثُمَّ یرْجِعُ فِی صَلَاتِهِ»(6)ضعیف است چراکه سند به این شکل است: «الْعَیاشِی أَبُو النَّضْرِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ نُصَیرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَینِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِیرٍ عَنْ عَبْدِ اللّه بْنِ بُکَیرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام» در حالی که طریق شیخ به عیاشی ضعیف است(7). ثانیاً این روایت علاوه به صورت بالا، به دو شکل دیگر «یبْنِی عَلَی صَلَاتِهِ»(8)و «یتَوَضَّأ و یبْنِی عَلَی صَلَاتِهِ»(9)در سه روایت از محمد بن مسلم نقل شده است و این بعید است که یک راوی از یک امام سه بار یک سؤال را تکرار کند و امام هر دفعه جواب متفاوتی بدهد. پس در صورت پذیرش روایت باید گفت این روایات نقل به معنا هستند.(10)
و در نتیجه مانند مدلول چند
1) . نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج2، ص223.
2) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج7، ص237، ابواب قواطع الصلاة، باب1: باب بُطْلَانِ الصَّلَاةِ...، ح11؛ طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن، تهذیب الأحکام، ج2، ص355، کتاب الصلاة، ابواب الزیادات، باب16: بَابُ أَحْکامِ السَّهْوِ، ح56.
3) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج1، ص266، ابواب نواقض الوضوء، باب7: باب... لَا ینْقُضُ الْوُضُوءَ رُعَافٌ...، ح9.
4) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج6، ص231: «مقتضی موثقة السماعة ما قدمناه من عدم انتقاض طهارتهما ببولهما وغائطهما وأن الناقض هو الحدث المتعارف الذی یتوضأ منه».
5) . همان: «أنک عرفت إنا نلتزم بأدلة الاشتراط فی حقهما فإنه لا صلاة إلا بطهور... وإنما تخصص أدلة النواقض».
6) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج1، ص298، ابواب نواقض الوضوء، باب19: باب حکم صاحب السلس والبطن...، ح4.
7) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج6، ص218: «لأن طریق الشیخ إلی العیاشی ضعیف».
8) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج1، ص297، ابواب نواقض الوضوء، باب19: باب حکم صاحب السلس والبطن...، ح3.
9) . قمّی، صدوق، محمّد بن علی بن بابویه؛ من لایحضره الفقیه، ج1، ص363، ابواب الصلاة و حدوده، باب صَلَاةِ الْمَرِیضِ..، ح1043.
10) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج6، ص218: فالمظنون بل المطمئن به أنها بأجمعها أو ببعضها منقولة بالمعنی
روایت دیگر، بر این دلالت میکند که لازم نیست در حین نماز وضو بگیرد.(1)
خصوصاً اینکه روایت مشتمل بر «یتَوَضَّأُ ثُمَّ یرْجِعُ فِی صَلَاتِهِ» ضعیف السند است و برعکس، روایت «یبْنِی عَلَی صَلَاتِهِ» که کلمه یرجع ندارد، به دو سند مختلف نقل شده است.
اما بر فرض چشمپوشی از ضعف سند و همچنین پذیرش دلالت روایت «یتَوَضَّأُ ثُمَّ یرْجِعُ فِی صَلَاتِهِ» و عمل به لفظ آن(2)، در تعارض این روایت با روایات دیگر از جمله موثقه سماعه میتوان «یتَوَضَّأُ ثُمَّ یرْجِعُ» را حمل بر استحباب کرد. چراکه موثقه سماعه با این کلمه است که: «فَإِنَّمَا ذَلِکَ بَلَاءٌ ابْتُلِی بِهِ فَلَا یعِیدَنَّ إِلَّا مِنَ الْحَدَثِ الَّذِی یتَوَضَّأُ مِنْهُ»(3)و میگوید وضو برای احداث غیر اختیاری واجب نیست و لازم نیست اعاده کند. پس روایت تجدید وضو در حین نماز در کنار روایت عدم لزوم اعاده، حمل بر استحباب خواهد شد.(4)
ثالثاً این روایات در مبطون آمده و در مسلوس نمیتوان حکم به تجدید وضو را استفاده کرد.
اما دلیل سوم ایشان در مورد روایات مسلوس، باید گفت این روایات همچنان که بسیاری از فقها تصریح کردهاند ظاهر در این مطلب است که برای این دسته از مکلفین، طهارت شرط نیست و یا لااقل بگوییم حدث غیر اختیاری موجب نقض طهارتشان نمیشود.(5)
یا اگر این کبرای کلیه پذیرفته نشود، لااقل بر این دلالت میکند که بعد از قرار دادن خریطه، نماز را اقامه میکند و هرچند در اثناء نماز حدثی بیاید یا نه، به نماز ادامه میدهد.(6)
دلیل چهارم ایشان روایت رباط هم که مورد اشاره محقق نراقی بوده،(7)
سنداً ضعیف و بنابراین مردود است.(8)چراکه مشتمل بر موسی بن عمر بن یزید است که توثیق نشده است. همچنین با توجه
1) . بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج2، ص390: «ویحتمل قریبا أن معنی الروایة «یبنی علی صلاته و صاحب البطن الغالب یتوضأ ویبنی علی صلاته» أن المبطون یبنی علی صلاته یعنی لا یقطعها بالحدث الواقع فی أثنائها، وقوله فی الأخیرة یتوضأ یعنی قبل الدخول فی الصلاة».
2) . بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج2، ص391: «یتوضأ ثم یرجع فی صلاته فیتم»، فهی صریحة فی کون الوضوء فی اثنا الصلاة للفظ الرجوع واتمام».
3) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج1، ص266، ابواب نواقض الوضوء، باب7: باب... لَا ینْقُضُ الْوُضُوءَ رُعَافٌ...، ح9.
4) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج6، ص218: «لا بدّ من حملها علی الاستحباب، لأن ظهور التعلیل فی العموم فی قوله فی موثقة سماعة: إنه بلاء ابتلی به و لا یعیدن حیث یدلّ علی عدم وجوب الوضوء فی شی ء من الأحداث غیر الاختیاریة أقوی من ظهور الأمر فی الوجوب فی قوله فی الأخیرة: «یتوضأ ثمّ یرجع».
5) . عراقی، آقا ضیاء الدین، علی کزازی، تعلیقة استدلالیة علی العروة الوثقی، ص50: «... للعموم المقتضی للعفو من محدثیة ما صدر منه لمرضه»؛ موسوعة الإمام الخوئی، ج6، ص216: «فقد دلتنا الموثقة علی أن بول المسلوس غیر ناقض لوضوئه»
6) . بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج2، ص391: «لا یخفی أن الروایات الواردة فی السلس تضمنت أنه بعد وضع الخریطة یصلی وإن کان قد دخل فی الصلاة بطهارة من الحدث والخبث، فاجأه الحدث فی أثنائها أم لا».
7) . نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج2، ص223.
8) . گیلانی، میرزای قمی، ابوالقاسم بن محمد حسن، غنائم الأیام فی مسائل الحلال و الحرام، ج1، ص95: «روایة أبی سعید القماط... وهی غیر واضحة السند... فلأنّ فیها موسبن عمر بن یزید ولم یوثق، وابن سنان والظاهر أنه محمد وهو ضعیف».
به متن روایت، احتمال آن میرود که مربوط به نوافل باشد.(1)
اشکال آخر این است که در روایات مذکوره و مجوزة نماز بدون طهارت برای شخص بیمار و معلول، اصلاً عسر و حرج مدخلیتی نداشته و مورد اشاره قرار نگرفته است. پس تفکیک حکم به ملاک حرج دلیل روایی ندارد.(2)
البته شاید بتوان از این اشکال پاسخ داد که کلمات «فَاللّه أَوْلَی بِالْعُذْرِ» و «فَإِنَّمَا ذَلِکَ بَلَاءٌ ابْتُلِی بِهِ» گویا عسر و حرج مکلف را در نظر گرفته،(3)اما استفاده اینکه حکم دائر مدار این معنای احتمالی باشد، مشکل به نظر میرسد.
ضمن همه آن چه گذشت، و همچنان که صاحب جواهر اشاره کردهاند، روایات وجوب طهارت نسبت به روایات باب، مانند مطلق و مقید یا عام و خاص است و هرچند خاص و مقید انواع و اقسامی داشته باشد ولی نمیتوان حکم را برای بعضی دون بعضی دانست. پس تفکیک حکم خاص و مقید به عسر و حرج، دلیلی ندارد.(4)
پس در نتیجه هر چند عسر و حرج نباشد، باز هم لازم نیست در میان نماز تجدید وضو یا تیمم کند. و اما آیا برای نماز بعدی و یا نمازهای بعدی، میبایست وضوی مجدد بگیرد یا با همین وضوی اولیه کافی است؟
مشهور بر لزوم تجدید وضو استدلال کردهاند(5)
که رفع ید از حدث بودن بول و... و «لاصلاة الا بطهور» به وسیله روایات باب مشکل است(6)
فلذا فقط به میزان اتفاق فقها(7)و یا ضرورت،(8)
از این عمومات صرف نظر میشود. ضمن اینکه همانطور که در ادامه خواهد آمد، این دسته، حدث غیر
1) . اصفهانی، فاضل هندی، محمد بن حسن، کشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحکام، ج1، ص583: «وهو مع الضعف والاشتمال علی سهو النبی صلی اللّه علیه وآله یحتمل ما مر من النوافل المکتوبة».
2) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج6، ص222: «وأما التفکیک بین ما قبل الحرج وبعده فهو مما لم یقم علیه دلیل».
3) . بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج2، ص388: «الحرج والمشقة المفهومین من أولویة اللّه سبحانه بالعذر وأنه بلاء ابتلی به».
4) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج2، ص321: «فهی من قبیل المطلق والمقید أو العام والخاص، فیحمل علیه وإن کان الخاص ذا أفراد، فلا وجه لحمله علی بعض الأحوال دون بعض».
5) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج2، ص319: «فلا یجمع بین صلاتین فما زاد بوضوء»؛ طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن، الخلاف، ج1، ص249؛ حلّی، محقق، نجم الدین، جعفر بن حسن، المعتبر فی شرح المختصر، ج1، ص163؛ عاملی، شهید اول، محمد بن مکی، ذکری الشیعة فی أحکام الشریعة، ج2، ص201؛ عاملی، کرکی، محقق ثانی، علی بن حسین، جامع المقاصد فی شرح القواعد، ج1، ص234.
6) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الطهارة، ج2، ص418: «فالجرأة علی رفع الید بها عن عموم «لا صلاة إلّا بطهور» المنضم إلی عموم أدلّة حدثیة البول مشکل».
7) . حلّی، محقق، نجم الدین، جعفر بن حسن، المعتبر فی شرح المختصر، ج1، ص163: «أن البول حدث فیعفی منه عن ما وقع الاتفاق علیه، وهو الصلاة الواحدة... وکذا المبطون... وهو یفعل کمن به السلس من تجدید الوضوء لکل صلاة. »
8) . گیلانی، میرزای قمی، ابوالقاسم بن محمد حسن، غنائم الأیام فی مسائل الحلال و الحرام، ج1، ص91: «حجة المشهور: عموم ما دل علی الوضوء بحدوث الحدث، خرج عنه حال الصلاة للضرورة، وبقی الباقی».
اختیاری را ناقض وضو میدانند، فلذا تجدید وضو را برای نماز بعدی لازم میدانند.(1)
در مقابل برخی دیگر از فقها، بر این عقیدهاند علاوه بر اینکه دلیلی بر تجدید وضو در میان نیست(2)، از روایاتی مانند صحیحه محمد بن مسلم: «یبْنِی عَلَی صَلَاتِهِ» یا صحیحه منصور بن حازم: «فَاللّه أَوْلَی بِالْعُذْرِ یجْعَلُ خَرِیطَةً»(3)
و یا «ما غَلَبَ اللّه علیه فاللّه أولی بالعذر» عفو از حدث غیراختیاری و عدم لزوم تجدید وضو در میان نماز استفاده میشود.(4)
خصوصاً از لفظ عذر در خبر منصور بن حازم، کفایت وضوی اولیه معلوم میشود چرا که عذر باقی است. اما در این میان، صحیحه حریز و موثقه سماعه به طور خاص بر این معنی دلالت میکند.
در صحیحه حریز که در گفتار قبل نیز آمده، امام فرموده است: «إِذَا کَانَ الرَّجُلُ یقْطُرُ مِنْهُ الْبَوْلُ وَ الدَّمُ إِذَا کَانَ حِینَ الصَّلَاةِ اتَّخَذَ کِیساً وَ جَعَلَ فِیهِ قُطْناً ثُمَّ عَلَّقَهُ عَلَیهِ وَ أَدْخَلَ ذَکَرَهُ فِیهِ ثُمَّ صَلَّی یجْمَعُ بَینَ الصَّلَاتَینِ الظُّهْرِ وَ الْعَصْرِ یؤَخِّرُ الظُّهْرَ وَ یعَجِّلُ الْعَصْرَ بِأَذَانٍ وَ إِقَامَتَینِ وَ یؤَخِّرُ الْمَغْرِبَ وَ یعَجِّلُ الْعِشَاءَ بِأَذَانٍ وَ إِقَامَتَینِ وَ یفْعَلُ ذَلِکَ فِی الصُّبْحِ»(5)همانطور که علامه در منتهی،(6)و سید در مدارک(7)آوردهاند دلالت این صحیحه در این است که دو نماز با یک وضو جمع شود. اما روایات دیگر از این جهت مطلق هستند. و طبق قاعده حمل مطلق بر مقید عمل، میبایست گفت به جمع دو نماز با یک وضو داد.(8)
در اشکال بر صحیحه حریز آورده شده این روایت توسط مشهور اعراض شده، و ممکن است روایت در مورد کسی باشد که میتواند به اندازه دو نماز خود را حفظ کند(9)
یا شخصی که نمیتواند در اثناء نماز وضو بگیرد و حدثش استمرار دارد. ضمن اینکه روایت راجع به وضو صحبتی نمیکند و
1) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج6، ص221: «حیث إنا تحفظنا علی دلیل الناقضیة فلا بدّ من إعادة الوضوء لکل صلاة».
2) . طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن، المبسوط فی فقه الإمامیة، ج1، ص68: «من به سلس البول فیجوز له أن یصلی بوضوء واحد صلوات کثیرة لأنه لا دلیل علی تجدید الوضوء علیه».
3) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج1، ص297، ابواب نواقض الوضوء، باب19: باب حکم صاحب السلس والبطن...، ح2.
4) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الطهارة، ج2، صص413-416: «و الأوفق بقاعدة «ما غلب اللّه علیه فاللّه أولی بالعذر»(ح2) العفو عمّا یتقاطر من البول بغیر اختیاره،... فهی قابلة لأن یثبت بها المعذوریة فی حدثیة ما یقع فی الصلاة».
5) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج1، ص297، ابواب نواقض الوضوء، باب19: باب حکم صاحب السلس والبطن...، ح1.
6) . حلّی، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، منتهی المطلب فی تحقیق المذهب، ج2، ص137: «الحقّ عندی انّه یجمع بین الظّهر و العصر بوضوء واحد، و بین المغرب و العشاء بوضوء، و یفرد الصّبح بوضوء، و إذا صلّی غیر هذه وجب تجدید الطّهارة لکلّ صلاة»
7) . عاملی، محمد بن علی موسوی، مدارک الأحکام فی شرح عبادات شرائع الإسلام، ج1، ص243: «فإنّ الجمع بین الفریضتین ظاهر فی کونهما بوضوء واحد،... إلّا أنّ تعدد الوضوء بتعدد الصلاة مطلقا أولی».
8) . بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج2، ص388: «ومقتضی القاعدة حمل مطلق الأخبار علی مقیدها».
9) . اصفهانی، فاضل هندی، محمد بن حسن، کشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحکام، ج1، ص580: «وفیه احتمال أن یکون فیمن یمکنه التحفظ مقدار الصلاتین».
از این جهت در مقام بیان نبوده است.(1)و فقط بیان حکم خبث را دارد که در بین نماز نیاز به طهارت از خبث نیست.
میتوان اشکال را اینگونه پاسخ داد که صحیحه حریز مورد اعراض نیست همچنان که برخی بزرگان در این مسأله بر آن استدلال داشته،(2)و بعضی آن را ظاهر در همین معنا دانستهاند.(3)
و برخی دیگر از فقها نیز در مسائل دیگر از آن استفاده کردهاند،(4)و قول مرحوم عراقی نیز که حدث غیر اختیاری را ناقض طهارت نمیدانند، احتمالاً مستند به همین روایت و موثقه سماعه است. و این نشان از عدم اعراض و ظهور روایت در این معنا دارد. و ثانیاً بر فرض اعراض، اعراض مانع حجیت نیست.
موثقه سماعه نیز میگوید «سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ أَخَذَهُ تَقْطِیرٌ مِنْ قُرْحِهِ (فرجه) إِمَّا دَمٌ وَ إِمَّا غَیرُهُ قَالَ فَلْیضَعْ خَرِیطَةً وَ لْیتَوَضَّأْ وَ لْیصَلِّ فَإِنَّمَا ذَلِکَ بَلَاءٌ ابْتُلِی بِهِ فَلَا یعِیدَنَّ إِلَّا مِنَ الْحَدَثِ الَّذِی یتَوَضَّأُ مِنْهُ»(5)
و بر این معنا دلالت میکند که وضو برای شخص مریض و ناتوان، با خروج بول و... باطل نمیشود(6)
و بول و... غیر اختیاری، برای وی حدث محسوب نشده، بلکه همچنان که بسیاری از فقها مانند صاحب حدائق،(7)
میرزای قمی،(8)
صاحب جواهر،(9)
آقاضیاء عراقی(10)
و آیت اللّه خویی(11)
از این روایت استفاده
1) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج2، ص571.
2) . حلّی، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، منتهی المطلب فی تحقیق المذهب، ج2، ص138. البته ایشان صحیحه حریز را در مورد مسلوس میدانند و در مبطون، منع از جمع کرده است: «و أمّا المبطون فإنّه یجدّد الوضوء لکلّ صلاة، لا یجمع بین صلاتی فرض، لأنّ الغائط حدث، فلا یستباح معه الصّلاة إلّا مع الضّرورة»
3) . عاملی، محمد بن علی موسوی، مدارک الأحکام فی شرح عبادات شرائع الإسلام، ج1، ص242: «فإنّ الجمع بین الفریضتین ظاهر فی کونهما بوضوء واحد»؛ گیلانی، میرزای قمی، ابوالقاسم بن محمد حسن، غنائم الأیام فی مسائل الحلال و الحرام، ج1، ص93: «الظاهر منها ما استدل به».
4) . به عنوان نمونه: عاملی، شهید اول، محمد بن مکی، ذکری الشیعة فی أحکام الشریعة، ج1، ص257: «فیتخذ السلس کیسا، و یجعل فیه قطنا و یدخل الذکر فیه، و کذا لو کان یقطر منه دم، لنص الصادق (علیه السلام) علی ذلک فی البول و الدم»؛ اصفهانی، فاضل هندی، محمد بن حسن، کشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحکام، ج1، ص583: «یجب علیه التحفظ من تنجس ثوبه أو سائر بدنه بالبول أو الغائط بنحو ما فی صحیح حریز»؛ حلّی، محقق، نجم الدین، جعفر بن حسن، المعتبر فی شرح المختصر، ج1، ص163: «أما وجوب الاستظهار بالشداد فَلِما رواه حریز»؛ یزدی، عبد الکریم حائری، کتاب الصلاة، ص119: «... هکذا المسلوس فی بعض الأحوال هذا ما أفاده فی نجاة العباد و یدل علی الحکم المذکور فی المسلوس صحیحة حریز إذا کان الرجل یقطر منه البول و الدم».
5) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج1، ص266، ابواب نواقض الوضوء، باب7: باب... لَا ینْقُضُ الْوُضُوءَ رُعَافٌ...، ح9.
6) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج6، ص215: «فقد دلتنا الموثقة علی أن بول المسلوس غیر ناقض لوضوئه».
7) . صاحب حدائق نیز این روایت را ظاهر در این میدانند که تقطیر در مورد شخص بیمار، حدث محسوب نمیشود: بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج2، ص389: «وکیف کان فهی ظاهرة فی کون التقطیر لیس حدثا بالنسبة إلیه».
8) . میرزای قمی استفاده معنی حدث اختیاری از جمله «من الحدث الذی یتوضأ منه» را قوی میدانند: گیلانی، میرزای قمی، ابوالقاسم بن محمد حسن، غنائم الأیام فی مسائل الحلال و الحرام، ج1، ص92: «فتحصل قوة لقوله».
9) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج2، ص320: «فإن الظاهر أن المراد بالحدث الذی یتوضأ منه ما کان خارجا علی حسب المعتاد».
10) . عراقی، آقا ضیاء الدین، علی کزازی، تعلیقة استدلالیة علی العروة الوثقی، ص50: «... للعموم المقتضی للعفو من محدثیة ما صدر منه لمرضه»؛ همان، ص49: «الاکتفاء بوضوء واحد ولو لصلوات متعددة...، لعموم ما غلب».
11) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج6، ص216.
کردهاند، اعاده وضو فقط از حدثی باشد که «یتوضأ منه» یعنی اختیاری باشد. از جمله به این دلیل که اگر حدث غیراختیاری قاطع نماز باشد، پس اینها قادر به تکلیف نماز نبوده و از ذمه ایشان ساقط میشد.(1)پس حدث غیراختیاری برای این بیماران قاطع نماز محسوب نبوده و وضوی اولیه برای نماز و نمازهای بعدی، مادامی که حدث اختیاری صورت نگرفته، کفایت میکند.(2)
مرحوم نراقی در رد استدلال به این روایت میگوید ممکن است منظور امام عدم اعاده وضو در اثناء نماز باشد.(3)اما بر فرض که این معنی برداشت شود، باید گفت پس روایت مخالف نظر خود مرحوم نراقی خواهد بود که حکم به لزوم تجدید وضو در صورت عدم عسر و حرج در حین نماز کردهاند.(4)
همچنین مرحوم حکیم میفرماید برای اینکه «الحدث الذی یتوضأ منه» را بر حدث متعارف و اختیاری حمل کنیم نیاز به قرینه دارد در حالی که این قرینه وجود ندارد.(5)
در جواب این اشکال میتوان گفت علاوه بر اینکه اگر معنی حدث اختیاری از کلمه «الحدث الذی یتوضأ منه» برداشت نشود، کلام امام لغو خواهد بود. چراکه معنی این میشود: این شخص مریض که حدث غیر اختیاری (دم و بول و...) از او خارج میشود، خریطهای قرار دهد و وضو بگیرد و نماز بخواند که این بلای است که گریبان او را گرفته و لازم نیست وضو را اعاده کند مگر برای هر حدث اختیاری و غیر اختیاری، یعنی «برای هرگونه حدث اختیاری و غیر اختیاری میبایست وضو را اعاده کند». در حالی که این جمله نیاز به بیان نداشت. ضمن اینکه حکم به نماز خواندن برای این شخص معنی ندارد. چراکه او ممکن است نتواند برای هر بولی که بدون اختیار خارج میشود تحصیل وضو داشته باشد.
این مطلب به ضمیمه روایات دیگر از جمله صحیحه حریز در مسلوس و روایات «یبنی علی صلاته» در مبطون معلوم میکند که حدث غیر اختیاری ناقض وضو نیست.
علاوه بر این، همانطور که در بالا آمد، بسیاری از فقها معنی حدث اختیاری را از جمله «الحدث الذی یتوضأ منه» استفاده کردهاند و اشکال در ظاهر این روایات و تأویل آنها، موجب انسداد باب عمل به ظواهر به مجرد احتمال است.
1) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج6، ص213: «أن الحدث غیر قاطع فی حقهما إذ لو کان قاطعا فی حقهما أیضا سقطت عنهما الصلاة لعدم تمکنهما عن الصلاة المأمور بها»
2) . عراقی، آقا ضیاء الدین، علی کزازی، تعلیقة استدلالیة علی العروة الوثقی، ص49: «... الأقوی الاکتفاء بوضوء واحد ولو لصلوات متعددة فضلا عن صلاة واحدة ما دام لم یصدر منه حدث طبیعی. »
3) . نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج2، ص222: «إذ لعله علة للعفو عن الخبث أو عن الحدث فی الأثناء».
4) . نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج2، ص221.
5) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج2، ص571.
اما
پس از بحثهای طولانی و در نتیجه مختصراً میگوییم اگر روایت سماعه را سنداً ضعیف و مقطوع بدانیم و از عمل به آن منصرف شویم،(1)
پس مدلول صحیحه حریز و روایات عذر و ابتلاء، معمول بها خواهد بود. و اگر صحیحه حریز را فاقد دلالتی در حدث بدانیم، بلکه در مقام بیان حکم خبث باشد،(2)یا بگوییم فقط در مسلوس آمده، پس در مبطون روایات عذر: «إن اللّه اولی بالعذر» و ابتلاء: «أنه بلاءٌ اُبتُلی به»، و همچنین روایات «یَبنی علی صلاته» باقی میماند، و طبق دلالت روایات عذر، حکم تجدید طهارت در اثناء نماز یا بعد از نماز، دائر مدار عذر مکلف است و با توجه به عذر وی، حکمش نیز توسعه مییابد. ولی از روایات «یَبنی علی صلاته»، لااقل عفو از یک نماز قابل برداشت خواهد بود. و برای نماز بعدی، اگر بتواند میبایست تجدید طهارت کند. همچنان که در این دسته از روایات نیز «یتوضأ و یبنی علی صلاته» آمده است. پس طبق مستفاد از مجموع روایات، در مبطون عفو از یک نماز برداشت میشود و در خصوص مسلوس، با توجه به صحیحه حریز میتوان حکم به جمع نماز و عفو از دو نماز برای وی داد.
مورد
سوم. کسی که حدثش مستمر است:
اگر
معلولیت به گونهای است که حدث مانند بول و... مستمر بوده و قطع نمیشود، و حتی زمانی برای انجام وضو ندارند، تقریباً همه فقها حکم به عدم نیاز به تجدید وضو در اثناء نماز دادهاند. چه از حدث بول و چه غائط و ریح باشد،(3)چون فایدهای برای تجدید وضو متصور نیست.(4)چراکه طبق آن چه گذشت، شخص ناتوان، اگر بتواند در اثناء وضو بگیرد میبایست انجام دهد تا طهارت را در افعال نماز حفظ کند، در حالی که چنین شخصی که حدثش مستمر است، در هیچ صورت نمیتواند طهارت را در افعال حفظ کند. پس در نهایت حکم به لزوم وضو برای نماز بعدی کردهاند.(5)و همچنان که گذشت دسته دیگر از فقها نیز قائل به عدم لزوم تجدید طهارت برای حدث غیراختیاری هستند. پس برای این دسته، تقریباً طبق مبانی مورد دوم، یک وضو برای هر نماز یا یک وضو برای همه نمازها البته مادام که حدث اختیاری صورت نگرفته، حکم شده است.(6)
1) . اصفهانی، مجلسی اول، محمد تقی، روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، ج1، ص198: «أکثر الأصحاب لم یعملوا به لضعفه»
2) . نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج2، ص222: «إذ لعله علة للعفو عن الخبث... ».
3) . عاملی، محمد بن علی موسوی، مدارک الأحکام فی شرح عبادات شرائع الإسلام، ج1، ص244: «أن موضع الخلاف ما إذا شرع فی الصلاة متطهرا ثم طرأ الحدث فی الأثناء، أما لو کان مستمرا... أنه (مبطون) کالسلس فی وجوب تجدید الوضوء لکل صلاة، والعفو عما یقع من ذلک فی الأثناء لمکان الضرورة. ولا ریب فی ذلک»؛ حلّی، محقق، نجم الدین، جعفر بن حسن، المعتبر فی شرح المختصر، ج1، ص163؛ دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الطهارة، ج2، ص421.
4) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج2، ص569: «لانتفاء فائدة التجدید أو کونه حرجیا».
5) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج2، ص325: «فإن الظاهر فیه أنه یتوضأ مرة واحدة لکل صلاة کالمسلوس».
6) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج6، ص210: «له أن یصلِّی صلوات عدیدة بوضوء واحد، و أنه بحکم المتطهّر إلی أن یجیئه حدث آخر من نوم أو نحوه»؛ تبریزی، جواد بن علی، منهاج الصالحین، ج1، ص45: «لیس علیه الوضوء لصلاة أخری، إلا أن یحدث حدثا آخر، کالنوم و غیره، فیجدد الوضوء لها».
مسأله دوم: رفع عذر
در مورد اول از مسأله قبل، مکلفی که زمانی برای نماز با طهارت دارد، اگر نماز را از زمان طهارت به تأخیر انداخت و در آخر وقت به صورت نماز معذور و بدون طهارت خواند، نمازش صحیح است. چرا که در این زمان، راهی دیگر نداشته و معذور است. هرچند ممکن است گفته شود وی گناه کرده(1)چرا که نماز را از حالتی که بر او واجب بوده، تفویت کرده و بدون طهارت خواند.(2)
در دو مورد گذشته نیز که شخص معلول زمانی برای اقامه نماز با رعایت طهارت نداشته و خودش میداند خوب نمیشود، بر حسب وظیفه خود و نماز را بدون رعایت طهارت انجام داده است. اما اگر در وقت حالش خوب شد آیا باید اعاده کند؟ اگر اشکال شود که تکلیف نماز بدون طهارت برای این شخص حکم ظاهری نیست، بلکه همچنان که در جای جای کتب فقها اشاره شده، حکم واقعی ثانوی و اضطراری است.(3)حکمی که امام معصوم برای شخص ناتوان در رعایت طهارت در اخبار متعدده فرمود است. بنابراین در این صورت هم نیاز به اعاده ندارد.
در پاسخ میتوان گفت تکلیف ثانویه بر دو گونه است: یا به نحو انقلاب تکلیف است و یا به نحو اضطرار محض. اگر به نحو اول باشد، چون تکلیف منقلب به تکلیف ثانوی شده است، پس انجام آن جایز و مقبول است؛ اما اگر به نحو اضطرار محض باشد، باید اضطرار ثابت شود. و از اینروست که گفته میشود میبایست صبر کرد تا اضطرار و عذر معلوم شود. و بحث ما نحن فیه از نوع دوم است. و پس از رفع عذر، معلوم میشود وی معذور نبوده و تحت حکم ثانویه مضطر نبوده است.(4)
همچنین در موارد مسأله قبل، اگر شخص یقین و ظن و احتمال نماز با طهارت ندارد و فقط احتمال میدهد در زمان دیگر حدث کمتری از او خارج میشود، در این مورد گفته شده میبایست آن زمان را رعایت کند.(5)
در حالی که اگر بپذیریم روایات باب، ادله ناقضیت حدث غیر اختیاری را
1) . ممکن است گفته شود وی گناه نکرده است چراکه تفویت قدرت، تفویت واجب نیست بلکه تفویت شرط وجوب است، و تفویت شرط وجوب، موجب عقاب نیست: حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج2، ص567: «لیکون المأمور به التام مشروطا وجوبُه بالقدرة، والناقص مشروطا وجوبُه بالعجز عن التام، فتفویت القدرة لیس تفویتا للواجب، بل هو تفویت لشرط الوجوب، فلا یکون معصیة».
2) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج6، ص211؛ حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج2، ص566: «لتفویته للمأمور به التام».
3) . رک: خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج6، ص210: «لأن الصلاة مع الحدث فی حقهما... هی صلاة عذریة بدلًا عن الصلاة المأمور بها علی وجه التمام،... فیقتصر علی المأمور به الاضطراری»؛ حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج2، ص566؛ حائری، مرتضی، شرح العروة الوثقی، ج2، ص72: «فمقتضی جمیع ذلک ثبوت تکلیف واقعی فی حال عدم إمکان إیصال التکلیف الأوّلی المشتمل علی المصلحة التامّة، و لا ریب أنّ مقتضی ذلک الإجزاءُ، لا من باب إجزاء الحکم الظاهری عن الواقع، بل من باب إجزاء الحکم الواقعی الثانوی عن الواقعی».
4) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج2، ص324: «ولعل التفصیل فی الأعذار بین ما یستظهر منها أنها من قبیل انقلاب التکلیف وصیرورتها تکلیفا ثانیا وبین ما یستظهر منها أنها اضطراریة محضة کصلاة المکتوف ونحوه لا یخلو من قوة، فیجوز فی الأول دون الثانی».
5) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج2، ص576: «وکذا الحال فی الفترة التی هی أخف إذا کان یمکنه إیقاع بعض الصلاة فیها مع الطهارة، لأنه مأمور بایقاع الصلاة فیها».
تخصیص میزنند و نقض حدثی صورت نگرفته است، و اگر روایات عذر و ابتلاء و یا جعل خریطه و... را بپذیریم پس باز هم حدث کمتر و بیشتر معنی ندارد.
مسأله سوم: تطهیر خبث
تمام آن چه بحث شد پیرامون حدث اعم از بول، غائط و ریح بوده که ناقض وضو برای شخص سالم شمرده میشود. چراکه همانطور که در گفتار دوم بحث آن گذشت، صحت نماز مشروط به طهارت بدن و لباس است. اما حکم نماز شخص معلول از جهت خبث و نجاست لباس او چگونه است؟ در ابتدا خبث ناشی از بول و غائط به طور جدا بحث شده و سپس خبث ناشی از دم خواهد آمد.
البته قبل از نماز، تحت اطلاقات اشتراط طهارت در لباس و بدن قرار داشته و لازم است با طهارت و نهایتاً با حالت مذکور در روایت با خریطه و کیس وارد نماز شود.
فقها مدلول روایات مسلوس و روایات عذر و بلاء را جواز دخول در نماز، فقط با همان حالت که در روایت آمده به صورت حفظ از نجاست بدن و لباس با استفاده از خریطه، کیس و... میدانند.(1)البته تحفظ و نگهداری شخص از نجاست، در حد امکان و توانایی بدون مشقت و سختی واجب بوده و مازاد بر آن، به دلایلی از جمله «إن اللّه اولی بالعذر» یا «أنه بلاء ابتلی به» عفو شده است.(2)البته طبق قاعده اگر تطهیر موضع از خبث در میان نماز باعث باطل شدن نماز نشود، باز هم باید واجب باشد.(3)ولی به دلیل روایات باب که از تطهیر موضع در میان نماز سخن نگفتهاند، و مخصوصاً روایات مسلوس و... که امر به قرار دادن خریطه برای حفظ از سرایت نجاست، میکند،(4)گفته میشود تطهیر برای یک نماز کفایت میکند و برای نماز بعدی میبایست تطهیر صورت گیرد. در مورد مبطون نیز، از آن جا که در روایات حدث غیر اختیاری را «ممّا غلب اللّه» دانسته، مبطون نیز ملحق به مسلوس میشود.(5)
پس واجب است این اشخاص در حد امکان از تعدی نجاست به بدن و لباس جلوگیری کنند و قبل از نماز نیز خود را تطهیر کنند.
1) . به عنوان نمونه: عاملی، شهید اول، محمد بن مکی، ذکری الشیعة فی أحکام الشریعة، ج1، ص: 257: «و کذلک السلس و المبطون یستظهر، فیتخذ السلس کیسا، و یجعل فیه قطنا و یدخل الذکر فیه، و کذا لو کان یقطر منه دم، لنص الصادق (علیه السلام) علی ذلک فی البول و الدم»؛ بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج2، ص388؛ دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الطهارة، ج2، ص420؛ یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، «العروة الوثقی فیما تعم به البلوی»، ص274؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج6، ص227؛ حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج2، ص574)
2) . بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج2، ص388: «... مع وجوب التحفظ من النجاسة بحسب الامکان دفعا للحرج والمشقة المفهومین من أولویة اللّه سبحانه بالعذر وأنه بلاء ابتلی به».
3) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الطهارة، ج2، ص419: «لو لم یستلزم تجدید الطهارة فعلا مبطلا، فمقتضی القاعدة وجوب الطهر فی أثناء الصلاة»
4) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج2، ص574: «قد یستفاد الترخیص من النصوص المتعرضة لوضع الخریطة، فإن عدم التعرض فیها لتطهیر الحشفة ظاهر فی عدم وجوبه»
5) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الطهارة، ج2، ص419: «أنّ النجاسة فی السلس معفوّ عنها، من حیث إنّه ممّا غلب اللّه، فیقتصر علی جعل الخریطة للتحفّظ عن سرایة النجاسة فیتعدّی إلی غیر البول»
اما برخی دیگر از بزرگان به کفایت طهارت واحده از خبث برای حداکثر دو نماز در نمازهای متصل قائل شدهاند و این را از جمع بین صحیحه حریز و موثقه سماعه برداشت کردهاند. به این تقریب که: موثقه سماعه میگوید وضو با بول و غائط غیر اختیاری باطل نشده و نیاز به وضوی مجدد برای سایر نمازهایش ندارد، ولی صحیحه میگوید نمازهایش را متصل کند. پس عفو از تطهیر بدن و لباس برای مدت دو نماز را معلوم میکند و باید گفت منظور صحیحه طهارت خبثی است نه حدثی،(1)و اینکه نجاست خبثی مانع صحت دو نماز نیست. و اگر لباس نجس شد، برای نماز سوم(2)میبایست تطهیر شود. ولی موثقه میگوید این شخص میتواند نمازهای بعدی را با وضوی اولی مادامی که با حدث اختیاری از بین نرفته بخواند. فلذا از صحیحه حریز در کنار موثقه سماعه استفاده میشود که برای سایر نمازهای یومیهاش، طهارت حدثیاش از بین نرفته و نیاز به تجدید وضو نیست ولی از جهت طهارت خبثی، لباسش را که نجس شده میبایست تطهیر کند.(3)اما از آن جا که صحیحه حریز راجع به مسلوس آمده، و غائط در روایت نیامده است. فلذا راجع به غائط ممکن است حکم به احتیاط شود و گفت عفو فقط از نجاست غائط فقط در حین نماز صورت گرفته، بنابراین میبایست برای نماز بعدی، بدن و لباس تطهیر شود.(4)
اما راجع به خون بیمار، طبق مدلول روایاتی که در گفتار قبل آمد، و همچنین آن چه از کلمات فقها استفاده میشود، به حدی که شیخ طوسی اجماع شیعه را بر آن دانسته است،(5)
خون مدام از زخم و... در بدن بیمار مورد عفو بوده و وجود این خبث اشکالی ندارد.(6)بلکه وی نماز میخواند هر چند که خونش سائل باشد.(7)
1) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج6، ص228: «أنها ناظرة إلی جهة عدم مانعیة النجاسة بمقدار الصلاتین لعدم ذکر الوضوء فی الصحیحة».
