ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : شیعیان عربستان [کتاب]/علی انصاری بویراحمدی
مشخصات نشر : قم: آشیانه مهر، ۱۳۹۱.مجمعجهانیشیعه شناسی.
مشخصات ظاهری : ۴۷۲ص.
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
موضوع : شیعیان -- عربستان سعودی -- شرقیه (استان) -- تاریخ
موضوع : Shiites -- Saudi Arabia -- Sharqīyah (Province) -- History
موضوع : شیعیان -- عربستان سعودی -- فعالیتهای سیاسی
موضوع : Shiites -- Saudi Arabia -- Political activity
موضوع : شیعه و اهل سنت
موضوع : Shi'ah -- Relations -- Sunnites
موضوع : اهل سنت و شیعه
موضوع : Sunnites -- Relations -- Shi'ah
موضوع : شرقیه (عربستان سعودی: استان) -- سیاست و حکومت
موضوع : Sharqīyah (Saudi Arabia : Province) -- Politics and government
رده بندی کنگره : DS۲۴۷/۹ /ش۹م۲ ۱۳۹۶
رده بندی دیویی : ۳۰۵/۶۹۷۸۲۰۹۵۳۸
شماره کتابشناسی ملی : ۳۱۱۰۲۷۰
مجمعجهانیشیعه شناسی
شناسنامه کتاب
نام کتاب:....................................................................................................................................................................................... شیعیان عربستان
مؤلف:....................................................................................................................................
حجت الاسلام والمسلمین استاد علی انصاری بویراحمدی
ویراستاری علمی:............................................................................................................................................................... سید علی سجادی بهسودی
صفحهآرایی و طرح روی جلد:............................................................................................................................................... علی اکبر رشیدی گلروئیه
ناشر: آشیانه مهر
نوبت چاپ: اول/1391
چاپ: گلها
شمارگان: 3000 جلد
صفحات............................................................................................................................................................................................................. 472
قیمت (گالینگور): ................................................................................................................................................................................ 11500 تومان
قیمت (شومیز): .................................................................................................................................................................................... 9500 تومان
شابک: .................................................................................................................................................................................. 1-15-6164-600-978
کلیه حقوق محفوظ است
این کتاب با حمایت معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به چاپ رسیده است.
قم-45
متری عمار یاسر-پلاک 90-صپ 644-37158 vتلفن: 7713773-7756092 / دورنگار: 7713774
بسم الله الرحمن الرحیم
شیعیان در نقاط مختلف جهان عرب، چندان مورد توجه حکام کشورهای خود نبودهاند. بیمهری به مکتب حیات بخش تشیع و عناد با آن، از همان ابتدای مکتب خلفا، شروع شد و در زمان بنیامیه، چنان دایره بر اهل بیت علیهم السلام و پیروان آنها تنگ شد که کسی جرأت بیان عقاید خود را نداشت. در آن دوران، اگر مختصر مقاومتی در مقابل حکومتها صورت میگرفت، چنان سرکوب میشد که اثری از آن باقی نمیماند.
شیعیان عربستان نیز مانند سایر شیعیان به چنین سرنوشتی دچار شدند. آنها از نظر حفظ آداب و رسوم تشیع، وضعیت بهتری در مقایسه با سایر شیعیان داشتند؛ اما به هر صورت، محدودیتهای فراوان، دامان آنان را نیز گرفته بود. در نتیجه، مجاهدتها، اعتراضها، واکنشهای حزبی، مقاومتها و دیگر تلاشهای مختصر آنان برای کسب استقلال یا کاهش محدودیتها و تبعیضها بیاثر ماند.
این وضعیت، صدها سال ادامه داشت تا اینکه جرقه انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 م زده شد. این انقلاب، با رهبری حکیمانه امام بزرگ و حضور
گسترده مردم ایثارگر ایران به بار نشست؛ آفتاب درخشان انقلاب تابش خویش را آغاز کرد، اشعههای آن منطقه را فرا گرفت و به ویژه مناطق شیعهنشین را متوجه خود کرد.
اکنون برهه جدیدی از تاریخ تشیع آغاز شده است؛ از یک سو شیعیان به خود آمده و هویت خود را باز یافتهاند. از جمله آثار بیداری شیعیان، این است که شیعیان متوجه ظلمهایی شدند که در طول تاریخ به آنها شده بود. این ظلمها باعث شده بود که آنان در یک دایره تنگ و تاریک قرار بگیرند؛ از این رو تصمیم گرفتند تا دیوارههای پولادین این دایره را بشکنند و از آن خارج شوند.
از سوی دیگر، حکومتها پس از این حادثه غیرمنتظره و سریع، هر کدام وجود گروهی را در کنار خود احساس کردند و خطر جدی آنان را دریافتند؛ خطری که توانست ریشههای حکومت شاهنشاهی را در ایران بلرزاند و سرنگون کند. بدین طریق ترس آن داشتند که این خطر با حکومتهای متزلزل آنها چه خواهد کرد.
دولتهای منطقه، همچون دولت عربستان در ابتدا کوشیدند که با زور، این امر را در کشورهای خود، در نطفه خفه کنند؛ اما دیدند که این نور خاموش شدنی نیست: {وَاللّهُ
مُتِمَّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ}((1))
آنها پس از زندان و شکنجه اندیشمندان شیعی و تبعید شخصیتهای مهم و یا ممنوعالخروج کردن آنان، در نهایت به این حقیقت رسیدند که ناچارند حقوقی برای این قشر قائل شوند. ایشان دریافتند که افزون بر به رسمیت شناختن مذهب شیعه، باید از شدت برخورد با شیعیان بکاهند.
1) ) سوره صف/ 8.
امید آنکه شاهد روزی باشیم که به تدریج بر عزت فرزندان علی علیهم السلام در سراسر جهان افزوده شود و دولتها به این باور برسند که شیعیان، مسلمانان و مؤمنانی هستند که در صورت گرفتن حقوق خود، راه سِلم را در پیش میگیرند و هیچ خطری از جانب آنها متوجه کسی نخواهد شد.
در این پژوهش، سعی شده است تا با شناخت نسبی شیعیان عربستان؛ محدودیتها، مظلومیتها و مشکلات آنان روشن و تبیین شود.
در ادامه کوشش شده است که راهکارهایی کوتاهمدت و بلندمدت برای برطرف کردن این مشکل ارائه شود. تقویت تواناییها و کاستن آلام شیعیان عربستان، هدفی است که در این پژوهش بنا به اولویت و ضرورت به آن پرداخته خواهد شد.
سعی شده افزون بر ارائه دیدگاه نظری؛ کاربردی بودن آن با اهتمام بیشتری مورد نظر باشد.
همچنین تلاش شده است تا با ارائه راهکارهای فرهنگی حقایق و واقعیتهای مکتب تشیع با زبانی ساده و در حدّ فهم همگان بیان شود. با این وجود که منابع مورد نیاز در دسترس نبوده و آمار و ارقام دقیقی وجود نداشته است؛ اما با ترکیب و کنار هم قرار دادن جزئیات مختلف و فراوان، نتایجی حقیقی و قریب به واقع به دست آمده است.
در این کتاب، ابتدا اشارهای کلی به شرایط حاکم بر کشور عربستان در ابعاد مختلف آن خواهد شد؛ به گونهای که در فهم و درک مسائل مختلف و موقعیت شیعیان در این کشور راهگشا باشد. مباحث پژوهشی کتاب شیعیان عربستان در چهار بخش و سیزده فصل تقدیم خوانندگان عزیز میشود. امید است این سعی
ناچیز زمینهای برای تحقیقهای گسترده و ارزشمند در آینده باشد؛ انشاءاللّه.
در پایان از پیشنهادها و نظرات خوانندگان ارجمند و صاحبان فکر و اندیشه استقبال نموده و استفاده از دیدگاه خوانندگان عزیز موجب امتنان و مایة مباهات است.
اَللّهُمَّ اِنَّا نَشْکوُ اِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنا صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَالِهِ وَغَیْبَةَ وَلِیِّنا، وَکَثْرَةَ عَدُوِّنا، وَقِلَّةَ عَدَدِنا، وَشِدّةَ الْفِتَنِ بِنا، وَتَظاهُرَ الزَّمانِ عَلَیْنا، فَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَالِهِ، وَاَعِنَّا عَلی ذلِکَ بِفَتْحٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ، وَبِضُرٍّ تَکْشِفُهُ، وَنَصْرٍ تُعِزُّهُ، وَسُلْطانِ حَقٍّ تُظْهِرُهُ، وَرَحْمَةٍ مِنْکَ تَجَلِّلُناها، وَعافِیَةٍ مِنْکَ تُلْبِسُناها، بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرَّاحِمینَ.
و اسئل الله سبحانه المعونة و النصر علی الظالمین، والسلام علیکم و علی جمیع اخواننا المؤمنین بولایة علی بن ابیطالب فی اقطار العالم و رحمة الله و برکاته
علی انصاری بویراحمدی
کره زمین از کعبه گسترش و توسعه یافته است. روایات متعدد و حتی آیات قرآنی نیز حاکی از این حقیقتاند.
سرزمین حجاز، نخستین و کهنترین نقطه کره زمین است. روایات اسلامی نشان میدهند که پدیدار شدن خاک و گسترش زمین از محل کعبه در مکه آغاز شده است؛((1)) همچنین قرآن میفرماید:
{وَالاَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحیها}((2))
و زمین را پس از آن بگسترانید.
همچنین البتنونی میگوید:
حیات جمعی انسان در این سرزمین، 25 قرن پیش از میلاد بوده است.((3))
نام قدیمی سرزمین عربستان، حجاز بوده است.
پیشینه تاریخی عربستان را میتوان به پنج دوره تقسیم کرد:
الف)
دوران باستان تا هجرت حضرت ابراهیم؛((1))
ب) از هجرت حضرت ابراهیم تا ظهور اسلام؛((2))
ج) از ظهور اسلام تا دولت خلفا؛
د) از دولت خلفا تا آلسعود؛
ه-) از دولت آلسعود تا دوران معاصر.
هجرت حضرت ابراهیم علیه السلام و بعثت خاتم الانبیا صلی الله علیه و آله صلی الله علیه و آله صلی الله علیه و آله از مهمترین سرفصلهای تاریخی کشور عربستان هستند. حضرت رسول صلی الله علیه و آله صلی الله علیه و آله صلی الله علیه و آله با هدایت قبایل، دفع طوفان سهمگین خرافات و عادتهای ناپسند اخلاقی، مبارزه با پرستش بتها و اجرام آسمانی و متحد ساختن قبایل متخاصم، زیر لوای اسلام، زمینه خوبی را برای برقراری حکومت اسلامی فراهم آورد و این منطقه را مرکز جهان اسلام قرار داد.
پس از رحلت رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله صلی الله علیه و آله صلی الله علیه و آله ، خلفا حکومت را به دست گرفتند و پس از آنها نیز بنیامیه تا سال 132 ه- . ق حکم راندند. در دوره امویان اگر چه حکمرانان بنیامیه و پس از آنان حکمرانان بنیعباس بر عربستان حاکمیت داشتند؛ شهرهای مختلف عربستان شاهد اعتراضها، مبارزهها و حتی جنگهایی بر ضد این دو خاندان بودهاند.
در سال 251 ه- . ق و در اوج درگیری مستعین و معتز عباسی؛ اسماعیلبنیوسف، یکی از سادات حسنی، فرصت را غنیمت شمرد و حجاز را تصرف کرد. پس از او برادرش محمدبنیوسف، معروف به «اخضیر» در حجاز حاکم شد. او پس از حمله عباسیان به نجد رفت؛ اما پس از بیست سال دوباره بر حجاز تسلط یافت.
در سال 254 ه- . ق دولت حجاز تحت نفوذ دولت طولونیه مصر قرار گرفت. عباسیان در سال 290 ه- . ق بار دیگر حجاز را در اختیار گرفتند و تا سال 330 ه- . ق با ضعف شدید - بر حجاز بودند. در آن سال، بار دیگر حاکمان مصر (اخشیدیین) بر حجاز تسلط یافتند؛ اما «اخضیرین» با توسعه قدرت خود، دوباره بر حجاز حاکم شدند.
قرامطه (حاکمان مصر) در سال 350 ه- . ق به مدت نُه سال، سادات اخضری را کنار زده، خود بر آن تسلط یافتند. سرانجام حکومت «فاطمیین» در سال 359 ه- . ق در مصر تشکیل شد. حاکمیت آنان تا سال 463 ه- . ق به طول انجامید و پس از آنان، حکومت «سلاجقه» تا سال 650 ه- . ق و سپس سلطه ممالیک تا سال 923 ه- . ق بر حجاز ادامه یافت. در بیشتر این ایام، نوادگان امام علی علیه السلام و امام مجتبی علیه السلام با نامهای «بنیموسی» و «بنوفلیته» در مکه و نوادگان امام حسین علیه السلام در مدینه حکومت میکردند. این دوران به دوران «حکومت شُرَفا» شهرت یافته است.
با تشکیل دولت عثمانی آنان در سال 923 ه- . ق بر مصر تسلط یافتند. همچنین حاکمیت در منطقه حجاز و دیگر مناطق عربستان، تحت نفوذ آنان قرار گرفت و کارگزاران آنان «بنوقتاده» در منطقه حجاز حکم میراندند. در آن دوران،
حاکمان جده از سوی مصر انتخاب میشدند و گاه بین آنان و حاکمان حجاز، اختلاف و درگیری پیش میآمد.((1))
کشور عربستان((2)) با مساحت 000/240/2 کیلومتر مربع، از کشورهای قاره آسیا در منطقه خاورمیانه است.((3)) این کشور با اختصاص حدود ٪43 از سرزمینهای شبه جزیره عربستان به خود، بزرگترین کشور شبه جزیره عربستان است.
شبه جزیره عربستان از هفت کشور جمهوری یمن، عمان، قطر، امارات متحده عربی، کویت، عربستان و بحرین تشکیل شده است.
این کشور از شرق به کویت، بحرین، قطر، امارات متحده عربی و خلیج فارس، از غرب به دریای سرخ، از جنوب به جمهوری یمن و عمان و از شمال به اردن و عراق محدود میشود.
عربستان سعودی به چهار منطقه اصلی تقسیم شده است که عبارتاند از: ارتفاعات غربی،((4)) نجد،((5)) احساء و قطیف((6)) و صحراهای شنزار.((7)) سرزمین
1) ) محمود شاکر، شبه جزیره عرب، صص 100 - 126.
2) ) به محل تجمع عربها و یا گروهی از اعراب، عربستان گفته میشود و عربها دو تقسیم نژادی دارند: عرب بائده: اقوام قطع نسل شده و از بین رفته را عرب بائده میگویند؛ مانند: قوم عاد، ثمود، جاسم و عبیل؛ عرب باقیه: اعرابی هستند که نسل آنها باقی است؛ مانند: قحطانیان وعدنانیان.
3) ) بزرگترین قاره کره زمین، جمعیتش بیش از 60 درصد جمعیت کل دنیاست.
4) ) این ارتفاعات، کوههای «سروات» نام گرفته و از خلیج عقبه تا منطقه حجاز و عسیر را فرا گرفتهاند.
5) ) از جنوب به ربع الخالی، از غرب به حجاز، از شرق به سرزمین احساء و از شمال به عراق و اردن محدود میشود.
6) ) سواحل شرقی کرانههای خلیج فارس در عربستان است.
7) ) شامل سه صحرای نفود بادیه سماوه، صحرای دهناء و صحرای ربع الخالی است.
عربستان در تقسیمبندی دیگری به سه منطقه تهامه،((1)) نجد((2)) و حجاز((3)) تقسیم شده است.
بیشترین مساحت سرزمین عربستان را منطقه نجد به خود اختصاص داده است. شهرهای غنیزه، درعیه و بریده - که موطن آلسعود به حساب میآیند - جزء این منطقهاند. در حقیقت محل اصلی شکلگیری آیین وهابیت نیز همین شهرهاست.
از شهرهای مهم دیگر این منطقه، ریاض (پایتخت عربستان) است که در ناحیه عارض واقع شده است. شهرهای مقدس مکه و مدینه و شهرهای ینبوع، جده و طائف در منطقه حجاز قرار گرفتهاند.
آب و هوا
کشور عربستان، یکی از خشکترین و گرمترین مناطق دنیاست؛ حتی یک رودخانه در آن وجود ندارد که به دریا بریزد. بارندگی در آن، سالانه کمتر از 100 میلی متر است.((4)) به دلیل گستردگی صحراها، وضعیت زمین و کمبود آب، تنها 1% از مجموع اراضی عربستان، قابل کشت و زراعت است.((5))
مهمترین منابع و ذخایر عربستان که گستره و غنای فراوانی دارند، عبارتاند از:
1) ) علت نامگذاری آن، گرم و سوزان بودن آن منطقه است.
2) ) به سرزمینهای مرتفع، نجد میگویند که بلندترین نقطه آن، حدود 1500 متر از دریا ارتفاع دارد.
3) ) پیش از حکمرانی وهابیت و سلسله آلسعود، نام رسمی عربستان، حجاز بوده است.
4) ) دلیل المملکة العربیة السعودیه، ص 1.
5) ) جغرافیای تاریخی شبه جزیره عربی در دوران ما قبل تاریخ، ص 44.
نفت، گاز، طلا، نقره، مس، سنگ آهن، اورانیوم، فسفات، سنگ مرمر، روی، بوکسیت، پتاسیم، نمک، آهک و... .((1))
وجود مکه مکرمه و مدینه منوره، ارزآوری و رونق اقتصادی، ویژگیهای خاص جغرافیایی و سوقالجیشی، ذخایر سرشار نفت، گاز و...، جایگاه ویژه عربستان در نظام سیاسی جهان به خصوص کشورهای اسلامی، اهمیت ژئوپلیتیک عربستان را دو چندان ساختهاند.
این موقعیت ژئوپلیتیک، باعث شده است که عربستان در اتحادیه عرب، سازمان کنفرانس اسلامی، شورای همکاری خلیج فارس و مناسبات و ارتباطات جهان اسلام با اروپا و غرب، در بین کشورهای اسلامی دارای موقعیت استراتژیک و منشأ تأثیرات فراوان باشد.
لزوم همراهی و همکاری این کشور با عالم تشیع به ویژه شیعیان در خود عربستان، اهمیت فوقالعاده و ویژهای دارد؛ بدین سبب، پیش از ورود به بحث شیعیان عربستان، ضروری است که شناختی اجمالی از این کشور ارائه دهیم تا هنگام تحلیل، شرح و بسط مطالب، ابهامی باقی نماند.
1) ) گفتنی است که همه آوازه و شهرت مالی وهابیت از درآمد نفت است.
مکه: این شهر، مهمترین شهر مذهبی مسلمانان است و به دلیل عظمت مسجدالحرام و برگزاری مناسک حج در آن، قداست بسزایی دارد.
مدینه:
مسجد و حرم پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در آن قرار دارند و قبرستان تاریخی و باستانی بقیع، این شهر را در جایگاه ویژهای قرار داده است.
تاریخیترین شهرهای عربستان، مکه و مدینه هستند. این دو شهر با توجه به شکلگیری اسلام در آنها و داشتن خاطرات ارزشمند نبوی و علوی، برایمسلمانان جهان، تقدسی خاص و در ایام حج، رونق تجاری بالایی دارند.
ریاض: از سال 1375 ه- . ق تا کنون این شهر پایتخت عربستان است که به همین دلیل توسعه قابل ملاحظهای داشته است.
جده: این شهر، پیش از ریاض، پایتخت عربستان بود و بیشتر رجال سیاسی در آن سکونت دارند. جده از نظر تجاری، مهمترین بندر عربستان است و پایگاههای مهم نظامی و دریایی
در آن قرار دارند.((1))
دمام: شهر دمام، در منطقه شرقی واقع شده است و از مهمترین شهرهای تجاری عربستان به حساب میآید و بخش عمده نفت و گاز عربستان از آنجا استخراج میشود.
جبیل و ینبوع: این دو شهر به دلیل وجود تأسیسات نفتی، مراکز پالایشگاهی و پتروشیمی دارای اهمیت فوقالعادهای هستند.
شهرهای طائف، بریده، تبوک، نجران، احساء، خمیس و مثیط از نظر کشاورزی دارای اهمیت نسبی هستند.
پس از بندر بازرگانی جده، مهمترین بنادر عربستان عبارتاند از: دمام، ینبوع، جیران، جبیل، حبل و بندر نفتی رأس التنوره.
بنادر کوچک آن نیز عبارتاند از: کوریبه، حاجی، دیبا، الوجیه، یمیلوج، فاراسان، القامه، الکبار، ضیقف، یاقاری، رأسالخفیجی و رأس الحیشاب.
عربستان دارای سیزده منطقه (استان) است و برای هر منطقه، امیری به حکم پادشاه منصوب میشود.
اسامی استانهای این کشور عبارتاند از:
نژاد مردم عربستان «سامی» است. ساکنان منطقه جنوب عربستان، از نژاد «یعرببنقحطان» فرزند پنجم حضرت نوح علیه السلام هستند و بدین سبب، خود را عرب خالص میدانند. این
1) ) این شهر، به دلیل وجود فرودگاه بینالمللی ملک عبدالعزیز، محل ورود زائران خانه خدا نیز است.
افراد به سبب انتساب به یعرب بن قحطان به قحطانیان شهرت یافتهاند.
گفته میشود که ساکنان منطقه شمالی و مرکز شبه جزیره از نژاد عدنان، نواده حضرت اسماعیل علیه السلام هستند و آنان را «عدنانیان» میخوانند. قحطانیان را «اعرب عاربه» و عدنانیان را «اعراب مستعربه» میخوانند.((1))
برخی از منابع، جمعیت کنونی عربستان را بیش از 000/960/21 نفر میدانند که از میان آنها و طبق اظهار نظر وزیر کار عربستان، حدود هفت میلیون نفر را خارجیان مقیم این کشور تشکیل میدهند.((2))
دین رسمی کشور عربستان اسلام است.((3))
تعطیلات رسمی در این کشور به مناسبت عید فطر از بیست و پنجم رمضان تا پنجم شوال و به مناسبت عید قربان از پنجم تا پانزدهم ماه ذیالحجه است.
واحد پول عربستان، ریال؛ مقیاس اندازهگیری، متر؛ و واحد وزن آن، کیلوگرم است.
نشان رسمی کشور عربستان یک نخل خرما در میان دو شمشیر است که یکدیگر را قطع کردهاند. این نشان از زمان «محمدبنسعد» تاکنون رواج داشته است.((4))
زبان و خط رسمی این کشور، عربی است؛ اما میان مهاجران زبانهای مختلفی رواج دارد.
نفت از مهمترین و پرسودترین منابع اقتصادی در جهان است. نفت؛ آبادانی و ترقی در معیشت مردم منطقه را به دنبال دارد.
مردم مناطق مختلف برای رسیدن به نان و نوایی به مناطق نفت خیز آمدند. به دلیل وجود نفت، خانههای چوبی و محقرانه و آن مناطق نه چندان آباد به شهرهای جدیدی، مانند: ظهران، دمام، عضیلیه و... تبدیل شدند. این شهرها زیر نظر قطیف اداره میشدند.
شهرهای قیصومه، ودیعه، شعبیه، رفحاء، بدنه و طریق به دلیل نزدیکی به شرکت نفتی «آرامکو» آبادانی بیشتری داشتند. شهرهای «دمام» و «الخبر» تا پیش از استخراج نفت، روستاهایی کوچک و دارای خانههای چوبی بودند.
منطقه شرقی با شهرهای قدیمی و جدید آن، بهره چندانی از نفت نبردند و اگر نزدیک ریاض و دیگر شهرها بودند، وضعیت آنها متفاوت بود.
سیستم اقتصادی عربستان بر مبنای دو محور اساسی، یعنی درآمدهای نفتی و درآمد حاصل از برگزاری مراسم حج و بازار پر فروش ایام حج دور میزند. این کشور، سرمایهگذاریهای فراوان خارج از مرزها را گسترش داده است که نمونه بارز آن شرکت «البرکه» است که در 32 کشور جهان، بانک تأسیس کرده است.((1))
بخشهای مختلف اقتصادی عربستان را کشاورزی، معادن، نفت، صنایع، ارتباطات و حمل و نقل، اعم از راه آهن، جادهها، فرودگاهها، صادرات و واردات تشکیل میدهد. این کشور به تنهایی 26% نفت جهان را داراست.
1) ) فخری، عربستان، ص 108.
یکی از مهمترین و اساسیترین عوامل نفوذ و تأثیرگذار در عربستان، مسئله مذهب است. حکومت آلسعود، مملکت را ظاهرا براساس مکتب و دین اداره میکند، آنها میکوشند تا در مسائل فرهنگی، سیاسی و اجتماعی ظواهر دین حفظ شود.
مردم عربستان - که اکثر آنان اهل تسنن هستند - بیشتر از فرقههای حنبلی و مالکیاند. پس از این دو فرقه، پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام (تشیع) - که بیشتر در مناطق شرقی و همچنین مکه و مدینه ساکن هستند - بیشترین جمعیت را دارند.
پس از رحلت پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله مسلمانان به دو گروه عمده تقسیم شدند:
سلمان فارسی، اویس قرنی، عباس، مقداد، عمار یاسر و... به پیروی از کلام رسول خدا صلی الله علیه و آله خلافت بلافصل علی علیه السلام را پذیرفتند و تا آخر عمر به آن وفادار ماندند؛
پیروان مکتب خلفا درگذر زمان به فرقههای مختلفی تقسیم شدند که از جمله آنها فرقه وهابیت است. این فرقه دارای آیین و عقاید خاصی است((1)
الف) آیین وهابیت از جعفر سبحانی؛
ب) تحلیلی نو بر عقاید وهابیان از محمد حسن ابراهیمی؛
ج) فرقه وهابی و پاسخ به شبهات آنها از سید محمد حسینی قزوینی؛
د) وهابیان از علی اصغر فقیهی؛
ه) چهره واقعی وهابیت از حبیب روحانی؛
و) وهابیت در ترازوی نقد از علی محمدی آشتیانی.
) که باعث متمایز شدن آنها از دیگر مسلمانان شده است.ضروری است پیش از شناخت آیین وهابیت، نگاهی گذرا و فهرستوار به تاریخچه وهابیت داشته باشیم.
در صدر اسلام، مسائلی، همچون: صفات خداوند، جبر و اختیار، قضا و قدر، قدیم یا حادث بودن کلام الهی باعث شد که مذاهب کلامی متفاوتی پدید آیند.
برخی با تأمل و تفکر در مسائل اعتقادی به مباحثه و گفتگو میپرداختند
1) ) اطلاعات و تحقیقهای، بیشتر در باره آیین و عقاید وهابیت را در کتابهای ذیل بخوانید:
و با بحثهای علمی و استدلال، سخن میگفتند. در مقابل اینان عدهای نیز، عقلمداری و بحث و گفتگو را به شدت حرام و تنها راه چاره و معیار شناخت واقعیت و حقیقت را حدیث میدانستند.
از جمله کسانی که هرگونه مسائل عقلی و عقلگرایی را محکوم میکرد، احمدبنحنبل - یکی از علمای مکتب خلفا - بود. پیروان او به حنبلیها معروف شدند. در کنار مکتب حنابله سه مکتب فقهی، یعنی شافعی، حنفی و مالکی و مکاتب دیگری ایجاد شدند.
مالکبنانس، رهبر مالکیها نیز همچون حنابله، هرگونه اندیشه و بحث و گفتگوی علمی در مسائل اعتقادی و اصول دین را محکوم و ممنوع اعلام میکرد؛ اما در میان خلفای بنیعباس، به جز متوکل عباسی، هیچ کس از عقاید حنبلیها حمایت نکرد و حنابله به سستی و ضعف گراییدند و از نظر فقهی نیز طرفداران خود را از دست دادند. بدین ترتیب در نهایت ذلت و به ندرت در گوشه و کنار، روزگار میگذراندند.
پس از گذشت صدها سال، دوباره در اواخر قرن چهارم، «بر بهاری» رئیس حنبلیان بغداد با تکیه بر ظواهر آیات و روایات، بار دیگر عقایدی، مانند: استقرار خداوند بر فراز کرسی و دیده شدن خدا در قیامت را زنده ساخت. او از نظر فقهی، زیارت قبور را منع کرد و نوحهگری بر امام حسین علیه السلام را ناروا خواند.((1))
در هیچ یک از مکاتب اهل سنت - به جز حنبلیها - چنین سخنانی سابقه نداشت؛ این گفتهها که به صورت بسیار روشن، توحید واقعی را زیر سؤال
1) ) ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج 6، ص 248.
میبرد با مخالفت شدید علما و دانشمندان فرقههای مختلف روبهرو شد.
اظهار چنین مطالبی، خشم علما و مردم را برانگیخت و سبب صدور اطلاعیهای از سوی خلیفه «الراضی»، در مخالفت با عقاید او و توبیخ یاران او شد. بنابر نوشته ابنجوزی، از آن پس، او در خانه زنی پنهان شد و همانجا مرد و بدون اطلاع مردمان، او را در همان مکان غسل دادند و به خاک سپردند.((1))
برای بار دوم نیز حنبلیان از میان برچیده شدند و صدها سال، نام و نشانی از آنان نبود تا اینکه در اوایل قرن هشتم، ابن تیمیه و شاگردش، آرا و نظریات احمدحنبل و بر بهاری را تکرار کردند و با شدت فراوان به تبلیغ آن پرداختند. آنها بر همان عقاید باطل حدیث قرون نخستین تأکید میکردند. ابنتیمیه همواره بر جسم بودن خداوند و نشستن خداوند بر فراز کرسی تأکید میکرد.
ابنتیمیه با مخالفت سختی از سوی عالمان مواجه شد و در جلسهای در حضور علما و پس از شنیدن استدلال آنها، حرف خود را پس گرفت و توبه کرد؛ ولی پس از چندی، رأی فقهی او مبنی بر ناپسند بودن زیارت، بار دیگر خشم همگان را برانگیخت. به دلیل مخالفت عمومی و شکایت فرقههای مختلف اسلامی، به دستور ملک ناصر به زندان افتاد و در همانجا از دنیا رفت.((2))
این دفعه و برای بار سوم نیز، اندیشه حنبلیان رو به افول گذاشت.
قابل توجه است که هرگاه بزرگان وهابیت به ابراز عقیده و اظهار آرای مخصوص این فرقه میپرداختند، با مخالفت و سرسختی تمام فرقههای اسلامی
و دانشمندان مسلمان روبهرو میشدند.
باز هم چند صد سال از افکار و آرای آنها خبر تازهای نبود تا اینکه محمدبنعبدالوهاب در قرن دوازدهم ه- . ق برای تبلیغ و گسترش افکار حنابله به صورت جدی اقدام کرد. او با امیر درعیه، محمدبنسعود (جد آلسعود) وارد مذاکره شد. در این مذاکره، پیمانی مبنی بر این امر منعقد شد که محمدبنعبدالوهاب، رهبر دینی و محمدبنسعود، رهبر سیاسی حکومت باشد. از آن پس نام «وهابیت» بر جبین این مذهب نقش بست.((1))
در عربستان، تشکیلات حکومتی - که مسئولیت حفظ مذهب و تبلیغ آن را به عهده دارند - عبارتاند از: وزارت اوقاف، شئون اسلامی، دعوت، ارشاد و... . افزون بر تشکیلات فوق، سازمانهای دیگری نیز انجام امور مذهبی را بر عهده دارند که مهمترین آنها عبارتاند از:
الف) هیئت کبار العلماء (سازمان علمای بزرگ)؛
ب)
سازمان رابطة العالم الاسلامی؛
ج)
سازمان امر به معروف و نهی از منکر.
اکنون بیش از چهل سال از تأسیس سازمان رابطة العالم الاسلامی میگذرد. این سازمان دارای امکانات فراوانی است، در بیشتر کشورهای جهان دارای شُعبه است و مؤسسات فراوانی را تحت پوشش خود دارد.
این سازمان، سالانه میلیاردها تومان بودجه و اعتبار را برای ترویج «وهابیت»
1) ) در حالی که پدر و برادر محمدبنعبدالوهاب، مخالفان سرسخت او بودند.
صرف میکند. برای مثال، یک هزار باب مسجد و صدها مؤسسه و مرکز اسلامی وهابی، تحت نظر این سازمان در دنیا مشغول به فعالیتاند. این مرکز تاکنون هزینه بیش از 20 مرکز اسلامی، 1259 مسجد، 1069 مدرسه، 200 مؤسسه مذهبی، 134 دانشگاه، 41 درمانگاه، 76 بیمارستان و یک انستیتو جهان عرب در پاریس را پرداخت کرده است.
یکی دیگر از مراکزی که فواید تبلیغاتی زیادی به وهابیت میرساند، مجتمع بزرگ چاپ قرآن ملک فهد است. این مجتمع به مساحت 000/250 متر مربع بنا شده و افزون بر چاپ سالانه، به طور متوسط 000/000/10 نسخه قرآن، مجموع فتاوای «ابن تیمیه» را نیز در سطح گستردهای منتشر میکند.
در زمانهای گذشته، مدارس دینی و مساجد به تعلیم و تربیت دانشآموزان میپرداختند؛ اما در دهههای اخیر، مدارس دولتی و ملی به سبک امروزی دایر شدهاند. تحصیلات عالی دانشگاهی نیز در هشت دانشگاه عربستان برقرار است که عبارتاند از:
دانشگاه ملک سعود؛ 2. دانشگاه ملک عبدالعزیز؛ 3. دانشگاه نفت و صنعت و معدن ملک فهد؛ 4. دانشگاه ملک فیصل؛ 5. دانشگاه اسلامی امام محمدبنسعود؛ 6. دانشگاه اسلامی مدینه منوره؛ 7. دانشگاه ام القری؛ 8. دانشگاه ملک خالد.
چاپ و نشر کتاب در سالهای اخیر از لحاظ کمی و کیفی گسترش فراوانی یافته است. شصت کتابخانه بزرگ در عربستان وجود دارند که بیش از یک میلیون جلد کتاب را در خود جای دادهاند. سیاست کلی و عمومی تبلیغاتی
عربستان را شورای عالی تبلیغات؛ سیاستگذاری و تدوین میکند.
در کشور عربستان، مطبوعات تحت نظارت مستقیم دولتاند. تعداد روزنامههای عربی زبانِ عربستان، یازده((1)) عنوان و روزنامههای انگلیسی زبان آن چهار عنوان است.((2)) مجلههای عربی و انگلیسی متعددی نیز وجود دارند که برای اختصار ذکر نمیشوند.
در عربستان دو خبرگزاری داخلی وجود دارد که به طور مستقیم زیر نظر خاندان آلسعود اداره میشوند. رادیو و تلویزیون عربستان زیر نظر وزارت تبلیغات قرار دارد و دارای برنامههای درون مرزی و برون مرزی است. این مرکز، خط مشی و سیاستهای دولت را تبلیغ و ترویج میکند.
دو عامل مهم، یعنی مذهب و تعصب قبیلهای، شاکله اجتماعی جامعه عربستان را فراهم آورده و فرهنگ حاصل از این دو عامل تا حدودی جامعه این کشور را از فرهنگ اصیل اسلامی دور کرده است.
در جامعه کنونی عربستان، دو گرایش عمده اجتماعی، یعنی سنتگرایان و تجددطلبان و پس از آن فرهنگ ملوک الطوایفی مشهود است. سنتگرایان نیز به دو جناح رسمی و غیررسمی تقسیم میشوند که برای رعایت اختصار از توضیحات بیشتر خودداری میشود.
آداب و رسوم اجتماعی در عربستان، تابع سه گروه عمده است؛ آداب و رسوم حجازیان، نرم و معتدل است، نجدیان، دارای آداب و رسوم خشک و خشن و ساکنان منطقه «الشرقیه»، هم دارای آداب و فرهنگ اهل بیت علیهم السلام هستند.
در عربستان، برای زنان محدودیتها و محرومیتهای اجتماعی وجود دارد که از افکار افراطی وهابیت سرچشمه میگیرد. ممنوعیت گریه در مرگ عزیزان، پوشاندن کامل دست و صورت حتی برای دختران، نداشتن شناسنامه، نداشتن حق رأی، نداشتن حق رانندگی، همچنین اجازه نداشتن برای حضور در مساجد، اماکن عمومی، دوایر دولتی و انتخابات سرنوشت ساز، طلاق دادن آسان از سوی مردان و... نشان از بیاعتنایی به حقوق فردی و اجتماعی زنان در جامعه عربستان دارد.
بهداشت، درمان و خدمات اجتماعی در عربستان وضعیت مطلوبی دارند.
شهرک پزشکی ملک فیصل در حومه ریاض قرار دارد و دارای 65 هزار کادر پرستاری و بیش از «45729» تخت بیمارستانی است. این مرکز در شمار مجهزترین و پیشرفتهترین مراکز پزشکی است.
ارکان اصلی قدرت در عربستان عبارتند از:
پادشاه: او بالاترین مقام سیاسی و مهمترین کانون قدرت در کشور است. این شورا پس از شورای خاندان حاکم یا مجلس الاسرهًْ المالکهًْ((1)) نفوذ قابل توجهی دارد و گاهی بر نفوذ پادشاه نیز غلبه میکند. این شورا در کنار پادشاه، خط مشی کلی سیاست داخلی و خارجی کشور را ترسیم میکند؛
هیئت وزیران: این هیأت، بیشترین اختیارات اجرایی را دارند؛
استانداران: پس از هیئت وزیران، عالیترین مقام اجرایی در هر استان، استاندار آن استان است. کشور عربستان 13 استان دارد که ریاست هر استان را
1) ) اعضای این مجلس را افراد با نفوذ قبایل، ثروتمندان و وابستگان خاندان سلطنتی آلسعود تشکیل میدهند.
یکی از اعضای خانواده سلطنتی به عنوان امیر منطقه - که از سوی پادشاه منصوب میشود - به عهده دارد.
کشور عربستان بر مبنای قوانین سه گانه((1)) به صورت پادشاهی اداره میشود. قوانین سهگانه عربستان در تاریخ 27 / 18 / 1412 ه- . ق در 83 اصل به تصویب رسید. طبق اصل 24 قانون اساسی، این کشور دارای سه قوه است: قوه قضائیه، قوه مجریه و قوه مقننه و نظرات پادشاه بر هر سه قوه و قوانین جاری، حاکم است.
سیاست خارجی عربستان - با توجه به موضوع و محل آن - به چند بخش تقسیم میشود:
روابط با کشورهای غربی: عربستان، همواره با کشورهای غربی از جمله آمریکا و انگلیس رابطهای بسیار نزدیک و حسنه داشته است؛
رابطه با چین، روسیه و اروپای شرقی: کوشش این کشور پیوسته بر نداشتن ارتباط با این ممالک بوده است. دلیل این امر را مسلک الحادی برخی از آن کشورها میدانند؛ اما به تازگی عربستان برای گسترش وهابیت در این کشورها تلاشهایی انجام داده است؛
روابط با همسایگان و کشورهای اسلامی: سیاست عربستان درباره
1) ) قانون اساسی، قوانین مجلس شورا و قانون مناطق ایالتی.
همسایگان و کشورهای اسلامی بر مبنای کسب قدرت بیشتر، برتری در منطقه، تسلط فرهنگی بر این کشورها و ترویج فرهنگ وهابیت است؛
مسئله فلسطین: کشور عربستان درباره فلسطین نیز سیاستهای ویژهای دارد؛
ارتباط با ایران: سیاست عربستان در ارتباط با ایران، دارای افت و خیز و همراه با چالشهای مقطعی بوده است؛ اما اکنون این کشور با ایران ارتباط نسبتا خوبی دارد که در این اواخر نیز، سطح این روابط ارتقا یافته است.
حاکمانعربستاناززمانپیامبراسلام صلی الله علیه و آله تاحکومت آلسعود
سال
آغاز حکومت
سال
پایان حکومت
دولت
335
350
اخضریون
3
11
پیامبراسلام صلی الله علیه و آله
350
359
قرامطه
11
40
خلفا
359
463
فاطمیون
40
132
امویان
463
567
سلجوقیان
132
251
عباسیان
567
650
ایوبیان
251
254
اخضریون
650
923
ممالیک
254
293
طولونیون
923
1335
عثمانیان
293
330
عباسیان
1335
1342
استقلال
330
335
اخشیدیون
1342
فعلی
آل سعود
با توجه به بررسیهای به عمل آمده، دوران سعودی به سه دوره تقسیم میشود:
الف)
آلسعود از سال 1207 ه- . ق بر حجاز حاکم شدهاند. آنها در دو دهه اول چندان توجهی به منطقه «الشرقیه» نداشتند؛ زیرا کشمکشهای منطقه و جنگ و گریز بین حکام سعودی و سایرین از جمله عثمانیها، وقت کافی را به آنها نمیداد تا توجهی به قومیتها و مذاهب کشورشان بکنند.
در نهایت، در سال 1288 ه- . ق بار دیگر عثمانیها بر حجاز و حواشی آن تسلط پیدا کردند. حکام آلسعود در آن زمان بر اَریکه قدرت باقی ماندند؛ اما همچون سر سپردهها عمل میکردند تا اینکه در سال 1331 ه- . ق ملک عبدالعزیز با یک یورش وسیع و فراگیر و با کمک انگلیس، عثمانیها را از جزیره عربی خارج کرد و سایه استعماری جدیدی (استعمارِ انگلیسی) را بر منطقه مسلط ساخت و نام کشور را به عربستان سعودی تغییر دادند؛
ب) با شروع حکومت و سلطنت ملک عبدالعزیز و استقرار آن در حجاز، فعالیتهای مذهبی فرقه نوظهور «وهابیت» نیز در این کشور پا گرفت. از این دوران بود که وهابیت در حجاز ریشه دواند. فعالیتهای مذهبی تا پیش از این دوران نیز در این کشور وجود داشت؛ اما درگیریهای منطقهای مجال بروز مذاهب مختلف را نمیداد. با آرام شدن اوضاع، وهابیت شروع به فعالیت کرد و با اقتدار در همه عربستان منتشر شد. اینان، تنها مانع بر سر راه خود را مذهب شیعه و به ویژه شیعیان «مدینه» و منطقه «الشرقیه» میدانستند. از این زمان به بعد، درگیریهای مذهبی آغاز شد و تبعیضهای گسترده و فراگیر و مصائب متعدد و
همهجانبهای را بر آنان تحمیل نمودند.
مصائب شیعیان از آن زمان شروع شد که علمای وهابی دیدند که با تبلیغ و تطمیع نمیتوانند مذهب ریشهدار تشیع را از اذهان مردم خارج کنند. آنها از مسئولین دولت سعودی خواستند تا عرصه را بر شیعیان تنگ کنند. دولت سعودی نیز با ایجاد مشکلات و موانع متعدد در مقاطع مختلف از پیشرفت شیعیان به ویژه در بخش اقتصادی جلوگیری به عمل آورد و محرومیتهای فراوانی را بر شیعیان تحمیل کرد. برخی از این محرومیتها عبارتاند از:
ایجاد محدودیت در تحصیلات؛
ایجاد محدودیت در ورود به ارتش و دستیابی به درجههای بالای نظامی؛
ایجاد محدودیت در مشاغل دولتی در ردههای بالا؛
ایجاد محدودیت در فعالیتهای تجاری در ردههای بالا و محرومیت از کمکهای ویژه دولتی در این خصوص؛
محدودیت در انجام مراسم مذهبی و عزاداری؛
ممنوعیت در ساختن مساجد، حسینیه و... .
دولت با ایجاد ممنوعیت در موضوعها و بخشهای مختلف و اعمال فشار بر شیعیان، از آنها میخواست تا از عقاید خود دست بردارند و به مذهب وهابیت روی آورند؛ اما مقاومت شیعیان، به ویژه در مناطق «قطیف» و «احساء» به حدی بود که دولت مجبور به عقب نشینی شد.
در نهایت، دولت تا حدودی از ایجاد محدودیت دست برداشت و بعضی از مشاغل را برای شیعیان در منطقه «الشرقیه» مجاز دانست؛ مشروط به اینکه آنها در مسائل سیاسی دخالت نکنند. علمای شیعی در آن زمان این شرط را
پذیرفتند؛علمای وهابی از ایجاد درگیری دست بر نداشتند و جدال بین علمای شیعه و وهابی ادامه داشت. در این مقطع، دولت، هر دو مذهب را به حال خود وا گذاشته بود. این وضع تا پیروزی انقلاب اسلامی ایران ادامه داشت؛((1))
ج) پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، دوران جدیدی در تاریخ شیعیان منطقه «الشرقیه» آغاز شد. از این تاریخ به بعد، مردم الشرقیه نهتنها از نظر جغرافیایی، اقتصادی و سوقالجیشی، بلکه از بُعد مذهبی نیز مورد توجه و تحت نظر دشمنان بودند. پیروزی شیعه در ایران - پس از 2500 سال حکومت پادشاهی - زنگ خطری بود برای استکبار جهانی و کشورهایی که دارای جمعیت شیعه بودند. شیعیان نیز به خود آمدند و تا حدودی به هویت اصیل خویش پی بردند. آنها دریافتند که بیش از تصورشان آزادهاند و نباید اجازه دهند که دشمنان، مذهبشان را مورد تاخت و تاز قرار دهند.
تولد این دو پدیده متضاد، یعنی خوف سردمداران سعودی از خطر تشیع در منطقه الشرقیه و مدینه منوره از یک سو و به خود آمدن شیعیان از سوی دیگر، میدانی را ایجاد کرد. این امر شروعی برای رویارویی و تنشهای مستمر برای حفظ موجودیت هر یک از دو طرف بود.
در این بُرهه، شیعیان، مانند سنوات گذشته از وطن خویش دفاع نمیکردند؛ بلکه برای آنها دفاع از مذهب و حقوقشان اصل بود. در نتیجه اعتراضها شروع و دامنه آنها به خیابانها کشیده شد. رفته رفته عکس العملهای خشونت بار آغاز شد. از سوی دیگر، دولت سعودی از این موضوع به خشم آمده بود و آلسعود
1) ) حمزه حسن، شیعه در کشور عربستان سعودی، ج 1، ص 109.
احساس میکرد که آرامش چندین دهه گذشته را از دست خواهند داد.
دولت سعودی که میترسیدند کشورشان به کشوری ناآرام و پر آشوب تبدیل شود، زندانی و شکنجه کردن شیعیان معترض را در دستور کار خود قرار دادند. هرچه عکسالعملهای دولت بیشتر میشد، به همان نسبت مردم منطقه «الشرقیه» تعلقخاطر خود را به این کشور از دست میدادند و بیشتر خود را مظلوم و سرخورده میپنداشتند. این امر سبب میشد که آنها مقاومت بیشتری از خود نشان دهند. به همین سبب، زندانها مملو از معترضان شیعه شد.
افزون بر آن، عده زیادی از مبارزان به کشورهای امنتر مهاجرت کردند تا صدای اعتراض خود را به گوش جهانیان برسانند. در چنین فضایی، سردمداران آلسعود نیز اقدامهایی را برای سرکوب معترضان و تنگ شدن عرصه بر آنان انجام دادند.
برخی از این اقدامها عبارتاند از:
الف) متهم
کردن ایران به همکاری با مخالفان؛
ب) مجبور
کردن دولت ایران به اخراج آنها؛
ج) همکاری
امنیتی وسیع با کشور سوریه برای اخراج مخالفان؛
د) هماهنگیهای
مکرر با سازمانهای امنیتی کشورهای حوزه خلیج فارس برای شناسایی مخالفان و تحویل آنها به دولت عربستان.
آنها اقدامهای مشابهی را نیز در کشورهای اروپایی انجام دادند تا در عرصه بینالمللی هم، به شیعیان اجازه تحرک و فعالیت را ندهند. دولتمردان سعودی در داخل کشور، افزون بر زندان و شکنجه، دست به اعدامهای بیسابقهای زدند (بریدن سر شیعیان با شمشیر که فقط در صدر اسلام و آن هم درباره مشرکان و
مرتدان اعمال میشد). وهابیها با بهانه شرک و ارتداد این افراد به سبب خروج بر ولی امر، این اعمال را انجام میدادند. در واقع علمای وهابی که کینه دیرینهای از شیعیان الشرقیه داشتند، از این فرصت، سوء استفاده کردند.
به هر حال دولتمردان آلسعود، در ظاهر توانستند با موفقیت، فریاد «هَلْ مِْن ناصٍِر یَنْصُرُنی» این مظلومان تاریخ را خاموش کنند؛ اما به طور قطع، این آتش زیر خاکستر، روشن و سوزان خواهد ماند. این برهه از تاریخ شیعیان الشرقیه دورانی بسیار حساس و سخت بوده است که همچنان ادامه دارد.
شیعیان مدینه وضعیت متفاوتی داشتند. آنها در این دوره و در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی ایران، حرکتهای مختصری داشتند؛ به این علت که اقلیتی بیش نبودند و همچنین به سبب دوری از شیعیان الشرقیه، در همان آغاز سرکوب شدند و دیگر لب به اعتراض نگشودند. از سوی دیگر، شیعیان مدینه به حدی مستضعف و درمانده بودند که مقاومت برای آنها غیرممکن بود. تعداد شیعیان مدینه، کمتر از پیروان سایر مذاهب است؛ از این رو کاری از پیش نبردند.
ورود شیخ محمدبنعبدالوهاب به شهر درعیه و انعقاد پیمان((1)) با محمدبنسعود، جریان عجیبی را به وجود آورد که به گسترش آیین وهابیت و حکومت و سلطنت آلسعود انجامید.((2))
محمدبنسعود به کمک و راهنمایی محمدبنعبدالوهاب، با برنامهها و نقشههای حساب شده، به گسترش مناطق تحت نفوذ خود پرداخت. سپس با تصرف عدوانی مناطق استراتژیک، قلمرو حکومت خویش را گسترش داد. ابتدا سه نفر از اجداد آلسعود در شهر «درعیه»، حکومتی تشکیل دادند. سپس «ابراهیم مقرن» آن را در منطقه نجد گسترش داد. پس از او سعود همچون پدرش، تهاجم خود را ادامه داد. بعد از وی، فرزندش محمد برای گسترش حکومت آلسعود بسیار کوشید.
این خاندان به مرور زمان از منطقه کوچک درعیه شروع کردند و حکومت خود را به کل کشور عربستان گسترش دادند. این گسترش دارای سه مرحله بوده است و هر کدام از حاکمان آن مراحل سهگانه به حاکمان دوره اول، دوم و سوم شهرت یافتهاند.
1
محمد بن سعود
1139
1179
40 سال
2
عبدالعزیز بن محمد
1179
1218
39 سال
3
سعود بن عبدالعزیز
1218
1229
11 سال
4
عبدالله بن سعود
1229
1234
5 سال
5
مشاری بن سعود
1235
1235
کمتر از یکسال
6
ترکی بن عبدالله
1240
1250
10 سال
7
فیصل بن ترکی (دوره اول)
1250
1254
4 سال
8
خالد بن سعود
1254
1257
3 سال
9
عبدالله بن ثنیان
1257
1259
2 سال
10
فیصل بن ترکی (دوره دوم)
1259
1282
23 سال
11
عبدالله بن فیصل (دوره اول)
1282
1288
6 سال
12
سعود بن فیصل
1288
1291
3 سال
13
عبدالرحمان بن فیصل (دوره اول)
1291
1293
2 سال
14
عبدالله بن فیصل (دوره دوم)
1293
1307
14 سال
15
عبدالرحمان بن فیصل (دوره دوم)
1307
1309
2 سال
16
ملک بن عبدالعزیز بن عبدالرحمان
1319
1373
54 سال
17
ملک سعود بن عبدالعزیز
1373
1384
11 سال
18
ملک فیصل بن عبدالعزیز
1384
1395
11 سال
19
ملک خالد بن عبدالعزیز
1395
1402
7 سال
20
ملک فهد بن عبدالعزیز
1402
تاکنون
21 سال
آنچه گذشت مطالب بسیار مختصری درباره کشور عربستان بود. با این شناخت، زمینه فهم، بررسی و تحقیق بیشتر درباره مسائل مختلف شیعیان عربستان فراهم شده است.
اکنون اگر بخواهیم اشارهای کلی به موقعیت شیعیان در آن جامعه داشته باشیم، میتوانیم بگوییم که جامعه عربستان، شامل بخشهای سیاسی و فرهنگی میشود. این دو بخش را میتوان در ابعاد رسمی و غیررسمی تقسیمبندی کرد.
کلیه اقدامهای دولت عربستان را میتوان در بخش رسمی «سیاسی» گنجاند که دو منشأ دارد:
منشأ دولتی و حکومتی که ناشی از سیاستهای فرامنطقهای داخل آن کشور است؛
منشأ دینی که ناشی از طیف «وهابیت» است که به دلیل اختلافها و تعصبهای دینی به دولت منتقل و سپس به صورت محدودیتهای قانونی برای شیعیان جلوهگر میشود.
فضای حاکم بر استراتژی ملی عربستان، ناشی از مسائل مذهبی است. این کشور پایگاه تفکر وهابیت است و تضاد دینی بین وهابیت و تشیع، منشأ محدودیتها و مانعتراشیها برای شیعیان به شمار میرود.
خلاصه اینکه محیط عربستان، یک محیط مذهبی و اعتقادی است که این اعتقادها بر گرفته از سیاست تکفیر و سرکوب وهابیت در جهت تضاد و ضدیت با شیعه است.
کلمه «شیعه» در مفرد، تثنیه، جمع، مذکر، مؤنث و... به همین صورت نوشته و خوانده میشود. مفرد آن گاه در فارسی، با کلمه شیعی بیان میشود و در ادبیات عرب، جمع آن شیع و اشیاع است.
در لغت، به معنای پیرو و یاریدهنده است. «جوهری»، لغوی معروف گفته است:
شیعه کسی بودن، عبارت است از پیروی از او و یاری کردن او.((1))
کلمه شیعه در قرآن نیز، به همین معنا آمده است:
{وَ اِنْ مِنْ شِیعَتِهِ لاِبْراهِیمَ}((2)) و {هذا مِنْ شیعَتِهِ وَ هذا مِنْ عَدُوِّهِ}((3))
«قاموس المحیط»، معنای لغوی آن را چنین بیان میکند:
شیعه کسی بودن، عبارت از پیروی از او و یاری کردن اوست.((1))
بنابراین از نظر لغوی، به عده یا گروهی که از موضوع خاص و امر واحدی پیروی کنند، شیعه گفته میشود؛ مانند: شیعه علی علیه السلام ؛ یعنی کسانی که پس از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ، معتقد به امامت حضرت علی علیه السلام هستند و امامت را خارج از فرزندان او نمیدانند. این کلمه، اسم خاص آنها قرار گرفته است.
«شیعه» در اصطلاح به کسانی اطلاق میشود که معتقدند همانگونه که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از سوی خداوند، منصوب شده است، پیامبر نیز به دستور خداوند حضرت علی علیه السلام را به عنوان خلیفه و امام پس از خویش منصوب و معرفی کرده است.
شهرستانی میگوید:
به کسانی که فقط از علی علیه السلام پیروی کرده و امامت و خلافت را به سبب نص و وصیت پیامبر صلی الله علیه و آله پذیرفتهاند، «شیعه» اطلاق میشود.((2))
«ابنحزم» مینویسد:
هر کس با این گفته موافق باشد که پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله ، علی علیه السلام ، افضل مردم و احق آنها به امامت است و امامت در اولاد او ادامه مییابد؛ پس او «شیعه» است.((3))
«ابنخلدون» مینویسد:
«شیعه» در لغت، به معنای همراه و پیرو است؛ اما در عرف فقیهان و متکلمان، به پیروان علی و اولاد او گفته میشود.((1))
«محمد فرید وجدی» مینویسد:
به کسانی که علی را امام میدانند و از او پیروی میکنند و امامت را خارج از اولاد او نمیدانند، «شیعه» گفته میشود. این افراد معتقدند که امامت، قضیهای مصلحتی نیست تا امت، کسی را به اختیار خود، به امامت برگزینند؛ بلکه رکن و پایهای از ارکان دین است و به همین سبب، باید رسول خدا صلی الله علیه و آله ، به صراحت، امام پس از خود را معرفی فرماید.
از معتقدات دیگر شیعه این است که آنها، امامان را از گناهان کبیره و صغیره معصوم میدانند و میگویند که باید انسان در گفتار و رفتار، تولی و تبری را رعایت کند؛ مگر اینکه از دشمن ظالم بترسد که در آن حال میتواند تقیه کند.((2))
بنابراین، به کسانی شیعه میگویند که ملازم و مصاحب رسول الله صلی الله علیه و آله بودند، فضایل، مناقب و امامت حضرت علی علیه السلام را از زبان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله شنیدند و خلافت بلافصل او را پذیرفتند. سپس از سفارشهای پیامبر صلی الله علیه و آله درباره او اطاعت و متابعت کردند و از یاران و پیروان امیرمؤمنان به حساب آمدند.
در نتیجه به مخاطبان واقعی سخن و وصیت رسول الله صلی الله علیه و آله درباره امامت و ولایت علی علیه السلام و ائمه اطهار علیهم السلام - که امامت را منحصر به حضرت علی و اولاد
او میدانند - «شیعه» اطلاق میشود.((1))
روند شکلگیری تشیع همزمان با اعلان اسلام از طرف پیامبر اسلام و از همان آغازین روزهای یوم الانذار شروع گردیده است. مکتب تشیع به دلیلی که در واقع همان اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله است همزاد اسلام بوده است.
«تشیع»، مذهبی است که از زمان خلافت امام علی علیه السلام به عنوان مکتب اهل بیت علیهم السلام به صورت رسمی و حکومتی اعلام گردید. در آن زمان یکی از یاران پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله به نام ابانبنسعید، متولی منطقه بحرین بود. او نخستین شخصی است که بذر شیعه را در آن منطقه کاشت. در زمان وی، بحرین شامل بخشهای قطیف و احساء و سایر مناطق «الشرقیه» بود.
به هر حال مردم منطقه الشرقیه - که شامل بخشی از شرق عربستان و بحرین فعلی بود - از زمان خلافت امام علی علیه السلام به تشیع رو آوردند. آنان همراه امام در سه جنگ صفین، نهروان و جمل شرکت داشتند. مورخان شهدای آنها را چنین اعلام کردند:
مورخان آوردهاند که قبایل منطقه الشرقیه - که به نام قبایل ربیعه مشهور بودند -
1) ) در این باره، افزون بر نص صریح و وصیت رسول اللّه صلی الله علیه و آله ، احادیث و آیات فراوانی از قرآن در شأن فضایل و امامتِ علی علیه السلام وارد شده است.
در تمام جنگها به طور فعال همراه امام علی علیه السلام بودند. برخی از پرچمهای این قبایل، با عنوان «رایات الله» نامگذاری شدهاند. خلاصه اینکه شیعیان الشرقیه نهتنها در جنگ؛ بلکه در سایر امور در خدمت امام علی علیه السلام بودند و در هر امری که امام میفرمود، بسیج شده، شرکت میکردند.
پس از شهادت امام علی علیه السلام امویها برای تسلط بر این منطقه بسیار کوشیدند؛ اما روح و جان مردم این مناطق، چنان با محبت اهل بیت علیهم السلام عجین شده بود که اجازه نمیدادند، امویها بر آنها مسلط شوند. پس از امویها عباسیها نیز سعی کردند تا بر این سرزمین چیره شوند؛ اما با دیدن مقاومت آنها، ترجیح دادند که آنها را به حال خود واگذارند. در نتیجه «الشرقیه» - که به طور عمده از شیعیان بودند - به مرکز و مأمن مخالفان حکومت عباسیان تبدیل شد.
با این حال، حاکمان عباسی نمیخواستند که مشکلی بر مشکلات خود بیفزایند؛ زیرا خلفای عباسی افزون بر درگیری با حکام شامات، بر سر خلافت نیز با هم درگیری داشتند - که بیشتر این درگیریها بلند مدت بود - . این امر باعث میشد، سرزمین الشرقیه را - که مخفیگاه مخالفان آنها بود - تحریک نکنند.
در اواخر حکومت بنیعباس، «قرامطه»، به منطقه الشرقیه حمله کردند و پس از کشتار و غارت، بر این منطقه تسلط پیدا کردند. مشخص نیست که آنان دقیقا چند سال بر این منطقه مسلط بودند؛ اما مسلم است که در سال 466 ه- . ق، شیعیان منطقه، تحت لوای «العیونیون الشیعه»، به مرکز حکومت قرامطه حمله کردند و پس از شکست آنها، حکومت را باز پس گرفتند. در تاریخ آمده است که «العیونیون» حدود 170 سال حکومت کردند.
پس از العیونیون، حکومت به دست «بنیعقیل» و پس از آن به دست
«آلعصفور» و سپس «آلجروان»، «آلجبر» و «مغامس» افتاد. همه این قبایل از پیروان اهل بیت علیهم السلام بودند.
«ابنبطوطه» سنی مذهب میگوید: «در زمان حکومتهای ذکر شده، به منطقه الشرقیه مسافرت داشته و متوجه شده است که مسلمانان این منطقه «رافضی» هستند و پس از نام پیامبر صلی الله علیه و آله در اذان، نام علی علیه السلام را میآورند. همچنین حی علی خیرالعمل را در اذان ذکر میکنند».((1))
خلاصه آنکه تمام حاکمان این مناطق، شیعه بودند و اگر در مقطعی از تاریخ، قبایلی بر این منطقه مسلط شدند، به دلیل برتری تشیع و هویت مستقل و اصیل شیعیان، بیشتر آنها به مکتب تشیع گرویدند.
برای نمونه، هرچند حکومت قبیله بنیخالد در ابتدا شیعه نبودند؛ اما علمای شیعه، به تدریج، از نظر فرهنگی بر آنها تأثیر گذاشتند و بیشتر مردم این قبایل به مذهب تشیع گرویدند.
قبیله بنیخالد با اقتدار تا سال 1207 ه- . ق در این منطقه به حکومت خود ادامه دادند. پس از آن، با آغاز حکومت آلسعود، حکومت قبیله بنیخالد از این منطقه برچیده شد.((2))
در صدر اسلام، دو دیدگاه متفاوت در صحنههای مختلف جامعه اسلامی ظاهر شد که به مرور زمان، به دو مذهب بزرگ «شیعه و سنی» معروف شد. این دو
گرایش، دارای اختلافها و تفاوتهایی در اصول و فروع بودند. پیروان هر دو مذهب، در قالب گروه اکثریت و گروه اقلیت، تحولات و فراز و نشیبهای گوناگونی داشتند.
پس از بعثت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و علنی شدن دعوت به اسلام، در زمان کوتاهی، فضایل و برتریهای علی علیه السلام آشکار شد و چندین مرتبه رسول خدا صلی الله علیه و آله به صورت علنی و غیرعلنی، وصایت، خلافت و همچنین بشارت رستگاری او و پیروانش را - که همان شیعیان باشند - به اصحاب اعلام فرمودند:
یا علی أنت و شیعتک هم الفائزون.((1)
ترجمة الامام علی فی تاریخ دمشق، ج 2، ص 442.
ینابیع الموده، ج 2، ص 61.
خوارزمی، مناقب، ص 111.
علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 65، ص 31.
کفایة الطالب، ص 214.
کنوز الحقائق، ج 1، ص 150.
الاغانی، ج 18، ص 90.
)مَنْ کُنْتُ مَوْلاه فهذا علیٌ مولاه... .((2)
درّ المنثور، ج 5، ص 182.
ابنمغازلی، مناقب، صص 24 و 25.
مسند بزار، ج 3، ص 188.
احمد بن حنبل، مسند، ج 5، ص 347.
خوارزمی، مناقب، ص 79.
حاکم، مستدرک، ج 3، ص 110.
)در تحولات تاریخی و اجتماعی که پس از رحلت پیامبر پیش آمد، گروه اکثریت (پیروان مکتب خلفا)، حاکمیت سیاسی را در اختیار داشت. آنها آنچه
در توان داشتند، بر ضد گروه اقلیت (پیروان اهل بیت علیهم السلام:) استفاده کردند، تا آنجا که پیروان مکتب خلفا - که سالها بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله ، تشکیل مکتب داده بودند - گاهی مدعی هم زمانی و حتی سبقت بر تشیع نیز شدند.
برای روشن شدن حقیقت اصالت و تقدم مکتب اهل بیت علیهم السلام (تشیع)، سابقه این مکتب را در کلام رسول خدا صلی الله علیه و آله جستجو میکنیم.
آن حضرت میفرماید:
یا علیّ بشّر شیعتک انا الشّفیع لهم یوم القیامة وقتا لاینفع مال و لا بنون الّا شفاعتی؛((1)
آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی، ملحقات احقاق الحق، ج 7، ص 296 و ج 17، ص 261.
شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا7، ج 2، ص 67.
منبع شماره 1 از کتب اهل سنت و سایر منابع از کتب اهل تشیع است.
)ای علی! مژده بده به شیعیانت که من در قیامت، هنگامی که مال و فرزندان فایدهای ندارد، آنان را شفاعت میکنم.
و نیز:
یا علیّ، لو ان، عبدا عبدالله عزّوجلّ مثل ما اَقام نوح فی قومه و کان له مثل احد ذهبا فانفقه فی سبیل اللّه و مدّ فی عمره حتّی حج الف عام علی قدمیه ثم قتل بین الصّفا والمروة مظلوما ثم لم یوالک یا علیّ لم یشم رائحة الجنّة و لم یدخلها؛((2)
علامه خوارزمی، مناقب، ص 38.
ابنعساکر، ترجمه امام علیبنابیطالب علیه السلام ، ج 1، ص 76، بیروت.
شیخ سلیمان حنفی، ینابیع الموده، ص 252، اسلامبول و ج 2، ص 76، بیروت.
علامه ابنحجر عسقلانی، لسان المیزان، ج 5، ص 219، بیروت.
شافعی همدانی، مودة القربی، ص 64، لاهور.
علامه کشفی ترمذی، مناقب المرتضویه، ص 95، بمبئی.
علامه اربلی، کشف الغمه، ج 1، ص 136.
ابنشهر آشوب، مناقب، ج 3، ص 198.
آیت الله العظمی سید محمدهادی میلانی، قادتنا کیف نعرفهم، ج 1، ص 174، بیروت.
مقدس اردبیلی، حدیقة الشیعه، ص 207.
طبرسی نوری، کفایة الموحدین، ج 2، ص 378.
آیت الله العظمی مرعشی نجفی، ملحقات احقاق الحق، ج 11، ص 183.
ابیجعفر طبری، بشارة المصطفی9، ص 94 و 153، جدید.
علی محمد علی دخیل، ثواب الاعمال و عقابها، ص 586، بیروت.
علامه امینی، الغدیر، ج 2، ص 302، بیروت.
سید محمدمهدی موسوی، طوالع الانوار، ص 156.
علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 27، ص 194، بیروت.
علامه حلی، کشف الیقین، ص 226.
منابع پیشین از شماره 7 - 1 از کتب اهل سنت و سایر منابع از کتب اهل تشیع است.
)ای علی! هرگاه بندهای خدای عزّوجلّ را بندگی کند همانند آنچه که نوح در میان قومش بود و همانند کوه اُحد طلا داشته باشد؛ پس آن را در راه خدا انفاق کند و عمرش به قدری طولانی شود تا هزار مرتبه با پای پیاده به حج مشرّف شود. سپس میان صفا و مروه مظلومانه شهید شود؛ آنگاه ای علی! ولایت تو را نداشته باشد؛ بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد و داخل بهشت نخواهد شد.
پیشبینی مدبرانه رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله در غصب ولایت و خلافت ستودنی است. گویا ایشان به وضوح، کید و فتنه ریاستپرستان را میبیند. آن حضرت با صراحت میفرماید:
ستکون من بعدی فتنة فاذا کان ذلک فالزموا علیّبنابیطالب فانّه اول من یرانی و اول من یصافحنی یوم القیامة و هو الصّدّیق الاکبر و هو فاروق هذه الامّة یفرق بین الحقّ والباطل و هو یعسوب المؤمنین والمال یعسوب المنافقین؛((1)
شیخ سلیمان حنفی، ینابیع الموده، ص 251، اسلامبول و ج 1، ص 129، بیروت.
علامه امر تسری، ارجح المطالب، ص 23، لاهور.
شافعی همدانی، مودة القربی، ص 60، لاهور.
علامه خوارزمی، مناقب، ص 57.
علامه ذهبی، میزان الاعتدال، ج 1، ص 88.
علامه ابناثیر، اسد الغابه، ج 5، ص 287 و ج 6، ص 270.
شافعی همدانی، سبعین، ص 507، پاکستان.
علامه ابنحجر عسقلانی، لسان المیزان، ج 1، ص 357، بیروت.
حافظ ابنعبدالبرّ اندلسی، استیعاب، ج 4، ص 170.
علامه ابنحجر عسقلانی، اصابه، ج 4، ص 167.
حلبی، انسان العیون، ج 1، ص 380.
علامه ابنحسنویّه، درّ بحر المناقب، ص 132.
علامه گنجی شافعی، کفایة الطالب، صص 79 و 188.
علامه بکری، صلوات الهامعه، ص 138.
علامه کشفی ترمذی، مناقب المرتضویه، ص 93.
علامه سیوطی، لئالی المصنوعه، ج 1، ص 324، بیروت.
علامه عینی، مناقب، ص 59.
ابیجعفر طبری، بشارة المصطفی9، صص 152 و 186، نجف.
علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 38، ص 117، بیروت.
ابنشهر آشوب، مناقب، ج 3، ص 91.
آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی، ملحقات احقاق الحق، ج 4، ص 335 و ج 15، ص 307.
آیت اللّه سیدمرتضی حسینی فیروزآبادی، فضائل الخمسه، ج 2، ص 88.
علامه عیسی اربلی، کشف الغمه، ج 1، ص 504.
نجم الدین عسکری، علیّ و الوصیه، ص 146، بیروت.
آیت اللّه سید هاشم حسینی، بوستان معرفت، ص 423.
منابع پیشین از شماره 18 - 1 از کتب اهل سنت و سایر منابع از کتب اهل تشیع است.
)1) ) 1. متقی هندی، کنز العمال، ج 11، ص 612، بیروت و ج 12، ص 210.
به زودی بعد از من فتنهای شما را در بر خواهد گرفت؛ پس هرگاه چنین شد، ملازم رکاب علیّبنابیطالب باشید؛ زیرا او در قیامت اول شخصی است که مرا خواهد دید و اول کسی است که با من مصافحه خواهد کرد. او صدیق اکبر و فاروق این امت و مرز بین حق و باطل است و او پیشوای افراد باایمان است و مال، پیشوای منافقان است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله افزون بر پیشگویی فتنه و مشخص کردن مسیر مؤمنان با دستور الهی، بار دیگر، در تمسک به ولایت از جهت پیشوایی و رهبری امام علی علیه السلام ، بعد از خود فرمودهاند:
علیکم بعلیّبنابیطالب فانّه مولاکم فَاَحِبّوه و کبیرکم فاتّبعوه و عالمکم فاکرموه و قاعدکم الی الجنّة فعزّزوه و اذا دعاکم فأجیبوه و اذا أمرکم فاطیعوه احبّوه لحبّی واکرموه لکرامتی ما قلت لکم فی علیّ الّا ما أمرنی به ربّی جلّت عظمته؛((1)
علامه خوارزمی، مقتل الحسین، ج 1، صص 41 و 73.
علامه خوارزمی، مناقب، ص 226.
علامه حافظ حسکانی، شواهد التنزیل، ج 1، ص 105، بیروت.
ابنعساکر، تاریخ، ج 2، ص 481، بیروت.
علامه ذهبی، میزان الاعتدال، ج 1، ص 58.
علامه ابنحجر عسقلانی، لسان المیزان، ج 1، ص 235، بیروت.
علامه گنجی شافعی، کفایة الطالب، ص 85.
علامه بکری، صلوات الهامعه، ص 160.
ابنکثیر، البدایه و النهایه، ج 7، ص 360.
شیخ شمس الدین شافعی، اسنی المطالب، ص 14.
علامه ابنحسنویّه، درّ بحرالمناقب، ص 84.
علامه بحرانی، غایة المرام، ج 1، ص 365، ایران و ص 586، بیروت.
علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 27، ص 112، بیروت.
سید محمد علی اصفهانی، تحفة الامامیه، ص 257.
خوانساری، روضات الجنات، ج 6، ص 185.
نجم الدین عسکری، علیّ والوصیّه، ص 241، بیروت.
آیت اللّه سید هاشم حسینی، بوستان معرفت، ص 518.
آیت اللّه مدنی کاشانی، الخلافه، ص 82.
ابنشاذان، مائة منقبه، ص 63.
علامه کراچکی، کنز الفوائد، ص 208.
منابع پیشین از شماره 12 - 1 از کتب اهل سنت و سایر منابع از کتب اهل تشیع است.
)1) ) 1. شیخ الاسلام جوینی، فرائد السمطین، ج 1، ص 78، بیروت.
بر شما باد به علیبنابیطالب؛ زیرا او مولای شماست، پس او را دوست بدارید؛ و بزرگ شماست پس از او پیروی کنید؛ و دانشمند شماست پس به او احترام بگذارید؛ و پیشوا و رهبر شما به سوی بهشت است؛ پس او را عزیز بدارید. هنگامی که شما را بخواند به فرمان او توجه کنید و اگر دستوری به شما دهد، پس از او اطاعت کنید. برای دوستی من، او را دوست بدارید و برای اکرام من، او را اکرام کنید. برای شما درباره علی نگفتم؛ مگر آنچه پروردگارم (جلت عظمته) به من امر فرموده بود.
همچنین آن حضرت میفرماید:
طاعة علیّ طاعتی و معصیته معصیتی؛((1)
شیخ الاسلام جوینی، فرائد السمطین، ج 1، ص 179، بیروت.
علامه بحرانی، غایة المرام، صص 206 و 540، بیروت.
ابنبابویه رازی، الاربعون حدیثا، ص 53.
منابع پیشین از شماره 2 - 1 از کتب اهل سنت و سایر منابع از کتب اهل تشیع است.
)1) ) 1. شیخ سلیمان حنفی، ینابیع الموده، ص 82، اسلامبول و ج 1، ص 80، بیروت.
اطاعت و پیروی از علی علیه السلام اطاعت من و نافرمانی از دستورهای او نافرمانی از دستورهای من است.
برخی ادعا میکنند که اگر علی علیه السلام به حکومت برگزیده میشد، جامعه به مقصد و هدایت نمیرسید؛ زیرا اولاً، او جوان بود و ثانیاً، او در صدر اسلام بسیاری را با شمشیر برندهاش، داغدار کرده بود. از همان ابتدا پیامبر به آنها چنین فرمود:
ان تولّوا علیّا تجدوه هادیا مهدیّا یسلک بکم الطّریق المستقیم؛((1)
حافظ حسکانی، شواهد التنزیل، ج 1، ص 63، بیروت.
علامه عینی، سیدنا علی علیه السلام ، ص 21.
علامه گنجی شافعی، کفایة الطالب، ص 163.
علامه هیثمی، مجمع الزوائد، ج 8، ص 314، بیروت.
حاکم نیشابوری، مستدرک، ج 3، ص 124، بیروت.
علامه کشفی ترمذی، مناقب المرتضویه، ص 117.
قاضی ابیولید، معتصر، ج 2، ص 247.
علامه صفوری، نزهة المجالس، ج 2.
ابنابیالحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 50 و ج 9، ص 170.
محب الدین طبری، ذخائر العقبی، ص 70. 2
حافظ ابونعیم اصفهانی، حلیة الاولیاء، ج 1، ص 64، بیروت.
علامه بدخشی، تحفة المحبین، ص 181.
علامه اربلی، کشف الغمه، ج 1، ص 208.
علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 38، ص 128، بیروت.
آیت الله سید صادق حسینی شیرازی، علیّ فی القرآن، ج 1، ص 36، بیروت.
آیت اللّه العظمی سید محمدهادی میلانی، قادتنا کیف نعرفهم، ج 4، ص 180، بیروت.
علامه بحرانی، حلیة الابرار، ج 1، صص 64 و 94.
منابع پیشین از شماره 13 - 1 از کتب اهل سنت و سایر منابع از کتب اهل تشیع است.
)1) ) 1. متقی هندی، کنز العمال، ج 11، ص 612، بیروت.
اگر ولایت علی را بپذیرید، او را هدایتگری هدایت شده مییابید که شما را به سوی راه مستقیم رهبری میکند.
ان علیّبنابیطالب هو آلمحمد و من یتعلّق به من نسله؛((1)
منبع فوق از کتب اهل سنت است.
)به درستی که علیّبنابیطالب و هر کس از فرزندان او باشد آلمحمد است.
از آن حضرت روایت شده است:
ان فی اللّوح المحفوظ تحت العرش مکتوب علیّبنابیطالب امیرالمؤمنین؛((2)
منبع شماره 1 از کتب اهل سنت و منبع شماره 2 از کتب اهل تشیع است.
)به درستی که در لوح محفوظ - که در زیر عرش قرار دارد - نوشته شده است که علیبنابیطالب، امیر مؤمنان است.
همچنین میفرماید:
یا علیّ خلقت أنا و انت من نور اللّه تعالی؛((3)
شیخ سلیمان حنفی، ینابیع الموده، ص 11، اسلامبول.
علامه بحرانی، غایة المرام، ج 2، ص 20.
منابع شماره 1 و 2 از کتب اهل سنت و منبع شماره 3 از کتب اهل تشیع است.
)ای علی! من و تو از نور خدای تعالی آفریده شدهایم.
علیّ امیر البررة و قاتل الفجرة منصور من نصره فخذول من خذله الا و ان الحقّ یتبعه الا فمیلوا معه؛((1)
علامه سیوطی، جامع الصغیر، ج 2، ص 56.
متقی هندی، کنز العمال، ج 11، ص 602.
حاکم نیشابوری، مستدرک، ج 3، ص 129، بیروت.
علامه بدخشی، نزل الابرار، ص 22.
علامه ابنحجر مکی، صواعق المحرقه، ص 125، مصر.
علامه شبلنجی، نور الابصار، ص 72، مصر.
علامه ابنحجر عسقلانی، لسان المیزان، ج 1، ص 197.
علامه ابنمغازلی، مناقب، ص 84، بیروت.
شیخ الاسلام جوینی، فرائد السمطین، ج 1، ص 192، بیروت.
ابوالفتح رازی، تفسیر ابوالفتح رازی، ج 2، ص 174.
شیخ طوسی، امالی، ج 2، ص 97.
آیت اللّه العظمی سید محمدهادی میلانی، قادتنا کیف نعرفهم، ج 2، ص 365، بیروت.
علامه امینی، الغدیر، ج 6، ص 79، بیروت.
ابنبابویه، الامامة والتبصره، ص 9.
علامه اربلی، کشف الغمه، ج 1، ص 428.
آیت الله مدنی کاشانی، الخلافه، ص 61.
علامه بحرانی، غایة المرام، ج 2، ص 273، بیروت و ج 1، ص 273، ایران.
منابع پیشین از شماره 10 - 1 از کتب اهل سنت و سایر منابع از کتب اهل تشیع است.
)علی، امیر نیکان و قاتل فاجران است؛ یاری میشود هر که او را یاری کند و خوار میشود، هر که او را خوار کند. آگاه باشید که حق از او تبعیت و پیروی میکند، پس شما هم به سوی او میل کنید.
چگونه میشود ادعا کرد که خلافت بلافصل علی علیه السلام از سوی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اعلام نشده و این امر
1) ) 1. علامه خوارزمی، مناقب، ص 11.
به امت واگذار شده است. آیا تنها همین یک کلام، حجت را بر تمام عقلگرایان و منصفان عالم تمام نمیکند که پیامبرشان فرموده است:
لکلّ نبیّ وصیّ و وارث و انّ وصیّی و وارثی علیّبنابیطالب؛((1)
شافعی همدانی، سبعین، ص 507، پاکستان.
محب الدین طبری، ذخائر العقبی، ص 71.
علامه ابنمغازلی، مناقب، ص 200.
علامه گنجی شافعی، کفایة الطالب، ص 260.
علامه مناوی، کنوز الحقایق، ج 2، ص 121.
شیخ جمال الدین اسنوی، الکوکب الدّری، ج 1، ص 77.
حافظ ابونعیم اصفهانی، حلیة الاولیاء، ج 1، ص 63.
محب الدین طبری، الریاض النضره، ج 2، ص 178.
علامه خوارزمی، مناقب، ص 42.
علامه سیوطی، جامع الصغیر، ص 69.
ابنعساکر، تاریخ دمشق، ج 3، ص 5.
سیدبنطاووس، الطرائف، صص 23 و 35.
شیخ حرّ عاملی، اثبات الهداة، ج 2، ص 246.
علامه اربلی، کشف الغمه، ج 1، ص 153.
آیت اللّه العظمی سید محمدهادی میلانی، قادتنا کیف تعرفهم، ج 1، ص 17 و ج 2، ص 32.
مقدس اردبیلی، حدیقة الشیعه، ص 131.
ابنبطریق، العمده، ص 234.
نجم الدین عسکری، علیّ والوصیه، ص 55، بیروت.
علامه بحرانی، حلیة الابرار، ج 1، ص 482.
علامه حلی، نهج الحق، ص 214.
علامه مظفر، دلائل الصدق، ج 2، ص 377.
صابری یزدی، الحکم الزاهره، ج 1، ص 87.
علامه حلی، کشف الیقین، ص 262.
منابع پیشین از شماره 12 - 1 از کتب اهل سنت و سایر منابع از کتب اهل تشیع است.
)1) ) 1. شیخ سلیمان حنفی، ینابیع الموده، ص 79، اسلامبول.
برای هر پیامبری، وصی، جانشین و وارثی بوده است و به درستی که جانشین، وصی و وارث من علیبنابیطالب است.
در انجام و سقوط تکلیف هر مسلمانی، حجت و ملاک الاهی لازم است. پیامبر عظیمالشأن اسلام صلی الله علیه و آله به رسالت خویش در مشخص کردن حجتهای الهی در رهبری امت اسلام عمل فرمود.
دقت در این کلام نورانی از ایشان بسیار راهگشا است که میفرماید:
أنا و علیّ حجّة اللّه علی عباده؛((1)
متقی هندی، کنز العمال، ج 11، ص 620، بیروت.
ابنعساکر، تاریخ دمشق، ج 2، ص 274، بیروت.
محب الدین طبری، ریاض النضره، ج 2، ص 203.
علامه عینی، مناقب سیدنا علی علیه السلام ، ص 27.
علامه مناوی، کنوز الحقایق، ص 43.
علامه حضرمی، وسیلة المآل، ص 241.
علامه ابنمغازلی، مناقب، صص 45 و 197.
حافظ ابنعبدالبرّ اندلسی، الاستیعاب، ج 3، ص 109.
تاریخ خطیب بغدادی، ج 2، ص 45.
علامه ذهبی، میزان الاعتدال، ج 2، ص 45.
علامه دیلمی، فردوس الاخبار.
امام احمد حنبل، مسند، ج 1، ص 159.
علامه گنجی شافعی، کفایة الطالب، ص 206.
ابیجعفر محمدبنجریر طبری، تاریخ طبری، ج 2، ص 62.
شیخ سلیمان حنفی، ینابیع الموده، ص 179، اسلامبول و ج 2، ص 63، بیروت.
علیبنحسام الدین، منتخب کنز العمال، ج 5، ص 34.
علامه اربلی، کشف الغمه، ج 1، ص 216.
آیت اللّه العظمی سید محمدهادی میلانی، قادتنا کیف نعرفهم، ج 4، ص 7 و ج 5، ص 53، بیروت.
علیّ والسنه، ص 49، بیروت.
ابنشهر آشوب، مناقب، ج 3، ص 27.
میرزا خلیل رازی، تحفة الامامیه، ص 270.
آیت اللّه سیدمرتضی حسینی فیروزآبادی، فضائل الخمسه، ج 2، ص 96.
علامه حلی، کشف الیقین، ص 257.
ابنبابویه، الاربعین حدیثا، ص 591.
علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 38، ص 138، بیروت.
منابع پیشین از شماره 17 - 1 از کتب اهل سنت و سایر منابع از کتب اهل تشیع است.
)1) ) 1. محب الدین طبری، ذخائر العقبی، ص 77.
من و علی حجت و راهنمای الهی برای بندگانش هستیم.
وقتی پیامبر تمام موازین و مبانی انتخاب و انتصاب رهبر بعد از خودش را مشخص کرده، حکومت - چه مکتب و چه رهبری - مشروع خواهد بود و در پیشگاه الهی، سعادت دنیا و آخرت و رستگاری را به دست خواهد آورد. نظر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در این رابطه چنین است:
علیّ و شیعته هم الفائزون یوم القیامة؛((1)
شیخ سلیمان حنفی، ینابیع الموده، ص 257، اسلامبول و ج 2، ص 61، بیروت.
شافعی همدانی، سبعین، ص 514، پاکستان.
علامه عینی، مناقب سیدنا علی علیه السلام ، ص 37، حیدرآباد.
علامه سبط ابنجوزی، تذکرة الخواص، ص 54، نجف.
شهاب الدین احمد حسینی شافعی، توضیح الدلائل، ص 507.
علامه عاملی، الصراط المستقیم، ج 1، ص 209.
طالع الانوار، ص 181.
آیت اللّه سیدمرتضی حسینی فیروزآبادی، فضائل الخمسه، ج 2، ص 94، بیروت.
الوصول، ص 82.
علامه اربلی، کشف الغمه، ص 184.
شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا7، ج 2، ص 52.
آیت اللّه العظمی سید محمدهادی میلانی، قادتنا کیف نعرفهم، ج 2، ص 432، بیروت.
آیت اللّه شهید اسلامی، ماذا تقضون؟، ص 154.
منابع پیشین از شماره 6 - 1 از کتب اهل سنت و سایر منابع از کتب اهل تشیع است.
)1) ) 1. علامه مناوی، کنوز الحقایق، صص 82 و 92.
علی و شیعیان او در روز قیامت رستگاران هستند.
ممکن است گفته شود که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ، تنها علی علیه السلام را معصوم و حجت خدا بر بندگانش و رهبر آنان معرفی کرده است؛ زیرا شیعه حجت بودن او را نیز قائل است. در حالی که شیعه، طبق دستور پیامبر عمل کرده که فرمودند:
انّ اللّه جعل علیّا و زوجته و ابناءه حجج اللّه علی خلقه و هم ابواب العلم فی امّتی، من اهتدی بهم هدی الی صراط المستقیم؛((1)
حجت الاسلام رحمانی همدانی، الامام علیّبنابیطالب علیه السلام ، ص 16.
آیت اللّه سید هاشم حسینی، بوستان معرفت، ص 58.
آیت الله سید صادق حسینی شیرازی، اهل البیت فی القرآن، ص 43، بیروت.
آیت اللّه العظمی سید محمدهادی میلانی، قادتنا کیف نعرفهم، ج 3، ص 34، بیروت.
آیت الله سید صادق حسینی شیرازی، علیّ فی القرآن، ج 1، ص 92 و ج 2، ص 44، بیروت.
منبع شماره 1 از کتب اهل سنت و سایر منابع از کتب اهل تشیع است.
)به درستی که خداوند علی و همسر و فرزندانش را حجت و راهنمایان خود برای خلقش قرار داد و آنان در
1) ) 1. علامه حافظ حسکانی، شواهد التنزیل، ج 1، ص 58، بیروت.
میان امت من، درهای دانش هستند. هر کس به واسطه آنان هدایت شود، به سوی صراط مستقیم هدایت شده است.
اگر کسی قائل باشد که پیامبر صلی الله علیه و آله ، علی علیه السلام را شایسته رهبری میدانسته و او را پس از خود، تأیید، و بعد از خویش منصوب کردهاند، اما از کجا معلوم که او برای وصایت و خلافت بهترین
بوده است؟ اولاً؛ باید گفت پیامبر به دستور الهی عمل کرده و ثانیاً؛ این مطلب توهین به عظمت و اعلمیت پیامبر است، ثالثاً؛ خود ایشان برتری علی علیه السلام را نیز با صراحت چنین بیان فرمودهاند:
انّ وصیّی و خلیفتی و خیر من اترک بعدی ینجز موعدی و یقضی دَینی علیّابیطالب؛((1)
علامه عینی، مناقب سیدنا علی علیه السلام ، ص 20.
علامه گنجی شافعی، کفایة الطالب، ص 159.
شیخ سلیمان حنفی، ینابیع الموده، ص 231، اسلامبول.
متقی هندی، کنز العمال، ج 6، ص 154، قدیم و ج 11، ص 610، بیروت.
محب الدین طبری، ذخائر العقبی، ص 71.
محب الدین طبری، ریاض النضره، ج 2، ص 178، بیروت.
شیخ جمال الدین اسنوی، کوکب الدّری، ص 110، پاکستان.
حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج 1، ص 77، بیروت.
علیبنحسام الدین، منتخب کنز العمال، ج 5، ص 32.
امام احمد حنبل، مناقب، ج 1، ص 172، بیروت.
علامه سبطجوزی، تذکرة الخواص، ص 43.
علامه بحرانی، غایة المرام، ج 1، ص 285.
نجم الدین عسکری، علیّ والوصیه، ص 59، بیروت.
علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 38، ص 1، بیروت.
آیت اللّه مدنی کاشانی، الخلافه، ص 21.
علامه ابنشهر آشوب، مناقب، ج 3، ص 47.
آیت اللّه العظمی سید محمدهادی میلانی، قادتنا کیف نعرفهم، ج 1، ص 169 و ج 2، ص 19 و ج 3، ص 41، بیروت.
منابع پیشین از شماره 12 - 1 از کتب اهل سنت و سایر منابع از کتب اهل تشیع است.
)1) ) 1. علامه خوارزمی، مناقب، ص 67.
به درستی که وصی من و جانشین من و بهترین کسی که بعد از من است و قرض مرا ادا کرده، علیبنابیطالب است.
با وجود همه تأکیدات پیامبر مبنی بر وحدت امت اسلام، تنها شیعیان پایبند و ملتزم به امر ایشان بودهاند و کسانی که با علی علیه السلام و شیعیانش مخالف بودند، باعث تفرقه شدند و از مشروعیت سقوط کردند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این باره میفرماید:
اوّل ثلمة فی الاسلام مخالفة علی؛((1)
علامه کشفی ترمذی، مناقب المرتضویه، ص 115، بمبئی.
شیخ سلیمان حنفی، ینابیع الموده، ص 257، اسلامبول و ص 307، نجف.
آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی، ملحقات احقاق الحق، ج 7، ص 336 و ج 17، ص 286.
منابع پیشین از شماره 3 - 1 از کتب اهل سنت و مورد آخر از کتب اهل تشیع است.
)نخستین شکافی که در اسلام پدید میآید، مخالفت با علی خواهد بود.
پس آنگاه که شکاف در اسلام پدید آمد تکلیف امت چیست؟! پیامبر عظیم الشأن اسلام میفرمایند:
تکون بین امّتی فرقة و اختلاف فیکون هذا و اصحابه علیَ الحقّ یعنی علیّا؛((2)
علامه بدخشی، مفتاح النجاة، ص 65.
علیبنحسام الدین، منتخب کنز العمال، ج 5، ص 34، بیروت.
متقی هندی، کنز العمال، ج 11، ص 621، بیروت.
آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی، ملحقات احقاق الحق، ج 5، ص 635.
آیت اللّه العظمی سید محمدهادی میلانی، قادتنا کیف نعرفهم، ج 2، ص 497، بیروت.
منابع پیشین از شماره 4 - 1 از کتب اهل سنت و سایر منابع از کتب اهل تشیع است.
)میان امت من اختلاف و جدایی افتد؛ پس در آن هنگام ایشان و اصحاب او بر حق هستند؛ یعنی علی و یارانش.
دیدیم که شیعیان (پیروان علیبنابیطالب علیه السلام ) طبق فرموده خداوند متعال و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به این مکتب توسّل جستهاند. تشیع از همان روزهای نخستین اسلام، به عنوان مکتبی حقیقی و به عنوان اسلام ناب و بیانحراف محمدی تشکیل شده است. اگر در اسلام، غیر از حدیث غدیر، دلیلی بر حقانیت و سابقه تشیع نبود، باز هم هیچ خدشهای بر این اصالت وارد نبود؛ زیرا حدود 27 نفر از محدثان اهل سنت، واقعه غدیر خم را روایت کردهاند؛ از آن گروه: «حاکم» در «مستدرک»، «خطیب خوارزمی» در «المناقب»، «هیثمی» در «مجمع الزوائد» و... را میتوان نام برد.
حدود 13 نفر از مفسران اهل تسنن در تفسیرهای خود به ذکر واقعه غدیر خم پرداختهاند؛ مانند: «طبری» در تفسیرش، «تفسیر طبری»، «واحدی» در «اسباب النزول»، «فخر رازی» در «تفسیر کبیر» و... .
حدود 10 نفر از علمای علم کلام اهل سنت در مبحث امامت به ذکر واقعه غدیر خم پرداختهاند؛ مانند: «قاضی ابوبکر باقلانی مصری» در «التمهید» و «جرجانی» در «شرح المناقب» و... .
علمای لغت، آنجا که با لغاتی، از قبیل: «مولی»، «خم»، «غدیر» و «ولی» مواجه شدهاند، ناچار به حدیث غدیر خم اشاره کردهاند؛ مانند: «ابندرید»، محمدبنحسن، در «جمهره» و «ابناثیر» در «النهایه» و «حموری» در «معجم البلدان»، «زبیدی حنفی» در «تاج العروس»، «بهایی» در «المجموعهًْ النبهانیهًْ» و... .
پس بیاییم برای جلب رضایت خداوند، جبران ستمهای روا داشته به این مکتب، اعتصام به «حبلاللهالمتین» و رستگاری و برای تمکین در مقابل حق؛ شجاعت و صداقت داشته باشیم؛ ان شاء اللّه.
هر مکتبی دارای اصول و مبانی عقیدتی و سیاسی مخصوصی است و شاکله اصلی مذاهب مختلف، اصول، مبانی و مظاهر اعتقادی آنان است.
بررسی دقیق و تحقیق عمیق در آرمان مکتب تشیع، نشان میدهد که آیات قرآن کریم، احادیث و روایات رسیده از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سنت نبوی، مهمترین اصول و مبانی اعتقادی و سیاسی مذهب شیعه را تشکیل میدهد.
این حقیقت، بیانگر آن است که شیعه، مولود طبیعی اسلام و در واقع همان اسلام راستین ناب محمدی صلی الله علیه و آله است و از جنبه اصالت و اسلامیت در عصر نبوت شکل گرفته است؛ نه در تحولات و رویدادهای تاریخیِ پس از پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله .
یکی از اصلیترین و مهمترین اصول و مبانی اعتقادی شیعه، موضوع ولایت و امامت است. شیعه
معتقد است که ادامه و تداوم حرکت نبوت، تنها از طریق امامت امکانپذیر است.
