ghaemiyeh.com
سرشناسه:موسوی، عبدالرحیم، ۱۳۴۲ -
عنوان قراردادی:صیانهالقرآن منالتحریف .فارسی
عنوان و نام پدیدآور:مصونیت قرآن کریم از تحریف [کتاب]/ گروه پژوهش و پاسخ به شبهات، عبدالرحیم موسوی؛ مترجم حسینعلی عربی؛ تهیهکننده اداره ترجمه معاونت فرهنگی [مجمع جهانی اهلبیت (ع)]؛ ویراستاری امرا... نصیری.
مشخصات نشر:قم: مجمع جهانی اهل بیت (ع)، ۱۴۳۵ ق.= ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری:۱۲۷ ص.؛ ۵/۱۴ × ۵/۲۱ سم.
فروست:در مکتب اهل بیت علیهمالسلام؛ ۱.
شابک:دوره 978-964-529-270-4 : ؛ 978-964-529-271-1
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع:قرآن -- تحریف
موضوع:قرآن -- تحریف-- احادیث
موضوع:احادیث اهل سنت -- قرن ۱۴
شناسه افزوده:عربی، حسینعلی، ۱۳۴۹ - ، مترجم
شناسه افزوده:نصیری، امرالله ، ویراستار
شناسه افزوده:مجمع جهانی اهل بیت (ع). اداره ترجمه
شناسه افزوده:مجمع جهانی اهل بیت (ع)
رده بندی کنگره:BP۸۹/۲/م۸ص۹۰۴۱ ۱۳۹۳
رده بندی دیویی:۲۹۷/۱۵۹
شماره کتابشناسی ملی:۳۸۲۸۷۶۱
بسم الله الرحمن الرحیم
مصونیت قرآن کریم از تحریف
گروه پژوهش و پاسخ به شبهات، عبدالرحیم موسوی
مترجم حسینعلی عربی
«کار اساسی شما [مجمع جهانی اهل بیت(علیهم السلام) ]... معرفی مکتب اهل بیت (علیهم السلام) است به دنیای اسلام. بلکه به سراسر عالم، چون امروز همه دنیا تشنه معنویت اند و این معنویت در اسلام هست و در اسلامی که در مکتب اهل بیت(علیهم السلام) معرفی می کند به نحو جامع و کاملی وجود دارد».
(از بیانات مقام معظم رهبری «مد ظله العالی»، 1386/5/28)
مکتب اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) که تبلور اسلام ناب محمّدی(صلی الله علیه و آله) و متّکی بر منبع وحیانی است، معارف ژرف و عمیقی دارد که از اتقان، استحکام و برهان برخوردار می باشد و مطابق با فطرت سلیم انسان هاست؛ بر همین اساس است که حضرت امام رضا(علیه السلام) فرمودند:
«فإنّ الناس لو علموا محاسن کلامنا لاتّبعونا» [شیخ صدوق(رحمه الله)، عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج275:2]. این مکتب غنی و نورانی در پرتو عنایات الهی و هدایت ائمه ی اطهار(علیه السلام) و نیز مجاهدت هزاران جهادگر عرصههای علم و فرهنگ در طول قرون گذشته و حال، بسط و گسترش یافته است.
پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی(قدس سره) و تأسیس نظام اسلامی با تکیه بر قوانین اسلامی و با
محوریت ولایت فقیه، افق های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جدیدی را برای انسان های آزاده به ویژه مسلمانان و پیروان و محبّان اهل بیت(علیهم السلام)گشود و توجه بسیاری از نخبگان و مستضعفان جهان را به خود معطوف کرد.
مجمع جهانی اهل بیت(علیهم السلام)، مولود این دگرگونی مبارک است که به ابتکار مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنهای (مد ظلّه العالی) در سال 1369شمسی/ 1990میلادی تأسیس شد و تاکنون خدمات شایانی را در تبلیغ معارف قرآن و اهل بیت(علیهم السلام) و حمایت از پیروان اهل بیت(علیهم السلام) در سراسر جهان انجام داده است.
معاونت امور فرهنگی مجمع جهانی اهل بیت(علیهم السلام) در راستای رسالت خود جهت ارتقای شناخت و آگاهی پیروان اهل بیت(علیهم السلام) در موضوعات ، سطوح، مخاطبان و عرصه های مختلف، در حوزه های تولید کتاب و مجلات به زبان های متعدد و سائر محصولات فرهنگی به فعالیت پرداخته است .
این اثر با هدف معرفی معارف اهل بیت(علیهم السلام) و پاسخ به شبهات مخالفین به ویژه وهابیان و سلفیها تهیه شده و حاصل تلاش علمی و پژوهشی گروهی از پژوهشگران و نویسندگان فرهیخته و صاحب نظر و ارجمند می باشد.
در اینجا بر خود لازم می دانم از دبیرکل محترم مجمع، حضرات اعضای محترم شورای کتاب، مدیران محترم اداره کل پژوهش و ترجمه، رئیس محترم گروه مطالعات بنیادی، دبیر محترم شورای کتاب و گروه مطالعات بنیادی، مترجمین عزیز و همکاران ادارهی ترجمه تقدیر و تشکر نمایم. همچنین از برادرانی که در ویرایش، تایپ، مقابله، تصحیح، آماده سازی، نشر و چاپ این کتاب تلاش کردند، تشکر می کنم و توفیق همگان را از خداوند متعال مسئلت دارم.
معاونت امور فرهنگی مجمع در راستای تعمیق و پویایی آثار منتشره در حوزه ی معارف اهل بیت(علیهم السلام) در سراسر جهان، از دیدگاه ها و پیشنهادهای اساتید، فرهیخته گان، صاحب نظران و پژوهش گران ارجمند استقبال می کند تا زمینه های بسط و گسترش هرچه بیشتر معارف اهل بیت (علیهم السلام)فراهم گردد.
به امید تعجیل در ظهور و فرج منجی عالم بشریت حضرت مهدی(عج).
نجف لک زایی
معاون امور فرهنگی
وحدت، همبستگی، اتّحاد و انسجام، از اصول عقلانی و برخاسته از اعماق سرشت انسانی است؛ هم چنان که یک اصل ثابت، مسلّم و همیشگی دین مقدّس اسلام نیز بوده و هست و تحقّق آرمان های آفرینش و نیل به اهداف عالی آن در این راستا قابل دسترسی است و قطعاً هیچ قوم و آحاد جامعهای، در جنگ و فتنه، نزاع و تفرقه، به خیر و سعادت و کمال انسانی، نخواهد رسید.
امام امیر المؤمنین علی بن ابی طالب(علیه السلام) می فرماید:
إنّ الله سبحانه لم یُعط أحداً بفُرقةٍ خیراً ممّن مضی ولاممّن بقی. (1)
«خداوند سبحان، نه به گذشتگان و نه به آیندگان ، با تفرقه و جدایی خیری را عطا نکرده و نمی کند».
در سایۀ وحدت و یک دلی است که جامعه به آرمان ها و پلّه های ترقّی، گام نهاده و زیباترین استحکامات را بر سرتاسر جامعه حاکم می کند و محبّت و صمیمیت و صلح و صفا را می گستراند.
از این رو، می بینیم قرآن کریم با لحن محکم و با هدف هدایت، چنین می فرماید:
وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَلاَتَفَرَّقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً وَکُنْتُمْ عَلَی شَفَاحُفْرَة مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُم مِنْهَا کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ . (2)
«همه با هم، به حبل الله چنگ زنید و پراکنده نشوید و یاد بیاورید آن زمانی را که با هم دشمنی می کردید. پس خداوند دل های شما را به هم نزدیک کرد و الفت و برادری بر شما حاکم نمود و (نیز) یاد بیاورید آن زمانی را که شما، در لبۀ پرتگاه آتش قرار داشتید، پس خداوند شما را از آن نجات داد و خداوند این چنین آیات خود را تبیین می کند، شاید به هدایت دست یابید».
و نیز پیامبر اکرم؛ حضرت محمّد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله) می فرماید:
«المؤمن للمؤمن کالبنیان یشدّ بعضه بعضاً». (1)
«نسبت فردِ با ایمان با مؤمن دیگر، همانند اجزای یک ساختمانند که هر جزئی از ساختمان، جزء دیگر را نگه داشته و محکم می نماید».
و نیز حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) می فرماید:
«المؤمن أخو المؤمن، کالجسد الواحد، إن اشتکی شیئاً منه وجد ألَم ذلک فی سائر جسده». (2)
«مؤمن برادر مؤمن است ، مانند آنکه یک جسد میباشند؛ اگر عضوی از آن به درد آید، درد و رنج آن به دیگر اعضاء خواهد رسید».
بنابر این تفرقه، کینه توزی، نزاع و خونریزی، هرگز مشروعیت و مصونیت نداشته و از کبائر و زشتیهاست که وجدان و عقل سلیم، آن را بی اساس و بی فرهنگی معرّفی کرده و در دین اسلام هم شدیداً مورد نکوهش و توبیخ قرارگرفته و مرتکب آن را به عذاب الهی، وعده داده است.
جهالت جاهلان و دسیسۀ دسیسه گران و فتنه انگیزان، در طول تاریخ مسلمین، کوشیده است که وحدتِ صفوف و یک پارچگی مسلمین، به جنگ و
خون ریزی تبدیل شده و کینه و بغض و بد بینی و اتّهام به خروج از دین و ورود در شرک را گسترش دهد. بنابر این بر مسؤلان و رهبران امّت و برآحاد جامعۀ اسلامی، فرض و حتم است که اجازه ندهند چنین فضائی بر جامعه اسلامی حاکم گردد و در نتیجه ذخائر و ثروت های امت اسلام، توسّط مستکبران روزگار و کافران خوش رنگ و نگار و صاحبان تراست ها و کارتل ها به راحتی و سهولت، غارت شود.
ما پیروان اهل بیت(علیهم السلام)، برخود لازم می دانیم جهت وحدت بیشتر مسلمین و زدودن موانع این اتّفاق و انسجام، نسبتهای ناروائی که در طول تاریخ، به ویژه در این سالهای اخیر، به مکتب اهل بیت(علیهم السلام) و به صورت ناجوانمردانه نسبت داده شده، از خود دورکنیم و با تمام وجود، از این تهمت ها و نسبت ها توسّط تکفیری ها و جریاناتی که آلت دست انگلیسی ها، صهونیستها، و غارتگران امریکا و ... هستند، اعلان انزجار و تبرّی بجوییم.
از باب نمونه:
1 - ما که کتاب آسمانی مصون از تحریف، یعنی قرآن کریم را تنها کتاب همۀ مسلمین و بدون آن که کم و زیاد شده باشد و عیناً، همان قرآن کریم حضرت خاتم الأنبیاء محمّد مصطفی(صلی الله علیه و آله) و ثقل اکبر و سرتاسر آن را داعی توحید و یکتاپرستی می دانیم؛
ما که بزرگ ترین موفّقیت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را نفی بتها (اصنام) و نفی عبادت لات و عزّی و اعلان و تحقّق کلمۀ توحید «لا إله إلا الله» می دانیم؛
ما که خطبه های غرّای توحیدی مولی الموحدین امیر المؤمنین(علیه السلام) را - شبانه روز - در مراکز آموزشی و پژوهشی، دانشگاه ها و حوزه ها و محافل علمی و تربیتی مان به تلاوت و تدریس و استضائه می نشینیم؛
«... متی غِبْتَ حتّی تَحْتاجَ إلی دلیلٍ یَدلُّ علیکَ... عَمِیَتْ عینٌ لا تراکَ... ماذا وَجَدَ مَنْ فَقَدَک وَما الّذی فَقَدَ مَنْ وَجَدَک...». (1)
با همۀ این اوصاف، به صورت جاهلانه و مزوّرانه و مزدورانه به هدف بدبین کردن سایر مسلمین ناجوانمردانه به شرک متّهم شده و می شویم!!! (فما لهم کیف یحکمون)؟؟!!.
2 - اعتقاد به امام مهدی(علیه السلام) و مهدویت، ریشه قرآنی دارد و مذاهب و فرق اسلامی - روی هم رفته - به آن اعتراف دارند تا جائی که انکار آن را موجب قتل منکر آن دانسته اند. (2)
و نیز جایگاه رفیعی از سنّت و معرفت اسلامی را برای آن حضرت ذکر کرده اند و قاطبۀ علمای اهل بیت(علیهم السلام) و بسیاری از علمای مذاهب اسلامی، روایات و احادیث و اخباری که در شأن و ولادت آن حضرت است، مورد تصریح و تصحیح و اعتراف قرارداده اند؛ مانند صاحب سنن ترمذی، قرطبی مالکی، ابوجعفر عقیلی، سیوطی، ابن حجر عسقلانی، حاکم نیشابوری، بیهقی، ابن اثیر، بغوی، ابن قیم، ذهبی، تفتازانی، ابن کثیر دمشقی، جزری شافعی، عبدالوهّاب شعرانی، متّقی هندی، عبدالباقی زرقانی، سفارینی حنبلی، محمّد امین
سویدی، شوکانی، مؤمن شبلنجی، قنوجی بخاری، کتانی مالکی، خضر مصری، غماری شافعی، ناصر الدین البانی، ابواعلی مودودی، کمال الدین ابن طلحه شافعی، یاقوت حموی، ابو نعیم اصفهانی، ابن جوزی حنبلی، گنجی شافعی، جوینی شافعی، ابن علی شافعی همدانی، حمد الله مستوفی، ابن شحنۀ حلبی حنفی، خواجه پارسا حنفی، ابن صبّاغ مالکی، سراج رفاعی، ابن طولون دمشقی، ابو عبّاس قرمانی حنفی، ابن عامر شبراوی، ساباط قاضی حنفی، قندوزی حنفی، حمزاوی شافعی مصری، زرکلی سلفی، یونس سامرایی، احمد طوسی بلاذری، ابن شاکر بدری شافعی، عبدالکریم یمانی، صبان شافعی، ابن عماد دمشقی حنبلی و غیر اینان... .
حال نگاه بیندازید و ببینید:
امام مهدی(علیه السلام) و مهدویّت - که در کتاب و سنّت، محکم ترین ریشه و اساس و برهان و این همه معترف به تواتر و صحت و ولادت و حیات از جمیع فرق اسلامی دارد- چگونه با زشتترین تعبیرها مورد استهزاء و تمسخر و افتراء و نسبتهای ناروا قرار گرفته است؟!.
از این عصارۀ انبیاء و خلف اوصیا، گاهی به «امام مزعوم» و گاهی به «معدوم» و ... تعبیر میشود !! و گاهی مینویسند که شیعیان کنار سرداب حلّه یا سرداب بغداد، یا سرداب سامرّا (1)و یا ... مرکبی را آماده میکنند تا آن که او وقتی که از آن سرداب خارج شد، سوار آن مرکب شود!. اینان هنگام نماز هم، هم چنان در کنار مرکب باقی میمانند، زیرا ممکن است که در همان وقت از سرداب خارج شود و کسی کنار مرکب نباشد تا او را سوار کنند!!.
1) (1) - بالآخره، معلوم نشد این سرداب کجاست!
وارونه نشان دادن حقایق، تحریف و سیاه نمایی در زمینۀ اعتقادات و معارف حقّه اهل بیت(علیهم السلام) توسّط دشمنان و بقاء بر میتهای آکلة الاکباد و آنان که گوینده «لااله الاّ الله و محمّدٌ رسول الله» و معتقدان معاد و محشر و اهل قبله و قرآن را همانند گوسفند سر می برند و جهت جلب رضایت سردمداران کفر و غاصبان قدس، همه گونه خوش خدمتی دارند و در تمام دوران ننگین رژیم جعلی و سفّاک صهیونیستی، در حمایت از مظلومین فلسطین، و مقدسات مسلمین حتی یک فشنگ و یا تیری رها نکردهاند، امّا هر روز شاهد آنیم که دسته دسته اهل قبله و توحید و بعثت و معاد را با کمال شقاوت و بی رحمی، قطعه قطعه و به آتش میکشند و فتنه و تفرقه را بین امّت اسلام میگسترانند.
لازم به تذکر است: این دو مورد به عنوان نمونه بود و گرنه مسلمانان هر روزه شاهد نشر و بسط صدها مورد دیگر با هزاران سایت و کتاب و مقالات و نرم افزار، توسّط این مجموعۀ فاقد عاطفه و رحم و متحجّر و تکفیری با هدف شوم تفرقه افکنی و جنگ و جدال در امّت اسلامی می باشند، فإلی الله المشتکی.
در هر صورت، ما به عنوان این که به حفظ وحدت مسلمین و قطع ید اجانب از بلاد اسلامی و زدودن اتّهامات و افتراءات از مکتب اسلام و معارف اهل بیت(علیهم السلام) مکلّفیم، بر خود واجب میدانیم جهت زایل کردن بدبینی از ذهنیّتی که اینان در بین عموم مسلمین با دروغ، نفاق، افتراء و بهتان ساختهاند، اقدام نماییم و انزجار و بی زاری خود را از این تفرقه افکنان و جنگ افروزان وابسته به استکبار و کفر جهانی، اعلان نماییم.
مجموعۀ «فی رحاب اهل البیت(علیهم السلام)» (1)حدود چهارده سال پیش، جهت زدودن این ذهنیّت و زدودن برخی از موانع وحدت، در معاونت امور فرهنگی مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام و با کمک، مساعدت و همکاری گروهی از فضلا و محققین (2)، طرّاحی و سپس مورد تنظیم و تدوین قرار گرفت.
بحمدالله به سرعت و به طور گسترده و چشمگیر، مورد استقبال محافل علمی و پژوهشی و علاقه مندان و دوستداران وحدت مسلمین، قرار گرفت.
شخصیّتهای علمی و دست اندرکاران نشر و قلم و گروههای محاوره و مناظره، در همان زمان تدوین و نشر، پیشنهاد ترجمهی این مجموعه را به زبانهای زنده دنیا دادند که بحمدالله ترجمۀ فارسی آن توسّط ادارۀ ترجمۀ
1) (1) - این مجموعه بیش از چهل جلد است که هر یک از آنها به یک موضوع و یک شبهه اختصاص دارد و به زبان عربی و با سبک مقارنه و ارائه دلائل تنظیم یافته است.
2) (2) - جهت تقدیر از زحمات عزیزانی که در این مجموعه به نوعی تلاش داشته و نقشی که در تحقّق این کار علمی و فرهنگی داشتهاند. متذکّر می شویم: 1 - ابوالفضل اسلامی (علی)؛ مسؤول گروه و مشرف علمی پروژه. 2 - سید منذر حکیم؛ پیگیر امور مجموعه. 5 - 3 - سید عبدالرحیم موسوی (رحمه الله)، شیخ عبدالکریم بهبهانی و صباح بیاتی؛ تهیه کنندگان بعضی از متون مجموعه. 9 - 6 - شیخ عبدالأمیر سلطانی، شیخ محمّد هاشم عاملی، شیخ محمّد امینی و شیخ علی بهرامی؛ تصدّی مسائل استخراج و مقابله. 13 - 10 - سید محمدرضا آل ایوب، عباس جعفری، حسین صالحی و عزیز عقابی؛ در مسائل تصحیح و تطبیق و روند امور. ضمن آن که از نظرات ارزشمند آقایان: شیخ جعفر الهادی (خوشنویس)، شیخ محمّدهادی یوسفی غروی، استاد صائب عبدالحمید وغیر اینان در برخی از این متون استفاده کردهایم. جزاهم الله خیر الجزاء. (ناشر)
معاونت امور فرهنگی، آماده گردید و اینک مورد بررسی مجدّد و ویراستاری قرار گرفت و تقدیم علاقه مندان میشود.
امید است که این تلاش و جهاد فرهنگی، مورد قبول پروردگار متعال و عنایت حضرت بقیّة الله الأعظم(عج) قرار گرفته باشد.
گروه مطالعات بنیادی
ابوالفضل اسلامی (علی)
1392/8/28
همۀ مسلمانان اتّفاقنظر دارند که قرآن موجود، همان کتاب آسمانی است که هیچ باطلی در آن راه نیافته است.
