ghaemiyeh.com
سرشناسه:حسینی، سیدعبدالله، ۱۳۵۰ -
عنوان و نام پدیدآور:فلسفه اشک [کتاب]/ سیدعبدالله حسینی؛ [به سفارش] پژوهشگاه بینالمللی المصطفی (ص).
مشخصات نشر:قم : مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی (ص)، ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهری:۱۰۴ ص.
شابک:۲۲۰۰۰۰ ریال: 978-964-195-613-6
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:کتابنامه: ص. [۱۰۱] - ۱۰۴؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع:حسینبن علی (ع)، امام سوم، ۴ - ۶۱ق -- سوگواریها -- فلسفه
موضوع:گریه -- جنبههای مذهبی -- اسلام
موضوع:گریه
شناسه افزوده:پژوهشگاه بینالمللی المصطفی(ص)
شناسه افزوده:جامعة المصطفی(ص) العالمیة. مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص)
رده بندی کنگره:BP۲۳۲/۶۵/ح۵۴ف۸ ۱۳۹۱
رده بندی دیویی:۲۹۷/۴۸۵
شماره کتابشناسی ملی:۲۷۱۸۳۶۹
فلسفه اشک
سیدعبدالله حسینی
اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذِی أَنزَلَ عَلی عَبدِهِ الکِتابَ وَ لَم یَجعَل لَهُ عِوَجاً والصلوة والسلام علی النبی اللهِ الأمین محمدٍ وآله الهداة المهدیّین وعترته المنتجبین واللعنة علی اعداء الدین، إلی قیام یوم الدین.
حوزه کهن علوم اسلامی در زمینه علوم پایه، مانند: فقه، کلام، فلسفه و اخلاق و علوم ابزاری، مانند: رجال، درایه و حقوق در طول چهارده قرن فرازها و فرودهای بسیاری داشته است.
با پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی و در عصر جهانیشدن ارتباطات، پرسشها و چالشهای جدیدی، بهویژه در حوزه علوم انسانی، فراروی اندیشمندان اسلامی قرار گرفت که همه به نوعی برخاسته از مسئولیت دشوار حکومت در این عصر است؛ دورانی که پایبندی به دین و سنت، در مدیریت همهجانبه کشورها بسیار چالشبرانگیز مینماید.
ازاینرو، پژوهشهای بهروز، جامع، منسجم و کاربردی در حوزه دین، براساس سنجههای معتبر جهانی و عمق و اصالت اندیشههای ناب، بایسته است و جلوگیری از انحرافات فکری و تربیتی پژوهندگان حوزه دین، مهم
و مورد عنایت بنیانگذاران این شجره طیّبه، بهویژه معمار بزرگ انقلاب اسلامی، امام خمینی رحمه الله و مقام معظم رهبری (دامظلهالعالی) است.
در این راستا، «جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله العالمیة» برای انجام این رسالت خطیر و در مسیر نشر معارف ناب محمّدی صلی الله علیه و آله، «مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله» را بنیان نهاده است.
نوشتار پیشِرو به همت فاضل ارجمند، جناب آقای سید عبدالله حسینی، برآیندی از این تلاش در به ثمر رساندن گوشهای از این اهداف متعالیه است.
در پایان، از بزرگوارانی که در نشر این اثر یاریگرمان بودهاند، سپاسگزاریم و چشمبهراه نقد و نظر اربابان فضل و معرفت هستیم.
مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله
مقدمه 11
اشک 13
انواع اشک 16
اشک عادی 16
اشک تدافعی 16
اشک عاطفی و احساسی 16
گریه 19
رابطه اشک و گریه 23
گریه و دل 25
انواع گریه 31
گریه نیاز 32
گریه ناز 33
گریه درد 35
انواع درد 37
گریه غم 40
گریه شکست 43
گریه هراس 44
گریه مظلومیت 47
گریه دروغین 49
گریه شفقت 50
گریه تمساح 54
گریه فراق 54
گریه یاد 56
گریه شادی 57
گریه مهر 59
گریه عشق 60
گریه ندامت 62
گریه حسرت 64
گریه خشیت 65
گریه خوب و گریه بد 66
گریه در متون دینی 67
کارکردهای گریه 71
ابراز و تأمین خواست و نیاز 72
بیان احساسات و ادراک درونی 72
تأثیرگذاری و جلب عواطف 72
آرامبخشی 73
محافظت از خود دربرابر خطرهای احتمالی 73
آثار و فواید گریه 73
آثار روانی گریه 76
آثار معنوی و تربیتی گریه 78
نرمدلی و حقپذیری 78
بهترین وسیله تقرب به خداوند 79
زدودن جرم و گناه 84
آثار اجتماعی گریه 85
بستر همدلی و ایجاد ارتباط دورنی 85
بهترین وسیله ابراز همدردی 86
اشک در عزای امام حسین علیه السلام 87
علل تشویق به گریه در عزای امام حسین علیه السلام 88
تبیین عظمت فاجعه عاشورا 91
مبارزه با تحریف قیام امام حسین علیه السلام 93
حفظ و گسترش روحیه حقطلبی و ظلمستیزی 97
کتابنامه 101
اشک؛ این مایع شور که از چشم جاری میشود، چیست و چه خاصیتی دارد؟ چرا انسانها در حالتهای گوناگون گریه میکنند و اشک میریزند؟ در این نوشتار برآنیم تا با زبان ساده به پرسشهای مطرح شده پاسخ دهیم.
گریه، از ویژگیهای خاصّ انسان و اشک مایع شگفتانگیز دیدگان اوست. شناخت گریه و اشک، شناخت بخش ویژهای از هستی آدمی است.
نوشتار پیشِرو برآیند تلاش نویسنده درباره اشک و گریه، کاوش در چیستی گریه، انواع گریه، رابطه آن با دل آدمی و فلسفه توصیه به گریه در عزای امام حسین علیه السلام است.
مطالبی نیز درباره اشک و گریه از سایتهای اینترنتی گردآوری شده است که دانستنیهای جدیدی را درباره گریه و اشک ارائه میدهد. افزون بر آن، آیات و روایتهایی درباره گریه و اشعار شاعران پارسیگو درباره اشک و گریه با دستهبندی متناسب و با عناوین جدید بیان شده است.
بخشی از اشعاری که در این کتاب آورده شده است، برگرفته از مجلهها و کتابهایی است که متاسفانه شاعران آنها نامعلوم و یا ناشناختهاند.
به ارواح این شاعران که سخنان حکمتآمیز و نغز و زیبا آفریدهاند، درود میفرستیم و رحمت خداوند را برای آنان آرزو میکنیم.
خداوند، چشمههایی را در وجود انسان جاری کرده است که به جسم و جان انسان طراوت میبخشند. اگر هریک از این چشمهها بخشکد، بخشی از وجود انسان خشکیده است. این چشمهها را در دانش پزشکی «غده» مینامند.
این غدهها به دو نوع برونریز و درونریز تقسیم میشود. هر کدام از این غدهها نقش مهمی در فرآیند زندگی انسان دارد.
یکی از این چشمهها که در جسم و جان انسان نقش مهمی دارد، غده اشکی یا چشمه اشک است. در گوشه بالای بیرون چشم، زیر پلکها، غده کوچکی قرار دارد که مایع شوری تولید میکند. این مایع شور و قلیایی که چشم را مرطوب نگه میدارد، «اشک» نام دارد.
اشک، کار شستوشوی چشم را نیز برعهده دارد. اگر چیزی از بیرون وارد چشم شود، ترشح این مایع زیاد میگردد که با گردش چشم، اجسام بیرونی به کنارههای چشم هدایت و با جریان اشک به بیرون از چشم منتقل میشوند.(1)
1) (1) پژوهشگران دانشکده چشمپزشکی دانشگاه ایالت «اوهایو» در مطالعه جدیدی موفق
تمیزکردن، شستوشوی سطح چشم، ضدعفونی و لغزندهکردن چشمها و پلکها برای حرکت آسان، جلوگیری از خشکشدن آنها و بیرونراندن جسمهای خارجی و مواد جمعشده در چشم، از وظایف عادی و طبیعی اشک است.
ایجاد سوزش، خارش و قرمزی در چشمها، احساس درد در چشمها، حساسیت به نور، ازدسترفتن شفافیت قرنیه، زخم در قرنیه، عفونتهای پشتسرهم و شدید، خشکی چشمها و در نهایت نابینایی از عوامل نبود اشک در چشم است.
قُطر هرکدام از غدههای اشکی به اندازه یک بادام و به طول 2 سانتیمتر و دارای 12-6 مجرای کوچک است. اشک، از این راه وارد
چشم و پلک فوقانی میشود و روزانه حدود دو قاشق کامل چایخوری اشک تولید میکند.
هر پلکزدن در حدود 150-100 میلیثانیه طول میکشد. با هر بار پلکزدن، اشک از مجاری ترشّحی مکیده شده و وارد فضای داخلی چشم میگردد و سپس به سوی مجرای اشکی بینی - که دو سوراخ بسیار ریز در گوشه داخلی چشمها است - هدایت و در پایان به کیسه اشک و حفره بینی میریزد.
بنابراین، هنگام گریه ممکن است دچار آبریزش بینی شویم؛ زیرا در حالت گریه اشک بیشتری ترشح میشود. سرفه شدید، گرفتگی بینی، آلرژی بینی، التهاب یا عفونت بینی و یا چشم و اختلالهای عصبی نیز میتواند باعث ریزش اشک از چشم شود.(1)
اشک همیشه جاری است و چشم را مرطوب نگه داشته ترشحات آن از راه مجرایی وارد بینی میشود. افزون بر فعالیت عادی، محرکهای درونی و بیرونی متعددی نیز باعث فعالیت بیشتر و شدیدتر این غده میگردد. محرکهای بیرونی مانند دود، گردوغبار، بوهای خاص، مواد شیمیایی و محرکهای دورنی بیشماری همچون نیاز، ترس، ناز، مهرو شفقت و... چشمههای اشک را طوفانی میکند. در این حالتها چون اشک چشم شدید و بیشتر از حالت عادی است، از کنارههای چشم بر دامن صورت جاری میشود و ما اشک را میبینیم؛ زیرا در حالت ترشح عادی، اشک از مجرای بینی خارج میگردد.
بنابراین اشک، یک کنش طبیعی و یک رفتار جسمانی است.
1) (1) فلسفه فرآیند اشک و تأثیرات گریه کردن، http ://www.DaneshDanesh_tizhooshan.mihanlog.com.
این اشک، ترشح عادی غده اشکی برای مرطوبنگهداشتن چشم است. این نوع اشک عملی غیرارادی و تنها برای محافظت از چشم است که آن را «اشک پایه»(1)نامیدهاند. این اشک در همه حیوانات وجود دارد و چشمان پستاندار سالم، پیوسته (24 ساعته) توسط اشکهای پایه خیس و تغذیه میگردد. این اشک حاوی آب، موسین چربیها، لیزوزیم، لاکتوفرین لیپولین، ایمنو گلوبینها، گلوکز سدیم، کلراید پتاسیم، آنتی اکسیدانها و برخی از ویتامینهاست که وظیفه لغزندگی و شستوشوی چشم را برعهده دارند.
این اشک بر خلاف نوع اول دائمی نیست؛ بلکه برای دفاع در برابر محرکهای بیرونی تولید میشود. به این نوع اشک، «اشک رفلکس»(2)میگویند. این اشک که بیشتر به شکل مایع است، در واکنش به مواد محرک، نظیر ذرات خارجی، گرد و غبار، آلرژنها، پاتوژنها و مواد محرک دیگری همچون بخارهای پیاز، گاز اشکآور و افشانه فلفل ترشح میگردد. این اشک مواد محرک و آزاردهنده را از چشم پاک میکند. باد شدید و نور خورشید نیز اشک رفلکس را تولید میکند.
اشک احساسی، اشکی است که در حالت گریه از چشم تراوش میکند.(3)براساس گفتههای پژوهشگران، ترکیبات شیمیایی این نوع اشک با ترکیبات دو
نوع پیشین متفاوت است. اشک احساسی یا اشک گریه حاوی هورمونهای پلوراکتین، رشد، آدرنوکور تیکوتروپین، آندروفین و فلز منگنز است.(1)
بنابراین، اشک گریه، اشک خاصّی است و با دو قسم دیگر تفاوتهای مهمّی دارد که در ذیل به برخی از آنها اشاره میشود:
این اشک، برخلاف اشک عادی یا اشک پایه، همیشگی نیست.
اشک گریه تا اندازهای ارادی است و دستکم انسان میتواند جلوی اشکش را بگیرد؛ همچنانکه برخی از انسانها میتوانند بهصورت ارادی گریه کنند؛ درحالیکه دو قسم دیگر اشک غیرارادی است. انسان نمیتواند از جاریشدن اشک عادی که برای شستوشوی چشم است و یا از اشکی که برای محافظت از چشم در برابر محرکهای بیرونی ترشح میشود، جلوگیری نماید و یا آن را بدون وجود محرکی جاری کند.
نوع اول و دوم، اشک عادی و تدافعی، عمل فیزیولوژیک و عملکرد طبیعی بدن آدمی است. اشک عادی و اشک تدافعی، هر دو برای محافظت از چشم است اما گریه یا اشک احساسی و عواملی که موجب گریه میشود، ربطی به چشم انسان ندارد. اشک گریه، هیچ سودی برای چشم ندارد و در راستای کار چشم نیست.
این اشک مانند نوع دوم، در اثر محرکها تولید میشود؛ با این تفاوت که این محرکها درونی هستند. ترشح غدد اشکی پس از تحریک عواطف و احساسات انسان صورت میگیرد.
اشک گریه بر خلاف دو نوع دیگر، با حالتهای خاصی در چهره، صدا و حتی دیگر اعضای انسان همراه است. در واقع اشک یکی از نمودهای گریه است اشک، با ناله و گرفتگی چهره، بغض و... همراه است.
1) (1) . http ://naznazi.wordpress.com.
معین در فرهنگ فارسی، گریه را اشکریختن معنا کرده است.(1)در لغتنامه دهخدا نیز همین معنا برای گریه بیان شده است.(2)در لغتنامههای زبان عربی نیز گریه را نقطه مقابل خنده معنا کردهاند؛ «وهو ما یقابل الضحک»؛(3)ولی بهنظر میرسد معنای کاملی برای گریه نیست؛ زیرا هر ریزش اشک یا ریختن آب از چشم گریه نیست؛ گاهی دود و خاشاک به چشم انسان میرود و اشک از چشم انسان جاری میشود؛ بوی پیاز و مواد شیمیایی هم باعث ریزش آب چشم و اشک است؛ اما به این حالتها گریه نمیگویند. گریه زمانی است که از درون به چهره و چشم فرمان داده میشود و گریه احساس درونی، روحی و روانی انسان را بیان میکند. افزون بر آن، ناله، سروصدا، گرفتگی چهره و... نیز در گریه وجود دارد. سرچشمه گریه، دل آدمی است و تا دل
نخواهد و بارانی نشود، اشک جاری نمیگردد.
بنابراین، در تعریف گریه میتوان گفت: گریه ابراز احساس دل با آب دیدگان است.
انسان در حالت غصه، غم، ترس و شادی اشک میریزد و گریه میکند. بنابراین، گریه پیامد تاثرات قلبی است. دل انسان پس از متاثرشدن، فرمان گریه را به اعضای اصلی چهره، یعنی صورت، گلو، صدا، لبها و چشمها صادر میکند. از آنجا که گریه از احساس و عاطفه سرچشمه میگیرد، هرچه عواطف و احساسات فرد قویتر باشد، توان بیشتری برای گریهکردن دارد. به همین دلیل زنها توان بیشتری برای گریهکردن دارند.(1)
گریه، واکنش روحی انسان در برابر حالتهای خاص است. برخی معتقدند که فیلها و گوریلها نیز میتوانند گریه کنند؛ امّا برخی دیگر
1) (1) روانشناسان میگویندف: ف دختران و پسران تا قبل از بلوغ به یک اندازه گریه میکنند؛ چراکه ترشح هورمون پرولاکتین که باعث تحریک و تولید اشک میشود، در هر دو جنس به یک اندازه تولید میشود. پس از بلوغ میزان ترشح پرولاکتین که در تولید و تناوب گریه موثر است، در زنان 60 درصد بیشتر از مردان تولید میشود. ازاینرو، زنان 4 تا 5 برابر بیشتر از مردان گریه میکنند. غدد اشکی مردان از نظر ساختاری متفاوت و کوچکتر از غدد اشکی زنان است. شاید یکی از دلایل گریه بیشتر زنان نیز همین مسئله باشد. یکی دیگر از علتهای گریه بیشتر زنان، باورهای فرهنگی و اجتماعی است و به همین دلیل مردم، گریهزنان را زودتر میپذیرند. افزون بر تفاوت گریه مردان و زنان، این دو نوع اشک تفاوتهایی با هم دارند؛ مثلا مردان آرام و بدون صدا گریه میکنند اما زنان معمولا پرسروصدا میگریند. بیشتر مردان در نتیجه احساسات مثبت و زنان پس از درگیری و مشاجره با دیگران و یا در نتیجه احساس بیکفایتی گریه میکنند.(فلسفه فرایند اشک و تأثیرهای گریهکردن). http ://www.DaneshDanesh_tizhooshan.mihanlog.com
این سخن را رد کرده و گریه را از ویژگیهای خاص آدمی و برخاسته از ژرفای وجود آدمی میدانند.(1)
بههرحال اگر در برخی از حیوانات هم چنین چیزی باشد، اشک است نه گریه. بنابراین میتوان گفت گریه و خنده یک ویژگی خاص برای انسان، بهعنوان موجود برتر است که در حیوانات دیگر وجود ندارد.
گریه، مظهر شدیدترین حالتهای احساسی انسان است که از ژرفای وجود انسان سرچشمه میگیرد.
بنابراین، اشک افزون بر دیده، دل را نیز شستوشو میدهد. اگر گرد و خاشاک را از چشم میزداید، گرد و خاشاک دل را نیز میزداید؛ اگر چشم در مایع اشک شناور است، دل هم در اشک شناور است؛ دلی که اشک ندارد، خشک و بیروح است.
اگر محرکهای شیمیایی، غُدَد اشکی را فعال میکنند و اشک از چشم جاری میشود، محرک روانی و روحی همچون ناز و نیاز، غم و عشق و شادی و مهر نیز دل را طوفانی میکند.
گریه، سفیر عاطفه و احساس انسان است که از چشمهسار دیده جهان بین او میجوشد؛ دیدهای که انسان بخش عظیمی از احساس و ادراک خود را با چشمانش به دست میآورد و احساس درونی خود را با آب دیده به نمایش میگذارد.
اشک، نماد گریهای است که دیده بهجای دل فریاد میکند. اشک از شگفتیهای وجود آدمی است که دل و جان را میسوزاند و خشم را شعلهور میسازد.
1) (1) مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، ج 3، ص 94. Http ://www.3.Sampad.ir.
مولوی بلخی میگوید:
آتشی را شکل آبی دادهاند
و اندر آتش چشمها بگشادهاند
اشک، میتواند چنان بارانی باشد که آتش را خاموش کند.
شناخت اشک و گریه، شناخت ابعاد پوشیده انسان و بیانگر جوهره وجود انسان است؛ اشک تنها، قطرات شور و نمکین نیست؛ بلکه دُر دل آدمی است که در صدف دیدگان او جای گرفته است و با طوفانیشدن دل، صدف دیدگان دهن باز میکند و دُر میافشاند.
پس باید اشک و انسان را شناخت. من، تو و او چه بخواهیم و چه نخواهیم اشکهامان جاری است؛ گاه ز نازو گاه ز نیاز؛ گاه ز شوق و شادی؛ گاه ز ترس و پشیمانی؛ گاه ز دیدن و شنیدن و اگر اهل دل باشیم، گاه از تاملات درونی.
پس باید گریه را بپذیریم و در جایش بگرییم. چونان که خنده را هم باید پذیرفت و در جایش خندید. اگر خنده غمهای ما را بیرون میریزد و دلهای ما را سبک میکند، گریه نیز عقدههای ما را میشکند. گاه غم و خیال و وهم چنان دل را میگیرد که دل در خفقان قرار گرفته و تنها راه برونرفت از این خفقان، گریه است.
پس گریه کلید حل مشکل است. ازاینرو، گریه را نباید سطحی تلقی کرد؛ گریه عمیقتر از هر سخنی و دقیقتر از هر کلامی، احساس درونی انسان را بیان میکند.
محتشم کاشانی میگوید:
بر اشک چشم من به حقارت نظر مکن
کاین لعل را به خون جگر پروریدهام
نخستین کاری که همه انسانها پس از تولد، انجام میدهند، گریه است. این گریه برای دیگران چه لذتبخش است! شاید آخرین کار هر یک از
ما هم گریه باشد؛ آن وقت که جهان را با حسرت وداع میکنیم و بازماندگان چه گریهها میکنند! ازاینرو، نباید گریه را دستکم گرفت. پس بجاست که بگوییم، همانطور که چشم در حصار اشک و اشک نگهدارنده چشم است، دل هم در حصار اشک است وگاه حیات و زندگی هم در حصار اشک. در این دنیا ضعیفان سلاحی قویتر از اشک ندارند و در آن دنیا همه انسانها سلاحی جز اشک ندارند. به فرموده پیشوای پرواپیشگان و امام یکتاپرستان، انسان در قیامت سرمایهای جز امید و سلاحی جز گریه ندارد؛
«... ورأس ماله الرجا وسلاحه البکاء». (1)
اشک مایعی است که از چشم بیرون میآید و کاری غیرارادی است. ترشح غدد اشکی بهصورتِ خودکار انجام میشود؛ امّا گریه نتیجه تاثّر قلبی است و هرچند آمدن گریه در اختیار انسان نیست امّا انسان میتواند با کنترل خود و ازبینبردن حالتهایی که تاثّر او را برمیانگیزد، جلوی گریه را بگیرد. افزونبرآن، اشک برای تنظیم کارکرد و محافظت چشم لازم است. درحالیکه گریه هرچند کار چشم است و بروز و ظهور آن نیز در چشم و با ریزش اشک همراه است، ولی کاری برای چشم و در راستای حفاظت از چشم نیست.