طبق نظر دانشمندان پیرو مکتب خلفا (اهل سنت)، امامت از فروع دین است؛((1)
سیف الدین آمدی، غایة المرام، ص 363.
) اما از نظر شیعیان، امامت از اصول دین و معرِّف مکتب تشیع است.((2)اوائل المقالات، ص 7؛
دلائل الصدق، ص 8؛
فیاض لاهیجی، گوهر مراد، ص 476.
)تعریف امامت، طبق نظر علما شیعه:
امامت، ریاستی عمومی، هم در امور دینی و هم در امور دنیایی است؛((3)
امامت، لُطفی از سوی پروردگار، شناسنامه دین، کاملترین نوع و مصداق حقیقی حجت خدا و خلیفه الهی است؛ اما قضاوت پیروان مکتب خلفاء درباره امامت، اجتهاد در مقابل نص است؛ به این معنا که آیات متعدد قرآن درباره رهبری و امامت را نادیده میگیرند؛ آنها حتی نص صریح کلام رسول خدا صلی الله علیه و آله را تفسیر به رأی کرده و در مقابل این حجتهای قطعی الهی و نص صریح، اجتهاد میکنند.
یکی از بارزترین موارد اجتهاد در مقابل نص در مکتب خلفا، در انجمن «سقیفه بنیساعده» بود که بر خلاف مضامین و دستورهای قرآن کریم و احادیث و سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله عمل کردند.((4))
1) ) 1. ابوحامد محمد غزالی، الاقتصاد فی الاعتماد، ص 236.
2) ) 1. شیخ مفید، المقنعه، ص 32؛
3) ) 1. قواعد المرام، ص 174؛
4) ) برای آگاهی بیشتر ر. ک: معالم المدرسین از علامه سید مرتضی عسکری و اجتهاد فی مقابل نص از مرحوم شرف الدین که یکصد مورد از اجتهاد در مقابل نص خلفا را در مقابل نصوص پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با مستندات وادله کافی ارائه کرده است.
ویژگیهای خاص امامت از نظر مکتب اهل بیت علیهم السلام عبارتاند از: عصمت امام،((1)
شیخ صدوق، علل الشرایع، ج 1، ص 123.
علامه طباطبائی، تفسیر المیزان، ج 5، ص 80.
اصول کافی، ج 1، ص 229، ح 5.
) سبقت او((3)) در اسلام، قرابت و نزدیکی به رسول خدا صلی الله علیه و آله ، داشتن وصایت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ،((4)تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 179.
مهمترین مستندات قرآنی امامت بلافصل علی علیه السلام از نظر تشیع عبارتاند از: آیه ولایت،((6)) آیه اولی الامر،((7)) آیه صادقین،((8)) آیه ذوی القربی،((9)) آیه تبلیغ((10)) که توضیح و تبیین مفصل آیات در بسیاری از کتب تفسیری شیعه و اهل سنت آمده است. ما به دلیل اختصار و عنوان کردن موضوع، تنها به فهرست اکتفا کردهایم؛
در صورت نیاز، به تفاسیری همچون: «تفسیر فخر رازی»، «المیزان فی تفسیر القرآن»، «تفسیر نمونه»، «تفسیر راهنما» و «تفسیر البیان» مراجعه فرمایید.
اصول سیاسی شیعه نیز، همانند اصول اعتقادی او، برگرفته از قرآن کریم، سنت رسول اللّه و سیره ائمه معصومین علیهم السلام است؛ همانگونه که مهمترین مسئله سیاسی و اعتقادی حضرت علی علیه السلام نیز، در دوران حکومتش، عمل به کتاب خدا و سنت رسول اللّه صلی الله علیه و آله بود و در این باره فرمود: «اِنی حاملکم الی منهج نبیکم».((1))
عملکرد حکومتی امام علی علیه السلام که برگرفته از قرآن و سنت رسول اللّه صلی الله علیه و آله بود، بیانگر مبانی اندیشه سیاسی شیعه و تاریخ بینظیر اسلام است؛ در اندیشه سیاسی تشیع، اهتمام خاصی به خدامحوری در تمام امور و شایستهسالاری، در راستای مردمسالاری دینی بوده است.
در این نوع اندیشه، همواره بر دوری از ظلم و ستم و توجه خاص به حق و حقیقت و گسترش عدالت اجتماعی تأکید شده است. در مکتب حیاتبخش تشیع، حفظ ارزشها و پاسداری از سنتهای پسندیده، مشارکت طبقات مختلف در دولت و حکومت، توجه به معیشت مردم و تأمین نیازهای آنان، عدالتمحوری، تکامل معنوی و مادی، ارتباط صحیح حاکم و کارگزار با مردم، و در یک جمله، تنظیم تمام امور طبق تعالیم اسلامی، از مؤلفههای اساسی و منشور سیاسی تشیع است.
یکی از ویژگیهای خاص مکتب تشیع - که سایر فرقههای اهل سنت به آن عمل نمیکنند و اگر هم به آن اعتقاد دارند، به صورت مصلحتی آن را کتمان
1) ) ابنابیالحدید، شرح نهج البلاغه، ج 7، ص 36.
میکنند - عدالتخواهی حاکم و کارگزار حکومتی است. مهمترین و اساسیترین عنصر حکومتی امام علی علیه السلام عدالت او بود؛ به همین دلیل گفتهاند:
قتل فی محرابه لشدة عدله؛
علی به سبب شدت عدالتش به شهادت رسید.((1))
خلاصه اگر بخواهیم منشأ اندیشه سیاسی تشیع را در یک تقسیمبندی کلی قرار دهیم، به صورتی که شامل تمام ابعاد و زوایای جهانشمول و ناب آن شود، از سه محور اصلی نشأت میگیرد:
هستند.
بیان اهداف و مبانی عقیدتی شیعیان در ابعاد مختلف آن، تدوین کتب متعددی را میطلبد؛ اما باید دانست که سلسله اصول و مبادی اعتقادی شیعیان همان عقاید رسول مکرم صلی الله علیه و آله و اسلام حقیقی است که پیشوایان تشیع بارها و به مناسبتهای متعدد، مانند قیامها و مبارزههای گوناگون بر ضد طاغوتهای زمان خویش، آنها را مطرح کردهاند؛ برای مثال، حضرت امام حسین علیه السلام ، قیام و حماسه تاریخی خود را برای حفظ همین اصول و معارف الهی و زنده نگه داشتن این حقایق عینی از اسلام ناب محمدی و مکتب حیاتبخش تشیع علوی سازماندهی کرد.
لازم است جهانیان و دیگر برادران مسلمان ما بدانند که پیام تشیع، به ویژه شیعیان عربستان؛ جایگزین شدن معروف به جای منکر، صلاح و اصلاح به جای
1) ) جرج جرداق، امام علی علیه السلام صدای عدالت انسانی، ترجمه خسرو شاهی، ج 3، ص 738.
افساد، تقوا به جای گناه، حق به جای باطل و در یک کلمه، حاکمیت اسلام راستین رسول الله صلی الله علیه و آله به جای انحرافها و تعصبهای ناصواب در تمام سرزمینهای اسلامی است؛ از این رو است که شیعیان، به عدالت و گسترش تعلیم و تربیت امیر مؤمنان، علی علیه السلام علاقهمند هستند.
حقانیت مکتب حیاتبخش تشیع برای بزرگان اسلام، محرز، و تمام کتب معتبر حدیث و تاریخ، گویای این حقیقت است. برای نمونه، احادیثی را که در کتب متعدد اهل سنت آمده و به حد تواتر رسیدهاند، ذکر میکنیم و به دنبال آن، بعضی از منابع این احادیث را، از کتب مکتب اهل بیت علیهم السلام نیز یادآور میشویم. هر چند - در اصل اثبات حقانیت - نیازی به مراجعه به کتب مکتب خلفا نیست؛ اما به دلیل احتجاج و اتمام حجت بر برادران اهل سنت، کوشیدهایم تا بیشتر منابع احادیث از کتب اهل تسنن باشند.
با اندکی تأمل و دقت در احادیث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درمییابیم که تنها راه نجات امت اسلامی از گمراهی، تمسّک و توسّل به علی و فاطمه و ائمه اطهار علیهم السلام است.
تربیت علی علیه السلام در خانه و آغوش پیامبر اسلام و سابقه او در اسلام؛((1)
ابنابیالحدید، شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 117.
خصائص نسائی، ص 56.
مسند احمد، ج 4، ص 368.
بحار، ج 35، ص 8.
)1) ) 1. شواهد التنزیل، ج 1، ص 256.
حدیث یوم الدار (سبقت در آشکار کردن اسلام)؛((1)
خصائص نسایی، ص 92.
مسند احمد، ج 1، ص 195.
)عقد
اخوت، پیش و پس از هجرت؛((2)
خصائص نسایی، صص 92 و 93.
حلیة الاولیاء، ج 4، ص 355.
مسند احمد، ج 1، ص 111.
)لیلة المبیت؛((3)
مستدرک حاکم، ج 3، ص 132.
مسند احمد، ج 1، ص 331
ینابیع الموده، ص 92.
تفسیر کبیر فخر رازی، ج 5، ص 204.
)حدیث سد الابواب؛((4)
مسند احمد، ج 4، ص 369.
مستدرک حاکم، ج 3، ص 4.
)حدیث لافتی؛((5)
ترجمه امام علی فی تاریخ مدینة دمشق، ج 1، ص 158.
ابنمغازلی، مناقب، ص 197.
الاغانی، ج 15، ص 192.
)حدیث قدسی «ضربة علی یوم الخندق»؛((1)
بحار، ج 20، ص 216.
ینابیع الموده، صص 95 و 137.
)حدیث طیر؛((2)
منتخب کنز العمال، ج 5، ص 53.
خصائص نسایی، ص 60.
صحیح ترمذی، ج 5، ص 300.
)حدیث لقب ابوتراب؛((3)
صحیح مسلم، ج 4، ص 110.
)حدیث منزلت در غزوه تبوک؛((4)
صحیح مسلم، ج 4، ص 180.
مسند احمد، ج 1، ص 170.
خصائص نسایی، ص 61.
)حدیث نجوی (غزوه طائف)؛((5)
صحیح ترمذی، ج 4، ص 80.
مستدرک حاکم، ج 2، ص 481.
تفسیر فخر رازی، ج 29، ص 271.
)حدیث خاصف النعل؛((6)
مستدرک حاکم، ج 3، ص 122.
حلیة الاولیاء، ج 1، ص 671.
خصائص نسایی، ص 144.
)حدیث نفس (در اعلام سوره برائت)؛((1)
مستدرک حاکم، ج 3، ص 51.
شواهد التنزیل، ج 1، ص 233.
خصائص نسایی، ص 97.
)حدیث غدیر؛((2)
شواهد التنزیل، ج 1، ص 156.
مسند احمد، ج 4، ص 370.
مستدرک حاکم، ج 3، ص 109.
)حدیث ولایت.((3))
هر کدام از موارد فوق به تنهایی میتواند دلیلی محکم بر مشروعیت مبانی عقیدتی شیعه باشد که در کتب مربوطه توضیح آنها آمده است.
بنابراین، با توجه به این غنای اسلامی، اتقان و ربط وثیق تشیع به حضرت رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و اهل بیت مطهرش، باید روح جدیدی در این عصر بیداری در کالبد شیعیان دمیده شود. شیعیان باید به صورت صریح، علنی و دامنهدار؛ حقوق خویش را مطالبه کنند. آنها هرگز نباید از مبانی و اصول درست و به حق خویش عقبنشینی کنند. اقتدار شیعه در طول دورانهای مختلف تاریخی، به او بقا بخشیده است. شیعیان در برابر بزرگترین مشکل در عربستان، یعنی جنگ
مذهبی باید استقامت کنند و با اصرار و چانهزنی بر اثبات حقانیت و استحقاقِ استیفای حقوق پا فشاری نمایند. غیر از پانزده حدیث مشهوری که ذکر شد، احادیث مشهور و فراوان دیگری نیز، حقانیت اعتقادات شیعه را تأیید و اثبات میکند.
رسول صلی الله علیه و آله میفرماید:
أتانی ملک فقال: یا محمّد سل من ارسلنا من قبلک علی ما بعثوا؟ (قال) قلت: علی ما بعثوا؟ قال: علی ولایتک و ولایة علیّبنابیطالب؛((1)
علامه حافظ حسکانی، شواهد التنزیل، ج 2، ص 157.
حاکم نیشابوری، معرفة علوم الحدیث، ص 119.
علامه خوارزمی، مناقب، ص 221.
سید شهاب الدین احمد شافعی، توضیح الدلائل، ص 449.
علامه گنجی شافعی، کفایة الطالب، ص 221.
علامه بحرانی، غایة المرام، ص 249، بیروت.
علامه اربلی، کشف الغمه، ج 1، ص 428.
ابوجعفر طبری، بشارة المصطفی9، ص 249.
سیدمحمدهادیمیلانی، قادتنا کیف نعرفهم، ج 1، ص 233، بیروت و ج 3، ص 297.
علامه حلی، کشف الیقین، ص 6.
)فرشتهای نزد من آمد و گفت: «ای محمد! سؤال کن از پیامبران پیش از خودت که بر چه چیزی مبعوث شدهاند». گفتم: «بر چه چیزی مبعوث شدهاند؟» جواب داد: «بر ولایت تو و ولایت علیبنابیطالب».
همچنین میفرماید:
اذا کان یوم القیامة أقف أنا و علیّ علی الصّراط و بید کلّ واحد منّا سیف فلا یمرّ أحد من خلق اللّه الّا سألناه عن ولایة علیّ فمن کان معه شیء منها نجی و فازو الّا ضربنا عنقه و القیناه فی النّار؛((2)
آیتاللّهالعظمیمرعشینجفی، ملحقاتاحقاقالحق، ج 14، ص 187.
ابیجعفر طبری، بشارة المصطفی9، ص 185.
علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 7، ص 332، بیروت.
شیخ هاشمبنمحمد، مصباح الانوار.
آیت الله سید صادق حسینی شیرازی، علیّ فی القرآن، ج 2، ص 196، بیروت.
منبع شماره 1 از کتب اهل سنت و سایر منابع از کتب اهل تشیع است.
)هنگامی که روز قیامت میشود، من و علی بر پل صراط میایستیم و در دست هر یک از ما شمشیری است. هیچ کس از خلق خدا از آنجا عبور نمیکند؛ مگر آنکه از او درباره ولایت علی پرسش میکنیم. پس اگر با او چیزی از ولایت بود، نجات مییابد و رستگار میشود وگرنه گردنش را با شمشیر میزنیم و او را در آتش جهنم میاندازیم.
شیعیان بر اساس همین روایات و احادیث مستند و متواتر است که عاشق امیرمؤمنان و حکمت متعالی تشیع هستند و این برتری و فضایل منحصربهفرد علی علیه السلام است که پیامبر بیان میدارند.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمودهاند:
الشّاک فی فضل علیّبنابیطالب یحشر یوم القیامة من قبره و فی عنقه طوق من نار فیه ثلاث مأة شعبة علی کلّ شعبة منها شیطان یکلح فی وجهه و یتفل فیه؛((1)
ابوعبدالله شافعی، مناقب علیابیطالب علیه السلام ، ص 18.
شیخ مفید، امالی، ص 159.
حجت الاسلام احسانبخش، آثار الصادقین، ج 14، ص 230.
علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 7، ص 192 و ج 38، ص 10، بیروت.
)1) ) 1. علامه خوارزمی، مناقب، ص 236.
کسی که درباره فضیلت و برتری علیبنابیطالب شک کند، روز قیامت در حالی محشور میشود و از قبرش بیرون میآید که بر گردنش طوقی و گردنبندی از آتش دارد که دارای سیصد زبانه و بر هر زبانهای از آن شیطانی است که او را به هول و هراس میاندازد و بر روی او آب دهان میاندازد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
اذا کان یوم القیامة و نصب الصّراط علی جهنّم لم یجز علیه الّا من معه جواز ولایة علیّبنابیطالب و ذلک قوله تعالی: وَقِفُوهم انّهم مسئولون؛((1)
علامه عینی، مناقب سیدنا علی علیه السلام ، ص 57.
علامه ابنحجر مکی، صواعق المحرقه، ص 149، مصر.
علامه حافظ حسکانی، شواهد التنزیل، ج 2، ص 106، بیروت.
علامه ابنمغازلی شافعی، مناقب، ص 242، بیروت.
علامه اربلی، کشف الغمه، ج 1، ص 529.
وصول، ص 80.
علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 39، ص 202، بیروت.
ابیجعفر طبری، بشارة المصطفی9، ص 144.
علامه امینی، الغدیر، ج 2، ص 322، بیروت.
علامه بحرانی، غایة المرام، ص 259، بیروت.
شیخ طوسی، امالی، ج 1، ص 296.
علامه مظفر، دلائل الصدق، ج 2، ص 588.
حجت الاسلام احسانبخش، آثار الصادقین، ج 1، ص 185.
آیت الله سید صادق حسینی شیرازی، علیّ فی القرآن، ج 1، ص 115، بیروت.
ابنشهر آشوب، مناقب.
علامه حلی، کشف الیقین، ص 254.
)1) ) 1. شیخ سلیمان حنفی، ینابیع الموده، ص 113، اسلامبول و ج 1، ص 113، بیروت.
هنگامی که روز قیامت میرسد و پل صراط بر روی جهنم نصب میشود هیچ کس از روی آن نگذرد، مگر آنکه همراه او برگ امان و ولایت علیبنابیطالب باشد و این است سخن خدای تعالی: «آنها را نگه دارید چون مورد بازخواست و پرسش هستند.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله که خود به دستور خداوند متعال، ولایت و خلافت بلافصل امیر مؤمنان علیه السلام را اعلام فرموده بود، پس از انجام مأموریت، خشنودی خدای متعال را در این باره، به بندگان اعلام میدارد:
اللّه اکبر علی اکمال الدّین و اتمام النّعمة و رضی الرّب برسالتی و ولایة علیّ من بعدی؛((1)
علامه خوارزمی، مناقب، ص 80.
شیخ الاسلام جوینی، فرائد السمطین، ج 1، ص 73، بیروت.
شیخ سلیمان حنفی، ینابیع الموده، ج 1، ص 115، بیروت.
علامه خوارزمی، مقتل الحسین، ج 1، ص 47.
سید شهاب الدین احمد شافعی، توضیح الدلائل، ص 308.
تفسیر ابوالفتوح رازی، ج 2، ص 193.
علامه بحرانی، غایة المرام، ج 1، ص 361.
سید شرف الدین علی حسینی، تأویل الآیات الظاهره، ج 1، ص 145.
ابنشهر آشوب، مناقب، ج 3، ص 23.
علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 37، ص 156، بیروت.
آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی، ملحقات احقاق الحق، ج 6، ص 355.
آیت اللّه العظمی سید محمدهادی میلانی، قادتنا کیف نعرفهم، ج 1، ص 201 و ج 3، ص 76 و 79 و 80، بیروت.
علامه اربلی، کشف الغمه، ج 1، ص 443.
حجت الاسلام سید کاظم ارفع، آیات الولایه، ص 95.
علامه محسن فیض کاشانی، علم الیقین، ج 2، ص 651.
آیت الله سید صادق حسینی شیرازی، علیّ فی القرآن، ج 1، ص 155، بیروت.
فضل اللّه کمپانی، علی کیست، ص 66.
)1) ) 1. علامه حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج 1، ص 157 و 166، بیروت.
اللّه اکبر از کامل شدن دین و اتمام نعمت و رضایت و خشنودی پروردگار به سبب پیامبری من و ولایت علی بعد از من.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
ما عرجنی ربّی عزّوجلّ الی السّماء و کلمنی ربّی الّا قال: یا محمّد أقرء علیّا منی السّلام و عرفه انّه امام أولیایی و نور اهل طاعتی و هنیئا لک هذه الکرامة؛((1)
آیت اللّه سید هاشم حسینی، بوستان معرفت، ص 445.
آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی، ملحقات احقاق الحق، ج 4، ص 170.
)هیچگاه پروردگارم مرا به معراج نبرد و با من سخن نگفت؛ مگر اینکه فرمود: «ای محمد! علی را از سوی من سلام برسان و بگو که او پیشوا و رهبر دوستان من و نور و روشنی چشم اطاعتکنندگان من است و گوارا باد بر تو این کرامت و ارجمندی.
پیامبر اسلام اعتصام به آنان را تنها حبل ممدود و ریسمان اتصال بین خدا و بندگان دانستهاند:
فاطمة مُهجة قلبی و ابناها ثمرة فؤادی و بعلها نور بصری و الائمة من ولدها أمنا ربّی حبل ممدود بینه و بین خلقه من اعتصم بهم نجی و من تخلّف عنهم هوی؛((2)
شیخ الاسلام جوینی، فرائد السمطین، ج 2، ص 66، بیروت.
علامه ابنحجر مکی، صواعق المحرقه، ص 93، مصر.
حافظ ابیالفوارس، اربعین، ص 14.
علامه زمخشری، مناقب، ص 212.
علامه خوارزمی، مقتل الحسین، ج 1، صص 59 و 99.
علامه ابنحسنویه، درّ بحرالمناقب، ص 116.
شیخ ابیمحمد الحسنبنمحمد الدیلمی، ارشاد القلوب، ج 2، ص 423، بیروت.
آیت الله سید صادق حسینی شیرازی، علیّ فی القرآن، ج 1، ص 96، بیروت.
طالع الانوار، صص 71 و 104.
محدث قمی، سفینة البحار، ج 1، ص 193.
شیخ عباس قمی، هدیة الاحباب، ص 146.
آیت الله سید صادق حسینی شیرازی، اهل البیت فی القرآن، ص 44، بیروت.
علامه بحرانی، غایة المرام، ج 1، ص 186.
شیخ حرّ عاملی، اثبات الهداة، ج 2، ص 416.
آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی، ملحقات احقاق الحق، ج 4، ص 288 و ج 9، صص 199 و 209.
علامه حلی، نهج الحق، ص 227.
منابع پیشین از شماره 1 - 7 از کتب اهل سنت و سایر منابع از کتب اهل تشیع است.
)فاطمه؛ روشنیبخش قلب من و شوهرش نور چشم من و پسرانش میوه دل من و امامان - از فرزندان وی - امینان پروردگارم و [آنان] ریسمان بین خدا و مخلوق او هستند. نجات مییابد، کسی که به آنان اعتصام جوید و نابود میشود، کسی که از آنان سرپیچی کند. برخی از مورخان، احادیثی در فضایل برخی از خلفا آوردهاند و گاهی هم ادعا میکنند که ما هم فضایل و مناقبی برای پیشوایان مورد نظر داریم. در صحت آن احادیث، سخن بسیار است؛ اما
آیا آنان میتوانند فضایلی بیاورند که حاکی و اثباتکننده ولایت کسی، غیر از علی علیه السلام و شیعیانش باشد.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: فضل علیّ علی هذه الامّة کفضل شهر رمضان علی سایر الشّهور و فضل علیّ علی هذه الامّة کفضل لیلة القدر علی سایر اللیالی و فضل علیّبنابیطالب علی هذه الامّة کفضل الجمعة علی سائر الایام. فطوبی لمن آمن به و صدّق بولایته والویل لمن جحده و جحد حقّه حقّا علی اللّه ان لا ینیله شیئا من روحه یوم القیامة و لا تناله شفاعة محمّد؛((1)
حافظ ابیالفوارس، الاربعین، ص 14، خطی.
آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی، ملحقات احقاق الحق، ج 5، ص 70.
الروضه، ص 144.
سید محمدهادی میلانی، قادتنا کیف نعرفهم، ج 5، ص 43.
)برتری علی بر این امت، همانند برتری ماه مبارک رمضان بر ماههای دیگر است و برتری علی بر این امت، همانند برتری شب قدر بر سایر شبها و برتری علیبنابیطالب بر این امت، همچون برتری جمعه بر سایر روزها است. پس خوشا به حال کسی که به او ایمان داشته باشد و ولایت او را تصدیق کند [بپذیرد ]و وای بر کسی که (امامت) او را انکار کند و حق او را منکر شود. بر خداوند است که چیزی از روح و آرامش و آسایش خود را نصیب چنین شخصی نکند و او را به شفاعت پیامبر نائل نسازد.
چرا همانگونه که شیعیان معتقد و پایبند به کلام ائمه خویش هستند، دیگر فِرَق اسلامی اعتقاد و پایبندیِ جدی به کلام پیشوایان و بزرگان خود نشان نمیدهند.
احمدبنحنبل - که پیشوای مذهب حنبلی اهل سنت است - کتاب مُسند خود
1) ) 1. علامه ابنحسنویه، درّ بحرالمناقب، ص 107، خطی.
را از میان هفتصد هزار حدیث گلچین کرده است. او در حقانیت علی علیه السلام اعترافاتی دارد که عظمت تشیع را اثبات میکند و بازدارنده معاندان و مخالفان تشیع از ستیزهجویی و دشمنی با تشیع است. معمولاً در تمام کتب، به ویژه در صحاح سته اهل سنت از اینگونه احادیث فراواناند؛ اما برای نمونه احادیثی ذکر میشود:
«عبدالله»، فرزند «احمدبنحنبل»، میگوید که روزی در محضر پدرم بودم. گروهی از ساکنان محله «کرخ» بغداد بر او وارد شدند و درباره خلافت خلفای چهارگانه، سخن زیادی گفتند. پدرم رو به آنان کرد و گفت: «درباره علی و خلافت او سخن زیاد گفتید؛ آگاه باشید! خلافت، علی را زینت نداد. این علی بود که به خلافت زینت بخشید.»
«ابن ابیالحدید» پس از نقل این سخن میگوید: «مقصود احمد این است که دیگر خلفا خود را با خلافت آراستند و خلافت، کاستیهای آنها را جبران کرد.»((1))
درباره فضایل صحابه پیامبر، به ویژه خلفا، روایات زیادی در کتب حدیثی وارد شده است؛ اما قسمت اعظم آنها مخدوش و ضعیف است. با توجه به این اصل که یادآور شدیم، پسر احمد میگوید که روزی پدرم میگفت: «ما لاحد من الصحابة من الفضائل بالاسانید الصحیحة مثل ما لِعلی؛((2))
درباره فضیلت هیچ یک از صحابه، به اندازه علی، روایت صحیح نقل نشده است».
باز عبداللهبناحمد میگوید، به پدرم گفتم: «درباره صحابه چه نظری داری؟» گفت: «در خلافت، ابوبکر و عمر و عثمان برترند. گفتم: «پس علی چگونه است؟» در پاسخ گفت: «علی از خاندانی است که هیچ کس را نمیتوان با او مقایسه کرد.»((1))
او به طور تلویحی رسانده که علی بالاتر از آن است که با دیگر صحابه و یا خلفا مقایسه شود.
یکی از شاگردان «احمدبنحنبل» به نام «احمدبنمنصور» میگوید که من نزد استادم بودم. مردی از او پرسید: «معنای حدیث که علی تقسیمکننده بهشت و دوزخ است، چیست؟»
احمد در پاسخ گفت: «چه اشکالی دارد، مگر پیامبر به علی نگفته است که تو را جز مؤمن، دوست، و جز منافق، دشمن نمیدارد».
سؤالکننده، گفتار احمد را تصدیق کرد؛ آنگاه احمد گفت: «جای مؤمن کجاست؟» مرد در پاسخ گفت: «در بهشت است». بار دیگر احمد پرسید: «جای منافق کجاست؟» آن مرد در پاسخ گفت: «در دوزخ است.» احمد از دو اعتراف این
1) ) همان.
مرد، نتیجه گرفت که علی علیه السلام تقسیمکننده دوزخ است؛ یعنی وجود علی در عالم آفرینش و مهر ورزیدن بر او یا ابراز خشم بر وی، مردم را به دو دسته تقسیم کرده است. نتیجه اعتقاد دسته نخست، بهشت، و نتیجه اعتقاد گروه دوم، دوزخ است.((1))
عبدالله((2)) میگوید که پدرم به من گفت:
مخالفان علی، در زندگی او کنجکاوی زیادی کردهاند تا در او نقطه ضعفی بیابند، اما موفق نشدهاند؛ به همین دلیل تصمیم گرفتهاند تا درباره کسانی که با علی علیه السلام نبرد کردهاند، فضایلی را نقل کنند. آنها فضایلی را جعل کردند و به مبارزهکنندگان با آن حضرت نسبت دادند.
این روایات، نمونهای از صدها مورد از فضایل شیعیان و پیشوایان تشیع در کتب معتبر اهل سنت بود.
بیان فضایل و مناقب علی علیه السلام و اهل بیت پیامبر علیهم السلام و ذکر فضایل شیعیان در کتب معتبر اهل تسنن تا حدود زیادی به اثبات حقانیت مکتب تشیع، نزد معاندان و افراطیان علیه تشیع، به ویژه «وهابیت»، کمک میکند.
امام علی علیه السلام - با وجود تمام معضلات - توانست، افزون بر پیاده کردن عدالت در جامعه، احقاق حقوق مظلومان و اصلاح جامعه؛ شاگردانی همچون: مالک اشتر، کمیل، میثم، رشید هجری و... را تربیت کند و جامعه را در مسیر
صلاح و هدایت نبوی پیش ببرد.
متأسفانه ریاستطلبان و پیروان هوای نفس، برای به دست آوردن مطامع مادی و ریاست دنیوی خود، مسیر حکومت را تغییر دادند و در این راستا، مصائب بسیاری بر مسلمانان وارد کردند، به ویژه اینکه دشمنی فراگیر و گستردهای را علیه شیعیان آغاز کردند. موارد متعدّد این دشمنیها در تاریخ ذکر شده است؛ برای مثال، پس از امام علی علیه السلام حجربنعدی - صحابی پاکدامن - را گردن زدند... .
فجایع امویان به حدی بود که بسیاری از علمای اهل سنت و جماعت، ناچار شدند که خلفا را به خلفای راشدین و غیرراشدین تقسیم کنند.
حکومت بنیامیه با شیعیان رفتاری وحشیانه داشت؛ برای مثال، جسد زید را از قبر بیرون آوردند؛ سپس آن را به دار آویختند و سالها بعد، آن را آتش زده، خاکسترش را به باد دادند.((1))
فجایع بنیعباس و کارگزاران آنها به حدی بود که خودشان هم اعتراف میکردند؛ مثلاً روزی شخصی در ماه مبارک رمضان بر حمیدبنقحطبه وارد شد. حمید، مشغول غذا خوردن بود. او پس از صرف طعام گفت: «من هیچگونه عذری برای روزه نگرفتن ندارم.» آن شخص گفت: «پس چرا روزه نمیگیری؟» جواب داد: «کسی که این همه از علویان را کشته است، آیا میتواند امیدی به رستگاری داشته باشد؟»((2))
هزاران مورد متعدد دیگر از مظلومیتهای شیعیان در تاریخ ثبت شده است که به مواردی از آنها، در بخش محدودیتها و مظلومیتهای شیعیان اشاره خواهیم کرد.
پیش از بررسی مناطق سکونت شیعیان در عربستان، ابتدا چند خاطره تاریخی و سپس وضعیت سکونت آنها را بررسی میکنیم.
در قرن چهارم هجری، بیشتر ساکنان جزیرهًْ العرب، شیعه بودند.((1)) «مقدسی»، جغرافیدان و مورخ معروف قرن چهارم میگوید که تمام قاضیان حجاز، شیعه بودند.((2)) دو سلسله قدرتمند شیعی به نام «آلبویه» و «فاطمیان» نیز مدتها بر حجاز حکومت داشتند.((3))
شیعیان در عصر سلجوقیان، مقداری در فشار و سختی قرار گرفتند؛ اما قبه مطهر ائمه
بقیع علیه السلام را «مجد الملک»، «ابوالفضل اسعدبنمحمدبنموسی اردستانی» بنا کرد این بقعه متبرکه، در سال 560 ه- . ق تکمیل شد. بقعه و بارگاه بسیار باشکوه و به آیینهکاری و گچبری مزین بود. این مکان، قندیلهای طلا و نقره و فولاد مکلل، فرشهای گرانبها و عتیقهجات فراوان داشت که اکثر آنان، هدایای شیعیان ایران و هندوستان بود. در و دیوار آن روضه باصفا، اثری از صنعت و هنر سرپنجه ایرانیان عاشق اهلبیت علیهم السلام بوده است.((1))
مناطق زیادی از مکه و مدینه در دست شیعیان بود و آنان عزت و حیثیت اجتماعی والایی داشتند.
«مقدسی» مینویسد:
«ینبع»؛ بزرگ، پر آب و دارای بارویی استوار است. این شهر آباد و پرآبتر از یثرب است. دژی استوار و بازاری گرم دارد؛ مانند آن در شهرهای حجاز نیست. بیشتر بازاریان مدینه در موسم از آنجایند. دو دروازه دارد که جامع، نزدیک یکی از آنهاست. اکثر مردمش از بنی الحسن «علیه السلام» هستند.((2))
«ابوالقاسمبناحمد جیهانی» مینویسد:
ینبع، حصاری است در آنجا خرماستان و آب و زراعت، و آنجا وقفیاتی است که امیر مؤمنان علیبنابیطالب راست و تولیت همچنان فرزندان او دارند.((3))
«اصطخری» در این باره میگوید:
ینبع حصتی است با نخیل و کشاورزی و آب و آنجا وقفی هست بر علویان. یادآوری این امر لازم است که بندر ینبع هم اکنون از مهمترین مراکز تدارکاتی و مواصلاتی عربستان به شمار میآید و روزانه حدود دو میلیون بشکه نفت به ساحل بحر احمر میرساند. در حوالی ینبع، معدن طلا نیز وجود دارد.((1))
شیعیان نیز همانند پیروان دیگر مذاهب اسلامی در سراسر جهان، از جمله عربستان پراکندهاند. این پراکندگی به صورت ذیل است:
بخش عمده شیعیان عربستان در منطقه «الشرقیه» زندگی میکنند. استقرار شیعه در این منطقه، قدمت تاریخی دارد و بیشتر تاریخنویسان، قدمت این استقرار را از زمان خلافت امام علی علیه السلام میدانند. استقرار شیعیان در این منطقه، بیشتر در شهرهای قطیف، احساء و دمام بوده و هست.((2))
بیش از 40 هزار نفر از شیعیان در مدینه زندگی میکنند که تاریخ سکونت آن، به دوران خلافت امام علی علیه السلام برمیگردد. شیعیان مدینه به «نخاوله» معروفاند. علت این لقب آن است که شغل اصلی شیعیان در مدینه «نخلداری» است. منبع درآمد آنها نیز از راه فروش محصولات به دست آمده از نخلستانها است. البته این شغل از دیرباز متعلق به آنها بوده و اکنون هم جمعیت زیادی
از آنها در نخلستانهای خرما کار میکنند.((1))
عدهای از شیعیان عربستان نیز در شهرهای «ریاض»، «جده» و «مکه» سکونت دارند. بیشتر این افراد به تجارت و بازرگانی مشغول هستند. این افراد در واقع ساکنان شرقیه و مدینه بودند که برای بازرگانی به این شهرها مهاجرت کردند و جمعیت قابل توجهی را تشکیل میدهند.
شیعیان اسماعیلی، عموما در منطقه جنوبی «حجاز» در جوار مرزهای عربستان با یمن زندگی میکنند.
شیعیان زیدیه و گروهی از اثنا عشریه در منطقه غربی سکونت دارند.
افراد و گروههای شیعی متفرقی که با تقیه در نقاط مختلف عربستان، از آشکار کردن مذهب و عقاید خویش خودداری میکنند.
این منطقه به سبب موقعیت جغرافیایی و اقتصادی، توجه ادیان و ملل گوناگون را به خود جلب کرده است. آثار کشف شده، حکایت از بتپرستی مردمانش در دوران باستان دارد، مثل: مجسمهای سنگی که نزدیکیهای قلعه «تاروت» یافت شد و شبیه مجسمههای سومری است یا مجسمه طلایی «عشتاروت» که در یکی از بستانهای «تاروت» کشف شده است. برخی از اسامی بتها در برخی از اماکن عبادی بتپرستان پیش از اسلام، هنوز باقی است، مثل: اسم «وال» که بت «بکربنوائل» بوده، یا «محرق» که بت «بکربنتغلب عبد قیس، عبدود و...» بوده است.
1) ) همان.
آتشپرستی نیز از طریق امپراتور ساسانی ایران به این منطقه وارد شده بود و در این مناطق - هر چند به طور غیرگسترده - رایج بوده است.
آتشپرستی قبل از اسلام با نفوذ ایرانیان در منطقه، تسلط آنها بر آن و هجرت برخی از ایرانیان به این منطقه گستردهتر شدهاست.
برخی از حفاریها در قبرستانها و معبدها نشان میدهد که برخی از افراد قبایل این منطقه نیز زرتشتی بودهاند؛ مثل عدهای از قبیله «تیم»؛ مانند: زرارهبنعدسی تیمی، حاجببنزراره، اقرعبنحابس و ابوالاسود.
یهودیت نیز وارد این منطقه شده است؛ گویا یهودیت از یمن یا عراق به این منطقه آمده است. «دکتر جواد علی» معتقد است که یهودیان از عراق به این منطقه آمده، در سواحل خلیج ساکن شده و با ساکنان آنجا تجارت کردهاند. آنان، سعی در یهودی کردن مردم این منطقه داشته و در این کار هم موفق بودهاند تا اینکه پرچم اسلام بر این منطقه بر افراشته شد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دستور داد با آنان کاری نداشته باشند و تنها از آنها جزیه بگیرند. یهودیان بحرین و بقیه یهودیان این منطقه، جزیه میدادند و به این ترتیب بر دین خود باقی ماندند.
مسیحیت نیز وارد این منطقه شده است؛ برخی میگویند که از «حیره» یا «یمن» از طریق «مبشرین» و تجار مسیحی که از امپراتوری روم و فارس به این منطقه آمدهاند، وارد شده است. مذهب «نسطوری» بین مسیحیان این منطقه رواج داشت و تاریخ کلیساها از وجود اسقفهایی در حوالی سالهای 224م خبر میدهد، مانند: اسقف «عبدیوع» که مردم منطقه را به مسیحیت دعوت میکرد و دیرهایی نیز در این منطقه بنا کرد.
بیت قطرایا (قطر)، درین (دارین) در جزیره «تاروت» از توابع این کلیسا بود.
بیشترین پیروان در این منطقه به مسیحیت اختصاص داشت و عدهای از قبایل تغلب، ایاد بکر، تمیم، عبد قیس و... به این دین گرویدند. مشهورترین آنها بحیرا راهب، متالمس، جریربنعبدالمسیح و جارودبنبشربنعمرو است. جارود با عدهای نزد پیامبر آمدند و مسلمان شدند.
«مسعودی» مینویسد:
رباس ثنی و بحیرای راهب - که از قبیله عبد قیس بودند - پیش از بعثت پیامبر، معتقد به خداوند، توحید و معاد بودند.
«ابن حجر عسقلانی» در کتاب «الاصابة» مینویسد:
منذربنعائد ملقب به اشبح با راهبی دوست بود و در «دارین» منزل داشت و هر سال او را میدید. یکبار او را در «زاره» دید. وی به منذر خبر داد که پیامبری از مکه ظهور خواهد کرد. او هدیه را میپذپرد؛ اما صدقه را نمیپذیرد و بین دو کتفش علامتی است که نشان میدهد، وی بر تمام ادیان پیروز خواهد شد.
پس از مرگ راهب، وقتی اشبح، خبر بعثت رسول اکرم صلی الله علیه و آله را شنید، پسر خواهر و داماد خود، عمروبنعبدالقیس را با مقداری خرما و هدایا به همراه «اریقط» که راهنما بود، نزد او فرستاد. عمرو در سال هجرت به مکه رسید و پیامبر را ملاقات کرد و نشانهها را دید و اسلام آورد. سپس برگشت و به دایی خود خبر داد. او نیز اسلام آورد. این دو نفر تا مدتی اسلام خود را کتمان میکردند.
مردم این منطقه در سال ششم هجری اسلام آوردند. مورّخان مینویسند، مسلمانان این منطقه با صحت مبانی اسلام قانع شدند و جنگی در نگرفت. اکثریت قاطع ساکنان این منطقه مسلمان شدند و نشانههای اسلام اصیل در جان و دل ساکنان این منطقه باقی ماند و همین امر باعث شد تا اهالی این منطقه شیعه بمانند. این افراد در اکثر مبادی و مبانی دینی، اختلافی با برادران اهل سنت ندارند و انحرافها و اختلافهایی نیز که «قرامطه» به وجود آورده بودند، با زوال حکومتشان از بین رفت. اکنون در منطقه «قطیف» و شهرها و روستاهایش، اسلام ناب شیعی، مدال افتخار این منطقه است. راستی که بزرگ مرد تاریخ بشر، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چه زیبا فرموده است:
یا علیّ ما مثلک فی النّاس الّا کمثل سورة قل هو اللّه احد فی القرآن. من قرأها مرّة فکانّما قرأ ثلث القرآن و من قرأها مرّتین فکانّما قرأ ثلثی القرآن و من قرأها ثلاث مرّات فکانّما قراء القرآن کلّه و کذا انت یا علیّ من احبّک بقلبه فقد اخذ ثلث الایمان و من احبّک بقلبه و لسانه فقد اخذ ثلثی الایمان و من احبّک بقلبه و لسانه و یده فقد جمع الایمان کلّه و الّذی بعثنی بالحقّ نبیّا لو احبّک اهل الارض کما یحبّک اهل السّماء لما عذّب اللّه احدا منهم بالنّار؛((1)
علامه عینی، مناقب سیدنا علی علیه السلام ، ص 49.
شافعی همدانی، سبعین، ص 511، پاکستان.
ابنشهر آشوب، مناقب، ج 3، ص 200.
طبرسی نوری، کفایة الموحدین، ج 2، ص 395.
آیت اللّه العظمی سید محمدهادی میلانی، قادتنا کیف نعرفهم، ج 3، ص 461، بیروت.
آیت الله سید صادق حسینی شیرازی، علیّ فی القرآن، ج 2، ص 505، بیروت.
سعادة الابدیه، ص 21.
صحیفة الابرار، ص 223.
نجم الدین عسکری، علیّ والوصیه، ص 247، بیروت.
علامه حلی، کشف الیقین، ص 297.
ابیجعفر برقی، المحاسن، ج 1، ص 153.
منابع پیشین از شماره 3 - 1 از کتب اهل سنت و سایر منابع از کتب اهل تشیع است.
)1) ) 1. شیخ سلیمان حنفی، ینابیع الموده، ص 125، اسلامبول و ج 1، ص 125، بیروت.
ای علی! نیست مثل تو در میان مردم؛ مگر مانند سوره قل هو اللّه احد در قرآن که اگر کسی آن را یکبار بخواند، مانند آن است که ثلث قرآن را خوانده است. اگر کسی دوبار بخواند، مانند آن است که دو سوم قرآن را خوانده است. هرگاه کسی آن را سه مرتبه بخواند، مانند آن است که تمام قرآن را خوانده است و تو، ای علی! چنین هستی، اگر کسی تو را در قلب خود دوست بدارد به درستی که یک سوم ایمان را داراست و هرگاه تو را با قلب و اظهار زبان دوست بدارد، پس دو سوم ایمان را دارد و هرگاه دوستدار قلبی تو باشد و به زبان نیز اقرار کند و با وجودش از تو حمایت کند، تمام ایمان را داراست. قسم به خدایی که مرا به راستی و حق، پیامبر قرار داده است؛ هرگاه اهل زمین تو را مانند اهل آسمان دوست بدارند، خداوند هرگز یکی از آنان را با آتش جهنم معذب نخواهد کرد.
کتاب «الشیعه
فی المملکهًْ العربیهًْ السعودیهًْ»،
اثر آقای «حمزه حسن»، بهترین کتابی است که درباره اوضاع و احوال شیعیان عربستان، وضعیت جغرافیایی
انسانی، پراکندگی در سکونت، تعداد و قبایل، سخن به میان آورده است.
این کتاب بهترین تحقیقی است که به طور کامل و مستند ارائه شده است.
مؤلف از هر طایفه، افرادی را ذکر کرده و از مشاهیر آنها نیز، سخن به میان آورده است. این کتاب در دو جلد و با اسلوبی مناسب، به زیور طبع آراسته شده است.
ما در این اثر، پراکندگی، تعداد جمعیت و انواع قبایل را از کتاب ایشان، اقتباس کردیم. سپس با افزودن مطالبی، کوشیدیم تا پژوهشی قابل اطمینان و قریب به واقع ارائه کنیم.
به دلیل خفقان، سرکوب شدید و کافر دانستن این مسلمانان اولیه و به سبب ترس از خطرات جانی، مالی و ناموسی، هرگز همه این مسلمانان، دین خود رابه صورت علنی اعلام نکرده و نمیکنند؛ اما با تلاش در شناسایی مناطق شیعهنشین و نسبت جمعیتی آنها و با توجه به جوانب مختلف قضایای مربوطه، توانستیم تا حدودی به اصل مسئله پی ببریم. سپس سعی کردیم با تکمیل نقاط ضعف آن در تحقیقهای گذشته و افزودن مطالب مربوطه و درست، آمار و ارقام صحیحی ارائه کنیم.
شیعه امامیه، به غیر از مکه و مدینه، در شهرها و روستاهای شرقی عربستان نیز ساکن است. دکتر «عبدالله حامد» مینویسد:
در هیچ نقطهای از عربستان، دینی غیر از اسلام وجود ندارد و شیعیان در مکه و مدینه ساکناند و اکثر آنها در احساء و قطیف زندگی میکنند؛ به ویژه قطیف که همه ساکنان آن شیعه هستند.
اسماعیلیه نیز در شهرهای جنوبی عربستان، همچون «نجران» و روستاهای آن متمرکزند. در شهرهای دیگر نیز اقلیت شیعی (امامیه و زیدیه) به چشم میخورد.
منطقه احساء دارای وسعت زیادی است و پهنه آن، تا مرز قطر ادامه دارد. بافت کلی ساکنان این منطقه شیعی است و قدمت آن به ابتدای قرن اول ه- . ق بر میگردد. در زمان حکمرانی سلسله قدرتمند و شیعی آلبویه، دیگر مردم این منطقه نیز به مذهب تشیع گرویدند. در آن زمان، این منطقه جزء خاک عربستان نبوده است. در قرن گذشته و پس از اینکه وهابیت، این ناحیه را به طور کامل اشغال کرد، این منطقه ضمیمه عربستان سعودی شد.
در شمال منطقه احساء، کشور کویت قرار دارد که حدود یک سوم آن را شهروندان شیعه تشکیل میدهند. همچنین در جنوب منطقه «احساء»، قطر قرار دارد که حدود 25 درصد از جمعیت آن را شیعیان تشکیل میدهند. در کنار قطر، منطقه «بحرین» با هفتاد درصد جمعیت شیعه قرار دارد که در صورت بیداری اسلامی، مکملی برای یکدیگر خواهند بود.
«ابراهیم پاشا» پس از دیدار از احساء، در توصیف آن میگوید: «روستاهای پنجاهگانهاش، پوشیده از بوستانها و مزارع سرسبزند و برنج و خرما بیشترین سهم را در محصولات کشاورزی این منطقه دارد.»
او سپس گندم را نیز اضافه کرده و میگوید، گندم بخش زیادی از زمینهای کشاورزی این منطقه را به خود اختصاص داده است.
انگور، انجیر، هلو، نارنج، لیمو، پرتقال، سیب، توت، سدر، زردآلو و سبزیجاتی، مانند: بامیه، گوجه فرنگی، لوبیا، کنجد و سیب زمینی از دیگر محصولات کشاورزی این منطقهاند.
سادات - آلحسین، آلهاشم، آلحسن، آلابنمحسن - ، آلشایب - که مهندس عبدالله عبدالمحسن الشایب از این خانواده است - ، آلعبدالرضا، آلابننصر، عیسی، آلعبدالله، آلحیا، آلعبود و آلممتّن از شیعیان این روستا به شمار میروند. سید ابراهیم سلمان - که بزرگ روستاست -، شاعر معروف عبدالکریم ممتّن و عبدالرحیم ممتّن از شخصیتهای بارز این روستا هستند؛
رودی از چشمه برابر از روستای شهارین میگذرد...اهل این روستا شیعه و شغل آنها کشاورزی است.((2))
طوایف آلبدیوی، آلصقر، آلعباد، آلحسین، عقیلی و دالوی از طوایف این روستا هستند؛
و مالک حین ندعوه فأی فتی
حرب اذا ماالتقی الرجاف فالتمطا
بطّالیه، روستایی نزدیک شهر «هجر» است که طبق نقل که علامه الجزیرهًْ
حمد الجاسر در عصر اسلام شهری مشهور بوده است. «حمد الجاسر» در سال 1358 ه- . ق از این روستا دیدن کرد و آن را این چنین توصیف کرد:
این منطقه، منطقهای آباد در حدّ شهر «احساء» است که قرامطه، آن را مبدأ حرکت خود قرار دادند. بطالیه از چهار منطقه تشکیل میشود و از دو چشمه «حاره» و «جوهریه» سیراب میشود.
«جاسر» منطقه وسیعی مشهور به «قصر قریمط» و آثار باستانی دیگری همچون مسجد جامع - که مردم به آن «مسجد قریمط» میگویند - و حمامی را دیده است که پادشاه آخر قرامطه در آن کشته شد؛ اما اکنون وهابیان، این اماکن را از بین برده و بناهای جدیدی جای آنها ساختهاند.((1))
«لوریمر» درباره اهالی «بطالیه»، در اوایل قرن بیستم چنین مینویسد که در این روستا 325 خانوار وجود دارند که همه شیعهاند.
«علی آلعبدالقادر» درباره این روستا مینویسد: «تمام اهالی این روستا، شیعه و شغلشان کشاورزی است.»((2))
مسبّح - علی مسبح از این طایفه است - ، مسلم - عبدالله ناصر مسلم - متوفای 1988 م که در زندانهای صدام به شهادت رسید و حکومت عربستان برای آزادی وی هیچ اقدامی نکرد، از این طایفه است - ، طایفه شیخ، عبدالرضا، کریّ، حجّی، مسلّمی، آلرزق و آلعمار - باقر آلعمار از این طایفه است - جزء طوایف این روستا به شمار میروند؛
طوایف آلحجی، سادات آلعلی و جزیری نیز از ساکنان این روستا هستند. آیت الله احمدبنزیدالدین احسائی، متوفای 1241 ه- . ق، یکی از مشهورترین علمای شیعه، از این روستا بوده است. مشهور است که اکثر اهالی این روستا از بزرگان منطقه بودهاند. بسیاری از افراد طایفه «بنیخالد» چندین سال پیش به این روستا هجرت کرده و شیعه شدهاند؛
بنیمعن: روستایی واقع در شرق «هفوف» است که همه ساکنان آن شیعهاند. طوایف شیعه ساکن در این روستا عبارتاند از: آلعطیه - محمد عطیه از این طایفه است - ، آلخمیس - میگویند، این طایفه از قبیله سبیع بودهاند - ، آلبوقرین - عبدالله آلعلی بوقرین از این طایفه است - ، سادات و شقاقیق - یوسف الشقاق از برجستهترین شخصیتهای منطقه و عبدالله شقاق از این طایفه هستند و در این روستا ساکناند؛
دالوة: تمام اهالی آن شیعه و سادات آلناصر، آلهاشم، طوایف آلتریکی و مطاوعه - حبیب مطاوعه از این طایفه است - در این روستا ساکن هستند؛
قاره: تمام
اهالی آن شیعه هستند و سادات آلمحسن، آلشخص و سلمان در این روستا ساکن هستند. آلشخص؛ طایفهای علمی است که شخصیتهایی همچون سید باقر شخص، پسرش سید عبدالرضا شخص، دکتر سید عدنان
شخص، پسرش سید هاشم شخص، شاعر محمد رضابنعبدالله هاشم شخص، خطیب سید محمد محسن شخص و خطیب سید هاشمبنمحمد شخص در آن درخشیدهاند. سید باقر و سید خلیفه موسوی قاری - متوفای 1361 ه- . ق - نیز ساکن این روستا بوده است.
طایفه عیثان که محمد عیثان، علی عیثان و حسن عیثان از شخصیتهای آن هستند. طایفه علی نیز در این روستا ساکناند. شاعر و ادیب، محمدعلی که سردبیر مجله «الیوم»، و جلالعلی - شاعر - از شخصیتهای آن هستند. روستای قاره به سبب کوهی به نام «جبل القاره» معروف و مشهور است؛
خطیب حبیب هدیب و علی ابوراضی نیز از علمای این روستا بودهاند؛
برای نمونه میتوان به روستای «تیمیه» از روستاهای «هفوف» منطقه احساء اشاره کرد که تمام اهالی این روستا نیز شیعه هستند. این روستا، روستای علم
و فضیلت است. گفتهاند که در یک زمان حدود چهل مجتهد در این روستا بوده است. این قضیه، کمی قبل از اشغال اخیر آلسعود بر این منطقه بوده است. تاریخنویسان معتبر نوشتهاند که مساجد این روستا و چندین روستای دیگر به بهانه اینکه کلیسا هستند، ویران شدند.
مرحوم فرج عمران درباره این روستا، اینگونه میسراید:
قدّسوا مدینه تیمیة
فهی من خیرة القری الهجریة
قدّسوا تلکم الربوع اللواتی
هی بالامس مشرقات مضیّة
طوایف آلابوعامر، آلعبدالرزاق، آلعباد و... در این روستا ساکن بودهاند. ابراهیمبنحسنبنابنجمهور شیبانی احسائی - یکی از بزرگترین علمای شیعه درقرن نهم هجری - ، پسرش علی و نوهاش محمدبنعلیبنابیجمهور، نویسنده کتاب «عوالی اللآلی» از شخصیتهای برجسته این روستا به شمار میروند.
مصادیق دیگر این حقیقت، آیت اللّه احمدبنزیدالدین احسائی (متوفای 1241 ه- . ق) یکی از مشهورترین علمای شیعه عربستان از روستای «مطیرفی» هفوف بود. آیت اللّه حبیببنصالحبنقرین (متوفای 1363 ه- . ق) از مراجع بزرگ منطقه روستای «حوطه» هفوف در منطقه احساء بود. حسن موسی صفار از بزرگان دینی و سیاسی شیعه در عربستان است. او خطیب و نویسندهای مشهور بود که تألیفاتش به بیش از سی اثر میرسد و یکی از آثار او کتاب «التعددیة والحریة فی الاسلام» است؛
ابوشفیع ( متوفای 1988 م) و شفیع ابوشفیع از شخصیتهای آن هستند - در آن سکونت داشتند؛
تویثیر: تمام اهالی این روستا شیعه هستند. این روستا نیز، مانند روستاهای دیگر افزون بر ساکنان اصلی، مقصدی برای قبایل دیگر بوده است. ساداتحاجی، آلبرّاقی، آلابنمحسن، حسن، سید غالب سلمان و طوایف آلعبدالله و شقاق در این روستا سکونت دارند؛
قرن: همه
ساکنان این روستا شیعهاند. سادات و طوایفی، همچون حسین - که شیخ حسین از شخصیتهای آن بود - آلعطیه و آلجریدان از ساکنان آن به شمار میروند؛
حوطه: تمام اهالی این روستا شیعه هستند. طوایف جبران، اکثر اهالی روستا را تشکیل میدهند و احمد جبران نیز جزء آنان است. آلحسن ناصر، ابوعلی و سادات در این روستا ساکن هستند. مرجع بزرگ؛ حبیببنصالحبنقرین (متوفای 1363 ه- . ق) و جمال الدین احمد محسنی (متوفای 1247 ه- . ق) از شخصیتهای این روستا هستند؛
عقار: طبق نوشتة علی آلعبدالقادر، تمام اهالی این روستا شیعهاند؛حمد جاسر به اشتباه از کتاب «دلیل الخلیج» نقل کرده است که تمام اهالی آن سنی هستند؛
حلیله: این روستا، در شمال شرقی «هفوف» واقع شده و اداره سنی ترکی در این روستا، زمینهایی دارد که زیر کشت برنج است. تمام ساکنان این روستا شیعه هستند و طوایف آلمبارک - که عبدالله مبارک از آنان است - ، آلخمسین، سلطان بحرانی - که حسین طاهر بحرانی از شخصیتهای آن بود - ،
آلبورقیبه، آلکشی، عباد، خضیری، حلیمی و حلیلی از ساکنان این روستایند؛
غمسی: تمام اهالی این روستا شیعه هستند و طایفه راشد - که خطیب حجّی راشد جزء شخصیتهای این طایفه است - ساکن این روستا هستند؛
مزاوی: تمام اهالی این روستا شیعه هستند و آلنصیر یکی از طوایف این روستا شمرده میشود؛
مرکز: همه ساکنان این روستا شیعه هستند و طوایف آلحسین، آلناصر، سلمان، سادات آلهاشم و جاسم - که علی جاسم از این طایفه است - از ساکنان این روستا به شمار میروند؛
قسیایره: تمام اهالی این روستا شیعه و طوایف «راشد» و «علیوی» در آن سکونت دارند؛
بنینحو: در نزدیکی «هفوف» واقع است و تمامی اهالی آن شیعه هستند؛
ابوثور: تمام اهالی این روستا شیعهاند؛
رمیله: تمام اهالی این روستا نیز شیعه هستند؛ طوایف ناصر، شقاقیق، راشد، آلصالح، سادات سلمان و لویمی - که عبدالمحسن لویمی که به ایران هجرت کرده و در شهر سیرجان دفن شده، از شخصیتهای آن است - ساکن این روستا بودهاند؛
ساباط: از روستاهای «هفوف» است و تمام ساکنان آن شیعه هستند. طوایف آلمحسن، آلحسن، آلبطی و بحرانی - که حاج علی بحرانی جزء آنهاست - در این روستا سکونت داشتهاند؛
عمران شمالی: این روستا در شمال شرقی «هفوف» قرار گرفته واهالی آن شیعهاند. طوایف آلعلی - که عمران آلعلی و پسرش شیخ معتوق و محسن
عیسی علی و پسرش عبدالهادی که بزرگ کنونی روستا به شمار میرود - از شخصیتهای این طایفه هستند. آلسلیم و نجیدی نیز در این روستا ساکناند؛
عمران جنوبی: این روستا نیز در شمال شرقی «هفوف» قرار دارد. سادات شایب - که حسین شایب و خطیب طاهر شایب از شخصیتهای آن بودهاند - ، در این روستا میزیستهاند؛
شعبه: این روستا در کنار کوه «کنزان» - که معاهده کنزان بین ملک عبدالعزیز و قبیله عجمان در نزدیکی این کوه بود - اکثر ساکنان آن شیعهاند و طوایف حلیمی - که محمد حلیمی - حسین حلیمی و ملا ابراهیم حلیمی جزء آن هستند - و خمیس - که شیخ موسی خمیس از شخصیتهای آن به شمار میرود - در این روستا ساکن هستند؛
منیزله: اکثر ساکنان این روستا، شیعه و طوایف آلحسین، آلناصر و سلمان در آن سکونت دارند؛
فضول: اکثر اهالی این روستا شیعه و طوایف مطر - که خطیب صالحبنعبدالحسین مطر، کاظمبنمطر، پسرش خطیب جوادبنمطر، برادرش خطیب و شاعر محمد صالح مطر از شخصیتهای آن بودهاند - ، آلصویل و کاظم از ساکنان این روستا هستند؛
این روستا پس از آن معروف شد که وهابیها اکثر ساکنان آنجا را سربریدند. همانگونه که مورخ وهابی، حسینبنغنام با افتخار در کتاب خود «روضة الافکار والاوهام» مینویسد: «این کشتار بیرحمانه در سال 1203 ه- . ق روی داد»؛
طوایف آلجعفری، آلجعیدان و حسن هم از ساکنان این روستا هستند؛
اهالی این روستا سنی بودهاند؛ اما بسیاری از آنها به مناطق دیگر به ویژه به شهرها هجرت کرده و تعدادی از طوایف شیعی به این روستا مهاجرت کردهاند. به همین سبب، اکنون حدود نصف جمعیت آن را شیعیان تشکیل میدهند.
طوایف شیعی؛ بدیوی، احمد، شملان، آلشریده - که محمد شریده از آنان است - از ساکنان این روستا به شمار میروند؛
این روستا نیمی از جمعیت روستا را تشکیل میدهند و طوایف عالم - که محمد عالم از جمله آنان بوده - ، آلجاسم و آلاحمد از ساکنان آن هستند.
جشّه: اهالی آن از شیعه و سنی بودهاند و طوایف شیعی آلبدر و ملیفی در آن سکونت دارند؛
صبایخ: تمام اهالی آن شیعه هستند و شیخ حسن جزیری و پسرش عبدالحمید جزیری از شخصیتهای بارز این روستا به شمار میروند.
روستاهای دیگری نیز وجود دارند که شیعهنشین هستند. مانند: ابورمل، ابوحصی دویکیه، شویکیه، سیدویه، سویدر، ضاحیه، عرّامیه، علیه، غرس و واسط.
هفوف، مرکز استان است و یک سوم ساکنان استان، در این شهر ساکناند. نود درصد ساکنان آن را شیعیان تشکیل میدهند، که در تمام مناطق آن، با اکثریت قاطع زندگی میکنند ؛ مانند: رفعه شمالی، رفعه جنوبی، کوت، فریق شمالی،
فاضلیه تعاون، مزرع، سدره، حدادید، سویج، نعاثل، رقیات، یحیی، اندلس و زقیقان.
آلابوخمسین: محمد «ابوخمسین»، «موسی ابوخمسین»، «باقر ابوخمسین»- که قاضی شیعیان احساء در دادگاه اوقاف و ارث است - پسرش «حسنبنباقر ابوخمسین»، «موسی عبدالهادی ابوخمسین»، «حسین عبدالهادی ابوخمسین»، «حسن عبدالهادی ابوخمسین»، «یاسین ابوخمسین» (متوفای 1400 ه- . ق) و روزنامهنگار «علیبناحمد ابوخمسین» از بزرگان این طایفه به شمار میروند. طوایفی از آلابوخمسین در کویت و بصره نیز ساکن شدهاند که از احساء به این مناطق مهاجرت کردهاند؛
عامر:
«توفیق العامر» از این طایفه است. تعدادی از خویشاوندان این طایفه در منطقه زبیر ساکن هستند؛
«حسین شوّاف» - که از شاگردان موسی ابوخمسین به شمار میرود - و پسرش «عبدالله شوّاف» و شهید «محمد نور الشوّاف» - متوفای 1406 ه- . ق - از این طایفه به شمار میروند. تعدادی از نزدیکان این طایفه در کویت زندگی میکنند؛
ابوحلیقه: «احمدبنعبدالله ابوحلیقه» - که پدرش چندین حسینیه و... را تأسیس کرده بود - و پسرش «جوادبناحمد ابوحلیقه» جزء این طایفه هستند. تعدادی از خویشاوندان این طایفه در کویت سکونت دارند؛
رمضان:
«احمد رمضان» - از شاگردان «موسیابوخمسیناحمدراضیبن
عبدالرضابنعبدالله رمضان»، شاعر شهید «علی رمضان» - که در 1370 ه- . ق به شهادت رسید - ، شاعر معاصر «محمد حسین رمضان» و برادرش «جواد رمضان» از این طایفه هستند. تعدادی از نزدیکان این طایفه در کویت ساکناند؛
الامیر: خطیب جوان، «عادلبنعلیمحمد الامیر» از این طایفه است. تعدادی از خویشاوندان این طایفه در کویت زندگی میکنند؛
قطان:
«علیبنطاهر قطان» - که از شخصیتهای بارز و مؤسس حسینیههای بسیاری است - از این طایفه محسوب میشود. تعدادی از نزدیکان این طایفه نیز در کویت هستند؛
8 . آلابوعلی: «احمدبنابراهیم ابوعلی» و «توفیقبنناصر ابوعلی»، از این طایفهاند؛
«محمد بقشی» - از شاگردان «موسی ابوخمسین» - ، «محمدامینبن علیحسن بقشی» و «مجیدبنعبداللهبنعبدالوهاب بقشی» از این طایفه هستند؛
الخرس: «ابراهیم الخرس»، «احمد الخرس» و «عبدالامیربنعلیبنمحمد ابراهیم الخرس» از این طایفه به شمار میروند؛
شبیث:
«علیبنیوسف شبیث» و پسرش «حسین شبیث» از این طایفهاند؛
سادات آلصالح: «عمدة الفوارس»، «سید حسین صالح» از این طایفه است؛
وصیبعی: «عبدالله وصیبعی» از این طایفه شمرده میشود؛
هلال:
«حسین هلال»، «قطیب عبدالحمید هلالی»، «جعفر هلالی» و برادرش «باقر هلالی» و... از این طایفه هستند. تعدادی از افراد این طایفه ابتدا در زیبر ساکن شدند و سپس به نجف اشرف هجرت کردند؛
غریری: «عبدالوهاب غریری» و «سلمان غریری» - از شاگردان «موسی ابوخمسین» - از این طایفه به شمار میروند؛
سادات حداد: اکثر اهالی «فریق شمالی» و «سید جواد» و «سید کاظم آلحداد» از این طایفهاند؛
ابومره: «عبدالله ابومره» از این طایفه است؛
آلحمد: «حبیب احمد آلحمد» از این طایفه به حساب میآید؛
آلسلیمان ناصر: «آلابوخضر» از این طایفهاند. «ناصر ابوخضر»، «حبیب ابوخضر» و «یوسف ابوخضر» از این طایفه به شمار میروند؛
عوض: خطیب «احمد العوض» از این طایفه است.
آلابراهیم، معیلی - عادل معیلی از این طایفه است - ، آلحماده، آلمعیوف، آلعبدالسلام، غدیر - خطیب عبدالله غدیر از این طایفه است - ، مبارک، حلیلی، جاسم، تمار، قضیب، سلیمان - سلمان سلیمان از این طایفه است - ، حمضه - محمد الحمضه از این طایفه است - ، حداد، ابوناصر، آلسعد، عبدالنبی، محمد صالح، غراش، عبدالرضا، عبدالباقی، حسن، عمر، عمران، حمیدی، آلابنسلیمان، شبعان، غانم، آلبنشیخ، ساداتسویج - سید علی سویج از این طایفه است و در بصره نیز تعدادی از این طایفه با همین اسم زندگی میکنند -. وائل - عبدالله وائل و احمدبنحسن وائل از این طایفه هستند - ، هاجری - مجتهد بزرگ محمد هاجری از این طایفه است - ، خلیفه - احمدبنحسین آلخلیفه از این طایفه است -، مهنّا - علی المهنّا از این طایفه است - ، بغلی - احمدبنمحمد الاحمد بغلی
و برادرش حسن و شاعر محمدبنعلی املیخان بغلی از این طایفه هستند - ، قرقوش - عبدالرئوف قرقوش از این طایفه است - ، ابندهنین - خطیب علیبندهنین از این طایفه است - ، صحّاف - احمدبنعلی صحاف - متوفای 1319 ه- . ق - و برادرانش، کاظم صحّاف، شاعر، حسین صحّاف و علی صحّاف از این طایفه هستند - .
مبرز، شهر دوم احساء به شمار میرود، که حدود 55% ساکنان آن شیعهاند. شیعیان مبرز در مناطق شعبه قدیمی، شعبه جدید، سیاسب، مجابل (مقابل)، عیونی، عتبان، نزهه، یحیی، خرس، راشدیه، محاسن، حمادیه و قوع (قوع العتبان) زندگی میکنند.
سادات (علی، هاشم، صالح، یوسف، محسن، احمد، سلمان و حسن): سیدهاشم سلمان، سید ناصر سلمان، سید حسین سلمان، سید محمد سید حسین سلمان، سید علی سید ناصر - که از شخصیتهای بارز دمام به شمار میرود - پسرش سید هادی سید محمد ناصر، پسرش سید عدنان و سید محمد علیبنسید ناصر سلمان از این سادات هستند؛
جبران: به نظر میرسد این طایفه، جزء قبیله «بنی هاجر» باشند که در روستای «بطالیه» زندگی میکردند و سپس به «مبرز» هجرت کردند. طایفه جبران، طایفهای علمی است که علمای بسیاری در آن ظاهر شدهاند که محمد جبران، محمد علی جبران و صادق جبران از این طایفهاند؛
آلماجد: این طایفه، جزء قیبله «عنزه» هستند. طایفه آلماجد به دو گروه
شیعه و سنی تقسیم میشوند. علی آلماجد از شیعیان این طایفه است؛
خلیفه: محمد خلیفه، عبدالمحسن خلیفه، حسین خلیفه، صادق خلیفه، عبدالله خلیفه، احمد خلیفه، جواد خلیفه و صادق خلیفه از این طایفه به شمار میروند؛
بشر: اکثر ساکنان منطقه شعبه از این طایفهاند. احمد آلبشر و عیسی آلبشر - به این سبب که جرأت پیدا کرده بودند و از پادشاه حقوق طوایف شیعی را درخواست کنند، به دستور پادشاه فیصل به زندان افتادند - از این طایفه هستند.
قبیلههای بحرانی، کویتی، قطیفی، مهنّا، ناصر، آلشمس، جزء قبیله سبیع به شمار میروند، الملا ابوصالح، حداد، مرهون، اسماعیل، ابراهیم، علوان، عمران (شیعه و سنی و جزء
قبیله عنزه)، ابوخضره، حمید خمیس - احمد بن حبیب بن خمیس - متوفای 1311 ه- . ق و از شاگردان سید هاشم سید سلمان است - ، از این طایفه به شمار میرود؛ عشام، مجحد، زین، حمّود، مبارک، عیسی، علیون، عوض، عویض حواج، نجیدی، صایغ، وایل، نمر، دجانی، نجار، تمّار وصیبعی، آلثانی و آلابنسعد، همه قبایل متعددی از طایفه مبرز هستند.
قطیف
شهری بزرگ و دارای نخلستانهای زیادی است. این شهر در بخش شرقی عربستان واقع شده است و بیشتر جمعیت این شهر را شیعیان تشکیل میدهند.
ابن بطوطه - گردشگر مشهور - مینویسد:
قطیف؛ شهر بزرگی است که بیشتر ساکنان آن از شیعیان
است و آنان شیعه بودن خود را با ذکر «أشهد أن علیا ولی الله» و «حی علی خیرالعمل» اعلام میکنند و... .((1))
نخلستانهای این شهر، اگر نگوییم بینظیر، کمنظیر است. اهالی آن از اعراب و از قبیله عبدالقیس بنأفصی هستند.
این منطقه به دلیل برخورداری از موقعیت استراتژیکی، همواره محل تاخت و تاز کسانی بوده است که میخواستند از منابع سرشار این منطقه بهرهبرداری کنند.
مروری بر پیشینه تاریخی قطیف
قطیف از سال 960 ه- . ق تحت تسلط عثمانیها بود. در سال 1207 ه- . ق قبیله بنیخالد به حکومت آنان بر قطیف پایان دادند. تعداد زیادی از قبیله بنیخالد به شیعه گرویدند و مذهب شیعه را برگزیدند.
از سال 1233 - 1207 ه- . ق و همچنین در زمان حکومت آلسعود، شیعیان نقشی مهم، تأثیرگذار و تعیینکننده در اقتصاد این منطقه داشتند. این نقش در زمان حکومت مصریها و سعودی دوم همچنان ادامه داشت. همچنین تا زمان بازگشت دوباره عثمانیها به منطقه در سال 1331 ه- . ق تا زمان ملک عبدالعزیز و از آن زمان تاکنون، شیعیان، همچنان نقش تعیین کنندهای در منطقه دارند؛ زیرا بیشترین ساکنان این منطقه را تشکیل میدهند. تمام اهالی این شهر شیعه هستند.
1) ) حمزه حسن، شیعه در عربستان، ج 1، ص 18.
و برادرش ادیب و شاعر بزرگ یوسف ابوذیب، ناصربنمحمد آلابیذیب قطیفی و عبدالرسولبنملاحمید آلابیذیب قطیفی از این طایفه هستند؛
بحارنه: ابراهیمبنمکی بحارنه - متوفای 1396 ه- . ق که وکیل تعدادی از مراجع تقلید همچون آیت الله العظمی سید محسن حکیم+ بود - ، شاعر یوشعبنحسین بحارنه و شاعر معاصر مهدی عبدالرسول بحارنه از این طایفهاند؛
بحر: این
طایفه جزء قبیله «میاس» به حساب میآید و شاعر علیبنعلیبنبحر از این طایفه است؛
معاصر علیبناحمد حجّی و هنرمند بزرگ، منیر حجی از این طایفهاند؛
آلجمعه: منصوربنجمعه پاشا (متوفای 1330 ه- . ق)، عبدالحسینبن جمعه - که به دست ابنسعود در سال 1915 م به شهادت رسید - ، عبدعلیبن منصور بنجمعه - (متوفای 1353 ه- . ق) و عبدعلیبنعبدالحسینبنجمعه از این طایفه هستند؛
اخوان: علیبنمنصوربناخوان - (متوفای 1337 ه- . ق) و پسرش عبداللهبنعلیبنمنصور اخوان از این طایفه به شمار میآیند؛
حبشی: طایفهای
علمی و ادبی است که ادیب و شاعر عبدالعزیز مهدی حبشی (متوفای 1270 ه- . ق)، محمدبنسعود حبشی، ادیب و شاعر محمد سعید حبشی (متوفای 1411 ه- . ق)، باقربنمنصور حبشی، شاعر معاصر عبدالرسول حبشی - که یکی از اصلیترین رهبران حرکت ادبی قطیف به شمار میرود و سردبیر مجله «الغری» بود که در دهه پنجاه میلادی در نجف اشرف منتشر میشد - ، خطیب عبدالمهدی حبشی، سامی حبشی و شاعره معاصر نهاد سعید حبشی
از شخصیتهای برجسته این طایفه هستند؛
محروس: یکی از طایفههای مشهور کویکب، قطیف به شمار میرود و شیخ رضی ابراهیم محروس (1281 - 1352 ه- . ق)، حسن علیبنعیسی محروس (متوفای 1362 ه ق)، عباس محروس و وجدی محروس المحروس - شاعر معاصر - از این طایفهاند؛
آلخنیزی (خطّی): علی
ابوالحسن خنیزی، علی ابوعبدالکریم خنیزی، عبدالله ناصر خنیزی، محمد صالح خنیزی، شاعر عبدالواحد خنیزی (1345 - 1401 ه- . ق) شهید عبدالرئوف خنیزی - که در سال 1930 م متولد شد و یک بار در درگیریهای سال 1956 م و بار دوم در سال 1964 م دستگیر شد و هفت سال در زندان بود و سرانجام بر اثر شکنجههای بسیار در سال 1971 م (هفتم جمادی الاولی 1319 ه- . ق) به شهادت رسید - از این طایفهاند همچنین ادیب عبدالحمید خطی - که قاضی شیعه در دادگاه اوقاف وارث قطیف بود - ، ادیب و نویسنده عبدالله خنیزی، شاعر محمد حسین خنیزی، ادیب حسنبنعلی ابوالحسن خنیزی و روزنامهنگار و شاعر غسّان خنیزی از بزرگان این طایفه به شمار میروند؛
سنان: احمدبنعبدالله سنان (متوفای 1390 ه- . ق) علی بن صالح سنان، شهید عبدالفتاحبناحمد سنان، محمد علیبنسلمان آلسنان و ادیب معاصر عبدالرئوف سنان از شخصیتهای این طایفه هستند؛
آلحمّار: خطیب و شاعر ابراهیمبنمحمدبنحسین از این طایفه است؛
سویکت: این طایفه در منطقه «دبابیه» قطیف ساکن هستند. احمدبنمهدی سویکت و علیبنمکی سویکت (متوفای 1352 ه- . ق) از این طایفهاند؛
صفّار: حسن موسی صفار - که یکی از بزرگان دینی و سیاسی شیعه
در عربستان و خطیب و نویسندهای مشهور بود و تألیفاتش به بیش از سی اثر میرسد و اثر آخر او کتاب «التعددیه و الحریه فی الاسلام» است - ، محمد موسی صفار و هنرمند علی صفار از این طایفه هستند؛
آلعلقم: شهید حسین علقم - که در انتفاضه محرم سال 1400 ه- . ق به شهادت رسید - و رضیبنعبدالله علقم از این طایفه به حساب میآیند؛
آلغریب: شهیده فاطمه غریب - که در انتقاضه محرم سال 1400 ه- . ق با شلیک گلوله از هواپیما به شهادت رسید - از این طایفه است؛
جامد: شهید فیصل جامد - که در منطقه شرقی در انتقاضه محرم 1400 ه- . ق به شهادت رسید - و دکتر میرزا جامد از این طایفه هستند؛
مدیفع: شهید علی مدیفع - که در سال 1406 ه- . ق شهید شد - از این طایفه است؛
رمضان: شاعر علی رمضان (1397 - 1314 ه- .ق) صاحب منظومه «ماضی القطیف و حاضرها» از این طایفه به حساب میآید؛
آلقیصوم: خطیب و شاعر علیبنحسن آلقیصوم از این طایفه محسوب میشود؛
ماحوزی: خطیب و شاعر عبدعلیبنمحمد ماحوزی و حسینبنمحمد ماحوزی (1181 - 1092 ه- . ق) از این طایفه هستند؛
قطان: احمدبنمنصوربنعلی قطان - که معاصر با دولت عباسی بود - از این طایفه است؛
شویکی: مرزوقبنمحمد شویکی (متوفای 1214 ه- . ق)، محمدبنعبدالله شویکی (متوفای 1254 ه- . ق) و عبدالله شویکی (متوفای 1275 ه- . ق)
از این طایفه به شمار میآیند؛
مقابی: احمدبنیوسف مقابی (متوفای 1102 ه- . ق)، محمدبنیوسف مقابی (متوفای 1125 ه- . ق) و یوسفمحمد مقابی (متوفای 1102 ه- . ق) از بزرگان این طایفهاند؛
مسلم: نویسنده و شاعر محمد سعید مسلم - نویسنده کتاب «ساحل الذهب الاسود» و کتابهای
بسیار دیگر - ، شاعر سلیمان مسلم (متوفای 1360 ه- . ق)، نویسنده معاصر عبدالواحدبنموسی مسلم از این طایفه هستند؛
حوّاج: از سادات هستند و خطیب سید شرفبنمحمد حوّاج (متوفای 1361 ه- . ق)، از این طایفه است؛
علویات: شاعر معاصر صالح حسن علویات - که دیوانی با نام «مصابیح الظلام» دارد - ، از شخصیتهای بارز این طایفه به شمار میآید؛
بدر: عبداللهبنمحمد
بدر، علامه مجاهد حسن علی بدر (1278 - 1334 ه- .ق)، پسرش طاهر بدر (1324 - 1377 ه- . ق) و پسر دیگرش عبداللطیف بدر (متوفای 1338 ه- . ق) از شخصیتهای این طایفهاند؛
مسحّر: این طایفه از سادات موسوی هستند که در «کویکب» ساکن شدند. شاعر معاصر سید طاهربنناصر مسحّر از این طایفه محسوب میشود؛
غانم: در گذشته، رهبری شیعیان قطیف بر عهده این طایفه بود. نویسنده معاصر، راشد عبدالله غانم یکی از شخصیتهای این طایفه است؛
ذهبه: این طایفه در منطقه «کویکب» ساکن بودند. شاعر عبداللهبناحمد ذهبه (متوفای 1277 ه- . ق) از این طایفه شمرده میشود؛
حکیم: شاعر لطف اللهبنیحیی حکیم (متوفای 1300 ه- . ق) از این
طایفه به شمار میآید؛
اسکافی: این طایفه در منطقه «دبابیه» ساکن هستند. علیبنحسن اسکافی (متوفای 1330 ه- . ق) از این طایفه به حساب میآید؛
آلرقیه: احمدبنعبدالحسین آلرقیه از این طایفه است؛
آلخزام: شاعر و نویسنده معاصر، عباس مهدی آلخزام - که کتابهای بسیاری نگاشته است و مهمترین آنها کتاب «کیف ینظم الشعر» است - و پسرش شاعر جوان، عادل خزام از این طایفهاند؛
ابوعزیز: این طایفه در «باب الشمال» ساکن هستند. محمدبنعبدالله ابوعزیز (متوفای 1200 ه- . ق) صاحب کتابهای فراوانی، همچون «معراج النبی» از این طایفه است؛
نهاش: در منطقه «قلعه» ساکن هستند و علامه محمد علیبنعلی نهاش (متوفای 1341 ه- . ق) از این طایفه شمرده میشود؛
سویدان: نویسنده و شاعر معاصر، مهدی سویدان از این طایفه به شمار میآید؛
خضراوی: این طایفه از سادات هستند و نویسنده، سید محمدبنرضی خضراوی از این طایفه است؛
حایک: نویسنده معاصر، عباس احمد ابراهیم حایک از این طایفه محسوب میشود؛
دهّان: شاعر معاصر، فوزی دهّان از این طایفه است؛
مسعود: خطیب، محمدمسعود از این طایفه است؛
طویل: خطیب معاصر، علیبنحسن طویل از این طایفه شمرده میشود؛
زایر: خطیب بزرگ، راضیبنمحمدجوادزایر (متوفای 1403 - 1321 ه- . ق)، پدرش محمدجوادمحمدزایر (متوفای 1143 ه- . ق) و عبداللطیف محمدجواد زایر از این طایفهاند؛
عصفور: حسنبنکاظمبنجاسم عصفور (متوفای 1349 ه- . ق) از این طایفه است؛
بیات: حسنعلیبنمحمد بیات، علامه منصور بیات و عبدالله بیات از این طایفه هستند؛
ماجد: این طایفه از سادات و در منطقه «دبابیه» قطیف ساکن هستند. سید احمدبنماجد الماجد و شاعر معاصر سید جعفربناحمد ماجد از بزرگان این طایفهاند؛
شماسی: شهید عبدالمجید شماسی از این طایفه است. او در سال 1935 م به دنیا آمد و در سال 1969 م دستگیر و به شدت شکنجه شد. وهابیان ناخنهایش را کشیدند، فکش را شکسته، ستون فقراتش را خرد کردند. او سه روز به همین حال ماند و خون از بدنش میرفت تا اینکه در بیست و یکم ربیعالثانی سال 1389 ه- . ق برابر با سال 1969 م به شهادت رسید. همچنین ادیب و شاعر محمد رضا شماسی از این طایفه شمرده میشوند؛
آلغریافی: نویسنده معاصر، احمد غریافی از این طایفه است؛
آلبریکی: محمد صالح بریکی (1314 - 1374 ه- . ق)، خطیب مشهور میرزا حسین بریکی (1326 - 1398 ه- . ق)، ادیب و شاعر معاصر محمدسعیدبن میرزاحسین بریکی و شاعر، دکتر حسنبنمحمدصالح بریکی از بزرگان این طایفهاند؛
عوّی: طایفهای مشهور هستند که در اواخر قرن دوازدهم میلادی از بحرین به این شهر هجرت کردهاند. عبداللهبنعلی عوّی، علی عوّی و شاعر معاصر احمدبنعبدالله عوّی، صاحب دیوان «محرک الاشجان فی رثاء امناء الرحمان» از این طایفه هستند؛
خمیس: شاعر، محمدبنعلیبنسلمان آلخمیس (متوفای 1335 ه- . ق) از بزرگان این طایفه است؛
عمران: بسیاری از علما و ادبا از این طایفهاند. علامه فرج عمران در کتاب «تحفة اهل الایمان فی تراجم آلعمران» اسامی اکثر آنها را ذکر کرده است. محمد آلعمران (متوفای 1303 ه- . ق) عبداللهبنفرج آلعمران (متوفای 1340 ه- . ق)، فرج عمران (متوفای 1398 ه- . ق)، پسرش حسینفرج عمران، شهید شاعر، حسنبنفرج عمران - که در بیست و نهم ربیعالاول سال 1390 ه- . ق دستگیر شد و در اول ذیالقعده سال 1392 ه- . ق خبر شهادتش به خانوادهاش رسید - و شاعر محمدفرج عمران از شخصیتهای برجسته این طایفه هستند؛
غرّاش: ابراهیمبنعبدالله غرّاش از این طایفه است؛
آلنصرالله: احمدمهدی نصرالله (متوفای 1306 ه- . ق)، منصوربنحسنبننصرالله، ادیب و روزنامهنگار محمدرضابنمنصور نصرالله - که یکی از مشهورترین منتقدان عربستان به شمار میرفت و مدتی نیز سردبیری هفتهنامه «الریاض» را به عهده داشت - و روزنامهنگار شاعر، فؤاد نصرالله از این طایفه هستند؛
مصطفی: علی مصطفی (متوفای 1321 ه- . ق)، شاعر احمدمحمدبنعلی مصطفی - که از بزرگان شعر و ادب قطیف به شمار میرفت - ، حسینبنعلی
مصطفی و شاعر و طراح علیعبدالکریم مصطفی از شخصیتهای این طایفهاند؛
آلخباز: از سادات هستند و سید احمدبنعلوی خباز (متوفای 1396 ه- . ق)، سید شبّربنمحفوظ خباز - که بزرگ روستای «مدارس» قطیف و فرد مورد اعتماد علما در قطیف به شمار میرفت - و خطیب و شاعر معاصر، سید منیرعدنان خباز از بزرگان این طایفه به شمار میروند؛
خباز: این طایفه از سادات نیستند و خطیب حیدربنعبدالله خباز (متوفای 1388 ه- . ق)، شاعر و خطیب عبدالله خباز (متوفای 1362 ه- . ق) و شهید ابراهیمرضی خباز - که در انتفاضه محرم 1400 ه- . ق به شهادت رسید - از این طایفه هستند؛
آلعبدالجبار: طایفهای ادیب و عالم هستند. محمدحسین آلعبدالجبار، علامه علیبناحمد آلعبدالجبار (متوفای 1387 ه- . ق)، برادرش علامه سلیمانعبدالجبار ( متوفای 1366 ه- . ق)، سلیمانسلیمان آلعبدالجبار، محمدبنعبد علی آلعبدالجبار - که یکی از فقهای شیعه محسوب میشود و تألیفات بسیاری دارد - و شهید عبدالواحد احمد حسن آلعبدالجبار - که در سال 1936 م در قطیف به دنیا آمد و در سال 1970 م دستگیر و پس از یازده روز، زیر شکنجه به شهادت رسید - از شخصیتهای این طایفه به شمار میروند؛
ساده: شهید سید باسم سید حسن ساده - که در انتفاضه محرم سال 1400 ه- . ق در منطقه شرق به شهادت رسید - از این طایفه است؛
مدن: این
طایفه در منطقه «دبابیه» ساکن هستند. خطیب معاصر باقرعبدالکریم مدن از این طایفه به شمار میآید؛
عبدالعال: خطیب عیسیبنعلیبنعبدالعال (متوفای 1356 ه- . ق) و خطیب معاصر علیبنعیسیبنعبدالعال از این طایفه هستند؛
آلعوامی: سیدماجد عوامی، سیدهاشمسیدعلی عوامی، سیدحسین عوامی، سیدعلی عوامی، سیدمحفوظ عوامی، نویسنده معاصر سیدباقر عوامی، نویسنده و ادیب سیدحسن عوامی، ادیب سید علی عوامی و شاعر معاصر سید عدنان عوامی از بزرگان این طایفه به شمار میروند؛
آلشعبان: شاعر حبیب آلشعبان ( متوفای 1310 ه- . ق) از این طایفه است؛
جامع: این طایفه در منطقه "قلعه" ساکن هستند. شاعر حسنبنعبداللهعبدالصمد جامع و شاعر معاصر حسینبنحسن جامع از شخصیتهای برجسته این طایفه به شمار میآیند؛
ابوجعیّد: محمدبنسلمان آلابیجعید از این طایفه است؛
شیوخ: وصفی شیوخ از این طایفه شمرده میشود؛
مهدی: شاعر عبدالوهاب حسن مهدی (1358 - 1406 ه- . ق ) و هنرمند معروف، عبداللهمهدی از این طایفه هستند؛
فارس: علیبنحسنبنفارس ( متوفای 1341 ه- . ق) - که منصب وکالت مالی قطیف را بر عهده داشت - ، علیبنعبداللهبنفارس، و محمدبنفارس - که به جمعآوری آثار و کتابها اهمیت بسیاری میداد و یکی از بزرگان قطیف به شمار میرفت - ، از بزرگان این طایفه به شمار میروند؛
دار: خطیب،
عبدالله دار از این طایفه است؛
میلاد: نویسنده، زکی میلاد از این طایفه به شمار میآید؛
موسی: محمد موسی از این طایفه است.
دیگر طوایف قطیف، عبارتاند از: قفاص، قلاف، مبارک، محاسنه، محسن، محفوظ، عید، عبادی، ضیف، صحاف، صبیخی، شروفنا، مشد، سلاط، ربیع، رجب، رضی، دعبل، حیدر، حمیده، حمود، حمزه، حمام، بستانی، جاسم، ثنیان، برمکی، مزین، مشکاب، اخضر، اسماعیل، اسود، اصمخ، اصیل، امان، بحرانی، بزبوز، بزرون، بشراوی، بطی، بنای، تاروتی، تاریخ، تحیفه، تنبل، جارودی، حامد، جبیلی، جراش، جساس، جصاص، جعفر، جنبی، حساوی، حکروه، حماد، خزعل، خضر، خضیر، ابوشومی، ابوصعب، خلف، خلیتیت، خلیفه، خمیری، خواهر، خیاط، خویطر، خویلدی، دبیسی، دشیشی، دهنیم، زکریا، سعید، مطلق، معیوف، مغاصله، مغیص، ناس، ناصر، هجهوج، هزیم، هلال، هنقامه، هواشم، یتیم، یوسف، هاشم، ناجی، معتوق، مطر، مطاوعه، مسیبح، مرزوق، مرار، مخرّق، مختار، مخامل، محیمید، محیسن، محمود، قفشات، عیسی، سهوان، سیف، سیهاتی، شاخوری، شباط، شنخنخ، شهاب، شملاوی، صادق، صایغ، صباخ، صباغ، صحاف، ضامن، ابراهیم، ابوتاکی، ابوشاهین، ضو، طاق، طلاق، طحان، عاشور، عباس، عسیف، علوان، علوی، علیوات، علی، عید، غراب، غمغام، فردان، قدیحی و قصاب.
این دو شهر - که در منطقه شرق کشور عربستان واقع شدهاند - ، از غنیترین مناطق امروز جهان به شمار میروند؛ اما با این وجود، مردم این منطقه در فقر همهجانبهای به سر میبرند.
پیش از دوران نفت، مناطق شیعهنشین از غنیترین مناطق عربستان به شمار میرفت. در دوران قبل از نفت و بعد از آن، هیچ یک از مناطق شبه جزیره
عربستان توان رقابت با این دو منطقه را نداشتند. به همین دلیل، احساء و قطیف، قلب اقتصادی عربستان، از زمان اشغال تاکنون به شمار میروند.
در زمانی که زندگی مردم عربستان متکی به کشاورزی و گله داری بودند و این امور از منابع مهم اقتصادی آنها به شمار میرفت؛ مردم قطیف در اوج رفاه به سر میبردند و بر بیشتر مناطق از نظر ثروت، رشد و ترقی، برتری کامل داشتند.
اقتصاد قطیف تک قطبی نبود؛ حدود یک میلیون اصله نخل در قطیف و در احساء نیز حدود دو میلیون اصله نخل وجود داشت.
لؤلؤ نیز از دیگر ثروتهای قطیف به شمار میرفت؛ این محصول تجارت پر سودی را به دنبال داشت. قطیف، در طول سال با نشاط بود، قطب تجاری کشور محسوب میشد و ساکنان کشورهای خلیج فارس و تجار هند برای انجام معامله به قطیف میآمدند.
قطیف دارای دو موسم (فصل) است:
الف) موسم صادرات: در این فصل چغندر قند از بندر تاریخی قطیف به دیگر مناطق صادر میشود.
ب) موسم صحرانشینی: در این فصل، مردم آنچه نیاز دارند - اعم از اقلام کشاورزی، دامی و دیگر احتیاجات - را برای خود ذخیره میکنند. خرما و کشاورزی، نهتنها برای مصرف داخلی کافی است؛ بلکه نیازهای دیگر کشورهای حوزه خلیج فارس را نیز تأمین میکند.
قطیف، افزون بر تأمین نیازهای خود، انار، انجیر، موز، هلو، لیمو، نارنج، خربزه و... را به مناطق دیگر صادر میکند.
سیهات، یکی از مهمترین شهرهای منطقه به شمار میرود که جنگ، سیاست و عهدنامههای زیادی در صحنه رهبری این شهر نمایان است. ساکنان سیهات در تاریخ، موضعگیریهای بارز و مشهودی، به ویژه در مقاومت و جنگ داشتهاند. حملههای وحشیانه بارها مردم این شهر را به مخاطره انداخته است، به ویژه دولت اول و دوم سعودی چندینبار برای انتقام از ساکنان این منطقه، قتلگاهها به راه انداختهاند.
تمامی ساکنان این شهر شیعه و بیشتر خانوادههای سیهات، از اعراب اصیل و قبایل خوالد، عجمان، هواجر و سبیلاع هستند. این امر را میتوان از خلال تعداد طوایف کنونی سیهات شناخت.