حضرت علی(علیه السلام) تربیت یافتۀ رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) دربارۀ قرآن میفرماید:
ثم أنزل علیه الکتاب نوراً لاتطفأ مصابیحه و سراجاً لایخبو توقّده... و شعاعاً لایُظلِمُ ضَوْؤه و فرقاناً لایُخْمَدُ برهانه و تبیاناً لا تهدم أرکانه... معدن الإیمان و بحبوحته و ینابیع العلم و بحوره... و أثافی الإسلام و بنیانه... و أعلام لا یعمی عنها السائرون... جَعَلَهُ اللهَ ریاً لعطش العلماء... و دواءً لیس بعده داءٌ و نوراً لیس معه ظلمة و حبلا وثیقاً عروتُهُ، و معقلا منیعاً ذروته و عزّاً لمن تولاّه و سلماً لمن دَخَله و هدی لِمَن ائتمَّ به و علماً لمن وَعی... و حُکَما لِمَنْ قضی. (1))
قرآن، نوری است که خاموشی ندارد و چراغی است که درخشندگی آن، زوال نپذیرد و دریایی است که ژرفای آن درک نشود و راهی است که روندۀ آن گمراه و نگردد و شعلهای است که نور آن، تاریک نشود و جداکنندۀ حقّ و باطلی است که هر درخشش برهانش خاموش نشود و بنایی است که ستونهای آن
1) (1) - نهج البلاغه: خطبۀ 198 )ترجمۀ: محمّد دشتی).
خراب نشود، شفادهندهای است که بیماریهای وحشتانگیز را بزداید و قدرتی است که یاورانش شکست ندارند حقّی است که یاری کنندگانش مغلوب نشوند.
قرآن، معدن ایمان و اصل آن است و چشمههای دانش و دریاهای علم است و سرچشمۀ عدالت و نهر جاری عدل است و پایههای اسلام و ستونهای محکم آن است، و نهرهای جاری زلال، حقیقت و سرزمینهای آن است، و دریایی است که تشنگان آن، آبش را تمام نتوانند کشید و چشمهای است که آبش کاستی ندارد و محلّ برداشت آبی است که هرچه از آن برگیرند، کاهش نمییابد و منزلی است که مسافران راه، آن را فراموش نخواهند کرد و نشانههایی است که روندگان از آن غفلت نمیکنند.. کوهسار زیبایی است که از آن نمیگذرند.
خدا، قرآن را فرو نشانندۀ عطش علمی دانشمندان و باران بهاری برای قلبهای فقیهان و راه گسترده و وسیع برای صالحان قرار داده است و قرآن دارویی است که با آن، بیماری وجود ندارد و نوری است که با آن، تاریکی یافت نمیشود و ریسمانی است که رشتههای آن محکم، پناهگاهی است که قلّۀ آن بلند و توان و قدرتی است برای آن که قرآن را برگزیند و محلّ امنی است برای هر کسی که وارد آن شود و راهنمایی است تا از او پیروی کند و وسیلۀ انجام وظیفه است برای آن که قرآن را راه و رسم خود قرار
دهد و برهانی است بر آن کس که با آن سخن بگوید و عامل پیروزی است برای آن کس که با آن استدلال کند و نجات دهنده است برای آن کس که حافظ آن باشد و به آن عمل کند و راهبر آن که آن را به کار گیرد و نشانۀ هدایت است برای آن کس که در او بنگرد و سپر نگه دارنده است برای آن کس که با آن خود را بپوشاند و دانش کسی است که آن را به خاطر بسپارد و حدیث کسی است که از آن روایت کند و فرمان کسی است که با آن قضاوت کند.
و در خطبه 176 میفرماید:
واعلموا أنّ هذا القرآن هو الناصح الذی لایغشّ، و الهادی الذی لایُضلُّ، و المحدِّث الذی لایکذب... و إنَّ الله سبحانه لم یَعِظ أحداً بمثل هذا القرآن، فانّه حبل الله المتین و سببه الأمین، إذ فیه ربیع القلوب و ینابیع العلم و ما للقلب جلاءٌ غیره .
آگاه باشید! همانا این قرآن، پند دهندهای است که نمیفریبد و هدایت کنندهای است که گمراه نمیسازد و سخنگویی است که هرگز دروغ نمیگوید و کسی با قرآن همنشین نشد مگر آن که بر او افزود، یا از او کاست و در هدایت او افزود و از کوردلی و گمراهیاش کاست.
آگاه باشید! کسی با داشتن قرآن، نیازی ندارد و بدون قرآن، بینیاز نخواهد بود، پس درمان خود را از قرآن بخواهید و در سختیها از قرآن یاری بطلبید که در قرآن، درمان بزرگترین بیماریها، یعنی کفر و نفاق و سرکشی و گمراهی است.
پس به وسیلۀ قرآن، خواستههای خود را از خدا بخواهید و با دوستی قرآن، به خدا روی آورید و به وسیلۀ قرآن از خلق خدا چیزی بخواهید؛ زیرا وسیلهای برای تقرّب بندگان به خدا بهتر از قرآن وجود ندارد.
آگاه باشید! شفاعت قرآن، پذیرفته و سخنش تصدیق میگردد و آن کس که در قیامت، قرآن شفاعتش کند، بخشوده میشود و آن کس که قرآن از او شکایت کند، محکوم است...
همانا خداوند سبحان، کسی را به چیزی چون قرآن پند نداده است؛ زیرا قرآن، ریسمان استوار خدا و وسیلۀ ایمنیبخش است.
قرآن، بهار دل، او چشمههای دانش است. برای قلب، جلایی جز قرآن نتوان یافت، به خصوص در جامعهای که بیداردلان از دنیا رفته و غافلان و تغافل کنندگان حضور دارند.
طبیعی است که چنین کتاب هدایتگر و روشنگری که فرهنگ رفیع اسلامی را تشکیل داده است، مورد بغض و کینۀ دشمنان اسلام واقع شود و آنان درصدد باشند که با ایجاد شک و تردید در سند و دلالتش، از اعتبار واهمّیّت آن بکاهند. نقشۀ شیطانی دشمنان قرآن این
بوده است که گمراهی و ضلالت را جایگزین هدایت و روشنایی نمایند و مردم را از این ثقل اکبر و نعمت بزرگ الهی، محروم سازند، امّا خداوند اراده کرده است که نورش فراگیر شود، اگرچه کافران از آن خوششان نیاید.
پاسخگویی به شبهۀ تحریف قرآن از دو منظر قابل بررسی است:
1- از نگاه درون دینی: این راه برای کسانی خوب است که به پیامبر(صلی الله علیه و آله) و قرآن اعتقاد دارند و با روایات وارد شده از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار(علیهم السلام) دربارۀ عدم تحریف قرآن، قانع میشوند.
2 - از نگاه برون دینی: این راه برای کسانی است که اعتقادی به قرآن و پیامبر(صلی الله علیه و آله) و ائمّۀ اطهار(علیهم السلام) ندارند. در این روش، بحث براساس اوضاع و شرایط طبیعی انجام میشود و به روایات دینی، استناد نمیشود. روشن است که نگاه درون دینی برای مسلمانان و نگاه برون دینی برای همۀ افراد، حجّیّت آور است.
روش اوّل: در طول تاریخ به وسیلۀ علمای اسلام به کار گرفته شده است و آنان با توسّل به روایات و آیات قرآنی، استدلال کردهاند که قرآن از تحریف، مصون است.
روش دوّم: براساس اوضاع و شرایط طبیعی انجام میشود. در این جا در ضمن شش فصل به بررسی موضوع بر اساس روش دوّم میپردازیم:
فصل اوّل: تدوین قرآن در عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله).
فصل دوّم: جمعآوری قرآن در عصر رسول خدار(صلی الله علیه و آله).
فصل سوّم: بررسی احتمالات وقوع تحریف.
فصل چهارم: تصریحات علمای اسلام بر سلامتی قرآن از تحریف.
فصل پنجم: عوامل ایجاد و شبهۀ تحریف و گسترش آن.
فصل ششم: موضعگیری در قبال روایات تحریف.
شواهد و قراین بسیار به صورت آشکاری بر تدوین «قرآن» در زمان حیات پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) دلالت میکنند. اوضاع و احوال خاصّی که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و مسلمانان در آن میزیستهاند، مستلزم آن بوده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) در زمان حیات خویش به جمعآوری قرآن، اقدام کند؛ زیرا:
الف: قرآن کریم، به مثابه قانون اساسی امّت اسلامی بوده است که شاکلۀ اصلی عقیدتی، فرهنگی و احکام تشریعی را تشکیل میداده است. علاوه بر این، متقنترین منبع تاریخی و بلیغترین متن ادبی به شمار میرفته است و مسلمانان صدر اسلام، منبعی غیر از قرآن کریم نداشتهاند تا به تدبّر و فکر و اندیشه در آن بپردازند، از این رو قرآن تنها منبع فکری، اجتماعی و روحی آنان بوده است.
برای مثال، امّت اسلامی در صدر اسلام، برای ایمان به وحدانیّت و
صفات پروردگار و علم به جهان هستی و آگاهی از انحرافات ادیان دیگر، دلیل و منبعی غیر از قرآن کریم در اختیار نداشته است. این موضوعات، ما را به اهمّیّت ویژۀ قرآن در میان مسلمانان آگاه
میکند و به ما میفهماند که مسلمانان به عنوان یک امّت، چه نگاهی به قرآن داشتهاند.
ب: مسلمانان از همان ابتدا به حفظ قرآن کریم اهمّیّت بسیار میدادند؛ زیرا جایگاه خاصّی برای قرآن قایل بودند و این کتاب آسمانی، اهمّیّت زیادی در زندگی اجتماعی آنان داشت و محور فعالیتهای انسانی و ارزشی ایشان به شمار میرفت. به خاطر جایگاه و موقعیّت ویژه و ممتاز قرآن، عدّۀ بسیاری، تمام قرآن را حفظ کرده و به عنوان «حافظ قرآن» شناخته میشدند که در بحثهای آینده به این مطلب اشارۀ بیشتری خواهد شد.
ج: رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) در میان امّت اسلامی، زندگی میکرد و با غم و شادیهای آنان شریک بود. آن حضرت به خوبی نیازهای امّت اسلامی را میشناخت و مسؤولیّت عظیمی را که بر عهدهاش گذاشته شده بود، به خوبی درک میکرد. او میدانست که چه خطرهایی امّت نوپای اسلامی را تهدید میکند. او از همان ابتدای بعثت، با رنج و دردهای مسلمانان شریک بود و تا هنگام رحلت، لحظهای از مردم جدا نشد. او فشارهای ناشی از دعوت به سوی خدای متعال و ابلاغ رسالت را به خوبی درک میکرد و در مرکز وقایع و حوادث فکری، سیاسی و اجتماعی قرار داشت.
چنین انسانی که واقع و حقیقت زندگی را به خوبی چشیده است و بار رسالت و دعوت الهی را به دوش کشیده و هدایت انسانها را در سختترین شرایط برعهده گرفته و سالها مسؤولیّت حکومت نوپای اسلامی را به بهترین وجهی به انجام رسانیده و جنگهای فرهنگی و نظامی دشمن را با قدرت تمام مهار کرده است، آیا پذیرفته است که قرآن کریم را به حال خود رها کرده باشد؟! آیا ممکن است که تدبیری برای حفظ آن نیندیشیده باشد؟!
د: از سوی دیگر، امکانات تدوین و نگارش برای رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فراهم بوده است. در آن زمان افرادی که قادر به کتابت باشند، در اطراف رسول خدا(صلی الله علیه و آله) وجود داشتهاند و وسایل کتابت از قبیل قلم و صفحه نیز فراهم بوده است و اگر به تاریخ مراجعه کنیم، تردیدی نمیماند که مسلمانان در آن روزگار، از امکانات نوشتاری بهرهمند بودهاند.
ه- : علاوه بر این، باید به اخلاص و جدّیّت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) در جمعآوری و حفظ قرآن توجّه کرد. هیچ کس در اخلاص و تلاش پیامبر(صلی الله علیه و آله) تردید نمیکند، اگرچه بسیار شکّاک و دیر باور باشد؛ زیرا پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در بدترین فروض و احتمالات، نمیتواند نسبت به قرآن بیتوجّه باشد؛ زیرا قرآن معجزۀ جاوید پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و وسیلۀ اثبات رسالت و ارتباط وی با جهان غیب بوده است و به وسیلۀ قرآن، با مشرکان تحدّی میکرده است. او که
چنین ایمان و اعتقادی به قرآن داشته است، طبیعی است که نسبت به حفظ و صیانت آن، حریص بوده و نهایت اخلاص را داشته باشد.
عناصر پنجگانۀ اهمّیّت قرآن کریم، خطر تحریف آن در صورت عدم تدوین، درک و فهم این خطر به وسیلۀ پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، وجود امکانات تدوین و حرص و اخلاص پیامبر(صلی الله علیه و آله) در حفظ و صیانت قرآن کریم برای ما یقین حاصل میکند که جمعآوری و تدوین قرآن در زمان رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) به اتمام رسیده است.
روایاتی نقل شده است مبنی بر این که: قرآن در زمان خلافت ابوبکر جمعآوری و تدوین شده است. در این زمان، آیات قرآنی که بر چوب و پوست درخت خرما و استخوان کتف شتر و سفال و... نوشته شده بود، جمعآوری گردید و آیاتی را که مسلمانان از حفظ داشتند، به شرطی که دو شاهد بر قرآن بودن آن شهادت بدهند، جمعآوری شد. این مطالب در حکایتی که از « زید بن ثابت» (1)نقل گردیده و همچنین در نصوص و روایات دیگری از این قبیل، آمده است.
1) (1) - صحیح بخاری: 6/ 98 باب جمع القرآن.
واقعیّت این است که نصوص و روایاتی که دربارۀ جمعآوری قرآن نقل شده است، بر صیاغ و مضمون واحدی نیستند. این روایات در اشخاصی که به جمعآوری قرآن پرداختند، اختلاف دارند.
علاوه بر این، در زمان جمعآوری و طریقهی جمعآوری و زمان اتمام جمعآوری، اختلاف دارند. (1)
به خاطر همین اختلاف و تعارض، روایات وارد شده دربارۀ جمعآوری قرآن در عهد «ابوبکر»، از درجۀ اعتبار ساقط هستند و ممکن است که وجود آنها را به یکی از دو وجه زیر حمل کرد:
اول: این روایات درصدد است تا بیان کند که قرآن به شکل مصحف، در اوراق و صفحات منظّم در زمان ابوبکر جمعآوری شد و درصدد آن نیست که بگوید: اصل تدوین و جمعآوری آیات قرآنی به معنای کتابت از روی اوراق متفرّقه و کتابت آنچه صحابه از حفظ داشتهاند، در زمان ابوبکر انجام شده است. امری که بعضی از این احادیث، بدان اشاره میکنند!
این تفسیر بر این اساس میباشد که به طور اجمالی، صحّت این احادیث را پذیرفته باشیم؛ یعنی بپذیریم که عملیات جمعآوری وتدوین قرآن در صفحات و اوراق منظّم، بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله) صورت گرفته است.
1) (1) - البیان فی تفسیر القرآن: 249 - 247.
دوم: این روایات، قصّههایی است که در زمانهای بعد از عهد صحابه وضع شده است تا عطش مسلمانان در مورد دانستن چگونگی جمعآوری قرآن را فرونشاند. ما با تحقیق و تحلیل تاریخ اسلام به این نکته میرسیم که حرکت ادبی گستردهای در تاریخ اسلام ظهور کرد تا وقایع و حادثههایی را که مسلمانان صدر اسلام با آنها درگیر بودند، به شکل قصّه و حکایت بازگو کند تا دارای تأثیر مضاعف و جذّابیّت باشد. و حتّی این کار را در مورد حادثههای ایّام جاهلیّت انجام دادند، البتّه این قصّهها در اواخر عهد صحابه و در یک چارچوب دینی، شروع شد و در عصر تابعین رشد و نموّ یافت و در دوران بعدی توسعۀ بیشتری یافت. متأسّفانه این قصّهها به شکل اساسی بر اسرائیلیّات و اوهام و خیالات بنا شده بود که تلاش میکرد تا اهداف اجتماعی، سیاسی، شخصی یا فرهنگی معیّنی را ترویج و محقق کند.
قصّهپردازی، یک حرکت جدیدی نبوده است که در اسلام تأسیس شده باشد بلکه در عصرهای مختلف تاریخی مورد علاقۀ عموم مردم از ملل مختلف بوده است. این علاقه از قدیم وجود داشته و در عصر حاضر نیز شاهد آن هستیم که وقایع و حوادث واقعی مختلف، در قالب خیالپردازیهای داستانی مطرح میشود و درون مایههای اصلی خویش را از جهتگیریها و اهدافی میگیرد که در واقعیّت اجتماعی جریان دارد.
اگرچه ما علاقهمندیم که در تفسیر این احادیث به روش اوّل گرایش پیدا کنیم، امّا مانعی نمیبینیم که تفسیر دوّم را مطرح کنیم و آن را موضوع تحقیقی مفصّل، دربارۀ این احادیث قرار دهیم.
علاوه بر این، به احادیث دیگری برمیخوریم که تصریح میکند جمعآوری و تدوین قرآن کریم در زمان رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) به اتمام رسیده است و این احادیث، صلاحیّت آن را دارد که با احادیث تدوین قرآن در زمان ابوبکر مقابله کند. (1)
1) (1) - علوم القرآن، سید محمّد باقر حکیم: 106 - 105.
علمای امامیه اجماع دارند بر این که « قرآن کریم» در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) جمعآوری شده است و آن حضرت(صلی الله علیه و آله) دنیا را ترک نکرد مگر پس از آن که آنچه را که در دلش بود، بر قلبهای حافظان قرآن که بسیار بودند و بر مصحفهایی که در زمان آن حضرت(صلی الله علیه و آله) جمعآوری شده بود، عرضه کردند. این مطلبی است که به عنوان یک امر ضروری شناخته شده است و بسیاری از علمای اهل سنّت با علمای امامیّه در این مطلب موافق هستند و قراین و شواهد و روایات بسیاری بر این مطلب دلالت میکند که به برخی از آنها اشاره میشود:
1 - اهتمام پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و صحابه به حفظ قرآن و تعلیم آن و قرائت و تلاوت آیات قرآن به مجرّد آن که نازل میشده است. از جمله روایاتیکه مردم را به حفظ و قرائت قرآن تشویق میکرده این روایت است که میفرماید:
مَنْ قَرَأ القرآن حتّی یستظهره و یحفظه، أدْخَلَهُ الله الجنّة وشَفَّعَهُ فی عشرة من أهل بیته کلّهم قد وجبت لهم النّار (1).
1) (1) - البیان: 1/ 85 .
هرکس قرآن را بخواند تا آن را بفهمد و حفظ کند، خداوند او را وارد بهشت میکند و شفاعت او را در مورد ده نفر از اهل بیتش میپذیرد که همگی آتش جهنّم بر آنان واجب شده بود.
در این معنا و دربارۀ تعلیم قرآن، احادیث بسیاری وارد شده است که قابل شمارش نیست. از «عبادة بن صامت» وارد شده است:
هرگاه کسی به مدینه مهاجرت میکرد، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) او را به یکی از مسلمانان میسپرد تا قرآن را به او بیاموزاند و اوضاع به گونهای بود که همهمۀ زیادی در مسجد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به خاطر قرائت قرآن شنیده میشد تا این که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دستور داد صدایشان را پایین بیاورند تا صداها با هم مخلوط نشود و اشتباه نکنند. (1)
جالب این است که به خاطر تشویق و تحریض دائم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و وجود انگیزۀ بسیار قوی، در مدّت اندکی، بسیاری از مسلمانان حافظ قرآن شدند. حافظان قرآن بنا به فرمودۀ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) علاوه بر آن که از اجر و ثواب بینهایت الهی بهرهمند میشدند، در میان مردم و نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) جایگاه ویژه و ممتازی داشتند.
در تعداد بسیار حافظان قرآن، همین بس که در حادثۀ «بئر معونه»، در زمان حیات رسول الله(صلی الله علیه و آله) هفتاد نفر از حافظان قرآن به شهادت رسیدند و اندکی پس از رحلت آن حضرت(صلی الله علیه و آله) در جنگ
1) (1) - مناهل العرفان: 1/ 242؛ مسند احمد: 6/ 442؛ تاریخ القرآن، الصغیر: 80 ؛ مباحث فی علوم القرآن: 121؛ حیاة الصحابة: 3 /260؛ مستدرک حاکم: 3/ 356.
