ghaemiyeh.com
سرشناسه : رفیعی، رفیعالدینسیدجعفر، ۱۳۴۹ -
عنوان و نام پدیدآور : اسرار فاطمیه «سر مستودع» [کتاب]/ مولف رفیعالدینسیدجعفر رفیعی.
مشخصات نشر : قم : خورشید هدایت، ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری : ۲۲۴ ص.: نمونه؛ ۲۱×۱۴/۵سم.
شابک : ۷۷۰۰۰ریال: 978-600-5316-73-5
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : فاطمه زهرا (س)، ۸؟ قبل از هجرت - ۱۱ق. -- جنبههای قرآنی
موضوع : فاطمه زهرا (س)، ۸؟ قبل از هجرت - ۱۱ق. -- احادیث
رده بندی کنگره : BP۱۰۴ /ف۱۷ر۷ ۱۳۹۳
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۵۹
شماره کتابشناسی ملی : ۳۵۰۴۰۱۴
بسم الله الرحمن الرحیم
رفیعی، رفیع الدین سید جعفر رفیعی، 1349-
اسرار فاطمیه/ مولف رفیع الدین سید جعفر رفیعی.
قم: خورشید هدایت، 1393.
224ص.
شابک: 978-600-5316-73-5
وضعیت فهرست نویسی: فیپا
فاطمه زهرا علیها السلام 8؟ قبل از هجرت - 11 ق،-- جنبههای قرآنی.
فاطمه زهرا علیها السلام 8؟ قبل از هجرت - 11 ق،-- احادیث
رده بندی کنگره: 1393 7ر17ف/ 3 /104 BP
رده بندی دیویی: 297/159
شماره کتابشناسی ملی: 3504014
اسرار فاطمیه
مولف: رفیع الدین سید جعفر رفیعی
صفحه آرا: داود عبادی فرد
ناشر: خورشید هدایت * نوبت چاپ: اول/1393
چاپ و صحافی: کوثر * تعداد صفحه: 224
شمارگان: 1000 * قطع: رقعی
شابک: 978-600-5316-73-5
مرکز پخش:
جمکران/مقابل درب 6/ مجتمع 15 شعبان/ طبقه همکف
نمایشگاه کتاب خورشید آل یاسین
فروش تلفنی: 09121535099
هزینه ارسال پستی رایگان به تمام نقاط کشور
اسرار فاطمیه
«سر مستودع»
رفیع الدین سید جعفر رفیعی
این نوشته را به مادر گرانمایهام صدیقهی کبری فاطمهی زهرا علیها السلام اهداء میکنم، و امید رضا و خشنودی حضرتش را دارم که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در مورد رضای آن بانو فرمود خدای تعالی غضب میکند به غضب فاطمه و راضی و خشنود میشود به رضا و خشنودی فاطمه. و امیدوارم آن بزرگ بانوی هستی این بضاعت مزجات را از این حقیر بپذیرد و در دنیا و آخرت مرا مشمول رضای خویش گرداند.
یا مولاتی یا فاطمه اغیثینی
هر که جوید رضای زهرا را
کرده راضی خدای زهرا را
گر رضای خدای میطلبی
رو طلب کن رضای زهرا را
«رفیع الدین سید جعفر رفیعی
فاطمة الزهرایی»
مقدمه 9
تأویل 15
فصل اول:
زندگی نامه حضرت فاطمه علیها السلام
مختصری از زندگی فاطمه زهرا علیها السلام 20
معرفت فاطمیّه علیها السلام 22
تبرّی از دشمنان فاطمه علیها السلام 25
فصل دوم:
فضیلت و سرّ سوره مبارکه قدر
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ * إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ... 36
فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ 39
حکایت 42
وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ.... 43
لَیْلَةُ القَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ..... 52
اتحاد نوری فاطمه زهرا علیها السلام با دیگر ائمه معصومین علیهم السلام 77
تَنَزَّلُ المَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أمر 80
سَلَامٌ هِیَ... 91
حَتّی مَطْلَعِ الفَجْرِ 107
فصل سوم:
سرّ آیاتی از سوره مبارکه دخان
سرّ آیاتی از سورۀ دخان 112
فصل چهارم:
سرّ سوره مبارکه کوثر
إِنّا أَعْطَیْناک 126
الکوثر 127
فَصَلِّ لِرَبِّک َ وَانْحَرْ 132
إِنَّ شانِئَک َ هُوَ الأَبْتَرُ 135
دعایی از حضرت فاطمۀ زهرا علیها السلام جهت حاجت 140
فصل پنجم:
مصحف و لوح فاطمه علیها السلام
مصحف فاطمه علیها السلام 144
لوح فاطمه 146
فصل ششم:
فضیلت و آثار حدیث کساء
مقݡدمه 152
فضیلت اوّل 154
خلقت نورانی آل کسا 154
فضیلت دوم 155
اصحاب کساء نخستین مخلوقاتند 155
فضیلت سوم 157
ولایت اصحاب کسا را بر اشیاء عرضه میدارند 157
فضیلت چهارم 158
اصحاب کسا پیش از هر کسی وارد بهشت میشوند 158
فضیلت پنجم 159
اصحاب کسا در حظیرۀ القدس جای دارند 159
فضیلت ششم 159
آل عبا در هر حالتی اجازۀ ورود به مسجد را دارند 159
فضیلت هفتم 159
آلِ عبا را بهشت مأواست 159
فضیلت هشتم 160
فاطمه علیها السلام تکیهگاه علی علیه السلام است 160
فضیلت نهم 160
نور حق بر فاطمه علیها السلام تابیده است 160
فضیلت دهم 161
اصحاب کسا بهترین مخلوقاتند 161
فضیلت یازدهم 162
خداوند فاطمه علیها السلام را بر دیگر بانوان مقدّم داشته است 162
فضیلت دوازدهم 162
فرمانبرداری از آنان بر کائنات فرض است 162
فضیلت سیزدهم 165
روز جزا فاطمه علیها السلام سواره به محشر قدم مینهد 165
فضیلت چهاردهم 166
فاطمه علیها السلام در شکم با مادر خود سخن میگوید 166
فضیلت پانزدهم 167
فاطمه علیها السلام در زیر عرش خداوندی است 167
فضیلت شانزدهم 167
سلام و درود بر فاطمه علیها السلام پاداشی مخصوص دارد 167
فضیلت هفدهم 168
حنوط و کافور فاطمه علیها السلام از بهشت فرود آمد 168
فضیلت هیجدهم 168
جنگ و صلح با اصحاب کسا جنگ و صلح با خداست 168
فضیلت نوزدهم 173
اصحاب کسا برترین مخلوقاتند 173
فضیلت بیستم 174
اصحاب کسا در بهشت در یک سرا جای دارند 174
فضیلت بیست و یکم 175
اصحاب کساء میزان اعمالند 175
فضیلت بیست و دوم 176
خمسۀ طیّبه در داستان کشتی نوح علیه السلام 176
فضیلت بیست و سوم 178
توسّل پیدا نمودن زکریّای پیامبر به خمسۀ طیّبه 178
فضیلت بیست و چهارم 179
خداوند درود خود را بر خمسۀ طیّبه همراه با سیبی فرو میفرستد 179
فضیلت بیست و پنجم 180
دوستی آلِ عبا بر مخلوقات عرضه میشود 180
فضیلت بیست و ششم 181
صلوات بر آل عبا 181
تتمه در فضیلتها 185
منتخب طریحی و حدیث کساء 198
عروة الوثقی و حدیث کساء 199
سفارش آیت الله طبیبزاده رحمه الله به خواندن حدیث کساء 199
نظر آیت الله قزوینی درباره حدیث کساء 200
نظر عارف روشنضمیر مولوی قندهاری 201
حدیث کساء و برکت کسب 201
توسل دیگر 202
حضور امام عصر علیه السلام در مجلس حدیث شریف کساء 202
شفای نواده مرحوم سید ابراهیم میلانی 203
شفای جوان مسیحی مبتلا به سرطان خون 204
شفای دختر هیجده ساله 205
مرقومۀ حضرت آیةالله سید شهاب الدین نجفی مرعشی رحمه الله 207
سند حدیث شریف کساء 208
*
بسم الله الرحمن الرحیم
درباره شخصیّت و معرفت والای فاطمه زهرا علیها السلام سخن بسیار گفتهاند و شخصیّتهای گوناگون درباره آن گوهر الهی کتابها نوشتهاند. امّا در مقام و شخصیّت ملکوتی آن حضرت حقایق بسیار و دُرهای بیشماری است که تنها از طریق کلام وحی یعنی قرآن و کلمات درربار عترت علیهم السلام میتوان به آن رسید.
چنانکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای نجات امّت و گمراه نشدن آنها این دو منبع را معین نمود و فرمود:
«انّی تارک فیکم الثقلین کتاب اللّه وعترتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا».
با رجوع به کتاب و عترت در مییابیم که فاطمه زهرا علیها السلام رمز خلقت و سمبل آفرینش است که به برکت او خلقت افلاک و انجم صورت گرفته و به نظم درآمدهاند و در سایه معرفت حضرتش نظام حیات معنوی و کمالات روحی به رشد و سعادت میانجامد و از این طریق ارزش و منزلت انسانها مشخص میگردد و همچنین از این طریق مقام و جایگاه ویژه آن بانوی دو جهان را میتوان درک کرد چنانکه فرزند دلبندش حضرت امام جعفر صادق علیه السلام که فرد شاخص عترت است از قول رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم گوشهای از شخصیّت ملکوتی آن حضرت را چنین بیان میکند:
خداوند نور فاطمه را قبل از خلقت آسمان و زمین آفرید.
عدّهای سؤال کردند: پس فاطمه علیها السلام از سنخ انسان نیست؟
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: حوریهای در لباس انسانیّت است.
گفتند: چگونه چنین چیزی ممکن است؟!!
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: خداوند قبل از آنکه آدم را خلق کند، فاطمه را آفرید و در آن هنگام ارواح خلق شدند، چون خداوند آدم را خلق کرد ارواح را بر او عرضه داشت.
پرسیدند: در آن زمان فاطمه علیها السلام کجا بود؟!
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلمفرمود:
در جایگاه مخصوص خود در ساق عرش.
پرسیدند: غذایش چه بود؟
جواب فرمود: ذکر خدای تعالی (تقدیس و تهلیل و تحمید و تسبیح).
چون خداوند آدم را خلق کرد و دوست داشت که نسل من از فاطمه علیها السلام باشد، او را به سیب بهشتی تبدیل کرد. جبرئیل آن سیب را برای من آورد و گفت: سلام و رحمت خدا بر تو ای محمّد صلی الله علیه و آله و سلم، این سیب میوهای از میوهای بهشت است که خداوند برای تو هدیه فرستاده است، پس آنرا گرفتم به سینه چسباندم.
جبرئیل گفت: آن را بخور، من آن را دو نیم کردم که ناگهان نور درخشان و گستردهای از آن پرتوافشانی کرد جبرئیل گفت: ای محمّد صلی الله علیه و آله و سلم! چرا سیب را نمیخوری؟ تمام آن را بخور که این نور منصوره در آسمان و نور فاطمه در زمین است.
در روایت دیگری چنین آمده است که ای پیامبر! چرا نمیخوری آن را؟ بخور آن را و نترس که همانا آن نور:
«المنصورة فی السماء و هی فی الأرض فاطمة قلت: حبیبی جبرئیل و لم سمِّیت فی السماء المنصورة و فی الأرض فاطمة؟
قال: سمّیت فی الأرض فاطمة لأنّها فطمت شیعتها من النّار و فطم أعدائها عن حبّها و هی فی السمّاء المنصورة و ذلک قول الله عزّوجلّ و یومئذ یفرح المؤمنون بنصر الله ینصر من یشاء(1)
یعنی: نصر فاطمة علیها السلام لمحبیها.(2)
یعنی: این نور، منصوره است در آسمان و فاطمه است در زمین.
گفتم: ای حبیب من جبرئیل! چرا در آسمان منصوره نامیده شده و در زمین فاطمه؟
گفت: در زمین فاطمه نامیده شده برای اینکه خداوند جدا میکند شیعیانش را از آتش و جدا میکند دشمنانش را از محبّتش (و نمیتوانند او را دوست داشته باشند) و او در آسمانها منصوره است به این جهت است که خدای تعالی میفرماید: «و یومئذ یفرح المؤمنون بنصر الله ینصر من یشاء» یعنی: در آن روز قیامت شاد میشوند اهل ایمان به یاری کردن. خدا یاری میکند هر کس را بخواهد. منظور یاری کردن فاطمه علیها السلام است دوستانش را.
لذا فاطمهی زهرا، زهرایی است که از نور عظمت الهی خلق شده و آن چنان آسمان و زمین به نور وجودش روشنایی یافته که ملائکه به سجده افتادند و درباره عظمت آن، از حضرت حق پرسیدند....
به طور کلی درک مقام و منزلت اولیاء خدا برای ما به شناخت و معرفت اوصاف و مناقب و قرب معنوی آنها به حضرت حق حاصل میشود و هر چه میزان معرفت به اوصاف و مناقب آنها بیشتر باشد قدر و منزلت و شأن آن ولیّ خدا در انظار خلق عظیمتر خواهد بود و توجّه و اقتداء به او نیز بیشترمیگردد. ولی فاطمه زهرا علیها السلام که یکی از بزرگترین مقامات و مناقب اولیاء خدا را دارد به واسطه کثرت مقامات معنوی و اوصاف حسنهاش، بشر از معرفت به حقیقت آن بیبی عاجز مانده است چنان که در روایتی
وارد شده که: کسی به کنه معرفت فاطمه علیها السلام نمیرسد. و از طرفی معرفت و شناخت به مقامات ظاهری آن بزرگوار که در سطح فکر و در خور فهم و درک بشر باشد نیز به نحو تمام و کامل حاصل نشد چون افرادی که قلبشان از نفاق و دوروئی آکنده بود و برای دنیای خویش و اشباع غرائز خود حق را پوشانده بودند و مسیر امّت را از صراط مستقیم منحرف کرده بودند و خلافت را به نیرنگ و فریب از جایگاه اصلی اش منتقل نموده و خود بر کرسی خلافت تکیه زدند، با گردنکشان و مردمی که حقیقت اسلام را درک نکرده و از نام اسلام میخواستند دنیای خود را آباد کنند، سالیان درازی همدست شده و حکومت کردند،آنان در این راستا برای استحکام پایههای حکومت خویش چهره درخشان فرزندان معصوم پیامبر اسلام را پنهان کرده و از انتشار آن به مسلمانان جلوگیری به عمل آوردند. یکی از آن فرزندان معصوم و مظلوم پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم صدیقه کبری فاطمه زهرا علیها السلام بود که مقام و شخصیّت درخشان و ملکوتی آن حضرت را شدیداً از دیگران پنهان داشته و پس از آن بزرگ ترین جنایت تاریخ را مرتکب شدند و بزرگترین ولی خدا و محبوبه الهی را با فجیعترین شکل از پای در آوردند و به شهادت رساندند و پس از آنها نیز اتباعشان از انتشار فضائل و مناقب بلند حضرتش به شدّت جلوگیری کردند تا جایی که در نزد بعضی از مسلمانان حضرتش به فراموشی سپرده شد. و پس از آن جنایتکاران جسور تاریخ، افرادی نیز که جمود فکری داشته و سرتاسر قلوبشان را تاریکی فرا گرفته و دنبال ریاست و امیال نفسانی خود بودند دنبال همان راه را گرفتند و در همان مسیر حرکت کردند و از اشاعهی فضائل و کمالات آن بیبی بزرگوار جلوگیری به عمل آوردند. ولی شیعیان مخلص و علمای تلاشگر
ساکت ننشسته و با جهد و کوشش فراوان در مقام معرّفی آن بانوی بزرگ اسلام برآمدند و فضائل مقامات معنوی حضرتش را از لابلای مستندات تاریخ استخراج کردند و به دیگران رساندند که خداوند این جهد وکوشش و تلاششان را به بهترین وجه جزای خیر دهد.
ولی با این وجود نوشتهای که جامع و کامل در معرّفی مقامات و مناقب آن بیبی بزرگوار باشد کمتر به چشم میخورد که نشانه مظلومیت آن بزرگ بانوی هستی است.
چه مظلومیتی بالاتر از این که یک چنین شخصیّت بلامنازع و استثنایی تاریخ اسلام حتّی در میان دوستان خود نیز ناشناخته باقی بماند و آنچنان که باید به حقیقت مقام و منزلتش معرفت داشته باشند، ندارند؟ و حال آنکه با یک بررسی دقیق بر منابع روائی و تاریخی و آیات قرآنی گوشههائی از فضائل بلند آن بانوی بزرگ اسلام منکشف میشود که نتیجه این انکشاف بر معرفت و محبّت به حضرتش در قلوب مسلمانان میافزاید و نهایتاً همه به حضرتش اقتدا کرده و آن بزرگ بانو را به عنوان الگوی تمام و کمال انتخاب میکنند. چون فاطمه علیها السلام در عین حالی که به ظاهر مُلکی، امام و جانشین پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در امر خلافت نبود ولی حضرتش به عنوان رهبر و مقتدا و الگوی کامل از جانب حق معرفی شد و معرفت و اطاعت و محبّتش بر همه خلق واجب و مسلّم گردیده است، کوتاه سخن این که معرفت پُرشکوه فاطمه که در برگیرنده کمالات و مقامات معنوی تام الهی است جز از طریق قرآن و کلمات درربار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام به دست نمیآید.
چنانکه اگر اهل تحقیق و درایت با کمک روایات در آیات قرآن تأمل و
دقّت کنند، آیات فراوانی با معانی و مضامینی بلند در معرفت و شأن آن بیبی بزرگوار مییابند که در مورد حضرتش تأویل و تفسیر شده است که ما نیز در این نوشته تمامی همّ و تلاشمان را جمع کرده و سعی نمودیم صدیقه کبری فاطمه زهرا علیها السلام را از طریق آیات قرآن معرّفی نمائیم تا گوشههایی از حجاب معرفت مکنون آن حضرت را کنار بزنیم.
کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست
که تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم
برای این کار دو سوره مبارکه «قدر و کوثر» را انتخاب نمودیم که در تفسیر و تأویل حضرتش وارد شده است.
من کجا و ثنای او که خدا
کرده مدح و ثنای زهرا را
منابع این نوشته و تفسیر از روایات شیعی و سنّی که در تأویل این دو سوره مبارکه است گرد آمده و تلاش شده است حتّی الامکان آیات و روایاتِ مورد نظر به گونهای خاص منسجم و گزینشی تنظیم گردد و با افزودن پارهای از توضیحات، خواننده را به پیامی که در مورد آن بزرگ بانوی جهان هستی است برساند، امیدوارم که عنایات کریمانه آن حضرت شامل این حقیر و این نوشته بشود به امید اینکه بیش از پیش به عظمت و معرفت بلند آن حضرت برسیم و با عمل و کردار صحیح خود، رضایت آن بیبی را که همان رضایت خدای تعالی است کسب کنیم تا از این طریق زمینه ظهور موفورالسرور آخرین فرزند معصومش یعنی حضرت بقیهاللّه (ارواحنا فداه) را فراهم سازیم انشاءاللّه تعالی.
یا مولاتی یا فاطمه أغیثینی فی الدنیا و الآخرة
قم - رفیع الدین سید جعفر رفیعی
در اینجا لازم میبینم قبل از ورود در تفسیر و تأویل این دو سوره مبارکه معنای «تاویل» را برای خوانندگان محترم بیان کنم:
مقدمتاً عرض میکنم قرآن به طور کلی دو معنا دارد، معنای ظاهری و معنای باطنی، ظاهر آن مربوط به معنای ظاهری الفاظ قرآن است ولی معنای باطنی آن همان تأویل است. و بعضی گفتهاند: تأویل یعنی بیان حقیقت آیات و چون معانی حقیقی آیات را فقط خدای تعالی میداند چنانکه قرآن میفرماید: «وَما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاّ اللّهُ(1)،
لذا برای درک و رسیدن به تأویل و حقیقت آیات باید به منبع وحی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و عترت علیهم السلام هستند رجوع کنیم. بد نیست این مطلب را نیز بیان کنیم که مفسرین و علماء اهلسنّت اصلاً معانی دوم و تأویل قرآن را قبول ندارند و میگویند قرآن به جز ظواهر آن چیزی نیست. گرچه در تفاسیرشان در بعضی از موارد عملاً تأویل بعضی از آیات را ذکر کردهاند.
تأویل مصدر باب تفعیل از «أول» هست که در اصل به معنی «ابتدا» و رجوع به ابتدا، یعنی اصل است و به همین جهت به ابتدای هر کاری «اول» میگویند و افراد یک فامیل را که به یک ریشه و اصل و ابتدا برمیگردند «آل» مینامند.
البته باید این نکته را یادآور شویم که برگرداندن لفظ از معنای ظاهری
1) . سوره آل عمران، آیه 7.
به یک معنای دیگر به جهت قرینه و دلیل قطعی دیگری است به عبارت دیگر اگر چه به ظاهر یک معنا برای یک آیه است ولی با دلیل خارجی (مثل روایات و آیات دیگر و شأن نزول) معنای دیگری ترسیم میشود، معنای اولی همان معنای «ظاهری» و معنای دوم را معنای «ثانوی و بطن یا تأویل» میگویند، چنانکه از حضرت امام محمّد باقر علیه السلام در این زمینه سؤال شد و آن حضرت فرمودند:
ظهره تنزیل و بطنه تأویل منه ما قد مضی و منه ما لم یکن یجری کما یجری الشمس والقمر(1)
یعنی: ظاهر قرآن تنزیل و باطن آن تأویل است و بعضی از تأویلهای قرآن گذشته و بعضی واقع نشده است و جاری میشود و میآید،چنانکه خورشید و ماه جریان دارد.
در قرآن کلمه «تأویل» در هفت سوره و هفده بار به کار رفته است و چند معنا دارد:
«ما یعلم تاویله الا الله(2)»
یعنی: غیر از خدا کسی تأویل قرآن را نمیداند.
«فان تنازعتم فی شی ءٍ فردّوه الی الله و الرسول ان کنتم تؤمنون بالله و الیوم الآخر ذلک خیر و احسن تأویلاً»(3)
یعنی: اگر در مورد چیزی تنازع کردید نزد خدا و رسول برگردانید اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید و این بهتر است و تأویل آن نیکوتر است.
«هل ینظرون الّا تأویله یوم یاتی تأویله»(1)
یعنی: آیا آنها غیر از تأویل آن را انتظار دارند در روزی که تأویل آن ظاهر میشود.
4.به معنای مصالح وانگیرهها نیز آمده است،چنانکه قرآن لفظ تأویل را در علل غایی و اسرار کارهای مرموز و فلسفهی احکام به کار میبرد؛ از باب نمونه:
همسفر موسی وقتی او را از اسرار کارهای مرموز و به ظاهر زنندهی خود (مانند سوراخ کردن کشتی، تعمیر دیوار خراب و کشتن جوان) آگاه ساخت، رو به موسی کرد واین جمله را گفت:
«ذلک تأویل ما لم تستطع علیه صبراً»
یعنی این (اسرار و نتایج) تأویل کارهایی است که برای آنها طاقت نیاوردی(2).
تفسیر به معنای بیان مراد متکلم است که از لفظ پرده برداری میکند و کلمه تأویل معنایی مخالف ظاهر لفظ است که گاهی با تفسیر مصداقاً یکی میشود، چون تفسیر امکان دارد در حدود بسط و شرح مدلول لفظ باشد یا با کمک از تاریخ و شأن نزولها معنای آیه ای را بسط و شرح دهد، چنانکه آیت الله خویی رحمه الله نیز در «البیان» مینویسند: تفسیر، روشن ساختن مفهوم آیات قرآن مجید و واضح کردن منظور پرودگار است.(3)
مثلاً امکان دارد کلمات آیهای از آیات قرآن تک تک واضح و روشن باشد ولی مراد و مقصود از کل آیهی شریفه معلوم نباشد اینجاست که احتیاج به بسط و شرح با رجوع به لغت و تاریخ و شأن نزول و روایات دارد.
اما تأویل، فقط و فقط منحصر به خداوند و راسخون فی العلم است چون معنای آن مخالف با ظاهر لفظ است که احتیاج به قرینهای قطعی دارد که این همان معنایی است که خداوند و پیامبرش فرمودهاند.
بر این اساس تأویل به معنای رجوع به معنای اصل یا واقعیّت حقیقی و اصلی و نه ظاهری، است که در این نوشته سعی شده است در معرفی حضرت فاطمه علیها السلام از آیات قرآن به آنها رجوع شود.
در خاتمه اقرار میکنم که فضائل و کمالات صدّیقه کبری علیها السلام بیش از آن است که در این نوشتهی محدود ذکر و حق معرفتش ادا شود.
چنانکه قرآن میفرماید:
«ما ادرئٰک ما لیلة القدر»
یعنی: تو نمیتوانی به حقیقت لیله قدر (فاطمه) برسی.
روایات و آیاتی که در شأن و مقام و معرفت فاطمه علیها السلام آمده است از نظر کثرت به حدّ تواتر بلکه بیش از حدّ تواتر است که احصاء آنها خود مجلداتی را میطلبد که ما به جهت اختصار فقط دو سوره قدر و کوثر را مورد بررسی و تفسیر قرار دادیم. و در حدّ وسع و توان خویش پردهای از معارف نهفته شده در این دو سوره مبارکه که تأویل به آن حضرت شده برداشته و فضائل و کمالات معنوی صدیقه کبری فاطمه زهرا علیها السلام را بیان نمودیم.
در سال پنجم بعثت روز بیستم جمادی الثانی فاطمهی اطهر علیها السلام دخت گرانقدر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و خدیجه کبری علیها السلام دیده به جهان خاکی گشود.
کنیههای مبارکش ام ابیها، ام الائمة، ام الفضائل، ام العلوم، ام الکتاب و... القاب مقدسش که بسیار است و هر یک نشانه عظمت و مقام والای آن بزرگوار است و ما در اینجا بعضی از آنها را ذکر میکنیم که عبارتند از: بتول، طاهره، زهره، زهرا، محدثه، حکیمه، صدیقه، شهیده، سیدة النساء العالمین، سیدة النساء اهل الجنة.. آن بزرگوار در طول 18 سال زندگانی بابرکت خویش که پناه و مأوای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و امیر المؤمنین و امام حسن و امام حسین علیهم السلام بود، تمامی رفتار و گفتارش و به عبارت دیگر تمامی حرکات و سکناتش منطبق با علم و حکمت الهی بوده چنانکه در زیارتشان میخوانیم:
اشهد انکِ مضیت علی بینة من ربک.
یعنی: گواهی و شهادت میدهم که شما در طول زندگی خود به حجتی که از پروردگار خویش داشتی عمل کردی، و در فراز دیگری از زیارتشان آمده است:
ایتها المحدثة العلیمة.
یعنی: ای بانویی که به علوم الهی الهام شده و دانا هستی.
لذا با توجه به آیات و روایاتی که در شأن آن بزرگ بانوی هستی وارد شده- که گوشههایی از آنها را در این کتاب میخوانید- در مییابیم که
تمامی اعمال و گفتار حضرتش بر اساس برنامه و دستور خاص الهی بوده و هر چه که فرموده اند و یا عمل کرده اند منطبق با خواست و مشیت پرودگار بوده است و به این جهت است که صلح و محبت به او صلح و آشتی با خدای تعالی قرار گرفته و جنگ و بغض به حضرتش همانند جنگ و بغض با خدای تعالی است.
آن بزرگوار برای تثبیت حقیقت اسلام و هدایت و سعادت بشریت از هیچ کوشش و جانفشانی دریغ نکردند تا اینکه در سال یازده هجری به دست بعضی از اصحاب اصطلاحی پیامبر اسلام به شهادت رسیدند و آنان نیز تا توانستند مقام و شخصیت الهی او را از دیگران پنهان نگاه داشتند تا جایی که از شدت اختتناق علیه آن بزرگ ولیّ خدا روز شهادت و محل دفنش مشتبه و مخفی گردید لذا نقل شده یا چهل و پنج روز یا هفتاد و پنج روز یا نود و پنج روز بعد از رحلت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم بیشتر طول نکشید که به شهادت رسید و همچنین محل دفن آن بانوی جهانیان به طور دقیق و روشن معلوم نگردید مگر برای بعضی از خواص، لذا بعضی آن را میان قبر رسول خدا و منبر او دانستهاند و برخی احتمال داده اند در بقیع و گروهی بر این عقیده اند که در خانهاش به خاک سپرده شده است. سلام و صلوات خداوند بر او باد.
شناخت و معرفت به فاطمه زهراء علیها السلام از والاترین و شیرینترین معارف است که بر هر مسلمان و شیعه ای واجب است به آن علم پیدا نموده و معتقد شود تا ایمان و اسلامش کامل گردد.
چنانچه در مقدّمه بیان کردیم صدیقه کبری فاطمه زهرا علیها السلام در عین حالی که به ظاهرِ ملکی، امام و رهبر و جانشین پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در امر خلافت نبود، ولی خدای تعالی معرفت و اطاعت و محبّت آن بزرگ بانوی جهان هستی را بر همه خلق، واجب و مسلّم گردانید.
چنانکه در روایات وارد شده است که قرون نخستین بر محور معرفت و اطاعت فاطمه زهرا علیها السلام سنجش و برگزیده میشدند.
(علی معرفتها دارت القرون الأولی) و هنگامی که سخنان و روایات رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را مورد مطالعه و بررسی قرار میدهیم میبینیم آن حضرت درباره گوهر وجود فاطمه علیها السلام توجّه شایانی داشته و به صورتهای مختلف در گفتار و عمل، گوشههائی از مقام شامخ معنوی آن دختر پیامبر الهی را ظاهر میساختند و با تأکید و توصیه فراوان از دیگران میخواستند که در مقام احترام و تجلیل حضرتش برآیند، تا از این طریق بتوانند به حقائق هستی دست یابند. پیامبراکرم در فرازهائی از کلمات حکیمانه شان که مکرر در مکرر بیان میفرمودند و فاطمه علیها السلام را معرّفی مینمودند هرگز به عنوان فرزند و دخت خویش اکتفا نکردند چون این امر بر کسی پنهان نبود
و انتساب فاطمه علیها السلام به رسول خدا بر همگان روشن و واضح بود، بلکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درصدد معرفی حقیقت و مقام معنوی فاطمه علیها السلام بودند، لذا در سخنان رسول اکرم نسبت به فاطمه جملاتی آمده است که انسان را وادار به تأمّل و دریافت پیام والای «معرفت فاطمیّه»، میکند.
لذا میگوئیم مسئله «معرفت فاطمیّه» خود موضوعی مستقل است که هر کس به آن دست یابد به تمامی معارف الهی دست یافته و معتقد شده و سعادت و نیکبختی را، پیدا کرده است و همچنین میگوئیم «معرفت فاطمیّه» سرّ رسیدن به تمام معارف و کمالات است. هر گاه شخصی به معرفت حقیقی و معنوی فاطمه علیها السلام دست یافت، به توحید و نبوّت و امامت و به طور کلی به اصول خمسه دست مییابد و به کمال عقائد حقه و معنویات میرسد. لذا به این جهت نیز است که حضرتش به عنوان اسوه و الگو برای بشریّت معرفی گردیده شدند.
چنانکه امام زمان علیه السلام برای توجّه دادن امّت به آن حضرت و برای بیدار کردن غافلین و توجّه دادن آنها به حقیقت «معرفت فاطمیّه» میفرمایند:
«انّ لی فی ابنة رسولاللّه اسوة حسنه».
یعنی: برای من (که امام زمان هستم) فاطمه دخت رسول خدا اسوه و الگوی نیکوئی است که به حضرتش اقتدا میکنم.
آری «معرفت فاطمیّه» باعث میشود بیش از پیش زنان و مردان به حضرتش اقتدا کنند و دست توسّل به ذیل عنایات و الطاف رحمانی حضرتش دراز کنند. تأثیر «معرفت فاطمیّه» آن چنان است که هر گاه علم به آن پیدا شود انسان را متحوّل میگرداند و در روحش ایجاد دگرگونی بزرگی میکند و به راه و رسم آن یگانه هستی کشیده میشود، لذا فاطمه
الگو است، الگوئی عالی از تقوا و کمال و علم برای انسانهایی که او را شناختند و به حضرتش اقتدا کردند. طبعاَ حصول چنین معرفتی بزرگ برای اُمت که به حقیقتی عظیم آشنا شوند و درس کمالات و معنویّات را بیاموزند نیاز به درک محضر معصوم علیه السلام دارد که مستقیماَ از منبع علم و وحی الهی گرفته شود چون فقط معصوم علیه السلام است که آن بیبی بزرگوار را شناخته و میتواند تعریف و توصیف کند.
لذا راهی و طریقی برای رسیدن به این معرفت بزرگ نیست جز با یاری معصومین و اقتباس از انوار کلمات مقام ولایت که میتوان از این طریق روزنهای به سوی شناخت صدیقه کبری باز کرد، لذا برای شناخت «معرفت فاطمیّه» حتماَ باید به این دو مأخذ «قرآن و عترت» مراجعه کرد.
بله! فاطمه زهرا در جهان آفرینش و در دنیای اسلام گرچه نبی و امام معرفی نشدند، ولی در حقیقت آفرینش و هستی محور به حساب میآیند که گردش بسیاری از پدیدهها و چرخش معنوی آنها به دور اوست، و معرفت و محبّت او تا روز قیامت محل تربیت انسانهای کامل و انبیاء الهی است.
لذا اگر فاطمه زهرا نبود جهان آفرینش نبود او محور اسلام و محور رسالت است، و محور امامت و محور اهلبیت است، و محور اصحاب کساء است و محل اسرار ربالعالمین و ذخیره بزرگ الهی و ذخیرهدار حجّت خداوند نیز هست.
طبیعی است که هر کس علاقه و محبّت و معرفت به رهبر الهی خویش داشته باشد، فراق او را نمیتواند تحمل کند و هر گاه او را از دست دهد ناراحت میشود. و این ناراحتی را بیاختیار ظاهر میسازد که نشانه آن غم و اندوه به وسیله اشک و آه است که از دیدگان سرازیر میشود و هر بینندهای را دچار حیرت و شگفتی میکند. بنابراین عارف اگر چهره غمناک و اشک و آه در فراق محبوب دارد و اگر بیزاری و نفرت از بعضی ابراز مینماید، در حقیقت نسبت به کسانی است که مانع پیشرفت انسانها شدهاند که چنین رهبر و مرادی را از آنها گرفتند و هر چه محبوب و مراد ارزش و مقام والای بیشتری داشته باشد طبعا تأثّر و ناله و فغان بیشتری باید نمود و نسبت به کسانی که با چنین وجود مقدّسی مخالفت ورزیدند و او را کشتند، بیشتر باید بیزاری جست و از آنها دوری نمود و بغض بیشتر از خود نشان داد که این خود نشان کمالِ عارف است. لذا پیامبر عظیمالشأن با دید الهی خود آنها را در ستم و جور بر بشریّت میدید و با لعن و بیزاری از آنها جهان اسلام را به مبارزه با آنها دعوت فرموده است:
إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِینًا.(1)
یعنی: کسانی که خدا و رسولش را آزار دهند خداوند آنان را در دنیا و آخرت لعنت
1) . سورهی احزاب، آیه 57.
میکند و برای آنها عذاب خوار کنندهای آماده کرده است.
و در صحیح بخاری در روایتی میفرماید:
من آذی فاطمة فقد آذانی و من آذانی فقد آذی الله و من آذی الله فقد کفر.
یعنی: کسی که فاطمه را آزار دهد مرا آزار داده و کسی که مرا آزار دهد خدا را آزار داده و کسی که به خدا آزار و بیحرمتی کند کافر است.
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمود:
یا فاطمة لو أنّ کلّ نبیّ بعثه الله و کلّ ملک قرّبه شفعوا فی کلّ مبغض لکِ غاصب لک ما أخرجه الله من النار أبداً.(1)
یعنی: ای فاطمه اگر تمام پیامبرانی که خدا برانگیخته و تمام فرشتگانی که مقرّب درگاه خود گردانده است، برای هر کینه توزی که حق تو را غصب نموده است شفاعت کنند، هرگز خدا او را از آتش (دوزخ) خارج نمیسازد.
باز پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم در روایت دیگری فرمودهاند:
ملعون ملعون من یظلم بعدی فاطمة ابنتی و یغصبها حقها و یقتلها...(2)
یعنی: ملعون است ملعون است هر کس پس از من به فاطمه دخترم ستم و ظلم کند و حقش را غصب نماید و او را بکشد...
در روایت آمده است:
إنّ حبّها علیها السلام ایمان و بغضها نفاق.(3)
یعنی: همانا محبت به فاطمه علامت ایمان و بغض داشتن به او علامت نفاق است.
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:... الویل ثمّ الویل لمن شکّ فی فضل فاطمة(4)
یعنی: وای سپس وای بر کسی که شک در فضائل فاطمه کند.
و در حدیثی دیگر آمده است:
کفر من ابغض فاطمة علیها السلام.
یعنی: کافر است کسی که بغض فاطمه را به دل داشته باشد.
و در روایت دیگری آمده است:
من آمن بها فقد نجی و من لم یؤمن بها فقد هلک.
یعنی: هرکس به فاطمه علیها السلام ایمان بیاورد نجات و رستگار گردیده و هرکس به او ایمان نیاورد به تحقیق هلاک میگردد.
قالت فاطمة علیها السلام:
و من خالفنا فقد خالف الله و من خالف الله فقد استوجب من الله العذاب الألیم و العقاب الشدید فی الدنیا و الآخرة.(1)
یعنی: فاطمه علیها السلام فرمودند: هر کسی با ما مخالفت کند تحقیقاً با خدا مخالفت نموده و هر کسی با خدا مخالفت کند، مستحق میشود از جانب خداوند عذاب سخت و عقاب شدیدی را در دنیا و آخرت.
استاد بزرگوارم حضرت آیتالله وحید خراسانی این حدیث را در درس خواندند: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
الفوز العظیم لمن نصرکِ
الویل ثمّ الویل لمن ظلمکِ
یعنی: پیروزی بزرگ برای کسی است که تو را یاری کند.... وای سپس وای بر کسی که به تو ظلم کند.
(پر واضح است که هر کسی بر خلاف فرستاده الهی عمل کند و از دشمنان آنها بیرازی نجوید از دائره اسلام و مسلمانان خارج است و هدف مقدّس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را دنبال ننموده پس چگونه چنین شخصی میتواند
1) . بحار الأنوار، ج 8، ص 105.
خود را مسلمان بخواند. بلکه آنان منافقانی بیش نیستند که به سران کفر و نفاق اقتدا کردهاند، سرانی که به ساحت مقدّس اسلام جسارت کردند و مقام و منزلت فرستاده الهی را کوچک شمردند و حضرتش را نارسا تلقّی کردند. و پس از رحلتش کینهها و حقدها را ظاهر ساختند، چنانکه در روایتی از امسلمه نقل شده که در هنگامی که فاطمه زهرا در بستر شهادت افتاده بود خدمت میرسد و میپرسد: چگونه شب را صبح کردی ای دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
اصبحت بین کمد و کرب فقد النّبی و ظلم الوصیّ، هتک و اللّه حجابه مَنْ اصبحت امامته مقتصّةً علی غیر ما شرع اللّه فی التنزیل و سنّها النّبی فی التأویل، ولکنها احقادٌ بدریةٌ و ترات اُحدیّة.
یعنی: صبح کردم در میان حزن شدید و غم و اندوه و از دست دادن پیامبر و ستم به وصیّ او. به خدا سوگند پرده وصایت دریده شد، کسی که امامتش برخلاف آنچه که خداوند در قرآن مقرّر فرموده و رسول خدا در تأویل قرآن بیان نموده بود، مغضوب واقع شده، ولیکن این کار از روی کینههای باقی مانده از جنگ بدر و خونخواهی از قاتلان جنگ اُحد بود.
و اصبغ بن نباته از امیرالمؤمنین علیه السلام سؤال کردند از علت دفن فاطمه علیها السلام دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در شب آن حضرت فرمودند:
إنّها کانت ساخطة علی قوم کرهت حضورهم جنازتها و حرام علی من یتولّاهم ان یصلّی علی احدٍ من ولدها.(1)
یعنی: همانا او (فاطمه) خشمگین و ناراضی بود از قومی که دوست نمیداشت حضورشان را بر جنازه اش، و حرام است بر کسی که آن قوم را دوست میدارد، نماز بخواند بر فرزندانش.
1) . بحار الأنوار، ج 43، ص 183.
اینان هرگز روی سعادت را در دو جهان نخواهند دید. آنها نفاق و دوروئی و درندگی بر جانهایشان ریشه دوانده بود.
لذا معنویّت و حقیقت از وجود آنها رخت بربسته و به ذلّت و خواری نفس دچار گردیده بودند.
با بررسی و مطالعه تاریخ، در مییابید که در این راستا افرادی که باطن کثیف و زشتشان آنها را وادار به پیروی و اطاعت از آن منافقان کرده بود و از این طریق ظلمت و تاریکی را در جامعه حاکم میگرداندند. این دنیاپرستان برای اشباع غرائز خود گرد اولی و دوّمی جمع شدند و آنها را علَم نمودند و آنها نیز با تطمیع گروهی و با فریب و مکر و تهدید توانستند به نام اسلام و خلیفهی مسلمین قدرت را به دست آورند و از انتشار و پخش «معرفت فاطمیّه» به شدّت جلوگیری کنند تا جائی که آن بانوی هستی ناشناخته ماند و در حالی که قدرش مجهول مانده از دنیا رحلت نمود و به شهادت رسید و به سوی پروردگار خویش بازگشت. آنان آن قدر با فاطمه زهرا (روحی فداها) عداوت داشتند که نه فقط از معارف و مقامات فاطمه علیها السلام جلوگیری مینمودند، بلکه هر چه از فاطمه علیها السلام بر جای مانده بود تصاحب نموده و از بین بردند، مانند فدک را که حق مسلّم فاطمه علیها السلام بود منکر شدند و تصاحب نمودند و اگر کیاست و درایت حضرت أمیرالمؤمنین علیه السلام نبود تا حتّی فرزندان و نسل آن حضرت را از بین میبردند، چنانکه آن شخص گفت: خانهی فاطمه علیها السلام را با اهلش آتش میزنم.
دیگر نمونهای از صدها عداوت آنها نسبت به صدیقه کبری که درباره گیاهی منسوب به فاطمه علیها السلام بوده و در روایتی نقل شده بیان میکنیم:
امام صادق علیه السلام فرمود:
لیس علی وجه الارض بقلة اشرف و لا انفع من الفرفخ و هو بقلة فاطمة علیها السلام ثم قال: لعن اللّه بنیامیّه هم سمّوها بقلة الحمقاء بغضا لنا و عداوة لفاطمة.
یعنی: نیست بر روی زمین سبزی ای اشرف و سودمند تر از خرفه و آن سبزی فاطمه علیها السلام است. سپس فرمود: خدا لعنت کند بنی امیه را آنها نامیدند آن را به سبزی احمقها به جهت بغضی که به ما و دشمنی ای که با فاطمه علیها السلام دارند.
لذا بر هر فرد مسلمان حقیقی و واقعی است که حقیقت را دریابد و به دیگران برساند و با کمال صراحت و جدیّت از دشمنان فاطمه علیها السلام تبرّی جوید. تا دست این شیّادان را کوتاه گرداند و در معرفی شخصیّت آن بزرگ بانوی وجود هستی گامی وسیعتر بردارد تا آن معارف و حقایقی که ازجهانیان پنهان مانده، آشکار گردد.
و پرواضح است که همیشه حق و باطل در اجتماع آن چنان جلوهگر میشوند که جای شبهه و تردیدی برای مردم حقبین و کسانی که گناه و انحراف، نفس آنها را خراب ننموده و دچار ورشکستگی عقلی نشدهاند، باقی نمیماند بلکه با اندک توجّهی حقیقت را درک میکنند و به آن متمسک میشوند و از باطل بیزاری و تبرّی میجویند.
قدر او را کس نداند جز خدا
معترف بر قدر او شد مصطفی
او لیله قدر است و هدف
هر چه میخواهی گو ز قدرش لاتخف
لیله قدر اولیاء، نور نهار اصفیا
صبح جمال او طلوع از افق اعلا کند
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ * وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ*
لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ * تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ *
فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن کُلِّ أَمْرٍ * سَلَامٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ
سورهی مبارکهی قدر از سورههای کوچک قرآن و از جهت معنا و محتوی بسیار بلند است و از جهتی عظیمترین سوره قرآن نیز هست که بیان کننده نزول قرآن در شب قدر است و مقدّرات همه خلق در آن مشخص و تعیین میگردد و همچنین بشارتی است برای بندگان خدا که در این شب به کمال بندگی و عبودیّت قیام میکنند.
این سوره را سورهی «قدر» مینامند زیرا این کلمه در این سوره در آیه اوّل و دوم آن 2 بار به کار رفته است و درباره شب قدر سخن میگوید و فضایل و عظمت آن شب و نزول قرآن در آن شب مبارک را برای ما بیان میکند و مباحث آن کلّاً به شب قدر اختصاص دارد بدین جهت با همین نام و عنوان نیز نامگذاری شده است تا هم از عظمت شب قدر حکایت کند و آن را تداعی و یادآوری نماید و هم پیام اصلی و محور بحث سوره را مشخص نماید.
این سوره دارای پنج آیه است و قبل از هجرت در مکه نازل شده و سه خصوصیت بزرگ دارد که آن را از دیگر سورههای قرآن متمایز و ممتاز میسازد:
اول اینکه: در مورد شب قدر که مقدّسترین و مبارکترین شبهاست سخن میگوید و عظمت و فضیلت و برکات و حدود آن را بیان میکند، بدین جهت خواندن مکرّر این سوره در شب قدر بسیار سفارش شده و مستحب است.
دوم اینکه: سوره قدر تاریخ نزول قرآن را مشخّص میکند که در شب قدر بوده است.
سوم اینکه: این سوره بصورت سرّ در تأویل و تفسیر فاطمه زهراء علیها السلام است.(1)
سوره قدر به جهت آثار و عظمتی که دارد برای تلاوت آن آثار و برکات بسیاری ذکر شده است.
از جمله اینکه پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
من قراها کان له یوم القیمة خیر البریّة رفیقا و صاحباً.
یعنی: هر کسی این سوره را تلاوت کند در روز قیامت بهترین مخلوقات (فاطمه و علی علیهما السلام) با او رفیق و همنشین خواهند بود.
این سوره مبارکه به جهت اینکه در تأویل و معنا به صدیقه کبری فاطمهی زهرا علیها السلام تفسیر شده است. نسبت خاصی با عترت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلمیافته که ما در این نوشته در صدد بیان آن هستیم، لذا در اینجا روایاتی که این نسبت را نسبت سوره قدر با عترت علیهم السلام بیان میکند ذکر میکنیم:
حضرت امام صادق علیه السلام به نقل از امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
وقتی سوره قدر بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلمنازل شد، ایشان سوره را بر من تلاوت فرمود، سپس دست مبارکشان را بر کتف راستم گذاشت و فرمود:
ای برادر من، و ای وصی من، و ای والی امّت بعد از من، و ای خصم دشمنان من تا قیامت! این سوره برای تو است بعد از من و برای فرزندان
1) . لذا وجه دیگر از معنای سرّ مستودع در فاطمه زهرا، همان معرفت حضرتش میباشد که هیچ کس بر آن واقف نیست مگر معصوم.