گریه و خنده، هر دو نمک است؛ اگر هر کدام از آنها نباشد، زندگی طعمی ندارد. گریهبیاشک گریه نیست و خنده با اشک زیباترین خنده است. اشک، این قطرات ریز و شور و نمکین، بلورهای زندگی است که
1) (1) فرازهای پایانی دعای کمیل.
دل و دیدگان در آن شناور، بارور و زندگی در آن آب غوطهور است. اشک آب حیات چشم و دل آدمی است.
مردهدلان صحرادلاناند که در آن سرزمین خشک نه بارانی است و نه لطافت و طراوتی. زندهدلان دریادلاناند، پر از لطافت، حیات، مهر و جنبش و همه اینها به برکت رحمت دل است که چون چشمهسار میجوشد و طراوت میبخشد.
اگر چشمه دل بخشکد، چشمه اشک هم نخواهد جوشید. هرچه دل پر از احساس باشد، چشمههای اشک لبریزتر خواهد بود.
صائب تبریزی میگوید:
دیده زندهدلان اشکفشان میباشد آب از قوت سرچشمه روان میباشد
اشک تنها آب حیات چشم و دل نیست، سلاح چشم و دل نیز هست و چه سلاح قدرتمندی! چشم از ظریفترین اعضای بدن است که در مسیر بیشترین خطرها قرار دارد و اشک تنها سلاح چشم و دل انسان، نه این دل گوشتی که خون را به بدن میرساند است؛ آن دلی که هم احساسات انسان را مدیریت میکند و هم شریفترین بخش وجود انسان است که در معرض بیشترین هجومها قرار دارد و یکی از مهمترین ابزار دفاعی و ارتباطی اشک است. بنابراین، اشک نوعی سلاح درونی و بیرونی است که آثار متفاوت جسمی، روحی و مادی دارد. هر کس در مقیاس خود از دو نوع خاص گریه استفاده کرده و بهره میبرد و دو گروه هرگز گریه نمیکنند: نخست: کسانی که از چشم بصر محروم شده باشند و چشمی برای گریستن نداشته باشند؛ اینان اشک ندارند امّا گریه دارند.
دوم: کسانی که از چشم بصیرت محروم شده باشند؛ یعنی دلشان
مرده و قلبشان سنگ شده باشد، چنین کسانی ممکن است اشک داشته باشند امّا هیچ گریهای ندارند.
وای بر آنان که آسمانشان خشک و دلهایشان صحرای بیآب و علف است!
کوثر زندهدلی چشم تر مرداناست
دل پر آبله دُر و گُهر مرداناست(1)
بررسی انواع گریه نشان میدهد که منشأ گریه، دل آدمی است.
بیشتر گریهها عمل ارادی و منطقی و برخاسته از تفکر و منطق عقلی نیست؛ مگر گریه ساختگی در فیلمها و نیز مکرهای مکاران که گاهی از آن بهعنوان اشک تمساح یاد میشود!
انواع دیگر گریه، یک عمل منطقی و برخاسته از یک تفکر عقلی نیست؛ بلکه از عمق جان انسانها برمیخیزد؛ همانند خوشحالی، غم، ترس و اضطراب که هیچکدام برگرفته از یک تفکر عقلی نیست که انسان نخست بیندیشد و بعد بترسد.
غم، شادی، اضطراب، امید، خنده و گریه، محصول و کارکرد دل انسان است؛ نه محصول و کارکرد عقل انسان.
دل، سلطان وجود آدمی است. هرچه انسان انجام میدهد، فرمان دل است و تا دل نخواهد، انسان هیچ کاری نمیکند. عقل، مطیع دل است؛ عقل، حسابگر، حسابدار و فرمانبردار است؛ نه فرماندار. مشاور و وزیر است؛ نه امیر. هر انسانی هرچه میکند به فرمان دل است؛ اگر دل پاک باشد، همه چیز پاک است و اگر دل ناپاک باشد، همه اعضاء
1) (1) دیوان صائب تبریزی، ص 241.
ناپاک است. اگر دل قوی باشد، همه اعضا قوی است و اگر دل ضعیف باشد، همه اعضا ضعیف است. دل مرکز خواست انسان و گریه، فریاد، زبان و بیان دل است.
قطرات اشکی که از چشم ما میریزد، سفیر دل است که احساسات و عواطف دل ما را بازگو میکند. برای اینکه رابطه گریه و دل را بشناسیم، باید شناخت کوتاهی از دل داشته باشیم که دل چیست و چه میکند؟ دل در زبان فارسی مترادف واژه قلب در زبان عربی است.
هر دو واژه، هم بر عضوی که در درون قفسه سینه انسان و دیگر پستانداران قرار دارد و خون را به تمام بدن میفرستد و هم به مرکز احساسات، عواطف، خواست و اراده انسانی گفته میشود.
قلب و دل جسمانی مرکز تغذیه و پشتیبانی تن و جسم و ماشین خودکاری است که از اولین روزی که نوزاد وارد این دنیا میشود، شروع به فعالیت میکند و در طول این مدت یکسره در حال تپش است. وقتی مرگ، انسان را به خواب ابدی فرو میبرد، این ماشین خودکار از حرکت باز میایستد. این دل مرکز کشور تَن است و حیات نباتی (رشد و نمو) و حیات حیوانی (حرکت) ما وامدار این دل است. اگر این دل کار نکند، بدن ما رشد نکرده و قادر به هیچ کاری نیست. این دل در بیشتر حیوانات با کارکرد مشابه انسان وجود دارد و همان کاری را که قلب و دل برای ما انجام میدهد، قلب حیوانات دیگر بهویژه پستانداران، برای آنان انجام میدهد.
اما دل غیرجسمانی، دلی است که در حیوانات وجود ندارد. دل غیرجسمانی مرکز عواطف و احساسات انسانی است. خوبی، بدی، شجاعت، زبونی، رأفت و سنگدلی، ایمان و نفاق، تصمیم و تردید،
عشق و نفرت، دوستی و دشمنی و... کار این دل است. اگر دل جسمانی مرکز حیات حیوانی و نباتی است، این دل مرکز حیات انسانی و همه ویژگیهای خوب و بد انسانی از این دل بر میخیزد. مرکز تصمیمگیری در انساندل است. هرچه دل بخواهد، انسان همان را انجام میدهد؛ اگر انسان بخواهد تنها به خود نسبت بدهد، به دل خود نسبت میدهد و میگوید: دلم خواست یا دلم میخواهد. دل جسمانی خدمتکار بیمزد و مواجب و زبانبسته و کرولالی است که جز خدمترسانی به تن و جسم آدمی و تپش و گرمابخشی و نیرودهی به بدن کاری ندارد؛ اما دل غیرجسمانی فرمانروای خودرأی و خودخواه تن و جان آدمی است.
در حدیثی آمده است:
«القلب امیر الجوارح ولاتصدر الا عن رأیه؛ (1)دل امیر اعضاء و جوارح است و هیچ کاری جز با موافقت دل انجام نمیشود». اگر دل بلرزد، چشم نمیبیند، گوش نمیشنود، دست میلرزد و پا میلغزد؛ اگر دل استوار باشد، در زمان خطر، همه اعضاء و جوارح دوچندان و بلکه چندین برابر میتواند کار کند.
بسیارند کسانی که دلباختهاند و همه چیز را از دست دادهاند و بسیارند کسانی که دل نباختهاند و همه چیز را نگه داشتهاند. از سویی دل، مرکز خواست، احساس و عواطف آدمی است. دل اگر چیزی را بخواهد، عقل نمیتواند جلوی آن را بگیرد و چه بسا عقل چیزی را خواسته و دل، آن را شکسته است. همه حواس انسان، چشم دل است.
دل، مصدرنشین کشور جان و همه اعضاء و جوارح در خدمت اوست.
دل، مرکز عواطف انسان است؛ اگر دل پاک باشد، همه اعضاء پاک و
1) (1) طریحی، مجمع البحرین، ج 3، ص 53.
اگر دل ناپاک باشد، همه اعضاء ناپاک است.
بنابر آیات قرآن دل، اصل، امیر، مسئول و حاکم قدرتمند وجود و هستی انسان است.
خدای متعال در قرآن کریم همه صفات خوب و بد انسانی را به قلب او نسبت داده است. قرآن قلب را مرکز ارتباط انسان با جهان غیب میخواند و به همین دلیل قلب را جایگاه نزول فرشته،(1)روح،(2)وحی، سکینه الهی،(3)هدایت الهی(4)و ایمان به خداوند(5)معرفی میکند.
دل را مرکز تعیین ارتباط انسان با دیگران و مرکز تعیین رفتارهای ارزشی و ضدارزشی میخواند و صفاتی چون کینه،(6)خشنودی و خشم،(7)مهر و رأفت،(8)نرمخویی و تندخویی،(9)ترس،(10)طمع،(11)پیوند انسانها،(12)سبب جدایی انسانها،(13)را به قلب نسبت میدهد.
قرآن قلب را مرکز تعیین ارتباط و یا عدم ارتباط انسان با دین میداند و از
1) (1) قُل مَن کانَ عَدُوًّا لِجِبرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلی قَلبِکَ بِإِذنِ اللّهِ... بقره، 97.
2) (2) نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمِینُ * عَلی قَلبِکَ لِتَکُونَ مِنَ المُنذِرِینَ شعراء، 193 و 194.
3) (3) هُوَ الَّذِی أَنزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ المُؤمِنِینَ لِیَزدادُوا إِیماناً مَعَ إِیمانِهِم فتح، 4.
4) (4) ... وَ مَن یُؤمِن بِاللّهِ یَهدِ قَلبَهُ... تغابن، 11.
5) (5) قالَتِ الأَعرابُ آمَنّا قُل لَم تُؤمِنُوا وَ لکِن قُولُوا أَسلَمنا وَ لَمّا یَدخُلِ الإِیمانُ فِی قُلُوبِکُم... حجرات، 14.
6) (6) ... رَبَّنَا اغفِر لَنا وَ لِإِخوانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونا بِالإِیمانِ وَ لا تَجعَل فِی قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذِینَ آمَنُوا... حشر، 10.
7) (7) ... وَ یَشفِ صُدُورَ قَومٍ مُؤمِنِینَ * وَ یُذهِب غَیظَ قُلُوبِهِم وَ یَتُوبُ... توبه، 14 و 15.
8) (8) ... وَ قَفَّینا بِعِیسَی ابنِ مَریَمَ وَ آتَیناهُ الإِنجِیلَ وَ جَعَلنا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَأفَةً وَ رَحمَةً... حدید، 27.
9) (9) فَبِما رَحمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنتَ لَهُم وَ لَو کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ القَلبِ لاَنفَضُّوا مِن حَولِکَ... آلعمران، 159.
10) (10) سَنُلقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعبَ بِما أَشرَکُوا بِاللّهِ ما لَم یُنَزِّل بِهِ سُلطاناً... آلعمران، 151.
11) (11) ... فَیَطمَعَ الَّذِی فِی قَلبِهِ مَرَضٌ... احزاب، 32.
12) (12) وَ أَلَّفَ بَینَ قُلُوبِهِم لَو أَنفَقتَ ما فِی الأَرضِ جَمِیعاً ما أَلَّفتَ بَینَ قُلُوبِهِم... انفال، 63.
13) (13) لا یُقاتِلُونَکُم جَمِیعاً إِلاّ فِی قُریً مُحَصَّنَةٍ أَو مِن وَراءِ جُدُرٍ بَأسُهُم بَینَهُم شَدِیدٌ تَحسَبُهُم جَمِیعاً وَ قُلُوبُهُم شَتّی ذلِکَ بِأَنَّهُم قَومٌ لا یَعقِلُونَ حشر، 14.
اموری همچون شرحصدر برای اسلام،(1)که زمینه ارتباط با دین و شرحصدر برای کفر که از آن به ختم قلب،(2)طبع قلب،(3)انحراف قلب،(4)نفاق،(5)طمع،(6)قساوت،(7)کوری قلب در اثر عدم تعقل،(8)رین بر قلب، غلف قلب،(9)حجاب و پوشش قلب، زیغ قلب، کوری قلب(10)تعبیر شده است، سخن گفته است.
قرآن، قلب را فاعل فهم و درک و محرّک اصلی در همه افعال انسان میداند و بر همین اساس، اطمینان،(11)تذکر،(12)تفقه و تحقیق،(13)تدبر،(14)غفلت،(15)تصمیمگیری(16)و تردید(17)را به قلب نسبت میدهد.
1) (1) فَمَن یُرِدِ اللّهُ أَن یَهدِیَهُ یَشرَح صَدرَهُ لِلإِسلامِ وَ مَن یُرِد أَن یُضِلَّهُ یَجعَل صَدرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً کَأَنَّما یَصَّعَّدُ فِی السَّماءِ... انعام، 125؛ مَن کَفَرَ بِاللّهِ مِن بَعدِ إِیمانِهِ إِلاّ مَن أُکرِهَ وَ قَلبُهُ مُطمَئِنٌّ بِالإِیمانِ وَ لکِن مَن شَرَحَ بِالکُفرِ صَدراً فَعَلَیهِم غَضَبٌ مِنَ اللّهِ وَ لَهُم عَذابٌ عَظِیمٌ نحل، 106.
2) (2) خَتَمَ اللّهُ عَلی قُلُوبِهِم بقره، 7.
3) (3) کَذلِکَ یَطبَعُ اللّهُ عَلی قُلُوبِ الَّذِینَ لا یَعلَمُونَ الروم، 59؛ اعراف، 101.
4) (4) فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم زَیغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنهُ ابتِغاءَ الفِتنَةِ وَ ابتِغاءَ تَأوِیلِهِ وَ ما یَعلَمُ تَأوِیلَهُ... آلعمران، 7.
5) (5) فَأَعقَبَهُم نِفاقاً فِی قُلُوبِهِم إِلی یَومِ یَلقَونَهُ بِما أَخلَفُوا اللّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما کانُوا یَکذِبُونَ توبه، 77.
6) (6) ... فَیَطمَعَ الَّذِی فِی قَلبِهِ مَرَضٌ وَ قُلنَ قَولاً مَعرُوفاً احزاب، 32.
7) (7) فَبِما نَقضِهِم مِیثاقَهُم لَعَنّاهُم وَ جَعَلنا قُلُوبَهُم قاسِیَةً یُحَرِّفُونَ الکَلِمَ عَن مَواضِعِهِ... مائده، 13 و زمر، 22.
8) (8) ... قُلُوبٌ یَعقِلُونَ بِها أَو آذانٌ یَسمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعمَی الأَبصارُ وَ لکِن تَعمَی القُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ حج، 46.
9) (9) ... وَ لا تُطِع مَن أَغفَلنا قَلبَهُ عَن ذِکرِنا... کهف، 28.
10) (10) ... فَإِنَّها لا تَعمَی الأَبصارُ وَ لکِن تَعمَی القُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ الحج، 46.
11) (11) وَ إِذ قالَ إِبراهِیمُ رَبِّ أَرِنِی کَیفَ تُحیِ المَوتی قالَ أَ وَ لَم تُؤمِن قالَ بَلی وَ لکِن لِیَطمَئِنَّ قَلبِی... بقره، 260.
12) (12) إِنَّ فِی ذلِکَ لَذِکری لِمَن کانَ لَهُ قَلبٌ أَو أَلقَی السَّمعَ وَ هُوَ شَهِیدٌ ق، 37.
13) (13) وَ لَقَد ذَرَأنا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الجِنِّ وَ الإِنسِ لَهُم قُلُوبٌ لا یَفقَهُونَ بِها وَ لَهُم أَعیُنٌ لا... اعراف، 179.
14) (14) أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ القُرآنَ أَم عَلی قُلُوبٍ أَقفالُها محمد، 24.
15) (15) ... وَ لا تُطِع مَن أَغفَلنا قَلبَهُ عَن ذِکرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمرُهُ فُرُطاً کهف، 28.
16) (16) وَ إِذا ما أُنزِلَت سُورَةٌ نَظَرَ بَعضُهُم إِلی بَعضٍ هَل یَراکُم مِن أَحَدٍ ثُمَّ انصَرَفُوا صَرَفَ اللّهُ قُلُوبَهُم بِأَنَّهُم قَومٌ لا یَفقَهُونَ توبه، 127.
17) (17) ... وَ ارتابَت قُلُوبُهُم فَهُم فِی رَیبِهِم یَتَرَدَّدُونَ توبه، 45 و 110.
با اینکه در قرآن بسیار از تعقل سخن گفته شده است، ولی عقل بهطور مستقل، نه خطاب به تفکر و تعقل و تدبر شده است و نه عدم تفکر استناد به عدم تعقل شده است و نه عقل مدح و یا نکوهش شده است؛ بلکه قلب مورد خطاب و مدح و ذم است. بنابراین، قلب، مرکز تصمیمگیری است و ادراک حواس و عقل، تابع تصمیم قلب است. اگر قلب بسته باشد و نخواهد، نه گوش میشنود، نه چشم میبیند و نه عقل درک میکند. آنچه تصمیم میگیرد که بفهمد یا نفهمد، دل است و فرمان انجام هر کاری به دست اوست. این حقیقت با کمی دقت در رفتار خود انسان هویدا است که ادراک - چه ادراک حسی و چه ادراک عقلی - تابع قلب و دل است. اگر قلب توجه نکند، چشم نمیبیند. در هر ساعت چشم ما رخدادهای بسیاری را میبیند؛ ولی تنها شمار اندکی که قلب به آن توجه داشته است در ذهن ما میماند. گوش هم هر آن صداهای فراوانی را میشنود اما شمار کمی از آنها را بهخاطر میسپارد و عقل نیز بسیاری از اشتباههای روشن را میبیند؛ ولی چون دل به آن توجه ندارد، از خطای آن میگذرد. مطالب بسیاری را میخواند و مرور میکند؛ اما چون علاقهای به آنها ندارد، آنها را درک نمیکند.
این همان چیزی است که در قرآن از آن به غُلف قلب، رین قلب و ختم و طبع قلب یاد شده است که علاقهنداشتن سدی در راه فهم و درک است. گریه هم یکی از افعال آدمی است که مرکز آن دل آدمی است. تا دل نخواهد گریه جاری نخواهد شد. یکی از مهمترین کارهای دل، گریه
است؛ گریه، زبان دل است و جالب این است که این زبان را انسانها بسیار خوب میفهمند.
اشک و گریه، با توجه به انگیزه، انواع گوناگون دارد و هر کدام ریشهها، پیامدها و ویژگیهای خاص خود را دارد.
برخی ناپسندند، برخی پسندیده و برخی نیز غیر قابل اجتناب.
گریه و اشک را بیست نوع برشمردهاند؛
گریه نیاز؛ گریه ناز؛ گریه درد؛ گریه شکست؛ گریه ترس؛ گریه مظلوم؛ گریه دروغین؛ گریه تمساح؛ گریه شادی؛ گریه مهر؛ گریه عشق؛ گریه یاد؛ گریه فراق؛ گریه شفقت؛ گریه پشیمانی؛ گریه حسرت؛ گریه خشیت؛ گریه غم.
مقصود ما از انواع گریه، انگیزههای گریه است؛ انگیزههایی که گریه انسانها را در پی دارد.
صاحب فرهنگ آنندراج انواع گریه را چنین برشمرده است:
گریه آبدار؛ گریه آتش عنان؛ گریه آهسته؛ گریه ارغوانی؛ گریه بیاختیار؛ گریه بیرنگ؛ گریه پادررکاب؛ گریه پهنادار؛ گریه تلخ؛ گریه جگرپرداز؛ گریه خونی؛ گریه دانهدار؛ گریه در گلو؛ گریه دروغ؛ گریه دشت گرد؛ گریه رنگین؛ گریه زار زار؛ گریه سرشار؛ گریه شاداب؛ گریه شبانه؛ گریه شمرده؛ گریه شور؛ گریه صحرایی؛ گریه طفلانه؛
گریه طوفان خروش؛ گریه طوفان نژاد؛ گریه غلطان؛ گریه گرم؛ گریه گسسته؛ گریه مهار؛ گریه مرجانی؛ گریه مستانه؛ گریه نمکین.(2)
گریه و اشک نیاز، گریه کودکانه است. کودکان برای رفع نیاز خود گریه میکنند. تنها راهی که یک کودک شیرخوار میتواند برای ابراز خواست، خشم، ترس و دردش از آن استفاده کند، گریه است. شاید اولین صدایی که یک انسان از خود تولید میکند، گریه باشد. البته گاهی گریه طفل بیش از حد و اندازه است که ممکن است ناشی از بیماری یا مشکلات روحی و کجخُلقی او باشد. که گاه خواب را بر والدینش حرام میکند.
شوریده شیرازی میگوید:
از گریه او شب همه شب، دوش نخفتم
پیدا است که شوریده، شوریدهتری زاده گریه نیاز تنها به کودکان اختصاص ندارد و همه نیازمندان را نیز دربر میگیرد. اشکهای نیاز از گونههای هر انسانی جاری شده است. پس ای انسان! به یاد داشته باش که از روی نیاز بسیار گریه کردهای و همیشه نیازمند هستی و خواهی بود. نیازهای کودکان، نیازهای مادی است؛ اما در کنار نیازهای کودکانه، نیازهای روحی و روانی هم وجود دارد که برای بیان آن از اشک استفاده میشود.