2) . منظور از نماز سوم، در نمازهایی است که طبق صحیحه حریز حکم به جمع آن شده است. مثلاً نماز ظهر و عصر با یک بار تطهیر از خبث کافی است و برای نماز مغرب میبایست دوباره تطهیر از خبث صورت گیرد.
3) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج6، ص216: «لیس له الدخول فی غیر الصلاتین من النوافل أو غیرها إلّا بعد غسل الموضع و تطهیره».
4) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج6، ص216: «و لا تأتی فی المقام صحیحة حریز، لاختصاصها بالبول و عدم اشتمالها علی ما هو کالعلّة حتی یتعدی عنه إلی الغائط، و معه یجب إزالة نجاسة الغائط قبل الصلاة (نماز دوم)»
5) . طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن، «الخلاف»، ج1، ص252: «دلیلنا: إجماع الفرقة و إجماعها حجة».
6) . بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج3، ص307: «أما الجرح السائل فلا یجب شده بل تجوز الصلاة و ان کان سائلا کما دلت علیه الاخبار الکثیرة مضافا الی اتفاق الأصحاب»؛ اصفهانی، فاضل هندی، محمد بن حسن، کشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحکام، ج1، ص431: « و عفی أیضا فی الصلاة بلا خلاف عن دم القروح اللازمة و الجروح الدامیة»؛ نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج4، ص286: «العفو عن دم القروح و الجروح حال الصلاة فی الثوب و البدن قلیلا کان أم کثیرا فی الجملة إجماعی، و النصوص به مستفیضة»؛ دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، «کتاب الطهارة «، ج2، ص414: «والجرح الذی لا یندمل ولا ینقطع دمه معفو عنه... »
7) . عاملی، شهید اول، محمد بن مکی، ذکری الشیعة فی أحکام الشریعة، ج1، ص257: «أمّا الجرح الذی لا یرقأ دمه، فلا یجب شدّه بل یصلّی و ان کان سائلا»
مسأله چهارم: ظرف نجاست
همچنان که از کلمات فقها با مبانی مختلفشان استفاده میشود کیسه و محلی که نجاست بول و غائط شخص معلول در آن قرار میگیرد، موجب بطلان نماز نیست. چراکه از لباس نمازگزار محسوب نمیشود. اگر هم ملبوس محسوب شود جزء «مالایتم الصلاة فیه» است مانند جوراب و قلنسوه و... که معفو عنه است.(1)
مسأله پنجم: وجوب مبادرت
همانطور که روشن شد، شخص معذوری که زمانی برای انجام نماز با طهارت ندارد، و نمیتواند در اثناء نماز هم وضو بگیرد، وضوی واحد برایش کفایت میکند. اما آیا مبادرت و تعجیل به نماز پس از وضو واجب است؟ و یا نماز بعدی را میبایست به سرعت آغاز کند؟ پاسخ این سؤال ریشه در مبنای پذیرفته شده در مسأله اول دارد.
طبق
مبنای برخی از جمله آقاضیاء و آیت اللّه خویی از آن جا که این شخص نیازی به تجدید وضو در حین نماز و یا نماز بعدی نداشته و حدث غیر اختیاری برای این شخص ناقض وضو محسوب نمیشود. لذا پس از وضوی اولی برای ورود به نماز، مبادرت و تعجیل در ورود به نماز واجب نمیباشد.(2)
اما بر مبنای مشهور که حدث غیر اختیاری هم ناقض محسوب شده و ملاک عذر که در روایات نیز بدان اشاره شده دخیل در حکم عفو از نماز با طهارت بر ایشان شده، در این صورت، مبادرت تا حد امکان واجب است.(3)
البته در این مبنا هم، معلولی که بول و... استمرار دارد، برای وی نیز مبادرت لازم نیست.
مسأله ششم: سایر اجزاء نماز
طبق مبنای پذیرفته شده در مسأله یکم، هر کاری که طهارت در آن شرط است برای شخص معلول با همان وضوی واحد، قابل انجام خواهد بود. پس سجده و تشهد فراموش شده، نماز احتیاط، و یا نوافل با همین وضو صحیح است. چراکه طبق آنچه از ادله استفاده میشود، این شخص معذور است و بول و... غیر اختیاری ناقض وضو و طهارتش محسوب نمیشود.(4)اما در مقابل، اگر وضو را
1) . یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، «العروة الوثقی فیما تعم به البلوی»، ج1، ص274؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج6، ص228: «لأنه إما من قبیل المحمول المتنجس وهو غیر موجب لبطلان الصلاة»؛ حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج2، ص574.
2) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج6، ص224: «علی ما سلکناه فی المسألة من التخصیص فی ناقضیة الحدث فی حق المسلوس و المبطون و ما یلحق بهما و عدم کون البول و الغائط و الریح ناقضاً لطهارتهم، و بقائها فی حقّهم إلی أن یخرج منهم حدث اختیاری، فلا إشکال فی عدم وجوب المبادرة».
3) . اصفهانی، فاضل هندی، محمد بن حسن، کشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحکام، ج2، ص580: «ولا یتوضآن، إلا (عند الشروع فیها) فإن قدما لم یکن دلیل علی العفو عن الحدث المتجدد»؛ نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج2، ص328: «توضأ لکل صلاة...، لکن یجب أن یکون عندها لا مقدما علیها».
4) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج6، ص225: «فلظهور أن الحدث منهما لیس بحدث ناقض للطهارة».
نهایتاً برای یک نماز بدانیم، پس آنچه خارج از نماز شمرده میشود، مانند نوافل میبایست با وضوی جداگانهای باشد، ولی اجزاء دیگر مانند سجده سهو و... چون جزء همان نماز هستند، با همان وضو نیز کافی خواهد بود.(1)
مسأله هفتم: نماز اضطراری
گفته شده که اگر بیماری این شخص به طوری است که وی با ادای نماز به صورت اضطراری(2)بتواند طهارت را رعایت کند، پس این شخص بیمار میبایست نماز را به حالت اضطراری به صورت مختصر بخواند.(3)چراکه اجزاء و شرایط نماز دو دسته هستند. دستهای مانند قرائت رکوع و سجده بدل و جایگزین دارند و دستهای مانند طهارت جایگزین ندارد. و اگر مردد شویم در نماز به رعایت اجزاء ما له البدل یا اجراء ما لا بدل له، پس رعایت اجزائی که بدل ندارند مقدم خواهد بود. پس وی میبایست طهارت را رعایت کند ولی قرائت و سجده و رکوع را به گونهای دیگر بخواند تا طهارتش حفظ شود.(4)
پاسخ داده میشود اگر روایات باب نبود، طبق قاعده حکم به تعیین نماز اضطراری میشد.(5)اما با وجود روایاتی که وظیفه این بیماران و معلولان را تعیین میکند، جایی برای حکم به وجوب ادای نماز اضطراری نیست.(6)
1) . یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص273: «لا یجب علی المسلوس و المبطون أن یتوضئا لقضاء التشهد و السجدة المنسیین بل یکفیهما وضوء الصلاة التی نسیا فیها بل و کذا صلاة الاحتیاط یکفیها وضوء الصلاة التی شک فیها».
2) . حلّی، ابن ادریس، محمد بن منصور بن احمد، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، ج1، ص351: «أن یقرأ فی الأولیین بأمّ الکتاب وحده و فی الأخیرتین بتسبیح، یسبّح فی کلّ واحدة أربع تسبیحات، فإن لم یتمکّن من قراءة فاتحة الکتاب سبّح فی جمیع الرکعات، فإن لم یتمکّن من التسبیحات الأربع فلیقتصر علی ما دون ذلک من التسبیح فی العدد، و یجزیه منه تسبیحة واحدة فی قیامه، و تسبیحة فی رکوعه، و تسبیحة فی سجوده، و فی التشهّد ذکر الشهادتین خاصّة، و الصلاة علی محمّد و آله صلّی اللّه علیه و آله و علیهم السلام ممّا لا بدّ منه فی التشهّدین، و یصلّی علی أحوط ما یقدر علیه فی بدار الحدیث من جلوس أو اضطجاع، و إن کان صلاته بالإیماء أحوط له فی حفظ الحدث و منعه من الخروج صلّی مؤمیا، و یکون سجوده أخفض من رکوعه»
3) . به عنوان نمونه: حلّی، ابن ادریس، محمد بن منصور بن احمد، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، ج1، ص351: «أنّ مستدام الحدث یخفّف الصلاة و لا یطیلها، و یقتصر فیها علی أدنی ما یجزی المصلّی عند الضرورة»؛ اصفهانی، فاضل هندی، محمد بن حسن، کشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحکام، ج1، ص583: «وإن أمکنه التحفظ من الحدث إذا اختصر الصلاة أو جلس أو اضطجع أو أومأ للرکوع والسجود وجب».
4) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج6، ص233: «وذلک لأن ما لا بدل له وهو الطهارة متقدم علی ما له البدل وهو القراءة والرکوع والسجود».
5) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج2، ص577: «ولو بنی علی الغض عن النص والفتوی کان مقتضی القاعدة ترجیح الطهارة علی الأجزاء غیر الرکنیة».
6) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج2، ص325: «أنه مخالف لاطلاق الأدلة»؛ دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الطهارة، ج2، ص423: «ظاهر الأخبار فی السلس و نحوه أنّ له أن یصلّی الصلاة المتعارفة، و أنّ هذا المرض موجب للعفو عن الحدث لا للرخصة فی ترک أکثر الواجبات، تحفّظا عن هذا الحدث»؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج6، ص233: «أن الأخبار الواردة فی المقام دلّتنا علی أن وظیفة المسلوس و المبطون هی الصلاة علی الکیفیة المتقدّمة و معه لا وجه للاحتیاط و الجمع بینها و بین الصلاة الاضطراریة»؛
در این فصل به وظیفه معلولینی که نمیتوانند جزء قیام و راست ایستادن و همچنین جلوس را برای تشهد و سلام در نماز رعایت کنند پرداختهایم.
طبق ادله کثیره و بدون اختلافی در کلام فقها که در ادامه خواهد آمد، نمازگزار میبایست در بخشهایی از نماز، قیام داشته باشد و راست بایستد و در بخشهایی نیز جلوس داشته باشد و بنشیند. البته قیام قابل تقسیم به رکن و غیر رکن است. اما در بحث اینجا، فارغ از این تقسیم، و اینکه در چه مواردی قیام رکنی و چه مواردی غیر رکنی است، به طور کلی پیرامون قیام و جلوس از این جهت صحبت میکنیم که اگر شخص معلول، ناتوان از انجام این دو باشد، وظیفهاش چیست؟ اگر با کمک چیزی یا شخصی میتواند قیام ناقص داشته باشد، به همان اکتفا کند؟ یا قیام و جلوس را تبدیل به چه فعلی کند؟
در این فصل نیز مانند دیگر فصول بخش سوم، ابتدا برخی مصادیق و معلولیتهایی که موجب عدم تحقق قیام و جلوس است میآید، پس از آن ادله شرطیت قیام و جلوس در نماز، و سپس روایات مهم موضوع قیام و جلوس در نماز اشخاص معلول و ناتوان بیان شده و در پایان، وظیفه این معلولین پی گرفته میشود. ضمن اینکه منظور از جلوس که در این بحث میآید، جلوس تشهد و سلام است.
در این گفتار برخی بیماریهایی که موجب عدم تحقق قیام و جلوس است، ذکر میشود.
از جمله این بیماریها: میتوان به فلج مغزی، قطع عضو بدن، ام اس، ضایعه نخاعی، تومور مغزی، راشیتیسم، آرتریت روماتوئید، پلی میوزیت و درماتومیوزیت، تیبیال همی ملیا، ضربه مغزی، آبسه مغزی، و پارکینسون، اشاره کرد که به جهت قطع عضو، یا اختلال در قدرت عضلانی یا اختلالات حسی در بخشی از بدن که گاهی رخ میدهد، مکلف از قیام و جلوس ناتوان میشود که توضیح هر یک از این بیماریها در صفحه 6 آمده است.
اشتراط صحت نماز به انجام قیام و راست ایستادن و همچنین جلوس و نشستن، در روایات مختلف و همچنین در کلام فقها و گاهاً بدون آنکه به دلیل آن پرداخته باشند، به اشاره رفته، و اشکالی در
اعتبارش نیست.(1)لذا طرداً للباب از روایات متعددی که در کتب روایی آمده است، به دو روایت اشاره میشود و بیان کوتاهی در سند و دلالت این روایات آوردهایم.
روایت اول. صحیحه زراره از امام باقر علیه السلام
«مُحَمَّدُ بْنُ یعْقُوبَ عَنْ عَلِی بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِیزٍ عَنْ زُرَارَةَ قال: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع فِی حَدِیثٍ: وَ قُمْ مُنْتَصِباً فَإِنَّ رَسُولَ اللّه ص قَالَ - مَنْ لَمْ یقِمْ صُلْبَهُ فَلَا صَلَاةَ لَهُ: پس راست بایست زیرا رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: هر کس بهنگام نماز پشت خود را راست و مستقیم نگیرد او را نماز نیست.» (2)
از نظر سند، این صحیحه در کتب مهم روایی از جمله کافی(3)
و من لایحضره الفقیه(4)
به دو سند آمده است. البته در نقل شیخ صدوق مفصلتر آمده است. همچنین در کلام فقها نیز بسیار نقل شده و مورد ارجاع و عمل بوده است.
به عنوان نمونه محقق اردبیلی در مجمع الفائدة،(5)
بحرانی در حدائق،(6)و میرزای قمی در غنائم الایام(7)،
نراقی در مستند الشیعه،(8)شیخ انصاری در کتاب الصلاة،(9)
آقا رضا همدانی در مصباح الفقیه،(10)آیت اللّه بروجردی در تبیان الصلاة،(11)محقق داماد در کتاب الصلاة،(12)
مرحوم حکیم در مستمسک،(13)آیت اللّه احمد خوانساری در جامع المدارک،(14)
حائری در خلل الصلاة،(15)امام خمینی
1) . به عنوان نمونه: بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج8، ص57: «قد صرح الأصحاب (رضوان اللّه علیهم) بان القیام رکن فی الصلاة متی أخل به مع القدرة عمدا أو سهوا بطلت صلاته»؛ گیلانی، میرزای قمی، ابوالقاسم بن محمد حسن، غنائم الأیام فی مسائل الحلال و الحرام، ج2، ص435: «یجب القیام فی الفرائض مع الاختیار بالإجماع، و الکتاب، و الأخبار الصحیحة و غیرها»؛ نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج5، ص36: «و هو واجب فی الفرائض حال تکبیرة الإحرام و القراءة و قبل الرکوع و بعده، إجماعا من المسلمین، بل ضرورة من الدین»؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج15، ص274: «بلا إشکال و لا خلاف(در وجوب جلوس)، بل إجماعاً کما ادّعاه غیر واحد».
2) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص489، ابواب القیام، باب2: وجوب الانتصاب...، ح1.
3) . کلینی، ابوجعفر، محمد بن یعقوب، الکافی، ج3، ص300، کتاب الصلاة، باب الخشوع فی الصلاة...، ح6.
4) . قمّی، صدوق، محمّد بن علی بن بابویه؛ من لایحضره الفقیه، ج1، ص278، ابواب القبله، ح856.
5) . اردبیلی، احمد بن محمد، مجمع الفائدة و البرهان فی شرح إرشاد الأذهان، ج2، ص188.
6) . بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج8، ص59.
7) . گیلانی، میرزای قمی، ابوالقاسم بن محمد حسن، غنائم الأیام فی مسائل الحلال و الحرام، ج2، ص436.
8) . نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج5، ص39.
9) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص497.
10) . همدانی، آقا رضا بن محمد هادی، مصباح الفقیه، ج11، ص477 و ج12، ص13.
11) . بروجردی، آقا حسین طباطبایی، تبیان الصلاة، ج5، ص76.
12) . یزدی، سید محمد، محقق داماد، کتاب الصلاة، ج3، ص401.
13) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص62 و 90.
14) . خوانساری، سید احمد بن یوسف، جامع المدارک فی شرح مختصر النافع، ج1، ص326.
15) . یزدی، مرتضی بن عبد الکریم حائری، خلل الصلاة و احکامه، ص165.
در الخلل فی الصلاة،(1)و آیت اللّه خویی در موسوعه،(2)و ... این روایت را آوردهاند.
از نظر دلالت: واضح است که امر به قیام و راست ایستان در نماز میکند، (3)
و این امر به حدی است که اگر رعایت نشود، نماز صحیحی نخواهد بود.
روایت دوم. صحیحه ابی بصیر از امام صادق علیه السلام
«مُحَمَّدُ بْنُ یعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یحْیی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَینِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَیوبَ عَنْ أَبِی الْمَغْرَاءِ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ یعْنِی الْمُرَادِی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّه ع قَالَ: قَالَ امیرالمؤمنین ع مَنْ لَمْ یقِمْ صُلْبَهُ فِی الصَّلَاةِ فَلَا صَلَاةَ لَهُ: هر کس بهنگام نماز پشت خود را راست و مستقیم نگیرد، او را نماز نیست. »(4)
از نظر سند، این صحیحه که در کتاب کافی(5)آمده، همچنین در کلام فقها نیز بسیار نقل شده و مورد ارجاع و عمل بوده است.
به عنوان نمونه مرحوم بحرانی در حدائق،(6)و آیت اللّه بهبهانی در حاشیه بر مدارک،(7)
میرزای قمی در غنائم الایام،(8)
و شیخ محمد حسن نجفی در جواهر الکلام،(9)
آقا رضا همدانی در مصباح الفقیه،(10)
مرحوم حکیم در مستمسک،(11)
و آیت اللّه خویی در موسوعه،(12)
و ... این روایت را آوردهاند.
از نظر دلالت هم روشن است که روایت به انتصاب و راست کردن پشت در هنگام نماز حکم میکند. و این همان معنی شرطیت صحت نماز به انتصاب است.(13)
روایت سوم. صحیحه حلبی از امام صادق علیه السلام
«عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَلَبِی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّه ع قَالَ: إِذَا قُمْتَ فِی الرَّکْعَتَینِ مِنَ الظُّهْرِ أَوْ غَیرِهِمَا وَ لَمْ تَتَشَهَّدْ فِیهِمَا فَذَکَرْتَ ذَلِکَ فِی الرَّکْعَةِ الثَّالِثَةِ قَبْلَ أَنْ تَرْکَعَ فَاجْلِسْ فَتَشَهَّدْ...: اگر بعد از رکعت دوم از نماز ظهر و غیر آن ایستادی و تشهد نگفته بودی، و
1) . خمینی، سید روح اللّه موسوی، الخلل فی الصلاه، ص201.
2) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص109
3) . بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج8، ص60: «... لدلالتهما علی وجوب الانتصاب فی الصلاة بلا انحناء»
4) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص489، ابواب القیام، باب2: وجوب الانتصاب...، ح2.
5) . کلینی، ابوجعفر، محمد بن یعقوب، الکافی، ج3، ص320، کتاب الصلاة، باب الرکوع...، ح4.
6) . بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج8، ص60.
7) . بهبهانی، محمد باقر بن محمد اکمل، الحاشیة علی مدارک الأحکام، ج3، ص78.
8) . گیلانی، میرزای قمی، ابوالقاسم بن محمد حسن، غنائم الأیام فی مسائل الحلال و الحرام، ج2، ص436.
9) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج6، ص563.
10) . همدانی، آقا رضا بن محمد هادی، مصباح الفقیه، ج12، ص13.
11) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، 90.
12) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص109.
13) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص109: «إنّ مقتضی إطلاق هذه النصوص اعتبار القیام و الانتصاب».
در رکعت سوم قبل از رکوع یاد آن افتادی، بنشین و تشهد بجا آور. »(1)
از نظر سند: این صحیحه مورد اعتماد مرحوم کلینی در کافی(2)
و شیخ طوسی در تهذیب(3)
است. علاوه بر صحت سندی، در کلام فقها بسیار نقل شده و مورد توجه بوده است.
به عنوان نمونه محقق حلی در المعتبر،(4)محقق اردبیلی در مجمع الفائدة،(5)
صاحب مدارک در مدارک الاحکام،(6)
محقق سبزواری در ذخیرة المعاد،(7)
مرحوم بحرانی در حدائق،(8)
محقق نراقی در مستند الشیعه،(9)
آیت اللّه خویی در موسوعه(10)
و... این روایت را آوردهاند.
از نظر دلالت هم، هرچند در بحث شک در انجام تشهد وارد شده، اما دستور امام به جلوس و انجام تشهد، نشان میدهد که جلوس و تشهد در نماز واجب هستند.(11)
از آن چه در این گفتار گذشت معلوم شد که قیام و راست ایستادن، و همچنین جلوس و تشهد برای نمازگزار واجب است. اما وظیفه شخص معلول و ناتوان از ایستادن و راست کردن پشت، و جلوس و نشستن، در روایاتی که در گفتار بعد خواهد آمد، روشن میشود.
آن چه در این گفتار بدان اشاره میشود، برخی از روایات معین کننده راهکار به جای قیام و جلوس سالم است که به عنوان نمونه خواهد آمد.
یکم. صحیحه ابی حمزه از امام باقر علیه السلام:
«مُحَمَّدُ بْنُ یعْقُوبَ عَنْ عَلِی بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ الَّذِینَ یذْکُرُونَ اللّه قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی جُنُوبِهِمْ(12)قَالَ: الصَّحِیحُ یصَلِّی قَائِماً وَ قُعُوداً الْمَرِیضُ یصَلِّی جَالِساً وَ عَلَی جُنُوبِهِمْ الَّذِی یکُونُ أَضْعَفَ مِنَ الْمَرِیضِ الَّذِی یصَلِّی جَالِساً: امام باقر علیه السلام در مورد آیه مبارکه فرمودند: شخص سالم ایستاده و مریض نشسته نماز میخواند. و علی
1) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج6، ص406، ابواب التشهد، باب9: وجوب الجلوس...، ح3.
2) . کلینی، ابوجعفر، محمد بن یعقوب، الکافی، ج3، ص357، کتاب الصلاة، باب من تکلم...، ح8.
3) . طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن؛ تهذیب الأحکام، ج2، ص344، کتاب الصلاة، ابواب الزیادات، بَابُ 16: احکام السهو، ح17.
4) . حلّی، محقق، نجم الدین، جعفر بن حسن، المعتبر فی شرح المختصر، ج2، ص385.
5) . اردبیلی، احمد بن محمد، مجمع الفائدة و البرهان فی شرح إرشاد الأذهان، ج3، ص156.
6) . عاملی، محمد بن علی موسوی، مدارک الأحکام فی شرح عبادات شرائع الإسلام، ج1، ص433.
7) . سبزواری، محقق، محمد باقر بن محمد مؤمن، ذخیرة المعاد فی شرح الارشاد، ج2، ص372.
8) . بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج9، ص140.
9) . نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج5، ص324.
10) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج15، ص243.
11) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج15، ص243: «فإنّ الأمر بالجلوس و التشهّد ظاهر فی الوجوب».
12) . قرآن کریم، سوره آل عمران: 3، آیه191: «همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آنگاه که بر پهلو خوابیدهاند، یاد میکنند.. »
جنوبهم برای کسی است که از مریضی که نشسته نماز میخواند، ضعیفتر (ناتوانتر) است».(1)
از نظر سند: این صحیحه مورد اعتماد مرحوم کلینی در کافی(2)
و شیخ طوسی در تهذیب(3)
است. علاوه بر صحت سندی، در کلام فقها بسیار نقل شده و مورد توجه بوده است.
به عنوان نمونه محقق حلی در المعتبر،(4)علامه حلی در مختلف الشیعه،(5)
محقق بحرانی در حدائق الناضره،(6)
محقق اردبیلی در مجمع الفائده،(7)
شیخ محمد حسن نجفی در جواهر الکلام،(8)
محقق داماد در کتاب الطهارة،(9)
محقق نراقی در مستند الشیعه،(10)
سید محسن حکیم در مستمسک العروة،(11)
این روایت را آوردهاند.
از نظر دلالت هم روشن است. این روایت وظیفه مکلف را بیان میکند که اگر سالم بود و توانایی داشت بایستد، و اگر مریض و ناتوان بود، مینشیند و اگر قدرت نشستن هم نداشت، مضطجعاً بر پهلو خوابیده و نماز میخواند.
دوم. روایت شیخ صدوق از پیامبر صلی اللّه علیه و آله:
«قَالَ رَسُولُ اللّه ص الْمَرِیضُ یصَلِّی قَائِماً فَإِنْ لَمْ یسْتَطِعْ صَلَّی جَالِساً فَإِنْ لَمْ یسْتَطِعْ صَلَّی عَلَی جَنْبِهِ الْأَیمَنِ فَإِنْ لَمْ یسْتَطِعْ صَلَّی عَلَی جَنْبِهِ الْأَیسَرِ فَإِنْ لَمْ یسْتَطِعِ اسْتَلْقَی...: پیامبر صلی اللّه علیه و آله فرمودند مریض ایستاده نماز میخواند، و اگر نتوانست، نشسته نماز میخواند، و اگر قدرت (بر نشسته) نداشت، بر پهلوی راست نماز میخواند، و اگر قدرت نداشت، بر پهلوی چپ نماز میخواند، و اگر قدرت نداشت بر پشت دراز کشیده و نماز میخواند...» (12)
از نظر سند: این روایت که با لفظ «قال» نه «رُوِی» توسط شیخ صدوق در من لا یحضره الفقیه(13)نقل شده، مورد توجه و نقل فقها قرار گرفته است.
1) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص481، ابواب القیام، باب1: باب وجوبه فی الفریضة...، ح1.
2) . کلینی، ابوجعفر، محمد بن یعقوب، الکافی، ج3، ص411، کتاب الصلاة، باب صلاة الشیخ الکبیر...، ح11.
3) . طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن؛ تهذیب الأحکام، ج2، ص169، کتاب الصلاة، بَابُ 9: تفصیل ما تقدم...، ح130.
4) . حلّی، محقق، نجم الدین، جعفر بن حسن، المعتبر فی شرح المختصر، ج2، ص158.
5) . حلّی، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، مختلف الشیعة فی أحکام الشریعة، ج3، ص33.
6) . بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج8، ص59.
7) . اردبیلی، احمد بن محمد، مجمع الفائدة و البرهان فی شرح إرشاد الأذهان، ج2، ص191.
8) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج9، ص223.
9) . یزدی، سید محمد، محقق داماد، کتاب الصلاة، ج4، ص115.
10) . نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج5، ص37.
11) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص90.
12) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص485، ابواب القیام، باب1: باب وجوبه فی الفریضة، ح15.
13) . قمّی، صدوق، محمّد بن علی بن بابویه، من لایحضره الفقیه، ج1، ص362، باب صلاة المریض..، ح1037.
به عنوان نمونه شهید اول در ذکری الشیعه،(1)محقق کرکی در جامع المقاصد،(2)
محقق اردبیلی در مجمع الفائده،(3)
صاحب مدارک در مدارک الاحکام،(4)
محقق سبزواری در ذخیرة المعاد،(5)
بحرانی در حدائق،(6)
محقق نراقی در مستند الشیعه،(7)
شیخ محمد حسن نجفی در جواهر الکلام،(8)
محقق داماد در کتاب الطهارة،(9)
آقا ضیاء در شرح تبصرة،(10)
این روایت را آوردهاند.
از نظر دلالت هم روشن است. این روایت به ترتیب نماز به صورت نشسته، خوابیده بر پهلوی راست، خوابیده بر پهلوی چپ، و بر پشت دراز کشیدن و نماز خواندن را برای شخصی که قدرت ندارد، تشریع و تجویز کرده است.
پس از بیان برخی روایات مربوط به این موضوع، در این گفتار به نتایجی که از این روایات استفاده میشود، میپردازد.
لازم است یادآوری شود، بررسی هر مسئله یا بیان مسئله و طرح آراء فقهاء بزرگ به اختصار است.
همچنین باید گفت، قیام قابل تقسیم به رکن و غیر رکن است.(11)و هر کدام از این دو در بخشهای مختلف نماز قرار دارد که بحثهای خاص آن در کلمات فقها مفصلاً آمده است. اما اینجا، فارغ از این تقسیم بندیها، پیرامون قیام و جلوس به طور کلی به مباحثی مانند اینها میپردازیم: اگر شخص معلول، ناتوان از انجام آن به طور صحیح با رعایت شرایط آن باشد، وظیفهاش چیست؟ اگر با کمک چیزی یا شخصی میتواند قیام ناقص داشته باشد، به همان اکتفا کند؟ یا قیام و جلوس را تبدیل به چه فعلی کند؟ حال چه قیام رکنی باشد و چه غیر رکنی باشد.
ضمن اینکه برای قیامِ صحیح شروطی را از جمله انتصاب به معنی راست ایستادن، استقلال به معنی استفاده نکردن از تکیه گاه، و استقرار به معنی عدم حرکت و رعایت طمأنیه، و روی دو پا
1) . عاملی، شهید اول، محمد بن مکی، ذکری الشیعة فی أحکام الشریعة، ج3، ص273.
2) . عاملی، کرکی، محقق ثانی، علی بن حسین، جامع المقاصد فی شرح القواعد، ج1، ص39.
3) . اردبیلی، احمد بن محمد، مجمع الفائدة و البرهان فی شرح إرشاد الأذهان، ج2، ص190.
4) . عاملی، محمد بن علی موسوی، مدارک الأحکام فی شرح عبادات شرائع الإسلام، ج1، ص39.
5) . سبزواری، محقق، محمد باقر بن محمد مؤمن، ذخیرة المعاد، ج2، ص261.
6) . بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج8، ص67.
7) . نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج5، ص56.
8) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج9، ص267.
9) . یزدی، سید محمد، محقق داماد، کتاب الصلاة، ج2، ص74.
10) . عراقی، آقا ضیاء الدین، علی کزازی، شرح تبصرة المتعلمین، ج2، ص13.
11) . یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص632: «و هو أقسام إما رکن و... و واجب غیر رکن و... مستحب».
ایستادن برشمردهاند.(1)همچنان که برای جلوس نیز شروطی دانسته شده،(2)
ولی این رساله فارغ از بحث از اثبات این شرایط بوده و بر فرض ثابت شدن این شرایط بحث میکنیم.
مسأله یکم. رعایت قیام و جلوس کامل در زمان دیگر
اگر شخص معلول یقین دارد برای انجام فریضه نماز هرچند در آخر وقت به اندازهای زمان دارد که بدون مستحبات، فقط نماز واجب را با رعایت قیام و جلوس بخواند، وی میباید نماز سالم را رعایت کند، هرچند در آخر وقت باشد. بنابراین اگر بخواهد مستحبی را رعایت کند ولی قیام یا جلوس نقض شود، نمازش باطل خواهد بود. چرا که با قدرت در رعایت قیام و جلوس، وی مشمول دلیل معذورین نشده و تحت اطلاق روایات شرطیت قیام و جلوس باقی است.
البته اگر نماز را از آن زمانی که میتوانست ایستاده یا با رعایت جلوس بخواند به تأخیر انداخت و در آخر وقت به صورت نماز نشسته یا خوابیده خواند، نمازش صحیح است. چرا که در این زمان، راهی دیگر نداشته و معذور است. هرچند ممکن است مثل شیخ انصاری بگوییم وی گناه کرده(3)چرا که نماز را از حالتی که بر او واجب بوده، تفویت کرده و غیر ایستاده خواند.
اما اگر این شخص یقین نداشته باشد ولی احتمال وجود زمانی برای ادای نماز با رعایت قیام و جلوس بدهد، میبایست صبر کند،(4)
چراکه اولاً در شک در قدرت داشتن، لازم است احتیاط را رعایت کرده(5)
و تا میتواند سعی کند ایستاده بخواند. و ثانیاً تکلیف به طبیعیِ نماز شامل نمازی در اول تا آخر وقت تعلق گرفته، و تا زمانی که قدرت بر فردی از این طبیعت باشد، نوبت به تکلیف ثانوی اضطراری نمیرسد.(6)ثالثاً تکلیف ثانوی به نماز نشسته و خوابیده اطلاقی ندارد که مکلف به محض ناتوانی، به صورت نشسته و خوابیده نماز بخواند، چه که در آخر وقت قدرت بر نماز ایستاده داشته باشد و چه نداشته باشد؛(7)
بنابراین وی لازم است صبر کند و اگر تا آخر وقت توانایی پیدا نکرد، به صورت نشسته و
1) . رک: دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص215؛ حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص95 و...
2) . رک: خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج15، صص279-246.
3) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص258: «غایة الأمر عصیانه بترکه الصلاة مع القراءة قائما إلی أن وجب علیه الصلاة مع القراءة قاعدا، و هذا هو الأقوی» البته ممکن است بگوییم وی گناه نکرده است چراکه تفویت قدرت، تفویت واجب نیست بلکه تفویت شرط وجوب است، و تفویت شرط وجوب، موجب عقاب نیست: حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج2، ص567: «لیکون المأمور به التام مشروطا وجوبُه بالقدرة، والناقص مشروطا وجوبُه بالعجز عن التام، فتفویت القدرة لیس تفویتا للواجب، بل هو تفویت لشرط الوجوب، فلا یکون معصیة».
4) . یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص460: «إذا ظن التمکن من القیام فی آخر الوقت وجب التأخیر بل و کذا مع الاحتمال».
5) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج2، ص576: «لأن الشک فی القدرة موجب للاحتیاط».
6) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص243: «لأنّ التکلیف الأوّلی قد تعلّق بطبیعی الصلاة الجامعة لتمام الأجزاء و الشرائط المحدودة بین الحدین من المبدأ و المنتهی کالزوال و الغروب مثلًا،... و إنّما تنتقل الوظیفة إلی البدل الاضطراری و التکلیف الثانوی بعد العجز عن هذه الطبیعة الذی لا یتحقق إلّا بالعجز عن تمام الأفراد».
7) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص138.
خوابیده بخواند.
البته همچنان که آیت اللّه خویی آوردهاند باید گفت اگر چنین شخصی استصحاب عذر تا آخر وقت کرد(1)و زودتر به صورت نشسته یا خوابیده نماز خواند نمازش صحیح است؛ به شرط اینکه عذر تا آخر وقت باقی باشد. ولی اگر در وقت، توانایی پیدا کرد نماز را به شکل اصلی بخواند، میبایست اعاده کند. چراکه نماز نشسته و خوابیده، برای شخصی که احتمال رفع عذر میداد و یا حتی یقین به ناتوانی در وقت داشت، اما عذرش در وقت برطرف شده، مأموربه ظاهری یا خیالی بوده و از مأموربه واقعی این شخص که نماز ایستاده با رعایت جلوس در تشهد است، مجزی نیست.(2)البته اگر خارج از وقت حالش خوب شد، لازم به قضاء نیست چراکه به وظیفه آن زمانش عمل کرده است.
اما این نتیجه در جایی که مکلف یقین به ناتوانی داشت، و شروع به نماز نشسته و خوابیده کرد، ولی در میان نماز، قدرت بر ایستادن پیدا کرد، نقض شده است. چراکه در این مورد فقها اتفاق دارند که ادامه نماز را ایستاده میخواند،(3)
و همین مجزی است.(4)که در مسأله هشتم بدان اشاره میشود.
مسأله دوم. انواع قیام اضطراری
قیام اضطراری میتواند انواع مختلفی داشته باشد: انحناء و میل داشتن به یک طرف، تکیه دادن، و ایجاد فاصله زیاد بین پاها و... که در هرکدام از اینها برخی شرایط صحت قیام از جمله انتصاب به معنی راست ایستادن، استقلال به معنی استفاده نکردن از تکیه گاه، و استقرار به معنی عدم حرکت و رعایت طمأنیه و یا رعایت فاصله پاها مراعات نمیشود.
اگر مکلف فقط برخی از شرایط قیام مانند انتصاب، استقلال و استقرار را بتواند رعایت کند و برخی دیگر از شرایط را نتواند، رعایت کدام یک بر دیگری مقدم است؟ و یا اگر بتواند نشسته با رعایت این شروط نماز بخواند ولی به صورت ایستاده، توانایی رعایت انتصاب، استقلال و استقرار را نداشته باشد، حکم چگونه است؟ این صورتهای مختلفی دارد که ذیلاً به آن اشاره میشود:
مورد اول: اگر مکلف به هر گونه از اقسام قیام اضطراری توانایی داشت، به طور کلی لازم است به آن روشی که نزدیکتر به حالت قیام صحیح است اقدام کند.(5)و در حدی که میتواند و توانایی دارد،
1) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص245: «فلا مانع من جواز المبادرة، اعتماداً علی استصحاب بقاء العذر، و عدم ارتفاعه إلی نهایة الوقت».
2) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص245: «إنّ هذا هو الحال حتی مع القطع الوجدانی باستمرار العذر، فانّ زوال العذر حینئذ یکشف عن أنّ الأمر کان وهمیاً خیالیاً، و هو غیر مجز عن الأمر الواقعی بلا إشکال».
3) . حلّی، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، نهایة الإحکام فی معرفة الأحکام، ج1، ص442: «لو قدر القاعد علی القیام لخفة المرض، وجب علیه الانتقال»؛ نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج5، ص54: «لو تمکّن من القیام قبل القراءة أو فی أثنائها أو بعدها وجب»؛
4) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص256: «لکن الظاهر عدم الخلاف الصریح فی عدم وجوب الاستئناف إلّا عن بعض العامّة»
5) . نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج5، ص47: «لو عجز عن الانتصاب، أو الاعتماد علی الرّجلین... صلّی منحنیا مقدّما أقلّ الانحناء علی الأکثر، معتمدا علی رجل واحدة قائما علیها... »؛ نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج9، ص250: «لو اضطر الیه جاز بل وجب و قدم علی القعود، بلا خلاف أجده فیه بیننا»؛ یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص636: «القیام الاضطراری بأقسامه... مقدم علی الجلوس و... قَدَّم ما هو أقرب إلی القیام».
قیام را رعایت میکند(1)و این مقدم بر نماز نشسته با رعایت انتصاب و استقلال و استقرار است.
البته لازم است گفته شود قید استقرار در حالت قیام به دو شکل تصور میشود: اول: حرکت نداشتن و راه نرفتن در حالت قیام، و دوم: رعایت طمأنینه.(2)
و آنچه اینجا از آن بحث میکنیم، مورد دوم است. چراکه عدم رعایت قید استقرار به معنی راه رفتن برای شخص معلول موضوعیت ندارد. ولی ممکن است وی نتواند در حالت قیام قید طمأنینه را رعایت کند.
