ghaemiyeh.com
سرشناسه : ایروانی، جواد، ۱۳۵۵ -
عنوان و نام پدیدآور : الگوی مصرف در آموزههای اسلامی/ جواد ایروانی.
مشخصات نشر : مشهد: دانشگاه علوم اسلامی رضوی، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری : ۹۶ ص.
شابک : ۱۲۰۰۰ ریال 978-964-7673-67-9 : ؛ ۱۲۰۰۰ ریال( چاپ دوم) ؛ ۱۲۰۰۰ ریال(چاپ سوم)
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : پشت جلد به انگلیسی: Javad Iravani. The pattern of consumption in islamic teachings.
یادداشت : چاپ دوم: شهریور ۱۳۸۸.
یادداشت : چاپ سوم : دی ۱۳۸۸.
یادداشت : کتابنامه: ص. ۹۳- ۹۶.
موضوع : مصرف -- جنبههای مذهبی -- اسلام
موضوع : اسراف -- جنبههای مذهبی -- اسلام
موضوع : اسلام و اقتصاد
شناسه افزوده : دانشگاه علوم اسلامی رضوی
رده بندی کنگره : BP۲۵۰/۳۵/الف۹۴م۷ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۶۳
شماره کتابشناسی ملی : ۱۷۰۵۵۵۵
الگوی مصرف
در آموزههای اسلامی
حجیالاسلام دکتر جواد ایروانی
(عضو هیئت علمی دانشگاه علوم اسلامی رضوی)
نام کتاب: الگوی مصرف در آموزههای اسلامی
نویسنده: حجیالاسلام دکتر جواد ایروانی
=
ویراستار: هادی بزدی ثانی
طراح جلد: جواد سعیدی
=
چاپ اول، دوم و سوم: اردیبهشت، شهریور و دی 1388
چاپ چهارم: اسفند 1388
شمارگان: 1000 نسخه
قیمت: 13500 ریال
=
مدیر اجرایی پژوهش و ناظر چاپ: علی اصغریار
حروفچینی و صفحهآرایی: واحد نشر دانشگاه علوم اسلامی رضوی
چاپ و صحافی: مؤسسة فرهنگی قدس
=
مرکز توزیع
مشهد مقدس: حرم مطهر، انتشارات دانشگاه علوم اسلامی رضوی
صندوق پستی: 1193- 91735 تلفن و دورنگار: 2236817-0511
www.razavi.ac.ir
حق چاپ محفوظ است
سخن ناشر7
مقدمه11
مصرف در آموزههای دینی12
اهداف و انگیزههای مصرف13
محدودیتهای مصرف (کالاها و خدمات ممنوع)16
اصول حاکم بر مصرف19
چیستی نیاز19
گسترة نیازهای مادی20
نفی نیازهای کاذب22
الف) نیازهای ناشی از خواستههای نفس22
ب) نیازهای ناشی از تبلیغات24
ج) نیازهای ناشی از شأنهای اعتباری28
اصل تقدیر معیشت32
اصل اعتدال35
جایگاه و گسترة اعتدال در مصرف35
معیارهای اعتدال37
آثار مثبت اعتدال40
الف) آثار اقتصادی40
ب) سلامت جسم و جان41
ج) محبوبیت الهی41
اصل توجه به اولویتها42
اصل سادهزیستی و قناعت44
6 . اصل الگوناپذیری از بیگانگان46
آسیبهای مصرف48
مفهوم اسراف و تبذیر و تفاوت آن دو49
معیارهای تشخیص اسراف و تبذیر50
الف) ملاک شرعی50
ب) ملاک عرفی51
گناه سنگین اسراف و تبذیر54
گسترة اسراف و تبذیر55
الف) اسراف در آب56
ب) اسراف در خوردنیها و سایر آشامیدنیها57
اسراف در نان58
ج) اسراف در لباس59
د) اسراف در مسکن و احداث بنا60
ه ) اسراف در وسائل زندگی61
بیتوجهی به بازیافت مواد62
و) اسراف در وسایل نقلیه62
ز) اسراف در هزینههای ازدواج63
ح) اسراف در حاملهای انرژی64
نفت و گاز، سرمایههای ملی64
ط) اسراف در برگزاری مجالس و محافل65
ی) اسراف از اموال عمومی و بیت المال66
یا) استفاده غیر بهینه از زمان68
جمعبندی69
زمینهها و عوامل اسراف و تبذیر71
الف) ناآگاهی71
ب) هواپرستی71
ج) ثروتاندوزی و رفاهزدگی72
د) رذیلتهای اخلاقی73
ه ) الگوپذیری از مسرفان74
و) تولید و عرضة نادرست کالا75
آسیبهای اسراف و تبذیر75
الف) نابودی سرمایهها75
ب) تضییع حقوق دیگران77
ج) مفاسد اخلاقی و رفتاری78
د) سقوط معنوی79
راهبردهای مقابله با اسراف و تبذیر79
الف) تقویت باورها79
ب) تثبیت ارزشهای اخلاقی80
ج) افزایش آگاهیهای عمومی81
د) نظارت همگانی81
ه ) تربیت خانوادگی81
چیستی اتراف82
ویژگیهای مترفان83
الف) حقانکاری و مقابله با پیامبران و مصلحان اجتماعی84
ب) اسراف، غصب و تضییع حقوق85
ج) مصرف نمادین، خودنمایی و فخرفروشی85
د) بیتوجهی به محرومان و خودداری از مشارکت در کارهای خیر86
عوامل اتراف86
آسیبهای اتراف87
الف) زیان اقتصادی87
ب) فساد اخلاقی و رفتاری88
ج) نابودی تمدنها و فرهنگها88
د) فرجام دردناک89
راهبردهای مقابله با اتراف90
الف) تقویت باورهای ایمانی و ارزشهای اخلاقی90
ب) برقراری عدالت اجتماعی90
ج) دوری خواص از اتراف91
جمعبندی92
کتابنامه93
مصرف در نگاه دینی، زمینهای برای دستیابی به کمال و قرب الهی و در چرخة اقتصادی، پایان خط تولید و عرضه است. با توجه به اینکه مصرف باید در خدمت انسان و مسیری برای رشد و تعالی معنوی وی باشد، چگونگی مصرف، بسیار تأثیرگذار است. لذا در جامعة ما که مصرف مطابق با الگوهای پذیرفتهشدة علمی نیست، بایسته است با به کار بردن امکانات و محصولات، مطابق با نیازهای واقعی و اصلاح روند تولید و عرضه و تغییر نوع مصرف، بازنگری در زمان و مکان آن و افزایش یا کاهش میزان مصرف، زمینة بهینه نمودن مصرف را فراهم آوریم.
مراد از اصلاح الگوی مصرف تنها کم نمودن مصرف نیست، بلکه در برخی موارد، تغییر نوع مصرف است، مانند چند منظوره نمودن فضاها در ساختمانسازی جهت استفادههای گوناگون.
در برخی موارد نیز اصلاح به تغییر زمان و مکان مصرف است، حتی اصلاح الگوی مصرف را باید در تدوین چشماندازهای بلندمدت و میانمدت
و تدوین نقشههای اجرایی برای طرحها و مصوبات پیگیری نمود.
پوشیده نیست برای دستیابی به این مهم، نخست باید زیربناهای فکری و فرهنگی آن فراهم آید، لذا بر صاحبان اندیشه است که با تحقیق در این راستا و نگاه کاربردی به مسئله، زمینة این امر را فراهم آورند.
مرکز پژوهش دانشگاه علوم اسلامی رضوی در راستای این مهم و در پی فرمایشات دوراندیشانه و عمیق رهبر فرزانة انقلاب در حد توان، این موضوع را محور کار قرار داده و با استقبال از طرحها و نوشتههای صاحبان اندیشه و قلم، بستری جهت انعکاس ایدههای کاربردی در این زمینه فراهم آورده است. فراخوان مقاله با موضوع اصلاح الگوی مصرف و چاپ کتاب پیش رو نخستین قدم در این مسیر میباشد.
نوشتة فرا رو که فصل چهارم از کتاب اخلاق اقتصادی از دیدگاه قرآن و حدیث است، با قلمی روان و تحقیقی عمیق، ضمن بیان اصولِ حاکم بر مصرف به بیان برخی از آسیبهای آن پرداخته است. کتاب یادشده که پایاننامة کارشناسی ارشد حجیالاسلام دکتر جواد ایروانی در این دانشگاه است به خاطر برخورداری از شاخصههای پژوهشی توانسته است به مقامهای ذیل نیز دست یابد و مورد استفاده در دیگر تحقیقات قرار گیرد:
کتاب برگزیدة سال حوزه در سال 1385 ش. در قالب پایاننامه؛
اثر برگزیدة دومین فراخوان آثار پژوهشی حوزة علمیه خراسان؛
رتبة سوم پنجمین جشنوارة علمی - پژوهشی فردوسی در قالب پایاننامه؛
رتبة سوم ششمین جشنوارة علمی - پژوهشی فردوسی در قالب کتاب؛
5 . اثر برگزیدة سومین دورة انتخاب کتاب سال استان خراسان رضوی در سال 1385؛
6 . کتاب شایان تقدیر در چهاردهمین جشنوارة کتاب سال دانشجویی و اوّلین جشنوارة کتاب سال قرآنی دانشجویی.
در اینجا شایسته است جهت اطلاع جوانان علاقهمند به تحقیق دربارة اصلاح الگوی مصرف به برخی از موضوعات در این باره اشاره گردد.
جایگاه مصرف در نگاه دینی؛
نقش مصرف صحیح و مصرفگرایی در تولید و عرضه؛
اصول و شاخصههای اصلی مصرفِ صحیح و کارآمد؛
عوامل و زمینههای شکلدهندة الگوی مصرف؛
5 . راهبردهای اصلاح الگوی مصرف:
الف) تدوین چشماندازها؛
ب) اصلاح نوع مصرف؛
ج) اصلاح میزان مصرف به کاهش یا افزایش؛
د) اصلاح زمان و مکان مصرف؛
ه ) اصلاح جامعة مصرفکننده؛
و) اصلاح چرخة تولید و عرضه؛
6 . آسیبهای مصرف صحیح (اسراف، تبذیر، اتراف و...):
الف) معیارهای تشخیص اسراف و اسرافکاران و... در نگاه دینی؛
ب) ریشهها و زمینههای اسراف و...؛
ج) مفهوم، موارد و مصادیق اسراف و... در زمینههای مختلف؛
د) راههای برونرفت از اسراف و...؛
ه ) پیامدهای شوم اسراف و...؛
و) رابطة اسراف و... با سقوط اخلاقی و انحطاط شخصیت؛
الف) نقش دستگاههای مقننه، مجریه و قضائیه در اصلاح الگوی مصرف؛
ب) نقش خانواده در اصلاح الگوی مصرف؛
ج) نقش رسانههای جمعی در فرهنگسازی الگوی مصرف؛
د) نقش روحانیت در اصلاح الگوی مصرف؛
ه ) نقش مراکز آموزشی در اصلاح الگوی مصرف؛
8 . بایستهها در اصلاح الگوی مصرف؛
الف) محیطهای آموزشی؛
ب) محیطهای اداری؛
ج) حاملهای انرژی؛
د) خوردنیها به ویژه آب و نان و پوشیدنیها؛
ه ) شهرسازی و ساختمانسازی؛
و) زیرساختها؛
در پایان لازم است از کلیة کسانی که در شکلگیری این اثر سهمی داشتهاند، به ویژه مرحوم آییالله محمدهادی معرفت، حجج اسلام دکتر محمدعلی مهدوی راد، سیدمحمود مرویان حسینی و رضا وطندوست تشکر و قدردانی نماییم.
علی جلائیان اکبرنیا
رئیس مرکز پژوهش
اصلاح الگوی مصرف بدین معناست که منابع و کالاها، به جا و به اندازة لازم به کار رفته و به صورت بهینه و با بیشترین بازدهی مورد استفاده قرار گیرد. بنابراین، اصلاح الگوی مصرف به معنای مصرف نکردن و حتی لزوماً به مفهوم کم مصرف کردن نیست. از این رو، تحقق آن موجب میگردد ضمن تأمین نیازهای فرد در ابعاد گوناگون، از هدر رفتن منابع و بروز مشکلات اقتصادی برای خانوار و جامعه جلوگیری شود و سرمایهها به سمت تولید و پیشرفت سوق داده شود و نتیجة آن نیز، رفاه اقتصادی و امکانات بیشتر برای افراد جامعه خواهد بود.
نیک روشن است که تحقق این مهم، نیازمند آگاهی افراد از چگونگی مصرف صحیح و بهینه و آشنایی با راهکارهای آن و سپس عزم جدی برای اجرایی کردن آن است.
آموزههای دینی اسلام، چه در بخش اقتصاد و چه در عرصة اخلاق، به
این موضوع، توجه ویژهای کرده است و اصول، معیارها و محدودیتهایی را برای مصرف، مشخص کرده که مبتنی بر جهانبینی توحیدی و در راستای نیل به هدف نهایی انسان و تکامل وی، سامان یافته است.
آنچه در اینجا میآید، ارائه و بررسی مقدماتی اصول، معیارها و محدودیتهای مصرف از نگاه قرآن و روایات است که در شناسایی الگوی مصرفِ متناسب با اهداف و جهانبینی اسلام، تأثیرگذار است. ضمن آنکه به پارهای از راهکارهای تحقق این مهم نیز اشاره شده است.
ابعاد مادی و معنوی انسان، هریک منشأ پیدایش نیازهایی است که در آموزههای واقعگرایانه و فطرتْمدار اسلام، توجه فراوان شده است. نیازهای مادی انسان همچون خوراک، پوشاک و مسکن، جنبة عمومی دارد و استثناپذیر نیست، حتی پیامبران و اولیای الهی نیز که در اوج معنویت و ملکوت بودهاند، به طور طبیعی، به امکانات مادی نیاز داشتهاند. قرآن کریم، در آیات متعدد این پندار را که «پیامبران همچون فرشتگان، نباید به امور مادی، میل و نیازی داشته باشند» نادرست شمرده و نیاز آنان را به غذا، رفتن به بازار و تهیة وسایل زندگی، طبیعی و عمومی دانسته است: (( وَ ما أَرْسَلْنَا قَبْلَکَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ إِڤ إِنَّهُمْ لَیَأْکُلُونَ الطَّعَامَ وَ یَمْشُونَ فِی الأَسْوَاقِ)) :(1)«و پیش از تو پیامبران [خود] را نفرستادیم جز اینکه آنان [نیز] غذا میخوردند و در بازارها راه میرفتند».
بر این اساس، قرآن کریم بهگونة مستقیم یا غیر مستقیم، مصرف را تجویز نموده و تحریم اعتقادی یا عملی نعمتهای مباح را سخت نکوهیده است، بدینگونه که از یکسو در آیات متعدد، تمام نعمتها و امکانات هستی را در
1) . فرقان (25)، بخشی از آیة 20. نیز نک: انبیاء (21)، آیة 8 ؛ مؤمنون (23)، آیة 33؛ مائده (5)، آیة 75.
خدمت بشر میداند و تصرف انسان در آن و استفادة وی را جز در اموری خاص، مجاز شمرده است و اصل را بر اباحه و حلّیت مصرف مینهد.(1)
از سوی دیگر، با ترغیب به استفاده از نعمتهای مباح، تحریم آن را بدعت و تشریع میداند(2)و خودداری از مصرف آن را سرزنش میکند: (( قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَ الطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ)) :(3)«بگو: زیورهایی را که خدا برای بندگانش پدید آورده و [نیز] روزیهای پاکیزه را چه کسی حرام گردانیده است؟ بگو: این [نعمتها] در زندگی دنیا برای کسانی است که ایمان آوردهاند و روز قیامت [نیز] خاص آنان میباشد».
با وجود این، بر خلاف مکاتب رایج اقتصادی، مصرف از دیدگاه اسلام، هدف نهایی نیست، بلکه هدفی میانی است و مقدمهای برای اهداف والاتر که میباید در چارچوب معیارهای ارزشی و با رعایت محدودیتهای خاصی انجام گیرد که در ادامه به آن میپردازیم.
در اقتصاد سرمایهداری، هدف نهایی از مصرف، افزایش مطلوبیت است. مطلوبیت، به معنای فایده و رضایت خاطری است که انسان از مصرف کالا یا خدمات، به دست میآورد.(4)در این دیدگاه، سعادت آدمی در به دست آوردن بیشترین لذّت است و لذّت نیز - با وجود اختلاف در مفهوم و
مصداق آن- بیشتر منحصر به لذات مادی است.(1)
بر پایة این دیدگاه، گرایشهای مادی و امیال نفسانی، فراتر از نیازهای متعادل جسمی و روحی انسان است و نیازهای کاذب و افراطی را در بر میگیرد. در این نگرش، آدمی در طول زندگی، تنها یک وظیفه و هدف دارد و آن، جستوجوی بالاترین لذّت ممکن است،(2)و بدینسان، آرمان نهایی تمام محاسبات و رفتارهای اقتصادی، کسب بیشترین لذّت میباشد.
اگرچه مکتب اسلام در پی فراهمسازی زمینة سعادت و خوشبختی فرد و جامعه است، ولی سعادت را منحصر در افزایش لذّتِ ناشی از مصرف کالا و خدمات نمیداند. در این دیدگاه، انسان دارای دو بعد جسم و روح و به دنبال آن، نیازها و لذّات روحی و جسمی است؛ بُعد زمانی او، به گسترة ابدیت است و کمال نهایی و سعادت حقیقیاش، در تقرب به خدا؛ در قرآن کریم، واژگانی همچون «فوز»،(3)«فلاح»(4)و «سعادت»(5)که مفهوم خوشبختی راستین آدمی را بیان میکند، همگی ناظر به چنین مفهوم بلندی است و تحقق آن، بسته به توان و شکوفایی استعدادهای درونی برای تقرب به خدا.
قرآن کریم، برای دستیابی به هدف نهایی یادشده، اهداف میانی، و به تعبیر بهتر، راهکارهای تحقق هدف نهایی و رسیدن به کمال مطلوب را یادآور شده است؛ بدینگونه که غالباً در کنار امر به مصرف و تصرف در
1) . نک: جوزف آ. شومپتر، تاریخ تحلیل اقتصادی، ترجمة فریدون فاطمی، ج1، صص170- 175.
2) . نک: لین و. لنکستر، خداوندان اندیشة سیاسی، ترجمة علی رامین، ج3، صص1235-1242 و 1252.
3) . برای نمونه نک: آل عمران (3)، آیة 185؛ نساء (4)، آیة 73؛ مائده (5)، آیة 119؛ توبه (9)، آیة 72.
4) . برای نمونه نک: بقره (2)، آیة 5 ؛ توبه (9)، آیة 88 ؛ مؤمنون (23)، آیة 102.
5) . برای نمونه نک: هود (11)، آیة 108.
نعمتها، دستوراتی را ارائه فرموده است که هدف از مصرف را روشن میسازد. این دستورات عبارت است از:
1- مصرف همراه با پارسایی: برای تکامل و تقرب به حق، نخستین گام، ترک نافرمانی خدا و دوری جستن از گناهان است. از این رو، تصرف در نعمتها باید همراه با پارسایی و ترک گناه باشد: (( وَ کُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللهُ حَلالاً طَیِّباً وَ اتَّقُوا اللهَ)) :(1)«و از آنچه خداوند روزی شما گردانیده، حلال و پاکیزه را بخورید و از خدا پروا دارید».
2- مصرف همراه با عمل صالح: قرآن کریم این نکته را یادآور میشود که مصرف، باید مقدمة انجام کارهای شایسته باشد: (( یَا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَ اعْمَلُوا صَالِحاً)) :(2)«ای پیامبران! از چیزهای پاکیزه بخورید و کار شایسته انجام دهید».
3- مصرف همراه با شکر: نتیجة نکات یادشده (ترک گناه و عمل صالح) در شکر نمود مییابد، چراکه شکر به مفهوم گستردهاش، به کارگیری نعمتها در مسیر هدف آفرینش آنهاست: (( یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَ اشْکُرُوا للهِ)) :(3)«ای کسانی که ایمان آوردهاید، از نعمتهای پاکیزهای که روزی شما کردیم بخورید و خدا را شکر کنید».
4- مصرف همراه با ادای حقوق: از مصادیق بارز شکر عملی، پرداخت حقوق مالی و از جمله حق فقیران است: (( کُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصَادِهِ وَ لاتُسْرِفُوا)) :(4)«از میوة آن - چون ثمر داد- بخورید، و حق [بینوایان
از] آن را روز بهرهبرداری از آن بدهید، و زیادهروی مکنید».
نکتة پایانی این بحث آن است که اهداف والایی که اسلام برای مصرف ارائه کرده است، موجب شکلگیری انگیزههای مثبت در نظر مصرفکنندة مسلمان میشود به گونهای که مصرف هرگونه کالا و استفاده از هر خدمتی را به انگیزة رضایت الهی و نیل به پاداش و قرب او انجام میدهد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره میفرمایند:
«لیکن لک فی کلّ شیء نیّی حتّی فی النوم و الأکل»؛(1)
باید که تو را در هر چیز حتی در خواب و خوراک، نیّتی [شایسته] باشد.