توست بعد از تو و این ادامه دارد تا طلوع فجر قائم علیه السلام.(1)
امام محمّد تقی علیه السلام میفرماید:
یا معشر الشّیعة خاصموا بسورة إناأنزلناه تفلحوا و إنها حجّة الله تبارک و تعالی علی الخلق بعد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و إنّها سیدة دینکم و إنّها لغایة علمنا.(2)
یعنی: ای گروه شیعه! با سورهی «إنّا أنزلناه» با (مخالفین ما) مخاصمه و مباحثه کنید تا پیروز شوید. به درستی که آن سوره پس از پیامبر حجّت خدای تبارک و تعالی است بر مردم و آن سوره سرور دین شماست (بزرگترین دلیل مذهب شماست) و نهایت دانش ماست (زیرا کاشف از شب قدر است و در آن شب مکتوبات علمی برای ما هویدا میگردد)
و در حدیث دیگری آمده است:
انّ من صدّق بلیلة القدر لیعلم انّها لنا خاصة لقول رسولاللّه صلی الله علیه و آله و سلم لعلی علیه السلام حین دنا موته هذا ولیکم من بعدی...
یعنی: کسی که شب قدر را درست درک نماید و آن را تصدیق کند هرآینه یقین دارد که این شب مخصوص ما ائمّه است، زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در موقع رحلتشان فرمود: علی ولی شما بعد از من است، اگر از او اطاعت کنید رشد پیدا میکنید، امّا کسی که به آنچه در شب قدر هست ایمان نیاورد منکر (امامت) است.(3)
و پیامبراسلام صلی الله علیه و آله و سلم در روایت دیگری فرمود: جبرئیل به من میگفت:
اقرأ«انّا انزلناه...» فانها نسبتک و نسبة اهل بیتک الی یوم القیامة.
یعنی: سوره قدر را بخوان، زیرا نسبت تو و نسبت اهلبیت تو تا قیامت است (نسبت یعنی ارتباط و اتصال بین دو خیر).
ابن نباته ازحضرت أمیرالمؤمنین علیه السلام روایت کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به من فرمود: یا علی! آیا میدانی معنای شب قدر چیست؟ عرض کردم: نه ای رسول خدا! فرمود: همانا خدای تبارک و تعالی درشب قدر هر آنچه که باید به وجود بیاید تا روز قیامت تقدیرفرموده است، و در بین مقدرات خدای عزّوجلّ ولایت تو و ولایت ائمّه از فرزندان تو تا روز قیامت بود.
فضل بن عثمان گفت: در نزد امام صادق علیه السلام سخن دربارهی «إنّا أنزلناه فی لیلة القدر» پیش آمد، فرمود: چه میدانی و چقدر برتو آشکار است فضیلت آن بر سایر سورههای قرآن؟ عرض کردم برتری آن چه چیز است؟ فرمود: ولایت أمیرالمؤمنین علیه السلام در شب قدر نازل شده است. عرض کردم در شب قدری که آرزوی آن را در ماه رمضان داریم؟ فرمود: بله آن شب شبی است که در آن آسمانها و زمین و ولایت أمیرالمؤمنین علی علیه السلام در آن تقدیر شده.
این بود قسمتی از روایاتی که در ارتباط و نسبت سوره قدر با عترت علیهم السلام وارد شده بود و به زودی در این نوشته واضح و روشن میشود که ارتباط و نسبت این سوره مبارکه با عترت علیهم السلام از طریق فاطمه اطهر علیها السلام است که تأویل وتفسیر سوره قدر است.
لذا کسی که سوره قدر را بخواند و در عمق آن نظر کند و بر مبنای تعالیم بلند و تأویل راسخش حرکت نماید توجّهش و اتصالش به خدا از طریق فاطمه زهرا علیها السلام کامل میگردد و در وادی سلامت و حریم ولایت از تمامی امکانات و نعم الهی در سیر به سوی کمالات روحی و معنوی بهرهمند میگردد، چنین انسانی به سرچشمه زلال وصل خواهد رسید و همواره در حال رشد و ترقی معنوی خواهد بود و به فضل و رحمت الهی میرسد و
امتیازی بس بزرگ نسبت به سایر انسانها دریافت خواهد کرد به حدّی که برتری این شخص نسبت به سایرین به مثل انسان که اشرف مخلوقات است نسبت به بهایم که در مرتبه اسفل قرار دارند، میگردد، چنانکه درتفسیر برهان ذیل سوره قدر در روایتی آمده است که حضرت امام محمّد باقر علیه السلام فرمودند:
فضل ایمان المؤمن بحمله اناانزلناه و تفسیرها، علی من لیس مثله فی الایمان بها کفضل الانسان علی البهایم.(1)
یعنی: فضیلت و برتری مؤمنی که معنا و تفسیر سوره انا انزلناه را حمل نموده و ایمان آورده است بر سایر انسانهائی که این تفسیر را نتوانستهاند هضم و حمل کنند و ایمان بیاورند مانند فضل و برتری انسان (که اشرف مخلوقات است) نسبت به سایر بهایم است. و در روایت دیگری فرمودند:
کسی که سورهی قدر را جهراً (آشکارا) بخواند همچون کسی است که شمشیر کشیده است و در راه خدا مجاهده کرده است و اگر کسی آن را در سرّ (پنهان) بخواند همچون کسی است که در راه خدا مجاهده کرده و اکنون در خون خود میغلتد.(2)
قطعاَ ما قرآن را در شب قدر نازل نمودیم.
قال الامام جعفرالصادق علیه السلام: اللیله فاطمة علیها السلام و القدر اللّه (سبحانه و تعالی).
یعنی: حضرت امام جعفرصادق علیه السلام ذیل این آیه شریفه فرمود: منظور از «لیلة» فاطمه علیها السلام و منظور از «قدر» خدای تعالی است .
«نا» ضمیر جمع است در کلمه «إنّا» و «أنزلناه»، که در معنای عظمت و بزرگی «فاعل» نیز استفاده میشود و در اینجا دلالت بر نهایت بزرگی خداوند دارد و قهراً نشانه بزرگی آنچه که این انزال و فرو فرستادن به آن تعلق گرفته است، بعضی گفتهاند ضمیر جمع در «إنّا أنزلناه» فقط به معنای عظمت و بزرگی نیست بلکه اشاره به وسائط نیز هست چون نزول قرآن و هر چیز دیگری از طرف پروردگار از طریق وسائط صورت میگیرد و در نزول قرآن پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم و أمیرالمؤمنین علیه السلام و یا ملائکه بر قلب فاطمهی زهراء علیها السلام به عنوان وسائط نقشی داشته اند، بنابراین ضمیر جمع اشاره به واسطهها دارد.
و اجمالاً عرض میکنیم منظور از ضمیر «ه» در جملهی «انا انزلناه» قرآن مجید است که خداوند نزول آن را به خود نسبت داده است و این معنا را میتوان هم از سیاق سورهی قدر و هم از آیه 185 سورهی بقره که میفرماید: شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ القُرآنُ، (ماه رمضان که قرآن در آن نازل شد) به دست آورد. به طور کلی قرآن دو مرتبه نازل شده است. 1. دفعی، 2. تدریجی.
دفعی وقتی بوده است که تمام حقایق قرآن دفعتاً بر قلب پاک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده است. و نزول تدریجی، آن است که قرآن در طیّ 23 سال در دوران نبوّت رسول اکرم انجام گرفت و در موقعیتها و مناسبتهای خاصی نازل شد.
نزول حقائق قرآن به جهت شرف و عظمت قرآن در مکان وزمان بسیار خوب و مناسبی صورت گرفته که در «نزول دفعی» از حیث زمان شب قدر و از حیث مکان قلب مطّهر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بوده و در «نزول تدریجی» از جهت زمان شب 27 رجب المرجب 13 سال قبل از هجرت و از
حیث مکان وجود مقدس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بوده که حقائق قرآن در قالب الفاظ توسط جبرئیل تدریجاً بر حضرتش نازل شده و سپس به صورت مجموعهای که در میان دو جلد جمعآوری به کتابت رسید و در دسترس مسلمانان قرار گرفت.
از شواهدی که دلالت بر نزول دفعی قرآن دارد این است که در سوره طه میفرماید:
«وَلا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضی إِلَیْکَ وَحْیُهُ».(1)
یعنی: ای پیامبر پیش از آنکه وحی دوباره قرآن بر تو نازل شود نسبت به آن عجله مکن.
و همچنین شاهد دیگر این آیه شریفه است که میفرماید:
«لا تُحَرِّکْ بِهِ لِسانَک َ لِتَعْجَلَ بِهِ».
یعنی: زبان خود را برای عجله به قرآن حرکت مده.(2)
خلاصه اینکه: از مجموع آیات ذکر شده میتوان چنین نتیجه گرفت که قرآن دارای دو نوع نزول بوده است.
اول: «نزول دفعی» که جمعا و یک جا از سوی خداوند بر قلب مبارک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در ماه مبارک رمضان و شب قدر نازل گردیده
و دوم: «نزول تدریجی» که بر حسب شرائط و حوادث و نیازها در طی 23 سال نازل شده است این دو معنا یعنی نزول «دفعی» و «تدریجی» را نیز میتوان از متون لغت استفاده کرد، چنانکه در لغت آمده است «تنزیل» معمولاً در مواردی گفته میشود که چیزی تدریجا نازل شود و به صورت پراکنده و تدریجی آید. امّا «انزال» مفهوم وسیعی دارد که هم نزول تدریجی
و هم نزول دفعی را شامل میشود. و جالب اینجاست که در سوره قدر که اشاره به نزول قرآن دارد تعبیر به «انزال» شده است که با معنای «نزول دفعی» هماهنگ است.
مطلب بسیار مهمی که در این قسمت باید یادآور شویم این است که نزول قرآن مراتب متعددی داشته... که یکی از آنها هنگام خلقت نوری پیامبر اکرم و ائمهی معصومین علیهم السلام بوده است که حقائق قرآن در ابتدای خلقت انوار مقدسه معصومین علیهم السلام دفعتاً صورت گرفته است.
طبق روایات و کلمات درربار ائمهی هدی علیهم السلام خداوند اولین چیزی که خلق کرد نور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و نور علی علیه السلام و نور فاطمه علیها السلام و انوار دیگر ائمه معصومین علیهم السلام بوده که توأم با خلقتشان خدای تعالی حقائق قرآن را بر قلبشان نازل نمود.
تمام مقدّرات بندگان را خدای تعالی در شب قدر تا سال آینده از قبیل مرگ و میر، خیر و شر، صحّت و سلامت، آسایش و نقمت و سایر مصالح عبّاد تعیین میکند به عبارت دیگر «لیله قدر» شب تقدیر و سرنوشت ساز آینده یک سال بنده است، لذا به این جهت که در آن شب مقدّرات بشر تعیین میشود «شب قدر» نامیده شده است و از اهمّیت خاصی برخوردار است و احیای آن و عبادتش چنان پرارزش است که برابری با عبادت هزار ماه بدون شب قدر میکند. که نشانه عنایت خاص پررودگار به امّت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم است.
چنانکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلمدر مورد اهمیّت شب قدر میفرمایند:
انّ اللّه وهب لامتی لیلة القدر لم یعطها من کان قبلهم.(1)
یعنی: خداوند به امّت من شب قدر را بخشید و احدی از امّتهای پیشین از این موهبت برخوردار نبودند.
بنابر روایاتی که از ائمّه معصومین علیهم السلام در تفسیر و تأویل این سوره مبارکه وارد شده است فرمودهاند: منظور از «لیلة» فاطمه علیها السلام و منظور از «قدر» خدای تعالی است و چون فاطمه زهرا علیها السلام با پدر بزرگوارشان حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از یک نور خلق شدهاند و اختلافی در خلقت نوریّه ندارند حقائق قرآن همانگونه که بر قلب خاتمالانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم دفعتا نازل شد بر قلب فاطمه زهرا علیها السلام نیز نازل شده است، لذا این تفسیر که از امام جعفر صادق علیه السلام وارد شده است همین معنا را میرساند که تمامی حقائق قرآن در وجود «لیله قدر» یعنی «فاطمه اطهر» علیها السلام نازل و قرار داده شده است.
مطلب دیگر با تأمل در آیه شریفه و روایات وارده که متعلّق به آن است چنین به دست میآید که شب قدر از نظر عظمت و ارزش بین شبهای سال منفرد است و هیچ شبی به اندازه آن و به قدر و منزلتش نمیرسد. به عبارت دیگر بزرگ شبهای سال، شب قدر است. و همچنین است فاطمه زهرا علیها السلام که بین زنان و مردان عالم منفرد است و هیچ بشری به مقام و منزلت حضرتش نمیرسد و اوست که سیّده و بزرگ زنان و مردان عالَم است و اگر حضرت علیبن ابیطالب علیه السلام نبود هیچ کفوی و همسری برای حضرتش وجود نمیداشت.
آری حقیقت «لیلة القدر» وجود یگانه زهرای اطهر علیها السلامست که خدای تعالی تمامی حقایق علوم و معارف قرآنی را در وجود مقدّس و طاهرهاش
1) . در المنثور، ج 6، ص 371.
قرار داد، لذا آن گوهر یگانه چنانکه محل و ظرف قرآن صامت گردید لیاقت محل و ظرف نزول یازده قرآن ناطق نیز میگردد.
چنانکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلمبه خدیجه علیها السلام میفرماید:
ای خدیجه به زودی خداوند نسل مرا از او (فاطمه) قرار میدهد، و به زودی از نسل او امامانی قرار خواهد داد که بعد از انقطاع وحیش آنان را جانشینان روی زمین میگرداند.(1)
در اینجا نکتهای که باید به آن توجّه نمود و فراموش نکرد اضافه لیلة (فاطمه) به القدر (اللّه) است که اضافه تشریفیه میباشد مثل «یداللّه» و «بیت اللّه» و «آلاللّه» که اینگونه اضافهها دلالت بر عظمت و شرافت مضاف دارد و در اینجا دلالت بر جامعیّت آن بانوی بزرگوار در تجلیّات و اتّصال به حق دارد، لذا میفرماید: «فاطمهی خدا».
نکته دیگر که باید به آن توجّه نمود این است که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: خداوند به امّت من شب قدر را بخشید و احدی از امّتهای پیشین از این موهبت برخوردار نبودند. و پر واضح است که خدای تعالی فاطمه اطهر علیها السلام را به امت خاتم الانبیاء عطا فرمود تا از طریق او سریعتر و آسانتر به کمال عبودیت نائل شوند. و این عنایت و فضل بسیار بزرگ خداونداست نسبت به امّت حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم، لذا بر امّت است که در شب قدر توجّه و توسّل به فاطمه زهرا علیها السلام داشته باشند تا از آثار و برکات بیشماری که خدای تعالی از طریق و به واسطه آن بانوی بزرگوار نازل میفرماید نصیب و بهرهمند گردند.
1) . بحارالانوار، ج 43، ص 2.
در اینجا توجه شما را به حکایتی که در شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان در اثر توسل به فاطمهی زهراء علیها السلام اتفاق افتاده جلب میکنم:
در مجلس شب قدری که مجلسی پرشور و حال برقرار بود و تمامی حضّار مجلس آمادهی مراسم احیاء شب قدر بودند و با حضور یکی از اولیای خدا چنان شور و هیجان مضاعفی ایجاد شده بود که همه ضجّه میزدند و فریاد میکشیدند در آن شب با کلمات و حرفهای آن ولیّ خدا ناخودآگاه اشک از چشمان سرازیر میشد و قلب و روح متوجه حقایق میگردید. در آن شب و در آن مجلس که شاید بیش از سیصد نفر از مؤمنین حضور داشتند با جرأت میتوانم بگویم هیچ کسی بدون بهره و عنایت خارج نشد. تمام فضا را بوی عطر و نسیمی دلانگیز فرا گرفته بود. که همه استشمام میکردند و نوری که از نقطهای با حرکتی آرام از انتهای مجلس تا ابتدای مجلس را منوّر مینمود، دو مرتبه اتّفاق افتاد.
در آن شب آن ولیّ خدا فرمود: شب قدر ارتباط خاصی با «فاطمه» علیها السلام دارد پس گوشههایی از این ارتباط را فرمود و گفت: شب قدر در حقیقت توجّه به فاطمه علیها السلام است و کسب معرفت فاطمه است که امشب باید آن را در قلب خود ایجاد کنید و گفت هر چه معرفت به فاطمه بیشتر شود محبت بیشتر میشود و هرچه محبّت بیشتر شود، اطاعت بیشتر میشود و هر چه اطاعت بیشتر شود اُنس بیشتر میشود و هر گاه انس بیشتر شد ارتباط روحی بیشتر و محکم تری برقرار میگردد.
یادم هست یکی از وجوه ارتباط شب قدر را با فاطمه علیها السلام که بیان میکرد در لفّافه فرمود:
در شبهای قدر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام شهید شدند و در این شب بوده که علی علیه السلام به لیلة القدر ملحق گردید.
او میگفت: اگر چشم دل باز باشد ارتباط علی علیه السلام و لیلةالقدر را خوب درک خواهید کرد، لذا علی علیه السلام در لیله قدر باید عروج کند و از دنیا به عالم ملکوت نزد فاطمه علیها السلام برود. او سعی نمود رمز و سرّ ارتباط علی علیه السلام را با لیلةالقدر تا آنجا که فهم بعضی از حضّار گنجایش داشت بازگو کند و میگفت من نمیتوانم بیپرده صحبت کنم چون میبینم برخی استعداد ندارند. در یک جمله میگویم: سرّ لیلة القدر فاطمه اطهر علیها السلام است. او سرّ ارتباط علی علیه السلام را با لیلةالقدر فاطمه علیها السلام میدانست ومیفرمود حقیقت لیلةالقدر فاطمه علیها السلام است، لذا دستور میداد که در شبهای قدر در خانه فاطمه علیها السلام بروید.
بعدها که راجع به لیلة القدر تحقیق و به روایات آن مراجعه کردم وجوه ارتباط «لیلة القدر» را با فاطمهی زهرا علیها السلام مستنداً یافتم که حاصل آن این نوشتهای است که مطالعه میکنید.
و تو چه میدانی شب قدر چیست؟
قال رسولاللّه صلی الله علیه و آله و سلم: من عرفها حق معرفتها ادرک لیلةالقدر و انمّا سمّیت فاطمه لان الخلق فطموا عن کنه معرفتها.
یعنی: هرکس (فاطمه) را حقیقتاً شناخت شب قدر را درک نموده است، و این است و جز این نیست که نامیده شد «فاطمه» به جهت آنکه خلق قطع شدهاند از شناختن حقیقت و کُنه فاطمه.
و در روایت دیگری همین مضامین از امام جعفرصادق علیه السلام نقل شده است:
... فمن عرف فاطمة حق معرفتها فقد ادرک لیلة القدر و انّما سمّیت فاطمة، لأنّ الخلق فطموا عن معرفتها.(1)
یعنی: هر کسی بشناسد فاطمه را به حق معرفتش تحقیقاً درک کرده است شب قدر را، و همانا نامیده شده فاطمه به جهت اینکه خلق قطع شده اند از شناخت و معرفتش.
«وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ» این آیه شریفه کنایه از این مطلب دارد که میخواهد ارزش و عظمت «لیلةالقدر» را ظاهر و آشکار سازد، لذا میفرماید: و تو چه میدانی شب قدر چیست؟! یعنی کسی حقیقت شب قدر را نمیتواند درک کند و بشناسد مگر افرادی اندک و خاص.
و همچنین است قدر و منزلت فاطمه زهرا علیها السلام که بر مردم، پنهان و پوشیده است به همان سان که عظمت شب قدر بر ایشان پنهان است، لذا معرفت حضرتش را همطراز ادراک «شب قدر» معرفی نمودهاند و فرمودهاند: هر کسی معرفت به فاطمه پیدا کند و حقیقت فاطمه را درک کند، «لیلة القدر» را درک نموده است و این است و جز این نیست که فاطمه نامیده شد، چون خلق از کنه معرفت و حقیقت فاطمه بریده و منقطع شدهاند.
و در روایت دیگری در عظمت مقام والای فاطمه علیها السلام و فرزندان معصومش علیهم السلام) وارد شده است که:
فانّکم لاتبلغون کنه ما فینا و لا نهایته.(2)
یعنی: شما هرگز به ریشه و اصل و کنه فضائل و معرفت ما نمیرسید.
کسی حضرت فاطمه زهرا علیها السلام را میشناسد که در عرض او یا فوق او باشد، لذا پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: کسی فاطمه را نشناخت.
خلاصه اینکه چنانکه شب قدر برای مردم پنهان و مجهول است قدر و منزلت فاطمه علیها السلام برای مردم پنهان و مجهول است و کسی معرفت حقیقی فاطمه علیها السلام را درک نمیتواند کند مگر قلبش را خدای تعالی به ایمان امتحان کرده باشد که در این صورت به اندازه ظرف روحش معارفی از حقیقت فاطمه علیها السلام را درک میکند.
در اینجا به گوشههایی از جلال و عظمت معرفت فاطمه علیها السلام که از طریق احادیث ائمّه معصومین علیهم السلام رسیده است، اشاره میکنیم تا به گوشه هایی از مقام بلند بیبی دو عالم پی ببریم و إلّا ما هرگز به «معرفت فاطمه» نخواهیم رسید.
از حضرت امام جعفرصادق علیه السلام سؤال نمودند که چرا به فاطمه علیها السلام زهرا میگویند در جواب فرمود:
لانّ اللّه عزوجل خلقها من نورِ عظمته.
یعنی: زیرا خداوند او را از نور عظمت خودش خلق نموده.
در روایتی که از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که در آن مقام حجة اللّهی فاطمه علیها السلام ذکر شده است میفرماید:
انا و علی و فاطمه و الحسن و الحسین و تسعة من ولد الحسین علیه السلام حجج اللّه علی خلقه.(1)
یعنی: من و علی و فاطمه و حسن و حسین و نه نفر از فرزندان حسین علیه السلام حجتهای خدای تعالی بر خلقش هستیم.
و امام حسن عسکری علیه السلام در مورد این مقام شامخ مادرشان میفرمایند:
نحن حجّة الله علی الخلق و جدّتنا فاطمة حجّة الله علینا.
1) . بحارالانوار، ج 3، ص 227.
یعنی: ما حجت خداوند بر خلق هستیم و مادر ما حجت خدا بر ما میباشد.
پیامبراکرم در معرفی مقام شامخ فاطمه علیها السلام میفرماید:
فاطمة خیر اللّه.(1)
فاطمة صفوَة اللّه.(2)
و در سوره نور که گوشهای از منزلت و مقام فاطمه زهرا علیها السلام بیان میشود حضرتش را مثل نور خدا معرفی میکند و میفرماید:
اللّهُ نُورُ السَّمواتِ وَالأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ.(3)
امام جعفرصادق علیه السلام ذیل این آیه شریفه میفرماید:
المشکاة فاطمة علیها السلام.
یعنی: منظور ازمشکات که مَثَل نور خداوند است فاطمه علیها السلام میباشد.
و در سوره مدثر که ولایت فاطمه علیها السلام را معرفی میکند میفرماید:
إِنَّها لاَءِحْدی الکُبَرِ * نَذِیراً لِلْبَشَرِ.(4)
امام محمدباقر علیه السلام میفرماید:
تأویل «لإحدی الکبر» ولایت فاطمه علیها السلام است.(5)
و در روایتی که به اجمال حضرت فاطمه علیها السلام را معرفی میکند میفرماید:
فاطمه کوکب درّی.(6)
یعنی: فاطمه علیها السلام اختری تابناک است.
و در زیارت آن حضرت آمده است:
«المعصومة من کل سوء».
یعنی: آن حضرت معصوم و منزه از هر بدی است و در فقره دیگر از زیارات آن حضرت وارد شده است:
«ارخیت دونها حجاب النبوة».
یعنی: آویختی در برابرش حجاب نبوّت را.
از این جمله چنین استفاده میشود که باید حجاب نبوّت را کنار زد تا توانست فاطمه علیها السلام را شناخت.
باز در روایت دیگری حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دختر گرامی شان را به صورت اجمال و سربسته معرفی میکنند و میفرمایند:
فاطمه حوریهای است به صورت انسان، هر زمان که مشتاق رایحه بهشت شوم، دخترم فاطمه را میبویم.(1)
و همچنین جابر جعفی در روایت «لولاک» مقام بلند فاطمه علیها السلام را نزد خدای تعالی بیان میکند و از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل مینماید که خدای تعالی فرمود:
یا احمد لولاک لما خلقت الافلاک و لولا علی لما خلقتک و لولا فاطمه لما خلقتکما.
یعنی: ای احمد! اگر تو نبودی جهان و جهانیان را خلق نمیکردم و اگر علی نبود تو را نمیآفریدم و اگر فاطمه نبود تو و علی را خلق نمیکردم.
سپس جابر میگوید: این از اسراری است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم امر بنمود از نااهلان کتمان شود.(2)
لذا در حدیث بسیار معتبر کساء،(1)فاطمه زهرا علیها السلام محور قرار داده شده و در آن هنگام که جرئیل از حضرت حق سؤال میکند: چه کسی زیر کساء است؟! خدای تعالی در جواب او حضرت فاطمه زهرا علیها السلام را محور قرار میدهد و میفرماید:
فاطمه و پدر فاطمه، فاطمه و همسر فاطمه، فاطمه و فرزندان فاطمه.
در حدیث دیگری آمده است که نور فاطمه علیها السلام در مدینه چنان نورافشانی میکرد که بعضی از مردم که متوجّه آن نور میشدند، متعجّب و حیران و سرگردان خدمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شرفیاب شده و درباره آنچه دیده بودند میپرسیدند.
حضرت ایشان را به منزل فاطمه علیها السلام هدایت میکرد و وقتی آنها بر فاطمه علیها السلام وارد میشدند:
فیرونها قاعدة فی محرابها تصلی و النور یسطع من محرابها و من وجهها.
یعنی: میدیدند که حضرت فاطمه علیها السلام در عبادتگاهش نشسته، نماز میگزارد و نور جمالش از محراب ساطع است.
از اینجا پی میبردند نوری که دیده بودند از نور فاطمه علیها السلام بوده است.(2)
همچنین نقل شده:
متی قامت فی محرابها بین یدی ربها جل جلاله زهر نورها لملائکة السماء کما یزهروا الکوکب الدرّی لاهل الارض.(3)
یعنی: هنگامی که فاطمه علیها السلام در پیشگاه پروردگارش در محراب عبادتش میایستاد نورش بر فرشتگان میدرخشید همچنانکه ستارگان درخشان بر اهل
زمین میدرخشند.
در روایتی از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که خدای تعالی به ملائکه فرمود:
هذا نور أمتی فاطمة الزهراء، أنّ السّماوات و الأرضین بنورها ظهرت و هی ابنة نبیّی و زوجة وصیّی، وحجّتی علی خلقی، أٌشهدکم یا ملائکتی أنّی قد جعلت ثواب تسبیحکم لهذه المرأة و شیعتها إلی یوم القیامة.(1)
یعنی: این نور کنیز من فاطمه زهراء علیها السلام است، زیرا آسمانها و زمینها به سبب نور او آشکار شدند و آن دختر پیامبر من و همسر وصیّ من است، و حجّت من بر مخلوقاتم است من شما را گواه میگیرم ای فرشتگان من که قرار دادم ثواب تسبیحهای شما و تقدیسهای شما را برای این بانو و شیعیانش تا روز قیامت.
و همچنین در روایتی آمده است:
وکانت فاطمه اذا طلع هلال الشهر رمضان یغلب نورها الهلال و یخفی فإذا غاب عنه ظهر...(2)
یعنی: هنگامی که طالع میشد نور هلال ماه رمضان، نور فاطمه علیها السلام بر آن غلبه میکرد و پنهان میشد و هنگامی که حضرتش غائب میشد نور هلال آشکار میگردید.
در حدیثی از عایشه نقل شده که گفت:
کنّا نخیط و نغزل و ننظم الابرة باللیل فی ضوء وجه فاطمة(3)
یعنی: عایشه میگفت ما (زنها) خیاطی میکردیم و ریسندگی مینمودیم و سوزن با نظم میزدیم (در خیاطی) در نور و روشنایی صورت فاطمه علیها السلام.
در حدیثی آمده است که حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام بر فاطمه زهرا علیها السلام وارد میشود که حضرت فاطمه علیها السلام میفرماید:
ادن لاحدثک بما کان و بما هو کائن و بما لم یکن الی یوم القیامة حتی تقوم الساعة.(1)
یعنی: نزدیک بیا تا به تو از حوادث و علوم گذشته و حال و آینده تا روز قیامت، آن هنگام که قیامت برپا میشود، خبر دهم.
در اینجا علی علیه السلام به صورت قهقرا به طرف پیامبر میرود و کلام فاطمه علیها السلام را برای حضرتش بیان میکند و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فاطمه علیها السلام را تصدیق مینماید و میفرماید: نور فاطمه از نور ماست، در این هنگام حضرت علی علیه السلام به سجده افتاد و خدای تعالی را شکر کرد [سپس فاطمه علیها السلام بعد از جملاتی] میفرماید: بدان! یا اباالحسن که خدای تعالی خلق کرد نور مرا و حال آنکه تسبیح میکرد خدای را، سپس خداوند او را امانت گذاشت در درختی از درختهای بهشت پس آن درخت نورافشانی نمود و چون پدرم داخل بهشت شد به امر پروردگار به او وحی و الهام نمود که این میوه را از آن درخت بچین و بخور، اینگونه خداوند مرا در صلب پدرم به ودیعت گذاشت تا آنکه به دنیا آمدم.
و انا من ذلک النور، اعلم ما کان و ما یکون و ما لم یکن، یا ابالحسن المؤمن ینظر بنور اللّه تعالی.
یعنی: و من از آن نور هستم، میدانم آنچه بوده و آنچه هست و آنچه نیست، یا ابالحسن! مؤمن نظر میکند به نور خدا.»
این عمل علی علیه السلام و شگفتی او از کلام فاطمه، برای توجّه دادن اصحابی که حضور داشتند، مثل عمار و...به مقام و عظمت فاطمه زهرا علیها السلام بوده.
همچنین از القابی که امیرالمؤمنین علیه السلام در روایتی به فاطمه زهرا علیها السلام دادهاند، قدری پی به مقام بلند آن بانوی هستی میبریم آنجا که فاطمه علیها السلام مظلوم واقع شده و حقش غصب شده بود امیرالمؤمنین علی علیه السلام به خانه
1) . بحارالانوار، ج 43، ص 8.
میآید و آن حضرت را با القابی بلند میستاید و از حضرتش تقاضا میکند که مردم مدینه را نفرین نکند:
یا بقیة النبوّه
و الشمس الرسالة
و معدن العصمة و الحکمة
انّ اباک کان رحمة للعالمین فلا تکونی علیهم نقمة اقسم علیک بالرؤف الرحیم...(1)
ای دارنده امتداد (مقام) نبوت...
و ای خورشید رسالت...
و ای معدن عصمت و حکمت...
همانا پدرت بر جهانیان رحمت بود، پس از شما تقاضا دارم نفرین نکن، تو را به خدا وند رئوف و رحیم قسم میدهم....
جان کلام اینکه با توجّه به روایاتی که در معرّفی مقام شامخ فاطمه زهرا علیها السلام وارد شده است، کسی به کنه معرفت فاطمه علیها السلام نمیرسد و تا حتی برای بعضی همین روایات ذکر شده قابل درک و هضم نیست، لذا در مقام ردّ و انکار این احادیث بر میآیند به این جهت بعضی از روایات جزء اسرار شمرده شده که نباید به دست هر کسی برسد.
چنانکه درحق آن بیبی بزرگوار فرمودهاند:
مجهولة القدر و مخفیة القبر.
یعنی: قدر و منزلت او را کسی درک نکرد و قدرش مجهول ماند و قبرش نیز مخفی گردیده است.
لذا امام حسن مجتبی علیه السلام با کنایه و در لفافه اینگونه مادرشان را معرفی میکنند:
1) . مشارق الانوار، ص 274.
أمّی الزهراء بنت محمّد المصطفی، قلادة الصفوة و درّة صدف العصمة، و غرّة جمال العلم و الحکمة و هی نقطة دائرة المناقب و المفاخر، ولمعة من أنوار المحامد و المآثر، خمرت طینة وجودها من تفاحة من تفاحة الجنّة، و کتب الله فی صحیفتها عتق عصاة الأمّة، و هی أمّ السادة النجباء و سیّدة النّساء البتول العذراء فاطمة الزهراء علیها السلام.(1)
یعنی: مادر من دختر محمّد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم و گردنبند برگزیدگی و یکتا صدف عصمت و روشنی جمال علم و حکمت است و اوست مرکز دائره منقبتها و فخرها و لمعه ای از نورهای محل ستایش و آثارها، سرشته شده طینت او از سیبی از سیبهای بهشت و نوشته است خدا در صحیفهی او آزاد کردن گناهکاران امّت را، و اوست مادر سرورانی که برگزیده شدگانند به نجابت و خوبی و اوست سرور زنها بتول عذراء فاطمه زهراء سلام خدا بر او باد.
نهایتا برحسب روایاتی که «لیلةالقدر» را به حضرت فاطمه زهرا علیها السلام تأویل و تفسیر نمود حضرتش همانند این آیه شریفه «وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ القَدْرِ» است که کسی به حقیقت و کُنه معرفت حضرت فاطمه علیها السلام نمیرسد و درک نمیکند.
شب قدر بهتر از هزار ماه است.
خیر: کلمه «خیر» افعل تفضیل است و در اصطلاح معنای زیادی و افزون بودن را میدهد و به معنای بهتر، خوبتر، نیکوتر و برتری داده شده است.
شهر: به آنچه از ایّام و روزها ما بین دو هلال قرار میگیرد گویند و به فارسی «ماه» نام دارد.
1) . جنّة العاصمه، ص 52.
حضرت امام جعفرصادق علیه السلام ذیل آیه شریفه میفرماید:
خیر من الف مؤمن و هی (فاطمه) ام المؤمنین.
یعنی: بهتر از هزار مؤمن است و آن فاطمه علیها السلام مادر مؤمنین است.
و در روایت دیگری میفرمایند:
و اما لیلهالقدر خیر من الف شهر یعنی فاطمه علیها السلام.(1)
یعنی: و امّا «لیلة القدر» که بهتر است از هزار ماه یعنی فاطمه علیها السلام.
یکی از فضائل بزرگ و بیهمتای فاطمه علیها السلام این آیه شریفه است که میفرماید حضرتش از هزار ماه برتر و بالاتر است و وجه تسمیه «فاطمه» به لیله به طریق مجاز است و میتواند که علاقه مجاز و وجه شبه این باشد که آن حضرت مانند شب به حجاب عصمت، منور و مخفی است.
امام صادق علیه السلام در تفسیر و تأویل این آیه فرمودهاند:
فاطمه از هزار مؤمن برتر است او (فاطمه) مادر مؤمنین است.
پرواضح است که حضرت فاطمه علیها السلام مادر ائمه معصومین علیهم السلام است که آنها افراد اکمل و مصادیق اشرف مؤمنین هستند.
لذا پیامبراسلام در برتری فاطمه علیها السلام میفرمایند:
هم الطیبون بعد امهم.(2)
یعنی: ایشان [ائمّه معصومین علیهم السلام] پاکان وپاکیزگان عالَم بعد از مادرشان (فاطمه) هستند و همچنین حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام و در روایتی دیگر حضرت اباعبداللّه الحسین علیه السلام میفرمایند:
امّی خیر منی.
یعنی: مادرم (فاطمه) بهتر از من است.
و در بعضی از زیارات آن کریمه بزرگوار آمده است:
خیر الخلق بعد رسولاللّه.
یعنی: (فاطمه) بهترین خلق بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود.
و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در معرفی مقام و برتری فاطمه علیها السلام فرمود:
نور ابنتی فاطمة من نور الله و ابنتی فاطمة أفضل من السماوات و الأرض.(1)
یعنی: دخترم فاطمه از نور خداست و دخترم فاطمه برتر از زمین وآسمانها (و آنچه در آنها است) میباشد.
و در روایت دیگری برتری آن حضرت از آسمانها و زمین اینگونه نقل شده است:
فلق نور ابنتی فاطمة فخلق منه السماوات و الأرض، فنور السماوات و الأرض من نور ابنتی فاطمة و نور فاطمة من نور الله و فاطمة أفضل من السماوات و الأرض.(2)
یعنی: شکافت (خداوند) نور دخترم فاطمه را و آفرید از آن آسمانها و زمین را پس آسمانها و زمین از نور دختر من فاطمه است و نور دختر من فاطمه از نور خداوند است و دختر من فاطمه أفضل است از آسمانها و زمین.
در تفضیل و برتری فاطمه زهرا علیها السلام امام حسن عسکری علیه السلام میفرماید:
نحن حجج اللّه علی خلقه و جدتنا فاطمه حجهاللّه علینا.
یعنی: ما حجتهای الهی برخلق هستیم و مادرمان فاطمه حجت خداوند است بر ما.
فاطمه زهرا علیها السلام یگانه بانویی است که آخرین حجّت خدا امام زمان علیه السلام بر او اقتداء کرده و به روش او در همه امور عمل میکند و میفرماید:
و فی ابنة رسولاللّه صلی الله علیه و آله و سلم لی اسوة حسنة.
یعنی: دختر پیامبر برای من الگو و نمونهای است که به حضرتش اقتدا میکنم.
و در زیارت آن بیبی بزرگوار آمده است:
مبشرة الاولیاء.
یعنی: فاطمه علیها السلام منجی و بشارت دهنده به اولیاء خداست.
در اینجا بد نیست قدری بیشتر راجع به معنای «شهر» که در آیه شریفه آمده است تحقیق کنیم تا معنای آن بر همگان واضح گردد و در نتیجه برتری فاطمه زهرا علیها السلام روشن شود.
چنانکه قبلاً یادآور شدیم «شهر» در لغت عرب عبارت است از آنچه که بین دو هلال از ایّام واقع میشود که در فارسی آن را «ماه» گویند و به عربی «شهر» مینامند. با توجّه به معنای لغوی «شهر» و معنای «خیر» که برتر و افزون بودن و بهتر و نیکوتر بودن است،ظاهر عبارت این چنین میشود که «لیلةالقدر» به مراتب بهتر و برتر از «هزارماه» میباشد نه اینکه با هم مساوی باشند که ما به کمک روایات و کلمات ائمّهاطهار علیهم السلام برای پی بردن به حقیقت این آیه شریفه از سوره قدر معنا و تفسیر «شهر» را بیان میکنیم و آنها را به چهار دسته تقسیم مینمائیم.
با توجّه به تفسیر امام صادق علیه السلام که فرمود منظور از «لیلةالقدر» حضرت فاطمه زهرا علیها السلام است معنا چنین میشود.
کلمهی «خیر» افعل التفضیل است و در اصطلاح معنای زیادی و افزون بودن را میدهد و همچنین بعضی از مفسّرین فرموده اند مراد از کلمه «هزار» خصوص عدد هزار نیست بلکه کنایة از کثرت است چون در برخی موارد در عرف مراد از ذکر اعداد خاص، کثرت است نه خود عدد. شب قدر شب بسیار با فضیلتی است و حدّ این فضیلت و برتری هم معلوم
نیست آیا هزار برابر است؟! آیا چند میلیون برابر است؟! به طور دقیق معلوم نیست فقط کلمهی"الف» کثرت را میرساند، لذا مجملاً میفرماید شب قدر بهتر و بالاتر است از هزار ماه یعنی فاطمه علیها السلام به تنهایی بهتر و بالاتر از همهی آدمیان، بدون فاطمه است.
لذا هزار ماه میتواند بیانگر کثرت و مبیّن یک عمر و دوره باشد که معناً چنین میشود: یک شب عمر با محبت و معرفت فاطمه علیها السلام برای انسان به مراتب بهتر است از هزار ماه که بدون محبت و معرفت فاطمه علیها السلام باشد و اگر کسی در عمرش شب قدر نباشد و در قلبش محبت و ولایت فاطمه علیها السلام نباشد و زندگیاش را به آن روشن نکرده باشد هیچ ارزشی ندارد.
در بعضی از روایات و تفاسیر آمده است که تأویل «شهر» به حکومت بنیامیّه شده است یعنی یک شب قدر (بدون حکومت بنیامیّه) از هزار بار حکومت بنیامیّه برتر و بهتر است.
و در بعضی دیگر از روایات آمده است که یک شب حکومت آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم بهتر از هزار بار حکومت بنیامیّه است.
در بعضی از روایات «شهر» را به ائمّه معصومین علیهم السلام معنا کردهاند مثل روایت جابر جعفی که از حضرت امام باقر علیه السلام نقل میکند که فرمود:
منظور از و شهورها اثنا عشر شهرا امیرالمؤمنین علی علیه السلام و امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام و فرزندان امام حسین که جملگی دوازده امام هستند و همگی حجج خدا بر خلقش میباشند، است.
در روایت دیگری امام محمدباقر علیه السلام میفرمایند: منظور از «عدّة الشهور...» اینست که تمامی مردم از موافق و مخالف این «شهرها» را میدانند و معرفت دارند به آنها و آنها ائمه معصومین علیهم السلام هستند که بر
دین خدای تعالی عمل میکنند.
و در روایت لوح حضرت فاطمه علیها السلام از جابربن عبداللّه انصاری نقل شده که منظور از «الشهور» ائمّه معصومین علیهم السلام است.
و در روایت دیگری در معنای «شهور» جمع «شهر» حضرت امام محمدباقر علیه السلام میفرماید:
انّما هم الائمة القوامون بدین اللّه علیهم السلام.
یعنی: تحقیقاً (مراد ازشهور) ائمهای که قیامکننده به دین خدا هستند است.(1)
این بود احادیث و روایاتی که » شهر» را معنا و تفسیر کرده بود. و ما بعد از ذکر احادیثی که در معنای «شهر» بود عرض میکنیم بر حسب قیاس و سنجش تقابلی باید «لیلة» با «لیلة» دیگری مقایسه و سنجش شود و یا اینکه «لیلة» را با «یوم» که در مقابل «لیلة» است مقایسه نموده و برتری و افضلیّتش بیان شود و مثلاً گفته شود که «لیله قدر» بهتر است از هزار «لیله دیگر» یا اینکه «لیله قدر» بهتر است از هزار «یوم»، ولی در این آیه شریفه «لیله قدر» را با «شهر» مقایسه نموده و سپس میفرماید: «لیلةالقدر» خیر است از هزار «شهر» که خود در بردارنده معنائی بس عمیق است که با توجّه به معانی چهارگانه بعضی ازمعانی عمیق این برتری و افضلیّت روشن میشود که یکی از آنها این بود که «شهر» را به معنای «معصومین» تأویل نموده بودند که فاطمه برتر است از هزار پیامبر و معصوم.
ما در اینجا این مطلب را ثابت خواهیم کرد که حضرت فاطمه علیها السلام از فرزندانش تا حتی ائمه معصومین علیهم السلام در عالم مُلک برتر و افضل است چنانکه در کتاب فاطمة الزهراء علیها السلام (مجموعه سخنرانیهای علامه شیخ عبدالحسین امینی رحمه الله صاحب کتاب ارزشمند الغدیر) از آن استاد
1) . البرهان، ج 2، ص 222.
فرزانه نقل میکند که فرمود:
ما این مطلب را ثابت خواهیم کرد که حضرت زهرا علیها السلام از یازده امام دیگر افضل و برتر است. و اگر جز این یک منقبت، فضیلت دیگری در شأن او نبود برای اثبات مقام عظمی و والای آن بیبی، همین یک منقبت کافی بود و ما برای توضیح بیشتر و بیان افضلیّت و برتری فاطمه زهرا علیها السلام در عالم ملک بر معصومین علیهم السلام بعضی از روایات و احادیثی که این معنا را میرسانند بیان میکنیم.
سمیّت فاطمه علیها السلام بتولاً لانّها بتلت عن النظیر.
یعنی: همانا نامیده شده فاطمه به بتول چون مثل و نظیری ندارد.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در معرفی ائمه علیهم السلام میفرماید:
هم الطیبون بعد امهم.(1)
یعنی: آنان (ائمه علیهم السلام) پاکیزه و پاکند بعد از مادرشان (فاطمه).
حضرت اباعبداللّه الحسین علیه السلام میفرمایند:
امّی خیر منی.
یعنی: مادرم (فاطمه) از من بهتر و برتر هست.
امام حسن عسکری علیه السلام در فضیلت و برتری مادرشان فاطمه علیها السلام میفرماید:
نحن حجج اللّه علی خلقه و جدتنا فاطمه حجةاللّه علینا.(2)
یعنی: ما حجتهای الهی بر خلق هستیم ولی مادرمان فاطمه حجّت خداوند است بر ما.
در روایت دیگری وارد شده است که آن حضرت نظیر و مثل ندارد:
لانّها فطمت و تبلت عن النظیر.
یعنی: فاطمه از مثل و مانند خود جدا و منقطع گردیده است، به عبارت دیگر
یعنی در دنیا نظیر و مانند برای فاطمه وجود ندارد و این بود معنای دیگری از «خیر من الف شهر».
خلاصه اینکه حضرت فاطمه زهرا علیها السلام بر طبق مدارک روائی موجود بانوئی است که همانند خورشید بر تارک وجود میدرخشد، بانوئی است که از تمامی انبیاء و اوصیاء برتر و افضل است چنانکه سوره قدر در شأن و مقام بلند حضرتش میفرماید: «لَیْلَةُ القَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ»، چنانکه در احادیث با صراحت کامل این معنا و مقام بیان شده و همچنین فرمودهاند که خدای تعالی در شأن آن حضرت فرمود:
افضله علی جمیع الانبیاء.
یعنی: فاطمه را بر تمامی انبیاء برتر و فضیلت میدهم.
اصل روایت به نحو کامل چنین است که از امام علیه السلام سؤال شد:
لم سمّیت فاطمه الزهراء؟
فقال: لأن اللّه عزوجل خلقها من عظمته، فلمّا أشرقت، أضائت السماوات و الأرض بنورها و غشّت أبصار الملائکة و خرت الملائکة لله ساجدین و قالوا: الهنا و سیدنا! ما هذا النور؟ فاوحی اللّه الیهم: هذا من نوری و اسکنته فی سمائی، خلقته من عظمتی، اخرجه من صلب نبیٍ من انبیائی، أفضله علی جمیع الانبیاء، و اخرج من ذلک النور ائمة یقومون بأمری، یهدون الی حقی، و أجعلهم خلفائی من أرضی بعد انقضاء وحی.
یعنی: از امام علیه السلام سؤال شد چرا فاطمه علیها السلام را زهراء نامیدند؟ امام در جواب فرمود: چون خدای تعالی فاطمه علیها السلام را از نور عظمت خود خلق کرده است، وقتی نور وجود آن حضرت طلوع کرد، آسمانها و زمین روشن شد و چشم ملائکه را خیره کرد و ملائکه برای خدا به سجده افتادند و گفتند: پروردگارا! این نور چیست؟ خدای تعالی فرمود: این نوری است از نور من که او را در آسمان قرار دادهام و او را
از عظمت خود خلق کردهام، او را از صلب پیامبری از پیامبرانم بیرون میآورم و او را برتر و افضل از جمیع انبیاء قرار میدهم و من از این نور، ائمه و پیشوایانی که بر انجام فرامینم قیام میکنند، خارج مینمایم، آنها مردم را به حقّ من هدایت میکنند و من آنها را خلفای خود در روی زمین بعد از قطع شدن وحی قرار میدهم.
لذا یکی از مقامات بلند فاطمه زهرا علیها السلام این است که بر تمامی موجودات عالَم تا حتی انبیاء واجب است که از آن حضرت اطاعت کنند چنانکه از امام محمدباقر علیه السلام نقل شده که فرمود:
و لقد کانت علیها السلام مفروضة الطاعة علی جمیع من خلق اللّه من الجن و الانس والطیر و الوحوش و الانبیاء و الملائکة.
