ghaemiyeh.com
سرشناسه:مدرسی، سیدمحمدطاهر، ۱۳۳۷ -
عنوان و نام پدیدآور:درفش آفتاب [کتاب]/ سیدمحمدطاهر مدرسیحجازی.
مشخصات نشر:مشهد : انتشارات ولایت، ۱۳۹۵.
مشخصات ظاهری:۱۹۹ ص.؛ ۱۴×۲۱ سم.
فروست:مجموعه شعر؛ ۱.
شابک:۱۰۹۰۰۰ ریال: 978-964-6172-95-1
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
موضوع:شعر فارسی-- قرن ۱۴
موضوع:Persian poetry -- 20th century
موضوع:شعر مذهبی فارسی -- قرن ۱۴
موضوع:Religious poetry, Persian -- 20th century
رده بندی کنگره:PIR۸۳۶۱ /د۴۵د۴ ۱۳۹۵
رده بندی دیویی:۸فا۱/۶۲
شماره کتابشناسی ملی:۴۳۹۲۸۷۴
از دیدگاه اسلام شعر و شادی و هر عمل شایسته ی دیگر که برای خدا باشد ثمرات حیات آفرینی برای جامعه و اجر و پاداش فراوان برای انسان خواهد داشت.
در شعر و شاعر و شاعر ی و هر هنر دیگر نیاز جدّی به فردهنگ سازی است بویژه برای کودکان و نوجوانان.
چه نوید بخش است برای نونهالان زیر روایتی که از پیامبر رحمت نقل شده است . «کسی که قبل از بلوغ قرآن بخواند در کودکی حکمت به او داده شده است» که با روایت دیگر از امام صادق آمده است که فرمودند: « کسانی که از کودکی قرآن بخواند قرآن به خون و گوشت او در آمیخته خواهد شد...»
وهمانند آن درباره شعر گفته شده است آن گونه که مشهور است و به تجربه هم ثابت شده است: کسی که در کودکی و نوجوانی شعر های خوب را بیشتر حفظ کنند و سر و کار زیاد با شعر داشته باشد شاعر می شود.
سیّد محمّد طاهر حجازی
تذکر و نوید ........................................................5
پیشگفتار..........................................................11
بخش نخست: رباعی ها.......................................17
سرآغاز.........................................................19
صلوات نامه....................................................22
رباعی های خاندان رسالت ...............................36
ذخیره هستی................................................43
خوشه های خورشید .......................................45
یادواره حج......................................................48
به یاد مدینه منوره..........................................53
بازگشت پیروزمندانه امام خمینی(ره)..................55
عروج امام خمینی(ره)......................................57
بازداشت عالمان افغانستان.............................60
بخش دوم: دوبیتی ها.........................................75
با خاندان وحی..................................................77
ویژه انتظار........................................................83
با گلواژه های نور ..............................................88
متفرقه ...........................................................89
بخش سوّم: غزل ها.............................................97
آخرین مصحف (بعثت)...........................................99
غنچه نوید(بعثت)...............................................101
صبح سپید (یعثت)..............................................103
سبوی ملکوث معراج نبی خاتم.............................105
موج غدیر ........................................................107
آسمان سرخ، یا سوگ علی ...............................109
آه جانسوز حضرت زهرا......................................111
تشییع روح آسمان «زهرا »................................113
موج گل با میلاد امام حسن .................................115
قبای سرخ حسینی..........................................117
عباس، گل یاس علی.......................................119
عطر نماز سجاد.................................................121
دسته گل (زین العابدین ....................................123
گل غنچه امام عسکری)..................................124
ولادت گل نرگس...............................................126
عصاره حیدر...................................................128
آخرین عسریاز (علی اصغر)................................130
دعای عرفات .....................................................132
عیادت حضرت رقیه (سینه زنی)............................134
زینب : پیام رسان کربلا .....................................136
یاد پدرم(ره).....................................................138
مدال سرخ........................................................140
بخش چهارم: مثنوی ها.......................................143
درفش آفتاب....................................................145
میلاد آخرین آینه دار .........................................148
عروج افتاب......................................................152
امیر مومنان "نگین کعبه ....................................155
عالم آل محمّد.................................................158
کعبه جلوه گاه حق...........................................162
سلام نامه خوشه ی خورشید (حضرت زینب)..........166
دردانه طه (حضرت فاطمه معصومه)......................169
گنجی در ویرانه (سینه زنی )...............................172
تک سوار (علامه بلخی(ره))...............................174
فقیه مجاهد (آیة الله محسنی دام ظله).................178
یاد یار (شهید سید محمد حسین مصباح (ره)).........181
شهید غلام نبی مشتاق(ره).............................184
شهید سید اسد الله مسرور(ره)...........................187
شیر مرد جهاد (سید حسین انوری (ره) )................190
در سوگ شهید شیخ نمر(ره)..............................193
آثار چاپ شده مؤلف: ............. ............................196
آثار چاپ نشده مؤلف..........................................197
هنرمندان باورمند، سهم بزرگی در بالندگی، پویائی، گسترش و شکوفائی فرهنگ جامعهی خود دارند، همانهایی که با شوق و شعف، دل به دریای مواج هنر بستهاند؛ و تا اعماق آن هنرمندانه شنا میکنند و صدفهای شفافی را صید کرده و گوهرهای چشمنواز آن را با شور و شعف در نخ بلورین معرفت آراسته و در برابر افکار اندیشمندان به نمایش میگذارند تا رسالتشان را ایفا کنند.
از آن میان آنانی که با نام و نشان و وصف شاعری بلکه با مدال شاعری، پرچم پرافتخار ادبیات را به بلندای هنر به اهتزاز درمیآورند، بر قلّهی ویژهی هنرها ایستادهاند.
آری آن هنر شعر است و آن هنرور، ادیب و شاعر، به ویژه همانها که با استثنای وحیانی، چهار مدال امتیاز را بر سینه دارند. (...إلا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحَاتِ وَ ذَکَرُوا اللهَ کَثِیراً...) و چون مجهّز به ایمان و عقیدهاند، به کارهای شایسته میپردازند که یکی هم همان اشعار تعهدآفرین، جهتدار، انسانساز و فرهنگپرور است، و از زبان، قلم،
بیان و شعر و شعارشان، فراوان یاد و ذکر حق تراوش می کند (...وَ ذَکَرُوا اللهَ کَثیراً...) و امتیاز دیگرشان آن است که در برابر ستمِ ستمگران با قدرت ایمان و هنرِ دستداشتهی خویش به پا میخیزند و از حق یاری میخواهند، (وَ انتَصَرُوا مِن بَعدِ مَا ظُلِمُوا...)(1).
بدون تردید اینگونه شاعران پیشگامان فرهنگ و حاملان یک رسالتاند که هدفمندانه دانش و بینش، عواطف و احساساتشان را در آینه شفاف شعر به نمایش میگذارند.
درباره این شاعران باید گفت: دانشمندان شاعر، عارفان شاعر و حکیمان شاعر که خود اندیشمند و حکیماند و
شعرشان اندیشه و حکمت؛ ! چنانچه نبیّ مکرّم اسلام(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) میفرمایند: «إِنَّ مِنَ الشِّعرِ لَحِکَمًا وَ إِنَّ مِنَ البَیانِ لَسِحراً »(2)( همانا برخی از شعرها حکمت و برخی از بیانها و سخنان افسوناند. )
آری کدام دانش و هنر بالاتر از این که شاعر در شعاع علم و هنر و حکمت، افقهای کمال را بپیماید و با زبان شعر با هستی و هستیآفرین، با خلق و خالق و...، سخن بگوید و در این راستا گوشههایی از ویژگیهای خاندان رسالت را با زبان زیبای شعر بیان کند و از امداد غیبی خداوند و فرشتگانش بهرهمند شود.
! چنانچه در روایتی از امام صادق(علیه السّلام) آمده است: «مَا قَالَ فِینَا قَائِلٌ بَیتاً مِّنَ الشِّعرِ حَتّی یُؤَیَّدَ بِرُوحِ القُدُسِ.»(3)هیچ سرایندهای دربارهی ما
(اهلبیت(علیهم السّلام) ) بیتِ شعری نگفت جز آنکه روح القدس کمکش کرد. (چه بشارت ارزندهای است که امام صادق(علیه السّلام) برای شاعران دلداده اهلبیت رسالت: دادهاند).
افزون بر اینکه شاعران متدیّن و متعهّد با سرودن اشعار دینی، مذهبی، سیاسی، اخلاقی، و... رسالت بزرگی را ایفا میکنند و نام و نشانشان در صفحات زرّین تاریخ، ماندگار میشود، ذات احدیّت پاداش و جوایزی درجهان دیگر به آنان عنایت خواهد فرمود، در اینباره روایاتی در فرهنگ اسلام جلب توجه میکند که از آن جمله در اینجا به ذکر یک روایت بسنده میشود. ! از امام صادق(علیه السّلام) روایت شده است:«مَن قَالَ فِینَا بَیتَ شِعرٍ بَنَی اللهُ تَعَالَی لَهُ بَیتاً فِی الجَنَّةِ»(1)؛ «هر کسی (از مؤمنان) که درباره ما (اهلبیت(علیهم السّلام) ) یک بیت شعر بگوید، خدای تعالی در بهشت یک خانه برایش میسازد.
سرودن اشعار درباره پیامبر گرامی اسلام(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) و اهل بیت آن حضرت: زنده کردن فرهنگ دینی و ارج نهادن به خاندان وحی است که دارای پاداش فراوانی میباشد. اما برخی اشعار از ویژگیهای فوق العادهای برخوردار است مثل سرودن اشعار در سوگ امام حسین(علیه السّلام)؛ چنانچه در روایات به آن اشاره شده است.
حضرت امام صادق(علیه السّلام) در روایت مفصّلی میفرماید: «... و هر مؤمنی که در رثای امام حسین(علیه السّلام) شعری بگوید و یک نفر را بگریاند، بهشت
1) عیون اخبار الرضا(علیه السّلام)، ج1 ص7 ح2.
برای او است.»(1)
با این چشمانداز روشن و امیدبخش است که شاعران عاشورایی از عمق باور و احساسشان در برابر اهل بیت رسالت: ابراز ارادت میکنند و اشعار جالب و مهم ارائه میدهند که بدون تردید رونق بخشیدن به یک فرهنگ وزین، حیات آفرین و پایدار است.
بنده ادعای شاعری ندارم و با کمال تأسف در زندگی به دلیلِ اشتغال به تحصیل، مشکلات انقلاب، نبودن زمینه و... توفیق یک روز شاگردی این کلاس تحوّل آفرین را هم نداشتهام اما خوشبختانه شیفته شعر و ارادتمند شاعران باورمند بوده و هستم.
بحمد الله افزون بر اشتیاق و کشش فکری و سلیقه شعری، تحولات انقلاب اسلامی، حضور در جبهات جهاد مقدس که هر روزش با رشادتها و شهادتهای یاران و دوستان همراه بود و نیز تقاضای مکرر جوانان فرهنگی و اهل منبر زمینه سرایشهای گاه گاهِ مرا فراهم میکرد تا به سرودن اشعار مذهبی، نوحههای سینهزنی، سرودهای انقلابی، اشعار سیاسی و... بپردازم.
این حقیر مدت 10 سال که در جبهات جهاد افغانستان در بخشهای گوناگون به ویژه در بخش فرهنگی بودم، به سرایش سرودهای انقلابی فراوان با لحنهای گوناگون پرداخته و در اختیار جوانان قرار میدادم؛ صدها شعر و سرود به مناسبتهای مختلف سرودهام که متأسفانه تا کنون چاپ نشده است.
جزوهای را که در دست دارید، بخشی از سرودههایی است که با
1) ثواب الاعمال،164
موضوع آیینی گزینش شده و در قالبهای رباعی، دوبیتی، غزل و مثنوی تنظیم شده است.
این اولین مجموعه شعری بنده است که پس از سال ها در اثر تقاضای فرهنگیان عزیز به زیور طبع آراسته میشود. امید آن که از راهنماییهای صادقانه خویش دریغ نفرمایید.
در پایان از کلیه سرورانی که در تنظیم، راهنمایی، چاپ و نشر این جزوه همکاری کردهاند به ویژه دانشمندان گرامی و استادان عالیقدر، حجج اسلام آقای سید محمد علی جاوید و آقای سید ابوطالب مظفری، کمال قدردانی و تشکر را دارم.
