ghaemiyeh.com
سرشناسه : کاظمی، اقدس، ۱۳۱۸ - Kazemi, Aqdas
عنوان قراردادی : کتاب سلیم بن قیس هلالی .فارسی .برگزیده
تحف العقول عن آلالرسول صلیالله علیهم. فارسی. برگزیده
عنوان و نام پدیدآور : معلولان از نگاه امام حسین علیهالسلام/ اقدس کاظمی ؛ با همکاری دفتر فرهنگ معلولین.
مشخصات نشر : قم: توانمندان، ۱۳۹۶.
مشخصات ظاهری : ۴۸ ص.؛ ۱۴/۵×۲۱/۵سم.
شابک : :978-600-98606-0-9 ۵۰۰۰۰ ریال
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : این کتاب با همکاری "دفتر فرهنگ معلولین" تهیه شده است.
یادداشت : کتابنامه
موضوع : حسینبن علی (ع)، امام سوم، ۴ - ۶۱ق -- خطبهها
موضوع : Hosayn ibn Ali, Imam III, 625 - 680 -- Religious aspects - Islam
موضوع : معلولان -- جنبههای مذهبی -- اسلام
موضوع : People with disabilities -- Religious aspects -- Islam
موضوع : شعر مذهبی فارسی -- قرن ۱۴
موضوع : Religious poetry, Persian -- 20th century
شناسه افزوده : ابن شعبه، حسن بن علی، قرن ۴ق. تحف العقول عن آلالرسول
صلیالله علیهم. فارسی . برگزیده
شناسه افزوده : سلیمبن قیس هلالی، ۲ قبل از هجرت - ۷۶؟ق. . کتاب سلیم
بن قیسالهلالی. فارسی. برگزیده
شناسه افزوده : دفتر فرهنگ معلولین
رده بندی کنگره : 1396 6م2ک/7/41BP
رده بندی دیویی : 953/297
شماره کتابشناسی ملی : ۵۰۱۶۵۰۵
بسم الله الرحمن الرحیم
معلولان از نگاه امام حسین علیه السلام
بهاهتمام: اقدس کاظمی قمی
نوبت چاپ: اول، پاییز 1396
شابک: 9-0-98606-600-978
شمارگان: 1000 نسخه قیمت: 000/50 ریال
ناشر: توانمندان
قم، بلوار محمدامین، خیابان گلستان، کوچه11، پلاک4، دفتر فرهنگ معلولین
تلفن: 32913452-025 فکس: 32913552-025
همراه: 09125520765
www.HandicapCenter.com , www.DataDisability.com , info@handicapcenter.com
طلیعه. 7
فصل نخست: برپایی همایش برای حلّ مشکلات معلولان
سخنرانی برای نخبگان.. 13
متن سخنرانی: قسمت اول.. 14
متن سخنرانی: قسمت دوم و سوم. 17
ترجمه فارسی قسمت نخست.. 19
ترجمه فارسی قسمت دوم و سوم. 22
اهمیت گفتار امام. 25
شخصیت شناسی سلیم بن قیس و ابن شعبه. 30
آسیب شناسی اجتماعی - فرهنگی.. 31
دیگر توصیهها و سفارشها 33
فصل دوم: سیره حسینی در شعر پارسی
برگردان سخنرانی امام به شعر. 39
نشست با بزرگان جهان اسلام. 40
وضع جهان اسلام. 41
مسئولیت عمومی برای رفع مشکلات.. 43
عشق و ارادت معلولان به امام حسین علیه السلام همواره در طول تاریخ وجود داشته و نمونههای بسیار در ادوار مختلف تاریخی میتوان یافت؛ حتی جان، مال و منال خود را در راه حسینی فدا کردهاند. آنان در راهپیمایی اربعین، هر سال مشارکت گسترده دارند و به رغم مشکلات فراوان جسمی با زحمت و مشقت در راهپیمایی اربعین به طرف کربلا شرکت میکنند. معلولانی با ویلچر یا به صورت چهار دست و پا و یا با عصا و خلاصه به روشهای غیر متعارف مشارکت دارند. همه اینها به خاطر عشق به امام حسین علیه السلام است.
برای نشان دادن میزان علاقه و عشق معلولان به امام حسین علیه السلام و فعالیتهای آنان در تبلیغ مکتب حسینی در دورههای مختلف نخست باید زمینههای تاریخ را شناخت و چگونگی به وقوع پیوستن نهضت حسینی را دانست.
مشارکت معلولان در قیام حسینی دلایل مختلف دارد. اما مهمترین دلیل آن دیدگاهها و سیره خود امام حسین علیه السلام است. مهمترین هدف امام حسین علیه السلام، قیام علیه ظلم و بیعدالتی بود.
معلولین
تشنه عدالت، هدف امام را با تمام وجود درک کردند. چون خود قربانی بیعدالتی و تبعیض بودهاند. علاوه بر آن حضرت در جاهایی به صراحت از وضعیت کنونی معلولین گلایه میکند و خواستار زندگی و معیشت مطلوبتر برای آنان شده است. در واقع سخنان حضرت، نوعی همدلی و هم زبانی با معلولین است.
معلولین در طول تاریخ متوجه شدند، امام حسین علیه السلام بدون هیچ مماشات با حاکمیت با تمام وجود از هویت معلولان دفاع کرده و آنچه در ذهن و قلب داشتند، حضرت با بانگ رسا بیان کرده است.
با توجه به اینکه دوستی و محبت طرفینی است؛ یک طرف یعنی امام حسین علیه السلام به نقد بیعدالتیها و ظلمهای علیه معلولین پرداخت و طرف دیگر یعنی معلولین هم در طول تاریخ با عزاداری و بر پایی مراسم نوحه و مرثیه سرایی به تبیین و ترویج سخنان حضرت پرداختهاند. به ویژه در سالهای اخیر در جریان اربعین، سنگ تمام گذاشته و به عنوان زائر یا به عنوان خادم تلاشهای گسترده داشتهاند.
این کتاب به بیان دیدگاهها و سیره امام حسین علیه السلام درباره معلولین میپردازد و احادیثی که از امام درباره معلولان مأثور است و نیز گزارشهای تاریخی درباره رفتارها و اقدامات آن حضرت را معرفی میکنیم. مهمترین مطلب، سخنرانی امام حسین علیه السلام برای نخبگان جهان اسلام در دفاع از معلولان است. امام دستور داد مشاهیر و بزرگان تجمع کنند و به اصطلاح امروز، همایش و نشست بزرگ و بیسابقه برگزار کرد و به بررسی مشکلات معلولان پرداخت.
همچنین امام در مواردی از سنت متعارف نبوی و علوی یاد کرده و میفرماید در عهد رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلم و علی علیه السلام معلولین شرایط مطلوبتری داشتند؛ اما سنتهای نبوی و علوی توسط حاکمیت اموی و به ویژه معاویه و یزید منسوخ و ارزشها و سنتهای جاهلی جای آن را گرفت. امام حسین خودش را احیاء کننده این سنتها معرفی میکند. این سنتها و شرایط مطلوب در عهد نبوی و علوی نیز تبیین و معرفی میگردد.
این کتاب شامل دو فصل است: فصل اول دیدگاههای امام پیرامون مشکلات معلولان راهکار برای برون رفت از این مشکلات است. در این فصل سخنرانی امام برای نخبگان و دیگر روایات امام که مرتبط به زندگی معلولان است آمده است.
فصل دوم بیان منظوم سخنرانی امام حسین علیه السلام است. این سخنرانی به دلیل اهمیت و اینکه دارای تأثیر ژرف در جامعه هدف بوده است، توسط شاعر مکتبی و ارزشمدار و متعهد خانم اقدس کاظمی به شعر برگردان شده است.
لازم به یادآوری است خانم اقدس کاظمی تاکنون کتابهای بسیار و اشعار فراوان درباره امام حسین علیه السلام و وقایع کربلا و حادثه عاشورا و دیگر معصومین علیهم السلام سروده است. در یک کتاب مستقل به نام قصه کربلا درباره همه وقایع مرتبط به قیام حسین سروده و منتشر کرده است. از این نظر تنها
خانم شاعرهای است که تمام زندگی و عمرش را به پای این خاندان پاک و مطهر نثار و ایثار کرده است.
خانم اقدس کاظمی را باید پروین اعتصامی (1285-1320) دیگری دانست؛ با این تفاوت که اعتصامی در تبریز زاده شد و در تهران رشد یافت و پس از مرگ زود هنگام در قم به خاک سپرده شد؛ اما کاظمی در قم زاده شد و در همین شهر رشد نمود. شعر کاظمی برخوردار از مفاهیم اخلاقی، اجتماعی است؛ او آرایههای زیبای لفظی و معنایی را در شعرش به اقتضای حال و مقال به کار گرفته و بر زیبایی و جذابیت پارسی سرایی افزوده است. امّا دغدغههای ایشان با بسیاری از دیگر شاعران متفاوت است و شعرش علاوه بر اینکه گویای فرهنگ شیعی است، بیان رنجهای ایتام، آسیبمندان جامعه و معلولان است. زیرا خودش با تمام سلولهای وجودش شقاوتها و شلاقهای دوران را چشیده و حتی امروز هم زندگی عسرآمیز و پر از فقدان را میگذراند؛ در روزگاری که آلاف و علوف بعضی فراهم است؛ ولی چنین خادمانی متأسفانه مغفول و منسی و البته در کمال عزت نفس تمام وقت مشغول خدمتاند. چنین زمینههایی در سرایشهایش تأثیر نهاد و شعر را از طبقات مرفه و پر فیس و افاده رها ساخت و در خدمت زنان رنجکشیده، دختران یتیم، مردان سخت کوش و در پی رزق حلال، افرادی که زیر ظلم و استثمار ظالمان پول پرست استخوانهای تنشان خرد شده آورد. از اینرو شعرهایش بوی مردم، مزه خاک و طعم عسرت و سختی را میدهد.
ما ایرانیان در حیات شخصیتهایی چون خانم کاظمی از او بهرهمند نمیشویم و به هنگام ممات، با بیانیه و اطلاعیهها به تحلیل او میپردازند؛ در حالی که در زمان حیات، گاه چند روز گوشه بیمارستان افتاده و کسی به او سر نمیزند و حالش را نمیپرسد و مجبور است با حقوق بسیار ناچیز بازنشستگی آموزش و پرورش که تأمین کننده دارو و درمان او هم نیست، بسازد و هیچگاه از فقدانهایش هم نگوید. خداوند این شاعره بزرگ مکتب تشیع و این شاعره توانمند ایران زمین را از جمیع بلایا محفوظ دارد و او سالها برای فرهنگ این جامعه در سلامت، کوشا باشد.
دفتر فرهنگ معلولین در سالهای گذشته، هر سال به مناسبت اربعین حسینی یک کتاب یا حداقل یک پوستر منتشر کرده است. زیرا به عیان میبینیم در این
زمانها همه به فکر همه چیز هستند مگر فرهنگ سازی و بهرهگیری معنوی و فرهنگی از شرایط موجود.