یعنی: او (فاطمه علیها السلام پیروی و اطاعتش بر همه مخلوقات خدا از جن و انس و پرندگان و وحوش گرفته تا پیامبران و ملائکه مقرب واجب و ضرروی بوده است.
و همچنین هیچ پیامبری به نبوت نمیرسیده مگر اینکه به فضل و محبّت فاطمه اطهر امتحان میشده است.
چنانکه مرحوم سیدهاشم بحرانی در کتاب مدینهالمعاجز در ضمن حدیثی نقل میفرماید:
ما تکاملت النبوة لنبی حتی اقّر بفضلها و محبتها.
یعنی: نبوت هیچ پیامبری به کمال نرسید و معبوث نشد مگر اینکه به فضل و محبت فاطمه اقرار کرده است.
اسحاقبن عمّار وابوبصیر میگویند: حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: خداوند تبارک و تعالی یک چهارم دنیا را مهریّه فاطمه علیها السلام قرار داد، لذا یک چهارم آن از آنِ فاطمه علیها السلام است و بهشت و جهنم را نیز مهریّه او قرار داد و دشمنانش را به جهنم و دوستانش را بهشت میبرد.
روایت دیگری که بیانگر برتری فاطمه است میفرماید:
هی الصدیقة الکبری و علی معرفتها دارت القرون الاولی.
یعنی: او صدیقه کبری است وامتهای گذشته به معرفت و شناسائی حضرتش باقی بودهاند.
در اینجا برای واضح و روشن شدن معنای این حدیث عرض میکنیم «قرون الاولی» به معانی متعددی تفسیر میشود.
قرون و اعصار اولیه.
تمام زمین و زمان شامل قرون اولی میشود.
مراد از قرون تنها از آدم ابوالبشر علیه السلام تا خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم مراد است.
یا اینکه مراد از «قرون اولی» موجودات قبل از حضرت آدم علیه السلام نیز میباشد.
و مرحوم علّامه حلی میفرماید:
قرنهای اولیه اگر (منظور) قرنهای دنیوی باشد از زمان آدم ابوالبشر تا زمان امام صادق علیه السلام که حدود صد قرن یعنی صد تا صد سال گذشته است میشود، یعنی آدم و نوح و ابراهیم و... و یا آنکه مراد از قرون اولی «عوالم اولی» است که عالم ملکوت، عالم اشباح، عالم اظله است و عالم ذر است اینها «العوالم الاولی» هستند که در زیارت جامعه (به آن اشاره میکند و) میخوانیم (حجة الله علی أهل الدنیا و الآخرة و الأولی) (تمامی این) قرون اولیه بر مدار معرفت و شناسایی فاطمه زهراء علیها السلام چرخ میزده است، این مطلب بزرگی است قرنهای اولیه بر مدار و محور شناسایی فاطمه دور میزده است، میدانید یعنی چه؟! یعنی لازم بود بر آدم ابوالبشر که فاطمه را بشناسد، یعنی حقایق ولایتی ادوار گذشته و قرون اولی، وقتی جوهر میگرفتند و وقتی متجلّی میشدند که فاطمه علیها السلام را بشناسند.
بنابراین اولیاء وپیامبران سلف تا شناخت و معرفت به مقام فاطمه علیها السلام
پیدا نمیکردند چرخ نبوت و مأموریتشان به حرکت در نمیآمد، آری و علی معرفتها دارت القرون الاولی.
یعنی تمام انبیاء و پیامبران قبل ازاسلام و تمام امتهای پیشین از آدم علیه السلام تا خاتم صلی الله علیه و آله و سلم، اولیاء و غیر اولیاء همه و همه تا معرفت و شناخت نسبت به مقام فاطمه علیها السلام پیدا نمیکردند و قبول ولایت آن سرور زنان و مردان دو جهان را نمیپذیرفتند کارشان به ثمر نمیرسید و به نتیجه مطلوبشان دست نمییافتند.
و مرحوم محقق ابوالحسن النجفی در کتابشان بنام (ملتقی البحرین) در ذیل این حدیث میفرماید:
مراد از قرون، قرون جمیع انبیاء و اوصیاء و اممشان میباشند، از حضرت آدم و پس از آن تا حتی نفس خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم.
با توجّه به این روایت ذکر شده ملاحظه میکنیم منزلت و مقام حضرت فاطمه علیها السلام از تمامی انبیاء و رُسل بالاتر و والاتر بوده لذا انبیاء و اممشان به معرفت و محبّت فاطمه علیها السلام امتحان میشدند و این روایات که ذکر شد تا اندازهای معنای «فاطمه خیر من الف شهر» را بیان میکنند.
فاطمه زهرا علیها السلام معصومهای است که طینتش از اعلی علیین خلق شده، او طاهره و مطهرهای است که به هیچ پلیدی آلوده نگردید، البتّه آن حضرت در هیچ مقام و منزلتی غیر از منزلت رسالت و امامت ظاهری و مُلکی، از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام وائمّه معصومین علیهم السلام جدا نبوده و نخواهد بود و در تمام مقامات و کمالات ظاهری و معنوی با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلمو امیرالمؤمنین علیه السلام مساوی بوده است. لذا اگر چه مقام نبوت و خلافت ظاهری و مُلکی به فاطمه زهرا علیها السلام که منصب خاص مرد میباشد، داده نشده ولی تمام امتیازات و مقامات آن دو منصب (نبوت و
امامت) برای حضرتش بوده و خدای تعالی به آن وجود مبارک عطا نموده به عبارت دیگر فاطمه علیها السلام اگر چه به ظاهر نبی یا امام نبودند ولی اطاعت حضرتش به جمیع خلق واجب و فرض بوده مانند انبیاء علیهم السلام و ائمه علیهم السلام بدون هیچ فرقی و اختلافی.
لذا در روایاتی آمده است که:
فاطمه علیها السلام بحر النبوة.
یعنی: فاطمه علیها السلام اقیانوس نبوت است.
و یا در روایت دیگر میفرماید:
فاطمه علیها السلام حجةاللّه.
یعنی: فاطمه علیها السلام حجّت خدای تعالی است.
و در حدیثی آمده است:
فاطمة علیها السلام خیرة اللّه.
یعنی:فاطمه علیها السلام اختیارشده خاص خداوند است.
و امام جعفرصادق علیه السلام میفرماید:
برزخ بین بحری النبوة و الامامة.
یعنی: فاطمه جامع و دربردارنده اوصاف دو دریای نبوت و امامت است.
و امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
(انّ فاطمه) بقیة النبوة.
یعنی: فاطمه بقیه و جاودانه نبوت و رسالت است و به تعبیر دیگری وجود فاطمه است که به رسالت و نبوت جاودانگی و پایندگی میبخشد.
لذا فاطمه تکمیل کننده نبوت و امامت است که اگر فاطمه نبود نبوت انبیاء و امامت اوصیاء به کمال نمیرسید.
چنانکه در حدیث جابربن یزید جعفی از جابربن عبداللّه انصاری از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمده است که خدای تعالی فرمود:
یا احمد! لولاک لما خلقت الافلاک و لو لاعلی لما خقتک و لولا فاطمة لما خلقتکما.
یعنی: ای احمد! اگر تو نبودی جهان و جهانیان را خلق نمیکردم و اگر علی نبود تو را نمیآفریدم و اگر فاطمه نبود تو و علی را خلق نمیکردم.
(سپس جابر میگوید: این از اسراری است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم امر فرمود از نااهلان کتمان شود).
در روایت دیگری آمده است:
(فاطمه) مفروضة الطاعة علی جمیع من خلق اللّه.
یعنی: فاطمه علیها السلام پیروی و اطاعتش بر جمیع مخلوقات الهی فرض و واجب است.
لذا فاطمه از تمامی موجودات برتر و افضل است که جمیع موجودات به طفیل وجود حضرتش به وجود آمدند و رزق و روزی داده شدند.
چنانکه در روایتی آمده است که خدای تعالی فرمود: اگر فاطمه علیها السلام و پدر فاطمه علیها السلام و همسر فاطمه علیها السلام نبود هرگز دنیا و آخرت و بهشت و جهنم را نمیآفریدم.
و در روایت دیگر وارد شده است که هنگامی که حضرت آدم خلق شد به ساق عرش نگاه کرد و دید:
نامهای فاطمه علیها السلام و پدر فاطمه علیها السلام و همسر و فرزندان فاطمه علیها السلام نوشته شده است. آدم سؤال کرد: خداوندا! اینان کیانند؟
جواب رسید: اینها از تبار تو و بهتر از تو و بهتر از تمام مخلوقات من هستند اگر اینان نبودند نه تو را میآفریدم و نه بهشت و جهنم را و نه زمین
و آسمان را خلق مینمودم!
روایات دیگری که افضلیّت و برتری فاطمه را بر تمامی بشر اعم از زن و مرد میرساند این است که:
هی امراة بافضل رجال العالمین.
یعنی: (فاطمه) زنی است که از همه مردان دو عالَم برتر و افضل است و فرزند دلبندش حضرت امام جعفرصادق علیه السلام میفرماید:
إنّه لیس أحدٌ یسبقها الی الفضل.(1)
یعنی: قطعاً هیچ کسی جلوتر از فاطمه علیها السلام در فضل و برتری نیست.
با توجّه به این روایتی که ذکر شد معنای این حدیث روشن میشود که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
لولا علی لم یکن لفاطمه کفو.
یعنی: اگر علی نبود برای فاطمه کفو و همتایی نبود.(2)
و در روایت دیگری آمده است که تا وقتی فاطمه علیها السلام زنده و در قید حیات مُلکی بودند بر امیرالمؤمنین علی علیه السلام گرفتن همسر دیگر حرام بوده است.
و در حدیثی از امام علیه السلام سؤال کردند که چرا به فاطمه علیها السلام بتول گویند، در جواب فرمود:
سمیت بتولاً لأنقطاعها عن نساء زمانها فضلاً و دینا و حسبا.
یعنی: فاطمه علیها السلام بتول نامیده شد به جهت اینکه آن حضرت از جهت فضل و ایمان و حسب از زنهای زمانش جدا و منقطع بود) کنایه از اینکه هیچ زنی از جهت فضائل و ایمان و نسب به فاطمه علیها السلام نمیرسد).
و بعداً روایاتی نقل خواهیم نمود که حضرت فاطمه علیها السلام مثل و نظیر
ندارد مگر پدر و همسر گرانقدرش و با آنان اتحاد نوری دارد.(1)
در اینجا با کمک روایات دُرربار اهلبیت علیهم السلام گوشههای دیگری از افضلیّت و برتری فاطمه علیها السلام را بیان میکنیم:
تمام أنبیاء و أوصیاء إلهی از مجرای طبیعی و مُلکی برای هدایت بشر وارد دنیا شدند، لذا از صلبی به صلب دیگر و از رحمی به رحم دیگر انتقال یافتند جز حضرت عیسی علیها السلام که توسط فرشتهی مقرّب إلهی به جناب مریم دمیده شد ولی فاطمه زهراء علیها السلام با احترامات و تشریفات خاصّی مستقیماً در صلب أشرف أنبیاء قرار گرفته و سپس به رحم پاک خدیجه عذراء منتقل شد و پای به دنیای مُلکی گذاشت و آن تشریفات اینگونه بود که خدای تعالی خاتم پیامبرانش را به بهشت دعوت میکند و در آنجا با پذیرایی نمودن از وی با سیب بهشتی که بو و عطر و نور شگفت انگیزی داشته مستقیماً نور وجود فاطمه را وارد صلب پیامبر اسلام مینماید که معلوم میشود هیچ رحمی و صلبی جز اشرف أنبیاء و خدیجه عذراء که اشرف بانوان است لیاقت پذیرش نور وجود فاطمه علیها السلام را ندارد که این خود یکی از بزرگترین فضیلتهای فاطمه زهراء علیها السلام است.
باز در منقبت و فضیلت آن حضرت عرض میکنیم که بطور کلّی پر واضح است که معصوم علیه السلام هرگز در کلام و بیان حقائق غلوّ نمیکند بلکه حقیقت هر چیز و هر شیئی را آن گونه که هست بیان میکند، چنانکه قرآن در حق پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
«وَما یَنْطِقُ عَنِ الهَوی * إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْیٌ یُوحی * عَلَّمَهُ شَدِیدُ القُوی».(2)
یعنی: او از روی هوای نفس سخن نمیگوید آنچه میگوید چیزی جز وحی که بر
او نازل شده نیست تعلیم داده به او خدای عظیم.
لذا در حقیقت کلام معصومین علیهم السلام در حق فاطمه علیها السلام بیان کننده مقام واقعی و بینظیر فاطمه زهرا علیها السلام است، که حضرتش را آن گونه که در نظام آفرینش است به جهانیان معرفی میکنند که ما در اینجا به گوشههایی از این روایات اشاره کرده و میکنیم:
در روایتی وارد شده است: هرگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مقابل فاطمه زهرا علیها السلام قرار میگرفت با کمال محبت و رأفت میفرمود:
فداک ابوک یا فاطمة!.(1)
یعنی: پدرت فدای تو باد! ای فاطمه!
در روایت دیگری حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
اعزّ البریّة علیّ فاطمه.(2)
یعنی: فاطمه عزیزترین خلق نزد من میباشد.
در روایت دیگری میفرمایند:
فاطمة اعزّ الناس علیّ.
یعنی: عزیزترین مردم در نزد من است.
و در روایت دیگری پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
فاطمة بهجة قلبی.
یعنی: فاطمه مایه سرور و خرسندی من است.
در روایت دیگری از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وارد شده است که فرمودند:
فاطمه حوراء انسیّه فکلّما اشتقت الی رائحة الجنة، شممت رائحة ابنتی فاطمه.(3)
یعنی: فاطمه حوریهای بشرگونه است، لذا هر گاه مشتاق بوی بهشت میشوم
دخترم فاطمه را میبویم.
با تأمل در این روایات که از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شد گوشههائی از عظمت و فضائل بلند حضرت فاطمه اطهر علیها السلام روشن میشود و بر معرفت انسان نسبت به آن بانوی بزرگوار میافزاید.
در عرب مرسوم است که علاوه بر اسم و لقب از «کنیه» نیز برای تکریم و احترام به شخص استفاده میکنند و این کار بیشتر با اضافه نمودن «اب» یا «ام» به نام بزرگترین فرزند، درست میشود ولی در مورد فاطمه زهرا علیها السلام کُنیه ایشان «مادر پدر» است که نشان دهنده عظمت و نقش آن حضرت در بقاء و توسعه رسالت پدر بزرگوارشان است و همچنین نشانه شدت و محبت و رأفت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به حضرتش میباشد.
لذا حضرت امام جعفرصادق علیه السلام میفرمایند:
کانت کنیة فاطمة بنت رسولاللّه، ام ابیها.(1)
یعنی: کنیه فاطمه علیها السلام دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم «ام ابیها» بود.
و از عایشه نقل شده است که هرگاه فاطمه علیها السلام بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وارد میشد، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم او را در آغوش میگرفت و دستانش را میبوسید و او را به جای خود مینشانید.(2)
باز در صحیح ترمذی از کتابهای معتبر اهل سنت از عایشه نقل شده که:
و کانت (فاطمة) اذا دخلت علی النبی صلی الله علیه و آله و سلم قام الیها فقبلها و أجلسها فی مجلسه.(3)
یعنی: هرگاه فاطمه بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وارد میشد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به سوی او میرفت و او را میبوسید و در جای خود مینشانید.
و در حدیث کساء نقل شده که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هنگامی که در خود احساس ضعف مینمود به دختر گرانقدرش که لقب«ام ابیها» دارد پناه میبرد.
ثوبان، غلام آزاد شده پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میگوید:
کان رسولاللّه صلی الله علیه و آله و سلم اذا سافر کان آخر عهده بانسانٍ من اهله فاطمة و اول من یدخل علیه اذا قدم فاطمه علیها السلام.(1)
یعنی: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هرگاه مسافرت میرفت آخرین شخصی که از خانوادهاش میدید و وداع میکرد فاطمه علیها السلام بود و آنگاه که برمیگشت بر اولین کسی که وارد میشد فاطمه بود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام که خود در کمالات و مقامات ظاهری و معنوی سرآمد همه مخلوقات عالم هستند این چنین در مقابل فاطمه زهرا علیها السلام از حضرتش تجلیل و تکریم میکنند خود نشانهای بر عظمت و منزلت روحی و معنوی فاطمه زهرا در جهان هستی است.
حضرت امیرالمؤمنین علیبن ابیطالب علیه السلام که کفو و همتای فاطمه زهرا است و حضرتش کسی است که اگر خلق نمیشد برای فاطمه علیها السلام همسری و همتائی نبود در شأن و مقام فاطمه زهرا علیها السلام میفرماید هر گاه به او نگاه میکردم غصهها و ناراحتی هایم برطرف میشد اصل روایت این چنین است که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
فوا اللّه ما اغضبتها و لاکرهتها علی امرٍ، حتی قبضها اللّه عزوجل ولا اغضبتنی و لاعصت لی امرا و لقد کنت انظر الیها فتنکشف عنّی الهموم و الاحزان.(2)
یعنی: به خدا قسم! تا گرفته شدن روح او (فاطمه) به وسیله خداوند عزوجل هرگز فاطمه علیها السلام را به غضب در نیاوردم و او مرا بر کاری مجبور نکرد و او نیز هرگز
مرا به غضب در نیاورد و در هیچ امری از من نافرمانی نکرد. و هرگاه به اونگاه میکردم غصهها وناراحتیهایم برطرف میشد.
و در روایتی وارد شده است:
قال لها امیرالمؤمنین علیه السلام : یا سیّدتّی.
یعنی: حضرت امیرالمؤمنین به فاطمه زهرا میگفت: ای سرور و بزرگ من.
و در روایت دیگری وارد شده که هرگاه حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام چشمش به فاطمه علیها السلام میافتاد میفرمود:
بابی انت و امّی.(1)
یعنی: پدر و مادرم فدایت ای فاطمه.
و هنگامی که فاطمه علیها السلام در بستر شهادت افتاده بود أمیرالمؤمنین علیه السلام به او میفرمود:
کنت بکِ اتعزّی.
یعنی: به وسیله تو ای (فاطمه) تسلّی پیدا میکردم.
و در روایتی أمیرالمؤمنین علیه السلام به همسری فاطمه علیها السلام افتخار میکند و در شعری میفرماید:
و لی الفخر بفاطمة و أبیها ثمّ فخری برسول الله إذا زوّجنیها(2)
یعنی: من به فاطمه و پدرش فخر و مباهات میکنم و آنگاه به رسول خدا، و افتخار میکنم درآن هنگام که فاطمه را به همسری من درآورد.
و از ابان بن تغلب نقل شده که به حضرت امام جعفرصادق علیه السلام عرض کردم:
یابن رسولاللّه صلی الله علیه و آله و سلم! چرا فاطمه علیها السلام زهرا نامیده شد؟ فرمود:
لانها تزهر لامیرالمؤمنین فی النهار ثلاث مرات بالنور.
یعنی: زیرا روزی سه بار برای امیرالمؤمنین علیه السلام نور افشانی میکرد.
و در روایت دیگر ابوهاشم میگوید از صاحب عسکر امام هادی علیه السلام سؤال کردم:
لم سمّیت فاطمة الزهراء؟
یعنی: چرا نام فاطمه را زهرا نهادند؟
فرمود:
کان وجهها یزهر لأمیرالمؤمنین من اوّل النهار کالشمس الضّاحیة و عند الزوال کالقمر المنیر و عند غروب الشمس کالکوب الدّری.
یعنی: زیرا سیمای او در آغاز روز چون خورشید فروزان و در میان روز چون ماه تابان و در پایان روز چون ستاره درخشان برای امیرالمؤمنین پرتو افشانی میکرد. گرچه فاطمه علیها السلام و علی علیه السلام هر دو برابر و همتای یکدیگر هستند و هر دو دریای بیکران فضائل و مناقب هستند ولی امیرالمؤمنین علیه السلام مأمور به معرفی فاطمه زهرا علیها السلام هستند، لذا در مقابل فاطمه علیها السلام اینگونه تجلیل نموده وحضرتش را معرفی میکردند و الاّ حضرت علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام برابر و همسر هستند.
چنانکه از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده که فرمود:
علی و فاطمه بحران من العلم عمیقان لایبغی احدهما علی صاحبه.
یعنی: علی و فاطمه دو دریای عمیق علم هستند که یکی بر دیگری تعدّی نمیکند.
و از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است که خدای تعالی فرمود:
انا ارسلت البحرین علیبن ابیطالب بحر العلم و فاطمه بحر النبوة یلتقیان.
یعنی: من فرستادم (در دنیا) دو بحر و دریا را تا با یکدیگر تلاقی کنند، علیبن ابیطالبی که بحر علم است و فاطمه که بحر نبوت است.
با توجّه به روایات ذکر شده، علی علیه السلام که همتا و برابر فاطمه علیها السلام و هم
طراز حضرتش میباشد چنین خشوع و احترامی نسبت به فاطمه علیها السلام از خود نشان میدهد که اشاره به مقام و منزلت بزرگ آن بیبی دو جهان دارد که باید به آن توجّه بیشتری شود.
فاطمه زهرا یگانه دهری که «خیرٌ من الف شهر» است یعنی تمام خوبیها و زیبائیها عالَم وجود را در بردارد، چنانکه حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
لو کان الحُسن شخصا لکان فاطمة الزهراء بل هی اعظم إنّ فاطمة إنسیّة خیر أهل الأرض عنصراً و شرفاً و کرماً(1)
یعنی: اگر خوبی و زیبائیهای عالم (اعم از کمال و جلال) به صورت شخصی مجسّم شود هر آینه به صورت حضرت فاطمه علیها السلام ظاهر میشود بلکه آن حضرت بالاتر از آن است همانا فاطمه دختر من بهترین اهل زمین است از جهت تبار ریشه، شرافت و بزرگواری.
باز رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در معرفی فاطمه علیها السلام میفرماید:
ان ابنتی فاطمه ملأ اللّه قلبها و جوارحها ایماناً و یقیناً.(2)
یعنی: همانا خداوند پر نموده قلب و جوارح دخترم فاطمه را از ایمان و یقین.
و امام حسن مجتبی علیه السلام میفرماید:
ما کان فی الدنیا أعبد من فاطمة(3)
یعنی: عابدتر از فاطمه در دنیا نبوده.
و در قسمتی از گفتگوی امیرالمؤمنین علیه السلام با فاطمهی اطهر در هنگامی که در بستر شهادت افتاده بود آمده است:
انتِ اعلم باللّه و أبر و أتقی و اکرم و أشدّ خوفاً من اللّه.
یعنی: تو ای فاطمه! عالمتر به خدا و نیکوتر و پرهیزکارتر و گرامیتر و خوف تو از خدا بیشتر است.
و در حدیث دیگری پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
انّ اللّه اعطی فاطمة بنت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم ما لاعین رأت و لا اذن سمعت.
یعنی: خداوند به فاطمه امتیازاتی داده است که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی قدرت شنیدن آن را ندارد. و چنان فضیلتی دارد که در قیامت زنانی بزرگ همچون مادرش خدیجه کبری و مریم عذراء و آسیه همراه ملائکه دورش را گرفته و همانند حجاب که دیده نشود به سوی بهشت میبرند:
إنّ آسیه بنت مزاحم و مریم بنت عمران و خدیجة یمشین أمام فاطمة علیها السلام کالحجاب لها الی الجنّة(1)
لذا محبت و معرفت فاطمه علیها السلام برای رستگاری و نجات در دنیا آخرت، ملاک و محور قرار گرفته که هر کس ایمان به ولایتش بیاورد و محبت به مقام نورانیش داشته باشد جزء رستگار شدگان است و الاّ جایگاهش دوزخ خواهد بود. چنانکه حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
یا سلمان من احب فاطمه ابنتی فهو فی الجنة معی و من ابغضها فهو فی النار.
یعنی: یا سلمان هر کسی دخترم فاطمه علیها السلام را دوست داشته باشد در بهشت با من خواهد بود و هر کس او را دوست نداشته باشد و بغض او را به دل داشته باشد در دوزخ خواهد بود.
و در روایت دیگری پیامبر مکرّم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
یا فاطمه لو ان کان کل نبی بعثه اللّه و کل ملک قربّه، استفغفروا فی کل مبغض لکِ، غاصب لکِ، ما اخرجه اللّه من النار ابدا.(2)
یعنی: ای فاطمه! اگر تمام انبیاء و پیامبرانی که خدا آنها را مبعوث کرده و تمام فرشتگانی که مقرّب درگاه خود گردانیده است برای هر مبغض و کینهتوزی و کسی که حق تو را غصب نموده است شفاعت کنند، هرگز خدا او را از آتش جهنم خارج نمیسازد.
و در روایت دیگری آمده است:
من آمن بها فقد نجی و من لم یومن بها فقد هلک.
یعنی: هر کس به فاطمه علیها السلام ایمان بیاورد نجات و رستگار گردیده و هر کس به او ایمان نیاورد به تحقیق هلاک میگردد.
و در حدیثی آمده است:
کفر من ابغض فاطمه علیها السلام.
یعنی: کافر است کسی که بغض فاطمه را به دل داشته باشد.
از ابن عباس نقل شده که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم به علی علیه السلام فرمود:
یا علی انّ اللّه زوجک فاطمة، و جعل صداقها الأرض، فمن مشی علیها مبغضا لک مشی حراماً.
یعنی: ای علی! خداوند فاطمه را به همسری تو در آورد و زمین را مهریّه وی قرار داد، لذا هر کس با بغض و عناد تو بر زمین راه برود، به حرام راه رفته است.
در روایت دیگری آمده است: هر کس فاطمه علیها السلام را محزون کند مشرک میشود و تمامی اعمالش حبط گردیده و از بین میرود اصل روایت این است:
إن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم امر بقطع لصٍّ.
فقال اللّص: یا رسول الله! قدمته فی الإسلام و تأمره بالقطع؟!
فقال صلی الله علیه و آله و سلم : و لو کانت ابنتی فاطمة علیها السلام.
سمعت فاطمة علیها السلام فحزنت، فنزل جبرئیل بقوله:
لئن أشرکت لیحبطن عملک.(1)
فحزن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لو کان فیهما آلهة إلّا الله لفسدتا.(2)
فتعجب النبی صلی الله علیه و آله و سلم من ذلک فنزل جبرائیل و قال:
کانت فاطمة علیها السلام حزنت من قولک فهذه الآیات لموافقتها لترض(3)
یعنی: روزی پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم دستور داد دست دزدی را قطع کنند.
دزد گفت: ای رسول خدا! من این دست را در (راه) اسلام تقدیم کردم و شما دستور میدهید آن را ببرند؟
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: اگر دخترم فاطمه (نیز به جای تو بود این دستور را میدادم)
حضرت فاطمه زهراء علیها السلام این سخن را شنید و غمگین شد پس جبرئیل فرود آمد و این آیه شریفه را آورد:
«لئن أشرکت لیحبطنّ عملک».
یعنی: اگر مشرک شوی حتماً تمامی اعمال تو از بین میرود و بیارزش میشود.
سپس رسول خدا غمگین شد در همین هنگام این آیه نازل شد:
«لو کان فیهما آلهة إلّا الله لفسدتا»
یعنی: اگر خدایانی در آسمان و زمین غیر از خدا وجود داشت تباه و فاسد میشدند.
رسول خدا از نزول این آیه تعجب کرد سپس جبرئیل نازل شد و گفت: فاطمه از سخن تو غمگین شده و این آیات برای همراهی با او نازل شده تا خشنود گردد.
در شرح و توضیح این روایت شریفه عرض میکنم: پر واضح است که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم قصد اذیت و آزار صدیقهی کبری علیها السلام را ندارد بلکه هدف این است که اهمّیّت خطر آزردن و محزون نمودن فاطمه علیها السلام را به همگان گوشزد کند تا همهی مردم بدانند وقتی خداوند به پیامبرش که اشرف
الأنبیاء است این چنین سخن میگوید، تکلیف دیگران روشن است.
و به تعبیر دیگر اینگونه سخن گفتن از قبیل ضرب المثل معروف عرب است که میگوید:
ایّاک أعنی و اسمعی یا جاره.
یعنی: منظورم توئی، ولی ای همسایه تو بشنو، ظاهر خطاب به شما است ولی منظور و مقصود همسایه میباشد.
همین معنی در حدیثی از امام رضا علیه السلام آمده است هنگامی که مأمون عباسی از اینگونه آیات سؤال کرد که چگونه خدای تعالی پیامبرش را عتاب مینماید؟
امام علیه السلامفرمود: منظور اینگونه آیات امّت هستند هر چند مخاطب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است.(1)
جان کلام اینکه خطاب در این روایت و آیه شریفه رسول خداست و سائر انبیاء که همگی امر شدند به ایمان و محبّت فاطمه علیها السلام و این امر مولوی و خطابی است حقیقی و تهدید و انذاری است واقعی، چون همانطور که قبلا هم یاد آور شدیم غرض این آیه شریفه اشاره به یک حقیقتی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و انبیاء به آن امر شده اند، لذا انبیاء به هر تکلیفی که امر میکردند خودشان در درجه اول به آن تکلیف عمل نموده و به آن پابند بوده اند و عصمتشان مانع از تخلفشان است و اگر این آیه شریفه با این شدت و حدت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را مخاطب قرار میدهد به جهت این است که در واقع دیگران حساب کار خودشان را بکنند که آنها نیز اگر فاطمه علیها السلام را بیازارند و محزون کنند به طریق اولی دچار حبط اعمال شده و از زیانکاران خواهند بود.
1) . نور الثقلین، ج 3، ص 497.
این بود قسمتی بسیار اندک از روایاتی که خیر بودن و افضلیّت و برتری فاطمه را نسبت به مخلوقات بیان میکند.
جا دارد در این قسمت از این کتاب اتحاد نوری و تساوی کمالات روحی فاطمه زهرا علیها السلام با ائمه معصومین علیهم السلام شرح داده شود چون مطالبی که در شرح و تفسیر آیه «لیلة القدر خیر من الف شهر» ذکر شد، شاید این سؤال را ایجاد کند که مگر ائمه معصومین علیهم السلام در مرتبهی نازلتری از فاطمه زهرا علیها السلام قرار دارند؟!
لذا مطلب را بسط میدهیم و عرض میکنیم هنگامی که فضائل و مناقب معصومین علیهم السلام مورد بررسی قرار میگیرد باید از دو جنبه به آنها نظر نمود:
جنبه ملکوتی همان خلقت روحی و نوری آن ذوات مقدسه است که همگی یکسان میباشند به عبارت دیگر در جنبه ملکوتی هیچ اختلاف و امتیازی بینشان نیست و با مراجعه به روایاتی که در خلقت ملکوتی فاطمه اطهر علیها السلام وارد شده، مییابیم که آن حضرت در تمامی مناقب و فضائل معنوی و روحی با پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام و سایر ائمه معصومین علیهم السلام اشتراک داشته و همردیف یکدیگر و مساوی اند.
ما قسمتی از روایاتی که راجع به خلقت نوری و روحی ائمه اطهار علیهم السلام است که میفرماید: قبل از آفرینش موجودات آنها نور واحدی بودند که همردیف و یکنواخت تمام عوالم معنا را سیر مینمودند، نقل میکنیم.
در روایتی آمده است که حضرت حق به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
انی خلقتک و خلقت علیا و فاطمة و الحسن و الحسین من شبح نور.
یعنی: به تحقیق که من، تو و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را از یک شبح نوری خلق کردم.
جابر بن عبدالله از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند که فرمود:
ان الله خلقنی و خلق علیا و فاطمة و الحسن و الحسین من نور واحد.
یعنی: به درستی که خدای تعالی من و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را از یک نور خلق نمود.
و در روایت دیگر آمده است:
لما خلق الله الجنه خلقها من نور وجهه ثمّ أخذ ذلک النور فقذفه أصابنی ثلث النور و أصاب فاطمة ثلث النور و أصاب علیا و اهل بیته ثلث النور.
یعنی: هنگامی که خدای تعالی بهشت را از نور جمالش آفرید آن نور را باز پس گرفت ثلث آن را بر وجود من افکند ثلث دیگر را بر فاطمه و ثلث آخرین را بر علی و اولاد علی علیهم السلام افکند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:
انا و فاطمه و علی و الحسن و الحسین فی مکان واحد یوم القیامة.
یعنی: روز قیامت من و فاطمه و علی و حسن و حسین دارای مقام و منزلت واحدی هستیم.
و در روایت دیگری آمده پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وارد خانه فاطمه زهرا علیها السلام شدند و امیرالمؤمنین علیه السلام را در حال استراحت مشاهده کردند، خطاب به فاطمه علیها السلام فرمودند:
إنی وایاکِ و هذین الحسنین و هذا الراقد (یعنی النائم) یوم القیامة فی مکان واحد.
یعنی: همانا من و تو (ای فاطمه) و حسن و حسین و این شخصی که در اینجا خوابیده است (علی) ، روز قیامت در یک مقام و یک جا خواهیم بود.
و در زیارت جامعه میخوانیم:
إن ارواحکم و نورکم و طینتکم واحده.
یعنی: به درستی که ارواح و نور و طینت شما (چهارده نور الهی) یکی است.
و در روایت دیگ=ری آمده است:
نورنا واحد، روحنا واحد اولنا محمد اوسطنا محمد و آخرنا محمد و کلنا محمد علیهم السلام.
یعنی: نور ما (چهارده حجّت الهی) یکی و روحمان یکی است، اول ما محمّد، و وسط ما محمّد و آخرمان محمّد است و همگی ما محمّد میباشیم (درود و صلوات خداوند بر تمامی آن انوار الهی باد).
با توجه به روایات ذکر شده ائمهی اطهار علیهم السلام از جهت خلقت ملکوتی در تمامی مناقب و فضائل همردیف و همدرجه و یکسانند و به عبارت دیگر آنها در مقامات معنوی و صفات و مکارم اخلاقی بلکه در جمیع شئون با هم برابرند.
اما از جهت خلقت ملکی (دنیای خاکی) دارای مراتب و امتیازات اعتباری هستند که بر حسب این مراتب و امتیازات اعتباری، بر یکدیگر فضیلت داشته و از جهت مقامات ملکی بر یکدیگر امتیازاتی داشته اند مثل تقدم و تأخر در دنیا یعنی یکی از آن چهارده نور پاک مقدم و امام است بر آن یکی که مؤخر است و یا اینکه یکی پدر یا مادر بوده و دیگر فرزند است، یا یکی مصائب بزرگ دیده دیگر مصائب کمتر که تمام این امتیازات اعتباری است نه حقیقی، لذا بر حسب این امتیازات اعتباری در مراتب و مدارج مُلکی با هم اختلاف داشته و بر یکدیگر فضیلت و
برتری دارند. مثلاً از امام زین العابدین علیه السلام به بعد روایت وارد شده است که «تاسعهم أفضلهم» یعنی: «نهمین آنها بر آنها برتری دارد»، لذا به همین جهت است که در دید اول در راه و روش زندگی آن انوار مطهره اختلاف مشاهده میکنیم و آن به این جهت بوده که همگی آنها بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هر یک امام و رهبر بشریت بوده اند که بر حسب نیاز روز و ظرفیت افراد سخن میگفتند و مردم را هدایت مینمودند مثل صلح امام حسن علیه السلام و قیام امام حسین علیه السلام که هر یک به نیاز روز و ظرفیت افراد عمل کردند و اگر جایشان عوض میشد باز همان کار را میکردند که امام قبلی انجام داده بود، لذا در دید و نگاه اول در راه و روش ائمه علیهم السلام اختلاف به نظر میآید که اعتباری بوده و به مقتضیات زمان صورت گرفته و الا به حقیقت امر هیچ اختلاف و فرقی بین آن ذوات مقدسه نیست، لذا ائمه اطهار علیهم السلام به طور مکرر در گفتار و عمل ضمن برشمردن فضائل فاطمه زهرا علیها السلام در عالم ملک و تشریع شئون ولایتی آن حضرت، و فضیلت دادن آن بیبی را بر خود میخواستند حق مطلب را به خوبی ادا کنند که معرفت و ولایت فاطمه علیها السلام را ابلاغ نمایند.
ملائکه و روح به اذن پروردگارشان برای هر کاری نازل میشوند.
امام جعفرصادق علیه السلام میفرماید:
«تنزل الملائکة و الروح فیها» الملائکة المؤمنون الذین یملکون علم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم و الروح روح القدس هی فاطمه علیها السلام.(1)
1) . فرات کوفی، ج 1، ص 581.
یعنی: منظور از «تنزل الملائکة والروح فیها» فرشتگان ایمان آورنده که مالک علم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم هستند است و منظور از «الروح» روح مقدّس و آن فاطمه علیها السلام است.
و همچنین در روایت دیگری با مختصر اختلاف در عبارت از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده که فرمود:
و قوله «تنزل الملائکة و الروح فیها» الملائکه فی هذا الموضع المؤمنون الذین یملکون علم آل محمّد صلی الله علیه و آله و سلم. و الروح روح القدس و هو فی فاطمه علیها السلام.(1)
یعنی: منظور از «تنزل الملائکة والروح فیها» فرشتگان در این موضع مؤمنانی هستند که حمل میکنند دانش آل محمّد صلی الله علیه و آله و سلم را و «الروح» منظور روح مقدّس و آن در فاطمه علیها السلام است.
ابی بصیر از امام صادق علیه السلام نقل میکند که:
تنزل الملائکة، نازل میشوند ملائکه (در این شب) بر محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم بر هر امری که سلام است.(2)
در شب قدر ملائکه همراه با روح به امر پروردگار نازل میشوند و تمامی مقدّرات بندگان خدای تعالی را تا سال آینده از قبیل مرگ و میر، خیر و شر و جمیع مصالح عباد تعیین کرده و تسلیم امام زمان علیه السلام میکنند. چنانکه در زیارت امام حسین علیه السلام آمده است:
إرادة الرّب فی مقادیر اموره تهبط الیکم و تصدر من بیوتکم.
یعنی: اراده خدای تعالی در تقدیر امور (همه مخلوقات) به شما فرود میآید و از خانههای شما (و از طرف شما به همگان و جهانیان) صادر میشود.
و چون این شب از منزلت بسیار بلندی برخوردار است افضل از هزار ماه میباشد، در آن برنامههای عبادی خاصی از قبیل احیاء و قرآن خواندن
و دعا خواندن و توسل جستن به اولیاء خدا وارد شده است بالاخص توسّل به وجود مقدس صدیقهی کبری فاطمه زهرا علیها السلام که توسّل به حضرتش از آثار و امتیاز خاصی برخوردار است.
ابن عباس از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در یک حدیث طولانی نقل کرده که فرمود:
شب قدر خداوند جبرئیل را امر میکند با گروهی از ملائکه به همراه پرچمی سبز رنگ به زمین فرود آیند، پرچم را بر فراز کعبه مینهند که دارای ششصد جناح است که دو جناح آن جز در شب قدر گشوده نمیشود، گسترش آن دو جناح به قدر تمام شرق و غرب است. جبرئیل و ملائکه را میفرستد در میان امت و سلام میکنند بر هر کسی که نشسته و شب زندهدار است، یا در حال قیام و نماز میخواند یا در حال ذکر است. با آنها مصافحه میکنند و دعای ایشان را تا طلوع فجر آمین میگویند.(1)
روح القدس به معنای طهارت و پاکی است و اضافه «روح» به «قدس» به منظور اختصاص میباشد یعنی روحی که از قذارتهای مادی و معنوی طاهر و از هر خطا و غلطی منزّه و پاک است که با توجّه به روایاتی که ذکر شد منظور از «روح» و «روح القدس» حضرت فاطمه زهرا علیها السلام میباشد، در اینجا همانطور که ذکر شد در شب قدر خدای تعالی طبق تشریفات خاصی ملائکه را بر امام زمان علیه السلام نازل میکند و آنها مقدرات و مصالح جدید خلق را تسلیم امام زمان علیه السلام میکنند، ولی طبق روایاتی که ذکر نمودیم این عمل یعنی تشریفات نزول، نزول ملائکه همراه روح مقدّس فاطمه زهرا علیها السلام صورت میگیرد و مقدرات و مصالح جدید به حجّت زمان ابلاغ میگردد و این عمل جای هیچ گونه اشکال و استغرابی نیست چون خدای تعالی قدرت دارد که در شب قدر به جای «فرشتهای» برای
1) . تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 616.
نزول مقدرات و مصالح از «روح مقدّس فاطمه زهرا علیها السلام» استفاده کند و حضرتش را واسطه فیض و رحمت خویش در شب قدر قرار دهد.
به بعضی دیگر از روایات که در معرّفی روح آمده است و در آنها تفسیر و تأویل روح به حضرت فاطمه علیها السلام بسیار نزدیک است میپردازیم:
ابیبصیر از امام صادق علیه السلام نقل میکند که از حضرتش سؤال کردم از این آیه شریفه: «وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی»(1)
که روح چیست؟
امام علیه السلام فرمود:
خلق اعظم من جبرئیل و میکائیل کان مع رسولاللّه صلی الله علیه و آله و سلم و هو مع الائمة و هو من الملکوت.(2)
یعنی: روح موجودی است اعظم از جبرئیل و میکائیل، و او با رسول خدا بوده و با ائمه علیهم السلام نیز همراه و از عالم ملکوت است.
و همچنین در روایتی شخصی از امام جعفر صادق علیه السلام سؤال کرد: آیا روح همان جبرئیل است؟ امام علیه السلام پاسخ فرمود:
جبرئیل من الملائکة و الروح هی اعظم من الملائکة، الیس انّ اللّه عزوجل یقول تنزل الملئکة و الروح؟
یعنی: جبرئیل از ملائکه است و روح اعظم از ملائکه است مگر خداوند متعال نمیفرماید: ملائکة و روح نازل میشوند (یعنی به قرینه مقابله، این دو با هم متفاوتند).
و در روایت دیگری، از ابابصیر نقل شده که میگوید از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام شنیدم که در مورد «وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی» فرمود:
خلق و اللّه اعظم من جبرئیل و میکائیل لم یکن مع احد ممن مضی غیر محمّد صلی الله علیه و آله و سلم و هو مع الائمة و یوفقهم و یسددهم.
یعنی: به خداوند سوگند روح، اعظم و بزرگتر از جبرئیل و میکائیل است و با هیچ کسی از گذشتگان نبوده غیر از حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و این روح همواره با ائمه علیهم السلام است و کارش تشدید و تأیید آن حضرات است.
طبق احادیث ذکر شده روحالقدس بعد از رحلت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با ائمّه اطهار علیهم السلام بوده و اکنون در این زمان قرین و همراه حضرت بقیهاللّه علیه السلام است که در هر شب قدر طیّ تشریفات خاصی و به همراهی و مشایعت ملائکه بر آن حضرت نازل میشود و علوم جدید از مقدّرات مخلوقات را بر امام زمان علیه السلام عرضه میکند.
سعد الاسکاف میگوید:
أتی رجل امیرالمؤمنین یسئله عن الروح، الیس هو جبرئیل؟
فقال له امیرالمؤمنین علیه السلام: جبرئیل من الملائکة و الروح غیر جبرئیل یکرر ذلک علی الرجل. قال الرجل: لقد قلت عظیماً من القول ما احد یزعم ان الروح غیر جبرئیل، فقال له امیرالمؤمنین علیه السلام: انک ضال تروی عن اهل الضلال یقول اللّه عزوجل لنبیه اتی امراللّه و لاتستعجلوه، سبحانه و تعالی عما یشرکون، ینزل الملائکه بالروح، و الروح غیر الملائکة.
یعنی: سعد اسکاف گوید: مردی خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام رسید و درباره روح پرسید که آیا همان جبرئیل است؟ امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: جبرئیل از ملائکه است و روح غیر جبرئیل است و این سخن را تکرار فرمود.
آن مرد عرض کرد: سخن بزرگی گفتی! هیچکس عقیده ندارد که روح غیر از جبرئیل است. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: تو خود گمراهی و از اهل گمراهان روایت میکنی خدای تعالی به پیامبرش صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: فرمان خدا آمدنی است، آن را با عجله نخواهید خداوند منزه و برتر است از آنچه مشرکان با وی شریک قرار
میدهند ملائکه را با روح فرود میآورد پس روح غیر از ملائکه است.
جابر جعفی از امام محمد باقر علیه السلام نقل میکند که حضرتش راجع به آیه «وَما أُوتِیتُمْ مِنَ العِلْمِ إِلاّ قَلِیلاً» فرمود:
تفسیرها فی الباطن أنها لم یؤت العلم الا اناس یسیر.
یعنی: تقسیر این آیه در باطن این است که علم «روح» به کسی داده نشده مگر به انسانهای کم.
در روایتی آمده است هنگامی که خدای تعالی آدم را خلق نمود فرمود:
إِنِّی خَالِقٌ بَشَرًا مِن طِینٍ فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ.(1)
در این هنگام جبرئیل همراه ملائکه، برای روح سجده کردند (سپس امام علیه السلام میفرماید) خدای تعالی پرتویی از انوار ما را در وجود آدم تابش داد پس از آن امر شد به فرشتگان که از جهت آن انوار بر آدم سجده کنند.(2)
این روایت مؤید حدیثی است که میفرماید روح القدس فاطمه علیها السلام است، چون فاطمه علیها السلام محور انوار ائمه علیهم السلام است و در آیه شریفه به روح تعبیر شده است.
حسن بن جهم از حضرت امام رضا علیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود:
انّ اللّه عزوجل ایّدنا بروح منه مقدسةٍ مطهرةٍ لیست بملک لم تکن مع احدٍ ممّن مضی الاّ مع رسولاللّه و هی مع الائمة منّا لتسدهم و توفقهم و هو عمود من نور بیننا و بین رسول اللّه عزوجل.(3)
یعنی: همانا خداوند عزوجل ما را به روحی مقدس و مطّهر از جانب خودش تأیید
فرموده که فرشته نیست و از ملائکه نیست و با احدی از گذشتگان به جز رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نبوده است. با ما اهلبیت است و تأیید کننده و ارشاد کننده ما است و آن همانند عمودی از نور بین ما و خداوند عزوجل است.
با توجّه به روایات ذکر شده و بالأخص روایت اخیر، شواهدی هستند که تفسیر آیه شریفه را تأیید میکنند و آن این است که اولاً این روایات میفرمایند: فرشته و مَلک نیست ثانیا: با هیچ یک از انبیاء و اوصیاء قبل نبوده (چون فاطمه همراه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام بوده. ثالثا: پیامبر و ائمّه معصومین علیهم السلام را یاری و تایید میکند (چنانکه در روایات وارد شده است، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام و سایر ائمه علیهم السلام در شدائد به فاطمه علیها السلام پناه میبردند. رابعا: دو صفت «مقدسة» و «مطهرة» دو لقب فاطمه زهرا علیها السلام میباشد.
خامسا: در روایت اخیر صفات روح با ضمایر و کلمات تأنیثی آورده شده مثل «هی» و«مقدسة» و«مطهرة» که به فاطمه علیها السلام که یک زن بوده بسیار نزدیک است.
کوتاه سخن اینکه با ملاحظه روایات گذشته تفسیر آیه مورد بحث منظور از روح وجود مقدس فاطمهی اطهر علیها السلام میباشد و چنانچه تفسیر فرات کوفی در یکی از معانی روح القدس فرمود: روح القدس فاطمهی زهرا علیها السلام است.(1)
و این مطلب را تذکر میدهیم که برای اهل تحقیق واضح است که «روح» در معانی مختلف و متعدد دیگری نیز آمده است و ما به جهت رعایت اختصار و خروج از بحث کتاب، از ذکر آنها صرف نظر نمودیم و
1) . تفسیر فرات کوفی، ص 582.
