ghaemiyeh.com
سرشناسه : نوری، علی، ۱۳۶۳ -
عنوان و نام پدیدآور : معلولان و انتخابات/ علی نوری ؛ [برای] دفتر فرهنگ معلولین.
مشخصات نشر : قم: توانمندان، ۱۳۹۷.
مشخصات ظاهری : ۲۰۰ ص.: مصور.
شابک : ۲۰۰۰۰۰ ریال 978-600-99808-1-9 :
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه.
موضوع : معلولان -- وضع حقوقی و قوانین -- ایران
موضوع : People with disabilities -- Legal status, laws, etc. -- Iran
موضوع : انتخابات -- ایران
موضوع : Elections -- Iran
موضوع : انتخابات -- قوانین و مقررات (فقه)
موضوع : Election law (Islamic law)
موضوع : شوراهای اسلامی -- ایران
موضوع : *Islamic councils -- Iran
شناسه افزوده : دفتر فرهنگ معلولین
رده بندی کنگره : 1397 6م9ن/1532KMH
رده بندی دیویی : ۵۵۰۱۳/346
شماره کتابشناسی ملی : ۵۱۴۴۰۲۴
معلولان و انتخابات
بهاهتمام: علی نوری
ویراستار: عبداله امینیپور
نوبت چاپ: اول، بهار 1397
شابک: 9-1-99808-600-978
عکس روی جلد: از سایت صدا و سیمای مرکز خوزستان
ناشر: توانمندان شمارگان: 1000 نسخه قیمت: 000/200 ریال
قم، بلوار محمدامین، خیابان گلستان، کوچه11، پلاک4، دفتر فرهنگ معلولین
تلفن: 32913452-025 فکس: 32913552-025 همراه: 09125520765
www.HandicapCenter.com
, www.DataDisability.com , info@handicapcenter.com
بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه 9
فصل اول: پیشینه
دوره قبل از اسلام 15
حضرت شعیب 15
حضرت اسحاق 24
حضرت ایوب 32
حضرت یعقوب 46
دوره اسلامی 48
عبداللّه بن ام مکتوم 48
اسماء 49
عبداللّه بن عفیف ازدی 50
ابوالجارود، عبدی همدانی خراسانی، زیاد بن ابی زیاد منذر (150ق) 51
ابن صهبان، ابوعمر حفص بن عمر (150-246ق) 51
محمد بن سعدان (161-231ق) 52
ابن میمون، عماره بن حمزه (199- ؟ق) 52
ابن ابی الیمان (200-284ق) 52
ابن مرزبان، ابومنصور (متولد 300ق) 53
ابن مقله بیضاوی، ابو علیمحمد (272-328ق) 53
آل بویه، معزالدوله ابوالحسن (303-356ق) 54
ابن سلامه، ابوالقاسم هبة اللّه (متولد 410ق) 54
ابنحناط (درگذشت 437ق) 55
ابن فضلان، جمالالدین (517-595ق) 55
ابراهیم شاه خلجی، رکنالدین (درگذشت 695ق) 56
ابن بذوخ/ بدوح (قرن 6ق) 56
تیمور لنگ (736-807ق) 56
محمد بن عمر صالحی مشهور به ابن سلطان (870-950ق) 57
وجیهالدین ابوضیاء عبدالرحمان مشهور به ابن زیاد (900-975ق) 57
داود انطاکی 58
دوره معاصر 59
سید نعمت اللّه 59
محمد خزائلی 60
منیره عیسی بن هندی 67
آلوسی، عبدالحمید (درگذشت 1324ق) 67
محمدابراهیم (1311-1389ق) 68
پایان و نتیجه 68
فصل دوم: کاندیداهای دارای معلولیت در انتخابات 96
اسماعیل ابوطالبی.. 71
بهزاد اشتری.. 71
محمدعلی افشاری.. 74
بهرام برزگر. 76
لیلا بهرامی مکری.. 78
محمدحسن پارسائیان. 83
غلامرضا تجدد محمد علیخانی.. 83
حمیدرضا جعفریان. 84
حسن حسینلو. 86
سید صابر حسینی.. 88
علیرضا حیدری رامشه. 89
رحمان دلاوری.. 91
روح اللّه ذوقی احسان. 93
طاهره رضاپور کویشاهی.. 97
کاظم رضایی.. 101
محمود سلوکی.. 103
محسن شریفی فهلیانی.. 104
عباس شیری.. 105
علی صابری.. 107
حیدر صدقعلی.. 109
محمد طهماسبی.. 110
مرادحسین طهماسبی الفت آبادی.. 111
اصغر عباسی.. 112
علیاصغر عین القضات.. 112
مهدی قنبری موحد. 114
حسین کاردان. 116
علی کیانی.. 116
محمدحسین معین.. 118
قدرت اللّه ممبینی.. 119
مسلم ویسی.. 122
فصل سوم: قانون حضور معلولان در انتخابات
پیشینه قانون شرکت نابینایان در انتخابات.. 125
آغاز تلاشهای نمایندگان: آبان 1390. 126
طرح مجدد در مجلس نهم. 126
دیدگاه رئیس فراکسیون حمایت از حقوق معلولان مجلس 128
دیدگاه کمیسیون بهداشت مجلس 129
طرح قانونی شرکت نابینایان در انتخابات مجلس شورای اسلامی 129
دیدگاه تشکلهای ویژه معلولیت 131
رأیگیری مجدد 133
انتقاد علی صابری از مصوبه جدید 135
نقض حقوق اساسی نابینایان 137
دفاع از حقوق نابینایان 139
مگر نمایندگان مجلس با چشم تصمیمگیری میکنند؟! 140
نقض حقوق شهروندی با حذف نابینایان از انتخابات مجلس 140
تلاش مجدد برای طرح کاندیداتوری نابینایان در مجلس 141
نتیجه و پایان 142
فصل چهارم: مبانی حقوقی اسلام
نگرش اسلام به حقوق معلولان 145
برابری و تبعیض 153
حقوق معلولان در نهج البلاغه 155
واقعگرایی 162
مشارکت اجتماعی و سیاسی معلولان 162
مشارکت فرهنگی و علمی معلولان 170
نتیجهگیری 176
فصل پنجم: بازتابهای اجتماعی
گفتوگو با برخی از نامزدهای دارای معلولیت شوراهای شهر و روستا 179
بازتاب انتخابات شوراها در روزنامهها 183
حضور کاندیدای جامعه معلولان در شورای شهر نوید بخش شهری پویا 188
شورای شهر و حقوق معلولان 192
لزوم حضور کاندیدای جامعه معلولان در عرصه رقابت انتخابات شوراها 193
کاندیداتوری معلولان در انتخابات شوراها مصداق بارز موفقیت توانمندسازی 194
انتظار جامعه معلولان از ۱۷۴ معلول منتخب شورای شهر و روستا 195
منابع و مآخذ 199
معلولان اعمّ از نابینایان، ناشنوایان، فاقدان حس حرکتی و افراد دارای ضایعات نخاعی و خلاصه همه اقشار دارای نوعی معلولیت در یکصد سال اخیر در ایران، مسیر پر سنگلاخ و پر حادثه و کاملاً صعب العبور را طی کردهاند. در دوره قاجاریه و پیش از آن معلولان سواد خواندن و نوشتن نداشتند و از کوچکترین حقوق و امتیازات اجتماعی بهرهمند نبودند. فاقد مدرسه و نظام آموزش و پرورش؛ نظام حقوقی مصوب ویژه خودشان بوده و بدون در نظر گرفتن حقوق انسانی حتی از سوی نخبگان جامعه، در وضعیت نامناسبی زندگی میکردند. با اینکه متون دینی و آموزههای اسلامی در قرآن و احادیث، حقوق آنان را به رسمیت شناخته و از مدیریت اجتماعی خواستار تأمین زیست و زندگی کاملاً مطلوب انسانی برای آنان شده است.
از وقتی معلولان به این واقعیت پی بردند که خودشان باید به رفع موانع و ساختن وضعیت مطلوب جامعهشان بپردازند و به آموزههای قرآنی «ان اللّه لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم»(1)توجه پیدا کردند، با پشتکار و تلاش خودشان توانستند مراحل صعود مدنی را مرحله به مرحله، پشت سر گذارند. نخستین مرحله سواددار شدن و فراگیری خواندن و نوشتن بود. بدون گذر از این مرحله، ورودشان به دنیای مدرن ممکن نبود؛ وقتی وارد مدنیت و حقوقگرایی میشدند که بتوانند سخنان دیگران را متوجه شوند و بتوانند با یکدیگر تفهیم و تفاهم برقرار نمایند و جامعه مدنی هر چند کوچک تشکیل دهند. عنصر اولیه چنین جامعهای سواد خواندن و نوشتن است. افرادی مانند مرحوم باغچهبان و مرحوم رشدیه تلاش بیدریغ در سواددار کردن معلولان به خرج دادند.
پس از گذشتن از مرحله فراگیری خواندن و نوشتن، وارد تحصیلات متوسطه و همزمان وارد نهادهای مدنی اولیه مثل اشتغال و ورود در کسب و کار شدند. پس از چند سال تثبیت در مرحله میانی و ثبات در شغل و درآمدیابی و انتقال از طبقه ضعفاء به طبقه متوسط جامعه، راه ورودشان به تحصیلات عالی و حرکت به طرف نهادهای عالی اجتماعی مثل دانشگاهها، پژوهشگاهها، تعاونیها، تشکلهای مدنی و مراکز شغل و اشتغال هموار گردید.
چند دهه از ورودشان به این مرحله گذشت؛ تا اینکه تجربه جدید در جامعه هدف مطرح شد و آن ضرورت ورود معلولان به سطح مرجع جامعه است. معلولانی که مشاغلی مثل وکالت، استادی دانشگاه و مدیریت نهادهای مدنی را تجربه کرده بودند، خود را بر حق میدانستند که جزء اقشار
1) . سوره رعد، آیه 11.
تصمیمساز کلان جامعه شوند و بتوانند برای نیازها و مشکلات خودشان در سطح کلان و ملی تصمیمسازی نمایند. چون در این دوره نظریههایی مطرح شده بود که مشکلات معلولان برطرف نمیشد مگر اینکه خودشان در مناصب عالی اجتماعی حضور و عضویت پیدا کنند. قانون جامع معلولان ایران وقتی سامان خواهد یافت که خود معلولان در قوه مقننه حضور داشته باشند و با یارگیری در این جبهه بتوانند تصمیمگیری و نهایتاً تصویب کنند. همینطور شغل و اشتغال، درآمد و کسب و کار، فرهنگ و آموزش و پرورش و دهها مشکل معلولان بر اساس این نظریه فقط با عضویت و حضور آنان در مراکز عالی تصمیمگیری ساماندهی میگردد.
اما حضور آنان در قوه مجریه به عنوان رئیس جمهور یا معاونان ریاست جمهوری یا وزیران یا معاونان وزرا و در قوه مقننه و نهادهای همسو و وابسته به این قوه مثل شورای نگهبان یا در قوه قضائیه به دو شیوه امکانپذیر است: باید از بالا نصب شوند و یا توسط مردم انتخاب گردند.
منظور از نصب، تعیین توسط مقامات بالاتر مثل رهبری یا رئیس جمهور یا رئیس قوه قضائیه یا قوه مقننه است. اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی چنین نصبی مشاهده نشده، دیده نشده به نابینا یا ناشنوا یا معلول جسمی حرکتی برای منصبی، حکم داده شود. البته در مورد جانبازان مواردی بوده ولی در مورد معلولان مادرزاد و حادثهای سراغ نداریم؛ حداقل برای مناصب عالی سراغ نداریم؛ اما برای مناصب رده چندم مواردی بوده است.
راه دوم انتخاب توسط مردم است. اغلب مردم وقتی رأی میدهند که کارایی و توانمندی فرد را دیده و تجربه کرده باشند. وقتی در سال 1342 مردم اراک به محمد خزائلی نابینا برای مجلس شورای ملی رأی دادند، در واقع تواناییهای او را دیده بودند. وی چندین جلد کتاب منتشر کرده و در زمینههای فرهنگی تواناییهای مناسب و مقبول از خودش بروز داده بود.
بنابراین در دهههای اخیر معلولان به این نتیجه رسیدند که، رفع مشکلات مدنی آنان با حضورشان در مراکز قدرت و در نهادهای اصلی تصمیمگیری امکان پذیر است. اما حضور آنان فقط از طریق انتخابات ممکن میباشد، البته راههای دیگر هم هست که زمانبر و طولانی است، مثل طی کردن روند اداری و تلاش برای رسیدن به مدیریتهای بالاتر. به هر حال به نظر میرسد مشارکت معلولان در انتخابات مهمترین و سریعترین و مطمئنترین راهی است که آنان را به مراکز اصلی قدرت نزدیک میکند.
با اینکه انتخابات نسبت به راههای دیگر برای معلولان مطلوبتر است ولی نیاز به آموزش و مطالعه تجارب گذشته دارد. در هر انتخابات چه انتخابات شوراها یا مجلس شورای اسلامی یا ریاست جمهوری، دهها معلول ثبت نام میکنند و بسیاری با اعتقاد میآیند و بسیار تلاش مینمایند اما اغلب آنها موفق نمیشوند. یک دلیل آن، فقدان آموزش و عدم انتقال تجارب گذشته به آنان است. به همین دلیل در دفتر فرهنگ معلولین درصدد برآمدیم انتخابات گذشته را با محوریت معلولان مرور نماییم. اما بررسی همه انتخابات از دوره مشروطیت تاکنون بسیار وقتگیر و
مشکل است. از اینرو فعلاً در این کتاب افراد نامزد شده در همه انتخابات سال 1396 را شناسایی و تحلیل خواهیم کرد.
هدف و خطمشی از تألیف و انتشار این کتاب چند مطلب است:
1- انتخابات به عنوان یک آزمون میتواند ارتباط و تعامل مردم و معلولان را نشان دهد. در این آزمون میتوان به دیدگاههای مردم درباره معلولان پی برد و دانست چه مقدار به معلولان باور دارند؟ عدم باورشان به چه دلیل و تابع چه متغیرهایی است؟ احترام و اعتقاد مردم به نامزدهای دارای معلولیت را چگونه میتوان ترمیم کرد و ارتقا بخشید؟
با مطالعه علمی انتخابات و روابط مردم و نامزدهای معلول میتوان به تجارب و دستاوردهای سودمندی دست یافت و با به کارگیری آنها در انتخابات بعدی راه موفقیت را گشود.
2- ورود معلولان در دستگاههای عالی نظام چه مشکلاتی به همراه دارد و چگونه و با اتکا بر چه داشتههایی میتوانند موفق شوند؟
متأسفانه تجارب پیشین گردآوری نشده و به صورت مکتوب در نیامده، این کتاب اولین تلاش در این حوزه است.
3- مشکلات معلولان برطرف نمیشود مگر اینکه خودشان در دستگاههای نظام سیاسی و اجرایی حضور و اشتغال داشته باشند. حضور فقط با رأی مردم ممکن است. اما معلول چکار کند و چه مسیری را طی نماید تا از صندوق رأی بتوانند با موفقیت بیرون بیایند؟
4- انتخابات متکی بر سه محور انسانی است: نامزد و منتخب؛ مردم انتخابات کننده؛ مسئولان و مدیران تصمیمگیر و مجری یا قانونگذار برای انتخابات و مؤثر در آن.
موفقیت معلولان به عنوان نامزد، پیش از هر چیز به فرهنگ سازی نیاز دارد. یعنی اولاً خود معلولان باید این اقدام را مهم و سرنوشت ساز ببینند؛ مردم باید به کاندیداتوری معلولان احترام گذاشته و نگویند آدم نابینا یا ناشنوا و یا ویلچری نمیتواند کار کند، برعکس خدمات و شایستگی و صلاحیت آنان را دیده و بالاخره مدیران و مسئولان در بخشهای مختلف توجیه شده باشند و این اقدام را مشروع و مقبول بدانند.
اگر به مردم گفته شود معلول توانایی کار و خدمت دارد و به همین دلیل رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم عبداللّه بن ام مکتوم نابینا را به عنوان جانشین خود در شهر مدینه تعیین میکرد و هر وقت میخواست برای امور نظامی از مدینه خارج شود، امور شهر و مردم را به عبداللّه میسپرد، یا اگر زندگینامه سفیران و پادشاهان و حتی انبیایی مثل حضرت یعقوب برای مردم و مسئولان گزارش گردد که با داشتن نوعی از معلولیت، وظایف خطیر اجتماعی را بر عهده داشتند، بسیار مؤثر است.
5- ورود معلولان در عرصههای انتخابات مدنی مشتمل بر تجارب گرانسنگی است که معلولانِ نسلهای بعد با تکیه بر آنها میتوانند به موفقیت برسند. این کتاب درصدد است تجارب را جمعآوری و به نسلهای بعد منتقل کند.
6- معلولان در طول تاریخ پروژههای بسیار داشته، خدمات و فعالیت گوناگون انجام دادهاند ولی تاریخ نگاران به ثبت و نگهداری و گزارش آنها نپرداختهاند. مردم این زمان به دلیل در اختیار نداشتن آن گزارشها، شناخت درستی از معلولان دورههای سابق ندارند. این کتاب درصدد است فعالیت معلولان در حوزه انتخاب را گردآوری و چهرههای معلولان نامزد و کاندیدا شده و فعال در عرصه انتخابات را به تاریخ معرفی کند.
کتاب درصدد است اولاً ادله و مستندات دینی و ملی که انتخاب معلولان را مشروع مینماید، معرفی کند؛ دوم اینکه حضور معلولان در رأس نهادهای قدرت را در طول تاریخ نشان دهد؛ سوم کاندیداهای دارای معلولیت که در سال 1396 در ایران در جریان انتخابات مشارکت داشتند معرفی نماید. نظریات و آرای حقوقی مخالفان و موافقان را هم مطرح کند. هدف ما این است که مسیر و تجربه انتخاب معلولان را به صورت مکتوب در اختیار کاندیداهای نسل جدید قرار دهیم.
از فرهیختگانی که با راهنماییهای خود به ارتقای این اثر کمک کردند تشکر میکنیم. به ویژه از جناب حجت الاسلام والمسلمین سید جواد شهرستانی نماینده آیت اللّه العظمی سیستانی مدظله که با راهنمایی و مساعدت، انجام این تحقیق را میسر کردند تشکر مینماییم.
علی نوری
بهار 1397
اگر به بحثهای نمایندگان مجلس شورای اسلامی در جلسات مربوط به نامزد شدن و انتخاب شدن معلولان توجه شود، میبینیم بعضی از آنها هیچ جایگاهی برای معلولان در زمینه اشغال پستها و سمتهای مدیریتی کشور اعم از سمتهای بالا یا میانی یا سمتهای تقنینی و کارشناسی در سطح حضور در شوراها قائل نیستند و حضور معلولان در مقام قاضی، نمایندگی مردم در شورای شهر و روستا و مجلس شورای اسلامی و ریاست جمهوری و مانند اینها را غیرمشروع میدانند. البته گاه مطرح کردهاند که نسبت به جانبازان یعنی معلولان جنگ مشکلی ندارند.
این فصل درصدد بررسی تاریخی این مسئله است. آیا در طول تاریخ، نابینایی یا معلول جسمی حرکتی یا ناشنوایی در سمتهای بالایی یا میانی کشوری حضور داشتهاند؟ آیا قرآن کریم یا روایات یا سیره معصومین علیهم السلام با حضور معلولان مشکل دارند و این پدیده را نفی میکنند؟ یا برعکس در طول تاریخ معلولانی در سمتهای کشوری حضور داشته و اسلام هم با این گونه موارد تعارضی ندارد؟
این فصل از سه مقطع تاریخی، دوره قبل از اسلام، دوره اسلامی و دوره معاصر یا جدید، نمونههایی گزارش نموده تا نشان دهد، معلولان در همه دورهها در سمتهای مدیریتی، قضایی، دیوانی و تقنینی حضور داشته و اسلام هم به نفی آنها نپرداخته است.
منظور از اسلام قرآن کریم و روایات در مورد شخصیتهایی است که به رغم آسیب جسمی رهبری مردم را هم بر عهده داشتند مثل حضرت ایوب و قرآن با اینگونه افراد برخورد منفی ندارد.
در دوره اسلامی در محضر پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله وسلم یا ائمه علیهم السلام و گاه با دستور ایشان معلولانی در سمتهایی مشغول میشدند. البته هدف معرفی همه شخصیتها نبوده که خود چند جلد کتاب نیاز دارد بلکه منتخبی از آنها اینجا معرفی شدهاند.
قرآن کریم چند شخصیت دارای آسیب را معرفی کرده است و از حضرت یعقوب یا حضرت ایوب به عنوان کسانی که در دورهای از زندگیشان دچار آسیبی در جسمشان شدند با این حال رهبری مردم را بر عهده داشتند یاد کرده است.
به تصریح قرآن کریم انبیاء از جنس بشر بوده و دارای جسم بودهاند. با توجه به اینکه جسم به بیماری، پیری و مرگ مبتلا میگردد، از اینرو هر انسانی به دلیل جسم داشتن ممکن است دچار معلولیت شود. قرآن از چند تن از انبیاء نام میبرد که نابینا شده یا به آسیبهای جسمی گرفتار شده بودند. اما تحلیل و موضع قرآن کریم نسبت به این افراد اهمیت دارد و هیچ گاه آنها را تخطئه و نفی نمیکند بلکه به تکریم آنان میپردازد.
نسبشناسی
شعیب پیامبر(ع) از فرزندان ابراهیم(ع) نه از فرزندان اسحاق و نه از فرزندان اسماعیل بود. نام پدرش مدین بن ابراهیم و مادرش از فرزندان لوط بود(1). نامش در فرهنگ یهود و عبری و نیز در تورات، یترون ثبت شده است.(2)بعضی نام پدرش را نویب و مدین را پدربزرگ او دانسته ونامش را به این صورت ثبت کردهاند: شعیب بن نویب بن مدین بن ابراهیم.(3)ابراهیم پس از ساره همسری از کنعانیان گرفت. مدین از این همسر است.(4)
نامش در تورات یترون است ولی بعضی یترون (پدر زن موسی) را شعیب ندانستهاند. نیز اینکه یترون همان پدر زن موسی است یا نه؟ اختلافی است(5).
نابینایی
شعیب بر اساس اسناد و منابع قدیمی نابینا بود و نابینایی او در بسیاری از منابع تأیید شده است. صفدی (درگذشت 764ق) او را در کنار یعقوب و اسحاق، و هر سه را نابینا میداند.(6)
همو از کتاب
تلقیح فهوم اهل الاثر ابن جوزی و از کتاب رأس مال الندیم، ابوالعباس احمد بن علی بن بانه نقل کرده که اسحاق، یعقوب و شعیب را نابینا میدانستند.(1)
صفدی کتاب نکت الهمیان را درباره نابینایان نوشت و اطلاعات مختلف آنان را گردآوری و در این کتاب آورده است. در مقدمه، بخشی را به انبیای نابینا اختصاص داده و سه تن از انبیا یعنی شعیب، یعقوب و اسحاق را نابینا میداند. البته دیدگاه مخالف را هم آورده و مینویسد: قرآن به صراحت به نابینایی حضرت یعقوب میپردازد و میفرماید: «ابْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزْنِ» یعنی چشمان حضرت یعقوب به دلیل فراق یوسف، سفید شد. نیز در جای دیگر میفرماید: «فَارْتَدَّ بَصِیرًا» یعنی حضرت یعقوب با دیدن یوسف بینا شد. سفید شدن چشم و برگشت بینایی دلالت دارد که شخص قبلاً نابینا بوده است.(2)
به نظر صفدی، قاضی و نبی میتواند نابینا باشد، البته ایشان بیشتر به ادله نقلی اکتفا کرده و وارد ادله عقلی نشده، مهمترین دلیل نقلی مطلبی است که در قرآن کریم ذکر شده، میفرماید: بر اثر کثرت گریه و تأثیری که فراق یوسف بر جسم یعقوب گذاشت، موجب شد چشمان او نابینا شود. چون یعقوب و دیگر انبیا بشر هستند و بُعد جسمانی دارند و مثل دیگر انسانها بیمار شده، در جنگ اگر تیر به بدن آنها اصابت میکرد، مجروح میشدند. کسانی که پیامبران را فاقد بیماری و آسیب جسمانی و ناتوانی در اعضا و جوارح میدانند، در واقع باید انبیا را از جنس بشر ندانند بلکه آنها را از جنس ملائکه و امثال آن بدانند. در صورتی که این دیدگاه برخلاف قرآن و روایات است.
نکته مهم دیگر اینکه بیماری، نقص و مذموم نیست بلکه مثل دیگر رخدادهای این جهانی و طبیعت و جهان مادی، از واقعیتهای غیرقابل انکار است. بنابراین این نظر که بیماری را مذموم و مخالف شرافت و کرامت انبیا میدانند، غلط است. شرافت و کرامت پیغمبران به روح و عقل و آرای درست و الهی آنان است. اما بیماری یا آسیب جسمی آنان خلل و اشکالی در انسانیت و روان آنها وارد نمیکند. معلولیت مثل نابینایی هم نوعی بیماری است و برای همه انسانها از جمله پیامبران طبیعی است. به همین دلیل قرآن کریم میفرماید حضرت یعقوب بر اثر کثرت ناراحتی و گریه، چشمانش سفید شد و آسیب دید. مثل هر انسان دیگر که اگر زیاد گریه کند، چشمانش آسیب دیده و بیناییاش ضعیف خواهد شد.
منابعی که نابینایی حضرت شعیب را مطرح کرده بسیاراند؛ مثل میبدی در تفسیر کشف الاسرار(3)
مولانا در دیوان شمس از این رخداد استفاده عرفانی کرده و آن را در قالب اشعار زیبا بیان کرده است.(4)
نیز تفسیر سورآبادی(1)و بعضی دیگر که میگویند: کثرت گریه شعیب به دلیل حُبّ و اشتیاق زیاد او به خداوند و معبودش موجب نابینایی شد.(2)
سید هاشم بحرانی از علمای سده 12ق در تفسیر البرهان ذیل آیه 91 سوره هود «وَإِنَّا لَنَرَاکَ فِینَا ضَعِیفًا» نوشته است: چشمان شعیب ضعیف شده بود.(3)
ذیل آیه 27 سوره قصص که نکاح دختر شعیب با موسی را مطرح میکند آورده است:
ابن بایویه از انَس روایت کرده است که رسول خدا(ص) فرمود: شعیب از حبّ خدا آن قدر گریست تا نابینا شد. پس خداوند بیناییش را به وی بازگرداند. باز آن قدر گریست تا نابینا شد و خدا بینایی وی را بازگرداند. بار چهارم خداوند به وی وحی کرد که: ای شعیب! این کار را تا کی میخواهی ادامه دهی؟ اگر این کار تو از شدت ترس از آتش است، آن را از تو برداشتم و اگر به شوق بهشت است، آن را به تو بخشیدم. عرض کرد: ای خدا و سرورم! تو خود میدانی که من نه از ترس آتش و نه به شوق بهشتت گریستم. خداوند به وی فرمود: حال که چنین است، من کلیم خود موسی بن عمران را به خدمت تو میگمارم.(4)
صاحب تفسیر البرهان این روایت را از کتاب علل الشرایع صدوق نقل کرده است.(5)
دیدگاه علامه طباطبایی
علامه سید محمدحسین طباطبایی در تفسیر المیزان(6)مبحثی به نابینایی شعیب اختصاص داده و روایات متعدد در این زمینه را آورده و بررسی کرده، نخستین روایت از شداد بن اوس به نقل از کتاب الدّر المنثور است:
شداد از رسول خدا(ص) نقل کرده: شعیب(ع) از عشق به خدا آنقدر گریست تا کور شد و خدای تعالی دوباره چشمش را به او برگردانید و به وی وحی فرستاد: ای شعیب! این چه گریهای است که میکنی؟ آیا از شوق به بهشت است و یا ترس از دوزخ؟ شعیب عرضه داشت: نه، ولیکن حبّ تو در دلم گره خورده، وقتی به تو نظر کنم، دیگر باکی از آن ندارم که تو با من چه معاملهای خواهی کرد، پس خدای تعالی به وی وحی فرستاد که: ای شعیب! اگر این گفته تو حق باشد، پس گوارا باد تو را لقای من، ای شعیب! به همین جهت من موسی بن عمران را خادم تو کردم با اینکه او حکیم و هم سخن من است.(7)
چند نکته مهم در این روایت هست:
زمان کور شدن و زمان شفا یافتن ذکر نشده اما از قرائن پیداست که به هنگام سکونت در مدین، نابینا شده است. با توجه به حوادث زندگی شعیب و اینکه مدین هلاک و نابود شد و او به «ایکه» کوچ کرد و نیز قرائن دیگر، احتمالاً در سنین میانسالی او بوده است.
ازدواج موسی با دختر شعیب و داماد وی شدن و این که قرار شد به عنوان مهریه دخترش ده سال خدمت و کار کند، همه اینها به اذن الهی و به دلیل نابینایی شعیب بوده است.
چون شعیب نابینا بوده، موسی میپذیرد مساعدت کند و اینکه دخترانش در ملاقات نخست با موسی، پدرشان را پیر سالخورده (شیخ کبیر) معرفی و توصیف کردند، قرینه بر نابینایی او میتواند باشد.
نیز در کتاب الدّر المنثور آمده که ابوالشیخ از علی بن ابیطالب روایت کرده که روزی در خطبهاش این آیه را که راجع به شعیب است تلاوت کرد که قوم به او گفتند: «وَإِنَّا لَنَرَاکَ فِینَا ضَعِیفًا» یعنی هر آینه تو را بین خودمان ضعیف مییابیم. آنگاه فرمود: شعیب(ع) نابینا شده بود، بدین جهت او را ضعیف شمرده و نسبت ضعف به او دادند؛ در تفسیر جمله «وَلَوْ لا رَهْطُکَ» علی(ع) فرمود: «به خدا سوگند که جز او معبودی نیست، آنها از جلال و عظمت پروردگارشان هیچ پروایی نکردند و جز از قوم و عشیره از هیچ چیز هیبت نمیبردند».
در روایت امام علی(ع) چند نکته هست:
مفهوم سخن اینست که مؤمنان و پیروان شعیب و موحدان، شعیب را به دلیل نابینایی نباید ناتوان و ضعیف بدانند.
حضرت علی(ع) عبارت « لَوْ لاَ رَهْطُکَ» را این گونه تفسیر کرده: مخالفان شعیب بر مبنای معیارهای جاهلی فکر میکردند عظمت و هیبت شخص، در بزرگی قبیله و عشیرهاش است!
بنابراین حضرت علی(ع) دو ملاکی را که از طرف مخالفان شعیب به عنوان عدم امتیاز و برتری مطرح میشد یعنی «نابینایی» و «قبیله یا گروه اندک پشتیبان» هر دو را نمیپذیرد.
در واقع از نظر معیارهای اصیل اسلامی، عظمت و اعتبار و عزت فرد به شخصیت، تفکّر، اتکا بر خداوند و تقوایش است. زیرا خود شعیب در آیه بعد به صورت استفهامی میگوید: آیا قبیله (پیروان)
1) . سوره هود، آیه 91.
کوچک من با اینکه نزد خداوند عزیز و معتبراند، کوچک و ناتوان است؟ یا شما که اوامر خداوند قادر مطلق را کنار گذاشتهاید و مهمترین تکیهگاه خود را از دست دادهاید، قوی هستید؟
نمیخواستند آنها را درک کنند.
متأسفانه همیشه در طول تاریخ ملل و جوامع به سخنان کسانی که قدرت، ثروت و شهرت دارند و فاقد معلولیت هستند، توجه میکرده و گوش جان میسپردهاند؛ اما فرد نابینا با اینکه اخلاقیات نیکو، تفکّر عالی و روابط اجتماعی مطلوب داشته، اما اهتمام و توجه چندانی به او نمیشده است. متأسفانه گاه امروز هم این روش ناپسند مشاهده میشود. با اینکه قرآن کریم به صراحت این گونه برخوردها با نابینایان و دیگر معلولان را ناپسند میداند و محکوم میکند؛ حتی این شیوه را سنّت مستکبران در دوره شعیب میداند امّا به دلیل عدم اطلاع مردم و فقدان فرهنگسازی صحیح همواره این شیوه رواج داشته و دارد.
آیه به صراحت رفتار دو جبهه «حق طلب» و «گرفتار بطلان» را نشان میدهد. شعیب و پیروانش درصدد بودند با نرمی و مدارا و گفتوگو، اشراف کافر و مشرک را هدایت کنند ولی آنان شیوه خشونت و سنگسار را پیش کشیدند.
اهل نماز،(3)رشادت و بردباری است؛(4)دارای رزق و امکانات مطلوب است؛(5)بر خداوند توکّل دارد(6)و سنتهای تاریخی و قوانین اجتماعی علیه شما و طرفدار من است.(7)
وقتی موسی از دختران علت را میپرسد، آنان میگویند: پدری مسن و سالخورده داریم. البته سخنانی که از این شخص مسن در قرآن نقل شده، قوت و صلابت و منطق قوی دارد.
رسالت و نبوت
شعیب پس از یوسف بن یعقوب و پیش از موسی بن عمران و معاصر ابراهیم خلیلاللّه به پیامبری مبعوث شد.(1)گاه گفته شده بعد از نوح و هود و صالح و لوط در سرزمین مدین برگزیده شد. «مدین» یا «مدین شعیب» شهری در شرق خلیج عقبه است. شهر مدین نزدیک بحیره در ناحیه البلقاء در بیابان شام قرار داشته، این شهر امروزه به نام «معان» معروف است.(2)
از سوره شعراء آیات 176 و 177، معلوم میشود شعیب پیامبر اصحاب ایکه (درختزار و بیشه) بوده، به نظر میرسد نخست در مدین سکونت داشته ولی پس از هلاکت اهل مدین و نابودی این شهر، به طرف قوم ایکه رفته، ظاهراً شهری به نام ایکه بوده که نزدیک مدین قرار داشته، این شهر امروزه به نام تبوک مشهور است.(3)
پژوهشگران و مورخان درباره عمرش اختلاف دارند. بعضی معتقدند 242 سال زندگی کرد، کسانی هم عمرش را 254 و 400 سال نوشتهاند. در مورد محل درگذشت و محل دفن او هم اختلاف است و این محلها را به عنوان مدفن او معرفی کردهاند: مکه و نزدیک کعبه دفن شد؛ قبرش در حضرموت است؛ در فلسطین در دهکدهای به نام حطین دفن شد؛ قبرش در شهر تستر (شوشتر) از شهرهای ایران باستان است. بنابراین چهار محل برای دفنش گفتهاند.
شمایی از سیره شعیب
سیره حضرت شعیب از نظر قرآن کریم، شامل پنجاه سرفصل مهم فردی و اجتماعی است. این سرفصلها را از آیات مختلف قرآن کریم استخراج و معرفی خواهیم کرد. شعیب به رغم نابینایی و بهرغم نداشتن نیروی اجتماعی همراه و یاوران مطیع توانست تحولات ژرف اجتماعی پدید آورد. چون انسانی خود ساخته و با عزم و اراده بود. ویژگیها و فعالیتهای او را ذیل چند عنوان: مدیریت، حقوق جامعه، اخلاقیات، ترویج فرهنگ توحیدی، اصلاحات و مبارزه با مفسدان معرفی کردهایم.
مدیریت
عدم دریافت مزد از مردم (ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ)(1)
توسعه فرهنگ تعاون و هم افزایی (لا تَکُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِینَ)(2)
دریافت پاداش الهی (إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَی رَبِّ الْعَالَمِینَ)(3)
دلسوزی برای مردم و خوف داشتن نسبت به عذاب فراگیر و هلاکت آنها (إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمْ عَذَابَ یَوْمٍ مُّحِیطٍ)(4)
حقوق جامعه
ابداع ترازو و پیمانه جهت اجرای عدالت (فَأَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمیزانَ؛ لا تَنْقُصُوا الْمِکْیالَ وَ الْمیزانَ)(5)
سالم سازی اقتصاد و اجرای عدالت اجتماعی و اقتصادی (فَأَوْفُوا الْکَیْلَ وَالْمِیزَانَ؛ أَوْفُواْ الْکَیْلَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ)(6)
اعطای حقوق اجتماعی (لاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْیَائهُمْ؛ لاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ)(7)
مبارزه با استثمار و غارت اموال مردم (لَا تَنقُصُواْ الْمِکْیَالَ وَ الْمِیزَانَ)(8)
تأکید بر مال حلال و دسترنج و سود پاک (بَقِیَّةُ اللّه خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ)(9)
داشتن رزق نیکوی آسمانی (رَزَقَنی مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً)(10)
جلوگیری از کم فروشی (أَوْفُوا الْکَیْلَ)(11)
اخلاقیات
نجات یافتگی (إِذْ نَجَّانَا اللّه مِنْهَا؛ نَجَّیْنا شُعَیْباً)(12)
صادق بودن در قول و رفتار (قَدِ افْتَرَیْنَا عَلَی اللّه کَذِبًا إِنْ عُدْنَا فِی مِلَّتِکُم)(13)
مخالفت با ارتجاع و بازگشت به شرک (مَا یَکُونُ لَنَا أَن نَّعُودَ فِیهَا)(14)
نصیحت و خیرخواهی برای مردم (نَصَحْتُ لَکُمْ)(15)
حلیم و رشید بودن شعیب (إِنَّکَ لَأَنْتَ الْحَلِیمُ الرَّشِیدُ)(16)
1) . شعراء، آیه180
2) . شعراء، آیه181
3) . شعراء، آیه180
4) . هود، آیه84
5) . اعراف، آیه 85؛ هود، آیه 84.
6) . اعراف، آیه 85؛ هود، آیه85؛ شعراء، آیه 182.
7) . اعراف، آیه 85؛ هود، آیه 85؛ شعراء، آیه 183.
8) . هود، آیه84.
9) . هود، آیه86.
10) . هود، آیه88.
11) . شعراء، آیه181.
12) . اعراف، آیه89؛ هود، آیه94.
13) . اعراف، آیه89.
14) . اعراف، آیه89.
15) . اعراف، آیه93.
16) . هود، آیه87.
توفیق طلبی از خداوند (مَا تَوْفِیقِی إِلاَّ بِاللّه)(1)
تکیه بر خداوند (عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ)(2)
بازگشت به خداوند (إِلَیْهِ أُنِیبُ)(3)
نقش سازنده نماز در پیروان شعیب (قَالُواْ یَا شُعَیْبُ أَصَلاَتُکَ تَأْمُرُکَ)(4)
گسترش تقوا (قَالَ لَهُمْ شُعَیْبٌ أَلَا تَتَّقُونَ؛ فاتقواللّه)(5)
گسترش اطاعت خداوند (أَطیعُونِ)(6)
متصف به صالح بودن (سَتَجِدُنِی مِنَ الصَّالِحِینَ)(7)
ترویج فرهنگ توحیدی
فرستاده خداوند جهت هدایت اهالی مدین (وَ إِلی مَدْیَنَ أَخاهُمْ شُعَیْباً)(8)
دعوت مردم به توحید (قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّه؛ اعْبُدُواْ اللّه مَا لَکُم مِّنْ إِلَ-هٍ غَیْرُهُ)(9)
داشتن معجزه و ارائه آن به عنوان دلیل (قَدْ جاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ)(10)
گسترش فرهنگ ایمانی (ذلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ)(11)
ابلاغ رسالت پروردگار (لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسَالَةَ رَبِّی)(12)
داشتن دلیل و منطق آسمانی (کُنتُ عَلَی بَیِّنَةٍ مِّن رَّبِّیَ)(13)
گسترش فرهنگ توبه و استغفار (اسْتَغْفِرُواْ رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ)(14)
ترویج دین رحمانی (إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ)(15)
مشمول رحمت الهی (برحمة مِنَّا)(16)
فرستاده خدا (کَذَّبَ أَصْحابُ الْأَیْکَةِ الْمُرْسَلِینَ)(17)
1) . هود، آیه88.
2) . هود، آیه88.
3) . هود، آیه88.
4) . هود، آیه87.
5) . شعراء، آیه177.
6) . شعراء، آیه179.
7) . قصص، آیه27.
8) . اعراف، آیه 85.
9) . همان؛ هود آیه 84.
10) . همان.
11) . اعراف، آیه85.
12) . اعراف، آیه93.
13) . هود، آیه88.
14) . هود، آیه90.
15) . هود، آیه90.
16) . هود، آیه94.
17) . شعراء، آیه176.
اصلاحات
جلوگیری از فساد مفسدان و گسترش اصلاحات (لَا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا؛ لاَ تَعْثَوْاْ فِی الأَرْضِ مُفْسِدِینَ)(1)
مبارزه با موانع و دفاع از مؤمنان (لا تَقْعُدُوا بِکُلِّ صِراطٍ تُوعِدُونَ وَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللّه مَنْ آمَنَ بِهِ)(2)
خسارت دادن در صورت عدم ایمان (إِنَّکُمْ إِذًا لَّخَاسِرُونَ)(3)
خیرخواهی برای مردم (إِنِّی أَرَاکُم بِخَیْرٍ)(4)
رهایی از هلاکت و عذاب الهی (لَمّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّیْنا شُعَیْباً)(5)
آسانگیری در زندگی اجتماعی (وَمَا أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ)(6)
اصلاح طلبی (إِنْ أُرِیدُ إِلاَّ الإِصْلاَحَ؛ لاتُفْسِدُوا فِی الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها)
مبارزه با فاسدان
توجه دادن به سرانجام مفسدان و نابودی آنها (انْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدینَ)(7)
مقاومت در برابر متکبّران و تبعید و اخراج از سرزمین (قالَ المَلَأُ الَّذینَ استَکبَروا مِن قَومِهِ لَنُخرِجَنَّکَ یا شُعَیبُ...)(8)
توکل بر خداوند در مسیر هدایت مردم و مبارزه با مستکبران (عَلی اللّه تَوَکَلْنا)(9)
عدم همراهی با مستکبران و روی برگرداندن از آنها (فَتَوَلَّی عَنْهُمْ)(10)
تکذیب شعیب توسط مردم (فَکَذَّبُوهُ؛ نَظُنُّکَ لَمِنَ الْکاذِبِینَ)(11)
دیوانه پنداشتن شعیب (أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِینَ)(12)
اسحاق فرزند ابراهیم و ساره و برادر اسماعیل دارای چهره و شخصیت متفاوت در کتاب مقدس و قرآن کریم است. قرآن در هفده آیه، اسحاق را ذکر کرده و به ویژگیها و کارکرد و شخصیت او پرداخته است. حدود سی ویژگی مثبت برای او بیان شده است؛ مثل مقام امامت؛ شهرت فراگیر به دلیل خوشنامی در بین مردم؛ برخورداری از رحمت الهی؛ تداوم خط و راه حضرت ابراهیم؛ نزول وحی بر او؛ دارای ملت (ملة اسحاق). هر یک از این ویژگیها میتواند زندگی و سرنوشت فرد را تعیین کند. از اینرو اسحاق به رغم نابینایی به بلندترین مدارج معنوی، دینی و اجتماعی رسید. قرآن کریم برای آحاد نابینایان این پیام را دارد که نابینایی مانع پیشرفت نیست. به شرط اینکه یاد و راه خدا، شور و شوق و مجاهدت فراموش نشود. این فصل نخست اسحاق را در متون تاریخ اسلام و سپس در آیات قرآنی بررسی میکند.
منابع تاریخی اسلام
تقریباً همه منابع تاریخ عمومی اسلام که در قرون سابق تألیف شده مثل الکامل و مروج الذهب، نیز منابع سیره رسول خدا که به معرفی انبیای الهی پرداختهاند، اسحاق را هم معرفی کردهاند. مطالب چند کتاب به عنوان نمونه گزارش میشود:
مسعودی (280- 345ق) ذیل ابراهیم و پیامبران بنی اسرائیل مینویسد: اسحاق پس از ابراهیم، رفقا دختر بتوایل را به زنی گرفت. او عیص و یعقوب را از یک شکم آورد. هنگام تولدشان، اسحاق شصت ساله بود که نابینا شد. اسحاق در یکصد و هشتاد و پنج سالگی قبض روح شد و در جوار پدرش خلیل به خاک رفت. محل گورشان در هیجده میل از بیت المقدس در مسجد ابراهیم است.(1)
یعقوبی ملقب به ابن واضح (درگذشت 284ق) در کتاب مشهور تاریخ یعقوبی مینویسد: پس از وفات ابراهیم در شام، اسحاق به جای او بود. و رفقا دختر بتوایل را به زنی گرفت. عیص و یعقوب از آنها در وقتی که اسحاق شصت ساله بود متولد شدند و در 185 سالگی از دنیا رفت. پس از بچهدار شدن در وادی جادو ساکن شد و چشمانش از دیدن تار گشت.(2)همین نکته را ابن اثیر (555- 630ق) در الکامل آورده است.(3)
کسانی که درباره نابینایان به عنوان یک جامعه مستقلاً تحقیق کردهاند، به اسحاق و نابینایی او اشاره کردهاند. نخستین مؤلف و پژوهشگری که درباره معلولان کتاب مستقل نوشت جاحظ است. ابوعثمان عمرو بن بحر معروف به جاحظ (درگذشت 255ق) کتابی به نام البرصان و العرجان و العمیان و الحولان درباره جذامیها، معلولان حرکتی و نابیناها نوشت. این نخستین اثر درباره معلولان و نابیناها بود. در این کتاب از پیامبران نابینا و اسحاق یاد نشده است. نیز ابن قتیبه دینوری (درگذشت 276ق)
در کتاب المعارف یک فصل به نابیناها پرداخته ولی یادی از اسحاق نکرده است.(1)اما ابن جوزی (ابوالفرج عبدالرحمن، درگذشت 597ق) در کتاب تلقیح فهوم اهل الاثر، فصلی به انبیای نابینا اختصاص داده و در آنجا اسحاق، یعقوب و شعیب را معرفی کرده است. صفدی (درگذشت 764ق) در مقدمه کتاب مشهورش، نکت الهمیان و نکت العمیان، اسحاق را به عنوان نابینا معرفی کرده و او را عضوی از جامعه نابینایان میداند.(2)
البته در قرآن سخن از نابینایی اسحاق به میان نیامده ولی در کتاب مقدس در سِفْر پیدایش در سطر اول چنین آمده است:
چون اسحاق پیر شد و چشمانش از دیدن تار گشته بود. نابینایی او تا حدی بوده که پسرش یعقوب را نمیدید و به او گفت: جلو بیا تا تو را لمس کنم.(3)
چه زمانی نابینا شده و علل نابینایی او چه بوده، به وضوح مطلبی نمییابیم. از قراین میتوان به تاریخ نابینا شدن او پی برد، از بعضی نوشتهها که زمان نابینایی را با زمان بچهدارشدن مقارن دانسته و زمان بچهدار شدن را شصت سالگی دانستهاند، میتوان حدس زد تاریخ نابینایی او شصت سالگی بوده است. بر اساس این سند حداقل دو سوم از عمرش یعنی 120 سال از عمرش را نابینا بوده است. بعضی درباره اسحاق نوشتهاند: پس از سپری شدن 137 سال در حالی که پیر و نابینا شده بود، خواست از میان دو فرزندش یکی را به جانشینی انتخاب کند.(4)یعنی حداقل تا 137 سالگی بینا بوده و پنجاه سال بقیه زندگیاش را در نابینایی بوده، این مدت به اندازه عمر یک انسان معمولی است. به هر حال از منابع مختلف میتوان نتیجهگیری کرد چندین دهه از عمرش نابینا بوده است.
اسحاق در قرآن کریم
هفده آیهای که شامل اسحاق است، به ترتیب نظم قرآنهای کنونی، به اختصار بررسی میشود:
أَمْ کُنْتُمْ شُهَدَاءَ إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِیهِ مَا تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِی قَالُوا نَعْبُدُ إِلَٰهَکَ وَإِلَٰهَ آبَائِکَ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ إِلَٰهًا وَاحِدًا وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ
فرزندان یعقوب به او گفتند: ما خدای یکتای اسحاق را میپرستیم و در برابر او تسلیم هستیم. این آیه گویای اینست که اسحاق به توحید باور داشته است.
قُولُواْ آمَنَّا بِاللّه وَمَا أُنزِلَ إِلَیْنَا وَمَا أُنزِلَ إِلَی إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَالأسْبَاطِ وَمَا أُوتِیَ مُوسَی وَعِیسَی وَمَا أُوتِیَ النَّبِیُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ
بگویید: ما به خدا ایمان آوردهایم و آنچه به ما... و اسحاق نازل شده است. مسلمانان خطاب به علمای یهود که دین خود را برتر میدانستند باید میگفتند: تفاوتی بین ادیان الهی نیست و دعوت همه آنها یکی است.
أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَالأسْبَاطَ کَانُواْ هُودًا أَوْ نَصَارَی قُلْ أَأَنتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللّه وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن کَتَمَ شَهَادَةً عِندَهُ مِنَ اللّه وَمَا اللّه بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ
میگویید: ابراهیم ... و اسحاق یهودی یا نصرانی بودند؟ بگو: شما بهتر میدانید یا خدا که آنان یهودی و نصرانی نبودند.
در دوره حضرت محمد(ص) رهبران یهود اصرار داشتند که ابراهیم، یعقوب و اسحاق تابع دین آنان بودند و از مسلمانان میخواستند آنان هم تابع دین آنها باشند. اما این آیه به صراحت میگوید اسحاق و دیگر انبیا یهودی و نصرانی نبودند و شما به آنان تهمت میزنید.(1)
قُلْ آمَنَّا بِاللّه وَمَا أُنزِلَ عَلَیْنَا وَمَا أُنزِلَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِیَ مُوسَی وَعِیسَی وَالنَّبِیُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ
بگو به خدا و به آنچه بر ... اسحاق نازل گردید، ایمان آوردیم. این آیه تصریح دارد همان گونه که شریعت و آیات بر یعقوب، ابراهیم، موسی و عیسی نازل شده، بر اسحاق هم نازل شده است.(2)
إِنَّا أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ کَمَا أَوْحَیْنَا إِلَی نُوحٍ وَالنَّبِیِّینَ مِن بَعْدِهِ وَأَوْحَیْنَا إِلَی إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَعِیسَی وَأَیُّوبَ وَیُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَیْمَانَ وَآتَیْنَا دَاوُودَ زَبُورًا
به تو (محمد) وحی فرستادیم همان گونه که به نوح، ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب، اسباط (بنی اسرائیل)، عیسی، ایوب، یونس، هارون و سلیمان وحی نمودیم.
یهود مدینه میان رسولان تفرقه میافکندند، خطاب به آنان میفرماید: بین آنها فرقی نیست و بر همه وحی فرستادهایم. تفسیر نمونه میگوید: احتمال دومی مطرح است و ممکن است مخاطب اعراب جاهلی باشد. به مشرکان و بت پرستان میفرماید: چرا با محمّد و آیین او مخالفت میکنید در حالی که همین وحی بر امتها و رسولان گذشته نازل میشد و آنان مخالفتی نداشتند.(3)
وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ کُلاًّ هَدَیْنَا وَنُوحًا هَدَیْنَا مِن قَبْلُ وَمِن ذُرِّیَّتِهِ دَاوُودَ وَسُلَیْمَانَ وَأَیُّوبَ وَیُوسُفَ وَمُوسَی وَهَارُونَ وَکَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ
به ابراهیم، اسحاق و یعقوب (فرزند اسحاق) را اعطا کردیم، هر دو را هدایت کردیم. خداوند تأکید میکند که فرزند پیامبر بودن فضیلت نیست بلکه باید ذاتاً پاک باشند. از اینرو میفرماید: فرزندان
ابراهیم را هدایت کردهایم (کُلاً هدینا). شأن دیگر اسحاق در آیه اینست که ادامه دهنده رسالت ابراهیم و میراث بان او است.
وَامْرَأَتُهُ قَآئِمَةٌ فَضَحِکَتْ فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَاقَ وَمِن وَرَاء إِسْحَاقَ یَعْقُوبَ
همسر ابراهیم در حالی که ایستاده بود، پس از اینکه او را به فرزندی به نام اسحاق بشارت دادیم، خندید و خوشحال شد.
اسحاق در زبان عبری به معنای خنده است.(1)برخی از پژوهشگران مسلمان این آیه را بیانگر همین معنا میدانند. یعنی اسحاق موجب سرور و شادی و خنده پدر و مادرش، ابراهیم و ساره شده بود.(2)اما این خوشحالی مطابق ضوابط الهی است و بدون ضابطه نیست؛ چون میفرماید: بشارت دادیم. بشارت به خبر مطلوب گفته میشود. یعنی شخصیت اسحاق و تولد او مطابق خواست و اراده خدا بود. به همین دلیل ساره هم خوشحال شد و موجب خوشحالی ابراهیم نیز شد.(3)
وَامْرَأَتُهُ قَآئِمَةٌ فَضَحِکَتْ فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَاقَ وَمِن وَرَاء إِسْحَاقَ یعْقُوبَ
پس از اینکه به همسر ابراهیم از وجود فرزندی به نام اسحاق بشارت دادیم، خندید و از فرزندان اسحاق، یعقوب به رسالت خواهد رسید.
در این آیه دو بار کلمه اسحاق آمده: یک دفعه موجب شادی ابراهیم و ساره شد و بار دوم میفرماید: از جمله فرزندان اسحاق و یعقوب است. انبیا به عنوان هدایتگران جوامع انسانی همواره حضور دارند. اسحاق تدوام بخش راه ابراهیم و یعقوب تداوم راه اسحاق است.(4)
کَذَلِکَ یَجْتَبِیکَ رَبُّکَ وَیُعَلِّمُکَ مِن تَأْوِیلِ الأَحَادِیثِ وَیُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَعَلَی آلِ یَعْقُوبَ کَمَا أَتَمَّهَا عَلَی أَبَوَیْکَ مِن قَبْلُ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبَّکَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
اینگونه پروردگارت تو (یوسف) را بر میگزیند و تعبیر خواب به تو میآموزاند و نعمتش را بر تو و آل یعقوب کامل میکند همان طور که پیشتر بر پدرانت ابراهیم و اسحاق تمام کرد.
آیه به صراحت تکمیل و تمام کرد نعمت بر اسحاق را گزارش میدهد. برخی تکمیل نعمت را دادن نبوت و مقام رهبری جامعه میدانند.(5)
وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَآئِی إِبْرَاهِیمَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ مَا کَانَ لَنَا أَن نُّشْرِکَ بِاللّه مِن شَیْءٍ ذَلِکَ مِن فَضْلِ اللّه عَلَیْنَا وَعَلَی النَّاسِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَشْکُرُونَ
من (یوسف) از آیین پدرانم، از ابراهیم، اسحاق و یعقوب پیروی میکنم.
یوسف پس از اینکه عزیر مصر برایش مشکلاتی ایجاد کرد و زندانی شد، خودش را به زندانیان این گونه معرفی میکند: من تابع ملت پدرانم اسحاق و ... هستم، برای خداوند شریک قائل نیستیم. ملت یعنی دین، البته راغب اصفهانی با اینکه چند تفاوت بین ملت و دین قائل شده ولی در ارکان و جوهره ملت و دین را یکی میداند.(1)ولی تفاوتها و تمایزهای خاص ادیان با ملت بیان میشود؛ مثلاً گفته میشود ملة ابراهیم یا ملة اسحق یعنی دین ویژه ابراهیم و مشخصات خاص آن. ملت اسحاق هم دینی با ویژگی خاص داشته است.
الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَی الْکِبَرِ إِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعَاء
حمد خدای را که در سن پیری، اسحاق و اسماعیل را به من بخشید و هدیه کرد.
آیه از قول حضرت ابراهیم نقل میکند که میگفت: اینکه در سن پیری من و ساره بچهدار شدیم، همه بخشش خداوند است. برخی سن ابراهیم را به هنگام زاده شدن اسماعیل، 99 سال و به هنگام زاده شدن اسحاق 112 سال میدانند.(2)
فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَمَا یَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّه وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَکُلًّا جَعَلْنَا نَبِیًّا (49) وَوَهَبْنَا لَهُم مِّن رَّحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیًّا (50)
یعنی همین که ابراهیم از آنها و بتهای آنان که به جای خدا میپرستیدند کناره گرفت، اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم.
در این آیه اسحاق هبه و عطیه خداوند به ابراهیم دانسته شده اما این بخشش بدون دلیل نبوده بلکه پاداش بت شکنی ابراهیم است.
در این آیات دوبار فعل وهبنا (بخشیدیم، اهدا کردیم) به کار رفته اما محتوای بخششها متفاوت است. در آیه 49، اسحاق و یعقوب موهوباند و گیرنده بخشش، ابراهیم است، مورد بخشش هم اسحاق و یعقوباند. اما در آیه 50، موهب الیه، موهوب و مورد بخشش رحمت الهی است.(3)
فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَمَا یَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّه وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَکُلًّا جَعَلْنَا نَبِیًّا
یعنی به دلیل دوری ابراهیم از بتها و بت پرستی، اسحاق و اسماعیل را به او بخشیدیم و هر یک را پیامبر قرار دادیم.
در این آیه دو امتیاز و شأن برای اسحاق در نظر گرفته شده: یکی هبه بودن حضرت؛ دوم انتصاب اسحاق به مقام نبوت است.
هر دو مقام نتیجه مبارزه با شرک و بت پرستی است. این درس برای همه مردم به ویژه برای نابینایان در همه زمانها و دورهها مطرح است. اگر خداگرا شوند و به ارزشهای خدایی برگردند و عمل
کنند، شرک را کنار بگذارند و یکتاپرست باشند، خداوند، پاداشهای بزرگی برای آنها در نظر میگیرد و اعطا میکند.
وَوَهَبْنَا لَهُم مِّن رَّحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیًّا
یعنی به آنان (ابراهیم، اسحاق و یعقوب) از ذخائر رحمت الهی بخشیدیم.
در آیه 49 فرمود: ابراهیم از بت پرستی دوری نمود و خداوند را عبادت کرد، از اینرو به عنوان پاداش به او اسحاق و یعقوب اهدا شد. سپس فرمود: ما آنان را به مقام نبوت هم برگزیدیم. در ادامه در این آیه میفرماید: از رحمت خود به آنان هبه کردیم و مکنت و ثروت اعطا نمودیم.
منظور و مراد رحمت در اینجا چیست؟ علامه طباطبایی سه احتمال ذکر کرده است: تأیید توسط روح القدس، امامت و بالاخره مطلق ولایت الهی.(1)
هر کدام از اینها باشد، اسحاق به مقام بلندی رسیده است. با این تصور که گفته میشود نابینایان نمیتوانند به جایی برسند و توانایی لازم را ندارند، مخالفت جدی دارد چون به تأیید قرآن اسحاق نابینا به مدارج عالی رسید.
وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیًّا
یعنی به اسحاق و یعقوب شهرت و آوازهای بلند دادیم.
آیه در ادامه آیه 49 است که فرمود: ابراهیم از بت و بت پرستی دوری نمود و غیر خدا را عبادت نکرد، به همین دلیل اسحاق و یعقوب را به او اهدا کردیم، دوم اینکه آنان را به منصب امامت برگزیدیم، سوم اینکه شهرت و آوازه فراگیر و صادقانه به آنها دادیم.
بنابراین خداوند چند پاداش مهم که هر کدام میتواند سرنوشت فرد و جامعه را دگرگون سازد، به اسحاق و یعقوب اعطا کرده است: اسحاق به عنوان عطیه الهی به ابراهیم بخشیده شدو سپس به مقام نبوت رسید؛ همه اینها از باب رحمت خداوند بوده است. یعنی خداوند اسحاق را خلق کرد و مقام نبوت داد تا رحمت برای مردم باشد؛ لسان صدق یا شهرت صادقانه و فراگیر به او داده شد. این مخالف با ذهنیتی است که نابینایان را منزوی و غیر کارآمد و غیر مشهور میداند. خداوند میفرماید: نابینا میتواند شخصیت مشهور باشد به طوری که جامعه نامش را به نیکی یاد کند.
وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیعْقُوبَ نَافِلَةً وَکُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِینَ
یعنی به ابراهیم اسحاق و یعقوب بخشیدیم (تا ثواب کارش باشد) و هر یک از آنها را صالح قرار دادیم.
در این آیه دو نکته است: یکی اینکه اسحاق و یعقوب که به ابراهیم وهبه شدهاند، نافله هستند. یعنی ابراهیم اقدامات بزرگی انجام داده، برای تشکر از او، پاداشی به او اعطا شد که فرزنددار شدن در ایام پیری است. هر چه کار بزرگتر باشد، هدیه و پاداش هم باید بزرگ باشد. عمل ابراهیم بسیار بزرگ بوده چون بساط بت پرستی را نابود کرد. اهدای اسحاق به او به عنوان پاداش بزرگ است.
1) . ترجمه تفسیر المیزان، ج14، ص81.
نکته دوم صالح و نیکوکار بودن است. خداوند اسحاق را به مقام نیکوکاری منصوب کرد. این مقام عالی برای هر کس اتفاق نمیافتد.(1)
وَجَعَلْنَاهُمْ
أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِیتَاء الزَّکَاةِ وَکَانُوا لَنَا عَابِدِینَ.
یعنی ابراهیم، اسحاق و یعقوب را به مقام امامت رساندیم تا هدایتگر امر الهی باشند، و به آنها وحی فرستادیم تا خیرات را انجام داده، نماز به پا دارند و زکات بپردازند، و آنان برای ما از عابدان بودند. این آیه به چند شأن و ویژگی اسحاق اشاره میکند: امامت، هدایت، وحی، عابد و انجام خیرات. قبلاً هدایت و نزول وحی بر اسحاق توضیح داده شد(وحی بر اسحاق در نساء آیه 163؛ هدایت اسحاق در انعام آیه 84). اکنون به مقام عبادت اسحاق میپردازیم. اسحاق عابد و مطیع دستورات الهی بود و دستورات دیگران را اطاعت نمیکرد.
وَجَعَلْنَاهُمْ
أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا.
در ابتدای آیه میفرماید: ابراهیم، اسحاق و یعقوب را به مقام امامت رساندیم. علامه طباطبایی این مقام را برای ابراهیم و ذریه او مهم دانسته، زیرا آنان علاوه بر تصرف تشریعی، تصرف تکوینی در نفوس هم پیدا کردند. آنان به خوبی میتوانستند مردم را هدایت و رهبری کنند.(2)
وَجَعَلْنَاهُمْ
أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِیتَاء الزَّکَاةِ.
ابراهیم، اسحاق و یعقوب علاوه بر رسیدن به امامت و مقامی که به آنان وحی میشد، فاعل خیرات یعنی نشردهنده و مبلّغ و مروّج نیکیها و خوبیها در جامعه هم بودند. برای نمونه: نماز و زکات را ترویج میکردند. این دو، نمونهای از کارهای نیک آنان است.
وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَجَعَلْنَا فِی ذُرِّیَّتِهِ النُّبُوَّةَ وَالْکِتَابَ وَآتَیْنَاهُ أَجْرَهُ فِی الدُّنْیَا وَإِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ.
یعنی ما به ابراهیم، اسحق و یعقوب را بخشیدیم و در دودمانش نبوت و کتاب آسمانی قرار داردیم، پاداش او را در دنیا دادیم و در آخرت از صالحان است.
چند نکته به عنوان ویژگی و شأن اسحاق بر میشمارد: عطیه الهی به ابراهیم، اعطای نبوت، و کتاب، اجر دادن در دنیا و در آخرت از صالحان بودن.
این پنج ویژگی و اجر دنیوی در این آیه جدید است ولی بقیه را قبلاً بیان کرده است.(3)خوش نامی (لسان صدق) که قبلاً بیان شد، مصداقی از اجر دنیوی است.
وَبَشَّرْنَاهُ بِإِسْحَاقَ نَبِیًّا مِّنَ الصَّالِحِینَ، وَبَارَکْنَا عَلَیْهِ وَعَلَی إِسْحَاقَ وَمِن ذُرِّیَّتِهِمَا مُحْسِنٌ وَظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ مُبِینٌ
ما به ابراهیم، اسحاق را به عنوان پیامبری صالح بشارت دادیم؛ او و اسحاق را برکت دادیم و از دودمان آنها افرادی نیکوکار به وجود آمدند و افرادی که آشکارا به خود ستم کردند.
در این دو آیه دو نکته جدید است و بقیه در آیات پیشین بود. برکت و ذریه دوگانه اسحاق در آیات پیشین نبود.
برکت اعطا شده به اسحاق عام است و شامل امور معنوی، مادی، مکتب و دین، زندگی و عمر انسان و اخلاق نیک میشود.
اما ذریه نیکوکار و بدکار یعنی ویژگیها و شأنهایی که خداوند به اسحاق داد، به این معنا نیست که همه افراد ذریه او در آینده نیکوکار و صالحاند، بلکه هر کس با عمل و عقیده خود به مدارج عالی میرسد و میتواند با عمل بد و زشت خود به اسفل سافلین برسد. از ذریه اسحاق یهود چنین شدند.(1)
وَاذْکُرْ
عِبَادَنَا إبْرَاهِیمَ وَإِسْحَقَ وَیَعْقُوبَ أُوْلِی الْأَیْدِی وَالْأَبْصَارِ، إِنَّا أَخْلَصْنَاهُم بِخَالِصَةٍ ذِکْرَی الدَّارِ، وَإِنَّهُمْ عِندَنَا لَمِنَ الْمُصْطَفَیْنَ الْأَخْیَارِ.