این دفتر به منظور معرفی ابعاد فرهنگی قیام حسینی و اربعین که در زندگی معلولین هم مؤثر بوده؛ تلاش کرده آثاری را منتشر کند. برای اولین بار کتابی را در سال 1395 منتشر کرد و تاریخ فعالیتهای معلولان را در جریان اربعین حسینی تجزیه و تحلیل نمود. امسال (1396) هم کتابچه حاضر را که درباره سخنرانی امام حسین علیه السلام برای نخبگان است منتشر میکنیم تا مردم با دیدگاههای امام درباره معلولان آشنا شوند.
لازم است از جناب حجت الاسلام والمسلمین سید جواد شهرستانی نماینده آیت اللّه العظمی حاج سیدعلی سیستانی که همواره پشتیبان و حامی معلولین بوده، تشکر نماییم. نیز از همه کسانی که در تدوین و نشر این اثر همکاری داشتند تشکر میکنیم.
محمد نوری
امام حسین علیه السلام در سال چهارم قمری در مدینه متولد و در سال شصت و یکم قمری در کربلا به شهادت رسید. در سال 50ق با درگذشت امام حسن مجتبی علیه السلام به امامت و رهبری شیعیان تعیین گرد. امام حسین علیه السلام شش سال از دوره کودکی خود را در کنار رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلم گذراند. پس از رحلت پیامبر در دوره خلفا به امور فرهنگی و آموزش مشغول شد و در دوره خلافت پدرش، حضوری فعال اجتماعی داشت. در جنگ جمل فرماندهی جناح چپ سپاه امام علی علیه السلام بر عهده وی بود. در جنگ صفین به امور تبلیغی و تشویق سپاه و روحیه دادن به آنها اهتمام داشت. در جریان حکمیت به عنوان یکی از شهود از طرف حضرت علی علیه السلام حضور داشت. پس از شهادت امام علی علیه السلام، ده سال در کنار برادرش، حضور اجتماعی داشت تا اینکه خودش به امامت رسید. چنین فردی که از خردسالی در کوران حوادث بزرگ شده و در متن رخدادها تجربه دیده، قطعاً شناخت دقیق از جامعه دارد، گروهها و جریانها را به خوبی میشناسد، عوامل و علل حوادث اجتماعی را میداند.
امام به دلیل شناختی که از جامعه دارد برای ایجاد تحول در جامعه به سراغ اقشار آسیبمند رفته و تلاش نموده در این قشر تحرک ایجاد کند. از اینرو پس از تجمع مشاهیر و بزرگان جهان اسلام به سخنرانی میپردازد.
این فصل با تجزیه و تحلیل یکی از سخنرانیهای امام حسین علیه السلام، درصدد اینست که مشخص کند امام چه دیدگاهی درباره جامعه معلولان و مشکلات و تحولات و تطورات این جامعه داشته است.
خطبهای از امام حسین علیه السلام در چند منبع معتبر وارد شده و جملاتی از آن ویژه معلولان است؛ هر چند تمام جملات و کل آن را هم میتوان مرتبط به شرایط و وضعیت این قشر دانست. متنی که در تحف العقول و بحارالانوار و کتاب سلیم بن قیس هلالی آمده به نظر بسیاری از حدیث پژوهان یک سخنرانی بوده که قسمت اولش در کتاب سلیم و قسمت دوم و سوم آن در کتاب تحف العقول آمده است. این سخنرانی را حضرت در سال 58ق در منا برای نخبگان جامعه و فرهیختگان بنی هاشم بیان کرده است. یعنی دو سال قبل از فوت معاویه پسر ابوسفیان این سخنرانی را اجرا کرده و به مشکلات جامعه و بدبختیهای مسلمانان و مفاسد بنی امیه و معاویه پرداخته است. در چنین جامعه ظلم زده بیش از همه معلولین و آسیب دیدگان جامعه در معرض خطر هستند و حضرت این خطرات را متذکر شده است.
نخست متن سخنرانی را به تمامی از کتابهای سلیم بن قیس و تحف العقول نقل میکنم سپس ترجمه سخنان را میآورم و در ادامه به تجزیه و تحلیل میپردازم. اما لازم است خود سلیم بن قیس را هم به اجمال معرفی کنم:
سلیم بن قدس هلالی (2 سال قبل از هجرت - 76ق) از اصحاب امام علی علیه السلام و امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام و امام سجاد علیه السلام و امام باقر علیه السلام از رجال نامدار شیعه است. او تلاش کرده، آسیب شناسی جامعه اسلامی پس از رحلت پیامبر را به دست آورد و علل و عوامل واقعی انحراف جامعه مسلمانان را کشف نماید. وی یافتههای خود را در کتابی جمعآوری کرد و آن را مستند به شواهد عینی نمود.(1)این کتاب به نام کتاب سلیم بن قیس هلالی معروف است و بارها در ایران و عراق تجدید چاپ شده است. چاپی که با اتکای به آن سخنرانی امام حسین را استخراج کردهام، تحقیق محمدباقر انصاری زنجانی خوئینی است و در لبنان توسط دار الحوراء در 1430ق منتشر شده است. وی تحقیق گستردهای درباره سلیم و کتابش انجام داده و استدراک جامعی بر آن نوشته است.
1) . دایرةالمعارف تشیع، ج9، ص 280-281.
اما سخنرانی امام حسین علیه السلام با عنوان «مناشدات و احتجاجات امام حسین علیه السلام در مکه» توسط سلیم بن قیس هلالی نقل شده است. در طلیعه آن نوشته است: یک سال قبل از مرگ معاویه، امام حسین علیه السلام به قصد حج عازم مکه شد در حالی که عبداللّه بن عباس و عبداللّه بن جعفر همراهش بودند. او بنی هاشم، زنان و مردان، شیعیان و موالی شیعه و اهل بیتش و کسانی که امام را میشناختند جمع کرد. سپس نمایندگانی به جاهای مختلف فرستاد تا هر کس را میشناختند دعوت کنند. بالاخره جمعیتی حاضر شدند که شامل هفتصد مرد یا به نوشته الاحتجاج هزار مرد و تقریباً دویست تن از اصحاب پیامبر بود. حضرت به پا خواست و به سخنرانی پرداخت.(1)متن این سخنرانی که قسمت نخست آن در کتاب سلیم بن قیس هلالی آمده به شرح زیر است.
سلیم در طلیعه به معرفی این خطبه و چگونه اجرای آن و شیوه دعوت مردم و شکلگیری این اجتماع پرداخته و در ادامه و در ادامه به انگیزه امام میپردازد. کلام امام را اینگونه آغاز میکند: این طاغوتها در جامعه و در مورد شیعیان کارهایی انجام دادهاند که میبینید و اطلاع دارید. من چون از نابودی اساس مذهب و از بین رفتن حق و غلبه باطل میترسم میخواهم با طرح پرسشها و پاسخ دادن شما، واقعیتهایی را متذکر شوم. پس از این مناقب امام علی علیه السلام و تلاش حاکمیت و برای از بین بردن فرهنگ علوی در جامعه را بر میشمارد. روش سلیم بن قیس برای نشان دادن وضعیت آن روزگار ابتکاری است. او با استفاده از مستندات تاریخی شیوه برگرداندن ارزشها و تعویض شرایط فرهنگی و چگونگی تبدیل جامعه نبوی و علوی به جامعه ارتجاعی سفیانی و اموی را نشان میدهد.
مناشدات و احتجاجات الإمام الحسین علیه السلام بمکة: فلما کان قبل موت معاویة بسنة حج الحسین بن علی علیه السلام، و عبداللّه بن عباس، و عبداللّه بن جعفر معه، فجمع الحسین علیه السلام بنی هاشم، رجالهم و نسائهم و موالیهم و شیعتهم من حج منهم، و من الأنصار ممن یعرفه الحسین علیه السلام و أهل بیته.
ثم أرسل رسلاً: «لا تدعوا أحداً ممن حج العالم من أصحاب رسول اللّه صلّی اللّه
1) . کتاب سلیم بن قیس هلالی، ص320.
علیه و آله و سلم المعروفین بالصلاح و النسک إلا أجمعوهم لی».
فاجتمع إلیه بمنی أکثر من سبعمائة رجل و هم فی سرادقه، عامتهم من التابعین و نحو من مائتی رجل من أصحاب النبی صلّی اللّه علیه و آله و سلم و غیرهم.
فقام فیهم الحسین علیه السلام خطیباً فحمداللّه و أثنی علیه، ثم قال: أما بعد، فإن هذا الطاغیة قد فعل بنا و بشیعتنا ما قد رأیتم و علمتم و شهدتم، و إنی أرید أن أسالکم عن شیء، فإن صدقت فصدَّقونی و إن کذبت فکذبونی. أسالکم بحق اللّه علیکم و حق رسول اللّه و حق قرابتی من نبیکم، لما سیّرتم مقامی هذا و وصفتم مقالتی و دعوتم أجمعین فی أنصارکم من قبائلکم من آمنتم من الناس و وثقتم به، فادعوهم إلی ما تعلمون من حقّنا، فإنی أتخوف أن یدرس هذا الأمر و یذهب الحق و یغلب، و اللّه متم نوره ولو کره الکافرون.
مناقب
أمیرالمؤمنین علیه السلام علی لسان الإمام الحسین علیه السلام: و ما ترک شیئاً مما أنزل اللّه فیهم من القرآن إلا تلاه و فسره، و لا شیئاً مما قاله رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلم فی أبیه و أخیه و أمه و فی نفسه و أهل بیته إلا رواه، و کل ذلک یقول الصحابة: «اللّهمَّ نعم، قد سمعنا و شهدنا»، و یقول التابعی: «اللّهمَّ قد حدثنی به من أصدقه و أنتمنه من الصحابة». فقال: أنشدکم اللّه إلا حدثتم به من تثقون به وبدینه.
قال سلیم: فکان فیما ناشدهم الحسین علیه السلام و ذکَّرهم أن قال: أنشدکم اللّه أتعلمون أن علی بن أبی طالب کان أخا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلم حین آخی بین أصحابه، فآخی بینه و بین نفسه و قال: «أنت أخی و أنا أخوک فی الدنیا و الآخرة»؟ قالوا: اللّهمَّ نعم.
قال: أنشدکم اللّه، هل تعلمون أن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلم اشتری موضع مسجده و منازله فابتناه، ثم ابتنی فیه عشرة منازل، تسعة له و جعل عاشرها فی وسطها لأبی.
ثم سد کل باب شارع إلی المسجد غیر بابه، فتکلم فی ذلک من تکلم، فقال صلّی اللّه علیه و آله و سلم: «ما أنا سددت أبوابکم و فتحت بابه، ولکن اللّه أمرنی بسد أبوابکم و فتح بابه». ثم نهی الناس أن یناموا فی المسجد غیره، و کان یجنب فی المسجد و منزله فی منزل رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلم، فولد لرسول
اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلم و له فیه أولاد؟ قالوا: اللّهمَّ نعم.
قال: أفتعلمون أن عمر بن الخطاب حرص علی کوة قدر عینه یدعها من منزله إلی المسجد، فأبی علیه. ثم خطب صلّی اللّه علیه و آله و سلم فقال: إن اللّه أمر موسی أن یبنی مسجداً طاهراً لا یسکنه غیره و غیر هارون و ابنیه و إن اللّه أمرنی أن أبنی مسجداً طاهراً لا یسکنه غیر و غیر أخی و ابنیه؟ قالوا: اللّهمَّ نعم.
قال: أنشدکم اللّه، أتعلمون أن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلم نصبه یوم غدیرخم فنادی له بالولایة و قال: «لیبلغ الشاهد الغائب»؟ قالوا: اللّهمَّ نعم.