عبدالله مطرود از این طایفه است؛
عبداللهبنحسین مطوع (متوفای 1409 ه- . ق) و پسرش عبدالحمید مطوع از شخصیتهای این طایفه هستند؛
حسینبننصر از بزرگان سیهات، شاعر عبدالمحسنبننصر (متولد 1336 ه- . ق و متوفای 1411 ه- . ق) که دیوانی در دو جلد با نام «لوعة
الحزین» دارد و پسر شاعرش، باقرنصر از شخصیتهای این طایفهاند؛
خمیس: خطیب و شاعر معاصر، احمدبنمنصور خمیس از این طایفه است؛
شیخ آلابیمکارم: مجید علی جعفر از این طایفه به شمار میآید؛
آلجظر: جواد جظر و برادرش حسین جظر از این طایفه هستند؛
داود: جعفر یوسف داوود از این طایفه است؛
آلقریش: حسین رمضان قریش از این طایفه شمرده میشود؛
آلزواد: علی زواد، عبدالمحسن زواد و ناجی زواد از بزرگان این طایفه هستند؛
آلدبیس: خطیب، حبیبدبیس از این طایفه است؛
عباس:
خطیب، عبدالحمیدعباس از این طایفه محسوب میشود؛
آلزاکی: عبدالجلیلزاکی از این طایفه به شمار میآید؛
آلمسکین: محمدمسکین از این طایفه است؛
آلمدلوح: محمدمدلوح و سعیدمدلوح از این طایفهاند؛
راشد: خطیب احمد راشد از این طایفه است؛
آلمعلم: محمدمعلم، برادرش عبدالوهاب معلم (متوفای 1410 ه- . ق)، منصوربنصالحمعلم (متوفای 1389 ه- . ق) و کمالمعلم - طراح معاصر - از این طایفه هستند؛
سالم: خطیب و شاعر معاصر، علیسالم - که دیوان شعرش به چاپ رسیده است - ، از این طایفه است؛
مسلّم: عبداللهمسلّم از این قبیله به شمار میآید؛
حمود: خطیب و شاعر معاصر عبدالکریمبنمحمدحسین حمود و جعفر حمود از این طایفه هستند؛
صیود:
خطیب، علیهلال صیود و نویسنده معاصر، معصومه صیود از این طایفهاند؛
و فاطمهعلییوسف قلاف - نویسنده معاصر - از این طایفه محسوب میشوند؛
آلسبع: شاعر معاصر، حسنسبع - مسئول امور فرهنگی مجله «الیوم» - ، از این طایفه است؛
شافعی: منصوربناحمد شافعی (متوفای 1364 ه- . ق) و عبدالحمیدعبدالله شافعی - نویسنده معاصر - از این طایفه هستند؛
آلصلیل: نویسنده، عیسیصلیل از این طایفه است؛
شویخات: ادیب، احمدشویخات و حسنمبارک شویخات - داستاننویس معاصر - از این طایفه هستند؛
هویدی: هنرمند بزرگ، علی هویدی - که جایزه اول نمایشگاه کشور را در سال 1398 ه- . ق به دست آورد - ، از این طایفه است؛
شمر:
نویسنده معاصر، احمد شمر از این طایفه شمرده میشود؛
هزاع، ناصر، هلال، مزعل، مرزوق، متروک، مبارک، محفوظ، مشامع، منیان، محسن، کبیش، فضل، غانم، سلهام، سکیری، رشود، ربعان، سبیعی، ریح، سواد، سیهاتی، سلیس، داود، خریده، باشا، درویش، خمیری، بیات، جراد، جفال، حلال، حکیم، حمیدی، خرداوی، بوری، مروهون، مشهد، یامی، نصرالله، مؤمن، مدن،
مرشود، معلم، ساده، بشیر، بشراوی، ترکی، حماد، حمد، خلیفه، خواهر، سدره، سعدون، شاخور، شافعی، شهاب، شومان، شیبان، صیاحی، ضاحی، عرب، عرادی، عواد، عید، عیسی، قراش، محیف، مساعد، مسبح، مسجن، مشرف، مطر، مویس، معتوق، همل، أمان، برهان، اخوان، جعصی، زبیدی، هاشم و... .
م
نام
حسینیه
مکان
و موقعیت
سخنران
و خطیب
1
حسینیة الحسین
الخصاب قرب مغتسل سیهات
غیر ثابت
2
حسینیة السالم
الحالة الی الغرب من بنک الریاض
الشیخ حبیب الدبیس
3
الکبیش
الدیرة قرب
شارع مکة
الملا عبدالرسول البصارة
4
شاخور (المنتظر)
الحالة قرب مسجد العید
الشیخ عبدالحمید العباس
5
حسینیة الخلیفة
الدیرة قرب حسینیة المطوع
الشیخ عبدالحمید العباس
6
حسینیة الراشد
الدیرة الشارع العالم
الشیخ حسن الخویلدی
7
حسینیةالسیهاتی
الدیرة
الملا احمد خمیس
8
حسینیةالمطوع
الدیرة
الملا عبدالحمید المرهون
9
حسینیةالناصر
الدیرة - قرب شارع مکة
غیرثابت
10
شهاب (الزهراء)
الخصاب (فی وسط الحی)
الشیخ فوزی السیف
صفوی، شهری تاریخی و قدیمی در کنار قلعه «جاوان» است که مملو از آثار فرهنگی - باستانی است. این شهر در شمال قطیف و با فاصله اندکی از بندر «رأس تنوره» (سکوی نفتی معروف) قرار گرفته است.
تمامی ساکنان این شهر شیعهاند. در اطراف این شهر، تعدادی از بادیهنشینان ساکن شده بودند که اکثر آنها از این شهر مهاجرت کردهاند. طوایف این منطقه، مخلوطی است از قبایل جدید و نوادگان قبایل قدیمی که قبل از ظهور اسلام در این منطقه ساکن شدهاند.
مشهور، سید هاشم سید شرف حسن (میر)، برادرش سید حسین سید شرف، خطیب و نویسنده سید جعفر سید هاشم سید شرف و برادرش خطیب سید عبدالمطلب سید هاشم شرف، سید هاشم شرفا، دکتر عدنان جعفر حسن، روزنامهنگار حمزه حسن، خطیب سید عبدالکامل سید عبدالمطلب حسن، خطیب سید عمران سید شرف اسعد، خطیب سید محمدبنسید علی آلادریس، سید هاشم سید احمد علوی، خطیب سید هاشم سید طاهر، سید زهیر عبدالعظیم ساده و خطیب و شاعر سید علی شرف أسعد از این طایفهاند؛
ابراهیم (طایفه شمر منطقه عارض): نویسنده فؤاد علی آلابراهیم، ادیب معروف سلمانبنصالح آلابراهیم صفوانی، صالحمحمداحمد آلابراهیم، دکتر عبداللهعلی آلابراهیم، دکترعبدالمحسنعلیعبدالله آلابراهیم، دکتر محمدحسینصالح آلابراهیم، دکترباسم احمدعلیعبدالله آلابراهیم، صالححسنعلیکریم آلابراهیم - که در انتفاضه محرم 1400 ه- . ق به شهادت رسید - ، خطیبصالح، محمدصالح آلابراهیم، خطیب علیبنعبدالله آلابراهیم و محمداحمد آلابراهیم از این طایفه هستند؛
آلصادق: این طایفه از قبیله «عبدالقیس» است. اکثر اهالی صفوی از این
طایفه هستند. حسینصادق، نویسنده عادل احمد صادق، شاعر ناصرسلمان صادق و عبدالعظیم صادق از این طایفه شمرده میشوند؛
قریش: (از قبیله سبیع هستند): عبدالرحیم قریش، هشام محمد احمد قریش، عبدالله عبدالرحیم قریش، سعید عبدالرحیم قریش، محمد عبدالرحیم قریش و نویسنده خانم منتهی محمد احمد قریش از این طایفه هستند؛
یوسف: (قحطانیون فخذ حسمه): خطیب حسینبنمحمدبنابراهیم یوسف، محمدتقی یوسف و پسرش سعید تقی یوسف از این طایفهاند؛
حمدان: خطیب صالحبناحمد آلحمدان از این طایفه است؛
آلحمیدان (مبارک): ریشه این طایفه به «احساء» برمیگردد. بسیاری از علما، همچون: محمدصالح صفوانی - که قاضی شیعه در قطیف بود و کتابهای بسیاری نوشته است، مبارکبنعلی، عبداللهبنمبارک، محمدبنمبارک، علیبنمبارک، حسنبنمحمدبنمبارک، حسینبنمحمدبنمبارک، عبداللهبنعلیبنمبارک، سلیمانبنعلیبنمبارک و علیبنسلیمانبنعلیبنمبارک از این طایفه هستند؛
8 . آلمبارک: جعفربنعلی مبارک از این طایفه است؛
فقید صفوی سلمان عبدالهادی، علی سلمان عبدالهادی و محمدحسن عبدالرحمان آلحبیب از این طایفه هستند؛
دخیل: شهید مکی علی ناصر دخیل - که در انتفاضه 1400 ه- . ق به شهادت رسید - ، از این طایفه است؛
آلعبدالباقی: حسن عبدالباقی و شاعر حسن عبدالباقی از این طایفه هستند؛
مرهون: کاتب، خضرعلی مرهون از این طایفه است؛
آلملا: عبدالکریم ملا و دکتر عبدالله ملا از این طایفه هستند؛
آلهانی: نویسنده، خانم صباح عباس آلهانی از این طایفه است؛
آلمدن (قصاب): شهید سعید عبدالمحسن مدن و شهید مالک عبدالرزاقمدن - که در انتفاضه محرم 1400 ه- . ق به شهادت رسیدند - ، از شخصیتهای این طایفه هستند؛
آلسعید: حیدربناحمد آلسعید از این طایفه است؛
آلخویلدی: حسنمکی خویلدی، نویسنده میرزاعلی خویلدی و شاعر حبیب مکی خویلدی از این طایفه هستند؛
آلصلاح: خطیب علیبنحسن صلاح از این طایفه است.
مهدی: یوسفبنسلمان مهدی - که یکی از بزرگترین و برجستهترین علمای شیعه قطیف و احساء به شمار میرود - ، از این طایفه محسوب میشود؛
آلدهیم: نویسنده صراع شبیب دهیم و حبیب دهیم از این طایفهاند؛
آلعجاج: محمد عجاج و حسینبناحمد عجاج از این طایفه شمرده میشوند؛
معلم: شهید علی احمد معلم و علی عبدالله معلم از این طایفه هستند؛
آلفرید: حسین فرید، شاعر مردمی عباس علی فرید، نویسنده خانم عالیه مکی فرید و محمد عبدالله فرید از بزرگان این طایفه هستند؛
رهین: شهید سلمان آلرهین از این طایفه است؛
عواد: شهید عبدالوهاب عواد از این طایفه به شمار میآید.
سیف، خلف، صالح، حایکی، خمیس، فرید، کاظم، مسلم، مطلق (از طایفه مهاشیر بنیخالد)، ناصر، عقیلی، بشری، فردان، عامر، مطرود، متروک (فؤاد عبدالکریم متروک از این طایفه است)، غانم - علی غانم از این طایفه است - ، غریب - صالحبنعبدالله غریب از این طایفه است - ، زاهر، زاکی، آلفاران، قرین، شاهین، نصفان، معین، آلداوود - از طایفه عنزه و از منطقه حوطه نجد هستند - و دخیل که نویسنده و هنرمند میرزا حسین صالح دخیل از این طایفه است.
تاروت، جزیرهای است معروف که گنجینههای با ارزشی از آثار باستانی در آن جای دارد. روستاهای سنابل، ربیعیه، زور و دراین، از توابع این جزیرهاند. اکثر ساکنان این جزیره و روستاهای آن شیعه هستند.
حمید محمد تقی سیف، نویسنده منصوربنجعفر سیف، عبدالعلی سیف - که کتاب القطیف واضواء علی شعرها المعاصر از اوست - ، محمد تقی سیف و عیسیبناحمد سیف از علمای معاصر این طایفه هستند؛
آلدعلوج: از سادات هستند و سید أسعد سید علی دعلوج از این طایفه است؛
معتوق: ریشه این طایفه به طایفه آلمرهون میرسد و عبداللهبنمعتوق (1274 - 1362 ه- . ق)، برادرش سلمانبنمعتوق، محمدتقی معتوق، ادیب و شاعر دکتر احمدبنمحمد تقی معتوق از این طایفه هستند؛
خباز: خطیب
معاصر جمال خباز و دکتر احمد خباز از این طایفهاند؛
ازهر حجاج - که در سال 1988 م دستگیر و به یک اتهام سیاسی در اواخر اکتبر 1988 م اعدام شد - ، شهید نزیه حجاج - که درسال 1406 ه- . ق به شهادت رسید - و خطیب معاصر عبداللهبناحمد حجاج از این طایفه هستند؛
عبندی: از ساکنان روستای سنابس هستند و شاعر بریر عبندی و نویسنده معاصر حسن عبندی از بزرگان این طایفه بهشمار میروند؛
آلشلی: از ساکنان روستای ربیعیه هستند و جلال احمد آلشلی (1386 -1406 ه- . ق) و نقاش عبدالعظیممحمد آلشلی از این طایفه هستند؛
دوره: از
ساکنان روستای سنابس هستند. شاعر مردمی معاصر ابراهیمسلمانبنکاظم دوره، شاعر و نویسنده معاصر علی ابراهیم دوره - که کتابهای بیشماری نوشته است و معروفترین آنها «شعراء الموّال فی جزیرة تاروت» است - ، شاعر معاصر حسن احمد دوره و شاعر علی عبدالله دوره از
شخصیتهای بارز این طایفه هستند؛
آلربیع: در روستای ربیعیه زندگی میکنند و شاعر و خطیب حسنبنعبدالله بن ربیع (1282 - 1362 ه- . ق) - که مؤسس روستای ربیعیه در جزیره تاروت است - و خطیب و شاعر علیبنحسنبنربیع (1316 - 1382 ه- . ق) از شخصیتهای بارز این طایفه هستند؛
آلصلیل: ساکن روستای سنابس هستند. شهید حسن صلیل که در انتفاضه محرم 1400 ه- . ق به شهادت رسید، از این طایفه است؛
الماء: شاعر معاصر عبدالجلیل مرهون الماء از این طایفه شمرده میشود؛
درازی: خطیب و شاعر عبدالحسین درازی (1296 - 1392 ه- . ق) - که دیوان او با نام «ذخیرة الشیعه» چاپ
شد - ، شاعر معاصر مردمی علیبنحسن درازی و هنرمند معروف محمد درازی از این طایفهاند؛
آلعبدالمحسن: نویسنده معاصر عبدالله حسن منصور آلعبدالمحسن - که تألیفات بسیاری دارد و معروفترین آنها کتاب «من تراث جزیرة تاروت» است - و زهیرحسن آلعبدالمحسن ازشخصیتهای بارز این طایفه هستند؛
آلزرع: شاعر معاصر عبدالکریمبنمبارک آلزرع از این طایفه است؛
مصلی: شاعر معاصر مهدی مصلی و طراح معروف محمد مصلی از این طایفه هستند؛
ابوسریر: شاعر معاصر دکتر حسین ابوسریر از این طایفه است؛
جنوبی: از ساکنان روستای «سنابس» هستند. شاعر دکتر علی جنوبی - که استاد روانشناسی دانشگاه الملک سعود است - ، از این طایفه هستند؛
درویش: از ساکنان «سنابس» و از سادات به شمار میروند. سید سلمان
درویش (1225 - 1350 ه- . ق) و شاعر معاصر سیدطاهربنسید علوی درویش از این طایفه هستند؛
عمانی: شاعر معاصر فاضل عمانی از این طایفه است؛
حداد: در روستای «سنابس» زندگی میکنند. خطیب رضیبنعبدالله حداد و شاعر معاصر مردمی ابراهیمبنناصر حداد از شخصیتهای این طایفه به شمار میروند؛
بیابی: خطیب رضی بیابی، خطیب معاصر عبدالرسول بیابی و خطیب معاصر محمد علی بیابی از این طایفه هستند؛
محسن: از ساکنان روستای سنابس هستند و علامه علیبنیحییبنناصر محسن (1326 - 1401 ه- . ق) و پسرش هادیبنعلیبنیحیی محسن از بزرگان این طایفه به شمار میآیند؛
سنّی: خطیب عیسیبنمحمدبنمهدی سنی (1305 - 1355 ه- . ق) از این طایفه است؛
عقیلی: شاعر معاصر عبدالمحسنبنمحمدبنرضوان عقیلی - که دیوان شعر او با عنوان «الزفرات المحسنیه» به چاپ رسیده - ، از این طایفه شمرده میشود؛
آلغنام: منصوربنعلی آلغنام (1313 - 1372 ه- . ق) از این طایفه است؛
اسود: نویسنده معاصر محمد رضی أسود - که کتاب او با نام «کتابات» به چاپ رسیده - ، از این طایفه محسوب میشود؛
آلحبیل: عبدالکریم آلحبیل از این طایفه به شمار میآید؛
قطری: خطیب منصوربنمحمد علی قطری از این طایفه است؛
آلعمران: روزنامهنگار معاصر، علی موسی آلعمران از این طایفه است؛
آلطلاق: شاعر معاصر مردمی احمدبنحبیب آلطلاق و طراح معاصر علی حبیب آلطلاق از این طایفه هستند؛
کزاز: از ساکنان روستای «سنابس» هستند. شاعر معاصر مردمی عبداللهحسن کزاز از این طایفه است؛
آلصایغ: این طایفه به قبیله آلمعتوق مرهون منسوباند و شاعر معاصر مردمی عباسبناحمد صایغ از این طایفه محسوب میشود؛
قروص: ساکن روستای «سنابس» هستند. شهید محمد علی قروص - که در 18 آوریل 1988 م دستگیر شد و نظام سعودی به تهمتی سیاسی او را در اکتبر همان سال به شهادت رساند - ، حسن مکی قروص، نویسنده و روزنامهنگار عبدالله قروص - که کتابهای بسیاری به چاپ رساند و کتابهای «استخدم عقلک» و «القراءة السریعه» از جمله کتابهای او هستند - ، از شخصیتهای برجسته این طایفه هستند؛
علیوات: محمد حسن علیوات از این طایفه است؛
کوی: نویسنده
معاصر عبدالرزاق کوی از این طایفه به شمار میآید؛
عبادی: شاعر معاصر شفیق عبادی از این طایفه است؛
حبیب: از ساکنان روستای سنابس هستند و علی آلحبیب از این طایفه شمرده میشود؛
خیری: این طایفه نیز از روستای سنابس هستند و فؤاد خیری از اینها است؛
شایب: رضی شایب از این طایفه محسوب میشود؛
صفار: ریشه این طایفه به همدان برمیگردد. رضیبنعلی صفار (1295 - 1372 ه- . ق)، حسنبنعلی صفار (متوفای 1335 ه- . ق)، جعفرصالح صفار (1392 - 1317 ه- . ق)، خطیب صالحبنحسن صفار، خطیب عبد علی صفار، ادیب محمد صالح صفار (متوفای 1410 ه- . ق) و عبدالحمیدبنرضی صفار از این طایفهاند؛
عید: روزنامهنگار
جعفر عید و برادرش سلمان عید از این طایفه هستند؛
آلحسین: ادیب و شاعر عبدالرسول محمد آلحسین از این طایفه است؛
آلصلیل: از روستای سنابس هستند و شهید حسن صلیل که در انتفاضه محرم 1400 ه- . ق در منطقه شرقی به شهادت رسید - ، از این طایفه شمرده میشود؛
علق: در
روستای ربیعیه ساکن هستند. شهید خالد عبدالحمید علق که در سال 1988 م به تهمتی سیاسی دستگیر و در اکتبر همان سال اعدام و به فیض عظیم شهادت نائل آمد، از این طایفه محسوب میشود.
آلابراهیم، بحرانی، بحارنه، جلیح، جمعان، حبیب، دبیسی، خالدی، صادق، صفوان، سالم، فردان، قلاف، محاسنه، مطر، معلم، مطوع، بدر، امان، جامد، جامع، جبران، حبشی، جمعه، جیرانی، خاطر، حیان، دهنیم، داود، دعبل، دغام، راشد، سلیس، سهوان، زایر، طویل، عوّی، مادح، قدیحی، مدن، مرزوق، مختار، مرهون، مطلق، میاد و... .
عوامیه، شهری است در شمال قطیف که بر خرابههای شهر «زاره» ساخته شده است.
این ناحیه در گذشته، مرکز منطقه به شمار میرفت. قرامطه، زاره را ویران کرده، آن را به آتش کشیدند. این شهر به ابوبهلول عوامبنمحمدبنیوسف زجاج یکی از پسران عبدالقیس منسوب است که بحرین را از قرامطه گرفت.
تمامی ساکنان این منطقه شیعه هستند. مردم آن در مبارزه و شجاعت زبانزد بوده و همیشه به تنهایی در برابر یورشهای حکومت سعودی مقاومت کردهاند. اکثر طوایف این شهر از قبایل «نجد» هستند که به این منطقه مهاجرت کردهاند. بنابراین طوایف آلنمر، آلفرج و آلزاهر عدنانی هستند و به تازگی به قبیله قحطان منسوب شدهاند؛ همانگونه که عبداللهبنمهدی فرج به این نکته اشاره میکند.
نسبت این سه طایفه (آلنمر، آلفرج و آلزاهد) به نمربنعائدبنعفیصان برمیگردد. نسبشناسان میگویند، او به علت رفتوآمد به منطقه عوامیه و روستای اسلمیه نجد، شیعه شد. علامه محمد عرجان (متوفای 1019 ه- . ق) دخترش عدی را به همسری او در آورد. او از عدی، صاحب سه پسر به نامهای نمر، فرج و زاهد شد. طوایف بزرگ عوامیه به این سه نفر بر میگردند.
برخی میگویند، زعامت و ریاست اسلمیه، بر عهده آلعفیصان و بنیتمیم بود؛ اما وقتی بنیتمیم بر این منطقه تسلط یافتند و به تنهایی حکمرانی این منطقه را عهدهدار شدند، این امر باعث شد که بسیاری از آنها، در منطقه شرقی سکونت یابند.((1))
1) ) سعید ابوالمکارم، اعلام العوامیه، ج 1، ص 15.
طایفه آلنمر: نمر باقر نمر، محمد باقر نمر، نویسنده محمد حسن نمر (متوفای 1397 ه- . ق) - که کتابها و نشریههای بسیاری از جمله نشریه «بهلول» را در عراق منتشر کرد - ، آیت الله محمدبنناصر نمر (1277 - 1348 ه- . ق)، برادرش حسن (متوفای 1327 ه- . ق)، شهید قصی نمر (متوفای 1407 ه- . ق) و عبدالحسینبناحمد نمر (312 1 - 1407 ه- . ق) از شخصیتهای بارز این طایفه هستند؛
آلزاهر: باقر زاهر، شاعر معروف علی زاهر - که صاحب دیوان «بسمة الاسحار» است - ، خطیب علی زاهر (1355 - 1298 ه- . ق) و شهید حسن زاهر - که در انتفاضه محرم سال 1400 ه- . ق به شهادت رسید - ، از این طایفه شمرده میشوند؛
آلفرج: خطیب محمدحسن فرج، سعودبنمحمد فرج (متوفای 1366 ه- . ق)، دکتر سعودنصر ترکیفرج، دکتر تقینصر فرج، دکتر عبداللهمحسن فرج، نویسنده معاصر سعود عبدالکریم فرج، دکتر نصر باقر فرج و مهدی فرج از این طایفه هستند؛
آلابیالمکارم (آلشیخ): این طایفه طایفهای دینی و مشهورند. آنها پس از مهاجرت از حجاز، ابتدا در بحرین و سپس در عوامیه ساکن شدند. جعفربنمحمد آلابیالمکارم (1281 - 1342 ه- . ق)، علیبنجعفر آلابیالمکارم (1313 - 1364 ه- . ق)، خطیب سعید ابوالمکارم، نویسنده عبدالقادر ابوالمکارم، پسرش عدنان عبدالقادر و عبدالکریم علی ابوالمکارم از شخصیتهای بارز این طایفه هستند؛
آلجریدی: محمد علی جریدی از این طایفه است؛
حماد: شهید
سعود علی حماد - که در بیست و سوم رمضان 1401 ه- . ق دستگیر شد و بر اثر شکنجه در 15 ذیالقعده همان سال به شهادت رسید - ، از این طایفه محسوب میشود؛
آلثویمر: از قبیله «سبیع» هستند و طوایف آلقریریص، آلصویمل و آلزنادی نیز از این قبیله هستند؛
مطر: رضی
مطر از این طایفه است؛
آلتحیفه (آلدرویش): قحطانی الاصل هستند و پسر عموهایشان در روستای ملاحه زندگی میکنند؛
آلمشیخص: دکتر عبدالواحد نصر آلمشیخص و خطیب عبدالعظیم مشیخص از این طایفه هستند؛
دبیسی: نویسنده معاصر عبدالله دبیسی که مسئول صفحه «اخبار الیوم والناس» از نشریه «الیوم» است، از این طایفه است؛
آلمبیوق: دکتر رضی مبیوق از این طایفه به حساب میآید؛
آلعرجان: از قبیله سبیع هستند و محمد عرجان ( متوفای 1119 ه- . ق) از این طایفه محسوب میشود؛
عوی: علی
عبدالکریم عوی از این طایفه است؛
آلضیف، آلعریض، براکی، جوهر و آلربح - که طایفهای بزرگ و مشهور
است - ، سمیر ربح، رمزی ربح و احمد ربح از این طایفه هستند.
آجام، در گذشته نه چندان دور از محدوده قطیف خارج و بیشتر با صحرا و بادیه نشینان در ارتباط بود. با اینکه همه اهالی آن شیعه و متمدن هستند؛ اما به سبب ارتباط با صحرا و طوایف بادیهنشین، شیعیان این منطقه را «بدوالشیعه» نامیدهاند.
اکثر ساکنان آجام به یک قبیله منسوباند. طوایف معروف سهگانه؛ ناصر، سنان و مرزوق هر سه قحطانی الاصل هستند. آنها از قرنها پیش از شمال یمن هجرت کردند. ابتدا در روستای «بنی معن» و سپس در این منطقه ساکن شدند.
ناصر حسین رضی سنان، مالک سنان و محمد ناصر سنان از شخصیتهای بارز آلسنان هستند.
شخصیتهای آلناصر عبارتاند از: دکتر حبیب منصور ناصر، عبدالرحیم احمد ناصر، خطیب احمد محمد جواد ناصر، شاکر احمد ناصر، علی احمد ناصر، شاعر محمد علی ناصر، دکتر علی سلمان ناصر و شهیده زهرا منصور حبیب ناصر که بر اثر شکنجههای زندان حدیثه در مرز عربستان و اردن در سال 1989 میلادی به شهادت رسید.
شخصیتهای طایفه آلمرزوق عبارتاند از: راشد مرزوق، حسن محمد مرزوق، شاعر سعودبنمرزوق، محمدحسن مرزوق و مصطفیحسن مرزوق.
جمیع از این طایفه هستند؛
عاشور: خطیب وشاعر منصور عاشور آجامی، موسی محمد موسی عاشور و جاسم علی عاشور از شخصیتهای بارز این طایفه محسوب میشوند؛
مبارک: عبداللهبنناصربنحمیدانبنسالم مبارک از بزرگان این طایفه است؛
محسین؛
آلرهن؛
بزرگان مشهور این شهر که یکی پس از دیگری زعامت و ریاست این منطقه را به عهده داشتند، عبارتاند از:
راشدبنعلی مرزوق (سنان)؛
عبداللهبنراشد مرزوق (سنان)؛
سعدبنمحمد مرزوق؛
خطیب حسینبنحسن سنان؛
احمدبنعلی مرزوق؛
محمدبنسعود مرزوق (سنان)؛
صالحبنعلی ناصر که اکنون ریاست این منطقه را به عهده دارد.
قدیح؛ شهری کوچک و پرجمعیت است که همگی مذهب تشیع دارند.
برخی از طوایف قدیح
سادات آلابوالرحی خضاروه؛
آلطعان: احمدبنصالح آلطعان، عبداللهبناحمد آلطعان و محمد صالحاحمد آلطعان از
بزرگان این طایفه هستند؛
آلشرفا (سادات): سید امانبنمحمد شرفا ( متوفای 1352 ه- . ق)، علامه سید باقربنامان شرفا، شاعر معاصر سید طاهربنصالح شرفا، نویسنده سید محمدبنعلی شرفا و نویسنده سید یوسفبنمحمد شرفا از این طایفهاند؛
سادات شمیمی: سید طاهر شمیمی از این طایفه است؛
آلعرفات: ابراهیمبنعرب آلعرفات (متوفای پس از سال 1237 ه- . ق) از این طایفه شمرده میشوند؛
سادات خباز: نویسنده سید سعیدبناحمد خباز که کتابهای بیشماری از جمله «الصلاة عبادة فکریة و عمل تربوی» نوشته، از این طایفه است؛
آلجنبی: احمدبنصالحبنحسن جنبی ( متوفای 1357 ه- . ق) از این طایفه محسوب میشود؛
حلیلی: حسنبنمکی حلیلی از این طایفه است؛
آلمسباح: ادیب و شاعر معاصر عبدالنبیبنعلی آلمسباح از این طایفه به شمار میآید؛
آلحیّان: نویسنده معاصر عید محسن آلحیان صاحب کتاب «ادباء من قطیف» از این طایفه است؛
خاطر: خطیب معاصر سعیدبنناصر خاطر از این طایفه است؛
آلتوفیق: خطیب علیبنناصر آلتوفیق ( متوفای 1408 ه- . ق) از این طایفه است؛
آلشیخ: این طایفه به طایفه «بلادی» منسوب هستند. شاعر معاصر عمر شیخ - که دیوان شعرش با عنوان «متی تأتی» چاپ شد - و عبدالعظیم شیخ از این طایفهاند؛
مقیلی: خطیب و شاعر معاصر حسنبنحسین مقیلی از این طایفه است؛
ناصر: ادیب و نویسنده محمد علی ناصر - که کتاب «الله الخالق القدیر» از آثار اوست و شاعر معاصر محمد احمد مکی ناصر از این طایفه هستند؛
آلعبیدی: ادیب و شاعر محمدبنرضوان عبیدی ( متوفای 1345 ه- . ق) از این طایفه است؛
عوازم: مهدی عوازم از این طایفه شمرده میشود؛
آلغزوی: نویسنده حسن عبدالله محمد آلغزوی از این طایفه است.
آلبلادی،
آلشهاب، آلحوری، آلشاهین، بشراوی، علوان، نیدری، جعفر، آلصفوان، حمادی و... طوایف شیعی دیگری هستند که در قدیح سکونت دارند.
این شهر در شمال غربی سیهات قرار دارد و تمام ساکنانش شیعه هستند.
حسین شبیب - که دیوانش در دو جلد چاپ شد - ، پسرش عبدالکریم شبیب - که در بحرین ساکن است و شاعر و خطیب توانایی است - ، بدرشبیب، شاعر جوان سعید معتوق شبیب، هنرمند معروف عبدالجلیل شبیب، شاعر بدر شبیب، عبداللطیف شبیب و غازی شبیب از این طایفه هستند؛
مرهون (1362 - 1294 ه- . ق)، علامه علی مرهون - که تألیفات بسیاری از جمله «شعراء القطیف من الماضین و المعاصرین» دارد - ، خطیب محمد حسن مرهون، خطیب عبدالحمید مرهون، خطیب سعید مرهون، خطیب عبدالعظیم مرهون - که کتابهای بیشماری از جمله «تاریخ امالحمام» را نگاشته است - ، خطیب صادق مرهون، شاعر کاظم مرهون، نویسنده محمد مرهون، شاعر ابراهیم مرهون و مصطفی عبدالحمید مرهون از شخصیتهای برجسته این طایفهاند؛
برّاک: محمد صالح براک (1296 - 1396 ه ق) از این طایفه است؛
کعیبی: خطیب ناجی کعیبی از این طایفه شمرده میشود؛
شملاوی: خطیب و شاعر سعود شملاوی و پسرش علی شملاوی از این طایفه هستند؛
حرز: شاعر
جوان حسینبنمنصور حرز از این طایفه است؛
آلراضی: خطیب وشاعر معاصر راضیبنعلی آلراضی از بزرگان این طایفه به حساب میآید؛
آلمسبّح: ادیب معاصر محمد علیبنعبدالهادی مسبّح که دیوان شعری در مدح اهل بیت علیهم السلام دارد، از این طایفه است.
حایک، عبیّد، طویل، آلعباس، آلعبدالنبی، بحرانی، ستراوی، زایر، عبدالهادی، مویس، عوامی، رضوانی، طلالوه، محیمیه، هلال، ربیع، علوی، مدن، هاشم، سادات معلم و مدن، صلیل، مریط، امان، معتوق، عاقول، سویکت، منصور، خمیری، آلشیخ، آلمحمد علی، هنیدی، قنبر، آلجبر، ناصر، فتیل، معلم، جراش،
قیصوم، وقع، سریو، محیسن، میرزا، خباز، قصّار، طفیّف، حللی، یوسف، نجرانی، مرزوق، سالم، جفال، شوملی، عطیه، لطف الله، عبداللطیف، ابوشیف، نصیف، سرحان، موسی، صبیع و خضیر.
این شهر در شمال غربی سیهات قرار دارد و همه ساکنان آن شیعه هستند.
آلسنبل: شاعر بدربناحمد آلسنبل (متوفای 1336 ه- . ق)، حسنبناحمد بنسنبل (1294 - 1325 ه- . ق)، شاعر فیصلبنعبدالله آلسنبل (1325 - 1364 قمری)، احمدبنحسن آلسنبل، ضیاء آلسنبل و نزار آلسنبل ازشخصیتهای این طایفه هستند؛
خواهر: روزنامهنگار معاصر حسینعبدالله خواهر از این طایفه است.
آلمنافی، آلحمزه، آلعوّاد، آلحمود، آلسلام، آلخمیس، آلنصیف، ذاهب، آلمبارک، آلدرویش، مغاسله، آلسعیّد، آلزایر، آلعشوه، آلکنیص، آلعاشور، آلعیاش، آلعبدربه، مرزوق، آلاحمد، آلعبدالمحسن، آلسیف، قمر، آلعویوی، مدبس، آلضیف، آلموسی، آلابراهیم، عوامی، جراش، آلمهنا، آلسلیمان، سبع، رمضان، آلترکی، آلحیان، عید و حبشی، منصور حبشی و محمد حبشی از این طایفهاند.
جاردویه، شهری تاریخی و معروف، نزدیک بدرانی است که در گذشته در مسیر حجّاج بود و تمام ساکنان آن شیعهاند.
طوایف جارودیه
آلحبیل - خطیب مهدیبنمحمد آلحبیل و شاعر محمد حسن آلحبیل از این طایفه هستند - ، آلسید طالب، آلسید طویلب، آلمشعل، جارودی، صفار، سلیمان، آلمنشاد، آلمعلم، محسن معلم و علی معلم از این طایفهاند - ، عیاشی، آلسید کاظم، شرفا، سادات، آلرمضان، آلمدن، شهاب - خطیب حسن شهاب از این طایفه است - و آلعید - شاعر و خطیب بدربنابراهیمبنعجول آلعید از این طایفه است - .
تمامی ساکنان این شهر نیز شیعه هستند.
شرفا: خطیب معاصر سید تقی شرفا از این طایفه است؛
آلامرد: جبوالامرد از این طایفه محسوب میشود؛
سادات: خطیب سید مصطفی حیدر ساده، خطیب سید حیدر علوی ساده و خطیب سید صالح علوی از این طایفه هستند؛
آلعباس: سید جبر آلعباس و پسرش خطیب سید یوسف از شخصیتهای بارز این طایفه به شمار میآیند.
خویلدی، صحاف، راشد، سمّاک، مرزوق، مدرهم، عجیمی، زواد، صاهول، جمعان، رمیّض، محروس، طریدی، جمیعان، قاسم، قطان، طویلح - که حسین صویلح از این طایفه است - ، علوی، سهوان، قنبر، ناصر، قمر، عطیه، عبیّد، مزین، آلعبداللطیف، هاشم، آلعبدالعال، حریفی، میّاد، عفلوج، طاق، شهاب، نحوی، بشراوی، جارودی، حرمله، آلسالم، آلابراهیم، طریدی، غنّام، دعبل و آلشبّر.
تمامی ساکنان این شهر شیعه هستند.
2 و 3. آلشیخ و آلموسی: اینها از نزدیکان طایفه ابوالبحر هستند؛
این شهر در جنوب قطیف قرار دارد و تمام ساکنان آن شیعه هستند.
خمیس: شهید احمد مهدی خمیس - که در شانزدهم ذیالحجة 1406 ه- . ق دستگیر و دو روز بعد به شهادت رسید - و حسین مهدی خمیس از این طایفهاند.
ساده، شعله، هاشم، عجیّان - که رضا عجّیان از این طایفه است - جنبی، شرقی، باقر - که خطیب حسنبنمحمد باقر و پسرش محمد حسنبنمحمد باقر از این طایفه هستند - بوری، عکش، نغموش، درویش، متروک، کحیلی، فردان، محیشی، یوسف - عبدالله یوسف از این طایفه است - ، شخل، هرود، فلفل، هنا، مادح - خطیب و شاعر عبداللهبنعلی مادح (1285 - 1345 ه ق) از این طایفه است - ، مقرقش، قصاب، بطران ، طلاق، عجمی و عوامی.
تمامی ساکنان آن شیعه هستند.
آلدرویش: خطیب عبداللهبنعلی آلدرویش (متوفای 1394 ه- . ق) از این طایفه به شمار میآید؛
آلزهیری: محمدبنعبدالله آلزهیر (متوفای 1329 ه- . ق) از این طایفه است.
شویکه چندین سال پیش، روستایی کوچک بود؛ اما باغهای قطیف تا آنجا پیش رفته و شویکه، جزء قطیف شده است. تمام اهالی این منطقه نیز شیعه هستند.
بحاری، در جنوب قدیح واقع شده است و تمام ساکنان آن شیعه هستند.
میلاد، حماد، عبکری - خطیب مهدی عبکری از این طایفه است - ، حماد - شهید عبدالکریم حماد که در انتفاضه محرم 1400 ه- . ق به شهادت رسید از این طایفه است - ، ثنیان، شقیقی، عفیریت - خطیب محمد عفیریت از این طایفه است - ، غاوی، محیسن، علی، دهنین، علیو، سویّد، نزغه، آلابنصعب، ضامن، سویف، آلشریف، زیدانی، رضوان، میّاد، مغیص، آلعون، آلدرویش، آلزید، مرعی، خلیف، حمید، میّاس، امان، حاجی، عاشور و کاظم.
بسیاری از مردم قبیله خوالد در این شهر زندگی میکنند که تعداد بسیاری از آنها شیعه هستند و به طایفه علیوات مشهورند.
عید، رمضان، شعبان، آلنصیف، آلخمیس، امان، دخیل، قنبر - شهید محمد قنبر آلقنبر که در انتفاضه سال 1400 ه- . ق به شهادت رسید، از این طایفه است - ، مشهدی - شاعر عبداللهبنعلی مشهدی متوفای 1255 ه- . ق که دیوان شعرش به چاپ رسیده و غازی مشهدی از این طایفهاند.
این مهاجرتها را میتوان به پنج قسمت تقسیم کرد:
بسیاری از مردم منطقه، به ویژه پس از سیطره وهابیت بر منطقه در قرن 19 میلادی به عراق هجرت کردند و در شهرهای بصره، نجف و کربلا و... سکونت یافتند.
محمد سعید مسلم میگوید:
منطقهای در عراق وجود دارد که به آن حیالقطافه (منسوب به قطیف) میگویند که تعداد جمعیت آنان در سال 1960 میلادی، حدود بیست هزار نفر بوده است. بیشتر مهاجران، به ویژه اهالی احساء در جنوب عراق ساکن و مشغول زراعت شدند تا جایی که در آنجا به آنها مزرعهداران حساوی میگویند.
برخی از مردم در شهرهای آبادان، اهواز و بوشهر ساکن شدند. شغل این افراد مزرعهداری و زبان مادری آنها عربی است؛
کویت بیشتر از همه کشورهای شیخنشین خلیج فارس از مهاجران نجد، احساء و... استقبال کرد؛ زیرا بحرین و کویت، کیان سیاسی واحدی به شمار میرفتند و اکثر قبایل، مذهب و تاریخ مشترکی داشتند. کویت ارتباط مخصوصی با احساء داشت. قبیله بنیخالد، کشور کویت را با این نام مستقل تأسیس کردند؛ زیرا بنیخالد که حاکمان منطقه بودند، قلعهای به نام کوت ساختند و زعمای قبیله هر از چند گاهی به آنجا میرفتند.
آنها به سرعت بادیهنشینها اطراف آن را گرفتند و سپس آلصباح در نزدیکی آن سکونت یافتند و با حمایت بنیخالد از ثروتهای آن بهرهمند شدند. به تدریج کوت به کویت تبدیل شد. این مطلب را همه تاریخنویسان نقل کردهاند.
جامعه کویت در اوایل قرن هجدهم میلادی ثروت خاصی نداشت. تنها برخی از ساکنان کویت افزون بر ماهیگیری، به صید صدف نیز مشغول بودند. با آمدن آلصباح - که پس از آغاز حرکت وحشیانه وهابیت در مرکز و شرق عربستان بود - ، مهاجران و آوارگان بسیاری به این منطقه امن پناه بردند. بنابراین تشکیل جمعیت شهری کویت - قبل از نفت - به برکت مهاجرتهای نجدیان و احسائیان بوده است.
گروههای اهل تسنن کویت عبارتاند از: طایفه حاکم سنیهای نجد که با وهابیت مخالف بودند، سنیهای عراق و احساء، سنیهای فارس و برخی از طوایف قبیلهای مطیر و عجمان.
اهالی احساء، بحرانیون و عراقیون، اعراب شیعه کویت هستند. منطقهای در جنوب منطقه شرقی در کویت وجود دارد که هم اکنون نیز با نام «احساویه»
معروف است. اکثر جمعیت آن از احساء آمدهاند و کمی پیش از این زمان، هنوز در کار نساجی و عباهای عربی بودند.
در منطقه قبله، افزون بر طوایف مهاجر نجدی، طوایفی از احساء نیز وجود دارند؛ همچنین در منطقه شرق، مجموعههایی از طوایف قطیف و احساء نیز وجود دارند. شیعیان فارس و ایرانی که برخی از آنها مثل طایفه معرفی بیش از دویست سال است که به کویت هجرت کردهاند.
افزون بر مهاجرتهای فراوان در اوایل تأسیس دولت اول سعودی، تعداد بسیار زیادی از اهالی منطقه اندکی پس از اشغال احساء در سال 1913 م به کویت مهاجرت کردند. این مهاجرت، همچون هجرت پیشین، باعث رشد اقتصادی کویت شد.
زمین کویت برای کشاورزی مناسب نیست. به همین سبب به نظر میرسد بر خلاف مهاجرت اهالی احساء و قطیف به عراق، که برای کشاورزی بود، این مهاجرت برای حرفه و صنعت بوده است.
از منابع تاریخی به دست میآید که اهالی احساء در کویت، مشغول صنعت وسایل مسی و لوازم خانگی مثل دیگ، قهوه جوش و آهنگری شدند؛ و با ساختن چاقو، چکش، وسایل بنایی، میخهایی برای کشتیسازی و... روزگار میگذراندند.
صنعتی که اهالی احساء در آن بسیار ماهر بودند، صنعت نساجی و به ویژه «احسائی» است که شهرت جهانی دارد. به همین سبب، منطقه حساویه یکی از مناطق مهم این صنعت - قبل از اینکه نفت آن را ویران کند - بود و نام استادانی از طوایف بغلی، قطان و... که شیعه بودند، در این صنعت ماندگار شد؛
آنچه گفته شد، عوامل هجرت به بحرین نیز هست. هرگاه توفانی سیاسی یا طایفهای، در یکی از مناطق میوزید، هجرتها آغاز میشد؛ مثلاً جنگی که در سال 1783 م در بحرین اتفاق افتاد، یا قضیهای که بعد از دو دهه در احساء رخ داد، یا جنگ سعودی با احساء که در دهه هفتاد قرن نوزدهم رخ داد، یا جنگی که بین بادیه و شیعه در سال 1908 م در قطیف به وقوع پیوست، یا اشغال احساء در سال 1913 م به دست ابنسعود و یا صدور فتوایی از علمای وهابیت به دستور ملک عبدالعزیز مبنی بر کشتن شیعیانی که مذهب خود را تغییر نمیدهند. از تبعات این فتوا، هجرت گسترده مردم شیعه در سالهای 1927 و 1928 م به بحرین بود.
مورّخان، بحرین را به دو قسمت اکثریت شیعه و اقلیت سنی که حاکم هستند، تقسیم میکنند.
عتوب، هوله - که ایرانی بودند و در سال 1925 م از کرانه شرقی خلیج به بحرین هجرت کردند - ، بیاسر، بنوخضیر، دواسر و تعدادی از قبایل سنی نجد.
الف)
بحارنه که ساکنان اصلی بحرین هستند و اکثریت به شمار میروند؛
پس از روی کار آمدن وهابیها، به ویژه پس از تسلط عبدالعزیزبنسعود در سال 1913 بر این منطقه، به بحرین مهاجرت کردند؛
ب)
شیعیان ایرانی که تعدادشان اندک است و بین سالهای 1623 و سالهای
اشغال بحرین توسط عتوب در سال 1783 م به بحرین مهاجرت کردهاند.
پس از بیرون راندن استعمار پرتغال از بحرین و بازگشت این منطقه به کشور ایران مهاجرتهایی از شیعیان فارس به این منطقه انجام شد.
گروههای احسائی در قطر و امارات متحده عربی معروف و مشغول تجارت هستند؛ تاریخ دقیق هجرت آنها مشخص نیست و شاید پس از سال 1913 م باشد؛
افزون بر این، تعدادی از شیعیان منطقه به هند، پاکستان، سوریه و... مهاجرت کردند و در آنجا سکونت یافتند.
این منطقه از هزاران سال قبل، شاهد مهاجرتهای گستردهای بوده است؛ اما ما قصد برگشت به گذشتههای دور را نداریم. تنها به همین بسنده میکنیم که عربستان، به ویژه بخشهای مرکزی و جنوبی آن، در طول تاریخ، در مسیر هجرت عظیم مردم به سوی شمال بودهاند. به همین سبب، همیشه منطقه سرسبز هلال و اطراف آن، پر از جمعیت بودهاند.
کنعانیان، عمالقه، فینقیون و کلادانیون (جرهائیون) به این منطقه (بحرین قدیم) مهاجرت کرده و در آنجا ساکن شدهاند. در اوایل قرن اول میلادی، بسیاری از قبایل عربی عدنانی، همچون قضاعه نیز به این منطقه هجرت کردهاند. در رأس همه مالکبنفهم و پس از او طایفههایی از ایاد و ازد به اینجا آمدند. سپس عدهای از طایفه ربیعه (عبدالقیس وبکربن وائل) بر آنجا تسلط یافتند.
با ظهور اسلام، بیشتر جمعیت عربستان را قبیله عبدالقیس تشکیل میدادند و در زمان خلیفه دوم - که دوران او، دوران فتوحات و گسترش دولت اسلامی بود - ، بزرگترین مهاجرت در تاریخ این منطقه رخ داد؛ زیرا بسیاری از ساکنان شبه جزیره به مناطق فتح شده، به ویژه عراق هجرت کردند. بیشتر آنها در شهرهای تازه تأسیس مسلمانان، همچون: بصره و کوفه و یا در کرانه شرقی خلیج فارس مستقر شدند. این هجرت، نقش بسیار مهمی در تاریخ سیاسی عراق، خاصه در زمان امام علی علیه السلام ، حکومت بنیامیه و قسمتی از حکومت بنیعباس داشت.
در دوران امویان، هجرت دیگری رخ داد؛ اما این بار از حجاز و عراق به منطقه خلیج فارس، به ویژه احساء و قطیف بود. این هجرت در پی ظلم و ستمی بود که امویان به سبب اغراض مذهبی و سیاسی بر پیروان اهل بیت علیهم السلام روا داشتند. یکی از عوامل مهم انتخاب این منطقه، دور بودن آن از مرکز خلافت دمشق بود.
با رسیدن تعداد زیادی از شیعیان به احساء و قطیف، انقلاب و شورش بر ضد حکومت اموی در این منطقه به اوج خود رسید. در زمان عباسیان نیز تعداد زیادی از شیعیان - به سبب بد قولی عباسیان در نرساندن خلافت به کسی که به نام او قیام کردند - به این منطقه رهسپار شدند.
در حقیقت، این منطقه به منطقه مخالفان حکومتهای اموی و عباسی تبدیل شد؛ حتی خوارج - که دشمنان امام علی علیه السلام و شیعیان او بودند - نیز در این منطقه مستقر شدند. به همین سبب وقتی خوارج در سال 67 ه- . ق، از نجد یمامه خارج میشدند، به منطقه بحرین عزیمت کردند. شیعیان عبدالقیس از قبول آنان امتناع کردند و گفتند نمیگذاریم، نجد بر ما حکومت کند و حال اینکه او
فاسق است؛ ولی نجد آنان را شکست داد، شمشیر بر گردنهای آنان گذاشت، وارد قطیف شد و آن را به خاک و خون کشید.
حملبنمعنی عبدی در این باره چنین میسراید:
نصحت لعبدالقیس یوم قطیفها
و ما خیر نصح بعد لم یتقبل
فقد کان فی اهل القطیف فوارس
حماة اذا ماالحرب شدّت بیذبل
البته گروههایی که از ظلم و ستم امویان فرار کردند و در این منطقه ساکن شدند در انقلابهای شیعه در عراق، همچون: انقلاب توّابین و انقلاب مختار ثقفی شرکت کردند؛ مثلاً ابراهیمبنمالک اشتر وارد منطقه شد و سپس در آن انقلابشرکت کرد و نسل او تا کنون نیز در قطیف هستند.
برخی از شیعیان این منطقه، پس از هجوم عبدالملکبنمروان در سال 73 ه- . ق مجبور به کنار گذاشتن تشیع شدند. آنها به سوی چین و هند هجرت کردند و اسلام را در آن مناطق گسترش دادند. بیشتر بررسیهای جدید نشان میدهد که شیعه نخستین گروهی است که اسلام را در چین گسترش داد و هم اکنون چندین میلیون نفر از آنها در چین هستند.
دو علت اساسی باعث شد که این منطقه در طول تاریخ مهاجران را به خود جذب کند:
اهالی آن مشغول تجارت و همکاری در زمینههای گوناگون با مردم دنیا هستند. این منطقه در راه قافلههایی قرار گرفته است که از جنوب میآیند و نیز در مسیر کشتیهایی قرار دارد که از هند و جنوب شرقی آسیا تا منطقه سرسبز هلال میآیند.
تمامی این عوامل، باعث جذب اقوام و قبیلههای گوناگون شد. در حقیقت، اکثر مهاجرتها به این منطقه به سبب اغراض اقتصادی بود، یعنی برای فرار از گرسنگی فراگیری بود که نجد و مناطق جنوبی عربستان را در بر گرفته بود؛
با همه اینها بسیاری از مردم نجد در دو قرن گذشته، به سبب عوامل مذهبی و اقتصادی، به منطقه خلیج هجرت کردند. در آغاز تشکیل دولت وهابی و اواخر قرن دوازدهم هجری، بسیاری از علمای حنبلی نجد به همراه هزاران نفر به احساء و قطیف عزیمت کردند؛ زیرا این منطقه، تحت حکومت خالد بود. با اشغال احساء و قطیف به دست وهابیون، آنها به جنوب عراق و کویت منتقل شدند. بیتردید کویت و برخی از کشورهای خلیج، اکثر جمعیت خود را از قبایل نجد دارند که پس از اشغال نجد و احساء، به این منطقه هجرت کردهاند؛ علت اینکه شیعیان این منطقه را برای مهاجرت انتخاب کردند، نفت و رفاه اقتصادی این مناطق بوده است؛
اما علت امور اقتصادی و... سبب مهاجرت شیعه از وطن پدریشان نبود؛ چون ثروت هیچ نقطهای از عربستان با مناطق شیعهنشین برابری نمیکرد. تنها
عامل هجرت شیعیان، آوارگی مذهبی بود و این قضیه در اوایل دوران سعودی به اوج خود رسید؛ زیرا مخالفان با وهابیها؛ به قتل، غارت و چپاول محکوم میشدند.
افرادی که به این منطقه هجرت کردند به مذهب اکثریت (تشیع) در آمدند. پس از هجرت بزرگی که بعد از فتح ایران رخ داد، هجرت شیعه از منطقه در اوایل قرن سیزدهم هجری، بزرگترین هجرت منطقه به شمار میرود.
سرشماریها حاکی از این است که بین سالهای 1205 - 1350 ه- . ق، حدود نصف ساکنان عربستان از منطقه هجرت کردند و اگر منطقه در گذشته بسیاری از قبایل را جذب نمیکرد، جز تعداد اندکی از شیعیان در منطقه باقی نمیماند؛ زیرا تعداد شیعیانی که به قبایل سنی برمیگردند، حدود نیمی از تعداد تمام شیعیان منطقه شرقی است. افزون بر این، سیاست بیرون راندن شیعیان از مناطقشان که برپایه کافر دانستن و جواز غارت اموال آنان استوار بود و باعث از دست رفتن زمینو باغها و خانههای آنان شد. این امر، سبب کاهش تعداد شیعیان نسبت به طوایف مذهبی دیگر شد.
این تذکر لازم است که وقتی قبیله بنیخالد وارد منطقه شدند، اغلب جمعیت منطقه شیعه بودند و با تسلط بنیخالد انتظار میرفت که تعداد شیعیان کم شوند؛ ولی به تدریج، بنیخالد متمدنتر شدند و بیشتر طوایف آن زیر پرچم تشیع درآمدند. همین باعث شد، برخی از مورّخان قبیله بنیخالد را قبیلهای شیعی بدانند. برای مثال، دکتر صالح عقاد میگوید که اکثر قبیله بنیخالد در احساء، شیعهاند.((1))
1) ) صالح عقاد، تیارات سیاسیه، ص 58.
مورخی دیگر میگوید؛ بنیخالد شیعه نبود؛ امّا ساکنان احساء شیعه هستند.((1))
اکنون افرادی که پس از سقوط دولت بنیخالد از این طایفه باقی ماندهاند، برخی مالکی سنی هستند و بقیه شیعه شدهاند. وقتی قبیله عجمان در اواسط قرن سیزدهم هجری وارد منطقه شده و در احساء مستقر شدند. آنها با قبایل مره، بنیهاجر، عوازم و سبیع و... درگیر شدند و حکومت به دست آنان افتاد. آنها پس از نیم قرن، جنگهایی خونین بر ضد ملک عبدالعزیز به راه انداختند؛ زیرا او قصد داشت که برای تحقیر، آنان را در هجر الاخوان سکونت دهد - به تازگی در سال 1919 م موفق به این کار شد اما با مرور زمان و ظهور نفت در منطقه، این قبایل از بادیه نشینی خارج و در شهرهای جدید نفتخیز ساکن شدند و جزء ساکنان آن منطقه به شمار آمدند.
این مطلب، ما را مطمئن میکند که اکثر اهل تسنن احساء و بحرین، به تازگی وارد این منطقه شدهاند. در بحرین، اکثریت قاطع نودوپنج درصد شیعه بودهاند؛ حتی در پی اشغال عتوب در سال 1783 م به دست قبایلی - که دنبال جایی برای سکونت بودند - نیز این تعداد باقی بودند.
این افراد از اعماق عربستان آمدند به سوی قطر و از آنجا به بحرین رفته و آنجا را اشغال کردند. ابتدا تعداد اشغالگران بسیار اندک بود؛ به همین سبب از همپیمانان جدید کمک خواستند تا بتوانند بر اکثریت شیعه غالب شوند. آنها قبیله دواسر را فریب دادند و زمینهایی را که از شیعیان گرفته بودند، به این بهانه که غنیمت گروه پیروز است، به آنان دادند و مالیات را تنها از شیعه گرفتند و
1) ) محمد رمیحی، تغییر السیاسی و الاجتماعی، ص 36.
به همپیمانان خود دادند.
در دهههای اخیر، حاکمان بحرین، مهاجرت اهل تسنن عربستان را به این کشور آزاد کردند، تا بین ساکنان آن توازن مذهبی ایجاد کنند و در مقابل به عربهایی که شیعه بودند، اجازه ورود به بحرین را ندادند؛ اما با همه این نقشهها، هنوز هم مثل گذشته، اکثریت با شیعیان است؛ با اینکه دهها هزار شیعه از این کشور به سواحل ایرانی خلیج فارس، به ویژه بوشهر و خرمشهر فرار کردند.
قضایایی که در بحرین اتفاق افتاد، در قطیف و احساء نیز رخ داد. تعصبات مذهبی، باعث مشکلات زیادی برای شیعیان منطقه شد. تمام منابع تاریخی سعودی تأکید دارند که اهل تسنن در این منطقه بسیار کم بودهاند و این افراد همیشه تحت حکومت شیعه، حکومت عیونی، آلعصفور و... بدون ظلم و تبعیض و یا دخالت در امور مذهبیشان زندگی میکردند. همچنین شیعیانی که در گذشته، تحت حکومت حکام سنی مذهب بودند، هیچ مشکلی نداشتند.
از سوی دیگر منابع تاریخی سعودی بر این مطلب تأکید دارند که پس از اینکه حکومت سعودی، منطقه شرقی را اشغال کرد، هجرتهای اهل تسنن به صورت سرسامآوری گسترش یافت؛ اما این هجرتها، مخلوطی از شیعه و سنی نبودند؛ زیرا حکومت وهابی سعودی که بر پایه ظلم و ستم بنا شده است، اجازه نفس کشیدن به شیعه را نمیدهد و شیعه را از مناطق اصلی خود بیرون میراند.
از قرن سیزدهم به بعد، جواز بیرون راندن شیعیان از مناطق اصلیشان صادر شد و بسیاری از نجدیون در احساء سکونت گزیدند و زمینها، باغها و وسایل شیعیان را مالک شدند؛ همان اموال و زمینهایی که از شیعیان مصادره شده بود و یا صاحبان آنها از ترس جان خود فرار کرده بودند.
هجرت شیعه، اجباری بود. ماجرای این قتل و غارت در کتابها آمده است. وهابیها، هزاران نفر را از وطن خود بیرون راندند، فقط به این دلیل که آنان به مذهب جدید وهابیت نگرویده بودند. ابیغنام، مورخ و شاعر وهابی با افتخار درباره هجرت و تبعید شیعیان چنین میسراید:
و قد ولی الاحساء سعود فاسعدت
مساعیه اهل الخیر فانتظموا
وابعد اهل الشرک عنها و ابعدت
مذاهبهم فیها و ما ابصروا غمطا
نغم هدمت لرفض فیها کنائس
وکل شعار الرفض عن ارضها میطا
ولم ینف الاکل من عمل الردی
ومن کان سبا سبا لمنطقه مسطا
پس از آن، سپاهیان محمدعلی پاشا شهر درعیه را ویران کردند؛ هجرت از نجد به علل اقتصادی بیشتر شد ؛ زیرا درعیه پایتخت و سرشار از ثروتهایی بود که از مالیاتهای مناطق دیگر تأمین میشد. با ویران شدن آن، نجد به فقر قدیمی خودش بازگشت.
به همین سبب، تعداد زیادی از آنها به کویت، احساء، بحرین، قطر، جنوب عراق و... مهاجرت کردند. این هجرتها با ظهور سلطه وهابیت و تأسیس حکومت جدید سعودی کاهش یافت، تا اینکه ترکها بر احساء تسلط یافتند، زیرا وهابیان سلطنت ترکها را سلطنت کفر میدانستند و معتقد بودند. بر مسلمانان جایز نیست که تحت حکومت کفر باشند و باید هجرت کنند.
با ظهور آلسعود، پس از اشغال منطقه در سال 1331 ه- . ق اهالی قطیف و احساء در هجرتی بزرگ به بحرین، کویت، عراق، ایران، قطر و امارات مهاجرت
کردند و حتی برخی تا شام رفتند؛ زیرا میخواستند از ستم وهابیها در امان باشند. در این هنگام و پس از ظهور نفت در منطقه، هجرت از نجد به این منطقه به صورت گستردهای شروع شد.
آلسعود در چهار دهه اخیر با وضع قوانین جدید در راستای اهداف، نقشهو تعصبات مذهبی، طرحهایی درباره استخدام و اعطای خدمات به مهاجران جدید (وهابیها) و محروم کردن شیعیان از کار ارائه کرده و با این کار ضربه بزرگی به شیعه منطقه زده است.
با این طرح، تمام بادیه نشینان در ضمن طرحی نظامی - سیاسی که پادشاه، نام آن را طرح «هِجَر» گذاشت، قبایل عجمان، بنومره، هواجر و برخی از طوایف سبیع، عوازم، مطیر، بنیخالد و طوایفی از قبیله بریمی، همچون: مناصیر و قبیله ابومنذر (با زعامت قرانبنمانع) در منطقه ساکن شدند. این طرح در دهه دوم قرن بیستم میلادی انجام گرفت.
در دوران حمدانبنزائد (حاکم ابوظبی) طوایف مختلفی در جنگ بودند. در یک طرف جبهه جنگ؛ مناصیر، مزاریع و بنویاس و در طرف دیگر عوامر، ابوشماس و دروع قرار داشتند. همگی به عبداللهبنجلوی حاکم احساء پناه بردند و به احساء پناهنده شدند. از آن زمان، طایفه مناصیر با زعامت راشدبنمانع در اواخر دهه دوم میلادی در احساء مستقر شدند و پس از آنها در سال 1925 م طوایف عوامر و دروع نیز به آنان پیوستند.
در همین سالها یعنی سال 1923 م قبیله دواسر نیز که اصلاحات اقتصادی سیاسی بحرین را رد کردند، با درخواست ملک عبدالعزیز در منطقه دمام ساکن شدند؛ اما با افزایش استخراج نفت در دهه چهل میلادی، بسیاری از افراد جنوب
عربستان، در پی رفاه و مسکن در شهرهای جدید نفت خیز ساکن شدند.
در قرن نهم میلادی، مذهب تشیع «زیدی» شکل گرفت. این جریان تا مدتها ساختار اصلی دولت یمن را تشکیل میداد. هم اکنون نیز حدود50% از جمعیت شمال یمن را شیعیان تشکیل میدهند. زیدیه به سرزمینهای مرتفع و کوهستانی پناه بردند و فرقههای مختلف اهل سنت به مناطق پایین و دشتها محدود میشدند.
در قرن نوزدهم، در نتیجه رقابت ترکیه و انگلیس برای کنترل دریای سرخ و دهانه آن در اقیانوس هند، این منطقه اشغال شد. گسترش استعمار انگلیس به شیعیان کوهستان نرسید و بنابراین، شیعیان در میان انبُری قرار گرفته بودند که یک طرف آن را عثمانیهای سنی و طرف دیگر آن را وهابیهای داخل شبه جزیره عربستان تشکیل میدادند.((1))
فروپاشی امپراطوری عثمانی، راه را برای تشکیل یک یمن مستقل - که همیشه تحت حاکمیت شیعه زیدیه بود - فراهم کرد. جنگ بر سر مناطق غنی «الثار» میان یمن و عربستان سعودی آغاز شد. این جنگ به شکست یمنیها منجر شد و عربستان سعودی توانست منطقه زرخیز «الثار» را تصاحب کند.
بدین ترتیب زمینه حضور یک جامعه کوچک شیعه زیدی در جنوب غربی عربستان سعودی فراهم شد. ریاض و صنعا تا امروز درباره آن اختلاف دارند.((2))
گروهی از فرقه اسماعیلیه نیز در منطقه «الثار» زندگی میکنند که بازماندگان خلافت قرمطیها هستند؛ اما از نظر ایدئولوژیکی آقا خان - رهبر اسماعیلیه - را به رسمیت نمیشناسند.
شیعیان قبایل و طوایف اطراف کانونهای شهری حجاز نیز قابل توجه هستند؛ اما متأسفانه آمار دقیقی از آنان در دست نیست. میتوان اذعان کرد که قبیلههای بنوجهم، بنوعلی و جمع کثیری از قبیله بنوعوف شیعهاند.
آمار شیعیان عربستان را تا 5/1 میلیون نفر ذکر کردهاند که در این صورت با احتساب 5/13 میلیون نفر سکنه عربستان بیش از ده درصد افراد این کشور شیعه هستند.
علت اینکه آمار دقیقی در دست نیست، پنهانکاری کشور عربستان است. دولت عربستان اجازه نمیدهد که از شیعیان آمارگیری دقیقی به عمل آید. برای نمونه در یکی از سالها که جمعیت این کشور 8839000 نفر بوده آمار شیعیان 278000 نفر گزارش شده است: اما در سالنامههای آماری جدید که سکنه آن را حدود 5/13 میلیون نفر نوشتهاند، حتی یک نفر را جزء سکنه اهل تشیع نیاوردهاند.
وجود اقلیت شیعه در کشوری که بر اساس اصول وهابیت اداره میشود - با توجه به طرز تلقی شیعیان از حکومت و نوع برخورد آنان با حاکمان - ، میتواند خطر بالقوهای برای رژیم حاکم بر عربستان به حساب آید؛ زیرا شیعیان بر خلاف اهل سنت هر حاکمی را «اولی الامر» نمیدانند و مبارزه با پادشاه ستمگر و سلطان جبار را وظیفه شرعی خود تلقی میکنند.((1))
1) ) نصرالله آشتی، ساختار حکومت عربستان سعودی، ص 68.
دکتر نفیسی در این باره مینویسد:
بی توجهی قوه حاکمه بر رشد نیروهای متنوع اجتماعی و حزبهای سیاسی مخالف با روش نیروی حاکمه، اهمال در تأمین خواستههای شهروندان، اعتماد کردن حکمرانان به آمریکاییها و غربیها و تردید به شهروندان خویش، وجود نداشتن راههای قانونی و فقدان تشکیلات سیاسی اجتماعی لازم به منظور انتقال خواستههای مردم به هیأت حاکمه و... بیتردید در بروز بحرانهای امنیتی این کشور مؤثر است.((1))
مدینه((2)) نامی است که با شنیدن آن، پیامبر و اهل بیت پاکش علیهم السلام در ذهن تداعی میشوند. آن قدر، این نام معرف و مُشعِر به اهل بیت رسول اللّه علیهم السلام است که «مدینة النبی» و «مدینة الرسول» خوانده میشود؛ اما پس از رحلت حضرت رسول صلی الله علیه و آله اهل بیت او در شهر پیامبر صلی الله علیه و آله ، مصائب فراوانی را تحمل کردند.
این شهر، مرکز حکومت خلفا شد و قریش - که سرسختترین دشمنان اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله بودند -، فشار مضاعفی را بر اهل بیت علیهم السلام روا داشتند. با این وجود، جمعیت کثیری از اهل مدینه را «انصار» تشکیل میدادند؛ آنان همواره، دوستدار خاندان پیامبر بودند و در کشمکشهای مختلف سیاسی و فرهنگی
از اهل بیت پیامبر علیهم السلام دفاع میکردند. صحابیان بزرگوار شیعی که در این شهر زندگی میکردند پیوسته حقیقت را به مردم میگفتند.
جابربنعبدالله انصاری - صحابی بزرگوار پیامبر صلی الله علیه و آله - به عصای خود تکیه میداد و در کوچههای مدینه میگشت و میگفت:
علی بهترین مردم است و هر کس او را قبول نکند و نپذیرد، کافر شده است. ای گروه انصار! فرزندانتان را به محبت علی تمرین دهید. هر کدام از آنها این محبت را پذیرا نشوند، درباره نطفهاش از مادرش سؤال کنید.((1))
همین بزرگوار در مسجدالنبی مینشست و میگفت: «ای باقر العلوم کجایی؟» مردم میگفتند: «جابر هذیان میگوید». جابر میگفت: «نه، هذیان نمیگویم؛ بلکه رسول خدا به من فرمود که بعد از من، شخصی از خاندان مرا خواهی دید که اسمش، اسم من و قیافهاش، شبیه من خواهد بود. او درهای دانش را به روی مردم خواهد گشود.»((2))
ابوذر غفاری یکی دیگر از صحابیان و دوستداران اهل بیت علیهم السلام است. او در مسجدالنبی میایستاد و میگفت:
هر کس مرا شناخته که شناخته و هر کس نمیشناسد، پس بداند که من ابوذر غفاری، جندببنجناده هستم. محمد وارث علم آدم و تمام فضایل انبیاست و علیبنابیطالب وصی محمد و وارث علم اوست.((3))
از سوی دیگر اکثر بنیهاشم در این شهر میزیستند و در حرم جدشان دارای احترام خاصی بودند. افزون بر این، امامان معصوم در این شهر بودند به ویژه در زمان امام باقر و امام صادق علیه السلام حلقههای درس این دو بزرگوار به مسجدالنبی نیز کشیده شد.
تمام هاشمیون از شیعیان ساکن در مدینه بودند و نیز کسانی، مانند: حذیفهبنیمان، زبیربنعوام، خزیمه ذوالشهادتین، ابوالتیهان، هاشمبنعتبهًْ بنابیوقاص، ابوایوب انصاری، ابوسعید خدری((1)). خالدبنسعید اموی، ابورافع، عدیبنحاتم طایی، حجربنعدی کندی، سعیدبنجبیر، بلال، مؤذن پیامبر صلی الله علیه و آله و... که همگی از شیعیان علی علیه السلام و هر کدام صاحب مقامات والا، باریکبین و ژرفنگر بودند. بیشتر اینها ساکن شهر مدینه بودند و بر تشیع و دوستی علی علیه السلام پس از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله پایدار ماندند. آنها به دلیل آنکه علی علیه السلام را از دیگران برای امامت شایستهتر از دیگران میدانستند، از بیعت با ابوبکر سر باز زدند.((2))
شهر مدینه؛ نخستین پایگاه شیعیان و محل سکونت بزرگان شیعه، مانند: ابوذر، سلمان، مقداد، عمار و... بود. این شهر پایگاهی بود که پایههای اساسی تشیع در آن نهاده شد.((3))
این نکته تعجب برانگیز است که درباره مدینه در مقایسه با مکه - به جز تاریخ مدینه در قرن نخست هجری - آگاهیهای اندکی داریم.
از آغاز دوره عباسی، شهر مدینه تحت سیطره أعقاب حسین بن علی بنابیطالب علیه السلام بود. آنها با عنوان «بنوالحسین» شناخته میشدند. به نظر میرسد که این خاندان، با حفظ مناصب رسمی، مانند: قاضی، خطیب، امام جماعت، مسئولیت موقوفات - برای توزیع غذا میان فقرا در مراسم عاشورا به ویژه میان طوایف جماز، عطیه و هواشم - موقعیت خود را در جایگاه امرای شهر، حتی پس از فتح آن حفظ کردهاند؛ اما مداخله مکرر شرفای مکه در مسائل این شهر، تعیین افرادی از سوی آنها برای اشغال پستهای مهم و میانجیگری آنها در درگیریها و دشمنیهای ایجاد شده، میان خاندان «بنوالحسین»، نشانگر آن است که باید نقصی در نفوذ سیاسی آنها رخ داده باشد.
در دو قرن نخستِ حکومت عثمانیها، طایفه «بنیشدقم» از سادات بنوالحسین، با شهرت نسبشناسان و مورّخان برجسته، از دیگران متمایز و ممتاز بودند. آنها مسئولیت بیتالمال را داشتند و دستکم یک بار نیز در مدیریت حرم نبوی صلی الله علیه و آله شرکت کردند. آمادگی آنها در داشتن عنوان نقیب الاشراف، میتوانست نقش مهمی را در شهر و اطراف آن، برای آنها در پی داشته باشد. نوعی از قدرت نظامی میبایست سبب جذب آنها به این منصب باشد؛ زیرا میدانیم که آنها رهبری نبردهای اشراف را در دفاع از مدینه و ینبع در برابر شرارتهای بدویان - که از سوی شرفای مکه تقویت میشدند - سازماندهی و رهبری میکردند.
بخشی از حوادث محلی مرتبط با آنها، آن است که نقبای خاندان «شدقم» برای بهبود بخشیدن به وضعیت شرفا، با زیرکی، خود را نزد سلاطین عثمانی و نیز صفوی - که وقفهای زیادی برای آنها قرار داده بود و در آمد سالانه آن را برای آنها میفرستاد - محبوب میکردند.
نقیب احمدبنسعدبنشدقم (م 988) با فرستادن پیشکشهایی برای «سلطان مراد سوم» او را بر آن داشت تا بخشی از زمینهای قابل کشت مصر را وقف کند که درآمد سالانه آن 4000 اردب تخمین زده میشد. این زمینها را احمد شریفی که به طور مستقیم از سوی استانبول اعزام شد، تحت نظر نقیب، میان اشراف تقسیم کرد.
علیبنتقی مدنی (م 1077) او را به عنوان نقیب مدینه تعیین کرد. اشراف آن روزگار گله داشتند که عواید موقوفاتی که شاه عباس برایشان معین کرده بود، به طور منظم به دست آنها نمیرسید.
ظهور یک سلسله هندی شیعی در دکن، برای اشراف اهمیت زیادی یافت. خاندان «ابن شدقم» نزد سلسله «نظامشاه» در احمدنگر، حامیان فراوانی به دست آوردند. نخستین ارتباط را نقیب علیبنشدقم (م 960) برقرار کرد. او به دکن رفت و با «برهان اول نظامشاه» دیدار کرد و سپس به مدینه بازگشت.
فرزندش، بدرالدین حسن نقیببنشدقم مدنی نیز به دکن رفت و حسین نظامشاه از او به گرمی استقبال کرد. او در آنجا به عنوان «رئیس العلما» منصوب شد و با دختر شاه ازدواج کرد. مطابق قانون از طریق مادرش ثروت هنگفتی، به دست او و جانشینانش افتاد، به گونهای که سالانه 12000 سکه طلا به او پرداخت میشد. او به دلیل حمایتش از فقرا و نگرفتن مالیات و عشریه از اتباعش، ستایش شده است.
به هر طریق، او سالانه مقدار زیادی از ثروت خود را برای بستگانش به مدینه میفرستاد. او پس از مرگ حسین نظام شاه در سال 1565 م، 972 ه- . ق به حجاز بازگشت و همراه علمای شیعه و سنی در مکه به تحصیل پرداخت. وی با
تأسیس دو وقف عام در مدینه به فردی خیر مشهور شد. او از موقعیت خودش ناراضی بود و به همین دلیل به دکن بازگشت و به سال 999 ه- . ق در همان جا در گذشت.
پس از او پسرش محمد (متوفای 1008 ه- . ق)، رهبری اشراف را برای مدتی حفظ کرد؛ اما پس از مدتی توطئههای محلی، او را وادار کردند که به مکه فرار کند.
فرزند دیگر او حسین به اصفهان رفت و نزد شیخ بهایی، به تحصیل پرداخت. شاه عباس اول، محبت خود را با بخشش مقدار زیادی پول و وارد کردن نامش در دیوان به او نشان داد. او به طور غیرمنتظرهای آنجا را ترک کرد و دعوت حاکم هویزه «سید مبارک مشعشی» (متوفای 1025 ه- . ق)، را برای آمدن نزد او پذیرفت. بدرالدین، نواده حسینبنعلی (متوفای 1090 ه- . ق)، باز راه هند را در پیش گرفت تا عالیترین مقام روحانی دربار اورنگ زیب، سلطان مغول باشد.
خاندان دیگر از «بنوالحسین» که از مهاجران جدید به حجاز بودند. آنها بنا به احتمال در قرن دوازدهم به آنجا آمدند و شهرت و توفیقی در هند به دست آوردند.
اکنون همه میدانیم که زیباییهای حج برای تمام مسلمانان مطرح است، و بقیع نیز برای دوستداران اهل بیت علیهم السلام ، به ویژه شیعیان، بسی ارجمند و خاطرهانگیز است. آنان در جریان حضورشان در مدینه خود را در کنار محمد صلی الله علیه و آله و آلاو احساس میکنند و این دو را از یکدیگر جداناشدنی میبینند.
بسیاری از برادران اهل سنت نیز به بقیع عشق میورزند و غیر از اهل بیت علیهم السلام در آنجا علقههای دیگری نیز دارند؛ اما چیزی که هست، عقاید حاکم
بر حرمین، فرصت بروز این علقهها را نمیدهد، به جز در مواردی که محدود و معدود است. این سختگیری گرچه در دورههای اخیر بیشتر شده است، اما پیش از آن، مشکلاتی وجود داشته است.((1))
در سال 654 ه- . ق یک آتشسوزی در مسجدالنبی صورت گرفت. به نوشته مورّخان، سبب این حادثه چراغی بود که یکی از فراشان مسجد به محلی آویزان کرده بود. آن چراغ، آتش گرفت و او از عهده خاموش کردن آن برنیامد تا آنکه به همهجا سرایت کرد. خبر به مردم شهر رسید و همگی برای اطفای حریق تلاش کردند؛ اما تقریبا پس از سوختن همه چیز، آن را خاموش کردند.
این حادثهای بود که بر اثر بیتوجهی یک فراش رخ داد؛ اما تحلیل مورّخان متعصب سنی، آن بود که چون در آن سالها شیعیان بر مدینه تسلط داشتند و محراب، مسجد و خطیب در دست آنان بود، خداوند بر مردم قهر کرد و این باعث آتشسوزی شد.((2))
چنین تعصب کوری، نشانگر کینه و نفاق شدیدی است که در طول قرنهای گذشته میان سنی و شیعه وجود داشته است. این امر سبب شده است که آنها بدون دلیل به برادران مسلمان خود، چنین جسارتهایی نابخشودنی را روا دارند. در ضمن، این حادثه نشانگر آن است که زمانی، حاکمیت مدینه به دست شیعیان بوده است.
مطلب دیگر درباره حضور شیعیان در مدینه، نقلی است که «ابو سالم عیاشی»
در سفرنامه خود آورده است. سفر او در سال 1072 ه- . ق بوده است. او در برشمردن مشاهد مدینه، از جمله به مشهد اسماعیلبنجعفرالصادق علیه السلام اشاره میکند. هر چند در اینکه محل آن به طور دقیق در کجا بوده است و به عبارتی، کدام یک از دو بقعه، مربوط به اسماعیل است، قدری تأمل میکند.((1))
عیاشی در ادامه میافزاید:
زمانی که کاروان عراق((2)) وارد مدینه میشوند. گروهگروه به زیارت قبر اسماعیل میشتابند، همانگونه که دیگر اهل بیت علیهم السلام را زیارت میکنند و کمتر کسی از آنهاست که به زیارت این مشهد نیاید.
او میافزاید که محل اقامت آنها، نزدیک مشهد اسماعیل بوده است و قطعه ذیل را نیز از زیارت آنها بر اسماعیل نقل میکند:
السلام علیک یا اسماعیل... نشهد انک علی دین اخیک موسی و نشهد انک غیرمخالف له مطیع لطریقه.
این زیارت و عبارت، برای نفی امامت اسماعیل، پس از جعفربنمحمد علیه السلام بوده است. از این عبارت مؤلف، چنین برمیآید که مقصود او از زیارت کنندگان، شیعیان امامی مذهب و اثنا عشری بوده است.
وی در جای دیگری نیز از مشکلات حجاج ایرانی (اصفهانی) که مجبور بودند برای حفاظت از خود، به عامل بصره، پول زیادی بپردازند تا گرفتار راهزنان نشوند سخن گفته است.((3))
او در آغاز، از لزوم حمایت از زائران سخن میگوید؛ اما میافزاید:
چون روافض از فساق هستند، اهانت بیشتر بر آنها اشکالی ندارد؛ ولی در عین حال چون اکنون عنوان زائر دارند، بهتر است حرمت آنها رعایت شود.((1))
او اهل یمن را نیز از امامیه میداند و موقعیت آنان را از لحاظ آنکه با شرفای مکه پیوند مذهبی و خویشاوندی دارند، بسیار خوب میداند.((2)) پولی که امیر مکه از حجاج ایرانی میگرفت، یازده دینار طلا بود که شش دینارش برای وارد شدن به مکه و پنج دینارش برای ورود به مدینه بود.((3))
وی میافزاید: «در این سال دایه شاه ایران، طبیب، حاجب و وزیر او به حج آمدند و قریب یک ماه در مدینه ماندند. آنها جز به زیارت مشاهد اهل بیت علیهم السلام نمیرفتند و هنگام زیارت رسول خدا صلی الله علیه و آله نزدیک قبر دو خلیفه نمیایستادند؛ بلکه بسیاری از آنها حتی از آن طرف نیز عبور نمیکردند.»
او از مباحثه خود با یکی از زائران ایرانی - که در آغاز خود را مالکی مذهب نشان میداد، اما بعدا معلوم شد که امامی مذهب است - یاد میکند. آن زائر که به سختی به عربی سخن میگفت، درباره صفات خداوند با او به بحث میپردازد.
عیاشی مینویسد که او با وجود ثقل لسان، به خوبی در بحث شرکت کرد و در معقولات بر مبنای عقاید معتزلی قوی بود.
عیاشی میگوید: «او را متهم کرد که خود را بر ظواهر حاکم میکند و پس از
جدا شدن او را ندیدم؛ اما شنیدم که با شیخ ما، بدرالدین هندی نیز دیداری داشته و این در حضور احمدبنالتاج، رئیس الموقتین (رئیس تعیین وقت) و در اول ماه بوده است. او بر این باور است که آن فرد اعجمی از پاسخ دادن ناتوان شده است! ظاهرا آنها در اندیشه بازخواست و تعذیب آن ایرانی بودهاند؛ اما به هر حال حرمت او را نگاه داشته، و در پی یافتن او بر نیامدهاند!»
بد نیست بدانیم که مالکیان نیز به دلیل آنکه دستشان را در نماز رها میکنند، به توصیه برخی از جاهلان اهل سنت، رافضی شناخته شدهاند و این برای آنها یک مصیبت شده است.
او مینویسد: «به طور معمول، جنازهها را داخل مسجد میآورند و بر آنها نماز میگزارند؛ اما جنازه روافض (نخاله) را در بیرون مسجد در کنار روضه مینهند و داخل مسجد نمیآورند.»((1))
سومین خاطره از وضع شیعه در مدینه، در «مرآة الحرمین» اثر ابراهیم رفعت پاشا آمده است. او ضمن وصف بقیع، درباره دفنشدگان این مکان شریف و تخریب قبههای آن به دست وهابیها، مینویسد: «مردم مدینه، هر پنجشنبه، برای زیارت قبور به بقیع میآیند و ریحان بر روی قبور میریزند؛ اما شیعیانی که میخواهند به قبه اهل بیت علیهم السلام وارد شوند، تنها با پرداخت 5 قروش میتوانند اجازه ورود بیابند.»((2))
ما در این بخش موقعیت و تعداد شیعیان در مدینه را بررسی میکنیم. در این شهر چهار گروه شیعه جعفری ساکن هستند:
نخاوله جمع نخلی است. این قبیله از قبایل عرب است که حدود دو قرن پیش با تعدادی از افراد قبایل دیگر، همچون قبیله عصاری، برای حمایت از قبیله نخاوله وارد آن شدهاند. قبیله عصاری به قبیله عنزه (بنی اعصر) برمیگردد. نخاوله از نظر تعداد جمعیت و پراکندگی، اکثریت شیعه را در عربستان تشکیل میدهند و همیشه در معرض آزار، ظلم، ستم و حملههای طایفهای بودهاند.
یکی از دشمنان شیعه میگوید:
همه قبیله نخاوله، شیعیان بیاعتقادی هستند و اکثرا از مذهب رافضه (شیعه) چیزی نمیدانند. از پدرانشان تقلید میکنند و بیتردید با همانها در آتش جهنم خواهند بود.((1))
شخص دیگری میگوید:
تعدادی از عجمها که نخاوله نامیده میشوند، از باغ و بستانهای مدینه محافظت میکنند، در آنجا کار میکنند و در خانههای مردم نیز مشغول به نظافت میشوند. این افراد در مدینه شبیه کشاورزان مصر هستند و اگر آنها نباشند، زراعتی در مدینه نخواهد بود. آنها رافضی (شیعه) هستند. برای تحقیر آنها و به سبب مذهبشان، شهردار مدینه آنها را موظف به راندن
1) ) همان، ج 1، ص 440.
سگها از اطراف مسجدالنبی کرده است. در ایام حج، عجمها دور آنها را میگیرند و خانههایشان را اجاره میکنند.((1))
این در حالی است که شیعیان نخاوله، انسانهایی شریف، بزرگوار، مؤمن و دارای عزّت نفس هستند؛ امّا به این دلیل که پیرو مکتب اهل بیت علیهم السلام و شیعه امامی هستند، آماج تهمتها و نسبتهای ناروا قرار گرفتهاند.
پس از نخاوله، تعداد اشراف بیش از بقیه قبایل است. این قبیله از سادات بنیهاشم هستند و در شهرهای دیگری غیر از مدینه، همچون: مکه مکرمه، جدّه، طائف و شهرهای جنوبی عربستان ساکن هستند.
حمدبنابراهیم در کنز الانساب مینویسد:
طوایف ساکن در غرب و جنوب عربستان که به قبیله اشراف منسوب هستند: حیادره (حیدریه) - که از طایفه بنیجعفر صادق (بنی ایمن) هستند - ابراهیم - که در ینبع النخل ساکن هستند - و آلحسین - که با قبیله خفیر هستند و از سادات حسینی به شمار میروند.((2))
برخی از افراد این دو قبیله همچون بنیعلی فرید و... شیعه شدند و تشیع در میان آنها گسترش یافت.
از عربهای اصیل هستند که در مکه و مدینه ساکناند. تعدادشان از قبیلههای قبلی کمتر است. نویسنده و محدث، «محمدبنعیسی مشهدی» از طایفه «آلمشهدی» از این قبیله است.
سفرنامه «تحفة
الحرمین» در سال 1306 ه- . ش در بمبئی به چاپ رسید و در سال 1362 ه- . ش در تهران افست شد. ارزش این سفرنامه به دلیل اشتمال آن بر اطلاعات گرانبهای تاریخی، اجتماعی و فرهنگی، بسیار والا است. حق، آن است که با تحقیقی نیکو و با حروفی زیبا به زیور طبع آراسته شود. چاپ قبلی سنگی و چاپ تهران نیز افست همان است.
باید دانست که سنت سفرنامهنویسی در اصل، میان مسلمانان ریشه داشت؛ مانند: سفرنامههای ابودلف، ناصر خسرو، ابنجبیر و ابنبطوطه؛ اما با این حال در دوره معاصر و تحت تأثیر سفرنامههای فراوان خارجیها، رجال ایرانی نیز بدین کار همت گماشتند و آثاری از خود در زمینه سفر به عتبات، حرمین شریفین، اروپا و هند بر جای گذاشتند. یکی از این سفرنامهها، کتاب حاضر است((1)) که ما تنها در باب بقیع و مدینه اطلاعاتی را از آن استخراج و عرضه میکنیم.
او در دهه اول محرم سال 1306 وارد مدینه میشود. او ابتدا به توصیف مسجد میپردازد و اطلاعات نسبتا دقیقی از وضع کلی مسجد و نیز سوابق
1) ) تحفة الحرمین.
تاریخی آن میدهد. افزون بر شمارش دقیق ستونها، برخی از کتیبههای موجود بر دیوارههای مسجد را توصیف میکند؛ کتیبهها به جز آیات قرآن، شامل اشعار ترکی زیادی بودند که به لحاظ تسلط عثمانیها - نهتنها در مسجدالنبی صلی الله علیه و آله بلکه بر بیشتر آثار اسلامی - تاریخی مدینه وجود دارد.
اما در وصف آنچه به عنوان مرقد فاطمه سلام الله علیها در کنار مرقد رسول الله صلی الله علیه و آله وجود دارد، مینویسد:
صدیقه طاهره در وسط خانه خود، مرقدی دارد و پوششی به روی او کشیدهاند و شمع کافوری و بعضی جارها در روضه حضرتش روشن میشود. دو درب دارد که از روضه آن حضرت داخل ضریح پدر بزرگوارش میشوند... و بحمدالله به همت درویشان، هنگام غروب و بردن شمع در روضه، به تغییر لباس به شرف آستان بوسی شاه ایشان، سر را قدم کرده، بار یافتم.((1))
او در توصیف صحن مسجد مینویسد:
زمین مسجد را هنوز سنگفرش نکرده؛ ریگهای سرخ رنگ ریختهاند که شاید مقصودی در آن باشد. در صحن مسجد به طرف «باب النساء» باغچهای مشتمل بر دو نخل و بعضی گلها دارد که بیصفا نیست. در اطراف صحن و به محاذات اسطوانهها، کتیبه مانند، به شکل دایره و سطح او به رنگ سبز و به خط ثلث جلی با طلا اسم جلاله و رسول و ثلاثه و اصحاب؛ مانند: ابیهریره، عشره((2)) معروفه و ائمه
اثنا عشر را تمام مؤدبانه نوشتهاند تا به امام دوازدهم به این عبارت محمد المهدی رضی الله عنه. در چهار کنج آن اسامی (رؤسای) چهار مذهب نوشته شده است.((1)) این اسامی اکنون نیز برجای مانده و دو صحن مسجدالنبی در اطراف مسجد موجودند.
بقیع، در نظر او عبارت از گورستان عبرتانگیز و وحشتآمیزی است که اطرافش باغات و نخیلات بسیار و بساتین وجود دارد و از یک سو به احد و از سوی دیگر به قبا متصل میشود. تاریخ بنای دیوار بقیع سال 1224 بوده است و اشعاری نیز به زبان ترکی بر سر درب ورودی بقیع بوده است.((2)) در میان بقعههای مختلفی که در بقیع و بر سر قبور افراد شناخته شده بود، یکی نیز بقعه امامان شیعه بوده است که قبر عباس نیز در همان جا قرار داشت.
او مینویسد:
قبر هر چهار امام در یک ضریح قرار داشته است... و اصل این بقعه را مجدالملک قمی براوستانی،((3)) وزیر برکیارق سلجوقی ساخته و در این اواخر حاجی عبدالحسین به مرمت آن موفق شده است.((4))
در بیرون از بقعه ائمه: قبور بسیاری از علمای شیعه وجود دارند کهبرخی از آنها را نام میبرد؛ از جمله: قبر شیخ احمد احسایی در مقابل «بیتالاحزان» کنار
دیواره بقعه امام حسن مجتبی علیه السلام . در ظاهر، آثار موجود بر قبور ائمه، کهنه بوده و بنای مختصری داشته است.((1))
از مجلس روضهای که در محله نخاوله در خانه مرجان آغا - از آغایان حرم نبوی - بر پا میشده است و افراد فراوانی از عرب، عجم و ترک در آن محفل حضور داشتهاند، خبری آمده است.((2))
درباره مردم نخاوله مینویسد:
ساکنان نخاوله که همگی در بیرون از مدینه و در حصار جدید منزل دارند، بالغ بر دو هزار نفر میشوند و تمام آنها مُحب آلابیطالب و شیعیان اسدالله الغالب هستند. آنها با زوار ایرانی، کمال الفت را دارند و بیشتر آنها فقیرند.((3))
وی از زیارت مقبره حمزه و شهدای «اُحد» یاد میکند و میافزاید که در دماغه کوه، بقعهای است. او میگوید: «موضع شکستن دندان مبارک پیامبر است، به فاصله سیصد قدم از مدفن جناب حمزه، به سمت مدینه بقعه و آثاری است که مقتل حضرت حمزه است.»((4))
او از رفتن به مسجد قبا در خارج از شهر سخن گفته، میگوید: «رفتن به آنجا خالی از خطر نیست؛ بلکه هنگام رفتن با جمعیت هم احتیاط لازم است.»((5))
او چند بیت شعر به زبان ترکی، مشتمل بر تاریخ بنا و بانی آن آورده است.((1))
بیرون از مسجد، ده قدم بالاتر، بقعهای است که بر سر در آن نوشته است: «هذا مقام مولانا علی کرم الله وجهه» و نیز شعری به زبان ترکی بر سر در آن وجود دارد. در کوچه بالاتر از آن، مسجد کوچکی است و در آن، چاه آب شیرین و گوارایی معروف به «بئر الخاتم» است.»((2))
در نزدیکی آنجا، دو بقعه دیگر است که بر سردر و بر محراب یکی از آنها نوشتهاند: «هذا مقام حضرت فاطمة الزهراء - رضی الله عنها» و شعری به زبان ترکی:
مقام حضرت بنت الرسول فاطمة بی
زیارت ایله بولورسی حیوة و ائمة بی
از نکات جالب، مطالبی است که درباره «قبة رأس الوهابی» آورده است. درباره آن سؤال کرده و پاسخی که شنیده، چنین است: «چندین سال قبل شیخ وهابی به عزم تصرف، مدینه مشرفه را با جمعی محاصره کردند و آثار چند گلوله در مسجدالنبی باقی است. از مصر به حمایت از مدینه رسیدند، شیخ وهابی را به قتل رساندند، و محض یادداشت بر سر او مناره ساختهاند که عبرت طاغیان شود».((3))
منطقهای است که در گذشتهبه آن «زقاق النخاوله» یا «محلة
النخاوله» میگفتند و اکنون به آن «حی الروضه» میگویند. نخاوله در شمال غربی مسجد النبی صلی الله علیه و آله (باب کومه) نیز ساکن هستند؛
روستایی که دو مایل از مدینه فاصله دارد و در حال حاضر، یکی از محلههای جنوبی مدینه به شمار میرود. بسیاری از «نخاوله» در این منطقه سکونت دارند؛
منطقه جنوبی مدینه منوره که افزون بر «نخاوله»، شیعیان قبایل «حروب» و «موالید» نیز در آنجا ساکناند؛
در جنوب شرقی مدینه قرار دارد و بسیاری از نخاوله و حروب در این منطقه ساکن هستند. افزون بر این مناطق، شیعه در مناطق دیگر مدینه منوره نیز با پراکندگی کمتر ساکن هستند؛ مانند: «حاره شرقی» که بسیاری از اشراف که تعدادشان کمتر از نخاوله است، در آنجا ساکن هستند. مناطق حاره غربی و حیالعیون هم از جمله آنهاست.
تعداد زیادی از شیعه زیدیه در سالهای گذشته در مدینه منوره ساکن شدهاند؛ همچنین شیعه در بسیاری از روستاهای اطراف مدینه که جزء محدودهی شهر مدینه به حساب میآید، نیز ساکناند.
وادی الفرع: این روستا در جنوب شهر مدینه واقع است و اکثر جمعیت آن را شیعیان اشراف تشکیل میدهند؛
سویرقیه: در جنوب شرقی مدینه قرار دارد و اکثر جمعیت آن از شیعیان اشراف هستند؛
ینبع النخل: به مجموعه روستاهایی اطلاق میشود که از شمال شرقی تا جنوب غربی مدینه گسترش یافته است. این منطقه پرجمعیت، سرسبز و پر باغ و بستان، حدود 150 کیلومتر از مدینه فاصله دارد.
برخی گفتهاند که این اسم به سبب کثرت چشمهها (ینابیع) بر این منطقه اطلاق شده است. این منطقه، شهرت خود را از عبور و مرور قافلهها و کاروانها به دست آورده است. حضرت رسول صلی الله علیه و آله این منطقه را به شخصی از قبیله «جهینه» بخشید.((1)) سپس «عبدالرحمانبناسعد» آن را از او خرید. بعد امام علیبنابیطالب علیه السلام آن را از عبدالرحمان خرید و دو چشمه از چشمههای آن را صدقه داد. در این منطقه 21 روستا قرار دارد که جمعیت آن در سرشماری سال 1974 میلادی حدود 19207 نفر بوده است.((2))
یکی از نویسندگان مینویسد:
بیش از سی هزار شیعه کیسانیه در منطقه ینبع ساکن هستند. گویا منظور وی ینبع النخل نیست؛ بلکه منظور وی ینبع البحر (مینا = بندر) است که نزدیک کوه رضوی واقع شده است. همان جا که یاقوت حموی به آن اشاره میکند و میگوید: «در این کوه، چشمهای سرسبز است، برخی که در آن گشتهاند، میگویند که آب و درختان بسیاری دارد. این کوه، کوهی است که کیسانیه معتقدند که محمد حنفیه در آنجا، زنده است و زندگی میکند».
جمعیت شیعیان مدینه و روستاهای اطراف آن حدود 100 هزار نفر است.
شیعیان اسماعیلیه در مناطق جنوبی، به ویژه در نجران و اطراف آن ساکن هستند و «مکارمه» نامیده میشوند؛ زیرا به طایفه مکرمیه منتسباند که نسب حاکمان نجران به آنها میرسد.
حسنبنهبهًْ الله مکرمی - که سعودیها را در ابتدای تأسیس دولت نخستشان در درعیه شکست داد - از این طایفه است.
