ghaemiyeh.com
سرشناسه : سلیمانی، حسین، ۱۳۴۵ -
عنوان و نام پدیدآور : به رنگ خدا: شرح رفتار شما و خدا/ حسین سلیمانی؛ تهیه و تنظیم اداره پاسخگویی به سوالات دینی آستان قدس رضوی.
مشخصات نشر : مشهد: آستان قدس رضوی، شرکت به نشر، ۱۳۹۶.
مشخصات ظاهری : ۵۶ص.: مصور (رنگی).؛ ۱۷×۱۱سم.
فروست : به نشر، انتشارات آستان قدس رضوی؛ ۲۲۰۷.
رهنما؛ ۱۱۲.
شابک : ۴۵۰۰۰ ریال:978-964-02-2712-1
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : چاپ دوم.
یادداشت : چاپ قبلی : انتشارات قدس رضوی، ۱۳۹۳.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر : شرح رفتار شما و خدا.
موضوع : عشق و عبادت الهی (اسلام)
موضوع : God (Islam) -- Worship and love
موضوع : دعا
موضوع : Prayer
شناسه افزوده : آستان قدس رضوی. اداره پاسخگویی به سئوالات دینی و اطلاعرسانی
شناسه افزوده : شرکت بهنشر(انتشارات آستان قدس رضوی)
شناسه افزوده : Behnashr Company(Astan Quds Razavi Publications)
رده بندی کنگره : BP۲۲۶/۲/س۸۳۵ب۹ ۱۳۹۶
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۶۶
شماره کتابشناسی ملی : ۴۷۲۷۰۵۳
تصویر
تصویر
تصویر
به رنگ خدا
شرح رفتار «شما» و «خدا»
به خدایت فکر می کنی و به رابطه ات با "او"
از خودت سوال می کنی :
1- منیت چیست و چگونه باید در رابطه ات با خدا منیت را از بین ببری ؟
2- کار کردن برای خدا چیست و چگونه باید به دستش بیاوری ؟
3- چه باید بکنی تا بنده خدا باشی ؟
4- در دعا کردن و داشتن درخواست از خدا چه رفتاری باید داشته باشی ؟
5- و به طور کلی رفتارت با خداوند چگونه باید باشد ؟
" به رنگ خدا" فرمول هایی است درجهت پاسخ به سوالات بالا و شرح رفتار " تو " با "خدایت " بر اساس مبانی اسلام.
تصویر
یکی از ابعاد پیشرفت با مفهوم اسلامی عبارت است از سبک زندگی کردن ... ما اگر از منظر معنویت نگاه کنیم که هدف انسان ، رستگاری و فلاح و نجاح است باید به سبک زندگی اهمیت دهیم ؛ اگر به معنویت و رستگاری معنوی اعتقادی هم نداشته باشیم ، برای زندگی راحت زندگی برخوردار از امنیت روانی و اخلاقی ، باز پرداختن به سبک زندگی مهم است.
قرار است کالبدشکافی کنی. در ذهنت تصور میکنی که تیغ جراحی را به دستت میگیری. دستت کمی میلرزد. چشمانت را میبندی و نفس عمیقی میکشی. با خودت مبارزه میکنی و سعی میکنی آرام باشی. کالبدشکافی را دوست نداری. سروکارداشتن با خون، دل، روده و باقی اجزای بدن، حالت را بد میکند؛ اما ...
اینجا خبری از اجزای بدن نیست و جسمی را دستکاری نمیکنی که حالت بد شود. اینجا قرار است به خدایت فکر کنی و به رابطهات با «او» و جزئیات این ارتباط. این کالبدشکافی فرق دارد.
تصویر
تصویر
دقت کردهاید؟! گاهی یک نقطه میتواند معنای یک جمله را کاملاً عوض کند؛ مثلاً «جدا» اگر نقطهاش برود بالا، میشود «خدا». یا در «رجیم» که به شیطان میگوییم، اگر نقطه جیم را برداریم، میشود «رحیم» که به خدا میگوییم! یا اگر بر روی «ح» در کلمه «حُر»، یک نقطه بگذاریم، میشود همان حیوان دوگوشی که گاهاً بعضیها مانندش در گِل گیر میکنند؛ «خر»! یعنی فاصله میان «حُر» و «خر» فقط یک «نقطه» است! خلاصه که این «.» کارهای زیادی میکند و همین دایره ریزی که اصلاً به حساب نمیآید، میتواند برای کسی آبادانی یا ویرانی داشته باشد.
به نظر میرسد تمام مشکلات بشر از نبودِ همین «.» در وجود بعضی آدمها به وجود آمده است! اگر همین یک نقطه در وجود آدمها و فقط بین تنها دو حرف قرار میگرفت، دیگر شاهد این همه مشکلات آدمی نبودیم. همه مفاسد عالم، ظلمها، تبعیضها، جنگها و خونریزیها که در دنیا اتفاق میافتد، همه اموری که زندگی را بر بشر تلخ میکند و آدمی را از سعادت خود دور می کند، به خاطر نبودن همین «.» بین دو حرف است
ص:12
و مشکل از آنجا شروع شد که بین آن دو حرف، «نقطه» قرار نگرفت؛ «میم» و «نون».
