ghaemiyeh.com
سرشناسنامه: رجایی، محمدرضا، 1335
عنوان و نام پدیدآور: شناخت امام زمان (عج)/ محمدرضا رجایی
مشخصات نشر: اصفهان: مرغ سلیمان، 1389
مشخصات ظاهری: 208 ص.
978-600-5428-54- شابک: 4
وضعیت فهرست نویسی: فیپا
یادداشت: کتابنامه
موضوع: محمد بن حسن (عج)، امام دوازدهم، 255 ق.
موضوع: مهدویت
رده بندی کنگره: 224 /ر 314 ش 91389 BP
رده بندی دیویی: 297/ 462
شماره کتابشناسی ملی: 1498512
شناخت امام زمان (ع)
نویسنده: محمدرضا رجایی
ناشر: مرغ سلیمان
مجری تولید: کتابسرای سلام
نوبت چاپ: اول/ پائیز 1389
شمارگان: 2000 جلد
طراح جلد: منیر نعمتی
حروف نگار: آسیه لاریچه
تعداد صفحات/قطع: 240 ص/رقعی
978 -600 -5428 -54 - شابک: 4
بهاء:
چگونه امام زمان خویش را بهتر بشناسیم؟
محمدرضا رجایی
مقدمه. 11
فصل اول: تولد و کودکی حضرت مهدی علیه السلام
تاریخ جنگ مسلمانان با روم مقدمهی ازدواج نرجس خاتون.. 14
یک مأموریت کاملاً محرمانه. 15
خاطرات شگفتانگیز یک دختر خوشبخت! 17
مجلس بار دیگر به هم ریخت.. 18
رؤیای سرنوشتساز 19
رؤیای دوم پس از چهارده شب.. 20
سومین رؤیا و دیدار معشوق.. 21
ماجرای اسیری دختر امپراطور روم. 21
ملیکه خاتون و هدیه آسمانی.. 22
پایان انتظار وصال.. 23
تولد امام زمان علیه السلام..... 24
شعر در ولادت باسعادت حضرت مهدی علیه السلام..... 26
امام زمان علیه السلام نوری بر دوش پدر 28
طفلی از غیب خبر میدهد. 30
امامت حضرت صاحب الزمان علیه السلام در سن پنج سالگی.. 32
فصل دوم: عصر غیبت
معنی عام غیبت.. 46
تعریف عام و اصطلاحی غیبت.. 46
غیبت امام زمان به چه معناست؟. 46
فلسفه و علل غیبت حضرت مهدی علیه السلام..... 50
1- حفظ جان آن حضرت... 50
2- آزمایش انسانها 50
3- آزادی از بیعت دیگران.. 50
4- تأدیب انسانها 51
علت غیبت امام زمان علیه السلام در گفتار امام صادق علیه السلام..... 51
حکمت غیبت.. 52
یکی از اهداف غیبت امام زمان.. 53
معجزه در سرداب مقدس... 53
نواب چهارگانه در عصر غیبت صغری.. 55
نیابت خاصه. 56
الف) عثمان بن سعید العمری... 56
دیدار با امام زمان علیه السلام..... 57
چرا امام زمان علیه السلام سهم امام را قبول نکرد. 58
ب) محمد بن عثمان العمری... 58
روش مردان خدا 59
پ) حسین بن روح نوبختی.. 60
بانویی در محضر حسین بن روح. 60
نمونهای از عظمت سفیر سوم امام زمان علیه السلام..... 61
ت) علی بن محمد سمری... 62
ویژگیهای غیبت کبری.. 63
1- طولانی بودن.. 63
2- نامشخص بودن پایان آن.. 64
3- قطع ارتباط ظاهری با امام زمان علیه السلام...... 64
4- عام بودن نیابت در این دوران.. 64
5- فراگیر شدن حاکمیت ستم و جور در زمین.. 64
6- شدت یافتن آزمایشهای الهی.. 64
شرفیابی خدمت امام زمان علیه السلام در عصر غیبتکبری.. 65
1- عنایت امام زمان به علامه حلی;.... 65
2- شفای پای اسماعیل هرقلی.. 66
3- توسل یکی از علمای قم جهت تشرف به حضرت ولی عصر علیه السلام...... 69
عنایتی مهدی علیه السلام..... 70
ادعای ارتباط با حضرت.. 71
فصل سوم: دلایل عقلی اثبات مهدویت
ضرورت و اهمیت امامشناسی.. 74
دلایل عقلی اثبات مهدویت.. 75
1- دلیل جامعه شناختی یا نگاه زمینی.. 75
2- نیاز به مفسّر کلام وحی.. 76
3- برهان هدفمندی... 76
4- دلیل استقرایی.. 76
5- برهان لطف... 77
6- برهان عنایت... 77
7- قاعدهی امکان اشرف... 77
8- برهان واسطه فیض..... 78
9- برهان انسان کامل.. 78
فصل چهارم: امام مهدی علیه السلام از دیدگاه قرآن، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و نهجالبلاغه
امام مهدی علیه السلام از دیدگاه قرآن.. 80
کجایی یوسف زهرا کجایی.. 91
امام زمان از دیدگاه پیامبر علیه السلام..... 91
مهدی علیه السلام از فاطمه علیه السلام است.. 93
امام زمان علیه السلام از دیدگاه نهجالبلاغه. 94
الف) خبر از ظهور و سیستم حکومتی حضرت مهدی علیه السلام...... 94
ب) وصف حضرت مهدی علیه السلام...... 94
ج) تداوم امامت تا ظهور امام زمان علیه السلام...... 95
د) ره آورد حکومت حضرت مهدی علیه السلام...... 95
و) شناخت یاران امام زمان علیه السلام (خبر از حوادث آینده) 96
ی) خبر از ظهور حضرت مهدی علیه السلام...... 96
قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم در گفتار امام حسین علیه السلام..... 96
فصل پنجم: مژده ظهور حضرت مهدی در ادیان و کتابهای آسمانی
الف) تورات.. 98
ب) انجیل.. 99
ج) کتب مقدس زرتشتیان.. 102
د) کتب مقدس هندوان.. 102
فصل ششم: مهدی موعود علیه السلام از دیدگاه علمای اهل سنت
اعتقادِ اهل سنت به حضرت مهدی علیه السلام..... 106
یک مدرک زنده 108
فصل هفتم: انتظار
ای همیشه سبز!! 114
تعریف لغوی انتظار 114
تعریف اصطلاحی.. 115
مفهوم انتظار 115
اهمیت انتظار 115
نامه ی امام حسن عسکری به یکی از علماء بزرگ... 116
فضیلت انتظار 117
انواع انتظار 118
الف) انتظار سازنده. 118
ب) انتظار مخرب... 119
ضرورت انتظار از دریچهی تاریخ.. 120
وظایف منتظران.. 122
1- شناخت حضرت مهدی علیه السلام...... 122
2- پیوند با امام منتظر و اطاعت از ایشان.. 122
3- تزکیه و خودسازی... 123
4- زمینهسازی برای ظهور و اصلاح جامعه. 123
5- صبر در انتظار. 124
6- اطاعت از مراجع تقلید. 124
سایر وظایف منتظران در زمان غیبت کبری.. 125
یاران امام زمان علیه السلام..... 126
فصل هشتم: علائم ظهور
علائم ظهور در گفتار امام حسین علیه السلام..... 130
الف) ندای آسمانی.. 131
ب) خروج سفیانی.. 133
ج) خروج مردی از یمن.. 133
چ) خسف به بیداء. 134
د) قتل نفس زکیّه. 135
و) دجال (مرد پرتزویر و حیلهگر) 136
ی) خورشید از مغرب طلوع میکند. 139
نشانههای نزدیک ظهور 140
فصل نهم: عصر ظهور
حکومت جهانی مهدی موعود علیه السلام..... 144
ویژگیها و سیمای دولت امام مهدی علیه السلام..... 145
1- ریاست و رهبری آن امامت است... 145
2- احیای آموزه و قوانین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام...... 146
3- قانون گذار خدا است... 147
4- محو اندیشههای پوچ ناقص بشری... 147
5- توسعه اخلاقی و اجتماعی و تکمیل فضایل انسانی.. 147
6- عدالت جهانی.. 148
7- پشتیبانی الهی و امدادهای غیبی.. 148
8- رشد و کمال در فرهنگ بشری... 149
9- وسایل و امکانات زندگی اجتماعی در استخدام بشر. 149
10- احیا و ترویج دین.. 150
11- امنیت... 150
12- دگرگونی زندگی مادی و ایجاد رفاه. 151
کسب صفات یاران امام مهدی علیه السلام..... 152
دولت امام زمان در بیان علی علیه السلام..... 153
حکومت امام زمان علیه السلام در بیان امام صادق علیه السلام..... 153
فصل دهم: دعاها و زیارات حضرت مهدی علیه السلام
ای عاشقان برای ظهورم دعا کنید. 156
چهل اثر دعا برای تعجیل در ظهور امام عصر ارواحنا فداه 157
دعای ندبه. 160
بررسی سند دعای ندبه. 161
فصلهای دعای ندبه. 162
توقیع امام زمان علیه السلام درباره دعای فرج. 164
دعای عهد. 165
دعای سمات.. 166
دعای افتتاح. 166
توقیع امام زمان علیه السلام دربارهی خواندن زیارت آل یاسین.. 167
زیارت ناحیهی مقدسه. 167
فصل یازدهم: دانستنیها
جمال حضرت مهدی علیه السلام..... 170
تمثیلات و تشبیهات روایی دربارهی حضرت مهدی علیه السلام..... 171
1- بئر معطله. 171
2- ماء مَعین.. 171
3- نور. 172
4- خورشید پشت ابر. 172
5- طاووس اهل بهشت... 172
امام مهدی علیه السلام، از نگاه امام حسین علیه السلام..... 173
توصیف امام حسین علیه السلام از زبان امام مهدی علیه السلام..... 174
دولت حضرت مهدی علیه السلام و رجعت امام حسین علیه السلام..... 175
سفارش حضرت مهدی علیه السلام به زیارت عاشورا 176
سخنان حضرت مهدی علیه السلام..... 177
رفتم به کعبه. 178
القاب حضرت مهدی علیه السلام..... 178
کنیههای حضرت مهدی علیه السلام..... 182
معرفی کتابهایی در زمینهی مهدویت.. 182
معماهای زندگانی حضرت مهدی علیه السلام..... 183
پاسخها به معماهای زندگی.. 185
پرستوی امید (برای منتظران ظهور مهدی علیه السلام) 189
خون جگر. 190
خواب پایان یافتن خوابها! (برای یار پنهان) 190
طول عمر حضرت.. 192
فصل دوازدهم: فرقههای منحرف مدعی مهدویت در عصر حاضر
یادداشتهایی از مسترهمفر. 194
1- بابیه. 197
2- بهائیت... 199
پیدایش فرقهی بهائیت.. 200
سرانجام دعوت میرزا بهاء 200
در انتظار فرج. 203
فصل سیزدهم: خاستگاه رجعت از دیدگاه مخالفین و نقد و بررسی آن
خاستگاه رجعت.. 206
رجعت در لغت و در اصطلاح. 207
ادله وقوع رجعت.. 207
الف) آیات قرآن.. 207
ب) روایات اهل بیت علیه السلام........ 210
ریشههای ادعای غیر اسلامی بودن خاستگاه رجعت.. 212
1- شبهاتی دربارهی مخالفت عقیده رجعت با تعالیم اسلامی.. 212
نقد. 213
2- عدم وجود دلیل معتبر بر رجعت در منابع اسلامی.. 214
نقد. 214
3- احادیث انکار کننده عقیده رجعت... 215
نقد. 215
4- ادعای منشاء یهودی داشتن مذهب شیعه. 215
نقد. 216
5- احادیث جعلی درباره رجعت... 217
«رجعت» چیست و چرا به آن اعتقاد دارید؟. 218
1- فلسفه رجعت... 218
2- تفاوت بارز «رجعت» با «تناسخ». 219
فهرست منابع. 220
خداوند بزرگ و منان را سپاس و ستایش میکنم که به این حقیر منت نهاده است که گامی دیگر در راه تألیف حقایق اسلامی بردارم. البته کتابهای فراوانی در زمینه مهدویت به رشتهی تحریر درآمده است و طی قرون متمادی این منابع و کتابها در اختیار علاقهمندان به آستان امامت و ولایت قرار گرفته است. در عصر حاضر نیز نویسندگان و مؤلفان عالیقدر موضوعات مختلف مهدویت را مورد بررسی قرار داده و آن را به شیوههای گوناگون بیان نمودهاند.
اینجانب نیز به لطف الهی توفیق یافتم که کتاب مختصر و مفیدی دربارهی شناخت امام زمان علیه السلام تألیف کنم که امیدوارم مورد استفاده و پسند خوانندگان عزیز قرار گیرد.
کتاب حاضر در سیزده فصل نگارش شده است که فصل اول آن دربارهی تولد و کودکی حضرت مهدی علیه السلام و چگونگی به امامت رسیدن آن حضرت در سن پنج سالگی است. فصل دوم دربارهی موضوع غیبت و فلسفه و علل غیبت حضرت مهدی علیه السلام، و غیبت صغری و کبری و روایتهایی دربارهی چهار نایب خاص و همچنین شرفیابی چند نفر به خدمت امام زمان در عصر غیبت کبری میباشد. فصل سوم درباره دلایل عقلی اثبات مهدویت فصل چهارم، درباره امام مهدی از دیدگاه قرآن، پیامبر و نهجالبلاغه میباشد فصل پنجم، مژده ظهور حضرت مهدی علیه السلام در ادیان و کتابهای آسمانی و فصل ششم مهدی موعود علیه السلام از دیدگاه علمای اهل سنت عرض شده و فصل هفتم دربارهی موضوع انتظار سخن به میان آمده است، و وظایف منتظران را
برشمرده است. فصل هشتم نیز علائم ظهور و فصل نهم عصر ظهور را شرح داده، و فصل دهم، دعاها و زیارات حضرت مهدی علیه السلام را توضیح داده و سند آن دعاها را به عرض شما علاقهمندان رسانده است.
در فصل یازدهم نیز مطالب و روایات گوناگون و خواندنی برای شناخت هر چه بیشتر امام زمان علیه السلام به عرض شما عزیزان رسیده است. در فصل دوازدهم نیز فرقههای منحرف مدعی مهدویت به طور اجمال مورد بررسی قرار گرفته است. فصل سیزدهم نیز چگونگی رجعت را بیان کرده و به شبهاتِ آن پاسخ داده است.
خوانندگان عزیز میتوانند پس از مطالعهی فصل اول هر فصلی را که خواستند مطالعه نمایند. (ولی اگر به ترتیب بخوانند بهتر است.) بنابراین شما میتوانید پس از مطالعهی فصل اول مثلاً فصل هفتم را که دربارهی انتظار، اهمیت انتظار، فضیلت انتظار و وظایف منتظران و… است مطالعه نمائید.
در ضمن جهت جلوگیری از خستگی مطالعه کنندگان در لابهلای مطالب، مطالب متنوع و خواندنی، شعر، روایت و سخنان بزرگان و اندیشمندان آورده شده است که امیدواریم مفید و مؤثر واقع شود.
از خداوند بزرگ و منان مسئلت میکنم که انشاءاله توفیق هر چه بیشتر آشنایی با معارف اسلامی و شناخت امام زمان علیه السلام و عمل به فرامین آن حضرت را به ما عنایت فرماید. در ضمن از زحمات پدر عزیزم جناب آقای حاج محمّد علی رجائی در جهت نشر و ترویج این کتاب کمال تشکر را مینمایم زیرا با همکاری نامبرده این کتاب چاپ و منتشر شده است. و امیدوارم ایشان در ظل توجهات حضرت ولی عصر مؤید و موفق باشند.
محمدرضا رجائی
در مقدمه، برخی از تفاصیل و توضیحات جنگ مسلمانان با روم از تاریخ روم و سپس فرار بانو ملیکه (نرجس خاتون) مادر امام زمان علیه السلام را میخوانیم:
«تئوفیلوس» در 227 هجری (841 میلادی، همان سالی که معتصم عباسی مُرد). در عموریه که در سال 223 هجری (837 میلادی) به دست لشکر اسلام افتاد، زاده شد. فرزند کوچکش، میخائیل سوم، شش سال حکمرانی کرد و شورای نائب السلطنه را به سرپرستی مادرش «تئودورا» و داییاش قیصر بارداس تشکیل داد. مادرش، چهارده سال به تنهایی حکومت کرد و جنگهای سختی ضد دولت اسلامی، در این مدّت به راه انداخت و دوازده هزار اسیر مسلمان را هولناک به قتل رساند.(1)در 856 میلادی، برادرش (قیصر بارداس) وی را کَت بسته، مجبور به اقامت در دیری کرد. تاریخ سال درگذشت وی را 867 میلادی ذکر میکند، سالی که کودِتای نظامی به رهبری باسیلیوس رُخ داد. تاریخ روم مختصری از اخلاق و رفتار وی را ذکر کرده است. آیا مرگ تئودورا در همین سال، طبیعی و به طور اتفاقی بوده است؟!
1) غیبت نعمانی 102/37.
بارداس، پس از دستگیری و اقامت اجباری خواهرش در دیر، حاکم امپراتوری شد و قیصر گردید. نباید فراموش کرد که تاریخ از وی با این لقب یاد میکند.
میتوان این اطلاعات و محتوای سخنان بانو نرجس را با هم تطبیق داد. وجود شخصیتی به نام قیصر بارداس که امپراتور کشور باشد، در گزارش بانو، به روشنی بیان میشود…
تار و مار شدن خاندان عموریّه، گزارش فرار و آوارگی شاهزادگان قصر را تقویت میکند. پیدایش بانون نرجس در سال کودتای نظامی و به هنگامی که برخوردهای آسیبزا رخ مینماید و گزارشی که «بشر بن سلیمان نخاس» بدان اشاره میکند، نیز آشنایی امام حسن عسکری علیه السلام با کنیزی در منزل عمهاش شاهد و گواه ادعای بانو نرجس است.(1)
اکنون با هم شرح ماجرا را میخوانیم:
بُشْر پسر سلیمان که از فرزندان ابو ایوب انصاری و یکی از شیعیان مخلص و همسایه امام علی النقی و امام حسن عسکری علیه السلام بود، میگوید:
روزی کافور، خدمتگزار حضرت علی النقی علیه السلام نزد من آمد و گفت: امام تو را به حضورش خواسته است. چون خدمت رسیدم و در مقابلش نشستم، فرمود:
1) فصلنامه علمی، تخصصی انتظار، ص243-242، با تلخیص.
بدین جهت شما مورد اطمینان ما میباشید. اکنون مأموریت کاملاً محرمانهای را بر عهدهی تو میگذارم که فضیلت ویژهای برای تو است تا با انجام آن بر دیگر شیعیان امتیازی داشته باشی.
پس از آن حضرت نامهای به خط و زبان رومی نوشت، مهر کرد و به من داد و کیسهی زرد رنگی که دویست و بیست دینار سکه طلا در آن بود بیرون آورد. سپس فرمود:
در این موقع تو نیز شخصی به نام عمر بن زید (برده فروش) را مرتب زیرنظر داشته باش. او کنیزی را برای فروش به مشتریان عرضه میکند که دارای نشانههای چنین و چنان است؛ از جمله: دو لباس حریر پوشیده و به شدت از نامحرمان پرهیز میکند. هرگز اجازه نمیدهد کسی به او نزدیک شود یا چهرهی او را ببیند.
آنگاه صدای نالهی او را از پس پرده میشنوی که به زبان رومی میگوید:
یکی از مشتریان به بردهفروش خواهد گفت، من او را به سیصد دینار میخرم؛ زیرا عفت و حجابش مرا به خرید وی بیشتر علاقهمند کرد. کنیز به او خواهد گفت، من به تو میل و رغبت ندارم، اگر چه در قیافه حضرت سلیمان ظاهر شوی و دارای حشمت و سلطنت او باشی. دلت بر اموالت بسوزد و بیهوده پول خود را خرج نکن!
برده فروش میگوید، پس چه باید کرد؟ تو که به هیچ مشتری راضی نمیشوی؟ من ناگزیرم تو را بفروشم.
کنیز اظهار میکند، چرا شتاب میکنی؟ بگذار خریداری که قلبم به وفا و صفای او آرام گیرد و دل بخواه من باشد، پیدا شود.
در این وقت نزد بردهفروش برو و به او بگو، یکی از بزرگان، نامهای به خط و زبان رومی نوشته و در آن بزرگواری، سخاوت، نجابت و دیگر اخلاق خویش را بیان داشته است. اکنون این نامه را به کنیز بده تا بخواند و از خصوصیات و اخلاق نویسندهی آن آگاه گردد. اگر مایل شد بگو من از طرف نویسندهی نامه وکالت دارم این کنیز را برای ایشان بخرم.
بشر میگوید: من از محضر امام خارج شدم و به سوی بغداد حرکت کردم و همهی دستورات امام را انجام دادم.
وقتی نامه در اختیار کنیز قرار گرفت، نامه را خواند و از خوشحالی به شدت گریست. روی به عمر بن زید برده فروش کرد و گفت:
این قضیه سبب شد تا من در قیمت آن بسیار گفتگو کنم و سرانجام به همان مبلغی که مولایم (امام) به من داده بود، به توافق رسیدیم. من پولها را به او دادم و او نیز کنیز را که بسیار شاد و خرم بود، به من تحویل داد.
من همراه آن بانو به منزلی که برای وی در بغداد اجاره کرده بودم آمدیم؛ اما کنیز از نهایت خوشحالی آرامش نداشت. نامهی حضرت را از جیبش بیرون میآورد و مرتب میبوسید. آن را بر دیدگانش میگذاشت و به صورتش میمالید.
گفتم: ای بانو! من از تو درشگفتم. چطور نامهای را میبوسی که هنوز صاحبش را ندیده و نمیشناسی؟
گفت: ای بیچارهی کم معرفت نسبت به مقام فرزندان پیغمبران!
خوب گوش کن و به گفتارم دل بسپار، تا حقیقت برای تو روشن گردد.
نام من ملیکه دختر یشوعا هستم. پدرم فرزند پادشاه روم است. مادرم از فرزندان شمعون صفا وصی حضرت عیسی علیه السلام و از یاران آن پیغمبر به شمار میآید.
خاطرات عجیب و حیرتانگیزی دارم که اکنون برای تو نقل میکنم:
سیصد نفر از رهبران مذهبی و رُهبانان نصارا که همه از نسل حواریون حضرت عیسی علیه السلام بودند و هفتصد نفر از اعیان و اشراف کشور و چهارهزار نفر از امراء و فرماندهان ارتش و بزرگان مملکت را دعوت نمود.
با حضور دعوت شدگان - در قصر امپراطور روم - جشن شکوهمند ازدواج من آغاز گردید. آنگاه تخت شاهانهای را که با جواهرات آراسته بودند در وسط قصر روی چهل پایه قرار دارند. داماد را با تشریفات ویژهای روی تخت نشاندند و صلیبها را بر بالای آن نصب کردند و خدمتگزاران کمر به خدمت بستند و اُسقفها در گرداگرد داماد حلقهوار ایستادند. انجیل را باز کردند تا عقد ازدواج را مطابق آئین مسیحیت بخوانند. ناگهان صلیبها از بالا بر زمین افتادند و پایههای تخت در هم شکست. داماد
نگونبخت بر زمین افتاد و بیهوش گشت. رنگ از رُخسار اُسقُفها پرید و لرزه بر اندامشان افتاد. بزرگِ اُسقُفها روی به پدرم کرد و گفت:
پادشاها! این حادثه نشانهی نابودی مذهب مسیح و آیین شاهنشاهی است. چنین کاری را نکن و ما را نیز از انجام این مراسم شوم معاف بدار! پدربزرگم نیز این واقعه را به فال بد گرفت. در عین حال دستور داد پایههای تخت را درست کنند و صلیبها را در جایگاه خود قرار دهند. برادر داماد بخت برگشته را روی تخت بگذارند. بار دیگر مراسم عقد را برگزار نمایند. هر طور است مرا به ازدواج درآورند تا این نحس و شومی به میمنت داماد جدید از خانوادهی آنها برطرف شود.
به فرمان امپراطور روم بار دیگر مجلس را آراستند. صلیبها در جایگاه خود قرار گرفت. تخت جواهرنشان بر روی چهل پایه استوار گردید. داماد جدید را بر تخت نشاندند. بزرگان لشکری و کشوری آماده شدند تا مراسم این ازدواج شاهانه انجام گیرد. اما همین که انجیلها را گشودند تا عقد ازدواج ما را مطابق آیین مسیحیت بخوانند.
ناگهان حوادث وحشتناک گذشته تکرار شد. صلیبها فرو ریخت. پایههای تخت شکست. داماد بدبخت از تخت بر زمین افتاد و از هوش رفت. مهمانان سراسیمه پراکنده شدند و مجلس جشن به هم ریخت و بدون آنکه پیوند ازدواج ما صورت بگیرد. پدربزرگم افسرده و غمناک از قصر خارج شد و به حرمسرا رفت و پردهها را انداخت.
من نیز به اتاق خود برگشتم شب فرا رسید. به خواب رفتم. در آن شب خوابی دیدم که سرنوشت آیندهام را رقم زد.
در خواب دیدم؛ حضرت عیسی علیه السلام و شمعون صفا و گروهی از حواریون در قصر پدربزرگم گرد آمدهاند و در جای تخت، منبری بسیار بلند که نور از آن میدرخشید، قرار دارد.
در این وقت، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و داماد و جانشین ایشان حضرت علی علیه السلام و جمعی از فرزندانش وارد قصر شدند. حضرت عیسی علیه السلام از آنان استقبال نمود و حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را در آغوش گرفت و معانقه کرد. در آن حال حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
حضرت عیسی علیه السلام نگاهی به شمعون کرده و گفت:
سپس حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم در بالای منبر قرار گرفت و خطبه خواند و مرا به فرزندش امام حسن عسکری علیه السلام تزویج نمود.
حضرت عیسی علیه السلام، حواریون و فرزندان حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، همگی گواهان این ازدواج بودند.
هنگامی که از خواب بیدار شدم، از ترس جان خوابم را به پدربزرگم نگفتم. زیرا ترسیدم از خوابم آگاه شوند و مرا بکشند.
بدین جهت ماجرای خوابم را در سینهام پنهان کردم. به دنبال آن، آتش محبّت امام حسن عسکری علیه السلام چنان در کانون دلم شعلهور گشت که از خوردن و آشامیدن بازماندم. کمکم رنجور و ضعیف گشتم. عاقبت بیمار شدم. دکتری در
کشور روم نماند مگر آن که پدربزرگم برای معالجهی من آورد ولی هیچ کدام سودی نبخشید. چون از معالجهها مأیوس شده از روی محبت گفت: نور چشمم! آیا در دلت آرزویی هست تا برآورده سازم؟ گفتم:
پدرم خواهش مرا قبول کرد و من نیز به ظاهر اظهار بهبودی کردم و کمکم غذا خوردم. پدرم خوشحال شد و بیشتر از پیش با اسیران مسلمان مدارا نمود.
بعد از چهارده شب بار دیگر در خواب دیدم که بانوی بانوان حضرت فاطمهی زهرا علیه السلام و مریم خاتون و هزار نفر از حواریون بهشت تشریف آوردند. حضرت مریم روی به من کرد و فرمود:
این سرور بانوان جهان، مادرِ همسر تو است.
من دامن حضرت زهرا علیه السلام را گرفته و گریستم و از نیامدن امام حسن عسکری علیه السلام به دیدنم شکایت کردم.
حضرت فاطمه علیه السلام فرمود:
حضرت عیسی علیه السلام و مریم از تو راضی شوند و فرزندم به دیدارت بیاید به یگانگی خداوند و رسالت پدرم حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم اقرار کن و کلمه شهادتین (اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ الله وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله) را بر زبان جاری ساز. وقتی این کلمات را گفتم فاطمه علیه السلام مرا به آغوش کشید. روحم آرامش یافت و حالم بهتر شد، آنگاه فرمود:
آن روز به سختی پایان پذیرفت. با فرا رسیدن شب به خواب رفتم. شاید به دیدار دوست نایل شوم. خوشبختانه امام حسن عسکری علیه السلام را در خواب دیدم و به عنوان شکوه گفتم:
فرمود: نیامدن من به دیدارت هیچ علتی نداشت، جز آنکه تو در مذهب نصارا بودی و در آیین مشرکان به سر میبردی. حال که اسلام را پذیرفتی، من هر شب به دیدارت خواهم آمد تا اینکه خداوند ما را در ظاهر به وصال یکدیگر برساند.
از آن شب تاکنون هیچ شبی مرا از دیدارش محروم نکرده است و پیوسته در عالم رؤیا به دیدار آن معشوق نایل گشتهام.
بُشْر میگوید: پرسیدم چگونه به دام اسارت افتادید؟
جواب داد:
پس از چند روز سپاه روم عازم جبهه نبرد شد. من هم مطابق گفتهی امام خود را به پشت جبهه رساندم.
طولی نکشید که آتش جنگ شعلهور شد. سرانجام سربازان خط مقدم اسلام، ما را به اسارت گرفتند.
سپس با قایقها به سوی بغداد حرکت کردیم. چنانکه دیدی در ساحل رود فرات پیاده شدیم و تاکنون کسی نمیداند که من نوه قیصر امپراطور روم هستم.
تنها تو میدانی، آن هم به خاطر اینکه خودم برایت بازگو کردم.
البته در تقسیم غنایم جنگی به سهم پیرمردی افتادم. وی نامم را پرسید، چون نمیخواستم شناخته شوم، خود را معرفی نکردم. فقط گفتم نامم نرجس است.
بشر میگوید: پرسیدم، جای تعجب است! تو رومی هستی، اما زبان عربی را به خوبی میدانی.
گفت:
بُشْر میگوید:
پس از توقف کوتاه، از بغداد به سامراء حرکت کردیم. هنگامی که او را خدمت امام علی النقی علیه السلام بردم، حضرت پس از احوالپرسی مختصر فرمود:
چگونه خدا عزت اسلام و ذلت نصارا و عظمت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و خاندان او را به شما نشان داد؟
پاسخ داد:
عرض کرد: مژده فرزندی به من بدهید.
فرمود: تو را بشارت باد به فرزندی که به خاور و باختر فرمانروا گردد و زمین را پر از عدل و داد کند، پس از آنکه با ظلم و جور پر شده باشد.(1)
ملیکه عرض کرد: پدر این فرزند کیست؟
1) أبشری بولدیملک الدینا شرقاً و غرباً و یملأ الارض قسطاً و عدلا کما ملئت ظلماً و جوراً.
حضرت فرمود:
در آن شب حضرت مسیح علیه السلام و جانشینش تو را به چه کسی تزویج کردند؟
عرض کرد: به فرزند شما، امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: او را میشناسی؟
عرض کرد: از آن شبی که به وسیله حضرت فاطمه زهرا علیه السلام مسلمان شدم، شبی نبود که آن حضرت به دیدارم نیامده باشد.
سخن که به اینجا رسید امام علی النقی علیه السلام به (کافور) خادم خود فرمود: خواهرم حکیمه نزد من بیاید. چون حکیمه خاتون محضر امام رسید، حضرت فرمود:
آنگاه امام علیه السلام فرمود: خواهرم! این بانو را به خانه ببر و مسایل دینی را به او یاد بده، این نو عروس همسر امام حسن عسکری علیه السلام و مادر قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم است.(1)
1) بحارالانوار، ج51، ص10-4، احسن القصص، ج2، صص 170-157.
حضرت حجهًْ بن الحسن امام عصر علیه السلام در پانزده شعبان سال دویست و پنجاه و پنج هجری در شهر سامرا چشم به جهان گشود.
حکیمه دختر امام محمد تقی علیه السلام نقل میکند که امام حسن عسکری علیه السلام مرا خواست و فرمود:
عرض کردم:
فرمود:
گفتم:
فرمود:
وارد خانه شدم. سلام کردم و نشستم. نرجس خاتون آمد، کفشها را از پایم درآورد و گفت:
گفتم:
گفت:
گفتم:
تا این سخن را از من شنید در کمال حُجب و حیا نشست. من نماز شام را خواندم و افطار کردم و خوابیدم.
نصف شب بیدار شدم و نماز شب را خواندم، دیدم نرجس خوابیده و از وضع حمل در او اثری نیست، پس از تعقیب نماز به خواب رفتم. مدتی نگذشت که با اضطراب بیدار شدم، دیدم نرجس هم بیدار است و نمازش را میخواند، ولی هیچگونه آثار وضع حمل در او دیده نمیشود، از وعدهی امام کمی شک به دلم راه یافت.
در این هنگام، امام حسن عسکری علیه السلام از محل خود با صدای بلند مرا صدا زد و فرمود:
}لا تَعْجَلی یا عَمَّهًِْ فَاِنَّ الاَمْرَ قَد قَرُبَ{
«عمه!ً عجله نکن که وقت ولادت نزدیک است.»
پس از شنیدن صدای امام علیه السلام، مشغول خواندن سورهی الم سجده و یس شدم.
ناگاه! نرجس با اضطراب از خواب بیدار شد و برخاست، من به او نزدیک شدم و نام خدا را بر زبان جاری کردم، پرسیدم آیا در خود چیزی احساس میکنی؟
گفت:
گفتم:
سپس من و نرجس را چند لحظه خواب گرفت. بیدار شدم، ناگاه! مشاهده کردم که آن نور دیده متولد شده و با اعضای هفتگانه روی زمین در حال سجده است. او را در آغوش گرفتم، دیدم از آلایش ولادت پاک و پاکیزه است.
در این هنگام، امام حسن عسکری علیه السلام مرا صدا زد:
عمه! پسرم را نزد من بیاور!
من آن مولود را به نزد وی بردم. امام علیه السلام او را به سینه چسبانید و زبان خود را به دهان وی گذاشت و دست بر چشم و گوش او کشید و فرمود:
}تَکَلَّم یا بُنَی{ فرزندم با من حرف بزن.
آن نوزادِ پاک گفت:
}اَشْهَدُ اَن لا اِلهَ اِلا الله وَحْدَهُ لا شریکَ لَه وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَداً رَسْولُ الله{
سپس صلواتی به امیرالمؤمنین علیه السلام و سایر ائمه تا پدرش امام حسن عسکری علیه السلام فرستاد، سپس ساکت شد.
امام علیه السلام فرمود:
عمه! او را نزد مادرش ببر تا به او نیز سلام کند و باز نزد من بیاور!
او را پیش مادرش بردم. سلام کرد و مادرش جواب سلامش را داد! بار دیگر او را نزد پدرش برگردانیدم.(1)
1) بحارالانوار، ج51، ص2، احسن القصص، ج1، صص 157-154.
شب میلاد امید جهان است
به دنیا آمده فرزند نرجس
به دست او کلید خیر و رحمت
خلاصهی انبیا و اوصیا او است
خداجویان در او بینند حق را
جهان را پاک سازد از بت و شرک
همای رحمت و مهر الهی است
گشاینده تمام عقدهها اوست
کند ویران همه کاخ و ستم را
نزول رحمت حق، ز آسمان است
به دست او نجات انس و جان است
امام عصر و مولای زمان است
برای مؤمنین، آرام جان است
که حبل اعتصام مؤمنان است
به او یکتاپرستی جاودان است
برای مؤمنین، حصن امام است
عدوّ ظالمان و کافران است
که آب زندگی، از او روان است
حیات طیّب و پاکیزه از اوست
وصی خاتم و ختم وصایت
ولی جان و جهان و راحت جان
به او قائم، نظام عدل و داد است
ریاکاران بیدین را بگویید
دِرو سازد شما را خشم مهدی
گشوده پر، گل خوشبوی نرگس
مبارک باد این مولود زهرا
مرا توصیف اسماء و صفاتش
دل «خادم» به امید ظهورش
شفیع مذنبان و عاصیان است
کنون از دیدهی ظاهر، نهان است
امام عالمان و صالحان است
بر او اسرار این عالم عیان است
که دین داریشان از بهر نان است
که شمشیر خدای انس و جان است
که عطرآگین از او هر گلستان است
امید و حامی مستضعفان است
برون از طاقت و شرح و بیان است
همیشه محکم و شاد و جوان است(1)
1) اثر طبع، سید حشمت اله علوی متخلص به خادم، باده مهر و آتش هجر، ص138 و 139.
حکیمه خاتون میگوید: من پس از چهل روز از ولادت حضرت مهدی علیه السلام، طبق دعوت امام حسن عسکری علیه السلام به خانهاش رفتم تا وقتی وارد اتاق حضرت شدم، ناگهان دیدم همان کودک چون آفتاب درخشنده در مقابل پدر راه میرود و به اندازه یک فرزند دوساله میماند. از مشاهده این وضع تعجب کردم و از امام پرسیدم: ای سرور من! این کودک به اندازهی دو سال رشد کرده است! حضرت تبسمی کرد و فرمود: فرزندان پیامبران و جانشینان پیامبران که به مقام پیشوایی و امامت برگزیده میشوند، رشدشان همانند سایرین نیست، بلکه وقتی یک ماه از عمرشان بگذرد، چنان است که بر دیگران، یک سال گذشته باشد و فرزند ما اهلبیت پیامبر در شکم مادر سخن میگوید، قرآن میخواند، پروردگارش را عبادت میکند و هنگامی که به دوران شیرخوارگی میرسد، فرشتگان در هر بامداد و شامگاه بر او فرود میآیند و فرمانش را اطاعت میکنند. حکیمه میگوید: از آن پس، هر چهل روز یک بار، فرزند ارجمند امام حسن عسکری علیه السلام را میدیدم تا این که چند روز قبل از شهادت حضرت، وقتی او را دیدم نشناختم. از امام حسن عسکری علیه السلام سوال کردم، فرمود: او پسر نرجس است و من به زودی از دنیا میروم؛ تو مطیع او باش …(1)
فعالیتهای مهم و اساسی امام حسن عسکری علیه السلام در زمان کودکی امام مهدی علیه السلام حول دو محور میچرخید:
1- احتیاط کامل جهت محافظت امام زمان علیه السلام در برابر حکومت
2- آشنا کردن یاران خاص با امام مهدی علیه السلام
اکنون با هم روایاتی را در رابطه با دو امر فوق مرور میکنیم:
1) بحارالانوار، ج51، ص14، موعودنامه، ص 262 و 263.
احمد بن اسحاق (وکیل امام حسن عسکری در قم) میگوید:
محضر امام حسن عسکری علیه السلام رسیدم و میخواستم دربارهی جانشین آن حضرت سؤال کنم.
امام علیه السلام پیش از آن که من سؤال کنم، فرمود:
ای احمد! خداوند متعال در لحظهای که آدم را آفریده تا روز قیامت، زمین را از حجت خود خالی نگذاشته و نخواهد گذاشت و به میمنت حجت الهی، از اهل زمین گرفتاریها برطرف میشود، باران میبارد و زمین برکاتش را خارج میکند.
عرض کردم:
پسر پیامبر خدا! امام و جانشین پس از شما کیست؟
حضرت با شتاب برخاست و به درون خانه رفت و بازگشت، در حالی که پسر بچه سه سالهای را که چهرهای همانند ماه شب چهارده داشت بر دوش گرفته بود.
آنگاه فرمود:
ای احمد بن اسحاق! اگر نزد خدای متعال و حجتهای او گرامی نبودی، این پسرم را به تو نشان نمیدادم، همین پسرم همنام رسول خدا و همکینهی اوست. او کسی است که زمین را پر از عدل و داد میکند، همچنان که پر از ظلم و جور شده باشد.
ای اسحاق! مَثَل او در میان امت من، مَثَل خضر و ذوالقرنین است. به خدا سوگند او غایب میشود، که در زمان غیبت او کسی از هلاکت نجات نمییابد مگر اینکه خداوند او را در عقیده امامتش ثابت نگه دارد و موفق بدارد که برای ظهور او دعا کند.
عرض کردم:
سرور من! آیا نشانهای در این بچه هست که قلب من به امامت او اطمینان بیشتری پیدا کند و بدانم که او همان قائم بحق است؟
در این وقت ناگاه آن پسر بچه به سخن آمد و با زبان صحیح عربی فرمود:
من آخرین سفیر الهی در روی زمین و انتقام گیرنده از دشمنان خدا هستم، سپس فرمود:
ای احمد بن اسحاق! اکنون که با چشم خود، حجت حق را دیدی، در جستجوی نشانهی دیگری مباش!
احمد بن اسحاق میگوید:
شاد و خرم از محضر امام حسن عسکری علیه السلام اجازه گرفته، بیرون آمدم. فردای آن روز به خدمت امام حسن عسکری علیه السلام رسیدم، عرض کردم:
ای پسر رسول خدا! از عنایتی که دیروز دربارهی من فرمودید (فرزند عزیزت را به من نشان دادید) بسیار شادمان شدم، ولی نفر مودید علامتی که از خضر و ذوالقرنین در اوست، چه میباشد؟
حضرت فرمود:
منظورم غیبت طولانی اوست…(1)
سعد بن عبدالله قمی میگوید:
مسائلی مذهبی برایم پیش آمده بود و نمیتوانستم حل کنم با احمد بن اسحق قمی محضر مبارک امام حسن عسکری علیه السلام مشرف شدم جواب
1) بحارالانوار، ج52، ص 25، احسن القصص، ج5، صص 161-159.
مسائلم را از امام بپرسم. وارد سامرا شدیم و به منزل امام علیه السلام رفتیم چهره نورانی امام علیه السلام در آن لحظه چنان درخشان بود که من نمیتوانم به چیزی تشبیه کنم، جز این که بگویم مثل ماه شب چهارده بود. طفلی که سیمایش به ستاره درخشان میماند روی زانوی راست امام علیه السلام نشسته بود. سلام کردیم، حضرت امر فرمودند نشستیم.
احمد بن اسحق بستههای مهر خورده را که حاوی کیسههای درهم و دینار بود محضر امام گذاشت. حضرت نگاهی به طفل (امام زمان علیه السلام) کرد و فرمود:
فرزندم! مُهرِ هدایای دوستان و شیعیانت را باز کن.
طفل گفت: آقاجان! آیا سزاوار است که دستی به این پاکی به سوی هدایای آلوده و اموال مخلوط به حلال و حرام، دراز شود؟
امام حسن عسکری به احمد بن اسحاق فرمود:
ای پسر اسحاق! آنچه در بسته است در بیاور تا فرزندم حلال و حرام آن را از هم جدا کند.
احمد بن اسحاق چون کیسه اول را درآورد بدون این که باز شود، طفل گفت: این کیسهی فلانی پسر فلانی از فلان محلهی قم است، و شصت و دو دینار در آن است، چهل و پنج دینار آن از پول زمین سنگلاخی است که صاحب آن از برادرش ارث برده، فروخته است و چهارده دینارش از پول نُه طاقه پارچه است، و سه دینار هم از اجاره مغازهها است.
امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: راست گفتی فرزندم اکنون به این مرد بگو حرام آن چقدر است.
طفل گفت: یک دیناری که سکه ری دارد و در فلان تاریخ ضرب شده و نقش یک روی آن پاک گردیده با یک قطعه طلا که وزن آن یک ربع دینار است حرام است و علت حرام بودن آنها این است که صاحب آن، در فلان ماه و فلان سال یک من و ربع پنبه ریسیده کشید و به یک نفر بافنده که همسایه او بود، داد، پس از مدتی دزد آنها را از بافنده دزدید، بافنده هم قضیه را به صاحب پنبه اطلاع داد ولی او گفت: دروغ میگویی، سپس در عوض آن، یک من و نیم پنبه ریسیده مرغوبتر از نخ خود از بافنده گرفت (با اینکه بافنده تقصیر نداشت) و این دینار و قطعه طلا پول آن است، لذا حرام میباشد.
احمد بن اسحاق در آن کیسه را گشود، نامهای میان دینارها بود که نام فرستنده و مقدار آن را همانطور که طفل گفت در آن نوشته بود و آن قطعه طلا را با آن دینار به همان نشانی بیرون آورد. آنگاه احمد بن اسحاق کیسه دیگری از بسته بیرون آورد (پیش از آن که مُهرِ آن را بگشاید) طفل گفت:
این کیسه مال فلانی ساکن فلان محلهی قم است و پنجاه دینار در آن است که برای ما حلال نیست، دست به آن نمیزنیم.