دلیل تقدیم قیام ناقص بر نماز نشسته این است که اگر مکلف توانایی بر قیام با رعایت انتصاب، استقلال، استقرار نداشته باشد، یا باید بگوییم نماز را نشسته و با رعایت این شرایط اقامه کند، چراکه مثلاً استقرار در مفهوم قیام اخذ شده،(3)
و یا اینکه نمازِ ایستاده بدون رعایت انتصاب، استقلال و استقرار بوده و به صورت انحناء کمر و پشت و یا تکیه دادن و مضطرباً(4)
اقامه شود.
در این بین، اولاً ادله نماز به صورت نشسته مقید هستند به عجز از قیام(5)
هر چند بدون رعایت انتصاب و استقلال(6)
و استقرار باشد،(7)پس اگر قدرت بر قیام هرچند بدون این شروط باشد، جایی برای نماز نشسته باقی نمیماند؛ و ثانیاً همچنان که آیت اللّه خویی آوردهاند: ادله «إِذَا قَوِی فَلْیقُمْ»(8)حاکم بر ادله وجوب انتصاب و استقلال و استقرار بوده و اگر به این دلیل عمل شود، موضوعی برای روایات وجوب انتصاب و استقلال و استقرار باقی نمیماند.(9)
1) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص227: «لعموم کلّ ما غلب اللّه علیه فاللّه أولی بالعذر»؛ نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج9، ص250.
2) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص204: «فقد یراد من الاستقرار ما یقابل الاضطراب و أُخری ما یقابل المشی. ».
3) . عاملی، شهید اول، محمد بن مکی، ذکری الشیعة فی أحکام الشریعة، ج3، ص267.
4) . منظور از مضطربا، عدم رعایت طمأنیه در حالت قیام است.
5) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص228: «اختصاص اعتبار القیود فی أصل القیام بحال التمکّن»؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص205: «الصلاة قائماً بأی مرتبة کانت مقدّمة علی الصلاة جالساً، لتقید دلیلها بالعجز عن مطلق القیام».
6) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص227: «فإن عجز عن الاستقلال اعتمد علی شی ء مقدور و لو بأجرة میسورة، بلا خلاف نصّا و فتوی».
7) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص111: «... فإطلاق ما دل علی اختصاص مشروعیة الجلوس بمن لا یقدر علی القیام یقتضی تعین القیام و لو بلا استقرار... ».
8) . اگر قدرت داشت، میایستد: حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص495، ابواب القیام، باب6: باب حد العجز...، ح3.
9) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص203: «أنّ صحیحة جمیل قد دلت علی أنّ الوظیفة عند التمکن من مطلق القیام إنّما هی الصلاة قائماً، فلا جرم لم یبقِ موضوعٌ لدلیل وجوب الانتصاب».
خصوصاً اینکه روایاتی مثل صحیحه علی بن یقطین: «یقُومُ وَ إِنْ حَنَی ظَهْرَهُ»(1)
به وضوح دال بر این تقدیم است.(2)
و در نتیجه، رعایت قیام هرچند با صورت انحناء، تکیه دادن و یا مضطرباً مقدم خواهد بود.(3)
تمام آن چه گفت در صورتی بود که انتصاب، استقلال و استقرار به عنوان قیود قیام شناخته شوند، نه به عنوان واجبی مجزّا که رفع ید از قید، مقدم از رفع ید از مقید است.(4)
پس از قیود رفع ید شده و نماز با رعایت قیام بدون قیود اقامه میشود. اما اگر بر این مبنا باشیم که انتصاب، استقلال و استقرار به طور مجزا واجب بوده و همزمان با قیام هستند، باید گفت ادله هر کدام از اینها مثلاً استقلال با ادله قیام تعارض کرده و اگر اهمّی در بین باشد، به اهم عمل میشود(5)
و الا هر دو ساقط شده و تخییر محکَّم خواهد بود. پس اگر دلیل هر یک از انتصاب، استقرار(6)یا استقلال اهم شمرده شود، نماز نشسته با رعایت این شرایط مقدم بر نماز ایستاده بدون این شرایط خواهد بود. البته دلیلی بر اهمیت هیچکدام از این شرایط بر قیام در کلمات فقها پیدا نشده است.
همانطور که گفته شد شکلی که نزدیکتر به حالت قیامِ صحیح است مقدم بر نماز با رعایت انتصاب و استقلال و استقرار به صورت نشسته است. اما اگر این شکل جدید به حالتی باشد که به آن قیام اطلاق نشود، مثلاً پاها به گونهای قرار گیرد و فاصله شود یا انحناء کمر برای مریض به حدی باشد که به شکل رکوع درآمده باشد و دیگر قیام محسوب نشود، تحت ادله «إِذَا قَوِی فَلْیقُمْ»(7)قرار نمیگیرد و میبایست نشسته انجام شود.(8)
البته مرحوم نائینی آورده است اگرچه به آن قیام اطلاق نشود ولی صِرف اینکه آن شکلِ جدید، به
1) . میایستد، هرچند پشتت خم شود: حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص505، ابواب القیام، باب14: باب جواز الصلاة...، ح5.
2) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص111: «... و یمکن أن یستفاد تقدیم... الفاقد للانتصاب من صحیح... »؛
3) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج9، ص250: «لو اضطر الیه جاز بل وجب و قدم علی القعود، بلا خلاف أجده فیه بیننا».
4) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص228: «أنّ رفع الید من القید أولی من رفع الید من أصل المقید».
5) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص229: «و إن أخذناه واجبا مستقلّا فی أصل الصلاة کالقیام، فیتعارض... عموم أدلّة وجوب القیام مع عموم أدلّة الاستقرار، فینهدم الاستدلال المتقدّم و لا بدّ من الرجوع إلی المرجّحات».
6) . اگر استقرار در مقابل مشی باشد، مراعات استقرار در کلمات بسیاری از فقها ارجح شمرده شده، ولی اگر استقرار در مقابل اضطراب باشد، ارجح دانسته نمیشود. البته همچنان که در بالا اشاره شد، استقرار در این رساله به معنی رعایت طمأنینه در مقابل اضطراب دانسته میشود. چراکه غیر از این، در مورد معلول، موضوعیت ندارد. رک: دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص230؛ عاملی، کرکی، محقق ثانی، علی بن حسین، جامع المقاصد فی شرح القواعد ج2، ص205؛ عاملی، محمد بن علی موسوی، «مدارک الأحکام فی شرح عبادات شرائع الإسلام«، ج3، ص329.
7) . اگر قدرت داشت، میایستد: حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص495، ابواب القیام، باب6: باب حد العجز...، ح3.
8) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص206: «أمّا لو أخلّ به (أی بالقیام) بحیث لم یصدق معه عنوانه، بل تشکلت هیئة أُخری فی مقابل القیام و الجلوس، فیشکل التقدیم حینئذ، بل هو ممنوع».
حالت قیام نزدیکتر است، طبق قاعده میسور میبایست شکل مخترعه رعایت شود.(1)
در پاسخ باید گفت طبق نصوص باب، وظیفه نمازگزاری که ناتوان از قیام است، به جلوس و نشستن منتقل میشود نه به حالتی اقرب به قیام،(2)ضمن اینکه قاعده میسور مستند روایی معتبری ندارد.(3)
البته در خصوص حالت انحناء زیاد و قیام به شکل رکوع باید گفت طبق صحیحه علی بن یقطین که گذشت، «یقُومُ وَ إِنْ حَنَی ظَهْرَهُ»(4)
دلالت میکند بر صحت و لزوم همین قیام که به شکل رکوع است.(5)
مورد دوم: اگر فقط یکی از انتصاب یا استقلال را بتواند رعایت کند، گفته شده رعایت انتصاب مقدم بوده و با تکیه گاه نماز میخواند.(6)چراکه اولاً انتصاب به حقیقت قیام نزدیکتر بوده(7)
و در مفهوم قیام اخذ شده است،(8)و ثانیاً دلیل رعایت استقلال بر فرض که ثابت شود،(9)
مقید است به قدرت داشتن؛ ولی دلیل رعایت انتصاب، مطلق است. چراکه اجماع بر این است که قیامِ با انتصاب رکن است و غیر انتصاب با عدم قدرت ملغی هستند.(10)
پس در این مورد اگر انتصاب رعایت شود، قدرتی
1) . نائینی، میرزا محمد حسین غروی، کتاب الصلاة، ج2، ص70: «مقتضی قاعدة المیسور هو عدم الانتقال إلیه (: الجلوس) إلّا بعد العجز عن جمیع مراتب القیام... هذا کله إذا دار الأمر بین القعود و بین انتفاء ما هو مقوم لحقیقة القیام».
2) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص206: «دعوی أنّ هذه الهیئة أقرب إلی القیام فتجب بقاعدة المیسور، کما تری. فإنّها تشبَّه الاجتهاد فی مقابلة النص، إذ النصوص المتکاثرة قد دلت علی أنّ وظیفة العاجز عن القیام إنّما هی الانتقال إلی الجلوس، فإیجاب هیئة ثالثة اجتهاد تجاه النص».
3) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص111: «... و دعوی أنه میسورُ القیام، فیقَدِّم علی القعود، لا تجدی إلا بعد ثبوت هذه الکلیة... و دلیله غیر ظاهر... »؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص206: «أنّ القاعدة غیر تامة فی نفسها».
4) . میایستد، هرچند پشتت خم شود: حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص505، ابواب القیام، باب14: باب جواز الصلاة...، ح5.
5) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص233: «أنّ الانحناء بجمیع انحنائه مقدّم علی القعود و لو بلغ حدّ الرکوع... ».
6) . یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص636: «لو دار الأمر بین ترک الانتصاب و ترک الاستقلال قدّم ترک الاستقلال فیقوم منتصباً معتمداً».
7) . نائینی، میرزا محمد حسین غروی، کتاب الصلاة، ج2، ص70: «لو دار الأمر بین نفس الأمور المقوّمة للقیام قدّم ما هو أقرب إلی حقیقة القیام، و لا یبعد أن یکون الانتصاب أقرب من غیره».
8) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص233: «فالظاهر ترجیح الانتصاب، لأنّه المأخوذ فی مفهوم القیام».
9) . در خصوص شرط استقلال لازم است گفته شود در روایاتی از جمله صحیحه علی بن جعفر و همچنین کلمات برخی فقها شرطیت استقلال انکار شده است. (رک: حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص499، ابواب القیام، باب10: بَابُ جَوَازِ الِاسْتِنَادِ...، ح1: «هَلْ یصْلُحُ لَهُ أَنْ یسْتَنِدَ إِلَی حَائِطِ الْمَسْجِدِ وَ هُوَ یصَلِّی- أَوْ یضَعَ یدَهُ عَلَی الْحَائِطِ وَ هُوَ قَائِمٌ- مِنْ غَیرِ مَرَضٍ وَ لَا عِلَّةٍ فَقَالَ لَا بَأْسَ»؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص189.
10) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص232: «للإجماع علی أنّ الرکن هو مجرّد القیام المحدود بالانتصاب، و ما عداه أمور خارجة معتبرة فیه عند التمکّن ملغاة مع عدمه».
برای رعایت استقلال وجود نداشته و جایی برای دلیل استقلال باقی میماند.(1)
بنابراین انتصاب مقدم خواهد بود.
اما باید گفت دلیلی بر اخذ انتصاب در مفهوم قیام وجود ندارد چراکه به قیام بدون انتصاب هم قیام گفته میشود؛ و ثانیاً دلیل انتصاب هم مقید به قدرت است، همچنان که در روایاتی مثل صحیحه علی بن یقطین که گذشت، نماز با انحناء برای مضطر تجویز شده است. اما باقی میماند ثبوت اجماع بر اخذ انتصاب در قیام رکن، یا اجماع بر اقربیت انتصاب در مقوِّمیت قیام، که بر فرض حجیت آن، محکَّم است و چون حجت نیست، پس از ثبوت شرطیت استقلال در نماز که علی المبنا است، ترجیح هیچکدام بر دیگری ثابت نشده(2)
و تخییر محکَّم خواهد بود.(3)
مورد سوم: اگر
فقط یکی از انتصاب یا استقرار را بتواند رعایت کند، رعایت انتصاب مقدم بوده و با پشت راست نماز میخواند، هرچند استقرار نداشته و طمأنینه را نتواند رعایت کند.(4)چراکه اولاً دلیل وجوب استقرار مجمل است؛(5)
و ثانیاً بر فرض پذیرش، دلیل انتصاب، روایات «مَنْ لَمْ یقِمْ صُلْبَهُ فَلَا صَلَاةَ لَهُ»(6)است که با دلالتی اظهر نسبت به دلیل استقرار بوده(7)
و حقیقت نماز را با عدم رعایت انتصاب نفی میکند و فقط نسبت به عجز از انتصاب تخصیص خورده است. ولی اگر اظهریت دلیل استقرار را نپذیریم، و نسبت به غیر انتصاب نیز روایات نفی نماز با نفی آن شرط را بپذیریم، باز هم تخییر محکَّم خواهد بود.(8)
مورد چهارم: فارغ از اینکه مکلف قادر به رعایت انتصاب باشد یا نباشد، گفته شده اگر او بتواند یکی از استقلال یا استقرار را رعایت کند، استقرار مقدم بوده و با رعایت طمأنینه از تکیه گاه استفاده
1) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص209: «فلاختصاص دلیله... بصورة التمکن و عدم العجز و المرض، بخلاف الانتصاب فانّ لسان دلیله مطلق من هذه الجهة، فلا جرم یتقدم».
2) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص115: «و ترجیح أحدهما علی الآخر من غیر مرجح ظاهر»
3) . نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج5، ص48: «و لو تعارض بعض هذه الأمور مع بعض تخیر علی الأظهر»
4) . یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص636: «... لو دار بین ترک الانتصاب و ترک الاستقرار قدّم ترک الاستقرار».
5) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص115: «... لما عرفت من إجمال الدلیل الدال علی وجوبه...».
6) . کسی که راست نایستد، نمازی ندارد: حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص488، ابواب القیام، باب2: بَابُ وُجُوبِ الِانْتِصَابِ، ح1.
7) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص115: «... لما عرفت من إجمال الدلیل الدال علی وجوبه...»؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص209: «فاللازم أیضاً تقدیم الانتصاب، لأظهریة دلیله... حیث إنّه تضمّن نفی حقیقة الصلاة و ماهیتها عمّن لم یقم صلبه».
8) . نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج5، ص48: «و لو تعارض بعض هذه الأمور مع بعض تخیر علی الأظهر؛ و قد یقدّم الانتصاب لقوله: «لا صلاة لمن لا یقیم صلبه» و فیه: أنه یعارض أدلةٌ وجوبِ غیرِه الموجبُ لانتفاءِ الصلاةِ بانتفائه»
کرده و نماز میخواند.(1)البته این در صورتی است که بگوییم دلیل استقرار ارجح است(2)
یا بگوییم دلیلی بر شرطیت استقلال نیست.(3)
و یا بگوییم آن شکل از قیام که اقرب و نزدیکتر به قیام مأموربه است واجب میباشد.(4)که البته ثابت نشده است.
اما بر مبنای وجود دلیل بر شرطیت استقلال، بین این روایات و روایات شرطیت استقرار تعارض شده و بعد از تساقط، تخییر مُحَکَّم خواهد بود،(5)
چراکه دلیلی بر تقدیم استقرار وجود ندارد. و همچنین بر این مبنا که دلیلی ظاهر بر وجوب استقرار نباشد، استقلال معیّن میشود.(6)
بنابراین طبق آن چه گفته شد، رعایت انتصاب مقدم بر استقرار و استقلال است. و در تقدیم استقرار یا استقلال بر فرض اثبات هر یک با توجه به اختلاف مبانی مختلف در ثبوت آن، همان مقدم خواهد بود و در صورت تساوی تخییر محکَّم است.
البته لازم است گفته شود در تکیه گاه تفاوتی بین دیوار، انسان، عصا و... نیست. بلکه به هر چیزی میتواند تکیه کند(7)تا توانایی ایستادن پیدا کرده و نماز را ایستاده اقامه کند.
مسأله سوم: مراتب قیام
اگر مکلف از انواع و مراتب مختلف قیام ناتوان باشد، آن مقدار از نماز را که نمیتواند ایستاده بخواند، به صورت نشسته انجام میدهد. البته اینکه چنین شخصی رکوع، سجده را چگونه انجام میدهد، در فصلهای بعدی که به هر کدام اختصاص داده شده، خواهد آمد.
این مسأله اجماعی است.(8)
و دلیل آن طبق مستفاد از کلمات مختلف فقها، تشریع نماز نشسته در قران کریم ضمن آیه «الَّذِینَ یذْکُرُونَ اللّه قِیامًا وَقُعُودًا وَعَلَی جُنُوبِهِمْ...: همانها که خدا را در حال
1) . یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص636: «... لو دار بین ترک الاستقلال و ترک الاستقرار قدّم الأول».
2) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص231: «و الظاهر أنّ مراعاة الاستقرار أرجح... أنّه لو دار الأمر بین إهمال الاستقرار و إهمال الاستقلال أهمل الثانی».
3) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص210: «بناءً علی عدم وجوب الاستقلال فی نفسه فالأمر ظاهر».
4) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص115: «... لأنه أقرب إلی أداء المأمور به».
5) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص210: «فتتحقق المعارضة... بین الدلیلین بالإطلاق، و النتیجة بعد التساقط هو التخییر».
6) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص115: «... لما عرفت من إجمال الدلیل الدال علی وجوبه... یشکل الوجه فی تقدیم الاستقرار علی الاستقلال...، بل یتعین تقدیم الاستقلال علیه».
7) . یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص635: «یجوز له الاعتماد علی غیرها من المذکورات».
8) . به عنوان نمونه: نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج9، ص257: «فان لا یتمکن من القیام فی الصلاة... صَلّی قاعدا إجماعا بِقِسمَیه، و نصوصا کادت تکون متواترة»؛ طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن، المبسوط فی فقه الإمامیة، ج1، ص100؛ حلّی، ابن ادریس، محمد بن منصور بن احمد، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، ج1، ص348؛ حلّی، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، منتهی المطلب فی تحقیق المذهب، ج5، ص11؛ نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج5، ص49؛ نائینی، میرزا محمد حسین غروی، کتاب الصلاة، ج2، ص73؛ دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص234؛ حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص116.
ایستاده و نشسته، و آنگاه که بر پهلو خوابیدهاند، یاد میکنند... »(1)و تفسیر آن به انجام نماز نشسته برای مریض در صحیحه ابن حمزه: «الْمَرِیضُ یصَلِّی جَالِساً»(2)و روایات کثیره(3)دیگر است که وظیفه معلول و بیمار را مشخص میکند،(4)
و همچنین اجماع دانسته میشود.
اما نماز نشسته نیز میبایست همانند نماز ایستاده، همراه با رعایت انتصاب، استقرار و استقلال باشد(5)و تمام بحثی که در تقدّم مراتب قیام در نماز ایستاده گذشت، در اینجا نیز میآید. چراکه از ادله شرطیت انتصاب، استقرار و استقلال، اطلاق در نماز ایستاده و نشسته برداشت میشود.(6)
اما بر مبنایی که هر کدام از استقرار و استقلال را شرط در قیام نداند، طبعاً در خصوص نماز نشسته نیز واجب نخواهد بود.
البته در خصوص انتصاب باید گفت اگر دلیل بر تقدیم انتصاب بر استقرار و استقلال اخذ انتصاب در مفهوم قیام باشد، این دلیل در اینجا کارآمد نیست. چراکه بر فرض پذیرش این دلیل، مسلماً انتصاب در مفهوم جلوس اخذ نشده است. فلذا ترجیحی بر آن نیست. البته در مواضعی که قیام رکن باشد، انتصاب در آن نیز رکن محسوب میشود(7)و از این باب مقدم میشود. اما از باب اطلاق دلیلِ شرطیت انتصاب نسبت به نماز ایستاده و نشسته،(8)در خصوص نماز نشسته نیز انتصاب شرط خواهد بود.
مسأله چهارم: دوران بین قرائت ایستاده با رکوع نشسته و عکس آن
اگر مکلف قادر باشد بین اینکه قرائت را ایستاده انجام دهد و رکوع را نشسته، یا اینکه قرائت را نشسته و رکوع را ایستاده انجام دهد، میبایست نوع اول را انتخاب کرده و قرائت را ایستاده بجا آورد، و اگر همچنان که پیشبینی میکرد، ناتوانی موجب شد رکوع را نشسته یا با اشاره انجام دهد،
1) . قرآن کریم، سوره آل عمران: 3، آیه 191.
2) . مریض نشسته نماز میخواند: حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص481، ابواب القیام، باب1: باب وجوبه فی الفریضة...، ح1.
3) . رک: حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص481، ابواب القیام، باب1: باب وجوبه فی الفریضة
4) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص211: «و قد نطقت به نصوص کثیرة و هذا مما لا غبار علیه».
5) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص240: «و یعتبر فی القعود ما یعتبر فی القیام من الاعتدال و الاستقلال و الاستقرار».
6) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص118: «ما دل علی وجوب الانتصاب... و ما دل علی وجوب الاستقلال... مطلقٌ شامل للجلوس. و کذا ما دل علی وجوب الاستقرار من إطلاق معاقد الإجماعات... لا فرق فیه بین حالی القیام و الجلوس»؛ نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج9، ص264؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص212.
7) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص240: «أنّ الأوّل (الاعتدال) لیس مأخوذا فی مفهوم القعود، فترجیحه علی أخویه عند التعارض یحتاج إلی دلیل. نعم، هو رکن فی موضع رکنیة القیام».
8) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص212: «أمّا الانتصاب فلا ینبغی الشک فی اعتباره لإطلاق الدلیل،... یشمل حالتی القیام و الجلوس معاً. ».
همینطور عمل میکند.(1)چراکه حین قرائت، قدرت بر قیام دارد، پس به خاطر عمومات وجوب قیام، همین قیام بر او واجب است. و وقتی عاجز شد، مابقی را در همان حالتی که میتواند انجام میدهد.
در مقابل، دو قول دیگر ارائه شده که به مقتضای اینجا، کوتاه و کلی آورده میشود:
یکم: تخییر. چراکه هرچند وجود اجزاء نماز بر وجه ترتیب است؛ اما وجوب اجزای نماز در ضمن وجوبِ نماز مرکّب، قبل از شروع نماز محقق شده است. پس وجوب همه اجزاء مساوی میباشد. ضمن اینکه بر مبنای حرمت تفویت مقدمات واجب، در زمان انجام قیام، حفظ قدرت بر رکوع هم واجب است. چراکه با انجام قیام، قدرت برای رکوع از بین میرود. پس مکلفی که قدرت بر انجام قیام یا حفظ قدرت بر رکوع دارد، مخیر میشود که قیام را انجام دهد یا قدرت بر رکوع را حفظ کند.(2)و از آنجا که ترجیحی بین این دو نیست، بنابراین مکلف مخیر خواهد بود بین اینکه قیام را رعایت کند یا نشسته نماز بخواند ولی رکوع را رعایت کند. البته اگر مرجّحی در بین باشد که بعضی از اجزای نماز را بر دیگری ترجیح دهد، جانب آن مراعات میشود. حال اگر گفته شود رکوع مقدم است چراکه مرجح دارد، مثلاً قیام متصل به رکوع رکن است،(3)یا... (4)، پس انجام رکوع هرچند در نماز نشسته مقدم خواهد بود.
پاسخ داده میشود: اولاً در مورد چنین شخصی که قیام را رعایت میکند، و برای رکوعِ ایستاده توانایی ندارد، اصلاً وجوبی به چنین رکوع تعلق نگرفته که بخواهد با وجوب قیام تعارض کرده و حکم به تخییر شود.(5)پس اینطور نیست که دو وجوب باشد، بلکه اصلاً وجوبی به این رکوع نیست. و ثانیاً مستفاد از روایات «إِذَا قَوِی فَلْیقُمْ»(6)این است که در زمان قدرت مکلف بر قیام، قیام واجب است. هرچند که لاحق که رکوع است، اهم باشد.(7)پس وجوب یا عدم وجوب قیام تابع قدرت و عجز
1) . حلّی، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، نهایة الإحکام فی معرفة الأحکام، ج1، ص439: «فالأولی تقدیم حال القراءة،... لأنه حال القراءة غیر عاجز عما یجب علیه، فإذا انتهی الحال إلی الرکوع صار عاجزا. و لو عجز عن الارتفاع، صلی جالسا و رکع کذلک».
2) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص133: «و حینئذ یتخیر بین فعل الأول جریا علی مقتضی التکلیف به و بین حفظ قدرته للثانی جریا علی مقتضی التکلیف به».
3) . نائینی، میرزا محمد حسین غروی، کتاب الصلاة، ج2، ص73: «إن قلنا بأن القیام المتّصل بالرکوع أهم، لمکان رکنیته کما قوّیناه کان اللازم هو الجلوس فی أول الرکعة لحفظ القدرة علی القیام المتّصل بالرکوع».
4) . از جمله دیگر مرجحات: رک: دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، صص235-236: «ربّما یؤید بما ورد فی الجالس من أنّه إذا قام فی آخر السورة فرکع عنه احتسب له صلاة القائم... سیما بملاحظة ما ورد من «أنّ أوّل صلاة أحدکم الرکوع» (وسائل الشیعة، ج6، ص311، ابواب الرجوع، باب9: باب وجوب الرکوع...، ح6)»
5) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص235: «إنّ الجزء الثانی إنّما یجب إتیانه قائما بعد إتیان الواجبات المتقدّمة علیه التی منها القیام، و الفرض أنّ إتیانه قائما کذلک غیر ممکن فلا یقع التکلیف به».
6) . اگر قدرت داشت، میایستد: حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص495، ابواب القیام، باب6: باب حد العجز...، ح3.
7) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص131: «وجب تقدیم السابق علی اللاحق و إن کان اللاحق أهم، لحصول القدرة علی السابق فی حاله، فیثبت وجوبه»؛
مکلف در همان زمان قیام است.(1)و چنین شخصی که در زمان قیام، قدرت دارد، میبایست قیام را رعایت کند.
همچنان که روایت «إِذَا لَمْ یسْتَطِعِ الرَّجُلُ أَنْ یصَلِّی قَائِماً فَلْیصَلِّ جَالِساً: اگر شخص بر نماز ایستاده قدرت ندارد، پس نشسته نماز بخواند»(2)
و مشابه این روایت دلالت میکند بر وجوب نماز نشسته برای کسی که توانایی بر نماز متعارف با قیام، رکوع و سجده ندارد.(3)
دوم: احتیاط و تکرار نماز.(4)چراکه مکلف علم اجمالی دارد به وجوب نماز به یکی از دو شکل؛ و تکلیف یقینی فراغ یقینی میطلبد که با امتثال هر دو شکل نماز محقق میشود.(5)
البته اگر وقت ضیق باشد، از امتثال یقینی معاف بوده و مخیر است هر کدام را انجام دهد(6)چراکه چارهای غیر این ندارد.
در پاسخ گفته میشود در چنین شخصی، احتمال سوم هم وجود دارد؛ اینکه از ابتدا تخییر واقعی باشد.(7)پس لزومی به تکرار نیست. چراکه در شک در تعیین یا تخییر، برائت محکَّم است.(8)
بنابراین حکم به احتیاط صحیح نخواهد بود. و در نتیجه آنچه در پاسخ قول به تخییر گفته شد، حکم به تخییر هم نشده و لازم است قیام را رعایت کرده و برای رکوع با توجه به توان و قدرتش، عمل نماید.
این بحث در جایی که مکلف قادر باشد بین اینکه قرائت اول را ایستاده انجام دهد و مثلاً بقیه نماز را نشسته، یا اینکه قرائت اول را نشسته و بقیه نماز را ایستاده انجام دهد، نیز میآید. که البته چندان
1) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص236: «أنّ وجوب القیام فی کلّ جزء و عدمه یتبع قدرة المکلّف علیه و عجزه عنه فی زمان ذلک الجزء».
2) . اگر نمیتوانست ایستاده نماز بخواند، نشسته بخواند: حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص486، ابواب القیام، باب1: باب وجوبه فی الفریضة...، ح18.
3) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص237: «فإنّ الظاهر منه الرخصة فی القعود لمن لا یستطیع الإتیان بالصلاة المتعارفة المشتملة علی الرکوع و السجود عن قیام»؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص236: «فتدل علی أنّ المکلف مهما تمکّن من القیام فیما یجب فیه القیام وجب ذلک، و لا ینتقل فیه إلی القعود إلّا مع العجز عنه».
4) . یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص638: «لو دار أمره بین الصلاة قائما مومئا أو جالسا مع الرکوع و السجود فالأحوط تکرار الصلاة و فی الضیق یتخیر بین الأمرین».
5) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص236: «فیجب الاحتیاط بالتکرار عملًا بالعلم الإجمالی تحصیلًا للفراغ الیقینی عن التکلیف المقطوع».
6) . یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص638: «و فی الضیق یتخیر بین الأمرین».
7) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص236: «و لکنّک خبیر بعدم انحصار أطراف العلم بما ذکر، بل هناک احتمال ثالث و هو التخییر واقعاً، ».
8) . لازم است گفته شود این مسأله با توجه به مبانی فقها نتیجه متفاوتی دارد. و با توجه به فضای مختصر اینجا، از این بحث منصرف میشویم و مختصراً میگوییم: به عنوان نمونه، آیت اللّه حکیم قائل به احتیاط در خصوص دوران بین تعیین و تخییر شدهاند: حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص137: «و مع الشک، یکون المقام من موارد الدوران بین التعیین و التخییر و المرجع فیه الاحتیاط»؛ در مقابل آیت اللّه خویی و... هستند که قائل به برائت شدهاند: خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص236: «لاندراج المقام فی باب الدوران بین التعیین و التخییر، و المختار فیه هو البراءة».
موضوع خارجی خصوصاً در این رساله که نماز جانبازان و معلولین جسمی است ندارد.
مسأله پنجم: انواع نشستن
مکلفی که وظیفهاش نشستن است، همچنان که در برخی روایات بدان اشاره شده،(1)
میتواند هرگونه که میتواند بنشیند و نماز را بخواند؛ و فرقی در انواع نشستن نیست.(2)
اما آیا بر روی صندلی هم میتواند نماز بخواند یا خیر، و ثانیاً کدامیک مقدم است؟ طبق قاعده باید گفت اولاً روایات کلمه «جلس» به کار بردهاند، از طرفی به نشستن روی صندلی هم جلس اطلاق میشود، بنابراین نماز روی نشسته هم جلس محسوب شده و تشریع شده است.
ثانیاً از آن جا که ملاک مقدم بودن، اقربیت به حالت اصلی و ایستاده است، اگر بپذیریم نشستن روی صندلی اقرب به حالت قیام نسبت به نشستن روی زمین است، پس مقدم خواهد بود. ضمن اینکه با نشستن روی زمین، حالت سجده اصلی و همچنین شرایط بیشتری از جلوس رعایت میشود.
مسأله ششم: ناتوانی از جلوس
اگر مکلف برای انجام قیام، از نشستن هم عاجز باشد، بنا بر اجماع فقها، مضطجعاً نماز را اقامه میکند.(3)به این صورت که مانند شخص مدفون، دراز میکشد، و پهلو و جانب خود را بر زمین نهاده و قلب خود را رو به قبله قرار میدهد و نماز را میخواند.
دلیل این حکم هم مانند مسأله سوم، تشریع نماز خوابیده در قران کریم ضمن آیه «الَّذِینَ یذْکُرُونَ اللّه قِیامًا وَقُعُودًا وَعَلَی جُنُوبِهِمْ...: همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آنگاه که بر پهلو خوابیدهاند، یاد میکنند... »(4)و تفسیر آن در صحیحه ابن حمزه: «وَ عَلَی جُنُوبِهِمْ الَّذِی یکُونُ أَضْعَفَ مِنَ الْمَرِیضِ»(5)
و مدلول روایات کثیره دیگر است که وظیفه معلول و بیمار را مشخص میکند،(6)
و
1) . صحیحه عبد اللّه بن المغیرة: حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص502، ابواب القیام، باب11: باب جواز صلاة الجالس...، ح5: «فِی الصَّلَاةِ فِی الْمَحْمِلِ فَقَالَ... کَیفَ أَمْکَنَکَ: راجع به نماز در محمل فرمودند هرطور که میتواند بخواند»
2) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص259: «لإطلاق الأمر بالجلوس فی النصوص»؛ یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص642؛
3) . به عنوان نمونه: نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج9، ص264: «و إذا عجز عن القعود... صلی مضطجعا بلا خلاف أجده فیه بیننا»؛ طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن، المبسوط فی فقه الإمامیة، ج1، ص100؛ حلّی، ابن ادریس، محمد بن منصور بن احمد، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، ج1، ص349؛ حلّی، محقق، نجم الدین، جعفر بن حسن، المعتبر فی شرح المختصر، ج2، ص160؛ حلّی، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، منتهی المطلب فی تحقیق المذهب، ج5، ص11؛ نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج5، ص56؛ عاملی، محمد بن علی موسوی، مدارک الأحکام فی شرح عبادات شرائع الإسلام، ج3، ص330؛ بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج8، ص75: نائینی، میرزا محمد حسین غروی، کتاب الصلاة، ج2، ص74؛ دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص240؛ حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص118؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص213.
4) . قرآن کریم، سوره آل عمران: 3، آیه 191.
5) . علی جنوبهم برای کسی است که از مریض ضعف بیشتری دارد (نمی تواند بنشیند): حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص481، ابواب القیام، باب1: باب وجوبه فی الفریضة...، ح1.
6) . رک: حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص481، ابواب القیام، باب1: باب وجوبه فی الفریضة.
همچنین اجماع دانسته میشود.(1)
البته در برخی روایات، در صورت عجز از نشستن، مستلقیاً آمده(2)
به این معنی که بر پشت دراز کشیده و رو به قبله نماز را انجام میدهد. که به خاطر ضعف و همچنین مخالفت با اجماع فقها، پذیرفته نمیشود،(3)و حمل بر جایی میشود که قدرت بر نماز مضطجعاً وجود نداشته و فقط میتواند مستلقیاً نماز بخواند.(4)یا گفته شود روایات مشتمل بر مضطجعاً خاص و مقید محسوب میشود و مستلقیاً را به جایی که قدرت بر مضطجعاً وجود دارد تخصیص و تقیید میزند.(5)
و یا حمل بر تقیه میشود.(6)
همانطور که گفته شد اختلافی در این نیست که میبایست بر پهلو و جانب دراز بکشد نه بر پشت، اما آیا همچنان که برخی بزرگان آوردهاند،(7)مکلف مخیر است که بر هر طرف تکیه کند یا اینکه طبق قول مشهور فقها، ترجیحی وجود دارد و میبایست بر پهلوی راست دراز بکشد(8)
و اگر نتوانست بر پهلوی چپ دراز میکشد؟(9)
از آن جا که در روایات، کلمه «مضطجعاً» به صورت مطلق آمده است، پس میتوان گفت مکلف
1) . نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج5، ص56: «بالإجماع المحقّق»؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص213: «بلا خلاف فیه ظاهراً و لا إشکال».
2) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، صص484 و 486، ابواب القیام، باب1: باب وجوبه فی الفریضة، ح13 و 18.
3) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص216: «و لکنّها مضافاً إلی ضعف أسنادها، مخالفة لما اتفق علیه الأصحاب و تسالموا علیه من الصلاة مضطجعاً».
4) . طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن، المبسوط فی فقه الإمامیة، ج1، ص100: «فإذا لم یقدر علی الجلوس صلی مضطجعا فإن لم یقدر علیه صلی مستلقیا»؛ نائینی، میرزا محمد حسین غروی، کتاب الصلاة، ج2، ص74: « لا بدّ من تقیده بما إذا عجز عن الاضطجاع یمنة و یسرة لمخالفة ذلک لفتوی الطائفة».
5) . نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج5، ص56: «... هذه الروایات یخصّص ما دلّ علی الاستلقاء بعد الجلوس».
6) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج9، ص264: فإن ظاهر بعض النصوص من الانتقال من القعود إلی الاستلقاء محمول علی التقیة»؛ حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص119.
7) . حلّی، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، نهایة الإحکام فی معرفة الأحکام، ج1، ص440: «فیصلی مضطجعا علی أحد جانبیه، و الأفضل الأیمن»؛ طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن، المبسوط فی فقه الإمامیة، ج1، ص100؛ نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج5، ص57.
8) . رک: حلّی، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، منتهی المطلب فی تحقیق المذهب، ج5، ص11؛ حلّی، محقق، نجم الدین، جعفر بن حسن، المعتبر فی شرح المختصر، ج2، ص160؛
9) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص242: «فإن لم یتمکّن من الاضطجاع علی الأیمن اضطجع علی الأیسر، علی المعروف بین المتأخّرین»؛ حلّی، ابن ادریس، محمد بن منصور بن احمد، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، ج1، ص349؛ نائینی، میرزا محمد حسین غروی، کتاب الصلاة، ج2، ص74؛ حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص121.
مخیر است و ترجیحی در بین نیست. اما از طرف دیگر، روایاتی مثل موثقه عمار،(1)
مرسله صدوق(2)و... که میتوان گفت مقیِّد روایات مطلق هستند،(3)
تصریح میکنند به اینکه میبایست جانب راست را ترجیح دهد و رعایت کند و بر پهلوی راست دراز کشیده و نماز بخواند.(4)
و اگر از این معذور بود، بر جانب چپ دراز میکشد و باز هم نوبت به استلقاء نمیرسد؛ چراکه دراز کشیدن بر جانب چپ نیز «مضطجعاً» محسوب میشود و این کلمه از این جهت اطلاق دارد.(5)
اما همچنان که گذشت، اگر نتواند «مضطجعاً» نماز بخواند، طبق اجماع فقها لازم است به صورت «مستلقیا»، بر پشت دراز کشیده و نماز بخواند؛(6)
هرچند بگوییم روایات دال بر نماز مستلقیاً مانند جعفریات و دعائم الاسلام(7)
ضعیف است.(8)
چراکه مورد عمل مشهور است و بر مبنای جبر ضعف سند
1) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص483، ابواب القیام، باب1: باب وجوبه فی الفریضة، ح10: «... وَ ینَامُ عَلَی جَانِبِهِ الْأَیمَنِ...: بر جانب راستش دراز میکشد»
2) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص485، ابواب القیام، باب1: باب وجوبه فی الفریضة، ح15: «... فَإِنْ لَمْ یسْتَطِعْ صَلَّی عَلَی جَنْبِهِ الْأَیمَنِ- فَإِنْ لَمْ یسْتَطِعْ صَلَّی عَلَی جَنْبِهِ الْأَیسَرِ- فَإِنْ لَمْ یسْتَطِعِ اسْتَلْقَی...: اگر قدرت نداشت، بر جانب راست نماز میخواند و اگر آن هم نتوانست، بر جانب چپ نماز میخواند و اگر باز هم نمیتوانست بر پشت دراز کشیده و نماز میخواند... »
3) . بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج8، ص78:... وجوب تقدیم الأیمن علی الأیسر و هو الأظهر بحمل مطلق الأخبار علی مقیدها، و یدل علی ما قلناه صریحا مرسلة الصدوق عن النبی (صلی اللّه علیه و آله) و هو ظاهر روایتی عمار و حماد المتقدمتین»؛ دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص240؛
4) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص119: «... أن قوله (ع):... و قوله (ع)... ظاهران فی تعین الاضطجاع علی الأیمن، فیمکن لذلک رفع الید عن إطلاق المطلق من تلک النصوص... »؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص218: «... موثقة عمّار الصریحة فی الاختصاص بالجانب الأیمن»؛ نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج9، ص265.
5) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص220: «لإطلاق الأمر بالاضطجاع فی جملة من النصوص المتقدمة... إذ هو حینئذ قادر علی الاضطجاع و مع القدرة علیه لا دلیل علی الانتقال إلی الاستلقاء».
6) . به عنوان نمونه: نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج9، ص265: «فان عجز عن الاضطجاع... صلی مستلقیا بلا خلاف أجده فیه»؛ طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن، المبسوط فی فقه الإمامیة، ج1، ص101؛ حلّی، ابن ادریس، محمد بن منصور بن احمد، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، ج1، ص349؛ حلّی، محقق، نجم الدین، جعفر بن حسن، المعتبر فی شرح المختصر، ج2، ص161؛ حلّی، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، منتهی المطلب فی تحقیق المذهب، ج5، ص12؛ نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج5، ص58؛ عاملی، محمد بن علی موسوی، مدارک الأحکام فی شرح عبادات شرائع الإسلام، ج3، ص332؛ بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج8، ص75؛ نائینی، میرزا محمد حسین غروی، کتاب الصلاة، ج2، ص74؛ دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص244؛ حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص121؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص220.
7) . این دو روایت در مستدرک نقل شده است: نوری، محدث، میرزا حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج5، صص115 و 116، ابواب القیام، باب1: باب وجوبه فی الفریضة، ح3: «... فَإِنْ لَمْ یسْتَطِعْ أَنْ یصَلِّی عَلَی جَنْبِهِ الْأَیمَنِ صَلَّی مُسْتَلْقِیاً...: اگر نمیتواند بر جانب راست دراز بکشد و نماز بخواند، بر پشت دراز بکشد... » و ح5.
8) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص221: «أنّها بأجمعها ضعیفة السند».
با عمل مشهور پذیرفته میشود،(1)همچنین بر فرض عدم پذیرش این کبری، نمازگزار میبایست استقبال قبله را رعایت کند و چنین مکلفی، برای رعایت استقبال، چارهای غیر از استلقاء ندارد.(2)
در پایان این مسأله باید گفت در همه مواردی که مضطجعاً یا مستلقیاً نماز میخواند، صاف خوابیدن و خم نشدن شرط نیست(3)چراکه در مفهوم مضطجع و مستلقی، صاف بودن اخذ نشده و بر غیر این نیز اطلاق میشود. البته رعایت استقبال قبله شرط است، از اینرو خم شدن نباید به گونهای باشد که استقبال رعایت نشود.
مسأله هفتم: عاجز از اضطجاع و استلقاء
بعد از مرتبه نماز مضطجعا و مستلقیا، و حتی نماز به صورت خوابیده بر صورت، که شیخ انصاری بدان اشاره کردهاند،(4)روشی به شکل خاص در روایات نقل نشده،(5)
لذا طبق عموم ادله: «کَیفَ قَدَرَ صَلَّی»(6)
هر طور که میتواند(7)و به شکل اصلی نماز نزدیکتر است(8)،
نماز میخواند.
مسأله هشتم: حدوث عجز و قدرت
همانطور که در مسأله یکم اشاره شد، اگر شخص ناتوان، شروع به نماز نشسته یا خوابیده کرد، ولی در میان نماز، قدرت بر ایستادن یا جلوس پیدا کرد، فقها اتفاق دارند که ادامه نماز را ایستاده با رعایت جلوس میخواند،(9)یا نماز را از حالت خوابیده به نشسته منتقل میکند و همین مجزی است. همچنان که اگر در میان نماز، دوباره عاجز شد، به صورت نشسته، خوابیده و... که توانایی
1) . نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج5، ص58: «... لروایتی الدعائم و العیون المتقدّمتین، المنجبرتین بالعمل فی المورد»؛
2) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص221: «بعد فرض العجز عن کل من الجانبین، فمراعاة الاستقبال لا تتیسّر إلّا بالاستلقاء».
3) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص240: «و فی وجوب اعتدال القامة عند الاضطجاع و الاستلقاء نظر، و الأقوی العدم»
4) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص254: «لو لم یقدر علی الاستلقاء نام علی وجهه خلاف المحتضر»
5) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص128: «لخلو النصوص عن التعرض لغیر ما سبق».
6) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص483، ابواب القیام، باب1: باب وجوبه فی الفریضة، ح10.
7) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص254.
8) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج9، ص266: «و لیس بعد الاستلقاء مرتبة موظفة، بل کیف ما قدر صلی، و لیتحر أقرب الأحوال إلی کیفیة المختار»؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص232.
9) . حلّی، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، نهایة الإحکام فی معرفة الأحکام، ج1، ص442: «لو قدر القاعد علی القیام لخفة المرض، وجب علیه الانتقال»؛ نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج5، ص54: «لو تمکّن من القیام قبل القراءة أو فی أثنائها أو بعدها وجب»؛ دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص256: «لکن الظاهر عدم الخلاف الصریح فی عدم وجوب الاستئناف إلّا عن بعض العامّة»
دارد
ادامه میدهد.(1)
اما قدرت پیدا کردن بر قیام در اجزای مختلف نماز، حکم متفاوتی پیدا میکند که به هر یک اشاره میشود.
مورد اول. حدوث قدرت بر قیام قبل از رکوع نشسته
در این مسأله تفاوتی نمیکند چه در حین قرائت باشد یا پس از اتمام قرائت و قبل از رکوع باشد، که میایستد و قیامِ قبل از رکوع را ایستاده انجام میدهد.(2)
مورد دوم. حدوث قدرت بر قیام قبل از ذکر رکوع نشسته
اگر قبل از ذکر یا در میان ذکر رکوع،(3)یا قبل از حصول طمأنینة واجب در رکوعِ نشسته(4)
توانایی پیدا کرد، بلند میشود ولی نمیایستد، بلکه به حالت رکوعِ ایستاده قرار میگیرد، تا مبادا رکنِ قیامِ پس از رکوع تکرار شود.
در این مورد هم آیت اللّه خویی آوردهاند: قوامِ رکوع به انحناء از حالت قیام است و لذا قیام متصل به رکوع در صحت رکوع مدخلیت دارد. و اگر به حالت رکوعِ ایستاده خم شود، قیام متصل به رکوع را رعایت نکرده است. از طرفی اگر بایستد و قیام را رعایت کند، دو رکوع انجام داده است. پس میبایست به همان حالت رکوع نشسته را ادامه بدهد و سپس انتصاب جلوسی را انجام دهد.(5)
به نظر اگر اجزای رکوع و قیام قبل و بعدِ آن را یک جزء بدانیم، همچنان که از کلام مرحوم حکیم نیز فهمیده میشود،(6)کلام آیت اللّه خویی مناسب خواهد بود؛ ولی اگر هر یک از این اجزا را قابل انفکاک از هم بدانیم و هر کدام را یک جزء مجزا حساب کنیم، قول مشهور محکَّم خواهد بود.
مورد سوم. حدوث قدرت بر قیام بعد از ذکر رکوع نشسته
اگر بعد از وارد شدن به رکوعِ نشسته توانایی پیدا کرد، اگر ذکر رکوع را گفته بود، میایستد تا قیام و
1) . یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص639: «إذا قدر علی القیام فی بعض الرکعات دون الجمیع وجب أن یقوم إلی أن یتجدد العجز، و کذا إذا تمکّن منه فی بعض الرکعة لا فی تمامها»؛ دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص255: «و لو تجدّد عجز القائم بأقسامه قعد فی أی فعل کان من غیر استئناف للصلاة»
2) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص252: «لو تجددت القدرة قبل الرکوع، سواء أ کان أثناء القراءة أم بعدها وجب علیه القیام رعایة للرکوع الاختیاری».
3) . یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص641: «و إن کان (توانایی) قبل إتمامه (ذکر) ارتفع منحنیا إلی حد الرکوع القیامی و لا یجوز له الانتصاب»؛
4) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص260: «و لو خفّ فی الرکوع قبل الطمأنینة بقدر الواجب أو بعدها (طمأنینه) قبله (مقدار واجب از طمأنینه) قام منحنیا، و لم یجز له الانتصاب، لئلّا یزید رکنا»
5) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص253: «تقوّم الرکوع بالانحناء عن قیام،... فانّ مجرّد هذه الهیئة غیر المسبوقة بالقیام لیست من حقیقة الرکوع فی شیء، و إنّما هی علی صورة الرکوع و شکله،...، کما أنّ الانتصاب و الإتیان بالرکوع القیامی غیر جائز لاستلزامه زیادة الرکوع...، فلا مناص له من إتمام الذکر فی نفس هذا الرکوع الجلوسی».
6) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص128: «أن ذلک القیام (قبل از رکوع) لا یتشخص بدلا إلا باتصاله بالرکوع».
انتصابِ پس از رکوع را انجام دهد،(1)هرچند گفته شده انتصابِ بعد از رکوع با توجه به شکل رکوع متفاوت است و اگر رکوع نشسته است، انتصاب هم نشسته لازم است.(2)
باید گفت شکل رکوع در نوع آن تأثیری ندارد؛ چراکه انتصاب و ایستادنِ بعد از رکوع، جزء مجزایی از رکوع دانسته میشود. البته اگر بگوییم آنچه واجب است صرف بلند شدن از رکوع به حد انتصاب است، پس قاعدتاً شکل رکوع در نوعِ انتصاب، مؤثر خواهد بود.
مورد چهارم. حدوث قدرت بر قیام بعد از اتمام رکوع نشسته
اگر بعد از انجام تمام رکوع، توانایی پیدا کرد، بر خلاف شهید اول در ذکری الشیعه،(3)که فرموده واجب است بایستد، لازم نیست برای سجده بایستد بعد دوباره بنشیند که سجده را انجام دهد، چراکه انتصاب در حال نشسته برای وی کفایت میکند.(4)
و قیام و پایین آمده در مفهوم سجده اخذ نشده است.(5)
مورد پنجم. حدوث قدرت بر قیام، رکوع و جلوس در نماز اضطجاعی یا استلقائی
در نماز اضطجاعی، اگر برای تغییر حالت به جلوس و... نمازگزار مجبور باشد استقبال را رعایت نکند، تغییر حالت نمیدهد، بلکه ادامه نماز را اضطجاعی میخواند. چراکه دلیل اعتبار استقبال بر دلیل اعتبار قیام و جلوس و... مقدم میشود. به این خاطر که دلیل استقبال، نفی حقیقت نماز از نماز بدون استقبال میکند،(6)
ولی دلیل قیام و جلوس، اعتبار اینها در نماز را بیان کرده، و حتی برای عاجز نماز اضطجاعی را تشریع میکند.(7)
بنابراین در چنین تعارضی، دلیل استقبال مقدم میشود.(8)
اما در نماز استلقائی که بر پشت دراز میکشد، مانعی برای جلوس و... چنین شخصی وجود ندارد، بنابراین در صورت توانایی بر جلوس و قیام و... لازم است تغییر حالت بدهد.
1) . یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص641: «و لو تجددت بعد الرکوع فإن کان بعد تمام الذکر انتصب للارتفاع منه»؛ دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص261: «و إن خفّ بعد الذکر وجب القیام للاعتدال، و کذا لو خفّ بعد الاعتدال قبل الطمأنینة فیه(از رکوع بلند شده و نشسته است ولی هنوز طمأنینه پیدا نکرده)»
2) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص252: «فان کان الواجب هو الرکوع عن قیام کان اللازم الانتصاب القیامی و إن کان عن جلوس لزم الانتصاب الجلوسی».
3) . عاملی، شهید اول، محمد بن مکی، ذکری الشیعة فی أحکام الشریعة، ج3، ص276: «و لو خفّ بعد الطمأنینة فی الاعتدال، فالأقرب وجوب القیام، لیسجد عن قیام کسجود القائم».
4) . یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص641: «و لو تجددت (قدرت) بعد رفع الرأس من الرکوع لا یجب علیه القیام للسجود لکون انتصابه الجلوسی بدلا عن الانتصاب القیامی».
5) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص261: «لمنع مدخلیة الهوی عن قیام فی ماهیة السجود»
6) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج4، ص312، ابواب القبلة، باب9: بطلان الصلاة...، ح2: «لَا صَلَاةَ إِلَّا إِلَی الْقِبْلَةِ: نماز نیست مگر به سمت قبله»
7) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص481، ابواب القیام، باب1: باب وجوبه فی الفریضة...، ح1: «الصَّحِیحُ یصَلِّی قَائِماً وَ قُعُوداً الْمَرِیضُ یصَلِّی جَالِساً وَ عَلَی جُنُوبِهِمْ الَّذِی یکُونُ أَضْعَفَ مِنَ الْمَرِیضِ»
8) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص248: «و من المعلوم أنّه کلّ ما دار الأمر بین ترک شیء تفوت معه حقیقة الصلاة و بین غیره قدّم الثانی (قدم ترک الثانی)».
در همه این موارد که در میان نماز قادر یا عاجز از ایستادن میشود، و نمازش را به شکل دیگر عوض میکند، مثل مرحوم نراقی آوردهاند، میتواند در همان حالتِ انتقال به نشستن، قرائت را ادامه دهد، چراکه استقرار از شرایط قرائت نیست، بلکه از شرایط نماز است که برای چنین شخصی منتفی است.(1)ولی مشهور آوردهاند در زمانی که میخواهد بایستد یا بنشیند، سکوت میکند(2)و وقتی استقرار پیدا کرد، ادامه قرائت را پی میگیرد.
چراکه به نظر، همانطور که در نماز نشسته گذشت، استقرار و دیگر شرایط، در حالت نشسته نیز لازم است رعایت شوند و منتفی نمیباشد. بنابراین در زمان انتقال به نشستن یا ایستادن، سکوت کرده و وقتی استقرار پیدا کرد، قرائت را ادامه میدهد. ضمن اینکه قرائت در حال قیام صورت میگیرد و در زمان انتقال، قیام اطلاق نمیشود.(3)
همچنین در این موارد، وقتی به حالت جدید منتقل شد، قرائت را از ادامه میدهد نه اینکه دوباره از اول بخواند، چراکه استصحاب صحت قرائت محکَّم است.
اما نتیجه مسأله حدوث قدرت در اثناء نماز، و حکم به صحت و کفایت این نماز، در این مورد نقض شده که مکلف یقین به ناتوانی داشت، و شروع به نماز نشسته و... کرد، ولی بعد از اتمام نماز، قدرت بر ایستادن پیدا کرد. چراکه در این مورد گفته شده باید نماز را اعاده کند.(4)
توضیح اینکه اگر مکلف یقین به ناتوانی داشت، و نماز را نشسته خواند ولی بعد از نماز توانا شد، گفته شده که نماز را اعاده کند، در حالی که در مورد شخصی که در میان نماز توانا شود، گفته شده نماز را ایستاده ادامه میدهد و با اینکه میتواند در وقت دوباره به صورت ایستاده اعاده کند، نیازی به تکرار نیست.
در دلیل صحت و کفایت نماز نشسته برای چنین شخصی، برخی اصالة الصحه را(5)
و برخی نصوص وجوب قیام و رخصت نشستن برای عاجز و نه مثل قاعده اجزاء و...(6)را آوردهاند.
در حالی که این ادله در مورد کسی که بعد از اتمام نماز، توانا شد هم قابل جریان است. و فرقی
1) . نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج5، ص63: «و یضعّف بمنع کون الاستقرار من شرائط القراءة... بل هو من واجبات الصلاة المنتفیة هنا قطعا»
2) . نائینی، میرزا محمد حسین غروی، کتاب الصلاة، ج2، ص76: «، فلو عجز عن القیام جلس و سکت... و لم یقرأ حتّی یستقرّ...»؛ دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص261: «و یسکت عن الذکر حال الارتفاع»
3) . یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص640: «و یترک القراءة أو الذکر فی حال الانتقال إلی أن یستقر»؛ حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص141؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص252: «و یجب الکفّ عن القراءة و الذکر فی حال الانتقال»
4) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص245: «فانّ زوال العذر حینئذ یکشف عن أنّ الأمر کان وهمیاً خیالیاً، و هو غیر مجز عن الأمر الواقعی بلا إشکال».
5) . رک: نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج9، ص275.
6) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص256: «و لعلّ وجه اتّفاقهم علی الحکم دعوی أنّ المستفاد من الأدلّة...، عموم وجوب القیام و الرخصة فی القعود لما إذا طرأ موجبهما فی الأثناء... لا من قاعدة الإجزاء»
بین این دو شخص از این جهت نیست. چراکه اگر یقین به عذر داشت و نماز را نشسته خواند، میتواند اصالة الصحة و استصحاب صحت نمازش را تا پایان وقت جاری کند، همچنان که ادله رخصت جلوس برای معذور شامل این شخص هم میباشد. خصوصاً اینکه روایات نماز نشسته و خوابیده برای تخفیف آمدهاند و این با تکرار نماز منافات دارد.(1)
نهایتاً فقط میتوان کسی را استثنا کرد که یقین به عذر نداشت بلکه احتمال توانایی تا پایان وقت میدهد، ولی نماز را نشسته میخواند. چراکه همانطور که گذشت، مشمول ادله رخصت جلوس نبوده و موظف است صبر کند تا ناتوانی محرز شود، سپس نماز را نشسته بخواند.
بنابراین همانطور که مرحوم حکیم(2)و آیت اللّه خویی(3)اشاره کردهاند، بهتر است گفته شود در صورتی میتوان حکم به صحت و إجزاء نماز داد که بگوییم شخص معذور از ابتدای وقت تحت اطلاق ادله معذورین بوده و بتواند نماز معذورین بخواند؛ و الا اگر اطلاق ادله معذورین را در اول تا آخر زمان نپذیریم، و بگوییم معذورین میبایست تا آخر وقت صبر کنند، و اگر قدرت حاصل نشد، نشسته یا خوابیده نماز بخوانند؛ چراکه حصول قدرت در میان وقت، کشف میکند که این شخص از ابتدا مشمول ادله معذورین نبوده است، قاعدتاً باید حکم به اعاده نماز به صورت ایستاده در وقت بدهیم.
البته آیت اللّه خویی نیز اضافه کردهاند در صورتی میتوان حکم به صحت و إجزاء نماز داد که نمازش در آخر وقت باشد، یا بتواند نماز را بدون اخلال به رکن تدارک کند، مثلاً اگر قرائت را نشسته خواند، بایستد و دوباره قرائت را ایستاده بخواند، یا حتی نتواند تدارک کند مانند جایی که در بعد از رکوع ناتوان شد و نتواند قیام بعد از رکوع را ایستاده انجام دهد، بلکه بنشیند و انتصاب را رعایت کند، باز هم نمازش صحیح است چراکه قیام بعد از رکوع رکن نیست و میتوان به مقتضای ادله لاتعاد عمل کرد. و الا اگر تدارک جزئی که در حالت ناتوانی خوانده، باعث شود رکن اضافه شود و نماز باطل شود، پس باید حکم به اعاده نماز به صورت ایستاده در وقت برای هر دو شخص بدهیم. چه در میان نماز و چه بعد از نماز قدرت پیدا کرد.
مسأله نهم: احتمال حدوث یا تشدید مرض
اگر مکلف قادر به ایستادن است، اما اگر بایستد، احتمال حدوث یا تشدید مرض باشد، معذور محسوب میشود. و نشسته نماز میخواند. همچنان که اگر میتواند جلوس را برای تشهد رعایت کند، اما احتمال حدوث یا تشدید مرض میدهد، خوابیده نماز میخواند. چراکه اولاً حرج هم مسقط تکلیف اختیاری بوده و داخل ادله معذورین میباشد؛(4)و ثانیاً دلیل قاعده لاضرر، جاری است. هرچند
1) . حلّی، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، نهایة الإحکام فی معرفة الأحکام، ج1، ص442: «لأن المطلوب حینئذ التخفیف فینافی وجوب الاستیناف».
2) . رک: حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص141.
3) . رک: خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص251.
4) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص139: «... مستفاد من النص و الفتوی أن الإبدال الاضطراریة أبدال عند سقوط الواجب الاختیاری سواء أ کان المسقط الاضطرار أم الحرج»
که بگوییم قاعده لاضرر برای جایی است که ضرر فعلیت پیدا کرده باشد، و در مورد چنین شخصی، خوف مرض است نه خود مرض. چراکه روایات دلیل نفی ضرر و عسر و حرج در مجرد خوف نیز وارد شده است.(1)
ضمن اینکه در خصوص این مورد، صحیحه محمد بن مسلم(2)نقل شده است که حضرت اجازه نماز خوابیده فرمودهاند برای کسی که طبق دستور پزشک میبایست یک ماه مستلقیاً دراز بکشد. در حالی که نظر پزشک، ضرر قطعی نیست بلکه موجب خوف ضرر میباشد.(3)
1) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص139؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص247.
2) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص496، ابواب القیام، باب7: باب أنّ من إضطرّ...، ح1: «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللّه ع عَنِ الرَّجُلِ وَ الْمَرْأَةِ- یذْهَبُ بَصَرُهُ فَیأْتِیهِ الْأَطِبَّاءُ فَیقُولُونَ- نُدَاوِیکَ شَهْراً أَوْ أَرْبَعِینَ لَیلَةً- مُسْتَلْقِیاً کَذَلِکَ یصَلِّی فَرَخَّصَ فِی ذَلِکَ: از امام صادق علیه السلام پرسیدم راجع به مرد و زنی که بینای اش از بین رفته، پس پزشکان به او گفتند یک ماه یا چهل روز تو را مداوا میکنیم. و او به صورت درازکشیده مستلقیا نماز میخواند. پس امام اجازه فرمودند»
3) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص246: «أنّا استفدنا التعمیم لصورة الخوف... من الموارد التی استشهد الإمام (علیه السلام) علی سقوط الوظیفة الأوّلیة، و الانتقال إلی البدل عند مجرد الخوف بدلیل نفی الضرر أو العسر و الحرج».
در این فصل به وظیفه معلولینی که نمیتوانند رکن و جزء تکبیرة الاحرام و قرائت را رعایت کنند، پرداختهایم.
طبق ادله کثیره و بدون اختلافی در کلام فقها که در ادامه خواهد آمد، نمازگزار میبایست در ابتدای نماز تکبیرة الاحرام داشته باشد و در ادامه نماز نیز قرائت حمد و سوره، اذکار رکوع، سجده تشهد و سلام را انجام دهد.
همچنین برای قرائت به طور کلی در نماز، شرایطی ذکر شده از جمله: رعایت الفاظ و سُوَر خاصی که وارد شده، عربی بودن، شکل تلفظ و قواعد آن، جهر یا اخفات قرائت، حالت بدن در زمان قرائت و...؛ (1)لکن در این رساله به اینکه آیا شرایط ذکر شده برای قرائت ثابت میشود یا خیر نمیپردازیم. و فارغ از بحثهای پیرامون ادله شرطیت و کیفیت آن، که در کتب مربوطه بیان شده، بر فرض ثابت شدن این شرایط؛ راجع به قرائت از این جهت صحبت میکنیم که اگر شخص معلول، ناتوان از انجام آن به طور صحیح و با رعایت شرایط آن باشد، وظیفهاش چیست؟ اگر میتواند قرائت ناقصی داشته باشد، به همان اکتفا کند؟ یا قرائت را چگونه انجام دهد؟
در این فصل نیز مانند دیگر فصول از بخش سوم، ابتدا برخی مصادیق و معلولیتهایی که موجب عدم تحقق قرائت است میآید، پس از آن ادله جزئیت قرائت در نماز، و سپس برخی روایات موضوع قرائت در نمازِ اشخاص معلول و ناتوان گردآوری شده و در پایان، وظیفه این معلولین طی مسائلی پی گرفته میشود.
ضمن اینکه مراد از لفظ قرائت که در ادامه آمده است، اعم از تکبیرة الاحرام، قرائت حمد و سوره، و اذکار رکوع، سجده، تشهد و سلام میباشد.
از جمله این بیماریها میتوان به: فلج مغزی، قطع عضو بدن، ام اس، ضربه مغزی، آبسه مغزی،
1) . محقق، نجم الدین، جعفر بن حسن، شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام، ج1، صص70-69 و 74-71؛ اصفهانی، فاضل هندی، محمد بن حسن، کشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحکام، ج3، ص424-417 و ج4، صص69-5؛ بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج8، صص21-18 و 161-91؛ نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج9، صص226-201 و 385-284؛ دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص615-543؛ یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص632-626 و 661-643؛ حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، صص89-51 و 292-147؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، صص166-88 و 493-262.
سرطان حنجره، آتاکسی اشاره کرد که موجب عدم امکان قرائت سالم و شرایط آن میشود. البته توضیح هر یک از این بیماریها در صفحه 6 این رساله آمده است.
اشتراط صحت نماز به انجام قرائت و بطلان نمازِ بدون آن، در روایات مختلف و همچنین در کلام فقها و گاه بدون آنکه به دلیل آن پرداخته باشند، به اشاره رفته، و مورد اجماع مسلمین شمرده میشود.(1)حتی در روایات نیز، بیشتر از کیفیت قرائت سخن گفته شده تا وجوب اصل آن. لذا طرداً للباب از روایات متعددی که در کتب روایی آمده است، به دو روایت اشاره میشود و بیان کوتاهی در سند و دلالت این روایات آوردهایم.
یکم. صحیحه زراره از امام باقر علیه السلام
«عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ جَمِیلٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنِ الرَّجُلِ ینْسَی تَکْبِیرَةَ الِافْتِتَاحِ قَالَ یعِیدُ: سؤال کردم از امام باقر علیه السلام راجع به کسی که تکبیر ابتدای نماز را فراموش کرده بود، حضرت فرمود اعاده کند.»(2)
از نظر سند، این صحیحه که با چندین طریق نقل شده، مورد اعتماد شیخ کلینی در کافی(3)
و همچنین شیخ طوسی در تهذیب(4)
و استبصار(5)بوده و در کلام فقها نیز بسیار نقل شده و مورد ارجاع بوده است.
به عنوان نمونه محقق حلی در المعتبر،(6)
علامه حلی در منتهی،(7)صاحب مدارک در مدارک
1) . حلّی، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، منتهی المطلب فی تحقیق المذهب، ج5، ص25: «قد أجمع المسلمون علی أنّ التکبیر واجب فی الصّلاة»؛ محقق، نجم الدین، جعفر بن حسن، شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام، ج1، صص70-69 و 74-71؛ اصفهانی، فاضل هندی، محمد بن حسن، کشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحکام، ج3، ص424-417 و ج4، صص69-5؛ بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج8، صص21-18 و 161-91؛ نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج9، صص226-201 و 385-284؛ دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص615-543؛ یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص632-626 و 661-643؛ حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، صص89-51 و 292-147؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، صص166-88 و 493-262.
2) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج6، ص12، ابواب تکبیرة الاحرام، باب2: باب بطلان الصلاة بترک تکبیرة الاحرام...، ح1.
3) . کلینی، ابوجعفر، محمد بن یعقوب، الکافی، ج3، ص347، کتاب الصلاة، باب السهو فی افتتاح الصلاة، ح1.
4) . طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن؛ تهذیب الأحکام، ج2، ص143، کتاب الصلاة، بَابُ 9: تفصیل ما تقدم...، ح15.
5) . طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن؛ الإستبصار فیما اختلف من الأخبار، ج1، ص351، کتاب الصلاة، ابواب السهو و النسیان، باب 204: من نسی تکبیرة...، ح2.
6) . حلّی، محقق، نجم الدین، جعفر بن حسن، المعتبر فی شرح المختصر، ج2، ص151.
7) . حلّی، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، منتهی المطلب فی تحقیق المذهب، ج5، ص26.
الاحکام،(1)بحرانی در حدائق،(2)بهبهانی در مصابیح الظلام،(3)شیخ محمد حسن نجفی در جواهر الکلام،(4)
شیخ انصاری در احکام الخلل فی الصلاة،(5)
محقق داماد در کتاب الصلاة،(6)
امام خمینی در الخلل فی الصلاة،(7)
آیت اللّه خویی در موسوعه،(8)
این روایت را آوردهاند.
از نظر دلالت نیز، دستور امام به اعاده نماز در صورت فراموشی تکبیرة الاحرام، معلوم میکند که تکبیرة الاحرام که با تکلم انجام میشود، جزء لازم نماز محسوب میشود.
دوم: صحیحه محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام
«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَینِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الَّذِی لَا یقْرَأُ بِفَاتِحَةِ الْکِتَابِ فِی صَلَاتِهِ قَالَ لَا صَلَاةَ لَهُ إِلَّا أَنْ یقْرَأَ بِهَا فِی جَهْرٍ أَوْ إِخْفَاتٍ...: از امام باقر علیه السلام پرسیدم راجع به کسی که سوره حمد را در نمازش نمیخواند، حضرت فرمود برای او نمازی نیست؛ الا اینکه حمد را بخواند بلند یا آهسته.»(9)
از نظر سند، این صحیحه نیز که با چندین طریق نقل شده، مورد اعتماد شیخ کلینی در کافی،(10)شیخ طوسی در تهذیب(11)و استبصار(12)با کمی اختلاف در متن بوده و در کلام فقها نیز بسیار نقل شده و مورد ارجاع بوده است.
به عنوان نمونه محقق سبزواری در ذخیرة المعاد،(13)
بهبهانی در مصابیح الظلام،(14)محقق نراقی در مستند الشیعه،(15)
شیخ انصاری در کتاب الصلاة،(16)آقا رضا همدانی در مصباح الفقیه،(17)
محقق داماد
1) . عاملی، محمد بن علی موسوی، مدارک الأحکام فی شرح عبادات شرائع الإسلام، ج3، ص318 و ج4، ص215.
2) . بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج8، ص19 و 27.
3) . بهبهانی، محمد باقر بن محمد اکمل، مصابیح الظلام، ج7، ص164.
4) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج12، ص239.
5) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، أحکام الخلل فی الصلاة، ص22.
6) . یزدی، سید محمد، محقق داماد، کتاب الصلاة، ج3، ص390 و 437.
7) . خمینی، سید روح اللّه موسوی، کتاب الخلل فی الصلاة، ص212.
8) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص90 و ج18، ص72.
9) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج6، ص37، ابواب القرائة، باب1: باب وجوب القرائة...، ح1.
10) . در نقل کافی، به جای «یقرأ»، «یبدأ» آمده است. کلینی، ابوجعفر، محمد بن یعقوب، الکافی، ج3، ص317، کتاب الصلاة، باب قرائة القرآن، ح28.
11) . در نقل تهذیب، به جای «یقرأ»، «یبدأ» آمده است. طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن؛ تهذیب الأحکام، ج2، ص147، کتاب الصلاة، بَابُ 9: تفصیل ما تقدم...، ح34.
12) . در نقل استبصار، به جای «أن یقرأ» کلمه «بقرائتها» آمده است. طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن؛ الإستبصار فیما اختلف من الأخبار، ج1، ص310، کتاب الصلاة، ابواب کیفیة الصلاة، باب 169: وجوب قرائة الحمد، ح1.
13) . سبزواری، محقق، محمد باقر بن محمد مؤمن، ذخیرة المعاد فی شرح الارشاد، ج2، ص268.
14) . بهبهانی، محمد باقر بن محمد اکمل، مصابیح الظلام، ج7، ص288.
15) . نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج5، ص98.
16) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص560.
17) . همدانی، آقا رضا بن محمد هادی، مصباح الفقیه، ج12، ص159.
در کتاب الصلاة،(1)آیت اللّه خویی در موسوعه،(2)
شهید سید مصطفی خمینی در الخلل فی الصلاة(3)
و ... این روایت را آوردهاند.
از نظر دلالت نیز، فرمایش امام به «لا صلاة له» معلوم میکند که نماز بدون قرائت حمد، نماز صحیحی نیست. بنابراین قرائت جزء لازم نماز محسوب میشود.
سوم: صحیحه محمد بن مسلم از امام صادق علیه السلام
«أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِی بْنِ الْحَکَمِ عَنْ أَبِی أَیوبَ الْخَزَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللّه ع التَّشَهُّدُ فِی الصَّلَاةِ قَالَ مَرَّتَینِ قَالَ قُلْتُ وَ کَیفَ مَرَّتَینِ قَالَ إِذَا اسْتَوَیتَ جَالِساً فَقُلْ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللّه...: تشهد در نماز (چگونه است)؟ حضرت فرمودند: دو مرتبه؛ پرسیدم چگونه؟ فرمودند: هنگامی که نشستی و استقرار پیدا کردی، پس بگو أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللّه... »(4)
از نظر سند، این صحیحه نیز شیخ طوسی در تهذیب(5)
و استبصار(6)بوده و در کلام فقها نیز بسیار نقل شده و مورد ارجاع بوده است.
به عنوان نمونه محقق حلی در المعتبر،(7)علامه حلی در تذکره،(8)محقق کرکی در جامع المقاصد،(9)
شهید ثانی در روض الجنان،(10)
صاحب مدارک در مدارک الاحکام،(11)
محقق سبزواری در ذخیرة المعاد،(12)
فاضل هندی در کشف اللثام،(13)
محقق بحرانی در حدائق الناضره،(14)
و... این روایت را آوردهاند.
از نظر دلالت نیز، فرمایش امام در کیفیت تشهد به «قل أشهد...» معلوم میکند که ذکر تشهد هم واجب است و نماز بدون آن، نماز صحیحی نیست.
از آن چه در این گفتار گذشت معلوم شد که تکبیرة الاحرام و قرائت که میبایست با تکلم آن را
1) . یزدی، سید محمد، محقق داماد، کتاب الصلاة، ج4، ص112 و 133.
2) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص263.
3) . خمینی، شهید، سید مصطفی موسوی، الخلل فی الصلاة، ص282.
4) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج6، ص397، کتاب الصلاة، ابواب التشهد، باب4: باب وجوب الشهادتین...، ح4.
5) . طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن؛ تهذیب الأحکام، ج2، ص102، کتاب الصلاة، بَابُ 8: کیفیة الصلاة...، ح147.
6) . طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن؛ الإستبصار فیما اختلف من الأخبار، ج1، ص342، کتاب الصلاة، ابواب القنوت...، باب 195: وجوب التشهد، ح6.
7) . حلّی، محقق، نجم الدین، جعفر بن حسن، المعتبر فی شرح المختصر، ج2، ص222.
8) . حلّی، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، تذکرة الفقهاء، ج3، ص230.
9) . عاملی، کرکی، محقق ثانی، علی بن حسین، جامع المقاصد فی شرح القواعد، ج2، ص318.
10) . عاملی، شهید ثانی، زین الدین بن علی، روض الجنان فی شرح إرشاد الأذهان، ج2، ص736.
11) . عاملی، محمد بن علی موسوی، مدارک الأحکام فی شرح عبادات شرائع الإسلام، ج3، ص427.
12) . سبزواری، محقق، محمد باقر بن محمد مؤمن، ذخیرة المعاد فی شرح الارشاد، ج2، ص288.
13) . اصفهانی، فاضل هندی، محمد بن حسن، کشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحکام، ج4، ص122.
14) . بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج8، ص442.
انجام دهد، برای نمازگزار واجب است. اما وظیفه شخص معلول و ناتوان از تکلم و تلفظ با رعایت شرایط آن، در روایتی که در گفتار بعد میآید، روشن میشود.
آن چه در این گفتار بدان اشاره میشود، تنها روایت موثقی است که به عنوان معین کننده راهکار به جای قرائت سالم در کتب روایی و فقهی نقل شده است.
موثقه سکونی
«مُحَمَّدُ بْنُ یعْقُوبَ عَنْ عَلِی بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِی عَنِ السَّکُونِی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّه ع قَالَ: تَلْبِیةُ الْأَخْرَسِ وَ تَشَهُّدُهُ وَ قِرَاءَتُهُ الْقُرْآنَ فِی الصَّلَاةِ تَحْرِیکُ لِسَانِهِ وَ إِشَارَتُهُ بِإِصْبَعِهِ: امام صادق علیه السلام فرمودند لبیک گفتن، شهادت دادن و قرائت قرآن اخرس در نماز، حرکت دادن زبانش و اشاره با انگشتانش است.»(1)
از نظر سند، هرچند که وجود سکونی و نوفلی که ظاهراً شیعه نبودهاند،(2)
باعث شده تا روایت صحیحه نباشد، اما اجماع شیعه بر عمل به روایات سکونی است(3)که غالباً از طریق نوفلی نقل شده است،(4)
و این روایت نیز مورد اعتماد شیخ کلینی در کافی(5)و شیخ طوسی در تهذیب(6)بوده، و در کلام فقها بسیار نقل شده و مورد ارجاع و توجه قرار گرفته است.
به عنوان نمونه علامه حلی در تذکره(7)
و منتهی،(8)
شهید اول در ذکری الشیعه،(9)محقق کرکی در جامع المقاصد،(10)
صاحب مدارک در مدارک الاحکام،(11)فاضل هندی در کشف اللثام،(12)
بحرانی در
1) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج6، ص136، کتاب الصلاة، ابواب القرائة، باب59: أنّه یجزئ الاخرس...، ح1.
2) . حلّی، ابن ادریس، محمد بن منصور بن احمد، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، ج3، ص289: «هو (سکونی) عامی المذهب».
3) . طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن؛ العدة فی الاصول الفقه، ج1، ص149: «عملت الطائفة بما رواه... السکونی»
4) . خمینی، سید روح اللّه موسوی، کتاب الطهارة ج2، ص32: «فإنّ الأرجح وثاقة النوفلی و السکونی، کما یظهر بالفحص و التدبّر فی روایاتهما و عمل الأصحاب بها... و قلّما یتّفق عدم کون النوفلی فی طریقها» خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص263: «لأنّه (سکونی) موثق بتوثیق الشیخ و إن کان عامیا»
5) . کلینی، ابوجعفر، محمد بن یعقوب، الکافی، ج3، ص315، کتاب الصلاة، باب قرائة القرآن...، ح17 و ج4، ص335، کتاب الحج، باب التلبیة، ح2.
6) . طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن؛ تهذیب الأحکام، ج5، ص93، کتاب الحج، بَابُ 7: صفة الإحرام...، ح113.
7) . حلّی، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، تذکرة الفقهاء، ج7، ص251.
8) . حلّی، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، منتهی المطلب فی تحقیق المذهب، ج10، ص234.
9) . عاملی، شهید اول، محمد بن مکی، ذکری الشیعة فی أحکام الشریعة، ج3، ص313.
10) . عاملی، کرکی، محقق ثانی، علی بن حسین، جامع المقاصد فی شرح القواعد، ج2، ص254.
11) . عاملی، محمد بن علی موسوی، مدارک الأحکام فی شرح عبادات شرائع الإسلام، ج3، ص321.
12) . اصفهانی، فاضل هندی، محمد بن حسن، کشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحکام، ج3، ص421.
حدائق،(1)بهبهانی در مصابیح الظلام،(2)حائری در ریاض المسائل،(3)شیخ محمد حسن نجفی در جواهر الکلام،(4)
شیخ انصاری در کتاب الصلاة،(5)
آقا ضیاء در شرح تبصرة،(6)
این روایت را آورده و آن را موثق دانستهاند.
از نظر دلالت هم روشن است که امام علیه السلام، حرکت زبان و اشاره با انگشتان را جایگزین تلفظ و قرائت به عنوان وظیفه اخرس در سه باب حج، شهادت و نماز معرفی میکند. در نتیجه چنین شخصی به وسیله حرکت زبان و اشاره با انگشتان، قرائت نماز را به جا میآورد.
پس از بیان برخی از روایات مربوطه، در این گفتار به نتایجی که از روایات استفاده میشود پرداخته و در ضمن مسائلی مطرح میشود. همچنین بحث هر کدام از این مسائل پس از تطبیق با کلمات فقهاء بزرگ، و البته با توجه به اقتضای این رساله، به اختصار بیان شده است.
همانطور که در ابتدای فصل ذکر شد، در اینجا، فارغ از بحثهای پیرامون ادله شرطیت و کیفیت تکبیرة الاحرام، قرائت و اذکار که در کتب مربوطه بیان شده، بر فرض ثابت شدن این شرایط؛ راجع به اینها از این جهت صحبت میکنیم که اگر شخص معلول، ناتوان از انجام آن به طور صحیح و با رعایت شرایط آن باشد، وظیفهاش چیست؟ اگر میتواند قرائت ناقص و ناتمامی داشته باشد، به همان اکتفا کند؟ یا وظیفه قرائت از ناتوان، کاملاً برداشته شده است؟ یا باید به چه نحوه آن را انجام دهد؟ و...
ضمن اینکه مراد از لفظ قرائت که در ادامه آمده است، اعم از تکبیرة الاحرام، قرائت حمد و سوره، و اذکار رکوع، سجده، تشهد و سلام میباشد.
مسأله یکم: قدرت بر قرائت سالم در زمان دیگر
همانطور که در مسأله یکم در فصل قیام گذشت، اگر شخص معلول یقین دارد برای انجام فریضه نماز هرچند در آخر وقت به اندازهای زمان دارد که بدون مستحبات، نماز واجب را با رعایت تکبیرة الاحرام، قرائت و اذکار اقامه کند، وی میبایست نماز را به شکل اصلی بخواند، هرچند در آخر وقت باشد. بنابراین اگر بخواهد مستحبی را رعایت کند ولی قرائت نقض شود، نمازش باطل خواهد بود. چراکه با قدرت در رعایت قرائت، وی مشمول دلیل معذورین نشده و تحت اطلاق روایات قرائت کامل باقی است. و سایر احکام مربوطه به این مسأله، مانند همان است که در فصل قیام گذشت.
مسأله دوم: توانایی بر قرائت کمتر
1) . بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج8، ص32.
2) . بهبهانی، محمد باقر بن محمد اکمل، مصابیح الظلام، ج7، ص180.
3) . حائری، سید علی بن محمد طباطبایی، ریاض المسائل فی تحقیق الأحکام بالدلائل، ج6، ص220.
4) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج9، ص211.
5) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص291.
6) . عراقی، آقا ضیاء الدین، علی کزازی، شرح تبصرة المتعلمین، ج3، ص403.
اگر مکلف توانایی قرائت سوره کوچکی مثل کوثر یا سوره خاصی بعد از حمد را دارد، میبایست همان را بخواند.
همچنین اگر شروع به سوره دیگری کرده بود، و سپس عذر حادث شد، در هر کجای سوره که بود، به سورهای که قدرت دارد، عدول میکند.(1)چراکه حدوث عذر نشان میدهد از ابتدا امر به آن سوره و ذکر تعلق نگرفته بود.(2)
مسأله سوم: کفایت اخفات قرائت عاجز
اگر مکلف فقط بتواند با اخفات قرائت را در نمازهای صبح، مغرب و عشاء انجام دهد، همان از او کافی است و این مرتبه مقدم بر مرتبه تبدل قرائت است. چراکه به قرائت اخفاتی، قرائت اطلاق میشود و فقط در این قرائت، یکی از شروط صحت رعایت نشده که ترک عمدی آن مبطل نماز است.(3)و ولی در صورت تبدیل، قرائتِ انجام شده متفاوت از قرائت اصلی محسوب میشود.
مسأله چهارم: اخرس و لال
اگر مکلف اخرس و لال بوده ولی بتواند بخشی را درست تلفظ کند، به همان میزان، قرائت صحیح بر او واجب است.(4)و مابقی را به روشی که در ادامه میآید انجام میدهد.
اما در صورتی است که از اصل تلفظ ناتوان بوده و توانایی بر قرائت و تلفظ را اصلاً نداشته باشد، به دلیل موثقه سکونی(5)
که در گفتار سوم گذشت، زبانش را برای تلفظ کلمات میگرداند، و با دستانش به لفظی که میخواهد تلفظ کند، اشاره میکند،(6)که البته لازم نیست حتماً با انگشتان باشد. چراکه هرچند در موثقه سکونی «اصبع» آمده و برخی نیز منحصر در انگشت دانستهاند،(7)
ولی شاید بتوان
1) . یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص649؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص365: «أنّ العدول... واجب»
2) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص365: «طَرَوُّءُ العجز و العذر یکشف عن عدم تعلق الأمر بهذه السورة من الأوّل»
3) . یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص650: «إذا جهر فی موضع الإخفات أو أخفت فی موضع الجهر عمدا بطلت الصلاة »
4) . حلّی، محقق، نجم الدین، جعفر بن حسن، شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام، ج1، ص69: «الأخرس ینطق بها علی قدر الإمکان»؛ نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج9، ص211؛ دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص547: «أنّ الأخرس یأتی بها (تکبیرة الاحرام) بالمقدور».
5) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج6، ص136، ابواب القرائة، باب59: باب أَنَّهُ یجْزِی الْأَخْرَس...، ح1.
6) . حلّی، محقق، نجم الدین، جعفر بن حسن، شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام، ج1، ص69: «فإن عجز عن النطق أصلا عقد قلبه بمعناها مع الإشارة»؛ دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص548: «وجب علیه أن یعقد قلبه و یشیر بها أی بالتکبیرة»؛ یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص651: «الأخرس یحرّک لسانه و یشیر بیده إلی ألفاظ القراءة بقدرها»؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص410: «فالمشهور... أنّه (الأخرس) یحرّک لسانه و یشیر بیده»
7) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص69: «... الأخذ بظاهره متعین».
مانند اغلب فقها گفت روایت حمل بر غالب اشاره است که با انگشتان صورت میگیرد.(1)
بنابراین نمیتواند نافی اشاره با غیر انگشت باشد. همچنان که برخی اشاره با دست را نیز آوردهاند.(2)
همچنین لازم نیست اشاره به شکل زبان اشاره مصوب بینالمللی(3)
زبان اشاره سیستم قراردادی خاص منظم و پیشرفته زبانی است که برای انتقال معنا، از الگوهای علایم دیداری مانند ترکیب همزمان شکل، جهت و حرکت دستان، بازوها یا بدن و حالات صورت استفاده میکند. منظور از زبان اشاره در اینجا، زبان اشاره بین المللی در سطح جهان است که قرارداد شده، و البته در هر منطقه عناصر بومی زبان نیز به آن افزوده میشود.
باشد. بلکه مطلق اشاره که به اذکار صورت گیرد کافی است.البته پیرامون مشارالیه در اشارهای که اخرس انجام میدهد، برخی اشاره به لفظ(4)
و برخی اشاره به معنی(5)
را ذکر کردهاند، که مطمئناً معنی وضعی الفاظ(6)
و همچنین فهم تفصیلی معنای قرائت(7)
مراد نیست؛ چراکه بر غیر اخرس هم واجب نیست. بلکه میتوان گفت به جای تلفظ کردن که ناتوان است، به معنای صیغه و جملات که میفهمد اشاره میکند.(8)همچنان که شخص قادر، با تلفظش معنی الفاظ را اجمالاً قصد میکند، اخرس نیز به مقصود اصلی که معنای تکبیر و کلمات است تفصیلاً اشاره میکند.(9)
البته اگر روایت را به خاطر عدم صحت سند آن نپذیریم، آن چه گفته مشکل میشود(10)و باید حکم
1) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص125: «فالظاهر أنّه لأجل غلبة الإشارة بها لا لتعینها علیه بالخصوص، فهو منزّل منزلة الغالب، فلا دلالة فیه علی عدم الاجتزاء بغیرها من الید و الرأس و نحوهما، فالظاهر عدم تعین الإصبع»
2) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج9، ص212: «یحتمل إرادة الید من الإصبع فی الخبر... »
3) . دانشنامه ناشنوایان، مدخل زبان اشاره، Stokoe, William C. , Dictionary of American Sign Language on Linguistic Principles.
4) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص125: «أنّ الواجب فی الصلاة إنّما هو لفظ التکبیرة لا معناها، فلا بدّ من الإشارة إلیه»
5) . آیت اللّه خویی متن محقق حلی حلّی را صریح در این میداند که چنین شخصی به معنای تکبیر و لفظ اشاره میکند لکن این صراحت فهمیده نشد: محقق، نجم الدین، جعفر بن حسن، شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام، ج1، ص69: «فإن عجز عن النطق أصلا عقد قلبه بمعناها مع الإشارة»؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص409: «فصریح المحقق فی الشرائع أنّه یشیر إلی معنی التکبیر»
6) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص548: «المعنی الوضعی الذی یراد من اللفظ باعتبار قوانین أهل اللسان فلا یجب ذلک فیه، و لا فی غیره»؛
7) . عاملی، کرکی، محقق ثانی، علی بن حسین، جامع المقاصد فی شرح القواعد، ج2، ص254: «لا دلیل علی وجوب ذلک (فهم معانی القراءة مفصّلا) علی الأخرس و لا غیره»؛
8) . اصفهانی، فاضل هندی، محمد بن حسن، کشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحکام، ج3، ص421: «و الأخرس... یعقد قلبه بمعناها أی بإرادتها و قصدها، لا المعنی (وضعی) الذی لها، إذ لا یجب إخطاره بالبال»؛ دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص548: «معنی الصیغة الذی عَرَّفَه قبل حدوث الخرس أو عرّفه بعده، و هو الثناء علی اللّه بصفة الکبریاء... و لمّا لم یتمکّن الأخرس من التلفّظ وجب علیه قصد المعنی»؛
9) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص293: «إذا تعذّر الالتفات إجمالا إلی المعنی التفصیلی فی ضمن اللفظ الموضوع له، تعین الالتفات تفصیلا إلی المعنی الإجمالی الذی أفهمه، لما عرفت من أنّ المقصود الأصلی معنی التکبیر».
10) . سبزواری، محقق، محمد باقر بن محمد مؤمن، ذخیرة المعاد فی شرح الارشاد، ج2، ص267: «و فیه نظر لضعف الروایة».
به برائت چنین مکلفی از تکلیف قرائت شود؛(1)چراکه آنچه واجب است، قرائت است حتی بدون حضور قلب و توجه به الفاظ، حال که وی از این قرائت عاجز است، تکلیف از وی ساقط بوده و نماز را بدون تلفظ و اشاره، و با نیت تکبیرة الاحرام و... انجام میدهد. الا اینکه دست برداشتن از اجماع و عدم اختلاف فقها در حکم به لزوم تحرک لسان و اشاره با دست، مشکلتر است.(2)
مسأله پنجم: عدم وجوب تصور اذکار در نفس و عقد القلب
اما علاوه بر اشاره، اغلب فقها(3)تصور اذکار در نفس و عقد القلب را نیز آورده و حتی شیخ انصاری نیز ادعای بلاخلاف بر آن کرده است.(4)البته از آنجا که روایات اخرس خالی از لزوم تصور ذهنی الفاظ یا معانی میباشند،(5)میتوان گفت مبنای روایی خاص نداشته و به دلیل شهرت فتوایی و یا شبیه آن،(6)و همچنین قاعده میسور(7)مورد پذیرش مشهور فقها شده است.
اگر گفته شود هرچند تصور ذهنی اذکار در روایات به طور خاص دیده نشده، ولی از این جهت مناسب به نظر میرسد که در صورت صحت و سلامت بدن نیز تکبیرة الاحرام، قرائت و اذکار به همراه قصد و نیت و توجه لازم بود،(8)حال که وی از ذکر ناتوان است، قصد و نیت قلبی که قدرت بر آن دارد، بر وجوب خود باقی است.
در پاسخ میگوییم قصد و نیت، غیر از تصور ذهنی الفاظ و قرائت در نفس است که حکم به وجوبش شده، پس فقط بر مبنای اجماع یا قاعده میسور ثابت خواهد بود.
بنابراین شاید صحیح این باشد که تصور الفاظ در نفس در مورد اخرس لازم نیست.(9)همچنان که
1) . نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج5، ص22: «فالقول بسقوط التکبیرة عنه- کما احتمله فی المدارک - قریب».
2) . سبزواری، محقق، محمد باقر بن محمد مؤمن، ذخیرة المعاد فی شرح الارشاد، ج2، ص267: «إلا أن عدم ظهور الموافق (برائت) من الأصحاب، یضعف هذا الاحتمال».
3) . مانند شیخ طوسی در مبسوط و... سخنی از عقد القلب نیاوردهاند: طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن، المبسوط فی فقه الإمامیة، ج1، ص106.
4) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص585: «أن یطبّق حرکة اللسان علی حدیث النفس بالقراءة جزءا فجزءا،... بلا خلاف ظاهرا فی أصل الحکم (عقد قلب)»؛ یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص651: «یقرَأُ فی نفسه و لو توهما و الأحوط تحریک لسانه بما یتوهمه» و...
5) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج9، ص211: «لکنه (دلیل روایی) کما تری خال عن ذکر عقد القلب بالمعنی»
6) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص412: «الأحوط أن یضمّ معها (تحرک لسان)... القراءة فی النفس و لو توهّماً... لذهاب جماعة إلیه. »
7) . عاملی، کرکی، محقق ثانی، علی بن حسین، جامع المقاصد فی شرح القواعد، ج2، ص253: «لأنّ المیسور لا یسقط بالمعسور»؛ دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص585: «أنّ هذا القدر هو المقدور فی حقّه من القراءة»؛
8) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص124: «الالتفات إلی أصل العمل... أمر یشترک فیه الأخرس و غیره، و لا میز بینهما فی هذه المرحلة، لوضوح قدرته علیه کغیره، و من هنا أُهمل ذکره فی الخبر»
9) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج9، ص211: «... عدم وجوب ذلک (تصور ذهنی الفاظ) علی الناطق فضلا عنه (اخرس)»
توجه به الفاظ و افعال نماز، در مورد شخص سالم نیز شرط نشده است. بلکه همان اراده و قصد اذکار کافی است.(1)به طوری که اشاره و تحریک لسان بدون توجه و عقد القلب متصور نمیشود.(2)
یعنی همان که در مورد ناطقین واجب است، در خصوص اخرس و معذورین نیز همان مقدار واجب است.(3)
یا اینکه بگوییم منظور از تصور اذکار و عقد القلب، همان اشاره به معنای صیغه است که در روایت اخرس آمده و همراه با تحریک لسان انجام میشود. همچنان که اغلب فقها نیز در یک بحث آورده و حتی برخی آن را اینگونه تفسیر کردهاند.(4)
مسأله ششم: ناتوانی در تلفظ
اگر مکلف به سبب جوش یا آفتی در زبان یا دهان دارد نتواند به درستی کلمات را و یا یک کلمه خاص را تلفظ کند، به همان مقدار که میتواند اکتفا میکند. همچنان که اگر ذاتاً حرف راء را یاء تلفظ میکند.(5)
ولی اگر عارضه در زبان و دهان یا قطع حنجره به حدی است که اصلاً نمیتواند تلفظ کند، به روش اخرس عمل کرده و زبانش را برای تلفظ کلمات میگرداند، و با دستانش به لفظی که میخواهد تلفظ کند، اشاره میکند.(6)
نه اینکه به قرائت در نفس اکتفا کند.(7)چراکه چنین شخصی نیز به مانند اخرس محسوب میشود(8)
و هرچند روایات باب مانند موثقه سکونی(9)و... در خصوص اخرس و لال
1) . اصفهانی، فاضل هندی، محمد بن حسن، کشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحکام، ج3، ص421: «و الأخرس... یعقد قبله بمعناها أی بإرادتها و قصدها»؛
2) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج9، ص212: «... أن الذی هو بدل عن اللفظ فی التفهیم لیس إلا هذه الإشارة المستلزمة لتصور المعنی»؛ و: ج9، ص319: «لأن إبراز المقصَد بالتحریک (لسان) و الإشارة لا ینفک عن عقد القلب بالمعنی».
3) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص68: «فالمعنی لا بد من لحاظه للأخرس کما لا بد من لحاظه للناطق بنحو واحد».
4) . به عنوان نمونه: عاملی، کرکی، محقق ثانی، علی بن حسین، جامع المقاصد فی شرح القواعد، ج2، ص254: «و الّذی یظهَر لی أنّ مراد القائلین بوجوب عقد قلب الأخرس بمعنی القراءة من الأصحاب، وجوب القصد بحرکة اللّسان إلی کونها حرکةً للقراءة، إذ الحرکةُ صالحةٌ لحرکةِ القراءة و غیرها، فلا تتخصص إلا بالنیة»؛ همچنین شیخ انصاری در توضیح «اشاره» آوردهاند: دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة،: «و لمّا لم یتمکّن الأخرس من التلفّظ وجب علیه قصد المعنی»؛ و یا در جایی دیگر آورده است: ج1، ص585: «إنّ تحریک اللسان بالقراءة... لا یتحقّق إلّا بعقد القلب و بالقصد إلی القراءة».
5) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص408: «من لا یتمکن من تأدیة الحروف عن مخارجها، کأن یبدل الراء یاءً... فیبدل»
6) . یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص651: «... الأحوط تحریک لسانه بما یتوهمه»؛ خمینی، سید روح اللّه موسوی، العروة الوثقی مع تعالیق الإمام الخمینی، ص350: «... إشارة إصبعه»؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص410: «أنّه یشیر إلی اللفظ».
7) . یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص651: «یقرأ فی نفسه و لو توهما... ».
8) . عاملی، کرکی، محقق ثانی، علی بن حسین، جامع المقاصد فی شرح القواعد، ج2، ص254: «و لا فرق بین الأخرس و من عجز عن النطق لعارض»؛ حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص218: «موضوع المسألة إما أحد أفراد الأخرس أو أنه أحد أفراد المراد منه».
9) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج6، ص136، ابواب القرائة، باب59: باب أَنَّهُ یجْزِی الْأَخْرَس...، ح1.
آمده،
اما مناسبت حکم و موضوع(1)
اقتضا میکند اخرس به خاطر عدم قدرت بر تکلم به عنوان مثال در لسان دلیل اخذ شده باشد،(2)بنابراین از اخرس الغاء خصوصیت شده، و حکم اخرس بر چنین شخصی نیز که نمیتواند تلفظ کند نیز جاری خواهد بود.
مسأله
هفتم: اشاره در سجده
همانطور
که گفته شد، اخرس برای قرائت از اشاره دست استفاده میکند، از طرفی در حال سجده، وضع دو دست بر زمین واجب است. حال اگر بتواند کف دست را بر زمین بگذارد و با انگشتان برای اشاره استفاده کند، از این راهکار استفاده میکند.
اما
اگر نمیتوانست و مجبور بود وضع کف یا اشاره را ترک کند، موثقه سکونی(3)که حکم به جایگزینی اشاره با انگشتان میکند، مقدم بر دلیل وجوب وضع یدین بر زمین است. چراکه اگر به دلیل وجوب وضع یدین عمل شود، جایی برای عمل به روایت اخرس در سجده باقی نمیماند. بنابراین رافع وجوب وضع دست بوده و از دست برای اشاره استفاده میکند. البته اگر اشاره با یک دست نیز محقق بشود، دست دیگر را بر زمین قرار میدهد.
الا
اینکه گفته شود روایت در خصوص قرائت قرآن در نماز آمده، یعنی حمد و سوره، و نه ذکر رکوع و سجده و...، ولی همچنان که در استفاده ید از کلمه اصبع در روایت گفته شد، این الفاظ به عنوان نمونه در روایت آمده،(4)
و مناسبت حکم و موضوع اقتضا میکند که الفاظ قرآنیِ نماز ویژگی خاصی نداشته باشند،(5)و اصل عدم قدرت بر تکلم منظور روایت است. بنابراین در سایر بخشهای نماز نیز، به روایت عمل شود.
1) . صدر، شهید، سید محمد باقر، دروس فی علم الاصول، ج1، ص258: «قد یذکر الحکم فی الدلیل مرتبطا بحالة خاصة، و لکن العرف یفهَم أن هذه الحالة مجرد مثال لعنوان عام،... و هذه التعمیمات... یسمی بمناسبات الحکم و الموضوع، حیث إن الحکم له مناسبات و مناطات مرتکزة فی الذهن العرفی، بسببها ینسبق إلی ذهن الانسان عند سماع الدلیل التخصیص تارة و التعمیم أخری، و هذه الانسباقات حجةٌ، لانها تُشَکِّل ظهورا للدلیل، و کل ظهور حجة وفقا لقاعدة حجیة الظهور»
2) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص412: «إذ مناسبة الحکم و الموضوع تقضی بأنّ الخرس لا خصوصیة له و إنّما أُخذ فی لسان الدلیل باعتبار أنّه لا یتمکن من التکلم، فهو الموضوع فی الحقیقة... فیعمّ الحکم لمثل المقام أیضاً»
3) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج6، ص136، ابواب القرائة، باب59: باب أَنَّهُ یجْزِی الْأَخْرَس...، ح1.
4) . آیت اللّه خویی برای استفاده امراض مختلفِ موجب عدم تکلم از روایت آوردهاند: خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص412: «إذ مناسبة الحکم و الموضوع تقضی بأنّ الخرس لا خصوصیة له و إنّما أُخذ فی لسان الدلیل باعتبار أنّه لا یتمکن من التکلم، فهو الموضوع فی الحقیقة... فیعمّ الحکم لمثل المقام أیضاً»
5) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص68: «... عدم الخصوصیة للموارد الثلاثة المذکورة فیه- کما هو غیر بعید- فیکون المراد: أن الأخرس یؤدی عباداته القولیة بما یؤدی به مراداته و مقاصده من تحریک اللسان و الإشارة بالإصبع»؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص124: «... بعد القطع بعدم الاختصاص بالمذکورات فی الخبر، بل المراد عامة الأقوال الواجبة علیه»
مسأله هشتم: عدم وجوب استفاده از دستگاه حنجره مصنوعی
در برخی از بیماریهای دهان و حنجره که در گفتار اول اشاره شد، شخص میتواند با کمک دستگاهی، صدا و الفاظ را از گردن خود و بدون استفاده از لب و دهان، ادا کند.
میتوان گفت چنین شخصی که ناتوان از تلفظ دهانی و ادای حروف از مخارج مربوطه بوده، اخرس محسوب میشود، و تلفظ با دستگاه کافی نیست چراکه قرائت واجب در نماز، قرائت دهانی است، و وی که از قرائت دهانی عاجز است به وظیفه اخرس عمل میکند.
از طرف دیگر، به تکلم و قرائتِ با دستگاه نیز عرفاً قرائت اطلاق میشود، و همانطور که در انحناء برای رکوع و سجده گذشت، اطلاق عرفی رکوع و سجده در آن کفایت میکند، و اینجا هم اطلاق عرفی قرائت، برای وی کافی است. و ثانیاً همین قرائت دستگاهی نیز عرفاً مقدم بر زبان اشاره شمرده میشود. و همانطور که زبانِ اشاره، قرائت(1)
و یا بدل قرائت(2)محسوب میشود، تلفظ با دستگاه نیز برای چنین شخصی، قرائت و بدل بهتری خواهد بود. بنابراین وی که از قرائت دهانی معذور است، وظیفه او به قرائت با دستگاه که قرائت است، منتقل میشود. البته دلیلی شاید غیر از قاعده میسور نتوان بر این مورد پیدا کرد.
اما اگر عرفاً به چنین شخصی اخرس اطلاق نشود، باید گفت وظیفة واجب او همان قرائت با دستگاه است. ضمن اینکه مطمئناً به این قرائت هم، عرفاً قرائت اطلاق میشود.(3)
مسأله نهم: فاقد زبان یا دست
اگر اخرس، مقطوع اللسان یا مقطوع الید بود، به دلیل عذر، تحریک لسان و اشاره با دست نیز از او ساقط است، و به نیت و اراده و قصدِ قرائت که بر آن توانایی دارد، اکتفا میکند. یعنی با قصد تکبیر الاحرام، آن را انجام میدهد، و سپس قصد قرائت کرده و بعد از آن رکوع میرود و قصد ذکر رکوع میکند و ادامه نماز را به همین شکل پی میگیرد.
علاوه بر قصد قرائت، برخی وجوب قرائت در ذهن و توهم قرائت را آوردهاند،(4)
و میتواند با قاعده میسور ثابت شود، که البته دلیل اعتبار ندارد.
ضمن اینکه تطبیق و استفاده از روایات داله(5)
بر کفایت قرائت ذهنی که برای حال خوف و پشت
1) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص409: «هی منه بمنزلة القراءة الصحیحة من الفصیح »
2) . حلّی، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، منتهی المطلب فی تحقیق المذهب، ج5، ص71: «لأنّ القراءة معتبرة و قد تعذّرت فیأتی ببدلها و هو حرکة اللّسان»
3) . این مسأله قابل بسط در موضوعاتی نظیر استفاده از دست و پای مصنوعی در نماز بوده و بحث مفصل خود را در رسالهای تفصیلی به طور مجزا میطلبد.
4) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج9، ص317: «یکتفی توهم القراءة حینئذ توهما»
5) . به عنوان نمونه: حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج6، ص128، ابواب القرائة، باب52: باب أَنَّهُ یجْزِی فی القرائة...، ح3: «یجْزِیکَ مِنَ الْقِرَاءَةِ مَعَهُمْ مِثْلُ حَدِیثِ النَّفْسِ: کفایت میکند برای تو از قرائتِ با آنها به حدیث نفس (قرائت در نفس و ذهن)».
مخالف مذهب(1)آمده، بر شخص مقطوع اللسان مشکل است. چراکه علاوه بر ضعف سندی،(2)
ربطی به بحث ما نحن فیه ندارد.(3)
البته میتوان گفت لااقل قرائت ذهنی را به طور کلی تشریع میکند؛ اما وجوب آن بر مقطوع السان ثابت نیست. از طرفی دیگر، کفایت نماز با صرفً قصد قرائت به شکلی که گفته شد، بعید به نظر میرسد. خصوصاً اینکه بگوییم مثلاً پس از قصد قرائت حمد و سوره که لحظهای کوتاه طول میکشد، به رکوع برود.
مسأله دهم: رعایت طمأنینه
همانطور که در گفتار اول اشاره شد، رعایت طمأنیه و آرامش در حالت تکبیرة الاحرام(4)و گفتن ذکر(5)واجب است. ولی اگر شخص معلول ناتوان از رعایت طمأنیه باشد، این شرط برای وی ساقط شده،(6)و تکبیرة الاحرام و ذکر را در همان حالت که میتواند میگوید.(7)
مسأله یازدهم: رعایت موالات
همانطور که در گفتار اول اشاره شد، رعایت موالات از شروط صحت قرائت است. (8)
ولی اگر شخص معلول برای انجام قرائت صحیح یا قرائتی که وظیفهاش است، ناتوان از رعایت موالات باشد، همانطور که در مسأله قبل پیرامون شرط طمأنیه گفته شد، این شرط برای وی ساقط شده، و در همان حالت که میتواند ادامه میدهد.(9)
مسأله دوازدهم: عدم لزوم اقامه جماعت
شخصی که به انحاء مختلف از قرائت عاجز است، لزومی ندارد نمازش را به جماعت بخواند تا قرائت کمتری داشته باشد. چراکه وظیفه معذور به شکلی که گفته شد منتقل میشود و این وظیفه
1) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج9، ص317: «وردت النصوص فیه (مَن مَنَعَه مِن القراءة خوفٌ و نحوه)»؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص411: «... کالصریح فی الائتمام خلف المخالف لقوله (علیه السلام) «معهم». »
2) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص411: «... مضافاً إلی ضعفها بالإرسال... »
3) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص218: «... وارد فی غیر ما نحن فیه، و العمل به فی المقام غیر ظاهر»؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص411: «فهی أیضاً أجنبیة عن المقام»
4) . یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص628: «یجب فیها القیام و الاستقرار فلو ترک أحدهما بطل»؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص115: «الإجماع المحقق و التسالم بین الأصحاب قدیماً و حدیثاً»
5) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص349: «اجماعا،... و بلاخلاف»؛
6) . یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص670: «لو لم یتمکّن من الطمأنینة... سقطت»؛ حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص326: «کما قطع به کل من تعرض له»؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج15، ص65.
7) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج10، ص167: «بقاء وجوب الذکر مع سقوطها (طمأنینه) للعجز»؛
8) . حلّی، محقق، نجم الدین، جعفر بن حسن، شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام، ج1، ص73: «الموالاة فی القراءة شرط فی صحتها »؛ نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج10، ص11: «کما صرح به الشیخ و الفاضلان و الشهیدان و المحقق الثانی و غیرهم»؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص428: «بلا خلاف فیه و لا إشکال... »
9) . حلّی، محقق، نجم الدین، جعفر بن حسن، شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام، ج1، ص73: «لو سکت فی خلال القراءة لا بنیة القطع... مضی فی صلاته».
معلول محسوب میشود همچنان که وظیفه شخص سالم، قرائت صحیح شمرده میشود.(1)
همچنین که دلیلی بر وجوب اقامه جماعت وجود ندارد.
مسأله سیزدهم: حدوث عجز و رفع آن
در کتب فقها پیرامون این مسأله در خصوص قرائت مطلب تفصیلی پیدا نکردیم، لذا حکم مذکور از مباحث دیگر، خصوصاً بحث حدوث قدرت و عجز در قیام و رکوع استفاده شده است؛ بنابراین به منابع خاص ارجاع ندادهایم.
مورد اول: اگر در میان نماز از انجام ادامه قرائت عاجز شد، به هر میزان که توانست و طبق وظیفهاش که شرح داده شد، عمل میکند. چراکه اکنون مصداق معذور دانسته شده و به طبق دلیل معذورین عمل میکند.
مورد دوم: اگر در میان قرائت اشتباه یا قرائت اشارهای، قدرت بر قرائت صحیح پیدا کرد، میتوان گفت فقط ادامه نماز را با قرائت صحیح بخواند. چراکه تاکنون که معذور بوده، به وظیفهاش طبق ادله معذورین عمل کرده، و الآن که قادر شده، از تحت مصادیق معذورین خارج شده، و تحت ادله اصلی قرائت صحیح قرار میگیرد. فلذا با جریان اصالة الصحة در قرائت قبلی، (2)ادامه نماز را با قرائت و اذکار صحیح میخواند. ضمن اینکه ادله معذورین برای تخفیف آمده و استیناف مخالف تخفیف است.(3)
و یا میتوان مانند برخی فقها گفت معذور بودن منافاتی با وجوب استیناف و از سر گیری قرائت ندارد.(4)بنابراین باید قرائت آن بخش را از اول انجام دهد.
اما در مقابل شاید این قول صحیح باشد که وی لازم است نماز را از اول بخواند. چراکه وظیفه او که قادر است، قرائت صحیح است؛ و فقط تصور مکلف به وجود عذر باعث شده بود تا تحت مصادق معذورین قرار گرفته و مطابق دلیل معذورین عمل کند. ولی حال که معلوم شد او قدرت بر قرائت صحیح دارد، در واقع معلوم میشود ورود او تحت ادله معذورین صرف تخیل بوده،(5)و واقعاً تحت ادله قادرین بوده است. بنابراین میبایست به وظیفه اصلیاش که نماز با قرائت صحیح است عمل کرده و نماز را از اول بخواند.
البته این دلیل در مورد کسی که اصل قرائت رکن را انجام داده باشد و فقط برخی شرایط صحت آن مانند طمأنینه و موالات را نتوانسته رعایت کند، کافی نیست. چراکه همانطور که فقها آوردهاند،
1) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص409: «لأنّ وظیفته ذلک، و هی منه بمنزلة القراءة الصحیحة من الفصیح»
2) . رک: صاحب جواهر در بحث قدرت بر قیام در اثناء نماز: نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج9، ص275.
3) . علامه حلّی در بحث قدرت بر قیام در اثناء نماز آوردهاند: «لأن المطلوب حینئذ التخفیف فینافی وجوب الاستیناف» حلّی، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، نهایة الإحکام فی معرفة الأحکام، ج1، ص442.
4) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج10، ص19: «أن أصل العذریة لا ینافی إیجاب استئناف القراءة»؛
5) . آیت اللّه خویی در بحث قدرت بر قیام در اثناء نماز آوردهاند: «فانّ زوال العذر حینئذ یکشف عن أنّ الأمر کان وهمیاً خیالیاً، و هو غیر مجز عن الأمر الواقعی بلا إشکال» خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص245.
طبق ادله این شروط، فقط رعایت نکردنِ عمدی موجب بطلان نماز میشود(1)
که در مورد ما نحن فیه اینگونه نیست. و حتی اگر شخصِ قادر، بخشی از قرائت یا ذکر رکوع و... را فراموش کند، حکم به اعاده نماز نمیشود.
مسأله چهاردهم: تردد قدرت بر اجزاء مختلف نماز
اگر مکلف قادر باشد بین اینکه قرائت یک یا چند بخش نماز را انجام دهد، میبایست نماز را با قرائت صحیح که میتواند آغاز کند، و اگر همچنان که پیشبینی میکرد، نتوانست قرائت سالم را ادامه دهد، ادامه نماز را طبق وظیفهاش که شرح داده شد پی میگیرد. چراکه در ابتدای نماز، قدرت بر قرائت سالم دارد، پس به خاطر عمومات وجوب قرائت، همین قرائت بر او واجب است. و وقتی عاجز شد، مابقی را در همان حالتی که میتواند و گفته شد، انجام میدهد.
تفصیل مسأله قدرت و عجز بر اجزای مختلف نماز، در مسأله چهارم در فصل قیام، آمده که بر قرائت نیز میتوان تطبیق کرد.
مسأله پانزدهم: تشدید مرض
شخصی که قادر به قرائت است اما اگر انجام دهد، احتمال حدوث مرض یا تشدید مرض باشد، معذور محسوب میشود و به دلیل حرج و لاضرر(2)که ذیل مسأله نهم در فصل قیام گذشت، طبق وظیفه معذورین عمل میکند.
1) . یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص652: «فلو أخل بشیء من ذلک (ترتیب و طمأنینه) عمدا بطلت صلاته»؛
2) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص139: «... مستفاد من النص و الفتوی أن الإبدال الاضطراریة أبدال عند سقوط الواجب الاختیاری سواء أ کان المسقط الاضطرار أم الحرج»
در این فصل به وظیفه معلولینی که نمیتوانند رکن و جزء رکوع و خم شدن در حال ایستاده را در نماز رعایت کنند پرداختهایم.
طبق
ادله کثیره و بدون اختلافی در کلام فقها که در ادامه خواهد آمد، نمازگزار میبایست در هر رکعت از نمازهای یومیه و تقریباً همه نمازها به جز نماز آیات، یک رکوع داشته باشد و خم بشود.
قبل
از ورود لازم است گفته شود، برای رکوع شرایطی ذکر شده از جمله: انحناء و خم شدن به حدی که انگشتان یا کف دست (بنا بر اختلاف اقوال) به زانو برسد؛ گفتن ذکر رکوع؛ طمأنینه و آرامش بدن به هنگام ذکر رکوع؛ ایستادن و قیام با طمأنینه پس از رکوع؛ (1)لکن در این رساله به این نمیپردازیم که آیا شرایط ذکر شده برای رکوع ثابت میشود یا خیر. و فارغ از بحثهای پیرامون ادله شرطیت و کیفیت آن، که در کتب مربوطه بیان شده، بر فرض ثابت شدن این شرایط؛ راجع به رکوع از این جهت صحبت میکنیم که اگر شخص معلول، ناتوان از انجام آن به طور صحیح و با رعایت شرایط آن باشد، وظیفهاش چیست؟ اگر میتواند رکوع ناقصی داشته باشد، به همان اکتفا کند؟ یا رکوع را تبدیل به چه فعلی کند؟
در
این فصل نیز مانند دیگر فصول از بخش سوم، ابتدا برخی مصادیق و معلولیتهایی که موجب عدم تحقق رکوع است میآید، پس از آن ادله شرطیت رکوع در نماز، و سپس برخی روایات موضوع رکوع در نمازِ اشخاص معلول و ناتوان گردآوری شده و در پایان، وظیفه این معلولین طی مسائلی پی گرفته میشود.
در این گفتار برخی بیماریهایی که موجب عدم تحقق رکوع و خم شدن است، ذکر میشود. از جمله این بیماریها میتوان به: فلج مغزی، قطع عضو بدن، ام اس، ضایعه نخاعی، تومور مغزی، راشیتیسم، ضربه مغزی، آبسه مغزی، آرتریت روماتوئید، پلی میوزیت و درماتومیوزیت، تیبیال همی ملیا، پارکینسون، اشاره کرد که موجب عدم امکان رکوع سالم و شرایط آن میشود. البته توضیح هر یک از این بیماریها در صفحه 6 آمده است.