اگر نقطه بین «میم» و «نون» قرار گرفته بود، شکستگی را به ارمغان میآورد و وقتی کسی شکسته شود و خودش را «من» به حساب نیاورد، دیگر در مقابل فرامین خدا نمیایستد.
جدای از کاربرد فراوان «نقطه» در دستور زبان نوشتاری، جایی که «نقطه» بیش از همه کاربرد دارد، «دستور زبان بندگی» است و اساساً شروع «دستور زبان بندگی»، از همین «.» است.
بیایید همین ابتدا بین «میم» و «نون» روحمان یک «.» بگذاریم و کلمه «من» را از دستور زبانمان حذف کنیم؛
چراکه این کلمه در فرهنگ لغت بندگی وجود ندارد و یک کلمه بیگانه محسوب میشود. کسی که بنده است، اساساً این کلمه را نمیشناسد و برایش همچون لغتی بیگانه است. فکر میکنم حالا فرمول شروع بندگی مشخص شده باشد. این فرمول از این قرار است:
«م» + «.» + «ن» = «م.ن»
«م.ن»؟ بله! درستش همین است. «من» در بندگی معنا ندارد و انسان باید «م.ن» باشد. باید یک چیزی بیاید و نگذارد که فکر کنیم کسی
هستیم. باید خود را در مقابل خدا کوچک، حقیر و ناچیز ببینیم. باید «میم» و «نون» در روحمان از یکدیگر جدا باشند. وصلشدن این دو حرف به یکدیگر فرزندانی میدهد به نامهای «غرور»، «خودپسندی» و «خودبرتربینی».
امام رضا در این باره میفرمایند:
لایری أَحَدًا إِلاّ قالَ: هُوَ خَیرٌ مِنّی وَ أَتْقی:
«عقل شخص مسلمان کامل نیست، مگر اینکه» احدی را ننگرد، جز اینکه بگوید: او از من بهتر و پرهیزکارتر است.(1)
همین یک نقطه، همین دایره ریز کوچک اگر بین «میم» و «نون» وجودمان قرار بگیرد، شیوه زندگیمان را عوض میکند. آن زمان است که دیگر احساس نمیکنیم کسی یا چیز خاصی هستیم و روحمان به اصل خودش بازمیگردد، به اصل فقیر بودنش در مقابل داراییهای خدا، به اصل هیچ بودنش در مقابل قدرت خداوند و به این اصل که اگر چیزی هم دارد، لطف خداست و از خودش نیست و اساساً انسان بدون خدا وجود ندارد. همین یک نقطه کوچک میان جهنمیشدن و بهشتیشدن آدمها فاصله میاندازد:
1) . بحارالأنوار، ج75، ص33.
«هرکدام از ما در درون خودمان و از وجود خودمان شیطانی داریم که همان «من» ماست. قدم اول در راه خدا، شکستن خویشتن و خود را فقیر و تهیدستِ مطلق دیدن است».(1)
حالا کمی درباره شیطان فکر کنیم؛ اینکه که بود و عاقبتش چه شد؟ اینکه علل و عوامل این وضعیت در وی چه بوده است؟ اینکه چه چیزی در وجودش بود که باعث شد فرمان خداوند را زیر پای بگذارد؟ و اینکه به نظر شما اگر شیطان بین «میم» و «نون» وجودش یک «.» گذاشته بود و «م.ن» بود، شیوه و نتیجه زندگیاش چه میشد؟
قالَ ما مَنَعَک أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُک قالَ أَنَا خَیرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طینٍ.
خداوند گفت: شیطان چه چیزی مانعت شد که وقتی فرمان دادم به آدم سجده کن، سجده نکردی؟ شیطان گفت: من از او بهترم، من را از آتش آفریدهای و او را از گل.(2)
تصویر
تصویر
در شبانهروز نُهبار در نمازهایمان میگوییم:
أشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُوْلُهُ:
شهادت میدهم که محمد بنده و فرستاده خداست.
اول شهادت به بندهبودن!
دوم شهادت به فرستاده خدابودن!
چرا بندهبودن اول است و فرستاده خدابودن دوم؟! این مسئله را بگذارید گوشه ذهنتان و نگه دارید.
خداوند به ابراهیم فرمان داد که فرزندش اسماعیل را قربانی کند و بعد در ادامه ماجرا کُندی چاقو و بریدهنشدن گلو و... ؛ عجیب نیست؟! خدا به پیامبرش فرمان دهد فرد بیگناهی را بکشد؟ برای چه؟ این قصه را هم گوشه ذهنتان نگه دارید.
فرض کنید خداینکرده مریض شدهاید. به یک دکتر متخصص خوب مراجعه میکنید. شما تخصص آن دکتر را در پزشکی واقعاً قبول دارید. دکتر دستور انجام کاری میدهد و شما با اینکه دقیقاً نمیدانید دکتر
چرا این دستورها را میدهد، به دستوراتش عمل میکنید و سعی میکنید قرصها، کپسولها و... را دقیقاً سر ساعت مصرف کنید! چرا به حرف دکتر گوش میدهید و دستوراتش را بیچون و چرا عمل میکنید؟! این را هم بگذارید گوشه ذهنتان.