این طایفه به قبیله یام منتسب هستند و طایفه «ابوساق» از این قبیله، زعامت قبیله را به عهده داشته است. تعداد آنها در جنوب عربستان، بین 300 - 250 هزار نفر است.
تعداد زیادی از زیدیه، از قبیله «وائله» در نجران ساکن هستند و در مناطقحارث و وادعه زندگی میکنند؛ همچنین بسیاری از شیعیان اشراف
در مرکز سکونت دارند که «احمد ابوطالب» یکی از آنهاست. تعداد اندکی از شیعیان دوازده امامی و کیسانیه نیز در نجران زندگی میکنند.
قبیله «طی» در این منطقه زندگی میکند. این قبیله در تمام جنگها از یاوران امام علی علیه السلام بودند. بسیاری از زعمای این قبیله، همچون: «عدیبنحاتم طائی» شیعه شدند و مبلغ تشیع بودند.
طرماحبنعدیبنحاتم طائی نیز از بزرگان معروف این قبیله است. ریشه قبیله «شمّر» که در حائل ساکن هستند، نیز به قبیله طی برمیگردد.
این قبیله به نداشتن تعصب مذهبی معروف است و باوجود موج تعصب مذهبی که با ظهور وهابیها، همهجا را در بر گرفته بود؛ این قبیله اصلاً تعصب مذهبی نداشت؛ به همین سبب شیعیان به راحتی در این منطقه تجارت و سکونت داشتند.
البته به سبب اتفاقاتی که رخ داد، اکثر شیعیان «حائل» از آنجا بیرون رانده شدند و به عراق یا مدینه مهاجرت کردند. این قضیه پنج سال بعد از سقوط حکومت حائل و پیش از اشغال آن به دست سعودیان بوده است. «آلرشید» حاکمان حائل بودند نیز به حائل فرار کردند. با این حال، تعدادی از شیعیان در عراق ماندند و همچون بقیه شیعیان شهرها و روستاهای «نجد» با تمام مشکلات دست و پنچه نرم کردند؛ بدون آنکه هویت خود را اعلان کنند.
شیعیان در ریاض، قصیم، افلاح و حریق نیز سکونت دارند و در مناطق معروفی زندگی میکنند.
بیان تعداد شیعیان در «حائل» و مناطق مرکزی و جنوبی «نجد» مشکل است؛((1)) اما با مقایسه جمعیت شیعیان ریاض، میتوان گفت که تعداد آنها به 10 هزار نفر میرسد.
با شنیدن نام بقیع،((2)) اسلام حقیقی، یاران رسول الله صلی الله علیه و آله در صدر اسلام، صحابه بزرگ رسول الله صلی الله علیه و آله جایگاه و مدفن جمعی از اهل بیت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از جمله مرقدهای شریف جمعی از ائمه معصومین علیهم السلام در ذهن تداعی میشود.
بقیع، فرشی از عرش، قطعهای از بهشت و حرم اهل بیت علیهم السلام است. بقیع، نه یک قبرستان که یک فرهنگستان، یک تاریخ و یک میراث فرهنگی هزار ساله از تمدن و دین جهانی اسلام است.
بقیع، حرم مطهر امام حسن مجتبی، امام زین العابدین، امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیهم السلام است.
در کنار قبر این امامان، قبر عباس، عموی گرامی پیامبر خداست. در کنار آن نیز قبر «فاطمه بنت اسد» است که همگی، روزگاری به موازات اسلام، دارای گنبد و ضریح و بارگاهی بس عظیم و نورانی بودهاند.
سلام خدا بر این انوار تابناک الهی که از هجوم، تعرض و غارت دشمنان اسلام، بارگاه با عظمتشان تخریب شد و به جای بزرگداشت، تکریم و حفظ
میراث ماندگار فرهنگی رسول خدا صلی الله علیه و آله کمر همت به نابودی آن بستند. آیا فضیلت و قداست بقیع را در حدیثهای متعدد از رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله نشنیده بودند؟ آیا با تاریخچه بقیع آشنا نبودند؟
بقیع، مقدسترین و با فضیلتترین بقاع متبرکه، پس از مرقد مطهر رسول الله صلی الله علیه و آله است. آنجا مدفن همسران، فرزندان، اقوام و عشیره پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و جمع کثیری از یاوران آن حضرت و مدفن گروه کثیری از شهدای زمان رسول الله صلی الله علیه و آله و مدفن جمعی از علما بزرگ اسلام است. از همه مهمتر، آنجا حرم مطهر چهار امام معصوم است که ارزش فوقالعاده و نامحدود تاریخی و مذهبی دارد.
معلوم نیست که وهابیان با کدامین مستمسک و ادله شرعی به تخریب این آثار ارزشی و تاریخی پرداختهاند؟ با کدامین دلایل عقلی، مقدسات یک مذهب بزرگ را به نابودی کشاندند؟
ننگ باد بر کسانی که به حریم حرمت الهی انسانها تجاوز کردند و با نام دین بر ضد دین به جنگ مقدسات رفتند.
مرحوم «آیت الله علامه سید محسن امین عاملی»، دلایل عقیدتی وهابیت در تخریب اماکن مقدسه را این چنین بیان میکند:
شفیع قرار دادن او در پیشگاه خدا، توسل به آن حضرت، مخاطب قرار دادن او با تعبیر یا رسول الله صلی الله علیه و آله و همچنین تبرک به قبر او، نماز خواندن، دعا کردن در کنار این قبر و تعظیم و احترام آن شرک، کفر و بتپرستی و سبب حلال شدن مال و خون چنین افرادی است؛ همانگونه که سفر کردن
برای زیارت قبر پیامبر، حرام و منهدم ساختن قبر و گنبد او واجب است؛ همچنین تبرک کردن خاک، لمس کردن و بوسیدن قبر پیامبر حرام است. اکنون این قبر یکی از بتهای دنیا بلکه بزرگترین بتهاست؛ همانگونه که قبور سایر پیامبران و صالحان چنین است.((1))
آنچه خواندید، عقیده و مرام وهابیت در تخریب اماکن مقدسه و قبور پیشوایان و پیامبران است؛ حتی نسبت به شخص رسول الله صلی الله علیه و آله نیز کینه و عداوت خود را کتمان نمیکنند و مرقد مطهرش را بزرگترین بتها میدانند.
واضح است که هرگاه از مسلمانان نترسند، مرقد شریف پیامبر بزرگ الهی حضرت محمد صلی الله علیه و آله را نیز تخریب میکنند. این بارگاه با عظمت، تنها بر اثر ترس وهابیت از قیام مسلمانان جهان، از تخریب مصون مانده است.
خداوند متعال چه زیبا فرمودهاست:
{قُلْ هَلْ نُنَبِّ-ئُکُمْ بِالأَخْسَرِینَ أَعْمالاً الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الحَیاةِ الدُّنْیا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَ نَّ-هُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً}((2))
«بگو آیا شما را از زیانکارترین مردم آگاه گردانم آنان] کسانیاند که کوشششان در زندگی دنیا به هدر رفته و خود میپندارند که کار خوب انجام میدهند.»
برای روشنتر شدن مشروعیت زیارت مزار و قبور مؤمنان و گریستن، هنگام زیارت آنها، به احادیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله اکتفا میکنیم:
ابراهیم فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله مریض شد. او در روز سه شنبه یازدهم ربیعالاول سال دهم هجری - که هیجده ماهه و بنا به قولی شانزده ماهه بود - از دنیا رفت.
در منابع حدیثی متعدد نقل شده است که در لحظات آخر عمر او و آنگاه که در حال احتضار بود، رسول خدا صلی الله علیه و آله در کنار بسترش نشسته بود و در حالی که اشک به صورتش جاری میشد، چنین فرمود:
تدمع العین و یحزن القلب و لانقول الا ما یرضی به الرب و انا بک یا ابراهیم لمحزونون؛
قلبم اندوهناک و چشمم گریان است و چیزی به جز رضای حق نمیگویم. ای ابراهیم! اکنون در فراقت به شدت اندوهناکیم.((1)
صحیح بخاری، ج 1، کتاب الجنائز، ح 1241.
صحیح مسلم، ج 2؛ کتاب الفضائل، ح 2315.
سنن ابنماجه، ج 1، کتاب الجنائز، ح 1589.
سنن ابیداود، ج 2؛ کتاب الجنائز، باب البکاء علی المیت.
مسند احمد، ج 3، ص 194.
ب) منابع تاریخی و رجالی این دو حدیث:
استیعاب، ج 1، ص 44.
اسدالغابه، ج 1، ص 39.
طبقاتسعد، ج 1، ق 1، صص 88 و 89.
در ضمن ده روایت و با مضامین متعدد نقل شده است.
)در حدیث دیگری آمده است که آن حضرت پس از آنکه فرمود: «تدمع
1) ) الف) منابع حدیثی این دو حدیث:
العین...» این جمله را هم اضافه فرمود:
و لو لا انه وعد صادق و وعد جامع و ان الاخر لاحق بالاول لوجدنا علیک یا ابراهیم اشد من وجدنا و انابک لمحزونون؛
اگر مرگ وعده حق و همگانی نبود و اگر قرار نبود که آیندگان به پیشینیان ملحق شوند، اندوه ما در فراقت، بیش از این میشد و در عین حال در فراقت به شدت اندوهناکیم.((1)
اسدالغابه، ج 1، ص 39.
استیعاب، ج 1، ص 24.
)همچنین در حدیث دیگری که «ابیداوود» متن آن را نقل کرده، چنین آمده است: «ففاضت عینا رسول الله صلی الله علیه و آله فقال له سعد: «ما هذا؟» قال صلی الله علیه و آله «انها
رحمة وضعها فی قلوب من یشاء و انما یرحم الله من عباده الرحماء»؛((2)) چون اشک پیامبر صلی الله علیه و آله جاری شد، سعد عرض کرد: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله چرا گریه میکنید؟» فرمود: «این رحمت و عاطفه است که خداوند در دل کسانی که میخواهد، قرار میدهد و خداوند بر افرادی از بندگان خویش رحم میکند که در دلشان رحم باشد».
«ابنماجه» از «انسبنمالک» نقل میکند که چون ابراهیم از دنیا رفت، رسول خدا صلی الله علیه و آله هنگام تکفین او فرمود:
لا تدرجوه فی اکفانه حتی انظر الیه فأتاه فأنکب علیه
وبکی؛((1))
بر وی کفن نپیچید تا برای بار آخر او را ببینم؛ آنگاه در کنارش نشست و روی جنازهاش خم شد و گریست.
این گریه رسول خدا صلی الله علیه و آله در تاریخ ابنکثیر با توضیح جالبتری نقل شده است؛ زیرا او این جمله را نیز افزوده است:
فبکی حتی اضطرب لحیاه و جنباه؛((2))
رسول خدا صلی الله علیه و آله آن چنان گریه میکرد که چانه و شانههای آن حضرت از شدت گریه تکان میخورد.
«ابنکثیر» میگوید که هنگام دفن ابراهیم، امیرمؤمنان وارد قبر شد و کف قبر را آماده و جسد را دفن کرد. «فدخل علی فی قبره حتی سوی علیه و دفنه».((3))
در «تاریخ ابنکثیر» در ضمن بیان مراسم دفن ابراهیم، از سومین گریه رسول خدا صلی الله علیه و آله سخن به میان آمده است. در این مرحله، حزن، اندوه و گریه آن بزرگوار سبب اندوه شدید مسلمانان شرکتکننده در مراسم دفن شد.آنها کنار قبر با صدای بلند گریستند و آن حضرت دوباره فرمود:
بکی رسول الله و بکی المسلمون حوله حتی ارتفع الصوت ثم قال: تدمع العین و یحزن القب و لانقول ما یغضب الرب
و انا علیک یا ابراهیم لمحزونون؛((1))
چشممان گریان و قلبمان محزون است ولی چیزی که سبب خشم خداست بر زبان نمیآوریم و اکنون ای ابراهیم! در فراقت به شدت محزون هستیم.
عبدالرحمانبنحسانبنثابت هم نقل میکند که مادرم سیرین (خواهر ماریه) میگفت که هنگام دفن ابراهیم، من در کنار قبر بودم و میگریستم و کسی هم از گریه من ممانعت نمیکرد.((2))
رسول خدا صلی الله علیه و آله هنگام دفن ابراهیم، میان خشتهایی که داخل قبر چیده میشد، شکافی مشاهده فرمود. آن حضرت، قطعه کلوخی به شخص حفرکننده داد که میان آن خشتها قرار بدهد، آنگاه فرمود:
اِنها لا تضر و لا تنفع و لکنها تقر عین الحی؛
این کلوخ، ضرر و فایدهای برای مرده ندارد؛ ولی زندههایی را که کنار قبر هستند، خوشحال میکند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پس از پوشانیدن قبر در گوشهای از آن، قطعه سنگی دید، آن را برداشت و با دست مبارکش خاک قبر را مسطح و هموار کرد و چنین فرمود:
اذا عمل احدکم عملاً فلیتقنه فانّه مما یسلی نفس المصاب؛
هرگاه عمل دفن انجام میدهید، در استحکام آن بکوشید که مایه تسلی خاطر مصیبتزدگان میشود.
آنگاه به دستور او، مشک آبی آوردند و روی قبر ریختند. سپس آن بزرگوار، سنگی برای علامت، بر بالای قبر ابراهیم نصب کرد.
«صاحب طبقات» نیز این چنین نقل میکند:
امر رسول الله صلی الله علیه و آله به حجر فوضع عند قبره و رش علی قبره الماء.((1))
درباره ریختن آب در جای دیگر چنین نقل میکند که به هنگام دفن ابراهیم رسول خدا صلی الله علیه و آله خطاب به شرکتکنندگان در این مراسم فرمود: «کسی هست که یک مشک آب بیاورد؟» یکی از انصار مشک آبی آورد. آن حضرت فرمود: «بریز روی قبر ابراهیم».((2))
«صاحب استیعاب» و «اسد الغابه» از «زبیربنبکار» نقل میکنند:
رش علی قبره ماء و علم علی قبره بعلامة و هو اول قبر رش علیه الماء؛((3)
رسول خدا بر قبر ابراهیم آب ریخت و بر قبرش (با سنگ) علامتگذاری کرد و آن نخستین قبری بود که آب بر آن ریخته شد.
ملاحظه شد که رسول خدا صلی الله علیه و آله هم در مرگ عثمانبنمظعون و هم در مرگ فرزندش ابراهیم چندین مرتبه گریست و با حزن و اندوه خویش، مجلس را به حالت عزا در آورد و همگان را گریاند. چگونه است که خود رسول الله صلی الله علیه و آله در
مرگ عزیزان و صحابه به شدت میگرید و آنها را با مراسم خاصی تشییع، کفن و دفن میکند و نزدیک قبر نیز با صدای بلند میگرید و همه را به گریه وا میدارد؟
چگونه است که شخص رسول الله صلی الله علیه و آله توصیه و اهتمام به محکم کاری در حفظ قبر و یاد مؤمنان دارند؟
رسول خدا صلی الله علیه و آله با قرار دادن قطعهای از سنگ، توصیه به استحکام قبر، ریختن آب بر قبر و پوشاندن قبر با خشت و گل به جای خاک، دوام و استحکام آن را سفارش میکنند؛ اما وهابیت آن را غیراسلامی و بت پرستی میدانند و تخریب میکنند. آیا سنت رسول الله صلی الله علیه و آله را کسی بهتر از خود رسول الله میداند؟
از نظر تاریخی و حدیثی مشخص شد که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نهتنها گریستن را ممنوع نمیکرد؛ بلکه در فراق عزیزان، همچون فرزندش ابراهیم، آن چنان گریه میکرد که صحابه رسول خدا نیز به شدت متأثر میشدند و میگریستند؛ نهتنها مردان که همه مردان و زنان گریه میکردند و کسی نیز مانع گریه آنها نمیشد.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله هنگام تکفین ابراهیم فرمود: «لا تدرجوه فی اکفانه حتی انظر الیه؛ بر کفنش نپیچید تا بار دگر نگاهش کنم». آنگاه کنار جسد مبارک فرزندش نشست و گریه کرد که آثار گریه در شانهها و چانه آن حضرت مشاهده شد.((1))
پیامبر با تکرار جمله غمانگیز «انّ القلب لیحزن» حزن مراسم دفن ابراهیم را دوچندان ساخت. فقهای شیعه و اهل سنت نیز برجواز گریه حتی با صدای بلند تصریح کردهاند.
موارد ذیل شاهدی بر جواز فقهی و شرعی گریستن و عزاداری
1) ) البدایة والنهایة، ج 5، ص 310.
پیامبر صلی الله علیه و آله و مسلمانان است از جمله: در مرگ عثمانبنمظعون، در مرگ ابراهیم و کنار قبر یکی از دخترانش؛((1)) همچنین در مرگ صحابه، در شهادت پسر عمویش جعفربنابیطالب،((2)) شهادت عمویش حضرت حمزه،((3)) دستور صریح آن حضرت به بانوان مدینه برای گریه بر حمزه((4)) و به پیروی از اهل بیت علیهم السلام گریه حضرت زهرا سلام الله علیها در مرگ جانگداز رسول الله صلی الله علیه و آله ،((5)) گریههای فراوان دیگر، همچون گریه امام زین العابدین در مرگ و شهادت پدر بزرگوارش و موارد متعدد و مکرر دیگری که در کتب معتبر شیعه و اهل سنت آمدهاند.
برخی، گریه کنار قبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه هدی را عملی حرام و ناشایست میدانند، شیعه را نکوهش میکنند و مرتکب بدعت میشمارند، آنان از اسلام واقعی و سنت رسول الله صلی الله علیه و آله بیخبرند و یا اینکه از اسلام واقعی بیزارند؛ اما شیعیان به پیروی از سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله برای حفظ یاد و اثر بزرگان دین بر حفظ قبور آنان همت گماشتهاند.
در روایات، احادیث و متون تاریخی، مطالب زیادی بر استحباب و ارزش زیارت قبور مؤمنان و اماکن مقدسه وارد شده است.
«ابوزید عمربنشبه نمیری» از مورخان صدر اسلام (173 - 262 ه- . ق) در کتاب تاریخ مدینه، احادیث و روایات فراوانی را در باب زیارت قبور آورده است.
تنها در باب زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله از قبر مادرش آمنه، هشت حدیث را با ذکر منابع یاد آورد شده است که تنها به یکی دو نمونه از آنها اکتفا میکنیم:
«قبیصهًْ بن عقبه» برای ما نقل کرد که «سفیان»، از «علقمهًْ بنمرشد»، از «ابوسلیمان بنابیبریده»((1)) از پدرش نقل کرد که چون پیامبر صلی الله علیه و آله مکه را فتح کرد، کنار قبری آمد و نشست. مردم نیز پیرامون او نشستند. آن حضرت، قبر را مخاطب خود قرار داد و سپس مقابل آن ایستاد و گریست. عمر که بیش از همه در برابر آن حضرت جرأت و تجری از خود نشان میداد، جلو رفت و پرسید: «ای رسول خدا! پدر و مادرم به فدایت! چه چیز تو را به گریه واداشته است؟» فرمود: «این قبر مادر من است. از خداوند زیارت او را خواسته بودم و برایم چنین تقدیر کرد. پس او را به یاد آوردم و ایستادم و گریستم».
راوی میگوید: «من هیچ روزی، پیامبر را بیش از این گریان ندیدم».((2))
«فلیحبنمحمد یمانی» برای ما نقل کرد که «سعیدبنابیسعید مقبری»، از پدرش، از «جوش»، از «ابوهریره» نقل کرد که وقتی پیامبر در مکه بود، بر سر قبری از قبرهای مردگان ایستاد و فرمود:
هان بدانید! این قبر مادر محمد است. از پرودگارم
اجازه خواستم که بر سر قبر او بیایم، سلام دهم و آمرزش بطلبم. خداوند نیز اجازه فرمود تا بر سر قبراو بیایم.((1)
صحیح مسلم، 105 و 108.
صحیح ابوداوود، ح 3234.
صحیح نسائی، ج 4، ص 90.
صحیح ابنماجه، 1569 و 1572.
صحیح احمد، ج 2، ص 441.
)اگر وهابیت پیرو سنت رسول الله صلی الله علیه و آله هستند، چرا از این سنت او که در کتب معتبر آنها نیز آمده است، پیروی نمیکنند؟ آیا اگر شیعه را به دلیل زیارت و گریه کافر و بدعتگذار میدانند، جرأت دارند - نعوذ بالله - این عمل پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله را کفرآمیز و او را بدعتگذار بخوانند؛ «ماالفرق»؟
فقهای چهارگانه و ائمه اربعه اهل سنت نیز در اصل گریه، با فقهای شیعه همگام بوده و بر جواز آن فتوا دادهاند. گرچه در کیفیت و بعضی جزئیات آن، همانند فروع دیگر فقهی اختلاف نظر دارند.
جزیری میگوید:
گریه کردن بر مردگان با شیون و صدای بلند به فتوای مالکیها و حنفیها جایز نیست؛ ولی شافعیها و حنبلیها بر جواز آن قائل شدهاند؛اگر چه توأم با ناله و شیون هم باشد؛ اما گریستن و اشک ریختن بدون سر و صدا به فتوای
1) ) 1. ابنشبه، تاریخ مدینه منوره، ترجمه حسین صابری، ح 356، ص 124.
همه مذاهب چهارگانه، مباح و جایز شمرده شده است.((1))
ملاحظه فرمودید که گریستن، هنگام فقدان عزیزان، یک موضوع عاطفی است. این امر، از نظر تاریخ و حدیث از سنن ثابت رسول خدا صلی الله علیه و آله از مباحث مورد اتفاق فقهای شیعه و اهل سنت است؛ اما در مقام عمل، این سنت با اختلاف نظر میان مسلمانان مواجه است؛ زیرا شیعیان اهل بیت علیهم السلام و پیروان واقعی سنت رسول الله صلی الله علیه و آله ، براساس تفکر مذهبی و طبق راه و رسم نبوی صلی الله علیه و آله و فتوای فقها، در عمل نیز گریه کردن را جایز و گریه در فراق رسول اکرم صلی الله علیه و آله و فقدان و مظلومیت پیشوایان دینی را جزء مستحبات میدانند.
این عمل در طول تاریخ، یکی از مشخصات و شعائر شیعه به حساب آمده و به صورت یک حقیقت
تاریخی تردیدناپذیر و به شکل یک واقعیت عینی ملموس، متجلی شده است؛ اما بیشتر اهل تسنن در این باره حالت انفعالی دارند و نهتنها گریستن میان این گروه از مسلمانان یک عمل ناروا به حساب میآید؛ بلکه شیعه را نیز از این جهت متهم به عملی ناروا و نکوهش میکنند.
آنان گریه در مراسم عاشورای حسینی علیه السلام کنار قبر پیامبر و قبور اولیا را حرام، غیرمشروع و بدعت در آیین معرفی میکنند. با اینکه مردم حجاز پیرو فقه حنبلی و از کسانی هستند که طبق فتوا، حتی گریه کردن با صدای بلند و با ناله و شیون را جایز میدانند.شعار
«یا حاج حرام» از سوی مأموران سعودی و نگاه
1) ) یحرم البکاء علی المیت برفع الصوت و الصباح عندالمالکیه و الحنفیة و قال الشافعیة و الحنابلة مباح، اما هطل الدموع بدون صیاح فانه مباح باتفاق: الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 1، ص 533.
خشم آلود آنان، هنگام گریه حجاج در کنار حرم پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه بقیع علیهم السلام نموداری از این نوع تفکر آنان است.
انگیزه عملی جهان تسنن و عامل تفکر این گروه از مسلمانان را در موضوع گریه، با وجود جواز آن از نظر سنت، حدیث و فقهای چهارگانه، باید در مخالفت عملی خلیفه دوم در این موضوع جستجو و ریشهیابی کرد؛ زیرا او نهتنها با گریه مخالف بود و بر عقیده خویش اصرار میورزید، بلکه از گریستن ممانعت میکرد؛ حتی اگر به وسیله تازیانه و سنگ زدن بر گریهکنندگان و یا پاشیدن خاک و شن بر سر و صورت آنان باشد و این عقیده و روش خلیفه دوم، در طول سالهای خلافتش و همچنین در دوران حیات رسول خدا صلی الله علیه و آله بود.
اکنون به نقل چند نمونه از روایاتی میپردازیم که در این زمینه در منابع اصیل اهل سنت آمده است:
و کان عمر - رض - یضرب فیه بالعصاء و یرمی بالحجارة و یحثی بالتراب.((1))
و عمر در آن هنگام با عصا و سنگ گریه کنندگان بر بالین میت را می زد و بر سر و صورت آنان خاک می پاشید.
1) ) صحیح بخاری، کتاب الجنائز.
وقتی زنان در مرگ رقیه، دختر رسول الله صلی الله علیه و آله گریه میکردند، عمر آنها را با تازیانه میزد. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «بگذارید گریه کنند»؛ آنگاه خطاب به آنان فرمود: «ابکین و ایاکن و نعیق الشیطان؛ گریه کنید اما از صدای شیطان دور باشید (گریه خود را با عمل حرام توأم نکنید)».
«واقدی» و «ذهبی»، این جمله را به آن حدیث اضافه کردهاند که وقتی عمر آنها را میزد، رسول خدا دست او را گرفت و فرمود: «آرام باش عمر! بگذار گریه کنند».((1)
طبقات، ج 8، ص 73.
سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 252.
وفاة الوفاء، ج 3، ص 894.
)احمدبنحنبل: او نقل میکند که عدهای از زنان در تشییع جنازهای گریه میکردند. عمر آنها را منع کرد. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «آنها را به حال خودشان واگذار؛ زیرا عزیز خود را تازه از دست دادهاند، قلبشان اندوهگین و چشمشان گریان است.»((2))
بخاری: او در صحیح خود اشارهای دارد به عکس العمل خلیفه دوم، درباره زنانی که در مرگ ابوبکر گرد آمده بودند. او میگوید: «و قد أخرج عمر أخت ابیبکر حین ناحت».((3))
مشروح این جریان را طبری چنین نقل میکند که در مرگ ابوبکر، عایشه مجلس عزایی بر پا کرد. عمر به در خانه او آمد و شرکتکنندگان را از گریستن بر ابوبکر منع کرد. چون آنها به گفتار عمر گوش ندادند، او به هشامبنولید
دستور داد تا وارد خانه شود و دختر ابیقحافه را نزد او بیاورد. عایشه به هشام گفت: «به خدا سوگند! در این صورت خانه را بر سرت ویران خواهم کرد».
عمر دوباره به هشام دستور داد تا داخل خانه شود و امر خلیفه را اجرا کند و امفروه، خواهر ابوبکر را نزد او آورد. عمر، چند ضربه تازیانه بر پیکر امفروه نواخت که سایر شرکتکنندگان با دیدن این صحنه، مجلس را ترک کردند و متفرق شدند.((1))
ابنابیالحدید میگوید:
نخستین کسی که عمر در دوران خلافتش او را با تازیانه زد، امفروه دختر ابیقحافه بود؛ زیرا وقتی ابوبکر از دنیا رفت، زنان بر وی گریه و شیون میکردند. عمر چندین بار آنها را نهی کرد و چون آنان به گریه خود ادامه دادند، امفروه را از میانشان بیرون کرد و با تازیانه بر وی زد. زنان دیگر با دیدن کتکخوردن امفروه متفرق شدند.((2))
این نمونهای از مخالفت عملی خلیفه دوم با گریستن مسلمانان در مرگ عزیزانشان بود.
کسانی که فرصت بررسی بیشتری دارند میتوانند نمونههای دیگری را در این زمینه به دست آورند.
از این بررسی کوتاه، دو مطلب به دست میآید:
گریه کردن را عملی زشت و ناپسند و گریهکنندگان را مرتکب عملی غیرمشروع و ناروا میپندارند، از آثار همان حقیقت تلخ تاریخی است؛
این حقیقت تلخ تاریخی و سختگیری خلیفه، علت ساخت بیتالاحزان در کنار بقیع و انگیزه انتخاب این محل برای گریستن حضرت زهرا سلام الله علیها روشن میشود؛ زیرا بدیهی است کسی که خواهر ابوبکر را به جرم گریه کردن در مرگ او کتک میزند و کسی که در حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله با تازیانه از گریه بانوان جلوگیری میکند در غیاب آن حضرت اجازه نخواهد داد که بانویی در فراقش گریه و بر او نوحه سرایی کند که «یا ابتاه الی جبرئیل ننعاه یا ابتاه، جنة الفردوس مأواه».((1)
ما ذا علی من شم تربة احمد
ان لایشم مدی الزمان غوالیا
صبت علی مصائب لوانها
صبت علی الایام صرن لیالیا((2))
دومین مطلبی که از سیره و سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله در مراسم دفن ابراهیم و عثمان مظعون به دست میآید و یک وظیفه برای تمام مسلمانان است، اهتمام بر حفظِ یاد، آثار و قبور شخصیتهای مذهبی و کسانی است که با رسول خدا صلی الله علیه و آله پیوند و ارتباط دارند؛ زیرا به گونهای که درباره ابراهیم و ابنمظعون
ملاحظه شد، گفتار و کردار شخص پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله توجه به این جنبه بوده است.
به کار بردن جمله «ادفنوا عثمانبنمظعون بالبقیع یکن لنا سلفا» هنگام مرگ وی و تکرار این جمله پس از مرگ ابراهیم و فرموده ایشان به فاصله هشت سال، «الحقوه بسلفنا الصالح عثمانبنمظعون» و نصب قطعه سنگی به دست مبارک خویش بر قبر ابنمظعون و تأکید بر این مطلب که «یکون علما لیدفن الیه قرابتی» و کرداری از اهتمام آن بزرگوار بر حفظ یاد ابنمظعون به عنوان «سلف صالح» و نمونهای از یاران با وفای آن حضرت است که باید برای همه انسانها در طول قرنها به صورت الگوی زهد، تقوا، مبارزه و استقامت باقی بماند. قبر او نیز باید با علامتی مشخص و اثری پایدار و به صورت سمبلی گویا از این حقایق حفظ شود.
همچنین، انتقال پیکر ابراهیم از محله بنیمازن به داخل مدینه با آن تشریفات و به دست امیر مؤمنان علیه السلام با دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله و اجرای مراسم تغسیل، تکفین، تشییع و تدفین او با نظارت مستقیم آن حضرت و نصب کردن سنگ و ریختن آب بر قبر او، همه حاکی از علاقه پیامبر صلی الله علیه و آله بر حفظ قبر ابراهیم و جلب توجه مسلمانان به سوی او بوده است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد تا جسد این طفل شانزده ماهه به بقیع منتقل شود؛ درصورتی که صحابه آن حضرت فکر میکردند، پیکر او را در گورستان عمومی بنیمازن در خارج از شهر و یا طبق فرهنگ آن روز و شرایط سنی ابراهیم، در گوشه باغی و یا زیر درخت خرمایی به خاک بسپارند؛ اما رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «الحقوه بسلفنا الصالح عثمانبنمظعون؛ او را در کنار قبر سلف صالح ما عثمانبنمظعون دفن نمایید».
آری! او باید در بقیع و در گورستان رسمی شهر مدینه دفن شود که در آینده،
پیکر هزاران نفر از یاران پیامبر، شخصیتهای علمی، محدثان، قاریان و تاریخسازان را در آغوش خواهد گرفت تا یاد او در خاطرهها زنده و اثر قبر او در معرض و منظر دید مسلمانان باقی بماند و این است شریعت و سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره فرزند شانزده ماههاش ابراهیم و یکی از یارانش به نام عثمان ابنمظعون.
مسلمانان هم بر این اساس و به پیروی از این سنت، از قرنهای اول اسلام برای حفظ یاد و آثار بزرگان دین و شخصیتهای مذهبی بر حفظ قبور آنان همت گماشتند؛ زیرا اگر این امر، ناپسند بود، آن حضرت با آن مبارزه میکرد؛ همانگونه که روز وفات ابراهیم، وقتی مردم، علت کسوف را وفات ابراهیم دانستند، آن حضرت در برابر این تفکر بیاساس، ایستاد.
بنابراین مهمترین برداشت از افعال رسول اللّه صلی الله علیه و آله - که این همه به قبور مؤمنان حساس بوده است - جواز وجود زیارتگاه برای مؤمنان و جواز زیارت قبور مقدس آنان، است.
چیزی که باعث تعجب تحلیلگران و تاریخنویسان میشود، نبودن آماری دقیق از تعداد ساکنان منطقه از سوی حکومت و ادارات مربوط به آن است.
اکنون جز آمارهای متناقضی که نمیتوان به آنها اعتماد کرد، آمار به خصوصی وجود ندارد. بیتردید درباره ساکنان عربستان، نیاز مبرمی به آمار و ارقام داریم. فقدان آمار، باعث بروز مشکلاتی جدی در بررسیهای تحلیلی ساکنان منطقه شده است.
حکومت عربستان به شدت از ارائه آمار میترسد و این ترس، تنها در باب آمار جمعیت نیست؛ بلکه در امور اقتصادی و اجتماعی نیز جریان دارد. با وجود این مشکل، بیان آمار دقیقی از شیعیان عربستان به راحتی امکانپذیر نیست.
نشریه انگلیسی اکونومیست در سال 1990 م بیانیهای در تیراژ پایین صادر و در آن، علت بیان نکردن آمارها را در عربستان بیان کرد. این نشریه، علت اصلی را تلاش مسئولان برای مخفی نگه داشتن تعداد 4 میلیون ساکنان غیرعربستانی که بیشتر آنها از یمن آمدهاند و همچنین تلاش آنان را برای مخفی داشتن تعداد شیعیان - که مدتهاست خواستار برداشتن تبعیض مذهبی بر ضد خویش هستند - علت دیگر این کار دانست.
دولت عربستان، مدتهای مدیدی رقم 8 میلیون را برای ساکنان عربستان در نظر گرفته بود. در سال 1974 - طی سرشماری انجام شده - تعداد جمعیت را 7 میلیون دانست. 7 میلیون، رقمی است که سازمان یونسکو و ادارات دولتی عربستان بر آن اعتماد کرده بودند؛ اما مشخص است که این رقم، رقمی مبالغهآمیز و غیردقیق است؛ زیرا نشریه عربستانی «یمامه» اشاره کرده است، طبق یک سرشماری که دولت آن را منتشر نکرد، حدود 5/5 تا 6 میلیون نفر دارای شناسنامه عربستانی بودهاند.
پس از این سرشماری که تنها سرشماری در عربستان بود، اطلاعیههایی در تمامی شهرها پخش شد. در این اطلاعیهها، رقم یاد شده، کل جمعیت عربستان دانسته شد. این سرشماری، تنها به تعداد جمعیت بدون ذکر سن، جنس، امور اقتصادی و... اشاره کرده بود.
همه میدانستند که این آمار ساختگی است. در همان روزها شایعاتی قوی،
مبنی بر اینکه تعداد جمعیت از 4 میلیون بیشتر نیست، در کشور پخش شد. در نتیجه، مسئولان کشور به اجبار اعتراف کردند که آمارگیرها از وزارت معارف بوده و مهارت این کار را نداشته و تنها یک ماه آموزش دیدهاند؛ از این رو نتوانستهاند به طور دقیق آمارگیری کنند.
در طرحی دیگر که بین سالهای 1962 و 1974 اجرا شد، تعداد جمعیت حدود 3 - 2 میلیون نفر اعلام شد. مسئولان که تعداد جمعیت را 8 میلیون نفر میدانستند از این سرشماری راضی نبودند، آن را نادرست دانستند و همان رقم پیشین (5/5 - 6 میلیون) را منتشر کردند.
حکومت عربستان نمیخواهد که جمعیت عربستان کم باشد ؛ زیرا در این صورت، مردم از وضعیت ثروت کشور و... خواهند پرسید و از سوی دیگر، تعداد حقیقی شیعیان نیز باید پنهان بماند. دولت همیشه میخواهد تعداد شیعیان زیاد نباشد تا با اغراض سیاسی آنها سازگار باشد.
روزی امین ریحانی - نویسنده معروف - از ملک عبدالعزیز پرسید: «آیا واجب است که با مشرکان بجنگیم تا به دین توحید (وهابیت) بگروند؟» ملک پاسخ داد: «نه! نه!» و با عصای خود بر زمین میزد و میگفت: «حدود 30 هزار شیعه در احساء هستند که با آرامش زندگی میکنند».
ملک عبدالعزیز شیعه را مشرک ندانسته و تعداد آنها را تنها سی هزار نفر دانسته است؛ اما با توجه به آمار مالیاتهای شیعه، تعداد شیعیان بسیار بیشتر از این بوده است.
پس مشخص شد که بیان آمار دقیق تعداد ساکنان عربستان، بسیار سخت است. این کار باعث شده است که همه تحلیلگران اشتباه کنند. آنها به این نکته اشاره کردهاند که شیعه، تنها در منطقه ثروتمند و نفت خیز شرق عربستان جمع
شدهاند و از مشکلات سیاسی رنج میبرند.
آیا آنان از این نکته غافل شده و یا خود را به غفلت زدهاند که بسیاری از شیعیان در مناطق دیگر عربستان، همچون: مناطق غربی، شمالی و جنوبی عربستان نیز وجود دارند.
باید توجه داشت که بررسی تعداد شیعیان در این کشور، اهمیت سیاسی فراوانی دارد. نظام سیاسی بر مبنای تعصب طایفهای در سیاستها و پیمانهای داخلی و خارجی اعمال نظر میکند؛ چون مذهب در عربستان، یکی از مهمترین پایههای موضعگیریهای سیاسی و اجتماعی است.
در یک مأموریت کاملاً مهم و سرّی، جناب آقای «حمزه حسن» - مؤلف کتاب وزین «شیعة فی المملکة العربیة السعودیة» - و خبرنگار انگلیسی ج . ج . سوریمر، به احساء میرود. در آن زمان، احساء تحت حکومت عثمانی بود. او همراه خود تعدادی از تحلیلگران را به این منطقه برد تا آمار دقیقی از امور جغرافیایی و سیاسی این منطقه به دست آورد. او آمار موقعیتهای استراتژیک، ثروت خیز و نیز روستاها و ساکنان آن، منازل، ثروتها، و مزارع، چشمهها و... را به دست آورد.
نتیجه این کار، طی زمانی طولانی، کتابی به نام «دلیل الخلیج» در 14 جلد (7 جلد جغرافیای منطقه و 7 جلد سیاست) شد. این اثر تنها میان مسئولان انگلستان - که به این منطقه اهمیت میدادند و با آن سروکار داشتند - پخش شد و تنها 50 دوره از آن به چاپ رسید. در دهه پنجاه میلادی، نسخهای از این کتاب ترجمه شد و امیر قطر دو بار آن را چاپ کرد.
«سوریمر» در این کتاب در سال 1907 م جمعیت احساء را حدود 158 هزار
نفر شهری و روستایی، کویت حدود 35 هزار نفر، بحرین 100 هزار نفر، قطر 27 هزار نفر و تمام ساحل عمان را 72 هزار نفر دانسته است.((1))
سوریمر نسبت شیعیان احساء را 43 درصد ساکنان شهرهای احساء؛ و شیعیان را در قطیف اکثریت میداند و میگوید که تعداد ساکنان قطیف حدود 28 هزار نفر است.
در دهه 30 میلادی، «عمررضا کحاله»، تعداد جمعیت احساء را 300 - 250 هزار نفر میداند. در همان زمان «حافظ وهبه» - مستشار ملک عبدالعزیز - ساکنان آن را 90 هزار نفر میداند و میگوید: «حدود 60 هزار نفر از آنها شیعهاند.»
«فایدل»، مولف کتاب «واحة الاحساء» تعداد شیعیان احساء را در سال 1955 م حدود 130 هزار نفر میداند و میگوید که نسبت شیعیان به اهل تسنن و بادیهنشینانی که شهرنشین شدهاند - پس از ظهور نفت - 45% به 55% است. «فاسیلیف»، این رقم را به دلیل مخفیکاری اعتقادات شیعیان میداند و احتمال میدهد که تعداد شیعیان در منطقه شرقی بیش از این تعداد باشد.
«محمدسعیدمسلم» در سال 1960 تعداد جمعیت قطیف و روستاهایش را - غیر از احساء - 150 هزار نفر میداند و میگوید شیعه 96 % جمعیت کل قطیف را تشکیل میدهد. او خاطرنشان کرده است که به سببِ افزایشِ تولید مثل و کاهش مرگ و میر، این درصد افزایش یافته است.
با توجه به آمار محمدسعیدمسلم درباره جمعیت قطیف میتوان، تعداد جمعیت احساء را نیز در همان سال (1960 م) حدود 210 هزار نفر تخمین زد؛
1) ) مجله «دراسات الخلیج والجزیرة العربیه»، شماره 36.
بنابراین شیعیان در احساء و قطیف حدود 350 هزار نفر خواهند بود.
دکتر عبدالله سبیعی در سال 1960 م تعداد جمعیت احساء و قطیف را حدود 600 هزار نفر دانسته است. نسبت شیعه منطقه شرقی به کل عربستان وقتی مشخص میشود که همراه با شیعیان شهرهای دیگر ملاحظه شود.
واضح است که همه این آمارها تقریبی و غیردقیق است و به سرشماریهای حکومت نیز - اگر سرشماری صورت گرفته باشد - نمیتوان اعتماد کرد؛ همچنان که هیچ یک از تحلیلگران اعتماد نکردهاند.
پس از طرح «هجر» - که حکومت سعودی در سال 1962 م انجام داد - تعداد ساکنان احساء و قطیف، 575 هزار نفر اعلام شد که 200 هزار نفر از آنان بادیهنشین هستند. این تعداد جمعیت قطیف و احساء در زمانی است که جمعیت کل عربستان 2 تا 3 میلیون نفر اعلام شده است.
در سال 1974 م جمعیت منطقه شرقی حدود 770 هزار نفر از 7 میلیون جمعیت کل کشور تخمین زده شده است. در سال 1977 م (1397 ه- . ق) سازمان سرشماری عمومی وزارت اقتصاد و دارایی کشور عربستان، تعداد ساکنان منطقه شرقی را حدود 762027 نفر دانسته است. همه این آمار حدسهایی است که از دستکاری در امان نبوده است.
پس از سرکوبی انتفاضه شیعیان در منطقه شرقی در اوایل سال 1400 ه- . ق نیاز به شناخت تعداد، موقعیت و مقدار تأثیر شیعیان عربستان بیشتر احساس شد؛ ولی تحلیلگران با تناقض آمار و ارقام مواجه شدند. آنها خواستند بین آمار، حد وسط را انتخاب کنند، همانگونه که آمریکا در اواسط دهه 70 م جمعیت عربستان را بین 10 - 6 میلیون نفر دانست.
«فاسیلیف» جمعیت شیعیان احساء و قطیف را در آوریل دهه 80 م بین 350 تا 300 هزار نفر میداند و میگوید که شیعیان در مهمترین و استراتژیترین مناطق عربستان ساکن هستند.
در همان وقت، «عضید دوشیه»، نسبت شیعیان عربستان به کل جمعیت را 12% میداند؛ اما تعداد جمعیت مردم عربستان را ذکر نمیکند و میگوید که اکثر شیعیان در منطقه شرقی سکونت دارند.
«روبرت لیسی»، نویسنده و روزنامهنگار انگلیسی، تعداد شیعیان را در سال 1982 م 200 هزار نفر میداند و از سیاق سخنانش به دست میآید که مقصود او تنها شیعیان مناطق ناآرام قطیف بوده و شیعیان احساء را حساب نکرده است.
دو تحلیلگر غربی در مرکز بررسیهای استراتژیک عربستان، جمعیت شیعه را در سال 1982 م حدود 275 هزار نفر دانستهاند و گفتهاند که 150 هزار نفر از این تعداد در قطیف زندگی میکنند و 98 % جمعیت این منطقه (قطیف) به شمار میروند و شیعیان احساء، حدود نیمی از جمعیت «احساء» را تشکیل میدهند.
مشخص است که این سرشماری نیز اشتباه است؛ زیرا جمعیت «احساء» بیشتر از جمعیت «قطیف» است و حال اینکه این دو تحلیلگر، جمعیت شیعیان احساء را تنها 125 هزار نفر، یعنی کمتر از جمعیت قطیف دانستهاند.
این دو تحلیلگر در جایی دیگر میگویند که جمعیت عربستان در سال 1980 م به 3/4 میلیون نفر و در جای دیگر گفتهاند که جمعیت عربستان، کمتر از 4 میلیون نفر است.
«ژوزف کشیشیان» تعداد اقلیت شیعه در عربستان را بین 400 - 250 هزار نفر دانسته و گفته است: شیعه به طور اساسی در مناطق قطیف، هفوف و سیهات
ساکن و اکثر آنها در بخش صنعت نفت مشغول به کار هستند؛ بنابر این نمیتوان از آنها بینیاز شد. او بر این باور است که کنار گذاشتن شیعیان به جرم فعالیتهای ضدحکومتی، ضربه بزرگی بر صنعت نفت خواهد زد.
«مایکل فیلد»، نویسنده انگلیسی، تعداد شیعیان عربستان را در اواسط دهه 80 م حدود 380 هزار نفر دانسته و دو نویسنده دیگر انگلیسی، تعداد آنها را 200 هزار نفر دانستهاند.
«ویلیام کوانت» در کتاب «السعودیهًْ فی الثمانیات» تعداد شیعیان را 300 هزار نفر دانسته است.
«جیمس بوکان» و «جیمس بل» نویسندگان کتاب «الاسلام و السیاسه والشیعه فی الخلیج» جمعیت شیعیان را 400 هزار نفر دانستهاند. «جاکوب گولدبیرگ» در بررسی اقلیت شیعه در عربستان، رقمی را ارائه کرده و گفته است که این رقم، رقم متعادلی است؛ یعنی 350 هزار نفر از بین 6 میلیون جمعیت کل عربستان. جاکوب معتقد است که 31 ساکنان احساء، 95 % ساکنان قطیف و اطراف آن و نیمی از جمعیت هفوف، شیعه هستند. در سال 1987 م (1407 ه- . ق) یوسف خالد ابوشیت در مقالهای درباره قطیف و مرزهای آن، تعداد جمعیت قطیف را 89 هزار نفر و جمعیت قطیف با روستاها و شهرهای اطراف آن را 250 هزار نفر دانسته است. مشخص است که این آمار شامل «احساء» نمیشود.
در اواخر دهه هشتاد بزرگان شیعه در سخنرانیها و دیدارهای خود با مسئولان حکومتی، جمعیت شیعیان قطیف و روستاهای آن را 400 هزار نفر اعلام میکردند.
در یک بررسی میدانی که گروهی از فارغ التحصیلان دانشگاه در تابستان 1989 م در قطیف انجام دادند، از خلال سرشماری دانشآموزان ابتدایی،
راهنمایی، متوسطه، دانشجویان و کارآموزان فنی و حرفهای، کارگران شرکت نفتی آرامکو، تعداد مدارس، باشگاهها و شرکتها، بیمارستانها، مساجد، خط تلفنها و... آمار جمعیت زیر به دست آمد:
قطیف 81 هزار نفر، قدیج 20 هزار نفر، بحاری 7 هزار نفر، ام الحمام 16 هزار نفر، جارودیه 5/8 هزار نفر، حبش 12 هزار نفر، خویلدیه 7 هزار نفر، اوجام 5/9 هزار نفر، عوامیه 26 هزار نفر، سیهات 45 هزار نفر، صفوی 41 هزار نفر، تاروت 28 هزار نفر، ربیعیه 14 هزار نفر، سنابس 20 هزار نفر، حله محیش 5/7 هزار نفر، ملاحه 5/7 هزار نفر و مناطق دام، خبر، جبیل، بقیق، ثقبه، رحیمه و ظهران 45 هزار نفر.
این گروه میگویند که تعداد جمعیت قطیف، روستاها وشهرهای اطراف آن به جز احساء به 395 هزار نفر میرسد. جمعیت احساء نیز 560 هزار نفر است.
در یک آمارگیری - از 5000 نفر به طور غیرمنتخب - میانگین کثرت جمعیت در قطیف را - در طول چهار دهه اخیر - 7/3 % در سال دانسته است که اکنون به 9/3% رسیده است. بررسیهای این گروه این کثرت عجیب را به سبب چند عامل میداند.
عوامل افزایش جمعیت در قطیف عبارتاند از:
کاهش مرگ و میر در چند دهه اخیر: در دهه هفتاد، رقم 141 نفر از 1000 نفر - که رقمی بسیار بالاست - در اواخر دهه هشتاد به 30 نفر از 1000 نفر کاهش یافته است. این امر به سبب بالا رفتن سطح خدمات بهداشتی در این منطقه است؛
ازدواج زود هنگام: این
بررسی نشان میدهد که سن ازدواج در مردان 18 تا 25 سال و در زنان 16 تا 22 سال است. علل ازدواج زود هنگام دو امر است:
الف) محیط
اصولگرا و دینی منطقه؛
ب)
نبودن مشکلات در راه ازدواج، زیرا مقدار مهریه بسیار پایین و به طور معمول بین 15 - 10 هزار ریال است و حال اینکه در بقیه مناطق عربستان به صدها هزار ریال میرسد؛
در این بررسی، خاطر نشان میشود که کثرت زادوولد به سبب بیفرهنگ بودن مردم این منطقه نیست؛ به ویژه اینکه شیعیان عربستان آگاهترین و با فرهنگترین مردم هستند. از سوی دیگر، کثرت جمعیت در «احساء» نیز همینگونه است؛ زیرا شیعه در تمام روستاها و مناطق وجود دارد و در روستاهای مختلط، اکثریت شیعهاند.
افزون بر این، احساء همیشه مقصد هجرت عربهای صحرانشین و عربهای جنوب عربستان بوده است .به همین دلیل، زیاد بودن جمعیت، نقش مهمی در بقای اکثریت شیعه در این منطقه داشته و نیز با وجود مهاجرتهای بسیار زیاد از مناطق مختلف عربستان به این منطقه، شیعه همیشه در اکثریت بوده است.
این در حالی است که در دوره حاکمیتهای سهگانه وهابیت بر عربستان سعودی، تعداد انبوهی از شیعیان عربستان به مناطقی از قطر، بحرین، یمن، ایران،
عراق، شام، مصر و... هجرت کردهاند. همچنین جمع کثیری که در مناطق اهل سنت سکونت دارند، از ترس تعصبات و خشونتهای فراوان بر ضد آنان از فاش کردن مذهب و عقاید خویش خودداری میکنند. گروهی نیز به سبب از دست دادن موقعیت شغلی و امنیت خویش در حال تقیه به سر میبرند.
با وجود همه این محدودیتها، میتوان تعداد جمعیت شیعیان عربستان را حداقل 7/1 میلیون نفر دانست که بیش از 955 هزار نفر در منطقه شرقی، 280 هزار نفر در منطقه غربی (شیعه زیدیه و اثنا عشریه)، 300 هزار نفر در مناطق جنوبی (شیعه اسماعیلیه) و 200 هزار نفر شیعه امامیه در مکه و مدینه و دیگر مناطق شیعهنشین ساکن هستند؛ اما نسبت جمعیت شیعه به کل جمعیت عربستان که حدود 18 - 16 میلیون نفر است، تقریباً 25% - 20 خواهد بود. با توجه به چهار فرقه اصلی اهل سنت در عربستان و شیعیان که کل جمعیت را تشکیل میدهند، دیگر شیعیان نهتنها اقلیت نیستند؛ بلکه بزرگترین فرقه اسلامی در کشور عربستان به حساب میآیند و حکومت موظف است که آنها را به رسمیت بشناسد.
درباره چگونگی اشغال احساء و قطیف، روایات متعدد و ضد و نقیضی از سوی مورّخان سعودی مطرح شده است. همه این روایات از یک منبع سرچشمه میگرفتند و آن منبع پادشاه عربستان بود که او چگونگی اشغال احساء را به اشکال مختلف و با توجه به حال خود و شنونده بیان کرده است.
«روبرت لیسی»، مؤلف انگلیسی، روایات زیاد و متناقضی را در این باره آورده است.
او میگوید که پادشاه دوست دارد، هر بار درباره هر رخدادی مسائلی را به آن اضافه و یا از آن کم کند. او مثالهای زیادی میآورد که برای آگاهی بیشتر باید به کتاب او مراجعه کرد.
برخی از نویسندگان سعودی میگویند؛ ملک عبدالعزیز در ربیعالاول سال 1331 ه- . ق ریاض را به قصد تصرف احساء ترک کرد. وقتی به نزدیکی احساء رسید، با افسری انگلیسی به نام «جرارد لیتشمان» برخورد کرد. او از دمشق و تحت عنوان جغرافیدان آمده بود. نویسندگان سعودی او را جاسوس ترک میدانند که برای آگاهی از تحرکات مشکوک ابنسعود به این منطقه آمده بود.
ابنسعود، قبل از اشغال احساء در اندیشه دور کردن غیراعراب از احساء بود؛ هر چند اهالی احساء برای مقابله با ترکها با ابنسعود هم پیمان شده بودند. یکی از دلایل ابنسعود برای دور کردن غیراعراب از سرزمین احساء این بود کهنمیخواست آنها در غنایم او شریک باشند. برای حاکم سعودی مشکل بود، منطقهای را که خود امنیت آن را به هم زده بود، به بهانه برقراری امنیت اشغال کند. به این ترتیب ابنسعود در ربیع 1331 ه- . ق با گروهی کوچک، ریاض را به مقصد احساء ترک کرد و در سرزمین «الخفس» فرود آمد. تا مسئله حمله و اشغال احساء مخفی بماند.
او میبایست برای این کار خود (رفتن به سوی مشرق) دلیلی ارائه میکرد، به این منظور شایعه تنبیه برخی از قبایل ساکن مشرق را که از اطاعت حکومت سرباز زده بودند، در جامعه منتشر کرد.نخستین اقدام ابنسعود، دور کردن
غیراعراب از احساء بود.
یکی از نویسندگان عربستان سعودی، دلیل خود را برای این کار ابنسعود ذکر میکند و میگوید که آنها دارای مطامع سیاسی در احساء بودند. سپاهیان ابنسعود حدود 300 نفر بودند. این تعداد، سپاه کوچکی را تشکیل میدادند که و قدرت حمله و مقاومت در برابر استحکامات ترکها را نداشتند.
ابنسعود، سپاهیانش را به سه بخش تقسیم کرد:
بخشی برای تسلط بر حصار؛
بخشی برای بازداشت؛
بخشی برای تصرف بُرجها و پشتیبانها که این بخش، مهمترین و اساسیترین بخشهای سپاه ابنسعود را تشکیل میداد.
عملیات تصرف و اشغال احساء با بالا رفتن از حصار - و بر طبق نقشه از پیش طراحی شده - توسط نجدیانی آغاز شد که در احساء سکونت داشتند.
پس از محاصره سربازان ترک و مقاومت نکردن آنها در صبح همان روز، حاکمیت عبدالعزیز در سرزمین «احساء» اعلام شد؛ سربازان ترک، به سبب نداشتن توان مقاومت در برابر سپاهیان ابنسعود تسلیم شدند. ملک عبدالعزیز نیز دستور مصادره سلاحهای سنگین آنان را صادر کرد.
در تاریخ 6 جمادی الاولی 1331 ه- . ق برابر با 12 / 4 / 1913 م در خانه یکی از افراد خانواده آلملا، توافقنامهای میان رهبران شیعه در احساء و ابنسعود به امضا رسید. شیخ موسی بوخمیس از این توافق اظهار نارضایتی و آن را نکوهش کرد و در جوابش نوشت: «حفظ جان اهالی احساء بر گردن اوست و او در برابر خداوند مسئول است؛ زیرا به محض تصرف و تسلط بر احساء، خون
مردم با خطر مواجه میشود».
در این توافقنامه از سوی ابنسعود، آزادی دینی و حاکمیت دوباره امنیت و برقراری عدالت در احساء تضمین شد. مردم منطقه نیز موظف به اطاعت از حکومت شدند. آزادی دینی در این توافقنامه به این معناست که حکومت حق ندارد در عقاید شیعه، به هر شکل ممکن مانند (نظامی، بدرفتاری، اهانت و دادن نسبتهای ناروا) دخالت کند.
به نظر میرسد که هدف اصلی ابنسعود از امضاء و اجرای این توافقنامه، تسلط همه جانبه بر احساء و استفاده از منابع و معادن آن برای آبادانی هر چه بیشتر کشور عربستان سعودی بود.
از سوی دیگر با تصرف شهر قطیف، صفحه جدیدی از تاریخ منطقه، بلکه تاریخ عربستان سعودی گشوده شد؛ زیرا منطقه شرق عربستان از نظر جغرافیایی دارای موقعیت ویژه از جمله دارای معادن و... است.
این منطقه شاید از نظر مساحت بزرگترین بخش کشور عربستان محسوب شود. ویژگی دیگر این منطقه، جمعیت زیاد آن و حاصلخیز بودن زمینهای کشاورزی و مهمتر از همه، موقعیت استراتژیک این منطقه در خلیج فارس است.
ابنسعود گروهی از لشکریانش را به فرماندهی «عبدالرحمانبنسویلم» برای اشغال قطیف فرستاد و شخصی به نام «خیرالله» - از خاندان ابنسعود - را نیز با آنان فرستاد.این گروه، نامهای را برای رهبران شیعه در احساء با خود داشتند که در آن نامه، از رهبران شیعه و مردم قطیف خواسته شده بود تا در برابر لشکریان
ابنسعود تسلیم شوند. اخبار سقوط احساء، مرتب به قطیف میرسید.
در این زمان یکی از شخصیتهای قطیف به نام «حاج احمدبنمسعود» در گذشت.بعد از پایان مراسم ختم، «علامه حسن علی البدر»، یکی از مجتهدان و استوانههای علمی قطیف، شروع به سخنرانی کرد و مردم را از عواقب شوم تسلیم در برابر حکومت ابنسعود - که او آنها را وهابیان خطاب میکرد - آگاه ساخت و گفت که باید از تجربه گذشته در احساء عبرت بگیرید. او مردم و بزرگان شهر را به مقاومت و مبارزه دعوت کرد. او اضافه کرد که ابنسعود، قطیف را هم اشغال خواهد کرد و در صورت مقاومت نکردن، منتظر ذلت و خواری باشید.
اخبار سخنان تند حسن علی البدر به ابنسعود رسید. او را از بزرگان دینی قطیف، که مردم را بر ضد اشغال گری میشوراند، معرفی کرده بودند. اشغال احساء، مقدمهای برای اشغال قطیف به شمار میرفت؛ زیرا هر یک از این دو شهر، دروازهای برای دیگری بود. با وجود دعوت صریح شیخ حسن علی البدر به مقاومت، در ظهر روز 9 جمادی الثانی سال 1331 ه- . ق، قطیف سقوط کرد و به اشغال نیروهای ابنسعود در آمد.
«کاپیتان شکسپیر»، دیپلمات انگلیسی در کویت، بعد از پایان نشست با ابنسعود اعلام کرد که به زودی احساء به اشغال نیروهای ابنسعود در خواهد آمد. چیزی نگذشته بود که این دیپلمات انگلیسی خبر اشغال احساء را به اطلاع مسئولان بلند پایه انگلیسی رساند.
در سال 1913 م، یک شهروند انگلیسی مقیم بوشهر طی تلگرافی به «سر
ادوارد گری»، وزیر خارجه وقت انگلستان، خبر سقوط احساء را اعلام میکند.
در این تلگراف آمده است:
دیپلمات ساکن بحرین در تلگرافی - که از طریق جزیره هنگام فرستاده است - از منابع موثق نقل میکند که ابنسعود، احساء را بدون هیچ مقاومتی اشغال کردند. مسئولان ترک مقیم بوشهر نیز که با استفاده از کشتیهای آلمانی به سوی بحرین رفته بودند، این مسئله را تأیید کردهاند. این دیپلمات میافزاید که ابنسعود پس از اشغال احساء، قطیف و عقیر را نیز تهدید میکنند.
کاپیتان شکسپیر درباره نقش شیعیان در احساء میگوید:
ابنسعود، فرستادگانی را برای گفتگو با بزرگان شیعه، به ویژه مجتهد بزرگ شیعه در احساء فرستاد. آنان نامهای را به قائم مقام حکومت در قطیف فرستادند و از او خواستند تا تسلیم شود.
در 18 / 1913 م دیپلمات انگلیسی مقیم بحرین طی تلگرافی اعلام کرد که در 15 / 1913 م برابر با 9 / 6 / 1331 ه- . ق قطیف تسلیم ابنسعود شد و حامیان ترک که تعداد آنها 600 - 500 نفر بود با یک کشتی ترکیهای در روز هجدهم همین ماه به بحرین رسیدند، تا از آنجا به بصره بروند. از سوی دیگر، انگلستان نیروهای ترک را از انجام عملیات نظامی دریایی بر ضد نیروهای ابنسعود بر حذر داشت.
توجیه اشغالگری ابنسعود و همپیمانانش از چند منظر قابل بررسی و تأمل
است. این توجیهات، کاری تبلیغاتی است و هدف اصلی آن، انحراف افکار عمومی و اطمینان از این بود که برای باز پسگیری این مناطق استراتژیک شیعی بر ضد آلسعود، کمک نظامی وجود ندارد.
از مهمترین توجیهات، مسئله حقوق تاریخی است که در نامهها و مکتوبات سعودیها و با الفاظ گوناگون و متفاوت آمده است؛ مانند: سرزمین آبائی و اجدادی و... . از دیدگاه دیگران، ترکها شایستهتر از آنها برای تسلط بر احساء هستند؛ چون اجداد ترکها بیش از دو قرن و نیم در آنجا سکونت داشتهاند... .
مسئله برقراری امنیت نیز از توصیههای آنان است. ابنسعود درباره شکایت اهالی و شهروندان سرزمینهای اشغالی از فقدان امنیت سخن گفته و هدف از اشغال این سرزمین را برقراری امنیت بیان کرده است. این ترفند از توجیهات امروزی کشورگشایان برای اشغال کشورها و مناطق جهان است.
از دیگر توجیهات اشغال، طرح مسئله درخواست مردم منطقه از حاکم منطقه، برای سامان بخشیدن به امور منطقه است و این کار جز با حمله نظامی و فتح منطقه به دست نمیآید.
امروز نیز کشورگشایان با طرح این مسائل به دیگر کشورها و مناطق جهان لشکرکشی میکنند. این در حالی است که اشغال مناطق مورد نظر با مخالفت مردم و افکار عمومی جهان روبهرو میشوند؛ امّا طوفان سهمگینِ ظلم، جنایت، قتل و غارت آلسعود، پس از اشغال مناطق شیعهنشین اهداف شوم آنان را آشکار ساخت.
ناامنی و نابسامانی اوضاع شیعیان؛
اختلال در توانایی و قدرت نیروها؛
وجود رهبران دلسوز؛
تلاش و طراحی مذبوحانه انگلیسیها در منطقه در حمایت مخفیانه از آلسعود؛
تهاجم وحشیانه سپاه آلسعود و قتل و غارت بیرحمانه شیعیان.
انجام وظیفه دفاع از جانب مدافعان ترک که از طرف دولت عثمانی مأمور حفاظت از منظقه بودند که البته نقش انگلیسیها در این زمینه قابل انکار نیست.
با سقوط شهر قطیف جمع زیادی از شیعیان ساکن آنجا به دلیل ترس از شکنجه، زندان، فشارهای سیاسی، عقیدتی و فرهنگی اشغالگران، به بحرین مهاجرت کردند که «شیخ حسنعلی البدر» نیز در جمع آنان بود.
اگر چه اکنون، شیعیان عربستان، اقلیت مذهبی به شمار میروند و از نفوذ سیاسی آنها در پُست و مقامهای کلیدی جلوگیری شده است؛ اما به دلیل سکونت آنها در مناطق استراتژیک و نفتخیز، دارای اهمیت و منشأ آثار فراوانی هستند. میتوان گفت که شیعیان در متن و قلب اقتصاد این کشور قرار گرفتهاند و این پدیدهای قابل مطالعه و ملاحظه است. استقبال و حضور آنها در دوایر و دفاتر نفتی در مناطق احساء، قطیف و به طور کلی در نیمه شرقی عربستان سعودی یک مسئله حیاتی، اساسی و قابل توجه برای حکومت به وجود آورده است.
دولتمردان سعودی پیوسته کوشیدهاند که این جمعیت، با سابقه تاریخی درخشان را منزوی و طرد کنند. این موضوع باعث شده است تا آنان به طور عمده در ردیف و طبقه زحمتکش و روستایی قرار گیرند. متأسفانه در دهههای
اخیر، از آنها به عنوان اقلیت مذهبی غیررسمی نام برده شده است؛ در حالی که آنها نیز، شهروندان این کشور هستند.
با توجه به اینکه شیعیان به دلایل مختلف در حومه شهرها واقع شدهاند، میتوانند از طریق مهاجرت، تجمیع و افزایش جمعیت، حضوری برجستهتر در تحوّلات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و... داشته باشند. رشد جمعیت میتواند تجدید حیات هویتی را نیز به ارمغان آورد.
گروهای شیعه میتوانند با محور قرار دادن هویت تشیع امامیه و الگو و دستورپذیری از روحانیت بلندپایه، به استقلال نسبی و ثبوت استقرار خویش کمک کنند. آنها از این طریق میتوانند حیات سیاسی خویش را نیز احیا کنند.
حاکمان و کارگزاران وهابی در پی این هستند که شیعیان را در جامعه، منزوی و حذف کنند. از طرفی، خود شیعیان در پی خروج از بنبست و ارتقا از شهروند درجه دومی به شهروند رسمی و درجه اولی هستند؛ گرچه اهداف و آرمانهای هر دو گروه مشخص است، اما قضاوت اینکه در آینده چه خواهد شد، بسیار پیچیده است. میانجیگری جمهوری اسلامی ایران و انعطافپذیری وهابیت از تعصبات خشک، میتواند کمک شایانی برای همسوگرایی و اعتدال دو گروه باشد.
با توجه به درگیریهای شدید گذشته و تحمل سختی و مصیبت از سوی شیعیان و از همه مهمتر انهدام اماکن مقدس آنان، کارگزاران میانهروی عربستان نیک میدانند که پیروی از گروه افراط گرا و هجمه به شیعیان، نمیتواند راه حل اساسی مشکل این گروه باشد. آنان دریافتهاند که به تنهایی نمیتوانند برای
همیشه بر حرمین شریفین حاکم باشند و کشور را اداره کنند.
سرانجام روزی خواهد رسید که شیعیان از خودباختگیِ اجتماعی - که به دلیل اعمال فشار و سرکوب به دست آمده است - خارج شوند و با آگاهی سیاسی قوی که الهامگرفته از مکتب حیاتبخش آنان است، به برتری حقوقی دست یابند و استحکام هویت جوامع شیعی و برتری عقیدتی و کلامی را در جوامع مختلف به دست آورند. آیا در آن صورت باز هم دولتمردان سعودی میتوانند جلوی مشارکت آنان در امور مملکت خویش را گرفته و از اعطای حقوق آنان خودداری کنند؟
ما معتقدیم که آسانترین راه برای برقراری امنیت و ثبات پایدار و طولانی در این کشور استراتژیک اسلامی، تن دادن به خواست شیعیان مبنی بر به رسمیت شناخته شدن آنان است.
تشیع دارای سابقه طولانی در شرق کشور عربستان سعودی است و همه مورّخان - در گذشته و حال - بر این نکته اتفاق نظر دارند؛ اما اختلاف آنها در این است که مکتب تشیع در چه زمانی وارد این سرزمین شده است؟ آیا در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله یا در زمان امام علیبنابیطالب علیه السلام بوده است؟
بنابر قول مشهور، تشیع در زمان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وارد این منطقه شده است. این منطقه در آن زمان، شامل: «اوال، الحظ و هجر» بود که امروزه به بحرین، قطیف و احساء مشهور است.
درباره جمعیت شهر قطیف، بین مورّخان اختلاف نظر وجود دارد؛ برخی تعداد جمعیت قطیف را 81 هزار نفر و برخی دیگر تعداد جمعیت قطیف را 89
هزار نفر دانستهاند.((1))
فرهنگ و آثار علمی و ادبی بر اساس پیشنیهای علمی فرهنگی بنا میشود. این مطلب را کتاب «انوار البدرین» که شرح حال پنجاه و هشت عالم از علمای قطیف را بررسی کرده، عنوان نموده است.
اگرچه ما اطلاعات کافی از روشهای تحصیل علوم در خلال عصرها نداریم و در هر عصری به گونهای خاص بوده است؛ اما به طور قطع، روش تحصیل در علوم عقلی و نقلی در عصر حاضر، همان روش تقلیدی تحصیل در نجف اشرف است که به «حوزه» معروف است.
در این روش طلبه پس از تکمیل آموزش قرآن کریم و مهیا شدن وضعیتی مناسب برای اینکه زندگیاش را در راه تحصیل علم قرار دهد، استادی را انتخاب میکند تا در هر روز، وقتی را برای آموزش به او اختصاص دهد.
استاد هر روز در راه آموزش او تلاش میکند و روز بعد، درس روز پیش را از وی سؤال میکند (امتحان میگیرد) و همینطور ادامه دارد تا کتاب تمام شود؛ سپس کتاب بعدی را آغاز میکنند و به همین طریق از یک علم به علم دیگر منتقل میشوند. گاهی یک طلبه زیر نظر چندین استاد تعلیم میبیند و یک روز در چندین کلاس شرکت میکند و این، به مقدار جدیت، نشاط و قدرت حافظه وی بستگی دارد.
1) ) حمزه حسن، شیعه در کشور عربستان سعودی، ج 1، صص 86 و 87. این آمار، قدیمی و مربوط به زمان گذشته، یعنی زمان مؤلف کتاب است.
علم نحو: اجرومیه
ابناجروم، قطر الندی از ابنهشام، شرح الفیه ابنمالک و مغنی ابنهشام؛
علم صرف: کتاب نظام نیشابوری و تصریف رضی؛
علم معانی و بدیع: مطول تفتازانی؛
علم منطق:
حاشیه ملا عبدالله شمسیه رازی؛
علم کلام و عقاید: باب حادی عشر علامه حلی و شرح تجرید الاعتقاد علامه حلی؛
علم اصول:
معالم شهید ثانی، قوانین میرزای قمی، کفایة الاصول، آخوند خراسانی و رسائل شیخ انصاری؛
علم درایه: معرفة الرجال کشی، رجال علیبنابراهیم و رجال مامقانی؛
علم حدیث: کتب اربعه، شامل من لایحضره الفقیه شیخ صدوق، کافی، کلینی، تهذیب و استبصار شیخ طوسی.
گاهی طلبه برای درک و تعمق بیشتر، کتابهای حدائق بحرانی و جواهر الکلام محمد حسن جواهری را نیز مطالعه میکند.
افزون بر این علوم، طلبه، علوم قرآنی، مثل تفسیر، آیات الاحکام، تجوید و... و طب، فلسفه، نجوم و ریاضیات را نیز فرامیگیرد.
پس از پایان این مرحله، طلبه باید در درس خارج شرکت کند. آنجا طلاب، گرد مجتهد مینشینند و او مباحث فقه یا اصول را مطرح میکند. سپس درباره کیفیت استدلال و برهانهای علمی آن، بحث و گفتگو بین استاد و طلاب آغاز میشود. هرگاه استاد در هر یک از شاگردان، قدرت استنباط احکام شرعی را از
ادله عقلی یا نقلی و فراگیر بودن تمام جوانب موضوع را احساس کند، به او درجه اجتهاد میدهد.
گاهی طلبه، مسئلهای از مسائل فقهی را مطرح میکند و وقتی استاد در طلبه، ملکه و قدرت فهم و استنباط را پس از بحث و گفتگو مییابد، به او اجازه اجتهاد میدهد و این اجازه، شبیه مدرک دکترا در دانشگاههاست؛ البته مدت تحصیل در درس خارج متفاوت است. امکان دارد این مدت بین 30 - 10 سال طول بکشد تا به اجتهاد برسد.
باید خاطرنشان کرد که اعطای مدرک در حوزه، به این روش بسیار صحیحتر از روش دانشگاه است ؛ زیرا در حوزه، استاد پس از درک شخصی و بحث و گفتگوی رودررو اجازه اجتهاد میدهد؛ اما اعطای مدرک در دانشگاه با نوشتن پایاننامه انجام میگیرد که ممکن است نظریات و آرای دیگران در تکمیل آن نقش اساسی داشته باشد و حتی گاهی پایاننامه با کمک دیگران تکمیل شود.
قطیف در اواخر قرنهای سیزدهم و چهاردهم هجری، حرکت علمی بزرگی را در خود مشاهده کرد و علما و طلاب بیشماری را پرورش داد؛ تا جایی که به قطیف، نجف کوچک میگفتند.
قطیف، مدارس علمیه بسیاری دارد که فضلای بسیاری را پرورش دادهاند؛ مثل: مدرسه شیخ علی بلادی بحرانی که بسیاری از طلاب در آنجا درس میخواندند و از آنجا به نجف اشرف هجرت میکردند. این طلاب در نجف درسهایشان را ادامه میدادند تا به درجه اجتهاد میرسیدند. کسانی مثل حسنعلی بدر، عبدالله معتوق، محمدبنغر، و سید ماجد عوامی (1376 - 1279 ه- . ق).
برخی از این علما، روش استادشان را ادامه دادند؛ مانند، «محمدبننمر» که دو مدرسه در عوامیه و دبابیه تأسیس کرد و اوقافی را برای آن اختصاص داد. همچنین مانند «عبدالله معتوق» که در جزیره تاروت مدرسه علمیه بنا کرد.
بسیاری از طلاب در حین تحصیل به تعداد دیگری از طلاب سطوح پایینتر درس میدهند. به همین سبب، زمانی رسید که قطیف، مهد علما و فضلایی شد که در حرکت علمی، فکری و ادبی عربستان مؤثر بودند؛ عالمانی همچون علی عبدالجبار (متوفای 1387 ه- . ق)، برادرش سلیمان (متوفای 1266 ه- . ق)، علی قدیمی (متوفای، 1340 ه- . ق)، عبدالله علی بدر (متوفای 1324 ه- . ق)، محمدبننمر (متوفای 1348 ه- . ق)، عبدالله معتوق (متوفای 1362 ه- . ق)، جعفر ابوالمکارم (متوفای 1342 ه- . ق)، علی ابوعبدالکریم خنیزی (متوفای 1363 ه- . ق)، سید ماجد عوامی (متوفای 1267 ه- . ق)، علی حجی (متوفای 1376 ه- . ق)، فرج عمران متوفای 1398 ه- . ق) و محمد صالح مبارک (متوفای 1395 ه- . ق).
بررسی تمدن و فرهنگ هر جامعهای تا حدودی گویای وضعیت اجتماعی آن در ادوار مختلف تاریخ است. تاریخ کهن صحرای حجاز حکایت از آن دارد که جزیرهًْ العرب بر پایه روابط قبیلهای استوار بوده است. با اینکه در طلوع و صدر اسلام این منطقه مرکز جهان اسلام بود، به دلیل آداب و رسوم فراوان قبیلهای، هرگز تمدن اسلامی در این منطقه به فرهنگ عمومی جامعه تبدیل نشد. شاکله اصلی و ساختار اجتماعی عربستان را عوامل مذهب، تعصبات و روابط قبیلهای و عشیرهای با ساختار ملوک الطوایفی تشکیل داده است.
اگرچه در دوران سه خلیفه اول، عربستان مرکز حکومت اسلامی بود؛ اما حضرت علی علیه السلام (علویان) مرکز حکومت خود را کوفه و دستگاه بنیامیه (امویان)، مرکز حکومتشان را شام و بنیعباس نیز مرکز حکومتشان را بغداد، قرار دادند. بدین ترتیب مرکزیت و عظمت عربستان را در جهان اسلام کاهش داده، دوباره همان طریق قبل از اسلام (ملوک الطوایفی) تا حدودی رواج یافت؛ اما به هر طریق، عامل مذهب به عنوان عاملی تأثیرگذار و توسعهبخش، نقش عمده و اساسی در ساختار اجتماعی عربستان ایفا کرده است.
وجود آداب و رسوم مختلف قبیلهای و عشایری باعث شد که تمدن اسلامی در این کشور، رشد و شکوفایی خاصی نداشته باشد و کشورهای دیگری، همچون: مصر، ایران، عراق و... بهره بیشتری از تمدن اسلامی داشته باشند.
وضعیت اجتماعی شیعیان در عربستان به دلیل سیاستگذاری حاکمان و اعمال نفوذ شدید، گرفتار مظلومیت و تبعیض فراوان شده است. پژوهشهای تاریخی نشان میدهد که آنها از نخستین روزهای خلافت خلیفه اول، وفات رسول الله صلی الله علیه و آله ، به شدت آزار دیدهاند. گویا از روزهای نخستین پس از رسول الله صلی الله علیه و آله بنای نسل کشی شیعه در صحرای حجاز گذاشته شد.
از شهادت محسنبنعلی علیه السلام و جریان دردناک فاجعه کربلا تا قتل عام شیعیان مدینه در سال سوم حکومت یزید و پس از آن، تا دوران حاکمیت وهابیت که قتل و غارت شیعیان در منطقه احساء و قطیف به اوج خود رسید، شیعیان پیوسته، تاوان حفظ دین خود را پرداخته و مجالی برای سر و سامان دادن به اوضاع اجتماعی خویش نیافتهاند.
شیعیان با برخورداری از حداقل امکانات و به عنوان شهروند درجه دوم
روزگار میگذرانند؛ به امید روزی که به حقوق حقه خویش دست یابند و اوضاع اجتماعی را بهبود بخشند. در دورههای مختلف تاریخی، گاهی حتی حاکمیت مکه و مدینه نیز به عهده آنان بوده است و متولی حرمین شریفین نیز بودهاند؛ اما در اندک زمانی و مقطعی کوتاه، حاکمیت خویش را از دست داده و دوباره در انزوا و مظلومیت کامل به سر بردهاند.
شیعیان قرنها به صورت تقیه روزگار گذراندهاند، به ویژه در روزگار حاکمیت وهابیت که امنیت در اقسام مختلف آن از زندگیشان رخت بر بسته است. این حقیقت تلخ، نشانگر آن است که هرگز آزادی نداشتهاند تا بتوانند آزادانه اجتماعاتی داشته باشند و یا تشکلی منظم برای امور اجتماعی خویش به وجود آورند.
جنبش اخوان را شیخ عبدالکریم مغربی، استاد «فالح باشا السعدون» قبل از اشغال احساء تأسیس کرد. این جنبش مورد حمایت حکومت آلسعود بوده است. برخی از بزرگان آلسعود از آن به عنوان «سیوف الاسلام» یاد کردهاند. ظلم و ستم جنبش اخوان بر شیعیان نمونهای بارز بر اثبات این مدعاست. برای آشنایی بیشتر با جنبش اخوان به گوشهای از افکار و عقاید آنها اشاره میشود:
استفاده از سیگار و دخانیات ممنوع است. چنانچه کسی از سخن برادرش در منع از دخانیات سرپیچی کند، مورد ضرب و شتم قرار خواهد گرفت؛ حتی اگر به قتل او منجر شود؛
ساختن منزل بیش از یک طبقه ممنوع است؛
زندگی و پوشش باید به سادهترین شکل باشد؛
واجب است، همه عمامه سفید بر سر کنند؛ زیرا عمامه سفید علامت این است که فرد از جنبش اخوان است؛
چنانچه
کافری را در خیابان دیدید، صورتتان را با دستان خود بپوشانید، به ویژه اگر شیعه باشد؛
دارای گرایش وهابیت است؛ از این رو ساختن قبر و ضریح برای قبور، حرام، منکر و تخریب آن واجب است؛
و طلب شفاعت از پیامبر، آلو یارانش جایز نیست. چنانچه کسی از این امر سرپیچی کند، کافر است و خون، مال، زندگی و زنانش برای دیگران حلالاند، به این دلیل که توسل و طلب شفاعت از آداب شیعیان است؛
جنبش اخوان نیز همانند دیگران، فشارهای زیادی بر شیعیان وارد میآوردند که جلوگیری از برپایی مجالس و اجتماعات آنان در مناسبتهای مختلف از جمله این فشارهاست. بنابر آنچه مورّخان نوشتهاند، آنها تعداد زیادی از شیعیان را که برای انجام مراسم دینی و عقیدتی خود در حسینیهها گرد هم آمده بودند، به قتل رساندند.
دیگر اینکه، آنها، شیعیان ساکن همه مناطق به ویژه احساء را مجبور به پذیرش مذهب وهابیت میکردند؛ زیرا اخوان، شیعیان ساکن احساء را کافر میدانستند. جنبش اخوان، احساء را مرکز ترکها و عجمهایی میدانستند که در گمراهی به سر میبرند و ایشان از دیدگاه جنبش اخوان محارب شناخته میشدند.
برخی از دیدگاههای جنبش اخوان، در مورد شیعه به شرح ذیل است:
کسی با آنان (جنبش اخوان) مخالفت کنند، به شدت مجازات خواهد شد؛
کسی به ابنسعود یا اعضای اخوان و یا عقیده آنها، آشکارا دشنام دهد، آن قدر او را میزنند تا بمیرد...؛
باید در مساجد اهل سنت و به امامت اهل سنت - که به عدالت او اطمینان ندارند - نماز بخوانند؛
حق ندارند، حتی در منازل خود دخانیات مصرف کنند؛
حق ندارند در حسینیه قرآن تلاوت کند.
به دلیل اینگونه ظلم و ستمها، آسایش و آرامش از شیعیان سلب شده بود. شیعیان، به ویژه شیعیان ساکن قطیف به اعمال و رفتار حاکمان محلی و جنبش اخوان اعتراضهای زیادی کردند؛ اما هیچ کدام از این اعتراضها به جایی نرسید تا اینکه شیعیان تصمیم گرفتند؛ گروهی را برای گفتگو و جلوگیری از ظلم و ستم حاکمان محلی و اعضای جنبش اخوان بر شیعیان، برای ملاقات با ملک به ریاض بفرستند.
دلیل فرستادن این هیئت به ریاض این بود که حاکمان محلی بر ضد آنها حکم کردن، و با طرف مقابل همکاری میکردند. ابنسعود به این شکایات توجهی نکرد تا اینکه شیعیان با نماینده سیاسی انگلیس در بحرین که همپیمان و دوست ابنسعود بود، وارد گفتگو شدند. نماینده انگلیس نیز به خواست شیعیان مبنی بر کاهش فشارهای وارده از سوی حکومت بر آنها، توجهی نکرد؛ زیرا تشکیل و استقرار وهابیت را مولود خویش میدانستند.
همانگونه که گفتیم، شیعیان در برگزاری مراسم دینی و عقیدتیشان آزادی
نداشتند. آنها در بیشتر مناطق، مراسم خود را بعد از نیمه شب و در زیر زمینها و سردابها برگزار میکردند و این روند تا سالیان متمادی ادامه داشت.
در منطقهای به نام تاروت، اهالی آن رقص نمایشی انجام میدادند و در پوشش این رقص نمایشی و رقص جنگ، مراسم عزاداری محرم را برگزار میکردند.
در مناطق صفوی، قطیف و دیگر مناطق، مراسم عزاداری خود را در تاریکی شب انجام میدادند؛ بدین ترتیب که شخصی را در دروازههای شهر و روستا میگماشتند تا در صورت لزوم، آنها را مطلع کند.
همچنین جنبش اخوان، مزار حمزهًْ بنعبدالمطلب، عموی پیامبر را به این دلیل که زیارتگاه شیعیان است، ویران کردند. این کار جنبش اخوان، بیانگر عمق کینه و دشمنی آنان با شیعیان و معتقدات آنان است. در کشور عربستان نظیر این رفتار با شیعیان بسیار زیاد دیده شده است.
در فتوایی که چند تن از عالمان و بزرگان وهابیت، همانند، «شیخ محمدعبداللطیف آلشیخ»، «سعدبنعتیق» و «سلیمانبنسمحان» صادر کردهاند، شیعیان را غیرمسلمان تلقی کرده، آنان را به پذیرش و تبعیت از دین اسلام فرا خوانده و آوردهاند که شیعیان باید دین اسلام را بپذیرند و از برپایی مراسم دینی و عقیدتی باطل خود دست بردارند.
شیعیان باید به حاکم احساء مراجعه و با او بیعت کنند و از شرک و گمراهی دست بردارند. شیعیان نباید به زیارت اماکن مقدسهشان در عراق بروند، باید در نمازهای پنجگانه حضور داشته باشند و به امام وهابیان اقتدا کنند.
شیعیان موظفاند دستورهای ذیل را به کار ببندند:
میدهیم تا از ورود شیعیان به سرزمین مسلمانان جلوگیری شود؛((1))
مکانهایی را که در آن بدعتگذاری میکنند (مراسم دینی و عقیدتی بر پا میکنند) تخریب کنند؛
حق برگزاری مراسم دینی و عقیدتی خود را در مساجد ندارند؛
چنانچه کسی از انجام این سه کار خودداری کند، از سرزمین مسلمانان اخراج و تبعید میشود!
یک سال بعد از رسمیت یافتن فتوای مذکور، هیئتی متشکل از «شیخ منصور سیف» از تاروت، «شیخ محمد علی الخنیزی» از قطیف و «محمدحسین الفرج» از عوامیه برای دیدار با ملک به مکه مکرمه سفر کردند.آنها با او ملاقات کردند و ملک با احترام خاصی از آنان استقبال کرد. این رویداد مهم، بعد از اشغال قطیف اتفاق افتاد.
ابتدا شیخ منصور سیف به پادشاه گفت: «اگر ما را کافر میدانید، پس باید از ما فقط جزیه بگیرید، اگر چنین است، پس چرا افزون بر جزیه از ما زکات نیز دریافت میکنید. این به چه معناست که از ما میخواهید تا اسلام بیاوریم و در نمازهای پنجگانه اهل سنت شرکت کنیم؟»
سعود در پاسخ گفت: «شما مسلمان هستید و من اجازه نمیدهم که آنان (اهل سنت) امامت جماعت شما باشند. پیشنهادات و انتقادات شما را میپذیرم و به حاکم منطقه شرقی، «ابنسویلم»، درباره این موضوع مینویسم».((2))
با اینکه ابنسعود دستور ظاهری داد تا فشارها بر شیعیان از بین برود؛ اما سرزمینهای دیگر شیعهنشین، همانند گذشته در اضطراب بودند.
از نظر بهداشتی نیز، قطیف، سرآمد دیگر مناطق عربستان به شمار میرود. اگر چه دولت کوشیده است تا امکانات بهداشتی، مانند بیمارستان و امکانات پیشرفته در منطقه ایجاد نشود، با این حال خود مردم منطقه به بهداشت اهتمام دارند.
مردم شهر قطیف، تعداد بیشماری اسب و مرکب داشتند که تنها وسیله حمل و نقل آنها ما قبل از صنعت بود. در عصر حاضر نیز قطیف به دلیل ویژگیهای ممتاز اقتصادی و راههای مواصلاتی از بهترین شبکههای حمل و نقل و جادههای کشور عربستان به شمار میرود.
در این بخش نیز همانند سایر بخشها، قطیف مرکز انتشار کتب مفیدی است که شهرها و روستاها را پر کرده است.
وضعیت اقتصادی احساء تفاوتی با قطیف ندارد و اگر بهتر از قطیف نباشد، بدتر نیست. مشهورترین محصول احساء برنج است و خرما نیز در محصولات احساء ویژگی خاصی را دارد.
شیعیان عربستان به دلیل پیروی از مکتب اهل بیت علیهم السلام خُلق و خوی پسندیده و آداب و رسوم حسنهای دارند. فرهنگ حیاتبخش تشیع بر آداب و رسوم نیکوی آنها تأثیر بسزایی داشته است، به گونهای که با سایر افراد جامعه بسیار متفاوتاند. آمیختگی سنتهای قبیلهای و فرهنگ اسلامی، آداب و رسوم مردم عربستان را به سه دسته تقسیم کرده است:
(نرم و معتدل)؛
(خشک و خشن)؛
منطقه شرقیه که به دلیل پیروی از مکتب اهل بیت علیهم السلام آداب و رسومی حسنه و فرهنگی متفاوت با قبایل دیگر دارند.
در حالی که نجدیان عربستان به دلیل سکونت در مناطق خشک و بیآب و علف مرکزی، دارای آداب و رسوم متعصبانه، قبیلهای و خشن هستند. ساکنان حجاز به دلیل مراوده، ارتباط و میزبانی زائران خانه خدا و مدینهًْ النبی و نیز برخورد با فرهنگها و ملل مختلف، آداب و رسوم معتدل و عقلاییتری دارند که قداست و عظمت اسلامی کعبه و حرم نبوی صلی الله علیه و آله نیز در آن بیتأثیر نبوده است.
ساکنان مناطق شیعهنشین، مثل منطقه شرقیه که اکثر قریب به اتفاق ساکنان آن شیعهاند، به شدت تحت تأثیر فرهنگ اهل بیت علیهم السلام قرار گرفته و دارای آداب و رسوم اسلامی هستند. ناگفته نماند که محدودیتهای به عمل آمده برای ظهور فرهنگ شیعی و همچنین اختناق شدید حاکمان در جلوگیری از اجتماعات و تشکّلهای منظم اجتماعی به منظور جلوگیری از رشد و شکوفایی این فرهنگ برای شیعیان مشکلساز بوده است.
به همین علت، عنصر اساسی و انسانساز فرهنگ اهل بیت علیهم السلام مجال شکلگیری در ابعاد مختلف اجتماعی را پیدا نکرده است. واضح است که هیچگاه شیعیان در تشکیلات رسمی دولتی و حکومتی عربستان، در دوران معاصر جایگاهی نداشتهاند؛ موقعیتی که بتوان فرهنگ اهل بیت علیهم السلام را به صورت گسترده و فراگیر توسعه داد.
شیعیان با وجود شرایط و حالت فوقالعاده تقیه و خسارات فراوان جانی، مالی و ناموسی، آداب و رسوم پسندیدهای را ارائه کردهاند. مردان، اغلب پیراهن سفید میپوشند، آراستگی خوبی دارند و حضور زنان و دختران در محافل عمومی و مساجد با شرایط اسلامی مانعی ندارد.
ایشان در ازدواج برای رأی و نظر دختران احترام قائلاند؛ سلام کردن نزد شیعیان نیکوست و پاسخ به آن را واجب میدانند. آنها به همدیگر احترام میگذارند و یکدیگر را با الفاظ سید و سیده صدا میکنند، آنها با وجود بیم و ترس از لطمههای وهابیت، در عزای عزیزان خویش میگریند.
اهل تشیع؛ مجالس فاتحه، ترحیم و بزرگداشت دارند. آنها با اهل خانه و خانواده صمیمت دارند و به تفریحات سالم خانوادگی اهمیت میدهند. مهمان نوازی از خصوصیات بارز شیعیان است که بهترین علامت آن حاضر کردن گوسفند کامل و بریان میان سفره است. قهوه عربی به همراه هل دم شده، نوشیدنی رسمی پذیرایی در مجالس و مهمانیهاست.
در محاوره و گفتگوهای روزانه آنها، نام خداوند، طلب رحمت، شکر، هدایت و طلب عاقبتبهخیری برای خویش و دیگران بسیار تکرار میشود. اگر چه گفتن اذان و اقامه جماعت برای آنان ممنوع است؛ اما در صورت امکان دریغ
نمیورزند و حفظ ظواهر نیکوی اسلامی را در هر شرایطی بر خود لازم میدانند.
این شمهای از خصال نیکوی شیعیان در محاوره و آداب و رسوم آنها در عربستان است. صفات پسندیده و ارزشمند آنها در ابعاد گوناگون، قابل تجزیه و تحلیل است که در جای خود قابل بررسی است؛ اما یادآوری این مقدار به دلیل اثبات انطباق مذهب تشیع با اسلام ناب محمدی بیان شد.
نفت؛ یکی از مهمترین و پرسودترین کالاهایی است که در تاریخ ثبت شده است؛ بدین جهت آن را «طلای سیاه» نامیدهاند. روزبهروز بر اهمیت کشور عربستان سعودی و به ویژه مناطق شرق آن - که به طور عمده شیعهنشین هستند - به دلیل برخورداری از این نعمت بزرگ افزوده میشد. هر روز که قیمت نفت بالا میرفت، اهمیت مناطق نفتخیز - شیعهنشین - نیز بالا میرفت، به گونهای که منطقه شرقی را به مهمترین منطقه عربستان تبدیل کرد.
چون منابع نفتی به طور عمده در مناطق شیعهنشین وجود داشت، این مسئله بیش از پیش حساسیت هیئت حاکمه سعودی را به شیعه افزایش میداد. شیعیان 70 % از کارکنان شرکتهای نفتی عربستان را تشکیل میدهند که بدون آنها استخراج و صدور نفت، غیرممکن به نظر میرسد.
در سال 1978 م حکومت سعی کرد تا از شیعیان در صنعت نفت استفاده نکند؛ اما تاکنون نتوانسته است که بدون به کارگیری شیعیان، کاری از پیش ببرد. شرکت مشهور استاندارد - که به آرامکو تغییر نام داده بود - با توجه به نیاز به تجارب شیعیان در صنعت نفت و نیاز شدید به شیعیان در استخراج نفت - به جذب شیعیان برای کار در این شرکت پرداخت. کارشناسان شرکت آرامکو نیز
گفتهاند که شیعه، آمادگی پذیرش خطرات را بیش از اهل سنت دارد.((1))
به همین دلیل، دخالتهای فوقالعاده افراطیون وهابی و حاکمان، برای به کار نگرفتن شیعیان کماثر شد؛ اما در مصادر کلیدی و مسئولیتهای مهم، هرگز از آنها استفاده نشد.
1) ) همان، ج 2، ص 290.
پیش از بررسی محدودیتها و مظلومیتها ابتدا تبعیض فراگیر و گسترده وهابیت بر ضد پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام را به طور اجمالی بررسی و سپس به توضیح محدودیتها و مظلومیتها خواهیم پرداخت.
شیعیان عربستان از همان آغازِ غصب و اشغال سرزمینهایشان از سوی وهابیت، پیوسته از تبعیض شدید آزار دیدهاند.
اساسیترین و مهمترین تبعیضهای رسمی بر ضد تشیع به چهار دسته کلی زیر تقسیم میشوند:
مذهبی؛
فرهنگی؛
قانونی؛
اقتصادی.
از آثار خاص این تبعیضها، ضایع شدن حقوق فردی و اجتماعی شیعیان است.
شیعیان در نظام حاکم بر عربستان، آشکارا و به طور رسمی و قانونی در معرض تبعیض دینی قرار گرفتهاند. متأسفانه علمای بلندپایه وهابی، تحت تأثیر فشارهای متعدد، حکم به کفر و ارتداد شیعیان میدهند و کشتن آنان را از لحاظ فقهی غیرمشروع نمیدانند. همچنین، شیعیان اختیار ندارند که هیچ نوع کتاب و یا آثار مذهبی مربوط به مکتب خویش در اختیار داشته باشند.