1) . عاملی، بهاء الدین، محمد بن حسین، الحبل المتین فی أحکام الدین، ج15، صص240-237؛ نجفی، کاشف الغطاء، جعفر بن خضر مالکی، کشف الغطاء عن مبهمات الشریعة الغراء، ج3، صص200-194؛ عاملی، محمد بن علی موسوی، مدارک الأحکام فی شرح عبادات شرائع الإسلام، ج3، صص392-384؛ سبزواری، محقق، محمد باقر بن محمد مؤمن، ذخیرة المعاد فی شرح الارشاد، ج2، صص283-281؛ یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص665-664؛ حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، صص305-293؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج15، صص26-1.
اشتراط صحت نماز به انجام رکوع و بطلان نمازِ بدون رکوع، در روایات مختلف و همچنین در کلام فقها و گاهی بدون آنکه به دلیل آن پرداخته باشند، به اشاره رفته، و اشکالی در اعتبارش نبوده بلکه از ضروری دین شمرده میشود.(1)
حتی در روایات نیز، بیشتر از کیفیت رکوع سخن گفته شده تا وجوب اصل آن. لذا طرداً للباب از روایات متعددی که در کتب روایی آمده است، به یک روایت اشاره میشود و بیان کوتاهی در سند و دلالت این روایات آوردهایم.
صحیحه یا حسنه زراره از امام باقر علیه السلام
«مُحَمَّدُ بْنُ یعْقُوبَ عَنْ عَلِی بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَینَةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: بَینَا رَسُولُ اللّه ص جَالِسٌ فِی الْمَسْجِدِ إِذْ دَخَلَ رَجُلٌ فَقَامَ یصَلِّی فَلَمْ یتِمَّ رُکُوعَهُ وَ لَا سُجُودَهُ فَقَالَ رَسُولُ اللّه ص نَقَرَ کَنَقْرِ الْغُرَابِ لَئِنْ مَاتَ هَذَا وَ هَکَذَا صَلَاتُهُ لَیمُوتَنَّ عَلَی غَیرِ دِینِی: رسول خدا زمانی که در مسجد نشسته بودند مردی وارد شد به نماز ایستاد. اما رکوع و سجدهاش را تمام و کامل نمیکرد. پس پیامبر صلی اللّه علیه و آله فرمود: نوک میزند مانند نوک زدن کلاغ. اگر این شخص بمیرد و این نمازش باشد، مطمئناً بر غیر دین من مرده است.»(2)
از نظر سند، این صحیحه یا حسنه، مورد اعتماد شیخ کلینی در کافی(3)
و همچنین شیخ طوسی در تهذیب(4)
بوده و در کلام فقها نیز بسیار نقل شده و مورد ارجاع بوده است.
به عنوان نمونه علامه حلی در منتهی المطلب،(5)
شهید اول در رسائلش،(6)صاحب مدارک در مدارک الاحکام،(7)
بحرانی در حدائق،(8)بهبهانی در مصابیح الظلام(9)
و میرزای قمی در غنائم الایام،(10)نراقی در
1) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج15، ص1: «لا إشکال بضرورة الدین فی وجوبه»؛ عاملی، بهاء الدین، محمد بن حسین، الحبل المتین فی أحکام الدین، ج15، صص240-237؛ نجفی، کاشف الغطاء، جعفر بن خضر مالکی، کشف الغطاء عن مبهمات الشریعة الغراء، ج3، صص200-194؛ عاملی، محمد بن علی موسوی، مدارک الأحکام فی شرح عبادات شرائع الإسلام، ج3، صص392-384؛ ذخیرة المعاد، محقق سبزواری، ج2، صص283-281؛ یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص665-664؛ حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، صص305-293؛
2) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج6، ص295، ابواب الرکوع، باب3: وجوب الطمأنینة...، ح1.
3) . کلینی، ابوجعفر، محمد بن یعقوب، الکافی، ج3، ص268، کتاب الصلاة، باب من حافظ علی صلاته...، ح6.
4) . طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن؛ تهذیب الأحکام، ج2، ص239، کتاب الصلاة، ابواب الزیادات، بَابُ 12: فضل الصلاة...، ح17.
5) . حلّی، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، منتهی المطلب فی تحقیق المذهب، ج5، ص213.
6) . عاملی، شهید اول، محمد بن مکی، رسائل الشهید الأول، ص47.
7) . عاملی، محمد بن علی موسوی، مدارک الأحکام فی شرح عبادات شرائع الإسلام، ج3، ص7.
8) . بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج8، ص243.
9) . بهبهانی، محمد باقر بن محمد اکمل، مصابیح الظلام، ج1، ص72.
10) . گیلانی، میرزای قمی، ابوالقاسم بن محمد حسن، غنائم الأیام فی مسائل الحلال و الحرام، ج2، ص567.
مستند الشیعه،(1)شیخ محمد حسن نجفی در جواهر الکلام،(2)
محقق داماد در کتاب الصلاة،(3)
آیت اللّه احمد خوانساری در جامع المدارک(4)
و آیت اللّه خویی در موسوعه(5)
این روایت را آوردهاند.
از نظر دلالت: فرمایش پیامبر صلی اللّه علیه و آله در مورد چنین شخصی که نماز با رکوع ایستاده میخوانده اما طمأنینه را رعایت نمیکرد؛ نشان میدهد که حفظ طمأنینه از شرایط مهم رکوع است؛ به طوری که رعایت نکردن آن باعث شده که این شخص را در غیر دین اسلام بداند. پس به طریق اولی، خودِ رکوع امر اهمّی دارد.
از آن چه در این گفتار گذشت معلوم شد که رکوع، خم شدن و بعضی شرایط آن از جمله طمأنینه برای نمازگزار واجب است. اما وظیفه شخص معلول و ناتوان از رکوع و خم شدن با رعایت شرایط آن، در روایاتی که در گفتار بعد خواهد آمد، روشن میشود.
آن چه در این گفتار بدان اشاره میشود، دو روایت است از روایات معین کننده راهکار به جای رکوع ایستاده که به عنوان نمونه میآید.
روایت اول: موثقه عمار از امام صادق علیه السلام
«وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ یحْیی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِیدٍ عَنْ مُصَدِّقٍ عَنْ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّه ع قَالَ: الْمَرِیضُ إِذَا لَمْ یقْدِرْ أَنْ یصَلِّی قَاعِداً کَیفَ قَدَرَ صَلَّی إِمَّا أَنْ یوَجَّهَ فَیومِئُ إِیمَاءً...: مریضی که نمیتواند نشسته نماز بخواند، هر طور که میتواند نماز بخواند، یا (به سمت قبله) توجه داده شود پس اشاره میکند اشاره کردنی...»(6)
از نظر سند، این روایت مورد اعتماد شیخ طوسی در کتاب تهذیب،(7)
بوده و علاوه بر وثاقت رجال سند آن، در کلام فقها بسیار نقل شده و مورد ارجاع و توجه بوده است.
به عنوان نمونه علامه حلی در مختلف الشیعه،(8)
محقق اردبیلی در مجمع الفائدة،(9)صاحب مدارک
1) . نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج5، ص199.
2) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج10، ص83.
3) . یزدی، سید محمد، محقق داماد، کتاب الصلاة، ج3، ص276.
4) . خوانساری، سید احمد بن یوسف، جامع المدارک فی شرح مختصر النافع، ج1، ص413.
5) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج15، ص22
6) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص483، ابواب القیام، باب1: باب وجوبه فی الفریضة...، ح10.
7) . طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن؛ تهذیب الأحکام، ج3، ص175، جزء الثانی من کتاب الصلاة، بَابُ 14: صلاة الغریق...، ح5.
8) . حلّی، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، مختلف الشیعة فی أحکام الشریعة، ج3، ص33.
9) . اردبیلی، احمد بن محمد، مجمع الفائدة و البرهان فی شرح إرشاد الأذهان، ج3، ص355.
در مدارک الاحکام،(1)فاضل هندی در کشف اللثام،(2)
محقق نراقی در مستند الشیعه،(3)
شیخ محمد حسن نجفی در جواهر الکلام،(4)
شیخ انصاری در کتاب الصلاة،(5)
آقا رضا همدانی در مصباح الفقیه،(6)
آیت اللّه بروجردی در تبیان الصلاة،(7)
مرحوم حکیم در مستمسک،(8)
و آیت اللّه خویی در موسوعه،(9)
این روایت را آوردهاند. و البته برخی دیگر از فقها نیز به جای عمار، حماد ذکر کردهاند.(10)
از نظر دلالت هم روشن است که روایت ایماء را برای شخص ناتوان از نماز ایستاده و نشسته، تشریع و تجویز میکند. در نتیجه چنین شخصی به وسیله ایماء، رکوع و سجده به جا میآورد.
روایت دوم: مرسله محمد بن ابراهیم از امام صادق علیه السلام
«الْکُلَینِی عَنْ عَلِی بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّه ع: یصَلِّی الْمَرِیضُ قَاعِداً فَإِنْ لَمْ یقْدِرْ صَلَّی مُسْتَلْقِیاً... وَیکَبِّرُ ثُمَّ یقْرَأُ فَإِذَا أَرَادَ الرُّکُوعَ غَمَّضَ عَینَیهِ ثُمَّ سَبَّحَ فَإِذَا سَبَّحَ فَتَحَ عَینَیهِ فَیکُونُ فَتْحُ عَینَیهِ رَفْعَ رَأْسِهِ مِنَ الرُّکُوعِ...: شخص مریض نشسته نماز میخواند، و اگر نمیتوانست، مستلقیاً دراز میکشد و تکبیرالاحرام میگوید. سپس قرائت را انجام داده و وقتی خواست به رکوع برود، چشمانش را میبندد، سپس ذکر تسبیح گفته و پس از آن، چشمانش را باز میکند. پس باز کردن چشمان، بلند کردن سر است از رکوع».(11)
از نظر سند: این روایت مورد اعتماد مشایخ ثلاثه: شیخ کلینی در کافی(12)،
شیخ طوسی در تهذیب(13)
با دو سند و کمی اختلاف، و شیخ صدوق در من لایحضره الفقیه(14)با لفظ «قال» و کمی اختلاف؛ میباشد. همچنین در کلام فقها بسیار ذکر شده و مورد ارجاع بوده است.
1) . عاملی، محمد بن علی موسوی، مدارک الأحکام فی شرح عبادات شرائع الإسلام، ج3، ص331.
2) . اصفهانی، فاضل هندی، محمد بن حسن، کشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحکام، ج3، ص402.
3) . نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج5، ص56.
4) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج9، ص266.
5) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص505.
6) . همدانی، آقا رضا بن محمد هادی، مصباح الفقیه، ج12، ص49.
7) . بروجردی، آقا حسین طباطبایی، تبیان الصلاة، ج5، ص86.
8) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص119.
9) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص214.
10) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص505: «موثّقة عمّار- المبدّل بحمّاد فی الذکری (ص181) و المعتبر (ج2، ص161) و جامع المقاصد (ج2، ص207) سهوا من القلم ظاهرا-»
11) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص484، ابواب القیام، باب1: باب وجوبه فی الفریضة...، ح13.
12) . کلینی، ابوجعفر، محمد بن یعقوب، الکافی، ج3، ص411، کتاب الصلاة، باب صلاة الشیخ...، ح12.
13) . طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن؛ تهذیب الأحکام، ج2، ص169، کتاب الصلاة، بَابُ 9: تفصیل ما تقدم...، ح129 و ج3، ص176، جزء الثانی من کتاب الصلاة، بَابُ 14: صلاة الغریق...، ح6.
14) . قمّی، صدوق، محمّد بن علی بن بابویه، من لایحضره الفقیه، ج1، ص361، باب صلاة المریض..، ح1033.
به عنوان نمونه محقق حلی در المعتبر،(1)علامه حلی در تذکره،(2)شهید اول در ذکری الشیعه،(3)
محقق کرکی در جامع المقاصد،(4)
محقق سبزواری در ذخیرة المعاد،(5)
محقق بحرانی در حدائق الناضره،(6)
محقق نراقی در مستند الشیعه،(7)
شیخ محمد حسن نجفی در جواهر الکلام،(8)
شیخ انصاری در کتاب الصلاة،(9)
آقا رضا همدانی در مصباح الفقیه،(10)
سید محسن حکیم در مستمسک العروة(11)
این روایت را آوردهاند.
از نظر دلالت هم روشن است. این روایت وظیفه مکلف را بیان میکند که اگر مریض و ناتوان از رکوع و خم شدن بود، با استفاده از باز و بسته کردن پلک چشم، رکوع را انجام میدهد. البته این روایت از مرحله ایماء سخنی به میان نیاورده که از روایات دیگر مانند روایت قبلی استفاده میشود. و اینجا حمل بر موردی میشود که قدرت بر ایماء هم ندارد.
پس از بیان برخی از روایات مربوطه، در این گفتار به نتایجی که از این روایات استفاده میشود پرداخته و در ضمن مسائلی مطرح میشود. همچنین بحث هر کدام از این مسائل پس از تطبیق با کلمات فقهاء بزرگ، و البته با توجه به اقتضای این رساله، به اختصار بیان شده است.
همانطور که در ابتدای فصل ذکر شد، در اینجا، فارغ از بحثهای پیرامون ادله شرطیت و کیفیت رکوع که در کتب مربوطه بیان شده، بر فرض ثابت شدن این شرایط؛ راجع به رکوع از این جهت بحث میکنیم که اگر شخص معلول، ناتوان از انجام آن به طور صحیح و با رعایت شرایط آن باشد، وظیفهاش چیست؟ اگر میتواند رکوع ناقصی داشته باشد، به همان اکتفا کند؟ یا رکوع نشسته انجام دهد و یا آن را تبدیل به چه فعلی کند؟
مسأله یکم: قدرت بر رکوع سالم در زمان دیگر
همانطور که در مسأله یکم در فصل قیام گذشت، اگر شخص معلول یقین دارد برای انجام فریضه
1) . حلّی، محقق، نجم الدین، جعفر بن حسن، المعتبر فی شرح المختصر، ج2، ص161.
2) . حلّی، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، تذکرة الفقهاء، ج3، ص95.
3) . عاملی، شهید اول، محمد بن مکی، ذکری الشیعة فی أحکام الشریعة، ج3، ص272.
4) . عاملی، کرکی، محقق ثانی، علی بن حسین، جامع المقاصد فی شرح القواعد، ج2، ص209.
5) . سبزواری، محقق، محمد باقر بن محمد مؤمن، ذخیرة المعاد فی شرح الارشاد، ج2، ص262.
6) . بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج8، ص76.
7) . نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج5، ص61.
8) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج9، ص267.
9) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص244.
10) . همدانی، آقا رضا بن محمد هادی، مصباح الفقیه، ج10، ص419.
11) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج5، ص401.
نماز هرچند در آخر وقت به اندازهای زمان دارد که بدون مستحبات، فقط نماز واجب را با رعایت رکوع بخواند، وی میبایست نماز را به شکل اصلی بخواند، هرچند در آخر وقت باشد. بنابراین اگر بخواهد مستحبی را رعایت کند ولی رکوع نقض شود، نمازش باطل خواهد بود. چراکه با قدرت در رعایت رکوع در فاصله بین الحدین واجب موسع، وی مشمول دلیل معذورین نشده و تحت اطلاق روایات شکل اصلی رکوع باقی است. و سایر احکام مربوطه به مسأله دوم، مانند همان است که در فصل قیام گذشت.
مسأله سوم: انحناء ناقص
طبق عقیده مشهور، کسی که نمیتواند رکوع صحیح و ایستاده را هرچند با استفاده از عصا و تکیه گاه، انجام دهد، به هر میزان که میتواند، خم شده و ذکر رکوع را میگوید(1)
و بدین ترتیب رکوع را انجام میدهد. چراکه به قاعده میسور عمل شده(2)و خم شدن به همین میزان، نزدیکترین حالت به رکوع واجب محسوب میشود.(3)
در مقابل آیت اللّه خویی آورده است انحناء و خم شدن در صورتی واجب است که به آن رکوع صدق کند، و در غیر این صورت، دلیلی بر وجوب آن نیست.(4)و بر فرض که بخواهیم به قاعده میسور عمل شود و بگوییم این حالت میسور است، باید گفت قاعده میسور دلیل حجیت ندارد یا لااقل با وجود روایات باب که وظیفه ناتوان از رکوع را بیان میکند، موردی ندارد؛(5)
بلکه طبق مدلول روایات باب مانند صحیحه حلبی،(6)
وظیفه شخص عاجز از رکوعِ سالم به ایماء و اشاره منتقل میشود. و دلیلی هم ندارد که این روایات را حمل بر جایی کنیم که قدرت بر انحناء وجود ندارد.(7)فلذا بنابراین روایات میتوان گفت وظیفه معلول از رکوعِ سالم و انحنائی که به آن رکوع اطلاق شود، مستقیماً به رکوعِ ایمائی منتقل میشود. که راجع به آن، در مسائل بعد سخن گفته میشود. پس طبق این مبنا، بحثهای مربوط به تقدم مطلق انحناء بر ایماء منتفی میشود.
1) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص244: «فإن قدر... علی شیء من الانحناء لهما (رکوع و سجده) تعین» یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص637: «و یجب الانحناء للرکوع و السجود بما أمکن»؛ حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص306؛
2) . عاملی، محمد بن علی موسوی، مدارک الأحکام فی شرح عبادات شرائع الإسلام، ج3، ص386: «لا ریب فی وجوب الإتیان بالممکن، لقوله علیه السلام: «لا یسقط المیسور بالمعسور». (به این قاعده در کلیات اشاره کردیم)
3) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج10، ص80: «و لأنه أقرب إلی الواجب».
4) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص221: «إنّما یتّجه مع صدق الرکوع أو السجود علی الانحناء المزبور، و أمّا مع عدم الصدق فلم یعرف وجهه»؛
5) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص234: «أنّ القاعدة إنّما تجری مع عدم تعین الوظیفة من قبل الشارع».
6) . این روایت در فصل سجده خواهد آمد. حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص481، ابواب القیام، باب1: باب وجوبه فی الفریضة...، ح2.
7) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص221: «ظاهر النصوص... انتقال العاجز عن الرکوع أو السجود إلی الإیماء، لخلوّها عن ذکر الانحناء و حملها علی صورة العجز عنه أیضاً کما تری، إذ لا موجب لارتکاب التقییدبعد کونها بأسرها مطلقة»؛
مسأله چهارم: رکوع نشسته
اگر نمازگزار توانایی بر اصل قیام نداشت و نماز را نشسته میخواند، میبایست رکوع را نشسته انجام دهد. و به حدی خم میشود که صورتش مقابل زانوها(1)و یا بهتر است مقابل سجده گاه(2)قرار گیرد.
همچنین اگر توان قیام و ایستادن دارد و نماز را ایستاده اقامه میکند، اما نمیتواند ایستاده خم شود، بلکه میتواند نشسته خم شود، طبق عقیده مشهور میبایست نشسته رکوع را بجا آورد. پس مینشیند و رکوع را نشسته و با خم شدن انجام میدهد.(3)
چراکه به رکوعِ نشسته نیز، حقیقتاً رکوع اطلاق شده،(4)و اقرب به نماز اصلی است.(5)پس این مرتبه مقدم بر مرتبه اشاره است. لکن پیرامون تقدیم و تأخیر رکوع نشسته بر اشاره ایستاده در شخصی که توانایی بر قیام دارد، نظر دیگری بر تقدیم اشاره، قوی به نظر میرسد که در مسأله ششم در همین فصل خواهد آمد.
البته در روایات، از رکوعِ نشسته صحبتی نشده، اما از آنجا که به این رکوعِ نیز حقیقتاً رکوع اطلاق میشود،(6)شخصی که توانایی بر انجام آن دارد هم قادر محسوب میشود. پس این مرتبه مقدم بر مرتبه اشاره است که در مسأله بعدی میآید.
اما اگر از انحناء و خم شدن به میزانی که رکوع صدق کند ناتوان بود، طبق عقیده مشهور که در مسأله قبل گذشت، به هر میزان که میتواند خم شده و ذکر رکوع را میگوید؛ ولی طبق مبنای دقیقتر باید بگوییم تا جایی خم شدن لازم است که رکوع صدق کند، و اگر از این میزان ناتوان باشد، مرتبه ایماء بر انحناء مقدم خواهد بود و تمام آن چه در مسأله قبل گذشت، اینجا نیز خواهد آمد.
مسأله پنجم: اشاره با سر و غمض چشم
اگر نمازگزار برای انجام رکوع حتی با انحنائی که رکوع اطلاق شود، در نماز ایستاده و نشسته عاجز
1) . یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص671: «یشترط فی تحقق الرکوع الجلوسی أن ینحنی بحیث یساوی وجهه رکبتیه»؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج15، ص74: «یعتبر فی تحقّق الرکوع الجلوسی أن ینحنی بحیث یساوی وجهه رکبتیه»؛
2) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص238: «أن ینحنی بحیث یحاذی جبهته موضع سجوده و هو أکمله»؛ یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص671: «و الأفضل الزیادة علی ذلک بحیث یساوی مسجده».
3) . یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص638: «إذا تمکن من القیام لکن لم یتمکن من الرکوع قائما، جلس و رکع جالسا»؛ حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص308؛
4) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص233: «هذا و إن لم یرد به نص بالخصوص لکنه مطابق للقاعدة، فإنّ الرکوع الجلوسی رکوع حقیقة»؛
5) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص308: «وأنّه أقرب إلی الصلاة التامة من الإیماء قائماً»
6) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص233: «هذا و إن لم یرد به نص بالخصوص لکنه مطابق للقاعدة، فإنّ الرکوع الجلوسی رکوع حقیقة»؛
باشد، به دلیل روایات باب،(1)و اجماع فقها(2)توسط اشاره و ایماء با سر، رکوع نماز را انجام میدهد.
البته در روایات ایماء به صورت مطلق آمده، ولی متبادر از ایماء، اشاره با سر ادعا شده است.(3)
و اگر از این هم ناتوان باشد، با غمض چشمانش و بستن پلکش، برای رکوع اشاره میکند، ذکر رکوع را گفته و سپس چشمانش را باز میکند، گویا که از رکوع برخواسته است.(4)
چه دلیل را مرسله صدوق بدانیم،(5)
تسالم اصحاب بدانیم(6)و چه این مطلب خارجی که رکوع در هیچ حالتی ساقط نمیشود، پس کسی که نمیتواند با سر اشاره کند، به غمض چمشان، کاری که نزدیکترین حالت به مرتبه قبل است، رکوع انجام میدهد.(7)
البته برخی با استفاده از ظهور روایاتی اشاره را برای نماز اضطجاعی و غمض را برای نماز استلقائی دانستهاند،(8)ولی طبق اطلاق روایات معتبره از جمله صحیحه حلبی،(9)
و موثقه عمار،(10)وظیفه شخص عاجز، ایماء و اشاره در هر حالتی است.(11)
البته در صحیحه حلبی، عجز از قیام و سجده آمده است، اما قطعاً فرقی بین رکوع و سجده در ناتوانی از انجام آن نیست.(12)
مسأله ششم: تقدم رکوع جلوسی یا ایمائی
1) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص481، ابواب القیام، باب1: باب وجوبه فی الفریضة...، ح2؛ ص 483، ح10؛ ص 484، ح11؛ ص485، ح15 و...
2) . حلّی، محقق، نجم الدین، جعفر بن حسن، شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام، ج1، ص75: «فإن عجز أصلا اقتصر علی الإیماء»؛ نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج10، ص79: «فان عجز عن الانحناء... اقتصرعلی الإیماء بلا خلاف، بل فی المعتبر أن علیه إجماع العلماء کافة»؛ دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص246؛
3) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص247: «إنّ المتبادر منه (ایماء) أن یکون بالرأس».
4) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج10، ص80: «فان لم یتمکن من الإیماء بالرأس فبالعینین تغمیضا للرکوع، و فتحا للرفع»؛ دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص246؛ یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص637؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج6، ص222؛
5) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص484، ابواب القیام، باب1: باب وجوبه فی الفریضة...، ح13.
6) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص225: «... مضافاً الی تسالم الأصحاب... »؛
7) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص225: «أنّ الشارع الأقدس لا بدّ و أن یجعل بدلًا آخر لدی العجز عن هذا البدل (الإیماء بالرأس)،... و أنّ الإیماء بالعینین أقرب إلی الإیماء بالرأس من غیره»؛
8) . بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج8، ص80: «و مورد الإیماء بالرأس فی الروایات المتقدمة الاضطجاع علی أحد الجانبین».
9) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص481، ابواب القیام، باب1: باب وجوبه فی الفریضة...، ح2.
10) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص483، ابواب القیام، باب1: باب وجوبه فی الفریضة...، ح10.
11) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص221: «ظاهر النصوص... انتقال العاجز عن الرکوع أو السجود إلی الإیماء،... إذ لا موجب لارتکاب التقییدبعد کونها بأسرها مطلقة»؛
12) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص221: «و یلحق به الإیماء للرکوع، للقطع بعدم الفرق»،
در مسأله چهارم پنجم فرقی نمیکند نماز معلول طبق وظیفهاش، نماز ایستاده، نشسته، خوابیده مضطجعا یا مستلقیا باشد.(1)
پس در نتیجه: وظیفه معلولین مطلقاً اول رکوع ایستاده، بعد رکوع نشسته بوده و اگر اصلاً نمیتواند خم شود، و از رکوع حتی نشسته عاجز باشد، اشاره جایگزین میشود که ابتدا اشاره در حالت ایستاده مقدم بوده، و در حالت ایستاده برای رکوع اشاره میکند، و در مرتبه بعد، اشاره در حالت نشسته و خوابیده خواهد بود. پس اگر نه میتواند بایستد و نه میتواند خم شود، نشسته نماز میخواند، و در حالت نشسته برای رکوع اشاره میکند و به همین ترتیب نماز مضطجعا و مستلقیا.
بنابراین همانطور که در مسأله چهارم گذشت، طبق عقیده مشهور که طی تحقیق به دست آمد، اگر مکلف توان قیام داشته و نماز را ایستاده میخواند، اما نمیتواند ایستاده خم شود، بلکه میتواند نشسته خم شود، میبایست نشسته رکوع را بجا آورد.(2)
چراکه به رکوع نشسته، رکوع صدق میکند(3)
و این حالت اقرب به نماز اصلی است.(4)
همچنین مرتبه انحناء مقدم بر مرتبه اشاره میباشد(5)
چراکه مدلول روایات ایماء قاصر از شمول جایی است که قدرت بر رکوع نشسته داشته باشد.(6)پس نوبت به اشاره نمیرسد.
اما در مقابل شاید بتوان قول علامه حلی در منتهی(7)
که ادعای اجماع نیز کرده را ترجیح داد و گفت برای چنین شخصی رکوع اشارهای مقدم است. همانطور که آیت اللّه خویی ضمن بیان قول نهایی خود در فصل رکوع آورده: ادله بدلیت اشاره، وظیفه فعلی مکلف را بیان میکند. یعنی در حالتی که نماز بر او واجب است، چه ایستاده و چه نشسته، اگر قدرت بر رکوع با انحناء نداشت، اشاره میکند. بنابراین کسی که وظیفه فعلی او نماز ایستاده است، و از رکوع با خم شدن ناتوان است، مشمول ادله بدلیت اشاره از خم شدن میشود.(8)نه اینکه وظیفهاش به نماز نشسته منتقل شود.
1) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص222: «سواء أ کانت وظیفته الصلاة جالساً، أم مضطجعاً، أم مستلقیاً»؛
2) . یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص638: «إذا تمکن من القیام لکن لم یتمکن من الرکوع قائما، جلس و رکع جالسا».
3) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص233: «هذا و إن لم یرد به نص بالخصوص لکنه مطابق للقاعدة، فإنّ الرکوع الجلوسی رکوع حقیقة»؛
4) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص308: «وأنّه أقرب إلی الصلاة التامة من الإیماء قائماً»
5) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج10، ص80: «و لعلّه لأولویة إبدال القیام بالجلوس من الرکوع بالإیماء».
6) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص308: «ما دل علی بدلیة الإیماء عن الرکوع، قاصر عن شمول الفرض؛ للقدرة علی الرکوع جالسا»
7) . حلّی، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، منتهی المطلب فی تحقیق المذهب، ج2، ص138: «یصلّی قائما و یومئ للرّکوع، ثمَّ یجلس و یومئ للسّجود. و علیه علماؤنا»؛ دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص237؛ یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص638؛
8) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج15، ص28: «فانّ الرکوع الجلوسی وظیفة العاجز عن القیام، و هذا قادر علیه علی الفرض، فلا یشرع فی حقّه إلّا الإیماء أخذاً بدلیل بدلیته لدی العجز عن الرکوع الاختیاری»؛
همچنان که از ادله تشریع نماز نشسته، صرف عجز از رکوع به عنوان دلیلی بر انتقال وظیفه شمرده نمیشود.
ضمن اینکه در این صورت، قیام متصل به رکوع نیز رعایت میشود،(1)که با انجام رکوع نشسته این رکن(2)نیز از بین میرفت.
ولی با همه آن چه ذکر شد، اگر اطلاق روایات داله بر «إِذَا لَمْ یسْتَطِعِ الرَّجُلُ أَنْ یصَلِّی قَائِماً فَلْیصَلِّ جَالِساً»،(3)را بپذیریم که هرگاه قدرت بر نماز مطلق که مشتمل بر رکوع، سجده و... میباشد، نداشت، میتواند نشسته نماز بخواند،(4)پس این مورد هم تحت اطلاق روایت بوده و رکوع را به صورت نشسته میخواند، اما قیام را که قدرت بر آن دارد، در قرائت حفظ میکند.
همچنین در جایی که قدرت بر انحناء ندارد و از ایماء استفاده میکند، اگر بر تقدیم رکوع اشارهای ایستاده بر اشارهای نشسته اشکال شود که از اطلاق روایاتِ اشاره، از جمله صحیحه حلبی(5)و موثقه عمار،(6)میتوان تخییر را استفاده کرد. چراکه میگویند برای رکوع و... اشاره میکند؛ حال چه توانایی بر ایستادن یا نشستن داشته باشد. و جمله «أَوْمَأَ إِیمَاءً»(7)به همه موارد مذکور در روایت از جمله ایستاده، نشسته، خوابیده و... بر میگردد. پس دلیلی بر تقدیم نیست.
میتوان در پاسخ گفت اولاً اتفاق علما بر تقدیم اشاره ایستاده بر اشاره نشسته است،(8)
و ثانیاً هرچند بپذیریم در رکوع مختار باشد، اما از آنجا که شخص قادر است قیام را رعایت کند، پس لازم است قرائت، قیام قبل و بعد رکوع را ایستاده انجام دهد. و این فرض که شخصی قرائت را ایستاده بخواند و قیام قبل از رکوع را انجام دهد، بنشیند و برای رکوع اشاره کند، و دوباره بایستد تا قیام پس از رکوع را انجام دهد، بسیار بعید به نظر میرسد. لذا قول به تقدیم رکوع اشارهای ایستاده بر اشارهای نشسته ترجیح داده میشود.
1) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج10، ص80: «و لتحصیل القیام المتصل بالرکوع»؛ حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص308: «لا تخلو المسألة من إشکال، لاحتمال رجحان القیام الرکنی علی الرکوع. »
2) . پیرامون رکن بودن یا نبودن قیام پس از رکوع، سخن بسیار است که به مقتضای این رساله، از بحث پیرامون آن منصرف شدیم.
3) . «اگر نمیتوانست ایستاده نماز بخواند، نشسته میخواند»: حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص486، ابواب القیام، باب1: باب وجوبه فی الفریضة...، ح18.
4) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص237: «فإنّ الظاهر منه الرخصة فی القعود لمن لا یستطیع الإتیان بالصلاة المتعارفة المشتملة علی الرکوع و السجود عن قیام».
5) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص481، ابواب القیام، باب1: باب وجوبه فی الفریضة...، ح2.
6) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص483، ابواب القیام، باب1: باب وجوبه فی الفریضة...، ح10.
7) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص485، ابواب القیام، باب1: باب وجوبه فی الفریضة...، ح15.
8) . حلّی، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، منتهی المطلب فی تحقیق المذهب، ج2، ص138: «یصلّی قائما و یومئ للرّکوع، ثمَّ یجلس و یومئ للسّجود. و علیه علماؤنا».
مسأله هفتم: دوران بین قرائت ایستاده با رکوع نشسته و عکس آن
اگر مکلف قادر باشد بین اینکه قرائت را ایستاده انجام دهد و رکوع را نشسته، یا اینکه قرائت را نشسته و رکوع را ایستاده انجام دهد، میبایست نوع اول را انتخاب کرده و قرائت را ایستاده بجا آورد، و اگر همچنان که پیشبینی میکرد، ناتوانی موجب شد رکوع را نشسته یا با اشاره انجام دهد، همینطور عمل میکند.(1)
چراکه حین قرائت، قدرت بر قیام دارد، پس به خاطر عمومات وجوب قیام، همین قیام بر او واجب است. و وقتی عاجز شد، مابقی را در همان حالتی که میتواند انجام میدهد.
تفصیل این مسأله در مسأله چهارم در فصل قیام، آمده است.
مسأله هشتم: رکوع با صرف نیت قلبی
بعد از مرتبه انحناء، اشاره با سر، و اشاره با پلک چشمان، مرحوم کاشف الغطاء اشاره با سایر اعضای بدن را ذکر کرده است،(2)اما باید گفت روشی به شکل خاص در روایات نقل نشده است،(3)
لذا دلیلی بر این اختصاص وجود ندارد.
در مقابل، مانند آیت اللّه خویی آوردهاند همانطور که فاقد الطهورین از حصول طهارت ناتوان است، چنین شخصی نیز از حصول رکوع که قوام نماز بدان است ناتوان میباشد،(4)
پس همان حکم فاقد الطهورین از سقوط نماز و وجوب قضا یا... در اینجا نیز جاری میشود.
اما این بعید به نظر میرسد چراکه عموم روایاتی مثل موثقه عمار: «کَیفَ قَدَرَ صَلَّی»(5)
که در رابطه با مریض و معلول آمده است، دلالت میکند که مریض و ناتوان، هر طور که میتواند نماز بخواند.(6)
و هیچگاه از سقوط نماز یا جزئی از آن برای معلول و بیمار سخن نگفته است.
البته فقها در بحث «راکع خلقةً» انجام رکوع صرفاً با قصد، نیت قلبی و گفتن ذکر را نهایتاً آوردهاند،(7)به این صورت که در همان حالت، نیت رکوع کرده و ذکر بگوید.(8)
1) . حلّی، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، نهایة الإحکام فی معرفة الأحکام، ج1، ص439: «فالأولی تقدیم حال القراءة،... لأنه حال القراءة غیر عاجز عما یجب علیه، فإذا انتهی الحال إلی الرکوع صار عاجزا. و لو عجز عن الارتفاع، صلی جالسا و رکع کذلک».
2) . نجفی، کاشف الغطاء، جعفر بن خضر مالکی، کشف الغطاء عن مبهمات الشریعة الغراء، ج3، ص204: «فإن عجز عن الجمیع... فبأعضائه الأُخر»
3) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص233.
4) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص233: «کان العاجز عن البدل المزبور (اشاره) غیر قادر علی الرکوع و السجود رأساً فیکون کفاقد الطهورین، فلو قلنا بسقوط الصلاة عن فاقد الطهورین قلنا بسقوطها فی المقام أیضاً»
5) . همانطور که توانست، نماز میخواند: حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص483، ابواب القیام، باب1: باب وجوبه فی الفریضة، ح10.
6) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص254: «فیکفی فی غیرها (غیر از ابدال مذکور در روایات) عموم الأدلَّة، مثل قوله علیه السّلام فی الموثّقة: «صلّی کیف ما قدر»».
7) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج10، ص82: «أن یقتصر علی نیة الرکوع و القیام»؛ یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص667؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج15، ص43
8) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج10، ص82: «أن یقتصر علی نیة الرکوع و القیام»
اما میتوان گفت این نوع رکوع هرچند در روایات به طور خاص دیده نشده، ولی مناسب به نظر میرسد. چراکه در صورت صحت و سلامت بدن نیز رکوع و انحناء به همراه قصد و ذکر لازم بود، حال که وی از انحناء ناتوان است، قصد و نیت قلبی و ذکر بر وجوب خود باقی است.
مسأله نهم: راکع خلقةً
اگر معلولیت و بیماری باعث شده تا ایستادنِ شخص به شکل رکوع باشد، اگر بتواند برای قرائت یا قیام قبل از رکوع بایستد یا حتی کمی بلند شود که رکوع اطلاق نشود، و سپس برای رکوع خم شود، کافی است.(1)
همچنین اگر میتواند برای رکوع بیشتر از حالت خودش خم شود، این هم کفایت میکند(2)به شرطی که زیاد از رکوع اصلی نشود. چراکه هر چند در روایات اشارهای به این رکوع نشده، اما همانطور که در ایماء برای سجده مقدار آن بیشتر میشود، اینجا هم در چنین شخصی، مقدار خم شدن را بیشتر میکند تا بین قیام و رکوع فرقی باشد.(3)
ضمن اینکه قیام هر کس به حسب خودش است. و برای چنین شخصی، قیامش به حالت رکوع است،(4)و لذا رکوعش به مقداری ازید از مقدار خم بودن خواهد بود.
اما در جواب باید گفت اولاً: در خصوص فارق در ایماء برای سجده، نصوصی وارد شده که در اینجا وجود ندارد.(5)و ثانیاً حقیقت و معنای قیام و رکوع مشخص است نه اینکه هر کسی یک رکوعِ خاص خود را داشته باشد. همچنان که به خم شدن بیشتر این شخص لغتاً و عرفاً رکوع اطلاق نمیشود.(6)
پس هرچند بگوییم ازدیاد در خم شدن تا حدی که از رکوع خارج نشود مانعی ندارد، اما دلیلی هم بر وجوب آن نیست.(7)
1) . اصفهانی، فاضل هندی، محمد بن حسن، کشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحکام، ج4، ص74: «فإن أمکنه تقلیل انحنائه أو الانتصاب بالاعتماد کان هو الواجب».
2) . یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص667؛
3) . حلّی، محقق، نجم الدین، جعفر بن حسن، شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام، ج1، ص75: «وجب أن یزید لرکوعه یسیر انحناء لیکون فارقا».