در مدرسه ابتدایی که بودیم، توان فهم مسائل ریاضی دبیرستان را نداشتیم؛ چرا بعد که به دبیرستان رسیدیم، فهم آن مسائل ساده شد ؟ این را هم گوشهای از ذهنتان جای بدهید و بعد همه چیزهایی را که درگوشه ذهنتان گذاشته اید بگذارید وسط
قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِی الْکتابَ وَ جَعَلَنی نَبِیا.
«عیسی علیه السلام»گفت: من بنده خدایم، خداوند مرا کتاب داده و پیغمبر قرار داده است.(1)
در نماز اول، شهادت به بندهبودن پیامبر میدهیم و بعد شهادت به پیامبر ی اش؛ چون برای رسولشدن اول باید بنده و عبد شد، و خدا رسالتش را به کسانی میدهد که بیش از همه عبد و بندهاش باشند و این برای همه پیامبران بوده است که ابتدا عبد بودهاند، بعد رسول، نبی و... «عبد» یعنی چه؟! یعنی بندگی بیچون و چرا؛ یعنی هرچه
1) . مریم: 30.
خدا گفت، حتی اگر دلیلش را نفهمیدیم، عمل کنیم.
راهِ اینکه این وظیفه مهم، یعنی ادای حق بندگی را درست انجام دهیم، چیست؟ راهش را در روایات، ادعیه و مانند اینها بیان کردهاند. دو راه وجود دارد؛ یکی راه خداست و دیگری راه هواهای نفسانی. راه خدا، در مقابل راه نفسانی است. اگر انسان در راه خدا حرکت کند، به آن هدف اعلی و نهایی؛ یعنی ادای حق بندگی خواهد رسید.(1)
بالأخره در زندگی برای هرکسی روزی این اتفاق میافتد که فرمان خدا را میبیند؛ ولی با عقل کوچک خودش جور درنمیآید و بعد چون دلیلش را نمیفهمد، در عمل به آن چون و چرا میکند و به دنبال توجیههای مختلف میگردد تا به آن فرمان خدا عمل نکند. در طول زندگی این آزمایش برای همه به وجود خواهد آمد؛ اما موفقیت در این آزمون از آنِ کسی است که به حرفهای خدا بدون چون و چرا عمل کند؛ مثل ابراهیم که خدا امتحانش کرد تا ببیند چقدر بنده اوست و تا کجا حاضر است به فرمآن های خدا بیچون و چرا عمل کند و در این آزمون پیروز شد. مدرسه ابتدایی و نفهمیدن مسائل دبیرستان هم
1) . بیانات مقام معظم رهبری در دیدار جمعی از فرماندهان سپاه، 29/6/1373.
پاسخش ساده است. لازم است انسان برای فهمیدن برخی مسائل، فهم و سوادش را بیشتر کند و به حدی برسد که بتواند آن مسائل را درک کند. اگر در مسیر بندگی هم با مطالعات دینی و عملکردن به دستورات خداوند و... عقلمان را رشد دهیم، دیگر دستورهای خدا برایمان عجیب نیست و کمکم میشویم بنده واقعی و حتی اگر دلیل چیزی را هم نفهمیم، به دکترمان، به خدایمان اعتماد داریم و میدانیم کاری بر خلاف سلامتی و رستگاری ما از ما نمیخواهد و هر دستوری که میدهد، نفعش برای خودمان است. کاش به اندازهای که به دکتری که مخلوق خداست، اعتماد داریم، به دکتر اصلی مان که خدا باشد هم اعتماد داشته باشیم و به دستورهایش بیچون و چرا عمل کنیم، آن وقت است که خدا نیز خشنود خواهد شد وخشنودی خدا یعنی برکت تمام عیار
امام رضا میفرمایند:
وَاعْلَمُوا أَنَّ رَأْسَ طَاعَةِاللهِ سُبْحَانَهُ التَّسْلِیمُ لِمَا عَقَلْنَاهُ وَ مَا لَمْ نَعْقِلْهُ ... وَ إِنَّمَا امْتَحَنَاللهُ عَزَّوَجَلَّ النَّاسَ بِطَاعَتِهِ لِمَا عَقَلُوهُ وَ مَا لَمْ یعْقِلُوهُ إِیجَاباً لِلْحُجَّةِ وَ قطعاً لِلشُّبْهَة.
بدان که سرچشمه اطاعت و فرمانبرداری از خداوند این است که ما تسلیم بدون قید و شرط خدا باشیم؛ چه در اموری که
عقل، آن ها را درک میکند و چه اموری که عقل آن ها را درک نمیکند ... همانا خداوند مردم را به اطاعت و فرمانبرداری خود آزمایش میکند؛ خواه چیزی که با آن آزمایش میشوند برای آنان قابل فهم باشد، خواه نباشد و هدف آزمایش این است که حجت خداوند بر مردم الزامآور باشد و شبههای در اطاعت و عدم اطاعت از خداوند باقی نماند.(1)
واقعاً بیانصافی است در عمل به دستور پزشکی که بنده خداست، چون و چرا نمیکنیم و دستوراتش را عمل میکنیم،ولی در عمل به دستورات خالق و خدای همان دکتر و کسی که تمام عالم و کائنات از اوست، چون و چرا میکنیم؛ چرا باید حجاب داشت؟ چرا باید نماز بخوانم؟ چرا ارث اینگونه است؟ چرا هر نوع موسیقی حلال نیست؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ بیانصافی نیست؟! کسی نمیگوید سئوال نشود، تحقیق نشود، بحث نشود، خیر ... همه این ها لازم است؛ اما در مقام عمل باید عبد بود و وقت عمل که رسید، همه این ها را کنار گذاشت. حالا فرمول بندگی میشود این:
1) . بحارالأنوار، ج75، ص348.