التماس دعا
سید محمدطاهر مدرسی حجازی
اول ذیالحجة یومالغدیر 1437ق
متأسفانه تعداد زیادی از اشعار و سرودههای بنده در تحولات جهاد و هجرتها از بین رفتند، و نیز شهید عزیز سید حسنرضا وحیدی(ره) اشعار و سروده هایی گفته بود که ناپدید گردید.
در دفتر دوّم سرودهای دورهی جهاد و تجلیل از شهدا و شخصیتها و در دفتر سوّم نوحههای سینهزنی چاپ خواهد شد. (ان شاء الله)
مثنویهای این جزوه به روش مناقبخوانی تنظیم شدهاند.
امید آن که شاعران و اهل فن، با دیده اغماض به این سرودهها نگریسته از راهنماییهایشان مارا بهرهمند فرمایند.
با نام خدا صحیفه را باز کنم
هر صفحه نو به نام او ساز کنم
بی نام و نشان او نخواهم هرگز
با نام او لحظه لحظه آغاز کنم
از دیو و دد و خناس نعوذ بالله
افراشته ایم پرچمی از بسم الله
با بال فرشته تا به معراج رویم
لا حول و لا قوة الا بالله
با حمد و ثنای تو جهان روشن شد
با شکر و سپاس تو زمین گلشن شد
هر روز و شبی ثنای تو در دل و جان
تابید که خورشید صفت روشن شد
یا رب به دلم عشق و صفایی بخشا
بر جان و خرد نور و ضیایی بخشا
در پیچ و خم راه نمانیم یا حق!
از لطف و کرم حال و هوایی بخشا
در کوه حرا ماه خدا آمده بود
شفافتر از ستارهها آمده بود
همدست امین حق برای احمد(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) آیاتی ز قرآن خدا آمده بود
هر شام و سحر بُراق دل میرانیم
سرسبزترین شکوفه را میدانیم
همبال فرشته با خدا راز کنیم
از «فاتحه» تا «ناس» ز جان میخوانیم
بشنو که ترانه بهار است، اینجا
بنگر که تمام، لالهزار است، اینجا
سر فصل کتاب زندگی، فصل بهار
هر برگ جهان دفتر یار است، اینجا
اینک که گل سرخ به بار آمده است
در دشت و دمن نقش و نگار آمده است
نازم به سرِ کِلک هنرمند حکیم
از حکمت او رمز بهار آمده است
بر زمزم جوشنده خلقت صلوات
بر آیه پاینده رحمت صلوات
آن مایه ایجاد همه کون و مکان
بر ختم رُسُل، جان حقیقت صلوات
بر آیه رخشنده اوحد، صلوات
بر مجد خروشنده امجد صلوات
بر واژه مهتابی آن صبح سفید
بر نام نویدآور احمد، صلوات
بر گلشن و گلواژه یکتا صلوات
بر شَمسُ و قَمَر، یاسِینُ و طه صلوات
آن آیه و سر فصل کتابِ هستی
بر رحمت حق شافع فردا صلوات
بر آینه صاف و بلورین صلوات
بر شعشعه آبی آیین صلوات
بر فَتحُ و مُدَثِّرُ و ضُحی و کَوثَر
بر حضرت طه و به یاسین صلوات
بر جلوه ذوالجلال شاهی صلوات
بر رهبرِ حق رحمت باری صلوات
آن صاحب لولاک و پیامآور حق
بر ختم رُسُل سِرِّ الهی صلوات
بر فرُّ و شکوه عالمآرا صلوات
بر اوج عقاب کوه و صحرا صلوات
آن دست شهابِ کهکشان هستی
بر جلوه ذوالفقار مولا صلوات
بر جلوه جوشان شهابش صلوات
بر عشق و بلندای عقابش صلوات
بر برق شررخیز همان تیغ دو سر
بر صاحب آن تیغ و شتابش صلوات
بر دُرِّ درخشنده خلقت صلوات
بر آیت عظمای امامت صلوات
بر صاحب ذوالفقار و همراز نبی(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) بر همسر دردانه عصمت صلوات
بر آن گل رنگین و معطر صلوات
بر برگ گلِ لاله ی احمر صلوات
بر آینه گردان دو منظومه عشق
بر فاطمه آن روح پیمبر صلوات
بر شاخه پرمیوه طوبی صلوات
بر سِرِّ سَرا پرده طه صلوات
آن روح نبی، یار علی، اُمِّ اَبِیهَا
بر کوثر حق حضرت زهرا صلوات
بر مام حسن همسر حیدر: صلوات
بر فاطمه آن دخت پیمبر(ص) صلوات
آن روح نبی تُحفه ی رضوان خدا
بر آیت حق گلشن کَوثَر صلوات
بر محور تقوی و فضیلت صلوات
بر صاحب اسباب شفاعت صلوات
آن الگوی زن های دو عالم یعنی
بر فاطمه آن محور عصمت صلوات
بر بانوی محبوبهی داور صلوات
بر همسر و همراز پیمبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) صلوات
الگوی صفا گستر زنهای جهان
بر مادر زهرای مطهر صلوات
بر دختر با شکوه حوّا صلوات
بر شوکت مریم و صفورا صلوات
بر مادر مؤمنان عالم یعنی
بر روح خدیجه مام زهرا صلوات
بر پاکترین زلال باران صلوات
بر آیینه حضرت یزدان صلوات
آن سبط نبی، پور علی، جلوه زهرا
یعنی به حسن سید خوبان صلوات
بر عطر گل نرگس شهلا صلوات
بر تاج گل لاله حمرا صلوات
بر سرور آزادی و سردار جهان
یعنی به حسین جلوه زهرا صلوات
بر موج گل و گلشن پرپر صلوات
بر خون گلوی شاه بیسر صلوات
بر تک تک آن آینههای خون پال
بر جان حسین اکبر و اصغر صلوات
بر عشق حسین و همه یاران صلوات
بر پیکر خونبار شهیدان صلوات
بر قافله و قافله سالار فرات
بر شوکت زینب و اسیران صلوات
بر نسل گل لاله حمرا صلوات
بر بوی خوش عنبر سارا صلوات
آن زندهترین وارثی از کرب و بلا
بر جلوه سجادِ دلآرا صلوات
بر اوج چمنزار مصفّا صلوات
بر نسترن و نرگس شهلا صلوات
بر شاه شکافنده دانش به جهان
یعنی به همان باقر زهرا(علیهماالسّلام) صلوات
بر غنچه خوشرنگ معطر صلوات
بر برگِ گلِ یاسِ مُصَوَّر صلوات
آن جلوه مهتابی گلبانگ وجود
بر سبط نبی، صادقِ جعفر(علیه السّلام) صلوات
بر یاسمن و بوی بهاران صلوات
بر کوکبه ریزش باران صلوات
آن حجت حق باب حوائج همه جا
بر کاظم جان داده به زندان صلوات
بر آیینه بهار رخشان صلوات
بر پاره جان نور رحمان صلوات
آن ماه درخشنده به قلب هستی
بر ضامن آهوی بیابان صلوات
بر ماه بلندِ جُودُ و دادش صلوات
بر صبح و نسیم و ابر و بادش صلوات
آن پرتو خورشید امام هشتم
بر روح رضا، جان جوادش صلوات
بر صافترین جلوه آبی صلوات
بر آن شب قدر ماهتابی صلوات
آن موج خروشنده ای از علم و ادب
بر الگوی حق امام هادی(علیه السّلام) صلوات
بر لعل لب غنچه خندان صلوات
بر نور گل شمع شبستان صلوات
بر هادی و عسکری و مهدی زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
بر ابن رضا روضه رضوان صلوات
بر هَودَج انتظار فردا صلوات
بر زیب سراپرده دنیا صلوات
بر گلشن خوشبوی دلانگیز وجود
بر آن گلِ گلواژه زهرا صلوات
بر سبزترین برگ بهاران صلوات
بر غنچه نشکفته ریحان صلوات
از هر گل و هر سنبل و هر برگ بهاری
بر گلشن حق مهدی دوران صلوات
بر جلوه تابنده شوکت صلوات
بر چهره پر نور حقیقت صلوات
آن جان نبی، روح علی، وارث زهرا
بر پاره خورشید امامت صلوات
بر فاطمه آن نوگل احمر صلوات
بر جان علی نفس پیمبر صلوات
بر پیرهن سبز حسن، سرخ حسین
بر پنجتن هستی داور صلوات
بر فصل بهار و گل و گلشن صلوات
بر لاله و بر یاس و به سوسن صلوات
بر ماه حسن، اختر زیبای حسین
بر زینب و دودمان روشن صلوات
بر مسجد و محراب و شبستان صلوات
بر آیینه و آینهداران صلوات
تا لوح و قلم، بیت و حرم، عرش الهی
بر فاطمه و تاج و امامان صلوات
بر اختر و ماه و آفتابش صلوات
بر نسل سرافراز شهابش صلوات
بر جلوهی سبز حسن و سرخ حسین
بر زینب و بر مادر و بابش صلوات
بر عاشق و دلدادهی یکتا صلوات
بر صافترین شوکت حوّا صلوات
بر آل علی و دودمان عمران
بر سِرِّ علی، وارث زهرا صلوات
بر خوشه خورشید رسالت صلوات
بر جلوهی تابان امامت صلوات
دردانهی جانانهی زهرا و علی
بر عمّه جانانِ سِیادت صلوات
بر جلوهای از مریم عذرا صلوات
بر پرتوی از عترت طاها صلوات
بر وارث شایسته زهرا و علی
بر صبرِ جهان، زینب کبری(علیهاالسّلام) صلوات
بر جلوه جانانه یزدان صلوات
بر گلشن خوشرنگ بهاران صلوات
بر خوشه خورشید و به نور پاکش
بر دخت علی(علیه السّلام) حامی قرآن صلوات
بر پاکترین عفت حوا صلوات
بر وارث آن مریم عذرا صلوات
آن نائبه فاطمه و جان علی:
بر یار حسین(علیه السّلام) زینب کبری صلوات
بر اسوه محبوب جوانان صلوات
بر عاشق جانانه قرآن صلوات
بر شبه نبی(ص)، پورِ حسین(علیه السّلام)، افسر خوبان
یعنی به علی اکبر(علیه السّلام) و یاران صلوات
بر فرُّ و شکوه نور باران صلوات
بر ساقی کربلای سوزان صلوات
بر حضرت عباس(علیه السّلام)، علمدار رشید
صد بار درود، از دل و از جان صلوات
بر گلشن گلگون مصوّر صلوات
بر داغ دلِ لاله احمر صلوات
بر برگ گل سرخ و به گلزار عطیش
بر نای عطشواره اصغر صلوات
از نای زمان نام بشیر آمده است
از اوج فلک عشق خبیر آمده است
تا نور دهد هر دو جهان هستی
از رحمت حق بدر منیر آمده است
با عشق سحر آینهها آمدهاند
در طوف زمین ستارهها آمده اند
در جشن ولادت نبی خاتم(صلّی الله علیه و آله وسلّم )
در مکه زجان فرشتهها آمدهاند
امروز زمین تبسم زیبا کرد
صد بیشه ی نور از حرا پیدا کرد
بر صفحه گیتی ز قلم، نور چکید
شب غرق ستاره شد و مه سیما کرد
امروز مه و ستاره در کوه حراست
آیینه ماهپاره در کوه حراست
چون طور درخشید حرا از قدمش
آن سرور برگزیده در کوه حراست.