قال: انشدکم اللّه أتعلمون أن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلم قال له فی غزوة تبوک: «أنت منی بمنزلة هارون من موسی و أنت ولی کل مؤمن بعدی»؟ قالوا: اللّهمَّ نعم.
قال: أنشدکم اللّه، أتعلمون أن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلم حین دعا النصاری من أهل نجران إلی المباهلة لم یأت إلا به و بصاحبته وابنیه؟ قالوا: اللّهمَّ نعم.
قال: أنشدکم اللّه، أتعلمون أنه دفع إلیه اللواء یوم خیبر، ثم قال: «لأ دفعه إلی رجل یحبه اللّه و رسوله و یحب اللّه و رسوله، کرّار غیر فرّار یفتحها اللّه علی یدیه»؟ قالوا: اللّهمَّ نعم.
قال: أتعلمون أن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلم بعثه ببراءة و قال: «لا یبلغ عنی إلا أنا أو رجل منی»؟ قالوا: اللّهمَّ نعم.
قال: أتعلمون أن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلم لم تنزل به شدة قط إلا قدَّمه لها ثقة به، و انه لم یدعُه باسمه قط إلا أن یقول: «یا أخی» و «ادعوا لی أخی»؟ قالوا: اللّهمَّ نعم.
قال: أتعلمون أن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلم قضی بینه و بین جعفر و زید، فقال له: «یا علی، أنت منی و أنا منک، و أنت ولی کل مؤمن و مؤمنة بعدی»؟ قالوا: اللّهمَّ نعم.
قال: أتعلمون أنه کانت له من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلم کل یوم خلوة و کل لیلة دخلة، إذا سأله أعطاه، و إذا سکت أبداه؟ قالوا: اللّهمَّ نعم.
قال: أتعلمون أن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلم فضله علی جعفر و حمزة حین قال لفاطمة علیها السلام: «زوَّجتک خیر أهل بیتی، أقدمهم سلماً، و
أعظمهم حلماً، و أکثرهم علماً»؟ قالوا: اللّهمَّ نعم.
قال: أتعلمون أن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلم قال: «أنا سید ولد آدم و أخی علی سید العرب، و فاطمة سیدة نساء أهل الجنة، وابنای الحسن و الحسین سیدا شباب أهل الجنة»؟ قالوا: اللّهمَّ نعم.
قال: أتعلمون أن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلم امره بغسله و أخبره أن جبرئیل یعینه علیه؟ قالوا: اللّهمَّ نعم.
قال: أتعلمون أن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلم قال فی آخر خطبة خطبها: «أیها الناس، إنی ترکت فیکم الثقلین کتاب اللّه و أهل بیتی، فتمسَّکوا بهما لن تضلوا»؟ قالوا: اللّهمَّ نعم.
فلم یدع شیئاً أنزله اللّه فی علی بن ابی طالب علیه السلام خاصة و فی أهل بیته من القرآن و لا علی لسان نبیه صلّی اللّه علیه و آله و سلم إلا ناشدهم فیه، فیقول الصحابة: «اللّهمَّ نعم، قد سمعنا»، و یقول التابعی: «اللّهمَّ قد حدثنیه مَن أثق به، فلان و فلان».
ثم ناشدهم أنهم قد سمعوه صلّی اللّه علیه و آله و سلم یقول: «من زعم أنه یحبنی و یبغض علیاً فقد کذب، لیس یحبنی و هو یبغض علیاً» فقال له قائل: یا رسول اللّه، و کیف ذلک؟ قال: لأنه منی و أنا منه، من أحبه فقد أحبنی و من أحبنی فقد أحب اللّه، و من أبغضه فقد أبغضنی و من أبغضنی فقد أبغض اللّه»؟
فقالوا: «اللّهمَّ نعم، قد سمعنا». و تفرقوا علی ذلک.(1)
اما قسمت دوم و سوم سخنرانی امام حسین در کتاب تحف العقول زیر عنوان «من کلامه فی الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر» آمده است. ابن شعبه حرانی میگوید این روایت به امام علی علیه السلام هم منسوب است و از ایشان هم نقل شده است. مترجم احمد جنتی در پاورقی مینویسد: این خطبه برای جمعی از دانشمندان ایراد شده که در آخرین دیدار امام از مکه از آنان خواسته بود تجمع
1) . همان ص320-323؛ همین روایت در کتاب الاحتجاج طبرسی هم آمده است.
کنند تا مسئولیتها و وظایف آنان را در شرایط جدید افشاء کند و تکلیف آنان را یادآور شود.
من کلامه علیه السلام فی الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر ویروی عن أمیرالمؤمنین علیه السلام: اعتبروا أیها الناس بما وعظ اللّه به أولیاءه من سوء ثنائه علی الأحبار إذ یقول: « لولا ینهیهم الربانیون و الأحبار عن قولهم الإثم» و قال: « لعن الذین کفروا من بنی إسرائیل - إلی قوله - لبئس ما کانوا یفعلون» وإنما عاب اللّه ذلک علیهم لأنهم کانوا یرون من الظلمة الذین بین أظهرهم المنکر والفساد فلا ینهونهم عن ذلک رغبة فیما کانوا ینالون منهم ورهبة مما یحذرون و اللّه یقول: «فلا تخشوا الناس واخشون» وقال: «المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر» فبدأ اللّه بالامر بالمعروف و النهی عن المنکر فریضة منه، لعلمه بأنها إذا ادیت و أقیمت استقامت الفرائض کلها هینها وصعبها و ذلک أن الامر بالمعروف و النهی عن المنکر دعاء إلی الاسلام مع رد المظالم و مخالفة الظالم وقسمة الفیء و الغنائم وأخذ الصدقات من مواضعها ووضعها فی حقها.
ثم أنتم أیتها العصابة عصابة بالعلم مشهورة وبالخیر مذکورة وبالنصیحة معروفة وباللّه فی أنفس الناس مهابة. یهابکم الشریف ویکرمکم الضعیف ویؤثرکم من لا فضل لکم علیه ولا ید لکم عنده، تشفعون فی الحوائج إذا امتنعت من طلابها وتمشون فی الطریق بهیبة الملوک وکرامة الأکابر، ألیس کل ذلک إنما نلتموه بمایرجی عندکم من القیام بحق اللّه و إن کنتم عن أکثر حقه تقصرون فاستخففتم بحق الأئمة، فأما حق الضعفاء فضیعتم وأما حقکم بزعمکم فطلبتم. فلا مالا بذلتموه ولا نفسا خاطرتم بها للذی خلقها ولا عشیرة عادیتموها فی ذات اللّه. انتم تتمنون علی اللّه جنته ومجاورة رسله وأمانا من عذابه.
لقد خشیت علیکم أیها المتمنون علی اللّه أن تحل بکم نقمة من نقماته لأنکم بلغتم من کرامة اللّه منزلة فضلتم بها ومن یعرف باللّه لا تکرمون وأنتم باللّه فی عباده تکرمون وقد ترون عهود اللّه منقوضة فلا تفزعون وأنتم لبعض ذمم آبائکم تفزعون وذمة رسول اللّه صلّی اللّه علیه وآله محقورة والعمی والبکم والزمنی فی المدائن مهملة لا ترحمون ولا فی منزلتکم تعملون ولا من عمل فیها تعینون وبالادهان والمصانعة عند الظلمة تأمنون، کل ذلک مما أمرکم اللّه به من النهی
والتناهی وأنتم عنه غافلون.
وأنتم أعظم الناس مصیبة لما غلبتم علیه من منازل العلماء لو کنتم تشعرون. ذلک بأن مجاری الأمور والأحکام علی أیدی العلماء باللّه الأمناء علی حلاله وحرامه فأنتم المسلوبون تلک المنزلة وما سلبتم ذلک إلا بتفرقکم عن الحق واختلافکم فی السنة بعد البینة الواضحة. ولو صبرتم علی الأذی وتحملتم المؤونة فی ذات اللّه کانت أمور اللّه علیکم ترد وعنکم تصدر وإلیکم ترجع ولکنکم مکنتم الظلمة من منزلتکم واستسلمتم امور اللّه فی أیدیهم، یعملون بالشبهات ویسیرون فی الشهوات.
سلطهم علی ذلک فرارکم من الموت وإعجابکم بالحیاة التی هی مفارقتکم، فأسلمتم الضعفاء فی أیدیهم فمن بین مستبعد مقهور وبین مستضعف علی معیشته مغلوب، یتقلبون فی الملک بآرائهم ویستشعرون الخزی بأهوائهم إقتداء بالأشرار وجرأة علی الجبار، فی کل بلد منهم علی منبره خطیب یصقع، فالأرض لهم شاغرة وأیدیهم فیها مبسوطة والناس لهم خول لا یدفعون ید لامس، فمن بین جبار عنید وذی سطوة علی الضعفة شدید، مطاع لا یعرف المبدئ المعید فیا عجبا ومالی [لا] أعجب والارض من غاش غشوم ومتصدق ظلوم وعامل علی المؤمنین بهم غیر رحیم، فاللّه الحاکم فیما فیه تنازعنا والقاضی بحکمه فیما شجر بیننا.
اللّهم إنک تعلم أنه لم یکن ما کان منا تنافسا فی سلطان ولا التماسا من فضول الحطام ولکن لنری المعالم من دینک ونظهر الاصلاح فی بلادک ویأمن المظلومون من عبادک ویعمل بفرائضک وسننک وأحکامک، فإن لم تنصرونا وتنصفونا قوی الظلمة علیکم وعملوا فی إطفاء نور نبیکم. وحسبنا اللّه وعلیه توکلنا وإلیه أنبنا وإلیه المصیر.(1)
یک سال قبل از وفات معاویه بن سفیان، حسین بن علی علیه السلام همراه عبداللّه بن عباس و عبداللّه بن جعفر به حج مشرف شدند. امام بنی هاشم، اعم از
1) . تحف العقول، ترجمه احمد جنتی، ص 518-524؛ نیز در کتب جدید هم آمده است، مثل اهل بیت در قرآن و سنت، محمدی ری شهری، قم، دارالحدیث، ج1، ص 498-500.
مردان و زنان، نزدیکان و پیروان آنها، نیز اهل بیت خودش و کسانی که امام حسین علیه السلام را میشناختند، جمع کرد. نیز پیکهایی به جاهایی فرستاد تا اصحاب رسول خدا که معروف به صلاح و عبادت بودند هم دعوت شوند و در این تجمع حضور داشته باشند.
در منی جمعیتی بیش از هفتصد مرد (طبری در الاحتجاج، هزار مرد نوشته است)، دویست تن از آنان از اصحاب رسول خدا ولی بیشتر آنان از تابعین بودند و جمعیتی از دیگران حضور یافتند. امام حسین علیه السلام بپا خاست و سخنرانی را با حمد و ثنای کوتاه اینگونه آغاز کرد: سپاس خداوند و ثنا بر او باد، آنگاه گفت: میخواهم از شما چیزهایی بپرسم، اگر راست گفتم، تصدیقم کنید و اگر دروغ گفتم تکذیبم کنید. از شما درباره حق الهی و حق رسول خدا و خاندانش که بر گردن شما است میپرسم. این وضعیت من است، با اینکه شما و همه مؤمنان ثقه سخنان درباره شأن مرا شنیدهاند. آیا شما نسبت به حق ما آگاه هستید؟ همانا برای از بین رفتن حق و منسوخ شدن حقایق اسلام بیم دارم البته خداوند نورش را پاسداری کرده ولو اینکه کافران ناخوش باشند.
