ghaemiyeh.com
سرشناسه:حسین، صدیق، ۱۳۵۵ -
عنوان و نام پدیدآور:علوم قرآن (مقدماتی)/ صدیق حسین.
مشخصات نشر:قم : مرکز بینالمللی ترجمه و نشرالمصطفی(ص)،۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری:۲۱۵ص.
فروست:مجتمع عالی مذاهب واحد گرگان؛ ۷۹۱.
شابک:۱۰۰۰۰۰ ریال:978-964-195-871-0 ؛ ۱۰۰۰۰۰ ریال(چاپ دوم)
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:چاپ دوم: ۱۳۹۳(فیپا).
یادداشت:کتابنامه :ص. [۲۱۱] - ۲۱۵؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع:قرآن -- علوم قرآنی
شناسه افزوده:جامعة المصطفی(ص) العالمیة. مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص)
رده بندی کنگره:BP۶۹/۵/ح۵۴ع۸ ۱۳۹۳
رده بندی دیویی:۲۹۷/۱۵
شماره کتابشناسی ملی:۳۵۴۱۰۸۱
تحولات اجتماعی و مقتضیات نوپدید دانشها و پدید آمدن دانشهای نو، نیازهایی را به وجود آورده که پاسخگویی به آن، ایجاد رشتههای تحصیلی جدید و تربیت چهرههای متخصص را ضروری مینماید. ازاینرو کتابهای آموزشی نیز باید با توجه به این دگرگونیها تألیف شود.
جهانیشدن و گسترش سلطه فرهنگی غرب در سایه رسانههای فرهنگی و ارتباطی اقتضا دارد که دانشپژوهان و علاقهمندان به این مباحث، با اندیشههای بلند و ارزشهای متعالی آشنا شوند و این مهم با ایجاد رشتههای تخصصی، تولید متون جدید و غنی، گسترش دامنه آموزش و تربیت سازمانیافته دانشجویان به سرانجام خواهد رسید. این فرایند گاه در پرداختن به مباحث بنیادین و تدوین متون تخصصی تعریف میشود و گاه در نگارش بحثهای علمی، اما نهچندان پیچیده و تخصصی به ظهور میرسد.
از طرفی بالندگی مراکز آموزشی در گرو نظام آموزشی منسجم، قانونمند و پویاست. بازنگری در متنها و شیوههای آموزشی و بهروز کردن آنها نیز این انسجام و پویایی و در نتیجه نشاط علمی مراکز آموزشی را در پی دارد.
در این بستر، حوزههای علوم دینی به برکت انقلاب شکوهمند اسلامی، سالیانی است که در اندیشه اصلاح ساختار آموزشی و بازنگری متون درسیاند.
«جامعة المصطفی (صلی الله علیه و آله) العالمیة» به عنوان بخشی از این مجموعه که رسالت بزرگ تعلیم و تربیت طلاب غیر ایرانی را بر عهده دارد، تألیف متون درسی مناسب را سرلوحه تلاش خود قرار داده و تدوین و نشر متون درسی در موضوعات گوناگون علوم دینی، حاصل این فرایند است.
«مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی (صلی الله علیه و آله)» با قدردانی و سپاس از فاضل ارجمند جناب آقای صدیق حسین مؤلف کتاب علوم قرآن) مقدماتی) و تمام عزیزانی که در تولید این اثر همیاری و همفکری داشتهاند, آن را به جویندگان فرهنگ و اندیشه ناب اسلامی تقدیم میکند.
مرکز بینالمللی
ترجمه و نشر المصطفی (صلی الله علیه و آله)
درآمد 13
علوم قرآنی 19
پیشینه علوم قرآنی 20
وحی در لغت 29
وحی در اصطلاح 30
وحی در قرآن 30
اقسام وحی نبوی 32
چگونگی نزول وحی 34
نزول اجمالی و نزول تفصیلی (انزال و تنزیل) 40
اسامی قرآن 48
سورههای قرآن 51
آیات قرآن 53
فایده و ضرورت شناخت آیات مکی و مدنی 58
معیار تقسیم به مکی و مدنی 58
چگونگی تشخیص سورههای مکی و مدنی 60
تعداد سورهها و آیات مکی و مدنی 62
فواید شناخت اسباب نزول 67
العبره بعموم اللفظ 69
دستیابی به اسباب نزول 71
حفظ و نگارش در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) 76
مرحله حفظ قرآن 76
مرحله کتابت قرآن 77
کاتبان وحی 79
نگارش قرآن در زمان ابوبکر (رضی الله عنه) 80
روش زید در جمع قرآن 82
مصاحف صحابه 84
یکسان سازی مصحفها (توحید قراءات) 85
تدوین قرائتهای معروف 93
تعریف قرائت 94
عوامل اختلاف قرائات 95
انحصار قرائتها به هفت 98
قاریان هفت گانه و راویان آنها 99
ویژگیهای قرائت عاصم به روایت حفص 103
تواتر و حجیت قراءات سبعه 105
حدیث سبعه احرف و قرائات هفتگانه 107
مفهوم تحریف 114
استعمال تحریف در قرآن 114
انواع تحریف 115
ادله مصونیت قرآن از تحریف 117
الف) آیه حفظ 117
ب) آیه عزّت 118
دلیل عقلی 119
سیره مسلمین و گواهی تاریخ 120
اجماع مسلمین 120
قرآن کریم معجزه جاودان 123
مفهومشناسی اعجاز 125
ضرورت معجزه 125
تحدی و مبارزه طلبی قرآن 126
معارضه با آیات تحدی 128
یادآوری 129
مراحل تحدی 131
ابعاد اعجاز قرآن کریم 135
الف) گزینش کلمات 137
ب) سبک و شیوه بیان 140
ج) نظم آهنگ قرآن یا اعجاز صوتی 140
د) وحدت موضوعی (تناسب معنوی آیات) 144
ه) نکتهها و ظرافتها 145
جامعیت احکام اسلامی 152
جلوههای اعجاز قرآن (2) 163
اعجاز علمی قرآن 163
الف) زوجیت در قرآن 164
ب) عمل لقاح بادها 166
ج) گهواره بودن زمین 166
د) گسترش زمین 167
ه) آب، اصل حیات 168
و) حرکت فلکها 169
ز) پوشش هوایی حافظ زمین 170
اعجاز غیبی 170
اعجاز سلامت قرآن از تناقض 174
اعجاز عددی قرآن 176
ناسخ و منسوخ 179
شرایط نسخ 181
اهمیت بحث نسخ 182
حقیقت نسخ 183
انواع نسخ در قرآن 184
آیات منسوخه 185
آیه نجوی 187
آیات صفح 188
تعریف محکم و متشابه 192
اهمیت محکم و متشابه 195
اقسام تشابه در قرآن 197
حکمت وجود متشابهات در قرآن 199
تفسیر و تأویل 202
تأویل متشابهات را چه کسی میداند؟ 203
آیا حروف مقطعه از متشابهات است؟ 205
نمونههایی از آیات متشابه 207
نفی تحیُّز از خدا 207
اراده و اختیار 209
کتابنامه 211
الحمد لله الذی علّم القرآن خلق الانسان علّمه البیان، و الصلاة والسلام علی محمد النّبی الأمّی الذی أنزل الله علیه القرآن، فکان مصدر العلم والنور والهدایة والخیر ما دام الزمان، وعلی آله واصحابه واتباعه وانصاره الی یوم الجزاء والاحسان، وبعد:
قرآن کریم، اصلی ترین منبع دین مبین اسلام و عالی ترین گنجینه معارف غیب الهی است که همراه با آهنگی روح نواز به عالمیان هدیه شده است. (وَ اتَّبِعُوا أَحسَنَ ما أُنزِلَ إِلَیکُم مِن رَبِّکُم...) (1)
قرآن، سند حقانیت نبی رحمت است که در هدایت ثقلین حریصترین انسانها و نسبت به آنها رئوف و رحیم بودند. (لَقَد جاءَکُم
1) (1) . زمر، آیه 55.
رَسُولٌ مِن أَنفُسِکُم عَزِیزٌ عَلَیهِ ما عَنِتُّم حَرِیصٌ عَلَیکُم بِالمُؤمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ ) (1)
قرآن، جشمهسار بیپایان و فوران آب حیات است. ( یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا استَجِیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُم لِما یُحیِیکُم...) (2)قرآن اکسیر سعادت و شراب جاودانی است. شعاع پرفروغش، روشنی بخش ظلمتکده عالم ملک است. (یا أَیُّهَا النّاسُ قَد جاءَکُم بُرهانٌ مِن رَبِّکُم وَ أَنزَلنا إِلَیکُم نُوراً مُبِیناً) (3)قرآن چراغ هدایت و خورشید ظلمات و امید بخش قلوب مؤمنین و رهنمون به جاده نجات است. (کِتابٌ أَنزَلناهُ إِلَیکَ لِتُخرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ بِإِذنِ رَبِّهِم إِلی صِراطِ العَزِیزِ الحَمِیدِ) (4)
قرآن، از جهت لفظ و معنا معجزه و دستور العمل انس و جن جهت نیل به سعادت و رستگاری است. کتابی است که به استوارترین و کامل ترین راه هدایت میکند. (إِنَّ هذَا القُرآنَ یَهدِی لِلَّتِی هِیَ أَقوَمُ وَ یُبَشِّرُ المُؤمِنِینَ الَّذِینَ یَعمَلُونَ الصّالِحاتِ أَنَّ لَهُم أَجراً کَبِیراً) (5)
قرآن، در اوج فصاحت و بلاغت در میدان تحدی ندای «هل مِن مبارز» سر میدهد و مدعیان را به زانوی عجز میکشاند. (قُل لَئِنِ اجتَمَعَتِ الإِنسُ وَ الجِنُّ عَلی أَن یَأتُوا بِمِثلِ هذَا القُرآنِ لا یَأتُونَ بِمِثلِهِ وَ لَو کانَ بَعضُهُم لِبَعضٍ ظَهِیراً) (6)
قرآن به جانها امید و به ملتها نیرو میدهد. با ترسیم صراط مستقیم حق پویان پاک نهاد را به مهمانی خویش دعوت میکند. کلام الهی تجلی جمال و جلال حق تعالی و مَظهَر و مُظهِر رحمت و جبروت باری تعالی است.
نقش قرآن چونکه در عالم نشست
قرآن کریم معارف بلند هدایت را در بهترین و زیباترین الفاظ و عبارات بیان نموده که از همان آغاز نزول، جهانیان را به خود مجذوب ساخته است به طوریکه به هیچ کتابی به اندازه قرآن توجه و عنایت نشده است. در طول تاریخ مسلمانان با عشق و علاقه غیر قابل وصف به حفظ و ضبط آن پرداخته و در محافظت و مراقبت، نشر و تفسیر آن و معارف بلندش از هیچ کوششی دریغ نورزیدند و چه بسا در این راه جان و مالهای خود را خالصانه و آگاهانه بذل نمودند.
تدوین هزاران تفسیر با شیوهها و گرایشهای گوناگون در قالب و سبکهای مختلف، استخراج دهها علم و فن از دل قرآن همانند صرف و نحو، تجوید و وقف، وجوه و نظایر، مفردات و غرایب، اعجاز، معانی و بیان، احکام و عقاید، آداب و اخلاق و غیره گواه روشن بر این ادعا است. با پیشرفت علوم، طراوت و تازگی قرآن بیشتر هویدا میشود و صفحات تازهای از اعجاز و حقانیت آن کشف میشود. جذابیت و اهمیت قرآن باعث شده که علاوه بر دانشمندان اسلام، اجانب و مستشرقان نیز با انگیزههای مختلف در این عرصه قدم نهاده خواسته و ناخواسته، خدمات قابل توجهی را به ساحت این کتاب آسمانی ارائه نمایند.
قرآن از زاویههای گوناگون مورد توجه بوده که حفظ، ترجمه، قرائت، تفسیر و علوم قرآنی بخشی از آنهاست. علوم قرآنی، نگاه برونی و مقدماتی به قرآن کریم است همانطور که تفسیر، نگاه درونی و سیر در بحر بیکران این امانت الهی است.
مباحث علوم قرآنی، یکی از زمینههای مهم در فهم کتاب الهی است و تشنگان معارف آسمانی را به اقیانوس معرفت آن نزدیک میکند.
هرچند منابع و تألیفات ارزشمندی در این موضوع عرضه شده است، اما متنی که دارای سه ویژگی: فارسی روان، مقدماتی و آموزشی و منعکس کننده اجمالی نظرات مذاهب مختلف باشد، وجود ندارد.
این تلاش، چکیده نظرات دانشمندان متقدم و معاصر است که در جامعة المصطفی (صلی الله علیه و آله) العالمیة - واحد گرگان، بارها توسط نگارنده و اساتید فن تدریس شده و با اصلاح و تکمیل به صورت متن آموزشی درآمده است. نگارنده در ذکر مطلب جدید هیچ ادعایی ندارد و هرچه دارد از سفره با برکت دانشمندان این فن است: جزاهم الله خیرا الجزاء.
به امید آنکه این بضاعت مزجات، مشام جان ما را از نسیمهای عطرآمیز این بوستان پرطراوت تازه گرداند، و حیات نوینی را در وجود ما بدمد، و اراده و عزم ما را برای بدست آوردن گوهرهائی از دانش بیدار سازد، تا گامهای ارزندهای بسوی کتاب خدا برداریم و قرآن نوری باشد که هدایت دنیا و آخرت را در آن بجوئیم و روش زندگی خود را هماهنگ و همگام آن گردانیم؛ حبل الله المتین باشد که با تمسک به آن الفت و اتحاد خود را ایجاد نماییم؛ راه مستقیمی باشد به سوی خدای تعالی که ملت اسلام با پیمودن آن به سعادت و کرامت دنیا و آخرت نائل گردد.
یادآوری چند نکته
با توجه به ویژگی جامعه المصطفی العالمیه - واحد گرگان که محل تحصیل مشتاقان قرآن و سنت از مذاهب و اندیشههای مختلف اسلامی است، سعی بر آن بوده که به نقاط مشترک و مورد اتفاق اندیشهها، تأکید شود و در ارائه مطالب از منابع فریقین و آرای اندیشمندان برجسته فن استفاده شود.
در این کتاب ده موضوع مهم علوم قرآنی در قالب پانزده فصل در حد دو واحد درسی، با بیانی ساده و قلمی روان آورده شده است که با مطالعه آن میتوان به مطالب اساسی علوم قرآنی آشنایی پیدا کرد.
سطح این نوشتار در حد آشنایی و برای اولین گام ورود در فن علوم قرآن است، به همین خاطر از ذکر نظرات عمیق و استدلالات پیچیده علمی خودداری شده است.
این نوشتار، آموزشی است و لذا در نحوه طرح مباحث و فصل بندی آن، این ویژگی مد نظر بوده است.
در پایان هر فصل جهت خود آزمایی سؤالاتی مطرح شده که حل آنها جهت مرور دو باره درس مفید خواهد بود.
در هر فصل، دو پژوهش آمده که سبب تعمیق مطالب در ذهن دانش پژوه و وسیلهای برای آموختن روش تحقیق و ارائه مطلب در جلسه درس خواهد شد.
جمع آوری، نگارش و انتشار این اثر، مدیون ارشادات، تشویقات و حمایتهای جمعی از استادان، پژوهشگران و مسئولین بزرگوار جامعة المصطفی (صلی الله علیه و آله) العالمیة میباشد که بدین وسیله برای تمامی آن عزیزان اجر و پاداش بیپایان الهی را آرزو و سپاس و تشکر صمیمی خود را تقدیم محضرشان مینمایم.
سر انجام باید عاجزانه اذعان نمود که این نوشتار در آغاز شکلگیری و تکامل قرار دارد، لذا خالی از سهو و خطا نمیباشد. اساتید بزرگوار و قرآن پژوهان گرامی با پیشنهادهای سازنده خود، علاوه بر سهیم بودن در اصلاح و تکمیل آن، سپاس و دعای نگارنده را ضمیمه برکات خویش خواهند ساخت.
صدیق حسین
رمضان المبارک 1433 ه. ق
جامعة المصطفی (صلی الله علیه و آله) العالمة - واحد گرگان
هدف کلی: آشنایی با تعریف علوم قرآنی، پیشینه تاریخی آن و منابع مهم این فن.
هدفهای آموزشی:
انتظار میرود پس از مطالعه این فصل، فراگیر بتواند:
علوم قرآنی را تعریف نماید؛
تفاوت علوم قرآن با تفسیر را توضیح دهد؛
سیر تاریخی علوم قرآنی را بشناسد؛
نخستین تألیفات در این موضوع را بیان نماید؛
منابع مهم این علم را بشناسد.
علوم القرآن، ترکیبی است از دو واژه علوم و قرآن به معنای دانشهایی مربوط به قرآن کریم.
اصطلاحاً به مجموعهای از علوم و مباحث مقدماتی اطلاق میشود که برای شناخت قرآن و آگاه شدن از شئون مختلف آن فراگرفته میشود.
پس، مقصود از علوم قرآنی، همه معارفی است که از یک سنخ و در خدمت فهم بهتر قرآن قرار میگیرد و یا مرتبط با قرآن است و چون قرآن جنبههای متعددی دارد، تلاش برای فهم هر یک از آنها از آغاز تا کنون، سبب پیدایش
علوم گوناگونی نظیر علم اسباب النزول، علم قرائات، علم تجوید، علم ناسخ و منسوخ و تاریخ جمع و تدوین قرآن شده است.
از سوی دیگر، به لحاظ آنکه همه این علوم، یک حیثیت را که همان قرآن باشد، مورد توجه قرار دادهاند، به مجموعه آنها «علوم القرآن» اطلاق شده است.
این عنوان، امروزه عَلَم برای این عِلم است و بر اساس این تلقی از علوم قرآنی نمیتوان مباحث آن را در عناوینی معین و ثابت محدود کرد. پس این علم در مقام معرفی شئون مختلف قرآن همانند شناسنامهای عموماً نگاهی از بیرون به قرآن دارد نه از درون؛ بر خلاف علم تفسیر و معارف قرآنی که مستقیماً به محتوا و فهم و مراد خداوند متعال از آیات قرآن کریم میپردازد.
زرقانی در تعریف علوم قرآن چنین آورده است:
«انه مباحث تتعلق بالقرآن الکریم من ناحیة نزوله، و ترتیبه و جمعه و کتابته و قرائته و تفسیره، و اعجازه، و ناسخه و منسوخه، و دفع الشبه عنه، و نحو ذلک». (1)
علوم قرآنی، مباحثی است مربوط به قرآن به لحاظ نزول قرآن، ترتیب، جمع، کتابت، قرائت، تفسیر، اعجاز، ناسخ و منسوخ، پاسخ به اشکالات و نظایر اینها.
بیتردید نخستین محفلهای علمی مسلمانان همان «دار القرائة» بود که مسلمانان عصر پیامبر (صلی الله علیه و آله) با اشتیاق ایمانی در آن گرد میآمدند و آیات نو فرود آمده قرآن را مکرر قرائت میکردند و معانی آنها را میآموختند. این معهد علمی - ایمانی با حضور و اشراف پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) تشکیل و استمرار یافت و علاوه بر عامه مسلمانان که آیین اعتقادی و رفتاری خویش را از خلال آن فرا میگرفتند، تعدادی
1) (1) . زرقانی، عبدالعظیم، مناهل العرفان فی علوم القرآن، ج1، ص31.
از صحابیان و یاران پیامبر نیز بودند که در این عرصه از اهتمام و توفیقات خاصی بر خوردار بودند و در قرائت قرآن و بهره مندی از افاضات قرآنی و تفسیری پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) جایگاه ممتازی داشتند. این گروه همان کسانی بودند که پس از رحلت آن حضرت قرائت و تفسیر را استمرار بخشیدند که نتیجه آن شکل گیری مدارس تفسیری در نقاط مختلف کشور پهناور اسلامی گردید. (1)
به جز تشکیل مدرسههای قرائت و تفسیر از سوی صحابیان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) شاید نخستین اقدام در تدوین و تأسیس علمی، همان جمع قرآن در مصحف واحد توسط زید بن ثابت (رضی الله عنه) با دستور حضرت ابوبکر (رضی الله عنه) و یکسان سازی قراءات توسط حضرت عثمان بن عفان (رضی الله عنه) و نگارش مصحف بلا فاصله بعد از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) توسط علی بن ابی طالب (رضی الله عنه) و پایهگذاری اعراب قرآن و قواعد ادبی و زبانی علم نحو بود که ابوالاسود دوئلی (م 69 ه) با تعلیم ایشان تدوین کرد. (2)
علوم قرآن از همان صدر اسلام زایش یافت و مسایل مربوط به قرائت و تفسیر، لغتشناسی و اعراب، ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه... یک یک پا در عرصه فرهنگ دینی - قرآنی مسلمانان نهاد. آنگاه به مرور زمان مجموعهای از این دانشها تحت عنوان «علوم قرآنی» در اواخر قرن سوم تا اوایل قرن پنجم از تفسیر جدا و به صورت مستقل شکل گرفت. (3)
1) (1) . بر اساس منابع تاریخی در صدر اسلام پنج مدرسه تفسیری در شهرهای مکه، مدینه، کوفه، بصره و شام تأسیس گردید که سرپرستی هرکدام از آنها را یکی از اصحاب بزرگوار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به عهده داشتند.
2) (2) . مناهل العرفان فی علوم القرآن، ج1، ص34.
3) (3) . رومی، فهد بن عبدالرحمن، دراسات فی علوم القرآن، ص45؛ صبحی الصالح، مباحث فی علوم القرآن، ص122؛ مناهل العرفان فی علوم القرآن، ج1، ص39.
البته اصطلاح رایج «علوم قرآنی»، با آنچه در سدههای نخستین مصطلح بود، متفاوت است. علوم قرآنی، در گذشته بر مباحث تفسیری قرآن نیز اطلاق میشد. در واقع، علم تفسیر، علمی از علوم قرآنی بوده است؛ همانند علم اعجاز قرآن، علم تاریخ قرآن، علم ناسخ و منسوخ و...، اما به تدریج، کثرت و تنوع مباحث، سبب شد میان مبحث علوم قرآنی و علم تفسیر نوعی مرزبندی به وجود آید. (1)
زرقانی میگوید:
میان نویسندگان فن علوم قرآنی معروف است که نخستین زمان ظهور این اصطلاح، قرن هفتم است، ولی در دارالکتب المصریه به کتابی از علی بن ابراهیم بن سعید، مشهور به حوفی (م430 ق.) برخوردم به نام البرهان فی علوم القرآن در سی مجلد، که پانزده مجلد آن فعلاً موجود است. بنابر این، ما میتوانیم تاریخ این فن را آغاز قرن پنجم بدانیم. (2)وی پس از بحثی در تاریخچه علوم قرآنی چنین نتیجه گیری میکند که علوم قرآنی، به صورت یک فن، از پایان قرن چهارم، به دست ابراهیم بن سعید حوفی به وجود آمد و در قرن ششم و هفتم هجری در دامان ابن جوزی (م597 ق.) و سخاوی (م641 ق.) و ابوشامه (م665 ق.) پرورش یافت. در قرن هشتم به همت زرکشی و در قرن نهم با تلاش کافیجی و جلال الدین بلقینی به کمال خویش رسید. آنگاه در پایان قرن نهم و آغاز قرن دهم، سیوطی تکسوار این میدان، آن را به جنبش و اهتزار درآورد. (3)
1) (1) . امروزه علم تجوید نیز که پیش از این در شمار علوم قرآنی بود، به صورت علمی مستقل مطرح است.
2) (2) . مناهل العرفان فی علوم القرآن، ج1، ص35.
3) (3) . همان، ص39، برخی از محققان بر این باورند که کتاب حوفی، کتابی علوم قرآنی به معنای مصطلح نیست، بلکه کتابی تفسیری، با دقت، نظم و تفکیک مطالب است. ر. ک: مهدوی راد، محمد علی، سیری در نگارش های قرآنی، فصلنامه بینات، ش5، ص3.
تدوین جامع انواع علوم قرآنی، از قرن هشتم با تألیف کتاب البرهان فی علوم القرآن اثر ابوعبدالله زرکشی آغاز شد. جامعیت کتاب وی در زمینه انواع علوم قرآنی، تا آن زمان، بیسابقه بود؛ به گونهای که سیوطی ضمن انتقاد از پیشینان خود در تدوین نکردن کتابی جامع درباره انواع علوم قرآنی، پس از مطالعه البرهان، اظهار سرور و شادمانی کرده، خود نیز برای تألیف کتابی مبسوط در این باره مصمم میگردد. (1)
کتاب الاتقان فی علوم القرآن، نوشته جلال الدین سیوطی (م911ق.)، از جمله مهم ترین منابع علوم قرآنی است. یکی از منابع مهم سیوطی در این اثر، کتاب البرهان بوده است.
پس از الاتقان، رشد و بالندگی نگارش و تدوین علوم قرآنی تا مدتها متوقف شد. بیشتر نگارشهای علوم قرآنی، تنها در زمینههای خاص صورت گرفت و از شدت آهنگ گرایش به علوم قرآنی کاسته شد.
خوشبختانه در قرن اخیر، بسیاری از دانشمندان در زمینههای مختلف علوم قرآنی، تألیفات گرانسنگی عرضه کردهاند که به بعضی از آنها اشاره میشود:
کتاب «مناهل العرفان فی علوم القرآن» نوشته محمد عبد العظیم زرقانی، موسّعترین کتاب در علوم قرآنی در عصر اخیر است و مجلس اعلای «الازهر» مصر این کتاب را برای تدریس در دانشگاههای «الازهر» مقرر نموده است.
کتاب «التمهید فی علوم القرآن» نیز از جوامع علمی در علوم قرآن که دستاورد سالیان بسیار ممتد محقق ارجمند علامه استاد محمدهادی معرفت در عصر حاضر است که در موضوعات مهم علوم قرآنی در ده مجلد به چاپ رسیده است.
برخی از منابع معاصر در این موضوع عبارتند از: مباحث فی علوم القرآن،
1) (1) . سیوطی، جلال الدین، الإتقان فی علوم القرآن، ج1، ص7و16.
صبحی صالح؛ تاریخ القرآن، ابو عبدالله زنجانی؛ المعجزه الخالده، محمد ابوزهره؛ التبیان فی علوم القرآن، محمد علی صابونی؛ البیان فی تفسیر القرآن، سید ابوالقاسم خوئی؛ موجز علوم القرآن، داود العطار؛ تاریخ قرآن، محمود رامیار؛ علوم القرآن، آیة الله حکیم؛ پژوهشی در علوم قرآن، حبیب الله احمدی؛ قرآنشناسی عبد الله احمدیان و علوم قرآنی علامه معرفت. (1)
ابن ندیم در کتاب الفهرست خویش نام بسیاری از دانشمندان و کتب آنان را که تا زمان او (قرن چهارم) در زمینههای قرآنی وجود داشت، ذکر کرده که گویای کثرت تألیفات در زمینههای مختلف است و ما تنها به ذکر تعداد آن اکتفا میکنیم: تفسیر: حدود 45 کتاب. معانی القرآن: بیش از 20 کتاب. لغات القرآن: 6 کتاب. قرائات: بیش از 20 کتاب. النقط و الشکل للقرآن: 6 کتاب. متشابه القرآن: 10 کتاب. ناسخ القرآن و منسوخه: 18 کتاب. (2)
سؤالات
علوم قرآنی را تعریف و تفاوت آن را با تفسیر بیان نمایید.
شکل گیری علوم قرآنی مربوط به کدام زمان میباشد و نخستین گامها در این زمینه چه بوده است؟
نخستین اقدام علمی در باره قرآن در صدر اسلام چه فعالیتهایی بوده است؟
نخستین مجموعه «علوم قرآنی» در کدام قرن نگاشته شده است.
دو منبع مهم از منابع علوم قرآنی را معرفی نمایید.
پژوهش
گزارشی توصیفی از الاتقان سیوطی و التمهید ارائه نمایید.
یکی از تفاسیری را که در مقدمه آن مباحث علوم قرآنی مطرح شده است معرفی و مباحث آن را فهرست گونه ذکر کنید.
هدف کلی: آشنایی با مفهوم وحی و کاربردهای آن در قرآن و کیفیت نزول قرآن.
هدفهای آموزشی:
انتظار میرود پس از مطالعه این فصل، فراگیر بتواند:
مفهوم وحی را از جهت لغت بشناسد؛
وحی را در اصطلاح علوم قرآن و تفسیر بداند؛
استعمالات وحی را در قرآن کریم توضیح دهد؛
اقسام وحی نبوی را با توجه با آیه 51 شوری برشمرد؛
چگونگی نزول وحی بر نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) را بیان کند.
(وَ ما یَنطِقُ عَنِ الهَوی* إِن هُوَ إِلاّ وَحیٌ یُوحی ) (1)«و هرگز از روی هوای نفس سخن نمیگوید!*آنچه میگوید چیزی جز وحی که بر او نازل شده نیست!»
بحث در باره وحی از اساسیترین مباحث علوم قرآنی به شما میرود.
زیرا اولاً: قرآن مجید نتیجه و حاصل وحی است و تاریخ قرآن با پدیده وحی آغاز میگردد؛ ثانیاً: وحی پایه و اساس شناخت کلام الهی است. از همین رو بررسی این موضوع نقطه آغازین مباحث علوم قرآنی محسوب میشود.
وحی پدیدهای است مرموز و اسرار آمیز و در چارچوب قالبهای ذهنی و عقلی متداول بشر نمیگنجد، زیرا این پدیده فرا عقلی یکی از بالاترین مقاماتی
1) (1) . نجم، آیه3و4.
است که صف پیامبران را از دیگران جدا میسازد. (1)و انبیای الهی (علیهم السلام) عالی ترین پیام غیبی را با علم حضوری و شهودی از این طریق تلقی مینمایند، از این رو فهم حقیقت و کُنه آن تنها برای خدا و انبیاء (علیهم السلام) مقدور است و آنچه برای دیگران میماند درک پرتوی از آن حقیقت است که از طریق آثار و علایم آن کشف میگردد.
و از آنجا که قبول این امرِ فوق عقلانی برای مشرکین دشوار بود، ناگزیر به پیامبر (صلی الله علیه و آله) نسبت جنون و سحر میدادند. (2)
قرآن در پاسخ آنها اعلام میکند که پیامبران (علیهم السلام) همگی بشرند و از این جهت تفاوتی با دیگران ندارند تنها تفاوت در «وحی پذیری» آنهاست: (قُل إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثلُکُم یُوحی إِلَیَّ...) (3)«بگو: من هم مثل شما بشری هستم، جز این که به من وحی میشود...»
انبیاء عظام، پیامهای الهی (وحی) را بدون هیچ گونه شک و تردید از طرف فرشته وحی دریافت نموده و با اطمینان کامل و اعتقاد قلبی یقین داشتند که برگزیده خدا بوده و مأموریت هدایت مردم را به عهده دارند. آنان آنچه را دریافت میکردند در کمال امانتداری و بدون هیچ گونه نقص و اضافه به مردم ابلاغ مینمودند. (4)آیات چهارم و پنجم سوره نجم در اوج قداست و عصمت جایگاه وحی را چنان تبیین مینماید که گَرد هوا و خطا بر دامن آن ننشیند: (وَ ما )
1) (1) . سوره کهف، آیه110 و فصلت، آیه6.
2) (2) . مؤمنون 24و25 و مدثر، آیه24و25.
3) (3) . کهف، آیه110و فصلت، آیه6.
4) (4) . به همین علت هر آنچه در برخی منابع راجع به شک و تردید رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در نبوت خویش یا اشتباه آن حضرت در ابلاغ برخی آیات مثل «افسانه غرانیق» آمده افترا عظیم به مقام عصمت آن بزرگوار میباشد.
(یَنطِقُ عَنِ الهَوی* إِن هُوَ إِلاّ وَحیٌ یُوحی ) ؛ (1)و از سر هَوس سخن نمیگوید؛ این سخن به جز وحیی که وحی میشود نیست.
وحی در لغت به معانی مختلفی آمده است؛ از جمله: اشارت، کتابت، پیام، سخن پوشیده، اعلام در خفا، شتاب و عجله و به هر چه از کلام، نوشته، پیغام یا اشاره که به دیگری - و به دور از توجه دیگران - القاء و تفهیم شود وحی گفته میشود.
ابن منظور در لسان العرب میگوید:
«الوحی الاشاره و الکتابة و الرسالة و الالهام و الکلام الخفی و کل ما القیته الی غیرک، و وَحَی الیه و أوحی: کلّمه بکلام یخفیه من غیره». (2)
راغب اصفهانی نیز میگوید: «وحی پیام پنهانی است که اشارت گونه و با سرعت انجام گیرد. و این ممکن است در کلامی رمزی و کنایهای باشد و یا آوازی باشد خالی از الفاظ و کلمات و یا به صورت اشاره به بعضی از اعضا و یا به نوشتن». (3)
البته برخی از محققین معتقدند که مخفیانه و سرعت در اصل معنای لغوی وجود نداشته است، اما در اثر استعمال عرب در این موارد، این دو ویژگی در معنای آن لحاظ شده است. (4)لذا در استعمالات قرآنی مواردی یافت میشود که هیچ یک از این دو ویژگی در آن وجود ندارد. (5)
1) (1) . نجم، آیه3و4.
2) (2) . ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ماده وحی.
3) (3) . راغب اصفهانی، حسین بن احمد، مفردات الفاظ القرآن، ماده وحی، شبیه این تعاریف را ابن فارس نیز ذکر کرده است.
4) (4) . علامه معرفت، محمد هادی، التمهید فی علوم القرآن، ج1، ص3.
5) (5) . به عنوان نمونه رجوع شود به سوره مریم، آیه11.
با توجه به آثار وحی و برداشتهای بشری میتوان وحی را چنین تعریف نمود.
«وحی اتصال و ارتباط معنوی است میان پیامبران الهی (علیهم السلام) و خداوند جهت دریافت پیام آسمانی، برای هدایت مردم که به جز أنبیاء (علیهم السلام) کسی شایستگی و توان چنین دریافتی را ندارد». این ارتباط به سه صورت انجام میگیرد که بدان اشاره خواهد شد.
زرقانی در تعریف وحی اصطلاحی آورده است:
«اما الوحی فمعناه فی لسان الشرع: أن یعلم الله تعالی مَن اصطفاه من عباده کلّ ما أراد اطّلاعه علیه من ألوان الهدایة و العلم، و لکن بطریقة سرّیة خفیة، غیر معتادة للبشر». (1)
وحی در لسان شریعت عبارت است از تعلیم خداوند نسبت به بندگان برگزیده خویش (انبیاء) به صورت پنهان و مخفی آنچه را که در رابطه با هدایت و علم لازم باشد با روش غیر متداول میان انسانها.
واژه وحی در قرآن کریم در مورد فرشتگان، شیاطین، انسان، حیوان و جمادات به کار رفته است. بیشترین استعمال این واژه و مشتقات آن در خصوصِ وحی مربوط به پیامبران است. در استعمالات قرآن، معانی گوناگونی مورد نظر است که همگی با معنای لغوی هماهنگی دارند. (2)
به نمونههایی از آن موارد اشاره میشود:
الهام ربّانی به ملائکه : (إِذ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی المَلائِکَةِ أَنِّی مَعَکُم...) (1)«هنگامی که پروردگارت به فرشتگان وحی میکرد که من با شما هستم...»
الهام ربّانی به انسان (غیر انبیاء): (وَ أَوحَینا إِلی أُمِّ مُوسی أَن أَرضِعِیهِ...) (2)«و به مادر موسی وحی کردیم که او را شیر ده...»
الهام ربّانی به جمادات :
الف) (یَومَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخبارَها* بِأَنَّ رَبَّکَ أَوحی لَها) (3)«آن روز است که زمین خبرهای خود را باز گوید*همانگونه که پرودگارت بدان وحی کرده است».
ب) (... وَ أَوحی فِی کُلِّ سَماءٍ أَمرَها...) (4)«... و در هر آسمانی کار آن [آسمان] را وحی [مقرر] کرد...»
الف) (وَ کَذلِکَ جَعَلنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطِینَ الإِنسِ وَ الجِنِّ یُوحِی بَعضُهُم إِلی بَعضٍ...) (5)«و بدین گونه برای هر پیامبری دشمنی از شیطانهای انس و جن بر گماشتیم. بعضی از آنها به بعضی - برای فریب - سخنان آراسته القا میکنند...»
ب) (... وَ إِنَّ الشَّیاطِینَ لَیُوحُونَ إِلی أَولِیائِهِم لِیُجادِلُوکُم...) (6)«... و در حقیقت شیطانها به دوستان خود وسوسه میکنند تا به شما ستیزه نمایند...»
اشاره: (فَخَرَجَ عَلی قَومِهِ مِنَ المِحرابِ فَأَوحی إِلَیهِم أَن سَبِّحُوا بُکرَةً وَ عَشِیًّا) (1)«پس [زکریا] از محراب بر قوم خویش در آمد و ایشان را آگاه گردانید [اشاره کرد] که روز و شب به نیایش بپردازید».
هدایت غریزی: یعنی رهنمودهای طبیعی و ذاتی که در نهاد تمام موجودات به ودیعت نهاده شده است تا راه بقا و تداوم حیات خود را پیدا کنند. (وَ أَوحی رَبُّکَ إِلَی النَّحلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الجِبالِ بُیُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمّا یَعرِشُونَ ) (2)«و پروردگار تو به زنبور عسل، وحی [الهام غریزی] کرد که از کوه و درخت و داربستهایی که مردم میسازند، خانههایی درست کن».
وحی نبوی: یعنی اتصال و ارتباط غیبی میان خداوند و پیامبران جهت القای پیامها و تعالیم برای هدایت انسانها. وحی به این معنا شاخصه نبوت است و در قرآن بیش از هفتاد مرتبه آمده است: (وَ کَذلِکَ أَوحَینا إِلَیکَ قُرآناً عَرَبِیًّا لِتُنذِرَ أُمَّ القُری وَ مَن حَولَها...) (3)«و چنین قرآن فصیح عربی را به تو وحی کردیم تا مردم ام القری (شهر مکه) و هر که را که در اطراف آن است از خدا بترسانی...»
تذکر: هرچند کلمه «وحی» در قرآن و زبان عربی در معانی دیگر هم کاربرد دارد اما اطلاق آن در خصوص انبیاء (علیهم السلام) تقریباً تعین یافته است، لذا:
«ادب دینی در اسلام اقتضا میکند که ما این تعبیر را در غیر انبیاء به کار نبریم.» (4)
بنابر تصریح قرآن کریم وحی نبوی به سه گونه است:
(وَ ما کانَ لِبَشَرٍ أَن یُکَلِّمَهُ اللّهُ إِلاّ وَحیاً أَو مِن وَراءِ حِجابٍ أَو یُرسِلَ رَسُولاً فَیُوحِیَ بِإِذنِهِ ما یَشاءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ* وَ کَذلِکَ أَوحَینا إِلَیکَ رُوحاً مِن أَمرِنا...) (1)«و شایسته هیچ انسانی نیست که خدا با او سخن گوید، مگر از راه وحی یا از پشت حجاب، یا رسولی میفرستد و بفرمان او آنچه را بخواهد وحی میکند؛ چرا که او بلند مقام و حکیم است!*همان گونه (که بر پیامبران پیشین وحی فرستادیم) بر تو نیز روحی را بفرمان خود وحی کردیم...»
در آیه فوق اقسام تکلیم الهی با بشر منحصراً در سه صورت بیان گردیده است:
الف: وحی مستقیم: القای مستقیم و بدون واسطه وحی بر قلب پیامبر.
(ثُمَّ دَنا فَتَدَلّی* فَکانَ قابَ قَوسَینِ أَو أَدنی* فَأَوحی إِلی عَبدِهِ ما أَوحی ) (2)«سپس نزدیکتر و نزدیکتر شدتا آنکه فاصله او (با پیامبر) به اندازه فاصله دو کمان یا کمتر بوددر اینجا خداوند آنچه را وحی کردنی بود به بندهاش وحی نمود.»
ب: وراء حجاب : گفتار خداوند که از پشت حجاب به پیامبر القا شود و به جز پیامبر (صلی الله علیه و آله) کسی نشنود. این گونه شنیدن صوت و ندیدن صاحب صوت مانند آن است که کسی از پس پرده سخن میگوید؛ و به همین علت با تعبیر (مِن وَراءِ حِجابٍ ) از آن یاد شده است. وحی به حضرت موسی*به ویژه در کوه طور چنین بود و نیز وحی و گفتگو با پیامبر اسلام در قسمتی از معراج به همین گونه انجام گرفت.
ج: القای وحی به وسیله فرشته: جبرئیلپیام الهی را بر قلب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرود میآورد؛ چنانکه در قرآن آمده است: (نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمِینُ عَلی قَلبِکَ لِتَکُونَ مِنَ المُنذِرِینَ ) (3)«روح الامین آن را نازل کرده است*بر قلب (پاک)
تو، تا از انذارکنندگان باشی» و (... فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلی قَلبِکَ بِإِذنِ اللّهِ...) (1)«او به فرمان خدا، قرآن را بر قلب تو نازل کرده است».
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در این باره میفرمایند: «إنّ روح القدس ینفث فی روعی». (2)(روح القدس بر درون من میدمد).
با توجه به آیه شریفه: (وَ کَذلِکَ أَوحَینا إِلَیکَ رُوحاً مِن أَمرِنا...) (3)«و همین گونه، روحی از امر خودمان به سوی تو وحی کردیم...»، و با عنایت به روایات صحیح، روشن میگردد که «وحی قرآن» از هر سه طریق بوده است، هرچند خود جبرئیل به انواع گوناگون به آن حضرت پیام میرسانده است. (4)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) هنگام نزول وحی بر خود احساس سنگینی میکرد و از شدت سنگینی که بر او وارد میشد، بدنش داغ میشد و از پیشانی مبارکش عرق سرازیر میگشت. اگر بر شتری یا اسبی سوار بود، کمر حیوان خم میشد و به نزدیک زمین میرسید.
عبادة بن صامت (رضی الله عنه) میگوید: هنگام نزول وحی گونههای پیامبر (صلی الله علیه و آله) در هم کشیده میشد و رنگ آن حضرت تغییر میکرد. در آن حال سر خود را فرو میافکند و اصحاب نیز چنین میکردند. (5)
در صحیح بخاری از ام المؤمنین عایشه نقل شده که حارث بن هشام از چگونگی نزول وحی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) پرسید، آن حضرت در جواب فرمودند:
«احیاناً یأتینی مثل صلصلة الجرس - و هو اشدّه علی - فَیفصِمُ عنّی و قد وعیت عنه ما قال؛ و أحیاناً یتمثل لی الملکُ رجلاً فیکلّمنی فَأعی ما یقول» (1)(گاهی مانند صدای زنگ میآید و این شدید ترین حالت وحی بر من است که مرا کوفته و خسته مینماید و در عین حال همه گفتهها را حفظ میکنم. و گاه فرشتهای به صورت مردی متمثل شده آن چه میگوید حفظ میشوم.) حضرت عایشه گوید: «در روز بسیار سرد، بر آن حضرت وحی نازل شد، پس از آن احساس خستگی در او دیده میشد و عرق از پیشانی مبارکش جاری میگشت».