فقط بر حسب روایت ذکر شده ذیل آیه شریفه «تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَ الرُّوحُ...» که امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: روح القدس فاطمه علیها السلام است، سعی نمودیم روایاتی که این معنا را با قرائن و اماراتی تأیید میکنند بیاوریم.
جان کلام اینکه با توجّه به روایاتی که در شأن و مقام فاطمه علیها السلام وارد شده که فرمود روح فاطمه است و او پناهگاه و تأیید کننده پیامبر وامیرالمؤمنین و ائمّه علیهم السلام بوده با معنای روایات ذکر شده در معنای روح بسیار نزدیک است و در اینجا بد نیست در ارتباط با نزول ملائکه (چنانکه در سوره قدرآمده) متذکّر این مقام و مرتبه فاطمه زهرا علیها السلام نیز شویم که ملائکهای را خداوند گماشته که در حیات ملکی فاطمه علیها السلام بر حضرتش نازل میشدند و با او سخن میگفتند و یا اینکه همچنان که ذکر شد در شب قدر آن بانوی بزرگوار را همراهی میکنند، در عوالم دیگر وجود نیز حضرتش را همراهی مینمایند، ما در این قسمت از این نوشته بعضی از روایاتی را که این معنا را بیان میکنند ذکر میکنیم.
ابن عباس از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند که فرمود:
دخترم فاطمه سیّده و سرور زنان عالَم از اولین وآخرین است و هنگامی که در محراب عبادت به نماز میایستد هفتاد هزار فرشته از ملائکه مقربین بر او فرود میآیند و سلام و درود میفرستند.(1)
اسحاق بن جعفر میگوید: از امام جعفر صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود:
فاطمه علیها السلام از آن سبب محدّثه نامیده شده است که ملائکه از آسمان نازل شده و همچنان که مریم دختر عمران را ندا میکردند، او را ندا مینمودند.(2)
حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
هنگامی که روز قیامت فرا میرسد منادی از باطن عرش ندا میکند:
ای اهل محشر سرهای خود را به زیر افکنید و چشمان خود بر هم نهید تا فاطمه علیها السلام از صراط بگذرد، در این هنگام فاطمه علیها السلام با هفتاد هزار فرشته از حورالعین عبور میکند.(1)
جابر بن عبداللّه انصاری در عظمت مقام فاطمه و نزول ملائکه بر حضرتش نقل نموده که: پیرمردی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تقاضا نمود که احتیاج وی را رفع نماید. حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: من نزد خود چیزی برای تو نمییابم ولی هر که بر خیری راهنمایی کند مثل انجام دهنده آن است، برو به سوی منزل کسی که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول هم او را دوست دارند، کسی که خدا را بر خود مقدّم داشته، برو بر در خانه فاطمه علیها السلام.
سپس پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: آیا بیشتر از فضائل فاطمه برایتان نگویم؟! خداوند گروهی از ملائکه را گماشته است تا وی را از چهار جهت حفظ کنند و آنان در حال حیات و در قبر و هنگام پس از مرگ با او هستند که بر او و پدر و شوهر و فرزندانش بسیار درود میفرستند.(2)
و در روایت دیگری حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به همین مضمون آمده است که میفرماید: خداوند گروهی از ملائکه راگماشته است تا فاطمه را از چهار جهت حفظ کنند و آنان در حال حیات و در ممات و در نزد قبر با او هستند و بر او و پدر و شوهر و فرزندانش بسیار درود میفرستند.
حضرت امام صادق علیه السلام میفرماید:
فاطمه بنت رسولاللّه صلی الله علیه و آله و سلم کانت محدثّه لم تکن نبیّه، انّما سمّیت فاطمه
محدّثه لانّ الملائکة کانت تهبط من السّماء فتنادیها کما تنادی مریم بنت عمران، یا فاطمة ان اللّه اصطفاک و طهّرک و اصطفاک علی نساء العالمین یا فاطمة اقنتی لربک واسجدی وارکعی مع الراکعین.
یعنی: فاطمه دخت پیامبراسلام صلی الله علیه و آله و سلم «محدثه» بود و نبی و پیامبر نبود و به این جهت به فاطمه «محدثه» گفته شده که ملائکه از آسمان بر حضرتش فرود میآمدند کما اینکه بر مریم بنت عمران فرود میآمدند و همانطور که با مریم صحبت و تکلم میکردند با فاطمه علیها السلام نیز تکلم میکردند و عرض میکردند:
ای فاطمه! البتّه که خداوند تو را برگزید و پاک ساخت و بر زنان جهانیان برگزید، ای فاطمه! برای خدایت قنوت گیر و سجده کن و با رکوع کنندگان رکوع کن.(1)
و در روایت دیگرامام جعفرصادق علیه السلام میفرماید:
و ان فاطمه علیها السلام مکثت بعد رسول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم خمسة و سبعین یوما و کان دخلها حزن شدید علی ابیها و کان یأتیها جبرئیل فیحسّن عزاها علی ابیها و یطیب نفسها و یخبرها عن ابیها و مکانه و یخبرها بما یکون بعدها فی ذریّتها و کان علی علیه السلام یکتب ذلک.
یعنی: حضرت فاطمه علیها السلام بعداز پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هفتاد و پنج روز زنده بود و از رحلت پدرش اندوهی سخت او را گرفته بود، جبرئیل نزدش میآمد و او را در فقدان پدرش نیکو تعزیت میگفت و دلش را خوش میساخت و از حال پدرش و مقام او و آنچه بعد از او برای ذریّهاش پیش میآید گزارش میداد و علی علیه السلام آنها را مینوشت.
و در عدّهای دیگر از روایات وارد شده است که جبرئیل بر حضرت فاطمه علیها السلام نازل میشد و علوم و معارفی را از آینده به حضرتش خبر میداد
1) . دلائل الامامه، ص 56.
که حضرت علی علیه السلام آنها را مینوشت و به مصحف فاطمه شهرت یافت.
این بود قسمتی از روایات بسیار زیادی که در مقام والای فاطمه زهرا علیها السلام و نزول ملائکه بر حضرتش وارد شده است.
در اینجا بد نیست این نکته را متذکّر شویم که چنانچه گذشت امام جعفر صادق علیه السلام فرموده و در آیه شریفه «تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ» منظور از روح، روحالقدس و آن فاطمه علیها السلام است، همچنین در روایت دیگری در عللالشرایع در بیان علت احتیاج به امام علیه السلام و همچنین در بیان خصائص امام علیه السلام از امام محمد باقر علیه السلام نقل میکند که فرمود:
هم المعصومون المطهرون لایذنبون و لا یعصون هم المؤیدون... و لاتفارقهم روح القدس و لایفارقونه و...
یعنی: (ائمه) معصوم و پاکند و گناه ومعصیت نمیکنند، آنها تأیید شدگانند که روحالقدس از آنها جدا نمیشود و آنان از روحالقدس جدا نمیگردند.(1)
و همچنین در روایات دیگری وارد شده است خداوند انبیاء و ائمه علیهم السلام را به روح القدس تأیید و یاری میکند.
بنابر تفسیر روح به فاطمه علیها السلام این همیاری روح القدس با ائمّه معصومین علیهم السلام از باب تشریفات و ارج نهادن به مقام مقدس فاطمه زهرا علیها السلام است و الاّ نه اینکه ائمه معصومین نقص داشته باشند که بخواهند از این طریق نقصشان را برطرف نماید خلاصه اینکه با توجّه به روایاتی که میفرماید منظور از روح در آیه «تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ» جناب صدیقه کبری فاطمه زهرا علیها السلام است مقام بسیار بلند و با عظمت فاطمه علیها السلام به دست میآید که خدای تعالی به محبوبهاش فاطمه علیها السلام داده که تمام امور خلایق در دست با کفایت اوست و اوست که با ملائکه در شب قدر بر امام
1) . علل الشرایع، ص 124.
زمان علیه السلام نازل میشود و مقدّرات را تسلیم میکند.
آن شب، شب سلامتی است.
باید دانست که «سلام» اشاره به یکی از اسماء حسنی الهی است، همچنانکه در سورهی حشر میفرماید:
هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ...
یعنی خدا که هیچ معبودی جز او نیست منزه است سلام و ایمنی ده است.
در تفسیرالمیزان آورده است که سلام به معنای کسی است که با سلام و عافیت به تو برخورد کند نه با جنگ و ستیز و یا شر و ضرر.
راغب نیز گوید: علت توصیف خداوند به سلام آن است که عیوب و آفات به حضرتش راه ندارد، چنانکه به امر خلایق میرسد در این صورت سلام به معنی سالم است. و طبق تفسیر و تأویل «سلام» یعنی فاطمهی زهرا علیها السلام چنانکه روایات اسلامی این تفسیر و حقیقت را بیان میکند.
از امام جعفرصادق علیه السلام در تعریف و تفسیر اسماء الحسنی وارد شده است که فرمود:
نحن واللّه الاسماء الحسنی.
یعنی: قسم به خداوند! ما اسماء نیکوی پروردگار هستیم.(1)
برای روشن شدن مطلب عرض میکنیم «هی» مبتداء و «سلام» خبر است که مقدم شده بر مبتداء یعنی آن «لیله» تا طلوع فجر سلام است.
شب قدر شبی سراسر نور، رحمت، خیر و برکت و سعادت و بینظیر از هر جهت است لذا یکی از معانی «سلام» این است که ملائکه از هر امری
1) . برهان، ج 2، ص 52.
به اذن پروردگارشان در حالی که سلام میگویند برای امام زمان میآورند. تا فجر طلوع کند.
امّا معنای دیگری که از سیاق آیات سورهی قدر فهمیده میشود و همچنین با کمک روایاتی که در ذیل این آیات مبارکه است چنین به دست میآید که فاطمه علیها السلام سلام است برای متمسکین به حضرتش تا طلوع فجر و قیام فرزند دلبندش قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم.
برای توضیح بیشتر عرض میکنیم اهل معرفت عقیده دارند هرموجودی به اندازه بهره وجودیاش از ویژگیهای کمال، جلوهای از اسماء و صفات بینهایت کامل الهی را متجلّی و نمایان میسازد و تنها فردی میتواند مظهر نور اسماء و صفات الهی (یعنی فاطمهی زهرا علیها السلام شود که با زدودن رذائل و اوصاف ناپسند به سوی نور جمال و جلال فاطمه علیها السلام اوج گیرد و آینه تمام نمای نور فاطمه علیها السلام گردد و خود فاطمه علیها السلام چون آینهدار تامّ اسماء و صفات پروردگار است حضرتش محور کمال و جلال صفات پروردگار قرار گرفته است. که یکی از آنها صفت «سلام» است. و چون فاطمه زهرا و ائمّه معصومین علیهم السلام مظهر جمیع اسماء و صفات الهی هستند، چنانکه فرمودهاند: «نحن اسماء اللّه» و همچنانکه پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم به فاطمه علیها السلام فرمودند:
شق الله لک یا فاطمه اسماً من اسمائه(1)
یعنی: خداوند جدا نموده برای تو اسمی از اسمهای خودش را.
لذا فاطمه علیها السلام مظهر کلّ اسماء الهی است، فاطمه تجلیگاه علم و قدرت و عظمت و رحمت پروردگار است که یکی از آن اسماء و صفات
1) . بحار الانوار، ج 43ص10.
«سلام» است، لذا این صفت پروردگار به شهادت سیاق آیات سوره قدر که «لیله» تأویل و تفسیر به فاطمه علیها السلام شده است و ضمیر «هی» به «لیلة» برمیگردد، فاطمه علیها السلام است.
فاطمه علیها السلام سلام است و مظهر نور تام رحمت و رأفت و عطوفت و مغفرت الهی گردیده است، چنانچه خدای تعالی فرموده «هذا (فاطمه) نور من نوری»، هنگامی که خدای تعالی نور فاطمه علیها السلام را خلق نمود ملائکه آسمانها از عظمت این نور به سجده افتادند و متحیّر شدند و پرسیدند: ای پروردگارا! این چه نوری است؟
خطاب شد:
هذا نور من نوری و اسکنته فی سمائی، خلقته من عظمتی اخرجه من صلب نبیّ من انبیائی و أفضله علی جمیع الانبیاء.(1)
یعنی: این نوری از نور من است که او را در آسمان قرار دادم و او را از عظمت خود خلق کردم، او را از صلب پیامبری از پیامبرانم بیرون میآورم و او را بر جمیع انبیاء افضل و برتر قرار میدهم.
چنانکه گفتیم «سلام» یکی از صفات خدای تعالی است که هر کس را بخواهد از این صفت بهره مند میسازد، چنانکه در روایتی وارد شده است خدای تعالی به وسیله جبرئیل «سلام» خود را به فاطمه علیها السلام میرساند و فاطمه علیها السلام در جواب میفرماید:
ان اللّه هو السلام و منه السلام و الیه یعود السلام.(2)
یعنی: خداوند خود سلام است، و سلام از او است و به سوی او است سلام.
در این جملات اگر خوب دقّت شود این معنا روشن میشود که
حضرتش فانی در سلام خاص خدای تعالی بوده تا جائی که خود مظهر تام سلام خدای تعالی میگردد.
فاطمه تجلی علم و حکمت خدا است
فاطمه مظهر صبر و حلم خداست
فاطمه تجلی عظمت و قدرت خداست
فاطمه مظهر جمال و جلال خداست
مجمع البیان از قتادة نقل میکند که «سَلَامٌ هِیَ» یعنی این «لیلة» تا آخرش سلامتی از شرور و بلایا و آفات شیطان است.
و از عطاء و کلبی نقل میکند: «سَلَامٌ هِیَ» یعنی سلام بر اولیاء خدا و اهل طاعت او، و هر وقت که ملائکه در این شب آنها را ببینند از طرف خدا بر ایشان سلام میکنند. مفردات نوشته:
«سلام» و «سلامت» به معنای عاری بودن از آفات ظاهری و باطنی است، لذا جمله «سَلَامٌ هِیَ» این چنین میشود که «لیلةالقدر» سلامت است و شامل همه آن بندگانی میشود که به سوی او روی میآورند، لذا آن شب برای آنان سلامت را به ارمغان میآورد.
و چنانکه عرض کردیم ضمیر «سَلَامٌ هِیَ» به «لیلة» که تأویل و تفسیر به فاطمه علیها السلام شده بود بر میگردد، پس فاطمه زهرا علیها السلام نیز سلام است به این معنا که ایشان خیر و برکت و سلامت هستند برای افرادی که به معرفتش قائل شوند و ولایتش را بپذیرند تا زمان ظهور مطلع الفجر، چون اگر بخواهید که به حقیقت «سلام» برسید و آن معنی را که خداوند در این اسم مبارک قرار داده است در یابید باید ابتدا خود را سالم بدارید و نفس خود را سالم کنید تا برکت سلامت نفس شامل خودتان و دیگران شود و برای سالم
داشتن نفس خود فقط و فقط باید دین خود را سالم نگاه داشت و سالم نگاه داشتن دین و عمل، جز اقتدا به فاطمه علیها السلام و دیگر معصومین علیهم السلام هرگز امکان ندارد، چنانکه زیارت جامعه همین معنا را میفرماید:
وما خصّنا به من ولایتکم طیبا لخلقنا و طهارة لانفسنا و تزکیة لنا و کفّارة لذنوبنا.
یعنی: و آنچه (خدای تعالی) اختصاص داده به ما از ولایتتان برای نیکویی خلقت ما و طهارت نفسمان و تزکیّهی ما و کفّاره گناهان ما است.
و بدین جهت نیز است که خدای تعالی در هر اذان و اقامه ای مسلمانان را دعوت نموده که با صدای بلند یکدیگر را به سوی «خیرالعمل» یعنی «اقتدا به فاطمه» دعوت کنند، چنانکه ازحضرت امام جعفرصادق علیه السلام سؤال شد: چیست معنای «حیّ علی خیرالعمل» بشتابید به سوی بهترین عملها؟ فرمود:
خیر العمل برّ فاطمة و وُلدها.
یعنی: خیرالعمل نیکی و اقتدا نمودن به فاطمه و فرزندان فاطمه است.(1)
و هر گاه کسی خطا و اشتباهی مرتکب شده و سپس توبه نموده و به سوی آن حضرت پناه برده باشد «سلام» شامل این شخص نیز میشود چنانکه قرآن میفرماید:
انه من عمل منکم سوء بجهالة ثم تاب من بعده و اصلح فانه غفور رحیم.
یعنی: هر آینه کسی از شما به سبب نادانی مرتکب عمل زشتی گردد و سپس توبه کرده و نفس خود را اصلاح کند، خداوند آمرزنده و مهربان است.
به عبارت دیگر این آیه شریفه میفرماید: باید قابلیّت «سلام» را در خود ایجاد کنیم تا به حقیقت «سلام الهی» برسیم.
خلاصه کلام اینکه مؤمنین باید اقتدا به این اسم خدا (فاطمه) نمایند و آن وجود مقدّس را برای خود در سراسر زندگی الگو قرار دهند تا بر اثر این
1) . بحارالانوار، ج 43، ص 43.
پیروی و اقتدا خود مظهر برخی از اسماء خدا به نحو موجبه جزئیه گردند.
نکتهای که در اینجا باید تذکر دهیم اینست که حضرت فاطمه علیها السلام که خود «سلام» هستند به این معنا است که ایشان تمام خیر و برکت و سلامت هستند و سالم بودن آن حضرت امان دادن است از تمام شرور زمانه و اینکه از ایشان شرّی نمیرسد. چون وجود مقدّس فاطمه علیها السلام و دیگر معصومین علیهم السلام خیر محض هستند و ابدا شائبه شرّی در آنها متصوّر نیست تا آنکه لازم باشد از خود به دیگران امان دهند، آن وجود مبارک در ذات و صفات و افعالشان هیچ نقص ندارند و از هر عیبی منزه و مبرّی میباشند چنانکه در روایت آمده است:
انّما سمیت فاطمه بنت محمد"طاهرة» لطهارتها من کل دنس.
یعنی: به این جهت فاطمه علیها السلام دختر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم «طاهرة» نامیده شده که خداوند او را از جمیع پلیدیها و آلودگیها پاک و منزه گردانیده است.
و در روایت دیگر در وجه تسمیه آن حضرت به «فاطمه» فرموده اند:
فطمت من الشّر(1)
یعنی از هر شر و بدی بریده شده (و در امان و سلامت است) و به همین معنا سورهی احزاب آیه 33 اشاره دارد که میفرماید:
إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا.
یعنی: همانا خداوند اراده نموده که دفع کند از شما اهل بیت پلیدی را و طاهر و پاک گرداند به پاکی کاملی.
لذا آن بیبی «سلام» هستند و تمام حرکات و سکنات و اقوال و افعال و احوال آن بیبی بزرگوار خیر محض است و برای هیچ مفسده و شرّی در
1) . علل الشرایع، ج 1ص212.
آن وجود مبارک راهی نیست و محض خیر و برکت و دعا میباشند تا حتی در آن ایام مصیبت باری که به دَر خانهاش هجوم آوردند و همسر بزرگوارش را به طرز فجیعی از خانه بردند و حضرتش را مجروح و مضروب کردند، در آن لحظات غمبار و پر تلاطم از مردم بیگناه غافل نبود و به جهت حفظ و آسیب ندیدن آنها نفرین نفرمود، چنانکه حضرت امام محمد باقر علیه السلام میفرماید:
ان فاطمة علیها السلام لمّا أن کان من امرهم ما کان اخذت بتلابیب عمر فجذبته الیها ثم قالت علیها السلام:
اما و اللّه یا ابن الخطاب لو لا انی اکره ان یصیب البلاءِ من لا ذنب له، لعلمت انی سأقسم علی اللّه ثم اجده سریع الاجابة.
یعنی: چون آن مردم کردند آنچه کردند (کنایه از آتش زدن خانه و مجروح و مضروب کردن آن بیبی و بردن علی علیه السلام را به مسجد) فاطمه علیها السلام گریبان عمر را گرفت و او را کشید و فرمود: همانا به خدا قسم ای پسر خطاب! اگر من از رسیدن بلا به بیگناهان کراهت نداشتم میفهمیدی که خدا را سوگند میدادم و او را زود اجابتکننده مییافتم (یعنی من نفرین میکردم و به زودی بلا نازل میشد و همگان را مقصران و بیتقصیران را شامل میگشت ولی نمیخواهم بیگناهان به آتش تو بسوزند).
لذا هر کس به سوی حضرتش پناه برد مشمول سلام آن حضرت میگردد، چنانکه قرآن در این آیه شریفه که یکی از مصادیق آن فاطمه زهرا علیها السلام است میفرماید:
«وَ إِذا جاءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیاتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَیْکُمْ»
یعنی: وقتی کسانی که به آیات ما ایمان دارند به نزد تو آمدند به آنها بگو سلام
بر شما باد.
باید این حقیقت را نیز بیان کنیم که گروهی از افراد بشر استعداد دریافت اسم «سلام» را ندارند و مورد لعن و نفرین الهی قرار میگیرند چنانکه سورهی احزاب میفرماید:
مَلْعُونِینَ أَیْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِیلًا.(1)
یعنی: از همه جا وارد میشوند و هر جا یافت شوند گرفته خواهند شد و به سختی کشته خواهند شد.
حاصل کلام بنابر اینکه «سلام» رحمت خاص الهی است و تنها کسانی که با اختیار خویش گریزانند از این نعمت «سلام» محروم و در جهنم لعنت الهی گرفتار و معذب خواهند بود و اینان کسانی هستند که از ولایت فاطمه علیها السلام روی گردانیده اند و اطاعتش نکرده اند چنانکه خود فاطمه علیها السلام فرموده اند:
و من خالفنا فقد خالف الله و من خالف الله فقد استوجب من الله العذاب الالیم و العقاب الشدید فی الدنیا و الآخرة(2)
یعنی: و هر کس با ما مخالفت کند تحقیقاً که با خدا مخالفت کرده و هر کس با خدا مخالفت کند از جانب خداوند مستحق عذاب سخت و عقاب شدید در دنیا وآخرت میگردد.
در اینجا توجّه شما را به روایاتی که خبر از نجات و رسیدن به حقیقت سلام برای شیعیان و دوستداران حضرت فاطمه علیها السلام میدهد، جلب میکنم:
چنانکه اسماء بنت عمیس میگوید: در لحظه های آخر عمر فاطمه علیها السلام متوجه آن بانوی بزرگ بودم، ابتدا غسل کرد و لباسها را عوض کرد و در خانه
مشغول راز و نیاز با خدای متعال شد. جلو رفتم، فاطمه علیها السلام را دیدم که رو به قبله نشسته و دستها را به سوی آسمان بلند کرده و چنین دعا میخواند:
الهی و سیدی اسئلک بالذین اصطفیتهم و ببکاء وُلدی فی مفارقتی ان تغفر لعصاة شیعتی و شیعة ذریتی.
یعنی: پروردگارا! بزرگوارا! به حق کسانی که برگزیدی و به گریههای فرزندانم که در فراق من اشک میریزند، از تو میخواهم گنهکاران شیعیان من و شیعیان فرزندان مرا ببخشائی.
مطلب حائز اهمّیّتی که از این روایت در معنای «سلام» بودن آن حضرت به دست میآید اینست که حضرت فاطمه زهراء علیها السلام خدا را به اشک چشمان فرزندانش اعم از فرزندان معصوم و غیرمعصومش که شامل سادات نیز میشود قسم داده اند، آن حضرت به اشک چشم فرزندانش که برای فقدان حضرتش و ظلمهایی که به آن مادر شده است اشک میریزند، قسم یاد نموده که خداوند شیعیان گنهکارش را بیامرزد از این روایت ارزش این نوع گریه و اشک ریختن نیز منکشف میشود.
لذا جای دارد مؤمنین به مجالسی که به نام نامی فاطمه علیها السلام اقامه میشود بیشتر توجّه کنند، چون حقیقتاً دعای فاطمه علیها السلام در آن مجالس مستجاب است، زیرا حضرت بدین وسیله گنهکاران از شیعیانش را شفاعت نموده تا خداوند از گناهانشان درگذرد و آنان را بیامرزد، این دعای آن حضرت سبب پاک شدن و استجابت دعای مؤمنین نیز میگردد که نمونه ای دیگر از معنای «سلام» بودن آن حضرت میباشد.
در روایت دیگر آمده است: در روز محشر که خلایق جمع گردیده و همه در اضطراب و هراس هستند حضرت فاطمه علیها السلام به پیشگاه خدای تعالی
ندا میدهد:
الهی و سیدی ذریتی و شیعتی و شیعة ذریتی و محبّی و محبّی ذرّیتی.
یعنی: ای معبود و مولای من! نجات فرزندان و شیعیان و نجات شیعیان فرزندانم و دوستداران خود و فرزندانم را خواهانم.
در اینجا به برکت فاطمه زهرا علیها السلام شیعیان و دوستان فاطمه علیها السلام از پل صراط مانند برق عبور میکنند و نجات مییابند.
در روایت دیگر خدای تعالی به فاطمه علیها السلام میفرماید:
فمن اعتصم بک نعمه معکِ فی الجنة فعند ذلک یودّ الخلایق انهم کانوا فاطمیین.(1)
یعنی: هر کسی به ولایت تو چنگ زند در بهشت با تو در نعمت و همراه تو خواهد بود. اینجا است که همه خلایق آرزو میکنند ای کاش «فاطمی» بودند.
حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خبر از ورود تمامی شیعیانِ فاطمه در دارالسلام دنیا و آخرت که همان دارالنعیم است، میدهند و میفرمایند:
فتدخل فاطمه ابنتی الجنة و ذریتها و شیعتها و ذلک قوله تعالی «لایحزنهم الفزع الاکبر، و هم فی ما اشتهت انفسهم خالدون» هی واللّه فاطمة و ذریتها و شیعتها.
یعنی: سپس دخترم فاطمه و فرزندانش و شیعیانش وارد بهشت میشوند چنانکه خدای تعالی فرموده: به هراس در نمیآورد ترس بزرگ (روز قیامت) و آنها در آنچه میل دارند متنعم و جاودانند، قسم به خداوند آنها فاطمه و فرزندان فاطمه و شیعیان فاطمه هستند
حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در روایت دیگری میفرماید:
ان اللّه عزوجل فطم ابنتی فاطمه و ولدها و من احبهم من النار فلذلک
1) . بحارالانوار، ج 43، ص 247.
سمّیت فاطمة.
یعنی: همانا خداوند متعال قطع نموده دخترم فاطمه را و فرزندانش را و هر کس دوست بدارد آنها را از آتش، بدین جهت است که (دخترم) نامیده شده به فاطمه.
و در روایتی وارد شده است که فاطمه علیها السلام از خداوند نجات دوستانش را خواسته و فرمود:
الهی انت المنی و فوق المنی، اسئلک ان لاتعذب محبی و محبی عترتی بالنار.(1)
خدایا! تو امید من، بلکه بالاتر از امید من هستی، از تو میخواهم که دوستان من و دوستان فرزندانم را به آتش عذاب نکنی.
و حضرت امام محمد باقر علیه السلام میفرماید: خدای عزّوجلّ در روز قیامت میفرماید: ای فاطمه! من نام تو را فاطمه گذاشتم و به واسطهی تو هر کس را که تو را دوست بدارد و به تو متصل گردد و ذریّهی تو را دوست بدارد و به آنان متصل شود او را از آتش جهنم حفظ میکنم و وعدهی من حق است و تو را شفیع قرار دادم.(2)
نمونه ای از «سلام» بودن فاطمه علیها السلام که خاص فرزندانش میباشد سلامی است که در وصیتّشان به تمامی ذراری و فرزندانش تا روز قیامت نموده:
و اقرء ولدی السلام الی یوم القیامة.
یعنی: (علی جان!) تا روز قیامت سلام مرا به فرزندانم برسان
در اینجا این حقیقت را یادآور میشویم که به صریح روایت حضرت امام محمدباقر علیه السلام خداوند به برکت فاطمهی زهرا علیها السلام سادات را در دنیا و آخرت نجات میدهد، البته اگر خودشان بخواهند و توبه نمایند هرچند گنهکار باشند و نباید مأیوس از رحمت خداوند گردند چنانچه آن حضرت
در تفسیر آیه 53 سوره زمر در شأن فرزندان فاطمه زهرا علیها السلام فرمودند:
.... و فی ولد فاطمه علیها السلام انزل الله هذه الآیه خاصه:
یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ.(1)
یعنی: و در مورد فرزندان فاطمه مخصوصاً این آیه نازل شده:
ای بندگانم که بر خود ظلم نموده واسراف کرده اید از رحمت خداوند مأیوس نشوید که همانا خداوند میآمرزد همه گناهان را و اوست بسیار آمرزنده و مهربان.
حضرت رسول به دختر گرامی شان این بشارت را میدهد و میفرماید:
یا فاطمه! من صلی علیک غفر اللّه تعالی له و الحقه بیحیث کنت فی الجنة.(2)
یعنی: ای فاطمه! هر کسی بر تو درود و صلوات فرستد، خداوند بزرگ او را میآمرزد و در هر جای بهشت که باشم او را به من ملحق میسازد.
ابن عباس از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم در مورد نجات شیعیان فاطمه علیها السلام نقل میکند که فرمود:
اشهدکم انی قد امنت شیعتها من النار.(3)
یعنی: شما را شاهد میگیرم که شیعیان و پیروان فاطمه علیها السلام را از آتش دوزخ نجات داده و امنیّت بخشیدهام.
خلاصه اینکه صدیقه کبری فاطمهی زهرا مظهر اسماء و صفات پروردگار میباشد که یکی از آن اسماء و صفات «سلام» است.
و همچنین میتوان معنای سلام بودن آن بانوی بزرگوار را از این روایت بدست آورد که فرزند دلبندش حضرت امام جعفر صادق علیه السلام میفرماید:
نحن اصل کل خیر و من فروعنا کل برٍ من البّر التوحید، و الصلاة و الصیام، وکظم الغیظ، و العفو عن المسیئ و رحمه الفقیر، و تعاهد الجار و الاقرار بالفضل لاهله.
یعنی: ما اصل تمام خیرها و خوبیها هستیم و تمام نیکیها از فروع ما است که از جمله این نیکیها: توحید، نماز، روزه، فرو بردن خشم، عفو از گناهکار، مهربانی به فقیران رسیدگی به همسایگان و اقرار به فضل و برتری صاحب فضل است.
در اینجا توجه شما را به روایت زنان یهود جلب میکنم که در آن آمده است: زنان یهود هنگامی که جلوهای ازجمال و جلال فاطمه علیها السلام را دیدند در برابرش زانو زده و او را سجده کردند و زمین را میبوسیدند و از خود بیخود شده بودند و اشک میریختند، در این هنگام «سلام الهی» شامل حالشان میشود و فاطمه علیها السلام تک تک آنها را نوازش نمود و از زمین بلند میکرد و به دست مبارکش ایمان آورده و در پناه اسلام قرار گرفتند. اصل روایت اینگونه است:
طایفهای از یهود عروسی داشتند نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمدند و گفتند: برای ماست حق همسایگی،خواهش میکنیم که فاطمه را به خانه ما بفرستید تا زیاد شود رونق عروسی ما و به آن حضرت بسیار خواهش و اصرار نمودند، در جواب فرمود: او همسر علی بن ابیطالب علیه السلام است و او در حکم و فرمان اوست. پس خواهش کردند آن حضرت نزد علی بن ابیطالب علیه السلام شفاعت کند تا حضرتش بپذیرد. جماعت یهود جمع کردند لباسها و کمربندهای عتیقهی خود را و زینتها و زیورهایی که داشتند و گمان میکردند که فاطمه زینت نکرده میآید و میخواستند او را خفّت و خواری دهند پس جبرئیل نازل شد با جامهها و زینت و زیورهای بهشتی که مانند آنها را ندیده بودند، و فاطمه علیها السلام آنها را پوشید و به آنها زینت کرد
به نحوی که تعجب کردند، مردمان از زینت او و رنگها و بوهای خوش آنها، چون فاطمه با آن زینتها وارد خانه یهود شد، زنهای ایشان به او سجده کردند و در برابر او زمین را میبوسیدند. و به این سبب خلق بسیاری از زنان یهود مسلمان شدند.(1)
پر واضح است که زنان یهود به جهت لباس و زینتهای فاطمه علیها السلام منقلب نشده بودند و سجده نمیکردند بلکه به جهت لیاقتی که داشتند گوشهای از عظمت و جلال و جمال الهی فاطمه علیها السلام را دیدند، لذا از خود بیخود شده بودند و به زمین به حالت سجده افتاده بودند و نهایتاً مشرف به دین اسلام گردیدند و اینگونه اسلام به خانههای یهود نفوذ کرد و «سلام الهی» شامل حال آنها گردید.
اهل معرفت اسماء و صفات خداوند را بر دو دسته تقسیم میکنند: «جمالیّه» و «جلالیّه».
اسماء و صفاتی که در بردارنده مفاهیمی چون محبّت و لطافت و رأفت و عطوفت و رحمت باشد به صفات جمالیّه تعبیر میشود که یکی از آنها «سلام» است و آن دسته اسماء و صفاتی که در بردارنده مفاهیمی چون صلابت غضب، عقوبت و قهّاریّت و جبّاریّت میباشند، جزء صفات جلالیه قرار میدهند. و همهی اسمائی که برای خدای تعالی در قرآن ذکر شده در این دو قسم داخلند و همانطوری که عرض کردیم «سلام» یکی از آن اسمائی است که در قسم صفات جمالیه داخل است و بر طبق روایات بسیاری منظور از «اسم» و «اسماء» خدای تعالی که در قرآن آمده چهارده نور پاک محمّد و آل محمّد علیهم السلام میباشند. که فاطمه زهراء علیها السلام یکی از
1) . بحارالانوار، ج 43، ص 30
آن انوار پاک است و با جرأت میتوان گفت فاطمه علیها السلام مظهر کل اسماء جلال و جمال الهی است تا جائی که رضایت و خشنودی حضرتش یا خشم و غضبش معیار رضایت و خشنودی خدای تعالی و خشم و غضب حضرت حق گردیده.
لذا در روایات آمده است:
انّ اللّه لیغضب لغضب فاطمة ویرضی لرضاها.(1)
یعنی: خداوند با خشم فاطمه خشمگین و با رضایتش راضی میگردد.
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم خطاب به دخت گرانقدرشان میفرمایند:
یا فاطمة انّ اللّه لیغضب لغضبک و یرضی لرضاک.(2)
یعنی: ای فاطمه! همانا خداوند با خشم تو به خشم میآید و با رضایت تو راضی میگردد.
ابن عباس از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند که فرمود:
انّ فاطمه شجنة منی یؤذینی ما آذاها و یسّرنی ما سرّها و انّ اللّه تبارک و تعالی لیغضب لغضب فاطمة و یرضی لرضاها.(3)
یعنی: همانا فاطمه شاخه و پاره ای از من است هر که او را اذیّت کند مرا اذیت کرده و هر کس مسرور کند او را، مرا مسرور کرده و همانا خداوند متعال غضب میکند به غضب فاطمه و خشنود میشود به خشنودی فاطمه.
آری فاطمه همان بانویی است که مظهر اسماء و صفات پروردگارست، لذا قهرش معیار قهر خداوند و خوشنودی اش ملاک خوشنودی خداوند قرار گرفته است.
چگونه میتوان به سلام و خشنودی فاطمه زهرا علیها السلام رسید؟
در جواب این سؤال توجّه شما را به این دستورالعمل که از حضرت فاطمه زهرا علیها السلام نقل شده است، جلب میکنیم:
در تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام آمده است که روزی مردی به همسرش گفت: نزد فاطمه علیها السلام دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برو و سؤال کن آیا من از شیعیان حضرتش هستم یا خیر؟
آن زن خدمت حضرت فاطمه علیها السلام رسید و سؤال کرد.
حضرت فاطمه علیها السلام فرمود: به شوهرت بگو:
ان کنت تعمل بما امرناک و تنها عمّا زجرناک عنه فانت من شیعتنا و الاّ فلا.
یعنی: اگر به دستورات ما عمل میکنی و از منهیّات ما میپرهیزی از شیعیان ما هستی و گرنه شیعه ما نیستی.
آن زن بازگشت و پاسخ را به شوهرش رساند. مرد گفت: وای بر من کیست که هیچ گناهی نکند و از خطا دوری کند! بنابراین من در آتش جهنم جاودانه خواهم بود زیرا کسی که شیعه آنان نباشد همیشه در آتش است. آن زن برگشت و گفتار شوهرش را به حضرت فاطمه علیها السلام رساند.
حضرت فاطمه فرمودند: به او بگو شیعیان ما از برجستگان اهل بهشت هستند. و هر یک از محبین ما و محبین محبین ما و دشمنان دشمنان ما و هر کس که به قلب و زبان تسلیم ما باشد ولی اوامر و نواهی ما را در اموری که آنان را به هلاکت (وسوء عاقبت) مبتلا میکند، مخالفت نماید باز آنها وارد بهشت میشوند، امّا بعد از آنکه از گناهانشان طاهر و پاک شوند تا اینکه ما به محبّت خود آنان را از جهنّم نجات دهیم و به نزد خود میبریم.(1)
1) . بحارالانوار، ج 68، ص 155.
در این دستورالعمل حضرت فاطمه علیها السلام میفرمایند هرکس بخواهد به سلام و بهشت برسد باید به آنچه که ما امر میکنیم عمل کند و اطاعت نماید و از آنچه که ما نهی میکنیم خود را نگه دارد تا در زمره شیعیانشان قرار گیرد. و به طور کلی چنین نتیجه گرفته میشود که کسانی که به معرفت این «لیلةالقدر» یعنی فاطمه علیها السلام دست یابند و در حریم معرفت و محبت و اطاعت او قرار گیرند و در میان تاریکیها و آشفته بازار غیبت امام زمان علیه السلام ، زمینههای اتصال را در خود فراهم نموده باشند به وادی «سلام» رسیدهاند و در حریم محبت رأفت و نعمتهای الهی چه مادی و چه معنوی وارد میشوند و از هر بدی و پلیدی و ناخوشی در امان قرار میگیرند.
تا وقتی که فجر طالع شود.
قاسم بن عبید از امام جعفرصادق علیه السلام نقل میکند که فرمود:
سَلَامٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ یعنی بخروج القائم علیه السلام.(1)
و در روایت دیگری که از زراره نقل میکند میگوید: امام جعفرصادق علیه السلام فرمود:
حتی مطلع الفجر یعنی حتی یقوم القائم علیه السلام.(2)
یعنی: «حتّی مطلع فجر» یعنی تا زمانی که حضرت قائم علیه السلام قیام میکند.
سلام و برکت و خیر در «لیلةالقدر» امتداد دارد تا وقت طلوع فجر و حتّی در یک آن هم قطع نمیشود بلکه در تمامی مدّت آن شب ادامه خواهد داشت.
از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده که فرمود منظور از «حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ»
زمان ظهور موفورالسرور حضرت بقیةاللّه (ارواحنافداه) است و با توجّه به روایات قبلی که فرمود: تأویل «لیلة القدر» فاطمه زهرا علیها السلام است معنای این آیه چنین میشود که حضرت فاطمه سلام و خیر است برای افرادی که در شب تاریک غیبت معرفتش را درک نموده و به حضرتش اقتدا کنند و به ذیل عنایت کریمانه اش متوسل شوند و در صدد تقرّب روحی و معنوی با آن بیبی بزرگوار برآیند، و این امر امتداد دارد تا فرزند دلبندش حضرت بقیةاللّه (ارواحنا فداه) ظهور کند. و بر جمیع مردم فضلشان روشن و آشکار گردد.
در اینجا این نکته را تذکر دهم که کلمهی «حتی» دلالت بر «انتهای» شب و نقطهی پایان شرایط نامساعد غیبت دارد که در این زمان و شرایط نامساعد فاطمه علیها السلام برای مؤمنین و متوسلینش «سلام» است و مسلّم است که بعد از طلوع فجر و ظهورقائم علیه السلام باز فاطمه علیها السلام «سلام» است به عبارت دیگر در ایام تاریک غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف فاطمه علیها السلام برای گروه خاصی از مؤمنین «سلام» است و بعد از تجّلی و ظهور دولت حق که تمام عالم از تاریکیهای جهل و ظلمها رهایی بخشیده میشوند و به ایمان کامل میرسند، فاطمه علیها السلام برای همه افراد «سلام» هستند.
در حقیقت این مطلب بشارت و پیامی است برای مسلمانانی که ولایت فاطمه علیها السلام را پذیرفتهاند و محبّت به آن وجود مطهّر دارند. که در این دوران ناامید نباشند و با ایمان راسخ و محکم در زمان تاریک غیبت با اصلاح نفس خود و با عمل به دستورات اسلام و توسل به آن بانوی دو سرای هستی خود را به «سلام» و جلوه نمای صفات الهی یعنی فاطمه علیها السلام و جنةالنعیم برسانند. و مسلّم است که بعد از «حتیّ» که زمان ظهور است همه از الطاف خاص و «سلام» حضرت فاطمه علیها السلام توسط یگانه فرزندش بقیّةالله (ارواحنا فداه)
بهرهمند میگردند، به این معنا که مسلّم است که بعد از طلوع فجر و ظهور قائم علیه السلام باز مؤمنین و اهل معرفت در «سلام» هستند و در الطاف و عنایات خاصّهی فاطمه علیها السلام و فرزند برومندش بقیةاللّه (ارواحنافداه) قرار دارند و در حقیقت در بهشت دنیای خاکی به کمال لذائذ معنوی و مادی میرسند.چون با ظهور حضرت بقیةالله علیه السلام تمامی تاریکیها و ظلمها و بیحرمتیها از بین میرود و نقطهی پایان شرایط نامساعد خواهد بود که پس از آن همهی مردم و خلق در نعمت واقعی و در «سلام» همیشگی قرار میگیرند.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
حم * وَالْکِتَابِ الْمُبِینِ *
إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُّبَارَکَةٍ إِنَّا کُنَّا مُنذِرِینَ*
فِیهَا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ.(1)
1) . سوره مبارکه دخان، آیات 1-6.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ حم * وَالْکِتَابِ الْمُبِینِ * إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُّبَارَکَةٍ إِنَّا کُنَّا مُنذِرِینَ* فِیهَا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ.
یعنی: حم، سوگند هبه این کتاب روشن، همانا ما آن را در شب مبارک نازل کردیم، همانا ما انذارکننده بودهایم، در آن شب هر امری براساس حکمت تدبیر و جدا میگردد.
عن ابی الحسن موسی بن جعفر علیه السلام قال: (فی لیلة المبارکة) و امّا اللیلة ففاطمة علیها السلام.
در این قسمت از این کتاب آیات سوره «حم دخان» به مناست اینکه در آن «اللیلة» به «فاطمه» تأویل و تفسیر شده است، آورده شد، که خود تأیید و تشدید تفسیر سوره قدر نیز میباشد. قسمتی از اصل روایت این چنین است:
جعفربن ابراهیم قال: کنت عند ابی الحسن موسی بن جعفر علیه السلام اذا أتاه رجل نصرانی (فسأله عن مسائل، فکان فیها مسأله الی ان قال له) أخبرنی عن «حم و الکتاب المبین انا انزلناه فی لیلة مبارکة انّا کنا منذرین، فیها یفرق کل امر حکیم» ما تفسیرها فی الباطن؟
فقال علیه السلام: اما «حمّ» فهو محمد صلی الله علیه و آله و سلم و هو فی کتاب هود الذی انزل علیه و هو منقوص الحروف و امّا «الکتاب المبین» فهو امیرالمؤمنین علیه السلام و اما «اللیلة» ففاطمه علیها السلام و امّا قوله «فیها یفرق کل امرٍ حکیم»، یخرج منها خیر کثیر فرجل
حکیم و رجل حکیم و رجل حکیم.(1)
جعفر بن ابراهیم میگوید: خدمت حضرت موسی بن جعفر علیه السلام بودم که مردی نصرانی وارد شد و گفت: من سؤال دارم. حضرت فرمود: بپرس. گفت: خبر دهید به من از معنای باطن «حم» و «کتاب مبین» و «انا انزلناه فی لیلة المبارکه انا کنا منذرین، فیها یفرق کل امرحکیم». حضرت فرمودند: حم حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم است و این نام در کتاب هود است که بعضی از حروف آن ذکر نشده و اما «کتاب مبین» امیرالمؤمنین علیبن ابیطالب علیه السلام است و «لیله» فاطمه است و اما «فیها یفرق کل امر حکیم» یعنی از او (فاطمه علیها السلام) ناشی میشود خیر کثیر و شخصیّتهای برجسته و حکیم یکی پس از دیگری.
بنابر روایت حضرت موسیبن جعفر علیه السلام که ذیل این آیه شریفه وارد شده است فرمودهاند:
منظور از «لیله مبارکه» صدیقه کبری فاطمه زهرا علیها السلام است که قرآن در آن نازل شده که در اینصورت معنای «انّا انزلناه فی لیلة مبارکة» این چنین میشود که ما حقیقت قرآن را در ظرف وجودی حضرت فاطمه نازل کردیم.
لذا با توجّه به روایات گذشته که راجع به مقامات و معرفت فاطمه علیها السلام بود و در آنها از سعه علم فاطمه بیان شده بود، این تفسیر و تأویل که فرموده «لیلة القدر»، «فاطمه» است و قرآن در قلب مطهر آن حضرت نیز نازل شده و عالم به علم الهی بودند چنانکه حضرتش به امیرالمؤمنین فرمود:
ادن لاحدثک بما کان و بما هو کائن و بما لم یکن الی یوم القیامة حتی تقوم الساعة.
یعنی: نزدیک بیا تا به تو از حوادث گذشته و حال و آینده تا روز قیامت، آن هنگام که قیامت بر پا میشود خبر دهم.(2)
و با توجّه به روایتی که میفرماید هنگامی که حضرتش متولّد میشود، بلافاصله شهادت به توحید و رسالت و امامت میدهد و میفرماید:
اشهد ان لا اله الا اللّه و انّ ابی رسولاللّه سید الانبیاء و انّ بعلی سیّد الاوصیاء.
یعنی: شهادت میدهم که معبودی جز خدا نیست و پدرم رسول خدا و سیّد و سرور پیامبران است و شوهرم سرور اوصیاء و فرزندانم سادات و سروران اسباط و نوادگان هستند.
و با توجّه به این که «مبارکه» یکی از القاب حضرت فاطمه علیها السلام نیز هست که از ماده «برکت» به معنی سودمند و جاویدان و پر دوام است. معنای آیه شریفه این چنین میشود که: فاطمه زهرا علیها السلام تأویل و تفسیر «لیله مبارکه» است و حضرتش میزان جداسازی حق و باطل است (فیها یفرق کلّ أمر حکیم) همان شبی که ظرف نزول حقیقت قرآن و همچنین ظرف نزول یازده قرآن ناطق نیز است.
علامه مجلسی رحمه الله در توضیح و وجه این تأویل میفرماید:
تشبیه حضرت فاطمه علیها السلام به «لیلة» یا برای ستر و عفاف ایشان و یا برای ظلم و جورهایی که فاطمه علیها السلام را دربر گرفته است، میباشد.(1)
و همچنین عالم جلیل محقق و عارف بزرگ مرحوم قطب الدین محمد شرین لاهیجی که از معاصرین مرحوم علامه مجلسی و محدث فیض کاشانی است در جلد چهارم تفسیر خود پس از نقل روایت مینویسد:
وجه تسمیهی سیدة نساء العالمین به «لیلة» به طریق مجاز است و میتواند که علاقهی مجاز این باشد که آن حضرت مانند شب به حجاب عصمت، مستور و مخفی است یا آنکه چون غالب اوقات زوج در شب
1) . بحارالانوار، ج 25، ص 99.
