ghaemiyeh.com
سرشناسه:آقائی، محمدرضا، ۱۳۴۶ -
عنوان و نام پدیدآور:انسانشناسی فرهنگی با رویکرد تبلیغ بینالملل [کتاب]/ محمدرضا آقائی.
مشخصات نشر:قم : مرکز بینالمللی ترجمه و نشرالمصطفی(ص)، ۱۴۳۵ ق.= ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهری:۳۱۲ ص.: جدول.
فروست:پژوهشگاه بینالمللیالمصطفی صلیالله علیه و آله؛ ۱۷۹.
شابک:۱۰۵۰۰۰ ریال:978-964-195-716-4 ؛ ۱۴۵۰۰۰ ریال(چاپ دوم)
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:چاپ دوم: ۱۳۹۳(فیپا).
یادداشت:کتابنامه: ص. [۳۰۷]- ۳۱۲؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع:انسانشناسی
موضوع:فرهنگ
شناسه افزوده:جامعة المصطفی(ص) العالمیة. مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص)
رده بندی کنگره:GN۲۵/آ۷الف۸ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی:۳۰۱/۰۱
شماره کتابشناسی ملی: ۳۲۳۱۳۷۲
بسم الله الرحمن الرحیم
انسانشناسی فرهنگی با رویکرد تبلیغ بینالملل
محمدرضا آقائی
تحولات اجتماعی و مقتضیات نوپدید دانشها و پدیدآمدن دانشهای نو، نیازهایی را به وجود آورده که پاسخگویی به آن ایجاد رشتههای تحصیلی جدید و تربیت چهرههای متخصص را ضروری مینماید. ازاینرو کتابهای آموزشی نیز باید با توجه به این دگرگونیها تألیف شود.
جهانیشدن و گسترش سلطه فرهنگی غرب در سایه رسانههای فرهنگی و ارتباطی اقتضا دارد که دانشپژوهان و علاقهمندان به این مباحث با اندیشههای بلند و ارزشهای متعالی آشنا شوند و این مهم با ایجاد رشتههای تخصصی، تولید متون جدید و غنی، گسترش دامنه آموزشو تربیت سازمانیافته دانشجویان به سرانجام خواهد رسید. این فرایند گاه در پرداختن به مباحث بنیادین و تدوین متون تخصصی تعریف میشود و گاه در نگارش بحثهای علمی، اما نهچندان پیچیده و تخصصی به ظهور میرسد.
از طرفی بالندگی مراکز آموزشی در گرو نظام آموزشی منسجم، قانونمند و پویاست. بازنگری در متنها و شیوههای آموزشی و بهروز کردن آنها نیز این انسجام و پویایی و در نتیجه نشاط علمی مراکز آموزشی را در پی دارد.
در این بستر، حوزههای علوم دینی به برکت انقلاب شکوهمند اسلامی، سالیانی است که در اندیشه اصلاح ساختار آموزشی و بازنگری متون درسیاند.
«جامعة المصطفی(صلی الله علیه و آله) العالمیة» به عنوان بخشی از این مجموعه که رسالت بزرگ تعلیم و تربیت طلاب غیر ایرانی را بر عهده دارد، تألیف متون درسی مناسب را سرلوحه تلاش قرار داده و تدوین و نشر متون درسی در موضوعات گوناگون علوم دینی، حاصل این فرایند است.
«مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(صلی الله علیه و آله)» با قدردانی و سپاس از فاضل ارجمند جناب آقای محمدرضا آقائی مؤلف کتاب انسانشناسی فرهنگی «با رویکرد تبلیغ بینالملل» و تمام عزیزانی که در تولید این اثر همیاری و همفکری داشتهاند, آن را به جویندگان فرهنگ و اندیشه ناب اسلامی تقدیم میکند.
مرکز بینالمللی
ترجمه و نشر المصطفی(صلی الله علیه و آله)
حقیقت مداری اصیلترین و زیباترین راز هستی و حقیقتطلبی ماندگارترین و برترین گرایش آدمی است.
داستان پر رمز و راز حقیقتجویی بشر، سرشار از هنرنماییمؤمنان، مجاهدان و عالمانی است که با تمسک و پایبندی به حقیقت بیمنتها، درمصاف بین حق و باطل، سربلندی و شرافت ذاتی حق را نمایان ساختهاند و در این میان، چه درخشندگی چشمنوازی در اسلام عزیز است که علم را، به ذات خود، شرافتمند و فخیم دانسته و از باب تا محراب کائنات را سراسر علم و عالم و معلوم مینمایاند و در مکتب آن، جز اولو العلم و راسخان در مسیر طلب دانش، کسی را توان دستیابی به گنجینههای حکمت نیست.
علم برخاسته از وجدان پاک و عقل سلیم، در پرتو انوار آسمانی وحی، هم به فرد کمال انسانی، عظمت روحی و رشد معنوی میبخشد و فکر،اندیشه و خیال او را به پرواز درمیآورد و هم جامعه را سمت و سویی سعادتمندانه بخشیده و آن را به جامعهای متمدن و پیشرو متحول میکند. بیتوجهی و یا کوته فکری است اگر فرد و جامعهای به دنبال عزت، استقلال، هویت، امنیت، سعادت
و سربلندی مادی و معنوی باشند اما آن را در صراطی غیر از حقیقتطلبی، علم اندوزی و حکمت مداری الهی طلب نمایند.
انقلاب سراسر نور اسلامی ایران که داعیه جهانیسازی کلمة الله و برپایی تمدن جهانی اسلام را داشته و فروپاشی و افول تمدنهای پوشالی غرب و شرق را به نظاره نشسته است، با اندیشه فقاهتی در اداره حکومت و نظریه مترقی «ولایت فقیه»، طرازی از مسئولیتها و مأموریتهای حوزههای علمیه و روحانیت را عرضه نمود که امید و نشاط را نه تنها در شیعیان و مسلمانان،بلکه در دل تمامی آزادیخواهان و حقطلبان سراسر جهان زنده ساخت.
در این راستا، رهبر فرزانه انقلاب(مدظله) با عزمی مصمم و با تمامی توان، همچون پیر و مراد خود خمینی کبیر&، در صحنه حاضر شده و با تأکید بر اهمیت و فوریت این حرکت فراگیر و بیوقفه، همه توانمندیها و ارادهها را جهت تحقق جنبش نرمافزاری و نهضت تولید علم و تحول در علوم انسانی و نیز یافتن راههای میانبر و دانشافزا راهبری و رصد میکنند.
جامعة المصطفی(صلی الله علیه و آله) العالمیة، نمادی درخشان از این رسالت جهانی و همت بینالمللی انقلاب اسلامی است که بار مسئولیت تربیت مجتهدان، عالمان، محققان، متخصصان، مدرسان، مبلغان، مترجمان،مربیان و مدیران پارسا،متعهد و زمانشناس را بر دوش داشته و با تبیین، تولید و تعمیق اندیشه دینی و قرآنی و گسترش مبانی و معارف اسلامی، به نشر و ترویج اسلام ناب محمدی(صلی الله علیه و آله) و معارف بلند و تابناک مکتب اهل بیت(علیهم السلام) جامه تحقق میپوشاند.
پژوهشگاه بینالمللی المصطفی(صلی الله علیه و آله) نیز که مهمترین و گستردهترین مجموعه پژوهشی المصطفی(صلی الله علیه و آله) است، بومیسازی و بازتولید اندیشه دینی معاصر، متناسب
با نیازها و اقتضائات عرصه بینالملل، تبیین، تولید و تعمیق اندیشه دینی، گشودن افقهای جدید فکری و معرفتی در دنیای معاصر، پاسخگویی به مسائل و شبهات فکری و معرفتی مخاطبان و تأمین و تدوین متون و منابع درسی و کمکدرسی، بهویژه با رویکرد اسلامیسازی علوم و پشتیبانی علمی از فعالیتهای سازمانی المصطفی(صلی الله علیه و آله) را از جمله مأموریتها و تکالیف خود میداند
اثر علمی پیش روی نیز که به همت مؤلف محترم جناب آقای محمدرضا آقائی برای دوره کارشناسی ارشد رشته تبلیغ و ارتباطات و اهداف و برنامههای تبلیغی در حوزه بینالملل تهیه و تدوین شده است، در چارچوب همین اهداف و برنامههای پژوهشگاه و مبتنی بر نیازسنجیهای صورت گرفته، تدوین و برای استفاده خوانندگان محترم تقدیم شده است.
در پایان لازم است ضمن ارج نهادن به تلاشهای خالصانه مؤلف محترم، از کلیه دستاندرکاران محترم آمادهسازی و انتشار این اثر ارزشمند، بویژه همکاران محترم مرکز بینالمللی نشر و ترجمه المصطفی(صلی الله علیه و آله) و همه عزیزانی که به نحوی در تدوین و انتشار آن نقش داشتهاند، قدردانی و تشکر نماییم و از خداوند متعال برای ایشان و همه خادمان عرصه تبلیغ و نشر مفاهیم و معارف دینی، آرزوی بهروزی، موفقیت و سعادت نماییم.