1) (1) . بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، ج1، ص58.
سؤالات
چرا حقیقت و کُنه وحی قابل درک نیست؟
وحی در لغت و اصطلاح به چه معناست؟
وحی در قرآن به چند معنا آمده است؟
با توجه به آیه 51 سوره شوری اقسام وحی را توضیح دهید و بگویید که قرآن از کدام قسم است؟
چگونگی دریافت وحی را با ذکر روایتی توضیح دهید.
پژوهش
با مراجعه به دو کتاب تفسیری، پژوهشی از تفسیر آیات 51 و 52 سوره شوری ارائه نمایید.
دو آیه را ذکر نمایید که در آن «وحی» به معنای اصطلاحی ذکر شده باشد.
هدف کلی: شناخت نزول اجمالی و تفصیلی قرآن کریم (انزال و تنزیل).
هدفهای آموزشی:
انتظار میرود پس از مطالعه این فصل، فراگیر بتواند:
تفاوت قرآن را با سایر کتب آسمانی از جهت نزول بداند؛
به حکمتهای نزول تدریجی آیات آشنا شود؛
فرق میان نزول اجمالی را با نزول تفصیلی ذکر نماید؛
نظرات محققین را در رابطه با نزول قرآن توضیح دهد؛
قول اصح را در رابطه با نزول قرآن با دلیل بیان کند.
حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) بنابر قول مشهور در ماه ربیع الاول سال عام الفیل (1)حدود 570 میلادی دیده به جهان گشود. آن حضرت عادت داشتند که بر اساس آیین حضرت ابراهیمو به خاطر دوری از انحرافهای جاهلی و تقرب به خداوند، به غار حراء (2)رفته به عبادت و نیایش (تَحَنُّث) بپردازند. چهل سال از عمر پاک او میگذشت که در یکی از نوبتهای مرسوم عبادت خویش، در غار حراء فرشته وحی جبرئیل امینبا پیام خداوند و نخستین آیات سوره
علق بر او وارد شد و آغاز رسالت او را اعلام داشت: (1)
بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحِیمِ * اِقرَأ بِاسمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ* خَلَقَ الإِنسانَ مِن عَلَقٍ* اِقرَأ وَ رَبُّکَ الأَکرَمُ اَلَّذِی عَلَّمَ بِالقَلَمِ* عَلَّمَ الإِنسانَ ما لَم یَعلَم (2)«بخوان به نام پروردگارت که (جهان را) آفرید، همان ذاتی که انسان را از خون بستهای خلق کرد! بخوان که پروردگارت (از همه) بزرگوارتر است، همان ذاتی که بوسیله قلم تعلیم نمود، و به انسان آنچه را نمیدانست یاد داد».
ابلاغ این آیات به منزله ابلاغ رسالت برای پیامبر اسلام بود و آن حضرت در عالی ترین سطح اطمینان و فهم و فراست از درکِ این مسئولیت سنگین قرار داشت. با توجه به آیه شریفه: ... اللّهُ أَعلَمُ حَیثُ یَجعَلُ رِسالَتَهُ... (3)«خداوند آگاهتر است که رسالت خویش را کجا قرار دهد؟» و حکمت الهی از فرستادن پیامبر برای هدایت مردم و با توجه به قراین و شواهد زندگی صادقانه و خردمندانه حضرت، وقتی او به بعثت رسید با اطمینان کامل و اعتقاد قلبی و بدون هیچ تردیدی به «نبوّت» خویش ایمان داشت و در طول حیات خویش لحظهای بدین مأموریت خویش تردید ننمود.
بعد از این حادثه بزرگ، نزول قرآن به شکل آیات و سورهها بنابر اقتضای مناسبتها بر پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) فرود میآمد. پس قرآن کریم مجموعه آیات و سورههایی است که پیش از هجرت و پس از آن در مناسبتهای گوناگون، بر پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) نازل شده است. نزول قرآن تدریجی، به صورت آیه - آیه و سوره - سوره بوده و تا آخرین سال حیات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ادامه داشته
است. در دوران حیات پیامبر (صلی الله علیه و آله) متناسب با پیشامدها و برای رفع مشکلات و یا پاسخ به سؤالها، مجموعهای از آیات یا سورهای نازل میشد که این پراکندگی در نزول، قرآن را از دیگر کتب آسمانی متمایز میکند؛ زیرا صحف ابراهیم*، الواح موسی*و سایر کتب آسمانی یکجا نازل شدهاند. همین امر بهانهای شد تا مشرکان نسبت به پیامبر (صلی الله علیه و آله) عیب جویی کنند؛ چنانکه در این آیه آمده است:
وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَو لا نُزِّلَ عَلَیهِ القُرآنُ جُملَةً واحِدَةً... (1)«کافران گفتند: چرا قرآن یکجا بر او نازل نگردیده؟...»
و در جواب آنان آمده: ... کَذلِکَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَکَ وَ رَتَّلناهُ تَرتِیلاً (2)«این به خاطر آن است که قلب تو را به وسیله آن استوار گردانیم و [از این رو] آن را به تدریج بر تو خواندیم». در جای دیگر میفرماید: وَ قُرآناً فَرَقناهُ لِتَقرَأَهُ عَلَی النّاسِ عَلی مُکثٍ وَ نَزَّلناهُ تَنزِیلاً (3)«قرآنی که آیاتش را از هم جدا کردیم تا آن را با درنگ بر مردم بخوانی و آن را به تدریج نازل کردیم».
آن گونه که از قرآن استنباط میشود، حکمت تدریجی بودن نزول قرآن، آن است که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان احساس کنند همواره مورد عنایت خاص پروردگار هستند و پیوسته رابطه آنان با حق تعالی استوار است. چنانکه آیات وحی در موقعیتهای بسیاری موجب دلگرمی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) بوده است.
از عِکرمه نقل شده است که خداوند قرآن را به تدریج سه آیه و چهار آیه و پنج آیه فرستاده است تا از یک طرف حفظ و ضبط آیههای قرآنی برای مسلمانان - که اکثرا جز حافظه وسیله دیگری برای ضبط آنها نداشتند - امکان پذیر باشد.
از طرفی دیگر با نزول تدریجی آیههای قرآن، تدریجا اعتقادات و باورهای خرافی و جاهلی و رفتارهای زشت ترک گردیده و
باورهای درست و اخلاق اسلامی جایگزین آنها گردند. زیرا همان گونه که سنت آفرینش و خلقت، رشد و تکامل تدریجی است، همچنین فطرت انسانی از حیث اصلاح فقط پذیرای رشد و تکامل تدریجی است، نه تغییر و تحولات سریع و فوری؛ همان گونه که تندبادها و طوفانهای ناگهانی میخروشند و درهم میریزند، اما نم - نم آرام و مستمر باران تا اعماق زمین نفوذ میکند. نزول قرآن به گونه تدریجی همه جای مدینه و مکه و حجاز و شبه جزیره را تدریجا متحول نمود و ابلاغ تدریجی آن دلهای آماده را در سراسر عالم مجذوب خود ساخت.
طبق نص صریح قرآن، نزول قرآن در ماه مبارک رمضان و در شب قدر بوده است:
شَهرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنزِلَ فِیهِ القُرآنُ... (1)«ماه رمضان [همان ماه] است که در آن، قرآن فرو فرستاده شده است...»
إِنّا أَنزَلناهُ فِی لَیلَةٍ مُبارَکَةٍ... (2)«ما آن را در شبی فرخنده نازل کردیم.»
إِنّا أَنزَلناهُ فِی لَیلَةِ القَدرِ (3)«ما [قرآن را] در شب قدر نازل کردیم.»
از طرف دیگر بنابر روایات متواتر و قطعی تاریخ، آیات و سورههای قرآن مجید بر خلاف کتب پیشین الهی، یک باره نازل نشده بلکه در طول دوران رسالت به اقتضای پیشرفت نهضت اسلامی و نیازهای عینی جامعه، به تدریج نازل گردیده است. علاوه بر
روایات، وجود ناسخ و منسوخ، عام و خاص، اسباب و زمینههای نزول گواه این معناست. همانگونه که اشاره شد، این موضوع که امری نو و بیسابقه بوده، بهانهای برای اعتراض و لجاجت مخالفان و معاندان قرآن و پیامبر اسلام به شمار میآمد.
در اینجا این سؤال مطرح میشود که چگونه نزول قرآن در ماه رمضان و در شب قدر انجام گرفته است در حالی که قرآن در طول مدت بعثت (بیست و سه سال) به تدریج و در مناسبتهای گوناگون، نازل شده است؟
این سؤال سابقه دیرین در تاریخ اسلام داشته است و لذا دانشمندان اسلامی آرای مختلفی در جمع این تعارض ارائه کردهاند که به مشهورترین آنها اشاره میشود:
نظریه اول: حقیقت قرآن که در لوح محفوظ و علم الهی قرار دارد؛ (1)دو بار نازل گردیده است. نخست به صورت کلی و یکجا در شب قدر به «بیت العزه» که آسمان دنیا است. (2)نازل گردیده است که آن جایگاه به محاذات خانه کعبه عبادت گاه فرشتگان است.
در مرحله دوم از آنجا به صورت تدریجی و بر حسب نیاز در مدت بیست و سه سال بر نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) نازل گردیده است. (3)
علاوه بر اینکه این دو نوع نزول را از تعبیرات قرآن میتوان به دست آورد؛ (4)
1) (1) . اشاره به آیات: إِنَّهُ لَقُرآنٌ کَرِیمٌ فِی کِتابٍ مَکنُونٍ لا یَمَسُّهُ إِلاَّ المُطَهَّرُونَ تَنزِیلٌ مِن رَبِّ العالَمِینَ (واقعه، آیه77 - 80)؛بَل هُوَ قُرآنٌ مَجِیدٌ فِی لَوحٍ مَحفُوظٍ (بروج، آیه21 - 22.).
2) (2) . و در برخی روایات اهل البیت از آن به «بیت المعمور» در آسمان چهارم یاد شده است.
3) (3) . البته در مورد مدت نزول تدریجی، مدت زمان 20، 23 و 25 سال گفته شده، اما 23 سال، مشهورترین آنهاست.
4) (4) . مانند آیاتی که در آنها از انزال و یکجا فرود آمدن سخن به میان آمده نک: بقره، آیه185، دخان، آیه3، قدر، آیه1، اسراء، آیه105، و آیاتی که در آن تنزیل و نازل شدن تدریجی ذکر شده است، نک: فرقان، آیه32 و اسراء، آیه106.
روایات رسیده نیز آن را تأیید میکند. سیوطی بعد از نقل این قول به عنوان صحیح ترین و مشهورترین اقوال مینویسد که: حبر الامه عبدالله بن عباس (رضی الله عنه) به نقل سعید بن جبیر میگوید:
«أنزل القرآن جملة واحدة الی سماء الدنیا و کان بمواقع النجوم، و کان الله ینزله علی رسوله (صلی الله علیه و آله) بعضه فی إثر بعض.» (1)قرآن کریم یکجا به آسمان دنیا فروفرستاده شد و در جایگاه ستارگان قرار داشت و خداوند از آنجا آیهای به دنبال آیهای دیگر به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) نازل مینمود.
در روایت دیگری از ابن عباس نقل شده است که گفت:
«فصل القرآن عن الذکر، فوضع فی بیت العزه عن السماء الدنیا، فجعل جبرئیل ینزل به علی النبی (صلی الله علیه و آله)» (2)
از شیخ صدوق نیز در اعتقادات نقل شده است که: «نزل القرآن فی شهر رمضان فی لیلة القدر جملة واحدة إلی بیت المعمور فی السماء الرابعه ثم نزل من البیت المعمور فی مدة عشرین سنة و أن الله أعطی نبیه العلم جملة». (3)
همچنین سیوطی از قرطبی نقل میکند که مسلمین اجماع دارند که قرآن دفعتاً از لوح محفوظ به بیت العزه در آسمان دنیا نازل شده است. (4)
1) (1) . الاتقان فی علوم القرآن، ج1، ص16 و حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ح 2832؛ البیهقی، أبو بکر أحمد بن الحسین بن علی، سنن الکبری، ج4، ص306.
2) (2) . ابن حجر العسقلانی، احمد بن علی، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، ج8، ص619؛ هر چند این روایات موقوف به ابن عباس هستند اما در حکم حدیث مرفوع میباشند، نک: الاتقان فی علوم القرآن، ج1، نوع16.
3) (3) . ابن بابویه، محمد بن علی، الإعتقادات، باب 31 شبیه این روایت از امام صادق در: کلینی، محمد بن یعقوب، اصول الکافی، ج2، ص269 نقل شده است.
4) (4) . الاتقان فی علوم القرآن، ج1، نوع 16.
بنابراین، حقیقت قرآن که در لوح محفوظ قرار دارد یکجا و به صورت کلی به آسمان دنیا نازل شده است و در مرحله بعدی به صورت تدریجی و به مناسبتهای گوناگون به قلب مبارک پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نازل گشته است.
حکمت این تعدد نزول اولاً تفخیم قرآن و بیان عظمت آن است و ثانیاً بر طرف نمودن هر گونه شک و تردید از دامن قرآن و افزودن اطمینان و ایمان به آن کلام الهی است.
نظریه دوم: قرآن در شب قدر (به حسب اختلاف روایات) از هر ماه رمضان به آسمان دنیا نازل شده است، و منظور از شب قدر و ماه رمضان، یک رمضان معین نبوده است، بلکه در ماههای رمضان و در شب قدر هر سال خداوند مقدار آیات مورد نیاز آن سال را نازل میکرده است و بعد همین آیات به تدریج پس از آن در طول سال نازل میشده است. (1)
امام فخر رازی این قول را به عنوان یک نظریه مرجوح نقل و دلیلی برای آن اقامه نکرده است. (2)
نظریه سوم: منظور از نزول قرآن در ماه رمضان، ابتدای نزول قرآن و آغاز بعثت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) بوده است که پس از آن در طول دوران بعثت به تدریج و به صورت متفرق و تفصیلی کل قرآن نازل شده است. (3)
نظریه چهارم: قرآن دو وجود دارد، ظاهری در قالب الفاظ و عبارات، و باطنی در جایگاه اصلی خود. قرآن در شب قدر با همان وجود باطنی و اصلی و یکجا
(بدون تجزیه) به قلب پیامبر فرود آمد. سپس تدریجاً با وجود ظاهری در قالب الفاظ و سورهها در فاصله زمانی و در مناسبتهای گوناگون نازل گردید. (1)
اما ظاهر آیات قرآن، به همین قرآن که در دست رس مردم است اشاره دارد و از قرآن دیگر و حقیقت پنهان و باطنی سخنی به میان نیاورده است؛ به علاوه ابراز عظمت رمضان و لیلة القدر که به خاطر نزول قرآن است، باید قابل درک مخاطبان قرآن باشد.
با مقایسه میان دو گروه از آیات، یعنی آیات مربوط به نزول کل قرآن در ماه رمضان، و آیات مربوط به نزول تدریجی آن، معلوم میگردد که هیچ گونه تنافی و تضادی میان آنها وجود نداشته و هر گروه ناظر به نوعی از نزول میباشند؛ آیاتی که نزول قرآن را یکجا و دفعتاً ذکر میکنند، اشاره به نزول آن از لوح محفوظ به جایگاه فرشتگان در بیت العزه دارند و آیاتی که تصریح به نزول تدریجی و تفصیلی آیات دارند، اشاره به ابلاغ آیات به صورت جدا - جدا به مناسبتهای مختلف به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) دارند.
1) (1) . این دیدگاه را فیض کاشانی مطرح و علامه طباطبائی تکمیل نموده و در بیانات امام خمینی با اندک تفاوت ذکر شده است. نک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج2، ص15 - 16.
سؤالات
چه تفاوتی در کیفیت نزول قرآن و دیگر کتب آسمانی وجود دارد؟
حکمتهای نزول تدریجی آیات قرآن کریم چیست؟
آیاتی که نزول قرآن را دفعی و یکجا میدانند ذکر نمایید.
به چه دلیل قرآن در طول بعثت (حدود 23 سال) به پیامبر نازل شده است. (دو دلیل ذکر نمایید.)
به کدام صورت میتوان میان آیاتی که نزول قرآن را دفعی و آیاتی که نزول آن را تدریجی میداند جمع نمود (خلاصهای از چهار نظریه را ذکر نمایید.)
به نظر شما کدام نظریه از میان چهار نظریه در جمع بندی آیات صحیحتر است؟ چرا؟
پژوهش
در مورد حکمتهای نزول تدریجی قرآن تحقیق نمایید.
در مورد نزول قرآن به دو صورت دفعی و تدریجی و دیدگاه مختلف در این زمینه پژوهشی همراه با نقد انجام دهید.
هدف کلی: شناخت اسامی، اوصاف، سورهها و آیات قرآن کریم.
هدفهای آموزشی:
انتظار میرود پس از مطالعه این فصل، فراگیر بتواند:
تفاوت قرآن و احادیث را بداند؛
اسامی قرآن را ذکر نماید؛
برخی از اوصاف قرآن را بداند؛
سوره را از جهت لغت و اصطلاح تعریف نماید؛
اولین و آخرین سوره کامل نازل شده را بداند؛
آیه را لغتاً و اصطلاحاً توضیح دهد؛
اولین و آخرین آیه نازل شده را بیان کند؛
تعداد کل آیات قرآن مجید را بداند.
یکی از امور مسلَّم علوم قرآنی این است که وحی و پیامهایی که به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از جانب خداوند شده است به دو گونه است: یکی: وحی جَلِی و قرآنی، دوم: وحی توضیحی و بیانی. قسم اول همان قرآن است که لفظ و معنا هر دو از جانب خداست، اما قسم دوم احادیث و سنت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است که معنی از جانب خدا اما الفاظ و تعابیر از طرف رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) میباشد. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«ألا أوتیت القرآن و مثله معه» (1)
1) (1) . ابن حنبل، احمد بن محمد، مسند احمد بن حنبل، ج4، ص131.
سیوطی از قول جُوَینی نقل میکند که کلام الله نازل دو گونه است: گونهای از آن چنان است که خداوند به جبرئیل میگوید: به پیامبری که به سوی او میروی بگو: خداوند میفرماید: چنین و چنان کن... و در این قسم، الفاظ و عبارات خاص در میان نیست. اما گونهای دیگر از کلام الله این است که خداوند به جبرئیل میفرماید: این کتاب مرا به پیامبر بخوان، و جبرئیل نیز کلام الهی را بدون هیچ دگرگونی به پیامبر میرساند، همانطور که پادشاهی نامهای مینویسد و به یک امین میسپارد و میگوید: این نامه را بر فلان شخص بخوان، در این صورت آن نامهرسان، کلمه یا حرفی از آن را تغییر نمیدهد.
قرآن از نوع دوم است و نوع اول همان سنت است، به همین جهت نقل به معنا در سنت جایز است اما در قرآن جز به قرائت عین متن جایز نیست، زیرا جبرئیل*آن را به لفظ آورد و اعجاز قرآن هم در همان الفاظ معین قرآن است. (1)
زرقانی میگوید: این پندار که وحی منزل بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) از سِنخ معنا بوده و لفظ و تعبیر از جبرئیل یا پیامبر باشد باطل و معارض صریح کتاب، سنت و اجماع و فاقد کمترین اعتبار است. (2)
قرآن سخن خداوند است که بر حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) نازل گشته، در مصاحف نگارش یافته و در میان مسلمین به صورت متواتر منقول و محفوظ است. (3)
برای این کتاب با استفاده از آیات کریمه تا پنجاه و پنج عنوان ذکر شده
است، اما باید میان اسامی و اوصاف قرآن تفکیک نمود. برای این کلام ربانی چهار اسم در قرآن به کار رفته است که عبارتند از:
قرآن: (بَل هُوَ قُرآنٌ مَجِیدٌ) (1)«(این آیات، سحر و دروغ نیست،) بلکه قرآن با عظمت است...»
کتاب: (کِتابٌ أَنزَلناهُ إِلَیکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الأَلبابِ ) (2)«این کتابی است پربرکت که بر تو نازل کردهایم تا در آیات آن تدبر کنند و خردمندان متذکر شوند!»
ذکر: (إِنّا نَحنُ نَزَّلنَا الذِّکرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ ) (3)«قرآن را نازل کردیم و ما بطور قطع نگهدار آنیم!»
فرقان: (تَبارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الفُرقانَ عَلی عَبدِهِ لِیَکُونَ لِلعالَمِینَ نَذِیراً) (4)«پربرکت است ذاتی که قرآن را بر بنده اش نازل کرد تا بیم دهنده جهانیان باشد.»
از میان این چهار اسم، کتاب، ذکر و فرقان علاوه بر قرآن برای کتب آسمانی دیگر نیز به کار رفته است، (5)اما عنوان قرآن به صورت اسم خاص تنها برای این کتاب آسمانی استعمال شده است.
در باره ریشه و معنای قرآن اقوال گوناگون ذکر شده است ولی مشهور این است که قرآن کلمه مهموز و از قرأ به معنای تلاوت و قرائت گرفته شده و مصدری است به معنای اسم مفعول. (6)
بقیه عنوانها از صفات قرآن محسوب میشوند نه اسامی آن. برخی از صفات
مشهور قرآن عبارتند از: تنزیل، (1)مجید، (2)حدیث، (3)کریم، (4)حکیم، (5)مُهَیمِن، (6)نور، (7)عظیم، (8)عزیز، (9)مبارک، (10)مبین، (11)حبل. (12)
البته باید توجه داشت که عنوان «مُصحف» در صدر اسلام و بعد از رحلت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) برای «قرآن مکتوب» و جمعآوری شده مطرح گردید. (13)آن زمان که اولین بار در عهد ابوبکر صدیق (رضی الله عنه) قرآن را در صُحف و اوراقی جمعآوری نمودند و از میان نامهای گوناگونی که پیشنهاد گردید عنوان «مصحف» که توسط صحابه جلیل القدر عبدالله بن مسعود (رضی الله عنه) پیشنهاد گردیده بود مورد پسند واقع گردید. بعداً در زمان حضرت عثمان (رضی الله عنه) نسخههای قرآن را که بر مبنای همین مصحف استنساخ
1) (1) . یس، آیه5؛ شعراء، آیه192؛ اسراء، آیه106؛ انسان، آیه23.
2) (2) . ق، آیه1.
3) (3) . زمر، آیه23؛ کهف، آیه6؛ نجم، آیه59 و 60؛ طور، آیه34.
4) (4) . واقعه، آیه77.
5) (5) . یس، آیه2 و آل عمران، آیه58.
6) (6) . مائده، آیه48.
7) (7) . اعراف، آیه157.
8) (8) . حجر، آیه87.
9) (9) . فصلت، آیه41.
10) (10) . انبیاء، آیه50؛ انعام، آیه92و 155؛ ص، آیه29.
11) (11) . حجر، آیه1.
12) (12) . آل عمران، آیه103.
13) (13) . علت شیوع «مصحف» پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) مسأله کتابت و نگارش قرآن بود. صحیفه به چیزی که گسترده باشد اطلاق میشود و به اوراقی که روی آن مینوشتند صحیفه میگفتند و مصحف مجموعهای از صحیفههای نوشته شده است که بین دو جلد قرار گرفته باشد. هر چند کلمه صُحف در قرآن آمده است (مانند، عبس:13 و اعلی18و19) اما در هیچ مورد به معنای قرآن مکتوب و مصطلح ذکر نشده است.
نموده به اطراف بلاد اسلامی فرستادند «مصحفهای عثمانی» نام نهادند.
ابن اشته در این مورد میگوید: وقتی قرآن جمعآوری شد، در مورد نامگذاری آن بحث شد؛ عدهای نام «انجیل» و عدهای نام «سِفر» را پیشنهاد دادند که مورد موافقت واقع نشد؛ ابن مسعود که در آنجا حضور داشت، گفت: من زمانی که به حبشه رفته بودم، در آنجا کتابی دیدم که آن را «صحف» میخواندند؛ از اینرو، نام «مُصحف» برای قرآن انتخاب شد. (1)البته در نقل دیگری به همین مضمون، این سخن به سالم مولا ابی حذیفه نسبت داده شده است.
(سُورَةٌ أَنزَلناها وَ فَرَضناها وَ أَنزَلنا فِیها آیاتٍ بَیِّناتٍ لَعَلَّکُم تَذَکَّرُونَ ) (2)«(این) سورهای است که آن را فرو فرستادیم، و (عمل به آن را) واجب نمودیم، و در آن آیات روشنی نازل کردیم، شاید شما متذکر شوید!».
سوره که جمع آن «سُوَر» است به معنای بلندی، عُلوّ و منزلت است. (3)
از آنجا که سوره کلام خداوند است، دارای شرافت والا و منزلت رفیع است؛ و یا آنکه قرائت و تلاوت آن سبب رفعت شأن و برتری مقام قاری میگردد.
برخی آن را از «سور» به معنای دیوار بلند گِرداگرد شهر دانستهاند؛ زیرا هر سوره آیاتی را در برگرفته و به آن احاطه دارد، مانند حصار شهر که خانهها را در برگرفته است. (4)
1) (1) . زرگشی، البرهان فی علوم القرآن، ص281؛ سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ص58.
2) (2) . نور، آیه1.
3) (3) . ابن فارس میگوید: السین و الواوُ و الرّاء اصلٌ واحدٌ یَدُلّ علی عُلوّ و ارتفاع.
4) (4) . راغب اصفهانی گوید: سورُ المدینه، حائطها المشتمل علیها و سوره القرآن تشبهًا بها لکونه محاطاً بها احاطة السور بالمدینه.
در اصطلاح تفسیر و علوم قرآنی به مجموعهای از آیات گفته میشود که با «بسمله» از همدیگر جدا میشوند و دارای ساختار ویژه و هدف خاص میباشند. کمترین شماره آیات در یک سوره سه آیه است مانند سورههای کوثر و عصر و بشترین آنها 286 آیه است یعنی سوره بقره.
قرآن با 114 سوره نازل شده و به همین صورت فعلی، نه کم و نه زیاد از طریق پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) با نقل صحابه و تابعین به ما رسیده است، این عدد متواتر است؛ زیاد بر این فاقد اعتبار و کمتر از این فاقد دلیل است. (1)
تقسیم قرآن به سورهها و تقسیم سورهها به آیات از جانب خداوند حکیم حتماً دارای اسراری است که سهولت در فراگیری و حفظ، محفوظ ماندن قرآن از تحریف، بیان اعجاز قرآن حتی در سورهها کوچک میتواند بخشی از آن باشد.
نخستین سوره کامل که به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نازل گردید سوره حمد است و به همین خاطر به فاتحه الکتاب مشهور شده است و آخرین سوره کامل، سوره «نصر» است. (2)
هر کدام از سورههای قرآن دارای یک یا چند نام توقیفی است، همچنانکه ممکن است برخی از نامهای سُوَر به خاطر مناسبتی با محتوا یا داستان آن سوره در طول تاریخ تعیّن یافته باشد. (3)
از گفتار برخی دانشمندان به دست میآید که ترتیب سورهها به شکل کنونی در دوران پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) اتفاق افتاده است چرا که قرآن در لوح محفوظ به
همین صورتی که در مصاحف فعلی ما وجود دارد، نوشته شده بود. (1)
اما باید توجه داشت که ترتیب و تنظیم سورههای قرآن (نه چینش آیات در ضمن سورهها) توسط اصحاب مکرم بعد از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از امور مسلم تاریخ است، هرچند که این اجتهاد در تعداد اندکی از سور اتفاق افتاده باشد.
البته میتوان اجتهاد صحابه را در ترتیب کنونی سور نشأت گرفته از روایت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) دانست که به صورت مرفوع نقل شده است:
«اعطیت السبع الطِّوَال مکان التوراة، و أعطیتُ المئین مکان الإنجیل، و أعطیتُ المثانی مکان الزّبور، و فُضّلتُ بالمفصّل». (2)
(به جای تورات هفت سوره بزرگ قرآن و به جای زبور، سورههای صدگان و به جای انجیل مثانی (سورههایی که بسیار خوانده میشود) بر من اعطا شده و برتری یافتم بر اعطاء مفصلات (سورههای کوتاه که مکرر با بسم الله از هم جدا میشود).
آیه به معنای علامت و نشانه روشن است. راغب اصفهانی مینویسد:
«الآیة هی العلامة الظاهرة» (3)
هر آیه از قرآن نشانهای بر درستی سخن حق تعالی است. جاحظ گوید: «خداوند کتاب خود را - کلاً و بعضاً - بر خلاف شیوه عرب نامگذاری کرد. تمام
آن را قرآن نامید، چنانکه عرب مجموع اشعار یک شاعر را دیوان میگوید: قسمتی از آن را سوره نامید، مانند قصیدهی دیوان و قسمتی از سوره را آیه نامید، همانند هر بیت در قصیده». (1)
اصطلاح آیه برای قسمتی از سوره در عصر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) رایج و متعارف بوده است. در قرآن آمده:
(إِنَّمَا المُؤمِنُونَ الَّذِینَ إِذا ذُکِرَ اللّهُ وَجِلَت قُلُوبُهُم وَ إِذا تُلِیَت عَلَیهِم آیاتُهُ زادَتهُم إِیماناً وَ عَلی رَبِّهِم یَتَوَکَّلُونَ ) (2)«مؤمنان حقیقی کسانی هستند که هرگاه نام خدا برده شود، دلهاشان ترسان میگردد و هنگامی که آیات او بر آنها خوانده میشود، ایمانشان فزونتر میگردد و تنها بر پروردگارشان توکل دارند».
از عبدالله بن مسعود (رضی الله عنه) نقل شده که میگفت: «ما ده آیه ده آیه از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) میآموختیم و بعد از حفظ و عمل بدانها، ده آیهدیگر فرا میگرفتیم». (3)
لازم به توضیح است که اشتمال هر سوره بر تعدادی آیه و ترتیب و چینش آیات قرآن کریم، یک امر توقیفی است و کم و زیاد بودن آیههای هر سوره با دستور خاص پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) انجام گرفته و همچنان بدون دخل و تصرف باقی است و در این امر، سرّی نهفته است که مربوط به اعجاز قرآن و تناسب آیات میباشد.
جلال الدین سیوطی میگوید:
«و امّا الجمع الآخر و هو جمع الآیات فی السور، فهو توقیفی تَولاّه النبی، کما أخبر به جبرئیل عن امر ربه» (4)جمع دیگر، جمع آیات در داخل سورههاست که آن
توقیفی و با نظارت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بر اساس دستور خداوند و خبر جبرئیل صورت گرفته است.
اولین آیاتی که به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نازل گردید پنج آیه اول سوره مبارکه علق است (1)و آخرین آیه نازله بر آن حضرت آیه 281 سوره مبارکه بقره میباشد:
(وَ اتَّقُوا یَوماً تُرجَعُونَ فِیهِ إِلَی اللّهِ ثُمَّ تُوَفّی کُلُّ نَفسٍ ما کَسَبَت وَ هُم لا یُظلَمُونَ )
«و از روزی بپرهیزید (و بترسید) که در آن روز، شما را به سوی خدا بازمیگردانند سپس به هر کس، آنچه انجام داده، به طور کامل باز پس داده میشود، و به آنها ستم نخواهد شد. (چون هر چه میبینند، نتایج اعمال خودشان است». (2)
در مورد تعداد آیات قرآن با توجه به علامتگذاریهای قرآن اختلاف اقوال وجود دارد که صحیح ترین آنها رقم 6236 آیه است. (3)
1) (1) . صحیح البخاری، ج1، ص3؛ ابن قشیری نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح المسلم، ج1، ص97.
2) (2) . البته برخی آیات 280 و برخی 282 بقره را آخرین آیات دانسته اند که با هم قابل جمع است. برخی دیگر از دانشمندان آیه سوم سوره مبارکه مائده را که در حجة الوداع نازل گشت آخرین آیه دانسته اند، اما با توجه به شواهد قطعی تاریخی مبنی بر استمرار وحی تا آخرین ایام رحلت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) این احتمال بعید به نظر میرسد. نک: الاتقان فی علوم القرآن، ج1، ص87؛ و مناهل العرفان فی علوم القرآن، ج1 ص97 - 100.
3) (3) . روحانی، محمود، المعجم الإحصائی لالفاظ القرآن الکریم، ج1 ص25. و الاتقان فی علوم القرآن، ج1 ص189 - 190.
سؤالات
چه تفاوتی میان قرآن و احادیث وجود دارد؟
اسامی قرآن را ذکر نموده بفرمایید که کدام یک مشترک میان کتب آسمانی و کدام یک خاص قرآن است؟
در باره ریشه و معنای لفظ «قرآن» توضیح دهید.
سوره را از جهت لغت و اصطلاح توضیح و اولین و آخرین سوره نازله را ذکر نمایید.
آیه به چه معناست و ترتیب آنها توسط چه کسی انجام پذیرفته است؟
قرآن کریم چند آیه دارد؟ اولین و آخرین آیات نازله کدام است؟
پژوهش
درباره نامگذاری قرآن به مصحف پژوهشی انجام دهید.
با مراجعه به منابع معتبر، تحقیقی پیرامون اسامی و ترتیب سورههای قرآن انجام دهید.
هدف کلی: آشنایی با معیار تقسیم آیات و سورهها به مکی و مدنی و نشانههای شناخت هرکدام.
هدفهای آموزشی:
انتظار میرود فراگیر پس از مطالعه این فصل بتواند:
فایده و ضرورت شناخت آیات و سورههای مکی و مدنی را بداند؛
معیار شناخت آیات مکی و مدنی را بداند؛
ملاک تشخیص سورهها و آیات مکی و مدنی را بشناسد؛
برخی از نشانههای سورهها و آیات مکی را بداند؛
تعداد سورهها و آیات مکی و مدنی را بداند.
دوران نبوت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از دو بخش تقریباً برابر تشکیل شده است. آن حضرت در زادگاه خویش (مکه) در 40 سالگی به مقام نبوت رسید و بعد از سه سال دعوت مخفیانه در شهر مکه، با نزول آیات (فَاصدَع بِما تُؤمَرُ...) (1)به مدت 10 سال به دعوت علنی پرداخت. اکثر آیات قرآن کریم در همین سیزده سالِ حضور ایشان در مکه فرود آمد.
در سال 13 بعثت بعد از شکنجهها و آزارهای روحی و جسمی مشرکین، آن حضرت (صلی الله علیه و آله) با همراهی اکثر مسلمین به یثرب که بعدا «مدینه النبی» نام گرفت
1) (1) . حجر، آیه94.
هجرت کردند. ایشان با ورود به مدینه به تشکیل مجتمع و دولت اسلامی پرداخت و در نخستین گام دست به تأسیس مسجد برای پایگاه دعوت و عبادت موحدین زد. حیات اسلام در مدینه با فراز و نشیبهای فراوان روبرو بود که مواجهه با اهل کتاب پیدایش منافقین، جنگها و نبردها با مشرکین و... از عمدهترین آنهاست. لذا بخش دیگری از آیات قرآن در این شرایط و در همین مکان فرود آمده است.
به آیات و سورههایی که قبل از هجرت نازل شده باشد، مکی و آیات و سُوَری که بعد از هجرت نازل شده باشد، مَدنی گویند.
از آنجا که نزول قرآن کریم به صورت تدریجی بوده است، شناخت مراحل نزول آیات، وضع احکام به صورت تدریجی، شناخت اسباب نزول، ناسخ و منسوخ، مبیّن از مجمل در موضوعات فقهی، کلامی و تشریعی تنها از راه شناخت آیهها و سورههای مکی از مدنی میسّر است.
آگاهی از سیر دعوت و مراحل تشریع احکام که تنها در سایه شناخت آیات مکی از مدنی ممکن است، شرط اساسی در فهم تفسیر قرآن مجید محسوب میشود.
در تقسیم بندی سورهها به مکی و مدنی سه معیار وجود دارد:
الف) معیار زمانی : بیشتر مفسران معتقدند که معیار مکی و مدنی بودن، هجرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از مکه به مدینه است. هر سورهای که پیش از هجرت نازل شده مکی و هر سورهای که پس از هجرت نازل شده است مدنی به شمار
میرود، خواه در مدینه نازل شده باشد، خواه در سفرها. حتی اگر سورهای در مکه و هنگام سفر حج یا عمره و یا پس از فتح مکه نازل شده باشد، چون پس از هجرت بوده است، مدنی محسوب میشود.
ملاک هجرت نیز ورود پیامبر (صلی الله علیه و آله) به مدینه است؛ بنابر این آیاتی که پس از هجرت از مکه و پیش از ورود به مدینه، در راه بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل شده است، مکی محسوب میشود.
طبق این معیار آیه سوم مائده: (... الیَومَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِن دِینِکُم فَلا تَخشَوهُم وَ اخشَونِ...) که در حجة الوداع نازل شده و قسمت اعظم سوره فتح که در صلح حدیبیه نازل شده است مدنی محسوب میشود، هرچند در مکه یا نزدیکی مکه نازل شده باشد.
ب) معیار مکانی : طبق این معیار هرچه در شهر مکه و پیرامون آن نازل شده مکی است و هرچه در مدینه و پیرامون آن نازل گردیده باشد مدنی است، خواه پیش از هجرت یا پس از آن نازل شده باشد. اشکال این معیار در آن است که آنچه در غیر این دو منطقه نازل شده باشد نه مکی است و نه مدنی.
ج) معیار خطابی: هر سورهای که در آن، خطاب به مشرکان باشد مکی و هر سورهای که در آن خطاب به مؤمنان باشد، مدنی است؛ زیرا در مکه غلبه با مشرکان و در مدینه غلبه با مؤمنان بوده است. اما این معیار نمیتواند عمومیت داشته باشد و تمامی آیات را شامل شود.
همانطور که گفته شد از میان سه معیار فوق، معیار زمان، گزینش بیشتر مفسرین است. (1)
1) (1) . الاتقان فی علوم القرآن، ج1، ص26.
برای تشخیص سورههای مکی و مدنی، ملاکهایی را مشخص کردهاند که هر یک به تنهایی نمیتواند ملاک جامع و مانعی باشد؛ بلکه روی هم رفته تا حدودی تعیین کننده است.
ملاک تشخیص مکی و مدنی یا نقل و خبر است - که اصطلاحاً سماعی میگویند - یا اجتهاد و شواهد ظاهری؛ مانند: جمله بندی، سجع و وزن و کوتاهی و بلندی آیات و سورهها و یا شواهد محتوایی است؛ مثل: بیان اصول عقاید یا احکام، برخورد با کفّار یا منافقین و....
بهطور کلی دو راه و ضابط برای تشخیص سورههای مکی از مدنی وجود دارد که عبارتند از:
در مورد راه اول سخنان منقول از صحابه و تابعین (رضی الله عنهم) که آنها نیز از اصحاب نقل کردهاند راهگشاست؛ زیرا اصحاب رسول اکرم خود شاهد نزول آیات بودند و مستقیماً کلام الهی را از رسول خدا دریافت مینمودند. به همین خاطر آنها میدانستند که چه آیهای در کجا و چه وقتی و در باره کدام امری نازل شده است. هرچند که با توجه به تقدّم و تأخر گرویدن اصحاب به اسلام میزان آگاهی آنها یکسان نبوده است.
به عنوان نمونه عبدالله بن مسعود (رضی الله عنه) از صحابگانی است که شاهد نزول تمامی قرآن بوده است. ایشان بنابر نقل زرکشی میگویند:
«هر سورهای که در آن (یا أیها الناس ) یا (کلا) آمده باشد یا در ابتدای آن حروف مقطعه باشد - به جز سورههای بقره، آل عمران و رعد که مدنیاند - یا در آن قصه
آدم و ابلیس آمده باشد - جز سورههای طولانی مانند بقره - یا سورهای که در آن سرگذشت انبیای سلف و امتهای گذشته آمده باشد، مکی است و هر سورهای که در آن از فریضه و تکالیف و حدود شرعی سخن گفته شده باشد، مدنی است». (1)
همچنین سیوطی از ابی الطفیل نقل میکند که گفت: شاهد بودم که حضرت علی (رضی الله عنه) خطبه میخواند و در ضمن آن فرمود:
«سَلُونِی فَوَاللهِ لاَ تَسأَلونی عن شیئٍ إلاَّ اخبِرتُکُم وَ سَلونی عَن کِتابِ اللهِ فَوَاللهِ ما مِن آیَةٍ إلاَّ وَ أَنا أَعلَمُ أَبِلَیلٍ نَزَلَت أَم بِنَهارٍ أَم فِی سَهلٍ أَم فِی جَبَلٍ» (2)از من بپرسید که سوگند به خدا از هر چیزی بپرسید به شما خبر خواهم داد. و از کتاب خدا بپرسید که سوگند به او، هیچ آیهای نیست مگر اینکه من میدانم که در شب نازل شده یا در روز، در بیابان فرود آمده یا در کوه.
در مورد راه دوم برخی ویژگیهایی وجود دارد که ما را در شناخت آیات و سورههای مکی و مدنی کمک میکنند، بعضی از این خصوصیات مربوط به الفاظ و ظاهر آیات میشود و بعضی دیگر مربوط به محتوا و معانی. اینک به مواردی اشاره میشود:
کوتاهی آیات درون یک سوره و نیز کوتاهی خود سوره، نوعاً مکی بودن آن را میرساند و بلندی آیههای یک سوره علاوه بر بلندی سوره، نوعاً مدنی بودن آن را ثابت میکند.
لحن تند و شدید سوره، بیشتر با اهل مکه است که اهل عناد و لجاج و مقاومت در مقابل حق بوده اند؛ ولی لحن ملایم و خفیف، بیشتر مدنی بودن سوره را میرساند که بیشتر خطاب به مؤمنین است.
بحث در باره اصول دین (توحید، نبوت و معاد) و اصل ایمان و دعوت به اسلام و به تصویر کشیدن صحنههای قیامت از ویژگیهای سورههای مکی است؛ حال آنکه در سورههای مدنی، بیشتر از تفاصیل احکام و بیان شریعت اسلام سخن گفته شده است.
دعوت به پایبند بودن به اخلاق و استقامت در رأی و سلامت عقیده و ترک لجاج و عناد و نیز برخورد تند با عقاید باطل مشرکان و ناچیز شمردن اندیشههای تهی و بیاساس آنان، از خصایص سورههای مکی است؛ ولی برخورد با اهل کتاب و دعوت آنان به میانه روی در عقاید و اندیشهها و همچنین مبارزه با منافقین و ذکر خصایص و صفات آنها، کثرت ذکر جهاد و احکام آن از ویژگیهای سورههای مدنی است.
غالباً خطابهایی که با عنوان (یا أیها الناس...) آمده است از ویژگیهای سورههای مکی است و عنوان (یا أیها الذین آمنوا...) از خصایص سورههای مدنی است.