در این آیات پنج ویژگی برای اسحاق بر شمرده است: دارای دستان نیرومند و چشمان بصیر، خالص شدن از همه ناپاکیها توسط خداوند و رسیدن به مقام خالص به طوریکه هر کاری را نه برای سود دنیوی که به خاطر آخرت انجام میداد، ویژگی دیگر اسحاق، برگزیده و از نیکان بود. خداوند از بین هزاران نفر او را برگزید و بالاخره با همت و تلاش خودش و عنایت الهی از نیکان شد.(2)
نتیجه
قرآن کریم جمعاً 29 ویژگی برای اسحاق برشمرده است. هر یک از اینها اهمیت بسیار دارد و میتواند سرنوشت فرد یا قوم را دگرگون سازد. اسحاق بنابر اطلاعات تاریخی اکثر عمرش را نابینا بوده ولی قرآن کریم او را دارای بصیرت چشم دل میداند. یعنی بینایی فقط به داشتن حس بینایی نیست بلکه انسان با خودسازی و وصول به برکت و فیوضات الهی، توان تشخیص امور و بصیرت را خواهد داشت.
سرگذشت اسحاق برای نابینایان در این دوره بسیار عبرت آموز است و میتوانند او را الگوی خود قرار دهند.(3)
هویت
درباره مشخصات شخصی حضرت ایوب اختلافهای بسیار وجود دارد. بعضی او را پیامبری از ذریه اسحاق نبی دانستهاند؛ در حالی که بعضی او را معاصر حضرت ابراهیم میدانند. بعضی از نسب شناسان، جد ششم او را، ابراهیم(ع) دانسته(1)و به آیه 84 انعام که میفرماید «و من ذُریته داود و سلیمان و ایوب» اشاره میکنند. اکثراً ایوب را از انبیای بنی اسرائیل نمیدانند. چون بنی اسرائیل از نسل یعقوباند ولی ایوب از نسل برادر یعقوب، عیص است.(2)مسعودی نامش را به این صورت ضبط کرده است: ایوب بن موص بن زراح بن رعوایل بن عیص بن اسحاق بن ابراهیم.(3)
اما در اینکه ایوب پیامبری بوده که علاوه بر مقام تبلیغ و ارشاد و راهنمایی، کتاب هم داشته و به اصطلاح اولوالعزم بوده، نیز در اینکه علاوه بر مقام نبوت، پادشاهی هم داشته، اختلاف است.(4)در عهد عتیق با اینکه مفصلاً به ایوب پرداخته ولی به پیامبری او اشاره نشده،(5)مستر هاکس در قاموس کتاب مقدس نوشته است: جزقیا اولین دفعه نام ایوب را به کار برد. به نظر او، ایوب در شرق فلسطین در جایی به نام عوص زندگی میکرد.(6)
اما در معنای این نام و نیز در ریشه لغوی آن اختلاف است. بعضی ایوب را اصالتاً عبری و اصل آن را ایبوب یا یوباب میدانند. نیز بعضی معتقدند: ریشه عبری ایبوب به معنای گریه است و ایوب به کسی گفته میشد که فراوان گریه میکرده و اشک میریخته است. مولانا درباره ایوب میگوید: من بهر موییت صبری دادمت. یعنی خداوند به دلیل مویههای ایوب، به او صبر داد، البته اگر این دیدگاه را بپذیریم، تناقضی پیدا میشود. از یک طرف گفته شده ایوب صابر و خوشنود به رضای حق بود و از طرف دیگر در مقابل مصائب و عارضه امراض و معلولیت، دائماً ناراحت و گریان بود و اشک میریخت. اینها مخالف علم و صبر است. از اینرو نمیتوان گفت ایوب صابر بوده و بر اثر صبرش به بزرگی و رحمت و بسیاری از محاسن رسیده ولی از طرف دیگر او را گریان و نالان در برابر مشکلات و معلولیت معرفی کردهاند. نیز اسمش ایوب به معنای گریان است.
این تناقض را میتوان به دو صورت حل کرد؛ یک راهحلّ این است که زاری در دورۀ نخست بیماری و از دست دادن اموال بوده ولی صبر و شکر در دوره زمانی دیگر بوده اما راهحلّ دوم این است که ریشه نام و معنای ایوب را گریه و زاری ندانست؛ بلکه ریشه لغوی ایوب را ایب و به معنای بازگشتکننده به سوی خداوند دانست. البته برخی ایب را عبری و برخی عربی و نقل شده به فرهنگ عبری میدانند.
این معنا با توصیفی که در قرآن راجع به ایوب آمده و او را اوّاب یعنی بازگشتکننده به خداوند معرفی کرده(1)، سازگاری دارد. نیز بازگشت و بازگشتکننده با سرگذشت ایوب سازگاری بیشتر دارد. چون ایوب پس از سالهای بیماری و صبر کردن، شکر خداوند را به جای آورد و از خداوند استمداد نمود تا سلامت پیدا کند.
همسر او با نامهایی چون الیا، لیا و رحمه (رحیمه) معرفی شده و او را دختر لوط یا دختر یعقوب دانستهاند. بعضی مادر او را، دختر لوط دانستهاند. پدر ایوب هم فردی متدین، خدا گرا و موحد و تابع آیین ابراهیم شمرده شده است.(2)
بیماری و آسیب جسمی
در قرآن مشکلات جسمی ایوب با دو واژه ضُرّ و نُصب بیان شده است. ایوب خطاب به خداوند میگوید:
«و اَیوبَ اِذ نادی رَبَّهُ اَنّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ و اَنتَ اَرحَمُ الرّاحِمین» (سورۀ انبیا، آیه83)
نیز «واذکُر عَبدَنا اَیّوبَ اِذ نادی رَبَّهُ اَنّی مَسَّنِیَالشَّیط-نُ بِنُصب و عَذاب» (سورۀ ص، آیه 41)
بر اساس تفسیر نمونه، کلمه ضُرّ (بر وزن حر) به هرگونه بدی و ناراحتی که به روح و جان یا جسم انسان برسد، همچنین نقص عضو، از بین رفتن مال، مرگ عزیزان، پایمال شدن حیثیت و مانند آن گفته میشود.(3)
بر اساس تفسیر المیزان، کلمه «ضر»- به ضم ضاد- به معنای خصوص بلاهایی است که مستقیماً به جسم آدمی میرسد، مانند مرض، لاغری و امثال آن. کلمه «ضر»- به فتح ضاد- همه انواع بلاها را شامل میشود. از ظاهر آیات بعدی برمیآید که مراد از «نصب و عذاب» بد حالی و گرفتاریهایی است که در بدن او و در خانوادهاش پیدا شد.(4)«نُصب و عذاب» به معنای رنج و سختی و بلا و شر است. پس ایوب(ع) مورد هجوم انواع بلاها قرار گرفت(5)و مبتلا به درد و رنج فراوان و طاقت فرسا و شدید شده بود.(6)بعضی منابع او را این گونه توصیف کردهاند: مبتلا به انواع بیماریهای خبیث و بدخیم شده، به طوری که غیر از قلب و زبانش، عضو سالمی برای او باقی نمانده بود.(7)
طبرسی گزارش کرده بعضیها گفتهاند: بیماری «ایوب» چنان شدت پیدا کرد که مردم از او دوری گزیدند و شیطان نیز به آنان وسوسه کرد که حضرت را پلید دانسته و از او بدشان آید. نیز به دلشان انداخت ایوب را از شهر بیرون کنند؛ حتی اجازه نمیدادند همسرش به عنوان یگانه پرستارش نزد مردم برود. ایوب از این مسئله بسیار ناراحت شد و در مناجات خود از بیماری سخت خود گلایه نکرد؛
بلکه از شیطنت شیطان که رابطه حضرت را با مردم قطع کرد تا حضرت را از چشم مردم بیندازد، شکوه میکرد.(1)
بلا و بیماری در تورات چنین وصف شده است که سر تا پای بدن حضرت دچار دملهای دردناک شد به گونهای که ایوب(ع) از شدت درد و رنج به خودش میپیچد و مردم نیز به سبب عفونتهای بدنش از وی دوری میکردند.(2)
امام صادق(ع) در این زمینه فرمودهاند که هیچ یک از ابتلائات ایوب(ع) عفونت پیدا نکرد و بدبو نشد، نیز صورتش زشت و زننده نگردید، حتی ذرهای خون و یا چرک از بدنش بیرون نیامد و احدی از دیدن او تنفر نیافت. مردم نسبت به مقام او نزد پروردگارش جاهل بودند و نمیدانستند که خدای تعالی او را تأیید کرده و به زودی فرجی در کارش ایجاد میکند. بر اساس تفسیر نور بیماری و رنج وی مایه تنفّر مردم از او نبوده، زیرا در این صورت، علاوه بر آن که برخلاف قاعده لطف است، با بسیاری از روایات و تفاسیر، از جمله تفاسیر المیزان، تفسیر کبیر فخر رازی، اطیب البیان، روض الجنان و روح الجنان از ابوالفتوح رازی و تفسیر نمونه سازگار نیست.(3)
از نظر عقلی هم، تنفر و دوری مردم از حضرت ایوب با عقل انسان سازگار نیست. پیغمبر نباید به گونهای باشد که نتوان به وی نزدیک شد و پیامبر همیشه جاذبه دارد.(4)یعنی انبیا مرجع و هدایتگر مردماند و باید زمینه حضورشان در بین آنان فراهم باشد که هدایت تحقق پذیرد. آیه هم همین نکته را میفرماید: پیامبر نباید چنان باشد که مردم از اطرافش پراکنده شوند: «فبما رحمة من اللّه لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضّوا من حولک»: یعنی در پرتو رحمت الهی برای آنها نرم و مهربان شدی که اگر خشن و سنگدل بودی، از گرد تو پراکنده میشدند (سوره آل عمران، آیه 159).(5)
از این گفتهها بر میآید که دوری مردم از حضرت ایوب به خاطر نداشتن جاذبه و یا وضع ظاهری او نبوده بلکه به خاطر ضعف مالی حضرت و از دست دادن فرزندان و اقوامش بوده است، و این از کوتهبینی مردم بوده که خودشان را از رحمت الهی (حضور ایوبِ نبی) محروم کرده بودند.
البته این مطلب که حضرت ایوب علاوه بر بیماری، فرزندان، ثروت و نعمتهای زندگی را نیز از دست داده می توان از واژههای نُصب و ضُرّ یعنی بلا و آسیب به دست آورد.هرچند این دو واژه در سوره انبیا و ص آمده اما در روایات و نیز در تورات آمده است: از بین رفتن اموال و فرزندان. نتیجه اینکه از منظر قرآن، ایوب به نُصب و ضُرّ دچار شده و معنای عام این واژگان شامل هرگونه آسیب جسمی، مالی، خانوادگی و غیره میشود. از اینرو حضرت آسیب مند و آسیبپذیر شده بود. بر اساس روایت تورات، شیطان نخست اموال و فرزندان و اقوامش را گرفت و هلاک ساخت، سپس جسمش را معیوب و بیمار نمود. از اینرو وقتی جسمش معیوب شد، توانی برای اصلاح و مقابله برایش باقی نمانده بود.
تعبیر و گزارش منابع از وضع جسمی حضرت ایوب متفاوت است. حمداللّه مستوفی معتقد است جسم ایوب که آکنده از زخمها و آسیبها بود، با ورود به چشمه یا عین ایوبی درمان شد و معلولیتش از بین رفت چنان که دیگر معلولان با رفتن به این چشمه، شفا پیدا میکنند.(1)
اکثر منابع نُصب و ضُرّ را به گونهای معنا کرده یا گزارش آنها از شرح وقایع و وضعیت جسمی ایوب به گونهای است که نشان میدهد او بر اثر بیماری ناتوان و زمینگیر شده بود. این تعابیر مترادف و مرادف با معلولیت است. از اینرو کسانی که نسبت به استفاده از واژه معلول برای حضرت ایوب حساسیت دارند، درست نیست. مهم این است که نباید به معلول بار منفی داد؛ معلول نوعی آسیب جسمی و بیماری است که بر هر انسانی حتی انبیا ممکن است عارض گردد. حتی رسول اکرم محمد مصطفی(ص) بیمار میشد. اگر انسانی بیمار نشود و حد بالای بیماری را که معلولیت است نداشته باشد، انسان نیست بلکه فرشته است یعنی جسم ندارد. هر موجودی جسم داشته باشد، ماهیت و لازمه آن، عروض بیماری، پیری، گذر از مسیر تولد تا مرگ است.
علت گرفتاری
در مورد علت بیماری و ناتوانی جسمی حضرت بین مفسران و مورخان اختلاف هست و چند تحلیل گفتهاند: گاهی سبب آن را پناه بردن ایوب به فرعون بر اثر قحطی در سرزمین شام گفتهاند و این که در حضور فرعون به اعمال او اعتراض نکرده است. دلیل این افراد،آیه 41 از سوره ص: «واذکُر عَبدَنا اَیّوبَ اِذ نادی رَبَّهُ اَنّی مَسَّنِیَالشَّیط-نُ بِنُصب و عَذاب»است . به نظر اینان چون ایوب مرتکب گناه ترک امر به معروف و نهی از منکر شده بود، به عذاب یعنی بیماری و ناتوانی مبتلا گشت. زیرا عذاب، جزای گناه است.
نظر دیگر این است که عدم یاری مظلومی که از ایوب یاری خواسته بود یا مغرور شدن وی به مال فراوان را سبب گرفتاریاش گفتهاند. اما دانشمندان معتزله و مفسران شیعه این دسته گزارشها را برنتابیده و آن را برگرفته از تورات و اسرائیلیات دانستهاند. آنان در ردّ دیدگاه اول میگویند: واژۀ عذاب در آیه 41 سوره ص به معنای مجازات نیست و هیچ دلیلی هم وجود ندارد که بیماری و گرفتاریهای ایوب پیامد گناه او باشد. واژه «عذاب» در آیه 41 از سوره ص: «اَنّی مَسَّنِیَ الشَّیط-نُ بِنُصب و عَذاب» به معنای مجازات نیست، بلکه به معنای درد، تعب، رنج و ضرر است، برخلاف واژه «عقاب» که همواره به معنای مجازات است.(2)در واقع عذاب در این آیه مترادف نُصب و توضیحگر معنای آن است. نُصب از ریشه «ن ص ب» یک بار در قرآن به کار رفته و به معنای تعب (رنج و آسیب) و انصبنی به معنای اتعبی است.(3)
در عهد عتیق وجود دارد: «اصحاب حضرت ایوب به وی گفتند: بگو ببینم تو چه گناه بزرگی کردهای که این چنین مبتلا شدهای؟».(4)
اما طبق آنچه در روایات و تفاسیر اصیل اسلامی موجود است، بیماری ایوب به خاطر گناه یا کفر نعمت نبوده بلکه به خاطر شکر نعمت بوده است.ابلیس بر شاکریاش حسد ورزیده، نزد خداوند عرضه داشت که عبادت و شکرگزاری ایوب به خاطر رفاه وی میباشد. پس اجازه تصرف در مال و فرزندان و جسم حضرت را خواست که ثابت کند ایوب وقتی در کام مشکلات فرو رود، دیگر شاکر نخواهد بود.
علامه طباطبایی روایتی از امام صادق(ع) نقل کرده که ابتلای ایوب به خاطر شکرگزاری او، نه عدم شکرگزاری بوده است.(1)
همه جا چشیدن سختیها نشانهی دوری از خدا نیست. گاهی اولیای خدا سختترین شرایط را تحمّل میکنند،تا به نعمت الهی برسند. ایوب هم پس از گرفتاری و سختی و ناتوانیها با زدن پا بر زمین، چشمۀ آب خنک برایش جاری شد و با شستشو و نوشیدن به رضای الهی رسید.(2)
در تفسیر المیزان به نقل از تفسیر قمی آمده که: همیشه بلاها و مصائب جنبه کیفری و تنبیهی ندارد، بلکه گاهی برای اعطای درجه است و جنبه آزمایشی دارد. با توجّه به اینکه انبیا معصوم هستند، ناگواریها به خاطر ارتکاب گناه و گوشمالی نیست.(3)
بر اساس تفسیر نمونه شکوفایی استعدادها دلیل این رخداد است. بدین شکل که بدون آزمایشهای سخت استعدادهای نهفته شکوفا نمیشوند. پس گاهی وجود حوادث چه برای افراد عادی یا انبیا ضرورت است، ضرورت شکوفایی استعدادها.(4)
در تفسیر المیزان روایتی درباره چرایی ابتلای حضرت ایوب ذکر شده است که: امام صادق(ع) از پدرشان نقل کردهاند که اگر خدای تعالی او را به بلایی عظیم گرفتار کرد، بلایی که با آن در نظر مردم خوار و بیمقدار گردد، برای این بود که مردم دربارهاش دعوی ربوبیت نکنند، و از مشاهده نعمتهای عظیمی که خدا به وی ارزانی داشته، او را خدا نخوانند.(5)
قرآن حادثه را این گونه تحلیل کرده است: این اتفاق به واسطه رحمت خداوند بوده تا درس عبرتی برای صاحبان عقل و خرد و اهل هوش باشد: «رَحْمَةً مِنَّا وَ ذِکْری لِأُولِی الْأَلْبابِ» (سورۀ ص، آیه43)
این دلیل واضح و روشن حادثه است که قرآن بیان کرده و تفاسیر مختلف از جمله مجمعالبیان، اطیب الطبیان، المیزان، کشاف، نمونه و نور نیز همین علت را ذکر کردهاند.
پس دلیل این رخداد، درس عبرتی به همۀ انسانها، اعم از سالم یا معلول و حتی عبادت کنندگان (ذکری للعابدین: آیه 84 از سوره انبیا و ذِکْری لِأُولِی الْأَلْبابِ: آیه 43 از سوره ص) در همه اعصار و قرون است که صبر و شکیبایی در برابر مشکلات و ناملایمتهای زندگی نتیجهاش چیره شدن بر
مشکلات و کسب مقام والا در پیشگاه خداوند است؛ و اینکه فرزندان آدم نباید از مشکلات خم به ابرو آورده و غرق در شادیها و غافل از خداوند باشند. چرا که خارج از توان خداوندی نیست که هر لحظه حالها را دگرگون کرده و قوی را ضعیف و ضعیف را قوی کند و کسی را از عرش بر فرش بنشاند و دیگری را از فرش به عرش بکشاند. پس بدا به حال آنهایی که ضعیف را به خاطر فقرش ترک کرده و ثروتمند و قوی را به خاطر قوّتش ستایش کنند.
سنت خداوندی این گونه است که به هنگام بروز مصیبتها، صبر و شکیبایی موجب گشایش و آرامش است و در برابر مشقت و سختیها باید صبور بود و نباید به سراغ یأس و دلمردگی رفت.
سنت دیگر که در سرگذشت ایوب آموزنده است: ارادۀ خداوند این گونه محقق میشود که از طریق سلسله علل انسانها به ذلت یا قدرت میرسند. آیه «...تعزُّ مَن تشاءُ و تُذِلُ مَن تَشاء...» (آیه 26 سورۀ آل عمران) گویای همین نکته است. یعنی خداوند هر که را بخواهد با فقر، مریضی، ثروت یا هر وسیلۀ دیگری امتحان میکند، خواه پیامبر باشد یا هر شخص دیگری.
گاه کسی را با این امتحان بالا برده به سعادت میرساند و یا فردی را به شقاوت کشانده و غرق بدبختی میکند.
این مبحث ریشه در بحث مهم کلامی «قضا و قدر» دارد. ولی خلاصه آن این است که خداوند علت اصلی در بیماری یا معلولیت نیست بلکه علل مختلف دست به دست هم داده و موجب معلولیت میگردد.(1)
نقش شیطان
داستان ایوب گویای نکات مهمّی است. یک نکته این است که معلولیت و مرضها را خداوند به وجود نیاورده و منسوب به او نیست. چون ایوب میگوید: انی مسنی الشیطان بنُصب و عذاب (سوره ص، آیه 41)؛ یعنی شیطان در من بیماری و معلولیت و رنج به وجود آورده، مشکلات را به شیطان منسوب کرده است. با اینکه حضرت ایوب به وضوح نصب و عذاب را به شیطان نسبت داده اما سؤالاتی پیش میآید:
نقش شیطان در گرفتاری حضرت ایوب چه بوده است؟
همانطور که میدانیم یکی از ویژگیهای انبیا عصمت آنهاست که طبیعتاً باید مانع سلطه شیطان بر پیامبران شود، اما چرا حضرت ایوب بیماری و مشکلات خود را به شیطان نسبت داده است؟
از آنجا که بیماری هم علل طبیعی دارد و هم علل عادی، چگونه حضرت بیماری خود را هم به بعضی از عوامل طبیعی نسبت داده و هم به شیطان؟
متکلمان مسلمان از قدیم به این مبحث پرداختهاند که آیا شیطان در سرنوشت انبیا راه دارد و اگر دارد، تا چه اندازه؟ آنان در پاسخ پرسشهای فوق گفتهاند:
1) . انسان و سرنوشت، ص 5-30.
تخت سلامت و صلابت و قوّت نشسته و اکنون خوار و ذلیل گشتهای. خدایی که عبادتش میکردی، تو را فراموشت کرده و به خویش رهایت ساخته است و دیگر به تو رحمت و موهبتی ندارد. تا بدین طریق حضرت را از مسیر نورانی عبادت منحرف ساخته و به وادی ناسپاسی واردش کند.(1)
بعضی دیگر از تفاسیر از جمله المیزان و مجمعالبیان نقش شیطان را وسوسه کردن مردم اطراف حضرت دانستهاند که از ایوب متنفر شده و وی را از شهرشان بیرون کنند و از او دوری گزینند.
تفسیر المیزان به نقل از تفسیر کشاف گفته است که به هیچ سخن نمیتوانیم این سخن را بپذیریم که خدا شیطان را بر انبیای خود مسلط کند تا هر جور دلش خواست، آن حضرات را اذیت و آزار کند و دچار عذاب نماید و از این راه داغ دل خود را از آنان بستاند، چون اگر بنا باشد این کار نسبت به انبیا جایز باشد، نسبت به پیروان انبیا یعنی مردم صالح نیز جایز است، آن وقت راندهی درگاه خدا هیچ مؤمن صالحی را از این انتقام خود سالم نمیگذارد. همه را بیچاره و هلاک میکند با اینکه در قرآن کریم مکرر آمده که شیطان به غیر از وسوسه هیچ دخالت و تأثیر دیگر ندارد. پس اشکال زمخشری وارد نیست؛ برای اینکه آنچه در قرآن کریم از خصائص انبیا و سایر معصومان شمرده شده، عصمت است که به خاطر داشتن آن، از تأثیر شیطان در نفوسشان ایمناند، و شیطان نمیتواند در دلهای آنان وسوسه کند. اما تأثیرش در بدنهای انبیا و یا اموال و اولاد و سایر متعلقات ایشان، به اینکه از این راه وسیله ناراحتی آنان را فراهم سازد، نه تنها هیچ دلیلی بر امتناع آن در دست نیست، بلکه دلیل بر امکان وقوع آن هست، و آن آیه شریفه «فَإِنِّی نَسِیتُ الْحُوتَ وَ ما أَنْسانِیهُ إِلَّا الشَّیطانُ أَنْ أَذْکُرَهُ» میباشد که راجع به داستان مسافرت موسی با همسفرش یوشع(ع) است. یوشع به موسی میگوید: اگر ماهی را فراموش کردم، فراموشی کار شیطان بود، او بود که نگذاشت به یاد ماهی بیفتم. پس از آیه برمیآید که شیطان این گونه دخل و تصرفها را در دلهای معصومان دارد. اما اینکه گفت: لازمه جواز و امکان مداخله شیطان در دلهای انبیا این است که در دلهای پیروان انبیا نیز دخل و تصرف بکند، در پاسخش گفتهاند: این ملازمه را قبول نداریم، زیرا ما که میگوییم ممکن است شیطان چنین تصرفهایی در دلهای معصومان بکند، معتقدیم که هر جا چنین تصرفهایی بکند، به اذن خدا میکند، به این معنا که خدا جلوگیرش نمیشود، چون مداخله شیطان را مطابق مصلحت میبیند، مثلاً میخواهد مقدار صبر و حوصله بندهاش معین شود، از آن گذشته این تصرف محدود و موقتی بوده و ترفیع حضرت را به دنبال داشته است. لازمه این حرف آن نیست که شیطان بدون مشیت و اذن خدا هر چه دلش خواست، بکند و هر بلایی که خواست، بر سر بندگان خدا بیاورد.(2)
پاسخ این سؤال را علامه طباطبایی چنین بیان کرده است: این دو سبب یعنی شیطان و عوامل طبیعی، دو سبب در عرض هم نیستند، تا در یک مسبب جمع نشوند، و نشود مرض را به هر دو نسبت داد، بلکه دو سبب طولیاند . ممکن است گفته شود: اگر چنین استنادی ممکن باشد، ولی صرف امکان دلیل بر وقوع آن نمیشود. از کجا که شیطان چنین تأثیری در انسانها داشته باشد که هر کس را خواست بیمار کند؟ پاسخ : نه تنها دلیلی بر امتناع آن نداریم، بلکه آیه شریفه «إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیسِرُ وَ
الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیطانِ» (سوره مائده/ 90) دلیل بر وقوع آن است، برای اینکه در این آیه، شراب و قمار و بتها و ازلام را به شیطان نسبت داده و آن را عمل شیطان خوانده است.(1)
به هرحال فراوان از معلولان میشنویم که خداوند مرا به معلولیت دچار ساخته و تمامی مشکلات را گردن خدا میاندازند. در حالیکه ایوب مشکلات خود را به شیطان نسبت داده است. چون خداوند خیر، رحمت، نیکی و سعادت برای بندهاش میخواهد ولی شیطان شقاوت، بدبختی، مرض و معلولیت را به ارمغان میآورد.
واکنش حضرت ایوب
در جمله « ...انّا وجدناه صابراً نعم العبد انّه اوّاب». (سورۀ ص، آیه 44) حضرت ایوب به سه وصف مهم توصیف شده که در هر شخص باشد انسان کاملی است: 1. مقام عبودیت 2. صبر و شکیبایی و استقامت 3. بازگشت پی در پی به سوی خدا.(2)
خداوند در تجلیل و بزرگداشت «ایوب» او را به بندگی خود مفتخر ساخت و دربارۀ او این تعبیر را به کار برد: «وَاذْکُرْ
عَبْدَنَا».
بندگی در جامعه انسانی و بین دو شخص به معنای بردگی، دربند، بسته بودن، دنباله رو، غلام و گوش به فرمان ارباب بودن است. اما در بندگی خداوند که یک طرف آن خدا و طرف دیگر آدمی است، یعنی عشق به خدا به عنوان کمال محض و منجی انسان، نیز داشتن کرنش در برابر خداوند بی هیچ تفاخر و تکبر، یعنی دلبسته و تسلیم خدا، تسلیمی اختیاری و تنها از سر عشق، تسلیم محضی که سراسرش لذت است و بس. این بنده عاشقی است که جز خواست معشوقش را نمیخواهد. در برابر خواست خداوند در خودش اختیاری نمیبیند؛ برای رضایتش میگوید، برای رضایتش میپوشد، برای رضایتش کار میکند، برای رضایتش میخوابد و اینکه یکایک ثانیههای زندگیاش در سایهسار رضایت خدا سپری میشوند. کمال و تمام زیباییها را در وجود خداوند میبیند، جز او را خوب مطلق نمیداند، پیوسته و هر کجا و هر زمان با خدایش است و تابع امر او. این بنده وابستگی به معشوقش را در تک تک سلولهای تنش احساس میکند، و جسم و جان ، دارایی، خویشان و نزدیکان و خلاصه هستی خود را در گرو وجود خداوند و متعلق به او میداند.اگر دارای ثروت باشد یا نباشد؛ قوم و خویشی داشته یا نداشته باشد؛ تمام اعضای تنش سالم باشد یا دردمند؛ ظاهری طبیعی یا غیرطبیعی داشته باشد؛ خلاصه انسان عابد همواره در مقام رضایت کامل است. چرا که میداند نه مالک خود است و نه مالک چیز دیگری از دنیای فانی، بلکه مالک حقیقی همان معبود است. پس کسی که به مقام بندگی حضرت حق نائل آید، خود را چنان کودکی در آغوش گرم خداوند رها میکند و با تمام وجود به ناخدای کشتی زندگی اعتماد کرده و سرسپردۀ امر او، به هر سو که خدایش برد، خشنود است. حال اگر نعمتی را از کف دهد، به عزایش نمینشیند که هیچ، بلکه خواست خدا را بر خواست خود ترجیح میدهد. حضرت ایوب(ع)، این
شکیب مرد تاریخ، با وجود همۀ گرفتاریها و مشکلات پای در عرصۀ بندگی نهاده و از طرف خداوند میزبان این مقام عظیم قرار میگیرد.
در واقع بندگی خداوند، آزاد شدن از همه قیود و بردگیهای انسان نسبت به افراد دیگر؛ ساختن خویشتن در عرصۀ کمالات و تربیت نفس خویش و پرورش اخلاقیات نیک در ضمیر خود است.
مفسران و قرآن پژوهان، ابتلای حضرت ایوب را بین هفت تا هیجده سال دانسته اند.(1)
بیمار نیاز به آرامش و تسلّی خاطر دارد ولی نزدیکان و مردم دورۀ ایوب به جای ایجاد آرامش، او را ترک کردند و یا به شماتت و ملامت ایوب پرداختند.(2)
حضرت در این دوران که اموال و ثروت و سلامت خود را از دست داد، دردی تازه به جانش افتاد و در میان تمام ناراحتیها و رنجها آنچه بیشتر روح ایوب را آزار میداد، شماتت دشمنان بود.(3)
پس دوستانش، این کوته فکران سطحینگر، بیرحمانه زبان به شماتت و ملامت وی گشوده و زخم زبانش میزدند، زخمی بس التیام ناپذیر و دردآور. در آخر پراکنده شده و تنهایش گذاشتند. حتی کسی نبود زیر شانههایش را بگیرد و یا اینکه دردش را ببیند. اما هیچ یک از ناملایمتهای روزگار نتوانستند ایشان را به انحراف از مسیر حق بکشانند.
آن پیامبر بزرگ خدا هرگز نه در مهر و لطف خدا ذرهای تردید کرد و نه از شکیبایی در برابر گرفتاریها ذرّهای تزلزل به خود راه داد(4)و برای عبور از بحران صبر را برگزید (انّا وَجَدناه صابراً: سورۀ ص/ آیه44).
پیداست که دعای او به درگاه خدا، و تقاضای دفع وسوسههای شیطان، و رنج و محنت و بیماری، منافات با مقام صبر و شکیبایی ندارد، آن هم بعد از هفت سال یا به روایتی هیجده سال با درد و بیماری و فقر و نداری ساختن و تحمل کردن و شاکر بودن.(5)نیز سرگرم عشقبازی با خدا و بیتفاوت نسبت به تعریف و تحقیر و دوستی و دشمنی مردمان، چنان که بالاترین دلیری و جسارت را به خرج داد و خزان را به امید جوانهای دوباره تحمل کرد (انّا وَجَدناه صابراً). اگرچه بیماری و مشکل روی خوشی ندارند اما برای دوستان خدا، درد عالمی دارد چنان که حضرت با بودن با خدایش از درد و رنج تهی میشد. زیرا عشق خداوندی برایش مرهم زخم زبانها بود و داشتنش جبران همه نداشتنها.
سالها بر این منوال گذشت تا آنگاه که تنش از درد بیماری چو شمع میسوخت، و آنگاه که زمین تنگ و روزگار پریشان شده بود، آنگاه که سنگینی مشکلات ایوبِ پیامبر رعشه بر تن کوه میانداخت و بیخردانِ اطرافش صحنه آزمون خداوند را ترک گفته و رهایش کردند، آنگاه که لحظاتش سخت تشنۀ
باران رحمت خداوندی بود، آنگاه که دردهای کهنهاش را مرهم نیاز بود، شاید هر شخص دیگر غیر از حضرت در آن آشفتگی دقایق، طوفان مصیبت تار و پودش را زیر و رو میکرد و چهار ستون بدنش زیر فشار مشکلات تا میخورد، حضرت اما فقط دست نیاز را به سوی خداوند دراز کرد و عرض نمود: پروردگارا به من رنج و عسرتی رسیده است و تو ارحمالراحمینی. (سورۀ انبیاء/ 83).
حضرت حل مشکلات خود را با تعبیری بسیار مؤدبانه و خالی از هرگونه شکایت از خدا خواست.(1)آنگاه که گفت: «پروردگارا! به من رنجی رسیده است، همانا تو ارحمالراحمینی». ایوب در جریان دعا کردن از تعبیری استفاده نکرد که بوی شکایت بدهد و حتی نمیگوید: پروردگارا گرفتاری مرا برطرف کن، بلکه میگوید: گرفتار مشکلاتی شدهام و تو ارحمالراحمینی، زیرا میداند که خداوند بزرگ است و رسم بزرگی را میداند؛ نیز در این آیه خدا را با صفتی خوانده که با نیازش تناسب دارد. یعنی گفت: ارحمالراحمین. این گفتار نشان از آن دارد که حضرت به غیرِ درگاه حق، یاری از خلق نمیخواهد و غیر پروردگار به دیگری امیدی ندارد (انت ارحمالراحمین: سوره انبیاء/ 83).(2)
سوره «ص» سه نفر از پیامبران بزرگ را به عنوان اواب (توبه کننده) توصیف کرده است: داود و سلیمان و ایوب، و در سوره ق آیه 32 این وصف را برای همه بهشتیان ذکر کرده است: «هذا ما توعدون لکل اواب حفیظ». این تعبیرات نشان میدهد که مقام اوّابین والا و ارجمند است. هنگامی که به منابع لغت مراجعه میکنیم میبینیم اواب از ماده «اوب» «بر وزن قول» به معنی رجوع و بازگشت است.
رجوع و بازگشت با توجه به صیغه اواب که مبالغه است، دلالت بر تکرار و کثرت دارد. اشاره به این است که اوابین در برابر عواملی که آنها را از خدا دور میسازد، اعم از زرق و برق جهان ماده، یا وسوسههای نفس و شیاطین، حساسیت بسیار دارند. اگر لحظهای دور شوند، بلافاصله متذکر شده و به سوی او باز میگردند. اگر لحظهای غافل گردند، به یاد او میافتند و جبران میکنند.(3)طبق این توصیف حضرت ایوب پیوسته مواظب اعمال خود بود. حتی در دورۀ بیماری، روح خویش را بهگونهای پرورش داد که مطابق میل خداوند باشد. در نهایت خداوند وی را بنده خطاب کرد؛ و بنده یعنی عاشق و در عالم عشق جای هیچ گله از معشوق نیست، وگرنه که آن عشق نیست.
به قول حافظ:
لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ
عشق بازان چنین مستحق هجرانند
خزائلی و بعضی دیگر، وصف أوّاب را که در قرآن آمده، ریشه عربی واژه ایوب میدانند و گفتهاند: آیِب اسم فاعل، أوب و أوّاب صیغه مبالغه آن است و ایوب متناسب با این دو واژه در طول قرون به این صورت متداول شده است.(1)
اجابت دعا و شفا یافتن
دعای حضرت ایوب(ع) مستجاب شد (فاستجبنا... ، سورۀ انبیاء/ 84). سپس ندا آمد که «ارکض هَذَا مُغْتَسَلٌ بَارِدٌ وَشَرَابٌ: اینک در برابر دیدگانت چشمهای است برای شستشوی بدن و دارای آبی سرد و گوارا برای نوشیدن» (سورۀ ص، آیه 42)؛ «ارکض» از ماده «رکض» (بر وزن مکث) به معنی کوبیدن پا بر زمین، و گاه به معنی دویدن آمده و در اینجا به معنی اوّل است.(2)
واژه «مغتَسَل» به مفهوم جایگاه شستشو آمده، گرچه بعضی آن را به آبی که در آن شستشو میکنند نیز معنا کردهاند.(3)گاه گفته شده معنای آیه چنین است: آبی پدید آمد، حضرت از آن نوشید و حمام کرد و شفا یافت؛ و یا اینکه چشمهای جوشید و حضرت بهبود یافتند، در مفهوم آیه تفاوتی ایجاد نمیکند، اما معنی اول مورد تأیید اکثر تفاسیر از جمله المیزان و نمونه است. به نظر میرسد که در آیه چیزی حذف شده باشد و در اصل گویی این گونه است: پس او پای خود را بر زمین کوبید؛ و آنگاه چشمهای جوشید. به باور برخی با کوبیدن پا بر زمین به خواست خدا دو چشمه جوشید که از یکی از آن دو برای شستشوی بدن بهره گرفت و بهبود یافت و از دیگری آب سرد و گوارا نوشید.(4)
در تفسیر المیزان آمده: در این جمله کلمهای در تقدیر است و اصل آن این گونه است: «فاستجبنا له و قلنا أرکض ...» سیاق آیه که امر است، اشاره دارد بلکه کشف میکند: آن جناب در آن موقع آن قدر از پا درآمده بود که قادر به ایستادن و راه رفتن با پای خود نبوده، در سراپای بدن بیماری داشته، خدای تعالی اوّل مرض پای او را شفا داده، سپس چشمهای در آنجا برایش جوشانده، دستور داد که از آن چشمه حمام بگیرد، و بنوشد تا ظاهر و باطن بدنش از مرضها بهبودی یابد. و این مطالب، مورد تأیید روایات است.
در تفسیر قمی در ذیل آیه «وَ آتَیناهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ...» (سورۀ انبیاء/ 84) آمده: یعنی خداوند فرزندان وی را که مرده بودند زنده کرد، چه آنهایی که پیش از گرفتاری حضرت مرده، و چه آنها که در حال گرفتاری از دنیا رفته بودند. از امام صادق علیهالسلام دربارهی «و مِثلهم مَعهم» سؤال شد که چگونه همانند آنان را به ایوب داد؟ فرمود: خداوند از فرزندان او که قبلاً به مرگ طبیعی مرده بودند، همراه کسانی که هلاک شده بودند، به او برگرداند:(5)
«خانواده او را سالم و با نشاط به او بازگرداندیم. وَ
مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ؛ و خاندان و بستگان و همانند آنها و ثروت از دست رفتهاش را به او بازگرداندیم و همه آنها را به صورت دو برابر افزایش دادیم».(1)
در روایات آمده: تمامی کسان او به غیر از همسرش مردند و آن جناب به داغ همه فرزندانش مبتلا شده بود، و بعداً خدا همه را برایش زنده کرد، و آنان را مثل سابق به آن جناب بخشید.
بعضی گفتهاند که فرزندانش در ایام ابتلا از او دوری کردند و خدا با بهبودیاش آنان را دوباره دورش جمع کرد، و همان فرزندان زن گرفتند و بچهدار شدند. پس معنای اینکه خدا فرزندانش و مثل آنان را به وی بخشید، همین است که آنان و فرزندانشان را دوباره دورش جمع کرد.(2)
همچنین در تفسیر جمله «آتیناه اهله و مثله معهم»، گفته شده که خداوند علاوه بر فرزندان خودش، فرزندان دیگری نیز به او داد. بعضی نیز احتمال دادهاند که خداوند فرزندان تازه و نوههایی به ایوب داد که جای خالی فرزندان از دست رفتهاش را پر کردند.(3)
اما نکاتی که از این دو آیه (سورۀ انبیاء، آیه 84 و سوره ص، آیه 44) میتوان آموخت، عبارتاند از:
نتیجه بندگی خدا، بنده شدن حوادث است. به محض اینکه حضرت خدایش را خواند، مشکلات و حوائج در برابر استقامت و امیدواری این شکیب مرد قد خم کرده و به زانو در آمدند.
رابطه خاص حضرت ایوب با پروردگار در کنار موج مصیبتهای وارد شده بر ایشان.
لطف الهی بیش از درخواست بندگان است؛ چرا که حضرت ایوب فقط میگوید: پروردگارا به من بیماری و رنجی رسیده است و تو مهربانترین مهربانانی. اما خداوند هم بیماری حضرت را شفا میبخشد و هم اقوام و ثروت ایشان را به وی باز میگرداند.
خلاصه اینکه «انَّ مَعَ العُسرِ یُسرا: قطعاً در پی دشواریها آسانی است» (سورۀ انشراح، آیه 6). خداوند در قرآن با زبانی واضح و رسا با بندگانش صحبت کرده؛ فقط کافی است اندکی هشیار باشیم، به گفتههایش گوش جان بسپاریم، توکل کرده و به وعدههایش اعتماد کنیم تا همچون حضرت ایوب که جواب توکل و صبرش را گرفت و به مقام بندگی نائل آمد، ما هم اگر همین را راه برویم، به آرامش حقیقی میرسیم.
بالاخره ایوب با صبوری و شکیبایی نه تنها عافیت و سلامت یافت بلکه به امکانات و داراییهای فراوان هم رسید. این درس بزرگی برای معلولان است.
تدبیر حضرت ایوب
در پیوند با عهدی که در مورد همسر خود بسته بود، ایوب تدبیری اندیشید. نام همسر حضرت ایوب، رحمت دختر افراییم فرزند یوسف بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم(ع) بود.(4)طبق برخی روایات دیگر نامش لیا و دختر یعقوب بود.(5)
در قرآن هیچ نامی از همسر حضرت ایوب برده نشده اما آیه: وَ خُذْ بِیدِکَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَ لا تَحْنَثْ... یک مشت شاخه در دست بگیر و به او بزن تا سوگند خود را نشکسته باشی (سورۀ ص/ 44) اشاره به تکلیف حضرت ایوب در پیوند با تصمیمی است که در مورد همسرش گرفته، در قرآن علت این تصمیم حضرت ذکر نشده است.
اما در تفسیر المیزان به نقل از تفسیر قمی آمده همسر وفادار حضرت ایوب نزد مردم میرفت تا صدقه بگیرد، و طعامی برای ایوب تهیه کند و چون گیسوانی زیبا داشت، بدو گفتند: ما طعام به تو میدهیم به شرطی که گیسوانت را به ما بفروشی. وی از روی اضطرار و ناچاری و به منظور این که همسرش ایوب گرسنه نماند، گیسوان خود را فروخت.
ایوب چون دید گیسوان همسرش بریده شده، پیش از اینکه از جریان بپرسد، سوگند خورد که صد تازیانه به او بزند. و چون همسرش علت بریدن گیسوانش را شرح داد، ایوب(ع) نسبت به سوگندش اندوهگین شد.(1)
عدهای در این مورد نوشتهاند: آن بزرگوار به خاطر برخی کوتاهیهای همسرش عهد کرده بود که پس از بازیافت سلامتی خویش یکصد تازیانه به او بزند. بعضی دیگر دلیل تصمیم «ایوب» را دیر آمدن همسرش میدانند.همسرش از پی کاری روان شد و در بازگشت اندکی دیر آمد. آن بزرگوار که از فشار درد و رنج و تأخیر او ناراحت شده بود، سوگند یاد کرد که پس از بهبودی کامل یکصد تازیانه به او بزند. پس از بهبودی در این اندیشه بود که این تصمیم را عملی کند یا نه؟ که مهر و لطف خدا بر او فرود آمد و فرمان رسید که: وَ خُذْ بِیدِکَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَ لا تَحْنَثْ؛ برای عمل به نذر کافی است که دستهای از گل و گیاه و یا ساقه گندم را برگیرد و به وسیله آنها به همسرش بزند تا هم به نذر خویش وفا نموده باشد و هم یار و مددکار روزهای گرفتاریش را نرنجاند.(2)
درست است که زدن یک دسته ساقه گندم یا چوبهای خوشه خرما مصداق واقعی سوگند او نبوده، ولی برای حفظ احترام نام خدا و عدم اشاعه قانونشکنی این کار را انجام داد، و این تنها در موردی است که طرف مستحق عفو باشد و انسان میخواهد در عین عفو، حفظ ظاهر قانون را نیز بکند، وگرنه در مواردی که استحقاق عفو نباشد، هرگز چنین کاری مجاز نیست.(3)حال که حضرت ایوب در برابر انواع مصیبتها بندگی کرد یا به بیان دیگر هوای ایمان خود را داشت تا مبادا از فراز آسمانها و همسایگی خداوند به زمین آمده و از درگاهش دور شود، پس از بهبودی وی نیز خداوند اینچنین هوای حضرت را داشت که در زمینه این تصمیم، راه درست را به حضرت نشان داد. از اینرو بندۀ شایسته خداوند، نه عهدی را شکست و نه به همسرش ظلمی کرد.خوشا آنان که تا این حدّ با خداوند دوست و رفیق باشند.
درسها و عبرتها
از نظر قرآن، معلولیت سد راه ترقی انسانها نیست؛ حتی خداوند معلولیت را مانع پیامبری نمیداند. اینکه خداوند فرد معلولی را به پیامبری برگزید، مایه درسآموزی است. نکات و عبرتهای زیادی در سرگذشت ایوب در قرآن آمده و مایه عبرتآموزی مسلمانان است. قرآن پس از بیان سرگذشت حضرت میفرماید: این تذکری است برای اولیالالباب (خردمندان)؛ به پارهای از این نکات اشاره میشود:
ایوب از هدایت یافتگان است. (انعام، آیه 84)
ایوب از محسنین و نیکوکاران است. (انعام، آیه 84)
به او وحی میشده است. (نساء، آیه 163)
همردیف ابراهیم، اسماعیل، یعقوب، یونس، هارون و سلیمان است. (نساء، آیه 163 و انعام، آیه 84)
بدبختیها و مشکلات در زندگی انسان از جمله در زندگی ایوب منسوب به شیطان است. (سوره ص، آیه 41)
با تلاش و بهرهگیری از توانمندیهای خود، نُصب، ضُر و معلولیت را کنار زد و بیاثر ساخت. (سوره ص، آیه 42)
باید از خداوند برای رفع مشکلات ناشی از معلولیت طلب کمک نمود (انبیاء، آیه 83)
اجابت و پاسخ مثبت خداوند به درخواست ایوب (انبیاء، آیه 84)
رفع مشکلات و ناراحتیهای ناشی از معلولیت پس از خدا گرایی. (انبیاء، آیه 84)
ایوب بر اثر معلولیت نه تنها فقیر و بیچاره نشد بلکه ثروتمند و صاحب امکانات فراوان گردید. (انبیاء، آیه 84)
سرگذشت ایوب را عبرتی برای بندگان و خردمندان دانسته است. (سوره انبیاء، آیه 84)
ایوب را بر اثر مرض و معلولیت از جامعه طرد کردند و مردم با او رفتار ناشایسته داشتند ولی او هرگز آنان را نفرین نکرد و بد مردم را نخواست.
خداوند به او امر کرد که پا به زمین بکوبد و چشمهای آب گرم برای شستشوی بدن بیمارش و چشمهای آب سرد به او اعطا کرد. (سوره انبیاء، آیه 84) یعنی او روی پای خودش به پا خواست و عافیت بازیافت.
خداوند ایوب را اوّاب یعنی بازگشتکننده به سوی خداوند (ص، آیه 32)، صابر (ص، آیه 44) و عبد میداند (سوره انبیاء، آیه 84).
معلولیت منتسب به خداوند نیست بلکه ایوب میگوید شیطان مرا به بلایا دچار کرده است. (ص، آیه 41)
خداوند به ایوب کتاب، داوری و نبوت اعطا کرد. (انعام، آیات 89-90)؛حتی بر اساس برخی اسناد پادشاهی به او داد.
داستان سرگذشت ایوب در سه فرهنگ اسلامی، یهودی و مسیحی مؤثر بوده است. به طوری که هم در قرآن به آن توجه شده و هم در تورات، رسالهای به نام ایوب هست. نیز در ادبیات فارسی مَثَلهایی مثل صبر ایوب، چشمه ایوبی و شراب ایوبی رواج دارد. ایوب نبی در بلاکشی و صبر و تحمل و یعقوب نبی در فراق و دوری از فرزندش و صبر، در همه این فرهنگها اسوه و الگو شدهاند.
فرجام سخن
داستان حضرت ایوب(ع) حاکی از این است که همۀ انسانها؛ اعم از معلول و غیر معلول، در همه دوره ها به تذکار نیاز دارند، که اگر به هر شکلی اوضاعشان تغییر کرد (به بدترین یا بهترین شکل)، یاد و خاطرشان باشد که غلام، برده و بندۀ خدایند، پس باید پذیرای تغییر و راضی به رضایش باشند (ذکری لاُولیِ الالباب). بدانند که حوادث وارده طبق مصلحت خداوندی است و حتماً حکمتی دارد.
هدف از زندگی رسیدن به کمال است و اگر در شادیها غرق باشیم و خدا را فراموش کنیم و یا غم زمانه، سایهی ناامیدی بر زندگیمان بیافکند، مسافتی به وسعت تمام عمر از کمال و مقام قرب الهی جا میمانیم. اما اگر هدفمان را درک کنیم و کیفیت و لذت عالم قرب را به کام خویش بچشیم، هیچ حادثه و گرفتاری و مسئلهای ما را از مسیر بندگی منحرف نمیسازد. واقعیتی که پیوسته جاری است، زندگی است. زندگی صحنه بازیگری است و پروردگار با همۀ جبروتش کارگردان بازی ما. تلخی و شیرینی دوران بازیگریمان میگذرد، بازی ما اما محفوظ میماند. و هنرمند، آن که در این فرآیند با اجرای خوبش محبوب کارگردان شود.(1)
یعقوب فرزند اسحاق، فرزند ابراهیم خلیل، علیهم السلام، ملقب به اسرائیل است (آل عمران، 93؛ مریم، 58). این نام عربی و از ریشه «عقب» نیست، بلک عبری است. فرزندان اسرائیل را که عبرانیان یا قوم یهود باشند «بنی اسرائیل» مینامند. بنی اسرائیل همان اسباط دوازدهگانهاند که زاد و رود دوازده فرزند یعقوب هستند، از اینرو یعقوب جدّ بنی اسرائیل است. برادر توأم عیسو، و مادرش دختر لوط(ع) بود. از انبیای عظام الهی است، و نام او در قرآن شانزده بار یاد شده و چند مورد نیز به او اشاره شده که مفصلترین اشاره به او در داستان یوسف(ع) در سوره یوسف است. پس از درگذشت اسحاق(ع) به پیامبری رسید. شریعتی که تبلیغ میکرد، شریعت ابراهیم(ع) بود و کتاب او صُحُف ابراهیم(ع)؛ و در قرآن به این مسئله اشاره شده است که یعقوب هنگام مرگ از فرزندان خود پرسید: پس از من چه کسی را خواهید پرستید؟ گفتند: خدای تو و خدای پدرانت، خدای ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را خواهیم پرستید (بقره، 133).
1) . صبر ایوب: ایوب نبی اسوه معلولان، خدیجه صفیزاده، صفحات مختلف.
در قرآن دوازده بار اسم حضرت یعقوب آمده و در آیاتی به صورت ضمیر و اشاره مورد خطاب قرار گرفته از جمله در آیه 84 سوره یوسف آمده است:
« وَابْیَضَّتْ عَیْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیمٌ» یعنی چشمان حضرت یعقوب از فرط اندوه نسبت به یوسف سفید شد (نابینا گردید) اما او هرگز کفران نمیکرد.
نویسندگان تفسیر نمونه و علامه طباطبایی «ابیضت عیناه» را به معنای کوری چشمان حضرت یعقوب تفسیر کردهاند. علامه طباطبایی آیه 93 همین سوره را قرینه میداند که باید «ابیضت عیناه» را نابینا شدن چشمان حضرت یعقوب تفسیر کرد. زیرا یوسف میگوید:
اذهبوا بقمیصی هذا فألقوه علی وجه أبی یأت بصیرا (سوره یوسف آیه 93) یعنی پیراهن مرا ببرید و روی صورت پدرم بیندازید، بینایی او باز میگردد.(1)
یعقوب در شرایطی که راهنمایی جامعه را بر عهده و مقام نبوت داشت، حداقل چند سالی بر اثر فراق فرزندش یوسف نابینا شده بود.
1) . ترجمه تفسیر المیزان، ج11، ص 332- 333 و 318-319؛ تفسیر نمونه، ج10، ص 51-52.
معلولان در سمتها و پستهای عالی کشوری در دوره اسلامی حضور داشته و به عنوان قاضی؛ ریاست بیمارستان و بهداشت و درمان؛ جانشین رسول خدا صلی اللّه علیه وآله وسلم در امور اجتماعی و فرهنگی؛ مشارکت در فعالیتهای بزرگ اجتماعی و دینی؛ رهبری مبارزه علیه حاکمان ظالم؛ پادشاه یا وزیر و غیره به اداره امور پرداختهاند. نمونههایی مثل سلطان محمد خدابنده و احمد بن بابویه در تاریخ اسلام و ایران فراوان میباشند. پادشاهان، وزیران و دیوان سالاران دارای معلولیت را «صفدی» در کتابش نکت الهمیان فی نکت العمیان معرفی کرده است. ولی هنوز تحقیق جامع در این باره نشده است. اینجا صرفاً منتخبی از شخصیتهای دارای معلولیت و شاغل در سمتهای بالا را معرفی میکنیم.
عبداللّه یا عمرو بن قیس بن زائده، از بنی عامر بن لؤی، صحابی و مؤذن نابینای پیامبر اکرم. گفتهاند که نام وی قبل از گرویدن به اسلام، حصین بود و پیامبر او را عبداللّه نام نهاد. پدرش، دایی خدیجه همسر پیامبر بود و مادرش عاتکه بنت عبداللّه بن عنکثه بن عامر بن مخزوم نام داشت و کنیهاش ام مکتوم بود و عبداللّه به وی منسوب شد. درباره تاریخ تولد، دوران جوانی و نیز چگونگی نابینایی ابن ام مکتوم آگاهی دقیقی در دست نیست، اما به نظر میرسد که چشمان خود را در کودکی از دست داده بوده است. وی در اوایل بعثت در مکه حضور داشت. به اسلام نیز دلبستگی یافته بود چندانکه از پیامبر، آنگاه که با برخی از سران قریش چون ولید بن مغیره سخن میگفت و امید داشت که به اسلام بگروند، خواست برایش قرآن بخواند، آیه «عَبَسَ وَ تَوَلّی، أَن جاءَهُ الاْعْمی» در حق وی فرود آمدهاست. ظاهراً وی اندکی پس از آن، اسلام آورد. گفتهاند که ابن ام مکتوم و مصعب بن عمیر، نخستین کسانی بودند که به دستور پیامبر و برای ارشاد مردم یثرب – پیش از هجرت – به آن شهر رفتند. اما برخی برآنند که وی اندکی پس از جنگ بدر به مدینه رفت و در «صُفّه» مسجد مدینه مسکن گرفت و پیامبر سپس او را در خانه مخرمه بن نوفل فرود آورد.
ابن ام مکتوم نیز چون بلال، مؤذن پیامبر بود و رسول خدا چندان به وی اعتماد داشت که او را سیزده بار، از جمله در غزوات احد، خندق، بنی نضیر و بنی قریظه، به جای خود در مدینه برگمارد. پس از جنگ تبوک آیه ۹۵ سوره نساء که در سرزنش کسانی که از رفتن به پیکار سرباز زده بودند، نازل شد و مجاهدان را بر راحتطلبان برتری نهاد، ابن ام مکتوم نابینا و دیگر ناتوانان را مستثنا ساخت: «لایَسْتَوِی القاعِدونَ مِنَ المُؤمِنینَ غَیرَ اُولِی الضَّرَرِ و المُجاهِدُونَ». با این همه، پس از آن در جنگها حاضر میشد و میگفت: پرچم جنگ به من دهید، چه نابینایم و نمیتوانم بگریزم.
گفتهاند که ابن ام مکتوم در جنگ قادسیه حاضر بود و پرچم سیاهی در دست داشت. سپس به مدینه بازگشت و همان جا درگذشت؛ و به روایتی در همان جنگ به قتل رسید. کسانی چون عبدالرحمان بن ابی لیلی و ابورزین اسدی از او روایت کردهاند.(1)
ابن ام مکتوم از صحابه نامدار رسول خدا(ص) بود که به رغم نابینایی آثار و خدمات قابل توجهی از خود به یادگار نهاد. سمتهای مهم از رسول خدا دریافت نمود. او نه از اقوام حضرت و نه از بزرگان قریش یا دیگر طوایف عرب بود تا به جهات سیاسی و مصالح ملی یا دینی بر کاری منصوب گردد؛ نه رسول خدا(ص) اهل زدوبندهای مرسوم در بین سیاستمداران و فرهنگ جاهلی بود تا بیجهت او را بر مقامی بگمارد؛ بلکه شخصیت عالیقدر و مؤثر و کاردانی ابن ام مکتوم موجب شد تا کارهای بزرگی به او سپرده شود.
مشاغل و سمتهایی مثل مؤذن صبح رسول خدا در آن زمان مثل رئیس ستاد تبلیغات یا وزیر فرهنگ و ارشاد در این زمان، یا جانشین رسول خدا به هنگام رفتن به جبهه و تدبیر امور مدنی مثل نخست وزیر در این زمان است. حال این پرسش مطرح است که در این دوره آیا مسلمانان و رهبران مسلمانان آمادگی دارند که یک نفر نابینای مطلق و کسیکه موقعیت خاص در مناسبات و اقوام و قبائل ندارد و از اشراف یا اشراف زادگان نیست و از این نظر آدمی کاملاً معمولی محسوب میشود، به عنوان مدیر کل جامعه، مدبر جامعه، رئیس تبلیغات و امور فرهنگی جامعه انتخاب شود؟
پرسش دوم اینست: مسلمانانی که خود را تابع رسول خدا دانسته و حضرت را مقتدا و اسوه خویش میدانند به ویژه رهبران دینی مسلمانان، چرا تاکنون نابینایان شایسته را در مناصب کلان منصوب نکرده و به سیره حضرت اقتدا ننمودهاند؟
دختر ابوبکر
اسماء دختر ابوبکر (عبداللّه بن ابی قحافه)، ۲۷ سال پیش از هجرت به مدینه، در شهر مکه چشم به جهان گشود. در مکه رشد کرد و در جوانی با زبیر بن عوام ازدواج نمود. جزء بیست نفر نخستین اسلام آورندگان به واسطه پدرش بود.
مهمترین خدمت او به جامعه پویای اسلامی کمک به مخفی شدن رسول خدا(ص) و ابوبکر در غار، در راه مکه و مدینه و تأمین نیازمندیهای آنان به ویژه خوراک آنان بود. نقش اسماء بیش از یک فرد مطلع بوده و در گمراه کردن تعقیب کنندگان مؤثر بود. ابن اثیر رخدادهای مربوط به هجرت را با تفصیل بیشتر گزارش کرده است. آنان سه روز در غار بودند. اسماء هر روز پس از تاریک شدن هوا برای آنان غذا میبرد. رفتن به سمت غار هم به بهانه چراندن گوسفند بود.
قریش یکصد شتر و افراد فراوانی را مأمور یافتن رسول خدا و همراهانش کرده و فضای امنیتی شدید در مسیر مکه به مدینه حاکم بود. گروهی به رهبری ابوجهل خانههای مکه را تفتیش میکردند.
1) . توان نامه، آبان - بهمن 1392، ص 66-67.
وقتی به خانه ابوبکر رسیدند، از اسماء پرسیدند: پدرت کجا است؟ اسماء گفت نمیدانم؛ ابوجهل سیلی محکمی به گونه وی زد.
یکی از افتخارات اسماء این است که او را به «ذات النطاقین» لقب دادهاند. نطاق به معنای کمربند و پیشبند است. چون پیشبند خود را دو قسمت کرد و غذای پیامبر را در آن بست و نزد حضرت برد.
بعداً با تغییر ارزشها، ذات النطاقین که روزی افتخار بود، توسط شامیان و پیروان معاویه به عنوان لقب منفی و مذمت به کار میرفت و مثلاً پسر اسماء را فرزند ذات النطاقین میخواندند. اسماء چندی پس از هجرت رسول خدا، به مدینه هجرت کرد. گاه درباره فعالیتهای اجتماعی او شرکت در جنگ یرموک همراه شوهرش زبیر در دوره خلافت عمر گزارش شده است. اما چندی بعد از زبیر جدا شد و تا آخر عمرش با فرزندانش زندگی میکرد. او تا سال ۷۳ق و حدود یکصدسال زندگی کرد. اما چند دهه آخر عمرش نابینا و ناتوان شده بود. دانشمندان رجالی اهل سنت، اسماء را راوی و محدث ثقه و مورد اطمینان دانستهاند. او روایات فراوانی نقل کرده است. راویان پرکاری مثل عباد بن عبداللّه، عروه بن زبیر و فاطمه بنت منذر از او روایت نقل کردهاند. نیز در حوادث فرهنگی و اجتماعی سده اول و دوم هجری صاحب رأی بود و نقش داشت. او زنی فصیح بود و شعر میسرود. در رثاء شوهرش زبیر، مرثیهای سروده که در منابع تاریخ درج است. دانشهای دیگری مثل تعبیر خواب میدانست و به دیگران آموزش میداد. آیه شش در سوره ممتحنه در شأن او نازل شده و اسماء را ضمناً عدالت پیشه و غیرظالم به حقوق دیگران میخواند.
در مجموع با اینکه تقریباً یک سوم از عمرش را دچار معلولیت و ناتوانی و نابینایی بود ولی همواره در امور اجتماعی و فرهنگی مسلمانان فعال بود. حتی زن بودن مانع فعالیتهای او نبود. از اینرو الگوی مناسبی برای توانخواهان و معلولان است.(1)
نابینا ظلم ستیز
پس از حوادث کربلا ابن زیاد امر کرد مردم در مسجد کوفه اجتماع کنند؛ در جامع بزرگ کوفه جمعیت زیادی حاضر شدند، ابن زیاد منبر رفت و گفت: ستایش میکنم خداوند را که حق را آشکار کرد و امیرالمؤمنین یزید و حزب او را پیروز گردانید، و دروغ گوی فرزند دروغگو را با شیعیان و یارانش را کشت!
هیچ کس پاسخ او را نداد، ناگاه یک نابینا به نام عبداللّه بن عفیف از جایش حرکت کرد و با صدای رسا گفت:ای فرزند مرجانه! دروغگو و فرزند دروغگو تو هستی و پدرت بود و آن کس که تو را به این مقام منصوب کرده است. فرزندان پیغمبران را میکشید و مانند صدیقان سخن میگویید؟!
1) . توان نامه، آبان - بهمن 1392، ص74.
تصور کنید در شرایطی که سپاه ابن زیاد مسرور از پیروزی است و اباعبداللّه حسین(ع) و یارانش را شهید نمودهاند و تمامی صداهای حقخواه را در سینهها خفه نمودهاند، دل شیر میخواهد که در مقابل مسئول همه حوادث ایستاد و با شجاعت سخن گفت.
ابن زیاد گفت: این کیست؟ عبداللّه گفت: من هستمای دشمن خدا، تو ذریه طاهره را میکشی و فرزندان پیغمبر(ص) را که خداوند فرموده آنها از هر نوع آلودگی پاک هستند، دشنام میدهی و گمان میکنی که مسلمان هستی، کجا هستند فرزندان مهاجر و انصار که از این ستمگر ملعون که پیغمبر آنها را لعنت کرده است انتقام بگیرند؟!
ابن زیاد از سخنان او به خشم آمد و گفت: او را نزد من بیاورید، پاسبانان حرکت کردند او را دستگیر کنند، عبداللّه شعار قبیله ازد «یا مبرور» را بر زبان جاری کرد، در این هنگام گروهی از قبیله ازد برخاستند و او را از دست سربازان ابن زیاد نجات دادند و به منزلش بردند، عبدالرحمان بن مخنف ازدی گفت: این چه کاری بود که کردی؟! خود و عشیرهات را در معرض هلاکت قرار دادی.
ابن زیاد گفت: از تو سؤالی نمیکنم و اینک مرگ را خواهی چشید، عبداللّه گفت: من خداوند را سپاسگزار خواهم بود که مرا بکشی. همواره از خداوند آرزو داشتم که شهادت را روزی من کند، پیش از آن که مادرت تو را بزاید و از خداوند خواسته بودم که ملعونترین و مبغوضترین بندگانش مرا بکشد. هنگامی که دیدگانم نابینا شد، از نعمت شهادت مأیوس شدم، ولی اکنون خداوند را سپاسگزارم که پس از یأس مرا به آرزویم رسانید، و دعای مرا اجابت فرمود. ابن زیاد دستور داد گردن عبداللّه را زدند و جسد او را در محل کثیفی به دار آویختند.(1)
مفسر قرآن و نابینا
زیاد بن ابی زیاد منذر بن جارود عبدی همدانی خراسانی، مکنّی به ابوالجارود و ابوالنجم. نخست از اصحاب حضرت باقر علیه السلام بلکه به نوشته بعضی، از اصحاب حضرت امام سجّاد و صادق علیه السلام نیز بود؛ لکن تفسیر خود را تنها از حضرت باقر علیه السلام روایت مینماید. اخیراً بعد از خروج زید بن علی بدو گرایید، از آن حضرت اعراض کرده و زیدی مذهب شد و همچنان که کور مادرزاد و بیبصر بود، بیبصیرت هم گردید. فرقه جارودیه هم که به همین جهت به سرحوبیه نیز موسوم و از شعب زیدیه هستند، بدو منسوب و اخبار بسیاری در نکوهش وی وارد است. در سال 150ق و یا بعد از آن سال درگذشت.(2)
مدرس قرآن و ادیب و نابینا
ابوعمر حفص بن عمر بن عبدالعزیز ابن صهبان، قرآن آموز و متخصص در ادبیات عرب بود و سال 150ق در بغداد به دنیا آمد. با اینکه نابینا بود، در طلب علم به سفر پرداخت و سرانجام در سامرا و ری ایران سکونت گزید. قرائت را از ابوعمر و بن علاء و کسایی آموخت و از آنان روایت میکرد. عربی را از ابومحمد یحیی بن مبارک یزدی فراگرفت و احمد بن حنبل از وی حدیث شنید. از آثارش میتوان به قرآت النبی و اجزاء القرآن اشاره کرد. وی در سال 246ق در رنبویه، از روستاهای ری درگذشت.(1)
نحوی و قاری شیعی و نابینا
ابوجعفر محمد بن سعدان مشهور به ابن سعدان در سال 161ق در بغداد متولد شد. وی نحوی و قاری و پیرو مذهب تشیع بود. در نحو پیرو کوفیان و در قرائت از حمزه زیارت پیروی میکرد و قرائت ویژهای عرضه کرد که رواج نیافت. از محمد بن سعد کاتب واقدی، عبداللّه بن احمد بن حنبل و ابن مرزبان روایت کرد. وی نابینای مادرزاد بود.