در مقابل اهداف مثبت یادشده، انگیزههای منفی در مصرف، همچون فخرفروشی، خودنمایی، همچشمی و شهوتخواهی است که هرچند ممکن است منع شرعی نداشته باشد، بیگمان بر خلاف ارزشهای دینی بوده و در قرآن و روایات، نکوهیده است.(2)
اهداف اسلام در مصرف، وجود محدودیتهایی را در استفاده از کالاها و خدمات موجب میگردد و رعایت چارچوب ارزشی خاصی را الزامی میکند. از این رو، شایسته است به محدودیتهای مهم مصرف از دیدگاه اسلام، اشاره کنیم.
چنانکه گذشت، مصرف از دیدگاه اسلام، مقدمه و ابزاری است برای نیل به سعادت حقیقی و کمال مطلوب. بر این اساس، مصرف کالاها و خدماتی که آدمی را از رسیدن به مقصد و هدف نهایی باز میدارد، ممنوع است. از این رو،
در آیین والای اسلام، مصرف برخی کالاها به طور کلّی یا در شرایطی خاص ممنوع است و میباید در تعیین الگوی مصرف، به آن توجه کرد. تفصیل مطالب دربارة این موضوع، در علم فقه بررسی میشود، ولی به دلیل اهمیت و تأثیر تعیینکنندة آن در الگوی مصرف، اشاره به آن مناسب مینماید.
کالاها و خدمات مصرفی ممنوع را میتوان در سه دسته جای داد:
الف) مصرف مطلق برخی کالاها ممنوع است؛ بدینمعنا که برای همة افراد و در هر زمان و مکان، حرام میباشد و مصرف آن - جز در اموری استثنایی همچون اضطرار- روا نیست. ممنوعیت مصرف شراب، خون، مردار، گوشت خوک و حیوانات حلالگوشتی که ذبح شرعی نشده است، از چیزهایی است که در قرآن کریم، تصریح شده است.(1)
برخی آیات قرآن، معیارها و ملاکهای اباحه و تحریم پارهای کالاها را نیز بیان کرده است؛ خبیث(2)و پلید(3)بودن، ایجاد دشمنی، کینهتوزی و غفلت،(4)معیارهایی برای ممنوعیت برخی کالاها یاد شده است.(5)
ب) مصرف اموال و کالاهای دیگران بدون رضایت آنان، گونة دیگری از ممنوعیت مصرف در اسلام است. قرآن کریم، با طرح عنوان کلّی «اکل مال به باطل»(6)و نهی از آن، هرگونه مصرف و تصرّفی را که از راههای غیر مشروع همچون تقلب، اختلاس، ربا، قمار، غصب، استثمار و مانند آن باشد،
1) . برای نمونه نک: بقره (2)، آیة 173؛ مائده (5)، آیات 3 و 90؛ انعام (6)، آیات 141 و 145؛ نحل (16)، آیة 115.
2) . نک: اعراف (7)، آیة 157.
3) . نک: انعام (6)، آیة 145.
4) . نک: مائده (5)، آیات 90 و 91.
5) . برای آگاهی بیشتر از آیات مربوط نک: محمدکاظم رجایی، معجم موضوعی آیات اقتصادی قرآن، صص330-334.
6) . نک: بقره (2)، آیة 188؛ نساء (4)، آیة 29.
ممنوع ساخته است. ناگفته پیداست که مراد از «اکل» در اینجا، مطلق تصرّف است، خواه به صورت خوردن باشد یا پوشیدن و سکونت و جز آن.
از دیدگاه اسلام، تصرف غاصبانه در اموال مردم، گناهی بسیار بزرگ است. قرآن کریم، تصرّف ناحق در اموال یتیم را چون خوردن آتش میداند که تجسّم عینی آن، آتش دوزخ خواهد بود.(1)روایات نیز، غصب حقوق مردم را «گناهی نابخشودنی»(2)دانسته است که حتی شهادت در راه خدا نیز کفّارة آن نمیباشد.(3)
از سوی دیگر، بر اساس آموزههای دینی، حرامخواری بر روح و روان آدمی تأثیری منفی مینهد و موجب دلمردگی و سنگدلی میگردد و صفای باطن را میزداید، چنانکه مصرف مال حلال، زمینة روحی مناسبی برای انجام کارهای نیک فراهم میسازد. قرآن کریم، با اشارهای نغز به این نکته، میفرماید: (( یَا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَ اعْمَلُوا صَالِحاً)) :(4)«ای پیامبران! از چیزهای پاکیزه بخورید و کار شایسته کنید».
دستور به انجام «عمل صالح» در کنار «اکل طیّبات» خود اشارهای به ارتباط میان آن دو است.
در برخی روایات نیز چنین مفهومی آمده است، چنانکه امام حسین علیه السلام خطاب به لشکریان عمر سعد، هنگامی که آنان حاضر به شنیدن سخنان ایشان نشدند، فرمود:
«ویلکم! ما علیکم أن تنصتوا إلیّ... فقد ملئت بطونکم من الحرام و طبع علی قلوبکم...»؛(5)
وای بر شما! چه چیزی شنیدن سخن مرا بر شما گران نموده است؟... قطعاً شکمهای شما از حرام پر شده است و بر دلهایتان مهر زده شده... .
ج) مصرف پارهای کالاها در شرایط زمانی و مکانی خاصّی ممنوع است. برای نمونه، خوردن و آشامیدن در حال روزه،(1)صید برخی حیوانات صحرایی(2)و پوشیدن برخی لباسها در حال احرام(3)از آن جمله است.
افزون بر اینها، محدودیتهای دیگری نیز در چندوچون مصرف و به ویژه نفی اسراف و مصرفزدگی وجود دارد که پس از این خواهد آمد.
از دیدگاه ارزشی اسلام، چگونگی و مقدار مصرف، بر اساس معیارها و اصولی مشخص میگردد که معیارهای مهم آن را به اختصار بررسی میکنیم.
انسان در زندگی، نیازهای گوناگونی دارد که بخشی از آنها مادی است. نیاز یکی از عوامل مهم و مؤثر در تخصیص درآمد و از انگیزههای مصرف میباشد. از این رو، بایسته است به مفهومشناسی نیاز و گسترة آن بپردازیم.
تعریف نیاز و شناسایی مصادیق آن با در نظر گرفتن هدف نهایی انسان، شدنی است. در آغاز گفتیم که هدف نهایی انسان در جهانبینی اسلامی، دستیابی به مقام قرب الهی از راه عبودیت است. هر چیزی که انسان را در
وصول به این هدف یاری دهد، نیاز وی شمرده میشود. بیگمان تأمین معاش و امکانات مادی برای پیمودن این مسیر ضرورت دارد(1)و از این رو، از دیدگاه اسلام، مصرف با هدف تأمین نیازمندیهای مادی، ضرورتی ارزشمند است. نیز به همین دلیل است که مصرف کمی و کیفی کالاهایی که مانع دستیابی آدمی به هدف نهایی است، ممنوع میباشد.
این نکته یادکردنی است که در آموزههای دینی، نیاز دارای دو جنبة عینی و ذهنی است. جنبة ذهنی نیاز و به بیان دیگر احساس نیاز، امری روانی است که خاستگاه و معیار قضاوت آن، آدمی است و بس. از این رو، ممکن است شخصی با وجود برخورداری از ثروت زیاد، خود را به شدت نیازمند بداند؛ احساسی که در روایات با تعبیر «فقر النفس»(2)نکوهش شده است. اما آنچه در معارف اسلامی مورد توجه واقع شده و بر آن مهر تأیید خورده است، جنبة عینی نیاز یعنی نیازمندیهای واقعی آدمی میباشد که باید برای همة افراد، به اندازة کافی و متناسب با شرایط روز برآورده گردد.(3)
اقتصاددانان مسلمان، دستهبندیهای گوناگونی از نیازهای مادی انسان، ارائه نمودهاند که به نظر میرسد دستهبندی زیر، تقسیم خوبی در سطوح نیازهای مصرفی مسلمانان، باشد:
1- ضروریات: آن مقدار از امکانات که برای حفظ سلامت روحی و جسمی فرد، ضرورت دارد.
2- کفاف: مقداری که نیازها را در سطح متوسط عرفی پاسخ دهد.
3- رفاه: مقداری بالاتر از کفاف بهگونهای که از دید عرف، اسراف و تجملگرایی به شمار نرود.(1)
در آموزههای اسلامی بر تأمین نیازهای رفاهی تمام انسانها تأکید شده است، بدینمعنا که همة افراد در کنار تأمین نیازمندیهای ضروری خود، از امکانات رفاهی نسبی و متعارف نیز برخوردار باشند:
(( وَ لَقَدْ مَکَّنَّاکُمْ فِی الأَرْضِ وَ جَعَلْنَا لَکُمْ فِیهَا مَعَایِشَ...)) :(2)«و قطعاً شما را در زمین، قدرت عمل دادیم و برای شما در آن، وسایل معیشت نهادیم».
(( قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَ الطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا...)) :(3)«بگو: زیورهایی را که خدا برای بندگانش پدید آورده و [نیز] روزیهای پاکیزه را چه کسی حرام گردانیده است؟ بگو: این [نعمتها] در زندگی دنیا برای کسانی است که ایمان آوردند».
در روایات نیز به این نکته توجه شده است و فراهم ساختن رفاه نسبی جامعه، از آرمانهای اقتصاد اسلامی است، به گونهای که حتی به فقیران و تنگدستان، آن اندازه زکات و صدقه باید داده شود که به زندگی متوسط دست یابند.
از نگاه این روایات، اقتصاد اسلامی بر آن است تا نیازهای جامعه را برای دستیابی به رفاه نسبی برآورده سازد؛ نیازهایی چون مسکن، آرامش اجتماعی و خدمات. امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«من سعادی المسلم سعی المسکن و الجار الصالح و المرکب الهنیئ»؛(4)
از خوشبختی [و رفاه] مسلمان، وسعت منزل، همسایة خوب و مرکب راهوار است.
از مباحث اساسی اسلام در اصلاح الگوی مصرف، نفی نیازهای کاذب و غیر واقعی است که خود از تمایزات اساسی میان مکتب اقتصادی اسلام با سرمایهداری به شمار میرود. از دیدگاه اسلام، نیاز مادی آدمی باید در حد متعارف تأمین گردد، ولی مصارف بیهوده و کاذب، به هیچ روی تأیید نشده است و در صورتی که در مسیر تکامل و هدف نهایی، مانعی ایجاد کند، ضد ارزش محسوب میگردد.
بارزترین مصادیق نیازهای غیر واقعی عبارت است از:
غریزه و شهوت، دو نیروی محرّک آدمی در منفعتخواهی و لذّت است و وجود آن برای ادامة حیات و حفظ سلامت او ضرورت دارد. با وجود این، خواستهها و گرایشهای آدمی دو گونه است: برخی، آدمی را به سوی تکامل و سعادت ره مینماید و این، در صورتی است که خواهشهای نفس و شهوت، به کنترل عقل و شرع درآید و انسان را تنها به سوی تأمین نیازهای واقعی برانگیزد و گونة دوم، خواستههایی است که انسان را به سوی سقوط و انحطاط میکشاند و وی را در دام نیازهای غیر واقعی، هوسها و امیال افراطی، گرفتار میسازد و این، همان است که در آموزههای دینی با تعبیر «هوای نفس» و تعابیری از این دست، نکوهش شده است: (( إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِڤ مَا رَحِمَ رَبِّی)) :(1)«نفس قطعاً به بدی امر میکند، مگر کسی را که
1) . یوسف (12)، آیة 53 ؛ نیز نک: اعراف (7)، آیة 176؛ فرقان (25)، آیة 43؛ جاثیه (45)، آیة 23؛ محمد (47)، آیة 14؛ نازعات (79)، آیات 40-41.
پروردگارم رحم کند».
از آثار پیروی از هوای نفس آن است که برای تحریک آدمی به سوی امیال و هوسهای خود، با تضعیف نیروی عقل،(1)نیازهایی را در پندار وی میآفریند که در واقع نیاز نیست، بلکه خاستگاه آن، شهوت و نفس و میل به لذّتگرایی است. تأمین چنین نیازهایی به صورت اسراف و تبذیر، تجمّلات بیحدّ و مرز، مدگرایی و مصرفگراییِ ناشی از همچشمی و خودبرتربینی، و افراط در تأمین نیازهای واقعی نمود مییابد و اینگونه است که قرآن کریم، عملکرد اسرافکاران را در پندار آنان، آراسته معرفی میکند: (( کَذَلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفِینَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ)) :(2)«اینگونه برای اسرافکاران آنچه انجام میدادند، زینت داده شده است».
وجه تمایز نیاز واقعی از شهوت مذموم و هوای نفس آن است که نیاز واقعی، خواستههای تعدیلشدة آدمی در تأمین سلامت و نشاط جسمی و روحی او و در محدودة فرامین عقلانی و آموزههای وحیانی است؛ ولی شهوت مذموم و هوای نفس، امیال و هوسهای نامحدود و افسارگسیختهای میباشد که با مخالفت و ناسازگاری با آموزههای خردورزانه و دینی، به جسم و روح آدمی، زیان میرساند.
بنابراین، مصرف ناشی از هوای نفس به معنایی که یاد شد، در بینش اسلامی نکوهیده است، هرچند نیازهای کاذبی را نیز در پندار شخص ایجاد کرده باشد. زیرا چنین مصارفی، آدمی را در خلاف جهت هدف نهایی، یعنی قرب به خدا سوق میدهد. از این رو، رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین فرمود:
آن کس که هرچه را خواهد، بخورد و بپوشد و سوار شود، خداوند
به او نظر رحمت نمیافکند، مگر آنکه آن را وا نهد و توبه نماید... .(1)
تردیدی نیست که تبلیغات بازرگانی با هدف معرفی کالا به خریداران و بیان ویژگیها و امتیازات آن، ضرورتی است که در عصر حاضر، یکی از عناصر مهم پیشرفت اقتصادی به شمار میرود.
در آموزههای اقتصادی اسلام به این مهم، توجه شده است؛ برای نمونه، رسول خدا صلی الله علیه و آله به مردی بلندقامت که ایستاده، جامهای کوتاه میفروخت، فرمود:
«اجلس فإنّه أنفق لسلعتک»؛(2)
بنشین تا کالایت بهتر به فروش رسد.
گویا قامت بلند او، اندازة جامه را برای خریداران، کوتاهتر از اندازة واقعیاش مینمایانده و نشستن مرد، خود تبلیغی عملی برای معرفی کالای او بوده است.
با وجود این، امروزه تبلیغات تجاری، از فلسفة وجودی خود فاصله گرفته و کارکرد اصلی آن، به جای معرفی کالا به «ایجاد احساس نیاز» تبدیل گشته است؛ «تجارت تبلیغات» جای «تبلیغات تجاری» را گرفته است و شرکتهای بزرگ، هزینههای هنگفتی(3)را به این امر اختصاص دادهاند تا با تأثیر بر افکار عمومی، با استفاده از پیشرفتهترین شگردهای تبلیغاتی،
1) . نک: حسن بن علی بن شعبة حرّانی، تحف العقول، ترجمة کمرهای، ص37.
2) . محمد بن یعقوب کلینی، الفروع من الکافی، ج5، ص312.
3) . برای مثال طبق آمار تنها در سال 1984 م. شرکتهای فراملّیتی، حدود 150 میلیارد دلار برای فروش محصولات و خدمات خود، خرج تبلیغات و هزینة بازاریابی کردهاند و این رقم، در سالهای بعد روندی صعودی داشته است (نک: لستر براون و همکاران، علائم حیاتی کرة زمین، ترجمة حمید طراوتی، صص129-130؛ ابراهیم شهبازی و محمدحسین شمسایی، «سرمایهداری علت عقبماندگی»، پدیدهشناسی فقر و توسعه، ج3، ص98).
تولیدات خود را بفروشند و اعتبار بیشتری به دست آورند.
بدیهی است که پیامد اینگونه تبلیغات برای افراد و جوامع ثروتمند، رشد مصرفگرایی، اسراف، مدگرایی و همچشمی است و برای افراد و جوامع فقیر، حسرت و سرخوردگی و ناکامی و یا مفاسد اقتصادی و کارهای غیر قانونی همچون سرقت. به دیگر سخن، اینگونه تبلیغات به ویژه بر افراد کمدرآمدی که از فقر فرهنگی نیز رنج میبرند چنان تأثیر مینهد و آنان را برای دارا بودن کالاهای تبلیغشده تحریک میکند که یا برای پولدار شدن، دست به اقدامات خلاف شرع و قانون میزنند و یا با آه و حسرت، تحریکات پیدرپی را بیواکنش گذارده، تحمل میکنند و به مشکلات روحی و گاه اختلافات خانوادگی دچار میگردند.
در آموزههای دینی برای مقابله با تبلیغات دروغین، دستوراتی داده شده است:
یک. تأکید بر راستگویی: یکی از ویژگیهای مهم تاجر مسلمان، راستگویی است. امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«... فإنّ التاجر الصدوق مع السفری الکرام البرری یوم القیامی»؛(1)
به راستی که تاجر راستگو، روز قیامت، با سفیران گرامی نیکوکار [فرشتگان والامقام] همراه است.
روشن است که در تبلیغات بازرگانی، واقعنمایی شرط نخست است.
دو. اشاره به کاستیها و عیوب کالا: بر این نکته تأکید فراوانی شده است. برای نمونه امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«من باع و اشتری فلیحفظ خمس خصال وإلا فلایشترینّ و لایبیعنّ... و کتمان العیب»؛(2)
هر کس خرید و فروش میکند باید پنج خصلت را حفظ نماید وگرنه هرگز خرید و فروش نکند: [یکی از آنها عبارت است از: پرهیز از] پنهان کردن عیب.
در روایات دیگر تصریح شده که پنهان کردن عیب، گونهای غش [: فریب] است و فروشنده یا هر فرد آگاه دیگر باید مشتری را از عیب کالا آگاه نماید.(1)
سه. نهی از تبانی برای تبلیغات فریبنده: این موضوع در روایات، با نام «نَجْش» یاد شده است و مفهوم آن این است که شخصی بیآنکه خرید کالایی را قصد داشته باشد، پیوسته از آن تعریف کند یا وانمود نماید به قیمت بالایی خریدار است تا دیگران را در خرید کالا فریب دهد.(2)البته به تصریح برخی فقیهان، این کار حتی بدون تبانی با فروشنده نیز حرام است.(3)رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند:
«... الناجش و المنجوش ملعونون علی لسان محمّد»؛(4)
تمجیدکنندة [کالا] و آن کس که به نفع او تمجید شده است، بر زبان محمد نفرین شدهاند.
چهار. نفی جلوههای کاذب تبلیغاتی: ایجاد جلوههای کاذب تبلیغاتی در محل فروش کالا با نورهای خیرهکننده، صداهای محرّک و بستهبندیهای لوکس و فریبنده، از شگردهای تبلیغاتی کاذب به شمار میرود که در آموزههای دینی نهی شده است.
هشام بن حکم گوید: در سایه، مشغول فروختن جامههای نازک بودم که امام کاظم علیه السلام به من رسید و فرمود:
ای هشام! فروختن در سایه، [گونهای از] غش [فریب] است و غش قطعاً حلال نیست.(1)
افزون بر اینها، در روایات از سوگند در معامله نیز نهی شده است؛(2)زیرا این کار، علاوه بر آنکه استفادة ابزاری و تبلیغاتی از مقدّسات است، تأثیر زیادی بر خریداران مؤمن و معتقد بر جای میگذارد، آنسان که اندیشة مخاطب را از تمرکز بر جنبههای کلیدی و محاسبة دقیق اطلاعاتِ ارائهشده، باز میدارد. اگر در گذشته، سوگند چنین تأثیری بر مخاطبان داشته است، امروزه بهگونة گستردهتر، شگردها و جلوههای تبلیغات بازرگانی، چنین تأثیری مینهد.(3)بنابراین، اتخاذ شیوههایی که با تأثیرات روانی، قدرت اندیشیدن و تصمیمگیری منطقی افراد را تضعیف مینماید، مردود است.
تأثیر عنصر تبلیغ بر الگوی مصرف و چندوچون آن در اقتصاد امروز کاملاً شناخته شده است. سرمایهداران بزرگ دنیا با به دست گرفتن رسانههای تبلیغاتی، ذهن و اندیشة مخاطبان را پیوسته به انتخاب کالاهای خود جلب میکنند و با شیوههای گوناگون، مصرفگرایی را ترویج مینمایند.(4)
این شیوة تبلیغاتی که همگام با اهداف مکتب سرمایهداری بر پایة افزایش سود و لذّت استوار است، از دیدگاه اقتصادی اسلام ارزشی ندارد؛ چراکه با ایجاد نیازهای کاذب، آدمی را به مصرفگرایی و تجمّلات میکشاند و به امیال نفسانی وی دامن میزند و مخالف با گرایشهای متعالی اسلام همچون عدالتخواهی و نوعدوستی و ارزشهای اصیلی همچون زهد و قناعت است.
اولیای الهی از یکسو با ارائة الگوی عملیِ مصرف که مبتنی بر ارزشهای دینی است، به تبلیغ مصرف اسلامی پرداختهاند و با زهد و سادهزیستی، هرگونه مصرفگرایی و تجمّلپرستی را مردود دانستهاند و از سوی دیگر، با تعدیل و کنترل تبلیغات تجاری، هرگونه اقدام مسلمانان را که نشان از مصرفگرایی داشت، نکوهیدهاند.