وهابیهای افراطی ، گوشت حیوانات ذبح شده شیعیان را حرام و نجس میدانند. ازدواج مردان وهابی را جایز نمیدانند و خوردن از غذای آنان را ممنوع میدانند.
به شیعیان از نظر فرهنگی نیز ستم شده است. در عربستان، چاپ و نشر کتب درباره فرهنگ اهل بیت علیهم السلام و تشیع ممنوع و مورد تعقیب قانونی قرار میگیرد؛ همچنین نوار مذهبی، فیلم، سیدی و سرودهای مربوط به تشیع، مجازات فراوان دارد؛ زیرا محو فرهنگ شیعی از آرزوهای دیرینه وهابیت به شمار میرود.
ممنوعیت انتشار کتاب فرهنگ و تاریخ تشیع و تغییر نام مناطقی که معرف فرهنگ شیعی هستند، همچون تغییر نام احساء به ایالات شرقی، تعلیم آموزهها و معارف وهابیت به جای معارف الاهی تشیع در مناطق شیعه نشین، محکوم کردن و ردّ مکتب تشیع در کتب درسی، حتی در مناطق شیعه نشین، کفرآمیز و شرکآمیز خواندن عقاید غیروهابیت، مرتد خواندن عقاید شیعیان و صدها
مورد از این قبیل، حکایت از حقیقت تلخ تبعیض فرهنگی دارند.
اگرچه یکی از دلایل تبعیض بر ضد شیعیان، وجود افراد مذهبی افراطی وهابیت و تأثیرگذار، و تحریک آنان بر ضد تشیع است؛ اما دولتمردان نیز به نوبه خود با تصویب قوانین تبعیض گرایانه، شیعیان را در معرض تبعیض شدید قرار دادهاند.
محرومیت از تمام مشاغل حکومتی، ممنوعیت ورود پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام به اکثر دانشگاهها و مؤسسات تحقیقاتی، اجازه نداشتن برای ادای شهادت و گواهی در محاکم قضایی، نابرابری جایگاه شیعه با اهل سنت در دادگاهها، استخدام نشدن قاضی شیعه در محاکم قضایی و موارد فراوان دیگر، حکایت از تبعیض شدید قانونی علیه شیعیان دارد.
با مقایسه مناطق شیعه نیشین با مناطق پیروان مکتب خلفا، تبعیض و تفاوت فاحش در رفاه عمومی و عمران و آبادانی مناطق را هویدا میسازد. وجود رفاه شخصی و اجتماعی به دلیل ثروت فراوان نفت، که از مشخصههای بارز مردم عربستان است که مناطق شیعهنشین از آن محروماند.
اخراج شیعیان از کار و مشاغل خویش، جلوگیری از ارتقای شغلی، ممنوعیت تجارت عمده و گسترده برای شیعیان، ممنوعیت زنان شیعه از مشاغل دولتی و... از موارد خاص و بارز تبعیض اقتصادی است. اعمال تبعیضهای چهارگانه فوق الذکر شیعه را به نهایت محدودیت و مظلومیت کشانده است.
در این قسمت محدودیتها و مظلومیتهای شیعیان را به سه قسمت فرهنگی، اقتصادی و سیاسی تقسیم کردهایم:
تعلیم اجباری مذهب و مکتب خلفا (اهل سنت) در مدارس شیعیان؛
تبلیغ بر ضد شیعیان در کتب درسی؛
اعمال شدید ممنوعیت و محدودیت در ساخت مساجد مربوط به شیعیان؛
ممنوعیت ساخت حسینیه و تکایا برای برگزاری مراسم عزاداری و... ؛
ممنوعیت تأسیس و راهاندازی مؤسسات تحقیقاتی و پژوهشی شیعیان؛
جلوگیری از چاپ و نشر کتب درباره مذهب تشیع؛ حتی به دست خود مؤلف؛
اهمال در خدمات رسانی فرهنگی شهری و زیر ساختها و امکانات فرهنگی مناطق شیعی؛
فقدان حقوق مساوی شهروندی برای شیعیان؛
شکنجه، آزار و حبس شیعیان به بهانههای واهی و بدون کمترین مدرک جرم؛
جلوگیری از برگزاری مراسم مذهبی و اعیاد مخصوص شیعیان؛
ممنوعیت راهاندازی مجتمعهای فرهنگی و هنری؛
ممنوعیت اعطای مجوز و پروانه برای روزنامه، مجله و دیگر رسانههای عمومی برای شیعیان؛
جلوگیری از ابراز نظر شیعیان در مطبوعات و رسانههای عمومی؛
جلوگیری از برگزاری دورهها و اردوهای آموزشی و فرهنگی؛
تهمت و افترا به شیعه در آثار، کتب و رسانههای عمومی به صورت گسترده؛
جلوگیری از نشر و پخش کتب و منشورات شیعی.
از نخستین روز پس از رحلت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله که امت اسلام به دو دسته تقسیم شدند، طرفداران خلافت تازه، افراد پایبند به کلام و سخن رسول الله صلی الله علیه و آله درباره وصایت و خلافت علی علیه السلام را در معرض هجمه قرار دادند.
مسلمانان نور غدیر را از یاد نبرده بودند و خطبه الهی رسول الله صلی الله علیه و آله در غدیر - مَن کُنتُ مَولاه فَهذا عَلیٌ مَولاهُ - در گوش جانشان طنینانداز بود؛ اما به جز اندکی، بقیه از ترس شمشیر و برچسبِ ارتداد سکوت کردند.
در آن روزگار، اگر احدی از بیعت خودداری میکرد، اگر چه دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله باشد، خانهاش به آتش کشیده میشد و باید منتظر قتل و غارت جان و مال خویش میبود.((1))
اگر برترین و عزیزترین صحابی رسول الله صلی الله علیه و آله و نخستین مسلمان امت اسلام مخالفت میورزید، او را با دستان بسته و ریسمان به گردن، برای بیعت به سوی مسجد میکشاندند. خانهنشین شدن فاتح خیبر و خلیفه واقعی رسولالله صلی الله علیه و آله ، بزرگترین سند مظلومیت تشیع از همان صدر اسلام است. آنان به قتل و غارت تشیع اکتفا نکردند و لعن علی علیه السلام را به جای خطبه رسول الله صلی الله علیه و آله در منابر اجباری کردند. فشار روزافزون بر اهل بیت رسول الله و ائمه اطهار علیهم السلام
1) ) غصب فدک، شهادت فاطمه زهرا سلام الله علیها و ماجرای مالکبنهزیره و سپس در تداوم آن قتل عام اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و آله در صحرای کربلا از نمونههای بارز آن است.
همچنان ادامه داشت.
آنان به سبب شکست در استدلال، مجادله و مناظرات فکری و عقیدتی، به تهمت، افترا و هزاران نسبت ناروا متوسل میشدند. آنها به این هم بسنده نکرده، به کشتار دسته جمعی نیز روی آوردند و خشونت و شکنجه بر ضد تشیع را الگوی رفتاری خویش قرار دادند.
یکی از نمونههای بارز آن، فجایعی است که یزید به بار آورد. او جوانی بیاعتنا به اصول و قوانین اسلام، عیاش، بیبندوبار و شهوت ران بود. او در سه سال حکومت خود فجایعی را مرتکب شد که در تاریخ بشر - حتی عرب جاهلیت - سابقه نداشته است.
یزید در نخستین سال حکومت خود، حضرت حسینبنعلی علیه السلام فرزند رسول الله صلی الله علیه و آله و خلیفه مسلمانان و یارانش را با فجیعترین وضعیت به شهادت رساند و زنان، کودکان و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله را همراه سرهای بریده شهدای کربلا در شهرها و بلاد مختلف، گردانید.
یزید در سال دوم، مردم و شیعیان مدینه را قتل عام کرد و خون، مال و ناموس مردم را سه روز برای لشکریان خود مباح اعلام کرد. او در سال سوم حکومتِ خود، حتی کعبه را با منجنیقهای آتشین خراب کرد و به آتش کشید. او همچنین به سوی قرآن تیراندازی کرد.
روزگار بر شیعیان همچنان تلخ و تاریک میگذشت؛ اما مظلومیت، تقوا، طهارت و حقانیت پیشوایان تشیع، آنان را روز به روز در عقاید و آرمانشان استوارتر میساخت.
این بار مخالفان تشیع، دوباره به حرکت جدید تخریب فرهنگ تشیع و
تخریب اذهان عمومی مسلمانان روی آوردند. این بار جعل احادیث، انتشار کتب مخرب وضالّه بر ضد تشیع را وسیله انتقامجویی از کشته شدگان بدر، خندق، خیبر و أحد قرار دادند.
با وجود همه این توطئهها، شیعیان عاشق رسالت نبوی و ولایت علوی، با تحمل انواع فجایع و تقیه کامل، قرنها صبر کردند و حفظ مذهب بر حق خود را به جان خریدند. شیعیان در هر عصر و زمانی، از محسن شهید فرزند فاطمه زهرا سلام الله علیها - گرفته تاکنون، از جان فشانی در راه خدای متعال، حفظ حقیقت سنت نبوی و عظمت اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله ذرهای دریغ نورزیدهاند.
شیعیان جام زهر و طعم تلخ اتهامهایی چون کفر، بدعت، زندقه، رفضه و... را سرکشیدند و با جگر پاره پاره و دل پر از خون، در حفظ مکتب الهی خویش همت گماردند و با تحمل همه شکنجهها خاطره عماریاسرها و سمیّهها را دوباره زنده کردند.
برای آشنایی با تهمتها و نسبتهای ناروا بر ضد شیعه، در کتب و تألیفات وهابیان به مواردی اشاره میکنیم:
«ابراهیم الجبهان» در کتاب «تبدیل الظلام و تنبیه النیام الی خطر الشیعة و التشیع علی المسلمین والاسلام» که با هزینه ادارة الدعوهًْ و الافتاء و الارشاد به چاپ رسید، درباره شیعه چنین تهمتها و اکاذیبی آورده است:
نکاح (ازدواج با مادر) در مکتب تشیع، نیکوکاری به مادر تلقی میشود و این یکی از راههای نزدیکی آنها به خداست. (ص 222)؛
شیعه، از اسلام جدا شدهاند و حکم مرتد را دارند تا زمانی که به اسلام
برگردند. (ص 274)؛
مکتب شیعه را عبداللهبنسبأ یهودی به وجود آورده است و هر شیعه یک سبئی به شمار میرود. (ص 18)؛
ما شیعیان را رافضی مینامیم؛ زیرا آنها به طور اجمالی و تفصیلی مخالف اسلام هستند. (ص 327)؛
همانگونه که مسیحیان نادانند، شیعیان نادانتر و کثیفتر از آنها هستند و شیعه تجسّمی از جهل مسیحیان و خباثت یهودیان است. (ص 329)؛
کتاب «الدعوة الاسلامیة الی وحدة اهل السنة و الامامیه» نوشته «شیخ علی خنیزی» - از اهالی قطیف - به دستم رسید و سعی کردم آن را رد کنم؛ زیرا گمراهی، دسیسه و دودلی در آن وجود دارد. (ص 384)؛
معلوم میشود این کتاب منشأ آثار خوبی در وحدت بین شیعه و سنی است که اینگونه در قلبها دودلی و تشکیک ایجاد میکرده است.
اینگونه تهمتها در حالی نسبت داده میشود که حتی احدی از شیعیان نه تنها به آن اعتقاد ندارند؛ بلکه از شنیدن آن به شدت متعجب میشوند.
جعفربنمحمد الصادق علیه السلام به مردم کمک مالی میکرد و آنها را برای ضربه زدن، فاسد کردن و تخریب اسلام دعوت میکرد. (ص 10)؛
خدایا تو شاهد باش! ای جهان! ای انسانیت! ای تاریخ! ای نسلهای آینده! شاهد باشید و بدانید که آنها (شیعیان) خدا، ملائکه، کتب آسمانی، پیامبران و روز قیامت را منکر هستند... و اینکه خود را مسلمان میدانند، دروغی بیش نیست. (ص 189)؛
شیعه قدرت عجیبی در تقلب دارد. شیعه یک دست را برای مصافحه به سویت دراز میکند؛ اما با دست دیگر جیب تو را خالی میکند. (ص 91 و 190).
اوصاف دیگری را نیز مؤلف این کتاب برای شیعه آورده و بارها تکرار کرده است. این اوصاف عبارتاند از:
احمقانی که ذرهای عقل ندارند؛
سجده برای غیرخدا را مباح میدانند؛
دست نشاندگان یهود؛
و... .
مؤلف این کتاب، صفاتی را برای علمای شیعه ذکر میکند که به نمونههایی از آن اشاره میکنیم:
دینفروشان، تحریفکنندگان دین و ماهرترین مردم در دروغپردازی؛
سازندگان خرافات، پیشوایان گمراهی و خبیثترین مردم از نظر سیرت و صورت.
مؤلف این کتاب درباره مذهب تشیع نیز چنین هجویاتی نوشته است:
دین جدید با رنگ و بوی مجوسی، مسیحی و یهودی؛
دین استبداد؛
سرطانِ کشنده؛
دینی مملو از خرافات؛
دینی مرکب از جاسوسی و یهودیت.
در چنین شرایطی، شیعیان حق دفاع از خود را هم نداشتند و حق نداشتند تا در کتابهای خود ردی بر این کتاب و دیگر کتب بنویسند و اگر کسی چنین میکرد، حکومت، او را به پرداخت غرامت، زندان، مصادره اموال به ویژه مسکن، ماشین و... محکوم میکرد.
حکومت، یکصد تن از جوانان شیعه را به این دلیل که کتابی شیعی را ترتیب داده بودند، مجازات کرد و به زندان انداخت؛ در حالی که آنها سخنانی مثل الجبهان نیاورده بودند و مانند او به هجویات نپرداخته بودند.
شنیعترین و اسفبارترین نمونه تکفیر در صدر اسلام، تکفیر مولای متقیان، امیر مؤمنان، علیبنابیطالب علیه السلام است. این کار را معاویهًْ بنابیسفیان و خوارج نادان مقدسنما انجام دادند و سبب گمراهیها و کشتارهای فراوان شدند. آنها، پیش از ترور حضرت علی علیه السلام ، شخصیت او را هتک کردند و اتهامهایی مانند: کفر، خروج از دین و... را بر او وارد ساختند.
معاویه در زمان حکومت خویش در شام، آن قدر با تبلیغات و جعل دروغ، برای حضرت علی علیه السلام و خاندانش جَوسازی کرده بود که آن امام همام علیه السلام در نظر بسیاری از مردم شام، فردی منحرف و کافر به شمار میآمد. افراد فاقد قدرت تفکر، در چنین فضای مسمومی، تحت تأثیر این تبلیغات قرار میگرفتند و با ساده اندیشی و بدون تفکر و حتی با خلوص نیت و در حال نماز، آن حضرت را لعن میکردند.
سب و لعن آن حضرت بر اساس دستور سراسری معاویه بود. خطبا به دستور او، بر منابر و در روزهای عید و نماز جمعه، حضرت علی علیه السلام را لعن میکردند. این دستور حتی به صورت یک سنت معمول درآمد و آن چنان فراگیر شد که خطیب جامع حران، چون در خطبهاش از سب و دشنام حضرت علی علیه السلام چیزی نگفت، مردم به او اعتراض کردند و از هر سو فریاد برآوردند که او سنت، را ترک کرده است.((1))
تبلیغات مسموم معاویه و جو تکفیری که بر ضد حضرت علی علیه السلام وجود داشت، آن قدر زیاد شد که عدهای از مسلمانان تحت تأثیر قرار گرفتند و هنگامی که خبر شهادت آن حضرت را در محراب شنیدند، با شگفتی پرسیدند که مگر علی هم نماز میخوانده است!
استفاده از حربه تکفیر بر ضد حضرت علی علیه السلام فقط به او محدود نشد؛ بلکه بنیامیه و بنیعباس، سایر ائمه را نیز تکفیر کردند. امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام نیز در معرض اهانت و تهمت خروج از دین قرار گرفتند. تا جایی که «شریح قاضی» امام حسین علیه السلام را به خروج از دین متهم کرد و فتوای قتل ایشان را صادر کرد.((2))
این سیره در زمان سایر ائمه نیز ادامه یافت و هر یک از ائمه اطهار علیهم السلام به گونهای
در معرض این حربه قرار گرفتند. برای نمونه، هشامبنعبدالملک، امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام را تکفیر کرد و حتی اتهام نصرانیت نیز به ایشان زده شد.((1))
پس از نهضت عاشورا، دشمنان اسلام، تمام تلاش و کوشش خود را به کار گرفتند تا قیامها و نهضتهای برخاسته از قیام امام حسین علیه السلام و واقعه کربلا را تکفیر کنند. آنها با تهمتها و برچسبهایی از قبیل خارجی و... موقعیت سیاسی و مذهبی رهبران آن نهضتها را میان توده مردم، متزلزل میکردند.
از جمله افرادی که قربانی این سلاح شیطانی شدند، زیدبنعلیبن الحسین علیه السلام است. او از جانب افراد و جناحهای مختلف وابسته به حکومتهای اموی و پیروان فکری آنان، تکفیر شد. آنها برای بدبین ساختن شیعیان به زید، برخی از این تکفیرها را به شیعیانی نسبت دادند که به پیروی از ائمه اطهار علیهم السلام مدافع حرکت زید بودند. یکی از این راویان ابنتیمیه است. او در این باره میگوید:
روافض (شیعیان) زیدبنعلی و پیروانش را طرد کرده و به کفر و فسق وی شهادت دادهاند... .((2))
این دروغ در حالی به شیعیان نسبت داده میشود که امام جعفر صادق علیه السلام در دفاع از زید چنین میفرماید:
و لم یدعکم الی نفسه، و انما دعاکم الی الرضا من ال محمد، و لو ظفر لوفی بما دعاکم الیه، و انما خرج الی سلطان
لینقصه...؛((1))
زید مردم را به خودش دعوت نکرد؛ بلکه به سوی آنکه مورد رضای آلمحمد بود، دعوت کرد و اگر پیروز میشد به آن چه شما را دعوت کرده بود، وفا میکرد و همانا خروج کرد برای شکستن سلطنت جائرانه... .
شیخ مفید+
زید، عابدی با ورع و فقیهی باسخاوت بود. با شجاعت امر به معروف و نهی از منکر میکرد و با شمشیر به خونخواهی شهدای کربلا برخاسته بود.((2))
سایر علمای شیعه، مانند: شهید اول، شیخ طوسی، شیخ بهایی، بحرالعلوم، مقدس اردبیلی، شیخ حر عاملی، علامه مجلسی و... آن چنان از زید دفاع کردهاند که میتوان تصریح کرد، حرکت و قیام او پشتوانهای برای نهضتهای شیعی در جهان اسلام و به ویژه جهان تشیع به شمار آمده است.
مذهب شیعه، بیش از سایر مذاهب اسلامی، هدف تهمتها و نسبتهای ناروا قرار گرفته است. حکومتهای طاغوتی و استبدادی، وعاظ السلاطین، ارباب ملل و نحل، تاریخ نگاران مغرض، مستشرقان بدخواه و از همه مهمتر استعمارگران، در مخدوش کردن بُعد عقیدتی و فرو ریختن پشتوانه تاریخی شیعیان، تلاش فراوان کردهاند. تاریخ شیعه، گویای این واقعیت است و کتابهای
موجود اسناد زنده آن هستند.((1))
بهانه این همه تهمت و نسبت ناروا، تکفیر و تفسیق شیعیان از سوی برخی متعصبان مکتب خلفا و فرقههای ساختگی و دست پرورده استعمار، در واقع به بهانه اختلاف بر سر جانشینی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله است.
شیعیان که حضرت علی علیه السلام را جانشین بر حق پیامبر صلی الله علیه و آله میدانند از آن حضرت و سایر ائمه پیروی
کردند.((2)) به همین دلیل، اهل تشیع همیشه قویترین و سرسختترین مخالفان حکومتهای فاسد و ستمگر اموی، عباسی و حکومتهای طاغوتی پس از آنها بودند.
عوامل و کارگزاران این حکومتها نیز برای مقابله با شیعیان، همواره تلاش کردند تا به هر بهانهای شخصیتها و علمای شیعه را تکفیر کنند، آنها را به زندان بیندازند یا تبعید و حتی به قتل برسانند.
این حکومتها حتی برای خود تعدادی از علمای درباری و مزدور را استخدام میکردند. علمای درباری هم میکوشیدند تا شیعیان را تکفیر کنند و اعمال و رفتار این ستمگران را به حق جلوه دهند.
نمونهای از این تکفیرها - که از سوی دو نفر از علمای اهل سنت درباره علمای شیعه صورت گرفته - چنین است:
قال فی جواب من سأله عن السبب فی وجوب مقاتلة
1) ) برخی از این تهمتها و تکفیرها در کتابهای ذیل ذکر شدهاند: علامه امینی، الغدیر، ج 2، ص 267؛ و سید عبدالحسین شرف الدین الموسوی، فصول المرحمه فی تألیف الامه، فصل 9 و 10.
2) ) صدها مدرک و دلیل متقن و معتبر در کتب شیعه و اهل سنت از جمله خطبه و حدیث غدیر خم که 360 راوی از کتب معتبر اسلامی آن را نقل کردهاند.
الشیعه و جواز قتلهم: اعلم اسعدک الله ان هولاء الکفرة و البغاة الفجرة جمعوا بین اصناف و البغی والعناد و انواع الفسق و الزندقة و الإلحاد و من توقف فی کفرهم والحادهم و وجوب قتالهم و جواز قتلهم فهو کافر مثلهم و سبب وجوب قتالهم و جواز قتلهم البغی و الکفرمعاً.
اما البغی فانهم خرجوا عن طاعة الامام خلد الله ملکه الی یوم القیامه و قد قال تعالی: «فقاتلوا التّی تبغی حتی تفیء الی امرالله و الامر للوجوب فینبغی للمسلمین اذا دعاهم الامام الی قتال هولاء الباغین الملعونین علی لسان سیدالمرسلین ان لایناخروا عنه بل یجب علیهم ان یعینوه و یقاتلوهم... فیجب قتل هولاء الاشرار الکفار تابوا او لم یتوبوا ثم حکم باسترقاق نسائهم و ذراریهم.((1))
این جریان تکفیرگونه بر ضد »شیعیان، آن چنان ادامه یافت و عدهای ناآگاه را به دنبال خود کشاند که به شکلگیری فجایعی علیه شیعیان منجر شد. سوزاندن کتابخانهها و کشتن شخصیتهایی چون شهید اول و شهید ثانی، قاضی نورالله شوشتری و هزاران مظلوم و بیگناه دیگر از جمله این فجایع و جنایتهاست.
برای نمونه، پس از شکلگیری وهابیت در سرزمین حجاز و سلطه وهابیها بر شهرهای مقدس مکه و مدینه، آنها بسیاری از حجاج شیعه را کشتند و بسیاری از حجاج را نیز مورد تجاوز، قتل و غارت قرار دادند. آنها هر کس که معتقد به
1) ) به نقل از: فصول المهمه فی تألیف الامه، فصل 9، صص 143 و 144.
زیارت حرم پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه بود، مشرک و کافر میدانستند و با آنها به تندی برخورد میکردند.
سرانجام، وهابیت، کتاب شیخ احمد احسائی به نام «شرح الزیاره» را بهانه قرار دادند. او در این کتاب ضمن بالا بردن مقام ائمه، به خلفای ثلاث، لعن و دشنام روا داشته بود. وهابیها به این بهانه، فتوای قتل شیعیان را از برخی علمای اهل سنت گرفتند و با اینکه عراق، جزء دولت عثمانی بود، آزادانه از حجاز به عتبات حمله ور شدند و ضمن غارت حرم ائمه اطهار علیهم السلام به کشتار و تجاوز وحشتناکی دست زدند. از جمله بسیاری از علمای شیعه را که مخالف فرقه «شیخیه»((1)
جریان شیعی افراطی را که بعدها «شیخیه» نام گرفت، شیخ احمد احسائی و شاگردش سید کاظم رشتی به وجود آوردند. شیخیه، مقام ائمه: را تا سر حد خدایی بالا میبردند و مسائل غلوآمیز فراوانی را در این زمینه مطرح میکردند. آنها افزون بر اینکه زمینه را برای جعل اتهامها بر ضد شیعه و تکفیر آنان به وسیله فرقه افراطی مقابل، وهابیت آماده میساختند، در قالب گرایشهای متحجرانه، خشک و دفاع ناشیانه از متون اسلامی و مبارزه با اندیشه عقلایی در حکمت اسلامی، بسیاری از علمای شیعه، همچون ملامحسن فیض کاشانی و... را تکفیر کردند: قصص العلماء، صص 52 و 53.
) بودند از دم تیغ گذراندند. نکته قابل توجه اینجاست که در این حمله، خانه سید کاظم رشتی، شاگرد، جانشین و مروج کتاب شیخ احمد احسائی هیچ آسیبی نمیبیند؛ بلکه خانه شیخ احمد، حرم امن و پناهگاه اعلام میشود!((2))متأسفانه استعمارگران توانستند از این رفتار تکفیرگونه و نیز احساسات جریحهدار شده شیعیان و نیز پارهای از اختلافهای موجود بین دو طایفه مهم شیعه و سنی سوء استفاده کرده، به اختلافهای بین شیعیان و اهل سنت دامن بزنند و در برخی مناطق، جنگ شیعه و سنی به راه بیاندازند.
آنها در این راه از جعل هرگونه اتهام و داستانپردازی بر ضد شیعیان و اشاعه آن بین اهل سنت و بر عکس و نیز بزرگنمایی اختلافهای مذهبی - به گونهای که دیگری را تا سر حد کفر و خروج از دین اسلام برساند - کوتاهی نکردند و سعی کردند با روشی بسیار مرموز، این اختلافها را با چاشنی احساسات داغ مذهبی در هم آمیزند.
وحدت، همواره منافع استعمارگران را تهدید کرده است. آنان همواره از گزینه تفرقهافکنی سود جستهاند. نمونههای ذیل، شواهدی بر این امر است:
الف) در دوران صدارت امیر کبیر، انگلیسیها در قندهار، سنیها را تحریک و به آنها القا میکردند که اگر ایران حاکم بلامنازع افغانستان شود، شیعه پیش میافتد و منافع سنیها در خطر خواهد افتاد. تحریکات انگلیسیها سبب شد که اهل تسنن، کشتار فجیعی را هنگام عزاداری شیعیان در روز عاشورای سال 1267 ه- . ق به راه انداختند.((1)) با این کشتار فجیع، آتش اختلاف میان دو گروه برافروختهتر شد.
1) ) علی اکبر هاشمی رفسنجانی، امیر کبیر قهرمان مبارزه با استعمار، ص 294.
استعمار برای تشدید اختلاف میان این دو طایفه مسلمان (شیعیان و سنیها) به اعمال مرموزی روی آوردند. این فتنهافروزان، ذهن اهل تسنن و اهل تشیع را به یکدیگر کدر کرده و اسباب آتش افروزی بین آنها را مهیا کردند؛
ب) نقل میکنند که در مشهد مقدس که محل تردد و مرکز داد و ستد برادران اهل سنت و شیعه بوده است، شخصی در دارالسیاده حضرت رضا علیه السلام به مدت دو سال و نیم هر روز روضه حضرت زهرا سلام الله علیها را با آب و تاب فراوان و حالتی ویژه میخواند که پس از تحقیق و بررسی معلوم شد که این کار به دستور و با هزینه سفارت انگلستان انجام میگرفته است؛((1))
ج)
همچنین، نظیر مسئله پیشین، هنگامی که دولت عثمانی در ایران سفارت داشت، اتفاق افتاد. قضیه از این قرار بود که یک روضه خوان در مسجدی، نزدیکی سفارت عثمانی در تهران، هر روز صبح روضه حضرت زهرا سلام الله علیها میخواند و پس از آن از خلیفه دوم بدگویی میکرد. پس از تحقیق و بررسی معلوم شد که او با چند واسطه برای خواندن این روضه از سفارت انگلستان پول میگرفته است. هدف انگلستان این بود که وقتی عثمانیهای سنی مذهب به این مسجد میآیند، به ایران و مذهب تشیع، بد بین و از شیعیان آزردهخاطر میشوند.
این اقدامها، سبب بروز کینه و عداوت بین شیعه و سنی شد و تا مدتها این دو طایفه را به جان هم انداخت. در نتیجه دو دولت عثمانی و ایران که دو قدرت بزرگ اسلام به شمار میآمدند، به جای اتحاد در رویارویی با دشمنان اسلام، مقابل همدیگر قرار گرفتند، کشور پهناور اسلامی قطعه قطعه شد و هر کدام از
1) ) سعسانی، اتحاد اسلامی، ص 102.
این قطعهها، در دست یکی از نوکران استعمار قرار گرفت.
بر اثر همین تحریکات و جوسازیها، کار به جایی رسید که دولت عثمانی در ایران، کشوری مخالف اهل بیت علیهم السلام و شیعیان ایران در نظر عثمانیها، گروهی غیرمسلمان، رافضی و کافر شناخته شدند. گاه آن چنان، آتش کینه و نفاق شعلهور میشد که بسیاری از مردم سادهاندیش و جاهل، مبارزه با برادران دینی خود را جهاد در راه خدا پنداشته، با ریختن خون همدیگر به خدا تقرب میجستند.
متأسفانه هرگاه که بر اثر رویدادی زمینهای برای ایجاد وحدت اسلامی میان مسلمانان و تشکیل امت واحدۀ جهانی پیدا شد، استعمار به شکل بسیار مرموزی از حربۀ تفرقه استفاده کرده است. برای نمونه به مثال ذیل توجه فرمایید:
صهیونیستها در جنگ شش روزۀ اعراب و اسرائیل، فلسطین را اشغال کردند. در آن زمان همۀ دلها از سراسر جهان اسلام متوجه یک نقطه شد و علمای ایران و عراق و سایر کشورهای اسلامی، مردم را برای دفاع جانی و مالی بسیج کردند و میرفت که مسئلۀ نجات فلسطین، نقطه مشترکی برای وحدت مسلمانان قرار گیرد؛ زیرا «عندالشدائد تذهب الاحقاد؛ هنگام هجوم مشکلات کینهها فراموش میشود».
مزدوران داخلی استعمار برای نابودی این وحدت در مکۀ معظمه - مرکز اجتماع و قدرتنمایی مسلمانان - در لابهلای قرآنها به نام شیعه، کلمات توهینآمیزی بر ضد خلفا گذاشتند تا در این اجتماع بزرگ، خشم و کینه مسلمانان متوجه یکدیگر شود. بهترین وسیله برای غفلت امت اسلامی از خطر صهیونیسم این است که اهل تسنن، تشیع را خطری برای اسلام بدانند و برای دشمن، چه موقعیتی بالاتر از طرح یک نقشه، برای اینکه دو گروه مسلمانی - که
باید در کنار همدیگر باشند - بر ضد یکدیگر موضعگیری کنند.
در سالهایی که این دو قشر بزرگ، بیش از پیش به وحدت همیشگی احتیاج دارند و یهودیان تظاهر میکنند که اسلام در معرض خطری جدی قرار گرفته است؛ واعظان وهابی در مدینۀ منوره مردم ناآگاه را تحریک میکنند که این رافضیها از یهود بدترند؛ چون یهود دشمن صریح ما هستند و زمین ما را میگیرند ولی رافضیها قرآن ما را از ما میگیرند. وهابیان میگویند که یهود اهل کتاباند؛ ولی رافضیها بتپرست و مشرکاند؛ اینها دشمن داخلی و منافق به شمار میروند و منافقان از کفار بدترند.
اگر چه برخی ادعا کردهاند در همان ایام، واعظانی ناآگاه و یا دست نشانده با شور و شعفی شبیه همکاران خویش که نقش مقابل آنها را به عهده دارند، مسلمانان ناآگاه و شیعیان علاقهمند به اهل بیت علیهم السلام را در ایران تحریک میکنند. آنها میگویند که اهل تسنن از یهود بدترند. یهود کافرند و با ما بغض و عناد شخصی ندارند؛ اما سنیها دشمن اهل بیت علیهم السلام هستند. یهودیها فدک را به پیامبر صلی الله علیه و آله دادند؛ اما اهل تسنن غصب کردند.((1)) ولی این ادعا صحیح نیست؛ زیرا شیعه همیشه اقلیت و تحت ظلم بوده و معمولاً امکان حرکت تهاجمی علیه سنیها را نداشته است. اساساً علما و واعظان شیعه به وحدت و همدلی با برادران اهل تسنن غیرمعاند تأکید داشتهاند. عقیده علمای شیعه در مورد نواصب، همان اعتقادی است که علمای منصف سنی در مورد آنان دارند.
طبق گزارش نشریه «کرسنت انترنشنال» در پنج سال گذشته، صدها کتاب به
1) ) تشیع علوی، ص 302.
زبانهای مختلف، در زمینه مسائل اختلافی میان شیعه و سنی در کشورهای مصر، لبنان، کویت، اردن - که دارای دستگاههای نشر مدرن هستند - به چاپ رسیده است.
این نشریه تصریح کرده است که یکی از زیانبارترین مبارزات تبلیغاتی در تاریخ اسلام - در حال حاضر - در کشورهای مسلماننشین در شُرُف تکوین است. رهبری این مبارزات را گروهی به اسم و عنوان «جامعه مسلمانان» به عهده دارند و مقرشان در مکه معظمه است. این جامعه، ضمن داشتن هزار مسجد و پیشنماز از بودجۀ عظیمی برخوردار است. این مرکز، همچنین چاپخانههای زیادی را در اختیار دارد و انتشارات تحت کنترل خود را با کمکها و یارانههای زیادی، به قیمت ارزان و حتی رایگان پخش و توزیع میکند.
یک شورای عالی دولتی، مسئول سازماندهی این جامعه است. کار اصلی این شورا، ایجاد هماهنگی میان افرادی است که در دانشگاههای عربستان تحصیلات خود را به پایان رساندهاند و به عنوان مبلّغ خارج از کشور، از دولت عربستان حقوق میگیرند. بیش از ده هزار نفر از این افراد به زبان عربی تسلط دارند؛ وظیفۀ این مبلّغان، زنده نگاه داشتن مسائل اختلافانگیز و زیان آور است. در بعضی موارد، این مبلّغان، وضعی به وجود میآورند که بحث و گفتگو بر این مسئله متمرکز میشود که آیا شیعیان مسلمان هستند یا نیستند؟((1))
آغاز تکفیر دوستداران ائمه علیهم السلام از همان آغاز غصب خلافت بود، همانند
1) ) روزنامه جمهوری اسلامی، 18 / 9 / 1363.
جریان تکفیر و قتلعام قبیلۀ مالکبننویره و اما بعدها به دنبال به دست آوردن بهانهای برای مشروعیت و مقبولیت بخشیدن به اعمال نامشروع خود موضوع غلو را دستآویز قرار داده و شروع آن زمانی بود که غالیان (غلات) در مدح و ستایش آنها غلو بسیار کردند و حتی مقامی فراتر از امامت و عصمت برای آنها قائل شدند؛ زیرا برخی غالیان به الوهیت حضرت علی علیه السلام و بعضی امامان دیگر حکم کردند،((1)) جمیع پژوهشگران و محققان منصف معتقدند، شیعیان اصیل، هرگز چنین اعتقادی نداشتهاند و این حربه، ساخته و پرداخته خود این دشمنان بوده است تا بهانۀ کافی داشته باشند. دشمنان، موضوع غلات را به صورت یک جریان فکری منحرف در بین شیعیان به وجود آوردند. آنها در مقابل ائمه علیهم السلام موضعگیری کرده و آنان را طرد کردند.
پس از مدتی، حساسیت و واکنش به غلو، میان مسلمانان دیگر، بر ضد شیعیان دوچندان شد. بعدها این امر به گونهای تشدید شد که حتی اگر کسی به حق به ستایش ائمه علیهم السلام میپرداخت، از اتهام غالی بودن مصون نمیماند.
در کتب رجالی به موارد زیادی از این نوع، برخورد میکنیم که اشخاصی به غلو متهم شده و تضعیف شدهاند؛ در حالی که چنین نبوده و این کار برخاسته از همین قضایا بوده است. به این لحاظ، بعضی از علما در کتب رجالی، در مورد انتساب غلو به برخی اشخاص اظهار تردید کردهاند.
1) ) این اعتقاد که حضرت علی علیه السلام در مقام الوهیت و صانع جهان است، انکار ضروری دین به شمار میرود؛ زیرا یکی از ضروریات دین این است که آفریدگار جهان و نظام آفرینش فقط خداوند است و با نسبت دروغین این اتهام به شیعه، آنان را کافر جلوه میدهند.
تکفیر در دوران بنیامیه از مسائلی بود که نزد سیاستمداران اموی مستمسک قرار گرفت تا برای توجیه ستمهای خود از آن استفاده کنند. با طرح این مسئله، عدهای از اهل سنت به نام «اشاعره»، طرفدار جبر و عدهای دیگر از آنان به نام «معتزله» طرفدار اختیار شدند، به گونهای که بر اثر آن، اختلاف میان این دو گروه شدت گرفت و در مقابل هم صفآرایی کرده، به تخطئه و تکفیر یکدیگر پرداختند.
حکام بنیامیه هم، از این موقعیت سوء استفاده کرده، با طرفداری از مسلک جبر، طرفداران اختیار و آزادی را به بهانۀ مخالفت با یک عقیدۀ دینی به زندان میانداختند، یا به قتل میرساندند.
حکام بنیعباس نیز، با طرفداری از معتزله - که در تأیید حکومت مأمون خلیفۀ عباسی کوشا بودند - مخالفان خود را سرکوب میکردند.
اکنون به دو مورد ذیل توجه فرمایید:
معروف است که غیلان دمشقی از طرفداران عقیدۀ اختیار، روزی به ربیعهًْ الرأی رسید که از منکران اختیار بود. غیلان بالای سر ربیعه ایستاد و گفت: «انت الذی تزعم ان الله یحب ان یعصی؛ تو همان کسی هستی که گمان میبری خدا دوست دارد مردم او را معصیت کنند». ربیعهًْ الرأی بدون اینکه از عقیده خود دفاع کند، به نقطه ضعفی در عقیدۀ غیلان دمشقی متمسک شد و گفت: «انت الذی تزعم ان الله یعصی قهرا؛ تو همان کسی هستی که میپنداری خداوند چیزی را اراده میکند و انسان چیز دیگری و خداوند مقهور خواست بندگان میشود».((1))
1) ) مرتضی مطهری، عدل الهی، ص 23.
«مستر همفر» یکی از جاسوسان کهنهکار انگلیسی، در کتاب خاطرات خود در کشورهای اسلامی دربارۀ تأثیر اسلام و نفوذ و سیادت علما میان مسلمانان مینویسد:
دین اسلام بنابر سوابق تاریخی، دین زندگی و سادگی و آزادگی است و پیروان راستین اسلام به آسانی، تن به اسارت و بندگی نمیدهند. غرور و عظمتهای گذشته به گونهای بر وجودشان حاکم شده است که حتی در این دورانِ ناتوانی و فتور هم دست از آن بر نمیدارند.((1))
وی دربارۀ موفقیت علمای اسلام و تأثیر کلام آنها در مسلمانان تصریح میکند:
ما از علمای مسلمانان سخت نگران بودیم؛ زیرا علمای الأزهر، علمای عراق و علمای ایران، بزرگترین سد در راه تحقق آرمانهای ما بودند و تنها بهشتی را که قرآن به آنان وعده داده است، مد نظر داشتند و از این رو حاضر نبودند که سر مویی از افکار و عقاید خود دست بردارند. مردم هم از آنان پیروی میکردند و حکومتها نیز همانگونه که موش از گربه بترسد، از آنان وحشت داشتند. شیعیان، بیشتر از هر کس و هر چیز از علمای خود پیروی میکنند؛ زیرا آنان حقحکومت و ولایت را تنها منحصر به عالِم میدانند و چندان اهمیتی به سلطان (حاکم) نمیدهند؛ ولی این تفاوت نمیتوانست آن نگرانی عمیق را که بر وزارت مستعمرات؛ بلکه تمام حکام بریتانیای کبیر استیلا داشت، تخفیف دهد».((2))
یکی از کسانی که زهر تلخ تکفیر به کامش ریخته شد، میرزا رضای کرمانی، این قهرمان مبارزه با استبداد داخلی است. این عالم مجاهد و از جان گذشته نیز که با گلولۀ سرخش، به حیات ننگین و دوران پنجاه ساله حکومت ناصرالدین شاه پایان داد، به بابیگری متهم و تکفیر شد. وقتی او را به پای چوبه دار میبردند، او در برابر مردم ایستاد و گفت: «ای مردم! بدانید که من بابی نیستم و مسلمان هستم.» و شهادتین را بر زبان جاری کرد و انا لله و انا الیه راجعون گفت و به مأموران اعدام اظهار داشت: «این چوبۀ دار را به یادگار نگه دارید؛ زیرا من آخرین نفر نیستم».((1))
ما بدخواهی و کینهتوزی عروةبنزبیر، عکرمه و مقاتلبنسلیمان را نسبت به فرزندان علی علیه السلام و به ویژه نسبت به علی علیه السلام بعید نمیدانیم.
در توضیح این مطلب میگوییم:
الف) عروه متهم به بدخواهی بنیهاشم: نظریات عروه که دوست داشت برای خالهاش عایشه فضیلت ردیف کند، به ویژه دربارۀ علی علیه السلام غیرقابل اعتناست. عروه، بغض و کینۀ شدیدی از علی علیه السلام در دل داشت؛ آنگونه که هرگاه نام علی علیه السلام برده میشد، از او بدگویی و انتقاد میکرد((2)) و او را ناسزا و دشنام میداد و دستانش را برهم میزد.((3))
«اسکافی» او را از جمله تابعینی شمرده است که اخبار زشتی در بارۀ
علی علیه السلام میساختند.((1))
«عبدالرزاق صنعانی» از «معمر» روایت کرده است که زهری دو حدیث به نقل از عروه، از عایشه دربارۀ علی علیه السلام داشت. روزی دربارۀ این دو حدیث از او پرسیدم. پاسخ داد: «میخواهی با آن دو حدیث چه کنی؟زیرا من هر دو را متهم به بدخواهی بنیهاشم میدانم».((2)) مردم برای استماع روایات او اجتماع میکردند.((3)
تهذیب، ج 7، ص 182.
حلیة الاولیاء، ج 2، ص 176.
تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 62.
خلاصة تذهیب تهذیب الکمال، ص 265.
) به ابنعمر گفت: «نزد این پیشوایان خود مینشینیم. آنان سخن میگویند و با اینکه میدانیم حق غیر از آن است، آنان را تصدیق میکنیم؛ آنها به ستم قضاوت میکنند و ما آنان را تقویت میکنیم و این قضاوتشان را نیکو میشماریم. نظر تو در این باره چیست؟» پسر عمر به او گفت: «پسر برادرم! ما نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم و آن را نفاق میشمردیم؛ اما نمیدانم که از نظر شما چگونه است؟!»((4))ب) عکرمه خارجی، کینهتوز اهل بیت علیهم السلام: وضع عکرمه مشهورتر از آن است که بیان شود. او از خواراج((5)
شرح نهج البلاغه، ج 5، ص 76.
تنقیح المقال، ج 2، ص 256.
الاعلام، ج 4، ص 244.
طبقات الکبری، ج 5، صص 292 و 293.
قاموس الرجال، ج 6، صص 327 و 326.
وفیات الاعیان، ج 3، ص 265.
معارف، ص 457.
) و از پیروان عقیدۀ نجده حدوری است. نجدهاز سردمداران خوارج و دشمنترین آنان با علی علیه السلام بود. عکرمه
به مغرب رفت و نخستین کسی بود که عقیدۀ صفویه را میان آنان نشر داد؛((1)) بنابراین، مذهب خوارج در مغرب از او گرفته شده است.((2)
الاعتدال، ج 3، ص 96.
در متن دیگری آمده است که عکرمه بر در مسجد ایستاد و گفت: «کسی در مسجد نیست، مگر کافران». او پیرو عقیدۀ اباضیه (فرقهای از خوارج) بود.((3)) عکرمه ادعا کرده است که ابنعباس هم، معتقد به رأی خوارج بود.((4)
مختصر تاریخ دمشق، ج 17، ص 144.
میزان الاعتدال، ج 3، صص 93 و 97.
قاموس الرجال، ج 6، ص 327.
)به حدیث عکرمه احتجاج نمیکنند و مورد انتقاد مردم است. دروغسازی او
از زبان ابنعباس معروف و مشهور است.((1)) عبداللهبنعباس او را به در مستراح بسته بود، به او گفتند: «آیا از خدا نمیترسی؟» پاسخ داد: «این خبیث بر پدرم دروغ میبندد. انگشتر طلا به دست میکند، آواز میخواند و به بینمازی و بازی نرد متهم است.» برای آگاهی بیشتر به شرح حال او در منابع مراجعه کنید.
ج) مقاتلبنسلیمان: دانشمندان علم رجال، مقاتلبنسلیمان را کذّاب خواندهاند.((2)
مجروحون، ج 3، ص 15.
تاریخ بغداد، ج 13، ص 164 و 168.
الجرَح و التعدیل، ج 8، ص 354.
الضعفاء الکبیر، ج 4 ، ص 239.
قاموس الرجال، ج 9، ص 109.
وفیات الاعیان، ج 5، ص 256.
) «جوزجانی» میگوید که مقاتل، کذّابی بیباک بود. از بوالیمان شنیدم که مقاتل به اینجا آمد و پشت به قبله کرد و گفت: «درباره آنچه پایینتر از عرش است، از من بپرسید.» گفته شده است که او مانند این سخن را در مکه هم بر زبان آورد. مردی برخاست و پرسید: «به من بگو رودههای مورچه کجاست؟» مقاتل در برابر این سؤال، ساکت شد.((3)مختصر تاریخ دمشق، ج 25، ص 200.
شذرات الذهب، ج 1، ص 227.
ضعفاء الکبیر، ج 4، ص 239.
وفیات الاعیان، ج 5، ص 256.
) روشن است که او با اینکار خویش قصد داشت خود را شبیه به علی علیه السلام سازد؛ اما خداوند او را رسوا کرد.
ابنحبان میگوید که مقاتل، علم قرآن را از یهود و نصارا آنگونه که موافق کتابهای آنان بود فرا میگرفت. اهل تشبیه بود (خداوند را به مخلوقات تشبیه میکرد) و در حدیث دروغپرداز بود.((1)
بحث در بارۀ این مرد و اینکه او در حدیث ضعیف، متروک و متهم بود فراوان است و در این مختصر، فرصت بیان آن را نداریم. او را فاجر و فاسق هم توصیف کردهاند. برای شناخت آنچه دربارۀ او گفتهاند به شرح حال او در کتب رجال مراجعه کنید.
پیش از این آوردیم که عکرمه در بازارهای مدینه فریاد میزد که آیۀ تطهیر دربارۀ زنان پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده است و مردم را در اینباره به مباهله دعوت میکرد. اگر چه ما این کار را از عکرمه خارجی - معروف به ناصبیگری و بغض با علی و خاندانش - شگفت نمیدانیم؛اما در موضعگیری او دلالتهای دیگری میبینیم. شاید روشنترین آنها این امور باشند:
آیۀ تطهیر در بارۀ اهل بیت علیهم السلام در زمان عکرمه معروف و شایع بوده است و او میخواست با هر وسیلهای، حتی با فریاد زدن در بازارها و دعوت برای مباهله، عظمت و معروفیت آن آیه دربارۀ اهل بیت علیهم السلام از بین ببرد؛
دلیل قانع کنندهای دربارۀ نزول این آیه دربارۀ زنان پیامبر نداشت،
1) ) 1. میزان الاعتدال، ج 4، ص 175.
جز اصرار شدید که میخواست آن را با نوعی تهدید و وارد آوردن شکست روانی بر طرف دیگر تقویت کند. این کار وی، سبب تزلزل یقین طرف مقابل میشد و انسانی را در برابر خود میدید که حاضر است با دعوت به مباهله جانش را در این راه بدهد؛ بدین ترتیب مرد مقابل با خود میگفت که اگر این شخص نسبت به آنچه میگوید یقین نداشت، هرگز مردم رابه مباهله که عواقب خطرناکی به دنبال دارد؛ دعوت نمیکرد.
در بازار فریاد میزد که آیه دربارۀ زنان پیامبر صلی الله علیه و آله فرود آمده است. آیا دیگران هم که چنین عقیدهای نداشتند، میتوانستند برای اثبات خلاف این عقیده همان کار را انجام دهند (در بازار فریاد بزنند)؟!
بدون شک در طول تاریخ اسلام، به ویژه تاریخ شیعه، علما و بزرگان - که نظرهای آنها دربارۀ مسائل مختلف فقهی و اعتقادات اسلامی مخالف با تفکر حاکم بر جامعه بوده است - یکی از قربانیان حربۀ تکفیر بودهاند.
یکی از این قربانیان، هشامبنحکم است؛ البته بیشترین اتهامها به وی، در مسائل اعتقادی به ویژه در زمینۀ رؤیت، تجسم و علم خداوند متعال است که پس از مرگش به او نسبت داده شده است.
این دیدگاهها و نظریهها، قبل از آنکه برخاسته از مطالعات تحقیقی باشد،
از تعصبهای مذموم، بیجا، بدون تحقیق و به دور از واقعیت ارباب ملل و نحل، نشأت میگیرد؛ زیرا اولاً: او با «هشامبنعمرو فوطی» که فرقۀ هشامیه منسوب به وی است و دارای عقاید باطلی بود، اشتباه گرفته شده است؛((1))
ثانیاً: بسیاری از عقاید منسوب به هشامبنحکم - در صورت صحت - مربوط به روزگار قبل از تشرف او به خدمت امام جعفر صادق علیه السلام و تلمذ در محضر ایشان است. در آن روزگار او از پیروان «جهمبنصفوان»((2)) به شمار میرفت.
حسادت برخی از همردیفان او و پیچیدگی مسائل اعتقادی اسلام و درک نشدن صحیح اندیشههای کلامی او سبب شد، هنگامی که افتخار شاگردی امام جعفر صادق علیه السلام را داشت، در معرض اتهام و تکفیر قرار گیرد.
گروهی از اصحاب که عبارت بودند از: هشامبنحکم، هشامبنسالم، جمیلدراج، عبدالرحمانبنحجاج، محمدبنحمران، سعیدبنعزوان و عدهای دیگر که در مجموع حدود 15 نفر بودند، در مجلسی اجتماع کردند. آنان از هشامبنحکم تقاضا کردند که با هشامبنسالم، دربارۀ توحید و صفات خداوند مناظره کند تا ببیند که کدام یک در احتجاج نیرومندتر هستند. هشامبنسالم مناظره را مشروط به حکمیت محمدبنعمیر قبول کرد.
مناظره شروع شد و سخن به جایی رسید که هشامبنحکم، کلام خدا را
1) ) اسد حیدر، الامام صادق و المذاهب الاربعه، ج 2، ص 107.
2) ) جهمبنصفوان ابومحرز مولی بنیراسب: وی بنیانگذار مذهب جهمیه است. او بعضی عقاید، مانند: نفی صفات حق تعالی با معتزله همداستان بوده و در انکار قدرت و استطاعت انسان از نظریههای جبریه پیروی کرده است. او از مردم «یرمذ» بود و در سال 128 ه . ق در واپسین سالهای خلافت بنیامیه به دست سالمبناحوز مازنی به دستور نصربنسیار کشته شد. به نقل از: الامام صادق و المذاهب الاربعه، ج 1، ص 75 و ج 2، ص 80.
که به وسیلۀ ایجاد صوت صورت میگیرد، به زدن عود (یکی از آلات موسیقی) تشبیه کرد. عبدالرحمانبنحجاج به هشامبنحکم گفت: «بالله العظیم که کفر گفتی و از طریق عقل منحرف شدی، وای بر تو!»((1))
امام جعفر صادق علیه السلام و ائمه بعد از ایشان، در برابر این اتهام و دیگر اتهامها که مبنی بر تکفیر، طرد و لعن او بود، از هشام دفاع کردند. آن حضرت درباره هشامبنحکم چنین میفرماید:
هشامبنحکم، مراقب و نگهبان حق ما و مؤید صدق ما و نابودکننده دشمنان ما است. کسی که از او پیروی کند، از ما پیروی کرده است و کسی که با او مخالفت و دشمنی کند با ما مخالفت و دشمنی کرده است.((2))
همچنین امام رضا علیه السلام در پاسخ به سؤالی که سلیمانبنجعفر از آن حضرت درباره هشام ابنحکم میپرسد، چنین پاسخ فرمود:
خدایش رحمت کند! بندۀ خیرخواهی بود، اصحابش بر او حسد بردند و او را آزردند.((3))
بزرگان دینی در سند و دلالت بعضی از روایات که عقاید هشام در آنها مذمت شدهاند، مناقشه کردهاند.((4))
افزون بر آن، برخی از علمای طراز اول و بزرگان دین، مانند: سید رضی+
و شیخ مفید+ به رد اتهامها بر ضد هشام پرداختهاند.((1))
این امر، موقعیت او را بیش از پیش تثبیت کرده است، به گونهای که امروزه هشام را یکی از بارزترین شاگردان امام صادق علیه السلام میدانند.
جاسوسان برای ایجاد جو بدبینی و برانگیختن آتش نفاق و کینه درمیان مسلمانان مأموریت پیدا کردند تا بیشترین تلاش و فعالیت خود را در دو موضوع مهم و اساسی زیر به کار گیرند:
اختلافها بین مسلمانان و راههای ایجاد تفرقه؛
دربارۀ موضوع اول در خاطرات «مستر همفر» - جاسوس کهنه کار انگلیس - در کشورهای اسلامی چنین آمده است:
وظیفهای است که هیچ مأمور انگلیسی نباید فراموش کند و در این راه باید نخست به دو کار عمده پرداخت:
برچسب زدن و تهمت وارد ساختن به علما و مراجع؛
وارد ساختن بعضی از عالم نمایان وابسته به وزارت مستعمرات در سلک علمای دین.((2))
او در توصیۀ این سیاست شوم در جای دیگر تصریح میکند:
باید اساس هرگونه نماز جماعتی را با اشاعۀ اتهامها به ائمۀ جمعه و جماعت بر هم زد و از استقبال مردم از آن کاست. به ویژه لازم است که دلایلی بر فسق و فجور امام
جماعت ارائه داد تا هرگونه رابطهای بین امام و مردم به سبب سوء ظن و دشمنی با او از میان برود.((1))
نقش این رهبران مذهبی به قدری در نابودی استعمار در عراق مؤثر بود که یکی از مورّخان غربی به نام «مش بل» مینویسد:
رجال دین از مؤثرترین و بزرگترین مبلّغان شورش در عراق بودند و این روش را همیشه در خلال جنگ و بعد از آن داشتند... .((2))
استعمارگران با جمعبندی تجربیات خود به این نتیجه رسیدهاند که بهترین و موفقترین راه برای رسیدن به اهداف شیطانیشان، ایجاد فضای بدبینی، نفاق و اختلاف، میان مسلمانان است؛ زیرا از رویارویی نظامی با مسلمانان، هیچ خاطرۀ خوشی نداشتهاند، نه در جنگهای صلیبی - که کشیشان خون ریز با تحریک احساسات مذهبی صدها هزار نفر را بر ضد مسلمانان بسیج کردند - و نه در شکست خفت بارشان در سرزمینهای اسلامی، مانند: لیبی، عراق، الجزایر و... .
استعمارگران در تمام این جبههها، با توسل به زور میخواستند به اهداف شوم خود برسند؛ اما دریافتند که درگیری نظامی، نهتنها مسلمانان را از طرفداری اسلام باز نمیدارد بلکه بر مقاومت و ایستادگی آنان میافزاید.
برای نخستین بار یک کشور اسلامی به نام «ایران» سخن از وحدت مسلمانان و هفته وحدت، به میان آورد و پس از آن، اتحاد و همبستگی مسلمانان رنگ تازهای به خود گرفت. وحدت، مسئلهای است که برای حفظ آن، شخصیتی
همچون حضرت علیبنابیطالب علیه السلام سالها متحمل رنجها و سختیها شد و بزرگان دین و علمای اندیشمندی مانند سید جمالالدین حسینی اسدآبادی+ و یارانش، آیت الله بروجردی+ و همفکرانش و حضرت امام خمینی+ زحمتها کشیدهاند و وحدت مسلمانان، جزء مهمترین آرزوهای آنان بوده است.((1)
آیت الله سید عبدالحسین شرف الدین عاملی، علامه امینی، آیت الله محمد حسین کاشف الغطاء، آیت الله العظمی امام خمینی(قدس سرهم) و آیت الله العظمی خامنهای (دام ظله).
)مالیاتهای مختلف از کشاورزان، باغداران، ماهیگیران، نخلداران، کارگران، کاتبان و قضات دادگستری، در صورتی که شیعه باشند (این مشاغل برای اهل تسنن، مالیات نداشت)؛
جزیه از شیعیان که در اسلام، مشروعیت اخذ جزیه تنها از غیرمسلمانان، به ویژه از کفار است و جزیه را تنها از مردان میگیرند؛ اما در عربستان که ثروتمندترین کشور منطقه است، از شیعیان جزیه میگیرند؛ آنها نهتنها از مردان، بلکه از زنان و کودکان نیز جزیه میگرفتند؛
بر مالیات و جزیه، شیعیان موظفاند 8 - 5 درصد از فروش حیوانات خود را به آنها بپردازند که باج تلقی میشود؛
غصب و تملک اراضی شیعیان؛
اهمالکاری در ساخت زیربناهای رفاهی و شهری در مناطق محل
1) ) برخی پیشگامان جوامع تشیع که در قلمرو اتحاد امت اسلامی در چندین قرن طرح و تلاش داشتهاند عبارتاند از:
سکونت شیعیان.
مکتب اهل بیت علیهم السلام از همان صدر اسلام، انواع محدودیتها و مظلومیتها را تحمل کرده است. سراسر تاریخ، شاهد فجایع مختلف حاکمان ستمپیشۀ بنیامیه و بنیعباس بوده است. دشمنان مکتب تشیع، همواره در حد توانشان برای محدود ساختن و انزوای اهل بیت علیهم السلام و پیروان راستین آنان تلاش کردهاند. برای نمونه میتوان به غصب و تصرف عدوانی فدک اشاره کرد.
سویدبنسعید و حسنبنعثمان نقل کردند که ولیدبنمحمد از زهری، از عروه، از عایشه روایت کرده است که فاطمه سلام الله علیها دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله برای ابوبکر پیغام فرستاد و سهم خود را «فیء» درخواست کرد. فیء را خداوند به پیامبرش عطا کرده بود.
فاطمه سلام الله علیها ، صدقۀ((1)) پیامبر صلی الله علیه و آله را که در مدینه بود، همچنین فدک و نیز آنچه را که از خمس خیبر باقیمانده بود، درخواست کرد. ابوبکر در پاسخ گفت: «رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است که ما پیامبران ارث نمیگذاریم و آنچه بر جای گذاشتیم صدقه است».((2))
به این ترتیب، ابوبکر از دادن این اموال به فاطمه سلام الله علیها خودداری کرد. فاطمه سلام الله علیها
در این باره از ابوبکر ناخشنود شد، با او قهر کرد و تا زنده بود با او هیچ سخن نگفت. او پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله شش ماه زنده ماند و چون درگذشت (همسرش) علی علیه السلام او را شبانه به خاک سپرد و ابوبکر را از این خبر آگاه نساخت و خود بر او نماز گزارد.((1)
صحیح مسلم، ص 1759، ح 52 و 53.
صحیح ابوداوود، صص 2968 و 2969.
صحیح نسائی، ج 7، ص 132.
صحیح احمد، ج 1، صص 9 و 10 و ج 1، صص 4 و 76.
صحیح بیهقی، ج 1، صص 142 و 143 و ج 6، صص 300 و 301.
صحیح ابویعلی، ص 43.
صحیح ابنحبان، صص 4823 و 6607.
مروزی در مسند ابیبکر، صص 35 و 38.
صحیح عبدالرزاق، ص 9774.
بغوی، ص 2741.
این حدیث را نقل کردهاند. کلمهای که میان دو قلاب قرار گرفته به نقل از همین متن است.
)عمروبنعاصم و موسیبناسماعیل برای ما نقل کردند که حمادبنسلمه، از کلبی، از ابوصالح، از امهانی حدیث کرد که فاطمه سلام الله علیها به ابوبکر گفت: «چون تو بمیری چه کسی از تو ارث برد؟» گفت: «فرزندان و کسانم». گفت: «پس چگونه است که تو به جای ما از رسول خدا صلی الله علیه و آله ارث میبری؟» گفت: «ای دختر رسول خد صلی الله علیه و آله ! من از پدرت نه خانهای به ارث بردهام، نه زمینی، نه طلایی و نه نقرهای». گفت: «آری، اما سهمی که خداوند برای ما قرار داده است و صافیهای((2)
مدرسی، ذیل اصطلاح صوافی مینویسد: «مفاد این اصطلاح در دو نظام فقهی شیعی و سنی با یکدیگر متفاوت و مختلف است؛ در فقه سنی منظور از صوافی زمین هایی است که امام با رضایت خاطر مسلمانان از اراضی «مفتوح العنوه» برای بیت المال انتخاب میکند. اساس عملی این کار را خلیفۀ دوم بنیان نهاد. وی پس از شکست امپراتوری ساسانی کلیه املاک کسرا خاندان و درباریان او و تمام اقطاعات وی به ضمیمۀ املاکی که مالکان آنها در جنگ با مسلمانان کشته شده بودند را ضبط کرد و از آن پس، این اراضی با نام صوافی شناخته شد.
مفهوم اراضی دولتی که بعدا در نظامهای حکومتی متأخر در جهان اسلام، با عناوینی از قبیل ضیاع سلطانی، خاصه، مستخلصه، اراضی مملکت و نظایر آن پدیدار شدند، رقم بزرگی از اراضی سرزمین اسلامی را تشکیل میدادند. این اراضی که دیوان و نظام مالیاتی خاصی داشتند و در مآخذ فقهی سنی و شیعی از احکام خاص آن سخن رفته است، بر همان مفهوم و سابقۀ عملی صوافی تکیه داشتند. در عربی، بسیاری اوقات برای بیان ایدۀ ضبط و مصادرۀ اراضی از طرف دیوان، از همان ریشۀ لغوی در شکلهای اصطفا، صافیه و... استفاده میشده است.
در فقه اسلامی ماهیتی دیگر وجود دارد، با اصطلاح صفی، و آن عبارت است از چیزهایی که پیامبر9 از غنایم جنگی برای خود انتخاب میکرد. این ماهیت پس از پیامبر9 به اتفاق نظر فقهای سنی منتفی شد.
صفی، ملک شخصی پیامبر9 محسوب میشد؛ هر چند برخی از فقهای سنی معتقد بودند، اگر که عین مال، پس از درگذشت پیامبر9 باقیمانده باشد، باید به بیت المال بازگردانده شود و متعلق به جامعه اسلامی خواهد بود؛ گویا به این اعتبار که او آن اموال را به مقتضای ریاست خود بر جامعۀ اسلامی در دست داشت. فقهای شیعه براساس روایات از امامان علیهم السلام، صفی را جزء انفال و متعلق به مقام امامت میدانستند که بنابراین، این حق پس از پیامبر9 به امام و جانشین وی منتقل خواهد شد. پس امامان پس از او نیز حق دارندهر وقت غنیمتی نصیب لشکریان اسلام شد، پیش از تقسیم، چیزهایی از میان آن برای خود انتخاب کنند.
موضوع صفی پیامبر9 که شیعه آن را شامل امامان علیهم السلام نیز دانسته است، بر اساس هر دو فقه سنی و شیعی، غنایم، یعنی اموال منقولی است که میان جنگاوران تقسیم میشوند. به همین دلیل در تمام مآخذ فقه، برای بیان ماهیت آن به چیزهایی از قبیل اسب، شمشیر و لباس مثال زده شده است. از سوی دیگر دیدیم که صفی، ملک شخصی پیامبر9 بود و بنابر فقه سنی با در گذشت او پایان یافت؛ اما صوافی، ملک بیتالمال بود و حق انتخاب بخشی از اراضی برای بیت المال همواره برای خلفا و امامان به رسمیت شناخته میشد. پس ماهیت فقهی صفی ارتباطی با ماهیت صوافی که با
روش خلیفه دوم دربارۀ اراضی دولتی و بدون مالک آغاز شد، ندارد و آنچه بر خلاف این نکته در نوشتههای برخی دانشمندان غربی آمده، باید تصحیح شوند.
اصطلاح صوافی در فقه شیعی به معنای اموال پادشاهان سرزمینهای فتح شده به کار میرود. به طور معمول از این اصطلاح در ترکیب «صوافی الملوک و قطایعهم» استفاده میشود، که منظور از صوافی، اموال و مراد از قطایع، املاک آنان است. گاهی نیز صوافی را به معنای اموال و املاک هر دو به کار بردهاند، که البته با مفهوم سنی آن تفاوت بسیار دارد؛ زیرا صوافی در این باره بر خلاف فقه سنی به معنای زمینهای مصادره شده نیست، بلکه به معنای زمین هایی است که پادشاهان برای خود انتخاب کرده بودند.
به عبارت دیگر، زمینهایی که صفی پادشاهان پیشین بوده است. در فقه شیعی این اموال و املاک بر خلاف سایر غنایم به جنگاوران یا جامعۀ اسلامی تعلق نخواهد گرفت؛ بلکه تمام به امام تعلق دارد و جزء انفال شمرده میشود؛ بنابراین در فقه شیعی هر دو ماهیت «صفی» و «صوافی الملوک وقطایعهم» وضع حقوقی واحدی دربارۀ مالکیت دارند و به همین دلیل نیز برخی از مآخذ فقهی هر دو را ذیل عنوان جامع واحدی به صورت «صفایا» ذکر کردهاند؛ گرچه برخی دیگر این عنوان را تنها دربارۀ صفی یا تنها دربارۀ صوافی و قطایع پادشاهان به کار بردهاند؛ اما باز میان این دو ماهیت از نظر فقه شیعی نیز اختلاف اساسی وجود دارد؛ زیرا دربارۀ صفی، این انتخاب امام است که مورد و مصداق آن را به وجود خواهد آورد؛ اما درباره صوافی بر اساس این فقه - بر خلاف فقه سنی - انتخاب امام نقشی ندارد، بلکه اموال و املاک پادشاهان مغلوب، خود به خود ملک امام محسوب میشود: زمین در فقه اسلامی، ج 2، صص 21- 25 (م).
)که در فدک واقع است و از آنِ ماست چطور؟» ابوبکر گفت: «از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که میگفت: «این طعمهای است که خداوند روزی مان ساخت و آنگاه که بمیرم از آن همه مسلمانان است».((1))
وقتی خلیفه و جانشین رسول اللّه صلی الله علیه و آله با دختر رسول اللّه صلی الله علیه و آله اینگونه برخورد کند و حق مسلم و شرعی او را اینگونه غصب کند و بر شیعیان، آنگونه که در تاریخ آمده ظلم و ستم کند، چه امید و انتظاری است که پیروانش، بعد از
1) ) ابنشبه، تاریخ مدینه منوره، ترجمۀ حسن صابری، باب فدک.
که در فدک واقع است و از آنِ ماست چطور؟» ابوبکر گفت: «از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که میگفت: «این طعمهای است که خداوند روزی مان ساخت و آنگاه که بمیرم از آن همه مسلمانان است».((1))
وقتی خلیفه و جانشین رسول اللّه صلی الله علیه و آله با دختر رسول اللّه صلی الله علیه و آله اینگونه برخورد کند و حق مسلم و شرعی او را اینگونه غصب کند و بر شیعیان، آنگونه که در تاریخ آمده ظلم و ستم کند، چه امید و انتظاری است که پیروانش، بعد از
1) ) ابنشبه، تاریخ مدینه منوره، ترجمۀ حسن صابری، باب فدک.
هزار و چهارصد سال دربارۀ حق شیعه خوب عمل کنند و از تخریب و سرکوب و خشونت دست بردارند.
در سازندگی و رفع مشکلات عمرانی مناطق شیعهنشین، اهمالکاریهای زیادی از سوی هیئت حاکمۀ سعودی صورت میگیرد:
قطیف، شامل 25 شهر و روستا میشود که فاصلههای زیادی با یکدیگر دارند.
اکنون مواردی از اهمالکاریهای وهابیت در منطقۀ قطیف و روستاهای آن را در مسایل مختلف بررسی میکنیم:
روستاهای قطیف فقط یک درمانگاه دارند که آن هم قادر به انجام عمل جراحی نیست. در تاروت نیز به همین شکل است. آنجا از عمل جراحی، زایشگاه، اورژانس و... خبری نیست و هنگام ضرورت، شرکت آرامکو، بیماران را میپذیرد.
در منطقۀ گستردهای، مانند منطقه سوق قطیف که شامل قلعه باب شمال و... میشود، تنها دو مدرسه ابتدایی - که در سال 1365 ه- . ق ساخته شده بود - وجود دارد. در یکی از آنها، 380 دانشآموز و در مدرسۀ جدید، 475 دانشآموز مشغول تحصیل هستند. آیا این دو مدرسه برای یک منطقه گسترده کافی است؟
جاده قطیف، آن را به دیگر مناطق شرقی مرتبط میسازد و این امر عامل
مهمی در گسترش تجارت و کاهش هزینۀ حمل و نقل به شمار میرود. با اینکه پادشاه، دستور آسفالت و تجهیز این راهها را داده است؛ اما تاکنون تغییری در حالت جاده ایجاد نشده است.
در زمان بارش باران، این جاده مسدود میشود و تجارت و خرید و فروش نیز مسکوت میماند. این در حالی است که مناطق دور افتاده اهل تسنن در نهایت عمران و آبادی هستند.
در بخش کشاورزی و آبیاری نیز به مناطق شیعهنشین توجهی نمیشود؛ 85 در صد از زمینهای کشاورزی این مناطق، به دلیل توجه ناکافی، قابل بهرهبرداری نیست. این در حالی است که مساحت زمینهای کشاورزی در منطقۀ شرقی حدود 40 هزار هکتار است که 30 هزار هکتار آن در احساء و 10 هزار هکتار آن در قطیف است. همچنین تعداد 3 میلیون اصله نخل در احساء و قطیف وجود دارد.
قیمت خرمای احساء حدود 1050 میلیون جُنیه یا بیشتر از یک میلیارد است. در این مناطق، سالانه 40 میلیون رطل برنج و نزدیک به یک هزار میلیون رطل گندم برداشت میشود.
این بخش نیز، مانند سایر بخشها، به دلیل اهمالکاری محروم و عقبمانده است.
بزرگان مناطق شیعهنشین از هر شهر و روستا، کمبودهای خود را در بخشهای مختلف با هیئت اعزامی حکومت در میان گذاشتند و ملک به وزیر کشور آن روز (ملک فهد) توصیههایی کرد که مشتمل بر نکات ذیل بود:
و ترمیم خیابانهای شهرها و استانها؛
سازی آب نوشیدنی، برپایی بازارهای مرکزی و...؛
به کشاورزان قطیف برای اصلاح مزارع و نخلستانهای آنها؛
کارخانۀ خرما؛
مدارس پسرانه و دخترانه و انتقال آنها از خانههای اجارهای و تجهیز این مدارس به آب آشامیدنی سالم؛
خدمات بهداشتی و رفع کمبودهای درمانگاهها، ساخت بیمارستانهای بزرگ و مجهز در شهرهای تاروت و توسعۀ بیمارستانها و ساخت درمانگاههای دولتی با ظرفیت بالای پذیرش بیمار؛((1)) امّا متأسفانه هرگز این مسائل، جامۀ عمل نپوشیدند.
از مشکلاتی که مردم منطقه شرقی به ویژه قطیف و احساء با آن روبهرو بودند، مسئلۀ پرداخت مبالغ هنگفت با عنوان زکات بود. این مشکل، بیشتر بر دو قشر فشار وارد میکرد:
زمینهای کشاورزی؛
که بیشتر آنان شیعه بودند.
1) ) حمزه حسن، شیعه در کشور عربستان سعودی، ج 2، ص 313.
همچنین مردم آن دیار باید به ناچار، گوسفندان و شتران خود را به عنوان زکات میدادند. مردم، موظف بودند که صورت اسامی و تعداد نخلها و نام زمینداران را به ادارۀ مالیات ارسال کنند.
همۀ مردم احساء موظف بودند تا زکات خود را به ادارۀ مالیات تحویل دهند؛ یعنی مردم میبایست هزینۀ حمل و نقل را هم میپرداختند.
در بحران اقتصادی سالهای 1350 - 1349 جهان، مردم قطیف و احساء بیشترین خسارات را متحمل شدند. این خسارات، نتیجۀ تعیین مالیات سنگین، فشار بر مردم و مصادره گستردۀ اموال و داراییهای مردم برای تضعیف آنها از نظر اقتصادی بود و شیعیان بیشترین خسارت را تحمل کردند.
در آن سال، قیمت خرما - که غذای اصلی مردم و بهترین محصول آنها بود - کاهش قابل ملاحظهای یافت. با کاهش قیمت خرما، مردم از پرداخت مالیات عاجز بودند و بدین ترتیب بحران اقتصادی سختی گریبانگیر مردم شد.
این در حالی است که طبق قوانین اسلام، زکات را میبایست برای آبادانی و عمران منطقهای که زکات از آن جمعآوری شده به مصرف برسانند و در صورت بینیاز بودن آن نواحی، میتوانند در دیگر مناطق مصرف کنند. زکات جمعآوری شده از قطیف و احساء، هرگز برای آبادانی این مناطق مصرف نمیشد و به فقرا و مساکین این دو منطقه نیز داده نمیشد.
آنگاه که بحرانهای اقتصادی، گریبانگیر همه کشورهای جهان و کشور عربستان سعودی شده بود. سالهای 1925 و 1924 م، اوج این بحرانهای اقتصادی در جهان بود. جنبش اخوان و انقلاب نمر در قطیف، انقلاب ابنرفاده در شمال حجاز، جنگ عربستان با یمن بر سر بحران عسیر، از بین رفتن شغل
صید لؤلؤ به دلیل تولید لؤلؤ مصنوعی، کاهش تعداد حجاج و... از پیامدهای این بحران اقتصادی بودند.
هنگام اخذ مالیات برای شیعیان سختگیری میکردند و در تعیین مالیاتهای گمرکی و... نیز عدالت رعایت نمیشد. بدین ترتیب که مالیاتهای تعیین شده در مناطق سنینشین با مالیاتهای تعیین شده در مناطق شیعه نشین، تفاوت زیادی داشت و مالیات شیعیان بسیار سنگینتر از مالیات اهل تسنّن بود.
با تثبیت حاکمیت ابنسعود بر احساء، مالیات گمرکی را تا 8 درصد از کل وارداتی که از طریق دریا وارد میشود، افزایش دادند. این واردات تا عصر نفت از مهمترین واردات سالانه بود.
برخی از دیگر مالیاتهایی که به صورت عمدی برای ضربه زدن به شیعیان برنامهریزی شده بود، به شرح ذیل است:
بیشتر ماهیگیران را شیعیان تشکیل میدادند. مأموران مالیاتی سر راه ماهیگیران مینشستند و یک پنجم ماهیهای صید شده از آنها را میگرفتند و در بازارمیفروختند. مردم این کار مأموران را راهزنی میدانستند و خرید و فروش آن ماهیها را جایز نمیدانستند.
به نظر میرسد که تعیین مالیات سنگین برای ماهیگیران با هدف فشار بیشتر بر شیعیان صورت گرفته باشد؛ زیرا بیشتر ماهیگیران را شیعیان تشکیل میدادند و تعداد کمی از مردم اهل تسنّن به این حرفه مشغول بودند.
یکی از مشاوران ملکبنسعود، مالیات بر جهاد را اینگونه تعریف میکند:
و هو ما یدفعه المکلفون بالجهاد من رجال القبائل حینما لا یودونه باشخاصهم؛((1))
چنانچه کسی در فراخوان عمومی پادشاه برای جنگ، چه کوچک و چه بزرگ، شرکت نکند، باید این مالیات را بپردازد.
مالیات جهاد در حقیقت، همان جزیه است که به یهودیان و مسیحیانی تعلق میگیرد که در پناه دولت اسلامی زندگی میکنند. این جزیه را برای شیعه تعیین کردهاند و هیچ استثنایی هم قائل نشدهاند. جزیه را فقط از مردان میگیرند، نه از کودکان و زنان؛ اما سعودیان از زنان، مردان و حتی کودکان شیعه هم جزیه میگیرند.
به دلیل نپرداختن مالیات (جزیه)، دویست نفر از شهروندان شیعی را زندانی کردند. این کار، زنان را وا میداشت تا طلا و زیورآلاتشان را بفروشند تا با پول آنها جزیه را بپردازند و شوهرانشان را از زندان آزاد کنند.
بزرگان شیعه، هیأتی را برای ملاقات و گفتگو با ملک ابنسعود به ریاض فرستادند. آنها پس از توضیحات فراوان به ملک ابنسعود گفتند: «چیزی از ما باقی نمانده است و نابودی ما نزدیک است». ابنسعود متکبرانه فقط پاسخ داد: «شما حیا نمیکنید؟»((2))
به این ترتیب اکثر شیعیان، ناچار از سرزمین خود به دیگر مناطق، از جمله
بحرین هجرت کردند. شیعیانی که در احساء بودند، همانند شیعیان قطیف یا بیشتر از آنها دچار مشکلات شدند. چون قطیف، مرکز مبارزات سیاسی شیعیان در عربستان بوده است به همین دلیل ابنسعود، پسر عمویش، عبداللهبنجلوی را - که به قساوت قلب و ترور شهرت داشت - به مقام «حاکم منطقه» برگزید.
دلیل انتخاب و انتصاب او به حاکمیت این منطقه، سرکوب حرکات و مبارزات سیاسی شیعی در برابر حکومت بوده است.
هر شیعه باید بین 8 - 5 درصد از قیمت فروش حیوانات خود را به حکومت بپردازد و این مالیات اختصاص به شیعه و دیگر قبایل منطقه شرقی - که با حکومت مخالف هستند - دارد. این مالیات شامل حیوانات حمل و نقل، مانند: شتر، الاغ و قاطر نیز میشد.
این مالیات نیز اختصاص به شیعه داشت و شامل مشاغل آهنگری، نقاشی، خیاطی، کارکنان داروخانهها، پزشکان عمومی، مغازهداران و... میشد.
این نوع مالیات اختصاص به شیعیان قطیف داشته است.
این نوع مالیات به صیادان لؤلؤ تعلق میگرفت.
غیر از موارد مذکور، کاتبان دادگستری و قضات نیز مالیات مخصوص به
خود را داشتند و بنگاههای معاملاتی املاک نیز از فشارهای ابنسعود بینصیب نبودند.
«ابن جلوی»، (حاکم منطقه شرقی)، و مؤدیان مالیاتیاش، بردگان و زیردستان خود را برای جمعآوری مالیات میفرستادند و چنانچه کسی میگفت که ندارم، دایرهای برای او رسم میکردند و او را تهدید به قتل میکردند؛ چنانچه او از آن دایره خارج میشد، منزل او را بازرسی میکردند و هر آنچه به دست میآوردند، با خود میبردند. آنها حتی کودکان را برای خدمت به قصر امیر منطقه شرقی میبردند و اگر چیزی در خانۀ آن شخص پیدا نمیشد، او را زندانی میکردند.((1))
در مدارک صادر شده از حوزۀ ریاست شهرداری قطیف، چنین آمده بود:((2))
000/40 متر مربع برای امیر عبدالرحمانبنسعود؛
870/042/2 متر مربع برای نوف بنت محمدبنعبدالعزیز؛
350/4/30/3 متر مربع برای مادر امیر فیصلبنخالدبنعبدالعزیز، همسر ملک؛
000 /500/2 متر مربع برای عبدالمجیدبنعبدالعزیز؛ امیر مدینه منوره؛
000 /893/1 متر مربع برای سلطانبنعبدالعزیز؛ وزیر دفاع؛
300 /82/4 متر مربع برای منیرهًْ بنت فیصل؛
650 /014/2 متر مربع برای عبدالمجیدبنعبدالعزیز (بار دوم)؛
000 /947/1 متر مربع برای فرزندان فیصلبنسعود؛
000 /040/1 متر مربع برای شاریبنعبدالعزیز؛
000 / 500 متر مربع برای سعدبنخالد.
موارد دیگری که زمینهای مردم بین هیئت حاکمه و نزدیکان آنها تقسیم شد:
000 / 100 متر مربع برای امیر ترکیبنناصربنعبدالعزیز - جنوب کویری قریة أم الساهک؛
000 / 000 / 4 متر مربع برای بندربنمحمدبنعبدالرحمان؛ شرق راههای جبیل زمینهای زیادی که مساحت آنها نامعلوم است برای امیر منطقۀ قصیم عبداللهعبدالعزیز؛
000 / 400 متر مربع برای امیر فهدبنسلمان، نائب امیر منطقۀ شرقی.
حاکمان منطقه شرقی عربستان و به ویژه حاکمان دو منطقۀ احساء و قطیف، دستور مصادرۀ اموال شهروندان شیعی را صادر میکردند و یا مالیاتهای سنگینی را برای آنها مقرّر میداشتند.
برای نمونه میتوان به اموال مصادره شدۀ زنی به نام «زینب لبقشی»، اشاره کرد که به دلیل نپرداختن مالیات هنگفتی که برای او مقرر کرده بودند او را به زندان انداختند. در زمان بازجویی به گونهای صحبت و عمل کرد، که او را فردی سنی مذهب بدانند. به همین دلیل، امیر با بازداشت کردن او مخالفت کرد.((1))
1) ) همان، ج 2، ص 251.
روش مصادره اموال در تاریخ کشور عربستان سعودی چیز تازهای نیست و این روش در مصادرۀ اموال، حکومتهای اول و دوم سعودیها نیز وجود داشته است.
دولت کنونی عربستان نیز آن را برگزیده است. اهالی احساء، نام بسیاری از باغها را ذکر کردهاند که حاکمان منطقه آنها را مصادره کردند؛ مانند: الحقل، العمار، الشراع، الشهیبی، ابوسحیل السحمیه و... . یکی از مشهورترین اموالی که حاکمان منطقه مصادره کردهاند، مصادرۀ املاک ابنجمعه است.((1))
از آنجایی که هیئت حاکمه سعودی از وجود سلاح در مناطق شیعه میترسیدند، سعی میکردند تا به هر شکلی، سلاح - و آنچه که در تجهیز یک جنگجو مفید است - را از مناطق شیعهنشین جمعآوری کرده و شیعیان را خلع سلاح کنند.
همین مسئله، زمینهساز قیامهای مردمی بسیاری شد که میتوان به قیام شیخ محمد النمر، اشاره کرد.
برخی از محدودیتها و مظلومیتهای پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام را در ابعاد سیاسی به صورت فهرستوار بیان میکنیم و سپس به توضیح پارهای از آنها خواهیم پرداخت.
1) ) برای آگاهی بیشتر ر.ک: شیعه در عربستان سعودی، ج 2، صص 252 - 256.
جلوگیری از استخدام و به کارگیری پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام در مصادر کلیدی و مشاغل امنیتی و سیاسی جامعۀ خویش؛
منع انتخاب نمایندگان این طیف وسیع، در مجالس مختلف کشور توسط مسئولیتهای انتصابی هیئت حاکمۀ وهابیت؛
ممانعت از تشکیل احزاب و گروههای سیاسی؛
اعمال فشار بر گروهها و اقشار مختلف، بدون دلیل و مدرک، به سبب اتخاذ سیاستهای ضد شیعی؛
جلوگیری از ارتباط و تعامل پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام با سایر شیعیان منطقه و جهان؛
نسبت دادن دروغین انفجارها، خرابکاریها و نسبتهای ناروا به سبب مخدوش ساختن چهرۀ شیعیان در افکار عمومی؛
فقدان امکان پیشرفت در مسئولیتها و پُستهای سیاسی کشور؛
ممانعت از استخدام در مشاغل امنیتی، سیاسی و مسئولیتهای لشکری و کشوری؛
تبعیض نهتنها در فرصتهای شغلی و مشاغل مهم و کلیدی، بلکه حتی در مشاغل سطح پایین جامعه؛
جلوگیری و ممنوعیت از انتشار مطالب و افکار سیاسی شیعیان در مطبوعات، جراید و رسانههای عمومی کشور.
پیش از به قدرت رسیدن آلسعود و سیطرۀ آنها بر جزیرهًْ العرب در دورههای
مختلف تاریخی، شیعیان شرقیه و شیعیان بحرین - که یک منطقه به شمار میآمدند - دارای حکومت، ارتش و مجالس مختلفی بودند. در بعضی دورهها، حکومتهای تحت نفوذ شیعیان به بیش از یک قرن هم رسید؛ البته در دورههایی هم حکومت نداشتند.
پس از به قدرت رسیدن آلسعود در جزیرهًْ العرب به تدریج شیعیان مناطق شرقیه و بحرین تضعیف شدند و اقتدار سیاسی خود را بر این مناطق از دست دادند. این خانواده در اوایل زمامداری توانستند قدرت را از منطقه شرقیه بگیرند؛ اما نتوانستند شیعیان بحرین را از قدرت برکنار کنند. این امر باعث شد که شیعیان منطقه شرقیه با کمک شیعیان بحرینی، قدرت مختصری را برای خود حفظ کنند تا اینکه عثمانیها وارد منطقه شدند و با ورود آنها، اقتدار شیعیان در بحرین تضعیف شد. در نتیجه اقتدار شیعه در منطقه احساء نیز که در واقع تجلی اقتدار شیعیان شرقیه بود رو به ضعف نهاد.
با وجود ضعف اقتدار سیاسی در دوران عثمانیها، شیعیان در احساء و قطیف یک خطر به شمار میرفتند. به این ترتیب حیات سیاسی خود را در قالب تجمعات فرهنگی و مجالس محلی به رخ عثمانیها میکشیدند.
انگلیس پس از ورود به منطقه و جنگ با عثمانیها، متوجه قدرت سیاسی مجالس محلی و تجمعات شیعیان در احساء، قطیف و سایر مناطق شیعه شد. انگلیس با استفاده از حیله و نیرنگ برای از بین بردن عثمانیها، آنها را به خدمت گرفت و ایشان را وسیلهای برای اخراج عثمانیها از این مناطق قرار داد.
شیعیان از نظر دید سیاسی و شناخت، ضعف داشتند و انگلیس، این روباه مکار را به خوبی نمیشناختند. اما با اخراج ترکها منطقۀ شرقیۀ شیعهنشین نیز
همانند نجد و حجاز تحت نفوذ انگلیسیها قرار گرفت.
انگلیس پس از اخراج ترکهای عثمانی، درصدد تقویت آلسعود بر آمد و هیچ امتیازی به رهبران شیعه نداد؛ بلکه در تضعیف آنها کوشید. آنها احساس میکردند که شیعیان نمیتوانند افراد مطمئنی برای انگلیس در عربستان باشند؛ از این رو به کسانی در منطقه قدرت داد که در حدّ توان، شیعه را با روشهای مختلف از سر راه بر میداشتند.
برای مثال انگلیسیها در منطقۀ احساء، به وسیلۀ «ابنسعود» شخصی به نام «عبدالله جَلوی» را به حکومت گماشتند که در بدو ورود، مجالس و تجمعات شیعه را منحل کرد و سپس به تدریج، سران آنها را به روشهای مختلف از بین برد، تا مزاحم حکومتنشوند. وی پس از نابودی سران شیعه، ظلم خود را گسترش داد و شیعیان را برای ساخت کاخهای متعدد به بیگاری کشید. او به مرور زمان، قانون گرفتن مالیات از شیعیان احساء و قطیف را تصویب و اعمال کرد. به این ترتیب مردم این مناطق، مالیات خود را به حکومت عبدالله میدادند و در صورت مقاومت کشته میشدند.
بعد از مدتی، از مردم این منطقه به صورت خدمتکار در کاخها بهره گرفته میشد. زنان نیز از این موضوع مستثنا نبودند و به نوبت در این کاخها به خدمتکاری مشغول میشدند.
البته در این دوره از تاریخ، مقاومتهایی نیز ثبت شده که کارساز نبوده و مشکلی را حل نکرده است. در این برهه، دولت انگلیس از نافرمانی حکام آلسعود بیمناک شد و در پی تضعیف آنها بر آمد و از این رو بار دیگر شیعیان فرصت پیدا کردند تا مجالس محلی و تجمعات خود را احیا کنند.
با ورود آمریکاییها به منطقه و خروج مرحلهای انگلیس از عربستان، باز هم شیعیان از نظر توان سیاسی رو به ضعف نهادند؛ اما دیگر ظلم سابق، یعنی بیگاری و خدمتگزاری در قصرها از میان رفت. شیعیان در این دوره توانستند مقداری از تشکیلات سیاسی خود را به صورت ضعیف احیا کنند، به ویژه در منطقۀ احساء که مجالس متعددی وجود داشت که در تصمیمگیری محلی نیز مؤثر بود؛ اما به تدریج، عواملی در این مجالس نفوذ کردند که طرفدار دولت آلسعود بودند. به این ترتیب این مجالس هم به تدریج تحت اشراف دولت قرار گرفتند و از شکل قبلی خود - که مجالسی معترض بودند - خارج شدند.
پس از مدتی این مجالس هم منحل شد و دیگر نه از مجالس معترض خبری بود و نه از مجالس تحت اشراف؛ بلکه دولت با ایجاد تشکیلات سیاسی دولتی، مانند فرمانداری، بخشداری و... توانست از نظر اداری بر اوضاع مسلط شود. در این دوره، گاهی افرادی برای اعتراض قد علم میکردند، و یا اینکه تجمعاتی معترض، اعلام موجودیت میکردند؛ اما چون به صورت رسمی و تشکیلاتی هیچ حزب یا حرکتی نبود، در نتیجه آن افراد هم خیلی زود از میان برداشته میشدند.((1))
«امیر محمدبنسعود» و «شیخ محمدبنعبدالوهاب» در سال 1158 ه- . ق بر انتشار عقاید وهابیت با یکدیگر متحد شدند. آنها با هم توافق کردند که
1) ) ناصر سعید، از کجا تا کجا؟ خاندان سعودی را بشناسیم، صص 32 و 33.
فرمانروای درعیه (ابن سعود) قدرت سیاسی و ابنوهاب قدرت دینی را در دست گیرد. این امر با مخالفت شدیدی از سوی فرمانروایان مناطق مجاور روبهرو شد، به ویژه هنگامی که این دو همپیمان، توسعهطلبی خود را به خارج منطقه درعیه گسترش دادند. در نتیجه این وضع به جنگهای متعددی بین «محمدبنسعود» و فرمانروایان نجد و احساء منجر شد. پس از ابنسعود، «عبدالعزیزبنمحمد» جانشین او شد و به حاکمیت خود توسعه بخشید.
سپاه ستم در سال 1218 ه- . ق به مکه هجوم برد و به تخریب و ویرانی گنبدها و آثار مذهبی پرداخت. در این هجوم، گنبد زادگاه رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، گنبد زادگاه حضرت علی علیه السلام و گنبد حضرت خدیجه سلام الله علیها هدف این ویرانی قرار گرفتند. در سال 1220 ه- . ق عرصه را بر اهل مدینه تنگ کردند و راهها را بر آنان بستند. آنها مدتها این کار را ادامه دادند و در نتیجه پس از هجده ماه محاصره، اهالی مدینه تسلیم شدند.
وهابیها به محض ورود، دستور تخریب و ویرانی گنبد و بارگاه بزرگان اسلام و ائمۀ بقیع علیهم السلام را صادر کردند و تنها گنبد رسول الله صلی الله علیه و آله را باقی گذاشتند. آنان در این ماجرا گروهی از شیعیان را کشتند و مردم را از بوسیدن عتبات عالیات، راز و نیاز در اطراف مقابر اهل بیت علیهم السلام و برنامههایی از این قبیل منع کردند.
رفتار رنجآور متجاوزان سعودی در مدینۀ منوره، سبب هتک حرمت آثار و مقابر اهل بیت علیهم السلام ، علویان و صالحان این دیار شد و قلب مسلمانان جهان را جریحهدار کرد؛ از این رو آتشفشان خشم جهان اسلام، تمام کشورهای اسلامی را
فرا گرفت و درخواستهای مکرّر مسلمانان دنیا، مبنی بر آزادی حرمین شریفین از لوث وجود سعودیها، افزایش یافت.((1)) دولت عثمانی از زمینههای فراهم آمدۀ تبلیغی استفاده کرد و برای عملی کردن خواستههای مسلمانان((2)) در سال 1222 ه- . ق از والی خود در مصر (محمد علی پاشا) کمک طلبید.
پاشای مصر در پنجم شعبان 1226 ه- . ق با حدود هشت هزار نفر، شکستهای سختی را بر سعودیها وارد ساخت. درگیریها همچنان ادامه داشت تا آنکه عبداللهبنسعود در هشتم ذیالقعده 1233 ه- . ق تسلیم مهاجمان شد.
دولت عثمانی پس از تصرف مدینه، آثار اسلامی که وهابیان تخریب کرده بودند، تجدید بنا کرد و در این راه از همکاری علمای جهان اسلام و هدایای زیادی که شیعیان عاشق از اطراف و اکناف تقدیم میکردند، بهرهمند شد.((3))
ابنسعود بعد از آنکه در سال 1319 ه- . ق، بر ضد ابنعجلان در ریاض کودتای نظامی انجام داد، به طمع دستیابی بر دیگر مناطق؛ نجد، احساء و حوالی آن را در سال 1331 ه- . ق اشغال کرد. او سپس بر حائل، عسیر و جنوب آن استیلا یافت و بعد از آن، قصد تسلط بر حجاز را داشت که «اشراف» بر آن حاکم بودند؛ در حالی که شریف حسین و ابنرشید (فرمانروای منطقه حائل) به مخالفت با سعود و ابنصباح (هم پیمان او و حاکم کویت) پرداختند.
شریفحسین و ابنرشید از متابعان ترکها بودند؛ اما ابنسعود و ابنصباح از حمایتهای استعمارگر پیر - انگلستان - بهرهمند شدند. بعد از جنگ جهانی اول، موضع شریف عوض شد؛ زیرا انگلستان به آن امید که دولت عثمانی را در هم بکوبد، به امیران حجاز وعده داد که یک کشور پادشاهی بزرگ عرب را ایجاد کند. این کشور که سوریه، عراق و فلسطین را شامل میشد، نتیجۀ موافقتنامۀ شریفحسین و مک ماهون بود. از سوی دیگر، لندن طی اعلامیۀ بالفور، فلسطین را به یهودیان واگذار کرد.