پیش زوجه جا میگیرد، از این جهت تعبیر آن حضرت به «لیلة» شده است و ضمیر"انزلناه» راجع است به امیرالمؤمنین علیه السلام و ظاهراً حاصل معنی آیات این باشد که: قسم به محمّد صلی الله علیه و آله و سلم و وصی او امیر المؤمنین علیه السلام که تزویج کردیم، امیرالمؤمنین علیه السلام را به فاطمهی زهرا علیها السلام و به تحقیق ما عباد را در باب امامانی که از سیدة نساءالعالمین علیهم السلام عرصه جهان را منوّر میسازند، انذار کنندهایم زیرا که هر که قبول ولایت ایشان نکند، به عذاب ابد معذب خواهد گشت و در فاطمهی زهرا علیها السلام هر امام حکیم دانا جدا کرده میشود، یعنی از بطن او ائمه معصومین علیهم السلام از امام حسن مجتبی تا قائم آل محمد علیهم السلام بیرون میآیند.
لذا فاطمه زهرا علیها السلام باطن و تأویل لیلةالقدر است همان شبی که «مبارکه» است و همان شبی که حاجات بندگان در آن بر آورده میشود و دعایشان به هدف اجابت میرسد و نهایتا آن بیبی بزرگوار سرچشمه بیکران علم و حکمت و رحمت و برکت و خیر میباشند.
در خاتمه تأویل و تفسیر آیه «انّا انزلناه فی لیلة مبارکة» روایت حضرت موسی بن جعفر علیه السلام را که ذیل این آیه شریفه وارد شده بود، جهت استفاده بیشتر از مضامین بلند آن به صورت کامل نقل میشود:
اصل روایت یعقوب بن جعفر بن ابراهیم چنین است که میگوید: خدمت موسی بن جعفر علیه السلام بودم که مردی نصرانی نزد آن حضرت آمد، و ما در عریض (وادی مدینه) بودیم، نصرانی عرض کرد: من از شهری دور و سفری پر مشقّت نزد شما آمدهام و 30 سال است که از پروردگارم درخواست میکنم که مرا به بهترین دینها و به سوی بهترین و داناترین بندگان خود هدایت کند، تا آنکه شخصی در خواب من آمد و مردی را که
در علیاء دمشق است به من معرفی کرد.
من نزدش رفتم و با او سخن گفتم، او گفت: من از تمام همکیشان خود داناترم ولی از من داناتر هم هست. من گفتم: مرا به کسی که از تو داناتر است رهبری کن، زیرا مسافرت برای من دشوار و سنگین نیست من تمام انجیل و مزامیر داوود و چهار سفر از تورات و ظاهر تمام قرآن را خواندهام.
دانشمند به من گفت: اگر علم نصرانیت را میخواهی، من از تمام عرب و عجم به آن داناترم و اگر علم یهودیت خواهی باطی بن شرحبیل سامری، در این زمان داناترین مردم است. و اگر علم اسلام و تورات و انجیل و زبور و کتاب هود و هر کتابی که بر هر پیغمبری در زمان تو و زمانهای دیگر نازل شده و هر خبری که از آسمان نازل شده که در آن باشد بیان هر چیز و شفاء برای جهانیان و رحمت است برای جویندگان رحمت، و مایه بصیرت کسی که خدا خیر او را خواهد، و انس با حق گرفته باشد، اگر چنین شخصی را میخواهی تو را به سویش رهبری میکنم، اگر توانی با پایت نزدش برو و اگر نتوانی با سر زانو و اگر نتوانی با کشیدن نشیمنگاه و اگر نتوانی با چهره و صورت خود به زمین کشیدن برو.
گفتم: نه، بلکه من با تن و مال خود توانائی مسافرت دارم.
گفت: فوری برو به یثرب. گفتم: یثرب را نمیشناسم. گفت: برو تا برسی به مدینه پیغمبری که در عرب مبعوث شده و او همان پیغمبر عربی هاشمی است، چون وارد مدینه شدی قبیله بنی غنم بن مالک بن نجار را بپرس که نزدیک در مسجد مدینه است و خود را به هیئت و زیور نصرانیت در آور، زیرا والی مدینه بر آنها (موسی بن جعفر و شیعیانش که تو را نزدشان میفرستم) سختگیر است و خلیفه نیز سختگیرتر است. آنگاه نشانی بنی
عمروبن مبذول را که در بقیع زیبر است بگیر، و پس از آن بپرس موسی بن جعفر علیه السلام کیست و منزلش کجاست و آیا به سفر رفته یا حاضر است. اگر به سفر رفته بود نزدش برو که مسافرت او از راهی که (اکنون) به سویش میروی نزدیکتر است، آنگاه به او خبر ده که (مطران علیای غوطه دمشق) مرا به سوی شما رهبری کرده و او سلام بسیارت میرساند و میگوید: من با پروردگار خود بسیار مناجات میکنم و از او میخواهم که مرا به دست شما مسلمان کند.
مرد نصرانی ایستاده و به عصای خود تکیه کرده، این داستان را (که در خواب دیده بود) بیان کرد سپس گفت: آقای من اگر به من اجازه دهی تکفیر(1)کنم و بنشینم. فرمود: اجازه میدهم که بنشینی ولی اجازه نمیدهم که تکفیر کنی، پس بنشست و کلاه نصرانیت از سر بگرفت. آنگاه عرض کرد: قربانت شوم. به من اجازه سخن میدهی؟ فرمود: آری، تو فقط برای آن آمدهای.
نصرانی گفت: جواب سلام رفیقم (مطران) را بده، مگر شما جواب سلام نمیدهی؟ امام فرمود: جواب رفیقت اینست که خدا هدایتش کند، و اما سلام زمانی است که به دین ما در آید.
نصرانی گفت: اصلحک اللّه، من اکنون از شما سؤال میکنم.
فرمود: بپرس. گفت: به من خبر ده از کتاب خدای تعالی که آن را بر محمد نازل کرده و بدان سخن گفته و آن را به آنچه باید معرفی کرده و فرمود: «حم سوگند به کتاب روشن که آن را در شبی مبارک نازل کردهایم
1) . تکفیر: تواضع و کرنش مخصوصی است که در برابر سلاطین و بزرگان انجام میدادهاند. باین نحو که اندکی خم شده و دو کف دست را در میان رانها پنهان میکردهاند.
که ما بیم دهندهایم. در آن شب هر امر محکمی را فیصل دهند(1)» تفسیر باطنی این آیات چیست؟
فرمود: امّا حم محمّد صلی الله علیه و آله و سلم است و آن در کتابی است که بر هود نازل گشته و از حروفش کاسته شده (یعنی در کتاب هود از محمّد به حم تعبیر شده و دو حرف «م، د» آن، از نظر تخفیف یا جهت دیگری افتاده است) و اما کتاب روشن امیرالمؤمنین علی علیه السلام است، و اما شب مبارک فاطمه علیها السلام است و اما اینکه میفرماید: «در آن شب هر امر محکمی را فیصل دهند» یعنی از آن فاطمه خیر بسیار زیادی متولد شود و آن مردی حکیم و مردی حکیم و مردی حکیم است (یعنی امام حسن و امام حسین و امام زینالعابدین علیهم السلام اند و امامان دیگر هم به اینها عطف میشوند).
مرد نصرانی گفت: اولین و آخرین این مردان را معرفی کن، فرمود: اوصافشان به یکدیگر شباهت دارد «و ممکن نیست شخصی را با بیان اوصافش کاملاً مشخص و ممتاز ساخت) ولی من سومی آن قوم (یعنی امام حسین علیه السلام را برای تو معرفی میکنم که چه کسی از نسل او ظاهر میشود. (مقصود حضرت قائم علیه السلام است» و اوصاف او در کتابهائی که بر شما نازل شده هست، اگر تغییرش نداده و تحریفش نکنید و کفر نورزید ولی از قدیم این کار را کردهاید. نصرانی گفت: من آنچه را میدانم از شما پنهان نکنم و به شما دورغ نگویم [شما را تکذیب نکنم] و شما راست و دروغ گفتار مرا میدانید. به خدا سوگند که خدا از فضل و نعمت خود به شما بخشی عطا کرده که به خاطر هیچکس خطور نکند و کسی نتواند پنهانش کند. و هر کسی هر چند دروغگو هم باشد نسبت به آن دروغ نتواند
1) . سوره دخان آیه 4.
گفت، هر چه من در این باره گویم حق است و درست و چنانست که بیان فرمودی. [آنچه فرمودی درست است و مطابق واقع].
امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمود: هم اکنون به تو خبری دهم که آن را جز اندکی از خوانندگان کتب (آسمانی) ندانند: به من بگو اسم مادر مریم چه بود؟ و در چه روزی (روح عیسی) در شکم او دمیده شد؟ و در چه ساعتی از روز بود؟ و در چه روزی مریم عیسی علیه السلام را زائید؟ و در چه ساعت از روز بود؟ نصرانی گفت: نمیدانم.
حضرت موسی بن جعفر علیه السلام فرمود: امّا مادر مریم نامش «مرثا» بود که در لغت عربی «وهیبة» است و امّا روزی که مریم باردار گشت روز جمعه هنگام ظهر بود و آن روزی بود که جبرئیل از آسمان فرود آمد، و برای مسلمین عیدی مهمتر از آن نیست. خدای تبارک و تعالی و محمد صلی الله علیه و آله و سلم آن روز را بزرگ دانسته و دستور داده که عیدش قرار دهند و آن روزجمعه است و اما روزی که مریم زائید سه شنبه بود، در چهار ساعت و نیم از روز بر آمده. سپس فرمود: نهری را که مریم عیسی را در کنار آن زائید میدانی کدام نهر بود؟ گفت: نه، فرمود: آن نهر فرات است که درختان انگور و خرما در کنار آن است و هیچ نهری از لحاظ درختان انگور و خرما با فرات برابر نیست. و اما روزی که زبان مریم بسته شد و قیدوس (پادشاه یهود آن زمان) فرزندان و پیروان خود را طلبید تا او را یاری کنند و آلعمران را بیرون برد تا به مریم بنگرند، و آنها آنچه را خدا در کتاب تو (انجیل) و کتاب ما (قرآن) بیان کرده، گفتند آیا آنچه گفتند فهمیده ای؟ گفت: آری، همین امروز خواندهام. فرمود: بنابراین از این مجلس برنخیزی تا خدا تورا هدایت کند.
نصرانی گفت: اسم مادر من به لغت سریانی و عربی چیست؟
حضرت فرمود: اسم مادر تو به لغت سریانی"عنقالیة» است و اسم مادر پدرت"عنقورة» بوده است. و اما اسم مادرت به لغت عربی «هومیة» است و نام پدرت «عبدالمسیح «است و به لغت عربی «عبداللّه» میشود، زیرا مسیح را عبدی نیست، عرض کرد: راست گفتی و احسان کردی (که آنچه را هم نپرسیدم جواب گفتی).
باز پرسید اسم جدّم چیست؟ فرمود: اسم جدت «جبرئیل» بود و من او را در این مجلس عبد الرحمن نامیدم. نصرانی گفت: ولی او مسلمان بود، حضرت موسی بن جعفر علیه السلام فرمود: آری و شهید هم گردید، زیرا لشکری از اهل شام ناگهان به منزلش ریختند و او را کشتند. نصرانی گفت: نام من پیش از آنکه کنیهی خود تعیین کنم چه بوده؟ فرمود: نام تو «عبدالصلیب» بود، عرض کرد: شما چه نامی به من میدهی؟
فرمود: من تو را «عبداللّه» نام میگذارم. نصرانی گفت: من هم ایمان به خدای بزرگ آوردم و گواهی میدهم که شایسته پرستش جز خدای یگانه بیشریک نیست و او یکتا و مورد نیاز مخلوق است، او نه چنان است که نصاری وصفش کنند (که مسیح را پسر یا شریک یا متحد با او دانند) و نه چنان است که یهود معرفی اش نمایند (که جسمش دانند و عزیر را پسرش خوانند) و هیچگونه شرکی نسبت به وی راه ندارد و گواهی دهم که محمّد صلی الله علیه و آله و سلم بنده و فرستاده اوست، که او را به حق فرستاده است و او حق را برای اهلش آشکار ساخت و اهل باطل در کوری و گمراهی بماندند، و او فرستاده خدا بود به سوی تمام مردم از سرخ پوست و سیاه پوست و همه نسبت به او یکسان بودند، گروهی بینا شدند و هدایت یافتند و اهل باطل در کوری بماندند و آنچه ادعا میکردند از دست بدادند و گواهی
دهم که ولی و جانشین او حکمت وی را بیان کرد و پیغمبران پیش از او به حکمت کامل و رسا، گویا بودند و در فرمانبری خدا تشریک مساعی کردند و از باطل و اهل باطل و پلیدی و اهل پلیدی دوری گزیدند و گمراهی را کنار گذاشتند و خدا هم ایشان را به فرمانبرداری خود یاری کرد و از گناه بازشان داشت. ایشان اولیاء خدا و یاران دین بودند، مردم را به کار خیر ترغیب نموده و امر میفرمودند، من به خردسال و بزرگسالشان و به هر کس از آنها که یاد کردم و یاد نکردم ایمان آوردم و به خدای تبارک و تعالی که پروردگار جهانیان است ایمان آوردم. سپس زنار و صلیب طلائی را که به گردن داشت برید و بشکست و گفت: بفرمائید زکاتم را به چه مصرفی برسانم؟ فرمود: در اینجا برادری داری که هم کیش تو و از قوم خودت از قبیل «قیسبن ثعلبه» است، و او همانند تو در نعمت (اسلام) است، با یکدیگر مواسات و همسایگی کنید و من از حق اسلامی شما دریغ نخواهم کرد. او گفت: اصطلحک اللّه به خدا که من ثروتمندم و در محل خود 300 اسب نر و ماده و هزار شتر دارم و حق شما در مال من بیش از حق من است به گردن شما.
امام علیه السلام فرمود: تو آزاده شده خدا و رسولش هستی و نسب و نژادت به حال خود باقی است. سپس او مسلمانی نیکو شد و از قبیله «بنیفهر» زنی گرفت و امام کاظم علیه السلام از صدقه علیبن ابیطالب علیه السلام 50 دینار مهرش داد و برای او نوکر گرفت و منزلش داد و در آنجا بود تا امام کاظم علیه السلام را از مدینه بیرون بردند و او 28 شب پس از بیرون بردن حضرت در گذشت.
در فضیلت این آیات سورهی دخان و سورهی قدر روایتی از امام محمد جواد علیه السلام نقل شده که فرمود:
یا معشر الشیعه! خاصموا بسورة انا انزلنا، تفلحوا،و انّها لحجة الله تبارک و تعالی علی الخلق بعد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و انها سیدة دینکم و انّها لغایة علمنا.
یا معشر الشیعه! خاصموا ب «حم و الکتاب المبین انا انزلناه فی لیلة مبارکة انّا کنّا منزلین» فانها لولاة الأمر خاصّة بعد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم.
یا معشر الشیعة! یقول الله تبارک و تعالی: و إن من أمة إلّا خلا فیها نذر..
یعنی: ای گروه شیعه! با سورة «انا انزلناه» با (مخالفین ما) مخاصمه و مباحثه کنید تا پیروز شوید. به خدا که آن سوره پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حجت خدای تبارک و تعالی است بر مردم و آن سوره سرور دین شماست (بزرگترین دلیل مذهب شماست) و نهایت دانش ماست. (زیرا کاشف از شب قدر است و در آن شب مکنونات علمی برای ما هویدا میگردد.)
ای گروه شیعه! به وسیله آیات «حم و الکتاب المبین، انا انزلناه فی لیلة مبارکه انا کنا منذرین» با دشمنان مخاصمه کنید، زیرا این آیات مخصوص والیان امر امت بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است.
ای گروه شیعه! خدای تبارک وتعالی میفرماید: هیچ امتی نیست مگر آنکه بیم رسانی در میان آنها بوده است.
شخصی گفت: ای ابا جعفر! بیم دهنده امت ما محمّد شما است فرمود: درست گفتی ولی آیا پیامبر در زمان حیاتش چاره ای از فرستادن نمایندگان خود در اطراف زمین داشت؟ (یعنی میتوانست آنها را نفرستد؟)
آن شخص گفت: نه
امام علیه السلام فرمود: به من بگو مگر فرستاده پیامبر بیم رسان او نیست چنانکه خود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرستاده خدای عزّوجلّ و بیم رسان او بود؟
گفت: چرا؟ (همینطور است)
فرمود: پس همچنین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای پس از مرگ خود هم فرستاده و بیم دهنده دارد، اگر بگویی ندارد، لازم آید که پیامبر آنهایی را که در صلب مردان امتش بودند، ضایع کرده (و بدون رهبر و امام گذاشته) باشد.
آن مرد گفت: مگر قرآن برای آنها کافی نیست؟
فرمود: چرا در صورتیکه مفسری برای قرآن داشته باشید.
گفت: مگر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قرآن را تفسیر نفرموده است؟
فرمود: چرا تنها برای یک مرد تفسیر کرده و شأن آن مرد را که علی بن ابیطالب علیه السلام است به امت خود گفت.
قال السائل: یا اباجعفر! کان هذا امر خاص لا یحتمله العامّه.
مرد سائل گفت: ای ابا جعفر! این مطلبی است خصوصی که عامه از مردم زیر بار آن نروند.
فرمود: خدا حتماً میخواهد که در نهان پرستش شود تا برسد هنگام و زمانی که دینش آشکار شود، همچنانکه (سالهای اول بعثت) پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با خدیجه در نهان پرستش خدا کردند تا زمانی که مأمور به اعلان گشت.
مرد سائل گفت: آیا صاحب این دین باید آن را پنهان کند؟
فرمود: مگر علی بن ابیطالب علیه السلام از روزی که با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اسلام آورد آن را پنهان نکرد تا زمانی که امرش ظاهر گشت؟ کار ما نیز همچنین است تا نوشتهی خدا، مدّتش برسد (هنگام ظهور امام زمان علیه السلام و آشکار شدن دین فرا رسد).(1)
1) . جلوه گاه ولایت، ص 345.
بسم اللّه الرحمٰن الرحیٖم
إِنّا أَعْطَیْناک َ الکَوْثَرَ * فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ*
إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ
بسم اللّه الرحمٰن الرحیٖم * إِنّا أَعْطَیْناک َ الکَوْثَرَ.
قطعا ما به تو (کوثر) عطا کردیم.
پس برای پروردگارت نماز بخوان و شتر قربانی کن.
اعطیناک، - از ماده «اعطاء» گرفته شده به معنای تملیک و بخشیدن است.
کوثر- بر وزن «فوعل» به معنای کثرت و زیادی است و کتاب قاموس قرآن در معنای کوثر مینویسد: کوثر مبالغه در کثرت است.
این آیه مبارک با کلمه «انّا» شروع شده که دلالت بر عظمت و جلالت آن شیء عطا شده دارد چون این سوره مبارکه در مقام احترام نهادن است با سیاق متکلم مع الغیر آمده و میفرماید: «ما عطا کردیم» که در آن یک نوع عظمت و جلالت برای عطاکننده، و آن شیء عطا شده نهاده شده است و چون در مقام مسرور نمودن و خوشحال نمودن رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بوده مطلب را با واژه «اعطاء» بیان داشته و فرموده «ما به توعطا کردیم» یعنی به تو منّت گذاشته و«بخشیدیم و عطا کردیم» و نفرموده «اتیناک» یعنی«به تو دادیم» و فرق این دو کلمه بسیار زیاد است چون اولی یک نوع بخشش همراه منّت را میرساند تا ارزش آن چیزی که عطا شده روشن شود ولی اگر میفرمود «اتیناک» یعنی به تو دادیم، معنای ارزش و قدر فاطمه علیها السلام آنطوری که باید روشن نمیشد، لذا فرموده «انّا اعطیناک».
حائز اهمیّت است که این صیغه «اعطینا» فقط یک بار در قرآن آمده و همچنین کلمه «کوثر» و «فصّل» و «وانحر» و«شانئک» نیز فقط یک بار در قرآن آمده است چون فاطمهی زهرا علیها السلام دُرّ یگانه عالَم هستی و وجود است، لذا در بعضی از روایات از آن حضرت به «التحفة» تعبیر شده چنانکه در زیارت آن بیبی بزرگوار میخواینم:
و التحفة خصصت بها وصیّه.
یعنی: تحفهای که اختصاص دادی او را به جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم.
کوثر بر وزن «فَوْعَلْ» وصفی از کلمه «کثرت» و به معنای «خیر و برکت فراوان» است و مفسرین شیعه و سنّی برای آن معانی و مصادیق متعددی نقل کردهاند که از جمله آن مصادیق است:
قرآن، حکمت، علم به حقایق اشیاء، مقام شفاعت، کثرت معرفت توحید و کثرت نعمتهای دنیوی و اخروی و نهایتاَ کثرت نسل و ذریّه. امّا با وجود شواهد متعدد از همین آیات شریفهی سوره کوثر و روایات وارده، تأویل و تفسیر «کوثر» فقط حضرت فاطمه اطهر علیها السلام است که یکی از این شواهد سیاق آیات شریفه است که خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید ما به تو کوثر را عطا کردیم و بر این نعمت نماز گزار و نحر کن و به تحقیق که آن شخص که به تو «ابتر» میگوید خودش مقطوع النّسل میباشد. با توجّه به این سیاق آیات اگر معنای کثرت نسل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم) منظور نباشد تأکید و تقریر کلام سابق با آیه «إِنَّ شانِئَکَ هُوَ الأَبْتَرُ» بیفایده بود. و قرآن منزه است از عبث و بیفایده بودن. از جمله شواهد دیگر، شأن نزول سورهی مبارکهی
کوثر است که با توجّه به شأن نزول چنین به دست میآید که منظور از «کوثر» فراوانی ذریّه و ماندگاری نسل پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم است که از طریق وجود پر برکت فاطمهی زهرا علیها السلام تحقق یافته است. چون مشرکان منتظر رحلت و فوت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بودند و میگفتند چون آن حضرت از دنیا برود شریعتش نیز از بین خواهد رفت، لذا خداوند در مقام تسلّی دادن به آن حضرت وعده میدهد که دین تو و نسل تو و آوازه تو پیوسته در گسترش و تزاید خواهد بود و هرگز مقطوع النّسل و بیدنباله و مقطوعالذکر نخواهی بود بلکه این دشمنت است که مقطوع النّسل و بیدنباله است.
بیتردید این فراوانی ذریه و باقی ماندن نسل پیامبر اکرم از نسل یکتا دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فاطمه زهرا علیها السلام نشأت گرفته و تداوم نسل و ذریّه با برکت آن حضرت از طریق ایشان است. و از وجود پربرکت آن بیبی دو عالم یازده امام معصوم علیهم السلام پدید آمده که آثار و برکات آنان شرق و غرب عالم را فرا گرفته است و حقائق قرآن و معرفت حقیقی پروردگار از آنان به خلق رسیده است. و گسترش نسل آن حضرت توسط حضرت فاطمه علیها السلام از عجائب عالم است که قطع نظر از اینکه هر یک از ائمّه معصومین علیهم السلام از نسل فاطمه اطهر علیها السلام هستند خود مصداقی از کوثر میباشند که در عرض چهارده قرن مردم را از کوثر قرآن سیراب میکنند، فرزندان رسول خدا زمین را پر کردهاند که با توجّه به این کثرت نسل واقعا معنای حقیقی «کوثر» فاطمهی اطهر علیها السلام میباشند.
لذا فاطمه علیها السلام منبع همه خوبیها و خیرات در عالم هستی است که خداوند آن وجود مقدّس را به پیامبرش عطا کرده است. و با توجّه به معنای حقیقی این سورهی مبارکه است که بعضی از علما و محدثین یکی
از نامهای مقدّس فاطمه علیها السلام را «کوثر» گفتهاند. چنانکه مرحوم طریحی در مجمعالبحرین میفرماید: کوثر یکی از القاب شریفه حضرت فاطمهی اطهر علیها السلام بوده و در حقیقت فاطمه علیها السلام آن کوثر و نهری است که همه اَنهار علوم و معارف از آن کوثر جاری گشته است چنانکه گفته شده کوثر جویی است همانند منبع که جویهای بهشت از آن جاری میگردد.
علامه طباطبائی در ذیل این سوره شریفه پس از ذکر قول زیادی درباره معنای کوثر، چنین مینگارد: در هر صورت آخر سوره (انّ شانئک هوالابتر) که ظاهر کلمه ابتر به معنای کسی است که نسلش منقطع شده است و ظاهر جمله از باب قصر قلب است، بیانگر آن است که مراد از «کوثر» که به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اعطا شده تنها و تنها کثرت ذریه آن حضرت است و یا مراد از آن هم خیرکثیر است و هم کثرت ذریّه، و اگر جز این بود تأکید و تقریر کلام سابق با جمله «ان شانئک هو الابتر» بیفایده بود.
تا آنجا که میفرماید: و این جمله «ان شانئک هو الابتر»اشاره دارد بر اینکه فرزندان فاطمه علیها السلام ذریه و نسل رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هستند این خود از پیشگوئیهای قرآن کریم است، زیرا خداوند متعال بعد از رحلت ایشان آن چنان نسلش را زیاد کرد که هیچ نسلی در کثرت بدان نمیرسد، با آن مصائبی که بر آنان نازل شد و کشتارهای فجیعی که گروههای بسیاری از آنان را از بین بردند.(1)
خلاصه اینکه با توجّه به مطالب مذکور کاملاً روشن میشود که این سوره مبارکه مخصوص بوده به حضرت فاطمه زهرا علیها السلام و در شأن آن حضرت است. و برای تأیید این معنا و تأویل آن، اقوال و گفتار بعضی از
1) . المیزان، ج 2، ص 270.
مفسرین شیعه و سنّی را نقل میکنیم،
آیت اللّه سیدصادق شیرازی مینویسد:
منهم البیضاوی فی تفسیره عند تفسیر کلمة «الکوثر» قال: و قیل: «اولاده».(1)
یعنی: از جمله مفسرین بیضاوی است که در تفسیرش در کلمه «کوثر» میگوید: گفته شده که معنای آن فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است.
و منهم الفخر الرازی فی تفسیره الکبیر قال: الکوثر اولاده صلی الله علیه و آله و سلم لأنّ هذه السوره انّما نزلت ردّا علی من عابه صلی الله علیه و آله و سلم بعدم الاولاد فالمعنی: انّه یعطیه نسلاً یبقون علی مرّ الزمان، فانظرکم قتل من اهل البیت ثم العالم ممتلئ منهم، و لم یبق من بنیامیّه فی الدنیا احد یعبأ به.(2)
یعنی: و همچنین فخررازی در تفسیر کبیر میگوید:
«کوثر» اولاد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میباشد چون این سوره نازل شده در ردّ کسی که بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عدم فرزند را عیب میگرفت پس معنا چنین میشود که خداوند به او (پیامبر) نسلی میدهد که به مرور زمان باقی میمانند. و ببین چه بسیار از فرزندان اهلبیت را که کشتند ولی دنیا از آنها پر است و از فرزندان بنی امیه احدی باقی نمانده است که به آنها نسبت داده شود.
و منهم شیخ زاده فی حاشیته علی تفسیر البیضاوی عند تفسیر سورة الکوثر:
ان المفسرین ذکروا فی تفسیر الکوثر اقوالاً کثیرة (منها) انّ المراد بالکوثر اولاده صلی الله علیه و آله و سلم و یدلّ علیه ان هذه السورة نزلت ردّاً علی من قال فی حقه صلی الله علیه و آله و سلم: انه ابتر لیس له من یقوم مقامه.(3)
یعنی: از جمله شیخ زاده در حاشیه اش بر تفسیر بیضاوی است که در تفسیر"کوثر»
میگوید مفسرین در تفسیر کلمهی «کوثر» اقوال زیادی دارند که بعضی از آنها گفته اند مراد از «کوثر» اولاد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میباشد و دلالت میکند بر آن اینکه، این سوره در ردّ کسی نازل شد که در حق پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گفت ابتر است و فرزندی ندارد که جانشین او باشد.
و منهم شهاب الدین فی حاشیته علی تفسیر البیضاوی المسماة بعنایة القاضی.(1)
یعنی: از جمله شهاب الدین در حاشیه اش بر تفسیر بیضاوی، به نام عنایة القاضی است (که کوثر را به معنای فرزند، تفسیر نموده)
و منهم عثمان بن حسن المشتهر ب (کوسة زاده) فی کتاب له فی تفسیر بعض آیات القرآن المسماة بالمجالس.(2)
و همچنین عثمان بن حسن، مشهور به کوسه زاده در کتاب خود که در تفسیر بعضی ازآیات قرآن است به نام المجالس (همین تفسیر را نموده)
و منهم: العلامة ابوبکر الحضرمی فی کتابه (القول الفصل).(3)
و همچنین:علامه ابوبکرالحضرمی در کتاب القول الفصل (نیز همین تفسیر را نموده)
این بود بعضی از اقوال علماء و مفسرین اهل سنت که قائل شدهاند، کوثر به کثرت فرزندان و ذریّه که همه از نسل دختر پیامبر بزرگ اسلام یعنی حضرت فاطمه زهرا علیها السلام به وجود آمدهاند، تفسیر شده است و علماء و مفسرین شیعه قریب به اتفاق این تفسیر را در کتب خود نقل کرده اند. بنابراین ممکن است تأویل «حوض کوثر» نیز وجود مقدس فاطمه علیها السلام
باشد، زیرا آن چنانکه «حوض کوثر» در روز قیامت حیاتبخش و مفید است که جگر تشنگان قیامت را تشفی میبخشد و سپس لیاقت ورود به بهشت به آنها داده میشود، همچنین از ناحیه وجود پاک و معصوم فاطمه علیها السلام از حیات ولایت کلیّه که همان معارف و کمالات روحی و معنوی و حقایق قرآن است از طریق ائمّه اطهار علیهم السلام در عالم گسترش پیدا میکند و بالاخص در آخر زمان که گسترش علم حقائق با دست با عظمتترین و رشیدترین فرزندانش یعنی حضرت بقیة اللّه علیه السلام در عالم گسترش مییابد و تشنگان معارف را سیراب میسازد و به کمال میرساند.
خلاصه اینکه کوثر یا خوبی زیاد، که به تمامی افراد میرسد بالاتر از این معنا چیزی دیگر نمیتواند باشد لذا فاطمه علیها السلام ولیّ خداست و وجودش منشأ خیر بسیار و هرچه خوبی است میباشد. و اوست کوثر قرآن.
پس برای پروردگارت نماز بخوان و شتر قربانی کن.
فصلّ: از ماده «صلّ» و به معنای نماز گزاردن است
وانحر: ازماده «نحر» یعنی گلوگاه و زیرگردن است.
از ظاهر سیاق این آیه شریفه و ظاهر اینکه حرف «فاء» که بر سر این جمله و آیه در آمده استفاده میشود که امر نماز و نحر شتر که متفرع بر جمله «انّا اعطیناک الکوثر» شده از باب شکر نعمت است و چنین معنا میدهد که: حال که ما بر تو منت نهادیم و خیر کثیر (فاطمه) را به تو عطا کردیم بر این نعمت بزرگ با «نماز و نحر» شکر گزاری کن و چون پر واضح است که هر نعمتی شکرانهای را میطلبد هر چند که مخلوق نمیتواند حق نعمت
را به وسیله شکر کردن خویش ادا کند چون خود شکر باز نعمت دیگر الهی است، به هرحال پس از این خبر و بشارت به پیامبر خداوند از حضرتش میخواهد که این گونه شکرگزاری کند که: «فَصَلِّ لِرَبِّک وَانْحَرْ» یعنی برای پروردگارت نماز بخوان و شتر قربانی کن.
از امام صادق علیه السلام سؤال شد که:
لم صارت المغرب ثلاث رکعات و اربعا بعدها لیس فیها تقصیر فی حضرٍ و لاسفر؟
یعنی: چرا نماز مغرب سه رکعت است و نافله آن چهار رکعت است که در سفر و حضر تقصیری در آن (نماز مغرب و نافله هایش) نیست؟ (پر واضح است که نماز مغرب و نافلههایش در سفر قصر نمیشود) (1)آن حضرت فرمودند:
انّ اللّه عزوجل انزل علی نبیه صلی الله علیه و آله و سلم لکل صلاة رکعتین فی الحضر فاضاف الیها رسول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم لکل صلاة رکعتین فی الحضر و قصر فیها فی السفر الا المغرب و الغداة فلما صلی المغرب بلغه مولد فاطمه علیها السلام فاضاف الیها رکعة شکرا لله عزوجل و فلّما ان ولد الحسن علیه السلام اضاف الیها رکعتین شکرا لله عزّو جلّ فلمّا ان ولد الحسین علیه السلام اضاف الیها رکعتین شکرا لله عزوجل. فقال للذکر مثل خظ الانثیین فترکها علی حالها فی الحضر و السفر.
یعنی: خداوند تبارک و تعالی همه نمازها را بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به صورت دو رکعتی نازل کرد. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم (به امر پروردگار) به همه نمازها به جز نماز مغرب و نمازصبح، دو رکعت اضافه نمود که در حضر به صورت تمام و در سفر به طور قصر خوانده شوند. هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مشغول برپائی نماز مغرب بودند، حضرت فاطمه علیها السلام به دنیا آمد، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به شکرانه این نعمت (و به امر
1) . نمازهای چهار رکعتی مسافر که به دو رکعت تبدیل میشود قصر گویند.
پروردگار) یک رکعت به نماز مغرب اضافه فرمودند، پس چون امام حسن علیه السلام به دنیا آمد دو رکعت دیگر (به عنوان نافله) به آن سه رکعت اضافه نمود و زمانی که امام حسین علیه السلام به دنیا آمد به نافله مغرب دو رکعت دیگر اضافه فرمود و اینها را شکرانه تولد آن حضرات قرار دادند. سپس فرمودند: برای فرزند مذکر به مثل دو بهره مؤنث میباشد. و این اضافهها را در حضر و سفر به حال خود باقی گذاشتند.
در معنای «وانحر» چند نوع تفسیر نقل شده است:
«و انحر» از ماده «نحر» و به معنای گلوگاه و گردن میباشد، لذا «و انحر» را در این آیه شریفه به معنای نحر و قربانی کردن شتر تفسیر نمودهاند و آیه را چنین معنا کردهاند که: ای پیامبر! برای این نعمت بزرگ شتر قربانی کن.
«و انحر» به معنای رو به قبله ایستادن و نماز برپا کردن است و در لسان عرب این کلمه را برای مقابله با چیزی بکار میبرند وشخصی که به نماز میایستد در واقع با تمام وجود خویش رو به قبله ایستاده است. و در لغت در معنای «نحر» آمده است:
منازلنا تتناحر.
یعنی: منزلهای ما در مقابل یکدیگر است.
3.منظور از «و انحر» بلند کردن دستها به هنگام تکبیر و آوردن دو دست است تا به گلوگاه و صورت.
و در حدیثی نیز از حضرت امام جعفرصادق علیه السلام نقل شده که در تفسیر این آیه شریفه میفرماید: منظور این است که دستها را این گونه در آغاز نماز بلند کنی و به طوری که کف آنها رو به قبله باشد.(1)
هر یک از این سه معنی که ذکر شد به جهت شکر نعمت بسیار بزرگ
1) . مجمعالبیان، ج 10، ص 55.
الهی است که باید خداوند را به جهت آن سپاس گفت و از این طریق شکر و سپاس را ظاهر ساخت.
قطعاَ دشمن تو اوست که نسلش قطع خواهد شد.
شانئک: از ماده «شأن» در اینجا به معنای دشمن کینهتوز است.
الابتر: به معنای منقطع و بدون نسل و عقب میباشد. قریش که از مقابله و ستیز پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم مأیوس شده بودند و به ظاهر تظاهر اسلام میکردند انتظار رحلت و فوت آن حضرت را میکشیدند تا با رحلت حضرتش بساط اسلام برچیده شود، چون آنها میگفتند: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرزند ندارد که از آئین او حفاظت کند و دنبالهرو آئین او باشد. لذا ین سوره مبارک نازل شد:
......إِنَّ شانِئَک َ هُوَ الأَبْتَرُ.
«به درستی که دشمن تو قطعاً بریده نسل و بیعقب است».
در بعضی از تفاسیرآمده است که «شأن»ازماده «شنئآن» است بر وزن «ضربان» به معنای عداوت و کینهورزی و بدخلقی کردن است، و «شانئ» کسی است که دارای این وصف باشد.(1)
«ابتر» در اصل به حیوانی گفته میشود که دُم آن حیوان بریده شده باشد و دشمنان از روی عمد و عداوت این کلمه سبک را برای اهانت و هتک حرمت پیامبراسلام صلی الله علیه و آله و سلم به کار میبردند.
لذا قرآن میفرماید: این لقب از آنِ افرادی است که این نسبت زشت را
1) . تفسیر نمونه.
به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میدهند.
در تفسیر علیبن ابراهیم نقل شده است که:
روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وارد مسجد شد، عمروبن عاص و حکم بن ابیالعاص حاضر بودند. عمرو بن عاص خطاب به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گفت: یا ابا الابتر! یعنی: ای پدری که مقطوع النّسل هستی، چون در جاهلیّت رسم بود اگر کسی فرزند پسر نداشت او را «ابتر» یعنی «مقطوعالنّسل» مینامیدند. عمروبن عاص گفت: من دشمن محمّدم و بغض او را به دل دارم بعد از آن خداوند این سوره مبارکه را در ارتباط با همین برخورد نازل کرد:
إِنّا أَعْطَیْناکَ الکَوْثَرَ * فَصَلِّ لِرَبِّک َ وَانْحَرْ * إِنَّ شانِئَک َ هُوَ الأَبْتَرُ.
و در تفسیر درالمنثور از ابن عباس نقل میکند:
بزرگترین فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم قاسم بود و بعد زینب و سپس عبداللّه و امکلثوم و پس از آنها جناب فاطمه علیها السلام قاسم که اولین فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود از دنیا رفت و بعد عبداللّه از دنیا رفت، عمرو عاص بن وائل سلمی گفت: دیگر نسلش قطع شد و او ابتر و بدون عقب است خداوند این آیه را نازل فرمود:
«إِنَّ شانِئَک َ هُوَ الأَبْتَرُ».(1)
و همچنین ذیل این آیه شریفه آمده است که: حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام در یک محاوره و مناظره به عمرو عاص فرمود: تو دشمن عیب جو و ابتری، تو یک سگ هستی، اولین نکبتت این است که مادرت زنی زناکار بود و تو را در بستری که گروهی مدعی پدری ات بودند زائید، در مورد تعیین پدرت کار به محاکمه کشیده شد، زیرا گروهی از قریش این
1) . المیزان، ج 20، ص 371.
ادّعا را داشتند از قیبل ابوسفیان، ولید بن مغیرة، عثمانبن حارث، نضربن حارث بن کلده و عاصبن وائل. از میان این جمع عاصبن وائل حاکم شد که از همه پستتر و رذلتر و زناکارتر بود. آن وقت تو بپا میخیزی و در جمع سخنرانی میکنی و میگوئی من عیبجوی محمّدم؟! و عاصبن وائل پدر زناکارت نیز گفت: محمّد صلی الله علیه و آله و سلم مردی است که نسل و نژادی ندارد، زیرا فرزند پسر برایش نمانده، به محض مردنش یاد و نامش از میان خواهد رفت و خداوند این آیه را در مورد او نازل فرمود:
إِنَّ شانِئَک َ هُوَ الأَبْتَرُ.(1)
و فخررازی که یکی از علماء اهلسنّت است درتفسیر خود در ذیل سوره کوثر برای آن معانی و تفسیرهای مختلفی نقل میکند که یکی از آنها این است که مینویسد: این سوره به عنوان ردّ بر کسانی نازل شده که عدم وجود اولاد را بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم خرده میگرفتند بنابراین معنی این سوره چنین است که خداوند به او نسلی میدهد که در طول زمان باقی میماند، ببین چه اندازه از اهل بیت را شهید کردند و در عین حال جهان مملوّ از آنها است، این در حالی است که از بنیامیّه (که دشمنان اسلام بودند) شخصی قابل ذکری در دنیا باقی نماند، پس بنگر و ببین چقدر از علماء بزرگ در میان آنها است مانند باقر و صادق و رضا و نفس زکیه.(2)
پرواضح است که بزرگترین و روشن ترین مصداق این سورهی مبارکه و این آیهی شریفه وجود مبارک فاطمهی زهرا علیها السلام است، چون بر حسب روایاتِ شأن نزول که دشمنان پیامبر اسلام او را متهم به مقطوعالنّسل میکردند و میگفتند بلاعقب است این سورهی مبارکه نازل شد، پس خیر
کثیر همان فاطمهی اطهر علیها السلام است که نسل و ذریّه پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم به وسیله آن بانوی بزرگ در جهان انتشار یافت که تمامی آنها یادآور پیامبر اسلام و آئین او بوده و هستند و تا حتّی در ترویج و حفظ اسلام از هر کوششی دریغ نمیکردند. نه تنها ائمّه معصومین علیهم السلام از نسل آن حضرت بودند که همگی حافظ شریعت اسلام بودند بلکه فرزندان غیر معصوم آن حضرت نیز در سراسر جهان پخش شدند که در میان آنها علماء بزرگ و فقها و محدثیّن و مفسرین و نویسندگان والامقام و فرماندهان بزرگ که هر یک با ایثار و فداکاری و جان فشانی از آئین جدّ خود حفاظت کرده و آن را گسترش دادند.
خلاصه اینکه این سورهی مبارکه این دلالت را دارد که فرزندان فاطمه زهرا علیها السلام ذریّهی رسول خدایند و این خود یکی از خبرهای غیبی قرآن کریم است که خداوند چنان نسل رسولاللّه صلی الله علیه و آله و سلم را زیاد نمود که هیچ نژادی در عالم چنین کثرتی را ندارند با این که دچار حوادث و ناملایمات بسیار بزرگی شدند و چگونه آنها را در جنگها به فنا و نابودی کشاندند و گروهگروه آنها را از بین بردند و هر کجا سیّدی میدیدند میکشتند تا جائی که دعای ندبه به آن اشاره میکند و میفرماید:
و الامة مصّرة علی مقته مجتمعة علی قطیعة رحمه و اقصاء ولده.
یعنی: مسلمانان بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اصرار بر دشمنی با علی علیه السلام و قطع نژاد و نسل او داشتند و فرزندانش را دربدر کردند.
و با مراجعه به تاریخ در مییابیم که بنیامیّه هشتاد سال اولاد حضرت فاطمه علیها السلام را کشتند و بنی عباس پانصد سال مرتکب جنایت و قتل سادات شدند. و دیگر دشمنان در طول تاریخ تا توانستند فرزندان آن بانوی
بزرگ اسلام را از بین بردند، با وجود این همه جنایت و قتل خدای تعالی نسل آنها را حفظ کرده و در سراسر جهان نشر داده و در قرآن از آن خبر داده است. همه آیات این سورهی مبارکه دلالت بر این دارد که خداوند نسل آخرین پیامبرش را در ذریّهی دختر والا گوهرش حضرت فاطمهی زهرا علیها السلام قرار داده است و به این مضمون روایات متواتری نیز نقل شده است که به جهت اختصار چندی از آن روایات را نقل میکنیم.
مجمعالفوائد از اهلسنّت نقل میکند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
کل بنی آدم ینتمون الی عصبته الا ولد فاطمه فأنا ولیهم و انا عصبتهم.
یعنی: هر فرزند آدمی نسبتی با پدرش دارد، مگر فرزندان فاطمه که من سرپرست و پدر ایشانم و آنان به من نسبت میرسانند.
و در روایت دیگری آمده است:
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
کل بنیآدم ینعتون الی عصبته الاّ ولد فاطمة.
یعنی: هر ابنای بشری موصوف به فرزند پدری است مگر فرزندان فاطمه.(1)
طبقات الکبری که از کُتب اهلسنّت است نقل میکند:
عمر بن الخطاب از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند که آن حضرت فرمودند:
به روز جزا هر نسب و سببی قطع و گسسته میشود مگر نسب و حسب من، برای هر فرزندی هم پدری است که نسبت به او میرساند، جز فرزندان فاطمه که من پدرشان هستم و آنان نسبت به من میرسانند.(2)
مناقب ابن شهر آشوب از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام نقل میکند
که فرمود: روزی رسول خدا بر حضرت خدیجه علیها السلام وارد شد، شنید که حضرت خدیجه با کسی سخن میگوید پرسید: ای خدیجه علیها السلام! با چه کسی سخن میگفتی؟ جناب خدیجه علیها السلام فرمود:
الجنین الذی فی بطنی یحدثنی و یونسنی.
یعنی: با جنینی که در رحم من است با من سخن میگوید و مونس تنهائی من شده است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
یا خدیجة! هذا جبرئیل یبشرنی انّها ابنتی و انّها النسلة الطاهرة المیمونة و ان اللّه تعالی سیجعل نسلی منها.
یعنی: ای خدیجه! این جبرئیل است که مرا بشارت میدهد و خبر میدهد که این طفل دختر است که اصل و ریشهی پاک و پاکیزهی من است و خداوند تبارک و تعالی نسل مرا از او قرار خواهد داد.
سپس فرمود:
و سیجعل من نسلها ائمه و یجعلهم خلفاء فی ارضه بعد انقضاء وحیه.
یعنی: و از سلسله اولاد او پیشوایانی مقرر فرموده که بعد از اتمام وحی (و انقضاء و ارتباط مستقیم با پیامبر) آنها را جانشینان خود در زمین قرار خواهد داد.(1)
حضرت امام حسین علیه السلام ظهر عاشورا خون آلود به خیمهی امام زین العابدین علیه السلام آمدند و او را در بغل گرفتند و فرمودند: ای پسرم! از من دعائی را حفظ کن که آن را مادرم فاطمهی زهرا علیها السلام به من تعلیم نمود جهت قضاء
1) . مناقب ابن شهر آشوب، ج 2، ص 240؛ روضة الواعظین، ص 143.
حاجت و رفع بلاهای سخت و امور شدید:
بِحَقِ یس و الْقرآنِ الْحَکِیْمِ وَ بِحَقِّ طه وَ الْقُرآنِ الْعظیمِ یا مَنْ یَقْدِرُ عَلی حَوائِجِ السّائِلین یا مَنْ یَعْلَم ُ ما فی الضَّمیرِ یا مُنَفَّسَ عَنْ الْمَکْرُوبِینَ یا مُفَّرِجَ عَنْ الْمَغْمُوِمینَ یا راحِمَ الشَّیخِ الْکَبیرِ یا رازِقَ الطّفْل الصَّغیِر یا مَنْ لایَحْتاجُ الی التَفْسیرِ، صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمّدٍ.
سپس حاجت خود را طلب کن.
*
الهی بحق فاطمة و أبیها و بعلها و بنیها و السرّ المستودع فیها (تقبّل منّا)
یا فاطمة الزهراء یا بنت محمّد یا قرّة عین الرّسول یا سیّدتنا ومولاتنا إنّا توجّهنا واستشفعنا وتوسّلنا بکِ إلی الله و قدّمناکِ بین یدی حاجاتنا، یا وجیهةً عند الله إشفعی لنا عند الله.
یا مولاتی یا فاطمة أغیثینی، یا مولاتی إشفعی لی فی الجنّة فی الدّنیا و الآخرة.