یمامه، چهارصد نفر و بنا به قولی، هفتصد نفر از حافظان قرآن به شهادت رسیدند. همچنین زنی به نام « امّ ورقه»، دختر عبدالله بن حارث از حافظان قرآن به شمار میرفت. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گاهی به دیدن او میرفت و او را « شهیده» مینامید و به وی فرموده بود که امامت خانوادهاش را بر عهده بگیرد. (1)
حفظ بعضی از سورههای قرآن، امر شایع و رایجی در میان مسلمانان بوده است و هرقطعۀ از قرآن را عدّۀ زیادی حفظ میکردند و حدّ اقل ایشان به حدّ تواتر میرسید و کمتر مرد یا زنی بود که قطعهای از قرآن را حفظ نباشد و اهتمام مسلمانان نسبت به حفظ قرآن، آن قدر شدید بود که گاهی یک زن مسلمان، مهریّهاش را تعلیم یک یا چند سوره از قرآن قرار میداد.
2- تردیدی در این نیست که کاتبان وحی دائماً نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) حضور داشتند و آنچه را که آن حضرت(صلی الله علیه و آله) املا میفرمود، مینوشتند و آن حضرت(صلی الله علیه و آله) کاتبان وحی را درجهبندی و اوقات حضورشان را زمانبندی کرده بودند.
حاکم با سند صحیح از زید بن ثابت روایت کرده است:
ما نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) حضور داشتیم و قرآن را بر روی رقعههامینوشتیم. (2)
مورّخان، اسامی کاتبان وحی را ذکر کردهاند و برخی تعدادشان را به 42 نفر رساندهاند و هر ساعتی که وحی نازل میشد، رسول الله(صلی الله علیه و آله) دستور میفرمود که بیدرنگ آن را بنویسند.
براء روایت کرده است:
« پس از نزول: لاَّ یَسْتَوِی الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ... (1)رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: فوراً زید را فرا بخوانید تا با لوح و دوات بیاید. سپس فرمود: بنویس: لاَّ یَسْتَوِی... (2).
آن حضرت(صلی الله علیه و آله) خودش به طور مستقیم بر آنچه نوشته میشد، نظارت میکرد و به مجرّد نزول وحی، آن نوشته را مقابله و تصحیح میکرد.
از زید بن ثابت روایت شده است:
من از کاتبان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بودم. هنگامی که وحی نازل میشد، آن حضرت را رعشۀ شدیدی فرا میگرفت... پس از آن، من با صفحه و دواتی پیش ایشان میرفتم و او وحی را بر من املا میکرد و من مینوشتم. پس از اتمام کار، نوشتهام را میخواندم، اگر چیزی از قلم افتاده بود، آن را تذکّر میداد و اصلاح میکردم، سپس آن را به مردم عرضه مینمودم (3).
امّا در مورد آیاتی که به صورت متفرّقه نازل میشدند، از ابن عباس روایت شده است:
هنگامی که وحی بر رسول الله(صلی الله علیه و آله) نازل میشد، آن حضرت(صلی الله علیه و آله) کاتب وحی را فرا میخواند و میفرمود: این آیات را در فلان سوره در فلان قسمت قرار دهید (1).
و این کار با نهایت دقّت انجام میشد.
3 - در احادیث صحیحه آمده است:
جبرئیل امین در هر ماه رمضان قرآن را بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) عرضه میکرد. این کار در هر سال یک مرتبه انجام میشد و در سال وفات آن حضرت(صلی الله علیه و آله) دومرتبه انجام شد (2).
ورسول خدا(صلی الله علیه و آله) آنچه را که در سینه داشت، بر حافظان قرآن که بسیار بودند، عرضه میکرد و صاحبان مصحف نیز قرآن خود را بر پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) عرضه میکردند تا اشتباهات احتمالی را تصحیح کنند.
از ابن قتیبه نقل شده است:
آخرین عرضه، بر مصحف زید بن ثابت بوده است. (3)
1) (1) - المستدرک: 2/ 222؛ الجامع الصحیح (سنن ترمذی): 5/ 272، تاریخ یعقوبی: 2/ 43؛ البرهان، زرکشی: 1/ 304؛ مسند احمد: 1/ 69 و 57؛ تفسیر قرطبی: 1/ 60 .
2) (2) - صحیح بخاری: 6/ 319؛ مجمع الزوائد: 9/ 23؛ کنز العمال: ح34214؛ از طریق ما چیزی وارد نشده است، مگر آنچه شیخ مفید در ارشاد: 1/ 181 نقل کرده و از او در إعلام الوری، مناقب آل ابی طالب و کشف الغمه آمده است.
3) (3) - المعارف: 260.
و در روایت ابن عبدالبر، از ابیظبیان آمده است:
آخرین عرضه، بر مصحف عبدالله بن مسعود بوده است. (1)
4- در روایات متعددی آمده است که صحابه، در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) قرآن را از اوّل تا آخر آن، ختم میکردند و آن حضرت(صلی الله علیه و آله) احکامی را در این مورد برای آنان وضع فرموده بود و ایشان را به ختم قرآن تحریض میفرمود.
از آن حضرت(صلی الله علیه و آله) روایت شده است:
إنّ لصاحب القرآن عند کل ختم دعوةٌ مستجابَةٌ. (2)
برای قاری قرآن، پس از هر ختم قرآنی، یک دعای مستجاب وجود دارد.
و از آن حضرت(صلی الله علیه و آله) روایت شده است:
من قرأ القرآن فی سبع فذلک عمل المقرّبین و من قرأه فی خمس فذلک عمل الصدّیقین. (3)
هرکس قرآن را در هفت روز قرائت کند، این از عمل مقرّبین است و هرکس آن را در پنج روز قرائت کند، این از عمل صدّیقین است.
و فرمود:
مَنْ شهد فاتحة الکتاب حین یستفتح کان کمن شهد فتحاً فی سبیل اللهِ و مَنْ شهد خاتمته حین یختمه کان کمن شهدالغنائم. (4)
هرکس فاتحة الکتاب را هنگامی که قرآن را باز میکند، ملاحظه کند، مثل کسی است که شاهد فتحی در راه خدا بوده است و هر کس خاتمۀ قرآن را هنگام ختم قرآن مشاهده کند، مثل کسی است که شاهد غنایم بوده است.
معنای این حدیث آن است که: قرآن در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به صورت مجموعهای مدوّن و مرتّب شناخته میشده است.
از محمد بن کعب قرظی روایت شده است:
از کسانی که در حیات رسول الله(صلی الله علیه و آله) قرآن را ختم میکردند: عثمان، علی(علیه السلام) و عبدالله بن مسعود بودند. (1)
مرحوم طبرسی مینویسد:
جمعی از صحابه از قبیل عبدالله بن مسعود، ابی بن کعب و دیگران، چندین بار قرآن را در حضور پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) ختم کردند. (2)
و روایت شده است:
آن حضرت(صلی الله علیه و آله) به عبدالله بن عمرو بن عاص دستور داد که در هر هفت، یا سه شب، یک بار قرآن را ختم کند و او در هر شب، یک بار قرآن را ختم میکرد. (3)
و به سعد بن منذر دستور داد:
در هر سه شب، یک بار قرآن را ختم کند و او این کار را انجام میداد تا از دنیا رفت. (1)
5 - صحابه به تدوین قرآن در صحف و الواح اقدام میکردند و به حفظ و تلاوت قرآن اکتفا نمیکردند. در مورد چگونگی اسلام آوردن عمر بن خطّاب آمده است:
یک مرد قریشی به او گفت: چه نشستهای که خواهرت از دین تو خارج شده است؟! او به سوی خانۀ خواهرش حرکت کرد و بدون اجازه وارد خانهاش شد و سیلی محکمی به صورتش زد. پس ازآن که دعوا و مشاجره آرام شد، چشمش به صفحهای افتاد که در گوشهای از خانه بود و بر آن نوشته شده بود: بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ * سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ (2)سپس صفحۀ دیگری را دید که در آن نوشته شده بود: بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ* طه* مَا أَنزَلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَی (3)او پس از آن که این کلام معجزه آسای آسمانی را دید، اسلام آورد. (4)
همین دلالت میکند بر این که مسلمانان از همان ابتدای اسلام، قرآن را با املای پیامبر(صلی الله علیه و آله) مینوشتند و این نوشتارها را مسلمانان دست به دست و نسخهبرداری میکردند.
6 - عدّهای از صحابه در عهد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) قرآن را جمعآوری کردند که بنا به روایت عبدالله بن عمر و انس بن مالک (1)، چهار نفر بودند و بنابر روایت محمّد بن کعب قرظی (2)، پنج نفر بودند و بنا به روایت شعبی (3)، شش نفر بودند. ابن حبیب هم در المحبّر (4)آنان را شش نفر دانسته و ابن ندیم در الفهرست (5)، تعدادشان را به هفت نفر رساندهاست.
منظور از جمعآوری در این جا حفظ قرآن نیست؛ زیرا تعداد حافظان در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بیش از آن بودهاند که در چهار، یا هفت نفر محدود شوند؛ چنان که در دلیل اوّل به این مطلب اشارهشد.
1) (1) - طبقات ابن سعد: 2/ق2/ 112؛ البرهان ، زرکشی: 305/1؛ الاصابه: 50/2؛ مجمع الزوائد: 312/9.
2) (2) - مناهل العرفان: 1/ 236؛ الجامع لاحکام القرآن: 1/ 56؛ اسدُ الغابة: 4/ 216؛ الجامع الصحیح: 5/ 666.
3) (3) - طبقات ابن سعد: 2/ ق 2/ 113؛ فتح الباری: 9/ 48؛ مناهل العرفان: 1/ 237؛ حیاة الصحابة: 3/ 221.
4) (4) - المحبر: 286.
5) (5) - الفهرست: 41.
در این جا به اسامی جمعآوری کنندگان قرآن در عهد رسول الله(صلی الله علیه و آله) اشاره میشود که حاصل جمع روایات وارد شده در این موضوع است. آنان عبارتند از:
1- ابی بن کعب.
2- ابوایّوب انصاری.
3- تمیم داری.
4- ابو الدرداء.
5 - ابوزید ثابت بن زید بن نعمان.
6- زید بن ثابت.
7- سالم، آزاد کردۀ ابن حذیفه.
8 - سعید بن عبید بن نعمان (در الفهرست آمده است: سعد).
9- عباده بن صامت.
10- عبدالله بن عمرو بن عاص.
11- عبدالله بن مسعود.
12- عبید بن معاویه بن زید.
13- عثمان بن عفّان.
14- علی بن ابیطالب.
15- قیس بن السکن.
16- قیس بن ابی صعصعة بن زید انصاری.
17- مجمع بن جاریه.
18- معاذ بن جبل بن أوس.
19- ام ورقه بنت عبدالله بن حارث.
بعضی از این افراد، دارای مصحفهای مشهور بودهاند، مانند علی بن ابیطالب و عبدالله بن مسعود.
7- در بسیاری از آیات قرآن کریم، لفظ کتاب بر آن اطلاق شده است. روشن است که اطلاق لفظ کتاب بر مطالبی که در اذهان و سینهها میباشد، صحیح نیست بلکه باید نوشتۀ مدوّنی باشد تا بدان کتاب گفته شود. همچنین در حدیث معروف ثقلین آمده است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود:
إنّی تارکٌ فیکم الثقلین، کتاب الله و عترتی. (1)
من دو چیز گرانبها در میان شما به یادگار میگذارم؛ کتاب خدا و عترتم را .
همین حدیث، دلیل بر آن است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) قرآن را به صورت مکتوب و در هیئت یک کتاب به یادگار گذاشته است.
8 - بعضی از روایات دلالت میکنند بر این که در عهد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مصاحفی نزد اصحاب بوده که برخی کامل و برخی ناقص بودهاند و اصحاب، آنها را تلاوت کرده و دست به دست میکردند و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) برای این مصاحف، سفارشاتی را صادر فرموده بودند.
1) (1) - صحیح مسلم: 4/ 1873؛ سنن ترمذی: 5/ 662؛ سنن دارمی: 2/ 431؛ مسند احمد: 4/ 371و 367، و5 ح 182؛ المستدرک: 3/ 148.
از أوس ثقفی روایت شده است: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
«قراءة الرجل فی غیر المصحف الف درجة و قراءته فی المصحف تضاعف علی ذلک ألفَی درجة. (1)
قرائت قرآن از روی غیرمصحف، هزار درجه و قرائت قرآن از روی مصحف، دوهزار درجه بر آن میافزاید.
عایشه از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روایت کرده است:
النظر فی المصحف عبادةٌ. (2)
نگاه کردن در مصحف، عبادت است .
ابن مسعود از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روایت کرده است:
أدیموا النظر فی المصحف. (3)
نگاه کردن به مصحف را استمرار ببخشید .
ابوسعید خدری، از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روایت کرده است:
اعْطُوا أعینکم حظَّها من العبادة.
سهم چشمهایتان را از عبادت ادا کنید .
پرسیدند: « سهم چشم از عبادت کدام است ای رسول خدا؟».
فرمود:
النظر فی المصحف و التفکر فیه و الاعتبار عند عجائبه؛ (4)
نگاهکردن درمصحفو تفکّر در آن و عبرت گرفتن از عجایب آن.
و فرمود:
أفضل عبادةِ امّتی تلاوة القرآن نظراً. (1)
برترین عبادت امّت من این است که با نگاه به قرآن، آن را تلاوت نمایند.
و فرمود:
مَنْ قرأ القرآن نظراً مُتِّع ببصره مادام فی الدنیا. (2)
هرکس قرآن را با نگاه به آن قرائت کند، مادامی که در دنیاست، چشمش بهرۀ خود را برده است .
تمام این روایات، دلالت میکنند بر این که اطلاق لفظ «مصحف» بر«کتاب کریم»، در زمان خلفا نبوده است؛ چنان که بعضی از روایات بدان اشاره میکنند بلکه قرآن در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در مصحفهایی جمعآوری و تدوین شده بود.
علاوه بر آنچه گذشت، باید بگوییم که: یک نسخه از مصحف نزد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نگهداری میشد.
در حدیث عثمان بن ابیالعاص آمده است:
« وقتیکه هیأتی از ثقیف، پیش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمده بودند، نزد آن حضرت(صلی الله علیه و آله) رفتم و درخواست کردم تا مصحف خودش را به من بدهد و او آن را به من عطا فرمود. (3). بلکه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مصحفی
را در خانهاش در کنار رختخواب خود گذاشته بود که بر برگ و پوست درخت خرما، پارچه و استخوان کتف شتر نوشته شده بود و به علی(علیه السلام) دستور داد که آنها را مرتّب و منظّم کند.
علی(علیه السلام) در این باره میفرماید:
آلیت بیمین أنْ لا أرتدی برداء إلا الی الصلاة حتی أجمَعُهُ. (1)
قسم خوردم که عبایم را به دوش نیندازم مگر برای نماز تا قرآن را جمعآوری کنم.
چنانکه اشاره شد، این قرآن شامل تنزیلو تأویل بود و طبق زمان نزول، مرتب شده بود.
مطالبیکه گذشت، دلایل قاطعی است بر این که تمام قرآن کریم در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تدوین شده است و دارای اوّل و آخر مشخّص بوده است و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) خودشان بر کتابت قرآن نظارت مستقیم داشتهو دستور میدادهاند که هر قسمتی، در کجای قرآن قرار داده شود. در این صورت، چگونه ممکن است که ادّعا شود جمعآوری و تدوین قرآن تا زمان ابوبکر به تأخیر افتاده است و به شهادت دو نفر برای اثبات قرآن بودن یک آیه احتیاج بوده استومیبایستآنان شهادت بدهند که آیهها را از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیدهاند؟!
1) (1) - کنزالعمّال: 2/ 4792.
شکّی در این نیست که قرآن کریم به شکل وسیعی گسترش یافته و معروف شده بود و به شکل منظّم و مرتّبی بعد از خلافت عثمان، تدوین گردیده بود. در این زمان نسخههای متعدّدی از قرآن تهیّه شده و به نقاط مختلف ارسال شده بود تا این نسخهها معیار و ملاک قرائت و عمل باشند و دستورات شدیدی صادر شده بودکهکسی از نسخههای دیگر استفاده نکند و آنها را ملاک قرار ندهد.
برای روشن شدن این مطلب که قرآن کریم از دستبرد تحریف مصون مانده است، اوضاع وزمانهایی را که احتمال دارد در آنها، تحریف در قرآن واقع شده باشد، مورد بررسی قرار میدهیم:
1- احتمال دارد که تحریف در زمان شیخین به صورت تصادفی و بدون قصد حذف کردن چیزی از قرآن واقع شده باشد و علّت آن، غفلت از بعضی از آیات، یا عدم دسترسی به آنها بوده است؛ چنانکه قصّۀ جمعآوری قرآن کریم که بخاریآن را روایتکرده است، این فرض را مطرح میکند.
2 - تحریف در زمان شیخین و به صورت عمدی واقع شده باشد با
فرض این که آنها به صورت برنامهریزی شده اینکار را انجام دادند.
3 - تحریف در زمان عثمان به وقوع پیوسته باشد.
4 - تحریف در زمان بنیامیّه واقع شده باشد؛ چنان که این کار به حجاج بن یوسف ثقفی نسبت داده شده است.
احتمال پنجمی نیز داده میشود که تحریف با این احتمال قابل تصوّر نیست و آن این است که فرض کنیم تحریف به وسیلۀ بعضی از مردم عادی واقع شده باشد. این احتمال قابل طرح نیست؛ زیرا مردم عادی با وجود حکومت دینی که قرآن کریم را به خوبی میشناسد و از آن حمایت و محافظت میکندو مرجع رسمی برای تعیین آیات و کلمات قرآن نزد مردم میباشد، قدرت چنین کاری را ندارند.
این احتمال از دو ناحیه مورد اشکال قرار میگیرد:
الف: ثابت شده است که عملیّات جمع و تدوین کامل قرآن کریم در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به اتمام رسیده است. در این صورت جای آن نیست که تصور کنیم شیخین دچار غفلت، یا اشتباه شدهاند؛ چنانکه جایآن نیست تا احتمال دهیم بعضی از آیات به دست آنان نرسیده است.
ب - عوامل وزمینههای فراوانی فراهم بوده است تا قرآن کریم به صورت کامل پیش عدّۀ زیادی از مسلمانان وجود داشته باشد. این وضع باعث شده استکه قرآنکریم به صورت کامل و بدون هیچ نقص وکمبودی به دست شیخین برسد. این عوامل و زمینهها را میتوان در موارد زیر خلاصه کرد.
1- قرآن کریم از زیباترین و بلیغترین متون ادبی به شمار میرفته است و عربها اهتمام زیادی به حفظ این متون داشتند، زیرا فرهنگ خاص، ایشان را از جهت تعبیرات، یا از جهت فکری و اجتماعی تشکیل میداده است. ما میتوانیم این اهتمام شدید را در زندگی خصوصی و عمومی ایشان ببینیم. آنان اشعار و متون ادبی را حفظ میکردند و از بر میخواندند و حتی جلساتی برای مسابقه و رقابت در این زمینه تشکیل میدادند. آنان بعضی از متون ادبی را در مکانهای مقدّس نگهداری میکردند و بدین وسیله اعجاب و علاقۀ خویش را به این متون اظهار میداشتند؛ چنان که معلقات سبع، یا عشر را در کعبۀ معظّمه آویزان کرده بودند.
همین رسم و عادت عربها باعث شدکه عدّۀ بسیاری در آن روزگار، به حفظ قرآن و از بر خواندن آن اهتمام بورزند.
2- قرآن کریم به عنوان یکی از ستونهای اصلی فرهنگ و اندیشهوعقیدۀ مسلمانان به شمار میرفت. از این رو، اهتمام ویژهای نسبت به این کتاب آسمانی داشتند. و همین امر باعث شد که پیامبر
اکرم(صلی الله علیه و آله) به دقّت و با جدّیّت به تدوین قرآن همّت بگمارد تا آن را از دسترس تحریف و تضییع، دور نگاه دارد. مسلمانان به حفظ و از بر خواندن قرآن میپرداختند تا با افکار و اندیشهها و فرهنگ و مفاهیم قرآنی، به خوبی آشنا شوند و در زندگی بهکارگیرند.