برخی چنین میپندارند که افراد برخوردار از مقام و موقعیت بالای اجتماعی، باید در چگونگی و مقدار مصرف، به گونهای متفاوت از مردم عادی عمل نمایند و با بهرهمندی از امکانات بیشتر، به نوعی تجمّلگرایی و زندگی اشرافی روی آورند. اینان، چنین رفتاری را با مسئلة «شأن» آنان توجیه نمودهاند و با الزامی انگاشتن آن، توجه به سادهزیستی را خلاف شأن آنان دانستهاند.(1)
ولی به راستی آیا شأن به مفهوم پیشین -که تنها دارا بودن موقعیت اجتماعی، توجیهکنندة نوعی تجمّلگرایی است- از نگاه اسلام، پذیرفتنی است و آیا شأنیت، مصرفگرایی اشرافی را برای خواص ایجاد میکند؟
در پاسخ باید گفت: «شأن» در لغت به معنای «کار مهم»، «امر» و «حال» آمده است.(2)در قرآن کریم، چهار بار این واژه به کار رفته است که در همه به معنای «کار مهم» میباشد.(3)
1) . استناد علمی این مسئله، بحثها و جستارهای فقیهانهای است که در آن، دستکم در سه بابِ خمس، زکات و استطاعتِ حج، بحث «شأن» و لزوم رعایت آن بررسیده شده است (برای نمونه نک: محمدکاظم طباطبایی، العروی الوثقی، ج2، صص206-207).
2) . نک: ابن منظور، لسان العرب، ج13، ص230؛ راغب اصفهانی، المفردات، ص470؛ مبارک بن محمد جزری (ابن اثیر)، النهایی فی غریب الحدیث و الاثر، ج2، ص437.
3) . نک: یونس (10)، آیة 61 ؛ نور (24)، آیة 62 ؛ رحمن (55)، آیة 29؛ عبس (80)، آیة 37.
از آنجا که کارهای مهم، آدمی را به خود مشغول میدارد،(1)این واژه به معنای «شغل» نیز به کار رفته است و به تدریج، معنای عرفی مقام و موقعیت شخصیتی و اجتماعی افراد را گرفته است.
از مجموع آموزههای دینی چنین برمیآید که رعایت شأن افراد در بهرهمندی از امکانات به دو صورت تصوّرشدنی است؛ یکی از این دو پذیرفتنی و مستدل است و دیگری ناپذیرفتنی و بیدلیل. صورت نخست که شأنیت در تعیین نوع و مقدار مصرف تأثیر دارد، اینگونه تبیین میشود:
در نظام اسلامی، ارزشها، شایستگیها و توانمندیهای افراد، جایگاه اجتماعی و مسئولیت آنان را مشخص میسازد و این جایگاهها به تناسب خود، وظایف افراد را تعیین میکند. طبیعی است که هر کس در انجام وظایف خود، نیازمند امکاناتی است. بنابراین، «شأن» هر فرد که همان موقعیت و مسئولیت اوست، وظایفی را بر دوش مینهد که او حق دارد متناسب با شأن خویش، از امکانات لازم استفاده کند تا به تکلیف خود به شایستگی عمل کند. بر این اساس، شأن هر فرد، توأم با «نیاز» واقعی وی میباشد و همان ادلهای که مصرف به هنگام نیاز را تجویز یا الزامی میکرد، در اینجا نیز اینگونه است. برای مثال، یک محقق و پژوهشگر برای انجام تحقیقات علمی، نیازمند رایانهای با قدرت و سرعت بالاست، یا نیروی انتظامی جهت انجام به موقع مأموریتها و تأمین نظم و امنیت، به خودروهایی پرقدرت و پرسرعت نیاز دارد. در اینگونه موارد گفته میشود استفاده از این وسایل، در شأن این افراد است و چون این شأنیت برخاسته از نیاز میباشد، معقول و مورد تأیید است.
از سوی دیگر، گاه ممکن است استفاده از برخی کالاها برای افراد
1) . نک: فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج9-10، ص668 .
برخوردار از مقام و موقعیت اجتماعی، به دلیل شرایط خاص زمانی و مکانی باعث نوعی سرشکستگی در جامعه و تحقیر و خواری آنان باشد. در اینجا نیز برای حفظ عزّت و شخصیت فرد، چندوچون مصرف وی در حد نیاز، تغییر مییابد، چنانکه حضرت رضا علیه السلام با اشاره به این نکته میفرماید:
«إنّ أهل الضعف من موالیّ یحبّون أن أجلس علی اللبود و ألبس الخشن و لیس یحتمل الزمان ذلک»؛(1)
دوستداران بیبضاعت من، دوست دارند من روی نمد بنشینم و لباس خشن بپوشم، ولی زمانة ما آن را برنمیتابد.
بدینسان، رعایت شأن به معنای «بهرهگیری از امکانات لازم و متناسب با زمان، برای انجام وظایف و حفظ عزّت و آبرو» نوعی «نیاز» به الگوی مصرفی خاص را ایجاد میکند که از دیدگاه اسلام تأیید شده است.
صورت دوم که تأثیر شأنیت افراد در نوع مصرف، پذیرفتنی نیست، رعایت شأنهای اعتباری است، بدینمعنا که شخص به دلیل مقام و موقعیت اجتماعی خود یا انتساب به فردی صاحبمقام، تلاش کند خود را نیازمند مصرف کالاهای گرانقیمت و تجمّلاتی بداند و با مسئلة «شأن»، آن را توجیه نماید، بیآنکه در واقع نیازی به آن داشته باشد.
رعایت چنین شأنی، نهتنها هیچ دلیل و مدرکی ندارد، بلکه کاملاً مردود است، چراکه آیات و روایات متعدد و سیرة رسول خدا صلی الله علیه و آله و معصومان علیهم السلام ، شأنهای اعتباری را که برخی افراد یا گروهها، خاستگاه امتیازاتی ویژه برای خود تلقّی میکردند، پوچ و بیاساس معرفی کردهاند. برای نمونه آیات متعددی بر لزوم همراهی پیامبران با مؤمنان محروم و فاقد موقعیت اجتماعی دلالت دارد،(2)
با اینکه بسیاری از اشراف جامعه، شرط گرویدن خود را به پیامبران، دوری آنان از محرومان قرار داده بودند، هرچند پیامبران هرگز نوع رفتار و زندگی خود را برای جلب نظر ثروتمندان تغییر ندادند. نیز داستان ازدواج رسول خدا صلی الله علیه و آله و رهبر حکومت اسلامی، با زینب، همسر مطلّقة غلام آزادشدة حضرت،(1)همچنین داستان ازدواج جُوَیْبِر جوان فاقد امکانات مادی و وجاهت اجتماعی با ذَلفا دختری با خانوادة اصیل و ثروتمند، به دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله ،(2)همگی خط بطلانی بر شأنهای اعتباری به شمار میرود.(3)مهمتر از اینها، سادهزیستی رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیر مؤمنان علیه السلام در زمان حکومت خود و حتی تصریح علی علیه السلام به لزوم سادهزیستی حاکمان،(4)خود دلیل محکمی بر این مدّعاست.
بنابراین، مقام و موقعیت اجتماعی، در صورتی که نیازی واقعی به استفاده از برخی امکانات را ایجاب نکند، نهتنها توجیهکنندة تجمّلگرایی نیست که مسئولیت مضاعفی در لزوم زهد و سادهزیستی نیز ایجاد میکند.(5)
1) . نک: احزاب (33)، آیات 37- 38.
2) . نک: محمد بن یعقوب کلینی، الفروع من الکافی، ج5، ص339-343.
3) . برای توضیح بیشتر نک: احمد عابدینی، «امام خمینی، سادهزیستی و مسئلة شأن»، مجلّة فقه، شمارة 21 و 22، سال 6 ، پاییز و زمستان 1378 ش.، صص293 و 329- 349.
4) . نک: محمد بن یعقوب کلینی، الاصول من الکافی، ج1، ص410؛ نهج البلاغه، خطبة 200.
5) . گفتار فقیهان را دربارة لزوم رعایت شأن، باید ناظر به صورت نخست دانست که در آن، شأن افراد، توأم با نوعی نیاز به امکانات خاص است تا وظایف خود را به درستی انجام دهند و عزّت آنان حفظ شود، چنانکه برخی فقیهان به مسئلة «نیاز» در کنار مسئلة «شأن»، تصریح نمودهاند (نک: محمدکاظم طباطبایی، العروی الوثقی، ج2، ص206). یادکردنی است مسئلة «شأن» در گفتار فقیهانِ پیش از محقق حلی (م. 676 ق.) دیده نمیشود و ظاهراً نخستین بار، محقق حلّی اشارهای به آن کرده است و برخی فقهای بعدی نیز به آن تصریح نمودهاند. هرچند برخی همچون شهید اول، آشکارا آن را رد کردهاند (نک: جعفر بن حسن حلّی (محقّق حلّی)، شرائع الاسلام، ج1، ص164؛ محمد بن مکّی عاملی (شهید اول)، الدروس الشرعیه، ج1، ص312؛ محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، ج17، ص256).
از اصول مهم اسلامی در مصرف، تدبیر امور اقتصادی و انضباط مالی است که با عنوان «تقدیر معیشت» مطرح میگردد. تقدیر معیشت در واقع برنامهریزی صحیح و واقعبینانه و ساماندهی به مسائل اقتصادی است تا استفاده از امکانات مالی برای تأمین نیازها و رفاه نسبی، هرچه بیشتر و بهتر انجام گیرد. روشن است که نبود تدابیر لازم در تخصیص درآمد و مصرف، اتلاف سرمایههای مادی و هدر رفتن نیروهای انسانی را باعث میشود و دستیابی به رفاه و آسایش را - به ویژه در صورت محدودیت درآمد و امکانات- دشوار یا ناممکن میسازد. اهمیت این موضوع در بُعد اقتصادی و به تبع آن در دیگر ابعاد زندگی تا آنجاست که در روایات، از آن به عنوان «نیمی از ابزار تأمین زندگی» و نشانة ایمان و کمال شخص یاد شده است. امام علی علیه السلام میفرمایند:
«التقدیر نصف المعیشی»؛(1)
تقدیر و اندازهگیری، نیمی از وسیلة زندگی است.
نیز میفرماید:
«قوام العیش حسن التقدیر و ملاکه حسن التدبیر»؛(2)
استواری زندگی به حسن تقدیر است و ملاک آن، تدبیر نیک.
از مجموع آموزههای دینی چنین برمیآید که تقدیر معیشت، دستکم بر سه پایة بنیادین استوار است و تخصیص درآمد باید بر اساس این سه محور تدبیر و ساماندهی گردد:
الف) توجه به نیازمندیهای جسمی و روحی و اولویتبندی آن؛ که در بحث پیشین، به اختصار بررسی شد و پس از این نیز توضیح بیشتری
خواهد آمد.
ب) تناسب درآمد با هزینهها؛ این مهم در آموزههای دینی تأکید فراوان شده است. قرآن کریم در این باره میفرماید: (( لِیُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَیْهِ رِزْقُهُ فَلْیُنْفِقْ مِمَّا آتَاهُ اللهُ لایُکَلِّفُ اللهُ نَفْساً إِڤ مَا آتَاهَا...)) :(1)«بر توانگر است که از دارایی خود هزینه کند و هر که روزی او تنگ باشد باید از آنچه خدا به او داده است، خرج کند. خدا هیچکس را جز [به قدر] آنچه به او داده است، تکلیف نمیکند».
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرمایند:
«إنّ المؤمن أخذ عن الله سبحانه و تعالی أدباً حسناً: إذا وسّع علیه وسّع علی نفسه و إذا أمسک علیه أمسک»؛(2)
به راستی مؤمن، ادبی نیک از خداوند متعال آموخته است: هرگاه خدا [روزی را] بر او گشایش دهد، او بر [زندگی] خود گشایش دهد و زمانی که خداوند بر او تنگ گیرد، او نیز [بر خود] سخت گیرد.
از این رو، در روایات آمده است که شخص کمدرآمد در خرید و هزینههای زندگی، با افراد ثروتمند همراهی نکند و با الگوپذیری از آنان، خود را به تکلّف یا ذلّت نیفکند.(3)
ج) شرایط اقتصادی جامعه و عموم مردم؛ از پارهای روایات برمیآید که در تقدیر معیشت و تدبیر زندگی، افزون بر توجه به مقدار درآمد و هزینههای فرد و خانواده، به شرایط اقتصادی عمومی نیز باید توجه شود، بدینمعنا که شرایط نامناسب اقتصادی جامعه، باید بر نوع و مقدار کالاهای مصرفی و چگونگی تخصیص درآمد فرد، تأثیرگذار باشد، حتی در صورتی
که وی از وضعیت مطلوبی برخوردار باشد و شرایط دشوار اقتصادی جامعه، به طور طبیعی تأثیری بر او نگذارد. رعایت این نکته در روایات، با عنوان «حسن تقدیر در معیشت» یاد شده است. نمونة آن، رفتار امام صادق علیه السلام است که در زمان کمبود مواد غذایی و گرانی قیمتها در مدینه، مواد غذایی ذخیرهشده برای مصرف خانوادة خود را فروختند و پس از آن به همراه مردم، روزانه خرید میکردند و برای خانوادة خویش، نیمی جو و نیمی گندم فراهم میآوردند. با اینکه توانایی تهیة گندم را به تمامی داشتند، میفرمودند:
«و لکنّی أحبّ أن یرانی الله قد أحسنت تقدیر المعیشی»؛(1)
ولی دوست دارم که خداوند مرا اینگونه بیند که تقدیر معیشت را به نیکی انجام دادهام.
بنابراین، ذخیرة مواد غذایی به مقدار نیاز چندماهه، گونهای تقدیر معیشت است و عرضة آن به بازار در شرایط دشوار اقتصادی (مواسات مالی)، مصداقی از حسن تقدیر معیشت.
بدینسان، تقدیر معیشت و تدبیر اقتصاد زندگی باید بر اساس این سه محور باشد و به اصول دیگر مصرف و سلیقة افراد در انتخاب کالاها - در چارچوب معیارها- توجه شود و تلاش گردد تا عواملی همچون تبلیغات یا الگوپذیری از مسرفان و مترفان یا بخیلان و تنگنظران، معیار برنامهریزی قرار نگیرد.
اصل تقدیر معیشت در مفهوم گستردة خود، تمامی ناشایستها همچون اسراف، تبذیر و تضییع مال را نفی میکند و ارزشها و معیارهای اخلاق اقتصادی را باز مینماید. اصل میانهروی از این معیارهاست که اکنون به تفصیل خواهد آمد.
1) . محمد بن یعقوب کلینی، الفروع من الکافی، ج5، ص166.
از معیارها و ارزشهای مهم اسلامی در تمام ابعاد زندگی و از جمله مصرف، اصل اعتدال است. این اصل که آموزههای دینی بر آن تأکید کرده، از سوی خرد و فطرت آدمی نیز مهر تأیید خورده است؛ چرا که ساماندهی و استواری جسم و جان آدمی و امور فردی و اجتماعی او مرهون رعایت همین اصل است.
افزون بر آن، اهمیت رعایت میانهروی در مصرف از آنجاست که از یکسو نیازهای انسان متنوع است و به دلیل محدودیتها، نمیتواند تمام آن را به بیشترین مقدار برآورده سازد. از این رو باید نیازهای گوناگون در نظر گرفته شود و در حدّ اعتدال به آن رسیدگی گردد. از سوی دیگر، بیشتر امکانات و منابع مادی، محدود است و زیادهروی گروهی در مصرف، محرومیت دیگران را به همراه خواهد داشت. از جنبة دیگر، سلامت و نشاط انسان و پرداختن به ابعاد دیگر زندگی به ویژه امور معنوی، نیازمند مصرف معتدلانه است. از این رو، بیهوده نیست که در آموزههای دینی، به اصل اعتدال بیش از اصول دیگر پرداخته شده است.
در آموزههای دینی، جایگاه اصل اعتدال در مصرف و شمول و ثبوت آن را به خوبی میتوان دریافت.
در این آموزهها، از اصل اعتدال با تعابیری چون «قصد»،(1)«اقتصاد»،(2)«قوام»(3)و «وسط»(4)یاد شده است که هریک، افراط و تفریط در اقتصاد را
نکوهیده است.
قرآن کریم در بیانی استوار، بر رعایت میانهروی در هزینههای زندگی و پرهیز از زیادهروی و سختگیری تأکید فرموده است: (( وَ الَّذِینَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کَانَ بَیْنَ ذَلِکَ قَوَاماً)) :(1)«و کسانی که هرگاه انفاق کنند، نه اسراف مینمایند و نه سختگیری بلکه در میان این دو، حد اعتدالی دارند».
در روایتی نیز چنین آمده که شخصی از حضرت رضا علیه السلام در مورد چگونگی تأمین نیازهای خانواده پرسید. امام علیه السلام فرمود:
بین دو کار ناپسند قرار داری...آیا نمیدانی که خداوند زیادهروی و سختگیری را ناپسند دانست و فرمود: (( وَ الَّذِینَ إِذَا أَنْفَقُوا...)) .(2)
اهمیت اعتدال تا آنجاست که حتی صرف مال در راه خدا و انفاق نیز باید در حد میانه و به دور از افراط و تفریط انجام گیرد: (( وَ لاتَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلَی عُنُقِکَ وَ لاتَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً)) :(3)«و دستت را به گردنت زنجیر مکن [بخل منما] و بسیار [هم] گشادهدستی مکن تا ملامت شوی و حسرتزده بر جای مانی».
امام حسن عسکری علیه السلام میفرمایند:
«إنّ للسخاء مقداراً فإن زاد علیه فهو سرف... و للاقتصاد مقداراً فإن زاد علیه فهو بخلٌ...»؛(4)
سخاوت اندازهای دارد که فراتر از آن، اسراف است... و میانهروی حدّی دارد که پایینتر از آن، خساست است.
یکی از مباحث اساسی در بحث اعتدال آن است که چگونه و با چه معیارهایی حد میانه را باز شناسیم. پیش از این، در بحث اسراف، ملاکهایی را برای تشخیص محدودة اسراف بیان کردیم. با توجه به آن و با در نظر داشتن آیات و روایات مربوط به اعتدال در مصرف، دستکم دو معیار اساسی برای تعیین حد وسط در مصرف وجود دارد:
یک. «نیاز» آدمی به امکانات مادی و کالاهای مصرفی، به گونهای که هرگاه مصرف کالایی از نظر چندوچون، برای برطرف کردن نیازی از نیازمندیهای آدمی کافی نباشد، مصداقی از تفریط است و در صورتی که فراتر از حد نیاز باشد، به اسراف و اتراف منجر میگردد که خود گونهای از افراط و تجاوز از حد میانه خواهد بود. بنابراین مصرف به حد نیاز، به طوری که سلامتی، نشاط و کارآمدی شخص را تأمین نماید، میانهروی خواهد بود. روشن است که نیازهای برخاسته از شأن - به مفهوم صحیح آن- نیز پذیرفتنی است و خروج از حد اعتدال به شمار نمیرود. امام صادق علیه السلام دربارة این معیار میفرمایند:
«لیس فیما أصلح البدن إسرافٌ... إنّما الإسراف فیما أفسد المال و أضرّ بالبدن». قلت: فما الإقتار؟ قال: «أکل الخبز و الملح و أنت تقدر علی غیره». قلت: فما القصد؟ قال: «الخبز و اللحم و اللبن و الخلّ و السمن، مرّی هذا و مرّی هذا»؛(1)
«در [مصرفِ] آنچه برای بدن مفید است، اسرافی نیست، بلکه اسراف در جایی است که مال را تباه سازد و به بدن زیان رساند». [راوی گوید:] گفتم: سختگیری چیست؟ فرمود: «خوردن نان و نمک، در حالی که توان مصرف غیر آن را داری». گفتم: میانهروی چیست؟ فرمود: «[خوردن گهگاهی] نان و گوشت و شیر و سرکه و روغن».
1) . محمد بن یعقوب کلینی، الفروع من الکافی، ج4، ص53 .
همچنین روایاتی که زیانهای جسمی و روحی به کار نبردن اصل اعتدال را برشمرده است، تأییدی بر این مطلب به شمار میرود.
دو. شرایط زمان. این معیار از دو جهت بر تعیین حد میانه تأثیر دارد:
جهت نخست، شرایط اقتصادی جامعه و وضعیت معیشت مردم. عدالت در توزیع امکانات، اقتضا میکند سهم هر فرد از کالاهای مصرفی، متناسب با امکانات موجود در جامعه تعیین گردد. بنابراین، در جامعهای ثروتمند و برخوردار، میانگین مصرف عمومی، بالاتر از جامعة فقیر و محروم خواهد بود.
روایاتی چند بر این مطلب دلالت یا اشاره دارد، از جمله حدیث مشهور سُفیان ثوری است. وی با دیدن لباسهای زیبا و کم و بیش گرانقیمتی که امام صادق علیه السلام بر تن داشت، به اعتراض گفت: ای فرزند رسول خدا! پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام و هیچیک از پدرانت چنین لباسی نپوشیده بودند! امام علیه السلام در پاسخ فرمود:
«کان رسول الله صلی الله علیه و آله فی زمان قترٍ مقتر و کان یأخذ لقتره و اقتداره و إنّ الدنیا بعد ذلک أرخت عزالیها، فأحقّ أهلها بها أبرارها»؛(1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله در زمانی میزیست که وضع زندگی مردم بسیار سخت و دشوار بود و ایشان نیز طبق همان شرایط، رفتار مینمود، ولی پس از او، دنیا بر مردم گشایش یافت، پس سزاوارترین افراد به [استفاده از] آن، نیکان میباشند.