شناسایی فرمان خدا + عملکردن به فرمان، بدون چون و چرا = بندگی
این فرمول یعنی اول باید حواسمان باشد که خدا چه میگوید و از ما چه میخواهد، بعد جایی که فهمیدیم خدا فرمانی داده است، حتی اگر دلیلش را نفهمیدیم، چون و چرا نکنیم و بدون تردید فرمان خدا را عمل کنیم؛ اگر چنین باشد، میشود بندگی!
حالا چشمانتان را ببندید و زندگیتان را تصور کنید؛ در حالی که به فرمول بندگی عمل میکنید، چه تغییری در آن مشاهده میکنید؟ اگر همه مردم از فرمول بندگی استفاده میکردند، چه میشد؟
تصویر
تصویر
جهان را در نظر بگیرد؛ اگر ما از آن حذف شویم، چه اتفاقی میافتد؟ یک حذف مرموز، شاید مثل کسانی که در قصهها و فیلمها لباس نامرئی به تن میکنند. آن ها خیلی جالب میشوند و زندگی جالبی دارند. هرکاری که انجام دهند، کسی آن ها را نمیبیند؛ مثلاً یک لیوان آب را از جایی برمیدارند؛ ولی کسی نمیبیند آن ها این لیوان را برداشتهاند. رانندگی میکنند و کسی نمیفهمد راننده کیست. حتی میتوانند سر چهارراه اگر پشت چراغ قرمز توقف کردند، به برخی آدمهای مستحقی که شاید سر چهارراه ایستادهاند {و واقعاً مستحقاند} کمک بکنند و کسی آن ها را نبیند. چقدر جالب میشود اگر آدم بتواند این لباس نامرئیکننده را به دست بیاورد. نامرئیشدن فرمول دارد و بهتر است از این فرمول در سحرها استفاده کنید.
«ما» + «یک لباس نامرئیکننده» = «اخلاص»
آدمها در زندگیشان زیاد با این مسئله مواجه میشوند که دیگران و خودشان برایشان مهم میشوند،یعنی مثلاً وقتی میخواهند کار خوبی را انجام بدهند، ته دلشان با خود میگویند چه خوب میشود دیگران هم این را بفهمند. یا اینکه گاهی وقت ها از قصد جلوی دیگران کار خوبی را انجام میدهند تا آن ها ببینند یا حتی گاهی با اینکه هیچکس هم وجود ندارد که آن ها را ببیند؛ ولی کار را برای خودشان و دل خودشان انجام میدهند، نه خدا و خوشا به حال کسی که کارش فقط برای خدا باشد.
امام رضا میفرمایند:
طُوبَی لِمَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ الْعِبَادَةَ وَالدُّعَاءَ.
خوشا به حال کسی که عبادت و نیایشش را فقط برای خدا انجام میدهد.(1)
باید جهان را در نظر بگیریم با تمام موجوداتش، بعد خودمان را به وسیله یک لباس نامرئیکننده از جهان حذف کنیم و فکر کنیم اصلاً وجود نداریم و نیستیم. آن وقت آیا با این تصور، میشود کاری را برای غیرخدا انجام داد؟! لباس نامرئیکننده مانع میشود از اینکه کسی جز خدا ما را ببیند و دقیقاً تنها گروهی که شیطان نمیتواند به آن ها نفوذ کند و گمراهشان کند،
1) . اصول کافی، ج2، ص16.
همین انسان هایی هستند که لباس نامرئی به تن دارند و با اخلاص هستند.
لَأُغْوِینَّهُمْ أَجْمَعینَ، إِلاَّ عِبادَک مِنْهُمُ الْمُخْلَصینَ.
«شیطان گفت: پروردگارا» همه انسان ها را گمراه خواهم کرد، مگر بندگان مخلصت را.(1)
اما بهتر است از این فرمول در سحر استفاده شود؛ چون سحر مال آدمهای مخلص است. در سحر است که حرفهای درِ گوشی با خدا میچسبد و در سحر است که خدا یک نگاه دیگر به آدم میکند؛ به قول بعضیها: «سحرها سر خدا خلوتتر است و بیشتر تحویل میگیرد» و البته که خدا همیشه تحویل میگیرد و این قطعاً شوخی است؛ ولی نگاهش به کسانی که در سحر مشغول عبادتاند، ویژه است و بهترین وقت برای عبادت خداوند، سحرهاست.(2)
خالصبودن عبادت و خالصبودن عمل، این است که برای خدا باشد. در بین مردم متأسفانه خیلی رایج است که کارهای خوب خودشان را بر زبان بیاورند و بگویند. کأنّه توجه ندارند که نباید کار نیک را به زبان آورد ... بسیاری از عبادات یا اغلب عبادات، آن روابطی که بین خود انسان و خداست (ذکر، توجه، دعا، نافله، شبزندهداری، سحرخیزی، احسان و کارهای نیک) باید بین خود انسان و خدا بماند. مبادا انسان به خاطر اینکه دیگران ببینند، کاری را انجام دهد!(1)
1) . بیانات مقام معظم رهبری در نخستین روز ماه مبارک رمضان، 4/12/1371.