بسیار اتفاق افتاده است که انسانگرفتار و نیازمند برای بیان نیاز خود گریه کرده است و این گریهها هم بسیار کارساز است. یک قطره اشک انسان دلشکسته، دلهای سنگی را خُرد و بهاری میکند. انسان وقتی گرفتار میشود، میگرید و این گریه بغضآلود حتی دشمن انسان را هم به رحم میآورد.
گریه انسان نیازمند، گریه مستمندانه است. در هر جایی که انسان
گرفتار شود، میتواند بگرید و خداست که این حس درونی و درک عقلی را به کودک عطا کرده است و کودک پساز بزرگ شدن، نیز این حس درونی را در هر کجا که نیاز باشد، به یاد آورده و به کار میگیرد. انسان گناهکار در برابر خداوند بیش از هر جای دیگری نیازمند گریه
است؛ پس شایسته است که بگرید و نیازش را با اشکش بیاراید.
بههرحال انسان، خالی از نیاز نیست و گاه گریه تنها راه برآوردن نیاز است.
آذری بیگدلی شعر زیبایی دراینباره دارد:
پیرم و عادت طفلان دارم
به من این شوخی طبع ارزانی
گاه از خنده کنم گلریزی
گاه از گریه گلاب افشانی
گر کنم خنده، نه از بیخردی است
ور کنم گریه، نه از نادانی است
اولم خنده ز بیدردی بود
آخرم گریه ز بیدرمانی(1)
گریه برای فرد نیازمندعیب نیست، عیب این است که پیش نااهلان گریه کند. شاید به همین دلیل است که در منابع دینی و عرفانی، گریه در پیشگاه حضرت حق نهتنها نکوهیده نیست بلکه مورد ستایش قرار گرفته است.
یکی از مصداقهای روشن گریه نیاز، گریه انسانهای حاجتمند است که با چشمانی اشکآلود دست دعا به درگاه خدای بینیاز بر میدارند.
مولوی در شعری گریه نیاز کودکانه و گریه نیاز مستمندانه را زیبا گفته:
تا نگرید ابر، کی خندد چمن
تا نگرید طفل، کی چوشد(2)لبن
طفل یک روزه همیداند طریق
که بگریم تا رسد دایه شفیق
تو نمیدانی که دایه دایگان
کم دهد بیگریه شیر او رایگان
گفت: فلیبکوا کثیرا گوش دار
تا بریزد شیر فضل کردگار(3)
آنگاه که کودک رشد کرد و راههای ارتباط دیگری را نیز فرا گرفت، سلاح اشک را برای خود نگه میدارد تا فزونخواهی کند؛ زیرا اشک
کودک، کبریت دل مادر است. یک قطره اشک، دل را شعلهور میکند. اینجا است که گریه «نیاز» به گریه «ناز» تبدیل میشود و این گریه هم تلخ است و هم شیرین. برای گروهی، نازکردن کودک، نوازشکردن و برای برخی، نازکردن بهرنجانداختن است اما بههرحال گریه ناز، سلاح قدرتمندی است. بیشتر انسانها نازهای کودکانه را میخرند و برآورده میسازند؛ نازها بهطور معمول خریدار دارند و نازگر قبل از ناز حس میکند که ناز کارآمد است و ناز میکند و اگر چنین حسی نباشد، ناز نمیکند؛ نه کودک خردسال و نه کودکان کهنسال.
گریهنیاز فراگیرترین گریهها است و بههمین دلیل نمیتوان آنرا نکوهش کرد؛ بلکه یک ضرورت است؛ ولی گریههای ناز، محدودتر و بیشتر در جمع پیوندهای عاطفیتر دیده میشود.
چه بسیار کودکانی که گریه نیازشان به گریه ناز نرسیده و به گریه ترس منتهی میگردد؛ هرچند اندکی از کودکان شاید هرگز گریه ترس را تجربه نکنند؛ همچنانکه برخی از کودکان هرگز گریه ناز را تجربه نمیکنند. گریه ناز را نمیتوان تحسین کرد و شاید بتوان گفت گریههای
ناز به دلیل ماهیت خودخواهی و فزونطلبی نکوهش میشود. از سویی گریه ناز پیامدهای منفی اخلاقی دارد؛ زیرا باعث افزایش توقع بیجا و طمع گریهکننده میگردد؛ توقع بیجا و طمع ریشه اصلی بسیاری از رذایل اخلاقی و گرفتاریهای فردی و اجتماعی بشر است. در واقع نازگران از سرمایه گرانمایه گریهسوءاستفاده میکنند و گاه در قمارخانه ناز همه را یکجا میبازند.
درمجموع، اشک ناز بهره چندانی از تحسین ندارد اما ابزاری سودمند برای نازگران است.
بسیارند کسانی که چشمشان را مشکی از ناز ساختهاند و براساس ضربالمثل معروف «اشکش در مشک اوست» با مشک چشم خود کاسبی میکنند.
درد چیست؟ درد احساس ناخوشایندی است که از وجود چیزی خطرساز و زیانآور برای آدمی خبر میدهد. درد برای همه انسانها مفهومی آشنا، ناخوشایند و تلخ است و به همین دلیل شاید بسیاری به معنا و کارکرد درد توجه نکرده باشند؛ زیرا درد، واقعیتی است که هر انسانی به خوبی آن را میشناسد، هرچند بیشتر آنها از توصیف و تعریف آن عاجزند.
درد، شریک زندگی انسان است؛ شریکی نکوهیده و ناخوشایند. درد، واقعیت خارجی ندارد؛ یعنی چیزی مستقل و ملموسی در خارج و در درون انسان وجود ندارد که بتوان گفت این درد است. درد، یک مفهوم انتزاعی ذهنی و در واقع یک درک از حالت خطری است که جسم و جان
و یا روح و شخصیت انسان را تهدید میکند. زمانی که سوزن یا جسم تیزی به بدن انسان فرو میرود یا جایی از بدن آسیب میبیند، تارهای عصب بدن آدمی بهسرعت وضعیت پیش آمده را به مغز انسان گزارش میکند. ارسال و دریافت این پیام «درد» را به وجود میآورد. این پیام مرتب ارسال میشود و ذهن آن را حس میکند و ما این حس و درک را «درد» مینامیم.
تارهای عصبی نهتنها اصل سانحه و یا هجوم، بلکه کمیت، کیفیت و نوع آسیب را هم به مغز ارسال میکند. به همین دلیل، متناسب با آسیبی
که به بدن وارد میشود، پیامی برای مغز ارسال میشود و ما دردهای گوناگونی را احساس میکنیم. درد یک سوزن، با درد یک میخ بسیار متفاوت است.
بنابراین افزونبر مفهوم نفرتانگیز و تلخ درد، واقعیت وجودی درد بسیار ارزشمند است. اگر دردی نباشد و انسان درد جسم خود را حس نکند، انسانی وجود نخواهد داشت.
اگر انسان درد روح و جان و شخصیت خود را درک نکند، شخصیتش با خطرها و آسیبهای بسیاری روبهرو خواهد شد و شاید از بین برود. اگر درد نباشد، کافی است انسان، شبی بخوابد و صبح از او چیزی باقی نمانده باشد؛ درندگان و جوندگان و خزندگان دور او جمع شوند و او را بهکلی بخورند و او احساس نکند. اگر از خطر و آسیبهایی که بر جسم ما وارد میشود، باخبر نشویم هیچ واکنشی نشان نمیدهیم. بنابراین خدای حکیم، درد، این واقعیت نفرتانگیز زندگی آدمی را بیهوده نیافریده است؛ نیافریده تا کام ما را تلخ کند، آفریده است تا بیمزد و مواجب به ما خدمت کند. درد، یک احساس و ادراک درونی، از وجود آسیبی چه بر جسم انسان
و چه بر جان و شخصیت انسان است. پس درد، احساس و ادراک بسیار ارزشمندی است. اگر کسی آسیبهایی را که به عقیده و شخصیت و آبرو و هویت و منافع او وارد شده است درک نکند، عقیده و شخصیت و آبروی او آسیب خواهد دید و از بین خواهد رفت و اگر در جامعهای انسان دردمندی نباشد که آسیبهای هویت و مصالح یک جامعه را درک کند، آن جامعه با خطرهای بسیاری روبهرو خواهد بود.
درد، آژیر خطری است تا انسان خود را از خطر و ضرر برهاند؛ اما پاسخ این هشدار اشک نیست.
البته گاهی اشک، ناگزیر است و بیشتر انسانها در برابر درد، اشک میریزند.
اشک درد، برای بیشتر انسانها غیرقابلاجتناب است. اشک درد، سلاحی برای دفاع و جنگ نیست؛ بلکه صدای فروریختن سدهای مقاومت است. دادی است بلند ز بیداد نهان و هرقدر مقاومت اندک باشد، صدای گریه زودتر و بلندتر شنیده خواهد شد و اشک، ترشیده روانتر خواهد بود.
اشکِ درد جسمی، مذموم، شور و تلخ است؛ زیرا ضعف و شکست انسان را برملا و انسان را نزد دیگران خوار میسازد.
دردهای بیرونی و درونی یا دردهای جسمی و روحی میتواند گریه
را به وجود آورد اما کسی که بتواند در برابر دردهای جسمی و روحی یا بیرونی و درونی مقاومت کند، شایسته تحسین است.
درد جسم، بین انسان و حیوان مشترک است؛ با این تفاوت که در حیوان گریه و اشک نشاندهنده درد نیست.
به نظر میرسد که گریه درد علاوه بر بیان و ابراز فشار ناشی از درد، نوعی تسکین برای انسان است. کسی که از شدت درد گریه میکند، فکر میکند تا با گریه عواطف دیگران را به سوی خود جلب میکند و از سویی با توجه به ایجاد مشغولیت برای فرد، نوعی فرافکنی درد هم تلقی
میگردد؛ ازاینرو میتوان گفت گریه قدری تسکیندهنده است.
درد دل، احساس ناخوشایندی است که در دل ایجاد میشود و در واقع واکنش دل در برابر آسیبی است که بر جان انسان وارد میشود. فحش و دشنام، سخریه و زخم زبان، تهمت و افترا، اهانت و از همه مهمتر جفا و ستم و... عواملی هستند که دل انسان را به درد میآورد و گاه اشک انسان را سرازیر میکند. این نوع درد، تنها در انسان وجود دارد. گریه از درد دل نیز همانند گریه از درد جسم، زبان بیان درد برای دیگران است و بیش از درد جسم تسکیندهنده و آرامبخش است. انسان و بهویژه زنها دردهای دل خود را با اشک برای دیگران بیان میکنند. این نوع گریه اگر بیانگر ضعف انسان باشد، مذموم است. اگر کسی از جفای دیگران بنالد و بگرید، به زنان تشبیه میشود و اگر زنی مقاومت کند، به مردان تشبیه و تحسین میشود. اما این واقعیت انکارناپذیری است که بسیاری از انسانها در مقابل درد جسم و جان و تن و دل تاب مقاومت ندارند و اشک میریزند و با گریهکردن تحمل درد را برای خود آسان میکنند. پس گریه و اشک، آرامبخش قدرتمندی است که همه انسانهای زخمدیده از آرامبخشی آن آگاهی دارند و بهره میبرند.
این نوع از درد در حقیقت درک عقلانی ویژهای است که همه
انسانها ندارند و تنها به آنانی که خردمندانه به زندگی فردی و اجتماعی مینگرند، دردمند گفته میشود. کسانی که نابسامانیها را بهتر از دیگران درک میکنند و از غفلت دیگران رنج میبرند و گاه میگریند.
این نوع درد بسیار ارجمند و مورد تحسین است.
حافظ میگوید:
خوشا نماز و نیاز کسی که از سر درد
به آب دیده و خون جگر طهارت کرد.(1)
وحشی بافقی نیز میگوید:
الهی سینهای ده آتش افروز
در آن سینه دلی و آن دل همه سوز
هر آن دل را که سوزی نیست دل نیست
دل افسرده غیر آب و گل نیست
دلم پرشعله گردان سینه پر دود
زبانم کن به گفتن آتش آلود
کرامت کن درونی درد پر ورد
دلی در وی درون درد و برون درد(2)
آوردهاند که امیرالمومنین وارد بازار بصره شد و به مردم نگریست که غافلانه به خرید و فروش مشغولاند. از غفلت مردم به گریه افتاد و فرمود:
ای بندگان دنیا و نوکران اهل دنیا! وقتی در روز سوگند میخورید و شب در بستر میخوابید و در این مدت از آخرت غافل هستید، پس کی توشه سفر فراهم میکنید و درباره معاد میاندیشید؟(3)
شهید مطهری داشتن درد را یکی از نشانههای انسان کامل میداند.(4)شاید بسیاری دردی ندارند و بیدردی میخواهند و شاید هم بگویند:
دشمن جان من است عقل من و هوش من
کاش گشاده نبود چشم من و گوش من
عاقل مباش تا غم دیوانگان خوری
دیوانه باش تا غم تو عاقلان خورند
دنیای ما از انسانهایی که «اگر دنیا را آب ببرد او را خواب میبرد» پر
است و چنین افرادی از نظر وجدان بشری منفور هستند.
گریه، برگرفته از درک دقیق و فهم عمیق است و شاید برخی چنین گریهای را به تمسخر بگیرند اما دوراندیشان و دردمندان به چنین درک و گریهای خواهند رسید.
مولوی میگوید:
حسرت و زاری که در بیماری است
وقتِ بیماری همه بیداری است
پس بدان این اصل را ای اصلجو
هرکه را درد است او برده است بو
هر که او بیدارتر پر دردتر
هرکه او هشیارتر رخ زردتر
غم، احساس کمبود و فقدان چیزی است که برای انسان اهمیت ویژهای دارد؛ به گونهای که دلبستگی شدیدی به آن داشته باشد و کمبود آن را جبرانناپذیر بداند. هرقدر آن چیزی که از دست رفته عزیزتر باشد، غم فزونتر خواهد بود.
غم، آتش سرزمینهای پر عاطفه و احساس است. در جایی که محبت، علاقه و عشق نباشد، غم هم نخواهد بود.
در خانوادههایی که محبت و علاقه وجود دارد رنج و درد و مرگ یکی از افراد برای دیگران مایه اندوه و غم است.
در خانوادههایی که هیچ محبت و صمیمیتی وجود ندارد، رنج و درد و مرگ کسی برای دیگران غمی به دنبال ندارد. محبت و عشق نیز همانند خنده و گریه از ویژگیهای آدمی است که در حیوانات وجود ندارد.
سعدی بسیار زیبا گفته است:
بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بیغمی
نشاید که نامت نهند آدمی
بر همین اساس روابط خانوادههایی که در آنها محبت وجود ندارد،
انسانی نیست. افراد بیباک، سنگدل، بیمروت و بیعاطفه، نه محبت دارند و نه غم و نه گریه و اشک یا چون گاوان کارشان خوردن است و یا چون گرگان کارشان دریدن.
غم با گریه و اشک همراه است؛ بهگونهایکه میتوان گفت گریه نماد غم است. وقتی انسانگریه کسی را میشنود و یا قطرات اشک کسی را میبیند، اولین چیزی که به ذهن وی میرسد، غم و مصیبت است. حتی گریه برخی از حیوانات مانند فیل نیز گریه غم است.
گریه، یک زبان طبیعی و ابزاری برای نمایاندن غم و اندوه است. گریه آدمی در غم و مصیبت، هم برای ابراز اندوه و غم و هم برای تسکین غم است.
گریه، سوپاپ اطمینان دیگ دل ما است تا غمها دل ما را ویران نکند؛ گریه در غم، امری فطری و غریزی است؛ به کسی یاد داده نمیشود که در مصیبت گریه کند.
خدای متعال در فطرت آدمی این توانایی را قرار داده است تا با گریه فشار درونی خود را تخلیه کند.
در آیات و روایات به صبر در مصیبت بسیار سفارش شده و صبر از درجات عالی ایمان شمرده شده است.
معنای صبر در مصیبت گریهنکردن نیست بلکه مقصود از صبر در مصیبت، مقاومت و ایستادگی در برابر فشارهای روحی و روانی ناشی از مصیبت است؛ فشاری که گاه باعث گفتار و رفتار غیرمتعادل، غیرمعقول و غیرمنطقی و گاه به کفرگویی میرسد.
در شرح حال ویکتور هوگو نویسنده مشهور فرانسوی که رمان بینوایان او شهرت جهانی دارد، خواندم که وقتی دختر نوجوان و مورد
علاقهاش از دنیا میرود، از فرط اندوه به خداوند - نعوذ بالله - بد و بیراه میگوید و خدا را به کینه و دشمنی و... متهم میکند که چرا مرگ را برای دختر او مقدر کرده است. صبر در مفهوم واقعی خود خویشتنداری و مقاومت در برابر فشارهای درونی است.
آخرین فرستاده خدای متعال سخن زیبایی درباره گریه دارد. خدای متعال در آخرین سالهای عمر پیامبرش فرزند پسری به او عطا کرد. او را ابراهیم نامید و بعد از چند ماهی ابراهیم درگذشت. مرگ او برای پیامبر سنگین بود. پیامبر در حدود شصت سالگی بود و جز ابراهیم پسری نداشت. در مرگ او اشک بر گونهها و محاسن مبارکش جاری شد. از عایشه نقل شده است که یکی از یارانش گفت: ای رسول خدا! ما را از گریه منع میکنی اما خود گریه میکنی؟ پیامبر فرمود: این گریه نیست،
این رحمت است و هرکه رحم نکند، به او رحم نمیشود.(1)
ابراهیم در سال 10 هجری درحالیکه یک سال و چند ماه از عمر او میگذشت، درگذشت. در آن روز کسوف رخ داد. مردم گمان کردند که کسوف و خورشیدگرفتگی به خاطر مرگ ابراهیم است. وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله این سخن را شنید، غصبناک شد و فرمود: خورشید و قمر از نشانههای خداوند است و برای مرگ و یا زندگی کسی کسوف و خسوف رخ نمیدهد، به مسجد آیید و نماز آیات بخوانید و به خدا پناه ببرید. هنگامی که ابراهیم را دفن میکرد، فرمود: ای ابراهیم! چشم میگرید و دل بهدرد میآید و برای تو ای ابراهیم غمگینم، ولی سخنی که باعث خشم خدا شود، نمیگویم.(2)
گروهی از اهلسنت به برخی از روایات رسیده از پیامبر استناد میکنند و گریه در مصیبت را جایز نمیدانند اما خوشبختانه برخی از علمای اهلسنت این روایات را نقد کردهاند.
نووی شارح صحیح مسلم مینویسد:
روایات فوق از نظر عایشه پذیرفته نشده است. او به راویان آن نسبت فراموشی و اشتباه میدهد؛ زیرا خلیفه دوم و پسرش عبدالله، این روایات را بهصورتِ صحیح از پیامبر نگرفتهاند.
از ابنعباس هم نقل شده است که:
این روایات سخن خلیفه است نه سخن پیامبر.(1)
افزون بر آن، در روایاتی آمده است که زنان در حضور پیامبر و در مصیبت عزیزانشان گریه میکردند؛ برخی آنها را از این کار باز میداشتند؛ اما پیامبر به زنان اجازه دادند که در مصیبت عزیزانشان گریه کنند و فرمود:
دعهنّ فانّ العین دامع والنفس مصاب والعهد قریب فقولوا ما رضی الله ولاتقولوا الهجر؛(2)زنان را واگذارید، که چشم اشکبار است و دل غمدیده و دوران (همنشینی با عزیز از دست رفته) نزدیک. آنچه رضای خداست بگویید و سخن بیهوده نگویید.
شکست، ناکامی و یا احساس ناکامی در رسیدن به هدف است. برای کسانی که هدفی ندارند، شکست معنا ندارد. شکست امری روانی، و از جمله ویژگیهای انسان است که در حیوانات دیده نمیشود. بنابراین شکست، آمیزهای است از آنچه در بیرون ذهن انسان تحقق یافته و
احساسی که در ذهن انسان در برابر واقعیتهای بیرونی شکل گرفته است. انسان احساسات درونی خود را با حرکات و سکنات و حالتهای چهره و بدن نشان میدهد؛ پس گریه و اشک یکی از نمودهای نمایش احساسات درونی انسان است.
در حالت شکست، بسیاری از انسانها به گریه و اشکریختن میپردازند. اشک شکست همانند اشک درد، هم برای جلب عواطف و هم برای تسکین فشار روحی ناشی از شکست است. هرچند این اشک در جلب عواطف، به اندازه اشک ناشی از درد توفیق ندارد ولی در تسکیندهی، اشک شکست بیش از اشک درد آرامبخش است.
هراس احساس درونی انسان از احتمال خطر و ضرر است. اگر این احساس ناشی از تعقل و تدبر باشد، اقدامی احتیاطی در برابر خطرات و امری پسندیده است؛ اما غالباً هراس، نه ناشی از تعقل و تدبر، بلکه از تخیل و توهمِ خطر و امر خطرساز بهوجود میآید. جایگاه ترس، دل آدمی است. دل، پایتخت وجود آدمی است. هر عاملی که دل را تحت تأثیر قرار دهد، بر تمامی اعضای بدن تأثیرگذار است. انسان گاهی دچار اضطراب میشود و این اضطراب، اراده و قدرت انسان را تضعیف میکند. اضطراب چیزی جز لرزش دل نیست وقتی دل قرار و آرامش خود را از دست داد، به این حالت، «اضطراب» میگویند. انسان تنها با تقویت قلب، میتواند اضطراب را از بین میبرد. البته عقل و دانش و تدبیر به دل کمک میکند تا استواری خود را بازیابد و بر اوضاع کشور جان مسلط و شرایط را تحت کنترل خود در آورد اما اگر دل احساس
ضعف کند و یا در ذاتش ضعف و زبونی نهفته باشد، ترس و هراس بر دل چیره شده و در نتیجه اعضاء وجوارح انسان بلا تکلیف، و اراده و قدرت انسان از کار میافتد و گاهی در چنین حالتی اشک از چشم جاری میگردد.