هاشمیان نیز دل مشغولی هلال خصیب (سرزمینهای مرتفع و حاصلخیز هلالی شکل بین خلیج فارس و سواحل فلسطین) را داشتند. افزون بر آن کلنل کاکس انگلیسی با عبدالعزیزبنسعود زدوبند کرده بودند و بر اساس همین توافق، ابنسعود بدون تحمل دردسر، مجموع شبه جزیره را به تصرف در آورد. او نخست، مرکز نجد، ریاض و پیرامونش را فتح و در سال 1342 ه- . ق مکه را تسخیر کرد و سپس هاشمیان را از این ناحیه بیرون راند.((1))
در جمادی الثانی 1343 ه- ق شهر جده و سپس مدینۀ منوره در محاصرۀ نیروهای سعودی قرار گرفت و پس از محاصرهای طولانی سقوط کرد. طی محاصره، مردم آن شهر به ویژه شیعیان، رنج زیادی متحمل شدند. «مستر رتز» جهانگرد اروپایی - اوضاع اسفبار حاکم بر مدینه را بعد از این رخداد زجرآور،
1) ) برگرفته از کتاب سرچشمۀ تشیع به نقل از ناصر السعید، کتاب خاندان سعودی، صص 65 - ص 68؛ و تیری دزاردن، صد میلیون عرب، صص 128 و 227.
چنین وصف کرده است:
نتیجهای که این محاصرۀ قبیح به بار آورد، این است که تعداد اهالی مدینه به شش هزار نفر رسید؛ در حالی که پیشتر تعداد اهالی آن به هفتاد یا هشتاد هزار نفر میرسید.((1))
در ماجرای یورش به مدینه که در هشتم شوال 1344 ه- . ق صورت گرفت، وهابیها برای بار دوم، تخریب اماکن مقدسه، بقعه و بارگاه پاکترین انسانهای مدفون در بقیع را شروع کردند. آنها تمام معماران مدینه را موظف کردند تا در این جنایت شرکت کنند.
شهید آیت الله سید حسن مدرس در هشتم شهریور 1304 ه- . ش مطابق با یازدهم صفر 1344 ه- . ق طی نطقی پرشور در مجلس شورای ملی سابق، حکومت وهابیان را تهدید کرد. او از رفتار آنان به شدت انتقاد و آمادگی خود و شیعیان را برای عزیمت و جلوگیری از تخریب اماکن مقدسه اعلام کرد؛ همچنین در بخشی از بیانات افشاگرانۀ خود فرمود:
این اتفاقی که امروز افتاده و استماع فرمودهاید، ویرانی شهر مدینه و حرکت به سوی عراق برای ویرانی قبور ائمۀ اطهار علیهم السلام ضایعۀ بزرگی است. دولت مکلف است تحقیقها را کامل کرده، به عرض مجلس برساند... به عقیدۀ من اکنون باید تمام فکر را صرف این کار کرد، ما این تجاوزات را نمیتوانیم ببینیم و نخواهیم گذاشت که ادامه یابند و اماکن متبرکه و مراکز دینی و اسلامی دستخوش تجاوز متجاوزان
1) ) کتاب بقیع، ص 93.
شود. با قدرت و قاطعیت آنها را حفظ میکنیم و متجاوزان را سرکوب میکنیم... .((1))
وقتی آلسعود با مراقد و بارگاه اهل بیت علیهم السلام چنین برخورد خصمانهای دارند، آشکاراست که با دوستان و عاشقان خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله چگونه رفتاری میکنند؛ آنان پس از آنکه گروه زیادی از شیعیان را کشتند، دارایی آنها را نیز به یغما بردند و بازماندگان را مجبور کردند که طبق شعائر وهابی رفتار کنند و در نماز جمعه و جماعت آنان حضور یابند. آنها همچنین به شیعیان اجازه ندادند که بارگاه مطهر نبی اکرم صلی الله علیه و آله را زیارت کنند.
ابنسعود در سال 1953 م درگذشت و پسر ارشدش سعودبنعبد العزیز به سلطنت رسید. او در سال 1964 م از کار بر کنار و ملک فیصل به پادشاهی منصوب شد. در 24 مارس 1975 م برابر با 5 فروردین 1354 ه- . ش ملک فیصل به دست برادرزادهاش به قتل رسید و پس از وی، ملک خالد، زمام امور را به دست گرفت. با مرگ او در سال 1982 م ملک فهد به پادشاهی عربستان رسید و طی حکومت این افراد نیز شیعیان حجاز و دیگر نواحی تحت سیطره آلسعود با تنگناهای زیاد و فشارهایسختی روبهرو بودهاند؛ اما چون بوستان معطری، هویت ارزشمند خویش را حفظ کردند.
در کتاب «حرمین شریفین» چنین آمده است:
گروهی از شیعیان حجاز که در مدینه سکونت دارند، به
1) ) غلامرضا گلی زواره، داستانهای مدرس، ص 194.
لحاظ شغل کشاورزی و نخلداری به خاندان نخلی مشهورند، اینها شیعه اثنا عشری و از سادات حسینی هستند.((1))
این طایفه با وجود رنجهای فراوان و دشواریهایی که داشتند و برخلاف آنکه خلفای عباسی بسیاری از آنان را کشتند و گروهی را در زندانهای مخوف گرفتار کردند، نه از آیین خود دست کشیدند و نه مدینه را ترک کردند. با روی کار آمدن وهابیان، این گروه از شیعیان، به سختی تحقیر و استهزا شدند.
در ربیع الثانی 1346 ه- . ق شیعیان نخلی، قیام کردند؛ زیرا تاب اهانتها و جنایات وحشیانه خانواده سعودی را نداشتند. عبدالعزیزبنابراهیم، برای سرکوبی این نهضت روانه مدینه شد و متجاوز از هفت هزار نفر شیعه را به شهادت رسانید که اغلب، زن و کودک بودند. پس از آن، عده زیادی از شیعیان به سوی مصر، اردن و دیگر کشورهای عربی گریختند. بعد از این قیام، تحقیر شیعیان نخلدار شدت یافت و آلسعود فرمان دادند که با آنان رفت و آمد نشود و آنان را در مراکز خدمات دولتی و بخش خصوصی استخدام نکنند.((2))
در سال 1371 ه- . ق کشاورزان نخلی، در اجتماعی خواستار شدند که تحقیر آنان پایان یابد و با آنها مانند یک انسان برخورد شود؛ اما سعودیها به جای برآوردن خواسته منطقی آنان، جنایت دیگری را بر اعمال وحشیانه خود افزودند.
ماجرا اینگونه بود که عبدالله فیصل - پسر ملک فیصل - با هواپیمای ویژه از جده به سوی مدینه حرکت کرد و به محل اقامت این کشاورزان زحمت کشیده حمله برد. به دستور وی، آنان را شکنجه و آزار سختی دادند، دست و پای آنان را به پشت ماشینها بستند و در خیابانها آن قدر به زمین کشیدند تا از پای در آمدند. عدهای نیز در زندانها بر اثر شکنجه زیاد، جان به جانآفرین تسلیم کردند.((1))
با وجود همه این سختگیریها و اختناق و فشار وهابیها، خوشبختانه شیعیان همچنان پر شور و در حالت تقیه، اعمال مذهبی خود را انجام میدهند و درباره مسائل دینی و اعتقادی خویش، راسخ و استوار ماندهاند.
همانگونه که در بخش پیشین اشاره شد، دولت بریتانیا برای اخراج عثمانیها از تجمعات و مجالس محلی و همچنین از نفوذش بین شیعیان احساء و قطیف استفاده کرد و بعدها هم دولت عربستان، بار دیگر این مجالس را به کار گرفت؛ البته افرادی وارد آنها میشدند که وابسته به نظام بودند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی و بیم حاکمان عربستان از شیعیان، این مجالس منحل شدند و دیگر به شیعیان، اجازه تشکیل هیچگونه تجمعی داده نشد. اگر دولت احساس میکرد که فرد یا افرادی در صدد تشکیل جمعیتی، به ویژه جمعیتهای سیاسی هستند، با آنها به شدت برخورد میکرد.
1) ) دکتر محمد هادی امینی، تاریخ مکه، صص 275، 276 و 277.
افزون بر آن، تجمع در مساجد و حسینیهها به ویژه در ماههای محرم و رمضان که پیش از پیروزی انقلاب اسلامی آزاد بود، ممنوع اعلام شد؛ به ویژه در شهرهای قطیف، تاروت و سیهات. در پنج سال اول پس از پیروزی انقلاب، بعضی از مساجد مرکزی تعطیل شدند و یا اینکه مراسم مذهبی در آنها تحت اشراف نیروهای امنیتی انجام میشد.
در احساء به سبب محدود بودن علمای انقلابی، کمتر نظارت انجام میشد؛ همچنین از سال سوم به بعد از تظاهرات تاسوعا و عاشورا که در دو سال اول پس از انقلاب در آن مناطق مرسوم شده بود، به شدت جلوگیری شد و با تظاهرکنندگان بر خورد میشد؛ اما شیعیان که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران بر جرئتشان افزوده شده و توان معنوی آنها صد چندان شده بود، این ممنوعیتها را بیاهمیت میدانستند و برای اجرای مراسم مذهبی و فرهنگی اصرار میورزیدند. آنان در این راه، شهدایی نیز تقدیم کردند که همین شهدا اهمیت آنها را افزایش داد.
این تجمعات سیاسی و فرهنگی، اصرار بر اجرای مراسم مذهبی و رویارویی با دولت سعودی، جوانان را بر آن داشت تا تحت لوای تشکیلات منظمی، مبارزات خود را آغاز کنند؛ از این رو آنان بر آن شدند تا هر چه منظمتر به تشکیل احزاب و سازمانهایی بپردازند که به طور عمده، جنبه مبارزاتی داشتند.
از این موضوع نتیجه میگیریم که اهتمام شیعیان به مسائل سیاسی، حزبی و سازمانی پس از پیروزی و تأثیرگذاری انقلاب اسلامی شکل گرفت و این تشکلها روزبهروز منظمتر، قویتر و پرمحتواتر شدند تا جایی که امروزه شیعیان در مناطق شیعی، احزابی بسیار قوی دارند که دارای تشکیلاتی هستند.
گرچه بیشتر احزاب و سازمانهای فعال شیعی در خارج از عربستان فعالاند؛ اما مردم در داخل، به روشهای مختلف با آنها ارتباط دارند و حتی برای آنها کمکهای مالی نیز میفرستند.
این احزاب در بدو امر، جنبه مبارزاتی داشتند و به رویارویی با دولت عربستان برمیخاستند؛ اما به تازگی و با توجه به اوضاع جدید، بیشتر در جهت سیاسی و فرهنگی فعال شده و در ابنبعد به مبارزه پرداختهاند. آنان در این راستا بیشتر به نشر کتب، مجلهها و نشریههای مختلف میپردازند و به این صورت با شیعیان مناطق مختلف، ارتباط دارند.
حقیقت امر این است که در تمام ادوار، شیعیان منطقه الشرقیه و سایر مناطق، موفق به انتشار نشریه رسمی نشده و رسانه گروهی مخصوصی نداشتهاند؛ حتی در بخشهای علمی و غیرسیاسی نیز تا این زمان موفق به انتشار نشریهای نشدهاند.
البته در لندن، یک سری مجلهها با نام «البقیع» و در مکانهای دیگر، مجلههای دیگر با نامهای مختلف، نظیر الحرمین و... منتشر شده است که جنبه مخالفت با حکومت آلسعود را دارند.
شیعیان از داشتن هرگونه جریده و یا رسانه گروهی محروماند. علت این امر، تنها دولت وهابی سعودی نیست؛ بلکه برخی علمای افراطی وهابی نیز عامل مهمی برای آن به شمار میروند. وهابیها همیشه تلاش کردهاند که شیعیان را در تنگنا و انزوا قرار دهند. آنان در همه حال، مخالف این بودند که آزادی شیعیان به
حدی برسد که از مجله یا رسانهای سود ببرند. اگر دولت هم اجازه چنین کاری را بدهد و آزادیهای محدودی را برای مردم این منطقه در نظر بگیرد، علمای وهابی با دخالت خود، با شدت تمام از این امر جلوگیری میکنند و حکام سعودی را مجبور به پس گرفتن اظهارات خود میکنند؛ از این رو میتوان نتیجه گرفت که، تا تفکر افراطی وهابیت در عربستان وجود دارد، امیدی به رفع این محرومیتها از شیعیان نیست.
البته شیخحسنصفار از امیر محمد، فرزند فهد، قول انتشار یک مجله هفتگی رسمی را گرفته است. سالهاست که بحث راهاندازی آن مطرح است؛ اما هرگاه علمای وهابی احساس میکنند که بحث راهاندازی این نشریه جدی میشود، مخالفت میکنند و دولت را مجبور به عقبنشینی میکنند.
گرچه نشریهای که او منتشر کند، کبریت بیخطری بیش نیست و شیخحسنصفار معترض وهابیت یا دولت نخواهد بود؛ اما با این حال، وهابیان مخالفت شدید خود را با وجود چنین نشریهای اعلام میدارند.
دولت عربستان سعودی از اوایل تأسیس، نسبت به شیعیان حساس بود و این حساسیت و ترس روزبهروز مشهودتر میشود. به همین دلیل از دیرباز، سیاست منع شرکت شیعیان در مسائل و پروژههای سیاسی را در پیش گرفته است.
شیعیان در طول تاریخ حیات آلسعود سعی کردند که با روشهای مختلف، این ممنوعیت را از میان بردارند؛ اما حکام سعودی در هر شرایطی از خود انعطاف نشان ندادهاند.
حاکمان عربستان، هیچ حقی را برای مشارکت شیعیان در امور سیاسی قائل نشدهاند؛ البته در مواردی بسیار کم در حد بخشدار یا دهدار و در حد بسیار نادر به سمت شهردار در یکی از شهرهای کوچک منطقه شرقیه به کار گرفته شدند؛ البته این امور بهندرت و برای زمانی محدود و در مقاطع خاصی اتفاقی افتادهاند.
در سال 1975 م به بعد، شیعیان اجازه یافتند که در کادرهای پایین نظامی به استخدام ارتش عربستان درآیند. پس از حمله عراق به کویت، دولت عربستان بیشتر آنان را اخراج و یا مجبور به استعفا یا بازنشستگی کرد؛ حتی برای عدهای از آنها که بیش از 400 نفر بودند، به دلایلی دستور بازداشت یا ممنوع الخروج بودن از کشور را صادر کرد، و پاسپورتهای آنان را ضبط کرد؛ البته تعداد کمی نیز در مشاغل خود باقی ماندند که در مشاغل پایین، مثل خدمت در آشپزخانه و نظافت و کار در تعمیرگاهها به کار گرفته میشوند.
در ذیالقعده سال 1406 ه- . ق وزیر دفاع عربستان، طی اطلاعیهای دستور داد که تمام شیعیانی که در ارتش شاغل هستند، از پادگانها و مراکز کارشان خارج نشوند، تا از همه آنها بازجویی به عمل آید که این امر چند روز طول کشید و در این مدت شیعیان، انواع اهانتها را متحمل شدند.
در سال 1985 م دستور داده شد که از شیعیان تحت هیچ شرایطی در ارتش استفاده نشود و از سربازان شیعه در کارهای خدماتی و غیرحساس استفاده شود. از مجموع موضوعات ذکر شده، میتوان نتیجه گرفت که دولت عربستان درباره به کارگیری شیعیان، نهتنها قصد تعدیل در قوانین را ندارد؛ بلکه روزبهروز بر تشدید محدودیتها میافزاید. به این ترتیب هیچ یک از شیعیان نمیتوانند در ارتش، مناصب حساس نظامی را به عهده بگیرند و کسانی هم که در پستهایی
در ارتش کار میکنند، مشاغل پایینی را به عهده دارند.
درباره ادارات، شیعیان فقط میتوانند در کارهای بسیار پایین انجام وظیفه کنند؛ مانند پستچی، سرایداری مدارس، نظافتچی ادارات و در نتیجه برای مناصب مهم، همچون: شهرداری، بخشداری و یا اداره شهرهای کوچک نیز از آنها استفاده نمیشود.
همیشه فرمانداران و شهرداران مناطق شیعی از افراد سنی و وهابی انتخاب میشوند. این افراد، نهتنها خدمتی به مردم نمیکنند، بلکه سعی میکنند از راههای مختلف به دین، مذهب، آداب و رسوم شیعیان اهانت کنند. این حاکمان برای انجام چنین کارهایی از سوی سلفیها نیز پشتیبانی میشوند.
در بخشهای سیاسی وزارت خارجه و یا وابستگیهای خارج از کشور، شیعیان بطور مطلق نمیتوانند به عنوان سفیر یا کنسول و یا حتی کارمند وزارت خارجه مشغول به کار شوند.
در صفر سال 1409 ه- . ق تعدادی از بزرگان شیعه برای امیر عربستان نامهای نوشتند و در آن درباره بیاعتنایی به شیعیان در استخدام آنها در ادارات مختلف اعتراض کردند. این نامه پس از مقدمه شامل 5 بند اعتراض به شرح ذیل است:
توجه به اینکه آرامکو در مناطق شیعهنشین است و در بدو تأسیس بیشتر کارکنان آن شیعه بودند؛ چرا در دهه اخیر استخدام شیعیان در این مناطق ممنوع شده است؟
نپذیرفتن شیعیان در دانشگاهها و ادارات وابسته به آن چیست؟
استخدام نکردن شیعیان در ادارات دولتی چیست؟
ارتقا نیافتن کارمندان شیعه - که از قدیم استخدام شدهاند - چیست
و چرا آنان سالیان متمادی در یک رتبه شغلی باقی ماندهاند؟
بر ارتقا نیافتن رتبه آنان گاهی بعضی از کارمندان تنزل رتبه نیز داشتهاند و دلیلی هم برای این موضوع ارائه نشده است؟
در پایان این نامه آمده است: ای امیر! تو بر ما حاکم هستی و خداوند بر تو؛ پس همان را برای ما بپسند که میخواهی خداوند برای تو بپسندد، که قیامت نزدیک است «یوم لاینفع مال و لابنون» فکر نکن اگر درهای کار را بر روی ما ببندی، خداوند از تو راضی خواهد شد و... .
از اینگونه نامهها بسیار نوشته شده است؛ اما حکومت به آنها بیاعتناست. آلسعود، سیاست خود درباره استخدام نشدن شیعیان در ادارات، ارتش، فرودگاهها، وزارت خارجه، وزارت دفاع و... را تغییر نداده است و همچنان استخدام شیعیان الشرقیه و مدینه را ممنوع کرده است.
مجلس مشورتی عربستان - که افراد آن را پادشاه منصوب میکند - دارای 120 نماینده از مناطق مختلف عربستان است. این مجلس از سال 1992 م شروع به کار کرد و اکنون دوره سوم خود را طی میکند. تعداد نمایندگان آن از 60 نفر به 120 نفر افزایش یافته است؛ اما با این حال در این سه دوره، حتی یک نماینده از شیعیان انتخاب نشده است و با وجود جمعیت شیعه در مناطق الشرقیه و مدینه، متأسفانه نمایندگان این مناطق سنّی و وهابی هستند.
در بخش مشاغل نیز محدودیتهای زیادی برای شیعیان قائل شدهاند؛ مثلاً مؤسسات امنیتی، نظامی و... حق استخدام شیعیان را نداشتند. در عربستان سعودی، شیوه همه حاکمان آن کشور این بوده است که شیعیان به منصب وزارت یا معادل وزیر و مدیر کل یک وزارتخانه، شهردار، بخشدار، و حتی دهدار در
روستاهای شیعهنشین نرسند؛ بلکه شیوه آنها این است که حتی به پایینترین مناصب نیز نباید برسند.
تبعیض درباره شیعیان در تمام بخشهای زندگی عمومی در عربستان مشهود و ملموس است.
در بخش دیپلماتیک: ممکن نیست که یک شهروند شیعه در مقام سفارت، کنسول یا مقامی وابسته به سفارت عربستان سعودی یا حتی در مقام کارمندی عادی در یکی از نمایندگیهای سیاسی این کشور به کار گرفته شود.
در بخش مطبوعات: در این بخش نیز روزنامهنگاران و نویسندگان شیعه با مشکلات فراوانی روبهرو هستند و تا کنون هیچ یک از شهروندان، روزنامهنگاران و نویسندگان شیعه نتوانستهاند به مقام عضو و رئیس هیئت تحریریه دست یابند و یا امتیاز صدور یک روزنامه و یا مجله را به دست آوردند.
برای نمونه میتوان به یک هفتهنامه اشاره کرد که جوانی شیعه از ساکنان قطیف در سال 1953 م منتشر کرد. بیش از چند شماره از انتشار این هفتهنامه به نام «الجزیره» نمیگذشت که شخص ملکسعود با آن مخالفت کرد؛ از این رو نام آن در لیست سیاه قرار گرفت و مسدود شد.
در بخش آموزش: به دختران و زنان شیعه اجازه تدریس داده نمیشود؛ تا در مقام مدرس شیعی نامشان ثبت شود. افزون بر این در دانشکدههای دینی نیز نمیتوانند ثبت نام کنند.
بسیار بعید است که اجازه دهند یک شهروند شیعی، مدیریت یکی از مدارس در احساء را بر عهده بگیرد و یا به وکالت بپردازد و یا یک زن شیعی، مدرسهای تأسیس کند.
در بخش پزشکی: حضور در این بخش نیز همانند دیگر مشاغل، کاری دست نیافتنی برای شیعیان اعم زن و مرد است. به نظر میرسد که علت این کار، برتری دانشجویان شیعی بر دیگر دانشجویان منطقه شرقی و شاید کل کشور باشد.
با برپایی تجمع بزرگ و اعتراضآمیز شیعیان، تعداد کمی از شهروندان شیعی در دانشکدههای پزشکی پذیرفته شدند؛ مشروط به اینکه دارای معدل بالا باشند. در سالهای اخیر کار به جایی رسیده است که به این بهانه که معدل دانشجویان شیعه پایین است، برخی از آنها را اخراج کردهاند؛ در حالی که اینگونه نیست. این کار مسئولان حکومتی، نهتنها به شیعیان ضرر میرساند؛ بلکه برای همه مردم و کشور مضر است و به همین دلیل میبایست از پزشکان خارجی استفاده شود.
در مناطق قطیف و احساء، شیعیان محاکم قضایی داشتند که به حل و فصل اختلافها میپرداختند و قضات شیعه میان شیعه و سنی قضاوت میکردند. پس از شدت یافتن «فتنه طائفیه» علمای مذاهب رسمی کشور، اعلام کردند که مردم میتوانند به هر یک از این دو محاکم (شیعه و سنی) برای رفع اختلافهای خود مراجعه کنند.
در 22 ذیالقعده سال 1382 ه- . ق حُکم حکومتی؛ شماره 49662، امور اوقاف، میراث و وصیت به قضات شیعه واگذار شد؛ اما پس از یک سال از اجرای این حکم و بنابر حکم حکومتی شماره 11715 و در 20 ربیع الثانی، این حکم باطل اعلام شد و فقط امور شیعه به قضات شیعه واگذار شد.((1)) پس از
1) ) همان، ج 2، صص 337 و 338.
صدور این حکم، محکمه جدیدی به نام «محکمه اوقاف و مواریث» تأسیس شد که هدف آن حل مشکلاتی بود که حل آنها بنابر دلایلی به تعویق افتاده بود.
این محکمه را وزیر دادگستری، شهرداریها، حج و اوقاف و شیخ عبدالعزیزبن باز با هدف حاکم کردن قانون گذشته پایهگذاری کردند.
دولت با تأسیس این محکمه، خواستار انجام دو کار شد:
شیعه حق ندارد در روزنامهها انحصار وراثت بدهد؛
صادر شده از سوی قضات شیعه، باید به هیئت بررسی در ریاض، فرستاده شوند.
شیعیان با این دو مسئله مخالفت کردند و اعتراض خود را طی نامهای با امضای 13 نفر از بزرگان شیعه، در نهم صفر 1402 ه- . ق، به وزیر کشور ارسال کردند و خواستار اجرای بندهای 83 و 82 قانون محاکم قضایی شدند.((1))
شیعیان، خواستار این بودند که هیئت بررسی احکام قضایی صادره از قُضات شیعه، باید از بزرگان و عالمان شیعی باشند؛ زیرا کسانی که آرا و احکام صادره از سوی قضات و محاکم شیعی را بررسی میکنند، باید به مسائل قضایی شیعه آگاه باشند.
انگیزه حملههای وهابیت
مهمترین انگیزههای وهابیت در اعمال فشار بر دیگر فِرَق اسلامی خصوصاً شیعیان؛ بدین شرح است؛ حس برتریجویی، افزونخواهی، مطامع مالی، تحریف واقعیات اصیل اسلامی، تقابل جدی آیین الهی اسلام با برخی آداب
1) ) همان، ص 338.
و رسوم وهابیت و... که به اختصار به توضیح برخی از آنها میپردازیم:
بررسی دقیق تاریخ چند صد ساله وهابیت از جد اعلای آلسعود تا کنون حکایت از رازی سر به مُهر دارد. مسلمانان همواره از انحرافهای پدید آمده در فرقه وهابیت و دشمنی آنان با دیگر فِرَق اسلامی نالیدهاند. برخی مورّخان و تحلیلگران همواره از دلایل انحرافها و حملههای آنان به دیگر مسلمانان متعجب بودهاند. آنها در مواردی به این نتیجه رسیدهاند که وهابیان به دلیل برتریطلبی (غیرشرعی و غیراسلامی) و حب جاه، مقام و کشورگشایی، به دیگر جوامع و فرقههای اسلامی حمله میکنند و به قتل و غارت آنان اقدام میکنند.
ولی اکنون از این راز سر به مُهر، پرده بر میداریم و علیالتحقیق میگوییم که غیر از برتریطلبی و کشورگشایی غیرمشروع، بررسی دقیق تهاجم وهابیت نشان میدهد که هدف آنها غارت اموال مردم و دیگر فرق و حتی غارت اموالی است که در اماکن مقدسهای همچون مکه و مدینه موجود بوده است.
در زمانی که حاکم درعیه (از توابع نجد) محمدبنسعودبنمقرنبنمرجان بنابراهیمبنموسیبنربیعهبنمانع بود، شیخ محمدبنعبدالوهاب با نخستین حاکم سعودی یعنی محمدبنسعود، پیمانی را منعقد کرد که طبق آن، محمدبنسعود قول داد، برای گسترش وهابیت بکوشد و از سوی دیگر شیخ محمدبنعبدالوهاب هم اجازه و مشروعیت غارت و قتل عام مسلمانان را به حکومت داد و آنها در این مسیر همپیمان شدند.
البته ناگفته نماند که جدّ اعلای آلسعود، یعنی «مانع» نیز هرگاه فرصت
میکرد، از قتل و غارت دیگر مسلمانان دریغ نمیکرد؛ همچنان که او به همراه پسرش «ربیعه» به آلیزید حمله کرد. در این تهاجم، آنان مردان قبیله را از دم تیغ گذراندند و زنان و اموالشان را تصاحب کردند و منطقه نفوذ خود را گسترش دادند.
فرزندان او نیز روش پدر را دنبال کردند، فرزند ابراهیم، مقرن نام داشت که جد اعلای آلسعود است. او با وسعت یافتن منطقه تحت نفوذش در نجد، حکومت کوچکی تشکیل داد. پس از او فرزندش، سعود با تاختن بر آلمَعْمَرْ که داییهای او بودند پس از متواری ساختن آنان به عینیه، با تصاحب زنان و اموال آنان در درعیه به امارت نشست.((1))
نکته قابل ملاحظه این است که هرگاه این خاندان به همسایگان مسلمان خود حمله کردند، با قتل عام مردان قبایل؛ زنان و اموال آنان را به غارت میبردند. اینان چه وجه شرعی و انسانی برای استفاده از زنان مسلمان قبایل و طوایف همجوار داشتهاند؟ آیا این عمل جز بیدینی و لامذهبی واقعی، توجیه دیگری دارد؟ به هر حال تأمل بیشتر آنجا است که حتی به زنان و اموال دایی خود «آلمَعْمَرْ» نیز رحم نکردند!!!
پس از محمدبنسعود، فرزندش عبدالعزیز، جانشین پدر شد. او با پشتیبانی شیخ محمدبنعبدالوهاب کشور وسیعی پدید آورد. نخست در سال 1185 ه- . ق بر عشایر متحد نجد تاخت و آنان را در قریه حایر شکست داد. سپس سپاهیان امیر ریاض
1) ) علیمحمد آشنانی، شناخت عربستان، صص 87 و 88.
را در سال 1187 ه- . ق تار و مار کرد و پس از مرگ دهام، ریاض را به تصرف خود درآورد.((1))
در سال 1190 ه- . ق شهر «ثَرْمَدَهْ» را گشود و سال بعد دو ناحیه مهم «سُدَیر» و «وَشْم» تسلیم او شدند. او اراضی شهرهای خرج، تهامه، مجمعه، حرمه، و بُرَیْدَه را تصرف کرد و با حمله به جبل شمَّر، حایل و قصیم؛ آن نواحی را نیز به تصرف در آورد و با قتل عام بسیار، اعراب سراسر عربستان را مرعوب و مطیع خود ساخت.((2))
وهابیان در عهد عبدالعزیز، منطقه عَسیر، تهامه، حجاز، عُمان، احساء، قطیف، منطقه حجاز از جمله مکه، مدینه، طائف، زیاره، بحرین، وادی الدّوایر، خَرْج، مُحْمِل، َشْم، سُدَیْر، قصیم،
جبل، شَمّر، مَجْمَعَه، منیع، بیشَه، رَنیّه و تُرابه را به تصرف خویش درآوردند و به کمک انگلستان خاندان سعودی بر تمام عربستان فعلی سیطره پیدا کرد و با تلاش انگلستان به رسمیت شناخته شد.
گسترش منطقه حکومتی و تصاحب اموال قبایل، نهتنها بودجه ارتش و کشور سعودی را فراهم ساخت؛ بلکه موجی از ثروت و رفاه را برای آلسعود به ارمغان آورد.
اما تأسف مضاعف آنجایی است که اینان، جز قتل و غارت و چپاول اموال فِرَق اسلامی حتی به اماکن مقدسه نیز حمله میکردند و ذخایر ارزندهای، همچون موزه اشیای گرانقیمت را به غارت میبردند. شرمآورتر آنکه گاهی مسجدی با ارزش ملکی زیاد را - که مربوط به دیگر فِرَق اسلامی بوده است - به بهانههای واهی، تخریب و زمین آن را برای استفادههای شخصی خویش به تملک در میآوردند.
مهمترین و مشهودترین انگیزه وهابیت در حمله به مناطق به ویژه مناطق
شیعهنشین غارت اموال مردم بوده است. در کتب تاریخی حتی کتب تاریخی مربوط به وهابیت، پیوسته موضوع به دست آوردن اموال و املاک مناطق تصرف شده، ذکر شده است. موضوع انگیزههای مالی، بیانگر شباهت فوقالعاده وهابیت و یهود، به یکدیگر در انحراف از ارزشهای الهی است.
در متون تاریخی فراوانی آمده است که حاکمان وهابی با حمله به یک منطقه پس از تصرف و جمعآوری داراییهای منطقه، دوباره منطقه را رها کرده و به محل خویش باز گشتهاند؛ مگر در مناطق شیعهنشین، که با توجه به عناد تاریخی و دیرینهشان با تشیع، پس از جمعآوری داراییها، برای تملک اراضی و املاک عمومی آنان در منطقه مانده و به غصب و ستم خویش ادامه دادهاند. نمونههای فراوانی که در تاریخ ثبت شده، به روشنی از این موضوع حکایت میکند.
مالکیها، مساجد متعددی در شهر مدینه داشتند که وهابیان آنها را تخریب و به جای آنها قصرهای خویش را بنا کردند؛ البته گفتنی است که بعضی از این مساجد در نقاط مرکزی و مهم شهر و دارای وسعت زیاد بودهاند. بیش از 50 مسجد هم، از شیعیان مدینه تخریب شد. منازل بنیهاشم، حضرت خدیجه، حضرت حمزه و دیگر مناطق تخریب شدند که همه این منازل دارای وسعت فراوان و در نقاط مهم شهر بودهاند.
بررسی دقیق مکان این تخریبها در مستندات، نشان از آن دارد که همه این اموال به تصرف شخصی و حکومتی آلسعود و حاکمان آنها در آمدهاند. وهابیان این اماکن را از بین برده و بناهای جدیدی (غصبی) جای آنها ساختهاند.((1))
1) ) حمد الجاسر، معجم الجغرافی للمنطقة الشرقیه، ج 1، صص 231 و 232.
نمونههای مستند زیر گویا و مبیّن این حقیقت تلخ است:
وهابیها، پس از تصرف حرم نبوی صلی الله علیه و آله و قطع دست مسلمانان تولیت آن، خدام سودانی الاصل حرم نبوی صلی الله علیه و آله را احضار کردند و از آنها خواستند که گنجینههای حرم پیامبر صلی الله علیه و آله را به آنها تحویل بدهند؛ اما وقتی با مخالفت آنها روبهرو شدند، با شکنجه، آنان را وادار به نشان دادن جای گنجینه کردند.
در این گنجینه عظیم اسلامی که تمام مسلمانان در طول قرنها به حفظ و زیادت آن کوشیده بودند و ذخیره بزرگی برای جهان اسلام به شمار میرفت، دهها بشکه بزرگ از سکههای طلا، جواهر، زیورآلات اهدایی و وقفی مسلمانان جهان و آثار بیشمار باستانی اهدایی، مانند: تاج انوشیروان، شمشیر هارونالرشید، گردنبند قیمتی زبیده، (همسر هارونالرشید)، شمعدانهایی از زمرد، الماسهای مستطیلی نایابی که به جای شمع در آنها بود، حدود هزار شمشیر از فولاد باارزش و قوی که با طلا ملبس شده بودند، صد ها هزار اثر باستانی گرانقیمت، اعم از فرشهای ابریشمی و طلابافت، پارچههای زربافت منحصربهفرد، ظروف طلاکاری و نقرهفام و... از گنجینه حرم پیامبر صلی الله علیه و آله تصرف و به سرقت رفتهاند. گفتنی است که در این غارت، کوزههای سفالی بزرگ که پر از سکههای طلا و جواهر بودند سهم «السعود الکبیر» شدند.((1))
این جسارت وهابیها در آن زمان، باعث جریحهدار شدن احساسات مسلمانان جهان و اندوه آنان شد و اعتراضهای زیادی بر ضد آلسعود بر پا شد؛ اما حکام آلسعود و سردمداران وهابیت، عدهای از علمای اهل سنت را با تطمیع
1) ) محمدبنعبدالوهاب، لمع الشهاب فی سیرة محمد بن عبدالوهاب، صص 108 و 109.
و تزویر قانع کردند. این ترفند، همه مسلمانان را ساکت نکرد و مردم، مدتهای مدیدی معترض بودند که با سرکوب آلسعود روبهرو شدند و جز اعتراض، قادر به کار دیگری نبودند؛((1))
وهابیت از همان آغاز تشکیل حکومت آلسعود کتابخانه بزرگ و تاریخی شهر مکه را به آتش کشیدند که شرح آن در بخش آثار تاریخی مذهبی شیعیان در مکه گذشت. نکته اینجاست که این کتابخانه یک موزه بسیار مهم داشته که مجموعهای از آثار پیش و پس از اسلام و انواع وسایل مربوط به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله - که از گرانبهاترین اشیای تاریخی در جهان امروز هستند - در موزه این کتابخانه بود که حکام آلسعود آنها را به سرقت بردند.((2))
تحلیلگران معتقدند که هدف از تخریب و به آتش کشیدن این کتابخانه مهم و تاریخی، به دست آوردن اشیای گرانقیمتِ موزه آن بوده است.
مردم روستای «فضول» از توابع هفوف، هنوز از کشتار بیرحمانه اهالی به دست وهابیت مینالند. پس از آنکه وهابیها اکثر ساکنان آنجا را سر بریدند، شروع به جمعآوری و غارت اموال مردم کردند. سپس تعدادی از وهابیها را به این منطقه آورده، املاک کشتهشدگان را به آنها واگذار کردند. «ابن غنام» مورخ وهابی مینویسد، این کشتار بیرحمانه در سال 1203 ه- . ق روی داده است.((3))
آنچه گذشت، نمونههایی از جنایات وهابیت بود که به انگیزه به دست آوردن اموال و داراییهای دیگر مسلمانان انجام گرفت و مشخص شد که همچون
غارت حرم حضرت رسول صلی الله علیه و آله که تنها انگیزه این عمل جمعآوری ثروت و مالاندوزی بوده و تاریخ، نمونههای فراوانی را در این باره ثبت کرده است.
برخی افکار و عقاید، در آداب و رسوم کشور عربستان مخصوص وهابیت است. آنها به دلیل تحکم در این نوع افکار برای دیگر فِرَق اسلامی نیز محدودیت به وجود آوردهاند؛ مثلاً گریه کردن حتی در مرگ عزیزان، حرام و جرم محسوب میشود و مجالس ترحیم و فاتحه وجود ندارد. حضور زنان در شستشو و دفن مردگان، ممنوع و رفتن زنان به قبرستان نیز حرام است.
افراط وهابیان در رعایت پوشش اسلامی و سختگیریهای بیمورد آنان، سبب شده است که مشقتهای طاقتفرسایی برای بانوان به وجود آید. برای دختران نابالغ، پوشیدن دست و تمام صورت اجباری است و در صورت تخلف، مأموران «مطوع»((1)) از آنها بازجویی میکنند. زنان، بدون شوهر یا پدر، اجازه رفت و آمد در خیابانها را ندارند و رانندگی برای تمام زنان حرام و ممنوع است.
استخدام زنان در ادارات و فروشگاههای عمومی ممنوع است و آنان از حقوق مساوی اجتماعی محروماند. همچنین به راحتی از سوی مردان طلاق داده میشوند؛ حتی این اواخر از داشتن شناسنامه نیز محروم بودند و نامشان در شناسنامه پدر یا همسرشان ثبت میشد.
1) ) «مطوع» در عربستان سعودی به مأمورانی گفته میشود که به طور عمده، وظیفه امر به معروف و نهی از منکر را مطابق اعتقادات وهابیان به عهده دارند.
بنابر اظهارات وزیر کشور عربستان، نام دختران و بانوان این کشور تا کنون در شناسنامه پدر یا همسرشان ثبت میشد و فاقد شناسنامه مستقل بودند، اما قرار است دارای شناسنامه مستقل شوند.((1))
رأی دادن و شرکت در اجتماعات و مجامع عمومی برای زنان عربستان، ممنوع و جرم است. این دستورهای تحمیلی، تنها گوشهای از آداب و رسوم غیرعقلایی و غیرشرعی وهابیان درباره بانوان است که به دلیل اختصار از تشریح و تبیین کامل آن خودداری میشود.
در عربستان، آداب و رسوم مردان نیز دچار مشکلات فراوان دیگری است. حاکمان عربستان در اداره جامعه و حکومت نیز سلایقی را پیش گرفتهاند که خروج از شئون اسلام حقیقی است. آنها در برخورد با اقوام و مذاهب، گرفتار تناقض شدهاند و مصلحت را جایگزین عدالت و اجتهاد به رأی را جایگزین حقیقت کردهاند. آنها درباره حقوق عمومی آحاد جامعه سستی میکنند و در کسب امتیازات و عواید خصوصی اهتمام میورزند و در یک کلام به نظر میرسد که «مدینه وهابیتگرا» را جایگزین «مدینه رسول اللّه» کردهاند.
هزاران افسوس و تأسف که مشرکان حقنما با آرم توحید در پی اهداف پلید و فرقهای خود، تمام مقدّسات الهی را به بازی گرفتهاند. آنها با تفسیر به رأی و حذف ابتدا و انتهای آیات الهی و روایات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله اهداف ناصواب و اندیشههای التقاطی خود را بر جامعه مسلمانان حجاز تحمیل کردند و سر منشأ انحرافهای فکری شدند.
1) ) سادات عظیمی، عربستان سعودی، ص 34.
فرقه وهابیت در واقع در پی تبیین معارف اسلامی نیست؛ بلکه قدرتپرستان، قدارهبندان و رهزنان فرهنگ دینیاند. آنها در پی مقاصد شوم خویش، ارزشهای الهی را نادیده گرفته، در تلاشاند تا با تحریف واقعیات اصیل اسلامی، عظمت بزرگان دینی را از صدر اسلام تاکنون هتک حرمت کنند و همه را فدای اهداف شخصی خود سازند.
آنان، زحمات طاقتفرسای رسول الله صلی الله علیه و آله و ائمه طاهرین را نادیده گرفتهاند و از تضعیف اسلام و مسلمانان واهمهای ندارند؛ همانگونه که رذالت را، بر کرامت و مصلحت را، بر عدالت و ریاست را، بر حقانیت و وهابیت را، بر واقعیت شریعت ترجیح دادهاند.
از جمله جنایات آنها میتوان کشتار دسته جمعی شیعیان، تخریب قبور ائمه بقیع، نابود کردن خانه دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و از همه مهمتر و مصیبتبارتر تحریف اصل و اصول مسلّم اسلام را نام برد، که دل هر اسلامشناس روشنفکر ژرفاندیش را خون میکند.
بر علمای گرامی و باطلستیزان راستین علوم اسلامی است که مردم را به مبانی و معارف انسانساز الهی آگاهی کرده و تنها، صراط مستقیم الی الله را مقصد نهایی مسلمانان سازند. آنها باید با بیداری عقل و وجدان مسلمانان، اسلام حقیقی رسول الله صلی الله علیه و آله و امیر مؤمنان علیه السلام را جایگزین رذایل و مفاسد عقیدتی و ملحدانه آن فرقه خودخواه کنند. آری! در آن صورت است که به جای اندیشههای التقاطی، دیدگاهی عالی و برخاسته از مکتب رسول الله صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام ، رهنمای سعادت دین و دنیای انسانهای آزاده خواهد شد، که نتیجهاش «یملأ الارض قسطا و عدلاً» خواهد بود.
شناخت سازوکار بازگشت تشیع به صحنه سیاسی و حضور فعال و مداوم در امور سرنوشتساز خویش، میتواند اصلیترین وظیفه بیداری این اقلیت زجر کشیده و طرد شده باشد. با عنایت به اینکه تشیع؛ مذهبی فرجامگرا، انقلابی و ظلم ستیز است، به سرعت میتواند از رخوت و سستی بیرون آید.
تشیع به عنوان مکتبی که منتظر یک منجی و عدل گستر جهانی است، با ویژگیها و سیستم ایدئولوژیک و جهانبینی، منشأ آثار و پیامدهای اجتماعی فراوانی است. بسیاری از شیعیان عربستان در مناطق نفتخیز زندگی میکنند و متأسفانه این شیعیان - از زمان خلفا تا زمان امپراطوری عثمانی و تا کنون که حاکمان سعودی بر آن حکم میرانند - پیوسته تحت شکنجه، آزار و اذیت چه به صورت مستقیم یا غیرمستقیم بودهاند.
بیداری و خودآگاهی این طردشدگان و مبارزهطلبی آنان، برای احقاق حقوق از دست رفته خویش، خارج از انتظار نیست و این بیداری به استیفای حقوق آنان میانجامد و پیامدهای سنگین و ناگواری را برای رژیمهای ناسازگار موجود به دنبال دارد. نکته قابل توجهی که نباید هرگز از نظر دور داشت، استراتژیک و حیاتی بودن مناطق نفت خیز برای شیوخ منطقه و رژیمهای حاکم است؛ زیرا هرگونه ناآرامی، مشکلات فراوانی را برای آنها به وجود میآورد.
از ویژگیهای خاص شیعیان، عدالتخواهی است؛ همانگونه که پیشوایان تشیع در طول تاریخ، با تمام مظاهر بیعدالتی مبارزه کردند. شیعه حتی اگر در اقلیت هم باشد، معتقداست که برای رهایی باید مبارزه کند؛ زیرا آرمانگرایی، آزادیخواهی و اعتقاد به مهدویت؛ اعتقاداتی ایدئولوژیکی را به وجود آوردهاند که به صورت اهرم قدرتمندی میتواند ظاهر شود.
بررسی اوضاع، احوال و اخبار اقلیت شیعیان در عربستان نشان میدهد که با وجود همه شکنجهها، خشونتها و سرکوبهای متعدد نهتنها ضعیف و نابود نشدهاند؛ بلکه به عنوان یک مرکز ثقل نیرومند، توان مبارزه برای آزادی را دارند. وقت آن است که مسئولان سیاسی حکومت عربستان این واقعیت را به خوبی درک کنند و از صفبندی و تلاش برای سرکوب، خفقان و انزوای شیعیان دست بردارند.
سالیانی بس دراز، شیعیان عربستان، زندگی را به غربت و مظلومیت گذراندهاند. سیاهی، ظلمت و دشمنیها همواره بر آنان مستولی بوده است و با اینکه روز شمار تاریخ آنان، سراسر حقجویی، ستمگریزی، جهاد و شهادت
است، پیوسته در رنج، عذاب و فشار بودهاند.
«دکتر احمد شرباصی» مینویسد:
و مرت الشیعة خلال مسیرتهم التاریخیة بمراحل صراح و جهاد تعرضوا فیها الالوان من الذی و العدوان و قداصیبوا و اصابوا والحرب سبحال کمایقال و لکنهم احتملوا اکثر من غیرهم؛((1))
شیعه در مسیر تاریخیاش از گذرگاههای جنگ و جهاد گذشته و آسیبها و دشمنیهای گوناگونی را به خود دیده است؛ گرچه در جنگ، هر دوگروه آسیب میبینند؛ اما شیعیان، بیش از دیگران پذیرای سختیها شدند.
بیداری اسلامی و حقیقتخواهی؛ شیعیان مکه، مدینه، قطیف، احساء و... را به جنگ و جهاد وا میداشت. هر چند به کشتن هزاران نفر از کودکان هفت ساله تا پیران هفتادساله، مدفون شدن در زیر دیوارها، قتل، غارت، بیحرمتی، آتش زدن کتابخانهها و ابنیه و تخریب اماکن مقدسه شیعیان بینجامد؛ زیرا از آغاز، حاکمان اموی، سوگند خورده بودند که از شیعه حتی نامی هم باقی نماند.
با وجودی که پیامبر اسلام در بین بیش از صد هزار نفر در صحرای غدیر امیر المؤمنین علی علیه السلام را به عنوان امام و جانشین پیامبر منصوب فرمودند و در موارد متعدد دیگر که در منابع اهل سنت نیز آمده است خلافت و ولایت وی را به صورت رسمی و به صراحت اعلام نمودهاند، اما میبینیم که جمع کثیری از صحابه به دلایل مختلف برخلاف آن عمل کردند. آنها نهتنها، شهادت بر آن
1) ) جهاد الشیعه، ص 10.
حضرت را کتمان نمودند بلکه درصدد نابود کردن و محو تمام مناقب و فضائل آن حضرت برآمده بودند. بنابراین هیچ گونه انتظاری از آنان نیست که چرا در اذان و اقامه «اشهد انّ علیاً ولی اللّه» را بر زبان نمیآوردند؟ قدر مسلّم آن است که اگر توان و امکان داشتند حتی شهادت ثانیه یعنی «اشهد انّ محمداً رسول اللّه» را نیز حذف میکردند.
مطرفبنمغیره نقل میکند:
شبی پدرم از نزد معاویه بازگشت، ولی عصبانی و ناراحت بود. سبب آن را جویا شدم، گفت من در خلوت به معاویه گفتم، حالا که پیر شدهای و بر حکومت و قدرت تسلط یافتهای، عدالت را پیشه خود ساز و در حق بنی هاشم نیکی کن. او برافروخت و گفت: «ویل لا ام لک؛ هرگز، هرگز، برادرتیم (ابوبکر) پس از فوتش یاد او با او دفن شد، برای عدی (عمر) پس او آستین خود را بالا زد ولی با مرگش، یادش فراموش شد. ولی همه روزه در منارهها یاد فرزند ابیکبشه (پیامبر اسلا صلی الله علیه و آله ) پنج بار به زبان است و مردم «اشهد انّ محمداً رسول اللّه» میگویند، سوگند به خدا تا نام او را دفن نکنم از پای نخواهم نشست. «لا وللّه الّا دفناً دفناً»((1)) آیا با این همه عداوت حتی نسبت به پیامبر دیگر کسی میتواند دوست علی علیه السلام باشد و شهادت ثالثه را بر زبان آورد؟ اما ابوذر، سلمان، مقداد، عمار یاسر و... از اول در اذان میگفتند حتی در انگشتر پیامبر نیز هر سه شهادت حک شده بود.
آری، شیعیان در طول تاریخ خونرنگ خویش - که تاریخی سراسر بیداری و
1) ) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 5، ص 129.
استقامت در مقابل حکام جور بود - برای دست یافتن به حقوق حقه خود نهضتهایی را برپاداشتهاند. انقلابها و جنبشهای شیعیان حتی در سدههای اخیر، یکی پس از دیگری به شکست میانجامید و به همین دلیل، شیعیان عربستان، همچون دیگر شیعیان جهان، در مظلومیت و انزوای کامل روزگار میگذراندند؛ اما سرانجام با مشیت حق، و با جهاد ملت بزرگ ایران با حکومت طاغوت زمان و نابودی حکومت پهلوی به دست مصلحی بزرگ و رهبری کبیر، همچون امام خمینی+ فجر و نوری در زندگی شیعیان دمیده شد.
شاه ایران سرنگون و نخستین حکومت شیعی مقتدر به دست فقیهی وارسته و عالمی مبارز، شجاع و خداترس مستقر شد. بدون هیچگونه چشمداشت دنیوی و قدرتطلبی و انگیزه مادی، برای نجات تمام مسلمانان به پا خاسته بود و با تحقق این وعده الهی، شیعیان ستمدیده عربستان نیز به طلوع صبح صادق خویش امیدوار شدند.
پیروزی انقلاب اسلامی در ایران با مبانی عقیدتی قرآن و اهل بیت علیهم السلام ، سبب شد که بارقه امید به آیندهای روشن، بر دلهای تمام شیعیان جهان، به ویژه شیعیان عربستان نقش بندد و خستگی سالها مظلومیت و انزوا از دل و جانشان بیرون برود. با پیروزی انقلاب اسلامی، اطمینان به پیروزی در سایه تلاش و مبارزه حقجویانه و عدالتخواهانه بر قلبها حاکم شد، جوانههای امید به آزادی عقیده در دلهایشان رویید و امیدوار شدند که میتوانند حقوق از دسترفته، آرامش، امنیت، جان و مال خود را مطالبه کنند؛ در نتیجه در پی آن بر آمدند که خویشتن خویش را باز یابند، خیمه عدالت علوی را به پا کنند و زیر سایه عظمت تشیع ناب، به آرامشی دوباره دست یابند.
البته نباید از نظر دور داشت که این پیروزی و بیداری اسلامی، خشم کجاندیشان و بدخواهان را برانگیخت. غاصبانِ حق علی و فاطمه سلام الله علیها تاب نیاوردند و فعالیتهای ضد شیعی خود را تشدید کردند و در نتیجه، اتحادی نامبارک از سوی زورمداران در تمام عرصههای فرهنگی، اعتقادی، سیاسی و اقتصادی شکل گرفت. آنها شرارت، غارت و کشتن شیعیان بیپناه عربستان را دوباره از سر گرفتند. در نهایت، آنچه توانستند کردند و در واقع، همان مظلومیت گذشته را بر تمامی مناطق شیعهنشین حاکم کردند. بدین طریق با زور تفنگ و سرنیزه، این بیداری اسلامی را کماثر کردند و همچنان، مجامع شیعی در خفقان و به دور از آزادیهای لازم به سر میبرند.
بهرهمندی و پیروی از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله یکی از امتیازات شیعیان است؛ زیرا آنها بدون ذرهای لغزش و انحراف از اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله مطلعترین افراد به سنت جد خویش هستند؛ آنها متصل به منبع علم الاهی هستند که پیروی از آنها، سعادت قطعی دنیا و آخرت را به دنبال دارد.
برخورداری از اجتهادی پویا، زنده و کارآمد از دیگر برتریهای شیعه است؛ این اجتهاد به گونهای است که میتواند پاسخگوی نیازهای انسانی و جوامع بشری در کلیه اعصار باشد. سرمنشأ این اجتهاد مستدل، اصولی و قانونمند، مضامین عالی قرآن، سیره و کلام رسول الله صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام است. در این نوع اجتهاد، هیچگونه برتریطلبی و تفوقجویی بر «نص»((1)) وجود ندارد؛ در حالی که
1) ) کلام صریح خدای متعال و ائمه اطهار: را «نص» گویند.
بزرگترین مشکل و سرچشمه اصلی انحراف برادران اهل سنت، اجتهاد در مقابل نص است. از دیگر ویژگیهای منحصربهفرد و برتریهای مذهبی و فرهنگی مکتب الاهی تشیع، برخورداری از نعمت امامت و ولایت است.
با توجه به آیاتی از قرآن مجید و سخنان رسول الله صلی الله علیه و آله ، امامت و ولایت واقعی اهل بیت علیهم السلام منحصر در مکتب انسانساز و عزتآفرین تشیع است و این امر، بزرگترین سند افتخار و حقانیت این مکتب به شمار میرود.
شیعیان با مطرح کردن خواستههای خود و توجه نکردن حکومت، در عمل به جنبش ملی پیوستند. بدین ترتیب روابط شیعیان با حکومت به تیرگی گرایید و مناطق شیعهنشین به مراکز مبارزات سیاسی بر ضد حکومت تبدیل شد؛ اما حاکمان که قدرت را در اختیار داشتند، همچنان با تکیه بر اهرم فشار، به غارت، قتل، زندانی و تبعید شیعیان اهتمام ورزیدند. آنها بر خفقان و اختناق افزودند و با کافر خواندن شیعیان، مصائب فراوانی را به بار آوردند.
با آغاز مبارزات سیاسی، سرکوب شیعیان - که خواستار اصلاح نظام سیاسی کشور بودند - سه سال به طول انجامید. رُخداد مهم سال 1989 م نقطه عطفی در تاریخ شیعه در عربستان و رابطه آنان با حاکمان سعودی به شمار میرود.
در محرم سال 1400 ه- . ق گروهی از وهابیان واپسگرا به مسجدالحرام حمله کردند و آنان، این حمله را به شیعیان نسبت دادند؛ زیرا آنها با تأسی از انقلاب اسلامی ایران، در برابر حکومت عربستان ایستاده بودند.
انتساب این عمل غیراسلامی به شیعیان با هدف تحقیر و سرکوب بیشتر شیعیان انجام گرفت.
سخنگوی وزارت خارجه وقت آمریکا درباره این حادثه و عوامل ایجاد آن میگوید:
حملهکنندگان به مسجدالحرام دارای هویتی مجهولاند و هدف آنها از انجام این حمله نامعلوم است؛ اما آنها از شیعیان هستند.((1))
امیر فهد نیز - که در رأس هیئتی برای شرکت در اجلاس سران کشورهای عربی به تونس رفته بود - ، گفت:
حملهکنندگان به مسجدالحرام از پیروان مذهب رسمی کشور نبودهاند.
یکی از منابع سعودی در روز حادثه (21 / 11 / 1979) اظهار داشت:
افراد مسلحی که به بیت الله الحرام حمله کردند، خارج از دین اسلام هستند و از شیعیان نیستند.((2))
این روند تا چند روز پس از حادثه ادامه داشت تا اینکه به اعتراف حکومت عربستان مشخص شد که مهاجمان به مسجدالحرام از شیعیان نبودند.
روزنامه لوموند به نقل از منابع سعودی نوشت:
برخی از شخصیتهای نزدیک به سعودیان تصریح کردند که در عملیات مکه (حمله به مسجدالحرام) نه خارجیها و نه شیعیان هیچ کدام دخالت نداشتند، بلکه مهاجمان از وهابیان و اهل سنت بودند.((3))
پس از گذشت 6 روز از حادثه حمله به مسجدالحرام به رهبری «جهیمانسیفبنالعتیبی»، شیعیان قطیف و احساء، تظاهراتی سیاسی بر پا کردند که زنان نیز در آن شرکت کردند. 20 - 12 هزار نفر از افراد گارد ملی برای مقابله و سرکوب تظاهرکنندگان اعزام شدند. در این تظاهرات، خسارات زیادی وارد شد و تعدادی از اتومبیلها نیز طعمه حریق شدند؛ البته تظاهرکنندگان افزون بر تیراندازی، به بانک سعودی - انگلیسی در شهر قطیف نیز حمله کردند.
حکومت که اوضاع را اینگونه دید، برای نابودی تظاهرکنندگان از اهالی شهرهای هراوات و الفازات یاری خواست. آنها هم از سلاحهای اتوماتیک و پیشرفته استفاده کردند؛ این در حالی بود که هلیکوپترهای نظامی هم آنها را پشتیبانی میکردند. در این تظاهرات 25 نفر از شیعیان و 10 نفر از سربازان وهابی کشته شدند و بیش از یکصد نفر از تظاهرکنندگان نیز مجروح و افزون بر هزار و دویست نفر از شیعیان بازداشت شدند.
و آگاهی هر چه بیشتر شیعیان؛
انگیزه و هدف برای نسل جوان و حماسهساز شیعه برای دفاع از حقوقشان؛
هر چه بیشتر ابعاد این انقلاب؛
قدرت حکومت برای طفره رفتن از جواب سؤالات متعدد مربوط به فشارهای وارد شده بر شیعیان؛
شیعیان از زندانی یا کشته شدن و ادامه مبارزات سیاسی با حاکمان سعودی؛
و آشکار شدن نقش مهم و اساسی رهبران سیاسی و اجتماعی شیعه در شکلگیری آینده و نقش شیعه در عربستان.
در دهه هشتاد میلادی که روابط بین ایران و عربستان سعودی به سردی گرایید و بحرانی شد، این مسئله بر شیعیان عربستان نیز تأثیر گذاشت. این بحران نتیجه جنگی بود که صدام آن را شروع کرد.
شیعیان عربستان به دلیل بروز این جنگ، مشکلات و آزار و اذیتهای زیادی را تحمل کردند، تا جایی که حکومت عربستان سعودی، جنگ با شیعیان را جزئی از جنگ با ایران میدانست.
بهکارگیری این سیاست - که به تحریک بیگانگان و برخی از کشورهای عربی صورت میگرفت - ، راه سوء استفاده از این بحران (بحران روابط ایران و عربستان) را برای دیگران باز کرد.
پیشتر ذکر شد که بزرگان و مسئولان شیعه، سعی کردند به دولت سعودی بفهمانند که مشکلات شیعیان، نتیجه سیاستهای قبیلهای آنان است. حکومت سعودی علت فشار بر شیعیان را اطاعت نکردن از حکومت میدانست. همچنین میگفت که وقتی حکومت ایران با شهروندان سنی خود درست برخورد نمیکند، چگونه شیعیان عربستان، توقع دارند تا به اوضاع آنها رسیدگی شود؟
شیعیان در بحران روابط ایران با عربستان، بهای سنگینی را پرداختند. هرگونه تحولی که در یکی از کشورهای همسایه رخ بدهد بر شیعیان عربستان تأثیرگذار است؛ مثلاً تحولات در کشورهایی، مانند: اردن، یمن، کویت، عراق و حتی عمان در سرنوشت شیعیان مؤثر است و این تحولات مبنایی برای تصمیمگیری
دولتمردان سعودی در برخورد با شیعیان در عربستان است.
نمونه آن، پیروزی انقلاب اسلامی ایران و تأسیس یک حکومت شیعی در ایران است که تأثیر زیادی در برخورد حاکمان سعودی با شیعیان داشت و حتی حاکمان را بر آن داشت تا مقایسه نادرستی داشته باشند.
به برخی از اعتراضهای شیعیان درباره رفتار حکومت سعودی اشاره کردیم و گفتیم که شیعه در عربستان، واقعیتی انکارناپذیر و برای حاکمان زور مدار سعودی، مشکلی اساسی است.
به نظر میرسد که آلسعود تنها به حل مقطعی مشکل، بدون در نظر گرفتن عواقب خطرناک تاریخی، اجتماعی و اقتصادی آن توجه دارند. حاکمان سعودی در دهههای گذشته، همواره برای حل این مشکل تلاش کردهاند؛ زیرا آن را مشکلی امنیتی میدانند.
آنهابه هر طریق ممکن، سعی دارند تا این مشکل را حل کنند؛ هر چند به بازداشت، اعدام، آزار، اذیت، افزایش فشارهای اعتقادی و اقتصادی و دور کردن فرزندان شیعه از عربستان بیانجامد.
شیعیان نیز زمانی که دریافتند، اعتراضها، مکاتبات و دیدارها قادر به تأمین مطالبات شیعه نیست؛ شیوه مبارزه سیاسی با حکومت را برگزیدند و در مقابل، بیشتر رهبران و حاکمان سعودی مشکل شیعه را مشکلی ملی قلمداد کردند.
خواستهای شیعه از نظام سیاسی، برای اصلاح اوضاع عمومی جامعه، امری ضروری و اجتنابناپذیر به نظر میرسد، برخی از حقوق شیعه همان است که در درخواست و مطالبات آنها آمده بود، مانند:
مساوات در جامعه در همه بخشها؛
به مذاهب؛
فرصت کافی برای انجام مراسم عبادی آنها؛
به رأی مردم در انتخاب نمایندگان مجلس شورا.
اما حکومت هرگز پاسخ مثبتی نداد. شیعیان در تقابل وهابیت و احقاق حقوق حقه خویش، ناگزیر شدند جنبشهای ملی به وجود آورند، تا مبارزات سیاسی عربستان شکل مناسبی بیابد.
تخریب اماکن مقدسه و سرکوب شیعیان، خلاف شرع مقدس اسلام و راه حلی کوتاهمدت و موجب آشفتگی و سبب شگفتی بیشتر خواهد شد.
تجربه و تاریخ نشان داده است که اینگونه فشارها در آینده مشکلسازند. نخستین دغدغه فکری و ایمانی هر قوم و گروهی، حفظ حرمت شخصیتها و اماکن مقدس آنهاست. متأسفانه اصلیترین دغدغه فکری وهابیها، از همان ابتدای قرن نوزدهم که به حکومت رسیدند، تخریب و نابودی اماکن مقدس شیعیان در سرزمین حجاز (عربستان) بوده است؛ مانند تخریب بارگاه نورانی ائمه اطهار علیهم السلام در قبرستان تاریخی بقیع که مدفن جمع کثیری از صحابه رسول الله صلی الله علیه و آله و بزرگان اسلام، همچون عموی پیامبر، حضرت حمزه سیدالشهداء علیه السلام است.
تاریخ این نکته مهم را ثابت خواهد کرد که تشیع در عربستان فراتر و جدیتر از یک اقلیت مذهبی هستند. دوراندیشی و تدابیر عقلایی سبب میشود که حکام سعودی، حقانیت و هویت اصیل شیعیان را بیشتر درک کنند. در آن صورت، سیاستمداران به جای خشونت، در پی همگرایی خواهند بود و توّهم
خطر احتمالی شیعیان، آنها را به وادی انحصارطلبی نخواهد کشانید.
عملکرد وهابیها باعث ایجاد جریانهای گوناگون فرقهای شده است. مبالغهآمیز نیست، اگر بگوییم که از زمان روی کار آمدن وهابیت، حتی لحظهای شیعیان روی خوش ندیدهاند و افزون بر سلب آزادی فردی و اجتماعی، امنیت جانی نیز نداشتهاند.
ما معتقدیم که ریشه این اختلافها، نهتنها در عوامل حکومتی و تفاوتهای سیاسی، بلکه نتیجه اختلافهای مذهبی و قبیلهای است. اصلاح نکردن اینگونه عملکردها، عواقب خطرناک و بحرانآفرینی را در پی خواهد داشت که دود آن به چشم خود وهابیت خواهد رفت.
سردمداران عربستان بسیار علاقهمندند که توازن جمعیتی مناطق شیعهنشین را به هم بزنند و آن را به یک اکثریت سنی تبدیل کنند. آنان در این باره کوشیدهاند تا با مهاجرت اعراب سنی به منطقه احساء و پراکنده کردن شیعیان به مناطق دیگر، تشویش خاطر خود را برطرف کنند. آنها خوب فهمیدهاند که منطقه خلیج فارس از نظر مذهبی تا حدود زیادی تحت سلطه شیعیان است.
این نکته انکارناپذیر است که شیعیان عربستان، پیوسته از نظر حقوق سیاسی و اجتماعی در محرومیت قرار گرفته و طرد شدهاند؛ اما انقلاب اسلامی ایران و نهضت امام خمینی+ آرزوی دستیابی به حقوق خویش را در دل آنها زنده ساخته است.
نکته قابل توجه اینجاست که ذخایر عمده نفتی عربستان در منطقه احساء قرار دارد. این منطقه از نظر استراتژیک برای عربستان، اهمیت فراوانی دارد و بیش از هفتاد درصد کارکنان ادارات و میدانهای نفتی را شیعیان تشکیل میدهند.
برای شناخت ابعاد مختلف جوامع شیعی عربستان باید از پیشینه و تاریخ آنها آگاهی داشته باشیم. نوشته حاضر در صدد بیان مطالب تاریخی نیست؛ اما شناخت تاریخ دور و نزدیک شیعیان، به شناخت، بررسی گستره نفوذ، عوامل و اسباب بازیابی هویت مستقل و مقدس شیعیان، کمک شایانی خواهد کرد.
شیعیان عربستان دارای هویت مستقل شیعی و سابقه تاریخی درخشانی هستند. آنان به خوبی میدانند که میراثدار سلف صالحی هستند که از بزرگان صدر اسلام محسوب شدهاند. بزرگان شیعه در بلاد حجاز (عربستان) در زمان بعثت رسول خدا صلی الله علیه و آله و ادامه روند شکوفایی اسلام، آن چنان قداست و عظمتی از خود نشان دادند که لیاقت یافتند تا منابع روایی اسلام پر از فضایل و مناقب این یاوران همیشگی پیامبر صلی الله علیه و آله باشد.
از آن جملهاند: ابوذر غفاری، مقداد، عمار یاسر، مالک اشتر، و حتی سلمان فارسی ایرانی که در کنار پیامبر بود و مدال افتخار «السلمان منا اهل البیت» را به دست آورد. بنابراین شیعیان در نقاط مختلف جهان - از هر فرقه و گروهی که باشند - نسبت به پیشینیان تشیع در عربستان، ابراز مودت و محبت فراوان کرده، آنها را تقدیس میکنند.
مذهب تشیع، مذهب خاصی است که کمتر شناخته شده است. در جهان اسلام به جز ایران [که تشیع در آن به اوج عظمت خود رسیده است]، جوامع شیعی، چه در عرصه سیاسی و چه در عرصه اجتماعی؛ در اقلیت، اما در حال بیداری هستند. این اقلیتها از جمعیتهایی تشکیل شدهاند که به طور مداوم در حاشیه و تحت سلطه اهل سنت بودهاند.
خلاصه اینکه تشیع، یک مکتب مهدویت گراست که به امام غایب، حضرت مهدی (عج) متمرکز و امیدوار است و قائل به تکامل نیافتن تاریخ تا ظهور و بازگشت اوست. این مهدویتگرایی که به دوران آخرالزمان نظر دارد، دارای فتوای سیاسی و انقلابی است که در نهایت شیعیان را نجات خواهد داد.
مذهب شیعه، حتی در موردی استثنایی، چون ایران که در آن شاهد نهادینه شدن تشیع به یاری روحانیت بودهایم، اصول و امیدهای متنوعی دارد. شناخت حقیقی تشیع باید امکان بررسی دقیق درباره تحول کنونی این مذهب را به وجود بیاورد. تشیع با امیدهایی که ایجاد میکند و با انتظار جمعی برای اعاده حقیقت قرآنی و عمل به آن؛ مذهبی است که در امور سیاسی، مانند اداره، سازمان و تحول جامعه، دارای برنامه است.
قرن بیستم برای شیعیان، قرن خودآگاهی بود و این بیداری و خودآگاهی ادامه دارد. مبارزات سیاسی شرق در قرن بیستم، در تقویت این خودآگاهی، در جوامع مختلف شیعی، نقش تعیینکنندهای داشته است. تعدادی از این جوامع از سستی اجتماعی و سیاسی خود خارج شده و نقش شهروند درجه دوم را نمیپذیرند. این امر، لازمه حضور فعال و زنده شیعیان در امور مملکت خویش است. نمونه بارز آن در این زمینه، شیعیان عربستان هستند.
در ضمن دلیلی وجود ندارد که چون جامعه شیعه، دچار پراکندگی و فقدان یک مرکز اتحادگراست، به صورت یک عامل ژئوپولیتیک تلقی نشود. برای تعدادی از کشورها، به ویژه عربستان، تشیع به طور عمده، عامل ژئوپولیتیک داخلی است.
تشیع عامل ژئوپولیتیک خارجی نیز هست و پیروان این مذهب، در صورت
ادامه اختناق و بیحرمتی به آن، میتوانند در بیثباتی رژیمهای منطقه - که جزء کشورهای نفت خیز هستند - مؤثر باشند؛ البته در صورتی که حق شهروندی به آنها داده نشود و در معرض ظلم و ستم واقع شوند.
شیعیان عربستان به نوعی در مرحله تحکیم مجدد هویت جمعی خود هستند. هر جایی که شیعیان هستند، نه تنها برای مطالبه حقوقشان، بلکه برای تبلیغ حقیقت خودشان، سر برافراشتهاند. در جهان عرب، بیداری این طرد شدگان، حکومتهای سلطنتیِ جانگرفته از پول نفت را میلرزاند و آینده سیاسی و ژئوپولیتیک کشورهای مهمی چون عربستان را در قید و بند میآورد.
به دلایل ذیل در این بخش به بررسی آثار تاریخی و فرهنگی مدینه میپردازیم:
ساکنان مدینه تا اواخر قرن هیجدهم، شیعه اثنا عشری بودند؛ از این رو آثار موجود یا متعلق به شیعه است یا تحت اشراف و نظارت آنها بوده است. شیعه در طول تاریخ در مناطق مختلف عربستان از این آثار به خوبی محافظت کرده است. شیعیان در مقابل حملههای مختلف به مدینه در زمان عثمانیها و یا استعمار پرتغال و انگلیس توانستهاند به خوبی از این آثار دفاع کنند و اگر در برخی از حملهها، خرابی و انهدامی پیش آمده است؛ شیعیان به سرعت در پی ترمیم آنها برآمدند.
از اوایل قرن نوزدهم، وهابیها برای تخریب این آثار گرانبها که به طور
عمده به اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام باز میگشت، ترفند خطرناکی را پیش گرفتند. این شیوه، ممانعت از زیارت قبور ائمه علیهم السلام و بزرگان دین و اخراج شیعیان از مدینه بود. سپس تخریب این آثار آغاز شد.
در طول سالها شکنجه و قتلعام وهابیت علیه شیعه، وهابیت توانستند بیشتر شیعیان را از مدینه اخراج کنند و به جای آنها همکیشان خود را از اطراف و اکناف مملکت، به ویژه از منطقه نجد به مدینه کوچ دهند تا اکثریت شیعیان از بین برود و آنگاه بدون هیچ مشکلی، تخریب این آثار را انجام دهند.
وهابیها تخریب آثار شیعه را از بقیع آغاز کردند و به بهانه اینکه شیعیان قبور را پرستش میکنند، تخریب قبور را آغاز کردند. علت تخریب قبور را مرتفع بودن آنها اعلام کردند و گفتند که این امر خلاف شرع است.
با این بهانه، قبور ائمه اطهار علیهم السلام و صحابه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را تخریب کردند و گنبد و بارگاه ائمه اطهار علیهم السلام را از بین بردند؛ حتی نخلستانها و فضای سبز اطراف بقیع را خشکاندند.
تا پیش از وهابیت، اطراف بقیع، فضایی سرسبز و زیبا داشت، به گونهای که معروف به «جنهًْ البقیع» بود. آری، جنهًْ البقیع نابود شد، اما مزار مطهر ائمه اطهار علیهم السلام باعث شدهاند تا همچنان از این مکان، بوی بهشت استشمام شود.((1))
در قبرستان بقیع بیش از هفت هزار قبر از جمله مرقد امام حسن، امام زینالعابدین، امام محمد باقر، امام جعفر صادق علیهم السلام و به روایتی مرقد حضرت زهرا سلام الله علیها و همچنین همسران، فرزندان، عموها، عمههای پیامبر، صفیه بنت
1) ) حمزه حسن، الشیعه فی المملکة العربیة السعودیه، ج 2، صص 206 و 207.
عبدالمطلب، عباسبنعبدالمطلب، فاطمه بنت اسد - مادر امام علی علیه السلام - ، عبداللهبنجعفربنابیطالب، حلیمه - دایه پیامبر صلی الله علیه و آله - و هزاران صحابی دیگر وجود دارد و همه این قبور مشخص بودند؛ اما پس از تخریب، اثری از آنان باقی نمانده است و تنها قبور مطهر ائمه علیهم السلام است که با تلاش شیعیان قابل تشخیص میباشد.
«ابن بطوطه» مینویسد:
بقیع سرسبز در شرق مدینه، درِ بزرگی به نام «بابالبقیع» دارد. از درب که وارد شوی، نخستین قبر، قبر صفیه عمه پیامبر صلی الله علیه و آله را مشاهده میکنی. مقابل آن قبر مالکبنانس است که یک گنبد سفید و بسیار زیبا در کنارش مشاهده میشود. پس از آن، قبر ابراهیم، فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله ، را زیارت میکنید که گنبد بسیار زیبایی دارد و در کنار آن قبور اهل بیت علیهم السلام را که به شکل زیبایی ساخته شدهاند و....
«ابن بطوطه» در این کتاب، از زیبایی بقیع، بسیار سخن گفته است که سندی بر سرسبزی و آبادانی بقیع، پیش از تخریب است.((1))
عمربنجبیر نیز که از دانشمندان بزرگ اسلام است، مقاله مشابهی نوشته و زیباییهای بقیع را توصیف کرده است که به سبب تشابه، از تکرار آن خودداری میکنیم.((2))
وهابیها افزون بر تخریب بقیع، حدود 55 مسجد منتسب به شیعیان و
مالکیها را - که جزء ابنیه و آثار تاریخی مدینه به حساب میآمدند - نیز تخریب کردند، همچنین قبور شهدای احد را به همان بهانه قبور بقیع و حتی مسجد حضرت حمزه را که گنبد بسیار زیبایی با رنگ سفید داشت و در کنار قبر ایشان بود، تخریب کردند.
افزون بر مسجد حضرت حمزه، مساجد تاریخی و بسیار مهمی را نابود کردند؛ همچون: مسجد المائده (مکان نزول سوره مائده)، مسجد الثنایا (مکان دفن دندانهای حضرت رسول صلی الله علیه و آله که در جنگ احد شکسته بود) و مسجد حضرت زهرا سلام الله علیها که اهمیت خاصی دارد. افزون بر این مساجد، منازل پیامبر صلی الله علیه و آله ، حضرت خدیجه، بنیهاشم و حضرت حمزه علیه السلام را نیز با خاک یکسان کردند.
وهابیها به این نیز اکتفا نکردند و حکام سعودی، خدام سودانی حرم نبوی را احضار کردند و از آنها خواستند که گنجینههای حرم پیامبر صلی الله علیه و آله را تحویل آنان بدهند؛ اما با مخالفت آنها روبهرو شدند و با شکنجه، آنان را مجبور به نشان دادن جای گنجینهها کردند. در این گنجینهها، دهها بشکه بزرگ سکههای طلا، جواهر، تاج انوشیروان، شمشیر هارون الرشید، گردنبند قیمتی زبیده همسر هارونالرشید، شمعدانهایی از زمرد با الماسهای مستطیلی که جای شمع در آن بود، حدود هزار شمشیر از فولاد با ارزش و قوی که با طلا ملبس شده بودند، از این گنجینه به سرقت بردند. گفته میشود که «السعود الکبیر»، کوزههای سفالی بزرگ و پر از سکههای طلا و جواهر را، از خزانههای موجود در مسجدالنبی صلی الله علیه و آله سرقت کرده است.
این جسارت وهابیها در آن زمان، باعث جریحهدار شدن احساسات مسلمانان و اندوه آنان شد و اعتراضهای زیادی بر ضد آلسعود بر پا شد؛ اما
حکام آلسعود و وهابیان، عدهای از علمای اهل سنت را با تطمیع و تزویر قانع کردند، البته این امر مؤثر واقع نشد و مردم مدتهای مدیدی معترض بودند، اما آنها قادر به انجام کاری جز اعتراض نبودند((1)).((2))
وهابیها با این عقیده که قبر، هیچگونه ارزشی ندارد و صاحب آن هر که باشد، قبرش مانند خاک عادی است و اینکه قبر، نباید دارای مناره و سایر حواشی باشد، تخریب تمام منارهها و قبور را آغاز کردند. وقتی وهابیها در سال 1218 ه- . ق وارد مکه شدند، نخستین اقدامشان حمله به آثار تاریخی مکه بود. آنها تمام منارههای قبور فرزندان ائمه اطهار علیهم السلام و صحابه را با خاک یکسان کردند.
وهابیها حتی به گنبد زیبایی که بر ساختمان چاه زمزم بنا شده بود نیز رحم نکردند و آن را با خاک یکسان کردند. آنها قبر شاعر بزرگ شیعه، «المعلی»، را هم نابود کردند، البته آنها از میراث فرهنگی سایر مذاهب و ادیان نیز نگذشتند و تمام آنها را نابود کردند؛ به ویژه اثری از آثار تاریخی و مذهبی شافعیها باقی نگذاشتند.((3))
وهابیت در آغاز تشکیل حکومت، کتابخانه بزرگ و تاریخی مکه را آتش زدند. قسمتی از این کتابخانه از آثار شیعیان به حساب میآمد که با توجه به
اهمیت آن، مختصری از مشخصههای این کتابخانه را بیان میکنیم؛
در این کتابخانه حدود 60000 جلد کتاب وجود داشت که 40000 جلد آن، نسخه خطی بوده است. این کتابخانه که قدمت آن به چند قرن میرسید، حاوی اسنادی از زمان بعثت و همچنین نوشتههایی مربوط به رسول اکرم صلی الله علیه و آله بود. تاریخ مجاهدتهای پیش از بعثت و وقایع ایام مبارزه حضرتش در آن بود. همچنین در این کتابخانه نوشتههایی به خط حضرت علی علیه السلام بر روی پوست آهو، سنگ و استخوان ران شتر موجود بود.
این کتابخانه، گذشته از یک کتابخانه تاریخی، موزهای بسیار مهم نیز بوده است. مجموعهای از آثار پیش و پس از اسلام و انواع سلاحهای رسول اکرم صلی الله علیه و آله در آن موجود بود، همچنین واپسین بتهای معبود مکه که رسول الله صلی الله علیه و آله و حضرت علی علیه السلام آنها را از کعبه به زیر انداختند در موزه این کتابخانه بودهاند.((1))
پس از بررسی منابع و کتب فراوان و گفتگو با منابع آگاه به این نتیجه رسیدیم که: در منطقه الشرقیه، آثار تاریخی قابل توجهی وجود داشته است و دلایل فقدان آثاری از میراث تاریخی و فرهنگی این منطقه در حال حاضر به شرح ذیل است:
1) ) ناصر سعید، از کجا تا کجا؟ خاندان آلسعود را بهتر بشناسیم، ابومیثم، صص 48 و 49.
تا پیش از 1207 ه- . ق بر این منطقه مستولی شدند و آنها هم بخش عمدهای از آثار تاریخی را از بین بردند؛
اول حکومت سعودیها از سال 1233 - 1207 ه- . ق و دوره دوم از سال 1331 ه- . ق تا کنون بوده است. آنها در دوره اول، فرصت تسلط کامل بر منطقه الشرقیه را نداشتند؛ اما در دوره دوم و پس از سیطره بر این مناطق، آثار باستانی را یکی پس از دیگری تخریب کردند و میبینیم که هم اکنون جز تلهایی از خاک چیزی باقی نمانده است؛ در حالی که اهالی منطقه ادعا میکنند زمانی در این مناطق، قلعه، مسجد و... بوده است.
البته مدارسی وجود دارند که ایجاد آنها به سال 1300 ه- . ق بر میگردد. این مدارس تجدید بنا شدهاند که در بحث ما نمیگنجند. تنها یک قلعه در قطیف موجود است که گویا تاریخ آن به زمان صلاحالدین ایوبی میرسد و بهتازگی نیز بازسازی شده است. در منطقه
الشرقیه، جز آنچه ذکر شد، آثار تاریخی و فرهنگی پیشینیان وجود ندارد، که این نیز یکی دیگر از مظلومیتهای تشیع است.
در این مجال مختصر، تنها به ذکر اسامی برخی از بزرگان و عالمان شیعه بسنده کردهایم که امید است در اثر مستقلی، لیست کامل و شرح حال مبسوط آنان تدوین گردد.
السید علی السلمان، السید منیر الخباز، الشیخ عبد الهادی الفضلی، الشیخ یوسف المهدی، الشیخ حسن الخویلدی، الشیخ حسن الصفار، الشیخ محمد الهاجری، الشیخ عبدالحمید الخنیزی الخطی، الشیخ عبدالله الخنیزی، الشیخ عبدالله الیوسف، الشیخ ابراهیم الغراش، السید طاهر الموسوی، الشیخ عبداللطیف الشبیب، الشیخ موسی ابوخمسین، الشیخ محمود السیف، الشیخ نمر النمر، السید احمد الموسوی، الشیخ فوزی السیف، الشیخ عادل العجیان، الشیخ باقر ابوخمسین، الشیخ علی الصلاح، الشیخ علی الصبود، السید محسن الموسوی، السید ناصر الموسوی، الشیخ ابراهیم الخزعل، الشیخ احمد الربح،
الشیخ امین البقشی، الشیخ جعفر الداوود، الشیخ جعفر البناوی، الشیخ جلال جمال، الشیخ علی المرهون، الشیخ رضی العوامی، الشیخ عبدالمحسن البنیان، الشیخ محمد العلیوات، الشیخ علی المبارک، الشیخ محمد علی آلناصر، الشیخ عبدالعظیم المشیخص، الشیخ محمد الخرس، الشیخ حسین آلالشیخ، الشیخ حسینخمیس، الشیخ حسین الصباح، الشیخ رضا المطر، الشیخ حسن النمر، الشیخ زکی العوامی، الشیخ سعید آلابیالمکارم، الشیخ سمیر الربح، الشیخ شاکر المعلم، الشیخ عادل ابوخمیس، الشیخ عادل آل، الشیخ عبدالله، الشیخ عبدالحمید العباس، الشیخ عبدالرؤوف القرقوش، الشیخ عبدالله السعد، الشیخ عبدالمجید العوامی، الشیخ علی الدهنین، الشیخ علی الزایر، الشیخ علی الزاید، الشیخ علی الجنبی، الشیخ فصل العوامی، الشیخ محسن المعلم، الشیخ محمد الجاسم، الشیخ محمد العبیدان، الشیخ محمد اللویم، الشیخ محمد آلباقر، الشیخ محمد الحرز، الشیخ منصور السیف، الشیخ مهدی المصلی، الشیخ مهدی المقداد، الشیخ ناجی الزواد، الشیخ نظیر الزاهر، السید اسعد الدعلوج، الشیخ عبدالحسین البودیب، السید ضیاء الخباز، الشیخ سلمان الغاشی، الشیخ حسن القروص، الشیخ مالک آلسنان، الشیخ حبیب الهذیبی، الشیخ عبدالحمید المرهون، الشیخ عبدالله العشوان، الشیخ حسن الراضی، الشیخ عبدالعزیز المرزوق، الشیخ نزار آلسنبل و الشیخ محمد الصفار.
اکنون
به عنوان نمونه شرح حال مختصری از برخی مشاهیر شیعه عربستان به محضر خوانندگان عزیز تقدیم میگردد، باشد که شرح حال کامل
تمامی
رجال، مشاهیر و عالمان بزرگوار شیعه آن سامان در آینده نزدیک تدوین و به زیور طبع آراسته گردد. انشاءالله
جارودیه یکی از روستاهای شهر قطیف است که در دو و نیم کیلومتری آن واقع شده است. مردم این روستای کوچک، همچون سایر مناطق شیعهنشین عربستان، تحت فشار و سرکوب و ظلم و ستم قرار دارند. از این روستا تعداد بیشماری دانشمند که مسئولیت خدمت به اسلام و آگاه نمودن مسلمین را بر عهده گرفتند، وارد جامعه شدند و با سخنرانی و تألیف و آگاه نمودن جوانان، به مسئولیت خطیر خود عمل کردند، از جمله این بیدادگران علامه شیخ ناصربنمحمد الجارودی قطیفی است.
تولد
در خانوادهای مذهبی ریشهدار و متعهد، چشم به جهان گشود و از همان آغاز پدر گرامیش مسئولیت تربیت او را بر عهده گرفت و به بهترین وجه او را با تعالیم و عقاید اسلامی، معارف اهل بیت علیهم السلام
و سرچشمه اسلام محمدی، آشنا نمود.
تحصیلات
شیخ ناصر الجارودی مقدمات علوم و قرآن و زبان عربی را نزد پدر گرامیش تلمذ نمود، پس از آن از حوزه درسی فضلا و دانشمندان معاصر در شهرک جارودیه بهره گرفت. سپس به ناحیه بحرین هجرت نمود و از محضر فضلای آن دیار از جمله؛ علامه شیخ سلیمان الماحوزی البحرانی، شیخ عبداللهبنصالح البحرانی و علامه فاضل، شیخ احمد، پدر صاحب حدائق، فقه و همچنین از شیخ عبداللهبنصالح السماهیجی بحرانی بهره گرفت.
اجازه اجتهاد
شیخ ناصر الجارودی از علمای فاضلی اجازه اجتهاد دریافت نمود، که از آن جملهاند:
1 - در سال 1138 هجری، اجازه اجتهاد از شیخ عبدالله السماهیجی دریافت نمود.
2 - اجازه اجتهاد از عالم فاضل شیخ، محمد بن کنبار البحرانی (الصمیری) البلادی، صاحب انوار البدرین.
3 - اجازه اجتهاد از شیخ سلیمانبنعبدالله الماحوزی البحرانی (متوفی سال 1121 ه ق).
4 - اجازه اجتهاد از مولی ابیالحسنالشریف العاملی.
5 - اجازه اجتهاد از میرزا عبدالله افندی اصفهانی، صاحب کتاب ریاض العلماء.
تألیفات
شیخ ناصربنمحمد الجارودی، از جمله دانشمندانی است که در کنار تربیت شاگردان و طلاب بی شمار، اقدام به تألیف کتابهای ارزنده در مسائل گوناگون نمود، تا منشاء خدمتی برای اسلام و مسلمانان باشد، شاخصترین تألیفات ایشان عبارتند از:
1 - بشری المذنبین و انذار الصدیقین؛ این کتاب به چاپ رسیده است.
صاحب کتاب انوار البدرین، مرحوم البلادی، درباره این کتاب گفته است: «... کتابی است گرانقدر و دقیق المعانی و درباره مکارم الاخلاق و خودسازی بسیار ارزنده و مفید است.»
2 - ترتیب مسائل الفقه علیبنجعفر الصادق علیه السلام عن اخیه موسی الکاظم علیه السلام ؛
صاحب انوار البدرین درباره آن گوید: «... در آن تنبیهات خوبی وجود دارد، آن را به خط دانشمند عابد، شیخ مبارک به حمیدان جارودی قطیفی دیدم.»
شیخ آغا بزرگ تهرانی در این باره در الذریعه میگوید: «... کتاب معروف به جعفریات و کاظمیات، به ترتیب فقهی از طهارت تا دیات است، که استاد آن را حذف کرده، اما فتاوای علمای گذشته همچون شیخ طوسی و سالار و ابیالصلاح و ابنادریس را آورده است.»
این کتاب در برگیرنده پرسش و پاسخهای امام موسی کاظم علیه السلام از امام جعفر صادق علیه السلام و همچنین روایات از امامان معصوم است.
3 - کتاب الاسئلهًْ الجارودیه؛ پاسخ به پرسشهایی است که نامبرده از شیخ احمدبنابراهیم الدرازی البحرانی، پدر شیخ یوسف صاحب اللؤلؤهًْ ارسال داشته است که درباره مسئله طلاق دور میزند.
معاصران
شیخ ناصر الجارودی با گروهی از علمای گرانقدر دیگری معاصر بود که مشهورترین آنان عبارت است از:
1 - شیخ متحدث و زاهد، عبداللهبنالحاج صالحبنجمعهًْبن
علیبنشعبانبناحمدبنناصربنمحمدبنعبدالله السماهیجی.
2 – علامه، شیخ سلیمان الماحوزی البحرانی، که پاسخ به سؤالات شیخ ناصر الجارودی را جمعآوری نموده و آن را اجوبهًْ المسائل الشیخ ناصر الجارودی نامگذاری، این جمعآوری در سال 1115 انجام شد.
3 – علامه، شیخ احمدبنابراهیمبناحمدبنصالح آلعصفور الدرازی البحرانی.
وفات
شیخ ناصر الجارودی پس از یک عمر خدمت به اسلام و مسلمین، در سال 1164 دار فانی را وداع کرد. قبر او در سیهات همچنان معروف و مشهور است.
از زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه هجرت کرد و در این سرزمین بدن مبارک حضرتش به خاک سپرده شد، مدینه منوره جایگاه و منزلگاه اهل بیت علیهم السلام و مرکز فعالیتهای آگاهیبخش و هدایتگرشان بود. ذریه و نسل و فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله در مدینه، ادامهدهنده راه حضرتش بودند و از آن شهر به دیگر شهرها و دیارها رفتند.
سید (ابنمعصوم) یکی از فرزندان خاندان نبوی، شاخهای از درخت تنومند و پربرکت اهل بیت علیهم السلام است.
نام و نسب
نامش سید علیبنمحمد معصوم المدنی است که نسبتش به زید شهید، فرزند برومند امام علیبنالحسینبنعلیبنابیطالب علیه السلام میرسد.
وی در 15 جمادی الاول سال 1052 ه- . ق در خاندانی متدین و پرافتخار، از پدر و مادری مؤمن، زاده شد. پدرش، امیر احمد نظامالدین، بود که شهرتش در زمنیه علم و ادب فراگیر بود، به گونهای که «عبدالله قطبشاه»، امیر حیدرآباد، او را به هند فراخواند و به عنوان وزیر خود منصوب کرد.
«ابنمعصوم» نزد پدر گرامیش نشو و نمو کرد و مراحل علمی و تربیتی را طی کرد.
سفر به هند
در شعبان 1066 به دستور پدرش از حجاز به سوی هند حرکت کرد. در این سفر، هیئتی به ریاست یکی از وزرای حیدرآباد هند در معیتش بودند.
مسئولیت دولتی
18 سال در حیدرآباد زیست و در این مدت پستهای مهم دولتی را برعهده گرفت. پس از مرگ سلطان عبدالله قطبشاه، یکی از وزرایش امور مملکت را در دست گرفت و وضعیت وی و پدرش به شدت بحرانی شد.
دستگیری و فرار
وی و پدرش پس از مرگ سلطان تحتنظر قرار گرفتند تا اینکه پدرش در سال 1086 دارفانی را وداع گفت. آنگاه ابنمعصوم با طرحی، موفق به فرار شد و به «برهانبو» رفت و در آن منطقه سلطان محمد اورنگ زیبشاه از او استقبال کرد.
فرمانده سپاه و رئیس دیوان
پس از ملحق شدن به سلطان محمد اورنگ، فرماندهی بخشی از ارتش را برعهده گرفت و به سید علیخان ملقب شد. به دلیل کاردانی، پست رئیس دیوان را برعهده او قرار دادند، آنگاه از مقام خود استعفا کرد و از سلطان اجازه بازگشت به کشورش حجاز نمود، لذا پس از 46 سال اقامت در هند در سال 1114 به سوی حجاز حرکت کرد.
سفر به عراق و ایران
آنگاه به عراق مسافرت کرد و از آنجا به ایران آمد. در ایران، سلطان حسین صفوی در سال 1117 از او در اصفهان استقبال کرد و با او با احترام برخورد
نمود. وی به دلیل عشق و علاقه به تحصیل و تدریس، شیراز را که در آن زمان مرکز علمی به شمار میآمد به عنوان اقامتگاه خود برگزید.
فعالیت علمی
ابنمعصوم از جمله شخصیتهایی است که در امور نظامی و سیاسی و علمی، فعالیتهای چشمگیری داشته و پس از مستقر شدن در شیراز، در مدرسه منصور اقدام به تشکیل حوزه درسی نمود و از خود تألیفاتی بر جای گذارد.
تألیفات
1 – سلوهًْ الغریب؛ سفرنامهای توصیفی از سفر و مشاهداتش از هند است. این سفرنامه در مجله «المورد» شمارههای دوم و سوم از جلد هشتم و دو شماره اول و دوم از جلد نهم چاپ و منتشر شده است.
2 – سالفهًْ العصر فی محاسن شعراء بکل مصر؛ شرح حال شعرای قرن یازدهم هجری است. این کتاب در سال 1328 در مصر منتشر و دو بار دیگر نیز تجدید چاپ شده است.
3 - انوار الربیع فی انواع البدیع؛ این کتاب به صورت چاپ سنگی در سال 1304 و در یک جلد بزرگ چاپ شده است و در سال 1388 با تحقیق و تنقیح در هفت جلد در نجف اشرف به زیور طبع آراسته گردید.
4 - الدرجات الرفیعهًْ فی طبقات الامامیهًْ من الشیعهًْ؛ این کتاب مفقود شده اما بخشی از آن موجود است و در سال 1383 در نجف اشرف چاپ و منتشر گردید.
5 - ریاض السالکین فی شرح الصحیفهًْ السجادیهًْ؛ کتاب مزبور شرح دعاهای امام چهارم حضرت زین العابدین علیه السلام
است که تاکنون دو بار به زیور طبع آراسته شده است. یک بار به صورت چاپ سنگی در سال 1317 در ایران، و دیگر بار در سال 1409.
6 - دیوان شعر، که در سال 1408 در بیروت چاپ و منتشر گردید.
ابنمعصوم؛ از جمله دانشمندانی است که تألیفات بسیار داشته و شرححالنویسان، 20 کتاب از او نام بردهاند. سید ابنمعصوم از شعرای نامی عصر خود بوده است. وی علاقه شدیدی به موطن خود حجاز داشته و این عشق و علاقه در اشعارش به خوبی نمایان است. وی در این باره میسراید:
خلیلی هل عهدی بمکة راجع
فقد قلبت بالهند من المضاجع
و هل شربة من ماء زمزم ترتوی
بها کبد قد اظماتها الوقائع
وفات
سید ابنمعصوم پس از یک عمر خدمت به اسلام و مسلمین در حجاز، هند، ایران و... - که نشانگر جهانبینی اسلامی وی است که فراتر از محدوده جغرافیایی، و نژاد و... میباشد - وی پس از 75 سال عمر پربرکت و به یادگار گذاردن آثار گرانقدر، در سال 1120 هجری قمری در شیراز دار فانی را وداع گفت و در کنار سید احمدبنموسیبنجعفر علیه السلام به خاک سپرده شد.