آثارش عبارتاند از: الجامع، المجرد، کتاب القرائه و مختصر النحو.(2)
شاعر و کاتب، نابینا از یک چشم
عماره بن حمزه ابن میمون، شاعر و کاتب دستگاه دیوانی عباسیان از موالی عبداللّه بن عباس، سفاح و ابوجعفر منصور بود. نزد منصور و مهدی عباسی جایگاهی بلند داشت و در بصره، فارس، اهواز، یمامه و بحرین حکومت راند. ابن میمون از یک چشم نابینا بود. در خدمت ابن مقفع درس خواند. مردی زبانآور، خودپسند و در عین حال، گشاده دست و بلند همت بود. به بدخویی شهرت داشت. اما چون وی را بر گردن عباسیان حقی بود، جانبش را رعایت میکردند و حرمتش نگه داشتند. در کتابت استادی چیره دست بود و او را در بلاغت با استادانی چون ابن مقفع مقایسه میکردند. از جمله آثارش عبارتند از: دیوان الرسائل، الرساله الماهنیه و رساله الخمیس.(3)
ادیب و زبان شناس نابینا
ابن ابی الیمان، ابوبشر یمان بن ابی الیمان بندنیجی، در سال 200ق در شهر بندنیج به دنیا آمد. وی ادیب و زبانشناس ایرانی تبار مقیم عراق و نابینای مادرزاد بود. او به بغداد، سامرا و بصره سفر کرد
و نزد ابن سکیت و ریاشی علم و ادب آموخت. ابن ابیالیمان در سال 284ق در بغداد وفات یافت. او آثار ارزندهای از خود به جای گذاشته است. از جمله آثار او: التعقبه، معانی الشعر و العروض.(1)
ادیب، فلج دو دست
ابومنصور محمد بن سهل مشهور به ابن مرزبان بغدادی، وی را از مردم کرج ابی دلف در ناحیه جبال ایران میدانند. الندیم با وی معاصر بود و به نقل از کسی که ابن مرزبان را دیده بود، میگوید که: دستهای وی فلج بوده ولی از هوش و درایت بسیاری بهرهور بود. علاوه بر تدریس نویسنده هم بوده است.(2)
وزیر، شاعر و مبتکر خط، بریده شدن دست و زبان
ابو علیمحمد بن حسین ابن مقله بیضاوی شیرازی، وزیر، شاعر و خوشنویس چند تن از خلفای عباسی بود. پدرش از مردم بیضای فارس بود که به بغداد کوچ کرد. محمد در زادگاهش نزد پدر به تحصیل علم و فراگیری خط کوفی پرداخت. او نه تنها در خوشنویسی یگانه عصر خویش بود، بلکه ابداع و اختراع چند نوع خط را به او نسبت میدهند. بنا به روایت، او خط ثلث را از خط کوفی استخراج نموده، سپس نسخ، تعلیق، توقیع و رقاع را نیز اختراع کرد. او در اندک زمانی شهرت یافت و شهره خاص و عام گردید. خانه وی محل تجمع علاقهمندانش گردید که برای آموختن خط از شهرهای دور و نزدیک به دورش جمع میشدند. ابن مقله در زمان خود تمامی خطوط مذکور به خصوص خط نسخ را به مناسبت سهولت کتابت بسیار رواج داد.
وی به خدمات دیوانی پرداخت و پیش از سنه 296ق در فارس تحصیلدار مالیات اراضی بود. ابوالحسن بن فرات وی را به خود نزدیک گردانید. از این پس کار ابن مقله بالا گرفت. ابن مقله در وزارت دوم ابن فرات (304ق) با تنی چند در توطئه علیه وزیر شرکت جست. با آشکار شدن نقش او در توطئه، ابن فرات او را در بند کرد. همسر وی که از خانوادهای توانگر بود، با پرداخت مبلغ یک میلیون دینار او را از زندان آزاد کرد. در دوره دوم وزارت، علی بن عیسی (315ق) متصدی مصالح عامه شد. در سال 316ق مقتدر، خلیفه عباسی، وی را به وزارت گمارد. یک سال بعد، خلیفه او را بر کنار کرد و به فارس فرستاد، در همین دوره سرپرستی دیوان مظالم و قضا را نیز به عهده داشت. ابن مقله، در برابر درازدستی و ستمی که خلیفه پیشه کرده بود، با مخالفان وی همدلی کرده و در اندیشه فرو گرفتن خلیفه افتاد. اما خلیفه از قصد ابن مقله باخبر شد و وی به ناچار گریخت.
در 320ق سرکردگان ترک سپاه، قاهر را از خلافت برداشته و راضی (322ق) را بر جای او نشاندند. خلیفه جدید نیز ابن مقله را برای سومین بار به وزارت برگمارد. در سال 324ق با توطئه و فتنه انگیزی، ابن رائق خلیفه را واداشت تا او را از وزارت بردارد. ابن رائق که هنوز از جانب وی آسوده خاطر نبود، خلیفه را ناگریز کرد تا او را دربند کرده، دست راستش را از تنش جدا سازد. ابن مقله کوشید تا نظر خلیفه را برگرداند، اما توفیقی نیافت و دست وی که بیم آن میرفت با نوشتههایش به مردم آگاهی رسانیده و آشوبی برانگیزد، بریده شد.
ابن مقله از این پس کوشید با دست چپ به نوشتن ادامه دهد. وی تا آنجا پیش رفت که با باقیمانده دست راست خود نیز مینوشت. این کار میسر نبود جز با تلاش و کوشش ممارست.
ابن مقله شعر را نیکو میسرود و در اشعار خود که در این دوره سروده، از سرنوشت خود نالیده است.
اصلاحات وی در خط، آن را به صورت ابزاری مناسب برای نگارش درآورد. اسماعیل بن حمار، محمد بن اسماعیل بغدادی، ابواسحاق ابراهیم بن هلال صابی، شمس المعالی قابوس بن وشمگیر، حسن بن مرزبان سیرانی، احمد بن حسین غضاوی، ابن بواب و گروهی دیگر از شاگردان و پیروان وی بودند. چندی بعدی در زندان، زبان ابن مقله را به خاطر گفتن سخن حق بریدند و سرانجام به روایتی در سال 328 یا 330ق درگذشت.(1)
پادشاه قطع یک دست و چند انگشت
معزالدوله ابوالحسن احمد بن ابی شجاع آل بویه. در نبردی که میان وی و علی بن زنگی، معروف به علی گلویه (در متون عربی، با کاف نوشته میشود) سر کرده قبایل کوفیچ و بلوچ رخ داد، یک دست و چند انگشت احمد بریده شد و او از همین رو به «قطع» معروف گشت.
اندکی بعد پسر بویه وارد بغداد شد (19 دسامبر 945م) و از سوی خلیفه لقب «معزالدوله» یافت. برادرانش علی و حسن نیز به ترتیب به «عمادالدوله» و «رکنالدوله» ملقب شدند و به دستور خلیفه القاب آنها بر سکهها نقش گردید و معزالدوله شیعی مذهب، بر خلیفه عباسی چیرگی تمام یافت. دوازده روز بعد، خلیفه المستکفی را کور کرد و به زندان افکند و فضل بن مقتدر را به نام «المطیع للّه» به خلافت نشاند و روزانه صد دینار مقرری برای او تعیین کرد.(2)
مفسر نابینا
ابوالقاسم هبةاللّه بن سلامه بن نصر بن علی مشهور به ابن سلامه، مفسر بغدادی از ابتدا نابینا بود. کرسی درس داشت و در مسجد منصور درس میگفت. محدث و راوی هم بود. علاوه بر تدریس،
نویسنده آثاری مثل الناسخ و المنسوخ فی القرآن و الناسخ و المنسوخ فی الحدیث و المسائل المنثوره در نحو است. در بسط و توسعه علوم قرآن و تفسیر مؤثر بود.(1)
پزشک و شاعر نابینا
ابنحناط ابوعبداللّه محمد بن سلیمان رعینی قرطبی پزشک و شاعر اندلسی است. وی به علت بیماری چشم پس از چندی نابینا شد. چون پدرش گندم فروش بود، به ابنحناط شهرت یافت. هزینه تحصیل او را بنی ذکوان از بزرگان قرطبه میپرداختند. ابنحناط، در سالهای نخست سده پنجم اشعاری در ستایش علی و قاسم بن حمود حمودی سرود که در برخی از ابیات آن هواخواهی از خاندان علی ابن ابیطالب پیدا بود، اما معلوم نیست که او واقعاً از پیروان مذهب تشیع بوده باشد. پس از چندی کاتب هشام اموی (418-422ق) شد. در منطق به درجه استادی رسید. چون به بیدینی متهم گردید، از آنجا به جزیره خضرا گریخت و به فرمانروای آنجا، محمد بن قاسم حمودی، پناهنده شد. او در سال 437ق در جزیره خضرا دار فانی را وداع گفت. برخی از آثارش عبارتاند از: و شی العلم و حلی الکرام و الرساله المهرجانیه.(2)
محدث و فقیه شافعی، نداشتن یک دست
جمالالدین ابوالقاسم یحیی بن علی بن فضل بن هبةاللّه بن برکه ابن فضلان، محدث و فقیه شافعی در سال 517ق در بغداد به دنیا آمد. در زادگاهش نزد ابوالفضل بن عالمه قرآن آموخت. فقه را از ابومنصور سعد بن محمد بن زرار فراگرفت. دو بار به نیشابور سفر کرد و از ابوغالب احمد بن حسن بن بناء ابوالقاسم اسماعیل بن سمرقندی، محمد بن عمر محمد بن ناصر، محمد بن یحیی، ابوحفض عمر بن احمد بن منصور صفار، ابوالاسعد هبه الرحمان بن عبدالواحد بن عبدالکریم قشیری و ابوعثمان اسماعیل بن عبدالرحمان بن سعید عصایدی حدیث شنید. وی در سفری از شتر به زمین افتاد و یک دستش را قطع کردند. در فقه تطبیقی شهرت داشت و به مناظره با فقیهان میپرداخت. چندی در مدرسه لوزیه بغداد تدریس میکرد. بعد از آن به مدرسه فخرالدوله بن مطلب رفت و کرسی درس مشهوری داشت. پیکر وی را در گورستان وردیه در سال 595ق کنار پدرش به خاک سپردند. او از مشاهیر فقه شافعی است و از چهرههای مشهور است.(3)
سیاستمدار نابینا
وی پس از جلالالدین فیروز شاه به تخت در آمد. دوره پادشاهی او چند ماه نپایید و پسر عمویش، علاءالدین خلجی وی را کور کرد و پادشاهی دهلی را به دست گرفت. شاهان این دودمان جملگی آئین اسلام میورزیدند.(1)
مفسر، محدث، شاعر و داروشناس نابینا
ابن بذوخ/ بدوح، ابو جعفر عمر بن علی بن بذوخ قلعی، پزشک، مفسر، محدث، شاعر و داروشناس عرب، در مغرب متولد شد. به دمشق کوچ کرد و در آنجا عطاری پیشه کرد. سالیانی دراز زیست و سالهای پایانی عمر را با نابینایی گذراند.
برخی از آثارش عبارتند از: حاشیه بر قانون ابن سینا، شرح فصوص بقراط، ذخیرة الالباء و اشعار.(2)
بنیانگذار سلسله تیموریان، دارای نقص در پا و دست
تیمور در 25 شعبان 763ق در شهری به نام کَش یا سبز چشم متولد شد. در زمان تولد او آشفتگی و جنگهای فراوانی در ایران بود. سلطان ابوسعید آخرین ایلخان قدرتمند مغول از جهان رفت و مرگ او نشانه آشکار پایان عصر چنگیز بود. وقتی تیمور متولد شد در قسمت غربی اردوی جغتائیان فردی به نام قزان سلطان حکومت میکرد. حکومتش ستمگرانه بود و مردم زندگی سخت و بدی را میگذراندند. یکی از امیران به نام امیر قرغن شورش کرد و حکومت را به دست گرفت، از آن پس هیچگاه آرامش و امنیت به اردوگاه بازنگشت.
این جنگ تاریکترین نقطه زندگی تیمور و تلخترین خاطره او را رقم زد و در همین جنگ یا در یکی از جنگهای منطقهای در سیستان پاشنه پای راستش مجروح شد. پس از آن نمیتوانست درست راه برود و میلنگید. همین جراحت باعث شد که او را «تیمور لنگ» بنامند. غربیها هم تیمور را به عنوان «تامرلین» میشناسند؛ یعنی، «تیمور لنگ». هم کتف راستش مجروح شد و هم دو انگشت آخر دست راستش را از دست داد. خلاصه از قسمت راست بدن ناکار شد. تیمور پس از این جنگ همراه امیرحسین به نقطه صفر رسیدند. سربداران سمرقند نردبان ترقی تیمور شدند.
ابن عرب شاه یکی از مورخان عهد تیموری نوشته است که: تیمور مردی بلند بالا و قامتی کشیده داشت. چنان که گفتی از بازماندگان عمالقه است. (عملیق نام یکی از فرزندان نوح است و عمالیق و عمالقه، گروهی از فرزندان او را گویند).
سرش بزرگ، پیشانیاش بلند و رنگ چهره او سپید مایل به سرخی بود. اندام استوار، شانههای فراخ، دست و پای راستش شل و لنگ بود. اندیشهای رسا، هوشی شگرف و عرفی پایدار داشت و سختکوش و حافظ قرآن بود.
تیمور هرگاه که شهری یا کشوری را محاصره و قتل عام میکرد، هنرمندان را از طبقات دیگر جدا میساخت و مانند غنائم جنگی و اسیران با خود میبرد. اگرچه به آنها مهربانی و احترام میکرد، ولی در حقیقت به زور با آنها چنگ میانداخت. تیمور زبانهای عربی، فارسی و ترکی را میدانست و در علم قرآن و فقه اسلامی آن قدر زبردست بود که هیچ مسلمان عالمی نمیتوانست با او مباحثه کند.
پس از آن که مقبره تیمور ساخته شد، جسد او را به آنجا منتقل کردند. در همان هنگام که جسد تیمور را در سمرقند، در آرامگاه اختصاصی او به خاک میسپردند، جنگ پنهان قدرت بین بازماندگان او به شدت آغاز شده بود. جنگهای جانشینانش موجب شد که امپراتوری عظیم او به سرعت تمام فرو ریزد.(1)
تاریخ نگار و مفتی شام و نابینا
قطب الدین ابوعبداللّه محمد بن محمد بن عمر دمشقی صالحی مشهور به ابن سلطان، تاریخ نگار و مفتی شام در سال 870ق در دمشق متولد شد و نزد استادانی چون ابن شحنه شریعت و قضا آموخت. او حنفی مذهب بود و در مدرسه قضائیه ظاهریه و جامع اموی درس میگفت. در عهد سلطه ممالیک و حکومت اشرف قانصوه الغوری (906-922ق) قاضی القضاه مصر بود. در این سالها بینایی خود را از دست داد. اما چنان خوش سیما بود که همه او را بینا میپنداشتند. ابن سلطان در میان دولتمردان نفوذ کلام داشت. مسئولان و مجریان امور از او استفتا میکردند. او از ترس نیرنگ آنان فتوای خود را مینگاشت. قطبالدین ابن سلطان در سال 950ق در دمشق درگذشت. آثارش عبارتاند از: الجواهر المضیه فی الأحوال السطان محمد سلیم الفاتح للبلاد العربیه، الفقد، البرق اللامع فی المنع من البرکه فی الجامع، تحریم الافیون، تشویق الساجد الی زیاره اشرف المساجد.(2)
فقیه و مفتی، نابینا
ابن زیاد، وجیهالدین ابوضیاء عبدالرحمان، زبید، فقیه شافعی عرب، به مقاصره از تبار عک بن عدنان منسوب است. در زادگاهش برآمد. در فروع شافعی، در اعتقادات اشعری و در تصوف پیرو طریقه یافعی و حافظ قرآن بود. از محمد بن موسی ضجاعی، احمد مزجد و شاگردش صنیذاوی حدیث شنید. نزد استادان دیگری چون وجیهالدین بن دیبع، غریب حنفی، جمالالدین یحیی قبیب و مفضل لحانی حدیث و سیره و تفسیر و اصول آموخت. در فقه و فتوی بلند آوازه بود. در 964 نابینا شد، اما همچنان به تدریس، فتوی و تألیف ادامه میداد تا اینکه در سال 975ق درگذشت.(1)
پزشک و حکیم
داود بن عمر طبیب انطاکی ملقب به «بصیر» در سال 950ق متولد شد. با تلاش فراوان به مدارج علمی رسید و از مشاهیر اطبا و حکمای نامدار اواخر قرن دهم و اوایل قرن یازدهم قمری شد. او پیش از هفت سالگی قرآن مجید را حفظ کرد؛ در علوم ادبی به اکثر بلاد مصر و شامات سفر کرد؛ از حکمای هر دیاری فنی و از اطبای هر شهر تجربتی یاد گرفت و در تحصیل لغت یونانی نیز رنجی بسزا برد، تا آن که ریاست اطبای زمان خود را به دست آورد و به دلیل کثرت ذکاوت، فطانت و بصیرت علوم متنوع را میدانست. مهارتهای حیرتانگیز در معالجه و مداوای بیماران از وی دیدهاند. با اینکه قوه بینایی نداشته و نابینا بوده، اما حافظهاش چنان قوت داشت که هر مطلبی را یک مرتبه میشنید، تا آخر عمر از یادش نمیرفت. تألیفات وی را این گونه فهرست کردهاند:
استقصاء العلل؛ لعبیة المحتاج در طب؛ النهجة؛ تذکره اولی الالباب و الجامع للعجب العجاب در طب؛ تزیین الاسواق و تفصیل الشواق العشاق؛ الدرة المنتخبة فی الادویة المجریة؛ زنیة الطروس فی احکام العقول و النفوس؛ شرح قصیدة النفس ابوعلی سینا؛ غایة المرام فی علم الکلام؛ النزهة الجهجة فی تشحیذ الاذهان و تعدیل الامزجة.
به مذهب شیعه گرایش داشت و گاه به نقد اهل سنت و جماعت پرداخته است. در سال هزار و پنج یا هشت یا نه قمری در مکه معظمه وفات یافت.(2)
اما در دوره معاصر معلولانی بودهاند که توسط ورزشکاران یا تشکلهای مدنی برای امور صنفی مثلاً برای مدیریت فدراسیون ورزشی معلولان پیش از 1357 انتخاب شدهاند. نمونه بارز سید رضاقلی شهیدی ناشنوا است که با انتخاب تشکلهای معلولان به مدیریت سازمان ملی رفاه ناشنوایان دست یافت.
متأسفانه تاکنون این گونه فعالیتهای معلولان کار پژوهشی نشده ولی نشانگر موفقیتهای آنان است. دفتر فرهنگ معلولین مشغول جمعآوری اسناد و مدارک برای تدوین کتابی در این باره و قرار است دو جلد کتاب درباره شخصیتهای فرهیخته و مدیر از قرن نخست اسلامی تا مشروطیت و پس از آن را تألیف و تقدیم کند.
اکنون به عنوان نمونه، چند شخصیت دارای معلولیت در دوره معاصر مربوط به ایران یا دیگر کشورهای اسلامی را معرفی میکنیم.
شیخ الاسلام خوزستان در دوره قاجار
سید نعمت اللّه (درگذشت حدود 1238ق)، فرزند سید عبدالهادی، عالم شیعی ایرانی و از نوادگان سید نعمت اللّه جزایری (درگذشت 1112ق) بود. در خدمت پدرش درس خواند و در سالهایی که محمدعلی میرزای دولتشاه قاجار حکومت خوزستان، لرستان و کرمانشاهان را داشت، سید نعمت اللّه شیخ الاسلام خوزستان بوده است (1281-1237ق). چون به بیماری کری گرفتار بود، از او به نام سید نعمت اللّه کر نیز یاد میکردند. میر عبداللطیف شوشتری دربارهاش میگوید: «سید نعمت اللّه سیدی بزرگمنش و عالی شأن و به قدر حوصله در تحصیل علم ممتاز اقران است. اما فکر بلندی مرتبه و جاه و تلاش منصب شیخ الاسلامی پیوسته در گریبان خیالش خار افکن است و تکاپوی در این وادی او را از غواصی بحر فضیلت باز داشته». از آثارش: 1- فائق البیان در تفسیر آیه «إنّ اللّه یَأمُرُ بِالعَدلِ وَ الاِحسان» به فارسی در دو بخش که بخش یکم آن در تفسیر عدل و احسان و نیکی کردن در حق خویشان و نزدیکان و بخش دوم درباره منکر و فحشا و بغی است؛ 2- حاشیه بر تمهید القواعد شهید ثانی؛ 3- فریدة الاصقاع که ترجمه سلوان المطاع محمد بن محمد بن ظفر اندلسی است. نسخهای از این کتاب که در اخلاق است و مترجم آن را به نام محمدعلی میرزای دولتشاه کرده، به شماره 3563 در کتابخانه دانشگاه تهران نگهداری میشود؛ 4- منتهی المطالب که ترجمه بغیة الطالب شیخ جعفر کاشف الغطاء (درگذشت 1228ق) میباشد.(1)
1) . توان نامه، بهار و تابستان 1395، ص96.
دکتر محمد خزائلی دانشمند و محقق نابینای معاصر، فرزند محمدرضا به سال ۱۲۹۲ در کرهرود اراک متولد شد. در هجده ماهگی بر اثر ابتلا به بیماری آبله بینایی خود را از دست داد. در آن زمان آموزش و پرورش در سراسر کشور مدارس ملی امروزی را نداشت، مکتبخانهها به تعلیم و تعلم کودکان همت گماشته بودند. در این بین آنهایی از نعمت سواد بهرهمند میشدند که خانواده پولدار داشته باشند.
وضعیت نابینایان بدتر از دیگران بود، آنها از مدارس خاص خودشان محروم بودند، باید در مکتب خانهها، همراه با دیگران درس یاد میگرفتند یعنی تنها به حافظه خودشان باید تکیه میکردند. به همین دلیل محمد رهسپار مکتبخانههای قدیم شد. وی در هفت سالگی به مکتب شیخ حسین مدنی رفت. مدتی برای فراگرفتن قرآن نزد شیخ میرفت. در دوازده سالگی قرآن را کاملاً حفظ بود، چنانچه آیهای برایش تلاوت میشد، بلافاصله ادامهی آن را قرائت میکرد. روزی به پدرش گفت: «آقای معلم قرآن را غلط میخواند!» شاید این اولین انتقاد او نسبت به محیط تعلیم و تربیت بود. پدرش متوجه شد که مکتب خانه جوابگوی خواستهی پسرش نیست.
تحصیل در مدارس دولتی
در آن زمان اولین مدرسه اراک به نام «مدرسه صمصامیه» تأسیس شد. پدر محمد تصمیم گرفت فرزندش را به مدرسه جدید بفرستد، بنابراین محمد خزائلی که در شانزده سالگی بود وارد مدرسه جدید شد.
در مدت تحصیل درسها را برایش میخواندند و او به لطف داشتن حافظهای قوی آنها را یاد میگرفت. وی در دوران ابتدایی همیشه شاگرد ممتازی بود.
رفقای دوران تحصیل وی نقل میکنند: هنگامی که برای بازی و تفریح به بیرون شهر میرفتند، از آنان درخواست میکرد که نوشتههای روی سنگ قبرها را به وی نشان دهند و او با لمس کردن آنها با اشکال مختلف حروف فارسی آشنایی پیدا کرد. در دوره ابتدایی همیشه شاگرد اول بود و با وجود عدم بینایی با اشکال زیادی مواجه نشد و به اخذ مدرک پایه ششم ابتدایی با معدل بیست موفق گردید.
تحصیلات متوسطه را در صمصامیه اراک ادامه داد ولی برای گذراندن پایه سوم متوسطه با مشکلات فراوانی مواجه شد. در این زمان بود که برای اولین بار فقدان بینایی خویش را بیشتر احساس کرد. امتحانات شفاهی دروس را با موفقیت گذرانید ولی نابینایی، مانع از امکان شرکت وی در امتحانات کتبی میشد. از اینرو در آن سال موفق به دریافت مدرک سوم متوسطه نشد.
ایشان به مدت دو سال به مکاتبه با مرکز مشغول بود تا اینکه «آقای شکیبا» رئیس فرهنگ وقت اراک به تهران رفت و ترتیبی داد که محمد خزائلی بتواند با کمک منشی امتحانات کتبی را بگذراند. به این ترتیب معمایی بزرگ حل شد و از آن زمان، این شیوه امتحان برای همه نابینایان معمول گردید.
برای همه در آن زمان عجیب بود که فرد نابینایی بتواند تحصیل کند، ولی محمد خزائلی اهل مبارزه با مشکلات بود و آنی از تلاش غفلت نمیکرد تا اینکه بالاخره به تهران رفت و در امتحانات
متفرقه پایه ششم متوسطه شرکت کرد و در رشته ادبی در سراسر کشور رتبه اول را به دست آورد و به دریافت مدال علمی نائل گردید.
آغاز رسمی فعالیت اجتماعی
محمد خزائلی در سال ۱۳۱۲ش اولین فعالیت اجتماعی خود را ضمن ادامه تحصیل در دبیرستان، با تشکیل کلاسهای درس در منزل آغاز نمود. در همین دوران بود که به یادگیری زبان فرانسه، خارج از محیط مدرسه نزد شخصی به نام ژوزف که از ارامنه جلفا و پدرش تاجر فرش بود، پرداخت. این معلم ابتدا الفبای زبان فرانسه را با کمک حروفی که از گچ و چوب درست کرده بود، به وی یاد داد و سپس به تعلیم کتابهای مقدماتی فرانسه پرداخت.
روزی که محمد امتحان زبان فرانسه را در دبیرستان میگذرانید، طبق روال پیشین فقط یک نسخه سؤال از مرکز برای آن حوزه امتحانی ارسال شده بود. اگر ممتحنان میخواستند سؤالات را در جلسه عمومی قرائت کنند، آنگاه در دست منشی محمد نسخهای از سؤالات نبود تا برایش بخواند و اگر عکس قضیه را انجام میدادند، سایر شاگردان از سؤالات مطلع نمیشدند. در این جا حافظه و هوش سرشار محمد مددکار همه شد، وی به ، ممتحنان پیشنهاد نمود که ابتداً یک مرتبه دیکته و ترجمه فرانسوی را برایش بخوانند و بعد سؤالات را برای امتحان سایر شاگردان ببرند، ، ممتحنان این کار را کردند و وی بدون اشتباه، مطالب قرائت شده را به منشی دیکته کرد و هجی نمود و نمره بیست گرفت.
وی با این کار خود توانست وزارت فرهنگ را قانع کند که نابینایان میتوانند تحصیلات منظم داشته باشند و امتحانات رسمی را مانند یک نفر برجسته بینا بگذرانند.
استخدام وزارت فرهنگ
به دست آوردن کار دولتی برای نابینایان، مشکل بزرگتری بود که محمد خزائلی با آن مواجه گردید و مثل همیشه با تلاش و کوشش و نشان دادن لیاقت شخصی خود، در سال ۱۳۲۱ش به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و به این ترتیب راه دیگری به روی نابینایان گشوده شد.
ایشان در دبستانهای گلپایگان و خمین، و سپس در دبیرستانهای اراک به تدریس پرداخت. در زمانی که معلم مدرسه «عظیمیه» اراک بود، وزیر فرهنگ وقت علیاصغر حکمت به اراک رفت و قرار شد معلمان هر کدام در مورد رشته و فن خود مطلبی را بیان کنند. وزیر فرهنگ از مدیر مدرسه پرسیدند: معلم کلاس ششم کیست؟ مدیر، محمد خزائلی را معرفی نمود.
ایشان در حضور وزیر فرهنگ، هندسه را با ارائه اشکال هندسی به شاگردان تدریس نمود. نتیجه کار به قدری عالی بود که مورد توجه و تعجب وزیر فرهنگ قرار گرفت تا آنجا که مدال درجه اول علمی را به وی اعطا نمود.
محمد خزائلی در جوانی با هنر موسیقی آشنایی پیدا کرد و گهگاه نغمههایی برای آرامش دل خود مینواخت. تا اینکه روزی در مجلس جشن و سروری حاضر بود، ساز را به دامن او نهادند و از او خواستند که بنوازد، این عمل برایش ناخوشایند بود، وی پس از اندکی تأمل، ساز را به کناری نهاد و از آن پس برای همیشه دست از نواختن برداشت.
ازدواج
در یکی از کلاسهای درس بود که محمد خزائلی عاشق یکی از شاگردان خود به نام صدیقه عظیمی عراقی شد. به رغم آن که این عشق دوجانبه بود ولی پدر و مادر دختر با این ازدواج مخالف بودند. بالاخره پس از گذشت چند سال این ازدواج سر گرفت و در سال ۱۳۱۸ش زندگی مشترکشان را آغاز کردند. حالا دیگر همسرش کتابها را برایش میخواند و او مطالب را به حافظهاش میسپرد. ثمره این پیوند چهار پسر و چهار دختر میباشد.
متأسفانه از همسر و فرزندانش اطلاعاتی به دست نیاوردیم، به امید روزی که زندگینامه کاملی از دکتر خزائلی توسط خانوادهاش تهیه و به جامعه تقدیم گردد.
تحصیلات دانشگاهی
محمد خزائلی که او را محمد نابغه لقب داده بودند، هیچگاه در راه تحصیل علم از پای ننشست. ایشان در ضمن کار و تحمل مخارج زندگی به آموختن ادبیات عرب، فلسفه قدیم، عرفان، فقه و اصول، ملل و نحل، علم کلام و تاریخ اسلام پرداخت. آنگاه به تهران رفت و با وجود مشکلات فراوانی که در سر راهش بود، در سال ۱۳۲۱ش در کنکور دانشگاه شرکت کرد و قبول شد و در دانشکده معقول و منقول مشغول تحصیل شد. سرانجام در سال ۱۳۲۴ش موفق به اخذ درجه لیسانس با رتبه شاگرد اولی از دانشکده الهیات و نیز مفتخر به دریافت مدال علمی گردید. پس از آن باز در سال ۱۳۲۵ش از دانشکده حقوق و در سال ۱۳۲۹ش از دانشکده ادبیات به دریافت لیسانس توفیق یافت.
در واقع محمد نابغه در مدت هشت سال با تلاشی خستگی ناپذیرش موفق شد از سه دانشکده سه درجه لیسانس «ادبیات»، «حقوق»، و «الهیات» را با رتبه عالی اخذ کند و افتخار برای جامعه نابینایان و شادی برای جامعه معلولان به وجود آورد.
این نابغه بزرگ با پشتکار عجیب و ذوق به تحصیل علم و دانش که در نهاد او منحصر به فرد بود، تحصیلات عالی خود را ادامه داد تا اینکه در سال ۱۳۳۲ش در رشته ادبیات فارسی و در سال ۱۳۳۶ش در رشته قضایی از دانشکده حقوق دانشگاه تهران درجه دکتری گرفت، وی تشنه علم بود و به عالیترین درجه علمی دست یافت. با این کارش به همه ثابت کرد که نابینایی، ناتوانی نیست. بلکه نابینایان هوشی مضاعف دارند که باید آن را به کار گیرند تا به موفقیتهای عالی دست یابند.
دکتر خزائلی به تصدیق اغلب دانشمندان و اهل فن، در زمینه علوم مذهبی، ادبیات عرب، معقول و منقول، تصوف، علم، تفسیر، حقوق اسلام و مذهبشناسی کم نظیر بود. به سه زبان عربی، فرانسه و انگلیسی تسلط کامل داشت و با زبان آلمانی نیز آشنا بود. میگویند ایشان اصول اولیه زبان انگلیسی را فقط در عرض دو هفته فرا گرفت.
خدمات فرهنگی اجتماعی
محمد خزائلی در سال ۱۳۱۱ش آموزشگاه خزائلی را در اراک تأسیس کرد و بعدها آموزشگاههای متعدد خزائلی را در تهران بنیان نهاد و تمام آنها را شخصاً مدیریت میکرد. او بنیانگذار اولین مدرسه شبانه در ایران است.
وی نه تنها برای باسواد کردن افراد بینا سعی بسیار نمود بلکه از باسواد نمودن نابینایان نیز غافل نبود. او اولین کسی بود که «انجمن هدایت و حمایت نابینایان ایران» و سپس «آموزشگاه نابینایان
بزرگسال» را تأسیس نمود و سهم خود را در باسواد کردن روشندلان کشور تا سر حد امکان ادا نمود. وی یک لحظه از تلاش در عرصه تعلیم و تربیت غافل نماند و به راستی عمر خود را در گرو تحصیل و تدریس علم و دانش نهاد.
در سال ۱۳۴۸ش «مجله روشندل» را برای اشاعه اخبار مربوط به نابینایان ایران و جهان منتشر کرد. از مؤسسات نابینایان کشورهای سیلان، هندوستان، فرانسه، جمهوری فدرال آلمان، عربستان سعودی، جمهوری دمکراتیک آلمان، روسیه و اسپانیا با هدف گسترش فعالیتهای نابینایان ایران بازدید نمود. وی عضویت «کمیته اجرایی خاورمیانه» در «شورای ملی رفاه نابینایان»، «اتحادیه بینالمللی نابینایان» و «کمیته اجرایی کنفرانس بینالمللی تربیت مبتلایان به نقص بینایی» را بر عهده داشته است.
محمد خزائلی علاوه بر تدریس در آموزشگاههای خود، در مراکز آموزشی عالی کشور نیز به تدریس ادبیات فارسی اشتغال داشت.
نماینده مردم اراک در مجلس
دکتر خزائلی در دوره بیست و دوم مجلس شورای ملی در سال ۱۳۴۶ش در حوزه اراک برگزیده شد و به مجلس راه یافت. گوشههایی از دو نطق ایشان را با رعایت اختصار میآوریم:
آقای دکتر خزائلی که روشندل و نابینا بود، درباره حقوق معلولان به ایراد سخن پرداخت:
به نام خداوند قادر عالم سمیع بصیر، و با اجازه مقام ریاست و همکاران گرامی میخواهم به مناسبت هفته روشندلان که امروز دومین روز آن است، مطالبی درباره علت وجودی هفته روشندلان گفتگو کنم و کمی همکاران گرامی را با وضع روحی و زندگی این طبقه مستعد و محروم که حرمان آنها قابل تدارک است و در تدارک آن مخصوصاً چشم امید به همکاران من دارند، بیان کنم.
روشندلان طبقهای مستعد هستند. بنا بر قانون روانشناسی هرگاه خداوند حسی را از کسی بگیرد، حسهای دیگر را جانشین آن قرار میدهد و این مطلب در روانشناسی مسلّم شده و گویندگان ما به آن توجه داشتهاند.
خدا گر ز حکمت ببندد دری ز رحمت گشاید در دیگری
لامسه جای بینائی را تا حد زیادی میگیرد، منتهی عرض کردم نابینایان محروم و فراموش شده بودند زیرا حالات نفسانی آنها را کسی درک نمیکرد، البته ما میدانیم در کشور ما پدر شعر، رودکی نابینا بود و باز میدانیم ابوالعلاء مَعَری فیلسوف بزرگ عالم اسلام نابینا بود. از جانب دیگر میدانیم در هندوستان و یونان شعر و ادب با نابینایان شروع شده است.
من از همکاران عزیزم دعوت میکنم که به آموزشگاه نابینایان خردسال در وقت فرصتی تشریف بیاورند و از نزدیک کارهای آنها را ببینند، بیائید با هم همدستی کنیم و اینها را آموزش بدهیم، به آنها کار یاد بدهیم و آنها را در اجتماع به کار بگیریم تا آنها از زندگی شرافتمندانه بهرهمند شوند تا هم اتمام حجتی بر بینایان شده باشد و هم این طبقه مستعد محروم نماند.
ایشان لایحهای به مجلس درباره نابینایان ارائه داده بود و گفت:
حوزه انتخابی بنده شهر اراک محروم است، بنده از شهر انتخابی و طبقه محروم نابینایان در مجلس سخن میگویم و از همکاران عزیزم خواهشمندم که با من کمال مساعدت را داشته باشند. هر جا که عنوان شهرها مطرح است، شهر اراک ر ا به خاطر بیاورید و هر کجا که طبقات اجتماعی مطرح است، طبقه فراموش شده نابینایان را در نظر داشته باشید.
** دومین سخنرانی دکتر خزائلی در مجلس شورای ملی، دوره ۲۲، جلسه ۱۵۷، ۶ آذر ۱۳۴۸ بوده است. ایشان در صحن علنی به ایراد سخن درباره نابینایان و روشندلان پرداخت.
به نام خدای بزرگ جهان آفرین و با اجازه مقام معظم ریاست و همکاران بسیار گرامی، چند دقیقهای مزاحم اوقات شریفتان میشوم. امروز روز وصل میان دو رویداد مقدس اسلامی است. دیروز سبط اکبر امام مجتبی مظهر صلح و صفا متولد شدند و در آن شب بنا به اشهر روایات، قرآن مجید کتاب آسمانی اسلام بر قلب پیغمبر اکرم نازل شد و تقارن این دو رویداد با روز پایان هفته روشندلان است. موقع را مغتنم میشمارم و هر سه رویداد را تبریک عرض میکنم و توفیق همه ملت را در پیروی از نیات مقدس خواستارم.
وقتی بنده در سفر سیلان، جهت شرکت در کنفرانس جهانی و بینالمللی نابینایان بودم، در روز افتتاحیه، شخصی به نام دکتر ایزابل گرانت که خزانهدار این اتحادیه بود، وقتی که خواست راجع به نابینایانی که راهنمای نابینایان هستند صحبت کند، اول از ایران شروع کرد و از اینکه بنده در پارلمان ایران هستم، ابراز خوشوقتی بسیار کرد.
همکاران محترم، جامعه روشندلان از ما میخواهد که روشندلان را به جامعه بشناسانیم. خواست روشندلان این است که جامعه بفهمد که در آنها چه استعدادهایی نهفته است و از چه استعدادهایی برخوردارند.
در جهان روشندلان یک رویداد بزرگ اتفاق افتاد، از ۲۵ کشور جهان، نمایندگان روشندل برجسته، دور هم توانستند جمع بشوند و با هم توانستند تصمیماتی اتخاذ کنند و به خودشان و سرنوشتان بیاندیشند و واقعاً توفیقی بسیار عظیم است. همکاران محترم باید استعدادهای نابینایان و احتیاجات آنها را مورد مطالعه قرار بدهیم و احتیاجات آنها را به جامعه معرفی بکنیم تا به مشکلات نابینایان برسیم و بالاتر از همه رفع تبعیضاتی که به واسطه نابینایی وجود دارد بشود. البته خود بنده هم موقعی که میخواستم در مسابقات دانشیاری شرکت کنم، به علت نابینائی مانع شدند. یک نفر امسال در قسمت دانشسرای عالی موفق شد ولی چون نابینا بود، آن را راه ندادند به علت اینکه آئیننامه دانشسرای عالی نابینایان را منع کرده و محروم میدارد. یک دوشیزهای که الآن آموزگار است به نام خانم صفاری که استعداد زیادی دارد، چند سال پیش شرکت کرد و دوم شد ولی به او اجازه ندادند و حالا سنش از ۲۵ گذشته و در کنکور طبق مقررات جدید در قسمتهای دیگر او را نمیپذیرند و مطلب دیگر تبعیض سنی در کنکور است که به عقیده من امر
خوبی نیست و منافات دارد با اینکه هرکس به تناسب استعداد خودش بهرهور بشود. تبعیض سن یا تبعیض به علت دیگر نباید مانع کار باشد.
در خاتمه امیدوارم به حمایت نمایندگان عزیز که مسلماً اصلی از اصول مرام نامه آنها کمک به معلولان است. طرحهایی راجع به استخدام نابینایان و راجع به صرف بودجه درباره نابینایان بدهند. میدانید که من به کشور خودم، علاقمند هستم و راضی نیستم که یک شاهی از پول مملکت به هدر برود. من متعهد میشوم هر دیناری که خرج نابینایان میشود سه ساله، ده برابرش عاید مملکت بشود. توفیق همه را از خداوند خواهانم. از اینکه به عرایض بنده توجه فرمودید تشکر میکنم.
تألیفات
دکتر خزائلی در دوران خدمتش، افتخار دریافت دو قطعه مدال درجه اول و یک قطعه نشان درجه دوم علمی را داشته است. وی در مدت ۶۲ سال زندگی پرثمر خود، چندین کتاب ارزنده تألیف کرد که اغلب آنها در دانشگاهها و مدارس علمیه تدریس میشود. تألیفات ایشان در چهار بخش تحت عناوین: رسالات، کتابهای درسی، سایر تألیفات، و آثار چاپ نشده به شرح ذیل است:
ایشان رساله دکترای ادبیات خود را به روشنگری درباره «اعلام قرآن» اختصاص داد و اکنون این کتاب ارزنده از جمله کتابهای منبع و مأخذ تحقیقات قرآنی و اسلامی است.
رساله دکترای حقوق او کتابی است به نام «مسئولیت مدنی کارفرما، ناشی از عمل کارگر» که این اثر پژوهشی نیز میتواند ملاک بسیاری از داوریهای وزارت کار قرار گیرد.
ایشان تألیف ارزنده دیگری به نام «احکام قرآن» دارد. این کتاب جامع، مقام آن را دارد که رهنمود راستین حکام شرع قرار گیرد.
وی کتاب «فقه» را در شش جلد تدوین نموده است.
«فلسفه اسلام» و ترجمه «معالم القریه فی الحکام الحسبه» از آثار دیگر اوست.
۶ و 7. او در گلستان و بوستان سعدی نیز عارفانه و محققانه سیر معنوی و علمی نموده و با تألیف دو جلد کتاب به نامهای «شرح گلستان» و «شرح بوستان»، هرگونه معضل و مشکلی را که ادب دوستان در بیانات و سرودههای سعدی داشتهاند، رفع کرده و پرده ابهام و ایهام را از آن به کنار زده است.
کتاب دیگری به نام «گلهای ادب» در چهار جلد، تقدیم علاقهمندان به ادبیات فارسی نموده است.
کتاب «دستور زبان جاویدان» از آثار گرانقدر ایشان است.
«خودآموز حکمت مشاء» یکی دیگر از تألیفات اوست که ترجمهای بلیغ و رسا از «مقاصد الفلاسفه» امام محمد غزالی است.
«المنتخب فی ادب العرب» برگزیدههایی زیبا از آثار ادب عرب است که با طبع لطیف و حساس خود آن را جمع کرده است.
«نهج الادب» در صرف و نحو عربی را در شش جلد نوشت.
«الاسلوب الحدود» برای مکالمه عربی را در دو جلد تألیف کرد.
«منطق و مختصری از فلسفه شرق»؛
«منطق نظری»؛
«منطق عملی» این سه کتاب در رشته منطق است که در حقیقت از راه دانش ثمربخش منطق، دریچهای به باغ فلسفه گشوده است.
«تاریخ مختصر فلسفه و زیباییشناسی» زیباییشناسی یکی از رشتههای فلسفه است و این واقعیت را در کتابی که دکتر محمد خزائلی تدوین کرده است، میتوان به نیکویی دریافت.
«مختصر روانشناسی»، کتابی است کامل که همگان را با دانش روانشناسی آشنا میسازد.
داستانهای «دایانا و ونوس» در ادبیات یونان، روم، انگلیس و ایران یکی از آثار زیبای اوست.
«بدیع و قافیه» را با همکاری دکتر حسن سادات ناصری تألیف کرد.
کتاب «مختارات» را با یاری دکتر محمد خوانساری نوشت.
«دستور جاویدان» را به مدد سید ضیاءالدین میرمیران تدوین کرد.
«اسلوب الحدیث» را با کمک سید عبدالباقی تنکابنی به مشتاقان هدیه کرده است.
کلید دانشها
تاریخ حقوق ملل
تاریخ تحول نظرات فلسفی
ترجمه «تحافة الفلاسفه» غزالی
ترجمه «مفتاح العلوم» خوارزمی
«فرهنگ اصطلاحات روانشناسی و فلسفی» با استفاده از فرهنگهای روانشناسی و فلسفیِ فرانسه و انگلیس را میتوان نام برد.
وی آثار مدون دیگری دارد که اکنون در کتابخانهای که از او به یادگار مانده و به دانشگاه اصفهان هدیه شده موجود است.
فوت
دکتر محمد خزائلی نه تنها در راه نشر معارف دینی ایران و اسلام به راستی فعالیت میکرد، بلکه زندگانی و بهسازی و بهزیستی جامعه نابینایان ایران را نیز مدنظر داشت. وی طی بیست سال متوالی که انجمن ملی هدایت و حمایت نابینایان ایران را بنیاد نهاده بود و بعد منجر به تشکیل سازمان رفاه نابینایان ایران شد، خدمتی همیشگی و مستدام در حق این گروه نمود و آنچه داشت برای آنان در طبق اخلاص نهاد و هدیه کرد. ایشان، در ۲۲ خردادماه ۱۳۵۳ پس از یک هفته اغما در ۶۲ سالگی چشم از جهان فروبست.(1)
در پایان
دکتر خزائلی با اینکه نابینا بود، به عنوان نماینده مردم اراک بسیار نیکو درخشید و مردم اراک او را بسیار دوست میداشتند. علاوه بر اینها در عرصه فرهنگ و هنر و ایجاد مدارس نابینایی و برای دیگر معلولان بسیار کوشا بود و خدمات زیادی داشته است. او در تربیت نسل جدید معلولان و در فرهنگ سازی مؤثر بوده است. به این دلائل او را برگزیدیم تا در این بخش معرفی کنیم، البته معلولان دیگر هم بودهاند که پس از مشروطیت کوشا و خلاق بودهاند.
1) . دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، بهاءالدین خرمشاهی، ج1، ص986؛ دانشنامه دانش گستر، به کوشش کامران فانی و دیگران، ج7، ص489؛ روزنامه اطلاعات، 17 آبان ماه 1371، ص7؛ دکتر خزائلی، به کوشش قدرت اللّه عفتی، ص 7-26؛ دانشوران روشندل، باقری بیدهندی، ص67.
نماینده ویلچری مجلس شورا در بحرین
منیره اصالتاً مصری است و در قاهره متولد شده ولی سالها است مقیم بحرین و دارای حجاب کامل است، خوب سخنرانی میکند و دارای فعالیتهای بسیار و سرزنده است و با امید به امور مردم رسیدگی میکند. دانش و خردورزی او مثال زدنی است.
با ویلچر در مجلس شورای بحرین حاضر میشود و به دلیل کثرت مطالعات و معلومات، سخنانش مورد توجه است. از اینرو بسیاری از روزنامه نگاران و نشریات کشورهای عربی از او گزارش و تصویر منتشر کردهاند.
منیره یک سال و نیم داشت که بر اثر فلج اطفال از ناحیه دو پا (ساق به پایین) فلج شد. خانوادهاش همه کاری برای درمان او انجام دادند ولی نتیجه نگرفتند. سرنوشت این خانواده را از قاهره به بحرین کشاند و در بحرین اقامت گزیدند.
منیره با اتمام تحصیلات متوسطه با خود فکر کرد در رشتههای مرتبط به معلولان و معلولیت مطالعه و تحقیق و تحصیل کند. از اینرو در رشتههای روانشناسی؛ برنامههای ورزشی معلولان و تربیت ویژه معلولان تحصیل کرده و مدارکی اخذ کرده است.
دارای این مناصب بوده است: مدیر خدمات مهارتافزایی در وزارت توسعه؛ نماینده مردم در مجلس شورای قانونگذاری؛ نائب رئیس گروه مادر و کودک، مدیر عامل نگهداری کودکان معلول.
او در این تشکلها عضویت دارد: المنظمه العربیه للمعاقین؛ المرکز البحرینی للحراک الدولی؛ مجلس امناء المؤسسه الوطنیه لخدمات المعاقین؛ الجمعیه الخلیجیه للاعاقه؛ التأهیل الدولی؛ اللجنه الوطنیه لتفعیل العقد العربی للمعاقین.
او به شعر و ادبیات، قانونگذاری و خدمات برای معلولان علاقه دارد و در این عرصهها فعال است. در نوامبر ۲۰۰۷ در همایش پارلمانهای کشورهای خلیج فارس (للمؤتمر الاقلیمی الثانی للبرلمانیات الخلیجیات) شرکت کرد و از حقوق زنان و حقوق معلولان دفاع نمود. او خواستار اهتمام دولتهای منطقه و مردم به حقوق این دو قشر شد. در یکصد و پنجاه همایش بینالمللی شرکت کرده و تجارب خود را به مشارکت گذاشته است.(1)
ادیب و شاعر نابینا
عبدالحمید آلوسی، صوفی، ادیب و شاعر در خانواده آلوسیه، در بغداد متولد شد. آلوس قریهای است در عراق که در ساحل رود فرات واقع شده است و علما و ادبای زیادی از این قریه برخاستهاند. عبدالحمید آلوسی، در آستانه دو سالگی بینایی خود را در اثر ابتلا به آبله از دست داد. اما از حافظهای بسیار قوی برخوردار بود. این انسان روشن ضمیر در اثر مقاومت در مقابل ناملایمات و ممارست در
1) . توان نامه، پاییز و زمستان 1394، ص129.
علم و کمال از لحاظ هوش و ذکاوت به انسانی فوقالعاده تبدیل شد. او بیش از چهل سال در خانه خود انزوا اختیار کرد و تنها برای نماز جمعه و اعیاد بیرون میآمد. مریدان به زیارتش میرفتند و از محضرش فیض میبردند. او در سال 1324ق درگذشت و در بغداد در مقبره جنید به خاک سپرده شد. از آثار او میتوان از کتاب نثرالآلی فی شرح الامالی نام برد.(1)
مفتی عربستان و دارای مناصب مختلف و نابینا
محمدابراهیم مشهور به ابن عبداللطیف از خاندان شیخ محمد بن عبدالوهاب، در 1311ق در ریاض متولد شد. تحصیلات خود را در ریاض آغاز کرد و بیش از یازده سال نداشت که بینایی خود را از دست داد. کسب دانش را تا حفظ قرآن و پژوهش در کتب و متون فراوان ادامه داد. مدتی به تدریس پرداخت. او هرگز مأیوس نشد و لحظهای از آموختن و آموزش دادن فارغ نبود. پس از آن به مشاغل ریاست دادگستری، ریاست دانشگاه اسلامی مدینه، ریاست مجلس مؤسسان برای ارتباط میان کشورهای اسلامی و ریاست سازمان آموزش دختران سراسر کشور عربستان (1380ق) برگزیده شد. در 1373ق با همتی والا کتابخانه عمومی ریاض را احداث کرد و نزدیک پانزده هزار جلد کتاب چاپی و 117 نسخه خطی در آن گرد آورد. محمد ابراهیم. در 1389ق پس از 62 سال عمر در ریاض وفات یافت. او مقام مفتی اعظم عربستان را نیز به عهده داشت. علاوه بر مسئولیتها، نویسنده چند عنوان کتاب است.(2)
شخصیتهایی که به اجمال معرفی شدند، نمونههایی است که در تاریخ به فراوانی دیده میشوند. این افراد را معرفی کردیم تا عیناً نشان دهیم معلولان در طول تاریخ مناصب و سمتهای مهمی را به دست داشته و اقدامات بزرگی انجام دادهاند. تیمور گورکانی بنیانگذار یک سلسله مهم و امپراطوری بود و معلولیت هم داشت. نتیجه اینکه معلولیت مانع تلاش و پیشرفت نیست.
لازم است قانونگذاران در ایران به نکات مندرج در این فصل توجه نمایند و بر اثر عدم اطلاع از تاریخ نگویند در اسلام هیچ معلولی سمت نداشته است.
متأسفانه اطلاعات همه معلولانی را که در فرمانداریهای شهرهای کوچک و بزرگ برای دو پُست مجلس شورای اسلامی و شورای شهر و روستاها ثبت نام کرده بودند، منتشر نشده و در اختیار نیست. فقط معلولانی که در جراید عمومی اطلاعاتشان را منتشر کرده بودند یا با تماسهای انفرادی اطلاعات خود را برای ما فرستادند، در اینجا معرفی میشوند.
اما از همه عزیزانی که اطلاعاتشان اینجا آمده، استدعا داریم اگر نواقصی در گزارشها مشاهده میکنند، حتماً خبر دهند و کامل و صحیح مطلب مورد نظر را برای ما بفرستند تا ویرایش و تصحیح کنیم. نیز کسانی که اطلاعات آنها اینجا نیامده، زودتر اطلاعات خود را برای ما بفرستند تا در ویراست دوم اعمال کنیم.
اما افراد، اطلاعات خود را با ساختارهای مختلف برای ما فرستادهاند یا اطلاعات آنها با ساختارهای متنوع منتشر شده است، و ما برای حفظ اصالت این ساختارها، تلاش کردیم به صورت اولیه اینجا منتشر شوند. فقط نظم مختصری به آن دادهایم.
برای هر کاندیدا، ابتدا اطلاعات مختصر و اولیه به عنوان معرفی اجمالی آمده و در ادامه اطلاعات تفصیلی به صورت گزارش یا مصاحبه آمده است.
به زحمت تلاشهای فراوان و چند ماهه نتوانستیم اطلاعات همه افراد را گردآوری کنیم. زیرا همکاری نهادها و سازمانهای متصدی امور انتخابات و امور معلولان ضعیف است و چون ارزش و اهمیت این گونه کارها را نمیدانند، همکاری لازم را هم انجام نمیدهند.
آمارها: در زمانی که این کتاب مراحل آخر چاپ و نشر را طی میکرد یعنی در 7 مردادماه 96 خبری منتشر شد که آقای نحوینژاد معاون توانبخشی سازمان بهزیستی و آقای ربیعی وزیر کار و رفاه با منتخبان شورای شهر و روستا دیدار داشتهاند.
در متن خبر نحوینژاد میگوید: منتخبان در پنجمین دوره انتخابات شورای شهر و روستا که در سال 96 برگزار شد، 174 نفر میباشند، چهل نفر از آنان شهرها و 134 نفر آنان در روستاها انتخاب شدهاند.
اصل این خبر تأمل برانگیز و از زوایای مختلف قابل بررسی است که بعداً به تحلیل آن میپردازیم. اما آمار حاضر نشانگر این است که فعالیت معلولان در روستاها وسیعتر است. در این فصل به رغم تلاشهای فراوان، اطلاعات سی نفر گردآوری شده است. البته فقط منتخبان شهر شناسایی و آورده شدهاند. یعنی فاصله ما از آمار واقعی ده نفر است.
البته به دلایلی که بعداً تحلیل خواهیم کرد اطلاعات منتخبان روستاها را در این کتاب نیاوردهایم، چون جریان اطلاعرسانی روستایی در ایران هنوز فراگیر نیست و ما نتوانستیم به اطلاعات کاندیداهای روستایی دست پیدا کنیم. سازمان بهزیستی و وزارت کشور هم اطلاعات معلولان را منتشر نکردهاند.
حوزه انتخاباتی: قم
نوع انتخاب: شورای شهر
نوع معلولیت: جسمی حرکتی، از ناحیه دو پا
نام پدر: محمد
تاریخ تولد: 15بهمن ماه 1365
تحصیلات: کارشناسی علوم سیاسی، دانشگاه آزاد قم
وی مقام چهارم قهرمانی را در بسکتبال با ویلچر کسب کرده، با توجه به معلولیتش، این مقام برای فردی ویلچری قابل توجه است. سیزده سالی در تیم استان قم عضویت داشته (تیم ایثار) سوپر لیگ کشور بوده، دو نایب قهرمانی داشته است. البته یک مقام سوم قهرمانی کشور و یک مقام سومی بینالمللی نیز داشته (1395) که با شرکت چهار تیم از باشگاههای ایران و کشورهای روسیه، قزاقستان و... بوده، چند شهر تاریخی جهان که با اصفهان توسط یونسکو خواهر خوانده شده، حضور داشتهاند. وی در دو و میدانی و پرتاب وزنه و نیزه نیز فعالیت دارد. چنان که در رشته تئاتر کار کرده، نمایشهایی داشته است.
او جزء معلولان فعال در رشتههای هنری از جمله تئاتر است که دو نوبت توسط نماینده قم (دکتر لاریجانی) تقدیر شده، جوایز و هدایایی دریافت کرده، در حوزه ورزش در سالهای 93 و 94 به عنوان نخبه استانی انتخاب شده، در زمینه مهارتهای کامپیوتری ICDL درجه دو گرفته، پس از اصرار دوستان به ویژه معلولان استان کاندیدا شده، طرحهایی در چارچوب وظایف شورای شهر برای اشتغال و مناسبسازی دارد.
نتیجه و رتبه
آقای ابوطالبی در انتخابات شورای شهر قم در 29 اردیبهشت 1396 شرکت کرد و از بین 324 نفر، رتبه 303 با 1239 رأی آورد. نفر اول 034/70 رأی آورده است.
حوزه انتخاباتی: تهران
نوع انتخاب: شورای شهر
نوع معلولیت: ناشنوا
تاریخ تولد: 1347
تحصیلات: کاردانی برق - قدرت
بهزاد در سال 1347 در شهر تهران در خانوادهای متوسط و فرهنگ دوست و معتقد متولد گردید. بهزاد که کودکی باهوش بود، به علت ناشنوا بودن قادر به تکلم نبود.اما والدین بهزاد تمام همت خود را صرف آموزش وی نمودند، از اینرو در سن چهار سالگی به مرکز آموزشی شماره یک باغچهبان سپرده شد و به موازات آموزش علمی در منزل نیز با کوشش والدین فداکارش به فراگیری زبان اشاره و لبخوانی پرداخت. بالاخره این تلاشها موجب شد با نمرات درخشان، مقاطع مختلف تحصیلی را پشت سر گذارد. بهزاد دوره دبستان و راهنمایی را در مدرسه شماره یک باغچهبان و دوره متوسطه را در هنرستان فنی نظام مافی سپری نمود.او در سالهای اخذ دیپلم و پس از آن، به آموزش تعداد زیادی از دانشآموزان در درسهای ریاضی، فیزیک، شیمی و عربی پرداخت. علاقه زیاد به تدریس منجر به انتخاب شغل دبیری فنی در هنرستانهای نظام مافی و سید جمال الدین اسدآبادی گردید.در همین اثنا بهزاد علاوه بر تدریس به ادامه تحصیل در مرکز آموزش عالی، آموزشکده فنی انقلاب اسلامی تهران شماره 3 (لویزان) مشغول گردید. نیز موفق به تحصیلات دانشگاهی شد و در سال 1371 در رشته برق - قدرت در مقطع کاردانی فارغ التحصیل شد.
خدمات
بهزاد در کنار تدریس برای ناشنوایان و تلاش برای تربیت ناشنوایان خدمات فراوانی داشته است. یکی از خدمات او تأسیس مؤسسه فرجام جام جم به عنوان مؤسسه فرهنگی و هنری و غیردولتی است. این مؤسسه را در 1381 با مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در تهران تأسیس کرد. بخشی از فعالیت این مؤسسه، پژوهش در عرصه موضوعات ناشنوایان بود. فقدان مرکزی که طرحهای تحقیقاتی مربوط به ناشنوایان را سامان دهد، از یک سو، و از دیگر سو نیاز به انجام طرحهایی که با تخصص و کارشناسی بتواند راهکارهای مناسب برای برطرف کردن مشکلات ناشنوایان در اختیار مسئولان ایرانی قرار دهد، مدیریت مؤسسه را به راهاندازی بخش پژوهش ترغیب کرد. هم اکنون در این بخش، چندین طرح کارشناسی شده و مؤسسه به تدریج درصدد فراهم آوردن زمینه اجرای آنهاست.
این مؤسسه در رایزنیهای متعدد و مطالعات مختلف به این نتیجه رسیده که اولویت با انجام پژوهشهای بنیادی، زیربنایی و مرجع در عرصه ناشنوایی است. از اینرو، نخستین پروژهای که راهاندازی کرد، تدوین دانشنامه ناشنوایان (دانا) است. هزینههای انجام این طرح را وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی پرداخته است.
اهداف این مؤسسه عبارتاند از: یاری ناشنوایان در عرصههای مختلف فرهنگی و هنری؛ آموزش ناشنوایان در مراحل مختلف، تا بتوانند عنصری فعال و پویا در سازندگی ایران باشند؛ مشاوره به ناشنوایان برای رفع مشکلات یا ارائه راهکارهای مناسب از سوی خود ناشنوایان تا سدهای راه ترقی آنان زدوده شده و راه پیشرفت هموار گردد؛ ارتقای ذوق هنری و خلاقیت ذهنی و رشد قدرت ابتکار؛ جلب استعدادهای ناشنوایان برای پژوهش در موضوعات گوناگون.
برای شناسایی بیشتر استعدادهای ناشنوایان و تمرکز فعالیتهای آنان، نخستین اولویت برای مدیریت مؤسسه، برگزاری چند نمایشگاه بوده است. اولین نمایشگاه با موضوع کتاب، آثار هنری و محصولات فرهنگی ناشنوایان کشور را در 1381 در تهران تقدیم کرد. بزرگداشت جبار باغچهبان، انگیزه اصلی برای برگزاری نمایشگاه از سوی مؤسسه بود.
این مؤسسه در عرصه آموزش نیز فعالیتهایی را آغاز کرده است. برای افزایش دانش و آگاهی و رشد مهارتهای حرفهای ناشنوایان تا حدی که بتوانند در عرصههای اجتماعی و مشاغل مطلوب جامعه جذب شوند، هم اکنون در حال برنامهریزی برای برگزاری کلاسهای آموزشی است.
کتابخانه و نگارخانه، مکان مناسبی برای ناشنوایان است تا از آخرین آثار علمی و ساختههای هنری آگاهی یابند. همچنین دیگران را با نمایش آثار خود، از خلاقیت هنری و علمی ناشنوایان آگاه سازند.
ایجاد زمینههای مناسب برای همکاری سازنده بین ناشنوایان در خطمشی مؤسسه گنجانده شده است. ناشنوایان هر چند از امکان طبیعی برای ارتباط محروماند، ولی فرجام جام جم، با ایجاد همکاری و رابطه بین ناشنوایان، درصدد ترمیم این کاستی و توسعه روابط عمومی ناشنوایان است. این مؤسسه برای ارتباط بیشتر با پژوهشگران، آموزگاران و دیگر علاقهمندان به فرهنگ ناشنوایی، پایگاهی در شبکه سراسری اینترنت ایجاد کرده است.(1)
مؤسسه فرجام جام جم به دلیل عدم حمایت وزارت فرهنگ و ارشاد در دولت هشتم تعطیل شد. ولی بهزاد فعالیتهای خود را نه تنها تعطیل نکرد بلکه در عرصه فرهنگ مذهبی ناشنوایان فعالیتهای خود را گسترش داده است.
1) . شکست سکوت، ش 9، بهار 1383، ص 13-15.
حوزه انتخاباتی: همدان
نوع انتخاب: شورای شهر
نوع معلولیت: جسمی حرکتی
نام پدر: زیاد علی
تاریخ تولد: 2 خرداد ماه 1357
تحصیلات: کارشناسی ارشد زیست تکوینی
آقای افشاری از شخصیتهای فعال و پر کار و خدوم شهر همدان است؛ با اینکه دارای معلولیت جسمی حرکتی است ولی این مشکل، مانع تحصیلات و فعالیتهای اجتماعی او نشده است. اکنون به مهمترین پیشرفتهای او اشاره میکنم:
دارای مدرک تحصیلی کارشناسی زیست شناسی عمومی از دانشگاه بوعلی سینا.
دارای مدرک تحصیلی کارشناسی ارشد زیست تکوینی از دانشگاه آزاد.
شاغل در آموزش و پرورش همدان بهعنوان سرپرست آموزشی.
رئیس هیئت مدیره جامعه معلولان استان همدان.
مدیرعامل جامعه توانمندان فرهیخته همدان.
عضو هیئت رئیسه هیئت ورزشهای جانبازان و معلولان استان همدان.
عضو شورای مرکزی تشکلهای غیردولتی(NGO) استان همدان.
مسئول اتاق فکر حوزه توانبخشی و حمایتی تشکلهای غیردولتی استان همدان.
عضو کمیسیون مناسبسازی استان همدان به عنوان نماینده معلولان. (استانداری)
عضو کمیسیون مناسبسازی شهرستان همدان به عنوان نماینده معلولان. (فرمانداری)
نماینده تشکلهای حوزه معلولان همدان در سازمان بهزیستی کشور و استان همدان.
اهداف شرکت در انتخابات پنجمین دوره شورای اسلامی شهر همدان
پیگیری مسائل و مشکلات عمده شهری و همشهریان گرانقدر.
مشارکت معلولان در آبادانی و رونق شهر همدان به عنوان قشر قابل توجه و مثمر ثمر.
مشارکت معلولان در سیاستگذاریهای کلان شهری و پیگیری و نظارت بر مصوبات.
پیگیری، تصویب و نظارت بر اجرای حقوق نادیده گرفته شده معلولان در سطح شهر همدان.
خلاصهای از برنامهها پس از حضور در شورای اسلامی شهر
تشکیل کمیتههای متعدد جهت تهیه، تصویب و اجرای طرحهای خدماتی و رفاهی برای معلولان و افراد کمتوان در سطح شهر همدان.
برنامهریزی جهت استفاده بهینه و قانونمند همشهریان از فضاهای فرهنگی و فرهنگسراها.
برنامهریزی و اجرای طرحهای متعدد و متوالی در راستای فرهنگ سازی در حوزههای ترافیک، حقوق شهروندی، آداب شهروندی و ....
برنامهریزی جهت همکاری همه جانبه با تشکلهای غیردولتی جهت بهرهگیری از ظرفیتها در مدیریت شهری.