تصویر
تصویر
چند مثال بزنم؟ مثلاً دوستم شلوار آبی را زیبا میداند و دوست دارد که از شلوار آبی استفاده کند؛ ولی برادرم بیشتر به شلوار پارچهای ساده مشکی علاقمند است و دوست دارد از شلوار مشکی پارچهای ساده استفاده کند. همسرم دوست دارد عیدهای نوروز مسافرت برود جنوب و جنوب را برای مسافرت رفتنش در عید زیبا میداند؛ ولی یکی از دوستانم فقط در صورتی از عید نوروزش لذت میبرد که به شرق و روستای پدریاش برود و... .
به آدمها که دقت کنیم، پُر هستند از تفاوتها. یک نفر با سلایقی خاص چیزی را زیبا میداند که فرد دیگری با سلیقهای متفاوت، همان چیز را اصلاً زیبا نمیداند که هیچ، از آن متنفر هم هست!
کاری به این تفاوت سلیقهها فعلاً نداریم؛ ولی چیزی که هست، این است که قطعاً به دنبال زیباییبودن خوب است؛ اینکه انسان بگردد و زیبایی حقیقی را هم در ظاهر و هم در باطن پیدا کند و استفاده، قطعاً یک کار پسندیده است و در پسندیدهبودن و درستبودن این کار هرگز نباید شک کرد.
یکی از خلقیات خوب، زیباییطلبی است؛ یعنی به دنبال زیباییبودن، زندگی را زیباکردن؛ هم ظاهر زندگی را و هم باطن زندگی را.(1)
به زندگیهایمان هم که دقت کنیم، هر روزمان پُر است از سئوالهای ریز و درشت. برای مسافرت چه کنیم و کجا برویم؟ اگر مهمانی در پیش داریم، برای آن مهمانی چه لباسی بپوشیم؟ در اداره با همکارانمان چگونه رفتار کنیم؟ درس چه بخوانیم و چه رشته و زمینهای را برای ادامه تحصیل انتخاب کنیم؟ چگونه ازدواج کنیم و ملاکهایمان برای ازدواج چه باشد؟ و... .
این جوان هایی که تازه نامزد کردهاند را دیدهاید؟ آن دستهای که در دلدادگی آنقدر مشخص - بخوانید تابلو - هستند که از فاصله چند کیلومتری هم قابل تشخیص اند!
همان هفتههای اول هرچیزی از رفتار و ظاهرشان که قابل تغییر باشد، طبق میل طرف مقابلشان تغییر می دهند مثلاً نگاه میکنند طرف مقابل از چه لباسی خوشش میآید، همان لباس را میپوشند. نگاه میکنند طرف مقابلشان کجا را برای تفریح دوست دارد، همانجا را برای
1) . بیانات مقام معظم رهبری در دیدار مسئولان سازمان صداوسیما، 11/9/۱۳۸۳.
گشت و گذار انتخاب میکنند و... .
زیاد بهشان نخندید! این رفتارشان یک قانون است. وقتی کسی را دوست داریم، سعی میکنیم طبق نظراو عمل کنیم. عاشق و دوستدار اگر واقعی باشد، آن کاری را میکند که معشوق و دلدارش دوست دارد؛ یعنی زیباییشناسیاش میشود هرچیزی که معشوق زیبا بداند؛ آنگونه رفتار میکند که معشوقش میپسندد، آن چیزی را دوست دارد که معشوقش دوست دارد و حتی آن لباسی را به تن میکند و چیزی را میخورد که معشوقش میپسندد. تمام چشمش میشود معشوق ... عملش میشود معشوق و هرچه را معشوق زیبا بداند، عاشق هم همان را زیبا میداند. حالا میتواند آن چیزهایی که عاشق زیبا میداند، واقعاً چیزهای خوبی باشند و میشود نباشند، میشود برای عاشقی به خاطر علاقه معشوقش، علاقه به شهوات دنیا زیبا باشد و میشود برای عاشقی به خاطر علاقه به معشوقش، علاقه به شهوات دنیا زیبا نباشد.
وَالَّذینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ.
و کسانی که به خدا ایمان آوردهاند، نسبت به او محبت شدید دارند.(1)
1) . بقره: 165.