4) . همدانی، آقا رضا بن محمد هادی، مصباح الفقیه، ج12، ص14؛ «فالشخص العاجز المنحنی بالذات اعتداله و استقامته إنّما هو بحسب حاله من الإتیان بما یمکنه من القیام، فهو بالنسبة إلیه مصداق حقیقی للقیام»
5) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج10، ص81: «و القیاس علی إیماء السجود مع أنه مع الفارق لا یجوز الأخذ به»؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج15، ص41: «فلم ینهض دلیل شرعی علی وجوب إحداث الفارق فی محل الکلام»
6) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج15، ص41: «أنّه (رکوع) متقوّم لغة و عرفاً بالانحناء عن القیام...، فصدق الرکوع فی حقّه ممنوع جدّاً»
7) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج10، ص81: «و من هنا کان خیرة المبسوط و المعتبر و الفاضل فی بعض آخر من کتبه و کشف اللثام و المدارک و منظومة الطباطبائی عدم وجوب الزیادة علیه»؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج15، ص42: «و هذا التکلیف ساقط عن هذا الشخص لعجزه عن إیجاد هذا الحد...، فبأی دلیل یجب علیه الانحناء الزائد علی هذا المقدار ممّا هو علیه؟ فإنّه یحتاج إلی دلیل بالخصوص و هو مفقود.»
بنابراین میتواند در همین حالتِ خم شدن، نیت و قصد رکوع کرده و ذکر بگوید.(1)
ولی اگر در مفهوم رکوع، انحناء از حالت قیام اخذ شده باشد، باید بپذیریم این شخص از رکوع عاجز است چراکه او انحناء از قیام پیدا نکرده؛ پس تکلیف رکوع به شکل خم شدن از حالت ایستاده برای این شخص عاجز ساقط بوده و بدل رکوع از ایماء، غمض بصر و...، جایگزین میشود.(2)
مسأله دهم: رعایت طمأنینه
همانطور که در گفتار اول اشاره شد، رعایت طمأنیه و آرامش در حالت رکوع و گفتن ذکر واجب است. ولی اگر شخص معلول ناتوان از رعایت طمأنیه در رکوع و ذکر آن باشد، این شرط برای وی ساقط شده(3)و رکوع را طبق وظیفهاش انجام میدهد.
مسأله یازدهم: ذکر رکوع
اگر مکلف میتواند برای رکوع خم بشود، اما نمیتواند زمان لازم برای ذکر رکوع را در رکوع بماند، طبق قاعده میسور(4)هر مقدار را که توانست با طمأنینه میخواهد و مابقی را در حال نهوض میخواند و یا از وقتی به رکوع میرود، شروع به ذکر میکند تا زمانی که بلند شود، ذکر پایان یابد.(5)
البته به نظر آغاز ذکر قبل از رکوع درست نیست،(6)چون هنوز تکلیف به ذکر و ناتوانیِ از آن به وجود نیامده است. پس وقتی به رکوع رفت، ذکر را آغاز میکند، و آن را هرچند در حالت بلند شدن، ادامه میدهد. همچنان که اگر ذکر را قبل از ورد به رکوع آغاز کند و اتفاقاً بتواند به اندازه تمام ذکر در رکوع بماند، ذکر قبلی مجزی نبوده و حکم متفاوتی پیدا میکند.
اما اگر قاعده میسور را نپذیریم، چراکه مبنای محکمی ندارد، گفته میشود اینجا مصداق حالت ضرورت است. فلذا به یک ذکر کوتاه «سبحان اللّه» اکتفا میکند تا بتواند لااقل این ذکر را با طمأنینه بخواند.(7)
اما اگر در این زمان کوتاه هم نمیتواند در رکوع بماند، شاید بتوان گفت ذکر از او ساقط
1) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج10، ص82: «أن یقتصر علی نیة الرکوع و القیام»
2) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج15، ص42: «الأقوی حینئذ لزوم الانتقال إلی البدل المقرّر لدی العجز عن الرکوع و هو الإیماء»
3) . یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص670: «لو لم یتمکّن من الطمأنینة... سقطت»؛ حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص326: «کما قطع به کل من تعرض له»؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج15، ص65.
4) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج15، ص66: «هذا... مبنی علی تمامیة قاعدة المیسور»
5) . یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص670: «إذا لم یتمکّن من البقاء فی حدّ الرکوع إلی تمام الذکر یجوز له الشروع قبلالوصول أو الإتمام حال النهوض»؛ حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص327.
6) . حضرت امام خمینی نیز این حکم را محل تأمل دانستهاند که شاید منظور ایشان، اشکال فوق باشد. خمینی، سید روح اللّه موسوی، العروة الوثقی مع تعالیق الإمام الخمینی، ص364: «فیه تأمّل و الأحوط الإتمام حال النهوض بقصد القربة المطلقة و الرجاء».
7) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج15، ص66: «فالأقوی سقوط وجوب الذکر التام حینئذ، لمکان العجز و جواز الاقتصار علی الناقص و هی الواحدة من الصغری، لما تقدّم... من الاکتفاء بها لدی الضرورة»
است، چراکه قدرت بر آن ندارد.(1)
مسأله دوازدهم: حدوث قدرت
اگر شخص ناتوان، شروع به نماز نشسته یا خوابیده کرد، ولی در میان نماز، قدرت بر رکوع ایستاده یا مرتبه بالاتر پیدا کرد، ادامه نماز را ایستاده یا به شکلی که توانسته، میخواند، و نیاز به اعاده یا قضا نداشته و همین مجزی است.
البته تفصیل مسأله قدرت پیدا کردن در اجزای مختلف رکوع، که ممکن است احکام متفاوتی نیز پیدا کند، تحت مسأله هشتم در فصل قیام بیان شد.
مسأله سیزدهم: حدوث عجز
اگر در میان نماز عاجز شد، به صورت نشسته، خوابیده و... که توانایی دارد ادامه میدهد و طبق وظیفهاش رکوع را انجام میدهد که تفصیل مسأله عاجز شدن در رکوع به شرح ذیل است:
مورد اول: در پایان قرائت
اگر در پایان قرائت بود که عاجز از ایستادن شد، او که برای ادامه قرائت میبایست بنشیند، در حین خم شدن و نشستن، قرائتش پایان یافت. پس برای رکوع در همین حالت که خم شده، تا میتواند صبر کند و ذکر رکوع را بگوید و رکوعش را انجام دهد.(2)
مورد دوم و سوم: قبل و بعد از ذکر رکوع
اگر در رکوعِ ایستاده بود و قبل از ذکر رکوع عاجز شد، مستقیماً به شکل رکوع نشسته میرود و بعد از ذکر، مینشیند تا مبادا قیام بعد از رکوع تکرار شود.(3)
ولی اگر بعد از ذکر رکوع از ایستادن عاجز شد، مستقیماً از رکوع مینشیند و انتصاب جلوسی را رعایت میکند و سپس سجده میرود.(4)
در مقابل آیت اللّه خویی آورده است قیام و انتصاب بعد از رکوع واجب مستقلی نیست، ضمن اینکه به حسب نوع رکوع ایستاده یا نشسته، متفاوت خواهد بود. بنابراین چنین شخصی که رکوع ایستاده انجام داده، انتصاب ایستاده بر او واجب است. حال که قدرت بر این انتصاب ندارد، دلیلی بر انتقال وظیفهاش به انتصاب جلوسی نیست. لذا به دلیل مضطرین، تکلیف انتصاب از او برداشته میشود.(5)
همچنان که حقیقت رکوع همان انحناء است و ذکر رکوع مدخلیتی در حقیقت رکوع ندارد. پس
1) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج15، ص66: «و لو لم یتمکّن منها أیضاً سقط لمکان العجز»
2) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص259: «... اتّفق إتمام القراءة فی حال الهوی، فإن أمکنه الرکوع القیامی عن ذلک الهوی وجب»
3) . یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص641: «لو رکع قائماً ثم عجز عن القیام فان کان بعد تمام الذکر جلس منتصباً ثم سجد و إن کان قبل الذکر هوی متقوّساً إلی حدّ الرکوع الجلوسی ثم أتی بالذکر»؛
4) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص259: و إن کان العجز بعد تمام الرکوع قعد مطمئنّا بدل القیام عن الرکوع»
5) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص255: «أنّ القیام بعد الرکوع لیس واجباً مستقلا بنفسه،... فان کانت الوظیفة الرکوع القیامی وجب الانتصاب قائماً، و إن کانت الرکوع الجلوسی وجب الانتصاب جالساً...، فان تمکن منه و إلّا سقط بالعجز. »
اگر بعد از انحناء و قبل از ذکر و طمأنینه عاجز شد، باز هم نیاز به رکوع جلوسی و ذکر نیست. بلکه او رکوع را انجام داده و ذکر نیز به دلیل عذر از وی ساقط شده است.(1)
مسأله چهاردهم: احتمال حدوث یا تشدید مرض
اگر مکلف قادر به رکوع است اما اگر بایستد، احتمال حدوث مرض یا تشدید مرض باشد، معذور محسوب میشود و به دلیل حرج و لاضرر(2)که ذیل مسأله نهم در فصل قیام گذشت، طبق وظیفه معذورین عمل میکند.
مسأله پانزدهم: اضافه کردن رکوع بدلی
اضافه
کردن بر یک رکوع در هر رکعت مسلماً موجب بطلان نماز میشود. و طبق عقیده مشهور، ابدال رکوع هم حکم رکوع را داشته و حتی انحناء بر فرض صحت آن، یا ایماء دوباره، نماز باطل میشود.(3)
اما
شاید بتوان گفت رکوع با اشاره و غمض عین، حقیقتاً رکوع نیست،(4)و ظهور ادله بدلیت صرفاً در این است که اشاره بدل از رکوع است، اما از این منصرف است که هر اشارهای که در نماز بشود، رکوع محسوب میشود. و با نبود دلیلی بر رکوع بودنِ اشاره یا غمض عین، حکم به بطلان مخدوش میشود.
ضمن اینکه در رکوع، قصد رکوع نیز شرط است،(5)و ایماء و غمض عینی که بدون قصد رکوع باشد، رکوع محسوب نمیشد. همچنان که اگر وی بدون قصد رکوع اشاره کند، رکوع صحیح بجا نیاورده است. البته اگر عمداً با نیتِ رکوع، ایماء و غمض داشته باشد، حکم به زیادی رکن و بطلان نماز خواهد شد.(6)
1) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص255: «و لو تعذّر البقاء علی الانحناء تعین هنا سقوط الذکر و الطمأنینة»؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص255: «الذکر الواجب... غیر الدخیل فی حقیقة الرکوع قطعاً، و هو ساقط بالتعذر. »
2) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص139: «... مستفاد من النص و الفتوی أن الإبدال الاضطراریة أبدال عند سقوط الواجب الاختیاری سواء أ کان المسقط الاضطرار أم الحرج»
3) . یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص667: «زیادة الرکوع الجلوسی و الایمائی مبطلة»؛ حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص312: «و الظاهر أنه مما لا إشکال فیه.»
4) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج15، ص39: «لعدم کون الإیماء رکوعاً لا لغةً و لا شرعاً،... فلا یشمله ما دلّ علی البطلان بزیادة الرکوع فانّ ذاک الدلیل خاص بالرکوع و لا یعم بدله»
5) . به عنوان نمونه: یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص667: «یعتبر فی الانحناء أن یکون بقصد الرکوع»؛
6) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص519.
در این فصل به وظیفه معلولینی که نمیتوانند رکن و جزء سجده، انحناء و قرار دادن پیشانی و اعضای سبعه بر زمین را رعایت کنند، پرداختهایم.
طبق ادله کثیره و بدون اختلافی در کلام فقها که در ادامه خواهد آمد، نمازگزار میبایست در هر رکعت از نمازهای یومیه دو سجده داشته باشد و اعضای سبعه را بر زمین قرار دهد و ذکر سجده بگوید.
قبل از ورود لازم است گفته شود، برای سجده شرایطی ذکر شده از جمله: انحناء و خم شدن به حدی که پیشانی به سجده گاه بر روی زمین مساوی بدنش برسد؛ قرار گرفتن اعضای سته دیگر روی زمین، گفتن ذکر سجده؛ طمأنینه و آرامش بدن به هنگام ذکر؛ سر برداشتن و جلوس و نشستن با طمأنینه پس از سجده؛ (1)لکن در این رساله به این نمیپردازیم که آیا شرایط ذکر شده برای سجده ثابت میشود یا خیر. و فارغ از بحثهای پیرامون ادله شرطیت و کیفیت آن، که در کتب مربوطه بیان شده، بر فرض ثابت شدن این شرایط؛ راجع به سجده از این جهت صحبت میکنیم که اگر شخص معلول، ناتوان از انجام آن به طور صحیح و با رعایت شرایط آن باشد، وظیفهاش چیست؟ اگر میتواند سجده ناقصی داشته باشد، به همان اکتفا کند؟ یا سجده را تبدیل به چه فعلی کند؟ حکم پیشانی و سایر اعضا چیست؟
در این فصل نیز مانند دیگر فصول از بخش سوم، ابتدا برخی مصادیق و معلولیتهایی که موجب عدم تحقق سجده است میآید، پس از آن ادله شرطیت سجده در نماز، و سپس برخی روایات موضوع سجده در نمازِ اشخاص معلول و ناتوان بیان شده و در پایان، وظیفه این معلولین طی مسائلی پی گرفته میشود.
در این گفتار برخی بیماریهایی که موجب عدم تحقق سجده و شرایط آن است، ذکر میشود. از جمله این بیماریها میتوان به: فلج مغزی، قطع عضو بدن، ام اس، ضایعه نخاعی، تومور مغزی،
1) . عاملی، محمد بن علی موسوی، مدارک الأحکام فی شرح عبادات شرائع الإسلام، ج3، صص410-403؛ ذخیرة المعاد، محقق سبزواری، ج2، صص286-285؛ اصفهانی، فاضل هندی، محمد بن حسن، کشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحکام، ج4، ص92-87؛ بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج8، صص290-276؛ نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج10، صص170-135؛ یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص674-673؛ حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، صص361-346؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج15، صص107-88 و دیگر آثار.
راشیتیسم، ضربه مغزی، آبسه مغزی، آرتریت روماتوئید، پلی میوزیت و درماتومیوزیت، پارکینسون، اشاره کرد که موجب عدم امکان سجده سالم و شرایط آن میشود. البته توضیح هر یک از این بیماریها در صفحه 6 این رساله آمده است.
اشتراط صحت نماز به انجام سجده و بطلان نمازِ بدون آن، در روایات مختلف و همچنین در کلام فقها و گاهاً بدون آنکه به دلیل آن پرداخته باشند، به اشاره رفته، و اشکالی در اعتبارش نبوده بلکه از ضروری دین شمرده میشود.(1)
حتی در روایات نیز، بیشتر از کیفیت سجده سخن گفته شده تا وجوب اصل آن. لذا طرداً للباب از روایات متعددی که در کتب روایی آمده است، به یک روایت اشاره میشود وبیان کوتاهی در سند و دلالت این روایات آوردهایم.
صحیحه زراره از امام باقر علیه السلام
«عَنْ
عَلِی بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یحْیی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِیعاً عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِیزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنِ الْفَرْضِ فِی الصَّلَاةِ فَقَالَ الْوَقْتُ وَ الطَّهُورُ وَ الْقِبْلَةُ وَ التَّوَجُّهُ وَ الرُّکُوعُ وَ السُّجُودُ وَ الدُّعَاءُ...: از امام باقر علیه السلام راجع به واجبات نماز پرسیدم پس جواب فرمودند: وقت، طهارت، قبله، توجه،(2)رکوع، سجده، قرائت و ذکر. »(3)
از نظر سند، این صحیحه که با چندین سند مختلف در کتب روایی ذکر شده، مورد اعتماد شیخ کلینی در کافی(4)و همچنین شیخ طوسی در تهذیب(5)بوده و در کلام فقها نیز بسیار نقل شده و مورد ارجاع بوده است.
به عنوان نمونه شهید اول در ذکری الشیعه،(6)
محقق سبزواری در ذخیرة المعاد،(7)فاضل هندی در
1) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج15، ص1: «لا إشکال بضرورة الدین فی وجوبه»؛ عاملی، بهاء الدین، محمد بن حسین، الحبل المتین فی أحکام الدین، ج15، صص240-237؛ نجفی، کاشف الغطاء، جعفر بن خضر مالکی، کشف الغطاء عن مبهمات الشریعة الغراء، ج3، صص200-194؛ عاملی، محمد بن علی موسوی، مدارک الأحکام فی شرح عبادات شرائع الإسلام، ج3، صص392-384؛ ذخیرة المعاد، محقق سبزواری، ج2، صص283-281؛ یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص665-664؛ حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، صص305-293؛
2) . فقها از کلمه «توجه» در این روایت برداشت مختلفی ازجمله حضور قلب و توجه در تکبیرالاحرام، داشتهاند. (کاشانی، فیض، محمد محسن ابن شاه مرتضی، الوافی، ج7، ص42؛ دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص272)
3) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج4، ص295، ابواب القبله، باب1: باب وجوب الاستقبال...، ح1.
4) . کلینی، ابوجعفر، محمد بن یعقوب، الکافی، ج3، ص272، کتاب الصلاة، باب فرض الصلاة، ح5.
5) . طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن؛ تهذیب الأحکام، ج2، ص139، کتاب الصلاة، بَابُ 9: تفصیل ما تقدم...، ح1؛ ج2، ص241، کتاب الصلاة، ابواب الزیادات، بَابُ 12: فضل الصلاة...، ح24.
6) . عاملی، شهید اول، محمد بن مکی، ذکری الشیعة فی أحکام الشریعة، ج3، ص283.
7) . سبزواری، محقق، محمد باقر بن محمد مؤمن، ذخیرة المعاد فی شرح الارشاد، ج2، ص215.
کشف اللثام،(1)بحرانی در حدائق،(2)بهبهانی در مصابیح الظلام،(3)نراقی در مستند الشیعه،(4)اصفهانی در تبصرة الفقهاء،(5)شیخ انصاری در کتاب الصلاة،(6)
محقق داماد در کتاب الصلاة،(7)
امام خمینی در کتاب الطهارة،(8)
این روایت را آوردهاند.
از نظر دلالت نیز، سجده از اجزاء فرض شمرده شده که به معنی وجوب است. ضمن اینکه قرار گرفتن آن در کنار طهارت و استقبال قبله و...، برداشت معنی وجوب از کلمه فرض را واضحتر میکند.
از آن چه در این گفتار گذشت معلوم شد که سجده برای نمازگزار واجب است. اما وظیفه شخص معلول و ناتوان از سجده با رعایت شرایط آن، در روایاتی که در گفتار بعد میآید، روشن میشود.
آن چه در این گفتار بدان اشاره میشود، چند روایت از روایات معین کننده راهکار به جای سجده سالم است که به عنوان نمونه میآید.
روایت اول: حسنه یا صحیحه حلبی
«مُحَمَّدُ
بْنُ یعْقُوبَ عَنْ عَلِی بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّه ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَرِیضِ إِذَا لَمْ یسْتَطِعِ الْقِیامَ وَ السُّجُودَ قَالَ یومِئُ بِرَأْسِهِ إِیمَاءً وَ أَنْ یضَعَ جَبْهَتَهُ عَلَی الْأَرْضِ أَحَبُّ إِلَی: از امام صادق پرسیدم راجع به مریضی که قدرت بر ایستادن و سجده ندارد، حضرت فرمودند با سرش اشاره میکند و بیشتر دوست دارم پیشانیاش را بر زمین قرار دهد.»(9)
از نظر سند، این روایت مورد اعتماد شیخ کلینی در کافی(10)
بوده و علاوه بر اعتبار سند آن، در کلام فقها بسیار نقل شده و مورد ارجاع و توجه بوده است.
به عنوان نمونه محقق سبزواری در ذخیرة المعاد،(11)
بحرانی در حدائق،(12)بهبهانی در مصابیح
1) . اصفهانی، فاضل هندی، محمد بن حسن، کشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحکام، ج4، ص146.
2) . بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج8، ص235.
3) . بهبهانی، محمد باقر بن محمد اکمل، مصابیح الظلام، ج2، ص386.
4) . نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج4، ص202.
5) . اصفهانی، محمد تقی رازی نجفی، «تبصرة الفقهاء»، ج2، ص327.
6) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص532.
7) . یزدی، سید محمد، محقق داماد، کتاب الصلاة، ج3، ص395.
8) . خمینی، سید روح اللّه موسوی، «کتاب الطهارة»، ج1، ص261.
9) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص481، ابواب القیام، باب1: باب وجوبه فی الفریضة...، ح2.
10) . کلینی، ابوجعفر، محمد بن یعقوب، الکافی، ج3، ص410، کتاب الصلاة، باب فرض الصلاة، ح5.
11) . سبزواری، محقق، محمد باقر بن محمد مؤمن، ذخیرة المعاد فی شرح الارشاد، ج2، ص263.
12) . بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج8، ص80.
الظلام،(1)صاحب ریاض در ریاض المسائل،(2)
شیخ انصاری در کتاب الصلاة،(3)
آقا رضا همدانی در مصباح الفقیه،(4)
محقق داماد در کتاب الصلاة،(5)
مرحوم حکیم در مستمسک،(6)
و آیت اللّه خویی در موسوعه،(7)
این روایت را آوردهاند. البته برخی دیگر از فقها نیز به جای عمار، حماد ذکر کردهاند.(8)
از نظر دلالت هم روشن است که حضرت ایماء را برای شخص ناتوان از قیام و سجده، تشریع و تجویز میکنند. در نتیجه چنین شخصی به وسیله ایماء، سجده را به جا میآورد.
روایت دوم: روایت شیخ صدوق از پیامبر صلی اللّه علیه و آله:
این روایت که در فصل قیام نیز بخشی از آن گذشت، اینجا به صورت کامل آورده میشود که لزوم اخفضیت ایماء در سجده را بیان میکند:
«قَالَ رَسُولُ اللّه ص الْمَرِیضُ یصَلِّی قَائِماً فَإِنْ لَمْ یسْتَطِعْ صَلَّی جَالِساً فَإِنْ لَمْ یسْتَطِعْ صَلَّی عَلَی جَنْبِهِ الْأَیمَنِ فَإِنْ لَمْ یسْتَطِعْ صَلَّی عَلَی جَنْبِهِ الْأَیسَرِ فَإِنْ لَمْ یسْتَطِعِ اسْتَلْقَی وَ أَوْمَأَ إِیمَاءً وَ جَعَلَ وَجْهَهُ نَحْوَ الْقِبْلَةِ وَ جَعَلَ سُجُودَهُ أَخْفَضَ مِنْ رُکُوعِهِ: پیامبر صلی اللّه علیه و آله فرمودند: مریض ایستاده نماز میخواند، و اگر نتوانست، نشسته نماز میخواند، و اگر قدرت (بر نشسته) نداشت، بر پهلوی راست نماز میخواند، و اگر قدرت نداشت، بر پهلوی چپ نماز میخواند، و اگر قدرت نداشت بر پشت دراز کشیده و نماز میخواند و اشاره میکند و صورتش را رو به قبله قرار میدهد و سجده را اخفض نسبت به رکوع انجام میدهد.»(9)
از نظر سند: این روایت که با لفظ «قال» نه «رُوِی» توسط شیخ صدوق در من لا یحضره الفقیه(10)نقل شده، مورد توجه و نقل فقها قرار گرفته است.
به عنوان نمونه شهید اول در ذکری الشیعه،(11)
محقق کرکی در جامع المقاصد،(12)محقق اردبیلی
1) . بهبهانی، محمد باقر بن محمد اکمل، مصابیح الظلام، ج7، ص77.
2) . حائری، سید علی بن محمد طباطبایی، ریاض المسائل فی تحقیق الأحکام بالدلائل، ج3، ص33.
3) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص247.
4) . همدانی، آقا رضا بن محمد هادی، مصباح الفقیه، ج12، ص61.
5) . یزدی، سید محمد، محقق داماد، کتاب الصلاة، ج4، ص71.
6) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص125.
7) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص222.
8) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص505: «موثّقة عمّار- المبدّل بحمّاد فی الذکری (ص181) و المعتبر (ج2، ص161) و جامع المقاصد (ج2، ص207) سهوا من القلم ظاهرا-»
9) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص485، ابواب القیام، باب1: باب وجوبه فی الفریضة، ح15.
10) . قمّی، صدوق، محمّد بن علی بن بابویه، من لایحضره الفقیه، ج1، ص362، باب صلاة المریض..، ح1037.
11) . عاملی، شهید اول، محمد بن مکی، ذکری الشیعة فی أحکام الشریعة، ج3، ص273.
12) . عاملی، کرکی، محقق ثانی، علی بن حسین، جامع المقاصد فی شرح القواعد، ج1، ص39.
در مجمع الفائده،(1)صاحب مدارک در مدارک الاحکام،(2)
محقق سبزواری در ذخیرة المعاد،(3)
بحرانی در حدائق،(4)
محقق نراقی در مستند الشیعه،(5)
شیخ محمد حسن نجفی در جواهر الکلام،(6)
محقق داماد در کتاب الطهارة،(7)
آقا ضیاء در شرح تبصرة،(8)
این روایت را آوردهاند.
از نظر دلالت هم روشن است. این روایت پس از بیان ترتیب نماز به صورت نشسته، خوابیده بر پهلوی راست، خوابیده بر پهلوی چپ، و بر پشت دراز کشیدن، به کیفیت سجده ایمائی اشاره میکند که میبایست اخفض نسبت به ایماء رکوع باشد.
روایت سوم: صحیحه زراره از امام باقر علیه السلام
«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَینَةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَرِیضِ کَیفَ یسْجُدُ فَقَالَ عَلَی خُمْرَةٍ أَوْ عَلَی مِرْوَحَةٍ أَوْ عَلَی سِوَاکٍ یرْفَعُهُ إِلَیهِ هُوَ أَفْضَلُ مِنَ الْإِیمَاءِ...: از امام باقر علیه السلام پرسیدم از بیمار که چگونه سجده میکند حضرت فرمودند که سجده میکند بر سجّاده صغیره یا بر باد زن یا بر مسواک به آنکه بلند میکند هر یک از اینها را و سجده بر اینها میکند؛ و بلند کردن اینها و سجده کردن بر اینها بهتر است از ایما و اشاره که سجده بر اینها نکند.»(9)
از نظر سند: این روایت را شیخ صدوق با ذکر سند و با لفظ «قال» نه «رُوِی» در من لا یحضره الفقیه(10)و شیخ طوسی در تهذیب(11)با کمی اختلاف در متن آورده است. همچنین در کلام فقها نیز بسیار نقل شده و مورد ارجاع بوده است.
به عنوان نمونه محقق حلی در المعتبر،(12)
علامه حلی در تذکره،(13)فاضل هندی در کشف اللثام،(14)
محقق بحرانی در حدائق الناضره،(15)عاملی در مفتاح الکرامة،(16)
شیخ انصاری در کتاب
1) . اردبیلی، احمد بن محمد، مجمع الفائدة و البرهان فی شرح إرشاد الأذهان، ج2، ص190.
2) . عاملی، محمد بن علی موسوی، مدارک الأحکام فی شرح عبادات شرائع الإسلام، ج1، ص39.
3) . سبزواری، محقق، محمد باقر بن محمد مؤمن، ذخیرة المعاد، ج2، ص261.
4) . بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج8، ص67.
5) . نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج5، ص56.
6) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج9، ص267.
7) . یزدی، سید محمد، محقق داماد، کتاب الصلاة، ج2، ص74.
8) . عراقی، آقا ضیاء الدین، علی کزازی، شرح تبصرة المتعلمین، ج2، ص13.
9) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص364، ابواب ما یسجد علیه...، باب15: باب جواز السجود...، ح1. ترجمه از «اصفهانی، مجلسی اول، محمد تقی، «لوامع صاحبقرانی»، ج4، ص312.
10) . قمّی، صدوق، محمّد بن علی بن بابویه، من لایحضره الفقیه، ج1، ص362، باب صلاة المریض..، ح1039.
11) . طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن؛ تهذیب الأحکام، ج2، ص311، کتاب الصلاة، ابواب الزیادات، بَابُ15: کیفیة الصلاة...، ح120.
12) . حلّی، محقق، نجم الدین، جعفر بن حسن، المعتبر فی شرح المختصر، ج2، ص162.
13) . حلّی، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، منتهی المطلب فی تحقیق المذهب، ج5، ص164.
14) . اصفهانی، فاضل هندی، محمد بن حسن، کشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحکام، ج4، ص93.
15) . بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج8، ص81.
16) . عاملی، سید جواد بن محمد حسینی، مفتاح الکرامة فی شرح قواعد العلاّمة، ج3، ص272.
الصلاة،(1)آقا رضا همدانی در مصباح الفقیه،(2)
این روایت را آوردهاند.
از نظر دلالت: این روایت وظیفه بیمار را بیان میکند که حضرت میفرمایند اگر سجده برود و سجده گاه را هم به سر نزدیک کند، این بهتر از حالت سجده ایمائی است. و افضل بودن ظاهراً به این خاطر است که عذر شخص به حدی است که سجده ایمائی کفایت میکند، اما وی میتواند خود را به سختی انداخته و به حدی انحناء پیدا کند و سجده گاه را به سر نزدیک کند که سجده صدق کند.(3)بنابراین سجده را انجام داده است.
روایت چهارم: موثقه مضمره سماعه
«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَینِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ الْحَسَنِ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَرِیضِ لَا یسْتَطِیعُ الْجُلُوسَ قَالَ فَلْیصَلِّ وَ هُوَ مُضْطَجِعٌ وَ لْیضَعْ عَلَی جَبْهَتِهِ شَیئاً إِذَا سَجَدَ فَإِنَّهُ یجْزِی عَنْهُ: از امام علیه السلام پرسیدم از بیمار که نمیتواند بنشیند؟ فرمودند مضطجعاً نماز بخواند، و هنگام سجده بر پیشانیاش چیزی قرار دهد، و این از او کفایت میکند.»(4)
از نظر سند: این موثقه که خطاب به امام در آن نیز تصریح نشده و مضمره است، شیخ طوسی در تهذیب(5)آورده و همچنین در کلام فقها نیز بسیار نقل و بحث شده است.
به عنوان نمونه علامه حلی در مختلف الشیعه(6)و منتهی،(7)شهید اول در ذکری الشیعه،(8)
محقق کرکی در جامع المقاصد،(9)
صاحب مدارک در مدارک الاحکام،(10)
محقق سبزواری در ذخیرة المعاد،(11)
فاضل هندی در کشف اللثام،(12)
محقق بحرانی در حدائق الناضره،(13)
و... این روایت را آوردهاند.
از امام علیه السلام پرسیدم از بیمار که نمیتواند بنشیند؟ فرمودند مضطجعاً نماز بخواند، و هنگام سجده بر پیشانیاش چیزی قرار دهد، و این از او کفایت میکند.
از نظر دلالت: این روایت وظیفه بیمار را بیان میکند که حضرت مضطجعا را بدون قید تقدیم جانب
1) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص249.
2) . همدانی، آقا رضا بن محمد هادی، مصباح الفقیه، ج12، ص78.
3) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص231: «من کان السجود حرجیاً بالنسبة إلیه فله أن یومئ بدلًا عنه، و لکنه مع ذلک إذا تحمّل المشقة و سجد علی الأرض أو علی غیرها قدر ما یطیق فهو أفضل».
4) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص482، ابواب القیام، باب1: باب وجوبه فی الفریضة، ح5.
5) . طوسی، ابوجعفر، محمد بن حسن؛ تهذیب الأحکام، ج3، ص306، کتاب الصلاة، ابواب الزیادات، بَابُ30: صلاة المریض...، ح22.
6) . حلّی، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، مختلف الشیعة فی أحکام الشریعة، ج3، ص33.
7) . حلّی، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، منتهی المطلب فی تحقیق المذهب، ج6، ص441.
8) . عاملی، شهید اول، محمد بن مکی، ذکری الشیعة فی أحکام الشریعة، ج3، ص25.
9) . عاملی، کرکی، محقق ثانی، علی بن حسین، جامع المقاصد فی شرح القواعد، ج2، ص209.
10) . عاملی، محمد بن علی موسوی، مدارک الأحکام فی شرح عبادات شرائع الإسلام، ج3، ص333.
11) . سبزواری، محقق، محمد باقر بن محمد مؤمن، ذخیرة المعاد فی شرح الارشاد، ج2، ص263.
12) . اصفهانی، فاضل هندی، محمد بن حسن، کشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحکام، ج4، ص94.
13) . بحرانی، آل عصفور، یوسف بن احمد بن ابراهیم، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، ج8، ص75.
راست بر چپ بیان میکنند در حالی که در برخی روایات دیگر تقدیم جانب راست بر چپ آمده است.(1)همچنین در ادامه نیز امر میکنند به وضع سجده گاه بر سر. چیزی که در روایات سجده ایمائی بدان اشاره نشده است. بنابراین طبق این روایت، در نماز ایمائی وضع سجده گاه بر جبهه لازم خواهد بود. البته در فصل هفتم از این گفتار به بحثهای دلالی این روایت، اشاره میشود.
پس از بیان برخی از روایات مربوطه، در این گفتار به نتایجی که از روایات استفاده میشود پرداخته و در ضمن مسائلی مطرح میشود. همچنین بحث هر کدام از این مسائل پس از تطبیق با کلمات فقهاء بزرگ، و البته با توجه به اقتضای این رساله، به اختصار بیان شده است.
همانطور که در ابتدای فصل ذکر شد، در اینجا، فارغ از بحثهای پیرامون ادله شرطیت و کیفیت سجده که در کتب مربوطه بیان شده، بر فرض ثابت شدن این شرایط؛ راجع به سجده از این جهت صحبت میکنیم که اگر شخص معلول، ناتوان از انجام آن به طور صحیح و با رعایت شرایط آن باشد، وظیفهاش چیست؟ اگر میتواند سجده ناقصی داشته باشد، به همان اکتفا کند؟ یا سجده را ایمائی و غمضی و... انجام دهد؟ و حکم پیشانی و سایر اعضا چگونه است؟
مسأله یکم: قدرت بر سجده سالم در زمان دیگر
همانطور که در مسأله یکم در فصل قیام گذشت، اگر شخص معلول یقین دارد برای انجام فریضه نماز هرچند در آخر وقت به اندازهای زمان دارد که بدون مستحبات، فقط نماز واجب را با رعایت سجده بخواند، وی میبایست نماز را به شکل اصلی بخواند، هرچند در آخر وقت باشد. بنابراین اگر بخواهد مستحبی را رعایت کند ولی سجده نقض شود، نمازش باطل خواهد بود. چراکه با قدرت در رعایت سجده، وی مشمول دلیل معذورین نشده و تحت اطلاق روایات شکل اصلی سجده باقی است. و سایر احکام مربوطه به این مسأله، مانند همان است که در فصل قیام گذشت.
مسأله دوم: انحناء به میزان ممکن
طبق عقیده مشهور، کسی که نمیتواند سجده صحیح را در نماز ایستاده یا نشسته انجام دهد، به هر میزان که میتواند، خم شده و سجده گاه را به پیشانی نزدیک نموده، و سایر اعضا را بر محل خود قرار میدهد و سپس ذکر سجده را میگوید؛ بدین ترتیب سجده را انجام میدهد.(2)
1) . به عنوان نمونه: حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص485، ابواب القیام، باب1: باب وجوبه فی الفریضة، ح15.
2) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج10، ص164: «فان عرض ما یمنع من ذلک الانحناء، (انحناء سجده سالم) اقتصر علی ما یتمکن منه بلا خلاف أجده فیه،... و إن افتقر إلی رفع ما یسجد علیه وجب لذلک»؛ دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص244: «فإن قدر... علی شی ء من الانحناء لهما (رکوع و سجده) تعین»؛ یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص678: «إذا عجز عن الانحناء للسجود انحنی بالقدر الممکن»؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج15، ص154: «إنّ الحکم المزبور هو المعروف المشهور بلا خلاف فیه، بل ادّعی علیه الإجماع فی کلمات غیر واحد»
البته درباره انحناء برای چنین شخصی، طبق مبنای صحیح، همچنان که در فصل رکوع گذشت، انحناء و خم شدن در صورتی واجب است که به آن سجده صدق کند،(1)و در غیر این صورت، به بدل آن، یعنی ایماء منتقل میشود.
اما در انحنائی که سجده صدق میکند، رفع سجده گاه لازم است. چراکه اولاً روایات لزوم تساوی سجده گاه با بدن حمل بر شخص قادر میشود.(2)و ثانیاً از روایاتی مثل صحیحه زراره(3)
و... لزوم رفع سجده گاه برای چنین شخصی استفاده میشود.(4)
البته اگر برای رفع سجده گاه مجبور شود از یک یا هر دو دست استفاده کند و نتواند دستها را روی زمین قرار دهد، اشکالی ندارد. چراکه قوام سجدهای که رکن است، به قرار دادن سر بر سجده گاه است،(5)و این مقدم است. و در صورت عذر، قرار دادن دست روی زمین ساقط میشود.(6)
مسأله سوم: غده و دمل در پیشانی
اگر در پیشانی شخص، فرونکل، غده، جوش بزرگ، دمل یا چیزی باشد که مانع قرار دادن پیشانی بر زمین شود، به عنوان مقدمه واجب،(7)سوراخی در سجده گاه به همان میزان ایجاد کرده و به طوری سجده را انجام میدهد که آن غده و... در آن سوراخ قرار بگیرد.(8)
بدین ترتیب مقداری از پیشانی روی سجده گاه قرار میگیرد.
ولی اگر در تمام جلوی پیشانی غده و... بود، و قادر بر این سجده نبود، طبق عقیده مشهور به جبین و اطراف دیگر از پیشانی سجده میکند.(9)
مستند این قول اجماع، قاعده میسور و موثقه
1) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص380؛ «أنّ الإنحناء الممکن لیس من أجزاء السجود کی یصدق علیه المیسور فیجب (بر فرض پذیرش قاعده میسور)»؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص221: «إنّما یتّجه مع صدق الرکوع أو السجود علی الانحناء المزبور، و أمّا مع عدم الصدق فلم یعرف وجهه».
2) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص259: «فانّ اعتبار المساواة بین موقف المصلی و موضع سجوده... مختص بحال التمکّن»
3) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص364، ابواب ما یسجد علیه...، باب15: باب جواز السجود...، ح1: «... [یسجد] علی سواک یرفعه إلیه... »
4) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج15، ص156: «تضمن الأمر برفع المسجد، فلا تصل النوبة إلی الإیماء»
5) . یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص673: «و الرکنیة تدور مدار وضع الجبهة»؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج15، ص169: «... السجود المتقوّم بوضع الجبهة علی الأرض»
6) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج15، ص169: «لا ضیر فی عدم وضع الیدین حینئذ علی الأرض، لسقوطه لدی العجز.»