با احترام
پژوهشگاه بین المللی المصطفی(صلی الله علیه و آله)
پیشگفتار 19
مقدمه 23
بخش اول: رهیافت مفهومی و روششناختی
قلمرو مطالعات انسانشناسی 33
الف) انسانشناسی زیستی 34
ب) باستانشناسی 35
ج) انسانشناسی زبانشناختی 36
د) انسانشناسی فرهنگی 37
الف) قلمرو انسانشناسی فرهنگی 38
ب) تعریف پیشنهادی انسانشناسی فرهنگی 40
ج) انسانشناسی و مفاهیم همسو 40
گستره مسئله تحقیق 44
تحقیقات فردی و گروهی 44
روشها و منابع دادهها 45
الف) مشاهده مشارکتی 45
ب) مصاحبه 47
ج) مردمنگاری 47
د) تهیه جدول ثبت دادهها 49
ه) مراجعه به سایر منابع مفید 49
نسبت تحقیقات انسانشناسی فرهنگی و تبلیغ 50
الف) مفهوم تبلیغ 52
ب) رابطه انسانشناسی و تبلیغ 53
ج) فواید و کارکردهای تحقیق در تبلیغ 55
د) ضرورت تغییر در روش سنتی تحقیق 57
بخش دوم: مکاتب و نظریهها در انسانشناسی فرهنگی
اندیشه انسانشناسی در ادیان 64
اندیشه انسان شناسی در قرون وسطا 67
الف) تمدن اسلامی 67
ب) قرون وسطای اروپا 71
رابطه انسانشناسی و استعمار 73
مکاتب و نظریههای قرن نوزدهم 76
الف) مکتب تکاملی 76
ب) مکتب اشاعهگری 79
ج) مکتب کارکردگرایی 79
د) مکتب ساختگرایی 80
محیط شناسی فرهنگی (Cultural Ecology) 86
ماتریالیسم فرهنگی Cultural Materialism) 89
انسانشناسی فمینیستی 92
انسانشناسی شناختی 96
نقد کلی نظریهها 98
بخش سوم: حوزههای مطالعاتی در انسانشناسی فرهنگی
نظام باورها و عقاید دینی 104
مفهوم دین 106
دین و رابطه آن با هنجارها 108
آسیبشناسی فرهنگ دینی 113
الف) آسیبهای مبنایی 114
ب) آسیبهای روبنایی 115
خانواده نهادی اجتماعی 122
نگاه تطبیقی به خانواده در انسانشناسی و منابع اسلامی 124
الف) الگوهای خانواده 124
یکم. قواعد همسرگزینی 125
محرمیت 125
درونهمسری 126
دوم. سرپرست خانواده 128
ب) کارکردهای خانواده 129
یکم. تأمین نیازهای جنسی 130
دوم. تداوم نسل و کنترل آن 131
سوم. اقتصاد خانواده 132
ج) آداب ازدواج 132
نمونه گزارش انسانشناسی 133
نظام سیاسی 141
الف) حاکمیت سیاسی 142
ب) انواع نظامهای سیاسی 143
یکم. دسته 143
دوم. قبیله 143
سوم. سرکردگی 144
چهارم. دولت 145
سیستم حقوقی 146
اقسام حقوق 146
منابع حقوق 148
کارکردهای قانون و مجازات 149
نظام اقتصادی 151
برخی نمونههای انسانشناسی اقتصادی 153
الف) تقسیم کار بر اساس سن و جنس 153
ب) مبادله اقتصادی 156
یکم. بتلاچ 156
دوم. حلقه کولا 156
سوم. بازارهای هفتگی در ایران 157
ج) شیوههای توزیع کالا 157
بخش چهارم: فرهنگ و ویژگیهای آن
8 . مفهومشناسی فرهنگ 163
تعاریف فرهنگ 164
تقسیمبندی کلاکهان از تعاریف فرهنگ 165
الف) تعاریف وصفگرایانه (Descriptive) 165
ب) تعاریف تاریخی (Historic) 167
ج) تعاریف هنجاری (Normative) 167
د) تعاریف روانشناسانه (Phycological) 168
ه) تعاریف ساختاری (Structural) 168
و) تعاریف تکوینی (Genetical) 169
نسبت فرهنگ و تمدن 170
مؤلفههای تمدن 171
تاریخ فرهنگ 172
اکتسابی بودن فرهنگ 175
الف) فرهنگ و جریانهای زیستی 180
ب) اکتسابی بودن فرهنگ و تبلیغ 183
به همآمیختگی فرهنگ 184
تغییرپذیری فرهنگ 190
اصول اشاعه فرهنگی 191
قوممداری (ethnocentrism) 199
آثارمنفی قوممداری 202
نسبیت فرهنگی (Cultural Relativity) 204
آثار مثبت نسبیت فرهنگی 207
ضربه فرهنگ 207
الف) علایم ضربه فرهنگ 210
ب) مراحل رخداد ضربه فرهنگ 212
ج) راههای مقابله با ضربه فرهنگ 213
رابطه ارزش و فرهنگ 219
تبلیغ و تفاوت فرهنگها 222
مقایسه برخی ارزشهای فرهنگی در جهان 223
فردگرایی 224
وقتشناسی 226
تلاش و کوشش 227
نظارت بر طبیعت 228
جوانگرایی 229
رقابتگرایی 231
بخش پنجم: ارتباطات میانفرهنگی
چیستی زبان 240
زبان و زمینههای اجتماعی 241
مهارت زبانی در گستره تبلیغ 247
زبان قارهها در پایان قرن بیستم 256
قاره آسیا 256
قاره اقیانوسیه 257
قاره آفریقا 257
آمریکای شمالی 258
آمریکای لاتین و مجمع الجزایر آنتیل 258
قاره اروپا 259
زبانهای رسمی دنیا 259
تأثیر فرهنگ بر زبان 264
تأثیر زبان بر فرهنگ 264
ارتباط واقعی و مجازی 268
گونههای غیر رسمی ارتباط زبانی 273
الف) زبان عامیانه 273
ب) سخن نیکو 274
ج) ضرب المثل 275
یکم. نمونه مثلهای قرآنی 277
دوم. نمونه مثلهای نهج البلاغه 277
د) درگیری زبانی 279
برخی فواید دیگر فراگیری زبان دوم 280
ماهیت ارتباط غیرکلامی 286
گوناگونی اشارات غیر کلامی 287
الف) وضعیت و حالت بدن 290
ب) اشارات و حرکات دست 295
ج) حالات چهره 298
د) تماس چشمی 299
مشکلات و موانع ارتباط غیرکلامی در عرصه تبلیغ 299
ضمایم 303
جداول زبانهای دنیا 303
جدول تعداد زبانهای دنیا 303
جدول تعداد زبانهای دارای بیش از یک میلیون گویشور 304
جدول زبانهای دارای بیشترین گویش در دنیا 304
جدول زبانهای بین المللی دارای موقعیت برتر 304
فهرست منابع 307
عربی و فارسی 307
منابع انگلیسی 310
(قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُروا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ ) (1)
کتب آسمانی و تاریخ زمینشناسی، دو شاهد بر این واقعیتاند که انسان در زمین موجودی به نسبت تازهوارد، ولی فوقالعاده خلّاق و پیچیده و با ابعاد و زوایای مختلفی است که با دیگر موجودات و مخلوقات الهی تفاوت ماهوی دارد. موجودی که بنا به نقل قرآن کریم، زمانی که خداوند او را خلق کرد به خود تبریک گفت: (فَتَبارَکَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ ) . (2)این موجود از چنان پیچیدگیای برخوردار است که هریک از ابعاد وجودی و زیستی او موضوع رشتههای علمی گردیده است. انسانشناسی نیز از جمله علومی است که به بررسی ابعادی از این موجود پرداخته و در عمل به سمت و سوی مطالعه و دقت نظر در فرهنگ زندگی او گرایش پیدا کرده است.
طی سالهای 1362 تا 1375، یعنی پس از ورود به حوزه علمیه قم، شاگردی اساتید بزرگوار آن دیار، حضور در صحنه تبلیغ و قهراً همراه شدن با
مردم شهر و روستا و نیز آشنایی اجمالی با نیازهای دینی و فرهنگی آنها، این حقیقت را دریافتم که وادی پررنج و مشقت و در عینحال شیرین و فراموشنشدنی تبلیغِ با سوز و گداز، چقدر نیازمند تأمل و تحقیق و بررسی است؛ چه نیازهایی که در فرآیند این مهم، ناشناخته و نادیده انگاشته شده و چه بایدهایی که از دید ما و مسئولان امر مخفی و مغفول مانده است و بالاخره چه موانعی که باعث میشود تا تلاش بسیاری از مبلغان فعال خنثی و ناکارامد شود و کام مردم منتظر معارف ناب، به تلخی گراید. با ورود به عرصه مطالعات حوزه علوم انسانی از جمله جامعهشناسی و در کنار آن تدریس مطالعات مردمشناسی و فرهنگ، این دغدغه بیشتر شد و با حضور در دانشگاه، احساس نیاز به کشف مجهولات در این خصوص فزونی گرفت و بالاخره با ورود به جامعة المصطفی(صلی الله علیه و آله) - مرکز آموزش و پرورش طلاب و دانشجویان غیر ایرانی - موقعیتهای جدیدی از جمله قبول مسئولیت دفتر مطالعات کشورشناسی و سپس مدیریت گروه معارف، تبلیغ و ارتباطات در مؤسسه عالی علوم انسانی و نیز تدریس دروس مردمشناسی و انسانشناسی فرهنگی برای راقم این ستور فراهم آمد و ضرورت پرداختن به این مهم را دو چندان نمود؛ چرا که اکنون باید به فکر و اندیشه تبلیغ در دیگر سو و در بین مردمان سایر فرهنگها بود و حساسیتهای ویژه آن را بهطور جدی مد نظر داشت. هم اکنون اهمیت پرداختن به این موضوع وهمسویی آن با نیازهای جوامع بشری، بیش از پیش آشکار گردیده و نویسنده آن را گمشدهای یافت که میتوان بر اساس آن تصویری روشن از وضعیت روابط فرهنگی ملتها و تأثیر آن بر عقاید، باورها و تأثیر باورها بر آن روابط در عرصه تبلیغ ارایه داد. آنچه دغدغه بود، چگونگی گرایش جهانی به اسلام و بیان اندیشه اهلبیت(علیهم السلام) به عنوان کمربندی اعتقادی با موقعیتی
ژئوپولتیک بود که میتواند ضمن حمایت از تودههای مستضعف، توجه جهانیان را به عنوان صاحب این موقعیت به خود جلب نماید تا بدانجا که سخن از بعد فرهنگی تبلیغ تفکر نبوی و علوی در جهان را به عنوان موضوعی جدید و جذاب در سطح مراکز علمی - فرهنگی و حوزوی مطرح نموده و بر اساس آن، چشمان حقبین را به سوی کارآیی آموزههای اهلبیت(علیهم السلام) به جهان بازگشاید، تلاش بیوقفهای را برای فراگیری آن سامان دهد و امیدهای جدیدی را در این عرصه ایجاد نماید. اکنون، زمانی است که آرزوهای بسیاری از حاملان وحی و دلسوزان هدایت بشر رو به تحقق است و باید از این فرصت گرانبها بهره جست و حضور حقیقت را در سراسر این زمین خاکی به نظاره نشست.
در پایان، پس از حمد و سپاس مجدد پروردگار متعال در توفیق انجام این مهم، لازم میدانم تا مراتب تشکر و سپاس خود را از ریاست محترم جامعة المصطفی العالمیه که با مدیریت هوشمندانه، زمینهساز فضای تأمل و تحقیق در عرصه علوم انسانی و کارامدسازی آن در عرصه تبلیغ شدند، ابراز دارم و از کلیه عزیزانی که حقیر را در شکلگیری این مجموعه یاری رساندند همچنین و کلیه عزیزانی که در اداره کل تدوین متون درسی پژوهشگاه المصطفی، انجام این وظیفه را یاری رسان بودند، تقدیر و تشکر نموده، به ایشان خدا قوت بگویم.
همچنین از کلیه اساتید و دانشپژوهان محترم درخواست دارم تا با بیان ضعفها و موارد لازمالاصلاح، گامی دیگر در ارایه تطبیقی مباحث انسانشناسی فرهنگی در دو گروه جوامع اسلامی و غیر اسلامی و همچنین تدوین مجموعه مطالعات و یافتههای انسانشناسی اندیشمندان مسلمان را
فراهم سازند. همچنان که از مسئولان محترم جامعه المصطفی(صلی الله علیه و آله) انتظار دارم تا با مطالعه این مجموعه، زمینههای تکمیل و مستندتر شدن آن را با فراهم کردن شرایط حضور در مناطقی از این جهان پهناور بهویژه در دو منطقه شرق آسیا و کشورهای آفریقایی تحقق بخشند.
من الله التوفیق و علیه التکلان
محمدرضا آقائی
بهار 1392
مطالعات انسان از بعد فرهنگی از شاهراههایی است که میتوان با استفاده از آن، گامی بلند درعرصه شناخت فرهنگ ملتها برداشت و ضمن بازشناسی تفاوتها و شباهتهای آنها، زمینه پرورش استعدادها را در عرصه پرتلاطم و در عین حال شیرین تبلیغ، به گونهای منطقی و با مدیریت عالمانه، فراهم نمود و تأثیرگذاری بر دیگران را با درجه بالا مشاهده کرد. این دغدغه، زمینه تدوین کتاب حاضر تحت عنوان «انسانشناسی فرهنگی» با تأکید بر تبلیغ در عرصه بین المللی را با راهنمایی اداره تدوین متون درسی در قالب دو واحد درسی فراهم ساخت تا پس از چند دور تدریس در مدارس جامعة المصطفی و سایر مراکز علمی در دو مقطع کارشناسی و کارشناسیارشد، ضمن ارزیابی وتعیین قوتها و ضعفها بهروز رسانی شود.
مباحث کلی کتاب بر پایه مبانی و حوزههای انسانشناسی فرهنگی به طور کلی و نظریهها و موضوعات مربوط به فرهنگ، فرهنگشناسی، زبان و سایر عناوینی که به طور عام در گستره این علم مطرح است، استوار گردیده است. ضمن اینکه به عنصر تبلیغ بهویژه نوع دینی آن در متن مباحث توجه شده است.