هر سورهای که با حروف مقطعه شروع شود - به جز بقره و آل عمران - مکی است که 27سوره را تشکیل میدهند.
معمولاً سورههایی که با سوگند شروع میشوند مکیاند.
البته این ویژگیها هرگز کلّیّت ندارد؛ و مواردی بر خلاف آن وجود دارد، اما در صورتی که چندین خصیصه با هم جمع باشد و نص معارضی نیز در میان نباشد، قابل اعتماد است و موجب قوت احتمال میشود و در این حالت است که برای مفسر، کاربرد فقهی، تاریخی و... خواهد داشت.
سیوطی در روایتی از ابن عباس نقل میکند که از مجموع 114 سوره قرآن 86 سوره مکی و 28 سوره مدنی میباشد.
از مجموع شش هزار و دویست و سی و شش (6236) آیه، 4468 آیه مکی و 1768 آیه مدنی میباشد. (1)
قابل ذکر است که در مورد مکی یا مدنی بودن برخی از سورههای قرآن کریم اختلاف نظر وجود دارد، شاید علت این اختلاف به خاطر وجود برخی آیات مدنی در سُوَر مکی یا بر عکس و یا به خاطر اختلاف در معیارها و ملاکهای مکی و مدنی شمردن سورههاست. طبیعی است که در مکی و مدنی شمردن سورهها با توجه به انتخاب یکی از معیارهای زمانی، مکانی و یا خطابی نتیجه مختلف خواهد بود.
نکته قابل دقت این است که بیشتر محققین بر اساس ملاک زمانی بر آنند که مکی یا مدنی شمردن هر سوره آغاز هر سوره مد نظر است. بنابر این اگر چند آیه از آغاز یک سوره قبل از هجرت و در مکه نازل شده باشد، بعد سورهای دیگر در مدینه نازل و سپس آیات سوره نخست در مدینه، تکمیل شود، در ترتیب نزول، سوره اول بر سوره دوم مقدم و از سور مکی محسوب میشود.
راه دیگری که مورد توجه مفسرین میباشد غلبه حجم آیات در هر سوره است؛ بدین معنی که اگر حجم بیشتر یک سوره را آیات مکی شکل بدهد، آن سوره مکی و اگر اکثریت با آیات مدنی باشد، مدنی خواهد بود.
1) (1) . الاتقان فی علوم القرآن، ج1، نوع اول، ص، 31 - 32 و 81.
سؤالات
شناخت سورهها و آیات مکی و مدنی چه فایدهای دارد؟
معیارهای تقسیم سورهها و آیات، به مکی و مدنی چند تاست و کدام یک مورد پذیرش بیشتر محققین میباشد؟
دو ضابطه کلی را برای شناخت سورهها و آیات مکی و مدنی بیان کنید.
برخی از نشانههای سُوَر و آیات مکی و مدنی را ذکر نمایید.
تعداد سورهها و آیات مکی و مدنی را بیان کنید.
پژوهش
با انتخاب یک سوره مکی و یک سوره مدنی علت انتخاب خود را با ذکر نشانههای ذکر شده توضیح دهید.
اگر قسمتی از آیات یک سوره در مکه و قسمتی دیگر در مدینه نازل شده باشد، آن سوره مکی است یا مدنی؟ چرا؟ در این زمینه معیاری را ذکر نمایید.
هدف کلی: آشنایی با اسباب نزول و نقش آن در تفسیر قرآن کریم.
هدفهای آموزشی:
انتظار میرود فراگیر پس از مطالعه این فصل بتواند:
اسباب نزول را تعریف نماید؛
فواید شناخت اسباب نزول را بداند؛
قاعده «العبرة بعموم اللفظ لا بخصوص المورد» را شرح دهد؛
راههای به دست آوردن اسباب نزول را بیان نماید.
همانطور که اشاره شد آیات قرآن در طول بعثت و در مناسبتهای مختلفی نازل شده است. برخی از آیات در پاسخ سؤالی یا در هنگام پیش آمدن مشکلی و برخی دیگر به هنگام وقوع حادثه یا... نازل گشته است. البته قسمت دیگر آیات بدون سبب خاص و تنها به خاطر هدایت و ارشاد مردم نازل شده است.
زمینهها و شرایطی را که باعث نزول آیه یا آیاتی شده باشد «اسباب نزول» یا «شأن نزول» مینامند. (1)
1) (1) . التبه برخی میان اسباب نزول و شأن نزول تفاوت قایل شدهاند، به نظر آنها شأن نزول اعم از سبب نزول است؛ زیرا تمامی آیات درباره یک موضوع یا موضوعاتی مثل عصمت انبیاء، تشریع حکمی نازل شده که به آن شأن نزول گویند، اما سبب نزول حادثه یا پیشامدی است که به دنبال آن آیه یا آیاتی نازل شده است و علت نزول آیه همین پیشامد بوده است. نک: التمهید فی علوم القرآن، ج1.
در اینجا به یک نمونه از شأن نزول که در فهم آیه تأثیر دارد اشاره میشود. حاکم نیشابوری با سند صحیح از ابن عباس روایت میکند:
ولید بن مغیره خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رسید و آن بزرگوار برای او قرآن مجید را تلاوت کرد، مثل این که ندای روح پرور قرآن دل او را نرم کرد. این خبر به ابوجهل رسید. به نزد او آمد و گفت: ای عمو، قومت میخواهند که برای تو مال و ثروت جمع کنند. گفت: برای چه؟ ابوجهل گفت: برای این که به تو ببخشند چون تو نزد محمد رفتهای تا از دارایی او استفاده کنی. گفت: قریش خوب میداند که من ثروتمندترین آنها هستم. ابوجهل گفت: پس در این صورت در باره محمد سخنی بگو تا قومت مطمئن شود که تو سخنان او را نپذیرفتهای و از او متنفر هستی. ولید گفت: چه بگویم به خدا سوگند، در بین شما کسی پیدا نمیشود که به فنون شعر از من بیشتر آگاه باشد. سخنان او به هیچ یک از انواع کلام انسانها شباهت ندارد، نه به رَجَز (اشعاری که روز نبرد در مقام مفاخرت گفته میشود) نه به قصیده و نه به اشعار جن. سوگند به خدا سخنان محمد به هیچ کدام از انواع شعر شباهت ندارد. به خدا قسم گفتار او از شیرینی و حلاوت خاصی برخوردار است کلامش بهجت آفرین و زیباست، اولش درخشان و آخرش فروزان است مدارج سخنش رفیع، و بالاتر از آن سخنی نیست و غیر خود را شکست میدهد. ابوجهل گفت: تا عیب او را نگویی قبیلهات از تو راضی و خشنود نمیشوند. گفت: مرا بگذار تا در این مورد بیندیشم. بعد از مدتی تفکر گفت: سخنان محمد (صلی الله علیه و آله)، سحر و جادویی است که بر دیگران اثر میگذارد و خود او این جادو را از دیگری میآموزد. پس خدای متعال در این خصوص آیه (ذَرنِی وَ مَن خَلَقتُ وَحِیداً) را نازل کرد. (1)
1) (1) . اسناد این روایت به شرط بخاری صحیح است. واحدی در «اسباب النزول» 842، حاکم در المستدرک 506/5 و بیهقی در «دلائل» 198/2 و 199 به همین معنی روایت کردهاند. حاکم و ذهبی این را به شرط بخاری صحیح میدانند، هرچند برخی اشکالاتی در راویان این نقل ذکر کردهاند، اما اصل خبر با طرق و شواهدش صحیح است. نک: «کشاف» 1250 و «فتح القدیر» 2606 و «تفسیر بغوی» 2293.
همچنین در پاسخ سؤال مسیحیان نجران که در باره خداوند از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) پرسیده بودند، سوره اخلاص نازل شد که سؤال آنها سبب و علت نزول این سوره بوده است. (1)
روشن است که آیات نازل شده در هر مناسبتی به همان حادثه و مناسبت نظر دارد و فهم صحیح آن آیه مشروط به دانستن اصل حادثه یا سؤال است. بنابر این برای دانستن تفسیر کامل هر آیه باید به شأن و سبب نزول آن رجوع کرد.
بنابر این آگاهی از شأن نزول آیات در تفسیر درست قرآن کریم نقش مهمی دارد و از این رو دانشمندان علوم قرآن و محدثان سعی فراوانی در جمعآوری «اسباب نزول» داشتهاند. در منابع اولیه حدیثی، (2)در ضمن دیگر مباحث به شأن نزول برخی آیات اشاره شده و در این موضوع تصنیفات مستقلی نیز صورت گرفته است. جلال الدین سیوطی قدیمی ترین تألیف در این زمینه را از علی بن مدینی استاد بخاری میداند. (3)خود جلال الدین سیوطی (849 - 911) و قبل از او واحدی نیشابوری (م. 468) نیز تألیف مستقلی در این باب انجام دادهاند و در میان معاصرین نیز تلاشهایی در این موضوع انجام شده است.
شناخت اسباب نزول آیات فوایدی دارد که مهمترین آنها عبارت است از:
اول: به دست آوردن حکمت و فلسفهای که سبب تشریع حکمی در قرآن شده است.
دوم: هر سخن در مواقع مختلفی، معانی مختلف میدهد و برای درک درست سخن، فهم جهات خارجی و قراین دیگر نیز لازم است. تشخیص اینکه مراد از سخن، استفهام، توبیخ، سرزنش، تأکید و یا احیاناً استهزاء است، بستگی به چگونگی بیان آن و قراین و اماراتِ دیگر دارد. شناسایی سبب نزول نیز مانند دیگر قراین و امارات برای درک معانی و کلام خداوند ضروری است. (1)
به هر حال فهم صحیح و کامل تفسیر برخی از آیات قرآن مجید بدون علم به زمینههای نزول ناممکن است.
به عنوان نمونه، خداوند در سوره بقره میفرماید:
(وَ لِلّهِ المَشرِقُ وَ المَغرِبُ فَأَینَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجهُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ واسِعٌ عَلِیمٌ ) (2)«مشرق و مغرب، از آن خداست! و به هر سو رو کنید، خدا آنجاست! خداوند بینیاز و داناست.»
این آیه در ظاهر با آیاتی که دلالت صریح دارند که حتماًً رو به کعبه نماز بخوانید (3)منافات دارد.
1) (1) . جوان آراسته، حسین، درسنامه علوم قرآنی، ص96.
2) (2) . بقره، آیه115.
3) (3) . مانند آیه (149بقره): (وَ مِن حَیثُ خَرَجتَ فَوَلِّ وَجهَکَ شَطرَ المَسجِدِ الحَرامِ وَ إِنَّهُ لَلحَقُّ مِن رَبِّکَ وَ مَا اللّهُ بِغافِلٍ عَمّا تَعمَلُونَ ) «از هر جا (و از هر شهر و نقطهای) خارج شدی، (به هنگام نماز،) روی خود را به جانب مسجد الحرام کن! این دستور حقی از طرف پروردگار توست! و خداوند، از آنچه انجام میدهید، غافل نیست!» و(150بقره): (وَ مِن حَیثُ خَرَجتَ فَوَلِّ وَجهَکَ شَطرَ المَسجِدِ الحَرامِ وَ حَیثُ ما کُنتُم فَوَلُّوا وُجُوهَکُم شَطرَهُ لِئَلاّ یَکُونَ لِلنّاسِ عَلَیکُم حُجَّةٌ إِلاَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنهُم فَلا تَخشَوهُم وَ اخشَونِی وَ لِأُتِمَّ نِعمَتِی عَلَیکُم وَ لَعَلَّکُم تَهتَدُونَ ) «و از هر جا خارج شدی، روی خود را به جانب مسجد الحرام کن! و هر جا بودید، روی خود را به سوی آن کنید! تا مردم، جز ظالمان (که دست از لجاجت برنمیدارند،) دلیلی بر ضد شما نداشته باشند; (زیرا از نشانههای پیامبر، که در کتب آسمانی پیشین آمده، این است که او، به سوی دو قبله، نماز میخواند.) از آنها نترسید! و (تنها) از من بترسید! (این تغییر قبله، به خاطر آن بود که) نعمت خود را بر شما تمام کنم، شاید هدایت شوید!».
ظاهر آیه شریفه دلالت بر این امر دارد که قبله جهت خاصی ندارد و هر سمت که نماز بخوانید مورد قبول خداوند است. اما شأن نزول آیه در فهم درستِ مراد آن به ما کمک میکند.
سبب نزول آیه چنین است که بعد از تغییر قبله از جانب بیت المقدس به سوی کعبه، یهودیان به مسلمین اعتراض میکردند که اگر نماز گزاردن به سوی بیت المقدس حق است، آن گونه که تا کنون عمل میکردید پس تحویل آن به سوی کعبه باطل است و نمازهای شما از این به بعد نادرست است؛ و اگر رو به سوی کعبه نماز خواندن حق است پس تمامی نمازهایی که تاکنون خواندهاید باطل است. خداوند این آیه را نازل کرد و فرمود که هر دو کار در زمان خودش حق بوده و هست، زیرا اصل نماز یک حقیقت ثابت ولی رو به سوی کعبه یا بیت المقدس یک امر اعتباری است که برای ایجاد وحدت در صفوف نماز گزاران و توجه به نقطه واحد، دستور داده شده است. به هر جا که رو کنی خدا هست و رو به خدا استادهای، پس رو به مشرق نماز گزاردن به جهت قرار داشتن کعبه (مکه) در شرق مدینه و رو به مغرب نماز خواندن به دلیل قرار داشتن بیت المقدس در غرب مدینه همگی از آن خداست و رو به خداست. خداوند در تنگنای جهت خاص قرار نگرفته است: (إِنَّ اللّهَ واسِعٌ عَلِیمٌ ) (1)
فقها و علمای اسلامی معتقدند که اگر آیه معنای عامی داشت، هرچند سبب خاصی باعث نزول آن شده باشد، تنها به افراد مربوط به آن سبب محدود
1) (1) . سیوطی، جلال الدین، اسباب النزول، لباب النقول فی اسباب النزول.
نمیگردد، بلکه شامل آن افراد و دیگر نیز خواهد شد. این موضوع به صورت یک قاعده کلی تحت عنوان:
«العبرة بعموم اللفظ لا بخصوص المورد»؛ (اعتبار به گستردگی لفظ است نه خصوصیت مورد) در آمده است که با تمسک به آن احکامی از آیات استنباط میشود. یک مفسرِ توانا باید این قدرت علمی را داشته باشد که خصوصیات مورد نزول آیه را کنار بگذارد و از جنبههای عمومی لفظ بهره بگیرد. (1)التبه جنبههای خصوصی و مورد نزول برای فهم کلام مفید و ضروری است، ولی انحصار را نمیرساند (2)زیرا احکام الهی فرا زمانی و زَبَر مکانی و جاودانی است.
سیوطی در مورد عمومیت لفظ میگوید:
عموم لفظ معتبر است؛ چرا که آیاتی در اسباب خاص نازل شدهاند، ولی در عمومیت مفاد آن آیات اتفاق نظر وجود دارد؛ مثل نزول آیه ظهار در شأن سَلمة بن صخر و آیه لِعان در شأن هلال بن امیه. (3)
اساساً اگر مفاد آیات را مختص به مورد نزولش بدانیم، بسیاری از آیات قرآن کریم، کاربرد خویش را از دست میدهند و قرآن مربوط به گذشتهها بوده و پیامی برای آیندگان نخواهد داشت که قطعاً هیچ مسلمانی نمیتواند چنین اعتقادی داشته باشد. فی المثل اگر حد سرقت در آیه، (4)قطع دست تعیین شده،
1) (1) . مثلا خداوند در آیه هفتم سوره انبیاء میفرماید: (... فَسئَلُوا أَهلَ الذِّکرِ إِن کُنتُم لا تَعلَمُونَ ) «اگر چیزی را نمیدانید، از آگاهان بپرسید». یقیناً این آیه منحصر در مورد نزول نخواهد بود.
2) (2) . مگر اینکه با نص قطعی انحصار آن ثابت شود.
3) (3) . الاتقان فی علوم القرآن، ج1، ص96.
4) (4) . (وَ السّارِقُ وَ السّارِقَةُ فَاقطَعُوا أَیدِیَهُما جَزاءً بِما کَسَبا نَکالاً مِنَ اللّهِ وَ اللّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ ) «دست مرد دزد و زن دزد را، به کیفر عملی که انجام دادهاند، بعنوان یک مجازات الهی، قطع کنید! و خداوند توانا و حکیم است». (مائده، آیه38).
تنها در مورد واقعهای که سبب نزول این آیه شده اجرا نمیگردد، بلکه یک حکم الهی برای همگان است که به موارد مشابه با آن سبب خاص سرایت میکند.
چقدر زیبا فرموده است امام محمد باقر (رضی الله عنه) که: وقتی آیهای راجع به قومی نازل شده اگر پس از آنکه آن قوم مردند آن آیه نیز بمیرد، از قرآن چیزی باقی نخواهد ماند. ولی همه قرآن، تا آسمانها و زمین هست، جاری است. (1)
دستیافتن به اسباب نزول تنها از راه نقل روایات میسّر است. واحدی گفته است: سخن در زمینه اسباب نزول، جز به روایت و شنیدن از آنانی که شاهد و واقف بر نزول آیات بودهاند مجاز نیست نه آنکه از روی حدس و گفتههای بیاساس، سخنی گفته باشند (2)از طرفی پیشینیان و اسلاف ما در این زمینه جز روایات معدود و اندک ثبت و ضبط نکرده اند. شاید یکی از عوامل عدم جمعآوری روایات این موضوع در صدر اسلام آشنا بودن خود آنها به موارد نزول و عدم نیاز بوده و احیانا در طول تاریخ در مواردی اعمال غرض نیز در کار بوده است. لذا امام احمد بن حنبل میگوید:
«ثلاثةٌ لا اصلَ لها: المَغازی و الفِتَن و التفسیر» سه چیز اصل و پایه درستی ندارد: روایاتی که در باره جنگهای صدر اسلام ثبت شده، روایاتی که درباره فتنههای آخر الزمان گفته شده و روایاتی که درباره تفسیر و تأویل قرآن آوردهاند. امام بدرالدین زرکشی بعد از نقل این سخن از برخی محققین نقل میکند که:
مقصود ایشان این است که اکثر روایات در این زمینه قابل اعتماد نیست، نه اینکه همه آنها قابل اعتماد نباشند. (3)
به هر حال برای به دست آوردن سبب نزول آیات، منابعی که امروز در اختیار داریم اعم از جوامع حدیثی و تفسیری مورد استفاده واقع میشود و البته باید جانب احتیاط و کمال دقت رعایت شود، زیرا در این موضوع صحیح و سقیم در هم آمیخته شده است.
این روایات همانند سایر روایات میبایست اولاً: از جهت سندی به خود پیامبر (صلی الله علیه و آله) یا اصحاب آن بزرگوار یا تابعین خبره در رشته تفسیر منتهی شود. ثانیاً نقطه ابهام را از آیه مورد بحث بر طرف نماید. فی الجمله روایات اسباب النزول میبایست سنداً و متناً مورد ارزیابی قرار بگیرند.
سؤالات
اسباب نزول چیست و چه نقشی در فهم آیات قرآن کریم دارد؟
شناخت اسباب نزول چه فوایدی دارد؟
قاعده «العبرة بعموم اللفظ لا بخصوص المورد» را توضیح دهید.
سخن امام باقر (رضی الله عنه) را در مورد شأن نزول آیات با مثالی توضیح دهید.
دست یابی به اسباب نزول از چه راهی ممکن است؟
پژوهش
دو منبع معتبر را در باره روایات اسباب نزول معرفی نمایید.
با مراجعه به منابع معتبر شأن نزول یک آیه را پژوهش نمایید.
هدف کلی: آشنایی با تاریخچه نگارش و جمعآوری قرآن کریم در صدر اسلام.
هدفهای آموزشی:
انتظار میرود فراگیر پس از مطالعه این فصل بتواند:
چگونگی جمعآوری قرآن کریم در زمان حیات پیامبر (صلی الله علیه و آله) را توضیح دهد؛
کاتبان وحیرا بشناسد؛
نسبت به خط اولیه قرآن کریم و وسایل نگارش اطلاع پیدا کند؛
جمع قرآن در زمان ابوبکر (رضی الله عنه) را همراه با روش آن بیان کند؛
اسامی اصحابرا که دارای مصحف مستقل بودند، ذکر نماید؛
علت توحید مصاحف در زمان عثمان (رضی الله عنه) را بداند؛
روش یکسانسازی مصاحفرا توضیح دهد.
جمع و تألیف قرآن به شکل کنونی به مرور زمان و در بستر تاریخ با فراز و نشیبهایی همراه بوده و با دست افراد و گروههای گوناگونی، قسمتهایی از این امر مهم انجام شده است.
با توجه به اینکه قرآن کریم بزرگترین منبع دینی مسلمین است از همان آغاز نزول، هر مسلمانی سعی میکرد تا به اندازه توان خویش آیات نورانی آن را در سینه خود حفظ یا در وسایلی ثبت و نگهداری نماید. مدارک تاریخی به روشنی گواهی میدهد که نزول آیات الهی با چنان استقبالی رو برو گردید که همگان را شگفت زده نمود. مسلمانان افزون بر حفظ قرآن به منظور کسب ثواب و عمل
به اوامر الهی، با دستور پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آن گروه از صحابیان که سواد نوشتن داشتند، آیات قرآن را بر ابزارهای خاص آن دوران مینگاشتند. بنابراین اصحاب مکرم در زمان حیات رسول خدا و همزمان با نزول تدریجی آیات در دو زمینه «حفظ» و «کتابت» قرآن همه توان و امکانات خویش را به کار گرفتند و با چنان شور و شوقی، پای در این عرصه گذاردند که قلم از توصیف آن ناتوان است.
در آغاز، پیامبر و یاران گرامی او به ضبط قرآن در سینهها و حافظهها، همت گماردند. عرب از این نعمت خدادادی (حافظه قوی) در حدّ کمال برخوردار بود. آنها گرچه محرومیتهای فراوانی داشتند، در هوش و قوت حافظه سرآمد روزگار خویش بودند. آنان قصیدههای بلند و طولانی را به راحتی حفظ مینمودند و در حافظه خود دیوانهای شعر را جای میدادند. عرب جاهلی گاه آن چه را فقط یک بار میشنید برای همیشه در خاطره خویش بایگانی مینمود. این ویژگی، آنان را زبانزد خاص و عام کرده بود.
قرآن با بیان اعجاز انگیز خود هم در قالب و هم در محتوا، زیباترین سخن و پیام را که در عمق جان نفوذ میکرد به چنین گروهی عرضه نمود. آیات و سورههای اولیه که در مکه نازل میشدند، مُسَجَّع و تقریباً موزون بودند. آهنگ آیات و سورهها چنان دلکش و جذّاب بود که آنان را از خود بیخود میکرد.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نیز یاران خود را به حفظ آیات و سورهها تشویق مینمود. در آغاز رسالت در شهر مکه، نه شمار نویسندگان زیاد بود و نه ابزار نوشتن فراهم؛
این چنین بود که مسلمانان عرب، قدرت حافظه خویش را در مقدس ترین راه به کار گرفته و سینهها و قلبهای خود را جایگاه آیات نورانی قرآن کردند.
ضرورت نگارش قرآن کریم در زمان حیات رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) کاملاً روشن بود؛ زیرا اعتماد بر حفظ قرآن در حافظهها نمیتوانست اطمینان خاطر در مورد صیانت قرآن را فراهم سازد. از این رو گرچه درعصر نزول، آنان که سواد خواندن و نوشتن داشتند بسیار اندک بودند - به گونهای که بعضی شمار باسوادان مکه را که با خطّ آن روز آشنایی داشتهاند بیست و یک نفر ذکر کرده اند (1)- اما پیامبر اسلام به جهت اهتمام خاص به قرآن برای نوشتن وحی، آنان را که نوشتن میدانستند برگزید تا با دقت به ثبت و ضبط آیات اقدام نمایند و هرگاه آیاتی از قرآن نازل میگشت، نویسندگان وحی را فراخوانده آنان را به نوشتن وحی فرمان میداد. این گروه «کُتّاب وحی» نامیده میشدند. (2)
ترتیب، نظم و تعداد آیات در هر سوره به دستور پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بوده است. هر سوره با فرود آمدن «بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیم» آغاز میشد و آیات به ترتیب نزول در آن ثبت میگردید، تا موقعی که «بِسمِ الله...» دیگری نازل میشد و سوره دیگری آغاز میگردید.
این نظم طبیعی آیات و رَویه معمول ثبت آنها بود. گاهی اتفاق میافتاد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) با دستور جبرئیل*امر میکرد تا آیهای بر خلاف نظم طبیعی در سوره دیگری قرار داده شود. مانند آیه: (وَ اتَّقُوا یَوماً تُرجَعُونَ فِیهِ إِلَی اللّهِ ثُمَّ تُوَفّی کُلُّ نَفسٍ ما )
( کَسَبَت وَ هُم لا یُظلَمُونَ ) (1)(از روزی بپرهیزید (و بترسید) که در آن روز، شما را به سوی خدا بازمیگردانند سپس به هر کس، آنچه انجام داده، به طور کامل باز پس داده میشود، و به آنها ستم نخواهد شد. چون هر چه میبینند، نتایج اعمال خودشان است).
بعد از نزول این آیه پیامبر (صلی الله علیه و آله) دستور دادند آن را بین آیات «ربا» (2)و آیه «دین» (3)در سوره بقره ثبت کنند. بنابر این ثبت آیات در سورهها، چه با نظم طبیعی و چه بر خلاف نظم طبیعی، با نظارت و دستور خود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) انجام گرفته و اصطلاحاً توقیفی است.
بدین ترتیب در حیات نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) جایگاه تمامی آیات مشخص و علاوه بر حفظ آنها در سینه صدها نفر از اصحاب، در وسایلی همچون: چوب خرما، سنگهای کوچک، پوستهای دباغی شده، استخوانهای صاف، پارچه ابریشمی، و کاغذ نوشته میشد. (4)
1) (1) . بقره، آیه281. سابقاً اشاره شد که این آیه آخرین آیه نازل شده بر آن جناب است.
2) (2) . آیات 276 تا 280 بقره.
3) (3) . آیه282 بقره.
4) (4) . به اعتقاد ابن خلدون، خط رایج در عصر ظهور اسلام، خط مسند (حمیری) بود که خط مردم یمن و دارای قدمت زیاد بوده است. ویژگی مهم این خط منفصل نوشته شدن حروف آن است. نک. ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، ابن خلدون حضرمی، مقدمه ابن خلدون، فصل 30 ص: 418؛ اما منابع تاریخی بیانگر آن است که با سوادان عرب با دو خط «نبطی» که خط ابتدایی نسخ بود و خط «سریانی» و «حیری» که بعد از تکامل به آن خط کوفی میگفتند، آشنایی داشتند. خط نبطی را عربها در اثنای مسافرت به شام از «حوران» آموختند. اما خط «حیری» و یا کوفی را از عراق گرفتند. در آن زمان، عموماً نامهها و مراسلات عادی به خط نسخ و نوشتههای مهم مانند قرآن و حدیث به خط کوفی نگاشته میشد. نک: التمهید، ج1 ص: 358؛ نامههای منسوب به پیامبر (صلی الله علیه و آله) که نمونههایی از آن در موزه «اسلامبول» و «وین» نگهداری میشود و همچنین مصاحف کهن منسوب به برخی از اصحاب و تابعین مؤید همین قول است.
در شماره کاتبان وحی اختلاف زیادی وجود دارد. حافظ بن عساکر (م571 ق.) در تاریخ دمشق 23 نفر را یاد میکند؛ ابوشامه در تلخیص این تاریخ، نام 25 نفر را میبرد؛ شبر املسی (م1087 ق.) تعداد را به چهل نفر میرساند و حال آن که حافظ عراقی (م806 ق.) قبلاً نام 42 نفر را به نظم درآورده بود. برهان حلبی در حواشی شفا 43 نفر به نام میشمارد. مجتهد زنجانی نیز همین عدد را نقل میکند.
در میان مستشرقان، بلاشر فرانسوی میگوید: «تعداد کاتبان وحی به چهل نفر میرسید.» آماری را که محدّثان و مورّخان دادهاند با توجه به زمان روی آوردن صحابه به اسلام میتوان بدین ترتیب تنظیم کرد:
نویسندگان دوران مکه: خلفای چهارگانه، شُرَحبِیل بن حسنه (م18 ق.)، عبدالله بن سعد بن أبی السّرح (م37 ق.) خالدبن سعید بن عاص بن امیه، طلحه (م36 ق.)، زبیر (م36 ق.)، سعد بن ابی وقاص (م55 ق.)، عامر بن فهیره (م4 ق.)، علاء بن حضرمی(21 ق.)، معیقیب بن ابی فاطمه (م40 ق.)، ارقم بن ابی الارقم (م 11 ق.)، حاطب بن عمرو، حاطب بن ابی بلتعه (م30 ق.)، مصعب بن عمیر، عبدالله بن جحش، جهم بن قیس و سالم مولی ابی حذیفه (م12 ق.)
نویسندگان دوران مدینه: در آغاز بیشتر ابی بن کعب نویسندگی را انجام میداد. آن گاه زید بن ثابت که آموختهتر و ورزیدهتر شده و کتابت را نزد اسیران بدر تکمیل کرده بود، بیشتر در محضر پیامبر (صلی الله علیه و آله) حضور مییافت. کسانی که بعدها به این جمع پیوستند عبارتند از: عبدالله بن رواحه (م8 ق.)، ثابت بن قیس (م12 ق.)، حنظله بن ربیع (م45 ق.)، حذیفه بن یمان (م 36 ق.)، علاء بن عقبه، جهیم بن الصّلت، عبدالله زید (م63 ق.)، محمد بن مسلم(43 ق.)، حنظله بن ابی عامر (م 3 ق.)، عبدالله بن عبدالله ابن ابی بن سلول، ابوزید قیس بن سکن، عقبه
بن عامر (م 58 ق.)، معاذ بن جبل، ابو ایوب انصاری (م52 ق.)، مغیره بن شعبه (م50 ق.)، ابوسفیان و دو پسرش یزید و معاویه، عبدالله بن ارقم (م44 ق.) و حویطب بن عبدالعزّی (م54 ق.) را نیز گفتهاند که از سال هشت هجری در این جمع بوده اند. بدین ترتیب 45 تن از صحابه در کتابت وحی شرکت داشته اند. (1)
ابوعبدالله زنجانی پس از آن که نام 43 تن را به عنوان کاتبان وحی ذکر میکند، میگوید: «آنان که بیشترین کتابت و ملازمت را با پیامبر داشتند، زید بن ثابت و علی بن ابی طالب بودند». (2)
رافعی پس از بیان این نکته که در تعیین نویسندگان وحی، اختلاف نظر وجود دارد، مینویسد: در مورد پنج تن که عبارتند از: علی بن ابی طالب، معاذ بن جبل، ابی بن کعب، زید بن ثابت و عبدالله بن مسعود (رضی الله عنهم) اتفاق نظر وجود دارد. (3)
شاید منظور ایشان این باشد که این پنج تن از کاتبان دائمی و ملازمان همیشگی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در امر کتابت و نگارش وحی بودهاند و بقیه در مدت کوتاهتر یا موارد جزیی تری این افتخار را داشته اند.
هرچند قرآن کریم در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نوشته شده و آیات نیز در هر سوره مرتب گشته بود، ولی تنظیم و ترتیب سورهها (دست کم تعدادی از سورهها) هنوز انجام نشده بود و تمامی سورهها به صورت مصحف در نیامده و میان دو جلد قرار نگرفته بود.
از طرفی قرآن کریم زیر بنای جامعه اسلامی و مرجع تشریع آیین اسلام بود؛ لذا ضرورت داشت تا خلیفه مسلمین با استفاده از کاتبان وحی، جمعآوری قرآن را در سر لوحه کارهای خود قرار دهد و قرآن را از روی قطعات چوب و استخوان و سینههای حافظان قرآن فراهم و ضبط کند؛ به خصوص آنکه در جنگ «یمامه» (1)هفتاد تن و به قولی چهارصد تن از حافظان قرآن به شهادت رسیدند و این زنگ خطری برای مسلمانان بود.
بنابر این حضرت ابوبکر (رضی الله عنه) از زید بن ثابت خواست تا قرآن را جمعآوری کند.
یکی از مشهورترین روایاتی که شرح این ماجرا را بازگو نموده است، روایتی از خود زید بن ثابت است که بخاری آن را در صحیح خود نقل کرده و در تمام کتب مربوط به علوم قرآنی نویسندگان به آن استناد نموده اند.
اینک شرح داستان را از زبان زید بن ثابت میشنویم:
پس از جنگ یمامه، ابوبکر مرا احضار نمود. وقتی بر ابوبکر وارد شدم، عمر نزد او بود. ابوبکر خطاب به من گفت: عمر نزد من آمده و گفته است: جنگ یمامه در مورد قاریان و حافظان قرآن، کشتاری سخت وارد نموده و بیم آن
1) (1) . حادثه «یمامه» یکی از مهمترین حوادث و فتنههایی بود که در خلافت ابوبکر اتفاق افتاد. مسیلمه کذاب که در سال 9 هجرت با گروهی از یمامه خدمت پیامبر رسیده بود، در بازگشت در این سفر، مرتد شد و در نامه ای ادعای پیامبری نمود. پیامبر او را مسیلمه کذاب لقب داد. در ماه ربیع الاول سال دوازدهم هجرت، که آغاز دومین سال خلافت ابوبکر بود، وی سپاهی را به فرماندهی خالد بن ولید به جنگ با مسیلمه فرستاد. سپاهیان خالد که 4500 تن بودند در جنگی سخت نا برابر با چهل هزار جنگجوی طرفدار مسیلمه به نبرد پرداختند. سرانجام مسیلمه کشته شد و پیروزی به دست آمد. اما این پیروزی گران تمام شد، کشته های مسلمانان را تا 1700 نفر گزارش کرده اند که در میان آنها 700 یا 450 و یا به کمترین رقم هفتاد تن از صحابه و حاملان قرآن بوده اند. ر. ک: رامیار، تاریخ قرآن ص299 - 301.
میرود که در اثر جنگهای دیگر، قرّاء دیگری کشته شوند و بخش مهمی از قرآن از بین برود. مصلحت آن است که دستور دهی قرآن جمعآوری گردد. به عمر گفتم: چگونه میخواهی کاری را که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) انجام نداده است انجام دهی؟ او پاسخ داد: به خدا سوگند این کار نیکی است. از آن موقع پیوسته او (عمر) به من (ابوبکر) مراجعه نمود تا آن که خداوند در این امر، شرح صدری به من عنایت نمود و در این جهت با عمر هم نظر گردیدم.
زید میگوید: پس از نقل این جریان، ابوبکر به من گفت: تو مردی جوان، عاقل و مورد اعتماد میباشی و تو بودی که وحی را برای پیامبر مینوشتی، پس به جمعآوری قرآن اقدام نما. (زید:) به خدا قسم اگر مرا مأمور میکردند که کوهی را از جایی بردارم، سنگینتر از چنین مأموریتی نبود. به آنها گفتم: چگونه شما کاری را انجام میدهید که شخص پیامبر (صلی الله علیه و آله) انجام نداده است؟ ابوبکر در پاسخ گفت: به خدا قسم، خیر در همین است. و پیوسته به من اصرار نمود تا آن که خداوند همان شرح صدری را که به ابوبکر و عمر عنایت کرده بود، به من نیز عنایت فرمود. پس به تتبّع و تفحّص قرآن پرداختم و قرآن را از نوشتههایی که بر روی شاخههای خرما و سنگهای ظریف بود و آن چه در سینهی مردم جای داشت جمعآوری کردم.... (1)
زید به جمعآوری قرآن پرداخت و آن را از پراکندگی درآورد و در یکجا فراهم
1) (1) . صحیح بخاری، ج6، باب جمع القرآن، ص580 و 581؛ البرهان فی علوم القرآن، ج1 ص326؛ الاتقان فی علوم القرآن، ج1 ص182؛مناهل العرفان، ج1 ص251، المیزان فی تفسیر القرآن، ج12 ص119، خوئی، ابوالقاسم، البیان فی تفسیر القرآن، ص258.
آورد. او این کار را با همکاری گروهی از صحابه انجام داد. نخستین اقدام وی آن بود که اعلام کرد: هر کس هرچه از قرآن نزد خود دارد، بیاورد. یعقوبی میگوید:
وی گروهی مرکب از 25 نفر را تشکیل داد و خود ریاست آن گروه را بر عهده گرفت. این گروه هر روز در مسجد گرد هم میآمدند و افرادی که آیه یا سورهای از قرآن در اختیار داشتند به این گروه مراجعه میکردند. این گروه از هیچ کس چیزی را به عنوان قرآن نمیپذیرفتند مگر آنکه دو شاهد ارائه دهند. شاهد اول نسخه خطی بود؛ یعنی نوشتهای که حکایت از وحی قرآن داشته باشد. شاهد دوم شاهد حفظی بود؛ یعنی دیگران شهادت دهند که آن را از زبان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) شنیدهاند.
بدین ترتیب زید آیهها و سورههای قرآن را جمعآوری کرد و آن را از پراکندگی و خطر از بین رفتن نجات داد؛ هر سورهای را که کامل میشد در صندوقچه مانندی از چرم به نام «رَبعه» قرار میداد تا آنکه سورهها یکی پس از دیگری کامل شد؛ ولی هیچگونه نظم و ترتیبی بین سورهها نداد. (1)این صحیفهها - که سورههای قرآن بر آن نگاشته شده بود - پس از اتمام به خلیفه مسلمین جناب ابوبکر صدیق (رضی الله عنه) سپرده شد.
این مجموعه پس از ابوبکر (رضی الله عنه) به عمر (رضی الله عنه) انتقال یافت و پس از وفات وی نزد دخترش ام المؤمنین حفصه نگهداری شد و هنگام یکسان سازی محصفها، حضرت عثمان (رضی الله عنه) آن را به عاریت گرفت تا نسخههای دیگر قرآن را با آن مقابله
1) (1) . الف) ابن کثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمرو، تفسیر القرآن العظیم؛ ج1، ص261؛ ب) البرهان فی علوم القرآن، ج2، ص35؛ ج) الاتقان فی علوم القرآن، ج1، ص58؛ د) فتح الباری، ج9، ص16؛ ه) مناهل العرفان فی علوم القرآن، ج1، ص254 و) فجر الاسلام، ص195.
کند، سپس آن را به حفصه باز گرداند. چون حفصه درگذشت، مروان - که از جانب معاویه والی مدینه بود - آن را از ورثه حفصه گرفت و از بین برد. (1)
پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، علاوه بر زید، عده دیگری از بزرگان صحابه به جمع قرآن پرداختند. از جمله: عبدالله بن مسعود، علی بن ابی طالب، ابی بن کعب، مقداد بن اسود، سالم مولی ابی حذیفه، معاذ بن جبل و ابوموسی اشعری (رضی الله عنهم).
مصاحف هر کدام از اصحاب ویژگیهایی داشت، یکی بر اساس ترتیب نزول، دیگری بر اساس بلندی و کوتاهی سُوَر، سومی همراه با تفسیر و شأن نزول و... جمعآوری شده بود.
میگویند نخستین کسی که سورههای قرآن را به شکل کنونی مرتب نمود، سالم مولی ابی حذیفه بود. وقتی قرآن جمعآوری و روی اوراق نوشته شد، آنگاه خود و همکارانش گرد هم آمدند و درباره نام آن به شور نشستند. برخی نام «سِفر» را پیشنهاد کردند، سالم و دیگران آن را نپسندیدند؛ زیرا نام کتابهای یهود بود. سپس سالم، عنوان مصحف را پیشنهاد کرد و گفت: همانند این کتاب (صحیفههای جمع شده) را در حبشه دیدم که آن را «مصحف» میگفتند. همه حاضران نام مصحف را برای صحیفه جمع شده پذیرفتند. (2)پوشیده نماند که
1) (1) . الف) القسطلانی، احمد بن محمد، ارشاد الساری فی شرح صحیح البخاری، حسین افندی، ج7 ص449 ب) التمهید فی علوم القرآن، ج1، ص300.
2) (2) . الف) علی بن ابی الکرم شیبانی، ابوالحسن، الکامل فی التاریخ، ج3، ص55؛ ب) الاتقان فی علوم القرآن، ج1، ص58. ج) سجستانی، عبدالله بن سلیمان، المصاحف، ص14 - 11. همانگونه که در فصل چهارم گذشت برخی منابع، این نامگذاری را به عبدالله بن مسعود نسبت دادهاند.
قرآن، نام «ما یقرأ؛ آنچه خوانده میشود» است، وقتی در صحیفهها به صورت کتاب در آمد، نام «مصحف» به خود گرفت.
همانطور که اشاره شد در روزگار پیامبر (صلی الله علیه و آله)، برخی از اصحاب معروف و نویسندگان و قاریان قرآن نسخهای از آیات قرآنی را نگه میداشتند و لذا علاوه بر نسخه زید بن ثابت نسخههای دیگر بزرگان صحابه همچون عبدالله بن مسعود، ابی بن کعب و... وجود داشت. از این رو کاتبان و صاحبان هر یک از این مصاحف و قاریان به طور طبیعی به عنوان معلمان مناطق گوناگون کشور اسلامی شناخته شدند.
اما از آنجا که خط و نگارش دوران نخستین تألیف قرآن، بسیار ابتدایی و فاقد علایم تعیین کننده حروف و حرکات بود؛ و از سوی دیگر با توسعه بیش از پیش اسلام و ورود قبایل گوناگون عرب و ملل گوناگون غیر عرب همچون رومیان، حبشیان، ایرانیان و... در جرگه مسلمانان، قرائت صحیح قرآن با دشواریهایی روبرو گشت. زیرا هر یک از این نو مسلمانان دارای زبان و لغتی خاص و لهجه و گویشی ویژه بودند و طبعاً نمیتوانستند قرآن را به سهولت یاران پیامبر ادا کننند، در نتیجه هر روز لحن و غلط در تلفظ قرآن رو به ازدیاد مینهاد و منشأ نگرانی بود. شرح این نگرانی از زبان حذیفه الیمان، صحابی جلیل القدر و صاحب سرّ پیامبر پیداست. او با نگرانی اختلاف سربازان مسلمان شامی و عراقی در قرائت و تفسیق و تخطئه یکدیگر در جنگ ارمنستان را به سمع خلیفه زمان حضرت عثمان (رضی الله عنه) رساند و از او استمداد طلبید.
بخاری در صحیح خود از انس بن مالک روایتی نقل کرده است که مورد استناد و توجه تاریخ قرآن نویسان قرار گرفته است.