سخن امیر مؤمنان علیه السلام نیز میتواند اشارهای به این نکته داشته باشد:
«و لو شئت لاهتدیت الطریق إلی مصفّی هذا العسل و لباب هذا القمح و نسائج هذا القزّ، و لکن هیهات... و لعلّ بالحجاز أو الیمامی من لا طمع له فی القرص و لا عهد له بالشبع أو أبیت مبطاناً و حولی بطون غرثی و أکبادٌ حرّی»؛(2)
و اگر میخواستم، میدانستم چگونه عسل پالوده و مغز گندم و بافتة ابریشم را به کار برم، لکن هرگز... [چراکه] شاید در حجاز یا یمامه، کسی حسرت گردة نانی بَرَد و هرگز شکمی سیر نخورد و من سیر بخوابم و پیرامونم شکمهایی باشد از گرسنگی به پشت دوخته، و جگرهایی سوخته.
این نکته نیز یادکردنی است که هرچند در شرایط مناسب اقتصادی و در جوامع ثروتمند، سطح زندگی عمومی ارتقا مییابد و حد اعتدال، بالاتر میباشد، معنای این سخن، تجویز اسراف و اتراف و مصرفگرایی نیست. به دیگر سخن، حد اعتدال در چارچوب محدودیتها و ارزشهای حاکم بر مصرف، در نوسان است و به گونهای است که حد کمینة آن به سختگیری نینجامد و حد بیشینهاش به اسراف و اتراف.
جهت دوم، در تأثیر شرایط زمان بر تعیین حد اعتدال، توجه به آداب و رسوم مشروع جامعه است. هر جامعهای بر اساس فرهنگ حاکم بر آن، آداب و رسومی در چندوچون مصرف دارد که الزامات اجتماعی، همگان را به رعایت آن وا میدارد و حتی مخالفت با آن، موجب ایجاد نوعی نفرت یا ذلت و خواری در دید عموم میگردد. به خوبی روشن است که هرگاه این آداب و رسوم، مخالفتی با شرع نداشته باشد، رعایت آن لازم خواهد بود. از همین روست که پوشیدن لباس شهرت که به دلیل مخالفتش با آداب و رسوم حاکم، آدمی را انگشتنما میسازد، ممنوع است.(1)
بر این اساس، در رعایت حد اعتدال مصرف، به این مسئله باید توجه شود. چنانکه سخن پیشین حضرت رضا علیه السلام ، به همین نکته اشاره داشت که فرمود:
دوستداران بیبضاعت من مایلند که من روی نمد نشینم و لباس خشن
1) . نک: محمد بن یعقوب کلینی، الفروع من الکافی، ج6 ، ص444.
پوشم، در حالی که [شرایط] زمان، چنین چیزی را بر نمیتابد.(1)
نیز امام صادق علیه السلام ، در بیان تفاوت سیرة خود با سیرة علی علیه السلام در پوشیدن لباس میفرماید:
«إنّ علیّ بن أبیطالب علیه السلام کان یلبس ذلک فی زمان لاینکر علیه و لو لبس مثل ذلک الیوم شهر به، فخیر لباس کلّ زمان لباس أهله»؛(2)
همانا علی بن ابیطالب علیه السلام آنگونه لباس [خشن] را در زمانی میپوشید که بر او خرده نمیگرفتند، ولی پوشیدن آن در زمان ما موجب شهرت خواهد بود، پس بهترین لباس هر زمانی، لباس مردم همان زمان است.
پیمودن راه تکامل و دستیابی به هدف نهایی، در گرو رعایت اعتدال در همة عرصههای زندگی است،(3)بنابراین، رعایت این اصل برای رسیدن به کمال، ضروری مینماید.
میانهروی در مصرف نیز یکی از مصادیق این اصل است که آثار مثبت فراوانی در پی دارد. برخی از این آثار عبارت است از:
بر اساس آموزههای دینی و بر پایة حکم عقل و تجربه، میانهروی در مصرف، تأثیر بسزایی در ساماندهی امور اقتصادی و کاهش هزینهها و در نتیجه پیشگیری از فقر و عقبماندگی فرد و جامعه دارد. امام علی علیه السلام میفرمایند:
«الاقتصاد ینمی القلیل»؛(4)
میانهروی، [مال] کم را رشد میدهد.
نیز امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«ضمنت لمن اقتصد أن لایفتقر»؛(1)
تضمین میکنم آن کس که میانهروی کند، فقیر نگردد.
میانهروی به ویژه در مصرف مواد خوراکی، ضامن سلامتی جسم و جان فرد است؛ زیرا زیادهروی در آن، عامل بسیاری از بیماریهاست(2)و تأثیراتی منفی بر جان و روان آدمی مینهد، چنانکه تفریط در این امر نیز سبب سوء تغذیه، ضعف و بیماری خواهد بود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرمایند:
«إیّاکم و فضول المطعم، فإنّه یسمّ القلب بالقسوی و یبطئ بالجوارح عن الطاعی و یصمّ الهمم عن سماع الموعظی»؛(3)
از پرخوری بپرهیزید که آن، سنگدلی میآورد و اعضای بدن را در اطاعت خدا تنبل میسازد و گوش همت آدمی را از شنیدن پند و اندرز کر میسازد.
نیز امام علی علیه السلام میفرمایند:
«من اقتصر فی أکله، کثرت صحّته و صلحت فکرته»؛(4)
هر که اندازه خورَد، سلامتیاش فزونی یابد و اندیشهاش به درستی گراید.
اعتدال در مصرف، موجب خشنودی خداوند است، چراکه استفادة مطلوب از نعمتهای او در مسیر رسیدن به هدف نهایی و قرب به حق، تنها در پرتو
رعایت این اصل، شدنی است. امام صادق علیه السلام در ذیل آیة 195 از سورة بقره: (( إِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ)) میفرمایند:
خداوند متعال میفرماید: «به راستی خداوند، نیکوکاران را دوست میدارد» که منظور، میانهروان است.(1)
یادکردنی است خروج از حد اعتدال، بیشتر به شکل زیادهروی و اسراف و تبذیر است که در مباحث بعدی به تفصیل خواهد آمد.
رعایت اولویتها در تخصیص درآمد و مصرف، برای دستیابی به الگوی مصرف مناسب و جلوگیری از نارساییها و تضییع حقوق افراد، امری ضروری و اجتنابناپذیر است. ضرورت این کار برای افرادی که درآمدی محدود دارند، نمود بیشتری مییابد.
تعیین اولویتهای تخصیص درآمد، از دو جنبه ارزیابی میشود:
نخست، از نظر نوع و مقدار کالاهای مصرفی و خدمات.
روشن است که انسان در زندگی، نیازمندیهای گوناگونی دارد؛ برخی از این نیازمندیها نیازهای اساسی و ضروری زندگی است و برخی در درجة بعدی قرار میگیرد. پارهای از مصارف نیز تنها برای تأمین یا افزایش رفاه و آسایش زندگی است. بیگمان تا زمانی که نیازهای اساسی فرد و جامعه به شایستگی برآورده نشود، نوبت به مصارف رفاهی و کالاهای تجمّلاتی نمیرسد. بنابراین، با توجه به نوع و مقدار نیاز، اولویتها مشخص میگردد.
دوم، تعیین اولویتها بر اساس افراد و گروههای مصرفکننده.
بر اساس آموزههای دینی، در شرایط عادی، تأمین نیازمندیهای شخصی انسان در اولویت است. پس از آنکه نیازهای اولیه و اساسی فرد تأمین شد،
1) . محمد بن یعقوب کلینی، الفروع من الکافی، ج4، ص53 .
رفع نیازهای پدر و مادر، فرزند، همسر و آنگاه خویشاوندان نیازمند و سپس سایر نیازمندان و نیز مشارکت در خدمات اجتماعی و امور خیریه، در مراحل بعدی جای میگیرد. امام رضا علیه السلام میفرمایند:
مردی دو دینار خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله آورد و گفت: ای رسول خدا! میخواهم این دو دینار را در راه خدا مصرف نمایم. حضرت فرمود: آیا پدر و مادر داری؟ گفت: آری. فرمود: این پول را برای آنان هزینه کن که از مصرف آن در راه خدا بهتر است. چندی بعد آن مرد بازگشت در حالی که دو دینار دیگر به همراه آورده بود تا در راه خدا خرج کند، این بار حضرت به او دستور داد آن را برای فرزندش خرج نماید... . بار سوم دو دینار آورد و پیامبر، مصرف آن را برای همسرش سفارش فرمود و بار چهارم، برای خادمش... . آخرین بار، حضرت اجازه داد پولش را در راه خدا صرف کند و فرمود که مصرف آن در راه خدا فضیلتی بیش از مصرف آن در راههای پیشین نداشت.(1)
در روایات دیگر نیز تصریح شده است که نباید به نفع برادر دینی اقدام به کاری نمود که زیان آن برای شخص، بیش از سود آن برای برادر مؤمنش است. امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«لاتدخل لأخیک فی أمر مضرّته علیک أعظم من منفعته له»؛(2)
در کاری که زیانش بر تو بیشتر از سود آن برای برادرت است، وارد نشو.
بدینسان، صرف مال برای تأمین نیازهای غیر ضروری دیگران، در صورتی که نیاز خود شخص به آن بیشتر است، تأیید نمیشود.
با وجود این، توجه به دو نکته لازم مینماید:
یک. چنانکه اشاره شد، اولویت مصارف شخصی بر هزینه کردن برای
دیگران در صورتی است که نیاز شخص بیش از دیگران و درآمد محدود وی تنها پاسخگوی نیازهای اساسی خودش باشد، ولی هنگامی که نیازهای ضروریاش در حد متعارف تأمین گردید، کمک به دیگران در قالب مواسات مالی و انفاق در راه خدا تأکید فراوان شده است، به ویژه در صورتی که نیاز دیگران بیشتر باشد.
دو. در شرایط دشوار و اضطراری که هم شخص به پول یا کالایی نیازمند است و هم دیگران، و نیاز هر دو در یک سطح میباشد، مسئلة ایثار مطرح میگردد، بدینمعنا که شایسته است فرد با وجود نیاز شخصی، نیازمند دیگر را بر خود پیش دارد و این، یکی از زیباترین جلوههای دینداری و انسانیت و نشانة تعالی شخصیت ایثارگر است و از این روست که قرآن کریم چنین افرادی را ستایش بسیار میکند.(1)با این حال، فرد صرفاً از سهم خود حق ایثارگری دارد و نه از سهم خانوادهاش.(2)
بنابراین، تعیین و ترجیح اولویتها زمانی است که نیاز دیگران از نیاز خود فرد کمتر باشد یا آنکه هر دو بخواهند پول یا کالای خود را در امور غیر ضروری یا رفاهی صرف نمایند. بدینسان، تعارض ظاهری میان ادلة تعیین اولویتها در مصرف با ادلة ترجیح ایثار، برطرف میگردد.
از ارزشهای اخلاقی حاکم بر مصرف، اصل سادهزیستی و قناعت است.
قناعت به معنای اکتفا به اندک است.(3)از نگاه روانشناختی، قناعت، خشنودی و رضایتمندی را برای شخص قانع به ارمغان میآورد، به گونهای
که با وجود مصرف اندک، از زندگی لذت میبرد، هرچند ثروتی نداشته باشد.
قناعت در کنار غنا و ثروت، از عواملی است که زندگی را گوارا میسازد،(1)با وجود این، ثروتِ بدون قناعت گوارایی زندگی را نخواهد چشاند؛ جامعة مصرفگرایی که قناعتپیشه نیست، رضایت خاطر شهروندان خود را برآورده نمیسازد.(2)از همین روست که از منظر آموزههای روایی، زندگی پاک و حیات طیّبة بشری، حیاتی است که روح قناعت در آن دمیده شده باشد.(3)
قناعت، مفاسد ناشی از حرص و آز ثروتاندوزی را میکاهد و از زیانهای اقتصادی جلوگیری میکند و مخارج مازاد را در مشارکتهای اجتماعی - اقتصادی به کار میبندد.
با وجود این، قناعت با اصل اعتدال ناسازگار نیست؛ زیرا قناعت آن است که در محدودة اعتدال، به مصرفِ کمتر بسنده شود و افراط و تفریطی رخ ندهد. این مطلب، از جمع میان ادلة اعتدال و ادلة قناعت دریافت میشود، ولی پرسش اینجاست که آیا سادهزیستی سختگیرانة برخی معصومان علیهم السلام ، خروج از محدودة اعتدال نیست؟ نگاهی به زندگی حضرت رسول صلی الله علیه و آله و حضرت علی علیه السلام ، چنین پرسشی را پیش میدارد، اما باید گفت که در وهلة نخست، سادهزیستی رهبران حکومت، امری است بایسته و شایسته تا بدینسان درد و رنج محرومیت تنگدستان و فقیران، تسلی یابد؛(4)
از دیگرسو، شرایط سخت اقتصادی آن زمان، در نوع زندگی ائمه علیهم السلام بیتأثیر نبوده است.(1)
از اصول تأکیدشدة مصرف در آموزههای دینی، پرهیز از الگو قرار دادن بیگانگان و به ویژه دشمنان جامعة اسلامی در مصرف است. امام باقر علیه السلام میفرمایند:
«... أوحی الله إلی نبیّ من الأنبیاء أن قل لقومک: لایلبسوا لباس أعدائی و لایطعموا طعام أعدائی و لایشاکلوا بمشاکل أعدائی، فیکونوا أعدائی کما هم أعدائی»؛(2)
خداوند به پیامبری از پیامبرانش وحی فرمود که به قومت بگو: لباس دشمنان مرا نپوشند و غذای آنان را نخورند و به شکل آنان ظاهر نشوند که در این صورت، به سان آنان دشمن من خواهند بود.
الگوپذیری از بیگانگان در نوع و مقدار کالاهای مصرفی، از جنبههای گوناگون به جامعة اسلامی زیان میرساند؛ از جنبة اقتصادی، این کار، بیشتر موجب ترویج مصرف کالاهای خارجی و بیتوجهی به تولیدات و کالاهای داخلی میشود که افزون بر خارج ساختن سرمایه از کشور، بر تولید و اقتصاد ملّی نیز ضربه میزند.
از جنبة اجتماعی و فرهنگی نیز نوعی تبلیغ عملی و ترویج فرهنگ بیگانه و تهدیدی برای اصالتهای فرهنگی و حتی دینی در جامعه به شمار میرود، به ویژه آنکه الگوپذیری در مصرف، ناخواسته الگوپذیری در اخلاق و رفتار را نیز در پی خواهد داشت. رسول خدا صلی الله علیه و آله با اشاره به این نکته میفرمایند:
«لایشبه الزیّ بالزیّ حتّی یشبه الخلق بالخلق و من شبّه بقوم فهو منهم»؛(1)
شکلها [و مُدهای مصرفی] به یکدیگر همانند نمیگردد، جز آنکه خُلق و خوها به هم نزدیک شود و هر کس خود را شبیه گروهی سازد، از آنان به شمار میرود.
انفاق مازاد درآمد در راه خدا، یکی از اصول و ارزشهای اسلامی حاکم بر مصرف است. نتیجة بسیاری از اصول یادشده، زمینه را برای انفاق فراهم میسازد. برای نمونه، رعایت حد میانه و پرهیز از زیادهروی در مصرف، در کنار روحیة قناعت و سادهزیستی، صرفهجویی در مصرف کالاها و امکانات را موجب میگردد و زمینة مشارکت بیشتر در انفاق مالی را مهیّا میکند.
نکتة دیگر آنکه در بینش اسلامی، هزینه کردن مازاد درآمد در کارهای خیر و به ویژه کمک به محرومان، به نوعی در قالب اصل «نیاز» قرار میگیرد؛ زیرا نیازهای انسان، گاه فعلی و دنیوی است و گاه در آینده و اخروی، و پاداش انفاق در راه خدا از نیازهای اخروی به شمار میرود. ضمن آنکه انفاق، در عین حال که گونهای از مصرف است، توزیع مجدّد امکانات به نفع محرومان نیز میباشد.
انفاق مالی، جایگاه ممتازی در مکتب اقتصادی و اخلاقی اسلام دارد به طوری که در قرآن کریم، بیش از 190 آیه (حدود 3% کل آیات) به این موضوع اختصاص یافته است. در این آیات و نیز روایات مربوط، با شیوههای گوناگونی به اهمیت و ترغیب توانگران به این امر، اشاره شده است، از جمله اینکه انفاق از ارکان و نشانههای راستیِ ایمان دانسته شده(2)و
همردیف نماز(1)و جهاد با جان(2)و نشانة متقین(3)و گردنهای در مسیر تکامل؛(4)نیز سودایی مقدس که خداوند خریدار است و مؤمن فروشنده و بهشت بهای آن.(5)همچنین آثار انفاق در ابعاد فردی (همچون فقرزدایی، طول عمر،(6)دفع بلاها(7)و برکت در مال(8)) و اجتماعی (مانند دادگستری(9)و جلوگیری از نابودی جامعه(10)) و نیز پاداشهای بزرگ اخروی(11)تبیین گردیده است.
اصلاح الگوی مصرف نیازمند رفع آسیبهایی همچون زیادهروی و اسراف و تبذیر و نیز مصرفزدگی و پرداختن بیش از حد به تجمّلات است. بنابراین، سزامند آن است که بحث اسراف و مصرفزدگی را - با تفصیلی فزونتر- مطرح نماییم.
یکی از آسیبهای مهم مصرف، اسراف و زیادهروی است که پیامدهای منفی و گاه خطرناکی چه در بعد اقتصادی و چه در بعد اخلاقی و ارزشی بر جای میگذارد. از این رو، شایسته است ابعاد گوناگون این مسئله را با تفصیلی
1) . نک: بقره (2)، آیة 3.
2) . نک: بقره (2)، آیات 193 و 195؛ توبه (9)، آیة 41.
3) . نک: آل عمران (3)، آیات 133-134.
4) . نک: بلد (90)، آیات 11-14.
5) . نک: توبه (9)، آیة 111.
6) . برای روایات نک: محمد بن یعقوب کلینی، الفروع من الکافی، ج4، ص2.
7) . نک: همان، ص6 .
8) . نک: همان، صص9-10.
9) . نک: همو، الاصول من الکافی، ج2، ص7.
10) . نک: بقره (2)، آیة 195.
11) . نک: انفال (8)، آیات 3-4.
بیشتر بررسی کنیم.
واژة «اسراف» در اصل به معنای «تجاوز از حد وسط»(1)است. در قرآن کریم نیز «سَرَف» تجاوز از حد در هر کاری است که آدمی انجام میدهد، گرچه [کاربرد آن] در انفاق [و خرج کردن مال] مشهورتر است.(2)راغب اصفهانی اسراف را از حیث کمّی و کیفی تقسیم میکند و اسراف کیفی را هرگونه صرف مال در نافرمانیِ خداوند میداند، هرچند مقدار آن اندک باشد.(3)با وجود این، میتوان گفت که هزینه کردن یا بهرهبرداری از مال در راه معصیت که برخی آن را معنای دومی برای اسراف در قرآن دانستهاند،(4)در واقع بازگشت به معنای نخستین دارد.(5)
واژة «تبذیر» نیز در اصل به معنای «پراکنده ساختن و جدا کردن چیزی» است که از «پاشیدن بذر در زمین» گرفته شده است(6)و سپس به معنای نابود کردن و هدر دادن مال(7)و به تعبیر عامیانه، «ریختوپاش» به کار رفته است.
بر این اساس، اسراف با تبذیر معنای نزدیکی دارد؛ با این تفاوت که اسراف بیشتر در زیادهروی در مصرف بهکار میرود و حتی ممکن است در ظاهر، چیزی هدر نشود، ولی تبذیر، هدر دادن مال و اتلاف آن میباشد و کاربرد آن، هنگامی است که امکانات، بیهوده نابود گردد. برای نمونه: اگر کسی
1) . ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج3، ص153؛ ابن منظور، لسان العرب، ج9، ص148.
2) . راغب اصفهانی، المفردات، ص407.
3) . همان.
4) . نک: ابن منظور، لسان العرب، ج9، صص148؛ فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ج5، ص69 .
5) . نک: سید قطب، فی ظلال القرآن، ج3، صص503 -504 .
6) . ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج1، ص216؛ راغب اصفهانی، المفردات، ص113.
7) . نک: ابن منظور، لسان العرب، ج4، ص50 ؛ راغب اصفهانی، المفردات، ص114.
هنگام صرف غذا و پس از آنکه به مقدار کافی غذا میل کرده، باقیماندة آن را به زور بخورد، «اسراف» کرده است و اگر آن را دور ریزد، «تبذیر» نموده است. البته این دو در روایات، گاه در یک معنا به کار رفتهاند.(1)
تشخیص تبذیر با توجه به مفهوم آن دشوار نیست، زیرا هرگونه هدر دادن و اتلاف ثروت و کالا، تبذیر به شمار میرود، ولی اسراف چنانکه گفته شد، به معنای تجاوز از حد و گذر از میانهروی به افراطگرایی است. حال، پرسش اساسی آن است که «حد» معتبر در اسراف، چگونه و با چه ملاکی تعیین میگردد. از مجموع آموزههای دینی چنین برمیآید که با دو ملاک کلّی موضوع و مصداق اسراف را میتوان شناخت:
از نگاه قرآن و روایات، تمام واجبات و محرّمات دینی، حدود الهی است و هرگونه تغییر در احکام یا عمل نکردن به آن، خروج از حد است و ممنوع میباشد؛(2)بنابراین ترک واجبات، گناهکاری و تغییر در احکام الهی، از مصادیق اسراف به شمار میرود.