در گلشن دین مظهر تقواست علی(علیه السّلام)
نورافکن این گنبد خضراست علی(علیه السّلام)
سِرًی ز سراپرده آیات هدی
گنجینه اسرار معماست علی(علیه السّلام)
در بیت و حرم جلوه یار است امروز
خورشید خرد، طلایهدار است امروز
بشکفته چمن چمن، گل یاس و سمن
میلاد علی(علیه السّلام) جشن بهار است امروز
یک لاله شکفت و دو جهان گلشن شد
خورشید تپید و عالمی روشن شد
این کعبه که شد مطلع خورشید وِلا
تا عرش درخشان شده نورافکن شد
در بیت و حرم راز هُدی پیدا شد
در قبله یکی قبله نما پیدا شد
تا گم نشود رمز ولایت هرگز
خورشید به خانه خدا پیدا شد
ای شهر مدینه قبر زهرا به کجاست؟
گنجینه پاک آل طاها به کجاست؟
کو گنج نهان و گل بستان علی؟
یکتا گُهر سید بطحا به کجاست؟
25/ 5/ 1378
آن شب که دل آینه سنگین شده بود
آفاق جهان یکسره رنگین شده بود
همپای فرشتهها حسین و زینب(علیهماالسّلام)
دیدند تمام طشت خونین شده بود
در شهر مدینه چون شهاب آمده است
با نور و ضیایی آفتاب آمده است
همراز حسن، حسینِ زهرا آمد
جبریل به مقدمش شتاب آمده است
بیدادگران بار سفر را بستند
اطفال یتیم و بی پدر را بستند
سجاد که بود وارث آثار حسین
بیداد گران قرص قمر را بستند
هنگام سحر رازِ نوید آمده است
شفافتر از یاس سفید آمده است
در جشن ولادت امام باقر(علیه السّلام)
در دور زمان صبح امید آمده است
آمد به جهان وارث آثار نبی
تا زنده کند سیره پاک نبوی
با سکه راستین به نام صادق
شد زنده دوباره علم علوی
شد گلشن لالهها دیار کاظم(علیه السّلام)
خورشید و ستاره وامدار کاظم(علیه السّلام)
در جشن ولادتش جهان زیبا شد
همخانه و همشهر و تبار کاظم(علیه السّلام)
اینک که ستاره سفید آمده است
در مزرعه سبز، نوید آمده است
با نام رضا(علیه السّلام) جهان مبارک شده است
از تابش او یکسره، عید آمده است
آن روز حرم آیینه گردان شده بود
آفاق مدینه گلنگاران شده بود
میلاد جواد هدیهای در بیت رضا(علیه السّلام)
کیهان و فلک ستاره باران شده بود
خورشید به فراز آسمان خندان است
مهتاب به سقف این جهان خندان است
هنگام ولادت امام هادی(علیه السّلام)
گلغنچهی حق به کهکشان خندان است
بر کاکل خورشید غبار افتاده
بر چهره ناهید شیار افتاده
از داغ شهادت امام هادی(علیه السّلام)
لوح و قلم است، غمگسار افتاده
پیشانی خورشید صفا آورده
صد شعلهای از مهر وفا آورده
در مقدم فرزند امام هادی(علیه السّلام)
خورشید گل و ستارهها آورده
مشهد مقدس 29/ 4/ 1387
در اوج سحر پیام جاوید آمد
از قله شعاع ماه و خورشید آمد
بر عالم و آدم و جهان میتابد
مهدی جهان هستی توحید آمد
آن ماه درخشنده داور آید
آن سرو سرافراز مصوّر آید
تا نور دهد برهمه آفاق جهان
با آیینه صاف و مُنَوَّر آید
صد باغ و چمن در دل اندیشه ماست
سرسبزترین شاخه به گلواژه ماست
گویند که با گلی بهاری نشود
با یک گلِ طه همه در شیشه ماست
بر کون و مکان، نیم نگاهی آید
یک روز به بیکسان پناهی آید
آفاق جهان ستاره باران گردد
با جمع ستاره، قرص ماهی آید
همراز بیا پرچم توحید بگیر
در سینه مدال عشق خورشید بگیر
چون غنچه آخرین شکوفا شده است
در نیمه شعبان، بیا عید بگیر
گلغنچه گلزار نبوت زینب(علیهاالسّلام)
آن دُرِّ درخشنده عصمت زینب(علیهاالسّلام)
با آیینه صاف و بلورین رخشید
پیغامبر رمز شهادت زینب(علیهاالسّلام)
24/ 5/ 1378
گویا به زمین یکی شهاب آمده بود
تا شط فرات به پیچ و تاب آمده بود
روزی که به دشت، تشنگی میجوشید
عباس علی از پی آب آمده بود
صحرا ز صلابتش به حیرت افتاد
دریا ز کرامتش به خجلت افتاد
تا ریخت کف آب به روی دریا
دریا بگریست با ندامت افتاد
یک بارقه نور خدا میآمد
رخشندهتر از ستارهها میآمد
با پای پیاده چون شهاب ثاقب
شمشیر به کف ز خیمه ها میآمد
با روی چو گلگشاده میآید، کیست؟
بی برگ و سلیح و ساده میآید، کیست؟
چون تیرِ شهاب به چشم خناسان است
این قرص قمر پیاده میآید، کیست؟
میگفت: که من خوشه سبز چمنم
یک غنچه نشکفته، از آن باغ منم
در اوج شکفتگی مرا بشناسید
سرباز حسین، قاسمِ ابن الحسنم(علیهم السّلام)
گلرنگ و صفا بهار دیگر آمد
از نجمه یکی نجم معطّر آمد
تاریخ دگر صفحه زرین آورد
این فاطمه(علیهاالسّلام) است باز مکرر آمد
در شهر مدینه مه لقا آمده است
دردانه با عشق و صفا آمده است
تابیده به خانه امام کاظم(علیه السّلام)
معصومه با نور خدا آمده است
گمان کردی که حج صرف کلام است
فقط یک گردش رکن و مقام است؟
به صاحب خانه و این خانه سوگند
کمال حج، ملاقات امام است
خروش موج دریا را بنازم
شکوه کوه و صحرا را بنازم
میان این همه عشق وارادت
صفای عشق یکتا را بنازم
صدای آسمانها را شنیدم
و راز عشق مولا را شنیدم
به پاس آن ندا لبّیک گفتم
به جان رمز معمّا را شنیدم
من از رنگین کمانها ننگ دارم
به دوشم جامه بیرنگ دارم
بنازم رنگ بیرنگی حق را
به سمت کوی او آهنگ دارم
نهادم جامه رنگ و ریا را
زدودم جلوههای بیصفا را
کفن بر دوش تا لبیک گفتم
رها کردم تمام ماسوا را
دل من در هوای آفتاب است
جمال آفتابین در نقاب است
زمیقات و حرم جویم نشانی
نشانش آسمانها را شهاب است
هلا آیینهداران این پیام است
حرم آیینه خیرالانام است
به آن آیینه رخسار دل آرا
سلام حق ازاین باب السلام است
بنازم آن صداهای حزین را
بنازم ضجّههای آتشین را
مقام یار، معراج نمازم
بنازم آن نماز دلنشین را
صفای آسمانها در صفایش
به عالم جوشش عشق و وفایش
تلاش و سعی ما دارد پیامی
که شاید بشنویم آنجا صدایش
صد شکر که در بیت و حرم آمدهام
دلدادهی الطاف و کرم آمدهام
در سجده اول که سرم بنهادم
دیدم که با جان و سرم آمدهام
من آمدهام که در دیارت گریَم
با روحِ امید در کنارت گریَم
مُحرِم شدم و بحر طواف آمدهام
در رکن و حطیم و مستجارت گریَم
مُحرِم شده هنگام سحر آمدهام
دلبسته به این رکن و حجر آمدهام
هفت بار به پای جان راه روم
زیباست که لحظهی به سر آمدهام
در بیت و حرم به عشق، صاف آمدهام
سر شارِ دعا و اعتکاف آمدهام
این جامه به تن سفید و شفاف خوش است
از جان و دلم بهرِ طواف آمدهام
هشدار که در مسیر حق کج نروید
با کینه و نادانی و با لَج نروید
با جهل و ریا و خودپرستی هرگز
با پول حرام، جانب حج نروید
در شهر نبی(ص) به یاد باغ آمدهام
شاید برسم به آن چراغ آمدهام
یک لحظه قدم نهم به نخلستانی
شاید برسم به چلچراغ آمدهام
ای وای چرا دشت و دمن میگریند
اوراق گلِ سرخ چمن میگریند
از گوشه این خاک فغان رفته به اوج
اینجاست بقیع که مرد و زن میگریند
یا رب جگر ستارگان میسوزد
بیآب گلوی آسمان میسوزد
با آتش بیداد یزیدان شرور
در قلب منا، جانِ جهان میسوزد
با زورق نور ناخدا میآید
بر امت خویش پیشوا میآید
از دهکده خمین تا فتح جهان
آن رهبر با صدق و صفا میآید
از برج وطن جلوه جانان آمد
با هودج آیینه، شتابان آمد
تا دیو و دد و فوج شیاطین شکند
با تیغ علی(علیه السّلام) پیر جماران آمد
او بندهی دلداده اوحد باشد
او جلوه باصفای سرمد باشد
صد بیشه نور از کلامش خیزد
چون سبط علی(علیه السّلام) و نسل احمد(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) باشد
دنیا ز شکوه و از قیامش گفتند
از قدرت ایمان و پیامش گفتند
بر فرق شیاطین جهان میکوبد
زین روست که پیروان امامش گفتند
تندیس شکوه آسمان میآید
با صولت صاف و جاوِدان میآید
افراشته است پرچمی از فتح و ظفر
با شوکت و شور کهکشان میآید
از چیست فلک نقاره غمزده است
بر بام زمین خیمه، محرمزده است
تاریخ به تکرار، زمین در گردش
خردادِ دگر، پرچم ماتم زده است
ای وای که چشم خاوران گریان شد
ای وای دل ستارهگان سوزان شد
هر قطره اشک تا بهشت زهرا(علیهاالسّلام)
با محمل دوست ابر شد، طوفان شد
تب کرده دل و جان جماران امروز
خون گریه کند دیار و سامان امروز
چون روح خدا کرده سفر سوی خدا
زین روست که محشر شده ایران امروز
در دهکدهها چه اضطراب است امروز
هنگامهی پرواز عقاب است امروز
در روز چرا ستارهها میسوزند؟
چون روز عزای آفتاب است امروز
ای وای ستاره سحر را نبرید
این پاره خورشید و قمر را نبرید
شد ملت آزاده یتیم و دلخون
گویند که ای وای پدر را نبرید
امشب که دلِ شکسته گریان شده است
چشم گل لاله هم هراسان شده است
هم ماه و ستاره و قمر نالاناند
چون شام غریبان جماران شده است
چند رباعی (فرودگاه تهران10/ 4/ 1395)
آن رهبر عشق، دل به دریا زده بود
برقله نورِ حق علمها زده بود
میخواست که زیر و رو کند باطل را
پیوند دگر به عرش اعلا زده بود
ای دوست دل شکستهام خون شده است
این چشم بلا کشیده جیحون شده است
بیدادگران که عالمان را بردند
این بخت ستم دیده دگرگون شده است
گلواژه از ستارهها را بردند
هر چشم و چراغ حق نما را بردند
با بردن عالمان عزا طوفان کرد
افسوس که پیر و پیشوا را بردند
از کلبه خورشید ندا میآید
بر گوش دلم یکی صدا میآید
از مدرسه و خانه و محراب وطن
بردند یلان دگر چهها میآید
آنان که زجان در دل سنگر بودند
در جبهه حق هماره افسر بودند
بیجرم بکشتند یلان را دشمن
چون حافظ دین و ملک و منبر بودند
افسوس که نوبهار را دزدیدند
سرسبزی و برگ و بار را دزدیدند
چون واعظ و راجی، بزرگی چون بحر
سلطانی تکسوار را دزدیدند
ای وای ز آسمان قمر را بردند
منظومهای از علم و هنر بردند
آن بحر که عالم خردپرور بود
بیدادگران چه راهبر را بردند
افسوس مزار که آسمانش پاشید
طوفان رسید و کهکشانش پاشید
بیدادگران که عالمان را بردند
یکباره تمام جسم و جانش پاشید
سوگند به قله بلند کابل
بر صفحهی سرشار ز پند کابل
هرگز به بیگانه نخواهیم فروخت
یک شاخهای از نبات و قند کابل
کابل چه عجب فرم و نشانی دارد
در دور زمانهها پیامی دارد
با مدرسه، منبر و مناقبخوانی
فرهنگ وزین و پرتوانی دارد
نازم به تمام برج و بار کابل
بر دانش و بینش و وقار کابل
از قله او علم و هنر میبارد
نازم به هنرورِ دیار کابل
نمای شهر مزارم ستاره باران است
تمام جلوه نورش ز لطف یزدان است
به نام فاتح خیبر، مزار ماست مزار
شعاع نورِ نجف تا مزار تابان است
با شوق و شعف به این دیار آمدهام
با عشق گل سرخ مزار آمدهام
چون دشت گل سرخ شده سینه من
با نام علی(علیه السّلام) چو نوبهار آمدهام
برخیز که از راز خفی خواهم گفت
این زمزمه با صوت جلی خواهم گفت
این معجزه چون برادر قرآن است
از نهجِ بَلاغهی علی(علیه السّلام) خواهم گفت
هم آیینه و آینهدار است مزار
هم جوشن و هم طلایهدار است مزار
او شهر علی(علیه السّلام) و شهر اولاد علی(علیه السّلام) است
چون سرو، بلند و پایدار است مزار
افتاده به سر هوای کوی گل سرخ
سرشوخ شدم ز عطر و بوی گل سرخ
باور کنید ای مردم پرشور «مزار»
روشن شده این چشم به روی گل سرخ
گلزار و چمن تمام، مست گل سرخ
در دشت و دمن نشان شَست گل سرخ
مخفی نکنید راز گلستانِ بهار
آن آینه قد کشد به دست گل سرخ
دیدم همه جا موج بهار گل سرخ
خوشرنگترین نسل و تبار گل سرخ