3 - از آنجا که قرآن کریم، جایگاه فکری و فرهنگی ویژه و ممتازی داشت، هرکس که به جمعآوری قرآن همّت میگمارد، دارای موقعیّت اجتماعی ممتازی در میان مردم میشد؛ چنان که در عصر حاضر برای علما و دانشمندان، احترام ویژهای قایل هستند.
این موقعیّت وجایگاه ممتاز اجتماعی، میتواند یکی از عوامل مهم برای حفظ و از بر خواندن قرآن باشد. تاریخ، گواهی میدهد که قاریان وحافظان در جامعۀ اسلامی از قداست خاص وموقعیّت ویژۀ برخوردار بودهاند وهمین باعث میشدهاست که عدۀای به حفظ و تدوین قرآن، همّت گمارند.
4- پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) که راهنمای امّت اسلامی بود، مسلمانان را دائماً به حفظ و تلاوت قرآن کریم تشویق میکرد و میدانیم که رسول الله(صلی الله علیه و آله) جایگاه ویژهای در دلهای مسلمانان داشته و بر رفتار و اندیشههای مسلمانان بسیار تأثیرگذار بوده است، همین باعث میشده است که مسلمانان با قطع نظر از الزام شرعی برای اجرای سفارشات وتوصیههای آن حضرت(صلی الله علیه و آله) به حفظ قرآن، همّت بگمارند.
5 - ثواب بسیاری که خداوند برای حافظان و قاریان قرآن در نظر گرفته بود، باعث میشد که مسلمانان رغبت زیادی به حفظ و قرائت قرآن کریم نشان دهند. به خصوصکهآنان تازه مسلمان بودند و میخواستند که اسلام در تمام افکار و رفتارهایشان نمود داشته باشد.
بعضی، یا تمام این عوامل، تأثیر به سزایی در زندگی مسلمانان داشتند. تاریخ اسلام از وجود تعداد زیادی از حافظان و قاریان قرآن خبر میدهد که دارای عقاید ثابت و استواری بودند و نقش محوری در حیات اجتماعی مسلمانان ایفا میکردند و در اختلافات سیاسی که مسلمانان بدان دچار میشدند، این افراد به عنوان ملاک و میزان ترجیح یکی از متخاصمین به شمار میرفتند.
6 - علاوه بر اینها طبیعی است هر مسلمانی که توانایی تدوین و کتابت قرآن را داشته، به تدوین و کتابت آن اهتمام ورزیده است؛ زیرا هر جماعت، یا امتی که به چیزی اهتمام بورزد و آن را تعبیری از حیات اجتماعی خویش ببیند، سعی میکند که آن را به هر وسیله حفظ و نگهداری کند و تردیدی در این نیست که «کتابت»، یکی از بهترین راههای حفظ قرآن بوده است، از این رو، میبینیم که در بعضی از نصوص به وجود تعداد زیادی از مصاحف، یا سورههای مختلف قرآن نزد بسیاری از صحابه اشاره شدهاست؛ بنابراین، در سایۀ این عوامل و زمینهها قرآنکریم در دسترس صحابه قرار داشته استو عاقلانه نبوده است که تحریف در نتیجۀ غفلت، یا اشتباه، یا عدم دسترسی به برخی از آیات قرآنی واقع شدهباشد.
این احتمال به طور مطلق درست نیست؛ زیرا تحریف عمدی میتواند به واسطۀ یکی از دو علّت ذیل باشد:
اوّل: به سبب میل و رغبت شخصی.
دوم: برای محقّق کردن اهداف سیاسی مثل این که آیاتی وجود داشته باشد که بر موضوعات و مفاهیم خاصّی تصریح کرده باشد و این با حکومت شیخین، یا اهداف سیاسی آن دو منافات و تعارض داشته باشد، مثل این که نصّی بر خلافت علی(علیه السلام) یا طعن و ایراد نسبت به این دو وجود داشته باشد.
در مورد علّت اوّل، باید به امور ذیل توجّه داشت:
1- اقدام شیخین به این کار، به معنای زیرپا گذاشتن قاعدهای است که حکومت در آن زمان بر آن بنیانگذاری شده بود؛ حکومت در آن زمان بر اساس جانشینی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و سرپرستی امّت اسلامی تشکیل شده بود و عاقلانه نیست که آنان اقدام به تحریف قرآن نمایند و با اسلام دشمنی کنند، بدون آن که سود دینی، یا دنیوی به دست آورند. آیا چنین اقدامی جز به معنای گسترش معارضاتی بود که در آن زمان وجود داشت؟! آیا این اقدام باعث نمیشود که کودتایی فراگیر و سازمان یافته که قویترین دلیل مخالفت را به دست گرفته، علیه حکومت مرکزی شکلگیرد؟
2- امّت اسلامی در آن زمان، دارای پشتوانۀ اجتماعی و سیاسی قویای بود که مانع از هرگونه حرکت مخالفی میشد. این پشتوانۀ قوی باعث میشد که اقدام علیه اسلام به راحتی امکانپذیر نباشد و مسلمانان به شدّت با آن برخورد میکردند. مسلمانان به قرآن به عنوان یک امر بسیار مقدّس مینگریستندو آن را کلام الله میدانستند که هیچ تغییر، یا تبدیلی را حتّی به وسیلۀ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نمیپذیرد؛ چنانکه خود قرآن به این امر تأکید می ورزد (1).
مسلمانان در سایۀ مفاهیم و آیات و احکام قرآن، به جهاد در راه خدا پرداختند و در مدّت 23 سال، با قرآن زیستند و جان خود را برای اهداف قرآن فدا کردند و در نظر آنان، تصرّف در قرآن به معنای خروج از دایرۀ دین و ارتداد بود.
3 - حکومت در زمان شیخین از اعتراضاتی که گاهی به خاطر اشتباهات خلیفه در تطبیق بعضی از احکام به وجود میآمد، در امان نبود. با وجود این، در تاریخ نمیبینیم که اشارهای به اعتراض علیه تحریف، یا تبدیل قرآن رخ داده باشد.
اگر در زمان شیخین اقدامی برای تحریف و تبدیل قرآن صورت گرفته چگونه است که مسلمانان هیچ اعتراض و اقدامی در زمان شیخین، یا بعد از آن نکردهاند؟!
1) (1) - ... قُلْ مَا یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاء نَفْسِی إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا یُوحَی إِلَیَّ.... ، بگو: من اجازه ندارم آن را از پیش خود تغییر و تبدیل دهم، جز از آنچه بر من وحی می شود، پیروی نمی کنم، یونس: (10): 15.
از این توضیحات، موضع ما در قبال علّت دوّم روشن میگردد:
اوّل: از آنجا که مسلمانان، قرآن را کتابی مقدّس میدانستند که از جانب خدای تعالی نازل شده هیچ تغییر و تبدیلی را در آن روا نمیدانستند.
دوّم: انجام چنین کاری بدون معارضه و درگیری ممکن نبوده است و ما در تاریخ، ذکری از معارضه و درگیری با خلیفه بر سر این امر را نمیبینیم.
سوّم: در تاریخ، نصوص سیاسی بسیاری میبینیم که در بردارندۀ ملاحظاتی در مورد تصرّفات ابوبکر و عمر است، مثل مناقشههای سیاسی که حضرت زهرا (علیها السلام)علیه آنان بپا کرد و بعد از او امیرالمؤمنین(علیه السلام) وکسانی که به امامت وی ایمان داشتند،آن را ادامه دادند و در این مدّت، از هیچ نصّ قرآنی که در قرآن موجود در دسترس ما نباشد، استفاده نکردهاند واگر چنین نصوصی موجود بود، طبیعی است که آن را برای اثبات مدّعای خویش به کار میبردند و حق خویش را ثابت میکردند، در حالی که چنین نشده است.
این احتمال، بسیار بعیدتر به نظر میرسد؛ زیرا:
الف: اسلام و در کنار آن، قرآن کریم، به شکل وسیعی بین مردم در نقاط مختلف منتشر شده بود و مدّت زیادی میگذشت که مردم
با قرآن زندگی میکردند. در این صورت برای عثمان امکان نداشته است که چیزی از آن بکاهد وحتّیکسیکه بالاتر و قویتر از عثمان باشد، نمیتوانسته است که چنین کاری بکند تا چه رسد به عثمان که مردم به علّت بعضی از خلافهایش علیه او اعتراض کردند و او راکشتند.
ب: نقص و حذف، یا در آیاتی صورت گرفته است که هیچ ارتباطی با خلافت عثمان نداشته است، در این صورت دلیلی نداشته است که وی مشکل بزرگی برای حکومت خود ایجاد کند و یا این که نقص و تحریف در آیاتی صورت گرفته است که علیه خلافت عثمان بوده است، در این صورت، چنین آیاتی راه را بر عثمان بسته و مانع از رسیدن وی به خلافت میشدند.
ج: اگر عثمان اقدام به تحریف قرآن میکرد، مخالفانش این عمل را مجوّزی برای قیام علیه او قلمداد میکردند و بدان استشهاد مینمودند، در حالی که چنین ادّعایی به وسیلۀ مخالفان وی مطرح نشده است.
د: اگر عثمان مرتکب چنین عملی میشد، امام علی(علیه السلام) موضع خود را در قبال این اقدام به وضوح بیان میکرد و بر بازگرداندن حق به جایگاه اصلی خویش اصرار می ورزید. وقتی که ما میبینیم حضرت علی(علیه السلام) تأکید میکند اموالی را که عثمان به ناحق به خویشان و نزدیکانش بخشیده است را به بیت المال بازخواهد گردانید و میفرماید:
واللهِ لو وجدتُهُ قد تزوّج به النساء وملک به الاماء لرددته، فإنَّ فیالعدل سعةٌ و من ضاق علیه العدل فالجورُ علیه أضیق (1).
به خدا قسم! اگر اموالی به ناحق گرفته شدهای را ببینم که به وسیلۀ آن، زنان به نکاح درآورده شدهاند و کنیزهایی خریداری شدهاند، آن اموال را به بیتالمال باز خواهم گردانید. همانا در عدل گشایش است و هرکس که عدل بر او سخت باشد، باید بداند که جور و ستم بر او سختتر است.
همچنین میبینیم که آن حضرت(علیه السلام) علیه والیان منحرف عثمان، موضع شدیدی میگیرد و در این صورت برای ما یقین حاصل میشود که سکوت آن حضرت(علیه السلام) در قبال این امر مهم، دلیل بر آن است که چنین امری واقع نشده است.
پس از بیان مناقشات مفصّل دربارۀ حالتهای قبلی، موضع ما در قبال حالت چهارم روشناست. معلوم است که حجّاج بن یوسف ثقفی، یا والیان دیگر، برایشان امکان نداشته است که قرآن را تحریف کنند، در حالی که اسلام و قرآن، شرق و غرب عالم را فراگرفته بود.
علاوه بر این، آنان انگیزه و دلیلی نداشتهاند تا به این کار خطرناک اقدام کنندکه پایههای حکومت ایشان را به لرزه درمیآورده است (2).
بدین ترتیب، نتیجه گرفته میشود که تحریف نصوص قرآنی در عهد هیچ یک از خلفا تا زمان حاضر امکان نداشته است و تلاش برای اثبات عدم تحریف، لزومی ندارد؛ زیرا تحقّق تحریف در واقعیّت اجتماعی و تاریخی مسلمین، امکان نداشته است. و روایاتی که بعضی برای اثبات تحریف بدانها استناد میکنند، روایاتی است که قدرت علمی لازم را ندارد تا چیزی را اثبات کند که تحقّق آن امکان ندارد. برای همین علمای اسلام از این روایات اعراض کرده و با قاطعیّت تصریح کردهاندکه قرآن از هرگونه نقصان و زیادهای به دور بوده است.
علمای اسلام به طور عام و علمای شیعه به طور خاص، در طی قرون متمادی به صراحت اعلام کردهاند که: قرآن از هر تحریفی مصون بوده است. کسانی هم که شیعهرا متّهم میکنند به این که قایل به تحریف در قرآن است، تصریحات روشن علمای امامیّه را نادیده میگیرند.
در این قسمت، به تصریحات علمای شیعه در طی قرون متمادی تا عصر حاضر اشاره میشود:
1 - شیخ المحدّثین، أبوجعفر محمّدبنعلی بن حسین صدوق (متوفّای سال 381 ه- .ق). در رسالهای که معتقدات شیعه را بیان میکند، مینویسد:
اعتقاد ما این است قرآنی خداوند بر پیامبرش نازل فرموده است، همان قرآنی است که به صورت مدوّن در دسترس مردم میباشد و بیشتر از این نبوده است و تعداد سورهها بنابر قول معروف، 114 سوره میباشد.
سپس گفته است:
کسانی که به ما این تهمت را میزنند که ما قایل به این هستیم که قرآن بیش از این بوده است، کذّاب هستند. (1)
2- شیخ محمّد بن محمّد بن نعمان، ملقّب به مفید،(متوفّای سال 413 ه- .ق) مینویسد:
جماعتی از امامیّه قایل به این هستندکه از قرآن حتّی یک کلمه کم نشده است، امّا آنچه از تأویل و تفسیر معانی که در مصحف امیرالمؤمنین بوده است، حذف شده است. این تأویل و تفسیرها اگرچه بیانگر حقیقت تنزیل بوده امّا جزء کلام اللهکه معجزۀ جاوید پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) است- نبوده است. و به نظر من این قول صحیحتر از قولی است که میگوید: کلماتی از قرآن حذف شده است و من همین قول را اختیار میکنم و از خدا توفیق دستیابی به راه درست را خواستارم. (2)
3 - شریف مرتضی علی بن حسین موسوی، ملقّب به علم الهدی (متوفّای سال 436 ه. ق) مینویسد:
علم به صحت نقل قرآن، همانند علم به وجود سرزمینها و حوادث بزرگ و وقایع عظیم وکتابهای مشهور و اشعار مکتوب عرب است. همانا عنایت شدید وانگیزههای قوی برای نقلو حفاظت
از قرآنکریم وجود داشته است و این عنایت و انگیزه بیش از حدّ تصوّر ما بوده است؛ زیرا قرآن کریم، معجزۀ نبوّت و منبع علوم شرعی و احکام دینی بوده است و علمای اسلام تمام تلاش و کوشش خویش را برای حفظ و حراست از آن مبذول میداشتند به گونهای که کوچکترین اختلافات در إعراب وقرائات وحروف و آیات را به دقّت میشناختند. با این وضع و با این عنایت صادقانه و ضبط و ثبت شدید مسلمین نسبت به قرآن چگونه، ممکن است که تغییر، یا نقصی در قرآن واقع شده باشد؟!.
وی مینویسد: علم به اجزای قرآن مانند علم بهکلّ قرآن است، این مطلب مانند کتابهای تألیفی چون کتاب سیبویه و مزنی است که اگر بابی به کتاب سیبویه و مزنی اضافه شود، به زودی فهمیده میشود و معلوم است که توجّه و عنایت به حفظ و حراست از قرآن، به مراتب بیشتر و شدیدتر از توجّه و عنایت به کتابهای علما و دیوان شعرا بوده است.
او تأکید میکند که قرآن در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به همین صورتی که الآن در دسترس ماست، جمعآوری و تدوین شده بود و برای این مدّعای خود استدلال میکند که:
تمام قرآن در عهد پیامبر(صلی الله علیه و آله) مکتوب و حفظ میشد و حتّی آن حضرت جمعی از اصحاب را معیّن کرده بود تا قرآن را حفظ کنند و قرآن نزد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) تلاوت میشد و افرادی همانند عبدالله بن مسعود و ابیبن کعب، بارها قرآن را در محضر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
ختم میکردند تا اشتباهات احتمالی را تصحیح فرماید. تمام این امور به ما میفهماند که قرآن در عصر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در مجموعهای جمعآوری و تدوین شده بود. (1)
او متذکّر میشود کسیکه از امامیه و حشویه با این قول مشهور «که قرآن تحریف نشده است» مخالفت میکند، اعتنایی نمی شود؛ زیرا مخالفت اینان به خاطر روایات ضعیفی استکهگمان کردهاند که آنها صحیح میباشد و معلوم است که نباید به خاطر روایات ضعیف وسست، از چیزیکه صحّت آن مورد قطع و یقیناست، دست برداشت.
موضع سیّد مرتضیآن چنان معروف مشهور بوده است که وقتی نزد بزرگان از علمای اهل سنّت ذکر شد، آنان برآن افزودند که: «سید علم الهدی کسی را که قایل به تحریف قرآن بوده تکفیر میکردهاست».
ابن حجر عسقلانی، از ابن حزم نقلکردهاستکه:
سیّد مرتضی از بزرگان معتزله به شمار میرفت و امامی بود، امّا کسیرا که قایل به تغییر و نقص و اضافه در قرآن بود، تکفیر میکرد. همچنین ابوقاسم رازی و ابویعلی طوسی که از دوستانش بودند، همین عقیده را داشتند. (2)
4 - شیخ محمّد بن حسن، ابوجعفر طوسی، ملقّب به شیخ الطائفه، (متوفّای سال 460 ه- .ش) در مقدّمۀ تفسیرش مینویسد:
مقصود از این کتابِ تفسیر، بیان معانی و فنون و اغراض آن است، و اما بحث در مورد زیاده و نقصان، از شأن قرآن کریم به دوراست، زیرا زیاد شدن چیزی بر قرآن، اجماعاً باطل است و نقصان هم خلاف نظر مسلمین است، قول صحیح مذهب ما نیز بر بطلان قول به نقصان میباشد. وسیّد مرتضی این قول را اثبات و بر آن تأکید کرده است و ظاهر روایات همین را میرساند.
ولی روایات بسیاری از طرق خاصّه و عامّه در مورد نقص بسیاری از آیات قرآن و جابهجایی آنها نقل شده است که چون خبر واحد هستند، موجب علم و عمل نمیگردند و بهتر این است که از آنها اعراض شود و ذهنها مشغول آن نگردد؛ چون تأویل آنها ممکن است. وبر فرض که این روایات صحیح باشد، اشکالی را متوجه قرآنی که در دسترس ماست نمیکند؛ زیرا صحّت و درستی آن قطعی است و هیچ کس نسبت به آن اعتراضی ندارد و درستی آن را رد نمیکند. (1)
5 - الشیخ الفضل بن الحسن أبوعلی طبرسی، ملقّب به امین الاسلام (متوفّای سال 548 ه- .ق) مینویسد:
1) (1) - التبیان فی تفسیر القرآن: 1/ 3.
بحث در زیاده و نقصان قرآن، مربوط به بحثهای تفسیری نیست و امّا در مورد زیاده باید گفت که: اجماع به بطلان آن منعقد است و در مورد نقصان باید گفت که: جمعی از اصحاب ما وعدّهای از حشویّه از عامّه ادّعا کردهاند در قرآن نقصان و تغییر و تبدیلها واقع شده است. قول صحیح از مذهب ما برخلاف این میباشد وسیّدمرتضی - قدّس الله روحه - در جواب المسائل الطرابلسیات به طور کامل به این ادّعا جواب داده و این شبهه را رد کرده است. (1)
6 - سیّد ابوالقاسم علی بن طاووس حلّی (متوفّای سال 664 ه.ق). تصریح کرده استکه قرآن مصون از زیاده و نقصان است؛ چنان که عقل و شرع این را اقتضا میکنند. (2)
او آنچه را که عامّه از عثمان و عایشه نقل میکنند مبنی بر این که در قرآن لحن و خطایی واقع شده است، انکار میکند و میگوید:
آیا تعجّب نمیکنند از قومی که شخصی مثل علی ابن ابیطالب(علیه السلام) را که فصیحترین مرد عرب بعد از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و عالمترین شخص به قرآن و سنّت میباشد، کنار میگذارند و از عایشه سؤال میکنند؟ آیا صاحبان بصیرت نمیفهمند که این کار فقط به خاطر حسادت، یا اغراض نادرست دیگر میباشد؟... اگر یهودیان و زندیقها به مسلمانی دست بیابند که قایل به لحن و تغییر در قرآن است، آن را مستمسکی علیه مسلمانان قرار میدهند. (3)
7 - علاّمه حلّی (متوفّای سال 726 ه- .ق) در جواب سؤالهاییکه از وی شده است، مینویسد:
از ماسؤال شده است آیا درست است که اصحاب ما قایل هستند به این که چیزی از قرآن کم یا زیاد شده و یا ترتیب آن تغییر یافته است، یا این که هیچ یک از این مطالب درست نمیباشد؟
حقیقت این است که هیچ تبدیل و تأخیر و تقدیمی در کتاب صورت نگرفته است و هیچ چیزی بدان اضافه یا از آن کم نشده است و به خدا پناه میبریم از کسی که چنین اعتقاداتی داشته باشد؛ زیرا لازمۀ چنین اعتقادی آن است که معجزۀ جاوید رسول خدا(صلی الله علیه و آله) - که به تواتر نقل شده است - مورد شک وتردید واقع شود. (1)
8 - شیخ زین الدین بیاضی عاملی (متوفّای 877 ه. ق) مینویسد:
یقین به تواتر تمام قرآن و اجزای آن وجود دارد و شدیدترین تدابیر برای حفظ و حراست از آن اعمال شده است و حتّی دراسامی سورهها وتفسیرها منازعه میکردند وعدّۀ بسیار زیادی- به جای حفظ قرآن- به تفکّر وتدبّر در معانی و احکام آن پرداختهاند و اگر چیزی بدان اضافه یا از آن کم میشد، هر عاقلی آن را میفهمید حتّی اگر حافظ قرآن نبود؛ چون با فصاحت و اسلوب قرآنی، اختلاف پیدا میکرد (2).