تصویب طرحهای متعدد در حوزههای مختلف و برنامهریزی جهت برون سپاری طرحها به تشکلهای غیردولتی از جمله تشکلهای جوانان.
تشویق و ترغیب جوانان در قالب تشکلهای غیردولتی و هیئتهای مذهبی، ورزشی و..جهت استفاده و بهرهبرداری از فرهنگسراها.
تصویب، حمایت و نظارت بر انجام کلیه برنامههای فرهنگی از جمله انتشار کتابچه، بروشور، فیلم کوتاه و... جهت فرهنگسازی در حوزههای مختلف از جمله حوزه معلولان.
ارتباط و همکاری بیشتر با مراکز مذهبی فرهنگی از جمله مساجد و حسینیهها.
حمایت از ایجاد اشتغال پایدار در سطح شهر همدان برای جوانان.
حمایت از سرمایهگذاری در طرحهای متعدد تولیدی، گردشگری، محیط زیست و...
برنامهریزی جهت مقابله با آلودگی شهر همدان.
توجه ویژه و خاص به ورودیهای شهر همدان جهت جلب گردشگر و کسب درآمد برای همدان.
تشکیل کمیتههای خاص برای ایجاد هماهنگی و همکاری مسئولان مرتبط با امور شهری همدان.
تدوین و تصویب و نظارت بر اجرای طرحهای جامع معماری و زیباسازی شهر همدان.
تدوین و تصویب و اجرای طرحهای مناسبسازی معابر عمومی و ساختمانهای شهر همدان.
تشکیل کمیته جهت بررسی مشکلات سطح شهر و همشهریان عزیز و ارائه راهکار به سازمانها و ادارات جهت رفع این مسائل در شهر همدان.
حوزه انتخاباتی: تهران، ری و شمیرانات
نوع انتخاب: شورای شهر
نوع معلولیت: جسمی حرکتی
نام پدر: اسماعیل
تاریخ تولد:1 شهریور ماه 1353
محل تولد: فاضل آباد گلستان
تحصیلات: کارشناسی ارشد حقوق بینالملل عمومی
آدرس سایت: www.kamalaan.ir
سوابق تحصیلی
بهرام پس از طی تحصیلات متوسطه، به دانشگاه آزاد اسلامی شهمیرزاد سمنان، در رشته حقوق راه یافت و مقطع کارشناسی را با موفقیت پشت سر گذاشت. سپس در دانشگاه آزاد اسلامی دامغان سمنان در رشته حقوق بینالملل عمومی پذیرفته شد و در مقطع کارشناسی ارشد، فارغ التحصیل گردید.
سوابق اجرایی
فعالیتهای مدنی و اجتماعی خود را از سال 68 آغاز کرد. مهمترین فعالیتهای او گزارش میشود:
عضو فعال بسیج از سال 1368 تا کنون
جانشین فرمانده گردان تکاور امام حسین علیه السلام
مشاور تحصیلی و مسئول ثبت نام مؤسسه آموزش عالی حکمت علوی، از 30 فروردین ماه 1393 که همچنان ادامه دارد.
به عنوان مشاور حقوقی - اداری و توسعه گسترش دانشگاه علمی کاربردی، از 25 مردادماه 94 تا 25 مردادماه 95.
مشاوره توسعه و گسترش دانشگاه علمی کاربردی استان گلستان، از 22 مردادماه 94 تا 22 مردادماه 95.
مسئول ثبت نام کمیته تبلیغات و نماینده تام الاختیار دانشگاه آزاد شهمیرزاد سمنان، از 28 تیرماه 92 تا 29 اسفند ماه 94.
بازرس گروه تولیدی پوشاک اریکا (تنها برند ملی پوشاک بانوان) از سال 1389-1391.
مدیر گروه حقوقی پوشاک اریکا از سال 1390-1392.
مسئول حقوقی حزب نیک اندیشان، از سال 1392 و همچنان ادامه دارد.
دبیر دفتر سیاسی جمعیت و فرزندان شاهد و ایثارگران انقلاب اسلامی، از سال 1395 و همچنان ادامه دارد.
مدیرعامل و رئیس هیئت مدیره مؤسسه حقوقی و بینالمللی آوای عدالت کمالان در تهران، از سال 1395 و همچنان ادامه دارد.
سازمان تعاون کار و رفاه اجتماعی و سازمان بهزیستی کشور، شروع فعالیت از سال 1395 و همچنان ادامه دارد، به عنوان عضو هیئت امنا و مشاور حقوقی مؤسسه خیریه نیک آفرینان غدیر و مجتمع توانبخشی امام علی علیه السلام.
سازمان وزارت صنعت و معدن استان تهران، شروع فعالیت از سال 1392 و همچنان ادامه دارد، به عنوان ناظر افتخاری وزارت صنعت و معدن استان تهران.
سازمان بهزیستی کشور، شروع فعالیت از سال 1392 و همچنان ادامه دارد، به عنوان عضو انجمن معلولان نخبه کشور.
وزارت کشور، ناظر انتخاباتی دوره دهم ریاست جمهوری.
وزارت کشور، از 1394 و همچنان ادامه دارد، به عنوان دبیر دفتر سیاسی جمیعت دانشجویی حامیان عدالت اسلامی.
جبهه ایستادگی، ستاد انتخاباتی ریاست جمهوری، شروع فعالیت از سال 1392 به عنوان عضو شورای بازرسی جوانان و عضو کمیته فنی انتخابات دوره یازدهم ریاست جمهوری.
عضویت در کارگروهها، کمیسیونها و مجامع تخصصی:
· عضو شورای نخبگان بسیجی حقوقدان سازمان بسیج حقوقدانان کشور
· نماینده بسیج حقوقدانان در کارگروه اقتصاد مقاومتی سپاه سیدالشهدا علیه السلام استان تهران
· مسئول حقوقی کارگروه تخصصی توسعه رفاه و اشتغال معلولان کشور (تشخیص مصلحت نظام)
برخی از دورههای آموزشی برگزار شده تا کنون:
1- نشست حقوقی آنلاین به مدت چهار ساعت با سازمان تجارت جهانی (WTO)
2- حضور در نشست تخصصی پژوهشکده مجازی سازمان بسیج حقوقدانان با همکاری مرکز پژوهشهای شورای نگهبان 18 مردادماه 94
3- شرکت در کارگاه آموزشی با موضوع نحوه قراردادهای تجاری بینالملل و داخلی و اخذ مدرک معتبر دانشگاهی (گواهی)
4- شرکت در دورههای آموزشی در پرتو نظارت فقهی آیت اللّه هاشمی شاهرودی (دام ظله) در دانشگاه عدالت تهران و اخذ گواهی دوره آموزشی
دوره آموزشی اقتصاد، 23 آبان ماه 95 دانشگاه عدالت
دوره آموزشی تروریسم، 25 آبان ماه 95 دانشگاه عدالت
دوره آموزشی زندان زدایی و حبس زدایی، 26 آبان ماه 95 دانشگاه عدالت
دوره آموزشی رسانه و اطلاعرسانی، 23 آبان ماه 95 دانشگاه عدالت
دوره آموزشی ایثار و شهادت، 22 آبان ماه 95 دانشگاه عدالت
دوره آموزشی آموزش و پرورش، 24 آبان ماه 95 دانشگاه عدالت
5- اخذ گواهینامه پایان دوره آموزش کوتاه مدت
6- فن بیان و دفاع آئینی و نگارش دفاعیههای حقوقی در دانشگاه علمی کاربردی ورامین، 5 خرداد ماه 94
حوزه انتخاباتی: ارومیه
نوع انتخاب: شورای شهر
نوع معلولیت: جسمی حرکتی
نام پدر: محمدحسن
کارمند آموزش و پرورش و شاغل در قسمت تدریس در مدارس دولتی و غیردولتی ناحیه یک ارومیه.
عضو علی البدل شورای اسلامی شهر ارومیه
خانم بهرامی هفده سال سابقه تدریس و 21 سال سابقه آموزشی دارد. سالها در کانون آموزش شهید سلامت معاون اجرایی و عضو علی البدل شورای اسلامی شهر ارومیه در دوره چهارم است. لیسانس جامعه شناسی از تهران و کارشناس ارشد روانشناسی عمومی از ارومیه را دارا میباشد. عضو انجمن روانشناسان است و تدریس جامعه شناسی، اقتصاد و روانشناسی در مدارس دولتی و غیردولتی ارومیه را بر عهده دارد.
یکی از اهدافش برای شرکت در شورای شهر ارومیه رسیدگی به وضعیت شهری و گسترش عدالت و توسعه امکانات شهری در کلیه مناطق شهری است.
با توجه به اشتغال در مناطق پایین و حاشیهای شهر و آشنایی با مشکلات مردمان و دانشآموزان آن مناطق، خواهان تهیه امکانات برای آنها و تقسیم امکانات در نقاط مختلف شهر به طور مساوی است.
مسأله دیگری که در ارومیه و شهرهای به آن توجه نمیشود، وضعیت تردد معلولان در سطح شهر است. معلولان به رغم قشر زیادی از جامعه شهری ما خانه نشین شدهاند. طرح او به عنوان یک کاندیدا این است که امکانات حمل و نقل، تفریحی و ورزشی را برای این قشر جامعه (که میتوان گفت به عنوان شهروند درجه دو از لحاظ تقسیم امکانات شهری محسوب میشوند) اختصاص بدهد. چون این افراد هیچ تفاوتی با شهروند درجه یک ندارند و نباید شهروند درجه یک و دو را داشته باشیم به خاطر اینکه فرد ناتوانیای دارد.
نقش شوراها در تحقق شعار سال: به فرموده مقام معظم رهبری سال 1396 سال اقتصاد مقاومتی و تولید و اشتغال است. شوراها نقش مهمی میتوانند داشته باشند. در زمینه اشتغالزایی با توجه به اینکه شهری است که نزدیکی به مرزهای عراق و ترکیه دارد، میتواند زمینههای مختلف اشتغالزایی برای جوانان انجام دهند و تسهیلاتی را برای جوانان در نظر بگیرند و با ایجاد امکانات تفریحی و عمرانی، سرمایهگذاران داخلی و خارجی را جذب کنند و رونقی به تولیدات ارومیه بدهند. بالا رفتن تولیدات باعث افزایش اشتغالزایی در سطح شهر ارومیه خواهد شد و دیگر جوانان ما مجبور نیستند برای کار به استانهای اطراف و یا تهران مهاجرت داشته باشند. ایجاد مراکز تفریحی و گردشگری که در ارومیه بسیار کم است، نقش مهمی در اشتغالزایی دارند که نقش شوراها در این امر مهم است. با ایجاد مراکز تفریحی و گردشگری، باعث جذب گردشگر از استانهای اطراف و حتی کشورهای همسایه شوند و ایجاد اشتغال را داشته باشند.
مصاحبه
لیلا بهرامی مکری نامزد پنجمین دوره انتخابات شورای اسلامی شهر ارومیه به شانزده سؤال تیتر اول در حوزه مدیریت شهری پاسخ گفته، فرهنگی و سابقه آموزشی در مدارس ارومیه به مدت هفده سال تدریس و 21 سال سابقه آموزشی در آموزش و پرورش آذربایجان غربی را دارد. عضو علی البدل شورای اسلامی شهر ارومیه در دوره چهارم، لیسانس جامعه شناسی از تهران و کارشناس ارشد روانشناسی عمومی از ارومیه را دارا میباشد. عضو انجمن روانشناسان است، نیز تدریس درس جامعه شناسی، اقتصاد و روانشناسی در مدارس دولتی و غیردولتی ارومیه را بر عهده دارد.
در مورد جناح سیاسی یا پایگاه فکری و اجتماعی مستقل بوده، ولی پایبندی خاصی به فرمایشات حضرت امام خامنهای دارد و در زمینه اجتماعی بیشتر در حوزه معلولان فعالیت میکند.
با توجه به مدرک و رشته تحصیلی خود تغییراتی را در حوزه مدیریت شهری ضروری میبینید، از جمله: توجه به ساختارهای شهری متناسب با فرهنگ مردم هر محله و شهر. توزیع عادلانه امکانات شهری در همه نقاط برخوردار و غیر برخوردار شهر، نیز توجه به وضعیت ناتوانان و کمتوانان جسمی و ذهنی برای راحتی تردد آنها در شهر، ایجاد امکانات تفریحی (مثل پارک)، ورزشی، حمل و نقل برای افراد کمتوان و مسن. وی میگوید که در صورت انتخاب مردم، در شورای اسلامی شهر ارومیه بیشتر در این زمینهها فعالیت خواهد کرد:
در زمینه اجتماعی، فرهنگی توجه به زنان سرپرست خانوار را در اولویت قرار میدهد. توجه به عدالت محوری در تقسیم امکانات شهری برای همه نقاط شهری مخصوصاً توجه به رفاه و آسایش قشر معلول شهر که به دلیل نبود امکانات خانه نشین شدهاند.
نقد وی به شورای شهر فعلی و ادوار چهارگانه آن این است که شورای فعلی در توجه به ساخت پلها و فضای سبز شهری خوب عمل نموده ولی نسبت به مناطق محروم کار خاصی صورت نگرفته است یا توجهی به حمل و نقل شهری برای افراد مسن، نابینا، کمتوان جسمی و ذهنی در همه ادوار گذشته ندیده است. طرحها و ایدههای وی به منظور ایجاد درآمدهای پایدار شهرداری ارومیه این گونه است:
تبدیل ارومیه به شهری برای جذب گردشگران مختلف داخل و خارج استان و حتی کشورهای مرزی اطراف
ایجاد مراکز تفریحی
ایجاد پاساژهای تجاری و جذب سرمایهگذاران داخل شهر و استان.
درباره مهمترین منابع درآمدی شهرداری ارومیه که از کجا و چگونه باید باشد، میگوید:
از اخذ عوارض شهرداری، ساخت و سازهای درون شهری، ایجاد مراکز تفریحی و گردشگری برای جذب گردشگران از شهرهای مختلف که کمک زیادی به جذب درآمد برای شهرداری دارد.
وی برای حلّ رکود بازار مسکن و افزایش درآمدهای شهرداری میگوید: گرچه بحث رکود در بازار مسکن مسئله کلی است و مربوط به کل کشور میباشد اما میتوان از طریق ارائه تسهیلات به کسانی که مشغول ساخت و ساز هستند، درصدد رفع این مشکل برآمد.
برنامه او برای نوسازی ناوگان فرسوده حمل و نقل عمومی این است که در ناوگان حمل و نقل عمومی باید با توجه به رشد علم و تکنولوژی جدید تغییرات زیادی صورت گیرد و مخصوصاً مجهز به سیستم حمل معلولان در سطح شهر شود و آلودگی هوا به حداقل برسد.
برنامه خانم بهرامی برای سامان بخشی سرمایهگذاریهای موجود و افزایش ناوگان حمل و نقل عمومی این است که سرمایهگذاریها باید در سطح عمرانی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی باشد البته با توجه به مقتضیات محلی هر محله و منطقه به بهترین نحو، چنان که مهمترین انتقاد او به شهردار کنونی موارد زیر است:
عدم توجه به نوسازی ناوگان حمل و نقل، عدم توجه به مسائل و مشکلات تردد معلولان در سطح شهر که منجر به خانه نشین شدن قشر زیادی از آنان شده است. عدم توجه به امکانات تفریحی برای کودکان و ایجاد شهربازی و مکان مختلف برای پارک کودک.
درباره توانمندسازی حاشیه نشینان شهر ارومیه مینویسد:
با توجه به تدریس در مدارس محلات پایین شهر و بازتاب آن بر وضعیت دانشآموزان و مدارس پایین شهر، توجه ویژهای لازم است. ایجاد تسهیلات برای این مناطق، اشتغالزایی برای جوانان این مناطق، دادن زمین و تسهیلات برای ساخت خانهای آبرومند برای حاشیه نشینها که مشکل آنها را از نزدیک لمس کرده و دیده است.
برنامه وی برای افزایش گردشگر در شهر ارومیه تدابیر ذیل است:
ایجاد مراکز تجاری در شهر ارومیه و جذب سرمایهداران برای مشارکت در مراکز تجاری برای جذب تجار و گردشگران، ایجاد مراکز تفریحی، شهربازیهای بزرگ و پیشرفته، برگزاری جُنگهای شادی با توجه به فرهنگ مردم شهر برای افزایش گردشگران داخل و خارج استان، ایجاد تسهیلات برای گردشگران داخل و خارج استان. وی خصوصیات شهردار مورد انتخاب را چنین برمیشمرد:
مؤمن، مدیر، مدبر، عملگرا، عدالت محور و بدون جناحبندیهای سیاسی.
پول و منابع مالی که برای تبلیغات انتخاباتی خود در نظر گرفته حدود ده میلیون تومان بوده است. خانم بهرامی درباره نقش شوراهای شهر و روستا در تحقق شعار سال (اقتصاد مقاومتی، تولید و اشتغال) معتقد است:
طبق اصل یکصدم قانون اساسی کشور در تعریف شورای اسلامی شهر، برای پیشبرد اهداف اجتماعی، فرهنگی، عمرانی و اقتصادی با توجه به مقتضیات محلی آن شهر، بخش، شهرستان و روستا میباشد. توجه به اشتغالزایی، تولید ملی که شوراهای اسلامی میتوانند در زمینههای مختلف فرهنگی و اجتماعی آن را کاهش دهند.
درباره دیدگاههای خانم بهرامی
به گزارش اطمینان نیوز، لیلا بهرامی مکری لیسانس جامعه شناسی از دانشگاه تهران و کارشناسی ارشد روانشناسی از ارومیه را داراست.
سوابق اجرایش دارای هفده سال سابقه کار در آموزش و پرورش که دبیر جامعه شناسی و روانشناسی و اقتصاد در دبیرستانهای دولتی و غیردولتی، ٢١سال سابقه آموزشی در آموزش و پرورش را دارد.
در مورد هدفش از کاندیداتوری اظهار داشته: در دور چهارم کاندیدای شورای شهر ارومیه جزء کاندیدای علی البدل شورای اسلامی شهر بوده و امسال هم تلاش خود را با توکل بر خدا بیشتر کرده است.
خانم لیلا بهرامی مکری در مورد اهداف و برنامههایش میافزاید: در تعریف شورای شهر بر اساس اصل یکصدم قانون اساسی شورای اسلامی شهر برای پیشبرد اهداف اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، عمرانی و با توجه به مقتضیات محلی هر محله، شهر یا روستا صورت میگیرد تا مشکلات
مردم به گوش مسئولان برسد و بتوان مشکلات مردم را تا حدودی حل کرد. از جمله اهداف وی با توجه به اینکه عضو اولیای دانشآموزان معلول مدرسه استثنایی عرصه تلاش ارومیه میباشد و مدت پانزده سال است که مشکلات اینها را در سطح شهر احساس کرده، به امید خدا بتواند امکانات تفریحی ورزشی و آموزشی برای این قشر فراموش شده در جامعه را فراهم کند، مثلاً موزاییکهای زرد که در پیادهروها نصب شده ولی فرهنگ استفاده از آنها در بین عموم مردم اطلاعرسانی نشده و نابینایان را دچار مشکل و خانه نشین کرده است. وی معتقد است: قبل از اینکه زیر ساختی را عوض کنیم، باید فرهنگ و نحوه استفاده از آن را به مردم آموزش دهیم.
در مورد حاشیه نشینی و جذب گردشگر میگوید: امکانات توسعه شهری باید به مساوات تقسیم بشود. با توجه به اینکه سالهایی از خدمتش را در نواحی حاشیه نشین بوده و بیشتر مشکلاتشان را لمس کرده، انشاءاللّه در صورت راهیابی به شورای شهر به مناطق حاشیه نشین توجه خاصی خواهد کرد. ارومیه شهری است که ویژگیهای استراتژیکی خاصی دارد. برای جذب گردشگران داخل استان و خارج استان و حتی خارج از کشور، متأسفانه از این پتانسیلها استفاده نمیکنیم، همچنین با کم آب شدن دریاچه ارومیه میزان گردشگران کاهش پیدا کرده و باعث رشد میزان بیکاری در بین جوانان شده و لازم این است توجه خاصی به این موضوع شود.
وی در مورد شعار انتخاباتیاش میگوید: «شهر آباد، شهری بدون مانع است» برای حمایت از قشر معلولان عزیز، آن را شعار انتخاباتی خود قرار داده، با توجه به نامگذاری امسال توسط مقام معظم رهبری به نام اقتصاد مقاومتی و تولید و اشتغال، باید شورای اسلامی شهر در این راستا قدمهای اساسی بردارد و در شرایط سخت اقتصاد مقاومتی کمترین اتلاف را داشته باشیم و بتوانیم این شرایط سخت را با بهترین میزان بهرهوری بالا ببریم. بالا بردن تولیدات داخلی موجب اشتغالزایی میشود. انشاءاللّه بتوانیم در این راستا قدم برداریم.(1)
1) . www.etminannews.ir
حوزه انتخاباتی: یزد
نوع انتخاب: شورای شهر
نوع معلولیت: نابینا
نام پدر: مرتضی
تاریخ تولد: 24 دی ماه1340
تحصیلات: کارشناسی ارشد حقوق خصوصی
وی از سال 1366 دبیر آموزش و پرورش میباشد. در زمینه حفظ قرآن فعال بوده و حافظ پانزده جزء قرآن است. از موفقیتهایش در این زمینه: مقام اول مسابقات حفظ ده جزء نابینایان، در مسابقاتی که در بوشهر برگزار میشد، میباشد. همچنین از مؤسسان و اعضای هیئت مدیره انجمن نابینایان یزد میباشد و در آموزشگاه نابینایان رسولیان هم فعالیت دارد. حامی و پشتیبان وی در موفقیتهایش بعد از خدا، همسر و فرزندانش میباشند.
حوزه انتخاباتی: قزوین
نوع انتخاب: شورای شهر
نوع معلولیت: پای راست فلج کامل
نام پدر: محمد
تاریخ تولد: 1 فروردین ماه 1351
تحصیلات: کارشناسی حقوق
وی هفده سال است که وکیل پایه یک دادگستری بوده، در زمینه حقوق خصوصی و املاک مشغول بوده، به دلیل انگیزههای مذهبی و شخصی به صورت غیر حرفهای در زمینه ورزش، هنر و قرآن فعالیت داشته، به جهت ارتباط مستقیم با سیستمهای دادگستری قوه قضائیه برای پیگیری پروندهها با سیستم CMS آشناست. دو دوره عضو هیئت مدیره کانون وکلای استان قزوین بوده (1392-1394) و سه سال رئیس کانون بوده، در راستای کارهای حقوقی، فعالیتهای فرهنگی داشته، صدها مقاله و مصاحبه در روزنامههای استان داشته است، چنان که عضو کمیسیون حقوقی اتحادیه سراسری وکلای ایران، عضو هفت نفر اصلی کمیسیون حقوقی وکلای سراسر
کشور (اسکودا) میباشد، نیز عضو انجمن ایرانی جرم شناسی شعبه قزوین، و دبیر کنوانسیون حقوق کودک استانداری قزوین، و عضو کلینیک حقوق شهروندی وزارت دادگستری شعبه قزوین. وی مشوق خود را بیشتر معلولیتش دانسته، این نقطه ضعف باعث شد به فکر تقویت بقیه توانمندیهایش باشد.
حوزه انتخاباتی: تهران (شهر بهارستان)
نوع انتخاب: شورای شهر
(شهر گلستان از شهرستان بهارستان از توابع استان تهران)
نوع معلولیت: جسمی حرکتی، فلج پای چپ
نام پدر: محمد
تاریخ تولد: 30 شهریور ماه 1354
تحصیلات: کارشناسی روانشناسی عقب مانده ذهنی، کارشناسی ارشد روانشناسی کودکان استثنایی
وی رئیس هیئت ورزشی جانبازان و معلولان شهرستانهای رباطکریم و بهارستان میباشد و مربی وزنهبرداری جانبازان و معلولان.
دوازده سال است که کارمند اداره بهزیستی شهرستان رباطکریم است. حوزههایی که کار داشته: مسئول دفتر ریاست اداره، کارشناس مراکز غیردولتی امور خیریه و اشتغال، معاون امور توانبخشی اداره، نفر اول و برتر کارشناس سازمان بهزیستی در کسب چهل درصد از کل اعتبارات استان تهران برای ساخت مسکن معلولان طرح امداد مسکن. در پرند پانصد مددجو را صاحبخانه کرده و لوح تقدیر از مدیرکل و رئیس اداره دارد.
ده سال است که مربیگری وزنهبرداری مینماید که بعضی اعضا نام آور مقام پارالمپیک و جهان هستند و در تیم ملی وزنه میزنند و تعداد کثیری از مددجوها هستند، توانبخشی که به صورت مقدماتی و زیر مجموعه کار میکنند. وی چهار سال میباشد که در پست شورای شهر گلستان است که بزرگترین مجموعه ورزشی جانبازان و معلولان در شهر گلستان در شهر سبزدشت را ساخته است. برای اولین بار که اینجانب به عنوان نماینده جامعه هدف توانست در بودجه شهرداری این مورد را بگنجاند و الحمداللّه مجموعه بینظیری است که تقریباً سه یا چهار ماه دیگر افتتاح میشود. 200 میلیون تومان پیشنهاد در بودجه سال 95 و 96 بوده، یعنی در هر سال صد میلیون تومان برای خرید و تجهیز لوازم ورزشی جانبازان و معلولان که در طول دوره شورای شهر ادوار گذشته این طرح دو فوریتی بی سابقه بود که توانسته این طرح را مصوب بکند و در بودجه
شهرداری بگنجاند. بیش از ده هزار متر مناسبسازی مختص جانبازان و معلولان در سطح شهر برای روشندلها و معلولان جسمی حرکتی نیز به انجام رسانده است.
در شهر بهارستان شهر گلستان در شورای شهر این کارها را انجام داده، بالغ بر بیست میلیون تومان پول کمک به اداره بهزیستی شهرستان بهارستان برای خرید لوازم اداری که تأمین کرده، بالغ بر صد تن آسفالت را کف اداره بهزیستی و برای مناسبسازی اداره بهزیستی در شورای شهر مصوب نموده است. نیز طرح دو فوریتی برای خرید خودرو ون و مینی بوس مختص جابجایی معلولان و جانبازان، چنان که بالغ بر پانزده مدرسه را برای بچههایی که ضایعه نخاعی سینهای و یا گردنی و یا معلولان جسمی حرکتی بودند، مناسبسازی کرده است. تابلوی پارک ویژه جانبازان و معلولان در سطح شهر برای ادارات خدمت رسان نصب شده و معلولان به راحتی استفاده میکنند. بالغ بر پانزده مورد جهیزیه از محل ماده هفده و یا کمکهای مردمی که به خانوادههای بی بضاعت داده، بالغ بر 300 یا 400 مورد کمک هزینه معیشتی، درمانی، کمک هزینه فیزیوتراپی، کمک هزینه جهت تأمین دارو، پرداخت قبوض آب و برق و... . نیز بازدیدهای رندومی به صورت دورهای از منزل مددجوها و بررسی مشکلات آنها و پیگیری. در روز عصای سفید و مناسبتهای مختلف کمکهای موردی تعیین کرده، در جهت اشتغال و رفع مشکلات گامهایی برداشته است، نیز بازدیدهای دورهای از خانواده معزز شهدا.طرح دو فوریتی جامع و کلی به جهت رعایت قانون جامع حمایت از حقوق معلولان و دستور آن به شهردار وقت که تمام قوانینی که مربوط به اصول شهرسازی است، رعایت شود. حتی علائم راهنمایی و رانندگی مجهز به علائم صوتی بشود. تمام اداراتی و یا ساختمانهایی که تأسیس میشود و به عنوان یک نهاد عمومی محسوب میشود و زیر نظر شهرداری است دستور اکید داد. که بدون رعایت مناسبسازی، پایان کار به آنها داده نشود مگر اینکه استانداردهای لازم معلولان و جانبازان رعایت شود. تأسیس ساختمان شورای شهر که مناسبسازی با شرایط جانبازان و معلولان گردد. الحمداللّه الآن به راحتی جانبازان و معلولان میتوانند در دفتر شورا حضور داشته باشند و مشکلاتشان را مطرح کنند و خیلی خدمات دیگر. چهار سال زحمت و تلاش در محل شورای شهر
وی مسئول هیئت مذهبی محبان علی(ع) بوده، یعنی به عنوان مسئول هیئت مذهبی شهرستان مسئول هیئت محبان علی علیهالسلام است. هیئت فعالیت مذهبی در شهر دارد. بالغ بر هزار هیئت مذهبی در شهر فعالیت دارد.
هرازگاهی به دعوت دوستان دکلمهای - ذکری از ائمه در هیئتهای مذهبی ارائه میدهد و به صورت هفتگی در هیئت جلسات قرآنی و به واسطه آن عزاداری و ضمن آن یاد شهدا و ائمه هست. مسئولیت معاون جوانان بسیج شهدای بهزیستی به وی تفویض شده و مدت دوازده سال است به عنوان عضو بسیج فعال ادارات در سطح شهر انجام وظیفه میکند. بالغ بر صد گواهینامه دورههای کشوری و بینالمللی دارد.
سال 74 دیپلم گرفته و با دامادشان یک تولیدی کوچک با وامی که از بهزیستی گرفت، تقریباً پانصد هزار تومان به عنوان وام خوداشتغالی گرفته و تولیدی مشارکت را شروع کرده است به جهت اینکه به بهزیستی مراجعه میکرد و به خاطر شاید بیشتر وضعیت جسمی که داشته، این
درد را احساس میکرد. که به همنوعان خود خدمت کند و به همین دلیل بیشتر در حوزه کارهای اداری بوده است. از همان زمان به عنوان نماینده پیگیری مسکن معلولان در اداره بهزیستی به عنوان یکی از مددجوها و توانخواهها با سازمان بهزیستی همکاری داشته، اداره بهزیستی شهرستان بهارستان زمینی که الآن دارد 600 متر سندش به نام وی است که از شورای شهر آن زمان در دوره سوم اخذ کرده و پیگیریهای مکرری داشته است. عضو شورای شهر میباشد و قوانین شهرداری را میداند، که زمین به نام بهزیستی نمیدهند. آنها با حق مالکیت زمین واگذار میکنند ولی با پیگیریهایی که داشته، توانسته سند ششدانگ زمین را به نام بهزیستی بزند که جزء سرمایههای سازمان محسوب بشود. نیز 600 متر دوباره از شهرداری نسیم شهر اکبرآباد گرفته است. مسئول املاک شهرداری آن زمان بچه کمتوان ذهنی داشتند. وقتی دیدند وی پیگیر است، به احترام او و به خاطر خدماتی که ارائه میداد و پیگیریهایی که داشت، با این وضعیت جسمی با سند ششدانگ آنجا را به نام بهزیستی زدند. دو زمین هم برای ساخت مسکن معلولان در شهر گلستان که بالغ بر یک میلیارد تومانی است برای ساخت مسکن معلولان گرفته، با موقعیت بسیار عالی که انشاءاللّه خیّر پیدا شود آنجا را بسازند و تحویل خانوادههای نیازمند بدهند. مشوق اصلی را خودش میداند که واقعاً علاقه خاصی برای خدمترسانی به همنوعان خود در سازمان بهزیستی داشته است. وی در سال 84 وارد سازمان بهزیستی شد، ابتدا به عنوان نیروی شرکتی وارد سازمان شد و همان لحظه عهد و پیمان با خدای خود بست که شأن و منزلت مددجویان سازمان همیشه حفظ بشود و هر کمکی که از دستش بربیاید، برای این عزیزان انجام بدهد. زمانی که وارد سازمان شد، با دیپلم و امروز فوق لیسانس و امین مردم در شورای شهر و خیلی از مسئولیتهای دیگر است که همه را مدیون لطف خداوند و تلاشهای خود و دعای خیر پدر و مادر بوده و دعای خیر مددجویان. هشت هزار رأی آورده، نزدیک شش هزار رأی از جامعه هدف سازمان بهزیستی بوده است، چون به معلولان محبت و توجه کرده، اینان را گرامی داشته، شادی و منزلتشان را حفظ کرده، خود میگوید: پای درد دلشان نشسته، با خندههایشان، خندیده و با گریه هایشان گریسته است.
حوزه انتخاباتی: قم
نوع انتخاب: شورای شهر
نوع معلولیت: جسمی حرکتی
نام پدر: قربانعلی
تاریخ تولد: 1 شهریور ماه 1364
تحصیلات: کارشناسی تربیت بدنی، دانشگاه تهران، دانشجوی رشته تربیت بدنی گرایش جامعه شناسی ورزشی در مقطع کارشناسی ارشد، دانشگاه تهران مرکز
در زمینه ورزش حدود چهارده سال میباشد که در رشته والیبال نشسته فعالیت دارد. قهرمانی جوانان کشور با تیم تهران در سال 1386 یا 1387، قهرمانی کشور با تیم استان قم در سال 1387، قهرمانی باشگاهی کشور با تیم استان قم در سال 1389، نایب قهرمانی کشور با تیم استان مرکزی در سال 1384، مقام سوم کشور با تیم تبریز، مقام دوم و سوم با تیم ذوب آهن اصفهان در سوپر لیگ، و دیگر عناوین از موفقیتهای وی در زمینه مسابقات کشوری میباشند. همچنین حضور در تیم ملی در سالهای 1385، 1386، 1387 و 1394 و قهرمانی در مسابقات جهانی اسلوونی در سال 1385 از موفقیتهایش در عرصه بینالمللی میباشند. مدرک درجه یک مربیگری را نیز اخذ کرده است.
انگیزه و پشتکار فردی عامل پیشرفت او در زمینه تحصیل و تشویق و حمایتهای مربیان عامل موفقیت وی در عرصه ورزش میباشد.
آقای حسینلو در انتخابات 96 برای انتخابات شورای اسلامی شهر قم شرکت کرد. این انتخابات در 29 اردیبهشت ماه 1396 برگزار شد. شهر قم 324 نفر کاندیدا داشت و ایشان رتبه 108 با 3952 رأی آورد. نفر اول 034/70 رأی آورد.(1)
1) . نتیجه انتخابات شهر قم، فرم 31.
حوزه انتخاباتی: یاسوج
نوع انتخاب: شورای شهر
نوع معلولیت: جسمی حرکتی
نام پدر: سید علی رحم
تاریخ تولد: 30 فروردین ماه 1369
تحصیلات: کارشناسی برق، دانشگاه نجفآباد اصفهان، دانشجوی رشته برق دانشگاه بوشهر در مقطع کارشناسی ارشد، مداح و فعال فرهنگی، فعال سیاسی، از اولاد امامزاده شاه قاسم(ع)
تنها لیسانس و فوق لیسانس برق قدرت در استان در بین معلولان است، و خیلی مطالبه شغل در دفتر ریاست جمهوری و وزارت نیرو کرده است.
در زمینه ورزش فعالیت داشته است که به کسب مقام منجر نشد، چون تحصیل میکرد. فوق لیسانس دو مرتبه قبول شده، ولی بهزیستی قم حاضر نشد به او خوابگاه بدهد وگرنه الآن فوق لیسانس را تمام کرده بود و دکترا میخواند. بعد از فوق لیسانسی که قم قبول شد و به دلیل نداشتن خوابگاه نتوانست برود ، امتحان حوزه داد. بهترین حوزه کشور قبول شد و مصاحبه داد. چون هم مداح و هم معلم قرآن بود، به غیر از مهندسی برق. دوازده سال کار تخصصی فرهنگی کرده، شاگرد آیت اللّه بهجت بود و در درس اخلاق آیت اللّه مظاهری شرکت میکرد. زیر نظر بهترین شاگرد مدرسه شهید بهشتی آن زمان در قم بود. سه سال به درس یکی از بهترین اساتید حوزه میرفت، به همین دلیل نماینده مجلس خبرگان حضرت آیت اللّه ملک حسینی تشویق کرد که حوزه برود. حوزه قبول هم شد نمره علمی آورد. مدتی است که در انجمن خوشنویسان عضو میباشد و یک سال و نیم زیر نظر یکی از اساتید قرآنی بوده، پس از یک سال و نیم معلم قرآن بچههای زیر شانزده سال شده است. مقام سومی در بسیج و در بحث دعا خوانی مقام اول شهرستان را آورده است.
دوازده سال است که مداحی میکند. در اصفهان و یاسوج و اطراف خیلی مداحی کرده است.
مهارتهای کامپیوتر ICDL درجه یک و دو را گذرانده است. میگوید: در مجموعه فعالیتهایی که داشته، خدا پشتیبان است. در رشته برق تصمیم گرفته تا دکترا جلو برود. شرکت در انتخابات هم سبب ساز خدا بوده و امید دارد تا ریاست جمهوری ادامه بدهد!
دوره تکنسین داروخانه را هم گذرانده و مدرکش را گرفته است.
حوزه انتخاباتی: اصفهان
نوع انتخاب: شورای شهر
نوع معلولیت: بینایی
نام پدر: غلامرضا
تاریخ تولد: 11 شهریور ماه 1363، تهران
تحصیلات: کارشناسی روانشناسی، دانشگاه دولتی اصفهان، کارشناسی ارشد روانشناسی عمومی، دانشگاه آزاد خوراسگان اصفهان
وی دبیر آموزش و پرورش است و در عرصه پرورش نیروی انسانی به ویژه معلولان تبحر و تجربه دارد.
هشت سال سابقه دبیری در آموزش و پرورش اصفهان را دارد. مدیرعامل انجمن روشن بین، یکی از انجمنهای فعال در امور نابینایان استان اصفهان نیز میباشد.
روشن بین یکی از انجمنهای فعال در امور نابینایان استان و کشور است. فعالیتهایشان را در حیطههای اجتماعی و بحث مناسبسازی فعالیتهایی در حیطه اشتغال فعالیتهای علمی و فرهنگی انجام میدهند.
انجمن روشن بین قبلاً انجمن جوانان روشن بین بود و سال 79 تأسیس شد. به موجب درخواست دوستان و احساس نیازی که پیش آمد، سال 94 به انجمن روشن بین تبدیل شد و مجوز را از وزارت کشور گرفت، یعنی تبدیل وضعیت داده شد.
وی حدود سیزده سال است که جودو کار میکند و دان سه جودو را دارد، مدرک مربیگری درجه سه جودو را گرفته است.
دو مقام سومی کشوری را یک مقام قهرمانی استانی و دو مقام سومی استانی هم دارد و در انجمن برای نابینایان دو سال جشنواره موسیقی برگزار کردهاند.
یک دوره مسابقات شطرنج هم برگزار نمودهاند؛ مسابقاتی بود که افراد مدرک میگرفتند. مدرکی است که درجه شطرنج باز را در سطح کشور و جهان دقیقاً مشخص میکند و یک نوع کلاس است.
دورههای
کامپیوتر را به صورت شخصی گذرانده، مهارتهای کامپیوتر را در سطح ICDL و حتی بالاتر بلد است و مدرک ماساژ کاربر را هم دارد. افراد ماساژ درمانی را آموزش میبینند. یک دوره 200 ساعته آموزش کارورزی است.
در دوره دانشگاه عضو انجمن علمی دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی بوده، عضو بسیج دانشگاه بعد وارد فضای کسب و کار شده است. فعالیتی که انجام داده، انجمن روشن بین و فعالیت در امور مربوط به نابینایان است.
در بحث نابینایان حدود پانزده سال است که فعال میباشد یعنی تقریباً از زمانی که وارد دانشگاه شد. در سال 81 وارد حیطه فعالیت در امور مربوط به نابینایان و معلولان شد. این ارتباط و فعالیت باعث شد که نسبت به مشکلات و مسائل معلولان و نابینایان به صورت اختصاصی آشنایی پیدا کند و همینطور بقیه افرادی که اگرچه معلول نبودند ولی مشکلاتی داشتند مثلاً خانوادههای بیسرپرست یا جانبازان. این افراد یک ششم جامعه هستند. وی به این نتیجه رسید که به صورت خیلی رسمی مسائل و مشکلات آنها را پیگیری کند. به خاطر همین وارد عرصه فعالیتهای سیاسی شد، برای اولین بار در شورای شهر.
در تمامی فعالیتها خانواده مشوقش بودهاند و دوستان نزدیک، دوستانی که در گروه نابینایان با هم دوست بودند، نیز دوستان بینا و نزدیکان. وی میگوید: « یکی از چیزهایی که خیلی مشوق من بود، انگیزهای بود که برای حل مشکلات داشتیم. خیلی وقتها یک نفر باید آدم را تشویق بکند، خیلی وقتها انسان وقتی مشکلات را از نزدیک میبیند، به این نتیجه میرسد یعنی از یک طرف مشکلات را میبیند و از طرف دیگر ظرفیتها را و خودش را در موقعیتی میداند که میتواند برای حل مشکلات با استفاده از ظرفیتهایی که وجود دارد، تلاش بکند. این خودش انگیزه میشود.
حوزه انتخاباتی: استان مرکزی
نوع انتخاب: شورای شهر
نوع معلولیت: جسمی حرکتی
نام پدر: ابوالفضل
سال تولد: 1359
محل تولد: دلیجان
تحصیلات: کارشناسی ارشد مدیریت صنعتی
رحمان پس از تحصیلات متوسطه در دانشگاه شیراز پذیرفته شد و در رشته مدیریت صنعتی در مقطع کارشناسی در سال 1382 فارغ التحصیل شد. سپس در رشته مدیریت صنعتی، مقطع کارشناسی ارشد را در دانشگاه علامه طباطبائی تهران به پایان رساند و در سال 1387 فارغ التحصیل شد.
سوابق اجرایی
مهمترین سوابق اجرایی رحمان عبارتاند از:
عضو هیئت تحریریه فصلنامه علمی – تخصصی مدیریت و حسابداری، دانشگاه شیراز، محل کار شیراز، شروع کار 1380، پایان کار 1382
مشاور سیستم مدیریت کیفیت، شرکت تدبیر گستر، محل کار تهران، شروع کار 1382، پایان کار 1384
ارزیاب وزارت نیرو (بر اساس مدل EFQM)، شرکت مهندسی آب و فاضلاب کشور، محل کار تهران، شروع کار 1384، پایان کار 1384
مشاور سیستم مدیریت کیفیت، سازمان گاز تهران بزرگ – آب و فاضلاب ایلام – مفتولی قزوین – فرودگاه شیراز و امام خمینی – مدیریت درمان اهواز، محل کار متمرکز در تهران، شروع کار 1384، پایان کار 1384
مشاور تدوین برنامه پنجساله و بودجهریزی عملیاتی، شهرداری دلیجان، (شهرداری برتر پژوهش در سال 1389)، کمیجان، آشتیان و خنداب، محل کار دلیجان، شروع کار 1387
عضو سخنگوی شورای اسلامی شهر دلیجان، شروع کار 1392، پایان کار 1396
طرحهای پژوهشی
ارزیابی عملکرد واحدهای مستقل استراتژیک ITI، محل اجرای طرح: صنایع مخابرات راه دور ایران، طرف قرارداد: دانشگاه شیراز، سال اجرا: 1381
ارزیابی فرآیند تولید کاشی و سرامیک، محل اجرای طرح: شرکت کاشی حافظ، طرف قرارداد: دانشگاه شیراز، سال اجرا: 1381
ارزیابی کار و زمان خط تولید خودروی پژو سمند، محل اجرای طرح: شرکت ایران خودرو، طرف قرارداد: دانشگاه علامه طباطبائی، سال اجرا: 1382
شناسایی و اولویتبندی نیازهای مشتریان خدمات پس از فروش با استفاده از مدل سروکوآل، کانو QFD، محل اجرای طرح: شرکت بهمن خودرو، طرف قرارداد: دانشگاه علامه طباطبائی، سال اجرا: 1384
تدوین برنامه استراتژیک (کتاب دلیجان و توسعه)، محل اجرای طرح: شهرداری دلیجان، سال اجرا: 1387
مطالعه و اجرای بودجهریزی عملیاتی، محل اجرای طرح: شهرداری دلیجان، طرف قرارداد: دانشگاه قم، سال اجرا: 1389
نقش سازمان مدیریت مقصد گردشگری (DMO) در توسعه پایدار گردشگری شهرستان دلیجان (با بهرهگیری از تجربیات کشورهای موفق در حوزه گردشگری)، محل اجرای طرح: دلیجان، طرف قرارداد: پذیرفته شده در همایش توسعه پایدار شهرستان دلیجان و همایش توسعه گردشگری خوانسار، سال اجرا: 1393
سوابق تدریس
دانشگاه پیام نور دلیجان، موضوع تدریس: زبان تخصصی مدیریت – کنترل پروژه – مبانی مدیریت صنعتی، سال شروع: 1387
تواناییها و مهارتها
آشنایی با نرمافزارهای Word , Excel , Access , Power Point , MS Project
آشنایی با زبان انگلیسی در حد مطلوب
حوزه انتخاباتی: قم
نوع انتخاب: شورای شهر
نوع معلولیت: جسمی حرکتی
تاریخ تولد: 1359
تحصیلات: کارشناسی ارشد علوم سیاسی
در سال 1359 در خانواده مذهبی به دنیا آمد. در یازده سالگی در نهضت سوادآموزی تحصیل را آغاز نموده و هم اکنون دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی میباشد. از ابتدای جوانی خود به فعالیتهای اجتماعی و رفع مشکلات محرومان به ویژه معلولان پرداخت و برای این موضوع چند
مؤسسه در حوزه جوانان و معلولان راهاندازی کرد، همچنین در خصوص رفع مشکلات اشتغال شهروندان، تأسیس چند شرکت و کاریابی را در فعالیتهای خود دارد و صدها نفر به واسطه این فعالیتها مشغول به کار گردیدهاند.
در حوزه معلولان نیز با ارائه خدمات ویژه تحولی ایجاد نمود که هزاران نفر از خدمات آن به خصوص در هیئت معلولان برخوردار گردیدند و در زمینه مناسبسازی نیز پیگیری ویژهای را انجام داده و اقدامات مؤثری صورت گرفته از قبیل مناسبسازی پارکها و ساختمانهای اداری و ... .
از جمله فعالیتهای ایشان: راهاندازی مؤسسه مددکاری پرتو روشن زندگی و همچنین هیئت متوسلان به ائمه اطهار و شرکت خدمات پرتو ایرانیان میباشد.
هدفهای انتخاباتی
توسعه فضای سبز، اماکن فرهنگی هنری، ورزشی و مبلمان شهری در کلیه مناطق شهر
هماهنگی با ارگانها برای حل مشکلات از قبیل مسکن، اعتیاد، اشتغال و ... .
حمایت از هیئات مساجد و مؤسسات برای ارتقای فرهنگ اجتماعی
توسعه امور زیربنایی و تسریع در آبادی شهر و پروژههای شهری
پیگیری و حل ترافیک، حمل و نقل و تسریع در خدمات شهری
توسعه پایدار و جذب سرمایه برای افزایش رفاه اجتماعی
پیگیری مناسبسازی سطح شهر و حمل و نقل عمومی
نتیجه
آقای ذوقی در انتخابات 29 اردیبهشت 96 برای شورای شهر قم شرکت کرد و در بین 324 نفر شرکت کننده، 62 و 7150 رأی آورد.(1)
مصاحبه(2)
سوادآموز معلولی که ارادهای فولادی دارد
در این گفتوگو میخوانیم: اولین کلمه و نخستین فرمان آخرین کتاب آسمانی، امر به خواندن است. چنین کتابی و چنان آیینی، مسلمانی را که نخواند و ننویسد، سرزنش میکند و این برای هرکس از کودک و پیر و جوان و زن و مرد در هر شرایط جسمی و بدنی واجب است. سوادآموزی به توفیق فرمان امام خمینی(ره) از یک حرکت محدود فرهنگی، به نهضتی فراگیر از روز هفتم دی ماه سال 1358 و از آن پس در شمار مقدسترین آرمانهای انقلاب اسلامی درآمد. روح اللّه ذوقی احسان چهره موفق سوادآموزی استان قم است که معلولیت نتوانسته او را از مسیر آموختن منحرف کند و قرار گرفتن در مسیر آموختن و دانایی او را بعد از سوادآموزی، اخذ دیپلم، طی کردن دوره
آکادمیک هم اکنون به عنوان یک چهره موفق و خدوم در بین افراد جامعه به خصوص معلولان قرار داده است. او از کودکیاش برایمان گفت، از آمپولی که به اشتباه تزریق شد و معلولیت زودهنگام و همیشگی که خیلی زود در زندگی به سراغش آمد. ولی با همه این مشکلات، اراده فولادیاش از او یک چهره موفق ساخت. لذا جهت آشنای با این چهره موفق گفتوگویی صمیمی انجام دادهایم:
خدمت خواستند که باید تکلیف پایان خدمتم را روشن میکردم تا بتوانم به تحصیل ادامه بدهم ولی چون زمانبر شد، مجبور شدم دوم دبیرستان را غیرحضوری بخوانم. بالاخره بعد از سختیهای فراوان که متحمل شدم، در سال 80 در رشته ریاضی فیزیک دیپلم گرفتم. و همان سال به دلیل اینکه رشته ریاضی فیزیک در قم نبود، در دانشگاه آزاد در رشته علوم سیاسی شرکت کردم و در دانشگاه قبول شدم و طی سه سال مدرک لیسانس را گرفتم و در همین زمان مسئول یکی از انجمنهای مربوط به مددجویان در قم شدم. بعد در کارشناسی ارشد نیز در رشته علوم سیاسی شرکت کردم و هم اکنون در حال ارائه پایان نامه هستم.
حوزه انتخاباتی: رشت
نوع انتخاب: شورای شهر
نوع معلولیت: جسمی حرکتی دررفتگی لگن در هردو پا
نام پدر: علی
سال تولد: 6 فروردین ماه 1357
طاهره به رغم معلولیت فردی کوشا و باهوش است و پس از تحصیلات متوسطه به دانشگاه راه یافت و مدارج لیسانس تا دکتری را طی کرد:
فوق لیسانس مهندسی کشاورزی، گرایش زراعت از واحد دانشگاه آزاد اسلامی واحد رشت سال 91
دکتری تخصصی زراعت، گرایش اکولوی گیاهان زراعی در دانشگاه آزاد اسلامی تاکستان سال 94 امتحان جامع داده شد، معدل کل ریز نمرات دکتری تخصصی 25/18، در حال اجرای پایان نامه دکتری تخصصی در مرکز تحقیقات برنج کشور
اثر باکتریهای حل کننده فسفات و کود فسفره بر عملکرد لوبیای محلی گیلان، با نمره پایان نامه 75/ 19 (درجه عالی) در سال 1393، معدل کل ریز نمرات کارشناسی ارشد 77/17
سوابق فعالیتها و عضویت در سازمانها
· دوره کارورزی بعد از اتمام دوره کارشناسی گیاهپزشکی در کلینیک گیاهپزشکی پدرام 6 ماه سال 93
· کارشناس IPM همکاری با کلینیک گیاهپزشکی پدرام وابسته به جهاد کشاورزی استان گیلان (قرارداد 6 ماه) سال 94
· کارشناس IPM همکاری با کلینیک گیاهپزشکی درمان پویش سبز وابسته به جهاد کشاورزی استان گیلان (قرارداد 6 ماه) سال 95
· همکاری با جهاد کشاورزی آستانه اشرفیه به عنوان کارشناس و مسئول گزارشات در سال 96
· مدیر مسئول کلینیک گیاهپزشکی درمان پویش سبز آستانه اشرفیه در سال 95
· نائب رئیس شورای کانون مهندسین کشاورزی و منابع طبیعی سپاه قدس گیلان
· مسئول سازندگی و امور پیگیری طرح همگام با کشاورز در خشک بیجار و خمام 96
· مربی طرح همگام با کشاورز در منطقه خشک بیجار96
· کارشناس پخش زنبور تریکوگراما مبارزه بیولوژیک علیه کرم ساقه خوار برنج در استان گیلان، قرارداد دو ماه سال 94/95/ 96
· همکاری با دهیار کفته رود جهت ترقی کشاورزان در مراحل کاشت، داشت و برداشت محصول به مدت 6 ماه سال 94/95/96
· عضو نظام مهندسی کشاورزی و منابع طبیعی استان گیلان
· کارشناس طرح همگام با کشاورز بسیج مهندسین کشاورزی و منابع طبیعی استان گیلان سال 94/95
· کارشناس در موسسه کاوشگران دانش بیکران
· همکاری با دفتر فرهنگ دانشگاه آزاد اسلامی واحد رشت در مسابقات سراسری قرآن و عترت، دو ماه در سال 92/93/94
· داور و بازیکن با هیئت شطرنج استان گیلان و دارای حکم قهرمانی شطرنج در مسابقات شطرنج باشگاه خانه شطرنج
· عضو تیم تنیس روی میز در سازمان بهزیستی و شرکت در مسابقات لیگ کشوری تنیس روی میز از سازمان بهزیستی به عنوان بازیکن در سال 91 و مهارت در ورزشهای یوگا، هیپنوتیزم، پرتاب نیزه، تیراندازی و شنا
· همکاری با شورای هماهنگی دفاع از حقوق معلولان به مدت یک سال
· همکاری با پروژههای دانشجویی ارشد در دانشگاه
· همکاری با پروژههای مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی استان گیلان
مهارتهای آموزشی و تخصصی
· اخذ گواهی به مدت شصت ساعت دوره آموزشی مربیگری حرفهای PIT از سازمان نظام مهندسی کشاورزی و منابع طبیعی استان گیلان
· اخذ گواهی به مدت سی ساعت دوره آموزشی آشنایی با طرز کار گیرندههای GPS از سازمان نظام مهندسی کشاورزی و منابع طبیعی استان گیلان
· گواهی شرکت در کارگاه آشنایی با شیوههای تولید و چاپ مقالههای علمی در مجلههای ISI به مدت 6 ساعت در دانشگاه آزاد اسلامی رشت
· گواهی شرکت در کارگاه اخلاق علمی و اخلاق حرفهای به مدت دو ساعت در دانشگاه آزاد اسلامی رشت
· گواهی شرکت در کارگاه اخلاق اصول و مبانی نگارش پایان نامه و انتشار مقالههای علمی به مدت چهار ساعت در دانشگاه آزاد اسلامی رشت
· گواهینامه پایان دوره آموزش کامپیوتر
· گواهی تشخیص صلاحیت و رتبه بندی مهندسین مشاور حقیقی از سازمان مهندسی و کشاورزی و منابع طبیعی استان گیلان
· گواهی پروانه اشتغال از سازمان نظام مهندسی کشاورزی و منابع طبیعی استان گیلان
· رتبه بندی 2 در نظام مهندسی کشاورزی
· دارای گواهی آموزش طراحی فضای سبز
· گواهینامه چهارمین دوره توانمندسازی ویژه مسئولان و مدیران بسیج جامعه زنان و مسئولان اقشار
فعالیتهای علمی و فرهنگی
مجله به زراعی کشاورزی، اثر برخی سویهای باکتری حل کننده فسفات بر عملکرد و خصوصیات زراعی مهم لوبیای محلی (Phaseolus vulgaris L ) گیلان در مقادیر مختلف کود فسفره، 1393، پردیس¬ ابوریحان - دانشگاه تهران
اولین همایش یافتههای نوین در محیط زیست و اکوسیستمهای زراعی، اثر سویههای باکتری سودوموناس و کود فسفره بر تجمع نیتروژن و فسفر و ماده خشک دانه و بافت¬های لوبیا (Phaseolus Vulgaris L.)، 1393، دانشکده محیط زیست دانشگاه تهران
اولین همایش یافتههای نوین در محیط زیست و اکوسیستمهای زراعی، اثر کودهای زیستی و شیمیایی بر عملکرد و برخی خصوصیات زراعی مهم لوبیای (Phaseolus Vulgaris L.) محلی گیلان، 1393، دانشکده محیط زیست دانشگاه تهران
اولین همایش کشاورزی چند کارکردی، ضرورت کاربرد باکتریهای حل کننده فسفات در راستای کاهش مصرف کودهای شیمیایی و آلایندههای زیست محیطی، 1392، دانشگاه آزاد اسلامی رشت
هماندیشی یکروزه توسعه تحقیقات زراعی و باغی گیلان، اثر متقابل نیتروژن و مقادیر گوگرد بر عملکرد دانه، پروتئین و اسیدهای چرب کلزاBrasica napus L زمستانه، 1393، مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی استان گیلان
سیزدهمین کنگره ملی علوم زراعت و اصلاح نباتات ایران، ارزیابی شاخصهای زراعی و عملکرد اسانس دو رقم گیاه دارویی ریحان تحت تأثیر تراکم و آرایش کاشت، 1393، مؤسسه تحقیقات اصلاح و تهیه نهال کرج
سیزدهمین کنگره ملی علوم زراعت و اصلاح نباتات ایران، اثر متقابل منابع نیتروژن و مقادیر گوگرد بر شاخصهای زراعی و عناصر غذایی در بذر کلزای زمستانه، 1393، مؤسسه تحقیقات اصلاح و تهیه نهال و بذر کرج
سیزدهمین کنگره ملی علوم زراعت و اصلاح نباتات ایران، ارزیابی اثر کودهای ریز مغذی بر شاخصهای زراعی ارقام کلزای زمستانه، 1393، مؤسسه تحقیقات اصلاح و تهیه نهال و بذر کرج
سیزدهمین کنگره ملی علوم زراعت و اصلاح نباتات ایران، اثر متقابل منابع نیتروژن و مقادیر گوگرد بر عملکرد دانه، پروتئین و اسیدهای چرب کلزای زمستانه، 1393، مؤسسه تحقیقات اصلاح و تهیه نهال و بذر کرج
سی و دومین گردهمایی و نخستین کنگره تخصصی بینالمللی علوم زمین، Evaluation of Growth Stages and Important Agronomic Traits in Winter Rapeseed (Brassica napus L.) Varieties as Affected by Micronutrient Fertilizers in Arak, Iran؛ 1392، وزارت صنعت، معدن و تجارت
سی و دومین گردهمایی و نخستین کنگره تخصصی بینالمللی علوم زمین، The interaction effects between nitrogen sources and sulphur rates on seed quantitative and qualitative indices in winter rapeseed (Brassica napus L.)؛ 1392، وزارت صنعت، معدن و تجارت
سی و دومین گردهمایی و نخستین کنگره تخصصی بینالمللی علوم زمین، Evaluation of agronomic and seed qualitative traits in winter rapeseed (Brassica napus L.) varieties، 1392، وزارت صنعت، معدن و تجارت
دومین کنگره بینالمللی و چهاردهمین کنگره ملی علوم زراعت و اصلاح نباتات ایران، ارزیابی عملکرد دانه و ترکیب اسیدهای چرب روغن بادام زمینی در کشت مخلوط با ذرت تحت تأثیر سطوح مختلف نیتروژن varieties، 1395، دانشگاه گیلان
دومین کنگره بینالمللی و چهاردهمین کنگره ملی علوم زراعت و اصلاح نباتات ایران، ارزیابی مراحل رشد و برخی از خصوصیات فیزیولوژیک بادام زمینی و نسبت برابری در کشت مخلوط ذرت، 1395، دانشگاه گیلان
حوزه انتخاباتی: شهر تهران، ری، شمیرانات
نوع انتخاب: شورای شهر
نوع معلولیت: جسمی حرکتی
کاندیدای پنجمین دوره انتخابات شورای اسلامی شهر تهران ری شمیرانات
کاظم رضایی به رغم معلولیت جسمی، به دلیل خصلتهای اخلاقی، پشتکار، ایمان و اعتقاد به موفقیت اجتماعی رسیده است. موفقیتی که شاید رسیدن به آن برای بسیاری از انسانهای سالم و بی نقص سخت و یا غیر ممکن باشد. این موفقیتها علاوه بر لطف پروردگار بی همتا، مرهون تلاشها و مجاهدتها، تیزهوشی، ابتکار، خلاقیت و تحصیل علم در مقاطع عالی او است.
وی معتقد است معلولیت، محدودیت و محرومیت نیست و انسانها متناسب با همت خویش، خود و جامعه را میسازند. باور دارد اگر همه چیز طبق روال همیشگی پیش برود، عین فاجعه است و باید با توسل به انسانهای موفق، جامعه را به سمت موفقیت پیش برد. یادآور این حقیقت است که جامعه بزرگ و موفق را انسانهای زیبا و قیافههای بزک کرده نمیسازند، جامعه بزرگ را اندیشههای بزرگ میسازند.
وی میگوید: اینک مسئولیت خطیر و سنگین شورای شهر را به کسی بسپارید که همه مسئولیتهای اجتماعیاش را به زیباترین شکل انجام داده و اکنون قصد دارد تکالیفی که در قبال جامعه و شهروندان بر عهده دارد، به نحو احسن ایفا نماید.
سوابق علمی و پژوهشی
کارشناس مترجمی زبان فرانسه و اسپانیولی
کارشناس ارشد جامعه شناسی
پذیرفته شده در دوره دکتری تخصصی جامعه شناسی علوم سیاسی
مسلط به چهار زبان زنده دنیا (فرانسه، انگلیسی، اسپانیولی و ترکی)
کارشناس برنامههای تلویزیونی
محقق و پژوهشگر در حوزههای اجتماعی و شهری و گردشگری
محقق در حوزه چالشها و معضلات اجتماعی معلولان
محقق در حوزه حقوق شهروندی
محقق در حوزه ایجاد اشتغال و کارآفرینی
متخصص در مدیریت جهانگردی شهری و روستایی
سوابق اجتماعی و شغلی
عضو انجمن کارآفرینان
صاحب امتیاز و مدیریت دفتر خدمات مسافرتی و گردشگری آویژگان و مهتاب بال
تکنسین طراحی و اجرای مکانیزه کردن سیستمهای اداری
مدیریت باشگاه فوتبال تیم پاس نوین با نُه رده سنی در سطح آسیا ویژن
مدیریت برگزاری رالی دوچرخه سواری
برگزاری کنسرتهای موسیقی، انجام امور فرهنگی و تهیه کنندگی برنامههای تلویزیونی
انجام پروژههای مرمت جهت استفاده بهینه شهروندان از اماکن تاریخی در پنج نقطه ایران (کاروانسرای شاه عباسی دامغان، کاروانسرای بزرگ میاندشت. قلعه چالشتر، کاخ دزک، خانه آقائی زاده یزد).
بازدید بیش از هفتاد کشور دنیا و آشنایی با فرهنگ و رسوم این کشورها
مبتکر طرح اشتغال برای بیش از یک میلیون نفر
کارشناس و مجری طرحهای گردشگری با بیست سال سابقه کار مفید در برگزاری تور در اقصا نقاط دنیا
مدیریت و هماهنگی بیش از ششصد هزار نفر تور، ظرف بیست سال
کاظم رضایی این متن را خطاب به شهروندان و همشهریهایش نوشته است:
شهروند گرامی:
من یک جامعه شناس هستم و بر این باورم که همه ما از ناکارآمدی و عدم تخصص و سیاست زده بودن مدیران شهری رنج میبریم و این درد به پایان نمیرسد، مگر:
اینکه مدیریت آن جامعه مبتنی بر سعی و خطا نباشد.
که شهروندان آن به انجام کارهای صحیح و منظم و توأم با سلامتی مالی عادت کرده باشند.
که حداقل سه و نیم درصد نرخ رشد اقتصادی داشته باشیم.
که دستگاههای اجرایی آن با حقیقت مبتنی بر عقلانیت تحلیل کنند، نه با تخیل.
-که شهروندان آن نگران آینده خود نباشند.
-که شأن و احترام و منزلت تولیدکننده از صاحب سمت بالاتر نباشد.
که در آن شهروندان علاقهای به داشتن سمت دولتی نداشته باشند، بلکه با فکر، همت و تواناییهای خود زندگی کنند.
که تکمیل پیچیدهترین طرحهای عمرانی، بیش از سه سال به اطاله نیانجامد.
که حداکثر هزینههای غذا و مسکن، 35 درصد درآمد شهروندان باشد.
که حفظ تعالی، شکوفایی وطن و کشور بر هر امر دیگری اولویت داشته باشد.
حوزه انتخاباتی: تهران، شهر جدید پردیس
نوع انتخاب: شورای شهر
نوع معلولیت: کم بینا
نام پدر: مراد
تاریخ تولد: 1 دی ماه 1361
تحصیلات: کارشناسی مهندسی برق قدرت، دانشگاه نوشیروانی بابل، کارشناسی ارشد مهندسی برق قدرت، دانشگاه بینالمللی امام خمینی قزوین
آقای محمود سلوکی در حد نیازهای شخصی به ورزش میپردازد. فعالیت قرآنی داشته، در حفظ، مفاهیم، زبانآموزی کوشا بوده و در وزارت نیرو در کل کشور توانست مقام برتر را بیاورد. در عرضه سه جزء، جزء سه نفر برگزیده شد. در مسابقات وزارت نیرو در رشته زبانآموزی قرآن در سال 1394 مقام آورد و دوم شد.
همه مراحل مهارتآموزی کامپیوتر را فراگرفته، در بخش فرهنگی بسیج اداره و بسیج محل فعالیت داشته، بیشتر پشتکار خودش بوده است. وی میگوید: «واقعاً خیلی مشکلات و موانع داشتهام. به
دلیل موانع هفت سال ترک تحصیل داشتم. هفت سال تحصیل را رها کردم. بعد از هفت سال در سال 82 یا 84 آمدم پیش دانشگاهی را خواندم و کنکور هم خواندم و همان سال وارد دانشگاه شدم. غیر از پشتکار، تلاش و پیگیری شخصی، البته خانواده هم مهم است، ولی اراده و خواست فرد مهمتر از هر عاملی است. به نظر من عواملی مثل توکل به خدا، محیط، استاد و مربی و دیگر عوامل در راستای اراده و مجاهدتهای خود انسان باید تعریف شود. یعنی اگر اراده و تلاش باشد، بقیه عوامل هم جواب میدهد ولی اگر خود انسان نخواهد، اگر دنیا هم جمع شوند و فشار بیاورند، حادثهای رخ نمیدهد».