با عشق و صفا به پای جان خواهم رفت
شاید برسم باز مزار گل سرخ
آغاز بهار و گل و ریحان تبریک
بر جمع خردمند، بهاران تبریک
با سفره هفتسینِ عنایات خدا
نوروز برای جمله یاران تبریک
از آب ادب گلشن ما سیراب است
روشنتر و شفافتر از مهتاب است
تاریخ و طبیعت و شکوهش زرِّین
یک پرتوی از بلخ گلِ بلخاب است
این سرزمین که خوشه خورشید خاور است
چون قلب آسیا ز عنایات داور است
آنک هرات و بلخ و سمنگان و بامیان
اعضای یک بدن شده با هم برابر است
غزنی و قندهار سرای رشادت است
خورشید وار مطلع عشق و شهامت است
پرچم به دوش در ره قران به روز رزم
آماده ی جهاد و قرین شهادت است
گل بَوری این زمین ما گلشن شد
گلکوه دیگر ز قصهها روشن شد
بر تاریخ با شکوه غزنی نازم
چون تاج مرصعی به این میهن شد
از قله سنگلاخ شهامت خیزد
با عشق خدا شور و کرامت خیزد
با شوکت سردار شهیدان جوشند
از نسل علی(علیه السّلام) عشق و شجاعت خیزد
بر عاشق دلداده داور نازم
بر پیرو قرآن و پیمبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) نازم
بر مردم بهسود و به سنگلاخ عزیز
بر شاه قباد و پور حیدر(علیه السّلام) نازم
این خطه ی سرسبز بهارستان است
بر صفحه ی زرِّینِ نگارستان است
بر شوخترین نسل جوان باید گفت:
این قبّه ی عشق ما هزارستان است
یاران نمدک عجب وفایی دارند
با علم و خرد عشق و صفایی دارند
خوشخلق و هنرگستر و با اخلاصاند
با عشق علی(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) شور و نوایی دارند
پرچم به دو دست سربداران شما
سرسبز و صفاست رمز یاران شما
هر قُلَّه که روشن است از همتتان
رخشید، دره صوفِ ستاره باران شما
این قله صفای آسمانی دارد
این خطه به دل گنج نهانی دارد
از دُرِّ دره صوف است نگین میهن
بس نام بلند و جاودانی دارد
نازم به شکوه سربداران شما
بر صفحه ی روشنِ دلیران شما
روزی که در این قله غرور افزا بود
پرچم همه جا بُرد ارزگان شما
از داغ جوانان و شجاعان گریم
برسوز دل و اشک یتیمان گریم
روزی برسم باز مزارِ سرِ پُل
بر حضرت یحیی(علیه السّلام) و شهیدان گریم
این دل به ستاره سحر همدل بود
در قاب گل و آیینهاش منزل بود
ای کاش تمام دل و گل در گردش
یک لحظه به بام شعر او «بیدل» بود
از زوزه شوم گرگ صحرا فریاد
از ناله تلخ بوم غمپا فریاد
از خیرهترین وحشی جنگل آری
از آدم کفتاریِ دنیا فریاد
دل آتشفشان میسوخت با ما
دو چشم کهکشان میسوخت با ما
در آن روزی که آتش شعلهور بود
تمام آسمان میسوخت با ما
پنجشنبه 3/ 3/ 1395 داخل هواپیما به مقصد یزد بودیم که نقص فنی داشت و به مشهد برگشت. مسافران نگران شدند؛ بنده این سه رباعی را سرودم.
یا رب تویی حافظ و نگهدار جهان
تو قادر و خالقی و سردار جهان
این دست ضعیف ما به جایی نرسد
جز لطف تو ای نقطه پرگار جهان
با نام خدا پرنده در راه رود
در پرتو نام او سحرگاه رود
این مرغ، که ما به بال او مینازیم
جز لطف و عنایتش به بیراه رود
یک روز از این دار فنا باید رفت
با رمز ابد سوی بقا باید رفت
ایمان و عمل دو بال باشد ما را
با شوق و شعف سوی خدا باید رفت
گفته بودم که با تو میجوشم
عاشقم عاشقانه میکوشم
یک نگاهی! که با صفا گردم
عهد اول همیشه در گوشم
ربیع با راز هستی یار گردید
سحرگه در حرم دلدار گردید
برای مقدم ختم رسولان
سراسر این جهان گلزار گردید
زمین مکه امشب میزبان شد
و تا عرش عُلایش گلفشان شد
به میلاد محمد(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) نورگل کرد
تمام عالم و آدم جوان شد
سحر از شوق میبالد به عالم
بگوید یک پیامی را به آدم
و بر کل رسولان مکرّم
بشارت باد آمد ماه خاتم
زمین تا آسمان پر نور گردید
حرا از نور حق مخمور گردید
طلوع نور احمد(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) جشن گلهاست
زمین مکه فوق طور گردید
شرر برخواست از جان سحرگاه
شکوه آسمان آمد لب چاه
ورق زد برگهای سینهاش را
همه راز نهان آمد لب چاه
گذارم در نجف افتاد یاران
رسیدم بر مزار شیر یزدان
گرفتم در بغل آن مرقد پاک
زجان و دل همین تجدید پیمان
امواج صفا آمده تا حجر و صفا
گلواژه نور آمده از «شَمسُ» و «ضُحی»
چون امِّ اَبِیها به جهان پای نهاد
نوری ز زمین رسید تا عرش عُلا
از ستم خوشه خورشید شکست
در سحر جلوه ناهید شکست
تیر باران شده یک قبه نور
حرمت خانه توحید شکست
شب آمد غصهها نزدیک گردید
مدینه نا گهان تاریک گردید
ز داغ مجتبی ع سوزد جگرها
زمین تا آسمان تاریک گردید
فوج فوج ستاره می آید
میر ما با اشاره میآید
روز میلاد سومین سردار
از افق ماهواره می آید.
طفل والا گهری آمده در خانه نور
خانه سبط نبی منظر جانانه نور
نور سجاد درین خانه زبورآورده
تا فلک اوج دهد از کف دردانه نور
جلوهی رحمت یزدان پیام وحدت
مکتب توحید رحمان کلام وحدت
صادق آل محمد(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) به جهان پیدا شد
روز میلاد نبی(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) راز امام وحدت
آسمان زار زار مینالد
این زمین چون هزار مینالد
عسکری رفته است در معراج
کاینات چون بهار مینالد
بشارت باد یاران دلبر آمد
به عالم سید و هم سرور آمد
به صبح صادقی صادق(علیه السّلام) درخشید
به آغوش محمد(علیه السّلام) جعفر(علیه السّلام) آمد
الا ای عاشقان کوی صادق(علیه السّلام)
همه دلباختگان روی صادق (علیه السّلام)
به اشک و آه آیید در بقیعش
ز جان و دل همه دلجوی صادق(علیه السّلام)
ملک در آسمان گل میفشاند
و حوری در جنان سنبل فشاند
زمین و کهکشان تبریک گویند
به میلاد جواد(علیه السّلام)بلبل بخواند
اگر چه دشت و صحرا پرغبار است
زمین و آسمانها تار تار است
و روزی میرسد نرگس بخندد
تبسمهای صحرا لالهزار است
تو ای نیلوفر باغ بهاره
درخشان میشوی مثل ستاره
شکوه جویباران با تو جاری
مصور میشوی در این کرانه
شب تاریک، ماه من کجا رفت
ز روی ماه او چشمم ز جا رفت
به قلب موجها ماندم گرفتار
چرا آن قایق و آن ناخدا رفت
دو چشم غنچهها در انتظار است
شکوه پلکها در انتظار است
برایت ای گل دور از نظرها
تمام ما سوی در انتظار است
هواخواه سر کوی تو هستم
ببین مشتاق ابروی تو هستم
سکوت کوچهها در انتظار است
اسیر زلف گلبوی تو هستم
در اینجا سخت من آشفته حالم
میان کوچهها از دل بنالم
اگر گم گشتهام آید سحرگاه
مثال غنچه ی آب زلالم
دل من با تبسم پر گشوده
به عشق دیدن تو، در گشوده
چو مرغی میپرد ساحل به ساحل
فراز موجها شهپر گشوده
کجایی تا تو را آنجا ببینم
و با این چشم نابینا ببینم
دل من سبز گردد روزگاری
تو را در مجمع دلها ببینم
درون سینه من سوز و آه است
دل من تشنه نیمی نگاه است
اگر چون شبنمی بر من بباری
تمام کارهایم رو به راه است
شکوه جلوهها رمز خبیر است
پیام آخر دنیا بشیر است
تمام این جهان گویند از جان
بیا مولا که عالم منتظِر است
دلم در انتظار موج دریاست
و چشمم بر شکوه کوه و صحراست
جمال روی مهدی را ببینم
وصال او تمام عشق دنیاست
جهان روشن به عشق روی مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
دل عاشق اسیر کوی مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
خدایا می شود او را ببینم
معطر می شوم از بوی مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
خدایا از چه قلبم بی قرار است ؟
نه من بلکه جهانی دل فگار است
و می دانم که از دوری مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
همه یک چشم گشته انتظار است
خداوندا! چه زیبا این سحر شد
درخت زندگانی پر ثمر شد
کنار روضة عباس(علیه السّلام) بودم
روانم درحریمش بارور شد
سحرگه شهر قم گل می فشاند
سرود وصل را بلبل بخواند
رسیده از سفر معصومهی پاک
که شاید در فضا ظلمت نماند
خورشید از آن پیرهنت رفت به افلاک
آن جامه ممتاز تو در پرده نهان شد
در هر قفسی بی نفسی مانده گرفتار
بشکستی قفس جلوة خورشید عیان شد
گل سرخ وطن جانم فدایت
فدای رویش آلاله هایت
تو چون چشم و چراغ خاورانی
جهانِ گل بروید پیش پایت
هرات ای جلوهگاه نور یزدان
هرات ای مهد علم و جان عرفان
بنازم همت یاران پاکت
هرات ای سرزمین عشقِ جانان
بامیان آیینهی لطف خداست
بامیان اوج گل و صدق و صفاست
هرکجا نام نکویش دیدم
بیرق جاوید قلب آسیاست
بند امیر مهد دلیران بامیان
بند امیر مرکز شیران بامیان
اینجا شکوه معجزهها قد کشیده است
بند امیر کوکب رخشان بامیان
بر قلة این بیشه نشان شیر است
هر قلة آن بیرق عشاق دلیر است
برصفحة تاریخ نگارید به زر باز
یک معجزه از شاه همین بند امیر است
یکولنگ است خاک شیرمردان
شکوه مرقد پاک شهیدان
بنازم عالمان و نخبگانش
یکولنگ است مهر پاک یزدان
سرپل بقعۀ ازنور باشد
شعاع با صفای خور باشد
مزار حضرت یحیا درآن جاست
نشانی از شکوه طور باشد
سر پل افتخارجاودان است
درفش باصفای عارفان است
جهادوانقلابش فخرمیهن
مزارِ حضرت یحیا (علیه السّلام) دران است
غرور شعله های خفته ام من
طلوع غنچه نشکفته ام من
مرا در سایه بیگانه دیدی
سرود هجرت ناگفته ام من
دلم از واژه ها سرد است و سرد است
که گاهی پیش پای دوره گرد است
بنازم واژة آزادگی را
مدال سینه مردان مرد است
مرا در آتش و دود آزمودی
مرا در بند نمرود آزمودی
و دانستی که ذلت ناپذیرم
اگر چه این چنین زود آزمودی
جوانان! ازچه رو غمناک باشید
چرا افسرده یا بی باک باشید
خداخود چاره ساز ومهربان است
چه غم دارید که باحق پاک باشید
گل فرزند گنج نازنین است
ونازوخنده هایش دلنشین است
چه دختر یا پسر شمع شبستان
تداوم بخش راه راستین است
عزیزم پرتو سبز حرم باش
برای نخبه گان نور و علم باش
شکوه یاوران آفتا بی
عدالت گستر و اهل قلم باش
محمد لطف حق یار تو بادا
نبی و آل سردار توبادا
جمال الدین مثال آفتابی
علی سرمشق و دلدار تو بادا
علی جان چون شکوه کهکشان باش
شهاب نور بخش آسمان باش
درفش دین و دانش را به پادار
برای مردم خود مهربان باش
رضا جان ای شکوه ناب بابا
صفا گستر گل مهتاب بابا
تو با این دین و دانش پیشوا باش
که هستی گوهر کمیاب بابا
بهار ما چه خوب بیدار گردید
گل دیگر نصیب و یار گردید
عزیزم مهدی آقای جوانبخت
به پیری با پدر دلدار گردید
عزیزم همتت بالا بباید
شکوه و عزم چون صحرا بباید
مثال کوه باشی در حوادث
دلت سر سبز چون دریا بباید
قلم بردار بنویس از دل و جان
به روی دفتر حق نور چشمان
شود گنجی که ماند یادگاری
شکوه باصفای راز انسان
از افق پرده تابان سحر پیدا شد
آخرین مصحف نورانی دل، امضا شد
قلم نور به آن لوح درخشنده تپید
لوح و کرسی و قلم، محو رخ مولا شد
کوهساران همه با کوه حرا میجوشند
دیده روشن که خدا جلوهگر دلها شد
جبرئیل آمده در هاله ای از نور خدا
سر اعظم به دل پاک محمد(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) جا شد
مه و خورشید و فلک دل به دل قُلّه نور
تا ابد مطلع آن نور نمایشگاه شد.