انس میگوید: حُذَیفه (1)که در جنگ ارمینیه (ارمنستان) و آذربایجان به همراه سپاهیان شامی وعراقی شرکت داشت، درگیر و دار جنگ، اختلاف سپاه اسلام در قراءت قرآن را مشاهده نمود و سخت به وحشت افتاد. وقتی نزد عثمان برگشت به او چنین گفت: ای خلیفه مسلمین، امت اسلام را قبل از آن که در کتاب دینی خود مانند یهود و نصارا اختلاف نمایند، دریاب... . (2)
دامنه اختلافات به آنجا رسیده بود که حتی در مرکز خلافت یعنی مدینه، معلمان قرآن، شاگردان خود را به صورتهای مختلف تعلیم قرآن میدادند:
انس بن مالک گوید: در دوره خلافت عثمان مردم چنان دچار اختلاف در قراءت گردیدند که شاگردان و معلمان به نزاع به یکدیگر برخاستند (درگیری شاگردان با شاگردان و معلمان با یکدیگر). گزارش این وقایع به عثمان رسید و او خطاب به مردم گفت: شما مردم مدینه که نزدیک من هستید یکدیگر را تکذیب و قراءت دیگری را تخطئه میکنید پس آنان که از ما دورند بیش از شما گرفتار تکذیب یکدیگر و اشتباهند. ای پیروان پیامبر (صلی الله علیه و آله) گردهم آیید و مصحفی را برای مردم بنویسید... . (3)
عثمان پس از مشورت با بزرگان صحابه پیامبر و موافقت ایشان پیشنهاد
1) (1) . حُذیفه بن یمان: از سابقین در اسلام بود. در زمان رسول خدا، رکابدار حضرتش بود. او را صاحب سرّ رسول خدا گفتهاند. در زمان عمر والی مدائن گشت. نهاوند در سال 22 هجری به دست وی فتح گردید. همان سال با آذربایجان صلح کرد که چند سال بعد به اجرا در آمد. در زمان عثمان او مأمور آذربایجان بود پس از عثمان از ملازمان علی بود. وقتی وفات کرد او را کنار سلمان فارسی در مدائن به خاک سپردند. (رامیار، تاریخ قرآن ص412).
2) (2) . صحیح بخاری، کتاب فضائل القرآن ج6 ص581؛ البرهان فی علوم القرآن، ج1، ص330؛ الاتقان فی علوم القرآن، ج1، ص187.
3) (3) . الاتقان فی علوم القرآن، ج1 ص187.
تدوین نسخه رسمی (امام) را راهگشای حل این معضل دانست. بدین منظور کمیتهای مرکب از زید بن ثابت، سعید بن عاص، عبدالله بن زبیر و عبدالرحمان بن حارث را برگزید. (1)اما از آنجا که این گروه برای تحقق این هدف مهم کفایت نمیکرد به سراغ ابی بن کعب، مالک بن ابی عامر، کثیربن بن افلح، انس بن مالک و عبدالله بن عباس رفتند و ریاست انجمن یاد شده به عهده ابی بن کعب سپرده شد، او املا میکرد و دیگران مینوشتند. (2)
مرجع این انجمن همان نسخه زید بود که در زمان ابوبکر نوشته شده بود و از مکتوبات خانه پیامبر بهره گرفته بود و در این هنگام به نزد حفصه بود، هم چنان که مکتوبات خانه پیامبر و مصحف خود ابی بن کعب از مآخذ مقابله بوده است.
هیئت یاد شده نسخههایی به عنوان الگو و شاخص (امام) به لهجه عربی مَروی از پیامبر اکرم، استنساخ کرد و با معلمان و قاریانی به شهرهای بزرگ اسلامی فرستاد. با فراهم شدن نسخ امام، خلیفه دستور داد که هر مصحفی غیر از اینها از میان برود، و تنها این نسخهها توسط قاریان و کاتبان معروف تعلیم گردد. (3)بر همین اساس، زید بن ثابت به همراه یک نسخه مأمور تعلیم قرآن در مدینه شد. عبدالله بن سائب با نسخهای روانه مکه شد و مغیرة بن شهاب به شام و ابو عبدالله اسلمی به کوفه و عامر بن عبدالقیس به بصره اعزام گردید و تمام نسخههای بعدی قرآن بر اساس همین نسخهها شکل گرفت. به هر حال انگیزهای که حضرت عثمان دنبال
میکرد، از میان برداشتن قراءات گوناگون و اختلافات دامن گستر در جامعه اسلامی بود، نه جمع قرآن میان دو جلد که قبلاً انجام شده بود همان طور که قرطبی (1)و زرکشی و بسیاری از محققان دیگر بدان تصریح دارند.
قاضی ابوبکر باقلانی صاحب الاعجاز در الانتصار میگوید:
«لم یقصد عثمان قصد أبی بکر فی جمع نفس القرآن بین لوحین، و انما قصد جمعهم علی القراءات الثابتة المعروفة عن النبی (صلی الله علیه و آله) و الغاء ما لیس کذالک». (2)
سؤالات
به طور کلی قرآن کریم در چند مرحله جمعآوری شده است و به چه صورت؟
چرا حضرت ابوبکر (رضی الله عنه) به زید بن ثابت دستور جمعآوری قرآن کریم را داد؟
روش زید بن ثابت در جمعآوری قرآن کریم چگونه بود و سرانجام آن مصحف چه شد؟
پنج تن از مشهورترین کاتبان وحی را نام ببرید؟
اصحاب بزرگوار با چه شیوه و وصفی در نگهداری قرآن میکوشیدند؟
توقیفی بودن نظم آیات در سورهها به چه معناست؟
اسامی پنج تن از اصحاب را نام ببرید که دارای مصحف شخصی بودهاند؟
علت پدید آمدن اختلاف قراءات چه بود؟
چگونه حضرت عثمان (رضی الله عنه) به فکر یکسانسازی مصحفها افتاد؟
روش گروه توحید مصاحف به چه صورت بوده است؟
پژوهش
به نظر شما چه تفاوتهایی میان جمع زید بن ثابت در زمان ابوبکر و جمع أبی بن کعب در زمان عثمان وجود داشته است؟
مصاحف صحابه با همدیگر چه تفاوتهایی داشتهاند؟ (در مورد نقاط اشتراک و افتراق مصاحف صحابه تحقیق نمایید).
هدف کلی: آشنایی با قاریان و قرائات مشهور و علل پیدایش قرائات.
هدفهای آموزشی:
انتظار میرود فراگیر پس از مطالعه این فصل بتواند:
قرائت را تعریف نماید؛
عوامل اختلاف قرائت را بیان کند؛
سیر تدوین قرائات را توضیح دهد؛
علت حصر قرائات توسط ابن مجاهد را بداند؛
قاریان هفت گانه را بشناسد.
قرائت و تلاوت قرآن کریم با آغاز نزول قرآن همراه است. اولین قاری و معلم قرآن پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله) بود که با دریافت دستور الهی:
(اقرَأ بِاسمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ ) (1)
(... وَ رَتِّلِ القُرآنَ تَرتِیلاً) (2)
(... فَاقرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنَ القُرآنِ...) (3)
(هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنهُم یَتلُوا عَلَیهِم آیاتِهِ...) (4)و...
با تمام وجود به تلاوت آن میپرداخت. صدای دلنشین آن حضرت که از عمق جان ایشان نشأت میگرفت چنان مؤثر بود که دیگران با شنیدن آن مجذوب آیات ربانی و پیامهای سبحانی میشدند و دقیقاً به همین خاطر سران شرک پیروان خویش را از شنیدن تلاوت رسول خدا بر حذر میداشتند:
(وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لا تَسمَعُوا لِهذَا القُرآنِ وَ الغَوا فِیهِ لَعَلَّکُم تَغلِبُونَ ) (1)«کافران گفتند: گوش به این قرآن فراندهید; و به هنگام تلاوت آن جنجال کنید، شاید پیروز شوید!»
با گذشت زمان و نزول تدریجی آیات، آن حضرت صبحگاهان و شامگاهان، در نهان و عیان، سروش روح آفرین خدای حکیم را پس از دریافت، تلاوت و به یاران خویش میآموختند.
علاوه بر تأکیدات فراوان، سیره عملی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) بیانگر عنایت ویژه آن حضرت به این امر بوده است و لذا با ورود به مدینه به تأسیس دار القرائة دست زدند و گروهی از اصحاب را تشویق به فراگیری قرآن و بعدها به آموزش آن نمودند. معروفترین قاریان قرآن در میان اصحاب که با دقت تمام، در اخذ و ضبط و کتابت و قرائت تعلیم قرآن میکوشیدند عبارتند از: عثمان بن عفان، علی بن ابی طالب، ابی بن کعب، عبدالله بن مسعود، زید بن ثابت، ابو موسی اشعری و ابو الدّرداء (رضی الله عنهم). (2)
طبقه دوم که شامل اصحاب صِغار و تابعین میشود؛ قرائت را از اصحاب بزرگوار فرا گرفتند. در میان آنها عبدالله بن عباس، ابو الاسود دوئلی، علقمة بن قیس، عبدالله بن سائب، اسود بن زید، ابو عبد الرحمن سلمی و مسروق بن اجدع از شهرت بیشتری برخوردارند.
به دنبال آن بزرگان دیگری در طبقات سوم تا هشتم (یعنی تا زمان ابوبکر بن مجاهد) که به عهد تدوین قراءات شهرت دارد، قرار دارند.
اصحاب و تابعین به طور عام در زمینههای مختلف علوم اسلامی مثل تفسیر، حدیث، فقه، قرائت و... شهرت داشتهاند و اینطور نبوده که گروهی از آنها فقط در قرائت برجستگی داشته باشند.
پس از گذشت آن دوره، گروهی فن قرائت (فرا گرفتن و آموختن آن) را رشته اختصاصی خود قرار دادند و به این رشته توجهی خاص مبذول داشته و در قرائت قرآن شهرت یافتند و مردم از مناطق مختلف برای فراگیری به سوی آنان میشتافتند. روش همه مسلمانان در مناطق مختلف بر این بود که مردم هر شهری، قرآن را از قاری همان شهر فرا میگرفت و تنها قرائت او را میپذیرفت. رفته رفته تعداد قاریان رو به فزونی نهاد و قاریان در مناطق مختلف جهان اسلام پراکنده شدند و طبقهای پس از طبقه دیگر جانشین آنان شدند؛ اما در فرا گرفتن و آموزش قرآن، روشهای مختلف اتخاذ کرده و اختلاف قرائت داشتند و برخی هم در این باره، کوتاهی میکردند.
به تدریج ضبط قرائات رو به کاستی و سستی نهاد و کارهای بیرویه، رو به فزونی گذاشت و به تعبیر ابن الجزری «بیم آن میرفت که باطل در لباس حق جلوه کند»؛ (1)لذا بزرگان، قواعدی برای قرائت وضع کردند.
اولین شخصیت معتبری که قرائتهای صحیح را جمعآوری کرد و کتاب مفصل و مبسوطی نگاشت، ابو عبید قاسم بن سلام انصاری (متوفای 224 ه. ق)
1) (1) . ابن الجزری، شمس الدین ابوالخیر، النشر فی القراءات العشر، ج1 ص9.
بود. ابن الجزری، قرّاء را در بیست و پنج تن منحصر کرده است و کسانی که بعداً به نام قراء سبعه شهرت یافتند، در زمره اینان بودند. (1)پس از وی نیز دانشمندان دیگری به تدوین قرائتهای مختلف از قرآن پرداختند که شرح آنها در جای دیگر آمده است. (2)
سلسله قرّاء (قاریان مشهور قرآن) و قراءات، قرن به قرن و پیوسته ادامه داشت تا زمان ابوبکر بن مجاهد (245 - 324 ه. ق) که معروف به شیخ القراء بغداد است. ایشان در اوایل قرن چهارم، قراءات را در هفت قرائت از هفت قاری بنام از بلاد گوناگون منحصر و به رسمیت شناخت. بعدها با افزودن سه قاری عدد آنها به ده و مدتی بعد چهار قاری دیگر اضافه شد که بدین ترتیب مجموعاً چهارده قرائت معروف گردید. (3)
قرائت مصدر است از ریشه قرأ یقرَأ و یقرُأ که مصدر آن به سه صورت قَرءًا، قِرائة و قُرآناً آمده است. قراءات جمع قرائت و اسم فاعل آن، قاری است که به صورت «قُرّاء» جمع بسته میشود. بیشترین کاربرد و رایج ترین معنای این ماده به معنای خواندن است، اما گاهی به معنای جمع کردن، ضمیمه کردن، رساندن نیز استعمال شده است. (4)
از آنجا که در قرائت و خواندن مطلبی، حروف و کلمات با هم جمع و ضمیمه میگردند به خواندن قرآن و امثال آن قرائت گویند.
اما در اصطلاح علوم قرآنی عبارت است از:
تلاوت نص وحی الهی به حسب اجتهاد یکی از قرّاء معروف بر اساس اصول معینی که در علم قرائت مشخص شده است و آگاهی از اختلاف الفاظ قرآن.
ابن جَزَری در تعریف آن گوید: «انها علم بِکَیفیة أداءِ کلماتِ القرآن و اختلافِها معزو الناقلة». (1)
بدرالدین زرکشی قرائت را چنین تعریف کرده است:
«القراءات اختلاف الالفاظ الوحی المذکور فی الحروف و کیفیتها من تخفیف و تشدید و غیرها». (2)یعنی قرائات، اختلاف الفاظ قرآن در تلفظ حروف و کیفیت اداء آنها همانند مخفف خواندن، مشدد خواندن و امثال آن است.
باید توجه نمود که قرآن کریم دارای نصّ واحدی است که در قالب الفاظ معین بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نازل شده است و اختلاف میان قرّاء بر سر به دست آوردن و رسیدن به آن نص واحد است.
قبلاً بیان شد که در دوران حضرت عثمان (رضی الله عنه) با توجه به توسعه اسلام و ایمان آوردن اقوام غیر عرب در قرائت قرآن اختلافاتی پدید آمد. این اختلافات موجب شد تا مصحف واحدی تهیه شود و از روی آن نسخههای متعدد و متحد الشکلی تهیه گردد و به مراکز مهم قلمرو اسلامی فرستاده شود. هرچند این اقدام
بسیار مؤثر بود، امّا عوامل گوناگونی سبب اختلاف مجدد قرائات شد که در اینجا به برخی از مهمترین آنها اشاره میشود.
همچنین در رسم الخط ابتدایی آن زمان، «واو» و «یا» بدون هیچ علتی حذف میشد که خود یکی از مهمترین عوامل ابهام و اختلاف در قرائت، بلکه در تفسیر به شمار میآمد. مثلاً در آیه (... وَ صالِحُ المُؤمِنِینَ...) (1)«واو» از «صالحوا» حذف و به صورت «و صالحُ المؤمنین» نوشته شده است؛ لذا معلوم نبود که این کلمه مفرد است یا جمع مضاف. خلاصه، این گونه نارساییها در رسم الخط مصاحف اولیه مشکلات بسیاری را به خصوص برای ملل غیر عرب به بار آورد.
1) (1) . تحریم، آیه4.
«ج»، «ح» و «خ» و... تفاوتی وجود نداشت. خواننده باید با دقت در معنای جمله و ترکیب کلامی، حروف را تشخیص میداد؛ مثلاً ابن عامر و کوفیون (... نُنشِزُها...) (1)و دیگران «نَنشرَُها...» خواندهاند.
خالی بودن از علایم و حرکات : کلمات در مصاحف اولیه، عاری از هر گونه اعراب و حرکات ثبت میشد؛ لذا برای خواننده غیر عرب مشکل بود تا تشخیص دهد وزن و حرکت کلمه چگونه است. حتی برای کسانی که با زبان عربی آشنا بودند، دشوار بود تا بدانند شکل کلمه چگونه است؛ مثلاً مشخص نبود «اعلم» فعل امر است، یا فعل متکلم مضارع، یا اسم تفضیل، یا فعل ماضی از باب إفعال؛ لذا حمزه و کسائی آیه (قالَ أَعلَمُ أَنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ) (2)را به صیغه امر خواندهاند و دیگران به صیغه فعل مضارع متکلم.
نبودن الف در کلمات: یکی دیگر از عواملی که در قرائت مشکل میآفرید، نبودن الف در رسم الخط آن روز بود. خط عربی کوفی از خط سریانی نشأت گرفته است؛ در خط سریانی، نوشتن الف وسط کلمه مرسوم نبود، و آن را اسقاط میکردند و چون قرآن در ابتدا با خط کوفی نگاشته میشد، الفهای وسط کلمه مانند «سماوات» را نمینوشتند (به این صورت: سموت). بعدها که علایم مشخصه ایجاد شد، الف را صرفاً با علامت الف کوچک در بالای کلمه مشخص میساختند.
اسقاط «الف» وسط کلمه در بسیاری از موارد منشأ اختلاف قرائت گردید؛ مثلاً نافع، ابو عمرو و ابن کثیر (ما یَخدَعُونَ ) (3)را «و ما یخادِعُونَ» خواندهاند. (4)
این گونه عوامل موجب گردید که قرّاء بر سر رسیدن به قرائت، با هم اختلاف کنند و هر یک طبق اجتهاد خود و دلایلی که در دست داشتند، قرائت خود را توجیه بنمایند.
قبلاً به عنایت مسلمانان نسبت به قرائت قرآن اشاره شد و بیان گردید که مردم در تمامی دورهها، نسبت به قرائت شخصیتهای معروف و حفظ و تدوین و پذیرش همه آنها اهتمام میورزیدند؛ همچنین مردم هر منطقهای به قاری محلی و منطقه خود توجه بیشتری داشتند و هیچ کس اعم از عامه و خاصه بر این سیره مستمر اعتراض نداشته است.
این روش همیشگی در فراگیری و آموزش قرائت تا اوایل قرن چهارم ادامه داشت، تا اینکه نابغه فرزانه بغداد، یعنی ابن مجاهد - که در جذب قلوب مردم و نفوذ در میان سران و مقامات دولتی ورزیدگی داشت - ظاهر گردید. (1)وی کرسی شیخ القرّاء را به طور رسمی به خود اختصاص داد و عامه مردم به او روی آوردند.
ابن مجاهد بسیار مقید، و سخت پایبند به تقلید از قرائت پیشینیان بود. عبد الواحد بن ابی هاشم میگوید: کسی از ابن مجاهد پرسید: چرا شیخ، قرائتی خاص اختیار نمیکند؟ او در پاسخ گفت: نیاز ما در حفظ دست آوردهای ائمه پیشین، بیش از آن است که قرائتی اختیار کنیم تا پس از ما رواج یابد». (2)
ابن مجاهد، تمام کوشش خود را برای سد باب اجتهاد در قرائت به کار برد و
به طور نسبی توفیقی حاصل کرد؛ زیرا شرایط حاکم بر آن دوران تاریک و نابسامان جامعه اسلامی، او را کمک کرد تا در خواستههایش پیروز شود و مخالفان خود را منزوی سازد. مسئله حصر قرائات در هفت قرائت از جمله کارهای اوست و اگر ناهمگونی و نقصی در این کار از جهت عدد هفت یا ترجیح برخی به برخی دیگر وجود دارد، ناخواسته و از روی سهو بوده است.
دکتر صبحی صالح میگوید: «بیشترین سهم سرزنش این عمل توهم آفرین - که تنها قرائت معتبر، قرائت قرّاء سبعه است - متوجه ابن مجاهد است که در رأس قرن چهارم هجری در بغداد، به جمعآوری هفت قرائت از هفت تن از ائمه مکه، مدنیه، بصره، کوفه و شام دست زد و تنها اینان به وثوق، امانت و دقت در ضبط قرائت معروف شدند؛ در حالی که این عمل، ملاکی واقعی نداشت و صرفاً یک تصادف و اتفاق است؛ زیرا در بین ائمه قرّاء، افراد بسیار قابل توجهی هستند که از قرّاء سبعه برترند». (1)
به هر حال با وجود مخالفتهایی که بود، ابن مجاهد قرائات را در هفت قرائت مختصر کرد. این هفت قرائت هر کدام دو راوی دارند که ذیلاً میآید.
ابن عامر : عبدالله بن عامر یحصبی، (متوفای 118) قاری شام؛ دو راوی او هشام بن عمار (245 - 153) و ابن ذکوان (242 - 173) هستند.
ابن کثیر: عبدالله بن کثیر دارمی، (متوفای 120) قاری مکه؛ دو راوی او بزّی (250 - 170) و قُنبُل (295 - 191) هستند.
1) (1) . مباحث فی علوم القرآن؛ ص247 - 148.
حفص قرائت عاصم را دقیقتر میدانست و قرائت عاصم را او منتشر کرد که تا امروز در اکثر کشورهای اسلامی متداول است.
ابو عمرو: زبّان ابو عمرو بن علاء مازنی، (متوفای 154) قاری بصره؛ دو راوی او دوری، حفص بن عمر (متوفای 246) و سوسی صالح بن زیاد (متوفای 261) هستند.
حمزه : حمزة بن حبیب زیات (متوفای 156) قاری کوفه؛ دو راوی او خلف بن هشام (229 - 150) و خلّاد بن خالد (متوفای 220) هستند. اینان قرائت را با واسطه از او گرفتهاند.
نافع : نافع بن عبدالرحمان اللیثی، (متوفای 169) قاری مدینه؛ دو راوی او عیسی بن میناء (220 - 120) معروف به قالون و ورش، عثمان بن سعید، (197 - 110) هستند. این قرائتی است که امروز در برخی از کشورهای مغرب عربی و آفریقایی رایج است.
کسائی : علی بن حمزه، (متوفای 189) قاری کوفه؛ دو راوی او لیث بن خالد (متوفای 240) و دوری، حفص بن عمر، (متوفای 246) هستند.
بعدها سه نفر دیگر بر این هفت نفر اضافه کردند که قراء عشرة (قراء ده گانه) نامیده شدهاند. چهار قاری دیگر نیز که خلاف مشهور قرائت میکردند ولی مقبول عامه بودند، بر قراء عشرة افزوده شدند که قراء اربعة عشر (قراء چهارده گانه) نام گرفتند. در اینجا از ذکر نام آنها خودداری میکنیم. (1)
1) (1) . برگرفته با تلخیص و اضافات از: الف) علوم قرآنی، علامه معرفت. ص191 - 190 ب) التمهید فی علوم القرآن، ج2، ص231 - 226.
سؤالات
قرائت را تعریف نمایید.
دو عامل از عوامل اختلاف قراءات را توضیح دهید.
سیر تدوین قراءات چگونه بوده است؟
حصر قراءات چگونه و توسط چه کسی انجام شد؟
سه تن از قاریان سبعه را نام ببرید.
صبحی صالح اشکال کار ابن مجاهد را در چه چیز میداند؟
پژوهش
تحقیقی پیرامون قراء چهارده گانه و اساتید آنها انجام دهید.
مقایسهای میان قرائت حفص از عاصم با قرائت ورش از نافع انجام دهید.
هدف کلی: آشنایی با ویژگیهای قرائت عاصم به روایت حفص و حجیت قرائات.
هدفهای آموزشی:
انتظار میرود فراگیر پس از مطالعه این فصل بتواند:
ویژگیهای قرائت عاصم به روایت حفص را بداند؛
عدم تواتر قرائات سبعة را بداند؛
جایگاه روایت سبعة احرف را بشناسد؛
رابطه حدیث سبعة احرف با قرائات سبعة را بیان نماید.
در میان قرائات مختلف، یگانه قرائتی که دارای سندی صحیح و با پشتوانه جمهور مسلمین استحکام یافته، «قرائت عاصم به رایت حفص» است. این قرائت در طی قرون پی در پی تا امروز، همواره میان مسلمانان متداول بوده و هست که این تداول به چند سبب است:
و ابن مسعود اخذ کرده است و آن دو بزرگوار نیز با نص اصلی وحی که بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل شده و میان مسلمانان متواتر بوده، قرائت میکرد.
همچنین حفص - که قرائت عاصم را در مناطق مختلف رواج داده است - به انضباط و شایستگی معروف بود و در میان اصحاب عاصم نسبت به قرائت او اعلم بود؛ از این جهت، همه مسلمانان علاقهمند بودند تا قرائت عاصم را از وی اخذ کنند.
ابوعمرو داتنی میگوید: «حفص کسی است که قرائت عاصم را برای مردم تلاوت میکرد و در ترویج آن میکوشید. او در بغداد و در مکه به آموزش قرائت عاصم همت گماشت» (2)شاطبی درباره وی میگوید: «حفص به جهت دقت و اتقان در قرائت، برتر از دیگران شمرده میشد.» (3)
ابن مجاهد - قاری بغداد - پانزده تن متخصص قرائت عاصم وجود داشته است و ابن مجاهد تنها قرائت عاصم را به آنان تعلیم میداد. (1)یا نفطویه ابراهیم بن محمد (درگذشته به سال 323) - که پنجاه سال آموزش قرائت را به عهده داشت - جلسات خود را با قرائت عاصم آغاز میکرد و سپس به قرائتهای دیگر میپرداخت. (2)احمد بن حنبل نیز گفته است: «عاصم مورد وثوق بود و من قرائت او را اختیار کردهام». (3)همچنین اکثر ائمه قرائت کوشیدهاند تا اسناد قرائت خود را به عاصم متصل کنند. علاوه بر این، تمامی تفاسیری که بر قرآن نگاشته شده است، ضمن توجه به سایر قرائات، محور کار خود قرائت عاصم را قرار دادهاند. در واقع میتوان گفت که علت اصلی شهرت و پذیرش قرائت عاصم به روایت حفص مطابقت آن با قرائت متواتر و رایج مسلمین بوده است.
روشن است که قرآن کریم از جهت لفظ و معنا کلام الهی و معجزه ربانی است و میبایست همانگونه تلاوت شود که جبرئیل به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و آن جناب به مسلمین تعلیم دادهاند. در قرون بعدی نیز قرائتی حجیت دارد که به صورت متواتر (4)به پیامبر (صلی الله علیه و آله) برسد. به تعبیر امام زرکشی:
قرائتی اعتبار دارد که روایت مربوط به آن نقلاً و قرائتاً و لفظاً متصل باشد و
1) (1) . معرفه القراء الکبار؛ ج1، ص217.
2) (2) . ابن حجر العسقلانی، احمد بن علی، لسان المیزان، ج1، ص109.
3) (3) . ذهبی، شمس الدین، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج2، ص358.
4) (4) . منظور از تواتر آن است که اسناد آن علاوه بر اتصال کامل در تمامی طبقات به گونهای باشد که موجب علم و اطمینان شود و تعداد ناقلان و وضع آنها به صورتی باشد که احتمال هرگونه توافق بر کذب و جعل را منتفی نماید.
درباره هیچ یک از ناقلان آن خدشهای دیده نشود. (1)
یکی از مسائل مهم در بحث قراءات، مسئله تواتر قراءات سبعه است که آیا این قراءات همگی متواترند و حجیت قطعی دارند؟ در صورت مثبت بودن پاسخ، هر مسلمانی مجاز به تلاوت قرآن بر اساس هر یک از این قراءات در نماز میباشد، همچنین مفسرین و فقهاء میتوانند بر اساس هر کدام از این قراءات، آیات را تفسیر و طبق آن فتوا صادر نمایند.
قول مشهور میان محققین علوم قرآنی و مباحث تفسیری عدم تواتر و در نتیجه عدم حجیت قراءات سبعه و قراءات چهارده گانه است. (البته به استثنای قرائت حفص از عاصم که همان قرائت مشهور و متداول میان مسلمین است و با تواتر از صدر اسلام تا کنون نقل شده و محفوظ مانده است).
باید میان نص قرآن و قراءات فرق قائل شد زیرا آنها دو حقیقت جداگانه اند. نص منزل قرآن کریم بر رسول خدا چیزی است و قراءاتی که به طور گسترده با آن نص اختلاف دارد، چیز دیگری است.
نص قرآن کریم همان وحی الهی است که از زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) تا امروز در میان تمام فرق اسلامی با همه اختلافات مذهبی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و نژادی که داشتهاند، نسل به نسل به طور متواتر بر قرار مانده و هیچ دگرگونی در آن راه نیافته است. زیرا صیانت آن از سوی خدای عزیز حکیم تضمین گردیده است. در حالی که قراءات گوناگون قاریان هرگز برخوردار از چنین ویژگی و تواتر نبوده و متفق علیه امت اسلامی نمیباشد:
«قرآن و قراءات دو حقیقت جداگانه و متفاوتند، قرآن همان وحی خداوند
1) (1) . البرهان فی علوم القرآن، ج1، ص330.
است که برای بیان اعجاز بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل گردیده است؛ اما قرائتها عبارتند از اختلاف در ادای الفاظ وحی یا نوشتن حروف آنها» (1)
قراءات سبعه (به جز قرائت حفص از عاصم) هم به صورت صعودی تا پیامبر (صلی الله علیه و آله) فاقد تواترند و هم به صورت نزولی تا قرون بعدی به صورت واحد یا بدون سند نقل شده اند. گذشته از اینها، نفس انتساب هر کدام از قراءات به یک نفر بیانگر عدم تواتر آن است؛ چون که در فرض تواتر آن قرائت تا زمان قاری و تواتر آن بعد از او، توقف آن در یکی از طبقات به یک نفر که همان قاری باشد قرائت را از تواتر ساقط میکند و لذا نمیتوان برای قراءات، تواتر فرض کرد. اما قرائت حفص که علاوه بر انتسابش به یک شخص، متواتراً توسط عامه مسلمین و به خصوص علماء نقل و ضبط شده و مصاحف بر اساس همین قرائت اعراب و اعجامگذاری شده است و البته از آنجا که قرائت عاصم به روایت حفص با جمهور مسلمین مطابقت داشت و او سهم عظیمی در ترویج این قرائت داشت به اسم ایشان شهرت یافته است.
علاوه بر مطلب فوق، تصریح بزرگان و حتی مخالفت علماء بر اکثر قراءات، بیانگر عدم تواتر آنهاست. مگر میتوان تصور کرد که قراءات سبعه یا چهارده گانه متواتر باشند اما بزرگانی چون امام احمد بن حنبل بدانها مخالفت نمایند. (2)
به همین خاطر اکثر قریب به اتفاق محققین علوم قرآنی و مباحث تفسیری، حجیت و تواتر قراءات سبعه را منکر شده اند.
تنها مستند قائلین به حجیت قراءات هفتگانه حدیث سبعه احرف است.
شیخین در صحیح خودشان و دیگران نقل کردهاند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بعد از اختلاف میان دو صحابه بر سر کیفیت قرائت آیهای فرمود:
«إن هذا القرآن انزل علی سبعة احرف فاقرأوا ماتیسر منه» (1)همانا این قرآن بر هفت وجه نازل شده، پس هرگونه که بتوانید، آن را قرائت نمایید.
برخی ظاهر بینان، پس از رواج قراءات سبعه گمان کردند که مستند قراءات سبعه همین روایت مذکور است و این پیشگویی، معجزهای محسوب میشود. (2)
در حالی که هیچ ارتباطی میان این روایات و قراء سبعه وجود ندارد. نه تنها هیچ یک از محققین این مطلب را بیان نکردهاند بلکه خود ابن مجاهد که حصر کننده قراءات است هرگز به این حدیث در توجیه عملش استناد نکرده است.
جزائری به زیبای کامل گفته است:
پارهای از مردم خیال کردهاند که قرائتهای هفتگانه همان حروف و وجوه هفتگانه است، در صورتی که چنین نیست... و حتی عدهای از دانشمندان، ابوبکر بن مجاهد را در انتخاب هفت قرائت نکوهش و ملامت نموده، گفتهاند که کلمه «هفت» گاهی سبب اشتباه در میان قرائتها و وجوه هفتگانه قرآن شده است.
جزائری از احمد بن عمار مهدوی نقل میکند که «... ابن مجاهد موقعی میخواست قراءات را به تعداد معین منحصر کند، کاش یکی را کمتر و یا بیشتر مینمود و بدین وسیله این اشتباه را بر طرف میساخت...» ابن جزری نیز توهم کسانی را که خیال میکننند روشها و سبکهای هفتگانهای که قرآن بر طبق آن
نازل گردیده و تا قیامت باقی است، باطل دانسته و چنین میگوید: «شما خود ضعف و بیپایه بودن این نظریه را میبینید زیرا افراد با اطلاع به طور حتم میدانند که این قرائتهای هفتگانه و ده گانه و سیزده گانه که امروز مشهور گردیده اند؛ در برابر قرائتهایی که در قرون اول بوده، مشتی از خروار و قطرهای از دریا بیش نیست، چون قاریانی که از هفت قاری معروف و غیر آنها اخذ قرائت نموده اند، آن چنان زیاد بودند که به شمارش نیایند و به عدد نگنجند.
سپس ایشان به ذکر کتبی که اولین بار در مورد قاریان و قراء نگاشته شده میپردازد و خاطر نشان میکند که در بعضی از آنها 25 قاری، در برخی 5 قاری و در برخی 20 قاری ذکر شده و نهایتاً توسط ابوبکر بن مجاهد در هفت قاری حصر گردید، در آخر میگوید:
ما این فصل را بدان جهت تفصیل دادیم که افراد بیاطلاع چنین پنداشتهاند که قرائتهای صحیح تنها همان قرائتهای هفتگانه است و «حروف» و وجوه هفتگانهای که رسول خدا به آن اشاره نموده است، همان قرائتهای هفتگانه معروف هستند.» (1)
سیوطی نیز از ابوشامه نقل میکند که:
«عدهای خیال کردهاند که قرائتهای هفتگانه متداول، همان است که در حدیث معروف به آن اشاره شده است، در صورتی که این مطلب مخالف اجماع تمام علماء و دانشمندان میباشد. آری تنها بعضی افراد جاهل و بیدانش تصور کرده اند». نظیر این مطلب از ابومحمد مکی و ابن تیمیه نیز نقل شده است. (2)
تنها توجیهی که برای حدیث سبعه احرف میتوان کرد این است که منظور از آن لهجههای قبائل عرب است. (1)
حرف در لغت به معنای طرف و کناره است. اما در حدیث مورد نظر بنابر نقل ابوعبید میگوید: منظور از انزل علی سبعه احرف «نزل علی سبع لغات من لغات العرب» است. ازهری نیز از ابوالعباس نقل کرده که در معنای نزل القرآن علی سبعة احرف گفته است، مقصود از احرف چیزی جز لغات (لهجهها) نیست. (2)
بغوی گوید: صحیح ترین گفته درباره این حدیث و نزدیک ترین تفسیرها به ظاهر حدیث آن است که منظور از این حروف، لغات است. به این معنا که هر قومی از عرب میتواند قرآن را به لغت خود قرائت کند و هر کلمهای را به نحوی که روش و عادت اوست اعم از ادغام، اظهار، اماله، تفخیم، اشمام، اتمام، تلیین و دیگر وجوه قرائت کند تا آنجا که هر کلمهای را به هفت وجه میشود خواند. (3)
1) (1) . البته برخی آن را اشاره به محتوای قرآن مثل امر، نهی، مثل، قصص و غیره و برخی دیگر اشاره به بطون قرآن دانستهاند.
2) (2) . لسان العرب ماده حرف.
3) (3) . بغوی شامی، محمد بن فراء، شرح السنه، ص140؛ ابی شامة، ابو القاسم شهاب الدین، المرشد الوجیز إلی علوم تتعلق بالکتاب العزیز، ص134 نیز نک: الاتقان فی علوم القرآن، ج1، ص46.
سؤالات
ویژگیهای قرائت عاصم را ذکر نمایید.
آیا قراءات هفتگانه یا چهارده گانه حجت اند؟ چرا؟
چه ارتباطی میان حدیث سبعة احرف و قراءات سبعه وجود دارد؟
معنای حدیث سبعة احرف چیست؟
پژوهش
پژوهشی پیرامون حجیت قرائات سبعه انجام دهید.
در مورد معنای حدیث سبعة احرف از شروح بخاری و مسلم تحقیقی انجام دهید.
هدف کلی: آشنایی با مفهوم تحریف و دلایل سلامت قرآن کریم از تحریف.
هدفهای آموزشی:
انتظار میرود فراگیر پس از مطالعه این فصل بتواند:
مفهوم تحریف در لغت را بیان کند؛
استعمال تحریف را در قرآن بازگو نماید؛
انواع تحریف را بشناسد؛
ادله نقلی و عقلی مصونیت قرآن از تحریف را ذکر نماید؛
گواهی تاریخ را مبنی بر تواتر متن قرآن توضیح دهد؛
چگونگی اجماع مسلمین بر سلامت قرآن را بیان نماید.
(إِنّا نَحنُ نَزَّلنَا الذِّکرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ ) (1)
قرآن کریم تنها کتاب آسمانی است که خداوند تبارک و تعالی حفظ و نگهداری آن را تضمین کرده است. صُحُف و کتابهای دیگر پیامبران، یا از بین رفتند و یا دستخوش تحریف و دگرگونی شدند. یکی از اهداف بعثت پیامبران نیز از بین بردن تحریفها و تغییرهای واقع شده در ادیان پیشین و نشان دادن راه راست به بشریت بوده است.
اعتقاد راسخ و اجماع مطلق علمای اسلام از سلف و خلف بر این استوار است که هیچگونه تغییر و دگرگونی در الفاظ قرآن کریم چه بالزیاده و چه بالنقیصه
1) (1) . حجر، آیه9.
صورت نگرفته است؛ اما در طول تاریخ عده انگشت شماری بر اثر غفلت، یا بر اثر جهالت و یا احیاناً به علت ستیزه جویی با قرآن کریم، ادعای تحریف در برخی از آیات کلام الله مجید را کردهاند که اصل نظر آنها به کلی مطرود و استدلالات آنها مورد مناقشه تمامی دانشمندان جهان اسلام واقع شده است.
در این فصل ضمن مفهومشناسی تحریف به انواع تحریف اشاره و موضع محققین فرزانه اسلام همراه با استدلالات نقلی و عقلی تبیین خواهد شد.
کلمه تحریف مصدر باب تفعیل از ریشه «ح، ر، ف» است. حرف یعنی کنار، حاشیه، طرف و جانب؛ و تحریف به معنای مایل نمودن و دگرگون ساختن است.
راغب اصفهانی گوید:
«تحریف الشیی: إمالته و العدول به عن موضعه إلی جانب، مأخوذ من حرف الشئ بمعنی طرفه و جانبه» (1)
مشتقات کلمه تحریف در چند آیه از قرآن کریم به معنای تغییر و دگرگونی آمده است. خداوند در مورد یهود میفرماید:
هرچند عدهای از دانشمندان معتقدند، منظور از تحریف در آیات فوق مربوط به تحریف معنوی تورات است که به دست گروهی از آنان انجام میگرفت. تحریف به معنای معنوی یعنی تغییر و تبدیل معنای کلام و تفسیر و تأویل سخن به غیر معنای واقعی و به غیر مراد خداوند تبارک و تعالی. به همین جهت میتوان گفت که هر کس قرآن را تفسیر به رأی و به صورتی غیر حقیقی تفسیر نماید، آن را تحریف کرده است، همانگونه که برخی از یهودیان در مورد تورات چنین میکردهاند. اما به نظر میرسد معنای تحریف در آیات مذکور عام است و شامل هر دو قسم تحریف معنوی و لفظی میشود.
در یک تقسیم بندی میتوان تحریف را به دو دسته کلی تقسیم نمود، تحریف معنوی و تحریف لفظی.
الف) تحریف معنوی: منظور از تحریف معنوی همانطور که بیان شد، تفسیر و تأویل ناروا و بر خلاف روایات و قواعد محاوره است. اصطلاحاً به آن تفسیر به رأی گویند، زیرا صرفاً آیه قرآن با دلخواه گوینده تأویل و معنی شده نه با استناد به روایات و قواعد عقلایی. به عبارت دیگر در تفسیر به رأی، نظر افراد یا مذهب، اصل و آیه قرآن بر اساس آن تأویل میشود، در حالی که میبایست قرآن اصل قرار بگیرد و میزان باشد و آرای دیگران با آن سنجیده شود. این نوع
1) (1) . بقره، آیه75.
تحریف از گذشته تا به حال در باره آیات قرآن کریم رخ داده است و لذا رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آن را به شدت مذمت نموده فرمودند:
«من فسر القرآن برأیه فلیتبوأ مقعده عن النار» (1)
ب) تحریف لفظی : تحریف لفظی خود به چهار صورت قابل تصور است:
تحریف به تبدیل ، به این معنی که کلمات قرآن به معنای مرادف و هم معنای خود تبدیل و لفظی جایگزین لفظ دیگر شود. این عمل خود یک نوع تحریف و دگرگونی لفظی محسوب میشود و جواز آن در قرآن، مورد انکار همه علمای اسلامی میباشد. لذا نمیتوان به جای کلمه «علیم»، «خبیر» و یا به جای «حکیم»، «عزیز» را ذکر کرد هرچند که از جهت معنا با هم نزدیک باشند.
تحریف به ترتیب : یعنی تقدیم و تأخر و جابجا کردن کلمات یا آیات قرآن. این عمل نیز تحریف قرآن محسوب و بالاتفاق مردود بوده قایل شدن به آن خلاف فصاحت و بلاغت قرآن و زیر سؤال بردن حکمت الهی و اعجاز نبوی میباشد. البته در مورد جابجایی سورهها در ترتیب نزول مانعی وجود ندارد، همانطور که ترتیب سورهها در مصحف کنونی بالاجماع بر خلاف ترتیب نزول میباشد.
تحریف به افزایش: یعنی چیزی از غیر قرآن (سخن بشر یا جن) بر قرآن که سخن خداست افزوده شده باشد، این قسم را نیز کسی مدعی نشده است به جز گروهی از خوارج که به نظر آنها سوره مبارکه یوسف دور از شأن وحی و کلام الهی است. (2)
تحریف به کاهش: یعنی فرض حذف و از میان رفتن کلمه، جمله و یا
سورهای از قرآن کریم. بدون تردید قرآن کریم بنابر دلایل متعدد نقلی و عقلی که اشاره خواهد شد از این نوع تحریف نیز مصون و محفوظ است.
اما برخی پنداشتهاند که قرآن مجید، بیش از اندازه موجود بوده است و از روی سهو و اشتباه یا عمداً از آن کاسته شده است. پس کسانی که بر خلاف اجماع مسلمین ادعای تحریف نمودهاند منظورشان تحریف به کاهش (تحریف بالنقیصه) میباشد.
ادله فراوانی برای محفوظ ماندن قرآن مجید وجود دارد که در این مجال به دو آیه کریمه و یک دلیل عقلی، دلیل تاریخی و اجماع مسلمین بسنده میشود.
خداوند در قرآن کریم با تأکید زیاد تضمین کرده است که قرآن کریم را از هرگونه گزند و تغییر حفظ خواهد کرد:
(إِنّا نَحنُ نَزَّلنَا الذِّکرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ ) (1)
ما قرآن را نازل کردیم؛ و ما بطور قطع نگهدار آنیم!