گریه از ترس، ممکن است انسان را نجات دهد ولی کاخِ شخصیت انسان را ویران میکند. این اشک، زبان و بیان ضعف انسان است که در کودکان و زنان و افراد ضعیف بسیار دیده میشود.
اشک هراس، در واقع آخرین تدبیر و آخرین سلاح دفاعی عاجزان است. اشک هراس ارزشمند نیست اما بیگمان سلاحی تأثیرگذار است.
شاید بسیاری از عاجزان با اشکشان کارهایی را انجام دهند که پهلوانان نتوانند انجام دهند؛ ولی فطرت انسان از آن متنفر است؛ زیرا با عزت، کرامت و شرافت انسان در تضاد است. برای بسیاری، گریه از ترس اجتنابناپذیر است ولی برای کسانی که ترس را از ضمیر خود دور کردهاند، گریه از ترس معنا ندارد. بنابراین گریه از ترس گریهای مذموم و ناپسند است. زنان بیش از مردان از این سلاح استفاده میکنند؛ ولی اشک بسیاری از مردان هم در مواقع خطر از دیدگانشان سرازیر میشود. این اشک برای مردان مایه سرافکندگی است و مردان را با زنان در یک ردیف قرار میدهد؛ ولی برای زنان طبیعی پنداشته میشود؛ همانگونه که برای کودکان و ضعیفان طبیعی پنداشته میشود.
در عین حال اگر زن، کودکی و ضعیفی از ترس نگرید، تحسین و تمجید میشود و به دلاور توصیف میگردد.
اشک هراس، بیانگر ناتوانی و شکستن سدهای مقاومت است. پس اشک هراس نشاندهنده خودباختگی و ضعف در استقامت است و تا
انسان تاب مقاومت در برابر نیروی مهاجم را دارد، اشک خود را کنترل میکند و زمانی که سد مقاومت فرو میریزد، اشک سرازیر میشود.
شکست و درماندگی با پذیرش شکست و درماندگی تفاوت دارد؛ گاه شکست و درماندگی هست ولی پذیرش شکست و درماندگی نیست. در چنین مواردی چون علیرغم شکست، پذیرش شکست و درماندگی نیست، اشکی هم بهوجود نمیآید. شخص میافتد میمیرد ولی شکست را پذیرا نیست.
برای چنین شخصی اشک هراس و درد وجود ندارد. برای کسی که در برابر نیروی مهاجم درونی و یا بیرونی شکست و درماندگی را
نپذیرفته است، اشک هراس و درد معنا ندارد. چنین افرادی کم هستند؛ اما هم از نظر اخلاقی و هم از نظر روحی قهرماناند؛ شهیدان و اسیران کربلا اینگونه بودند. امام حسین علیه السلام و یارانش هرگز نهراسیدند و ازاینرو نگریستند. زینب علیها السلام هم با اینکه زن بود، نهراسید و اشک هراس در وجود او راه نداشت.
اما گاهی شکست نیست، پذیرش شکست و درماندگی است. اشکهای هراس از این نوع هستند. پذیرش شکست و درماندگی یک امر روحی و روانی است که انسان در خود توان ایستادن را نمیبیند؛ نیرویش را تحلیلرفته و توانش را بهآخررسیده میداند. در چنین جایی راهی جز تسلیم در برابر نیروی مهاجم و پذیرش خواست او نمیبیند. کسی که از ترس گریه میکند، در برابر نیرویی که از او ترسیده تسلیم محض است و هر چه را او بخواهد، انجام میدهد. راز مذمومبودن اشک هراس هم همین است. اشک درد علامت احساس ضعف در برابر نیروی درونی است؛ ولی سدی در برابر اختیار و اراده انسان نیست.
بنابراین گریه از درد، یک گام جلوتر از گریه ترس و گریه ترس خط پایان مقاومت است.
مظلومیت، احساسی است که هنگامی که حق انسان ضایع شود و راهی برای جبران آن نباشد، به انسان دست میدهد. حالت مظلومیت، برای دیگران ترحمبرانگیز است و خود شخص در چنین حالتی احساس دلشکستگی و رقت قلب دارد که این احساس گریه و ریزش اشک را در پی دارد.
یکی از تأثیرگذارترین اشکها، اشک و گریه مظلوم است. وقتی انسان مورد ستم قرار میگیرد و هیچ یار و یاوری و راهی برای رهایی از ظلم و
ستم ندارد، دل میخواهد از ستمی که بر او رفته فریاد کند و دیدگان، این فریاد را با زبان اشک بیان میکنند. این فریاد با فرکانس قدرتمندش وجدان همه انسانهای بیداردل را درمینوردد و از هر فریادی اثرگذارتر است.
اشک مظلومیت، همانند اشک درد و اشک شکست، برای جلب عواطف و تسکین فشار درونی بسیار تأثیرگذار است.
اشک مظلومیت، آتشی است که از دل ستمدیده شعله میکشد و دل هر بیننده و شنوندهای را شعلهورتر میکند؛ کافی است که قدرت و توان داشته باشد تا خشمش را بر سر ظالم و ستمگر فرو ریزد. چه بسا پیش آمده است که اشک مظلوم، بنیاد ظالم را برچیده است.
سعدی میگوید:
بسا بساط خداوند ملک و دولت را
که آب دیده مظلوم درنورداند
چو قطره قطره باران خرد برکُهسار
که سنگهای درشت را از کمر بگرداند(1)
ظلم، مصادیق بیشماری در زندگی آدمیان دارد و تنها بر ناروایی پادشاهان
1) (1) کلیات سعدی، ص 821.
و حاکمان محدود نیست. ظلم، زورگویی بالادست بر پاییندست و زبردست بر زیردست است. ظلم، زاده اجتماع است؛ از کوچکترین واحد اجتماع که خانواده است شروع میگردد و تا بزرگترین واحد آن که در عصر حاضر روابط و مناسبات جهانی است، امتداد دارد.
بنابراین، زورگویی مرد به زن و اهلوعیال و کارفرما به کارمند و کارگر گرفته تا استعمارگری دولتهای زورگوی جهانی، مصداقهایی از ظلم هستند. همه ما در زندگی روزمره خود مصادیق بسیاری از ظلم را شاهد هستیم که وجدان ما همه را زشت میشمارد؛ هرچند خواستههای نفسانی، ما را از موضعگیری علنی در برابر همه آنها باز میدارد، اما هیچ
انسانی نهتنها در ضمیر و وجدان خود موضعگیری برضد ظلم را زشت نمیشمارد، بلکه تحسین میکند.
طبیعت و فطرت انسان میل به خوبی و خیر دارد و به همین دلیل از انجام کارهای خیر لذت میبرد؛ هرچند عوامل و موانع نفسانی متعددی انسان را از آن فطرت منحرف کند.
عقل، وجدان، دین، ایمان و اخلاق به ما میگوید از ظلم و ستم بپرهیزیم که ستم عاقبت خوشی ندارد.
خدای متعال در قرآن ظلم را عملی زشت برشمرده و فرموده است:
... وَ اللّهُ لا یَهدِی القَومَ الظّالِمِینَ ؛(1)«خداوند، ستمگران را هدایت نمیکند».
... إِنَّهُ لا یُفلِحُ الظّالِمُونَ ؛(2)«بیگمان ستمگران رستگار نمیگردند».
... وَ اللّهُ لا یُحِبُّ الظّالِمِینَ ؛(3)«خداوند، ستمگران را دوست ندارد».
در روایات نیز ظلم بسیار نکوهش شده است. از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمود:
«ایاکم والظلم فانه یخرب قلوبکم؛ (1)از ستم دوری کنید که دلهای شما را ویران میکند».
از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است که فرمود:
«الظلم امّالرذائل؛ ستم، مادر همه رذیلتها است».(2)
هان ای نهاده تیر جفا در کمان حکم
اندیشه کن ز ناوک دل سوز در کمین
گر تیر تو ز جوشن فولاد بگذرد
پیکان آه بگذرد از کوه آهنین(3)
اشک و گریه از قدرت فوقالعادهای برخوردار است. انسان به خوبی از قدرت جادویی اشک و گریه باخبر است و به همین دلیل برای رسیدن به اهداف خود، از آن استفاده و گاه سوءاستفاده میکند.
اشک دروغین، اشکی است که با آگاهی از قدرت فوقالعاده اشک و گریه و برای بهرهگیری از این قدرت و در واقع سوءاستفاده از این قدرت انجام میشود. اشک دروغین به انگیزههای مختلف جاری میشود؛ نیاز، غم، مظلومیت، شادی، مهر، شفقت، عشق. ندامت و حسرت از انگیزههایی است که بسیار مورد سوءاستفاده قرار میگیرد و با این انگیزهها به دورغ اشک ریخته میشود.
یکی از مصادیق اشک دروغین، اشک برادران یوسف در غم ازدستدادن یوسف بود که به دروغ، اشک غم ریختند؛ درحالیکه از کاری که با یوسف کرده بودند، خوشحال بودند. یکی از موارد مهم اشک دروغین
که با فجایع و پشیمانیهای بسیاری همراه است، اشک مظلومنمایی است. اشک دروغین مظلومنمایی، آتشی است که دامن آدمهای بیگناه را میگیرد. اشک دروغین مظلومنمایی از تلخترین مظاهر زندگی اجتماعی است که دلهای بسیاری را پرخون، سرهای بسیاری را بر باد، پردههای بسیاری را دریده، دوستیهای بسیاری را از بین برده و دشمنیهای بسیاری را بهوجود آورده و پشیمانیهای بسیاری را به بار آورده است.
گریه مظلوم نمایی، ظلم ضعیفان است. ضعیفان هم میتوانند ظلم
کنند. در عرف، زنان مظهر گریه مظلوم نمایی هستند. مولوی گریه زن را دام میخواند.
زن چو دید او را که تند و توسن است
گشت گریان، گریه خود دام زن است
البته کودکان و بسیاری از مردان هم از این اشک بیبهره نیستند.
یکی از اصلیترین ویژگیهای انسان که در موجودات دیگر یافت نمیشود، شفقت است. حیوانات از دیدن رنج دیگران نه لذت میبرند و نه رنج میکشند؛ ولی اگر انسانیت در انسان گم نشده باشد، از رنج دیگران رنج میبرد و سعی میکند تا با دیگران احساس همدردی نماید.
این احساس، همان شفقت است. دل هرچه صافتر باشد، شفیقتر و کریمتر است و هرچه دل را زنگار بگیرد، خشکتر خواهد شد؛ تا آنجا که به سنگدلی میرسد و چشمههای اشک او میخشکد و چنین انسانهایی نه خود اشک میریزند و نه حرمت اشک دیگران را نگه میدارند.
یکی از باارزشترین اشکهای انسان، اشک مشفقانه است. اشک شفقت، اشک انسانهای اهلدل و کریم است که با درک اوضاع رقتانگیز رنجدیدگان، بینوایان و یتیمان جاری میشود. شفقت به
دیگران را همه انسانها تحسین مینمایند. در حقیقت دلی که از رنج و محنت دیگران منقلب نشود، دل نیست، سنگ است.
شاعری در شعری زیبا میگوید:
«چه دل است این دل من؟
که زیک لرزش اشک
بر رخ رهگذری
یا زنالیدن مادر به فراق پسری
دل من میشکند
چهکنم؟
دلم از سنگ که نیست.
گریه در خلوت دل، ننگ که نیست.
چه دل است این دل من؟
که ز تردی چو یکی ساقه تاک
به شتابی که تگرگ
بشکند ساقه و از هم بِدَرَد پیکر برگ
یا به آسانی یک شاخه گل میشکند.
چه دل است این دل من؟
هر کجا اشک یتیمی رنجور
میچکد بر سر مژگان سیاه
هر کجا چشم زنی غمزده با یاد پسر، مانده به راه
دل من میشکند
چهکنم؟
دلم از سنگ که نیست.
گریه در خلوت دل، ننگ که نیست.
چه دل است این دل من؟
در مزاری که زنی ناله کند
در عزای پسرش
با یتیمی که کند گریه به سوگ پدرش
جانم آید به خروش
ور ببینم پَر خونین کبوتر را
یا یکی بچه گنجشک که بشکسته پرش
دل من میشکند
که به حسرت کند از شیشه اشک
به عروسک نگه گاهبهگاه
وز دل تنگ کند ناله و آه
دل من میشکند
چهکنم؟
دلم از سنگ که نیست.
گریه در خلوت دل، ننگ که نیست.
ناله پیر زنی غمزده و دستتهی
که ندارد نفسی
ضجه مرغ اسیر
که کند ناله به کُنج قفسی.
هِق هِِق مرد غریبی که بلا دیده بسی
حالت دختر زشتی که ز شرم
رو ندارد به کسی
دل من میشکند
هر کجا در نگه تازه نهالانی خُرد
از ستیز پدر و مادر خشم آلود
میوزد بوی «طلاق»
وز پراکندگی عائلهای برخیزد
در سرابانگ فراق
دل من میشکند
چهکنم؟
دلم از سنگ که نیست.
گریه در خلوت دل، ننگ که نیست.
آن زمانی که بهدنبال شهید
مادر داغ به دل
سینه میکوبد و مینالد و میگرید زار
همچنان ابر بهار
یا زمانی که نشیند اشکبار
به سر سنگ مزار
وبه فریاد، کند نام پسر را تکرار
دل من میشکند
چهکنم؟
دلم از سنگ که نیست.
گریه در خلوت دل، ننگ که نیست.
چه دل است این دل من؟
دلم از ناله مرغان چمن میشکند
زخیال «غم مردم» دل من میشکند.
دلم از داغ «شهیدان» وطن میشکند.
چهکنم؟
اشک تمساح، اشک فریبکاران و حیلهگران است که به نام شفقت و کرم ریخته میشود. تمساح حیوانی است که گاه از تخم و نوزاد حیوانات دیگر تغذیه میکند و از سویی برای انتقال نوزدان خود، آنان را در دهانش فرو برده و به جای دیگر میبرد. انسانها که این رفتار را از تمساحهای مادر دیدهاند، به اشتباه، تصور کردهاند که تمساحبه نوزدان خود هم رحم نمیکند. ازاینرو، تمساح را نماد بیرحمی دانسته و اشک و گریه کسانی را که برای ظاهرسازی و با انگیزههای شیطانی، خیانت و جنایت اشک میریزند و در خفا در پی فریب، خیانت و جنایت هستند، به اشک تمساح تشبیه کردهاند. اشک تمساح، ضرب المثلی برای تبهکارانی است که اشک شفقت میریزند. بسیارند کسانی که برای جلب اعتماد دیگران اشک میریزند ولی در نهان نقشه خائنانهای دارند و با اشک خود، خون بیگناهان را میمکند.
اشک تمساح، از مصادیق اشک دروغین است؛ اما از آنجا که در زبان فارسی به ضربالمثلی تبدیل شده و یکی از مهمترین سوءاستفادهها از گریه اشک است، جداگانه مطرح شد.
اشک فراق، اشک جدایی و اشک دلبستگی است؛ اشک فراق در
1) (1) سهیلی، مهدی، مجموعه شعر چهکنم؟ دلم از سنگ که نیست، ص 76.
سرزمینهای عاطفه و محبت میبارد. هر کجا چمن محبت و دوستی سرسبز باشد، با اشک فراق و جدایی، بارانی میشود. هنگام جدایی بین زن و شوهر، دلداده و دلبرده، مادر، پدر و فرزند، برادر و خواهر، دوستان صمیمی، یاران همدل و رهروان و رهبران و هر جا که صمیمیت باشد، با فراق، اشک و گریه پدیدار میشود. این اشک پسندیده است؛ زیرا بیانگر احساس مقدس عاطفه، محبت و دلبستگی است.
شاعران درباره اشک فراق بسیار داد سخن داده و اشعار نابی سرودهاند.
سعدی درباره فراق، شعر زیبایی دارد:
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد
داند که سخت باشد قطع امیدواران
با ساربان بگویید احوال آب چشمم
تا بر شتر نبندد محمل بهروز باران(1)
حافظ هم اشعار زیبایی دراینباره دارد:
هنگام وداع تو زبس گریه که کردم
دور از رخ تو چشم مرا نور نمانده است(2)
همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردم
کای دریغا به وداعش نرسیدم و برفت(3)
ای غائب از نظر به خدا میسپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
میگریم و مرادم از این سیل اشکبار
تخم محبت است که در دل بکارمت(4)
عاطفه و محبت، گوهر دریای دل آدمی است. بنابراین اشک فراق بسیار پسندیده و نشاندهنده اوج عاطفه و محبت و محصول زمینهای عاطفی است.
روایت جالبی درباره اشک فراق وجود دارد.
محول سیستانی میگوید:
وقتی فرستادگان مأمون برای بردن امام رضا علیه السلام از مدینه به خراسان آمدند، امام رضا علیه السلام وارد مسجد پیامبر شد تا قبر جدش را وداع کند. درحالیکه بلند گریه میکرد، چند بار با قبر پیامبر وداع کرد. من جلو رفتم و سلام کردم و ولایت عهدی را به او تهنیت گفتم. فرمود: درگذر از این! من از همسایگی جدم بیرون
میروم و در غربت میمیرم.(1)
یکی از سوزناکترین گریهها و اشکها، اشک یاد است. وقتی دلهای عاطفی و پراحساس، عزیز سفرکرده و یا ازدسترفته را به یاد میآورند، اشک دیدگان همچون باران میبارد. این اشک آتشی است که در دل شعله میکشد.
حقیقت انسان، دل اوست و هر جا دل رود، انسان همانجا است. وقتی دل با کسی پیوند عاطفی داشته باشد، فقدان آن، درد بزرگی برای آن دل است و هرگاه دل، آن کس را به یاد آورد، از دیگران میبُرد و به او مینگرد؛ ولی او دیگر نیست. پس جای او را خالی میبیند و این احساس، او را به گریه وامیدارد.
بلال حبشی - مؤذن پیامبر صلی الله علیه و آله - بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله او را در خواب دید. پیامبر صلی الله علیه و آله به او میگفت:
«ما هذه الجفوه یا بلال! اما لک ان تزورنا؟؛ این چه جفایی است ای بلال! وقت آن نرسیده است که به دیدار ما بیایی؟» بلال از خواب بیدار شد و بر مرکبش سوار شد و خود را به مدینه رساند. بهطرف قبر پیامبر رفت و شروع به گریه کرد و خود را به قبر آن حضرت میمالید. حسن و حسین علیهما السلام آمدند. بلال آن دو را میبوسید و به خود میچسبانید. آن
1) (1) صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 234.
دو به بلال گفتند: ما از تو میخواهیم هنگام سحر اذن بگویی. بلال بر بام مسجد رفت و چون گفت: «الله اکبر، الله اکبر» مدینه از گریه به خود لرزید، و چون گفت: «اشهد ان لا اله الا الله» شیون اهل مدینه بلند شد و چون گفت: «اشهد ان محمداًَ رسول الله» زنان از خانهها بیرون ریختند و هیچ روزی مانند آن روز دیده نشد که مردان و زنان، آنگونه گریسته باشند.(1)
امام سجّاد علیه السلام یکی از «بکّائون = بسیار گریه کنندگان» جهان بهشمار میرود. آن حضرت همیشه پساز یادآوری حادثه کربلا به گریه میافتاد. هر وقت بر سر سفره افطار مینشست و چشمش به آب میافتاد، به یاد شهدای کربلا میافتاد و اشک امانش نمیداد و میگفت: «هر وقت کشتهشدن فرزندان فاطمه را بهیاد میآورم، بیاختیار بغض گلویم را میگیرد و اشکم جاری میشود».(2)
شاعری بسیار نغز گفته است:
چونکه گل رفت و گلستان شد خراب
بوی گل را از که جوییم؟ از گلاب
یکی از اشکها و گریهها، اشک شادی است. شادی احساس درونی و روانی است که میتوان آن را به عنوان احساس رضایت فراتر از حالت عادی تعبیر کرد. اشک شادی بیانگر خوشحالی و لبریزشدن شادی از وجود آدمی و برای کسانی است که شادی ندیدهاند و در انتظار و اشتیاق شادی خاصی بودهاند و یا آن شادی برایشان غیرمنتظره بوده است. هنگامی که مادری بعد از مدتها دوری، فرزندش را میبیند اشک در
چشمش حلقه میزند و یا برادری برادرش را میبیند و یا دوستی بعد از مدتها دوست عزیزش را میبیند، ممکن است شبنم اشک شادی در چشمانش حلقه زند یا هنگامی که کسی موفقیت بزرگی برای خود و یا فرزند و یا یکی از عزیزانش را شاهد باشد و یا به مقام و موقعیتی دست
یابد و دوستان همدیگر و یا پیر و مرادشان را ببینند، شبنم اشک شادی چشمان آدمی را معطر میکند.
شاید چنین به نظر آید که شایسته نیست شادی را با اشک که نماد گریه و غم است، در هم آمیخت؛ اما این از اختیار انسان بیرون است. فرمان اشک در دست دل است و دل از کسی فرمان نمیبرد. افزون بر این، در روایتی، گریه خوشحالی از نعمت خداوند، به منزله شکر آن نعمت معرفی شده است.
حسینبنحمدان میگوید:
در سال 257 قمری بعد از تولّد حضرت مهدی عجل اللّه تعالی فرجه الشریف همراه حسینبنغیاث و حسنبنمسعود و حسبنبنابراهیم و احمدبنحسان و طالببنابراهیم و حسنبنمحمد و محجلبنمحمد با گروهی نزدیک به هفتاد نفر به سامرا رفتیم و بر سرورمان ابومحمد (امام حسن عسکری علیه السلام) وارد شدیم و پیش از اینکه سلام کنیم و تهنیت و تبریک بگوییم، گریه امانمان نداد و شروع به گریه کردیم. حضرت فرمود: گریه خوشحالی از نعمتهای خداوند و مانند شکر آن نعمت است. گوارای جانتان و روشنی چشمتان باد.(1)همه انسانها خواستار شادی هستند و برای رسیدن به آن تلاش میکنند.