مشهد مقدس 27/ 8/ 1377
یک روزنی به ساحل دریا گشوده شد
راه امیدبر همه دنیا گشوده شد
آیینه قد کشید فراسوی آسمان
تا آن سحر پس از شبیلدا گشوده شد
جبریل با پیام رسالت گشود بال
تا نفخ صور صورت زیبا گشوده شد
دنیای آفتاب درخشید در حرا
یک ذره اش به سینة سینا گشوده شد
نوح و خلیل و آدم و موسی به انتظار
تا غنچهی نوید مسیحا گشوده شد
نور محمد(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) از شب بعثت به صد شتاب
از مسجدالحرام به اقصی گشوده شد
شد بسته هر کتاب که نبود بنام او
تا «ذلک الکتاب» به دنیا گشوده شد
شاگرد این کتاب «حجازی» ز جان و دل
با نور اوست هر چه معمّا گشوده شد
مشهد مقدس،22/8/1377 مصادف با 23 رجب 1419
شبهایتار، آیینه تنها نشسته بود
گرد و غبار بر رخ دریا نشسته بود
خورشید را به دهکده با سنگ میزدند
بر جایگاه نور هیولا نشسته بود
کوه سیاه جهل سرازیر گشته بود
سنگی از آن به سینهی صحرا نشسته بود
تاریک بود خانهی خورشید روز و شب
زان ظلمت که بر رخ دنیا نشسته بود
ناگه دمید صبح سپید از صفایجان
دیدیم آفتاب به رؤیا نشسته بود
از کوه با وقار برآمد به کوه و دشت
سرزد به خانه ای که مسیحا نشسته بود
از کعبه تا به عرش و قلم نور رقص داشت
چون آخرین نشانهی عظمی نشسته بود.
تهران، 23/ 3/ 1379
چشم هر آیینه باز است، به روی ملکوت
دست آیینه دراز است، بسوی ملکوت
ماه ایستاد به دریا که غبارش روبد
باز، پرواز کند جانب کوی ملکوت
موج دریا ز سر شوق به ساحل می زد
تا مگر آب شود بهر وضوی ملکوت
چشم زیبای فلک باز به حیرت وا ماند
تا ببیند سفر سلسله موی ملکوت
پرتوی از حرم و مسجد اقصی برخاست
رفت تا اوج فلک، آیینه روی ملکوت
به مشام نفسِ خستهدلان روح دمید
تا وزید از سفرِ آیینه، بوی ملکوت
قاب و قوسین به گیسوی محمد دلباخت
میزبان در سفر آورد سبوی ملکوت
تهران، 25/ 3/ 1379
آشوب نور، پنجرهها را گشوده است
خورشید، هر دو دست دعا را گشوده است
خورشید با تمامی منظومه جلوهگر
دست خداست، آیینهها را گشوده است
هفت آسمان به خانه ی خورشید جا گرفت
گویی هزار قطب نما را گشوده است
یک فوج از ستاره به صحرا نشسته اند
ماه تمام قبله نما را گشوده است
صد ها هزار موج به ساحل رسیده اند
موج غدیر پنجرهها را گشوده است
در کهکشان نور و بلندای آسمان
ختم رسل نشان ولا را گشوده است
گل کرده است غنچهی بَلِّغ به الغدیر
با رنگ یاس غنچهگشا را گشوده است
خورشید در غدیر، به صحرا بریخت گل
یعنی که مهر نو همه جا را گشوده است
یک دست آسمان، به هوا برده ماه را
دست فرشته عرش عُلا را گشوده است
بر روی دست ماه نشسته ستارهای
آنک علی ست روزنه ها را گشوده است.
21/ 5/ 1379
دیدم ستاره ای به سحر، زار میگریست
از داغ آسمان، شرربار میگریست
باران خون ز چشم چو سیلاب گشته بود
چون از فراق آیینه خونبار میگریست
هر روز دل به آیینه میشست در سحر
آنک به سوگ آیینه سرشار میگریست
آندم ستاره خم شد و محراب بوسهزد
محراب همچو مادر غمخوار میگریست
خورشید سرخ را به سر دست میبرند
تا خانهای که زینب افکار میگریست
شد آسمان سرخ ، به جمع ستارگان
عباس چون حسین و حسن، زار میگریست
صف بسته اند جمع یتیمان به سوز و آه
گلپارهای به گوشهی دیوار میگریست
تهران 23/ 3/ 1379
قلب زار ستاره میسوزد
یک جهان را شراره میسوزد
شعله سر زد به آشیانه گل
در خزان برگ و باره میسوزد
تا سحر سینه سوز و نالان است
از شرارش شراره میسوزد
چشم خورشید، موج طوفان شد
سینهی سنگ خاره میسوزد
خطبه ها و پیام و گفتارش
کهکشان را نظاره میسوزد
یک نگاهش به دامن محراب
آسمان را دوباره میسوزد
25/ 5/ 1378
پیکر خورشید را هفت آسمان تشییع کرد
در سکوتستان غمبار زمان تشییع کرد
آسمان هم موکب خورشید را بر شانه برد
در هجوم تیرگیهای نهان تشییع کرد
خانه خورشید در طوفان شب آهسته رفت
از میان کوچههای کهکشان تشییع کرد
شاخه های گلشن بشکسته را آیینه ای
در بهاران با دوصد باد خزان تشییع کرد
اشک می بارید حیدر در دل شب دردناک
لیک آن خورشید را جانِ جهان تشییع کرد
غربت تشییع روح آسمان در نیمه شب
گرچه غمبار است اما آن چنان تشییع کرد
موج آیینه روان تا دل دریا آمد
درحرم یک گلی از گلشن سینا آمد
موج ها خنده کنان تا دل ساحل می تاخت
موجی برداشت که تا قلب ثُریا آمد
همه از شوق، دلِ آیینهها را شستند
زانکه ازحُسنِ حَسن آینه پیدا آمد
سبز پوشی که به آغوش محمد (صلّی الله علیه و آله وسلّم )خندید
نور پیچان شده از زهرة زهرا (علیهاالسّلام)آمد
گاه میلاد حسن نور چهارم از عرش
باز آغوش گشوده که مسیحا آمد
مشهد مقدس 27/ 5/ 1378
گلی پرچم به عرش اعلا زد
موکب از آفتاب بالازد
بال بال فرشته در شعبان
در سحرگه به عطر گلها زد
نا شگفته شکوفه میبارد
پرچم سرخگون به صحرا زد
از سرآغاز با قبای سرخ
تا سر انجام، دل به دریا زد
کِلکِ احمد مَکید چون جانش
شهد گل شربت مُصَفّا زد
مه و پروین به پرده پنهان شد
خیمه چون نور او به دنیا زد
سبط احمد عزیز جان علی:
تاج زرِّین به نام زهرا(علیهاالسّلام) زد.
28/ 8/ 1377
ماه شعبان ز نو گل افشان شد
زلف زرِّین به نور پیچان شد
از شعاعِ جمالِ پرچمدار
نور تابید شهر تابان شد
خوش خط و خوشنما و خوشخوان است
شاهکار هزار دستان شد.
باغ، سرسبز و گلرخان سرخوش
زانکه عباس(علیه السّلام) رمز عنوان شد
خانه مرتضی(علیه السّلام) است گل باران
گل یاس علی(علیه السّلام) نمایان شد
چشمهساری که نقره فام آمد
تا به روح فرات توفان شد
با دو دستش سپرد دل به حسین(علیه السّلام)
داد چشم و به دوست قربان شد.
مشهد مقدس 28/ 8/ 1377
آبشاری به ناز میآید
بوی عطر نماز میآید
روز میلاد سیّد سجّاد(علیه السّلام)
سازِ راز و نیاز میآید
تا گل افشان شود حریم حرم
نرگس دل نواز میآید
بر دو بال فرشته میتابد
جلوههایی که باز میآید
تا رساند پیام آزادی
شاهد شعله ساز میآید.
زیور و زیب عابدین آمد
چارمین اختر زمین آمد
نُه فلک، دسته گل بیارائید
از فراز فلک طنین آمد
روز عرفان و عشق و پیمان است
رکن اسرار عارفین آمد
سجده در سجدگاه میبالد
زانکه سالار ساجدین آمد
بقچهی گل در شبستان ولایت باز شد
یک جهان گل غنچهها با کهکشان همراز شد
رقص گل تا دامن محراب و اوج آسمان
عاشق نور ولایت جلوهی اعجاز شد
نغمه بلبل به شاخ گل سحرگاه وصال
با شب قدر و نزول روح هم آواز شد
آسمان لغزید راز آن جمال نازنین
در دل آیینههای این جهان آغاز شد
از فراز گنبد خضراش تا عرش برین
روز میلاد حسن(علیه السّلام) جبریل در پرواز شد.
چشم خورشید به آیینه اسرار آمد
جلوه افزود که خورشید جهاندار آمد
گل و قندیل به این گنبد خضرا آویخت
مه و ناهید چو دلداده، خریدار آمد
یک جهان در خط این دایره سیر و سلوک
دل و جان داده که او نقطه پرگار آمد
در نهان خانهی اسرار حقایق سرّی است
وه چه سرّی ست که خود محرم اسرار آمد
سالها منتظر موج بلورین دریاست
تا که از درج صدف گوهر شهوار آمد
در سحرگاه شب قدر شقایق گل کرد
گل نرگس به گلستان وفادار آمد
ماهِ مهدی به جهان پرچم آگاهی زد
روز میلاد، جهان،تشنه ی دیدار آمد.
8/ 9/ 1377
خورشید و مه دو چشم به معبر نشسته اند
گلدسته های عرش منور نشستهاند
شبنم به روی غنچهی گل با سپاه نور
همچون شمیم یاس معطّر نشستهاند
سیمرغ، سرکشیده از آن قلّه بلند
با فوجهای باز و کبوتر نشستهاند
یک آسمان ستاره و یک کهکشان امید
دست ادب به سینه به محضر نشستهاند
نپتون و مشتری و زحل با فرشتگان
بر مقدم عصاره حیدر نشسته اند.