کاربرد قرآنی این واژه در معنای یادشده، بسیار فراوان است. برای نمونه آیات زیر را یاد میآوریم:
(( رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَ إِسْرَافَنَا فِی أَمْرِنَا...)) :(3)«پروردگارا، گناهان ما و
1) . نک: محمدعلی انصاری، دراسی حول الاسراف فی الکتاب و السنّه، ص19؛ نیز نک: محمد بن یعقوب کلینی، الفروع من الکافی، ج4، ص31؛ نهج البلاغه، خطبة 126.
2) . نک: بقره (2)، آیات 187، 229 و 230؛ نساء (4)، آیة 13؛ توبه (9)، آیة 97. نیز: محمد بن یعقوب کلینی، الاصول من الکافی، ج1، صص59 و 498.
3) . آل عمران (3)، بخشی از آیة 147.
زیادهروی ما در کارمان را بر ما ببخش».
(( قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی أَنْفُسِهِمْ لاتَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللهِ)) :(1)«بگو: ای بندگان من که بر خویشتن زیادهروی روا داشتهاید، از رحمت خدا نومید مشوید».
(( وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَاناً فَلایُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ)) :(2)«و هر کس مظلوم کشته شود، به سرپرست وی قدرتی دادهایم، پس [او] نباید در قتل، زیادهروی کند».
اسراف در قتل یعنی قصاص فرد یا افرادی غیر از قاتل،(3)که خود، تجاوز از حدّ الهی قصاص است. بنابراین، مصرف هرگونه کالایی که حرمت شرعی دارد، نوعی اسراف است و از همین رو، برخی مفسّران، «لاتسرفوا» را به مصرف مال حرام هرچند به مقدار اندک، تفسیر کردهاند(4)که البته تفسیر به مصداق به شمار میرود.
ملاک دیگر در موضوعشناسی اسراف، عرف میباشد. تشخیص موضوعات احکام، بیشتر بر عهدة عرف و مکلّف نهاده شده است و در عین حال برای ضابطهمند کردن تشخیص عرفی، معیارهایی ارائه شده است.
پیش از بررسی معیارهای یادشده، شایان ذکر است که بر اساس پارهای روایات، اسراف در امور مالی (به مفهوم تجاوز از حد وسط)، امری نسبی
شمرده شده است که نسبت به افراد و شرایط اقتصادی آنان، زمانها و مکانها، تغییر مییابد. به دیگر سخن، مصرف مقدار مشخصی از یک کالا ممکن است برای فردی اسراف به شمار آید و برای دیگری میانهروی. شاید روایتی که در پی میآید ناظر به همین نکته باشد. امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«فإنّه رُبّ فقیر أسرفُ مِنْ غَنیّ، فقلت: کیف یکون الفقیر أسرف من الغنیّ؟ فقال: إنّ الغنیّ ینفق ممّا أوتی و الفقیر ینفق من غیر ما أوتی»؛(1)
چهبسا فقیری که اسرافکارتر از ثروتمند باشد. [راوی گوید:] گفتم: چگونه فقیر، اسرافکارتر از غنی است؟ فرمود: زیرا توانگر از آنچه دارد خرج میکند، ولی فقیر بدون دارا بودن مال، هزینه مینماید.
باری! فقیر ممکن است کالایی را بخرد که با توجه به درآمد محدودش، تعادل میان دخل و خرج وی بر هم خورَد و در نگاه عرف، چنین کاری اسراف باشد، در حالی که برای توانگر، خرید همان کالا، انتقاد عرف را برنمیانگیزد.
اینک معیارهایی را که برای تشخیص عرفی اسراف ارائه گردیده است، بررسی میکنیم:
معیار اول: هدر دادن منابع و امکانات. هرگاه مصرف کالا بهگونهای باشد که بخشی از آن - هرچند اندک- بیهوده تضییع شود، اسراف خواهد بود،(2)چنانکه امام صادق علیه السلام میفرماید:
«إنّ القصد أمرٌ یحبّه الله عزّوجلّ و إنّ السرف أمرٌ یبغضه الله حتّی طرحک النوی، فإنّها تصلح لشیء و حتّی صبّک فضل شرابک»؛(3)
میانهروی چیزی است که خدای بزرگ و والا آن را دوست دارد و
اسراف را ناخوش، حتی دور انداختن هستة [خرما و میوه] را؛ زیرا آن نیز به کاری میآید و حتی دور ریختن ماندة نوشیدنیات را.
بر این اساس، تضییع کیفی کالا که با استفادة نادرست از آن است، گونهای دیگر از اسراف میباشد. همان امام علیه السلام میفرمایند:
«... إنّما السرف أن تجعل ثوب صونک ثوب بذلتک»؛(1)
همانا اسراف آن است که لباس بیرونت را [که با آن در اجتماع حاضر میشوی] لباس خانهات قرار دهی.
بر پایة آنچه گذشت، دور ریختن مواد غذایی و پوشاک مصرفی یا نابودی آن بر اثر نگهداری نادرست، هدر دادن مواد اولیه و ضایعات فلزات و مواد پلاستیکی و حتی نابود کردن زبالههای بازیافتی در عصر حاضر، از مصادیق اسراف به شمار میرود.
معیار دوم: زیانبار بودن. هرگاه مصرف کمّی یا کیفی کالا برای بدن زیانبار باشد، گونهای از اسراف است.(2)چنانکه این مهم، از سخن امام صادق علیه السلام به روشنی برمیآید:
«لیس فیما أصلح البدن إسراف... إنّما الإسراف فیما أفسد المال و أضرّ بالبدن»؛(3)
در [مصرف] آنچه بدن را سالم نگاه میدارد اسراف نیست... بلکه اسراف در چیزی است که مال را تباه سازد و به بدن زیان رساند.
معیار سوم: مصرف بیش از حد نیاز. استفاده از امکانات مادی بیش از حد نیاز، یکی از معیارهای اسراف است. بحث نیازهای انسان و گسترة آن در ادامه خواهد آمد، اما آنچه در اینجا مراد ماست تصرّفاتی است که گاه در امکانات مادی صورت میگیرد بیآنکه نیازی به آن باشد، مانند خوردن بیش
از اندازة نیاز یا ساختن منزلی بسیار وسیع که به همة آن هیچگونه نیازی نیست. از این رو، روایات فراوانی در نکوهش زیادهروی در خوراک، وسایل زندگی و مسکن نقل شده است؛ همچنان که مفسّران نیز یکی از مصادیق بارز اسراف در آیة (( ... وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لاتُسْرِفُوا...))(1)را مصرف بیش از حد نیاز دانستهاند؛(2)این سخن امیر مؤمنان علیه السلام نیز ناظر به همین معیار است:
«ما فوق الکفاف إسراف»؛(3)
بیش از اندازة کفاف، اسراف است.
معیار چهارم: مصرف فراتر از شان. مصرف کالاها و تصرف در امکانات مادی که بیش از شأن افراد است، اسراف میباشد،(4)ولی اینکه مراد از شأن در اینجا چیست و چگونه مشخص میشود در مباحث آینده بررسی خواهیم کرد. با این همه، برخی فرهنگنویسان که با توجه به آموزههای قرآنی و روایی قلم زدهاند، حدیث زیر را ناظر به همین معنا میدانند. امام علی علیه السلام میفرمایند:
«للمسرف ثلاث علامات: یأکل ما لیس له و یشتری ما لیس له و یلبس ما لیس له»؛(5)
اسرافکار سه نشانه دارد: آنچه مال او نیست میخورد و آنچه مال او نیست میخرد و آنچه مال او نیست میپوشد.
نگاهی به آموزههای دینی دربارة اسراف و تبذیر، تردیدی در حرمت آن
1) . اعراف (7)، بخشی از آیة 31.
2) . نک: فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج3-4، ص638 .
3) . عبدالواحد بن محمد آمِدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص359.
4) . نک: محمدمهدی نراقی، عوائد الایام، ص222؛ رشید رضا، تفسیر المنار، ج8 ، ص385.
5) . نک: فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ج5، ص69 . نیز برای روایت نک: محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، من لایحضره الفقیه، ج3، ص167.
باقی نمیگذارد. هرچند برخی آیات و روایاتی که اسراف را نهی و نکوهش کرده، عام و مطلق است، ولی بیتردید، اسراف مالی از مصادیق بارز آن به شمار میرود: (( وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لاتُسْرِفُوا إِنَّهُ لایُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ)) :(1)«بخورید و بیاشامید و[لی] اسراف نکنید که او اسرافکاران را دوست ندارد».
(( وَ أَنَّ الْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ)) :(2)«و اسرافکاران، همدمان آتشند».
(( وَ لاتُبَذِّرْ تَبْذِیراً، إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُوا إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ وَ کَانَ الشَّیْطَانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً)) :(3)«و هرگز اسراف و تبذیر مکن، چرا که تبذیرکنندگان، برادران شیاطینند و شیطان در برابر پروردگارش بسیار ناسپاس بود!».
روایات نیز اسراف و تبذیر را از گناهان کبیره دانستهاند(4)که علت این حکم، وجود آثار نامطلوب و پیامدهای بیشمار اسراف است که بعد از این خواهد آمد.
بر اساس مفهوم لغوی و کاربرد قرآنی - حدیثیِ اسراف و تبذیر، گسترة آن دو بسیار فراگیر است و در عرصة اقتصادی، تمامی امکانات مادی و کالاهای مصرفی را در بر میگیرد. در این میان، اسراف و تبذیر آن دسته کالاهای اساسی و نیازمندیهای عمومی، به دلیل اهمیت یا بیتوجهی عمومی به آن، به طور خاص در متون دینی نهی و نکوهش شده است.
با توجه به اهمیت فراوان این مسئله و نقش آن در تعیین الگوی مصرف، مصادیق مهم آن را بررسی میکنیم:
الف) اسراف در آب(1)
اهمیت حیاتی آب که منشأ زندگی و بقاست،(2)بر کسی پوشیده نیست. امام صادق علیه السلام در تشبیهی زیبا میفرمایند:
«طعم الماء طعم الحیای»؛(3)
مزة آب، مزة زندگی است.
از این رو، زیادهروی در مصرف آب و به ویژه هدر دادن آن - هرچند به مقدار اندک- نکوهش شده است. نیز امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«أدنی الإِسراف هراقی فضل الماء...»؛(4)
کمترین حد اسراف، دور ریختن تهماندة آب [ظرف] است.
از روایات دیگر برمیآید که اسراف آب حتی در امور عبادی همچون وضو و غسل - خواه با هدر دادن آب و خواه با زیادهروی در شستشوی اعضا- ممنوع میباشد، هرچند از آب رودخانه و آبهای کشاورزی باشد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از کنار شخصی که وضو میگرفت گذر کرد و فرمود:
«ما هذا السرف؟ قال: أفی الوضوء سرف؟ قال نعم و إن کنت علی نهر جارٍ»؛(5)
این اسراف برای چیست؟ [آن شخص] گفت: آیا در وضو [هم] اسراف هست؟ فرمود: آری، اگرچه کنار نهری جاری باشی.
کمبود آب، از چالشهای مهم هزارة سوم است. کشورهایی که با کمبود آب روبرو هستند، ناچارند بخشی از آب موجود در بخش کشاورزی را به
1) . از آنجا که در آموزههای دینی، واژة «اسراف» غالباً در مفهوم عامی به کار میرود که تبذیر را نیز در بر میگیرد - چنانکه پیشتر اشاره شد- از تکرار واژة تبذیر خودداری میکنیم.
2) . نک: انبیاء (21)، آیة 30.
3) . محمد بن یعقوب کلینی، الفروع من الکافی، ج6 ، ص381.
4) . همان، ص460.
5) . احمد بن حنبل، المسند، ج2، ص221. نیز برای روایات شیعی در این باره نک: محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج1، صص136، 137 و 370.
مصرف شرب برسانند و در نتیجه، مواد غذایی بیشتری وارد نمایند. این در حالی است که مصرف مفید آب، بسی بیش از مصرف کل آب است و مقدار زیادی از آن در مسیر انتقال و هنگام مصرف هدر میرود. روشن است که اصلاح سیستم توزیع و تعویض لولههای فرسوده، از هدر رفتن بخشی از آن جلوگیری میکند. با این حال، نقش مصرفکنندگان در این امر بسی مهمتر بوده و اصلاح الگوی مصرف توسط آنان میتواند از کمبود آب و مشکلات ناشی از آن همچون جیرهبندی و قطع آب و نیز کمبود برق تولیدشده از نیروگاههای برق آبی و بروز خاموشی پیشگیری کند.
در آیات قرآن، با اشاره به حق آدمی در استفاده از غذا و آب، بر این نکته تأکید شده است که در این امر، اسراف و زیادهروی نشود: (( وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لاتُسْرِفُوا)) .(1)
نهی از اسراف در این آیه - به مفهوم گستردهاش- شامل هرگونه زیادهروی در مصرف، پرخوری و هدر دادن مواد غذایی میشود.(2)در روایات نیز پرخوری و اسراف در خوردن، در پیشگاه پروردگار نکوهیده است(3)و رحمت الهی را از آدمی دور میسازد.(4)
در رویکردی جامعهشناختی نیز اسراف جامعه، به معنای نادیده انگاشتن حق نیازمندان و تنگدستان است.(5)
1) . اعراف (7)، بخشی از آیة 31 : «بخورید و بیاشامید [ولی] زیادهروی مکنید».
2) . نک: محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج4، ص386؛ محمد رشید رضا، تفسیر المنار، ج8 ، صص384- 385.
3) . نک: محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج16، ص498.
4) . نک: حسن بن علی بن شعبة حرّانی، تحف العقول، ترجمة کمرهای، ص37.
5) . نک: محمد بن یعقوب کلینی، الفروع من الکافی، ج6 ، ص297.
از مصادیق اسراف در خوردن و آشامیدن میتوان به موارد ذیل اشاره کرد:
پرخوری که منشأ بسیاری از بیماریها و مشکلات جسمی و روحی از جمله چاقی، بیماریهای قلبی، عروقی، بیحوصلگی و عدم کارایی مناسب نیز میگردد.
کمدقتی و ریختوپاشها هنگام صرف غذا و سر سفره که ناشی از پخت و سرو بیش از حد نیاز افراد است.
سفرههای رنگین توأم با ریختوپاش زیاد و تهیة غذا بیشتر از حد مورد نیاز افراد حاضر، در کنار فقدان فرهنگ خودپذیرایی و سرو غذا توسط فرد به مقدار نیازش.
سرو غذا برای کودکان به مقدار بزرگسالان و دور ریختن اضافة آن.
خرید میوة زیاد، ناتوانی در نگهداری آن و در نتیجه فاسد شدن و دور ریختن بخشی از آن.
آماده کردن چای و سایر نوشیدنیها بیش از حد مورد نیاز، آنسان که به طور معمول، بخش قابل توجهی از آن دور ریخته میشود و انرژی فراوانی جهت به جوش آوردن مقدار زیادی آب هدر میرود.
در این میان، اسراف نان و استفادة نادرست از آن به گونهای است که سوگمندانه در کشور ما بر اساس آمار اعلامشده تا حدود سی درصد آن به ضایعات تبدیل میشود. با توجه به اینکه هماکنون یارانة تعلقگرفته به نان در یک سال بیش از چهار هزار میلیارد تومان است، هر ساله حدود یک هزار و دویست میلیارد تومان تنها از سرمایة عمومی به ضایعات تبدیل میگردد و اگر فقط یک درصد از اسراف آن پرهیز گردد، حدود چهل میلیارد تومان از هدر رفتن منابع ملی جلوگیری میشود. بخشی از این
ضایعات به سبب پخت غیر اصولی است و بهبود کیفیت پخت نان و از جمله گسترش دادن تولید نان به صورت صنعتی در کاهش ضایعات مؤثر است. ولی به طور گسترده، نانهایی با کیفیت بالا نیز دور ریخته میشود که ناشی از خرید نان زیاد و بیضابطه بودن در توزیع آن سر سفره، نگهداری نادرست و در نتیجه خشک یا فاسد شدن آنها و مانند آن است.
لباس، وسیلة حفظ و مایة زینت و آراستگی آدمی است.(1)با این حال، در آموزههای دینی بر میانهروی در استفاده از آن تأکید گشته و تجاوز از آن، اسراف دانسته شده است.(2)
تردید نیست که حس تنوعطلبی و تمایل به شیکپوشی، آراستگی ظاهری و زیبایی، از امور غریزی آدمی است و در آموزههای اسلامی نیز مورد تأیید بلکه تشویق قرار گرفته است. برای نمونه امام صادق علیه السلام فرمودند: «بر تو باد که خویشتن را به بهترین شکل بیارایی...».(3)
لیک آنچه مذموم است، پوشیدن لباسهای گرانقیمت به قصد خودنمایی و جلب توجه، افراط در تنوعطلبی به شکل مدپرستی و استفاده از پوششهای تحریککنندهای است که با هدف پوشش منافات دارد. نیک روشن است که اینگونه رفتارها افزون بر هدر دادن منابع و سرمایهها، وقت و انرژی فراوانی را نیز بیهوده از فرد میستاند و خود، عامل ترویج بیشتر آنها میگردد آنسان که در سطح ملی، خسارات جبرانناپذیری را بر جامعه و توسعه و پیشرفت آن وارد میسازد.
اسراف در لباس، گاه به چگونگی استفاده از آن نیز برمیگردد. شخصی گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: آیا مؤمن میتواند ده پیراهن داشته باشد؟ فرمود: بله. گفتم: بیست عدد چطور؟ فرمود: بله. گفتم: سی تا؟ فرمود: بله، این اسراف نیست، اسراف آن است که لباس بیرونت را لباس خانه قرار دهی.(1)
روشن است که تعدد لباس مایة دوام بیشتر آن میگردد، ولی استفادة نابهجا از آن، نوعی اتلاف و مصداق اسراف میباشد.
در نگاه قرآنی، احداث بناهایی که ثمرهای ندارد، عبث و نکوهیده است.(2)مفهوم اینگونه آیات، در آینة روایات با وضوح بیشتری بیان شده است.
در حدیثی چنین آمده است که روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله از گذرگاهی میگذشت. چشمش به بنایی افتاد که یکی از انصار ساخته بود. هنگامی که صاحب آن بنا نزد حضرت آمد و سلام کرد، ایشان صورت از او برگرداند... . پس از آنکه وی علت بیاعتنایی حضرت را دریافت، برگشت و بنا را با خاک یکسان کرد. در پی این جریان رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
«إنّ لکلّ بناء یبنی وبال علی صاحبه یوم القیامی إلا ما لا بدّ منه»؛(3)
بیتردید هر بنایی که ساخته شود، روز قیامت باری بر دوش صاحبش خواهد بود، مگر آنچه که گریزی از آن نیست [و نیاز وی میباشد].
نیز امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«کلّ بناء لیس بکفاف فهو وبال علی صاحبه یوم القیامی»؛(4)
هر ساختمانی که بیشتر از حد کفایت [و نیاز] باشد، روز قیامت وبال صاحبش خواهد بود.
بر این اساس، ساختن بناهایی که از نظر کمّی و کیفی به آن نیازی نیست و به تعبیر قرآن «عبث» است و هدف صحیحی ندارد، مصداق اسراف خواهد بود، ولی در صورتی که به مساحت وسیع ساختمان و منزل نیاز باشد و از آن استفاده گردد، نهتنها نکوهیده نیست که مطلوب نیز میباشد، از این رو، امیر مؤمنان علیه السلام با دیدن منزل وسیع یکی از اصحابش فرمود:
«ما کنت تصنع بسعی هذه الدار فی الدنیا و أنت إلیها فی الآخری کنت أحوج! و بلی إن شئت بلغت بها الآخری تقری فیها الضیف و تصل فیها الرحم و تطلع منها الحقوق مطالعها...»؛(1)
این خانة بزرگ در دنیا به چه کارت میآید که در آخرت نیازت به آن بیشتر باشد! آری، اگر میخواهی که با آن به آخرت رسی، باید که در آن، میهمان را پذیرایی کنی و با خویشاوندانت بپیوندی و حقوقی را که از آن خانه بر گردن داری، به مستحقّانش رسانی... .
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«... فراش للرجل و فراش لأهله و فراش لضیفه و فراش للشیطان»(2)
رختخوابی برای مرد و رختخوابی برای خانوادهاش و رختخوابی برای میهمانش و رختخواب [اضافه] از آنِ شیطان میباشد.
در این روایت، رختخواب (فراش) نمونهای است از وسایل زندگی که بایستی از نظر کمّی و کیفی بهگونهای باشد که معیارهای اسراف بر آن صدق نکند. به خوبی روشن است که منظور از فراش چهارم در روایت، فراشی است که اعضای خانواده و میهمانان به آن نیاز ندارند. بنابراین،
محدودیت عددی خاصی مراد نیست بلکه باید تعداد هر کالایی، متناسب با نیاز افراد تهیه شود.