9 - شیخ علی بن عبدالعالی کرکی عاملی، ملقّب به محقّق ثانی (متوفّای سال 940 ه. ق) رسالهای را در نفی نقیصه در قرآن کریم تألیف کرده است. او در مورد اخباری که بیانگر وجود نقص در قرآن هستند گفته است:
اگر حدیثی برخلاف دلیل وسنّت متواتر، یا اجماع باشد و تأویل یاحمل آن بر بعضی از وجوه ممکن نباشد، واجب است کنار گذاشته شود. (1)
10 - شیخ فتح الله کاشانی (متوفّای 988 ه.ق) درمقدّمۀ تفسیر منهج الصادقین، در تفسیر آیهی شریفۀ: إِنَّانَحْنُنَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ (2). تصریح کردهاستکه نقصی در قرآن صورت نگرفته است.
11 - سیّد نورالله شوشتری، معروف به قاضی شهید - که در سال 1019 هجری قمری به شهادت رسید - درکتاب مصائب النواصب فی الامامة و الکلام به عدم نقص قرآن تصریح کرده و گفته است:
آنچه به شیعه نسبت دادهشدهاست، مبنی براین که قایل به وقوع تغییر در قرآن هستند، چیزی نیست که جمهور و اغلب قاطع شیعه بدان قائل باشند بلکه عدّهای اندک که قابل اعتنا نیستند، به آن قایلند. (3)
12 - شیخ محمّد بن حسین، مشهور به شیخ بهایی (متوفّای سال 1030 ه. ق) میگوید:
قول درست آن است که قرآن کریم از هرگونه تحریف مصون است. وقول خدای متعال هم بر این مطلب دلالت میکند که میفرماید: وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ وآنچه بین مردم مشهور شده است مبنی بر این که اسم امیرالمؤمنین از چند جای قرآن حذف شده است، مثل آنجا که میفرماید: یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ (1)- فی علی، به نظر علما معتبر و پذیرفته نیست. (2)
13 - شیخ محمّدمحسن مشهور به فیض کاشانی (متوفّای سال 1019ه.ق) مینویسد:
اگر تحریف وتغییر در الفاظ قرآن کریم را بپذیریم، در آن صورت هیچ چیزی برای ما باقی نمیماند که بدان اعتماد کنیم؛ زیرا دراین صورت احتمال دارد که هر آیهای تحریف شده یا تغییر یافته باشد و برخلاف آن چیزی باشد که خداوند نازل فرموده است. به دنبال آن قرآن از حجّیّت میافتد و اوامر و نواهی و سفارشهای آن عبث و بیهوده میشود و عرضه کردن اخبار متعارض به آن بیمعنا میشود. (3)
وی پس ازآن به سخنان شیخ صدوق و بعضی از اخبار استشهاد کرده است.
وی در تفسیر آیۀ شریفۀ: وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ گفته است:
منظور این استکه آن را از تغییر و زیاده و نقصان حفظ میکنیم. (1)
اگرکسی به بررسی اخبار و روایات و تحقیق در تاریخ بپردازد، یقین پیدا میکند که قرآن در بالاترین درجۀ اعتبار است و هزاران نفر از صحابه آن را حفظ و تلاوت میکردهاند و در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به صورت مجموعهای مدوّن، جمعآوری شده بود. (2)
اخبار صحیحهای از ائمّه(علیهم السلام) وارد شده است که به قرائت همین قرآنی که در دسترس ماست دستور دادهاند و سفارش کردهاند که از آن تجاوز نکنیم و هیچ زیاده و نقصانی بر آن روا نداریم... و ما را از قرائت حرفهاییکه به واسطۀ بعضی از روایات به قرآن اضافه شده است، نهی کردهاند و فرمودهاند که همین قرآن ثابت و متواتر را
قرائت کنیم و دست از اخبار واحد برداریم؛ زیرا احتمال دارد که خبر واحد دچار اشتباه شده باشد. (1)
کتاب خداوند، همان قرآن کریم، فرقان عظیم، ضیاء و نور و معجزۀ جاویدان در تمام عصرهاست و کتاب حقّیاست که هیچ باطلی در پیش و پس آن قرار ندارد و از جانب خدای حکیم و حمید نازل شده است. خداوند آن را به زبان عربی روشن برای هدایت تقواپیشگان و بیانی برای عالمیان نازل فرموده است... پس از آن، دو روایت را نقل کردهکه میگویند: القرآن اربعة ارباع و ثلاث اثلاث؛ قرآن موجود، یک چهارم، یا یک سوّم قرآن اصلی است. آنگاه گفته است:
توجیه آن این استکه: میتوان اثلاث وارباع را بر مطلق اقسام و انواع حمل کرد، اگرچه در مقدار، اختلاف داشتهباشند.... (2)
17- شیخ جعفر کاشف الغطاء (متوفّایسال 1228 ه- .ق) مینویسد:
تردیدی در این نیست که قرآن به ارادۀ الهی از تحریف مصون مانده است؛ چنان که صریح آیات قرآن بر آن دلالت میکند و همۀ علما در تمام زمانها بر آن اجماع دارند و به اقوال نادری که مطرح میشود، اعتنایی نمیشود. اخباری که در مورد نقص قرآن وارد شده
و به خصوص روایاتی که در مورد نقص یک سوّم، یا مقدار زیادی از قرآن، ظاهر البطلان هستند؛ زیرا اگر چنین بود، این اخبار به صورت متواتر نقل میگردیدند؛ چون انگیزههای فراوانی برای آن وجود داشته است و غیرمسلمانان آن را به عنوان دستاویزی برای حمله به اسلام و مسلمانان به کار میبردند و چگونه ممکن است که تحریف واقع شود، در حالی که به شدّت از آیات و حروف و حرکات، محافظت و حراست میکردند؟!... بنابراین، باید این روایات را تفسیر و توجیه کرد. (1)
18- سید محسن أعرجی کاظمی (متوفّای سال 1228 ه- .ق) مینویسد:
عامّه مصحف علی(علیه السلام) را قبول نکردند؛ چون شامل تأویل و تفسیر آیات بود؛ زیرا عادت بر این بود که تأویل و تفسیر را در کنار آیات مینوشتند. چیزیکه بر این مطلب دلالت میکند، جواب حضرت علی(علیه السلام) به خلیفۀ دوّماستکه فرمود:
ولَقَد جئت بالکتاب کملاً مشتملاً علی التأویل و التنزیل و المحکم و المتشابه و الناسخ و المنسوخ (2)من کتاب را به صورت کامل آوردهام که مشتمل بر تأویل و تنزیل، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ میباشد، این روایت، دلالت دارد بر اینکه آنچه حضرت به آنان عرضه کرده بود، اعمّ از تنزیل بودهاست.
19- سیّد محمّد طباطبایی (متوفّای 1242 ه- .ق) مینویسد:
تردیدی در این نیست که تمام قرآن واجزای آن باید متواتر باشد. و امّا در مورد محل و ترتیب اجزای قرآن، محقّقان اهل سنّت قایل به وجود تواتر در مورد آن هستند. چون این معجزۀ جاویدکه اصل و اساس دین ارزشمند اسلام میباشد، انگیزههای فراوانی برای نقل اجزا و تفاصیل آن به صورت متواتر وجود داشته است و هرچه به صورت خبر واحد نقل شده باشد، قطع وجود دارد به این که از قرآن نیست. (1)
20- حضرت امام خمینی(رحمه الله) (متوفّای 1409 ه.ق) مینویسد:
اگر کسی به عنایت و توجّه ویژۀ مسلمین به حفظ و نگهداری از قرآن کریم واقف باشد، بیدرنگ به بطلان روایات مزعوم پی میبرد. اخباری که دربارۀ تحریف وارد شده است، یا ضعیف است و به درد استدلال نمیخورد، یا جعلی است و قراین بر وضعی بودن آنها اشاره دارند و یا غریب هستند که دور از ذهن به نظر میرسند. و امّا آنهایی که صحیح هستند، تأویل یا تفسیر میشوند و تحریف در همین تأویل و تفسیرها به وقوع پیوسته است، نه در الفاظ و عبارات قرآن کریم.
بیان تفصیلی این مطالب، احتیاج به کتاب مستقلّی دارد که تاریخ قرآن و مراحلی را که در طی قرنها پشت سر گذاشته است، به طور
1) (1) - مفاتیح الاصول مبحث حجیّة الظواهر.
مفصّل بیان کند. و به طور خلاصه میتوان گفت که: کتاب عزیز، همان چیزی است که در دسترس ما میباشد و هیچ زیاده و نقصانی در آن راه نیافته است. و اختلاف در قرائتها، چیزی است که بعداً به وجود آمده و ناشی از اختلاف اجتهادات میباشد و مربوط به وحیی که به وسیلۀ جبرئیل بر قلب سیّدالمرسلین نازل شده است، نمیباشد. (1)
21- سیّد ابوالقاسم خوئی (متوفّای 1413 ه- .ق) مینویسد:
ادّعای تحریف قرآن، ادّعایی واهی و خیالی است که کسی بدان قایل نمیشود مگر آن که عقلش کم باشد، یا به دقّت در اطراف موضوع تأمل نکند، یا بر اساس میل قلبی این نظر را پذیرفته است و چون که محبّت، آدم را کر و کور میکند، او بدون تحقیق این روایات ضعیف و این ادّعاهای خیالی را میپذیرد. امّا کسی که عاقل و باانصاف باشد، تردید نمیکند که این ادّعا باطل و خرافه است. (2)
22 - شیخ لطف الله صافی گلپایگانی - دام ظلّه العالی - مینویسد:
قرآنیکه در دسترس مامیباشد، همان کتاب دینی همۀ فرقههای مسلمانان میباشد و منبع اصلی و اساسی ایشان است که بعد از آن سنّت قرار دارد، آن هم سنتّی که اعتماد بر آن صحیح باشد؛ یعنی
مخالف قرآن نباشد. قرآن، منبعی است که همه در اصول و فروع و اختلافاتشان بدان احتجاج میکنند و به آن و سنّت مشروط اعتماد مینمایند. بدین ترتیب تمام افراد امّت، اعمّ از شیعه و سنّی به تمام محکمات قرآن تمسّک میجویند و در مورد متشابهات آن میگویند: آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا ؛ ما بدانها ایمان آوردیم و قبول کردیم که همگی از جانب پروردگار ما میباشد. (1)
1) (1) - القرآن مصون عن التحریف: 5/ چاپ دار القرآن الکریم؛ صیانه القرآن من التحریف آیتالله معرفت: 70 - 44؛ التحقیق فی نفی التحریف: 26 - 10.
روشناست که ایجاد این شبهه از سوی دشمنان قدیمی و جدید اسلام، اهداف زیر را دنبال میکرده است:
1 - نابودکردن مهمترین دلیل بر حقّانیّت و جاودانگی اسلام.
2- ساقطکردن مهمترین منبع تشریع اسلام از حجّیّت و سلب اعتماد از آن.
3 - مردّد کردن مسلمانان در اعتماد و اطمینان به کتاب دینیشان که رمز وحدت و اصالت ایشان میباشد و با این کار، اگر چه نتوانستهاند که مسلمانان را به سوی ادیان خودشان که قرآن آنها را تحریف شده دانسته است، متمایل سازند، امّا حدّ اقل در ایمان و عقیدۀ آنان تردید و شک ایجاد کردهاند.
4 - ایجاد تفرقه بین مسلمانان، به گونهای که همدیگر را متّهم کنند که قایل به تحریف قرآن هستند.
5 - گرایشدادن ذهنیّت مسلمانان به سویی که افکار سکولاریستی را بپذیرند و به نصوص قطعی دینی، به چشم شک و تردید نگاه کنند.
6 - همچنین بعید نیست که القای این شبهه توسّط یهود و نصارا صورت گرفته باشد؛ زیرا قرآن، رفتار ایشان با کتابهای آسمانی خود (تورات و انجیل) را مورد نکوهش قرار داده؛ چون به تحریف آنها پرداختند، از این رو، سعی کردند که قرآن را هم تحریف شده نشان دهند. و هنگامیکه در سلامتی و درستی نصّ قرآنی، شک و تردید ایجاد شود، اسلام و کتاب آسمانی آن، از دو دین یهود و نصارا از این جهت ممتاز شناخته نمیشود...
خداوند میفرماید:
وَدَّ کَثِیرٌ مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَوْ یَرُدُّونَکُم مِّن بَعْدِ إِیمَانِکُمْ کُفَّاراً حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم (1).
بسیاری از اهلکتاب، دوست میدارند که شما را بعد از ایمانآوردن، به کفر باز گرداند؛ زیرا نسبت به شما حسادت میورزند.
1) (1) - بقره (2): 109.
دراینجا نمونههایی از روایات موجود درکتابهای اهل سنّت و آنچهرا که در تأویل آنها وارد شده و آنچه در بطلان و انکار آنها گفتهشدهاست را بیان مینماییم و بقیّۀ روایات با همین نمونهها مقایسه میشوند.
وگمان کردهاست که جزء قرآن بوده و از آن حذف شده است، یا بعضی گمان کردهاند که تلاوت آن نسخ شده است، یا مرغی آن را خورده است.
1 - از عایشه روایت شده است:
سورۀ احزاب در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دارای دویست آیه بود و ما به مقداری بیشتر از آنچه الآن موجود است، دست نیافتیم. (1)
1) (1) - الاتقان: 3/ 82؛ تفسیر قرطبی: 14/ 113؛ مناهل العرفان: 1/ 273؛ الدّر المنثور: 560/6.
و در محاضرات الراغب آمدهاست:صد آیه. (1)
2- از عمر، ابی بن کعب و عکرمه مولی ابن عبّاس روایت شده است:
سورۀ احزاب به اندازۀ سورۀ بقره، یا از آن طولانیتر بود و آیۀ رجم در آن قرار داشت. (2)
ابن صلاح مقدار اضافه بر سورۀ موجود را حمل بر تفسیر کرده است. و سیوطی و ابنحزم آن را بر نسخ تلاوت حمل کردهاند. و کسی که در این روایات تأمّلکند، میبیند که اختلاف بسیار فاحشی در مقدار سورۀ احزاب در همین روایات به چشم میخورد، وجود دارد. امریکه دال برعدم صحّت این روایات و بطلان آنها میباشد. امّا آیۀ رجم که در روایت دوّم بدان اشاره شده است، در قسم چهارم از این روایات، مورد بحث قرار میگیرد.
از ابوموسی اشعری روایت شده است که او به قاریان بصره گفت:
ما سورهای را قرائت میکردیم که در مقدار و شدّت لحن، آن را به سورۀ برائت تشبیه میکردیم و الآن آن را فراموش کردهام، امّا این مقدار از آن به یادم مانده است:
لو کان لابن آدم
وادیان من مال لابتغی وادیاً ثالثاً و لایملأ جوف ابن آدم الاّ التراب؛ (1)اگر آدمیزاد، دو دشت پر از مال داشت، آرزو میکرد که دشت سوّمی داشته باشد وچشمان حریص آدمیزاد را جز خاک پرنمیکند.
ابن صلاح، این حدیث را بر سنّت حمل میکند و میگوید:
این مطلب در سخنان رسول خدا(صلی الله علیه و آله)آمده است و از احادیث آن حضرت میباشد وچنین نیست که آن را کلام الله بداند. حدیثی هم که از عبّاس بن سهل روایت شده است، این مطلب را تأیید میکند. او میگوید:
از ابن زبیر شنیدم که بر منبر میگوید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
لَو أنّ ابن آدم اعطی وادیان... ؛ اگر به آدمیزاد دو دشت اعطا شود.... (2)
زبیدی این حدیثرا چهلو چهارمین حدیث متواتر شمرده و گفته است:
پانزده نفر از صحابه این حدیث را روایت کردهاند. (3)
احمد در المسند آن را از ابی واقد لیثی نقل کرده و گفته که حدیث قدسی است. (4)
امّا ادّعای ابوموسی اشعری مبنی بر این که: سورۀ شبیه سورۀ برائت در مقدار و شدّت لحن بوده است... .، اگر چنین بود، علم
بدان حاصل میشد و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و صحابه و کاتبان وحی و حافظان و قاریان از آن غافل نمیماندند.
روایت شده است که سورههای «خلع» و «حفد» در مصحف ابن عبّاس و ابی بن کعب و ابن مسعود بوده است و عمر بن خطّاب در قنوت نماز و ابوموسی اشعری آنها را قرائت کردهاند... و آن دو عبارتند از:
1 -
اللّهمّ إنّا نستعینک و نستغفرک و نثنی علیک و لا نکفرک و نخلع و نترک من یفجرک.
اللّهمّ إیَّاک نعبد و لک نصلّی و نسجد و إلیک نسعی و نحفد، نرجو رحمتک و نخشی عذابک، إنَّ عذابک بالکافرین ملحق. (1)
زرقانی، باقلانی و جزیری و دیگران، این دو را بر دعا حمل کردهاند و صاحب انتصار گفته است:
قنوتی که روایت شده است به این که ابی بن کعب در مصحف خود آن را ثبت کردهاست، دلیلی اقامه نشده است بر این که جزء قرآن است بلکه این، قسمتی از دعاست و اگر قرآن بوده برای ما نقل میشد و علم به صحّت آن حاصل میگشت (2).
تا این که مینویسد:
این مطلب به نقل از او صحیح نمیباشد بلکه روایت شده است که او این را در مصحف خود ثبت کرده است، در حالی که او مطالبی از دعا و تأویل را در مصحف خود آورده و مدّعی نیست که اینها از قرآن است. (1)
به علاوه این دعا درّ الدر المنثور، الاتقان، السنن الکبری، المصنف و منابع دیگر، به وسیلۀ روایات متعدّدی از: ابن ضرس، بیهقی و محمّد بن نصر آمدهاست و آنها ادّعانکردهاند که این، قرآن است. (2)
از طریقهای متعدّد، روایت شده است که عمر بن خطّاب گفته است:
ایاکم ان تهلکوا عن آیة الرجم... ؛ مواظب باشید که به خاطر آیۀ رجم، هلاک نشوید. به خدایی که جانم در دست اوست قسم میخورم! اگر مردم نگویند که عمر چیزی را به کتاب خدا اضافه کرده است، هر آینه در آن مینوشتم:
اگر پیرمرد و پیرزن با هم زنا کردند، حتماً آنان را رجم کنید، این عذابی است از سوی خداوند و همان خداوند عزیز و حکیم است، هر آینه ما این آیه را قرائت میکردیم. (1)
ابن اشته نقلکرده است:
در المصاحف از لیث بن سعد آمدهاست: عمر بن خطّاب، آیۀ رجم را پیش زید بن ثابت آورد، امّا زید آن را از او قبول نکرد و یادداشت ننمود؛ چون خبر واحد بود و شاهدی برای خود نداشت. (2)
ابن حزم در المحلی آیۀ رجم را بر این حمل کرده است که لفظ آن نسخ شده و حکم آن باقی مانده است!
این حمل باطلی است؛ زیرا اگر لفظ آن منسوخ شده بود، عمر آن را نمیآورد تا در مصحف نوشته شود.