8/ 9/ 1377
ستارهای به سر دست آسمان بالاست
و یا که پاره خورشید روز عاشوراست
به روی شانه یک کهکشان، ستاره سرخ
جهان به ناز و تبسم، نشسته بی پرواست
غروب گرم نگاهش به کهکشان میتاخت
شرار داغ عطش زان نفس نفس پیداست
شکوه آیینه تصویر خشک لبهایش
و چشم اشک فشانش دلیلی از دریاست
دوباره گیسوی خورشید سایه بان بردند
برای غنچه افسرده ای که در صحراست
رسید نوبت پرواز آخرین سرباز
فراز شانه خورشید، تک ستاره نما ست
ستاره که ز آغوش مادرش دور است
همان مؤذن خوشصوت ظهر عاشوراست
ز خوشه خوشه ی خورشید، سیل خون جاری است
که خون اصغر ششماهه چون فضاپیما است
گلوی اصغر و قلب حسین(علیهماالسّلام) خونین شد
چنان که آتش و سوزش به سینهی زهراست.
مشهد مقدس 26/ 5/ 1379
آسمان، سقف و سرای عرفات
کهکشان شمع هُدای عرفات
از دل خاک به افلاک رسد
پرتوِ نور و ضیای عرفات
خورشید از شوق بیاید هر روز
تا بتابد به فضای عرفات
لوح و کرسی و قلم حیرانند
به شکوه و به صفای عرفات
آدم و نوح و خلیل آمده اند
تا بپوشند قبای عرفات
احمد و حیدر و زهرا و حسن:
فخر جاوید برای عرفات
گوهر عشق حسینی اینجاست
در صدف گنج دعای عرفات
عابد و باقر و صادق: بردند
تا به افلاک لوای عرفات
باز با جامهی بی رنگ و ریا
سجده آریم به پای عرفات
منم آن عاشق و دلداده دوست
بر سرم شوق لقای عرفات
در پی شاهد غایب هستم
رُو به درگاه خدای عرفات
من«حجازی» که به صد شوق و شعف
بار بندم، به هوای عرفات
22/ 10/ 1387
سبط مصطفی(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) آمد
سر ز تن جدا آمد
در خرابهی غمبار، سبط مصطفی آمد
تا رقیه را بیند، سر ز تن جدا آمد
چون سر حسین آمد، در خرابه محشر شد
از خرابه تا افلاک، بانگ وا ابا آمد
زینب ستمدیده، با رقیه اش گفتا
جان من به قربانت، یار و مقتدا آمد
عابدین بیا بنگر، میزبان شده خواهر
باب مهربان او، از ره وفا آمد
صورت پدر را دید، چون رقیه محزون
گفتُ ای پدر جانم، از چه این جفا آمد
که بریده رگهای، گردن تو را بابا
بعد تو برای ما، از ستم چهها آمد
کودک ستمدیده، آخر از نفس افتاد
ناله و فغان برخواست، محشری به پا آمد
آسمان همیگرید، این زمین همی نالد
عابدین از این غم ها، قامتش دو تا آمد
14/ 9/ 1390 مشهد مقدس
از قلّه فروغ دلربا میآید
سرسلسلهی آیینهها میآید
فانوسی که روشن شده در خانهی ماه
شفافتر از ستارهها میآید
با عطر گل یاس، سحرگاه، زلال
پیمان زده با شوق و وفا میآید
آغوش علی خانهی خورشید شده
منظومهی از صبر و حیا میآید
از روزنه، خورشید صدا کرد: حسین!
پیغام رسان کربلا میآید
از زهره یکی نور جلی زینب شد
گلواژهای از صدق و صفا میآید
پدر خورشید تابانم تو بودی
همای روح پیمانم تو بودی
نگاهت جلوهای از آسمان بود
چراغ نور بارانم تو بودی
به نور تابناکت پرگشودم
زلال مهر یزدانم تو بودی
چه خوش بود آن دعاهایت پدرجان
نسیم هر گلستانم تو بودی
به عمق سینهام نور کلامت
معلم در دبستانم تو بودی
به چشمم گَرد پایت، سرمه میشد
صفای چشم و هم جانم تو بودی
فراقت سینهام را میگدازد
شعاع صبح خندانم تو بودی
چرا کردی غروب ای تک ستاره
فروغ صد شبستانم تو بودی.
تهران 2/ 6/ 1379
شب 24/ 6/ 1358 من فرمانده جنگ در مقابل خلقیها بودم و آنان را شکست دادیم و غنائم زیادی گرفتیم. تلفات آنها خیلی سنگین بود. از طرف ما چند نفر شهید شدند و چند نفر مجروح و بنده در آن شب از ناحیهی پای راست مجروح شدم، این غزل همان خاطره است که سرودهام.
ستارههای زمین سوی آسمان رفتند
و بال بال زنان با فرشتگان رفتند
صدای بال ملک را شنیده و با شوق
قفس شکسته و بیرون از این جهان رفتند
به یک نظاره فراسوی عرش را دیدند
و با اشاره فراتر ز آسمان رفتند
مدال سرخ گلآویز و لب تبسم ریز
و با تبسم خورشید همزمان رفتند
دریغ و درد ازان شب که پای من لنگید
پرم شکست، عزیزان و همرهان رفتند
ذبیح وار، من از نوک تیغ برگشتم
حسین وار چو گل های ارغوان رفتند
به اوج حادثهها سوی خانهام بردند
به موج نور نشستند، میهمان رفتند
دو چشم بر در و در انتظار پروازم
به قلههای شهادت شررفشان رفتند
«مدرسی حجازی» به انتظار عروج
به یاد جمع شهیدان که گل رخان رفتند
امشب زمین کعبه کوه طور گردید
دشت و دمن از لطف حق پر نور گردید
امشب زمین با آسمان همراز، باشد
امشب دو چشم کهکشا نها باز باشد
امشب درفش آفتاب، بر دوش احمد(صلّی الله علیه و آله وسلّم )
تا عرش اعلا رفت از آغوش احمد(صلّی الله علیه و آله وسلّم )
امشب برغم فتنههای شام دنیا
خورشید پرچم زد، فراز بام دنیا
نور از حرم تا آسمانها رفت بالا
تا پردهبردارد ز اسرار مسیحا
امشب حرم آیینهدار ماه گردید
با رَحمَتٌ لِّلعَالَمِین همراه گردید
حجر و حطیم آماده، مهماندار خورشید
رکن یمانی همدم سرشار خورشید
امشب سروش ایزدی فریاد سرداد
فریادِ مرگِ ظلمُ و استبداد سرداد
امشب صدای هَل اَتی از جام برخاست
با جلوهگاه وَالضُّحی همنام برخاست
آوای جَاءَ الحَقّ فضا را بیکران کرد
گویا که خاک این زمین را آسمان کرد
بنت وهب از نور، بال و پر گرفته است
صد کهکشان عشق را در بر گرفته است
تا باز شد در این جهان پِلک محمد(صلّی الله علیه و آله وسلّم )
منظومهی خورشید شد کِلک محمد(صلّی الله علیه و آله وسلّم )
عالم شده روشن ز کیش راستینش
صدها یدِ بیضای حق در آستینش
عالم زمیلاد محمد(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) گل فشان شد
ام القری بر عرش اعلا میزبان شد
میلاد احمد(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) جلوه گاه وحدت ماست
هم صادق آل محمد(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) شوکت ماست
راز ولایت با رسالت همنوا شد
در هفته وحدت جهان صلح و صفا شد
امشب شبِ جوشیدن خورشید باشد
امشب شبِ خندیدن ناهید باشد
امشب زحل با مشتری همراز گشته
صد پنجره بر آسمان ها باز گشته
امشب زمین تا آسمانها رفت بالا
زورق نشان از عرش اعلا رفت بالا
امشب سراغ کهکشانها را بگیرید
امشب سراغ نور دنیا را بگیرید
آینهها بر کف سوی خورشید رفتند
بر جانب گلواژهی ناهید رفتند
دریا غریو خویش را در دل نهان کرد
آهسته با لبخند اسراری بیان کرد
در خیزش آیینهها موج است برخیز
تا قُلَّه طور و حِرا اوج است برخیز
در اوج گلهای سفید نوبهاری
طوفان گل زان سوی دریا گشته جاری
کعبه به روی آینه لبخند میزد
روح زمین را آسمان پیوند میزد
این کعبه امشب جلوهگاه قدسیان است
روح الامین بیت و حرم را پاسبان است
دریا دو دستش را بهسوی آسمان برد
سبزینه پوشی را به جمع قدسیان برد
زلف سیاه شب به نور ماه پیچید
تا قله قاف زمان خورشید رقصید
شب زندهداری خلیل الله ست امشب
میلاد پور دو ذبیح الله ست امشب
این آخرین آیینهدار آسمانهاست
دریای سبز باشکوه کهکشانهاست
برقی که مهرآسا جهان درهم نوردید
تا آسمان ها نور بخشید و درخشید
کاخ ستم بشکست از برق وجودش
بتها در افتادند در خاک سجودش
برقش رواج و رنگِ تاج و تخت را برد
از لشکر ابلیس اوج و بخت را برد
دارا و قیصر سرنگون در خاک امشب
ایوان کسرا سینه را زد چاک امشب
دریا دودستش را به سوی آسمان برد
سبزینه پوشی را به جمع قدسیان برد
با آمنه همخانه شد خورشید در شب
چشم جهانی جلوهاش را دید در شب
هم مکه مهماندار خورشید است امشب
هم در دل کروبیان، عید است امشب
آرام، زین شب گشت، اقیانوسِ آرام
در صفحه تاریخ ثبت آمد به این نام
آرام نه، با سرعت نور اوج برداشت
تا ساحل خورشید صدها موج برداشت
میلاد دو آیینهدار نازنین است
رمز امامت با رسالت همنشین است
گر هفته وحدت پیام انقلاب است
از احمد و جعفر قوام انقلاب است
با روح او و جلوه ی مولود کعبه
دلشاد از ره میرسد مولود کعبه
باشد «حجازی»نوکر و سرباز مولا
ازجان و از دل می شود جانباز مولا
یارب ز لطفت ملتم آزاد فرما
هم کشور ویرانهام آباد فرما
تهران 24/ 3/ 1379
این زمین از داغ احمد غم گرفت
عرش حق هم ناله و ماتم گرفت
از مصیبت این زمین سنگین شده
قلب زار آسمان خونین شده
عرش اعلا شال غم بر سر کشید
ناله و فریاد از دل بر کشید
راحت و روح از دل ایام رفت
خواب راحت از دو چشم جام رفت
دیده ناهید را آتش گرفت
خوشه خورشید را آتش گرفت
آسمان ها خوشه خوشه گشته اند
کهکشان ها رشحه رشحه گشته اند
از دل کروبیان خون می چکد
از دو چشم آسمان خون می چکد
دشت گندم زار را آتش گرفت
گنبد دوار را آتش گرفت
خورشید و روح زمین از دست رفت
رحمتٌ لِّلعالَمِین(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) از دست رفت
وحی یزدان قطع شد از این جهان
نور رحمان قطع شد از این جهان
غم رسید و پشت موسی را شکست
قلب نوح و قلب عیسی را شکست
قلب ابراهیم و اسماعیل(علیهماالسّلام) را
پیک وحی حضرت جبریل (علیه السّلام) را
هر فرشته از دل و از جان گریست
عالم و آدم همه یک سان گریست
خانه زهرا(علیهاالسّلام) شده بیت الحزن
اشک ریزانند تمام مرد و زن
تسلیت بر امت خیر البشر
تسلیت بر کهکشان و بحر و بر
تسلیت بر اهل بیت مرتضی(علیهم السّلام)
بر حسین و زینب و بر مجتبی(علیهم السّلام)
تسلیت بر مهدی موعود حق
تسلیت بر شاهد و مشهود حق
شد «حجازی» نوحهگر از جان و دل
در عروج آفتاب بی بدیل
ماه رجب گلواژههای نور دارد
نوری فراتر از شکوه طور دارد
نور ولایت با نبوت گشت همراه
زین رو رجب تا آسمانها رفت بالا
میلادِ پرچمدار خَتمُ المُرسَلین است
او نفس پاک رحمتٌ لِّلعالَمین است
رکن یمانی سینهاش را باز کرده
با حجت حق خویش را دمساز کرده
پاکیزهی بنت اسد را میهمان کرد
این روز را پرورده دست میزبان کرد