حضرت فرمود: برای چه؟
طفل گفت: زیرا این پولِ آن گندمی است که صاحبش با یک کشاورزی شریک بود هنگام تقسیم که میخواست سهم خود را بردارد پیمانه را پر میکرد، چون نوبت به شریکش میرسید پیمانه را پر نمیکرد. لذا سهم خود را بیشتر از شریک بر میداشت.
امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: راست گفتی فرزندم.
آنگاه حضرت فرمود: ای پسر اسحق تمام این پولها را بردار به صاحبشان برسان ما احتیاجی به آنها نداریم، و فقط پارچه آن پیرزن را بیاور.
سعد بن عبدالله میگوید:
احمد بن اسحاق گفت: آن پارچه را من در خورجین گذاشته بودم و اصلاً فراموش کرده بودم.
رفت آن پارچه را بیاورد.
من مسائل مشکل مذهبیام را از امام عسکری علیه السلام پرسیدم. حضرت محول به فرزند عزیزش نمود. امام زمان علیه السلام همه را پاسخ گفتند و مسائل برایم حل شد. آنگاه امام عسکری علیه السلام و فرزند عزیزش به نماز ایستادند و من از محضرشان بیرون آمدم تا ببینم احمد بن اسحاق کجا رفت، در راه او را دیدم که گریه میکند.
پرسیدم: چرا گریه میکنی؟
گفت: پارچهای را که حضرت خواست گم کردهام.
گفتم: طوری نیست برو به حضرت بگو. او هم خدمت امام علیه السلام رفت طولی نکشید از خدمت حضرت بیرون آمد در حالی که تبسم بر لب داشت.
پرسیدم: ها! ماجرا چه شد؟
گفت: من هنگامی که خدمت آقا رسیدم، دیدم پارچهی گم شده زیر پای آن حضرت پهن است و امام روی آن نماز میخواند و من خدا را شکر کردم.(1)
1) بحارالانوار، ج52، صص 86-80، این حدیث مفصل است، در اینجا به اندازه نیاز آورده شد، احسن القصص صص 182-179.
جهت بحث امامت حضرت مهدی علیه السلام در سن کودکی ابتدا به مقدمهای در بحث امامت (معنای امامت، تعریف امامت، امام از دیدگاه معصومین و…) توجه نمائید و سپس به اثبات امامت آن حضرت در سن کودکی میپردازیم برای این کار به فرهنگنامه مهدویت مراجعه میکنیم:
امامت به معنای پیشوایی، پیشروی و رهبری است. امام نیز به معنای پیشوا، پیشرفت، مقتدا، قیم، مصلح، الگو، راه اصلی و راهنما است. کسی یا چیزی که از آن پیروی شود انسان باشد یا کتاب یا چیزی دیگر، به حق باشد یا بر باطل، امام است.(1)
امام به کسی گفته میشود که رهبری جامعهای کوچک یا بزرگ را بر عهده دارد و به ادارهی امور زندگی آنها میپردازد و مردم از اقدامات و دستورالعملهای وی پیروی میکنند.
بنابراین، امامت به معنای ریاست عمومی فردی خاص بر امور دین و دنیای مردم در دنیا بالاصاله یا به جانشینی از پیامبر است، زیرا امامت، دارای شأنهایی همچون رهبری سیاسی و زعامت اجتماعی و مرجعیت دینی و تبیین و تفسیر وحی و ولایت باطنی و معنوی است که از این جهت، امام حجت خدا در زمان، ولی الله، انسان کاملِ حامل معنویت کلی انسانیت و قطب است.
چون امامت دارای جایگاه والایی است، شیعه آن را همانند نبوت به نصّ و امر الهی و از اصول دین (مذهب) میداند؛ در حالی که در دیدگاه اهل سنت، از فروع دین شمرده شده و از این جهت، از افعال مکلفان به شمار میآید.(2)
شیعه، بر این باور است که پیامبران چون از جهت عمر و امکانات محدودند، برای محقق ساختن اهداف خود به امر الهی، جانشین خود را به مردم معرفی و مردم را به اطاعت از آنان سفارش میکنند. بر این اساس اگر پیامبر خلیفه و امام معرفی نکند، رسالتش را به انجام نرسانده است.(1)
دیگر آن که، وجود امام در هر عصر و زمان و در هر جامعهای برای هدایت انسانها و به سوی کمال و برقراری نظم در جامعه ضرورت دارد.
خداوند در این باره فرمود:
}اِنَّما انتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلّ قَومٍ هاد{(2)
«همانا تو انذار دهندهای و برای هر قومی هدایتگری است.»
روایات تفسیری این آیه نیز این حقیقت را تأیید میکند که امامی زنده تا روز قیامت میان انسانها حضور دارد. همچنین براساس روایاتی دربارهی سوره قدر، در شب قدر هر سال تا روز قیامت، فرشتگان بر امام آن زمان نازل میشوند و این سوره دلیل روشنی بر وجود امام در همهی زمانها است.
افزون بر آیات، از روایات فراوانی نیز استفاده میشود که زمین، هیچگاه از حجت الهی تهی نخواهد بود و هرگاه از حجت الهی تهی باشد اهلش را فرو خواهد بُرد، به گونهای که حتی اگر دو نفر بر روی زمین زندگی کنند، یکی از آنان حجت و امام خواهد بود.(3)
روایات فراوانی در دست است که امامت در ادامهی پیامبر اسلام در دوازده نفر معین شد که آخرین آنها حضرت مهدی علیه السلام است. نه فقط
پیرامون مکتب اهل بیت علیه السلام که برخی از دانشوران اهل سنّت، در روایاتی چند به این حقیقت بزرگ اشاره کردهاند.(1)
سالها پیش از آن که نهم ربیعالاول سال 260 ق فرا رسد، پیشوایان معصوم علیه السلام و به ویژه واپسین فرستادهی خداوند متعال پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم امامت حجّت الهی، حضرت مهدی علیه السلام را نوید داده بودند. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: پیشوایان پس از من، دوازده نفرند؛ نخستین ایشان، علی بن ابی طالب، و آخرین آنها قائم است. آنها جانشینان و اوصیا و اولیای من و حجتهای خداوند پس از من، بر امت من هستند. اقرار کنندهی به آنها مؤمن، و انکار کنندهی ایشان، کافر است.(2)
پیشوایان معصوم علیه السلام نیز به پیروی از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم همواره به سلسلهی امامان دوازدهگانه اشاره کردهاند؛ به روشنی از دوازدهمین ایشان یاد نموده و شیعیان را از افتادن در دام انحراف و مدعیان، بر حذر داشتهاند.
آنگاه که از حضرت علی علیه السلام دربارهی معنای روایت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که فرموده بود:
}إِنّی تارک فِیکُمُ الثَّقَلَیْن کِتابَ اللهُ وَ عِتْرَتِی{
«همانا من دو چیز گرانبها را در میان شما میگذارم کتاب خداوند و عترتم را.»
پرسیده شد «عترت» چه کسانی هستند؟ فرمود:
من و حسن و حسین و پیشوایان نهگانه از فرزندان حسین، نهمین آنها مهدی است. هرگز از کتاب خدا جدا نمیشوند و کتاب خدا نیز از آن جدا نمیشود تا آن که کنار حوض پیامبر، بر او بازگردند.(3)
افزون بر روایتهای یاد شده که از مهمترین دلیلها بر امامت حضرت مهدی علیه السلام است، دیگر پیشوایان معصوم علیه السلام نیز سخنان ارزشمندی در این باره فرمودهاند. که برخی از آنها بدین قرار است:
امام حسن عسکری علیه السلام، حضرت مهدی علیه السلام را نهمین فرزند برادر خود حسین و پسر سرور کنیزان دانسته است.(1)
امام حسین علیه السلام در اشاره به امامت نهمین پیشوای هدایتگر از نسل خود، از وی با «قائم به حق» یاد کرده است.(2)
امام سجاد علیه السلام نیز به امامت حضرت مهدی علیه السلام اشاره کرده، آن حضرت را دوازدهمین جانشینان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و پیشوایان پس از او دانسته است.(3)
امام باقر علیه السلام حضرت مهدی علیه السلام را نهمین پیشوای پس از حسین بن علی علیه السلام و قائم آنها خوانده است.(4)
ششمین پیشوای شیعیان، به روشنی حضرت مهدی علیه السلام را دوازدهمین از پیشوایان هدایت، پس از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم ذکر کرده است.(5)
هفتمین امام معصوم نیز آن حضرت را پنجمین از فرزندان خود دانسته، فرمود:
«برای او غیبتی است که مدتش طولانی خواهد شد.»(6)
امام رضا علیه السلام پس از اشاره به دوران غیبت و سختیهای آن، سبب آن سختیها را پنهان بودن پیشوای ایشان ذکر کرده است. (1)
امام جواد علیه السلام نیز دربارهی آن حضرت، وی را سومین از فرزندان خود دانسته است.(2)
امام هادی علیه السلام، جد بزرگوار آن حضرت نیز به پیشوایی آن حضرت پس از فرزند خود امام عسکری علیه السلام تأکید کرده است.(3)
و سرانجام این تلاش پیوسته، به دست یازدهمین پیشوای معصوم علیه السلام به اوج خود رسید که در آن، آخرین ذخیرهی الهی به نیکوترین صورت ممکن شده است، آنجا که از آن حضرت دربارهی درستی یا چگونگی این خبر که به نقل از پدران بزرگوارش رسیده است، پرسیدند که: «زمین، هیچگاه از حجت خدا بر خلقش خالی نیست. هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.»(4)
آن حضرت فرمود:
این مطلب حق است آن گونه که روز حق است.(5)
سپس از آن حضرت سؤال شد:
«ای پسر پیامبر! حجت و امام پس از شما کیست؟ فرمود: «فرزندم محمد. او امام و حجت پس از من است. هر کس بمیرد و او را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.»(6)
تا این که با شهادت یازدهمین پیشوای شیعیان در هشتم ربیعالاول سال 260ق(1)، در حالی که بیش از پنج بهار(2)
از عمر آخرین ذخیرهی الهی سپری نشده بود، فصل بهرهمندی مستقیم انسانها از امام ظاهر به پایان رسید و در پی آن، دورانی بسیار مهم در زندگی پیروان اهل بیت علیه السلام پیش آمد. این دوران همزمان با دو رخداد مهم آغاز شد: رسیدن آخرین حجت الهی به مقام امامت و دیگر؛ قرار گرفتن آن حضرت در پردهی پنهان زیستی.
اگر چه برگزیدگانی از شیعه برای این مرحله آمادگی کامل داشتند، میبایست هر دو رخداد امامت و غیبت، برای عموم شیعیان به اثبات برسد، چرا که حضرت مهدی علیه السلام نخستین روز امامت را در حالی آغاز کرد که جز افرادی اندک که پیش از آن، در دورهی امام عسکری علیه السلام آن حضرت را دیده بودند(3)
کسی او را ندیده بود. تا این که روز درگذشت امام یازدهم و نخستین روز امامت حضرت مهدی علیه السلام فرا رسید و آن حضرت، ناگزیر میان مردم آمد، بر پیکر پدر نماز گُذارْد.
این رخداد، به گونههایی چند روایت شده است در یک روایت، شیخ صدوق، آن را به صورت مفصل از زبان ابوالادیان، یکی از خدمتکاران خانه و متصدی امور نامههای امام عسکری علیه السلام گزارش کرده است.(4)
در این رخداد، آنچه برای مردم، از همه شگفتآورتر بود، این که با کودکی پنج ساله رو به رو بودند که میگفت جانشین امام عسکری علیه السلام
است. البته پیش از آن، با هدایتهای پیوسته، پیامبر و امامان نور علیه السلام شیعه به این نکته باور کرده بود که خداوند (عزوجل) از طریق آخرین پیامبر خود، مقام امامت و ولادت را به سبب قابلیتهای ذاتی به افرادی خاص عطا فرموده و فقط از طرف او است که برای جامعه امام نصب میشود. نیز این که این قابلیت، هیچ ارتباطی به کمی یا زیادی سن ندارد. جالب این که اینگونه پیشوایی، پیش از آن، هم بین امامان علیه السلام و هم در زنجیرهی پیامبران، دارای سابقه بود. یکی از دانشوران معاصر، امامت در سنین کم را پدیدهای واقعی دانسته، چنین استدلال کرده است:
… امامی که در کودکی به پیشوایی روحی و فکری مردم رسیده، و مسلمانان حتی در کشاکش آن همه موج ویرانگر باز خویشتن خویش را به پیروی و دوستی او گماشتند، به طور مسلّم باید از دانش و آگاهی و گستردگی دید و دانا بودن به فقه و تفسیر و عقاید، بهرهای آشکار و چشمگیر داشته باشد؛ چون در غیر اینصورت، نمیتوانست مردم را به پیروی از خویش وادارد…
به فرض محال که مردم نتوانسته حقیقت و واقعیت امر را دریابند، دستگاه خلافت و نیروی حاکم که آن همه دشمنی علنی با امام داشته، چرا برنخاسته و پرده از رخسار حقیقت نینداخته است؟
اگر امام خردسال، از دانش و سطح تفکر عالی برخوردار نبود، خلفای معاصر، خیلی خوب میتوانستند جنجال به پا کنند، اما سکوت آنها و سکوت تاریخ، گواه است که امامت در سنین کم، پدیدهای حقیقی بوده است، نه ساختگی.(1)
1) سید محمد باقر صدر، جست و جو و گفت و گو پیرامون امام مهدی علیه السلام، ص 48-47.
البته پیش از آن که در مسیر هدایت جامعه، نوبت به پیشوایی جانشینان آخرین فرستادهی الهی برسد، خداوند (عزوجل) پیامبرانی را در کودکی به مقام نبوت مفتخر ساخته بود. از میان پیامبران اولوالعزم، یگانه پیامبری که از هنگام ولادت، به نبوت خویش به طور آشکار تصریح کرده، حضرت عیسی بن مریم علیه السلام است.
خداوند (عزوجل) در آیات قرآن، در بخشی از داستان حضرت مسیح علیه السلام از زبان پیامبر خود در پاسخ منکران چنین میفرماید:
}قَالَ اِنّی عَبْدُ الله اَتَانی الکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبیّاً{(1)
«]کودک[ گفت: من بندهی خدا هستم، به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است.»
یزید کناسی از امام باقر علیه السلام پرسید:
«آیا عیسی بن مریم علیه السلام هنگامی که در گهواره سخن گفت، حجّت خدا بر اهل زمان خود بود؟»
حضرت فرمود:
او آن زمان پیغمبر و حجت غیر مرسل خدا بود ]در آن زمان، به تبلیغ و دعوت مأمور نبود[. مگر نمیشنوی گفتهی خودِ او را که میگوید: «من بندهی خدایم. خدا به من کتاب داده و پیامبر ساخته و هر جا باشم، پر برکتم قرار داده و تا زنده باشم، مرا به نماز و زکات سفارش کرده است.
عرض کردم: «در آن زمان و در همان حالی که در گهواره بود، حجّت خدا بود بر زکریا؟»
1) مریم (19)، آیه 30.
فرمود:
…چون عیسی هفت ساله شد و خدای (عزوجل) به او وحی فرستاد، از نبوت و رسالت خود سخن گفت و بر یحیی و همه مردم حجّت شد…(1)
حضرت یحیی علیه السلام یکی دیگر پیامبرانی است که در کودکی به مقام نبوت رسید.
خداوند (عزوجل) در این باره خطاب به وی فرمود:
}یا یَحیی خُذِ الکتابَ بِقُوّهًٍْ وَ اَتَیْناهُ الحُکْمَ صَبِیّاً{(2)
ای یحیی! کتاب خدا را به جّد و جهد بگیر. ما از کودکی به
وی حکم ]نبوت[ دادیم.
یکی از مفسران اهل سنّت حکمی را که خداوند (عزوجل) به حضرت یحیی علیه السلام داد، همان نبوت دانسته، بر این باور است که خداوند (عزوجل)، عقل او را در سنین کودکی محکم و کامل کرد و به او وحی فرستاد.(3)
در یکی از تفسیرهای معاصر، پس از آیه پیشین چنین آمده است:
درست است که دوران شکوفایی عقل انسان به صورت معمول حد و مرز خاصی دارد؛ ولی میدانیم همیشه در انسانها افرادی استثنایی وجود داشتهاند. چه مانعی دارد که خداوند (عزوجل) این دوران را برای بعضی از بندگانش به خاطر مصالحی فشردهتر کند و در سالهای کمتری چکیده نماید؟
همانگونه که برای سخن گفتن، به صورت معمول گذشتن یکی دو سال از تولد لازم است، در حالی که میدانیم حضرت عیسی علیه السلام در همان
روزهای نخست زبان به سخن گشود؛ آن هم سخنی پر محتوا که طبق روال عادی در شأن انسانهای بزرگسال بود.(1)
این تفسیر، در ادامه، این آیه را دلیل روشنی بر درست بودن امامت برخی امامان علیه السلام در خردسالی دانسته است.
بنابراین، همانگونه که خداوند (عزوجل) مقام نبّوت را به کودک خردسالی داد، میتواند مقام امامت را نیز با تمام ویژگیهای لازم، به کودکی عطا فرماید. همانگونه که پیش از این نیز یاد شد، روایتهای فراوان و شواهد تاریخی، گویای آن است که پیش از حضرت مهدی علیه السلام دو امام (امام جواد و امام هادی علیه السلام) نیز پیش از سن بلوغ جسمانی به امامت رسیدند. این، خود ایجاد آمادگی برای پذیرش امامت حضرت مهدی علیه السلام در کودکی بود. در میان امامان دوازدهگانه، نخستین پیشوایی که در سن کودکی به امامت رسید، جواد الائمه علیه السلام بود. حضرت امام محمد تقی علیه السلام نهمین پیشوای شیعیان و یگانه فرزند حضرت رضا علیه السلام، در روز دهم رجب سال 195ق در مدینه چشم به جهان گشود. آن حضرت، در هفت سالگی به مقام امامت رسید.(2)
از آن جا که این مسأله در دوران امامت بیسابقه بود، در ابتدا برخی بدان اعتراض کردند، ولی رفته رفته با هدایتهای امام رضا علیه السلام و کرامتهایی از خود آن حضرت، دل شیعیان آرام گرفت.
معمر بن خلاّد گوید: از امام رضا علیه السلام شنیدم مطلبی دربارهی امر امامت بیان کرد و سپس فرمود:
«به این موضوع چه احتیاجی دارید؟ این ابوجعفر است که او را به جای خود نشانده و قائم مقام خود ساختهام.»
و فرمود: ما خاندانی هستیم که خردسالانمان مو به مو از بزرگسالانمان ارث میبرند.(1)
این روایت، بیانگر آن است که مقام امامت، به کمی و یا زیادی سن ربطی ندارد.
ابوبصیر میگوید: خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم، در حالی که کودک نابالغی عصاکش من بود. حضرت به من فرمود:
چگونه خواهید بود زمانی که حجت بر شما هم سال این کودک باشد؟(2)
یا فرمود: «همسال این کودک بر شما ولایت داشته باشد.(3)
صفوان بن یحیی گوید: به امام رضا علیه السلام گفتم: پیش از آن که خدا ابوجعفر را به شما ببخشید، دربارهی جانشینتان از شما میپرسیدیم و شما میفرمودید: «خدا به من پسری عنایت میکند.» اکنون او را به شما عنایت کرده و چشم ما را روشن نمود. اگر خدای ناخواسته برای شما پیشآمدی پدید آید به که بگرویم؟
حضرت با دست به ابوجعفر که برابرش ایستاده بود، اشاره فرمود. عرض کردم قربانت شوم! این پسر، سه ساله است. فرمود:
چه مانعی دارد؟ عیسی سه ساله ]کمتر[ بود که به حجّت قیام کرد.(4)
1) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص 320، ح2.
2) به نظر میرسد مقصود آن حضرت، امام جواد علیه السلام بوده است، اگر چه میتواند اشاره به امامت حضرت مهدی علیه السلام نیز باشد.
3) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، (حالات ائمه علیه السلام فی السن ح 4).
4) همان، ج1، باب الاشاره و النص علی ابن جعفر الثانی.
اگر چه برخی برابر این اراده از خود واکنشهای نامناسبی نشان دادند، کم نبودند انسانهای وارستهای که برابر این خواست الهی، در کمال تواضع سر فروتنی و پذیرش فرود آورده، با خشنودی کامل آن را پذیرفتند. از جملهی ایشان علی بن جعفر بن محمد، عموی امام رضا علیه السلام بود که در کهولت سن، برابر امام جواد علیه السلام در نهایت فروتنی بر پیروی از ایشان تأکید میکرد.(1)
از این جا بود که پیروان راستین اهل بیت علیه السلام با این باور که مقام امامت امری فراتر از محاسبات ظاهری است در امامت امام هادی علیه السلام با اطمینان بیشتری آن را پذیرفتند چرا که ایشان نیز در سن هشت سالگی به امامت رسید.(2)
از آن جا که شرایط امامت حضرت مهدی علیه السلام دگرگون بود، تردیدهایی در ذهن شیعه پدید آورده، کار امام حسن عسکری علیه السلام را مشکل ساخت.
آن حضرت، نه فقط در سن کمتر از دیگر امامان به امامت رسید، بلکه ولادتش نیز به خاطر مصالحی پنهانی بود و تا زمان امامت، جز اندکی، جمال دل آرای او را ندیده بودنده البته حافظهی شیعه، آموزههای پیشوایان معصوم علیه السلام پیشین را که با اقداماتی مناسب، برای این امر زمینهسازی کرده بودند(3)،
هرگز فراموش نکرده بود.
شایان ذکر است که افزون بر پیامبران و پیشوایان معصوم علیه السلام که به تأیید الهی دارای ویژگیهای خاصی هستند، بین انسانهای معمولی نیز کسانی یافت میشوند که دارای نبوغ خاصی هستند که آنها را از دیگران متمایز میکند.
یکی از پژوهشگران معاصر، پس از بیان آیات و روایات، کودکان نابغهای را مؤید رخداد فوق یاد کرده، افرادی چون ابوعلیسینا، فاضل هندی، توماس یونگ، را فقط نمونهای از این گونه انسانها دانسته است.(1)
برآیند سخن آن که: امامت مانند نبّوت، موهبتی الهی است که خدای متعال به بندگان برگزیده و شایسته، خود بخشیده است و در این بخشش سن و سال، دخالتی ندارد؛ از این رو امر پیشوایی در کودکی، نه فقط امری بعید نیست که در طول تاریخ میان پیامبران الهی علیه السلام سابقهای دیرینه دارد. و کسانی که برای خردهگیری بر پیروان مکتب اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام این مطلب را دستاویز خود قرار دادهاند، در بیان پیامبری برخی پیامبران و نبوغ برخی بزرگان دین و دانش هیچ تردیدی به خود راه ندادهاند.(2)
بر چهرهی دلگشای مهدی صلوات
تا پرده ز رخ گرفت قدسی نفسان
بر قامت دلربای مهدی صلوات
خواندند به رونمای مهدی صلوات(3)
سرچشمه عشق، فیض دائم آمد
غافل منشین که شد زمین معبرشاه
آن رحمت بیحد مداوم آمد
برخیز و ادب نما که قائم آمد(4)
غیبت، اسم مصدر از ثلاثی مجرد مادهی (غ ی ب) و به معنای ناپدید شدن و پنهان شدن از دیدگان است. غایب به کسی گفته میشود که حاضر و ظاهر نیست.(1)و در اصل، دربارهی پنهان شدن خورشید، ماه و ستارگان به کار میرود.(2)
دربارهی کسی به کار میرود که مدتی در جایی حضور دارد و پس از آن، از دیدگان رفته و دیگر دیده نمیشود.(3)
و در اصطلاح مهدوّیت به پنهان زیستی حضرت مهدی علیه السلام گفته میشود. (4)
غیبت خلیفه الهی در زمین پدیده نوظهور و بیسابقهای نیست که تنها در امت اسلام رخ داده باشد. بلکه این امر پیشینهای بس دیرینه در امتهای گذشته داشته است.
1) ر.ک: طریحی، مجمع البحرین، ج2، ماده غیبت؛ ابن منظور، لسان العرب، ج4، ص 454؛ زبیدی، تاج العروس، ج3، ص146؛ فیروزآبادی، القاموس المحیط، ج2، ص 10؛ جوهری، الصحاح، ج1، ص 196، فرهنگنامهی مهدویت، ص315.
2) جوهری، الصحاح، ج1، ص 196، فرهنگنامهی مهدویت، 315.
3) ابوهلال عسکری، الفروق اللغویهًْ، ص63، فرهنگنامهی مهدویت، ص315.
4) سلیمیان، خدامراد، فرهنگنامه مهدویت، ص 315.
مطابق سنّت دیرین الهی همیشه بر پهنه زمین، خلیفهای از جانب خداوند وجود دارد، اما این خلیفه ممکن است آشکار و شناخته شده نباشد بلکه ناشناخته و پنهان باشد. به عنوان مثال یکی از انبیاء الهی که به امر خداوند از قوم خود - حتی پدر و برادرانش - غیبت داشت، حضرت یوسف بود.
ایشان سه روز در چاه، چند سالی در زندان و سالهایی هم در مقام پادشاهی به سر برد که مجموع این ایام بیست سال میشود. فاصله مکانی حضرت یوسف در زمان سلطنتش در مصر با پدرش حضرت یعقوب مسیری بود که طی کردن آن در آن روزگار تنها هیجده روز طول میکشید. با این حال پدر و برادرانش از حضور ایشان در نزدیکی خود بیخبر بودند. همچنین برادران یوسف حتی در هنگام روبرو شدن با آن حضرت، ایشان را نشناختند و تا خود را معرفی ننمود ایشان را به جا نیاورند. امام صادق علیه السلام در بیان شباهت حضرت صاحب الامر با جناب یوسف میفرمایند:
«همانا برادران یوسف نوادگان و فرزندان پیامبران بودند، با او تجارت کردند و سخن گفتند اما او را نشناختند. پس چرا این امت دور از رحمت الهی انکار میکنند که خدای عزوجل زمانی با حجت خویش همان کند که با یوسف کرد؟»(1)
مقایسه و تشبیهی که در فرمایش امام صادق علیه السلام بین حضرت یوسف و امام عصر شده است نشان میدهد که هر دو صورت غیبت در مورد حضرت صاحب الامر وجود دارد و این امر جای هیچگونه ایراد و انکاری ندارد.
اول: دور بودن ایشان از میان مردم و دیار آنان.
1) اصول کافی، کتاب الحجه، ج4.
دوم: غیبت عنوان و وصف آن حضرت به طوری که دیده شوند اما همچنان ناشناس باقی بمانند. که در این صورت هر دو با هم قابل جمع است.
در حدیثی از امام صادق علیه السلام نقل شده است که: خداوند بین او و بین خلق حجابی قرار میدهد به گونهای که خلق او را میبینند در حالی که وی را نمیشناسند(1)
در احادیث دیگری که موضوع غیبت امام عصر علیه السلام مطرح شده، به عزلت ایشان اشاره شده است امام سجاد علیه السلام در بیان وجه شباهت آن حضرت به حضرت ابراهیم علیه السلام فرمودند:
}اَمّا مِنْ اِبراهیم فَخِفاءُ الوِلادَهًِْ وَ اِعتْزِالُ النَاسِ{
«اما سنتی از ابراهیم در امام عصر علیه السلام وجود دارد، پنهان بودن ولادت و کنارهگیری از مردم میباشد.»
اصولاً یکی از معانی غربت آن امام عزیز در زمان غیبت، همین دور بودن ایشان از دوستان و شیعیان خود میباشد تعبیر دیگری هم در توضیح معنای غیبت امام زمان علیه السلام از امام صادق نقل شده است:
«حضرت قائم علیه السلام دو غیبت دارند که در یکی از آن دو شاهد مواقف حج هستند، ایشان مردم را میبینند ولی مردم ایشان را نمیبینند.»(2)
در صورتی که امام علیه السلام در مراسم حج حضور داشته باشند، میتوان گفت که ایشان مردم را با چشم میبینند اما عموم مردم از دیدن آن حضرت محروم هستند. این ندیدن مردم به دو صورت محتمل است:
یکی اینکه به اعجاز الهی و علیرغم حضور جسمانی آن حضرت، مردم از دیدن شخص ایشان، ناتوان باشند.
دوم اینکه، بدن شریف ایشان را به چشم میبینند اما هویتشان را تشخیص نمیدهند. در این صورت میتوان گفت که مردم ایشان را به عنوان امام زمان نمیبینند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«مؤمنین (آن زمان) مکان امامشان را ندانسته تشخیص وی را به عنوان امام نمیشناسند.»(1)
همچنین امیرالمؤمنین میفرمایند:
«حجت الهی در راههای ایشان رفت و آمد میکند به خانهها و کاخهایشان وارد میشود، در شرق و غرب زمین در گردش است، سخن مردم را میشنود و بر مردم سلام میکند و میبیند ولی دیده نمیشود.»(2)
همچنین ایشان در خطبهای که بر منبر مسجد کوفه ایراد کردند، چنین فرمودند: «بار خدایا، قطعاً برای تو حجتهایی در زمینت هست که یکی پس از دیگری حجت بر آفریدههایت هستند اینها یا آشکار هستند اما مورد اطاعت مردم نمیباشند یا پنهان از دیدگانند که مردم انتظار ظهورشان را میکشند».(3)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در حدیث دیگری ضمن معرفی آخرین جانشین خود به این که ایشان دو غیبت دارند و یکی از آن دو طولانیتر است اشاره فرمودهاند:
«ایشان دو غیبت دارند که یکی از آن دو طولانیتر از دیگری است… هشیار و مراقب باشید در آن هنگامی که پنجمین فرزند از هفتمین فرزند من غایب شود.»(1)
شاید از همین جهت غیبت اول را «صغری» و دومی را «کبری» مینامند. سال دویست و شصت، سال شروع غیبت امام عصر علیه السلام است که هم زمان با شهادت پدر بزرگوار ایشان آغاز گردید. در واقع آغاز امامت امام زمان علیه السلام با آغاز دوران غیبت آن است. طول مدت مرحله اول غیبت68 یا 69 سال قمری بوده است. با پایان گرفتن این مرحله، مرحلهی دوم غیبت آغاز شده و تاکنون ادامه پیدا کرده است.(2)
(غیبت صغری در سال329 پایان یافت. در آن وقت عمر امام مهدی علیه السلام 74 سال بود، آنگاه غیبت کبری آغاز گردید).
در بررسی روایات مربوط به غیبت حضرت مهدی علیه السلام مییابیم یکی از حکمتهای ظاهری پنهان زیستی حضرت مهدی علیه السلام امان ماندن آن حضرت از گزند بدخواهان و ستمگران است.(3)
یکی دیگر از حکمتهای غیبت حضرت مهدی علیه السلام آزمایش مردم است. از آن جا که این نوع آزمایش، به دلیل عدم حضور ظاهری امام، بسیار مشکل و طاقتفرسا است، در تکامل روحی انسانها نقش بسیار مهم و مؤثری دارد. با این آزمایش است که آشکار میشود چه کسی در ایمان و اعتقاد سست و مردد است.
جابر جعفی میگوید: «به امام باقر عرض کردم فرج شما چه هنگام خواهد بود؟»
حضرت فرمود:
«هیهات، هیهات، فرج ما فرا نمیرسد، تا زمانی که شما غربال شوید، تا خداوند (عزوجل) ناخالصیها را محو و نابود کند و آنچه خالص و زلال است، باقی نهد.»(1)
دیدگاه برخی روایات، این است که آن حضرت، با غیبت خود، از بیعت با طاغوتهای زمان در امان خواهد بود. امام مجتبی علیه السلام آن هنگام که برای حفظ مصالح اسلام و مسلمین به سازش با معاویه تن داد و مردم، زبان به سرزنش حضرتش گشودند - چنین فرمود:
آیا ندانستید که هیچ یک از ما امامان نیست، مگر این که بیعت با ستمگری بر گردن او قرار میگیرد؛ جز قائم که عیسی بن مریم پشت سرش نماز میگزارد. به درستی که خداوند (عزوجل) ولادتش را پنهان و
1) شیخ طوسی، کتاب الغیبهًْ، ص339.
شخصیتش را مخفی میسازد، تا آن گاه که قیام میکند، بیعت هیچ کس بر گردنش نباشد.(1)
ادب کردن انسانها - به ویژه مسلمانها - یکی دیگر از فلسفههای غیبت است؛ چرا که بیشتر آنها در زمان زندگی و حضور امامان پیشین، آن گونه که شایسته بود از ایشان استفاده و حمایت نکردند. افزون بر آن، گاهی با برخوردهای ناشایست خود، سبب محروم شدن جامعهی بشری از فیض آنها شدند.
امام باقر علیه السلام در این باره فرمود: شما مردمی هستید که با دل، ما را دوست میدارید؛ ولی عمل شما با این محبت، ناسازگار است. به خدا سوگند! اختلاف اصحاب پایان نمییابد و به همین دلیل، صاحب شما از دست شما گرفته میشود…(2)
امام صادق علیه السلام در پاسخ به پرسشی از علت غیبت فرمودهاند: به علتی که اجازه نداریم آن را برای شما فاش سازیم.
عبدالله بن فضل میگوید: عرض کردم: پس فایده و حکمت غیبت او چیست؟ فرمود: حکمت غیبت او همان حکمت غیبت حجتهای الهی پیش از اوست. حکمت آن فقط پس از ظهور او معلوم خواهد شد… غیبت امری از ]امور[ خداست و رازی از رازهای خدا و غیبی از غیب خدا. وقتی دانستیم
که خداوند عزوجل حکیم است تصدیق میکنیم که همهی کارهای او از روی حکمت است هر چند راز حکیمانه بودن آنها بر ما معلوم نباشد.(1)
موسی بن جعفر علیه السلام فرمودند: …«غیبت» براستی که آزمونی از سوی خداوند است که آفریدگانش را با آن آزماید.(2)حضرت علی علیه السلام میفرماید:… آن چنان غیبتی دارد که جاهلان گویند؛ خداوند به آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم هیچ نیازی ندارد.(3)
نیکوترین انسانهای عترت همراه و همگام گشتهاند… و در دولتش و دورهی خلافتش سرآغاز نوآفرینیها و دگرگونیها و خواستها و فرجامها و سرانجامها و پایانیهایی نهفته است.(1)
محمد بن فرج گوید: امام باقر علیه السلام به من نوشت: هنگامی که خدای تبارک و تعالی بر مردم غضب کند ما را از جوارشان دور کند (بنابراین یکی از اهداف غیبت امام زمان علیه السلام به دلیل خشم خدا بر بندگانش میباشد.)(3)
همان گونه که قبلاً گفتیم، حضرت مهدی علیه السلام دوگونه غیبت داشتهاند:
1- غیبت صغری
2- غیبت کبری
غیبت صغری از سال 260 هجری قمری تا سال 329 هجری قمری به طول انجامید. امام زمان علیه السلام در طول غیبت صغری با نوابّی که خودشان تعیین نموده بودند، به طور مستقیم تماس میگرفتند، و سفارشات لازم را به آنان میکردند، به مسائل گوناگون و سؤالات مردم از طریق نواب خاص جواب میدادند، اموال و حقوق شرعی که به امام میرسید نیز نواب و نمایندگان توزیع میکردند، تا (به لحاظ امنیتی) کسی از مکانی که آن
حضرت در آنجا زندگی میکنند، آگاه نگردد و آن حضرت از شر خلفای جور، کفار و مشرکین محارب با خدا و رسول در امان باشند، برای روشنتر شدن مطلب به نمونهای از ظلم خلفای جور توجه نمائید:
تلاشهای پیگیر معتمد، خلیفهی عباسی و پس از او معتضد، برای دستگیری حضرت مهدی علیه السلام بینتیجه ماند. مأموران برای چندمین بار در سامرا خانهی امام حسن عسگری را محاصره کردند، همه جای خانه را بازرسی نمودند، وقتی وارد خانه شدند از سرداب، بانگ تلاوت قرآن به گوش رسید، بر در سرداب فراهم آمدند و آنجا را محاصره کردند تا کسی نه در آنجا به درون رود و نه از آنجا بیرون آید. فرماندهی سربازان بر در ایستاد تا همهی سربازان به او پیوستند. امام علیه السلام از در سرداب بیرون آمد و از مقابلشان گذشت، وقتی از چشم ناپدید شد، فرمانده گفت: پایین بروید. گفتند آیا او نبود که از برابر تو گذشت؟ جواب داد: من کسی را ندیدم. پس چرا او را رها کردید؟ گفتند ما پنداشتیم که تو او را دیدهای.(1)
امام عسکری علیه السلام، پیش از رحلت خود عثمان بن سعید عمری را که از وکلا و اصحاب خاص بود، در چند مجلس به اصحاب خود معرفی و او را به عنوان نائب امام دوازدهم پس از خود تعیین کرد. عثمان بن سعید مدت ده سال وکیل امام هادی علیه السلام بود و پس از آن وکالت امام حسن عسکری علیه السلام را به عهده داشت و پس از رحلت امام به ظاهر مراسم تغسیل و تکفین وی را انجام داد. او پس از چندی به بغداد نقل مکان کرد که از شهرهای
1) پیشوایان ما، ص290، سیره و سخن پیشوایان، ص 356و357.
شیعهنشین عراق بود. در طی این مدت کوتاه که او نیابت خاص امام دوازدهم را به عهده داشت، شیعیان به وی رجوع میکردند و توقیعات صادره از ناحیه امام با دست وی به دست شیعیان میرسید.(1)
عثمان بن سعید پیش از وفاتش مأمور شد تا پسرش محمد را به عنوان نائب امام به شیعیان معرفی کند. دوران نیابت محمد بن عثمان دورانی طولانی و سخت بود. فشار و اختناق اعمال شده از جانب عباسیان، انحرافات دینی و فرقهای، القاء شبهات گوناگون و حرکتهای رو به گسترش اسماعیلیان از مهمترین مشکلاتی بودند که وی با آنان درگیر بود. محمد بن عثمان در سال 305ق. درگذشت و حسین بن روح نوبختی به نیابت امام منسوب شد. او از مردم قم و مدتها از دستیاران محمد بن عثمان بود. او با تدبیر و کیاست خود توانست در اوج بحران، اوضاع مساعدی را برای جامعه شیعی فراهم سازد و تا حد ممکن از فشارهایی که از طرف حکومت بر آنها اعمال میشد، بکاهد. سیاست دینی وی به گونهای بود که هیچ تنش و عکسالعملی را علیه شیعیان پدید نمیآورد. او توانسته بود با اعمال تقیه شدید چنین جوی را به وجود آورد. یک بار در مجلسی در حضور علمای اهل سنت به گونهای درباره عمر و ابوبکر سخن گفت که همگان را به تعجب واداشت و هرگونه بدبینی و سوءظن سنیان را نسبت به او برطرف ساخت. او در همین راستا یکی از خدمتکارانش را که عادت به ناسزاگویی به معاویه داشت، اخراج کرد.(2)
بدین ترتیب دوران طولانی نیابت وی، بهترین ایام غیبت صغری برای شیعیان بوده است. روابط او با دربار عباسیان و نفوذ او در میان وزرا و امرا موجب گردید که سختگیریها و اعمال فشارها بر شیعیان به حداقل برسد.
با درگذشت حسین بن روح نوبختی در سال 326 ق. محمد بن علی سمری به نیابت منصوب شد. وی آخرین نائب امام علیه السلام بود و در سال 329ق. درگذشت آخرین توقیعی که یک هفته پیش از وفاتش به دست او رسید، وی را مأمور ساخته بود که شخصی را به عنوان نائب امام بعد از خود معرفی نکند. این توقیع در واقع اعلامی برای آغاز غیبت کبری امام علیه السلام بود.(1)
بنابراین نواب چهارگانه در عصر غیبت صغری که رابط بین امام علیه السلام و مردم بودند به ترتیب عبارتند از:
عثمان بن سعید العمری، مدت نیابت پنج سال
محمد بن عثمان العمری، مدت نیابت حدود چهل سال
حسین بن روح نوبختی، مدت نیابت حدود بیست و یکسال
علی بن محمد سمری، مدت نیابت 3 سال
نیابت خاصه آن است که امام، اشخاصی معین و مشخصی را نایب خود قرار دهد و به اسم و رسم او را معرفی کند، همانطوری که امام حسن عسکری علیه السلام این کار را انجام داد و فرمود: عَمری و پسرش مورد اعتماد
1) فرهنگ الفبایی مهدویت (موعود نامه)، ص523و524.
هستند. هر چه آنها به تو برسانند از من میرسانند و آن چه به تو بگویند از جانب من میگویند(1)
و در جای دیگر فرمود: شاهد باشید که عثمان بن سعید عمری وکیل من است و فرزندش محمد بن عثمان وکیل فرزند من مهدی شماست.(2)
حضرت مهدی علیه السلام نایبان پس از نائب اول (عثمان بن سعید) را به وسیلهی نایب قبلش تعیین میکرد و به مردم معرفی مینمود. بنابراین کسانی که در دورهی غیبت صغری، نیابت داشتند و با اسم و مشخصات معرفی شده بودند، «نایب خاص» نامیده شده و نایبان خاص آن حضرت را «نواب خاص» و «نواب اربعه» میگویند.
کتابهایی که در قرون اولیه غیبت نگاشته شده است، به جای «نواب» بیشتر به «سفراء» و ابواب تعبیر شده و گاهی «وکلا» نیز به کار رفته است.(3)
همانگونه که قبلاً بیان کردیم، نخستین نماینده امام عصر علیه السلام، عثمان بن سعید است، او شخص محترم و مورد تأیید و وکیل امام هادی و امام حسن عسکری علیه السلام نیز بود، این مرد بزرگوار برای مصون ماندن از مأموران خلیفهی زمان، به شغل روغن فروشی روی آورد. در آن وقت که تماس شیعیان با امام عسکری مشکل بود، اموال را توسط او برای امام ارسال میکردند.
روش عثمان بن سعید چنین بود که سکههای طلا و نقره را در ظرفهای روغن میریخت و به نزد امام میبرد.(4)
عبدالله جعفر حمیری میگوید:
پس از وفات امام حسن عسکری علیه السلام با چند نفر در بغداد به خانهی احمد بن اسحق رفتیم، دیدیم عثمان بن سعید نیز در آنجا هستند، من به عثمان بن سعید گفتم: این شیخ (احمد بن اسحق) مورد وثوق و اعتماد ماست. او دربارهی شما نقل میکند: که شما دو امام بزرگوار (امام هادی و امام عسکری) تأیید کرده و مورد اطمینان آنها بودهاید، از این رو شما کسی هستید که در راستگویی شما تردیدی نیست. اینک شما را به خداوند و دو امام بزرگواری که شما را به راستگویی ستودهاند، سوگند میدهم آیا پسر امام حسن عسکری علیه السلام را که صاحب الزمان علیه السلام است دیدهای؟
عثمان بن سعید گریست آنگاه فرمود:
پاسخ تو را میدهم به شرطی که تا من زندهام به کسی نگویی.
گفتم: عهد میبندم که به کسی نگویم.
آنگاه فرمود:
آری، امام زمان را دیدهام چنین و چنان است. (برخی از خصوصیات امام را بیان کرد)
گفتم: نام او چیست؟
گفت: از بردن نام آن حضرت، نهی شدهاید.(1)
1) بحارالانوار، ج51، ص344-345، داستانهایی از بحارالانوار، ج6، ص183-182.
عثمان بن سعید میگوید: مردی از اهالی عراق نزد من آمد، و سهم امام خود را آورد خدمت امام زمان فرستاده شود.
من آن را به امام عصر علیه السلام رساندم. حضرت آن را قبول نکرد رد نمود، و به آن مرد فرمود: حق پسر عمویت که چهارصد درهم است از میان آن بیرون کن! آن مرد از این پیشآمد مبهوت شد و سخت تعجب کرد (چون نمیدانست بدهکار است) به خانه برگشت و به حساب اموال خود رسیدگی نمود معلوم شد، زمین زراعتی پسر عمویش در اختیار او بوده، که قسمتی از حق او را رد کرده، و قسمتی را تا آن وقت نپرداخته است.
به دقت حساب کرد معلوم شد، باقی ماندهی سهم پسر عمویش از همان زمین، چهارصد درهم است، همانطور که امام فرموده بود. مرد عراقی آن مبلغ را به عمو زادهاش رد کرد، و بقیه را برای امام زمان علیه السلام فرستاد، آنگاه مورد قبول واقع گردید.(1)
پس از درگذشت نائب اول عثمان بن سعید فرزندش محمد بن عثمان به نیابت آن حضرت انتخاب گردید.