این آیه در مکه نازل شده و به صورت جمله اسمیه و با «إنّ» همراه با ضمیر منفصل «نحن» و لام تأکید بیان شده است، چند عامل تأکید کلام در این آیه جمع شده تا این حقیقت مهم و جاودانه را بیان نماید که قرآن از هر گزندی محفوظ خواهد ماند.
آیه شریفه دارای دو قسمت است؛ در قسمت اول شک و تردید مشرکین و
1) (1) . حجر، آیه9.
منکران قرآن را که الهی بودن آن را نفی میکردند و آن را ساخته حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) یا برگرفته از داستانها و اساطیر گذشتگان میپنداشتند، با جمله (إِنّا نَحنُ نَزَّلنَا...) پندار آنان را ابطال مینماید.
فراز دوم آیه که هم تضمین الهی و هم از اخبار غیبی قرآن کریم است، گامی فراتر نهاده، با ادوات متعدد تأکید، نگه داشتن قرآن در همیشه تاریخ را بیان میکند: (وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ )
بنابر این، صیانت قرآن از گزند حوادث وعده ابدی خدا و تخلف ناپذیر است.
آیه دیگری که با صراحت تمامتر حفظ قرآن و بطلان ناپذیری آن را بیان مینماید آیه شریفه «عزت» است:
(إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالذِّکرِ لَمّا جاءَهُم وَ إِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ* لا یَأتِیهِ الباطِلُ مِن بَینِ یَدَیهِ وَ لا مِن خَلفِهِ تَنزِیلٌ مِن حَکِیمٍ حَمِیدٍ)
در آیه «ذکر» مسئله محافظت و نگهبانی خداوند مورد تأکید بود، در این آیه سخن از نفوذ ناپذیری خود متن قرآن است. یعنی متن قرآن کریم را خداوند حکیم چنان نظم و اسلوب، جذابیت و کشش بخشیده که خود به خود به حصن و قلعه محکمی تبدیل شده و از نفوذ هرگونه باطل و کلام غیر الهی محفوظ مانده است.
«عزیز» از ماده عزت و به معنای سختی و نفوذ ناپذیر است. در زبان عربی چیزی را که تحت تأثیر عامل خارجی قرار نگیرد «عزیز» میگویند. واژه عزیز به عنوان صفت قرآن، گویای آن است که قرآن نفوذ ناپذیر است و تحت تأثیر و مغلوب عامل دیگری واقع نمیشود. اگر قرآن قابل تحریف باشد، شکست پذیر و مغلوب خواهد شد که خلاف وعده الهی است.
جمله (لا یَأتِیهِ الباطِلُ ) نیز بیانگر نفی تحریف است؛ چون میفرماید: به هیچ صورتی باطل در قرآن راه نخواهد یافت. از طرفی هرگونه تغییر، فزونی یا کاهش موجب شکستپذیری قرآن و راهیابی باطل به آن میشود، بنابر این تحریف هم که یکی از مصادیق باطل است به قرآن سرایت نخواهد کرد.
عبارت: (مِن بَینِ یَدَیهِ وَ لا مِن خَلفِهِ ) میتواند به معنای پیش رو و پشت سر باشد یا به معنای هنگام نزول و پس از آن؛ در هر صورت یک تعبیر کنایی است و ناظر بر نفی کامل راهیابی باطل به قرآن است. مراد این است که به هیچ روی هیچ نوع باطل در قرآن راه ندارد، چنان آیات و جملاتش مستحکم و استوار است که هر گونه نفوذ باطل را در خود عقیم میکند.
و سرانجام، جمله پایانی آیه (تَنزِیلٌ مِن حَکِیمٍ حَمِیدٍ) یادآور علت آسیب ناپذیری قرآن است، یعنی قرآن از آن روی مصون از هرگونه تحریف و تبدیل است که کلام خداوند حکیم و ستوده و فرا سوی فکر بشر است. (1)
قرآن کریم آخرین کتاب الهی و قوانین و دستورات آن به عنوان کامل ترین و جامع ترین برنامه سعادت، تا روز قیامت هادی و راهنمای بشریت است. پس از قرآن کتابی نخواهد آمد و بعد از پیامبر اکرم حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله) رسولی فرستاده نخواهد شد. اگر شریعت اسلامی آخرین شریعت و قرآن کریم راهنمای تمامی انسانها تا پایان دنیا باشد، حکمت خداوند متعال اقتضا میکند که کتاب خود را از هرگونه دستبرد و دگرگونی محفوظ بدارد و تدابیر لازم را برای سلامت آن از تحریف
1) (1) . استفاده از کلمه «الذکر» به جای دیگر اسامی قرآن در دو آیه حفظ و عزت اشاره لطیفی در بقای قرآن و حفظ آن در اذهان دارد.
پیشبینی نماید و الا نقض غرض خواهد شد. یعنی اگر خداوند آخرین کتاب خود را حفظ نکند هدایت بشر تحقق نخواهد یافت. بنابر این اراده خداوند حکیم بر این قرار گرفته است که قرآن مجید را از هرگونه تغییر و تحریف مصون بدارد.
یکی از ادله محفوظ ماندن قرآن از گزند تحریف، توجه و عنایت خاص مسلمین بر آن است. همانطور که در گذشته نیز اشاره شد در صدر اسلام مسلمین در دو زمینه حفظ قرآن در سینهها و ثبت آن در ابزارهای نگارشی، تمامی تلاش خود را به کار میبستند و با شور و شوق وصف ناپذیری در نگهداری آن میکوشیدند. این توجه، با گسترش اسلام و تکثر مسلمین افزایش یافت. قرآن کریم تنها کتابی است که با سندی بسیار استوار و خدشه ناپذیر و به صورت متواتر نسلاً بعد نسلٍ که مهیمن (1)بر سایر کتب است، در میان مسلمانان دست به دست گشت و هرچه به عمر زمینی این نامه هدایت گذشت، جایگاه رفیع آن در دلها فزونی یافت و مسلمانان با حساسیت، مجال و زمینه هرگونه تحریف و دستبرد به متن قرآن را از بد اندیشان بستند.
همه مسلمانان و امت اسلامی با وجود داشتن تفاوتهای مذهبی در مورد سلامت قرآن از تحریف اتفاق نظر و اجماع رأی دارند. این عقیده راسخ تمامی دانشمندان جهان اسلام در طول تاریخ بوده و هست که قرآن موجود در میان مسلمین همان است که بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نازل شده و هیچ گونه
1) (1) . (وَ أَنزَلنا إِلَیکَ الکِتابَ بِالحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَینَ یَدَیهِ مِنَ الکِتابِ وَ مُهَیمِناً عَلَیهِ...) «و این کتاب (قرآن) را به حق بر تو نازل کردیم، در حالی که کتب پیشین را تصدیق میکند، و حافظ و نگاهبان آنهاست...» مائده، آیه48.
تغییر و تحریفی نه بالزیاده و نه بالنقیصه در آن رخ نداده است.
البته تعداد انگشت شماری از علما بودهاند که فریب ظاهر برخی روایات مجعول را خورده و قایل به تحریف به نقیصه شدهاند.
سید نعمت الله جزائری (م1112ق) پرچمدار این گروه و مبتکر اندیشه تحریف بود که کتاب او با عنوان «الانوار النعمانیه» انباشته از اخبار و داستانهای خرافی و عجیب و بیاساس است. کتاب او منبع اصلی قول به تحریف بود و میرزای حسین نوری (م 1320ق) با نوشتن «فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الارباب» اشتباه او را تکرار و تکمیل نمود. (1)
اما از این دو نفر که بگذریم تمامی علمای اسلام - اعم از سنی و شیعه - متفقاند که هیچ گونه تحریف در قرآن اتفاق نافتاده است.
استاد علامه محمدهادی معرفت با نوشتن چند اثر با ارزش از جمله کتاب با ارزش «التهمید» و «صیانة القرآن من التحریف» از مصونیت قرآن از هر گونه تحریف و دیگرگونی دفاع نموده و نظرات جمع کثیری از اعلام امامیه را در زمینه عدم تحریف ذکر نموده است. (2)
1) (1) . باید توجه داشت که رأی نعمت الله جزائری و میرزای نوری به هیچ وجه قابل دفاع و توجیه نیست، چون خلاف دلایل ذکر شده در جهت محفوظ ماندن قرآن از تحریف میباشد. ولی انصاف آن است که این دیدگاه نباید به کل مذهب امامیه نسبت داده شود، زیرا همانطور که اشاره شد تمامی علمای این مذهب - اعم از متقدمین و متأخرین - قائل به عدم تحریفاند و نظر یک یا دو نفر که کاملاً جنبه شخصی دارد و مورد مخالفت قاطبه دانشمندان خودشان واقع گردیده است نباید به کل مذهب نسبت داده شود. نباید با دستاویز قرار دادن چنین آرای ضعیف و مردود چشم و گوش خود را در برابر قداست و جایگاه بزرگ قرآن نزد آنها ببندیم و نا آگاهانه قرآن را که حبل متین و مایه وحدت مسلمین است سبب تفرقه مسلمین و بدین بهانه مورد تضعیف قرار بدهیم.
2) (2) . صیانة القرآن من التحریف و التمهید فی علوم القرآن، ج8.
سؤالات
معنای کلمه «تحریف» را بازگو نمایید.
کلمه تحریف در قرآن به کدام معناست؟
تحریف معنوی را توضیح دهید.
انواع مختلف تحریف لفظی را توضیح دهید.
دلالت آیه «حفظ» را بر مصونیت قرآن بیان کنید.
آیه «عزت» چگونه بر عدم تحریف دلالت میکند؟
دلیل عقلی بر مصونیت قرآن از تحریف را تقریر نمایید.
گواهی تاریخ را در تواتر متن قرآن توضیح دهید.
چگونه اجماع مسلمین بر سلامت قرآن از تحریف دلالت میکند؟
پژوهش
دیدگاه چند تن از علمای گذشته و معاصر سنی و شیعه را در مورد سلامت قرآن از تحریف مطالعه و گزارش نمایید.
سلامت قرآن با قراءات هفتگانه یا چهارده گانه چگونه سازگار است؟
هدف کلی: آشنایی با مفهوم اعجاز، ضرورت آن و مراحل تحدی طلبی قرآن کریم.
اهداف آموزشی این فصل:
انتظار میرود دانشپژوهان پس از فراگیری این فصل بتوانند:
معجزه را تعریف نموده، انواع آن را نام ببرند؛
جنبههای اعجاز قرآن کریم را بشناسند؛
ضرورت وجود معجزه را بدانند؛
تحدی را تعریف نموده، با مراحل تحدی قرآن کریم آشنا شوند؛
بزرگترین دلیل اعجاز قرآن کریم را بشناسند.
پیامبران در زمانهای مختلف، معجزات گوناگونی متناسب با سطح اندیشه و کمالات انسانهای زمان خود ارائه میکردند. هرچه بر آگاهی مردم افزوده میشد و سطح تمدن آنها بالاتر میرفت، معجزه پیامبران نیز ترقّی پیدا میکرد و دقیقتر و لطیفتر میگشت. قرآن، آخرین معجزه پیامبران (معجزه پیامبر اسلام) دقیق ترین، ظریف ترین و لطیف ترین معجزه نسبت به معجزههای دیگر انبیاء است.
قرآن با شیوا ترین سبک، رسا ترین بیان و استوار ترین محتوا، بر عرب آن زمان - که یگانه مهارت آنان زبان و بیان بود - عرضه شد و لذا به خوبی تشخیص دادند که سخنی که این گونه آنان را از هماوردی ناتوان سازد، نمیتواند ساخته دست بشر باشد. (1)
1) (1) . پیامبران معجزاتی انجام میدادند که از توان ماهرترین کارشناسان آن دوره بیرون بود و به این وسیله نشان میدادند که آنچه ارائه میدهند بیرون از توان بشریت بوده از جانب خداوند متعال میباشد.
ولید بن مغیره مخزومی - که سخنوری نیرومند و از سران بلند پایه و سرشناس عرب به شمار میرفت - در باره قرآن چنین میگوید: «آنچه ابن ابی کبشه (1)میسراید، به خدا سوگند نه شعر است، نه سحر و نه گزافگویی بیخردان؛ بیگمان گفته او سخن خداست...».
هم او - موقعی که از کنار پیامبر (صلی الله علیه و آله) میگذشت و آیاتی چند از سوره مؤمن را که پیامبر در نماز تلاوت مینمودند شنید - گفت: «به خدا سوگند چندی پیش از محمد (صلی الله علیه و آله) سخنی شنیدم که نه به سخن آدمیان مانند است و نه به سخن پریان. به خدا سوگند سخن او شیرینی و زیبایی ویژهای دارد؛ همچون درخت برومند و سر برافراشته، که بلندای آن پر ثمر و اثر بخش و پایه آن استوار است و ریشه مستحکم و گسترده دارد. همانا بر دیگر سخنان برتری خواهد یافت و سخنی دیگر بر آن برتر نخواهد شد». (2)
این بلندای شیوه قرآنی - چه از لحاظ نظم و چه از لحاظ محتوا - همچنان پا بر جاست و تا ابد هم پا بر جا خواهد ماند؛ زیرا در بلاغت، فصاحت، استواری گفتار، رسا بودن بیان، نوآوریهای فراوان در زمینه معارف و احکام و دیگر ویژگیها، آن اندازه اوج گرفته که بشریت هرچه پیشرفت کند و در راه رسیدن به آن کوشش کند، نمیتواند به تمام حقایق قرآن دسترسی پیدا کند. بدین سبب قرآن را «معجزه جاوید» گویند و این حالت برای قرآن، همیشگی و ثابت است و به عنوان سند شریعت جاوید اسلامی باقی خواهد ماند.
1) (1) . مشرکان، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را با این عنوان یاد میکردند و او را به «ابو کبشه» نسبت میدادند. او مردی از قبیله «خزاعه» بود که در دیانت با قریش مخالفت ورزید. گویند او جد مادری پیامبر بود که او را به وی نسبت میدادند.
2) (2) . جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج29، ص98. «مانند این گواهی از برزگان و سخندانان عرب درباره قرآن بسیار است. برای اطلاع بیشتر ر. ک: التمهید فی علوم القرآن، ج4.
اعجاز در لغت به معنای ناتوانی و عاجز کردن دیگری میباشد. (1)ناتوان ساختن دیگران، گاه با زور و سلب کردن قدرت از او انجام میگیرد و گاه کاری انجام میگیرد که دیگران از انجام آن عاجز و ناتوان باشند. منظور از اعجاز پیامبران حالت دوم است، یعنی پیامبران برای اثبات نبوت خویش کاری را به عنوان شاهد صدق ادعای خود ارائه میدهند که خارق عادت و قوانین طبیعت باشد و غیر او، از انجام دادن مثل آن کار ناتوان باشد.
پس معجزه خدایی بودن پیامبران را ثابت میکند و بر چهار عنصر: ناتوانی دیگران از آوردن مثل آن؛ خارق العاده بودن؛ محال عقلی نبودن؛ با هدف اثبات نبوت انجام پذیرفتن، استوار بوده توسط انبیاء الهی و با اذن و قدرت خداوند متعال صورت میگیرد.
خداوند میفرماید: (کِتابٌ أَنزَلناهُ إِلَیکَ لِتُخرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ بِإِذنِ رَبِّهِم إِلی صِراطِ العَزِیزِ الحَمِیدِ) (2)
بر اساس این آیه و آیات مشابه آن، کتابهای آسمانی و قرآن کریم برای هدایت مردم نازل شده و نیاز به مبلِّغ و مُبَین دارد تا این پیام الهی را به مردم برساند که این مسئولیت به عهده پیامبران الهی گذاشته شده است. پیامبران الهی برای اثبات ادعای خود نیاز به ارائه دلیلی دارند که مردم نماینده خدا بودن آنها را بپذیرند، زیرا با زور و اکراه نمیتوان مردم را به امری معتقد یا از امری منصرف
نمود. خداوند برای اتمام حجت و زدودن بهانهها و اطمینان قلبی مردم و تشخیص سفیران الهی از مدعیان دروغین، به هر پیامبری معجزه یا معجزاتی متناسب با سطح و ظرفیت مخاطبین عنایت مینمود. در عصر ظهور پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) فنون ادبی، شعر و سخندانی با فصاحت و بلاغت والا شهرت داشت. هر سال به مناسبتی در بازارهای معین و محافل عمومی برای عرضه اشعار نغز و خطابههای زیبای ادیبان و خطیبان نامدار خود گِرد آمده از بهترینها تقدیر میکردند. در آستانه بعثت رسول خاتم هفت قصیده از بهترین اشعار ادیبان خود را با آب طلا نوشته بر خانه کعبه آویزان نمودند. پیامبر اعظم با سلاحی قدم در این میدان میگذارد که همه ارباب سخن را به حیرت وا میدارد؛ آری او در کنار دیگر معجزاتش، عظیمترین و جاودانهترین معجزه را در همان هیأت، قالب و زبان رایج مردم با هدف هدایت بشریت ارائه میکند که از نظر لفظ و معنی در چنان بلندایی قرار دارد که برای همیشه إنس و جِن از هماوردی با آن احساس عجز میکنند: (قُل لَئِنِ اجتَمَعَتِ الإِنسُ وَ الجِنُّ عَلی أَن یَأتُوا بِمِثلِ هذَا القُرآنِ لا یَأتُونَ بِمِثلِهِ وَ لَو کانَ بَعضُهُم لِبَعضٍ ظَهِیراً) (1)
قرآن کریم برای اثبات نبوت حضرت ختمی مرتبت و جهت هدایت بشریت نازل شد. این کتاب که سند نبوت و منبع اصلی هدایت و تربیت بشریت است در زمان، منطقه و با زبانی فرود آمد که فنون سخنوری در میان عرب به کمال رسیده بود و حجاز محل نامدارترین ادیبان، شاعران، خطیبان و خداوندان سخن و ادب عرب بود. به گواهی تاریخ، عرب زمان جاهلیت که غالباً چادرنشین و از مدنیت
1) (1) . اسراء، آیه88.
بیبهره بودند، اما در بیان و فصاحت و بلاغت کلام، مقام بزرگترین در میان ملتها دیگر داشته اند. آنان سخنان زیبا و ادیبانه را که با قوانین دقیق ادبی مزین بود ارج مینهادند و همانگونه که به مقدس ترین معبدهای خود یعنی بتها احترام و آنها را در خانه کعبه نصب میکردند، اشعار نغز و جالب سخنوران مشهور را به دیوار کعبه میآویختند. در روزهای نخستین نزول وحی که پیامبر گرامی آیاتی از قرآن را برای مردم با صدای دلنشین خود تلاوت نمود، شور و هیجان عجیبی در مردم و در میان سخنوران آنان به وجود آمد. بیان جذاب و شیرین و پر معنای قرآن چنان در دلها نفوذ کرد و صاحبان ذوق را شیفته خود ساخت و این شیفتگی تا جایی بود که سخنان شیوا و بلند خطبا و شعرا را فراموش کردند و اشعار استادان سخن را از دیوار کعبه فرود آوردند.
این موضوع برای مشرکان و سران کفر بسیار ناگوار بود که آیات قرآن با بلاغت تمام و منطق صحیح، راه و روش شرک و بت پرستی را انکار و نکوهش کند و بتهایی را که سالیان دراز مردم میپرستیدند و برای آنها قربانیها میکردند و روا شدن حاجات خویش را از آنها میخواستند به کلی باطل و مردود سازد. مشرکان به جای پذیرفتن حق و تسلیم در مقابل آن، راه ستیزه و مبارزه با قرآن و پیامبر هدایت را پیش گرفتند.
در چنین شرایطی قرآن مخالفین را به «تحدی» دعوت کرد. تحدی، همان مبارزه طلبی و دعوت به معارضه و مقابله است. این تحدی که بزرگترین افتخار و امتیاز عرب (سخنوری و سخندانی) را هدف قرار داده بود، بینهایت تحریک کننده و شور آفرین مینمود؛ زیرا پاسخ ندادن بدان یا اقدام ناموفق، نتیجهای جز از دست دادن وجاهت و موقعیت ممتاز آنان نداشت. جالبتر اینکه مخاطبین تحدی تنها مردمان عرب نبود، بلکه پیام نخستین مبارزه طلبی، این بود: اگر همه
جهانیان (از انس و جن) گرد هم آیند و دست به دست هم دهند تا مانند قرآن بیاورند، از انجام دادن آن ناتوان خواهند بود. (1)
تاریخ، برخی از معارضهها را با قرآن ثبت کرده که البته مایه عبرت و شگفتی است. بنابر این، در مقابل تحدی، معارضه صورت گرفته است، اما سرانجام جز خسارت و فضاحت برای معارضه کنندگان نداشته است. سه نمونه از این معارضهها به قرار زیر است:
الفیلُ ما الفیل. و ما ادراک ماالفیل، له ذنب وَبیل و خرطوم طویل... . (2)
الحمد للرّحمن، ربّ الأکوان، الملک الدیان، لک العباده و بک المُستعان، اهدنا صراط الإیمان. (3)
إنّا اعطیناک الجواهر، فصلّ لربّک و جاهر و لا تعتمد قولَ ساحر!
این فرد، با تقلید کامل از نظم و ترکیب آیات قرآنی و تغییر برخی از الفاظ
آن، به مردم چنین تلقین میکند که با قرآن معارضه کرده است. همین بافتههایش را نیز از مسیلمه کذاب به سرقت برده است. مسیلمه کذاب در برابر سوره کوثر گفته بود:
إنّا اعطیناک الجماهر، فصَلِّ لربّک و هاجر، و انّ مبغضک رجلٌ کافر. (1)
نمونههایی دیگر از معارضههای واهی وبی اساس وجود دارد که برای همیشه به بایگانی تاریخ سپرده شده است. (2)
شرایع و پیامهای آسمانی که به دست پیامبران عرضه میشود، حقایق آشکاری است که هر فطرت پاک، آن را پذیرا میباشد. انبیاء چیزی را میگویند که فطرت و عقل بشری بیدرنگ و آزادانه آن را میپذیرد:
(وَ بِالحَقِّ أَنزَلناهُ وَ بِالحَقِّ نَزَلَ...) (3)«ما قرآن را که عین حقیقت است فرو فرستادیم [یعنی حقیقتی آشکار و انکار ناپذیر] و همین گونه فرود آمد...».
از این رو در جای جای قرآن تصریح شده که صاحبنظران اندیشمند، بیدرنگ دعوت حق را میپذیرند و به ندای حقیقت لبّیک میگویند:
(وَ لِیَعلَمَ الَّذِینَ أُوتُوا العِلمَ أَنَّهُ الحَقُّ مِن رَبِّکَ فَیُؤمِنُوا بِهِ فَتُخبِتَ لَهُ قُلُوبُهُم...) (4)«و [نیز] هدف این بود که آگاهان بدانند این حقی است از سوی پروردگارت و در نتیجه به آن ایمان بیاورند و دلهایشان در برابر آن خاشع گردد...».
اما کسانی که حق را با مصالح موهوم خویش سازگار نمیبینند، آن را نمیپذیرند و در مقابل آن ایستادگی میکنند، هرچند در دل به حق بودن آن اعتراف دارند:
(وَ جَحَدُوا بِها وَ استَیقَنَتها أَنفُسُهُم ظُلماً وَ عُلُوًّا...) (1)«گرچه [با زبان] آنان را انکار نموده، ولی در دل آن را شناخته، باور داشتهاند و این انکار ناشی از حالت ظلم و استکبار آنان است...».
بنابراین طبق منطق قرآن، همواره حق آشکار و باطل خودنماست و برای حق جویان و حق پویان، دلیلی روشنتر از خود حق نمیباشد و برای پذیرفتن آن به حجت و برهان نیازی نیست؛ زیرا حق، خود آشکار است و فطرت پاک، آن را پذیراست.
سیره پیامبران و صراحت قرآن نیز بر ارائه معجزه در برابر شبهههای منکران و حق ستیزان دلالت میکند. هیچ پیامبری دعوت خود را با معجزه آغاز نکرده است؛ (زیرا دعوت آنان عین عقل است و فطرت و عقل بشری آن را میپذیرد) ولی هنگامی که با منکران و معاندین روبه رو شدند و آنها در خواست معجزه من نمودند - یا بدون درخواست و صرفا برای دفع شبهات آنان - دست به اعجاز میزدند.
بنابراین کاربرد معجزه برای دعوت و اثبات حقانیّت آن نیست، بلکه در رتبه دوم و هنگام برخورد با موانع از آن استفاده شده است و یک وسیله دفاعی به شمار میرود نه وسیله تبلیغی. (2)
قرآن در چند مرحله، تحدّی و هماورد خواستن خود را مطرح کرده است:
(فَلیَأتُوا بِحَدِیثٍ مِثلِهِ إِن کانُوا صادِقِینَ ) (1)پس سخنی همانند آن بیاورند، اگر راست میگویند».
در مرحله بعد مطرح میسازد که اگر میتوانید، ده سوره - هرچند کوچک - مانند قرآن بیاورید: (أَم یَقُولُونَ افتَراهُ قُل فَأتُوا بِعَشرِ سُوَرٍ مِثلِهِ مُفتَرَیاتٍ وَ ادعُوا مَنِ استَطَعتُم مِن دُونِ اللّهِ إِن کُنتُم صادِقِینَ ) (2)آیا میگویند که: آن را به دروغ به ما نسبت داده است؟ بگو: پس همانند ده سوره آن - حتی اگر افتراگونه باشد - بیاورید و هر کس را که خواهید [به شهادت و داوری] بخوانید، اگر راست میگویید.»
آنگاه، برای آنکه از اعتبار مدّعیان بکاهد، پیشنهاد میکند که یک سوره همانند قرآن بیاورند: (أَم یَقُولُونَ افتَراهُ قُل فَأتُوا بِسُورَةٍ مِثلِهِ وَ ادعُوا مَنِ استَطَعتُم مِن دُونِ اللّهِ إِن کُنتُم صادِقِینَ ) (3)... اگر راست میگویید همانند یک سوره آن بیاورید...».
سر انجام برای آخرین بار، با قاطعیّت هرچه تمام تر، عجز و ناتوانی نهایی آنان را اعلام مینماید: (وَ إِن کُنتُم فِی رَیبٍ مِمّا نَزَّلنا عَلی عَبدِنا فَأتُوا بِسُورَةٍ مِن مِثلِهِ وَ ادعُوا شُهَداءَکُم مِن دُونِ اللّهِ إِن کُنتُم صادِقِینَ* فَإِن لَم تَفعَلُوا وَ لَن تَفعَلُوا فَاتَّقُوا النّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النّاسُ وَ الحِجارَةُ أُعِدَّت لِلکافِرِینَ ) (4)اگر در باره آنچه بر بنده خود [پیامبر] نازل کرده ایم، شک وتردید دارید، [دست کم] یک سوره همانند آن بیاورید و گواهان خود
را - غیر خدا - برای این کار فرا خوانید، اگر راست میگویید. پس اگر چنین نکنید - که هرگز نخواهید کرد - از آتشی بترسید که هیزم آن بدنهای مردم [گنهکار] و سنگهاست و برای کافران آماده شده است».
در این آیه، ذکر آدمیان در کنار سنگ، کنایه از آن است که آدمیان فاقد شعور و تهی از خرد و اندیشه، همچون سنگ بوده و در کنار آن قرار دارند و در آتش سر سختی میسوزند.
در آیات فوق، به ویژه دو آیه اخیر، نکته جالبی وجود دارد که سرّ اعجاز را بیش از هر چیز روشن و مبرهن میسازد؛ در آیه 24 سوره بقره به صورت مطلق خبر از آینده داده است: «وَلَن تَفعَلُو»؛ بدین معنا که هرگز و تا ابد هماوردی با قرآن امکان ندارد. در سوره اسراء آیه 88 نیز همه جهانیان را از هماوردی با قرآن ناتوان دانسته است. این یک إخبار غیبی است که جز از زبان (عالم الغیب و الشهادة ) امکان صدور ندارد؛ زیرا هر نیرومند و صاحب هنری که در مقام تحدی و هماوردی برآید، حد اکثر میتواند هماوردان معاصر و مجاور خویش را تا حدودی بشناسد و با شناخت اندازه توانایی آنان و مقایسه آن با توانایی خویش، خود را برتر بداند؛ ولی هرگز کسی جرأت ندارد که خود را از آیندگان و همه جهانیان برتر شمارد. زیرا از آنان شناختی ندارد.
1) (1) . اسراء، آیه88.
اما قرآن این شهامت را نشان داده و با کمال جرأت، ناتوانی بشریت را برای همیشه در مقابله با قرآن اعلام نموده است که این جرأت و شهامت، خود بزرگترین دلیل اعجاز قرآن است.
ما هرگز منکر آن نیستیم که سخن هرکس زاییده نهاد و ساختار درونی اوست و کسی را یارای آن نیست که با دیگری در آنچه ساختار ذهنیت او بر او القا میکند همسان باشد؛ بلکه آنچه در تحدی مطرح است همسان بودن در درجه و رتبه فضیلت کلام است.
در تحدی (هماورد خواستن) نیز منظور این نیست که سخنی همانند سخن خدا بیاورند، به گونهای که در شیوه بیان و نحوه تعبیر، کاملاً همانند قرآن باشد، (زیرا این گونه همانندی جز با تقلید امکان پذیر نیست). (1)بلکه مقصود از «تحدّی»، آوردن سخنی است که همچون قرآن از نظر معنویت والا بوده و در درجه أعلای بلاغت و فصاحت قرار گرفته باشد و این نکته لطیفی است که خداوند در آیات تحدی با واژه «مثله» بدان اشاره دارد.
1) (1) . چنان چه مسیلمه کذاب و برخی دیگر همین کار تقلیدی را انجام داده، خود را رسوا ساختند (التمهید فی علوم القرآن، ج4، ص257و288).
سؤالات
معجزه را تعریف کنید، انواع آن را نام ببرید و ذکر کنید که اعجاز قرآن کریم جزو کدام دسته است؟
اعجاز قرآن کریم در چه جنبهای است؟
تحدی را تعریف نموده و بیان کنید که تحدی قرآن به چه معناست؟
بزرگترین دلیل اعجاز قرآن کریم چیست؟
کاربرد معجزه برای تبلیغ است یا دفاع؟ چرا؟
مراحل تحدی قرآن کریم را ذکر کنید.
پژوهش
با استفاده از آیات قرآن کریم دو نمونه از معجزات انبیاء (علیهم السلام) را بنویسید.
به نظر شما چرا خداوند در تمامی آیات تحدی از واژه «مثله» استفاده نموده است؟
هدف کلی: آشنایی با اعجاز بیانی و تشریعی قرآن کریم.
اهداف آموزشی این فصل:
اتنظار میرود فراگیران پس از مطالعه این فصل بتوانند:
ابعاد اعجاز قرآن را نام ببرند؛
با گونههای اعجاز بیانی آشنا شوند؛
امتیازات سبک و شیوه قرآن کریم را بشناسند؛
با اعجاز تشریعی قرآن کریم آشنا شوند؛
نمونههایی از اعجاز تشریعی را توضیح دهند؛
به گوشهای از ویژگیهای معارف قرآن آشنا شوند.
قرآن در هر چهرهای از چهرهها، و در هر مقامی از مقامهایش معجزه است. تمام آیاتی که در قرآن آمده است همه از یک جهت یا چند جهت معجزه است. قرآن کتابی است که بافت و شکل آن بینظیر و منحصر است. در یک رشته و نظامی است واحد؛ در سطحی است بسیار عالی؛ در حرکات حروف، در حروف کلمات، در کلمات آیاتش و آیات یک سورهاش با تمام سورههایش معجزه است. در تمامی مطالبی که از گذشته خبر داده و آنچه از آینده بازگو کرده است، در آنچه امر نموده و آنچه نهی کرده، در ساخت و نظم موزونش، در ترکیب کلمات
و سبک گفتارش، و در مطالب و حقایقش همه معجزه است. نه تنها در یک عصر، بلکه در همه زمانها و برای همه ملتها و جوامع بشری؛ تا آن روز که در پیشگاه آفریدگار مهربان و قادر منان حاضر آیند.
گوهرهای حقایق این دریای بزرگ بسیار گرانبها و در عین حال بیشمار است. این حقایق در محدوده آنچه قرآن ذکر نموده است منحصر نمیشود بلکه مطلب آنگونه است که خدای قادر حکیم فرموده است: (وَ لَو أَنَّ ما فِی الأَرضِ مِن شَجَرَةٍ أَقلامٌ وَ البَحرُ یَمُدُّهُ مِن بَعدِهِ سَبعَةُ أَبحُرٍ ما نَفِدَت کَلِماتُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ ) (1)«و اگر (بر فرض) آنچه از درخت [ان] در زمین است قلمها شود، در حالی که دریا (مرکب شود و) بعد از آن هفت دریا به کمکش آید، (آفریدهها و) کلمات خدا پایان نمییابد براستی که خدا شکست ناپذیری فرزانه است.»
هرچند جلوههای متعدد و ابعاد گوناگون برای اعجاز ذکر شده است اما در این فصل به تفصیل به مهمترین بُعد آن که شمولیت و ظهور بیشتری نسبت به بقیه ابعاد دارد پرداخته میشود. به نظر میرسد تمامی ابعاد دیگر اعجاز قرآن کریم - که برخی در این فصل و برخی در فصل بعدی خواهد آمد - برخاسته از فصاحت و بلاغت بینظیر این پیام آسمانی است.
همان طور که اشاره شد، بُعد بلاغی و بیانی قرآن کریم از مهمترین ابعاد و از اساسی ترین جلوههای اعجاز این کتاب آسمانی است. مخاطبین نخستین قرآن، مردمانی بودند که در میدان سخنوری و فصاحت و بلاغت، رعایت مقتضای حال و مقام و سهولت گفتار، چنان پیش رفته بودند که گوی سبقت را از دیگران
1) (1) . لقمان، آیه27.
ربوده بودند. به همین جهت قرآن دقیقاً این افتخار آنها را هدف قرار داد و برای اثبات حقانیت خود آنان را به همآوری و نظیرگویی دعوت کرد. در مقابل این دعوت منطقی قرآن، تنها کاری که مخالفین توانستند بکنند این بود که به مبارزه و ستیزه برخیزند و جانها و مالهایی را در این راه صَرف نمایند، بیآنکه جرأت داشته باشند به مسابقه و مقابله قرآن بروند. یقینا اگر قدرت و توانایی مقابله با آن را داشتند لحظهای دریغ نمیورزیدند و این راه را - که کم هزینه ترین راه و سهل ترین مسیر برای خود نمایی بود - بر سایر راهها ترجیح میدادند. اما کسی که همه وسایل برایش فراهم و مانعی هم پیشرو نباشد، با این وجود نتواند آن را انجام دهد بیانگر عجز و ناتوانی اوست.
اعجاز بیانی به جنبههای لفظی عبارات به کار رفته، ظرافتها و نکتههای بلاغی نظر دارد؛ هرچند این نکتهها و ظرافتها در معنا و محتوا نقش اصلی را ایفا میکند. اعجاز بیانی قرآن را میتوان در پنج بخش خلاصه نمود: (1)
انتخاب کلمات و واژههای به کار رفته در عبارتهای قرآنی کاملاً حساب شده است؛ به گونهای که اگر بخواهیم کلمهی را از جای خود برداریم و کلمه دیگری را - که در آن موضع، تمام ویژگیهای اصلی را داشته باشد - جایگزین آن کنیم، یافت نخواهد شد؛ زیرا در گزینش واژههای قرآن چند مسئله لحاظ شده است:
1) (1) . میتوان اعجاز بیانی قرآن کریم را به گونههای مختلف دستهبندی نمود، اما در اینجا به شیوهای که علامه معرفت آن را به پنج بخش دستهبندی نمودهاند با استفاده از آثار ایشان پرداخته شده است.
الف) تناسب آوای حروف کلمات همردیف، به گونهای که آخرین حرف هر کلمه با اولین حرف کلمه بعدی هماهنگ است.
ب) تناسب معنوی کلمات با یکدیگر، به گونهای که از لحاظ مفهومی نیز بافت منسجمی به وجود آمده است.
ج) رعایت فصاحت کلمات، طبق شرایطی که در علم «معانی بیان» قید کردهاند.
این رعایتهای سه گانه با ملاحظه ویژگیهای هر کلمه انجام گرفته و در مجموع، هر واژهای در جایگاه مخصوص خود و به بهترین وجه قرار گرفته است. معروفترین شاهد مثال در این زمینه آیه قصاص است:
(وَ لَکُم فِی القِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الأَلبابِ لَعَلَّکُم تَتَّقُونَ ) ؛ (1)در اجرای قانون قصاص، تضمین حیات شده است، ای صاحبان خرد! که [در رفتار خود] پروا پیشه کنید».
عرب برای سهولت در حفظ قوانین مدنی، اجتماعی و کیفری خود، آنهارا در قالب جملههای کوتاه، ظریف وگویا در میآورد؛ از این رو برای تنظیم قانون قصاص از فصحای برجسته خود کمک گرفت و پس از نشست و برخاستهای قراوان بر عبارت «اَلقَتلُ انفی لِلقَتلِ» اتفاق نظر دادند؛ یعنی کشتن قاتل، بهترین بازدارنده از قتل است؛ اما در این عبارت در مقایسه با آیه قصاص از چند نکته غفلت ورزیدند:
1) (1) . بقره، آیه179.
مینماید و این مطلبی است کاملاً واقعی، در حالی که عبارت مذکور کامل نیست.
در عبارت یاد شده، «افعل التفضیل» به کار رفته ولی «مفضّل علیه» مبهم است و معلوم نیست که قتل از چه چیزی بازدارندهتر میباشد. (1)
آیه قرآن جنبه ایجابی و عبارت یاد شده جنبه نفی دارد و در سخن سنجی - بهویژه در تدوین مواد قانونی و احکام - عبارت اثباتی برتر از عبارت سلبی است.
به کار بردن لفظ «قصاص» تداعی کننده این است که این قانون از منشأ عدالت برخاسته است؛ در صورتی که به کار بردن لفظ قتل، حالت تنفر و انزجاز دارد.
در آیه، فن «طباق» به کار رفته و جمع بین ضدین شده است، زیرا قصاص - که نوعی قتل و در ظاهر ضد حیات است - موجب حیات به شمار آمده است.
در عبارت آیه هیچ تکراری وجود ندارد بر خلاف جمله مذکور.
الفاظ آیه روح رأفت و مسالمت آمیز اسلام را کاملاً منعکس مینماید، در حالی که از عبارت: القَتلُ انفی لِلقَتلِ، خشونت و خونریزی استشمام میشود.
خلاصه آنکه میان مفهوم آیه شریفه و جمله عرب فرق بسیار است. این دقت قرآن در انتخاب و گزینش کلمات، به دو شرط اصلی بستگی دارد:
الف) احاطه کامل بر ویژگیهای لغت؛ به طوری که ویژگی هر کلمه بخصوص را در سرتاسر لغت بداند.
ب) حضور ذهن همیشگی؛ تا در موقع کاربرد واژهها، تمام کلمات مد نظر او باشد تا در گزینش الفاظ، دچار حیرت و سردرگمی نشود.
حصول این دو شرط در افراد معمولی غیر ممکن است.
1) (1) . اگر «مفضل علیه» مقدر «من کل شیء» باشد، کاملاً نادرست است و اگر «من بعض الأشیاء» باشد حالت ابهام دارد و در متن قانون نباید هیچگونه نقطه ابهامی وجود داشتهباشد.
شیوه بیان قرآن با آنکه موجب جذب و کشش عرب گردید، با هیچ یک از اسلوب و شیوههای متداول عرب شباهت و قرابتی ندارد.
این از شگفتیهای سخنوری است که سخنور، سبکی که مورد پذیرش و پسند شنوندگان است بیافریند و از شیوههای متعارف آنان بیرون باشد و شگفتآورتر آنکه از تمامی محاسن شیوههای کلامی متعارف، بهره گرفته باشد، بیآنکه از معایب آنها چیزی در آن یافت شود.
انواع کلام - که درمیان فصحای عرب نیز متداول بود - عبارتند از: شعر، نثر و سجع. (1)هر یک از این سه شیوه، محاسنی دارند و معایبی؛ سبک قرآنی، جاذبیت و ظرافت شعر، آزادی مطلق نثر و حسن و لطافت سجع را داراست، بیآنکه در تنگنای قافیه و وزن دچار شود (نقص شعر) یا پراکنده گوی کند (عیب نثر) یا تکلّف و دشواری به خود راه دهد (عیب سجع). همین امر مایه حیرت سخن دانان عرب شد.
هنگام گوش دادن به آوای قرآن، نخستین چیزی که جلب توجه میکند نظام بدیع و شیوای صوتی آن است در این نظام، حرکات و سکنات واژگان به شکلی آرایش شده است که هنگام شنیدن، آوایی دلنشین به گوش میرسد، آوایی که شوری در دلها میاندازد و نشاطی در جانها میدمد. این همان نظم آهنگ قرآن است که احساسات آدمی را بر میانگیزد و دلها را شیفته خود میسازد. برای مثال در سوره نجم میخوانیم:
1) (1) . شعر: سخن موزون، دارای قافیه و تخیلی، نثر: سخن پراکنده (فاقد وزن و نظم خاص)، سجع: جملات کوتاه قافیه دار ولی فاقد نظم و وزن خاص میباشد.
(وَ النَّجمِ إِذا هَوی* ما ضَلَّ صاحِبُکُم وَ ما غَوی* وَ ما یَنطِقُ عَنِ الهَوی* إِن هُوَ إِلاّ وَحیٌ یُوحی* عَلَّمَهُ شَدِیدُ القُوی* ذُو مِرَّةٍ فَاستَوی* وَ هُوَ بِالأُفُقِ الأَعلی* ثُمَّ دَنا فَتَدَلّی* فَکانَ قابَ قَوسَینِ أَو أَدنی* فَأَوحی إِلی عَبدِهِ ما أَوحی* ما کَذَبَ الفُؤادُ ما رَأی* أَ فَتُمارُونَهُ عَلی ما یَری* وَ لَقَد رَآهُ نَزلَةً أُخری* عِندَ سِدرَةِ المُنتَهی* عِندَها جَنَّةُ المَأوی* إِذ یَغشَی السِّدرَةَ ما یَغشی* ما زاغَ البَصَرُ وَ ما طَغی* لَقَد رَأی مِن آیاتِ رَبِّهِ الکُبری ) (1)
استاد دراز میگوید: «در این حروف، گویی یکی مینوازد، دیگری طنیناداز، سومین نجواگر است، چهارمین بانگ بر آورنده، پنجمین نفس را میلغزاند و ششمین راه نفس را میبندد و شما آهنگ را در دسترس خود مییابید». (2)
موسیقی بیرونی حاصل صنایعی مانند قافیه، سجع و وزن است؛ اما «نظم آهنگ درونی» - که مختص قرآن است - دستاورد جلالت تعبیر و پدید آمده از مغز و کُنه کلام است. زیبایی لفظ وشکوهمندی معنا، نوایی احساس انگیز پدید میآورد و نسیمی روح نواز را به وزیدن وا میدارد و درون آدمی را به خلجان مینشاند.