خاندان وی، خاندان علم و اندیشه و تقوا و فضیلت میباشند که منبع خیر و برکت برای مسلمانان و جامعه خود بودند. پدر، اندیشمندی عالیقدر و فقیهی والا مقام و صاحب کتاب انوار البدرین است. فرزند، دانشمندی والا و نویسندهای توانا است.
نام و نسب
شیخ حسین البلادی در 18 شوال سال 1302 هجری قمری، در خانواده علم و تقوا و روحانیت در شهر مقدس نجف، در کنار مرقد مولا علی علیه السلام چشم به جهان گشود و در دامان علم و فضیلت، تحت سرپرستی پدر عالیقدرش شیخ علی البلادی رشد و نمو کرد.
تحصیلات
از کودکی به دلیل محیط علمی که در آن رشد و نمو کرده بود، خیلی زود مقدمات را نزد پدر گرامیش آغاز کرد و پس از اتمام مقدمات، سطوح را نیز فراگرفت.
در نجف اشرف، چهار ماهه قرآن کریم را با نوشتن آن حفظ کرد، درس «الاجرومیهًْ» را نزد شیخ علی الجیشی در قطیف فراگرفت و «قطرالندی» و بخشی از «الفیه» را نزد دانشمند بزرگوار، شیخ محمد آل غمر، و کتاب «مختصر النافع» و «شرح باب الحادی العشر» را نزد پدر اندیشمندش، علامه شیخ علیبنشیخ حسن البلادی، تلمذ نمود و «نعم الزاد لیوم المعاد» که رساله علمیه شیخ محمد طه نجف بود را نیز در آغاز تحصیلات، نزد پدر بزرگوارش علامه بلادی فرا گرفت.
بازگشت به میهن
پس از اینکه از سرچشمههای فیّاض علوم اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام تا اندازهای سیراب گشت، جهت خدمت به مسلمانان منطقه خود به قطیف بازگشت.
تربیت شاگردان
شیخ حسن قدیحی البلادی، تعداد بی شماری شاگرد تربیت نمود تا در خدمت مسلمانان و جامعه اسلامی باشد، از جمله آنان؛ شیخ باقربنحاجمنصور
آلبخشی و شیخ علیبنشیخجعفر بحرانی العوامی و عده بی شماری از روحانیون که در نجف اشرف جهت تحصیل آمده بودند، میباشند.
اجازه اجتهاد
شیخ حسین البلادی از گروهی از آیات عظام و فقهای گرانقدر آن زمان اجازه اجتهاد داشت از جمله:
1 - فقیه گرانقدر، آیت الله العظمی سید ابوتراب خوانساری نجفی+.
2 - علامه والامقام، آیت الله العظمی سید حسن صدر کاظمی+.
3 - فقیه گرانمایه، آیت الله العظمی شیخ محمد محسن، معروف به آغا بزرگ تهرانی، صاحب کتاب «الذریعهًْ
الی تصانیف الشیعهًْ».
4 - آیت الله مهدی بحرانی نجفی+.
5 - فقیه عالیقدر، مرجع والامقام، حضرت آیت الله العظمی شیخ علیبنشیخحسن الخنیز+.
علامه شیخ حسن القدیحی البلادی، به عدهای از علما و فقها اجازه اجتهاد داده است از جمله:
1 - شیخ فرجبنحسن آل عمران؛
2 - شید رضا الهندی النجفی؛
3 - شیخ محسن شیخ عبدالله عرب بحرانی؛
4 - شیخ علیبنمنصور؛
5 - شیخ علیبنیحیی تاروتی خطی.
اخلاق
از ویژگیهای اخلاقی علامه شیخ حسین بلادی؛ بذل و بخشش، زهد، خشوع و
دوری از دنیا بود، رقیق القلب و مردمدار بود. از دیگر ویژگیهای اخلاقی وی، سرعت جواب و روش مناسب برخورد با گروههای مردم بود.
تألیفات
علامه شیخ حسین البلادی از جمله شخصیتهایی است که در کنار بحث و تحقیق و تربیت شاگردان بی شمار و فعالیتهای اجتماعی، تألیفاتی نیز به یادگار گذارد تا آیندگان نیز از او بهرهمند شوند. وی دارای تألیفات بی شماری است از جمله:
1 - کنز الدرر و مجمع الغرر؛
2 – نزههًْ الناظر
لتفریح الخاطر، این کتاب به سبک زیبایی همچون کشکول نوشته شده است؛
3 - کنز الفوائد و مجمع الزوائد، این کتاب همچون کنز الدرر است؛
4 - تفریح القلوب لتفریح الکروب، این کتاب همچون نزههًْ الناظر
است؛
5 – سعادهًْ الدارین
فی احوال مولانا الحسین علیه السلام ، این کتاب زندگینامه سید الشهداء از ولادت تا شهادت است؛
6 - نعم المتبحر لیوم المحشر؛
7 - اربعینات الخمسه، که درباره ادعیه وارده و صلوات و حاجات و دفع ملمات به رشته تحریر در آمده است؛
8 - روح الجنان؛
9 - سفینهًْ المساکین و ذخیرهًْ
المستکین، این دو کتاب درباره اعمال ماه مبارک رمضان است؛
10 - مهیج الاشجان علی القتیل اللهفان؛
11 - ریاض المدح و الرثاء للسادات الانجباء، این کتاب در سال 1338 در بمبئی به چاپ رسیده است.
12 - اربعون حدیثاً، در اصول دین.
علامه شیخ حسین البلادی القدیحی در سرودن اشعار نیز ید طولایی داشت و اشعاری که به مناسبتهای مختلف سروده است، از ایشان به یادگار مانده است.
اشعارش در رثای امامان عصمت و طهارت علیهم السلام و علمای اعلام بود، همچنین منظومههای شعری در امامت و اصول پنجگانه دین و آداب اکل و شرب و... دارد.
وفات
شب دوشنبه، 13 ذی العقدهًْ الحرام سال 1387 هجری قمری، به دیار معبود شتافت. وی در کمال تندرستی و عافیت بود، آن شب را طبق معمول به خواندن و نوشتن گذارند، سپس 5 ساعت از شب گذشته به رختخواب رفت، شب بارانی بود و باران به شدت میبارید، از سقف خانه آب چکه میکرد، او را جهت تغییر جا بیدار کردند، وی پاسخ داد که باران بر او چکه نمیکند، پیش از نماز صبح به دیار حق شتافته بود.
شعر؛ موهبتی است که خداوند متعال به برخی افراد ارزانی میدارد. شعرا و سرایندگان متعهد، این موهبت را در خدمت به مکتب و ارزشهای انسانی و اسلامی به کار میبرند. احمدبنسلمانالکوفی از جمله شعرا و سرایندگانی است که علیرغم فشار زندگی، هرگز ستایشگر ستم و ستمگران نشد و همیشه با شعرهایش مبلّغ ارزشهای اسلامی و انسانی بود.
نام و نسب
احمدبنسلمانبنحسنبنمرزوقالصایغ، مشهور به «احمدالکوفی»، از مردم «قلعه قطیف» است. چون که زادگاهش کوفه بود به کوفی مشهور شد.
در ماه جمادی الاول 1324 هجری قمری در دامان پدر و مادر خود رشد و نمو کرد که خانوادهاش زندگی فقیرانهای داشتند.
تحصیلات و مراحل زندگی
در سن هفت سالگی، پدرش او را به مکتبخانه فرستاد، اما به دلیل فشار زندگی و فقر خانواده، مجبور به کار بود، لذا در تحصیلات به کندی پیش میرفت، در عرض چهار سال، چهار جزء قرآن را حفظ نمود و بالاخره مجبور به ترک تحصیل شد و مشغول به کار گردید و ده سال تمام در کنار پدر، به غواصی در دریا مشغول بود.
کشش و عشق و علاقهاش به آموزش و فراگیری علم باعث شد که بار دیگر تحصیلات خود را آغاز کند و قرآن و خواندن و نوشتن و دستور زبان عربی را فراگرفت.
اساتید و آموزش دهندگان
درس «الأجرومیهًْ» و «قطر الندی» و «شرح الالفیه» را نزد استاد بزرگوارش، میرزا حسین بریکی، و بخشی از «مغنی» را نزد مرحوم شیخ محمد حسین آل عبدالجبار فراگرفت. وی خود را ملزم میدانست که از محضر استاد بریکی بهره گیرد، لذا استاد اثر به سزایی در رشد و شکوفایی موهبت شعری وی داشت. استاد، اشعار و نوشتههای او را تصحیح و ویرایش مینمود.
استاد محمد سعید المسلم درباره اشعارش مینویسید: «احمد الکوفی یکی از
شعرای گرانقدر قطیف است، شعر را به خوبی میسراید. موهبت سرشاری در مطالعه و آموزش اصول زبان عربی دارد و دیوانی از او به یادگار مانده است.»
استاد عبدالعلی یوسف آلیوسف درباره او مینویسد: «احمد الکوفی از نوجوانی کوششهایی برای سرودن شعر داشت. مواهب شعری او شکوفا شد و اشعار وزنی و استوار سرود و خدماتی به فرهنگ و میراث فرهنگی ملت عربستان کرد.»
شیخ عبدالله الخنیزی درباره او مینویسد: «شاعر احمد الکوفی، شاعری بالفطره است، وی علیرغم سختی معیشت، اشعاری وزین و پرنغز سرود.»
همچنین شیخ علی منصور المرهون در کتابش، «شعرای قطیف» و کتاب «یادواره سید ماجد العوامی» درباره شخصیت احمد الکوفی مطالبی به چاپ رسانده است.
وی اشعار خود را به مناسبتهای گوناگونی همچون تولد و وفات امامان معصوم و یا رحلت علمای گرانقدری همچون: آیت الله العظمی شیخ علی ابوالحسنالخنیزی+ و مرجع عالیقدر، آیت الله العظمی سید محسن حکیم سروده است.
کتبی که شرححالنویسان در آنها از وی یاد نمودهاند:
1 - ساحل الذهب الاسود - نوشته استاد محمد سعید مسلم. ص 296؛
2 - قطیف واضواء علی شعرها المعاصر، نوشته استاد عبدالعلی السیف، صص 172 - 174؛
3 - الآداب العربیهًْ فی القطیهًْ، نوشته محمد سعیدبنالحاجموسیبنالحاج ضیف المسلم؛
4 - شعراء القطیف المعاصرین، شیخ علی مرهون، صص 41 - 45؛
5 - نشریه الیوم، مسعود عبدالکریم فرج، ص 11.
وی شاعری گرانقدر بود که به بهرهگیری از سلاح زبان به جنگ زشتیها و کژیها رفت. وی توسط اشعارش جاوید ماند و سرودههایش در منابع ادب، پرتلألؤ و درخشان همچنان خواهد ماند و آیندگان از آن بهرهمند خواهند شد.
تا حدودی با دردها، مظلومیتها و محدودیتها در مناطق شیعهنشین آشنا شدیم. اکنون به اقتضای عقل و تکلیف، باید برای اصلاح امور مسلمانان چارهای بیندیشیم. وظیفه هر مسلمانی است که با ستمها، محدودیتها، تبعیضها و جنایاتی که بر ضد شیعیان اعمال میشود، مقابله کرده، به فکر چاره و اصلاح امور این مسلمانان حقیقی باشد.
در فصل پیشین، مقداری از محدودیتها و تبعیضهای اِعمال شده بر شیعیان بیان شد. اکنون در این فصل، برخی راهکارهای رهایی شیعیان از این محدودیتها را مطرح و پارهای از آنها را به طور مستقل، توضیح خواهیم داد. امید آنکه این راهکارها در کوتاهمدت و درازمدت، دارای برکات و تأثیراتی برای امت اسلام، به ویژه پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام باشند.
ابتدا برخی راهکارهای خروج از این وضعیت را فهرستوار بیان میکنیم و سپس در دو فصل مستقل، راهکارهای کوتاه مدت و بلند مدت را توضیح خواهیم داد. اهم این راهکارها به شرح ذیل است:
و همبستگی در جوامع اسلامی و شیعی؛
به دست آوردن وحدت؛
صحیح تشیع و اهل بیت علیهم السلام ؛
اوصاف شیعیان اهل بیت علیهم السلام ؛
دگرگونی فرهنگی؛
و مقاومت؛
و زهد شیعیان؛
و استدلال؛
سیاسی در روابط بین دو کشور؛
حقوق با کمک سازمانهای بینالمللی؛
از فرصت و موقعیت؛
در مقابل توطئهها؛
نقش شیعیان در پیشبرد علوم مثل شیمی و...؛
پیروی شیعه از سنت رسول اللّه صلی الله علیه و آله ؛
برای گسترش فرهنگ تشیع با ابزار چاپ و نشر؛
اسلام حقیقی؛
حقیقت شفاعت؛ شفاعت از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام و صحابه و نقد دیدگاه وهابیت.
در راه دفاع از تشیع تا سرحد شهادت؛
سابقه و تقدم شیعیان بر سایر فِرَق اسلامی؛
برتر شیعیان؛
و مناقب شیعیان؛
به رشد جمعیتی عربستان و تعداد بالای شیعیان؛
در مسیر راستین به کمک بزرگان تشیع؛
و همکاری؛
و آگاهی روزافزون شیعیان؛
انگیزه و هدف برای نسل جوان برای حفظ هویت مستقل شیعی؛
وجود آوردن شور، نشاط و حماسه برای دفاع از حقوق خویش؛
هرچه بیشتر ابعاد فرهنگی و اصیل اسلامی به صورت علمی و مستند؛
از رهبران مقتدر مذهبی؛
برای تغییر دیدگاههای منفی منطقهای و کشوری درباره شیعیان؛
سطح علمی، و آگاهی از حقانیت مکتب تشیع؛
و بازگویی ویژگیهای منحصر به فرد تشیع، مثل پیروی از اهل بیت پیامبر علیهم السلام و انحصار امامت در مکتب تشیع، طبق کلام رسول الله صلی الله علیه و آله ؛
و تقیّد به عبادات و حضور مستمر در مساجد؛
مظلومیتها در طول تاریخ تشیع؛
حقانیت تشیع با استناد به روایات و منابع اهل سنت؛
نقش شیعیان در پیشرفت تمدن و علوم اسلامی؛
سخنان رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره پیشوایان شیعه، مانند علی علیه السلام ، همچنین بزرگان تشیع درصدر اسلام مانند ابوذر غفاری، عمار یاسر و سلمان فارسی؛
اهمیت و قدرت تشیع در مبارزه با دشمنان اسلام؛
برای حاکم کردن منطق و استدلال در منازعات، به جای تعصب و خشونت و دعوت به عقلگرایی و درک واقعیتها؛
امکان همزیستی مسالمتآمیز به جای درگیری و مبارزه فرقهای؛
وجود آوردن فرصت در مجامع عمومی، برای ابراز عقیده شیعیان؛
دادن به خطرناک نبودن و وفاداری شیعیان به مملکت خویش؛
و فشار برای برداشتن محدودیتها و تبعیضهای مختلف؛
از مطبوعات مستقل و تأثیرگذار؛
برای آزادی فعالیت همه فرقهها و گروههای اسلامی؛
قانون اساسی جامع و کاملاً اسلامی؛
به حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل همه مسلمانان؛
عمومی، امکان دادخواهی و مراجعه به محاکم قضایی بیطرف؛
در انتخاب وکیل؛
شکنجه و زندان برای داشتن عقاید دینی؛
ارتباط و تعامل بین اندیشمندان فِرَق اسلامی؛
از بروز اختلاف بین نخبگان و دانشمندان جهان اسلام؛
برای تمکین از حکومت برای جلوگیری از دستگیریهای بیمورد، بازداشتهای غیرقانونی و محکومیتهای بیدلیل؛
تنگنظری، افزونخواهی و برتریطلبی برخی فرقهها و توصیه به تعدیل و تعامل بیشتر؛
تدابیری برای جلوگیری از تشدید تضادها بین فرقههای اسلامی؛
انگیزه و امید در فعالان سیاسی و فرهنگی به منظور دستیابی به عدالت اجتماعی؛
استراتژی کلی درباره همگرایی اسلامی و تقبیح تمامیتخواهی فرقهای؛
صحیح و اعمال مدیریت کارآمد در عرصههای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی با هدف دستیابی به پشتیبانی همه جانبه مردم؛
و اصرار عمومی از دولتمردان برای سامان بخشیدن به امور نابسامان تندروها و افراطگرایان؛
صحیح محصولات فرهنگی و گسترش کمی و کیفی آن؛
ارتباط و رفتوآمد میان شیعیان عربستان و دیگر شیعیان منطقه و جهان؛
برای بهبود روابط سیاسی ایران و عربستان به منظور درخواست حقوق شیعیان از طریق دیپلماسی؛
جنبشها و تشکیلات سیاسی برای به دست آوردن حقوق عمومی شیعیان و برداشتن محدودیتها و تبعیضهای اعمال شده.
اکنون در دو فصل، برخی راهکارهای کوتاه مدت و بلند مدت را بررسی میکنیم.
در این فصل راهکارهای کوتاه مدت را برای رهایی پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام ، از تبعیض، محدودیت و مظلومیت بررسی میکنیم. این راهکارها عبارتاند از:
صحیح تشیع و اهل بیت علیهم السلام ؛
اوصاف شیعیان اهل بیت علیهم السلام ؛
و مقاومت؛
تقوا و زهد شیعیان؛
حقایق با منطق و استدلال؛
سیاسی در روابط بین دو کشور؛
حقوق با کمک سازمانهای بینالمللی؛
از فرصت و موقعیت؛
در مقابل توطئهها؛
علمای بزرگ و برجستگان و نخبگان شیعی؛
شیعه به عنوان شیعه، پیرو سنت رسول اللّه صلی الله علیه و آله ؛
اسلام حقیقی؛
حقیقت مسائل اختلافی مانند: شفاعت؛
ویژگیهای برتر شیعیان؛
و مناقب شیعیان؛
سابقه و تقدم شیعیان بر سایر فِرَق اسلامی؛
از رهبران مقتدر مذهبی؛
و همکاری؛
و تقید به عبادات و حضور مستمر در مساجد؛
مظلومیتها در طول تاریخ تشیع؛
نقش شیعیان در پیشرفت تمدن و علوم اسلامی؛
سخنان رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره پیشوایان شیعه، مانند: علی علیه السلام ، و همچنین درباره بزرگان تشیع در صدر اسلام، مانند: ابوذر غفاری، عمار یاسر و سلمان فارسی؛
اهمیت و قدرت تشیع در مبارزه با دشمنان اسلام و... ؛
برای حاکم کردن منطق و استدلال در منازعات، به جای تعصب و خشونت و دعوت به عقلگرایی و درک واقعیتها؛
امکان همزیستی مسالمتآمیز به جای درگیری و جنگ فرقهای؛
دادن به خطرناک نبودن و وفاداری شیعیان به مملکت خویش؛
و فشار برای برداشتن محدودیتها و تبعیضهای مختلف؛
انگیزه و امید در فعالان سیاسی و فرهنگی به منظور دستیابی به عدالت اجتماعی؛
صحیح و اعمال مدیریت کارآمد در عرصههای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، با هدف دستیابی به پشتیبانی همهجانبه مردم؛
و اصرار عمومی از دولتمردان برای سامان بخشیدن به امور نابسامان تندروها و افراطگرایان؛
ارتباط و رفتوآمد میان شیعیان عربستان و دیگر شیعیان منطقه و جهان؛
برای بهبود روابط سیاسی ایران و عربستان، به منظور درخواست حقوق شیعیان از طریق دیپلماسی.
شدت مظلومیت و ستمدیدگی شیعیان، محروم بودن از حقوق حقه خویش، بیمهری حاکمان عربستان و ناگزیری از زندگی در موطن خویش، این مسلمانان را بر آن داشت تا به هر طریق ممکن، برای استیفای حقوق خویش تلاش کنند. یکی از این راهها؛ تشکیل جنبشها و فعالیتهای سیاسی در رسیدن به این مطلوب است.
در برخی برهههای تاریخی، میتوان برخی از فعالیتهای سیاسی شیعیان را نام برد. توجه عمومی شیعیان به واقعیتها و تبعیضهای سیاسی، تلاش برای حفظ اسلام اصیل در برابر آداب و رسوم خاص فرقه جدید وهابیت و مخالفت با دولت مستبد و غاصب سرزمینهای شیعیان، از دلایل و نشانههای خاص
فعالیتهای سیاسی شیعیان در دهههای اخیر بوده است.
اکنون برخی از جنبشها و سازمانهای فعال در راه رهایی شیعیان را به اختصار میآوریم.
با آغاز هر حرکت و جنبشی در کشور عربستان، نخستین مسئله، شیعیان بودند. هر جنبشی برای فشار بیشتر بر شیعیان تلاش میکرد؛ زیرا آنان معتقد بودند که شیعیان خارج از دین اسلام، و تنها خودشان، مسلمان واقعی هستند و میگفتند: «مردم یا با ما هستند یا بر ما هستند».
جریان سلفیگری نیز جنگ با شیعیان را بهترین و خالصترین اعمالی میدانستند که آنها را به خداوند نزدیک میکند.
در سال 1976 م (1396 ه- . ق) شیخ عبدالعزیزبنباز، رئیس دانشگاه اسلامی مدینه منوره، طی فتوایی اعلام کرد:
نماز جماعت به امامت زیدیه و امامیه، جایز و صحیح نیست. شیعه جمله «حی علی خیرالعمل» را به اذان افزوده است. آنان (شیعیان) به صحابه دشنام میدهند و شیعیان و زیدیه در بیان مناقب اهل بیت علیهم السلام غلو میکنند که خود نوعی شرک محسوب میشود و... .((1))
صدور این فتوا واکنش شدیدی بین مسلمانان داشت و سبب بروز تهاجم همه جانبه و افتراهای زیادی به شیعیان شد؛ اما در 22 / 9/ 1396 ه- . ق بنابه دستور حکام سعودی، شیخ عبدالعزیزبنباز از فتوای صادرهاش برگشت
1) ) حمزه حسن، شیعه در کشور عربستان سعودی، ج 1، صص 395 و 396.
و فتوای جدیدی صادر کرد که در بخشی از آن آمده است:
از فتوایی که پیشتر صادر شد صرفنظر میکنم؛ زیرا جنبه عمومیت داشت و هدف از آن بیان حقیقت و دعوت به پذیرش حق بود... . اصل در امامت جمعه و جماعت، سلامت از موانع آن است و... .((1))
صدور فتوای اول، باعث بروز درگیری میان دانشجویان شیعه و سنی در دانشگاههای ریاض شد. بر اساس این فتوا، از نماز خواندن دانشجویان شیعه در مسجد دانشکده معماری و برنامهریزی دانشگاه ریاض جلوگیری کردند.
شیخبنباز در پاسخ به سؤال یک دانشجوی شیعه گفت:
جایز نیست که از نماز خواندن برادران شیعه در مساجد با برادران اهل سنت، جلوگیری شود؛ بلکه باید همه را برای برپایی نماز جماعت همگانی (شیعه و سنی) تشویق کرد...((2))
این فتوا برخاسته از تحولات سیاسی و داخلی کشور بود که با آغاز جنگ اول خلیج فارس از سوی صدام، تغییر اساسی پیدا کرد؛ همانگونه که لحن سخنان و امور سیاسی، دینی و تبلیغاتی تغییر کرد.
برای مثال شیخ عبدالعزیزبنباز در پاسخ به پرسشی میگوید:
برخی از مردم معتقدند که واجب است هر مسلمانی برای صحت انجام عبادات و معاملات خود از یکی از مذاهب چهارگانه معروف (حنفی، شافعی، مالکی و حنبلی) تقلید
کرده، بر طبق فقه آن مذهب عمل کند؛ اما شیعه امامیه و زیدیه جزء آن چهار مذهب نیست.
او در فتوای دیگرش که در محرم 1409 ه- . ق صادر شد، کارکنان شیعه در کشتارگاهها را به دلیل شرک و کفرآمیز بودن مذهبشان از ادامه کار بازداشت. شیخ عبدالعزیزبنباز در نامهای به وزیر امور استانها و روستاها، درباره کارکنان کشتارگاهها نوشت:
انجام این کار (کار در کشتارگاهها) ممکن نیست؛ مگر اینکه ثابت شود که آن فرد مسلمان و دارای اعتقادات صحیح باشد و منکر خرافات، مانند: عبادت قبور و هر آنچه انسان را از عبادت خدا باز میدارد و منکر عقاید و بدعتهای کفرآمیز، مانند: اعتقادات قادیانیه، رافضیه و غیره باشد.
وی درباره تقریب بین مذاهب (شیعه و سنی) میگوید:
تقریب بین مذاهب رافضیه و اهل سنت امکانپذیر نیست؛ زیرا اعتقادات آن دو مختلف و متفاوت است؛ اهل سنت معتقد به این است که خدا، یکتا و عبادت خالص برای خداست که هیچ کس با او در این باره، شریک نیست؛ اما رافضیه مخالف این عقیده است. پس جمع میان این دو
عقیده ممکن نیست؛ همانگونه که جمع میان یهودیت، مسیحیت، دوگانه پرستان و اهل سنت غیرممکن است.
این در حالی است که در جای خودش ثابت شده است که توحید ناب مخصوص شیعیان است نه وهابیت که خداوند متعال را جسم میانگارند و او را دارای دست، پا و صورت ظاهری میدانند.
او در پاسخ به سؤالی درباره همکاری با شیعه، در مقابله با دشمن خارجی
مانند کمونیسم و غیره میگوید:
همکاری با شیعه در مقابله با دشمنان خارجی غیرممکن است؛ بلکه واجب است که اهل سنت متحد شوند و شیعه را به پذیرش و عمل به آنچه که در کتاب خدا و سنت پیامبر آمده است، دعوت کنند؛ اگر پذیرفت، آنها برادران ما هستند و ما موظف به همکاری با آنها هستیم؛ اما تا زمانی که آنها به عقایدشان که کینه اصحاب و سب آنها و پرستش اهل بیت علیهم السلام ، مانند: علی علیه السلام ، فاطمه سلام الله علیها ، حسن و حسین‘ و دوازده امام معتقد هستند؛ هیچ همکاری وجود نخواهد داشت. زیرا همه اینها از امور باطل و همه اینها با اهل سنت مخالف هستند.((1))
این است قضاوت نابهحق درباره فرهنگ حیاتبخش تشیع و اهل بیت علیهم السلام.
پیروان اهل بیت علیهم السلام به سبب بیمهری و ستم مداوم از سوی حکومت عربستان، به صورت جدی در پی اثبات حقانیت و به دست آوردن حقوق خویش بودند. به همین دلیل میکوشیدند تا با ایجاد تشکلی منسجم به این مهم دست یابند؛ در نتیجه، جریانی دینی، روشنفکرانه و بزرگ، میان شیعیان پدید آمد که «سازمان انقلاب اسلامی» در شبه جزیره عربستان نامیده میشد.
این جنبش، توانست برتری آرمانی شیعه را تا اواسط دهه هفتاد میلادی و تاکنون حفظ کند. این جریان، میکوشد تا اهداف عالی شیعه، یعنی نابودی
1) ) حمزه حسن، شیعه در کشور عربستان سعودی، ج 1، ص 398.
سیاست برتری قبیلهای و دادن حقوق مدنی و اعتقادی شیعه تحقق یابد.
این سازمان، تحرک و نشاط را برای جامعه شیعی عربستان به ارمغان آورد و به خودی خود یک نیروی ملی به شمار میرفت که تحقق اهداف شیعیان را دنبال میکرد.
سازمان انقلاب اسلامی شبه جزیره عربستان، قویترین سازمان و تشکیلات سیاسی در کشور بود که تعدادی از تحلیلگران و صاحبنظران، آن را جناح سیاسی شیعه میدانستند. این سازمان از تعدادی نخبگان فرهنگی و آگاهان سیاسی تشکیل شده بود که بخشی از آنان را عالمان دینی تشکیل میدادند.
این سازمان افزون بر کارهای تبلیغاتی، به انتشار مجلهها، کتب و دیگر منشورات پرداخت و افزون بر کارهای سیاسی، با دیگر افراد در مؤسسات و روزنامههای جهان ارتباط برقرار کرد.
همچنین در بخش حقوقی به دفاع از زندانیان سیاسی - که بیشتر آنها از یارانشان بودند - میپرداخت. این سازمان توانست تحول اندکی در اندیشه مردم محلی و عربی ایجاد کند. در طول 12 سال گذشته، بیشتر کتابهای درباره کشور عربستان سعودی، به تلاش این سازمان منتشر شده است.
همت و وظیفه اصلی این سازمان، گسترش فعالیتهای اسلامی در کشور عربستان است. در واقع، میتوان گفت که این سازمان جایگاه مردمی بالایی دارد و برنامهریزیهای گستردهای در داخل کشور و فعالیتهای سیاسی و تبلیغاتی خوبی در خارج از عربستان انجام میدهد. این سازمان رهبری و هدایت قیام مردم منطقه شرقیه در سال 1400 ه- . ق را نیز بر عهده داشته است.
اندیشه عمومی و سیاسی: شیعه معتقد است که باید به همه فرصت داد تا نقد و نظر خود را بیان کنند؛ اما سلفیها عکس این مسئله را تأیید میکنند؛
و راهکارهای ایجاد تغییرات در جامعه: شیعه معتقد است که این تغییرات باید به روشهای مسالمتآمیز و استدلالی و با هدف قانع کردن فرد و به دور از تعصب، تهمت، تکفیر و ناسزاگویی صورت گیرد. این، بهترین و قانعکنندهترین راه برای ایجاد تغییر و تحول در جامعه است؛
شیعی معتقد است که گسترش امور مشترک در جامعه با احترام به طرف مقابل و مبانی فکری و سیاسی او امکانپذیر است. هوادارانِ جریانِ سیاسی شیعی در عربستان معتقدند که جریان سلفی جدید، همچنان افق دید را تنگتر و بر شدت تعصب و تحدید میافزاید و میکوشد تا نظریات خود را بر مخالفان تحمیل و تطبیق کند.
سلفیگرایان، مسائل قبیلهای را دامن میزنند و نهتنها در بُعد نظری، بلکه در عمل هم به جداسازی قبیلهها اهتمام میورزند. بالاتر از این، برخی طرفداران و پیروان آنان، به طور صریح به تکفیر شهروندان شیعی میپردازند و در صورتی که نظریات آنان را نپذیرند، کشتن و تبعید آنان را واجب میدانند.
دکتر «سفرالموالی» از وهابیان متعصب، معتقد است که شیعیان در عربستان، «دوستان خمینی» هستند و خود را زنده به او میدانند و به سرزمین خود هیچگونه پایبندی ندارند. مؤسسه رسمی دینی عربستان برای توجیه سکوت این کشور در زمان جرایم صدام - در حق سلفیین در عراق - مینویسد:
سکوت ما در برابر قیام صدام بر ضد حکومت خمینی
رافضی، کمک بزرگی برای مصلحت عمومی اسلام بود.((1))
صد البته دنیا به خوبی فهمیده است که اسلام، با نام خمینی، رونقی دوباره پیدا کرد و ستون خیمه دشمنان اسلام متزلزل شد. در حقیقت، بیداری اسلامی که منشأ آن انقلاب امام خمینی+ بود حرکت اسلام را صدها سال به جلو انداخت.
برخی از شیعیان که در جستجوی تشکلی فراگیر و غیرفرقهای بودند، کوشیدند که با توسل و تحکیم این سازمان، از بنبست محدودیتها و مظلومیتها خارج شوند و جنبشهای معارض با حکومت را سازماندهی کنند.
در دهه 1970 با پیوستن به سازمان انقلابیون پیشگام، به تعلیم فرهنگ خویش و معارضه جدی فرهنگی با فرهنگ حکومتی حاکم بر منطقه میپرداختند.
این سازمان که به شدت، تحت تأثیر عقاید آیت اللّه شیرازی تأسیس شد، نوعی رفتار فرهنگی محض و به دور از عملیات فیزیکی و خشونت را توصیه میکرد.
اگر چه سازمان با رژیم وهابیت مخالف بود، امّا در عمل تنها به آگاهی دادن و تعلیم تودههای عمومی شیعیان همت میگماشت و در تمامی ناآرامیها و مبارزات جهادگرانه شیعیان، بیاعتنا و خاموش عمل میکرد.
این سازمان با جریانهای شیعی در عراق و بحرین، ارتباط و تعامل داشت؛ امّا به صورت جدی، میکوشید تا فعالیتهایش به صورت مخفی و به دور از چشم حکومت باشد. سازمان در سال 1975 م به صورت علنی با نام «سازمان
1) ) حمزه حسن، شیعه در کشور عربستان سعودی، ج 14، ص 405.
انقلاب اسلامی در شبه جزیره عربی»((1)) فعالیتهای خود را ادامه و گسترش داد. مهمترین خواسته این سازمان در سالهای اخیر، تقاضای رعایت حقوق بشر و دموکراسی است.
به همین دلیل، نام سازمان مذکور به «جنبش اصلاح»((2)) تغییر یافت که مهمترین شاخصه عملکرد آن، تلاش برای تحقق اصلاحات در کشور عربستان و فعالیت سیاسی در قالب فشارهای رسانهای و مطبوعاتی است. اکنون این جنبش، مستقل از سیاستهای ایران و معطوف به جلب توجه غرب عمل میکند.
این کمیته را گروهی از شیعیان در سال 1991 در لندن تشکیل دادند؛ آنان از مخالفان برجسته حکومت عربستان بودند و به طور هم زمان در لندن و واشنگتن به فعالیت بر ضد سردمداران و پادشاهی عربستان ادامه دادند. عمده فعالیتهای این کمیته، انتشار آمار و ارقام و اطلاعات ضد حاکمیت وهابیت و انتشار نشریههایی با زبانهای گوناگون است. فعالترین این نشریهها به عربی و انگلیسی منتشر میشوند و میکوشند تا با کشف و نشر مشکلات و نابسامانیهای حکومتی، رژیم را به چالش بکشند و نقدی همهجانبه ارائه دهند. افراد این گروه تا حدودی موفق شدهاند که به چهره بینالمللی پادشاهی عربستان لطمه وارد کنند.
دیگر جنبشهای شیعی به اختصار عبارتاند از:
«کمیته دفاع از حقوق بشر»، «مرکز اطلاعاتی - اسلامی حرمین»، «انجمن علمای حجاز»، «حزب الله حجاز» و «سازمان روحانیت مبارز».
این جنبشها همه به نوبه خود تلاش میکنند تا مشکلات شیعیان را رفع کنند؛ همچنین سعی دارند تا با تبلیغ وضع اسفناک شیعیان، مظلومیت آنها را به گوش جهانیان برسانند. دیگر اینکه میکوشند تا با بررسی و تبیین فرهنگ، تاریخ و معارف شیعی و اثبات حقانیت تشیع، در زنده نگه داشتن هویت خویش، گامی به جلو بردارند.
به طور کلی میتوان راهکارها و اهرمهای مبارزاتی شیعیان را در چهار محور و دسته کلی تقسیم کرد:
و گسترش مبارزه با روشهای مسالمتآمیز از طریق اطلاعرسانی و رونق امور فرهنگی و فعالیتهای تبلیغاتی به منظور احقاق حقوق خویش که در واقع همان مبارزه ایدئولوژیک است؛
انزوا و خروج از کشور برای تجدید توان مبارزه عملی با تشکیل و تحکیم جنبشهای مختلف تا هنگام ایجاد زمینه مبارزه، به موقع وارد کشور شوند و بتوانند از حقوق حقه خویش دفاع کنند. علل این انزوا و خروج عبارتاند از: سرکوب کردن جنبشها، پیشرفته بودن دستگاه امنیتی و فقدان احتمال موفقیت در شرایط موجود؛
حاکمیت موجود در پادشاهی حاکم و تلاش مسالمتآمیز و جستجوی راه حلهای سازنده برای اصلاح امور و تغییر روند عملکرد حکومت.
در این روش، اصل همکاری، مشروط به تعامل و احترام متقابل و پرهیز از درگیری و خشونت، قابل پیشبینی است؛ که در صورت انعطاف وهابیت، میتواند به کاهش تدریجی تبعیض بر ضد شیعیان منجر شود.
نخستین گام در این مسیر، حسن نیت احزاب، سازمانهای مذهبی و حاکمان است. اینگونه خط مشیها بهترین راه برای گفتگو و مذاکره است. همانگونه که در کویت، بهبود وضعیت شیعیان از چالش این اقلیت جلوگیری کرد.
اگر دولت به خواستهها، نیازها و اعتراضهای شیعیان توجه کند و آنان را به رسمیت شناخته، از مبارزه دست بردارد و یا دستکم شیعیان را به حال خود رها کند، همزیستی مسالمتآمیز امکانپذیر است. در غیر این صورت تنها راه باقیمانده برای تسکین آلام صدها ساله و خروج از وضعیت وخیم شیعیانِ رنجکشیده، گزینه چهارم است؛
صورت تقابل جدی و عزم راسخ وهابیت برای نابودی و تبعیض بر ضد شیعیان، راه حل پایانی، مخالفت و مبارزه فعال با رژیم پادشاهی است. این پل آخر میتواند برای سعودیها فاجعهآفرین و خطرساز باشد. استفاده تشیع از همه ابزارها از جمله مبارزه جهادی به منظور تغییرات اساسی در نظام سیاسی، برای حاکمان، بسیار مخرب و ویرانگر خواهد بود.
امکان دسترسی به تسلیحات، همسایگی آنان با دیگر شیعیان منطقه خلیج فارس، از جمله: بحرین، یمن، اردن و...، شورش عمومی (انتفاضه)، عملیات استشهادی برای انهدام اماکن مهم و ترور چهرههای برتر حکومتی، بر هم زدن امنیت داخلی و خارجی حامیان حکومت و صدها توانایی دیگر، میتواند اخلال و بیثباتی بزرگی به وجود آورد. در این صورت، بدون حمایت ایران نیز، شیعیان
مظلوم، قدرت براندازی رژیم را خواهند داشت؛ بنابراین، عاقلانه است که حکومت از این ریسک خطرناک و خانمان برانداز حذر کرده، گزینههای نخست را برای اصلاح امور مملکت برگزیند.
خواستههای جنبشهای رهاییبخش را به اختصار میتوان چنین بیان کرد:
مهمترین خواستههای سیاسی مورد توافق اقشار مختلف مردم عبارتاند از:
ایجاد تغییرات اساسی در ساختار حکومتی موجود در خاندان پادشاهی و مشارکت اقشار مختلف مردم در امور سیاسی، از طریق انتخابات مجلس شورا برای گزینش مستقیم اعضای آن؛
حدود و ثغور روابط میان ارگانهای مختلف دولت، ملت، نظام، قوه مجریه و بیان شرح وظایف و حقوق هر یک در قبال دیگری؛ همچنین مشخص شدن خط مشی و سیاستهای ملی در زمینههای مختلف در قالب تدوین قانون اساسی به صورت تنها مرجع قانونی و حاکم بر آن سیاستها؛
حقوق شهروندان در انجام فعالیتهای سیاسی در قالب تشکیلات دولتی و غیردولتی برای دفاع از خواستهها و منافع خود و ضرورت داشتن آزادی تشکیل جمعیتهای سیاسی، حرفهای و صنفی.
موافق و مخالف در قبال مسایل کشور و دولت به طور مسالمتآمیز و بدون ارعاب و تهدید مخالفان؛
هرگونه فشار و اجبار درباره تعهدات فردی، مانند: اقامه شعائر دینی و عقاید مذهبی؛
از تحمیل دیدگاه گروهی خاص بر دیگران؛
شدن تفسیر متون شرعی از انحصار دولت و سوء استفاده نکردن از آنها برای کاهش آزادیهای فردی؛
مساوات میان مسلمانان و حذف سیاستهای تبعیضآمیز فرقهای و وابستگیهای فرهنگی و اجتماعی میان اقشار مردم و اجباری کردن مراسم و شعائر مخالف با عقاید مذهبی مردم؛
انحصارطلبی تبلیغاتی و آموزش فرهنگ دولت و بازنویسی نظام آموزشی در مدارس و دانشگاههای کشور برای اعطای حق آموزش ملی و مسئولیتهای فردی به جوانان کشور؛
آزادیهای مذهبی از ملاحظههای سیاسی، برای حذف روحیه سلطهگرایی.
تحول در اندیشه جامعه مدنی برای اطمینان افراد از زندگی، آینده، عزت و شرف خود؛
آسودگی خاطر برای شهروندان با حذف سیاست مشت آهنین از سوی دستگاههای امنیتی و لغو دخالت دستگاههای امنیتی در امور شخصی و پرهیز از کنترل روابط خصوصی؛
منشور ملی درباره حقوق بشر، مطابق با منشور بینالمللی حقوق
بشر برای امنیت زندگی، افزایش احساس مسئولیت و مسئولیت در برابر منافع عمومی؛
نظام قضایی مستقل از قوه مجریه، تصویب قانون آیین دادرسی، تضمین قضایی، اعطای حق دادخواهی، امکان شکایت از افراد حقیقی، حقوقی و دستگاههای دولتی، رسیدگی محاکم بدون در نظر گرفتن هویت افراد و ترس از به خطر افتادن امنیت شخصی، شغلی و آینده آنان، تصویب قوانین جدید برای انوع تعهدات و دلایل اقامه جرم و مجازات، بر حذر داشتن ادارات دولتی از مجازاتهای ویژه یا تشکیل دادگاههای خاص و خارج از چارچوب قوانین قضایی و پرهیز از اجرای احکام غیرعادلانه.
آنچه تاکنون در مذاکرهها و مکاتبههای شیعیان از حکومت و شخص پادشاه برای رفع محرومیتها و برداشتن تبعیض و پایان دادن به مظلومیتهای خاص شیعیان خواسته شده، به شرح ذیل است:
حقوق بشر در حکومت پادشاهی عربستان؛
از شکنجه، تبعید و تحقیر شیعیان؛
دانستن شیعه، در مقام فرقهای اسلامی و به رسمیت شناختن حق شیعیان برای عمل به عقایدشان؛
عبادت، مشتمل بر حق شیعیان برای ساختن مسجد، حسینیه و بازسازی قبور ائمه شیعه؛
معارف مذهبی شیعی در مدارس دولتی نواحی شیعهنشین؛
بیان، شامل حق انتشار و وارد کردن کتب شیعی و اعطای اجازه
نشر روزنامه و مجله به شیعیان؛
تأسیس حوزههای علمیه و مدارس مذهبی شیعی به همان صورتی که در گذشته وجود داشتند؛
مبارزات ضد شیعی و به رسمیت شناختن حق شیعیان برای دفاع از اعتقاداتشان؛
اختیارات به دادگاههای شیعی به اندازه مساوی با دادگاههای سنی (درباره کانون خانواده)؛
عمل به شعائر و مراسم شیعی؛
فرصتهای برابر به ویژه، الغای تبعیض بر ضد شیعیان برای ورود به دانشگاهها و مؤسسات آموزشی و اشتغال در دستگاههای دولتی و سِمَتهای سیاسی، نظامی و امنیتی؛
زیرساختهای اقتصادی بهتر در مناطق شیعی.
ما که از عمق جان، دلباخته فرهنگ الهی تشیع هستیم و حقیقتش را درک کردهایم، وظیفه داریم تا فضایل الهی و کلام جاودانه آنها
را که در پهنه تاریخ، همچون دریایی ژرف و گنجینهای از معارف الهی است، به روی انسانهای حقجو و حقطلب بگشاییم.
پیشوایان تشیع، گنجینه معارف و سفره گسترده الهی و انوار تابناک الهی هستند که تا قیامت روشن خواهند ماند.
هر امتی که به این چراغهای هدایت نزدیک شود، راه راستی و درستی را مییابد. یافتن مسیر صحیح، قبولی طاعات و اطاعت حقیقی از خدا و رسول صلی الله علیه و آله
تنها از طریق ولایت ائمه اطهار علیهم السلام امکانپذیر است. ناجی، سعادتآور، عزتآفرین، عنصر هدایت، عصاره رسالت، ثمره ولایت، موعود عدل گستر، امام مفترض الطاعه، کلید حل مشکلات، ابواب معرفت و رحمت، اوج پرواز و کمال انسانیت، در شناخت اهل بیت پیامبر علیهم السلام است که باید آنها را به خوبی شناخت و سپس به گستردهترین شکل معرفی کرد.
آری، اگر تشیع و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله را بشناسند و حقیقت و عظمتشان را درک کنند، دیگر نهتنها آنها را تکفیر نمیکنند و به آنها اتهام و افترا وارد نمیسازند؛ بلکه امید است با تمسک و توسل به این انوار تابناک الهی، خود نیز به سعادت دنیا و آخرت نائل آیند.
از دیگر روشها و راهحلهای نرم کردن دل دشمنان و کم کردن تعصب خشک آنان، بیان اوصاف، ویژگیها و فضایل شیعیان است. ابوحمزه ثمالی - که خود از دوستداران اهل بیت علیهم السلام و راوی دعای زیبای سحرهای ماه مبارک رمضان است - ، از نوف بکالی نقل کرده است که برای حاجتی، همراه با جندببنزهیر، ربیعبنخثیم و برادر زادهاش همام - که خطبه معروف همام در نهج البلاغه، نامش را بلند آوازه کرده است - به محضر امیر مؤمنان علیه السلام شتافتیم.
حضرتش را هنگام خروج از مسجد دیدار کردیم و با او به راه افتادیم. در این هنگام با افرادی رو به رو شدیم که منتظر دیدار امام بودند و همین که حضرت را دیدند، شتابان به سوی آن بزرگوار آمدند و سلام کردند. حضرت جواب سلام آنها را داد و پرسید: «اینها چه کسانی هستند؟» گفتند: «گروهی از شیعیان تو». فرمود: «خیر است»؛ آنگاه به آنها فرمود: «ای حاضران! چرا در شما
علامت شیعیان و زیبایی و آراستگی دوستان خود را نمیبینم؟» آنها حیا کردند و از پاسخ سرباز زدند. در این هنگام، جندب و ربیع عرض کردند: «علامت و صفت شیعیان شما چیست؟» حضرتش از دادن پاسخ به آنها خودداری کرد و خطاب به آن دو فرمود: «از خدا بپرهیزید و نیکی کنید، که خداوند با کسانی است که تقوا پیشه کنند و از نیکوکاران باشند».
همام که عابدی کوشا بود، کوتاه نیامد و گفت: «تو را سوگند میدهم به خدایی که شما را گرامی داشت، برگزید و برتری داد، صفات شیعیانتان را برای ما بیان کن». امام فرمود: «مرا سوگند نده که صفات آنها را برای شما خواهم گفت». سپس دست همام را گرفت و داخل مسجد شد و دو رکعت نماز گزارد؛ آنگاه رو به ما نشست و مردم اطرافش گرد آمدند.
در آغاز، حمد و ثنای الهی به جای آورد و بر پیامبر درود فرستاد و بیان کرد که خداوند بندگان را آفرید و معیشت را میان آنها تقسیم کرد و آنها را به طاعت و عبادت، مکلف ساخت و در عین حال از آنها بینیاز است و نفع و ضرری از طاعت و معصیت آنها نمیبرد. بعد، دست بر دوش همام نهاد و فرمود: «آنکه میخواهد اوصاف شیعیان اهل بیت علیهم السلام را - که خداوند پلیدی را تنها از آنها زدوده و آنها را به همراه پیامبر در کتابش تطهیر کرده است - بداند؛ توجه کند که آنها عارفان به خدا، عاملان به فرمان خداوند، اهل فضیلت و از فاضلان هستند، منطقشان صواب و پوششان میانه روی و اعتدال است و متواضعانه راه میروند.
آنها به طاعت خدا گردن مینهند، با عبادت در برابر خدا خاکساری میکنند، از حرام خداوند چشم میپوشند و گوشهای خود را برای شنیدن دانشهای دینی وقف کردهاند. حال آنها در بلا و گرفتاری، همچون زمان آسایش و خوشی
است؛ زیرا راضی به قضای الهی هستند. اگر نبود مدت عمری که خدا در دنیا برای آنها تعیین کرده است، از شوق دیدار خدا و دستیابی به ثواب و ترس از عذاب، جان در بدنشان، لحظهای آرام و قرار نمیگرفت.
خدا به چشم آنها بزرگ و غیر او در نظرشان کوچک است؛ آنها بهشت را مانند کسی باور دارند که آن را دیده و بر تختهای آن تکیه زده است، و اعتقادشان به جهنم، مانند کسی است که داخل آن عذاب شده است.
دلهای شیعیان از ترس خدا اندوهناک است و آزارشان به کسی نمیرسد. بدنهای آنها بر اثر روزه و عبادت بسیار لاغر است، زیادهطلب نیستند و بیش از نیازشان نمیخواهند.
آنها با عفتاند، شهوتپرست نیستند و بسیار به دین خدا یاری میرسانند. چند روز دنیا را با شکیبایی به پایان میبرند و پس از آن، آسایش همیشگی (بهشت) را به دست میآورند. آنها مردمانی خردمند و باهوشاند. دنیا به آنها رو میآورد، ولی آنان از دنیا روی بر میگردانند؛ دنیا در پی آنهاست؛ اما شیعیان با نپذیرفتن دنیا، آن را به ستوه میآورند.
چون شب شود برای نماز بهپاخاسته، آیات قرآن را با تأمل و اندیشه میخوانند، از مثلهای قرآن پند میگیرند و برای دردهای خود از آن درمان میجویند. گاه برای نماز، پیشانی، کف دست، زانو و پای خود را به خاک میسایند. از خوف خدا اشکشان بر گونههایشان جاری است، خداوند جبار و عظیم را ستایش و به بزرگی یاد میکنند و برای نجات از آتش جهنم به خدا پناه میبرند.
آنها در روز، بردبار، دانا، نیکوکار و پرهیزگارند. ترس از خدا چنان لاغرشان کرده است که مانند چوب تراشیده شدهاند. هر کس آنها را ببیند، میپندارد که
بیمارند؛ اما آنها بیمار نیستند، بلکه جانشان رنجور عشق خداست. به سبب سخنانی که میگویند و مردم درک نمیکنند، مردم گمان میبرند که شیعیان دیوانهاند و هذیان میگویند؛ اما حقیقت این است که عظمت پروردگار، آنها را مشغول کرده است.
دلهای آنها در برابر خدا خاشع است، در راه عشق به خدا، عقل و هوش از سرشان پریده است و اگر در این راه استقامت ورزند، با اعمال پاک و شایسته در محضر پروردگار حاضر میشوند. آنان برای رضای خدا به اعمال کم راضی نمیشوند و برای خدا، کار بسیار را فراوان نمیدانند؛ پس خود را به کوتاهی در طاعت متهم میکنند و از اعمالشان میترسند که مبادا مشمول رضایت خدا نباشند.
هرگاه یکی از آنها به داشتن ایمان ستایش شود، از گفتههای دیگران میترسد و میگوید: «من از حال خودم بهتر خبر دارم و پروردگارم از من داناتر است. بار خدایا! آنچه را میگویند و سبب خودپسندی است بر من مگیر، مرا بالاتر از پندار آنان قرار ده و ببخشای گناهانم را که مردم به آنها پی نبردهاند؛ زیرا تو به غیب آگاهی و عیبها را میپوشانی. اینها نشانههای شیعیان است.»
از نشانههای دیگر شیعه این است که در کار دین، قوی و توانا هستند. شیعه در عین نرمخویی، دوراندیش است و ایمان او، همراه با یقین است. شیعه مشتاق دانشاندوزی و یادگیری فقه و مسائل دینی است. بردباری او همراه با دانایی است و در همان حال که مهربان و خوشخو است، خردمند نیز هست.
شیعه در ثروتمندی، اسراف نمیکند و در فقر آراسته است. شیعه، هنگام سختی، صبر میکند و هنگام عبادت، فروتن است.
شیعه دلسوز انسانهای رنجدیده و در راه حق، بخشنده است. او در راه
کسب و روزی ملایم است و در پی روزی حلال است و از طمع دور است. او به ناپاکیها چشم ندارد و درستکار، پرشور و با نشاط است. هنگام شهوت، خوددار و در حال توانمندی نیکوکار است.
شیعه از آنچه نمیداند نمیهراسد و کارهای خوب خود را به رخ دیگران نمیکشد. او هنگام کار، شتاب نمیکند و کارهای نیک را پیشه خود میسازد.شب را به روز میرساند، در حالی که کار او یاد خداست، و روز را به پایان میرساند، در حالی که همتش سپاسگزاری از خداست.
شبهنگام از خواب غفلت گریزان و هنگام صبح از بخشش و رحمت خدا شادمان است. اگر نفس، او را وسوسه کند تا به کار ناپسندی دست زند، به خواهش نفس تن نمیدهد. چشمداشت او در چیزی است که جاویدان است (آخرت) و به آنچه فانی است (دنیا)، رغبتی ندارد.
او علم را با عمل و دانش را با بردباری بههم میآمیزد، همیشه با نشاط است و از کسالت و تنبلی دوری میکند.
شیعه، آرزوهای دور و درازی ندارد، کمتر دچار لغزش میشود، مرگ را فراموش نمیکند و در انتظار آن است و قلب او خاشع و به یاد پروردگار خود است.
شیعه قناعت میکند و نادانی از او دور و پنهان است. دین او محفوظ و بیماریاش (شهوت) از بین رفته است. او خشم خود را کنترل میکند و خوش خلق است. آزارش به همسایه نمیرسد و بر دیگران سخت نمیگیرد. متکبر نیست و صبور است. بسیار به یاد خداست، کار خیری را برای ریا انجام نمیدهد و به علت خجالت از دیگران، آن کار خیر را ترک نمیکند.
میتوان به خیر او امید داشت و از شر او آسوده بود (از آن رو که به یاد خداست). از جمله افراد آگاه است، گرچه میان غافلان باشد و اگر از مردم آگاه باشد، از خدا بیخبر نیست.
عفو میکند، کسی را که به او ستم کرده است، میبخشد کسی را که نسبت به او خسیس بوده است، و میپیوندد با آنکه از او بریده است. کار خوب را زود انجام میدهد و راستگوست.
کردارش نیکوست، خیرش به همه میرسد و شرش از همه کوتاه است. نیرنگباز نیست، در مشکلات با وقار و در ناگواریها صبور است، خود را نمیبازد و در آسایش شکرگزار است.
اگر با کسی دشمن است، بر او ستم نمیکند و برای کسانی که دوست دارد، مرتکب گناه نمیشود. چیزی را که مال او نیست درخواست نمیکند، مطلب حقی را که بر ضد اوست، انکار نمیکند و پیش از آنکه بر ضد او دلیلی بیاورند، به حق اعتراف میکند. در امانت خیانت نمیکند، دیگران را با القاب زشت، صدا نمیزند، به کسی ظلم نمیکند و حسادت بر او چیره نمیشود.
به همسایه زیان نمیرساند، دیگران را به علت ناگواریها شماتت نمیکند، امانت را به صاحبش بر میگرداند و به طاعت عمل میکند. در انجام کار خیر شتاب میکند و رغبتی به گناه ندارد. مردم را به انجام کارهای خوب دعوت میکند، خود، کارهای خوب را انجام میدهد و مردم را از کارهای زشت باز میدارد و کار زشت نمیکند.
در اموری که نمیداند و آگاهی ندارد، وارد نمیشود و بر اثر ناتوانی، از حق دست بر نمیدارد. اگر سکوت کند، درمانده نیست و اگر سخن حق بگوید،
خسته نمیشود. لبخند دارد و به آنچه خدا برای او مقدر کرده راضی است. بر دیگران خشم نمیگیرد، هوا و هوس بر او چیره نمیشود و بخل نمیورزد.
شیعه، با فهم و دانش با مردم میآمیزد و با خوشی از آنها جدا میشود. برای اینکه از دیگران استفاده ببرد، سخن میگوید و برای فهمیدن میپرسد.
خودش را در زحمت میاندازد؛ اما مردم از او در آسایشاند. برای مردم اسباب زحمت نیست؛ اما خود را برای آخرت به زحمت وا میدارد. اگر به او ظلم کنند، صبر میکند؛ زیرا خدا یاریکننده اوست. از کسانی که پیش از او اهل خیر بودهاند، پیروی میکند تا کسانی که پس از او میآیند و طالب خوبی هستند، به او اقتدا کنند.
شیعیان کارگزاران خدایند، حاملان فرمان و طاعت اویند و روی زمین و میان آفریدههای خداوند، بهترین و والاترین هستند. سپس حضرت علی علیه السلام فرمود که شیعیان، پیروان و دوستداران ما هستند، آنها از ما و با ما هستند. چقدر مشتاق دیدار آنهایم!
هنگامی که رشته سخن به اینجا رسید، همام نالهای کرد، بیهوش شد و بر زمین افتاد، چون به بالینش آمدند و او را حرکت دادند، معلوم شد که دار فانی را وداع گفته است. ربیع با دیدن این صحنه، به گریه در آمد و گفت: «ای امیرمؤمنان! چه سریع، موعظه تو در برادر زادهام اثر کرد! کاش من به جای او بودم». امام فرمود: «موعظههای رسا، اینگونه در اهلش اثر میگذارند. به خدا! من از مرگ او بیمناک بودم».((1))
1) ) سیدعلینقی فیضالاسلام، شرح نهج البلاغه، خ 174.
در کشوری مانند عربستان قانونی وجود نداشت و حاکمان آن براساس میل خود، به هر طریقی که میخواستند تصمیم میگرفتند و چندان به مصلحت کشور و مردم توجه نداشتند.
شیعیان از اسلاف مطهر خویش آموختهاند که بهترین راه برای رسیدن به هدف، گفتگو و احتجاج است. بزرگان شیعه در عربستان نیز همین راه را در پیش گرفتند و گفتگو و مفاهمه را بهترین راه حل مشکل خود، جامعه و حکومت میدانستند.
بر این اساس در سالهای 1924 - 1913 هیئتها و نامههایی برای حاکمان سعودی، مبنی بر وجود مشکلات و حل آنها فرستادند؛ اما نهتنها اهتمام نکردند بلکه به آنها جواب رد دادند. در سال 1925 مجلس ملی در قطیف تشکیل شد و ریاست این مجلس بر عهده محمدعلیبناحمد جشی بود.
این مجلس به سبب فشارهای زیاد اقتصادی از ناحیه زکات مضاعف، جهاد طبقهبندی شده و غرامتهای ظالمانه تشکیل شد. این فشارها سبب گسترش فقر و گرسنگی در میان مردم منطقه و پر شدن زندانها از بدهکاران مالیاتی شده بودند.
هدف از تشکیل این مجلس، مقابله با این فشارها از طریق ارسال هیئتها، نامهها و تقاضای حذف این مالیاتها و آزادی سریع زندانیان بود. تلاش آنان به صورت جزئی نتیجه داد و تعدادی از زندانیان آزاد شدند و این به واسطه امضای مجلس صورت گرفت.
پایبندی علویان به فرایض، از دیگر عوامل نفوذ تشیع بود. مردم نیز تفاوت اسلام علویان و شیعیان را با اسلام امویان و عباسیان به خوبی دریافته بودند.
سفیان ثوری میگوید: «آیا مردمی بهتر از شیعیان را دیدهای؟»
مدائن، به عنوان یکی از مراکز مهاجرت اعراب و از شهرهای شیعه شناخته میشد. درباره آن گفتهاند که اهالی آن منطقه کشاورز و شیعه امامی هستند.
از جمله عادتهای آنها این است که زنان آنها، در روز از خانه (بدون ضرورت) خارج نمیشوند. این نشانگر روحیه دینی شیعیان آن منطقه بوده است. سیستانیها نیز که از لعن علی علیه السلام در منابر خود جلوگیری کردهاند، همین ویژگی را داشتهاند.
زنان و مردان شیعه «دیلم» نیز همینگونه رفتار میکردهاند. درباره «حجربنعدی» و یارانش که در مقابل معاویه مقاومت کردند و در تشیع خود، استقامت به خرج دادند، گفتهاند که آنان در دین، شدت به خرج میدادند.
رعایت وقت نماز، از ویژگیهای دیگر شیعه بوده است.
«دینوری» نقل میکند که وقتی عبیداللهبنزیاد بر آن شد تا مخفیگاه مسلم را پیدا کند، به یکی از غلامان خود دستور داد که به مسجد برود و مسلم را بجوید.زیاد به او گفت که شیعیان، زیاد نماز میخوانند. در آنجا هر که را به این خصوصیت یافتی، از طریق او به مسلم دسترسی پیدا کن. او نیز به مسجد رفت و دید که مسلمبنعوسجه بیشتر از همه نماز میگذارد. نزد او رفت و با حیله و نیرنگ به مخفیگاه مسلم پی برد.
سلمان فارسی، از نخستین چهرههای برجسته شیعه است. او در تقوا و علم
زبانزد تمامی اصحاب بود. ابوذر، از هواداران تشیع بود. او در دوری از دنیا، بیعلاقگی به آن و تقید در رعایت حقوق مردم بسیار معروف بود. درباره عماریاسر گفتهاند که او از سرسختترین پاسداران اسلام بود و بیشترین اهمیت را به نگهبانی از ارزشهای متعالی و حفظ اصول آن میداد.
اویس قرنی، از زهاد معروف شیعه است. او از شیعیان علی علیه السلام بود و در «صفین» به شهادت رسید. او در عرفان مقام والایی داشت. شیبی درباره او مینویسد که اویس قرنی شیعه بود. اسفراینی او را یکی از نساک مشهور میداند. درباره کمیل گفتهاند: «کان زاهدا شیعیا قدیما».
درباره «حباببنارت» گفتهاند که شیعه و از نوحهگران و گریهکنندگان بود. درباره محمدبنمسلم، راوی شیعی، نقل شده است که او از عابدان زمانش بود. درباره سعیدبنجبیر آوردهاند که زاهدی شیعی بود. «دکتر شیبی» پس از آن میافزاید: «و هکذا ایتضح لنا منشا التشیع فی الزهد». «دکتر وردی» میگوید که تشیع، در سه شهر پاگرفت: یکی در کوفه، به سبب وجود عماریاسر، دیگری در مدائن، به سبب وجود سلمان فارسی و دیگری در جبل عامل، به سبب تلاش ابوذر غفاری. تشیع در کوفه به دلیل وجود امام علی علیه السلام بوده است، گرچه وجود چهرههای مقدسی چون عمار نیز مؤثر بود.
یکی دیگر از راههای کم کردن دشمنی با شیعیان، دعوت افراد افراطی به حاکم کردن استدلال و منطق در مسائل اختلافی است.
عقلای عالم، هنگام قضاوت و نقد و نظر در موضوعات مهم و اساسی از منطق و خرد استفاده میکنند؛ اصولاً کسانی که با استدلال و منطق صحیح به
مسائل نگاه میکنند، با اندکی تلاش به سوی حق هدایت میشوند و پیروی از حق برای آنان آسان خواهد بود. به همین دلیل است که انسانهای منطقی، دید واقعبینانهای داشته، به دور از خودخواهی و خودبینی، قادر به درک واقعیت میشوند.
خداوند قادر متعال با نهادینه کردن عقل در سرشت انسان و استفاده منطقی از معلومات و ادراکات، زمینه تفاهم و درک حقایق را به امانت گذاشته است؛ بنابراین با دعوت مخالفان به درک منطقی از جریانهای اختلافی، جهانبینی آنها در مقایسه با گذشته دقیقتر و مسائل با اندکی تأمل برای آنها روشن میشود.
البته در صورتی که مقداری از توقعات نادرست طرفین را از همدیگر بکاهیم و سعی کنیم از منطق و درک حقیقت طرف مقابل بهره گیریم؛ در آن صورت به راحتی توان تحمل طرف مقابل را به دست میآوریم. در نتیجه، وظیفه داریم که برای کم کردن مخالفتها با کمک این ودیعه الهی به سوی واقعیت گام برداریم.
با توجه به حاکمیت استدلال و احترام متقابل در ارتباطات فرهنگی در جوامع امروزی، هماندیشی و همگرایی در فرق مختلف اسلامی، دستیافتنی و میسور به نظر میرسد.
آنگاه که گروههای افراطی به صورت یکجانبه، مستقیم و یا غیرمستقیم به تکفیر و رجم طرف مقابل میپرداختند، راه تعامل تا حدودی بسته به نظر میرسید؛ ولی اکنون در اکثر جوامع و کشورهای اسلامی، ارتباط مناسبی بین طیفهای مختلف مذهبی و سیاسی حاکم بر جامعه مشهود است. نمونه واضح آن،وهابیان افراطی عربستان سعودی هستند که در مواردی به پیروی از رهبران
مذهبی خویش در جریانها، نرمش خاصی از خود نشان دادهاند؛ البته رهبران آنها هم تحت تأثیر حاکمان عربستان بودهاند.
«بن باز» مفتی وهابی عربستان، فردی افراطی، متعصب و قائل به کفر دیگر فِرَق اسلامی به ویژه شیعیان بود.
میگویند که از اعتقادات او اجر بهشت در قبال کشتن هفت شیعه بود. او این مطلب را در گفتار خود نیز عنوان میکرده است؛ اما پس از بهبود رابطه ایران با عربستان، به توصیه بعضی از امیران سعودی، ایشان نیز بهظاهر دست از نظریه خویش برداشت و قائل به وحدت مسلمانان و به ویژه شیعیان شد؛ حتی اقتدا به نماز جماعت همدیگر را نیز جایز دانست.
بنابراین، ارتباط متقابل گروههای سیاسی و فرهنگی اعم از دولتی و مؤسسات غیردولتی، میتواند راهگشا بوده، تاحدودی از فشار بر شیعیان بکاهد. اعضای دولت و مجریان حکومتی نیز با احساس مسئولیت میتوانند در این مسیر کارساز باشند؛ به ویژه در تعاملات و اتخاذ تصمیمهای سیاسی در حد منطقهای و فرامنطقهای میتوانند موضوع محدودیتها و تبعیض درباره شیعیان را نیز در معادلات و محاسبات سیاسی لحاظ کنند.
آنگاه که شهروندان کشوری از حقوق خویش محروم میشوند و با پیگیری نهتنها به حق خویش نمیرسند؛ بلکه مورد آزار و اذیت و شکنجه نیز قرار میگیرند، حق آن است که از هر طریق ممکن - اگر چه با کمک سازمانهای جهانی و بینالمللی - در رسیدن به حقوق از دست رفته خویش اقدام کنند.
برای نمونه، به دلیل جلوگیری دولت عربستان از برگزاری مراسم مذهبی
شیعیان که توده انبوهی از مردم این کشور را تشکیل میدهند، عده زیادی از این مردم شریف، به دلیل عزاداری برای واقعه کربلا و امام حسین علیه السلام زندانی شدند. سپس از آنها تعهد گرفته شد که دیگر به چنین اقدامی دست نزنند؛ حتی بعضی از افراد به دلیل برگزاری مراسم در منزل نیز زندانی شدند.
به همین دلیل، شیعیان عربستان به جمعیت حقوق بشر عربستان متوسل شدند. این جمعیت نیز از دولت عربستان خواست تا این محدودیتها را لغو کند.
حقوق اقلیتهای مذهبی در کشورها به رسمیت شناخته شوند و این امر، از منشورات حقوق بشر سازمان ملل است. این در حالی است که شیعیان بیش از 25 % جمعیت عربستان را تشکیل دادهاند؛ یعنی چهار فرقه اهل سنت 75 % جمعیت و شیعیان 25 % را دارا هستند؛ بنابراین نهتنها اقلیت نیستند، بلکه نسبت به جمعیت سایر مذاهب، میتوان آنها را یک مذهب رسمی دانست؛ در نتیجه نادیده گرفته شدن آرمان و اعتقادات این مذهب از مسائلی است که سازمانهای بینالمللی میتوانند به آن رسیدگی کنند.
حکومت و دولت عربستان سعودی در تبعیض میان اتباع داخلی خویش تعمد داشته و دهها سال است که آتش بیداد حاصل از این تبعیض، بر خرمن شیعیان، آتش افکنده است. پیگیریهای مکرر شهروندان شیعه عربستان نیز در کاهش این تبعیضها مؤثر نبوده است؛ اما استفاده به موقع از برخی رویدادهای اجتماعی، میتواند تأثیرگذار باشد. برای مثال بعد از صدها سال برای نخستین بار، انتخاباتی در عربستان سعودی برگزار شد. در انتخابات شهرداریها شیعیان به صورتی بیسابقه شرکت کردند. در این انتخابات، نیمی از اعضای شوراهای
محلی را مردم انتخاب میکنند و باقی اعضا را حکومت سعودی انتخاب میکند.
حضور جدی و پر رونق شیعیان در این انتخابات میتواند صدای آنها را به گوش حکومت رسانده، راه حلی برای کاهش تبعیضها باشد. در این انتخابات با اینکه اهل تسنن شرکت گستردهای نداشتند؛ اما شیعیان با استقبال از این انتخابات از موقعیت، به خوبی استفاده کردند. امید است که شیعیان پیوسته در پی چنین فرصتهایی باشند تا با استفاده به موقع و شرکت فعال، بتوانند بر میزان حضور و نفوذ خود بیفزایند تا به این طریق از تبعیضها کاسته شود.
یکی از مهمترین راههای نجات شیعیان، هوشیاری کامل، کشف توطئهها و خنثی کردن آنهاست. اکنون یک مورد از توطئهها و نقشههای شوم دشمنان را که درباره عالم تشیع است، یادآور میشویم:
در آمریکا کتابی چاپ شده است((1)) که در آن، مصاحبه مفصل «دکتر مایکل برانت»، معاون رئیس سابق سیا و «وودوردز»((2)) عضو مهم بخش شیعه سازمان سیا منتشر شده است. او در این مصاحبه از اسرار تکان دهندهای پرده برداشته است. او کارکنان سیا را به فساد مالی در بودجه نهصد میلیون دلاری بخش شیعه متهم کرده و گفته است که دراگ تریدرز، از بودجه اختصاص داده شده به کلمبیا و افغانستان نیز مبالغ هنگفتی را صرف استفاده شخصی کرد.
گفتنی است که دکتر مایکل برانت در بخش مذکور، مدتی طولانی فعالیت داشت. او چندی پیش به سبب فساد مالی و اداری از کار بر کنار شد و برای انتقامجویی، بسیاری از اسرار محرمانه را بر ملا کرده است.
نکاتی از مصاحبه طولانی او را عرضه میکنیم تا شیعیان از برخی فعالیتهای شوم بر ضد خودآگاه شوند.
دکتر مایکل برانت میگوید:
عالم اسلام، از قرنها پیش تحت تسلط دولتهای غربی بوده است. گرچه در قرن گذشته بیشتر کشورهای اسلامی آزاد شدهاند؛ ولی سیاست تعلیم فرهنگ غرب بر آزادی و استقلال آنان مسلط بوده است؛ به ویژه نظام سیاسی اقتصادی این کشورها در کنترل ما بوده است. این کشورها پس از آزادی هیچ توجهی به تعلیم، تمدن و فرهنگ خود نداشتهاند و همچنان رویه نظام غرب را بر جوامع خود پیاده کردهاند.
وی میافزاید:
انقلاب اسلامی ایران در سال 1978 م به سیاستهای ما ضرر فراوانی زد. نخست، افراد ما خیال میکردند که این اوضاع به علت سیاستهای ناقص و غلط و جو بینهایت خفقانآمیز شاه ایران است و این انعکاس طبیعی ملت ایران است و از سوی دیگر عناصر مذهبی نیز از آن بهره میگیرند. امیدوار بودیم که پس از برکناری شاه ایران افراد مطلوب خود را روی کار آوریم و سیاستهای خود را تداوم بخشیم؛ پس از ناکامی شدید آمریکا در دو - سه سال اول (گروگانگیری در سفارت آمریکا و نابودی هواپیماهای آن
در صحرای طبس) و بعد از رشد روزافزون بیداری اسلامی، نفرت بر ضد غرب و پس از آن، ظهور اثرات جوش و خروش انقلابی در شیعیان کشورهای گوناگون، به ویژه لبنان، عراق، کویت، بحرین و پاکستان؛ گردهمایی بزرگ مقامات بلندپایه «سیا» برگزار شد که نماینده سرویس مخفی معروف انگلیسی ML6 نیز در آن شرکت کرد.
در این گردهمایی معلوم شد که انقلاب ایران تنها نتیجه انعکاس طبیعی سیاستهای شاه ایران نبوده است؛ بلکه در باطن، عوامل و حقایق دیگری نیز وجود دارد که محکمترین آن عوامل، حصول رهبری سیاسی ایران برای مرجع کل مذهبی توسط اسلام شیعی و شهادت حسین نوه پیامبر اسلام در 1400 سال پیش است که شیعه از قرنها پیش عزاداری آن را با بروز غم و اندوه بینهایت انجام میدهد.
همین دو فاز هستند که شیعه از مسلمانهای دیگر متحرک و فعالتر دیده میشوند. در همین گردهمایی، تصویب شد که برای مطالعه اسلام شیعی و برای برنامهریزی در کاربرد این پروژه، شعبه جداگانهای تأسیس شود و نخست، بودجهای چهل میلیون دلاری برای آن اختصاص یافت.
بنا به نقل مایکل برانت برای تکمیل این پروژه، سه مرحله در نظر گرفته شد:
اطلاعات «Datacollection»: استقرار و جمعآوری اعداد و شمارش کامل؛
کوتاهمدت «Short term target»: تبلیغات بر ضد شیعه و راهاندازی آشوبهای بزرگ شیعه و سنی و درگیرکردن آنان با اکثریت سنی تا توجه آنان از آمریکا برگردد؛
درازمدت «Long term target»: خاتمه دادن به تشیع، با عمل به اهداف دراز مدت.
در مرحله نخست به سراسر جهان محققانی اعزام شدند. شش نفر از آنان به پاکستان اعزام شدند و اسامی آنان را در مقالهای نوشتند که نام «دکتر شومویل» نیز از جمله آنان است. او درباره عزاداری کراچی تحقیق میکرد. او مدرک دکتری خود را اخذ کرد و در رضویه سوسایتی، (منطقه شیعهنشین کراچی) به عنوان «Paying guest» مقیم بود. یک خانم ژاپنی به نام «نکومه» هم در کویته بلوچستان در قوم هزاره و میان شیعیان، تحقیقات دکترای «شیعهشناسی» خود را به پایان رساند.
در نخستین نظرسنجی، سؤالهای زیر پرسیده شد:
در کدام مناطق جهان و چقدر هستند؟ حالات، طرق معاشرت، عقاید و مسائل اختلافی آنان چیست؟
داخلی شیعیان را چگونه میتوان تحریک کرد؟
میتوان به اختلافهای شیعه و سنی دامن زد؟
پس از نظرسنجیهای ابتدایی و جمعآوری اطلاعات درباره شیعیان همه کشورها، نقاط مشترک ذیل به دست آمد:
مراجع تقلید شیعه، سرچشمه اصلی و قوت این مذهباند. آنها از دین صیانت میکنند و به اصول آن عمل میکنند؛ مراجع در طول تاریخ تشیع، هیچ وقت با حاکم غیراسلامی بیعت نکردهاند. برای مثال، به سبب فتوای یک مرجعِ وقت (آیتالله شیرازی)، انگلیس نتوانست وارد ایران شود.
بزرگترین مرکز علمی شیعه در عراق بوده است که صدام با تمام کوشش
نتوانست آن را بخرد و مجبور به بستن آن شد و هنوز هم ویران است. مراکز علمی دیگر دنیا، همیشه با حکام وقت همراهی کردهاند؛ در حالی که قم، تخت ظالم شاهنشاهی را بر چید و در برابر ابر قدرتی همچون آمریکا ایستاد.
نهضت آیت الله موسی صدر در لبنان، ارتشهای انگلیس، فرانسه و اسرائیل را مجبور به فرار کرد و پس از تأسیس اسرائیل، بزرگترین مزاحمت را برای آن در قالب حزب الله به وجود آورد.
از این امور، این نتیجه به دست میآید که با رویارویی مستقیم با شیعیان امکان ضرر زیاد و امکان پیروزی، کم است؛ از این رو باید پشت پرده کار کرد. یک اصل انگلیسی میگفت: «تفرقه بیندازید و حکومت کنید». ما این اصل را رها کردیم و به یک اصل دیگر روی آوردیم که میگوید: «تقسیم کنید و نابود کنید».
مائیکل برانت درباره مقاصد درازمدت، آورده است که باید افراد دارای اختلافنظر با شیعه، بر ضد شیعه منظم و مستحکم شوند و شایعه کافر بودن شیعیان گسترش داده شود. همچنین باید شیعیان را با تبلیغات منفی، از جامعه جدا کرد. از سوی دیگر لازم است، نوشتههای افراد کمسواد یا بیسواد را که بر ضد شیعه و نفرت برانگیز است، شناسایی و جمعآوری کنیم. دیگر اینکه باید مخالفان شیعه را تقویت کنیم و زمانی که تعداد آنها به مقدار مناسب رسید، جهاد مسلحانه بر ضد شیعیان شروع میشود.
از سوی دیگر تشکیل یک جبهه تمامعیار بر ضد مراجع تشیع، به صورت ستون پنجم ضروری است. این امور سبب خواهد شد که سیمای تشیع مسخ شود و در دیدگاه عوام غیرمقبول و منفور باشند.
شیعیان به یاد واقعه کربلا جمع میشوند و مراسم عزاداری بر پا میکنند. در
این مراسم یک نفر سخنرانی میکند و واقعه کربلا را بیان میکند. مستمعان هم آن را گوش میکنند و سپس جوانان، سینهزنی و عزاداری میکنند.
این سخنرانان و مستمعان برای ما بسیار مهم هستند؛ زیرا از همین مجالس عزاداری در شیعیان جوش و خروشِ آزادیخواهی و جنگ علیه باطل به وجود میآید؛ از این رو ما بودجه دهها میلیون دلاری خود را برای دست گرفتن سخنرانان و مستمعان اختصاص دادهایم. این کار اینگونه انجام میشود: در مرحله نخست، دنبال افرادی از شیعه هستیم که پولپرست، دارای نفوذ، در پی شهرت و دارای عقایدی سست باشند، تا از طریق آنان در عزاداریها نفوذ کنیم.
از این افراد کارهای ذیل خواسته میشود:
وجود آوردن و یا سرپرستی مداحانی که درباره عقاید شیعه شناخت ندارند؛
افرادی از شیعه را شناسایی و کمک مالی کرد که بتوانند از طریق نوشتار خود، عقاید و مراکز شیعه را هدف قرار دهند و بنیانهای تشیع را منهدم و آن را اختراع مراجع شیعه قلمداد کنند؛
و یا حفظ کردن رسومی در عزاداری که با عقاید خود شیعه منافات داشته باشند؛
عزاداری باید به گونهای در جامعه مطرح شود که در آن شیعیان، گروهی جاهل و توهمپرست به نظر بیایند که در محرم، مزاحمتهایی برای انسانهای عادی به وجود میآورند. برای تشریح اینگونه برنامهها مبالغ هنگفتی خرج شود و مداحان تشویق شوند. به این صورت، تشیع که مذهبی منطقی است، به یک مذهب درویشی محض تبدیل میشود و از درون، پوچ و خالی میشود. از
سوی دیگر در میان مردم، نفرت و در خود شیعه افتراق گسترش مییابد. در نهایت به دست نیروهای جهادی تیر خلاص بر آنان زده میشود تا نابود شوند؛
تحقیق، مطالب فراوانی بر ضد مرجعیت تشیع جمعآوری شود. سپس این مطالب به نویسندههای پولپرست و گمنام داده شود و مبالغی برای نشر و اشاعه آن مطالب هزینه شود؛ همچنین این موارد، از طریق مداحان و عوام شیعه مخفیانه پخش شوند. از این طریق تا سال 2010 م قدرت مرجعیت که تا امروز سد اصلی در راه دولتمردان بوده است، به دست خود شیعه خاتمه مییابد و شیعیان باقیمانده پراکنده میشوند.
طبق نقل دکتر مائیکل برانت، به بعضی از این برنامهها، عمل شده است و بعضی دیگر نیز در حال انجام است. در آینده نیز به باقیمانده آنها عمل خواهد شد.
مطالب یاد شده، خلاصهای بود از مصاحبه با دکتر مائیکل برانت که در کتاب «A Plan To Divis And Desnoylte Theology» به چاپ رسیده است و به دست مدیریت «بقیهالله اسلامیک سنتر» و انجمن صدای عزا در آمریکای شمالی تلخیص و در مرکز جهانی شیعهشناسی به زبانهای دیگر همچون فارسی، عربی و... ترجمه شده است.
هدف از نقل و بیان این مطالب، تیزبینی، حساسیت و درایت و تدبیر در مقابل اینگونه ترفندها و نقشههای خائنانه دشمنان و توطئههای آنهاست. حال تو خود حدیث مفصل، بخوان از این مجمل.
شیعیان در ادوار مختلف تاریخی در علوم مختلفی سرآمد بودهاند. آنان
خدمات شایان توجهی را به جامعه بشری انجام دادهاند. از باب نمونه به جابربنحیان آن شیعه نامدار میتوان اشاره نمود.
پیشرو کیمیاگران جهان، جابربنحیان بود که اروپا، او را به نام Geber میشناخت و بعدها عنوان «پدر شیمی» هم به او داد. جابر، دانشمندی شیعی و از اهالی کوفه و از قبیله «ازد» بود. پدر جابر در کوفه عطار یا داروساز بود. ویل دورانت درباره معرفی او میگوید که معروفترین کیمیاگر اسلام، جابربنحیان بود که در اروپا به Geber معروف است.
جابربنحیان از شاگردان امام جعفر صادق علیه السلام بود و از محضر ایشان بهرههای فراوان برد؛ به گونهای که پس از گذشت قرنها، هنوز هم به عنوان دانشمندی بزرگ و جهانی از او یاد میشود.
پدر جابر، به طب اشتغال داشت؛ اما بیشتر وقت خود را با انبیق و بوته سر میکرد. مورّخان یکصد تألیف یا بیشتر را به او نسبت میدهند که در حقیقت از مؤلفان گمنام است.
کتابهای کیمیایی بر جای مانده با اسم جابر، دارای بعضی مطالب مهم و پیچیده است که هنوز برای علما و مطلعان طب به منزله معماست.
هنوز در حدود یکصد جلد کتاب شیمی از جابر در دست است. نفوذ کتب او در تاریخ کیمیا و شیمی اروپا آشکار است. این مرد، آزمایشهای بسیاری کرده و به نظریات و فرضیات شیمی نیز پرداخته است. او در آثار خود درباره تصفیه، تقطیر، تبخیر، ذوب، تبلور و... مطالب مبسوطی نگاشته و طرز تهیه بعضی مواد شیمیایی را نیز بیان کرده است. از آن جمله «سولفورد و مرکور» و «اکسیددارسینیک» است.
این دانشمند میدانسته است که چگونه زاجها، ویتریلها، گوگرد، نشادر و... را میتوان به دست آورد. خود او اکسید جیوه، استونهای سرب و فلزات دیگر و تیز آب سلطانی را تهیه کرده است.
در هر صورت، جابر پدر کیمیای قرون وسطی و شیمی امروز جهان است و ترکیب و تحصیل مواد بسیاری که به او نسبت داده شده، صحیح است. در این کتابها، جابر غیر از دستور تهیه بعضی مواد و ترکیبات شیمیایی، در باب روشهای مربوط به مطالعات شیمی، نظریات قابل ملاحظهای دارد؛ چنان که او درباره ایجاد فلزات نیز نظریهای مرسوم به نظریه «کبریب و زیبق» دارد. مطابق این نظریه، اختلاف فلزات ششگانه به نسبت تفاوت مقدار گوگرد و جیوه آنهاست؛ بدینگونه در باب ایجاد فلزات، نظریه او یک نوع نظریه زمینشناسی است. همچنین مسئله احتراق (اکسیداسیون) و مسئله احیا کردن (ردوکسیون) در اعمال شیمیایی او بود که به بیان علمی در آورد.
کتب جابر سبب شد که بعضی از کلمات علمیِ عربی در زبانهای اروپایی راه یابد. برای آنکه جابر را خوب بشناسیم، باید بعضی از کتابهای متعدد شیمی او را بخوانیم که نسخه لاتین برخی از آنها نیز موجود است.
رازی - که وارث تعلیم او محسوب میشد - نیز در کیمیا، تحقیقهای مهمی انجام داد. همچنین در اعمال شیمیایی، کشف و ترکیب «زیت انواج» (اسید سولفوریک) و الکل را به او نسبت دادهاند.
به هر حال دانشمندان شیمیدان شیعه، ضمن آزمایشهای شیمیایی خویش، بعضی مواد تازه را به دست آوردند که برای یونانیها مجهول بود؛ مانند جوهر گوگرد، الکل تیزاب سلطانی و... . در بعضی موارد، اشتباهات یونانیها را هم در
شیمی اصلاح کردند. آشنایی آنها با شوره، گوگرد، نفت و قیر، کمکم منجر به استفاده از این مواد قابل احتراق برای صنایع دفاعی شد.
خلاصه آنکه اگر بخواهیم خدمات مختلف دانشمندان شیعه را برای اسلام و جهان بررسی کنیم از حد و اندازه فزون است؛ از این رو به اندازه بیان عظمت و نقش شیعیان در پیشبرد علوم اشاره کرده، نظر مخالفان را برای تغییر شدت عداوت آنها به اینگونه موضوعات معطوف میداریم.
یکی از مواردی که فاصلهگرفتگان از اسلام اصیل و سنت رسول اللّه صلی الله علیه و آله بر شیعه اشکال کردهاند، موضوع زیارت قبور ائمه و گریه بر مظلومیت آنهاست. با بررسی دقیق تاریخ اسلام و سیره رسول اللّه صلی الله علیه و آله ، مشخص میشود که این کار، نهتنها عیب و بدعت نیست، بلکه جزء سیره و سنت رسول اللّه بوده است. برای وضوح مطلب، به نقل احادیثی از کتب خود اهل سنت اکتفا میکنیم.
در هنگامهای که بشر را ضلالت آشکاری فرا گرفته بود و آتش ستم، تبعیض، فقر و فساد بر خرمن تمامی جوامع شعلهور بود، خداوند قادر متعال، رسالت رسول مکرمش را مرهمی برای شفای جان ستمدیدگان قرار داد.
آن حضرت با اشعه تابناک و پر فروغ وحی، فطرتها را بیدار، اخلاق عمومی را نیک و صفات پسندیده را آراسته ساخت. آن بزرگوار، مردم را از تفرقهها و خصومتهای شدید قومی و قبیلهای برحذر داشت و امتی واحد بنا نهاد. رسول اعظم صلی الله علیه و آله به جای جهالت و بربریت گذشته؛ ایمان، اخلاص، ایثار،
معنویت و شکوفایی را جایگزین کرد. مسلمانان با اطاعت از خدا و رسول صلی الله علیه و آله به چنان رشد و گسترشی دست یافتند که امپراتوریهای بزرگ روم، ایران و... نیز فراخوانده شدند و تمدن بزرگ اسلامی بنا نهاده شد.
تربیت اسلامی در مکتب الهی رسول اعظم صلی الله علیه و آله از انسانهای خودپرست و متعصب، مؤمنانی غیور و نیرومند ساخت. سخنان و وصایای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله این تکامل و شکوفایی رو به رشد را در زمانهای بعد نیز نویدبخش بود.
اما پس از رحلت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ، شرایط به گونهای شد که عدالت و حقیقت از خیمهگاه اصلی خویش بیرون رفت و امت نوپای اسلامی از نقش حکومتی اهلبیت پیامبر علیهم السلام محروم شدند؛ مگر چهار سال و نه ماه که امام علی علیه السلام زمامداری را به عهده داشت. با حرکتهای غیرالهی سردمداران و پس از آنها دستگاه بنیامیه؛ اقتدار، عظمت و وحدت مسلمانان به اضمحلال و تفرقه تبدیل شد.
با پدیدار شدن ضعفها و انحرافها، امپراتوری و خلافت عربی به جای اصول اسلام حاکم شدند. از آن تاریخ، زمامداران مکتب خلفا، اعم از بنیامیه، بنیعباس و... تا کنون مجال پیشوایی جبهه حق و حقیقت را از اهل بیت علیهم السلام ربودند. آنها با خدعه و نیرنگ و به وجود آوردن فجایعی، همچون: واقعه کربلا و... مسلمانان را از هدایت اهل بیت رسول الله علیهم السلام محروم کردند و پیروان ایشان را به مصائب مضاعف گرفتار ساختند؛ حتی سعی داشتند که همه را به قتل برسانند و اموالشان را غارت کنند.
دشمنان با فراهم ساختن شرایطی سخت، همچون: زندان، تبعید و در نهایت شهادت امامان، به نابودی اهل بیت پیامبر علیهم السلام و پیروان آنها کمر بستند؛ اما شیعیان
تاکنون در نهایت مظلومیت، دین خود را حفظ کردهاند. نمونهای از آن، جمعیت بر حق و ستم کشیده شیعیان عربستان هستند. اینان با وجود مشکلات فراوان، شعلههای ستم را تحمل میکنند و در حفظ و حراست از سنت واقعی رسول الله صلی الله علیه و آله و گسترش اسلام ناب، با همه وجود اهتمام میورزند.
یکی از دلایل تفرقه در فِرَق اسلامی و همچنین تخریب بعضی مکاتب اصیل اسلامی، آگاهی نداشتن از حقیقت موضوعات مورد اختلاف است. برای نمونه، شیعه متهم میشود که قائل به تحریف قرآن است؛ اما هرگز این موضوع، واقعیت خارجی ندارد. همچنین در موارد دیگری مثل زیارت، عزاداری، شفاعت و... آنها شیعه را متهم به کفر و بدعت میکنند.
دلیل آن ناآگاهی و فقدان اطلاع دقیق از معارف اسلام و دسترسی نداشتن به مستندات و منابع مهم قرآنی و روایی این موضوعات است؛ مثلاً درباه شفاعت شیعه را بدعتگذار میدانند؛ در حالی که حقیقت با آرمان تشیع است. به همین دلیل، یکی از این موضوعات اختلافی را بررسی میکنیم تا به این وسیله، حقانیت عقاید شیعه را در این باره اثبات و آنها را به دقت و بررسی بیشتر در موارد اختلافی توصیه کنیم.
وهابیت، طلب شفاعت را از اولیا، کفر دانسته، آن را همان نظر مشرکان زمان پیامبر صلی الله علیه و آله میدانند. آنها این مطلب را از ابنتیمیه گرفتهاند. آنها میگویند که مشرکان، بتها را مدبّر نمیدانستند و پناهشان به بت ها از روی شفاعتخواهی بوده است؛ پس شفاعتخواهی،
همان نظر کافران است که میگفتند: «ما نَعْبُدُهُمْ إِلاّ لِیُقَرِّبُونا إِلَی اللّهِ زُلْفی»؛((1)) اینها را نمیپرستیم مگر به سبب اینکه ما را به خدا نزدیک میکنند.
طلب شفاعت از صحابهای مثل انسبنمالک،((2)
اسد الغابه، ج 3، ص 375.
الاصابه، ج 2، ص 96.
مسند احمدبنحنبل، ج 1، ص 301.
سنن نسائی، ج 1، ص 172.
سنن دارمی، ج 1، ص 323.
صحیح بخاری، ج 5، ص 145.
) سوادبنقارب و از رسول اکرم صلی الله علیه و آله رسیده است و خود پیامبر صلی الله علیه و آله نیز در چند جا، خود را صاحب شفاعت در قیامت معرفی کرده است.به خلاف آنچه وهابیت میگویند، معنای شفاعت، طلب و درخواست چیزی از صاحب شفاعت برای شفاعتشونده است که به گونهای میتواند در کنار دعا و همردیف آن قرار گیرد و نیازهای شرعی را برآورده کند؛ همانگونه که خداوند متعال میفرماید: {مَنْ یَشْفَعْ شفاعَةً حَسَنَةً یَکُنْ لَهُ نصیبٌ مِنها}((3))
همانگونه که جواز دعا از ضروریات دین است، شفاعت نیز در جواز، همان رتبه را دارد. خلاصه آنکه پیامبر و ائمه اطهار علیهم السلام و اکثر صحابی بزرگ رسول
خدا صلی الله علیه و آله به شفاعت اعتقاد داشتند. شفاعت، یکی از الطاف الهی به بندگان است و کسانی که منکر شفاعت هستند، باید در نظریات خود تجدید نظر کنند.
از خصوصیات بارز و مشهور شیعیان از همان صدر اسلام تاکنون، خصلت ظلمستیزی و عدالتخواهی آنان بوده است.
آنها پیوسته با سلاطین جور در افتادهاند و هیچگاه عدالت را فدای مصلحت نکرده و پیوسته دنیای خویش را برای حفظ دین به خطر انداختهاند. مبارزات و ناسازگاری آنان با حکومتهای بنیامیه و بنیعباس نمونه روشنی از این ویژگی است.
تقدیم شهیدان فراوان و تحمل شکنجه، قتل و غارت، گویای این حقیقت است که ظلم ستیزی جزئی از نگرش و آرمان بزرگان شیعه بوده است. پژوهش عمیق در تحولات تاریخ در ادوار حیات تشیع این حقیقت را اثبات میکند.
جهتگیری مثبت نهضتهای شیعه و جنبههای اعتدالی آنان بر خلاف خوارج، توانست عاملی دیگر برای جذب تودههای مردم به سوی تشیع باشد. مخالفت با ظلم هم در فقه و هم در عمل شیعیان به چشم میخورد؛ این مخالفت با ظلم در دوران «امویان» و عباسیان ادامه داشت. به نقل از کتب رجالی اهل سنت، یکی از نشانههای شیعه بودن، اعتقاد به مبارزه با حاکم فاسد است.
«ایوببنمتوکل» میگوید:
پادشاهی عبور میکرد و مردم، جز مردی شیعی به نام ابانبنتغلب بهپاخاستند. وقتی از او دلیل این کار را پرسیدند؛ گفت کراهت داشتم، قرآن را خوار کنم.
در بیعتی که مردم با «زیدبنعلی» میکردند چنین بیان شده:
(ای مردم!) ما شما را به کتاب خدا و سنت رسولش دعوت میکنیم؛ همچنین شما را به جهاد با ظالمان، حمایت از مستضعفان، کمک به محرومان، تقسیم بیتالمال میان مستحقان، کمک به اهل بیت علیهم السلام بر ضد ناصبیها و... دعوت میکنیم.((1))
«مسعودی» در تحلیل حرکت «یحییبنزید» مینویسد:
او بر ضد ظلم و ستمی قیام کرد که تمامی مردم را فراگرفته بود.((2))
مختار مردم را چنین دعوت میکرد:
شما را دعوت میکنم به کتاب خدا، سنت پیامبر صلی الله علیه و آله ، گرفتن انتقام خونهای اهل بیت علیهم السلام ، دفاع از عفاف و جهاد با کسانی که شکننده حرمتهایند.((3))
در حرکتهای شیعی افزون بر جنبه ظلمستیزی، تکیه بر سنت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و احیای قرآن از نکات بارز به شمار میرفت.