نامهای از ناحیه ولی عصر علیه السلام به محمد بن عثمان در مورد تسلیت مرحوم پدرش صادر شد، که از جمله مرقوم بود:
ما تسلیم فرمان و راضی به قضای الهی هستیم پدرت با سعادت زیست و با افتخار از دنیا رفت.
1) بحالانوار، ج51، ص326، احسن القصص، ج6، 184.
خداوند او را رحمت کند و به اولیاء خدا و سروران خود ملحق سازد… خداوند ثواب تو را زیاد گرداند و در این مصیبت صبر نیکو مرحمت فرماید.
}رُزِئتَ وَ رُزِئنا وَ أوُ حَشَکَ فَراقُهُ وَ أوحَشَنا{
«تو مصیبت زدهای و ما نیز غمناک هستیم، فراق پدرت برای تو و ما وحشتناک است، خداوند او را در مقامی که دارد شاد گرداند.»
از کمال سعادت او این بود که اَنْ رَزَقَهُ اللهُ وَلَدار مِثْلَکَ …:
خداوند مثل تو فرزندی را به او عنایت فرمود، که بعد از او و به دستور وی جانشین او گردد، و برای او طلب رحمت و مغفرت کند. من هم خداوند را سپاسگزارم، زیرا که شیعیان به وجود تو و آنچه خداوند در تو قرار داده است، مسرورند پروردگار عالم تو را یاری کند.(1)
راوی میگوید: روزی به محضر محمد بن عثمان وارد شدم دیدم لوحی در پیش روی اوست و نقاش بر آن نقشه میکشد، آیاتی بر آن مینویسد و اسمهای امامان را در آن مینگارد.
پرسیدم: سرورم! این لوح چیست؟ گفت: برای قبرم میباشد و من بر آن تکیه خواهم کرد، و هر روز داخل قبرم میشوم و یک جزء قرآن میخوانم، سپس از قبر بیرون میآیم.
راوی میگوید: گمان میکنم محمد بن عثمان دست مرا گرفت و قبر خود را به من نشان داد و گفت: چون فلان روز، فلان ماه و فلان سال
1) بحارالانوار، ج51، ص319، احسن القصص، ج6، ص186.
رسید دنیا را وداع میکنم به سوی خدا میروم، و در این قبر مدفون میشوم و این لوح با من خواهد بود.
من از نزد او خارج شدم، و آنچه فرموده بود یادداشت کردم و مرتب مراقب آن وقت بودم، چیزی نگذشت که او بیمار شد و در همان وقت که خود فرموده بود وفات یافت و در همان قبر مدفون شد.(1)
حسین بن روح سومین وکیل خاص امام زمان علیه السلام شخصی بسیار محترم و محبوب دلهای شیعیان بود. با این که در زمان وی شخصیتهای بزرگی از شیعیان بودند که گمان میرفت یکی از آنان برای نیابت از امام زمان انتخاب شود ولی شخصیت حسین بن روح چنان بزرگ بود که تنها او مدال افتخار منصب نیابت از امام زمان را دریافت کرد. یکی از شخصیتهای محترم که احتمال میرفت او وکیل امام زمان شود، از وی پرسیدند: چطور شد که حسین بن روح نائب امام زمان شد و تو نشدی؟ در جواب گفت:
ائمه طاهرین علیه السلام بهتر میدانند چه کسی را به منصب نیابت برگزینند، من مردی هستم که با دشمنان شیعه مناظره میکنم، اگر من مانند حسین بن روح مکان امام زمان را میدانستم، شاید در موقع مناظره در بیان دلیل عاجز میشدم، برای اثبات مدتی جای او را نشان میدادم! ولی ابوالقاسم اگر فرضاً امام زیر عبایش باشد و او را با قیچی قطعه قطعه کنند، عبایش را بالا نمیزند تا امام علیه السلام را ببینند؟!(2)
ابوعلی بغدادی میگوید:
روزی، زنی در بغداد از من پرسید وکیل امام زمان کیست؟ بعضی از قمیها به او گفته بودند وکیل حضرت، حسین بن روح است و مرا نشان داده بودند که این مرد او را میشناسد.
هنگامی که من خدمت حسین بن روح رسیدم، دیدم آن بانو نیز در آنجا است. زنی به عنوان امتحان به حسین بن روح گفت:
ای شیخ! بفرمایید همراهم چه آوردهام؟
حسین بن روح گفت:
آنچه نزد توست، برو در دجله بینداز سپس بیا تا به تو بگویم چه آوردهای. زن رفت آنچه را با خود آورده بود در دجله انداخت، آنگاه نزد حسین بن روح بازگشت.
حسین بن روح به کنیزش گفت:
برو حقه (جعبه چوبی) را بیاور. کنیز حقه را آورد. حسین بن روح به زن گفت:
این همان حقهای است که نزد تو بود و آن را در دجله انداختی، اکنون بگویم چه چیزی در آن است، یا خودت میگویی؟
زن گفت شما بفرمایید!
گفت: یک جفت خلخال طلا و یک حلقهی بزرگی که گوهری در آن است و دو حلقهی کوچک که در هر کدام یکدانه گوهر است. نیز یک انگشتر فیروزه و یک انگشتر عقیق است.
در جعبه را که باز کردند دیدم آنچه در جعبه است همان است که حسین بن روح گفته بود بدون کم و زیاد.
زن نگاهی به من کرد و گفت: درست همان چیزهاست که من آورده بودم و در دجله انداختم.
وقتی که این ماجرا را از حسین بن روح دیدیم، من و آن زن چنان خوشحال شدیم که نزدیک بود هوش از سرما برود، چون به یقین دانستیم او وکیل امام زمان است.(1)
ابوعلی بغدادی میگوید: شخصی در شهر بخارا هشت شمش طلا به من داد و گفت: آن را در بغداد به شیخ حسین بن روح رحمة الله تسلیم کنم شمش طلا را برداشتم چون به آمویه (آمل فعلی مازندران) رسیدم، یکی از طلاها را گم کردم. به بغداد که رسیدم شمش طلا به همان وزن خریدم، روی طلاها گذاشتم، سپس خدمت حسین بن روح رسیدم و شمشهای طلا را پیش روی وی نهادم.
حسین بن روح6 با دست به همان شمشی که خریده بودم اشاره نمود و گفت: این را که خودت خریدهای بردار، چون شمش طلایی را که گم کردی به ما رسید و آن همین است آنگاه آن را بیرون آورد دیدم همان است که در شهر آمویه گم کرده بودم.(2)
ابوالحسن سمریّ چهارمین وکیل خاصّ امام زمان علیه السلام است. چون ابوالقاسم حسین بن روح وفات کرد ابوالحسن علی بن محمد سمریّ جانشین وی گردید. و آخرین نایب خاص امام زمان است.
حسین بن احمد میگوید: در آن سالی که ابوالحسن علی بن محمد سمرّی درگذشت من در بغداد بودم. چند روز پیش از وفاتش به محضر وی رسیدم، آن بزرگوار دستوری را که از جانب امام زمان صادر شده بود به این عبارت برایم خواند:
0
ای علی بن محمد سمرّی! خداوند به برادرانت در مرگ تو اجر بزرگ مرحمت کند چه این که تو تا شش روز دیگر خواهی مرد، به کارهایت رسیدگی کن و هیچ کس را برای جانشین انتخاب مکن که غیبت کامل پیش آمده است. من آشکار نمیشوم مگر بعد از اجازهی خداوند عالم، و ظهورم پس از گذشت زمانها و قساوت دلها و پر شدن زمین از ظلم و جور خواهد بود.(1)
«همانگونه که امام زمان علیه السلام فرموده بود، ابوالحسن سمرّی پس از شش روز در سال 329 دار دنیا را وداع گفت و غیبت کبری آغاز گردید و تاکنون ادامه دارد.»(2)
رجوع به راویان حدیث
قال المهدی علیه السلام:
}وَ أمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَهًْ فَاز جِعُوا فیها إلی رُواهًِْ حَدیثِنا فَإنَّهُمْ حُجَّتی عَلَیکُم وَ أنا حُجَّتی عَلَیْکُم وَ أنَا حُجَّهًْ اللهِ عَلَیهِم{(1)(2)
«در پیشامدهای مهم اجتماعی به راویان حدیث ما مراجعه کنید. زیرا که آنان حجّت من بر شما هستند و من هم حجّت خدا بر آنان هستم.»
پس از پایان یافن غیبت صغری، غیبت تامه یا غیبت کبری شروع شده و تاکنون ادامه داشته و تا ظهور منجی عالم بشریت علیه السلام ادامه خواهد داشت.
در این زمان مردم وظیفه دارند از نواب عام آن حضرت - مراجع تقلید - در باب احکام تقلید نموده و مسائل شرعی خویش را از آنان سؤال نموده و از آنان استفتاء نمایند. و آنچه که در این باره وظیفه دارند انجام دهند (مانند پرداخت خمس به نمایندگان آنان)
ویژگیهای غیبت کبری که آن را از دوران نخست (غیبت صغری) متفاوت میسازد عبارتند از:
«برخلاف غیبت صغری، این غیبت زمانی طولانی را در بر خواهد گرفت.»
اگر چه دورهی غیبت کبری محدود خواهد بود؛ اما پایان آن نامشخص است و جز خداوند (عزوجل) از آن آگاهی ندارد.
به گونهای که ارتباط موجود در زمان غیبت صغری در این دوران وجود نخواهد داشت.
برخلاف دوران غیبت صغری که ارتباط مردم با آن حضرت، از راه نواب خاص صورت میگرفت، در این دوران دیگر سفارت و نیابت خاص وجود ندارد و یگانه مرجع مردم، نایبان عام آن حضرت هستند که با ملاکهایی که در روایات ذکر شده، قابل تشخیص است. در این دوران مجتهدان جامع شرایط در جایگاه نایب عام، وظیفه ادارهی جامعه را بر عهده دارند.
از ویژگیهای مهم این دوران، گسترش ستم است که هر چه به گاه ظهور نزدیکتر میشود بر شدت آن افزوده میشود.
از سنتهای الهی در همهی دورانها، امتحان و آزمایش بندگان است؛ اما به دلیلهایی این امتحانها در دوران غیبت کبری و به ویژه در آستانهی ظهور شدت بیشتری مییابد. امام علی علیه السلام فرمود:
قائم ما را غیبتی است که زمانش طولانی خواهد بود. گویی شیعه را میبینم که در زمان غیبت او، به این سو و آن سو میروند. همانند گوسفندانی
که چوپان خویش را گم کرده باشند، به دنبال چراگاه میروند و آن را نمییابندو بدانید هر کس در زمان غیبت او، بر دین خویش ثابت قدم بماند، و در طول مدت ناپیدایی قائم ما، سنگدل نشده باشد، در بهشت با من و در درجهی من خواهد بود.(1)
بنابراین دوران غیبت کبری مدت زمانی نامحدود است که در آن، واپسین پیشوای معصوم به دلیلهایی در پردهی غیبت به سر میبرد.(2)
در غیبت کبری نیز عدهای از بزرگان امام عصر علیه السلام را به طور ناشناس (و یا لحظهای حتی امام را شناختهاند) مشاهده نمودهاند، و آن بزرگوار مهمات دنیوی و اخروی آنان را در حضور خودشان کفایت فرمودهاند:
یکی از علمای اهل سنت کتابی را در رد مذهب شیعه نوشته بود. و در مجالس آن را برای مردم میخواند. بدین وسیله آنان را گمراه مینمود و از ترس آن که مبادا از علمای شیعه کسی بر آن ردی بنویسد، به کسی نمیداد. علامه حلی رحمة الله در تلاش بود آن کتاب را به دست آورد و ردی بر آن بنویسد، ناچار مدتی نزد او شاگردی کرد. روزی از او درخواست نمود که کتابش را به عنوان امانت در اختیار وی قرار دهد، عالم سنی چون نخواست به طور مستقیم خواستهی علامه را رد کند، گفت:
من سوگند یاد کردهام که این کتاب را بیش از یک شب نزد کسی نگذارم. علامه یک شب را هم غنیمت دانسته، کتاب را گرفت و به خانه برد که در آن شب به قدر امکان از آن بنویسد.
علامه حلی مشغول نوشتن آن کتاب شد، و پاسی از نصف شب گذشت خواب بر وی غالب گردید، امام زمان علیه السلام تشریففرما شده و فرمود: کتاب را به من واگذار و بخواب.
شیخ کتاب را تحویل داد و خوابید. وقتی بیدار شد دید همه آن کتاب به عنایت حضرت امام زمان علیه السلام نوشته شده است.
علامه مجلسی میفرماید:
از ظاهر عبارت استفاده میشود که ملاقات و مکالمه در بیداری بوده ولی ظاهراً این قضیه در عالم رؤیا اتفاق افتاده است. والله العالم.(1)
در اطراف شهر حله، شخصی به نام اسماعیلی هرقلی بود. پسر او شمسالدین نقل کرد: پدرم فرمود:
در زمان جوانی در ران پای چپم دملی که آن را «توثه» میگویند، به اندازه یک کف دست، ظاهر شد. هر سال در فصل بهار میترکید و از آن خون و چرک خارج میشد و مرا از هر کاری باز میداشت.
به حله آمدم و به خدمت عالم عظیم الشأن جناب رضی الدین علی، سید بن طاووس رسیدم و از این ناراحتی شکایت نمودم. سید جراحان شهر را حاضر نمود. ایشان مرا معاینه کردند و همگی گفتند: این دمل روی
1) بحارالانوار، ج53، ص 252، داستانهایی از بحارالانوار، ج7، ص188و189.
رگ حساسی است و علاجی جز بریدن ندارد. اگر آن را قطع کنیم ممکن است رگ بریده شود و در این صورت اسماعیل زنده نخواهد ماند؛ لذا با وجود این خطر عظیم دست به چنین کاری میزنیم. سید بن طاووس فرمود: من به بغداد میروم. در حله بمان تا تو را همراه خود ببرم و به اطباء و جراحان آنجا نشان دهم، شاید ایشان علاجی بنمایند. با هم به بغداد رفتیم سید اطباء را خواست و آنها هم همان تشخیص را دادند و از معالجه من ناامید شدند.
در این جا سید بن طاووس به من فرمود: در شریعت اسلام، امثال تو میتوانند با این لباسها نماز بخوانند، ولی سعی کن خودت را از خون پاک کنی.
بعد از آن عرض کردم: حال که تا بغداد آمدهام، بهتر است به زیارت عسکریین علیه السلام در سامرا مشرف شوم و از آن جا به حله برگردم. سید بن طاووس این نظر مرا پسندید. من هم لباسها و پولی را که داشتم، به او سپرده و روانه شدم.
وقتی به سامرا رسیدم، داخل حرم عسکریین علیه السلام شدم و زیارت کردم و بعد به سرداب مقدس مشرف گردیدم. در آن جا به خداوند عالم استغاثه نمودم و حضرت صاحب الأمر علیه السلام را شفیع خود قرار دادم و مقداری از شب را همان جا ماندم.
تا روز پنجشنبه سامرا بودم. آن روز به کنار «رودخانهی دجله» رفتم و غسل کردم و برگشتم. نزدیک حصار شهر سامرا که رسیدم ناگاه چهار نفر سواره مشاهده کردم که از حصار بیرون آمدند. گمان کردم از اشراف و بزرگان عربی هستند که گله دارند و گوسفندانشان در آن حوالی است.
وقتی به نزدیک آنها رسیدم، دیدم دو نفرشان جوان و یکی پیرمرد و نقاب گذاشته و چهارمی بسیار با هیبت است و فَرِجَیهِ(1)
به تن دارد و شمشیری حمایل کرده است. آن سوارها نیز شمشیر به همراه داشتند.
پیرمرد نقابلدار، نیزهای در دست داشت او سمت راست راه ایستاد و آن دو جوان سمت چپ ایستادند، صاحب فرجیه، وسط راه توقف کرد. سوارها سلام کردند و من جواب سلامشان را دادم.
مرد فرجیه پوش به من فرمود: «بیا جلو تا چیزی که تو را به درد و الم وا میدارد، ببینم.» من از این که به بدنم دست بزند کراهت داشتم، زیرا تازه از آب بیرون آمده بودم و پیراهنم هنوز تر بود. با این احوال اطاعت کردم و نزدیک او رفتم.
وقتی به نزدیکیش رسیدم خم شد و یک دست خود را روی شانهام گذاشت و با دست دیگرش زخم را فشرد، به طوری که دردم آمد و بعد روی اسب نشست آن پیرمرد گفت: «رستگار شدی ای اسماعیل»!
گفتم: ما و شما انشاءالله همه رستگاریم. و از این که پیرمرد اسم مرا میداند تعجب کردم.
پیرمرد گفت: «این بزرگوار امام عصر تو است».
من پیش رفتم و پای مبارکشان را بوسیدم.
حضرت اسب خود را راندند. من نیز در رکابشان رفتم.
فرمودند: «برگرد».
عرض کردم. هرگز از حضورتان جدا نمیشوم.
فرمودند: «مصلحت در آن است که برگردی».
1) لباس مخصوصی است که در آن زمانها روی لباسها میپوشیدند.
باز عرض کردم: از شما جدا نمیشوم.
در این جا بود که پیرمرد گفت: «ای اسماعیل آیا شرم نداری که امام زمانت دو مرتبه فرمود برگرد و تو از فرمان او مخالفت میکنی؟»
با این حرف در همان جای خود ایستادم و حضرت چند گامی دور شدند و بعد به من التفاتی کردند و فرمودند: «زمانی که به بغداد رسیدی، ابوجعفر خلیفه که اسم او «مستنصر» است، تو را میطلبد وقتی نزد او حاضر شدی و به تو چیزی داد، قبول نکن و به پسرمان - علی بن طاوس - بگو نامهای در خصوص تو به «علی بن عِوَّض» بنویسد.
من هم به او میسپارم که هر چه میخواهی به تو بدهد. بعد هم با اصحاب خود تشریف بردند تا از نظرم غائب شدند.
من در آن حال از جدایی ایشان تأسف خوردم و بر زمین نشستم و ساعتی متحیر ماندم.
بعد از آن به حرم عسکریین علیهما السلام مراجعت نمودم.
خدّام آستانه اطرافم جمع شدند و مرا دگرگون دیدند. گفتند: چه اتفاقی افتاده، آیا کسی با تو جنگ و نزاعی کرده است؟
گفتم: نه، آیا آن سوارهایی که در کنار حصار بودند شناختید؟
گفتند: آنها از اشراف و گلهداران سامرا هستند.
گفتم: نه اینطور نیست یکی از آنها امام عصر علیه السلام بود.
گفتند: آن پیرمرد امام زمان علیه السلام بود یا کسی که فرجیه به تن داشت؟
گفتم: آن که فرجیه به تن داشت.
گفتند: جراحت خود را به او نشان دادهای؟
گفتم: آن بزرگوار با دست مبارکش آن را گرفت و فشار داد، به طوری که به درد آمد. و پای خود را بیرون آوردم که آن محل را به ایشان نشان دهم، دیدم از دمل و جراحت اثری نیست.
از کثرت تعجب و حیرت، شک کردم که دمل در کدام پایم بود. پای دیگرم را بیرون آوردم، باز هم اثری نبود.
تا مردم این مطلب را مشاهده کردند، ناگهان همگی به من هجوم آوردند و لباسم را قطعه قطعه کردند و جهت تبّرک بردند و به طوری ازدحام شد که نزدیک بود پایمال شوم.(1)
یکی از مشاهیر و علمای حوزه علمیه قم که اخلاصشان به ساحت مقدس امام زمان ارواحنا فداء فوقالعاده است. این قضیه را نقل فرمودهاند ولی ذکر کردهاند که تا زمانی که زنده هستند راضی نیستند که نامشان برده شود.
در سال 1363 هجری قمری در مشهد مقدس به تحصیل اشتغال داشتم و با مرحوم حجهًْ الاسلام و المسلمین حاج سید مرتضی سبزواری که از اتقیاء و ابرار مشهد بود ارتباط داشتم. ذکر توسلی را که از عالم مجاهد متقی آیت اله حاج شیخ محمد تقی بافقی که از متشرقین زمان بود به خاطر داشتم که میفرمودند: هر کس این را موفق شود سعادت و فیض تشرف برایش حاصل خواهد شد.
حقیر در شب جمعهای در حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام به این توسل موفق شدم و در سحر آن پیش روی مبارک مشغول خواندن زیارت جامعه کبیره بودم ناگهان دیدم حرم مطهر از وضع همیشگی پر از سر و صدا خارج و مثل این که احدی در حرم مطهر نیست سکوت مطلق حاکم شد. در این هنگام دیدم بزرگواری با یک جهان وقار و متانت از مسجد بالا سر
1) العبقری الحسان، ج2، صص57-36، توسلات و کرامات امام زمان، صص216-211، با تلخیص.
آمده و از جلوی من که در دسترسم بود گذشت و من لال شدم و از خواندن زیارت باز ماندم تا از نظرم غائب و به سمت پایین پای مبارک رفتند. پس حرم به حال اول برگشت و جان و روان من که سلب شده بود به پیکرم برگشت. به دنبال آن بزرگوار دویدم و از خدامی که در قسمت پایین ضریح شریف مراقب بوند پرسیدم: این آقا به این نشانی و با این کیفیت کجا رفت؟ گفتند: ندیدیم و نفهمیدیم. پس به جای خود برگشته و به خواندن جامعه کبیره ادامه دادم ولی تمام فکرم به دنبال او بود و همواره گفته و میگویم:
خوشا آنان که هر شامان ته و
بینند
گرم دسترس نبی آیم ته وینم
سخن واته کرن واته نشینند
بشم آنان و بینم که ته وینند
اما آن ذکر این است که 1200 مرتبه با طهارت و حضور قلب رو به قبله بگو: یا فارِسَ الحِجاز اَدرِکنی یا اَباصالِح اَدْرِکْنی! یا اَبَاالقاسِمَ المَهْدی اَدْرِکْنی یا صاحِبَ الزَّمانْ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی وَ لا تَدَعْ عنّی فَاِنّی عاجِزٌ ذَلیلٌ!(1)
دل آرزوی تو
دارد عنایتی مهدی علیه السلام
گرفته سینهی تنگم ز داغ هجرانت
شمیم عطر جنان دارد و صفای بهشت
شده ز خون جگر دیدگان من لبریز
ز راه لطف نظر کن به سائلی غمگین
هوای کوی تو
دارد عنایتی مهدی علیه السلام
امید روی تو دارد عنایتی مهدی
دلی که بوی تو دارد عنایتی مهدی
که جستجوی تو دارد عنایتی مهدی
که دل به سوی تو دارد عنایتی مهدی(2)
«دربارهی ارتباط با امام زمان علیه السلام کتابهایی نوشته شده که در این اواخر، رواج فوقالعادهای یافته است. این کتابها مشحون از حکایات و داستانها و مطالبی است که برخی از آنها به یقین نادرست و برخاسته از تصورات و خیال بافیهای نویسندگان آنهاست و در برخی شمهای از حقیقت وجود دارد. نقل این داستانها و حکایتها، باعث میشود که یک عقیده درست و صحیح، به ناصوابهایی آمیخته گردد و عقاید خرافی و ناصحیح و غیرمستند در میان مردم رواج یابد و مانند اینکه سید مهدی شیوخی (م1287ه-.ق در کتاب بوارق الحقایق که شرح سفرهای اوست ادعا میکند: در طوس، مهدی علیه السلام را دیده و ایشان آیات و اورادی را در دهان وی فوت کرده است. در این دیدار، امام زمان، چند کلمه به فارسی، با لهجه افغانی گفته، او مطلب را فهمیده، اما زمانی که او چند واژه به فارسی میگوید، حضرت متوجه مقصود وی نمیشود، از این رو برای آن حضرت توضیح میدهد.(1)
پیامد ناگوار این کتابها و عقاید برگرفته از حکایت و خواب، فضایی را به وجود میآورد که اهل تعقل و اندیشه را به عقاید شیعه بدبین میکند و زمینهی انحرافهای فکری را فراهم میآورد و در نتیجه، مخالفان تشیع، امکان رشد و گسترش مییابند و عقاید ناصواب عوام و عوامزدگان به نام تشیع ثبت میشود و به دیگران انتقال مییابد و یک عقیدهای که در اصل آن، تمام فرق اسلامی توافق دارند، به گونهای مطرح میشود که فرسنگها با اسلام فاصله دارد و میدان دفاع را بر اندیشه و روان اسلامی تنگ میکند.»(2)
یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور
یوسف گم گشته باز آید
به کنعان غم مخور
کلبهی احزان شود
روزی گلستان غم مخور
ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن
وین سر شوریده باز
آید بسامان غم مخور
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
چتر گل در سرکشی ای
مرغ خوشخوان غم مخور
دور گردون گردو
روزی بر مراد ما نگشت
دائماً یکسان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون
واقف نئی ز اسرار غیب
باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند
چون ترا نوح است
کشتیبان ز طوفان غم مخور
در بیابان گر بشوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور
گر چه منزل بس
خطرناکست و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کان
را نیست پایان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب
جمله میداند خدای حال
گردان غم مخور
حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار
تا بود وردت دعا و
درس قرآن غم مخور(1)
1) دیوان حافظ شیرازی، براساس نسخهی علامه محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی، ص200
امامت در مکتب تشیع، اهمیت ویژهای دارد و به عنوان یک اصل اساسی، در عقاید پیروان این مکتب، مطرح میگردد.
به دو دلیل، تحقیق برای شناخت امام علیه السلام از واجبات است؛
الف: دلیل عقلی
ب: دلیل نقلی
«تحقیق برای شناخت امام علیه السلام از این جهت واجب و لازم است که حداقل هر کس این احتمال را میدهد که خدای متعال برای رهبری مردم، پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شخصی را تعیین و اطاعت از او را واجب کرده باشد.
با این احتمال، به حکم عقل موظفیم پیرامون آن به تحقیق بپردازیم و او را شناسایی نماییم؛ زیرا اگر در این وظیفه مسامحه کنیم، و چنین شخصی وجود داشته باشد و ما او را نشناخته باشیم، عذری نخواهیم داشت، پس الزام عقلی و… وجدانی داریم که دنبال این احتمال را بگیریم تا به نفی یا اثبات آن برسیم. همین بیان، در لزوم تحقیق برای شناخت خداوند و پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم نیز جاری است، و هیچ کس از این که در برابر اینگونه مسائل بیتفاوت بماند معذور نیست و باید برای هر یک از پرسشهای ذیل پاسخ داشته باشد:
1- صاحب این جهان و آفرینندهی آن کیست؟
2- زندگی و حیات، به طور کلی عالم هستی پوچ و لغو و باطل و ناامید کننده آفریده شده یا با محتوا، بر حق و امید بخش و در مسیر بقا و کمال قرار دارد؟
3- خدا بندگان را با همهی نیازی که به هدایت و راهنمایی دارند چگونه هدایت کرده است، آیا به همان هدایتهای عقلی و فطری اکتفا نموده، یا علاوه بر آن پیامبرانی را با برنامههای اعتقادی، اخلاقی و عملی برای هدایت آنان فرستاده و با این کار، لطفش را برای آنان کامل کرده است؟
4- آیا برای رهبری بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم افرادی را معیّن کرده است؟ و اگر معیّن کرده، افراد تعیین شده چه کسانی هستند؟
این پرسشها خود بخود برای هر انسانی مطرح میشود، اگر چه کسی او را متوجه به این سؤالات نکند.(1)
در زمان غیبت نیاز بیشتری به این مبحث وجود دارد برای مشروحِ آن به کتاب دلایل عقلی و نقلی امامت و مهدویت مراجعه کنید
«اثبات لزوم و استمرار وجود امام علیه السلام دلایل عقلی فراوانی دارد، بخشی از این دلایل، از این قرار هستند:(2)
جامعه و انسانها برای رسیدن به سعادت و کمال، نیازمند قانون صحیح و حاکم مقبولاند؛ پس، باید امامی باشد تا این نقش را به سامان رساند. این همان دلیل فرشی است که از طرف اشاعره و معتزله هم اقامه شده است و محصول آن، اثبات امام در چهرهی یک حاکم سیاسی است. فلاسفه نیز برای اثبات لزوم بعثت، همین راه را انتخاب کردهاند.
همهی هستی - از جمله انسانها - برای هدفی آفریده شدهاند. رسیدن به سعادت معنوی و کمال مطلوب، هدف خلقت انسانها است و راهنمای این سعادت و کمال، تنها وحی است؛ پس، باید همواره حقیقت وحی در اختیار انسان باشد و امام معصوم علیه السلام چنین مسئولیتی را عهدهدار است.
انسان، مرکب از جسم و روح است و روح او نیز مانند جسمش در تکامل است. لازمهی نیل به تکامل، وجود یک راهنما است که او را کمک نماید. اگر چه عقل، وظیفهی راهنمایی را بر عهده دارد، اما به خاطر محصور بودن آن به عالم جسمانیات، و نیز به خاطر وجود دشمنانی - چون هوا و هوس و تمایلات حیوانی - باید راهنمای دیگری هم باشد تا به کمک عقل بشتابد. این راهنما در عصر رسالت، وجود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بود؛ و به یقین، پس از ایشان نیز راهنمایانی وجود خواهند داشت؛ چرا که نسل انسانها تداوم یافته است و اگر راه، برنامه و راهنمایی الهی موجود نباشد، خلقت انسانها، لغو و بیغایت خواهد بود. علاوه بر این، خطر تحریف دین و وجود گروههای معاند نیز این ضرورت را تأکید میکند.(1)
1) روح هر سه استدلال به قاعده لطف بر میگردد که براساس هدفمندی و حکمت خداوند استوار است. ر.ک: علامه حلی، کشف المراد، ص324 و امینی، مسائل کلی امامت، صص 111-136.
همهی انبیاء از حضرت آدم علیه السلام تا حضرت خاتم صلی الله علیه و آله و سلم پس از خودشان، اوصیاء و جانشینان منصوب و منصوص داشتهاند؛ پس چرا این شیوه در عصر پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم جاری نباشد؟!(1)
این برهان، خود به دو دسته تقسیم میشود؛ لطف محصِّل و لطف مقرِّب. در تبیین لطف محصّل گفتهاند که خداوند در خلقت عالم و آدم، هدف و حکمتی دارد. از جمله، انسان را برای رسیدن به مقام عبودیت آفریده و حتی بسیاری از موجودات را در خدمت انسان قرار داده است. بیتردید تأمین این هدف، در گرو ارسال رسل و امامان علیه السلام میباشد؛ پس اگر امامی نفرستد، خلقت عبث میشود.
در رابطه با لطف مقرّب نیز گفته میشود که هدف خداوند از بعثت و تکلیف، امتثال بندگان است و این هدف، با انجام الطافی مانند وعده و وعید، نصب امام و… انجام میشود. پس همواره باید امامی باشد و گرنه هدف در تکلیف، نقض میشود.
جهان، در دایرهی علم الهی است و در نتیجهی خداوند، در نهایت حسن و اتقان، نسبت به تمام نیازهای موجودات و انسان، اهتمام و عنایت
1) علی بن بابویه، الامامهًْ و التبصرهًْ، باب الوصیهًْ من لدن آدم علیه السلام، ص21 و 23. در همین رابطه از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است که فرمود: «لکل نبی وصی و وارث و أن علیاً وصیی و وارثی». ر.ک: علامه حلی، کشف الیقین، ص262؛ همو، نهجالحق و کشف الصدق، ص214.
دارد. از آن جا که مهم ترین نیاز انسان، هدایت و راهنمایی است، حتماً خداوند برای انسانها راهنمایی قرار میدهد؛ چرا که در غیر اینصورت، نظام خلقت، احسن نخواهد بود.
به عبارت دیگر، خداوند برای همهی موجودات، نظم و هدف قرار داده است و آنان را هدایت تکوینی، از راه طبیعت یا غریره، به هدف مطلوب راهنمایی کرده است؛ پس، از عنایت او به دور است که اشرف مخلوقات (انسان) را بدون هادی بگذارد.(1)
طبق دادههای قطعی فلسفی، روند آفرینش به گونهای است که از وجود اشرف آغاز میشود و به ترتیب، به وجود شریف و خسیس و اخسّ میرسد.
پس، هرگاه در نظام خلقت، افراد شریف، خسیس یا اخسّ مشاهده شوند، قطعاً وجود اشرف نیز قرار دارند، پس تا مادامی که یک فرد از انسانهای عادی باشد، حجت الهی نیز وجود دارد.
طبق دادههای دانش فلسفه، خداوند در نهایت تنزه و تقدس است و عالم مادی، در نهایت تسفل و تکدر؛ لذا میان این دو، واسطهای لازم است تا قابلیت عامل مادی را برای دریافت فیض بالا ببرد. پس، در روند خلقت و تداوم آن، واسطهای نیاز است؛ که دارای دو جنبهی خدایی و دنیایی باشد تا بتواند ایفای وظیفه کند. چنین موجودی، همان خلیفهی الهی و امام است.
1) برای مطالعهی مشروح این برهان، ر.ک: مجله تخصصی انتظار، شماره 9-8 صص105-134.
اسماء و صفات خداوند، تجلی دارند؛ و لذا، هر کدام، مجلی و مظهری میخواهند. عوالم هستی - چون عالم عقل، مثال، طبیعت و… - هر کدام در حد توان، آینه و مظهر این صفاتاند. در میان اسماء الهی، «الله»، اسم جامع است؛ و بر همین اساس، مظهر جامعی میخواهد؛ و در این میان، تنها انسان کامل است که به خاطر جامعیت عقل و طبیعت در او، آینهی اسم «الله» است؛ و از آن جا که اسم اعظم «الله»، خلیفه و واسطهی فیض الهی به دیگر اسماء و صفات است، انسان کامل نیز - که مظهر آن اسم است - مقام خلافت و امامت را دارد.(1)
لازم به تذکر است که دیگر دلایل عقلی ادعا شده در این زمینه، سرانجام به یکی از این دلایل نهگانه میانجامند. همچنین باید توجه داشت که چهار دلیل آخر، بیشتر به جنبهی وجودی امام علیه السلام توجه دارد؛ لذا به مباحث هستی شناسی نزدیک شده و از سیاق مباحث کلامی صرف، فاصله گرفتهاند.(2)
در قرآن کریم مفسران آیات زیادی را در رابطه با حضرت مهدی علیه السلام تفسیر نمودهاند که این آیات به طور کلی از آن حضرت و حکومت او خبر میدهد؛ چند نمونه از اینگونه آیات را از نظر شما عزیزان میگذرانیم:
وَعَدَ اللهُ الَّذِینَ آمَنُواْ مِنکُمْ وَ عَمِلُوْ الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخِْلفَنَّهُمْ فِی اْلاَرْضِ کَمَا اسْتَخَلفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دّینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَیَْ لَهُمْ وَ لَیبُدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوِْفِهمْ اَمْناً یَعْبدُ وُ نَنِی لاَ یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاًٌ وَ مَن کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولَئِکَ هُمُ اْلْفاسِقُونَ.
خداوند، به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند وعده میدهد که قطعاً آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد، همانگونه که به پیشینیان آنها خلافت روی زمین را بخشید؛ و دین و آیینی را که برای آنان پسندیده، و پابرجا و ریشهدار خواهد ساخت؛ و ترسشان را به امنیت و آرامش مبدل میکند، (آنچنان) که تنها مرا میپرستند و چیزی را شریک من نخواهد ساخت.
به تفسیر آیهًْ اله العظمی ناصر مکارم شیرازی در رابطه با مهدویت توجه فرمائید: «در آیهی فوق 3 وعدهی صریح به آنها که گروه افراد با ایمان و شایسته را تشکیل میدهند، داده شده است.»
و میدانیم در هر وعده 3 رکن وجود دارد:
وعده دهنده که در اینجا خداست؛ و وعده گیرنده که «الذّین آمنوا منکم و عملوا الصّالحات یعنی مؤمنان صالح هستند؛» و موادّ مورد وعده که امور سه گانهی زیر است:
1- استخلاف فی الارض - «حکومت روی زمین به عنوان نمایندگی خدا»؛ یعنی حکومت حق و عدالت.
2- تمکین دین - «نفوذ معنوی و حکومت قوانین الهی بر تمام پهنهی زندگی»
3- تبدیل خوف به امنیت؛ و برطرف شدن تمام عوامل ترس و ناامنی، و جایگزین شدن امنیّت کامل و آرامش در همهی روی زمین
منظور از «تمکین دین» همانطور که از سایر موارد استعمال کلمهی تمکین بر میآید این است که تعلیمات الهی بطور ریشهدار و پابرجا در تمام شئون زندگی نفوذ خواهد داشت، نه همانند الفاظ صلح و آزادی و حقوق بشر که امروز بازیچهی دست مدافعان قلابی آن است و تنها گلوهایشان را برای شعارهای داغ در این زمینه پاره میکنند، و در خارج از آن اثری نیست؛ گویی الفاظی هستند رؤیایی که جز در عالم خیال نمیتوان به آنها دست یافت.
در آن روز، تعلیمات حیاتبخش و آزاد کنندهی اسلام نه به شکل یک سلسله تشریفات خشک و صوری، و نه بگونهی یک مشت الفاظ مومیایی شده بلکه به عنوان یک دکترین زندگی در همه جا ریشه خواهد دوانید، و تلاش بازسازی به ریشهها کشیده خواهد شد نه به شاخ و برگها و نقش ایوان.
آن روز، آگاهی و احساس مسؤولیّت جنبهی عمومی خواهد داشت؛ و گسترش و تعمیم آن مانع از آن خواهد بود که افرادی با الفاظ بازی کنند، و مفاهیم سازنده را مسخ نمایند؛ چه اینکه این گونه کارها تنها در جوامعی امکانپذیر است که آگاهی و احساس مسئولیت همگانی نیست، یا به سر حد نصاب نرسیده، والا فرصتی برای این بازیهای کودکانه باقی نخواهد ماند.
آن روز، منافع شخصی و خصوصی مانع از قضاوت صحیح عمومی - نخواهد شد، نه چون امروز که پارهای از محو کنندگان همهی حقوق بشر، هنگامی که بر کرسی خطابه در مجامع پر عرض و طول جهانی که به اصطلاح برای دفاع از حقوق بشر تشکیل میگردد، چنان داغ و پرهیجان سخنرانی میکنند که دهانها از تعجب باز میماند؛ حتی اعلامیههای موجود را در زمینهی حقوق بشر (که در واقع به هیچیک از آنها عمل نکرده است) ناقص و نارسا و غیرکافی میشمرد، و حتی سردمداران حقوق بشر در دنیا، برای آنها کف میزنند، چرا که با هم دوستند و منافعشان بدون این کار در خطر است.
آرامش و امنیت در آن روز، آمیخته با خوف نیست، نه چون امنیتی که گهگاه در جهان امروز پیدا میشود؛ زائیده ترس از سلاحهای مخوف و وحشتزا است.
این تعادل وحشت است نه امنیت! این آرامش ناشی از خوف عظیم از عواقب دردناک جنگ است نه آرامش واقعی! لذا هر روز تعادل وحشت به هم خورده پایههای این امنیت و آرامش کاذب نیز فرو خواهد ریخت.
نتیجهی این وعدههای سهگانهی الهی فراهم شدن زمینهها برای انسانسازی، و تکامل هر چه بیشتر در مفاهیم انسان و بندگی خالص خداوند، و شکسته شدن همهی بتها در تمام قالبها است (یَعْبُد و نَنی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیئا).
بد نیست در اینجا نگاهی به گفتههای مفسّران و آنچه در شرح نزول آیهی فوق آمده است بیندازیم:
بعضی از مفسران معتقدند که این آیه هنگامی نازل شد که یاران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به مدینه هجرت کرده بودند. یک جنبش نوین آغاز شده بود، جنبشی که لرزه بر ارکان جامعهی کهنه و پوسیدهی پر از خرافات و پر از جهل و ظلم و تبعیض جاهلی افکنده بود و طبعاً پرچمهای مخالفت از هر سو برافراشته شد.
گرچه یاران محدود اما فداکار این انقلاب الهی با بهرهگیری از پویایی عظیم آئین جدید، ابتکار واقعی را در دست داشتند، ولی انبوه مخالفت و هیاهوی آنها بقدری زیاد بود که آهنگ حقطلبانهی آنان در میانشان گم میشد.
شدت مخالفت قبایل بقدری بود که سربازان انقلابی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم همیشه در حال آماده باش بودند؛ هر شب با اسلحه میخوابیدند و صبح با اسلحه و در لباس تنگ و سنگین جنگ بیدار میشدند.
ادامهی این وضع و برای مدّت طولانی مسلماً ناراحت کننده بود. چگونه با زره و چکمه در کنار شمشیر و سپر میتوان خوابید؟! آنهم خوابی توأم با بیداری و بریده! گاهی آرزو میکردند زمانی فرا برسد که بتوانند یک شب آسوده در بستر استراحت کنند؛ و خطری از ناحیه دشمن آنها را تهدید نکند. نه در موقع نماز وحشتی از حملهی غافلگیرانهی دشمن داشته باشند؛ و نه شب هنگام ترسی از شبیخون آنها، آزادانه خدا را بپرستند؛ و بتها را بشکنند، و در سایهی حکومت عدالتپرور قرآن زندگی آسودهای داشته باشند.
لذا گاهی از وضع خود ابراز نگرانی کرده و از یکدیگر می پرسیدند آیا چنان روزی فرا خواهد رسید؟!
در این موقع آیهی فوق نازل شد و به آنها بشارت داد:
آری چنان روزی فرا میرسد، و این وعدهی بزرگ خدا است؛ وعدهای قطعی و تخلفناپذیر! و در تاریخ اسلام دیدهایم چگونه با پیروزی کامل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر جزیرهی عرب آن روز فرا رسید. این شأن نزول برای آیه کاملاً طبیعی به نظر میرسد ولی ما که با آیات مختلف قرآن و شأن نزولهای آن آشنا هستیم میدانیم - هیچگاه مفاهیم وسیع آیات را نمیتوان در محدودهی نزولها محصور ساخت؛ بلکه همیشه شأن نزول یکی از مصداقهای آیه را تشکیل میدهد.
تخصیص یک آیه با شأن نزولش درست به این میماند که اسلحهای را که به حکم ضرورت برای جنگ با دشمن تهیه میکنیم پس از پایان آن جنگ کنار بگذاریم هر چند کاملاً قابل استفاده و گرانقیمت و نایاب بوده باشد. البته در اواخر عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قسمتی از مفهوم وسیع این آیه جامهی عمل به خود پوشید. اما پیاده شدن تمامی مفهوم آن، و استخلاف در سراسر روی زمین، هنوز پیاده نشده و جهان در انتظار آن است. آیه همهی مؤمنان شایسته را در همهی اعصار و قرون بشارت میدهد که سرانجام، حکومت جهان از آن شایستگان خواهد بود و برای همیشه بازیچهی دست یک مشت خودخواه خودکامه استعمارگر که دنیا را همانند یک توپ بازی به یکدیگر پاس میدهند نخواهد بود.
لذا در روایات میخوانیم که این آیه به قیام مهدی موعود تفسیر شده؛ از جمله «طبرسی» مفسّر ارزنده در «مجمع البیان» از امام سجاد علیه السلام نقل میکند که فرمود:
هم وَالله شیعَتُنا اَهْلَ اْلبَیْت یَفْعَل اللهُ ذلِکَ بِهِم عَلی یَدَی اَجَلٍ منّا وَ هُو مَهْدی هذِهِ اْلاُمَّه؛ این گروه همان پیروان ما هستند که خداوند به وسیلهی مردی از خاندان ما این موضوع را تحقق میبخشد و او مهدی این امت است.
سپس همین مضمون را از امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام نقل میکند. بعد اضافه مینماید که آیه مطلق است و خلافت همهی روی زمین را شامل میشود و چون این وعدهی الهی هنوز تحقق نیافته باید منتظر آن بود. و در تفسیر «برهان» ذیل همین آیه روایات متعدی از امام صادق علیه السلام و امام باقر علیه السلام نقل شده که این آیه اشاره به قیام قائم علیه السلام است. یادآوری این نکته نیز لازم است که با توجه به کلمهی منکم وجود یک اقلیت شایسته و با ایمان و صالح کافی است که به هنگام فراهم شدن زمینهها دست به انقلاب وسیع جهانی خود بزنند، و با رهبری همه جانبهی آنها این کشتی طوفان زده به ساحل نجات برسد.»(1)
2- در سورهی انبیاء (آیات 105و106) میخوانیم:
}وَ لَقَد کَتَبنا فِی الزَّبُور مِنْ بَعدِ الذِکْرِ اَنَّ الاَرْضَ یَرثُها عِبادِی الصالِحُونَ اِنَّ فی هذا لَبَلاغاً لِقَومٍ عابدینَ. {
در «زبور» بعد از ذکر (تورات) نوشتیم: بندگان شایستهام وارث (حکومت) زمین خواهند شد. در این ابلاغ روشنی است برای جمعیتِ عبادت کنندگان.