حوزه انتخاباتی: شیراز
نوع انتخاب: شورای شهر
نوع معلولیت: جسمی – حرکتی
نام پدر: مرحوم ناصر شریفی فهلیانی
تاریخ تولد: 8 اسفند ماه 1355
تحصیلات: لیسانس مدیریت، لیسانس حقوق، فوق لیسانس حقوق خصوصی
ایشان به نفع کاندیدای دیگر از کاندیداتوری شورای شهر انصراف داد.
محسن شریفی فهلیانی از سال ٨٠ تا ٨٥ درجهدار انتظامی پلیس فرودگاه بود و اواخر سال ٨٢ به این نتیجه رسید که باید درس خواند و از قافله عقب نیفتاد و شروع کرد به درس خواندن و کنکور
دانشگاه آزاد شرکت کرد. سال ٨٤ شروع به تحصیل در مقطع لیسانس مدیریت دولتی کرد و هنوز این تحصیل تمام نشده بود علاقهمند به حقوق شد و دوباره در کنکور شرکت کرد و مهر سال ٨٧ ترم آخر کارشناسی مدیریت بود و هم دانشجوی کارشناسی حقوق که یک ترم مرخصی گرفته، بهمن ماه ٨٧ لیسانس مدیریت را گرفت و سر کلاس حقوق نشست، اواسط این دوره یعنی زمستان ٨٩ در مسیر دانشگاه دچار سانحه شد و به معلولان پیوست، بعد از دو ترم مرخصی دوباره ادامه داد و در کنکور ارشد ٩٢ هم شرکت کرد و مهر ماه ٩٢ فارغ التحصیل کارشناسی حقوق شد و دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق خصوصی، سال ٩٣ وارد شهرداری شیراز شد و الآن در پست کارشناس حقوقی فعالیت میکند.
وی نزدیک یک سال است که عضو هیئت امنای انجمن ضایعات نخاعی شیراز است.
تیرانداز تپانچه در تیم تیراندازی جانبازان و معلولان فارس میباشد. همراه دو تن دیگر از دوستانش در رشته تیراندازی تپانچه مقام اول تیمی قهرمانی کشور را به دست آورده و به همراه بقیه اعضای تیم که شامل تفنگ و تپانچه میشد، کاپ قهرمانی کشور را هم به دست آورده است.
حوزه انتخاباتی: ایلام
نوع انتخاب: شورای شهر
نوع معلولیت: جسمی حرکتی
نام پدر: نصراله
تاریخ تولد: 20 شهریور ماه 1351
تحصیلات: کارشناسی مدیریت بازرگانی و کارشناسی ارشد علوم سیاسی
عباس شیری متولد ۱۳۵۱ دارای مدرک تحصیلی کارشناسی مدیریت بازرگانی و کارشناسی ارشد علوم سیاسی است و بیش از سه دهه سابقه کار اجرایی، اداری و اجتماعی و عام المنفعه، همراه و همگام در معیت معتمدان و بزرگان شهر ایلام دارد.
مسئولیتها
۱. عضو هیئت رئیسه ( تمام دوره چهارم) و رئیس شورای اسلامی شهر ایلام (هم اکنون)
۲. مؤسس و مدیرعامل مؤسسه خیریه بقیه اللّه (عج) ایلام از سال ۱۳۸۴ تاکنون (بزرگترین مرکز خیریه مردمی استان ایلام _ حمایت از ایتام و فقرا و نیازمندان)
۳. عضو شورای اجرایی و هیئت مدیره جمعیت هلال احمر استان در دو دوره با رأی اعضای جمعیت
۴. عضو انجمن حمایت از زندانیان
۵. عضو هیئت رئیسه ورزشهای همگانی
۶. عضو جامعه خدوم بانکی کشور ( کارمند بانک صادرات ایلام )
۷. اخذ هفتاد لوح تقدیر و سپاس از مسئولان عالی رتبه کشوری و استانی در عرصههای مختلف خدمترسانی (دینی، فرهنگی، اجتماعی و مدیریت شهری)
۸. مسئول هیئت امنای مسجد خاتم الانبیا
پیشرفتها
در رشتههای مداحی، اذان و قرائت قرآن موفقیتهایی داشته است.
در زمینه حفظ و مفاهیم قرآن مقام دوم را در سالهای ۶۵ و۶۶ به دست آورد.
در سال 66 در حفظ نهجالبلاغه اول شد.
در مسابقات بهزیستی در سال ۹۲ رشته ترتیل و اذان اول شد.
در قصه نویسی سوم شد.
حوزه انتخاباتی: تهران
نوع انتخاب: شورای شهر
نوع معلولیت: نابینا
تاریخ تولد: پنجم تیر ماه سال۱۳۵۲ در محله ۱۳ آبان تهران
تحصیلات: کارشناسی ارشد حقوق خصوصی و دانشجوی دکترای حقوق در دانشگاه هاروارد
مشغول به شغل وکالت و دارای دفتر وکالت در تهران
از کاندیداتوری این دوره انصراف دادند.
علی صابری سیاستمدار اصلاحطلب، عضو هیئت مدیره کانون وکلای دادگستری مرکز و عضو روشندل چهارمین دوره شورای اسلامی شهر تهران است.
وی فعالیتهای پیگیری نیز در زمینه حقوق معلولان دارد که عضویت در کمیته علمی مؤسسه استثنایی عصای سفید، عضویت در کمیته پنج نفره تدوین پیشنویس قانون جامع حمایت از حقوق معلولان، عضویت در کمیته پیگیری و بهینهسازی قانون جامع حمایت از حقوق معلولان در سازمان بهزیستی، ریاست هیئت مدیره شبکه تشکلهای نابینایان و کمبینایان کشور از آن جمله است.
صابری که از سال ۱۳۸۹ عضو شورای نخبگان حقوقی شهرداری تهران است، در دوره چهارم انتخابات شورای شهر تهران به عنوان عضو علیالبدل از فهرست اصلاح طلبان انتخاب شد. پس از انتصاب مسعود سلطانیفر به عنوان معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان میراث فرهنگی علی صابری جایگزین وی شد و به شورای شهر راه یافت.
سوابق تحصیلی
آغاز تحصیلات ابتدایی سال ۱۳۵۹، مدرسه شیخ محمد خیابانی (حضرت عبدالعظیم کنونی) شهرری، پایان دوره متوسطه سال ۱۳۶۹ مدرسه نابینایان شهید محبی.
آغاز دوره کارشناسی حقوق در دانشکده حقوق دانشگاه تهران با کسب رتبه دوم کنکور سراسری ۱۳۶۹.
دوره کارشناسی ارشد حقوق خصوصی دانشگاه تهران سال۱۳۷۳. موضوع پایان نامه: مسئولیت مدنی کارفرما در برابر اشخاص ثالث
ورود به دوره دکتری حقوق خصوصی سال ۱۳۷۷ دانشگاه تهران. موضوع پایان نامه: مسئولیت مدنی کارفرما در برابر کارگر
دانشجوی دکترای حقوق در دانشگاه هاروارد
سوابق حرفهای
آغاز کارآموزی وکالت در کانون وکلای دادگستری مرکز سال ۱۳۷۸.
اخذ پروانه وکالت پایه یک دادگستری ۹ آبان سال ۱۳۸۰ با رتبه ممتاز در آزمون اختبار.
به عهده گرفتن وکالت پرونده خونهای آلوده موسوم به هموفیلیها از سال ۱۳۸۱ که تاکنون نیز ادامه دارد. در این پرونده از بالغ بر دو هزار نفر احقاق حق شده است و هزار نفر دیگر پرونده مفتوح دارند.
برگزیده شدن به عنوان عضو هیئت مدیره کانون وکلای دادگستری مرکز اسفند ۱۳۹۰.
فعالیتهای علمی
عضویت در کمیته علمی مؤسسه استثنایی عصای سفید که طرف مشورت یونسکو در خصوص معلولان در ایران است از سال ۱۳۷۷ تا سال ۱۳۸۰.
شرکت در کنفرانس بینالمللی حقوق بشر و معلولیت در سوئد ۲۰۰۶ میلادی و آخرین ویرایش کنوانسیون پیش گفته و اخذ گواهینامه مربوطه از سال ۱۳۸۵ تا ۱۳۸۷و تلاش در جهت پیوستن دولت جمهوری اسلامی ایران به این کنوانسیون که ظرف دو سال این امر به وقوع پیوست.
شرکت در دورههای آموزش حقوق بشر برگزار شده در کانون وکلای دادگستری مرکز با همکاری یونسکو در سال ۱۳۸۶.
همکاری با کرسی حقوق بشر دانشگاه شهید بهشتی به ویژه درباره حقوق معلولان از سال ۹۱ تاکنون.
سخنرانی در نخستین همایش نقد قانون جامع حمایت از حقوق معلولان برگزار شده توسط انجمن دانشجویان و دانش آموختگان نابینا ۱۳۸۳ تهران.
شرکت در میزگرد تخصصی حقوق معلولان برگزارشده توسط مؤسسه پژوهشهای حقوقی شهر دانش اسفند، ۱۳۹۱.
سخنرانی درباره حقوق شهروندی و مسئولیت مدنی با رویکرد به پرونده هموفیلیها در دانشگاه تهران، دانشگاه علامه طباطبایی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد دامغان، دانشگاه اصفهان، جامعه اسلامی وکلای اصفهان و... از سال ۱۳۸۵ تاکنون.
سخنرانی درباره حقوق شهروندی و خسارت معنوی اسفند ۱۳۹۰مؤسسه حقوق تطبیقی دانشگاه تهران.
فعالیتهای اجتماعی
فعالیت درباره پیشبرد حقوق معلولان از هفده سالگی و همزمان با ورود به دانشگاه.
عضویت در کمیته پنج نفره تدوین پیشنویس قانون جامع حمایت از حقوق معلولان (به عنوان مشاور حقوقی) از سال ۱۳۷۸تا سال ۱۳۸۳(زمان تصویب قانون).
پس از تصویب قانون جامع در سال ۱۳۸۳ سخنرانی درباره ویژگیهای این قانون در دانشگاههای تبریز و شهید چمران اهواز در سال ۱۳۸۵ و مؤسسه شب چراغ شیراز سال ۱۳۸۶.
همکاری با کمیسیون حقوق بشر اسلامی در زمینه حقوق معلولان و سخنرانی در شهرستان ساری سال ۱۳۸۶.
عضویت در کمیته پیگیری و بهینه سازی قانون جامع حمایت از حقوق معلولان در سازمان بهزیستی کشور از سال ۱۳۸۵ تاکنون
عضویت در کمیته راهبردی پیوستن ایران به کنوانسیون حقوق انسانی افراد دارای معلولیت متشکله در سازمانهای مردم نهاد از سال ۱۳۸۵ تا ۱۳۸۷.
برگزیده شدن به عنوان رئیس هیئت مدیره شبکه تشکلهای نابینایان و کمبینایان کشور مهرماه ۱۳۹۱.
عضویت در شورای نخبگان حقوقی شهرداری تهران از سال ۱۳۸۹ تاکنون.
همکاری با خانههای سلامت و سرای محلات و فعالیت در راهاندازی بخشهای معلولان به ویژه در منطقه ۱ شهرداری از سال ۱۳۸۹ تاکنون.
چند دوره تدریس حقوق کودک، حقوق بشر و معلولان و حقوق شهروندی به کارکنان بهزیستی استان تهران ونیز یک دوره تدریس کشوری از سال ۱۳۸۱ تاکنون.
عضویت در سازمانهای مردم نهاد معلولان مانند مؤسسه استثنایی عصای سفید، انجمن نابینایان ایران، انجمن باور، انجمن دفاع از حقوق معلولان و.... از سال ۱۳۶۹ تاکنون.
حوزه انتخاباتی:
نوع انتخاب:
نوع معلولیت: جسمی حرکتی
تحصیلات:
سرپرست هیئت ورزشی شهرستان
رئیس انجمن معلولان شهرستان
مدرس دانشگاه دروس معماری
حوزه انتخاباتی: مراغه
نوع انتخاب: شورای شهر
نوع معلولیت: جسمی حرکتی
نام پدر: محمدباقر
تاریخ تولد: 10 خرداد ماه 1357
تحصیلات: کارشناسی ارشد مدیریت دولتی
مصادف با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در 10 خرداد ماه 1357، محمد طهماسبی در خانوادهای مذهبی در شهرستان مراغه دیده به جهان گشود. در شانزده سالگی یعنی در سال 1373 به علت بیماری پای راست خود را از دست داد و معلول شد. اما این رخداد سرنوشتساز در زندگی او تعیین کننده نبوده است. او بهواسطه تعهد و صداقت در سال1379 جذب دانشگاه پیام نور گردید. علاقه ذاتی ایشان در خدمت به همنوعان و فعالیتهای اجتماعی موجب گردید پیش از حصول مدارج عالی تحصیلی در سال 1382 به عنوان عضو هیئت مدیره جامعه معلولان شهرستان مراغه منصوب و پس از اخذ کارشناس حسابداری در سال 1383 و با عزم نهادینه موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد مدیریت دولتی در سال 1393 گردد.
سوابق خدمتی، مردمداری و تلاش مستمر در مناسبسازی کهن شهر مراغه برای تمامی اقشار به خصوص قشر سالخوردگان، معلولان، ناشنوایان و روشندلان عزیز که به نوعی مورد بیمهری قرار
گرفتهاند، به همراه عشق به توسعه شهری موجب گردید تا به عنوان فردی متعهد، موفق، پرتلاش، خستگی ناپذیر و مهمتر اینکه انسانی محبوب و خوش آتیه در اذهان عمومی تجلی نماید.
ایشان هم اکنون با شانزده سال سابقه اجرایی و مدیریتی ضمن داشتن مسئولیت امور مالی دانشگاه پیام نور شهرستان مراغه، به عنوان خادم قشر محروم از سال 1393 ریاست هیئت مدیره جامعه معلولان مراغه را نیز بر عهده دارد.
حوزه انتخاباتی: شهرستان نورآباد دلفان لرستان
نوع انتخاب: شورای شهر
نوع معلولیت: جسمی حرکتی
نام پدر: کاکامراد
تاریخ تولد: 2 شهریور ماه 1357
تحصیلات: کارشناسی علوم تربیتی، گرایش مدیریت و برنامهریزی، دانشگاه علامه طباطبایی تهران
مهارت وی روخوانی قرآن بوده، مهارتهای کامپیوتر در حد IT و مقدمات. با حمایت مردم آمده و ادامه میدهد.
حوزه انتخاباتی: شهرستان فریدونکنار، استان مازندران
نوع انتخاب: شورای روستای بزرگ بیشه محله
نوع معلولیت: جسمی حرکتی شدید
نام پدر: مسیب
تاریخ تولد: 10 خرداد ماه 1353
تحصیلات: کاردانی علوم آزمایشگاهی، دانشگاه دولتی علوم پزشکی بابل
شغلش آزاد است و سوپرمارکت دارد. هشت سال است که والیبال نشسته کار میکند. در لیگ دسته یک کشوری بوده، رئیس هیئت ورزشی جانبازان و معلولان شهرستان فریدونکنار میباشد. وی از مردادماه 1395 رئیس هیئت ورزشی است.
فعالیتهای
کامپیوتری در زمینه فتوشاپ و اینترنت دارد. وی می گوید: «در مجموعه فعالیتهایی که داشته مشوق زیاد نداشتم ولی مادرم خدابیامرز خیلی کمکم میکرد».
حوزه انتخاباتی: تهران
نوع انتخاب: شورای شهر
نوع معلولیت: جسمی حرکتی
نام پدر: حسین
تاریخ تولد: 1341 تهران
تحصیلات: لیسانس حقوق – فوق لیسانس حقوق عمومی – قبول علمی مقطع دکتری
از کاندیداتوری انصراف دادند.
علیاصغر عین القضات ویلچرنشین است ولی در عرصه امور اجتماعی و مدنی معلولان تهران همواره کوشا بوده است. فعالیتهای او به شرح زیر است:
سوابق اجتماعی - فرهنگی
· مشاور معاونت اداری مالی نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاهها
· تألیف کتاب امام علی(ع)، عقلانیت و حکومت – چاپ بیست و پنجم
· خبرنگار روزنامه انتخاب (دفتر تبلیغات حوزه علمیه) با بیش از یکصد و ده مقاله اجتماعی و فرهنگی
· مدیر مسئول نشریه پویش ویژه توان یابان
· مشاور فرهنگی و اطلاعرسانی مدیرعامل سازمان حمل و نقل و ترافیک
سوابق اجرایی و سیاسی
· عضو شورای مشورتی شهردار تهران در امور توان یابان (معلولان) و شهر دسترسپذیر
· عضو شورای راهبردی امور معلولان شهرداری تهران
· قائم مقام بنیاد مستضعفان و جانبازان شمیرانات
· فعال مدنی و زندانی سیاسی مسلمان قبل از انقلاب اسلامی (آزاده سیاسی و جانباز)
· افتخار حضور داوطلبانه در جبهههای دفاع مقدس
· فرمانده عملیات و گردان دریایی کمیته انقلاب اسلامی بندرعباس
· رئیس اداره طرح و برنامه گمرکات استان خراسان و رئیس گمرک مرزی
· نماینده تام الاختیار اداره صدور آرم طرح ترافیک شهرداری تهران
· عضو کمیته فرهنگی، آموزش و بازنگری قوانین و نظارت بر شورای حمل و نقل و ترافیک شهر تهران
· مشاور گزینشی شهرداری تهران
کاندیدای مورد ائتلاف انجمنهای فعال در حوزه معلولان برای پنجمین دوره انتخابات شورای اسلامی شهر تهران-1396
حوزه انتخاباتی: زنجان
نوع انتخاب: شورای شهر
نوع معلولیت: جسمی حرکتی
تاریخ تولد: 15 شهریور ماه 1361
تحصیلات: فوق لیسانس مدیریت تحول
وب سایت: www.mghmovahed.blogfa.com
مهدی قنبری موحد از معلولان فعال زنجان است؛ به رغم معلولیت جسمی، فعالیتهای گسترده مدنی برای معلولان از اقشار مختلف داشته که بعضی از مهمترین آنها معرفی میشود.
سوابق تحصیلی
دیپلم ریاضی فیزیک
لیسانس حسابداری
فوق لیسانس مدیریت تحول
دارای مدرک آموزشی مدیران از وزارت تعاون و کار
سوابق اجرایی
مدیرعامل جامعه معلولان استان زنجان
رئیس هیئت مدیره جامعه معلولان استان زنجان
عضو مجمع خیرین سلامت استان زنجان
عضو توانبخشی شهرستان زنجان
فرمانده پایگاه بسیج جعفر طیّار استان زنجان
عضو هیئت مدیره سهام عدالت استان زنجان
عضو هیئت بازرس سهام عدالت استان زنجان به مدت دو دوره مالی
مشاور مدیرکل بهزیستی استان زنجان
مشاور شورای شهر زنجان
عضو هیئت رئیسه مجمع هماندیشی سازمانهای مردم نهاد معلولان کشور
عضو هیئت مؤسس شرکت تعاونی سهام عدالت استان زنجان و جامعه معلولان استان زنجان
عضو شورای مرکزی جامعه اسلامی کارگران استان زنجان
سوابق پژوهشی
ارائه پایاننامه با موضوع: تأثیر عدالت سازمانی، جو اخلاقی و طراحی مشاغل بر درک فشارهای عصبی ناشی از کار بین کارکنان شهرداری زنجان
حوزه انتخاباتی: شهر ری
نوع انتخاب: شورای شهر
نوع معلولیت: جسمی حرکتی
تحصیلات: کارشناس ارشد نظارت بر طرحهای ملی کشور
فعالیتها
نایب رئیس هیئت مدیره انجمن قاصدان مهر زندگی
فعال حقوق معلولان و کودکان اتیسم
حوزه انتخاباتی: نهاوند همدان
نوع انتخاب: شورای شهر
نوع معلولیت: نابینای مطلق
تاریخ تولد: 2 مردادماه 1355
محل تولد: شهرستان نهاوند همدان
تحصیلات: کارشناسی ارشد حقوق خصوصی
علی کیانی پس از تحصیلات متوسطه به دانشگاه راه یافت و در رشته حقوق مشغول شد. آنگاه کارشناسی حقوق خود را در سال1381از دانشگاه بوعلی سینا همدان دریافت کرد. سپس کارشناسی ارشد خود را در رشته حقوق خصوصی از دانشگاه آزاد دماوند گرفت. فعالیتها و تلاشهای فردی و اجتماعی:
توانمندی و مهارتها در بخش دولتی
کارشناس روابط کار
بازرس تحقیق اداره کار
نماینده دولت در مراجع حل اختلاف اداره کار
نماینده اداره کار در دادگستری دیوان عدالت اداری و شوراهای تخصصی دیوان عدالت اداری
مشاور کارگر و کارفرما در اداره کار
مدرس قانون کار و تأمین اجتماعی وابسته به جهاد دانشگاهی (دانشگاه الزهرا(س)- تربیت معلم کرج و...)
مدرس قانون کار و تأمین اجتماعی جهت مددجویان کمیته امداد شهرستان شهریار-شرکتهای خدماتی کرج و...
دبیر آموزش پرورش استثنایی
مدرس قرآن در مدارس دولتی شهرستان نهاوند
کسب رتبه دوم مسابقات نهج البلاغه دانشآموزان کشوری
کسب عنوان جوان فرهنگی نمونه استان همدان
کسب عنوان برترین دانشآموز استثنایی کشور
گذراندن بیش از سیصد ساعت کلاس ضمن خدمت در راستای قانون کار تأمین اجتماعی
مدرس کلاسهای کارآفرینی
مهارتها در بخش خصوصی
وکیل پایه یک دادگستری
وکالت در بیش از هفتصد پرونده در دادگستری - دیوان عالی کشور- دیوان عدالت اداری و...
وکالت در بیش از دویست پرونده در ارتباط با قانون کار و تأمین اجتماعی و کسب موفقیت در بیش از نود درصد پروندههای مذکور
نماینده منتخب بیمه خدمات درمانی در شهرستان ملارد
مشاور شرکتهای وزان - ارس پولاد - داروسازی فارما گستر و...
آشنایی کامل با قوانین تلفنهای همراه (همراه اول، ایرانسل و رایتل)
مدیرعامل شرکت عرفان ارتباط کیانی (زمینه فعالیت: امور خدماتی)
مدیر مرکز مشاوره شغلی و کاریابی غیردولتی ولیعصر
مدیر دفتر پیشخوان دولت
خدمت در عرصه جامعه هدف سازمان بهزیستی در امر اشتغال
نماینده کمیته امداد در شهریار در امور مشاوره، اشتغال، وام و...
حوزه انتخاباتی: مشهد
نوع انتخاب: شورای شهر
نوع معلولیت: جسمی حرکتی، شدید
نام پدر: ابراهیم
تاریخ تولد: 20 خرداد ماه 1364
تحصیلات: کارشناسی حسابداری، دانشگاه آزاد قاینات، کارشناسی ارشد علوم سیاسی، دانشگاه آزاد نیشابور
اولین دوره است که کاندیدا شده، 2210 رأی آورده و در شهر مشهد نفر 285 در بین 850 نفر شده، با 5 درصد تبلیغات نسبت به بقیه. فعالیت وی جمعآوری خاطرات جانبازان و معلولان ورزشکار، و ارائه آن به دفتر معاونت فرهنگی شهرداری مشهد بوده، به صورت جزوه بوده، قرار است شهرداری به صورت کتاب دربیاورند. در حوزه ورزش در کوهنوردی و وزنهبرداری بوده، در رشته کوهنوردی شش قله را تاکنون صعود کرده، در وزنهبرداری مقام سوم استانی را در اسفند ماه 95 کسب نموده است. سال 84 از طریق توانیابان یک دوره موسیقی در رشته اُرگ گذرانده، کنسرت به صورت گروهی چند جا داشته، عضو گروه تواشیح معلولان هم بوده است. به صورت گروه سرود از طریق توانیابان برنامههایی داشته، در رشته کامپیوتر، ICDL درجه دو و درجه یک را گذرانده است. وی میگوید: «در مجموعه فعالیتهایی که داشتهام برای تحصیل برادرم بیشتر مشوقم بودند. در حال راهاندازی NGO فرهنگی ورزشی هستم به نام سبز کوشان ولی هنوز کارهای ثبت و شناسه ملیاش انجام نشده است».
حوزه انتخاباتی: رامهرمز
نوع انتخاب: شورای شهر
نوع معلولیت: جسمی حرکتی
تاریخ تولد: 1 مردادماه 1358
تحصیلات: کارشناسی ارشد علوم اجتماعی شاخه جمعیت شناسی
از کاندیداتوری انصراف داده است.
قدرت اللّه ممبینی جوان فعالی است و به رغم معلولیت، فعالیت گسترده در عرصه معلولان داشته است. بخشی از فعالیتها و تحصیلات او گزارش میشود:
تحصیلات
· کارشناس برنامهریزی شهری
· ارائه پایان نامه طرح بهسازی و نوسازی شهر رامهرمز
· کارشناسی ارشد علوم اجتماعی شاخه جمعیت شناسی
· گواهینامه بازار و اوراق بهادار از مجتمع عالی آموزشی و پژوهشی صنعت آب و برق خوزستان
· گواهینامه بازار بورس و بازار سرمایه از مجتمع عالی آموزشی و پژوهشی صنعت آب و برق خوزستان
· گواهینامه مدیریت مالی برای مدیران غیرمالی از مجتمع عالی آموزشی و پژوهشی صنعت آب و برق خوزستان
سوابق کاری
· رئیس هیئت مدیره و مدیرعامل شرکت تعاونی سهام عدالت شهرستانهای رامهرمز و هفتگل از سال 1385تاکنون.
· عضو اصلی هیئت مدیره شرکت سرمایهگذاری استان خوزستان.
· عضو اصلی هیئت مدیره اتحادیه تعاونیهای سهام عدالت استان خوزستان.
· رئیس هیئت مدیره انجمن صنفی و کارفرمایی توانبخشی مبتنی بر جامعه (CBR) استان خوزستان.
· عضو اصلی هیئت مدیره و خزانهدار انجمن کشوری توانبخشی مبتنی بر جامعه.
· مدیر مؤسسه خیریه کوشا جنوب رامهرمز با 370 معلول تحت پوشش.
مجری طرحهای:
طرح توانبخشی مبتنی بر جامعه در شهر و روستا.
اجرای طرح ساماندهی سالمندان.
اجرای طرح مناسبسازی اماکن عمومی و اداری.
اجرای طرح پیشگیری از تنبلی چشم.
اجرای طرحهای اجتماع محور.
همکاری در اجرای طرح کمیسیون پزشکی.
ü مدیر دفتر پیشخوان خدمات دولت.
ü مؤسس و مدیرعامل تعاونی مسکن معلولان در قالب مسکن مهر با عضویت 94نفر.
عضویت در ستادهای
· سهام عدالت شهرستان
· طرح CBR در شهر و روستاها
· مناسبسازی اماکن عمومی اداری
· ساماندهی بازنشستگان و سالمندان
v رئیس هیئت مدیره و عضو انجمن معلولان
v عضو هیئت ورزشهای جانبازان و معلولان
v عضو کانون انجمنهای صنفی و کارفرمایی استان خوزستان
اهداف و برنامهها در راستای بهبود و توسعه خدمات شهری شهر رامهرمز
ü نظارت دقیق و مستمر بر فعالیتهای مالی، خدماتی و اداری شهرداری
ü ارائه گزارش عملکرد هر سه ماه یکبار به مردم و اصحاب رسانه
ü پیگیری برنامهها و پروژههای نیمه کاره
ü ایجاد طرحها و پروژههای اشتغالزا در حوزه اختیارات شورای شهر
ü بهبود مکانیزمهای زیباسازی شهری
ü توزیع عادلانه خدمات شهری در راستای محرومیتزدایی با اولویت مناطق محروم
ü بهبود و ارتقا زیر ساختهای مورد نیاز تفرجی و گردشگری
ü ارتقا امکانات و خدمات و زیر ساختهای تفریحی و رفاهی
ü بهبود و ارتقای سرانه فضای سبز
ü ارتقا تجهیزات و خدمات ایمنی و آتش نشانی شهری
ü ارتقا کمیت و کیفیت پارکهای محلات
ü استقرار سیستم مدیریت بحران متناسب با استانداردهای شهری و ایجاد زیر ساختهای مورد نیاز
ü توسعه زیر ساختهای خدمات شهری با رویکرد اشتغالزایی و افزایش درآمد شهرداری
ü بهبود و توسعه فضاهای تفریحی، ورزشی جوانان
ü بهبود امکانات تفریحی، ورزشی بانوان در محلات و محیطی امن
ü بهبود و ساماندهی حمل و نقل شهری
ü ایجاد بازارچههای محلات با کیفیت و تنوع محصولات و کنترل قیمتهای مصوب در راستای ارائه خدمات مطلوب و توزیع عادلانه نیازهای مردم و کنترل و کاهش ترافیک شهری
ü ساماندهی نخالههای ساختمانی
ü ساماندهی اماکن تاریخی شهر رامهرمز در راستای ایجاد جذابیتهای گردشگری و تفرجی
ü توسعه و بهبود امکانات فرهنگی و هنری با ایجاد و حمایت مراکز فرهنگی نظیر تئاتر شهر، تئاتر خیابانی، کانونهای موسیقی، اجرای موسیقی زنده جهت افزایش طراوت و روحیه شهروندی
ü توسعه و بهسازی سرویسهای بهداشتی عمومی شهر
ü ایجاد و ساماندهی وسایل تفریحی آبی
ü ایجاد پارکهای مجهز جهت اسکان مسافران و میهمانان با امکانات مناسب نظیر حمام عمومی، محل اسکان، پارکینگ، مرکز خرید و ...
ü تلاش جهت مناسبسازی اماکن عمومی و اداری ویژه معلولان و جانبازان جهت تردد در شهر
ü ایمن سازی تجهیزات و امکانات خدمات شهری
ü ساماندهی دست فروشان و متکدیان خیابانی که منظره نامناسبی به شهر داده است
ü ایجاد طرحهای عام المنفعه
ü ساماندهی پارکینگهای عمومی جهت کاهش بار ترافیک
ü حمایت از تشکلهای مردم نهاد در حوزه اختیارات شورای شهر
جهت ایجاد و راهاندازی موارد فوق نیاز به شورای فعال و پرتلاش و خلاق با انتخاب شهرداری مدیر و متخصص در حوزه شهری است که بتواند با جذب منابع حاصل از درصد اختصاصی از سهم نفت و مالیات یا سایر منابع استانی محقق گردد.
حوزه انتخاباتی: شهرستان بهبهان
نوع انتخاب: شورای شهر
نوع معلولیت: جسمی حرکتی
نام پدر:ابراهیم
تاریخ تولد:3 آبان ماه 1362
تحصیلات: کارشناسی ارشد نرم افزار کامپیوتر
مسلم ویسی، ساکن روستای کوتک از حومه شهرستان بهبهان است. معلولیت او، جسمی حرکتی است. از دو سالگی به علت بیماری فلج اطفال این معلولیت برای او پیش آمده است. فوق لیسانس کامپیوتر دارد و طراح سایت و برنامه نویس کامپیوتر است. یک شرکت خصوصی به نام ارجان وب دارد. در کنار کارش سردبیر ماهنامه پیرسیک به عنوان روزنامه محلی است، سایت خبری به نام ارجان روز Www.arjanroz.ir دارد. آدرس سایت شرکتش Www.arjanweb.com است. سردبیر رسانه خبری تحلیلی بهبهان (ارجان روز) است. مدیر روابط عمومی جامعه معلولان شهرستان بهبهان و مسئول اطلاعرسانی ستاد حمایت از حقوق معلولان شهرستان بهبهان هم میباشد.
کاندیدای شورای شهر بهبهان بوده و نزدیک به هزار رأی آورد، آخرین نفری که در شورای شهر بهبهان به عنوان نفر هفتم وارد شورا شد5700 رأی آورد.
از نظر حقوقی چه منعی برای شرکت و حضور اجتماعی معلولان هست؟ آیا شریعت اسلام حضور آنان را مجاز ندانسته است؟ آیا فقیهان رأی به فقدان مشروعیت مدیریت آنان دادهاند؟
پاسخ همه این پرسشها منفی است و غیر از معلولان ذهنی که آن هم قابل خدشه است، برای حضور معلولان در پستهای مهم اداری هیچ دلیل قرآنی، روایی، عقلی و نقلی ارائه نشده است. دفتر فرهنگ معلولین مشغول دو تحقیق جامع فقهی در این باره است و انشاء الله در سال آینده منتشر میکند.
در دوره حیات رسول خدا محمد مصطفی صلی اللّه علیه و آله و سلم، بعضی از معلولان و نابینایان در پستهای مهم اجتماعی انجام وظیفه میکردند. عبداللّه (یا عمرو) بن ام مکتوم به عنوان جانشین پیامبر در مواقعی که حضرت برای امور جنگی از شهر خارج میشد، به امور مردم میپرداخت و به جای رسول خدا امام جماعت بود. نیز پیامبر او را به عنوان مؤذن صبحگاهی تعیین کرد.(1)در روایات و آیات هیچ منعی برای فعالیت مدنی معلولان وجود ندارد.
همچنین در تاریخ اسلام پادشاهان، وزرا و دیگر منصبدارانی بودهاند که دارای معلولیت نابینایی یا حرکتی بودهاند.(2)از نظر عقلی هم دلیل خاصی برای عدم حضور معلولان در انتخابات وجود ندارد.
با این حال از سال 1390 این بحث در مجلس شورای اسلامی مطرح شد و هنوز ادامه دارد. در این فصل سیر مباحث، ادله و استدلالهای موافقان و مخالفان گزارش میشود.
ساختار این فصل تاریخی است و مباحث از سال 1390 تا 1395 به ترتیب تاریخی گزارش میگردد.
در قانون انتخابات مصوب آذرماه 1387 در بند 6 ماده 28، از جمله شرایط شرکت کنندگان در انتخابات مجلس شورای اسلامی را بینایی دانسته است. بعداً بعضی نمایندگان اطلاعیهای دادند و خواستار حذف کلمه بینایی شدند. البته چند اقدام در این زمینه انجام شد که به ترتیب و اجمالاً این گونه است:
در آبان ماه 1390، 69 نماینده با طرح دو فوریتی در مجلس هشتم، خواستار امکان حضور نابینایان در انتخابات مجلس شورای اسلامی به عنوان کاندیدا شدند.
این طرح در صحن علنی مطرح و یک فوریت آن رأی نیاورد و در فهرست طرحهای تک فوریتی قرار گرفت. ولی با اتمام عمر مجلس هشتم و آغاز مجلس نهم لزوماً باید مجدداً درخواست میشد.
در 6 مهر 1392 تعدادی از نمایندگان طرحی به ریاست مجلس تقدیم کردند و خواستار اصلاح بند 6 ماده 28 قانون شدند.
در 13 آذر 1392 این طرح در صحن علنی مطرح شد و با مخالفت اکثریت نمایندگان مواجه گردید و عدم شرکت نابینایان و کم بینایان در نامزدی انتخابات قانونی گردید.
گزارش این جلسه
نمایندگان مجلس شورای اسلامی در سیزدهم آذر 1392 بررسی طرح اصلاح بند 6 ماده 28 قانون انتخابات شورای اسلامی را با آخرین اصلاحات که از سوی کمیسیون شوراها و امور داخلی کشور به مجلس شورای اسلامی ارائه شده بود، در دستور کار قرار دادند.
بر اساس این اصلاحیه کلمه "بینایی" از بند مذکور قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی مصوب 7/9/1387 و اصلاحات بعدی آن حذف و یک تبصره به این ماده واحده الحاق میشد.
بر اساس این تبصره جانبازان و معلولان مشمول این بند نباید دارای نقصی که مانع استفاده از تجهیزات مکمل که رافع محدودیت نابینایی است، بوده و باید از ناحیه دست سالم باشند.
نمایندگان به کلیات این طرح رأی ندادند و بر این اساس کاندیداتوری نابینایان در انتخابات مجلس شورای اسلامی با 92 موافق، 57 مخالف و 14 رأی ممتنع از 214 نماینده حاضر در صحن علنی مجلس شورای اسلامی رأی نیاورد. 50 نماینده حاضر در مجلس در این رأیگیری شرکت نکردند.(1)
نخبگان و مشاهیر معلولان و غیر معلولان با این مصوبه در 13 آذر مخالفت کردند و آن را تبعیض فاحش دانستند.
22 مهرماه 94 طرح جدیدی در مجلس در صحن علنی مطرح شد و قرار شد نمایندگان روی قید سنی و امکان ثبت نام نابینایان برای مجلس شورای اسلامی بحث کنند و رأیگیری نمایند.
1) . www.irna.ir.
به منظور امکان کاندیداتوری نابینایان در انتخابات مجلس شورای اسلامی، 69 نماینده مجلس شورای اسلامی با ارائه طرحی دو فوریتی در مجلس هشتم، خواستار امکان حضور نابینایان در انتخابات مجلس شورای اسلامی شدند. این طرح در آبان ماه سال1390 توسط ریاست مجلس شورای اسلامی اعلام وصول شد، اما در صحن علنی، فوریت آن رأی نیاورد و پس از آن نیز به دلیل فرآیند طولانی بررسی طرحها و لوایح در مجلس هشتم، نوبت بررسی به آن نرسید.(1)
افرادی که درصدد طرح این موضوع در صحن علنی مجلس بودند، اعتقاد داشتند ورود معلولان به عرصههای اجتماعی یک ضرورت است. اما منع قانونی برای حضور آنان وجود دارد. نمایندگان موافق دیدگاه خود را گاه این گونه در جراید مطرح کردهاند:
نهادهای مردمی حمایت از معلولان، خواستار رفع محدودیتهای معلولان برای نمایندگی مجلس میباشند. زیرا در حال حاضر سیزده درصد از نمایندگان دنیا از معلولان هستند و جو و فضای جهانی در جهت حمایت از آنان است.
معلولیت یک ناتوانی جسمی است که خداوند از روی حکمت برای آدمی مقدر کرده اما در عین حال، درهای بسیاری از نبوغ و هوش را برای شخص معلول گشوده است.(2)
بالاخره این بحث هم در تشکلها و هم در جلسات فراکسیون همواره مطرح بود و همگان مترصد زمان مناسبی برای تصویب قانون مناسبی برای حضور معلولان در انتخابات بودند.
طرح قانونی کردن حضور معلولان در انتخابات همانطور که گزارش شد در مجلس هشتم، فرصت نیافت و مجدداً در مجلس نهم مطرح شد.
پس از آغاز به کار مجلس نهم، هیئت رئیسه مجلس بر اساس ماده 141 آییننامه داخلی مجلس این طرح را در اختیار طراحان آن قرار داد تا در صورت تمایل برای مطرح کردن مجدد آن در مجلس، تقاضا ارائه دهند.
رئیس فراکسیون حمایت از معلولان در مجلس نهم در ادامه اظهار داشت: پس از مطرح شدن مجدد این طرح در مجلس، 26 نماینده مجلس نهم با ارائه یک درخواست به هیئت رئیسه، تقاضای بررسی مجدد این طرح را خواستار شدند که این طرح تحت عنوان "اصلاح بند 6 ماده 28 قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی" در حال حاضر در دستور کار کمیسیون شوراها و امور داخلی مجلس قرار دارد که در صورت تصویب آن، نابینایان میتوانند در رقابتهای
انتخاباتی مجلس شورای اسلامی شرکت کنند و در صورت جلب اعتماد مردم، نماینده آنها در مجلس شورای اسلامی شوند.
در مقدمه این طرح آمده است: افراد نابینا و کم بینا از جمله گروههایی هستند که با وجود برخورداری از استعدادهای شگرف، از دستیابی به فرصتهای شغلی و اجتماعی برابر با سایر آحاد جامعه محروم ماندهاند. با توجه به بند 9 اصل سوم قانون اساسی در رفع تبعیضات ناروا در شرایط عادی و برابری در حقوق سیاسی و اجتماعی برای همه شهروندان به ویژه معلولان نابینا و افراد کم بینا که با سایر معلولان ناشنوا و مبتلایان به اختلالات گفتاری قابل مقایسه نیستند و نظر به تجربه نمایندگی افراد نابینا و کم بینا در مجالس قانونگذاری دنیا به وضوح مبرهن است که این دسته افراد در صورت برخورداری از شرایط نمایندگی و وجود فناوریهای نوین و در دسترس امکان مطالعه قوانین و مقررات برای آنها فراهم شده است.
یکی از مستندات مهم این طرح، کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت بود که در 13آذر 1386 به تصویب مجلس شورای اسلامی رسیده بود و حق معلولان در نامزدی انتخابات را تأیید کرده و برگزیده شدن نابینایان و افراد کم بینا برای مشارکت در زندگی سیاسی و عمومی به طور عام و راهیابی به مجلس قانونگذاری به طور خاص حمایت نموده است. لذا جهت رفع تبعیض مذکور طرح اصلاح بند 6 ماده 28 قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی با آخرین اصلاحات تقدیم گردید.
این طرح با عنوان اصلاح بند 6 ماده 28 قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی با آخرین اصلاحات تهیه شده که بر اساس ماده واحده آن، عبارت بینایی از بند 6 ماده 28 قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی با آخرین اصلاحات بعدی حذف میگردد.
در تبصره این ماده واحده نیز آمده است: جانبازان معزز و معلولان محترم مشمول این قانون به منظور بهرهگیری از تجهیزات مکمل و رافع محدودیت نابینایی، نباید نقص عضو در دست داشته باشند.
نمایندگان مجلس در ذیل تبصره ماده واحده این طرح، در توضیحاتی آوردهاند: طبق اعلام سازمانهای بینالمللی، تعداد نابینایان در کشور ما حدود 5 در هزار یعنی تقریباً 350 هزار نفر است. در حال حاضر نمایندگانی از این قشر محترم عضو شوراهای اسلامی شهر و روستا هستند و وظایف نمایندگی خود را با موفقیت انجام میدهند و در داخل کشور تجهیزات مکمل و رافع محدودیت نابینایی تولید میشود و قابل استفاده و در دسترس جانبازان معزز، نابینا و معلولان محترم دارای این معلولیت است.
نظر مرکز پژوهشهای مجلس را هم گرفته بودند. نظر این مرکز با مراجعه به اطلاعات، تجهیزات و نیز مفاد کنوانسیون جهانی حمایت از حقوق معلولان که جمهوری اسلامی ایران به آن ملحق شده است و نیز مطالعه این موضوع در سایر پارلمانهای دنیا، "مثبت" اعلام شده است.
در صورت تصویب این طرح، گروه هدف که دارای سایر شرایط نمایندگی باشند، امکان داوطلبی و نامزدی در انتخابات مجلس را پیدا خواهند کرد.
حداد عادل، فاطمه آلیا، سید علیرضا مرندی، حسینعلی شهریاری، فتح اللّه حسینی، مهرداد لاهوتی، سید امیرحسین قاضیزاده هاشمی، مجتبی رحماندوست، عبدالرضا عزیزی، علیرضا
محجوب، رمضانعلی سبحانیفر، حسن تأمینی، محمدجواد نظری مهر، ابراهیم کارخانهای، ایرج ندیمی، جواد سعدونزاده، مجید منصوری، منصور آرامی، مهناز بهمنی، لاله افتخاری، شهلا میرگلوبیات، سکینه عمرانی، نیره اخوان بیطرف، حسن کامران، محمد فیروزی و حسین طلا نمایندگانی هستند که تقاضای بررسی مجدد این طرح را در مجلس نهم خواستار شده بودند.(1)
خانم فاطمه آلیا رئیس فراکسیون حمایت از حقوق معلولان مجلس از تلاش برای اصلاح بند 6 ماده 28 قانون انتخابات مجلس خبر داد و گفت: با این اصلاح، نابینایان نیز امکان رقابت در انتخابات مجلس شورای اسلامی را به دست خواهند آورد.
فاطمه آلیا نماینده مردم تهران، ری، اسلامشهر و شمیرانات در مجلس شورای اسلامی در گفتوگو با خبرگزاری خانه ملت، با بیان اینکه نابینایان با درایت و تحصیلکرده زیادی در کشور وجود دارند، توضیح داد: در سالهای دور در مجلس ایران، نمایندگان نابینا حضور داشتند و در حال حاضر نیز در مجلس نمایندگان کشورهای اروپایی نمایندگان نابینا به چشم میخورند. بعدازظهر فردا ( 28 مهر) به پیشنهاد فراکسیون حمایت از حقوق معلولان قرار است تا اصلاح بند 6 ماده 28 قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی در کمیسیون شوراها و امور داخلی کشور مجلس مورد بررسی قرار بگیرد.
این طرح از مجلس هشتم به مجلس نهم رسید که با تصویب نهایی آن در کمیسیون شوراها و بعد از آن رأی آوردن در صحن علنی مجلس، نابینایان نیز شانس حضور در رقابتهای انتخاباتی برای ورود به مجلس شورای اسلامی را خواهند داشت.
در کشور نابینایان تحصیل کرده و با تدبیری هستند که توانایی رسیدگی به مسائل نمایندگی را دارند و باید از توانمندیهای آنان استفاده شود.
در صورت تصویب این طرح، نابینایان باید تحصیلاتی تا مقطع فوق لیسانس، همچون دیگر نمایندگان داشته باشند و علاوه بر آن باید از تجهیزات مخصوص نابینایان که از سوی مهندسان داخل کشور تهیه شده استفاده کنند.
مرکز پژوهشهای مجلس و همچنین سازمان بهزیستی نیز نظر مثبتی به تصویب طرح اصلاح بند 6 ماده28 قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی دارند و امیدواریم طرح مذکور مورد اقبال نمایندگان قرار گیرد.
در اظهارنظر کارشناسی مرکز پژوهشهای مجلس آمده است؛ قانونگذار در ماده 28 قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی برای انتخاب شوندگان در زمان ثبت نام شرایطی را مقرر کرده از جمله بر اساس بند 6 ماده مذکور داشتن سلامت جسمی در حد برخورداری از نعمت بینایی، شنوایی و گویایی است.
1) . www.icana.ir (6 مهرماه 1392)
شرط مذکور باعث شده تا بسیاری از نابینایان که دارای شرایط مقرر در ماده 28 هستند، از این حق محروم شده و نتوانند نامزد نمایندگی مجلس شورای اسلامی شوند، بر همین اساس نمایندگان مجلس شورای اسلامی طرحی را برای اصلاح بند مذکور و حذف شرط بینایی ارائه کردند.(1)
عبدالرحمان رستیمان عضو هیئت رئیسه کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی در گفتوگو با خبرنگار پارلمانی خبرگزاری تسنیم، با اشاره به بررسی طرح اصلاح بند 6 ماده 28 قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی که بر اساس این طرح امکان کاندیداتوری نابینایان در انتخابات مجلس شورای اسلامی فراهم خواهد شد، اظهار داشت: امکان کاندیداتوری نابینایان در انتخابات مجلس، امروز در کمیسیون بهداشت مجلس بررسی شد و قرار شد که نابینایان به شرط اینکه دو دستشان معلولیت نداشته باشد و حداقل یک دستشان معلول نباشد، میتوانند در انتخابات مجلس کاندیدا شوند.
همچنین امروز مسئولان بهداشت و درمان سازمان بسیج در جلسه حضور یافتند و گزارشی از خدماتی را که در بهداشت و درمان راهیان نور انجام میشود ارائه دادند.
دو نفر از اعضای کمیسیون بهداشت یعنی عابد فتاحی نماینده مردم ارومیه و شهلا میرگلوبیات نماینده مردم ساوه در مجلس از اعضای کمیسیون برای انتخاب به عنوان عضو ناظر در شورای عالی نظام پزشکی مشخص شدند.
در جلسه امروز طرح اصلاح موادی از قانون اجرای سیاستهای کلی اصل 44 قانون اساسی بررسی شد و در مورد آن تصمیم قطعی گرفته نشد و این طرح به کارگروه اصل 44 ارجاع شد.(2)
۱۳ آذر ۱۳۹۲ در جلسه علنی مجلس شورای اسلامی نمایندگان مجلس شورای اسلامی با کلیات طرح امکان کاندیداتوری نابینایان و کم بینایان در انتخابات مجلس شورای اسلامی مخالفت کردند.
نمایندگان مجلس شورای اسلامی در جلسه علنی صبح امروز خود بررسی طرح اصلاح بند 6 ماده 28 قانون انتخابات مجلس را در دستور کار خود قرار دادند که بر اساس این طرح نابینایان و کم بینایان امکان کاندیداتوری در انتخابات مجلس را پیدا میکردند.
پس از سخنان موافقان و مخالفان این طرح کلیات آن که روز گذشته در دستور قرار گرفته بود، با 92 رأی موافق، 57 رأی مخالف و 14 رأی ممتنع از مجموع 214 نماینده حاضر در صحن نتوانست
رأی نمایندگان را به دست بیاورد و بر این اساس وکلای ملت با امکان کاندیداتوری نابینایان و کم بینایان در انتخابات مجلس شورای اسلامی مخالفت کردند.
حامد قادرمرزی نماینده قروه در مجلس شورای اسلامی در مخالفت با کلیات این طرح، کار نمایندگان را سخت توصیف کرد و گفت: فعالیت در صحن مجلس، کمیسیونها و سرکشی به حوزههای انتخابیه از وظایف سنگین است و آیا بر این اساس بهتر نیست به فکر حقوق شهروندی نابینایان و کم بینایان باشیم؟
فاطمه آلیا نماینده تهران در مجلس نیز در موافقت با این طرح، حرفهای مخالفان را مربوط به دهههای گذشته دانست و گفت: در حال حاضر امکانات و تجهیزاتی فراهم شده که نابینایان نیز میتوانند با استفاده از این تجهیزات کار نمایندگی را مانند دیگران انجام دهند و سازمان بهزیستی این تجهیزات را خریداری کرده است و اگر این طرح رأی بیاورد، میتواند این تجهیزات را در اختیار آنها قرار دهد.
در حال حاضر نیز عدهای از نابینایان عضو شوراهای اسلامی شهر و روستا و شوراهای اداری هستند و با تجهیزات جدید که خط بریل را به صوت تبدیل میکند، میتوانند وظایف خود را انجام دهند.
جواد هروی نماینده مردم قائنات در مجلس شورای اسلامی در مخالفت با کلیات طرح اصلاح بند 6 ماده 28 قانون انتخابات مجلس گفت: تصور بنده این است که با توجه به اینکه میخواهیم قانون تصویب کنیم، باید دقت عمل بیشتری داشته باشیم و راهکارهایی که موافقین و طراحان این طرح مطرح میکنند، سنجیده نیست. ما نمایندگان مجلس با تمام سعی و تلاش خود باز هم پیش مردم خجل هستیم. نمایندگی مجلس فقط قانونگذاری نیست. بنده تعجب میکنم از اصرار عزیزان در این مورد که معلولان چگونه میتوانند از عهده این مسئولیت بر بیایند. این طرح رفع تبعیض نیست، بلکه عین تبعیض است و بنده ضمن احترامی که نسبت به همه معلولان و نابینایان دارم، درست نیست مسئولیت را از افرادی که سلامت کامل دارند، به عدهای که از سلامت کامل برخوردار نیستند بدهیم که با این کار توان و ظرفیت آنها به مخاطره و چالش کشیده میشود.
برخی قوانینی که در مجلس تصویب میکنیم، خیلی عجولانه تصویب میشود؛ خواهش میکنم نسبت به این طرح نگاه دلجویی از معلولان نداشته باشید.
حجتاللّه خدایی سوری نماینده سلسله و دلفان در مجلس در موافقت با کلیات این طرح گفت: تجهیزاتی در کشور وجود دارد که میتواند در اختیار نابینایان قرار بگیرد و البته در این طرح به عنوان تبصره ذکر شده که نابینایانی بتوانند امکان کاندیداتوری پیدا کنند که امکان استفاده از دستان خود را داشته باشند و در حال حاضر 350 هزار نفر در کشور وجود دارند که این گونه هستند.
نمایندگی مجلس پست انتصابی نیست، بلکه پست انتخابی است و در آخر این مردم هستند که باید تشخیص دهند به چه کسی رأی بدهند و یا رأی ندهند.
رجب رحمانی نماینده مردم تاکستان در مجلس شورای اسلامی در مخالفت با کلیات این طرح گفت: احترام به جانبازان با این مصوبه حل نمیشود. ما باید احترام به آنها را بیشتر کنیم، اما مسئولیت نمایندگی سنگین است و ما نیز اگر بخواهیم به مسئولیت خود واقعاً عمل کنیم، کم میآوریم، چرا که اگر بخواهیم مسئولیت نمایندگی را خوب انجام دهیم، باید پا به پای مسئولان
اجرایی شهرستانها بدویم و حتی آنها را به تحرک وا داریم. حتی مردم نیز برای حل مشکلات خود اغلب به نمایندگان مراجعه میکنند. پس یک نماینده باید فعال و پر جنب و جوش باشد. نمایندگی نظارت اجرایی است و یک نماینده نه فقط به حوزه انتخابیه خود، بلکه نسبت به کل کشور مسئول است.
مجتبی رحماندوست نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی در موافقت با کلیات این طرح گفت: نابینایان نیز توانایی انجام مسئولیت نمایندگی مجلس را دارند و در صورت تصویب این قانون، یک قدم رو به جلو در عرصه قانونگذاری برداشتهایم. در حال حاضر تعداد زیادی از نابینایان در مشاغل مختلف و دانشگاهها فعال هستند و حتی برخی وظایف خود را بهتر از افراد سالم انجام میدهند.(1)
در همین زمان چند تشکل اعلام موضع کردند و دیدگاههایی را در مورد حضور معلولان در انتخابات مطرح نمودند.
حمیدرضا رضایی، رئیس هیئت مدیره انجمن نابینایان فارس درباره ممنوعیت حضور نابینایان در کاندیداتوری انتخابات مجلس شورای اسلامی به خبرنگار ایران سپید میگوید: اول اینکه کنوانسیون حقوق معلولان بر حضور اجتماعی معلولان در همه عرصههای اجتماعی تصریح کرده است؛ دوم اینکه حتی در کشورهای کمتر توسعه یافته هم نماینده نابینا در پارلمان وجود دارد و دلیل سوم اینکه امروز تواناییهای علمی، مدیریتی و اجرایی نابینایان بر کسی پوشیده نیست. بنابر این دلایل میگوییم فرد نابینا هم به راحتی میتواند در مجلس حضور داشته باشد. دلیل چهار را من اضافه میکنم. در ایامی که به وزرا، رأی اعتماد داده میشد، نمایندگانی از حوزههای مختلف صحبت کردند که مجموع صحبتهای آنها این باور را در یک فرد نابینا به وجود میآورد که او هم میتواند بیاید و چه بسا حرفهای منطقیتری داشته باشد. امروز در مقام مقایسه به لحاظ علمی و مدیریتی برخی از نمایندگان با بسیاری از نابینایان قابل مقایسه نیستند. حضور در مجلس حق ماست. ما یکی از بزرگترین اقلیتهای این کشور هستیم و در بسیاری از کشورهای دنیا اقلیتهای معلولیتی در پارلمان نماینده دارند. من از حد نمایندگی یک حوزه خاص، فراتر میروم و میگویم باید در مجلس حداقل دو کرسی خاص نابینایان در نظر گرفته شود و این گونه نباشد که فرد نابینا با سایر نامزدها رقابت کند. اگر قرار بود نمایندگان مجلس این آگاهی را در مورد حقوق معلولان میداشتند و حقوق این افراد را بهعنوان بخشی از ملت مورد توجه قرار میدادند، تا حال این کار را کرده بودند. این بی توجهی، نشانه آگاه نبودن برخی از نمایندگان نسبت به نیازها و تواناییهای بخشی از مردم است. ما خود را محق میدانیم که نمایندهای در مجلس داشته باشیم. بر اساس جمعیت نابینایان باید کرسیهای مشخصی به این گروه اختصاص داده شود و رأیگیری بین خود
1) . www.tasnimnews.com (13 آذرماه 1392)
آنها انجام شود. برای حل این مشکل من فکر میکنم با توجه به کنوانسیون جهانی رفع تبعیض از معلولان و با توجه به حضور نمایندگان نابینا در بسیاری از کشورها، این برای کشور ما یک ضایعه بزرگ است. اما این نباید تیر خلاصی به جامعه نابینایان باشد تا مأیوس شوند. نابینایان و تشکلهای متعدد آنها در استانهای مختلف اگر پیشتر آمده بودند و با نمایندگان استانهای خود مذاکره و رایزنی کرده و آنها را از میزان توانایی نابینایان در ایران آگاه ساخته بودند یا الحاق به کنوانسیون را متذکر شده و نحوه حضور نابینایان در پارلمان کشورهای دیگر را توضیح داده بودند، الآن ما به جای تأسف خوردن، شادی میکردیم.(1)
روابط عمومی جامعه نابینایان و کم بینایان استان آذربایجان شرقی دیدگاه آقای نادر قاضیپور را ترویج کرده است. زیرا نادر قاضیپور نماینده مردم ارومیه در مجلس شورای اسلامی در جلسه علنی پارلمان، طی اخطاری با استناد به اصل ۳ قانون اساسی گفت: بر طبق این اصل روشندلان فارغالتحصیل مقطع دکترا میتوانند یک نماینده در مجلس داشته باشند.
برای همگان بهتر است که بتوانند از استعدادهای نابینایان و معلولان استفاده کنند.(2)در واقع آقای رضایی و آقای قاضیپور بر اساس حق اقلیت جامعه هدف، خواستار به رسمیت شناختن حق شرکت نابینایان در انتخابات را مطرح کردهاند.
دیدگاه سید محمد موسوی و سهیل معینی
سیدمحمد موسوی رئیس هیئت مدیره کانون معلولین توانا روز جمعه در گفتوگو با خبرنگار اجتماعی ایرنا درباره مخالفت نمایندگان مجلس شورای اسلامی با نامزدی نابینایان تحلیلهایی مطرح کرد. وی ابتدا گفت: اگر مجلس شورای اسلامی محل اجتماع نمایندگان اقشار مختلف جامعه است، چرا به این گروه اجازه داشتن نماینده در مجلس داده نمیشود؟!
اجازه ندادن شرکت در انتخابات مجلس شورای اسلامی به معلولان و جانبازانی که محدودیت بینایی دارند، تبعیض است و این تبعیض با آنچه در قانون اساسی آمده، موافق نیست، تجدیدنظر نمایندگان مجلس شورای اسلامی در این رابطه لازم و ضروری است.
سهیل معینی مدیرعامل انجمن باور نیز با انتقاد از حذف طرح شرکت نابینایان در انتخابات مجلس شورای اسلامی گفت: این موضوع با حقوق شهروندی در تضاد است و ما سعی میکنیم مجدداً این موضوع را به مجلس ارائه دهیم.
وی در مورد حذف کلیات طرح حضور نابینایان در انتخابات مجلس شورای اسلامی یک روز بعد از روز جهانی معلول (12آذر) گفت: همزمان با انتشار منشور حقوق شهروندی از سوی رئیس جمهوری، نمایندگان مجلس گامی مغایر با حذف کلیات این طرح برداشتند. نابینایان نسبت به این اقدام نمایندگان اعتراض شدیدی دارند، دو فوریت این طرح سال گذشته رد شده بود، اما امسال نمایندگان با کلیات آن مخالفت کردند.
نمایندگی در مجلس شورای اسلامی نیاز به تخصص، تجربه، درایت، تسلط به امور کشور و توانمندی در دفاع از حقوق ملت دارد و افرادی مخالفت کرده و دلایلی مطرح کردهاند اما کدام یک از این امتیازات نیاز به بینایی دارد؟! هیچ جنبهای از استدلالهای نمایندگان پذیرفتی نیست. شرکت در انتخابات به معنی ورود به مجلس نیست، بلکه این مردم هستند که فرد نابینا را به عنوان نماینده خود انتخاب میکنند و تصمیم نهایی را میگیرند. نمایندگان مجلس شورای اسلامی نباید این حق را از نابینایان بگیرند و این موضوع یک تبعیض آشکار علیه حقوق نابینایان است چرا که فرد نابینا میتواند در انتخابات شورای شهر شرکت کند، اما در انتخابات مجلس نمیتواند. به نظرم این طرح را میتوان مجدداً در شش ماه دیگر ارائه داد.(1)
تلاشهای علی صابری
علی صابری عضو روشندل شورای اسلامی شهر تهران از زمان تصویب عدم حضور نابینایان برای نامزدی مجلس شورای اسلامی بسیار کوشید تا این مصوبه را فسخ کند و مصوبه جدید جایگزین آن گرداند.
او در 21 اسفندماه 93 گفت: امیدواریم موانع حضور معلولان در انتخابات مجلس شورای اسلامی و مشکلات توانبخشی آنها در سطح کشور هرچه سریعتر پیگیری و رفع شود.
نیز او در مراسم اهدا 500 دستگاه ویلچر به معلولان شهر تهران که با همت شورای شهر تهران در بوستان ولایت برگزار شد، گفت: حوزه معلولان در شورای شهر تهران فعال بوده و در دوره چهارم شورای شهر تهران شاهد آن بودیم که دو تن از معلولان با آرای مردم توانستند وارد این شورا شوند.
مسائل موردی معلولان و همچنین ملاقات آنها با اعضای شورای شهر همواره در شورا مورد پیگیری قرار گرفته و مصوبات خاصی برای معلولان تصویب شده است.(2)
بالاخره بعد از فشارهای بسیار از جانب تشکلها و نخبگان که عدم کاندیداتوری و نامزدی نابینایان خلاف همه ضوابط و نوعی تبعیض است، ریاست مجلس شورای اسلامی متقاعد شد مجدداً به اسم «شرایط کاندیداهای نمایندگی» وارد شود و رأیگیری شود.
نمایندگان مردم در خانه ملت شرایط ثبت نام در انتخابات مجلس شورای اسلامی را تعیین تکلیف کردند که از جمله آن میتوان به حذف قید سنی و عدم امکان ثبت نام نابینایان اشاره کرد. روز چهارشنبه ۲۲ مهرماه ۱۳۹۴ بررسی و شور و رأیگیری انجام شد.
نمایندگان در نشست علنی چهارشنبه 22 مهرماه مجلس شورای اسلامی، ضمن تعیین تکلیف شرایط ثبت نام در انتخابات مجلس شورای اسلامی، قانون قبلی این انتخابات را مبنی بر عدم امکان ثبت نام نابینایان به تصویب رساندند.
در این میان نمایندگان با 129 رأی موافق، 14 رأی مخالف و 9 رأی ممتنع از مجموع 194 نماینده حاضر در مجلس شورای اسلامی با ماده 5 این طرح موافقت کردند.
بر این اساس قبلاً بحثی در کمیسیون شوراها و امور داخلی کشور صورت گرفته بود که افراد نابینا میتوانستند در انتخابات مجلس شورای اسلامی کاندیدا شوند اما قاسم جعفری به عنوان نماینده پیشنهاد دهنده حذف این کلمه گفت: گنجاندن این قید در قانون انتخابات احساسی است و ارزش خبری ندارد.
در ادامه حمید رسایی به عنوان مخالف پیشنهاد گفت: حذف قید نابینایان برای شرکت در انتخابات صحیح نیست. فردا روز جهانی نابینایان است و ما نمایندگانی در عرصههای مختلف اجتماعی داریم که به خوبی کارهای خود را انجام میدهند مانند نمایندههایی که در شورای شهر حضور دارند. با توجه به فناوریهایی که در بازار وجود دارد، میتوان این نواقص را پوشاند و نابینایی مانعی برای انجام کارها نمیشود.
همچنین غلامرضا کاتب به عنوان موافق پیشنهاد تصریح کرد: اگر قرار است نابینایان به عنوان کاندیدا در انتخابات مجلس شورای اسلامی شرکت کنند پس بر این اساس افراد کم شنوا و لال نیز میتوانند در این انتخابات شرکت داشته باشند. اگر قرار است با تصویب این قید به این افراد احترام گذاشته شود، میتوان در عرصههای مختلف دیگر به این افراد احترام گذاشته شود. اگر فناوری وجود دارد که میتواند نواقص نابینایان را بپوشاند، قطعاً فناوری وجود دارد که بتواند نقایص افراد ناشنوا و لال را بپوشاند.
همچنین محمدرضا دهقان در اخطار قانون اساسی مطرح کرد: این قید که کمیسیون شوراها مبنی بر حضور افراد نابینا آورده اخطار اصل 75 قانون اساسی دارد و میتواند بار مالی برای کشور داشته باشد چون نیاز است که کتابهایی با خط بریل برای این افراد چاپ شود.
نمایندگان مجلس در ادامه با 98 رأی موافق، 52 رأی مخالف، 15 رأی ممتنع از مجموع 197 نماینده حاضر در مجلس به پیشنهاد حذف قید حضور نابینایان در انتخابات مجلس شورای اسلامی رأی مثبت دادند.
بر این اساس نمایندگان مجلس با 100رأی موافق، 52 رأی مخالف، 11رأی ممتنع از مجموع 197 نماینده حاضر در مجلس به پیشنهاد حذف قید حضور افراد بالای 75 سال در انتخابات مجلس شورای اسلامی رأی مثبت دادند.
در ماده 28 این طرح قید شده است که انتخاب شوندگان هنگام ثبت نام باید دارای شرایط زیر باشند:
اعتقاد و التزام عملی به اسلام
اعتقاد و التزام به نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران.
تابعیت کشور جمهوری اسلامی ایران.
ابراز وفاداری به قانون اساسی و اصل مترقی ولایت مطلقه فقیه.
داشتن حداقل مدرک کارشناسی ارشد و یا معادل آن.
نداشتن سوء شهرت در حوزه انتخابیه.
سلامت جسمی در حد برخورداری از نعمت بینائی، شنوایی و گویایی.
حداقل سن سی سال تمام و حداکثر هفتاد و پنج سال تمام.