بیت و حرم رمز ولایت را گرفتند
رکن و حجر جشن ولادت را گرفتند
زمزم به استقبال کوثر جام دارد
دست ادب در سینه تا فرجام دارد
با ساقی کوثر شعاع نور آمد
موسی به استقبال او از طور آمد
آدم به استقبال او گل میفشاند
حوّا برایش نقل و سنبل میفشاند
جشن ولادت را خلیل الله گرفته
قربانی راهش ذبیح الله گرفته
کوه صفا دست ادب در سینه دارد
مروه به راهش جلوهی آیینه دارد
از بام کعبه تا فلک آیینه گل کرد
تا عرش اعلی از ملک آدینه گل کرد
نوری درخشان تا به بیت الله آمد
در هاله اش شخص ولی الله آمد
میلاد حیدر کعبه را ارج و بها داد
لبخند کعبه آسمان ها را صفا داد
دُرِّ نجف آنک نگین کعبه گردید
قبله نما خورشید و روح قبله گردید
لوح و قلم با لید از میلاد حیدر(علیه السّلام)
چون دید اخلاص و صفا و داد حیدر(علیه السّلام)
نام علی(علیه السّلام) از نام داور شد هویدا
با لوحهی سبزی که آنجا گشت پیدا
شعر«حجازی» پیشواز جان مولا
روح «حجازی» عاشق و قربان مولا
آن روز گل در آسمانها پرفشان شد
خاک زمین با عرش اعلا همزبان شد
شهر مدینه عطر گل را جار میزد
بر چشم دشمن شاخههای خار میزد
از خانهی نجمه گل امید برخاست
بانگ مبارکباد روز عید برخاست
باران رحمت در بیابان سبزه میکاشت
باد بهاری دستهی گل در بغل داشت
آمد به دنیا پارهی جان پیمبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم )
خورشید هشتم، زادهی زهرا و حیدر(ع)
یثرب به میلاد رضا(علیه السّلام) لبخند گل داد
کوه احد یک غنچه خرسند گل داد
نجمه گل و آیینه را مهمان جان کرد
دست دعا را سوی بام آسمان کرد
موسای یثرب تا فراز طور آمد
آغوش نجمه جلوهگاه نور آمد
بس ماه زیبائی است در آغوش نجمه
خورشید حق سرمی زند از دوش نجمه
نوغنچههای بوستان باز است امروز
سرتاسر عالم گل و راز است امروز
نوری بر آمد از میان بیت طاها
میرفت با بال ملک تا عرش اعلا
از عشق او زیبا شده نام شقایق
فرخنده بادا حال و فرجام شقایق
عطر شقایق چیست؟ عشق آل حیدر
از جان و دل بالا رود تا عرش داور
روح و ملک با عشق او پیوند دارند
لوح و قلم در مقد مش لبخند دارند
خورشید هشتم مطلع انوار گردید
سبط پیمبر(ص) مجمع اسرار گردید
از عمق دریاها صدای عشق برخاست
کاین یادگار حیدر و فرزند زهراست(س)
او یک شعاع از آفتاب مصطفی(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) شد
نور سفید از ماهتاب مرتضی(علیه السّلام) شد
نور رضا تا شرق عالم موج برداشت
بر قلّهی خاک خراسان پرچم افراشت
از شهر یثرب تا به نیشابور آمد
موسای ما آری به کوه طور آمد
در شهر، غوغای قیامت بود آن روز
بر منبرِ گل، سرو قامت بود آن روز
ای عالم آل محمد(ص)، جان فدایت
جان ها به قربان تمام جلوه هایت
یک جلوه از نور تو ایران را صفا داد
عشق خراسان را به قلب خلق جا داد
ای آفتاب عالم آرای محمد (صلّی الله علیه و آله وسلّم )
ای جانشین مرتضی و سبط احمد
از هجرَتِ تو ماند هجران، چشم در راه
هم خواهرت معصومه با یاران همراه
با تو همه آیینهها از خواب برخاست
جن و پری از برکه و تالاب برخاست
امید هر شاه و گدا شد بارگاهت
تا کی بیاید از سفر فرزند ماهت
شعر «حجازی»پیشواز مقدمت باد
دست توسل هر زمان بر دامنت باد
کعبه ای سرّ خدای ذوالجلال
کعبه ای انوار پاک لایزال
کعبه ای رمز خدا را مظهری
انبیاء و اولیاء را منظری
کعبه ای منزلگه عشق خدا
کعبه ای آیینه دار انبیاء
ای نخستین جلوه رب جلیل
ای زیارتگاه روح و جبرئیل
دیدهگانِ آسمان در جلوه ات
خوشههای کهکشان در درگهت
کعبه ای آیینه خیرالبشر
کعبه ای امالقرای بحر و بر
ای تجلی گاه انوار جلیل
دست ساز آدم و روح و خلیل
دست ساز آدم و حوّا ستی
ساختهی دست خلیل الله ستی
کعبه ای روح و صفای عاشقان
مأمن مهر و وفای عاشقان
ذات حق دادت شکوه جاویدان
برده بالا تا فراز کهکشان
جای جای نُه فلک اسرار تو
جان به قربان در و دیوار تو
دین حق بر پایه هایت استوار
تا ابد رمزِ بقایت پایدار
ای گل و گلواژهی راز هدی
پرچم پایندهی دین خدا
ای تویی آن نقطهی پرگار عشق
با طواف تو شوم سرشار عشق
شأن تو پیداست در آیات حق
جلوه کرده در زمینت ذات حق
از حرم تا مسجد و رکن و حطیم
هر طرف پیداست آیات عظیم
جای پای عشق ابراهیم تویی
منبع پاک خوش تسنیم تویی
ملتزم ایستاده اندر راه تو
آن حطیم شد شعلهی درگاه تو
یک درِباغ بهشت جاودان
باز گردد از یمانی در جهان
آب زمزم سِرّی از اسرار تو
تا ابد جاریست با دیدار تو
چشمه خورشید از ایوان تو
گشته جاری از دل پیمان تو
صحن تو میعاد گاه انبیا (ع)
محضر صدق و خلوص اولیا (ع)
باب تو باب المراد تشنگان
بارگاهت مقصد دلخستگان
پرده اسرار دارد جامه ات
پرده دار إنّما در خانه ات
صاحبت را خانهای در کار نیست
خانه زادش یک تن و بسیار نیست
مَدفَنِ جانِ ذَبِیحالله تویی
مَولَدِ پاکِ وَلِیُّ الله، تویی
اشک ریزان در مطافت میروم
از دل و جان بر طوافت میروم
آمدم مهر و وفا آوردهام
در صفایت من صفا آورده ام
من به عشق یار میجویم تو را
در پی دلدار میپویم تو را
این «حجازی» عاشق و شیدای تو
تا ابد دلدادهی سودای تو
السلام ای جلوهی نور خدا
السلام ای نور چشم مصطفی(صلّی الله علیه و آله وسلّم )
السلام ای یاد گار مرتضی(علیه السّلام)
السلام ای شوکت خیرالنّسا(علیهاالسّلام)
السلام ای خوشهی ارض و سما
السلام ای بانوی آیینهها
السلام ای برگسبز آسمان
السلام ای خوشهای از کهکشان
السلام ای صفحهی پاک سحر
السلام ای آفتاب بحر و بر
السلام ای پردهی اسرار عشق
السلام ای خواهر سردار عشق
السلام ای وارث بیت الحزین
السلام ای خطبههای آتشین
السلام ای کاروان سالار عشق
السلام ای مادر دلدار عشق
السلام ای زرق و برق ذوالفقار
السلام ای کهکشان پرشرار
السلام ای وارث فرهنگ ناب
السلام ای خوشهای از آفتاب
السلام ای قهرمان انقلاب
السلام ای پارهی پاک شهاب
السلام ای زادهی پاک رسول(صلّی الله علیه و آله وسلّم )
السلام ای دخت زهرای بتول(علیهاالسّلام)
السلام ای مادر صبر و صفا
السلام ای خواهر مهر و وفا
السلام ای یاد گار هَل اَ تی
السلام ای پرتو عرش عُلا
السلام ای وارث آل خلیل
السلام ای رهگشای بی بدیل
السلام ای داغدار مصطفی
السلام ای غمگسار مرتضی
السلام ای خوشهی مهتاب خون
السلام ای شاهد محراب خون
السلام ای دخت زهرای جوان
السلام ای شاهد برگ خزان
السلام ای جانگداز مجتبی
السلام ای وارث آلاله ها
السلام ای پرتو عشق حسین
السلام ای آفتاب مشرقین
صد سلام از عرش و کرسی و قلم
بر تو باد ای وارث درد و الم
شد«حجازی» نوحهگر از راز تو
«فاطمیون» تا ابد سرباز تو
22/ 9/ 1393 مشهد مقدس
خانه مولا چراغانی شده
قلب نجمه باز نورانی شده
حوری دیگر به دنیا پا نهاد
نجمه برگی از گل زهرا نهاد
باغ نجمه بار و بر آورده است
یک ستاره در سحر آورده است
خواهری آمد رضا را شاد کرد
مثل زینب رازها ایجاد کرد
عاشق روی رضا معصومه است
اسوۀ مهر و وفا معصومه است
روز میلادش رضا دلدار شد
با ولادت ها کرامت یار شد
عاشق و دلداده بیت هدی
رهرو روشن گر صدق و صفا
روز میلادش جهان پر نور شد
عالَم هستی سراسر سور شد
سبز و خرم شد حجاز از مقدمش
شاد شد روح نماز از مقدمش
خیر مقدم، بس صفا آوردهای
در زمین بوی خدا آوردهای
نور باران شد حجاز از مقدمت
صورت آیینه باز از مقدمت
یادگار حضرت زهرا ستی
دختر دردانة طاها ستی
در مسیر زینب کبراستی
عاشق مولای عاشوراستی
جلوه تابنده ی خورشید حق
یا شعاع خوشه ناهید حق
کوکب رخشان بیت مصطفی
عاشق اسرار علم مرتضی
مشرق تو یثرب وبطحا بود
مغرب تو شهر قم حالا بود
این«حجازی» خادم دربارتو
در جهان جویندهی اسرار تو
حسین جان، ای حسین جان، ای حسین جان
حسین من مهِ اسرار زینب
خرابه آمدی سردار زینب
به شام غم اگر تو خانه داری
چرا گنجی در این ویرانه داری
رسیدی از سفر ای جان خواهر
خرابه بنگری پیمان خواهر
پیامت را به لوح دل نوشتم
ز آب دیدهام بر گِل نوشتم
سکینه در فراقت بی قرار است
زِ داغ جانگدازت اشکبار است
رقیه از غمت آه و فغان کرد
تو را دراین خرابه میهمان کرد
ندارد میزبان جز جان شیرین
به مهمانش دهد با قلب خونین
خدایا میزبان با میهمان رفت
به عشق سرورش سوی جنان رفت
شکوهت را همه عالم بداند
پیامت را «مدرسی» بخواند.
12/ 9/ 1393
بلخی ای آسمان عشق و صفا
مرگ سرخت شرارة دلها
بازوی پرتو ان آزادی
نفس گرم جان آزادی
مظهر افتخار ما بودی
قدرت ذوالفقار ما بودی
کوه آتشفشان ما بودی
شعله ی پر توان ما بودی
تک چراغی که جلوه گر بودی
موج ها را تو راهبر بودی
گرچه آن عصر شام یلدا بود
موج های سحر هویدا بود
عشق از کوه ما نمی زد سر
آسمان بود تاریک ومضطر
ظلم و بیداد پر تلاطم بود
عشق خاموش خشم مردم بود
شیرها را اسیر می کردند
گرگ ها را امیر می کردند
زان میان تکسوار رخشیدی
با دم ذو الفقار رخشیدی
زنگی و دهمزنگ بشکستی
مشت گرگ و پلنگ بشکستی
خنجر پر تلاطم خورشید
جلوه ی پر ترنم توحید
منبر از نام تو منور شد
طاق محراب قلب سنگر شد
کوه آتشفشان ما بودی
پرتو کهکشان ما بودی
تا عقابی تو در قفس افتاد
موج بیداد از نفس افتاد
آسمان وطن به تو بالید
از فراق تو هر سخن نالید
ماه لغزید و آسمان بشکست
پرچم سرخگون کمان بشکست
آتش از داغ تو به جان افتاد
درد بر مغز استخوان افتاد
خنجر پرتلاطم خورشید
جلوه ی پرترنم توحید
زندهای تا که این جهان برپاست
تا که خورشید و کهکشان بر پاست
تیغ بران کوه بابایی
روی پامیر و بام دنیایی
سرو همت به باغ تو روشن
تا ابد چلچراغ تو روشن
در شبستان سینه ها زنده
نام تو چلچراغ تابنده
این «حجازی» پیامت آورده
لعل سبزِ کلامت آورده.