«قبلاً به مفهوم این چند لغت باید توجه کرد:
«ارض» به مجموع کرهی زمین گفته میشود و سراسر جهان را فرا میگیرد؛ مگر اینکه قرینهی خاصّی در کار باشد.
«ارث» در لغت به معنی چیزی است که بدون معامله و داد و ستد به دست کسی میافتد، ولی در بعضی موارد از قرآن کریم، ارث به تسلّط و پیروزی یک قوم صالح بر ناصالحان و در اختیار گرفتن مواهب و امکانات آنها گفته شده است.
1) آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی، حکومت جهانی مهدی علیه السلام، صص 120-115.
«زبور» در اصل به معنی هرگونه کتاب و نوشته است؛ ولی معمولاً به کتاب «داوود» که در عهد قدیم از آن تعبیر به «مزامیر داود» شده اطلاق میگردد؛ و آن مجموعهای از مناجاتها و نیایشها و اندرزهای داوود پیامبر است؛ این احتمال نیز وجود دارد که زبور تمام کتب آسمانی پیشین (قبل از قرآن) بوده باشد.
«ذکر» در اصل به معنی هر چزی است که مایهی تذکر و یادآوری باشد ولی در آیهی فوق به کتاب آسمانی موسی علیه السلام (تورات) تفسیر گردیده به قرینهی این که قبل از زبور معرفی شده است، و طبق تفسیر دیگری «ذکر» اشاره به قرآن مجید است زیرا که در خود آیات قرآن این عنوان به قرآن گفته شد (اِنْ هُوَ اِلاّ ذِکْرٌ لِلِعالَمین)(1)
بنابراین عبارت «من بعد» به معنی «علاوه بر» خواهد بود.
«صالح» به معنی شایسته و صلاحیتدار است و هنگامی که بطور مطلق گفته شود، صلاحیت و شایستگی از تمام چیزها را فرا میگیرد؛ شایستگی علمی؛ شایستگی اخلاقی شایستگی از نظر ایمان و تقوی و آگاهی و مدیریت.
و به این ترتیب مفهوم آیات چنین میشود:
ما در کتاب زبور علاوه بر قرآن مجید (یا پس از تورات) نوشتیم که زمین را بندگان صالح و شایستهی من در اختیار خواهند گرفت؛ و همین برای گروه عبادتکنندگان (و آنها که در مسیر بندگی خدا گام بر میدارند) برای رسیدن به اهدافشان کافی است.
ذکر این موضوع در زبور (اگر به معنی همهی کتب آسمانی پیشین باشد) دلیل بر آن است که این موضوع در همهی کتابهای آسمانی به
1) سورهی تکویر، آیه 27.
عنوان یک اصل ثابت وجود داشته. و اگر هم منظور از آن کتاب داوود بوده باشد شاید به تناسب آن است که داوود حکومت وسیع و پهناوری داشت که در مسیر حق و عدالت و منافع انسانها بود؛ اگر چه جنبهی منطقهای داشت و فراگیر همهی جهان نبود؛ ولی در زبور به او بشارت داده شد که یک حکومت فراگیر جهانی بر پایهی آزادی و امنیت و عدالت در انتظار جهانیان خواهد بود.
یعنی هنگامی که شایستگی کافی پیدا کنند، و مصداق زندهی «عِبادِیَ الصّالِحُون» و بندگان شایستهی خدا گردند، وارث همهی میراثها و مواهب زمین خواهد شد. هم وارث حکومت مادی و هم حکومت معنوی.
در پارهای از روایات که در تفسیر آیهی فوق آمده تعبیرات روشنتر و صریحتری در این زمینه دیده میشود.
از امام باقر علیه السلام نقل شده است:
}هُم اَصْحابُ المَهْدی فی آخرِ الزَّمان{
اینها همان یاران مهدی علیه السلام در آخر زمان خواهند بود.» همان مردان و زنان خود ساختهای که وارث همهی میراثهای زمین خواهند شد؛ و شایستگی این رسالت بزرگ را خواهند داشت.
جالب توجه اینکه، در کتاب «مزامیر داوود» که امروز جزء کتب عهد قدیم (تورات) است عین این موضوع به تعبیرات گوناگون دیده میشود.
از جمله، در مزمور 37 میخوانیم:
زیرا که شریران منقطع خواهند شد و اما متوکلان به خداوند وارث زمین خواهند شد، هان بعد از اندک مدتی شریر نخواهند بود، در مکانش تأمل خواهی کرد و نخواهد بود اما حکیمان وارث زمین خواهند شد.
در همان «مزمور 37» همین موضوع به تعبیرات دیگری نیز آمده است:
… زیرا متبرکان خداوند وارث زمین خواهند شد اما ملعونان وی منقطع خواهند شد، صدیقان وارث زمین شده ابداً در آن ساکن خواهند شد.(1)
همانگونه که ملاحظه میکنید کلمهی صالحون که در قرآن آمده کلمهی جامعی است که هم «حکیمان» و هم «صدیقان» و هم «متوکلان» و هم «متبرکان» را در بر میگیرد.
و همانطور که یادآور شدیم از آیهی اخیر یعنی «اِنَّ فی هذا لِبَلاغَاً لِقَوم عابِدین» استفاده میشود که حکومت روی زمین هدف نهایی صالحان و شایستگان نیست بلکه وسیلهای است که با آن به هدف نهایی یعنی تکامل انسان در همهی زمینهها خواهند رسید زیرا ابلاغ به معنی «چیزی که با آن به هدفشان خواهند رسید» میباشد.(2)
3- در سورهی توبه، آیهی 33، آمده است:
}هُوَالذَِّی اَرْسَل رَسُولَهُ بِاْلهُدَی وَ دینِ الحَقِّ لِیُظهِرَهُ عَلَی الذِّینِ کُلِهِ وَلوْ کَرِهَ اْلمُشْرِکُونَ{
اوست خدایی که رسول خود (محمد مصطفی) را با دین حق به هدایت (خلق) فرستاد تا بر همه ادیان عالم تسلط و برتری دهد هر چند مشرکان و کافران ناراضی و مخالف باشند.
حضرت آیهًْ الله العظمی ناصر مکارم شیرازی (مدظله العالی) در تفسیر آیه فوق در رابطه با حضرت مهدی علیه السلام میفرمایند.
«برای فهم آیه فوق نخست به آیهی پیش از آن بازگردم آنجا که میگوید: یُرِیدُونَ أَن یُطفِؤُاْ نُورَ اللهِ بِأفَواهِهِمْ وَ یَأ بَی اللهُ إلاَّ أن یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الکافِرونَ.»
دشمنان میخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند ولی خدا میخواهد نور خود را تکمیل کند اگر چه کافران کراهت داشته باشند.
از این آیه بخوبی روشن میشود که ارادهی پروردگار بر تکامل نور اسلام تعلق گرفته، تکامل واقعی آن هنگامی خواهد بود که بر سراسر پهنهی جهان سایه افکند.
سپس با وضوح بیشتر این حقیقت را در آیهی مورد بحث بازگو کرده میفرماید:
خداوند کسی است که پیامبرش را با هدایت و آئین حق فرستاد تا او را بر همهی ادیان پیروز گرداند اگر چه مشرکان ناخشنود باشند.
همین وعده با تفاوت مختصری در آیهی 28، سوره فتح، تکرار شده است:
}هُوَالذّی اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدیَْ وَ دینِ الحَقُ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِینِ کُلهِ وَ کَفْیَْ بِالله شَهیداً{
او کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد تا بر تمامی ادیان پیروزش گرداند، و همین بس که خداوند گواه (این وعده بزرگ) است.
و بالاخره برای سومین بار این وعدهی بزرگ را در سورهی صف، آیهی 9، با همان تعبیر سورهی توبه ملاحظه میکنیم:
}هُوَالذی اَرْسَلَ رَسُوله بِالْهُدیَْ وَ دیِنِ الحَقْ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدینِ کُلِه وَ لَوُکَرِهَ الْمُشْرِکُون{
سخنی در این است که منظور از پیروزی این آئین بر سایر آئینها چه نوع پیروزی است؟
مفسران سه تفسیر برای آن ذکر کردهاند:
1- پیروزی منطقی؛ یعنی با مقایسهی اسلام با آئینهای دیگر که غالباً آمیخته با خرافات شده، پیروزی منطق مستدل آن بر سایر منطقها آشکار است.
طرفداران این تفسیر معتقدند هرگاه توحید خالص اسلامی را با انواع توحیدهای آمیخته با شرک، و یا شرک خالص، مقایسه کنیم برتری مکتب اسلام بر سایر مکاتب روشن میشود، همچنین مباحث دیگر.
این وعدهی الهی جامهی عمل به خود پوشیده است؛ حتی مقایسهی شعار اذان که شعاری گویا و تکاندهنده است با شعار ناقوس و بیشعاری بسیاری از ادیان، روشنگر این پیروزی منطقی است.
2- منظور پیروزی عملی و غلبهی خارجی بر سایر ادیان است، منتها در یک مقیاس منطقهای نه جهانی و عمومی.
این نیز تحقق یافته، چرا که اسلام در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر شبه جزیرهی عرب، و پس از آن بر بخش عظیم آبادی از جهان غلبه یافت و پیروان ادیان و مذاهب دیگر در این مناطق که از دیوار چین - بلکه ماورای دیوار چین - تا ساحل اقیانوس اطلس امتداد مییافت، غالباً در برابر اسلام سر تعظیم فرود آوردند. حتی زمانی که سلطهی حکومت اسلامی از این نقاط برچیده باز اسلام به عنوان یک مکتب و آئین پابرجا در این مناطق متوطن گردید.
3- منظور پیروزی و غلبهی خارجی و عملی در سطح جهان و تمامی روی زمین است، که شامل پیروزی فرهنگی، اقتصادی، و سیاسی میشود، و این تفسیر را جمعی از مفسران اهل تسنن علاوه بر مفسران شیعه پذیرفتهاند. مسلماً این وعده تاکنون عملی نشده و تنها بر حکومت جهانی
مهدی موعود منطبق میگردد که حکومت حق و عدالت همه جا را فرا گیرد و این آئین بر تمام آئینها در مقیاس جهانی غلبه یابد.
امیر مؤمنان علی علیه السلام هنگامی که آیهی «هُوَ الذّی اَرْسَلَ رَسُولَهُ بالِْهُدیَْ وَ دِین الْحَق…» را تلاوت فرمود از یاران خود پرسید:
اَظْهَرُ ذلِک؟ (آیا این پیروزی حاصل شده است؟)
عرض کردند: آری
فرمود: نه! سوگند به کسی که جانم به دست اوست این پیروزی آشکار نمیشود مگر زمانی که هیچ آبادی روی زمین باقی نماند مگر این که صبح و شام بانگ لا اِلهَ اِلاّ الله از آن به گوش میرسد!(1)
2- در حدیث دیگری از امام باقر علیه السلام میخوانیم:
این پیروزی به هنگام قیام مهدی از آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم خواهد بود، آنچنان که هیچ کس در جهان باقی نمیماند مگر اینکه اقرار به محمد صلی الله علیه و آله و سلم خواهد کرد.(2)
3- مقداد بن اسود چنین میگوید:
بر سراسر روی زمین خانهای از خشت و گل و خیمهای (در بیابان باقی نمیماند) مگر این که آئین اسلام در آن ورود خواهد کرد.(3)
روایات دیگری نیز در تفسیر آیهی فوق به همین مضمون وارد شده است.(4)در آیات دیگری نیز به این موضوع اشاره میشود:
4- در سورهی قصص آیهی 5 میفرماید:
«ما اراده کردیم که بر ضعفای زمین منت نهاده، پیشوا و وارث زمینشان گردانیم.»
«و همچنین آیات 51 سورهی سباء، 61 سورهی زخرف و 15 سورهی تکویر و…»
این آیات و آیات دیگر علاوه بر استقرار دین خدا در سراسر زمین، بر آینده درخشان عالم دلالت دارند و برحسب معتبرترین مدارک و تفاسیر و احادیث به تحول بیسابقه و بینظیر و انقلابی که به رهبری و قیام حضرت مهدی علیه السلام و امام منتظر و موعود انجام خواهد گرفت، تفسیر شده است که، تعداد زیادی از این احادیث در کتابهای اهل سنت روایت شده، مثل کتاب «شواهد التنزیل» حاکم حسکانی که در آن دویست و ده (210) آیه را که در شأن اهل بیت نازل شده جمعآوری کرده و متجاوز از هزار و صد و شصت (1160) روایت در رابطه با این موضوع روایت نموده است.
و از جمله محدثین نامدار و علمای بزرگ، سید هاشم بحرانی در جمعآوری آیاتی که مربوط به حضرت مهدی علیه السلام است، کتابی به نام «المحجهًْ فیما نزل فی القائم الحجه» تألیف کرده است.
وی در این کتاب متجاوز از یک صد (100) آیه را با احادیثی که در تفسیر هر یک وارد شده، (دربارهی امام زمان) ذکر فرموده است.(1)
1) مولوی، محمد، نیاز جهان به امام زمان علیه السلام، ص93و94.
کجایی یوسف زهرا کجایی
غم و رنج فراقت کرده پیرم
نمیدانم به صحرای بقیعی
سلامم را رسان بر جد پاکت
دلم تنگ آمد از چشم انتظاری
ازین طوفان ظلم و جور مهدی
غم هجران ما را آشنایی
اسیرم در شب سخت جدایی
به کوه طور یا در ذی طوایی
اباصالح اگر در کربلایی
عزیز فاطمه پس کی میآیی
به لطف خود جهان را ده رهایی(1)
طبرسی عالم و مفسیر بزرگ شیعی مینویسد:
اخبار غیبت ولی عصر علیه السلام قبل از تولد خود آن حضرت و پدر و جدوی صادر شده است و محدثان شیعه نیز آنها را در مجموعههای روایی و کتابهایی که در عصر امام باقر و امام صادق علیهما السلام تألیف شده گرد آوردهاند.(2)
ولی بد نیست ابتدا به سراغ خطبه غدیر برویم و احادیثی در این زمینه از قول پیامبر گرامی اسلام بیان کنیم.
پیامبر عزیز اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در هشتمین قسمت خطبه غدیر که اختصاص به حضرت مهدی علیه السلام دارد، میفرمایند:(3)
«آگاه باشید، همانا امام مهدی از ماست. بدانید، همانا اوست غالب برادیان. آگاه باشید، اوست انتقام گیرنده از ستمگران. بدانید، اوست
گشایندهی دژهای استوار و ویرانگر آنها. اوست کشندهی هر طایفهای از اهل شرک. اوست انتقام گیرندهی خونهای اولیای خدا. آگاه باشید! اوست یاری دهندهی دین خدا.(1)
هشدار! که از دریایی ژرف پیمانههایی افزون گیرد.
هشدار! که او به هر ارزشمندی به اندازهی ارزش او، و به هر نادان بیارزشی به اندازهی نادانیاش نیکی کند.
هشدار! که او نیکو و برگزیدهی خداوند است.
هشدار! که او وارث دانشها و حاکم بر ادراکهاست.
هان! بدانید که او از سوی پروردگارش سخن میگوید و آیات و نشانههای او را برپا کند.
بدانید همانا اوست بالیده و استوار.
بیدار باشید! هم اوست که ]اختیار امور جهانیان و آیین آنان[ به او واگذار شده است.
آگاه باشید! که تمامی گذشتگان ظهور او را پیشگویی کردهاند. آگاه باشید که اوست حجت پایدار و پس از او حجتی نخواهد بود.(2)
درستی و راستی و نور و روشنایی تنها نزد اوست.
هان! کسی بر او پیروز نخواهد شد و ستیزندهی او یاری نخواهد گشت. آگاه باشید که او ولی خدا در زمین، داور او در میان مردم، و امانتدار امور آشکار و نهان است.(3)
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در گفتار زیر فرمودهاند:
}الْمَهْدی مِنْ عِتْرَتی مِن وُلْدِ فاطِمَهًْ{(1)
مهدی از عترت و ذریه من و از فرزندان فاطمه است.
ابو ایوب انصاری گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بیمار شد. فاطمه علیه السلام به عیادت آن حضرت آمد و گریه کرد. حضرت فرمود: «به خاطر ارزش و احترامی که خداوند به تو گذاشت تو را به همسری کسی که در اسلام از دیگران سابقهاش بیشتر و علمش بیشتر بود درآورد. همانا خداوند متعال توجه و عنایتی مخصوص به اهل زمین فرمود و از بین آنان شوهرت را برگزیده و به من وحی کرد تا تو را به همسری او درآورم و او را وصی خود قرار دهم.
ای فاطمه! بهترین پیامبران از ماست و او پدرت میباشد و بهترین اوصیا از ماست و او شوهرت میباشد. و بهترین شهیدان از ماست که حمزه عموی پدرت باشد و از ماست کسی که دارای دو بال است و در بهشت به وسیلهی آن پرواز کند و به هر جا بخواهد میرود و او جعفر پسر عموی پدرت میباشد و از ماست دو نواده این امت و دو آقای جوانان اهل بهشت حسن و حسین که آن دو، پسران تو هستند و سوگند به آن کسی که جانم در دست اوست از ماست مهدی از این امت و او از فرزندان تو است. (2)(3)
حضرت علی علیه السلام در قسمتی از خطبه سیاسی، تاریخی و اعتقادی 138 نهجالبلاغه چنین میفرمایند:
او (حضرت مهدی علیه السلام) خواستهها را تابع هدایت وحی میکند، هنگامی که مردم هدایت را تابع هوسهای خویش قرار میدهند. در حالی که به نام تفسیر، نظریههای گوناگون خود را بر قرآن تحمل میکنند، او نظریهها و اندیشهها را تابع قرآن میسازد.
در آینده، آتش جنگ میان شما افروخته میگردد، و چنگ و دندان نشان میدهد، با پستانهایی پُر شیر، که مکیدن آن شیرین، اما پایانی تلخ و زهرآگین دارد، به سوی شما میآید. آگاه باشید! فردایی که شما را از آن هیچ شناختی نیست. زمامداری حاکمیت پیدا میکند، که غیر از خاندان حکومتهای امروزی است (حضرت مهدی علیه السلام) عمال و کارگزاران حکومتها را برای اعمال بدشان کیفر خواهد داد، زمین، میوههای دل خود «معادن طلا و نقره» را برای او بیرون می ریزد، و کلیدهایش را به او میسپارد. او روش عادلانه در حکومت حق را به شما مینمایاند، و کتاب خدا و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را که تا آن روز متروک مانده، زنده میکند.
حضرت علی علیه السلام در قسمتی از خطبهی اعتقادی، علمی، اخلاقی و سیاسی 182 نهجالبلاغه چنین میفرمایند:
زره دانش بر تن دارد، و با تمامی آداب، و با توجه و معرفت کامل آن را فرا گرفته است. حکمت گمشدهی اوست که همواره در جستجوی آن میباشد، و نیاز اوست که در به دست آوردنش میپرسد. در آن هنگام که اسلام غروب میکند و چونان شتری در راه مانده دُم خود را به حرکت درآورده، گردن به زمین میچسباند.(1)
1) ضربالمثل است، چون شتر خسته شود، دُم خود را به حرکت در میآورد، و گردن به زمین میچسباند که نشانهی ضعف و درماندگی است.
او پنهان خواهد شد (دوران غیبت صغری و کبری) او باقیماندهی حجتهای الهی و آخرین جانشین، از جانشینان پیامبران است.
حضرت علی علیه السلام در آخر خطبهی اعتقادی 100 نهجالبلاغه میفرمایند: آگاه باشید! مَثَل آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم، چونان ستارگان آسمان است، اگر ستارهای غروب کند، ستارهی دیگری طلوع خواهد کرد (تا ظهور صاحب الزمان صلی الله علیه و آله و سلم) گویا میبینم در پرتو خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نعمتهای خدا بر شما تمام شده و شما به آرزویی که دارید، رسیدهاید.
حضرت علی علیه السلام در خطبه سیاسی، اعتقادی 150 نهجالبلاغه دربارهی رهآورد حکومت حضرت مهدی علیه السلام میفرمایند:
بدانید، آن کس از ما (حضرت مهدی علیه السلام) که فتنههای آینده را دریابد، با چراغ روشنگر در آن گام مینهد، و بر همان سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امامان علیه السلام رفتار میکند تا گرهها را بگشاید، بردگان و ملتهای اسیر را آزاد سازد. جمعیتهای گمراه و ستمگر را پراکنده و حقجویانِ پراکنده را جمعآوری میکند. حضرت مهدی علیه السلام سالهای طولانی در پنهانی از مردم به سر میبرد، آن چنان که اثرشناسان، اثر قدمش را نمیشناسند، اگر چه در یافتن اثر و نشانهها تلاش فراوان کنند. سپس گروهی برای در هم کوبیدن فتنهها آماده میگردند، و چونان شمشیرها صیقل میخورند. دیدههاشان با قرآن روشنایی گیرد، و در گوشهایشان تفسیر قرآن طنین افکند، و در صبحگاهان و شامگاهان جامهای حکمت سر میکشند.(1)
1) اشاره به: فیوچریسم Futurism (آیندهنگری). نظر امام علیه السلام یک آیندهنگری مثبت است که آیندهی جهان را روشن و متکامل و خوب میشناساند. برخلاف نظریهپردازانی که آینده را وحشتزا و تاریک معرفی میکنند.
آگاه باشید! آنان که پدر و مادر فدایشان باد، از کسانی هستند که در آسمانها معروف و در زمین گمنامند. هان ای مردم! در آینده پشت کردن روزگار خوش و قطع شدن پیوندها و روی کار آمدن خردسالان را انتظار کشید، و این روزگاری است که ضربات شمشیر بر مؤمن آسانتر از یافتن مال حلال است. روزگاری که پاداش گیرنده از دهنده بیشتر است، و آن روزگاری که بینوشیدن شراب مست میشوید، با فراوانی نعمتها، بدون اجبار سوگند میخورید، چونان گزیدن و زخم کردن دوش شتران از پالان! آه! آن رنج و اندوه چقدر طولانی، و امید گشایش چقدر دور است!(1)
حضرت علی علیه السلام میفرمایند:
دنیا پس از سرکشی، به ما روی میکند، چونان شتر مادهی بدخو که به بچهی خود مهربان گردد. (سپس این آیه را خواند؛) «و اراده کردیم که بر مستضعفین زمین منت گذاریم، آنان را امامان و وارثان حکومت ها گردانیم».
حضرت امام حسین علیه السلام میفرمایند:
قائم این امت، نهمین کس از فرزندان من است. او است که غایب میشود و میراث را تقسیم میکند، او زنده است.(2)
در کتاب تورات مزمور 72 آیه 1 تا 19 میگوید:
ای خدا، انصاف خود را به پادشاه ده. و عدالت خویش را به پسر پادشاه، و قوم تو را به عدالت داوری خواهد نمود، و مساکین تو را به انصاف، آنگاه کوهها برای قوم سلامتی را بار خواهند آورد.
و تلها نیز در عدالت. مساکین قوم را دادرسی خواهد کرد. و فرزندان فقیر را نجات خواهد داد. و ظالمان را زبون خواهد ساخت.
از تو خواهند ترسید مادامی که آفتاب باقی است و مادامی که ماه هست تا جمیع طبقات. او مثل باران بر علفزار چیده شده فرود خواهد آمد. و مثل بارشهایی که زمین را سیراب میکند. در زمان او صالحان خواهند شکفت وفور سلامتی خواهد بود مادامی که ماه؛ نیست نگردد. و او حکمرانی خواهد کرد از دریا تا دریا و از نهر تا اقصای جهان، بحضور وی صحرانشینان گردن خواهند نهاد. و جمیع امتها او را بندگی خواهند نمود زیرا؛ چون مسکین استغاثه کند او را رهایی خواهد داد و فقیری را که رهاننده ندارد. بر مسکین و فقیر کرم خواهد فرمود. و جانهای مساکین را نجات خواهد بخشید و جانهای ایشان را از ظلم و ستم فدیه خواهد داد. و خون ایشان در نظر وی گرانبها خواهد بود… فراوانی غلّه در زمین بر قله کوهها خواهد بود… و اهل شهرها مثل علف زمین، نشو و نما خواهند کرد. نام او تا أبد الآ باد خواهد ماند. اسم او بیش از آفتاب دوام خواهد کرد.
آدمیان در او برای یکدیگر برکت خواهند خواست و جمیع امتهای زمین او را خوشحال خواهند خواند.(1)
در مزمور 37 آیه 28 تا 40 چنین میگوید:
زیرا خداوند انصاف را دوست میدارد و مقدسان خود را ترک نخواهد فرمود. ایشان محفوظ خواهند بود تا أبد الآباد. و اما نسل شریر منقطع خواهد شد. صالحان وارث زمین خواهند بود. و در آن تا به ابد سکونت خواهند نمود. دهان صالح حکمت را بیان میکند. و زبان او انصاف را ذکر مینماید. شریعت خدای وی در دل اوست. پس قدمهایش نخواهد لغزید… منتظر خداوند باش و طریق او را نگاه دار. تا تو را به وراثت زمین برافرازد، چون شریران منقطع شوند آن را خواهی دید… اما خطاکاران جمیعاً هلاک خواهند گردید و عاقبت شریران منقطع خواهد شد و نجات صالحان از خداوند است و در وقت تنگی، او قلعه ایشان خواهد بود، و خداوند ایشان را از شریران خلاص کرده خواهد رهانید. زیرا بر او توکل دارند.(2)
در انجیل متی باب 24 از بند 2 تا 32 میگوید:
حضرت مسیح: عیسی ایشان را گفت آیا همه این چیزها را نمیبینید، هر آینه به شما میگویم در اینجا سنگی بر سنگی گذاشته نخواهد شد که بزیر افکنده نشود. و چون به کوه زینون نشسته بود شاگردانش در خلوت نزد وی آمده گفتند: به ما بگو که این امور کجا واقع میشود و نشان آمدن تو و انقضای عالم چیست؟ عیسی در جواب ایشان گفت: زنهار کسی شما را
گمراه نکند ز آن رو که بسا به نام من آمده و خواهند گفت: که من مسیح هستم و بسیاری را گمراه خواهند کرد، و جنگها و اخبار جنگها را خواهید شنید زنهار مضطر مشوید زیرا که وقوع این همه لازم است، لیکن انتهاء هنوز نیست. زیرا قومی با قومی و مملکتی با مملکتی مقاومت خواهند نمود، و قحطیها و وباها و زلزلهها در جایها پدید آید، اما همهی اینها آغاز دردهای ره است آنگاه شما را به مصیبت سپرده خواهند کشت و جمیع امتها به جهت اسم من از شما نفرت کنند، و در آن زمان بسیاری لغزش خورده یکدیگر را تسلیم کنند، و از یکدیگر نفرت گیرند و بسا أنبیا کَذَبِه ظاهر شده بسیاری را گمراه کننده و به جهت افزونی گناه، محبت بسیاری سرد خواهد شد، لیکن هر که تا به انتهاء صبر کند نجات یابد و به این بشارت ملکوت در تمام عالم موعظه خواهد شد، تا بر جمیع امتها شهادتی شود آنگاه انتها خواهد رسید، پس، چون مکروه ویرانی را که دانیال نبی گفته است در مقام مقدس برپا شده ببیند هر که خداوند دریافت کند، آنگاه هر که در یهودیه باشد به کوهستان گریزد و هر که بر بام باشد به جهت برداشتن چیزی از خانه به زیر نیاید، و هر که در مزرعه است به جهت برداشتن رخت خود برنگردد لیکن وای بر آبستنان و شیردهندگان در آن ایام، پس دعا کنید تا فرار شما در زمستان یا در سبت نشود، زیرا که در آن زمان چنان مصیبت عظیمی ظاهر میشود که از ابتداء عالم تاکنون نشده و نخواهد شد، و اگر آن ایام کوتاه نشدی هیچ بشری نجات نیافتی لیکن بخاطر برگزیدگان آن روزها کوتاه خواهد شد، آنگاه اگر کسی به شما گوید: اینک مسیح در اینجا یا در آنجا است باور مکنید زیرا که مسیحیان کاذب و انبیاء کَذَبِهْ ظاهر شده علامات و معجزات عظیمه چنان خواهند نمود که اگر ممکن بودی برگزیدگان را نیز گمراه
کردند، اینک شما را خبر دادم، پس اگر شما را گویند، اینکه در صحرا است، بیرون مروید؛ یا آن که در خلوت است، باور مکنید، زیرا همچنان که برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر میشود، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد و هر جا که مرداری باشد کرکسان در آنجا جمع شوند، و فوراً بعد از مصیبت آن ایام، آفتاب تاریک گردد و ماه نور خود را ندهد و ستارگان از آسمان فرو ریزند و قوتهای افلاک متزلزل گردد، آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد و در آن وقت جمیع طوایف زمین سینهزنی کنند و پسر انسان را ببینند که بر ابرهای آسمان با قوّت و جلال عظیم میآید و فرشتگان خود را با صور بلند آواز فرستاده برگزیدگان او را از بادهای اربعه از کران تا به کران فلک فراهم خواهند آورد.(1)
هر آینه به شما میگویم تا این همه واقع نشود این طایفه نخواهد گذشت، آسمان و زمین زایل خواهد شد لیکن سخنان من هرگز زایل نخواهد شد اما از آن روز و ساعت هیچکس اطلاع ندارد؛ حتی ملائکه آسمان جز پدر من و بس. لیکن چنان که ایام نوح بود ظهور پسر انسان نیز چنان خواهد بود.(2)
لیکن این را بدانید که اگر صاحب خانه میدانست در چه پاس از شب دزد میآید بیدار میماند و نمیگذاشت که به خانهاش نقب زند. لهذا شما نیز حاضر باشید زیرا در ساعتی که گمان نبرید پسر انسان میآید، پس آن غلام أمین و دانا کیست که آقایش او را بر اهل خانه خود بگمارد تا ایشان
را در وقت معین خوراک دهد خوشا به حال آن غلامی که چون آقایش آید او را در چنین کار مشغول یابد، هر آینه به شما میگویم که او را بر تمام ما یملک خود خواهد گماشت. لیکن هرگاه آن غلام شریر با خود گوید که آقای من درآمدن تأخیر مینماید و شروع کند به زدن همکاران خود و خوردن و نوشیدن با میگساران، هر آینه آقای آن غلام آید در روزی که منتظر نباشد و در ساعتی که نداند، و او را دوباره کرده نصیبش را با ریاکاران قرار دهد و در مکانی که گریه و فشار دندان خواهد بود.(1)
«کمرهای خود را بسته و چراغهای خود را افروخته دارید و مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را میکشند… تا هر وقت بیاید و در را بکوبد، بیدرنگ در را برای او باز کنید… زیرا در ساعتی که گمان نمیبرید، پسر انسان میآید.»(2)
«و آن مولد به منظر حفاظت قطعی از دستبرد اهریمنان، برای یک زمان دو زمان و نصف زمان، از نظر پنهان شد.»(3)
«مردی بیرون آید از زمین تازیان، از فرزندان هاشم، مردی بزرگی سر، بزرگ تن و بزرگ ساق و بر آیین جد خویش و با سپاه بسیار و روی به ایران نهد و آبادانی کند و زمین را داد کند».(4)
«و از فرزندان دختر آن پیامبر که خورشید جهان و شام ]شاه[ زمان نام دارد، کسی پادشاه شود در دنیا به حکم یزدان که جانشین آخر آن پیغمبر باشد. در میان دنیا که مکه باشد و دولت او به قیامت متصل شود».(1)
در کتاب «شاکمونی» آمده است:
«پادشاهی و دولت دنیا به فرزند سید خلایق دو جهان کشن بزرگوار تمام شود، او کسی باشد که بر کوههای شرق و غرب دنیا حکم براند و فرمان دهد… دین خدا یک دین شود و دین خدا زنده گردد و نام او ایستاده (قائم) باشد.»(2)
چنانچه مقداری پیرامون توافق شگفتآور اکثر ملل بر عقیدهی منجی باوری اندیشه شود، به یقین این نتیجه به دست خواهد آمد، که در ماورای عالم هستی، حکم عظیم و شگرفی دست در تدبیر این جهان دارد که انسان برای مقاومت در برابر انحرافات و ستمها و سرکشیهایی که مشاهده میکند تنها از آن مدد میطلبد و از آنجا که چنین انسان مؤمنی چشم امید به حاکمیت عدالت دوخته، هیچگاه دچار یأس و سرخوردگی نمیشود.
اما در خصوص اختلاف شرایع پیشین و ملل گذشته در تشخیص نام منجی موعود، نیز باید گفت چنین اختلافی هرگز نمیتواند موجب انکار بشارت رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم باشد. به لحاظ این که خود شریعت مقدس اسلام این مسئولیت را بر عهده گرفته و نام و نسب و ولادت و اوصاف و نحوهی
رفتار و منش او و همچنین نشانهها و علائم ظهور و روش حکمرانی وی را برای مردم به دقت بیان فرموده، تا جایی که اخبار آن به حد تواتر رسیده و به علت کثرت راویان اهل سنت، انتشار در خور توجهی یافته، به نحوی که بزرگان و حافظان حدیث و فقیهان عامه را به تصریح وا داشته، که از میان اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پنجاه نفر این احادیث را از حضرتش روایت کردهاند.
برای مدلل ساختن اشتباه اهل کتاب و ملل مختلف در تعیین اسم منجی به دلیل دیگری نیاز نیست.(1)
(2) مژده ایدل که مسیحا نفسی میآید
که از انفاس خوشش بوی کسی میآید
از غم و درد مکن ناله و فریاد که من
زدهام فالی و فریادرسی میآید
ز آتش وادی ایمن نه منم خرم و بس
موسی اینجا به امید قبسی میآید
هیچکس نیست که در کوی تواش کاری نیست
هر کس اینجا بامید هوسی میآید
دوست را گر سر پرسیدن بیمار غم است
گو بیا خوش که هنوزش نفسی میآید(3)
1) نیاز جهان به امام زمان، ص 90-89.
2) توضیح این که؛ مهدی موعود صلی الله علیه و آله و سلم در زبانهای دیگر به «گرز اسیر»، «وشینو»، «ارتور»، «مهمید» و نامها و القاب دیگر خوانده شده است. به کتاب نجم الثاقب مراجعه شود. در آنجا بیش از یک صد و هشتاد اسم برای حضرت ذکر کرده است، به نقل از کتاب امامت و مهدویت، صافی گلپایگانی، لطف الله، ج2، ص26.
3) ارمغان بیقراری.
همانطور که قبلاً بیان کردیم، همهی ادیان الهی به مهدی موعود علیه السلام اعتقاد دارند و مژده آمدن آن حضرت در کتابهای آسمانی داده شده است. اهل سنت نیز به حضرت مهدی علیه السلام اعتقاد دارند و احادیث فراوانی در این زمینه از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل کردهاند.
این موضوع مختص مکتب تشیع نیست و یک موضوع جهانی است، و همهی ادیان الهی و اهل سنت نیز میدانند که او روزی ظهور خواهد کرد و جهان را پر از عدل و داد میکند.
«اهل سنت معمولاً تولد حضرت مهدی را انکار میکنند و میگویند: شخصیتی که پیامبر اکرم از قیام او خبر داده، هنوز متولد نشده است و در آینده تولد خواهد یافت.»(1)
شبراوی شافعی در «الاتحاف» میگوید:
«شیعه عقیده دارد مهدی موعود که احادیثی صحیحه دربارهی وی وارد شد همان پسر حسن عسکری است و در آخرالزّمان ظهور خواهد کرد، ولی صحیح آن است که هنوز متولد نشده و در آینده متولد میشود و او از اشراف اهلبیت کریم است.»(2)
ابن ابی الحدید در شرح نهجالبلاغه، ذیل خطبهی 16 میگوید:
«اکثر محّدثین عقیده دارند مهدی موعود از نسل فاطمه علیه السلام است و اصحاب ما معتزله آن را انکار ندارند و در کتب خود به نام او تصریح کردهاند و شیوخ ما به او اعتراف نمودهاند. منتها او به عقیدهی ما هنوز متولد نشده و بعداً متولد خواهد گردید.»(1)
اما تعدادی از موّرخین، محدثین و علمای اهل سنت، تولد امام قائم علیه السلام را ذکر کرده و مورد تأیید قرار دادهاند:
الف) «عزالدّین ابن اثیر (متوفای 630) در حوادث سال 260 هجری مینویسد: «ابو محمد عسکری (امام حسن عسکری علیه السلام) در سال 232 متولد شده و در سال 260 وفات یافت و او پدر محمد است که شیعه او را منتظر» نامند».
ب) عمادالدین ابوالفداء اسماعیل بن نورالدین شافعی (متوفای 732) گوید:
«علی هادی (امام دهم) در سال 254 هجری در سامرا وفات یافت. او پدر حسن عسکری است و حسن عسکری یازدهمین امام از ائمه دوازدهگانه است و او پدر محمد منتظر صاحب سرداب است و در سال 255 متولد شده است.»(2)
و عدهای از علمای اهل سنت، افزون بر گزارش ولادت آن حضرت، به موعود بودن او اذعان کردهاند:
الف) کمال الدین محمد بن طلحهی شافعی (م 625 ق) در کتاب «مطالب السؤول» گوید:
ابوالقاسم محمد بن حسن خالص، پسر علی متوکل، پسر قانع، پسر علیالرضا، پسر موسی الکاظم، پسر جعفر الصادق، پسر محمد الباقر، پسر
علی زینالعابدین، پسر حسین الزکی، پسر علی المرتضی امیرالمومنین، پسر ابوطالب، مهدی، حجت، خلف، صالح، منتظر و رحمت و برکات خداوند (عزوجل) بر او باد.(1)
ب) نورالدین علی بن محمد بن صباغ مالکی (م 855 ق) فصل دوازدهم از کتابش الفصول المهمه را با این عنوان آورده است:
«در شرح حال ابوالقاسم حجهًْ، خلف صالح، پسر ابو محمد حسن خالص، او امام دوازدهم است.»
در این فصل، به گفته کنجی شافعی چنین احتجاج میکند:
از چیزهایی که دلالت میکند مهدی از هنگام غیبتش تاکنون زنده و باقی است، کتاب و سنت میباشد و در بقای او هیچ مانعی نیست؛ همانند باقی ماندن عیسی بن مریم و خضر و الیاس از اولیای خدا و دجال کور و ابلیس ملعون از دشمنان خدا.
سپس دلیلهای خود را از کتاب و سنت بیان میکند و تاریخ ولادت، دلیلهای امامت، گوشههایی از اخبار زندگانی، غیبت، مدت دولت کریمه، کنیه، خاندان و مطالب دیگری از حضرت مهدی محمد بن حسن عسکری را به تفصیل ذکر میکند.(2)
البته کسانی که به این حقیقت اعتراف کردهاند، بسیار بیش از افراد مورد اشارهاند. علاقهمندان، لازم است به کتابهای مفصل مراجعه کنند.
«حدود دو سال قبل(1)
شخصی به نام ابو محمد از کنیا سوالی دربارهی ظهور مهدی منتظر از «رابطه العالم الاسلامی» که از منتفذترین مراکز مذهبی حجاز و مکه است کرده است.
دبیرکل رابطه، محمد صالح القزار، در پاسخی که او فرستاده است ضمن تصریح به این که «ابن تیمیّه» مؤسس مذهب وهابیان نیز احادیث مربوط به ظهور مهدی را پذیرفته، متن رسالهی کوتاهی را که پنج تن از علمای معروف فعلی حجاز در این زمینه تهیه کردهاند برای او ارسال داشته است.
در این رساله پس از ذکر نام مهدی و محل ظهور او، یعنی مکه، چنین میخوانیم:
… به هنگام ظهور فساد در جهان و انتشار کفر و ستم، خداوند به وسیلهی او (مهدی) جهان را پر از عدل و داد میکند همانگونه که از ظلم و ستم پر شده است.
او آخرین خلفای راشدین دوازدهگانه است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خبر از آنها در کتب صحاح داده است.
احادیث مربوط به مهدی را بسیاری از صحابهی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل کردهاند از جمله: عثمان بن عفان، علی بن ابیطالب، طلحهًْ بن عبیدالله، عبدالرحمان بن عوف، عبدالله بن عباس، عمار یاسر، عبدالله بن مسعود، ابوسعید خدری، ثوبان، قرهًْ بن اساس مزنی، عبدالله بن حارث، ابو هریره، حذیفهًْ بن یمان، جابر بن عبدالله، ابو امامه، جابر بن ماجد، عبدالله بن عمر، انس بن مالک، عمر بن حصین و امسلمه.
1) حدود دههی 1360 هجری شمسی.
اینها بیست نفر از کسانی هستند که روایات مهدی را نقل کردهاند و غیر از آنها افراد زیاد دیگری نیز وجود دارند.
سخنان فراوانی نیز از خود صحابه نقل شده که در آن بحث از ظهور مهدی شده که آنها را نیز میتوان در ردیف روایات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قرار داد، زیرا این مسأله، از مسائلی نیست که با اجتهاد بتوان چیزی پیرامون آن گفت.
(بنابراین، آنها نیز مطلب را از پیامبر شنیدهاند.)
سپس اضافه میکند:
هم احادیث بالا که از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده و هم شهادت و گواهی صحابه که در اینجا در حکم حدیث است، در بسیاری از کتب معروف اسلامی و متون اصلی حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اعم از سنن و معاجم و مسائید آمده است از جمله:
سنن ابو داوود، سنن ترمذی، ابن ماجه، ابن عمر والدانی، مسند احمد و ابن یعلی و بزار و صحیح حاکم و معاجم طبرانی (کبیر و متوسط) و رویانی و دار قطنی و ابونعیم در اخبار المهدی و خطیب در تاریخ بغداد و ابن عساکر در تاریخ دمشق و غیر اینها.
بعد اضافه میکند:
بعضی از دانشمندان اسلامی در این زمینه کتابهای مخصوصی تألیف کردهاند از جمله: ابونعیم در «اخبار المهدی» ابن حجر هیثمی در «القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر»؛ شوکانی در «التوضیح فی تواتر ما جاء فی المنتظر و الدّجال و المسیح»، ادریس عراقی مغربی در «المهدی» ابوالعباس بن عبدالمؤمن المغربی در کتاب الوهم المکنون فی الرّد علی ابن خلدون».
و آخرین کسی که در این زمینه بحث مشروحی نگاشته مدیر دانشگاه اسلامی مدینه است که در چندین شماره مجلهی دانشگاه مزبور بحث کرده است. عدهای از بزرگان و دانشمندان اسلام از قدیم و جدید نیز در
نوشتههای خود تصریح کردهاند که احادیث در زمینه مهدی در سر حد تواتر است (و به هیچ وجه قابل انکار نیست) از جمله: السّخاوی در کتاب «فتح المغیث»، محمد بن احمد السفاوینی در «شرح العقیده»، ابوالحسن الابری در «مناقب الشافعی»، ابن تیمیه در کتاب فتاوایش؛ سیوطی در «الحاوی»، ادریس عراقی در تألیفی که در زمینه «مهدی» دارد؛ شوکانی در کتاب «التوضیح فی تواتر ما جاء المنتظر…»، محمد جعفر کنانی در «نظم التمناثر»، ابوالعباس بن عبدالمؤمن در «الوهم المکنون…».
در پایان بحث میگوید:
(تنها) ابن خلدون است که خواسته احادیث مربوط به مهدی را با حدیث بیاساس و مجعولی که میگوید «لا مهدی الا عیسی، مهدی جز عیسی نیست!» مورد ایراد قرار دهد؛ ولی بزرگان پیشوایان و دانشمندان اسلام گفتار او را رد کردهاند، بخصوص «ابن عبدالمؤمن» که در رد گفتار او کتاب ویژهای نوشته است که از 30 سال قبل در شرق و غرب انتشار یافته.