حالا میخواهیم به شما پیشنهاد بازیگری بدهیم؛ کلیات فیلم نامه و فرمولش را میگوییم، باقیاش به عهده خودتان، قبول؟
فرض کنید عاشق فردی هستید و در امور مختلف زندگی قرار میگیرید؛ در خرید، در پوشش، در خوراک، در تعامل با دیگران و... . بعد باید مانند همان نامزدها که از چند کیلومتری قابل تشخیصاند، باشید و هرچه معشوقتان زیبا دید، همان را انجام دهید. بعضیهاتان ذهننتان رفته سمت اینکه شخصیت مقابلتان کیست! حتماً هم دوست دارید یکی از بازیگران معروف مقابلتان باشد که بتوانید از عهده مسئولیت سنگین بازیکردن در نقش یک عاشق، به خوبی برآیید! ایرادی ندارد، بازیگر مقابل شما عبارت است از:معشوق = خدا
زیاد به شخصیت مقابلتان فکر نکنید! مهم نیست! حالا که بازیگر مقابلتان مشخص شد، در این بازیگریتان از فرمول زیر پیروی کنید:
«آیا خدا + کاری که میخواهید انجام دهید + را زیبا میداند؟»
ازاین فرمول را در هر مسئله ریز و درشتی که برایتان پیش میآید، استفاده کنید.
«آیا خدا ملاکهایم برای ازدواج را زیبا میداند؟»، «آیا خدا تعطیلات،رفتن به جنگل را زیبا میداند؟»، «آیا خدا موسیقی پاپ را زیبا میداند؟» و... . وقتی قرار است نقش عاشق را بازی کنید، باید مدام از خودتان بپرسید: آیا این کاری که میکنم، مطابق میل معشوقم هست؟ معشوقم این کار را زیبا میداند؟ از تصمیمم خوشحال میشود؟ عملی که انجام میدهم، مطابق میلش هست؟ و... .
بنده واقعی کسی است که زیباییشناسیاش با خدایش یکی باشد و عالم را همانگونه ببیند که خدایش دوست دارد؛ یعنی مثلاً حتی اگر میداند خدا فرش زیر پایش را زردرنگ میپسندد، او هم همان را بپسندد. باور کنیم زیباییشناسی عاشقانه در همین جزئیات زندگی هم جاری است. این جزئیات است که کل زندگی را نقش میکند.
حالا دیگر شما را با طرف نقش مقابلتان تنها میگذاریم تا حسابی برای بازیکردن حس بگیرید.
امام رضا میفرمایند:
کونُوا زَیناً وَ لَاتَکونُوا شَیناً.
مایه زینت و زیبایی باشید و نه مایه ننگ و زشتی.(1)
1) . بحارالأنوار، ج75، ص348.
تصویر
تصویر
آدمها پُر اند از حاجت و درخواست؛ این جزو خصوصیات زندگی اجتماعی آدمی است که آدمها برای رفع احتیاجاتشان، به یکدیگر نیازمند هستند و از یکدیگر درخواستهای گوناگونی دارند.
گاهی وقت ها انسان میداند یک چیزی برایش مفید است و آن را از دیگری درخواست میکند، یک وقت هایی هم هست نتیجه و نهایت کارش را نمیداند؛ یعنی پیش خودش فکر میکند اگر فلان درخواست را داشته باشد، برایش خوب است؛ اما اینکه واقعاً رسیدن به آن درخواست در آینده به نفعش خواهد بود یا نه ، نمیداند!
«خدایا آن خانه 75 متری را برایم جور کن!»، «خدایا من حتماً باید مهندسی برق قبول بشوم، آرزویم را برآورده کن!»، «خدایا به دل این رئیس بینداز مرا بگذارد معاون اداره!»، «خدایا کاری کن مادرم راضی بشود با همین کسی که دوست دارم، ازدواج کنم!» و... .
آیا یقین دارد رسیدن به آن خانه برایش خوب است؟ آیا یقین دارد اگر مهندسی برق قبول بشود، عاقبت بهتری دارد؟ آیا یقین دارد اگر معاون اداره بشود، برایش خوب است و به گناه کشیده نمیشود؟
آیا یقین دارد اگر با همان مورد ازدواج کند، در آینده خوشبخت خواهد شد؟!
هیچ انسانی نمیتواند نسبت به خودش و وضعیت و اتفاقاتی که برایش در آینده خواهد افتاد، یقین داشته باشد، برای همین قطعاً پاسخ سئوالات بالا «خیر» است.
برخی انسآن ها اگر دست خودشان بود، قلم تقدیر را از خدا میگرفتند و خودشان هرچیزی که فکر میکردند برایشان خوب است را در تقدیرشان مینوشتند. مشکل اینجاست در آینده وقتی میدیدند خواستههایشان به نفع آخرتشان نبوده است، خودشان را مقصر نمیدانند، به خدا میگویند: «تو که میدانستی به ضرر ماست، چرا خواستهمان را برآورده کردی؟!»
گاهی هرچه انسان دعا میکند، مستجاب نمیشود. علت چیست؟ روایات دینی، این مشکل را برای ما حل کردهاند؛ مثلاً در روایات آمده است اگر شرایط دعا وجود نداشته باشد، دعا مستجاب نمیشود. بالأخره دعا هم شرایطی دارد.(1)
روش دعاکردن و چگونگی خواستن از خداوند را نیز باید از خود دین
1) . بیانات مقام معظم رهبری در خطبه های نمازجمعه، 28/11/1373.