ابن ظفر در الینبوع نسخ تلاوت را انکار کرده و گفته است:
به وسیلهی خبر واحد، قرآن بودن متنی ثابت نمیشود. (3)
ابوجعفرنحاس آن را برسنّتحملکرده و گفته است:
اسناد حدیث، صحیح است، الاّ این که حکم آن، حکم قرآن نیست که جماعتی آن را از جماعت دیگر به صورت متواتر نقل کردهاند، امّا میتواند از سنّتِ ثابت شده باشد. و گاهی انسان میگوید: آن را این گونه میخواندم واز قرآن نبود. دلیل بر این مطلب آن استکهوی
میگوید: اگر از این نمیترسیدم که مردم بگویند: عمر چیزی را به قرآن افزوده است، آن را به قرآن اضافه میکردم. (1)
روایت شده است که عمر از عبدالرحمن بن عوف پرسید:
آیا در آنچه نازل شده است، این آیه را نمییابی که میگوید:
جاهدوا کما جاهدتم أوَّل مرَّة؟ ما که آن را نیافتیم. عبدالرحمن گفت: این از جمله آیاتی است که در قرآن از جا افتاده است!. (2)
باید گفت: مگر روایت نکردهاند به شرطی یک آیه در قرآن نوشته میشد که دو نفر از صحابه شهادت بدهند که این از آیات نازل شده بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله)است؟! در این صورت چه چیزی مانع از این شده است که عمر و عبدالرحمن بن عوف شهادت ندهند که این از آیات قرآن است تا در مصحف نوشته شود؟! همین دلیل بر جعلی بودن این روایت است و الّا چگونه ممکن است که این آیه از چشم حافظان، قاریان و کاتبان وحی دور مانده باشد و فقط عمر و عبدالرحمن بن عوف آن را شنیده باشند؟!
از عایشه روایت شده است:
آیۀ رجم وآیۀ رضاع کبیر نازل شد و در صفحهای که در زیر رختخوابم بود، قرار داشت. پس از آن که رسول خدا(صلی الله علیه و آله)
رحلت کردند، مشغول کفن و دفن وی شدیم مرغی به خانه آمد و آن را خورد. (1)
از ظاهر این روایت برمیآید که گویی کسی غیر از عایشه قرآن را حفظ و کتابت نمیکرده است و این امری بسیار عجیب و بعید است. و باید پرسید که سایر صحابه وحافظان وکاتبان کجا بودهاند؟!
سرخسی میگوید:
حدیث عایشه درست نیست؛ زیرا اگرچه نوشتۀ عایشه را مرغی خورده باشد، ولی قرآن در سینهها حفظ بوده و برای آنان مشکل نبودهاست که این آیه را در صحیفههای دیگر هم یادداشت کنند. در این صورت، حدیث فوق، جعلی است و اصل و اساسی ندارد. (2)
در مورد آیۀ رجم هم گفته شد که نمیتوان آن را به عنوان قرآن اعتبار کرد؛ زیرا از خبرهای واحد است و حکم رجم از سنّتهای ثابت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) بوده است.
امّا این حکم که: «با ده بار شیرخوردن، رضاعت حاصل میشود»، از حکمهایی است که تنها عایشه آن را نقل کرده است و بقیّۀ همسران پیامبر(صلی الله علیه و آله) با او مخالفت کردهاند و هیچ کدام از همسران پیامبر(صلی الله علیه و آله) ادّعای او را نپذیرفتهاند. همچنین ابن مسعود این مطلب را از ابوموسی اشعری انکار کرده و گفته است:
رضاعت، آنگاه حاصل میشود که شیرخوردن باعث روییدن گوشت و خون گردد، پس از انکار ابن مسعود، ابوموسی اشعری از این قول دست برداشت. (1)
سایر صحابه و کاتبان وحی و حافظان و جمعآوری کنندگان قرآن، این حکم را قبول نداشتند و تنها عایشه بود که قایل بود رضاعت در اثر ده بار شیرخوردن، حاصل میشود.
اگر هم این مطلب درست باشد، در واقع روایتی بوده است که عایشه آن را از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیده است و گمان کرده است که از آیات قرآن است و آن را نوشته است؛ چنان که از براء بن عازب روایت شده است:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: همانا خدا و ملائکه بر کسانی که در صفهای اوّل هستند، صلوات میفرستند. (2)
و از عایشه روایت شده است:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: همانا خدا و ملائکه بر کسانی که صفها را وصل میکنند، صلوات میفرستند!. (3)
و شاید این مطلب در حاشیۀ مصحف نوشته شدهاست و گمان شده است که از قرآن کریم است؛ زیرا بعضی از کاتبان، مطالبی را که به نظرشان مهم میرسید، در حاشیۀ مصحف خود مینوشتند.
و بالآخره این که: اگر کسی این موارد ادّعا شده را ملاحظه کند، میبیند که با قواعد لغت و اسلوب قرآن کریم و بلاغت بسیار بالای آن، هماهنگ نیستند و همین دلالت میکند که این موارد، کلام الله نمیباشند ودارای زیبایی وحلاوت و تازگی قرآن نمیباشند بلکه از رکیک بودن و سست و بیقاعده بودن آن، افراد لب به اعتراض میگشایند و این چگونه میتواند در کنار کلام الله قرار گیرد که معجزۀ جاوید پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) است؟ در این مورد، شیخ بلاغی در مقدّمۀ تفسیر آلاء الرحمن به تفصیل سخن گفته و برای مطالعۀ بیشتر باید بدان رجوع کرد. کسی که این ادّعاها را ملاحظه کند، میبیند که بعضی از آنها از احادیث نبوی، یا از سنّت، یا احکام بودهاند و اینان گمان کردهاند که از قرآناست؛ چنان که عدّهای روایت کردهاند حدیث:
الوَلَدُ للفراش و للعاهر الحجر؛ فرزند مال پیوند زناشویی است و زناکار سنگسار میشود، از آیات قرآن است!! در حالی که شکّی وجود ندارد که این، حدیث است.
علاوه بر این، آیات ادّعا شده با الفاظ متعدّد و تعابیر مختلف روایت شدهاند و اگر قرآن میبود، با الفاظ واحدی نقل میشد.
«نسخ» را در قرآن کریم به سه قسمت تقسیم کردهاند:
1 - نسخ حکم، بدون نسخ تلاوت: قرآن کریم در مورد این قسم، صحبت کرده و این قسم بین علما و مفسّران، مشهور میباشد و این امری معقول و مقبول است، زیرا احکام به صورت دفعی نازل نشده بلکه به صورت تدریجی نازل شده است تا افراد با آنها الفت بگیرند و عقلها آنها را درک کنند. به تدریج احکام اوّلیّه نسخ شده امّا الفاظ آن احکام به خاطر اسرار تربیتی و تشریعی که خدا آنها را بهتر میداند، باقی مانده است.
2- نسخ تلاوت، بدون نسخ حکم: برای این قسم، به «آیۀ رجم» مثال زده و گفتهاند: این آیه. جزء قرآن بوده است که الفاظ آن نسخ شده و حکم آن باقی مانده است.
3 - نسخ تلاوت و حکم: برای این قسم، به «آیۀ رضاع» مثال زدهاند.
در خلال بحثهای سابق گفته شد که بعضی، روایاتِ دال بر نقصان را بر این حمل کردهاند که آنها آیاتی بودهاند که تلاوتشان نسخ شده و حکمشان باقی مانده است، یا تلاوت و حکمشان نسخ شده است. اینها بدین خاطر این قول را مطرح کردهاند تا از سویی قایل به تحریف قرآن نشده باشند که پیامدهای بسیار ناگواری دارد و از سوی دیگر، قایل به طعن و جعل درکتابهای صحاح و مسانید معتبر و جرح و ایراد نسبت به راویان متشخص نشده باشند! و تردیدی نیست که دو قسم اخیر از نسخ، عین قول به تحریف است و به دلایل ذیل، باطل میباشند:
الف: عقلاً محال میباشد که «لفظ» نسخ شده باشد، ولی «حکم» نسخ نشده باشد؛ زیرا برای دلالت حکم، لفظی باید باشد و اگر لفظی در میان نباشد، چه چیزی بر حکم دلالت میکند؟ پس «حکم» تابع «لفظ» است و امکان ندارد که اصل، نسخ شود و فرع، باقی بماند.
ب: نسخ، یک حکم است و لازم است که یک حکم همراه با نصّ باشد و این دو از هم جدایی ناپذیرند و دلیلی بر نسخ نصوصی که روایات گذشته آنها را حکایت کردهاند؛ وجود ندارد، زیرا مطلبی در مورد نسخ آنها بیان نشده است و در حدیثی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نیامده است که این موارد ادّعا شده، باشد، در حالی که لازم بوده است تا آن حضرت به امّت خود اطّلاع دهند که فلان مطلب، نسخ شده است؛ چنان که بر آن حضرت واجب بوده است که وحی الهی را به مردم ابلاغ نماید و از آنجا که این امر واقع نشده است، پس ادّعای نسخ باطل است.
ج: اخباری که ادّعای نسخ تلاوت میکند، خبرهای واحد هستند و دلیل و برهانی بر حصول آنها وجود ندارد؛ زیرا تمام علما بر این مطلب، متّفق القول هستند که نسخ کتاب الله با خبر واحد جایز نمیباشد (1)و قطان این مطلب را به جمهور نسبت داده است (2)و رحمت الله هندی در بیان علّت آن گفته است:
اگر خبر واحدی اقتضای عملی را داشته باشد و در ادلّۀ قطعیّه دلیلی بر آن وجود نداشته باشد، واجب است آن را رد کنیم. (1)
بلکه شافعی و اصحاب وی و اکثر کسانی که به ظواهر آیات و روایات تمسّک میجویند، گفتهاند:
به طور قطع، نسخ قرآن به واسطۀ سنّت متواتر، ممنوع است.
احمد بن حنبل نیز در یکی از روایتهایی که از او نقل شده به این امر تصریح نموده است بلکه حتّی کسانی که نسخ کتاب به وسیلۀ سنّت متواتر را جایز دانستهاند، وقوع آن را منکر می باشند. (2)
بنابراین، ادّعای نسخ تلاوت، با بقای حکم، یا بدون بقای حکم، صحیح نیست، اگرچه ادّعای تواتر در اخبار نسخ شده باشد، تا چه رسد به اینکه این اخبار، خبرهای واحد واز نظر سند و دلالت، ضعیف میباشد.
د: بعضی از معتزله و تمام علمای امامیّه، دو قسم اخیر از نسخ را انکار کرده و آن دو را عین قول به تحریف دانستهاند. همچنین اغلب علما و محقّقان متقدّم و متأخّر اهلسنّت، دو قسم اخیر را انکار کردهاند.
قاضی ابوبکر در الانتصار از عدّهای نقل میکندکه قسم دوّم نسخ را انکار میکردند. (3)
و ابن ظفر نیز در کتاب الینبوع آن را انکار کرده. (1)
و از ابیمسلم نقل شده است:
نسخ تلاوت، شرعاً ممنوع میباشد. (2)
در این قسمت، به بعضی از اقوال علمای اهل سنّت در مورد بطلان نسخ تلاوت، اشاره میشود:
1 - خضری میگوید:
«من نمیفهممکهچگونه خداوند متعال آیهای را برای بیان حکمی
نازل میکند، سپس آیه را برمیدارد، در حالی که حکم آن باقی است؟! این در حالی است که قرآن، از این آیه افادۀ حکم و اعجاز را با همدیگر در نظر داشتهاست، در این صورت چه مصلحتی میتواند وجود داشته باشد که آیه برداشته شود، ولی حکم آن باقی بماند؟ این چیزی نامفهوم است و دلیلی برای پذیرش این قول وجود ندارد». (3)
2- دکتر صبحی صالح مینویسد:
امّا ادّعای عجیب در قسم دوّم و سوّم است که به زعم ایشان، آیات معیّنی نسخ شده است و این نسخ یا همراه نسخ حکم یا بدون نسخ حکم بوده است. این تقسیمبندی هنگامی صحیح است که برای هر قسمتی، شواهد کافی و وافی ارائه شود تا استنباط قاعدهای از آنها
ممکن باشد، در حالی که شیفتگان نسخ، بیش از یک، یا دو شاهد ارائه نکردهاند!! و تمام آنچه هم که نقل کردهاند، به وسیلۀ خبرهای واحد میباشد و جایز نیست قرآن که سند آن قطعیاست، با خبر واحدی که سندش ظنّی میباشد، نسخ شود. (1)
3 - دکتر مصطفی زید مینویسد:
بدین ترتیب، قسمی که در آن تلاوت منسوخ شده و حکم باقی مانده باشد، فرضی است که در هیچ موردی واقع نشده است، از اینرو، آن را کنار میگذاریم؛ چون غیرمعقول و غیر مقبول است. (2)
4 - عبدالرحمن جزیری مینویسد:
اخباری که در آنها عبارت: «من کتاب الله» آمدهاست و ادّعا شده که این کلمات در قرآن بوده و در عهد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) حذف شده است، به اتّفاق نظر علما به این قسمتهای ادّعا شده قرآن اطلاق نمیشود و احکام قرآن بر آنها جاری نمیشود. اگر تأویل ادّعاهای این احادیث ممکن باشد و آنها را از قرآن کریم خارج کند، حکم حدیث بر آنها بار میشود و اگر تأویل آنها ممکن نباشد، به اعتقاد من، صلاحیت برای دلالت بر حکم شرعی را ندارند. پس بهترین راه آن است که چنین روایاتی کنار گذاشته شوند. (3)
5 - ابن خطیب مینویسد:
بعضی ادّعا میکنند که تلاوت بعضی از آیات، نسخ شده و حکم آنها باقی مانده است، این ادّعاهایی است که انسان عاقل آن را قبول نمیکند؛ زیرا میپرسد: حکمت نسخ تلاوت و بقای حکم چیست؟ صدور قانونی که واجب الاجراست و برداشتن الفاظ این قانون، با وجوب عمل به احکام آن، چه دلیل عقلی، یا شرعی میتواند داشته باشد؟ آنان برای اثبات ادّعای خود به یک آیه مثال میزنند، در حالی که خدا میداند این کلمات ادّعا شده از قرآن نیست؛ چون اگر جزء قرآن بود، صحابه از آنها غافل نمیماندند و سلف صالح آن را در مصحفهای خود مینوشتند. (1)
1- از عثمان نقل شده است:
در مصحف، تغییراتی در حرکات ایجاد شده است که عرب به تناسب زبان خود آنها را اصلاح میکند. گفته شد: چرا آنها را اصلاح نمیکنی؟ گفت: آن را رها کنید؛ زیرا حلالی را حرام، یا حرامی را حلال نمیکنند. (2)
ابن اشته، لحن مورد اشاره در حدیث را بر خطا در انتخاب مناسب تر از حروف هفتگانه و بر چیزهایی که نوشتۀ آن، مخالف تلفظ آن میباشد، حمل کرده است، در حالی که این حمل درست نیست بلکه
بهترین راه این است که روایت را تکذیب و انکار کرده و کنار بگذاریم؛ چنان که: دانی، رازی، نیشابوری، ابن انباری، آلوسی، سخاوی، خازن، باقلانی و جمعی دیگر، این کار را کردهاند. (1)
آنها تصریح کردهاند با این روایت، هیچ چیزی ثابت نمیشود؛ زیرا سند آن ضعیف است و در آن اضطراب، انقطاع و تخلیط وجود دارد. از سوی دیگر، قرآن به صورت متواتر از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل شده است و ثبوت لحن در آن امکان ندارد. علاوه بر این، آنچه در دسترس مردم است، به اجماع همۀ مسلمانان عین کلام الله است و جایز نیست که در کلام الله لحن، یا غلط وجود داشته باشد. تمام صحابه و سایر علمای امّت، قایل به این هستند که: تمام الفاظ قرآن صحیح است و هیچ خطا و اشتباهی در آن رخ نداده است، همچنین این روایت را انکار کرده و استدلال کردهاندکه: عثمان به عنوان پیشوا و رهبر مردم بودهاست. در این صورت چگونه ممکن است که لحنی را در قرآن ببیند و آن را به حال خویش واگذارد تا عربها متناسب با زبان خود آن را اصلاح کنند، یا آن را به تأخیر بیندازد تا دیگران آن را درست کنند؟! اگر صحابهای که متولّی کتابت و جمعآوری قرآن بودهاند، اصلاح این اشتباهات را برعهده نگیرند، چگونه دیگرانیکه بعدها میآیند، این کار را برعهده میگیرند؟! به علاوه، عثمان یک مصحف را ننوشته بود بلکه چندین مصحف را
1) (1) - تاریخ القرآن، الکردی: 65؛ التفسیر الکبیر: 11/ 105؛ تفسیر نیشابوری: 6/ 23 (چاپ شده در حاشیۀ تفسیر طبری)؛ تفسیر خازن: 1/ 422.
نوشته بود و تمام این مصاحف با هم اختلاف نداشتهاند مگر در مواردی از قرائتها و تلاوت، نه در رسمالخط و این اختلافات را لحن نمیگویند. (1)
چیزی که شک و تردید را نسبت به این روایت و امثال آن زیاد میکند، این استکه این روایت از عکرمه نقل شده است و او از سران گمراهان و با خوارج هم عقیده بوده است. در دروغگویی و تهمت زدن، به او مثال میزدند و بزرگانی از قبیل: ابن عمر، مجاهد، عطا، ابن سیرین، مالک بن انس، شافعی، سعید بن مسیّب و یحیی بن سعید، او را دروغگو و غیرقابل اطمینان دانستهاند. مسلم از او اعراض کرده ومالک، روایت از او را حرام دانسته است! (2)
2 - از ابن عبّاس روایت شده است که:
«قول خداوند متعال: حَتَّی تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا (3)، حتّی تستأذنوا بودهاست و کاتب به اشتباه تستأنسوا نوشته است. (4)
و منظور از «استئناس» در این جا «استعلام» است؛ یعنی تا به کسیکه در خانه است، اعلام ورود کنند.
این روایت به دروغ به ابن عبّاس نسبت داده شده است و صحیح نیست؛ زیرا در تمام مصحفهای اسلام، کلمۀ «تستأنسوا» آمده است و از زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تا الان بر همین اجماع منعقد است، در این صورت به چنین روایتی اعتنا نمیشود.
فخر رازی مینویسد:
بدانید که این روایت از ابن عبّاس محلّ تردید است؛ زیرا مقتضی طعن و نقص در قرآنی است که به تواتر نقل گردیده و مقتضی صحّت قرآنی است که با خبر واحد نقل گردیده! و اگر این باب مفتوح گردد، تمام قرآن مورد شک و تردید واقع میشود و این باطل است. (1)
ابوحیان مینویسد:
هرکس از ابنعبّاس روایتکندکهعبارت: حَتَّی تَسْتَأْنِسُوا اشتباهاً از سوی کاتب نوشته شده است و در اصلحتّی تستأذنوا بوده است، چنینفردی،کافرو ملحد است و ابن عبّاس از چنین اتّهامی مبرّا است. (2)
3 - عروة بن زبیر روایت کرده است:
از عایشه دربارۀ قول خدای متعال: لَّکِنِ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ (3)سؤالکردم، سپس از: «المقیمین» و در سورۀ مائده از إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَالَّذِینَ هَادُواْ وَالصَّابِئونَ (4)و از إِنْ هَذَانِ لَسَاحِرَانِ (5)سؤالکردم، او
جواب داد: ای پسر برادرم! این اختلافها به سبب اشتباه کاتبان است؛ آنها در نوشتن اشتباه کردهاند. (1)
امّا قول خداوند متعال: «المقیمین»، بنابر عطف «المقیمون» میباشد؛ چنانکه در قرائت حسن و مالک بن دینار آمده است، امّا چیزیکه در مصاحف و قرائت ابی و جمهور آمدهاست: «المقیمین» میباشد.
سیبویه گفته است:
بنابر مدح، منصوب شده است؛ یعنی قصد میکنم مقیمینرا. (2)
و شواهد و مثالهایی را از کلام عرب برای اثبات ادّعای خود ذکر کرده است.