ناصرخسرو در شعری گفته است:
1) (1) نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، ج 2، ص 256.
همان بهتر که دائم شاد باشیم
ز هر درد و غمی آزاد باشیم
به خوشرویی و خوشیخویی در ایام
همی رو تا شوی خوشدل در انجام
اگر خوشدل شوی در شادمانی
بماند شادمانی، جاودانی
ولی واقعیت تلخ این است که شادی دنیا دیررس، زودگذر و آمیخته با تلخکامیها است.
اگر رسیدن به شادی برای همه آسان میبود، اشک شادی معنا نداشت. اشک شادی محصول حرمان است. بیشتر شادیها همچون نسیم میآیند و میروند و بقایی ندارند. افزون بر این، شادیهای دنیا آمیخته با اندوه و غم است. راحتی دنیا با رنج، شادی با غم، خنده با گریه، جوانی با پیری، پیروزی با شکست و زندگی با مرگ همراه است.
خدای عرش، جهان را چنان نهاد نهاد
که گاه مردم، شادان و گه بُوَد ناشاد
شیخ محمود شبستری میگوید:
که را دیدی توان در جمله عالم
که یک دم شادمانی یافت بی غم
مولوی نیز میگوید:
شادی بیغم در این بازار نیست
گنج بیمار و گل بیخار نیست
راه لذت از درون است نز برون
ابلهی دان جستن از قصر و حصون
مهر، اکسیر پیوند اجتماعی است. خدای متعال مهر را آفرید و در دل انسانها قرار داد تا همچون آهنربایی که آهن را جذب میکند، دلهای آشنا همدیگر را جذب کنند. اگر مهر و محبت نبود، انسانها همانند گرگ و روباه زندگی فردی و غیراجتماعی را تجربه میکردند.
اشک مهر، اشک مادرانه است. مادر مظهر مهر است. هیچ مادری
بیاشک نیست وگرنه مادر نیست. اشک مادر، نسیم زندگی و زیباترین اشک دنیا است.
اشک مهر، اشک دلبستگی و علاقهمندی است که نابترین آن در وجود مادر است؛ هرچند در پدر و دیگر بستگان هم میتوان نشانهایی از این اشک را یافت. مهر مادر بستر وجود آدمی است. خدای متعال برای بقاء و استمرار حیات، مهر را آفرید. اگر مهر مادری نبود، نسل بیشتر حیوانات نابود میشد؛ زیرا نوزادان بیشتر حیوانات به مراقبتهای بسیار طاقتفرسا نیاز دارند که مادر و پدر این زحمت را بیمزد و بها بهدوش میکشند. بنابراین اگر مهر مادری نمیبود، هیچ انسان و یا حیوانی زنده نبود؛ زیرا حیوانات در بقای خود به مهر مادری وابستهاند و در بین موجودات روی زمین، انسان طولانیترین دوران کودکی و بیشترین نیازمندی به مهر مادری را دارد. بسیاری از موجودات، دوران نوزادی و کودکی و نیازمندیشان به مادر، از چند روز و چند هفته و چند ماه و نهایت دو سه سالی بیشتر نیست؛ اما نوزاد انسان تا بیستسالگی و بلکه بیش از آن به پدر و مادر نیازمند است. بیشترین مراقبت از انسان بر دوش مادر است و این خدای متعال است که این مهر را در دل مادر قرار داده است. اگر این لطف خدای متعال نبود، هیچ کودکی بزرگ نمیشد.
اشک مادری اوج احساس مادرانه را نشان میدهد. اشک مادری زیباترین و باارزشترین اشک دنیا است.
یکی از ویژگیهای خاص انسان عشق است. عشق، دلدادگی و دلبستگی و محصول دل آدمی است. دل، از سویی آزادترین مخلوق خداوند است
و به هرجا سرک میکشد؛ به گذشته، به آینده، به ممکن، به ناممکن و از سویی دربندترین مخلوق است. همین دل اگر عاشق شد، اسیر میشود. اگر دل، اسیر چیزی و کسی شد و نتوانست خود را رها کند، عشق پدید آمده است. وقتی دل شیفته کسی شد، از اغیار بریده و از همه چیز میگذرد. تعبیر دلداده و دلبرده در مقام عشق، بسیار تعبیر بهجایی است. عاشق، دلش را به معشوق میدهد و معشوق، دل عاشق را ربوده و به بند میکشد. عارفان عشق را دو نوع میدانند: عشق زمینی و عشق آسمانی. عشق زمینی، عشق جسمانی و شهوانی است که بین مرد و زن برقرار میشود؛ اما عشق آسمانی یا عشق روحانی، عشق انسان به خدای هستی است. در تعریف و تقسیم عشق گفتهاند:
العشق هوا الافراط فی المحبة.... فالمذموم هو العشق الجسمانی والحیوانی والشهوانی والممدوح هو الروحانی الانسانی والنفسانی والاوّل یزول ویفنی بمجرد الوصل والاتّصال والثانی یبقی ویستمر ابدالاباد علی کل حال؛(1)عشق افراط در محبت است. عشق مذموم عشق جسمانی، حیوانی و شهوانی است و عشق پسندیده، عشق روحانی و انسانی و نفسانی است. عشق جسمانی به مجرد وصال از بین میرود و نابود میشود و عشق روحانی تا ابد جاودان و در هر حال باقی است.
عارفان از عشق بسیار سخن گفتهاند و عشق روحانی را اساس هستی و هستی را مدیون عشق میدانند.
حافظ میگوید:
طفیل هستی و عشقند آدمی و پری
ارادتی بنما تا سعادتی ببری
گریه عشق از لحظات سوزوگداز عاشقان و عارفان و حالتی است که عاشقان بسیار به آن مینازند.
1) (1) بحار، ج 67، ص 353.
مولوی سخنی زیبا دارد که میگوید:
طفیل هستی و عشقند آدمی و پری
زاشکی که ز چشم عاشقان بیرون شد
پشیمانی و ندامت از عالیترین و انسانیترین حالتهای روحی انسان است. اشک ندامت، اشکی با برکت و کرامت است.
هیچ انسانی نمیتواند اشک پشیمانی را نکوهش کند. اگر خنده برای سلامتی و شادابی انسان مفید است و اگر تفریح برای سلامتی و نشاط جسم انسان مفید است، گریه پشیمانی و گریه از روی رقت قلب و گریه از روی خشیت برای سلامتی روح انسان و پاکی روح از آلودگی، بیش از نقش خنده و تفریح در شادابی جسم تاثیر دارد. هر انسانی که بتواند از پشیمانی بگرید، از مرحله حیوانیت گذشته و به مرحله انسانیت رسیده است. حیوان هرگز پشیمان نمیشود. بنابراین توبه و پشیمانی در ذات خود یک ویژگی انسانی است. پس این لطف خداوند است که به انسانها عنایت شده است. خدای متعال انسان را آفرید و او را کرامت بخشید و مسجود فرشتگانش قرار داد. بعد آدم در دام شیطان افتاد و لغزید و از بهشت خدا و مقام قُرب الهی رانده شد؛ ولی بار دیگر خداوند به انسان لطف کرد و توبه را به او عنایت کرد. توبه به معنای بازگشت است. آدم توبه را یافت و توبه کرد:
فَتَلَقّی آدَمُ مِن رَبِّهِ کَلِماتٍ فَتابَ عَلَیهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوّابُ الرَّحِیمُ ؛(1)«و آدم از پروردگارش کلماتی را دریافت نمود؛ پس [خدا] توبه او را پذیرفت [چرا] که تنها او بسیار توبهپذیر [و] مهرورز است».
1) (1) بقره، 37.
بنابراین توبه، دومین کرامتی است که خداوند تنها به انسان ارزانی
داشته است.
توبه، یکی از عالیترین خصلتهای آدمی است. کسی که از پشیمانی به گریه میافتد، برای جبران آن تلاش میکند و در نتیجه به کارهای انسانی روی میآورد.
ریزند اشک ندامت مقصران
جانا مگر تو چشم نداری؟ ببار اشک
روزی شمار تا نشوی از خجالت آب
بشمار جرم خویش و به زاری ببار اشک(1)
انسان در حالت پشیمانی و گریه ندامت، بیش از هر حالت دیگری، برای انجام رفتار اخلاقی و پسندیده آمادگی دارد. در این حالت وجدان او بیدار و راه او به خدا بسیار نزدیک است.
ندامت چنانکه گفته شد، از ویژگیهای انسان و عنایت ویژه و توفیق خداوند برای انسان است تا در سراشیبی سقوط و هلاکت قرار نگیرد.
کسی که توفیق ندامت یابد، از حسرت و هلاکت نجات یافته و کسی که خطایی کرده، شایسته است پیش از اینکه نوبت حسرت رسد، اشک ندامت ریزد و توبه کند؛ چه خطایی که در برابر خدا انجام داده است و چه خطایی که در مقابل بندگان او انجام داده است.
امام سجاد علیه السلام فرمود:
«من کانت له خطیئة فلیبک قبل ان لاینفع البکاء؛ کسی که جرمی دارد، سزا است گریه کند، پیش از آنکه گریه او را سودی ندهد».
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
نیاز نیمه شبی و دفع صد بلا بکند ندامت، بیداری دل است؛ تا دل بیدار نشد، انسان در خواب غفلت است و چشم دل انسان غافل کور است و اشکی ندارد.
1) (1) دیوان فیض کاشانی، ص 237.
اشک ندامت برای بیان پشیمانی و اظهار نداشتن عذر قابل پذیرش است. اگر اشک ندامت از دیدگان انسان جاری شود، جرم و شرمساری را شسته و با خود میبرد و سیاهی چهره را به سفیدی تبدیل میکند. اشک توبه وسیله نجات انسان از هلاکت است.
افزون بر این گریه و اشک ندامت، تسکینبخش وجدان آدمی است. انسان وقتی مرتکب خطا و جرم و گناهی میشود، نزد وجدانش شرمنده و مورد ملامت است و شلاق وجدان او را مدام رنج میدهد اما اشک ندامت او را از این رنج میرهاند.
اشک حسرت، اشک حرمان است. ذات و صفات آن همانند اشک ندامت است با این تفاوت که اشک پشیمانی از انجام کار و اشک حسرت برای انجامندادن کار است. در قرآن از اشک حسرت یاد و از آن تمجید شده است:
وَ لا عَلَی الَّذِینَ إِذا ما أَتَوکَ لِتَحمِلَهُم قُلتَ لا أَجِدُ ما أَحمِلُکُم عَلَیهِ تَوَلَّوا وَ أَعیُنُهُم تَفِیضُ مِنَ الدَّمعِ حَزَناً أَلاّ یَجِدُوا ما یُنفِقُونَ ؛(1)«و [نیز] گناهی نیست بر کسانی که چون پیش تو آمدند تا سوارشان کنی [و] گفتی: «چیزی پیدا نمیکنم تا بر آن سوارتان کنم»؛ برگشتند و در اثر اندوه، از چشمانشان اشک فرو میریخت که [چرا] چیزی نمییابند تا [در راه جهاد] خرج کنند».
روایت شده است که عبداللهبنجعفر طیار - پسر عموی امامحسین علیه السلام و شوهر زینب علیها السلام - از اینکه با امامحسین علیه السلام در کربلا نبود، حسرت میخورد و خود را اینگونه تسلّی میداد: اگر خود نرفتهام،
1) (1) توبه، 92.
دو فرزندم رفتهاند و با حسین علیه السلام شهید شدهاند.(1)
در روایت دیگری آمده است:
بعد از شهادت امامحسین علیه السلام بشربنغالب از حسرت اینکه توفیق یاری امام حسین علیه السلام را نداشته است، خود را روی قبر حسین علیه السلام انداخته و به خاک میمالید.(2)
گریه حسرت، سختتر از گریه ندامت است؛ در ندامت راه باز و در حسرت راه بسته است؛ گریه ندامت گریه عزم و گریه حسرت اغلب گریه یأس است.
خوشا انسانی که از روی ندامت گریه کند، نه از روی حسرت.
خَشیت، حالتی است که دل انسان میلرزد و انسان با همه وجودش آن را احساس میکند و خشیت، در حال دعا و خشوع در مقابل خدای متعال بهدست میآید. ازاینرو، اشک خشیت اشک ویژهای است. گریه خشیت بسیار ارجمند است؛ مرواریدی است از صدف دل انسانی که از عمیقترین لایههای دل انسان سر چشمه میگیرد. خشیت این است که دل انسان تحت تاثیر یک عامل دورنی معنوی قرار گیرد و منقلب شود.
نزهتی دارد به گلزار دعا
اشکباران در دل شبها شدن
حاصل اشک شبانگاهی بود
در سحرها برگ گلها وا شدن
در دعا، گاه دل انسان میشکند و احساس آن در تمام ذرات وجود انسان حس میشود؛ دراینحالت، گریه خشیت از دیدگان سرازیر میشود و دل
انسان بهاری است و دیو و دَد از آن فراریاند.
به آب دیده چون جنت توان یافت
روان شو چیز دیگر را چه پایی؟
که آب چشم با خون شهیدان
برابر میرود اندر روایی(1)
گریه هم مثل هر کار دیگری میتواند خوب یا بد باشد. خوب و بد بودن گریه، هم به انگیزه و هم به پیامدها و نتایج گریه بستگی دارد. مهم این است که ملاکهای گریه خوب و گریه بد را بشناسیم تا بتوانیم براساس آن، گریه خوب را از گریه بد تشخیص دهیم.
نخستین معیار گریه خوب این است که گریه، ناشی از تأثر قلبی باشد.
خوبی گریه ناشی از تأثر قلبی از چند جهت است:
طبیعی است؛ هر چیز که دربسته طبیعی خود باشد، خوب است؛
بیانگر و نشانگر سلامتی روحی انسان است؛
زمینهساز انجام رفتارهای اخلاقی توسط انسان است.
اما اگر گریه ناشی از تأثر روحی نباشد و نتیجه ضعف و یأس باشد، نکوهیده است؛ زیرا شخصیت انسان را لکهدار میکند و افزون بر این، در ادارک، اراده و تصمیم انسان اختلال بهوجود میآورد. کسی که از ضعف، ترس و یأس میگرید، نمیتواند درست بیندیشد و تصمیم بگیرد.
دومین ملاک گریههای خوب و بد، مقدار گریه است. آن مقدار گریه خوب است که بیانگر تأثر قلبی انسان باشد؛ اگر از حد بگذرد و یا اینکه قطرات اشک همراه با حرکتهای نامتعادل و یا سخنان غیرمنطقی باشد، این گریه بد است؛ زیرا زیادهرویی در هر چیزی ناشایسته است. افراط
1) (1) دیوان شمس، ج 1، ص 558.
در کار و تفریح و حتی افراط در عبادت هم آفت بهشمار میرود.
افراط در گریه نیروهای جسمانی و روحی انسان را از بین میبرد. انسان باید احساسات و عواطف خود را در چهارچوب منطقی و عقلایی نشان بدهد. عشق، نفرت، خشم، محبت، گریه و خنده اگر از حد معمول بگذرد، آفت است.
سومین ملاک گریه، پیامدها و نتایج آن است. هر عملی - با توجه به شرائط زمانی و مکانی - نتایج و آثار متفاوتی دارد که براساس این آثار و نتایج ارزش آن کار مشخص میشود.
ممکن است گریه در جایی آثار و نتایج منفی و درعینحال در جایی دیگر، نتیجه مثبت داشته باشد؛ مثلا گریه در مقابل دشمن، ضعف و زبونی شمرده میشود و مذموم است، درحالیکه گریه در جمع دوستان، بهعنوان یک عامل دوستی بهشمار میرود.
در قرآن کریم از گریه خشیت و گریه حسرت سخن به میان آمده و در چند مورد به این نوع گریه اشاره شده است:
أُولئِکَ الَّذِینَ أَنعَمَ اللّهُ عَلَیهِم مِنَ النَّبِیِّینَ مِن ذُرِّیَّةِ آدَمَ وَ مِمَّن حَمَلنا مَعَ نُوحٍ وَ مِن ذُرِّیَّةِ إِبراهِیمَ وَ إِسرائِیلَ وَ مِمَّن هَدَینا وَ اجتَبَینا إِذا تُتلی عَلَیهِم آیاتُ الرَّحمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُکِیًّا ؛(1)«آنان، پیامبرانی بودند که خداوند بر ایشان
1) (1) مریم، 58.
نعمت ارزانی داشت؛ از فرزندان آدم و از کسانی بودند که همراه نوح [بر کشتی] سوار کردیم و از فرزندان ابراهیم و اسرائیل و از کسانی بودند که [آنان را] هدایت نمودیم و برگزیدیم؛ [و] هرگاه آیات [خدای] رحمن بر ایشان خوانده میشد، سجده کنان و گریان به خاک میافتادند».
مورد دیگر در سوره اسرا و درباره مومنانی است که تحت تاثیر آیات الهی به سجده و گریه میافتادند:
قُل آمِنُوا بِهِ أَو لا تُؤمِنُوا إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا العِلمَ مِن قَبلِهِ إِذا یُتلی عَلَیهِم یَخِرُّونَ لِلأَذقانِ سُجَّداً * وَ یَقُولُونَ سُبحانَ رَبِّنا إِن کانَ وَعدُ رَبِّنا لَمَفعُولاً * وَ یَخِرُّونَ لِلأَذقانِ یَبکُونَ وَ یَزِیدُهُم خُشُوعاً ؛(1)«بگو به این [قرآن] ایمان بیاورید یا نیاورید [بدانید] کسانی که پیش از [نزول] آن دانش داده شدهاند، چون این کتاب بر آنان خوانده شود، سجدهکنان به روی میافتند و میگویند: منزّه است پروردگار ما، که وعده پروردگار ما بهطور قطع انجام شدنی است. و بر زمین میافتند و میگریند و بر فروتنی آنان میافزاید».
مورد سوم درباره تعدادی از مومنان مسیحی است که تحت تاثیر سخنان پیامبر چشمهاشان پر از اشک شده بود و خداوند برای این کارشان بهشت را به آنها وعده داده است؛ درعینحالی که یهودیان، نکوهش شدهاند.
وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنزِلَ إِلَی الرَّسُولِ تَری أَعیُنَهُم تَفِیضُ مِنَ الدَّمعِ مِمّا عَرَفُوا مِنَ الحَقِّ یَقُولُونَ رَبَّنا آمَنّا فَاکتُبنا مَعَ الشّاهِدِینَ ؛(2)«و چون آنچه را به سوی این پیامبر نازل شده، بشنوند، میبینی بر اثر آن حقیقتی که شناختهاند، اشک از چشمهایشان سرازیر میشود؛ میگویند: پروردگارا! ما ایمان
آوریدیم؛ پس ما را در این زمره گواهان بنویس».
در روایات هم، گریهندامت و گریهخشیت بزرگ شمرده شدهاند.
از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است:
«مَن بَکَی عَلَی ذَنبِهِ حَتَّی تَسِیلَ دُمُوعُهُ عَلَی لِحیَتِهِ حَرَّمَ اللَّهُ دِیبَاجَة وجهِهِ عَلَی النَّارِ؛ (1)هر کس برای گناهش گریه کند تا که اشکش بر ریشش جاری شود، خداوند نرمی چهرهاش را بر آتش حرام میکند».
در روایتی از پیامبر اکرم نقل شده است:
«البکاء من خشیة الله مفتاح الرحمة، وعلامة القبول، وباب الاجابة؛ (2)گریه از خشیت خداوند، کلید رحمت و علامت قبول [عبادت] و باب اجابت است».
«عن أبی عبد الله علیه السلام قال: مامن شئ إلا وله کیل ووزن إلا الدموع فان القطرة منها تطفئ بحاراً من نار وإذا اغرورقت العین بمائها لم یرهق وجهه قتر ولا ذلة فإذا فاضت حرمه الله علی النار ولو أن باکیا بکی فی أمة لرحموا؛ (3)امام صادق علیه السلام فرمود: [ارزش] هر چیزی به پیمانه آن است؛ مگر اشک که قطرهای از آن دریایی از آتش را خاموش میکند؛ وقتی چشمی پراشک میگردد، آن چهره، خواری و ذلت نمیبیند. وقتی اشک چشم جاری میشود، خداوند آتش را بر او حرام میکند و اگر چشمی بر امتی بگرید، مورد رحمت قرار میگیرند».
امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده است که فرمود:
«أَتَی شَبَاباً مِنَ الأَنصَارِ فَقَالَ إِنِّی أُرِیدُ أَن أَقرَأَ عَلَیکُم فَمَن بَکَی فَلَهُ الجَنَّة فَقَرَأَ
آخِرَ الزُّمَرِ وَ سِیقَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلی جَهَنَّمَ زُمَراً
إِلَی آخِرِ السُّورَة فَبَکَی القَومُ جَمِیعاً إِلَّا شَابّاً فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَد تَبَاکَیتُ فَمَا قَطَرَت عَینِی قَالَ إِنِّی مُعِیدٌ عَلَیکُم فَمَن تَبَاکَی فَلَهُ الجَنَّة قَالَ فَأَعَادَ عَلَیهِم فَبَکَی القَومُ وَتَبَاکَی الفَتَی فَدَخَلُوا الجَنَّة جَمِیعاً؛ (1)رسول خدا صلی الله علیه و آله جوانی از مردم مدینه را دید و فرمود: من برای شما قرآن میخوانم، هر کدام از شما را که گریه گرفت، پاداش او بهشت است. رسول خدا صلی الله علیه و آله آیه آخر سوره زمر را قرائت کرد: وَ سِیقَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلی جَهَنَّمَ زُمَراً... همه گریه کردند؛ مگر یک جوان. وی به رسولخدا گفت: یا رسول الله صلی الله علیه و آله! من کوشش کردم که گریه کنم اما چشم من پراشک نشد. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: من دوباره برای شما میخوانم؛ هر کس که خود را به شکل گریهکننده در آورد، پاداش او بهشت است. پس دوباره قرائت فرمود، همه گریهکردند و آن جوان هم خود را به شکل گریهکننده در آورد و همه مستحق دخول در بهشت شدند».