وسایل زندگی و برخی از مواد مصرفی، هنگام کهنهگی و فرسودگی و غیر قابل استفاده شدن نیز قابل بازیافت و تبدیل به مواد مفید میباشند. نیک روشن است که دور ریختن و قرار دادن آنها بین زبالههای غیر قابل بازیافت، نوعی اسراف و هدر دادن منابع است. در روایات به این نکته اشاره شده است، از جمله سخن امام صادق علیه السلام که پیشتر گذشت:
خدای بزرگ... اسراف را ناخوش دارد، حتی دور انداختن هستة [خرما و میوه] را؛ زیرا آن نیز به کاری آید.(1)
مَرْکَب و وسیلة نقلیه نیز ممکن است از نظر کمیت و کیفیت مصداقی برای اسراف باشد. امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«... و یرکبوا قصداً... أتری الله ائتمن رجلاً علی مال خوّل له أن یشتری فرساً بعشری آلاف درهم و یجزیه فرس بعشرین درهماً! ... و قال (( لاتُسْرِفُوا إِنَّهُ لایُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ))(2)»؛(3)
و [خداوند تجویز نمود که مردم] در حد میانه، از مَرْکب استفاده کنند، ... آیا چنین میپنداری که خداوند، مالی را نزد مردی امانت مینهد و آنگاه به وی اجازه میدهد تا اسبی به ده هزار درهم بخرد، در حالی که اسبی به بیست درهم او را کافی است... [مگر نه آن است که خود] فرمود: «اسراف مکنید که او اسرافکاران را دوست ندارد».
روایات، ازدواج و پیوند زناشویی را امری الهی دانستهاند که تعادل و میانهروی در آن سفارش شده و تجاوز از آن حرام گشته است.(1)
حرمت اسراف، تمام هزینههای بیهودة ازدواج را در بر میگیرد. اسراف در هزینههای ازدواج دارای ابعاد گوناگونی است:
نخست: سنگین گرفتن مهریهها و از حد گذشتن در این باره. دربارة مقدار مهریه، با اینکه طبقِ ظاهر برخی آیات(2)و نظر مشهور فقیهان(3)در افزایش آن محدودیتی نیست، ولی کم بودن مقدار آن، سفارش بسیار شده است.(4)به ویژه تأکید میشود که از مهر السنّة پیامبر اکرم (یعنی مقدار پانصد درهم یا پنجاه دینار(5)که برای همسران و دختران خود قرار میداد) فراتر نرود.(6)
مهریههای سنگین با توجه به اینکه تعهدی بر دوش مرد و دینی بر ذمة اوست، میتواند موجب بیرغبتی جوانان به امر ازدواج و در نتیجه بروز مشکلات متعدد فردی و اجتماعی و یا تن دادن به آن و قبول عواقب آن گردد و نفرت و دشمنی را در جامعه موجب شود، چنان که امیر مؤمنان علیه السلام
1) . همان.
2) . نک: نساء (4)، آیة 20؛ قصص (28)، آیات 27- 28.
3) . نک: حسن بن یوسف حلّی، مختلف الشیعه، ص129؛ محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، ج31، ص47.
4) . رسول خدا صلی الله علیه و آله کم بودن مقدار مهر را از ویژگیهای بهترین زنان امّت میدانند (نک: محمد بن یعقوب کلینی، الفروع من الکافی، ج5، ص324).
5) . از آنجا که هر دینار برابر یک مثقال شرعی و هر مثقال شرعی معادل 6/3 گرم است، بنابراین، 50 دینار در حدود 180 گرم طلا میباشد (نک: احمد فتحالله، معجم الفاظ الفقه الجعفری، صص194 و 368).
6) . نک: محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج15، صص5 -12، 19 و 20. نیز نک: محمد بن یعقوب کلینی، الفروع من الکافی، ج5، صص377 و 378.
میفرمایند:
«لاتغالوا بمهور النساء فتکون عداوی»؛(1)
مهریهها را بالا نگیرید که موجب دشمنی میگردد.
دوم: زیادهروی در تهیة لوازم زندگی (جهیزیه) و به ویژه مطالبة کالاهای لوکس و تجملاتی یا وسایلی که در درجة نخست از اهمیت قرار نمیگیرند و از جمله افراط در مطالبه یا خرید زیورآلات که بیشتر ناشی از حس همچشمی و رقابت یا خودنمایی و فخرفروشی است. چنانکه گاه عروس و داماد، وضعیت خود را با شرایط فعلی زندگی پدر و مادر خود مقایسه میکنند و تمام امکانات موجود آنان را خواستارند.
امام کاظم علیه السلام به نقل از حضرت علی علیه السلام میفرمایند:
«خمس تذهب ضیاعاً: سراج تقده فی الشمس... و الضوء لاینتفع به»؛(2)
پنج چیز ضایع میگردد: چراغی که آن را در [نور] خورشید برافروزی... و نور که از آن استفاده نشود.
اینگونه روایات، در واقع معیارهای اسراف را بر استفادة نابهجا از نور و چراغ تطبیق داده است و بدینسان، هرگونه مصرف نادرست از انرژی و یا هدر دادن آن -که چراغ و نور هم نمونهای از آن است- اسراف به شمار میآید.
نیک روشن است که نفت و گاز سرمایهای ملی و در واقع امانتی به دست ماست که باید با مصرف بهینه و حفظ ذخایر آن تا حد امکان، آن را به نسلهای بعد تحویل دهیم.
سوگمندانه اسراف و ریختوپاش در بسیاری از مجالس، به فرهنگ غلطی تبدیل شده که گاه آن را به اشتباه نشانة سخاوتمندی، عامل کسب پایگاه اجتماعی و آبرو میپندارند. از دیدگاه آموزههای دینی، اصل برپایی مجالس و «ولیمه دادن» در موارد ازدواج، بازگشت از حج، ولادت فرزند، خرید منزل و ختنه کردن فرزند سفارش شده و کار پسندیدهای به شمار میرود.(1)چنانکه به طور کلی دعوت از دیگران به ویژه خویشان و دوستان و اطعام آنان، همواره فضیلتی بزرگ میباشد.(2)با این حال، وجود سنت غلط ریختوپاش و تجمّلات در اینگونه مجالس و صرف هزینههای بیجا، افزون بر پیآمدهای منفی اقتصادی و معنوی، خود به مانعی بر سر راه برگزاری مجالس یا تن دادن به مشکلاتی بیشمار برای برپایی آنها تبدیل شده است: هزینههای سرسامآور در مجالس عروسی که گاه به مدد دریافت وامهای سنگین و کمرشکن و صرفاً به انگیزة همچشمی، خودنمایی و احیای فرهنگ غلط یادشده صورت میگیرد و یکی از مشکلات جدی بر سر راه ازدواج جوانان تلقی میگردد، هزینههای بالای مراسم سفرهای معنوی همچون بازگشت حاجی که گاه چندین برابر هزینة سفر را به خود اختصاص میدهد، خرجهای هنگفت در محافل عزا به ویژه هزینههای بیمصرفی همچون خرید تاج گلهای گرانقیمت و بزرگ و نوشتن پارچة عزا در تیراژ فراوان و هزینههای زائد در برگزاری همایشها و نشستها از بیت المال.
این در حالی است که آموزههای اسلامی به شدت از اسراف در همة زمینهها و از جمله برگزاری مجالس بر حذر داشتهاند و از بر پا نمودن
هرگونه محفل زائدی به انگیزة ریاکاری و خودنمایی منع نمودهاند. برای نمونه، از رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین نقل شده است:
«من أطعم طعاماً ریاء و سمعی أطعمه الله مثله من صدید جهنّم و جعل ذلک الطعام ناراً فی بطنه حتّی یقضی بین الناس»؛(1)
هر که از سر ریا و خودنمایی اطعام نماید، خداوند مانند همان را از غذای چرکین جهنم به او بخوراند و آن طعام را به صورت آتشی در درون وی قرار دهد تا اینکه میان مردم داوری نماید.
نیک روشن است تا زمانی که فرهنگ غلط یادشده رایج باشد، حرکت رو به رشد اسرافکاریها و ریختوپاشها در مجالس ادامه پیدا خواهد کرد. بنابراین، ایجاد حرکت فرهنگی بزرگی جهت تغییر آن و نهادینهسازی فرهنگ الگوی مصرف ضرورت دارد. به دیگر سخن، اگر عموم مردم به صاحبان اینگونه مجالس، به چشم افرادی خودنما، دهنبین، اسرافکار و فخرفروش نگاه کنند و عملکرد آنان را مخالف با فرمان عقل و وحی ببینند - و نه سخاوتمند و دستودلباز- میتوان انتظار داشت که این معضل نابود یا دستکم از شدت آن کاسته شود.
از بدترین انواع اسراف، تضییع اموال عمومی و هدر دان سرمایههای متعلق به بیت المال است؛ زیرا علاوه بر گناه اسراف و پیآمدهای اقتصادی منفی آن، تضییع حقوق همة مردم بوده و آدمی را مدیون همة افراد جامعه خواهد کرد. روشن است که حفظ و پاسداری از بیت المال، هم وظیفة مسئولان دستگاههای حکومتی، مدیران و کارمندان است و هم بر عهدة عموم مردم. امیر مؤمنان علیه السلام خطاب به کارگزاران خویش فرمود:
«أدقّوا أقلامکم و قاربوا بین سطورکم و احذفوا عنّی فضولکم و
1) . نک: محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، ثواب الاعمال، ص286.
اقصدوا قصد المعانی و إیّاکم و الإکثار، فإنّ أموال المسلمین لاتحتمل الإضرار»؛(1)
نوک قلمهایتان را ریز کنید، سطرها را به هم نزدیک سازید، کلمات زائد را [در نوشتن گزارش] برای من حذف کنید و مفهوم اصلی را بیان نمایید، از زیاد نوشتن بپرهیزید؛ چرا که اموال مسلمانان یارای ضرر ندارد.
اگر به فرمودة امام علیه السلام اموال بیت المال، یارای تحمل زیانی در حد درشتنویسی و زیادنویسی گزارشات و محاسبات را ندارد، در موارد مشابه و اموال و سرمایههای فزونتر، دقت و سختگیری فراوانی باید صورت گیرد.
چاپ نشریاتی با تیراژ بالا و گاه با ورقهای گرانقیمت که بیشتر جنبة تبلیغی - و نه اطلاعرسانی شفاف- دارد، سهلانگاری در به کارگیری تجهیزات اداری و آسیب رساندن به آنها، بیدقتی در استفاده از خودروهای دولتی و گاه استفادة شخصی غیر مجاز از آنها و استفادة نادرست از اموال عمومی، از مصادیق اسراف در بیت المال است.
دستگاههای دولتی نیز باید با وضع مقررات شفاف و نظارت دقیق و نیز دقت در گزینش افراد متعهد و دلسوز برای ایفای مسئولیتها به ویژه در امور مالی، از تضییع بیت المال و سپردن آن به دست اشخاص نالایق جلوگیری کنند. امیر مؤمنان علیه السلام در این باره به مالک اشتر چنین فرمان میدهند:
در امور کارمندانت بیندیش و پس از آزمایش به کارشان بگمار... کارگزاران دولتی را از میان مردمی باتجربه و باحیا، از خاندانی پاکیزه و باتقوا... انتخاب کن؛ زیرا اخلاق آنان بهتر، آبرویشان محفوظتر، طمعورزیشان کمتر و آیندهنگری آنان فزونتر است.(2)
در بین برخی از مردم نیز گاه دلسوزی و دقتی که در حفظ اموال و وسایل خودشان دیده میشود، در حفظ بیت المال و اموال عمومی مشاهده نمیگردد. برای نمونه: آسیب رساندن به وسایل نقلیة عمومی همچون قطارها و اتوبوسهای شرکت واحد (شکستن وسایل و پاره کردن روکش صندلیها) بیدقتی در استفاده از تلفنهای عمومی، ثبت خاطره و یادگاری بر در و دیوار مکانها و وسایل عمومی، نگهداری نادرست از اسکناس، مچاله نمودن و ثبت اطلاعات برروی آن (به ویژه با توجه به سرانة بالا، عمر پایین و هزینة میلیاردی چاپ اسکناس)، همگی از مصادیق مصرف نادرست و تضییع سرمایههای ملی به شمار میروند. نیک روشن است که زیان اینگونه رفتارها به همة مردم برمیگردد. بنابراین، همگی باید در فرهنگسازی مصرف بهینه و اصلاح شیوة استفاده از وسایل و اموال عمومی کوشا و سهیم باشیم.
اتلاف وقت و استفادة نادرست از فرصتها، از مهمترین مصادیق اسراف است که با مصرف نادرست کالاها و اموال، رابطهای دوسویه دارد؛ زیرا از یک سو، کمکاری و بینظمی افراد در قبال مراجعات و کارهای ارباب رجوع و تأخیر انداختن کارهای آنان، موجب مراجعات مکرر و صرف هزینههای مختلف مادی میگردد و از سوی دیگر، استفاده نکردن مردم از امکانات دولت الکترونیک (برای پرداخت قبوض و مانند آن) که گاه به دلیل ضعف ساختاری موجود در آنها نیز هست، ناکارآمدی سیستم حمل و نقل عمومی متناسب با هر شهر و استقبال کم مردم از آنها و در مجموع، عدم رعایت الگوی مصرف از امکانات عمومی، خود موجب اتلاف وقت گستردهای از تکتک افراد میشود.
بنابراین، مدیریت ناکارآمد زمان، هم علت تضییع اموال و هدر دادن امکانات قرار میگیرد و هم معلول آن. ضمن آنکه بیتردید وقت برای آدمی بیش از امکانات مادی ارزشمند است؛ چرا که قابل بازیافت و تولید مجدد نیست. از این رو در آموزههای دینی بر استفادة صحیح از فرصتها سخت تأکید شده است. برای نمونه، رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «به عمر خود بخیلتر باش تا به درهم و دینارت...».(1)
همچنین، در مورد ارزش نهادن به وقت مردم و رسیدگی به موقع به کارهای آنان، امیر مؤمنان علیه السلام
خطاب به مالک اشتر و در واقع خطاب به همة مسئولان و متصدیان امر میفرمایند:
از وظایف توست که نیازهای مردم را همان روز مراجعهشان برآوری و با امروز و فردا کردن، سرگردانشان نکنی.(2)
در پایان این مجال، بایسته است به روایات و آیات مربوط به اسراف، نگاهی کلی بیفکنیم.
برخی روایات، پوشیدن لباسهای فاخر، زیبا و گرانبها را سفارش و تشویق کرده است،(3)در حالی که روایاتی دیگر، با تأکید بر میانهروی، هرگونه زیادهروی را در این باره نکوهیده است.(4)
میان این دو دسته روایات تناقضی نیست؛ زیرا روایات دستة دوم، محدودة روایات دستة نخست را مشخص میسازد.
از مجموع اینگونه آیات و روایات چنین برمیآید که اسراف، گاه به
دلیل زیادهروی در مصرف کالاست و گاه به دلیل کیفیّت فراتر از حد متعارف آن. با وجود این، دربارة مرغوبیت کالای مصرفی و کیفیت بالای آن، روایاتی وارد شده است،(1)از این رو، برخی فقیهان،(2)روایت «لیس فی الطعام سرف»(3)را بر بالا بودن کیفیت و مرغوبیت آن حمل کردهاند، ولی این قید را نیز به درستی افزودهاند که کیفیت بالا نباید از حد متعارف به در شود و گونهای از اسراف تلقّی گردد.(4)
نکتة پایانی آن است که موضوع اسراف، به هیچ روی، استثناپذیر نیست و حتی هزینه کردن مال در کارهای خیر نیز باید متعادل باشد و از حد میانه خارج نشود.(5)
با وجود این، در برخی شرایط، میتوان از حد میانه فراتر رفت و اعتدال را رعایت نکرد، از جمله ایثار در شرایط دشوار اقتصادی.(6)
همچنین از منظر آموزههای دینی، حد میانهروی در انفاق و کمک به فقیران، متفاوت با نظر عموم مردم بوده و انفاق زیاد پسندیده است هرچند از دید عرف، نکوهیده باشد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به حضرت علی علیه السلام فرمودند:
«أمّا الصدقی فجهدک جهدک حتّی یقال: قد أسرفت و لم تسرف...»؛(7)
1) . در این باره نک: محمد بن یعقوب کلینی، الفروع من الکافی، ج5، صص201 و 202؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج16، صص540 -544، 597 و 614 .
2) . نک: محمدعلی انصاری، الموسوعی الفقهیی المیسره، ج3، ص201.
3) . برای روایت نک: محمد بن یعقوب کلینی، الفروع من الکافی، ج6 ، ص280.
4) . نک: زینالدین بن علی عاملی (شهید ثانی)، مسالک الافهام، ج4، ص151.
5) . برای آیات نک: انعام (6)، آیة 141؛ اسراء (17)، آیة 29. برای روایات نک: محمد بن یعقوب کلینی، الفروع من الکافی، ج4، صص11 و 32؛ ج5، ص67 ؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج6 ، ص171.
6) . برای آیات نک: انسان (76)، آیات 5 -22؛ حشر (59)، آیة 9. برای روایات نک: محمد بن یعقوب کلینی، الفروع من الکافی، ج4، ص18.
7) . محمد بن یعقوب کلینی، الفروع من الکافی، ج8 ، ص79.
اما صدقه، پس چندان در این راه بکوش که گفته شود: اسراف کردی، در حالی که تو زیادهروی نکردهای.
اسراف مالی و تبذیر، به ویژه هنگامی که به صورت رویّهای فردی و فرهنگی در جامعه درمیآید، متأثر از چندین عامل فردی و اجتماعی است که در آموزههای دینی به آن اشاره شده است. از عوامل و زمینههای مهم در بروز اسراف و تبذیر میتوان از عوامل زیر یاد کرد:
جهل و ناآگاهی، عامل بسیاری از انحرافات اخلاقی و رفتاری، از جمله اسراف و تبذیر است. ناآگاهی به موضوع و معیارهای اسراف سبب میشود بسیاری از افراد، ناخواسته گرفتار اسراف شوند و حتی برخی، تبذیر مالی را نوعی سخاوت پندارند و جلوگیری از اسراف را «بخلورزی» نامند!؛ همچنین بیاطلاعی از حکم و نیز ناآگاهی از پیامدهای فردی و اجتماعی و عواقب اخروی آن باعث میشود عدهای این مسئله را بیاهمیت انگارند و انگیزهای برای دوری از آن نداشته باشند.
از این رو، امیر مؤمنان علیه السلام به طور کلی سرچشمة زیادهرویها و کوتاهیها را جهل و ناآگاهی آدمی میداند:
«لایری الجاهل إلا مفرطاً أو مفرّطاً»؛(1)
نادان شناخته نشود جز آنکه در کارها زیادهروی یا کوتاهی کند.
یکی از عوامل مهم اسراف و تبذیر، هواپرستی است. نفس آدمی در گرایش
1) . نهج البلاغه، حکمت 67 .
به لذتهای مادی، سیریناپذیر است، از این رو هرگاه خواستههای نفس با آموزههای عقلانی و دینی مهار نگردد، از نظر روحی و روانی، سرچشمة غفلت از خدا و خلق میگردد و از نظر رفتاری، قویترین عاملی است که آدمی را به سوی زشتیها(1)و زیادهرویها میکشاند و موجب بیگانگی او از همة اصول اخلاقی میگردد.
از این رو، قرآن کریم پیروی از هوای نفس را زمینهساز افراط و زیادهروی میداند: (( وَ لاتُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنَا وَ اتَّبَعَ هَوَاهُ وَ کَانَ أَمْرُهُ فُرُطاً)) :(2)«و از آن کس که قلبش را از یاد خود غافل ساختهایم و از هوس خود پیروی کرده و [اساس] کارش بر زیادهروی است، اطاعت مکن».
مال و ثروت به طور طبیعی زمینهساز رفاهزدگی و هواپرستی است،(3)و با نپرداختن به اصلاح و تهذیب نفس و بیتوجهی به دستورات عقل و دین، روحیة مصرفگرایی و رفاهزدگی و به تعبیر قرآن «اتراف» در آدمی به وجود میآید. بنابراین، ثروتمندیِ همراه با روحیة اشرافیگری از زمینههای مهم اسراف و تبذیر به شمار میرود. از همین رو، یکی از ویژگیهای بارز مُترفان، زیادهروی در مصرف است.
اینگونه است که قرآن کریم، گاه مترفان را اصحاب دوزخ میداند و گاه مسرفان را: (( وَ أَصْحَابُ الشِّمَالِ مَا أَصْحَابُ الشِّمَالِ... إِنَّهُمْ کَانُوا قَبْلَ ذَلِکَ مُتْرَفِینَ)) :(4)«و یاران چپ، کدامند یاران چپ! ... اینان بودند که پیش از این، نازپروردگان بودند».
(( وَ أَنَّ الْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ)) :(1)«و اسرافکاران، همدمان آتشند».
منشأ دیگر بسیاری از انحرافات رفتاری و از جمله اسراف و تبذیر، فساد اخلاقی است. در این میان برخی رذیلتهای اخلاقی، ارتباط مستقیمی با موضوع بحث دارد که از آن جمله است: خودبرتربینی، برتریجویی و خودنمایی. از این رو، در اسلام، هرگونه مصرفی که زاییدة برتریجویی یا با هدف خودنمایی انجام پذیرد، نکوهش شده است؛ قرآن کریم در دو جا اسرافکاری فرعون را در کنار روحیة استکبارورزی و برتریجویی وی یاد میکند که خود، نشان از ارتباطی معنادار میان این دو دارد: (( وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِی الأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِینَ)) :(2)«و بیتردید فرعون در زمین، برتریجوست و هم او از اسرافکاران است».
روایات نیز، استفاده از امکانات مادی به قصد فخرفروشی و خودنمایی را زمینهساز اسراف میداند و آن را نکوهیده است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرمایند:
«... و من لبس ثوباً فاختال فیه خسف الله به من شفیر جهنّم...»؛(3)
هر کس جامهای بپوشد و با آن فخرفروشی کند، خداوند او را از لبة دوزخ [به قعر آن] فرو خواهد برد.