آلوسی گفته است:
به ادّعای کسانی که این را به عنوان لحن در قرآن دانستهاند و قرائت درسترا المقیمون میدانند، توجّهی نمی شود؛ چون شکّی دراین نیستکه این نظم به صورت متواتر نقل شده است و به هیچ وجه جایز نیست که بگوییم لحن واقع شده است. (3)
و امّا قول خدای متعال: و الصابئون ، مرفوع و معطوف به محلّ اسم إنَّ میباشد. فرّاء میگوید:
اینکار جایز است هنگامی که اسم از مواردی باشد که اعراب آن ظاهر نیست، مثل ضمیر و موصول؛ چنان که شاعر میگوید:
فمن یک أمسی بالمدینة رَحلَه فإنّی و قیارٌ بها لغریب
در این شعر، «قیارٌ» عطف بر محل اسم «إنّ» و مرفوع شده است. (1)
کوفیان و بصریها، رفع در آیه را جایز دانستهاند و به شواهدی از کلام عرب استدلال کردهاند.
صاحب المنار مینویسد:
بعضی از دشمنان اسلام به خود جرأت داده و ادّعا کردهاند که در قرآن، لحن (غلطهای نحوی) وجود دارد و رفع صابئون را از جملۀ این غلطهای نحوی دانستهاند، این نشانۀ جهل، یا تجاهل در آنان است؛ چون نحو از لغت استنباط میشود، نه این که لغت از نحو استنباط بشود. (2)
امّا قول خدای متعال: إن هذان لساحران ، بنابر قرائت جمهور مسلمین، با تخفیف إن مکسورة الهمزه میباشد و در این صورت مخفّفه از مثقّله و غیرعامل میباشد و هذان مرفوع است.
زمخشری مینویسد:
إنْ هذانِ لساحرانِ ، همانند این قول است: إن زیدٌ لمنطلقٌ. در این جا لام فارقه آمده است تا بین إنْ نافیه و إنْ مخفّفه از ثقلیه فرق بگذارد. (1)
بنابراین، هیچ اشکالی بر این آیه وارد نیست و هیچ اشتباهی به وسیلۀ کاتبان رخ نداده است.
فخر رازی مینویسد:
از آنجا که نقل این قرائت، همانند نقل تمام قرآن، متواتر و مشهور است، اگر قایل به غلط بودن آن بشویم، این حکم به تمام قرآن سرایت میکند و در نتیجه تمام قرآن متواتر، محلّ ایراد واقع میشود و این باطل است. (2)
1- از عبدالرحمن بن یزید روایت شده است:
عبدالله بن مسعود، معوذتین را از مصحف خود حذف میکرد و میگفت: این دو، جزء قرآن نیستند. (3)
2- روایت شده است که:
عبدالله بن مسعود و همچنین ابی بن کعب، سورۀ فاتحه را در مصحف خود نمینوشتند. (1)
در معنای تحریف گفته شد که تحریف به زیاده، به اجماع امّت باطلاست؛ زیرا منجر به تشکیک در کتاب متواتر الهی میشود که نسبت به کلمه به کلمۀ آن و حرف به حرف آن یقین وجود دارد. و هرکس چیزی از قرآن را انکار کند، از دین خارج میشود و آنچه از ابن مسعود نقل شده صحیح نیست و مخالف اجماع مسلمانان از عهد رسالت تا امروزه میباشد؛ زیرا به اجماع مسلمین، معوّذتین و فاتحه جزء قرآن کریم میباشند.
نظر معروف علما این است که انتساب این دو روایت به ابن مسعود را انکار میکنند و میگویند:
این نقل باطل است و به دروغ به وی نسبت داده شده است؛ چنانکه رازی، ابن حزم، نووی، قاضی ابوبکر باقلانی، ابن عبدالشکور، ابن مرتضی و غیره به این امر تصریح کردهاند. (2)
و باقلانی گفته است:
«این روایت، شاذ و جعلی است. (1)
برای اثبات جعلی بودن این دو روایت، استدلال کردهاند به آنچه در قرائت عاصم، از زر بن حبیش، از عبدالله بن مسعود روایت شده که در آن فاتحه و معوّذتان آمده است و اگر ابن مسعود، این سورهها را جزء قرآن نمیدانست، آنها را برای زر بن حبیش قرائت نمیکرد و طریق قرائت وی، از نظر علما صحیح است. (2)
گفتهشده است: ابن مسعود، معوّذتین را از مصحف خود پاک کرد؛
چون منکر کتابت آن دو بود، امّا منکر قرآن بودن آنها و این که باید تلاوت شوند، نبود، یا این که وی دیده بود که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) حسن و حسین(علیهم السلام) را به وسیلۀ این دو سوره تعویذ میفرمایند، از این رو،گمان کرد که این دو از قرآن نیستند. و بعد از آن که برایش ثابت شد که این دو از قرآن هستند و متواتر میباشند و اجماع بر این امر منعقد شده است، از اولین کسانی بود که به آنها ایمان آورد و آن دو را برای زر بن حبیش قرائت کرد و عاصم آنها را از زر گرفته است. (3)
دراین قسمت به بخشی از روایات تحریف که در منابع شیعۀ امامیّه آمده است و بعضی ادّعا کردهاند که بعضی از آنها ظاهر در نقصان هستند، یا بر آن دلالت میکنند، اشاره میکنیم.
این روایات که تأویل، یا رد شدهاند، بر چند دسته میباشند:
1- درکافی با اسناد از علی بن سوید آمده است:
«به امام رضا(علیه السلام) که در حبس بود نامهای نوشتم... آن حضرت(علیه السلام) جواب را برایم نوشت که از جمله در آن آمده است:
أئتمنوا علی کتاب الله، فحرّفوه و بدَّلوه؛ (1)امین کتاب خدا شدند، اما آن را تحریف و تبدیل کردند.
2- ابن شهرآشوب در المناقب خطبۀ امام حسین(علیه السلام) در روز عاشورا را نقل میکند که در قسمتی از آن آمده است:
إنّما أنتم من طواغیت الامَّة و شذاذ الأحزاب و نبذة الکتاب و نفثة الشیطان وعصبة الآثام و محرفی الکتاب. (2)
همانا شما از طاغوتهای امّت و باقیماندههای احزاب و نفرین شدگان کتاب و پیروان شیطان وگروههای طغیانگر و تحریف کنندگان قرآن هستید.
روشن است که مراد از «تحریف» در این جا، حمل آیات بر غیرمعانی آن و دور کردن آن از مقاصد اصلیاش با تأویلهای باطل و توجیههای فاسد، بدون ارائۀ دلیل قاطع یا حجّت واضح، یا برهان ساطع میباشد و مکاتبۀ امام(علیه السلام) با سعدالخیر دلالت بر این دارد که مقصود از «تحریف»، تأویلهای باطل و بازیچه قرار دادن معانی قرآن است. آن حضرت(علیه السلام) مینویسد:
وکانمن نبذهم الکتاب أنْ أقاموا حروفه، و حرفوا حدوده فهم یروونه و لا یَرْعونَه... (1).
از خیانتهای آنان به کتاب خدا این بوده است که حروف آن را حفظ کرده و برپا داشتند، ولی حدود آن را تحریف کردند. آنان کتاب خدا را روایت میکنند، امّا دستورات و احکام آن را رعایت نمیکنند.
1 - درکافی از امام باقر(علیه السلام) روایت شده است:
نزل جبرئیل بهذه الآیة علی محمّد(صلی الله علیه و آله): وَإِن کُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَی عَبْدِنَا - فی علی - فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ... (2)(3).
2- در کافی از ابوبصیر، از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است که آیه در اصل این گونه نازل شده بود:
...وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَرَسُولَهُ -
فی ولایة علی و الائمة من بعده - فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِیمًا (1)(2).
3- درکافی از جابر، از امام باقر(علیه السلام) روایت شده است که آیه در اصل چنین بوده است: ...وَلَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُواْ مَا یُوعَظُونَ بِهِ - فی علی - لَکَانَ خَیْرًا... (3).
برای اسقاط این روایات از درجۀ اعتبار، همین بس که علاّمۀ مجلسی در مرآة العقول آنها را ضعیف و بیاعتبار دانسته است و بعد از آن که ملاّ محسن فیض کاشانی به عدم صحّت این روایات، اصرار کرده است، نیازی نیست که أسناد یکایک این روایات را مورد بررسی قرار دهیم. (4))
مرحوم خوئی مینویسد:
بعضی از مطالبی که ادّعای تنزیلآنها شدهاست، از قبیل تفسیر قرآن میباشند و از خودِ قرآن نیستند؛ بنابراین باید روایاتیکه قایل به وجود اسامی ائمّه(علیهم السلام) در قرآن هستند را از قبیل تفسیر دانست نه تنزیل و اگر این حمل درست نباشد، باید این روایات را کنار گذاشت؛ چون مخالف کتاب و سنّت و ادلّۀ نفی تحریف هستند. (5)
و بر فرضکه امکان نداشته باشد تا این روایات بر تفسیر حمل شوند، این روایات با صحیحۀ ابوبصیر که در کافی روایت شده است، معارض هستند.
او میگوید:
«از امام صادق(علیه السلام) دربارۀ آیۀ: ...أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ... (1)سؤالکردم. در جواب فرمودند
:نُزِلَتْ فی علی ابن أبیطالب و الحسن و الحسین(علیهم السلام). عرضکردم: چرا اسم علی و اهل بیت(علیهم السلام) در قرآن نیامده است؟ فرمود:
فقولوا لهم: إنّ رسول الله(صلی الله علیه و آله) نزلت علیه الصلاة و لم یسمّ لهم ثلاثاً و لا أربعاً، حتی کان رسول الله(صلی الله علیه و آله) هُوَ الّذی فسَّر لهم ذلک؛ (2)درجواب آنان بگویید: نماز بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نازل شد، ولی عدد رکعات آنها در قرآن نیامد وآن حضرت خودش رکعات نمازها را مشخّص کرد.
این روایت بر تمام آن روایات، حاکم است و آنها را توضیحمیدهد.
علاوه بر این، کسانیکه از بیعت با ابوبکر خودداری ورزیدند، به این مطلب احتجاج نکردند که اسم علی(علیه السلام) در قرآن آمده است. در حالی که اگر اسم آن حضرت در کنار اسم پیامبر(صلی الله علیه و آله) میآمد، حتماً بدان احتجاج میکردند، چون بهترین و رساترین حجّت بود. پس
این دلایل به وضوح دلالت دارند بر این که اسم ائمّه(علیهم السلام) در قرآن نیامدهاست.
همچنین روایات ذیل به این دسته از روایات ملحق میشوند:
1- در کافی از اصبغ بن نباته روایت شده است از امیر المؤمنین(علیه السلام) شنیدم که فرمود:
نزل القرآن أثلاثاً، ثلثٌ فینا و فی عدوِّنا و ثلثٌ سنن و أمثال و ثلثٌ فرائض و احکام. (1)
قرآن در سه قسمت نازل شده است؛ یک قسمت آن دربارۀ ما و دشمنان ماست و یک قسمت آن در مورد سنن و امثال است و یک قسمت آن در مورد فرایض و احکاماست.
2- درتفسیر عیاشی، از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است:
لو قرئ القرآن کما أُنزل لالفیتنا فیه مسمّین. (2)
اگر قرآن به همان صورتیکه نازل شده است، قرائت میگردید، میدیدیکه اسم ما هم درآن آمدهاست.
علاّمۀ مجلسی تصریح نموده استکه حدیث اوّل مجهول است و حدیث دوّم را عیّاشی به صورت مرسل از داوود بن فرقد، از کسی که برای او نقل کرده، از امام(علیه السلام) روایت کرده است و ضعف این سند به خوبی روشن است و برفرض که این روایات صحیح باشد، منظور این استکه اسامی ائمه(علیهم السلام) بر وجه تفسیر در قرآن موجود است، نه این که اسامی آنان در اصل قرآن آمده است؛ یعنی اگر
تأویل بعضی از آیات و تفسیر و شأن نزول بعضی از آیات حذف نمیشد، اسم ما را در میان آنها مییافتی. پس اگر قرآن به همان صورتی که خداوند نازل فرموده است و بدون دخالت اوهام و خیالات و دخالتهای اهل نفاق و باطل، تفسیر میشد، اسم ائمّه(علیهم السلام) را در آنها مییافتی.
1- عیّاشی در تفسیر خود، از میسر، از امام باقر(علیه السلام) روایت کرده است:
لَولا انّهُ زید فی کتاب اللهِ و نقص منه، ما خُفِی حقنا علی ذی حجا ولو قد قام قائمنا فنطق صدَّقَهُ القرآن. (1)
اگر چنین نبود که در کتاب خدا زیاده و نقصان راه یافته است، حقّ ما بر حقیقت طلبان مخفی نمیماند و اگر قائم ما قیام کند و صحبت کند، قرآن او را تصدیق میکند.
2 - کلینی درکافی و صفّار در بصائر از جابر روایت کردهاست که از امام باقر(علیه السلام) شنیدم که فرمود:
ما ادّعی احدٌ مِنَ الناس انَّهُ جمع القرآن کلّه کما انزل إلاّ کذّاب و ما جمَعَه وحفظه کما أنزله اللهُ تعالی إلاّ علی ابن أبیطالب و الائمّة من بعدِهِ(علیهم السلام). (2)
هرکس ادّعا کند که تمام قرآن را همان طوری که نازل شده جمعآوری کرده است، کذّاب است. قرآن را همانطوریکه خداوند متعال نازل فرموده بود، جمعآوری و حفظ نکرد مگر علی ابن ابیطالب(علیه السلام) و ائمّۀ بعد از اوِ.
3 - کلینیدرکافی و صفّار در بصائر، از جابر، از امام باقر(علیه السلام) روایت کرده است که حضرت فرمود:
ما یستطیع أَحَدٌ أنْ یدعی أنّ عنده جمیع القرآن کُلُّه ظاهره و باطنه غیر الأوصیاء. (1)
هیچ کس غیر از اوصیا نمیتواند ادّعا کند که تمام قرآن از ظاهر و باطنش در نزد او میباشد.
این دسته از روایات نیز دلالت بر تحریف در الفاظ و متن قرآن ندارند؛ زیرا حدیث اوّل از مراسیل عیّاشیاست که مخالف کتاب و سنّت و اجماع مسلمین است که بر عدم زیاده در قرآن اتّفاقنظر دارند. و امّا منظور از نقصانی که در روایت اوّل بدان اشاره شدهاست، نقص از جهت عدم معرفت به تفسیر قرآن و عدم اطّلاع از باطن آن میباشد، نه نقص از جهت آیات و کلمات و سورهها.
و قول امام که فرمود:
ولو قد قام قائمنا فنطق صدَّقَهُ القرآن. معلوماست که قرآنی که قائم را تصدیق میکند، همین قرآنی است که در دسترس مردم میباشد و مردم با آن آشنا بوده و هدایت را از آن میجویند. و اگر این قرآن واقعاً تحریف شده باشد، قائم را
1) (1) - الکافی: 1/ 228، ح 2؛بصائر الدرجات: 213، ح 1.
تصدیق نمیکند، پس معنای روایت این است که: حضرت قائم(عج) معانی حقیقی قرآن را ظاهر میکند به صورتی که هیچ ابهام و تردیدی در آن باقی نمیماند و هر خردمندی میفهمد که قرآن او را تصدیق میکند.
در این صورت منظور حدیث اوّل- برفرضکه صحیح باشد- این استکه آنان معانی قرآن را تحریف کردند و چیزهایی را به معنای قرآن اضافه کردند که امر بر حقیقت طلبان مشتبه شده است.
در سند روایت دوّم، عمرو بن ابیمقدام قرار دارد که ابن غضائری (1)او را تضعیف کردهاست. و در سند روایت سوّم، منخل بن جمیل اسدی قرارداردکه علمای رجال او را ضعیف و فاسد الروایه و متّهم به غلوّ دانستهاند که غلات، احادیث بسیاری را از او نقل میکنند. (2)
و برفرض که این دو حدیث صحیح باشد، توجیه آن دو به معنای دیگری امکان دارد.
سیّد طباطبائی مینویسد:
قول امام(علیه السلام) که میفرماید:
إنّ عنده جمیع القرآن... ، اگرچه ظاهر در لفظ قرآن است و وقوع تحریف در آن را میرساند، امّا تقیید جمله با عبارت:
ظاهره و باطنه این را میرساند که منظور،
علم به تمام قرآن از حیث معانی ظاهری و باطنی است که باطن قرآن را جز پیامبر(صلی الله علیه و آله) و جانشینان اونمیدانند. (1)
سیّد علی بن معصوم مدنی، این دو روایت را در ضمن احادیثی آورده است که به وسیلۀ آنها استشهاد کردهاست امیرالمؤمنین و فرزندانش(علیهم السلام) با تأیید و اذن الهی و الهام ربّانی و تعلیم نبوی، تمام آنچه را که در قرآن است، با علم قطعی میدانستند. او متذکّر شدهاست که احادیث در این موضوع به حدّ تواتر در هر دو فرقه رسیده است. (2)
البتّه میتوان این دو روایت را بر مطالب اضافهای که در مصحف امیرالمؤمنین(علیه السلام) بوده است، حمل کرد؛ زیرا آن حضرت(علیه السلام) تأویل و تفسیر و شأن نزول آیات را از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) دریافت میکرد و در مصحف خود مینوشت، امّا این مطالب جزء قرآنی که خداوند نازل فرموده بود و پیامبر(صلی الله علیه و آله) مأمور به تبلیغ آن بود، نبود.
1- در تفسیر عیّاشی به صورت مرسل از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است:
در قرآن آنچه گذشته و آنچه پیش خواهد آمد، موجود است. در قرآن اسامی مردانی بودهکه حذف شده است و چه بسا یک اسم دارای وجوه بیشماری است که فقط اوصیا آن را میشناسند. (1)
2 - در کافی، از بزنطی روایت شده است:
امام رضا(علیه السلام) مصحفی را به من داد و فرمود: در آن نگاه نکن؛ امّا من آن را باز کردم و در آن قرائت کردم: لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا... (2)، پس اسم هفتاد نفر از قریش را با اسم پدرانشان در مصحف دیدم، سپس امام پیغام فرستاد:
ابعث إلیّ بالمصحف ؛ مصحف را برای من بفرست (3).
3 - شیخ صدوق در ثواب الاعمال، از عبدالله بن سنان، از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده است:
سورة الأحزاب فیها فضائح الرجال و النساء من قریش و غیرهم. یا ابن سنان، إنّ سورة الأحزاب فضحت نساء قریش من العرب و کانت اطول من سورة البقرة و لکن نقصوها و حرفوها. (4)
درسورۀ احزاب فضاحتها و رسواییهای مردان و زنان قریش برملا شدهبود. ای پسر سنان! سورۀ احزاب زنان قریش ازعربها را
مفتضح کرد و طولانیتر از سورۀ بقره بود، امّا آن را ناقص نموده و تحریف کردند.
هیچکدام از این روایات صحیح نیستند بلکه ضعیف، مرسل، یا مرفوع میباشند. احتمال دارد که بر فرض صحّت، این روایات را چنین توجیه کرد که این اسامی به صورت تفسیر و تبیین معانی آیات در مصحف آمده بود و از آیات الهی نبوده است. این مطلب را ملاّمحسن فیض کاشانی در الوافی و مرحوم خوئی در البیان آوردهاند و شیخ صدوقکه رئیس محدثان است- خبر را در کتاب ثواب الاعمال آورده است، در حالیکه خودش در کتاب الاعتقادات بر عدم نقصان قرآن تصریح میکند و همین دلیل بر آن است که وقتی محدّثان چنین روایاتی را دربارۀ تحریف نقل میکنند، به صحّت سند و دلالت آنها اعتقاد ندارند.
جواب این است که: به طور طبیعی مؤلّفان در دائرة المعارفها و به خصوص در منابع حدیثی، مقیّد به نظرات خاصّ خودشان نمیشوند و از قدیم مرسوم بوده است که مولّفان کتابهای حدیثی، بیشترین تلاش و کوشش آنان در تدوین و جمعآوری احادیث بوده است، نه در انتخاب و گزینش احادیث. گویی آنان کار مهم گزینش احادیث را به مجتهدان
در هنگام استنباط احکام موکول کردهاند، برای همین باید تمام کتابهای حدیثی را مورد نقد و بررسی قرار داد و بر طبق علم رجال و درایه، احادیث صحیح را از غیرصحیح بازشناسی کرد. بزرگانی از قبیل مرحوم کلینی، شیخ طوسی و صاحبان صحاح و مسانید، احادیث مختلفی را نقل میکردهاند و چنین نبوده است که تمام آنچه را نقل میکنند، قبول داشته باشند؛ زیرا در این صورت، بسیاری از احادیث کنار گذاشته میشد و آیندگان از منابع عظیم روایی، محروم میماندند. علاوه براین، دایرۀ اجتهاد هرچه بیشتر محدود میشد و مجتهدان از بسیاری از روایاتی که از منطوق یا مفهوم آن میتواند استفاده کرد، محروم میشدند و... .