کتاب حاضر که مبلغ را یک شهروند متدین، متعهد و عالمی از جان گذشته میداند، ضمن بررسی مسائل مطرح در جریان تبلیغ در عرصه بین الملل درباره فرد مبلغ، جامعه و فرهنگ را مورد بررسی قرار میدهد و نسبت به آن، لحن و بیانی انتقادی نیز دارد. از جمله بر این باور است که هر مبلغی تا زمانی که میپندارد از «فرهنگ ویژه» و «انحصاری» در جهان برخوردار است، در عرصه تبلیغ جهانی و البته بسیاری عرصههای دیگر، ناکام و ناموفق خواهد بود؛ زیرا هر گونه تلاش و کوشش او با مشکل «ناتوانی در برقراری ارتباط» مواجه میشود و آنگاه که ارتباطی برقرار نگردد، «تعامل» و «مبادله»ای هم در عرصه تأثیرگذاری صورت نخواهد گرفت.
قابل توجه اینکه، گرایش به قوممداری، جریانی جهانشمول است که صاحب هر فرهنگی - اعم از اینکه مبلغ باشد یا شهروند - با هر گرایشی آن را فرا میگیرد و بدین طریق، جامعه و نظام ارزشی حاکم بر آن، فرد مزبور را به لحاظ یادگیری وگستردگی فرهنگها به شناخت آن محدود میکند، چنان که همیشه میپندارد که از یک سو فرهنگش بهترین و جامعترین فرهنگها در جهان است و رفتارش نیز پسندیدهترین رفتارها به شمار میآید و هر چه خارج از آن محدوده باشد، نادرست، ناپسند و حداقل مردود است. رویداد تاریخی جنگهای صلیبی میان مسیحیان و مسلمانان در قرون وسطا، مثال گویایی از این یک سونگری است؛ چنان که در توضیحات کتابهای درسی کشورهای غربی درمورد این رویداد، از مسیحیان به عنوان «سربازان یا شرکتکنندگان در جنگهای مذهبی (صلیبی)» یاد شده است؛ در حالی که مسلمانان، به عنوان «متعصبان مذهبی» معرفی شدهاند. (1)
1) (1) . فرارو، 1379، ص14
هدف کتاب، بیان این نکته است که مفاهیم، حوزهها و نگرشهای انسانشناسی فرهنگی چگونه میتواند بر تبلیغ در دو عرصه داخلی و بینالمللی تأثیر مثبت بگذارد؛ البته برای رسیدن به این مهم لازم است تا در برخی از فصول و درسها به اصول و مبانی انسانشناسی فرهنگی، توجه لازم مبذول گردد.
کتاب حاضر به منظور شناخت بعد فرهنگی تبلیغ، رویکرد سه گانه «رویکرد کلی فرهنگ ( تبیین ارتباط میان رویکرد انسانشناسی فرهنگی و تبلیغ دینی)؛ رویکرد روششناسی فرهنگی و کاربرد آن در فعالیت تبلیغی، و شناخت انگارههای ارتباط اعم از کلامی و غیر کلامی» را در قالب پنج فصل و چهارده درس کندوکاو خواهد کرد. در آغاز هر درس، اهداف رفتاری و در پایان آن چکیده، واژههای کلیدی، چند پرسش، چند محور پژوهش و منابعی برای مطالعه بیشتر ارایه شده است.
در فصل نخست با قالب رهیافتی مفهومی و روشی، در قالب دو درس، ضمن بحث از مفاهیم کلی در حوزه انسانشناسی و شاخههای آن، به واکاوی مفهوم انسانشناسی فرهنگی، روش تحقیق در انسانشناسی فرهنگی و تأکید بر رابطه آن با تبلیغ دینی و ضرورتهای آن پرداخته شده است. در بخش روششناسی، علاوه بر اشاره به اصول کلی تحقیق در علوم انسانی و تأکید بر روش مشاهده در مطالعات انسانشناسی فرهنگی، با توجه به رویکرد تبلیغی نوشتار، چگونگی جستوجو و بازیابی اطلاعات فرهنگی مورد نیاز مأموریتهای تبلیغی تشریح شده است.
فصل دوم، در دو درس و با مروری بر تاریخ نظریهها و رابطه انسانشناسی فرهنگی با استعمار، سعی گردیده تا مباحث در بر گیرنده نظریههای کلاسیک و معاصر باشد و نقدی کلی نیز از آنها ارایه گردد.
فصل سوم، در قالب سه درس، حوزههای اصلی بحث و نیز واکاوی در انسانشناسی فرهنگی از قبیل نهاد باورها و عقاید، نهاد خانواده و ازدواج، نهاد اقتصاد و حقوق بررسی شده است.
فصل چهارم، در قالب چهار درس، تحت عنوان «فرهنگشناسی» به بررسی ژرفا در مفهوم فرهنگ و ویژگیهای عمده آن پرداخته شده و تلاش گردیده است تا تعمیمهایی که در مورد تمام فرهنگهای دنیا صدق میکند تعیین شده و موارد کاربردی آن تعمیمها برای تبلیغ مشخص شود. همچنین در قالب دو درس، رابطه فرهنگ و جامعه با رابطه ارزشهای اجتماعی و فرهنگ، مقایسه ارزشهای فرهنگی در جوامع مختلف و همچنین موضوع ضربه فرهنگ که عمدتاً از تأثیرات محیط فرهنگی ناشی میشود، بیان شده است.
فصل پنجم، در ضمن سه درس، مباحثی چون ارتباطات میان فرهنگی، معرفی اجمالی وضعیت زبان در دنیای معاصر، اهمیت توانش زبان در یک موقعیت خاص تبلیغی، پیوند میان زبان و فرهنگ، کاربرد موقعیتی زبان و برخی عوامل دیگر، مانند زبان عامیانه و حسن تعبیرها که در عرصه ابلاغ، ارتباط کلامی را دشوارتر میسازد، تنظیم گردیده است.
در ادامه این فصل، اهمیت آشنایی با انگارههای ارتباط غیر کلامی متداول در عرصه تبلیغ و برخی از حالات چهارگانه در برقراری ارتباط (وضعیت و حالت بدن، حرکات دست، حالات چهره و تماس چشمی) در یک نمای میان فرهنگی بررسی میشوند. هدف این فصل، نشان دادن این است که در موقعیت ارتباط و انجام تبلیغ بین فرهنگی، در صورتی که مبلغ علاوه بر انگارههای زبانی، با انگارههای غیر کلامی برقراری ارتباط آشنایی نداشته باشد، چگونه فعالیت او به عدم برقراری ارتباط مؤثر میانجامد.
مطالعه این فصل به طور عموم به مبلغان حوزه و به صورت ویژه به سفیران نور که از کشورهای دیگر آمدهاند، این توانایی را میدهد که میزان خودآگاهی فرهنگی خود و توانایی تشخیص تأثیرات فرهنگ بر فکر و رفتار را افزایش دهند.
در ادامه به نسبت فرهنگ و جامعه پرداخته شده و در آن با طرح موضوع شوک فرهنگی - پدیدهای که میتواند یک مأموریت نویدبخش تبلیغی را با تلخکامی و ناامیدی مواجه سازد - قومگرایی و نسبیت فرهنگی بررسی شده و در نهایت، نمونهای از مقایسه ارزشهای دو تیپ از جامعه به عنوان مقایسه تطبیقی دو گونه فرهنگ رفتاری ارایه شده است.
از آنجا که رویکرد کتاب، تبلیغی است، سعی شده در نمونهها و مثالها، از مصادیق متعدد، جوامع و کشورهای گوناگون استفاده گردد؛
از آنجا که مطالعات انسانشناسی بیشتر دارای خاستگاهی غربی میباشد، طبیعی است که بهدلیل انحصار منابع دست اول، مثالها و شواهد گوناگون در برخی دروس بهویژه در بخش دروس حوزههای انسانشناسی و ارتباطات میان فرهنگی، از منابع غربیها ارایه شده باشد؛
هر چند سعی شده است تا حد امکان در متن مباحث به جامعه اسلامی و بهخصوص فرهنگ آنها اشاره شود، لیکن مصلحت آن بود تا برای شناخت بیشتر شرایط جوامع اسلامی در قسمت تمرینها و در محورهای پژوهش، کندوکاوها به صورت تطبیقی و توسط دانشپژوهان گرامی پیگیری شود. ازاینرو، سعی بر این شد تا فعالیت عملی بیشتر بر مبنای فرهنگ دینی ومقایسه آن واخواست شود. بر اساتید محترم و دانش پژوهان است تا به بخش محورهای پژوهش با دقت بنگرند؛
در خصوص اصطلاحات خاص، بهویژه در بخش ضرب المثلها و تعابیر کلامی ویژه، سعی شده است تا اصطلاحات در پاورقی و برخی در متن به لاتین ترجمه شود که امید میرود در ویرایشهای جدید به عربی نیز ترجمه گردد؛
در بخش ارتباطات غیر کلامی سعی شده از ضرب المثلهای مورد اشاره در قرآن کریم و نهج البلاغه استفاده شود تا زمینه تطبیقی نگریستن، بیش از پیش فراهم گردد.
در برخی مباحث سعی شده است تا جهت سهولت، برخی مطالب تنها جهت مطالعه و در داخل کادر قرار گیرد.
اهداف درس: به منظورآشنایی عمیق با مفهوم انسانشناسی و شناسایی شاخههای آن انتظار میرود تا دانشپژوهان در پایان درس بتوانند:
به تبیین صحیحی از این مفهوم و جایگاه آن دست یابند؛
با شاخههای انسانشناسی آشنا گردند؛
پاسخ مناسبی به سؤال رابطه شاخهها با انسانشناسی فرهنگی ارایه نمایند.
امروزه بر اساس تقسیمبندی مورد قبول علوم در حوزه علوم تجربی، علوم انسانی جایگاه ویژهای یافته و ابعاد مختلف آن، کانون توجه مطالعات فراوان از جمله فرهنگشناسی و جامعهشناسی فرهنگ واقع شده است. انسانشناسی به عنوان مجموعه فعالیتهای علمی نسبتاً متقن و مستند به اسناد تئوریک و تجربی، بخش مهمی از نیازهای محققان و اندیشمندان در عرصه مطالعات فرهنگی را فراهم میسازد و زمینهساز تأمل در ابعاد حیاتی انسان است. ضمن اینکه تحقیق در عرصه شناسایی مسائل و موانع رشد او در این ابعاد و همچنین عوامل ترقی و شکوفایی او تا رسیدن به سعادت مطلوب و معقول را کشف نموده، با اتخاذ رویکردی دینی میتواند خلأهای ناشی از دوران تاریخی که بر او گذشته است را جبران و مسیر واقعی را به او نشان دهد.