در حرکتهای شیعی، ادبیات قومی شیعه اهمیت ویژهای دارد. اشعار کمیتبنزید اسدی، سید حمیری و بسیاری از ادبای برجسته شیعه به نوبه خود، در نشر تشیع، سهم مهمی به عهده دارند. این اشعار
1) ) تاریخ طبری، ج5، ص492، سنهًْ احدی وعشرین ومائهًْ، قتل زید بن علی بن حسین بن علی بن أبی طالب؛ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج5، ص233، سنهًْ إحدی وعشرین ومأئهًْ، ذکر ظهور زید بن علی بن الحسین.
2) ) مروج الذهب و معادن الجوهر، مسعودی، ج4، ص 49، الباب الحادی والمائهًْ، فی ذکر ایام الولیدبن یزید بن عبد الملک، رقم 2237.
3) ) تاریخ طبری، ج4، ص 507 و 508، سنهًْ ست وستین؛ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج4، ص226، سنهًْ ست وستین وذکر وثوب المختار بالکوفهًْ.
که اغلب در فضایل و مصائب اهل بیت علیهم السلام بودند، در مردم تأثیر فراوانی داشت.
برخی پنداشتهاند که شیعه در آغاز اسلام و در عصر خلفا سابقه نداشته و بعد پدید آمده است. آنها، ایجاد تشیع را به بعد از شهادت امام حسین علیه السلام یا زمان آلبویه و صفویه نسبت میدهند؛ اما با نگاهی به تاریخ اسلام، سیره پیامبر صلی الله علیه و آله و جوامع حدیثی شیعه و اهل سنت به روشنی در مییابیم که واضع این اسم برای پیروان علی علیه السلام کسی جز صاحب شریعت و شخص پیامبر صلی الله علیه و آله نبوده است.
برای نمونه «ابنحجر هیثمی» با وجود موضعگیری شدید بر ضد شیعه، ذیل آیات مربوط به فضیلت اهل بیت علیهم السلام ، به موارد بسیاری اشاره میکند که پیامبر صلی الله علیه و آله لفظ شیعه را درباره پیروان علی علیه السلام به کار برده است؛ از جمله ذیل آیه {إِنّ الّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحَاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیّةِ}((1)) مینویسد که پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله پس از نزول این آیه به علی علیه السلام فرمود:
مقصود از خیر البریه تو و شیعه توست که در قیامت وارد میشوید؛ در حالیکه از خداوند راضی هستید و خدا نیز از شما راضی است.((2))
وی ذیل آیه {وَ إِنّی لَغَفّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحًا ثُمَّ اهْتَدی}((1)) نیز مینویسد که پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله میفرماید:
یا علی انک ستقدم علی الله و شیعتک راضین مرضیین؛((2))
تو و شیعه تو بر خداوند وارد میشوید در حالی که خداوند از تو و شیعه تو راضی است و آنان نیز از خدا خشنودند.
ابناثیر و ابنعباس نیز همین نکته را آوردهاند. سیوطی در درّ المنثور آیه 7 سوره بینه میگویند که رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرموده است:
والذی نفسی بیده ان هذا و شیعته هم الفائزون یوم القیامة؛((3))
به خدایی که جانم به دست اوست، این علی و شیعهاش در روز قیامت پیروز و رستگارند.
همچنین نگارنده «خطط الشام» مینویسد:
جماعتی از بزرگان صحابه در عصر پیامبر، معروف به موالات و شیعه علی بودند. از این عده میتوان سلمان، ابوذر، مقداد، و عمار یاسر را نام برد. این گروه در زمان پیامبر، ملقب به شیعه علی بودند.
«ابوسعید خدری» نیز میگوید:
مسلمانان به پنج چیز امر شدند؛ به چهار تا عمل و پنجمی را ترک کردند. مردی به او گفت: ای ابا سعید آن چهار تایی
که به آن عمل شده چیست؟ گفت: نماز و زکات و حج و روزه (ماه رمضان)، گفت: پس آن چیزی که آن را ترک کردهاند چیست؟ گفت: ولایت علی بن ابی طالب... .((1))
«ابانتغلب» به ابوالبلاد میگوید:
میدانی شیعه کیست؟ شیعه کسی است که وقتی مردم در قول پیامبر اختلاف کنند، قول علی را بگیرد و اگر در قول علی اختلاف کردند، قول جعفربنمحمد را بگیرد.((2))
گروهی از معاندان و یا ناآگاهان بر این تصورند که شیعیان در صدر اسلام و عصر خلفا سابقه نداشتهاند. ایشان، تاریخ تشیع را به زمانهای مختلف، از جمله بعد از شهادت امام حسین علیه السلام ، یا زمان آلبویه و یا زمان صفویه نسبت میدهند؛ اما بررسی دقیق تاریخ اسلام، سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و جوامع حدیثی شیعه و اهل سنت به روشنی ثابت میکند که شیعیان، نخستین مسلمانان بوده و به وجود آمدن تشیع و واضع این نام مبارک برای پیروان علی علیه السلام ، کسی جز مقام عظما و شامخ رسول مکرم اسلام نبوده است.
حتی اگر کسی محقق توانمند و اندیشمند زبردستی هم نباشد با اندکی تأمل در مییابد که همانگونه که شیخ محمد ابوزهره از علمای بزرگ اهل سنت در کتاب «الامام صادق» گفته است «اقدم الفرق فی الاسلام الشیعه؛ متقدمین
1) ) مناقب علی بن ابی طالب علیه السلام وما نزل من القرآن فی علی علیه السلام ، ابن مردویه، الفصل الرابع، فی محبه النبی ایاه، حدیث 48 «امر الناس بخمس فعملوا بأربع وترکوا واحدهًْ، فقال له رجل: یا أبا سعید، ما هذه الأربع التی عملوا بها؟ قال: الصلاهًْ والزکاهًْ والحج والصوم - صوم شهر رمضان - قال: فما الواحدهًْ التی ترکوها؟ قال: ولایهًْ علی بن ابی طالب، قال: وانها مقترضهًْ معهن؟ قال: نعم، قال: کفر الناس!!، قال: فما ذنبی!
2) ) رجال النجاشی، باب الالف منه، ص12.
در اسلام شیعیان هستند»؛ اما برای وضوح بیشتر و اثبات این حقیقت مواردی از کلام رسول خدا را یاد آور میشویم؛ آیات زیادی را که دلالت بر فضایل علی علیه السلام و شیعیان او دارند سیوطی در «در المنثور» در ذیل آیه {إِنّ الّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحَاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیّةِ}(1)
آورده است که پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود:
والذی نفسی بیده ان هذا و شیعته لهم الفائزون یوم القیامة؛((2))
به خدایی که جانم به دست اوست، این علی و شیعهاش، در روز قیامت پیروز و رستگارند.
با اینکه برخی از دانشمندان مکتب خلفا، عناد و موضعگیریهای شدیدی بر ضد شیعه داشتهاند؛ اما گاهی اعترافاتی دارند که سابقه تاریخی تشیع را به شخص مبارک رسول الله صلی الله علیه و آله میرساند. ابنحجر هیثمی ذیل آیه {أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ} میگوید که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله پس از نزول این آیه به علی علیه السلام فرمود:
مقصود از «خیرالبریه» تو و شیعه توست که در قیامت وارد میشوید؛ در حالی که از خداوند راضی هستید و خدا نیز از شما راضی است.((3))
آیات زیاد دیگری نیز مستقیماً به این موضوع اختصاص دارند که با مراجعه به کتب تفسیری، قابل توجه خواهند بود.((4))
اساس ایجاد کلمه اهل سنت برای گروهی از مسلمانان در قرنهای دوم و سوم هجری بود که مکتب متکلمان اسلامی، مانند: اشاعره، معتزله، جبریه، قدریه و مانند اینها بنیان شد. جمعی از فقها و محدثان آن عصر به عنوان مخالفت گفتند که ما جز سنت رسول الله صلی الله علیه و آله چیزی را به نام اسلام نمیشناسیم. پس از گذشت زمان و گرایش اکثر مسلمانان به این مکاتب، این نام، مقابل تشیع و شیعه شناخته شد؛ بنابراین ایجاد اصطلاح اهل سنت، حداقل دو قرن پس از بعثت حضرت رسول صلی الله علیه و آله برای این فرقه رایج شده است.
شیعه مظلوم با هر وسیلهای بر ضد جنایات حکام و خلفا چنگ میزد و قیام میکرد و پیرامون هر پرچمی برضد حکام و خلفا، گرد میآمد و دست هیچ حامی اهل بیت علیهم السلام و داعی پیروی از اولاد رسول صلی الله علیه و آله را پس نمیزد؛ مگر این که ماهیت انحرافی آن به طور کامل روشن میشد.
برای مثال، جنایات حاکمان به قیام سادات علوی در گیلان و طبرستان منجر شد و قدرت آلبویه؛ دیالمه و آلزیار را در این سرزمین پدید آورد و نیز گستره حکومت آنان را تا بغداد و مرکز خلافت عباسی وسعت بخشید؛ در نتیجه، قدرت خلافت بغداد در عمل به آنان منتقل شد تا آنجا که در عمل، آنان بر خلفا حکومت میکردند و میتوانستند آنها را بردارند؛ اما به خلافت ظاهری آنان رضایت دادند تا بهتر بتوانند به اهداف خویش برسند.
این پیروزیها فرصت خوبی برای شیعه بود. روز عاشورا حتی در مرکز خلافت، تعطیل عمومی بود و مجالس عزا برقرار شد. همچنین روز غدیر (روز نصب امامت و خلافت علی علیه السلام ) در سراسر مملکت آنان عید رسمی و عمومی اعلام شد. به این ترتیب تشیع دوباره جان گرفت و معارف آن احیا شد تا آنجا
که قرن چهارم هجری به قرن شکوفایی و رونق تشیع و علوم، شهرت یافت.
در این مدت، علمای شیعه توانستند نظام معرفتی تشیع را تبیین و تنظیم کنند و آن را توسعه بخشند. در این عصر، کتابهای زیادی تألیف و علمای بسیاری هم تربیت شدند. همچنین کتابخانههای بزرگی تأسیس شد که برخی از آنها تعداد چهار صد هزار جلد کتاب داشت. برای نمونه، کتب اربعه شیعه: من لایحضره الفقیه، کافی، تهذیب و استبصار در این دوره نوشته شد.
در پایان این قسمت احادیثی از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در فضایل و مناقب پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام به ویژه سرچشمه و عنصر اساسی مکتب تشیع، حضرت علی علیه السلام را یادآور میشویم؛ تا شاید مخالفان متعصب، در تقدم، افضلیت و حقانیّت تشیع تدبّر و تعقل کنند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
انّ اللّه قد عهد الیّ انّ من خرج علی علیّ فهو کافر فی النّار و اجدر بالنّار؛((1)
شیخ سلیمان حنفی، ینابیع الموده، ص 247، اسلامبول.
علامه کشفی ترمذی، مناقب المرتضویه، ص 113، بمبئی.
آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی، ملحقات احقاق الحق، ج 7، ص 470 و ج 18، ص 337.
منابع پیشین از شماره 3 - 1 از کتب اهل سنت و منبع آخر از کتب اهل تشیع است.
)به درستی که خداوند با من عهد کرده است که خروجکننده بر علی کافر است و داخل در آتش خواهد بود و سزاوارترین فرد به آتش خواهد بود.
1) ) 1. شافعی همدانی، مودة القربی، ص 43، لاهور.
همچنین از ایشان است:
انّ حلقة باب الجنّة من یاقوت حمراء علی صفائح الذّهب فاذا دقّت الحلقة علیَ الصّفحة طنّت و قالت یا علیّ؛((1)
علامه بحرانی، مدینة المعاجز، ص 150.
شیخ صدوق، امالی، ص 588.
صحیفة الابرار، ص 73.
منبع شماره 1 از کتب اهل سنت و سایر منابع از کتب اهل تشیع است.
)همانا حلقه درب بهشت که از صفحههای طلایی است و دارای حلقهای از یاقوت سرخ است و چون آن حلقه بر درِ طلایی کوبیده میشود، طنینی میافکند و یا علی گوید.
و فرمودند:
انّ افضل امّتی علیّبنابیطالب؛((2)
طبرانی، معجم الصغیر، ج 1، ص 201.
بغوی، مصابیح السنّه، ج 2، صص 201 و 277.
خطیب تبریزی، مشکاة المصابیح، ج 3، ص 250.
محب الدین طبری، ذخائر العقبی، ص 82.
خواند میر، حبیب السّیر، ج 2، ص 15.
علامه کشفی ترمذی، مناقب المرتضویه، ص 18.
حافظ ابنعبدالبرّ اندلسی، استیعاب، ج 3، ص 38.
علامه شبلنجی، نور الابصار، ص 88.
شیخ محمد صبّان، اسعاف الراغبین، ص 170.
مقاصد الحسنیّه، ص 72.
ابنصباغ مالکی، فصول المهمه، ص 16.
علامه سیوطی، بغیة الوعاء، ص 447.
شیخ سلیمان حنفی، ینابیع الموده، ج 1، ص 73، بیروت.
محب الدین طبری، ریاض النضره، ج 2، ص 198.
ابنحجر، فتح الباری، ج 8، ص 136.
علامه گنجی شافعی، کفایة الطالب، ص 53.
مدارج النبوه، ص 520.
الموضوعات، ص 23.
متقی هندی، کنز العمال، ج 6، ص 159، قدیم.
علامه اربلی، کشف الغمه، ج 1، ص 150.
آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی، ملحقات احقاق الحق، ج 4، ص 321.
آیت اللّه سید هاشم حسینی، بوستان معرفت، ص 589.
شیخ محمدرضا حکیمی، سلونی قبل ان تفقدونی، ج 1، ص 53.
نجم الدین عسکری، علیّ والخلفاء، ص 9.
آیتاللّهالعظمی سیدمحمدهادی میلانی، قادتنا کیف نعرفهم، ج 2، ص 294.
منابع پیشین از شماره 20 - 1 از کتب اهل سنت و سایر منابع از کتب اهل تشیع مربوط میشود.
)همانا بالاترین فرد امت من در قضاوت و داوری علیبنابیطالب است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
انّ علیّا منّی و أنا منه و هو ولیّ کلّ مؤمن بعدی؛((1)
تاریخ خطیب بغدادی، ج 3، ص 339، بیروت.
محب الدین طبری، ذخائر العقبی، ص 68.
حاکم نیشابوری، مستدرک، ج 3، ص 111، بیروت.
علامه کشفی، مناقب المرتضویه، ص 74.
جمال الدین زرندی حنفی، نظم درر السمطین، ص 98.
دکتر ناصف، التّاج، ج 3، ص 335، بیروت.
علامه ابنحجر مکی، صواعق المحرقه، ص 124، مصر.
علامه بیهقی، سنن الکبری، ج 8، ص 5.
علامه عینی، مناقب سیدنا علی علیه السلام ، ص 28، حیدرآباد.
محمدبناسماعیل بخاری، صواعق المحرقه، ج 3، ص 229، بیروت.
حافظ ابنعیسی محمدبنعیسیبنسوره الترمذی، صحیح، ج 2، ص 297، بیروت.
ابوداود، مسند، ج 3، ص 111.
علامه سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص 159.
نسائی، خصائص، ص 19، مصر.
احمدبنحنبل، مناقب، ج 1، ص 215، بیروت.
علامه دهلوی، اشعة اللّمعات، ج 4، ص 665.
علامه ابنطلحه شافعی، مطالب السئول، ص 45.
شهاب الدین حسینی شافعی، توضیح الدلائل، ص 351.
علامه مناوی، کنوز الحقایق، ص 37.
علامه ابنمغازلی، مناقب، ص 224.
علامه گنجی شافعی، کفایة الطالب، ص 115.
حافظ ابیعیسی محمدبنعیسیبنسوره الترمذی، سنن، ج 2، ص 299 و ج 5، ص 273.
علامه امر تسری، ارجح المطالب، ص 452.
ابنکثیر، البدایة والنهایه، ج 7، ص 343.
شیخ الاسلام جوین، فرائد السمطین، ج 1، ص 56، بیروت.
ابنعساکر، تاریخ، ج 1، ص 379، بیروت.
علامه بدخشی، مفتاح النجاه، ص 59.
شیخ محمد صبان مصری، اسعاف الراغبین، ص 177، مصر.
شیخ سلیمان حنفی، ینابیع الموده، ج 1، ص 52 و ج 2، صص 31 و 108، بیروت.
علامه شافعی یمانی، شرح الارجوزه، ص 293.
علامه مناوی، کنوز الحقایق، صص 37 و 41.
علامه ابناثیر، اسد الغابه، ج 2، ص 7 و ج 4، ص 27 و ج 5، ص 92.
امام احمد حنبل، مسند، ج 3، ص 337 و ج 4، صص 164 و 165.
علامه بدخشی، نزل الابرار، ص 22.
حافظ ابونعیم، حلیة الاولیاء، ج 6، ص 293.
علامه بدخشی، تحفة المحبین، ص 168.
علیبنحسام الدین، منتخب کنز العمال، ج 5، ص 30.
ابنشهر آشوب، مناقب، ج 3، ص 51.
ابنبطریق، العمده، ص 204.
علامه امینی، الغدیر، ج 3، ص 215، بیروت.
آیت اللّه سیدمرتضی حسینی فیروزآبادی، فضائل الخمسه، ج 1، صص 337 و 343، بیروت.
آیت اللّه مدنی کاشانی، الخلافه، ص 71.
صابری یزدی، حکم الزاهره، ص 8.
آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی، ملحقات احقاق الحق، ج 5، ص 301.
شیخ طوسی، امالی، ج 1، ص 277.
علامه حلی، نهج الحق، ص 218.
آیت اللّه امین، اعیان الشیعه، ج 1، ص 351، بیروت.
علامه بحرانی، غایة المرام، ص 457، بیروت.
آیتاللّهالعظمی سیدمحمدهادی میلانی، قادتنا کیف نعرفهم، ج 1، صص 231 و 422، بیروت.
علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 38، ص 216، بیروت.
مقدس اردبیلی، حدیقة الشیعه، ص 137.
نجم الدین عسکری، علیّ والوصیه، ص 175.
الوصول، ص 85.
میرزا خلیل رازی، تحفة الامامیه، ص 200، بمبئی.
منابع پیشین از شماره 38 - 1 از کتب اهل سنت و سایر منابع از کتب اهل تشیع است.
)1) ) 1. متقی هندی، کنز العمال، ج 11، ص 608، بیروت و ج 6، صص 153، 155 و 159، قدیم.
به درستی که علی از من است و من از او هستم و او ولیّ و سرپرست تمام مؤمنان بعد از من است.
از رسول خاتم صلی الله علیه و آله روایت شده است:
یا علیّ سلمک سلمی و حربک حربی و انت لعَلَم فیما بینی و بین امّتی (من بعدی)؛((1)
جمال الدین زرندیحنفی، نظم درر السمطین، ص 113.
شیخ سلیمان حنفی، ینابیع الموده، ص 69، اسلامبول و ج 1، ص 69، بیروت.
علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 38، ص 117، بیروت.
آیت اللّه العظمی سید محمدهادی میلانی، قادتنا کیف نعرفهم، ج 2، ص 380 و ج 3، ص 356، بیروت.
ابنبطریق، العمده، ص 281.
آیت اللّه سید هاشم حسینی، بوستان معرفت، ص 513.
نجم الدین عسکری، علیّ والخلفاء، ص 12، نجف.
از شماره 3 - 1 از کتب اهل سنت و سایر منابع از کتب اهل تشیع است.
)1) ) 1. علامه ابنمغازلی شافعی، مناقب، ص 50.
به درستی که علی از من است و من از او هستم و او ولیّ و سرپرست تمام مؤمنان بعد از من است.
از رسول خاتم صلی الله علیه و آله روایت شده است:
یا علیّ سلمک سلمی و حربک حربی و انت لعَلَم فیما بینی و بین امّتی (من بعدی)؛((1)
جمال الدین زرندیحنفی، نظم درر السمطین، ص 113.
شیخ سلیمان حنفی، ینابیع الموده، ص 69، اسلامبول و ج 1، ص 69، بیروت.
علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 38، ص 117، بیروت.
آیت اللّه العظمی سید محمدهادی میلانی، قادتنا کیف نعرفهم، ج 2، ص 380 و ج 3، ص 356، بیروت.
ابنبطریق، العمده، ص 281.
آیت اللّه سید هاشم حسینی، بوستان معرفت، ص 513.
نجم الدین عسکری، علیّ والخلفاء، ص 12، نجف.
از شماره 3 - 1 از کتب اهل سنت و سایر منابع از کتب اهل تشیع است.
)1) ) 1. علامه ابنمغازلی شافعی، مناقب، ص 50.
ای علی! سازش با تو، سازش با من است و جنگ با تو، جنگ با من است و تو پس از من پرچم و نشانه بین من و امت من هستی.
همچنین رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
یا علیّ انّ اللّه امرنی انّ اتخذک صهرا؛((1)
منبع شماره 1 از کتب اهل سنت و منبع شماره 2 از کتب اهل تشیع مربوط میشود.
)ای
علی! به درستی که خداوند به من امر فرمود تا تو را داماد خود برگزینم.
از آن بزرگوار روایت شده است:
یا علیّ محبّک محبّی و مبغضک مبغضی؛((2)
علامه ابنمغازلی، مناقب، ص 196، بیروت.
ابیجعفر طبری، بشارة المصطفی9، ص 194.
شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیهم السلام، ج 2، ص 63.
آیت اللّه شهید اسلامی، ماذا تقضون؟، ص 155.
مناب شماره 1 و 2 از کتب اهل سنت و سایر منابع از کتب اهل تشیع است.
)ای علی! دوستدار تو دوستدار من و دشمن تو دشمن من است.
همچنین میفرماید:
یا علیّ من انکر امامتک فقد انکر نبوّتی؛((1)
منبع شماره 1 از کتب اهل سنت و منبع شماره 2 از کتب اهل تشیع است.
)ای علی! کسی که امامت تو را انکار کند، پیامبری مرا انکار کرده است.
پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله همچنین میفرماید:
یا علیّ من فارقنی فقد فارق اللّه و من فارقک یا علیّ فقد فارقنی؛((2)
محب الدین طبری، ذخائر العقبی، ص 65، مصر.
محب الدین طبری، ریاض النضره، ج 2، ص 167، مصر.
علامه ذهبی، تلخیص مستدرک، ج 3، ص 123، حیدرآباد.
علیبنحسام الدین، منتخب کنز العمال، ج 5، ص 32، بیروت.
علامه هیثمی، مجمع الزوائد، ج 9، ص 135، بیروت و قاهره.
شیخ سلیمان حنفی، ینابیع الموده، ص 91، اسلامبول و ج 1، ص 89، بیروت.
علامه مناوی، کنوز الحقایق، حرف میم.
شیخ الاسلام جوینی، فرائد السمطین، ج 1، ص 300، بیروت.
ابنعساکر، تاریخ، ج 2، ص 268، بیروت.
علامه امر تسری، ارجح المطالب، ص 511، لاهور.
علامه ابنمغازلی شافعی، مناقب علی علیه السلام ، ص 241.
علامه ذهبی، میزان الاعتدال، ج 1، ص 323 و ج 2، ص 18، قاهره.
متقی هندی، کنز العمال، ج 6، ص 156، حیدرآباد.
علامه مناوی، شرح جامع الصغیر، ص 248.
علامه بحرانی، غایة المرام، ص 542، بیروت.
علامه اربلی، کشف الغمه، ج 1، ص 127.
الوصول، ص 57.
آیت اللّه امین، اعیان الشیعه، ج 1، ص 355، بیروت.
طالع الانوار، ص 86.
آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی، ملحقات احقاق الحق، ج 6، ص 395.
آیت اللّه سیدمرتضی حسینی فیروزآبادی، فضائل الخمسه، ج 2، ص 228، بیروت.
آیت اللّه شهید اسلامی، ماذا تقضون؟، ص 159.
منابع پیشین از شماره 15 - 1 از کتب اهل سنت و سایر منابع از کتب اهل تشیع است.
)ای علی! کسی که از من جدا شود، در واقع از خدا جدا شده است و کسی که از تو جدا شود، از من جدا شده است.
از ایشان روایت شده است:
یا عمّار ان سلک النّاس کلّهم وادیا و سلک علیّ وادیا فاسلک وادی علیّابیطالب و خلّ النّاس (دع النّاس)؛((1)
شافعی همدانی، مودة القربی، ص 57.
شیخ الاسلام جوینی، فرائد السمطین، ج 1، ص 178، بیروت.
خطیب بغدادی، تاریخ، ج 13، ص 187، بیروت.
علامه سیوطی، لئالی المصنوعه، ج 1، ص 213.
متقی هندی، کنز العمال، ج 11، ص 613، بیروت.
علامه امر تسری، ارجح المطالب، ص 624.
علامه کشفی ترمذی، مناقب المرتضویه، ص 202.
علامه بدخشی، تحفة المحبین، ص 189.
ابنعساکر، تاریخ دمشق، ج 3، ص 170، بیروت.
علامه خوارزمی، مناقب، ص 57.
عبدالرحمان شرقاوی، الامام علیّبنابیطالب علیه السلام ، ص 15.
علامه ابناثیر، اسد الغابه، ج 5، ص 287.
علامه هیثمی، مجمع الزوائد، ج 7، ص 236.
طبرسی، مجمع البیان، ج 4، ص 534، بیروت.
سید شرف الدین علی حسین، تأویل الآیات الظاهره، ج 1، ص 192.
آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی، ملحقات احقاق الحق، ج 5، ص 72.
آیت اللّه سیدمرتضی حسینی فیروزآبادی، فضائل الخمسه، ج 2، ص 359.
علامه حلی، نهج الحق، ص 224.
شیخ حرّ عاملی، اثبات الهداه، ج 2، ص 513.
سیدبنطاووس، طرائف، ص 101.
ابیجعفر طبری، بشارة المصطفی9، ص 178.
علامه اربلی، کشف الغمه، ج 1، ص 192.
آیت اللّه العظمی سید محمدهادی میلانی، قادتنا کیف نعرفهم، ج 1، ص 303 و ج 2، صص 475 و 479.
آیت الله سید صادق حسینی شیرازی، علیّ فی القرآن، ص 141، بیروت.
آیت اللّه سید حسن شیرازی، کلمة الرسول الاعظم، ص 75.
ابنبابویه رازی، الاربعون حدیثا، ص 60.
علامه عاملی، الصراط المستقیم، ج 1، ص 274.
علامه بحرانی، غایة المرام، ص 540، بیروت.
دکتر زاهد، احادیث نبوی، ص 37، پاکستان.
میرزا خلیل رازی، تحفة الامامیه.
ابنشهر آشوب، مناقب، ج 3، ص 203.
مقدس اردبیلی، حدیقة الشیعه، ص 157.
سید محمد ابراهیم موحد، الامام علیّ فی الاحادیث النبویّه، ص 130، بیروت.
علامه حلی، کشف الیقین، ص 234.
علامه سید محمد حسین حسینی تهرانی، امامشناسی، ج 1، ص 226.
منابع پیشین از شماره 14 - 1 از کتب اهل سنت و سایر منابع از کتب اهل تشیع است.
)1) ) 1. شیخ سلیمان حنفی، ینابیع الموده، ص 128 و 250، اسلامبول و ج 1، ص 128، بیروت.
ای عمار! اگر تمام مردم به راهی رفتند و علی راه دیگری را پیمود؛ پس راه علیبنابیطالب را برو و مردم را رها کن.
پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله میفرماید:عن جبرئیل عن میکائیل عن اسرافیل یقول اللّه عزّوجلّ:
ولایة علیّبنابیطالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی (ناری)؛((1)
علامه فضل اللّه رشیدیه، تتمة الأسوله، ص 110.
شیخ حرّ عاملی، جواهر السّنیه، ص 208.
آیت اللّه العظمی سید محمدهادی میلانی، قادتنا کیف نعرفهم، ج 3، ص 64، بیروت.
علامه مجلسی، روضة المتقین، ج 13، ص 212.
شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 135.
آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی، ملحقات احقاق الحق، ج 7، ص 123 و ج 14، ص 522، قم.
علامه حویزی، تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 39.
علامه امینی، الغدیر.
حجة الاسلام رحمانی همدانی، الامام علیّبنابیطالب7.
علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 39، ص 243، بیروت.
صابری یزدی، الحکم الزاهره، ج 1، ص 88.
شیخ صدوق، امالی، ص 195.
سبزواری، جامع الاخبار، ص 52.
شیخ صدوق، معانی الاخبار، ج 2، ص 368.
آیت اللّه سید احمد مستنبط، القطرة، ج 1، ص 232.
محمدباقر دهدشتی بهبهانی، الدمعة الساکبة، ج 2، 102.
شیخ طوسی، امالی، ج 1، ص 363.
محدث قمی، سفینة البحار، ج 8، ص 602.
امام رضا77 ، مسند، ج 1، ص 114.
تأویل الآیات، ج 1، ص 93.
منابع شماره 1 و 2 به کتب اهل سنت و سایر منابع به کتب اهل تشیع مربوط میشود.
)جبرئیل، از میکائیل، از اسرافیل روایت میکند که خداوند عزّوجلّ میفرماید: ولایت علیبنابیطالب قلعه استوار و محکم من است؛ پس کسی که در آن داخل شود، از عذاب من در امان خواهد بود.
1) ) 1. حافظ حسکانی، شواهد التنزیل، ج 1، ص 131، بیروت.
از خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله روایت شده است:
لن یقبل اللّه فرضا الا بحبّ علیّبنابیطالب؛((1)
شیخ سلیمان حنفی، ینابیع الموده، ص 121 و 241، اسلامبول و ج 1، ص 121 و ج 2، ص 65، بیروت.
علامه خوارزمی، مناقب، صص 18 و 235.
علامه ابنحجر عسقلانی، لسان المیزان، ج 5، ص 62، حیدرآباد.
علامه گنجی شافعی، کفایة الطالب، ص 252.
علامه شبلنجی، نور الابصار، ص 72 و 80، بیروت.
محب الدین طبری، ریاض النضره، ج 2، ص 213.
حاکم نیشابوری، مستدرک، ج 3، ص 108، بیروت.
شیخ الاسلام جوینی، فرائد السمطین، ج 1، ص 16، بیروت.
علامه ابنحجر مکی، صواعق المحرقه، ص 72، پاکستان.
شافعی همدانی، سبعین، ص 521، پاکستان.
علامه امر تسری، ارجح المطالب، ص 11.
حافظ ابنعبدالبرّ اندلسی، استیعاب، ج 2، ص 466.
علامه گنجی شافعی، کفایة الطالب، ص 123.
آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی، ملحقات احقاق الحق، ج 4، ص 94 و ج 6، ص 104.
منابع پیشین از شماره 14 - 1 به کتب اهل سنت و منبع آخر به کتب اهل تشیع مربوط میشود.
)خداوند، هیچ عمل واجبی را بدون دوستی علیبنابیطالب نمیپذیرد.
همچنین آن بزرگوار میفرماید:
لو انّ الریاض اقلام و البحر مداد و الجنّ حساب و الانس کتاب ما احصوا فضائل علیّبنابیطالب؛((2)
علامه ابنحجر عسقلانی، لسان المیزان، ج 5، ص 62، حیدرآباد.
شیخ سلیمان حنفی، ینابیع الموده، ص 241، اسلامبول و ج 1، ص 131 و ج 2، ص 65، بیروت.
علامه گنجی شافعی، کفایة الطالب، ص 252.
علامه شبلنجی، نور الابصار، ص 72 و 80، بیروت.
محب الدین طبری، ریاض النضره، ج 2، ص 213.
حاکم نیشابوری، مستدرک، ج 3، ص 108، بیروت.
علامه ابنحجر مکی، صواعق المحرقه، ص 72، مصر.
شافعی همدانی، سبعین، ص 521، پاکستان.
شیخ الاسلام جوینی، فرائد السمطین، ج 1، ص 16، بیروت.
علامه امر تسری، ارجح المطالب، ص 11.
علامه ذهبی، میزان الاعتدال، ج 3، ص 467.
حافظ ابنعبدالبر اندلسی، الاستیعاب، ج 2، ص 466.
علامه حلی، نهج الحق، ص 231.
علامه حلی، کشف الحق، ج 1، ص 108.
علامه بحرانی، غایة المرام، ص 492، بیروت.
علامه بحرانی، حلیة الابرار، ج 1، ص 289، بیروت.
علامه مظفر، دلائل الصدق، ج 2، ص 497.
کمال الایمان، ص 33.
علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 38، ص 197 و ج 40، ص 49، بیروت.
آیت اللّه العظمی سید محمدهادی میلانی، قادتنا کیف نعرفهم، ج 2، ص 341، بیروت.
نجم الدین عسکری، علیّ والوصیه، صص 224 و 276.
حجت الاسلام داود الهامی؛، ترجمه طرائف سیدبنطاووس، ص 59.
آیت اللّه طیّب، کلم الطیّب، ص 502.
آیت اللّه سید احمد مستنبط، القطره، ج 2، ص 139.
صحیفة الابرار، ص 251.
علامه عاملی، الصراط المستقیم، ج 1، ص 153.
آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی، ملحقات احقاق الحق، ج 4، ص 390 و ج 15، ص 610.
علامه کراچکی، کنز الفوائد، ص 129.
میرزا خلیل رازی، صحیفة الامامیه، ص 297.
حجت الاسلام احسانبخش، آثار الصادقین، ج 1، ص 247.
منابع پیشین از شماره 13 - 1 از کتب اهل سنت و سایر منابع از کتب اهل تشیع است.
)اگر درختان، قلم و دریا مرکّب و جنها حسابگر و انسانها نویسنده شوند؛ نمیتوانند فضایل علیبنابیطالب را به شمارش در آورند.
اقتدا به روحانیت مسئول
روحانیت، نهادی دینی و اجتماعی است که پاسخگوی شبهات دین اسلام و فرهنگ و معارف شیعی است. روحانیت، ناخدای کشتی جامعه اسلامی و شیعی است که با برخورداری از کمالات روحی، معنوی و علم و آگاهی، هدایتگر جامعه به سوی تکامل و پیشرفت است. روحانیت، شاهبیت و کلید گنجینه ارشاد و هدایت است.
هر جامعه و گروهی که به عالمان دینی و مسئول خود متکی باشند و از آنان پیروی کنند، نردبان پیشرفت را در کوتاهترین زمان ممکن طی خواهند کرد. اقتدا به روحانیت مسئول، جامعه و فرهنگ اسلامی و شیعی را حفظ میکند و جامعهای که بتواند تعامل درست و آگاهانه با روحانیت برقرار کند، جاودانه خواهد بود.
روحانیان، وظایف سنگین و خطیری را بر عهده دارند که شایسته است با دقت بیشتری از قداست و عظمت روحانیت، صیانت کنند تا افزون بر اقبال مردم به روحانیّت و معارف دینی، از حریم روحانیت پاسداری کنند. برای روشنتر شدن نقش روحانیت و اقتدا به آنان در پیشرفت جامعه به ذکر نمونه ذیل اکتفا میکنیم:
ملت مسلمان ایران، از ملل بزرگ و دارای پیشینه تاریخی عظیم و گسترده است. کشور ایران از دیر زمان و به دلیل برخورداری از موقعیت ممتاز استراتژیک در منطقه، همواره در معرض تهاجم بیگانگان بوده است. با نگاهی گذرا به تاریخ این کشور، موقعیت سوقالجیشی آن بیشتر روشن میشود.
اگر درختان، قلم و دریا مرکّب و جنها حسابگر و انسانها نویسنده شوند؛ نمیتوانند فضایل علیبنابیطالب را به شمارش در آورند.
روحانیت، نهادی دینی و اجتماعی است که پاسخگوی شبهات دین اسلام و فرهنگ و معارف شیعی است. روحانیت، ناخدای کشتی جامعه اسلامی و شیعی است که با برخورداری از کمالات روحی، معنوی و علم و آگاهی، هدایتگر جامعه به سوی تکامل و پیشرفت است. روحانیت، شاهبیت و کلید گنجینه ارشاد و هدایت است.
هر جامعه و گروهی که به عالمان دینی و مسئول خود متکی باشند و از آنان پیروی کنند، نردبان پیشرفت را در کوتاهترین زمان ممکن طی خواهند کرد. اقتدا به روحانیت مسئول، جامعه و فرهنگ اسلامی و شیعی را حفظ میکند و جامعهای که بتواند تعامل درست و آگاهانه با روحانیت برقرار کند، جاودانه خواهد بود.
روحانیان، وظایف سنگین و خطیری را بر عهده دارند که شایسته است با دقت بیشتری از قداست و عظمت روحانیت، صیانت کنند تا افزون بر اقبال مردم به روحانیّت و معارف دینی، از حریم روحانیت پاسداری کنند. برای روشنتر شدن نقش روحانیت و اقتدا به آنان در پیشرفت جامعه به ذکر نمونه ذیل اکتفا میکنیم:
ملت مسلمان ایران، از ملل بزرگ و دارای پیشینه تاریخی عظیم و گسترده است. کشور ایران از دیر زمان و به دلیل برخورداری از موقعیت ممتاز استراتژیک در منطقه، همواره در معرض تهاجم بیگانگان بوده است. با نگاهی گذرا به تاریخ این کشور، موقعیت سوقالجیشی آن بیشتر روشن میشود.
ملت بزرگ و مسلمان ایران که تسلّط اهریمنانه حکّام جنایتکاری را تحمّل کرده بودند، با اقتدا به روحانیت مسئول و آگاه، توانستند حکومتی مبتنی بر آرای مردم و آموزههای علمی اسلام و مکتب شیعه را پیریزی کنند.
با نگاهی منصفانه به تاریخ انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی+ که خود از برجستهترین و بزرگترین شخصیتهای اسلامی معاصر به شمار میرفت، به نقش برجسته روحانیت در پیشرفت ایران پی خواهیم برد.
روحانیت در ایران، افزون بر هدایت و ارشاد، مقامات بالای اجرایی را نیز بر عهده دارند. مردم مسلمان ایران نیز به روحانیت عشق میورزند و پیشرفت و حاکمیت نظام اسلامی در کشور خود را مدیون فداکاریها و ارشادات آنان میدانند و آموختهاند که کشور بدون روحانیت، همانند کشور بدون طبیب است.((1))
از اهداف اصلی حرکتهای بزرگ اجتماعی، حرکت در مسیر راستین و حقیقی خویش است. گاهی اصطکاکهای باز دارنده ممکن است که جهت این حرکتها را تغییر دهد و به راههای غیراصولی سوق دهد که نتیجهاش انحراف از جهت اصلی است. در اینگونه موارد، آنچه ضروری است، وجود یک رهبر مقتدر و یا دستکم یک جریان فکری الهی و پیشرو است.
با وجود چنین رهبری، سبب گسترش یک جریان فکری سالم برای ایدههای اصیل اسلام ناب در سطوح مختلف جامعه گسترش یافته، از مرزهای عقیدتی به خوبی پاسبانی میکند و در به دست آوردن حقوق الهی خویش متوقف نخواهد شد.
1) ) امام خمینی+، صحیفه نور.
در اینگونه حرکتها، مبانی فکری و عقیدتی پیوسته ادامه دارد؛ حتی تا واپسین مراحل آن باید به طور کامل توسعه یابد و هسته مرکزیِ هدایتگر در حال رشد و تقویت باشد.
ضرورت این تقویت و پیروی محض، آنگاه متبلور میشود که فعالیتهای سازمان یافته انحرافی با روشهای دقیق و برنامهریزی شده به مبارزه بر میخیزند و حرکت رو به جلو را دچار بحران میکنند. در آن صورت، رهبر مقتدر و خط اصیل فکری میتوانند راههای عبور از بحران را ارائه کنند. وجود یک رهبر علمی، دینی، با نفوذ و اصیل؛ بهترین درک، شناخت و رشد عمیق را در پی خواهد داشت.
بر تمامی آگاهان و دلسوزان است که شرایط را برای تأمین این نیاز اساسی و ضروری فراهم آورند؛ بنابراین، علمای بزرگ و دانشمندان اسلامی شیعی وظیفه دارند که در این راستا، انجام این مسئولیت بزرگ را بر عهده بگیرند و بر غنا و استحکام نهضت خویش بیفزایند. اندیشمندان وارسته شیعه وظیفه دارند که با پیشتازی روحانیت و بهرهگیری از رهنمودهای حیاتبخشِ تشیع، هدایت و حمایت جامعه اسلامی را بر عهده بگیرند.
پس تمامی حرکتهای فردی و اجتماعی که حرکتهای اصلاحی انجام میدهند، باید با توکل به خدا، استعانت از درگاه او، یاری خواستن از حضرت ولیعصر، رهبری عالمان دینی و پشتیبانی مردم به کمال مطلوب دست یابند. بنابراین، باید عظمت روحانیت را درک کرد و به رهبری آنان بر تلاش پیگیر به منظور رونق و گسترش فرهنگ اهل بیت علیهم السلام افزود.
پس میتوان گفت که اگر مردم از روحانیتِ آگاه و عامل به احکام دین اسلام پیروی کنند و آنان را امین خود بدانند، جامعهای عاری از فقر همهجانبه
(فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و...) خواهند داشت. امید است شیعیان عربستان در پرتو عمل به تعالیم حیاتبخش اسلام ناب محمدی، شیعه واقعی علی علیه السلام بوده و با پیروی کامل از علمای تشیع سعادت دنیا و آخرت را به دست آورند. انشاءالله
جنبشهای شیعی و تشکلهای سیاسی رهاییبخش در صورت تعاون و همکاری، دستاوردهای بیشتری را در زمان کوتاهتر به دست خواهند آورد. خداوند نیز در قرآن مجید به بندگانش دستور داده است که برای پیشرفت خود و جامعه به کمک و یاری یکدیگر بشتابید و سعی کنید تا با یاری یکدیگر، زندگی دنیاییتان را به بهترین وجه، اداره کنید:
{تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی }((1)) در کارهای خیر یکدیگر را یاور باشید.
با اندکی تأمل در مییابیم که همکاری، تأثیر شگرفی در پیشرفت زندگی فردی و اجتماعی ما دارد. تعاون جنبههای متفاوت و گوناگونی دارد:
الف) مادی:
کوشش برای رفع فقر مادی با کمک به همنوع؛
ب) فکری: راهنمایی و ارشاد برادر مؤمن و همکیش خود، برای رسیدن به هدف.
آشکار است که فقدان تعاون، سبب بروز مشکلات دیگری در جامعه خواهد شد. پس میتوان گفت که این امر، پلی ارتباطی میان همکیشان و همنوعان است و در صورت به کارگیری، نتایج محسوس آن در جامعه مشاهده خواهد شد.
1) ) مائده / 3.
اتحاد و همبستگی در جوامع اسلامی و شیعی؛
رسیدن به وحدت؛
فرهنگی؛
برای گسترش فرهنگ تشیع به وسیله چاپ و نشر؛
در راه دفاع از تشیع تا سرحد شهادت؛
به رشد جمعیتی عربستان؛
در مسیر راستین با راهنمایی بزرگان تشیع؛
و آگاهی روزافزون شیعیان؛
انگیزه و هدف برای نسل جوان به منظور حفظ هویت مستقل شیعی؛
شور، نشاط و حماسه برای دفاع از حقوق خویش؛
هرچه بیشتر ابعاد فرهنگی و اصیل اسلامی به صورت علمی و مستند؛
به منظور تغییر دیدگاههای منفی منطقهای و کشوری درباره شیعیان؛
سطح علمی و آگاهی درباره حقانیت مکتب تشیع؛
و بازگویی ویژگیهای منحصربهفرد تشیع، مثل پیروی از اهل بیت پیامبر علیهم السلام و انحصار امامت در مکتب تشیع، طبق کلام رسول الله صلی الله علیه و آله ؛
حقانیت تشیع با استناد به روایات و منابع کتب اهل سنت؛
وجود آوردن فرصت در مجامع عمومی برای ابراز عقیده شیعیان؛
از مطبوعات مستقل و تأثیرگذار؛
به منظور آزادی فعالیت برای همه فرقهها و گروههای اسلامی؛
قانون اساسی جامع و کاملاً اسلامی؛
به حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل همه مسلمانان؛
عمومی، امکان دادخواهی و مراجعه به محاکم قضایی بیطرف؛
در انتخاب وکیل؛
شکنجه و زندان برای داشتن عقاید دینی؛
ارتباط و تعامل بین اندیشمندان فِرَق اسلامی؛
از بروز اختلاف بین نخبگان و دانشمندان جهان اسلام؛
برای تمکین حکومت به جلوگیری از دستگیریهای بیمورد، بازداشتهای غیرقانونی و محکومیتهای بدون دلیل؛
تنگنظری، افزونخواهی و برتریطلبی برخی فرقهها و توصیه به تعدیل و تعامل بیشتر با دیگر فرق اسلامی؛
تدابیر عاقلانه در جلوگیری از تشدید تضادها و تعمیق اختلافها بین فرقههای اسلامی؛
استراتژی کلی درباره همگرایی اسلامی و تقبیح تمامیتخواهی فرقهای؛
صحیح محصولات فرهنگی و گسترش کمی و کیفی آن؛
جنبشها و تشکیلات سیاسی برای به دست آوردن حقوق عمومی شیعیان و برداشتن محدودیتها و تبعیضهای اعمال شده.
از دیگر راههای رهایی پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام از تبعیض، محدودیت و مظلومیت، وحدت اسلامی است؛ زیرا فراخوان عمومی دین مبین اسلام، اتحاد و همبستگی است و اگر مسلمانان بخواهند جامعهای بالنده داشته باشند، راهی جز اتحاد برای تحقق چنین جامعهای، متصور نیست.
با نگاهی گذرا به تاریخ اسلام، به نتایج و ثمرات همبستگی و نقش انکارناپذیر آن در پیروزی مسلمانان پی خواهیم برد. آنچه باعث میشود که مسلمانان با تعداد اندک و تجهیزات کم بر دشمنان خود پیروز شوند، چیزی جز اتحاد نیست.
دشمنان اسلام نیز اتحاد و همبستگی مسلمانان را نشانه رفته و با استفاده از راهکارها و ابزار متفاوت، سعی کردهاند تا از تحقق و تشکیل جامعه متحد اسلامی جلوگیری کنند که متأسفانه در برخی از موارد نیز موفق بودهاند.
اگر مسلمانان و به ویژه شیعیان به آموزههای دینیشان عمل، و مفاهیم قرآن -
این منشور همیشه جاوید انسانسازی و جامعهسازی - را در زندگی فردی و اجتماعی خود پیاده کنند؛ جامعهای پویا و پیشرو خواهند داشت؛ جامعهای که هیچ کس نمیتواند از استحکامات آنان - عقاید و مفاهیم قرآنی - عبور کند. در غیر این صورت، نهتنها جامعه متحد اسلامی و شیعی محقق نخواهد شد؛ بلکه دشمنان با استفاده از این تفرقه و پراکندگی، ضربات سهمگین و مهلکی بر پیکره جامعه اسلامی و شیعی وارد خواهند آورد و به اهداف شیطانی خود خواهند رسید. با عنایت به شرایط کنونی جهان، موقعیت کشورهای اسلامی و نقش مهم آنان در تحولات جهانی و منطقهای، اتحاد شیعیان، ضرورتی اجتنابناپذیر است.
دیگر اینکه این همبستگی، حافظ و پاسدار مبانی عقیدتی و مشترکات دینی شیعیان و مسلمانان است. همه اقشار و اصناف جامعه اسلامی و شیعی موظفاند تا در راه تحکیم و تعمیم این اتحاد تلاش کنند. در این میان، عالمان دینی، فرهیختگان و نظریهپردازان مسلمان و شیعی از نقشآفرینان برجسته این سناریوی مقدس و بزرگ اسلامی به شمار میروند.
یکی از مهمترین و اصولیترین راههای تقریب بین مذاهب اسلامی و ارتقای عظمت مسلمانان در سطح جهان، وحدت امت اسلامی است؛((1)) همان وحدتی که قوام و ثبات دین خدا را در پی خواهد داشت و سد محکمی در مقابل دشمنان اسلام است؛ وحدتی که به سبب اثرات و فواید فراوان آن، امیر مؤمنان علیه السلام به خانهنشینی تن داد و سکوت کرد.
هر وحدتی باید محور مشترکی داشته باشد. چند محور اصلی و مشترک برای
1) ) قال اللّه تعالی: اِنّ هذِهِ اُمَّةٌ واحدة.
اتحاد مسلمانان عبارتاند از:
متعال؛
اسلام صلی الله علیه و آله (بهترین منادی و عامل وحدت)؛
قرآن؛
مصالح
عمومی؛
با دشمنان مشترک؛
خالق و مخلوق؛
سعادت دنیا و آخرت برای مسلمانان.
ساز و برگ کائنات از
وحدت است
اندر این عالم حیات
از وحدت است
وحدت، سبب میشود که مسلمانان در ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و... مکمل همدیگر و باعث رونق جهان اسلام شوند. همچنین اهل اسلام، با ابراز وحدت قادر خواهند بود تا با دشمن مشترک و استکبار جهانی بستیزند.
عمل به دستورهای الهی و سنت رسول اللّه صلی الله علیه و آله ، ملاک عمل قرار دادن قرآن، کاهش توقعات فِرَق مختلف اسلامی، عمل به دستورها و آرمانهای فرقهای خویش بدون توقع از تبعیت دیگران، حاکم کردن منطق و استدلال به وسیله گفتمان، شناخت حقیقی و واقعبینانه از اسلام، از جمله راههای رسیدن به وحدت اسلامی است. در هیچ برههای از تاریخ دو پیامبر تشریعی نبوده است.
هرگاه از دو پیامبر یا بیشتر در اعصار تاریخی یاد میشود، یکی تشریعی و بقیه تبلیغی بودهاند تا اختلاف و تفرقه روی ندهد؛ پس در حقیقت وحدت برای مسلمانان یک ضرورت است.
غرض از انجمن و
اجتماع، جمع قواست
بی
زیرا قطره، چو شد
متصل به هم، دریاست
ز قطره، هیچ نیاید
ولی چو دریا گشت
هر آنچه نفع تصور کنی
آنجاست
ز فرد فرد محال است
کارهای بزرگ
ولی ز جمع، توان
خواست هر آنچه خواهی خواست
بدین دلیل یداللّه
مع الجماعة سرود
که با جماعت دست قوی
یدی طولاست
وحدت به این معنا نیست که مسلمانان از نظر عقاید هیچگونه تفاوتی نداشته باشند، بلکه غرض اصلی از آن، ضدیت و مخالفت نداشتن با یکدیگر است؛ زیرا در دنیای پر التهاب و خطرناک امروزی، عالَم اسلام دشمنان مشترکی دارد و صهیونیسم جهانی و استکبار غرب، کمر همت به نابودی مسلمانان بستهاند.
«برتراند راسل» نویسنده و جامعهشناس معروف میگوید:
تبلیغات جهان غرب، آن قدر قوی است که اگر بخواهند میتوانند در دانشگاههای مسلمانان به دانشجویان بقبولانند که ماست سیاه است و آنهایی که میگویند: «ماست سفید است»، ارتجاعیاند.
در حالی که جهان اسلام چنین دشمنان خطرناکی دارد، تنها راه نجات مسلمانان از جنگ جهانی بر ضد اسلام، وحدت و یکپارچگی امت اسلامی است. در آن صورت همه خواهند گفت:
بیا تا شمع هم،
پروانه هم، یار هم باشیم
در این گلشن، بهار
هم، گل هم، خار هم باشیم
چو یاران نبی در صفه
توحید بنشینیم
صفای هم، گل هم، باغ
هم، گلزار هم باشیم
غم هم، شادی هم، دین
هم، دنیای هم گردیم
بلای یکدگر را چاره و
ناچار هم باشیم
مهمترین راهبرد در خروج از تنگناها و مشکلات برای هر جامعهای برخورد علمی همراه با برنامهریزی مدبرانه است. اگر پیروان اهل بیت علیهم السلام بخواهند به راحتی حقانیت خود را اثبات کنند، لازمه آن این است که سطح علمی و تخصصی معارف الهی آنها ارتقا یابد. در این صورت است که در احتجاج با مخالفان پیروز خواهند بود. اساساً علم در دین مبین اسلام جایگاه والایی دارد تا جایی که نخستین کلام خداوند که بر قلب مطهر رسول امین صلی الله علیه و آله نازل شد، خواندن و علمآموزی بود: {اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذی خَلَقَ}.
در آموزههای مکتب تشیع به علم و علمآموزی توجه خاصی شده است:
طلبُ العِلم فریضةٌ علی کُل مسلمٍ و مسلمة.
اطلبوا العلم ولو بالصِّین.
با تأمل در پیشرفت نسبی جوامع بشری در غالب بخشها، به نقش و اهمیت علم و علمآموزی در تکامل زندگی انسان پی میبریم. شیعیان که بخشی از جمعیت دهکده بزرگ جهانی را به خود اختصاص دادهاند، نیاز بیشتری به کسب دانش دارند. این نیاز، هنگام توسعه روابط بینالمللی، استفاده از تجربیات ملل دیگر، وامگیری از فرهنگ آنان و دفاع از عقاید خویش در برابر تهاجم احتمالی، بیشتر نمود مییابد.
واضح است که علم و آگاهی، نقش انکارناپذیری در پیشرفت زندگی انسان در ابعاد فردی، اجتماعی و... دارد. پس میتوان گفت که تنها راه پیشرفت و تکامل در زندگی فردی و اجتماعی شیعیان و همگام شدن با جامعه جهانی، دانش اندوزی است؛ زیرا یک فرد دانشمند بهتر میتواند به ترویج و گسترش فرهنگ تشیع و دفاع از آن بپردازد و در ارتقای زندگی خود و جامعه مؤثر باشد.
از سوی دیگر جامعهای که معیار ترقی و احراز پُستهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی را دانش و تخصص بداند، جامعهای بالنده است و میتواند در تعیین سرنوشت خود و جامعه بشری نقش تعیین کنندهای داشته باشد.
برای مثال، در ژاپن که امروزه یک قطب اقتصادی و صنعتی در جهان است، تعهد و تخصص، معیار سنجش افراد است؛ در نتیجه این کشور، مسیر رشد و
1) ) امام علیبنابی طالب علیه السلام .
توسعه همه جانبه را به سرعت میپیماید. در سایه تلاش و دانشاندوزی، ژاپن در شمار یکی از هفت قدرت صنعتی جهان مطرح است و محصولات این کشور، بازارهای جهانی را تسخیر کرده است.
جامعه اسلامی و شیعی میتواند با الگوپذیری از کشورهای موفق و به کارگیری استعدادهای موجود در جامعه خود به تعمیم و گسترش فرهنگ اسلامی و شیعی بپردازد.
ماهیت دینی بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ، با ماهیت عربی، قبیلهای و تعصبی موجود در دوران جاهلیت تفاوت داشت. این ضدیت و ماهیت متفاوت، مانع بزرگی در مسیر پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله بود؛ اما ویژگی بارز اسلام که نخستین آیات نازل شده بیانگر آن است، مشکلات را یکی پس از دیگری برطرف میکرد.
نخستین آیات نازل شده بر پیامبر صلی الله علیه و آله موضوع علم، تعلیم و قلم را بیان میکند که حقیقت آنها تفکر و تعقل است. تنها چیزی که توانست جامعه جاهل و متعصب عرب را به امت واحده اسلامی تبدیل کند، جایگزین شدن تفکر دینی و فرهنگی به جای تفکر جاهلیت بود.
با کمال تأسف باید بگوییم، جاهلیت قرن بیست و یکم که بر فرهنگ وهابیت سایه افکنده است، از جاهلیت پیش از اسلام خطرناکتر است. آنان در حالی که بتپرست بودند، به مسلمانان حمله میکردند؛ اما وهابیان با اینکه اسلام را پذیرفتهاند و خود را داعیهدار آن میدانند، مسلمانان دیگر را در معرض هجمه، تهمت و افترا قرار میدهند. همان تناقضی که بین حضرت رسول صلی الله علیه و آله و عرب جاهلیت بود، اکنون بین آداب مسلک وهابیت به چشم میخورد. روحیه
برتریطلبی و اشرافیگری قریش، پیش از اسلام آوردن، نسبت به مسلمانان، شباهت فراوانی به برتریطلبی وهابیت بر سایر مسلمانان دارد.
خلاصه آنکه ارزشهای الهی و فرهنگ اصیل اسلامی، همه مسلمانان را امت واحده میدانند؛ در حالی که گروه وهابیت با سیطره بر منابع و معادن غنی ممالک اسلامی و استفاده از «حرمین شریفین»، خود را در اسلام، حاکم مطلق میدانند و کمترین تعامل و همگرایی با دیگر مسلمانان را بر خود لازم نمیدانند.
بهترین و منطقیترین راه برای غلبه بر این کجرویها و دگراندیشیها، دگرگونی فرهنگی است. تلاش برای تبیین و تشریح فرهنگ اصیل اسلامی و بررسی اندیشه فرهنگی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و گسترش آن در مناطق تحت تسلط وهابیت، بهترین راه برای کاستن از افراطیگری و برتریطلبی وهابیت است.
علمای اسلام، روشنفکران، مورّخان اسلامی و تمام امت اسلام وظیفه دارند آنچه را که از اسلام حقیقی میدانند، با سلیقهای مناسب، در مناطق متعصب و برتریطلب، نشر دهند. به این وسیله با غلبه فرهنگ اصیل اسلامی و بیان ملاکهای ارزشی، از فعالیتهای آنان جلوگیری کنند؛ زیرا دگرگونی فرهنگی، باعث تعامل و هماندیشی بیشتر خواهد شد و نتیجه آن، کاستن از تهمت ها و نسبتهای ناروای وهابیت به دیگر مسلمانان خواهد بود.
ادیان و مذاهب مختلف برای گسترش و نشر مکتب خود، فعالیتهای زیادی دارند. برای مثال، مسیحیان به 500 زبان و لهجه زنده دنیا به تبلیغ و گسترش دین خود مشغولاند.
پیروان ادیان و مذاهب دیگر با برنامههای سمعی و بصری گسترده در
قالبهای متنوع، مانند: ساخت و توزیع فیلم به صورت فراگیر، چاپ و نشر کتاب با تیراژهای میلیونی، توزیع و نشر رایگان آنها و...برای نشر معارف دین و مذهب خود تلاش میکنند.
متأسفانه جهان تشیع با وجود هجمه شدید تبلیغاتی از سوی دشمنان متعدد و به دلیل اهتمام نداشتن به بالندگی و گسترش، در مظلومیت خاصی به سر میبرد.
ما سایتهای شیعی را نیز بررسی کردیم و بدین نتیجه رسیدیم که حدود 2300 سایت شیعی در جهان داریم. از این 2300 سایت شیعی، کمتر از 50 سایت، مطالب عمدهای درباره معرفی شیعه دارند و در گسترش، نشر و ترویج فرهنگ حیاتبخش تشیع کار میکنند و بقیه سایتها، شخصی، تجاری و...هستند؛ البته برخی از این 50 سایت هم، از نظر علمی بودن مطالب و تأثیرگذاری، دچار اشکالاتی هستند. تلاش گسترده نرمافزاری، به ویژه از طریق اینترنت میتواند در عرضه صحیح این فرهنگ، آشنایی نسل جوان و جلوگیری از تخریبهای دشمنان مفید واقع شود.
فرض کنیم که بدون تقیه 500 میلیون شیعه در جهان داریم. آیا در سال یک جلد کتاب به دست این افراد میرسد یا نه؟ پاسخ، منفی است و متأسفانه شیعیانی در جهان هستند که در سال، حتی یک برگ از مسائل مربوط به شیعه در اختیارشان قرار نمیگیرد، مسائل گوناگون فقهی و عقیدتی خود را نمیدانند و حتی به راحتی نمیتوانند آنها را به دست آورند.
در این دنیای وانفسا برخی از گروهها با اسلام و مسلمانان، به ویژه تشیع به صورتی ناشایست رفتار میکنند؛ حتی بعضی از مسلمانان هم به جای ابراز فداکاری، ایثار، معنویت، اخوت و اتحاد، به تعقیب رفتارهای ناهنجار زمان
جاهلیت میپردازند. اینها با کنار گذاشتن اطاعت از خدا، رسول اکرم صلی الله علیه و آله و احکام الهی، فعالیت علیه مکتب اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و آله را دو چندان کردهاند؛ مثلاً کتابی علیه شیعه را با تیراژ بیش از دو میلیون نسخه، در مدت یک سال و نیم، چاپ و رایگان بین حاجیان توزیع کردهاند.((1))
در «مجمع جهانی شیعهشناسی» پس از بررسی در این رابطه دریافتیم، کتابهایی که در دنیا بر ضد شیعه چاپ میشوند، چند برابر کتابهایی هستند که برای شیعه چاپ میشوند. سالانه صدها جلد کتاب، هزاران پایاننامه و میلیونها مقاله بر ضد تشیع در دنیا منتشر میشود؛ اما متأسفانه، شیعیان تا کنون بیش از یکصد جلد کتاب علمی و مستند در معرفی و حقانیت خویش به دنیا عرضه نکردهاند.
غیر از نیاز روز افزون به نشر کتاب، دوری و فاصله موجود بین بسیاری از شیعیان با مراکز اسلامی، سبب شده است که آنها از اسلام و علوم اسلامی بیبهره بمانند.
این تذکر لازم است که نباید چاپ و نشر به کتاب محدود شود و انتشار مطالب در قالب مجله، روزنامه، جزوه، پایاننامه و نوشتههای چندبرگی و حتی تکبرگی بسیار مؤثر است. در بسیاری از کشورها داشتن کتابهای شیعی ممنوع، یا دسترسی به آنها سخت است. در اینگونه موارد میتوان بسیاری از کتابهای شیعی را در نمایشگاههای بینالمللی ارائه کرد.
شیعهشناسی یک رشته بزرگ و علمی مهم در دنیاست. جالب است بدانید که
1) ) برخی از انواع مختلف اینگونه کتابها به زبانهای مختلف ترجمه و در اختیار عموم قرار گرفته است. به عنوان مثال از میتوان به کتاب «لِلّه ثم التاریخ» اشاره نمود که با هدف اختلاف و تفرقه بین مسلمین و همچنین دشمنی با شیعه به صورت گروهی تألیف گردیده است.
چهار دانشکده در اسرائیل، رشتهای مستقل به نام شیعهشناسی، با گرایشهای مختلف دارند. هر ساله صدها پایاننامه با جهتگیریهای ضدشیعی در این دانشکدهها نوشته میشود؛ اما متأسفانه در دانشگاههای ایران، حتی یک رشته شیعهشناسی نیز وجود ندارد و در حوزههای علمیه به اندازه کافی به آن بها داده نمیشود.
با عنایت به مطالب پیش گفته و احساس نیاز در زمینههای گوناگون، باید به صورت جدی و تأثیرگذار به فعالیت پرداخت. گسترش فعالیت در این زمینهها سبب میشود که غیر از اثبات حقانیت خویش، از عداوت و کینهتوزی ناآگاهان با تشیع کاسته شود.
مردم منطقه الشرقیه از همان ابتدا که اسلام آوردند، کلام رسول اسلام صلی الله علیه و آله را در مقام و عظمت علی علیه السلام به خوبی درک کردند. آنان سفارشهای رسول اللّه صلی الله علیه و آله در خلافت بلافصل علی علیه السلام را با جان و دل پذیرفتند و در تمام ادوار تاریخی هویت شیعی خود را حفظ کردند. شیعیان الشرقیه، مصائب و هزینه شیعه ماندن را به جان خریدند، ترس و ارعاب دگراندیشان آنان را مرعوب نساخت و با نثار خون خویش از اهل بیت رسول اللّه علیهم السلام دفاع کردند. یادی از شهدای عزیز این دیار گواهی بر این حقیقت، و سندی جاودان بر این مبارزات است.
شهیده «زهرا منصور حبیب ناصر»، از اهالی آجام قطیف با تحمل شکنجههای زندان «حدیثه» دست از تشیع بر نداشت تا اینکه در تاریخ 1989 م به دیدار الهی شتافت.
شهید «عود علی حماد»، از اهالی عوامیه قطیف در 23 رمضان 1401 ه- . ق دستگیر و بر اثر شکنجه در 15 ذیالقعده همان سال به شهادت رسید.
شهید «حسن منصور قلاف»، نخستین شهید انتفاضه محرم 1400 ه- . ق است.
شهید «عبدالواحد احمد حسن آلعبدالجبار»، او در سال 1936 م در قطیف به دنیا آمد و در سال 1970 م دستگیر و پس از یازده روز شکنجه، از تشیع دست بر نداشت تا اینکه به سایر شهدا پیوست.
شهید شاعر «حسنبنفرج عمران»، در 29 ربیعالاول سال 1390 ه- . ق دستگیر شد و خبر شهادتش در اول ذیالقعده 1392 ه- . ق به خانوادهاش رسید.
شهید «عبدالرئوف خنیزی» در سال 1956 م به زندان آلسعود افتاد و دوباره در سال 1964 م دستگیر شد و هفت سال در زندان بود. سرانجام بر اثر شکنجههای بسیار در سال 1379 ه- . ق به شهادت رسید.
شهید «ابراهیم رضی خباز» در محرم 1400 ه- . ق به شهادت رسید.
شهادت بزرگ مرد تاریخ تشیع در عربستان، شهید «عبدالحسینبنجمعه» از توابع قطیف در سال 1915 م به دست ابنسعود، نمونه بارز دیگری از این امر است.
شهید «عبدالفتاحبناحمد سنان»، شهید «علی مدیفع»، شهید «سیدباسم سیدحسن ساده» و شهید «محمدعلی قروص»، نمونههای دیگری از شهدای تشیع هستند.
مردم روستای فضول، از توابع هفوف هنوز از کشتار بیرحمانه اهالی به دست وهابیت مینالند. این روستا، پس از آن معروف شد که وهابیها، اکثر ساکنان آنجا را سر بریدند. «ابن غنام» مورخ وهابی، مینویسد که این کشتار بیرحمانه در سال 1203 ه- . ق روی داده است.((1))
پس از این قتل عام، تعدادی از وهابیان را به این روستا آوردند و املاک و اموال کشتهشدگان را به آنها واگذار کردند.
قبلاً اشاره گردید که شیعیان عربستان سعودی نهتنها در معرض قتل، غارت، شکنجه و تبعید بودند؛ بلکه آثار تاریخی آنان، همچون قبرستانها، قلعهها و... نیز مورد تعرض قرار گرفته و تخریب میشد. برای نمونه میتوان به حمام تاریخی «قصر قریمط» اشاره کرد که واپسین پادشاه قرامطه در آن کشته شد. آثار باستانی و تاریخی دیگری نیز همچون «مسجد قریمط» به بهانه شباهت به کلیسا تخریب شدند.
«جاسر» میگوید:
این اماکن را وهابیت از بین بردند و بناهای جدیدی جای آنها ساخته شد.((2))
عربستان در سالهای 1999 - 1992 «4/17%» افزایش جمعیت داشت؛ یعنی جمعیت این کشور حدود 95/2 میلیون نفر در این سالها رشد و افزایش داشته است.
در بیانیه صادره از مؤسسه نقدعری عربستان (ساما) در سال 2000 آمده است، رشد جمعیت غیرعربستانیها به 9/8 % (یعنی حدود 400 هزار نفر) میرسد. نسبت رشد جمعیت غیرعربستانیها 8/20%، یعنی رشد معادل 56/2 میلیون نفر است. این بیانیه میافزاید که رشد جمعیت در مناطق مختلف عربستان، متفاوت است؛ مثلاً رشد جمعیت از جیزان 4/31%، ریاض 8/17% است. جمعیت ریاض تا اواخر سال 1999 به 5/22 % جمعیت کل عربستان، مکه مکرمه 1/26%، منطقه شرقی 5/14% میرسد، یعنی این سه منطقه 63% جمعیت ساکنان عربستان (عربستانی و غیرعربستانی) را تشکیل میدهد.
7/72% این جمعیت زیر 29 سال و 9/46 % آنان کمتر از 14 سال دارند. کارگران عربستان 8/7 میلیون نفر هستند. 41% این کارگران، عربستانی (2/3 میلیون نفر) هستند و 59% (6/4 میلیون نفر) خارجی هستند.
قرآن کریم
نهجالبلاغه
الإتحاف بحب الأشراف وبهامشه, (إحیاء المیت فی الأحادیث الواردة بفضائل آل البیت) للسیوطی، الشیخ عبد الله بن محمد بن عامر الشبراوی الشافعی (ت: 1171 ه-)، طبعة : مصطفی البابلی الحلبی – مصر، الطبعة: الأولی، سنة : 1385ه-، عدد المجلدات : 1، عدد الصفحات : 304 صحیفة.
الاختصاص، الشیخ المفید، 413، مصادر حدیث شیعه – عام، تحقیق : علی أکبر الغفاری ، السید محمود الزرندی، چاپ : الثانیة، سال چاپ : 1414 - 1993 م، دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع - بیروت – لبنان.
اختیار معرفة الرجال، الشیخ الطوسی، تحقیق : تصحیح وتعلیق : میر داماد الأسترابادی / تحقیق : السید مهدی الرجائی، 2ج،1404، مؤسسة آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث.
الأربعون حدیثا، منتجب الدین بن بابویه، تحقیق : مؤسسة الإمام المهدی (ع)، چاپ : اول محرم الحرام 1408، مؤسسة الإمام المهدی (ع) ( قم).
الإرشاد، الشیخ المفید، تحقیق : مؤسسة آل البیت علیهم السلام لتحقیق التراث، چاپ : الثانیة، 1414 - 1993 م، 2ج، دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع - بیروت – لبنان.
الإستیعاب فی معرفة الأصحاب، یوسف عبد الله محمد عبد البر أبو عمر، الناشر: دار الفکر- بیروت، سنة النشر: 1427 – 2006، عدد المجلدات: 2، عدد الصفحات: 1224.
أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ابن الأثیر، المحقق: عادل أحمد الرفاعی، الناشر: دار إحیاء التراث العربی، مدینة النشر: بیروت/ لبنان، سنة النشر: 1996 م.
أسد الغابة فی معرفة الصحابة، علی بن محمد بن عبد الکریم بن عبد الواحد الشیبانی الجزری، أبو الحسن عز الدین ابن الأثیر، المحقق : علی محمد معوض - عادل أحمد عبد الموجود، الناشر : دار الکتب العلمیة.
إسعاف الراغبین فی سیرة المصطفی وفضائل أهل بیته الطاهرین (هامش نور الأبصار فی مناقب آل بیت النبی المختار «ص»).
الإصابة، ابن حجر، تحقیق : الشیخ عادل أحمد عبد الموجود ، الشیخ علی محمد معوض، چاپ : الأولی، 1415، 8ج، دار الکتب العلمیة، بیروت.
أعیان الشیعة،
السید محسن الأمین (الوفاة: ١٣٧١)، المجموعة: مصادر التاریخ، تحقیق وتخریج : حسن الأمین، سنة الطبع: ١٤٠٣ - ١٩٨٣ م، الناشر: دار التعارف للمطبوعات - بیروت – لبنان، المصدر: مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث.
الأمالی، الشیخ الصدوق، تحقیق : قسم الدراسات الإسلامیة - مؤسسة البعثة – قم، الأولی، 1417، مرکز الطباعة والنشر فی مؤسسة البعثة
الأمالی، الشیخ الطوسی، تحقیق : قسم الدراسات الإسلامیة - مؤسسة البعثة، چاپ: الأولی، 1414، دار الثقافة للطباعة والنشر والتوزیع – قم.
الأمالی، الشیخ المفید، حسین الأستاد ولی ، علی أکبر الغفاری، الثانیة، سال چاپ : 1414 - 1993 م، دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع - بیروت – لبنان.
الإمامة والتبصرة، ابن بابویه القمی، مدرسة الإمام المهدی (ع) قم المقدسة، چاپ : الأولی، سال چاپ : 1404 - 1363 ش، مدرسة الإمام المهدی (ع) قم المقدسة.
أنساب الأشراف للبلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر بن داود البَلَاذُری (المتوفی: 279ه-)، تحقیق: سهیل زکار وریاض الزرکلی ، الناشر: دار الفکر - بیروت ،الطبعة: الأولی، 1417 ه- - 1996 م عدد الأجزاء: 13 [ترقیم الکتاب موافق للمطبوع] مواصفات طبعة المجلدات الخمس الأول: 1 - أنساب الأشراف، البلاذری، تحقیق محمد حمید الله، مصر، دار المعارف، 1959.
2 - أنساب الأشراف،
البلاذری، تحقیق محمد باقر المحمودی، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، ط الأولی، 1974/ 1394. 3 - أنساب الأشراف، البلاذری، تحقیق محمد باقر المحمودی، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، ط الأولی، 1977/ 1397. 4 - أنساب الأشراف، البلاذری، تحقیق عبد العزیز الدوری، بیروت، جمعیة المستشرقین الألمانیة، 1978/ 1398. 5- أنساب الأشراف، البلاذری، تحقیق إحسان عباس، بیروت، جمعیة المستشرقین الألمانیة، 1979/ 1400.
أوائل المقالات، الشیخ المفید (الوفاة: ٤١٣)، المجموعة: مصادر الحدیث الشیعیة - القسم العام، تحقیق: الشیخ إبراهیم الأنصاری , الطبعة: الثانیة، سنة الطبع: ١٤١٤ - ١٩٩٣ م، الناشر: دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع - بیروت – لبنان.
أوائل المقالات، الشیخ المفید، تحقیق : الشیخ إبراهیم الأنصاری، چاپ : الثانیة، 1414 - 1993 م، دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع - بیروت – لبنان.
بحار الأنوار، العلامة المجلسی، چاپ : الثانیة المصححة، 1403 - 1983 م، 110 ج، مؤسسة الوفاء - بیروت – لبنان.
البدایة والنهایة، ابن کثیر، تحقیق: علی شیری، چاپ : الأولی، 1408 - 1988 م، 14 ج، دار إحیاء التراث العربی - بیروت – لبنان.
بشارة المصطفی، لشیعه المرتضی، محمد بن علی الطبری، تحقیق : جواد القیومی الإصفهانی، چاپ : الأولی، 1420، ناشر : مؤسسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة.
البیان فی أخبار صاحب الزمان علیه السّلام، الحافظ أبی عبدالله محمّد بن یوسف بن محمّد النَّوفلیّ القریشیّ الگنجیّ الشافعیّ - المقتول سنة 658 ه-.، طبع: منشورات مؤسّسة الهادی للمطبوعات - قمّ المقدّسة، الطبعة: سنة 1399ه- / 1979م.
تاریخ الطبری، الطبری، تحقیق: نخبة من العلماء الأجلاء، چاپ : الرابعة، 1403 - 1983 م، 8 ج، ناشر : مؤسسة الأعلمی للمطبوعات - بیروت – لبنان.
تاریخ الیعقوبی، الیعقوبی، ناشر : دار صادر - بیروت – لبنان، 2 ج، توضیحات : تاریخ الیعقوبی وهو تاریخ أحمد بن أبی یعقوب بن جعفر بن وهب ابن واضح الکاتب العباسی المعروف بالیعقوبی / الناشر : مؤسسة نشر فرهنگ أهل بیت علیهم السلام - قم – إیران.
تاریخ بغداد وذیوله، أبو بکر أحمد بن علی بن ثابت بن أحمد بن مهدی الخطیب البغدادی (المتوفی: 463ه-)، الناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت دراسة،تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، الطبعة: الأولی، 1417 ه-..
تاریخ بغداد، الخطیب البغدادی، تحقیق : دراسة وتحقیق : مصطفی عبد القادر عطا، چاپ : الأولی، 1417 - 1997 م، 14 ج، ناشر : دار الکتب العلمیة - بیروت – لبنان.
تاریخ دمشق، أبو القاسم علی بن الحسن بن هبة الله المعروف بابن عساکر (المتوفی: 571ه-)، المحقق: عمرو بن غرامة العمروی ، الناشر: دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع عام النشر- بیروت: 1415 ه- - 1995 م.
تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، تحقیق : علی شیری، 1415، 70 ج، ناشر : دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع - بیروت – لبنان.
تأویل الآیات، شرف الدین الحسینی، تحقیق : مدرسة الإمام المهدی (عج)، چاپ : الأولی، 1407 - 1366 ش، 2 ج، ناشر : مدرسة الإمام المهدی (عج) الحوزة العلمیة - قم المقدسة.
تفسیر الثعلبی، الثعلبی، تحقیق : الإمام أبی محمد بن عاشور ، مراجعة وتدقیق الأستاذ نظیر الساعدی، چاپ : الأولی، 1422 - 2002م، 10 ج، ناشر : دار إحیاء التراث العربی.
تفسیر الرازی، الرازی، چاپ : الثالثة، 32 ج، ناقص.
تفسیر القمی، علی بن إبراهیم القمی، تحقیق: السید طیب الموسوی الجزائری، چاپ : الثالثة، 1404، 2 ج، ناشر : مؤسسة دار الکتاب للطباعة والنشر - قم – ایران.
تفسیر المیزان، السید الطباطبائی، ناشر : منشورات جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة - قم المقدسة، 20 ج.
تفسیر مجمع البیان، الشیخ الطبرسی، تحقیق : لجنة من العلماء والمحققین الأخصائیین، چاپ : الأولی، 1415 - 1995 م، 10 ج، ناشر : مؤسسة الأعلمی للمطبوعات - بیروت – لبنان.
تفسیر نور الثقلین، الشیخ الحویزی، تحقیق : تصحیح وتعلیق : السید هاشم الرسولی المحلاتی، چاپ : الرابعة، 1412 - 1370 ش، 2 ج، ناشر : مؤسسة إسماعیلیان للطباعة والنشر والتوزیع – قم.
الجرح والتعدیل،
ابی محمد عبد الرحمن بن ابی حاتم محمد بن ادریس بن المنذر التمیمی الحنظلی الرازی (المتوفی 327)، عن النسخة المحفوظة فی کوپریلی [ تحت رقم 278 ] وعن النسخة لمحفوظة فی مکتبة مراد ملا [تحت رقم 1427] وعن النسخة المحفوظة فی مکتبة دار الکتب المصریة [ تحت رقم 892] الطبعة الاولی بمطبعة مجلس دائرة المعارف العثمانیة - بحیدر آباد الدکن - الهندسنة 1271 ه 1952 م, دار إحیاء التراث العربی بیروت.
الجواهر السنیة، الحر العاملی، 1384 - 1964 م، چاپ: النعمان - النجف الأشرف.
حلیة الأبرار، السید هاشم البحرانی، تحقیق : الشیخ غلام رضا مولانا البروجردی، چاپ : الأولی، 1411، 2 ج، ناشر : مؤسسة المعارف الإسلامیة - قم – ایران.
الخصائص الکبری أو کفایة الطالب اللبیب فی خصائص الحبیب، عبد الرحمن أبی بکر السیوطی جلال الدین، المحقق: محمد خلیل هراس، الناشر: دار الکتب الحدیثة، عدد المجلدات: 3
الدر المنثور، جلال الدین السیوطی، 6 ج، ناشر : دار المعرفة للطباعة والنشر - بیروت - لبنان.
ذخائر العقبی، محب الدین احمد بن عبد الله الطبری، 1356، ناشر : مکتبة القدسی لصاحبها حسام الدین القدسی - القاهرة.
سنن ابن ماجة، محمد بن یزید القزوینی، تحقیق : تحقیق وترقیم وتعلیق: محمد فؤاد عبد الباقی، 2 ج، ناشر : دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع.
سنن أبی داود، ابن الأشعث السجستانی، تحقیق : سعید محمد اللحام، چاپ : الأولی، 1410 - 1990 م، 2 ج، ناشر : دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع.
سنن الترمذی، الترمذی، تحقیق : عبد الوهاب عبد اللطیف، چاپ : الثانیة، 1403 - 1983 م، 5ج، ناشر: دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع - بیروت – لبنان.
سنن الدارمی (ت: الدارانی)، عبد الله الدارمی، المحقق: حسین سلیم أسد الدارانی، الناشر: دار المغنی للنشر والتوزیع، سنة النشر: 1421 – 2000، عدد المجلدات: 4، رقم الطبعة: 1، عدد الصفحات: 2440.
سنن النسائی، النسائی، چاپ : الأولی، 1348 - 1930 م، 8 ج، ناشر : دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع - بیروت – لبنان.
السؤول فی مناقب آل الرسول صلی الله علیه و آله ، أبی سالم النصیبی الشافعی، تاریخ النشر: 01/01/1999، ترجمة، تحقیق: عبد العزیز الطباطبائی، الناشر: مؤسسة البلاغ ،عدد الصفحات: 325 صفحة، الطبعة: 1، مجلدات: 1.
سیر أعلام النبلاء، الذهبی، تحقیق : شعیب الأرنؤوط ؛ و حسین الأسد، چاپ : التاسعة، 1413 - 1993 م، 23 ج، ناشر : مؤسسة الرسالة - بیروت – لبنان.
السیرة الحلبیة، إنسان العیون فی سیرة الأمین المأمون، علی بن إبراهیم بن أحمد الحلبی، أبو الفرج، نور الدین ابن برهان الدین (المتوفی: 1044ه-)، الناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت، الطبعة: الثانیة - 1427ه-.
الشفاء بتعریف حقوق المصطفی صلی الله علیه وسلم، عیاض بن موسی الیحصبی أبو الفضل، المحقق: علی محمد البجاوی، الناشر: دار الکتاب العربی، سنة النشر: 1404 – 1984، عدد المجلدات: 2، 1226 صفحة.
شواهد التنزیل، الحاکم الحسکانی، تحقیق : الشیخ محمد باقر المحمودی، چاپ : الأولی، 1411 - 1990 م، 2ج، ناشر : مؤسسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والإرشاد الإسلامی- مجمع إحیاء الثقافة الإسلامیة.
الصحاح، الجوهری، تحقیق : أحمد عبد الغفور العطار، چاپ : الرابعة، 1407 - 1987 م، 6 ج، ناشر : دار العلم للملایین - بیروت – لبنان.
صحیح البخاری، البخاری، 1401 - 1981 م، 8 ج، ناشر : دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع.
الصراط المستقیم، علی بن یونس العاملی، تحقیق : محمد الباقر البهبودی، چاپ : الأولی، 1384، 3 ج، ناشر : المکتبة المرتضویة لإحیاء الآثار الجعفریة.
الطبقات الکبری، محمد بن سعد، 8 ج، ناشر : دار صادر – بیروت.
الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، السید ابن طاووس، چاپ : الأولی، 1399.
علل الشرایع للشیخ الصدوق، الشیخ الصدوق أبی جعفر محمد بن علی ابن الحسین بن موسی بن بابویه القمی ره المتوفی سنه 381 ه، الجزء الثانی، منشورات المکتبة الحیدریة ومطبعتها فی النجف 1386 - 1966 م.
علل الشرائع، الشیخ الصدوق، تحقیق : السید محمد صادق بحر العلوم، 1385 - 1966 م، 2 ج، ناشر : منشورات المکتبة الحیدریة ومطبعتها - النجف الأشرف.
العمدة، ابن البطریق، 1407، ناشر : مؤسسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة.
عیون أخبار الرضا (ع)، الشیخ الصدوق، تحقیق : الشیخ حسین الأعلمی، 1404 - 1984 م، 2 ج، ناشر: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات - بیروت – لبنان.
الغارات، إبراهیم بن محمد الثقفی، تحقیق : السید جلال الدین الحسینی الأرموی المحدث.
غایة المرام، السید هاشم البحرانی، تحقیق : السید علی عاشور، 7 ج.
الغدیر، الشیخ الأمینی، چاپ : الرابعة، 1397 - 1977 م، 11 ج، ناشر : دار الکتاب العربی - بیروت – لبنان.
فتح الباری، ابن حجر عسقلانی، چاپ : الثانیة، 13 ج، ناشر : دار المعرفة للطباعة والنشر بیروت – لبنان.
فتح القدیر الجامع بین فنی الروایة والدرایة من علم التفسیر، الشوکانی، دار النشر : دار الفکر – بیروت، عدد الأجزاء / 5.
فتح القدیر، الشوکانی، 5 ج، ناشر : عالم الکتب.
فتح الملک العلی، أحمد بن الصدیق المغربی، تحقیق : تحقیق وتعلیق وتصحیح الأسانید : محمد هادی الأمینی، چاپ : الثالثة، 1403 - 1362 ش، ناشر : مکتبة الإمام أمیر المؤمنین علی (ع) العامة – اصفهان.
الفصل فی الملل والأهواء والنحل، علی بن أحمد بن سعید بن حزم الأندلسی، الظاهری، المحقق : محمد إبراهیم نصر – عبد الرحمن عمیرة، الناشر : دار الجیل، عدد الأجزاء : 5.
الفصول المهمة فی أصول الأئمة، محمد بن الحسن الحر العاملی، تحقیق وإشراف : محمد بن محمد الحسین القائینی، الناشر : لمؤسسة معارف إسلامی إمام رضا(ع)، تاریخ النشر : الأولی - 1418 ه . ق . ( 1376 ه . ش)، المطبعة : نگین قم.
الفصول المهمة فی تألیف الأمة، نویسنده : السید شرف الدین، چاپ : الأولی، ناشر : قسم الإعلام الخارجی لمؤسسة البعثة.
الفصول المهمة فی معرفة الأئمة، ابن الصباغ، تحقیق : سامی الغریری، چاپ : الأولی، 1422، 2 ج، ناشر : دار الحدیث للطباعة والنشر.
قاموس الرجال، الشیخ محمد تقی التستری، چاپ : الاولی، 1419 ه / قم، 4 ج، ناشر : مؤسسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة.
قواعد المرام فی علم الکلام، ابن میثم البحرانی، تحقیق : السید أحمد الحسینی؛ بإهتمام : السید محمود المرعشی، چاپ : الثانیة، 1406، چاپ: مطبعة الصدر، ناشر : مکتبة آیة الله العظمی المرعشی النجفی.
الکافی، الشیخ الکلینی، تحقیق : تصحیح وتعلیق : علی أکبر الغفاری، چاپ : الخامسة، 1363 ش، 8ج، دار الکتب الإسلامیة – طهران.
الکامل فی التاریخ، ابن الأثیر الجزری، المحقق: أبو الفداء عبد الله القاضی، الناشر: دار الکتب العلمیة، سنة النشر: 1407 – 1987، عدد المجلدات: 11، عدد الصفحات: 7000.
الکامل فی التاریخ، ابن الأثیر، 1386 - 1966م، 12 ج، ناشر : دار صادر للطباعة والنشر - دار بیروت للطباعة والنشر.
کشف الارتیاب فی أتباع محمد بن عبد الوهاب، السید محسن الأمین، تحقیق : حسن الأمین، ناشر : مکتبة الحرمین – قم.
کشف الغمة، ابن أبی الفتح الإربلی، چاپ : الثانیة، 1405 - 1985 م، 3 ج، ناشر : دار الأضواء - بیروت – لبنان.
کشف الیقین فی فضائل امیرالمومنین، العلامة الحلی، تحقیق : حسین الدرگاهی، چاپ : الأولی، 1411.
کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، المتقی الهندی، تحقیق : الشیخ بکری حیانی؛ تصحیح وفهرسة : الشیخ صفوة السقا، 1409 - 1989 م، 16 ج، ناشر : مؤسسة الرسالة - بیروت – لبنان.
کنز الفوائد، أبو الفتح الکراجکی، چاپ : الثانیة، 1369 ش، ناشر : مکتبة المصطفوی – قم.
لسان المیزان، ابن حجر، عسقلانی، چاپ : الثانیة، سال چاپ : 1390 - 1971 م، 7 ج، ناشر : مؤسسة الأعلمی للمطبوعات - بیروت – لبنان.
مائة منقبة من مناقب امیرالمومنین علی بن ابی طالب و الائمه من ولده علیهم السلام، محمد بن أحمد القمی معروف به ابن شاذان، تحقیق و ناشر: مدرسة الإمام المهدی (ع) بالحوزة العلمیة - قم المقدسة، چاپ : الأولی، 1407.
مجمع الزوائد ومنبع الفوائد (ت الدارانی)، علی بن أبی بکر الهیثمی نور الدین، المحقق: حسین سلیم أسد الدارانی، الناشر: دار المأمون للتراث، عدد المجلدات:2.
مجمع الزوائد، الهیثمی، تحقیق : 1408 - 1988 م، 10 ج، ناشر : دار الکتب العلمیة - بیروت – لبنان.
المحاسن، أحمد بن محمد بن خالد البرقی، تحقیق : السید جلال الدین الحسینی (المحدث)، 1370 - 1330 ش، 2 ج، ناشر : دار الکتب الإسلامیة – طهران.
المستدرک، الحاکم النیسابوری، تحقیق : یوسف عبد الرحمن المرعشلی، 4 ج.
مسند أبی داود الطیالسی، سلیمان بن داود بن الجارود، المحقق: محمد بن عبد المحسن الترکی، سنة النشر: 1419 – 1999، عدد المجلدات: 4، الناشر : دار المعرفة – بیروت.
مسند احمد، الإمام احمد بن حنبل، 6 ج، ناشر : دار صادر - بیروت – لبنان.
مسند الإمام أحمد بن حنبل، أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی، الناشر : مؤسسة قرطبة – القاهرة، الأحادیث مذیلة بأحکام شعیب الأرنؤوط علیها.
مسند الإمام الرضا (ع)، الشیخ عزیز الله عطاردی، تحقیق : الشیخ عزیز الله عطاردی الخبوشانی، 1406،2 ج، ناشر : المؤتمر العالمی الإمام الرضا (ع).
مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول (ع)، محمد بن طلحة الشافعی، تحقیق : ماجد ابن أحمد العطیة.
معالم المدرستین، السید مرتضی العسکری، 1410 - 1990 م، 3 ج، ناشر : مؤسسة النعمان للطباعة والنشر والتوزیع - بیروت – لبنان.
معانی الأخبار، الشیخ الصدوق (الوفاة: ٣٨١)، المجموعة: مصادر الحدیث الشیعیة - قسم الفقه، تحقیق: تصحیح وتعلیق : علی أکبر الغفاری، سنة الطبع: ١٣٧٩ - ١٣٣٨ ش، الناشر: مؤسسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة.
المعجم الأوسط، الطبرانی، تحقیق : قسم التحقیق بدار الحرمین، 1415 - 1995 م، 9ج، ناشر : دار الحرمین للطباعة والنشر والتوزیع.
المعجم الصغیر، الطبرانی، 2 ج، ناشر : دار الکتب العلمیة - بیروت – لبنان.
المعجم الکبیر، الطبرانی، تحقیق : حمدی عبد المجید السلفی، چاپ : الثانیة ، 20 ج، ناشر : دار إحیاء التراث العربی.
معرفة علوم الحدیث، الحاکم النیسابوری، تحقیق : لجنة إحیاء التراث العربی فی دار الآفاق الجدیدة وتصحیح السید معظم حسین، چاپ : الرابعة، 1400 - 1980 م، ناشر : منشورات دار الآفاق الحدیث – بیروت.
المقنعة، الشیخ المفید، تحقیق : مؤسسة النشر الإسلامی، چاپ : الثانیة، 1410، ناشر : مؤسسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة.
الملل والنحل، الشهرستانی، تحقیق : محمد سید کیلانی، 2 ج، ناشر : دار المعرفة - بیروت – لبنان.
مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب (الوفاة: ٥٨٨)، المجموعة: مصادر الحدیث الشیعیة - القسم العام، تحقیق: تصحیح وشرح ومقابلة : لجنة من أساتذة النجف الأشرف، سنة الطبع: ١٣٧٦ - ١٩٥٦ م، المطبعة: الحیدریة - النجف الأشرف، الناشر: المکتبة الحیدریة - النجف الأشرف.
مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب، تحقیق : لجنة من أساتذة النجف الأشرف، 1376 - 1956 م، 3ج، ناشر: المکتبة الحیدریة - النجف الأشرف.
مناقب خوارزمی، موضوع اصلی: فضائل، موضوع فرعی: حضرت علی درمنابع اهل تسنن، زبان: فارسی، محل نشر: ایران، تهران، ناشر: برهان، تاریخ نشر: ١٣٧٤ ش، نوبت چاپ: اول، تعداد صفحات: ٤١٦.
المناقب، الموفق الخوارزمی، تحقیق : الشیخ مالک المحمودی - مؤسسة سید الشهداء (ع)، چاپ : الثانیة، 1414، ناشر : مؤسسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة.
الموضوعات، ابن الجوزی، تحقیق عبد الرحمن محمد عثمان، چاپ : الأولی، 1386 - 1966 م، 3 ج، ناشر : المکتبة السلفیة - المدینة المنورة.
میزان الاعتدال، الذهبی، تحقیق : علی محمد البجاوی، چاپ : الأولی، 1382 - 1963 م، 4 ج، ناشر : دار المعرفة للطباعة والنشر - بیروت – لبنان.
نظم درر السمطین، الزرندی الحنفی (الوفاة: ٧٥٠)، المجموعة: مصادر الحدیث السنیة - القسم العام، الطبعة: الأولی،سنة الطبع: ١٣٧٧ - ١٩٥٨ م، المصدر: مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث.
نظم درر السمطین، جمال الدین محمد بن یوسف بن الحسن بن محمد الزرندی الحنفی المدنی، تاریخ النشر: 01/11/2004، ترجمة، تحقیق: علی عاشور، الناشر: دار إحیاء التراث العربی، عدد الصفحات: 340 صفحة، الطبعة: 1، مجلدات: 1.
نهج الحق وکشف الصدق، العلامة الحلی، تحقیق : السید رضا الصدر؛ تعلیق : الشیخ عین الله الحسنی الأرموی، 1421، ناشر : مؤسسة الطباعة والنشر دار الهجرة – قم.
نیل الأوطار من أحادیث سید الأخیار شرح منتقی الأخبار، محمد بن علی بن محمد الشوکانی، الناشر : إدارة الطباعة المنیریة، عدد الأجزاء : 9، تعلیقات یسیرة لمحمد منیر الدمشقی.
وسائل الشیعة (آل البیت)، الحر العاملی، تحقیق : مؤسسة آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث، چاپ : الثانیة، 1414، 30 ج، ناشر : مؤسسة آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث بقم المشرفة.
وفیات الأعیان وأنباء أبناء الزمان، أحمد بن محمد بن أبیب بکر بن خلکان أبو العباس شمس الدین، المحقق: إحسان عباس، دار صادر - بیروت - 1972 م، 8 مجلدات.
ینابیع المودة لذوی القربی، القندوزی، (الوفاة: ١٢٩٤)، المجموعة: مصادر سیرة النبی والائمة، تحقیق: سید علی جمال أشرف الحسینی، الطبعة: الأولی، سنة الطبع: ١٤١٦، المطبعة: أسوه، الناشر: دار الأسوة للطباعة والنشر.