*
ما گوشه نشینان غم فاطمهایم
محتاج عطا و کرم فاطمهایم
یک عمر چو شمع گر بسوزیم کم است
دلسوختۀ عمر کم فاطمهایم
کلینی رحمه الله راجع به مصحف فاطمه علیها السلام نقل میکند که امام صادق علیه السلام فرمود: ...جبرائیل نزد آن حضرت میآمد و او را در مرگ پدرش به نیکی تسلیت میگفت و خوشدل میساخت و از حال پدر و مقام او و آنچه که بعد از وی برای فرزندانش پیش میآید گزارش میداد، و حضرت علی علیه السلام آنها را مینوشت.(1)
طبری از ابیبصیر نقل کرده است که گفت: از امام محمد باقر علیه السلام پیرامون مصحف فاطمه و اوصافش پرسیدم فرمود: پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مصحف بر آن حضرت علیها السلام نازل شد....
گفتم: فدایت شوم در آن چه بود؟ فرمود: خبر آنچه که تاکنون بوده است و آنچه که تا روز قیامت میآید، خبر آسمان، و عدد آنچه که در آسمانها است از فرشتگان و غیر آنها....
امام محمدباقر علیه السلام فرمود:
چون خداوند متعال اراده فرمود مصحف را بر فاطمه علیها السلام نازل کند، جبراییل و میکاییل و اسرافیل آن را حمل نموده و در ثُلث دوم شب جمعه بر آن حضرت فرود آوردند، و آن بانو به نماز ایستاده بود؛ چون نمازش تمام شد فرشتگان بر او سلام کردند و گفتند: «السَّلامُ یُقرِئُکِ السّلامَ» خدایِ سلام به تو سلام میرساند، و مصحف را در دامان آن حضرت نهادند. حضرت
1) . الکافی، ج 1، ص 485، ح 1؛ مجلسی ره در مرآة العقول، ج 5، ص 314 سند این حدیث را صحیح معرفی میکند.
فاطمه علیها السلام گفت: از برای خدا است سلام، و از اوست سلام، و به سوی اوست سلام، و بر شما ای فرستادگان خدا سلام باد؛ سپس فرشتگان به سوی آسمان عروج کردند. حضرت زهرا علیها السلام این صحیفه را بعد از نماز صبح تا زوال شمس پی درپی میخواند، تا به پایان رسید.
در ادامه این حدیث امام محمد باقر علیه السلام میفرماید: اطاعت آن حضرت بر همه خلق خدا - از جن، انس، پرنده، وحوش، انبیاء و ملائکه - واجب بود.(1)
ابوبصیر گوید: فدایت شوم بعد از وفات فاطمه علیها السلام این مصحف چه شد؟ امام علیه السلام فرمود: حضرت فاطمه علیها السلام آن را به امیرالمؤمنین علیه السلام داد، و چون حضرت علی علیه السلام از دنیا رفت به امام حسن علیه السلام سپس به امام حسین علیه السلام سپرد، سپس نزد أهلش [ائمه معصومین علیهم السلام] باقی است تا [سرانجام ] آن را به صاحب این امر (امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف) بسپرند.(2)
در برخی از روایات به آنچه که فاطمه زهرا علیها السلام بعد از وفات رسولاللّه صلی الله علیه و آله و سلم از جبراییل شنیده و املاء میکرده و حضرت علی علیه السلام مینوشته است «مصحف فاطمه» گفته شده است و در این مصحف از حلال و حرام سخن به میان نیامده است بلکه از آنچه در آینده واقع خواهد شد ذکر شده است.(3)
1) . این جمله نورانی وجوب اطاعت حضرت فاطمه علیها السلام را بر همگان و همچنین ولایت تکوینی آن حضرت را بر همه مخلوقات روشن میکند.
2) . دلائل الامامة، ص 27-28، و روایات دیگری در: بصائر الدرجات، ص 172 ضمن ح 3، و ص 179 ح 27، و الکافی، ج 1، ص 238 باب فیه ذکر الصحیفة و الجعفر و الجامعة و مصحف فاطمه علیها السلام.
3) . بصائر الدرجات، ص 177 ح 18 و ص 174 ح 6 و ص 170، باب فی الائمه علیهم السلام انهم اعطوا الجفر و الجامعة و مصحف فاطمه علیها السلام؛ و الکافی، ج 1، ص 240 ح 2. و در برخی از روایات آمده است که مصحف فاطمه قرآن نیست بلکه کلامی است از کلام خدا که او آن را به فاطمه نازل فرموده است پس سخن خداست که به املاء رسول خدا و خط علی بر فاطمه فرود آمده است، بصائر الدرجات، ص 176 ذیل ح 14 و ص 173 ح 5 و ص 178 ح 19.
لوح فاطمه لوحی است که خداوند عزوجل برای رسولاللّه صلی الله علیه و آله و سلم فرستاد تا به حضرت فاطمه علیها السلام دهد، سپس حضرت فاطمه آن را به جابربن عبداللّه انصاری داد، او خواند و نسخهای از آن نوشت. در این لوح نام دوازده وصیّ رسول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم آمده است.
کلینی با سند خود از ابوبصیر نقل کرده است که امام صادق علیه السلام فرمود: پدرم از جابربن عبداللّه انصاری خواست که در خلوت او را ببیند، و در آن مجلس به او فرمود: ای جابر مرا خبر ده از لوحی که در دست مادرم فاطمه دختر رسولاللّه صلی الله علیه و آله و سلم دیدی و از آنچه مادرم به تو خبر داد که در این لوح نوشته شده است. جابر گفت: خدا را گواه میگیرم که من در زمان زندگی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نزد مادرت فاطمه علیها السلام رفتم تا ولادت امام حسین علیه السلام(1)را
تبریک گویم. دیدم که در دست او لوحی سبز رنگ با خطی نورانی است. گفتم: پدر و مادرم فدایت باد ای دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم این لوح چیست؟ فرمود: این لوحی است که خدای عزّوجلّ به پیامبرش هدیه فرمود که در آن نام پدرم و شوهرم و دو فرزندم و نامهای اوصیای از فرزندانم وجود دارد. و آن را پدرم به من داد تا مرا خشنود کند. سپس جابر ادامه داد و گفت: و مادرت فاطمه آن را به من داد، خواندم و از آن نسخهای نوشتم. پدرم امام
1) . در نسخهای «امام حسن علیه السلام» آمده است.
محمدباقر علیه السلام به او فرمود: ای جابر! آیا ممکن است آن را به من نشان دهی؟ جابر گفت: آری. و پدرم با جابر به راه افتادند تا به منزل جابر رسیدند، او برای پدرم صحیفهای که از پوست بود آورد. امام باقر علیه السلام فرمود: ای جابر تو به نوشتهی خود نگاه کن تا من آن را برای تو بخوانم. جابر نگاه کرد و پدرم خواند، به خدا سوگند حرفی با حرفی مخالف نبود. جابر گفت: خدا را گواه میگیرم که دیدم در لوح اینگونه نوشته است:
این کتابی است از طرف خداوند عزیز حکیم برای محمد نور او، سفیر او، حجاب او و دلیل او؛ روحالامین آن را از نزد پروردگار جهانیان فرود آورد. ای محمد! اسماء مرا بزرگ دار، و نعمتهای مرا سپاس گوی و آنها را انکار مکن، به درستی که من «اللّه» هستم که هیچ معبودِ به حقّی جز من نیست، من درهم کوبندهی جبّاران و نابودکنندهی متکبّران و خوارکنندهی ستمگران و داور روز جزا هستم.
من «اللّه» هستم که هیچ معبود به حقّی جز من نیست، پس هر کس به غیر فضل من امیدوار باشد یا از غیر عدل من هراس داشته باشد او را عذابی خواهم کرد که احدی را آن چنان عذاب نکنم. فقط مرا عبادت کن و فقط بر من توکل نما، من پیامبری را نفرستادم و روزگارش را به پایان نرساندم مگر آن که برای او وصیّ [و جانشین] قرار دادم.
من تو را بر پیامبران برتری دادم و وصیّ تو را بر اوصیا فضیلت بخشیدم و تو را پس از او با [وصایت] دو شیربچه که دو فرزند دخترت،حسن و حسین باشند، گرامی داشتم.
حسن را معدن علم خود پس از وفات پدرش قرار دادم.
و حسین را نگهبان وحی خود قرار دادم، و او را با شهادت گرامی داشتم
و مُهر سعادت بر او زدم، پس او برترین شهید راه خداست، و در بالاترین درجهی شهیدان است. کلمهی تامهی خود را با او قرار دادم و حجّت بالغه را نزد او نهادم و به [پیروی از] فرزندان او ثواب میدهم [و به مخالفت آنان] عقاب میکنم که اولین ایشان علی، سرور عابدان و زینت اولیای پیشین من است و فرزند او همنام جدش محمود، محمدباقر که شکافندهی علم من معدن حکمت و دانش من است، زود باشد آنها که در جعفر شک کنند هلاک شوند، هر که او را رَد کند همانند آن است که مرا رَد کرده است. محقق گردیده که منزلت جعفر را گرامی میدارم، و او را با کثرت اولیا و پیروان و یارانش شادمان میکنم.
و بعد از موسی فتنهی کور ظلمانی رخ خواهد داد، زیرا رشتهی واجب من [وصایت] قطع نمیشود و حجت من مخفی نمیماند، و هرگز اولیای من از هم جدا نخواهند شد. آگاه باش هر کس یکی از آنها را انکار کند نعمت مرا انکار کرده است. و هر کس آیهای از کتاب مرا تغییر دهد بر من افترا بسته است، و وای بر کسانی که پس از وفات بندهام و حبیبم و برگزیدهام موسی افترا زنند و انکار کنند، آگاه باشید تکذیب کنندگان [وصی] هشتم تکذیب کنندهی همه اولیای من هستند، و علی، ولی و یاری کنندهی من است. و او کسی است که بارهای سنگین نبوت را بر دوش او نهم و او را با تحمل آن بیازمایم، و مرد بسیار پست و خود بزرگبینی اورا خواهد کشت، و در شهری که بندهی صالح ذوالقرنین بنا نموده، در کنار بدترین مردم دفن خواهد شد. سخن من محقّق گردیده که چشم او را با محمد فرزند و جانشین او روشن کنم، پس او وارث علم من و معدن حکمت من و جایگاه سِرّ من و حجّت من بر خلایق خواهد بود، بهشت را جایگاه او قرار دهم و او را برای هفتاد نفر از خاندانش - که مستوجب
آتشند - شفیع کنم.
و بر فرزندش علی مُهر سعادت زنم که ولی و یاری کنندهی من و شاهد در خلق و امین بر وحی ما است. از نسل او حسن را بیرون آورم که دعوت کننده به راه من و نگهبان علم من است. سپس وصایت را با فرزند او که رحمت عالمیان است تمام کنم، او دارای کمال موسی و زیبایی و درخشش عیسی و صبر ایوب است. در زمان [غیبت] او اولیای من خوار شوند، و سر آنها را همچون سرهای ترک و دیلم به ارمغان فرستند، پس کشته شوند و سوزانده شوند و در خوف و ترس به سر برند، زمین از خون آنها رنگین شود، و وای و شیون از زنانشان برخیزد. آنها به حق، اولیای من هستند، و با ایشان هر فتنه و تاریکی را دفع کنم و اضطراب و فتنهها را برطرف سازم، و از ایشان سختیها و زنجیرها را بردارم، درودها و رحمتها از پروردگارشان بر آنان باد و ایشان هدایت شدگانند.(1)
بخشی از اسرار و مناقب و فضائل فاطمه زهراء علیها السلام را در این نوشته خواندید. والحمدلله رب العالمین
کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست
که تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم
گر چه بسیار در این باب بگفتند سخن
ولی اندکی بیش نگفتند هنوز سخن
1) . کمال الدین، ص 308 ح 1؛ در حریم یاس، ص 28.
روزی در حسینیه جمکران در محضر استاد عزیزم سخنرانی نمودم و در فضائل و معارف بزرگ بانوی هستی حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا (جانم فدای خاک پایش) مطالبی ایراد نمودم، وقتی سخنرانیام تمام شد، استاد تمام قد بلند شدند و مرا در آغوش گرفتند و با لبخند فرمودند: انت فاطمة الزهرایی، یعنی تو «فاطمه زهرایی» هستی. و من این لقب را از آن تاریخ برای خود حفظ نمودم و بدان افتخار میکنم.
«رفیع الدین سید جعفر رفیعی (فاطمة الزهرایی)»
اللهم صلّ علی فاطمة و آل فاطمة
والسّلام علیٰ من احب فاطمه
ربنّا تقبل منّا
زهرا که وجودش سبب خلقت ماست
صد شکر که نور مهر او قسمت ماست
فرمود امام عسکری علیه السلام در وصفش
ما حجت خلق و فاطمه حجت ماست
اجتماع خمسۀ طیبه علیهم السلام در زیر کساء و نزول آیۀ تعظیم در شأن آن بزرگواران امری است مسلّم که هیچ یک از فرقههای اسلامی نمیتواند آن را منکر شود و در رابطه با احیای این واقعهی بسیار بزرگ جهان اسلام حدیثی بسیار نفیس و مبارک از صدیقهی کبریٰ فاطمۀ زهرا علیها السلام صادر شد که خواندن آن به اضافه بر اینکه فضیلت بینظیر خمسهی طیبه احیاء میشود، آثار و برکاتی برای خواننده و مستمعین آن دارد چنانکه در فقراتی از آن حدیث شریف آمده است:
یا عَلِیُّ وَالَّذی بَعَثَنی بِالْحَقِّ نَبِیّاً وَاصْطَفانی بِالرِّسالَةِ نَجِیّاً ما ذُکِرَ خَبَرُنا هذا فی مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الاَْرْضِ وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ شیعَتِنا وَمُحِبّینا وَفیهِمْ مَهْمُومٌ اِلاّ وَفَرَّجَ اللَّهُ هَمَّهُ وَلا مَغْمُومٌ اِلاّ وَکَشَفَ اللَّهُ غَمَّهُ وَلا طالِبُ حاجَةٍ اِلاّ وَقَضَی اللّهُ حاجَتَهُ.
یعنی: ای علی! سوگند به آن کسی که مرا بر حق به پیامبری فرستاد و مرا به رسالت برگزید و نجات دهنده بشریت ساخت. این خبر ما یعنی (داستان اصحاب کساء) در مجلسی از مجالس اهل زمین یاد نشود که در آن مجلس جمعی از شیعیان و دوستداران ما بوده باشند و در میان آن جمع صاحب غمی و همی حضور داشته باشد جز آنکه خداوند متعال همّ و غم او را برطرف گرداند و هیچ حاجتمندی در آن مجلس نباشد مگر اینکه خداوند حاجب او را (به برکت این حدیث) برآورده سازد.
ولی بعضی که به تعبیر قرآن «فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیغٌ فَیتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ» (آل عمران - 7)
این افراد به دنبال تشکیک در سند حدیث کسای معروف، خود از قرائت آن محروم گشتند و دیگران را نیز به شک و شبهه انداختند. این حرکت آنان باعث شد که بسیاری از زنان و مردان مؤمن به جوش و
خروش درآیند و به دنبال حقیقت بگردند و از علماء و دانشمندان توضیح بخواهند؛ اولین سؤال آنان این است که «حدیث کساء معروف» که در مجالس قرائت میشود چه ایراد علمی و اعتقادی در متن آن وجود دارد؛ که نباید آن را خواند؟!
ثانیاً بر فرض ضعف سند مگر قاعده تسامح در ادلۀ سنن در مورد قرائت این حدیث شیرین جاری نمیشود.
ثالثاً سند این حدیث شریف در کتابهای روایی به چند طریق آورده شده است.
رابعاً چه لزومی دارد پرداختن به موضوعاتی که ضرری به اصل عقائد حقه ندارد و برعکس در تحکیم آن مفید و مؤثر است مثل حدیث شریف کساء.
خامساً: ردّ و انکار حدیث شریف معروف کساء چه امتیازی دارد و چه ضرری را از دامنه اسلام و عقائد صحیحه دفع میکند.
دامنه بحث و ایراد به «حدیث شریف و معروف کساء» به اصل خود حدیث کساء کشیده شده است که اصل واقعه اتفاق افتاده یا نه؟
سعی کردیم در این نوشته در ابتدا، روایاتی که در اصل حقیقت «حدیث کساء» وارد شده است و سپس سند «حدیث کساء معروف» را بیاوریم تا خوانندگان این حدیث شریف با کمال اطمینان خاطر روی به خمسۀ طیبه علیهم السلام آورده و با توسل به وسیلۀ این حدیث شریف رفع همّ و غم و اندوه بنمایند و حوایج خود را طلب کنند، و این حقیر و والدینم را از دعای خیر فراموش نفرمایند.
رفیع الدین سید جعفر رفیعی
چون فاطمه دختری نیامد والله
این هدیه بود به مصطفی از الله
چون دید پدر جمال او را گفتا
لا حول و لا قوة الا باللّه
آنگاه که خداوند آدم ابوالبشر را از خاک بیآفرید و در او روح دمید، آدم علیه السلام - به یمین عرش خداوندی نظر نمود و پنج نور را مشاهده کرد که سرگرم عبادت و تسبیح حضرت حقّ بودند. او از خداوند باری تعالی پرسش نمود که: پروردگار من! آیا من نخستین مخلوق تو از خاکم، یا پیش از من کسی را از تیرۀ تُراب آفریدهای؟ از جانب خدا ندا آمد: خیر، ای آدم! آدم گفت: پس این پنج شبح که به هیئت و صورت من هستند و من آنها را نظارهگرم کیانند؟
قال: هؤلاء خمسة من ولدک، لو لاهم ما خلقتک، هؤلاء خمسة شققت لهم خمسة اسماءٍ من أسمائی، لو لاهم ما خلقت الجنّة، و لا النار، و لا العرش، و لا الکرسیّ، و لا السماء، و لا الأرض، و لا الملائکة، و لا الإنس، و لا الجنَّ، فأنا المحمود و هذا محمَّد، و أنا العالی و هذا علیُّ، و أنا الفاطر و هذه فاطمة، و أنا الإحسان و هذا الحسن، و أنا المحسن و هذا الحسین؛ آلیت بعزَّتی أنَّه لا یأتینی أحد بمثقال ذرَّة من خردل من بغض أحدهم إلّا أدخلته ناری و لا أبالی.
یا آدم، هؤلاء صفوتی من خلقی، بهم اُنجیهم و بهم اُهلکهم؛ فإذا کان لک إلیَّ حاجة فبهؤلاءِ توسَّل. فقال النبیُّ صلی الله علیه و آله و سلم: نحن سفینة النجاة، من تعلَّق بها نجا، و من حاد عنها هلک. فمن کان له إلی الله حاجة فلیسأل بنا أهل البیت.(1)
1) . خموئی: فرائد السمطین، ج 1، ص 36 [و] بحرانی: غایۀ المرام، ص 5، ح 1 و ص 15.
ندا آمد: اینان، پنج تن از اولاد تو هستند که خلق تو به یُمن وجود این پنج نفر است. اینان پنج نفری هستند که پنج نام از اسماء خودم را جدا نموده و بر آنها نهادم. اگر فیض وجودی آنان نمیبود هر آینه بهشت، جهنّم، عرش، کرسی، آسمان، زمین، ملائکه، انس و جنّ را نمیآفریدم. من محمودم و این شبح را محمّد نام است. من عالیام و این علیست. من فاطر و شکافندهام و این فاطمه است. من احسانم و این حسن است و من محسنم و این حسین است. به عزّت و بزرگیام سوگند، اگر کسی به مقدار دانۀ خردل نسبت به اینان بغض و کینه داشته باشد او را مخلّد در آتش میکنم؛ بیآنکه شفاعت شافعی را بپذیرم.
‑ای آدم، اینان برگزیدگان از مخلوقاتم هستند که به سبب ایشان نجات داده و یا هلاک میکنم. پس اگر حاجتی در مدّ نظر داشتی برای برآورده شدن آن به ایشان متوسّل شو. پیامبر اکرم فرمودند: ما کشتی نجات هستیم، هر که به آن درآویزد نجات یافته و هر که از آن روی گرداند به ورطۀ هلاکت در غلتیده، پس اگر حاجتی از درگاه قادر متعال خواستار باشید اهل بیت را بخوانید و به ما متوسّل شوید.
إنّ الله خلقنی و خلق علیّاً و فاطمة و الحسن و الحسین قبل أن یخلق آدم علیه السلام، حین لاسماء مبنیَّة، و لا أرض مدحیّة، و لا ظلمة و لا نور، و لا شمس و لا قمر، و لا جنّة و لا نار.
خداوند من و علی و فاطمه و حسن و حسین را پیش از خلقت آدم بیآفرید، آنگاه که نه آسمانی برافراشته بود و نه زمینی گسترانیده. نه تاریکی بود و نه نور، نه خورشید و نه ماه، نه بهشت و نه جهنّم.
عبّاس گفت: ای رسول خدا! آغاز خلقت شما چگونه بود؟
قال: یا عمَّ: لمّا أراد الله أن یخلقنا تکلَّم بکلمة خلق منها نوراً، ثمَّ تکلَّم بکلمة اُخری فخلق منها روحاً، ثمَّ مزج النور بالروح فخلقنی من خلق علیّاً و فاطمة و الحسن و الحسین، فکنّا نسبِّحه حین لا تسبیح، و نقدِّسه حین لا تقدیس.
فلمّا أراد الله تعالی أن ینشیء خلقه فتق نوری فخلق منه العرش، فالعرش من نوری، و نوری من نور الله، و نوری أفضل من العرش. ثمّ فتق نور أخی علیٍّ فخلق منه الملائکة، فالملائکة من نور علیٍّ، و نور علیٍّ من نور الله، و علیٍّ أفضل من الملائکة. ثمَّ فتق نور ابنتی فخلق منه السماوات و الأرض، فالسموات و الأرض من نور ابنتی فاطمة، و نور ابنتی فاطمة من نور الله، و ابنتی فاطمة أفضل من السماوات و الأرض. ثمَّ فتق نور ولدی الحسن فخلق منه الشمس و القمر، فالشمس و القمر من نور ولدی الحسن، و نور الحسن من نور الله، و الحسن أفضل من الشمس و القمر. ثمَّ فتق نور ولدی الحسین فخلق منه الجنّة و الحور العین، فالجنّة و الحور العین من نور ولدی الحسین، و نور ولدی الحسین من نور الله، و ولدی الحسین أفضل من الجنّة و الحور العین.(1)
حضرت پاسخ داد: ای عمو! هنگامی که مشیّت خداوند بر آفرینش ما تعلّق گرفت، تکلّم به کلامی نمود و از آن نور آفریده شد. پس از آن به کلمهای دیگر تکلّم نمود و روح پدید آمد. پس آنگاه، روح و نور را با هم درآمیخت و ما پنج تن را بیآفرید. ما او را تسبیح مینمودیم پیش از آنکه تسبیحی موجود باشد، و او را تقدیس میکردیم قبل از آنکه تقدیسی به زیور وجود آراسته گردد.
چون خداوند خواست که خلقتش را تداوم بخشد از شکافتن نور من عرش را پدید آورد؛ پس عرش از نور من و نور من از نور خدا است. از این رو، نور من برتر از عرش است. پس از آن، از شکافتن نور برادرم علی ملائکه را بیآفرید، پس ملائکه
1) . مجلسی: بحارالانوار، ج 15، ص 10، ح11 [و] بحرانی: البرهان، ج 1، ص 392، ح 5.
از نور علی و نور علی از نور خدا است. از این رو، علی برتر از ملائکه است. پس از آن نوبت به دخترم فاطمه رسید و از شکافتن نور او آسمانها و زمین را ایجاد نمود؛ پس آسمانها و زمین از نور فاطمه و نور فاطمه از نور خداست. از این رو، فاطمه برتر از آسمانها و زمین است. پس از آن، نور فرزندم حسن را شکافت و از آن خورشید و ماه را خلق نمود؛ پس خورشید و ماه از نور حسن و نور حسن از نور خداست. از این رو، حسن برتر از خورشید و ماه است. در آخر، نور فرزندم حسین را شکافته و بهشت و حورالعین را ایجاد نمود؛ پس بهشت و حورالعین از نور حسین و نور حسین از نور خداست. از این رو، حسین بالاتر از بهشت و حورالعین است.
یا محمّد! إنّی خلقتک و خلقت علیّاً و فاطمة و الحسن و الحسین و الأئمَّة من ولد الحسین من نوری، و عرضت ولایتکم علی أهل السماوات و الأرض، فمن قبلها کان عندی من المؤمنین، و من جحدها کان عندی من الضالّین (الظالمین خ ل). یا محمّد! لو أنَّ عبداً من عبیدی عبدنی حتّی ینقطع، أو یصیر کالشنَّ البالی، ثمَّ أتانی جاحداً لولایتکم ما غفرت له حتّی یقرّ بولایتکم.
یا محمّد: أتحبُّ أن تراهم؟ قلت: نعم، یا ربِّ! قال: التفت، فالتفتُّ عن یمین العرش، فاذا أنا باسمی و باسم علیٍّ و فاطمة و الحسن و الحسین و علیّ و محمّد و موسی و علیّ و محمّد و علیّ و الحسن، و المهدیٌّ فی وسطهم کأنّه کوکب درّیٍّ: فقال: یا محمّد! هؤلاء، حججی علی خلقی، و هذا القائم من ولدک بالسیف، و المنتقم من أعدائک...(1)
1) . طوسی: کتاب الغیبۀ، ص 95 [و] بحرانی: البرهان، ج 2، ص 266.
ای محمّد! همانا من، تو و علی و فاطمه و حسن و حسین و ائمّۀ از صلب حسین را از نورم آفریدم و ولایت و محبّت و دوستی شما را بر اهل آسمان و زمین عرضه داشتم. پس اگر کسی آن را بپذیرد و در عداد مؤمنان است، و الّا از گمراهان خواهد بود.
ای محمّد! اگر بندهای از بندگان من آن مقدار بندگی و عبادت مرا بکند تا رشتۀ حیات او قطع گردد و مرگ او را فرا گیرد و یا بسان مشکی خشکیده درآید و پس از آن به نزدم آید در حالی که منکر ولایت شما باشد او را نیامرزم تا اقرار به ولایت شما کند.
ای محمّد! آیا میخواهی ذریّهات را نظاره کنی؟ گفتم: بلی، ای پروردگار من، خداوند فرمود: نگاه کن! پس متوجّه یمین عرش گردیدم و نام خود، علی، فاطمه، حسن، حسین، علی، محمّد، جعفر، موسی، علی، محمّد، علی، حسن و مهدی را دیدم، که نام مهدی در میان آنها درخششی چون ماه تابان در میان ستارگان داشت. آنگاه خداوند فرمود: ای محمّد! اینان حجّتهای من بر خلایقند و این قائم از اولاد توست، که قیام به شمشیر میکند و از دشمنان تو و خاندانت انتقام به شمشیر میکشد.
إنَّ أوَّل من یدخل الجنّة أنا و أنت و فاطمة و الحسن و الحسین. قال علیٍّ: فمحبٍّونا؟ قال: من ورائکم.(1)
همانا من و تو و فاطمه و حسن و حسین نخستین کسانی هستیم که داخل بهشت میشویم. علی علیه السلام فرمود: ما چطور؟ پیامبر پاسخ دادند: آنها هم به دنبال شما.
1) . سیوطی: مسند فاطمة الزهرا علیها السلام، ص 45.
اصحاب کسا در حظیرۀ(1)القدس جای دارند
إنَّ فاطمة و علیّاً و الحسن و الحسین فی حظیرة القدس فی قبَّة بیضاء، سقفها عرش الرحمن.(2)
فاطمه و علی و حسن و حسین در حظیرۀ القدس، به زیر گنبد سفیدی که سقف آن عرش الهی است، جای دارند.
ألا لا یحلُّ هذا المسجد لجنب و لا حائض إلّا لرسول الله و علیّ و فاطمة و الحسن و الحسین علیهم السلام.(3)
آگاه باشید! داخل شدن در این مسجد ]مسجد النّبی[ بر جنب و حائض جایز نمیباشد؛ مگر بر رسول خدا، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام.
در بهشت مقامی وجود دارد که آن را «وسیله» خوانند؛ پس اگر از خدا خواستید
از من در مورد وسیله بپرسید. گفته شد: ای رسول خدا! چه کسانی با تو در آنجا زندگی میکنند؟ فرمود: علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام(1).
سلام بر تو ای پدر ریاحینم! آگاه باش! پس از اندک مدّتی یکی از تکیهگاههای تو از دنیا رخت برمیبندد. قسم به خدا، جانشینی و وصایت من از آن توست. چون رسول خدا به سرای باقی شتافتند علی[ علیه السلام] فرمودند: این یکی از دو تکیهگاهی بود که از دست دادم. و چون همسرش فاطمه را - که خداوند از او خشنود باشد - از دست دادند؛ فرمودند: و این هم دومین تکیهگاه.
گردآورنده گوید: سزاوار است که دقّت نظری در معنای رکنیّت شود؛ زیرا هر معنایی که در رکن بودن رسول خدا برای علی نهفته است در رکن بودن فاطمه برای علی جاری و ساری میباشد. این مقام رتبهای است شامخ و بلند و هر کسی را توانایی نائل شدن به این رتبت بلند نیست؛ مگر فاطمه علیها السلام و این فضیلت از مختصّات حضرتش میباشد.(2)
لمّا خلق الله الجنّة خلقها من نور وجهه، ثمَّ أخذ ذلک النور فقذفه فأصابنی
ثلث النور، و أصاب فاطمة ثلث النور، و أصاب علیّاً و أهل بیته ثلث النور. فمن أصابه من ذلک النور اهتدی إلی ولایة آل محمّد، و من لم یصبه من ذلک النور ضلّ عن ولایة آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم.(1)
آنگاه که خداوند بهشت را از نور خود بیآفرید، آن نور را گرفته و یک سومش را به من و ثلث دومش را به فاطمه و ثلث آخرش را به علی و اهل بیتش داد. پس هر کس این نور بر او بتابد به ولایت آل محمّد هدایت میشود و هر کس که از تابیدن محروم ماند گمراه گردد.
گردآورنده گوید: دقّت و تدبّر در این روایت جلالت قدر و علوّ شأن حضرت فاطمة زهرا علیها السلام را روشن میسازد؛ زیرا خداوند تبارک و تعالی او را در نورانیّت قسیم و همعرض پدر و شوهر و فرزندانش قرار داده است. به جانم سوگند، حصول این رتبه برای هر کس میسّر نیست و دریایی است که ژرفای آن از دیدۀ ادراک غوّاصان بحر معارف و حِکَم پنهان است.
علی ساق العرش مکتوب: لا اِلهَ اِلَّا اللهُ، مُحَمّدٌ رَسوُلُ اللهِ وَ عَلِیٌّ وَ فاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ خَیْرُ خَلقِ اللهِ.(2)
بر پایههای عرش خداوندی مکتوب است: معبودی جز خدا نیست، محمّد فرستاده اوست و علی و فاطمه و حسن و حسین بهترین آفریدگان اویند.
إنَّ الله عزَّوجلَّ أشرف علی الدنیا فاختارنی منها علی رجال العالمین، ثمَّ اطَّلع الثانیة فاختارک علی رجال العالمین، ثمَّ اطّلع الثالثة فاختار الائمَّة من ولدک علی رجال العالمین، ثمَّ اطَّلع الرابعة فاختار فاطمة علی نساء العالمین.(1)
همانا خداوند باشکوه و جلال بر جهان هستی نظر افکنده و من را بر مردان جهانیان اختیار نمود. آنگاه در نگاه دوم تو را بر مردان جهانیان اختیار نمود و در نظر سوم پیشوایان از فرزندان تو را بر مردان جهانیان اختیار نمود و در نگاه چهارم فاطمه را بر زنان جهانیان برگزید.
لیلة عرج بی إلی السماء رأیت علی باب الجنَّة مکتوباً: لا اِلهَ إلَّا اللهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ، عَلِیٌّ حَبِیبُ الله وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ صَفْوَةُ اللهِ، فاطِمَةُ خِیَرَةُ اللهِ، عَلی باغِضِهِمْ لَعْنَةُ اللهِ.(2)
در شبی که به آسمان عروج کرده و بالا رفتم بر درب بهشت مشاهده نمودم که نوشته شده است: معبودی جز خدا نیست، محمّد فرستادۀ او، علی دوست و یاورش، حسن و حسین برگزیدگان او، فاطمه بهترینها در نزد اوست که نفرین خداوندی بر دشمنان آنان باد.
و لقد کانت علیها السلام مفروضة الطاعة علی جمیع من خلق الله من الجنِّ و الإنس و الطیر و الوحش و الأنبیاء و الملائکة...(1)
به یقین فرمانبرداری از فاطمه علیها السلام بر تمامی مخلوقات از جنّ و انس و پرنده و درّنده و انبیاء و ملائکه واجب است.
یا محمّد، إنَّ الله تبارک و تعالی لم یزل منفرِّداً بوحدانیَّة، ثمَّ خلق محمَّداً و علیّاً و فاطمة، فمکثوا ألف دهر، ثمَّ خلق جمیع الأشیاء فأشهدهم خلقها، و أجری طاعتهم علیها، و فوّض أمورها، إلیهم، فهم یحلُّون ما یشاؤون، و یحرّمون ما یشاؤون، ولن یشاؤووا إلّا یشاء الله تبارک و تعالی. ثمَّ قال: یا محمّد، هذه الدیانة الَّتی من تقدَّمها موق، و من تخلّف عنها محق، و من لزمها لحق. خذها إلیک یا محمّد.(2)
ای محمّد، به راستی که خدا به وحدانیّتش متفرّد و بیبدیل بود. آنگاه محمّد و علی و فاطمه را بیافرید و پس از آن یکهزار سال از آفرینش دست شست؛ چون یکهزار سال به سر آمد کلیّۀ اشیاء را آفرید و این سه نور پاک را بر این آفرینش شاهد گرفت و فرمانبرداری از آنان را در تمامی اشیاء جاری نمود و جریان تدبیر امور را به آنان واگذار نمود.
آنان حلال و حرام را وضع نمودند، که کردۀ آنان جز به مشیّت خدا نبود. آنگاه حضرت در ادامۀ گفتار خود فرمودند: ای محمّد! هر کس در این دیانت از این باورها پا به پیش نهد مُبدع (= بدعتگذار و نوآور) در دین بوده و هر کس سرباز زند به وادی ضلالت در غلتیده و هر کس پایبند به آن باشد به حقّ پیوسته است. ای محمّد! این مطلب را را به گوش جان سپار و بر این باور باش.
علّامه مجلسی در شرح این حدیث گوید: «فاشهدهم خلقها» یعنی آفرینش اشیائ را در نزد آنان انجام داد و آنها بر چگونگی و اسرار خلقت اشیاء آگاه بودند. «و اجرای طاعتهم علیها» یعنی فرمانبرداری از آنان را بر تمامی اشیاء، حتّی جمادات و اجرام سماوی و ارضی واجب و فرض نمود. «و فوّض امورها الیهم» یعنی حرام کردن و حلال نمودن و انجام دادن و انجام ندادن را بر دوش آنان نهاد؛ هر چند که ظاهر عبارت و حال میرساند که تدبیر نظام این عالم را از حرکات و سکنات و روزی و... بر عهدۀ آنها گذارد.(1)
ما نزد پیامبر خدا نشسته بودیم که شخصی به خدمت حضرتش شرفیاب شد و گفت: ای فرستادۀ خدا، مرا از سخن خداوند که به ابلیس فرمود: «آیا تکبر و نخوت کردی، یا از بلندرتبگان بودی؟» آگاه کن و برایم معلوم دار که اینان چه کسانی هستند؟
فقال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: أنا و علیٌّ و فاطمة و الحسن و الحسین، کنّا فی سرادق العرش نسبِّح الله فسبَّحت الملائکة بتسبیحنا قبل أن یخلق الله عزَّوجلَّ آدم بألفی عام، فلمّا خلق الله عزَّوجلَّ آدم أمر الملائکة أن یسجدوا له، و لم یؤمروا بالسُّجود إلّا لأجلنا، فسجدت الملائکه کلّهم أجمعون إلّا إبلیس أبی أن یسجد، فقال الله تبارک وتعالی: «یا إبلیس ما منعک أن تسجد لما خلقت بیدیَّ أستکبرت أم کنت من العالین» أی من هؤلاء الخمسة المکتوبة أسماؤهم فی سرادق العرش، فنحن باب الله الذی یؤتی منه، وبنا یهتدی المهتدون، فمن أحبنا أحبه الله وأسکنه جنته، ومن أبغضنا أبغضه الله وأسکنه ناره، ولا یحبُّنا إلّا من طاب مولده.(2)
حضرت پاسخ داد: مراد از آنها من، علی، فاطمه، حسن و حسین هستیم. ما در
سراپردۀ عرش خداوندی به تسبیح او مشغول بودیم، که ملائکه به تبسیح ما، خدا را تسبیح مینمودند آن هم دو هزار سال پیش از آفرینش آدم. پس آنگاه که خدا آدم را بیآفرید ملائکه را فرمان به سجده داد، که منشأ این حکم نبود مگر به وجود ما. تمامی فرشتگان امر حق تعالی را امتثال کرده سجده نمودند؛ جز ابلیس که سر باز زد. خداوند ابلیس را مخاطب قرار داد و فرمود: «ای ابلیس! چه تو را از سجده کردن - و کرنش در مقابل آنچه که خود با دستانم بیآفریدم باز داشت؟ آیا کبر میورزی و خود را برتر میشماری؟»، یعنی خود را از این پنج نفری که نامهایشان را بر سراپردۀ عرش نوشتهام بالاتر و والاتر میشمری؟
ما دربهای خداوندی هستیم که باید از آن داخل ]دژ خداوندی[ شد، به وجود ما هدایت صورت میگیرد. هر کس ما را دوست بدارد خدا را دوست داشته و در بهشت سُکنایش دهند و هر کس ما را دشمن بدارد خدا را دشمن داشته و مأوایش را آتش قرار میدهند. ما را دوست نمیدارد مگر کسی که از دامنی پاک زاده شده باشد.
یبعث الله الأنبیاء یوم القیامة علی الدوابَّ، و یبعث صالحاً علی ناقته کیما یوافی بالمؤمنین من أصحابه المحشر، و تبعث فاطمة و الحسن و الحسین علیهم السلام علی ناقتین من نوق الجنَّة، و علیّ بن أبی طالب علی ناقتی، و أنا علی البراق، و یبعث بلالاً علی ناقته فینادی بالأذان - الحدیث.(1)
خداوند پیامبران را در روز حشر در حالی که سوار بر چارپایانند برمیانگیزد و صالح
1) . متقی هندی: کنز العمال، ج 6، ص 193 [و] فیروزآبادی: فضائل الخمسۀ، ج 3، ص 163.
پیغمبر سوار بر شترش برانگیخته میشود، تا به یاران خود در صحرای قیامت ملحق گردد. فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام وارد صحرا میشوند در حالیکه بر دو شتر از شتران بهشت سوار هستند. علی بر شتر من و من بر بُراق سوار هستم. بلال هم برانگیخته میشود در حالیکه بر شترش سوار است و صدایش را به اذان بلند کرده است...
روزی از روزها خدیجۀ کبری - که خدایش از او خشنود باشد - از حضرت ختمی مرتبت تقاضای میوه نمود. جبرئیل از بهشت برای آقای دوسرا دو عدد سیب آورد و گفت: ای محمّد! آن که برای هر چیز مقداری معیّن نموده است تو را میگوید: یکی از این دو سیب را خود تناول کن و دیگری را به خدیجه بخوران؛ زیرا که من در سر قصد آفرینش فاطمه از صلب شما را دارم. احمد مختار هم انجام داد آنچه را که جبرئیل امین بدان امر و اشارت نموده بود.
چون کفّار از پیامبر درخواست شکافتن ماه را نمودند، آن هم در زمانی که حامل بودن خدیجه آشکار گردیده بود، خدیجه گفت: «رشتۀ امیدش گسسته باد هر که محمّد را تکذیب کند، در حالیکه او بهترین نبیّ و فرستاده است»! در این هنگام فاطمه از درون شکم مادر ندا داد:
یا اُمّاه لا تحزنی و لا ترهبی فإنّ الله مع أبی - الخبر.
«ای ماد! غمگین مباش و ترس به خود راه مده، همانا خداوند پشتیبان پدرم میباشد»...(1)
1) . شیخ شعیب حریفش: الروض الفائق، چاپ مصطفی البابی الحلبی، ص 214 [و] قاضی نورالله: احقاق الحق، ج 10، ص 12 (به نقل از الروض الفائق).
أنا و علیٌّ و فاطمة و الحسن و الحسین یوم القیامة فی قبَّة تحت العرش.(1)
من و علی و فاطمه و حسن و حسین در روز حشر به زیر عرش خداوندی جای داریم.
بر فاطمه دختر رسول خدا وارد شدم و ابتدای به سلام نمودم؛ آنگاه فاطمه علیها السلام فرمودند: پدرم - که در زمان بیان آن حضرت ختمی مرتبت در قید حیات بودند - گوید:
من سلَّم علیَّ و علیک ثلاثة أیّام فله الجنَّة. قلت لها: ذا فی حیاته و حیاتک أو بعد موته و موتک؟ قالت: فی حیاتنا و بعد وفاتنا.(2)
هر کس بر من و بر تو سه روز سلام کند بهشت از آنِ اوست. راوی گوید به حضرت عرضه داشتم: در زمان حیات پیامبر و شما، و یا پس از وفاتتان؟ حضرت فرمودند: چه در حیات، و چه در ممات ما.
پیامبر او را «منصوره» نام نهادند؛ آنگاه جبرئیل فرود آمده گفت که «ای محمّد! خداوند بر تو و بر تازه مولودت سلام میرساند.(1)»
أنا حرب لمن حاربکم، و سلم لمن سالمکم.(3)
با کسی که با شما در جنگ باشد در جنگم و با کسی که با شما در صلح باشد در صلحم.
آزار و اذیّت فاطمه علیها السلام اذیّت خدا و رسولش میباشد
گردآورنده گوید: چون سخن ما بدینجا انجامید بایسته است تا قسمتی
1) . ذهبی: میزان الاعتدال، ج 2، ص 400، ح 4243 و ج 3، ص 438، ح 7070 [و] ابن حجر: لسان المیزان، ج 3، ص 267، ح 1140 [و] ملحقات احقاق الحقّ، ج 10، ص 134.
2) . اربلی: کشف الغمۀ، ج 1، ص 500 [و] شیخ صدوق: علل الشّرایع، ج 1، ص 302، ح 1 [و] مجلسی: بحارالانوار، ج 22، ص 504 و ج 81، ص 324، ح 17 (به نقل از کشف الغمّه).
3) . مسند احمد، ج 2، ص 442.
از اخباری را که در این زمینه وارد شده است متذکّر شویم تا فائده بحث دو چندان گردد؛ آنگاه به بحث اصلی بازگشته آن را ادامه میدهیم.
الف) علی بن ابراهیم قمی در ذیل آیۀ (إنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللهُ فِی الدُّنْیَا وَ الْأَخِرَۀِ وَ أَعَدَّلَهُمْ عَذَاباً مُّهِیناً)(1)
میگوید:
این آیه در مورد کسانی که حقوق امیر مؤمنان را غصب کردند و حقّ فاطمه را به ستم از او ستاندند و او را مورد آزار و اذیّت خویش قرار دادند نازل شده است؛ زیرا پیامبر خدا فرمود:
من آذاها فی حیاتی کمن آذاها بعد موتی، و من آذاها بعد موتی کمن آذاها فی حیاتی، و من آذاها فقد آذانی، و من آذانی فقد اَذی الله، و هو قول الله : (إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ - الآیة)(2)
هر کس فاطمه را در زمان حیاتم آزار دهد گویا او را در پس مرگم آزرده و هر که او را در پس مرگم بیازارد گویا او را در زمان حیاتم آزرده است. هر کس او را بیازارد مرا آزارده و هر کس مرا بیازارد خدا را آزرده است؛ چرا که این گفتار خداوندی است که میفرماید: «هر کس خدا و رسولش را بیازارد ...».
ب) مجاهد گوید:
خرج النبیُّ صلی الله علیه و آله و سلم - و هو أخذٌ بید فاطمة فقال: من عرف هذه فقد عرفها، و من لم یعرفها فهی فاطمة بنت محمَّد، و هی بضعة منّی، و هی قلبی، و هی روحی الَّتی بین جنبیَّ، من آذاها فقد آذانی، و من آذانی فقد آذی الله.
پیامبر خدا از منزل خارج شد در حالیکه دست در دستان فاطمه علیها السلام داشت و میفرمود: هر کس او را میشناسد که میشناسد، و هر کس که او را نمیشناسد
بداند او فاطمه دختر محمّد است، او پارۀ تن و قلب و روح من است. هر که او را بیازارد مرا آزرده و هر که مرا آزارد خدای را آزرده است.
ج) امام صادق علیه السلام از پیامبر روایت میفرمایند که حضرت فرمودند:
إنّما فاطمة حذیةٌ منِّی، یقبضنی ما یقبضها.(1)
همانا فاطمه پارهای از گوشت من است؛ مرا به خشم آورده هر که او را خشمگین کند.
د) از جابر بن عبدالله انصاری روایت شده است که پیامبر خدا فرمودند:
إنَّ فاطمة شعرة منِّی، فمن آذی شعرة منِّی فقد آذانی، و من آذانی فقد آذی الله، و من آذی الله لعنة الله مِلْءَ السماوات و الأرض.(2)
همانا فاطمه تار موی من است. پس، هر که تار موی مرا بیازارد مرا آزرده است و آزردن من آزردن خداوند است، و هر کس خدا را بیازارد خداوند او را به گستردگی آسمانها و زمین لعنت و نفرین کند.
ه-) از ابن عبّاس نقل شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
یا علیُّ إنَّ فاطمة بضعة منِّی، هی نور عینی و ثمرة فؤادی، یسوءنی ماساءها، و یسرُّنی ما سرَّها، و إنَّها أوَّل من یلحقنی من أهل بیتی، فأحسن إلیها من بعدی، و الحسن و الحسین فهما ابنای و ریحانتای، و هما سیِّدا شباب أهل الجنَّة، فلیکونا علیک کسمعک و بصرک. ثمَّ رفع صلی الله علیه و آله و سلم یدیه إلی السماء فقال: اللهُمَّ إنِّی اُشهدک أنّی محبٌّ لمن أحبَّهم، مبغض لمن أبغضهم، سلم لمن سالمهم، حرب لمن حاربهم، عدوٌّ لمن عاداهم، ولیٌّ لمن والاهم.(3)
ای علی! به راستی که فاطمه پارۀ تن من است، او نور دیدگانم و میوۀ قلبم میباشد. هر چه او را بیازارد مرا آزرده میسازد، و هر چه او را خوشحال کند مرا
خوشحال میکند. به راستی که او نخستین فرد از اهل بیت من است که پس از مرگم به من ملحق میگردد، پس بعد از من به او نیکی روا دار، و دو فرزندش حسن و حسین نوگلان منند. اینان آقای جوانان اهل بهشتند و آنها برای تو به منزلۀ چشم و گوش هستند.
پس از آن حضرت دستان خود را به سوی آسمان بلند کردند و گفتند:
خدایا! تو را شاهد میگیرم که من دوستدار دوستان او و دشمن دشمنان اویم. در صلحم با کسی که با آنان در صلح باشد، و در ستیزم با کسی که با آنان در ستیز باشد، دشمنم با کسی که با آنان دشمنی کند، و دوستم با کسی که با آنان دوستی ورزد.
و) رسول خدا فرمودند:
إنَّما فاطمة بضعة منِّی، یسوءُنی ماساءَها.(1)
به راستی فاطمه پارۀ تن من است؛ آنچه او را آزار دهد مرا آزار میدهد.