انسانشناسی که از دو واژه یونانی « Anthropos » به معنای انسان و« logos » به معنای مطالعه، شناخت یا دلیل گرفته شده؛ در اصطلاح علمی در جستوجوی پاسخ به سؤالات گوناگونی درباره نحوه زیست، تکامل، بقای انسان و عوامل موثر بر این جریانهاست. انسانشناسی میخواهد بداند که انسان، کی، کجا و چگونه در زمین ظاهر شده و ادامه حیات او چگونه است. چه عواملی در ادامه آن دخالت دارد و ابعاد و تأثیرات آن کدام است. انسانشناسی به عنوان یک شاخه علمی، به تمام مسائل انسان همچون: تطور خلقت، رفتار اجتماعی، زبان، نقشهای خویشاوندی، تاریخ، هنر، مذهب، فنآوری و پوشاک میپردازد. گذشته از آن، به مسائل زیستی انسان، همچون ساختار بدن، رنگ، پوست و سایر خصوصیات بیوشیمیایی او، مانند خطوط پوستی و انسان پیش از تاریخ نیز پرداخته است. اگر در این خصوص سؤال شود: پس سایر علوم و مانند جامعهشناسی، روانشناسی و اقتصاد چهکارهاند؟ پاسخ موقت این است: اینان هر کدام به صورت تخصصی به یکی از ابعاد حیاتی انسان در دو حوزه فردی و اجتماعی توجه دارند. ضمن اینکه ممکن است روش مطالعه آنها نیز کاملاً متفاوت باشد. یا انسانشناسان با مراجعه به دو فرهنگ دینی و غیر دینی درمییابند که در جوامع دینی، ارزشهای حاکمی که دارای خاستگاه و منشأ دینیاند با ارزشهای جامعه غیر دینی که ارزشهای آن بشری و بیشتر بر اساس تمایلات انسانی است، تفاوت دارد. دیگر اینکه مسئله زیست و بقای آن و رابطه متقابل آن با فرهنگ، از دغدغههای انسانشناسی است. بسیاری از مسائل فرهنگی انسان در طی زمان و با توجه به شناخت او از مسائل زیستی خود و همچنین آثار محیطی بر او به وجود آمده است. برای نمونه، ازدواجهای خویشاوندی بسیار نزدیک در تمامی جوامع منع شده است و بهطور قطع، تنها علت آن مسائل
فرهنگی خاص نیست، بلکه انسان دریافته است که این نوع ازدواج، دارای نتایج و عواقب خوبی برای بقای او نیست؛ هرچند در جامعه دینمدار، ادله و شواهد فراوانی برممنوعیت این نوع ازدواجها وجود دارد. (1)
دو تقسیمبندی عمومی در حوزه مطالعات انسانشناسی کلاسیک وجود دارد که هرچند مشابهتهای آن فراوان است و در هردو، نوعی پیوستگی و ارتباط بین حوزههای مطالعاتی قابل درک است، لیکن با توجه به نقش فرهنگ جوامع انسانی و تأثیر آن بر کلیه مطالعات انسانشناختی و همچنین نحوه جایگیری این مفهوم در این مطالعات، باعث شده است تا دو تقسیمبندی، تحقق خارجی یابد:
الف) باستانشناسی ((Archaeology ؛
ب) انسانشناسی زیستی (physical Anthropology) ؛
ج) انسانشناسی زبانشناختی (linguistic Anthropolog) ؛
د) انسانشناسی فرهنگی (Cultural Antropology).
این تقسیمبندی، دربردارنده موضوعات انسانشناسی فرهنگی، مطالعه فرهنگ ملل، تفاوتها و شباهتهای آنها در عصر حاضر است.
1) (1) . وسایل الشیعه، حر عاملی، ج14.
الف) انسانشناسی زیستی؛
ب) انسانشناسی فرهنگی.
انسانشناسی فرهنگی در این تقسیمبندی، شامل سه بخش اساسی است:
یکم. مطالعات باستانشناسی که مربوط به مطالعه فرهنگ قدیمی و تاریخی انسان است؛
دوم. مطالعات زبانشناسی، بهویژه زبانشناسی اجتماعی که با مطالعات فرهنگ زبانی معاصر هماهنگ است؛
سوم. مطالعات مردمشناسی که به مطالعه تفاوتها و مشابهتهای فرهنگی میپردازد.
در مطالعه حاضر، انسانشناسی فرهنگی، بخش اصلی مطالعه (برگرفته از تقسیمبندی نخست) و بخشی از مطالعات زبانشناختی (براساس تقسیمبندی دوم)، با توجه به اهداف کتاب، مورد توجه است. ضمن اینکه سعی بر این است تا از ابعاد یاد شده در هر دو تقسیمبندی، توضیح اجمالی ارایه گردد.
حوزه «انسانشناسی فیزیکی یا زیستشناختی»، خود با سه حوزه اصلی سروکار دارد:
بازسازی تاریخ تکاملی نوع بشر؛ یعنی توصیف و تبیین دگرگونیهایی که موجب شدند تا تبار انسانی از نیاکان مشترکی که با انسانهای نخستین دیگر داشت، جدا شود؛
توصیف و تبیین تنوع زیستشناختی در میان جمعیتهای موجود انسانی؛ که به رابطه ساختمان زیستی انسان با فرهنگ و رفتار او نیز توجه دارد؛
نخستینشناسی ، که ضمن مطالعه و بررسی خویشاوندان نخستین انسان فعلی و مطالعه بومشناختی آن، به تاریخ تکامل و رفتار اجتماعی او نیز میپردازد. محقق و دانشمند در این حوزه مطالعاتی، دنبال یافتن پاسخ سؤالاتی چون موارد زیر است:
تاریخ انسان کنونی به چه زمانی بر میگردد؟
شجره خانوادگی انسان چگونه ترسیم میشود؟
توانایی یادگیری اجتماعی و پایبندی به زندگی اجتماعی در افراد به چه میزان است؟
آیا به جز انسان فعلی (که بر اساس منابع تاریخی و برخی متون دینی از جمله قرآن کریم، نسل او به آدم(علیه السلام) بر میگردد) انسانهای دیگری قبل از او زندگی میکردند؟
در صورت مثبت بودن پاسخ سؤال قبل، چه رابطهای بین این انسان و آنها وجود دارد؟
چرا گروهی از انسانها سفید و گروهی دیگر سیاهاند؟
درست همانگونه که انسانشناسان زیستی میکوشند تا مراحل پیدرپی تکامل جسمانی انسان را بازسازی کنند، باستانشناسان نیز برآنند تا فراگردهای تکامل فرهنگی و تأثیرهای آن را در نواحی گوناگون جهان بازسازی نمایند. «باستانشناسی» در واقع تلاش دارد تا به بررسی روابط بین فرهنگ مادی و رفتار بشری بپردازد و به سؤالاتی از قبیل زیر پاسخ دهد:
فراگردهای دگرگونی شیوههای زندگی انسانهای پیشین، چگونه بوده است؟
اقوام پیشین چه روابطی با هم و با گروههای همسایه داشتند؟
آیا تمایزات طبقاتی در اقوام پیشین وجود داشته است؟
اقوام پیشین در مورد جهان خود و جهان دیگر، چگونه فکر میکردند؟
به طور قطع، وجود چنین سئوالهایی و ضرورت پاسخگویی و ارایه تفاسیر پذیرفتنی از آنها، به تحلیلی دقیق و انبوه عظیمی از دادهها نیازمند است. باستانشناسان باید بتوانند از روی بخشی کوچک از بقایای فعالیتهای تاریخی انسان، نتیجهگیریهایی درباره طیف گستردهای از فعالیتهای او ارایه نمایند. (1)
زبان را باید حلقه واسطی چون ابزاری توانمند و منحصر بهفرد دانست که فرهنگ جامعه از طریق آن از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود. ویژگی عمده این شاخه از انسانشناسی، توجه به زبانهای نانوشته در عصر حاضر و ماقبل تاریخ و همچنین دگرگونی و تحولات درونی زبانها، کاربردها و استفادههای اجتماعی از آنها میباشد. این رشته، دارای سه شاخه عمده مطالعاتی است که به تازگی تحول یافته و عبارتند از:
زبانشناسی توصیفی : بررسی منظم شیوه ساخت و کاربرد زبان، یعنی همان شیوهای که مردم به کمک آن آواها را به صورت واژهها و واژهها را درقالب عبارات معنادار ترکیب مینمایند؛
زبانشناسی تاریخی: بررسی خاستگاه عمومی زبان، تکامل و رشد زبانهای امروزی؛
1) (1) . بیتس،1382،ص34.
سؤالاتی چون موارد زیر در این شاخه از انسانشناسی، قابل پاسخگویی است:
مردم به چه طریق، واژهها را در عبارات ویژه ترکیب میکنند؟
زبانهای همخانواده کدامند و اخلاف یک نیاکان زبانی چیست؟
طبقه اجتماعی چه تأثیری بر کاربرد لهجه دارد؟
مردم به چه شیوههایی زبان خود را متناسب با نیازهای زندگی روزانه تنظیم میکنند؟
چرا در موقیعتهای دو زبانه، یک زبان بر دیگری برتری مییابد؟
آیا از طریق زبانشناسی توصیفی، میتوان برای بیانهای نانوشته، دستور زبان تهیه کرد؟
«انسانشناسی فرهنگی » از شاخههای مهم انسانشناسی و فرصتی بس مناسب در جریان نگاه علمی و مدبرانه به حیات اجتماعی پیچیده انسانی است. اصطلاح انسانشناسی فرهنگی که بیشتر در معنای انسانشناسی اجتماعی به کار میرود، به بررسی جوامع بشری خاص معاصر میپردازد تا ضمن مطالعه الگوهای مسلط بر فرهنگ بشری، دلایل همانندی و ناهمانندی آنها را توصیف و تحلیل نماید. مردمنگاری و قومشناسی به ترتیب، مطالعه این دو جنبه از کار انسانشناسی فرهنگی را بر عهده دارد؛ همچنان که بر اساس برخی منابع، زبانشناسی نیز از شاخههای آن به حساب میآید. گردآوری اطلاعات درباره فرهنگهای معاصر در شاخه مردم نگاری، از طریق کار میدانی یا بررسیهای دست اول صورت میگیرد و با صرف چندین سال وقت در خصوص مشاهده و مصاحبه با مردمی که آنها را توصیف
میکنند، کار انسانشناسی فرهنگی در این شاخه سامان مییابد. ضمن اینکه در حین مطالعه دادهها، اطلاعاتی در باره فراگردهایی چون فعالیتهای مذهبی، شیوههای کار اقتصادی، تکنولوژی، سازمانهای اجتماعی، رفتار سیاسی گروههای مورد بررسی و شرایط پیرامونی آنها، گردآوری مینماید. تنوع فرهنگی در این خصوص، خمیرمایه علاقه مردمنگاران را شکل میدهد. نکته جالب آنکه در بخش مردمنگاری، گاهی ممکن است رابطه میان تحول اقتصادی و بزرگ کردن فرزند، مطرح شود یا نقش یک فعال دینی، مثلاً روحانیون انقلابی، در گستره حس ظلمستیزی و تظاهرات علیه وضع سیاسی - فرهنگی موجود، مورد مداقه قرار گیرد، زمانی هم ممکن است نقش فراگرد دگرگونی و پیشرفت، موضوع مطالعه واقع شود و از این طریق، تاریخ گروههایی که در سالهای اخیر دستخوش دگرگونی فرهنگی سریع شده ولی مدارک مکتوبی از آنها در دست نیست را بازسازی نمایند. (1)
قومشناسی، پا را از حد توصیف دادهها فراتر میگذارد و به تفسیر دادههای گردآوری شده در میدان تحقیق میپردازد. این حرکت علمی در حقیقت به آشکارسازی الگوها و قواعد حاکم بر رفتار اجتماعی انسان منجر میشود.
بررسی تطبیقی مشابهتها و تفاوتهای فرهنگی مکشوف در سراسر جهان، کار «انسانشناس فرهنگی» است. انسانشناس فرهنگی به اقصی نقاط جهان سفر میکند تا به مطالعه فرهنگهای کمتر شناخته شده و زبانها بپردازد، به علاوه دنبال آن است که دریابد چرا مردم معاصر جهان، شیوههای رفتاری متفاوتی دارند و مشابهتها وعلل آنها چیست. برای نمونه، مورد ساده "حرکت تکان دادن سر از
1) (1) . بیتس، همان.