حفّاظ احادیث و بزرگان دانشمندان حدیث نیز تصریح کردهاند که احادیث مهدی فراوان است، بنابراین، اعتقاد به ظهور مهدی (بر هر مسلمانی) واجب است و این جزء عقاید اهل سنت و جماعت محسوب میشود و جز افراد نادان و بیخبر یا بدعتگذار آن را انکار نمیکنند.
به عقیدهی ما بحث فوق چنان روشن است که نیاز به هیچگونه توضیح اضافی ندارد؛ با این حال آیا آنها که میگویند عقیده به ظهور مهدی یک فکر وارداتی است در اشتباه بزرگی نیستند؟!!(1)
«برخی تصور میکنند که اعتقاد به مهدی منتظر علیه السلام ویژه شیعیان است در حالی که اصل این عقیده از نظر اهل سنت، با شیعه همسان بوده
1) آیت اله العظمی ناصر مکارم شیرازی، حکومت جهانی مهدی علیه السلام، ص137-134.
و بین این دو فرقه از حیث بشارتهای پیامبر علیه السلام راجع به ظهور آن حضرت و مأموریت جهانی وی و دربارهی شخصیت برجسته و نفوس آن بزرگوار و حتی نشانههای ظهور ویژگیهای انقلاب او، تفاوتی وجود ندارد. تنها تفاوتی که وجود دارد همانطور که قبلاً ذکر شد این است که اغلب دانشمندان اهل سنت میگویند: حضرت هنوز متولد نشده و غایب نیست، بلکه به زودی در مورد ولادت و غیبت او، با شیعه هم عقیدهاند(1)آنچه از مجموع منابع تاریخی و حدیثی اهل سنت استفاده میشود این است که مسأله ظهور حضرت مهدی علیه السلام مورد اتفاق و اجماع مسلمین است. مؤلف کتاب «الامام المهدی» استاد علی محمد علی دخیل، اسامی 205 نفر از بزرگان اهل سنت را در کتاب خود آورده، به این ترتیب که تعداد سی نفر از آنها مستقلاً دربارهی حضرت مهدی علیه السلام کتاب نوشتهاند و سی و یک نفر دیگر فصلی را در کتابهای خود به روایات حضرت مهدی علیه السلام اختصاص دادهاند و 144 نفرشان به تناسبهای مختلف، روایات حضرت مهدی علیه السلام را در کتابهای خود آوردهاند.(2)
حتی اعتقاد در معروفترین و معتبرترین کتب روایی اهل سنت، یعنی «صحاح سته»(3)
آمده است. این محدثان نامی اهل سنت، روایات مربوط به حضرت مهدی علیه السلام را از: عمر بن خطاب، عبدالله بن مسعود، عبدالله بن عباس، ثوبان، جابر بن عبدالله انصاری، جابر بن سمره، عبدالله بن عمر، عبدالله بن عمرو بن عاص، انس بن مالک، ابوسعید خدری، اُم سلمه و غیر اینها نقل کردهاند. (4)
ای همیشه سبز! چشم به راه آمدنت، در جادههای سرد انتظار، ره میپیمایم. شاید آینهی اشکمان نیم نگاهی از رخ مهتابیات را حسرت به دل نماند. ای سرخترین سپیده! مهر خونین چشمانمان در انتظار صبح صادق دیدار توست که هر بامداد سر بر میکَند که شاید در این بینهایت اندوه، نشانی از تو بجوید، که بیتو راه گم کَردگانیم در این حیرت.
ای وارث لب تشنگان! تشنهی دیدار توئیم و سالهاست که جز، سراسر هزار رنگ دنیا، اجابتی به خود ندیدهایم.
بیا که کام عطشناک زندگی در انتظار زلال حضور تو به تمنا نشسته است. تو بهاری و همهی فضیلتها، چون شاخههای تو در تو، تو را انتظار میکشند.(1)
انتظار در لغت به معنای درنگ در امور، نگهبانی، چشم به راه بودن و نوعی امید داشتن به آینده است.(2)
عالم بزرگوار آیت الله موسوی اصفهانی مؤلف «مکیال المکارم» میفرماید: انتظار حالتی است روحی و نفسانی که موجب آمادگی برای
آنچه انتظارش را میکشند، میشود. و ضد آن یأس و ناامیدی است. پس هر قدر انتظار شدیدتر باشد آمادگی نیز بیشتر خواهد بود….(1)
امام خمینی رحمة الله دربارهی مفهوم انتظار میفرمایند: «انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و باید کوشش کنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا کند و مقدمات ظهور انشاءاله تهیه شود».(2)
امید به آینده و چشم به راه ظهور مهدی علیه السلام بودن، از اهمیت ویژهای برخوردار است. امید به دیدار روی مولا و محبوب، امید به اینکه ابرها به کناری روند و خورشید شروع به درخشیدن نماید، امید به اینکه عدل و داد سراسر جهان را فراگیرد و ظلم، ستم و تعدی رخت بربندد، امید به اینکه روزی میرسد که حقکُشیها و اسارتها، از بین میرود و بشر از یوغ بندگی رها میشود و حکومت عادلانه و صلح جهانی همه جا سایه گستر میگردد، دیگر خستگی چرا؟!! یأس و ناامیدی مفهومی ندارد، امید و انتظار به چنین آرمان والایی خستگیهای روحی، ملالتها، ناراحتیها و… از بین میبرد و طبعاً این انتظار به ما جهت آرمانی میبخشد، سیر حرکتی ما را امیدوارانه در همان سویی آماده میسازد که بتوانیم پس از انتظار در روز موعود در آن حکومت عدل و صلح جهانی زندگی آسودهای داشته باشیم و در آن مدینه فاضله خوشبخت، سعادتمند، پیروز و موفق زندگی کنیم و به
سرانجام نیکبختی نائل آئیم. ائمهی معصومین احایث متواتری در این زمینه نقل فرمودهاند که ما به ذکر یک روایت و یک حدیث اکتفا میکنیم.
امام حسن عسکری نامهای به یکی از بزرگان فقهاء شیعه (علی پسر حسین بن بابوی قمی) نوشتهاند که فرازی از آن چنین است:
ای علی! پیوسته صبر و شکیبایی کن! و منتظر فرج باش! همانا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: بهترین اعمال امت من انتظار فرج است.
همواره شیعیان ما در حزن و اندوه خواهند بود، تا فرزندم (امام قائم علیه السلام) ظهور نماید، همان کسی که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بشارت ظهور او را چنین داد: زمین را پر از عدل و داد کند، همچنان که پر از ظلم و جور شده است. ای بزرگمرد و مورد اعتماد من! ای ابوالحسن! صبر کن! و بگو به شیعیان صبر کنند، در حقیقت زمین از آن خداست. به هر کس بخواهد میدهد، سرانجام نیکو برای پرهیزکاران است و سلام و رحمت و برکات خداوند بر تو و بر همهی شیعیانم، درود او بر محمد و آلش باد.(1)
قال الامام زینالعابدین علیه السلام
}انتظارُ الفَرَجِ مِن أعظمِ الفَرَج{ (2)
امام سجاد علیه السلام میفرمایند:
«انتظار فرج خود از بزرگترین گشایشهاست.»
انتظار فضیلتهای فراوانی در بردارد، فضیلتهای دُنیوی و اُخروی آن موجبات سعادت، کامیابی و نیکبختی هر انسان منتظری را فراهم میسازد. انتظار او را در مسیر عوامل سعادت و خوشبختی قرار داده و زندگی پیروزی آفرین و موفقیتآمیزی را برای وی به ارمغان میآورد.
یکی از ابعاد دیگر فضیلت انتظار بعد معنوی آن است. زیرا انسان منتظر سراسر وجودش معنوی میگردد و به خداوند بزرگ تقرب میجوید.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
هر که در حال انتظار این امر (ظهور قائم) بمیرد همچون کسی است که با قائم در خیمهی او باشد؛ نه، بلکه به مانند کسی است که در کنار پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم شمشیر زند.(1)
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: أفْضَلُ العِبادَهًِْ اِنتِظارُ الْفَرَجِ بهترین اقسام عبادت انتظار گشایش است.(2)
امام سجاد علیه السلام به ابا خالد میفرمایند:
اهل زمان غیبت او (امام مهدی علیه السلام) که معتقد به امامت او و منتظران ظهور او هستند، برتر از اهل هر زمانی هستند.(3)
مرحوم صدوق از امام صادق روایت کرده که فرمود:
«ای ابابصیر! خوشا به حال شیعیان قائم ما، کسانی که در غیبتش منتظر ظهور او هستند، و در حال ظهورش نیز فرمانبردار اویند. آنان اولیای خدا هستند که نه ترسی بر آنهاست و نه اندوهگین میشوند.»(4)
1- انتظار سازنده
2- انتظار مخرب
انسان منتظر با امید به گشایش، فرج و ظهور حضرت مهدی علیه السلام آمادگی پیدا میکند با تزکیه و خودسازی در این مسیر به حرکت خویش ادامه میدهد و با هرگونه رکود، یأس و ناامیدی بیگانه است. برنامهی او را در این راه، قرآن و احادیث ائمه معصومین تبیین نمودهاند و با علم و آگاهی به آنها با سعادت و نیکبختی قرین میگردد، همچنین در حین خودسازی به دیگرسازی همت میگمارد و در پی اصلاح جامعهی خویش است.
او در حین سازندگی خویش، به راههای گوناگون افراد جامعهی خویش را با وظیفهی خویش آشنا میسازد.
هرگز ناامیدی در روح انسان منتظر اثر نمیگذارد و در نتیجه هرگز، در هر شرایطی و در هر زمانی از حرکت باز نمیماند و این حرکت در جهت یاد شده تا آخر عمر او ادامه دارد.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:
«بهترین کارهای امت من انتظار فرج و گشایش است.»(1)
امام کاظم علیه السلام نیز دربارهی انتظار سازنده میفرمایند:
«انتظار فرج خود، گونهای گشایش است.»(2)
«ظهور مهدی موعود حلقهای است از حلقات مبارزه اهل حق و اهل باطل که به پیروزی نهایی اهل حق منتهی میشود، سهیم بودن یک فرد در این سعادت موقوف به این است که آن فرد عملاً در گروه اهل حق باشد(1)»،
بنابراین شخص با این انگیزه و در این جبهه منتظر فرج امام زمان علیه السلام میباشد.
عدهی معدودی فکر میکنند که ما باید منتظر بمانیم تا حضرت مهدی علیه السلام پس از ظهورشان کارها را خودشان اصلاح نمایند، و در نتیجه این افراد معدود دست روی دست گذارده و در رکود بسر میبرند.
این کوته بینان عقیده دارند اگر فساد و تباهی زیاد شود فرج آن حضرت نزدیکتر است و به همین علت در پی اصلاح خویش و جامعه هیچگونه گام مثبتی بر نمیدارند. و به حدیث زیر یا احادیثی مشابه آن (با نگاهی کوته بینانه) استناد میکنند:
قال المهدی علیه السلام:
}فَلا ظُهُورَ إلا بَعْدَ إذْنِ اللهِ تَعالی ذِکْرُهُ وَ ذلِکَ بَعْد طُولِ الأَمَدِ وَ قَسْوَهًْ القُلوُبِ وَ امْتِلاءِ الاْرَضِ جَوْراً. {(2)
ظهور نیست، مگر به اجازه خداوند متعال و آن هم پس از زمان طولانی و قساوت دلها و فراگیر شدن زمین از جور و ستم.
اما همانطور که در تعریف انتظار گفتیم، انتظار حالتی است روحانی و نفسانی که موجب آمادگی برای آنچه انتظارش را میکشند، میشود.
و با هرگونه رکود، بیحرکتی، یأس و ناامیدی در تضاد است. برای روشنتر شدن مطلب به مثال زیر توجه کنید:
شما اگر در ظهر جمعهای خویشاوندان خویش را برای ناهار دعوت نموده باشید. منتظر آن هستید تا این مهمانی آبرومندانه، منظم و عالی برگزار شود. از چند روز قبل در انتظار و تدارک آن مهمانی هستید، بیکار نمینشینید، و مرتباً در حرکت و تکاپو هستید، مثلاً لوازم ناهار را تهیه میکنید، میوه خریداری میکنید، آشپز میآورید، ظروف ناهار را کرایه میکنید و…
انسان منتظر، نیز چون در انتظار عدالت گستر جهان است، همیشه در حال آماده شدن برای هنگام ظهور است و با امید و حرکت هر روز آمادهتر میشود.
«از مهمترین رازهای نهفتهی بقای تشیع همین روح انتظاری است که کالبد هر شیعه را آکنده ساخته، پیوسته او را به کوشش و جنبش وا میدارد و از نومیدی و بیتابی و افسردگی و درماندگی او را باز میدارد. این تأثیر چنان ملموس و کارساز بوده که اسلام پژوهان غربی نیز از آن گفت و گو کردهاند.»
خوشتر آن باشد که سر دلبران
گفته آید در حدیث دیگران
«هانری کربن» اسلام شناس شهیر فرانسوی میگوید:
… مفهوم غیبت، اصل و حقیقت غیبت هرگز در چارچوب درخواستهای دنیای امروز در معرض تفکر عمیق قرار نگرفته است…
معنای این امر به عقیدهی این جانب، چشمهای بینهایت و ابدی از معانی و حقایق است… معنویت اسلام تنها با تشیع، امکان حیات و دوام و تقویت دارد و این معنا در برابر هرگونه تحول و تغییری که جوامع اسلامی دستخوش آن باشند، پایداری خواهد کرد.
امام زمان، مفهوم اعلایی است که مکمل مفهوم غیبت است، ولی کاملاً به شخصیت امام غایب، مرتبط است. این جانب، مفهوم امام غایب را با روح غربی خودم به گونهای نو و بکر، احساس و درک میکنم و چنین به تفکر و دلم الهام میشود که رابطهی حقیقی آن را با حیات معنوی بشر وابسته میدانم.(1)
«جیمز دار مستر» شرق شناس معروف فرانسوی در این باره میگوید:
در حله که نزدیک بغداد است، همه روزه پس از نماز عصر، صد نفر سوار با شمشیر برهنه میرفتند و از حاکم شهر، اسبی با زین و برگ میستاندند و… فریاد میزدند: تو را به خدا، ای صاحب الزمان! تو را به خدا بیرون بیا.
وی همچنین میگوید:
قومی را که با چنین احساسات پرورش یافته است، میتوان کشتار کرد اما مطیع نمیتوان ساخت(2).
«ماربین» محقق آلمانی میگوید:
از مسایل اجتماعی بسیار مهمی که سبب امیدواری و رستگاری شیعه است، اعتقاد به وجود حجت عصر و انتظار ظهور است…»(3)
«ای.ب، پتروشفسکی» تاریخ دان و ایران شناس علوم شوروی سابق، در این زمینه مینویسد:
چشم به راه مهدی بودن در عقاید مردمی که نهضتهای قرون سیزدهم را در ایران به پا داشتند، میتواند مقام بلندی داشته باشد، ولی در قرن چهاردهم و پانزدهم میلادی، این عقیده راسختر و مشهورتر گشت.(1)(2)(3)
انسان منتظر وظیفه دارد، امام زمان خویش را بشناسد و بداند امام منتظر کیست!!
حضرت مهدی کجا و در چه سالی متولد شدهاند؟ در چند سالگی به امامت رسیدهاند؟ چه صفاتی دارند؟ ویژگیهایشان کدامند؟ و کلیه مسائلی که در این رابطه برای او پیش آمده است را با مراجعه به کتابهایی در این زمینه و یا علمای آگاه حل نماید و با آگاهی کامل به شناخت و بصیرت برسد.
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:
}مَن ماتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ اِمامَ زَمانِهِ ماتَ مِیَتهًًْ جاهِلیَّهًًْ{(4)
«هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلی مرده است.»
یکی دیگر از وظایف منتظران پیوند با مقام ولایت و امامت است. انسان منتظر هر روز (نسبت به روز قبل) پیوندش را عمیقتر مینماید.
1) نهضت سربداران خراسان، ای. ب، پتروشفسکی، ترجمهی کریم کشاورز.
2) علاقهمندان به کتابهای «در انتظار ققنوس»، ص304 و ظهور حضرت مهدی از دیدگاه اسلام» ص239 مراجعه کنند.
3) نگاهی دوباره به انتظار، صص 30-29.
4) بحارالانوار، ج8، ص368، ج32، ص321، ینابیع الموده، ج3، ص372، شناخت هستی بخش، ص 98، انتظار چیست؟ منتظر کیست؟، ص 38.
و محبتش را شدیدتر میکند و عشق خویش را به امامش زیادتر میسازد. او با پیوند ناگسستنی خویش رهرو و مطیع محض مولا است و به این جمله عینیت میبخشد که «از تو به یک اشاره، از من به سر حرکت» یعنی با اشارهی آن امام والامقام حرکت میکند و به وظایف خویش جامهی عمل میپوشاند.
برید بن معاویه میگوید: امام باقر علیه السلام در تفسیر آیهی شریفه:
}إصْبِرو و صابِروُ وَ رابِطوُا وَ تَقوُالله لَعَلَّکُمْ تُفِلحُونُ…{(1)
فرمودند: «بر انجام واجبات صبر کنید و در مقابل دشمنانتان پایداری داشته باشید، و پیوند خود را با امام منتظرتان مستحکم نمایید.»(2)
خودسازی، تزکیه و پاکسازی نفس از رضیلتهای اخلاقی نیز یکی از وظایف منتظران است. انسانی باید با تلاش، کوشش، تمرین و ممارست رضایل اخلاقی را از خویش دور نموده و نفس خویش را پاک و پاکیزه نماید. شخص منتظر باید خصلتهای اخلاقی را در درون خویش زنده نموده و با تلاش و تمرینات مستمر اخلاقیات را جزء معنی و ذات خویش نماید.(3)
در روایتی که نعمانی علیه السلام به سند خود از امام صادق علیه السلام نقل کرده، آمده است: … «هر کس دوست دارد از یاران حضرت قائم علیه السلام باشد، باید
که انتظار بکشد، و در این حال پرهیزکاری کند و اخلاق و رفتار نیک داشته باشد، در حالی که منتظر باشد، پس چنانچه بمیرد و پس از مرگش قائم علیه السلام قیام کند، پاداش او همچون پاداش کسی خواهد بود که آن حضرت را درک کرده باشد، پس تلاش کنید و در انتظار بمانید، گوارا باد بر شما ای گروه مشمول رحمت خداوند.»(1)
شخص منتظر باید در خودسازی و دیگرسازی بکوشد و در حین خودسازی در اصلاح آحاد جامعه کوشا باشد تا بدین طریق برای ظهور زمینهسازی کرده باشد.
او باید خود و جامعهی خویش را برای این امر مهم هر روز آمادهتر نموده و زمینههای آمادگی برای حکومت قائم آل محمد علیه السلام را ایجاد نماید.
او باید امر به معروف و نهی از منکر نموده و مردم را به اصلاحِ خویش فرا بخواند تا آنها به احکام و واجبات الهی عمل نمایند.
انسان منتظر در حین منتظر بودن و انتظار کشیدن باید صبور و شکیبا باشد صبر در برابر مشکلات و نابسامانیهای این انتظار از وظایف شخص منتظر است.
او باید با صبر و شکیبایی در حین انتظار، به وظایف محوله جامهی عمل بپوشاند و همچون کوهی مقاوم و استوار امیدوارانه خویش را برای حکومت حضرت مهدی علیه السلام آماده نماید.
1) الغیبه، ص207، ح16، معجم الاحادیث الامام المهدی علیه السلام،ج3، ص417، ح970، انتظار چیست؟ منتظر کیست؟، ص48.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
}مِنْ دِینِ الأًئِمَّهًِْ الوَرَعْ… و اِنْتِظارُ الْفَرَجِ بِالصَّبْر{(1)
از دین ائمه علیه السلام، پرهیزکاری… و انتظار فرج با صبر و شکیبایی است.
همانگونه که در بخشهای قبل بیان شد، در زمان غیبت کبری انسان منتظر باید به نواب عام حضرت مهدی علیه السلام رجوع نماید. زیرا ارتباط مستقیم با آن حضرت مقدور نیست.
انسان باید جهت مسائل احکام، اقتصادی، سیاسی و… به مجتهد جامعالشرایط رجوع نموده و از او کسب تکلیف نماید، و این فرمان و امر خود صاحب الزمان علیه السلام است.
قال المهدی علیه السلام:
}وَ اَمَّا الْحَوادِثِ الْوَاقِعَهًُْ فَارْجِعُو فیها اِلی رُواهًِْ حَدیثنا، فَإنَّهُمْ حُجَّتی عَلَیْکُمْ وَ أَنَا حُجَّهًُْ اللهِ عَلَیْهِم. {(2)
در پیشامدهای مهم اجتماعی به روایان حدیث ما مراجه کنید، زیرا که آنان حجت من بر شما هستند و من هم حجت خدا بر آنان هستم.
1- خواندن دعای فرج آن حضرت، با ادعیه وارده از سوی معصومین علیه السلام.
2- اظهار اشتیاق به دیدار آن جناب، چنانچه در دعای عهد آمده است:
}… اَللَّهُمَّ اَرِنی الطَّلعَهًْ الرشیده و الغُرَّهًْ الحَمیدَه…{(3)
3- برگزاری مجالس برای ذکر مناقب و فضایل آن حضرت.
4- اندوهگین بودن از فراق آن حضرت.
5- قیام هنگام شنیدن نام مخصوص آن حضرت (قائم)
6- مداومت به خواندن دعای غریق
7- خواندن دعای مخصوص در زمان غیبت که در مفاتیحالجنان نیز آمده است.
8- شناختن علائم ظهور حضرت.
9- تسلیم بودن به امر خدا و عجله نکردن در امر ظهور.
10- صدقه دادن برای سلامتی آن وجود شریف.
11- حج رفتن به نیابت آن حضرت و نیز فرستادن نایب از طرف حضرتش.
12- یاری کردن حضرت با رفتار و اعمالی که آن حضرت بر آنها رضایت قلبی دارند.
13- خواندن زیارت آل یس و زیارات دیگر آن حضرت.
14- صلوات و درود فرستادن بر حضرت مهدی علیه السلام.
15- هدیه کردن نماز و قرائت قرآن برای امام زمان علیه السلام.
16- توسل و طلب شفاعت از خداوند به وسیلهی حضرت حجت علیه السلام.
17- استمداد و دادخواهی و عرض حاجت به آن حضرت، زیرا صاحب الامر هستند.
18- دعوت کردن مردم به سوی آن حضرت.
19- رعایت حقوق مادی و معنوی آن حضرت.
20- حفظ اسرار آن حضرت و تقیّه از اشرار در مواقع لزوم.
21- انسان منتظر از خداوند متعال درخواست صبر نماید.
22- رعایت ادب در هنگام نام بردن آن حضرت.
23- عدم تعیین وقت ظهور، و تکذیب وقتگذاران و مدعیان ملاقات و ارتباط با حضرت.
24- تکذیب مدعیان نیابت خاصه طبق توقیع شریف به آخرین نایب خاص خود.(1)(2)
قال لوط علیه السلام: لَوْ أَنَّ لِی بِکُم قُوَّهًًْ أَوْ آوی إِلَی رُکْن شَدِیدٍ(3)
قرآن مجید از زبان حضرت لوط علیه السلام میفرماید: «ای کاش در برابر شما قدرتی داشتم، یا تکیهگاه و پشتیبان محکمی در اختیار من بود».
حدیثی دربارهی اصحاب و یاران حضرت ولی عصر علیه السلام و قدرت و قوّت آنها در ذیل این آیه که مربوط به قوم لوط و دعا و تقاضای حضرت لوط است وارده شده است هنگامی که مهمانانی از فرشته نزد حضرت لوط آمدند، در عین حال که حضرت هنوز آنها را نمیشناخت. عدهی زیادی برای مزاحمت مهمانان به سوی خانهی لوط علیه السلام حرکت کردند؛ حضرت ناراحت شد و فرمود: ای کاش قدرت داشتم و شما را در هم میکوبیدم.
راوی از امام صادق علیه السلام تفسیر این آیه را سؤال میکند. حضرت میفرماید: لوط آرزو میکرد که یکی از یاران مهدی علیه السلام در اختیار او باشد،
بعد امام توضیح میدهد که یاران مهدی علیه السلام این چنین هستند: «اِنَّ الرَّجُلَ مِنْهُم یُعطی قُوَّهًْ أًربَعینَ رَجُلاً وَ اِنَّ قَلْبَهُ لَأًشَّدُ منْ زُبَرِ الْحَدیدِ وَ لَوْ مَرُّ وا بِجبالِ الحَدیدِ لَقَطَعوها».
امام سه ویژگی برای یاران مهدی علیه السلام میشمرد: اوّلَ اینکه یکی از آنها به اندازهی چهل انسان قدرت دارد، قوّت از نظر مدیریت، ایمان، تقوا، علم و دانش.
دوم اینکه قلب آنها، یعنی اراده، شجاعت و شهامت آنها، مثل آهن محکم و شکستناپذیر است.
سوم اینکه اگر از کوههای آهن بگذرند آنها را درهم میشکنند.
در واقع باید همینگونه باشد، چرا که آنها میخواهند دنیا را دگرگون کنند. این اشتباه است که اگر کسی خیال کند همهی کارها با اعجاز و دعا انجام میشود؛ بلکه از اسباب ظاهری و آدمهای لایق و شایسته نیز کمک گرفته میشود.
یار آن حضرت بودن خودسازی میخواهد و باید نیروی علم، ایمان و ایثار را در خود زنده کنیم تا آن لیاقت حاصل شود. در روایات آمده است انتظار، بزرگترین عبادت است.
بدین جهت است که بزرگترین اثر تربیتی را در شخص منتظر دارد، شخصی که انتظار امام زمان علیه السلام را میکشد، سعی میکند خود را به آن حضرت نزدیک کرده و اعمال و رفتارش را درست کند، حسادت، کینه، نفاق و کارهای خلاف را از خود دور کرده و خود را به فضایل اخلاقی آراسته کند.
امیدواریم چشم ما به جمال نورانی آن حضرت روشن و منّور گردد. و از یاران خاصّ آن حضرت به حساب آییم. انشاءالله.(1)
1) گفتار معصومین، آیهًْ اله العظمی مکارم شیرازی، ص 203 و204.
امام حسین علیه السلام فرمود:
وقتی دیدید که سه یا هفت روز از شرق آتش زبانه کشید، آنگاه در انتظا خروج قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم بخواست خدا باشید.
سپس امام علیه السلام فرمود:
ندا کنندهای بنام «مهدی» در آسمان ندا دهد و تمام مردم کرهی زمین، آن صدا را میشنوند. از شدت ندای آسمانی، تمامی بخواب رفتگان بیدار میشوند و ایستادگان بر زمین نشینند و بر زمین نشستگان بپاخیزند. رحمت خدا بر آن کسی باد، که این صدا را بشنود و به آن جواب دهد. زیرا نخستین صدا، صدای جبرئیل امین وحی است.
سپس امام علیه السلام فرمود:
اگر «مهدی علیه السلام» قیام کند گروهی از مردم او را انکار نمایند. زیرا علیرغم تصور آنانکه مهدی علیه السلام را بسیار پیر میپندارند، مهدی علیه السلام با چهرهی شاداب جوانی، ظهور خواهد کرد.(1)
1) نهجالشهاده، ص403.
(از نشانههای حتمی ظهور و قیام حضرت مهدی علیه السلام)
ندا بلند شدن صدا و ظاهر شدن آن است و گاهی فقط به صدا اطلاق میشود.(1)این جا منظور از ندای آسمانی، صدایی است که در آستانهی ظهور حضرت مهدی علیه السلام همهی مردم، آن را از آسمان میشنوند(2)
روایاتی که دربارهی این نشانهها از طریق شیعه و سنی رسیده فراوان، بلکه متواتر است.(3)
امام باقر علیه السلام فرمود:
ندا کنندهای از آسمان، نام قائم را ندا میکند، پس هر کس در شرق و غرب است آن را میشنود. از وحشت این صدا، خوابیدهها بیدار، ایستادگان نشسته و نشستگان بر دوپای خویش میایستند. رحمت خدا بر کسی که از این صدا عبرت گیرد و آن را اجابت کند! زیرا صدای نخست، صدای جبرئیل روح الامین است.(4)
از مجموع روایات در این باره میتوان چند نکته را استفاده کرد:
1- ندای آسمانی، از نشانههای حتمی ظهور شمرده شده است و شیخ طوسی، نعمانی، شیخ مفید، شیخ صدوق و… به حتمی بودن آن اشاره کردهاند.(5)
2- این صدا، از آسمان شنیده میشود، به گونهای که همهی مردم کرهی زمین - در شرق و غرب - آن را میشنوند و به خود میآیند. از برخی روایات استفاده میشود هر جمعیتی آن صدا را به زبان خود خواهد شنید.(1)
3- محتوای این پیام آسمانی، دعوت به حق و حمایت از حضرت مهدی علیه السلام و بیعت با آن حضرت است.(2)
4- هم زمان با شنیدن این صدا از آسمان یا کمی پس از آن، روی زمین نیز صدایی شنیده میشود. ندا دهندهی آن، شیطان است که مردم را به گمراهی فرا میخواند و میکوشد با ایجاد تردید در مردم، آنان را از حمایت مهدی علیه السلام و اجابت دعوت آسمانی، باز دارد.
5- جبرئیل، مردم را به حق فرا میخواند و شیطان و نیروهای شیطانی و پیروان سفیانی به باطل.
از ظاهر روایات، با توجه به ویژگیهایی که برای آن بیان شده است، فهمیده میشود که تحقق آن، طبیعی نخواهد بود. خداوند (عزوجل) برای آن که شروع این انقلاب جهانی را اعلان کند و به همگان برساند که انقلاب بزرگ در حال شکلگیری است و حق بودن حضرت مهدی را بنمایاند و به یاران و دوستان و علاقهمندان به چنین رستاخیزی خبر بدهد، صیحهی آسمانی را معجزهآسا به گوش همگان میرساند.
این نشانه در روایات اهل سنت نیز مورد اشاره قرار گرفته است.(3)(4)
امام حسین علیه السلام فرمود:
برای (ظهور) مهدی علیه السلام پنج علامت است:
1- خروج سفیانی
2- خروج مردی از یمن
3- ندای آسمانی
4- خسف به بیداء
5- قتل نفس زکیه.(1)
«ظهور سفیانی» همانند ظهور «دّجال» نیز در بسیاری از منابع حدیث شیعه و اهل تسنن به عنوان یکی از نشانههای ظهور مصلح بزرگ جهانی، و یا به عنوان یکی از حوادث آخر زمان، آمده است.(2)
از جمله در روایتی از امام علی بن الحسین علیه السلام نقل شده:
ظهور سفیانی از مسائل حتمی و مسلم است؛ و در برابر هر قیام کنندهای یک سفیانی وجود دارد!(3)
از این حدیث به خوبی روشن میشود که سفیانی جنبهی توصیفی دارد نه «شخصی» و اوصاف او همان برنامهها و ویژگیهای او است و نیز استفاده میشود که در برابر هر مرد انقلابی و مصلح راستین یک (یا چند) سفیانی قد علم خواهد کرد.(4)
از نشانههای حتمی ظهور حضرت مهدی علیه السلام خروج سرداری از اهل یمن است که مردم را به حق و عدل دعوت میکند. در مصادر شیعه، روایات فراوانی در این باره وجود دارد، به گونهای که برخی آنها را مستفیض دانستهاند. امام باقر علیه السلام فرمود:
… خروج سفیانی و یمانی و خراسانی در یک سال و یک ماه و یک روز واقع خواهد شد، با نظام و ترتیبی همچون نظام یک رشته که به بند کشیده شده است. هر یک، از پی دیگر ]میآید[ و جنگ قدرت و هیبت از هر سو فراگیر میشود.
وای بر کسی که با آنان دشمنی و ستیز کند! میان پرچمها راهنماتر از پرچم یمانی نباشد که آن، پرچم هدایت است؛ زیرا به صاحب شما دعوت میکند. هنگامی که یمانی خروج کند، خرید و فروش سلاح برای مردم و هر مسلمانی ممنوع است. چون یمانی خروج کرد، به سوی او بشتاب که همانا پرچم او پرچم هدایت است هیچ مسلمانی را روا نباشد که با آن پرچم مقابله کند. هر کس چنین کند، از اهل آتش است، زیرا او به سوی حق و راه مستقیم فرا میخواند.(1)
خروج یمانی به طور اجمال از نشانههای حتمی ظهور است، هر چند جزئیات و چگونگی خروج وی روشن نیست.(2)
(از نشانههای حتمی قیام حضرت مهدی علیه السلام)
«واژه خَسفْ به معنای فرو رفتن و پنهان شدن است و «بَیداء» نام سرزمینی بین مکه و مدینه است.
منظور از خسف به بیداء آن است که سفیانی با لشکری عظیم به قصد جنگ با حضرت مهدی علیه السلام عازم مکه میشود، اما بین مکه و مدینه - در محلی که به سرزمین بیداء معروف است - به گونهای معجزهآسا، به امر خداوند، در زمین فرو میروند.
این حادثه در روایات بسیاری از عامّه و خاصّه یکی از نشانههای ظهور معرفی شده و در شماری از آنها بر حتمی بودن آن تأکید شده است امام باقر علیه السلام فرمود:
… سفیانی گروهی را به مدینه روانه کند و مهدی از آنجا به مکه رخت بربندد. خبر به فرماندهی سپاه سفیانی رسد که مهدی علیه السلام به سوی مکه بیرون شده است. او لشکری از پی آن حضرت روانه کند، ولی او را نیابد، تا این که مهدی با حالت ترس و نگرانی بدان سنت که موسی بن عمران داشت داخل مکه شود.
فرماندهی سپاه سفیانی در صحرا فرود میآید. آواز دهندهای از آسمان ندا میکند:
«ای دشت! آن قوم را نابود ساز» پس آن نیز ایشان را به درون خود میبرد و هیچ یک از آنان نجات نمییابند، مگر سه نفر…»(1)(2)
(از نشانههای حتمی ظهور حضرت مهدی علیه السلام)
«نفس زکیّه» یعنی فرد بیگناه، پاک، کسی که قتلی انجام نداده است(1)
و جرمی ندارد. در آستانهی قیام حضرت مهدی علیه السلام در گیرودار مبارزات زمینهساز انقلاب مهدی علیه السلام فردی پاکباخته و مخلص، در راه امام علیه السلام میکوشد و مظلومانه کشته میشود. طبق بیان روایات، این رخداد عظیم، بین رکن و مقام - در بهترین مکانهای زمین - اتفاق میافتد. فرد یاد شده، از اولاد امام حسن مجتبی علیه السلام است.(2)که در روایات، گاهی از او به عنوان «نفس زکیه» و «سید حسنی» یاد کردهاند.(3)
قتل نفس زکیه، از نشانههای حتمی و متصل به ظهور است. در منابع سنت کمتر نامی از آن برده شده(4)،
ولی در منابع شیعه، روایت آن، فراوان است؛ از این رو، در اصل تحقیق چنین حادثهای - به عنوان علامت قیام - شکی نیست؛ هر چند اثبات جزئیات آن و نیز زمان تحقق آن و ویژگیهای مقتول، مشکل است.(5)
1) کهف (18)، آیه 74.
2) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمهًْ، ج1، ص330، ح16.
3) ر.ک: شیخ طوسی، کتاب الغیبهًْ، ص445، ح440.
4) ابن ابی شیبه، المضف، ج7، ص514، ح37642.
5) شیخ صدوق، الخصال، ج1، ص303، ح82، شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص435، ح425. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج8، ص310، ح483، لطف اله صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص459.
برخی گمان کردهاند مراد از نفس زکیه، محمد بن عبدالله بن حسن، معروف به نفس زکیه است که در زمان امام صادق علیه السلام در منطقه «احجار زیت» در نزدیکی مدینه کشته شد. این احتمال درست نیست، به چند دلیل:
1- لازمهاش این است که بعد از تولد حضرت مهدی علیه السلام بلکه بعد از آن که امامان از آن خبر دهند، این نشانه رخ داده باشد.
2- در روایت تصریح شده است که «نفس زکیه»، بین رکن و مقام کشته میشود، حال آن که محمد بن عبدالله بن حسن در منطقه «احجار زیت» (در نزدیکی مدینه) کشته شده است.
3- همانگونه که در روایات اشاره شده قتل نفس زکیه از نشانههای حتمی و متصل به ظهور است؛ حال آن که محمد بن عبدالله، سالها پیش از تولد حضرت مهدی علیه السلام به قتل رسیده است. امام باقر علیه السلام فرمود:
بین قیام مهدی علیه السلام و کشته شدن نفس زکینه، بیش از پانزده شبانهروز فاصله نیست.(1)
از نشانههای حتمی قیام حضرت مهدی علیه السلام
«هنگامی که سخن از «دجال» به میان میآید، معمولاً طبق یک سابقهی ذهنی عامیانه، فقط ذهنها متوجه شخص معین یک چشمی میشود که با حثهی افسانهای و مرکب افسانهایتر، با برنامهای مخصوص به خود پیش از آن انقلاب بزرگ مهدی ظهور خواهد کرد.
ولی همانگونه که از ریشهی لغت دجّال از یک سو(1)
و از منابع حدیث از سوی دیگر استفاده میشود، دجال منحصر به یک فرد نیست بلکه عنوانی است کلی برای افراد پرتزویر و حیلهگر، و پر مکر و فریب و حقه باز که برای کشیدن تودههای مردم به دنبال خود از هر وسیلهای استفاده میکنند، و بر سر راه هر انقلاب سازندهای که در ابعاد مختلف صورت میگیرد ظاهر میشوند.
در حدیث معروفی که از صحیح «ترمذی» نقل شده میخوانیم که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هر پیامبری بعد از نوح قوم خود را از فتنهی دجال بر حذر داشت، من نیز شما را بر حذر میدارم!(2)
مسلماً انبیای پیشین به مردم عصر خود نسبت به فتنهی دجالی که در آخر زمان آشکار میشود و هزاران سال با آنها فاصله دارد هشدار نمیدادند.
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم صفات او را برای ما بیان کرد و گفت شاید پارهای از آنها که مرا دیدهاند یا سخن مرا شنیدهاند عصر او را درک کنند!
به احتمال قوی ذیل حدیث اشاره به طاغیان و فریبکاران خطرناکی همچون بنی امیه و افرادی همانند معاویه است که در لباس «خال المؤمنین» و عنوان «کاتب وحی» به مکر و فریب و تزویر و بیرون راندن مردم از صراط مستقیم به سوی آداب و سنن جاهلی، و زنده کردن نظام طبقاتی و حکومت استبدادی و خودکامه، و روی کار آوردن ناصالحان چاپلوسان، و جنایتکاران بیباک، و کنار زدن فضلا و مردان لایق پرداختند. حتی در اناجیل نیز اشاره به ظهور دجال شده است.
در رساله دوم یوحنا (باب 1، جملهی 6و7) میخوانیم:
«شنیدهاید که دجال میآید الحال هم دجالان بسیار ظاهر شدهاند.»
و این عبارت نیز تعداد دجالها را تاکید میکند.
به هر حال، آنچه را نمیتوان در آن تردید کرد این است که هنگام فراهم شدن زمینههای انقلاب، در هر جامعهای که باشد، افراد فریبکاری که در واقع پاسدار نظامهای فاسد و فرسودهاند برای نگاهداری وضع موجود، و بهرهبرداری از زمینههای فکری و اجتماعی مردم به نفع اهداف نادرست خود، دست به تزویر و حیلهگیری میزنند، و حتی شعارهای انقلاب میدهند، و این یکی از بزرگترین موانع راه اصلاح و انقلاب راستین است.
اینها دجالانی هستند که همهی پیامبران، امت خویش را از آنها برحذر داشتند و نسبت به نقشههای فریبندهی آنها هشدار دادند.
منتها پیش از ظهور مهدی و آن انقلاب عظیم و وسیع و راستین، هر قدر زمینههای فکری و روانی و اجتماعی در سطح جهانی آمادهتر میگردد، فعالیت این دجالان که یکی بعد از دیگری ظهور میکنند افزایش مییابد؛ تا در پیشرفت زمینههای انقلابی وقفه ایجاد نمایند و به هزار حیله و فن برای منحرف ساختن افکار دست زنند.
البته هیچ مانعی ندارد که یک دجال بزرگ در رأس همهی آنها باشد. و اما نشانههایی که در بعضی از روایات برای او ذکر شده بیشباهت به تعبیرات سمبولیک و اشاره و کنایه نیست، مثلاً، از روایتی که مرحوم علامهی مجلسی در بحارالانوار از امیرمؤمنان علی علیه السلام نقل کرده چنین استفاده میشود که او دارای صفات زیر است:
1- او یک چشم بیشتر ندارد که در میان پیشانیاش همچون ستارهی صبح میدرخشد!
2- او الاغ (مرکب) سفید تندروی دارد که هر گام او یک میل است و به سرعت زمین را طی میکند!
3- او دعوی خدایی میکند و هنگامی که دوستان خود را به گرد خویش میخواند صدای او را تمام جهانیان میشنوند!
4- او در دریاها فرو میرود و خورشید با او حرکت میکند، در پیش روی او کوهی از دود و پشت سرش کوه سفیدی قرار دارد که مردم آن را مواد غذایی میبینند.
5- به هنگام ظهور او مردم گرفتار قحطی و کمبود موادغذایی هستند…»(1)
«اتفاقاً دربارهی حوادث آخر زمان نیز اینگونه مفاهیم کنایی بیسابقه نیست، از جمله میخوانیم که «خورشید از مغرب طلوع میکند.»(3)
و این یکی از پیچیدهترین مسائل مربوط به این قسمت است که ظاهراً با علم روز سازگار نیست، زیرا طلوع آفتاب از مغرب مفهومش تغییر مسیر گردش کرهزمین است، اگر این موضوع ناگهان صورت گیرد همهی آب دریاها و تمام ساختمانها و موجودات سطح کرهی زمین به خارج پرتاب میگردد و همه چیز به هم میریزد، و اثری از زندگی باقی نخواهد ماند، و اگر تدریجاً
صورت گیرد طول شب و روز به قدری زیاد میشود که از یک ماه و دو ماه هم خواهد گذشت و باز نظام کائنات در زمین به هم خواهد ریخت!
ولی در ذیل حدیث بالا که پیرامون نشانههای دجال است تفسیر جالبی برای این موضوع دیده میشود که نشان میدهد این تعبیر جنبهی کنایه دارد.
چرا که راوی حدیث «نزال بن سبره» از صعصهًْ بن صوحان میپرسد این که امیرمؤمنان علی علیه السلام در پایان سخنش پیرامون دجال و مانند آن فرمود: «از حوادثی که بعد از آن رُخ میدهد از من نپرسید…» منظورش چه بود؟
صعصه در پاسخ میگوید:
آن کس که حضرت مسیح پشت سر او نماز گزارد دوازدهمین نفر از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و نهمین نفر از فرزندان حسین بن علی علیه السلام است و او است خورشیدی که از غروبگاه خود طلوع خواهد کرد.(1)(2)
درباره برخی از نشانههای متصل به ظهور، مقدار فاصله آن با ظهور نیز بیان شده است. امام باقر علیه السلام دربارهی قتل نفس زکیه فرمود: «فاصله میان کشته شدن نفس زکیه و قیام قائم، بیش از پانزده شب نیست».(3)خروج سفیانی و یمانی نیز، برابر آن چه از روایات استفاده میشود، در یک
محدوده زمانی در آستانهی ظهور صورت میگیرد و فاصله آن تا قیام قائم علیه السلام از پانزده ماه بیشتر نخواهد بود.(1)
بر این اساس، تردیدی نیست که شماری از نشانههای ظهور، که بیشتر نشانههای حتمی نیز هستند، نزدیک ظهور و متصل به آن واقع شوند.