همچنین در تبصره 1 این قانون آمده است که داوطلبان نمایندگی اقلیتهای دینی مصرح در قانون اساسی از التزام عملی به اسلام، مذکور در بند (1) مستثنی بوده و باید در دین خود ثابت العقیده باشند.
تبصره دو این قانون حذف شد. در تبصره سه ذکر شده است که هر دوره نمایندگی مجلس شورای اسلامی معادل یک مقطع تحصیلی فقط برای شرکت در انتخابات محسوب میشود.(1)
آقای علی صابری عضو روشندل شورای شهر تهران درباره جلسه تصویب طرح جدید گفت: گفتار کاتب در شأن یک نماینده مجلس نبود و امید است خودشان عذرخواهی کنند. پیش از این بر اساس نظر کمیسیون شوراها و امور داخلی مجلس شورای اسلامی کشور، افراد نابینا میتوانستند در انتخابات مجلس شورای اسلامی شرکت کنند اما در جلسه علنی چهارشنبه (22مهرماه) مجلس شرایط ثبت نام در انتخابات مجلس شورای اسلامی تعیین تکلیف شد و طبق آن قانون قبلی این انتخابات را مبنی بر عدم امکان ثبت نام نابینایان به تصویب رساندند.
او در واکنش به حذف حق عضویت نابینایان در انتخابات مجلس شورای اسلامی به خبرنگار پایتخت میگوید: بند 6 ماده 28 قانون انتخابات شرایط کاندیداتوری افراد را مشخص کرده است. قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی و در دورانی که شعارهای حمایت از معلولان و جانبازان سر داده میشد، به تصویب رسید، اما افراد نابینا و ناشنوا را از حضور در انتخابات محروم ساخته است.
صابری با اشاره به اینکه تلاشهای بسیاری برای اصلاح این منظور صورت گرفته است، میگوید: ایران به کنوانسیون حمایت از حقوق افراد معلول ملحق شده است و طبق ماده چهار آن تعهداتی برای کشورهای عضو مبنی بر حذف قوانین تبعیضآمیز ایجاد شده است که قانون انتخابات مجلس یکی از همان قانونهای تبعیضآمیز است که باید اصلاح شود.
فراکسیون حمایت از حقوق معلولان مجلس بارها تلاش کرده تا این مورد قانونی را اصلاح کند، اما متأسفانه دو سال گذشته نیز نمایندگان به این اصلاحیه رأی موافق نداند و رفتاری توهینآمیز نسبت به نابینایان نشان دادند.
1) . www.icana.ir (22 مهرماه 1394)
وی با یادآوری پاسخ توهینآمیز نمایندههای مجلس نسبت به روشندلان، گفت: دنیا را عقل اداره میکند و نه چشم، متأسفانه نمایندگان در روزی که در شهر کاشان همایش ملی جامعه بینا شهروند نابینا برگزار میشد، با این اصلاحیه مجدداً مخالفت کردند.
صابری با گلایه نسبت به دلایل مخالفت و توهین نماینده مردم گرمسار و آرادان در مجلس نسبت به روشندلان، میگوید: ایشان به شکل توهینآمیز استدلالهایی را مطرح نمودند که شکل گفتاریشان در شأن یک نماینده مجلس نبود و امید است تا پیش از شکلگیری کمپینی بر علیه این اظهارنظرها، خودشان عذرخواهی کنند.
عدهای از مردم در جبهههای جنگ حق علیه باطل چشمهای خود را از دست دادند تا این نظام باقی بماند و افرادی امثال آقای کاتب نماینده مجلس آن شود. حال وی معتقد است که چشم ندارها نمیتوانند نماینده مجلس شوند، این در حالی است که نمونهای از این افراد در شوراهای شهر حضور فعالی دارند.
موافقت نمایندگان مجلس با حضور افراد نابینا در انتخابات مجلس هیچ الزامی برای حضور افراد نابینا در برنداشت چرا که این مردم هستند که نمایندگان مجلس را انتخاب میکنند ولی با این شیوه اصلاحی قانون، مجلس به حقوق نابینایان احترام نگذاشت.
گفتنی است غلامرضا کاتب نماینده مردم گرمسار و آرادان در مجلس به عنوان موافق حذف نابینایان برای کاندیداتوری انتخابات مجلس و در سخنانی توهینآمیز گفته است: « چه فرقی میکنه بین بینایی و شنوایی، البته شاید بهترم باشه کسی که لال باشه بیاد تو مجلس، حداقل چالش درست نکنه و دردسر هم برای ما درست نکنه»، در واقع اگر فناوری وجود داشته باشد که بتواند نواقص نابینایان را بپوشاند، قطعاً فناوری وجود دارد که بتواند نقایص افراد ناشنوا و لال را هم بپوشاند.
دهقان هم یکی از اعضای هیئت رئیسه مجلس انتخاب افراد نابینا به عنوان نماینده مجلس را به دلیل داشتن بار مالی نادرست تلقی کرد.(1)
ادبیات توهینآمیز برخی نمایندگان مجلس درباره نابینایان
علی صابری عضو کمیسیون برنامه و بودجه شورای اسلامی شهر تهران در جریان یکصد و نود و هفتمین جلسه علنی شورای اسلامی شهر تهران با بیان اینکه مجلس شورای اسلامی در جلسه 22 مهرماه اصلاح بند شش ماده 28 قانون انتخابات مجلس را در دستور کار داشت، اظهار کرد: در این بند به موضوع امکان حضور نابینایان در مجلس شورای اسلامی پرداخته شده است. ادبیاتی که مخالفان حضور نابینایان در مجلس به کار بردند، توهینآمیز و ضد کرامت انسانی بود، به نحوی که شرم دارم آن جملات را تکرار کنم.
این عضو شورای شهر با بیان اینکه بحث بنده در این موضوع به هیچ وجه سیاسی نیست گفت: کاتب نماینده گرمسار و همین طور غلامرضا دهقان از جمله کسانی بودند که ادبیات زشتی به کار
1) . www.paytakhtpress.ir (۲۵ مهر ۱۳۹۴ )
بردند و استدلال آنها نیز سست و بی پایه بود اما حجتالاسلام رسایی به عنوان موافق سخن گفت و ما از او تشکر کردیم.
به گفته این عضو حقوقدان شورای شهر تهران قانون نظارت بر رفتار نمایندگان مجلس شورای اسلامی، هرگونه رفتار خلاف شئون نمایندگی قابل شکایت و گزارشدهی در مجلس است و از اینرو مراتب اعتراض شورا به این رفتار اعلام میشود. در پایان گفت: مجتبی شاکری و دیگر شاکریها در جبهه چشم خود را از دست دادند تا امثال شما اکنون بتوانید در مجلس حضور داشته باشید.(1)
در نقد حوادث و مذاکراتی که در جلسه روز چهارشنبه 22 مهرماه در مجلس شورای اسلامی گذشت، آقای سهیل معینی مدیرعامل و عضو هیئت مدیره تشکلهای نابینایان و کم بینایان کشور مقاله زیر را منتشر کرده است:
روز چهارشنبه 22 مهرماه، درست یک روز قبل از روز جهانی نابینایان که منطبق با انگیزه اختصاص این مناسبت جهانی است، شاهد اعلام اخباری خوش در مورد بهبود زندگی شهروندان نابینا و کم بینا در همه کشورها هستیم. نمایندگان مجلس شورای اسلامی در حرکتی ناباورانه نه تنها قاصد خبری خوش برای بیش از پانصد هزار نفر نابینا و کم بینای ایران عزیزمان نبودند بلکه اقدام به تصویب امکانپذیر نبودن نامزدی نابینایان و کم بینایان برای نمایندگی مجلس کردند. گذشته از این مصوبه که نقض حقوق اساسی تحصیلکردهترین گروه دارای معلولیت کشور است و آنها را از یکی از اصلیترین حقوق سیاسی شهروندی خود یعنی حق انتخاب شدن برای نهادهای تصمیمگیر کشور محروم میکند، ادبیات برخی نمایندگان خانه ملت قلوب صدها هزار نفر از شهروندان نابینا و کم بینا را به شدت جریحهدار کرد.
از جمله میتوان به سخنان آقای غلامرضا کاتب نماینده محترم گرمسار در دفاع از پیشنهاد حذف قید حضور نابینایان در مجلس شورای اسلامی اشاره کرد که در دفاع از این پیشنهاد این گونه سخن گفت: «چه فرقی میکند بین بینایی و شنوایی، البته شاید بهتر هم باشد کسی که لال باشد، وارد مجلس شود، حداقل چالش درست نکند و دردسر هم برای ما درست نکند» به نقل از خبر آنلاین.
آیا این گونه ادبیات با شأن نمایندگی ملت منطبق است؟! آیا این عبارات توهین به شأن و کرامت شهروندان دارای معلولیت کشور نیست؟ گذشته از محتوای این مصوبه که از نظر حقوقی نیز دارای چالشهای جدی است، به طور آشکار نسبت به توانمندی هزاران شهروند نابینا و کم بینا (که با مدارک عالی تحصیلی مانند دکتری و کارشناسی ارشد در بسیاری از پستهای مدیریتی کشور از جمله نمایندگی شورای اسلامی شهر تهران) توهینآمیز تلقی نمیشود؟
آقای غلامرضا دهقان نماینده محترم دیگر مجلس در دفاع از پیشنهاد حذف قید حضور نابینایان در مجلس شورای اسلامی (که اتفاقاً در کمیسیون تخصصی شوراها و پس از بررسیهای کارشناسی
1) . www.tasnimnews.com (28 مهرماه 1394)
به تأیید رسید) با استناد غلط به اصل 75 قانون اساسی و دادن اخطار قانون اساسی میگویند: چون حضور نابینایان در مجلس مستلزم چاپ کتب بریل برای این افراد و لذا تحمیل بار مالی است، حضور آنان در خانه ملت مغایر اصل 75 قانون اساسی است. در این مورد باید متذکر شد؛ اولاً حضور نابینایان در مجلس با وجود فناوریهای نوین که دسترسی به متون را از طریق رایانه برای نابینایان کاملاً امکانپذیر میکند، نیازی به چاپ کتب بریل و بار مالی اضافی ندارد؛ ثانیاً انجام خدمت نمایندگی مجلس مستلزم هزینههایی است که تأمین این هزینهها برای همه نمایندگان پیشبینی شده است و امری که بخواهد بار مالی اضافه بر عرف نمایندگی به مجلس و کشور تحمیل کند، محسوب نمیشود.
جا دارد از آن دسته از نمایندگان مجلس که از حقوق مسلّم نابینایان و کم بینایان برای امکان نامزدی نمایندگی خانه ملت دفاع کردند، تشکر کنیم.
از نمایندگان موافق با پیشنهاد حذف امکان نامزدی نابینایان برای مجلس باید پرسید: آیا انجام وظیفه خطیر نمایندگی خانه ملت نیاز به خرد، تخصص و قدرت دفاع از حقوق موکلان را دارد یا چشم بینا؟!
مهمتر از آن امکان نامزدی نابینایان برای نمایندگی مجلس به معنای الزام حضور آنان نیست بلکه امکان میدهد مردم در انتخاب افراد ذیصلاح برای دفاع از حقوق خود امکان انتخاب نابینایان فرهیخته کشور را نیز پیدا کنند و اگر مردم به این تشخیص رسیدند، آیا باید در برابر این انتخاب موانعی غیرموجه ایجاد کرد؟!
سخنان جناب آقای کاتب نه تنها دفاعی منطقی از پیشنهاد حذف امکان حضور نابینایان در مجلس نبود، بلکه آشکارا به همه شهروندان دارای معلولیت توهین تلقی میشود. آیا جا نداشت و ندارد هیئت رئیسه محترم مجلس از ادای ادبیات غیرمؤدبانه نسبت به گروهی کثیر از شهروندان ممانعت کند؟ از فراکسیون حمایت از حقوق معلولان در مجلس که در این روزها با استدلال ارائه ندادن خدمات به معلولان کشور - که در بسیاری از موارد بازمانده از دولتهای قبلی و ریشهای درازمدت دارد - درصدد استیضاح وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی است میپرسیم: آیا جا نداشت و ندارد که از حقوق معلولان به ویژه تحصیلکردهترین آنان در مجلس دفاع کنید و اجازه ندهید در صحن علنی مجلس این گونه شأن شهروندان معلول خدشهدار شود؟!
بیایید دفاع از حقوق شهروندان معلول را خوراکی برای بازیها و رقابتهای سیاسی جناحی نکنیم. از نظر حقوقی نیز منع نابینایان برای نامزدی مجلس نقض ماده 29 پیماننامه جهانی حقوق معلولان است که توسط مجلس شورای اسلامی در تاریخ 13 آذر 1387 به تصویب رسیده و دولت جمهوری اسلامی ایران نیز آن را امضا کرده است. در گزارش دولت به دبیرخانه این پیماننامه نیز بر رعایت حقوق اساسی شهروندان معلول برای انتخاب شدن و انتخاب کردن در تمامی انتخابات کشور تأکید شده است.
شهروندان نابینا و کم بینای کشور انتظار نداشتند در آستانه روز جهانی نابینایان حقوق و شأن آنان در خانه ملت نادیده گرفته شود. به حکم اعتقادات دینی، باورهای اخلاقی و انسانی عمیق جامعه ما همه انسانها در برابر قانون مساویاند و توهین به حقوق و شأن شهروندی مردم ما به هیچ شکل قابل
پذیرش و توجیه نیست. حداقل انتظار این شهروندان از نمایندگان محترم خانه ملت عذرخواهی در این خصوص، التیام احساسات و کرامت جریحهدار شده نابینایان و کم بینایان و بازنگری در مصوبهای است که حقوق اساسی این شهروندان را منطبق با قانون اساسی، قانون جامع حمایت از معلولان، پیماننامه جهانی حقوق افراد معلول و اعتقادات معنوی جامعه ما نقض میکند.(1)
در انتقاد از گفتهها و اظهارنظرهای آقای کاتب و دیگران در مجلس شورای اسلامی در 22 مهرماه مطلب زیر در سایت خبر آنلاین منتشر شده است:
یکبار دیگر نمایندگان مجلس با ثبت نام افراد نابینا در انتخابات مجلس مخالفت کردند. اما این بار یکی از نمایندگان در مجلس که به عنوان مخالف صحبت میکرد گفت که «چه فرقی میکند بین بینایی و شنوایی، البته شاید بهتر هم باشد کسی که لال باشد، وارد مجلس شود، حداقل چالش درست نکند و دردسر هم برای ما درست نکند.»
ترجیح میدهم با یک بیت از سعدی شروع کنم که میفرماید: دیده را فایده آن است که بهتر ببیند. البته به این معنی نیست که از محیط عقلانیت بیرون بیایم و وارد محیط احساسی شوم. متأسفانه نابینایی و ناشنوایی روز چهارشنبه در مجلس، مبنای توهینهای برخی افراد قرار گرفت. حرفهایی که برازنده کسی نیست.
بدون اینکه وارد بحثهای حقوقی این اتفاق شوم، چند توصیه به آقای کاتب دارم و امیدوارم این توصیهها را بخوانند. سرمربی انگلیس در کشوری که اسلام هم ندارند، در مورد معلولیت گفته بود که معلولیت افراد به دلیل گناهانی است که پدر و مادر و نیاکان آنها انجام دادهاند. افکار عمومی در آن ایام به حدی به گفتههای این فرد اعتراض کردند و فشار آوردند که بحث در مسیر درستی قرار گرفت و او مجبور به عذرخواهی شد.
یک مورد دیگر برای کاپیتان تیم ملی انگلستان و چلسی پیش آمد و او اتومبیل خود را در جایگاه مخصوص معلولان پارک کرده بود و این موضوع در کنار فساد اخلاقی که داشت، باعث واکنشهایی از سوی جامعه شد و این موارد بارها برای فوتبالیستها و هنرمندان پیش آمد و اعتراضات جامعه را برانگیخته است.
این اتفاق برای هنرمندان و ورزشکاران هم صورت خوشی ندارد، چه برسد به کسی که نماینده مجلس است و اگر این اتفاق در انگلستان و دیگر کشورها میافتاد، آقای کاتب وادار به استعفا میشد اما در کشور ما، این اتفاق معمولاً نمیافتد.
ما کسانی را داریم که در هشت سال دفاع مقدس چشمانشان را در جبهههای جنگ از دست دادند تا این آقا به نمایندگی برسد. این اظهارنظر ایشان توهین به شعور مردم است و همین مردم قضاوت خواهند کرد که چه کسانی استحقاق نمایندگی را دارند؟
1) . www.iran-newspaper.com (29 مهرماه 1394)
رفتار این نماینده مجلس نه در ماهیت که حق نابینایان را برای حضور در مجلس نمیپذیرد، بدتر از آن در شکل که معلولان و نابینایان را دستآویز مضحکه قرار میدهد پسندیده نیست و فکر میکنم که اطلاعات و تصورات آقای کاتب مربوط به صد سال پیش است.(1)
محمدعلی محسنی رئیس انجمن فیزیوتراپی ایران و مشاور عالی سازمان بهزیستی ظهر امروز در مراسم افتتاح مجهزترین مرکز فیزیوتراپی ویژه معلولان در استان قزوین اظهار داشت: تخصیص سه درصد سهمیه استخدامها به افراد دارای معلولیت راهکاری مطلوب به منظور رفع معضل اشتغال این قشر است.
وی از مخالفت نمایندگان مجلس با کاندیداتوری نابینایان در انتخابات مجلس ابراز تأسف کرد و گفت: مگر نمایندگان مجلس با چشم، تصمیمگیری میکنند که نابینایان در این زمینه محدودیت دارند؟! نابینایان در توانمندی و استعداد نه تنها چیزی از سایرین کمتر ندارند بلکه از بسیاری افراد بالاتر نیز هستند.(2)
امروز ۲۴ مهرماه ۱۳۹۵ به عنوان روز جهانی عصای سفید، روزی ویژه برای دیده شدن و اهمیت دادن به نابینایان و کم بینایان است. روشندلانی که به لطف کمکاریهای قانون و مسئولان از بسیاری از مصادیق حقوق شهروندی محروم هستند. با همه محرومیتها بسیاری از افراد با آسیبهای بینایی به موفقیتهای چشمگیری دست مییابند. به سراغ یکی از همین افراد موفق از جامعه با آسیب بینایی رفتیم، فردی که با تلاشهای بسیار، امروز حقوقدان و استاد دانشگاه شده و در امور حقوق شهروندی هم دستی بر آتش دارد.
ناصر سرگران استاد دانشگاه، حقوقدان و عضو کمیته فنی کنگره حقوق شهروندی در این گفتگو در خصوص وضعیت حقوقی نابینایان در جامعه گفت: در جامعهای که زندگی میکنیم، اقلیتهایی هستند که به عنوان بزرگترین اقلیتهای هر کشور از جمله کشور ما محسوب میشوند و آن هم معلولان هستند. یکی از این معلولیتها مختص افراد با آسیب بینایی است که با توجه به اینکه دارای نیازهای خاص خود هستند، برای آنها حقوق ویژه در کنار حقوق کلی که هر شهروند به موجب شهروند بودن دارد، پیشبینی شده است. ضرورت توجهی که باید نسبت به این اقلیتها وجود داشته باشد، ریشه در نیازهایی است که دارند.
وی با بیان یکی از موارد نقض حقوق شهروندی نابینایان گفت: در رابطه با حق انتخاب شدن نابینایان به عنوان نماینده مجلس است که در سال ۱۳۸۷ در قانون انتخابات مجلس بند ۶ ماده ۲۸، این قانون در شرایط انتخاب شوندگان آمده است که افراد دارای آسیب بینایی و شنوایی حق شرکت به عنوان کاندیدای نمایندگی مجلس را ندارند.
این استاد حقوق افزود: این ممنوعیت در حالی انجام میشود که هیچ فردی بنا به هیچ دلیلی از هیچ حقوقی از جمله حقوق سیاسی نباید منع شود. از طرف نمایندگان مجلس قبل، این مسئله اصلاح بند شش ماده ۲۸ قانون انتخابات در دستور کار قرار گرفت. متأسفانه در صحن علنی مجلس اصلاح این بند که اجازه میداد افراد با آسیب بینایی به مجلس راه پیدا کنند، به تصویب نرسید.
امیدواریم این مسئله در لایحه اصلاحی دیده شود و یا در لایحهای مستقل در مجلس جدید طرح بشود چرا که حضور افراد با آسیب بینایی در شورای شهر دیده شده است اما در انتخابات مجلس حق حضور ندارند.
وی در خصوص حمایتهای قانونی از جامعه نابینایان و کم بینایان گفت: در کنوانسیون حمایت از افراد دارای معلولیت، بخشی از پشتوانههای حقوقی به معلولیت ناشی از بینایی بر میگردد. در قانون سال ۸۳ حمایت از معلولان، حمایتهایی لحاظ شد اما دارای نواقص اجرایی بود. در رابطه با این قانون در چند سال اخیر، لایحه اصلاحی به مجلس ارسال شد و در فروردین ماه امسال نیز شورای نگهبان این طرح را رد و دوباره به مجلس بازگشت تا ایرادات آن رفع شود.(1)
عبدالرحیم تاج الدین مدیرکل دفتر امور حمایتی و توانمندسازی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی از ارسال مجدد طرح کاندیداتوری نابینایان در مجلس شورای اسلامی خبر داد و گفت: با توجه به کنوانسیون حقوق معلولان مصوب آذر ۸۷ و متعهد شدن ایران به اجرای مفاد آن، طبق ماده ۲۹ کنوانسیون انتخاب کردن و انتخاب شدن حق مسلم همه افراد معلول است و قطعاً این حق شامل آن دسته از افراد معلول است که از نظر ذهنی قادر به تصمیمگیری و اثرگذاری باشند.
بر اساس گزارش روابط عمومی وزارت کار و رفاه اجتماعی، وی ادامه داد: بر این اساس مجدداً طرح اصلاح بند ۶ ماده ۲۸ قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی و پیشنهاد حذف کلمه بینایی از شرایط فرد منتخب به دفتر امور مجلس وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی ارسال شد.(2)
هنوز بعضی حقوقدانان و نابینایان نخبه ناامید نشده و امیدوار هستند قانون کاندیداتوری نابینایان برای مجلس شورای اسلامی به تصویب برسد و رأی بیاورد. از اینرو در تلاش هستند و در جلسات مختلف به روحیه دادن عموم مردم میپردازند. به هر حال این رخداد که چند سال بسیاری از وقت و سرمایه و انرژی جامعه هدف و کشور را گرفت، برای نابینایان و نیز برای کل معلولیت نوعی شکست روحی و سازمانی محسوب میشد. اما جالب اینکه رهبران این جریان کنار نکشیدهاند و با تجربهآموزی از این شکست، مشغول برنامهریزی برای اقدام جدید میباشند.
فصل قبل درباره قانون حضور و مشارکت معلولان در امور مدنی بود؛ اما این قانون تا چه اندازه متکی بر فقه اسلامی و ضوابط قواعد حقوقی اسلام است؟ و آیا کسانی که مسئولیت تدوین و تصویب این قانون را دارند از ضوابط شرعی و مبانی حقوق اسلامی آگاهی دارند؟ با پرسوجویی که شد متوجه شدیم متصدیان امور حقوقی معلولان بعضاً توجیه نیستند و لازم است اطلاعرسانی شود. به همین دلیل فصل حاضر را به مبانی حقوقی اسلام اختصاص دادیم.
قرآن کریم، روایات و سخنان معصومان علیهم السلام و نیز واقعیتهای تاریخی نشانگر ممنوعیت و عدم حضور معلولان در عرصههای مختلف اجتماعی - سیاسی نیست. اگر جانشین رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم به هنگام مسافرت حضرت برای جنگها، یک نفر نابینا بوده و اگر نابینایی امامت جماعت را بر عهده داشته و اگر نابینا یا افلیجی کرسی رهبری یک کشور اسلامی را بر عهده داشته و فقیهان هم نه تنها او را غیر مشروع ندانسته بلکه او را تأیید کردهاند، اگر همه این واقعیتها است، چرا بعضی به نام دین و اسلام، با حضور معلولان در عرصههای اجتماعی مخالفت مینمایند؟
به نظر میرسد علت اصلی عدم فرهنگ سازی، فقدان شناخت اسلام واقعی، عدم آگاهی مردم حتی بزرگان و مشاهیر از رخدادها و از فرهنگ قرآنی و حدیثی است.
البته بررسی جامع مبانی حقوقی اسلام در چارچوب معلولان، نیاز به فرصت بیشتر دارد. قصد داریم یک جلد کتاب در این باره منتشر کنیم. اما این فصل اجمالاً چند مبحث را مطرح مینماید.
نگرش اسلام به حقوق معلولان(1)
معلولان از بارزترین و مهمترین اقشار مطرح در حقوق بشر هستند و چتر حقوق بشر از هر جهت شامل آنان باید بشود. کمیسیون حقوق بشر اسلامی همین دلیل به معلولان و حقوق آنان عنایت ویژه دارد و برای اولین بار جلسه کارگاهی برای بررسی حقوق توانخواهان در سیام بهمن ماه 92 برگزار کرد. هدف این نشست، آشنا نمودن مدعوین با ابعاد حقوق اینان بود. مدعوین دانشجویان کارشناسی ارشد و دکتری در رشته حقوق بودند. استادان در چند برنامه از ساعت 8 صبح تا 7 بعدازظهر، هر کدام جنبهای از حقوق توانخواهان را وارسی و بررسی نمودند. مدیر دفتر فرهنگ معلولین، آقای محمد نوری از جمله استادانی بود که باید به بررسی حقوق معلولان در متون اسلامی میپرداخت. متن حاضر در این جلسه مطرح شد:
وضعیت کنونی معلولان در جهان اسلام و بالأخص در ایران به گونهای است که نسبت به تعداد و جمعیت آنها، کمبودها و نواقص بسیار است. بر اساس آمارهای عرضه شده بیش از دوازده درصد از جامعه ما را معلولان تشکیل میدهند یعنی بیش از هشت میلیون از جمعیت ایران، به نوعی معلولیت دارند. منظور معلولیتهایی است که منشأ مادرزادی یا بر اثر تصادف یا بیماری است و جانبازان جنگ از قلمرو ما فعلاً بیرون هستند. تصور بفرمایید جمعیتی بیش از هشت میلیونی داریم ولی نظام حقوقی کارآمد ندارند، اشتغال فراگیر ندارند، نظام بیمه و خدمات جامع ندارند، آینده آنان نامعلوم است و دهها نوع نواقص دیگر پیش روی جامعه معلولان است. قابل توجه اینکه دبیر کل سازمان ملل متحد آقای بانکیمون هفته گذشته اعلام کرد یک میلیارد معلول در جهان هست.(2)در ارتباط با این مشکلات دو فرضیه هست.
باور عدهای این است که ریشه همه این نقایص عدم حمایت شریعت و دین است. اما فرضیه دومی هست که دین دفاعیات از معلولان دارد ولی مسلمانان همتی برای شناخت متون دینی در ارتباط با اینان نداشتهاند.
کلیات و قضایایی که در متون درج شده، میتواند مبنا و اساس استنباطهای فقهی و تدوین قوانین موضوعه باشد. در مسائل و موضوعات دیگر هم از چند روایت و آیه احکام بسیار استنباط شده است.
در اینجا تلاش میکنیم قضایای دینی، آیات و روایاتی را که در دفاع از معلولان و تکریم اینان وارد شده، معرفی و بررسی کنیم. چون احترام و تکریم آنان زیر بناییترین مسئله است. اگر حقوقدانان، فقها و مدیران باور به محترم بودن معلولان داشته باشند، قطعاً در وظایف خود کوتاهی نمیکنند.
نگرش جوامع و متفکران: مناسب است ابتدا نگاهی به نگرش جوامع نسبت به معلولان در عصر ظهور اسلام داشته باشیم. از گذشتههای دور نگرش و نگاه مردم به اینان منفی بوده است. افراد
معلول را به دیده نحوست و بدیمنی و شوم مینگریستند؛ معلول را فرزند شیطان، ثمره و فرزند گناه و دارای روح خبیثه میدانستد. در اینباره اساطیر در فرهنگ باستان رواج دارد. دو راهکار همواره مطرح بوده است:
الف: نابود کردن معلول
ب: محتاج ترحم و مراقبت دائمی
در یونان باستان کودکان معلول را در رودخانه میافکندند. ارسطو میگوید: معلولان حق حیات ندارند (این نکته را در کتاب معروف سیاست گفته است). افلاطون میگوید: معلولان در جامعه آرمانی و پویا جایی ندارند. در قرون وسطی اینان را به دلیل اینکه فکر میکردند دارای روح شیطانی و پلشت هستند، در آتش میسوزاندند. حتی در دوره جدید، داروین، معلول را به دلیل بقای اصلح یا بقای اکمل، ناقص و نابود شونده میداند.
بالاخره همه نظامهای اجتماعی و اخلاقی که بشر ساخته، نه تنها جایگاهی برای معلول در نظر نمیگرفتند، بلکه وی را محکوم به نابودی و دارای سرنوشت هلاکتپذیر میدانستند.
تنها انبیا و صالحان به ویژه اسلام، منادی احترام و تکریم معلولان بوده و آنها را افراد باشرف و صالح میدانستهاند. درست است معلول یک حس یا یک عضو ندارد ولی انسان است و به جای آن حواس و استعدادهای دیگر او قویتر است.
طبقهبندی متون اسلامی: اسلام تفاوتی بین آدمیان قائل نشده و همه را فرزندان آدم و بدون تمایز و تفاوت دانسته است. متونی که به معلولان پرداخته به سه دسته عمده قابل تقسیماند:
الف: آیات قرآن
ب: روایات
ج: متون تاریخی بیانگر سنت و رویه معصومان(ع)
در وقت اندک نمیتوان به همه اینها رسید و فقط به آیات آن هم به اجمال میپردازم. امّا آیات قرآنی که احترام به معلولان و کرامت آنان را مطرح کردهاند، به چند گروه قابل دسته بندی میباشند. گاه آیات را در بیست گروه دستهبندی و بررسی کردهاند. چند دسته از آیات را اجمالاً عرض میکنم:
در مثلها و ادبیات عامیانه مردم در بین ایرانیان و عربها به کافر یا به خطاکار یا متهم یا قاتل کور، نابینا، اعمی، معاق و معلول گفته میشود، با اینکه چشم و بینایی دارد و بدنش سالم است. در قرآن هم همین نکته پذیرفته شده است. یعنی کور و معلول واقعی و حقیقی را نداشتن چشم و فقدان بینایی نمیداند بلکه این گونه افراد با مردمان دیگر برابر هستند اما کسانی که ایمان و بصیرت ندارند، کور واقعیاند.
افلم یسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ یسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَی الْأَبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتی فِی الصُّدُور (سوره حج آیه 46)
چندین آیه در قرآن هست که میفرماید: کسانی که برای حلّ مشکلات مردم تلاش و حرکت نمیکنند، در واقع مشلول و معلول حرکتی هستند ولی فردی که یک پا ندارد اما در راه خدا و برای
سعادت و بهورزی مردم دائم در تلاش و حرکت است، او را نمیتوان شل و اعرج نامید بلکه این فرد از هر نظر با دیگران مساوی است.
قرآن صراحتاً میفرماید: عدهای زیادی از مردم که در جهنم هستند این گونهاند: لَهُمْ أَعْینٌ لا یبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ (اعراف 179)
کسانی چشم، گوش و بدن سالم دارند ولی از مرتبه انسانیت سقوط کردهاند چون غفلت دارند. یعنی واقعیتها و حقایق را نمیفهمند و به راه اشتباه رفتهاند.
به هرحال نخستین دسته از آیات که کم هم نیست، مردمی را که اعضا و جوارحی مثل چشم، گوش، دست و پا ندارند، معلول نمیداند یا حداقل معلول حقیقی نمیداند و میگوید اینها مثل دیگران هستند بلکه معلول واقعی را کسانی معرفی میکند که فاقد انسانیتاند، ظالم و غافلاند، از کمک به مردم دریغ ورزیده و از سیر در راه حق سرپیچی دارند.
از نظر قرآن همگان و عموم انسانها برابری و تساوی ذاتی دارند و تنها ملاک تمایز و برتری تقوی است. آیه معروف « إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَیٰ وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ۚ إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّه أَتْقَاکُمْ» (حجرات 13) گویای اینست که اختلافات مردم ذاتی نیست و برتری به تقوا است.
از اینرو معلول و سالم تفاوت و افتراق ذاتی ندارند. در حقوق، در فرصتها و امکانات اجتماعی و آموزشی یکسان میباشند. چه بسا معلولی که به دلیل داشتن محاسن اخلاقی از افراد عادی برتری دارد.
از نظر قرآن معلول و غیر معلول، نابینا، ناشنوا و شنوا همه مسئولیت دارند و متعهدند در راه خدا تلاش کنند و برای سعادت جامعه خود بکوشند.
خداوند میفرماید همه مسلمانان باید از خدا اطاعت کنند و نیز از رسول خدا(ص) و اعمی، اعرج و مریض نمیتوانند به دلیل مشکل جسمی، از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنند:
لیس علی الاعمی حرجٌ و لاعلی الاعرج و لاعلی المریض حرج و من یطِعِ اللّه و رسولَه (فتح17)
اذیت مادی یا معنوی معلولان در قرآن نهی شده، تحقیر و مسخره کردن و سنگ انداختن به آنان (که متأسفانه بسیار در جامعه ما رواج دارد) از نظر قرآن مردود است.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَیٰ أَنْ یَکُونُوا خَیْرًا مِنْهُمْ... (حجرات 11)
رسول اللّه(ص) فرمود: ان اللّه یعذّب الذین یعذّبون الناس فی الدنیا (صحیح ابن حبان، ج12، ص426)
آیات و روایات در این زمینه فراوان است و خلاصه همه آنها اینست: همان طور که مردم عادی در بازار و محل کار و محل تحصیل تردد دارند و کسی مزاحم آنها نیست، معلولان هم باید چنین باشند. متأسفانه هم اکنون دائم معلولان مورد آزار و بی احترامی قرار میگیرند.
چند پروژه تحقیقاتی درباره این واقعیت که چرا معلولان در عرصه جامعه حضور ندارند اجرا شده است. حضور اینان در اماکن عمومی در کشورهای اروپایی و پیشرفته چشمگیر است؛ در خیابانهای
لندن یا پارکهای پاریس، معلولان فراوان مشاهده میشوند. ولی در ایران به ندرت به معلول برخورد میشود. با اینکه تقریباً از هر ده نفر یک نفر معلول باید دیده شود. علت اصلی عدم حضور آنان، نداشتن امنیت و بیحرمتی به آنان است. در شهر قم بارها مشاهده شده بچهها به معلولان سنگ انداخته و آنها را مسخره کردهاند یا راننده تاکسی بیاحترامی کرده است.
سوره عبس و تولی
شاه بیت و احساسیترین و حساسترین آیات مدافع معلولان، ده آیه نخست سوره عبس است. گاه این سوره را به همین دلیل اعمی نامیدهاند. آهنگ این سوره بسیار زیبا است.
فردی نابینا به نام عبداللّه بن ام مکتوم پرسان پرسان جای حضرت رسول(ص) را پیدا میکند و به سراغ حضرت میآید و درصدد پرسیدن، چند سؤال شرعی بوده است. در حالیکه رسول خدا با جمعی از بزرگان و اشراف مشغول گفتگو بود، عبداللّه بن ام مکتوم وارد شد، سلام گفت، و با سروصدا میخواست خود را به حضار معرفی کند.
یکی از اهل جلسه از او رو برگرداند و چهره در هم کشید و حالت ناراحتی به خود گرفت. ولی عبداللّه چون نابینا بود و هیچ کدام از این حالتها را ندید، مجدداً صدا میزد و خواهان پاسخ رسول خدا(ص) بود. در این هنگام آیات نخست این سوره نازل شد.
درباره شأن نزول و فردی که روبرگرداند، اختلاف است. اهل سنت، رسول خدا و شیعیان، خلیفه سوم، یا فرد دیگری را ذکر کردهاند. البته همه، روی اینکه نابینایی به جلسه اشراف وارد شده و بزرگان به او بها ندادند و احترام او را پاس نداشته و به او بیتوجهی کردند، اتفاق نظر دارند.
خداوند در دفاع از این فرد نابینا میفرماید:
ای کسانی که رو بر میگردانید و به نابینای تازه وارد بیتوجهی میکنید و چهره در هم میکشید و حالت عبوس به خود میگیرید! شما چه میفهمید، او پاک و آگاه است. البته این حادثه برایش سودمند است و بر آگاهی او میافزاید.
اما شما که خود را اشراف و بینیاز و سرمایهدار و پولدار میدانید... علامه طباطبایی در ترجمه آیه «امّا من استغنی» مینویسد: اما تویی که توانگری خود را به رخ مردم میکشی و فکر میکنی متصدی و مسئول او هستی در حالیکه چنین نیست.
او شتابان به سوی شما آمده در حالیکه خدا ترس و متقی و با خشیت است ولی شما در تغافل هستید و خود را به غفلت میزنید گویا او را ندیدهاید.
این ده آیه بسیار زیبا و آموزنده است. یکی از سران کلیسا در بیروت در جلسهای که برای معلولان بود، پس از توضیح این آیات میگفت: اگر ما فقط این چند آیه را داشتیم، همه معلولان را به سوی خودمان جذب میکردیم ولی مسلمانان این همه دُرهای گرانبها دارند ولی معرفی و استفاده نمیکنند.
فارغ از مباحث علمی زیادی که درباره این ده آیه در تفاسیر مفصلاً به آنها پرداختهاند و بیشتر آنها در کتاب سوره روشندلان آمده، آیات خیلی روشن و گویا به ضرورت تکریم و احترام به معلولان و روشندلان پرداخته، چند نکته مهم در این آیات هست:
الف) احترام و توجه به معلولان لازم و ضروری است. بین امور بسیار مهم که رسول خدا مشغول ساماندهی به آنها بوده، توجه به خواسته یک معلول مقدم و ارحج است. بزرگان با رسول خدا جلسه مهمی داشتند و مشغول بحثهای مهم درباره اسلام و مسلمانان بودند، از طرف دیگر یک نابینا آمده و خواستار توجه جمع یا سؤالاتی از رسول خدا است. خداوند میفرماید: به دومی اهمیت بده و او را مقدم بشمار.
میتوان این نکته را به عرصههای اجتماعی گسترش داد؛ یعنی اگر امر دایر باشد بین تبلیغات و صرف هزینههای میلیاردی برای تبلیغ در زمینه اسلام و رسیدگی به امور معلولان، آیا باید از اینان روی گردانی داشت یا امور معلولان واجبتر است؟
حقوقدانان و مدیران اجتماعی وقتی تزاحم و تعارض بین امور عمومی و امور معلولان را مشاهده میکنند، به نظر میرسد بر اساس آیات باید اینان را مقدم بشمارند. البته هم اکنون برعکس است. در همه زمینهها از امور معلولان روی گردانی میشود و جامعه و نظام اسلامی از اینان روی برگردانده است.
حقوق ماهانه دریافتی یک معلول در کشورهای اروپایی حداقل هفت هزار یورو است یعنی حدود 25 میلیون تومان، اما در ایران بعضی از آنها را بهزیستی حقوق ماهانه 25 تا 50 هزار تومان میدهد! این مبلغ حتی کرایه ماشین آنها برای رفتن و دریافت آن مبلغ نیست.
عبداللّه بن ام مکتوم پس از اینکه احترام و تکریم الهی را مشاهده کرد، تبدیل به انسان خلاقی شد که خدمات بزرگی به فرهنگ اسلامی کرده، زندگینامه او در منابع مثل الطبقات الکبری ابن سعد آمده و احادیث فراوانی از طریق او نقل شده است. اروپا که به نابیناها حقوق میدهد و به آنها توجه میکند، نتیجهی آن مشارکت و حضور معلولان در امور مختلف و تلاش برای پیشبرد امور است. به همین دلیل افراد معلول رقم بسیار بالایی به اقتصاد ملی این کشورها کمک کردهاند. اختراعات بسیاری توسط معلولان بوده است مثلاً برق را ادیسون ناشنوا اختراع کرد.
به هرحال احترام به اینان، ثمره و برکتهای فراوان دارد که در آیات هم آمده است.
ب) از آیات سوره عبس و تولی درس میگیریم که اگر کسی یا کسانی معلولان را تحقیر کردند، به آنان بیتوجهی نمودند، دولت، مجلس شورای اسلامی، سازمان بهزیستی، کمیسیون حقوق بشر اسلامی، دفتر فرهنگ معلولین یا هر گروه و شخص دیگر باشد، فرقی نمیکند، مسلمانان وظیفه دارند با تندی با او برخورد کنند، توبیخ کنند، و مثلاً بگویند: چرا کمیسیون حقوق بشر تاکنون هیچ اقدامی درباره معلولان انجام نداده؛ چرا هنوز حقوق و بیمه و تحصیل و اشتغال و دهها مشکل آنان حلّ نشده است؟
چرا کنوانسیون حقوق معلولان در دسامبر 2006 (بهار 1386) در سازمان ملل تصویب شد، حتی کشورهایی مانند مصر و سودان ظرف سه روز آن را پذیرفتند و دولت این کشورها دستورالعمل اجرایی صادر کرد اما در ایران سی ماه بعد امضا و پذیرفته شد، یعنی در مهر 1388؟! وانگهی بعد از پذیرش هنوز آییننامههای اجرایی آن در زمینههای مختلف تدوین نشده و این میثاقنامه بینالمللی در ایران هنوز شکل اجرایی و حتی حقوقی به خود نگرفته است.
درسهای دیگری از این سوره میتوان آموخت که در کتاب سوره روشندلان مطرح شده است.
سرگذشت حضرت ایوب(ع)
حضرت ایوب(س) را قرآن به گونهای زیبا و عبرتآموز مطرح کرده، از حضرت چهار بار در چهار سوره نام برده و او را از نسل ابراهیم و انبیا معرفی کرده است. حضرت ایوب مشکلات جسمی داشت و معلول بود. قرآن معلولیت او را این گونه بیان میکند:
وَأَیُّوبَ إِذْ نَادَیٰ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ (سوره انبیاء، آیه 83)
وَاذْکُرْ عَبْدَنَا أَیُّوبَ إِذْ نَادَیٰ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ (سوره ص، آیه 41)
ضُرّ و نُصب در تفاسیر به نقص عضو، بیماری لاعلاج یا صعب العلاج و معلولیت تعبیر و تفسیر شده است. ایوب با اینکه پیامبر بود، معلولیت داشت. ایوب سالهای زیادی از عمرش را با درد و عذاب سپری کرد اما واکنش او صبر و عبودیت بود: إِنَّا وَجَدْناهُ صابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ (سوره ص، آیه 44)
به خاطر استقامت و صبوری و تحمل، دعایش مستجاب شد و خداوند او را عافیت و سلامتی بخشید و به ثروت زیاد و مکنت فراوان دست یافت. به هرحال از نظر قرآن، معلولیت سد راه ترقی انسان نیست حتی مانع پیامبری نیست. چون ایوب پیامبری بود که حدود بیست سال از عمرش را معلول بود. با این حال نکات و عبرتهایی درباره ایوب ذکر کرده که عبارتاند از:
ایوب از هدایت یافتگان است. (انعام، آیه 84)
از محسنین و نیکوکاران است. (انعام، آیه 84)
به او وحی میشده است. (نساء، آیه 163)
هم ردیف ابراهیم، اسماعیل، یعقوب، یونس، هارون و سلیمان است. (نساء، آیه 163 و انعام، آیه 84)
بدبختیها و مشکلات در زندگی انسان از جمله در زندگی ایوب منسوب به شیطان است. (سوره ص، آیه 41)
با تلاش و بهرهگیری از توانمندیهای خود، ضُر و معلولیت را کنار زد و بی اثر ساخت. (سوره ص، آیه 42)
از خداوند برای رفع مشکلات ناشی از معلولیت طلب کمک نمود (انبیاء، آیه 83)
اجابت و پاسخ مثبت خداوند به درخواست ایوب (انبیاء، آیه 84)
رفع مشکلات و ناراحتیهای ناشی از معلولیت پس از خداگرایی. (انبیاء، آیه 84)
ایوب بر اثر معلولیت نه تنها فقیر و بیچاره نشد بلکه ثروتمند و صاحب امکانات فراوان گردید. (انبیاء، آیه 84)
سرگذشت ایوب را عبرتی برای بندگان و خردمندان دانسته است. (سوره انبیاء، آیه 84)
ایوب را بر اثر مرض و معلولیت از جامعه طرد کردند و مردم با او رفتار ناشایسته داشتند ولی او هرگز اینان را نفرین نکرد و بدشان را نخواست.
خداوند به او امر کرد که پا به زمین بکوبد و چشمهای آب گرم برای شستشوی بدن بیمارش و چشمهای آب سرد برای نوشیدن به او اعطا کرد. (سوره انبیاء، آیه 84) یعنی او روی پای خودش به پا خواست و عافیت بازیافت.
خداوند ایوب را به اوّاب یعنی بازگشتکننده به خداوند (ص، آیه 32)، صابر (ص، آیه 44) و دارای عبودیت معرفی کرد (سوره انبیاء، آیه 84).
معلولیت منتسب به خداوند نیست بلکه ایوب میگوید شیطان مرا به بلایا دچار کرده است. (ص، آیه 41)
خداوند به ایوب کتاب، داوری و نبوت اعطاء کرد. (انعام، آیات 89-90)
داستان و سرگذشت ایوب در سه فرهنگ اسلامی، یهودی و مسیحی مؤثر بوده، به طوری که هم در قرآن به آن توجه شده و هم در تورات، رسالهای به نام ایوب هست. نیز در ادبیات فارسی مَثَلهایی مثل صبر ایوب، چشمه ایوبی و شراب ایوبی رواج دارد. ایوب نبی در بلاکشی و صبر و تحمل و یعقوب نبی هم در تحمل فراق و دوری از فرزندش و صبر در همه این فرهنگها اسوه و الگو شدهاند.
خلاصه اینکه سرگذشت حضرت ایوب در قرآن اینست که او با تلاش و صبر و با درایت بر مشکلات معلولیت چیره آمد و به امکانات بزرگی دست یافت.
مولانا جلالالدین رومی درباره حضرت ایوب چنین سروده است:
آن یکی اندر بلا ایوبوار
وآن دگر در صابری یعقوبوار
هفت سال ایوب با صبر و رضا
در بلا خوش بود با ضیف خدا
تا چو وا گردد بلای سخت رو
پیش حق گوید به صد گون شکر او
کز محبت با من محبوب کُش
رو نکرد ایوب یک لحظه ترش
از وفا و خجلت علم خدا
بود چون شیر و عسل او با بلا
گفت حق ایوب را در مکرمت
من به هر موییت صبری دادمت
او شد تسلیم او ایوبوار
کی اسیرم هرچه میخواهی بیار
مرغِ آبی غرق دریای عسل
عین ایوبی شراب و مغتسل
که بدو ایوب از پا تا به فرق
پاک شد از رنجها چون نور شرق
وضعیت حقوقی معلولان
تا اینجا بعضی آیات قرآن در ارتباط با توجه و احترام به معلولان مطرح شد. اما می خواهم ذهنیتها را در ارتباط با کنوانسیون جهانی حقوق معلولان (مصوب سازمان ملل متحد، دسامبر 2006/ بهار 1386) بررسی کنیم. این کنوانسیون مانیفست و راهنمای جامعه معلولان و دارای 50 ماده اصلی و 18 ماده الحاقی است. مهمترین ویژگی آن تأکید بر کرامت ذاتی معلولان است، ولی تعابیر آن بسیار ضعیفتر از تعبیرهای قرآنی میباشد.
این کنوانسیون پس از تصویب در بهار 1386 در مجمع عمومی سازمان ملل، به همه کشورها از جمله جمهوری اسلامی ابلاغ شد تا نظر خود را بدهند. اما دولت با داشتن گنجینهای از آموزههای اسلامی مدافع حقوق معلولان و کانون جامع حمایت از اینان، مصوب سال 1383 و آیات و روایات فراوان، میثاقنامه جهانی را تا 5/2 سال بعد امضا نکرد. تا بالاخره در مهر 1388 رسماً پذیرفت. اما نکته مهم اینست که:
اولاً نهادهای مردمی معلولان اعتراضهای جدی به روش بررسی و شیوه پیوستن به این کنوانسیون و دیگر کنوانسیونهای بینالمللی دارند. با اینکه معلولان و نهادهای معلولیتی میتوانند آرا و نظریات اساسی و راهبردی بدهند ولی کلاً از آنها مخفی نگاه داشته شده؛ از آنان خواسته نمیشود نظر بدهند و اینان را به مشارکت دعوت نمیکنند. این نوعی کم لطفی و بی احترامی به آنان و به قول قرآن روی برگرداندن است.
نکته دوم در خود این کنوانسیون هست که دولتهای عضو میتوانند اطلاعات بدهند و دیدگاه جامعه خودشان را منعکس کنند. دولت جمهوری اسلامی حداقل میتوانست تفسیر علامه طباطبایی از سوره عبس را به انگلیسی ترجمه و ارسال کند. یعنی آیات و روایات و سیره نبوی (که بهترین آموزهها را در زمینه تکریم و احترام معلولان دارد) مطرح نشده، گرچه سازمان ملل در حال تکمیل اطلاعات برای تکمیل کنوانسیون جامعتر است.
گویا چند سال آینده کنوانسیون جامعتر مطرح خواهد شد. دفتر فرهنگ معلولین آمادگی دارد با همکاری کمسیون حقوق بشر اسلامی متنی را آماده کند و برای سازمان ملل بفرستند تا چهره واقعی اسلام و قرآن کریم را در زمینه تکریم معلولان نشان دهد. این معرفی نامه با عملکرد مسلمانان در ردههای مختلف و دولت مردان تمایز مییابد. یعنی چهره واقعی و حقیقی قرآن و اسلام را به جهان معرفی کنیم تا ذهنیت دنیا (که ساختار سیاسی و اجتماعی جوامع اسلامی را نماینده اسلام میدانند) تصحیح شود.
خلاصه بحث بنده اینست که معلولان از نگاه قرآن افرادی هستند که فقط فاقد یک عضو یا یک حس میباشند، ولی در اصل انسانیت و در دارا بودن خلاقیت و در اینکه میتوانند اقدامات بزرگ و سازندهای داشته باشند، تفاوتی با دیگران ندارند. از اینرو باید مثل دیگران از مواهب اجتماعی، از فرصتها و امکانات آموزشی، اجتماعی و اقتصادی بهرهمند شوند.
در چند ماه گذشته قانونی تصویب شده که نابینا نمیتواند برای نمایندگی مجلس شورا ثبت نام کند. قانون مصوب داریم که فرد معلول هر چند معلولیت در چند انگشت داشته باشد، نمیتواند به حوزه علمیه راه یابد و قوانین دیگر که تماماً با روح آیات قرآن در تعارض جدی است. وظیفه حقوقدانان است که تکلیف جامعه را روشن کنند. حضرت رسول(ص) به نابینای مطلق مسئولیتهای مهم مثل اداره شهر مدینه به عنوان پایتخت ام القرای جهان اسلام را میسپرد. از اینرو مصوبههای فوق هم با آیات قرآن و هم با سنت نبوی در تعارض است. کمیسیون حقوق بشر اسلامی میتواند این ناهمگونی را مطرح و راهکار درست را معرفی نماید.
برابری، مساوات و عدالت یکی از اصول مهم همه مکاتب در همه دورهها از جمله اسلام و در دوره جدید حقوق بشر است. برابری و نابرابری مفاهیمی قدیمی هستند و شامل برابری حقوقی، برابری سیاسی، برابری اقتصادی و برابری اجتماعی میباشند. این مفهوم دارای ابعاد مختلف و متنوع است.
وقتی شهروندان فارغ از ویژگیهای فردی خویش نظیر نژاد، جنسیت، مذهب یا طبقه اجتماعی، تحت سیطره نظام حقوقی واحدی قرار گیرند و در شرایط مشابه شهروندان از حقوق و تکالیف یکسانی برخوردار میشوند؛ این نظام در تمامی روابط دوجانبه حکومت و جامعه مدنی تجلی مییابد. حکومت مدرن جامعهای برابر را رهبری میکند (برابری سیاسی) و اعضای این جامعه باید به گونهای برابر مطیع قدرت عمومی باشند (برابری مدنی) بدیهی است که واسطه این روابط، دیالکتیک قانون است که به مثابه خواست عمومی در جامعه حکم فرما است. به بیان دیگر این مردم هستند که خود با وضع قوانین، برابری خویش را تضمین مینمایند. اما از منظر جامعه شناسی حقوق، برابری باید در چارچوب یکی از کارکردهای حقوق قرار گیرد.
کارکرد مورد بحث در اواخر دهه 65 میلادی مطرح شد و به موجب آن حقوق به تنظیم رفتارهای اجتماعی و شهروندان میپردازد تا به غایت خویش نزدیک شود. در غرب، آتنیها نخستین مردمی بودند که در قرن چهارم پیش از میلاد به این مفهوم پرداختند. افلاطون بر مبنای سلسله مراتب طبیعی موجود، برابری را در دو شکل هندسی و برابری حسابی مطرح نمود. ارسطو نیز نخستین بار مفهوم برابری سیاسی را به کار برد. بدین معنا که تمامی شهروندان میتوانند در کار حکومت شرکت نمایند. سپس در حقوق رم، برابری در مقابل قانون به وجود آمد بدون اینکه به مفهوم مشارکت سیاسی اشاره شود. اما در آثار ژان ژاک روسو به ویژه قرارداد اجتماعی بود که مفهوم آرمانی رنگ باخته و به قلمروی حقوق راه یافت. پس از انقلاب کبیر فرانسه این اصل در ماده یک اعلامیه حقوق بشر و شهروند فرانسه سال 1789 تجلی یافت. این ماده انسانها را در بهرهمندی از حقوق، آزاد و برابر میداند. در قرون جدید برابری در دیدگاههای مکاتب نوین جنبههای دیگر یافت.(1)
برابری در اندیشه دین مبین اسلام یکی از اصول بنیادین محسوب میشود. بر این اساس، در اندیشه وحیانی اسلام، انسانها با یکدیگر برابر هستند و هر گونه تفاوت و تبعیض میان آنها ممنوع است. در اندیشه دینی مبنای اصلی اصل برابری، کرامت ذاتی انسانها و منشأ واحد خلقت آدمیان است، بنابراین چون اینان همگی روح خدایی دارند، با هم برابر میباشند. در این گفتار به بررسی برابری در قرآن کریم و نیز نهج البلاغه میپردازیم.
1) . ویژه، محمدرضا، «مفهوم اصل برابری در حقوق عمومی نوین»، مجله حقوق اساسی، شماره 2، 1383، ص219.
برابری در قرآن کریم
برابری، فکری بلند و عمیق در اسلام است. بررسی این موضوع در قرآن کریم (که اولین و اساسیترین منبع افکار و اصول اسلامی است) خالی از لطف نمیباشد. قرآن درباره این موضوع بسیار صریح و با تأکید سخن گفته، گرچه قرآن در تمام موضوعات، زیبا و نافذ سخن گفته ولی درباره پارهای از مسائل مهم، عنایت و توجه خاصی مبذول داشته که برابری از آن جمله است. در قرآن کریم میخوانیم:
1- ای مردم! در برابر خدایتان که همه شما را از یک فرد (یک پدر) آفریده، پرهیزکاری پیشه کنید.(1)
2- ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و به شکل دستهها و قبیلههایتان درآوردیم تا بتوانید همدیگر را بشناسید، همانا گرامیترین شما در نزد خدا با تقویترین شما است.(2)
در این دو آیه تأکید شده، همه افراد بشر فرزندان یک پدر و مادرند و از یک ریشه و اصلند و بر آنها جز روش برادری و وحدت و یکپارچگی نمیتواند حاکم باشد. در آیات دیگری، مسئله برادری و وحدت به تعبیر «یا بنیآدم» بیان شده و با این خطاب که برای عموم انسانها در همه زمانها و مکانها است، تأکید شده که همه فرزند یک پدر و مادرند.
در آیه دیگری از قرآن کریم میخوانیم: «الذی خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا کثیرا و نساء ...» همه انسانها از هر نژاد و با هر نوع خصیصه مادی و معنوی، از دو انسان مرد و زن آفریده شدهاند و نخستین مرد و زن که پدر و مادر همه انسانها هستند، از نوع و طبیعت مشابه آفریده شدهاند.(3)
برابری در قرآن کریم، به این معنا است که همه انسانها ارزش یکسانی دارند و باید با همه به شیوهای برابر رفتار کرد. زیرا همه به حکم انسانیت برابرند و بر یکدیگر برتری ندارند و همه شهروندان در نزد قانون و از لحاظ حقوق و آزادیها با هم یکسان هستند.(4)
برابری در نهج البلاغه و اندیشه پیشوایان دینی
نهج البلاغه نیز به عنوان مهمترین کتاب در اسلام حاوی نکات بدیعی در خصوص اصل برابری است. در خصوص برابری امام علی(ع) گفتارهای صریح و روشنی وجود دارد که در عهدنامههای خویش به فرمانداران، زمامداران و والیان به آن اشاره و تأکید گردیده، از جمله در نامه خود به محمد ابن ابی بکر که در آغاز سال 37 هجری او را به فرمانداری مصر برگزیده است، میفرمایند:
«با مردم فروتن، نرم خو و مهربان، گشادهرو و خندان باش و در نگاههایت و در نیم نگاه خیره شدن به مردم به تساوی رفتار کن تا بزرگان در ستمکاری تو طمع نکنند و ناتوانها از عدالت تو مأیوس نگردند».
امام علی علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر سی بند حقوقی برای معلولان شمرده و حاکمیت را موظف به اجرای این حقوق میداند. از این حقوق، چند مورد از آنها در مورد مساوات و تبعیض و برابری است. اکنون به طرح این موارد میپردازم. امام میفرماید:
ضرورت مساوات و اجرای عدالت بین همه معلولان
«فانّ للاقصی منهم مثل الذی للادنیٰ»؛ تبعیض ممنوع است و با آنان به مساوات رفتار کن؛ زیرا دورترین آنها مثل نزدیکترین آنها است.
هر آنچه به آنان تعلق میگیرد و حقوقی که به آنان میخواهی بدهی، دور و نزدیک، خودی و غیرخودی ندارد. در ادامه حضرت خواستار رعایت حقوق همگان شده است.
رعایت حقوق تمامی مددجویان بدون تبعیض
«وکلاًّ قد استرعیْتَ حَقَهُ»؛ حقوق همه مددجویان باید مراعات گردد.
حضرت از واژه استرعیت در باب استفعال استفاده کرده و گویا درصدد بیان این نکته است که ای مالک! تو به عنوان مدیر ارشد جامعه باید از همه مدیران تحت فرمانت رعایت حقوق مددجویان را درخواست کنی و پیگیری نمایی. صرفاً یک دستور نباشد بلکه پیگیری و مطالبه جزء برنامه رعایت حقوق است. مهم این است که در این بند، حضرت تمامی مددجویان را مشمول رعایت حق دانسته است. یعنی نفرموده فقط مسلمانان یا فقط طرفداران امامت یا فقط کسانی که فلان خصوصیت را دارند، بلکه فرمود همه مددجویان بدون تبعیض باید حقوقشان مراعات گردد.(1)
ممنوعیت پامال حقوق مددجویان به بهانه اجرای کارهای اولویتدار
«فَاِنَّکَ لا تُعْذَرُ بتضییع الصغیر لاحکامک الکثیرَ المهمَّ»؛ انجام کارهای زیاد و مهم، عذر برای ضایع کردن حقوق بیچارگان نمیتواند باشد.
مدیران نپرداختن به امور مددجویان متعلق به اقشار پایین جامعه را این گونه توجیه میکنند: کار زیاد یا کار مهم و اولویتدار، مانع از رسیدگی به امور آنان بود و معذور هستیم. اما حضرت میفرماید این استدلال پذیرفته نیست و اجرای کارهای کثیر و مهم، عذرآور نمیباشد و از مسئولیت دولتمردان برای رسیدگی به امور مددجویان نمیکاهد. زیرا موجب تضییع حق آنان و کرامت انسانهای مددخواه و نیازمند مساعدت میگردد. حضرت نمیفرماید:پامال شدن مال یا تضییع آبرو یا تضییع زندگی آنها میشود؛ بلکه میفرماید «تضییع الصغیر» یعنی عدم رسیدگی به بهانه رسیدگی به امور مهم و زیاد، موجب از هستی ساقط شدن قشر صغیر است و همه چیز خود را از دست میدهند.
در شرح نهجالبلاغه صبحی صالح آمده است:
1) . منشور حقوق معلولان، علی نوری، ص12.
«فانّک لا تعذرُ بتضییک التافة»؛ مجاز نیستی با تحقیر خود را ضایع کنی. حضرت پیش از این به مالک اشتر درباره غرور و تکبر هشدار داد و الآن درباره خود کوچک بینی و حقارت پیشگی، هشدار میدهد. حاکمی که بیش از حد خودش را کوچک مینماید، ابهت خود را از دست میدهد. در نتیجه افراد فرصتطلب از این وضع سوء استفاده میکنند. از اینرو در چنین جامعهای حقوق معلولان پامال میگردد.
ادامه سخن حضرت که فرمود: «لأحکامکَ الکثیر المهّم» را میتوان این گونه تفسیر نمود: حاکم برای تحکیم جایگاه خود در جامعه باید کارهای مهم بسیار انجام دهد. با اجرای طرحهای مهم و ابتکاری، مردم به استواری، اقتدار و استحکام قدرت حاکم پی برده و او را شایسته این مقام میدانند. معلولان در این گونه جوامع میتوانند به نیازها و حقوق خود برسند.(1)
عدم رفتار با غرور و نخوت با معلولان و تعامل انسانی با آنان
«و لا تُصَعِّر خدّک له»؛ به اینان فخر نفروش و از سَر کبر و نخوت، از آنان روی بر مگردان.
یکی از حقوق معلولان این است که جامعه، به ویژه مسئولان رفتار عادی و انسانی با آنان داشته باشند. به دلیل نداشتن بینایی یا فلج بودن آنان را تحقیر نکنند و با کبر و نخوت برخورد ننمایند.
گویا حضرت سخنش را از قرآن کریم اقتباس کرده، در سوره لقمان از وصایا و توصیههای وی به پسرش، این است: «لا تُصَعِّر خدّک للناس و لا تمشی مرحاً ان اللّه لا یحب کل مختار فخور» (آیه 18 سوره لقمان)؛ چهره از مردم بر مگردان و در زمین خرامان راه نرو، همانا خداوند انسانهای خودپسند و متکبر را دوست نمیدارد.
قرآن کریم میفرماید: هنگامی که نابینایی آمد، کسی با چهره عبوس روی برگرداند (عبس و تولی ان جاءه الاعمی، سوره عبس، آیات 1 و 2) در ادامه این رفتار را به شدت سرزنش کرده ا ست. در منطق قرآنی و در فرهنگ الهی، نابینا و کلاً معلولان کرامت دارند و کسی حق ندارد از آنها رو برگرداند.(2)
ضرورت احترام متواضعانه نسبت به مددجویان
«و تواضَعْ للّه یرفعک اللّه؛ به خاطر خدا تواضع کن تا خداوند تو را رفعت دهد».
حضرت تواضع حاکم را با رفعت و بزرگی او در ارتباط قرار داده است. حاکمی که نسبت به مردم و مددجویان تواضع داشته باشد، مقام رفیع و مقبولیت گسترده پیدا خواهد کرد. بر عکس حاکمی که تکبر داشته و نسبت به مردم متکبر و مستبد باشد، جلال و شکوه پیدا نمیکند. در حدیث معروف آمده: «من استبد برأیه هلک» یعنی کسی که مستبد و خودرأی باشد و به افکار عمومی احترام نگذارد، نابود میشود. زیرا اقتدار و قدرت واقعی در جامعه است، حاکم با نزدیک شدن به جامعه و احترام به اقشار اجتماعی، از قدرت و اقتدار لایزال مردمی بهرهمند میگردد، مردم هم به او یاری رسانده و در دلهای اینان نفوذ یافته و مردم با همه وجود در سختیها و بحرانها یاور او خواهند بود.
بنابراین وظیفه دو طرف (حاکمیت و مددجویان) در این قطعه از سخن حضرت این است که حاکم متواضع باشد، نه به صورت ظاهری و برای فریب مردم بلکه واقعاً و از سَر عشق و اخلاص به مردم؛ مددجویان هم در رفعت حاکم نقشآفرین باشند.
امکانات و فرصتهای اجتماعی و اقتصادی را در اختیار مددجویان گذاشتن
«و اْخْفِضْ جِناحکَ للضعفاء؛ بالهای خود را برای ضعیفان پهن کن».
بال پهن کردن دو جور تفسیر شده است:
استعاره از فروتنی در برابر ناتوانانِ توانخواه است. این کاربرد اخلاقی است. در تفسیر دوم، بال کنایه از رشد و توسعه و ترقی است. یعنی امکانات و ظرفیتها و فرصتهایی که در اختیار حاکم است، نباید آنها را به پولدارها و ثروتمندان بدهد بلکه باید فرصتها و امکانات اقتصادی و اجتماعی را به مددجویان ضعیف بسپارد. پهن کردن بال، کنایه از اعطای امکانات و فرصتها آن هم با تواضع و فروتنی است. این کاربرد حقوقی است.
نیاز جامعه به حضور اجتماعی و مساعدت مددجویان
«و اَرِبِهِم الی ذلک منک حاجةً؛ به مددجویان نشان بده به این برنامه نیازمندی».
به نظر حضرت، حاکم با تواضع و سپردن امکانات و فرصتها به مددجویان کارش تمام نمیشود بلکه باید برنامه فرهنگسازی اقناعی و اطلاعرسانی هم داشته باشد. باید به مددجویان تفهیم کند حکومت به مددجویان نیاز دارد؛ چون آنان سرمایه اجتماعی هستند و با مشارکت در جامعه موجب پیشرفت و ترقی خواهند شد.