یک طرف به طرف دیگر" را در نظر بگیریم. مطالعه تطبیقی فرهنگها به ما میگوید اقوامی در هند وجود دارند که این حرکت را برای ایجاد ارتباط و به مفهوم مثبت آن و در آمریکا به مفهوم منفی بهکار میبرند؛ یا " نشان دادن انگشت بزرگ به سمت بالا" در فرهنگ ایرانی نشانه نوعی فحاشی است، ولی در فرهنگ غربی، نوعی تأیید و پذیرش است. نتیجه اینکه راههای متفاوتی برای رساندن مفهوم نفی، تأیید یا ناسزا به طریق غیر کلامی وجود دارد که همه آنها به گونهای همچون استفاده از زبان در فرهنگهای مختلف، معقول و مورد استفاده هستند.
در مطالعه انسانشناسی فرهنگی، گوناگونیهای اندیشه و عمل در جهان امروز و راه حلهای متفاوتی که مردم برای حل مشکلات یکسانشان یافتهاند، مرور میشود و شناسایی و توصیف مشترکات توده مردم در میان گوناگونیهای بسیار، مدنظر قرار میگیرد؛ یعنی نظم و قاعدههایی که در تمام بافتهای فرهنگی، صرف نظر از جلوه متفاوت این بافتها، یافت میشود؛ برای مثال، هر جامعهای برای ادامه بقا در دراز مدت، باید مسئله اساسی چگونگی انتقال کل میراث فرهنگیاش _ مانند اندیشهها، ارزشها، نگرشها و انگارههای رفتاری _ را به نسلهای آینده، حل و فصل کند؛ زیرا در صورتی که مجموعه سنتهای فرهنگی جامعه به نسلهای آینده منتقل نشود، احتمال بقای آن جامعه ضعیف میشود. مثلاً در فرهنگ ایرانی، جامعهپذیری افراد پس از خانواده، با حضور در مدارس، آموزش عالی و همچنین مراکز حوزوی دینی و ملی رخ میدهد. در برخی کشورهای عربی، با گسترش مدارس قرآنی که سنتهای فرهنگی غلط وهابیت را به نسلهای جوانتر منتقل میکند، بخشی از این موضوع حل شده است. همچنین در بخشهایی از غرب آفریقا، «مدارس صحرایی»، نوجوانان را برای رسیدن به بزرگ سالی آموزش میدهند. بنابراین انسانشناسی فرهنگی میکوشد تا گوناگونیهای بزرگ در اشکال فرهنگی را ثبت کند، در حالی
که هم زمان در جستوجوی رشتهها و پیوندهای مشابه موجود در تمام فرهنگها و اصولی عمومی است که در مورد همه فرهنگها به کار میرود. (1)
با توجه به قلمرو انسانشناسی فرهنگی، موارد زیر در تعریف انسانشناسی فرهنگی برجسته است:
_ توصیف مشترکات و گوناگونیهای فرهنگ و کشف قواعد موجود در تمام بافتهای فرهنگی.
_ شناسایی و معرفی مکانیسمهای انتقال شیوههای اندیشه و عمل از نسلی به نسل دیگر؛
بنابراین، انسانشناسی فرهنگی، مطالعهای علمی در مورد مشترکات و تفاوتهای فرهنگهاست و به معرفی مکانیسمهای انتقال این شیوهها از نسلی به نسل دیگر میپردازد.
یکم. مردمشناسی
این رشته از شاخهها و زیر مجموعههای «مردمشناسی» است و اینکه در برخی برداشتهای نخستین و عمومی، این دو را به یک معنا و معمولاً به جای هم استعمال میکنند و بعضی نویسندگان هم بر همانندی آن دو اصرار دارند، چندان منطقی به نظر نمیرسد. (2)
دوم. فرهنگشناسی
واژه «فرهنگشناسی» را لسی وایت ساخته است. طبق این واژه، یک فرهنگ از قوانین خاصی پیروی میکند. بنابراین نمیتوان آن را کاملاً به وسیله علوم بنیانی نظیر محیطشناسی، روانشناسی و بیولوژی تشریح کرد؛ زیرا کل فرهنگ با مجموع قسمتهای تشکیل دهنده آن تفاوت دارد و تنها علم ویژهای به نام فرهنگشناسی است که اجازه میدهد یک واقعیت اجتماعی، فهمیدنی شود. (1)
بنابراین، هرچند انسانشناسی فرهنگی به بررسی ابعادی از فرهنگ جوامع میپردازد اما لزوماً همه ابعاد آن مورد نظر این رشته علمی نیست.
چکیده
انسانشناسی از مجموعه رشتههای علمی جدید است که با وجود سابقه طولانی غیر آکادمیک آن، به مطالعه ابعاد مختلف انسانی که به نوعی با محیطِ فرهنگ و تاریخ حیات او مربوط است، میپردازد. این رشته علمی، دارای دو تقسیمبندی عمده با شاخههای مختلف و متعدد است که در هر کدام از این شاخهها به سؤالات ویژهای پاسخ داده میشود. دو محور قومنگاری و قومشناسی در انسان شناسی فرهنگی مورد توجه است که در آن درحد لزوم و میزان ارتباط با مباحث فرهنگی جامعه به مباحث زبانشناختی نیز پرداخته میشود. انسانشناسی فرهنگی یکی از شاخههای انسانشناسی است که به بررسی مشابهتها و تفاوتهای فرهنگها میپردازد، به همین دلیل زیر مجموعه مردمشناسی است و با مفهوم فرهنگشناسی هم تفاوت دارد.
1) (1) . پانوف، 1386، ص88.
واژههای کلیدی
انسانشناسی، انسانشناسی زبان شناختی، باستانشناسی، انسانشناسی زیستی، قومشناسی، مردمنگاری، انسانشناسی فرهنگی، مردمشناسی، فرهنگشناسی.
پرسشهای اساسی
انسانشناسی را تعریف نمایید وحوزههای مربوط به آن را ذکر کنید.
سؤالات اساسی در شاخههای مختلف انسانشناسی چیست؟
منظور از انسانشناسی فرهنگی چیست؟
چه رابطهای بین انسانشناسی فرهنگی و زبانشناختی وجود دارد؟
نقش و جایگاه مردمنگاری در مطالعات انسان شناسی فرهنگی چیست؟
محورهای پژوهش
پژوهش ده صفحهای در تبیین مفهوم انسانشناسی و رابطه آن با زیر شاخههای آن تهیه نمائید.
در خصوص جایگاه انسانشناسی در مطالعات علمی بحث کنید.
در خصوص رابطه انسانشناسی فرهنگی در سایر شاخههای انسانشناسی بحث کنید.
منابع پژوهش
رابرت، فرانک؛ انسانشناسی فرهنگی، ترجمه علی رضا قبادی.
بیتس، دانیل؛ انسانشناسی فرهنگی، ترجمه محسن ثلاثی.
فکوهی، ناصر؛ تاریخ اندیشه و نظریههای انسانشناسی.
کولمن، سایمون؛ در آمدی بر انسانشناسی، ترجمه محسن ثلاثی.
بشریه، حمید؛ فرهنگ از دیدگاه انسانشناسی و قومشناسی.
اهداف درس: با توجه به ضرورت پرداختن به شیوههای اصلی وکاربردی تحقیق در مطالعات انسانشناسی فرهنگی و آشنایی با منابع اصلی و فرعی جمعآوری اطلاعات و همچنین نسبت مطالعات و تحقیقات انسانشناسی فرهنگی با فعالیتهای تبلیغی، انتظار میرود دانشپژوهان در پایان این درس بتوانند :
با مسائل و انواع تحقیق در انسانشناسی فرهنگی آشنا شوند؛
در تحقیقات انسانشناسی فرهنگی از روش مشاهده مشارکتی استفاده نمایند؛
با منابع عمده در تحقیقات انسانشناسی آشنا شوند؛
با مروری بر مفهوم تبلیغ و تاریخچه آن، بتوانند در مورد رابطه آن با انسانشناسی فرهنگی بحث کنند؛
فواید به کارگیری آموزهها و پژوهشهای انسانشناسی فرهنگی در عرصه تبلیغ را فرا گیرند.
روش تحقیق در مطالعات انسانشناسی فرهنگی را باید ترکیبی از دو روش توصیفی و تاریخی دانست که محقق، هم به توصیف وسایل زندگی کنونی مثلاً در یک قبیله و یا ملت آفریقایی یا ایرانی میپردازد و هم عوامل گذشته، چون استعمار را که بر منابع زندگی آنان تأثیر گذاشته است، بررسی میکند. اولی، بخش توصیفی تحقیق است و دومی، بخش تاریخی آن.
با توجه به دو گونه یاد شده در تحقیقات انسانشناسی، مطالعات انسانشناسی فرهنگی تا آغاز قرن بیستم، تنها به تحلیل گروههای کوچک اقوام غیر غربی که از نظر فنی زندگی سادهای داشتند، معطوف میشد؛ اما در طول چند دهه گذشته، به گونهای فزاینده و بیش از پیش، هدفمند به سمت مطالعه جامعههای پیچیدهتر حرکت کرده است؛ یعنی کانون توجه این تحقیقات، از واحدهای کوچک و محدود به مطالعه تطبیقی سازمانهای اجتماعی - فرهنگی بزرگ در گوشههای مختلف جهان تبدیل شد. در پس این تغییر و تحول هدفمند، دگرگونی عمدهای نیز در علایق و شیوههای انسانشناسی فرهنگی در طی چند دهه اخیر، رخ داده است؛ به این معنا که اگر محققان تحقیقات پیمایش و میدانی پیش از این، بیشتر به الگوهای هنجارمند، مانند نگاه کلی یک جامعه به تربیت بچه، روابط زناشویی و شیوه حل و فصل مخاصمات میپرداختند، امروزه این مسائل را به صورتی عمیقتر بررسی میکردند و به گوناگونیهای رفتارها در هر یک از موارد میپرداختند.
طرحهای پژوهشی بیشتر انسانشناسانی که به تنهایی کارمیکنند، به بررسی یک یا دو جنبه از یک جامعه یا اجتماع محلی محدود میشود؛ در حالی که بررسیهای بزرگ در زمینههای گستردهتر را معمولاً گروهی از متخصصان و محققان، به صورت جمعی انجام میدهند. مثلاً بر اساس تقسیم کار در بین گروه محققان، یک محقق ممکن است به جمعآوری اطلاعات در محور تهیه خوراک و تکنولوژی بپردازد. محققی دیگر بر شیوه تربیت دینی توسط روحانیون یا بزرگان
محل توجه نماید. دیگری، نحوه گفتوگو و ارتباطات عمومی را مد نظر قرار دهد یا حتی اگر جامعه مورد بررسی، طبقات اجتماعی یا گروههای نژادی، قومی و مذهبی جداگانهای داشته باشد، فعالیت هر یک از محققان، بر گروه ویژهای تأکید کند؛ مانند اینکه محور مطالعه در ایران، برخی ویژگیهای قومی - نژادی باشد که در این صورت، ممکن است در میان فارسزبانان، کردها، ترکها، لرها، بلوچ و گیلکیها و یا در میان اهل سنت و شیعیان آنها، تحقیق انجام شود و وظایف محققان بر اساس تعداد اقوام و عقاید یاد شده تقسیم گردد. البته در مورد اینکه کدام گونه مؤثر و کارآمدتر است، دیدگاههای مختلفی وجود دارد: یکی تحقیق گروهی را میپسندد؛ چرا که نتایج آن، جامع و علمیتر است. دیگری از شیوه فردی دفاع میکند؛ زیرا سریعتر و با تکلف کمتری همراه است و از طرفی، نیاز به هماهنگی بین افراد ندارد. (1)
با توجه به طیف وسیع دادهها و مسائلی که انسانشناسان، متناسب با موضوع تحقیق خود و با هر نوع جهتگیری نظری به جمعآوری آنها میپردازند، لازم است به روشها، فنون و منابع گوناگون گردآوری دادهها نیز مسلط باشند و از آنها استفاده نمایند. در ادامه به بررسی برخی از این موارد بررسی میپردازیم:
انسانشناسان برخلاف برخی دانشمندان علوم اجتماعی یا رفتاری، شباهتها و تفاوتهای فرهنگی را به طور مستقیم مورد مطالعه قرار میدهند
1) (1) . ستوده، 1384، ص90.