7) . عاملی، محمد بن علی موسوی، مدارک الأحکام فی شرح عبادات شرائع الإسلام، ج3، ص416: «هذا مما لا خلاف فیه بین العلماء، لأن مقدمة الواجب المطلق واجبة»؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج15، ص149: «مقدّمة لتحصیل المأمور به»
8) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج10، ص198: «بلا خلاف فیه بین العلماء»؛
9) . یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص678: «سجد علی أحد الجبینین»
اسحاق بن عمار(1)شمرده شده،(2)که موثقه تقدیم جانب راست بر جانب چپ را آورده است، اما تقریباً اغلب فقها آن را حمل بر احتیاط و استحباب(3)و یا طرح کردهاند.(4)
ولی این حکم بعید به نظر میرسد. چراکه بر فرض موثقه پذیرفته شود، اگر حاجب راست یا چپ بر سجده گاه قرار گیرد، شرط استقبال که مقدم است رعایت نمیشود.(5)
لذا چنین شخصی همانطور که در قرآن کریم با لفظ «یخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّداً»(6)تشریع و اشاره شده، و در موثقه اسحاق بن عمار(7)
و مرسله کافی(8)تفسیر شده، ذقن خود را بر سجده گاه قرار داده(9)
و ذکر سجده را میگوید؛ همچنان که مشهور فقها در بعد از مرتبه جبین آوردهاند.
مسأله چهارم: فاقد مساجد سته و باطن دست
همانطور که در شروط سجده آمده است، به همراه پیشانی میبایست برخی دیگر از اعضا مانند کف دست، انگشت بزرگ پا و... روی زمین قرا بگیرد. حال اگر نمازگزارِ معلول نتواند کف دست را روی زمین بگذارد، روی دست را روی قرار میدهد. چراکه ظاهر و روی دست هم تحت اطلاق «کف» در روایات میباشد که در خصوص شخص قادر، متبادر به باطن کف شده بود.(10)
ولی اگر نمازگزار دارای این عضو نباشد، مثلاً از مچ دست و پا قطع شده بود، گفته شده الاقرب فالاقرب را رعایت کرده(11)و مثلاً همان مچ دست و پا را روی زمین بگذارد.
1) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج6، ص360، ابواب السجود...، باب12: باب أن من کانه بجبهته...، ح3: «... فَإِنْ لَمْ یقْدِرْ سَجَدَ عَلَی حَاجِبِهِ الْأَیمَنِ- قَالَ فَإِنْ لَمْ یقْدِرْ فَعَلَی حَاجِبِهِ الْأَیسَرِ...: اگر نمیتواند بر حاجب راست سجده کند و اگر نمیتواند بر حاجب چپ»
2) . رک: حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، صص379-378؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج15، صص151-150.
3) . یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص678: «کان الأولی و الأحوط تقدیم الأیمن علی الأیسر»؛
4) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص379: «فیتعین تأویله أو طرحه»؛
5) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج15، ص153: «استلزامه انحراف الوجه عن القبلة إلی المشرق أو المغرب»؛
6) . سوره اسراء: 17، آیه 107.
7) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج6، ص360، ابواب السجود...، باب12: باب أن من کانه بجبهته...، ح3: «... فَإِنْ لَمْ یقْدِرْ فَعَلَی ذَقَنِهِ...: و اگر نمیتواند بر ذقن سجده کند. »
8) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج6، ص360، ابواب السجود...، باب12: باب أن من کانه بجبهته...، ح2.
9) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج15، ص153: «بل المتعین بعد العجز عن الجبهة الانتقال إلی الذقن»؛
10) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج10، ص139: «فمع تعذر الباطن ینتقل إلی الظاهر... أخذا بإطلاق الکف الذی خرج عنه بالتبادر إلی خصوص الباطن مع الاختیار دون الاضطرار»؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج15، ص118: «و علیه فاطلاقات الأمر بالسجود علی الکف الشامل للظاهر و الباطن»
11) . یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص675: «مع عدم إمکانه لکونه مقطوع الکف أو لغیر ذلک ینتقل إلی الأقرب من الکف فالأقرب من الذراع و العضد»؛
اما این بعید به نظر میرسد.(1)چراکه اولاً در روایات فقط همین اعضا آمده، و ثانیاً دلیل کافی بر حجیت قاعده میسور و الاقرب فالاقرب وجود ندارد. بنابراین تکلیف از وی ساقط شده و فقط اعضای موجود از اعضای سبعه را بر زمین میگذارد.
البته اگر مقداری از کف دست یا انگشت ابهام قطع شده بود، تکلیف به همان مقدار باقی است.(2)
چراکه کف دست و انگشت ابهام به آن اطلاق میشود.(3)
مسأله پنجم: ایماء و غمض بدل سجده
اگر نمازگزار از انحناء برای انجام سجده عاجز باشد، یا بتواند خم شود ولی سجده به آن صدق نکند، به دلیل روایات باب، توسط اشاره و ایماء با سر سجده نماز را انجام میدهد.(4)
و اگر از این هم ناتوان باشد، با غمض چشمانش و اگر نتوانست با غمض یک چشم برای سجده اشاره میکند.(5)
و اگر از این هم ناتوان بود، همانطور که در مسأله هشتم در فصل رکوع گذشت، پس از این مراتب، روشی به شکل خاص در روایات نقل نشده،(6)و دلیلی بر قول مرحوم کاشف الغطاء پیدا نشد که اشاره با سایر اعضای بدن را ذکر کرده است.(7)بنابراین با نیت قلبی قصد سجده کرده و ذکر سجده را میگوید.(8)
چراکه در صورت صحت و سلامت بدن نیز، سجده و انحناء به همراه قصد و ذکر لازم بود، حال که وی از انحناء ناتوان است، قصد و نیت قلبی و ذکر و... که میسور و ممکن است،(9)
بر وجوب خود باقی بوده و تحت عموم روایاتی مثل موثقه عمار: «کَیفَ قَدَرَ صَلَّی»(10)قرار میگیرد.(11)
1) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج15، ص120: «و هذا مشکل بل ممنوع، إذ لا دلیل علیه عدا قاعدة المیسور التی تقدّم منعها... فالأشبه بالقواعد سقوط التکلیف به، و الاجتزاء بالمساجد الستّة(موجود)، فانّ الواجب هو السجود علی الکف... و قد سقط بالتعذّر حسب الفرض، و لا دلیل علی وجود بدل له و الانتقال إلیه. نعم لا ریب أنّ ما ذکره (قدس سره) هو الأحوط. »
2) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج10، ص142: «فالمتجه... وجوب السجود علی ما بقی من مسمی بالإبهام مع فرض قطعه»؛
3) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص370: «للاطلاق، او لأنّه اقرب الی الواجب»؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج15، ص169: «لصدق الإبهام علیه»؛
4) . حلّی، محقق، نجم الدین، جعفر بن حسن، شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام، ج1، ص76: «و إن عجز عن ذلک کله أومأ إیماء»؛
5) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص251: «إذا عجز عن الإیماء بالرأس أومأ بالعین بلا خلاف»؛ همان، ص252: «و لو لم یتمکّن من الإیماء بالعینین أومأ بواحدة».
6) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص233.
7) . نجفی، کاشف الغطاء، جعفر بن خضر مالکی، کشف الغطاء عن مبهمات الشریعة الغراء، ج3، ص204: «فإن عجز عن الجمیع... فبأعضائه الأُخر»
8) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص254: «أخطر الأفعال بباله، ذاکرا للأقوال أو إبدالها بلسانه مع الإمکان و إلّا فبقلبه»؛ حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص381: «لاإشکال فی وجوبه لصدق المیسور علیه»؛
9) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص381: «لاإشکال فی وجوبه لصدق المیسور علیه»؛
10) . همانطور که توانست، نماز میخواند: حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص483، ابواب القیام، باب1: باب وجوبه فی الفریضة، ح10.
11) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص254: «فیکفی فی غیرها (غیر از ابدال مذکور در روایات) عموم الأدلَّة، مثل قوله علیه السّلام فی الموثّقة: «صلّی کیف ما قدر».
مسأله ششم: سجده ایمائی و غمضی در حالت نشسته
طبق
عقیده مشهور اگر شخص قدرت بر نشستن دارد، سجده ایمائی و سجده با غمض عین را در حالت نشسته انجام دهد.(1)
چراکه اولاً به حالت سجده نزدیکتر است(2)
و ثانیاً جلوس قبل و بعد از سجده را میتواند رعایت کند.(3)
در
مقابل، میتوان گفت: هرچند انجام ایماء و غمض به صورت نشسته به سجده نزدیکتر است ولی دلیلی بر این وجوب با توجه به عدم اعتبار قاعده میسور نیست. ضمن اینکه جلوس قبل و بعد از سجده، واجب مستقلی نیستند. و وقتی اصل سجده ساقط شد، وجوب تبعی جلوس قبل و بعدِ آن نیز ساقط میشود.(4)
و طبق روایاتی که وظیفه معلول را مشخص میکنند، به ایماء و غمض عین کفایت میشود.
اما
در خصوص رکعات مشتمل بر تشهد و سلام، که واجب مستقلی بوده و برای شخص قادر بر جلوس، انجام آن دو پس از سجده، به صورت نشسته واجب است، میبایست پس از سجده ایمائی یا غمضی میبایست بنشیند و تشهد و سلام را بجا آورد.
مسأله هفتم: نزدیک کردن سجده گاه به سر
بر خلاف سجده با انحاء، در سجده ایمائی و سجده با غمض عین لازم نیست سجده گاه را به سر نزدیک کند. چراکه هرچند موثقه سماعه(5)
که در گفتار قبل گذشت و.... از وضع سجده گاه بر سر صحبت میکند، اما روایات کثیره داله بر بدلیت ایماء که در مقام بیان وظیفه چنین شخصی هستند، متعرض این مسأله نشده و اطلاق مقامی دارد(6)
و به دلیل کثرت و تواتر، و همچنین شهرت فتوایی نسبت به موثقه ارجح هستند،(7)
بنابراین میتواند مدلول موثقه سماعه را حمل بر استحباب کرده و بگوییم مستحب است که سجده گاه را به سر نزدیک کند.(8)همچنان که صحیحه حلبی(9)
که نقل شد،
1) . یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص638: «و إن تمکن من الجلوس جلس لإیماء السجود و الأحوط وضع ما یصح السجود علیه علی جبهته إن أمکن ».
2) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص234: «کون الإیماء جالساً أقرب إلی هیئة السجود »
3) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص234: « قد یقال بوجوبه رعایة للجلوس الواجب بین السجدتین»
4) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص235: «أنّ الجلوس بین السجدتین لیس واجباً مستقلا،... و أمّا مع سقوطه (سجده) لتعذّره و الانتقال إلی بدله و هو الإیماء، فلا موضوع لوجوب الجلوس، بل هو ساقط قطعاً»
5) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص482، ابواب القیام، باب1: باب وجوبه فی الفریضة، ح5.
6) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص228: «إطلاق النصوص... و هی فی مقام البیان علی أنّ وظیفة العاجز عن الرکوع و السجود إنّما هی الإیماء.»
7) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص126: «فنصوص الإیماء أرجح، لأنها أصح سنداً و أشهر روایة، بل لعلها متواترة إجمالا»؛
8) . عاملی، سید جواد بن محمد حسینی، مفتاح الکرامة فی شرح قواعد العلاّمة، ج3، ص272: «أنّه یتخیر بین الاقتصار علی الإیماء و الجمع بینهما (ایماء و نزدیک کردن سجده گاه) و هو أفضل»
9) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص481، ابواب القیام، باب1: باب وجوبه فی الفریضة...، ح2.
مشتمل
بر لفظ «احب الیّ» است که استحباب را میتوان از آن برداشت کرد. و یا بگوییم بین دو دسته روایت تعارض شده و به جهت عمل به مرجِّح شهرت روایی که در روایات بدلیت ایماء وجود دارد، موثقه ساقط میشود. بنابراین مستحب هم نخواهد بود.(1)
ولی
اگر بگوییم روایات بدلیت ایماء در مقام بیان تمام وظیفه مکلف نبوده، و وجوب قرار گرفتن سر بر سجده گاه مانند دیگر شرایط سجده بر جای خود باقی است، پس مثل عقیده مشهور باید گفت چنین نمازگزاری اگر قدرت دارد، سجده گاه را بر سر قرار دهد.(2)
اما
از آنجا که بین قرار دادن سر بر سجده گاه و قرار دادن سجده گاه بر سر تفاوت است، و آن چه در شرایط سجده آمده، قرار دادن سر بر سجده گاه است، نه عکس آن؛ و از طرفی، وجوب قرار دادن سجده گاه بر سر نیز از جایی ثابت نشده، پس میگوییم لازم نیست سجده گاه را بر سر قرار دهد. و در نهایت عملاً به موثقه، استحباب آن ثابت میشود.
ضمن
اینکه موثقه سماعه مربوط به مضطجع است که رکوع و سجده ایمائی دارد، لذا حکم وجوب در خصوص غمض، مشکلتر میشود.
همچنین
در مورد سایر اعضای ستّه بدن نیز لازم نیست روی زمین قرار دهد. چراکه اینها در سجده اصلی واجب بود، یعنی سجدهای که پیشانی روی زمین قرار میگرفت. نه سجده ایمائی و... که فقط بدل سجده است. ضمن اینکه دلیلی بر انتقال حکم از مبدل منه به بدل نیست.(3)
مسأله هشتم: اخفضیت سجده نسبت به رکوع
در سجده ایمائی، اگر رکوع او نیز رکوع ایمائی باشد، لازم است طبق نصوص،(4)ایماء و اشاره برای سجده را بلندتر انجام دهد.(5)
همچنان که در سجده با غمض عین، گفته شده لازم است بر غمض عین برای رکوع اضافه کند،(6)
و طولانیتر یا شدیدتر انجام دهد،(7)ضمن اینکه فرقی بین رکوع و سجده برای
1) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص232: «و أمّا الوضع فلم یثبت استحبابه فضلاً عن وجوبه».
2) . سبزواری، محقق، محمد باقر بن محمد مؤمن، ذخیرة المعاد فی شرح الارشاد، ج2، ص263: «لو قدر المریض علی رفع موضع السجود للسجدة علیه... و کأنه لا خلاف فیه بین الأصحاب»؛ یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص638: «و الأحوط وضع ما یصح السجود علیه علی جبهته إن أمکن ».
3) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص381: «فلا یشمل حال الإیماء الذی هو البدل، و البدلیة لاتقتضی ذلک»؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج15، ص169: «لا یلزم وضع سائر المحال حینئذ، إذ ظرف وضعها السجود المتقوّم بوضع الجبهة علی الأرض،... لا حتّی مع الإیماء، و لا دلیل علی انتقال حکم المبدل منه إلی البدل. »
4) . حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص485، ابواب القیام، باب1: باب وجوبه فی الفریضة، ح15 و ح16؛ ج4، ص335، ابواب القبله، باب16: باب جواز صلاة الفریضة، ح3 و ح4 و...
5) . عاملی، شهید اول، محمد بن مکی، ذکری الشیعة فی أحکام الشریعة، ج3، ص271: «یجب [زیادة] انخفاضه فی السجود عن الانخفاض فی الرکوع ان أمکن»؛ دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص250: «یجب جعل السجود أخفض من الرکوع».
6) . یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص637: «و یزید فی غمض العین للسجود علی غمضها للرکوع».
7) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج15، ص228: «أُرید بها تطویل الغمض أو تشدیده»
چنین
شخصی باشد.(1)
البته
در خصوص سجده با غمض عین میتوان گفت اخفضیت لازم نیست چراکه در روایات اخفضیت غمض نیامده، ضمن اینکه اخفضیت غمض در حقیقت قابل تصور نیست(2)الا اینکه مجازاً حمل بر طولانیتر بودن یا شدیدتر بودن شود.
مسأله
نهم: رعایت طمأنینه
همانطور
که در گفتار اول اشاره شد، رعایت طمأنیه و آرامش در حالت سجده، گفتن ذکر(3)و جلوس پس از آن(4)واجب است. ولی همچنان که در مسأله دهم در فصل رکوع گذشت، اگر شخص معلول ناتوان از رعایت طمأنیه باشد، این شرط برای وی ساقط شده،(5)
و ذکر سجده را در همان حالت که میتواند میگوید.(6)
مسأله
دهم: قدرت بر سجده کوتاه
اگر
مکلف میتواند برای سجده خم بشود، اما نمیتواند زمان لازم برای ذکر را در سجده بماند، مصداق حالت ضرورت بوده و به یک ذکر کوتاه «سبحان اللّه» اکتفا میکند تا بتواند لااقل این ذکر را با طمأنینه بخواند.(7)
اما اگر در این زمان کوتاه هم نمیتواند در سجده بماند، شاید بتوان گفت ذکر از او ساقط است، چراکه قدرت بر آن ندارد.(8)
تفصیل
این مسأله در مسأله یازدهم در فصل رکوع نیز گذشت و منابع مورد اشاره نیز همان است که فقها در رکوع بحث کردهاند. ولی به جهت عدم تفاوت بین رکوع و سجده،(9)در فصل سجده نیز آوردهایم.
مسأله یازدهم: رعایت استقبال
اگر انجام سجده منوط به عدم رعایت استقبال باشد؛ مانند جایی که مضطجعاً نماز میخواند و اگر بخواهند برای سجده بلند شود، استقبال را از دست میدهد، رعایت استقبال مقدم است. چراکه این
1) . عاملی، شهید اول، محمد بن مکی، ذکری الشیعة فی أحکام الشریعة، ج3، ص: 270: «لأنّ الفرق بینهما واجب»؛
2) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص252: «الأقوی الثانی (عدم وجوب)، ل... خلوّ روایة التغمیض عنه مع وروده فی مقام البیان، مضافا إلی أنّ الأخفضیة لا تتحقّق فی التغمیض إلّا مجازا».
3) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص349: «اجماعا،... و بلاخلاف»؛
4) . یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص674؛ حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص350: «العمدة فیه الاجماع»؛
5) . یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص670: «لو لم یتمکّن من الطمأنینة... سقطت»؛ حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص326: «کما قطع به کل من تعرض له»؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج15، ص65.
6) . نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج10، ص167: «بقاء وجوب الذکر مع سقوطها للعجز»؛
7) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج15، ص66: «فالأقوی سقوط وجوب الذکر التام حینئذ، لمکان العجز و جواز الاقتصار علی الناقص و هی الواحدة من الصغری، لما تقدّم... من الاکتفاء بها لدی الضرورة»
8) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج15، ص66: «و لو لم یتمکّن منها أیضاً سقط لمکان العجز»
9) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص221: «... للقطع بعدم الفرق»،
مورد مشمول اطلاق روایات اضطجاع و... قرار میگیرد که امام بدون تقییدی آوردهاند مضطجعا نماز میخواند و برای رکوع و سجده، اشاره میکند.(1)
مسأله دوازدهم: ایماء و غمض اضافه
اضافه کردن بر دو سجده در هر رکعت مسلماً موجب بطلان نماز میشود. ولی پیرامون اشاره و غمض عین، شاید بتوان گفت حقیقتاً رکوع و سجده نیستند،(2)
و ادله بدلیت از این منصرف هستند که هر اشارهای که در نماز بشود، رکوع و سجده محسوب میشود. بنابراین حکم به بطلان نماز با ایماء و غمضِ اضافه مخدوش میشود. البته اگر عمداً با نیتِ سجده ایماء و غمض داشته باشد، حکم به زیادی رکن و بطلان نماز خواهد شد.(3)
توضیح بیشتر این مسأله در مسأله پنجم در فصل رکوع آمده است.
مسأله سیزدهم: حدوث عجز و رفع آن
البته در کتب فقها پیرامون این مسأله در خصوص سجده مطلبی پیدا نکردیم، لذا با توجه به مباحث گذشته، خصوصاً بحث حدوث قدرت و عجز در قیام و رکوع استفاده شده است؛ بنابراین به منابع خاص ارجاع ندادهایم.
مورد اول: اگر بعد از انجام یک سجده و قبل از نشستن، از سجده بعدی عاجز شد، به هر میزان که توانست بلند شده و سپس به سجده دوم میرود. چراکه با عذر بر آن، همان جزء ساقط میشود. و چنین شخصی نیز عاجز از سجده شمرده نمیشود تا برای سجده به مرحله بعد از ایماء و غمض عین منتقل شود. همچنان که در مسأله سیزدهم در فصل رکوع گذشت، قیام و انتصاب بعد از رکوع واجب مستقلی نیست، حال که قدرت بر انتصاب ندارد، به دلیل مضطرین، تکلیف انتصاب از او برداشته میشود.(4)به همین شکل، تکلیفِ قیامِ پس از سجده است که برداشته میشود.
مورد دوم: اگر پس از نشستن، از خم شدن برای سجده دوم عاجز شد، برای سجده دوم از خم شدن به میزانی که سجده صدق کند، یا ایماء و غمض عین طبق وظیفهاش استفاده میکند.
البته در این موارد، اگر دو سجده را یک واجب بدانیم که معذور از یک سجده، ناتوان از تمامِ یک واجب شمرده شود، حکم مشکل میشود. چراکه وقتی واجب متشکل از دو سجده باشد، وظیفهاش نسبت به دو سجده عوض شده و میبایست نماز را با دو سجده ایمائی یا دو سجده غمضی بخواند.
1) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج6، ص223: «لإطلاق موثقة عمّار، حیث لم یقید الأمر بالإیماء فیها بصورة العجز عن السجود المزبور»؛
2) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج15، ص39: «لعدم کون الإیماء رکوعاً لا لغةً و لا شرعاً،... فلا یشمله ما دلّ علی البطلان بزیادة الرکوع فانّ ذاک الدلیل خاص بالرکوع و لا یعم بدله»
3) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص519.
4) . خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج14، ص255: «أنّ القیام بعد الرکوع لیس واجباً مستقلا بنفسه،... فان کانت الوظیفة الرکوع القیامی وجب الانتصاب قائماً، و إن کانت الرکوع الجلوسی وجب الانتصاب جالساً...، فان تمکن منه و إلّا سقط بالعجز. »
البته باز میتوان از عموم روایاتی مثل موثقه عمار: «کَیفَ قَدَرَ صَلَّی»(1)
که در رابطه با مریض و معلول آمده است، صحت نماز را با دو سجده متفاوت و «هر طور که میتوانست»، استفاده کرد.(2)
ضمن اینکه ادله تشریع سجده ایمائی و غمضی نسبت به این مورد اطلاق دارد.
مورد سوم: اگر در میان سجده اول، وقتی سر بر سجده گاه گذاشته بود، ناتوان از بلند شدن شد، که حکم مشکلتر میشود. چراکه باید بگوییم آیا سجدهای که نصف اولش با خم شدن و بلند شدنش با اشاره سر باشد کافی است؟ یا میبایست نماز را دوباره از اول بخواند؟
در پاسخ میتوان گفت قوام سجدهای که رکن است به گذاشتن سر بر سجده گاه است،(3)
که در این مورد محقق شده، پس سجده انجام شده است. اما بخش بعدیِ آنکه بلند شدن است، از او که معذور محسوب میشود، به دلیل حرج و لاضرر(4)رفع تکلیف شده و برای سجده بعدی، از ایماء یا غمض و... که میتواند استفاده میکند.
مورد چهارم: اگر در میان دو سجده ایمائی یا غمضی، یا پس از سجده اول، قدرت بر سجده سالم پیدا کرد. که ادامه سجده یا سجده دوم و ادامه نماز را به شکل اصلی میخواند. مثلاً در میان سجده ایمائی و در حین ذکر بود که قدرت بر انحناء کامل پیدا کرد. در این صورت همچنان که اگر در حالت قیام عجز از قیام پیدا کرده بود، ذکر را قطع کرده، مینشیند و قرائت را پی میگیرد، اینجا هم ذکر را قطع میکند و سپس به سجده میرود و ذکر را با رعایت موالات ادامه میدهد. چراکه ابتدای ذکر را طبق وظیفهاش گفته بود. همچنین است سجده غمضی و...
مسأله چهاردهم: تردد قدرت بر اجزاء مختلف نماز
اگر مکلف قادر باشد بین اینکه قرائت و سجده ایمائی را ایستاده انجام دهد، یا اینکه قرائت را نشسته و سجده را نیز نشسته انجام دهد؛ و یا اینکه قدرت بر جلوس ندارد و میتواند سجده را ایستاده و یا مضطجعا و... انجام دهد،(5)میبایست نوع اول را انتخاب کرده و قرائت را ایستاده بجا آورد،(6)
و اگر همچنان که پیشبینی میکرد، ناتوانی موجب شد سجده را ایستاده یا مضطجعا و... و با اشاره انجام دهد، همینطور عمل میکند. چراکه حین قرائت، قدرت بر قیام دارد، پس به خاطر
1) . همانطور که توانست، نماز میخواند: حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص483، ابواب القیام، باب1: باب وجوبه فی الفریضة، ح10.
2) . دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، کتاب الصلاة، ج1، ص254: «فیکفی فی غیرها (غیر از ابدال مذکور در روایات) عموم الأدلَّة، مثل قوله علیه السّلام فی الموثّقة: «صلّی کیف ما قدر».
3) . یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، ج1، ص673: «و الرکنیة تدور مدار وضع الجبهة»؛ خویی، سید ابوالقاسم موسوی، موسوعة الإمام الخوئی، ج15، ص169: «... السجود المتقوّم بوضع الجبهة علی الأرض»
4) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص139: «... مستفاد من النص و الفتوی أن الإبدال الاضطراریة أبدال عند سقوط الواجب الاختیاری سواء أ کان المسقط الاضطرار أم الحرج»
5) . عاملی، شهید اول، محمد بن مکی، ذکری الشیعة فی أحکام الشریعة، ج3، ص271: «لو عجز عن القعود و قدر علی القیام و الاضطجاع، فالأقرب الإیماء للسجود قائما».
6) . حلّی، علامه، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، نهایة الإحکام فی معرفة الأحکام، ج1، ص439: «فالأولی تقدیم حال القراءة،... لأنه حال القراءة غیر عاجز عما یجب علیه... ».
عمومات وجوب قیام، همین قیام بر او واجب است. و وقتی عاجز شد، مابقی را در همان حالتی که میتواند انجام میدهد.
تفصیل مسأله قدرت و عجز بر قیام و رکوع نماز، در مسأله چهارم در فصل قیام، آمده که بر سجده نیز تطبیق میشود.
مسأله پانزدهم: تشدید مرض
شخصی که قادر به سجده است اما اگر انجام دهد، احتمال حدوث مرض یا تشدید مرض باشد، معذور محسوب میشود و به دلیل حرج و لاضرر(1)که ذیل مسأله نهم در فصل قیام گذشت، طبق وظیفه معذورین عمل میکند.
1) . حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروة الوثقی، ج6، ص139: «... مستفاد من النص و الفتوی أن الإبدال الاضطراریة أبدال عند سقوط الواجب الاختیاری سواء أ کان المسقط الاضطرار أم الحرج»
قرآن کریم
الف:
کتاب
أحکام الخلل فی الصلاة، مرتضی بن محمدامین شیخ انصاری، قم، کنگره جهانی بزرگداشت شیخ اعظم انصاری، چاپ اول، 1413ق.
الإستبصار فیما اختلف من الأخبار، محمد بن حسن ابو جعفر طوسی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، بیتا.
أنوار الفقاهة - کتاب الصلاة، حسن بن جعفر بن خضر کاشف الغطاء نجفی، نجف اشرف، مؤسسه کاشف الغطاء، چاپ اول، 1422ق.
بدایة الحکمة، محمدحسین طباطبایی، قم، مؤسسه النشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین، بیتا.
بیماریهای مغز و اعصاب و عضلات، اکبر سلطانزاده، تهران، انتشارات جعفری، چاپ دوم، ۱۳۷۶.
تبصرة الفقهاء، محمد تقی رازی نجفی اصفهانی، قم، مجمع الذخائر الإسلامیة، چاپ اول، 1427ق.
تبیان الصلاة، سید آقا حسین طباطبایی بروجردی، تقریر علی صافی گلپایگانی، قم، گنج عرفان للطباعة و النشر، چاپ اول، 1426ق.
تذکرة الفقهاء، قم، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، چاپ اول، 1414ق.
تعلیقة استدلالیة علی العروة الوثقی، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم، 1415ق.
تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة (أحکام التخلی)، محمد فاضل موحدی لنکرانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1403ق.
تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، محمد بن حسن حرّ عاملی، قم، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، چاپ اول، 1409ق.
التنقیح فی شرح العروة الوثقی، سید ابوالقاسم موسوی خویی، تقریر میرزا علی غروی، قم، ناشر: تحت اشراف جناب آقای لطفی، چاپ اول، 1418ق.
تنقیح مبانی العروة (کتاب الطهارة)، جواد بن علی تبریزی، قم، دار الصدیقة الشهیدة سلام اللّه علیها، چاپ اول، 1426ق.
تهذیب الأحکام، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.
جامع المدارک فی شرح مختصر النافع، سید احمد بن یوسف خوانساری، قم، مؤسسه اسماعیلیان، چاپ دوم، 1405ق.
جامع المقاصد فی شرح القواعد، علی بن حسین محقق ثانی کرکی، قم، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، چاپ دوم، 1414ق.
جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، محمد حسن نجفی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ هفتم، 1404ق.
الحاشیة علی مدارک الأحکام، محمد باقر بن محمد اکمل بهبهانی، قم، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، چاپ اول، 1419ق.
الحبل المتین فی أحکام الدین، محمد بن حسین بهاءالدین عاملی، قم، کتابفروشی بصیرتی، چاپ اول، 1390ق.
الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، یوسف بن احمد بن ابراهیم آل عصفور بحرانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1405ق.
الخلاف، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1407ق.
خلل الصلاة و أحکامه، مرتضی بن عبدالکریم حائری یزدی، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1420ق.
الخلل فی الصلاة، سید روح اللّه موسوی خمینی، قم، چاپخانه مهر، چاپ اول، بیتا.
الخلل فی الصلاة، شهید سید مصطفی خمینی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)، چاپ: اول، 1418ق.
دروس فی علم الاصول، سید محمد باقر صدر، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، بیتا.
ذخیرة المعاد فی شرح الإرشاد، محمد باقر بن محمد مؤمن محقق سبزواری، قم، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، چاپ اول، 1247ق.
ذکری الشیعة فی أحکام الشریعة، شهید اول محمد بن مکی عاملی، قم، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، چاپ اول، 1419ق.
رسائل الشهید الأول، شهید اول محمد بن مکی عاملی، بیجا، بینا، بیتا
روض الجنان فی شرح إرشاد الأذهان، شهید ثانی زین الدین بن علی عاملی، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1402ق.
روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، محمد تقی مجلسی اول، قم، مؤسسه فرهنگی اسلامی کوشانبور، 1406ق.
ریاض المسائل فی تحقیق الأحکام بالدلائل، سید علی بن محمد طباطبایی حائری، قم، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، چاپ اول، 1418ق.
السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، محمد بن منصور بن احمد ابن ادریس حلّی، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم، 1410ق.
شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام، قم، مؤسسه اسماعیلیان، چاپ دوم، 1408ق.
شرح العروة الوثقی، مرتضی بن عبدالکریم حائری یزدی، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1426ق.
شرح تبصرة المتعلمین، علی کزازی آقا ضیاء الدین عراقی، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1414ق.
العدة فی الاصول الفقه، قم، ستاره، چاپ اول، ق.
العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، چاپ دوم، 1409ق.
العروة الوثقی مع تعالیق الإمام الخمینی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)، چاپ اول، 1422ق.
عوالی (غوالی) اللئالی العزیزیة، محمد بن علی ابن ابی جمهور احسایی، قم، دار سیدالشهداء للنشر، چاپ اول، 1405ق.
غنائم الأیام فی مسائل الحلال و الحرام، ابوالقاسم بن محمد حسن میرزای قمّی، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1417ق.
فرائد الأصول، مرتضی بن محمدامین شیخ انصاری، قم، لجنه التحقیق تراث الشیخ الاعظم، مجمع الفکر الاسلامی، بیتا.
فرهنگ ابجدی الفبایی عربی - فارسی، فواد افرام بستانی، (ترجمه کامل المنجد الابجدی)، ترجمه رضا مهیار، تهران، نشر اسلامی، ١٣٧۵ ه.ش.
فقه الصادق علیه السلام، سید صادق حسینی روحانی، قمّی، قم، دار الکتاب - مدرسه امام صادق علیه السلام، چاپ اول، 1412ق.
القواعد (مائة قاعدة فقهیة)، سید محمد کاظم مصطفوی، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ چهارم، 1421ق.
قواعد الأحکام فی معرفة الحلال و الحرام، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1413ق.
القواعد الفقهیة و الاجتهاد و التقلید (دراسات فی علم الأصول)، قم، مؤسسه دائرةالمعارف فقه اسلامی بر مذهب اهل بیت علیهم السلام، چاپ اول، 1419ق.
القواعد الفقهیة، سید حسن بن آقا بزرگ موسوی بجنوردی، قم، نشر الهادی، چاپ اول، 1419ق.
الکافی، محمد بن یعقوب ابو جعفر کلینی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.
کتاب الصلاة، سید محمد یزدی محقق داماد، تقریر محمد مؤمن و عبداللّه جوادی طبری آملی، قم، دفتر انتشارات
اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم، 1416ق.
کتاب الصلاة، عبدالکریم حائری یزدی، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1404ق.
کتاب الصلاة، محمدعلی اراکی، قم، نشر دفتر مؤلف، چاپ اول، 1421ق.
کتاب الصلاة، مرتضی بن محمدامین شیخ انصاری، قم، کنگره جهانی بزرگداشت شیخ اعظم انصاری، چاپ اول، 1415ق.
کتاب الصلاة، میرزا محمدحسین غروی نائینی، تقریر محمد علی کاظمی خراسانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1411ق.
کتاب الطهارة، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی قدس سره، چاپ اول، 1421ق.
کتاب الطهارة، سید محمدرضا موسوی گلپایگانی، قم، دار القرآن الکریم، چاپ اول، 1407ق.
کتاب الطهارة، مرتضی بن محمدامین شیخ انصاری، قم، کنگره جهانی بزرگداشت شیخ اعظم انصاری، چاپ اول، 1415ق.
کتاب العین، خلیل بن احمد فراهیدی، قم، نشر هجرت، چاپ دوم، 1410ق.
کشف الغطاء عن مبهمات الشریعة الغراء، جعفر بن خضر مالکی کاشف الغطاء نجفی، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1422ق.
کشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحکام، محمد بن حسن فاضل هندی اصفهانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1416ق.
لوامع صاحبقرانی (شرح فقیه)، محمد تقی مجلسی اول، قم، مؤسسه اسماعیلیان، چاپ دوم، 1414ق.
المبسوط فی فقه الإمامیة، تهران، المکتبة المرتضویة لإحیاء الآثار الجعفریة، چاپ سوم، 1387ق.
مجمع البحرین، فخرالدین طریحی، تهران، کتابفروشی مرتضوی، چاپ سوم، 1416ق.
مجمع الفائدة و البرهان فی شرح إرشاد الأذهان، احمد بن محمد اردبیلی، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1403ق.
مختلف الشیعة فی أحکام الشریعة، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم، 1413ق.
مدارک الأحکام فی شرح عبادات شرائع الإسلام، محمد بن علی موسوی عاملی، بیروت، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، چاپ اول، 1411ق.
مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، میرزا حسین محدث نوری، بیروت، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، چاپ اول، 1408ق.
مستمسک العروة الوثقی، سید محسن طباطبایی حکیم، قم، مؤسسة دار التفسیر، چاپ اول، 1416ق.
مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، مولی احمد بن محمد مهدی نراقی، قم، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، چاپ اول، 1415ق.
مشارق الشموس فی شرح الدروس، آقا حسین بن محمد خوانساری، تا سال 1430ق. به چاپ نرسیده است و فایل این نسخه توسط محقق گرانقدر در اختیار مؤسسه نور و نرمافزار جامع فقهی قرار گرفته است.
مصابیح الظلام، قم، مؤسسة العلامة المجدد الوحید البهبهانی، چاپ اول، 1424ق.
مصباح الفقیه، آقا رضا بن محمدهادی همدانی، قم، مؤسسة الجعفریة لإحیاء التراث و مؤسسة النشر الإسلامی، چاپ اول، 1416ق.
مصباح المنهاج (کتاب الطهارة)، سید محمد سعید طباطبایی حکیم، قم، مؤسسة المنار، بیتا.
المعتبر فی شرح المختصر، نجم الدین جعفر بن حسن محقق حلّی، قم، مؤسسه سید الشهداء علیه السلام، چاپ اول، 1407ق.
مفتاح الکرامة فی شرح قواعد العلاّمة، سید جواد بن محمد حسینی عاملی، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1419ق.
مفردات ألفاظ القرآن، حسین بن محمد راغب اصفهانی، لبنان - سوریه، دار العلم - الدار الشامیة، چاپ اول، 1412ق.
من لا یحضره الفقیه، محمّد بن علی بن بابویه صدوق، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم، 1413ق.
منتهی المطلب فی تحقیق المذهب، حسن بن یوسف بن مطهر اسدی علامه حلّی، مشهد، مجمع البحوث الإسلامیة، چاپ اول، 1412ق.
منهاج الصالحین، قم، مجمع الإمام المهدی (عجل اللّه تعالی فرجه)، چاپ اول، 1426ق.
موسوعة الإمام الخوئی، تقریر آیة اللّه میرزا علی غروی، آیة اللّه مرتضی بروجردی، آیة اللّه سید محمدرضا موسوی خلخالی، آیة اللّه سید محمدتقی شهید خوئی، قم، مؤسسة إحیاء آثار الإمام الخوئی (ره)، چاپ اول، 1418ق.
نهایة الإحکام فی معرفة الأحکام، قم، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، چاپ اول، 1419ق.
نهایة الأفکار، تقریر محمدتقی بروجردی نجفی، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، بیتا.
الوافی، محمد محسن ابن شاه مرتضی فیض کاشانی، اصفهان، کتابخانه امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام، چاپ اول، 1406ق.
Dictionary
of American Sign Language on Linguistic Principles,
Stokoe, William C. Linstok Press, 1976.
ب: نشریات
مهندسی پزشکی و تجهیزات آزمایشگاهی، ماهنامه.
نوین پزشکی، دو هفته نامه پزشکی، پیراپزشکی.
ج: نرم افزار
جامع فقه اهل البیت علیهم السلام، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، ایران - قم، ویرایش دوم، 1388ش.
د: وب سایت
www.body-encyclopedia.persianblog.ir/post/222
www.drfarkhani.ir
www.drmanshadi.ir
www.ibd.ir
www.iranblood.org/persian/blood_onco/solipers/solipers3.htm
www.irteb.com/bimariha/conditions-step.asp-t=379.htm
www.ncii.ir/article.aspx?id=462
www.nejatgar.com/Forum/forum-f27/topic-t547.html
www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=36477
www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=36699
www.who.int/topics/disabilities/en