مناقب امیرالمؤمنین: همه دستورات قرآنی فراموش و ترک شده مگر تلاوت و تفسیر قرآن، مطالبی که رسول خدا درباره پدرش، برادرش، مادرش، خودش و اهل بیتش گفت، همه اینها فقط روایت میشود ولی عمل و التزام ندارید. همه این مطالب را صحابه گفتهاند و ما شنیدهایم و شهادت میدهیم. نیز همه این نکات را تابعین هم تأیید کرده و گفتهاند؛ حتی رسول خدا نیز همین طور گفت و ما تصدیق میکنیم و اطمینان داریم.
آیا میدانید علی بن ابیطالب برادر رسول خدا بود. هنگامی که مسلمانان بین همدیگر عقد برادری میبستند، پیامبر هم علی را برادر خودش ساخت و فرمود: تو برادر من هستی و من برادر تو در دنیا و آخرت هستم؟
جمعیت حاضر گفتند: خدایا بله درست است.
حضرت ادامه داد شما را به خداوند قسم میدهم آیا میدانید رسول خدا زمین مسجدش و منازلاش را خرید. ده بنا ساخت، نه بنا برای خودش و دهمین ساختمان را به پدرم اختصاص داد. آنگاه همه راهها و درهای آن ساختمانها را به مسجد مسدود کرد مگر در خانه پدرم؟ اما پس از اعتراضی که شد، رسول خدا
گفت: درهای شما را من مسدود نکردم و در خانه علی را من باز نکردهام لکن خدا فرمان داد چنین کنم.
سپس دستور داد هیچ کسی در مسجد نخوابد مگر علی بن ابیطالب؟حاضران گفتند: بله خدا را گواه میگیرم، آیا میدانید در روز غدیر خم، رسول خدا علی را روری دست گرفت و حدیث ولایت را خواند. و فرمود حاضران به غائبان خبر دهند؟ گفتند به خدا میدانیم.
آیا میدانید رسول خدا در غزوه تبوک در مورد علی گفت: تو نسبت به من به منزله هارون از موسی هستی و تو بر همه مؤمنان پس از من ولایت داری؟ حاضران تأکید کردند و گفتند میدانیم. آیا میدانید که رسول خدا به هنگامی که نصارای نجران را برای مباهله خواند، هیچکس جز علی، همسرش و دو فرزندش نیامدند؟ گفتند بله
آیا میدانید روز جنگ خیبر، وقتی پرچم را به علی میسپرد گفت: پرچم را به کسی میسپارم که خدا و رسول خدا او را دوست میدارند و او هم خدا و رسولش را دوست دارد؛ کرّار (شجاع حمله کننده به دشمن) و غیر فرّار است که خداوند پیروزی را به دستانش نزدیک مینماید؟ گفتند بله
آیا میدانید وقتی رسول خدا، علی را به منظور برائت فرستاد، فرمود: از جانب من کسی نمیآید مگر خودم یا کسی از خودم؟ گفتند بله
آیا میدانید: رسول خدا هر گاه مشکل شدیدی برایش رخ میداد، علی را به نام ای برادرم صدا میزد؟ گفتند بله.
آیا میدانید هنگامی که رسول خدا بین علی و جعفر و زید داوری کرد، فرمود یا علی تو از من هستی و من از تو هستم و تو ولی همه مردان و زنان مؤمن بعد از من هستی؟ حاضران پاسخ دادند بله.
آیا میدانید علی هنگام شب و خلوت رسول خدا در کنارش وارد میشد، وقتی از او چیزی میخواست، برآورده میکرد و به هنگام سکوت، شروع مینمود؟ پاسخ گفتند بله.
آیا میدانید، رسول خدا علی را بر جعفر و حمزه برتری دارد در وقتی که به فاطمه سلام اللّه علیها گفت: همسرت بهترین کسی از اهل بیت من است و در سلامت مقدم بر آنها، در صبر و حلم بزرگترین آنها و در علم بیشتر آنها است؟ گفتند بله.
آیا میدانید رسول خدا گفت: من آقای فرزندان آدم و برادرم علی آقای عرب و فاطمه بزرگ زنان بهشت و فرزندانش حسن و حسین آقای جوانان اهل بهشت؟ گفتند بله.
آیا میدانید، رسول خدا علی را مأمور کرد تا غسل و کفن و دفنش را انجام دهد، در حالی که جبرئیل هم مساعد و کمک او است؟ گفتند بله.
آیا میدانید، رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم در آخرین سخنرانیاش فرمود: ای مردم من در میان شما، دو چیز گرانبها را یعنی کتاب خدا و اهل بیتم را به یادگار میگذارم پس به آنها تسمک کنید تا گمراه نشوید؟ گفتند بله.
هر آنچه در قرآن و حدیث درباره علی بن ابیطالب علیه السلام و به ویژه درباره اهل بیتش وارد شده، مورد توجه و اهمیت است؟ صحابه گفتند بله ما هم شنیدهایم. و تابعین گفتند از موثقهایی مثل فلانی نقل شد.
امام حسین علیه السلام سپس حاضران را سوگند داد آیا این رخداد را درباره رسول خدا شنیدهاند: رسول خدا فرمود هر کس گمان نماید مرا دوست دارد ولی با علی دشمنی ورزد، کاذب است. ممکن است مرا دوست داشته باشد و نسبت به علی دشمنی نماید. کسی پرسید چگونه؟ رسول خدا پاسخ گفت: زیرا علی از من و من از علی هستم لذا هر کس مرا دوست بدارد، علی را دوست داشته و هر کس علی را دوست داشته باشد در واقع مرا دوست میدارد. نیز هر کس با من دشمنی نماید، در واقع با علی دشمنی کرده و هر کس با علی دشمنی ورزد با من دشمنی نموده است. همگی گفتند بله شنیدهایم. آنگاه متفرق شدند.
سخنان امام حسین علیه السلام در بیان «امر به معروف» و «نهی از منکر» که از امیرمؤمنان علیه السلام نیز نقل شده است:
ای مردم از پند و اندرزی که خداوند دوستان خود را به خاطر سخن ملامت باری که بر دانشمندان یهود فرموده؛ عبرت گیرید، آنجا که [در قرآن] فرماید:
لَوْ لا یَنْهاهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَ الْأَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ، یعنی «چرا مربّیان خداپرست و دانشمندان، آنان را از گفتار گناه آلودشان باز نمی دارند؟- مائده: 63»، و [در آیهای
دیگر] فرماید: لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ- إلی قوله: لَبِئْسَ ما کانُوا یَفْعَلُونَ یعنی: «کسانی از فرزندان اسرائیل (یعقوب) که کافر شدند لعنت شدند- تا آنجا که فرماید:- آری، بد بوده است آنچه را که انجام میدادند- مائده: 78»، و تنها دلیل انتقاد و بدگویی خداوند از ایشان این بود که آن افراد با اینکه اعمال منکر و ناپسند ستمکاران را مشاهده میکردند، ولی به جهت بهرهای که از آنان میبردند و هراسی که از آن بر حذر بودند، در منع و بازداشتن ایشان هیچ قدمی بر نمیداشتند. در حالی که خداوند میفرماید: فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ یعنی:
«شما از مردم مترسید، و از من بترسید- مائده: 44» و نیز فرماید: الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ یعنی: «و مردان و زنان مؤمن دوستان و یاوران یک دیگرند، به کار نیک و پسندیده فرمان میدهند، و از کار زشت و ناپسند باز میدارند- توبه: 71»، بنابراین خداوند به «امر به معروف» و «نهی از منکر» به عنوان فریضهای از جانب خود سخن آغاز فرمود، چه او بر این مطلب واقف بود که اگر حقّ این دو مطلب ادا شده و تحقّق پذیرد و بر پا ماند، تمامی واجبات چه آسان و چه مشکلش پایدار و استوار میگردد.
چرا که آن دو فراخوان و دعوتی است به اسلام، همراه با دفع ستمگریها، و مخالفت با ستمگران، و تقسیم کردن بیتالمال، و پخش غنائم، و دریافت زکات از جای خود، و پرداخت آن به محلّ مصرفش. سپس شما ای مردمان پرنفوذ، جماعتی هستید معروف به دانش و خوبی و خیرخواهی، و به واسطه خدا در دل دیگران مهابتی پیدا نمودهاید، شرافتمند از شما حساب میبرد، و ناتوان و ضعیف شما را گرامی میدارد، و آنان که با شما هم درجه و هم پایهاند و بر آنان حقّ نعمتی ندارید شما را بر خود مقدّم میدارند. هر گاه نیازهای مردم از ایشان دریغ شود شما به شفاعت برمیخیزید چونان هیبت پادشاهان و ملوک، و عزّت بزرگان و سروران در کوی و برزن گذر میکنید، آیا جز این است که تمام اینها را تنها به جهت امیدی که مردم به بر پایی حقوق الهی به شما دارند نائل شدهاید؟! هر چند که شما از ادای غالب حقوق خدایی در تقصیر و کوتاهی به سر میبردید و حقّ امامان را ناچیز و بیاهمیت میشمرید، امّا حقّ افراد ناتوان را پس پایمال ساختید، ولی حقّ خود را- بنا بر ادّعایتان- طلب کردید. نه مالی را بخشش نمودید، و نه جانی را برای آفرینندهاش به مخاطره انداختید، و نه با خویشاوندی برای رضای خدا به ستیز
پرداختید، [و با این حال] شما بر خدا آرزوی بهشت میکشید؛ و همجواری با پیامبران؛ و امان از عذابش را خواهانید!! من بر شما جماعت آرزومند از خداوند؛ بیمناکم و در هراس، که مبادا گرفتار عذابی از عذابهای الهی؛ و مشمول عقوبت خداوند گردید، زیرا شما به یک مقامی از بزرگی رسیدهاید که بدان بر دیگران برتری و ترجیح یافتهاید- در حالی که افراد مشهور به خداپرستی احترام نشوند- و شما به خاطر خدا در میان مردم ارجمند شدهاید، با چشم خود میبینید و ناظرید که پیمانهای الهی شکسته شده؛ و هراس ندارید!؟ با آنکه از شکستن پیمان پدرانتان در هراسید! عهد و پیمان رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلّم خوار و بیمقدار گشته، و کورها و لالها و زمینگیرها در همه شهرها بیسرپرست و بیپناه ماندهاند، و بر آنان رحم نمیشود، با این حال شما در حدّ مسئولیت خود نیز کار نمیکنید، و آن کس را که در این راه وظیفهاش را انجام میدهد یاری نمیکنید! به مسامحه و سازش با ستمگران خود را آسوده میدارید، و تمام اینها از جهت آن است که خداوند فرمان جلوگیری از منکرات و بازداشتن مردم را از آنها داده، و شما از آن غافلید و بدان بی توجّه! و شما از این لحاظ گرفتارترین مردمید! و سهم بیشتری از این مصیبت را دارایید، زیرا شما در حفظ مقام رفیع علمی دانشمندان، مقلوب و دچار شکست شدید، و ای کاش میدانستید، یا کوشش و تلاشی داشتید.