و به فراگیری تجربی از طریق روش گردآوری اطلاعات بر اساس «مشارکت در مشاهده» متکیاند. (1)
در یک مقایسه کوتاه درمییابیم که روانشناسان معمولاً رفتار انسان را نه آنچنانکه واقعاً صورت میگیرد، بلکه با استفاده از اطلاعات فرعی بررسی میکنند. جامعهشناسان به میزان گستردهای به اطلاعات ثانوی گردآوری شده از طریق پرسشنامهها، مصاحبهها و گزارشهای آماری متکی هستند و مورخان، از نظر زمانی از مردم و رویدادهایی که موضوع مطالعه آنها را تشکیل میدهند، بسیار دورند؛ ولی انسانشناسان فرهنگی در حالی که سرگرم بررسی و مشاهده علمی فرهنگ مورد نظرشان هستند، در فعالیتهای روزانه مردم شرکت میکنند؛ غذا خوردن، پیکار کردن و عبادت آنها را مشاهده میکنند؛ به حرفهای عادی و صحبتهای هیجان انگیز آنها گوش میدهند و کمکم، زندگی را مثل آنها میبینند و تجربه میکنند. (2)
در واقع، روش مشاهده مشارکتی در میان انسانشناسان، به صورت یک راهبرد تحقیقاتی مرجع، وجود دارد و این زمانی آغاز میشود که انسانشناس به میدان تحقیق گام نهد و کار نیز تا پایان اقامتش ادامه یابد. این سبک از مشارکت، هم میتواند به صورت رفت و آمد به محله یا محل مورد نظر یا به صورت استقرار کامل در زندگی اجتماعی مورد تحقیق باشد. مالینوفسکی ضرورت درگیری محقق انسانشناس با مسئله تحقیق خود را در عبارت زیر اینگونه توضیح میدهد:
به محض آنکه خود را در دهکده (اماراکانا در جزایر تروباند) مستقر دیدم، سعی کردم که در زندگی این دهکده مشارکت کنم و هر روز خود را به همانگونه آغاز میکردم که یک بومی آغاز میکرد. هر روز صبح که پیادهروی روزانهام را در
کوچههای دهکده انجام میدادم، میتوانستم جزئیات زندگی خانوادگی، توالت رفتن، آشپزی کردن و غذا خوردن آنها را از نزدیک ببینم. دعواها، لطیفهها، صحنههای خانوادگی، رویدادهای معمولا پیش پا افتاده و بعضاً با اهمیت، همگی فضای زندگی روزمره مرا تشکیل میدادند . بارها پیش آمده بود که آداب معاشرت را به جا نیاوردم و بومیانی که با من آشنا بودند از تذکر آن کوتاهی نمیکردند. من باید درست رفتار کردن میان آنها را میآموختم و یاد میگرفتم که منشهای بد و خوب از نظر آنان را احساس کنم و این، خود همان شرط مقدماتی است برای آن که انسان بتواند کار میدانی را با موفقیت انجام دهد. (1)
«مصاحبه» به همراه انجام مشاهدات مشارکتی، رابطهای چهرهبهچهره و کلامی است که محقق برای گردآوری اطلاعات و به منظور شناخت ویژگیهای افراد در یک جامعه انجام میدهد. این فعالیت گاهی به صورت رسمی است، به این معنا که محقق سؤالاتی را از قبل آماده ساخته و زمانی را برای مصاحبه مشخص نموده است و گاهی به صورت غیر رسمی است که محقق، جلسه سؤال و جوابی که ساختار مشخصی ندارد را تشکیل میدهد و طی آن، سؤال شونده را تشویق میکند تا رشته افکارش را تا هرکجا مایل است، ادامه دهد.
«مردمنگاری» عبارت است از: توصیف کامل و همهجانبه مظاهر مادی و غیر مادی در جامعه مورد مطالعه. در واقع، مشاهده در محل تحقیق، همان توصیف و
1) (1) . مالینوفسکی.1967.ص7 - 8.
تحلیل گروههای انسانی است که به قدر کفایت کوچک بوده و به همین علت میتواند تماماً توسط تعداد محدودی محقق از طریق روشهای عموماً غیر آماری، مطالعه و درک شود. گویا محقق به مسافرتی علمی رفته است و ماهها و سالها، وقت خود را صرف میکند، در خصوص ابعاد مختلف آن جامعه، اطلاعات جمعآوری میکند و سپس بهصورت روشمند به توصیف آنها پرداخته، فرهنگ آن جامعه را قابل فهم میسازد. (1)محصول چنین فعالیت علمیای، معمولاً در قالب تکنگاری ارایه میگردد. تحقیقی عمیق در یک مطالعه انسانشناختی که محققان آن با استفاده کامل از شیوههای مشارکت و مصاحبه و با اضافه کردن دیگر اسناد و مدارک موجود _ ( اعم از صوتی،تصویری، فیلمها، تابلوها، ظروف و همچنین مظاهر فرهنگ، مانند شعر، ضربالمثلها و افسانهها _ گزارش مبسوطی ارایه میدهد.
در این خصوص، علاوه بر تحقیقات فراوانی که انسانشناسان غربی داشتهاند، مانند نوشتههای مالینوفسکی، بوآس و دیگران، در ایران نیز میتوان به نوشتههای آقای روح الامینی و شادروان نادر افشار نادری اشاره کرد. نادری به عنوان مردمشناس، مدتهای دراز با تیرههای مختلفی از عشایر ایران، زندگی کرد. او در کوچ و در ییلاق و قشلاقشان حضور داشت. برادروار زیر چادرهایشان شرکت کرد و عمیقترین تحقیقات را در مورد آنان انجام داد. از تحقیقات او میتوان به مونوگرافی ایل بهمیی(1347)، سوق طیبی(1347)، دشت میشان، طرح مقدماتی مبارزه با بیسوادی(1344) جمعیت و شناسنامه ایلات کهکیلویه(1347) عشایر، مطالعات و برنامهریزی کرمانشاهان، سمینار بررسی مسائل جامعه عشایری ایران
1) (1) . رنجبر، 1384، ص96.
(1355)، گزارش بررسی و طرح مطالعه آینده در ایلات بویراحمد (1345) و فیلمهای مستند علف، بلوط، مشک، دهدشت و گلاب اشاره کرد. (1)
محقق برای استفاده مناسب از دادههای جمعآوری شده لازم است، از شگردی سودمند استفاده نماید که بهترین آن، «جدولی» است که زمان و مکان، نوع و شکل رفتار را متناسب با موضوع در آن یادداشت میکند و از آن نتیجه میگیرد. لازم است برای این کار از کاغذهای کدبندی شده استفاده نمود تا طبقهبندی رفتار نیز آسان گردد. (2)
افزون بر اطلاعات فرهنگیای که انسانشناسان متخصص و کارآزموده فراهم میآورند، برخی اطلاعات منتشر شده نیز وجود دارد که ممکن است برای محققان در شناخت ابعاد فرهنگ مفید باشد. با توجه به اینکه این آثار بسیار متنوع است، شاید در بسیاری از کتابخانههای پژوهشی مفید در مناطق مختلف، پراکنده باشند. برخی از این اطلاعات از این نظر که به طور خاص، بیانگر این هستند که مردم در قسمتهای مختلف جهان چگونه رفتار و فکر میکنند، به مفهوم دقیق کلمه فرهنگی است. این اطلاعات شامل منابع و نقشههایی از جمعیت، جغرافیا، اقتصاد، حکومت، سیاست خارجی و منابعی دیگر میشود که به مسائل روزمره، مثل مقررات بهداشتی، تعطیلات مذهبی - ملی، اطلاعاتی
درباره بانکها، مراکز علمی و تجاری و راهنمایی درباره استفاده از مثلاً سیستم تلفن محلی میپردازد. همچنین تعدادی نشریات ادواری وجود دارند که ویژه هر محله یا منطقه است و به رویدادهای جاری اختصاص دارد. تمامی این اطلاعات، بدون در نظر گرفتن منبع آنها، میتواند به محقق در جهت آشنایی بیشتر با ابعاد فرهنگ جامعه کمک کرده، دامنه اطلاعات و مدارک او را تکمیل نماید.
با توجه به تأملی که در خصوص تحقیقات انسانشناسی فرهنگی و شیوهها و منابع آن صورت گرفت، هم اکنون مناسب است تا در همین درس به نقش این تحقیقات در امر تبلیغ بپردازیم.