مدرسی حجازی مشهدمقدس، 23/ 4/ 1379
محسنی ای پرتو خورشید حق
محسنی ای جلوه ناهید حق
محسنی ای رهبر آزادگان
ای شکوه بیکران آسمان
ای مجاهد حامی دین نبی
محسنی ای عاشق آل علی
خادم وارستهی راه حسین
رهرو جانانهی پیرِ خمین
ای صفای جلوههای انقلاب
رهبر آیینههای انقلاب
آفتاب قلههای میهنی
در بهارستان میهن گلشنی
پرچمی از دین و دانش دست توست
جلوه های راستین از شست توست
تو نه تنها افتخار کشوری
بلکه فخر سرزمین خاوری
عالم وارستهی کشور تویی
افتخار مسجد و منبر تویی
جلوه تابان علم و معرفت
کوکب رخشان راه معدلت
مثل اقیانوس موج افزاستی
پرچمی تا جاودان برپاستی
محسنی ای رهبر آینهها
محسنی ای جلوه لطف خدا
چون ستاره هر کتاب و دفترت
میدرخشد در فضای کشورت
با تمدّن گلسِتانها کاشتی
با پیامت جهل را برداشتی
ای فقیه و عالمِ عصر و زمان
افتخار حوزههایی در جهان
عاشق علم کلامت عالمان
شایق علم رجالت نخبگان
حوزهات چشم و چراغ ملت است
شاخهای از شاخسار جنّت است
در زمین آیینهها آوردهای
با اخوّت رازها آوردهای
راز وحدت با پیامت پایدار
زنده کردی با صداقت این شعار
بشنو از روزگار، ای جانان!
نکته ای از هزار، ای جانان!
قصه از یاد یار خواهم گفت
با دلی بی قرار خواهم گفت
شعله ای از تنور این جان است
باز تجدید عهد و پیمان است
داغ مصباح کابلی دارم
نغمه و سوز بلبلی دارم
تک سوار نبرد عاشورا
مرد میدان درد عاشورا
عاشق سربدار در میدان
شعله ی پرشرار در میدان
بازوی مقتدای آزادی
دست خیبرگشای آزادی
هیبت و افتخار در منبر
شوکت و اقتدار در منبر
کوه ها از شکوه او لرزان
دشت ها از صلابتش حیران
تو که مصباح پرتو افشانی
سندِ افتخارِ افغانی
های یاران بهار پژمرده است
حرمت لاله زار پژمرده است
بی سرانجام ماند راز وطن
رفت بر باد برگ و ساز وطن
از فضا بس ستاره ها گم شد
تیره چشم امید مردم شد
وای طوفان سهمگین برخاست
کرکس شوم از کمین برخاست
دیوها شهسوار را بردند
یک جهان افتخار را بردند
از حرم چلچراغ را بردند
سرو سرسبز باغ را بردند
عالمان خبیر را بردند
بدر و ماه منیر را بردند
کوه آتشفشان و زندان، حیف
پرتو کهکشان و زندان، حیف
دست و بازوی یار را بستند
قبضه ی ذوالفقار را بستند
کابل از درد و داغ می سوزد
در فراقش چراغ می سوزد
مدرسی حجازی، 7/ 3/ 94
نام مشتاق زیب دفتر بود
راه مشتاق راه رهبر بود
او که مشتاق لطف رحمان بود
جانفدای شکوه قرآن بود
بر ستیغ بلند کابل بود
عشق او جلوه تغزل بود
شعله پرشرار سنگر بود
مایة افتخار کشور بود
با شعاع جهاد پیمان داشت
عهد و پیمان به راه قرآن داشت
چشم آیینه در جمالش بود
روح آیینه در کمالش بود
روی قله نشان شستش بود
پرچمی از جهاد دستش بود
دشمن از ترس او هراسان بود
مثل برگ درخت لرزان بود
کاخ کابل ز دست او لرزان
خلق و پرچم به خشم او سوزان
او به جبهه چو شیرغران بود
پرچم سربلند میدان بود
در تهاجم به قلب سنگر بود
جلوة ذوالفقار حیدر بود
او سراسر شکوه و عزت بود
چون پدر عاشق شهادت بود
غرش توپ و تانک پیدا بود
دود و آتش به کوه و صحرا بود
تیرهای اجل همی بارید
آتش و خون به باغ میکارید
وای مشتاق عشق پرپر شد
قلب ما از غمش مکدر شد
مرد با یاد مرتضی جان داد
در ره دین مصطفی جان داد
روح روشن به سوی یزدان رفت
جسم خونین به باغ رضوان رفت
زین عزا سوخت مادر زارش
هم عزیزان و یار غمخوارش
شافع او حبیب یکتا باد
حشر او با حسین زهرا باد
یار ما قهرمان میدان بود
او اسد بود و شیر یزدان بود
اسدالله مرد سنگر بود
افسر جان فدای کشور بود
او سلحشور و رزم آرا بود
عاشق راه و رسم مولا بود
در جهاد و قیام، توفان بود
در شجاعت چو شیر، غُران بود
پرچم افتخار ملت بود
در جهاد الگوی شهامت بود
پرچم آرای قلب سنگر بود
مرد با افتخار و محور بود
او به عشق ولی به سنگر رفت
با ولای علی به سنگر رفت
در صلابت چو کوه و صحرا بود
در شهامت چو موج دریا بود
او که غمخوار مردمان گردید
یاور و یار مؤمنان گردید
ای شکوه و صلابت یاران
الگوی با شهامت یاران
چون به دفتر نشان شست تو بود
ذوالفقار دیگر به دست تو بود
زان که با رمز حق وصال شدی
حامی مردم شمال شدی
افتخار جهاد ما بودی
کوکب این نهاد ما بودی
با غروب تو ای شهید وطن
سوخت در سوگ، سینهی میهن
از غمت باب زار مینالد
مادرت چون هزار می نالد
بازوان برادرت بشکست
قلب پرسوز همسرت بشکست
همه طفلان تو عزادارند
چون به سوگ پدر گرفتارند
کوه البرز از غمت گریان
دشت و صحرا ز داغ تو سوزان
چارکنتت ز داغ میسوزد
زین عزا چون چراغ میسوزد
شهر مولا علی عزادار است
هم مزار سخی عزادار است
قلب یاران ز غم دو تا گردید
در وطن محشری به پا گردید
پای تا بوت تو پدر میرفت
مثل آهی که از جگر می رفت
پیک غم تازه از سفر آمد
همرهش داغ تازهتر آمد
خبری این است؛ مرد میدان رفت
انوری قهرمان دوران رفت
انوری افتخار سنگر بود
افسر باوفای کشور بود
شیرمردی در آن نیستان بود
صحنهساز هزاردستان بود
باصلابت چو دشت و صحرا بود
کوه بود او چو کوه بابا بود
ای مجاهد تو یار مابودی
قدرت و اقتدار ما بودی
ماهتاب ستارگان بودی
در شب عشق آسمان بودی
دشمن از نام تو هراسان بود
مثل برگ درخت لرزان بود
ای شکوه قیام این ملت
بر بلندای بام این ملت
افتخارجهادآوردی
با جهاد عدل و داد آوردی
بر تو بالید قلة پغمان
کابل و کوه و دره میدان
راه تو سبز بود و روشن بود
رهبر تو فقیه میهن بود
ناگهان از میان ما رفتی
از زمین و زمان ما رفتی
از فراق تو یار میگرید
چشمهسار هزار میگرید
چشم کابل ز داغ میسوزد
روز و شب چلچراغ میسوزد
کشور از هجر تو شده نالان
ملت از داغ تو شده گریان
از غم و داغ تو ایا افسر
آتش افتاده در دل سنگر
سنگلاخ اشکریز گردیده
ده نو، خاکریز گردیده
تسلیت بر برادران گویم
بر عزیزان و همرهان گویم
لطف حق یار و یاورت بادا
شافع تو پیمبرت بادا.
درهواپیما به سمت یزد24/ 4/ 95
شیخ ما از تبار هابیل است
خار چشم جنود قابیل است
هم نورد مسیرهارون بود
دشمن سخت کوش قارون بود
کوهکن بود مرد سیل آسا
بت شکن بود او خلیل آسا
همچو کاظم به بند و زندان بود
باز آزاد مرد میدان بود
داشت درجان خروش عاشورا
بود پرچم به دوش عاشورا
او که باشور و شین برمیخاست
با پیام حسین بر میخاست
صبح و شام از کلام حق میگفت
آتشین ازپیام حق می گفت
رهگشای حقوق ملت بود
درپی وحدت وعدالت بود
رهرو راه مصطفی گردید
تابه راه خدا فدا گردید
عاشق مصطفی زجان بگذشت
پیرومرتضی زجان بگذشت
جان خود را فدای قرآن کرد
بر سر عشق و عهد و پیمان کرد
راد مرد دلیر را کشتند
جمع روباه شیر را کشتند
مرد با افتخار را کشتند
جلوهی ذوالفقار را کشتند
نیمه جان گشت جان آزادی
غرقه درخون روان آزادی
آی مردم نمِر نمیمیرد
مرگ او را به بر نمیگیرد
خون او ابتدای طوفان است
محو طاغوت و جور و طغیان است
جوشش خون او جگرسوز است
بیرقش سربلند و پیروز است
تسلیت باد بر امام زمان (عجل الله فرجه)
بر تمام بشر به راز نهان
در غم و سوگ، وارثانِ نبی(صلّی الله علیه و آله وسلّم )
در عزا مانده عاشقانِ علی (علیه السّلام)
زمزم نور (دائرةالمعارف حرمین) چاپ سوم.
خوشههای خورشید در سوریه. چاپ دوم.
ارمغان ازدواج (ارمغان1) چاپ چهارم.
گلواژههای معارف (1) چاپ ششم.
وصیّتنامه چاپ چهارم. با اضافات و مسائل ارث
ارمغان تربیت (ارمغان3) چاپ اول. در 3000 نسخه
درفش آفتاب (کتاب حاضر) مجموعه شعری(1)
دفترچهی ازدواج (نکاحنامهی رسمی) چاپ هفتم.
همگام با فرشتگان (با زائران عراق).
ارمغان خانواده (ارمغان 2).
آبشارهای رحمت.
عقاید.
برگی از انقلاب اسلامی.
شکوفههای یاس (اَشعار دیگری از مؤلف).
صلوات (ارمغان محبوب).
درسهایی پیرامون وهّابیّت.
پاسخ به پرسشهای دینی.
حدیث منزلت.
عالمان شهید شیعه افغانستان.
مقالات.
تحقیق درباره امامت.
14 - 20. مصاحبهها وکارشناسی معارف در رادیوها.
گلواژههای معارف (2).
ازکوی دوست (خاطراتی از سفر حج).
انقلاب اسلامی چهارکنت
توجه در کتاب ارمغان خانواده (ارمغان ۲) مطالعه خواهید کرد. انشاءالله:
ازدواج بدون طلاق
طلاق حلال منفور
برنامههای آرامشبخش
زمان آمیزش سودمند و...
آمیزشهای خطرناک
مکان آمیزش
روشهای آمیزش لذتبخش
حقوق متقابل زن و شوهر
محبت جایگزین خشونت
ناتوانی جنسی و برترین درمان آن
عوامل سنگ کلیه، مثانه، سوزاک، سفلیس و...
راههای درمان...
و مطالب ارزنده و جالب دیگر.
مؤسسه قرآنی - پژوهشی پیامبر رحمت(صلّی الله علیه و آله وسلّم )در موارد زیر اعلام آمادگی میشود:
پاسخ به سؤالات شرعی، مشاوره حضوری در زمینههای مختلف؛ امور حج، عمره، عتبات و...؛
سخنرانی و برنامههای فکری، فرهنگی، تبلیغی و آموزشی؛
مراسم عقد و دفترچه ازدواج (صدور عقدنامۀ شرعی و قانونی)؛
کتابها و سیدیهای فرهنگی؛
کلاسهای تجوید قرآن، احکام، عقاید، اخلاق و...؛
ارائۀ کتابهای مؤلف با تخفیف ویژه؛
توزیع کتابهای رایگان برای کتابخانهها، مدارس، مساجد و...؛
تلفن تماس: 09153226324 (مدرّسی حجازی)
32711648 - 09156508140
آدرسهای اینترنتی:
www.Mohager-online.org
www.facebook.com/Modarresi.hejazi
www.shefaafg@gmail.com