هنگامی که آیه (وَ الضُّحی* وَ اللَّیلِ إِذا سَجی ) (3)را تلاوت میکنیم، با بخشی رو به رو هستیم که از قافیه، وزن و مصراع بندی قراردادی تهی است ولی سرشار از موسیقی است و از هر حرف آن نوایی دلپذیر میتراود. این همان نظم آهنگ یا موسیقی درونی است. نظم آهنگ درونی، رازی از رازهای قرآن است و هیچ ساختار ادبی یارای برابری با آن را ندارد. (4)
قرآن مجید، با وجود تنوع و تعالی مطالب و گستردگی آنها، دارای آهنگی
زیبا، جذّاب و دلنشین است؛ جاذبهای که در صوت کلمات و عبارات قرآن وجود دارد، هر انسانی را به خود جذب مینماید؛ جاذبه کلمات و آهنگ قرآن، به گونهای است که تنها سخن و کلامی است که ملال و رنجش خاطری برای شنوندگان به دنبال نمیآورد (1)و تنها آهنگی است که هر چه بر آن میگذرد، کهنه و فرسوده نمیشود.
انسان وقتی به قرآن، گوش فرا میدهد، جاذبه آن را درک میکند که چقدر خداوند متعال آنها را زیبا و جذاب بیان نموده است، (2)به گونهای که از شنیدن آهنگ و تلاوت آن نه تنها احساس خستگی نمیکند، بلکه لذت میبرد؛ زیرا آهنگ و نغمههای قرآنی از نوع نغمههای «دوری» است و نه «خطی»؛ در آهنگهای دوری معنویت و آرامش خاصی نهفته است، بر خلاف آهنگهای خطی که موجب هیجانهای کاذب میشود.
در صدر اسلام، مشرکین و کفار، به خاطر این که جاذبه قرآن، آنها را تحت تأثیر قرار ندهد؛ از حضور در جلسات قرائت و استماع قرآن رو بر میتافتند، تا اینکه مبادا آهنگ قرآن به گوش آنها برسد؛ زیرا گوش دادن به قرائت قرآن، در دل انسان نشاط و معنویت خاصی ایجاد میکند و هنگامی که بر معانی آن نیز آگاهی حاصل شود، تأثیری فوق العاده در درون بر جا مینهد، تأثیری که در هیچ یک از قرائت کلامهای انسانی از نثر و شعر و خطبهها، یافت نمیشود. (3)موسیقی و جاذبه قرآن، آن قدر، شگفت آور است که ولید بن مغیره در مورد قرآن
میگوید: کلام او دارای حلاوت و طراوت خاصی است، کلام است متعالی و هیچ کلام دیگری نیست که بر آن برتری داشته باشد. (1)
برخی مانند سکاکی، از مهمترین شگفتیهای اعجاز قرآن را در همان اعجاز صوتی و جاذبه و آهنگ آن میدانند که قابل درک است و نه قابل توصیف. (2)همین جاذبه قرآن بود که در صدر اسلام، موجب شد، عدهای قرآن را سِحر و کلام ساحرانه بنامند، زیرا تحمل استماع آن را نداشتند؛ (3)چنانکه از سویی دیگر گروهی، استماع قرآن را سبب اسلام خود دانسته اند.
به همین سبب، از پیامبر (صلی الله علیه و آله) روایت شده که
:«لکل شیء حلیه و حلیه القرآن، صوت الحسن : هر چیزی زینتی دارد و زینت قرآن، صوت نیکو است». (4)و همین طور در روایتی دیگر فرموده است:
«حسِّنوا القرآن بأصواتکم، فإنَّ الصوت الحسن یزید القرآن حُسناً»: زینت بدهید قرآن را با صدایتان؛ زیرا صدای نیکو بر حسن و زیبایی قرآن میفزاید». (5)قرآن بر اساس همین روایت، از حالت تغنی خاصی برخوردار است که اگر حق آن ادا شود، از تأثیری سحرآمیز برخوردار خواهد گردید، تأثیری که در هیچ یک از سخنهای دیگر نیست، هرچند آنها را با صوت حسن بخوانند. (6)
1) (1) . حاکم نیشابوری، ابوعبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج2، ص50.
2) (2) . سکاکی خوارزمی، یوسف بن ابی بکر، مفتاح العلوم، ص221.
3) (3) . اشاره به آیه شریفه: (وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لا تَسمَعُوا لِهذَا القُرآنِ وَ الغَوا فِیهِ لَعَلَّکُم تَغلِبُونَ ) فصلت، آیه26.
4) (4) . اصول الکافی، ج2، ص614.
5) (5) . همان؛ الاتقان، نوع35؛ این حدیث را بخاری به صورت معلق نقل نموده و حاکم در المستدرک و احمد نیز در مسند آن را آوردهاند و محدثین آن را صحیح میدانند.
6) (6) . همان، ج2، ص616.
در روایتی دیگر از پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمده است که قرآن را با تغنی بخوانید؛ زیرا قرآن دارای حزن خاصی است و میفرماید: «إنَّ هذا القرآن نَزَلَ بِحُزنٍ وکَآبَةٍ، فإذا قرأتُمُوه فابکوا فإن لم تَبکوا فَتَباکوا»، «لَیسَ مِنَّا مَن لَم یَتَغَنَّ بِالقُرآنِ» (1)نزول (اصوات) قرآن، از حزن خاصی برخوردار بوده است، پس هنگامی که آن را قرائت مینمایید، به همراه حزن و تباکی باشد، اگر حزن و تباکی ندارید، در خود حالت تباکی، ایجاد نمایید و قرآن را با حالت تغنی بخوانید؛ هر کس آن را با حالت تغنی نخواند، از ما نیست».
آیات قرآن به صورت پراکنده وبه مناسبتهای گوناگون نازل شدهاند و طبیعتاً نباید میان آیات، رابطه و تناسبی وجود داشته باشد. در صورتیکه با دقتی که دانشمندان - به ویژه در عصر اخیر - در محتوای هر سوره انجام داده اند، به این نتیجه رسیدهاند که هر سوره، هدف یا اهداف خاصی را - که جامع میان هر سوره است - دنبال میکند و مسئله اعجاز در همین نکته است. امروزه به این وحدت سیاق - که در هر سوره وجود دارد - «وحدت موضوعی» میگویند. (2)
1) (1) . سیوطی، الإتقان ج1، ص141؛ وابن کثیر در فضائل القرآن، ص35 از أبی داود نقل کرده است. قسمت آخر حدیث را شیخین در صحاح خود و أحمد وأبوداود وابن ماجه والدارمی نقل نمودهاند و البانی آن را صحیح شمرده است. نیز، نک: بحار الأنوار، ج89، ص191. و در صحیحین از رسول الله روایت شده که: «ما أذن الله لشیء کما أذن لنبی حسن الصوت یتغنی بالقرآن یجهر به».
2) (2) . برخی علاوه بر تناسب آیات، مسأله تناسب سورهها را نیز مطرح ساخته و میگویند: «ترتیب سورهها نیز با تناسب انجام گرفته است.»؛ اما متذکر میشویم که: هیچ تناسب معنوی میان سورهها با یکدیگر وجود ندارد و هر گز ترتیب موجود بین سورهها توقیفی نیست؛ بلکه پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به دست صحابه و از روی برخی مناسبتهای اعتباری (مانند بزرگی و کوچکی سورهها واز این قبیل) انجام گرفته است.
در قرآن انواع استعاره، تشبیه، کنایه، مجاز و نکتههای بدیع به حد وفور به کار رفته است؛ در تمامی موارد، چهارچوب شیوههای متعارف عرب رعایت شده، ولی مورد کار برد با چنان ظرافت و دقت انجام شده که موجب حیرت اربابان سخن و نکته سنجان عرب گردیده است. سخندانان پذیرفتهاند که تشبیات قرآن متین ترین تشبیاتی است که در کلام عرب یافت میشود، جامع محاسن نکات بدیع و رساترین بیان، در ارائه فنّ ترسیم معنی است.
ابن اثیر، ادیب بزرگ جهان عرب، در باره تشبیه، آیه (وَ جَعَلنَا اللَّیلَ لِباساً) (1)را مثال میآورد؛ به گفته وی تشبیه شب به لباس به این جهت است که تاریکی شب افراد را از دید یکدیگر پنهان میدارد تا اگر از دشمنی بخواهد بگریزد یا در کمین او بنشیند یا چیزی را از دید دیگران پنهان دارد، از تاریکی فراگیر آن شب به بهترین شکل بهره ببرد. این تشبیه از جمله ظرافتهایی است که تنها قرآن به آن آراسته است و در دیگر کلام منثور و منظوم عرب یافت نمیشود...» (2)
انسان همواره پرسشهایی در باره هستی و راز آفرینش با خود داشته و پیوسته در تلاش بوده است تا پاسخهای قانع کنندهای برای آن بیابد؛ سؤالهایی از قبیل: از کجا آمده؟ چرا آمده؟ به کجا میرود؟ و.... کوششهای انسان برای پی بردن به راز هستی، نتوانسته به پاسخ قانع کنندهای برسد و تمامی این مسائل را روشن سازد: (... وَ ما أُوتِیتُم مِنَ العِلمِ إِلاّ قَلِیلاً) ؛ (3)هر آنچه از دانش به دست آوردهاید اندکی بیش
نیست». دین - آنگونه که قرآن عرضه کرده است - به تمامی این مسائل به گونه کافی و شافی پاسخ داده است. با تدبر در آنچه قرآن عرضه کرده، انحرافِ اندیشهها تعدیل میشود و راههای نیمه رفته تکمیل میگردد:
(یا أَیُّهَا النّاسُ قَد جاءَتکُم مَوعِظَةٌ مِن رَبِّکُم وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدیً وَ رَحمَةٌ لِلمُؤمِنِینَ ) (1)ای مردم! پند و اندرزی از جانب خداوند به شما داده شده است و شفایی که مایه بهبودی و آرامش خاطرتان میباشد و هدایتی و رحمتی برای مؤمنان است».
مقصود از بهبود بخشیدن سینهها، رها ساختن انسان از رنجی است که در راه یافتن گمشده خود، در درون خود احساس میکند؛ زیرا بیانات وحیانی بهترین درمانی است که این درد و رنجها را بهبود میبخشد. لذا قرآن، چیزی را بر انسان عرضه داشته، که خود او جویای آن بوده ولی نتوانسته به خوبی و روشنی به آن راه یابد و این خود دلیل اعجاز قرآن است، چرا که اگر این لطف و این عنایت نبود، انسان هرگز به مقصود و مطلوب خود نمیرسید.
از بدوی ترین قبایل تا متمدن ترین جوامع بشری آن روز، باورهایی از جهان هستی و مبدأ آفرینش و تقدیر و تدبیر داشتند که با حقیقت، فاصله زیادی داشت و به تصوراتی خیالگونه شباهت داشت. گفتار انبیاء (علیهم السلام) نیز با گذشت زمان، دستخوش تحول و تحریف شده بود؛ لذا بشر هرگز نمیدانست از کجا آمده، چرا آمده، و به کجا میرود. تا آنکه قرآن مجید پاسخهای روشن و قاطعی در تمامی این زمینهها ارائه نمود؛ بنابراین نو آوریهای دین در دو بعد معارف و احکام است؛ معارف عرضه شده توسط قرآن از هوگونه آلودگی و خرافات به دور است و از بعد احکام نیز علاوه بر جامع و کامل بودن، از گرایشهای انحرافی مبرّا و خالص است.
1) (1) . یونس، آیه57.
تشریعات وحیانی (در احکام و قوانین حاکم بر نظام حیات اجتماعی) دارای امتیازاتی است که در دیگر تشریعات وضعی (بشری) وجود ندارد:
اول: مبرّا بودن از هر گونه گرایشهای منحرف کننده که ممکن است در قوانین وضعیه تأثیرگذار باشد.
دوم: رعایت سه بعد در حیات انسان، که لازمه زندگی اجتماعی وی در این جهان است: رابطه انسان با شؤون فردی و شخصی خود، رابطه وی با جامعهای که در آن قرار گرفته و رابطه وی با خداوند.
قوانین وضعیه، تنها دو بعد اول، یعنی شؤون فردی و اجتماعی را جهت بخشیدهاند که در این میان، به بعد اول کمتر توجه نموده و همت بیشتر را در بعد دوم به کار انداختهاند؛ و از بعد سوم، یعنی رابطه با پروردگار به کلی غفلت ورزیدهاند؛ در حالی که همین بعد سوم است که به حیات انسان درخشش میدهد، او را از انحصار در محدوده نیازهای جسمانی در میآورد و به وی چهره ملکوتی میبخشد.
اینک به اختصار، به ذکر نمونهای از اعجاز هدایتی قرآن در دو بعد معارف و احکام میپردازیم:
خداوند و صفات جمال و جلال او در قرآن
قرآن خدا را با بهترین وجه وصف نموده، او را مجمع صفات کمال معرفی کرده و از هر زشتی و صفت ناپسندی مبرّا و منزّه دانسته است. در پایان سوره حشر میخوانیم: ( هُوَ اللّهُ الَّذِی لا إِلهَ إِلاّ هُوَ عالِمُ الغَیبِ وَ الشَّهادَةِ هُوَ الرَّحمنُ الرَّحِیمُ* هُوَ اللّهُ الَّذِی لا إِلهَ إِلاّ هُوَ المَلِکُ القُدُّوسُ السَّلامُ المُؤمِنُ المُهَیمِنُ العَزِیزُ الجَبّارُ المُتَکَبِّرُ سُبحانَ اللّهِ عَمّا یُشرِکُونَ* هُوَ اللّهُ الخالِقُ البارِئُ المُصَوِّرُ لَهُ الأَسماءُ الحُسنی یُسَبِّحُ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الأَرضِ )
(وَ هُوَ العَزِیزُ الحَکِیمُ ) (1)اوست خدایی که جز او معبودی نیست؛ همان فرمانروای پاک سلامت (بخش، و) مؤمن (به حقیقت حقه خود که) نگهبان، عزیز، جبار (و) متکبر (است). پاک است خدا از آنچه (با او) شریک میگردانند. اوست خدای خالق نوساز صورتگر (که) بهترین نامه (و صفات) از آن اوست. آنچه در آسمانها و زمین است (جمله) تسبیح او میگویند و او عزیز حکیم است».
خدای جهان از نگاه قرآن، با همه باورهای بشری در زمینه مبدأ عالم، متفاوت است. خدای قرآن آن ذات یگانه واجد همه کمالات هستی و پیراسته از همه نقایص و خصایص هستی، غنی بینیاز که هیج چیز را نتوان به او تشبیه کرد: (... لَیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ البَصِیرُ) (2)او در عین قرب وجود و احاطه قیومی، برتر از پندار محدود آدمی است. او هم آفریدگار و هم مدبر عالم است، و جهان خود، لحظه به لحظه از او جلوه گری مییابد:
(... کُلَّ یَومٍ هُوَ فِی شَأنٍ ) (3)(او هر روز در کاری (و حالی) است.)
افعال الهی، اهدافی حکیمانه دارند و بر اساس فیض و رحمت و حق صورت میگیرند:
(أَ وَ لَم یَتَفَکَّرُوا فِی أَنفُسِهِم ما خَلَقَ اللّهُ السَّماواتِ وَ الأَرضَ وَ ما بَینَهُما إِلاّ بِالحَقِّ...) (4)(و آیا در (درون) خودشان فکر نکردهاند، که خدا، آسمانها و زمین و آنچه بین آن دو است را جز به حق نیافریده است؟!)
توحید قرآن، توحید خالقیت، ربوبیت و الوهیت است و این مراتب از یکدیگر انفصال ناپذیرند.
قرآن راههای «آیات آفاقی» و «انفسی»، صافی ضمیر و تأمل عقلانی را بر روی بندگان گشوده میبیند:
(سَنُرِیهِم آیاتِنا فِی الآفاقِ وَ فِی أَنفُسِهِم حَتّی یَتَبَیَّنَ لَهُم أَنَّهُ الحَقُّ...) (1)(بزودی نشانههای خود را در اطراف (جهان) و در خودشان به آنان مینمایانیم، تا اینکه برای آنان آشکار شود که او حق است).
قرآن «توحید» را هماهنگ با عقل برهانی، همسو با فطرت آفرینش دانسته، شرک را فاقد پشتوانه، زاییده پندار و ستمورزی میشمارد:
(خَلَقَ السَّماواتِ بِغَیرِ عَمَدٍ تَرَونَها وَ أَلقی فِی الأَرضِ رَواسِیَ أَن تَمِیدَ بِکُم وَ بَثَّ فِیها مِن کُلِّ دابَّةٍ وَ أَنزَلنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنبَتنا فِیها مِن کُلِّ زَوجٍ کَرِیمٍ* هذا خَلقُ اللّهِ فَأَرُونِی ما ذا خَلَقَ الَّذِینَ مِن دُونِهِ بَلِ الظّالِمُونَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ ) (2)((خدا) آسمانها را بدون ستونهایی که آنها را ببینید آفرید، و در زمین [کوههای] استواری افکند، [مبادا] که شما را بلرزاند، و از هر جنبندهای در آن پراکنده کرد و از آسمان آبی فرو فرستادیم، و (انواع گیاهان) از هر جفت ارجمندی در آن (زمین) رویاندیم.*این آفرینش خداست پس به من بنمایانید آن (معبود) ان که غیر اویند چه چیزی را آفریدهاند؟! بلکه ستمکاران در گمراهی آشکارند.)
از نگاه قرآن کریم، خداوند همچنان که خدای عقل و حکمت است، خدای عشق و محبت، جمال و زیبایی است؛ ذرّات وجود، سراسر شیدای اویند و از ژرفای جان خواهان او:
(إِن کُلُّ مَن فِی السَّماواتِ وَ الأَرضِ إِلاّ آتِی الرَّحمنِ عَبداً) (1)(هیچ کس در آسمانها و زمین نیست، مگر اینکه بندهوار به سوی (خدای) گستردهمهر آید.)
(... وَ إِن مِن شَیءٍ إِلاّ یُسَبِّحُ بِحَمدِهِ وَ لکِن لا تَفقَهُونَ تَسبِیحَهُم...) (2)(و هیچ چیزی نیست جز آنکه به ستایش او، تسبیح میگوید و لیکن تسبیح آنها را به طور عمیق نمیفهمید.)
این گوشهای از صفات برجسته الهی است که در قرآن آمده؛ ولی در کتب دیگر یا اندیشههای دیگران، خداوند را به گونهای وصف کردهاند که هرگز شایسته مقام الوهیت حق تعالی نیست.
در تورات کنونی میبینیم که خدا به گونهای ناپسند وصف شده که خرد آن را نمیپذیرد. در داستان ساختن شهر بابل، خداوند بیم آن داشت که انسانها اگر گرد هم آیند، نیروی متشکلی را به وجود میآورند، آنگاه خطری متوجه ربوبیت خداوندی خواهد بود؛ لذا به جبرئیل دستور فرمود تا تجمع آنان را از هم بپاشاند! (3)
در اسطورههای یونانی قدیم نیز ترسیمی از خداوند جهان ارائه دادهاند که انواع خدایان کوچک و بزرگ (آلهه) را در پی داشته است که گوشهای از آن را تاریخ نویس معروف «ویل دورانت» در کتاب تاریخ تمدن آورده است. (4)
انسان از دیدگاه قرآن
تفسیر انسان و جاودانگی وی و آخرتشناسی نیز، جلوهای دیگر از عظمت و اعجاز قرآن است. توجه به ساحتهای گوناگون جسم، روح و عقل انسان، توجه به مبدأ و منتهی و مسیر و برنامه حرکت انسان و اینکه از کجاست و به کجاست
و مقصد وی چیست، چه باید بکند، بازگویی دقیق ریزه کاریهای پیدایش جنینی و مراحل پیش از ولادت و پس از این جهان وی، همه نشان اعجاب انگیز عظمت قرآن در ابعاد انسانشناسی تجربی، فلسفی یا عرفانی بشری است:
(وَ لَقَد خَلَقنَا الإِنسانَ مِن سُلالَةٍ مِن طِینٍ* ثُمَّ جَعَلناهُ نُطفَةً فِی قَرارٍ مَکِینٍ* ثُمَّ خَلَقنَا النُّطفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقنَا العَلَقَةَ مُضغَةً فَخَلَقنَا المُضغَةَ عِظاماً فَکَسَونَا العِظامَ لَحماً ثُمَّ أَنشَأناهُ خَلقاً آخَرَ فَتَبارَکَ اللّهُ أَحسَنُ الخالِقِینَ* ثُمَّ إِنَّکُم بَعدَ ذلِکَ لَمَیِّتُونَ* ثُمَّ إِنَّکُم یَومَ القِیامَةِ تُبعَثُونَ ) (1)(و بیقین انسان را از چکیدهای از گِل آفریدیمسپس او را آب اندک سیّالی در جایگاه استوار [رحم] قرار دادیمسپس آب اندک سیّال را بصورت [خون بسته] آویزان آفریدیم، و [خون بسته] آویزان را بصورت (چیزی شبیه) گوشت جویده شده آفریدیم، و گوشت جویده شده را بصورت استخوانهایی آفریدیم و بر استخوانها گوشتی پوشاندیم سپس آن را بصورت آفرینش دیگری پدید آوردیم و خجسته باد خدا، که بهترین آفرینندگان است!سپس شما بعد از این (مراحل) قطعاً میمیریدسپس شما در روز رستاخیز حتماً برانگیخته میشوید.)
انسان قرآن، هرگز ذاتی ناپاک نداشته، دارای دو وجهه ملکی و ملکوتی است. او افزون بر خواص جمادی، نباتی و حیوانی، دارای نیروی «شعور و اختیار» و نگارنده سرنوشت خود و خلیفه و امانت دار خداست.
بر اساس این نگرش، سرشت هر انسانی هم خاستگاه الهی و متعالی و هم منبع گرایش طبیعت پیوستگی است، تا خود به کدام سوی گام نهد. (2)
از آنجا که آفرینش جهان و انسان، حکیمانه و هدف دار است، عالم هستی
ظرف کنش و واکنش است و افزون بر سرای دیگر، در همین جهان نیز، هر کس دستاورد تلاش و نیک و بد رفتار و انگیزه خویش را دریافت میکند:
(أَلاّ تَزِرُ وازِرَةٌ وِزرَ أُخری* وَ أَن لَیسَ لِلإِنسانِ إِلاّ ما سَعی* وَ أَنَّ سَعیَهُ سَوفَ یُری ) (1)(که هیچ باربرداری بار سنگین (گناه) دیگری را برنمیدارد،*و اینکه برای انسان جز کوشش او نیست.*و اینکه کوشش او در آینده دیده میشود.)
تصویر حیات اخروی انسان و معادشناسی در قرآن، جایگاهی ویژه داشته، قریب یک سوم آیات قرآن کریم به این موضوع اختصاص دارد. در این آیات به گونه شگفتآوری صحنههای حیات برزخی و زندگی رستاخیزی انسان به تصویر آمده (2)که بیمانند است. (3)
اسلام در بعد تشریع احکام، از جامعیت کاملی برخوردار است که در هیچ یک از شرایع و نیز تشریعات وضعی، چنین جامعیت و گستردگی به چشم نمیخورد.
اسلام در سه بُعد عبادات، معاملات و انتظامات، دیدگاههای مشخصی دارد و در تمامی جوانب این سه بعد، به طور گسترده، نظریات خود را ارائه داده و بشر را برای رسیدن به سعادت حیات (مادی و معنوی) به پیروی از خود فراخوانده است.
عبادات اسلام، روح را آرامش میبخشد و رابطه انسان را با ملکوت اعلا مستحکم میسازد و این خود موجب تقویت روح انسان و پاکی و صفای اوست. با تأمل در اذکار نماز و خلوص و توجه قلب به ساحت قدس الهی و نیز مقاومت
درونی - که از روزه حاصل میشود - و همچنین دیگر ادعیه و عبادات واجب و مستحب - به ویژه تأکید به انجام دادن آنها در اماکن مقدس - حاکی از یک برنامه حساب شده برای پاکسازی و طهارت درون انسان و رشد و تکامل او در چهارچوب زندگی اجتماعی است.
واژه «تزکیه» نشان میدهد که هدف عبادات، همان پاکی و صفای درون است. در سوره «شمس» میخوانیم: (قَد أَفلَحَ مَن زَکّاها) (1)به یقین رستگار است کسی که درون خود را پاکیزه نماید».
انسان در درون خود احساس میکند که بر فراز هستی، نیروی برتری هست که تمامی هستیها را فراگرفته و خود را ذرهای کوچک میبیند که بر روی امواج متلاطم هستی شناور است؛ آن نیروی برتر و قدرتمند است که او و دیگر ذرّات هستی را نگاه میدارد. به علاوه همین عجز و ناتوانی، او را به سوی کمال و توانایی مطلق میراند و توجه درونی او را به سوی کمال مطلق معطوف میدارد؛ از این رو از درون خود میکوشد تا این میل و رغبت و عشق به کمال مطلق را در صورت کلمات و الفاظ (ادعیه و اذکار) ابراز دارد؛ این گونه است که عبارات سرشار از محبت و سپاس، از درون او میجوشد و سیل آسا سرازیر میگردد و اگر قصوری در خود احساس کرده، درخواست گذشت و آمرزش مینماید. این چیزی است که انسان از روزی که خود را شناخته، با آن خوگرفته و همواره سرشت وجود او با آن همراز بوده است.
عبادتها و نیایشها - به شکلهای گوناگون - صورتهای تجسد یافته عواطف درونی انسان است که بر ملا میشود. هر دین و آیینی به شکلی، قسمتی از نیایش انسان را سرلوحه عملی خود قرار داده است.
1) (1) . شمس، آیه9.
در آیینهای کهن هندویی و زرتشتی، نمونههایی از این گونه نمایشهای عبادی - نیایشی وجود داشته است. همچنین گونههایی نیز از نیایش میان یهودیان و ترسایان رواج داشته و دارد؛ اما به نظر میرسد که شکلهای موسوم، آمیخته با بسیاری از خرافات و بدعتهای ناروا شده است.
از عبادات که بگذریم، ابواب معاملات و در کنار آن احکام انتظامی اسلام، آن اندازه گسترده و فراگیر است که مایه حیرت دین پژوهان گردیده است. اصولاً شریعتی به گستردگی شریعت اسلام - که تمامی ابعاد حیات جامعه را زیر دیدگاه خود قرار داده باشد و در هر یک نظر داده باشد - وجود ندارد. یگانه دین الهی زنده جهان، اسلام است و بس:
(إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الإِسلامُ...) (1)
(وَ مَن یَبتَغِ غَیرَ الإِسلامِ دِیناً فَلَن یُقبَلَ مِنهُ وَ هُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الخاسِرِینَ ) (2)
جهت مطالعه آزاد
الف) گلی از بوستان
آیات زیر نمونههائی است از گلستان پُرطراوت بلاغت قرآن کریم که میتوانیم با تأمل در آنها روح خود را معطر سازیم:
عالی است و شأن آن بس عظیم است بصورت نیروی سنگینی در آمده که بر باطل پوچ و تو خالی میزند و آن را میکوبد ونابود میکند و بصورت شئ بیجانی در میآورد. ملاحظه میکنید که در این تجسم بزرگ برای نشان دادن نزاع میان حق و باطل حرف (فاء) بکار رفته است نه حرف (ثمَّ) و غیر آن تا بفهماند که جریان، بیفاصله پشت جریانی دیگر قرار میگیرد، و شئ مورد نظر بسرعت در هم کوبیده میشود، تا بیان کند که حق قدرتی دارد بسیار برتر و بالاتر و سرعتی دارد رباینده که در ضمن ربایندگی باطل را محو و نابود میسازد. و این تشبیه برای بیان فروریختن حتمی باطل و معدوم شدن آن و بطلان اثر آن میباشد.
این آیه بحث از اهل دوزخ میکند، و این نوع افکندن در حد خود منظره هراس انگیزی را مجسم مینماید که با جنبش محسوس خود منظره انداختن مجرمین را در آتش جلوی چشم میآورد، در حالی که گرداگرد آنها را گرفته، با فریاد خشونت بارش آنان را بسوی آتش میکشاند، و آنان از فریاد خشن و هولناکی که میشنوند سخت به وحشت و هراس میافتند؛ فریادی که دلهای آنان را از جای بر میکند پیش از آنکه زبانههای آتش آنها را در خود فرو گیرد، و شعلههایش آنان را بسوزاند، و مس و سرب گداخته دوزخ چهره آنان را زشت و دگرگون سازد.
این قیافه هول انگیز و هراسناک سید رضی را به تأمل و توقف واداشته، و گفته است که: «خدای تعالی آتش دوزخ را - که باید از آن پناه به او بریم - با
1) (1) . ملک:7و8.
وصف خشمگین و غضبناک توصیف کرده است. خشم و غضبی که اگر به آن حد برسد به آخرین درجه انتقام رسیده است. و در رنج دادن و عذاب کردن از این حدود هم تجاوز میکند.»
این آیه تمام مکارم اخلاق را جمع کرده است زیرا: عَفو یعنی گذشت و چشم پوشی از کسی که بدی کرده است، و مدارا کردن با دیگران در همه کارها، در جمله: (وَ أمُر بِالعُرفِ) ، دستور میدهد به صله ارحام، و نگهداری زبان از دروغ و غیبت، و بازداشتن نگاه از حرام. و جمله: (أَعرِض عَنِ الجاهِلِینَ ) دستوری است در زمینه پایداری و حلم و فروخوردن خشم. اگرچه در این آیه لفظهای اندکی است اما معانی آنها با نهایت دقت و لطافت و هدفهای بزرگ را شامل شده است، و در یک حد و مرز هم متوقف نگردیده است. این نوع بیان، عالیترین درجات فصاحت است.
ب) نمونههایی از ارزشهای والای قرآنی
(... وَ تَعاوَنُوا عَلَی البِرِّ وَ التَّقوی وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی الإِثمِ وَ العُدوانِ...) (2)(و بر (ای) نیکوکاری و (خود نگهداری و) پارسایی با یکدیگر همکاری کنید و بر (ای) گناه و تعدّی با یکدیگر همکاری ننمایید.)
(إِنَّ اللّهَ یَأمُرُ بِالعَدلِ وَ الإِحسانِ وَ إِیتاءِ ذِی القُربی وَ یَنهی عَنِ الفَحشاءِ وَ المُنکَرِ )
(وَ البَغیِ...) (1)(در واقع خدا، به عدالت و نیکی و ادای (حق) نزدیکان فرمان میدهد و از [کار] زشت و ناپسند و ستم منع میکند.)
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا استَجِیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُم لِما یُحیِیکُم...) (2)(ای کسانی که ایمان آوردهاید! [دعوت] خدا و فرستادهاش را بپذیرید، هنگامی که شما را به سوی چیزی فرا میخواند، که شما را حیات میبخشد.)
(... کَذلِکَ نُفَصِّلُ الآیاتِ لِقَومٍ یَتَفَکَّرُونَ ) (3)(این گونه، آیات را برای گروهی که تفکّر میکنند، شرح میدهیم.)
(کِتابٌ أَنزَلناهُ إِلَیکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الأَلبابِ ) (4)((این) کتابی خجسته است که آن را به سوی تو فرو فرستادیم، تا در آیات آن تدبّرکنند و تا خردمندان متذکّر شوند.)
(وَ کَأَیِّن مِن نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُم فِی سَبِیلِ اللّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا استَکانُوا وَ اللّهُ یُحِبُّ الصّابِرِینَ ) (5)(و چه فراوان پیامبری، که همراه او، مردان الهی بسیاری پیکار کردند. و در برابر آنچه در راه خدا به آنان میرسید، سستی نورزیدند و ناتوان نشدند و تسلیم نگردیدند، و خدا شکیبایان را دوست دارد.)
(إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ استَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ المَلائِکَةُ أَلاّ تَخافُوا وَ لا تَحزَنُوا وَ أَبشِرُوا بِالجَنَّةِ الَّتِی کُنتُم تُوعَدُونَ ) (1)(در حقیقت کسانی که گفتند:» پروردگار ما خداست. «سپس پایداری کردند، فرشتگان بر آنان فرود میآیند (و میگویند) که:» مترسید و اندوهگین مباشید، و مژده باد بر شما، به بهشتی که همواره (بدان) وعده داده میشدید.)
(قُل یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسرَفُوا عَلی أَنفُسِهِم لا تَقنَطُوا مِن رَحمَةِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ یَغفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الغَفُورُ الرَّحِیمُ ) (2)(بگو:» ای بندگان من که در مورد خودتان زیاده روی کردهاید، از رحمت خدا ناامید نشوید، [چرا] که خدا تمام آثار (گناهان) را میآمرزد که تنها او بسیار آمرزنده [و] مهرورز است.)
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیکُم أَنفُسَکُم...) (3)(ای کسانی که ایمان آوردهاید! بر شماست که به خودتان [بپردازید.])
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ لتَنظُر نَفسٌ ما قَدَّمَت لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِما تَعمَلُونَ* وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللّهَ فَأَنساهُم أَنفُسَهُم أُولئِکَ هُمُ الفاسِقُونَ ) (4)(ای کسانی که ایمان آوردهاید! [خودتان را] از
[عذاب] خدا حفظ کنید و هر شخصی باید بنگرد که برای فردای (رستاخیز) چه چیزی پیش فرستاده است، و [خودتان را] از [عذاب] خدا حفظ کنید که خدا به آنچه انجام میدهید آگاه است.*و همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند پس (خدا) خودشان را از یادشان برد فقط آنان نافرمانبردارند.)
(وَ أَن لَیسَ لِلإِنسانِ إِلاّ ما سَعی* وَ أَنَّ سَعیَهُ سَوفَ یُری ) (1)(و اینکه برای انسان جز کوشش او نیست.*و اینکه کوشش او در آینده دیده میشود.)
(... وَ بِالوالِدَینِ إِحساناً إِمّا یَبلُغَنَّ عِندَکَ الکِبَرَ أَحَدُهُما أَو کِلاهُما فَلا تَقُل لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنهَرهُما وَ قُل لَهُما قَولاً کَرِیماً* وَ اخفِض لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحمَةِ وَ قُل رَبِّ ارحَمهُما کَما رَبَّیانِی صَغِیراً) (2)(و پروردگارت فرمان قطعی داده: که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید اگر یکی از آن دو، یا هر دو نزد تو به [سنّ] پیری برسند، پس به آن دو» اف «(کوچکترین سخن اهانتآمیز) مگوی و آن دو را با پرخاش مران و به آن دو سخنی ارجمند گوی.*و از سر مهر، بال فروتنی برای آن دو فرو آور و بگو:» پروردگارا! آن دو را رحمت کن، همان گونه که مرا در خُردی پرورش دادند.)
(وَ لا تَجعَل یَدَکَ مَغلُولَةً إِلی عُنُقِکَ وَ لا تَبسُطها کُلَّ البَسطِ فَتَقعُدَ مَلُوماً مَحسُوراً) (3)(و دستت را بسته شده به گردنت قرار مده، (و ترک بخشش منما) و آن (دستانت را برای بخشش) بطور کامل مگشای، تا [اینکه] سرزنش شده [و] درمانده بنشینی.)
(وَ الَّذِینَ إِذا أَنفَقُوا لَم یُسرِفُوا وَ لَم یَقتُرُوا وَ کانَ بَینَ ذلِکَ قَواماً) (4)(و کسانی که هر گاه
(اموال خود را در راه خدا) مصرف میکنند، زیاده روی نمیکنند، و تنگ نمیگیرند، و (انفاق آنان روشی) معتدل بین آن [دو] است.)
(وَ لا تَقفُ ما لَیسَ لَکَ بِهِ عِلمٌ إِنَّ السَّمعَ وَ البَصَرَ وَ الفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنهُ مَسؤُلاً) (1)(و از آنچه که هیچ علمی بدان نداری، پیروی مکن [چرا] که گوش و چشم و دل (سوزان)، همگی آنها از آن پرسیده میشوند.)
(قُل ما یَعبَؤُا بِکُم رَبِّی لَو لا دُعاؤُکُم فَقَد کَذَّبتُم فَسَوفَ یَکُونُ لِزاماً) (2)((ای پیامبر) بگو:» اگر فراخوان شما (به سوی ایمان) نباشد، پروردگارم برای شما ارزشی قایل نمیشد چرا که یقیناً (قرآن و پیامبر را) دروغ انگاشتید، پس در آینده (عذاب بر شما) لازم خواهد شد.)
( أَ لَم أَعهَد إِلَیکُم یا بَنِی آدَمَ أَن لا تَعبُدُوا الشَّیطانَ إِنَّهُ لَکُم عَدُوٌّ مُبِینٌ* وَ أَنِ اعبُدُونِی هذا صِراطٌ مُستَقِیمٌ ) (3)(ای فرزندان آدم! آیا با شما پیمان نبستم که شیطان را نپرستید، [چرا] که او دشمن آشکاری برای شماست؟!*و اینکه مرا بپرستید که این راه راست است؟)
سؤالات
برجستهترین جلوه اعجاز قرآن کریم چیست؟ چرا؟
مقایسهای میان آیه قصاص و جمله معروف عرب نمایید.
چرا نظم و آهنگ قرآن شیواترین و دلنشینترین آهنگهاست؟
خداوند در قرآن کریم چگونه توصیف شده است؟
توضیح مختصری پیرامون انسانشناسی قرآن کریم ارائه نمایید.
احکام اسلامی در کدام ابعاد نظرات مشخص خود را بیان کرده است؟
پژوهش
به نظر شما انسانشناسی قرآن کریم در حد اعجاز هست یا نه؟ به چه دلیل؟
چند نمونه از قوانین و معارف بیبدیل قرآن را بنویسید.
هدف کلی: آشنایی با اعجاز علمی، غیبی، سلامت از تناقض و اعجاز عددی قرآن کریم.
اهداف آموزشی این فصل:
اتنظار میرود فراگیران پس از مطالعه این فصل بتوانند:
با اعجاز علمی قرآن کریم آشنا شوند؛
نمونههایی از اعجاز علمی قرآن را بدانند؛
با اعجاز غیبی آشنا شوند؛
گونههای اعجاز غیبی را نام ببرند؛
توضیحی پیرامون سلامت متن قرآن از تناقض ارائه دهند؛
راجع به اعجاز عددی قرآن کریم آگاهی پیدا کنند.
منظور از اعجاز علمی، اشارات علمیای است که از برخی آیات قرآن نمودار شده و بیان آن هدف اصلی نبوده است؛ زیرا قرآن، کتاب هدایت است و هدف اصلی آن جهت بخشیدن به زندگی انسان و آموختن راه سعادت به اوست نه بیان مسائل علمی؛ از این رو اگر در قرآن به برخی اشارات علمی بر میخوریم، بدان سبب است که این سخن از منبع سرشار علم و حکمت الهی نشأت گرفته و از سرچشمه علم بیپایان حکایت دارد: (قُل أَنزَلَهُ الَّذِی یَعلَمُ السِّرَّ )
(فِی السَّماواتِ وَ الأَرضِ...) (1)بگو: آن را ذاتی نازل ساخته است که اسرار آسمانها و زمین را میداند...»
مسایل علمی که قرآن به آنها اشاره نموده، اموری هستند که در صدر اسلام، راهی برای شناخت آنها نبوده است، مگر از طریق وحی و با پیشرفت علم و دانش بشری، برخی از آنها معلوم گردیده و عظمت قرآن برای دانشمندان بیشتر آشکار گردیده که چگونه در 1400 سال پیش، قرآن از آنها یاد نموده؛ بشر آن روز، درکی از آنها نداشته، همان طور که بشر امروزی نیز، در مواردی، درکی از مسایل علمی قرآن ندارد و شاید هزاران سال لازم است بگذرد تا نکات دقیق علمی قرآن شناسایی شود.
از جمله مسایل علمی قرآن، «اشاره به زوجیت»، «عمل لقاح بادها»، «موزون بودن آب»، «حرکت فلکها» (2)و... میباشد که به اختصار به هر یک پرداخته میشود:
قرآن در برخی از آیات به «زوجیت» هر شئ اشاره میکند و میفرماید:
(وَ هُوَ الَّذِی مَدَّ الأَرضَ وَ جَعَلَ فِیها رَواسِیَ وَ أَنهاراً وَ مِن کُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فِیها زَوجَینِ اثنَینِ...) (3)و او کسی است که زمین را گسترانید و در آن [کوههای] استوار و جویها قرار داد و از همه محصولات در آن یک جفت دوتایی قرار داد....
و در جای دیگری میفرماید:
(وَ مِن کُلِّ شَیءٍ خَلَقنا زَوجَینِ لَعَلَّکُم تَذَکَّرُونَ ) (4)و از هر چیز جفتی آفریدیم، باشد که شما متذکّر شوید.
خداوند متعال در آیات یاد شده، به وجود زوجیت برای تمامی اشیاء اشاره مینماید و بیان میدارد که در زندگی انسان، حیوانات، نباتات، جامدات و...، زوجیت وجود دارد و هر کدام، دارای نر و ماده هستند که از طریق عمل لقاح، بارور میشوند؛ اگر «لینه» دانشمند معروف سوئدی در قرن 18 میلادی موفق به کشف مسئله زوجیت در گیاهان میشود و بیان میدارد که جهان گیاهان همچون حیوانات از طریق آمیزش نطفهی نر و ماده بارور میشوند، (1)قرآن در چهارده قرن قبل، آن را بیان داشته است.
زوجیت در همه اشیاء وجود دارد و از جمله در عالم «اتمها»، امروزه روشن شده است که اتم از اجزای مختلفی تشکیل شده، اجزایی که دارای بار الکتریسته منفی هستند و «الکترون» نامیده میشوند و اجزایی که دارای بار الکتریسته مثبت و «پروتون» نامیده میشوند؛ (2)ممکن است مقصود از زوجیت، دو جنس متقابل باشد مانند، شب و روز، آسمان و زمین، دریا و خشکی، خورشید و آسمان، جن و انس، نرمی و زبری، نور و ظلمت و... چنان چه در روایتی از امام رضا (رضی الله عنه) آمده است که:
خداوند اشیای جهان را متضاد آفریده تا روشن شود برای او ضدی نیست و آنها را با هم قرین ساخته تا معلوم شود قرینی برای او نیست؛ نور را ضد ظلمت و خشکی را ضد تری، و خشونت را ضد نرمش و سرما را ضد گرما قرار داده، در عین حال اشیای متضاد را جمع کرده و موجودات نزدیک به هم را از هم جدا نموده تا این جدایی، دلیل بر جداکننده و آن پیوستگی، دلیل بر پیوند دهنده باشد و این است معنای (وَ مِن کُلِّ شَیءٍ خَلَقنا زَوجَینِ...) (3)و (4)
خداوند میفرماید:
(وَ أَرسَلنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ...) (1)و باد [ها] را بارور کننده (ابرها و گیاهان) فرستادیم....