به هر صورت، شبهۀ تحریف، از شبهاتی است که شایسته نیست بیش از این دربارۀ آن صحبت شود؛ زیرا شبهه در مقابل بداهت است. اخبار تحریف، علاوه بر این که با یکدیگر تعارض و تضاد دارند، خبرهای واحد هستند و خبر واحد نمیتواند در مقابل متواتری قرارگیرد که «قطع» ایجادمیکند. این قرآنی که در دسترس ماست، همان قرآنی است که بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نازل گردیده، بدون آن که چیزی از آن کم، یا اضافه شده باشد.
اخبار بسیاری از ائمّه اهلبیت(علیهم السلام) روایتگردیده است مبنی بر این که قرآن موجود، همان قرآنی است که بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نازل گردیده است.
اگر به سفارشها، وصیّتها و سخنان اهل بیت(علیهم السلام) توجّهکنیم، میبینیم که این را محور اصلی برای استدلال به احکام، تربیت مردم و تبیین قواعد تفسیری، یا فقهی قرار دادهاند و مردم را به تلاوت، حفظ و تدبّر در آیات قرآنی، تشویق و تحریض کردهاند. همینها نشانۀ نهایت اهتمام و توجّه ائمّه(علیهم السلام) به همین قرآن موجود میباشد و الّا این اخبار صحیح نبود.
در این جا به برخی از سخنان ائمه(علیهم السلام) اشاره میشود:
1- حضرت علی(علیه السلام) مردم را به قرآن سفارش کرده و علوم آن را بیان فرمودند. همین دلیل بر این است که قرآن موجود در دسترس مردم، همان قرآن نازل شده بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است. آن حضرت میفرماید:
الف:
کتاب ربّکم فیکم، مبیّناً حلاله وحرامه و فرائضه و فضائُلُهُ وناسِخُهُ و منسوخه و رخصه و عزائمه و خاصّه و عامّه و عبره و أمثاله و مرسله و محدوده و محکمه و متشابهه، مفسّراً مجمله و مبیّناً غوامضه، بین مأخوذ میثاق علمه، و موسَّع علی العباد فی جَهْلِهِ، و بین مثبت فی الکتاب فرضه، و معلومٌ فی السّتةِ نسخه، و واجبٌ فی السنَّةِ أخذه و مرخَّصٌ فی الکتاب ترکه، و بین واجب بوقته و زائل فی
مستقبله و مباین بین محارمه من کبیر أوعد علیه نیرانه، او صغیر أرْصد له غفرانه و بین مقبول فی أدناه، موسّع فی اقصاه. (1)
کتاب پروردگارتان میان شماست که بیان کنندۀ حلال و حرام، واجب و مستحب، ناسخ و منسوخ، مباح و ممنوع، خاص و عام، پندها و مثلها، مطلق و مقیّد، محکم و متشابه میباشد. عبارات مجمل خود را تفسیر و نکات پیچیدۀ خود را روشن میکند. از واجباتی که پیمان شناسایی آن را گرفت و مستحبّاتی که آگاهی از آنها لازم نیست.
قسمتی از احکام دینی در قرآن واجب شمرده شد که ناسخ آن در سنّتپیامبر(صلی الله علیه و آله) آمده و بعضی از آن در سنّت پیامبر(صلی الله علیه و آله) واجب شده که در کتاب خدا ترک آن مجاز بوده است. بعضی از واجبات، وقت محدودی داشته که در آینده از بین رفته است. محرّمات الهی از هم جدا میباشند. برخی از آنها، گناهان بزرگ است که وعدۀ آتش دارد و بعضی کوچک که وعدۀ بخشش داده است و برخی از اعمال که اندکش مقبول و در انجام بیشتر آن آزادند.
ب: و میفرماید:
أَمْ أنزل اللهُ دیناً ناقصاً فاستعان بهم علی إتمامه؟ ام کانوا شرکاء له؟! فلهم ان یقولوا و علیه أنْ یرضی! ام انزل الله سبحانه دینا تاماً فقصّر الرسول(صلی الله علیه و آله) عن تبلیغه و ادائه؟ و الله سبحانه یقولُ: ...مَّا فَرَّطْنَا فِی الکِتَابِ مِن شَیْءٍ... (2). (3)
آیا خدای سبحان، دین ناقصی فرستاد و در تکمیل آن از آنان استمداد کردهاست؟آیا آنان شرکای خدایند که هرچه میخواهند در احکام دین بگویند و خدا رضایت دهد؟آیا خدای سبحان، دین کاملی فرستاد، امّا پیامبر در ابلاغ آن کوتاهی کرد؟ در حالی که خدای سبحان میفرماید: ما در قرآن چیزی را فروگذار نکردیم.
ح: و در نامهای به حارث همدانی مینویسد:
وتمسّک بحبل القرآن واستنصحه وأحل حلاله وحرّم حرامَهُ. (1)
به ریسمان قرآن چنگ بزن و از آن راهنمایی بخواه و حرام آن را حرام و حلال آن را حلال بدان.
د: و میفرماید:
لقاح الایمانِ تلاوة القرآن. (2)
لقاح ایمان به وسیلۀ تلاوت قرآن است.
ه- : و در جایی، مردم را به تدبّر در هنگام تلاوت قرآن تشویق میکند و میفرماید:
ألا لاخیرَ فی قراءة لیس فیها تدبّر. ألا لاخیرَ فی عبادة لیس فیها تفقّه. (3)
آگاه باشید! که قرائت بدون تدبّر، خیری در آن نیست و آگاه باشید! که عبادت بدون تفقّه، خیری در آن نیست.
روشناستکه تلاوت و تدبّری که امام(علیه السلام) بدانها سفارش میکند، در همین قرآن امکانپذیر است، نه در غیر آن.
و: آن حضرت در توصیف قرآن میفرماید:
جَعَلَهُ الله رَیَّاً لعطش العلماء و ربیعاً لقلوب الفقهاء و محاجَّاً لطرق الصلحاء و دواءً لیس بعدَهُ داءٌ و نوراً لیس مَعَهُ ظلمة. (1)
خداوند، آن را سیراب کنندۀ عطش علما و بهار قلبهای فقها و روشن کنندۀ طریق صلحا قراردادهاست و دوایی است که بعد از آن، دردی نیست و نوری است که همراه آن ظلمتی نیست.
2 - حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام) در توصیف قرآن میفرماید:
إنّ هذا القرآن فیه مصابیح النور و شفاء الصدور، فلیجل جال بضوئه ولیلجم الصفة، فانّ التلقینحیاة القلب البصیر کما یمشی المستنیر فی الظلمات بالنور. (2)
همانا در این قرآن، چشمههای نور و شفای قلبهاست، پس هرکس باید در زیر نور آن حرکت کند و خود را با قرآن هماهنگ کند و بداند که تلقین، سرمایۀ حیات قلب بصیر است؛ چنان که فرد در تاریکی به کمک نور حرکت میکند.
اللّهم فاذا أفدتنا المعونة علی تلاوته و سهَّلتَ جواسی ألسنتنا بحُسن عبارتِهِ فاجعلنا مِمَن یرعاه حقّ رعایته و یدین لک باعتقاد التسلیم لمحکم آیاته. (1)
پروردگارا! حال که ما را در تلاوت قرآن یاری فرمودی و زبان ما را به کلمات قرآن روان گردانیدی، پس ما را از کسانی قرار ده که حقّ آن را رعایت کنند و در مقابل آیات محکم آن تسلیم باشند.
4- از امام باقر(علیه السلام) روایت شده است:
إنَّ اللهَ یقول للمؤمنین: وَإِذَا قُرِیءَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُواْ (2)». (3)
هنگامی که امام در نماز جماعت قرآن میخواند، گوش فرا دهید.
همچنین امام باقر(علیه السلام) در توصیف قرآن میفرمایند:
إنَّ للقرآنِ بطناً، و للبطن بطنٌ و له ظهرٌ و للظهرِ ظهرٌ... و لیس شیءٌ أبعد من عقول الرجال من تفسیر القرآن. إنّ الآیة لتکون اوّلها فی شیء و آخرها فی شیء و هو کلامٌ متصلٌ یتصرّف علی وجوه. (4)
هر آینه قرآن بطنی دارد و بطن آن، بطنی دارد و هر آینه ظاهری دارد و ظاهر آن، ظاهری دارد و چیزی از عقلهای مردان دورتر از تفسیر قرآن نیست؛ همانا در اوّلِ آیه مطلبی است و در آخر آیه مطلبی دیگر است و در عین حال کلام متّصلیاستکه وجوه مختلفی دارد.
و همچنین فرمودهاند:
من ختم القرآن بمکة من جُمعة الی جُمعة و أقلَّ من ذلک و أکثر و ختمَهُ یوم الجمعه، کتب اللهُ له من الأجر و الحسنات من أوّلِ جمعة کانت الی آخر جمعة تکون فیها و إنْ ختمه فی سایر الأیّام فکذلک. (1)
هرکس قرآن را در مکّه از جمعهای تا جمعۀ دیگر ختم کند و در کمتر، یا بیشتر از آن، قرآن را قرائت کند و در روز جمعه آن را ختم کند، خداوند اجر و ثوابی معادل اوّلین جمعۀ دنیا تا آخرین جمعۀ دنیا برای او منظور میکند و اگر در سایر ایّام هم قرآن را ختم کند، چنین اجر و ثوابی دارد.
از امام صادق(علیه السلام) پرسیدم: ای فرزند رسول خدا ! دربارۀ قرآن چه میفرمایید؟ فرمود:
هو کلام الله و قولُ الله و کتاب الله و وحی الله و تنزیله و هو الکتاب العزیز الذی: لا یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِیلٌ مِّنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ (2)». (3)
قرآن، کلام خدا، قول خدا، کتاب خدا، وحی خدا و تنزیل اوست. قرآن، کتاب عزیزی است که هیچ باطلی در آن راه ندارد و از سوی خداوند حکیم و حمید نازل شده است».
و همچنین فرمود:
إنَّ اللهَ جَعَل ولایتنا أهل البیت قطب القرآن و قطب جمیع الکتب، علیها یستدیر محکم القرآن و بها یوهب الکتب و یستبین الإیمان. (1)
همانا خداوند متعال، ولایت ما اهل بیت را قطب قرآن و قطب تمام کتابها قرار داده است؛ محکمات قرآن حول آن میچرخد و به وسیلۀ ولایت ما کتابها عطا میشود و ایمان، آشکار و روشن میگردد.
و همچنین میفرماید:
مَنْ فَسَّرَ القرآن برأیه فاصابَ لم یؤجَر و إن أخطأ کان إثمه علیه. (2)
هرکس قرآن را به رأی خود تفسیر کند و به رأی درست برسد، اجری ندارد و اگر خطا کند، گناهش بر عهدۀ خودش است.
فقهای بزرگوار، به تفصیل در مورد سورههایی که مستحبّ است در نمازهای پنجگانۀ ایّام هفته قرائت شود، سخن گفتهاند؛ (3)چنان که شیخ صدوق، ثواب قرائت هر سوره را بر حسب احادیث وارد شده از ائمه(علیهم السلام) نقل کردهاست. (4)
بعضی از بزرگان امامیّه نظیر شیخ صدوق با در نظر گرفتن چنین روایاتی، قایل به عدم تحریف در نصوص قرآنی شدهاند. (1)
از امام باقر، از پدرش، از جدّش از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل شده است:
مَنْ قرأ عشر آیات فی لیلة لم یکتب من الغافلین و من قرأ خمسین آیة، کتب من الذاکرین و من قرأ مائة آیة کتب من القانتین و من قرأ مائتی آیة کتب من الخاشعین و من قرأ ثلاث مائة آیة کتب من الفائزین و مَنْ قرأ خمسمائة آیة کتب من المجتهدین و من قرأ ألف آیة کتب له قنطارٌ. (2)
هرکس ده آیه را در هر شب بخواند، از غافلان شمرده نمیشود و هرکس پنجاه آیه بخواند، از ذاکرین محسوب میشود و هرکس صدآیه بخواند، از قانتین شمرده میشود و هرکس دویست آیه قرائت کند، از خاشعین شمرده میشود و هرکس سیصد آیه بخواند، از فائزین شمرده میشود و هرکس پانصد آیه بخواند، از مجتهدین شمرده میشود و هرکس هزار آیه بخواند، ثواب بیش از حد برای او نوشته میشود.
و از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است:
... و علیکم بتلاوة القرآن فإنّ درجات الجنّةِ علی عدد آیات القرآن، فاذا کان یوم القیامة یقال لقارئ القرآن اقرأ وارقَ، فکلما قرأ آیة رقی درجةً.... (3)
بر شما باد به تلاوت قرآن؛ زیرا درجات بهشت به تعداد آیات قرآن کریم است؛ وقتی که روز قیامت فرا برسد، به قاری قرآن گفته میشود: بخوان و بالا برو، پس هر آیهای که بخواند، یک درجه بالا میرود.
همچنین از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است:
الواجب علی کلّ مؤمن إذا کان لنا شیعة أن یقرأ لیلةَ الجمعةِ بالجمعة و سبّح اسم ربک الأعلی... فاذا فعل ذلک فانما یعمل بعمل رسول الله و کان جزاؤه و ثوابه علی الله الجنة. (1)
هر مؤمنی که شیعۀ ماست، بر او واجب است که در شب جمعه سورۀ جمعه و اعلی را بخواند. اگر این کار را بکند، در واقع روش و سیرۀ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را انجام داده است و جزا و ثواب او نزد خدا بهشت میباشد.
6 - امام رضا(علیه السلام) به تبیین اشارهها و کنایههای قرآن پرداخته و میفرماید:
آیۀ: عَفَا اللّهُ عَنکَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ ؛ خداوند تو را بخشید، چرا به آنان اجازه دادی از قبیل ضرب المثل:
إیاک أعنی و اسمعی یاجارة ؛ یعنی به دَرْ بگو، دیوار بشنود، میباشد. همچنین آیۀ: لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ اگر شرک بورزی، خداوند اعمال تو را از بین میبرد و آیۀ: وَلَوْلاَ أَن ثَبَّتْنَاکَ لَقَدْ کِدتَّ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ (2)اگر چنین نبود که
تو را ثابت قدم کردیم، نزدیک بود که به آنان تکیهکنی؛ از همین قبیل میباشد (1).
از ریّان بن صلت نقل شده است که: به امام رضا(علیه السلام) عرض کردم:
ایفرزند رسول خدا! دربارۀ قرآن چه میفرمایید؟ فرمود:
کلام الله، لاتتجاوزوه و لاتطلبوا الهدی فی غیره فتضلوا؛ (2)این قرآن، کلام پروردگار است، از آن پیشی نگیرید و هدایت را از غیر آن نخواهید که گمراه میشوید.
و در آنچه امام رضا(علیه السلام) برای مأمون در مورد اسلام و شرایع دین نوشته، آمده است:
إنّ جمیع ما جاء به محمّد بن عبدالله هو الحقّ المبین و التصدیق به و بجمیع من مضی قبله من رُسُلِ اللهِ و أنبیائه و حججهُ و التصدیق بکتابه الصادق العزیز الذی: لا یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِیلٌ مِّنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ
وأنَّهُ المهیمن علی الکتب کلّها و انّه حقٌ مِن فاتحتهِ الی خاتمته، نُؤمن بمحکمه و متشابهه و خاصّه و عامّه و وعده و وعیده و ناسخه و منسوخه و قصصه و أخباره، لایقدر أحدُ من المخلوقین أنْ یأتی بمثله. (3)
و ایمان به این که تمام آنچه را محمد بن عبدالله آورده است، حقّ مبین است. و آنچه را که پیامبر آورده و تمام آنچه را که انبیا و پیامبران قبل از او آوردهاند، تصدیق کنیم و کتاب صادق و عزیزی را که هیچ باطلی در آن راه نیافته است، تصدیق نماییم و بدانیم که قرآن بر تمام کتابها هیمنه و حکومت دارد و از ابتدا تا انتهای آن، حقّ است و به محکم و متشابه آن و خاص و عام آن و وعده و وعید آن و ناسخ و منسوخ آن و قصّهها و اخبار آن ایمان داریم و هیچ یک از خلایق قادر نیستند که مثل آن را بیاورند.
بدین ترتیب، موضع صریح و روشن اهل بیت(علیهم السلام) نسبت به این قرآنی که در دسترس ماست و عدم تحریف به زیاده یا نقصان آن، برای شخص خردمند روشن میشود.
در خلال بررسی ادلّۀ روایی و تاریخی و با توجّه به آنچه طبیعت اشیاء اقتضا دارد، ثابت شد که قرآن کریم مورد اهتمام ویژۀ مسلمانان بوده و همین، مانع از ایجاد هرگونه تحریفی در آن میشده و اینقرآن به مثابۀ قانون اساسی و منبع اصلی فرهنگ، سیاست و عقاید مسلمین بوده است.
علاوه براین، ثابت شد که قرآن در عهد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) جمعآوری و تدوین شده است؛ زیرا آن حضرت(صلی الله علیه و آله) از تاریخ انبیای گذشته آگاهی داشت و میدانست که چگونه تحریف کنندگان،کتابهایآسمانی انبیا را تحریف کردهاند و چه بسا این
خطر، قرآنرا هم تهدیدکند، لذا تمام تلاش خود را به کار برد تا آنچه را که در وجود خود دارد، به ذهن و دل حافظان قرآن -که افراد زیادی بودند - عرضه کند و تلاشهای وی باعث شد که قرآن در زمان وی به صورت فعلی، جمعآوری شود.
سپس فرضهای تصوّر در مورد احتمال تحریف در عهد خلفا و بعد از آنان را مورد بررسی و مناقشه قراردادیم و ثابت کردیم که وقوع تحریف امکان نداشته، چون عوامل متعدّدی وجود داشتهاندکه در مجموع، وصول قرآن به صورت کامل به دست شیخین را تضمین میکردهاند، به علاوه امّت اسلامی، کاملاً مواظب بودهاست که هیچ تحریفی ولو در یک حرف، در قرآن رخ ندهد و افراد برای حفاظت و حراست از قرائت، باهم رقابت کرده و آن را وظیفۀ دینی خود میدانستند.
امّا روایاتی که در منابع حدیثی آمده و احتمال وقوع تحریف در قرآن از آنها فهمیده میشود، مورد استناد نمیباشد مگر از سوی کسانی که از روی اشتباه و خطا آنچه را که در منابع روایی آمده باشد، درست و قطعی میپندارند، امّا کسانی که چنین اعتقادی ندارند و از جمله علمای امامیّه این روایات را از جهت سند، یا دلالت، مورد خدشه قرار میدهند.
این موضوع در ضمن بررسی روایاتی که از هر دو فرقه نقل شده است، روشن شد. و به علاوه، ائمّۀ اهل بیت(علیهم السلام) و علمای امامیّه از قرن اوّل تاکنون، به سلامتی قرآن از تحریف تصریح کردهاند. موضع اکثریت علمای اهل سنّت نیز همین بوده است و بسیاری از علمای اهل سنّت و علمای مکتب اهل بیت(علیهم السلام) به تلاشهایی که برای اثبات تحریف قرآن با استدلال به آن روایات و قصّۀ نسخ تلاوت میشود، اعتراض کردهاند.
به این ترتیب، بطلان و خباثت تلاشهاییکه برای ایجاد وگسترش شبهۀ تحریف میشود، روشن میگردد. آنان در صدد هستندکه این شبهه را هرچه بیشتر شایع کرده و به فرقههای مختلف نسبت دهند و با سوء استفاده از مقدّسترین منبع اسلامی، بین ایشان اختلاف و تفرقه ایجاد کنند.
وآخر دعوانا ان الحمدلله ربّ العالمین