آموخت،(1)برای همین است که فرمول دعاکردن اینونه است:
«خدایا اگر + خواستهام + خیر و صلاحم هست + آن را به من بده!»
یعنی باید گفت: خدایا اگر خرید آن خانه 75 متری (= خواستهام) به خیر و صلاحم هست، آن را به من بده! خدایا اگر تحصیل در رشته مهندسی برق (= خواستهام) به خیر و صلاحم هست، آن را به من بده! خدایا اگر معاون ادارهشدن (= خواستهام) خیر و صلاحم هست، آن را به من بده! و... :
قالَ یا نُوحُ إِنَّهُ لَیسَ مِنْ أَهْلِک إِنَّهُ عَمَلٌ غَیرُ صالِحٍ فَلا تَسْئَلْنِ ما لَیسَ لَک بِهِ عِلْمٌ إِنِّی أَعِظُک أَنْ تَکونَ مِنَالْجاهِلینَ.
خدا فرمود: ای نوح! او از کسان تو که وعده نجات آنان به تو داده شده، نیست. خانواده تو به شرط اینکه صالح باشند، نجات مییابند. پسر تو زشتکردار است؛ پس مبادا آنچه را بدان علم نداری، از من بخواهی. من تو را پند میدهم که مبادا از جاهلان گردی.(2)
به نظر میرسد عاقلانهترین کار و عالمانهترین کار این است که قلم تقدیر را به دست صاحبش برگردانیم و بگذاریم خودش برایمان نقش کند هرچه که به خیر و صلاحمان است. این بهترین درخواست عالمانه از خداست. بگذاریم خدا هرچه خودش صلاح میداند، برای ما بنویسد. بگذاریم خدا هرچه را که میداند برای ما خوب است، به ما بدهد و بگذاریم خدا صدایمان را بیشتر و بیشتر بشنود و از دعاکردن هم خسته نشویم. شاید کسی شنیدن نجوای ما و حرفهایمان را دوست داشته باشد، شاید کسی از شوق شنیدن صدایمان، در اجابت دعاهایمان تأخیر میاندازد؛ کسی چه میداند؟!
امام رضا میفرماید:
إِنَّالله یؤَخِّرُ إِجابَةَ الْمُؤْمِنِ شَوْقا إلی دُعائِهِ وَیقُولُ: صَوتٌ اُحِبُّ أَنْ أَسْمَعَهُ، وَیعَجِّلُ إجابَةَ دُعاءِ الْمُنافِقِ وَیقُولُ: صَوْتٌ
أَکرَهُ سَماعَهُ.
خداوند اجابت دعای مؤمن را به شوق [شنیدن] دعایش به تأخیر میاندازد و میگوید: «صدایی است که دوست دارم آن را بشنوم» و در اجابت دعای منافق عجله میکند و میگوید: «صدایی است که از شنیدنش بدم میآید».(1)
1) . فقهالرضا، ص345.
تصویر
تصویر
ما آدمها در طول زندگی بارها به جایی میرسیم که گیج میشویم و نمیدانیم چه باید بکنیم و وظیفه چیست؟ مثلاً فردی شک میکند وظیفهاش این است که درس بخواند یا برود بجنگد؟ اگر وظیفهاش درسخواندن است، چه رشتهای باید درس بخواند؟ اگر در میانه درسخواندن، مادرش مریض شد، دیگر وظیفهاش درسخواندن نیست و باید به مادر برسد؟ از کجا باید بفهمد در هر دروهای وظیفهاش چیست؟!
«شهید چمران در» آن دانشگاهی که در کشور ایالات متحده امریکا مشغول درسهای سطوح عالی بوده ... یکی از دو نفرِ برترین آن دانشگاه و آن بخش و آن رشته محسوب میشده ... آن وقت سطح ایمان عاشقانه این دانشمند آنچنان بود که نام و نان و مقام و عنوان و آینده دنیاییِ به ظاهر عاقلانه را رها کرد و رفت در کنار جناب امام موسی صدر در لبنان و مشغول فعالیتهای جهادی شد ... از اول انقلاب هم در عرصههای حساس حضور داشت. رفت کردستان و در جنگهایی که در آنجا بود،
حضور فعال داشت؛ بعد آمد تهران و وزیر دفاع شد؛ بعد که جنگ شروع شد، وزارت و بقیه مناصب دولتی و مقامات را کنار گذاشت و آمد اهواز، جنگید و ایستاد تا در 31 خرداد سال 1360 به شهادت رسید.(1)
پیداکردن وظیفه، همان نقشه گنج است. اگر کسی وظیفهاش را بداند، میداند باید طبق نقشه گنج از چه مسیری عبور کند تا به گنج برسد؛ گنج همان رضایت خداست؛ یعنی انسان میخواهد بداند وظیفهاش چیست تا با عمل به آن وظیفه، رضایت خدا را به دست بیاورد. آدم وقتی نقشه گنجش را پیدا میکند، نوع زندگیاش تغییر میکند؛ یعنی به دنبال وظیفهبودن و وظیفه را پیداکردن، در دلش نوعی از زندگی نهفته است؛ مثل شهید چمران، روزی وظیفهاش را در این میدید و نقشه گنجش میگفت که باید درس بخواند و دکتری فیزیک پلاسما، روزی دیگر نقشه گنج و وظیفهاش را در لبنان و جنگ با اسرائیل میدید و سرآخر هم در ستاد جنگهای نامظنم جنگ ایران و عراق و شهادت!