این بدین خاطر است که زمام امور به دست افرادی است، که عالم به احکام خدا، و حلال و حرامند، و شمایید که دارای این مقام بودید و از دستتان گرفتند، و آن را تنها بدین سبب از شما به تاراج بردند که از حقّ پراکنده شدید، و در سنّت [پیامبر]- با وجود دلیل روشن- اختلاف کردید، در حالی که اگر بر آزار و گرفتاریها شکیبایی کرده بودید، و در راه خدا مخارج را تحمّل مینمودید، زمام امور الهی به شما برمیگشت، و از جانب شما به اجرا در میآمد، و به شما ارجاع میشد، امّا [افسوس!] که در حفظ مقام خود پایههای ظلم و ستم را استوار ساختید، و زمام امور خداوندی را به دست ایشان سپردید، تا با شبهه و تردید کار کنند، و در شهوت و دلخواه خود پیش رفته و در آن غوطهور باشند، و آنچه موجب سلطه اینان بر این مقام شد؛ گریز و ترس شما از مرگ؛ و خشنودیتان به زندگی این سرا بود، که چند روزه و ناپایدار است. افراد ناتوان را زیر دست ایشان ساختید، تا برخی را برده و مقهور کنند، و برخی را برای لقمه نانی بیچاره! و مملکت اسلامی را با نظرات
[فاسد] خود دستخوش تغییر و تحوّل قرار بدهند، و در جهت پیروی از اشرار؛ و دلیری و جرأت بر جبّار، رسوایی و هوسرانی را برای خود هموار و صاف سازند، در هر شهری گویندهای از ایشان بر فراز منبر داد سخن میدهد، و همه جا در تصرّف و تحت نفوذ ایشان است، و دستشان در همه جا باز میباشد، و مردمان بی هیچ دفاعی بوده آنان و در اختیار ایشانند، و عاجز از هرگونه دفاع از خود در بین زورگویی معاند، و فرمانروایی سختگیر بر ناتوان- که هیچ اعتقادی به خدا و معاد ندارد- گرفتارند، شگفتا! و چرا در شگفت نباشم، در حالی که زمین در تصرّف خائنی است بیدادگر، و باجگیری نابکار، و تحت نفوذ مردی است نامهربان و بی ترحّم بر مؤمنان. و خدا در آنچه ما در کشمکش آنیم حاکم باشد، و همو به حکم خود در بین ما داوری نماید.
خداوندا! تو خود آگاهی که آنچه از ما گفته شد نه به جهت چشم داشت در سلطهگری بود، و نه به آرزوی مال دنیا، لیکن برای آن بود تا نشانهها و آثار دینت را نمایان سازیم، و در شهرهایت اصلاح کنیم، باشد که بندگان ستم دیدهات آسوده خاطر گردند، و در پرتو آن امنیّت به واجبات و آداب و دستورات عمل کنند، پس چون شما یاریمان نکردید و درباره ما انصاف نداشتید بنابراین ستم پیشگان بر شما قدرت یافتند، و در خاموش ساختن نور پیامبرتان کوشیدند، و خدا ما را کافی است، بر او توکّل کردهایم، و به سوی او بازگشتیم، و بازگشت [همه] به سوی اوست.
سخنرانی امام حسین علیه السلام برای نخبگان جهان اسلام در سال 58ق (و بنا بر یک قول در سال 61ق) یعنی در شرایطی که معاویه در اوج قدرت است، گویای وضعیت معلولان در آن زمان است. نظر به اینکه خود سلیم در متن قضایا و حوادث جهان اسلام بوده و واقف بر امور است، از اینرو این روایت اهمیت خاصی دارد. ویژگیهای متن سلیم را بعداً بیشتر معرفی میکنم.
امام حسین علیه السلام در این متن تلاش نموده جامعه را آسیب شناسی کند، سنتهای نبوی و علوی و ارزشهای حاکم بر جامعه نبوی را معرفی نموده، سپس به مردم بگوید معاویه و خاندان سفیانی درصدداند این سنتها را از بین ببرند و طرز فکر خودشان را مسلط کنند. از اینرو متن این سخنرانی در شناخت جامعه آن دوره
و شناخت برنامههای امام حسین علیه السلام بسیار اهمیت دارد.
قبلاً گفته شده سخنرانی حضرت تقطیع و پاره پاره شده است. مهمترین منابعی که این سخنرانی را آوردهاند عبارتاند از:
2- حسن بن شعبه حرّانی از محدثان قرن چهارم در تحف العقول(2)به نقل بخش دوم و سوم خطبه اکتفا کرده است. علامه مجلسی نیز در بحارالانوار(3)به نقل از تحف العقول، این دو بخش را آورده است.
3- احمد بن علی طبرسی (درگذشت 588ق) ضمن اشاره به انگیزه ایراد این خطبه - که ظلم و فشار بیش از حد معاویه بوده - خلاصهای از آن را در چند سطر نقل و تصریح میکند این خطبه دو سال قبل از مرگ معاویه و در مِنا و در حضور بیش از هزار نفر از شخصیتهای مذهبی آن روز ایراد گردیده است.(4)
علت چند پاره شدن آن، منوط به هدف علما است؛ یعنی هر یک از عالمان و مورخین به اقتضای بحثی که داشتهاند، قسمتی از خطبه که با آن بحث سازگارتر است آوردهاند. آنان به تناسب بخشی از خطبه را نقل کردهاند و هر یک از مورخان و مُحدّثان و علما و محقّقان به نقل بخشی از آن که ارتباط به بحثشان داشته بسنده نموده و از نقل بقیه خطبه صرف نظر کردهاند و حتی گاهی تنها به نقل یک جمله از آن اکتفا و گاهی نیز به محتوای مجموع خطبه اشاره نمودهاند.
البته برخی بر این باورند خطبهای که در تحف العقول نقل شده خطبه مجزایی است که امام حسین علیه السلام در سالی دیگر قرائت کرده است. شاهد بر این مطلب را نیز محتوای دو خطبه و مخاطبان مختلف آن دو ذکر کردهاند.(5)
اما شواهد و قرائن گویاست که، امام حسین علیه السلام این خطبه مهیج و اعتراضی را در سال 58ق، یعنی دو سال قبل از مرگ معاویه علیه انحرافات حکومت
اموی بیان کرده است. اهمیت این خطبه در منا و در ایام حج، افشاگری امام علیه حکومت معاویه بود. برخی تحلیلگران این خطبه را که در حضور صحابه و تابعین قرائت شد نشانه برنامه امام حسین علیه السلام برای قیام کربلا میدانند.
سلیم بن قیس در طلیعه خطبه میگوید: یک سال قبل از مرگ معاویه، حسین بن علی علیه السلام با عبداللّه بن عباس و عبداللّه بن جعفر به حج رفتند. امام حسین علیه السلام مردان و زنان و یاران بنی هاشم و آن عده از انصار را که او و خاندانش را میشناختند جمع کرد. سپس چند نفر را فرستاد و فرمود: همه کسانی را که امسال از اصحاب پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلم معروف به صلاح و عبادتاند و به حج آمدهاند، نزد من جمع کنید.
این سخنرانی تنها متنی است که توسط معصومین علیهم السلام تماماً درباره معلولین بیان شده و به از نظر محتوا و به لحاظ مخاطبان و نیز زمان و مکانی که ایراد شده اهمیت بسیار دارد. اکنون به بیان این ویژگیهای مهم میپردازیم.
دعوت شدگان: در پی این دعوت بیش از هفتصد نفر که بیشتر آنان از تابعین و حدود دویست نفر از اصحاب پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلم بودند در منا در خیمه آن حضرت گرد آمدند. امام در میان آنان برای ایراد خطبه برخاست و پس از حمد و ثنای الهی فرمود:
درباره اهمیت این خطبه نوشتهاند: یکی از نکات مهم در این خطبه قبل از بیان محتوای آن، انتخاب زمان حساس و مکان مناسب و دعوت از شخصیتهای اسلامی و شرکت دادن زنان و مردان نخبه بنی هاشم و اصحاب مهاجر و انصار رسول خداست که دویست نفر از حضار مجلس را کسانی تشکیل میدادند که افتخار صحابگی و درک فیض حضور پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلم را داشتند و بیش از هشتصد نفر دیگر نیز از نسل بعد از صحابه یعنی از (تابعین) بودند.(1)
این خطبه افشاگری علیه حکومت معاویه و مقدمهای برای واقعه کربلا بود. امام علی علیه السلام با این تدبیر و با توجه به امکانات آن روز، در میان حاضران موج و حرکتی ایجاد کرد تا حاضران پیام امام را در بازگشت به سرزمینهایشان به دیگران منتقل کنند و زمینه بیداری آنان را فراهم آورند.(2)
به ویژه مظلومیت و آسیبمندی معلولان را نشان داد تا بی عدالتی جامعه عیانتر و شفافتر معرفی گردد. در طول تاریخ این تجربه به دست آمده که معلولان و افراد آسیب دیده سوژههای مؤثر تبلیغاتی هستند. به همین دلیل اصحاب کلیسا و رهبران مسیحیت در دوره جدید معلولان را وسیلهای برای ترویج و توسعه مسیحیت قرار دادهاند. و با استفاده از مشکلات معلولان درصدد برآمدهاند بگویند اسلام و مسلمانان کاری برای این قشر نکرده و اساساً نمیتوانند کاری انجام دهند و برعکس با بزرگنمایی خدمات خودشان به معلولان تلاش نمودهاند جامعه را مجذوب کلیسا نمایند.
زمان و مکان: امام این سخنرانی را در زمان خاص و در مکان ویژه انجام داد تا حداکثر تأثیر را داشته باشد. به لحاظ زمانی معاویه در تلاش بود حاکمیت اسلامی را تبدیل به حکومت موروثی کند و پسرش یزید را جانشین خود نماید. یزید پلیدترین فرد و دارای رذایل اخلاقی بسیار بود. معاویه سران قبایل و نخبگان جامعه را انواع شیوهها و دسیسهها خریده یا ساکت کرده بود. امام حسین علیه السلام درصدد بود نخبگانی که هنوز جذب دستگاه اموی نشده بودند تحریک کند تا جبهه حق را تقویت نماید. شرایط حادّ و سرنوشت ساز بود و فرصت اندک. از این رو امام حسین علیه السلام از همه توانمندیهای خود استفاده کرد.او مکه را به عنوان محل این سخنرانی برگزید. یعنی مکان مقدسی که در ایام حج اکثر مردم و نخبگان تجمع دارند و مردم را میتوان زودتر بسیج کرد.
محتوای سخنرانی: از نظر ساختاری این خطبه سه قسمت مهم دارد:
1- جایگاه و اهمیت امیرمؤمنان و خاندان عصمت و بیان آیات و روایاتی که در شأن، منزلت و فضیلت اهل بیت مخصوصاً امام علی علیه السلام نازل و بیان شده است؛ از جمله به معرفی تأثیر و اهمیت امام علی علیه السلام در وقایع سرنوشت ساز مثل واقعه غدیر خم، مباهله، فتح خیبر به دست امیرالمؤمنین و یا جایگاه امام علی علیه السلام در مباحث فکری و نظری و خطمشی اعتقادی مثل اتکا بر قرآن و عترت در کنار هم.