در روایت دیگری از امام صادق علیه السلام آمده است:
«مَا مِن شَیءٍ إِلَّا وَلَهُ کَیلٌ وَوَزنٌ إِلَّا الدُّمُوعُ فَإِنَّ القَطرَه تُطفِئُ بِحَاراً مِن نَارٍ فَإِذَا اغرَورَقَتِ العَینُ بِمَائِهَا لَم یَرهَق وَجهاً قَتَرٌ وَلَا ذِلَّه فَإِذَا فَاضَت حَرَّمَهُ اللَّهُ عَلَی النَّارِ وَلَو أَنَّ بَاکِیاً بَکَی فِی أُمَّه لَرُحِمُوا؛(2)هر چیزی اندازه و وزنی دارد، (یعنی ارزشش به تناسب اندازه و وزن آن است) مگر گریه، که یک قطره از گریه، دریایی از آتش را خاموش میکند. وقتی چشمی پراشک میگردد، صورت را غبار اندوه و ذلت نمیگیرد و وقتی اشکش را جاری میکند، خداوند آن را بر آتش حرام میکند. اگر کسی برای امتی گریه کند، به آن امت هم رحم میشود».
در روایت دیگری آمده است که امام صادق علیه السلام به ابوبصیر فرمود:
«إن خفت أمرا یکون أو حاجة تریدها فابدأ بالله فمجده وأثن علیه کما هو أهله وصل علی النبی وآله وتباکی ولو مثل رأس الذباب إن أبی کان یقول [إن] أقرب ما یکون العبد من الرب وهو ساجد یبکی؛ (1)اگر از چیزی میترسیدی و یا حاجتی داشتی، پس خداوند را تمجید کن و او را حمد و ثنا بگو آنگونه که شایسته است و بعد بر محمد و آلش درود بفرست و بعد خود را به گریه بینداز حتی اگر به اندازه سر پشهای گریه کنی. پدرم میگفت: نزدیکترین حالت بنده به خدا زمانی است که در سجده است و گریه میکند».
در روایتی در فقه الرضا علیه السلام آمده است:
خوشابهحال بندهای که سکوتش تفکر، نگاهش عبرت و کلامش ذکر باشد و خانهاش به اندازه او و بر لغزشهایش گریه کند و مردم از دست و زبان او در امان باشند.(2)
البته این تأثیرهایی که برای گریه بیان شده است، گریههایی است که در عملکرد فرد تاثیر داشته باشد و تنها اشک خالی نباشد.
از سید العابدین علیابنالحسین علیه السلام روایت شده است:
خوف آن نیست که گریه کند و اشکش جاری گردد، مادام که تقوایی که او را از محارم الهی باز دارد، نداشته باشد. و گرنه چنین خوفی، خوفی کاذب است.(3)
گریه در اصل یک رفتار روانی و برخاسته از درون انسان است. کارکردهای گریه، بیشتر روحی و روانی است. مقصود از کارکرد گریه، انگیزههایی است که
انسان برای آنها گریه میکند. اگر از جانب انسان که عامل و فاعل گریه است بنگریم، انگیزه است؛ اما اگر خود گریه را در نظر بگیریم که برای چه هدف و مقصودی انجام شده است، واژه کارکرد گریه رساتر است و چون در این نوشتار خود گریه مورد توجه است، از اصطلاح کارکرد استفاده شده است.
گریه پنج کارکرد دارد که با توجه به نوع گریه اهمیت هر یک از این کارکردها متفاوت است:
یکی از کارکردهای گریه، ابراز و تأمین نیاز و خواستههای آدمی است که در گریههای کودکان و زنان و افراد ضعیف نمود بسیار روشنی دارد. در دعا و توبه و انابه هم ابراز نیاز و خواست، هدف اصلی گریه است. در گریههای دروغین و گریه تمساحگونه تأمین نیاز و خواست، اصلیترین و تنها انگیزه و کارکرد گریه است.
فراگیرترین کارکرد گریه، بیان احساس و ادراک شخص است. در تمامی انواع گریه، بیان احساس انسانی یکی از اصلیترین کارکردهای گریه است حتی در گریه دروغین و گریه تمساحگونه هم هدف ظاهری از گریه بیان احساس است؛ هرچند هدف اصلی سوءاستفاده و بهرهبرداری از گریه برای تأمین یک خواست دیگر است.
یکی از مهمترین و فراگیرترین کارکردهای گریه، تأثیرگذاری است. این کارکرد در گریههای مظلومیت، گریه دروغین، گریه تمساحگونه و گریه ندامت، از اهمیت بیشتری برخوردار است.
یکی از مهمترین کارکردهای گریه، آرامبخشی است. گریه یک آرامبخش قدرتمند است که انسان بهطور فطری از آن آگاه است. این کارکرد در گریههای درد، غم، ندامت و حسرت اهمیت بیشتری دارد. خدای متعال هر چیزی را که آفریده، به قدر تأمین نیازش، اموری را به او تعلیم داده است. حیوانات وابسته به این علم خدادادی هستند و اگر حیوانی این علم خدادادی را که منشأ رفتار غریزی است نداشته باشد، راهی برای زندهماندن ندارد. واقعیت این است که بسیاری از رفتارهای انسان نیز مانند رفتار بسیاری از حیوانات غریزی است. کودکی که از مادر متولد میشود، خوردن و آشامیدن و گریهکردن را از کسی نیاموخته است، اگر خوردن و آشامیدن و گریهکردن را انجام ندهد، نمیتواند زنده بماند؛ پس این درک فطری را خدا به او آموخته است و این همان هدایت تکوینی و فطری است که در همه موجودات با توجه به نیازهای آنها وجود دارد.
یکی از کارکردهای گریه، دفاع و محافظت از خود در برابر خطرهای احتمالی است که در گریه هراس، بیشتر از همه وجود دارد. کسی که از ترس میگرید، میخواهد با گریه، خطر را از خود دور کند. بنابراین اشک، هم سلاح درونی و هم سلاح بیرونی است و با توجه به نوع گریه، اثرهای جسمی، روحی - روانی و مادی دارد و هرکس در مقیاس خود از نوعی گریه استفاده میکند و از آن بهره میبرد.
هرچه را که خداوند در وجود آدمی قرار داده است، فایدهایی برای انسان دارد وگرنه خدای حکیم آن را در وجود انسان قرار نمیداد. اشک
و گریه نیز برای انسان فایدههای دارد که در بخشهای گذشته به بخشی از فواید اشک و گریه اشاره شد. مقصود از اثرهای گریه با توجه به انگیزهها و اهداف آن، آثاری است که بعد از گریه، در گریهکننده بهوجود میآید؛ زیرا انگیزهها و اهداف، قبل از انجام یک عمل مورد توجه قرار میگیرند با این تفاوت که انگیزه، در نفس عمل، خود را نشان میدهد و اهداف، اموری هستند که عمل، در پی تحقق آن است و ممکن است آن عمل، این اهداف را محقق سازد یا نسازد. ولی آثار، اموری است که بعد از عمل پدید میآید و ممکن است بهطور مستقل مورد نظر فاعل نباشد. البته طبیعی است که برخی از آثار، از اهداف و یا انگیزههای یک عمل باشد؛ آثار میتواند مثبت و یا منفی باشد، مقصود ما در اینجا آثار مثبت گریه است که میتوان آن را «فواید گریه» نامید.
اثرهای جسمانی گریه؛
اثرهای روانی گریه؛
اثرهای روحی و معنوی گریه؛
اثرهای اجتماعی گریه؛
اثرهای جسمانی گریه.
شاید چنین تصور شود که گریه، فایده جسمانی ندارد. ولی واقعیت غیر از این است.
به باور دانشمندان، سرکوب گریه، کار معقولی نیست؛ البته زیادهرویی در گریهکردن هم پسندیده نیست. برخی از افراد پس از مورد انتقاد قرار گرفتن، مشاجره با دوستان و یا رویارویی با ناکامیهای کوچک، گریه میکنند بدین سبب باید به روانشناس مراجعه کنند؛ چرا که علت اصلی این نوع گریه، اعتمادبهنفس پایین یا مشکلات روانی
مزمن در فرد بوده و این فرد بایستی مورد درمان قرار گیرد. اما گریههای منطقی و عقلایی آثار و فوائد جسمانی دارد.
تحقیقات پزشکی و روانشناسی نشان میدهد که اشک و گریه، آثار و فایدههای جسمی متعددی دارد.
براساس تحقیقات و پژوهشهای علمی، هنگامی که دچار فشار روحی و هیجانی میشویم، مغز و بدن ما شروع به تولید ترکیبهای شیمیایی و هورمونهای خاصی میکند. گریهکردن کمک میکند تا این ترکیبهای شیمیایی اضافی از بدن خارج گردد.
اشکهای احساسی یا همان گریه، مواد سمیای را که در پی هیجانهای عاطفی در خون جریان پیدا میکند، از بدن دور میکند.
اشکهای احساسی، میزان منگنز بدن را کاهش میدهد و این مواد معدنی بر روی خُلقوخوی انسان تاثیر مستقیم میگذارد. غلظت منگنز اشک احساسی (یا همان گریه)، 30 برابر بیشتر از منگنز موجود در سرم خون است. اشک احساسی نسبت به اشک پایه و رفلکس حاوی 24 درصد پروتئین آلبومین بیشتر است.
گریه، مانند ادرار و تعریق، مواد سمی و محصولات اضافی را از بدن خارج میسازد.
گریه، یک مکانیسم رایگان، طبیعی و قدرتمند برای کنارآمدن با درد، هیجان و اندوه است.
هورمونهایی که پس از هیجان در بدن انباشته میشوند باعث تضعیف سیستم ایمنی و دیگر فرایندهای بیولوژیکی بدن میشوند. اشکاحساسی، همانند دریچه اطمینان برای قلب عمل میکند. تأثیر گریه در پایینآوردن فشار خون و افزایش میزان ایمنی بدن ثابت شده است.(1)
1) (1) گریه کنید، اضطراب تان کم میشود. http : //www. Iran4me.com
گریه افزون بر فواید جسمانی، آثار روانی نیز دارد:
متخصصان مغزواعصاب میگویند: 85 درصد زنان و 73 درصد مردان پس از گریهکردن به احساس بهتری دست پیدا میکنند.(3)
گریستن بهعنوان کار شخصی در کاهش اضطراب موثر است.
دکتر مجید ابهری آسیبشناس اجتماعی و متخصص علوم رفتاری براساس تحقیقاتی که توسط گروه پژوهشهای فوقدکتری دانشگاه شهید بهشتی ( mph) انجام شده بود، میگوید:
در این پژوهش مشخص شد که فشارهای روانی باعث بههمخوردن تعادل شیمیایی بدن میشود. در اثر این عدم تعادل، برخی از مواد سمی در بدن ترشح میشود. گریه باعث خروج این مواد سمی از بدن میشود و در نتیجه آرامش روحی و تعادل رفتاری، دوباره در درون بدن برقرار میشود. پژوهشها نشان میدهد اشکهایی که در زمانهای ناراحتی، غم و فشارهای روحی تولید میشود، با اشکهای معمولی متفاوت بوده و آب اشکهای ناشی از فشارهای روحی و
روانی دارای نوعی ترکیب بنام «کاتکولامین» است که دارای عمل و اثر سمپا تومیتیک تغییرات شیمیایی مغزی است. باقیماندن این ماده در بدن باعث بروز بعضی از ناراحتیهای عصبی و فیزیکی میشود. به آن گروه از افراد که در زمان غم، مانع گریهکردن دیگران میشوند، باید گفت بهخاطر سلامت انسانها نباید مانع گریستن آنها شد؛ چراکه سلامتی روح و روان و در نتیجه ثبات رفتاری، بستگی به تخلیه روحی دارد. بهویژه وقتی که انسان مرتکب گناه یا خطایی شده، احساس عذاب وجدان میکند و گریه، تا حدی از این احساس میکاهد؛ یعنی میتوان گفت گریه بر هر درد بیدرمان دواست.(1)
گریه، در آزادسازی آندروفینها به جریان خون کمک میکند. آندروفینها ترکیباتی شیمیایی هستند که باعث بهبود خُلقوخو و تسکین درد میشود.
گریه در کاهش و جلوگیری از بیماریهای مرتبط با استرس موثر است.
خنده و گریه دو ابزار کارآمد در کاهش استرس و رهایی از احساسات منفی بهشمار میروند.
هنگامی که گریه سرکوب میشود، هیجانها رها نمیشوند و ویژگیهای شخصیتی مخرب همچون پرخاشگری بروز میکنند. انسانها پس از گریهکردن از نظر جسمی و روانی احساس بهتری دارند و در واقع سبک و خالی میشوند.
گریه، ابزاری مناسب برای برقراری ارتباط و زبانی جهانی برای درخواست کمک و حمایت اجتماعی است.(2)
گریه افزون بر آثار جسمانی و روانی، آثار معنوی نیز دارد. آثار گریه در پالایش روح و صفای باطن انسان از دیرباز مورد توجه و تاکید پیشوایان دینی، عارفان و شاعران بوده است. مولوی، شاعر و عارف معروف درباره گریه میگوید:
گریه بر هر درد بیدرمان دواست
چشم گریان چشمه فیض خداست
آثار معنوی و روحی گریه بیش از آثار جسمانی و روانی آن اهمیت دارد.
نخستین اثر معنوی و اخلاقی گریه این است که قلب انسان با گریه نرم میشود و در چنین حالتی، انسان برای پذیرش حق و حقیقت آمادهتر و به رفتار منصفانه نزدیکتر است. قلب انسان همانند زمینی است که هر تخمی در آن کاشته شود، بارور شده و ثمر میدهد.
قلب انسان در حالت قهر، خشم و مستی، برای بارورکردن نهال زشتی، خشونت، دشمنی، لجاجت و طغیان آمادگی دارد، درحالیکه بعد از گریه، بهویژه گریه ناشی از مهر و شفقت، قلب انسان برای نرمخویی، مدارا، گذشت، انصاف و مهربانی آمادگی بیشتری پیدا میکند.
شاعر میگوید:
از شبنم گریه سبز گردد
نا کاشته دانه در گل ما
گریه، وجدان انسان را بیدار و او را به سوی ضمیر ناخودآگاه اخلاقی سوق میدهد و باعث میشود تا انسان به پیامدهای کارها بیندیشد. ازاینرو گریه، انسان را به تعقل وامیدارد و زمینه بروز کارهای اخلاقی را در انسان فراهم میکند. حتی تباکی، یعنی حالت گریه در برابر خشیت و عظمت الهی هم ارزش دارد؛ زیرا انسان در حالت گریه به وجدان و
رفتار وجدانی و اخلاقی بیش از هر زمان دیگر نزدیکاست.
هدف از اعمال عبادی و دستورهای خداوند این است که انسانیت انسان به کمال برسد یعنی رفتار انسان بر طبق فطرت انسان یا همان وجدان انسانی باشد نه بر طبق ویژگیهایی مانند طمع، حسد، خشم و کینه. گریه، وجدان انسان را بیدار میکند و انسان میتواند در حالت گریه بهویژه گریه ناشی از ندامت، حسرت، مهر، شفقت و خشیت، وجدان را در درون خود احساس کند. انسان با شرافت، انسانی است که اعمالش از روی وجدان باشد و یا دستکم خلاف وجدان نباشد.
یکی از اهداف مهم ادیان الهی این است که رفتارهای انسان را اخلاقی و ضابطهمند نماید. هر چیزیکه انسان را به وجدان و رفتار اخلاقی نزدیک کند، مطلوب است و تردیدی نیست که گریه ناشی از مهر، ندامت، حسرت و خشیت، انسان را به وجدان و رفتار اخلاقی بسیار نزدیک میکند. به عنوان مثال، حالت تأثر انسان از صحنهای در یک داوری عادلانه و در بهوجود آمدن رفتارهای وجدانی و اخلاقی بسیار مؤثر است. به همین دلیل در روایات اهلبیت علیهم السلام به گریه بر امامحسین علیه السلام و مظلومیت اهلبیت علیهم السلام سفارش شده و برای آن، وعده ثواب داده شده است. چنین گریههایی از نشانههای سلامت روح است. گریه، علامت صفای قلب، پذیرش حق و نشانه وجدان است.
یکی از آثار و فواید گریه نزدیکشدن به خدا است. گریه، بهترین وسیله برای نزدیکشدن به درگاه الهی است؛ از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود:
«ان اقرب مایکون العبد من الرب عزوجل وهو ساجد باکٍ؛ (1)نزدیکترین حالت بنده به پروردگار، زمانی است که او در سجده و در حال گریه است».
در روایت دیگری به نقل از امام باقر علیه السلام آمده است که گریه و اشک محبوبترین چیزی است که باعث نزدیکی انسان به خداوند میشود:
«عن أبی جعفر علیه السلام قال: فیما ناجی به الله موسی علیه السلام علی الطور أن یا موسی ابلغ قومک انه ما یتقرب إلی المتقربون بمثل البکاء من خشیتی وما تعبد إلی المتعبدون بمثل الورع عن محارمی ولا تزین لی المتزینون بمثل الزهد فی الدنیا عما بهم الغنی عنه. قال: فقال موسی علیه السلام یا أکرم الاکرمین فماذا اثبتهم علی ذلک؟ فقال یا موسی أما المتقربون إلی بالبکاء من خشیتی فهم فی الرفیق الاعلی لا یشارکهم فیه أحد، واما المتعبدون إلی بالورع من محارمی فان افتش الناس علی اعمالهم ولا افتشهم حیاء منهم، واما المتقربون إلی بالزهد فی الدنیا فانی أمنحهم الجنة بحذافیرها یتبوؤا منها حیث شاء؛ (2)خداوند به حضرت موسی علیه السلام وحی کرد: ای موسی! به قومت بگو که هیچ کسی مثل کسی که از خشیت من به گریه افتاده است، به من تقرب نجسته است و هیچ بندهای مثل کسی که خود را از محرمات من دور نگه داشته است، مرا بندگی نکرده است و هیچ کسی همانند کسی که با زهد و بیاعتنایی به دنیا در آنچه به آن نیاز ندارند، خود را برای من زینت نداده است. موسی گفت: ای بخشندهترین بخشندگان به آنان برای این کارشان چه پاداشی میدهی؟ گفت: ای موسی! آنان که با گریه از خشیت من به من تقرب جویند، در برترین جای بهشتاند و کسی با
آنان شریک نیست؛ آنان که با دوری از محرمات مرا بندگی کنند، من در روز قیامت از مردم بازخواست خواهم کرد و از آنان بازخواست نخواهم کرد و اما آنان که با زهد [بی اعتنایی به دنیا] به من نزدیک شوند، من بهشت را با همه امکانات به آنان هدیه میکنم تا هرچه بخواهد».
در روایت دیگری آمده است که چشم گریان از خوف خدا در قیامت نخواهد گریست:
«قال رسول الله صلی الله علیه و آله کل عین باکیة یوم القیامه إلا ثلاثة أعین، عین بکت من خشیة الله وعین باتت ساهرة فی سبیل الله وعین غضت عن محارم الله، وقال صلی الله علیه و آله طوبی لصورة نظر الله إلیها تبکی علی ذنب من خشیة الله لم یطلع علی ذلک الذنب غیره؛ (1)امام صادق علیه السلام از امام باقر علیه السلام و او از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل میکند که فرمود: در روز قیامت همه چشمها گریان است مگر سه چشم؛ چشمی که از خشیت خدای گریه کرده باشد؛ چشمی که در راه خدا بیخوابی کشیده باشد و چشمی که از دیدن محرمات الهی بسته شده باشد. و فرمود: خوشابهحال چهرهای که خدا در او بنگرد درحالیکه او برای گناهش که جز خدای از آن خبر ندارد از خشیت خدا گریه کرده باشد».
به همین دلیل گریه بهترین وسیله نزدیکشدن به درگاه الهی است.
در روایات به گریه در نماز بسیار توصیه شده است؛ با اینکه هر عمل دیگری که در حین نماز انجام شود، باعث بطلان نماز میشود، اما گریه از خوف خدا، نهتنها باعث بطلان نماز نیست، بلکه بسیار مطلوب است.
در روایتی آمده است:
«عن سعد بیاع السابری قال: قلت لابی عبد الله علیه السلام أیتباکی الرجل فی
1) (1) الشیخ الصدوق، ثواب الأعمال، ص 177.
الصلاة؟ فقال: بخٍ بخٍ ولو مثل رأس الذباب؛ (1)سعد بیاع سابری میگوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: آیا شخص میتواند در نماز بگرید؟ فرمود: مرحبا مرحبا! حتی اگر به اندازه بال پشه باشد. [بتواند بگرید]».
در روایتی دیگر، نعمان بن عبدالسلام از ابوحنیفه فقیه معروف و پیشوای حنفیها نقل میکند که میگفت:
«عن النعمان عن عبد السلام عن أبی حنیفة قال: سألت أبا عبد الله علیه السلام عن البکاء فی الصلاة أیقطع الصلاة؟ قال ان بکی لذکر جنة أو نار فذلک هو أفضل الاعمال فی الصلاة، وإن کان ذکر میتا له فصلاته فاسدة؛ (2)از ابا عبدالله علیه السلام (امام صادق علیه السلام) از گریه پرسیدم که آیا نماز را قطع [باطل] میکند یا نه؟ گفت: اگر به یاد بهشت گریسته، این بهترین اعمال در نماز است و اگر یاد از مردهای است، نمازش باطل است».