ز) از علی علیه السلام روایت شده است که حضرت فرمودند:
إنَّ الله عزَّوجلَّ لیغضب لغضب فاطمة، و یرضی لرضاها.(2)
خداوند به خشم فاطمه خشمگین و به خشنودیاش خشنود است.
ح) از علی علیه السلام:
یا فاطمة إنَّ الله لیغضب لغضبک، و یرضی لرضاک.(3)
ای فاطمه! خداوند به خشم تو خشمناک و به خشنودیات خشنود میگردد.
ط) رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
فاطمة بضعة منِّی، فمن أغضبها أغضبنی.(1)
فاطمه پاره تن من است، هر که او را به خشم آورد مرا به خشم آورده است.
ی) رسول خدا فرمودند:
إنَّما فاطمة بضعة منِّی، یؤذینی ما آذاها.(2)
فاطمه پارۀ تن من است، آزار میدهد مرا هر چه که او را بیازارد.
یا) رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
فإنَّما ابنتی بضعة منِّی، یریبنی ما رابها، و یؤذینی ما آذاها.(3)
همانا فاطمه پارۀ تن من است، تکذیب او تکذیب من و آزار او آزار من است.
یب) رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
إنَّ فاطمة بنت محمَّد مضغة منِّی.(4)
همانا فاطمه دخت محمّد مُضْغۀ(5)من است.
یج) رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
إنّما فاطمة بضعة منِّی، یؤذینی ما آذاها، و ینصبنی ما أنصبها.(6)
فاطمه پارۀ تن من است، آزرده است مرا هر که او را بیازارد و اندوهگینم نموده هر که او را اندوهگین کند.
ید) رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
1) . صحیح البخاری، چاپ مصر، ج 5، ص 26، باب الفضائل [و] ابن شهر آشوب: المناقب، ج 3، ص 112 [و] مجلسی: بحارالانوار، ج 43، ص 39.
2) . صحیح مسلم، ج 7، ص 141، باب الفضائل [و] قندوزی: ینابیع المودّۀ، ص 171 [و] بیهقی: السّنن الکبری، ج 10، ص 201 متّقی هندی، کنز العمال، ج 12، ص 11، ح 34241 [و] حاکم: المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص159.
3) . صحیح مسلم، ج 7، ص 141، باب الفضائل.
4) . صحیح مسلم، ج 7، ص 142، باب الفضائل. [و] خصائص النّسائی، ص 121-122.
5) . مضغه گوشت جویده شده را گویند (منتهی الارب).
6) . حاکم نیشابوری: المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 159، حاکم در دنبالۀ حدیث میافزاید: این حدیثی است صحیح؛ زیرا شیخین به صحت آن اعتراف کردند ولی آن را نقل نکردهاند.
إنَّما فاطمة مضغة منِّی، فمن آذاها فقد آذانی.(1)
همانا فاطمه مضغۀ من است، هر که او را بیازارد مرا آزرده است.
یه) رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
فاطمة بضغة منِّی، یسعفنی ما أسعفها.(2)
فاطمه پارۀ تن من است، هر که او را کمک کند مرا کمک کرده است.
یو) رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
فاطمة شجنة منّی، یبسطنی ما یبسطها، و یقبضنی ما یبقضها.(3)
فاطمه جزیی از تن من است، مرا شاد نموده هر که او را شاد نماید و مرا به خشم آورده هر که او را خشمگین کند.
یز) رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
فاطمة مضغة منّی، یسرُّنی ما یسرُّها.(4)
فاطمه مضغۀ من است، مرا مسرور کرده هر که او را مسرور کند.
لو علم الله تعالی أنّ فی الأرض عباداً اکرم من علیّ و فاطمة و الحسن و الحسین لأمرنی أن أباهل بهم، و لکن أمرنی بالمباهلة مع هؤلاء و هم أفضل الخلق، فغلبت بهم النصاری.(5)
اگر خداوند میدانست که در روی کرۀ خاک بندگانی بهتر از علی و فاطمه و حسن و حسین یافت میشوند، همانا مرا امر مینمود تا در معیّت آنها به مباهله برخیزم؛ لیکن خداوند مرا امر به مباهله به وسیلۀ اینان نمود، چرا که برترین مخلوقاتند از این رو، در مقام مباهله بر نصاری پیروزی از آنِ من شد.
سئل رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم عن قوله تعالی: (الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ طُوبَی لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ)(1)
فقال: هی شجرة فی الجنَّة أصلها فی داری و فرعها فی الجنَّة، فقیل له: یارسول الله سألناک عنها فقلت: هی شجرةٌ فی الجنَّة أصلها فی دار علیّ و فاطمة، و فرعها علی أهل الجنَّة فقال: إنَّ داری و دار علیٍّ و فاطمة غداً فی مکان واحد - الحدیث.(2)
طبرسی: مجمع البیان، ج 6، ص 291 [و] حسکانی: شواهد التّنزیل، ج 1، ص 304، ح 417 [و] مجلسی: بحارالانوار، ج 8، ص 87 (به نقل از مجمع و شواهد) [و] بحرانی: البرهان، ج 2، ص 293، ح 13 [و] تفسیر الفرات: ص 76.
رسول خدا را از معنای این گفتار خداوندی که میفرماید: «زندگی خوش و بازگشتگاه از آنِ کسانی است که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند». پرسش نمودند، حضرت در پاسخ فرمودند: آن درختی است در بهشت که ریشهاش در خانۀ من و شاخ و برگش در بهشت است. پس به حضرت عرض شد: ای رسول خدا! ما شما را از آن سئوال نمودیم. آنگاه شما فرمودید: آن درختی است در بهشت، که ریشهاش در خانۀ علی و
فاطمه و شاخ و برگش سایهگستر بر ساکنان بهشت است. پس پاسخ دادند: همانا سرای من و سرای علی و فاطمه در آینده در مکانی واحد است...
فی الجنّة درجةٌ تدعی الوسیلة، فإذا سألتم الله تعالی فاسألوا الوسیلة.(1)
در بهشت درجه و مقامی وجود دارد که آن را وسیله خوانند، پس هرگاه از خداوند درخواست نمودید وسیله را درخواست کنید. پرسیدند: ای فرستادۀ خدا! چه کسانی در آن با شما سکونت دارند؟ فرمود: علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام.
أنا شجرةٌ، و فاطمة حملها، و علیٌّ لقاحها و الحسن و الحسین ثمارها، و محبُّونا أهل البیت ورقها، و کلُّنا فی الجنَّة.(2)
من درخت هستم و فاطمه حملش و علی لقاحش و حسن و حسین میوههایش و دوستداران خاندانم برگهایش. تمامی ما را بهشت مأوا است.
أنا و فاطمة و حسن و حسین مجتمعون.(3)
من و فاطمه و حسن و حسین در یک مکان ]در بهشت[ در کنار هم هستیم.
أنا میزان العلم، و علیٌّ کفّتاه، و الحسن و الحسین خیوه، و فاطمة علاقته،
و الأئمَّة من اُمّتی عموده، یوزن فیلها أعمال المحبّین لنا و المبغضین لنا.(1)
من ترازوی علم هستم، علی دو کفّه آن، فاطمه شاهین (یا میزان) آن، حسن و حسین بندهای آن و ائمّه از امّت من دستگیرۀ آن هستند، که به وسیلۀ آن کردار دوستان و دشمنان ما سنجیده میشود.
چون خداوند عزّوجلّ ارادۀ نابودی قوم نوح علیه السلام را نمود، به فرستادهاش وحی نمود تا چوب درختان ساج را به صورت لوحههایی درآورد. آنگه نوح علیه السلام چنین کرد؛ امّا از نحوۀ ساختن و بهم آمیختن آنها آگاهی نداشت. پس، جبرئیل فرود آمد و شکل و هیئت کشتی را به او نشان داد. به همراه جبرئیل، فرود آمد و شکل و هیئت کشتی را به او نشان داد. به همراه جبرئیل، تابوت و یکصد و بیست و نه هزار عدد میخ بود. نوح علیه السلام کار ساختن کشتی را آغاز کرد و تمامی میخها جز پنج عدد را در ساختن کشتی به کار برد. او دستی به میخهای باقیمانده کشید که میخها به درخشش درآمدند و نورافشانی نمودند، همچون پرتوافشانی ستارهای درخشنده در آسمان شب. نوح علیه السلام از این واقعه متعجّب گردید. آنگاه میخ به قدرت باهرۀ الهی به زبانی فصیح گویا شد و گفت: من به نام بهترین انبیائ محمّد بن عبدالله هستم. بار دیگر جبرئیل از عرش بالا فرود آمد. نوح جبرئیل را مخاطب ساخته پرسید: ای جبرئیل! این میخ که هرگز
1) . خوارزمی: مقتل الحسین، ص 107 [و] سیوطی: ذیل اللئالی، چاپ لکهنو، ص 60 [و] قندوزی: ینابیع المودّۀ، ص 236 و 245.
مانند او را ندیدهام چیست؟ جبرئیل علیه السلام گفت: این میخ به نام بهترین از اوّلین و آخرین محمّد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم است. جبرئیل در دنبالۀ سخنان خود نوح را بفرمود تا آن میخ را بر دماغۀ کشتی در سمت راست بکوبد. نوح علیه السلام میخ دوم را به دست گرفت و با دست دیگر بر آن زد، این میخ هم پرتوافشان شد. او از جبرئیل دربارۀ میخ دوم پرسش نمود. جبرئیل گفت: این میخ به اسم برادر و پسرعموی محمّد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم علیّ بن ابی طالب علیه السلام است.
نوح علیه السلام آن را به فرمان جبرئیل امین در سمت چپ دماغۀ کشتی کوبید. آنگاه نوح علیه السلام میخ سوم را با دستی گرفت و با دیگر دست بر آن ضربتی نواخت میخ نورانی و پرتوافشان شد. جبرئیل به او گفت: این میخ به نام فاطمه علیها السلام است، آن را در جانب میخ پدرش بکوب. نوح میخ چهارم را با دستی گرفت و با دستی دیگر بر آن ضربتی وارد آورد، میخ نورانی و پرتوافشان شد. جبرئیل در پاسخ نوح از حقیقت میخ گفت: این میخ به نام حسن علیه السلام است. او را در جانب پدرش، علی بن ابی طالب علیه السلام بکوب. آنگاه نوح علیه السلام میخ پنجم را به دست گرفت و با دیگر دست ضربتی بدو وارد نمود؛ میخ نورانی و پرتوافشان گردید و گریان شد، بگونهای که سرشک غم فرو بارید. نوح علیه السلام از جبرئیل از خیسی میخ پرسید. جبرئیل در پاسخ گفت: این میخ به نام حسین علیه السلام است، که قافله سالار خیل شهیدان است، آن را در سمت میخ برادرش حسن علیه السلام بکوب.
آنگاه پیامبر خدا در ادامۀ گفتارشان فرمودند: مراد خداوند در این آیه از قرآن که میفرماید: «او را بر آن کشتی، که دارای الواح و میخها بود نشاندیم» از «الواح» تختههای کشتی و از «دُسُر» ما خاندان هستیم. اگر ما نبودیم
کشتی با سرنشینانش توان سیر کردن را نداشت.(1)
زکریّا از خداوند خواستار آگاهی از اسامی پنجگانه شد. جبرئیل امین بر او نازل شد و به او آن نامها را آموزش داد. پس هرگاه زکریّا نامهای محمّد، علی، فاطمه و حسن را یاد مینمود غم و اندوه از او زایل میشد و سختیهایش آسان میگردید؛ ولی چون نام حسین را بر زبان میآورد گریه گلوگیرش میشد تا آنجا که از نفس میافتاد. پس روزی زکریّا علیه السلام خداوند را گفت: پروردگار من! مرا چه میشود هنگامی که یادی از محمّد و علی و فاطمه و حسن میکنم غمهایم به کناری میرود؛ ولی یاد حسین دیدگانم را اشکبار کرده و نفسم را به شماره میافکند؟ خداوند او را از داستان و سبب این امر آگاه نموده و فرمود: «کَهیعَصَ»(2)
پس «کاف» کربلا، «هاء» هلاک گردیدن عترت، «یاء» یزید که ستم کننده بر حسین است، «عین» عطش حسین و «صاد» صبر و پایداری اوست.
چون زکریّا علیه السلام از حقیقت امر آگاه شد، سه شبانه روز در عبادتگاه خود به خلوت نشست و مردم را از دخول به خلوت خویش بازداشت و گریه و فغان سر داد. بیتابی و شیون او از این رو بود که میگفت: پروردگار من! آیا بهترین خلایقت را به سبب فرزندش سوگوار میکنی؟ آیا به سبب فنای
حسین و این مصیبت بزرگ آشوب و بلوا نازل میکنی؟ پروردگارا! آیا بر علی و فاطمه روا میداری که به این حادثه لباس عزا دربرکنند؟ پروردگارا! آیا سزاست که به این مصیبت، دلگیری و اندوه، ساخت آنان را فرا گیرد؟ آنگاه زکریّا علیه السلام فرمود: پروردگارا! در این روزگار کهولت چشمانم را به وجود فرزندی روشن کن و او را وارث و جانشین من قرار ده و نسبت او را به من چون نسبت حسین با پدرش قرار ده. پس اگر او را روزی من قرار دادی مرا مفتون محبّتش کن و پس از آن او را سبب اندوه و غم من قرار ده، آنچنان که محمّد را به سبب فرزندش اندوهگین نمودی. خداوند تبارک و تعالی او را حاجت روا نمود و به او یحیی را ارزانی داشت و او را مایۀ اندوه و حزنش قرار داد. مدّت حمل یحیی همچون حسین علیه السلام شش ماه بود.(1)
1) . مجلسی: بحارالانوار، ج 52، ص 84.
را به دستان پیامبر خدا بدهند از میان انگشتان به زمین افتاد و به دو نیم شد. ناگاه از درون سیب نوری ساطع گردید و همچنان ادامه داشت تا همه جا را فرا گرفت. در این هنگام مشاهده کردیم که دو سطر بر سیب نگاشته شده است.
بسم الله الرحمن الرحیم، تحیّة من الله تعالی إلی محمد المصطفی، و علیّ المرتضی، و فاطمة الزهراء، و الحسن و الحسین سبطی رسول الله، و أمان لمحبّیهم یوم القیامة من النار.
به نام خداوند بخشنده مهربان، درود خدا بر محمّد مصطفی و علی مرتضی و فاطمة زهرا و حسن و حسین دو فرزند رسول خدا، و امان از آتش در روز جزا برای دوستداران ایشان.(1)
إنَّ الله له الحمد عرض حبّ علیّ و فاطمة و ذرّیّتها علی البریّة، فمن بادر منهم بالإجابة جعل منهم الرسل، و من أجاب بعد ذلک جعل منهم الشیعة، و إنّ الله جمعهم فی الجنّة.(2)
خداوندی که سپاس مخصوص درگاه اوست، دوستی علی و فاطمه و فرزندانشان را بر مخلوقات عرضه داشت. پس نخستین کسی که آن را اجابت نمود او را از رُسُل قرار داد و کسی که پس از آن ندای خداوندی را لبّیک گفت در زمرۀ شیعیان درآمد. به راستی که خداوند آنان را در بهشت در کنار یکدیگر گرد آورد.
نازل شد رسول خدا را گفتم: ای رسول خدا! ما چگونگی سلام بر تو را میدانیم؛ لیکن بر شما [به صیغۀ جمع] چگونه درود بفرستیم؟ حضرت در پاسخ فرمودند: بگویید: اللّهم صلِّ علی محمّد و علی آل محمّد...
در روایتی که حاکم نیشابوری آن را متعرّض گردیده است آمده: پس ما گفتیم: ای رسول خدا! چگونه بر شما و اهل بیت شما درود فرستیم؟ فرمود: بگویید: اللّهم صلِّ علی محمّد و آل محمّد...
همچنین روایت شده است که صلوات را ابتر نفرستید. پرسیده شد: صلوات ابتر چگونه است؟ فرمودند: میگویند: اللّهم صلِّ علی محمّد و ساکت میشوند؛ حال آنکه باید بگویند: اللّهم صلِّ علی محمّد و آل محمّد.(2)
... پرسیده شد: ای رسول خدا! اهل شما کیانند؟ فرمودند: علی و فاطمه و حسن و حسین.(3)
علّامه محقّق مولا احمد اردبیلی - مشهور به مقدّس اردبیلی - چنین گوید:
بدان، همانا تصنیفکنندۀ کتاب ]آیۀ الله علی الاطلاق، علّامه حلّی[ در کتاب المنتهی فرموده است که: علمای امامیّه هم بر وجوب صلوات بر محمّد و آل محمّد علیهم السلام اجماع دارند و آنچه که بر این مطلب دلالت دارد
روایتی است که اهل سنّت از طریق کعب الاحبار نقل کردهاند. کعب الاحبار روایت میکند که از پیامبر کیفیّت صلوات بر او را جویا شدند و به حضرتش فرمودند: ما سلام بر شما را میدانیم؛ امّا چگونه است صلوات بر شما؟ حضرت فرمودند: «اللّهم صلِّ علی محمّد و آل محمّد»، عجیب آن است که اهل سنّت «آل محمّد» را حذف کردهاند و ترک عمل به روایت نمودهاند؛ حتّی در آغاز این خبر چنین آمده است: قال صلّی الله علیه و سلّم. این مطلب را برخی از آقایان که سیّد حسین سفطی باشد، که رحمت خداوندی شاملشان باد متذکّر شدهاند.
به علاوه، روایت دیگری بر «آل محمّد» پس از صلوات بر محمّدْ دلالت میکند و ظاهراً آنچه که از «آل» اراده میشود ائمّۀ معصومین به نحو مطلب و فاطمه علیها السلام به نحو حقیقی، و نه تغلیبی است و بر این امر وضع کلمه «آل»، چه از نظر لغت و چه از نظر عرف و چه از دید اخبار دلالت دارد. روایاتی که در سبب نزول آیۀ تطهیر آمده است اختصاصی به علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام نداشته و تمامی پیشوایان معصوم را شامل میشود؛ چرا که اهل بیت در عصر ما هم موجودند و حصر در اینجا حصری اضافه میباشد. کما اینکه پیامبر اسلام به برخی از همسرانشان میفرمودند: عاقبت شما به خیر باد و بدین برهان، اصحاب ما این آیه را دلیل بر عصمت ائمّه دانستهاند و قائل شدن به قول محقّق ثانی و شهید ثانی سزاوار نیست.(1)
علّامه امینی، که رحمت خداوندی شاملش باد، گوید: دیلمی روایت نموده که پیامبر فرمودند: دعا بالا نمیرود مگر آنکه بر محمّد و آلش صلوات فرستاده شود، که ابن حجر در کتاب الصواعق المحرقة فی رد علی اهل
1) . اردبیلی: شرح ارشاد الاذهان، ج 2، ص 276 و 277. به نقل از کتاب بهجۀ قلب المصطفی ص 175
البدع و الزندقة (ص 88) این حدیث را روایت نموده است. طبرانی در کتاب الاوسط از امیرمؤمنان علیه السلام نقل نموده است که حضرتش فرمودند: هر دعایی که همراه با صلوات و سلام بر پیامبر و آلش نباشد محجوب است، که هیثمی در مجمع الزوائد (ج 10، ص 160) میگوید: رجال سند این حدیث، جملگی ثقه میباشند و بیهقی و ابن عساکر و دیگران از علی علیه السلام مضمون حدیثی را به نحو مرفوع نقل میکنند که حضرت فرمودند: دعا و نماز میان اسمان و زمین معلّق است و بالا نمیرود، تا اینکه صلوات بر محمّد و آل محمّد فرستاده شود، که این نقل را خفاجی در شرح الشّفا (ج 3، ص 506) ذکر کرده است.(1)
فخر رازی در تفسیر کبیرش چنین گوید: آل محمّد صلی الله علیه و آله و سلم کسانی هستند که امرشان بازگشت به پیامبر دارد و کسانی که بازگشتگاه امرشان به نحو اشد و اکمل پیامبر خدا باشد جز آل پیامبر نمیباشند، و شکّ و شبههای نیست که همانا علی و فاطمه و حسن و حسین شدیدترین تعلّقات خود را معطوف رسول خدا نموده بودند، که این مطلب به نقلهای متواتر به اثبات رسیده است، لذا ایجاب مینماید که اینان خاندان پیامبر اسلام باشند.(2)
و همچنین گوید: اهل بیت پیامبر خدا در پنج امر با حضرتش اشتراک دارند: در سلام، به دلیل السّلام علیک ایها النبی و (سَلامٌ عَلی آل یَاسِینَ).(3)
در صلوات، به دلیل صلوات بر محمّد و آل محمّد در تشهّد نماز. در طهارت، به دلیل (طَه)،(4)یعنی یا طاهر! و (یُطَهِّرَکمْ تَطْهِیراً).(5)
در حرام بودن صدقه به آنان و در محبّت و دوستی ایشان، به دلیل (فَاتَّبِعُونِی یحْبِبْکمُ اللَّهُ)(1)
و (قُل لاَ أَسْأَلُکمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی)(2)و(3)
ابن حجر گوید: از کعب بن عجره است که: چون آیۀ (یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلَّوا عَلَیهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیماً) نازل شد، پیامبر خدا را گفتیم: ای رسول خدا ما از چگونگی سلام بر تو آگاهیم؛ لیکن صلوات بر شما را نمیدانیم؟ حضرت فرمود: بگویید: اللّهم صلِّ علی محمّد و آل محمّد - تا آخر حدیث. سئوال اینان از پیامبر و پاسخ پیامبر دلیلی آشکار بر این است که مراد آیه همانا بیان نمودن صلوات بر اهل بیت پیامبر و بقیۀ آل او بوده است. در غیر اینصورت، سئوال از کیفیت صلوات بر پیامبر پس از نزول این آیه مفهومی نمییابد. پس سئوال آنان و پاسخ پیامبر هر کدام به تنهایی مؤیّدی است بر اینکه صلوات بر خاندان عترت مأمورُ به آیۀ شریفه بوده است و صلوات بر خاندان میرساند که حضرت ختمی مرتبت آنان را همچون نفس خود دانستهاند؛ زیرا قصد از ادای صلوات چیزی جز مزید در تکریم و تعظیم نمیباشد و همین دید است که حضرت در حالی که اهل بیت خود را در میان عبای خود گرفته عرضه میدارد: خداوندا! اینان از من و من از ایشانم، پس صلوات و رحمت و مغفرت و رضوان خود را بر من و آنها قرار ده؛ که خداوند این دعای پیامبرش را به هدف اجابت زده و بر او و خاندانش صلوات فرستاده و از مؤمنین هم خواستار فرستادن صلوات و درود بر پیامبر و خاندانش گردیده است.(4)
خلق الله ملکاً تحت العرش فأوحی الله الیه أن طِرْ، فطار ثلاثین ألف سنة، ثمّ أوحی الله الیه أن طِرْ، فطار ثلاثین ألف سنة اُخری، ثمّ أوحی الله الیه أن طِرْ، فطار ثلاثین ألف سنةٍ ثالثة، فأوحی الیه: لوطرت حتّی ینفخ فی الصور کذلک لم تبلغ الی الطرف الثانی من العرش...
خداوند فرشتهای را در زیر عرش آفرید و به او فرمان داد که پرواز کن، وی سی هزار سال پرواز کرد. سپس خداوند به او فرمان داد بار دیگر پرواز کن، وی سی هزار سال دیگر پرواز کرد، مجدداً به او فرمان داد و او هم سی هزار سال دیگر پرواز کرد، خداوند به او وحی کرد که اگر تا هنگام نفخِ صور (شروع قیامت) پرواز کنی به طرف دیگر عرش نخواهی رسید.
و از حضرت صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود:
حملة العرش - و العرش العلم - ثمانیةٌ: أربعةٌ منّا، و أربعةٌ ممّا شاء الله.
حاملان عرش (مقصود از عرش، علم است) هشت نفر میباشند چهار تای آنها از مایند و چهار تای دیگر از کسانی که خداوند بخواهد.
در برخی از احادیث این چهار نفر به امیرالمؤمنین و حضرت زهرا و حسنین علیهم السلام تفسیر شده است.(1)
1) . طریحی، مجمع البحرین، ماده ع ر ش.
گفت: ای پیامبر خدا، چگونه او حوریّهای انسانی است؟ فرمود:
خلقها الله عزّوجلّ من نوره قبل أن یخلق آدم اذ کانت الأرواح، فلمّا خلق الله عزّوجلّ آدم عرضت علی آدم. قیل: یا نبیّ الله، و أین کانت فاطمة؟ قال: کانت فی حقّة تحت ساق العرش. قالوا: یا نبیّ الله، فما کان طعامها؟ قال: التسبیح و التهلیل و التحمید، فلمّا خلق الله عزّوجلّ آدم و أخرجنی من صلبه أحبّ الله عزّوجلّ أن یُخرجها من صلبی جعلها تفّاحة فی الجنّة و أتانی بها جبرئیل علیه السلام فقال لی:
السّلام علیک و رحمة الله و برکاته یا محمّد، قلت: و علیک السلام و رحمة الله حبیبی جبرئیل! فقال: یا محمّد، انّ ربَّک یقرئک السّلام، قلت: منه السّلام و الیه یعود السلام. قال: یا محمّد، انّ هذه تفّاحة أهداها الله عزّوجلّ الیک من الجنّة؛ فأخذتها و ضممتها الی صدری، قال: یا محمّد یقول الله جلّ جلاله: کُلها. فقلقتها فرأیت نوراً ساطعاً ففزعت منه، فقال: یا محمّد، ما لک لا تأکل؟ کُلها و لا تخفف، فانّ ذلک النور المنصورة فی السّماء و هی فی الأرض فاطمة. قلت: حبیبی جبرئیل! لِمَ سُمِّیت فی السّماء المنصورة، و فی الأرض فاطمة؟ قال: سمِّیت فی الأرض فاطمة لأنّها فطمت شیعتها من النار، و فطم أعداءَها عن حُبّها، و هی فی السماء المنصورة، و ذلک قول الله عزّوجلّ: «وَ یوْمَئِذٍ یفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللَّهِ ینصُرُ مَن یشَاءُ» (الروم، 3 و 4) یعنی نصر فاطمة لمحبّیها.
خداوند عزّوجل او را از نور خودش پیش از آن که آدم را بیافریند و در آن هنگام که ارواح بودند آفرید، پس از آن که آدم علیه السلام را آفرید او را بر آدم عرضه کرد.
گفته شد: ای پیامبر خدا، فاطمه در کجا بود؟ فرمود: در بستهای زیر ساق عرش.
گفتند: غذایش چه بود؟ فرمود: تسبیح و تهلیل و تحمید (سبحان الله، لا اله الا
الله، الحمدلله)، هنگامی که خداوند متعال آدم را آفرید و مرا از صلب او بیرون آورد، خداوند دوست میداشت او را از صلب من خارج سازد، او را در سیبی در بهشت قرار داد و جبرئیل آن را برایم آورد و به من گفت: السلام علیک و رحمۀ الله و برکاته یا محمّد، گفتم: و علیک السلام و رحمۀ الله ای دوستم، ای جبرئیل. گفت: ای محمّد، پروردگارت سلام میرساند، گفتم: سلام از او است و به او برمیگردد. گفت: ای محمّد، این سیبی است که خداوند عزّوجل از بهشت برای تو فرستاده است، آن را گرفته و به سینه چسبانیدم، گفت: ای محمّد خداوند متعال میفرماید، آن را بخور. آن را شکافتم، نوری از او درخشید، از آن ترسیدم، گفت: ای محمّد، چرا نمیخوری؟ بخور و نترس، نام این نور در آسمان «منصوره» و در زمین «فاطمه» است، گفتم: حبیبم، جبرئیل، چرا او را در آسمان «منصوره» و در زمین «فاطمه» نامیدهاند؟ گفت: از آن جهت در زمین «فاطمه» نامیده شد که شیعیانش را از آتش جدا میسازد و دشمنانش از محبّتش محروم گفشتهاند و بدان جهت در آسمان «منصوره» است که خداوند متعال فرمود: (یفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللَّهِ ینصُرُ مَن یشَاءُ)(1)
یعنی یاری کردن فاطمه و دوستانش را.(2)
ای محمّد! من، تو و علی را به صورت نور آفریدم، یعنی روح بدون بدن، پیش از آنکه آسمانها و زمین و عرش و دریایم را بیافرینم، آن روح پیوسته مرا تهلیل و تمجید میگفت، بعد آن را به دو نیم تقسیم کردم و آن دو نیم را نیز به دو نیم کردم. چهار تا شد؛ یکی محمّد است، یکی علی است و حسن و حسین دو تای دیگر میشوند. بعد خداوند فاطمه را از نوری که آن را به صورت روح بدون بدن آفریده بود خلق کرد، سپس با دست خود بر ما کشید و نورش را در بین ما پخش نمود.(3)
انّ الله خلقنا من علّیّین و خلق أرواحنا من فوق ذلک، و خلق أرواح شیعتنا من علّیّین و خلق أجسادهم من دون ذلک، فمن أجل ذلک القرابة بیننا و بینهم، و قلوبهم تحنّ الینا.
خداوند ما را از علّیین خلق کرد و ارواح ما را از چیزی برتر از آن آفرید، و ارواح شیعیان ما را از علّیین و اجسادشان را از چیزی پایینتر از آن آفرید. نزدیکی بین ما و آنان به خاطر این است و دلهای آنان به سوی ما کشش دارد.(1)
مفضّل گوید: به حضرت صادق علیه السلام عرض کردم در آن هنگام که شما در عالم «اظلّه» قرار داشتید، چگونه بودید؟ فرمود: ای مفضّل، ما در پیشگاه پروردگارمان در حالی که نزد او غیر از ما هیچ کس نبود در سایبانی سبز رنگ بودیم؛ او را تسبیح و تقدیس و تهلیل و تمجید میکردیم. هیچ فرشتهای مقرّب و دارای روح غیر از ما نبود تا این که خداوند تصمیم گرفت اشیا را بیافریند. آنگاه هر آنچه را که خواست، به هر کیفیّتی که خواست از فرشتگان و دیگر اشیا آفرید. سپس علم آنها را به ما داد.(2)
محمّد بن مسلم گوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم که میفرمود: برای فاطمه جایگاهی است بر باب جهنّم، پس زمانی که قیامت برپا شود میان دو چشم هر فردی نوشته شده است: مؤمن یا کافر. پس محبّی که فراوانی گناهش او را به سوی آتش میبرد، میان دو چشمش میخواند: محبّ. آنگاه حضرت میفرماید: إلهی و سیّدی سمّیتنی فاطمۀ، و فطمت بی من تولّانی و تولّی ذرّیّتی من النّار، و وعدک الحقُّ، و أنت لا تخلف المیعاد: بار الها! مرا فاطمه نام نهادی و باز داشتی دوستان مرا و دوستان فرزندان مرا از آتش دوزخ و هرگز پیمان تو نشکند و در وعده تخلّف نکنی.
فیقول الله عزّوجلّ: صدقت یا فاطمة إنّی سمّیتک فاطمة، و فطمت بک من أحبّک و تولّاک و أحبُ ذرّیّتک و تولّاهم من النار، و وعدی الحقُّ و أنا لا اُخلف المیعاد، و إنّما أمرت بعبدی هذا إلی النار لتشفعی فیه، فاُشفّعک، لتبیّن لملائکتی و أنبیائی و رسلی و أهل الموقف موقفک منّی و مکانتک عندی، فمن قرأت بین عینیه مؤمناً فجذبت بیده و أدخلته الجنّة.
پس خداوند عزّوجلّ میگوید: ای فاطمه! راست گفتی، من تو را فاطمه نام نهادم و از آتش دوزخ باز گرفتم تو را و آنان را که دوستدار تو و دوستدار فرزندان تواند وعدۀ من حق است و من از وعدهام تخلّف نمیکنم و اینکه این بندۀ گناهکار را فرمان به دخول در نار دادم از بهر آن بود که تو از در شفاعت وارد شوی و من خواهش تو را پذیرا شوم تا فرشتگان و پیامبران و بندگان من که حاضر در صحرای محشرند، مکان و منزلت تو را در نزد من دریابند. از این پس در میان دو چشم هر کس، - کلمه مؤمن را نظاره کردی، بیپرسش دست او را گرفته به بهشت، آن سرای جاویدان رهنمون دار.(1)
یا معشر الخلاق غضُّوا أبصارکم لتجوز فاطمة بنت محمّد سیّدة نساء العالمین علی الصراط، فتغضُّ الخلائق کلّهم أبصارهم، فتجوز فاطمة علی الصراط، لا یبقی أحد فی القیامة إلّا غضّ بصره عنها إلّا محمّد و علیّ و الحسن و الحسین و الطاهرین من أولادهم، فإنّهم أولادها، فإذا دخلت الجنّة بقی مرطها ممدوداً علی الصراط، طرفه منه بیدها و هی فی الجنة، و طرف فی عرصات القیامة،
1) . بحارالانوار، ج 8، ص 51.
فینادی منادی ربّنا: یا أیُّها المحبُّون لفاطمة تعلّقوا بأهداب مرط فاطمة سیّدة نساء العالمین. فلا یبقی محبٌّ لفاطمة إلّا تعلّق بهدبة من أهداب مرطها حتّی یتعلّق بها أکثر من ألف فئام و ألف فئام. قالوا: کم فئام واحد؟ قال: ألف ألف، ینجون بها من النار.
ای گروه آفریدگان، چشمها بر هم نهید تا فاطمه از صراط عبور نماید. پس آفریدگان چشم بر هم میگذارند و فاطمه بر صراط عبور میکند که در آن حال احدی در صحنۀ محشر باقی نمیماند مگر آنکه چشم بر هم مینهد مگر محمّد، علی، حسن و حسین و اولاد طاهرینشان چون اولاد آنان، اولاد فاطمه هم میباشند. پس چون داخل در بهشت میگردد عبای پشمینۀ حضرتش بر روی صراط باقی میماند که یک سمت آن به دست حضرتش است که در بهشت جای دارد و سمت دیگرش در عرصه قیامت میباشد، پس منادی پروردگارمان ندا میدهد: ای دوستداران فاطمه! به این طرّۀ از عبا درآویزید که با این فرمان بیش از هزار فئام و هزار فئام به آن میآویزند. راوی عرض کرد: «فئام» چه مقدار است؟ حضرت فرمودند: هر «فئام» هزار هزار است. که به وسیلۀ آن حضرت از آتش نجات مییابند.(1)
امام جعفر صادق علیه السلام میفرماید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: زمانی که قیامت برپا شود برای فاطمه علیها السلام قبّهای از نور نصب میگردد، آنگاه حضرت حسین علیه السلام بیاید و سر مبارک خود را در دست داشته باشد چون چشم فاطمه بر او افتد نعرهای بزند که در محشر ملک مقرّبی و پیامبر مرسلی و بندۀ مؤمنی نمیماند مگر آنکه همه گریان میشوند.(2)
جابر بن عبدالله انصاری گوید: به حضرت باقر علیه السلام عرض کردم:
ای پسر رسول خدا! فدایت شوم، برای من حدیثی در فضیلت جدّهات، فاطمۀ زهرا علیها السلام بگو تا هنگامی که برای شیعیان بیان میکنم از شنیدن آن مسرور گردند. آنگاه حضرت باقر فرمودند: پدرم و او از جدّم، از رسول خدا نقل میفرمودند که: در روز قیامت برای انبیاء و رسل منبرهائی از نور برپا میشود و منبر من در روز جزا از تمامی منبرها بلندتر است، آنگاه خدای عزّوجلّ میفرماید: خطبه بخوان، پس خطبهای بخوانم که احدی از انبیاء و رسل مانند آن را نشنیده باشد، سپس برای اوصیا نیز منبرهائی از نور برافراشته میشود و در میان آن منبرها منبری برای وصیّ من علیّ بن ابی طالب نصب میگردد که از همه آن منابر بلندتر است، پس پروردگار به وی فرماید: یا علی! خطبه بخوان، پس خطبهای میخواند که احدی از اوصیاء آن را نشنیده باشد. سپس برای فرزندان انبیا و رسل منبرهائی از نور نصب میگردد، پس برای دو فرزند و نوه و ریحانۀ ایام حیاتم، حسن و حسین علیهما السلام، منبری برپا میشود و به آنان گفته میشود خطبه بخوانید و آن دو خطبههایی میخوانند که هیچ یک از فرزندان انبیاء و رسل مانند آنها را نشنیدهاند.
آنگاه منادی که کسی جز جبریل امین نیست ندا در میدهد: پس فاطمه دختر محمّد کجاست؟ خدیجه بنت خویلد کجاست؟ مریم بنت عمران کجاست؟ آسیه بنت مزاحم کجاست؟ امّ کلثوم مادر یحیی بن زکریّا کجاست؟ پس فاطمۀ زهرا به پا میخیزد، خدای تبارک و تعالی میفرماید: ای اهل جمع و محشر کرامت و بزرگواری امروز از آنِ کیست؟
محمّد و علی و حسن و حسین علیهم السلام عرض میکنند: برای خدای واحد قهّار... آنگاه خدای تعالی فرماید: ای اهل جمع و صحرای محشر! من
امروز کرامت و بزرگی را بر محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسین قرار دادم. ای اهل جمع و محشر! سرها را پایین افکنده و چشمها را ببندید، این فاطمه است که به سوی بهشت روان است. آنگاه جبرئیل شتری از شتران بهشت میآورد در حالیکه دو طرفش را دیباج آویزان کردهاند و مهار آن از لؤلؤ تازه و آبدار است، آنگاه پیش پای حضرتش زانو میزند و حضرت صدیقه طاهره علیها السلام بر آن سوار میشوند و خدای تعالی صد هزار فرشته در طرف راست و صد هزار فرشته در سمت چپ وی میفرستد، و صد هزار فرشته را مأمور میفرماید تا حضرت فاطمۀ زهرا را بر روی بالهای خود سوار کنند و حمل نمایند تا ایشان را به در بهشت برسانند.
وقتی به درِ بهشت میرسند حضرتش میایستد، خدای تعالی میفرماید: ای دخت حبیب من! چرا توقّف کردی؟ و حال آنکه من تو را امر کرده بودم به بهشت من درآئی؟
حضرت صدّیقه عرض میکند: پروردگارا! دوست میدارم که ارزش و قدر و قیمت من در مثل چنین روزی شناخته گردد. پروردگار میفرماید: ای دختر حبیب من! بازگرد و بنگر، هر که در قلبش محبّت تو و یا محبّت یکی از فرزندان تو باشد دستش را بگیر و او را داخل بهشت نما.
آنگاه حضرت باقر علیه السلام فرمود: والله ای جابر! در آن روز، حضرت شیعیان و دوستانش را برمیگزیند و انتخاب میکند همانگونه که پرنده دانه نیکو را از دانه بد جدا میکند. وقتی که شیعیان مخدّره بانوان دو عالم با آن بزرگوار بر درِ بهشت میآیند خدای تعالی در قلب آنان چنین میافکند که در آنجا بایستند، وقتی میایستند خدای تعالی فرماید: ای دوستان من! توقّف شما برای چیست و حال آنکه فاطمه دخت حبیب من شفاعت
شما را نموده است؟ پاسخ دهند: پروردگارا! ما دوست داریم که در چنین روزی ارزش و منزلتمان شناخته گردد. خدای تعالی فرماید: ای دوستان من بازگردید و ببینید چه کسی شما را دوست میداشت به خاطر آنکه شما فاطمه را دوست میداشتید؟ چه کسی به خاطر دوستی فاطمه به شما غذا داد/ چه کسی به شما به خاطر دوستی فاطمه لباس پوشاند؟ چه کسی به خاطر دوستی با فاطمه به شما شربتی نوشانید؟ چه کسی به خاطر فاطمه و دوستی فاطمه غیبتِ غیبتکنندهای را از شما ردّ کرد، پس دستش را بگیرید و او را وارد بهشت نمایید.(1)
حضرت باقر علیه السلام فرمود: به خدا سوگند در بین مردم کسی جز شکّاک، یا کافر و یا منافق باقی نمیماند. اینان هنگامی که در طبقات جهنّم قرار گرفتند، به بیان الهی فریاد میزنند: (فَمَا لَنَا مِن شَافِعِینَ وَ لا صَدیقٍ حَمیمٍ)(2).
و عرضه میدارند: (فَلَوْ أَنَّ لَنَا کرَّةً فَنَکونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ)(3).
حضرت باقر علیه السلام اضافه فرمود: هیهات، هیهات، از آنچه که میخواهند، ممنوع و بازداشته میشوند، (وَلَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَإِنَّهُمْ لَکاذِبُون).(4)(5)
1) . بحارالانوار، ج 8، ص 51-52.
2) . شعراء 101:26-100: شافع و حمایتکنندهای برایمان نیست، که اگر میتوانستیم بازگشت کنیم از مؤمنان بودیم.
3) . شعراء 102:26.
4) . انعام 28:6: اگر بازگردانیده شوند به آنچه که از آن نهی شدهاند، برخواهند گشت، و به درستی که آنان دروغگویانند.
5) . بحارالانوار، ج 8، ص 52-51.
پیامبر فرمودند: آری، دختر جان، روز قیامت روز بزرگی است ولی جبرئیل از سوی خدای متعال به من خبر داده که نخستین کسی هستم که زمین برایش شکافته شده و در روز قیامت بیرون میآید و بعد از من شوهرت علی بن ابی طالب است. آنگاه خدای تعالی جبرئیل را با هفتاد هزار فرشته به سوی تو گسیل میدارد، در آن هنگام بر قبر تو هفت قبّه (=حباب) نور استوار میدارند، سپس اسرافیل به سوی تو میآید در حالیکه سه جامۀ نور به همراه دارد بر بالای سر تو میایستد و تو را ندا میدهد: ای فاطمه دخت محمّد! برخیز و به سوی محشر بیا.
تو بلند میشوی در حالیکه از ترس قیامت کاملاً در امن و امان هستی و بدنت سراسر پوشیده است و اسرافیل پوششها را به تو میدهد و تو بر تن میکنی، سپس روفائیل به سویت میآید در حالیکه شتری از نور به همراه اوست که زمام آن شتر از مروارید آبدار است و بر روی آن شتر هودجی است پوشیده از طلا که تو سوار بر آن میشوی و روفائیل زمام آن را در دست میگیرد و پیش روی تو هفتاد هزار فرشته وجود دارند که در دستشان پرچمهای تسبیح است. وقتی که حرکت تو سریع میگردد هفتاد هزار ملک به استقبال تو میشتابند و با دیدن تو اظهار مسرّت میکنند که در دست هر کدام از آنها مجمرهای از نور است که از آنها بوی خوش عود بدون آنکه آتشی در کار باشد متصاعد است و بر سر آنان افسرهائیست از گوهر که به وسیلۀ زبرجد سبز مرصّع گردیدهاند. و فوراً پس از استقبال از تو در سمت راست تو قرار میگیرند.
پس هنگامی که از قبرت به در میآئی مریم دختر عمران در میان حوریانی مانند حوریانی که با تو هستند به استقبالت آمده و بر تو سلام
میکند و در سمت چپ تو با حوریانی که همراه دارد در راه میشود. پس از آن مادرت خدیجه دختر خویلد به استقبالت میآید که نخستین از زنان مؤمن بود که به خدا و رسولش ایمان آورد و در رکاب او هفتاد هزار فرشته هستند که در دست هر یک از این فرشتگان پرچم تکبیر است. چون به نزدیکی جمع رسیدی حوا با هفتاد هزار حوریّه که یکی از آنان آسیه دختر مزاحم است به استقبالت آمده، آنگاه آن دو و همراهانشان در رکاب تو درمیآیند. هنگامی که به وسط جمع و جمعیت میرسی - و آن همان است که خداوند خلائق را در یک سرزمین واحد گرد آورده و در یک خط به صف ایستادهاند - منادی از تحت عرش ندا درمیدهد که تمامی مخلوقات میشنوند: چشم بر هم نهید و کسی به او نظر نیفکند مگر ابراهیم خلیل الرّحمن و علیّ بن ابی طالب. آنگاه آدم، حوّا را طلب میکند که او را با مادرت خدیجه مییابد.
سپس منبری از نور برایت نصب میکنند که دارای هفت پله است و میان هر دو پله صفوفی از ملائکه ایستادهاند که پرچمهائی از نور به دست دارند و حورالعین از سمت چپ و سمت راست منبر به صف ایستادهاند نزدیکترین زنان از سمت چپ به تو، حوا و آسیهاند. پس چون بر فراز منبر میروی، جبرئیل به نزدت میآید و می گوید: ای فاطمه! حاجتت را بخواه، پس میگوئی: پروردگار من! حسن و حسین را به من نشان ده، پس آورده میشود به نزدت حسین در حالی که از شاهرگ گردن او خون به بیرون میریزد و در این حال میگوید: ای پروردگارم! در این روز حقّم را از آنان که به من ستم نمودند بستان. در این هنگام پروردگار جلیل به خشم میآید و جهنّم و ملائکه همگی به خشم میآیند و آتش دوزخ به
صدا درمیآید. سپس مقداری از آتش، از جهنّم خارج شده کشندگان حسین را دربرمیگیرد و بدانها اکتفا نمیکند بلکه فرزندان آنها و فرزندان فرزندان آنها را هم به کام خود میگیرد، در این حال آنان [فرزندان و فرزندانِ فرزندان قاتلان حضرت حسین] میگویند: ای پروردگار! ما در قتل حسین حاضر نبودیم. خداوند به لهیب آتش میگوید: ایشان را از روی سیمایشان بشناسید و بگیرید که چشمانی آبی و صورتی سیاه دارند و پیشانی آنها را گرفته به درک اسفل درافکنید؛ چون ایشان بر دوستداران حسین سختگیرتر بودند از پدرانشان که با حسین جنگیدند و او را کشتند، پس صیحه و فریاد آنان از دوزخ به گوش میرسد.
آنگاه، بار دیگر جبرئیل میگوید: ای فاطمه! حاجت خود را از خدا بخواه، پس تو میگوئی: ای پروردگار! شیعیانم؛ خدا میگوید: پس ایشان را آمرزیدم، پس میگوئی: پروردگارا! شیعیان فرزندانم، خدا میگوید: رها کنید هر که را که به او چنگ زده است تا به بهشت درآید. در این هنگام خلایق آرزو میکنند که از زمرۀ فاطمیین باشند. سپس سیر داده میشوید تو و همراهانت که از شیعیان تو و شیعیان فرزندانت و شیعیان امیرالمؤمنین هستند در حالیکه زیباییشان محفوظ و عورتهایشان پوشیده است و شدائد از آنها زدوده شده و موارد برایشان سهل و آسان گردیده است. مردم میترسند لیکن آنان ترسی به دل ندارند و مردم تشنهاند و آنان سیراب. چون به درب بهشت میرسید دوازده هزار حوریه که احدی قبل و بعد تو آنها را ملاقات ننموده به دیدارت میشتابند که به دستانشان سر نیزههائی از نور است و آنان بر مرکبهای راهواری از نور سوارند که جلالشان از طلای زرد و یاقوت است و بندهایشان از مروارید آبدار است و بر هر مرکب پوستی
از دیبا قرار دارد. پس زمانی که داخل بهشت میگردی اهل بهشت تو را بشارت میدهند و برای شیعیانت سفرههائی از گوهر بر ستونهایی از نور گستراندهاند که آنان از درون این سفرهها غذا تناول میکنند در حالی که مردم هنوز در حساب و کتاب قیامتند و ایشان در آنچه نفسشان بدان مایل است جاودانهاند...(1)
ملا احمد رحمانی همدانی گوید: اخباری که گذشت دلالت بر مقام و منزلت و مکان حضرت علیها السلام در نزد خدای تبارک و تعالی دارد. همانا آن حضرت دوستان و شیعیانش را پیدا کرده و از آتش دور میدارد همچنانی که مرغ دانههای خوب را از دانههای نامرغوب جدا میسازد. حال تو را به نکتهای لطیف هدیه میدهم و آن اینکه دوستی حضرتش فی حدّ ذاته ایمان و حسنه است و دشمنی و بغض او کفر و سیّئه میباشد و دوستی سایر ائمه معصومین همچون او میباشد، کما اینکه روایت شده است، همانا دوستی او ایمان و دشمنیاش نفاق است.(2)
و در خبری که از حضرت صادق علیه السلام رسیده است، حضرت در تفسیر «حیَّ عَلی خیر العمل» فرمودند: بهترین اعمال «ولایت» است. و در خبر دیگر از همو آمد: بهترین عمل، نیکی به حضرت زهرا و فرزندانش علیهم السلام میباشد.(3)
سلمان گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
یا سلمان من أحبُّ فاطمة ابنتی فهو فی الجنّة معی، و من أبغضها فهو فی النار. یا سلمان حبُّ فاطمة ینفع فی مائة من المواطن، أیسر ذلک المواطن الموت و القبر و المیزان و المحشر و الصراط و المحاسبة...