2- دعوت به امر معروف و نهی از منکر و تأکید بر اهمیت این وظیفه اسلامی.
3- یادآوری وظیفه علما و لزوم قیام آنان در مقابل ستمگران و مفاسد و نیز گوشزد کردن مضرات سکوت عالمان در مقابل زورگویان و آثار زیانبار و خطرناک سهل انگاری آنان از انجام این وظیفه بزرگ الهی.
امام علیه السلام در پایان خطبه میفرماید: خدایا! تو میدانی که آنچه از ما سر زد، برای رقابت در فرمانروایی و نیز دسترسی به مال بیارزش دنیا نبود، بلکه از آن روست که نشانههای آیین تو را بنمایانیم و سر و سامان بخشی را در سرزمینهایت آشکار سازیم تا بندگان ستمدیده تو آسوده گردند و به فرایض و سنن و احکام تو عمل کنند.
اما از نظر پیام رسانی، این خطبه دو قسمت مهم دارد:
1- بخش نخست درصدد آسیب شناسی است. یعنی مبانی و وضعیت مقبول را معرفی کرده، سپس تحول از وضع مطلوب به وضع نامطلوب را توضیح میدهد.
2- در بخش دوم به تحلیل وضعیت عینی آسیبمندان میپردازد و شرایط آنان در چنین جامعهای را گزارش میدهد.
چون امام حسین علیه السلام این خطبه را در سال 58ق، دو سال قبل از مرگ معاویه و در منا خواند. در این زمان فشار معاویه بر شیعیان به اوج رسیده بود و در فضای اجتماعی سیاسی خفقان حاکم بود. چنان که سلیم بن قیس برای نشان دادن انگیزه امام حسین علیه السلام از خواندن این خطبه و توضیح شرایط محیطی آن روزگار، پیش از نقل خطبه، چهار بخشنامه معاویه به کارگزارانش را میآورد و درباره پیامدهای آنها سخن میگوید.
به گفته سلیم بن قیس معاویه در بخشنامه اول از کسانی که درباره امام علی علیه السلام و خاندانش فضیلتی نقل کنند، تبری میجوید و حمایتش را از آنان برمیدارد. او همچنین دستور میدهد شهادت شیعیان را نپذیرند و هر کس که برای عثمان فضیلتی نقل کرد، حقوق و مزایا معین کنند. همچنین معاویه در بخشنامه دوم دستور داد درباره فضائل صحابه و دو خلیفه (عمر و ابوبکر) حدیث نقل کنند و مشابه فضایل امام علی علیه السلام را برای صحابه بیاورند و این کار را باعث چشم روشنی خودش و کوبیدن ابو تراب خواند.
بنا به نقل سلیم بن قیس، او در بخشنامه سوم نوشت مراقب مردم باشند و هر کس متهم به دوستی با علی علیه السلام و خاندانش بود، اسمش را از دیوان و دفتر حقوق و مزایا محو کنند و سهمیهاش را از بیتالمال قطع کنند. در بخشنامه چهارم آمده بود: هر کسی را که متهم به دوستی خاندان علی باشد تحت فشار شدید قرار بدهید و خانه او را بر سرش خراب کنید تا برای دیگران عبرت باشد.
دو تن از راویان قدیمی این حدیث یعنی سلیم بن قیْس هلالی و ابن شُعْبَه حرانی را لازم است معرفی کنیم تا به صحت و اهمیت این روایت بیشتر آگاه شویم.
سلیم بن قیس هلالی دو سال قبل از هجرت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلم به مدینه چشم به جهان گشود. نام کامل او ابو صادق سُلَیْم بن قَیس هِلالی عامری کوفی است. از یاران خاص امیرالمؤمنین علیه السلام است. به هنگام رحلت رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم دوازده ساله بود. در زمان حیات رسول خدا و در عهد خلافت ابابکر به مدینه نیامد و در سال 16ق در عهد خلافت عمر به مدینه مهاجرت کرد و اقامت گزید.
سلیم در جنگ جمل در سال 35ق؛ در جنگ صفین در سال 36ق، در جنگ نهروان در سال 39ق حضور جدی داشت و حوادث بسیار را گزارش کرده است. بعد از شهادت امام علی علیه السلام، سلیم در کوفه اقامت داشت. اما بعد از انتقال امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام به مدینه همراه آنان به مدینه رفت.
وقتی امام حسین علیه السلام نخبگان را در منا جمع کرد و خطبه ایراد کرد، سلیم حضور داشت. اما وضع زندگی او از سال 60 تا 75ق معلوم نیست. ولی همراهی و ملاقاتهایش با امام سجاد علیه السلام و امام باقر علیه السلام گزارش شده است.
در سال 75ق، سلیم در کوفه بود و حجاج از والی کوفه خواست تا سلیم را به قتل برساند. سلیم با خبر شد و به بصره گریخت. سپس به ایران و به شهر نوبندجان فرار کرد. و در این شهر بیمار شد و درگذشت.(1)
سُلَیم توسط چند امام علیه السلام تأیید شده و اعتدال و عدالتش را همواره بزرگان تشیع بر عدالت او صحه گذاشتهاند.
اما کتابش را نخستین اثر پس از قرآن و آثار امامان علیهم السلام دانستهاند(2)و به چندین زبان مثل انگلیسی، فارسی وارد و ترجمه شده است.
ابو محمد حسن بن علی معروف به ابن شعبه حرانی از فقهاء و محدثین و دانشمندان شیعه در سده چهارم قمری بود. او در بغداد سکونت و حوزه درس و
تدریس داشت. او استاد شیخ مفید (درگذشت 413ق) بوده است. گلچینی از روایات معصومین را گردآوری و کتاب تحف العقول عن اخبار الرسول را تألیف کرد.(1)
سیره حسینی عبارت بود از: آگاه کردن جامعه و اطلاعرسانی نسبت به سنتها و ارزشهای جامعه اسلامی در دوره رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم و امام علی علیه السلام و معرفی تلاشهای امویان در از بین بردن این سنتها و ارزشها و بازگرداندن جامعه به دوره جاهلیت.
بهترین منبع در شناخت این سیره، کتاب سلیم بن قیس است. زیرا او اساساً با همین نگاه برای اولین بار شروع به پژوهش، جمعآوری اسناد تاریخی و روایات و تألیف نمود. سلیم بر خلاف همه مورخان قرون نخست اسلامی، رویکرد و گرایش دیگر داشت. او میخواست به آسیب شناسی جامعه اسلامی در قرون نخست بپردازد و در پی یافتن ریشهها و علل و عوامل مسیر و حرکت جامعه بود.
رویکرد او متخذ و ناشی از باورهای شیعی هم بود و با تکیه بر آموزهها و باورهای شیعه به آسیب شناسی فرهنگی و اجتماعی روی آورد. بر این اساس کتابی در 48 بخش و متکی بر 48 حدیث محوری ساخت. البته بعدها کسان دیگر چند مستدرک به آن افزودند و کتابش را به 98 بخش توسعه دادند. ولی ساختار اولیه آن، 48 بخش دارد.
سلیم تلاش کرده 48 موضوع محوری و زیربنایی را کشف کند و انحراف اجتماعی و فرهنگی و جامعه اسلامی در قرون اول را بر اساس این محورها تجزیه و تحلیل نماید. برخی از این موضوعات عبارتاند از: سقیفه؛ سخن پیامبر در لحظات پایانی عمرش؛ اختلاف امت و تشکیل فرق؛ اسلام و ایمان؛ فعالیتهای فرهنگی و اعتقادی علی علیه السلام در دوره خلفا؛ بدعتها در دوره خلفا؛ محبت رسول خدا نسبت به حسن و حسین علیه السلام؛ خطمشی و اهداف معاویه؛ غدیر خم.
سلیم در بخش 26 کتابش، پنج سند در شناخت اهداف و خطمشی معاویه
1) . دایرةالمعارف تشیع، ج1، ص337.
آورده است. سلیقه سلیم در گزینش این اسناد و کنار هم آوردن آنها بسیار ستودنی است و به خوبی توانسته بر اساس اسناد دست اول و مؤثر چهره معاویه و اقداماتش در ایجاد انحرافات فرهنگی و اجتماعی را بشناساند.
اولین سند متنی از قیس بن سعد در نقد و ردّ معاویه به نام «احتجاجات قیس بن سعد علی معاویه»؛ سند دوم بخشنامه معاویه به همه بلاد و تمام عمالش جهت لعن علی بن ابیطالب در منابر و خطبهها و برائت از حضرت و نفی مناقب مشهور از خاندان اهل بیت علیهم السلام است؛ سند سوم ردّیه و نقد ابن عباس با عنوان «احتجاجات ابن عباس علی معاویه»؛ سند چهارم خطمشی معاویه در شدت گرفتن بر شیعیان و تقویت دیدگاههای مخالفان شیعه است. این خطمشی دارای چهار فصل بود: تقویت پیروان عثمان و ترویج مناقب او؛ احیای اسم ابی بکر و عمر؛ آموزش مناقب کاذب به کودکان و زنان و ترویج فرهنگ مداحی و فضلیت سرایی برای ابوسفیان و اهل بیت او؛ افزایش فشارهای اجتماعی و اقتصادی بر طرفداران علی علیه اسلام و شیعیان مثل تهمت زدن به آنها؛ پاک کردن اسم آنان از دفاتر بیت المال و نپرداختن حقوق مالی آنها و بر کنار کردن آنها از مدیریتها و پستها؛ بالاخره آخرین سند با عنوان «مناشدات و احتجاجات الامام الحسین علیه السلام بمکة» است. استدلال امام حسین علیه الاسلام به مقبولات تاریخی و اسناد مشهور و اخذ تأیید از صحابه و تابعین در مشروعیت خطمشی و باورها و اهداف امام علی علیه السلام و خاندانش و عدم مشروعیت اقدامات معاویه. این سند بخشی از سخنرانی امام حسین علی السلام در مکه است که سلیم در کتابش آورده است.
امام حسین علیه السلام پانزده تأییدیه از نخبگان بسیار حاضر در محل میگیرد. این پانزده فقره به صورت قال و نعم است. یعنی امام حسین علیه السلام فرمود مثلاً رسول خدا، علی را بر جعفر و حمزه برتری دارد و حضار میگفتند بله شنیدهایم و قبول داریم.
سه فقره هم با عبارتهای دیگر تأیید میگیرد و در مجموع هجده تأیید مهم تاریخی از صحابه و تابعین حاضر در آنجا گرفته است. اینها اسناد مهم تاریخی در نقد خطمشی معاویه و حقانیت خطمشی امام علی علیه السلام است.(1)
1) . کتاب سلیم بن قیس، ص 311-323.
امام حسین علیه السلام دیدگاهها و راه کارهای دیگر برای اصلاح وضع جامعه بیان کرده است. این دیدگاهها عام و برای همه اقشار جامعه و از جمله معلولین است. معلولین میتوانند از این سخنان هم درس گرفته و راه موفقیت را باز شناسند.
مردی در محضر آن حضرت گفت: محبت و احسان به نااهل به هدر رود، حضرت فرمود: چنین نیست، نیکی همانند باران است که بر نیک و بد میبارد.(1)
حضرت توصیه میفرماید نیک ورز و نیکی کننده نباید به منافع آن نگاه کند و نباید داوری کند فلانی اهلیت دارد، پس باید به او کمک کنم و فلانی، صلاحیت ندارد و نباید به او مساعدت کنم. در ضرب المثل فارسی هست که «تو نیکی کن و در دجله انداز، که ایزد در بیابانت دهد باز» یا «در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست».