یکی از وصیتهای نبی اکرم صلی الله علیه و آله به حضرت علی علیه السلام گریه از خشیت الهی است. این وصیت هرچند خطاب به حضرت علی علیه السلام است اما در حقیقت نسخه هدایت برای همه بشریت است.
متن و ترجمه این وصیت را حُسنختام بحث انواع اشک و گریه قرار میدهیم.
«عن معاویة بن عمار قال سمعت أباعبدالله علیه السلام یقول کان فی وصیة النبی صلی الله علیه و آله لعلی علیه السلام ان قال: یا علی! أوصیک فی نفسک بخصال فاحفظها عنی ثم قال: اللهم أعنه، اما الاولی؛ فالصدق و لا تخرجن فیک کذبه أبداً. والثانیة؛ الورع ولا تجترئ علی خیانة ابداً. والثالثة؛ الخوف من الله عن ذکره کأنک تراه. الرابعة؛ کثرة البکاء من خشیة الله یبنی بک بکل دمعة ألف بیت فی
الجنة. الخامسة: بذلک مالک ودمک دون دینک. والسادسة الاخذ بسنّتی فی صلاتی وصومی وصدقتی أما الصلاة فالخمسون رکعة وأما الصیام فثلاثة أیام فی الشهر: الخمیس من أوّله والاربعاء فی وسطه والخمیس فی آخره واما الصدقة فجهدک حتی تقول قد أسرفت ولم تسرف، وعلیک بصلاة اللیل وعلیک بصلاة اللیل وعلیک بصلاة الزّوال وعلیک بصلاة الزّوال وعلیک بصلاة الزّوال وعلیک بتلاوة القرآن علی کل حال وعلیک برفع یدیک فی صلاتک وتقلیبها وعلیک بالسواک عندکل وضوء وعلیک بمحاسن الاخلاق فارکبها ومساوی الاخلاق فاجتنبها فإن لا تفعل فلا تلومنّ الا نفسک؛ (1)ای علی! تو را به کارهایی سفارش میکنم که آن را از من به یاد داشته باش. خدایا! علی را در این کار یاری کن.
اول: راستی در گفتار است، نباید دروغ از دهانت بر آید؛
دوم: پرهیزگاری است، هرگز برای خیانتکردن جرئت نداشته باش.
سوم: خوف از خداوند - که یادش پرعظمت باد - است آنچنانکه گویی تو را میبیند.
چهارم: بسیارگریهکردن از خشیت الهی است که به هر قطره اشک، هزار خانه در بهشت برای او ساخته میشود.
پنجم: دادن مال و جان در راه دین است.
ششم: عمل به سیره من در نماز و روزه و صدقه است که پنجاه رکعت نماز در روز [هفده رکعت نماز واجب و دو برابر آن نماز نافله و مستحبی] سه روز روزه در هر ماه، پنجشنبه اول و آخر ماه و چهارشنبه وسط هر ماه و اهتمام به صدقهدادن به گونهای که گمان کنی اسراف کردهای ولی اسراف نکرده باشی.
1) (1) کافی، ج 8، ص 79.
بر تو باد به نماز شب، بر تو باد نماز ظهر، بر تو باد به نماز ظهر، بر تو باد به نماز ظهر، و بر تو باد به خواندن قرآن در هر حال و بر تو باد به بلندکردن دستها در نماز و گرداندن آنها و بر تو باد به مسواکزدن در هر وضو و بر تو باد به کسب فضایل اخلاقی و ترک رذایل اخلاقی که اگر چنین نکنی کسی جز خودت را نباید ملامت کنی».
در روایت دیگری از امام صادق علیه السلام آمده است که آن حضرت به دعاکردن بهصورتیکه موجب رقت قلب و گریه شود و نیز تباکی (خود را به شکل گریه درآوردن) توصیه کرده است.(1)
یکی دیگر از آثار گریه، زدودن جُرم و گناه و خطای آدمی نزد خداوند و دیگران است. گریه، باران دل است که صفحه آلوده چهره را میشوید. وقتی مجرم و خطاکاری نزد هر صاحبدلی گریه میکند و اشک ندامت میریزد، این قطرات اشک بیش از هر چیز دیگری کارساز، خطاسوز و جرمپوش است. آب مظهر پاکی است و هر ناپاکی را با آب میتوان زدود و با آب دیده، ناپاکی جان را میتوان زدود.
از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است:
«مَن بَکَی عَلَی ذَنبِهِ حَتَّی تَسِیلَ دُمُوعُهُ عَلَی لِحیَتِهِ حَرَّمَ اللَّهُ دِیبَاجَه جهِهِ عَلَی النَّارِ»؛ (2)هر کس برای گناهش گریه کند تا که اشکش بر ریشش جاری شود خداوند نرمی چهرهاش را بر آتش حرام میکند».
از امام صادق علیه السلام روایت شده است:
«مَا مِن شَیءٍ إِلَّا وَلَهُ کَیلٌ وَوَزنٌ إِلَّا الدُّمُوعُ فَإِنَّ القَطرَة تُطفِئُ بِحَاراً مِن نَارٍ فَإِذَا اغرَورَقَتِ العَینُ بِمَائِهَا لَم یَرهَق وَجهاً قَتَرٌ وَلَا ذِلَّه فَإِذَا فَاضَت حَرَّمَهُ اللَّهُ عَلَی النَّارِ وَلَو أَنَّ بَاکِیاً بَکَی فِی أُمَّة لَرُحِمُوا؛ (1)هر چیزی اندازه و وزنی دارد، (یعنی ارزشش به تناسب اندازه و وزن آن است) مگر گریه، که یک قطره از گریه، دریایی از آتش را خاموش میکند و اگر یک نفر برای امتی گریه کند آن امت مورد رحم قرار میگیرد».
مولوی شعری زیبا دراینباره دارد که میگوید:
به آب دیده چون جنّت توان یافت
روان شو چیز دیگر را چه پایی؟
که آب چشم با خون شهیدان
برابر میرود اندر روایی(2)
گریه نهتنها نزد خداوند بلکه نزد انسانها نیز جرم و گناه را میزداید. وقتی عذرخواهی همراه با گریه و اشک باشد، بیش از هر چیز دیگری مؤثر است.
گریه، وسیله ارتباطی بسیار وسیع و قوی با دیگران است. تن و جسم انسانها به هم ربطی ندارد؛ ولی دلهای آدمیان راههای ارتباطی متعددی با هم دارند که یکی از آنان گریه است. گریه شاهکلیدی برای گشودن قفل دلهای دیگران و راه ورود به گاوصندوق دلهای آدمیان است و بسیاری از این شاهکلید برای رفتن به اندرون دل دیگران بهره میگیرند. بهطور معمول برای ایجاد همدلی و ارتباط از زبان و استدلال استفاده
میشود؛ اما بیگمان، هیچ وسیلهای به اندازه اشک، توان ایجاد همدلی و ارتباط درونی را ندارد. یک قطره اشک کافی است تا میلیونها انسان را متاثر و متحد کند. زمانی که یک قطره اشک بر گونه روان میشود، موجی از خشم یا مهر و یا شفقت را ایجاد میکند.
گریه فریاد دل است؛ فریادی که گوش جان میشنود و در رساندن صدای کمکخواهی و استغاثه، بینهایت کارساز است. اگر کسی سخن بگوید، بخندد، بخوابد، نجوا کند و یا هرکار دیگری انجام دهد، به اندازه گریهکردن نمیتواند عواطف دیگران را به خود جلب کند. این نشان میدهد که بین دل انسانها پیوندهای عمیقی وجود دارد؛ به همین دلیل گاهی شیادان، برای جلب عواطف دیگران از گریه استفاده میکنند.
گریه، بهترین وسیله برای ابراز همدردی و همراهی با دیگران است. وقتی اشک انسان از دیدن رنج دیگران جاری میشود، هم برای شخص گریهکننده و هم برای دیگران، بالاترین تأثیر را دارد و میتوان گفت گریه، بالاترین درجه ابراز همدردی با رنجدیدگان است. انسان موجودی بهشدت عاطفی و احساسی است که در بین موجودات شناختهشده هستی، در عاطفه و احساسیبودن مانندی ندارد و گریه، بالاترین نمایش عاطفه و بیان احساس بهویژه در بیان همدردی با رنجدیدگان است.
یک قطره اشک در همراهی با اندوه و رنج دیگران نهایت همدردی با دل رنجدیدگان است. این فرمان وجدان و فطرت انسان است؛ زیرا انسان از گوهر واحدی آفریده شده است.
سعدی میگوید:
بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بیغمی
نشاید که نامت نهند آدمی
دل صاف و پاک و وجدان بیدار همچون آیینهای است که نور را میتاباند تا همه از آن بهرهمند شوند، رنج و اندوه دیگران را نیز میتاباند تا همه از آن متأثر شوند:
زخیال «غم مردم» دل من میشکند.(1)
بنابر روایاتی که از ائمهاطهار علیهم السلام رسیده است، اگر کسی برای مصائب امام حسین علیه السلام گریه کند و یا بگریاند، برای او حسنه نوشته میشود و حتی اگر خود را به حالت گریه در آورد، باز هم ثواب دارد.
در کتاب امالی صدوق روایتی از امام رضا علیه السلام نقل شده است که فرمود:
هر کس مصیبتهای ما را یاد کند و بر آنچه بر ما رفته است، گریه کند، در روز قیامت با ما و در درجه ما است و هر کس مصیبتهای ما را یاد کند و بگرید و بگریاند، چشمان او در روزی که چشمها میگرید نخواهد گریست و هرکس در مجلسی که در آن به احیای امور ما میپردازد، بنشیند خداوند دلش را در روزی که دلها میمیرد، نمیمیراند.(2)
در روایت دیگری در کتاب کامل الزیارات آمده است:
در حضور امام صادق علیه السلام از امام حسین علیه السلام یاد کردیم. امام صادق علیه السلام گریه کرد و ما هم گریه کردیم. امام سرش را بلند کرد و
گفت: حسینبنعلی گفت: «من کشته اشکم. هیچ مومنی مرا یاد نمیکند مگر اینکه اشکش جاری میشود».(1)
در روایت سوم که در کتاب ثواب الاعمال شیخ صدوق نقل شده است از تباکی هم سخن رفته است اما با تردید.
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود:
هرکس یک بیت شعر برای امام حسین علیه السلام بسراید و گریه کند و ده نفر را بگریاند، پاداش او و آنها بهشت است و هرکه یک بیت شعر درباره حسین علیه السلام بسراید و گریه کند و نه نفر را بگریاند، پاداش او و آنها بهشت است. امام در ادامه فرمود: هر که بیتی بسراید و گریه کند و گمان میکنم که گفت: خود را به حالت گریه [تباکی] در آورد، پاداش او بهشت است.(2)
گریه برای شهیدان کربلا، از آنجا که بالاترین همدردی قلبی با شهیدان راه فضلیت است، عملی صالح و مورد رضای خدا است. و خدا هر عمل صالحی را که رضایش در آن باشد، بیپاداش نمیگذارد.
از بررسی مجموع روایاتی که دراینباره موجود است و شرایط حاکم بر قرن اول و دوم و نیز ماهیت و حقیقت واقعه عاشورا، چنین بهدست میآید که چهار هدف و انگیزه اصلی در تشویق به گریه بر امام حسین علیه السلام وجود داشته است:
واقعه عاشورا یک نزاع شخصی یا یک رقابت سیاسی نبود. عاشورا سرآمد و اوج یک نبرد تاریخی و همیشگی است؛ نبردی که قابیل آغاز
کرد و تا پایان تاریخ ادامه دارد؛ نبردی که در یک طرف آن زورگویان، حاکمان، جباران، جانیان و خیانتکاران و در طرف دیگر پیامبران، حکیمان، صالحان، حقطلبان، عدالتخواهان و شهیدان قرار دارند. در کربلا، در یک طرف رفتار اخلاقی، وجدانی، انسانی، ایمانی و قرآنی و در طرف دیگر رفتار حیوانی و شیطانی بود. جنگ امام حسین علیه السلام و یزید، جنگ بر سر آب، خاک، نان و کرسی نبود؛ جنگ فضیلت و رذیلت بود. اگر به کربلا بهدقت بنگریم، در یاران امام حسین علیه السلام همه فضایل را میبینیم. عالیترین فضایل عرفانی و اخلاقی همچون اسلام (تسلیم در برابر امر ولی خدا)، ایمان، یقین، اخلاص، توحید، توکل، تفویض، تسلیم، رضا و فناء فیالله، جهاد با نفس و امربهمعروف و نهیازمنکر را میبینیم. در سپاه یزید، اوصاف ضد آن را میبینیم. عاشورا رویارویی بینظیر زشتیها و خوبیها است؛ یک طرف وفا است در بالاترین درجه و یک طرف بیوفایی است در بالاترین درجه؛ یک طرف جوانمردی است در عالیترین شکل و یک طرف بیمروتی است در بالاترین درجه؛ یک طرف شهامت است در عالیترین درجه که از مرگ هم هراسی ندارد و یک طرف ترسی است که به شرکت در جنایت و کشتن دیگران حتی کشتن خود میانجامد؛ یک طرف ایمان به خدا است در عالیترین مرتبه و یک طرف بیایمانی است در بالاترین درجه؛ یک طرف عزتطلبی است در عالیترین شکل که مرگ را بر ذلت ترجیح میدهد و یک طرف ذلتپذیری است در بالاترین درجه؛ یک طرف شادمانی است با اینکه مرگ را در پیشرو دارد و یک طرف پشیمانی است با اینکه پیروز است؛ یک طرف آزادگی است در عالیترین صورت و یک طرف ذلت است در زشتترین صورت؛ یک طرف تقوا است در عالیترین
درجه و یک طرف فسق و جرم و جنایت است در بالاترین مرتبه؛ یک طرف فداکاری و ایثار است در عالیترین شکل و یک طرف خودخواهی است در بالاترین درجه؛ یک طرف حقخواهی است در آشکارترین چهره؛ یک طرف حقکُشی است در پیداترین چهره؛ یک طرف دینمحوری است در عالیترین شکل و یک طرف دنیامحوری است در زشتترین چهره؛ یک طرف اطاعت از خدا و رسول است و یک طرف اطاعت از شیطان و طاغوت؛ یک طرف ایمان به خدا و ترس از خدا است و یک طرف اطمینان به طاغوت و ترس از طاغوت؛ یک طرف باور به بهشت و دوزخ است و یک طرف تردید در بهشت و دوزخ؛ یک طرف پایبندی به ارزشهای انسانی است و یک طرف زیر پانهادن ارزشهای انسانی؛ یک طرف تمام خوبیهای دنیا صف کشیدهاند و یک طرف تمام زشتیهای دنیا صف کشیدهاند؛ یک طرف تمام خوبیها است و یک طرف تمام زشتیها.
عاشورا تنها، رویارویی خوبیها و زشتیها نیست؛ رویارویی انسانهایی در اوج انسانیت است در برابر انسانهایی در اوج پستی. هر انسان باوجدانی وقتی به یاران و دشمنان امام، به کاری که امام و یارانش انجام دادهاند، و به رفتاری که دشمنانشان با آنها داشتهاند، بنگرد تردید نخواهد کرد که امام حسین علیه السلام و یارانش سمبل ارزشهای انسانی هستند. کربلا و عاشورای امام حسین علیه السلام تابلویی از همه خوبیها و کربلا و عاشورای ابنزیاد و عمرسعد، تابلویی از همه زشتیها و پلیدیها است.
یکی از اصلیترین اهداف تشویق به گریه برای امام حسین علیه السلام، آگاهی از هدف حرکت امام است؛ زیرا کربلا نماد تقابل حق و باطل و
نزاع هابیلی و قابیلی و گریهو گریاندن و تباکی درحقیقت همراهی و همنوایی با حق و حقخواهان و عدالتطلبان و اعلام نفرت و انزجار از باطل و ستم ستمگران است و این معنای واقعی تولا و تبرا است که از دستورات مهم قرآن و از اصول عقاید اسلامی است. تولا به معنای دوستداشتن خداوند و دوستداران خدا و خداخواهان و تبرا به معنای دشمنی با دشمنان خدا است. انسان در حالت گریه و تأثر قلبی، به عمل به دستورها و وجدان و رفتارهای اخلاقی توجه خاص دارد. توجه به این هدف در زیارتنامهها بهخوبی مشاهده میشود. در زیارت وارث، امام حسین علیه السلام وارث انبیاء از آدم تا حضرت خاتم معرفی شده است. شعارهای «کل یوم عاشوا وکل ارض کربلا» و نیز «یالیتنا کنا معک فنفوذ معک فوزا عظیما» و شعارهای همانند آن، در این راستا و هر تبلیغی که بتواند رقت قلب و گریه ایجاد کند، بالاترین تأثیر را خواهد داشت.
علت دیگر تشویق به گریه، بیان عمق فاجعه عاشورا و مظلومیت اهلبیت رسولالله صلی الله علیه و آله بوده است. فاجعه کربلا از فجایع بزرگ تاریخ بشر و تاریخ ادیان الهی است. آنچه یزید و حکومتش و عمربنسعد در کربلا انجام دادند، از هولناکترین جنایات بشری است. در عرف، قتل از روی ستم و به عمد را جنایت میگویند؛ اگر تنها کشتن باشد، یک جنایت و اگر شکنجه و قتل باشد، یک جنایت فجیع و اگر شکنجه و قتل و مثلهکردن (بریدن اعضاء و جوارح) باشد، یک جنایت هولناک است. آنچه در کربلا رخ داد، از هولناکترین فجایع تاریخ بشری است. آنچه در کربلا روی داد، جنایت هولناکی بود؛ زیرا هم شکنجه بود؛ به دلیل قطع آب و هم کشتن و مثله
کردن (بریدن اعضاء)، زیرا سرهای شهدای کربلا را بریدند و بر بدنهایشان اسب تاختند. اگر چنین کاری امروزه در هرکجای دنیا اتفاق بیفتد، باعث خشم جامعه جهانی و نفرت و انزجار از آن خواهد شد؛ درحالیکه فاجعه عاشورا فراتر از هر فاجعه و مصیبت دیگری است. واقعه سوزناک کربلا، در تاریخ بشر بینظیر است. در فاجعه کربلا تعدادی از پاکترین صحابه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و حسینبنعلی علیه السلام که هم از صحابه و هم نوه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود، بهصورت بسیار فجیعی کشته شدند و جوانان خاندان رسول الله صلی الله علیه و آله قتلعام و سرهایشان از بدن جدا و بر بدنهایشان اسب تاخته شد. اهلبیت آخرین فرستاده خداوند به اسارت در آمدند، شهر به شهر گردانده شده و به همراه سرهای شهدای کربلا برای ابنزیاد و یزید پیشکش شدند.
زنان و کودکان خاندان رسول الله صلی الله علیه و آله که به بدترین شکل به اسارت درآمده بودند، برای خوشنودی یزید در شهرها گردانده شده و سپس به شام فرستاده شدند.
ابوریحان بیرونی مینویسد:
با امام حسین علیه السلام و یارانش چنان رفتار شد که مانند آن، در هیچ جامعهای، با مردم شرور هم نشد. مانند کشتن با تشنگی و شمشیر و سوزاندن و بریدن سرها و اسبدواندن بر جسدها.(1)
بسی خون کردهاند اهل ملامت
ولی این خون نخُسبد تا قیامت
هر آن خونی که بر روی زمانه است
برفت از چشم و این خون جاودانه است(2)
روایتی از امام رضا علیه السلام درباره مصیبت روز عاشورا و تشویق به گریه در مصیبت امام حسین علیه السلام نقل شده است که هم عظمت این حادثه و
هم انگیزه و علت تشویق به گریه درباره امام حسین علیه السلام را بیان میکند. امام رضا علیه السلام فرمود:
ماه محرم ماهی بود که حتی عرب جاهلی قبل از اسلام هم جنگ را در آن حرام میشمرد و در این ماه، خون ما را حلال شمردند و حرمت ما را شکستند؛ کودکان و زنان ما را به اسارت بردند؛ پس از غارت هرچه در آن بود، بر خیمههای ما آتش انداختند و در رفتار با ما هیچ حرمتی برای رسول الله صلی الله علیه و آله نگذاشتند؛ روز کشتهشدن امام حسین علیه السلام زخمهای ما را تازه و چشمهای ما را پر از اشک کرد و عزیز ما را ذلیل. سرزمین کربلا برای ما اندوه و بلا و ماتم را به ارث گذاشته است. آری! بر چون حسینی باید گریهکنندگان گریه کنند که گریه بر امام حسین علیه السلام سبب ریزش و بخشش گناهان بزرگ میشود. پدرم - که درود خدا بر او باد - هر وقت ماه محرم داخل میشد، خندان دیده نمیشد، اندوهگین میشد تا روز دهم و روز دهم روز اندوه و مصیبت و غم او بود و میگفت: این روز، روزی است که امام حسین علیه السلام در آن کشته شد و باز میفرمود: هر کس در امروز دست از کار بکشد، خداوند حوائج او را در دنیا و آخرت برآورده میکند و هرکه روز عاشورا را روز سرور و جشن قرار دهد، او را در روز قیامت با یزید و ابنزیاد و عمربنسعد - که لعنت خداوند بر آنها باد - محشور میگرداند و او را به پایینترین درجه جهنم واصلش کند.(1)
قیام امام حسین علیه السلام برای احیای عزت دین اسلام بود که به دست بنیامیه به ذلت گرفتار شده بود. بنیامیه میخواستند تنها بر مردم حکومت کنند و هیچ احساسی نسبت به اصول اسلامی نداشتند. از اسلام پوستینی برای
1) (1) ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج 3، ص 238.