در مقابل نشانههای فراوانی وجود دارند که پیدایش آنها در عصر غیبت خبر داده شده، ولی پیوستگی به ظهور معلوم نیست و چه بسا، با فاصله زیاد از ظهور مهدی علیه السلام واقع شوند، چنان که شماری از نشانهها (بر فرض نشانه بودن آنها) سالها، بلکه قرنها از وقوع آن میگذرد. مانند: از هم گسستن بنیامیه و بنیعباس، خروج ابومسلم خراسانی، اشغال منطقه جزیره توسط ترکها و بسته شدن پل بر روی دجله و…(2)
مرحوم شیخ مفید میفرماید: روایات رسیده از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و خاندان وحی و رسالت علیه السلام، بیانگر نشانهها و رخدادهایی است که پیش از قیام مهدی علیه السلام پدیدار میگردند که اهّم آنها عبارتند از:
جنبش ارتجاعی سفیانی، قتل سید حسنی، جنگ قدرت بنی عباس، گرفتن خورشید در نیمروز ماه رمضان، گرفتن ماه در آخر ماه رمضان بر خلاف عادت، شکافته شدن زمین و فرو بردن تجاوزکاران، فرو رفتن زمین در مشرق، فرو رفتن زمین در مغرب، توقف خورشید به هنگام نیمروزی در وسط آسمان، طلوع خورشید از مغرب، قتل «نفس زکیه» پشت دروازهی کوفه در زمرهی هفتاد نفر از شایستگان، بریده شدن سر مردی از بنیهاشم
میان رکن و مقام، ویران شدن دیوار مسجد کوفه، آمدن پرچمهای سیاه از طرف خراسان، قیام و جنبش یمنی، آشکار شدن مرد مغربی و تصرف شام بوسیلهی سپاه، فرود آمدن رومیان در «رمله»، طلوع ستارهای درخشان و نورانی به سان ماه و آنگاه انعطاف خاص آن …، پدیدار شدن سرخی در آسمان و گسترش آن در آفاق آسمان، پیدایش ستون آتشی در مشرق به مدت سه تا هفت روز، قیام امت عرب و برکنار شدن زمامداران عرب به وسیلهی ملتهای خویش و به دست گرفتن زمام امور کشورها به وسیله مردم، خروج جهان عرب از سیطره عجم و کشته شدن رهبر مصر به دست مردم و انهدام شام و اختلاف سه جریان سیاسی در آن، ورود پرچمهای «قیس و عرب» به مصر و پرچمهای «کنده» به خراسان، ورود سپاهی از سوی مغرب و رسیدن آنها به دروازهی شهر «حیره»، آمدن پرچمهای سیاه از سوی مشرق، شکستن دیوار فرات و جریان یافتن آب در کوچههای کوفه، خروج 60 پیامبر دروغین، خروج دوازده امام دروغین، و به آتش کشیده شدن مرد گرانقدری از بنیعباس بین «جلولاء» و «خانقین»، ایجاد پل ارتباط میان «کرخ» و بغداد، وزش بادی سیاه در آغاز روز، زلزلهای که انبوهی را به زمین فرود میبرد، ترس و ناامنی فراگیری که همه عراق و بغداد را فرا میگیرد، مرگ سریع و دردناک و نقص و زیان در اموال و جان و ثمرات، آفت ملخ نابهنگام و به هنگام کشاورزی،
برداشت کم محصولات زراعی، جنگ قدرت میان عجم و خونریزی بسیار در میان آنان، شورش بردگان بر ضد بردهداران و کشتن آنان، مسخ شدن گروهی از بدعتگذاران و به صورت میمون و خوک درآمدن آنان، تسلط کشورهای عقب مانده به
کشورهای زورمند و ثروتمند، طنین افکن شدن ندایی از آسمان و رسیدن آن به گوش جهانیان به زبانهای گوناگون، پدیدار شدن چهره و سینهای در کرهی خورشید، زنده شدن گروهی از مردگان و بازگشت آنان به دنیا، به گونهای که مردم آنان را شناخته با آنان دیدار میکنند.(1)
1) ارشاد مفید، ص 356؛ بحارالانوار، ج52، ص220، فرهنگ الفبایی مهدویت (موعود نامه)، ص732 و733.
حضرت مهدی علیه السلام ظهور میکند تا دین جدش را از هرگونه تحریف و تغییر، حراست نماید و اهداف دین مبین اسلام را تحقق بخشد. او ظهور میکند تا وجدانهای خفته را بیدار، جانهای مرده را زنده و افکار زنگار گرفته را در سیر تکاملی قرار دهد.
او ظهور میکند تا ظلم و تعدی را محو، فساد و تباهی را ریشهکن و حق و عدالت را جایگزین آن سازد.
و او ظهور میکند تا جهان را از نابرابریها، استثمارگریها و استعمارگیریها پاک سازد، و مردم در صلح، صفا، آسایش و آرامش زندگی کنند.
خواجه نصیر طوسی نیز در کتاب اخلاق ناصری چنین نوشته است: «سائس اول (امام) تمسّک به عدالت کند و رعیت را به جای اصدقا دارد و مدینه را از خیرات عامه مملو کند و خویشتن را مالک شهوت دارد.(1)
قرآن کریم در آیهای (که در رابطه با امام مهدی علیه السلام و یاران ایشان تفسیر نمودهاند،) میفرماید:
}اَلَّذِینَ إِن مَّکَّناهُمْ فِی الأَرْضِ اَقَامُوْ الصَّلَوهًَْ وَ آتَوُا الزَّکَاهًَْ وَ أَمَروُا بِاْلمَعْروْفِ وَ نَهَوْ عَنِ الْمُنکَرِ وِللهِ عَاقِبَهًُْ الْأُمُورِ{(2)
«کسانی که چون به آنان در زمین قدرت و توانایی دهیم، نماز به پا میدارند و زکات میدهند و به کارهای پسندیده وا میدارند و از کردارهای ناپسند باز میدارند و فرجام همهی کارها از آن خداست.»
«عصر پیشا ظهور، عصر فساد اخلاقی، انحرافات و کژرویهای عقیدتی، فرهنگی و اجتماعی، فزونی فساد سیاسی، کم فروغی اخلاق و معنویت، افزایش شهوترانی و هوسبازی، گسترش ظلم و ستم و بیعدالتی، فراگیری الحاد و دینگریزی، جهالت مدرن و… است و تنها یک دولت اخلاقی، میتواند این نابسامانیها و کاستیها را از بین ببرد.»(1)
«اما برای تغییر در بینش، روش و منش ناسالم مردم - که سالیان سال با آن خود گرفتهاند - حضرت مهدی علیه السلام، رشد و کمالیابی انسانها را سرلوحهی برنامههای خود قرار داده و بر تزکیه نفوس، تقسیم مکارم اخلاقی، دعوت به خیرات عامه و فضایل (عدالت، راستی، قسط، پاکی و…) اقدام خواهد نمود.»(2)
سیمای دولت حضرت مهدی علیه السلام ویژگیها و خصلتهای فراوانی دارد که موجبات موفقیت، خوشبختی و سعادت انسان را فراهم میآورد، و او جهان را از تاریکی به سوی روشنایی و نور رهنمون میشود، این ویژگیها و خصلتها عبارتند از:
ریاست و رهبری در این دولت، پادشاهی، ریاستی و دیکتاتوری نیست، بلکه «امامتی» (براساس نظام امامت) است و زعیم و رهبر آن، امام منصوب از سوی خداست. او کسی نیست جز امام مهدی علیه السلام که این مقام والای الهی را در دست خواهد گرفت و یاران صالح و مخلص خود را حاکم و رئیس سرزمینهای مختلف جهان خواهد ساخت.
شکل و سرشت دولت مهدی، همان صورت و سرشت دولت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امام علی علیه السلام است که در رأس آن خود پیامبر و حضرت علی علیه السلام قرار داشتند. دولت مهدی، نمونه کامل آن دو و استمرار روش و منش و احیای آموزه و قوانین آنها است.
البته برخی از ساختارها و نهادها میتواند براساس موقعیت زمانی و مکانی تغییر یابد.
در تفسیر آیهی شریفه:
«اوست خدایی که رسول خدا را با دین حق به هدایت خلق فرستاد تا بر تمام ادیان عالم تسلط و برتری دهد هر چند کافران ناراضی و مخالف باشند».(1)
از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده است که فرمود:
«آیا خداوند مصداق این آیه را اکنون آشکار ساخته است؟ هرگز، سوگند به کسی که جانم در دست اوست هیچ آبادی نمیماند مگر اینکه هر صبح و شام در آن شهادت به وحدانیت خدا و رسالت محمدی صلی الله علیه و آله و سلم بدهند».(2)
از ابن عباس روایت شده است که گفت:
هیچ یهودی و نصرانی و یا پیرو دینی نمیماند مگر آنکه به اسلام گرایش پیدا میکند. تا اینکه جزیه (مالیات سرانه) برداشته شود و صلیب شکسته و خوک کشته میشود و آن مصداق فرمودهی خداوند است که: «اسلام را بر تمام ادیان جهان پیروز میگرداند هر چند کافران ناراضی و مخالف - باشند» و این امر در زمان - قیام قائم علیه السلام پدید میآید».(1)
تشریع و قانونگذاری در این دولت، در دست مجالس و پارلمانها نخواهد بود؛ بلکه تنها قانون خدا (قرآن) محور و اساس قوانین و مقررات بوده و امام معصوم علیه السلام تبیین کننده، نگهبان و احیاگر آنها خواهد بود. در واقع محور جامعهی آرمانی اسلام، خدا و احکام الهی است و این تعالیم برای ارادهی جهان کافی است.
تمامی اندیشهها و ادیان غیر توحیدی و انحرافی از بین میرود و بطلان و پوچی این افکار و آرای الحادی، فریبکارانه، دنیوی گرایانه و سود انگار برای مردم آشکار میگردد. اینها خود عامل جنگها، فسادها، ستمگریها و تفرقهها بودهاند و خود بشر از آنها روی گردان خواهد شد. در واقع خواستهها و تمایلات بشر در این دوران، الهی و کمالگرایانه است و دیگر جایی برای اندیشههای پوچ ناقص بشری نیست.
در روایتی میفرماید: اَنْ یُصْلِحَ اُمَهًْ بَعدَ فسادِها(2)
مهدی علیه السلام مردم را به بعد از تباهیشان اصلاح میکند.
«تقوا و پرهیزکاری را مطرح میکند و براساس هدایتگری رفتار میکند.»(1)
در این دولت توسعه اخلاقی و اجتماعی و تکمیل فضایل انسانی در اولویت بوده و علیه مظاهر اخلاقی مانند ربا، کمفروشی و حیله در تجارت، خودفروشی زنان، شرب خمر، فسق و فجور و… به شدت منع خواهد شد.
امر به معروف و نهی از منکر، رواج یافته و اعمال زشت و نیک. برای شناخت مردم، معرفی خواهد شد.
}وَ فی اَیّامِ دُولَتِهِ تُطیبُ الدُنیا وَ اَهلُها{(2)
در دوران حکومت او، دنیا پاکیزه شده و اهل دنیا (مردم) طاهر و نیک میگردند.
دولت آن حضرت، تمامی جهان را فرا خواهد گرفت و حکومت جهانی تشکیل خواهد شد.
طبق بشارت الهی، این دولت جهانی، عدالت را در سراسر زمین مستقر کرده و همه از مزایای آن بهرهمند خواهند شد.
«خدای عزوجل به وسیلهی او زمین را پس از تاریکیِ آن از نور آکنده میسازد و پس از ستمِ آن، از داد پر مینماید و آن را پس از جهل و نادانی، از دانش مالامال میکند.»(3)
دولت مهدی از تأیید و پشتیبانی همه جانبه الهی برخوردار بوده و در قیام علیه جبهه کفر یاری خواهد شد، و به یقین از پشتیبانی الهی و امدادهای غیبی برخوردار خواهد شد. زیرا خداوند در قرآن کریم بشارت داده است: (اِنْ تَنْصُروا الله یَنْصُرکُم)
«اگر لطف و سعادت خداوند آنان (مردم عصر ظهور) را در بر نمیگرفت، با آن بینیازی (مادی) سرکشی میکردند.»(1)
فرهنگ بشری در ابعاد مختلف آن - دانش، صنعت، افکار و ارزشها و… - رشد و کمال مییابد. در دولت مهدی علم و دانش منتشر میشود و افکار و اندیشهها شکوفا میگردد و همه دیدگاه واحد و یکسانی به جهان طبیعت و پدیدههای اطراف خواهند داشت.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
دانش بیست و هفت حرف (شعبه و شاخه) است و مجموع آنچه پیامبران آوردهاند دو حرف است و مردم تا آن روز بیش از آن دو حرف را نمیدانند و چون قائم قیام کند بیست و پنج حرف بقیه را بیرون آورده، و در میان مردم منتشر میسازد و بدین سان مجموع بیست و هفت جزء دانش را نشر میدهد.(2)
و از امام صادق علیه السلام منقول است که فرمود:
در زمان قائم شخصی مؤمن در حالیکه در مشرق بسر میبرد، برادر خود را که در مغرب است دیده و نیز آنکه در مغرب است برادر خویش را در مشرق خواهد دید.(1)
و نیز فرمود:
چون قائم ما قیام نماید خداوند گوش و چشم شیعیان ما را چنان تقویت میکند که بین آنها و امام علیه السلام پست و پیک وجود نداشته باشد بگونهای که وقتی امام با آنها سخن میگوید آنان میشنوند و او را میبینند و امام در جایگاه خود قرار دارد.(2)
در دولت امام مهدی علیه السلام، وسایل و امکانات زندگی اجتماعی به استخدام بشر در میآید و از پیشرفت و تنوع گستردهای برخوردار میشود. خداوند همهی امور را در اختیار و سیطرهی دولت امام مهدی و کارگزاران او قرار میدهد و ادارهی شؤون مختلف زندگی با کمک این امکانات پیشرفته و اعجازآمیز به راحتی امکانپذیر میشود. این دولت بر مبنای حاکمیت عقل است؛ زیرا عقل و خرد انسانها در عصر ظهور به کمال میرسد.
وقتی قائم قیام کند، دست (عنایتش) را بر سر بندگان مینهد و بدین وسیله عقل آنها زیاد شده و فهمشان بالا میرود (کامل میگردد)(3)
دولت مهدوی به احیاء و ترویج دین و گسترش و تعمیق اسلام در سراسر جهان میپردازد و معارف ناب و حقیقی و دستورات و تکالیف متروک و فراموش شدهی آن را برای مردم بیان میکند.
در روایتی میفرماید:
}یَدعُوا النّاس اِلی کِتابِ اللهِ وَ سُنَهًْ نَبیْهِ{(1)
«مردم را به سوی کتاب خدا، سنت پیامبر و… دعوت میکند.»
«مردم به فطرت خویش باز میگردند، نه خونی به ناحق ریخته میشود و نه خوابیدهای را بیدار میکنند.»(2)
در این دولت از ظلم و ستم و تجاوزگری خبری نخواهد بود. مظلومان و ستمدیدگان یاری شده و ناراحتیها، ناامنیها و گرفتاریهای آن رفع خواهد گردید.(3)(4)
}… تُهلِکُ اْلاَشْرارَ وَ تَبقْیَ الاخْیار{(5)
«اشرار و بدان نابود میشوند و نیکان و اخیار باقی میمانند.»
1) محمد بن مسعود عیاشی، ج2، ص57، ج49، تعلیم و تربیت در عصر ظهور، ص69.
2) بحارالانوار، ج52، ص472، تعلیم و تربیت در عصر ظهور، ص78.
3) ر.ک: محمد صدر، الامام المهدی و الیوم الموعود، (بیروت: دارالتعارف للمطبوعات، 1423، ج4، صص488-501.
4) آیندهی جهان، ص246-244، با تلخیص و تصرف.
5) صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص592، ج4، تعلیم و تربیت در عصر ظهور، ص77.
از نکات بارز در روایات مربوط به حضرت مهدی علیه السلام رفاه اقتصادی و… پیشرفت تکنولوژی در حکومت جهانی اوست. بویژه زمانیکه صدور این روایات را در عصر پیامبر و پیش از تحولاتی که امروز در علوم طبیعی پدید آمده است بدانیم که زندگی مادی بشر را در مراحل نوینی قرار داده که در بسیاری از پدیدههای زندگی روزمره و زندگی اجتماعی و اوضاع بینالمللی، نسبت به قبل تفاوت دارد، بعلاوه، نوع زندگی مادیای که متون روایات از آن در عصر امام علیه السلام سخن میگوید: از آنچه که در عصر خود میشناسیم بسیار بزرگتر است و آنچه ما را به آن پایه از رفاه میرساند، تحول علوم ما و تلاش و کوشش عادی بشر است…
از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است که فرمود:
«زمین گنیجنههایش را برای او خارج میسازد و وی مال و سرمایهی بیشمار بین مردم پخش میکند.»(1)
و روایتی که میگوید:
«او مال و ثروت را بیشمار بین مردم پخش میکند.»
و از امام باقر علیه السلام وارد شده است که فرمود:
وقتی قائم اهلبیت قیام کند (امکانات) را بطور مساوی تقسیم مینماید و در رعیت عدالت را برقرار میسازد…(2)(3)
(یاوران مهدی علیه السلام) مردانی هستند که قلوبشان مانند پارههای آهن (پابرجا) است و هرگز شکی به ذات خداوندی ندارند و دلهایشان (در راه حق) از سنگ محکمتر است که اگر حملهور بر کوهها گردند آنها را برکنند. قصد هیچ شهری (از بلاد کفر) را نمیکنند مگر اینکه آنجا را ویران میسازنند، آنان به هنگام سواری بر اسبها مانند عقابی تیز پروازند، زین اسب حضرت را به عنوان برکت مسح میکنند، همچون پروانه اطرافش در حرکتند و جان خود را سپرجان او مینمایند، مردانی هستند خستگیناپذیر، همهی شب را بیدارند و به عبادت مشغول، صدای سوز و گدازی (در مناجات) مانند پریدن زنبورعسل دارند، شب را بیتوته مینمایند و روز بر اسبها سوارند، آنان در برابر فرامین امام از زن خدمتکار مطیعترند، دلهایشان همچون شمعدانی روشن و از خشیّت خدا ترسان است، از خدا درخواست شهادت مینمایند، شعارشان «ای خون خواهان حسین برخیزید» است، هنگام حرکت به سمت هر دیاری، وحشت، دشمنانشان را فرا میگیرد و به آنها خدا، امام را یاری میکند.(1)(در عصر ظهور نیز یاران حضرت مهدی علیه السلام در حالِ اطاعت از امام علیه السلام، انجام وظیفه وَ خدمت هستند).
امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرمایند:
خداوند در آخرالزمان و روزگار سخت مردی را میانگیزد و او را به وسیلهی فرشتگان خود تأیید کرده، یاران وی را حفظ میکند و با آیات و معجزات خودش او را یاری نموده و بر کرهی زمین مسلط میگرداند تا آنجا که عدهای از مردم با میل و گروهی به اجبار به دین خداوند میگروند.
1) بحارالانوار، ج52، ص307، بهشت اخلاق، ج2، ص789.
او زمین را پس از آن که پر از ظلم و ستم میگردد، پر از عدل و داد و نور و برهان میکند. تمام مردم جهان در برابر وی مطیع میشوند. هیچ کافری نمیماند، مگر این که مؤمن میشود، هیچ تبهکار نمیماند مگر این که اصلاح میگردد.
در دوران سلطنت او درندگان در حال آشتی و صلح زندگی میکنند و زمینیان خود را رشد میدهند و آسمان برکاتش را فرو میریزد، گنجها برای او آشکار میشود، مدت چهل سال بر شرق و غرب حکومت خواهد کرد. خوشا به حال آن کس که روزگار او را درک کند و سخنان وی را بشنود.(1)
از امام صادق علیه السلام روایت شده است:
هنگامی که امام زمان قیام نمود، به عدالت حکم میکند و در حکومت او ظلم و ستم از بین میرود و راهها امن میگردد، برکات زمین آشکار میشود، هر حقی به صاحبش میرسد، پیروان هیچ مذهبی نمیماند مگر اینکه مسلمان شده و مؤمن شناخته میشوند و خداوند میفرماید: هر کس در زمین و آسمان از روی میل و رغبت تسلیم او میشوند…
سپس امام صادق علیه السلام فرمود:
حکومت ما آخرین حکومت خواهد بود پیش از ما گروهها حکومت خواهند کرد (خداوند به همه قدرت میدهد روی زمین حکومت کنند ولی نتوانند حق را به طور شایسته پیاده کنند).
آنگاه روش حکومت ما را که دیدند، نگویند اگر حکومت به دست ما هم میافتاد، میتوانستیم مانند اینها (حکومت امام زمان) حکومت کنیم.(2)
ای عاشقان! برای ظهورم دعا کنید
گر انتظار و امر فرج میکشید پس
آن یوسفی که در چَهِ غیبت بُوَد منم
زندان غم مرا به اسارت کشیده است
از مهدی غریب وطن یاد آورید
از من در این زمان نباشد غریبتر
امروز سیل اشک بریزید بهر من
روز و شبان به
سوی خدا التجا کنید
باید که روز و شب همه از دل نوا
کنید
ای قافله! طناب برایم رها کنید
ای عاشقان! مرا ز اسارت رها کنید
هرگاه یاد جد غریب مرا کنید
از بهر این غریب زمانه دعا کنید
فردا که شد ظهور، ز جان خندهها کنید(1)
0
}اللّهم کُن لِوَلِیِّکَ الحُجَّهًِْ بنِ الحَسَنْ صَلَواتُکَ عَلَیْه و عَلی آبائِهًِْ فی هذِهِ السَّاعَهًِْ وَ فی کُلِّ ساعهًْ وَلیّاً وَ حافِظاً و قائداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیْناً حَتّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعاً و تُمَتِّعَه و فِیها طَویلاً. {(2)
دعا آثار و فوائد دنیوی و اخروی فراوانی به دنبال دارد. فوائد دنیوی آن مانند:
1- آرامش
2- نزدیکی به خداوند بزرگ (طبعاً یاری خداوند بزرگ را در مشکلات و نابسامانیهای زندگی آدمی در پی دارد.)
3- معنویات (انسان همانگونه که به مادیات احتیاج دارد به معنویات نیز نیاز دارد)، دعا روح معنوی به انسان عطا میکند.
4- دفع فضا و بلا و…
و فوائد اُخروی آن نیز فضیلتها و ثوابهای بیشماری دارد، که ائمه اطهار برای انسان دعا کننده نقل فرمودهاند و همچنین عمل به آیاتی از قرآن کریم که دربارهی دعا نازل شده است، میباشد و کلاً انسان دعا کننده در دنیا و آخرت سعادتمند و نیکبخت است.(1)
اما دعا دربارهی امام زمان نیز همین حالت را دارد و حتی بسی پرمحتواتر، جالبتر و عالیتر است.
مولای ما امام زمان علیه السلام در یک سخن گهربار و زیبایی میفرمایند:
}أکْثروا الدُعاء بِتَعجیلِ الفَرَج، فَإنَّ ذلِکَ فَرَجکُمْ{(2)
برای تعجیل در فرج و ظهور من بسیار دعا کنید همانا این کار
برای خودتان گشایش خواهد بود.
دعا برای امام زمان و فرج ایشان خصلتها و ویژگیهای فراوانی دارد از جمله اینکه باعث استجابت دعا است و موجب گشایش و رحمت خواهد شد.
ثانیاً یکی از وظایف انسان منتظر اطاعت از امر مولاست، و همینگونه که در گفتار گهربار بالا دیدید یکی از اوامر و دستورات آن امام بزرگوار دعا برای تعجیل فرج ایشان به درگاه پروردگار بزرگ است.
در کتاب «مکیال المکارم» که به گفتهی نویسندهاش - آیت اله سید محمد تقی موسوی اصفهانی مشهور به احمد آبادی (1301 ه-.ق 1348) - بنا به دستور امام زمان علیه السلام نوشته شده است بیش از یکصد فضیلت و اثر دعا برای تعجیل در ظهور امام عصر با شرح و تفصیل بیان شده است که با تلفیق بعضی از این فضائل که نزدیک به یکدیگر بود و با انتخاب بعضی دیگر چهل مورد از نتایج دعا برای تعجیل در ظهور آن حضرت ذکر شده است:
1- فرج و گشایش حقیقی دعا کننده.
2- زیاد شدن نعمتهای الهی.
3- مایهی جلب عنایت و محبت ائمه اطهار است.
4- نشانهی منتظر بودن است (و افضل اعمال انتظار فرج است.)
5- شیطان از دعا کننده دور میشود.
6- از فتنههای آخرالزمان و دامهای شیطان در امان میماند.
7- امام زمان و ائمه اطهار علیهم السلام او را دعا میکنند.
8- امام زمان و ائمه اطهار علیهم السلام او را شفاعت میکنند.
9- دعایش به اجابت میرسد.
10- بلا از او دفع میگردد.
11- روزیش زیاد میشود.
12- گناهانش آمرزیده میگردد.
13- زیارت آن حضرت در خواب و بیداری نصیبش میشود.
14- اگر پیش از ظهور از دنیا برود، در زمان ظهور حضرت رجعت میکند.
15- ایمانش فزونی مییابد.
16- به فیض برادری پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میرسد.
17- به واسطهی دعای او فرج امام زمان علیه السلام نزدیک میگردد.
18- به عهد الهی وفا کرده است.
19- آثار و فوائد نیکی به والدین به وی داده میشود.
20- سبب طول عمر میگردد.
21- فهمش از قرآن بیشتر میگردد.
22- از عقوبتهای اُخروی در امان میماند.
23- در هنگام مرگ با وی مدارا میشود.
24- در درجهی امیرالمومنین علی علیه السلام با وی قرار میگیرد.
25- محبوبترین خلق در نزد پروردگار عالم میگردد.
26- سیئاتش به حسنات تبدیل میگردد.
27- خداوند او را در عبادت تأئید میکند.
28- به برکت او، عقوبت و بلا از اهل زمین دور میشود.
29- ثواب خون خواهی امام حسین علیه السلام به او داده میشود.
30- در روز قیامت نورش درخشان میگردد.
31- شفاعت او درباره هفتاد هزار تن از گناهکاران پذیرفته میشود.
32- بیحساب داخل بهشت میشود.
33- فرشتگان برای او استغفار و در حقش دعا میکنند.
34- ثواب عبادت تمام بندگان را به او میدهند.
35- ثواب شهادت در رکاب رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را مییابد.
36- ثواب شهادت در رکاب امام زمان علیه السلام را مییابد.
37- ثواب حج و عمره و دو ماه اعتکاف در مسجد الحرام و روزهی آنها به او میرسد.
38- صد هزار حاجت او در قیامت روا میگردد.
39- ثواب هزار سال خدمت پروردگار که یک چشم بر هم زدن در آن معصیت نباشد را به او میدهند.
40- خداوند سایهی هفتاد و پنج هزار فرشته را بر سر او میگستراند.
چند تذکر: (از نویسندهی کتاب مکیال المکارم)
1- فوائد یاد شده و مکارم مزبور با دعا کردن به هر زبان و به هرگونه که باشد حاصل میگردد چون عموم و اطلاق دلایلی که در مورد آنها هست تخصیصی نگرفته است و همهی انواع را شامل میشود.
2- بیشتر این کرامتها با بسیار دعا کردن برای تعجیل فرج مولای قائم ما عجل الله تعالی فرجه حاصل میگردد زیرا آن حضرت فرمود: «و برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید.»
3- کمال این آثار با تحصیل تقوی و پاکسازی نفس از بدیها و زشتیها امکان میپذیرد.(1)
اکنون به توضیح اجمالی دعاها و زیارات حضرت ولی عصر علیه السلام که از ائمهی معصومین در کتب ادعیه نقل شده است، میپردازیم:
«دعای ندبه از امام صادق علیه السلام نقل شده است. امام صادق علیه السلام به سال 148 ه-.ق به شهادت رسیده و حضرت بقیهًْ الله، ارواحنا فداه، به سال 255ق دیده به جهان گشوده است.
پس هنگامی که امام صادق علیه السلام، دعا ندبه را انشا فرموده، بیش از یک قرن به تولد حضرت ولی عصر علیه السلام مانده بود، پس چگونه ممکن است انسان نسبت به انسانی که بعد از یک قرن دیده به جهان خواهد گشود، گریه و زاری کند و در فراقش اشک بریزد و ناله سر دهد؟!
در پاسخ باید عرض کنیم: اگر این معنی در مورد افراد معمولی تصویر شود، حق به جانب معترض است و هرگز معقول نیست که یک انسان عاقل در مورد ششمین نوادهاش گریه و زاری کند و در فراقش اشک حسرت بریزد، ولی اگر فرد موردنظر گل سر سبد جهان خلقت باشد و همهی
1) فصلنامه شمیم معرفت (فصلنامه کمک آموزشی، سال هفتم) شماره 23- بهار 1389، ص29و30.
پیامبران الهی به فرمان پروردگار نوید او را به پیرامون خود داده باشند، و به امت خود فرمان انتظار داده، از غیبت طولانی او گفتگو کرده باشند، بسیار طبیعی و منطقی خواهد بود که افراد درد آشنا در طول قرون و اعصار، در انتظار آمدنش ثانیه شماری کنند، در فراقش اشک حسرت بریزند و از طول غیبتش گریهها سر دهند.(1)
معارف والا، حقایق درخشان، معانی روشن و مطالب ژرفی که با اسلوبی بدیع، بیانی شیوا، منطقی گیرا، و عباراتی بسیار بلند و فصیح در این دعای شریف آمده، ما را از ارائهی هرگونه سند و منبع بینیاز میکند، که چنین حقایق تابناک و دقایق درخشان، هرگز از هیچ منبعی، جز سرچشمه ی زلال ولایت، خاندان عصمت و طهارت، حضرات ائمهی معصومین علیهم السلام، سرچشمه نمیگیرد، ولی برای نورانیت دلهای مشتاقان و خیل شیفتگان جلسات نورانی دعای ندبه در صبحگاهان روزهای جمعه، منابع محکم و مستحکم دعای ندبه را با تسلسل زمانی در اینجا میآوریم:
1- ابوجعفر محمد بن حسین بن سفیان بزوفری نخستین فرد موثق و مورد اعتماد و استنادی که دعای شریف ندبه را در اثر مکتوب خود از پیشوای به حق ناطق امام جعفر صادق علیه السلام روایت کرده، ابوجعفر محمد بن حسین بن سفیان بزوفری است.
«بزوفری» منسوب به روستای «بَزَوفر» از توابع «قوسان» در نزدیکی «بغداد» در کرانهی نهر «موفّقی» در غرب دجله است.
«بزوفری» از استادان شیخ مفید است و شیخ مفید به فراوانی از او روایت کرده است. محدث نوری به هنگام شمارش استادان شیخ مفید از او نام برده است.
1) با دعای ندبه در پگاه جمعه، ص31.
2- ابوالفرج محمد بن علی بن یعقوب بن اسحاق بن ابی قرّه قُنّائی (از علمای بزرگ، موثقّ و مورد اطمینان)
3- محمد بن جعفر بن علی بن جعفر مشهدی حائری (از علمای بزرگ، موثقّ و مورد اطمینان)
4- صاحب کتاب مزار قدیم (از علمای بزرگ، موثقّ و مورد اطمینان)
5- رضیالدین، علی بن موسی بن طاووس حلّی (از علمای بزرگ، موثقّ و مورد اطمینان)
6- علی بن علی بن موسی طاووس (از علمای بزرگ، موثقّ و مورد اطمینان)
7- مولی محمد باقر مجلسی (از علمای بزرگ، موثقّ و مورد اطمینان)
8- سید محمد طباطبایی یزدی (از علمای بزرگ، موثقّ و مورد اطمینان)
9- سید حیدر کاظمی (از علمای بزرگ، موثقّ و مورد اطمینان)
10- محدث نوری (از علمای بزرگ، موثقّ و مورد اطمینان)
11- صدرالاسلام همدانی (از علمای بزرگ، موثقّ و مورد اطمینان)
12- ابراهیم بن محسن کاشانی (از علمای بزرگ، موثقّ و مورد اطمینان)
13- میرزا محمد تقی موسوی اصفهانی (از علمای بزرگ، موثقّ و مورد اطمینان)
14- محدث قمی (از علمای بزرگ، موثقّ و مورد اطمینان)
15- شیخ محمد باقر فقیه ایمانی (از علمای بزرگ، موثقّ و مورد اطمینان)
16- سید محسن امین(1)(از علمای بزرگ، موثقّ و مورد اطمینان)
علامه مجلسی نقل فرمودهاند:
و اما دعای ندبه که مشتمل است بر عقاید حقه و تأسف بر غیبت حضرت قائم علیه السلام به «سند معتبر» از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام منقول است، که مستحب است این دعای ندبه را در چهار عید بخوانند، یعنی جمعه، عیدفطر، عید قربان و عید غدیر.(2)
ما میتوانیم (فرضاً) دعای ندبه را به 9 قسمت تقسیم کنیم:
قسمت اول: فلسفه ارسال رسولان
از شروع دعای ندبه تا مِنْ قَبلِ أنْ نَدِلَّ و نَخَْزَیَْ قسمتی از دعای ندبه است که شروع تاریخ را بیان نموده است و همچنین دربارهی پیامبران، مستقرکنندگان حق در تاریخ است.
قسمت دوم: نقش تاریخی و هدایت گرانهی حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم
این قسمت از إلیَ انِ انْتَهْیَت بِالأمْرِ حَبیبکً و نَجیبِکَ مُحَمدٍ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ و آلِهِ شروع میشود و تا وَ الْمَسلَکَ إلی رِضوانِکَ ادامه دارد و جایگاه آخرین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در هستی و جایگاه اهلبیت پیامبر علیه السلام را بازگو میکند.
قسمت سوم: جایگاه تاریخی و نقش هدایتگرانهی حضرت علی علیه السلام
این قسمت از فَلَمَّا انْقَضَتْ أیَّامُهُ أقَامَ وَلِیهَّ عَلِی بْنَ أبِی طالِب صَلَوَاتُکَ عَلَیْهما و آلِهِما شروع میشود و تا حَتّی قَتَل الناکِثیِنَ وَ القاسِطِینَ وَ الْمارِقین ادامه دارد و غدیر، وعدهی خداوند برای حفظ اسلام ناب و اسراری از علی علیه السلام که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پنهان داشت را بیان میکند.
قسمت چهارم: از شهادت علی تا غیبت مهدی علیه السلام
از وَلَمَّا قَضَی نَحبه وَ… شروع میشود و تا وَقَوَا عِدُ العِلْمِ ادامه دارد.
از شهادت حضرت علی علیه السلام تا غیبت حضرت مهدی علیه السلام بیان شده است.
قسمت پنجم: نقش تاریخی امام مهدی علیه السلام
از أَیْنَ بَقِیهًْ اللهِ الَّلهِ الَّتی شروع میگردد و تا وبنَ فَاطِمهًْ الْکُبْرَی ادامه دارد.
دل جوان منتظر امام زمان علیه السلام هم کجیها را میشناسد، چون با زمانهی غافل از امام معصوم آشتی نکرده و به آن تن نمیدهد و هم خود را عضو فعال مدیریت بزرگ الهی برای حاکمیت حق در متن تاریخ میشناسد و خود را در چنین اردوگاهی احساس میکند.
همچنین امام زمان علیه السلام خشم بزرگ خدا برای کفار را بیان میکند سپس توجه به نماد کامل شعور حضوری و قلبی دارد. «اَیْنَ السَّبَبُ الْمُتَصِلُ بَیْنَ الْاَرْض وَ السَّماء».
سپس مقام واسطه فیض و بعد جایگاه علم امام و بعد از آن چشم دوختن به افقی برتر و سپس روزگار ثمردهی کار انبیاء و اولیاء علیه السلام را بیان میدارد و سپس نظری به جامعهی آرمانی میاندازد و عصاره هدایت تاریخی خداوند بزرگ را بیان میکند.
قسمت ششم: مهدی علیه السلام و فرهنگ مهدویت
از بِاَبی اَنْتَ وَ اُمّی شروع میشود و تا وَقْتِراباً مِنَ الْعَلِی الْاَعْلیَْ ادامه دارد و دربارهی حجت خداوند است.
قسمت هفتم: نظر به آرزوی بزرگ بشریت
از لَیْتَ شِعْری اَیْنَ… شروع میشود و تا سخن نَقْولُ الحَمْدُللهِ رَبِ الْعالَمین ادامه دارد. و در مورد این موضوع است: مگر میشود این دوری را تحمل کرد؟! و انتظار عامل وصل و نظری به آیندهای حیاتی دارد.
قسمت هشتم: بهترین تقاضا از خداوند
از اَللَّهُمَ اَنْتَ کَشّافُ الْکُرَبِ… شروع میشود و تا لا نَفادَ لِأمَدِها ادامه دارد. و راز و نیازهایی با خداوند بزرگ عرضه میدارد.
قسمت نهم: با چشم یار مینگرم روی یار را
از اَللّهُمَ وَاَقِمْ بِهِ الْحَقْ شروع و تا آخر دعا ادامه دارد و از خداوند بزرگ حوائجی درخواست کرده و به درگاه او دعا میکند.(1)
دعای معروف به دعای فرج که از ناحیهی امام زمان علیه السلام به بعضی از شیعیان تعلیم داده شده و آنها از زندان و از کشته شدن و… نجات یافتهاند، در تعدادی از کتب معتبرهی علمای اعلام مانند محدث قمی در «مفاتیح الجنان» و علامه نوری در «الجنهًْ المأوی» و در «کنوز النجاح» از طبرسی و شیخ بزرگوار ابن مشهدی در کتاب «مزار» و علامهی مجسی در «بحار» از شیخ مفید رضوان الله علیهم اجمعین نقل شده است.(2)
دعای فرج با «اِلهیِ عَظُمَ الْبَلاء وَ بِرِحَ الخَفَاء» شروع میشود.
(از دعاهای سفارش شده برای عهد با امام غائب)
«از دعاهای مشهور که خواندن آن در دوران غیبت حضرت مهدی علیه السلام فراوان مورد سفارش قرار گرفته دعای عهد است. این دعا، در بردارندهی درود ویژه از طرف خوانندهی دعا و نیز از سوی تمام مردان و زنان با ایمان، در شرق و غرب جهان و خشکی و دریا و از پدر و مادر و فرزند خوانندهی دعا به پیشگاه حضرت ولی عصر علیه السلام است. پس از آن عهد و پیمان و بیعت با آن حضرت را تجدید میکند و پایداری بر این پیمان را تا روز قیامت اظهار
میدارد. آنگاه از خداوند میخواهد که اگر مرگ وی فرا برسد، در حالی که امام زمان علیه السلام ظهور نکرده باشد، پس از ظهور، او را از قبر برآورد و به یاری آن حضرت سعادتمند کند. امام صادق علیه السلام دربارهی این دعا فرمودهاند:
هر کس چهل صبحگاه این دعا را بخواند، از یاوران حضرت قائم علیه السلام خواهد بود و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد، خداوند او را زنده خواهد کرد، تا همراه آن حضرت جهاد نماید و به شمارهی هر کلمه از آن، هزار پاداش برایش نوشته میشود، و هزار کار بد از او پاک میگردد.(1)
مهمترین آثار مداومت بر این دعا 3 چیز است؟
1- ثواب کسانی را خواهد داشت که زمان ظهور، در خدمت امام علیه السلام میباشند.
2- تجدید عهد، مایهی ثبات و کمال محبت و اخلاص و ایمان شخص میشود.
3- مایهی توجه خاص و نظر رحمت کامل آن حضرت به بنده میشود.(2)
معروف به دعاء شبّور، که مستحب است خواندن آن در ساعت آخر روز جمعه و مخفی نماند که این دعا از ادعیه مشهوره است و اکثر علماء سلف بر این دعا مواظبت مینمودهاند و در مصباح شیخ طوسی و جمال الاسبوع سید بن طاووس و کتب کفعمی به سندهای معتبر از جانب محمد بن عثمان العمری (رضوان الله علیه) که از نواب حضرت صاحب الامر علیه السلام است
و از حضرت امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیه السلام روایت شده و علامهی مجلسی رحمة الله آن را با شرح در بحار ذکر کرده است.(1)
دعا با اَللّهُمَ اِنّی اَسئَلُکَ بِاسْمِکَ… شروع میشود.
(از دعاهای شبهای ماه رمضان صادر شده از ناحیهی مقدسه)
از دعاهای مشهور شبهای ماه رمضان «دعای افتتاح» است. این دعا به وسیلهی ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعید عمری، نایب خاص حضرت مهدی علیه السلام صادر شده است؛ چنان که علامه مجلسی گفته است: به سند معتبر از حضرت صاحب الامر علیه السلام نقل شده است که به شیعیان نوشتند: «در هر شب ماه رمضان این دعا را بخوانید که دعای این ماه را ملائکه میشنوند و برای صاحبش استغفار میکنند…»(2)
نام این دعای شریف از جملهی اول آن «اللهم اِنّی اَفْتَتِحُ الثَّناءَ بِحَمدِکَ»(3)گرفته شده است.(4)
علامهی مجلسی در کتاب بحار، از احتجاج، از محمد بن عبداله بن جعفر حمیری نقل کرده است که گوید: در پاسخ به پرسشهایی که از امام زمان علیه السلام شده بود توقیعی صادر گردید که متن آن چنین است:
بسم الله الرحمن الرحیم
شما شیعیان ما، نه نسبت به دستورات خداوند اندیشه مینمایید تا حقایق برایتان روشن شود و از کیفیت زیارت و توسل به ما آگاه گردید و نه سخنان اولیای خدا و رهبران خود را میپذیرید! دستورات الهی روشن و مطابق با حکمت است ولی برای کسانی که ایمان در دلهای آنان وارد نشده سودی نخواهد داشت. سلام بر ما و بر بندگان صالح و شایسته خدا باد.
هنگامی که خواستید به واسطهی ما به خدای خود توجه و توسل پیدا کنید و یا ما را مخاطب قرار دهید، همانگونه که خدای متعال فرموده است بگویید.(1)(زیارت آل یاسین را بخوانید.) این زیارت با سلامٌ علی آلِیس شروع میشود.
زیارت امام حسین علیه السلام و یاران آن حضرت منسوب به امام مهدی علیه السلام «ناحیه، در لغت به معنای جانب و جمع آن «نواحی» است و در غیبت صغری از حضرت مهدی علیه السلام به آن تعبیر شده است.(2)
گاهی نیز از آن حضرت و نایب خاص او با تعبیر ناحیه یاد شده است. گویا این اصطلاح همانند برخی از القاب حضرت مهدی علیه السلام برای کنایه از آن حضرت به کار رفته و بیشتر موارد به جهت تقیه مورد استفاده قرار گرفته است. این کلمه بیشتر در کلام کسانی که به آن حضرت توقیع نوشته و پاسخ دریافت کردهاند، ذکر شده است، اگر چه در برخی بیانات نورانی حضرت مهدی علیه السلام نیز این کلمه استعمال شده است.(3)
(4) مرحوم علامهی مجلسی در بحارالانوار(5)این زیارت شریف را از مرحوم سید مرتضی (علمالهدی رحمة الله) و مرحوم شیخ مفید رحمة الله و شیخ محمد بن جعفر مشهدی نقل نموده است.(6)
زیارت (ناحیه مقدسه) از زبان حضرت ولی عصر علیه السلام میباشد که در زیارت ابا عبداله الحسین علیه السلام میباشد.(7)
این زیارت با سلام بر رسول الهی و ائمه معصومین آغاز و آنگاه به جزئیات واقعه عاشورا و اسارت اهلبیت و مصائب و گرفتاریهای آنان میپردازد و با دعا و درخواست از پیشگاه حضرت حق پایان میپذیرد.(8)
در روایات دربارهی وصف جمال زیبای حضرت مهدی علیه السلام چنین آمده است:
چهرهاش گندمگون، ابروانش هلالی و کشیده، چشمانش سیاه و درشت و جذاب، شانهاش پهن، دندانهایش براّق و گشاده، بینیاش کشیده و زیبا، پیشانیاش بلند و تابنده، استخوان بندیاش استوار و صَخرَهسان، دستان و انگشتانش درشت، گونههایش کم گوشت و اندکی متمایل به زردی که از بیداری شب عارض شده بر گونهی راستش خالی مشکین، عضلاتش پیچیده و محکم، اندامش متناسب و زیبا، هیئتش خوشمنظر و رباینده، رخسارهاش در هالهای از شرمِ بزرگوارانه و شکوهمند غرق، قیافهاش از حشمت و شکوه رهبری سرشار، نگاهش دگرگون کننده، خروشش دریاسان و فریادش همه گیر.(1)
همچنین در توصیف جمال یار در روایتی از وجود مبارک رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمده است:
دیدگان مبارکش سرمه کشیده، محاسن مبارکش پرمو و بر گونهی راست او خالی جذاب است.(2)
در روایتی از حضرت علی علیه السلام در توصیف شمایل حضرت مهدی علیه السلام آمده است:
مهدی، دیدگانی مشکی، موهایی پرپشت، چهرهای چون ماه تابان، پیشانی باز و درخشان، خالی (بر گونهی راست) و نشانی (چون مهر نبوت در میان دو کتف) دارد.(1)
در روایتی از امام صادق علیه السلام میخوانیم:
راست قامت ولی نه دراز قد، چهارشانه ولی نه کوتوله، سیمایی گرد، سینهای فراخ، پیشانی باز، ابروانی به هم رسیده، خالی بر گونهی راست چون دانهی مشک که بر قطعهی عنبر سائیده.(2)
یکی از راههای تربیتی و یکی از روشهای آموزشی، تعلیم آموزههای دینی با ذکر نمادها و تمثیلات است. در بین روایات و آیات قرآنی نمادها (سمبلها) و تمثیلات و تشبیهاتی در مورد امام زمان علیه السلام وجود دارد، که میتواند منبع اندیشیدن و سرمایهای برای تفکر و الهامگیری باشد که ما به برخی از این تشبیهات که در خصوص امام زمان علیه السلام است، اشاره میکنیم:
… چه بسیار چاه (پرآب) متروکه و چه بسیار قصرهای بلند(3)(و محکمی که بیساکن و مخروبه شده است).