رسیدگی به امور معلولان منزوی و دور از دسترس
«و تَفَقَّدْ امورَ من لا یصل الیک منهم ممن تَقْتَحِمُه العیون و تَحْقِرُه الرجال؛ امور معلولانی را که درخواستهای آنها به تو نمیرسد، رسیدگی کن؛ زیرا اینان از چشمان پنهاناند یا به دلیل تحقیر، کنار رفتهاند».
مدیران فقط نسبت به مراجعه کنندگان و کسانی که در فهرست ثبت شدهاند رسیدگی میکنند. اما معلولانی هستند که در حاشیهاند؛ اساساً نمیدانند کسی و تشکیلاتی برای رسیدگی به امور آنان هست یا مددجویانی هستند که به هر دلیل تحقیر شده و آنان را کنار گذاشته یا در بازداشت هستند یا به بهانه سوء سابقه، حذف شدهاند؛ همه اینان مصداق سخن حضرت میباشند و به حاکم امر میفرماید که باید به امور آنان رسیدگی کنی.
رسیدگی ویژه به افراد دارای معلولیت شدید
«و تَعَهَّدْ اهل الیُتْمِ و الزَّمانَةِ و الرِقَّةِ فی السِنِّ ممن لا حیلة له و لا یَنْصِبُ للمسألةِ نفسَه؛ نسبت به افراد دارای معلولیتهای شدید یعنی زمینگیرها، کهنسالان و آسیبمندان درمانده متعهد باش. چون آنان بیچارگانی هستند که خواستههای شخصی خود را هم نمیتوانند برآورده سازند».
وظیفهشناسی، تعهد و قبول مسئولیت در منطق حضرت جایگاه خاص دارد. وقتی به افراد دارای معلولیت شدید میرسد، میفرماید: متولی جامعه باید وظیفه شناس باشد. «اهل الیُتْم» یعنی افرادی
که به دلیل حادثه و قطع عضو یا نابینا شدن یا از دست دادن پدر و مادر جزء «طبقه آسیبمند» جامعه شدهاند؛ «زمانة» یعنی افرادی که به دلیل ناتوانی و معلولیت شدید زمینگیر شدهاند؛ و بالاخره «الرقّة فی السن» یعنی کسانی که به دلیل کهولت و سن زیاد، توان تحرک ندارند. این سه دسته را حضرت به طور ویژه رسیدگی کرده و حقوق خاص برای آنان بر میشمارد. زیرا اینان چون توان برآوردن خواستههای شخصی خود را ندارند، حاکمیت باید برای آنان برنامه و تدبیر ویژه داشته باشد. سازمان بهزیستی با اجرای «طرح رسیدگی در خانه» درصدد اجرای همین فرمان است.
ضرورت استقرار در جایگاه مناسب حال با حقوق مکفی
«و وَضْعهم مواضِعَهم فی اَقواتهم وحقوقهم، فاِنَّ الاعمال تُخْلَصُ بصدق النیات؛ با تأمین نیازهای ضروری و حقوق اولیه مددجویان، وضعیت آنان را تثبیت کن؛ خلوص این اعمال بستگی به صداقت و نیت پاک تو دارد».
معلولان با تأمین نیازها و حقوقشان در جایگاه و مواضع واقعیشان قرار میگیرند؛ به شرط اینکه مددکاران، اندیشه و نیت صادقانه داشته باشند. اما اگر نیت استفاده ابزاری از معلولان باشد، نمیتوان آنان را در جایگاه درست نشاند؛ چون اموال و امکاناتی که حق معلولان است، به آنها درست داده نمیشود.
تأسیس ادارهای برای مددجویان زیر نظر حاکم
«و اجعل لذوی الحاجات منک قسماً تُفَرِّغُ لهم فیه شخصک؛ برای افراد دارای معلولیت یک بخش اداری دایر و شخصی را از جانب خودت بر آن منصوب کن».
به نظر حضرت، حق معلولان است که در ساختار اداری، دیوانی و اجرایی کشور، یک سازمان ویژه معلولان تأسیس شود و نماینده عالیترین مقام در رأس این سازمان حضور داشته باشد. مالک اشتر به عنوان عالیترین مقام در مصر باید چنین سازمانی را تأسیس کند و شخصی از معتمدان خودش را در رأس آن بگمارد. این فرمان دلالت دارد سخنان امام صرفاً اخلاقی نیست و باید اجرایی شود. برای اجرایی کردن آن باید ساز و کارهای لازم را فراهم آورد.
حضرت نکات ریز ولی پرمعنایی در این عبارات به کار برده است. واژه «منک» یعنی متولی باید تشکل معلولان را خودش ایجاد کند و در واقع زیر نظر خودش باشد، به دیگران یا به سازمانهای زیر مجموعهای دولت نسپارد.
گویا سازمان بهزیستی بر اساس همین دستور حضرت تأسیس شده و در قانون جدید حمایت از معلولان همین نکته مورد توجه است.
تشکیل جلسات عمومی گفتوگو و مناظره
«و تجلس لهم مجلساً عاماً؛ نشست عمومی با آنها داشته باش».
حضرت به مالک اشتر میفرماید: به عنوان متولی و استاندار در کنار معلولان مصر بنشین و با آنان نشست عمومی و فراگیر داشته باش. یعنی حق افراد دارای معلولیت است که استاندار و متولی امور با آنها تشکیل جلسه دهد؛ به درد و دل آنها گوش بسپارد، سخنان آنان را بشنود و به خواستههای
آنها رسیدگی کند. جلسه خصوصی و نشستهای دو نفره با معلولان داشتن هدف امام نیست بلکه تأکید بر تشکیل جلسه عمومی دارد. در گفتوگوی عمومی، تضارب آرا پدید میآید، نقد و انتقاد میشود، معارفه و شناخت یکدیگر و بالاخره همافزایی و رشد پدید میآید. معلولان به دلیل روانشناسی خاصی که دارند، نیاز مبرم به گفتوگو و جلسات عمومی دارند. اساساً این تدبیر به یک شیوه درمانی و سازندگی برای آنان است.
کسانی مثل عبداللّه ابن ام مکتوم نابینا در آن دوره حضور داشتند. اینان نخبگان جامعه بودند و نشستن با این افراد، در واقع استفاده از تجارب و دیدگاههای آنها بود. از اینرو جلسه داشتن با معلولان فقط با هدف رسیدگی به نیازمندیهای آنها نبوده بلکه تأثیرهای اینچنین هم داشته است.
در نسخه دیگر این فرمان به این صورت آمده است: «ثم تَأْذَنُ لهم علیک و تجلس لهم مجلساً» یعنی بار عام به آنان خواهی داد و با آنان در مجلس خواهی نشست (تحف العقول، ص286). واژه عام که بعد از مجلس در نسخه صبحی صالح آمده، همان «تأذن لهم علیک» است و این دو یک معنا دارند. از اینرو در هر دو نسخه معنا یکی است.
فروتنی در مجلس عمومی مددجویان و سپردن جلسه به آنان
«فتتواضع فیه للّه الذی خلقک؛ در مجلس معلولان به خاطر خدایی که تو را آفریده، تواضع کن».
فردی مثل مالک اشتر که خداوند او را در کمال صحت و با بدنی سالم آفریده، نباید نسبت به کسانی که نقصی مثل فقدان حس بینایی دارند، غرور و تکبر داشته باشد. چون معلولان هر چند فاقد حسی هستند ولی جنبههای دیگر جسمی آنان قویتر است. نابینایان گرچه فاقد حس بینایی هستند ولی در لمس و شنوایی و حافظه، از انسانهای عادی برتر میباشند.
حضرت میفرماید: ای مالک! به خاطر اینکه خداوند تو را کامل آفریده، نسبت به افراد دارای معلولیت تکبر و غرور نداشته باش بلکه تواضع نما. بنابراین از جمله حقوق معلولان، تواضع متولی و مدیران ارشد نسبت به آنان است.
تواضع یعنی انسان خود را برتر و بالاتر از دیگران نبیند و دیگران را کوچک و خوار نشمارد. اصلیترین مشکل معلولان در همین نکته است. افراد عادی و بعضی از مدیران جامعه، در سخن یا در رفتار و یا در عمل آنان را کوچک شمرده و تحقیر کردهاند! کوچک شمردن معلولان زمینهساز تبعیض علیه آنان میشود و بسیاری از مشکلات از همینجا سرچشمه میگیرد.
اما مصداق تواضع در اینجا یعنی در جلسه عمومی، یکه تاز و متکلم وحده نباشد؛ اجازه بدهد حضار هم مشارکت داشته و سخن بگویند. تریبون و میکروفن را به آنان بسپارد و خودش مستمع باشد. نیز آداب مباحثه را رعایت کند. اگر کسی انتقادی مطرح کرد و حتی به رئیس دولت پرخاش نمود، او را تهدید نکند. اجازه دهد حرفش را بزند و بعد با استدلال و منطق پاسخ بدهد. البته معلولان هم با ادب و اخلاق نیک با رئیس برخورد کنند. فرصتطلبی نکرده و هر آنچه در دل دارند، بر سر رئیس بریزند. اما در نسخه دیگر این فرمان این گونه آمده است: «تتواضَعُ فیه للّه الذی رفعک» (تحف العقول، ص286). یعنی به جای خلقک (تو را آفریده) رفعک (مقامت را بالا برده) آمده است.
دسترسی آسان مددجویان به مسئولان دولتی با حذف نگهبانان
«و تَقعِدُ عنهم جندک واعوانک من احراسک وشُرَطِک؛ پاسبانها، سربازان، نزدیکان و یاران خود را از سر راه آنها دور کن».
حق معلولان است تا با متولی و مدیران ارشد جامعه بدون ترس و لرز ارتباط داشته باشند. معلولان که توانایی آسیب رساندن به کسی را ندارند، از اینرو به هنگام ارتباط با مقامات نیازی به نیروهای امنیتی و انتظامی نیست. معلولان باید بتوانند با مقامات ارتباط ساده و سازنده داشته باشند و مسئولان هم باید شرایط مناسبات پویا را فراهم آورند.
لزوم برپایی جلسات آبرومند جهت مراجعات مددجویان یا مواجهه رئیس با آنان با آغوش باز
«تَخْفَضُ لهم فی مجلسک ذلک جناحک و تلینُ لهم کنفک فی مراجعتک و وجهک؛ جلسهای فاخر برای آنان تشکیل میدهی و به هنگام مواجهه با آنان یا مراجعه به تو، با نرمخویی آنان را در آغوش میکشی».
«تخفض لهم جناحک» مثل آیه «اخفض لهما جناح» اصطلاح و به معنی اقدام و عملی همراه با فروتنی است. «تلین لهم کنفک» نیز اصطلاح و به معنای برخورد با مخاطب با نرمی است. یعنی وقتی مددجویان به تو مراجعه کردند و با آنان مواجهه پیدا کردی، در گفتار و رفتار خشونت نخواهی داشت بلکه مدارا، تواضع و نرمی خواهی داشت.
«تخفض لهم جناحک» در اصل به معنای گشودن و پهن کردن بالها و کنایه از برخورد محبتآمیز است. «تلین لهم کنفک» به معنای در آغوش کشیدن و کنایه از نشان دادن علاقه و دوستی به مخاطب با برخورد ملایم و نرم با او است. حضرت از چند اصطلاح و تعبیر استفاده کرده تا ضرورت تشکیل جلسات فاخر را بفهماند. جلساتی که مدیر باید امکانات خود را مثل بال بگستراند تا مددجویان با اطمینان در کنار ریاست قرار گیرند. رئیس هم با آغوش باز و نرمخویی از آنان استقبال نماید. حضرت با این تعابیر درصدد بیان روابط نزدیک مددجویان و مددکاران و علاقهمندی دو طرف به هم بوده است.
تحمل رفتار غیر متعارف مددجویان و عدم برخورد امنیتی و قضایی با آنان
«ثُمَّ احتمل الخُرَق منهم و العِیَّ؛ درشتی و سخنان غیر مطلوب معلولان را تحمل کن».
معلولان به دلیل فشارهای روحی و روانی ناشی از مشکلات، گاه عرصه بر آنها تنگ شده و رفتارهای غیرمتعارف یا سخنان خلاف عادت و درشت از آنها بروز میکند. آیا باید آنان را محاکمه و مجازات کرد یا باید با آنان به تسامح رفتار نمود؟ امام به مسئولان امور دستور داده که رفتار و سخنان درشت و غیر مطلوب آنان را تحمل کرده و اینان را مجازات ننمایند. هر چند در جاهای دیگر از معلولان هم خواسته شده ادب و نزاکت و محسنات اخلاقی را رعایت کنند. به هرحال از حقوق معلولان این است که رفتارهای غیرمتعارف آنان عفو و بخشیده شده، متولیان قضایی و مسئولان انتظامی باید نسبت به آنان گذشت داشته و با رأفت و رحمت با آنان برخورد نمایند.
روابط مددجوها و مددکاران بدون خشونت و استبداد
«و نَحِّ عنهم الضیق والانف؛ از معلولان استبداد و خشونت را دور کن».
به نظر حضرت دو آفت استبداد و خشونت آثار منفی بسیار در پی دارد و به مالک دستور میدهد این آفات را از جامعه و فرهنگ معلولان بزداید. متولی و حاکم اگر به جای باز کردن فضا و آزادی دادن به مردم و اجرای شیوههای تساهلی و تسامحی، فضای جامعه را ضیق و بسته کند، مردم را زیر انواع فشارهای امنیتی و پلیسی نگه دارد و به روش خشونتآمیز با مردم رفتار نماید، نخبگان از جامعه کوچ خواهند کرد، ابتکار و خلاقیت متفکران نابود خواهد شد، شادی و امید به زندگی و روحیه امیدواری از بین میرود و دهها پیامد منفی خواهد داشت. به نظر حضرت، حق معلولان است که در جامعهای آزاد و با طراوت و به دور از خشونت زندگی کنند و متولی جامعه وظیفه دارد چنین شرایطی را برای آنان فراهم آورد.
حضرت در ادامه میفرماید: «یبسط اللّه علیک بذلک اکناف رحمته و یوجب لک ثواب طاعته» یعنی در جامعه بدون خشونت و استبداد و ظلم، در رحمتهای الهی باز شده و در همه جای آن رفاه و پیشرفت گسترش پیدا میکند. همچنین فرهنگ دینی و اطاعت از دستورات الهی تحقق مییابد.
خدماترسانی به شیوه انسانی و کریمانه
«فأَعْطِ ما أَعطیتَ هنیئاً؛ آنچه میدهی، با بزرگمنشی اعطا کن».
حضرت خطاب به مالک اشتر میفرماید: به عنوان استاندار مصر، به مددجویان، اموال از خوراکی، پوشاکی و دیگر نیازمندیهای زندگی اعطا خواهی کرد. اینها را با چهره عبوس و با غرغر کردن و با سختی اعطا نکن بلکه هر آنچه اعطا میکنی، باید به شیوه کریمانه و بزرگوارانه اعطا نمایی. امام شیوه ایدهآل خدماترسانی به معلولان را در این بند بیان کرده است. امام قبلاً وظایفی مثل پرداخت حقوق از بیت المال، سرویسدهی ارزاق و خوراک و غیره را به دوش متولی جامعه گذاشت. اکنون میفرماید: اینها را باید بدون تحقیر کردن و به روش کاملاً بزرگوارانه و کرامت انسانی مددجویان انجام بدهی.(1)
روایتی از امام صادق علیه السلام دلالت دارد که رنگ، نژاد، علم و تخصص، لیاقت و شایستگیها و حتی فضایل معنوی هیچ یک بهرهمندی بیشتر فرد یا گروه و حزبی را از امکانات و سرمایههای عمومی موجه نمیسازد.
حضرت امیر علیه السلام در پاسخ به طلحه و زبیر (که خواستار سهم بیشتری از بیت المال شده و افزون طلبی را به سابقهشان در اسلام و قرابت با پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم مستند نمودند) فرمودند: «در این امور، (سابقه اسلام و قرابت با پیامبر) من بر شما مقدم هستم ولی به خدا سوگند که سهم من به عنوان رئیس حکومت با آن همه امتیازات با سهم این کارگر در برخورداری از امکانات عمومی برابر است.»(2)
گاه ایجاد برابری مثبت به همگان عین ظلم است، مثلاً اگر نسبت به خردسالان و افراد مسن به بهانه برابری یک گونه برخورد گردد، قطعاً ظلم است. همینطور اگر به نام مساوات و عدالت، افراد مریض یا پیرزنان با افراد توانمند و جوان و سالم یکسان گرفته شوند، برای نمونه پیرزنان و جوانان وقتی وارد اتوبوس میشوند، به پیران جا نداد و گفت: مساوات در این است که هر کس وارد شد، اولویت دارد. این گونه رویهها نوعی ظلم است و لازم است هر قشر و گروه به اقتضای شرایط و اقتضائاتی که دارد، سهم و امتیاز دریافت کند. گاه از این مسئله به واقعگرایی در تخصیص امکانات و توزیع فرصتها یاد میشود و گاه آن را تبعیض مثبت مینامند.
لازم است نسبت به معلولان هم واقعیت و اقتضائات آنها در نظر گرفته شود و قانون انتخابات نسبت به اینان بر این اساس نوشته شود. برای اینکه معلولان به حقشان برسند، به این عوامل باید توجه داشت:
1- به کارگیری روش متفاوت افراد ناتوان و معلولان.
2- اعمال انواع بیمهها برای افراد دارای معلولیت.
3- به رسمیت شناختن آداب و عقاید مذهبی و دینی برای پیروان یک مذهب و دین و به رسمیت شناختن آداب و رسوم فرهنگ یک ملت برای شهروندان آن ملت.
4- توجه به اقتضائات و واقعیتهای اجتماعی و فرهنگی هر قشر از جامعه مثل معلولان.
قانون انتخابات ایران اعم از شوراهای شهر و روستا یا مجلس شورای اسلامی همان طور که برای اقلیتهای دینی بر اساس تبعیض مثبت، امتیاز قائل شده و یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان هر کدام نماینده خاص خود را دارند، اقشار اجتماعی و فرهنگی مثل معلولان هم باید هر یک نماینده خاص خود را داشته باشند. مثلاً ناشنوایان یک نماینده، نابینایان یک نماینده، ذهنیها یک نماینده و حرکتیها هم یک نماینده در مجلس شورا داشته باشند. یا به لحاظ جمعیت آنها تعداد نمایندگانشان تعیین گردد.
تمامی نظامهای حقوقی و در تمام کشورهای پیشرفته، تبعیض مثبت مورد توجه است و به آن عمل میشود. برخی نمایندگان در جریان طرح قانون حضور نابینایان برای نامزدی میگفتند: چنین مسئلهای موجب تبعیض است، اما باید گفت: در واقع نسبت به این نوع تبعیض آگاهی ندارند.
واقعیت این است که پادشاهان، وزیران، امیران، قضات، والیان و افراد دیگر در دهها پست بالای دولتی در تاریخ اسلام بودهاند که معلولیت هم داشتهاند. از طرفی فقیهان بزرگی در آن دورهها میزیستهاند ولی هیچ کدام نگفتهاند ولایت داری و رهبری شما باطل است. در همین دوره رهبر معظم جمهوری اسلامی بر اثر انفجار بمب جانباز شد و یک دست ایشان از کار افتاد
ولی در مورد مشروعیت رهبری و اداره کشور هیچ یک از فقیهان موجود در عصر حاضر مطلبی نگفته بلکه همواره ایشان را تأیید کردهاند. برای اینکه معلوم شود واقعیتها در تاریخ اسلام چیست و معلولان چه جایگاهی داشتند، اکنون گزیدهای از صدها شخصیت مقامدار و صاحب نفوذ مؤثر در جامعه و فرهنگ ولی دارای معلولیت را معرفی میکنیم:
ابراهیم بن جعفر، او را امیرالمؤمنین، ابواسحاق المتقی للَّه فرزند مقتدر بن معتضد خواندهاند. صفدی او را جزء نابینایان ثبت کرده است. وی در سال 297ق متولد شد و در سال 329ق پس از برادرش «الراضی باللّه» جانشین وی شد و تا سال 333ق به عنوان والی، خلافت کرد. سپس او را از خلافت برکنار کردند و چشمانش را از حدقه بیرون آوردند؛ ولی در قید حیات ماند و همواره از شخصیتهای صاحب نفوذ بود.
خوشاندام، سیمین تن، سرخ موی و چشم آبی بود؛ نیز او را صالح و متدین و با نماز و روزه فراوان توصیف کردهاند. لب به شراب نمیزد. سرانجام در سال 357ق در زندان از دنیا رفت. خلافتش سه سال و یازده ماه بیشتر نبود و پس از گذشت بیست و پنج سال از برکناری، دار دنیا را وداع گفت.
به دلیل شورش «ترکان» روزگار بر او تیره و تار شد تا جایی که به «رقه» گریخت. «اخشید» والی مصر در «رقه» با او ملاقات کرد و هدایای بسیاری تقدیمش نمود و از بلاهایی که ترکان، به سرش آورده بودند، به ناله و شکایت پرداخت و وی را ترغیب نمود که با او به مصر برود. «المتقی» گفت: چگونه میتوانم در گوشهای از دنیا اقامت گزینم در حالی که عراق ناف و مرکز ثقل دنیا و سرچشمه و مقر خلافت است؟!(1)
احمد بن الحسن، الناصر لدین اللّه، نام کامل او احمد بن الحسن، امیرالمؤمنین، الناصر لدین اللّه، ابوالعباس، بن الامام المستضیء بن الامام المستنجد است. در روز دوشنبه دهم رجب سال553ق متولد شد. در اول ذیقعده سال 575ق برایش بیعت گرفته شد. در آخر ماه رمضان سال622ق از دنیا رفت. دوران خلافت او چهل و هفت سال به طول انجامید. او را جزء نابینایان یاد کردهاند.
سفید روی بود و ترکی صورت. نمکین چشم بود و روشن پیشانی. بینی عقابی بود و کشیده رخسار. ریش قرمز بود و رقیق المحاسن. بر نقش انگشتر و مهرش نوشته شده بود: رجایی من اللّه عفوه.
ابو الحسین عبدالحق یوسفی و ابوالحسن علی بن عساکر و بطحائی و شَهْدَة و گروه دیگری به او اجازه نقل حدیث دادند. او نیز به گروهی از بزرگان، اجازه نقل حدیث داد، از اینرو در دورۀ او حدیث میگفتند و در این امر با یکدیگر رقابت میکردند. پدرش المستضیء از او میترسید، لذا او را بازداشت کرد و به سمت برادرش ابی منصور تمایل پیدا نمود. در این گیر و دار ابن العطار و اکثر
1) . نکت الهمیان فی نکت العمیان، الصفدی، ص 77-78.
دولت مردان و «بنفشا»همسر المستضیء و المجد بن الصاحب، با ابو منصور بودند و تعداد کمی با الناصر. سپس وقتی با ناصر بیعت شد، ابن العطار را دستگیر کرد و او را به «ممالیک» تحویل داد که بعد از هفت روز، مرده وی بیرون آورده و در بازار روی زمین کشانده شد. اما المجدبن الصاحب، قدرتی به دست آورد و طغیان کرد تا سرانجام کشته شد. موفق عبد اللطیف گفته است: ناصر، جوانی سرخوش بود و در او شورجوانی وجود داشت. بیشتر شبها، در جادهها و بازارها میگشت و مردم از هیبت دیدارش میترسیدند.
ناصر در طول زندگیاش همواره در عزت و سربلندی زندگی کرد. دشمنان را سرکوب مینمود و بر پادشاهان غلبه مییافت و هرگز مورد ستم واقع نشد.متمردان و آشوبگران را سرکوب و مخالفان را نابود میساخت. به امر حکومت و پادشاهی و مصالح آن توجه و اهتمام بسیار داشت. چیزی از امور بزرگ و کوچک مردم،بر او مخفی نبود. جاسوسانش،در تمامی نقاط،اخبار و احوال آشکار و پنهانِ حاکمان و پادشاهان را به او میرساندند.
ابن اثیر گفته است: ناصر به مدت سه سال به طور کلی از حرکت باز ماند. یکی از چشمانش از دست رفته بود و در آخر عمر، بیست روز به اسهال خونی مبتلا شد. در هنگام بیماریاش ذرهای از رسومی را که ایجاد کرده بود، رها نکرد و بداخلاقی و بد رفتاری میکرد. در دوران حکومت او، عراق خراب شد و اهالی آن در دیار مختلف پراکنده شدند. اموال و املاکشان را گرفت و مصادره کرد. کاری که میکرد، ضد آن را هم انجام میداد.
ابو مظفر بن جوزی گفته است: بینایی خلیفه در اواخر عمرش کم شد. حتی گفته شده که کاملاً نابینا شد. خادمش «رشیق»، مدتی بر خلافت استیلا یافت و از جانب او، نامهها را امضا میکرد.(1)
احمد بن المختار، نام کامل او را احمد بن المختار بن عُبید بن جَبْر بن سلیمان، ابوالعباس، بن ابوالفتح ابن اُخی معروف به مهذب الدوله گفتهاند. احمد و پدرش از جمله اُمرای بطیحه به شمار رفتند. وی اشعار بسیاری سروده است. به بغداد هجرت کرد و در آن جا به مدح مُسترشد و مستظهر و المقتفی لأمراللّه پرداخت. وی سرانجام در سال 548ق درگذشت. فرزندی داشت که از دنیا رفت و او آنقدر بر فرزندش گریه کرد تا یکی از چشمانش کور شد، سپس چشم دیگرش نیز نابینا گردید. وی در شکایت از روزگار چنین میگوید: گویا روزگار سوگند یاد کرده است که هیچ با هم بودنِ دو تا را نبیند، لذا فرزندم را گرفت و مرا تنها گذاشت و همین مصیبتی که بر روح و جان وارد کرد، او را کفایت نکرد، به همین جهت توان دیدن دو چشم را هم نداشت و به آنها آسیب رساند.(2)
اسحاق بن فاروت بک، سلطان شاه فرزند فاروت بک، فرزند داود بن سلجوق، فرزند دقاق بن سلجوق، پدرش فاروت بک برادر الب ارسلان بود. صفدی او را در شمار نابینایان نام برده است. سلطان شاه همچنان در آن منطقه به پادشاهی بلا منازع خود ادامه داد. سلطان شاه اموال
بسیاری جمعآوری کرد و برای تشرف به مکه و شکرگزاری جهت نجاتش عازم مکه شد. وی همچنان در همان حال حکمرانی کرد تا اینکه سال 476ق از دنیا رفت. مادرش هدایای بسیاری برای سلطان شاه آورد. وی او را گرامی داشت و برادرش را جای خود قرار داد.(1)
أیْدُغدِی الأمیر علاء الدین، نام کامل او أیْدُغدِی الأمیر علاء الدین الرکنی است. او نابینای زاهد، ناظر اوقاف قدس شریف و الخلیل بود. بناهای بزرگ و کاروانسرا و مانند آنها را، بسیار ایجاد کرد. آثار حسنه و ماندگاری در قدس و شهر الخلیل و مدینه منوره به یادگار گذاشت. وی در سیرت و منش و اخلاق یکی از زیباترینها و بهترینها بود. در دوران او به اوقاف، جان تازه دمیده شد. اجارۀ اوقاف دو برابر شد. وی در میان مردم شهرت پیدا کرد. از نابغههای جهان به شمار میرفت. در موردش گفته شده که گرمابهای را در شهر ابراهیم خلیل علیه السلام طراحی کرد و پایهها و اساس بنا را خودش با دستانش ترسیم کرد و نقشۀ آن را با آهک برای معماران بر روی زمین پاشید. به اسب و زاد و ولد آن علاقۀ بسیار داشت. هرگاه اسبی از اسبانش در بین خیل عظیمی از اسبها در برابرش میگذشتند، آن را میشناخت و میگفت: این اسب من است. وی در سال 693ق در قدس شریف به رحمت خدا رفت. مردم دمشق برایش نماز میت غائب به جا آوردند.(2)
بیجار، امیر حسام الدین اللاوی الرّومی، او فرزند بختیار و در سرزمینهای روم، داری کاخ و خدم و حشم بود. در اواخر حکومت ظاهریها، به سرزمینهای مسلمانان مهاجرت کرد.حج به جا آورد و اموال بسیاری انفاق کرد. سپس بازگشت و در خانهاش خانه نشین شد و فرمانروایی را ترک کرد. شیخ قطبالدین الیُونینی گفته است: سنش چند سال از صد گذشت و چشمانش کور شد. وی در سال681ق وفات یافت.(3)
بَیْبُغاء، الاشرفی الامیر سیف الدین، به نظر میرسد پس از 720ق، زمانی نماینده حاکم و امیر کرک در سوریه بود. سپس از آنجا برکنار شد و روانه دمشق گردید. آماده لشکرکشی به «صرخد» شد. وی در سالهای پایانی عمرش نابینا گردید. صفدی او را در شمار نابینایان آورده است.(4)
سعد بن أبی وقاص، او هفتمین کسی است که به اسلام گروید. وی در نوزده سالگی اسلام آورد. خود گفته پیش از وجوب نماز اسلام آورده است. در جنگهای بدر، حُدیبه و سایر جنگها حضور داشت. او یکی از اعضای شش گانه شورایی بود که عمر بن خطاب، انتخاب کرد. نقل شده است که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم به هنگام مرگ، از وی راضی بوده است.
همچنین گفته شده که وی یکی از ده نفری بوده که به بهشت بشارت داده شده و مستجاب الدعوه بوده است. علت مشهور بودن به این امر، این است که پیامبر دربارهاش فرموده باشند: خداوندا دعای سعد را به هدف اجابت برسان.
وی در اواخر عمرش انزوا اختیار کرد و در قصری که در منطقه حمراء الأسد بنا کرده بود، ساکن شد و در آنجا زمینی فراهم کرد و در همان جا دیده از جهان فروبست. بنا به قول اصح به مدینه برده شد و در سال 55ق در مدینه به خاک سپرده شد. او را از نابینایان صاحب نفوذ دانستهاند.(1)
سُوْتای (سودای)، او همان کسی که بر دیار بکر حکومت کرد. بعد از مرگ «النوین إیک باصْمِش» وارد «توماثه» شد و از اوایل حکومت سلطان الجایتو، تا نهایت حکومت فرزندش، سلطان ابوسعید، حکومت کرد. وی در سال 732ق در شهر بَلَدَ که یک شهر ویران در نزدیکی موصل بود، از دنیا رفت. سپس جنازهاش از بَلَدَ به موصل انتقال داده و در مقبرهای که خود در داخل شهر موصل کنار دجله، بنا کرده بود، به خاک سپرده شد. وی بسیار عمر کرد حتی از یکصد سالگی گذشت. صفدی او را جزء نابینایان دارای مقام و موقعیت اجتماعی میداند.(2)
صاروجا، أمیر صارم الدین مظفری، او امیر مصر بود. بعد از آن که سلطان ملک ناصر امیر سیف الدین تَنْکِز فرماندهی «عَشْرَه» از واحدهای نظامی ممالیک را پیش از رفتن به کرک، به او سپرد، امیر صارم الدین، أغاًله را انتخاب کرد تا با او درباره املاکش صحبت کند. وی به «تنکز» خدمت و احسان نمود. سپس وقتی که سلطان از کرک آمد، او را بازداشت کرد. بعد از گذشت زمان، حدود ده سال او را آزاد کرد و او را به عنوان امیر منطقه صفد برگزید و تجهیز کرد. وی نزدیک دو سال آنجا بود و امیر سیفالدین او را به دمشق در کنار تعدادی از امیران منتقل کرد و در آنجا نزد او بهره برد و حق خدمتگزاری را در حق او ادا کرد. وقتی او را مورد خطاب قرار میداد، به او میگفت: یا صارم! پیوسته در دمشق بود تا اینکه امیر سیفالدین در ذیحجه سال 740ق در دمشق گرفتار شد. پس از آن، امیر سیف الدین بشتاک آمد و امیر صارم الدین صاروجا را بازداشت کرد و در زمرۀ سایر بازداشتیان هوادار «تنکز» قرار گرفت. سپس فرمانی از مصر آمد تا چشمانش را میل بکشند و کور کنند اما امیر علاء الدین «الطُنبُغا» نائب یُوَیْمات از او دفاع اندکی کرد، ولی ترسید و سکوت اختیار کرد تا اینکه آخر الأمر به فرمانش، چشمان او را میل کشیدند و کور شد. بامداد همان روز فرمان عفو او آمد. علاء الدین حقوق ماهیانهای در حد کفایت برایش مقرر کرد و او را به قدس فرستاد. مدتی در آنجا بود و سپس به دمشق بازگشت و تا اواخر سال 743ق در آنجا اقامت گزید و به رحمت خدا رفت.(3)
طَقْتُمر، او سلاحدار، یکی از امیران طبل خانههای دمشق بود که بیناییاش ضعیف شده بود و در جلویش یکی از ممالیکش حرکت میکرد تا مردم را به او معرفی کند و او به آنان سلام گوید.سپس چهار سال، پیش از مرگش کاملاً کور شد و خانه نشین گشت. سرانجام در یازدهم شوال سال 750ق به رحمت خدا رفت.(1)
عبدالصمد العباسی (104-185ق)، او ملقب به هاشمی و عباسی و عموی خلیفه عباسی، منصور و عاملش در مکه و طائف بود. سپس به عنوان والی مدینه در سال 147ق تعیین شد. مهدی عباسی در سال 159 او را عزل کرد ولی در سال 162ق به عنوان والی الجزیره منصوب نمود. سپس در سال 163ق عزل و زندانی شد. سپس در سال 166ق آزاد و به عنوان والی دمشق تعیین گردید. در آخر عمرش نابینا شد. در شرق بغداد، خیابانی به نام عبدالصمد است.(2)
عبداللّه بن علی، ملقب به امیرالمؤمنین، المستکفی باللّه است.(3)او در ماه صفر سال 333 ق پس از برکناری برادرش، با او بیعت شده، در جمادی الآخره سال 34 دستگیرش کردند و چشمانش را کور نمودند و به زندان انداختند تا سال 338 ق که در چهل و شش سالگی از دنیا رفت.
سفید رو بود و زیبا، بلند قامت بود و بالا بلند، سبک موی بود با چشمانی به غایت سیاه. فرزند کنیزی بود به نام «غصن». خلافتش تداوم نیافت. پس از «المطیع للَّه الفضل بن المقتدر» با او بیعت کردند. ملقب بود به «الوسیم» خوش سیما، و امام الحق نامیده میشد. به نام «المستکفی» برایش خطبه میخواندند.کنیهاش «ابوالقاسم» بود.(4)
علی بن محمد ابوالفتح ابن العمید، پدرش وزیری بلند پایه و مشهور بود و پس از پدرش، بیست و دو ساله بود که وزیرِ رکن الدوله شد. فردی بود هوشمند و حاضر جواب و ادیبی در حد متوسط که از نظم و نثر برخوردار بود. ولی در ناز و نعمت بزرگ شد و خودپسند و متکبر بود. نفس خود را به انجام کارهایی وادار میکرد که خصلت جوانی ایجاب میکرد، لذا نظر عضدالدوله از وی برگشت. هنگامی که رکن الدوله از دنیا رفت و مؤید الدوله از اصفهان به سمت ری روان شد، کاتبش صاحب بن عباد را با خود برد و ابوالفتح ابن العمید را واداشت تا به همراهانش قرائت یاد دهد و به او رتبه و مقام قدرت و اختیار داد. سپس به تکبر و خودرأیی و عادت خود ادامه داد. مؤید الدوله از وی ترسید و بین او و عضدالدوله نوشتههایی دربارهاش ردوبدل گردید. سپس در ماه ربیع الأول سال 366ق او را دستگیر کرد و شکنجهاش داد و چشمانش را از حدقه درآورد و بینیاش را برید و ریشش را چید. وی یقۀ ردای خود را شکافت و از آن تکه نوشتهای که شامل اموال ذخیره و به ودیعت نهاده شدۀ او بود،
درآورد و در آتش انداخت و به گماشتهاش گفت: هر کاری میخواهی بکن. به خدا قسم حتی یک دانه از اموال پنهان من به شما نخواهد رسید. پس از آن همواره شکنجه شد تا از دنیا رفت.(1)
عمرو بن قیس، وی فرزند أُم مکتوم نابینا، مؤذن رسول اکرم صلی اللّه علیه وآله است. نام مادرش «أُم مکتوم» عاتکه، دختر عبداللّه بن عاتکه بن عامر بن مخزوم است. در مورد نام عمرو اختلاف نظر است، گفته میشود که نام وی عبداللّه است. همچنین گفته میشود که نامش عمرو است. البته احتمال نام دوم بیشتر است. او پسر دایی خدیجه، یعنی برادر مادرش میباشد. وی یکی از کسانی است که همراه مصعب بن عُمیر قبل از رسول خدا صلی اللّه علیه وآله وارد مدینه شد. واقدی گفته است: اندک زمانی بعد از جنگ بدر وارد مدینه شد و پیامبر صلی اللّه علیه وآله در غزوههای خویش، وی را سیزده مرتبه به عنوان جانشین خویش در مدینه قرار داد. همچنین هنگام خروج برای ادای آخرین حج «حجة الوداع» نیز او را جانشین خود قرار داد. وی در جنگ قادسیه حضور داشت و در حالی که پرچم را در دست داشت به شهادت رسید. واقدی میگوید: به مدینه بازگشت و در سال 15ق در آنجا از دنیا رفت. ابو داود و نسائی و ابن ماجه از او روایت کردهاند.(2)
غازی بن القاضی، وی مشهور به ابن واسطی است و در حلب به دنیا آمد. در دیوان مالیات به عنوان نایب رئیس و سپس به عنوان کاتب سپاه، به خدمت مشغول شد. پس از آن به مصر رفت و در سمتهای متعددی خدمت کرد. سپس به حلب بازگشت و در حکومت الظاهر بیبرس به عنوان دریافت کننده مالیات منصوب شد. پس از عزل شدن، به مصر بازگشت و در دیوان انشا منصوب گشت. خطی زیبا داشت و نسخهای از کتاب المثل السائر را دیدم که با خط بسیار زیبای وی نگاشته شده بود. پس از آن در عصر پادشاهی منصوری منصب مشاوره را بر عهده گرفت. در سال 682ق با امیر بدرالدین بکتوت اقرعی، ملازم گشت و اموال مردم را مصادره و آنها را مجازات کردند تا جایی که خبر آزارشان به قضات رسید. سپس تا سال 702ق عهدهدار سمت مشاوره حلب، در دولت ناصری شد و پس از برکناری، منصب مشاور حکومتی، در دمشق را بر عهده گرفت. مجدداً عزل شد و در حالیکه چشمانش بسیار ضعیف شده بود، به حلب بازگردانده شد. وی در سال 712ق از دنیا رفت. وی انسان با فضیلتی بود و اشعار و تألیفاتی نیز دارد.(3)
محمد بن احمد، الظاهر باللّه، نام کامل او محمد بن احمد، امیرالمومنین، ابونصر، الظاهر باللّه، بن الامام الناصر، بن المستضیء است. پدرش با او بیعت کرد، سپس وی را برکنار نمود. هنگامیکه برادرش از دنیا رفت، برای دومین بار پدرش با او بیعت کرد، و هنگام مرگ پدرش، جانشین او شد. وفات او سال 623 ق بود. مدت خلافتش نه ماه و نیم بود. با اجازۀ پدرش از او روایت میکرد.
رخساری زیبا، منشی نیک و خصائلی شایسته داشت. از نیروی بدنی قوی برخوردار بود. سخنانش با «جاموس» در محضر پدرش معروف است. وی در محرم سال 570ق متولد شد و پدرش در سال 585 خطبۀ ولایتعهدی او را بر منابر اجرا کرد. در سال 601ق او را برکنار و مجبورش کرد که به برکناری خود شهادت دهد. سپس در سال 618ق او را به ولایتعهدی بازگرداند. بعد از آن که پدرش ناصر در سال 622ق از دنیا رفت، نزدیک به پنجاه و دو سال داشت که به خلافت رسید. بر جنازه پدرش نماز خواند و سه روز عزای عمومی اعلام کرد.
پس از آن که پدرش او را از ولایتعهدی برکنار کرد، نامش را در سراسر بلاد از خطبۀ منابر حذف کردند، ولی خوارزم شاه نام او را حذف نکرد و گفت: ولایتعهدی او در نزد من صحیح و ثابت است ولی دلیلی که موجب برکناریاش باشد، برایم ثابت نشده است. همین امر حجت لشکرکشی به عراق برای رد خطبۀ او شد.(1)
مَرزُبان صمصام الدوله، او پس از پدرش به سلطنت رسید. هنگامی که پدرش از دنیا رفت، نزدیکان و خواص او مرگش را مدتی پنهان و کتمان نمودند. سپس صمصام الدوله را به مرکز خلافت فراخواندند و عهدنامهای از عضدالدوله ارائه کردند که وی را به جانشینی و سلطنت سفارش کرده و نوشته بود: «ما به ابوکالیجار مرزبان پسر عضدالدوله امور را واگذار کردیم. خداوند به ما و به او حسن انتخاب عطا بفرماید». سپس بر اساس عهدنامه با او بیعت شد. آنگاه از خلیفه الطائع، برایش عهدنامه و لوازم سلطنت از قبیل خلعت و لواء و القاب، درخواست کردند. خلیفه هم همه را برایش فرستاد. سپس صمصام الدوله به تخت نشست و در مقابلش، عهدنامه خوانده شد. پنهان نگاه داشتن مرگ عضدالدوله همچنان استمرار یافت تا همه مقدمات برای حکومت صمصام فراهم شود و اتحاد کلمه به وجود آید.
صمصام الدوله در سال 379ق از بازداشتگاه رهایی یافت و به منطقۀ فارس رفت و حاکم شیراز شد و تا سال 388ق پادشاه آنجا بود تا اینکه دیلمیان در آن منطقه بسط ید یافتند و داراییهایی که در اختیار داشت، موجب راضی کردن آنها نشد و دیلم بر تیول مادر صمصام و اطرافیانش دستاندازی کرد ولی هزار نفر از مردانش کشته شدند.
سپس آهنگ فتح دژ یاد شده را نمود، اما دژبان آنجا اجازه ورود به نداد. وی کردها را فراخواند و از آنها پیمان گرفت و اموال و جواهرات و همۀ داراییهای آنان را گرفت و به سمت اهواز روان شد. چندان از شیراز دور نشده بود که تمام آنچه را همراه داشت، غارت کردند. ابونصر از این حادثه با خبر شد و گروهی از دیلمان را به سمت او گسیل داشت و او را در چهاردهم ذیحجه سال 386ق کشتند. وی هنگام مرگ سی و پنج سال و هفت ماه و هفده روز داشت و نه سال و هشت روز بر منطقه فارس حکمرانی کرد.(2)
یعقوب بن داود، نام کامل او یعقوب بن داود بن عمر بن عثمان بن طهمان، با ولای سُلَّمی، غلام ابوصالح، عبداللّه بن حازم سُلَّمی است. او حاکم خراسان کاتبِ ابراهیم بن عبداللّه بن الحسن بن الحسن بن علی بن ابیطالب علیهم السلام بود. پدرش داود و برادرانش، کاتبان نصر بن سیار، کارگزار خراسان بودند. وقتی منصور بر ابراهیم یاد شده غلبه یافت، یعقوب را در زیر زمین زندانی کرد.
یعقوب انسانی کریم و باگذشت بود، بسیار نیکوکار و زیاد صدقه میداد و فضل و احسان فراوانی داشت. مراد و مقصود مردم بود و از سوی مردم مدح و ستایش میشد. وقتی «منصور» از دنیا رفت و «مهدی» جانشین او شد، به او تقرب جست تا اینکه از نزدیکان او قرار گرفت و مورد اعتمادش واقع شد و شأن و منزلتش در نزد او بالا رفت تا حدی که کاتبانش به دیوان نوشتند که امیر مؤمنین با یعقوب بن داود عقد اخوّت بسته است، لذا «سَلم خاسر» در این باره سرود: به امامی که خلافتش به حق به او هدیه شد و از او گرفته نخواهد شد، بگو: چه خوب همنشین تقوا پیشهای برگزیدی و یاور خود ساختی! او برادر دینی تو یعقوب بن داود است.
مهدی به حج رفت و یعقوب همراه او بود. هیچ یک از نوشتههای مهدی بدون نوشته وزیر یعقوب خطاب به امینش برای اجرا، اجرایی نمیشد. منصور شصت و یک میلیون درهم در بیت المال باقی گذاشته بود. وزیر ابوعبیداللّه به مهدی سفارش میکرد که در هزینه کردن و حفظ اموال، اعتدال و اقتصاد را مد نظر داشته باشد. هنگامی که او را برکنار کرد، یعقوب بن داود را به جای آن گمارد. سپس مهدی از روی هوی و هوس اموال را خرج لذات و شرب خمر و مجالس غنا میکرد و یعقوب به تدبیر امور میپرداخت تا جایی که بشار بن برد گفت: ای بنی امیه! بیدار شوید، خواب شما طولانی شد و اکنون خلیفه یعقوب بن داود است. ای قوم! خلافت شما از بین رفت. خلیفة اللّه را در بین آلات موسیقی و نی و عود بجویید. یعقوب از آنچه پیش آمده بود زجر میکشید، لذا از مهدی خواست او را برکنار کند ولی مهدی قبول نکرد.
رشید اموالش را به او باز گرداند واو را آزاد گذاشت هر کجا که میخواهد برود.او هم مکه را برگزید و به آن جا رفت و در مکه اقامت داشت تا در سال 187ق و یا به گفتهای 182ق از دنیا رفت.(1)
تاریخ اسلام شاهد است که افرادی با اینکه معلولیت داشتند ولی در پیشرفت علمی و توسعه فرهنگی جامعه مؤثر بودند. اینان در واقع اداره فرهنگ و نظام علمی جامعه را بر عهده داشتند و خدمات بسیاری انجام دادند.
از نظر حقوقی مشارکت و حضور این افراد مشهور در مشاغل اجتماعی یا فرهنگی، عرفی را شکل میداده و پدید میآورده که خود این عرف، سند دالّ بر رسمیت و مشروعیت فعالیت معلولان از نظر شریعت اسلامی است. زیرا فعالیتهای نخبگان در منظر و مرآی فقهای پاسدار شریعت بوده و اگر
1) . همان، ص 298-300.
فعالیتهای متعارف آنان با شریعت و ضوابط دینی تعارض داشت قطعاً آنان جلوگیری و اعلام میکردند. در اینجا بعضی از این افراد معرفی میشوند:
جعفر بن علی، کنیهاش ابومحمد، نابینا، قاری قرآن، اهل بغداد و یکی از مشهورترین عالمان دینی بود. او به عنوان امام جماعت در مسجد «منصور» نماز عصر روز جمعه را اقامه میکرد. او بر پدرش و بر حمزة بن عمارة بن الحسن قاری قرآن، و ابی بکر احمد بن العباس بن مجاهد و ابی بکر بن احمد بن ابی قتادة و ادریس بن عبدالکریم الحداد، قرائت کرد. ابوالفضل محمد بن جعفر خُزاعی و قاضی ابوالعلاء محمد بن علی بن یعقوب واسطی، بر او قرائت کردند. وی افزون بر آن، از قاضی ابوالعلاء حدیث روایت کرده و کمی هم از ابن مجاهد و ابی محمد عبدالرحمن بن محمد بن عبیداللّه زهری، نقل حدیث کرده است. وی در سال 373 ق چشم از جهان فروبست.(1)
شافع بن علی، نام کامل او شافع بن علی، بن عباس بن اسماعیل بن عساکر، الکنانی العسقلانی، و مصری است. او نوۀ قاضی رشیدالدین بن عبدالظاهر است که در سال 649ق دیده به جهان گشود و در سال 730ق به رحمت خدا رفت. مدتی در مصر محرر بود تا اینکه نابینا شد، زیرا در سال 680 و در جنگ بزرگ حمص، تیری به او اصابت کرد و به شقیقهاش خورد و سپس کور شد و خانه نشین گردید تا سرانجام به رحمت ایزدی پیوست.
از شیخ جمال الدین بن مالک و سایرین روایت کرده است و شیخ اثیر الدین، ابوحیان و شیخ علم الدین برازالی و جمال الدین ابراهیم غانمی و سایرین از او روایت نقل کردهاند. وی نظم و نثر بسیاری دارد و کتابهای بسیاری را جمعآوری میکرد. شهاب بوتیجی معروف به زُحل نقل کرد که او هجده گنجینه نفیس کتب ادبی به جای گذاشت. همسرش بهای هر کتابی را میدانست. تا وقتی که راوی در سال 739ق که از قاهره بیرون آمد، هنوز همسرش از آن کتابها میفروخت. همان منبع نیز نقل کرد که شافع بن علی وقتی کتابی را لمس و برانداز میکرد، میگفت: این همان فلان کتابی است که در فلان وقت به دست آوردم. هر جلدی را که میخواست، بلند میشد و به سمت گنجهای که در آن بود میرفت و آن را جوری برمیداشت که گویا همین الآن آن را در آنجا گذاشته است.
سراج وراق به او نامه نوشت و از او خواست نزد فتح الدین بن عبدالظاهر، برای او شفاعت بطلبد. وی نوشت: ای یاریگر دین! مرا یاری کن. چه بسیار که از یاری تو با جاه و مال، کامیاب شدهام. شفاعت کننده باش و بدان که خدا تو را شافع نامیده و تو این نام را با بهترین عمل مطابقت دادهای. ارزش تو نزد محمد صلی اللّه علیه وآله پنهان نمیماند، زیرا ابن عباس از صحابه و اهل بیت است.
1) . همان، ص125.
صفدی بارها در خانهاش با او ملاقات کردم وقتی در سال 728ق در قاهره بودم به او نامه نوشتم. استدعایی داشتم که کاملاً آن را در زندگینامهاش در «تاریخ کبیر» آوردهام. وی پاسخ داد و به من اجازه اعطا کرد. آن پاسخ نیز به صورت نظم و نثر بود و من آن را هم در کتاب تاریخ گنجاندم.
وی تألیفاتی که اجازه نقل آن را به من داد، ذکر کرد و آنها عبارتاند از: دیوان شعرش و مناظرۀ فتح بن خاقان موسوم به «شَنف الآذان فی مماثلة تراجم قلائد العقیان» و سیرۀ سلطان ملک ناصر محمد بن قلاون و سیرۀ سلطان ملک منصور قلاون و سیرۀ ملک اشرف خلیل و «نظم الجواهر فی سیرة الملک الناصر» به صورت نظم و «مایشرح الصدور من أخبار عُکا و صُور» و «الإعراب عمّااشتمل علیه البناء الملکی الناصری بسَریاقوس من الإغراب» و «إفاضة أبهی الحُلَل، علی جامع قلعَة الجَبل» و «قلائد الفرائد وفرائد القلائد، فیما للشعراء العصریین من الأماجد» و «مناظرة ابن زیدون فی رسالته» و «قراضات الذهب المصریة فی تقریظ الحماسة البصریة» و «المقامات الناصریة» و «مماثلة سائر ما حل من الشعر وتضمن الآیة الشریفة والأحادیث النبویة من المثل السائر» و «المساعی المرضیة، فی الغزوة الحمصیة» و «ما ظهر من الدلائل، فی الحوادث والزلازل» و «المناقب السریة، المنتزعة من السیرة الظاهریة» و «الدر المنتظم، فی مفاخرة السیف والقلم» و «الأحکام العادلة فیما جری من المنظوم والمنثور من المفاضلة» و «الرأی الصائب فیما لا بد منه للکاتب» و «الإشعار بما للمتنبی من الأشعار» و «تجربة الخاطر فی مماثلة فصوص الفصول» و «عقود العقول مما کتب به القاضی الفاضل فی معنی السعید بن سنا الملک» و «عدة الکاتب» و «عمدة المخاطب» و «شوارد المصائد فیما لحل الشعر من الفوائد» و «مخالفة المرسوم فی الوشی المرقوم». و خود برایم اجازهای سرود.(1)
عبداللّه بن الأرقم الکاتب، وی افرادی بود که در فتح مکه مسلمان شد. کاتب پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله و ابوبکر و سپس عمر بود. برای مدّتی خزانهدار بیت المال در دوران عمر و عثمان بود. از فاضلان و صالحان صحابه به شمار میرفت. عثمان به او اجازه داد سی هزار درهم از بیت المال برداشت کند ولی نپذیرفت. سرانجام حدود سال 60ق وفات یافت. بخاری و مسلم و ابو داود و ترمذی از او روایت نقل کردهاند.(2)
عبداللّه بن محمد (ابوسعد تمیمی)، وی قاضی القضاة، شرف الدین و اهل موصل و فقیه شافعی و یکی از بزرگان سرشناس بود. فقه را نزد قاضی مرتضی بن شهرزوری و ابو عبداللّه حسین بن خمیس موصلی فرا گرفت. قرائت سبعه را نزد ابو عبداللّه بارع و قرائت عشره را نزد ابوبکر مزرفی و علم نحو را نزد ابو حسن بن دبیس فراگرفت.
به حلب رفت و در آنجا به درس مشغول شد. دوستش نورالدین، متوجه او شد و زمانی که به دمشق رفت، با وی وارد دمشق شد و در غزالیه تدریس کرد. سپس به حلب بازگشت و متولی امر قضاوت در
سِنجار و حَرّان و دیار ربیعه شد. سپس به دمشق برگشت و امر قضاوت آنجا را بر عهده گرفت. نورالدین، مدارسی در حلب، حماه، حمص و بعلبک برای وی بنا کرد. خودش هم مدرسهای در حلب و مدرسهای در دمشق بنا نمود. در اواخر عمر با اینکه قاضی بود، نابینا شد، لذا بابی را در قضاوت شخص نابینا و جواز آن نگاشت. وی در سال585ق درگذشت.
سلطان صلاح الدین به خط خودش نامهای به قاضی فاضل نوشت و گفت: قاضی گفته است که قضاوت نابینا جائز است. حال شما، با شیخ ابوطاهر بن عوف اسکندری بنشینید و از وی از احادیثی که در باب قضاوت نابینا وارد شده سؤال کنید.
از آثار وی: «صفوة المذهب فی نهایة المطلب» در هفت جلد. «الإنتصار» در چهار جلد. «المرشد» در دو جلد. «الذریعة فی معرفة الشریعة» و «التیسیر فی الخلاف» در چهار جلد، «مآخذ النظر» و «مختصر فی الفرائض» و «الارشاد فی نصرة المذهب» که تمام نشده و «التنبیه فی معرفة الاحکام» و «فوائد المذهب» در دو جلد و چند کتاب دیگر.(1)
العلاء بن الحسن، معروف به ابوسعید بغدادی و یکی از کاتبان معروف بود. هنگامی که خلیفه در چهاردهم صفر سال484ق اهل ذمه را به پوشیدن لباس معیار مجبور کرد. و آنان را به رعایت شروطی که عمر بن خطاب برای آنها وضع کرده بود، ملزم ساخت، پا به فرار گذاشت.
العلاء از دوران «القائم» منصب دیوان رسائل را عهدهدار بود و قائم مقام وزارت گردید. در اواخر عمرش نابینا شد. مدت خدمتش65سال به طول انجامید که در هر روز آن بر وجاهتش افزوده میگشت. قائم مقامی وزارت را نیز بر عهده گرفت.چندین بار بیناییاش را از دست داد. پسر خواهرش «هبة اللّه بن الحسن» از جانب او انشاءات را مینوشت و بسیار صدقه دهنده و نیکوکار بود. تولدش در سال412ق بود و در روز هجدهم جمادی الاولی سال 497ق دیده از جهان فروبست. خلیفه لقب «امین الدوله» به او داد. محمد بن عبدالملک همدانی گفته: کسی که دانش سیره شناسی را مطالعه کند، میفهمد که خلیفه و ملوک دیگر به هیچ کس مانند «امین الدوله» اطمینان نداشتند و مشورت دادن و نصیحت هیچ کس مانند نصیحت او نبوده است.(2)
علی بن أبی القاسم (القاضی تاج الدین القزوینی)، او شافعی مذهب، قاضی، امام و دانشمند فاضل، پاکدامن و متقی، بزرگ و با طول عمری بسیار. ملقب به تاج الدین ابوالحسن، ساکن بغداد، متدین و متواضع بود.حدود پنجاه سال در ناحیۀ شرقی بغداد عهدهدار امر قضاوت شد. مدتی در مدرسۀ نظامیۀ تدریس کرد تا اینکه کمی بعد از نابینا شدنش در سال 740ق از دنیا رفت.
دوستدار مردم و حکام بود و مردم اعتقاد زیادی به او داشتند. امام الدین افتخاری قزوینی، حاکم بغداد، محلی را برایش درست کرد که مدرسهای بود در شرق بغداد در آستانه فراشا، ساختمانش را
بازسازی و به خوبی تعمیر کرد و او را در آنجا اسکان داد و امر تدریس آنجا و متولی اوقاف آن را به او تفویض کرد و او معروف به همان مدرسه است.
در نظم و نثر و ادب، نوشتههای بسیاری دارد و کتب تصنیف کرده است که برخی از آنها عبارتاند از: شرح المصابیح، شرح المقامات الحریرة، کتاب المحیط بفتاوی أقطار البسیط، کتاب العُجاب مع شرحه فی النحو، کتاب الإعجاز مع شرحه فی النحو، کتاب الرُّغاب مع شرحه فی التصریف و کتاب اللطائف و غیره.(1)
علی بن مسهر، او از موالی قریش، حافظ، قاضی موصل و برادر عبدالرحمن قاضی جَبُّل بود. در حدیث او را از ثقات شمردهاند و فقه و حدیث را گردآوری کرد. قضاوت ارمنستان را بر عهده داشت. هنگامی که به آنجا رفت از چشمش اظهار ناراحتی میکرد. فردی که پیش از او قاضی آنجا بود، به چشم پزشک گفت: میل به چشمش بکش تا کور شود، من هم پولی به تو میدهم. او هم چنین کرد و بیناییاش از دست رفت و نابینا به کوفه بازگشت. وی در سال 189ق از دنیا رفت، بخاری و مسلم و ابوداود و ترمذی و نسایی و ابن ماجه، از او حدیث و روایت نقل کردهاند.(2)
عمر بن میمون، وی از خاندان بحر بن الرماح، ابوعلی، فقیه و قاضی بلخ، حدود بیست سال قضاوت بلخ را به عهده داشت. در این امر مورد ستایش دیگران بود و از او به صبر و علم و نیکی یاد میشد و در واپسین عمر خویش نابینا گشت. ابو داوود گفته ثقه و مورد اعتماد است. در سال 171ق از دنیا رفت.(3)
محمد بن احمد، ابوجعفر سمنانی، او قاضی موصل، شیخ حنفی و ساکن بغداد بود. از «مرجّی و دار قطنی» حدیث نقل میکرد. خطیب بغدادی گفته:من دربارۀ او نوشتهام، وی بسیار راستگو، حنفی مذهب، فاضل و باورمند به عقیده اشعری بود و دارای تألیفاتی است. ابن حزم از او یاد کرده و میگوید: سمنانیِ روشن دل، قاضی موصل، از بزرگترین یاران باقلانی و از پیشتازان مذهب اشعری در زمان خود بود، ولی بعدا به تقبیح او پرداخت. وی در سال 444ق از دنیا رفت.(4)
محمد بن احمد مِزی، او امام جماعت موقت مسجد اموی، پیشوای موشکاف بود و در نزد شیخ شمس الدین بن ابراهیم بن ساعد أکفانی، درس خواند. شیخ شمس الدین، او را به خاطر ذهن سرشارش، بسیار ستایش میکرد. وی «الشاطبیه» را حفظ بود. انواع قرائتها را نقل میکرد. کمی از علوم عربی، در ذهن داشت. در قرار دادن اُسطرلاب و الارباع چنان مهارت داشت که بهتر و با ظرافتتر
از قرار دادن او ندیدیم. در زمان حیاتش، اسطرلابش به دویست درهم و بیشتر معامله میشد و أرباعش به پنجاه درهم و بیشتر به فروش میرسید. مردم در طول زندگیاش تا حد ازدحام، به او رجوع میکردند. شاید بعدها قیمت آن بیشتر شده باشد.
وی ابتدا امام جماعت موقت الربوه بود. سپس به مسجد جامع منتقل شد. برخی از زیرکی و حیلهبازیهای یهودیان را میدانست و به کار میبرد. وی نوشتههایی در اُسطرلاب دارد. رسالهای دارد که آن را «کشف الریب فی العمل بالجیب» نامیده است. شعر هم میگفت. سرانجام در اوائل سال 750ق در شصت سالگی درگذشت.(1)
محمد بن سالم قاضی جمال الدین، او قاضی شافعی شهر حماه بود. یکی از امام جمعههای مشهور که در دوم شوال سال 604ق درحماه به دنیا آمد و روزگاری طولانی زیست و در سال 697ق به رحمت خدا رفت.
در علوم دینی و عقلی، اخبار و روزهای مهم تاریخی، مهارتی خاص داشت. کتاب تألیف میکرد و درس میداد و برای مردم فتوا صادر مینمود و بسیار کار میکرد. آوازهاش در دوردستها منتشر شد و مشهور گشت. وی یکی از باهوشترین افراد جهان محسوب میشد. مدت زمان طولانی امر قضاوت را بر عهده داشت. از حافظ زکی الدین برزالی در دمشق و حماه، روایت نقل کرد. عدهای از طریق وی به درجات علمی رسیدند. پیوسته بر کار کردن حریص بود. چنان در تفکر و اندیشه فرو رفته بود که از اوضاع و احوال خود و کسانی که با او همنشین بودند، غافل گشته بود. هنگامی که در روز جمعه 14 شوال سال یاد شده، در 94 سالگی از دنیا رفت، پیکرش در مقبرهای در یَبْرین دفن شد.(2)
نوح بن دَرّاج (درگذشت 182ق/798م)، او از یاران ابوحنیفه و ساکن کوفه بود. مدتی قاضی و والی آن جا بود. وقتی قاضی بود، نابینا شد و به رغم نابینایی به قضاوت ادامه داد. حتی سه سال از نابینایی او گذشت ولی کسی نمیدانست او نابینا شده است.(3)
شخصیتهایی با اتکا بر منابع متقن تاریخ اسلام معرفی شدند تا نشان داده شود در طول تاریخ اشخاصی در رأس امور بوده و معلولیت هم داشتهاند. از اینرو بر خلاف تصور برخی، معلولیت با مسئولیت تعارض ندارند بلکه این دو میتوانند مکمل یکدیگر باشند.
نابینایان، ناشنوایان، معلولان حرکتی و ذهنی که بخش مهمی از جامعه ایران را تشکیل میدهند، تقنین، نیاز به مناسبسازی و صدها مسئله اجتماعی دیگر دارند. از طرف دیگر مسائل آنان کاملاً تخصصی است و میتوان گفت از هر مسئله اجتماعی پیچیدهتر است. از اینرو لازم است افرادی از جنس خودشان که اطلاعات و تجربه کافی دارند، در مجلس شورا یا در شورای شهر حضور داشته و به طرح مسائل آنان بپردازند.
حل مشکلات معلولان و فعال کردن آنان در عرصههای اجتماعی و نجات آنان از هزاران مشکلی که گریبانگیر آنان است، بستگی به سپردن امور به دست خودشان و راه را برای آنان گشودن دارد، تا در عرصههای اجتماعی حضور یافته و خودشان با درایت و عقلانیت به حلّ مشکلات جامعه خود بپردازند. همه اینها منوط است به اینکه نمایندگانی از آنان در رأس کارها و در نهادهای تصمیمساز مدنی حضور داشته باشند.
معلولان در ایران از جهات آموزشی، اجتماعی و اقتصادی رشد یافته و نسبت به یکصد سال پیش توانستهاند توانمندیهای خود را نشان دهند و در فضای جامعه به عنوان انسانهای مؤثر معرفی و جایگاه ویژه داشته باشند.
در واقع مثل گروهها و قشرهای اجتماعی همچون معلمان، دانشجویان، جوانان و کارگران، معلولان هم به مثابه بخشی از جامعه آن هم قشر مؤثر و دارای اهداف راهبردی برای سازندگی ایران مطرح شدهاند.
مهمترین نمود و بازتاب این قشر اجتماعی، حضور آنان در انتخابات مجلس شورای اسلامی و شوراهای شهر بوده است. در واقع در مهمترین فرآیندهای انتخاباتی ایران حضور یافته و خود را نشان دادهاند.
جامعه شناسان، تحلیلگران اجتماعی و اصحاب رسانهها، پدیده حضور اجتماعی معلولان را زیر نظر گرفته و به مطالعه آن پرداخته و گاه مطالب و مقالاتی در این باره منتشر کردهاند. بعضی از این نوشتهها را در این فصل میآوریم. هدف این است که بدون توجه به ابعاد اجتماعی معلولان ایران، نمیتوان حقوق مدنی آنان و از جمله انتخاب شوندگی و نامزدی آنان را بررسی کرد.
گفتوگو با برخی از نامزدهای دارای معلولیت شوراهای شهر و روستا(1)
«توانش» (صفحه ویژه مباحث معلولیت و معلولان روزنامه ایران) در گفتوگو با برخی از نامزدهای دارای معلولیت شوراهای شهر و روستا از برنامههایشان پرسیده و نظرات آنان را ثبت کرده، گفتوگو و تدوین آنها بر عهده خانم راضیه کباری بوده است.