شکار مردم ساخته بودند. امام حسین علیه السلام برای اصلاح حکومت و امت و احیای اصول قرآنی و سنت نبوی صلی الله علیه و آله قیام کرد.
خلافت و حکومت اسلامی که میراث پیامبر بود، به سلطنت تبدیل شده بود و خلافت یزید که سلطنت موروثی، هیچ مبنای شرعی نداشت.(1)قیام امام حسین علیه السلام آخرین فرصت اصلاح امت در حیات آخرین اصحاب باقیمانده پیامبر صلی الله علیه و آله و تابعان پرهیزگار بود. متاسفانه به این مطلب بسیار کم توجه شده است که قیام عاشورا تنها، قیام امام حسین علیه السلام نیست، بلکه قیام اصحاب پرهیزگار رسول خدا صلی الله علیه و آله و تابعان است. یکی از تحریفهای قیام امام حسین علیه السلام، این است که حرکت امام حسین علیه السلام را حرکت شخصی او و شیعیان کوفه قلمداد میکنند؛ درحالیکه واقعیت اینگونه نیست. یاران امام حسین علیه السلام از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله، تابعان پرهیزگار و قاریان قرآن و پهلوانان اسلام بودهاند. سلیمانبنصرد که در کوفه مردم را به یاری امام حسین علیه السلام دعوت کرد، از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله بود.
1) (1) در منابع تاریخی، رجالی و حدیثی اهلسنت از معاویه نقل شده است که گفتف: ف من اولین شاه هستم. منابع اهلسنت حدیثی دراینباره نقل کرده است که خلافت سی سال است و بعد از آن پادشاهی است. ابنکثیر براساس همین حدیث مینویسدف: ف سنت این است که به معاویه شاه بگویند نه خلیفه. ابنکثیر، البدایة و النهایة، ج 8، ص 144.اندیشمندان آن وقت به تبدیل خلافت به سلطنت اعتراض کردند؛ عبداللهبنعمر میگفتف: ف اگر با کسی که با بوزینهها و سگان بازی میکند و آشکارا شراب میخورد و فسق و فجور انجام میدهد بیعت کنیم، نزد خداوند چه جوابی داریم. عبداللهبنزبیر میگفتف: ف اطاعت مخلوق در کاری که معصیت خالق است، روا نیست. یزید دین ما را فاسد میکند. یعقوبی، تاریخ، ج 2، ص 228.سعیدبنمسیب معاویه را بهخاطر اینکه خلافت را به سلطنت تبدیل کرد، نفرین میکرد، همان، ج 2، ص 232.حسن بصری نیز جنگ معاویه با علی علیه السلام، کشتن حُجربنعدی و بیعتگرفتن برای یزید را از کارهای زشت معاویه شمرده است. ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج 8، ص 139.
قیام امام حسین علیه السلام مظهر حقطلبی، دعوت به قرآن و بازگشت به سنت نبوی صلی الله علیه و آله بود. بنیامیه که با حیله و نیرنگ و شمشیر، حکومت را به چنگ آورده بودند، حکوت را ملک شخصی خود میدانستند. تبدیل خلافت وحکومت اسلامی به سلطنت، انحراف بزرگی بود که یاران و خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله در مقابل آن ایستادند ولی به دلیل سستی مسلمانان شکست خوردند و با خشونت و قساوت از طرف بنیامیه سرکوب شدند. شهادت امام حسین علیه السلام و یارانش و اسارت خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله باعث رسوایی یزید و بنیامیه شد و علامت سوال بزرگی را در مقابل مسلمانان و دولت اموی گذاشت. بنیامیه برای قانعکردن مسلمانان، اقدام به تحریف حرکت امام حسین علیه السلام کردند.
نخست برای نامشروع و غیرموجه جلوه دادن قیام امام، آن را خروج و شورش در برابر حکومت اسلامی و ایجاد تفرقه در امت معرفی کردند. این فرآیند در سخنان برادر حاکم اموی مکه در گفتوگو با امام در هنگام خروج ایشان از مکه و نیز گفتوگوی عبیداللهبنزیاد با مسلمبنعقیل بهخوبی دیده شده است. در قرن دوم و معاصر قیامهای زیدی، برخی از طرفداران بنیامیه تلاشهای موذیانهای را برای القاء این شبهه که قیام امام، مصداق القاء نفس به هلاکت است، شروع کردند.
در گام دوم بنیامیه برای توجیه جنایاتی که مرتکب شده بودند، کوشیدند تا ابنزیاد را مقصر معرفی کنند و سپس با ساخت روایاتی، شهادت امام حسین علیه السلام را تقدیر لایتغیر الهی معرفی کنند.
دقت در گزارش محمدبنسعد در الطبقات الکبری به خوبی این تلاشهای مذبوحانه بنیامیه را نشان میدهد.
در گام سوم، بنیامیه برای زدودن خاطره عاشورا از ذهن امت،
روایاتی را در مبارک و مقدسبودن و عیدبودن روز عاشورا ساختند. خلفای بنیامیه عاشورا را بزرگترین پیروزی خود میدانستند؛ زیرا خطرناکترین رقیب آنان در این روز کشته شده بود و معتقد بودند که بزرگترین دشمن خود را در کربلا به زانو درآورده بودند و میخواستند این پیروزی را جاودانه سازند و از طرفی با توجه به عمق جنایتی که مرتکب شده بودند، حادثه عاشورا سرآغاز نابودی بنیامیه بود. بنیامیه به خوبی میدانستند که هر نسل از مسلمانان اگر به حقیقت ماجرای عاشورا پی ببرند، در کفر بنیامیه تردید نخواهند کرد به همین دلیل تلاش کردند تا حرکت امام حسین علیه السلام را شورش در برابر امیرالمؤمنین و حکومت اسلامی!، پراکندگی جماعت، دنیاطلبی و فریفتهشدن به قدرت تفسیر کنند و از سویی با ساخت روایاتی روز عاشورا را عید اعلام کنند.
امام صادق علیه السلام فرمود:
عبداللهبنفضل هاشمی میگوید: از امام پرسیدم که چرا عامه روز عاشورا را روز برکت نامیدهاند؟
فرمود: چون حسین کشته شد، مردم برای تقرب به شام و یزید، اخباری را ساختند و از یزید اموالی را جایزه گرفتند؛ آنها گفتند روز عاشورا روز برکت است، تا مردم را از ناله و گریه و مصیبت و اندوه در این روز باز دارند و به سرور و تبرک وادارند.(1)
بنیامیه میخواستند نام و یاد امام حسین علیه السلام را از ذهن مسلمانان پاک کنند. امامان شیعه با تشویق به زیارت قبر امام حسین علیه السلام و گریه بر او، نام و یاد امام حسین علیه السلام را در تاریخ و فرهنگ و ذهن جامعه جاودانه کرده و اهداف بنیامیه را ناکام گذاشتند. فاجعه کربلا از زمانی که با دل و اشک و گریه پیوند خورد، از صفحات تاریخ به صفحات فرهنگ و ذهن امت اسلامی منتقل و جاودانه شد.
1) (1) صدوق، محمدبنعلی، علل الشرایع، ج 1، ص 225.
شاعر میگوید:
آنچنان کز برگ گل، عطر و گلاب آید برون
تا که نامت میبرم از دیده آب آید برون
تا نسوزد دل، نریزد اشک و خون از دیدهها
آتشی باید که خوناب کباب آید برون
و از زمانی که حادثه کربلا با دلها پیوند خورد، از فراموشی نجات یافت.
حرکت امام حسین علیه السلام برای مبارزه با ظلم و ستم بود. بنیامیه و بنیعباس از ستمگرترین حاکمان تاریخ بودند. تفکر دینی حاکم در دوران بنیامیه و بنیعباس، مخالفت با حاکم را هرچند ستمگر و فاسق و فاجر باشد، جایز نمیشمرد و اطاعت آنان را در هر حال واجب میدانست. حاکمان اموی و عباسی ظلموستم خویش را بر پایه دین استوار کرده بودند و ادعای جانشینی خدا را داشتند. بنیامیه علاوه بر ازبینبردن نقش مردم در انتخاب خلیفه، مقام خلیفه را از جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله به جانشینی خدا بالا برده بود و ادعای جانشینی خدا را داشتند.(1)
ائمه اهلبیت علیهم السلام صحابه و تابعان پرهیزگار، خلافت اموی و عباسی را مسخشده و نامشروع میدانستند و از سویی زمینه مبارزه هم فراهم نبود.
1) (1) ابوبکر خود را «خلیفةالرسول» و عمر «خلیفة خلیفة الرسول» میخواند. برای عثمان دو عنوان «امیرالمؤمنین» و «خلیفةالرسول» بهکار برده میشد. با روی کار آمدن معاویه لقب «خلیفةالله» جای «خلیفةالرسول» را گرفت. در زمان عبدالملک، حجاج، ستمگر معروف تاریخ عراق، مقام خلیفه را بالاتر از مقام پیامبر صلی الله علیه و آله مطرح کرد و بر منبر میگفتف: ف آیا جانشینی که هر یک از شما در خاندان میگذارید، نزد شما عزیزتر است یا فرستاده و رسولی که برای کار معینی میفرستید؟ مسعودی، مروجالذهب (ترجمه)، ج 2، ص 149. افزون بر این از دوره معاویه به بعد بهتدریج راه اعتراض بر حاکمان بسته شد و مردم حق اعتراض بر حاکمان و انتقاد از آنان را از دست دادند. عبدالملکبنمروان حتی نصیحتکردن خود را توسط دیگران منع کرد و گفتف: ف به خدا هرکس که مرا به تقوا سفارش کند، گردن او را میزنم. عسکری، ابو هلال، الاوائل، ص 250.
بنیامیه و بهویژه بنی عباس، رهبری سیاسی و دینی را از ائمه علیهم السلام گرفته بودند و مسلمانان در امور سیاسی، از حاکمان و از امور دینی، از عالمان درباری، پیروی میکردند.
بنیامیه و بنیعباس تفکر و فعالیت سیاسی و عدالتخواهانه و هواخواهی از اهلبیت علیهم السلام را بر نمیتافتند.
حجاج، یکی از ستمگران بینظیر تاریخ،(1)در دشمنی با تشیع بینظیر بود. شیعیان را بهجرم دوستی حسن و حسین علیهما السلام میکشت.
شعبی، محدث معروف - که خود از مخالفان جدی شیعه و از همکاران بنیامیه بود - میگوید:
در عید قربان در «واسط» بودم که حجاج خطبه غرّایی خواند و بعد از آن مرا نزد خود خواست و گفت: امروز عید قربان است و میخواهم پیرمردی از مردم عراق را قربانی کنم! بعد یحییبن یعمر - شاگرد ابوالاسود و از کسانی که قرآن را اعرابگذاری کرده است - را آوردند. حجاج به او گفت: تویی که میگویی حسن و حسین ذریه رسولخدا هستند؟ اگر نتوانی از قرآن این ادعایت را ثابت کنی تورا میکشم. یحیی به آیهای از قرآن که عیسی را ذریه ابراهیم خوانده است - با اینکه عیسی پدری نداشت و از طرف مادر از نسل ابراهیم بود - استناد کرد و جانش را نجات داد.(2)
در دوره بنیعباس هم - بعد از قیام نفس زکیه - فشار بر شیعیان و علویان افزایش یافت. در سال 145 قمری پس از گذشت نه سال از
حکومت منصور، محمد و ابراهیم فرزندان عبد الله بن حسن بن حسن علیه السلام قیام کردند. منصور این دو و بسیاری از نوادگان امام حسن علیه السلام را به شکل فجیعی به شهادت رساند و علویان را نیز دربند کشید. این روند در حکومت مهدی عباسی (169-158) و هادی عباسی (پانزده ماه) ادامه یافت. در دوره حکومت هادی، اسحاقبنعیسی - یکی از نوادگان عمربنخطاب - حاکم مدینه شد. او بر خاندان ابوطالب بسیار سخت میگرفت و در سختگیری زیادهروی میکرد. او فرمان داده بود که آل ابوطالب همه روزه به حضورش برسند و هریک از آنان ضامن دیگری باشد. اگر کسی حضور نیافت، ضامنش در اختیار حکومت باشد.(1)
دوران حکومت هارونالرشید (170-193) از سختترین دورانها برای علویان و شیعیان و عدالتخواهان بود. هرچند در دوره مأمون از این فشارها کاسته شد اما در دوره متوکل این فشارها دوباره افزایش یافت. او در سال 236 قبر امام حسین علیه السلام را که الهامبخش قیام بود، ویران کرد دستور داد محل قبر را شخم بزند و آب بر آن جاری کنند(2)تا کسی جای آن را نداند و به زیارت آن نرود و از حرکت او الهام نگیرد. وی امام هادی علیه السلام را از مدینه احضار و در پادگان نظامی «سامرا» جای داد و هفتاد نفر از علویان را نیز از مصر به سامرا فراخواند.(3)در این دوره فشار بر علویان به گونهای بود که مردم از داشتن رابطه با علویان بیم داشتند.(4)
ابن سکّیت، دانشمند نحوی معروف عرب و معلم خصوصی فرزندان متوکل، تنها به جُرم دوستی حسن و حسین بهشکل وحشیانهای به قتل رسید؛ زیرا او حاضر نشده بود که فرزندان متوکل را برتر از حسن و حسین علیهما السلام بداند.(1)
در بغداد و در زمان متوکل، نصربنعلی یکی از محدثان اهلسنت، حدیث معروفی از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرده بود که متوکل دستور داد تا او را هزار تازیانه بزنند. متن حدیث اینگونه بود:
«من أحبنی وأحب هذین وأباهما وأمهما کان معی فی درجتی یوم القیامة؛ (2)هر که من و این دو (حسن و حسین) و پدر و مادر این دو را دوست داشته باشد، با من و در درجه من در بهشت خواهد بود».
در چنین شرایطی که هیچگونه فعالیت و مبارزه با ظلم و ستم ممکن نبود و از طرفی بنیعباس هرگونه مخالفت با خلیفه را با حربه دینی، ناموجه جلوه میداد، زنده نگهداشتن یاد امام حسین علیه السلام و تشویق به گریه برای امام حسین علیه السلام، زنده نگهداشتن چراغ ظلمستیزی و عدالتخواهی بود؛ زیرا امام حسین علیه السلام مظهر عدالتطلبی و ظلمستیزی، و قیام او الهامبخش عدالتخواهان بود.
پیوند کربلا و عاشورا با اشک، پیوند امام حسین علیه السلام با دل آدمی بود. دل، مفتی شهر وجود است؛ اگر بین دل و چیزی پیوند ایجاد شود، این پیوند جاودانه خواهد شد.
امام خمینی رحمه الله دراینباره میگوید:
مسئله، مسئله تباکی نیست. مسئله، مسئله سیاسی است که ائمه ما با همان دید الهی که داشتند، میخواستند که این ملتها را با هم بسیج کنند و یکپارچه کنند از راههای مختلف تا آسیبپذیر نباشد.(3)
قرآن کریم.
ابنحنبل، احمد، المسند، وبهامشه منتخب کنز العمال فی سنن الاقوال والافعال، المجلد الاول، دار صادر، بیروت، بیتا.
ابنسعد، محمدبنمنیع، ترجمة الإمام الحسین علیه السلام ومقتلة، قم، مؤسسة آلالبیت علیهم السلام، 1415.
الطبقات الکبری، بیروت، دار صاد، بیتا.
ابنحجر عسقلانی، احمدبنعلی، تهذیب التهذیب، بیروت، دارالفکر چاپ اول 1404 ق.
ابنشهرآشوب، مناقب آل أبیطالب علیه السلام، قم، مؤسسه انتشارات علامه، 1379 ق.
ابنطاووس، سید علیبنموسی، اللهوف علی قتلی الطفوف، مطبعة مهر بیجا، 1417، 1348.
ابن عبد ربه، ابیعمر احمدبنمحمد، الاندلسی، العقد الفرید، مکتبةالنهضة المصریة، افست کتابخانه اسماعیلیان [بی تا].
ابنعساکر ابیالقاسم علیبنالحسن، تاریخ مدینه دمشق، بیروت، دارالفکر چاپ 1415 ق / 1995 م.
ترجمة ریحانة رسولالله صلی الله علیه و آله الإمام الحسین علیه السلام من تاریخ مدینه دمشق، مجمع إحیاء الثقافة الاسلامیة، چاپ دوم [بی جا] 1414 ق.
ابنقولویه، کامل الزیارات، تحقیق علامه امینی، نجف مطبعة مرتضویة، چاپ اول 1356 ق.
ابنکثیر الدمشقی، ابیالفداء اسماعیل، البدایة والنهایة، دار إحیاء التراث العربی چاپ اول 1408 ق/ 1988 م.
اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، قم، دارالکتاب للطباعة والنشر - 1385 ق / 1965 م.
مقاتل الطالبیین (فرزندان ابوطالب) ترجمه: جواد فاضل، انتشارات علمی، تهران 1339 ش.
امام خمینی، روح الله، صحیفه نور، موسسه نشر آثار امام خمینی.
امین، محسن، أعیان الشیعة، بیروت، دارالتعارف، [بی تا].
بغدادی، خطیب، ابوبکر احمدبنعلی، تاریخ بغداد، بیروت، دارالکتاب العربی، [بی تا].
بیرونی، ابوریحان، الاثار الباقیة عن القرون الخالیة، تحقیق و تعلیق: پرویز اذکائی، چاپ اول، تهران، مرکز نشر میراث مکتوب، 1380.
ترکیب اشک انسان چیست؟ http://www.Daneshju.ir.
حافظ، دیوان حافظ، نشر شقایق تهران، چاپ دوم 1378 ش.
حر عاملی، وسائل الشیعة، 29 جلد، مؤسسه آلالبیت علیهم السلام قم، 1409 ق.
دهخدا، علی اکبر، لغتنامه دهخدا، چاپ دانشگاه تهران.
ذهبی، أبو عبد الله شمسالدین محمد، تاریخ الاسلام ووفیات الأعیان والمشاهیر، چاپ اول، دار الکتاب العربی، بیروت 1990 م.
سعدی، شیخمصلحالدین، کلیات سعدی شیرازی، انتشارات امیرکبیر، تهران 1363 ش.
سهیلی، مهدی، مجموعه شعر «چهکنم؟ دلم از سنگ که نیست»، نشر پوپک و کتابخانه سنایی چاپ سوم 1365.
سیوطی جلالالدین، تاریخ الخلفاء، چاپ اول، عالم الکتب للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت 1423 ق.
شیخ بهایی، کلیات، انتشارات محمودی، به کوشش غلامحسین جواهری.
صدوق، محمدبنعلی، علل الشرایع، تحقیق: سید محمدصادق بحرالعلوم، (نجف، مکتبة الحیدریة، 1385 ق/ 1966 م.
عیون اخبار الرضا (تهران، انتشارات اعلمی، بیتا).
من لایحضره الفقیه، تصحیح علی اکبر الغفاری، چاپ دوم: قم، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
الامالی، چاپ اول: مؤسسه بعثت قم، 1417 ق.
الخصال، ص 302.
طبری، ابیجعفر محمدبنجریر، تاریخ الامم والملوک، بیروت، مؤسسة الاعلمی، [بی تا].
طریحی، فخرالدین، المنتخب، بیروت، موسسة الاعلمی [بی تا].
طوسی، ابوجعفر محمدبنحسن، الامالی، مؤسسة [بی جا] بعثت [بی تا].
الاستبصار.
عسکری، ابوهلال، الأوائل، دارالبشیر، للثقافة، طنطا، 1408 ق.
فیض کاشانی، کلیات فیض کاشانی، انتشارات جاویدان، 1354 ش.
فلسفه فرایند اشک و تأثیرات گریه کردن،
http://www.DaneshDanesh_tizhooshan.mihanlog.com
فواید گریه http : //www.khabaronlin.ir.news خبرگزاری مهر با اندکی تلخیص.
کلینی، الکافی، 8 جلد، دارالکتب الإسلامیة تهران، 1365 ش.
گریه کنید تا سالم باشید. http :madreseha.com1/1 .
گریه کنید تا اضطرابتان کم میشود. http ://www. Iran4me.com.
مجلسی، مولی الشیخ محمد باقر، بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الائمةالاطهار، بیروت، مؤسسة الوفاء، چاپ دوم 1403 ق - 1983 م.
مسعودی، علیبنالحسین علیه السلام، مروج الذهب ومعادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چاپ پنجم، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران 1374 ش.
مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، انتشارات صدرا، تهران 1361.
معین، دکتر محمد، فرهنگ فارسی (معین).
مغربی قاضی نعمانبنمحمد تمیمی، شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار، قم، مؤسسة النشر الاسلامی [بی تا].
مولوی، جلال الدین، کلیات شمس تبریزی، سازمان انتشارات جاویدان، چاپ هشتم 1368.
مثنوی معنوی (دفتر ششم)، نسخه الکترونیکی مرکز کامپیوتری علوم اسلام.
نسائی، السنن، بیروت، دارالفکر، چاپ اول 1348 ق.
نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، چاپ دوم، مؤسسه آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث 1408 ق/ 1988 م.
نیشابوری، فرید الدین عطار، خسرونامه، تصحیح احمد سهیلی خوانساری (تهران، انتشارا زوّار، 1355).
نووی، صحیح المسلم بشرح النووی، چاپ دوم، دارالکتب العربی، بیروت 1407 ق.
یعقوبی، أحمدبنابییعقوب، تاریخ الیعقوبی، مؤسسه نشر فرهنگ اهلبیت علیهم السلام، بیتا، بیجا.
Http ://www.3.Sampad.ir 57. http ://naznazi.wordpress.com.