تبلیغ که از حیات فکری ادبی و مصالح حیاتی انسان سرچشمه میگیرد و از آن جداییناپذیر است, با وجود تحول و دگرگونی وسایل ارتباطی و خبررسانی، فراز و نشیب فراوانی در طول زمان داشته و دارد. از این خصیصه عمومی که بگذریم، معتقدات مذهبی در مسئله تبلیغ به گونهای دیگر جلوهگر است؛ چرا که در دین، رساندن پیام الهی تکلیف است و با توجه به این که دین و عقاید مذهبی، همواره ملازم انسانها بوده، نتیجه میگیریم که تبلیغ در چارچوب ادیان و مذاهب و همراه سیر تکاملی اندیشهها و اعتقادات انسانی، بخشی از فعالیتهای مذهبی را بهخود اختصاص داده است. علی(علیه السلام) درباره عهد و میثاق الهی با فرزندان آدم، در ابلاغ رسالت خداوندی میفرماید:
واصطفی الله سبحانه من ولده(ادم) انبیاء اخذ علی الوحی میثاقهم و علی تبلیغ الرسالة امانتهم لما بدل اکثر خلقه عهدالله الیهم فجهلوا حقه و اتّخذوا الانداد معه واحتالتهم الشیاطین عن معرفته واقتطعتهم عن عبادته فبعث فیهم رسله
و واتر الیهم انبیائه لیستأدوهم میثاق فطرته و یذکّروهم منسی نعمته و یحتجّوا علیهم بالتّبلیغ و یثیروا لهم دفائن العقول و یروهم الایات المقدّره؛
و خداوند متعال، پیامبرانی از میان اولاد آدم برگزید و عهد و پیمانی بر وحی و تبلیغ رسالت از ایشان گرفت. زمانی که بیشتر خلایق، عهد و پیمان الهی را شکستند، به حق او نادان شدند؛ مانندها و شریکهایی برای او قرار دادند و شیاطین، آنان را از معرفت خدا منحرف نموده و ایشان را از پرستش او بازداشتهاند. پس خدای تعالی، پیغمبران خود را در بین آنان برانگیخت. ایشان را پیدرپی فرستاد تا عهد و پیمان خداوند را - که جبلّی آنان بود - بطلبند. آنان را به نعمت فراموش شده یادآوری کنند. در راه تبلیغ با آنان گفتوگو کنند و عقلهای پنهان شده را بیرون آورده، به کار اندازند و نیز آیات قدرت را به ایشان نشان دهند. (1)
نکته مهم اینکه محور تبلیغ و مفاهیم مختلف آن، عموماً حول دو محور اساسی زیر بوده است:
عقاید و اندیشههای مذهبی که بیشترین کاربرد تبلیغ را به خود اختصاص داده است؛
تفکرات و آرمانهای مادی _ اعم از سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی _ که اندیشههای دانشمندان و متفکران بسیاری را به خود معطوف داشته و در رقابتهای سیاسی و محاکم قضایی، از آن به عنوان ابزار تبلیغ و در جهت توسعه اهداف استفاده میشده است. این نمونه از تبلیغات در کشورهای توسعه یافته باستانی مانند ایران، روم، یونان و مصر رایج بوده است. در این خصوص، ابزاری که بیش از همه در تبلیغات به کار گرفته میشده، بیان و خطابه، شعر و حماسه، کتاب و نوشتار بوده است. (2)
«تبلیغ» در مفهوم کلی آن، عبارت است از: رساندن پیام به دیگری از طریق برقراری ارتباط و به منظور ایجاد دگرگونی در بینش و رفتار او که بر سه عنصر اصلی پیام دهنده، گیرنده و محتوای آن مبتنی است. بر این اساس، صرف رساندن یک ایده در تبلیغ مطرح نیست، بلکه اقناع یا ترغیب مخاطب به انجام عمل مورد نظر یا تغییر در فکر، اندیشه و بینش، در آن نهفته است که در نتیجه باید آن را فرایندی از روشهای به هم پیوسته برای بسیجکردن و جهت دادن به نیروهای فردی و اجتماعی، از طریق نفوذ در شخصیت، افکار، عقاید و احساسات آنها و به منظور رسیدن به یک هدف مشخص دانست که این هدف، ممکن است سیاسی، نظامی، فرهنگی و مشروع یا نامشروع باشد. (1)
لغت پروپاگاندا (Propaganda که در ریشه لغوی به معنای نشاکردن و افزون ساختن به شکل اجباری نه خودبهخودی است) در کنار این مفهوم از مفاهیمی است که در حوزه مطالعات تبلیغ و ارتباطات به وفور استفاده شده و بر خلاف واژه تبلیغ، معمولاً با نگاه منفی به آن نگریسته شده است. این مفهوم در اصطلاح، آنگونه که یونگ ترجمه کرده، به معنای نشر افکار، عقاید و وضع رفتاری که موضوع واقعی را برای شنونده یا خواننده به روشنی بیان نمیکند، آمده است و همانطور که دوب عقیده دارد، اقداماتی متوالی و منظم است که فرد یا افراد ذینفع از راه تلقین برای نظارت بر اوضاع روانی گروههایی از افراد و نظارت بر اعمال آنان به عمل میآورند. (2)
اگر چه شاید متخصصان تبلیغ در دو عرصه داخلی و بین المللی، بیشترین نیاز را به انسانشناسی فرهنگی داشته باشند، اما در زمینه ارتباط با موضوع آن، در زمره کم استفادهکنندگان قرار میگیرند. همانطور که میتوانند در یک توجه جدی و موشکافانه به فرهنگ مخاطب خود، دستمایهها و منابع گرانسنگی را در اختیار انسانشناسان فرهنگی قرار دهند. در این خصوص، تأمل در استفادههای فراوان اندیشمندان از سفرنامهها و گزارشات از این دست، این تلقی را تصدیق میکند. (1)
مبلغ فعال و خواهان تأثیرگذاری، برای پرداختن به فعالیت مؤثر در عرصه تبلیغ بهویژه بُعد جهانی آن، باید با برنامه و تدارک کافی و جلوتر از زمان با محیط فرهنگی آشنا شود. برای نمونه، مردم یک محله، روستا و یا شهر از فرهنگ لغات ویژهای استفاده میکنند. آنها برای انجام مراسم عبادی به محل مخصوصی میروند؛ جهت انجام ازدواج به رسوم و رفتار خاصی ملتزمند ودر دفاع از خود و استیفای حقوق از دست رفته، به مراکز و محلهای مخصوص دادرسی مراجعه میکنند. این موارد و صدها نمونه دیگر، از دغدغههایی است که انسانشناس آنها را کانون توجه خود قرار داده و آشنایی با آن برای مبلغ دینی از رموز نخستین موفقیت است. همچنین، موفقیت یا شکست یک مرکز و سازمان تبلیغی، منوط به این است که اعضا و مبلغان آن، چگونه قادرند که مهارتهایشان را به نحوی مؤثر در موقعیتی جدید به کار برند. البته این توانایی به مهارتهای وابسته به شغل، میزان حساسیت و علاقهمندی آنها به محیط فرهنگی جدید نیز بستگی
1) (1) . فکوهی، 1386، ص60-80.
فراوان دارد. از عمومیترین عوامل شکست مأموریتهای تبلیغی، این تصور نادرست است که اگر مبلغی در موطن خود موفق بود، در کاربرد مهارتهای خود در فرهنگی متفاوت نیز به همان اندازه موفق خواهد بود. در حالی که مبلغ دینی، ممکن است در وطن خود، اطلاعات زیادی درباره شهرها، مخاطبان و همکاران تبلیغی خود به دست آورد و تحقیقات اجمالی مراکز تبلیغی نیز اطلاعات مشروحی را درباره ارزشها، نحوه برخوردها و اولویتهای مورد نیاز مخاطبان در اختیار او قرار دهند، اما هنگامی که به حوزه فعالیت بین المللی روی میآورد، با حجم زیادی از بایدها و از طرفی ندانستهها مواجه میشود که باید به سرعت تکلیف خود را نسبت به آنها روشن کند. آلیسون لانی یر، درباره مقام مسئول یکی از کشورهای غربی، شرح مستندی تهیه کرده و اشاره میکند که به علت کوتاهی در شناخت زمینه فرهنگی یکی کشورهای عربی، ناگزیر به پرداخت هزینه سنگینی گردید. او مینویسد:
یک مقام رده بالا به منظور به نتیجه رساندن مذاکرات مفصل و دامنهداری که ماهها وقت گرفته بود، به کشور قطر فرستاده شد. او با اطمینان از موفقیت خود، دو شیشه کوچک مشروب در کیفش جای داد، تا بعد از پایان مراسم با یکی از همکاران خود که در مذاکرات شرکت داشت، جشن کوچکی بگیرد. اما نه تنها به محض ورودش به آن کشور مسلمان، یکی از مأموران باغیرت گمرک، او را بلافاصله شناسایی و اخراج کرد، بلکه مؤسسه آنها هم تعطیل گردید و دستور داده شد تا دیگر هرگز به قطر باز نگردد. البته برداشت قطریها از رفتار او، آن بود که این مرد تلاش کرده است تا به یک اندیشه ژرف مذهبی اهانت کند. (1)
1) (1) . آلیسون، 1979، ص160.
این تنها نمونه سادهای از بهایی است که برای نادیده انگاشتن یا حذف کامل بعد فرهنگی فعالیت جهانی، پرداخته شده و یا میشود. در اینجا منظور این نیست که کمتوجهی و بیاعتنایی مبلغان مسلمان به هنگام تبلیغ در کشورهای مختلف به تصویر کشیده شود؛ بلکه منظور، بیان این نکته است که دنیا سریعتر از آنچه بسیاری از ما توانایی محاسبه آن را داریم، در حال تغییر و دگرگونی است و اگر مبلغان مکتب حقه اهلبیت و اسلام ناب محمدی، مایل به مواجهه با رقابتهای فزاینده جهانی مرتبط و به هم پیوسته هستند، باید به شناخت بهتری از چگونگی تأثیر متغیرهای فرهنگی درتبلیغ بهویژه در عرصه بین الملل دست یابند. بحث و گفتوگوی مؤثر و سالم میان انسانشناسی فرهنگی و اعضای جامعه مبلغان بین الملل ] که کتاب حاضر در پی ایجاد آن است [ گام مهمی در جهت دستیابی به این شناخت اساسی خواهد بود.
به نظر میرسد که در عرصههای مختلف از جمله تبلیغ بینالملل و گام نهادن در مسیر جهانی کردن دین، بهرهگیری از یافتهها، روشها و کشفیات انسانشناسی فرهنگی، اقدامی استراتژیک و حرکتی راهبردی است که با توجه به آن و با انجام برخی اصلاحات، تأثیرگذاری در جریان تبلیغ، روشنتر، رهوارتر و واقع بینانهتر خواهد شد که در یک ارزیابی اجمالی میتوان برخی از فواید و کارکردهای مفید و کارآمد تحقیقات انسانشناسی فرهنگی در عرصه تبلیغ را شناسایی و به شرح زیر مورد توجه قرار داد:
و این کار تا حدود زیادی از عهده انسانشناسی فرهنگی بر میآید.
میتوان با آگاهی از شیوههای زندگی دیگران، خود را بهتر شناخت و ارزیابی صحیحتری از موقعیت و توانایی خود بهدست آورد.
به دلیل مواجهه همه ملتها با مشکلات در ابعاد و حوزههای مختلف، تحقیق درباره انواع مشکلات، راهحلهای موجود و تجربه شده آن و شرایطی که این راهحلها در چارچوب آن بهکار گرفته میشود، ما را در راه کسب اطلاعات درباره دیگران توانمند میسازد.
با تحقیق به شیوه انسانشناسی فرهنگی، میتوان دریافت که قوممداری یا انحصار اصالت فرهنگ، امری نامعقول است. محقق در این مطالعه به این واقعیت پی میبرد که تمام ملتها در طول تاریخ دارای فرهنگ بودهاند، بهگونهای که هیچ قوم و ملتی را نمیتوان بدون فرهنگ پنداشت و آنان را متهم به وحشیگری و بربریت نمود.
انسانشناسی فرهنگی با نمایش دادن چگونگی زندگی و قضاوت دیگران درباره آن، موجب وسعت بخشیدن به چشماندازها و عقاید در سطح فردی میگردد.
انسانشناسی فرهنگی با وسعت بخشیدن به عقاید و دیدگاههای افراد در محدوده اجتماعات در طی زمان و مکان، کمک میکند تا استدلالهای غلطی که درباره تعمیمهایی که فقط بر اثر میزان شباهت آنها با فلان فرهنگ شرقی یا غربی بهکار بردهایم را کشف کرده و در مورد آنها تأمل کنیم.
زندگی در اجتماع بیگانه و تلاش صادقانه برای فهم فرهنگ آن, بدون قضاوت درباره آن، محقق را مجبور میسازد تا به طور موقتی از تأثیر اصول و قالبهای فرهنگی خود بر فرهنگ مورد مطالعه، جلوگیری کند.
با شناخت فرهنگهای گوناگون، میتوان زمینه روابط سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و انسانی را با آنان برقرار نمود و با بهرهگیری از امکانات یکدیگر، پیشرفت جامعه را رقم زد و سرانجام در پرتو این شناخت و احترام متقابل به فرهنگها، از تنش، درگیری و جنگ دوری جست.
با مطالعه در فرهنگ ملتها، نیازشناسی مناسبی در حوزههای مختلف مورد نیاز در عرصههای گوناگون از جمله تبلیغ، صورت میگیرد که به کمک آن میتوان نویدبخش آیندهای روشن در این وادی پر مخاطره و سرنوشتساز بود. در این خصوص، هماهنگسازی آموزهها با نیازها و تجهیز به ابزار کارآمدی جهت تأثیرگذاری در هر فرهنگ، بشارتی بس امیدوارکننده برای حوزههای علمی است.