عزم معلولان برای ساختن شهرهایی دسترسپذیر
خانم کباری درباره اهمیت حضور معلولان در انتخابات شورا مینویسد: شورای شهر؛ عرصه رویارویی نظرات متنوع برای رسیدن به شهری ایدهآل در راستای توسعه فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی است. این شوراها وقتی میتوانند کارآمد باشند که نمایندگانی از قشرها و نظرات متفاوت در آن حضور داشته باشند تا با رویکرد توسعهای، شهری متناسب با نیازهای همه افراد جامعه بسازند. گرچه معلولان در شوراهای پیشین نیز در رقابتهای انتخاباتی شوراها شرکت داشتند ولی شاید شورای چهارم تهران با حضور دو چهره نابینا در آن؛ وجهی متمایز از این تعامل را نمایش داد. تجربه حضور دو نابینا در شورای شهر تهران و هم رویکرد اجتماعی جامعه برای سازندگی سبب شده این بار معلولان و نابینایان بسیاری از شهرهای دیگر نیز خود را در معرض انتخاب شدن برای نمایندگی مردم و معلولان بگذارند. مروری بر انگیزههای این افراد و دید آنها نسبت به توسعه شاید بتواند چراغ روشنی برای انتخاب نمایندگان اصلح شوراها باشد. از آنجا که درج نام و عکس کاندیدای انتخابات شهر و روستا خلاف قانون انتخابات است «توانش» تنها به منظور فرهنگسازی در زمینه حضور افراد دارای معلولیت اقدام به درج این گزارش کرده است. باشد که راههای حضور افراد دارای معلولیت در عرصههای مختلف سیاسی و اجتماعی بیش از پیش هموار شود.
در ادامه نظریات کاندیداهای شهرهای مختلف را آورده است:
در شهر ما هیچ کاری برای معلولان نشده است (کاندیدا در مشکین شهر)
کارشناس جغرافیای طبیعی و معلول جسمی - حرکتی و عضو علیالبدل شورای مشکین شهر است. او میگوید: در شهر ما تاکنون هیچ اقدامی برای معلولان انجام نشده، دغدغه او مناسبسازی فضای شهری برای استفاده معلولان است.
1) . روزنامه ایران، 21 اردیبهشت 1396.
جامعه معلولان تریبونی برای طرح خواستههایش ندارد (کاظم رضایی از تهران و ری و شمیرانات)
دکترای جامعه شناسی علوم سیاسی و معلول است. او میگوید: متأسفانه جامعه بزرگ معلولان تاکنون تریبون در خوری برای بیان مطالبات و خواستههای خود نداشتهاند. این مهم باعث شده است مدیریت شهری نیز آن گونه که باید، توجهی به کمبودهای این حوزه نداشته باشند. نیک میدانیم که با تکرار روشهای همیشگی، به نتایج متفاوت نخواهیم رسید. لذا پازل قدرتمند و با اهمیت شورای شهر و مدیریت شهری، اشخاص توانمند و با تدبیری را نیاز دارد که با جامعه بزرگ معلولان آشنا باشند و نیازهای آنان را به طور ملموس بشناسد. روح و اندیشههای بزرگ در کالبد هر انسانی که باشد، شگفتی میآفریند.
معلولیت محدودیت نیست (از پاکدشت)
معلول جسمی - حرکتی و استاد ژنتیک دانشگاه آزاد است. از حوزه پاکدشت آمادگی خود را برای حضور در شورای این شهر اعلام کرده است تا نشان دهد معلولیت محدودیت نیست. وی میافزاید: با اعلام آمادگی برای حضور در شورا، قصد آن دارم که به همنوعانم بگویم ما هم میتوانیم در تعیین سرنوشت خود نقش داشته باشیم.
فرصتهای برابر معلولان با دیگران (محمدحسن پارسائیان از یزد)
کاندیدای نابینای یزدی که کارشناسی ارشد حقوق خصوصی دارد؛ انگیزه خود را برای شرکت در این میدان رقابت، در درجه اول تثبیت اصل و خواسته فرصتهای برابر بین معلولان و دیگر قشرهای جامعه و نهادینه کردن این فرهنگ عنوان میکند. او میافزاید: در برخی از شهرها، هنوز حضور نمایندگان معلول یک پدیده غیر منتظره به نظر میرسد. در درجه دوم؛ اگر ما بتوانیم وارد یک مرکز تصمیمگیری و تصمیم سازی شویم، میتوانیم صدای معلولان را به مسئولان برسانیم.
شعار او در انتخابات «شهر دسترسپذیر برای همه» است. وی ادامه میدهد: البته منافع دسترسپذیری همه افراد جامعه را بهرهمند میسازد. او در مورد برنامه دیگرش که تلاش در جهت رسیدن معلولان به مسکن مناسب خود است، میگوید: مسکن مناسب برای همه افراد جامعه یکی از اصول قانون اساسی ماست. قوانینی که در این باره هست، گاه متناقضاند و این دسترسی را محدود کرده است.
فرهنگسازی عمومی با استفاده از امکانات شهری (علیرضا حیدری رامشه از اصفهان)
کارشناس ارشد روانشناسی و نامزد نابینای اصفهانی که دبیر آموزش و پرورش است، معتقد است: از بیرون شورا، یک فعال مدنی تنها میتواند طرح و برنامه خود را برای پیشبرد امور ارائه دهد اما از درون شورا؛ میتواند به صورت عملی تصویب و اجرای آن را پیگیری کند. من آمدهام تا به صورت عملی نشان دهم اگر شرایط برابر اجتماعی فراهم باشد، معلولان نیز میتوانند در اجتماع حضور یابند و خود را اثبات کنند. حضور نابینایان در شوراها، چند نتیجه دارد: اول اینکه فرهنگ سازی میشود و
مردم با توانمندیهای این افراد آشنا میشوند. فرهنگ سازی نشان میدهد اگر شرایط برای حضور اجتماعی نابینایان دیگر هم فراهم باشد، میتوانند تا همین اندازه توانمند ظاهر شوند. از طرف دیگر نماینده نابینا یا معلول؛ امکانی پیدا میکند تا عملاً از حقوق همنوعان خود دفاع کند. سوم اینکه در کلانشهرها، حضور نماینده معلول، این امکان را فراهم میسازد که به صورت عملی از فضاهای شهری به نفع فرهنگ سازی عمومی استفاده کنند.
این کاندیدای شورای شهر برنامههای خود را برای همنوعان نابینا این گونه توصیف کرد: مثلثی را در نظر بگیرید، یک ضلع این مثلث، فرهنگ سازی و آموزش با استفاده از ظرفیت شهرداری است. آموزش در مورد نابینایان و آموزش به نابینایان. در این فضاها میتوان خدمات حرفه آموزی به نابینایان را مد نظر داشت. ضلع دوم این مثلث؛ مناسبسازی و دسترسپذیر ساختن اماکن شهری از نظر فیزیکی است و در ضلع سوم؛ تسهیلگری استفاده معلولان از خدمات شهری میگنجد که میتواند شامل سیاستهای تخفیفی به معلولان برای استفاده از اماکن فرهنگی و... باشد.
وی در پایان افزود: حمایت معلولان از کاندیداهای معلول خیلی مهم است. به علاوه وقتی فرد معلول وارد شورا شود، تازه معلولان دیگر باید به او طرح و برنامه بدهند و از او اجرای آنها را بخواهند.
سهم معلولان از بودجه شهرداری لحاظ شود (محمود سلوکی از تهران)
کارشناس ارشد برق و کاندیدای کم بینای پردیس؛ اولویت اول کاری خود را مناسبسازی معابر، بوستانها، مبلمان شهری، وسایل حمل و نقل، کتابخانهها و اماکن عمومی میداند. او معتقد است باید شورای راهبردی معلولان در شهرداری شهرهایی چون پردیس هم ایجاد شود. او میگوید: باید ساختاری با عنوان مشاور مدیرعامل در امور معلولان در شهرداری وجود داشته باشد، البته این ساختار باید در همه دستگاهها دیده شود که بتواند حقوق معلولان را از آن دستگاهها مطالبه کند. در برنامهای که من برای معلولان ارائه دادهام، حداقل ده درصد بودجه شهرداری یعنی معادل سهم جمعیتی معلولان، باید به این حوزه اختصاص یابد. رسیدگی به خانوادههای دارای چند معلول، مناسبسازی معابر جلوی منازل این افراد، تعمیرات منازلشان، نصب آسانسور و ارائه خدمات درمانی مانند ویلچر نیز از دیگر برنامههای «سلوکی» برای دسترسی بهتر معلولان و برابر سازی فرصتها برای آنان است.
مشارکت در امور شهر (امیدعلی میرزایی از خرم آباد)
کارشناس جامعه شناسی و نامزد نابینای خرم آبادی معتقد است: ما هم مثل سایر مردم برای اداره شهر خودمان ایده و فکر داریم و میتوانیم در اداره شهر مشارکت داشته باشیم. به علاوه معلولان در شورای شهر کسی را میخواهند که صدایشان باشد و حقوق آنها را مطالبه کند. او به مواردی چون مناسبسازی اماکن عمومی و معابر و حذف موانع شهری برای تسهیل حضور معلولان در شهر اشاره میکند و میافزاید: به نظرم ما میتوانیم با ایجاد تسهیلاتی چون امکان حضور معلول به همراهی یک یا دو نفر به صورت رایگان در اماکن تفریحی و تاریخی زمینه حضور این افراد را بیشتر مهیا سازیم.
این کاندیدا در پایان ضمن انتقاد از تشکلهای معلولان میافزاید: متأسفانه تشکلهای ما کم جان هستند و از اینرو نمیتوانند کاندیدای خودشان را حمایت کنند.
دستاورد حضور نابینایان در شورای چهارم تهران (از تهران و ری و شمیرانات)
جانباز نابینا که سابقه عضویت در شورای شهر تهران را هم دارد؛ در زمینه دستاورد حضور نمایندگان نابینا در این شورا میگوید: نخستین مصوبه شورای چهارم در تهران، رایگان شدن هزینه ایاب و ذهاب معلولان بود. بودجهای که در سال اول به این امر اختصاص یافت، سه و نیم میلیارد تومان بود که در سال چهارم به 12میلیارد تومان رسید.
او ضمن اشاره به اینکه، با حضور دو نماینده نابینا در شورا و مطالبه حقوق معلولان، بسیاری از نیازهای معلولان در شورا دیده شد، میافزاید: اگر چه شهر دسترسپذیر یک بحث راهبردی است اما امروز این ایده مراحل خوبی را در فرآیند شکلگیری طی کرده است.
او ادامه میدهد: بخشی از قوانین مطروحه در این بحث، مربوط به آییننامههای سازمان نظام مهندسی است و اینکه در هر ساختمانی که ساخته میشود، ضوابط مربوط به عبور و مرور معلولان رعایت شود و در بوستانها ضوابط دسترسپذیری برای معلولان شکل بگیرد. در حال حاضر هم نمونههایی از این بوستانها آماده شده است.
این جانباز نابینا ادامه میدهد: ما مسئولان مترو را موظف کردیم در زیرساختهایی که طراحی میکنند، برای ورود افراد با ویلچر، آسانسور تعبیه کنند و محل ورود و خروج معلولان را به صورت صحیح طراحی کنند. البته در مورد مناسبسازی مترو، بحث استفاده از سنسورها شکل نگرفت چون لوکوموتیوهای موجود هوشمند نیستند و به صورت انسانی اداره میشوند و نمیتوانند در نقطه مشخص بایستند. تلاش ما این است که مترو، «بی آر تی» و معابر شهری تا حد امکان قابل دسترس شوند. البته از موضوع دسترسپذیری همه قشرها هم کودکان و هم سالمندان بهرهمند میشوند.
دیگر عضو نابینای شورای تهران نیز میگوید: دسترسپذیری نسبت به مناسب سازی، معنای عامتری دارد و مصداقهای آن را میتوان در حمل و نقل عمومی، خرید از فروشگاهها، خدمات اینترنتی، دسترسی به ادارههای شهرداریها و... یافت. این نامزد به شورای تهران، برای کار در حوزه معلولان، نمره بالاتر از متوسط میدهد. این حقوقدان ادامه میدهد: کار بزرگی که شورای تهران انجام داد این بود که دسترسپذیری را در ادبیات مدیریت شهری وارد کرد و از این پس نمایندگان شوراهای دیگر؛ باید آن را پیگیری کنند. در این شورا کاری که شد این بود که هر قانونی که تصویب شد، اگر به معلولان مرتبط بود، واژه «دسترسپذیری» مستقیم یا غیرمستقیم در آن به کار گرفته شد.
امروز در تبصره دو قانون بودجه سالانه شهرداری، دسترسپذیری پیوست طرحهای شهری شده است. به این ترتیب از نظر ادبیات موضوعی و تئوری به جاهای خوبی رسیدهایم.
عضو نابینای شورای شهر در مورد برنامه آینده خود در صورت حضور در شورای پنجم، میگوید: خود معلولان باید ایدههای نو را تولید کنند چون کسی بهتر از آنها نسبت به مشکلاتشان مطلع نیست. معلولان همچنین باید در فرآیند عملی شدن این ایدهها هم نظارت داشته باشند تا کار بهدرستی انجام شود. وقتی معلولی در عمل نشان میدهد که حضورش برای دیگران هم
راهگشاست، در واقع خواسته ما که مشارکت معلولان در همه امور اجتماعی است، خود به خود برآورده شده است. او با استقبال از حضور معلولان برای نامزدی شوراها در سراسر کشور میافزاید: به نظر من در دوره آینده شوراها، دسترسپذیری باید شعار محوری همه دوستان باشد و معلولان در هر شهری، همه برنامههای خود را حول و حوش این موضوع قرار دهند.
با کمی کنکاش در فهرست شرکتکنندگان در انتخابات شوراها با حضور گسترده معلولان مواجه شدیم. آنچه در بالا آمد، تنها قطرهای از این دریا بود اما حال که با این استقبال مواجه شدهایم و کسانی از بین معلولان، خود را در معرض انتخاب برای شوراهای شهر و روستا گذاشتهاند و در این گرما گرم حزب و باندبازی، کاش جامعه بزرگ معلولان با یک تصمیم جمعی و برای رسیدن به شهرهایی ایمن برای همه مردم، عزم خود را برای فرستادن نمایندگان لایق و فرهیخته به شوراهای شهر و روستا جزم کنند تا هر روز بیش از پیش، شاهد شهرهایی باشیم که همه امکاناتش برای همه قشرهای کم توان و ناتوان قابل دسترس باشند و ای کاش احزاب مورد قبول و مورد نظر مردم نیز به این موضوع توجه ویژه داشته باشند و در انتخاب فهرستهای خود سهمی ویژه برای معلولان قائل شوند.
بازتاب انتخابات شوراها در روزنامهها(1)
«مسئولیت فرا سازمانی شورای شهر»، «تعامل شورا و شهرداری به نفع شهر و شهروندان» و «توسعه پایدار شهری و ایمنی شهر و شهروندان» از جمله محورهای اصلی تحولات انتخاباتی در روزنامههای یکشنبه 17 اردیبهشت 96 به شمار میرود. خبرگزاری ایرنا با مطالعه همه روزنامهها، قسمتهای مهم گزارش هر روزنامه را در این مبحث آورده، این گزارش به کوشش مهسا شریفی و شهربانو جمعه تهیه شده است.
مسئولیت فرا سازمانی شورای شهر (روزنامه صبح امروز)
روزنامههای صبح امروز در ارتباط با انتخابات شورای اسلامی شهر و روستا عنوانهایی چون «مسئولیت فرا سازمانی شورای شهر»، «تعامل شورا و شهرداری به نفع شهر و شهروندان»، «توسعه پایدار شهری و ایمنی شهر و شهروندان»، «تحقق گام سوم در گرو وحدت دوباره»، «شهرداری 60 هزار میلیارد تومان بدهی دارد»، «شهروندان دارای معلولیت حق دارند»، «صدای ما به هیچ جا نمیرسد»، «حضور کاندیداها در انتخابات شورای شهر باید بر اساس لیست باشد»، «سهم ٣٠
1) . www.irna.ir (17 اردیبهشت 96)
درصدی میخواهیم»، «تعیین تکلیف نامزدهای شوراها در ایستگاه پایانی»، «شیشههای خاکستری ساختمان بهشت» و «مطالبات زنان و انتخابات» را بازتاب دادند.
مسئولیت فرا سازمانی شورای شهر (روزنامه آفتاب یزد)
روزنامه «آفتاب یزد» در گزارشی با عنوان «مسئولیت فرا سازمانی شورای شهر»، نوشت: بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران؛ اداره امور کشور باید به اتکای آرای عمومی انجام شود. در اصل یکصدم قانون تأکید شده: «برای پیشبرد سریع برنامههای اجتماعی، اقتصادی، عمرانی، بهداشتی، فرهنگی، آموزشی و سایر امور رفاهی از طریق همکاری مردم با توجه به مقتضیات محلی اداره امور هر روستا، بخش، شهر، شهرستان، یا استان با نظارت شورایی به نام شورای ده، بخش، شهر، یا استان صورت میگیرد که اعضای آن را مردم همان محل انتخاب میکنند. شرایط انتخابکنندگان و انتخابشوندگان و حدود وظایف و اختیارات و نحوه انتخاب و نظارت شوراهای مذکور و سلسله مراتب آنها را که باید با رعایت اصول وحدت ملی و تمامیت ارضی نظام جمهوری اسلامی و تابعیت حکومت مرکزی باشد، قانون معین میکند.»
تعامل شورا و شهرداری به نفع شهر و شهروندان (روزنامه رسالت)
روزنامه «رسالت» در مطلبی با انتشار عنوان «تعامل شورا و شهرداری به نفع شهر و شهروندان»، نوشت: شورا و شهرداری ارتباط متقابل و دوسویه با هم دارند و تعامل شورا و شهرداری به نفع شهر و شهروندان است. سهیم کردن و مشارکت مردم با انتخاب شوراها در جهت اجرای تصمیمات و توسعه و آبادانی شهر و روستا امری بسیار مهم و ضروری است و مردم با انتخاب افراد اصلح در شوراهای شهر نقش بسزایی در اجرای طرحها و رفع مشکلات و معضلات سطح جامعه ایفا مینمایند.
توسعه پایدار شهری و ایمنی شهر و شهروندان (روزنامه همدلی)
محسن مهرعلیزاده در یادداشتی در روزنامه «همدلی» با درج عنوان «توسعه پایدار شهری و ایمنی شهر و شهروندان»، نوشت: اهمیت و جایگاه مدیریت به عنوان یک موضوع محوریِ مهم در توسعه شهری کاملاً آشکار است. شهرها بهعنوان سکونتگاههای اصلی بشرِ امروز، ویژگیهایی دارند که برنامهریزی و مدیریت توسعهگرا یکی از الزامات اصلی مدیریت آنها به شمار میرود. شهروندان در طول حیات خود همواره در معرض مخاطرات مخرب مختلفی هستند که در بسیاری از موارد خسارات عمده جانی و مالی را در پی دارد. بر این اساس توجه به «مخاطرات انسانساز» و «مخاطرات طبیعی» در محیط زندگی بشری بسیار حائز اهمیت است.
وقوع پدیدههای مختلفی نظیر زلزله، سیل، نشست زمین، آلودگی هوا و خاک، افزایش جمعیت، ترافیک و غیره همواره مانع اصلی توسعه پایدار جوامع مختلف به ویژه جوامع شهری است. در این مسیر اولین قدم، شناسایی انواع مخاطرات و زمینهها و بسترهای آن است تا در ادامه، متولیان امر بتوانند با انتخاب راهکارهای مناسب در جهت رفع یا کاهش خسارت حاصل از آن مخاطره اقدام کنند.
تحقق «گام سوم» در گرو وحدت دوباره (روزنامه ابتکار)
روزنامه «ابتکار» در گزارشی با درج عنوان «تحقق «گام سوم» در گرو وحدت دوباره»، نوشت: مدت زمان زیادی تا آغاز تبلیغات کاندیداهای دوره پنجم انتخابات شوراهای شهر باقی نمانده است. در شهرهای مختلف اما شرایط تأیید صلاحیتها به یک شکل و میزان نیست؛ در شهرهایی همچون اهواز، اصفهان و کرج اصلاحطلبان بسیاری قربانی رد صلاحیت گسترده کاندیداهای این جناح شدهاند، در حالی که وضعیت پایتخت کمی متفاوت است. تعداد زیادی از کاندیداهای اصلاحطلب و چهرههای سیاسی در تهران توانستند از سد هیئت نظارت بر انتخابات شوراها عبور کرده و خود را در معرض رأی مردم بگذارند.
شهرداری 60 هزار میلیارد تومان بدهی دارد (روزنامه ایران)
روزنامه «ایران» در گفتوگویی با محمود میرلوحی عضو شورای عالی سیاستگذاری اصلاح طلبان با انعکاس عنوان «شهرداری 60 هزار میلیارد تومان بدهی دارد»، نوشت: من فکر میکنم اعضای شورای شهر در دوره اول عزمشان را برای اجرای قانون و به فعل درآوردن اصول قانون جزم کردند، البته شرایط مساعدی هم برای قرار گرفتن شوراها در جایگاه خودشان به عنوان پارلمان محلی فراهم شد تا مسائل شهری را مدیریت کنند. بهویژه با توجه به ساختار اقتصادی و سیاسی کشور که تمرکزگرا است و میزان مشارکت مردم را تحت تأثیر قرار میدهد، چرا که مدیریت غیر دولتی آنطور که باید محقق نشده است. بنابراین شوراها میتوانند ما را به مدیریت و حاکمیت محلی نزدیک کنند. متأسفانه حاکمیت محلی به علت مسائل مختلفی که در کشور ما وجود دارد، تاکنون اجرایی نشده، اما در کشورهای توسعه یافته و از جمله در مهد دموکراسی دنیا یعنی هندوستان هم نظام فدراتیو اجرا میشود، یعنی ایالتها اختیارات لازم را دارند و حکومتهای محلی تصمیم گیرندهاند.
شهروندان دارای معلولیت حق دارند (روزنامه همدلی)
روزنامه «همدلی» در یادداشتی با قلم مرتضی الویری با عنوان «شهروندان دارای معلولیت حق دارند»، نوشت: امروزه اصل تساوی حقوق معلولان و افراد سالم، مورد توجه همه جوامع قرار گرفته است. مطالعات نشان میدهد که عقب ماندگیهای اجتماعی معلولان عمدتاً ناشی از عدم سازگاری وضعیت معلولان و محیط آنهاست و این امر هنگامی روی میدهد که معلولان با موانع فرهنگی، اجتماعی و کالبدی مواجه میشوند.
از دیدگاه برنامهریزان شهری، شهر سالم، شهری است که تمامی شهروندان بتوانند از فضاهای آن بهرهمند شوند. این فضای شهری باید ارائهدهنده خدمات بیشتر به اقشار آسیبپذیر باشد تا این گروه از صحنه جامعه محو نشده و به فراموشی سپرده نشوند. آن بخش از جامعه که به سبب ناتوانی جسمی – حرکتی، عملاً از استفاده از فضاهای شهری محروم شده است، علت را نه در «معلول بودن شهر» که در «معلول بودن خویش» جستجو میکند و خود را از نزدیک شدن به این فضاهای شهری باز میدارد.
صدای ما به هیچ جا نمیرسد (روزنامه ایران)
روزنامه «ایران» در گزارش میدانی درباره مطالبات رانندههای تاکسی از اعضای شورای شهر تهران با انتشار عنوان «صدای ما به هیچ جا نمیرسد»، نوشت: از میان همه اقشار جامعه رانندههای تاکسی بیشتر از همه با شورای شهر سر و کار دارند. بهبود خدمات سازمان تاکسیرانی، نحوه و ساز و کار تبدیل به احسن کردن خودروها، تعیین نرخ برای آنها، وضعیت ساماندهی آسفالت خیابانها و اموری از این دست سبب میشود گذر رانندههای تاکسی بیش از سایر شهروندان به شورای شهر بیفتد. حال که انتخابات شوراها پیش رو است، به میان آنها رفتیم تا دریابیم مطالباتشان از اعضای شورای شهر چیست؟
رانندههای تاکسیهای خطی برخلاف مردم کوچه و بازار کاندیدای شورای شهر تهران را به خوبی میشناسند. آنقدرها که حتی میتوانند نام تعدادی از آنها را بگویند. آنها معتقدند تصمیمات شورا در حل مشکلاتشان بسیار مؤثر است.
حضور کاندیداها در انتخابات شورای شهر باید بر اساس لیست باشد (روزنامه ابتکار)
روزنامه «ابتکار» در مطلبی با عنوان «حضور کاندیداها در انتخابات شورای شهر باید بر اساس لیست باشد» به نقل از محسن هاشمی مدیر پیشین مترو تهران، نوشت: برای موفقیت در انتخابات شوراها باید راهبرد ثبت نام حداکثری به انصراف حداکثری تبدیل شود تا لیست نهایی با قدرت وارد شورای شهر شود. در این دوره حدود سه هزار نفر ثبت نام کردهاند که از این تعداد 800 نفر برای حضور در لیست امید اعلام آمادگی کردند و از این تعداد قرار است 21 نفر وارد لیست نهایی بشوند، بنابراین برای موفقیت در این انتخابات باید راهبرد حضور و ثبت نام حداکثری به انصراف حداکثری تبدیل شود تا لیست نهایی با قدرت وارد شورای شهر شود.
آخرین خبرها از لیست اصلاح طلبان (روزنامه همدلی)
روزنامه «همدلی» همچنین در گفتوگو با حسن رسولی عضو شورای عالی اصلاحطلبان، عنوان «آخرین خبرها از لیست اصلاحطلبان شورای شهر» را بازتاب داد و نوشت: اصلاحطلبان ظرف سالهای اخیر و از ابتدای دهه 90 و پس از عبور از حوادث انتخابات سال 88 به دلیل دور بودن از مسئولیتهای دولتی و حکومتی فرصتی پیدا کردند تا با انجام کار کارشناسی دقیق نسبت به آسیبشناسی عملکردهای گذشته این جریان در دهه 80 اقدام کنند. یکی از مهمترین دستاوردهای این آسیبشناسی رسیدن به این باور راهبری بود که اتحاد و یکپارچگی همه ظرفیتهای اصلاحطلبی شرط اصلی و اساسی اثرگذار بودن در سپهر سیاسی ایران است. به همین دلیل تلاشهایی صورت گرفت و نقشه راهی ترسیم شد و متناسب با وقایع و رویدادهای سیاست داخلی پروژههایی به مرحله اجرا درآمد.
تأخیر در تصمیم (روزنامه آرمان)
روزنامه «آرمان» نیز در گزارشی با عنوان «تأخیر در تصمیم شورای عالی اصلاحات»، نوشت: همزمان با تبلیغات انتخابات ریاستجمهوری، تبلیغات انتخابات شورای اسلامی شهر و روستا هم از چند روز دیگر آغاز خواهد شد. این احتمال وجود دارد که با آغاز رقابت شورای شهر فضای جامعه بیشتر انتخاباتی شود. البته بهرغم اینکه اعلام شده بود شنبه لیست شورای عالی اصلاحات اعلام خواهد شد، اما برخی از تأخیر در اعلام آن خبر میدهند و این احتمال وجود دارد که حتی تا روز اول مهلت قانونی شروع تبلیغات شورای شهر اعلام لیست از سوی شورای عالی به تأخیر بیفتد، زیرا در ابتدا حدود 700 نفر درخواست حضور در لیست شورای شهر تهران را داشتند که بعدها اعلام شد حدود 150 نفر به مرحله بعد راه یافتند.
سهم ٣٠ درصدی میخواهیم (روزنامه شرق)
روزنامه «شرق» در گزارشی با عنوان «سهم ٣٠ درصدی میخواهیم» به مطالبات زنان از شورای شهر پرداخت و نوشت: ایمنسازی فضای عمومی و بیدفاع یا متروک شهری و تغییر کاربری فضای ناامن برای زنان از طریق نورپردازی معابر، ایجاد بازارهای محلی- منطقهای امن برای دستفروشان به ویژه دستفروشان زن و توقف سیاست کنونی مدیریت شهری مبتنی بر اولویت وسایل نقلیه به انسانها و سپس حذف بیلبوردهای تبلیغاتی از پلهای عابر پیاده به منظور ایمنکردن آن برای رفتوآمد زنان، اختصاص فضایی متناسب برای زنان در وسایل حمل و نقل عمومی به منظور تسهیل تردد و تحرک زنان در فضای شهری، تلاش برای نفی رویکرد متهم انگاری زنان در زمینه بروز آزار خیابانی از طریق فرهنگسازی، پیامرسانی عمومی و تبلیغات بخشهایی از مطالبات زنان در این بیانیه بود.
تعیین تکلیف نامزدهای شوراها در ایستگاه پایانی (روزنامه جام جم)
روزنامه «جام جم» در گزارشی با عنوان «تعیین تکلیف نامزدهای شوراها در ایستگاه پایانی»، نوشت: فرصت بررسی صلاحیت نامزدهای پنجمین دوره انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا رو به پایان است و نتایج اولیه بررسی صلاحیت داوطلبان انتخابات شوراها امروز اعلام میشود. بر اساس اعلام هیئت مرکزی نظارت بر انتخابات شوراها، نتیجه بررسی صلاحیت نامزدها در این مرحله توسط هیئتهای استانی نظارت بر انتخابات شوراها به شخص داوطلب اعلام میشود و امروز به مدت یک روز یعنی تا پایان روز 18 اردیبهشت، فرصت دریافت اعتراضها در هیئت مرکزی نظارت بر انتخابات شوراهاست.
شیشههای خاکستری ساختمان بهشت (روزنامه شهروند)
روزنامه «شهروند» در گزارشی با عنوان «شیشههای خاکستری ساختمان بهشت»، نوشت: از میان ٢١ نماینده شورای شهرمان، چند تن را در حد تمییز چهره و صدا میشناسیم و از میان آنها، مواضع چند تن را میدانیم و بر کار چند تن از نمایندگانی که به آنها رأی دادهایم، نظارت داریم. آیا اگر
نماینده ما که صاحب یکی از صندلیهای شوراست، چند جلسه به شورا نیاید، متوجه ماجرا خواهیم شد؟ سؤال اینجاست که حق شهروندان از دانستن جزییات جلسات علنی شورای اسلامی شهر تهران چقدر است و وظیفه رسانه ملی در گسترش این شناخت چقدر؟
شفافیت یکی از شاخصههای توسعهیافتگی است و بنابراین هر چه شفافیت در یک جامعه بالا برود، آن جامعه از نظر توسعهیافتگی در موقعیت بهتری قرار میگیرد و شفافیت به پیشرفت فرآیند توسعه کمک میکند.
مطالبات زنان و انتخابات (روزنامه شرق)
روزنامه «شرق» در یادداشتی به قلم سیده فاطمه ذوالقدر با انتشار عنوان «مطالبات زنان و انتخابات»، نوشت: ایران امروز بیشازپیش نیاز به جامعنگری در برنامهریزیها و سیاستگذاریهای خود دارد و در نتیجه، تشویق زنان به حضور در انتخابات و حمایت از نمایندگان زن و نیز تشویق زنان برای حضور و مشارکت فعال در عرصه انتخابات سیاسی، به ویژه انتخابات شورای شهر پیشرو فرصتی مناسب برای حمایت از موضوع است.
حضور فعال زنان در مقامهای تصمیمگیری در نسبتهایی وسیعتر از پیش، مشروط بر اینکه این زنان نمایندگان طبقات و اقشار مختلف زنان در ایران و نمایندگان طیفهای متنوع سیاسی و فرهنگی باشند، میتواند قوانین را به نفع زنان و در جهت کاستن از شرایط تبعیضآمیز علیه زنان در سایر حوزهها (نظیر آموزش، بهداشت، اقتصاد و اشتغال) تغییر داده یا ارتقا بخشد. امید است در عرصه انتخابات ریاستجمهوری، کاندیدای اصلح و منتخب، این خواست نیمی از جمعیت را در برنامهریزیها و سیاستگذاریها مدنظر قرار دهد و در رأس امور و دستور کار خویش موضوع مطالبات حقوق زنان از جمله عرصه سیاست را مدنظر قرار دهد و در عرصه انتخاب شورای شهر نیز کاندیداهای زن بیشتری را بر کرسی شوراهای شهر ببینیم.
حضور کاندیدای جامعه معلولان در شورای شهر نوید بخش شهری پویا(1)
این گزارش به تاریخ 28 اردیبهشت ماه 1396 در پایگاه خبری همدان ورزش چاپ و منتشر شده و شامل مجموعه گفتوگوهایی با معلولان شهر همدان است. ابتدا توضیحی آورده و در ادامه مصاحبهها درج شده است.
1) . پایگاه خبری همدان ورزش، 28 اردیبهشت 1396.
در رقابتهای سنگین پنجمین دوره شورای اسلامی شهر حضور کاندیدای جامعه معلولان در این رقابتها نشان از شهامت و شجاعت و نوید بخش شهری پویا و استانداردهای لازم برای این قشر را میدهد.
برگزاری انتخابات در ایران اسلامی، نشان بلوغ سیاسی و تجلی وحدت و همدلی مردم در تقویت توان ملی و قدرت سیاسی کشور در سطح بینالمللی دارد.
وسایل نوین ارتباطی در سالهای اخیر جای تبلیغات انتخاباتی سنتی همانند چسباندن تصاویر نامزدها در خیابانها و راههای عمومی و انتشار بیلبوردهای تبلیغاتی را گرفته است و بسیاری از هواداران نامزدها برای تبلیغ نامزد مورد نظر خود به صفحات شبکههای الکترونیکی به جای تبلیغات کاغذی متوسل میشوند و برخی دیگر نیز از روش نقد طنزآمیز در تبلیغات خود استفاده میکنند که بی تأثیر بر تصمیم رأی دهنده هم نیست.
امسال هم همانند ادوار گذشته برگزاری یک انتخابات سالم، بیطرفانه و پرشور را شاهد خواهیم بود و باید شاهد صیانت از آرای تک تک آحاد مختلف مردم و دوری از هرگونه تخلف باشیم.
حضور حماسی و پرشور مردم در انتخابات، پشتوانهای بزرگ برای نظام اسلامی به شمار میرود که زمینهساز توسعه و پیشرفت کشور است.
این روزها با نزدیک شدن به زمان برگزاری پنجمین دوره انتخابات شورای اسلامی شهر تب و تاب ستادهای انتخاباتی نامزدها در همدان بالا گرفته است.
بسیاری از اقشار مختلف نمایندگانی برای انتخابات این دوره از شورای اسلامی انتخاب کردند که میتوان گفت بعضی از آنان وابسته به کانونهای قدرت و ثروت هستند اما در میان تمام تبلیغات پرهیاهو، جامعه معلولان منتخب خود را برای پارلمان محلی آماده کردند که بتوانند در تمام این سالها حق از دست رفته خود را محقق کنند. در این میان به گفتگوی مردمی در خصوص حمایت از کاندیدای جامعه معلولان پرداختیم.
زهرا مرادی، دانشجوی حقوق
بعضی از اعضای شورای چهارم به دنبال منافع شخصی و تیتر یک خود در صفحه اول روزنامه بودند اما این در حالی است که برخی دیگر خود را واقعاً نماینده مردم میدانستند.
وی با بیان اینکه یکسری سیاسی بازی در شورای چهارم عملکرد آنان را مختل کرده است، افزود: پیگیریهای برخی از اعضای شورا به خاطر سیاسی بازی نتیجه نمیدهد.
در خصوص استانداردسازی و مناسبسازی برای معلولان، شورای چهارم نمیتوانند عملکرد قابل قبولی ارائه بدهند به طوری که کیوسکهای تلفن و عابر بانکها برای افراد معلول و کوتاه قامت مناسبسازی نشده است.
زمانی که نامزد انتخاباتی جامعه معلولان پا به عرصه رقابت بگذارد، به دلیل اینکه با این مشکلات دست و پنجه نرم کرده است، به طور قطع مطالبهگری آنان را به حداکثرمی رساند.
افشین سالاری، شهروند همدانی
یک سوم جامعهای ما را قشر معلول تشکیل میدهند اما خدمات شهری، مناسبسازی و استاندارد سازی برای این اقشار در نظر گرفته نشده است.
قشر معلول هم به عنوان شهروند این شهر محسوب میشوند یا بعضاً در ادارات و مراکز خرید جای خالی رمپ(1)برای این افراد ملموس است.
در دورههای گذشته از شورای اسلامی شهر همدان مشاهده میشود که برخی از اعضای شورا تنها به شعار اکتفا کردند و پای عمل نبودند که امیدواریم با حضور برخی از کاندیدا در این دوره شاهد همگرایی آنان باشم.
زهرا غلامی، کارمند دستگاههای اجرایی
شورای چهارم عملکرد قابل توجهی از نظر فرهنگی در مناطق محروم نداشته است. بارها این دوره از شورا اعلام کردند که فرهنگسراهایی در مناطق حاشیه شهر به بهرهبرداری رسیده است اما از امکانات لازم برخوردار نیستند. به نظر بنده اگر شورای شهر اقدام به احداث و افتتاح یک مکان فرهنگی میکنند، باید از صفر تا 100 آن آماده خدمترسانی برای مردم باشد.
با نگاهی به پیرامون شهر میتوان دید که شورای شهر برای سهولت و دسترسی معلولان و جانبازان به خدمات شهری اقدامات شایستهای انجام نداده است. حضور کاندیدای جامعه معلولان در شورای شهر برای این قشر خاص از میتواند برکات فراوانی همراه داشته باشد.
صغری صیفی از مادران و شهروندان همدان
شورای چهارم شهر از وجود افراد متخصص بهره برد اما با این وجود گاهی دچار روزمرگی شدند و به همین دلیل نتوانستند کارایی لازم را داشته باشند. اگر هر قشری از جامعه نماینده خود را برای پارلمان محلی برگزینند، قطعاً از تخصص لازم برخوردار هستند و بنابراین میتوانند مطالبه گری حوزه خود را افزایش دهند.
همانطور که در پنجمین دوره شورای اسلامی شهر نامزد انتخاباتی از جامعه معلولان برخاسته است، نوید از شهری پویا و بانشاط و استانداردهای لازم میدهد.
سبحان جعفری از جوانان همدان
معلولان هم شهروندان این شهر محسوب میشوند اما مناسبسازی برای آنان از جمله سرویسهای بهداشتی وجود ندارد. مسئولان استانی باید بودجهای ویژهای برای این قشر از جامعه اختصاص دهند و امیدوارم کاندیدای جامعه معلولان دغدغهای اصلی این شهروندان را حل و فصل کند.
معلولان هم میتوانند نمایندگان خود را به مجلس بفرستند (امیر خجسته، نماینده همدان)
امیر خجسته، نماینده مردم همدان در مجلس شورای اسلامی در نشست صمیمی با اعضای هیئت رئیسه جامعه معلولان و جمعی از معلولان اظهار داشت: معلولان و توانمندان همانند سایر اقشار مختلف مردم میتوانند نمایندگان خود را در راستای احقاق حقوق و مطالبه گری به مجلس شورای اسلامی بفرستند.
1) . شیب مناسب از سطح زمین و کف حیاط یا خیابان.
وی بیان کرد: قانون برای اقشار معلول هم اولویتهایی در نظر گرفته است به طوری که استخدام جامعه هدف در ادارات دولتی به نوعی توجه به این قشر خاص میباشد.
وی افزود: در هیچ یک از قانون جمهوری اسلامی حضور معلولان برای ثبت نام در ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی، شورای شهر منع نشده است و در غیر این صورت موردی مشاهده شده باشد، بررسی و پیگیریهای لازم در کمیسیون شورا انجام میشود.
وی با اشاره به اینکه شاهد خریدن رأی توسط برخی از کاندیدا هستیم، تصریح کرد: خریدن رأی با دادن وعدههای غذایی و توزیع پول در بین مردم امری غلط و خلاف قانون به شمار میرود که اگر سرنخی از این موضوع به دست آید، قطعاً برخورد قانونی میشود. لازم است که همه آحاد مردم به ویژه جامعه معلولان نماینده خود را به شورای اسلامی شهر همدان بفرستند تا پیگیر مطالبات آنان شوند.
اظهارنظر آقای وکیلی، نابینای حاضر در جلسه
یکی از نابینایان حاضر در جمع به نام وکیلی ابراز کرد: با توجه به اینکه ده درصد از جمعیت کشور را معلولان تشکیل میدهند اما همچنان مناسبسازی در شهرها انجام نشده است که حضور یک نماینده منتخب از جامعه معلولان در شورای شهر الزامی میباشد.
وی با بیان اینکه مسئولان باید به نیازهای توانمندان و معلولان توجه ویژه کنند، اظهار داشت: متأسفانه در حال حاضر شاهد کمرنگ شدن توجه مسئولان به این قشر از جامعه هستیم و حضور کاندیدای جامعه معلولان در شورای اسلامی شهر ضروری است. افراد معلولی در سطوح بالای علمی وجود دارد که این نشان دهنده توانایی این افراد در کسب علم به رغم وجود ناتوانی در برخی ابعاد جسمی، ذهنی، حرکتی و... است.
معلولان از ظرفیت، پتانسیل و توانمندیهای بالای برخوردارند و باید بسترهای لازم برای فعالیت کودکان معلول و سالم در کنار هم را فراهم کنیم که این امر لازمه حضور کاندیدای جامعه هدف به شورای اسلامی شهر است.
دیدگاه محمدعلی افشاری، رئیس هیئت مدیره جامعه معلولان استان همدان
علاوه بر اینکه مناسبسازی در شهر استاندارد نیست، در حال حاضر قشر معلول هزینههای زیادی را در بخشهای مختلف اعم از درمانی و... پرداخت میکند. برای احقاق حقوق جامعه توانمندان باید یکی از کرسیهای شورای اسلامی شهر همدان در اختیار جامعه هدف قرار بگیرد. جامعه معلولان استان همدان از سال 78 پایهریزی شد که هدف از تشکیل آن نقش حمایتی در کنار سازمان بهزیستی استان است تا حق و حقوق معلولان را مورد پیگیری قرار دهد.
اجرای طرح مناسبسازی و ایجاد رمپ برای معلولان یکی از برنامههایی است که برای تردد معلولان باید مورد توجه قرار گیرد که از سال 83 تاکنون با وجود تشکیل کمیسیونهای مناسبسازی در سطح استان و کمیسیون تخصصی در بهزیستی، این طرح با کندی پیش رفته است.
شورای شهر و حقوق معلولان(1)
وحید نوروزی استاد دانشگاه، عضو حزب ندای ایرانیان و کاندیدای دوره پنجم شورای شهر تهران درباره انتخاب معلولان نکاتی را مطرح کرده است. او میگوید: شورای شهر و شهرداری باید خود را به مناسبسازی اماکن عمومی برای جامعه معلولان ملزم کند.
معمولاً در برنامههای نامزدهای شورای شهر هیچ توجهی به 15 درصد از مردم شهر نشده و اشارهای بر آن نمیشود.
مواردی که میتوان به آن اشاره کرد:
طبق آمار بهداشت جهانی 15 درصد از جمعیت کشورها را افراد ناتوان تشکیل میدهند، شامل افراد دارای معلولیت، کهنسالان و...
طبق مفاد کنوانسیون بینالمللی افراد دارای معلولیت، وظایف زیادی در این خصوص بر عهده شهرداری و تصمیمگیران شهری است.
طبق قانون جامع حمایت از حقوق معلولان مصوب سال 1383 مجلس شورای اسلامی تکالیف مهمی در مورد مناسبسازی معابر، اماکن عمومی و کلیه ساختمانها و حمل و نقل معلولان و مبلمان شهری بر عهده شهرداری گذاشته شده که تصمیم سازی و تصمیمگیری آن بر عهده شورای شهر است.
برنامههایی که میتوان در شورای شهر برای حمایت از حقوق افراد دارای معلولیت بررسی کرد، به شرح زیر میباشد:
در مجموعه شورای شهر و شهرداری مناسبسازی اماکن عمومی برای تردد راحت جامعه معلولان باید در دستور کار قرار بگیرد و در این راستا در مناطق مختلف شهر اقداماتی باید انجام شود.
وظیفه شهرداری و شورای شهر تأمین بهترین امکانات برای رفاه و افزایش رضایتمندی شهروندان در بهرهمندی از خدمات عمومی است که در این راستا جامعه معلولان نیز باید به حق و حقوق واقعی خودشان در این زمینه دست پیدا کنند.
ارتقای شأن و منزلت انسانی افراد دارای معلولیت به عنوان شهروندانی برابر با سایر افراد و کوشش در راه تخصیص امکانات برابر با سایر افراد جامعه برای آنها در محیط شهری.
تلاش در جهت مناسبسازی صد درصدی امکانات و فضاهای شهری از جمله معابر، ساختمانها، محیطهای تفریحی، فضاهای ورزشی، وسایل حمل و نقل عمومی و غیره جهت استفاده افراد دارای معلولیت.
بسیاری از معلولان جامعه ما در توانمندیهای فکری، اعتقادی و انجام کارهای خلاقانه حتی از سالمترین افراد نیز کارآتر هستند به طوری که ما به صورت روزانه با چنین افراد توانمندی روبهرو هستیم که با ابتکار و خلاقیتهای بینظیر سعی میکنند فضای شایستهای را در مسیر افزایش توانمندیها فراهم آورند.
1) . www.entekhabkhabar.ir (5 اردیبهشت ماه 96)
لزوم حضور کاندیدای جامعه معلولان در عرصه رقابت انتخابات شوراها(1)
یکی از اعضای جامعه معلولان استان همدان، درباره انتخابات و نقش معلولان در آن اظهارنظرهایی مطرح کرده که نقل میشود:
در پنجمین دوره انتخابات شورای اسلامی شهر همدان کاندیدای جامعه معلولان به دور از هرگونه شائبه سیاسی، قدرت و ثروت وارد عرصه رقابت شده است. قانون حمایت از معلولان تمهیداتی برای برآوردن حقوق معلولان اندیشیده که نیاز به تبیین بیشتر دارد.
متأسفانه برخی از قوانین مانند بحث مناسبسازی و استفاده برابر از امکانات برای معلولان از طرف برخی از مسئولان مورد بیمهری قرار میگیرد.
افراد معلول همانند هر شهروندی نیازمند استفاده از خدمات عمومی و رفاهی میباشد که متأسفانه هیچگونه مناسبسازی برای تسهیل در تردد آنان در نظر گرفته نشده است. یکی از دغدغههای موجود معلولان دسترسی غیر آسان برای دریافت پول نقد از عابر بانکهای سطح شهر، پمپ بنزین و مطب پزشکان و... میباشد که توجه کمتری به این قشر از جامعه از سوی مسئولان شده است.
افراد معلول همانند هر شهروندی نیازمند استفاده از خدمات عمومی و رفاهی میباشند که متأسفانه هیچگونه مناسبسازی برای تسهیل در تردد آنان در مناطق عمومی و ... انجام نشده است. مناسبسازی ورودیها، رمپها و آسانسورها به ویژه در دستگاههای اجرایی باید مورد توجه قرار گیرد.
در مجلس شورای اسلامی نمایندگان لایحهای را به موجب دسترسی آسان معلولان و توجه بیش از پیش به این قشر از جامعه را به شرط بودجه به تصویب رسانده است که بنابراین شرط عملاً این قانون ماهیت خود را از دست میدهد.
از آن جایی که تردد برای معلولان به سختی انجام میشود، در این دوره از انتخابات مسئولان باید یکی از صندوقهای رأی را به معلولان اختصاص دهند.
نیاز به حضور کاندیدای جامعه معلولان
مسئول انجمن روشندلان استان همدان درباره انتخاب همدان و نقش معلولان مسائلی را مطرح کرده که نقل میگردد.
نهاد قدرتمند و با اهمیت شورای شهر و مدیریت شهری، نیازمند حضور اشخاص توانمند و با تدبیری از جمله کاندیدای جامعه معلولان است. متأسفانه جامعه بزرگ معلولان تاکنون تریبون در خوری برای بیان مطالبات و خواستههای خود نداشتهاند که این مهم باعث شده است مدیریت شهری نیز آنگونه که باید، توجهی به کمبودهای این حوزه نداشته باشند.
1) . همدان پرس، گزارش بهارانه، 25 اردیبهشت ماه 96.
نهاد قدرتمند و با اهمیت شورای شهر و مدیریت شهری، اشخاص توانمند و با تدبیری را نیاز دارد که با جامعه بزرگ معلولان آشنا باشند و نیازهای آنان را به طور ملموس بشناسند.
جامعه معلولان از وضعیت کنونی راضی نیستند و امیدواریم کاندیدای انتخاباتی جامعه هدف با پیگیریهای لازم و اجرای برنامههای مدون، مطالبه گری این قشر از جامعه را به حداقل برسانند.
در راستای شهری آباد باید سایر شهروندان به جهت پیگیریهای مطالبات خود، همنوعان و تمامی معلولان میتوانند به کاندیدای مورد نظر جامعه معلولان رأی دهند. این مسیرها باید از سطح پیادهرو بالاتر و برجستهتر باشد تا نابینایان و کمبینایان بتوانند آن را لمس کنند.(1)
کاندیداتوری معلولان در انتخابات شوراها مصداق بارز موفقیت توانمندسازی(2)
این مطلب به هنگام انتخاب شورای شهر در سال 1392 توسط رئیس سازمان بهزیستی بیان شده است.
همایون هاشمی رئیس سازمان بهزیستی با اشاره به حضور 150 نفر از معلولان و جانبازان به عنوان کاندیدای شورای اسلامی شهر و روستا گفت: کاندیداتوری معلولان در انتخابات شوراها مصداق بارز موفقیت نهضت توانمندسازی در سازمان بهزیستی است. این حرکت و حضور معلولان در شوراهای شهر قطعاً به تسهیل اجرای قانون جامع حمایت از معلولان منجر شده است و میتواند اثرات غیرقابل انکاری در تحقق آرمان شهرهای بدون مانع داشته باشد. مناسبسازی محیط، تسهیل در رفت و آمد و طرحهای ویژه شهری برای معلولان نمود تأمین عدالت در دسترسی بوده است و اثرات روانی فوقالعاده مثبتی خواهد داشت. وقتی در آرایش عناصر و توزیع امکانات به نیازهای خاص معلولان توجه شود، دیگر کمتر نیازی به کمک یا مداخله دیگران در زندگی روزمره آنها خواهد بود.
دیگر زمان آن رسیده است که به جای ترویج فرهنگ ترحم به معلولان، وظیفه خود در قبال بهینهسازی و مناسبسازی محیط شهری برای تسهیل رفت و آمد و زندگی اقشار خاص عمل کنیم. بدون شک حضور قابل توجه معلولان به عنوان کاندیدای چهارمین انتخابات شوراهای شهر و روستا، نشان از بلوغ اجتماعی جامعه هدف سازمان بهزیستی داشته و همچنین حاکی از توان و اثرگذاری این سازمان در عرصه اجتماع است.
کاندیداتوری معلولان در انتخابات شوراهای شهر و روستا مصداق بارز موفقیت نهضت توانمندسازی در سازمان بهزیستی است زیرا بالغ بر 150 نفر از معلولان و اعضای جامعه هدف
سازمان بهزیستی در سراسر کشور به عنوان کاندیدا در چهارمین دوره انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستاها ثبت نام و احراز صلاحیت شدهاند.
حضور معلولان و اعضای جامعه هدف سازمان بهزیستی در انتخابات شوراهای شهر و روستا نشانگر خود شکوفایی و توانمندی این قشر از جامعه است که با تلاش و اعتماد به نفس خود توانستهاند بر موانع و مشکلات غلبه کنند و خود را به عنوان اعضای مولد مورد نیاز جامعه معرفی کنند.
حضور معلولان در چهارمین دوره انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستاها میتواند گام محکم و بلندی در جهت احقاق حقوق معلولان و جلب توجه و نگاه ویژه مسئولان به این گروه باشد که برای بهبود شرایط زندگی و تغییر نگرش جامعه به توانمندسازی آنان، بیوقفه میکوشند و باور دارند که معلولیت، محدودیت نیست.
انتظار جامعه معلولان از ۱۷۴ معلول منتخب شورای شهر و روستا(1)
اشاره
در آخرین ساعاتی که مشغول نهایی کردن این کتاب برای چاپ و نشر بودیم، خبر ملاقات آقای نحوینژاد و آقای ربیعی با منتخبان شوراها منتشر گردید. این خبر اهمیت بسیار دارد و خود این رخداد هم، ابعاد مهم و قابل تأمل دارد.
حسین نحوی نژاد معاون توانبخشی سازمان بهزیستی در نشست معلولان منتخب پنجمین دوره انتخابات شوراهای شهر و روستا گفت: آرزویمان این است که توانمندی معلولان را به جامعه نشان دهیم و شاهد حضور آنها در مناصب مدیریتی باشیم. اینکه این افراد در ایاب و ذهاب، دسترسی به ادارات، دانشگاهها، اماکن تفریحی و بسیاری اماکن دیگر دچار مشکل باشند، به معنی عدم برابری با سایر شهروندان است.
وی با بیان اینکه با موانعی روبرو هستیم که زمینه حضور معلولان را در جامعه محدود میکند گفت: 174 نفری که دارای معلولیت بودند، به شوراهای شهر و روستا راه یافتند که از این تعداد چهل نفر منتخب شوراهای شهر و مابقی منتخبان شوراهای روستا هستند.
طرح توانبخشی مبتنی بر جامعه، سی سال است که اجرا میشود که سال گذشته 430هزار معلول روستایی را تحت پوشش قرار دادیم و امسال همان برنامه را در شهرها و حاشیه شهرها اجرا خواهیم کرد. سی شهر محروم را در نظر گرفتهایم که ده شهر در سیستان و بلوچستان، هفت شهر در کرمان و مابقی در سایر استانهاست. همچنین حاشیه کلانشهرهایی چون مشهد را مورد توجه قرار میدهیم.
1) . سایت سازمان بهزیستی کشور، 7 مرداد ماه 1396.
امیدواریم روزی بیاید که هیچ دانشگاه و هیچ مرکز تفریحی و ادارهای نباشد که به علت عدم مناسبسازی مانع حضور معلولان باشد. هیچ گونه انزوا و جداسازی را نمیپذیریم. امروز دنیا قبول نمیکند که اماکنی چون پارک معلولان بسازیم، بلکه باید همه پارکها برای استفاده معلولان مهیا و مناسب باشند. امروز تأکید ما در شوراها این است که از قید و بند شهر خود خارج شویم.
اولین خواسته ما از اعضای منتخب شوراهای شهر پنجم ایجاد یک شبکه مرتبط و به هم پیوسته است تا یک تفکر و اندیشه در کل کشور به بار بنشیند.
وی خطاب به معلولان منتخب شوراهای شهر و روستا افزود: از نوع ارتباط خود با نمایندگان مجلس استفاده کنید تا قوانین راهگشا و اثربخش در کل کشور برای ارتقای وضعیت همه معلولان تصویب و اجرایی شود.
بیمه سلامت و تأمین اجتماعی خدمات فیزیوتراپی را به شکل محدود ارائه میدهند و خدماتی چون کاردرمانی و... در شمول بیمه نیست و مشغول پیگیریهایی در این زمینه هستیم.
طرحهای بسیاری در مناطق روستایی شهرها و حاشیهها قابل اجراست. دو، سه سال است که طرحهای مناسبسازی را برای گروههای مختلف معلولان شروع کردیم و درخواست میکنیم شما پس از ورود به شوراهای شهر این طرحها را حمایت کنید و در این موضوع مداخله کنید. از شهرداریها فقط انتظار مناسبسازی فیزیکی را نداریم بلکه مناسبسازی اجتماعی هم یک اصل است و شهرداریها نباید نسبت به آسیب دیدگان اجتماعی بی تفاوت باشند. امید است با تشکیل یک شبکه منسجم گامهای خوبی در آینده برداریم.(1)
از نظر آماری در وضعیت مطلوبی به لحاظ مناسبسازی قرار نداریم
همچنین کاظم مؤمن سرایی، رئیس دبیرخانه پیگیری مناسبسازی کشور نیز در این نشست گفت: خوشبختانه امروز معلولان وارد شوراهای شهر شدهاند و مستقیم میتوانند پیگیر مطالبات باشند.
از نظر آماری در وضعیت مطلوبی به لحاظ مناسبسازی قرار نداریم، درحالی که زیست شهری در محیطی آرام و بدون دغدغه از انتظارات منطقی و از حقوق همه مردم است.
متأسفانه برخی افراد مناسبسازی را به معلولیت گره میزنند و معتقدند این قشر جامعه آماری محدودیتی دارد و باید به مسائل اساسی و کلانتر شهری بپردازیم و به همین خاطر مناسبسازی را در اولویتهای پایین قرار میدهند درحالی که این باور غلط است.
کمبود بودجه از علل عدم مناسبسازی بهینه شهری است و قانونگذار دوازده وظیفه قانونی به شهرداریها محول کرده که اگر به درستی انجام شود، میتوانیم بگوییم بسیاری مشکلات در حوزه مناسبسازی حل میشوند، البته اقداماتی مانند اختصاص ردیف مناسبسازی سال گذشته با پیگیری بهزیستی در بودجه شهرداریها اعمال شد.(2)
حضور 174 منتخب معلول در شوراهای شهر و روستا، تلنگری بر وجود صدای گروههای خاموش(1)
علی ربیعی در نخستین نشست معلولان پنجمین دوره انتخابات شوراهای شهر و روستای کشور در محل سازمان بهزیستی افزود: وجود 174 فرد دارای معلولیت در شوراهای شهر و روستای کشور که تواناییهای ذهنی و اندیشههای بزرگی دارند میتواند در فصل جدیدی در سیاستگذاریهای شهری و روستایی برای افراد دارای معلولیت و نیازهای خاص باشد.
وی ادامه داد: امروز متأسفانه صدای افراد دارای نیازهای خاص کمتر شنیده میشود و کسانی که بلندگوهای بیشتری دارند، صدای خود را به جامعه منتقل میکنند؛ بلندگوها حقانیت میآورد و برخیها با تکرار کردن و بلند صدا کردن، واقعیت نمایی میکنند، بنابراین باید شرایطی ایجاد کنیم تا صداهای کمتر شنیده شده، بازتابانده شوند و با برنامهریزی و سیاستگذاری بر مشکلات غلبه کنیم.
امروز در تعاریف توسعه یافتگی، "توجه به اقشار خاص" یکی از شاخصهای توسعه یافتگی به شمار میرود اما فراتر از آن باید به این شاخص به عنوان یکی از شاخصهای جامعه اخلاقی و دینی توجه داشت.
میزان توجه به اقشار خاص به عنوان خط کش انسانی و اخلاقی جوامع محسوب میشود به طور مثال توجه به سالمندان یکی از این شاخصها است اما متأسفانه در دورههای اخیر، سالمندان دارای ناتوانی به نوعی از خانوادهها دور میشوند.
منظور از "توجه" این است که چقدر در سیاستگذاریها به افراد دارای نیازهای خاص توجه میشود. میزان حرکت روان و فقدان انسدادهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی برای افراد دارای ناتوانی، شاخص توسعه یافتگی یک جامعه محسوب میشود. عدالت در این است که برای افراد دارای نیازهای خاص، تبعیض مثبت قائل شویم.
اکنون با نابرابریهای منطقهای روبرو هستیم و باید بکوشیم نابرابریهای حاشیه شهرها را نیز از بین ببریم؛ قابل قبول نیست که فردی از خانوادهای فقط ارزش لباسی که پوشیده، یکصد میلیون تومان باشد اما فرد دیگری با 12 میلیون تومان بدهی به سختی زندگی کند. کاهش فقر و محو نابرابریهای مختلف نیاز به برنامهریزی دارد.
وی در ادامه سخنانش به لایحه حمایت از حقوق معلولان اشاره کرد و گفت: این لایحه در دولت تصویب اما در مجلس با مشکلاتی روبرو شد و اکنون تلاش داریم آن را احیا کنیم و نخستین کار ما این است که این لایحه را دنبال کنیم و در صحن مجلس به تصویب برسانیم تا بودجه سال 97 بر اساس آن بسته شود.
حرکت با ویلچر همانند حرکت عابر پیاده
اقدام بعدی ما این است که شهر باید مناسب حرکت معلول و سالمند شود. ما در کمیسیون اجتماعی مصوبهای گرفتیم که طبق آن حرکت با ویلچر همانند حرکت عابر پیاده تلقی شود چرا که
1) . www.irna.ir (7 مرداد ماه 1396)
قبل از این حرکت با ویلچر به عنوان حرکت با خودرو تلقی میشد و تا سه هفته دیگر آن را در هیئت وزیران مصوب خواهیم کرد.
همچنین باید روی «بردن آموزش به خانههای کودکان ناتوان» کار کنیم، البته ترکیب خانه و محیط اجتماعی و عادی سازی حضور کودکان در سایر افراد جامعه نیز مهم است.
وی در ادامه با اشاره به اهمیت اشتغال برای افراد دارای معلولیت گفت: اولویت برنامههای اشتغال به ویژه اشتغال روستایی برای گروههای هدف سازمان بهزیستی و کمیته امداد است.
همچنین از این به بعد آموزشهای فنی و حرفهای باید متناسب با فیزیک معلولان نیز باشد و نخستین مرکز آموزش فنی و حرفهای با این هدف در هرمزگان افتتاح شده است.(1)
1) . www.irna.ir
قرآن کریم
اسحاق پیامبر هدیه الهی، محمد نوری، قم، دفتر فرهنگ معلولین، 1392.
اعلام القرآن، عبدالحسین الشبستری، قم، بوستان کتاب، 1379.
اعلام قرآن، تهران، محمد خزائلی، امیرکبیر، 1371.
اعلام قرآن، مرکز فرهنگ و معارف قرآن، قم، بوستان کتاب، 1385.
امام خمینی و معلولان، علی نوری، توانمندان، 1396.
انسان و سرنوشت، مرتضی مطهری، تهران، صدرا، 1365.
تاریخ بلعمی، محمد بلعمی، به کوشش بهار و پروین گنابادی، تهران، زوار، 1353.
تاریخ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1374.
ترجمه تفسیر المیزان، سید محمد حسین طباطبایی، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1384.
تفسیر کشفالاسرار و عدة الابرار، ابوالفضل میبدی، به کوشش علیاصغر حکمت، تهران، دانشگاه تهران، 1331-1339.
تفسیر مجمعالبیان، ابوعلی الفضل طبرسی، افست: تهران، ناصرخسرو، 1406ق.
تفسیر نمونه، جمعی از نویسندگان، زیر نظر ناصر مکارم شیرازی، تهران، دار الکتب الاسلامیة، 1353.
تفسیر نور، محسن قرائتی، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن،1375.
تلقیح فهوم اهل الاثر، ابن جوزی، لیدن، 1892م؛ چاپ دهلی، 1927م.
توانش صفحه ویژه مباحث معلولیت و معلولان، روزنامه ایران، 1396.
حضرت خضر(ع): (ذوالقرنین، خضر، شعیب)، رضا بهینراد، تبریز، رضا بهینراد، ۱۳۸۴.
حضرت شعیب پیامبر جامعه ساز، محمد نوری، قم، دفتر فرهنگ معلولین، 1394.
حقوق معلولان ایران، علی نوری، صبح صادق، قم، 1394.
داستان پیامبران در کلیات شمس، تقی پورنامداریان، تهران، مؤسسه مطالعات فرهنگی، 1364.
داستان پیامبران، حمید یزدان پرست، تهران، اطلاعات، 1390.
دانشنامه بقیع شریف، محمد نوری، صحیفه خرد، قم، 1394.
دانشنامه دانش گستر، به کوشش کامران فانی و دیگران، تهران، 1389.
دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، بهاءالدین خرمشاهی، تهران، ناهید، 1377.
دانشنامه ناشنوایان، محمد نوری، تهران، مؤسسه فرجام جام جم، 1387.
دانشوران روشندل، باقری بیدهندی، قم، 1376.
دایرةالمعارف
بزرگ اسلامی، بجنوردی، کاظم (سر ویراستار)، تهران، 1380.
دائرةالمعارف
قرآن کریم، مرکز فرهنگ و معارف قرآن، قم، 1386.
دکتر خزائلی، به کوشش قدرت اللّه عفتی، قم، دفتر فرهنگ معلولین، 1391.
سیمای حضرت اسحاق(ع)، عین اللّه ارشادی، تهران، نیمروز، ۱۳۹۰.
صبر ایوب: ایوب نبی اسوه معلولان، خدیجه صفیزاده، قم، دفتر فرهنگ معلولین، 1393.
فرهنگ جاودان المیزان، علی تاجدینی، تهران، مهاجر، 1384.
قاموس کتاب مقدس، ترجمه مستر هاکس، تهران، اساطیر، 1377.
الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، به کوشش عبداللّه القاضی، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1407ق ؛ دار صادر، 1385ق.
کتاب مقدس، انجمن پخش کتب مقدسه، 1969م.
کلیات شمس یا دیوان کبیر، به کوشش فروزانفر، امیر کبیر، چاپ اول.
لغتنامه، تهران، علی اکبر دهخدا، دانشگاه تهران، 1375.
مروج الذهب، علی بن حسین مسعودی، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ پنجم، 1374.
المعجم المفهرس للکشف آیات القرآن، رضا کیانزاد، تهران، کیان کتاب، 1380.
معجم مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی، به کوشش ندیم مرعشلی، بیروت، دارالکتاب العربی، بیتا.
معلولان از نگاه امام حسین(ع)، اقدس کاظمی، توانمندان، 1396.
مفردات راغب، به کوشش ندیم مرعشلی، قم، اسماعیلیان، افست از چاپ دار الکاتب العربی.
منشور حقوق معلولان، علی نوری، توانمندان، 1396.
نقد و بررسی اسرائیلیات: در داستانهای چهار پیامبر (حضرت شعیب، موسی، یوشع و یونس)، فهیمه کلباسی اصفهانی، تهران، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج)، 1388.
نکت الهمیان و نکت العمیان، خلیل بن ایبک الصفدی، به کوشش احمد زکی، قاهره، 1339ق.
www.datadisability.com
www.etminannews.ir
www.farhang.gov.ir
www.farsnews.com
www.handicapcenter.com
www.iran-newspaper.com
www.irna.ir
www.isna.ir
www.mehrnews.com
www.moi.ir
www.tasnimnews.com