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلاَّ لِیعْبُدُون.
جن و انس را نیافریدم، جز برای اینکه مرا عبادت کنند.(2)
نقشه اصلی و هدف از همه کارهایمان عبادت است و عبادت برای هرکس، روشی خاص میتواند داشته باشد؛ یکی با درسخواندن و دیگری با پرستاری از مادر. اگر چمران نمیرفت امریکا، اگر بعدش وظیفهاش را در جنگ با اسرائیل نمیدید و بعد هم در ستاد جنگهای نامنظم جنگ ایران و عراق، اساساً به گنجش که شهادت باشد، نمیرسید! پس فهمیدن این وظیفه و پیداکردن این نقشه گنج، خیلی مهم است؛ برای همین فرمولش را پیدا کردیم و این فرمول کمک میکند تا نقشه گنجمان را راحتتر پیدا کنیم:
«تو» + استعدادها و علایق + شرایط اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و... = وظیفهات = نقشه گنج
خداوند براساس استعدادهایی که به انسان میدهد، او را بازخواست میکند. وقتی خدا در وجود آدمی استعدادی قرار میدهد، در قبال آن انسان را هم مسئول میداند که از آن استعداد در جهت اهداف الهی استفاده کند؛ بعد این استعداد و دانستنش به تنهایی کافی نیست. این
شرایط سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و... است که مکمل استعداد میشود برای پیداکردن وظیفه و نقشه گنج. لزوماً هرچیزی که انسان درون آن استعداد داشت، نقشه گنج نیست! گاهی وقتها شرایط سیاسی ایجاب میکند فردی درس را رها کند، برود به جنگ! گاهی شرایط فرهنگی ایجاب میکند فردی رشته مهندسی و پزشکی را رها کند و برود رسانه بخواند، در حالی که میتوانست پزشک و مهندس خوبی بشود. گاهی شرایط خانوادگی باعث میشود فردی کارش رها کند و به پرستاری از پدر و مادر مریضش بپردازد، در صورتی که اگر به کارش ادامه میداد، در آن کار جزء موفقترین انسآن ها میشد. مهم این است که در برابر اوامر الهی تسلیم باشیم؛ حتی اگر عقلمان درک نکند. مهم این است که حتی اگر دلیل اوامر خداوند را نمیفهمیم، به آن عمل کنیم! تسلیم، بدون چون و چراکردن.
امام رضا میفرمایند:
شِیعَتُنَا الْمُسَلِّمُونَ لِأَمْرِنَا الْآخِذُونَ بِقَوْلِنَا الْمُخَالِفُونَ لِأَعْدَائِنَا فَمَنْ لَمْ یکنْ کذَلِک فَلَیسَ مِنَّا.
شیعیان ما کسانیاند که در برابر امر و نهی ما تسلیم باشند و هرکه چنین نباشد، از ما نیست.(1)
1) . وسائلالشیعه، ج27، ص117.
سخت است! عملکردن سخت است و حرفزدن آسان؛ اما هرکس وقتی وجدانش را بگذارد روبهرویش و از خودش سئوال کند، میفهمد وظیفهاش چیست. وظیفهها با توجه به روزگار مثل مسافری میماند که مقصدش مشهد است و روزی از مسیر قم و تهران راه مشهد پیش میگیرد و روزی متوجه میشود باید از مسیر یزد به مشهد برود. همه این راهها انتهایش یک چیز است؛ مشهد. انتهای مسیر به یک جا ختم میشود؛ ولی مسیرها مختلف هستند؛
دعا کنیم که مسیرمان را درست انتخاب کنیم.
حالا می دانی که باید همه چیز را از خدا بدانی و خود را هیچ ندانی و "من" نباشی . حالا می دانی که دراین عالم اصل خداست و هر چه می کنی باید فقط برای خدا باشد و می دانی که باید بنده باشی و بندگی یعنی انجام دادن کارها و دستورات خدا بدون چون و چرا . حالا دعا که می کنی در دعاهایت از خدا می خواهی هر چه را خیر و صلاح است برایت مقدر کند نه آنچه که تو فکر می کنی صلاح است و ...
" به رنگ خدا" تمام ی شود و "تو" می مانی و عمل کردن به چیزهایی که در این دفتر یاد گرفته ای.
دعا از منظررهبر انقلاب . علیرضا برازش ، انتشارات انقلاب اسلامی
آزادی معنوی . مرتضی مطهری، انتشارات صدرا
پرسمان رضوی جلد 7. سبک زندگی{منشور زندگی در منظر امام رضا علیه السلام} معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی
چرا دعایم مستجاب نمی شود ؟ مجموعه رهنما ج 98 .عبدالله محمدی ،معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی
شهرخدا. علیرضا پناهیان ،انتشرات بیان معنوی
تصویر
تصویر