نیز میفرمایند:
«من بنی بنیاناً ریاءاً و سمعی حمله یوم القیامی... و هو نار تشتعل ثمّ
1) . مؤمن (40)، بخشی از آیة 43. نیز نک: ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج23، ص230.
2) . یونس (10)، آیة 83 . نیز نک: دخان (44)، آیة 31. روشن است که «اسراف» در اینجا به مفهوم گستردة خود در معنای هرگونه تجاوز از حد و زیادهروی به کار رفته است که فرعون، مصداق بارز آن در ابعاد گوناگون میباشد (نک: عمر بن علی دمشقی، اللباب فی علوم الکتاب، ج10، ص392).
3) . محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، من لایحضره الفقیه، ج4، ص13.
تطوّق فی عنقه و یلقی فی النار... قیل: یا رسول الله! کیف یبنی ریاءاً و سمعی؟ قال: یبنی فضلاً علی ما یکفیه، استطالی منه علی جیرانه و مباهای لإخوانه»؛(1)
«هر کس برای خودنمایی و ستایش دیگران ساختمانی بسازد، روز قیامت در حالی آن را حمل خواهد کرد که چون آتشی شعلهور بر گردنش آویخته است و به آتش افکنده خواهد شد...». گفته شد: ای رسول خدا! چگونه آن را برای خودنمایی و ستایشجویی میسازد؟ فرمود: «فراتر از حد نیاز میسازد تا بر همسایگانش برتری جوید و به برادرانش فخر فروشد».
آدمی در ابعاد گوناگون زندگی و در خوی و منش اخلاقی و رفتاری خود، سخت تأثیرپذیر است. الگوها در شکلدهی شخصیت و رفتار آدمی تأثیر به سزایی دارد. در امور اقتصادی و به ویژه مصرف نیز تأثیرپذیری از دیگران و به ویژه همچشمی با آنان از عوامل مهم اسراف و تبذیر به شمار میرود که این خود یکی از علل دستور به دوری از متکاثران و مترفان در اسلام میباشد.
قرآن کریم آشکارا دستور میدهد که هرگز از مسرفان پیروی نکنید: (( وَ لاتُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ)) .(2)روایات نیز از چشم دوختن به کسانی که از سطح زندگی بالاتری برخوردارند، نهی میکند و تأثیرپذیری از آنان را مینکوهد. امام باقر علیه السلام میفرمایند:
«إیّاک أن تطمح بصرک إلی من فوقک»؛(3)
بپرهیز از اینکه به بالاتر از خود [در امور مادی] چشم بدوزی.
تولید کالاهای غیر استاندارد و گاه عرضة نادرست آن از دیگر عوامل اسراف و تبذیر در جامعه است که بیشتر ریشه در ضعف وجدان کاری و کوتاهی در انجام وظیفه یا نبود تخصّص لازم دارد. پیداست که بخشی از اینگونه کالاها به دست مصرفکننده و ناخواسته دور ریخته میشود یا در جای خود، استفادة درست نمیشود. امام علی علیه السلام غلامان را به دلیل پخت نان با کیفیت پایین سرزنش میفرمود.(1)
همچنین در آموزههای روایی، بر تولید کالا بهگونهای که کمترین ضایعات را داشته باشد، تأکید شده است. رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور میداد اندازة نان را کوچک بگیرند تا ضایعات آن کمتر باشد.(2)
به علاوه، عوامل دیگری همچون بیایمانی، تربیت نادرست، وسواس و... نیز موجب بروز اسراف میگردد که برای جلوگیری از تطویل سخن، از پرداختن به آن خودداری میکنیم.
اسراف و تبذیر، پیامدهای فراوانی در عرصة اقتصادی، اجتماعی و اخلاقی دارد که به پیامدهای مهم آن از نگاه آموزههای دینی، اشاره میکنیم:
بارزترین اثر نامطلوب اسراف و تبذیر، هدر دادن ثروتها و اتلاف منابع و امکانات مادی است. گرچه از نگاهی شخصی و محدود، اسراف در کالاهای اساسی همچون مواد غذایی و به ویژه نان و نیز منابع تجدیدناپذیر
همچون نفت و فرآوردههای آن، اندک و ناچیز پنداشته میشود، از زاویة بالاتر و در سطح جامعه و جهان، خسارتهای سهمگینی به بار میآورد.
اثر مستقیم این پدیده، به ویژه بر جوامعی که درآمد و امکانات محدودی دارد، فقر و محرومیت است. از این رو، رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند:
«من بذّر أفقره الله»؛(1)
هر کس [در اموالش] اسراف و تبذیر کند، خداوند وی را فقیر سازد.
نیز امیر مؤمنان علیه السلام میفرمایند:
«القصد مثرای و السرف متوای»؛(2)
میانهروی ثروتزاست و اسراف، نابودکننده.
بر اساس آموزههای دینی، اسراف و تبذیر از گناهانی است که نعمت را به نقمت و بلا تبدیل میکند و برکت را از میان میبرد.
امام صادق علیه السلام داستان کسانی را یاد میکند که در رفاه و نعمت فراوان به سر میبردند، ولی با اسراف و تبذیر در مواد غذایی و استفادة نادرست از آن، به فرمان خدا گرفتار بلایای زمینی شدند و به مشقت افتادند. امام علیه السلام فرمود: «اینان، اهالی همان آبادیاند که خداوند در این آیه یاد فرموده است: (( وَ ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً قَرْیَةً کَانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یَأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکَانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللهِ فَأَذَاقَهَا اللهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِمَا کَانُوا یَصْنَعُونَ))(3)»:(4)«و خدا شهری را مثل زده است که امن و امان بود [و] روزیاش از هر سو فراوان میرسید، پس [ساکنانش] نعمتهای خدا را ناسپاسی کردند و خدا هم به سزای آنچه انجام میدادند، طعم گرسنگی و هراس را به ایشان چشانید».
اسراف و تبذیر در بُعد اجتماعی، مایة تضییع حقوق دیگران میگردد. بر اساس مبانی اقتصاد اسلامی، منابع و امکانات مادی در زمین، از آنِ همة افراد بشر است و هر کس تنها در محدودة نیازهای متعارف خود حق بهرهبرداری از آن را دارد. بنابراین، هرگونه زیادهروی و اسراف گروهی، محرومیت گروهی دیگر را در پی دارد، از این رو، اسرافکار در واقع امکانات دیگران را مصرف میکند و تبذیرکننده، دارایی دیگران را از میان میبرد. این سخن امیر مؤمنان علیه السلام ممکن است ناظر به همین معنا باشد که فرمودند:
«للمسرف ثلاث علامات: یأکل ما لیس له و یشتری ما لیس له و یلبس ما لیس له»؛(1)
اسرافکار سه نشانه دارد: آنچه را از او نیست میخورد و آنچه مال او نیست میخَرَد و آنچه مال او نیست میپوشد.
به عنوان نمونه، در سطح جهانی، آمار و ارقام نشان میدهد کشورهای صنعتی و پیشرفته که تنها 30 درصد از جمعیت جهان را تشکیل میدهند، بیش از نصف غلات جهان را مصرف میکنند، در صورتی که مصرف اضافی آنها که 24 درصد است، میتواند یک میلیارد انسان را در سطح جهان تغذیه کند، این در حالی است که هر ساله مصرف غلات در کشورهای عقبمانده کاهش مییابد.(2)پیآمد این مسئله آن است که بیش از یک میلیارد نفر در کشورهای توسعهنیافته دچار سوء تغذیه هستند و نیمی
1) . محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، من لایحضره الفقیه، ج3، ص167. نیز نک: محمدرضا حکیمی و دیگران، الحیای، ج4، ص237.
2) . نک: ژان - ایو - کارفانتان و شارل کندامین، چیرگی بر گرسنگی، ترجمة عباس آگاهی، صص244- 245؛ همایون الهی، امپریالیسم و عقبماندگی، صص52 و 53 ؛ دفتر تبلیغات اسلامی شعبة خراسان، پدیدهشناسی فقر و توسعه، ج1، ص220 و 221.
از آنان، به طور دایم در گرسنگی به سر میبرند، به همین جهت تنها در سال 1981 م.، حدود 50 میلیون نفر در این کشورها جان سپردهاند که 86 درصد آن، ناشی از سوء تغذیه بوده است(1)و در صورت عدم پیشگیری، پیشبینی میشود که تا سال 2025 م.، 500 میلیون کودک، جان خود را بر اثر گرسنگی از دست بدهند.(2)
اسراف و تبذیر، از دو جهت سرچشمه و عامل مفاسدی اخلاقی و رفتاری است: نخست آنکه درآمد محدود بسیاری از افراد را کاهش میدهد. چنین اسرافکارانی برای تأمین هزینههای اسرافها و تبذیرهای خود، به رذیلتهایی اخلاقی همچون بخل و حرص یا مفاسدی اقتصادی مانند ربا، رشوه و اختلاس، آلوده میشوند؛ دوم اینکه اسراف و تبذیر، بیشتر همراه با مصرفگرایی و رفاهزدگی و غرق شدن در لذّات مادی (اتراف) است که خود منشأ بسیاری از مفاسد اخلاقی و اجتماعی و حتی انحرافاتی عقیدتی میباشد.
افزون بر آن، اسرافکاری عدهای در جامعه، به طور طبیعی بر دیگران تأثیر مینهد و آنان را به این کار برمیانگیزد و در نتیجه، انحرافات اخلاقی و رفتاریِ جامعه افزوده میگردد. از این رو قرآن کریم، مسرفان را مفسدانی میداند که به هیچ روی از آنان رویکردی اصلاحگرایانه انتظار نمیرود: (( وَ لاتُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ، الَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی الأَرْضِ وَ لایُصْلِحُونَ)) :(3)«و فرمان اسرافکاران را پیروی مکنید؛ آنان که در زمین فساد میکنند و اصلاح نمیکنند».
اسراف و تبذیر، افزون بر زیانهای اقتصادی، سقوط معنوی و دور شدن آدمی از مقام قرب الهی را در پی دارد. محرومیت اسرافکاران و تبذیرکنندگان از دوستی و هدایت خدا، گمراهی و همسانی با شیاطین، از پیامدهایی است که قرآن کریم به آن تصریح نموده است.(1)
در بیان قرآنی، تبذیرکنندگان، نعمتهای الهی را کفران میکنند و آن را از مسیر اصلی خود خارج مینمایند. اینان از آن روی «برادران شیاطین»(2)دانسته شدهاند که یا اعمالشان هماهنگ و همردیف کارهای شیاطین است و یا در دوزخ، قرین و همنشین شیطان خواهند بود.(3)
مبارزه با اسراف مالی و تبذیر، جایگاه مهمی در فلسفة بعثت پیامبران داشته و از اهداف و برنامههای اصلی آنان به شمار میرفته است. قرآن کریم در آیات متعدد، برخورد قاطع و چارهاندیشانة پیامبران را با مظاهر اسراف و تبذیر گزارش میکند.(4)
در آموزههای دینی و به ویژه در سیره و گفتار معصومان علیهم السلام ، شیوههایی برای درمان این پدیده دیده میشود که میتوان به صورت زیر یاد آورد:
یکی از شیوههای مهم در آموزههای دینی برای مقابله با مفاسد اقتصادی و
1) . نک: انعام (6)، آیة 141؛ مؤمن (40)، آیة 28؛ اسراء (17)، آیات 26-27.
2) . نک: اسراء (17)، آیة 27.
3) . نک: فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج5 -6 ، ص634 ؛ محمود بن عمر زمخشری، الکشاف، تصحیح مصطفی حسین احمد، ج2، ص661 ؛ نیز: ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج12، ص88 .
4) . نک: شعراء (26)، آیات 128، 129 و 146-152.
اخلاقی و تحکیم ارزشهای دینی افراد، تقویت باور آنان به مبدأ و معاد است که همچون ناظری درونی، اجرای دستورات الهی را تضمین میکند.
این شیوه، در بحث مقابله با اسراف و تبذیر و درمان آن به روشنی نمایان است. آیات مربوط به اسراف، با نهی و نکوهشِ اسراف و تبذیر، سقوط معنوی و عذاب اخروی اسرافکاران را خاطرنشان میسازد.
افزون بر آن، باور به نظارت الهی از یک سو و سؤال از نعمتها در قیامت(1)از سوی دیگر، در پیشگیری از زیادهروی در مصرف و اتلاف امکانات مادی تأثیر بسیاری دارد. این سخن هشدارگونة امیر مؤمنان علیه السلام نمونهای از آموزههای روایی است که به پیامد اخروی اسراف و تبذیر میپردازد:
«ألا و إنّ إعطاء المال فی غیر حقّه تبذیر و إسراف و هو یرفع صاحبه فی الدنیا و یضعه فی الآخری و یکرمه فی الناس و یهینه عند الله»؛(2)
بدانید که بخشیدن نابهجای مال، تبذیر و اسراف است که قدرِ بخشنده را در دنیا بالا میبرد و در آخرت پایین میآورد؛ او را در دیدة مردمان گرامی میکند و نزدِ خدا خوار.
برخی آموزههای اخلاقی اسلام، در تقابل مستقیم با اسراف و تبذیر است و تحکیم و نهادینه ساختن آن در افراد، نوعی مقابله با این دو پدیده به شمار میرود.
ارزشهایی همچون زهد، قناعت، میانهروی و مانند آن از یک سو و ترغیب به مبارزة جدّی با هواپرستی، خودنمایی، فخرفروشی و... از سوی دیگر، شیوههای رواندرمانیِ اسراف و تبذیر است.
گذشت که یکی از عوامل بروز اسراف و تبذیر، جهل و ناآگاهی است. بنابراین، اطلاعرسانی و آگاهیهای مناسب دربارة موضوع و حکم این دو پدیده و نیز بازشناسی آثار و پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و معنوی آن از منظر آموزههای دینی، در کاهش روحیة اسرافکاری تأثیر شایانی دارد.
نظارت همگانی که در آموزههای دینی با تعبیر «امر به معروف و نهی از منکر» یاد میشود، از کارآمدترین شیوههای تثبیت ارزشها و مقابله با مفاسد و انحرافات است.
کاربرد این شیوه برای مقابله با اسراف و تبذیر، در سیرة معصومان علیهم السلام نمودی روشن دارد. درنگ در شیوة برخورد آنان با مظاهر اسراف و تبذیر در جامعه نشان میدهد که آنان گاه با نهی صریح و مستقیم و گاه با واکنشی اخلاقی و آکنده از ادب، نظارت خود را انجام میدادهاند.
به دیگر سخن، نظارت بر این پدیده و برخورد با آن، بسته به افراد و شرایط، شیوههای خاص خود را میطلبد.
هرچند تربیت و نظارت در خانواده، خود از مصادیق نظارت همگانی است، به دلیل اهمیت و نیز نمود آن در سیرة معصومان علیهم السلام ، شایسته و بایستة درنگی ویژه است؛ زیرا شخصیت و روحیات آدمی، بیش از هر چیز معلول دوران کودکی و تأثیرپذیری از محیط خانه میباشد.(1)شکی نیست که در خانوادهای که بزرگسالان، خود اهل اسراف و تبذیر باشند و به این مسئله،
1) . برای روایت در این باره نک: نهج البلاغه، نامة 31.
هیچگونه حساسیتی نشان ندهند، نمیتوان انتظار پرورش فرزندانی را داشت که از این انحراف رفتاری به دور باشند.
از این رو، معصومان علیه السلام با دیدن اسراف در خانواده، واکنش فوری نشان میدادند، چنانکه در حدیثی چنین آمده که امام صادق علیه السلام میوهای را دیدند که ناخورده بیرون از خانه انداخته شده بود. امام علیه السلام با ناراحتی فرمودند:
«ما هذا؟ إن کنتم شبعتم فإنّ کثیراً من الناس لم یشبعوا، فأطعموه من یحتاج إلیه»؛(1)
این چیست؟ اگر شما خود سیر بودید، قطعاً بسیاری از مردم، سیر نیستند. آن را به کسی بخورانید که نیازمند است.
بر این اساس، آموزش الگوی مصرف مطلوب و پرهیز از اسراف و تبذیر باید از سنین کودکی آغاز گردد.
یکی از محدودیتهای مصرف در بینش اسلامی که از تمایزات اساسی مکتب اقتصادی اسلام با مکتب سرمایهداری است، ممنوعیت رفاهزدگی و مصرفگرایی مفرط در تأمین لذتهای مادی است که در قرآن کریم و روایات، با نام «اتراف» تعبیر میشود. قرآن کریم در آیات متعدد، به نکوهش اتراف و بیان ویژگیها و عواقب مترفان پرداخته و آن را عامل نابودی جوامع دانسته است.
اتراف از واژة «ترَف» به معنای نعمت و برخورداری از آن به کار رفته است، و مُترف به کسی گویند که نعمت فراوان و غرق شدن در شهوات و
1) . نعمان بن محمد تمیمی، دعائم الاسلام، ج2، ص115.
خوشگذرانیها، او را به غرور و سرکشی واداشته است.(1)
کاربرد معنایی این واژه در قرآن کریم، بیانگر زندگی اشرافی، رفاهزدگی و لذّتگرایی ثروتمندان است که همراه با غرور و طغیان میباشد. بنابراین، کاربرد آن ویژة ثروتمندان است و برای افراد کمدرآمد، هرچند به سهم خود مصرفگرا باشند، به کار نرفته است.(2)
با این توضیح، رابطة اتراف و اسراف مشخص میگردد، گرچه اتراف، همواره ملازم اسراف است ولی از یک سو در مفهوم اتراف، نوعی لذتگرایی و شهوتپرستی ناشی از ثروت زیاد نهفته است که عامل طغیان میباشد و از دیگرسو، اسراف مفهومی گسترده دارد که هرگونه زیادهروی در مصرف را در بر میگیرد، هرچند همراه با ثروت زیاد نیز نباشد.
بنابراین، ثروت زیاد، مصرفگرایی، رفاهزدگی و تجملگراییِ همراه با غرور و طغیانِ ناشی از آن و اختلاف فاحش طبقاتی از معیارهای تشخیص اتراف است. یادکردنی است که در قرآن کریم، واژههای دیگری نیز برای اشاره به زندگی اترافی و مترفان به کار رفته است، از جمله واژة «بَطَر» که به معنای «طغیان و سرمستی بر اثر فزونی نعمت»(3)است و نیز واژة «ملأ» که به معنای جمعیت چشمگیر و بیشتر ثروتمند است.(4)
مترفان دارای صفات و ویژگیهاییاند که در زیر به برخی اشاره میکنیم:
1) . نک: ابن منظور، لسان العرب، ج9، ص17؛ راغب اصفهانی، المفردات، ص166.
2) . نک: محمدرضا حکیمی و دیگران، الحیای، ج3، ص312؛ محمدتقی مدرسی، من هدی القرآن، ج14، ص418.
3) . برای آیه نک: قصص (28)، آیة 58 . نیز برای واژهشناسی نک: ابن منظور، لسان العرب، ج4، صص68 و 69؛ محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج16، ص61 .
4) . نک: راغب اصفهانی، المفردات، ص776.
بارزترین شاخصة مترفان در قرآن، حقانکاری و مقابله با پیامبران است. به تصریح قرآن کریم، آنان همواره در صف اول مقابله با پیامبران قرار داشتند:
(( وَ مَا أَرْسَلْنَا فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ إِڤ قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کَافِرُونَ)) :(1)«و [ما] در هیچ شهری هشداردهندهای نفرستادیم جز آنکه خوشگذرانان آن گفتند: ما به آنچه شما بدان فرستاده شدهاید کافریم».
(( وَ کَذَلِکَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ إِڤ قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَی أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلَی آثَارِهِمْ مُقْتَدُونَ، ... إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کَافِرُونَ)) :(2)«و بدینگونه، در هیچ شهری پیش از تو هشداردهندهای نفرستادیم مگر آنکه خوشگذرانان آن گفتند: ما پدران خود را بر آیینی یافتهایم و از پی ایشان گام مینهیم، ... ما به آنچه بدان فرستاده شدهاید کافریم».
آنان آموزههای پیامبران و به ویژه آموزههایی همچون رعایت حقوق دیگران، انفاق، نکوهش اسراف و تجمّلگرایی را از یک سو مزاحم کامجوییها و هوسرانیهای خود میدیدند و از سوی دیگر، این آموزهها را مدافع حقوق محرومانی مییافتند که با استثمار آنان، به ثروت و امکانات رسیده بودند و این، میتوانست منافع نامشروع آنان را به خطر اندازد.
مهمتر از همه، هشدارها و زنهارهای پیدرپی پیامبران به مجازات سخت مترفان در قیامت، آرامش روحی و روانی آنان را بر هم میزد و از این رو، در نخستین برخورد، اساس رسالت را انکار مینمودند و بر تکذیب معاد پای میفشردند: (( وَ قَالَ الْمَلأُ مِنْ قَوْمِهِ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِلِقَاءِ الآخِرَةِ وَ أَتْرَفْنَاهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا... أَیَعِدُکُمْ أَنَّکُمْ إِذَا مِتُّمْ وَ کُنتُمْ تُرَاباً وَ عِظَاماً أَنَّکُمْ مُخْرَجُونَ، هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ، إِنْ هِیَ إِڤ حَیَاتُنَا الدُّنْیَا نَمُوتُ وَ نَحْیَا وَ مَا نَحْنُ
بِمَبْعُوثِینَ)) :(1)«و اشراف قومش که کافر شده و دیدار آخرت را دروغ پنداشته بودند و در زندگی دنیا آنان را مرفّه ساخته بودیم گفتند: آیا [این مرد] به شما وعده میدهد که چون مردید و خاک و استخوان شدید، [باز زنده از گور] بیرون آورده میشوید؟ چه دور است آنچه بدان وعده داده میشوید، جز این زندگانی دنیای ما چیزی نیست، میمیریم و میزییم و دیگر برانگیخته نخواهیم شد».