حضرت میفرماید نیکی مثل باران بر همه میبارد ولی به هر کس به گونهای نفع میرساند و برای همه سودمند است.
امام حسین علیه السلام از این طریق خواسته، احسان و نیکوکاری در جامعه گسترش پیدا کند.
خدا طاقت هر کس را بگیرد طاعت از او نخواهد، و قدرت هر کس را بستاند بار تکلیف از دوشش بردارد.(2)
امام حسین علیه السلام در این روایت رابطه معکوس قدرت و طاعت یا قدرت و تکلیف را توضیح میدهد. اسلام برای هر کس به اندازه تواناییها و توانمندیهایی که دارد تکلیف و وظایف مشخص کرده است. کسی که نمیتواند ایستاده نماز
بخواند، نشسته و حتی خوابیده نماز میخواند.
این روایت قاعده کلی را برای آسیبمندان و معلولین مشخص کرده است. بر این اساس نهادهای دولتی میتوانند با افزایش تواناییهای معلولان، حضور اجتماعی و وظایف اجتماعی آنها را هم بیشتر نمایند. بنابراین مفهوم این حدیث، دستور العملی برای حاکمیت است و امام به حاکمیت و مدیران توصیه میکند انسانهایی که توانایی فکری مثل سواد یا فرهنگی مثل معلومات و دانش یا توانمندیهای جسمی ندارند، وظیفهای هم به گردن آنها نیست ولی در روایات دیگر توصیه شده انسانها مسئولیت دارند و حداقل باید در سرنوشت خود سهیم باشند، از اینرو لازم است به افزایش توانمندیها و مهارتهای آنان افزود.
آنگاه که عبداللّه زبیر، عبداللّه بن عباس را به یمن تبعید کرده بود، حضرت این نامه را برای ابن عباس نگاشت: اما بعد، خبر یافتم پسر زبیر تو را به طائف تبعید کرده، خداوند بدین وسیله نام تو را بالا برده و گناهت را فرو نهاده،این شایستگانند که گرفتار میشوند، اگر پاداش (الهی) تنها برای (کارهای مطلوب) و باب طبع بود اجر، اندک میشد، خداوند برای ما و تو صبر در مصیبت و شکر در نعمت را مقدر فرماید، و دشمن حسود را به ما شاد نفرماید والسلام.(1)
حضرت در این روایت رابطه پاداش با سختیها و محنتها را بیان فرموده است. زندگی بدون سختی وجود ندارد ولی هر مقدار سختیها بیشتر باشد، پاداش افراد هم بیشتر است.
1) . همان، ص 534-535.
فلم یطمع فی الدّنیا إذا رغب فی الإخاء فهذا موفر علیک بکلّیته. و الأخ الّذی هو علیک فهو الاخ الّذی یتربّص بک الدّوائر و یغشی السرائر و یکذب علیک بین العشائر و ینظر فی وجهک نظر الحاسد فعلیه لعنةٍ الواحد. و الأخ الّذی لالک و لاله فهو الّذی قد ملأه اللّه حمقاً فأبعده سحقاً فتراه یؤثر نفسه علیک و یطلب شحّا ما لدیک.
برادران چهار گونهاند: 1. به نفع تو و خود 2. به نفع تو 3. به ضرر تو 4. نه به نفع تو و نه به نفع خود، پرسیدند: مقصود چیست؟ فرمود: نخست برادری است که از پیوند برادری پایداری آن را خواهد نه مرگش را (به دوام دوستی علاقهمند است) این به سود هر دو است، زیرا اگر برادری ادامه یابد زندگی هر دو شیرین شود، و اگر درهم ریزد یکسره باطل شود ( و هر دو زیان ببینند). دوم برادری است که طمع در طرح دوستی نداشته، بلکه شیفته و علاقهمند شخص رفیق است، و منظور دنیوی ندارد،این برادر تمام وجودش را به تو سپارد. سوم برادری که پیوسته چشم به راه گرفتاری و محنت توست، اسرار را فاش کند (کلمه «یغشی» ظاهراً «یفشی» بوده و همینطور ترجمه شد) در قبیلهها دروغ بر تو بندد و به رؤیت چون حسودان بنگرد، لعنت خدای یکتا بر این رفیق. چهارم برادری است که خدا سراپای وجودش را از حماقت انباشته، و (از رحمت خود) دورش ساخته، خود را بر تو مقدم دارد و از سر بخل چشم طمع به مال تو دوزد.(1)
این روایت به معرفی انواع انسانها و بیان روابط انسانها در جامعه میپردازد. هر کس تلاش کند از انسانهای احمق یعنی دسته چهارم به طرف دسته اول و دوم برود به خوشبختی نزدیک شده است.
همنشینی خردمندان نشان پسندیده بودن است، ستیزه با غیر کافر علامت جهل است. نقادی از گفتارخود، و علم به حقایق اقسام نظر (و مسائل علمی) دلیل علم و دانش است.
حضرت چهار علامت (علت) برای موفقیت میشمارد: همنشینی با عقلاء، ستیزه با غیر کافران؛ خود انتقادی و علم به دانشهای نظری و حرفههای عملی.
1) . همان، ص 544-545.
این روایت در دورهای بیان شده که مسلمانان در تلاش بودند با ارتباط با تمدنهای آن دوره یعنی ایران و روم، وضع عقب مانده حجاز را تغییر دهند. هر چهار عاملی که میشمارد گویای این است که تعاملات و ارتباطات با جهان متمدن مقبول است. همنشینی با آنان، تساهل و تسامح و عدم ستیز با کسانی که توطئهگر نیستند، در هر مرحله بازکاوی و نقد خود و بالاخره افزایش دانشهای نظری و عملی و کاربردی در این دوره هم اهمیت دارد.
مؤمن خدا را پناه خود گیرد، و گفتار او را آیینه خود سازد، گاه در صفاتی که از برای مؤمنان فرموده بنگرد و گاه در اوصاف متکبران، لطیفهها از آن برگیرد، خود را درست بشناسد، با زیرکی به مقام یقین رسد، و بر تزکیه و تهذیب نفس توانا باشد.
از کاری که باید از آن پوزش خواست حذر کن که مؤمن نه بد کند و نه عذر خواهد، و منافق هر روز بد کند و معذرت طلبد.(1)
این هفت دستور العمل از امام حسین علیه السلام گویای خطمشی ایشان در جامعه سازی است. یعنی برنامههای عملی برای ساختن جامعه ایدهآل و مطلوب را در این روایات بیان کرده است.
1) . همان، ص 550- 551.
برای اولین بار خطابه سوزناک امام حسین علیه السلام درباره وضعیت نامناسب معلولان به صورت شعر عرضه میگردد.
صحبت اینجا بُوَد ز دین حسین
میرسد باز اربعین حسین
ای خدا این حسین آیا کیست؟
شور این مکتب حسینی چیست
شعلهی عشق او افزون گشته
که ز حدّش کنون برون گشته
خون پاک حسین در جوش است
که نوایش همیشه در گوش است
این که مردم پیاده در راهند
از حسین علی چه میخواهند
در مسیرند جمله معلولان
همه با عشق و غیرت و ایمان
همگی گرچه ناتوان هستند
دل به یاران کربلا بستند
چون حسین در حمایت آنان
خطبه خوانده برای معلولان
پدرش حامی یتیمان بود
یاور و مونس ضعیفان بود
زین سبب هر دلی پُر از غوغاست
هر نگاهی به سوی کرب و بلاست
همه پرسند این نواها چیست؟
این همه شور و عشق و غوغا چیست
که گذشته هزار و اندی سال
این شرر سرکش است در هر حال
چون که در مظهر عدالت بود
در قبال ستم قیام نمود
دست بیعت نداد چون به یزید
در جهان او بدین مقام رسید
او به خون درس استقامت داد
جرأت و قدرت شهادت داد
نغمه ز آزادگی اگر سر داد
چون که او بود دشمن بیداد
همه جا او مدافع حق بود
جانب حق همیشه روی نمود
دست بیعت به ظالمین چو نداد
در ره دین حق ز پا افتاد
خون پاک حسین در جوش است
نغمههایش همیشه در گوش است
داشت ایشان نظر به معلولان
خواستار معیشت آنان
شاهد بیعدالتیها بود
نگران از برای آنها بود
شاهد بیعدالتیها بود
نگران از برای آنها بود
زین سبب خطبه ای که ایشان خواند
دل به آسیب دیدگان هم داد
میکنم خطبه را به شعر بیان
که اشاره شده به معلولان
چون حسین رو به سوی حج بنمود
چند تن نیز همره او بود
همه از پیروان و نزدیکان
نیز مردان، زنان با ایمان
همه غمخوار و یار او بودند
همه جا در کنار او بودند
پیکهایی میان آنها بود
که به اصحاب خاص روی نمود
تا که جمعیتی ز هفتصد مرد
در منی' گرد یکدیگر آورد
چون دویست تن که اهل دین بودند
اکثراً هم ز تابعین بودند
همه در مجلسی که جمع شدند
همچو پروانه گرد شمع شدند
که حسین علی ز جا برخاست
سخن خویش را چنان آراست
او سپاس خدا به جا آورد
روی بر حمد و بر ثنا آورد
گفت دقت کنید ای یاران
مینمایم مطالبی عنوان
گر حقیقت به کار من دیدید
بنمایید گفته را تأیید
گر دروغ است از راه تأدیب
بنمایید گفته را تکذیب
چون ز حق صحبتی در اینجا هست
آن حقوقی که گردن ما هست
یک حقوقی ولی شما دارید
به رسول خدا و ما دارید
آیا آگه ز ماجرا هستید
آگه اینجا ز حقّ ما هستید
چون ز نسخ حقایق اسلام
بیم دارم همیشه در ایّام
بر نیاید اگر ز من کاری
مینماید خدا نگه داری
ای دریغا اوامر قرآن
همگی را نموده حذف از آن
غیر تفسیر و جز تلاوت نیست
ترک دستور دین کنون از چیست؟
گر رسول خدا ز دین گفته
یا که از خاندان چنین گفته
گفته از اهل بیت خویش سخن
یا که از اقربای پیش سخن
در کلامم به جز حقیقت نیست
همه اینها فقط روایت نیست
عمل و ا لتزام میخواهد
صدق را در کلام میخواهد
گفتهها را صحابه چون بشنید
بنمودند جمله را تأیید
تابعین یک صدا در این تحقیق
بنمودند گفته را تصدیق
که حسین علی پس از تأیید
از صحابه و تابعین پرسید
چون علی یاور پیمبر بود
به رسول خدا برادر بود
گر حقیقت به گفتهام دارید
حال، این نکته را به یاد آرید
یاد دارید که مسلمانان
بود عقدی میانهی آنان
تا که عقد برادری بستند
تا ابد پای عهد، بنشستند
یاد دارید آن که پیغمبر
جانب حق همیشه داشت نظر
او به هر جانبی سخن میراند
که علی را برادرش میخواند
جمع حاضر تمام بیتردید
بنمودند گفته را تأیید