امام صادق علیه السلام فرمودند:
مقصود از بئر معطله، - یعنی چاه پر آبی که تعطل مانده و از آن بهرهبرداری نمیشود. - در آیه شریفهی «و بئرٍ معطلهًْ وَ قصرِ مَشید» حضرت مهدی علیه السلام است.(1)
امام باقر علیه السلام در تفسیر آیهی شریفهی «قل أرأیتم، إن أصبَحَ ماؤُکم غوراً فمن یأتیکم بماءٍ معین(2)«بگو اگر دیدید که آب مورد نیازش ناپدید شد و در زمین فرو
رفت، چه کسی برای شما آب گوارا بیاورد.» فرمودند: این آیه در شأن حضرت قائم علیه السلام است.(3)
امام کاظم علیه السلام فرمودند:
امامت، نور و روشنایی است، همان که خدایی عزوجل فرموده: «به خدا و پیامبر او و نوری که فرو فرستادیم ایمان آورید.» فرمود: نور همان امام است.(4)
حضرت مهدی علیه السلام فرمودهاند:
چگونگی بهرهمند شدن از من در روزگار غیبتم، همچون بهرهمند شدن از خورشید است، آنگاه که در پس ابر باشد.(5)
حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم فرمودهاند:
مهدی علیه السلام زیباترین اهل بهشت است.(1)
امام، پدری مهربان است(2)
امام، ماه درخشنده و چراغ پرتو افکن و روشنایی تابنده و ستاره راهنما در ناپیدایی شبهای ظلمانی و راهنمای هدایت و نجات بخش از تباهی است.(3)
امام، شعلهی فروزنده بر تپه و گرمی ده بر سرما زده و راهنمایی در مهلکهها است و هر آن کس که از آن جدا گردد نابود گردد.(4)
امام، ابری بارانزا میباشد.
امام، بارانی پیوسته میباشد.
امام، آسمان سایه گستر است.
امام چشمهای جوشان است.
امام، رفیق امین است.
امام، برادری بینظیر است.
امام، همانند مادری دلسوز فرزند خردسال خویش است.
امام، برکه و گلستان است.(5)
امام باقر علیه السلام میفرماید: حارث اعور به امام حسین علیه السلام عرض کرد:
ای زاده رسول خدا! فدایت شوم. مرا از معنای آیه شریفه «وَالّشَمْسِ وَ ضُیحها» «سوگند به خورشید و گسترش نور آن» مطلع ساز، حضرت فرمود: مراد از خورشید، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میباشند.
پرسید: فدایت شوم! منظور از آیهی شریفه «وَاْلقَمَرِ اِذا تَلیها» «سوگند به ماه چون پس از آن آید» چیست؟
فرمود: منظور از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب است که بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میباشد.
گفت: مقصود از آیهی شریفه «وَالنّهَارِ اِذا جَلّیها» «و سوگند به روز چون آن را روشن سازد» چیست؟
فرمود: مقصود از روز، قائم آل محمد علیه السلام است که زمین را پر از قسط و عدل کند.(1)
حضرت مهدی علیه السلام امام حسین علیه السلام را اینگونه توصیف فرموده است:
تو ای حسین! برای «رسول خدا» فرزند و برای «قرآن» سند و برای «امت»، بازویی بودی. در طاعت خدا تلاشگر و نسبت به عهد و پیمان حافظ و مراقب بودی از راه فاسقان سر بر میتافتی. آه میکشیدی، آه آدمی که به رنج و زحمت افتاده است. رکوع و سجود تو طولانی بود. زاهد و پارسای دنیا بودی؛ زهد و اعراض کسی که از دنیا رخت برکشیده است و با دیدهی وحشت زده بدان نگاه میکرد.(2)
امام زمان علیه السلام
در عبارات بسیار جالب و جامع، جد بزرگوار خود امام حسین علیه السلام را با ده عنوان وصف کرده است:
امام حسین علیه السلام فرزند رسول خدا است.
او سند و پشتوانهی قرآن است، هر آنچه در قرآن، در قالب الفاظ است، در وجود مطهر امام حسین علیه السلام رؤیت و مشاهده میشود.
توان اسلام، امامت است و امام حسین علیه السلام بازوی پرتوان امّت و دین اسلام در همهی اعصار است.
در راه اطاعت پروردگار، سخت کوش و تلاشگر بود. عبادت آن حضرت (نماز و دعا خصوصاً دعای عرفه) مایهی اعجاب است.
آن بزرگوار، نگهدار عهد و میثاق است و با خدا و خلق او در عهد و پیمان، استوار و ثابت و باوفا است.
آن حضرت از راه و روش فاسقان روی گردان بود و از راه مسامحه و مداهنه وارد نمیشد.
آه امام حسین علیه السلام دردمندانه بود، مانند کسی که بار سنگینی از غصه در دل دارد و درد سینهاش جراحتی التیامناپذیر است.
آن حضرت رکوعها و سجدهها طولانی داشت، که نمونههای آن در تاریخ ثبت و درج شده است.
سیدالشهداء علیه السلام نسبت به دنیا زاهد و بیعلاقه بود. و زهد با عمل این خاندان معنا میگیرد.
نظر او به دنیا، نظر وحشتزدگان بود و آنجایی که نظر دیگران به دنیا نظر عاشقانه بود، نظر آن حضرت به دنیا، مانند انسان وحشتزده بود.(1)
1) خلاصهی قسمت دهم مقالهی آیهًْ اله کریمی جهرمی، در مجله جان جهان، فصلنامه علمی تخصصی انتظار، ص173-172.
«رجعت» مسألهای است که در زمان ظهور نمود پیدا میکند و حضرت ولی عصر علیه السلام صاحب رجعت است.
اولین امامی که در دولت کریمه رجعت میکند، امام حسین علیه السلام است و بعد از امام زمان، حضرت سیدالشهداء، حاکم و امام حکومت میباشد. در این قسمت به پارهای از روایات در این باره اشاره میشود:
1- امام صادق علیه السلام فرمود: «اولین کسی که زمین بر رویش شکافته میشود و به دنیا برمیگردد، حسین بن علی است.»(1)
آن حضرت همچنین فرمود:
اولین کسانی که به دنیا بر میگردند، حسین بن علی علیه السلام و یارانش و یزید بن معاویه و یارانش هستند که همهی آنها را از اول تا آخر میکُشد. سپس امام صادق علیه السلام این آیه شریفه را تلاوت فرمود:
ثُمَ رَدَدْنا لَکُم الکرهًْ عَلَیْهِم وَ اَمْدَْدناکُم بِاَموال وَ بَنیِن وَ جَعَلْناکم اَکَثَر نَفَیراً(2)پس شما را بار دیگر بر آنها مسلط کنیم و با مال و فرزندان یاری رسانیم و تعدادتان را افزونتر کنیم.(3)
و امام محمد باقر علیه السلام میفرمایند: امام حسین علیه السلام شب عاشورا به اصحابش فرمود: «… فَاَبْشِرُوا بِاْلجَنَّه، فَوَ الله انما نَمکُثُ ما شاءَ الله تَعالی بَعد ما یَجری عَلَینا، ثُمَّ یُخرجنا الله وَ اِیّاکُمْ حینَ یُظْهِر قائِمنا فَیَنْتَقِمُ مِنَ الظالِمین، وَ اَنا و اَنْتُم
نُشاهِدُهُم فِی السَلاسِلِ وَ الاَغْلال وَ اَنْواعَ الْعَذاب وَ النَکال…، بشارت باد شما را به بهشت، به خدا قسم که بعد از آنچه بر ما جاری شود، مکث خواهیم کرد، آن قدر که خدای تعالی خواسته باشد، پس بیرون میآورد ما و شما را در آن هنگامی که قائم ما ظاهر میشود، پس انتقام خواهد کشید از ظالمان، و ما و شما مشاهده خواهیم کرد ایشان را در سلاسل و اغلال و گرفتار به انواع عذاب و نکال…(1)
و امام حسین علیه السلام در روز عاشورا، دوباره از «رجعت» خود سخن گفته، میفرماید:
«من اولین کسی خواهم بود که زمین شکافته میشود و رجعت میکنم.»(2)
محدث نوری رحمة الله حکایت سید رشتی را چنین نقل میکند که حضرت به سید دستور خواندن نافله (خصوصاً نافله شب)، زیارت جامعه و زیارت عاشورا را میدهد و بعد از آن میفرماید:
شما چرا نافله نمیخوانید؟ نافله، نافله، نافله! شما چرا عاشورا نمیخوانید؟ عاشورا، عاشورا، عاشورا! و بعد فرمود شما چرا جامعه نمیخوانید؟ جامعه، جامعه، جامعه!(3)
الف) قال المهدی علیه السلام:
}مَنْ أنکرَنی فَلَیسَ مِنِّی وَ سَبیلُه سبیلُ ابن نوح{
«هر که مرا انکار کند از من نیست و راه او راه پسر نوح است.»(1)
ب) حضرت مهدی علیه السلام میفرمایند:
آن روزی که خداوند به ما اجازه دهد و منع خود را از ظهور ما بردارد، حق در زیباترین لباسها و روشنترین نشانهها به مردم نشان داده شده بر همگان آشکار خواهد شد و اساساً حق و حقیقت خود معرف خویش خواهد بود (لیکن چه باید کرد؟) اکنون باید در برابر قضا و قدر الهی و اراده توانایش تسلیم و به انتظارِ توفیق از جانب ذات پاکش بود.(2)
ج) امام مهدی علیه السلام میفرمایند:
پس از خداوند بترسید و تقوی پیشه کنید و ما خاندان رسالت را مدد رسانید، در برابر فتنههایی که پیش میآید و البته عدهای در این آزمایش هلاک میشوند.(3)
د) حضرت مهدی علیه السلام میفرمایند:
در خصوص علت غیبت سؤال کرده بودید، خداوند متعال در قرآن کریمش میفرمایند: ای اهل ایمان! از چیزهایی که جواب آنها را نمیتوانید تحمل کنید و ناراحت میشوید، سوال نکنید.(4)
ی) امام مهدی علیه السلام درباره نماز میفرمایند:
برای شکست دادن شیطان و بینی او را به خاک مالیدن، هیچ چیز بهتر از نماز نیست پس نماز بخوان و بینی شیطان را به خاک بمال.(1)
رفتم به کعبه تا که تماشا کنم تو را
جایی که تکیهگاه تو باشد گه ظهور
دلدار من که جای تو در خانه دل است
من راضیم که جان بدهم تا رهم دهی
با اشک چشم راه تو را شستشو دهم
پا بر سرم گذار و مرا سر فراز کن
یابنالحسن «هنرور»م و عاشق رُخت
طوف حرم نموده و پیدا کنم تو را
آن جا طلب ز خالق یکتا کنم تو را
بیرون مرو که باز تمنا کنم تو را
یک بوسه خاک کشور خضرا کنم تو را
جان را به جای فرش کف پا کنم تو را
تا سر نثار آن قد و بالا کنم تو را
هستی خود به یک نظر اهدا کنم تو را(2)
القاب، جمع لقب است و لقب، نام دوم انسان است، که با آن خوانده میشود و در آن، مراعات معنا، لازم است به خلاف نام اول که شاید بدون مراعات معنا باشد، مانند امیرالمؤمنین که لقب علی علیه السلام است.
استفاده از لقب، گاهی برای مدح و ستایش و گاهی برای طعن و ناسزاگویی است.(3)
حضرت مهدی علیه السلام به ادلهای چند، از پیشوایانی است که دارای القاب فراوانی است. برخی از این لقبها بیانگر فضیلتهای بیپایان آن امام و برخی دیگر پوششی است برای حفظ جان آن حضرت.
بسیاری از این القاب توسط معصومان پیشین علیه السلام بر آن حضرت اطلاق شده و برخی، بر زبان یاران و اصحاب ایشان جاری شده است.
در هر حال با توجه به القاب آن حضرت و معانی آن، یکی از اموری است که میتواند معرفت و شناخت ما را به حضرت مهدی علیه السلام افزایش دهد.
برخی از دانشمندان شیعه در شماره این القاب گاهی افزون بردهها لقب نام بردهاند(1)
برخی از القاب آن حضرت بدین قرارند:
1- بقیهًْ الله: آخرین حجت باقی مانده از طرف خداوند بزرگ
2- حجت: به معنای دلیل و برهان
3- خلف صالح: جانشین درستکار
4- سید: آقا، شریف، بزرگ
5- شرید: به معنای آواره، از آنجا که آن بزرگوار در دوران غیبت منزلی معین، خاص و همیشگی ندارد.
6- صاحب الامر: صاحب امر امامت
7- صاحب الزمان: این لقب در متن روایات کمتر ذکر شده ولی در سخن یاران، راویان و شیعیان فراوان به کار رفته است.
8- صاحب الدار: دار= خانه، خانهی پدری و جد آن حضرت است که در آنجا غایب شده است.
9- طرید: به معنای طرد شده از سوی مردم است.(2)
(زیرا آن امام همام در غیبت به سر میبرند.)
در روایت است که شخصی میگوید به امام حسین گفتم: آیا شما صاحبالامر هستید؟ فرمود: خیر، ولی صاحب الامر، طرید ]رانده شده[ و شرید ] آواره[ است و خون خواه پدرش و دارای کینهی عمویش میباشد.(1)
ظاهراً به علت اینکه آن امام همام در غیبت بسر میبرند و در غیبت تک و تنها هستند و دارای مکان مشخصی نیستند و در میان مردم به صورت ظاهر و معلوم بسر نمیبرند و همچنین به جهت تقیه در برابر حکومتهای جائر این گونه القاب به آن حضرت داده شده است.
10- غریم: این واژه در کتابهای لغت هم به معنای طلبکار آمده است و هم به معنای بدهکار.(2)
این لقب نیز، از روی تقیه بوده که هرگاه شیعیان میخواستند مالی نزد آن حضرت یا وکیلان ایشان بفرستند، یا وصیت کنند و یا از جانب آن حضرت مطالبه کنند این لقب را به کار میبردند.
11- غلام: این لقب نیز گاهی در معنای لغوی خود به کار رفته و مقصود همان پسر بچه و جوان بوده است و گاهی به سبب شرایط حاکم بر زمان آن عصر از روی تقیه گفته میشده و به عنوان لقب به کار میرفته است.
12- فرید: در لغت به معنای «تک» است در روایات یکی از القاب حضرت مهدی شمرده شده است. (در شماره 9 توضیح داده شده است).
1) کمال الدین و تمام النعمه، ج1، ص 318، باب 30، ح5، فرهنگنامهی مهدویت.
2) مرحوم مجلسی میگوید: کلمه غریم به بستانکار و بدهکار هر دو اطلاق میشود، اگر معنی اول مراد باشد، از این جهت است که اموال آن حضرت (سهم امام) دست مردم است و آن حضرت بستانکار است و معنی دوم از این نظر است که آن حضرت مدیون تعلیم و تربیت مردم است و از لحاظ غیبت و پنهانیش گویا به آنها بدهی دارد. (اصول کافی (ج2) ترجمه: سید جواد مصطفوی، ص462).
اصبغ بن نباته گوید: از امیرمؤمنان علیه السلام شنیدم که فرمود:
صاحب این امر شرید ]آواره[، طرید ]رانده[ فرید ]تک[ و وحید ]تنها[ است. (1)
(در شماره 9 توضیح داده شد).
13- قائم: مهمترین سبب اتصاف به این لقب، آن است که آن بزرگوار، در برابر اوضاع سیاسی و انحرافات دینی و اجتماعی، بزرگترین قیام تاریخ را رهبری خواهد کرد.(2)
14- مضطر: در لغت به معنای کسی است که بیماری، فقر یا سختیهای روزگار، او را ناگزیر به تضرع به درگاه خداوند کرده است.(3)
امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه:
«اَمَّنْ یُجیبُ المُضطَرَّ اِذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السُوء»
«ای کسی که دعای مضطر را اجابت میکند و گرفتاری را برطرف میسازد»
میفرمایند:
این آیه دربارهی مهدی از آل محمد علیه السلام نازل شده است به خدا سوگند! مضطر اوست. هنگامی که در مقام ابراهیم دو رکعت نماز به جا میآورد و دست به درگاه خداوند متعال بر میدارد، خداوند (عزوجل) دعای او را اجابت میکند، ناراحتیها را برطرف میسازد و او را خلیفهی روی زمین قرار میدهد.(4)
15- منتظر: امام زمان نیز منتظر ظهور خودشان به ارادهی حضرت حق هستند.
16- منصور: هنگام ظهور رعب او در دل قدرتمندان میافتد.
17- مهدی: اسم مفعول و به معنای ره یافته است.
1- ابوالقاسم: در برخی از روایات، ابوالقاسم، کنیهی حضرت مهدی علیه السلام شمرده شده است. البته دستهای از روایات با این بیان که آن حضرت هم کنیهی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است به این کنیه اشاره کرده است.(2)
پیامبر فرمودند:
مهدی از فرزندان من است، نام او نام من و کنیهی او کنیهی من است.(3)
2- ابوصالح: در برخی از کتابها، «ابوصالح» یکی از کنیههای حضرت مهدی یاد شده است در هیچ روایتی به این کنیه اشاره نشده است، آنچه گفته شده این که شاید این کنیه با استفاده از این روایت باشد.(4)
که امام صادق علیه السلام فرمود:
هرگاه راه خود را در سفر گم کردی، بانگ برآور: ای اباصالح یا ای صالح! خداوند (عزوجل) رحمتش را بر تو فرود آورد! راه را به ما نشان ده.(5)
1- مکیال المکارم فی فوائد الدعا للقائم
دربارهی آثار وجودی امام مهدی علیه السلام
نویسنده سید محمد تقی موسوی اصفهانی (1262-1308)
2- انقلاب جهانی مهدی علیه السلام
دربارهی آثار وجودی امام زمان علیه السلام
نویسنده آیهًْ الله العظمی ناصر مکارم شیرازی (1305)
3- آخرالزمان در آینه روایات
گردآوری جابر رضوانی، قم: انتشارات قم، چاپ اول 1380، 127ص، فارسی، رقعی، (شمیز)، منابع؛ 122-125.
4- رجعت، ابراهیمی، ابراهیم، نشر تأمین، چاپ اول، فارسی، پالتویی، 72ص.
5- مهدی حقیقتی انکارناپذیر، جبرئیلی، محمد، نشر پاسدار اسلام، 204ص.
6- چهره درخشان امام زمان علیه السلام علی، حائری یزدی، ترجمه: سید محمد جواد مرعشی نجفی، با مقدمه شهابالدین مرعشی نجفی.
7- امامت و مهدویت، صافی گلپایگانی، لطفالله، جلد 1و2، نشر: دفتر انتشارات اسلامی.
8- خلاصهای از سخنرانی آیهًْ اله امامی کاشانی، دربارهی امام مهدی، اصحاب و یاران، فضائل و ویژگیها.
9- آئینه هدایت در اثبات ولایت، امینی، ابراهیم، نشر اسلامیه.
10- از ظهر تا ظهور، حسین ایرانی، گفتاری است کوتاه در بررسی ارتباط قیام امام حسین علیه السلام و امام عصر علیه السلام با استناد روایت شیعی.(1)
1) ر.ک: مرجع مهدویت، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود علیه السلام
1- القاب معروف حضرت مهدی علیه السلام چیست؟
2- نام پدر و مادر حضرت مهدی علیه السلام چیست؟
3- تولد حضرت مهدی علیه السلام در چه زمانی و در کجا بوده است؟
4- نام مولودهایی که راز ولادت آنها مخفی ماند چیست؟
5- چرا به امام زمان علیه السلام «مهدی» میگویند؟
6- چرا فقط امام زمان «قائم» نامیده شده است؟
7- حضرت مهدی علیه السلام چند سال مخفیانه تحت کفالت پدرشان بودند؟
8- در چه زمانی و در چه سنی مقام امامت به حضرت مهدی علیه السلام واگذار شد؟
9- دوران زندگی حضرت مهدی علیه السلام به چند بخش تقسیم میشود؟
10- غیبت صغری حضرت مهدی علیه السلام چه مدت طول کشید؟
11- غیبت کبری حضرت مهدی علیه السلام از چه سالی شروع شد؟
12- نُوّاب حضرت مهدی علیه السلام به چند دسته تقسیم میشوند؟
13- نُوّاب خاص حضرت مهدی علیه السلام چند نفر بودند و نام آنها چه بود؟
14- نُوّاب عام حضرت مهدی علیه السلام چه کسانی هستند؟
15- حضرت مهدی علیه السلام دارای چه صورت و سیرتی هستند؟
16- معنای واقعی انتظار چیست؟
17- نام شخصی که چهل بار پیاده به مکه رفته بود و حضرت مهدی علیه السلام را ملاقات کرد چیست؟
18- یکی از علمای مبارز و برجسته در عصر مرجعیت آیه اله حاج شیخ عبدالکریم حائری که حضرت مهدی علیه السلام را ملاقات کرد و حضرت امام خمینی رحمة الله نیز ماهی یکی دو بار به دیدار ایشان میرفتند، چه نام داشت؟
19- تعداد یاران حضرت مهدی علیه السلام چند نفر هستند؟
20- یک نمونه از آیاتی که در روایات اهل بیت علیه السلام تأویل به ظهور امام زمان شده، کدام است؟
21- حضرت ولی عصر علیه السلام از چه نظر با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شباهت دارد؟
22- سه ویژگی که خداوند متعال در مورد پیامبران عملی ساخت و در خصوص حضرت مهدی علیه السلام نیز عملی میسازد چیست؟
23- نخستین کسی که به دروغ ادعای سفارت از جانب حضرت امام زمان علیه السلام کرد، که بود؟
24- نام چند نفر از کسانی که در غیبت کبری، حضرت مهدی علیه السلام را دیدهاند چیست؟
25- نخستین نشانهی خروج حضرت علیه السلام چیست؟
26- پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دربارهی زمان قبل از ظهور امام زمان علیه السلام چه میفرماید؟
27- امام زمان علیه السلام برای مبارزه عظیم خود به چه چیزی نیازمند است؟
28- آیا امام زمان علیه السلام دین جدیدی خواهد آورد؟
29- در زمان امام زمان علیه السلام چه کسانی وارث قدرت و ثروت زمین میشوند، چرا؟
30- امام صادق علیه السلام در مورد توسعه آگاهیهای علمی در زمان ظهور امام زمان علیه السلام چه میفرماید؟(1)
1) معماهای زندگانی چهارده معصوم، نشر، نبوغ، چاپ اول، ص194-196.
1- مهدی موعود، امام عصر، صاحب الزمان، بقیه الله، خلف صالح و قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم (عج)
2- پدر: حضرت امام حسن عسگری علیه السلام مادر: نرجس خاتون علیه السلام.
3- پانزده شعبان سال 255 یا 256 هجری قمری در سامره.
4- الف) حضرت ابراهیم علیه السلام که مادرش او را به طور پنهانی به دنیا آورد، و در غار پنهان نمونه تا به حد بلوغ رسید.
ب) حضرت موسی علیه السلام که مادرش از بیم وی و از ترس فرعون او را در صندوق نهاد و به دریا انداخت.
ج) حضرت مهدی علیه السلام
5- در ارشاد مفید از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که فرمود: چون آن حضرت از جانب خداوند متعال، به هر امر مبهم و پوشیدهای راهنمایی میشود، او را «مهدی» میگویند.
6- ابوحمزه ثمالی میگوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: ای فرزند رسول خدا! مگر شما ائمه، همه قائم به حق نیستید؟ فرمود: بلی، عرض کردم: پس چرا فقط امام زمان علیه السلام «قائم» نامیده شده است؟ فرمود: چون جدم امام حسین علیه السلام شهید شد، فرشتگان به درگاه الهی نالیدند و گفتند: پروردگارا! آیا قاتلین بهترین بندگانت را به حال خود وا میگذاری؟ خداوند به آنها وحی فرستاد که به عزت و جلالم سوگند، از آنها انتقام خواهم گرفت، هر چند بعد از گذشت زمان طولانی باشد، آنگاه خداوند متعال، امامان اولاد امام حسین علیه السلام را به آنان نشان داد و فرشتگان خوشحال شدند. یکی از
آنها ایستاده بود و نماز میگذارد که خداوند فرمود: «به وسیله این قائم، از آنها انتقام میگیرم.»(1)
اما شیخ صدوق در کتاب «معانی الاخبار»، روایت کرده که از این جهت او را «قائم» میگویند که به هنگامی که مردم او را فراموش کردهاند، قیام میکند.
7- حدود پنج سال
8- هنگامی که در سال 260، پدرش امام حسن عسگری علیه السلام به شهادت رسید، مقام امامت به حضرت محوّل شد که در آن هنگام، حدود پنج سال داشتند.
9- چهار بخش: الف) دوران کودکی ب) دوران غیبت صغری ج) دوران غیبت کبری د) دوران درخشان ظهور آن حضرت و حکومت جهانی او.
10- طبق قول مشهور، شصت و نه سال میباشد، (از سال 260 تا 329 هجری) ولی اقول مختلف دیگری نیز نقل شده است، از قبیل هفتاد، و هفتاد و چهار سال.
11- از سال 321 هجری شروع شد و تا وقتی که خدا بخواهد، ادامه خواهد یافت.
12- دو دسته: نواب خاص و نواب عام.
13- چهار نفر بودند که عبارتند از: عثمان بن سعید، محمد بن عثمان، حسین بن روح، و علی بن محمد سمری.
14- نواب عام آن حضرت عبارتند از: فقیه جامع الشرایط (مرجع تقلید) که در عصر غیبت، مردم به آنها رجوع میکنند، زیرا امام عصر علیه السلام، آنها را
1) بذلک القائم اَنتَقِم و هنهم.
حجت بر مردم قرار داده و فرموده: حکم آنها حکم من است و مخالفت با آنها مخالفت با من است.(1)
15- روایت شده است که آن حضرت، شبیهترین مردم به حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم در ویژگیهای جسمی و خلقیات و شمایل است؛ چهرهاش گندمگون، ابروانش هلالی کشیده، چشمانش سیاه و درشت و جذاب، شانهاش پهن، دندانهایش بّراق، بینیاش کشیده و زیبا، پیشانیاش بلند و تابنده، دستان و انگشتهایش درشت، برگونه راستش خالی مشکین، عضلاتش پیچیده و محکم، اندامش متناسب و زیبا و فریادش، همهگیر است.
16- معنای واقعی «انتظار» یعنی: در مقابل ظلم، باطل، بردگی و ذلت، مقاومت کردن و در برابر هر ناحقی، ایستادگی کردن و در طلب عدالت و آزادگی فعالیت کرده است، نه به معنای دست روی دست گذاشتن و خود را از حرکتهای اصلاحی جامعه کنار کشیدن و نسبت به جریانات دینی و اجتماعی بیتفاوت ماندن.
17- امیر اسحاق استرآبادی رحمة الله
18- آیه الله شیخ محمد تقی بافقی رحمة الله
19- تعداد یاران حضرت مهدی علیه السلام 313 تن میباشند که برابر با سپاه اسلام، در جنگ بدر هستند، همانطوری که حضرت علی علیه السلام در تفسیر آیه شریفه «اُمّهٌَْ مَعدودَهًْ»(2)به آن اشاره میفرماید.
20- محمد بن مسلم، از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت نموده که فرمود: مقصود از آیه «وَاللَیْلِ اِذا یَغشیَْ» (قسم به شب هنگامی که پوشیده
دارد.) امیرالمؤمنین علیه السلام است که در دولت باطل مستور گشت و ناگزیر به صبر گردید و در آیه «والنَّهارِ اِذا تَجَلّی» (قسم به روز هنگامی که بدرخشد.) این روز روشن قائم ما اهلبیت است که چون قیام کند بر دولت باطل پیروز گردد.
21- شباهتی که حضرت مهدی علیه السلام به جدش محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم دارد، عبارت است از قیام به شمشیر و کشتن دشمنان خدا و رسول و جباران و گردنکشان و پیروزی وی، به وسیله شمشیر و ترسی است که در دلها پدید میآورد.
22- آن سه عمل عبارت است از اینکه ولادت او را مانند ولادت حضرت موسی علیه السلام و غیبتش را چون غیبت حضرت عیسی علیه السلام و طول عمرش را به سان طول عمر نوح علیه السلام مقدّر فرموده و سپس طول عمر خِضرِ پیغمبر را، دلیل طول عمر آن حضرت، قرار داده است. در طول تاریخ، افرادی بودهاند که طول عمر بسیار زیاد داشتهاند.
23- شخصی معروف به شریعی بود که کنیهاش ابومحمّد و از اصحاب و یاران امام حسن عسگری علیه السلام به شمار میآمد.
24- مقدس اردبیلی، میر اسحاق استرآبادی، میرزا محمد استرآبادی و محمد بن عیسی بحرینی.
25- نخستین نشانه خروج حضرت مهدی علیه السلام طلوع خورشید از مغرب است.(1)
26- حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: «حضرت قائم علیه السلام زمانی قیام میکند که دنیا را هرج و مرج، فرا گرفته و کشورها به یکدیگر شبیخون میزنند، نه به بزرگ رحم میکنند و نه به کوچک، و نه قوی بر ضعیف مهر میورزد.
1) منتخب الاثر، ص446.
27- به یارانی فداکار، مؤمن، مخلص و واجد همه خصلتهای لازم یک مجاهد و رزمندهی واقعی.
28- خیر، اما تا آن روز، چنان اسلام را خرافات و شبهات فرا خواهد گرفت، که وقتی حضرت حجّت علیه السلام قیام نماید و اسلام اصیل را مطرح سازد، برخی تصور خواهند کرد که گویی، دین جدیدی آمده است.(1)
29- مردم محروم و مستضعف، زیرا قرآن میفرماید: ما چنین اراده کردیم، مردمی را که ضعیف نگاه داشته شدهاند، مورد لطف خویش قرار دهیم و آنها را پیشوایان و وارثان قدرت و ثروت زمین سازیم.
30- امام صادق علیه السلام فرمودند: اگر ظرفیّت علمی بشر 72 حرف باشد تا آن روز فقط 2 حرفش را شناختهاند. امّا در آن دوران به تدریج همه 72 حرف شناخته خواهد شد.(2)
آنکه دشتی آرزو دارد منم
آنکه در یلدای سخت انتظار
آنکه در کنعان غم افزای هجر
آنکه بیتاب نماز روز وصل
میرسد آخر سحر زین راه دور
شاد برگرد ای پرستوی امید
با صبا بس گفتگو دارد منم
پیش فردا آبرو دارد منم
چشم باز جستجو دارد منم
زآب چشمانش وضو دارد منم
آنکه با این خسته خو دارد منم
«آنکه داغ آرزو دارد منم»(1)
عمر من صرف شد و یکبار ندیدم رویت
من از این عمر سراسر به ضرر میسوزم
شمع با دیدن پروانه بسوزد اما
من از آن روز که رفتی تو سفر میسوزم
مایه عاشق تو خون جگر باشد و بس
چون ندارم بجز از خون جگر میسوزم(2)
خواب دیدم خوابها پایان گرفت
آسمان شرمنده شد، باران گفت
خواب دیدم نوبهار آغاز شد
آن گل نرگس دوباره باز شد
کاشکی رؤیای من جان میگرفت!
یا که عمر خسته پایان میگرفت
دیدهای بلبل تطاول میکشد؟
آه از هجران یک گل میکشد
آنکه داغ زخم هجران دیده است
آنکه جای گل، مغیلان چیده است
میشناسد درد جانسوز مرا
ضجههای خانمانسوز مرا
درد از این شبهای غربت خیز من!
کاسهی خونابهی لبریز من
کاش میشد خفته را بیدار کرد!
صبح روشن را، ز نور دیدار کرد
ای صفای آسمانها و زمین!
ای به دنبالت غم مستضعفین!
ای خم ابروی تو محراب من!
در شب یلدایی مهتاب من!
طاقت من در فراقت طاق شد
زخم غیبت شهرهی آفاق شد
هیچکس مانند من محروم نیست
مثل آه من کسی مظلوم نیست
اشک و مژگان آب و جارو میکنند
زخم پنهان مرا، روشن میکنند
زخم شد از این نمک رخسار من
شد قیامت وعدهی دیدار من
آه حسرت میکشم
هر صبح و شام
کُشت تاریکی مرا، ماه تمام!
ای که معنا میکنی افسانه را
ای که بر هم میزنی بتخانه را!
کعبهی محبوب سرگردان! بیا!
بر سر لبها رسیده جان! بیا!
نیم شعبان، موعِدِ میلاد، نیست
چون که در نایم بجز فریاد نیست
روز میلادی که آن مولود نیست
میرسد یک ناله و داوود نیست
«لَیْتَ شعری» بند از بندم گسست
راه را بر بستر اروند بست
دامنم از اشک، جیحون میشود
صبحها صبحانهام خون میشود
هر طرف گشتم ندیدم سایهای
ای که در هر جا که گویم آیهای!
این چنین سودا کسی با ما نکرد
پلک مستور مرا، کس وا نکرد(1)
طول عمر حضرت
1- قدرت الهی: بنابر اعتقاد به کتب آسمانی و قرآن کریم، کارهای خارقالعادهی بسیاری در عالم واقع شده و معجزات بسیاری رُخ داده که نشانهی قدرت الهی است و طول عمر حضرت نیز از معجزات قادر مطلق است.
2- طول عمر از نظر ادیان: همه ادیان از عمر طولانی جمعی از افراد بشر خبر دادهاند، به عنوان مثال در اصحاح (سوره) پنجم از سفر تکوین تورات، آیات 5، 8، 11، 14، 17، 20، 27، 31 در اصحاح نهم، آیه 29 و اصحاح یازده آیهی 10 تا 17 و در موارد دیگر، افرادی را از پیامبران و دیگران نام برده و عمرهای طولانی متجاوز از 400 تا 900 سال برای آنان ذکر نموده است.
3- از نظر قرآن: در قرآن کریم عمر حضرت نوح را 950 سال ذکر نموده و حضرت عیسی را تاکنون زنده نامیده است.(2)
4- طول عمر از منظر تاریخ: مسعودی، عدهای از دراز عمران را در کتاب مروج الذّهب نامبرده و عمرهای طویل آنان را نگاشته است از جمله: آدم 930 سال، شیث 912 سال، انوش 960 سال، قینان 920 سال، مهلائل 700 سال، لوط 732 سال، ادریس 300 سال، متوشالح 960 سال، لَمَک 790 سال، ابراهیم 195 سال، کیومرث 1000 سال، جمشید 600 سال و یا 900 سال، عمر بن عامر 800 سال، عاد 1200 سال(3)
5- طول عمر از نظر طبیعی: امروزه دانشمندان ثابت کردهاند طول عمرهای بسیار طولانی امکانپذیر است.(4)
یک جاسوس انگلیسی بنام مستر همفر در ارتباط با چگونگی تشکیل این فرقه ضافه یادداشتهایی نوشته است که در خلال جنگ جهانی دوم، آلمانیها یادداشتهای وی را به صورت یک مجموعهی دنبالهدار در مجلهی «اشپیگل» منتشر کردهاند. و در این مجموعه که با عنوان اعترافات همفر چاپ میشد از چهرهی امپریالیسم انگلیس پرده برداشتند.
مسترهمفر در یادداشتهای خویش چنین میگوید:
«در سال 1710 میلادی وزارت مستعمرات (انگلیس) مرا به کشورهای مصر، عراق، ایران، حجاز و ترکیه فرستاد تا اطلاعات کافی برای ضعیف کردن مسلمانان و چیرگی بیشتر بر آنان به دست آورم. همزمان نُه نفر دیگر از بهترین کارمندان وزارت که فعالیت، نشاط و دلبستگی کافی برای تحکیم سلطهی بریتانیا بر امپراطوری عثمانی و دیگر کشورهای اسلامی را داشتند به مناطق مختلف اعزام شدند. وزارت پول کافی، اطلاعات لازم، نقشههای مربوطه و نامهای حاکمان، سران قبایل و علمای دین را در اختیار ما قرار داد.(1)
مسترهمفر اعتراف میکند که هدف ما ایجاد تفرقه و تشکیل فرقههای دینی برای ضعیف کردن مسلمانان و چیرگی بیشتر بر آنان بود که ابتدا راهی استانبول مرکز خلافت اسلامی شدم سپس به بصره رفتم و با شخصی به نام «محمد بن عبدالوهاب» آشنا شدم.
بالاخره پس از چندی که با وی رفت و آمد داشتیم محکمترین رابطهها و پیوندها را با محمد ایجاد کردم و همواره به او تلقین میکردم و میگفتم تو موهبتی بزرگتر از علی و عمر هستی و اگر اکنون پیامبر زنده بود تو را به جانشینی خود بر میگزید و آنها را رها میکرد.
همواره به او میگفتم امیدوارم اسلام به دست تو زنده شود و تو تنها فردی هستی که میتوانی اسلام را از این پرتگاه نجات بخشی.
پس از چندی مسترهمفر تأثیر مستقیم و عجیبی برروی این شخص میگذارد و سپس محمد بن عبدالوهاب را راضی میکند که با زنی ازدواج موقت داشته باشد. و محمد شرط میکند که این کار مخفیانه باشد و آن زن نیز نام او را نداند.
مسترهمفر میگوید:
من فوری به دیدار یکی از زنان مسیحی در خدمت وزارت مستعمرات که برای فاسد کردن جوانان مسلمان در آنجا حضور داشتند شتافتم و شرح داستان را برای او گفتم و نام آن زن را «صفیه» نهادم.
وی میگوید:
محمد بن عبدالوهاب در ابتدا ازدواج موقت را حرام میدانست و در این مورد از عمر بن خطاب پیروی میکرد ولی من او را فریب دادم و چنین زنی را به او تزویج کردم.
پس از آنکه صفیه هر چه میتوانست از محمد گرفت و محمد نیز شیرینی مخالفت با فرمانهای شرعی را در پوشش استقلال رأی و آزاداندیشی چشید در سومین روز از متعه، گفتگوی درازی در مورد عدم حرمت شراب با او انجام دادم. و در این مورد نیز او را فریب دادم. و صفیه را از آنچه گذشته بود آگاه کردم و از او خواستم که به شیخ شرابی بسیار بنوشاند، او چنین کرد و پس از آن به من خبر داد که شیخ شراب را تا به آخر نوشید و عربده کشید و بارها در آن شب با من آمیزش کرد.
فردای آن روز من آثار ضعف و ناتوانی را در او دیدم، بدین ترتیب من و صفیه به طور کامل بر شیخ چیره شدیم.
چه زیبا بود این سخن طلایی وزیر مستعمرات که هنگام خداحافظی به من گفته بود که ما اسپانیا را با زنا و شراب از کافران (منظور مسلمانان) باز پس گرفتیم، و باید بکوشیم دیگر کشورها را نیز با همین دو نیروی بزرگ بازستانیم…
مسترهمفر میگوید:
یکبار به دروغ خوابی برای او ساختم، و به او گفتم:
«دیشب در خواب پیامبر را دیدم (و صفت پیامبر را چنان گفتم که در منبرها از گویندگان شنیده بودم) او بر یک صندلی نشسته بود و گرد او گروهی از عالمان بودند که هیچیک را نمیشناختم تا آنکه تو وارد شدی چهرهات نورانی بود؛ هنگامی که نزدیک پیامبر شدی او به احترام تو برخاست و میان دو چشم تو را بوسید و گفت: محمد! تو همنام و وارث دانش و جانشین من در ادارهی امور دین و دنیا هستی.
تو گفتی: ای پیامبر خدا! من از بیان دانشم برای مردم میترسم.
پیامبر خدا گفت: «نترس! تو بلند مرتبهای».
محمد چون این خواب را شنید از شادی گویی به پرواز درآمد، بارها از من پرسید آیا به راستی این خواب را دیدهای؟ هر بار که میپرسید به او اطمینان میدادم که خواب راست است، فکر میکنم او از همان روز تصمیم گرفت که اندیشههایش را آشکارا بازگو نماید.(1)
و بدین ترتیب فرقههای ضاله و منحرف شکل گرفت، جاسوس دیگری نیز به نام کینیاز دالگورکی که از شوروی سابق بوده است در شکلگیری فرقههای منحرف تأثیر مستقیم داشته است.(2)
بنیانگذار فرقه بابیه سید علی محمد شیرازی است. از آن جا که او در ابتدای دعوتش مدعی با بیت امام دوازدهم شیعه بود و خود را طریق ارتباط با امام زمان میدانست، ملقب به «باب» گردید و پیروانش «بابیه» نامیده شدند. سید علی محمد در سال 1235ق. در شیراز به دنیا آمد.
در کودکی به مکتب شیخ عابد رفت و خواندن و نوشتن آموخت. شیخ عابد از شاگردان شیخ احمد احسائی (بنیانگذار شیخیه) و شاگردش سید کاظم رشتی بود و لذا سید علی محمد از همان دوران با شیخیه آشنا شد، به طوری که چون سید علی محمد در سن حدود نوزده سالگی به کربلا رفت در درس سید کاظم رشتی حاضر شد. در همین درس بود که با مسائل عرفانی و تفسیر و تأویل آیات و احادیث و مسائل فقهی به روش
شیخیه آشنا گردید. قبل از رفتن به کربلا، مدتی در بوشهر اقامت کرد و در آن جا به «ریاضتکشی» پرداخت. علی محمد در آغاز امر بخشهایی از قرآن را با روشی که از مکتب شیخیه آموخته بود تأویل کرد و تصریح کرد که از سوی امام زمان علیه السلام، مأمور به ارشاد مردم است. سپس مسافرتهایی به مکه و بوشهر کرد و دعوت خود را آشکارا تبلیغ نمود. یارانش نیز در نقاط دیگر به تبلیغ ادعاهای علی محمد پرداختند. پس از مدتی که گروههایی به او گرویدند، ادعای خود را تغییر داد و از مهدویت سخن گفت و خود را مهدی موعود معرفی کرد و پس از آن ادعای نبوت و رسالت خویش را مطرح کرد و مدعی شد که دین اسلام فسخ شده و خداوند دین جدیدی همراه با کتاب آسمانی تازه به نام «بیان» بر او نازل کرده است. علی محمد در کتاب «بیان»، خود را برتر از همه پیامبران دانسته و خود را مظهر نفس پروردگار پنداشته است.
در زمانی که علی محمد هنوز از ادعای بابیت امام زمان علیه السلام فراتر نرفته بود، به دستور والی فارس در سال 1261ق دستگیر و به شیراز فرستاده شد و پس از آن که در مناظره با علمای شیعه شکست خورد، اظهار ندامت کرد و در حضور مردم گفت: «لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام غایب بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا باب امام بداند.»