آیه شریفه اشاره دارد که برخی از درختان و... برای بارور شدن نیاز به عمل لقاح بادها دارند. از این رو بادها بارور کنندهاند؛ آیه شریفه میتواند اشاره به تلقیح گیاهان به وسیله بادها و گرد افشانی باشد؛ زیرا بادها نقش مهمی در انتقال گردههای نطفه نر و بارور ساختن گیاهان دارند؛ همچنان که آیه شریفه میتواند اشاره به عمل لقاح ابرها توسط بادها باشد که موجب نزول باران است؛ زیرا در ادامه آیه، از نزول باران هم سخن گفته شده است. (2)
خداوند متعال میفرماید:
(الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الأَرضَ مَهداً وَ سَلَکَ لَکُم فِیها سُبُلاً) (3)(همان) کسی که زمین را برای شما بستری (برای استراحت) قرار داد و برای شما راههایی در آن پدید آورد....
خداوند، زمین را تشبیه به گهوارهای میکند، که برای نشستن و استراحت مهیا شده و گویا انسان، کودکی است که به مهد زمین سپرده شده و در آنجا همه وسایل آسایش او فراهم است.
در آیه شریفه، زمین را مهد آرامش و آسایش قرار داده است و حرکتهای
وضعی و انتقالی آن بسیار آرام است و به واسطه کروی بودن زمین و قانون جاذبه آن و همچنین قشر عظیمی که اطراف آن را گرفته است (جو زمین)، میتواند محل آسایش و راحتی و مکان امنی برای زندگی باشد؛ خداوند در آیه مذکور هم بر حرکت زمین اشاره دارد و هم بر محل آسایش بودن آن، تا بتواند موجب رشد و تعالی بشر باشد. (1)
خداوند میفرماید: (وَ الأَرضَ بَعدَ ذلِکَ دَحاها) (2)و بعد از آن، زمین را گسترش داد
کلمه «دحو» به معنای گسترش دادن است و اشاره به آن دارد که در آغاز خلقت زمین، تمام سطح زمین را آبها فرا گرفته بودند. این آبها به تدریج در سفرههای زیر زمینی جای گرفتند و خشکیها از زیر آب سر بر آوردند و روز به روز گستردهتر شدند (3)تا این کره خاکی به وضع کنونی در آمد.
درباره گسترش زمین، به این نکته نیز اشاره شده است که توسعه و گسترش زمین به همراه شکل کرویت آن است البته این گسترش یافتن، تنها به زمین اختصاص ندارد، بلکه آسمانها را نیز شامل میشود که خداوند متعالی میفرماید:
(وَ السَّماءَ بَنَیناها بِأَیدٍ وَ إِنّا لَمُوسِعُونَ ) (4)و آسمان را با قدرت بنایش کردیم، و قطعاً ما گسترش دهنده هستیم.
آیات مذکور به گسترش جهان هستی اشاره دارد؛ زیرا کره زمین بر اثر جذب
مواد آسمانی، تدریجاً بزرگتر و آسمانها نیز بر اثر سرعت کهکشانها و دور شدن آنها، در حال توسعه هستند؛ چنانکه یکی از دانشمندان میگوید: فضای جهان که از میلیاردها کهکشان تشکیل یافته، در یک حالت انبساط سریع است. (1)
خداوند متعال میفرماید:
(... وَ جَعَلنا مِنَ الماءِ کُلَّ شَیءٍ حَیٍّ أَ فَلا یُؤمِنُونَ ) (2)و هر چیز زندهای را از آب قرار دادیم؟! پس آیا ایمان نمیآورند؟!
در آیه شریفه، به اصل علمی آفرینش حیات هر شیء از آب، اشاره نموده که بیانگر آن است که حیات همه موجودات، اعم از گیاهان و حیوانات از آب بوده و آغاز حیات و زندگی از آن است. (3)قسمت عمده بدن انسان و بسیاری از حیوانات را آب تشکیل میدهد. اگر قرآن در آفرینش انسان هم تعبیر به خاک و گل میکند، اشاره به همان ترکیبی است که از آب و خاک فراهم شده است.
خداوند فرموده است:
(وَ اللّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِن ماءٍ...) (4)و خدا هر جنبندهای را از آبی آفرید.
و میفرماید:
(وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الماءِ بَشَراً...) (5)و او کسی است که از آب، بشری را آفرید....
که بیانگر صورتگری خلقت انسان از آب است و اشاره به آغاز حیات دارد که از آب ناشی شده است.
خداوند متعال میفرماید:
(وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ اللَّیلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمسَ وَ القَمَرَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسبَحُونَ ) (1)و او کسی است که شب و روز و خورشید و ماه را آفرید در حالی که هر یک در مداری شناورند.
آیه مذکور، اشاره به حرکت کهکشانها دارد که در آسمان شناورند و منظور از حرکت خورشید، حرکت دورانی به دور خویش و یا حرکتی است که همراه منظومه شمسی دارد. گفته شده، تمامی فلکها، در کهکشانهای خود در حرکتی شناورند که علم امروز به چگونگی برخی از آنها پی برده است؛ ولی قرآن در هزار و چهارصد سال پیش بر آن اشاره نموده است. (2)
حرکت شهابها به سوی زمین و کنترل آنها توسط نیرویی در برابر زمین نیروی جو و گازهای اطراف زمین و دیگر کرات از شگفتیهایی هستند که امروز دانشمندان به برخی از آنها پی برده اند. موریسین میگوید: اگر هوای محیط زمین اندکی از آنچه هست رقیقتر میبود، اجرام سماوی و شهابهایی که هر روز به مقدار چند میلیون عدد به آن اصابت میکنند و در همان فضای خارج منفجر میشود، دائماً به سطح زمین میرسیدند و هر گوشه آن را مورد اصابت قرار میدادند. (3)
(وَ جَعَلنَا السَّماءَ سَقفاً مَحفُوظاً وَ هُم عَن آیاتِها مُعرِضُونَ ) ؛ (1)و آسمان را سقفی محفوظ [بر فراز زمین] قرار دادیم، که اینان از نشانههای آن روی گردانند»
گرد زمین را پوشش هوایی ضخیمی فرا گرفته، که ارتفاع آن به 350 کیلومتر میرسد. هوا از گازهای «نیتروژن» به نسبت 78/03 در صد و «أُکسیژن» به نسبت 20/99 درصد و اکسید کربن به نسبت 0/04 درصد و بخار آب و گازهای دیگر به نسبت 0/94 درصد ترکیب یافته است. این پوشش هوایی با این حجم ضخیم و با این نسبتهای گازی فراهم شده در آن، همچون سپری آسیبناپذیر، زمین را در بر گرفته و آن را از گزند سنگهای آسمانی - که به حد وفور (2)به سوی زمین میآیند و از همه اطراف، تهدیدی هولناک برای ساکنان زمین به شمار میروند - حفظ کرده و زندگی را برایشان امکان پذیر میسازد.
به علاوه وجود لایه ازُن در اطراف زمین، بسیار اهمیت دارد؛ این لایه که در اثر رعد و برق به وجود میآید، زمین را در برابر پرتوهای مضر کیهانی محافظت میکند. اگر این لایه نبود، حیات روی زمین ممکن نمیشد. قرآن در هزار و چهار صد سال پیش، به این پدیدههای علمی با عبارت (سَقفاً مَحفُوظاً) اشاره کرده است که یک اعجاز علمی محسوب میشود.
از جمله وجوه اعجاز قرآن، خبر دادن از امور غیبی است؛ منظور از غیب، امور مخفی و پنهانی هستند که با وسایل عادی در اختیار بشر، اطلاع از آنها
ممکن نیست و از طریق اندیشه و فکر و محاسبات نمیتوان آن را کشف نمود؛ قرآن در موارد متعددی، اخبار غیبی را بیان داشته است که بخشی مربوط به زمان گذشته و بخشی مربوط به زمان نزول قرآن و بیان حال افراد و بخشی نیز مربوط به آینده هست که به هر کدام، اشاره میشود:
الف) خبر از گذشته: مانند اخبار از تاریخ و سرنوشت گذشتگان، مثل قوم سبأ، یوسف، عاد، ثمود، نوح و دیگر حوادث گذشته، خداوند متعال در سوره هود به ذکر سرنوشت نوح*میپردازد و در پایان آن را از امور غیبی میداند و میفرماید:
(قِیلَ یا نُوحُ اهبِط بِسَلامٍ مِنّا وَ بَرَکاتٍ عَلَیکَ...* تِلکَ مِن أَنباءِ الغَیبِ نُوحِیها إِلَیکَ ما کُنتَ تَعلَمُها أَنتَ وَ لا قَومُکَ مِن قَبلِ...) (1)گفته شد:» ای نوح فرود آی، با سلامتی از طرف ما و برکاتی که بر تو و بر گروههایی است، که با تواند...*این [مطلب] از خبرهای بزرگ غیب است در حالی که آن را به سوی تو وحی میکنیم (و) پیش از این، هیچگاه تو و قومت، اینها را نمیدانستید....
آیات یاد شده، آخرین آیاتی هستند که در سوره هود درباره نوح و سرگذشت عبرت انگیزش آمده و در پایان اشاره میدارد که این خبرها، غیبی بوده و کسی از آنها مطلع نبوده است.
ب) خبر از حال: خبرهایی از وضعیت زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) و درون افراد که اغلب مربوط به خدعه و حیلههای دشمنان بوده است؛ مانند: آیه شریفه:
(... وَ إِذا جاؤُکَ حَیَّوکَ بِما لَم یُحَیِّکَ بِهِ اللّهُ وَ یَقُولُونَ فِی أَنفُسِهِم لَو لا یُعَذِّبُنَا اللّهُ بِما نَقُولُ حَسبُهُم جَهَنَّمُ یَصلَونَها فَبِئسَ المَصِیرُ) (2)و هنگامی که نزد تو میآیند به چیزی که خدا بدان تو را زنده باد نگفته است به تو «زنده باد» میگویند و در (دلهای) خودشان
میگویند: «چرا خدا ما را بخاطر آنچه میگوییم عذاب نمیکند؟!» جهنّم برای آنان کافی است، در حالی که وارد آن میشوند (و میسوزند) و چه بد فرجامی است.
آیات یاد شده، اشاره به یکی از توطئههای یهود دارد که به هنگام ورود بر پیامبر (صلی الله علیه و آله)، در ظاهر بر او تحیت میگفتند، ولی با عبارت «السام علیک» که معنای آن، خلاف تحیت بود و (به معنای «مرگ بر تو» میباشد)؛ خداوند نیز پیامبر (صلی الله علیه و آله) را در جریان این امر میگذارد و توطئه آنان را آشکار میکند.
پیرامون اخبار از وضعیت زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) همچنین در آیه شریفه آمده است:
(وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسجِداً ضِراراً وَ کُفراً وَ تَفرِیقاً بَینَ المُؤمِنِینَ وَ إِرصاداً لِمَن حارَبَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ مِن قَبلُ وَ لَیَحلِفُنَّ إِن أَرَدنا إِلاَّ الحُسنی وَ اللّهُ یَشهَدُ إِنَّهُم لَکاذِبُونَ ) (1)و (برخی منافقان) کسانی هستند که مسجدی برگزیدند، برای زیان رساندن، و کفر ورزیدن، و تفرقهافکنی بین مؤمنان، و کمینگاهی برای کسی که پیش از [آن] با خدا و فرستادهاش جنگ کرده بود و به طور قاطع سوگند یاد میکنند که: «ارادهای جز نیکی نداشتهایم.» و [لی] خدا گواهی میدهد که قطعاً آنان دروغگویند.
آیه فوق در مورد گروهی از منافقین است که برای رسیدن به اهداف ناپسند خود، اقدام به ساختن مسجدی در مدینه کردند که بعداً به نام مسجد «ضرار» معروف شد؛ آیه بیان میدارد که خداوند، پیامبرش را از توطئه آنها خبر داد و پیامبر (صلی الله علیه و آله) دستور دادند تا آن را آتش بزنند و بدین گونه چهره نفاق آنها را آشکار ساخت.
ج) خبر از آینده: قرآن از حوادث آینده، خبرهایی را ارائه کرده است که برخی قریب و برخی بعید بوده اند؛ مانند:
1) (1) . توبه، آیه107.
(قُل لَئِنِ اجتَمَعَتِ الإِنسُ وَ الجِنُّ عَلی أَن یَأتُوا بِمِثلِ هذَا القُرآنِ لا یَأتُونَ بِمِثلِهِ وَ لَو کانَ بَعضُهُم لِبَعضٍ ظَهِیراً) (1)بگو:» اگر انسان [ها] و جن [ها] جمع شوند، بر اینکه همانند این قرآن را بیاورند، مانند آن را نخواهند آورد و اگر چه برخی آنان، پشتیبان برخی [دیگر] باشند.
(غُلِبَتِ الرُّومُ* فِی أَدنَی الأَرضِ وَ هُم مِن بَعدِ غَلَبِهِم سَیَغلِبُونَ* فِی بِضعِ سِنِینَ لِلّهِ الأَمرُ مِن قَبلُ وَ مِن بَعدُ وَ یَومَئِذٍ یَفرَحُ المُؤمِنُونَ ) (2)(سپاه) روم در نزدیکترین سرزمین شکست خورد*و [لی] آنان بعد از شکستشان در [ظرف] چند سال بزودی پیروز خواهند شد.*کار [ها] قبل از (آن شکست)، و بعد از (این پیروزی)، فقط از آن خداست و در آن روز مؤمنان از یاری الهی (و پیروزی دیگری) شاد میشوند.
در هفتمین سال بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله) که مقارن با سال 617 م. بود، جنگ بین ایران و روم به اوج خود رسید؛ ایرانیان پیروز شدند و سوریه، فلسطین و مصر را فتح نمودند و قسطنطنیه نیز تهدید شد، چنانکه حتی «هرقل» (هراکلیوس)، امپراتور روم شرقی (بیزانس) قصد فرار داشت که در همان شرایط، قرآن خبر پیروزی مردم روم را پس شکست سنگین آنان، اعلام داشت، که پس از مدت اندکی (بین 3 تا 9 سال) غالب خواهند شد و با قاطعیت اعلام نمود که در کمتر از ده سال، روم پیروز خواهد شد؛ پس از آن خبر، رومیان در سال (626م.) پیروز شدند و سپاهیان ایران به سرکردگی شاهین، شکست خوردند. این آیات بر آن
دلالت میکند که قرآن از جانب خدا نازل شده که میتواند آینده را، این چنین قاطعانه پیشگویی نماید (1)
اخابر غیبی قرآن، چه مربوط به گذشته، حال و آینده، فراوان هستند که ذکر آنها مجال بیشتری میخواهد. (2)
قرآن، بویژه آیاتی که متضمن اخبار غیبی هستند، معجزه به شمار میآیند؛ زیرا در آنها خبر از چیزی داده شده که بشر از اظهار نظر در مورد آنها عاجز بوده است؛ خصوصاً که اخبار یاد شده صادق بوده و تخلفی در آنها دیده نشده است.
از جمله وجوه اعجاز قرآن، صیانت و دوری متن آن از هرگونه ناسازگاری و اختلاف میباشد؛ بخصوص که قرآن در مدت 23 سال و در شرایط متفاوت، به صورت تدریجی، بدون پیش نویس قبلی، بدون اصلاحیه بعدی، متضمن مطالب متنوع و در موضوعات متعدد از تاریخ، حقوق، اعتقادات، احکام و... فراهم شده بوده که با این وجود هیچ گونه اختلاف و تناقضی در آن دیده نشده و متن از سلامت و استواری برخوردار است؛ از طرفی، در بیان برخی از مطالب به مناسبتهای مختلف، بسا سرگذشتی را دوباره یا بیشتر تکرار نموده است؛ لکن در هر بار، نکته یا نکاتی را بیان کرده که با مطالب قبلی سازگاری دارد.
قرآن خود بر این وجه از اعجاز، اشاره دارد و میفرماید:
1) (1) . مجمع البیان، ذیل آیه3 سوره روم.
2) (2) . در این باره میتوان از آیات 8 سوره انفال؛ 95 سوره حجر؛ 9 سوره صف؛ 45 سوره قمر؛ 2 سوره تبت؛ 32 توبه؛ 12مدثر؛ 9 علق؛ 9 حجر؛ 37 یونس؛ 67 مائده؛ 51 غافر؛ 1 فتح؛ 18 انبیاء؛ 27 فتح؛ 85 قصص؛ 1 نصر؛ 55 نور؛ 5 قص؛ 105 انبیاء؛ 101 توبه؛ 144 آل عمران و... نام برد.
(أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ القُرآنَ وَ لَو کانَ مِن عِندِ غَیرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اختِلافاً کَثِیراً) (1)و آیا در قرآن تدبّر نمیکنند؟ و اگر (بر فرض) از طرف غیر خدا بود، حتماً در آن اختلاف فراوانی مییافتند.
آیه شریفه، بیان میدارد: اگر قرآن، کتاب غیر الهی بوده و از نزد بشری صادر شده بود دارای تناقض و ناسازگاری بود، بویژه که اگر در شرایطی، مشابه شرایط نزول قرآن، فراهم شده بود، دستخوش تغییر و تناقض میگشت؛ لکن قرآن کلامی الهی است، و از یک منبع آسمانی، سرچشمه گرفته است، بدین جهت نه تنها در آن هیچ اختلافی نیست، بلکه کلمات و عبارت و ساختار محتوایی آن، مرتبط به هم، منطقی و سنجیده و بر مبنا و چیدمانی منظم و هماهنگ با یکدیگر نازل شده است.
تاریخ نشان داده است که کلام بشری، با گذر زمان و بر حسب مقتضیات زمان و مکان، دچار تغییر و تحول شده و هر کتابی در مقطع خاصی ممکن است، معتبر و ارزشمند باشد، ولی در مقاطع بعدی، دیگران، اثری بهتر، زیباتر، کاملتر و منسجمتر ارائه نمینمایند؛ از این رو هر کتابی حتی از نظر نویسنده آن، پس از گذشت مقطعی از زمان، نیاز به تکمیل و برطرف نمودن کاستیهای آن دارد؛ لکن قرآن هرچند، سالها و قرنها بر آن میگذرد و خواهد گذشت، نه تنها اختلافی در آن مشاهده نشده، بلکه هر روز، مطلبی از مطالب آن آشکار میگردد.
سلامت قرآن از هر گونه تناقض، نشان از آن دارد که این کتاب از سوی خالق انسان آمده، همان که بر انسان و محیط پیرامون او آگاهی دارد؛ بدین جهت اگر در مسایل مربوط به طبیعت و یا از تکوین و یا تشریع سخن میگوید، بیان واقعیاتی است که عُقلا بر آن اعتراف دارند و از هرگونه اضطراب و تزلزل به دور است.
1) (1) . نساء، آیه82.
تناسب، تساوی و هماهنگی در اعداد و ارقام کلمات و موضوعات شبیه و مغایر با هم در قرآن، امری بسیار شگفتانگیز است؛ هیچ بشری بر آوردن کتابی که از نظر معنا و محتوا، اینچنین متعالی بوده و در میزان کلمات و الفاظ آن نیز رعایت تناسب شده باشد، به گونهای که عدد آن هم مناسب و شگفتانگیز باشد، قادر نیست.
انسان از تنظیم کتابی که در آن چنین تناسب شگفت انگیزی باشد، عاجز است؛ این تناسب شگفتانگیز در شرایطی فراهم شده که کتاب قرآن در طول 23 سال در شرایط گوناگون نازل شده و هر بخشی از کلمات آن در حادثه خاصی بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) وحی شده است و پس از نزول هم از اصلاحیه و تنظیم بعدی برخوردار نبوده است؛ پیرامون تناسب واژگان قرآنی با یکدیگر، قرآنپژوهان را به منابع تفصیلی ارجاع میدهیم. (1)
1) (1) . نوفل، عبدالرزاق، الاعجاز العددی للقرآن الکریم، ج1، 2 و 3.
سؤالات
به چه سبب در قرآن کریم اشارات علمی صورت گرفته است؟
یک نمونه از اعجازهای علمی قرآن کریم را بیان کنید.
نمونهای از اعجاز غیبی قرآن کریم را توضیح دهید.
چگونه عدم تناقض در آیات قرآن دلالت بر اعجاز این کتاب آسمانی میکند؟
اعجاز عددی را تعریف و مثالی برای آن ذکر نمایید.
پژوهش
در یکی از ابعاد دیگر اعجاز قرآن کریم با مراجعه به کتب علوم قرآنی و تفسیری تحقیقی ارائه نمایید.
با استفاده از منابع معتبر، مثالهای دیگری از اعجاز علمی قرآن کریم ذکر نمایید.
هدف کلی: آشنایی با نسخ، اهمیت و انواع آن.
اهداف آموزشی این فصل:
از فراگیران انتظار میرود که پس از مطالعه این فصل بتوانند:
نسخ را تعریف و شرایط آن را بیان کنند؛
سه فایدهای را که برای وجود آیات منسوخه در قرآن ذکر شده، نام ببرند؛
نسخ حقیقی و نسخ ظاهری را بشناسند؛
انواع نسخ در قرآن کریم را بدانند؛
با تعدادی از آیات منسوخه آشنایی پیدا کنند.
(ما نَنسَخ مِن آیَةٍ أَو نُنسِها نَأتِ بِخَیرٍ مِنها أَو مِثلِها أَ لَم تَعلَم أَنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ) (1)(هر آیهای را که نسخ میکنیم (و آیه دیگری جانشین آن میکنیم و) یا به فراموشی میسپاریم، بهتر از آن، یا همانندش را میآوریم. آیا ندانستهای که خدا بر هر چیزی تواناست؟)
(وَ إِذا بَدَّلنا آیَةً مَکانَ آیَةٍ وَ اللّهُ أَعلَمُ بِما یُنَزِّلُ قالُوا إِنَّما أَنتَ مُفتَرٍ بَل أَکثَرُهُم لا یَعلَمُونَ ) (2)(و هنگامی که (حکمِ) آیهای را به جای (حکم) آیهای [دیگر] جایگزین کنیم - و خدا به آنچه فرو میفرستد داناتر است - (مشرکان) میگویند: «تو تنها دروغپردازی.» (چنین نیست) بلکه بیشترشان نمیدانند.)
هر حرکت اصلاحی و رو به پیشرفت با تغییر شرایط، نیازمند بازنگری در برنامهها و نسخ برخی آیینها را ضروری میسازد. این بازنگری و نسخ، در شرایع آسمانی - که ارائه کننده برنامه جامع زندگی بشر هستند - نیز وجود دارد. (البته این بازنگری و دگرگونی تا هنگامی است که حرکت به رشد نهایی و کمال مطلوب نرسیده باشد؛ لذا نسخ در یک شریعت تا موقعی است که پیامبر مشغول انجام رسالت خویش باشد ولی با اتمام رسالت و رحلت پیامبر - که بیانگر اکمال شریعت است - دیگر جایی برای نسخ در شریعت باقی نمیماند).
نسخ پیاپی در یک شریعت نو بنیاد، همانند نسخههای پزشکی است که با شرایط و احوال بیمار تغییر پیدا میکند. نسخه دیروز در جای خود مفید و نسخه امروز نیز در جای خود مفید است. لذا خداوند میفرماید: (ما نَنسَخ مِن آیَةٍ أَو نُنسِها نَأتِ بِخَیرٍ مِنها أَو مِثلِها...) (1)بنابراین هر نسخی که صورت میگیرد، در جای خود درست بوده و نسبت به شرایط، رعایت اصلح شده است. با توجه به بیان گذشته، تعریف نسخ تا حدودی روشن شد. نسخ در لغت گاه به معنای برداشتن و از میان بردن است: نَسَخَ الشیبُ الشَبابَ (پیری جوانی را برد.) نَسَخَ الشمسُ الظِّلَّ.(خورشید سایه را از میان برداشت).
و گاه به معنای نقل دادن و منتقل ساختن میآید: نسختُ الکتابَ؛ کتاب را به جای دیگر منتقل کردم (از کتاب نسخه برداری کردم). (2)و (3)
1) (1) . بقره، آیه106.
2) (2) . فیروزآبادی، القاموس المحیط، ماده نسخ.
3) (3) . در قرآن کریم آیات زیر به ترتیب نسخ را از جهت لغت در معنای اول و دوم استعمال نموده است: (وَ ما أَرسَلنا مِن قَبلِکَ مِن رَسُولٍ وَ لا نَبِیٍّ إِلاّ إِذا تَمَنّی أَلقَی الشَّیطانُ فِی أُمنِیَّتِهِ فَیَنسَخُ اللّهُ ما یُلقِی الشَّیطانُ ثُمَّ یُحکِمُ اللّهُ آیاتِهِ وَ اللّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ) (حج، آیه52) (و پیش از تو هیچ فرستاده و پیامبری نفرستادیم، جز اینکه هر گاه آرزو میکرد (و طرحی میریخت)، شیطان در آرزو (و طرحها) یش (شبهه) میافکند و [لی] خدا آنچه را شیطان میافکند، از میان میبرد سپس خدا آیاتش را استحکام میبخشید - و خدا دانای فرزانه است.). (... إِنّا کُنّا نَستَنسِخُ ما کُنتُم تَعمَلُونَ ) (جاثیه، آیه29) (در حقیقت ما آنچه را همواره انجام میدادید پیوسته رونوشت بر میداشتیم). در آیه اول خداوند القای شیطان را نابود میکند و از میان میبرد و در آیه دوم منظور قرآن نقل اعمال به صحیفهها و از صحیفه های به غیر آن است.(مناهل العرفان، ج2، ص175).
نسخ در اصطلاح عبارت است از: «برداشته شدن حکم سابق - که بر حسب ظاهر دائمی بوده - با تشریع حکم جدید (لاحق)، به گونهای که: حکم جدید جایگزین حکم سابق گردد و امکان جمع میان هر دو نباشد». (1)
در این جا ممکن است این سؤال مطرح شود که وجود آیات منسوخ در قرآن - جز تلاوت الفاظ بدون محتوا - فایدهای دارد؟
در پاسخ به این شبهه باید گفت که: اولا وجود آیات ناسخه و منسوخه در قرآن، سیر تدریجی تشریع احکام را نشان میدهد. این خود یک ارزش تاریخی - دینی است که مراحل تکامل شریعت را میرساند. ثانیاً باید توجه داشت که یکی از جنبههای مهم قرآن، «اعجاز بیانی» آن است و باید همیشه ثابت و استوار باقی بماند. ثالثاً اکثر آیات منسوخه با توجه به شرایطی نسخ شدهاند اگر دو باره شرایط آنها بوجود آید دو باره زنده خواهد شد و به اجرا در خواهند آمد. (2)
نسخ دارای شرایطی است که عبارتند از:
موضوع در نسخ تبدیل نشود؛ مانند: تبدیل حالت اختیار به اضطرار یا حاضر به مسافر، که هرگونه تغییر حکم در این گونه موارد از حیطه مسئله نسخ بیرون است؛ زیرا هر موضوعی حکمی خاص خود دارد و با تبدیل موضوع، حکم آن نیز تغییر میکند.
وجود تنافی و تضاد میان ناسخ و منسوخ، به گونهای که جمع میان آنها ممکن نباشد؛ ولی اگر دو حکم به گونهای باشند که وجود همزمان آن دو ممکن باشد؛ در این صورت نسخ صورت نگرفته است. پس وجود مقید برای مطلق و خاص برای عام که علمای متقدم احیاناً از آن به نسخ نام میبردند از موضوع نسخ بیرون است.
منسوخ، محدود به زمان معینی نشده باشد؛ چونکه اگر حکم سابق از اول مقید به زمانی باشد، با سرآمدن آن زمان، حکم خود به خود از بین میرود و نیازی به نسخ نیست.
اهمیت سخن گفتن از نسخ، واضح و روشن است، فقیهی که در صدد استنباط احکام فقهی قرآن میباشد و یا متکلمی که به دنبال دریافت معارف قرآنی است، باید آیات منسوخه را تشخیص دهد تا در فتوا یا قضاوت مورد استناد قرار ندهد.
ابو عبدالرحمان سلمی گوید که: علی (رضی الله عنه) با یکی از قاضیان کوفه روبرو شد. از او پرسید: «آیا آیات ناسخه و منسوخه را میشناسی؟»؛ قاضی گفت: «نه». حضرت فرمود: «در این صورت هم خود و هم دیگران را نابود ساختهای». (1)
1) (1) . عیاشی، محمد بن مسعود، کتاب التفسیر، ج1، ص12، ش9.
باید توجه داشت که نسخ و تغییر در احکام الهی با آنچه در احکام و قوانین بشری صورت میگیرد کاملاً متفاوت است، زیرا تغییر و اصلاح در قوانین موضوعه بشری به دلیل تجدید نظر، یا کشف مجهول یا برخورد با معضلات و تنگناها و امثال آن صورت میگیرد. در حالی که قوانین الهی از جانب خداوندی صادر شده که کوچکترین اشتباه در علم و حکمت او قابل تصور نیست. حقیقت مسئله این است که احکام اسلامی بر اساس مصالح و مفاسد وضع میشوند، یعنی در شریعت اسلامی قوانین ایجابی دارای مصالح و قوانین بازداشتی دارای مفاسد برای بندگان است. به همین خاطر و با توجه به میزان و درجه این مصالح و مفاسد احکام اسلامی به وجوب، استحباب یا حرمت و کراهت و (در صورت تساوی بودن مصلحت و مفسده به) اباحه تقسیم میشود. (1)
شارع مقدس گاهی مصلحت یا مفسدهای را همیشگی در نظر میگیرد و گاهی موقتی و برای زمان و شرایط خاصی، در حالت دوم حکمی را تا زمان معین (بدون اینکه موقتی بودن آن را اعلام بکند) جعل میکند و با اتمام آن زمان، حکم جدیدی را جایگزین آن میکند. پس تمامی احکامی که نسخ میشوند به خاطر مصلحت و مفسده موجود در آنهاست و خداوند از آغاز به محدود بودن آن، علم داشته است. درست بر خلاف قانونگذاری بشر که اکثر اوقات تبدیل و تغییر به علت یک امر طبیعی است چرا که انسان نمیتواند تمامی اتفاقات آینده را پیشبینی کند.
بنابراین نسخ در شرایع الهی، نسخ حقیقی نیست بلکه ظاهری است؛ یعنی
1) (1) . جهت توضیح بیشتر نک: زحیلی، وهبة بن مصطفی، التفسیر المنیر فی العقیدة و الشریعة و المنهج، ج1، ص259.
مردم بر حسب ظاهر گمان میبرند که نسخی صورت گرفته، در حالی که واقعا چنین نیست و خداوند از همان زمانی که حکم سابق را تشریع مینمود میدانست که مدت دوام آن حکم، محدود و سرآمد زمان آن مشخص است و صِرفا به دلیل مصالحی مدت آن بیان نشده است. با این بیان میتوان گفت که در واقع، نسخی حقیقی در کار نیست، بلکه خداوند ابتدا حکم سابق را بدون بیان مدت آن، به صورت محدود تشریع نموده و سپس با تشریع حکم جدید - خود به خود - پایان آن مدت را نیز اعلام کرده است.
نسخ در آیات قرآنی به چند گونه تصور شده است. برخی از این موارد مقبول و برخی مردود است:
نسخ آیه و محتوا : الفاظ آیه از قرآن برداشته شود و حکمی که در آن آیه بیان شده است نیز، نسخ گردد.
نسخ آیه فقط: الفاظ و عبارات آیه از قرآن برداشته شود، ولی حکم بیان شده در آن آیه باقی بماند.
نسخ محتوا: الفاظ و عبارات آیه همچنان در قرآن ثابت بماند و تلاوت شود، ولی حکم بیان شده در آن آیه منسوخ گردد.
نسخ مشروط : همان صورت سوم است با این تفاوت که حکم سابق با توجه به شرایطی نسخ میشود و با برگشتن شرایطِ تشریع نخستین، حکم منسوخ دوباره به اجرا در میآید. در نتیجه دو حکم منسوخ و ناسخ، هر یک به شرایط خود بستگی دارند.
تفاوت نسخ مشروط با نسخ محتوا در این است که در نسخ محتوا، حکم
منسوخ به صورت مطلق و برای همیشه از بین میرود و قابل اعاده نیست، ولی در نسخ مشروط، حکم منسوخ با اعاده شرایط، دوباره زنده میشود و قابل اجراست.
از نظر محققین تنها صورت سوم و چهارم (نسخ محتوا، نسخ مشروط) صحیح است و در قرآن واقع شده است؛ اما صورت اول (نسخ آیه و محتوا) هرچند قابل فرض است، ولی موردی در قرآن وجود ندارد که برآن صدق کند. صورت دوم (نسخ آیه) نیز علاوه بر اینکه موردی در قرآن ندارد، اساساً معقول نیست، یعنی معقول نیست آیهای که سند حکم شرعی باشد و الفاظ و محتوای آن در کنار بقیه آیات قرآن اعجاز را شکل داده باشد، از قرآن برداشته شود و محتوای آن باقی بماند. به نظر استاد صبحی صالح، مواردی که به عنوان مثال برای نسخ آیه و محتوا یا نسخ آیه بدون محتوا ذکر شده، بر مبنای خبر واحد استوار هستند که دلالت ظنیه دارند و نمیتوان آن را با متن قرآن که با تواتر ثابت شده است، مقایسه نمود. (1)
نسخ نزد پیشینیان مفهومی گستردهتر از مفهوم کنونی داشته است، در گذشته هرگونه تغییر و تبدیلی در حکم پیشین را نسخ میگفتند؛ در حالی که نسخ مصطلح امروز، جایگزین کردن حکم جدید به جای حکم قدیم است، به این معنا که حکم سابق به کلی منسوخ شود و حکم جدید جای آن را بگیرد.
کسانی که نسخ را به مفهوم عام آن - که نزد پیشینیان کاربرد داشته است - گرفته اند، یا شرایط مقرر در تحقق نسخ را نادیده گرفته اند، تعداد آیات منسوخه را تا 228 آیه رساندهاند.
سیوطی ضمن رد کثرت نسخ، تعداد آیات منسوخه را 21 آیه میداند.
1) (1) . صبحی صالح، مباحث فی علوم القرآن، مبحث نسخ.
صاحب البیان فقط قائل به نسخ یک آیه (آیه نجوی) است؛ ولی با توجه به ضوابط نسخ و در نظر گرفتن نسخ مشروط، هشت مورد نسخ در قرآن وجود دارد که شامل حدود بیست آیه میشود. (1)
نمونههایی از آیات منسوخه:
در این جا به بیان دو نمونه از آیات منسوخه میپردازیم:
1) (1) . التمهید فی علوم القرآن، ج2، ص317 - 320.
برخی از مردم در زمان پیامبر، گاه و بیگاه مزاحم اوقات پیامبر (صلی الله علیه و آله) میشدند و بیشتر مسائلی را با او در میان میگذاشتند که یا در شأن پیامبر (صلی الله علیه و آله) نبود و یا بسیار ناچیز و گاهی بیهوده بود. از این رو برای اینکه سؤالها محدود شود، دستور آمد تا برای طرح هر سؤال باید ابتدا مقداری صدقه داده شود:
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا ناجَیتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَینَ یَدَی نَجواکُم صَدَقَةً ذلِکَ خَیرٌ لَکُم وَ أَطهَرُ فَإِن لَم تَجِدُوا فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ) (1)ای کسانی که ایمان آورده اید، هر گاه با پیامبر [خدا] گفت و گوی محرمانه میکنید، پیش از گفت و گوی محرمانه خود صدقهای تقدیم بدارید. این [کار] برای شما بهتر و پاکیزهتر است؛ و اگر چیزی نیافتید، بدانید که خدا آمرزنده مهربان است».
با این دستور مردم به طور کلی از پرسش خودداری کردند و تنها یک بار علی (رضی الله عنه) دیناری را به ده درهم فروخت و آن را صرف مسائل ضروری در پیشگاه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نمود تا آنکه این دستور با آیه (أَ أَشفَقتُم أَن تُقَدِّمُوا بَینَ یَدَی نَجواکُم صَدَقاتٍ فَإِذ لَم تَفعَلُوا وَ تابَ اللّهُ عَلَیکُم فَأَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ أَطِیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ اللّهُ خَبِیرٌ بِما تَعمَلُونَ ) ؛ (2)«آیا ترسیدید که پیش از هر سؤال صدقههایی بپردازید. حال که چنین نکردید و خدا [هم] بر شما بخشود پس نماز را بر پا دارید و زکات را بپردازید و از خداوند و پیامبرش اطاعت کنید، و خداوند به آنچه میکنید آگاه است»، نسخ شد. (3)
روشن است که در این آیه نسخ محتوا صورت گرفته است؛ زیرا حکم قبلی (دادن صدقه برای هر سؤال) به طور کلی از بین رفته و حکم جدید جایگزین آن شده است.
مسلمانان صدر اسلام دستور یافتند تا در مقابل آزار مشرکان مکه خویشتنداری کنند و صبر و بردباری از خود نشان دهند؛ زیرا آنان در مکه و در موضع ضعف قرار داشتند و در صورت مقابله به مثل، امکان نابودی آنان بود، لذا در سوره جاثیه - که شصت و پنجمین سوره مکی است - آمده است: (قُل لِلَّذِینَ آمَنُوا یَغفِرُوا لِلَّذِینَ لا یَرجُونَ أَیّامَ اللّهِ...) (1)«[ای پیامبر!] به کسانی که ایمان آوردهاند بگو تا از کسانی که از ایام الله بیمی ندارند در گذرند...». مقصود از «ایام الله» وقایع هولناک و کنایه از عقوبتهای سخت الهی است.
اما موقعی که جامعه اسلامی شوکت و قدرت یافت، اذن در قتال صادر شد:
(أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُم ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللّهَ عَلی نَصرِهِم لَقَدِیرٌ) ؛ (2)به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل شده، رخصت [جهاد] داده شده است، چرا که مورد ظلم قرار گرفتهاند و البته خدا بر پیروزی آنان سخت تواناست». سپس دستور مقابله آمد و آیه (حَرِّضِ المُؤمِنِینَ عَلَی القِتالِ...) ؛ (3)مؤمنان را به جهاد بر انگیز...» و نیز آیه (... فَاعتَدُوا عَلَیهِ بِمِثلِ مَا اعتَدی عَلَیکُم...) ؛ (4)«همانگونه که بر شما تعدی کرده، بر
او تعدی کنید...» و آیه (... فَاقتُلُوا المُشرِکِینَ حَیثُ وَجَدتُمُوهُم...) ؛ (1)مشرکان را هر کجا یافتید بکشید...» نازل گشت. تمامی این آیات در سورههای مدنی است.
آیات صفح روشن ترین شاهد برای نسخ مشروط است؛ بدین دلیل که آیات منسوخه، مربوط به شرایط خاص زمانی و مکانی خویش است و چنانچه در شرایط مکانی یا برهه زمانی خاصی آن گونه شرایط پیش آید، آیات صفح، دو باره قوت یافته و حاکم خواهد شد. (2)
سؤالات
نسخ را تعریف و شرایط آن را بیان کنید.
آیا پس از پیامبر امکان نسخ وجود دارد؟ چرا؟
سه فایدهای را که برای وجود آیات منسوخه در قرآن ذکر شده، نام ببرید.
نسخ حقیقی و نسخ ظاهری چیست؟ نسخ در شرایع الهی از کدام نوع است؟ چرا؟
چند نوع نسخ در قرآن واقع شده است؟ تعریف هرکدام را بنویسید.
تفاوت نسخ مشروط و نسخ محتوا را بنویسید.
یک مورد از آیات منسوخه را همراه با آیه ناسخ آن ذکر کرده و مختصری درباره آن توضیح دهید.
پژوهش
در مورد نسخ مشروط و گونههای آن پژوهشی ارائه نمایید.
تحقیقی همراه با تحلیل پیرامون نسخ آیه بدون محتوا انجام دهید.
هدف کلی: آشنایی با محکم و متشابه و اقسام تشابه و نمونههای آن.
اهداف آموزشی این فصل:
از دانشپژوهان انتظار میرود پس از مطالعه این فصل بتوانند:
تعریف اصطلاحی محکم و متشابه را بیان کنند؛
منظور از تشابه در آیات متشابهه را بشناسند؛
اهمیت بحث محکم و متشابه را بدانند؛
اقسام تشابه را بدانند؛
حکمت وجود متشابهات در قرآن را توضیح دهند؛
منشأ به وجود آمدن آیات متشابه را بیان کنند؛
تفاوت تفسیر و تأویل را بیان کنند؛
اطلاعاتی پیرامون حروف مقطعه پیدا کنند؛
با نمونههایی از آیات متشابه آشنا شوند.
(هُوَ الَّذِی أَنزَلَ عَلَیکَ الکِتابَ مِنهُ آیاتٌ مُحکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم زَیغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنهُ ابتِغاءَ الفِتنَةِ وَ ابتِغاءَ تَأوِیلِهِ وَ ما یَعلَمُ تَأوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی العِلمِ یَقُولُونَ آمَنّا بِهِ کُلٌّ مِن عِندِ رَبِّنا وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاّ أُولُوا الأَلبابِ ) (1)
اوست ذاتی که این کتاب را بر تو فرو فرستاد. پارهای از آن، آیات محکم [صریح و روشن] است. آنها اساس کتابند؛ و [پارهای] دیگر متشابهند. اما کسانی
1) (1) . آل عمران، آیه7.
که در دلهایشان انحراف است برای فتنه جویی و طلب تأویل آن، از متشابه پیروی میکنند؛ با آن که تأویلش را جز خدا و راسخان در علم کسی نمیداند. [آنان که] میگویند: ما بدان ایمان آوردیم، همه [چه محکم و چه متشابه] از جانب پروردگار ماست و جز خردمندان کسی متذکر نمیشود.
آیه فوق، آیات قرآن را به دو گروه محکمات و متشابهات با ویژگیهای خاص آنها تقسیم میکند. (1)
قبل از هر چیز لازم است با دو واژه «محکم» و «متشابه» آشنا شویم:
ریشه حکم به معنای «منع» است. و به همین جهت در زبان عرب به لجام اسب
1) (1) . گرچه در آیه مورد بحث، آیات به دو گروه «محکم و متشابه» تقسیم شدهاند؛ اما در جای دیگر همین دو عنوان، وصف کل قرآن نیز قرار گرفتهاند: (کِتابٌ أُحکِمَت آیاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَت مِن لَدُن حَکِیمٍ خَبِیرٍ) (هود، آیه1). و در جای دیگر: (اللّهُ نَزَّلَ أَحسَنَ الحَدِیثِ کِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِیَ ) (زمر، آیه23) مراد از احکام آیات قرآن - در آیه فوق - به قرینه تفصیلی آیات، که در همان آیه ذکر گردیده است، وضعیت آیات قبل از نزول تدریجی و تفصیلی و آیه به آیه است. قرآن در مرحله قبل از نزول تدریجی از حقیقتی واحد و ثابت برخوردار بوده که تجزیه و تکثر آیات (تفصیل) در آن راه نداشته است و به هنگام نزول تدریجی از مرحله احکام به مرحله تفصیل و تکثر، تغییر حالت داده است. (ر. ک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج3، ص20.) اطلاق وصف تشابه برای کل آیات در سوره زمر بدین معناست که قرآن کتابی است که همه آیاتش با یکدیگر هماهنگ است. کتاب متشابه، یعنی کتابی که در آن تضاد و اختلاف و اعوجاج راه ندارد، بلکه بر مجموعه آن نوعی مشابهت و یک نواختی و هماهنگی حاکم است و همگی یک هدف را دنبال میکنند: («أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ القُرآنَ وَ لَو کانَ مِن عِندِ غَیرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اختِلافاً کَثِیراً.») (نساء، آیه82).