با قسم چون گشود قفل زبان
به خداوند قادر سبحان
گفت آیا شما یقین دارید
در شهادت کنون سزاوارید
که رسول خدا خرید زمین
ده بنا ساخت بهر دین مبین
دهمین خانه را به نام علی
ساخت با امر شاه لَمْ یزلی
همه درها اگر که شد مسدود
لیک مفتوح درب ایشان بود
لیک پیغمبر خدا فرمود
همه اینها به امر یزدان بود
بعد از آن بود اینچنین دستور
که علی گشته بهر دین مأمور
سوی مسجد فقط علی داند
نزد مردم مطالبی خواند
یاد، گر از غدیرخم کردیم
پس نباید ز امر برگردیم
که در آن سرزمین، رسول خدا
دست او را گرفت و برد بالا
او حدیثی که از ولایت راند
که علی را وصّی و مولا خواند
شد ولایت مداریاش عامل
تا ابد دین حق شود کامل
گر ز جنگ تبوک یاد آرید
مینمایید گفته را تأیید
که پیمبر نظر به مولا کرد
این سخن را دمی به لب آورد
نسبت من و توست در اینجا
همچو هارون و نسبت موسی
چون بدین امر هم سزاواری
تو ولایت به مؤمنان داری
حاضران نیز جمله بیتردید
همه کردند گفته را تأیید
کی نظر سوی جنگ خیبر بُرد
پرچم جنگ بر علی بسپرد
در برائت اگر رسول خدا
که فرستاده بود مولا را
گفت گر خود نیامدم، اما
میفرستم کسی چو خود، آنجا
با رسول خدا به هر محفل
روبرو میشدی به هر مشکل
چون علی را برادرش میخواند
جانب مشکلاش ورا میراند
یا که هنگام شب رسول خدا
بود در خلوتش اگر تنها
در کنارش علی چو مأوا داشت
امر پیغمبر خدا را داشت
که علی را به حمزه و جعفر
برتری داده بود پیغمبر
هر زمان او میان گفت و شنفت
روی بر فاطمه نموده و گفت
همسرت گرچه اهل بیت من است
بهترین یاورم به انجمن است
من اگر شهرهام به پیغمبر
چون به فرزند آدمم، سَرور
لیک باشد برادرم آقا
بر عرب نیز، سرور مولا
فاطمه سرور زنان جنان
مادر امّتی بُوَد ایشان
نور چشمان او بُوَد حَسَنین
در امامت، حسن بُوَد و حسین
نور چشمان او بُوَد حَسَنین
در امامت، حسن بُوَد و حسین
که رسول خدا وصیّت کرد
در وصیّت چنین سخن آورد
چون علی غمگسار من باشد
در دمِ مرگ، یار من باشد
حامل غسل و کَفْن و دَفْنم اوست
جبرئیل نیز یاوری نیکوست
باز چون روی بر علی بنمود
سخنانی چنین بدو فرمود
که دو چیز گرانبها اینجاست
اهل بیتام، دگر کتاب خداست
بعد رو جانب عموم نمود
نیز بر جمع حاضران فرمود
آی مردم میان من و شما
میگذارم به یادگار این را
تا تمسّک کنید بر آنها
که هدایت شوید در دنیا
که حسین علی از سرِ پند
حاضران را بداد چون سوگند
گفت: آیا شنیدهاید این را؟
از زبان رسول خوب خدا
کآن زمان روی بر همه بنمود
در حضور همه شما فرمود
که محبّام، محبّ خاص علیست
خصم او هم چو خصم بنده یکیست
چون علی از من است و من، ز علی
در دلم نور حق شدهست جلی
تا که این بار از ره تأکید
همه کردند گفته را تأیید
چون به پایان رسید آن سخنان
متفرّق شدند آن یاران
سخنان حسین در اینجا
هست فرمان دین، به امر خدا
نقل بنموده است او ز پدر
امر معروف و نهی از منکر
آنچه را آمدهست در قرآن
مینماید حسین، حال بیان
راه حق را از این که میپوید
رو به مردم نموده، میگوید
نیست از این فریضهای برتر
امر معروف و نهی از منکر
چون خداوند خود محقّق کرد
این دو مطلب به یاد ما آورد
کرده یزدان به ما اگر اعلام
دو فراخوان به دعوت اسلام
دفع ظلم و ستمگری به جهان
سرکشی در بَرِ ستمکاران
نیز تقسیم کلّ بیتالمال
هم غنایم در این ره است مثال
هم زکات است و سایر برکات
که بُوَد هر یکی خود از حَسَنات
لیک باید شود بسی همّت
که به پرداختش شود دقّت
حق مظلوم را نگه دارید
شخص محروم را به یاد آرید
این وجوهی که حال دست شماست
بهر هر بینوا ز سوی خداست
گر تو امروز قدرتی داری
یا مقامی و ثروتی داری
ناتوان را همی گرامی دار
درد را از دلش کنون بردار
بر ضعیفان بکن همی یاری
در همه سختی و گرفتاری
نعمتی را که از خدا داری
حقّ خدمت کنون به جای آری
چون شما جملگی مسلمانید
حال هر ناتوان که میدانید
در ره خدمتی که میآیید
در ادای حقوق کوشایید
چون چنین ایدهای شما دارید
به بهشت برین سزاوارید
حال روی سخن به آنها هست
آن که قانون دین حق بشکست
چون که پیمان شکستهاید شما
هم فراموش کرده امر خدا
که نبینید حال معلولان
کورها، لالها، زمین گیران
در همه شهر بی کس و تنها
ننمایید رحم بر آنها
حالیا جملگی چو مسئولید
از وظیفه که اینچنین دورید
با ستمگر ولیک میسازید
اسب خود را به مکر میتازید
همه غافل ز منکرات شدید
دور از دادن زکات شدید
غوطه ور در مقام و نام شدید
دور از عزّت و مرام شدید
پیروی کردهاید از اشرار
چون که شرمی نکردهاید از کار
ناتوان از تو ناتوانتر شد
کارهایت تمام منکر شد
پشت پا چون زدی تو بر قرآن
نرسیدی به درد معلولان
نگرفتی چو از کسی دستی
عاقبت بین که در کجا هستی
نگرفتی چو از کسی دستی
عاقبت بین که در کجا هستی
وای از آن کس که میکند هر سال
حقّ افراد ناتوان پامال
چه عذابی، عقوبتی دارد
نزد حق او چگونه رو آرد
گویم اکنون به حرمت کلمات
بر محمّد و آل او صلوات
نماز ظهر عاشورا
به نام خدایی که شد چاره ساز
به شکرانهاش رو کنم بر نماز
خدایی که ما جمله را آفرید
برای بشر راه عزّت کشید
نشان داد بر ما، ره راست را
که بوده در عالم ره انبیاء
حسین علی راه را برگزید
به غیر از خدا او کسی را ندید
الا نو نهالان ایران زمین
که هستید آگه ز دین مبین
اگر آشنایید خود با حسین
بگویید با من همه (یا حسین)
که تا شرحی از کار ایشان دهم
قلم را به عزّت در این ره نهم
شما آن حسینی که در کربلا
سر پاک او شد ز جسمش جدا
چگونه حسین را شما دیدهاید
و دربارهی او چه بشنیدهاید
نگفتید ایشان چرا کشته شد
چرا او به دشت بلا کشته شد
چنین راد مردی که در زندگی
به راه خدا بود در بندگی
نبود او دمی در گی نام و ننگ
نمیرفت در راه، هرگز به جنگ
چو اسلام را در خطر دید او
که از دین حق یافت او آبرو
به معروف و منکر وی اقدام کرد
و آن را به ناگاه اعلام کرد
حسین علی چون خداگونه بود
به فرمان حق، رو به دشمن نمود
حسین علی شیر دشت بلاست
مطیع فرامین و امر خداست
که بی اذن حق یک قدم بر نداشت
به راه حقیقت همی پا گذاشت
به راه حقیقت وی از جان گذشت
و لیکن ز امر خدا برنگشت
خدا را زجان او ستایش نمود
به درگاه پاکش نیایش نمود
چو داند بُوَد پایهی دین نماز
برای سعادت بُوَد چاره ساز
از این که کند پایه را استوار
بیامد دلیرانه در کار زار
که در روز عاشور، خصم دنی
نمودند در حقّ او دشمنی
لذا لشکر سعد گرد آمدند
چنان تهمتی را به ایشان زدند
حسین ناگهان رو به میدان نمود
در آن لحظه چون ظهر عاشور بود
به یزدان خود کردی روی نیاز
مقابل به دشمن، بشد در نماز
حسین در مقابل چنان نرّه شیر
گرفتند او را به رگبار تیر
و یاران به امری که پرداختند
ز تنهای خود هم سپر ساختند
نماز حسین از تفکّر چو بود
همه نقشهی فتنهها را زدود
نماز عبادی - سیاسی او
همه نقشهی خائنین کرد رو
نمازی که او با بصیرت بخواند
از آن دین اسلام جاوید ماند
نماز حسین یک سپاس از خداست
که او را همین امر، راز بقاست
خلاصه چه گویم من از آن نماز
که با حق همی کرد راز و نیاز
چو نور خدا در دلش شد پدید
که در راه اسلام حق شد شهید
نمازی که در ظهر عاشور خواند
که لرزه بر اندام دشمن نهاد
نمازی که اسلام را زنده کرد
و دل ها به مهر خود آکنده کرد
شده اعتبار شه عالمین
همه در قیام صلاة الحسین
بهمن ماه 1395
اربعین آمد
اربعین آمد و قرارمون کربلا
گر تو هم عاشقی، همره یاران بیا
میروم کربلا به کنار قبر حسین
تا زیارت کنم قبر شاه عالمین
میروم کربلا به عشق خاک حسین
تا گذارم سری به خاک پاک حسین
میروم کربلا کنار قبر حبیب
تا بپرسم از او حال حسین غریب
خاک کویحسین برهمه دردی دواست
دیدن گنبدش، قبلهی عالم نماست
تربت کربلا سرمهی چشم من است
دیدهها را شفا ز بوی پیراهن است
اربعین آمد و قرارمون کربلا
گر تو هم عاشقی همره یاران
بیا
میروم کربلا کنار قبر حسین
تا زیارت کنم قبر شه عالمین
در ره کربلا، غذای جان توشهام
میروم کربلا به عشق شش گوشهام
میروم یادی از زینب کبری' کنم
یادی از صبر آن بانوی عظمی' کنم
میروم قتلگاه به یاد روز نبرد
تا ببینم دمی که شمرملعون چه کرد
چشم زینب کنون به جانب قتلگاست
که ز بالای تل شاهد این ماجراست
اربعین آمد و قرارمون کربلا
گر تو هم عاشقی همره یاران
بیا
میروم کربلا کنار قبر حسین
تا زیارت کنم قبر شه عالمین
کربلا، کربلا، قاسم و اکبر کجاست
در دل شیعیان ببین چه شوری به پاست
کربلا، کربلا ماه علمدار کو؟
بین اهل حرم سرور و سالار کو؟
از رقیه بگو چگونه تاب آورد
تا عمو بهر او به خیمه آب آورد
وای از آن لحظهای رقیه دید از جفا
سر با پای خود درون طشت طلا
اربعین آمد و قرارمون کربلا
گر تو هم عاشقی، همره یاران بیا
میروم کربلا کنار قبر حسین
تا زیارت کنم قبر شه عالمین