ای سلمان! هر کس دخترم فاطمه را دوست بدارد به همراه من در بهشت است و هر کس کینۀ او را به دل داشته باشد در آتش است. ای سلمان! دوستی فاطمه در یکصد جایگاه فایده میرساند که سادهترین آنها: مرگ، قبر، میزان، محشر، صراط و محاسبه و... است.(1)
و فی حدیث طویل: بسم الله الرحمن الرحیم، تحیّة من الله تعالی إلی محمّد المصطفی و علیّ المرتضی و فاطمة الزهراء و الحسن و الحسین سبطی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و أمان لمحبّیهم یوم القیامة من النار.
در فرازی از یک حدیث بلند چنین آمده است: به نام خداوند بخشندۀ مهربان، تحیّت و سلام از جانب خداوند متعال بر محمّد مصطفی و علی مرتضی و فاطمۀ زهرا و حسن و حسین دو نوادۀ رسول خدا و امان برای محبّین ایشان در روز قیامت از آتش.(2)
و همچنین امثال این موارد... که بسیار فراوان است.(3)
کتاب دیگری که متن حدیث کساء را نقل و آن را از حضرت فاطمه زهرا علیها السلام روایت کرده منتخب طریحی است.(4)
فخرالدین محمد طریحی (979 - 1085 ه-.ق) از علمای قرن یازدهم و همعصر علامۀ مجلسی و نویسندۀ کتابهای چندی از جمله مجمع البحرین، تفسیر غریب القرآن و ضوابط الاسماء و الرجال و... است. علامۀ مجلسی و علامۀ بحرانی از کتاب منتخب طریحی نقل حدیث کردهاند.(5)
آیتالله العظمی مرعشی نجفی نیز
او را بزرگ داشته و چنین ستودهاند: علامۀ جلیل القدر ثقه و ثبت، فخرالدین محمد علی الطریحی الاسدی النجفی، صاحب مجمع البحرین....(1)
صاحب عروه در مورد اعتبار حدیث کساء مینویسد:
اصل قضیۀ کساء فی الجمله از معلومات است. چنانکه از اخبار کثیره از آنچه در خصوص آیه تطهیر وارد شده است، مستفاد میشود که از جمله آنها خبر منتخب [طریحی] است اما حدیث کساء به شکل خاصی که طریحی نقل کرده است، در عدد آن اخباری است که بسیاری از آنها قوی است و ارسال آن مضر نیست.(2)
آیت الله حاج میرزا محمد طبیبزاده رحمه الله(3)برای برآورده شدن حاجات، به خواندن حدیث کساء سفارش میکردند. حتی افرادی که با
1) . مرعشی نجفی، سید شهاب الدین، ملحقات احقاق الحق، ج 2، ص 557.
2) . چنانکه ملاحظه میشود، بسیاری از محققان که به نقد این حدیث پرداختهاند، قدیمیترین مأخذ حدیث شریف کساء را منتخب طریحی میدانستهاند. اما چنانکه پیشتر بیان شد، کتابی از قرن هشتم هجری یافت شده است که قسمتی از این حدیث را در بردارد و هنوز برای تحقیقات بیشتر در این زمینه مجال هست. بر این اساس، میتوان گفت: نقدهایی که تنها از این ناحیه بر حدیث کساء وارد شده، علاوه بر پاسخ صاحب عروه، پاسخ مناسب دیگری هم یافته است. حدیث کساء و آثار شگفت، ص 61.
3) . سید علی موحد ابطحی اصفهانی مینویسد: ایشان از علمای طراز اول اصفهان و صاحب کتابهای علمی بسیار، از جمله کتاب الشمس الطالعه در شرح زیارت جامعه هستند. نگارنده این توفیق را داشته است که با برادر بزروگار خود، جناب حجت الاسلام و المسلمین حاج سید محمدرضا موحد ابطحی داماد آیت الله العظمی گلپایگانی از محضر درس ایشان بهرهمند شود. آیت الله طبیبزاده، فرزند حاج میرزا ابوالقاسم گوگردی، استاد طبّ حضرت آیت الله حاج سید مرتضی موحد ابطحی و بسیاری دیگر از بزرگان اصفهان، بودهاند. حدیث کساء و آثار شگفت، سید علی موحد ابطحی، ص 78.
مشکلی بسیار بزرگ روبهرو میشدند، یا حاجت مهمی پیدا میکردند، نزد ایشان میرفتند و خواهش میکردند که ایشان حدیث کساء را به نیابت از آنان بخوانند. تأثیر حدیث کساء خواندن ایشان در رفع مشکلات و برآورده شدن حاجات، زبانزد مردم اصفهان بود.
آیتالله سید محمد کاظم قزوینی در ارتباط با آثار و برکات حدیث شریف کساء مینویسند:
خواندن حدیث شریف کساء در محافل و مجالس، به منظور طلب خیر و برکت و با هدف به اجابت رسیدن دعاها و نزول مهر و رحمت خدا، همواره در طول قرون و اعصار در میان پیروان مذهب خاندان وحی و رسالت جریان داشته است؛ تا آنجا که جلب رحمت الهی به وسیلۀ خواندن آن در میان شیعه به صورت یک سیرۀ شایسته درآمده و آثار شگفتانگیزی نیز چون شفا یافتن بیماران، برآمدن خواستهها و رفع سختیها و ناگواریها به برکت تلاوت آن، در میان آنان ظاهر شده است.(1)
جناب محمد جواد یزدی شیبانی نیز در مقدمۀ کتاب خود مینویسد: چون ذکر حدیث کساء جهت رفع بلیات و قضای حاجات و کسب معنویات و فیوضات از جملۀ مجربات است و تمام این آثار به برکت واسطههای فیض الهی برای جلسات حدیث کساء وجود دارد، سزاوار است که افراد علاقمند به شرکت در جلسات حدیث کساء، به نحوی در این مجالس شرکت کنند که گویا آن بزرگواران را در جلسه حاضر و ناظر میبینند.
1) . قزوینی، سید محمد کاظم، فاطمه، از ولادت تا شهادت، ص 141.
مرحوم محمد حسن مولوی قندهاری که از عارفان و دلباختگان به ساحت مقدس اهل بیت علیهم السلام بودند اعتقاد راسخ به حدیث کساء داشتند و شبهای جمعه مجلس وعظ و خطابه داشتند سخنان خویش را با خواندن حدیث کساء شروع مینمودند و به همه شاگردانشان سفارش میکردند: در تنگناهای زندگی روی به حدیث کساء آورند و میفرمودند من خودم آثار شگفتی از مداومت بر خواندن حدیث کساء، دیدهام.
دوستی داشتم که در ابتدای جوانی با مشکلات بسیاری روبرو بود، از جمله بیبرکتی در کسب و کار، نداشتن همسر مشگل نظام وظیفه و... مرحوم مولوی قندهاری وی را سفارش به خواندن حدیث کساء نمود بخصوص در محل کسب و کار و فرمودند به پدر و مادرت نیز بگو آنان برای گشایش کارهایت مداومت بر خواندن حدیث کساء کنند، صبحها که به درس میرفتم این دوست مرا صدا میزد و در مغازهاش در بازار سرشور مشهد مرحوم شیخ جعفر طوسی که از وعاظ و منبریهای معروف مشهد بودند میآمد شب از حفظ حدیث کساء را میخواند و مختصری ذکر مصائب ما میخواند.
چیزی نگذشت که مشکل نظام وظیفهاش حل شد و چنان کسبش برکت یافت که ازدواج نمود و منزل خرید و در بازار سرشور مغازهای خریداری نمود.
در کتاب حدیث شریف کساء به قلم سیّد جمال الدین استرآبادی مینویسد:
از دیگر طریق توسل به آن حضرت مداومت و تکرار این فراز است که مرحوم سیّد بن طاووس و دیگران نقل نمودهاند که چنین میگوئی:
اَللّهُمَ اِنّی اَسْالُکَ بِحَقِ فَاطِمَةَ وَ اَبیها وَ بَعْلَها وَ بَنیها وَ سِرَّ الْمُسْتَودِعَ فیها اَنْ تُصَلّیَ عَلَی مُحَمُدٍ َو آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تَفْعَل بِی مَا اَنْتَ اَهْلَهُ وَ لا تَفْعَل بِی مَا اَنَا اَهْلَهُ.
پروردگارا! من تو را میخوانم به حق فاطمه و پدرش و همسرش و فرزندانش و رازی که در او امانت نهادهای، اینکه درود بفرستی بر محمد و آل محمد و اینکه آنچه تو اهل آنی با من عمل کنی و به جا آوری و به جا نیاوری با من آنچه را که من اهل آنم.(1)
و همچنین مرحوم آیةاللّه مرعشی نجفی در وصیتنامهشان توصیه فرمودهاند بر قرائت و مداوت این دعا در قنوت نمازهای یومیه.
جناب آقای حاج شیخ علی فلسفی میفرماید: در کتابی که به نام کتاب دعا میباشد و خطی است به خط خودم در صفحه 171 آن کتاب حدود سیصد مدرک از بزرگان شیعه و سنی برای صحت سند حدیث کساء بیان کردهام و در آخر دلایل متذکر گشتهام که حجهالاسلام حاج شیخ محمد جواد یزدی خراسانی در کتاب «شعشعة الحسین علیه السلام» صفحه اول نگارش
1) . حدیث شریف کساء، استرآبادی، ص 138.
فرموده که در بعضی از کتب روایت گردیده که در هر مجلسی ذکر این حدیث شریف کساء بشود «حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف» در آن مجلس حاضر میگردد و سزاوار است که مؤدب و با وضو و رو به قبله مستمعین بنشینند به نوعی که مجلسی بود مینشستند به حال مؤدب و ساکت و توجّه کامل در موقع خواندن حدیث شریف کساء.
همچنین از آیةالله سیّد علی قاضی رحمه الله استاد عرفان و اخلاق حوزه نجف اشرف نقل شده که ایشان به حدیث شریف کساء بسیار معتقد بود و دیگران را با رعایت ادب خاص سفارش به خواندن آن مینمود و میفرمود: در جلسات حدیث کساء چوب عود آتش بزنید.
آقای سید احمد ...، نوادۀ مرحوم سید ابراهیم میلانی، در تبریز به بیماری سختی دچار میشود. دختر یکی از مراجع تقلید، پدر خود را در خواب میبیند که به او میگویند: سید احمد مریض است؛ فردا شب (سوم جمادی الاخری)، شب شهادت فاطمۀ زهرا علیها السلام است و حدیث کساء از آن حضرت است. فردا شب در اتاق مخصوص من گرد هم آیید و برای شفای او حدیث کساء بخوانید. فردا شب اهل خانه بنا بر سخن پدر، در اتاق مخصوص ایشان گرد هم آمدند و حدیث کساء خواندند و آقا سید احمد از برکت توسل به حضرت زهرا علیها السلام و خواندن حدیث کساء بهبود یافت.(1)
1) . موحد ابطحی، میر سید حجّت، کرامات و عنایات گستردة فاطمه زهرا علیها السلام، ص 277.
از طرف مرحوم آیت الله العظمی حاج سید محمد شیرازی رحمه الله حسینیهای در ایالت واشنگتن آمریکا به نام حسینیۀ «الرسول الاعظم صلی الله علیه و آله و سلم» تأسیس شده است. دهۀ فاطمیه در این حسینیه مراسم عزاداری برای حضرت زهرا علیها السلام برپا و در شبهای جمعه، مراسم دعا و توسل و قرائت حدیث شریف کساء برقرار است. یکی از روحانیان بزرگواری که از سوی بیت آیت الله العظمی شیرازی در آن مرکز بزرگ دینی انجام وظیفه میکند، نقل کرده است: روزی در یکی از خیابانهای واشنگتن، پشت چراغ قرمز، منتظر آزاد شدن راه بودم. در این هنگام یک خانم بیحجاب، با گریۀ شدید، به طرف اتومبیل من آمد و گفت: حاج آقا! شما ایرانی هستید؟ گفتم: بله. گفت: التماس دعا دارم؛ من یک جوان نوزده ساله دارم که به سرطان خون مبتلا و در بیمارستان بستری است، حالش هم بسیار بد است. در جواب آن خانم گفتم: شب جمعه به حسینیۀ رسول اعظم بیایید و در مجلس حدیث کساء شرکت کنید تا به برکت توسل به حضرت زهرا علیها السلام مشکل شما مرتفع شود. آن خانم شب جمعه به حسینیه آمد و دعا کرد. از قندهایی که برای تبرّک در جلسۀ حدیث کساء به حاضران داده میشد و قدری شُلهزرد نذری به آن خانم دادم و گفتم: از اینها قدری به جوان سرطانی خود بدهید. وی در جواب من گفت: پسرم نمیتواند چیزی بخورد. از او خواستم که حتی اگر شده یک ذره از این شلهزرد را در دهان او بگذارد.
دو روز بعد دیدم که آن خانم گریهکنان به حسینیه آمد. اوّل خیال کردم که جوانش فوت کرده؛ خواستم به او تسلیت بگویم، ولی او هنگامی که
نزدیک شد رو به من کرد و پس از سلام گفت: حاج آقا! وقتی مقداری از آن شلهزرد را در دهان جوانم گذاشتم، فوراً چشمش را باز کرد و حالش خوب شد. پس از آن پزشکان بیمارستان برای بررسی حال او جلسۀ مشورتی تشکیل دادند و در نهایت اظهار داشتند که حضرت مسیح علیه السلام او را شفا داده است؛ ولی من به آنها گفتم که به یقین، او شفایافتۀ امام حسین علیه السلام، حضرت زهرا علیها السلام و حدیث کساء است.
آن خانم در نوبتهای بعد با حجاب اسلامی در جلسۀ حدیث کساء شرکت میکرد و جریان زندگی خود و شفا یافتن فرزندش را برای حاضران تعریف میکرد و میگفت: من مسیحی بودم؛ بیست سال قبل به هنگام حاملگی در ایران حضور داشتم، شوهرم را از دست دادم و پس از آن به آمریکا آمدم. در ایران، تبلیغات هیچ یک از علمای بزرگ نتوانست مرا مسلمان کند؛ ولی امروز به برکت امام حسین علیه السلام و حضرت زهرا علیها السلام و حدیث کساء مسلمان شدهام. وی مرتب بر این جمله تأکید میکرد که حدیث کساء و حضرت زهرا علیها السلام مرا به سوی اسلام هدایت کرده است.
یکی از دلباختگان حضرت زهرا علیها السلام که خود ذرّیه آن بزرگوار است و در راه اهل بیت علیهم السلام و حضرت بقیةالله - روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء - توفیقاتی دارد، چنین نقل کرده است: در سال 1370 شمسی به مدّت دو ماه، در مدینه منوّره، در خدمت زائران رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و حضرت زهرا علیها السلام بودم. در یکی از شبها به هنگام ورود زائران جدید، صدای نالۀ جانسوز بانویی را شنیدم که مرتب میگفت: «مادر! دخترم را به من برگردان».
صبح روز بعد، هنگام خوردن صبحانه باز همان صدا و با همان حالت شنیده شد. از یکی از زائران سؤال کردم که این خانم کیست؟ و چرا این طور ناله میکند؟ او در پاسخ به من گفت: او دختر هیجده سالهای دارد که مبتلا به سرطان شده و دکترها جواب ردّ به او دادهاند و گفتهاند که دخترش بیش از پنج روز دیگر زنده نمیماند. با وجود این وضعیت، وی مردد بوده که چه کند، آیا از سفر مکّه و مدینه منصرف شود یا...، ولی در نهایت تصمیم میگیرد که به قصد شفای دخترش عازم زیارت شود. در هنگامی که میخواسته حرکت کند، به کنار بستر دخترش میرود. آن دختر که توان سخن گفتن نداشته، چادر مادرش را میگیرد و با ریختن اشک به او میفهماند با این حالی که من دارم کجا میروی؟ مادر به دختر خود، که آخرین روزهای عمرش را سپری میکرد میگوید: برای شفای تو به زیارت مادرم حضرت فاطمه زهرا علیها السلام میروم. حال که آن زن به مدینه رسیده و منظرۀ قبرستان بقیع را دیده با یک چشم برای غربت و مظلومیت مادرش حضرت زهرا علیها السلام گریه میکند و با چشم دیگر برای دخترش که با آن حال، با او خداحافظی کرده است، اشک میریزد.
شب جمعه فرا رسید. همگی برای خواندن دعای کمیل به کنار حرم باصفای بقیع مشرف شدیم. آن زن، روضهخوان جلسه بود و با نالههای جانسوز خود، همه را منقلب میکرد. پس از پایان دعا، نزد او رفتم و او را دلداری دادم و گفتم: شما سر سفرۀ کرم حضرت زهرا علیها السلام آمدهاید و انشاءالله دخترتان خوب خواهد شد و... .
ده روز از آن تاریخ گذشت. شب، هنگام شام خوردن، مسئول هتل مرا صدا زد و گفت که از ایران تلفن دارید. گوشی را برداشتم. همان خانمی بود
که چند روز قبل در مدینه آن همه ناله میکرد. آن خانم به من گفت: امشب به زیارت بقیع برو و از مادرمان حضرت زهرا علیها السلام تشکر و سپاسگزاری کن، زیرا ایشان دخترم را شفا دادند.
گفتم قضیه چیست؟ گفت: در مراجعت از مکه، وقتی به فرودگاه رسیدم، دخترم را دیدم که به استقبال من آمده است و در یک دست، دسته گلی و در دست دیگر، عکسها و برگههای آزمایشهای پزشکی را گرفته بود و میگفت: مادر کجا رفتی؟ و چه کردی؟... برگههای آزمایش را نگاه کن، هیچ اثری از سرطان در وجود من نیست. از او پرسیدم چه اتفاقی افتاد؟ او در پاسخ گفت: شبی در عالم خواب دیدم عدّهای زن سیاهپوش وارد اطاقم شدند. بانویی از آن جمع با محبّت با من سخن گفتند و با دست مبارکشان بر روی بدنم کشیدند و به من بشارت دادند و فرمودند: من از خداوند متعال شفایت را درخواست نمودم و او اجابت فرموده است. هنگامی که بیدار شدم، احساس کردم شفا یافتهام و هم اکنون در حالت سلامت کامل به سر میبرم.(1)
بسم الله الرحمن الرحیم
حدیث کساء معروف را با عبارات مشهوره جماعتی ذکر نمودهاند، از جمله شیخ بزرگوار دیلمی صاحب ارشاد القلوب در کتاب «درر و غرر» خود و ایضاً شیخ بزرگوار شیخ فخرالدین طریحی نجفی اسدی صاحب کتاب «مجمع البحرین» در کتاب منتخب خود که مشهور است به «بیاض
1) . موحد ابطحی، میر سید حجت، کرامات و عنایت فاطمه زهراء و نهضت فاطمیه، ص 285-287.
فخره» ذکر فرمودهاند و ایضاً شیخ جلیل و محدّث بنیل شیخ عبدالله بن نورالله البحرانی که از اجلّاءِ تلامیذ علامۀ مجلسی و از معاونین ایشان در جمع «بحارالانوار» بوده، ایشان در حاشیه کتاب شریف «عوالم العلوم و الانوار» که قریب یکصد مجلد است این حدیث را به تمام ذکر فرمودهاند با سند متصل از خود تا بیبی دو عالم شفیعۀ روز جزاء حضرت صدیقۀ طاهره علیها السلام و ما حدیث را از روی نسخۀ عوالم نقل مینماییم...
قبل از ذکر حدیث شریف کساء جهت سند این حدیث شریف عرض میکنم: جناب مستطاب آقای سیّد علی موحد ابطحی تحقیقات پرارزشی پیرامون سند این حدیث شریف نمودهاند که هر گونه شک و شبههای را پیرامون سند این حدیث شریف دفع میکند لذا ما جهت قدردانی از زحمات این محقق والا مقام عین تحقیقاتشان را جهت استفاده عموم مؤمنین ذکر میکنیم:
تاکنون در تحقیقات انجام شده درباره سند حدیث شریف کساء، چند سند به دست آمده که در ذیل بدان اشاره میشود:
قدیمیترین کتابی که تاکنون به دست آمده و دربردارنده بخشی از حدیث شریف کساء به شکل فعلی است، کتاب غُرَرالاخبار و دُرَر الآثار دیلمی است که محییالدین غریفی، در کتاب خود حدیث کساء را به نقل از آن آورده و گفته که این نسخه را در کتابخانه شیرمحمد همدانی دیده است.
گفتنی است مؤسسه تحقیقاتی «مکتبة العلامة المجلسی» نسخه
خطی این کتاب را یافته و در دست تحقیق دارد و به زودی به طبع خواهد رساند. اختلافات میان این متن و متن حدیث کساء که منتخب طریحی آن را نقل کرده و حدیث کساء کنونی که از آن اخذ شده است، نشان دهنده وجود طرق مختلف برای حدیث کساء است.
کتاب دیگری که تاریخ کتابت آن سال 1033 ه ق است، در بردارنده متن و ترجمه حدیث شریف کساء است. نسخه خطی این کتاب در کتابخانه آیةالله العظمی مرعشی نجفی به شماره 8954 موجود و از آن نگهداری میشود.
کتاب دیگری که متن حدیث کساء را نقل و آن را از حضرت فاطمه زهرا علیها السلام روایت کرده منتخب طریحی است. فخرالدین محمد طریحی (979 - 1085 ه ق) از علمای قرن یازدهم و همعصر علامه مجلسی و نویسنده کتابهای چندی از جمله مجمع البحرین، تفسیر غریب القرآن و ضوابط الاسماء و الرجال و... است علامه مجلسی و علامه بحرانی از کتاب منتخب طریحی نقل حدیث کردهاند. آیةالله العظمی مرعشی نجفی نیز او را بزرگ داشته و چنین ستودهاند: علامه جلیلالقدر ثقة و ثبت، فخرالدین محمدعلی الطریحی الاسدی النجفی، صاحب مجمع البحرین...
یکی دیگر از سندهای حدیث کساء مربوط به علامه شیخ عبداللّه بحرانی صاحب کتاب عوالم العلوم است. ایشان در حاشیه کتاب عوالم (نسخه میرزا سلیمان یزد) سند حدیث شریف کساء را چنین نقل کرده است:
رأیت بخطّ الشیخ الجلیل السیّد هاشم، عن شیخه السیّد ماجد البحرانی عن الحسن بن زین الدین الشهید الثای، عن شیخه المقدّس الاردبیلی، عن شیخه علیِّ بن عبدالعالی الکرکی، عن الشیخ علی بن هلال الجزائری،
عن الشیخ احمد بن فهد الحلّی، عن الشیخ علیّ بن الخازن الحائری، عن الشیخ ضیاءالدین علی بن الشیهد الاوّل عن ابیه، عن فخرالمحققین، عن شیخه العلاّمة الحلّی، عن شیخه ا لمحقق عن شیخه ابن نما الحلّی، عن شیخه محمد بن ادریس الحلی عن ابن حمزة الطوسی صاحب ثاقب المناقب عن الشیخ الجلیل محمد بن شهر آشوب عن الطبرسی صاحب الاحتجاج عن شیخه الجلیل الحسن بن محمد بن الحسن الطوسی، عن ابیه، شیخ الطائفه، عن شیخه المفید، عن شیخه ابن قولویه القمی عن شیخه الکلینی عن علی بن ابراهیم عن هاشم، عن ابیه، عن احمد بن محمد بن ابی نصر البزنطی عن قاسم بن یحیی الجلاء الکوفی، عن ابی بصیر، عن ابان بن تغلب البکری، عن جابر بن یزید الجعفی عن جابر بن عبداللّه الانصاری عن فاطمة الزهراء علیها السلام بنت رسول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم.
در این سند، بزرگانی همچون سیّد هاشم بحرانی (صاحب تفسیر برهان)، شیخ حسن بن زید (شهید ثانی)، مقدّس اردبیلی، شیخ عبدالعالی کرکی، علاّمه حلّی و شیخ طوسی (صاحب دو کتاب از کتابهای چهارگانه شیعه یعنی الاستبصار و تهذیب الاحکام)، شیخ مفید، ابن قولویه و شیخ کلینی (صاحب یکی از کتب اربعه شیعه یعنی الکافی که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در توقیعی درباره آن فرمودهاند: الکافیُ کافٍ لشیعتنا) قرار دارند و سند به جابر بن عبداللّه انصاری ختم میشود که او نیز این حدیث شریف را از حضرت فاطمه علیها السلام نقل میکند.
هر چند این سند از حیث علمی جای بررسی دارد و حضرت آیةالله حاج سیّدمحمدباقر موحد ابطحی تحقیقات مفصلی در این ارتباط انجام دادهاند، اما به هر روی این سند مورد توجّه برخی علما و بزرگان بوده
است. برای مثال آیةالله العظمی مرعشی نجفی در اهمّیّت این سند بارها میفرمودند: «خدا عنایت بفرماید، حدیث کساء را در عوالم طبع شده زیارت کنیم».
کتاب دیگری که در آن از حدیث شریف کساء به شکل کنونی آن یاد شده، نهج الحجة فی فضائل الائمة، نوشته علی نقی احسائی، از علمای قرن دوازدهم هجری است. وی به هنگام نقل این حدیث مینویسد: «و روی حدیث الکساء من طرقنا مبسوطاً مشتملاً علی فضل شیعة آل محمد» و این بیان نشان دهنده آن است که راههای سندی متعددی برای این حدیث وجود داشته است؛ به خصوص با توجّه به اینکه عبارتهای آن با عبارت حدیث کساء ترجمه شده و عبارت نسخه «عوالم العلوم» تفاوتهایی دارد.
تعدد منابع موجود در قرن دوازدهم نشان میدهد که حدیث شریف کساء در آن زمان، حدیثی شناخته شده بوده است.
آیةالله العظمی حاج سیّد صادق شیرازی نیز حدیث کساء را به این طریق از جابر بن عبداللّه انصاری نقل میکنند:
عن والدی، عن الشیخ عباس القمی، عن المیرزا حسین النوری، عن الشیخ مرتضی الانصاری، عن المولی احمد النراقی، عن السید بحر العلوم، عن الوحید البهبهاین، عن ابیه الشیخ محمد اکمل، عن المولی محمدباقر المجلسی، عن ابیه المولی محمدتقی المجلسی، عن الشیخ البهائی، عن ابیه الشیخ حسین عبدالصمد، عن الشهید الثانی، عن احمد بن محمد بن خاتون، عن الشیخ عبدالعالی الکرکی، عن علی بن هلال الجزائری، عن الشیخ علی بن خازن الحائری، عن احمد بن فهد الحلیّ، عن ضیاءالدین
علی بن الشهید الاول، عن ابیه محمد بن مکی العاملی، عن فخرالمحققین عن ابیه العلامه الحلی، عن خاله المحقق الحلیّ، عن ابن نما، عن محمد بن ادریس الحلّی، عن ابن حمزه الطوسی، عن محمد بن شهر آشوب، عن الطبرسی صاحب الاحتجاج، عن الحسن بن محمد بن الحسن الطوسی، عن ابیه شیخ الطائفه عن الشیخ المفید، عن لاشیخ الصدوق، عن ابیه عن علی بن ابراهیم (حیلولة) و عن ابن قولویه، عن الشیخ الکلینی، عن علی بن ابراهیم، عن ابیه ابراهیم بن هاشم،
عن احمد بن محمد بن ابی نصر البزنطی، عن القاسم بن یحیی الحذاء الکوفی، عن ابی بصیر، عن ابان بن تغلب، عن جابر بن یزید الجعفی، عن جابر بن عبداللّه انصاری رضوان اللّه تعالی علیهم جمیعاً عن سیّدتنا و مولاتنا الصدیقة الکبری فاطمة الزهراء علیهاالسلام بنت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله أنها قالت دخل علیّ ابی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فی بعض الایام، الی آخر الحدیث الشریف.
سپس میافزاید: از دیگر کتابهایی که حدیث کساء در آنها نقل شده است، میتوان به رساله آیةالله بافقی رحمه الله، کتاب ملحقات احقاق الحق، اثر حضرت آیةالله العظمی مرعشی نجفی رحمه الله، کتاب آیة التطهیر فی احادیث الفریقین، اثر نگارنده، کتاب من فقه الزهراء علیها السلام، اثر آیةالله العظمی سیدمحمد شیرازی رحمه الله و کتاب حسین علوی دمشقی(1)... اشاره کرد که این امر نشان از اعتبار این حدیث نزد نویسندگان آن کتابها دارد.(2)
بسندٍ صحیح عن جابر بن عبدالله الانصاری عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراَّءِ عَلَیْهَا السَّلامُ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ قالَ سَمِعْتُ فاطِمَةَ اَنَّها قالَتْ دَخَلَ عَلَیَّ اَبی رَسُولُ اللَّهِ فی بَعْضِ الاَْیّامِ فَقالَ السَّلامُ عَلَیْکِ یا فاطِمَةُ فَقُلْتُ عَلَیْکَ السَّلامُ قالَ اِنّی اَجِدُ فی بَدَنی ضُعْفاً فَقُلْتُ لَهُ اُعیذُکَ بِاللَّهِ یا اَبَتاهُ مِنَ الضُّعْفِ فَقَالَ یا فاطِمَةُ ایتینی بِالْکِساَّءِ الْیَمانی فَغَطّینی بِهِ فَاَتَیْتُهُ بِالْکِساَّءِ الْیَمانی فَغَطَّیْتُهُ بِهِ وَصِرْتُ اَنْظُرُ اِلَیْهِ وَاِذا وَجْهُهُ یَتَلاَْلَؤ کَاَنَّهُ الْبَدْرُ فی لَیْلَةِ تَمامِهِ وَکَمالِهِ فَما کانَتْ اِلاّ ساعَةً وَاِذا بِوَلَدِیَ الْحَسَنِ قَدْ اَقْبَلَ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکِ یا اُمّاهُ فَقُلْتُ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یاقُرَّةَ عَیْنی وَثَمَرَةَ فُؤدی فَقالَ یا اُمّاهُ اِنّی اَشَمُّ عِنْدَکِ راَّئِحَةً طَیِّبَةً کَاَنَّها راَّئِحَةُ جَدّی رَسُولِ اللَّهِ فَقُلْتُ نَعَمْ اِنَّ جَدَّکَ تَحْتَ الْکِساَّءِ فَاَقْبَلَ الْحَسَنُ نَحْوَ الْکِساَّءِ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکَ یا جَدّاهُ یا
رَسُولَ اللَّهِ اَتَاْذَنُ لی اَنْ اَدْخُلَ مَعَکَ تَحْتَ الْکِساَّءِ فَقالَ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا وَلَدی وَیا صاحِبَ حَوْضی قَدْ اَذِنْتُ لَکَ فَدَخَلَ مَعَهُ تَحْتَ الْکِساَّءِ فَما کانَتْ اِلاّ ساعَةً وَاِذا بِوَلَدِیَ الْحُسَیْنِ قَدْ اَقْبَلَ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکِ یا اُمّاهُ فَقُلْتُ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا وَلَدی وَیا قُرَّةَ عَیْنی وَثَمَرَةَ فُؤادی فَقالَ لی یا اُمّاهُ اِنّیَّ اَشَمُّ عِنْدَکِ راَّئِحَةً طَیِّبَةً کَاَنَّها راَّئِحَةُ جَدّی رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ فَقُلْتُ نَعَمْ اِنَّ جَدَّکَ وَاَخاکَ تَحْتَ الْکِساَّءِ فَدَنَی الْحُسَیْنُ نَحْوَ الْکِساَّءِ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکَ یا جَدّاهُ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَنِ اخْتارَهُ اللَّهُ اَتَاْذَنُ لی اَنْ اَکُونَ مَعَکُما تَحْتَ الْکِساَّءِ فَقالَ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا وَلَدی وَیا شافِعَ اُمَّتی قَدْ اَذِنْتُ لَکَ فَدَخَلَ مَعَهُما تَحْتَ الْکِساَّءِ فَاَقْبَلَ عِنْدَ ذلِکَ اَبُوالْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ اَبی طالِبٍ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ فَقُلْتُ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا اَبَا ابا الْحَسَنِ وَ یا اَمیرَ
الْمُؤمِنینَ فَقالَ یا فاطِمَةُ اِنّی اَشَمُّ عِنْدَکِ رائِحَةً طَیِّبَةً کَاَنَّها راَّئِحَةُ اَخی وَابْنِ عَمّی رَسُولِ اللَّهِ فَقُلْتُ نَعَمْ ها هُوَ مَعَ وَلَدَیْکَ تَحْتَ الْکِساَّءِ فَاَقْبَلَ عَلِیُّ نَحْوَ الْکِساَّءِ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسُولَ اللَّهِ اَتَاْذَنُ لی اَنْ اَکُونَ مَعَکُمْ تَحْتَ الْکِساَّءِ قالَ لَهُ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا اَخی یا وَصِیّی وَخَلیفَتی وَصاحِبَ لِواَّئی قَدْ اَذِنْتُ لَکَ فَدَخَلَ عَلِیُّ تَحْتَ الْکِساَّءِ ثُمَّ اَتَیْتُ نَحْوَ الْکِساَّءِ وَقُلْتُ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ اللَّهِ اَتَاْذَنُ لی اَن اَکُونَ مَعَکُمْ تَحْتَ الْکِساَّءِ قالَ وَعَلَیْکِ السَّلامُ یا بِنْتی وَیا بِضْعَتی قَدْ اَذِنْتُ لَکِ فَدَخَلْتُ تَحْتَ الْکِساَّءِ فَلَمَّا اکْتَمَلْنا جَمیعاً تَحْتَ الْکِساَّءِ اَخَذَ اَبی رَسُولُ اللَّهِ بِطَرَفَیِ الْکِساَّءِ وَاَوْمَئَ بِیَدِهِ الْیُمْنی اِلَی السَّماَّءِ وَقالَ اَللّهُمَّ اِنَّ هؤلاَّءِ اَهْلُ بَیْتی وَخآصَّتی وَحآمَّتی لَحْمُهُمْ لَحْمی وَدَمُهُمْ دَمی یُؤلِمُنی ما یُؤلِمُهُمْ وَیَحْزُنُنی ما یَحْزُنُهُمْ اَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَهُمْ وَسِلْمٌ
لِمَنْ سالَمَهُمْ وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداهُمْ وَمُحِبُّ لِمَنْ اَحَبَّهُمْ اِنَّهُمْ مِنّی وَاَ نَا مِنْهُمْ فَاجْعَلْ صَلَواتِکَ وَبَرَکاتِکَ وَرَحْمَتَکَ وَغُفْرانَکَ وَرِضْوانَکَ عَلَیَّ وَعَلَیْهِمْ وَاَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تَطْهیراً فَقالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ یا مَلاَّئِکَتی وَیا سُکّانَ سَمواتی اِنّی ما خَلَقْتُ سَماَّءً مَبْنِیَّةً وَلا اَرْضاً مَدْحِیَّةً وَلا قَمَراً مُنیراً وَلا شَمْساً مُضِیَّئَةً وَلا فَلَکَاً یَدُورُ وَلا بَحْراً یَجْری وَلا فُلْکاً یَسْری اِلاّ فی مَحَبَّةِ هؤلاَّءِ الْخَمْسَةِ الَّذینَ هُمْ تَحْتَ الْکِساَّءِ فَقالَ الاَْمینُ جِبْراَّئیلُ یا رَبِّ وَمَنْ تَحْتَ الْکِساَّءِ فَقالَ عَزَّوَجَلَّ هُمْ اَهْلُ بَیْتِ النُّبُوَّةِ وَمَعْدِنُ الرِّسالَةِ هُمْ فاطِمَةُ وَاَبُوها وَبَعْلُها وَبَنُوها فَقالَ جِبْراَّئیلُ یا رَبِّ اَتَاْذَنُ لی اَنْ اَهْبِطَ اِلَی الاَْرْضِ لاَِکُونَ مَعَهُمْ سادِساً فَقالَ اللَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَکَ فَهَبَطَ الاَْمینُ جِبْراَّئیلُ وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسُولَ اللَّهِ الْعَلِیُّ الاَْعْلی یُقْرِئُکَ السَّلامَ وَیَخُصُّکَ بِالتَّحِیَّةِ وَالاِْکْرامِ
وَیَقُولُ لَکَ وَعِزَّتی وَجَلالی اِنّی ما خَلَقْتُ سَماَّءً مَبْنِیَّةً وَلا اَرْضاً مَدْحِیَّةً وَلا قَمَراً مُنیراً وَلا شَمْساً مُضَّیئَةً وَلا فَلَکاً یَدُورُ وَلا بَحْراً یَجْری وَلا فُلْکاً یَسْری اِلاّ لاَِجْلِکُمْ وَمَحَبَّتِکُمْ وَقَدْ اَذِنَ لی اَنْ اَدْخُلَ مَعَکُمْ فَهَلْ تَاْذَنُ لی یا رَسُولَ اللَّهِ فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا اَمینَ وَحْیِ اللَّهِ اِنَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَکَ فَدَخَلَ جِبْراَّئیلُ مَعَنا تَحْتَ الْکِساَّءِ فَقالَ لاَِبی اِنَّ اللَّهَ قَدْ اَوْحی اِلَیْکُمْ یَقُولُ اِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً فَقالَ عَلِیُّ لاَِبی یا رَسُولَ اللَّهِ اَخْبِرْنی ما لِجُلُوسِنا هذا تَحْتَ الْکِساَّءِ مِنَ الْفَضْلِ عِنْدَ اللَّهِ فَقالَ النَّبِیُّ وَالَّذی بَعَثَنی بِالْحَقِّ نَبِیّاً وَاصْطَفانی بِالرِّسالَةِ نَجِیّاً ما ذُکِرَ خَبَرُنا هذا فی مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الاَْرْضِ وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ شَیعَتِنا وَمُحِبّینا اِلاّ وَنَزَلَتْ عَلَیْهِمُ الرَّحْمَةُ وَحَفَّتْ بِهِمُ الْمَلاَّئِکَةُ وَاسْتَغْفَرَتْ لَهُمْ اِلی اَنْ یَتَفَرَّقُوا فَقالَ عَلِیُّ اِذاً
وَاللَّهِ فُزْنا وَفازَ شیعَتُنا وَرَبِّ الْکَعْبَةِ فَقالَ النَّبِیُّ ثانِیاً یا عَلِیُّ وَالَّذی بَعَثَنی بِالْحَقِّ نَبِیّاً وَاصْطَفانی بِالرِّسالَةِ نَجِیّاً ما ذُکِرَ خَبَرُنا هذا فی مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الاَْرْضِ وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ شیعَتِنا وَمُحِبّینا وَفیهِمْ مَهْمُومٌ اِلاّ وَفَرَّجَ اللَّهُ هَمَّهُ وَلا مَغْمُومٌ اِلاّ وَکَشَفَ اللَّهُ غَمَّهُ وَلا طالِبُ حاجَةٍ اِلاّ وَقَضَی اللّهُ حاجَتَهُ فَقالَ عَلِیُّ اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَسُعِدْنا وَکَذلِکَ شیعَتُنا فازُوا وَسُعِدُوا فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَرَبِّ الْکَعْبَةِ.
از فاطمه زهرا علیها السلام دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، جابر گوید شنیدم از فاطمه زهرا علیها السلام که فرمود: وارد شد بر من پدرم رسول خدا در بعضی از روزها و فرمود: سلام بر تو ای فاطمه در پاسخش گفتم: بر تو باد سلام فرمود: من در بدنم سستی و ضعفی درک می کنم گفتم: پناه می دهم تو را به خدا ای پدرجان از سستی و ضعف فرمود: ای فاطمه بیاور برایم کساء یمانی را و مرا بدان بپوشان من کساء یمانی را برایش آوردم و او را بدان پوشاندم و هم چنان بدو می نگریستم و در آن حال چهرهاش می درخشید همانند ماه شب چهارده پس ساعتی نگذشت که دیدم فرزندم حسن وارد شد و گفت سلام بر تو ای مادر گفتم : بر تو باد سلام ای نور دیده ام و میوه دلم گفت: مادر جان من در نزد تو بوی خوشی استشمام می کنم گویا بوی جدم رسول خدا است گفتم : آری همانا جد تو در زیر کساء است پس حسن
بطرف کساء رفت و گفت : سلام بر تو ای جد بزرگوار ای رسول خدا آیا به من اذن می دهی که وارد شوم با تو در زیر کساء؟ فرمود: بر تو باد سلام ای فرزندم و ای صاحب حوض من اذنت دادم پس حسن با آن جناب بزیر کساء رفت ساعتی نگذشت که فرزندم حسین وارد شد و گفت : سلام بر تو ای مادر گفتم : بر تو باد سلام ای فرزند من و ای نور دیده ام و میوه دلم فرمود: مادر جان من در نزد تو بوی خوشی استشمام می کنم گویا بوی جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است گفتم آری همانا جد تو و برادرت در زیر کساء هستند حسین نزدیک کساء رفته گفت : سلام بر تو ای جد بزرگوار، سلام بر تو ای کسی که خدا او را برگزید آیا به من اذن می دهی که داخل شوم با شما در زیر کساء فرمود: و بر تو باد سلام ای فرزندم و ای شفاعت کننده امتم به تو اذن دادم پس او نیز با آن دو در زیر کساء وارد شد در این هنگام ابوالحسن علی بن ابیطالب وارد شد و فرمود سلام بر تو ای دختر رسول خدا گفتم : و بر تو باد سلام ای ابا الحسن و ای امیر مؤنان فرمود: ای فاطمه من بوی خوشی نزد تو استشمام می کنم گویا بوی برادرم و پسر عمویم رسول خدا است ؟ گفتم : آری این او است که با دو فرزندت در زیر کساء هستند پس علی نیز بطرف کساء رفت و گفت سلام بر تو ای رسول خدا آیا اذن می دهی که من نیز با شما در زیر کساء باشم رسول خدا به او فرمود: و بر تو باد سلام ای برادر من و ای وصی و خلیفه و پرچمدار من به تو اذن دادم پس علی نیز وارد در زیر کساء شد، در این هنگام من نیز بطرف کساء رفتم و عرض کردم سلام بر تو ای پدرجان ای رسول خدا آیا به من هم اذن می دهی که با شما در زیر کساء باشم ؟ فرمود: و بر تو باد سلام ای دخترم و ای پاره تنم به تو هم اذن دادم ، پس من نیز به زیر کساء رفتم ، و چون همگی در زیر کساء جمع شدیم پدرم رسول خدا دو طرف کساء را گرفت
و با دست راست بسوی آسمان اشاره کرد و فرمود: خدایا اینانند خاندان من و خواص و نزدیکانم گوشتشان گوشت من و خونشان خون من است می آزارد مرا هرچه ایشان را بیازارد وبه اندوه می اندازد مرا هرچه ایشان را به اندوه در آورد من در جنگم با هر که با ایشان بجنگد و در صلحم با هر که با ایشان در صلح است و دشمنم با هرکس که با ایشان دشمنی کند و دوستم با هر کس که ایشان را دوست دارد اینان از منند و من از ایشانم پس بفرست درودهای خود و برکتهایت و مهرت و آمرزشت و خوشنودیت را بر من و بر ایشان و دور کن از ایشان پلیدی را و پاکیزه شان کن بخوبی پس خدای عزوجل فرمود: ای فرشتگان من و ای ساکنان آسمانهایم براستی که من نیافریدم آسمان بنا شده و نه زمین گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلک چرخان و نه دریای روان و نه کشتی در جریان را مگر بخاطر دوستی این پنج تن اینان که در زیر کسایند پس جبرئیل امین عرض کرد: پروردگارا کیانند در زیر کساء؟ خدای عزوجل فرمود: آنان خاندان نبوت و معدن رسالتند: آنان، فاطمه است و پدرش و شوهر و دو فرزندش جبرئیل عرض کرد: پروردگارا آیا به من هم اذن می دهی که به زمین فرود آیمتا ششمین آنها باشم خدا فرمود: آری به تو اذن دادم پس جبرئیل امین به زمین آمد و گفت : سلام بر تو ای رسول خدا، (پروردگار) علیّ اعلی سلامت می رساند و تو را به تحیت و اکرام مخصوص داشته و می فرماید: به عزت و جلالم سوگند که من نیافریدم آسمان بنا شده و نه زمین گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلک چرخان و نه دریای روان و نه کشتی در جریان را مگر برای خاطر شما و محبت و دوستی شما و به من نیز اذن داده است که با شما در زیر کساء باشم پس آیا تو هم ای رسول خدا اذنم می دهی ؟ رسول خدا فرمود و بر تو باد سلام ای
امین وحی خدا آری به تو هم اذن دادم پس جبرئیل با ما وارد در زیر کساء شد و به پدرم گفت : همانا خداوند بسوی شما وحی کرده و می فرماید: «حقیقت این است که خدا می خواهد پلیدی (و ناپاکی) را از شما خاندان ببرد و پاکیزه کند شما را پاکیزگی کامل » علی علیه السلام به پدرم گفت : ای رسول خدا به من بگو این جلوس (و نشستن ) ما در زیر کساء چه فضیلتی (و چه شرافتی ) نزد خدا دارد؟ پیغمبر فرمود: سوگند بدان خدائی که مرا به حق به پیامبری برانگیخت و به رسالت و نجات دادن (خلق ) برگزید که ذکر نشود این خبر (و سرگذشت ) ما در انجمن و محفلی از محافل مردم زمین که در آن گروهی از شیعیان و دوستان ما باشند جز آنکه نازل شود بر ایشان رحمت (حق ) و فرا گیرند ایشان را فرشتگان و برای آنها آمرزش خواهند تا آنگاه که از دور هم پراکنده شوند، علی فرمود: با این ترتیب به خدا سوگند ما رستگار شدیم و سوگند به پروردگار کعبه که شیعیان ما نیز رستگار شدند، دوباره پیغمبر فرمود: ای علی سوگند بدانکه مرا بحق به نبوت برانگیخت و به رسالت و نجات دادن (خلق ) برگزید ذکر نشود این خبر (و سرگذشت) ما در انجمن و محفلی از محافل مردم زمین که در آن گروهی از شیعیان و دوستان ما باشند و در میان آنها اندوهناکی باشد جز آنکه خدا اندوهش را برطرف کند و نه غمناکی جز آنکه خدا غمش را بگشاید و نه حاجت خواهی باشد جز آنکه خدا حاجتش را برآورد، علی گفت: بدین ترتیب به خدا سوگند ما کامیاب و سعادتمند شدیم و هم چنین شیعیان ما کامیاب و سعادتمند شدند در دنیا و آخرت به پروردگار کعبه سوگند.