ویژگی بارز دیگر زندگی اترافی، اسراف و مصرف افراطی امکانات مادی است؛(2)امکاناتی که یا از راههای نامشروع و با غصب حقوق و استثمار دیگران به چنگ آورده شده(3)و یا دستکم در مصرف اترافی و اسرافگونة مترفان، سهم گروهی از نیازمندان تضییع گشته است.(4)
از منظر قرآن کریم، چنین کسانی ظالم و ستمپیشهاند و فرجام چنین ظلمی چیزی جز نابودی نیست.(5)
در فرهنگ مصرفگرایی مترفان، مصرف، هم ارزش مادی دارد و هم ارزش نمادین؛ بدینمعنا که مصرف، وسیلهای میگردد برای ابراز وجود و به دست آوردن هویت اجتماعی، از این رو، نهتنها ارزش نمادین مییابد بلکه در برابر مصرف به معنای تأمینکنندة نیازهای زیستی انسان قرار
میگیرد و اولویت مییابد.(1)آنان تلاش میکنند با خرید و مصرف کالاهای لوکس و تجملاتی، مدپرستی و ریختوپاش، به پندار خود پایگاه اجتماعی و آبروی فزونتری به دست آرند و در حقیقت به خودنمایی و فخرفروشی میپردازند.
روشن است که زندگی اترافی، نیازمند ثروتی فراوان است تا پاسخگوی اسرافها و مصرفهای افراطی مترفان باشد. از سوی دیگر، لذتجویی لجامگسیخته و تجمّلگرایی در زندگی، روحیة مسئولیتپذیری و عواطف انسانی را سخت تضعیف یا نابود میسازد. در نتیجه، مترفان، نه توجهی به محرومان و نیازمندان خواهند داشت و نه مشارکتی در کارهای خیر.
از این رو، قرآن کریم، آنان را بازدارندگان کارهای خیر(2)معرفی میکند و بیتوجهی به یتیمان و مستمندان را ویژگی بارز آنها برمیشمارد.(3)
پیدایش و گسترش پدیدة اتراف در فرد و جامعه، چندین عامل دارد که به عوامل مهم آن اشاره میکنیم:
الف) شکاف طبقاتی و فقدان عدالت: انباشته شدن ثروت در دست عدّهای محدود، از عوامل مهم زندگی اترافی است؛ چراکه ثروت، به طور طبیعی آدمی را به لذتجویی و تجمّلگرایی میکشاند.
ب) حاکمیت ارزشهای سرمایهداری: حاکمیت ارزشهای تکاثری و
سرمایهداری در جامعه، به ویژه روحیة همچشمی و رقابت در مصرفگرایی، ضعف بنیانهای اعتقادی و اخلاقی در میان افراد و الگوپذیری از مترفان، از عوامل مهم در گسترش اتراف است.(1)
ج) تهاجم تبلیغاتی: تهاجم تبلیغاتی و فرهنگی کشورهای صنعتی و پیشرفته بر جوامع عقبمانده و در حال توسعه، برای گسترش فرهنگ مصرفگرایی و در نتیجه بازاریابی برای کالاهای تولیدی خود، اتراف و شاخصههای آن به ویژه مصرفزدگی را گسترده میسازد.(2)
د) نفوذ مترفان در حاکمیت: نفوذ متکاثران و مترفان در حاکمیت که قرآن از آن تعبیر به «ملأ»(3)نموده است و تأثیرگذاریِ آنها بر تودههای مردم،(4)عامل دیگر گسترش اتراف میباشد.
پدیدة اتراف از نظر اقتصادی، عامل رکود، از جهت اجتماعی، عامل فساد و از لحاظ معنوی، پرتگاه سقوط و تباهی است:
زیان اقتصادیِ مصرفگرایی و رفاهزدگی، بیش از همه به افراد کمدرآمد و جوامع عقبمانده و در حال توسعه میرسد؛ زیرا گسترش این پدیده، موجب میگردد تا امکانات و ثروتهایی که باید در سرمایهگذاری در بخشهای زیربنایی و تولیدی هزینه گردد، به سوی مصرفگرایی و خرید کالاهای تجمّلاتی و غیر لازم خارجی کشانده شود.
زندگی اترافی از چند سو فساد اخلاقی و رفتاری را در پی دارد:
از یک سو غرق شدن در شهوتها و هوسها و زیادهروی در لذّات جسمانی، مجالی برای اندیشه در کمالات معنوی و انسانی و توجه به بُعد روحی باقی نمیگذارد و راه را برای تهذیب اخلاقی میبندد. به ویژه آنکه افتادن در دام هوسها و لذّتجوییها، نور و نیروی خرد را سخت ناتوان میکند و پذیرش دعوت ادیان و مصلحان را دشوار میسازد.
از دیگرسو، حفظ این موقعیت و ادامة آن غالباً مستلزم یا همراه رذیلتهایی اخلاقی همچون آزمندی، طمع و بخل(1)است.
از جنبهای دیگر، پرداختن به تجمّلات و کامجوییها نیز غالباً همراه با ناشایستهای اخلاقی و رفتاری همچون فخرفروشی، خودبرتربینی(2)و بیبندوباری خواهد بود و از این رو، قرآن کریم، مترفان را مُفسِد(3)و فاسق(4)معرّفی میکند.
نتیجة دو آسیب یادشده، به ویژه سقوط اخلاقی و مفاسد اجتماعی، چیزی جز تهی شدن فرهنگها و جوامع از درون و در نتیجه سقوط و نابودی آن نیست. قرآن کریم با تصریح به این نکته، میفرماید: ((وَ إِذَا أَرَدْنَا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِیهَا فَفَسَقُوا فِیهَا فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِیراً)) :(5)«و چون بخواهیم شهری را نابود سازیم، خوشگذرانانش را فرمان میدهیم تا در آن
به انحراف [و فساد] بپردازند و در نتیجه، عذاب بر آن [شهر] لازم گردد، پس آن را [به تمامی] نابود میکنیم».
تعبیر (( أَمَرْنَا مُتْرَفِیهَا فَفَسَقُوا فِیهَا)) یا بدینمعناست که مترفان را به اطاعت و فرمانبری امر کردیم ولی آنان سر باز زدند و گناه کردند، و یا طبق ظاهر آیه، به این معناست که آنها را به فسق فرمان دادیم که در این صورت، نوعی مجاز است و کنایه از فراهم ساختن وسایل و امکانات برای آنان تا با استفادة نادرست از آن، سزاوار نابودی شوند.(1)
شایان ذکر است که بر اساس آیات و روایات، در کنار سنّتِ نابودی مترفان و جوامع اترافی که در آیة پیشین اشاره شد، سنّت «استدراج» قرار دارد، بدینمعنا که پروردگار، در مؤاخذه و نابودی آنان نمیشتابد، بلکه گاه درهای نعمت و رفاه بیشتر را به روی آنان میگشاید و این افزایش نعمت و لذّت، مقدمة دردناکتر شدن عذاب آنان خواهد بود.(2)
فرجام اخروی اتراف و رفاهزدگی، بسیار دردناک است. از نگاه قرآن، اینان از اصحاب شِمالند: (( وَ أَصْحَابُ الشِّمَالِ مَا أَصْحَابُ الشِّمَالِ، فِی سَمُومٍ وَ حَمِیمٍ، وَ ظِلٍّ مِنْ یَحْمُومٍ، لا بَارِدٍ وَ لا کَرِیمٍ، إِنَّهُمْ کَانُوا قَبْلَ ذَلِکَ مُتْرَفِینَ)) :(3)«و یاران چپ، کدامند یاران چپ! در [میان] باد کُشنده و آب داغ و سایهای از دود تار، نه خنک و نه خوش، اینان بودند که پیش از این، نازپروردگان بودند».
چنانکه گذشت، اصحاب شمال یعنی همان دوزخیان که نامة عملشان به
دست چپ آنان داده میشود و شوم و نکبتبارند،(1)منحصر به مترفان نیستند، ولی چون آنان منشأ فساد و انحراف در جوامع و سردمداران مقابله با حق و حقجویان بودند، مصداق بارز دوزخیان یاد شدهاند.
افزون بر این، اتراف، پیامدهای دیگری همچون زیانهای جسمی و بیماریهای ناشی از مصرف افراطی، زیانهای زیستمحیطی، تأثیر منفی بر هویّت ملّی و سیاسی جوامع نیز دارد که در اینجا مجال تفصیل آن وجود ندارد.
برای مقابله با پدیدة اتراف و درمان آن، شیوههای گوناگونی در آموزههای دینی ارائه شده است که به اختصار بیان میداریم.
پیشتر اشاره کردیم که حاکمیت ارزشهای اترافی و رفاهزدگی بر یک جامعه در کنار ضعف بنیانهای اعتقادی، بستر مناسبی برای گسترش روحیة اترافی به وجود میآورد. بنابراین نخستین گام برای مقابله با آن - همچون دیگر مفاسد اقتصادی- تقویت باورها و تحکیم ارزشهای اصیل در جامعه است.
از این رو، قرآن کریم پیوسته مترفان را به فرجام دردناک اخروی آن بیم میدهد و به ارزشهای اخلاقی، اصالت میبخشد.
در بُعد اقتصادی، انباشته شدن ثروت در دست عدهای محدود، از عوامل مهم بروز پدیدة اتراف است. از این رو، برقراری عدالت و توزیع عادلانة
1) . فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج9-10، ص333.
ثروت، زمینة بروز و گسترش آن را میکاهد یا نابود میسازد.(1)امیر مؤمنان علیه السلام ، عامل اصلاح و ساماندهی امور جامعه را، دادگستری میدانتد:
«الرعیی لایصلحها إلا العدل»؛(2)
تودههای مردم را جز عدالت اصلاح نکند.
از شیوههای عملی مقابله با فرهنگ اتراف و روحیة رفاهزدگی و درمان آن، دوری خواص و شخصیتهای تأثیرگذار جامعه از زندگی اشرافی و اترافی است، چه آنان اسوههایی برای تودههای مردم به شمار میروند و شیوة زندگی آنان تأثیر فراوانی بر دیگران میگذارد.(3)
از این رو، اولیای الهی از مظاهر زندگی اترافی و حتی از مصادیق جزئی آن، سخت پرهیز میکردند؛ هنگامی که برای رسول خدا صلی الله علیه و آله نوشیدنی بسیار گوارایی آوردند، فرمودند:
«أخّروه عنّی، هذا شراب المترفین»؛(4)
آن را از من دور سازید که این، نوشیدنیِ مترفان است.
افزون بر شیوههای یادشده، راهکارهای دیگری نیز برای جلوگیری از گسترش زندگی اترافی و رشد مصرفگرایی هست که میتوان از کنترل تبلیغات بازرگانی و نیز دوری از مترفان نام برد. تفصیل این دو را پیشتر آوردیم.
1) . در این باره نک: رضا حقپناه، «پیامدهای اتراف»، اندیشة حوزه، شمارة 6 ، سال 5، صص171- 178.
2) . عبدالواحد بن محمّد آمِدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص340.
3) . نک: محمد بن یعقوب کلینی، الفروع من الکافی، ج8 ، ص352؛ نهج البلاغه، خطبة 207.
4) . محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج1، ص395. نیز نک: محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج16، ص613 و ج17، ص10.
در جمعبندی و نتیجهگیری بحث باید گفت که اصول و ارزشهای اخلاقی و دینی حاکم بر مصرف، نقش تعیینکنندهای در تعیین و شناسایی الگوی مصرف دارد. هرچند الگوی مصرف، بسته به زمان، مکان، افراد، شرایط خاص اقتصادی و فرهنگی و متغیّرهای دیگر، متفاوت میباشد، اصول کلی و محدودیتهای تخصیص درآمد و مصرف، میتواند چارچوب کلّی آن را مشخص سازد. فرد و جامعة مسلمان، با توجه به اصول یادشده و معیار قرار دادن آن و با مقایسة الگوی مصرف خود با این معیارها، زمینههای انحراف از الگوی درست را بازشناسی و اصلاح میکند تا با ایجاد عدالت اجتماعی و رفاه نسبی، چشمانداز آرمانی اسلام به دست آید.
قرآن کریم(1)
نهج البلاغه، ترجمه و شرح سیدعلینقی فیضالاسلام.
آمِدی، عبدالواحد بن محمد تمیمی: غرر الحکم و درر الکلم، چاپ اول، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1366 ش.
ابن اثیر، مجدالدین مبارک بن محمد جزری: النهایی فی غریب الحدیث و الاثر، چاپ چهارم، قم، مؤسسة اسماعیلیان، 1364 ش.
ابن حنبل، احمد: مسند احمد، بیروت، دار صادر، بیتا.
ابن سعد، محمد: الطبقات الکبری، بیروت، دار صادر، بیتا.
ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغه، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، 1404ق
ابن منظور مصری، جمالالدین محمد بن مکرم: لسان العرب، چاپ اول، بیروت، دار الفکر، 1410 ق.
الامام الرضا علیه السلام : الفقه، تحقیق مؤسسی آل البیت، چاپ اول، مشهد، کنگرة جهانی امام رضا علیه السلام ، 1406 ق.
انصاری، محمدعلی: دراسی حول الاسراف فی الکتاب و السنّه، چاپ اول، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1421 ق.
براون، لستر و همکاران: علایم حیاتی کرة زمین، ترجمة حمید طراوتی، چاپ اول،
1) . با تلفیقی از ترجمههای محمدمهدی فولادوند و ناصر مکارم شیرازی.
مشهد، انتشارات جهاد دانشگاهی، 1374 ش.
تمیمی، نعمان بن محمد: دعائم الاسلام، چاپ دوم، مصر، دار المعارف، 1385 ق.
حرّانی، حسن بن علی بن شعبه: تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله ، ترجمة کمرهای، تهران، کتابفروشی اسلامیّه، 1398 ق.
حرّ عاملی، محمد بن حسن: وسائل الشیعی إلی تحصیل مسائل الشریعه، تصحیح و تحقیق عبدالرحیم ربانی شیرازی، چاپ ششم، تهران، المکتبی الاسلامیه، 1403 ق.
حسینی زبیدی، سیدمحمدمرتضی: تاج العروس من جواهر القاموس، تحقیق مصطفی حجازی، دار الهدایه، 1409 ق.
حسینی، سیدرضا: الگوی تخصیص درآمد و نظریة رفتار مصرفکنندة مسلمان، چاپ اول، تهران، مرکز نشر پژوهشگاه فرهنگ و اندیشة اسلامی، 1379 ش.
حقپناه، رضا: «پیامدهای اتراف»، اندیشة حوزه، شمارة 6 ، سال 5.
حکیمی، محمدرضا و دیگران: الحیای، چاپ اول، تهران، مکتب نشر الثقافی الاسلامیه، 1368 ش.
حلی، جعفر بن حسن: شرائع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام، تحقیق سیدصادق شیرازی، چاپ دوم، تهران، الاستقلال، 1409 ق.
حلّی، حسن بن یوسف: مختلف الشیعه، چاپ اول، قم، مؤسسی النشر الاسلامی، 1415 ق.
درنینگ، آلن: چقدر کافیست؟، ترجمة عبدالحسین وهابزاده، چاپ دوم، مشهد، انتشارات جهاد دانشگاهی، 1376 ش.
دفتر تبلیغات اسلامی شعبة خراسان: پدیدهشناسی فقر و توسعه، زیر نظر محمد حکیمی، چاپ اول، قم، بوستان کتاب (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی)، 1380 ش.
دمشقی، ابوحفص عمر بن علی بن عادل: اللباب فی علوم الکتاب، چاپ اول، بیروت، دار الکتب العلمیه، بیتا.
دیلمی همدانی، ابوشجاع شیرویه بن شهردار: الفردوس بمأثور الخطاب، تحقیق سعید ابن بسیونی زغلول، چاپ اول، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1406 ق.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد: مفردات الفاظ القرآن، تحقیق صفوان عدنان داوودی، چاپ اول، دمشق، دار القلم و بیروت، الدار الشامیه، 1416 ق.
رجایی، سیدمحمدکاظم: معجم موضوعی آیات اقتصادی قرآن، چاپ اول، قم، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1382 ش.
رشید رضا، محمد: تفسیر القرآن الحکیم الشهیر بتفسیر المنار، چاپ اول، بیروت، دار المعرفه، 1414 ق.
زمخشری، محمود بن عمر: الفائق فی غریب الحدیث، چاپ اول، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1417 ق.
سید قطب: فی ظلال القرآن، چاپ پنجم، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1386 ق.
شومپتر، جوزف آ.: تاریخ تحلیل اقتصادی، ترجمة فریدون فاطمی، چاپ اول، تهران، نشر مرکز، 1375 ش.
شهید اول، محمد بن مکی، الدروس الشرعیه، چاپ اول، قم، مؤسسی النشر الاسلامی، 1412 ق.
شیخ صدوق، محمد بن علی بن بابویه: الخصال، چاپ دوم، قم، جامعة مدرسین حوزة علمیة قم، 1403 ق.
------ : ثواب الاعمال، چاپ دوم، قم، منشورات الرضی، 1368 ش.
------ : من لایحضره الفقیه، چاپ سوم، قم، جامعة مدرسین حوزه علمیه قم، 1413 ق.
شیخ طوسی، محمد بن حسن: الامالی، چاپ اول، قم، دار الثقافه، 1414 ق.
------ : التبیان فی تفسیر القرآن، تحقیق احمد حبیب قصیر عاملی، چاپ اول، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا.
------ : تهذیب الاحکام، چاپ چهارم، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1365 ش.
صدر، محمدباقر: اقتصادنا، چاپ دوم، المجمع العلمی للشهید الصدر، 1408 ق.
طباطبایی، سیدمحمدحسین: المیزان فی تفسیر القرآن، چاپ اول، بیروت، مؤسسی الاعلمی للمطبوعات، 1417 ق.
طباطبایی یزدی، محمدکاظم: العروی الوثقی، چاپ دوم، قم، مؤسسة اسماعیلیان، 1413 ق.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، چاپ اول، بیروت، دار المعرفه، 1406 ق.
طریحی، فخرالدین: مجمع البحرین، تحقیق سیداحمد حسینی، المکتبی المرتضویه، بیتا.
عابدینی، احمد: «امام خمینی، سادهزیستی و مسئلة شأن»، مجلّة فقه، شمارة 21 و 22، سال 6 ، پاییز و زمستان 1378 ش.
عاملی، زینالدین بن علی (شهید ثانی): مسالک الافهام، چاپ اول، قم، مؤسسی المعارف الاسلامیه، 1413 ق.
عبدالرضا علی، صادق: القرآن و الطب الحدیث، چاپ اول، بیروت، دار المؤرخ العربی، 1411 ق.
عیاشی، محمد بن مسعود: تفسیر العیاشی، تحقیق سیدهاشم رسولی محلاتی، تهران، چاپخانة علمیه، 1380 ش.
فتحالله، احمد: معجم الفاظ الفقه الجعفری، چاپ اول، بیجا، 1415 ق.
قرضاوی، یوسف: دور القیم و الاخلاق فی الاقتصاد الاسلامی، چاپ اول، بیروت، مؤسسی الرساله، 1417 ق.
کارفانتان، ژان - ایو و شارل کندامین: چیرگی بر گرسنگی، ترجمة عباس آگاهی، چاپ اول، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، 1366 ش.
کلینی، محمد بن یعقوب: الکافی، چاپ چهارم، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1365 ش.
گلمحمدی، احمد: جهانی شدن، فرهنگ، هویت، چاپ اول، تهران، نشر نی، 1381 ش.
لنکستر، لین و.: خداوندان اندیشة سیاسی، ترجمة علی رامین، چاپ اول، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1376 ش.
متقی هندی، علاءالدین علی: کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، تحقیق بکری حیانی و صفوی السقا، بیروت، مؤسسی الرساله، 1409 ق.
مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار الجامعی لدرر اخبار الائمی الاطهار، چاپ سوم، بیروت، مؤسسی الوفاء، 1403 ق.
مدرّسی، سیدمحمدتقی، من هدی القرآن، چاپ دوم، مکتب آییالله المدرسی، 1407 ق.
مریدی، سیاوش و علیرضا نوروزی: فرهنگ اقتصادی، چاپ اول، تهران، مؤسسة کتاب پیشبرد و انتشارات نگاه، 1373 ش.
مطهری، مرتضی: انسان کامل، چاپ دهم، تهران، صدرا، 1373 ش.
مکارم شیرازی، ناصر و دیگران: تفسیر نمونه، چاپ یازدهم، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1373 ش.
میرمعزی، حسین: نظام اقتصادی اسلام (اهداف و انگیزهها)، چاپ اول، تهران، مؤسسة فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، 1378 ش.
نجفی، محمدحسن: جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، تحقیق عباس قوچانی، چاپ سوم، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1367 ش.
نراقی، محمدمهدی: عوائد الایام، قم، مکتبی بصیرتی، 1408 ق.
نیشابوری، محمد بن عبدالله الحافظ: معرفی علوم الحدیث، چاپ چهارم، بیروت، دار الآفاق الجدیده، 1400 ق.