پس از این واقعه شش ماه در خانهی پدری خود تحتنظر بود و از آن جا به اصفهان و سپس به قلعه ماکو تبعید شد. در همین قلعه با مریدانش مکاتبه داشت و از این که میشنید آنان در کار تبلیغ دعاوی او میکوشند به شوق افتاد و کتاب «بیان» را در همان قلعه نوشت. دولت محمد شاه قاجار برای آن که پیوند او را مریدانش قطع کند در سال 1264ق. وی را از
قلعه ماکو به قلعه چهریق در نزدیکی ارومیه منتقل کرد. پس از چندی او را به تبریز بردند و در حضور چند تن از علما محاکمه شد. علی محمد در آن مجلس آشکارا از مهدویت خود سخن گفت و «با بیت امام زمان» را که پیش از آن ادا کرده بود به «با بیت علم خداوند» تأویل کرد. علی محمد در مجالس علما نتوانست ادعای خود را اثبات کند و چون از او دربارهی برخی مسائل دینی پرسیدند، از پاسخ فرو ماند و جملات سادهی عربی را غلط خواند. در نتیجه وی را چوب زده تنبیه نمودند و او از دعاوی خویش تبری جست و توبه نامه نوشت. اما این توبه نیز مانند توبهی قبلی او واقعی نبود، از این رو پس از مدتی ادعای پیامبری کرد. پس از مرگ محمد شاه قاجار در سال 1264ق. مریدان علی محمد، آشوبهایی در کشور پدیدآوردند و در مناطقی به قتل و غارت مردم پرداختند. در این زمان میرزا تقی خان امیرکبیر صدر اعظم ناصرالدین شاه تصمیم به قتل علی محمد و فرو نشاندن فتنهی بابیه گرفت. برای این کار از علما فتوا خواست. برخی علما به دلیل دعاوی مختلف و متضاد او و رفتار جنون آمیزش شبههی خبط دماغ را مطرح و از صدور حکم اعدام او خودداری کردند. اما برخی دیگر علی محمد را مردی دروغگو و ریاست طلب میشمردند و از این رو حکم به قتل او دادند. علی محمد همراه یکی از پیروانش در 27 شعبان 1266 در تبریز تیرباران شد.
همانطور که گذشت، سید علی محمد آراء و عقاید متناقضی ابراز داشته است. از کتاب «بیان» که آن را کتاب آسمانی خویش میدانست، بر میآید که خود را برتر از همهی انبیای الهی و مظهر نفس پروردگار میدانسته و عقیده داشت که با ظهورش آیین اسلام منسوخ و قیامت موعود در قرآن،
به پا شده است. علی محمد خود را مبشر ظهوری بعدی شمرده و او را «من یظهره الله» (کسی که خدا او را آشکار میکند) خوانده است و در ایمان پیروانش بدو تأکید فراوان کرد. او نسبت به کسانی که آیین او را نپذیرفتند خشونت بسیاری را سفارش کرده است. وی از جمله وظایف پیروان بابی را این میداند که نباید جز بابیها کسی را بر روی زمین باقی بگذارد. باز دستور میدهد غیر از کتابهای بابیان، همه کتابهای دیگر باید محو و نابود شوند و پیروانش نباید جز کتاب بیان و کتابهای دیگر بابیان، کتاب دیگری را بیاموزند.(1)
(فرقهای منشعب از آیین بابی، پیروانِ بهاءالله)
بهائیت، فرقهای منشعب از آیین بابیه است. بنیانگذار آیین بهایی، میرزاحسین علی نوری، معروف به بهاءالله است. این آیین نیز نام خود را از همین لقب برگرفته است.
وی در سال 1233ق در تهران به دنیا آمد و مانند برادرانش آموزشهای مقدماتی ادب فارسی و عربی را زیر نظر پدر و معلمان و مربیان گذراند.
در زمان ادعای بابیت سید علی محمد شیرازی، در جمادی الاولی1260ق، او جوانی 28 ساله و ساکن تهران بود که در پی تبلیغ نخستین پیرو باب، ملاحسین بشرویهای در شمار نخستین گروندگان به باب درآمد. از آن پس، همراه برادرش، میرزا یحیی صبح ازل یکی از فعالترین افراد بابی شد و به ترویج بابیگری - به ویژه در نور و مازندران - پرداخت.
1) نشریه موعود، ش22، ص80، موعودنامه، ص153و154، با تلخیص.
در دوران جانشینی صبح ازل، حسین علی مسئول تمام امور بابی بود؛ ولی هرگز به این سِمت قانع نبود؛ از این رو در پی آن بود مقصود نهایی خود را ابراز دارد و خویشتن را همان «من یظهره الله» معرفی کند که در کتاب باب ذکرش رفته بود و امور بابیها را یکسره در دست گیرد. وی پس از بازگشت از سلیمانیه در باغ نجیب پادشاه ادعای خود را آشکار کرد.(1)
نخستین کسی که به شدت بر او تاخت و ادعایش را باطل شمرد میرزا یحیی ازل، برادرش بود.(2)
رقابت دو برادر بر سر رهبری بابیان کمکم به اوج خود رسید، تا جایی که طرفین یک دیگر را به مرگ تهدید کردند، بنابراین در سال 1285ق به دستور دولت عثمانی، یحیی صبح ازل به قبرس و حسین علی به عکا در سرزمین فلسطین تبعید شدند.
در همین ایام بود که برای تشخیص طرفداران آن دو، اطرافیان صبح ازل به فرقه «ازلیه» و پیروان میرزا حسین علی بهاء، فرقه «بهایی» نامیده شدند. اما با مرگ یحیی صبح ازل، اَزَلیه و به تبع آن، بابیان برای ابد فراموش شدند.
وقتی میرزا حسین علی احساس کرد دعوت او مؤثر افتاد و عدهای گرد او حلقه زدند، نوع دعوتش را در مراحل گوناگون زمانی تغییر داد. وی پس از ادعای «من یظهره الله» ادعای رسالت و شارعیت و سپس ادعای حلول روح خدا در خود به نحو تجسد و تجسم کرد. او با عبارت «انا الهیکل الاعلی» از این مطلب یاد میکرد.
بهاء در بغداد و اسلامبول و ادرنه و نیز در عکا همواره با تقیه و تظاهر به اسلام زندگی میکرد، تا خشم حکومت عثمانی را بر ضد خود برنینگیزد. وی در نماز جمعهی عکا شرکت میجست و در ماه رمضان، به روزهداری تظاهر میکرد، با این حال، رابطهی سّری خود را با بابیان ایران که بعدها «بهایی» نام گرفتند، قطع نکرد و همواره مکتوبات و وحیهای ادعایی، یا تجلیات خدا منشانه خود را برای آنان میفرستاد یا باز میگفت.
وی سرانجام در سال 1892م (حدود 1309ق) پس از سالها سکونت در عکا درگذشت و آن جا به خاک سپرده شد.
پس از میرزا حسین علی، فرزندش عبدالبها، رهبر بهائیان شد و پس از مرگ عبدالبهاء، نوهی دختری او شوقی افندی، رهبر بهائیان شد.
آیین بهائی از ابتدای پیدایش، میان مسلمانان یک انحراف اعتقادی (فرقهی ضاله) شناخته شد ادعای قائمیت توسط علی محمد باب با توجه به احادیث قطعی پذیرفته نبود. ویژگیهای مهدی در احادیث اسلامی به گونهای تبیین شده که راه هرگونه ادعای بیجا را بسته است. مخالفت علما با علی محمد به سبب همین ادعا و ادعای بابیت او بود.
مشکل بهائیت از این حیث مضاعف است. میرزا حسین علی، علاوه بر قبول قائمیت سید علی محمد باب و این که او دین جدیدی آورده است، خود را «من یظهره الله» نامید و ادعای شریعت مستقل را مطرح کرد. همهی مسلمانان، خاتمیت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را مسلم میدانند و بالطبع هر ادعا که با این اعتقاد سازگار نباشد و هر فرقهای که این اصل را نپذیرد، از نظر مسلمانان از اسلام جدا شده است و به هیچ روی نباید خود را برآمده از اسلام بداند.
گذشته از این اثبات ادعای رسالت برای رهبران آیین بهائی با توجه به مخاطبان اصلی آنها (مسلمانان و به ویژه شیعیان) ممکن نبود. و مبلغان و مدافعان بهائی - با وجود تلاش بسیار برای استدلالی کردن این ادعا - در اثبات
مدعا در ماندند و غالباً به شیوههای خاص برای تأیید درستی دین جدید روی آوردند. مهمترین برهان ایشان، کثرت آیات و نوشتههای میرزا حسینعلی و نیز گسترش آیین بهائی بود.
تاریخ پرحادثه، رهبران بهائی، نادرست درآمدن پیشگوییهای آنان و منازعات دور از ادب از یک سو، حمایتهای دولتهای استعماری از سران بهائی در مواضع مختلف، به ویژه همراهی آنان با دولت اسرائیل از سوی دیگر، زمینهی فعالیت در کشورهای اسلامی را از بهائیان گرفت و با وجود فعالیت گستردهی تشکیلات بهائی برای تثبیت حضور رسمی پیروان خود در این کشورها، هیچگاه چنین خواستهای تحقق نیافت. مؤلفان بسیاری در نقد این آیین کتاب نوشتند؛ مطبوعات فارسی و عربی، رویکردهای سیاسی آنان را افشا کردند؛ علمای حوزههای علمیهی شیعه و دانشگاه الازهر و مفتیان بلاد اسلامی جدا بودن این فرقه از امت شورای اسلامی را اعلام داشتند و سازمانهای بینالمللی اسلامی نیز در قبال آیین بهائی همین موضع را گرفتند. (برای نمونه، رجوع کنید به مصوبهی شورای مجمع فقه اسلامی در 18تا 23 بهمن 1366 ش تا 11 فوریه 1988م در سازمان کنفرانس اسلامی و مجمع فقه اسلامی ص84-85 که ادعای رسالت بهاء الله و نزول وحی بر وی و دیگر باورهای بهائی را مصداق انکار ضروریات دین دانسته است).
بازگشت برخی مقامات و مبلغان بهائی از این آیین و افشای مسائل درونی این فرقه نیز عامل مهم فاصله گرفتن مسلمانان از این آئین بوده است.(1)(2)
دلم شکستی و جانم هنوز چشم به راهت
شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت
در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی
نیست
اگر قبول تو اُفتد فدای چشم سیاهت
ز گرد راه برون آ که پیرِ دست به
دیوار
به اشک و آه یتیمان دویده بر سر راهت
بیا که این رمد چشم عاشقان تو ای شاه
نمیرمد مگر از توتیای گرد سیاهت
بیا که جُز تو سزاوار این کلاه و کمر
نیست
تویی که سوده کمربند کهکشان به
کُلاهت
جمال چون تو به چشم و نگاه پاک توان
دید
بروی چون منی الحق دریق چشم و نگاهت
برو به کُنج خراباتت ای ندیم گدایان
تو بختت آن نه که راهی بُود به خلوت
شاهت
در انتظار تو میمیرم و در این دم
آخر
دلم خوشست که دیدم به خواب گاه به
گاهت
اگر به باغ تو گُل بردمید و من به دل
خاک
اجازتی که سری بر کُنم به جای گیاهت
تنور سینهی ما را ای آسمان به حذر
باش
که روی ماه سیه میکند به دودهی آهت
کنون که میدمد از مغرب آفتاب نیابت
چه کوههای سلاطین که میشود پر کاهت
تویی که پشت و پناه جهادیان خدایی
که سّر جهاد تویی و خداست پُشت و
پناهت
خُدا وبال جوانی نهد به گردن پیری
تو شهریار خمیدی به زیر بار گُناهت(1)
1) دیوان شهریار، ج1، نشر نگاه، چاپ سی و سوم، ص149.
نظر به اهمیت مساله رجعت در هنگام ظهور امامِ عصر علیه السلام فصل سیزدهم را به آن اختصاص دادهایم. دربارهی رجعت کتابهای فراوانی به رشته تحریر درآمده است ولی در بین کتابهای متعددی که در این باب مورد بررسی قرار، دادهایم، مقالهای در فصلنامه شمیم معرفت توجهمان را جلب نمود که بر آن شدیم تا از قسمتهایی از آن را در این فصل استفاده نمائیم.
برخی از مخالفین معتقدند که رجعت، مذهب قومی از عرب در زمان جاهلیت بوده که پس از اسلام برخی فرقههای مسلمین از جمله شیعه نیز آن را پذیرفته است.(1)برخی دیگر بر این باورند که اولین بار اعتقاد به رجعت را عبدالله بن سباء فقط برای پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم قائل شد، سپس در آغاز قرن دوم جابر جعفی از او تأثیر گرفت و رجعت امام علی علیه السلام را نیز مطرح نمود ولی برای آن زمانی را تعیین ننمود. تا اینکه در قرن سوم، امامیه معتقد به رجعت دشمنان اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شدند و زمان آن را هنگام ظهور امام مهدی تعیین نمودند.(2)سرانجام گروهی دیگر اعتقاد به رجعت در میان شیعه را متأثر از یهود و نصاری میدانند.(3)
رجعت در لغت از ماده رجع و به معنای بازگشتن و یا بازگردانیدن است و در اصطلاح به معنای بازگشت برخی از مردگان به دنیا بعد از ظهور حضرت مهدی علیه السلام و قبل از قیامت است.(1)
کسانی که پس از مردن به این جهان باز میگردند بر دو دسته هستند: یا از ایمان بالا برخوردارند و از مؤمنان محض هستند و یا افرادی در نهایت درجه فساد و بدی و از منافقان و مشرکان محض هستند. جناب سید مرتضی رحمة الله در این باره میفرماید: «عقیده شیعه امامیه چنین است که خدای متعال به هنگام ظهور امام زمان علیه السلام گروهی از شیعیان را که پیش از قیام آن حضرت از دنیا رفتهاند، به دنیا باز میگرداند تا آنان به پاداش یاوری و همراهی آن حضرت به درک حکومت آن وجود مقدس نایل آیند و نیز برخی از دشمنان حضرتش را زنده میکند تا از ایشان انتقام گیرد. بدین ترتیب که آشکاری حق و بلندی مرتبت پیروان حق را بنگرند و اندوهگین شوند.»
نکتهی دیگری که در رجعت باید به آن توجه نمود آن است که خدای متعال، پیامبر اکرم و ائمه معصومین علیه السلام را نیز پس از قیام جهانی حضرت مهدی علیه السلام، یکی پس از دیگری برای ادامه حکومت عدل زنده مینماید تا مردم جهان طعم شیرین زندگی در سایه حکومت الهی را بچشند.
1) سید مرتضی، رسائل شریف مرتضی، نرمافزار مکتبه اهلبیت، ج1، ص125.
آیات متعددی از قرآن بر وقوع رجعت در آینده دلالت میکند که به برخی از آیاتی که دلالت روشنتری دارد اشاره میکنیم:
آیه اول
«وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ اُمَّهًْ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا»(1)
روزی که از هر گروهی دستهای را بر میانیگزیم، از کسانی که آیات ما را مورد تکذیب قرار میدادند.
بسیاری از مفسرین معتقدند که از ظاهر آیه استفاده میشود که حشر در آن روز، غیر از حشر در روز قیامت است، زیرا حشر در روز قیامت اختصاص به یک گروه از هر امت ندارد، بلکه تمامی امتها در آن محشور میشوند و به حکم آیه «وَ حَشَرْنا هُمْ فَلَمْ نُغاذِه مِنْهُمْ أَحَداً»(2)
حتی یک نفر هم از قلم نمیافتد، در حالی که طبق آیه مورد بحث از هر امتی فوجی محشور میشود.(3)
علامه طباطبایی برای تأیید مدعای خود از دو آیه بعد این سوره استفاده کرده و معتقد است که قرار گرفتن این آیه و دو آیه بعدش
1) سوره نمل، آیه 83.
2) سوره کهف، آیه 47.
3) علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج15، ص397، تفسیرالمحیط الأعظم و البحر، الحضم، ج1، ص295، تفسیر جوامع الجامع، ج3، ص203، تفسیر نمونه، ج15، ص549، تفسیرنورالثقلین، ج3، ص265، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ج3، ص335، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج7، ص367، نرم افزار جامع سر التفاسیر.
داستان بیرون شدن دابه از زمین علامت آن است که این حشر قبل از قیامت واقع میشود، قیامتی که در چند آیه بعد اوصاف وقایع آن روز را بیان میکند، و معنا ندارد که قبل از شروع به بیان اصل قیامت و وقایع آن، یکی از وقایع آن را جلوتر ذکر کند، چون ترتیب وقوعی اقتضاء میکند که اگر حشر فوجی از هر امت هم جزو وقایع قیامت باشد آن را بعد از مساله نفخ صور ذکر فرماید، ولی این طور ذکر نکرده، بلکه قبل از نفخ صور مسأله حشر فوج از هر امتی را آورده، پس معلوم میشود این حشر جزو وقایع قیامت نیست.(1)
آیه دوم
«أمْ حَسِبْتُمْ اَنْ تَدْخَُلُوا الْجَنَّهًَْ وَ لَمَّاَ یأتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ»(2)
شما پنداشتهاید قبل از آن که آن چه در امتهای گذشته واقع شده در شما نیز واقع شود، داخل بهشت شوید.
اگر این آیه را در کنار سخنی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که شیعه و سنی آن را نقل کرده صلی الله علیه و آله و سلم است، قرار دهیم، بحث وقوع رجعت روشنتر میشود و سخن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این است که فرمود: «به آن خدایی که جانم به دست اوست، که شما مسلمانان با هر سنتی که در امتهای گذشته جریان داشته روبرو خواهید شد، و آن چه در آن امتها جریان یافته مو به مو در این امت جریان خواهد یافت، به طوری که نه شما از آن سنتها منحرف میشوید، و نه آن سنتها که در بنیاسرائیل بود شما را نادیده میگیرد.»(3)
طبق مضمون آیه و روایت فوق که مورد پذیرش مخالفین رجعت نیز میباشد آن چه که برای امتهای گذشته اتفاق افتاده است، برای امت اسلامی نیز رخ خواهد داد، که از جمله آن اتفاقات وقایع مسأله رجعت و زنده شدن مردگانی است که در زمان ابراهیم و موسی و عیسی و عزیز و ارمیا و غیر ایشان اتفاق افتاده و باید در این امت نیز رخ دهد.(1)
آیه سوم
«قالُوا رَبَّنا أمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَ أحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا فَهَمْ إِلی خُروُجٍ مِنْ سَبِیلٍ»(2)
در روز قیامت کافران گویند: خداوندا، دوباره ما را میراندی و دوباره زنده نمودی، پس اینک به گناهان خویش گردنم نهادیم، آیا برای بیرون شدن از این گرفتاری راه چارهای هست.
برخی از مفسرین با شاهد قرار دادن حدیثی از امام صادق علیه السلام که در ذیل این آیه فرمود: «ذَلِکَ فِی الرَّجْعَهًِْ این آیه را به بحث رجعت مرتبط میدانند.»(3)
برخی دیگر نیز با استفاده از آیات دیگر قرآن بر این باورند که إِماته و میراندن در جایی است که حیاتی از قبل وجود داشته باشد، از این رو در جایی که حیات سابقی وجود ندارد، موات صدق میکند نه اماته، بنابراین قول کسانی که با تمسک به آیه «کَیْف تَکْفُرونَ بِاللهِ وَ کُنْتُمْ أمْواتاً فَأحْیاکُمْ
ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَ إلَیْه تُرْجَعُون(1)اماته اولی را همان حالت نطفه بودن و اماته دوم را مرگ پس از حیات دنیوی و حیات دوم را حیات اخروی تفسیر نمودهاند، صحیح نیست، زیرا در این آیه تعبیر «اموات» به کار رفته که با هر گونه حالت فقد حیات موافق است. ولی اماته در صورتی است که از چیزی سلب حیات شده باشد. به علاوه، لازمه این فرض این است که انسان سه موت و سه حیات را سپری نماید: موت به معنای حیات پیش از دمیدن روح، موت پس از حیات دنیوی و موت پس از حیات برزخی است.
روایات بسیار زیادی از ائمه اهل بیت علیه السلام در باب رجعت به دست ما رسیده است که درباره موضوعات مختلف رجعت سخن گفتهاند. از جمعبندی همهی این روایات که برخی تا ششصد روایت را در کتب روایی خود ذکر نمودهاند به این نتیجه میرسیم که روایات مربوط به اصل رجعت متواتر است، به حدی که مخالفین مساله رجعت از همان اول این مساله را از مسلمات و مختصات شیعه دانستهاند.(2)و علامه مجلسی در ذیل روایات باب رجعت میگوید: با توجه به روایات فراوان این باب و همچنین اجماع شیعه در تمام زمانها، به نظر میرسد که برای کسانی که به گفتار ائمه اطهار علیه السلام ایمان دارند، جای شک و تردید باقی نمیماند که مسأله رجعت حق است، زیرا روایات وارده در این باب از ائمه اطهار در حد تواتر است و نزدیک به دویست روایت وارد شده است که در این امر صراحت دارند و این روایات را بیش از چهل نفر از بزرگان علما و محدثین عالی قدر… در بیش از پنجاه کتاب معتبر روایت کردهاند.
ما در اینجا به چند روایت اشاره میکنیم:
از امام صادق علیه السلام، دربارهی آیه «وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ اُمَّهًٍْ فَوْجاً»(1)سؤال شد، فرمود: مردم دربارهی آن، چه میگویند؟ گفتند: میگویند درباره قیامت است. فرمود: آیا در روز قیامت از هر گروهی دستهای برانگیخته میشوند و بقیه وا نهاده میشود. نه، چنین نیست، این آیه مربوط به رجعت است، اما آیه قیامت آیه وَحَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أحَدا(2)است.(3)
امام رضا علیه السلام فرمود: «در رجعت، مؤمنانی که قبلاً به مرگ طبیعی از دنیا رفتهاند. شهید میشوند و کسانی که قبلاً شهید شدهاند به مرگ طبیعی از دنیا میروند.»(4)
در زیارت جامعه کبیره دوم (مفاتیح الجنان) نیز میخوانیم: «خداوند مرا از کسانی قرار دهد که پیرو آثار شما هستند و در راه شما قدم بر میدارند، و به هدایت شما هدایت میشوند و در گروه شما محشور میشوند و در رجعت شما باز میگردند و در دولت شما به دولت میرسند…(5)
مهمترین این شبهات عبارتند از:
شبهه اول: عقیده بازگشت به دنیا پس از مرگ، برای مجازات بدکاران و پاداش دادن به نیکوکاران با طبع دنیا ناسازگار است. خداوند متعال در
این زمینه میفرماید: «شما پاداش خود را به طور کامل در روز قیامت خواهید گرفت آنها که از آتش (دوزخ) دور شده و به بهشت وارد شوند نجات یافته و رستگار شدهاند و زندگی دنیا، چیزی جز سرمایه فریب نیست.»(1)بنابراین طبق بیان قرآن، دنیا مکانی برای جزای اعمال انسانها نیست و خداوند روز قیامت را برای آن قرار داده است.(2)
فخر رازی مفسر بزرگ اهل سنت این معنا را این گونه شرح میدهد: «اجر و پاداش کامل فقط در روز قیامت به مکلف میرسد زیرا هر منفعتی که در دنیا به مکلف میرسد به علت این که همراه با غم و ترس از پایان یافتن آن است، ناقص است؛ اما پاداشی که در روز قیامت به مکلف میرسد لذت و سرور و سعادت و امنیت خاصی میباشد بنابراین پاداش کامل در جهان آخرت به مکلف میرسد. در مجازات نیز همین مطلب صدق میکند زیرا رنج در دنیا نیز خالص نیست زیرا همراه با مقداری راحتی و تخفیف است بنابراین رنج خالص فقط در عالم آخرت وجود دارد.(3)
بنابراین این آیه منافات با رجعت ندارد زیرا از نظر شیعه رجعت برخی از مردگان به دنیا برای این نیست که آنها پاداش یا مجازات کامل خودرا در دنیا دریافت کنند، بلکه غرض از رجعت، نشان دادن شکوه اسلام و عزّت مؤمنان و ذّلت کافران و رسیدن افراد رجعت کننده به درجاتی از ثواب و عذاب است و شیعه معتقد است پس از رجعت، قیامت برپا شده و ثواب و عذاب کامل مربوط به قیامت است.
شبهه دوم: عقیده رجعت موجب تضعیف ایمان به روز قیامت است و هدف کسانی که عقیده رجعت را در میان مسلمانان بدعت گذاشتند از بین بردن اعتقاد مسلمانان به قیامت است.(1)
عقیده رجعت نه تنها منافاتی با اعتقاد به آخرت ندارد بلکه موجب تقویت ایمان به آخرت میگردد و این مطلب نه تنها مورد اعتقاد شیعه است بلکه بزرگان اهل سنت هم به آن تصریح کردهاند.
فخر رازی که از دانشمندان بزرگ اهل سنت است پس از این که در تفسیر آیه: «ألَمْ تَرَ إِلَی الَّذینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ…»(2)
ماجرای مردن هزاران نفر از قوم بنیاسرائیل و زنده شدن بازگشت آنها به دنیا را مطرح کرده میگوید:
«قوم عرب منکر معاد بودند. اما آنها در موارد بسیاری به نظرات یهودیان تمسک میکردند. خداوند متعال با نزول این آیه یهودیان را متوجه این واقعه (رجعت مردگان) که از آن آگاه بودند کرد و آنها هم قوم عرب منکر معاد را از این واقعه آگاه کردند و بدیهی است که منکران معاد با دانستن این واقعه دست از انکار بردارند و به معاد معتقد گردند و این گونه از عذاب رهایی یافته و مستحق ثواب گردند بنابراین ذکر این ماجرا (که به رجعت مردگان اشاره دارد) احسان خداوند متعال در حق منکران معاد است.(3)
یکی از شبهاتی که در رد عقیده رجعت و ادعای خاستگاه غیراسلامی برای آن مطرح شده است ادعای عدم وجود دلیل معتبر بر وقوع رجعت است.(1)
اعتقاد به رجعت دارای ادله قوی میباشد با قطع نظر از ادله شیعه برای اثبات رجعت حتی با مراجعه به کتابهای معتبر حدیثی اهل سنت هم میتوان برای وقوع رجعت در امت اسلامی دلیل آورد زیرا بر طبق احادیث بسیاری که راویان اهل سنت نقل کردهاند هر واقعهای که در قوم بنیاسرائیل واقع شده است در امت اسلامی هم واقع خواهد شد. من باب مثال فخر رازی در ذیل آیهی 243 سوره بقره مسئله امکان رجعت و وقوع آن را در گذشته پذیرفته و بر ضرورت پذیرش آن تأکید میورزد و دلیل امکان رجعت را در گذشته پذیرفته و بر ضرورت پذیرش آن تأکید میورزد و دلیل امکان رجعت را وقوع آن در گذشته و خبر دادن قرآن از آن میداند و قائل شده است که هنگامی که خبر دهندهای صادق (خداوند) به وقوع پدیدهای که عقلاً ممکن است خبر دهد، ضروری است که ما به آن یقین پیدا کنیم.(2)
در حدیثی آمده است عاصم بن ضمره - از اصحاب امام علی علیه السلام - به امام حسن علیه السلام گفت: شیعیان میپندارند علی رجعت میکند. امام
حسن علیه السلام فرمود: این دروغگویان دروغ میگویند اگر ما به این مطلب معتقد بودیم میراث او را تقسیم نمیکردیم و زنانش پس از او ازدواج نمیکردند.(1)
در این حدیث امام حسن علیه السلام ادعای رجعت امیرالمؤمنین علی علیه السلام را رد کرده است بنابراین اعتقاد شیعه به رجعت نزد اهل بیت علیه السلام هم مردود است.
اولاً بر فرض این که این حدیث صحیح باشد ناظر به قول کسانی است که میگفتند امام علی علیه السلام نمرده بلکه غایب شده و روزی رجعت میکند و امام حسن علیه السلام با بیان خود، عقیده این گروه را رد میکند و شاهد بر این مطلب این است که امام حسن علیه السلام فرمود: اگر سخنان آن گروه حقیقت داشت ما اموال امام علی علیه السلام را به عنوان ارث تقسیم نمیکردیم و زنانش بعد از او ازدواج نمیکردند.
ثانیاً بر فرض که این حدیث درصدد رد عقیده رجعت که مورد اعتقاد شیعه است، باشد نمیتوان آن را پذیرفت زیرا طبق بیانات ائمه معصومین هر حدیثی که مخالف با قرآن باشد یا مخالف با سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم باشد ائمه معصوم آن را بیان نکردهاند(2)و باید آن را جعلی دانست.
برخی از نویسندگان اهل سنت رجعت را عقیدهای مربوط به یهودیان دانسته و شیعه را به دلیل اعتقاد به آن دارای خاستگاه یهودی معرفی کردهاند.(3)
آنها معتقد هستند که فردی یمنی به نام «عبدالله بن سبا» که یهودی بود در زمان خلافت عثمان ظاهراً اسلام آورد. او به منظور آشوبگری و فتنهانگیزی به شهرهای مختلف مسلمانان سفر کرد و در بین آنها عقاید خاصی از جمله رجعت پیامبر اکرم علیه السلام را تبلیغ میکرد. او میگفت: تعجب است که کسی بپندارد عیسی رجعت میکند اما رجعت محمد را انکار کند.(1)
طبق این نقل تاریخی عقیده به رجعت در اسلام وجود نداشته و عبدالله بن سبا یهودی این عقیده را در اسلام بدعت نهاد و مذهب شیعه و عقیده رجعت همگی از بدعتهای او میباشد.
الف) نخستین بار این نقل تاریخی در کتاب تاریخ طبری (متولد 310 هجری قمری) آمده است و همانگونه که علامه عسگری (در کتاب عبدالله بن سباء) با تحقیقات ارزشمند خود اثبات کرده نویسندگان دیگر این نقل تاریخی را از کتاب طبری گرفته و در کتابهای خود نگاشتهاند اما طبری خودش، ماجرای عبدالله بن سباء و تبلیغ رجعت توسط او را از فردی به نام سیف بن عمر نقل میکند با مراجعه به کتابهای اهل سنت که درباره راویان اظهارنظر کردهاند از عدم اعتبار سیف بن عمر و دروغگو بودن او آگاه میشویم.
ب) بر فرض محال که چنین نقل تاریخی در مورد عبدالله بن سبا و طرح عقیده رجعت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم توسط او صحیح باشد باز نمیتوان باطل بودن عقیده شیعه به رجعت را به این دلیل اثبات کرد زیرا اعتقاد شیعه به رجعت به دلیل پیروی از عبدالله بن سبا یهودی نیست بلکه شیعه به پیروی از قرآن و اهلبیت علیه السلام عقیده به رجعت دارد.
1) طبری، تاریخ طبری، مکتبه الشاملهًْ، ج2، ص647.
پ) اعتقاد شیعه به رجعت با اعتقاد مطرح شده از سوی ابن سبا بسیاری متفاوت است. با مراجعه به کتابهای تاریخی در مییابیم که عبدالله بن سباء مدعی بود علی علیه السلام همان خداست و مردگان را زنده میکند او و پیروانش مدعی شدند که علی علیه السلام همان امام قائمی است که خروج خواهد کرد، زنده است و نمیمیرد.(1)اما شیعه بر طبق آیات قرآن و احادیث فراواین که نقل شده معتقد به رجعت به دنیا پس از مرگ است در حالی که ابن سبا به کلی منکر شهادت امام علی علیه السلام بود.
گروهی که به وادی غلوّ افتادند احادیثی را درباره وقایع پس از رجعت جعل کردند که مخالف با آموزههای اسلامی بود. وجود این احادیث در میان احادیث رجعت موجب شد که برخی به جای این که اینگونه احادیث جعلی را رد کنند، اصل رجعت را که موافق با قرآن و احادیث صحیح فراوان است مورد خدشه و انکار قرار دهند.
من باب مثال یونس بن ظبیان یکی از آنهاست. با مراجعه به کتابهای رجال (که شرح حال راویان حدیث در آنها آمده است) متوجه این نکته میشویم که یونس بن ظبیان از کسانی است که بزرگان شیعه مانند فضل بن شاذان او را از دروغگویان مشهور شمردهاند و نجاشی نیز او و احادیث منقول از او را نامعتبر میداند ابن غضائری هم او رادروغگو، جاعل حدیث و اهل غلوّ شمرده است.(2)
(3) اکنون نتیجه بحث بالا (رجعت) را در یک پرسش و پاسخ خلاصه میکنیم:
پاسخ: «رجعت» در لغت عرب به معنای «بازگشت» است و در اصطلاح، بر «بازگشت گروهی از انسانها پس از مرگ و پیش از روز رستاخیز» اطلاق میشود که همزمان با نهضت جهانی مهدی موعود علیه السلام صورت میگیرد و این حقیقت، نه با عقل منافات دارد و نه با منطق وحی.
از دیدگاه اسلام و آیینهای دیگر الهی، جوهرهی انسان را روح مجرد وی تشکیل میدهد، که از آن به «نفس» نیز تعبیر میشود و بعد از فنای بدن، باقی میماند و به حیات جاودانهی خود ادامه میدهد. از سوی دیگر پروردگار بزرگ، از نظر قرآن، قادر مطلق است و هیچ مانعی، توانایی او را محدود نمیسازد.
با این دو مقدمهی کوتاه، روشن میگردد که مسالهی رجعت، از دیدگاه عقل امری است ممکن؛ زیرا با اندک تأملی معلوم میشود که بازگرداندن این گروه از انسانها، به مراتب از آفرینش نخستین آنان، سهلتر است.
بنابراین پروردگاری که در وهله اول آنان را آفریده است، بیتردید بر بازگرداندن مجدد آنان توانایی دارد.
براساس منطق وحی، نمونههایی از «رجعت» را در امتهای پیشین میتوان یافت.
اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز که قرین قرآن و مفسران وحی الهی هستند، به روشنگری در این زمینه پرداختند.(1)
شایسته است در اینجا به دو نکته مهم اشاره کنیم:
با اندیشه در انگیزههای رجعت، به دو هدف بلند از اهداف این پدیده، برخورد میکنیم؛ یکی نشان دادن جلال و شکوه واقعی اسلام و سرافکندگی
1) مشروح آن در متن همین بخش بیان شده است.
کفر و دیگری دادن پاداش به انسانهای با ایمان و نیکوکار و کیفر نمودن کافران و ستمگران.
لازم به ذکر است که مسألهی رجعت از دیدگاه شیعه هرگز مستلزم اعتقاد به تناسخ نیست، زیرا نظریهی تناسخ بر انکار رستاخیز مبتنی است و جهان را در گردش دائم میداند که هر دورهای تکرار دورهی پیش از آن است.
براساس این نظریه، روح هر انسانی پس از مرگ، بار دیگر به دنیا باز میگردد و به بدن دیگری منتقل میشود. پس اگر روح در زمان گذشته از نیکوکاران بوده، در بدنی قرار میگیرد که دوران بعد را به خوشی میگذراند و اگر از بدکاران بوده، به بدنی منتقل میشود که دوران بعد را با سختیها سپری میکند. و این بازگشت در حکم رستاخیز او است!
در حالی که معتقدان به رجعت، به پیروی از شریعت اسلام، به قیامت و معاد ایمان دارند و از سوی دیگر انتقال یک روح جدا شده از بدن را به بدن دیگر محال میدانند.(1)و تنها برآنند که گروهی از انسانها، پیش از قیامت به این جهان باز میگردند و پس از برآورده شدن حکمتها و مصالح آن، بار دیگر به سرای جاودانی میشتابند تا در روز رستاخیز، همراه با دیگر انسانها برانگیخته شوند؟ و هرگز یک روح، پس از جدا شدن از بدن، به بدن دیگری منتقل نمیگردد.(2)
1.قرآن کریم، ترجمه آیت اله ناصر مکارم شیرازی
2.نهجالبلاغه (سخنان حضرت علی علیه السلام) دشتی، محمد، نشر مشهور، چاپ شانزدهم.
3.مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی
4.نهجالشهاده (سخنان امام حسین علیه السلام) ترجمه احمد فرزانه، نشر: فرهنگ اهل بیت، چاپ اول.
5.برگزیدهای از اصول کافی، مرحوم ثقه الاسلام کلینی، ترجمه: سید جواد رضوی نشر: بنیالزهرا، چاپ اول.
6.منتخب میزان الحکمه، محمدی ری شهری، ترجمه: حمیدرضا شیخی، نشر: دارالحدیث، چاپ پنجم.
7.احسن القصص (داستانهای بحارالانوار) محمود ناصری (ج7-1)، نشر: دارالهدی، چاپ دوم.
8.اصول کافی، محمد بن یعقوب کلینی (جلد2)، مترجم سید جواد مصطفوی، نشر مسجد چهارده معصوم، چاپ اول.
9.فرهنگنامهی مهدویت، خدامراد سلیمیان، نشر: بنیاد فرهنگی مهدی موعود علیه السلام، چاپ اول.
10.باده مهر و آتش هجر، اثر طبع سید حشمت اله علوی نشر اقیانوس معرفت، چاپ اول.
11.سیره و سخن پیشوایان، محمد علی کوشا، نشر پارسایان، چاپ دوم.
12.توسلات و کرامات امام زمان علیه السلام، جواد رضوی، نشر: مهدی الامم، چاپ دوم.
13.حکومت جهانی مهدی علیه السلام، آیت اله العظمی ناصر مکارم شیرازی، نشر: نسل جوان، چاپ چهارم.
14.نیاز جهان به امام زمان علیه السلام، محمد مولوی، نشر: مسجد مقدس جمکران، چاپ اول.
15.امام زمان موعود انبیاء و امید بشریت، شریعتی جواد، نشر: خاتمالانبیاء، چاپ اول.
16.انتظار چیست؟ منتظر کیست؟ واحد پژوهش انتشارات مسجد مقدس جمکران، ناشر: مسجد مقدس جمکران، چاپ دوم.
17.نگاهی دوباره به انتظار، مجید حیدری نیک، نشر: مرکز تخصصی مهدویت، چاپ دوم.
18.آینده جهان، رحیم کارگر، نشر: مرکز تخصصی مهدویت، چاپ دوم.
19.تعلیم و تربیت در عصر ظهور، رحیم کارگر، نشر: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود علیه السلام، چاپ اول.
20.ویژگیهای دعا، محمدرضا رجائی، نشر: اقیانوس معرفت، چاپ اول.
21.رمز ظهور نور، محمد حسین رحیمیان، نشر: دلیلها، چاپ پنجم.
22.با دعای ندبه در پگاه جمعه، علی اکبر مهدیپور، نشر: موعود عصر علیه السلام، چاپ دوم.
23.دعای ندبه، اصغر طاهرزاده، نشر: گروه المیزان، چاپ اول.
24.انتظار مهدی و نشانههای ظهور، محمد حسین بهارانچی، نشر: مؤلف، چاپ اول.
25.انتظار، فصلنامهی علمی تخصصی ویژه امام مهدی علیه السلام، سال اول.
26.تفکر سبز، مهدی نیلیپور، نشر: سلسبیل، چاپ اول.
27.ارمغان بیقراری، ثر طبع: احمد سمیع، نشر: راه سبز، چاپ اول.
28.کلام یار، صمصام شریعت، نشر: عصر عطرت، چاپ اول.
29.یادیار، صمصام شریعت، نشر: عصر عطرت، چاپ چهارم.
30.گلشن ولایت، اثر طبع، علی هنرور، نشر رستگار، چاپ پنجم.
31.دلایل عقلی و نقلی امامت و مهدویت، رحیم لطیفی، نشر: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود علیه السلام، چاپ اول.
عصر ظهور، علی کورانی، مترجم: عباس جلالی، نشر: بینالملل، چاپ هفتم.
مرجع مهدویت، نشر: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود علیه السلام، چاپ اول.
بهشت اخلاق (جلد دوم)، مهدی نیلیپور، نشر: مؤسسهی تحقیقاتیولیعصر علیه السلام، چاپ اول.
فرهنگ الفبایی مهدویت(موعودنامه)، مجتبی تونهای، نشر: مشهور و میراث ماندگار، چاپ نهم.
قیام و انقلاب مهدی علیه السلام، استاد شهید مرتضی مطهری، نشر: صدرا، چاپ ششم.
یادداشتهای مستر همفر، مترجم: مصطفی بهرمن، نشر: بینش آزادگان، چاپ اول.
معارف اسلامی(2)، علیرضا امینی، محسن جوادی، نشر: دفتر نشر معارف، چاپ پنجاه و سوم.
ندای آسمانی غدیر، محمد باقر انصاری، نشر: تک، چاپ هفتم.
در چشمهسار غدیر، حمزه کریمخانی، نشر: عطریاس، چاپ دهم.
پیام نگار، حسین حسینی، نشر: رادنگار، چاپ نهم.
منبع السعادات، شیخ ابوالفضل حسانی، نشر: مؤلف، چاپ اول.
چهل حدیث از امام حسین علیه السلام، ابراهیم احمدیان، نشر: پردیسان، چاپ اول.
فرهنگ فاطمیه، مهدی نیلیپور، نشر: شهید مدرس، چاپ پنجم.
گفتار معصومین (درس اخلاق آیهًْ اله العظمی مکارم شیرازی) نشر: مدرسه الامام علی بن ابیطالب، چاپ اول.
نهجالفصاحه، تصحیح: محمد امین شریعتی، عبدالرسول پیمانی، نشر خاتم الانبیاء، چاپ اول.
موج انتظار، صادق داوری، سید احمد بحرالعلوم، نشر: بهار قلوب، چاپ اول.
گلچین احمدی (جلد سوم)، ذبیحاله احمدی گورجی، نشر: ارم، چاپ اول.
49.دیوان حافظ شیرازی (براساس نسخهی علامه محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی)، نشر: لوح محفوظ، چاپ دوم.
50.دیوان شهریار، اثر طبع استاد محمد حسین شهریار، نشر: نگاه، چاپ سی و سوم.
51.معماهای زندگانی چهارده معصوم، محمد حسن معینیان، نشر: نبوغ، چاپ اول.
52.همسایه آفتاب، علی رهبر، نشر: جهاد دانشگاهی، چاپ اول.
53.سوگنامهی چهارده معصوم، محمد خیری، نشر: مشهور، چاپ هشتم.
54.باغ باشم از قناری پُر شوم، علی رهبر، نشر: پیام صادق، چاپ اول.
55.فصلنامه شمیم معرفت (فصلنامه کمک آموزشی، سال هفتم) شماره 22و 23.
56.شیعه پاسخ میدهد، رضا حسینی نسبت، زیرنظر استاد سبحانی، نشر مشعر، چاپ بیستم.
57.یکصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان، علیرضا رجالی تهرانی، نشر: نبوغ، چاپ نهم.
58.زیارت ناحیه مقدسه ترجمه: محمد جواد مولوینیا، نشر: امام عصر علیه السلام، چاپ دوم.
سوالات چهار گزینه ای
الف) 15 شعبان 265 در مدینه5
ب) 15 شعبان 255 در مدینه5
ج) 15 شعبان 255 در سامراء5
د) 15 شعبان 265 در سامراء 5
الف) شش سال5
ب) چهار سال 5 ج) پنج سال5 د) هفت سال 5
الف) در سال 259 و در حدود 5 سالگی5 ب) در سال 260 در حدود پنج سالگی 5
ج) در سال 261 و در حدود شش سالگی5 د) در سال 260 و در حدود چهار سالگی 5
الف) 83 سال5
ب) 69 سال5 ج) 71 سال5 د) 74 سال5
الف) 331 ق5
ب) 321ق 5 ج) 313 ق 5 د) 260 ق 5
الف) اصحاب و انصار 5 ب) عام و خاص 5
ج) یاران و دوستداران 5 د) خاصه و عامه 5
الف) عثمان بن سعید،محمدبن عثمان، حسین بن روح، علی بن محمد سمری5
ب) بروجردی، امام خمینی، حائری 5
ج) عثمان بن سعید، محمد بن عثمان، حسین بن روح 5
د) عثمان بن سعید، حسین بن روح، علی بن محمد سمری 5
الف) امیر اسحاق جعفرآبادی5 ب) امیر اسحاق استرآبادی 5
ج) ابراهیم جعفر آبادی 5 د) ابراهیم استرآبادی 5
الف) 312 نفر5
ب) 313 نفر 5 ج) 311 نفر 5
د) 314 نفر 5
الف) نوعی امید به آینده داشتن5 ب) آمال و آرزو داشتن 5
ج) چشم به راه معنویت بودن 5 د) آرزوی ملاقات 5
الف) عقلی و شرعی5 ب) عقلی و نقلی 5
ج) شرعی و نقلی 5
د) شرعی و عرفی5
الف) ریاست و رهبری آن امامت است5 ب) احیا آموزه و قوانین پیامبر و علیx 5
ج) قانونگذار، خدا است 5 د) هر سه مورد5
الف) بلی5
ب) خیر 5 ج) بنا به شرایط زمان 5
د) هر سه مورد5
الف) شخص معروف به شریعی از اصحاب امام حسن عسکری5
ب) جعفر کذّاب 5
ج) ابراهیم استرآبادی 5
د) سید مهدی شیوخی5
سؤال تشریحی
وظایف انسان منتظر در عصر غیبت چیست؟