«حکمة» اطلاق میگردد (زیرا لجام، حیوان را از حرکت و تمرد بازمی دارد).
بنابراین در این ماده نوعی معنای مانعیت و نفوذ ناپذیری نهفته است. وقتی میگوییم: قاضی «حکم» کرد؛ یعنی قضیه قبل از حکم او دارای تزلزل بود و پس از حکم، حالت ثبات و استحکام به خود گرفت. «محکم» بودن چیزی بدین معناست که عامل خارجی نمیتواند در آن نفوذ نماید و به قول راغب: «محکم، چیزی است که نه از جهت لفظ و نه از حیث معنا شبههای در آن وارد نگردد.» این ویژگی در یک کلام، هنگامی پدید میآید که کلام در افاده معنا، هیچ گونه ابهامی و ایهامی نداشته باشد و به روشنی تمام بر مقصود خویش دلالت نماید.
شبهه، آن است که به جهت وجود شباهت بین دو چیز، یکی از دیگری تمیز داده نشود (چه شباهت عینی باشد و چه معنوی). متشابه در قرآن، کلامی است که به دلیل مشابهت لفظی یا معنویاش به چیز دیگر، تفسیر آن مشکل گردیده است. فقها میگویند متشابه چیزی است که ظاهرش خبر از باطنش نمیدهد و گویای مرادش نمیباشد.
«اشتباه» نیز به جهت مشابهت دو یا چند چیز به یکدیگر رخ میدهد.
بنابراین متشابه - در اصطلاح قرآن - لفظی است که احتمال چندین معنا در آن وجود دارد؛ به همین جهت در آن شک و شبهه ایجاد میگردد، وهمان گونه که امکان تأویل صحیح آن وجود دارد، احتمال تأویل فاسد نیز در آن میرود و همین احتمال باعث گشته است تا منحرفان در صدد تأویل آن متناسب با اهداف خویش برآیند. (1)راغب اصفهانی در باره آیات متشابه گفته است: «متشابهات قرآن
1) (1) . التمهید فی علوم القرآن، ج3، ص9.
عبارتند از آیاتی که تفسیر آنها مشکل است؛ زیرا نشاندهنده معنای واقعیاشان نیستند و به چیز دیگر شباهت دارند» که در مورد قرآن، آن «چیز دیگر»، جز ضلالت و گمراهی نیست: (... فَما ذا بَعدَ الحَقِّ إِلاَّ الضَّلالُ...) (1)طبق این تعریف، تشابه در قرآن، تشابه حق و باطل است و هرگاه کلام خداوند (قرآن کریم) نمودی جز حق داشته باشد و به باطل شبیه باشد، آن را متشابه گویند.
پس منظور از تشابه در آیات متشابه، تشابه حق و باطل است؛ به این صورت که سخن حق خداوند، باطل جلوه داده شود.
پس از بررسی دو اصطلاح «محکم و متشابه» به آیه اصلی باز میگردیم. در این آیه، آیات محکمات، «ام الکتاب» معرفی شدهاند. أُم از ریشه أمَّ یَؤُمُّ به معنای قَصَدَ یَقصُدُ است. از آن جهت که فرزند به مادر متوجه میشود و قصد او را میکند، «أم» میگویند. أم به معنای مرجع و مقصد است و «امالکتاب»، یعنی آیاتی که برای آیات دیگر مرجع واقع میشود. محکمات به تصریح قرآن آیات مادر، مرجع و اساسی هستند؛ با این ویژگی که خود هیچ ابهامی نداشته، برطرف کننده ابهام و تشابه از آیات متشابهند. ازهمین آیه میتوان استفاده نمود که گرچه بخشی از آیات قرآن «متشابه» میباشند؛ اما با ارجاع متشابهات به آیات محکم، از این دسته از آیات نیز رفع تشابه میگردد و مفهوم آنها نیز در سایه آیات محکمات معلوم میشود؛ به عبارت دیگر گرچه بخشی از قرآن را آیات متشابه تشکیل میدهد (بخش اندک) اما تشابه آیات، ذاتی و همیشگی نیست؛ زیرا قرآن خود، راه تبیین متشابهات را تعیین کرده، و در حقیقت راهکار رفع تشابه را نمایانده است.
1) (1) . یونس، آیه32.
قرآن مجید کتابی ویژه و دارای امتیازات و اختصاصاتی است که آن را از سایر کتب جدا میسازد. بهره گیری از این کتاب آسمانی و دریافت معارف بلند و محتوای ارزشمند آن نیز متوقف بر برخورداری از مجموعهای از امور است که هریک به نحوی در فهم صحیح قرآن نقش داشته و بیگانگی از آن امور برابر با دوری از محتوای این کتاب مقدس است. از جمله این موارد، آشنایی با محکم و متشابه در قرآن است. این مسئله دارای چنان اهمیت و ارزشی است که هر مفسر قرآن کریم در جای جای این کتاب الهی، توجه به آن را برای خود لازم دانسته و غفلت از آن را موجب پیدایش انحراف در تفسیر قرآن میداند. قرآن به عنوان یک مجموعه به هم پیوسته و یک دست - که به تصریح خود هیچ گونه اختلاف و ناهماهنگی در آیاتش وجود ندارد - به دو بخش محکم و متشابه تقسیم میگردد. بعضی از آیات، آیات مادر، اساسی و مرجع هستند و بخشی دیگر نیازمند ارجاع به دسته اول. از این روست که نظر استقلالی به آیات دسته دوم در تفسیر قرآن انسان را به کلی از مسیر صحیح فهم قرآن منحرف میسازد و ناخواسته در جهتی مخالف با کتاب خدا قدم بر میدارد. تردیدی نیست که بسیاری از فرقهها و نحلهها و انشعابات، که در حوزه امت بزرگ اسلام و دین مبین به وجود آمده، در اثر پیروی از آیات متشابه بوده است.
پیدایش مذاهب فاسدی چون مجسمه یا مجبره یا مفوضه، بر پایه همین دسته از آیات و بدون ملاحظه آیات محکم بوده است. این امر متاسفانه از صدر اسلام تاکنون ادامه داشته و در هر زمان به اقتضای شرایط زمانی و مکانی، گروهی بودهاند که با تمسک به چنین آیاتی بدعت آفرینی کرده و آیات نورانی قرآن مجید را
دستاویزی برای رسیدن به امیال و هواهای نفسانی خود آن هم در قالب و چهره دینی و قرآنی قرار دادهاند. شاید به همین جهت است که موضوع محکم و متشابه از دیرباز مورد توجه مفسران و قرآنشناسان بوده و آرای گوناگون و مختلف مفسران از صحابه و تابعین و پس از آنان که در این زمینه ابراز شده، شاهدی بر این امر است. علاوه بر تفاسیر مفسران که این بحث را در ذیل آیه محکم و متشابه (1)مطرح نمودهاند، گروه بیشماری از مفسران و آگاهان علوم قرآنی آن را در ضمن مباحث علوم قرآنی بلکه در رسالهها و کتب مستقلی مطرح و عرضه نمودهاند. (2)
از آن چه ذکر شد اهمیت و جایگاه ویژه این بحث به خوبی روشن میشود. نیز در ضمن بحثهای آینده معلوم میگردد که با درک صحیح از محکمات و متشابهات قرآن مجید، بهترین شیوه تفسیری قرآن، تفسیر قرآن به قرآن است؛ چرا که ارجاع آیات متشابه به آیات محکم و بهره گیری از این آیات برای فهم صحیح از آیات متشابه، یکی از مصادیق تفسیر قرآن به قرآن است و در سایر موارد نیز استفاده از آیات دارای مفاهیم روشن برای رفع ابهام از بعضی دیگر از آیات و یا تبیین حدود و ثغور آن آیات، بسیار راهگشا و مؤثر است. آری؛ این امر مستلزم تبحر و تمحض در قرآن است؛ یعنی عقابان بلندپرواز را سزد که در
1) (1) . آل عمران، آیه7.
2) (2) . به عنوان نمونه میتوان از کتب زیر نام برد: متشابه القرآن، علی بن حمزه کسائی (م 183 ق.)؛ کتاب فی محکم القرآن و متشابهه، سوربن عبدالله اشعری (م 300 ق.)؛ حقائق التأویل فی متشابه التنزیل، سید رضی(359 - 406 ق.)؛ متشابه القرآن، قاضی عبدالجباربن احمد همدانی(359 - 415 ق.)؛ تفسیر المحکم والمتشابه، سیدمرتضی علم الهدی (355 - 436 ق.)؛ متشابهات القرآن، صدرالمتالهین، محمدبن ابراهیم شیرازی (979 - 1050 ق.). ر. ک: دکتر سید عبدالوهاب طالقانی، علوم قرآن و فهرست منابع، ج1، ص391 به بعد.
آسمان بلند معارف قرآن به پرواز درآمده به لطایف و ظرایف آن دست یابند.
احادیث متعدد و فراوانی در زمینه نهی از تفسیر به رای وارد شده نیز قابل تأمل است. مفاد و مضمون این احادیث چنین است که: هرکس قرآن را به رای و نظر خویشتن تفسیر نماید، جایگاهش در آتش خواهد بود. (1)از این دسته روایات بر میآید که نظر استقلالی به آیات قرآن و اعتماد به خود آیه، بدون رجوع به آیات دیگر، طریقی ناتمام و نارس برای فهم قرآن است و قرآن باید از طریق خود تفسیر گردد، (2)که یکی از آن راهها ارجاع آیات متشابه به آیات محکم است. (3)
تشابه در آیات قرآن بر اساس منشأ به وجود آمدن آن به دو قسم تقسیم میشود:
(إِنّا جَعَلناهُ قُرآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُم تَعقِلُونَ ) ؛ (4)(که ما آن را خواندنی عربی (واضح)
1) (1) . «وَ مَن قَالَ فِی القُرآنِ بِرَأیِهِ أَو بِمَا لَا یَعلَم فَلِیَتَبَوَّأ مَقعَدَهُ مِنَ النَّار» - نسائی خراسانی، ابوعبدالرحمن احمد بن شعیب، سنن الکبری، ح8085.
2) (2) . المیزان فی تفسیر القرآن، ج3، ص76 - 80.
3) (3) . جوان آراسته، درسنامه علوم قرآنی، ص320. جهت آگاهی بیشتر در زمینه ارجاع متشابهات به محکمات، نک: رضایی اصفهانی، محمد علی، منطق تفسیر قرآن، ج2، مبحث تفسیر قرآن به قرآن.
4) (4) زخرف، آیه3.
قرار دادیم، تا شاید شما خردورزی کنید.) لذا برای بیان معانی والا، به ناچار راه کنایه، مجاز و استعارهرا پیمود واین خود بر عرب غریب مینمود.
آیاتی که در باره مبدأ و معاد، مسئله استطاعت (قدرت در اختیار) انسان، مقدار تصرُّف او در جهان، آفرینش، علل تکلیف و مانند آن بحث میکنند، نوعاً از این قسم هستند؛ زیرا معانی، بلند، و دقیق است، ولی الفاظ بسیار کوتاه و نارساست. تعداد این قبیل آیات متشابهه نسبت به مجموع آیات قرآنی اندک و با مراجعه با آیات محکمه - که «اُمّ الکتاب» میباشند - و نیز احادیث پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، پیشوایان دین و سلف صالح مفاهیم آنها معلوم میشود.
عمده تشابه در قرآن، تشابه عرضی است و بیشترین آیات متشابهه - که امروز مطرح است - از این قبیل میباشد. (1)
1) (1) . التمهید فی علوم القرآن، ج3، ص15.
وجود متشابهات در قرآن کریم بهانه برخی عیب تراشیها بر این کتاب مقدس شده است. آنان میگویند قرآن مدعی است که قول فصل است، فرقان و تمیز دهنده حق از باطل است، هیچ گونه باطلی در آن وجود ندارد؛ در حالی که آیات متشابه آن آیاتی هستند شبهه انگیز، دیریاب و مشکل آفرین. فرقهها و مذاهب گوناگون اسلامی هریک برای اثبات حقانیت خویش به همین قرآن استدلال کرده آیاتی از قرآن را مورد استناد خویش قرار میدهند. دلیل این امر چیزی جز وجود متشابهات در قرآن نیست. آیا اگر این کتاب تمامش محکمات بود با اهداف تبیین شده از سوی خود قرآن سازگارتر نبود؟ و اصولا فلسفه و حکمت وجود متشابهات در قرآن چیست؟
امام فخر رازی در تفسیر خود پنج وجه در این مورد بیان کرده که رشیدرضا در تفسیر المنار، پس از ناقص شمردن وجوه مذکور، (1)سه وجه دیگر را از استادش «شیخ محمد عبده» نقل میکند؛ از جمله این که وجود متشابهات خود جنبه آزمایشی و امتحانی دارد: اگر قرآن تماما محکمات بود همه کسانی که در ظاهر ایمان آورده بودند، ناچار آن را قبول میکردند؛ ولی قسمتی از آن به صورت متشابه نازل شد تا وسیله امتحان باشد.
فیلسوف بزرگ، ابن رشد اندلسی در پاسخ به علت وجود متشابهات میگوید:
مردم سه گروهند: علما و دانشمندان؛ عامه مردم که بهرهای از علم و دانش نبردهاند، و گروهی بین این دو گروه قرار میگیرند که نه در سطح علمی دانشمندان هستند و نه در مجموعه عوام. همین گروهند که «تشابه» برایشان پدید
1) (1) . رشید بن علی رضا، محمد، تفسیر القرآن الحکیم، ج3، ص167 و 168.
میآید و خداوند آنان را نکوهیده است؛ زیرا دانشمندان، درشرع مقدس تشابهی به وجود نمیآورند و میدانند هر آیه را چگونه به وجه صحیح مورد نظر شرع ارجاع دهند. عموم مردم هم که اساسا آگاهی از این شکوک و ایرادات ندارند و به همان ظاهر آیات بسنده میکنند.
وی اضافه میکند: تعالیم شرعی همانند غذایی است که برای اکثر بدنها (نوع افراد) نافع و سودمند است و چه بسا برای اقلیتی ایجاد ضرر نماید و به همین جهت قرآن به این نکته اشاره نموده است: وما یضل به الا الفاسقین (1)این تشابه برای اندکی از مردم در تعداد کمی از آیات قرآن که متضمن اعلام از چیزهای ماورای حسی است رخ میدهد. قرآن از امر غیرمحسوس و غیبی به یک امر حسی، که از همه امور حسی دیگر به آن امر غیبی نزدیکتر است و شباهت بیشتری دارد، تعبیر میکند. برخی از مردم همین مثال محسوس را اخذ میکنند و دچار شک و تردید میشوند. (2)
به نظر علامه طباطبایی القای مفاهیم و معانی به انسان جز از طریق معلومات ذهنیی که در طول زندگی وی برایش فراهم گردیده، ممکن نخواهد بود. اگر فردی مأنوس با امور حسی باشد القا از طریق محسوسات، و اگر به معانی کلی نایل گشته باشد، از همان طریق، به میزان نیل به معانی صورت خواهد گرفت.
از طرفی هدایت دینی اختصاص به گروهی خاص از مردم ندارد؛ بلکه همه گروهها و تمامی طبقات را در بر میگیرد. اختلاف سطح افکار مردم از یک سو و عمومیت امر هدایت برای همه از سوی دیگر باعث شده است که بیانات قرآن در
قالب امثال صورت گیرد؛ بدین صورت که آن دسته از معانی و مفاهیمی که انسان به آنها آشناست و ذهنش با آنها معهود است انتخاب میشود تا از رهگذر این معانی، آن چه را نمیداند برایش تبیین نماید. (1)
به عبارت دیگر:
از آن جا که انتقال مفاهیم عالی و معنوی قرآن به انسانها جز از طریق الفاظ و عبارات امکان پذیر نمیباشد، این الفاظ مادی نمیتوانند دربرگیرنده همه آن محتوا و معنا باشد. به همین جهت، تشابه پدید میآید و دلیل آن همان است که معانی در قالب این الفاظ نمیگنجند.
معانی هرگز اندر حرف ناید که بحر بیکران در ظرف ناید
بعضی از قرآن پژوهان در پاسخ به همین اشکال که چرا قرآنی که مَثَل اعلای فصاحت و روشنی و صراحت است، دارای متشابهات شبهه انگیز و دیریاب است؟ گفتهاند:
قرآن در قالب و بر وفق موازین کلام طبیعی انسانی نازل شده است و در کلام بشری از ساده ترین تعابیر روزمره گرفته تا عالی ترین تعبیرات و عبارات ادبی و هنری، انواع صورتهای مجازی و استعاری و تمثیلی و کنایی را دارد و هرجا که مجاز باشد لامحاله تشابه و متشابه پیش میآید. (2)
بنابراین در یک نتیجه گیری نهایی با توجه به القای دقیق ترین معانی در قالب الفاظ مادی از یک سو و استفاده قرآن از تعابیر رایج لفظی نظیر مجاز، استعاره، تمثیل و کنایه از سوی دیگر، وجود آیات متشابهات که چیزی حدود
دویست آیه (1)از کل قرآن را تشکیل میدهند، امری غیر قابل اجتناب و ضروری بوده است و در حقیقت اگر جز این بود جایی برای سؤال و ابهام وجود داشت.
هر آیهای؛ اعم از محکم و متشابه ابهامهایی دارد؛ اما در متشابهات، تشابه، علاوه بر آنکه بر چهره لفظ پردهای از ابهام میافکند، موجب شبهه نیز میگردد؛ بدین ترتیب باید برای درک مفهوم هر متشابهی، ابتدا ابهام آن را رفع و سپس از آن دفع شبهه کنیم؛ بیان ابهامات (که در محکم و متشابه وجود دارد) را «تفسیر» و بیان شبهات (که صرفاً در متشابه وجود دارد) را تأویل میگویند.
در تعریف تفسیر گفتهاند: «تفسیر، برگرفتن نقاب از چهره الفاظ مشکله است». هنگامی که پردهای از ابهام، لفظ را فرا گرفته باشد و پوششی بر معنا افکنده باشد، مفسّر با ابزار و وسایلی که در اختیار دارد در زدودن آن ابهام میکوشد. (2)
تأویل از ریشه «اَول» به معنای «رجوع و بازگشت» گرفته شده، لذا معنای لغوی تأویل، ارجاع دادن میباشد. تأویل در موردی به کار میرود که گفتار؛ مایهی شبهه، حیرت و سرگردانی شده باشد و تأویلگر (کسی که راه تأویل صحیح را میداند) در جهت رفع شبهه اقدام مینماید و ظاهر شبهه انگیز آن گفتار را به جایگاه اصلی خود (وجه صحیح آن) باز میگرداند.
مصاحب موسی هنگامی که او را در شگفتی یافت، به وی نوید داد تا او را از سرّ کار خود با خبر سازد و تأویل درست کردار خود را با وی در میان گذارد:
(... سَأُنَبِّئُکَ بِتَأوِیلِ ما لَم تَستَطِع عَلَیهِ صَبراً) (1)به زودی تو را از تأویل آنچه نتوانستی بر آن شکیبا باشی، آگاه خواهم ساخت». (2)
با این توضیح، هر متشابهی علاوه بر تفسیر به تأویل نیز نیاز دارد. تفسیر، ابهام آن را برطرف و تأویل شبهه آن را دفع میکند؛ ولی آیات محکمه فقط به تفسیر نیاز دارند تا ابهام آنها برطرف شود. بنابراین تأویل نسبت به تفسیر، اخص مطلق است؛ یعنی هرجا تأویل باشد، تفسیر هم هست، زیرا تأویل نوعی تفسیر است. (3)به نظر امام ماتریدی تأویل احتمالات موجود در تفسیر هر آیه است که نص صریح از جانب رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و صحابگان در معنای آن آیه به ما نرسیده باشد. اما اگر روایت صحیحی در تفسیر آیه وجود داشته باشد، آن مفسر آیه خواهد بود. لذا به نظر ایشان تفسیر مخصوص پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و صحابگان به عنوان ناقلان سخن آن حضرت و تأویل وظیفه سایر علما و دانشمندان است و تفسیر یعنی معنای قطعی آیه قرآن و تأویل معنی احتمالی آیه قرآن کریم میباشد. (4)
در آیه هفت سوره آلعمران، بعد از تقسیمبندی آیات قرآن به دو گروه محکم و متشابه آمده است: (... وَ ما یَعلَمُ تَأوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی العِلمِ یَقُولُونَ آمَنّا
1) (1) . کهف، آیه 78.
2) (2) . تأویل علاوه برمعنای فوق، معانی دیگری نیز دارد. علوم قرآنی؛ ص 276 - 274.
3) (3) . مشهور در بین قدما این بوده است که تأویل رای همان تفسیر، و مراد از کلام می دانسته اند؛ در حالی که متاخران گفته اند: منظور از تأویل معنای مخالف با ظاهر لفظ است و این عقیده چنان شایع گشته که تأویل بعد از آن که از جهت لغوی به معنای مطلق ارجاع یا مرجع بوده، حقیقت ثانوی در معنای مخالف با ظاهر لفظ گردیده است .
4) (4) . ماتریدی، تأویلات اهل السنة، ج1، ص 349.
بِهِ کُلٌّ مِن عِندِ رَبِّنا وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاّ أُولُوا الأَلبابِ ) ؛ در حالی که تأویل صحیح آیات متشابه را جز خدا و راسخان در علم نمیدانند [آنان که به دنبال فهم و درک اسرار همه آیات قرآن در پرتو علم و دانش الاهیاند] میگویند: ما به همه آن ایمان آوردیم، همه از طرف پروردگار ماست و جز صاحبان عقل متذکر نمیشوند».
طبق این آیه شریفه و دلایل دیگر، دسترسی به حقایق نهفته آیات متشابه، صرفاً منحصر به خداوند نیست (هرچند برخی مفسرین نظر مخالف دارند)؛ بلکه امکان دستیابی به این حقایق برای پویندگان و علمای راستین فراهم است، دانشمندان راستین برای فهم این آیات از راه خدایی رفته میگویند: تمامی آیات متشابه و محکم از یک سرچشمه نشأت گرفته، پس در پشت پرده ظاهر، حقیقتی نهفته است که باید آن را یافت و عاقبت جوینده یابنده است؛ البته این واقعیت را جز خردمندان یادآور نمیشوند.
بسته بودن راه برای رسیدن به حقایق نهفته قرآن - که گنجینه معارف الهی به شمار میرود - هر گز قابل قبول نیست؛ زیرا اگر فرض شود در قرآن آیاتی وجود دارد که آحاد مسلمانان، علما، دانشمندان، امامان و پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله) تماماًً از محتوای آن آگاهی نداشته باشند، مقام حکمت الهی زیر سؤال میرود. چگونه کتابی که برای هدایت بشریت تا ابدیت، نازل شده، مواضع ابهامی دارد که هیچکس، حتی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) به کشف آن دسترسی نداشته است؟! قطعاً این فرضیه محالی است واز حکمت باری تعالی کاملاً به دور است.
بنابراین، امکان دسترسی به معانی و حقایق پنهان آیات متشابه برای همه دانشمندان راستین فراهم است. جمله «یَقولونَ آمنّا بِهِ...» در موضع حال است و حاکی از ایمان ثابت است. این امر موجب میگردد تا علمای راستین، موضع حکمت الهی را در نظر بگیرند و در پی جستن حقایق نهفته در پس آیات
متشابهه روند. آنان در سایه علم و دانش استوار بوده، هرگز مضطرب نمیشوند و در مقابل آیات متشابه نگران نمیشوند؛ زیرا ایمان دارند که آیات متشابهه از همان منبعی صادر گشته که آیات محکم نشأت گرفته است و چنین میاندیشند که باید در پس پرده چیزهایی باشد که ظاهر لفظ نمودار آن نیست؛ از این رو به تأویل آیات متشابهه پی میبرند.
دلیل عقلی روشن بر این که راسخان در علم، تأویل آیات متشابه را میدانند، این است که قرآن به زبان مردم و برای هدایت آنان نازل گردیده است و اگر عالمان و راسخان در علم از تأویل قرآن عاجز باشند، قرآن در زمینه آیات به صورت معمای لاینحل در میآید؛ در حالی که قرآن خود به تدبر و تعقل در آیاتش دستور داده است. عجیبتر آن که اگر علم به تأویل مختص به خداوند باشد، پس پیامبر (صلی الله علیه و آله) هم از آن محروم خواهند بود؛ یعنی پیامبری که مهبط وحی است، تاویل آیات آن را نمیداند. (1)
اکثر دانشمندان علوم قرآنی بحثی را پیرامون حروف مقطعه مطرح کردهاند، هرچند این موضوع یکی از مباحث درون قرآنی و تفسیری است، اما میتوان از آنجهت که حروف مقطعه یکی از مصادیق متشابهات ذکر شده به بررسی آن پرداخت.
آغاز 29 سوره از 114 سوره قرآن با یک یا چند حرف از حروف الفبا شروع شده که با حذف موارد تکراری 14 حرف (یعنی نصف حروف الفبای عربی که 28 حرف است)، را شامل میشود.
حروف مقطعه در کتابت متصل با هم و به صورت یک کلمه نوشته میشوند،
1) (1) . جوان آراسته، درسنامه علوم قرآنی، ص324.
ولی هنگام خواندن جدا - جدا و قطعه - قطعه با اسم الفبایی آنها خوانده میشود. مثلاً: «المص» اینگونه خوانده میشود: «الف، لام، میم، صاد».
درباره معنی و تفسیر حروف مقطعه نظرات گوناگونی (حدوداً 25 دیدگاه) مطرح شده است. (1)برخی آن را از متشابهات میدانند که هرگز قابل حل نیست، عدهای آن را از رموز و اسرار میان خدا و رسول او دانسته اند. برخی نیز حروف مقطعه را تنها دارای خاصیت آوایی دانستهاند که هیچ گونه معنایی ندارند. بعضی بر این باورند که حروف مقطعه در هر سوره ارتباط معنایی با محتوای آن سوره دارد. عدهای آن را سوگند خداوند همانند تین، زیتون و شهر مکه ذکر کرده اند.
به نظر میرسد اکثر این نظرات با هم قابل جمع باشند، زیرا همینکهدارای محتملات فراوان است میتواند یکی از مصادیق متشابهات باشد. از طرف دیگر هنگام تلاوت قرآن در آن روزگار، آوای این حروف سبب جلب توجه حاضرین میشد تا به قرآن گوش فرا دهند، زیرا مشرکین پیوسته تلاش میکردند با ایجاد سر و صدا مانع رسیدن صوت دلنشین قرآن کریم به مخاطبین شوند:
(وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لا تَسمَعُوا لِهذَا القُرآنِ وَ الغَوا فِیهِ لَعَلَّکُم تَغلِبُونَ ) ؛ (2)و کسانی که کفر ورزیدند گفتند: «به این قرآن گوش فرا ندهید و در (قرائت) آن (سخن) بیهوده سر دهید، تا شاید شما پیروز شوید.»
از سوی دیگر خداوند حکیم با انتخاب نصف حروف الفبا، عرب را به تحدی فرا خوانده میگوید: اگر قبول ندارید که این سخن خداست و میپندارید که ساخته بشر است، بدانید که این کلام معجزه آسا از همین حروفی
که در اختیار شماست ترکیب یافته است، پس شما با استفاده از همین حروف الفبا سخنی مثل آن بیاورید.
البته این منافاتی ندارد که این حروف دارای معانی و اسرار خاصی باشد که میان خدا و رسول مکرم اسلام باشد و کنه آن را فقط خدا و رسول بداند.
روشن ترین نمونهها و مصادیق آیات متشابه را در قرآن، باید در میان آیات مربوط به صفات و افعال خداوند جُست. این مجموعه از آیات در کنار آیات دیگری که به هدایت و ضلالت انسان، جبر و اختیار ناظرند و یا مسائلی نظیر وحی و موجودات غیبی را بیان میکنند، امر را برای عدهای مشتبه ساخته است. قبلا بیان شد که تشابه در آیات قرآن دو گونه است: تشابه اصلی و تشابه عرضی. ذیلاً از هر نوع یک نمونه میآوریم:
«تحیُّز» عبارت است از اشغال مکان و دارا بودن جهت خاص (راست، چپ، جلو، پشت، بالا و پایین). این از ویژگیهای موجودات مادی و لازمه جسمیت است.
«تحیُّز» از ذات حق منتفی است؛ زیرا موجودی است مجرد؛ یعنی موجودی ماورای ماده و از تمام ویژیگیهای جسمانی منزه است.
عدهای از ظاهرگراها قائل به تحیّز شدند و خداوند را دارای مکان و در جهت میدانند و شواهدی از آیات قرآن میآورند (1)از جمله:
1) (1) . الف) التمهید فی علوم القرآن، ج3، ص111 - 113 - و 115 - 116 ب) اشعری، علی بن اسماعیل، الإبانة، ص26 - 28.
(الرَّحمنُ عَلَی العَرشِ استَوی ) (1)
(یُدَبِّرُ الأَمرَ مِنَ السَّماءِ إِلَی الأَرضِ ثُمَّ یَعرُجُ إِلَیهِ...) (2)
(یَخافُونَ رَبَّهُم مِن فَوقِهِم...) (3)
اما اکثریت دانشمندان اسلامی با در نظر گرفتن آیه کریمه (... لَیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ...) (4)- که از آیات محکمه است - خدا را از هرگونه شباهت به مخلوق مبرا دانسته و آیات یاد شده را - که گروه مشبهه، متشابه ساختهاند - به تأویل میبرند و آنها با توجه به معنای کنایی به تفسیر آن میپردازند؛ یعنی جایگاه خدا - اگر بتوان جایگاهی تصور کرد - در جهانی برتر و بالا از جهان مادی است که تمامی خیرات و برکات از آن جهان به خاکیان سرازیر شود؛ عمل صالح بندگان نیز به سوی او صعود میکند؛ و گرنه خداوند در جهت خاصی قرار نگرفته است. (... فَأَینَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجهُ اللّهِ...) ؛ (5)پس به هر سو رو کنی آنجا جهت خداست...» (6)
آیاتی که مُشبهه در اثبات قول خود به آن تمسک جستهاند، در حقیقت جزو آیات محکمه بودهاند و مسلمانان عصر نزول با سلامت طبع، مفهوم کنایی آنها را درک میکردهاند؛ ولی بعدها این فرقه و همفکران ایشان برای پشتوانه مذهبی خود به سراغ این آیات رفتند و با تفسیر خود، آنها را متشابه ساختند؛ از این رو تشابه در این گونه آیات، عرضی میباشد.
همان گونه که در تعریف تشابه اصلی گذشت، منشأ به وجود آمدن آن، بلند بودن معانی و کوتاهی الفاظ است. یکی از آیاتی که دارای این نوع تشابه است آیه (... وَ ما رَمَیتَ إِذ رَمَیتَ وَ لکِنَّ اللّهَ رَمی...) ؛ (1)و چون [ریگ به سوی آنان] افکندی، تو نیفکندی بلکه خدا افکند...» میباشد.
عرب آن روز از این آیه مفهوم جبر را درک میکرد، در حالی که این آیه به قدرت ناچیز انسان در مقابل دیگر عوامل مؤثر در تحقق افعال اختیاری او - که همگی با اذن الاهی انجام میگیرد - اشاره دارد. درک این معنا برای مردم عهد رسالت دشوار و سخت بود؛ از این رو تشابه در آیه، اصلی میباشد. (2)
سؤالات
تعریف اصطلاحی محکم و متشابه را بیان کنید.
اهمیت بحث محکم و متشابه را بیان کنید.
وجود آیات متشابه چه حکمتهایی دارد؟
اقسام تشابه در قرآن را ذکر نموده ومنشأ به وجود آمدن هر کدام را بیان کنید.
تفاوت تفسیر و تأویل را بیان کنید.
به نظر امام ماتریدی تفسیر و تأویل چه تفاوتی با هم دارند؟
توضیح دهید که چرا مختص بودن علم تأویل به خداوند، غیر قابل قبول است؟
یک نمونه از آیات متشابه همراه با معنای حقیقی آن را بنویسید.
پژوهش
چند نمونه از آیات محکم و متشابه را در یک موضوع بررسی نمایید.
تحقیقی در زمینه حکمت متشابهات و «علم به تأویل» ارائه نمایید.
قرآن کریم. ترجمه محمد علی رضایی اصفهانی و همکاران، قم، موسسه تحقیقاتی فرهنگی دارالذکر، سوم، 1383ش؛
آمدی، علی بن احمد، الإحکام فی اصول الأحکام، بیروت، المکتب الإسلامی، بینا، بیتا؛
ابن اثیر شیبانی، علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، بیروت، دارالکتاب العربی، اول، 1417ق؛
ابن بابویه، محمد بن علی، الإعتقادات، قم، کنگره شیخ مفید، دوم، بیتا؛
ابن الجزری، شمس الدین ابوالخیر، النشر فی القراءات العشر، بیروت، دارالکتب العلمیة، سوم، 1427ق؛
-، منجد المقرئین و مرشد الطالبین، بیروت، دارالکتب العلمیه، اول، 1420ق؛
-، غایة النهایة فی طبقات القراء، مکتبة ابن تیمیة، بینا، بیتا؛
ابن حجر العسقلانی، احمد بن علی، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، بیروت، دارالمعرفه، بینا، 1379ش؛
-، لسان المیزان، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، سوم، 1406ق؛
-، تهذیب التهذیب، هند، مطبعة دائرة المعارف النظامیة، اول، 1326ق؛
ابن حنبل، احمد بن محمد، مسند احمد بن حنبل، بیروت، عالم الکتب، اول، 1419ق؛
ابن کثیر دمشقی، إسماعیل بن عمرو، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالکتب العلمیه؛ اول، 1419ق؛
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دارالفکر، سوم، 1414ق؛
ابن ندیم، ابوالفرج، الفهرست، بیروت، دارالمعرفة، دوم، 1417ق؛
ابوالقاسم عذری، شرح الشاطبیه (سراج القاری)، بیروت، دارالفکر، بینا، 1950م؛
ابوعیسی ترمذی، محمد بن عیسی، الجامع الصحیح سنن الترمذی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بینا، بیتا؛
ابوعبدالله بصری، محمد بن سعد، طبقات ابن سعد، بیروت، دارصادر، اول، 1968م؛
ابی شامة، ابو القاسم شهاب الدین، المرشد الوجیز إلی علوم تتعلق بالکتاب العزیز، بیروت، دارصادر، 1975م؛
الباقلانی، ابو بکر محمد بن الطیب، اعجاز القرآن، بیروت، دارالکتب العلمیة، اول، 1421ق؛
اشعری، علی ابن اسماعیل، الإبانة، عمان، دارالنفائس، بینا، 1414ق؛
القسطلانی، احمد بن محمد، ارشاد الساری فی شرح صحیح البخاری، حسین افندی، بینا، بیتا؛
بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، بیروت، دار ابن کثیر، سوم، 1407ق؛
بغوی شامی، محمد بن فراء، شرح السنة، دمشق، المکتب الإسلامی، دوم، 1403ق؛
بغوی، حسین بن مسعود، معالم التنزیل فی تفسیر القرآن، بیروت، دار الکتاب العربی، پنجم، 1407ق؛
بلاذری، احمد بن یحی، فتوح البلدان، بیروت، دارمکتبة الهلال، بینا، بیتا؛
البیهقی، أبو بکر أحمد بن الحسین، سنن الکبری، حیدرآباد، مجلس دائرة المعارف النظامیة الکائنة فیالهند، اول، 1344ق؛
-، دلائل النبوة، بیروت، دار الکتب العلمیة، اول، 1408ق؛
جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، قم، اسراء، بینا، بیتا؛
جوان آراسته، حسین، درسنامه علوم قرآنی، قم، بوستان کتاب، ششم، 1380ش؛
حاکم نیشابوری، ابوعبدالله، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، داراالکتب العلمیة، اول، 1411ق؛
خرمشاهی، بهاء الدین، دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، تهران، ناهید، بینا، 1377ش؛
الخوئی، السید أبوالقاسم، البیان فی تفسیر القرآن، قم، موسسة احیاء آثار الامام الخوئی، بینا، بیتا؛
دراز، محمد عبدالله، النبأ العظیم نظرات جدیدة فی القرآن، دوحه، دارالثقافة، بینا، 1985م؛
ذهبی، ابوعبدالله، معرفة القراء الکبار علی الطبقات والأعصار، بیروت، مؤسسة الرسالة، اول، 1404ق؛
ذهبی، شمس الدین، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، بیروت، دارالکتب العلمیة، بینا، 1995م؛
رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، سوم، 1420ق؛
راغب اصفهانی، حسین بن احمد، مفردات الفاظ القرآن، تهران، مرتضوی، دوم، 1374ش؛
رافعی، عبدالقادر، اعجاز القرآن و البلاغه النبویه، بیروت، دارالکتب العربی، اول، 1421ق؛
رامیار، محمود، تاریخ قرآن، تهران، امیرکبیر، سوم، 1369ش؛
رشید بن علی رضا، محمد، تفسیر القرآن الحکیم، مصر، الهیئة المصریة العامة للکتاب، بینا، 1990م؛
رضایی اصفهانی، محمد علی، اعجاز علمی قرآن، رشت، کتاب مبین، سوم، 1381ش؛
روحانی، محمود، المعجم الإحصائی لالفاظ القرآن الکریم، مشهد، آستان قد39س رضوی، بینا، 1368ق؛
رومی، فهد بن عبدالرحمن، دراسات فی علوم القرآن، ریاض، مکتبه التوبة، دوازدهم، 1424ق؛
زحیلی، وهبة بن مصطفی، التفسیر المنیر فی العقیدة و الشریعة و المنهج، بیروت، دارالفکر المعاصر، دوم، 1418ق؛
زرقانی، عبدالعظیم، مناهل العرفان فی علوم القرآن، بیروت، دارالکتاب العربی، اول، 1415ق؛
زرکشی، محمد بن عبدالله، البرهان فی علوم القرآن، بیروت، دارالمعرفة، اول، 1410ق؛
زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی، سوم، 1407ق؛
زنجانی، ابوعبدالله، تاریخ القرآن، تهران، دارمنظمة الأعلام الإسلامی، بینا، 1404ق؛
سجستانی، عبدالله بن سلیمان، المصاحف، قاهره، المطبعة الرحمانیة، بینا، 1355ق؛
سعیدی روشن، محمد باقر، آشنایی با علوم قرآن، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، دوم، 1379ش؛
سکاکی خوارزمی، یوسف بن ابی بکر، مفتاح العلوم، بیروت، دارالکتب العلمیة، دوم، 1407ق؛
سیوطی، جلال الدین، لباب النقول فی أسباب النزول، بیروت، دارالکتب العلمیة، بینا، بیتا؛
-، الإتقان فی علوم القرآن، بیروت، دارالکتاب العربی، دوم، 1421ق؛
-، الدرالمنثور فی التفسیر بالمأثور، قم، کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی، بینا، 1404ق؛
شوکانی، محمد بن علی، فتح القدیر، بیروت، دارالکلم الطیب، اول، 1414ق؛
صبحی صالح، مباحث فی علوم القرآن، قم، منشورات الرضی، پنجم، 1372ش؛
طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، انتشارات حامعه مدرسین حوزههای علمیه، پنجم، 1415ق؛
طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، تهران، ناصر خسرو، سوم، 1372ش؛
-، اعلام الوری باعلام الهدی، قم، مؤسسة آل البیت، اول، 1417ق؛
طریحی، فخرالدین بن محمد مجمع البحرین، تهران، مرتضوی، سوم، 1375ش؛
عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، نورالثقلین، قم، انتشارات اسماعیلیان، چهارم، 1415ق؛
عوفی کوفی، عطیة بن سعد، تفسیر قرآن کریم، قم، دلیل ما، بینا، 1388ش؛
عهد قدیم (تورات)، سفر پیدایش، ترجمه فارسی، بیجا، بیتا.
عیاشی، محمد بن مسعود، کتاب التفسیر، تهران، چاپخانه علمیه، بینا، 1380ق.
فیروزآبادی، القاموس المحیط، بیروت، مؤسسة الرسالة، هشتم، 1426ق.
قرطبی، محمد بن أحمد، الجامع لاحکام القرآن، تهران، ناصر خسرو، اول، 1364ش.
قشیری نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح المسلم، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بینا، بیتا.
کلینی، محمد بن یعقوب، اصول الکافی، تهران، دارالکتب الإسلامیة، اول، 1369ش.
لاهوری، اقبال، کلیات اقبال لاهوری، فریدون اسلام نیا، ارومیه، انتشارات حسینی اصل، اول، 1389ش.
ماتریدی، ابومنصور، تأویلات اهل السنة، بیروت، دارالکتب العلمیة، اول، 1426ق؛
مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، بحار الانوار، بیروت، داراحیاءالتراث العربی، دوم، 1403ق.
محمد علی الحسن، المنار فی علوم القرآن، بیروت، مؤسسة الرسالة، اول، 1421ق.
معرفت، محمدهادی، علوم قرآنی، قم، مؤسسه فرهنگی التمهید، چهارم، 1381ش.
-، التمهید فی علوم القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی، دوم، 1415ق.
-، صیانة القرآن من التحریف، تهران، وزارت امور خارجه، اول، 1379ش.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الإسلامیة، اول، 1374ق.
موصلی، ابی الفتح ضیاء الدین، المثل السائر فی أدب الکاتب والشاعر، بیروت، المکتبة العصریة، بینا، 1995م.
موریسن، کرسی، راز آفرینش انسان، تهران، فتح، بیتا.
مهدوی راد، محمد علی، سیری در نگارشهای قرآنی، فصلنامه بینات، ش5.
نوفل، عبدالرزاق، الاعجاز العددی للقرآن الکریم، بیروت، دارالکتاب العربی، پنجم، 1407ق.
نسائی خراسانی، ابوعبدالرحمن احمد بن شعیب، سنن الکبری، حلب، مکتبة المطبوعات الإسلامیة، دوم، 1406ش.
واحدی نیشابوری، ابوعبدالرحمن، اسباب النزول، قاهره، مکتبة ابن تیمیة، چهارم، 1408ق.
ویل دورانت، تاریخ تمدن، تهران، علمی فرهنگی، ششم، 1378ش.