با دقت و تأمل در ویژگیهای فرهنگی ملل جهان است که پیشرفت و گسترش عالمانه و منطقی فرهنگ اصیل، ماندگار و جهانی اهلبیت(علیهم السلام) تحقق مییابد و مراکز دینی و تبلیغ دین از حالت انزوا و انفعال خارج شده، موضعی تماماً فعال و تأثیرگذار اتخاذ خواهند کرد.
با توجه به فواید موجود در مطالعات انسانشناسی فرهنگی در عرصه تبلیغ، به نظر میرسد که روش انسانشناسی سنتی در انجام مطالعات و تحقیقات برای برآورده ساختن نیازهای اطلاعاتی بهویژه در عرصه تبلیغ بین الملل، با توجه به عصر انفجار اطلاعات، سازگار و مناسب نیست. انسانشناسان فرهنگی از نظر سنتی و تا حدود زیادی در حال حاضر، ماههای زیادی را برای گردآوری اطلاعات در فرهنگی ویژه، با روش «صرف وقت» مصرف میکنند. آنان باید با زبان دوم، آشنا و مسلط باشند تا بتوانند در محیط و فضای فرهنگ بیگانه پذیرفته
شوند و شبکهای از روابط را پیش از اینکه گردآوری اطلاعات حتی آغاز شود، به وجود آورند. بنابراین بیشتر فعالان فرهنگی در عرصه بین المللی، متوجه میشوند که روند سنتی گردآوری اطلاعات که انسانشناسان از آن استفاده میکنند، آنقدر کُند است که تقریباً برای تأمین نیازهای فوری آنها بیفایده است. (البته همانطور که عملیاتی مثل تحقیقات انسانشناسی فرهنگی سنتی وقتگیر است، شاید برخی از موقعیتهای تبلیغ جهانی، چنین روشی را ایجاب کند.)
از طرفی، اگر انسانشناسان حرفهای، به طور مداوم از اطلاعات ثانوی یا دست دوم در مطالعات تطبیقی خود استفاده کنند، این منابع و اطلاعات، همیشه در دسترس مبلغان و فعالان بین المللی قرار ندارد و یا برای آنها بیفایده است. فعال بین المللی برای استفاده موفقیتآمیز از اطلاعات انسانشناسی موجود، ابتدا باید ترکیب قومی - زبانی محیط ویژه تبلیغ را مورد ارزیابی قرار دهد و آنگاه به جستوجوی اطلاعات مربوط به گروههای مناسب بپردازد. حتی بعد از اینکه گروههای فرهنگی مربوط شناسایی شد، مسئله طبقهبندی، ذخیره و دستهبندی اطلاعات باقی میماند که بسیاری از آنها به دلیل گذشت زمان یا فرسایشی شدن کار، قدیمی و نامفهوم شدهاند و یا مستقیماً به مسائل تبلیغ در بافتی بین المللی مربوط نمیشوند و آنجاست که محقق و مبلغ باید متناسب با شرایط و نیازهای خود، در استفاده از شیوههای مناسب و بروز اقدام جدی نماید.
چکیده
به جهت استفاده کافی و مفید از دستاوردهای تحقیقات انسانشناسی فرهنگی، لازم است تا محققان، مبلغان و فعالان عرصه بین الملل، کلیه فعالیتهای تبلیغی و فرهنگی را به دلیل پرهزینه بودن و فرصت تکرارنشدنی، بر
اساس شیوههای صحیح و کارآمد جمعآوری و روش علمی، تبیین و تحلیل نمایند که لازمه آن، آگاهی کافی و کامل از شیوههای جمعآوری، توجه به روشهای مفید و منابع اطلاعات است. در این خصوص، استفاده مناسب از شیوه مشاهده مشارکتی و بهرهگیری از مراکز فعال و مطلع در خصوص موضوع مورد تحقیق، توصیه میشود. همچنانکه در رسیدن به اهداف متعالی در شرایط امروزی، انجام برخی اصلاحات در روشها و منابع اطلاعات، لازم است. در عین حال، روی آوری به دستاوردهای انسانشناسی در فعالیتهای تبلیغی، فواید و نتایج فراوانی دارد که در جای خود تأمل برانگیزند.
واژههای کلیدی
مشاهده مشارکتی، مصاحبه، تبلیغ.
پرسشهای اساسی
منظور از گستره مسئله تحقیق در انسانشناسی فرهنگی چیست؟
منظور از مشاهده مشارکتی چیست؟ نقش آن را در جمعآوری اطلاعات صادق و صحیح در انسانشناسی فرهنگی بنویسید.
سایرمنابع مهم جمع آوری اطلاعات را نام ببرید.
در خصوص رابطه انسانشناسی فرهنگی و تبلیغ بحث کنید.
فواید بهکارگیری روشها و منابع انسانشناسی در تبلیغ بین الملل چیست؟
محورهای پژوهش
مصاحبهای با مردم یک محله در مورد دلایل کثرت رفت و آمد به مسجد در ایام ماه مبارک رمضان و مقایسه آن با ماههای انجام دهید.
دادههای جمعآوری شده توسط خود را با دیگری مقایسه نمایید.
منابع پژوهش
پلتو؛ روش تحقیق در انسانشناسی، ترجمه محسن ثلاثی.
فرخنیا، رحیم؛ روشها، رویکردها و دادهها در مردمشناسی.
رنجبر، محمود، ستوده، هدایتالله؛ مردمشناسی با تکیه بر فرهنگ مردم ایران.
عالمی، علیرضا؛ سیره تبلیغی پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله).
رهبر، محمدتقی؛ پژوهشی در تبلیغ.
واسعی، علیرضا؛ درآمدی بر روشهای تبلیغی ائمه(علیهم السلام).
اهداف درس: با توجه به ضرورت پرداختن به حوزههای نظری انسانشناسی فرهنگی و تاریخ دیدگاههای آن، انتظار میرود تا دانشپژوهان در پایان این درس بتوانند:
با تاریخ اندیشههای انسانشناسی فرهنگی آشنا شوند؛
به نقش عالمان مسلمان در شکلگیری و علمیتر شدن رشته انسانشناسی فرهنگی آگاهی یابند؛
به مقایسه نقش عالمان مسلمان و غربی در شکلگیری انسانشناسی فرهنگی بپردازند؛
با مبانی کلاسیک نظریهها و مکاتب انسانشناسی، آشنا شوند.
پیامبران توحیدی را باید از نخستین فرهنگسازان بشری دانست. آنان بر اساس تعالیم الهی و حیاتبخش خود، پایهگذار فرهنگی جامع بودند و با شناخت از جهان، تاریخ و انسان، در زمره نخستین و مؤثرترین افراد در خلق افکار، اندیشهها، اعتقادها، گرایشها و آداب و رسوم اجتماعی درآمدند. بدین جهت برای هدایت انسانها و تحول در زندگی آنان، با هر مانع تکامل از قبیل شرک، نادانی، ظلم، فساد، آدمکشی، تحقیر انسان و زنان، سلطهجویی، آداب و رسوم نادرست و خرافی مبارزه کردند و
راه را برای حرکت و تحول اصیل انسانها هموار ساختند.
پس از آنان، باید از متفکران و دانشمندان نام برد که این حرکت را با تلاش خود ادامه دادند و به میزان هماهنگی با اهداف انبیا در جهت رشد و شکوفایی جوامع، نقش آفریدند. از مجموعه این تلاشها، میتوان به تحولات علمی و زمینهسازیهای رشد و بالندگی انسانها در عرصههای مختلف اشاره کرد که یکی از آنها، تلاش در معرفی و شناخت فرهنگ دیگران بوده است. آنان در سفرنامهها درباره فرهنگها به مطالعه و تحقیق پرداختند و دیگران را با خصوصیات و داشتههای ملل دیگر جهان، آشنا ساختند؛ از جمله متفکران مسلمان، میتوان از ابن فضلان، مسعودی، ابن بطوطه، ابوریحان بیرونی و بهطور خاص ابن خلدون تونسی یاد کرد. اینان آثار گرانبهایی در این زمینه، آنهم در دوران تاریکی اروپا از خویش بر جای نهادند که تاکنون هم از منابع ارزشمند علم انسانشناسی و فرهنگ به شمار میروند. همانطور که در اروپا تلاشهای افرادی چون آگوستین قدیس، توماس آکویناس، فرقه دومنیکنها و میسیونرها در این زمینه را نباید نادیده گرفت.
در این درس ضمن مروری بر تاریخ اندیشه انسانشناسی در ادیان و در قرون وسطا، به رابطه انسانشناسی و استعمار اشاره کرده، به اختصار به بررسی اندیشههای قرن نوزدهم میپردازیم و در درس آینده، نظریههای فرهنگی معاصر را مرور خواهیم کرد.
دین زرتشت که ریشه در ادیان هندوایرانی باستان و سنت ودایی دارد، از قدیمیترین ادیان نظم یافته در جهان به حساب میآید که عمری برابر یا بیش از یهود دارد. تقابل میان پاکی و ناپاکی در این آیین، به صورتی وسواسگونه بر
تمامی عناصر حیات اجتماعی حاکم است که رابطه خود و دیگری نیز از خلال این تقابل مشخص میگردد. این تفکر، نه فقط دلیل و پشتوانهای ایدئولوژیک برای تقسیم جامعه به دستههای اجتماعی روحانیون، جنگجویان و کشاورزان است که هر یک در درجه خاصی از پاکی و ناپاکی قرار دارند؛ بلکه سلسله مراتبی نیز درون هر یک از آنها بنابر موقعیت در زمان تولد و رفتار اجتماعی به وجود میآید. بنابراین اندیشه انسانشناسی در این دین، عموماً بر محور رابطهای شکل میگیرد که به رفتارهای سیاسی انسان در عرصه اجتماع باز میگردد.
شاید مهمترین محور اندیشهای که درباره انسانشناسی در آیین یهود وجود دارد و در سایر ادیان هم دیده میشود، داستان هبوط آدم به زمین است. انسان در این آیین، تصویری از خداست و از این رو در واقع شناخت او شناخت خداست. در سفر پیدایش میخوانیم: «وخدا گفت: آدم را به صورت ما و موافق ما بسازیم و این انسان خدایگونه است که حاکم بر زمین و موجودات آن شمرده میشود». (1)
کم و بیش در مسیحیت از منظر باورهای کیهانشناسی و معادشناسی پایه مشترکی با یهود وجود دارد؛ اما در مواردی، تفاوت بنیادی با آن پیدا میکند که مهمترین آن، اعتقاد به تثلیث است که محوریترین مشخصه یکتاپرستی مسیحایی است. بعد استیلایی و ارزش انسان در این تفکر به مثابه موجودیتی حامل پیام الهی، از اهمیت بسیاری برخوردار است. همین بعد است که از آغاز جنبهای فرا ملی به مسیحیت میدهد؛ به صورتی که انسان را نه به مثابه موجودی با خصوصیات فرهنگی، قومی و نژادی، بلکه به عنوان موجودی واحد در اشکال و موقعیتهای متفاوت در نظر میگیرد. این کمترین اندیشهای است که از ابتدای
1) (1) . 1:26.
مسیحیت وجود داشت و در قرون وسطا نیز دچار تحریف گشت. (1)
اما اسلام، بنیانگذار یک ایدئولوژی جدید است که به شدت با رسوم و مناسک پیش از خود مبارزه کرده است؛ رسومی مانند فرزندکشی، (2)زنده به گور کردن دختران، (3)جادو و سحر. (4)این گونه سنتها، اساس مجموعهای از نظامهای قبیلهای بودند که اسلام آن را با نوعی تمرکز دولتی جایگزین کرد. پنداره انسان به مثابه نمایندهای از خدا بر روی زمین، در متن این تمرکز مطرح گردید. (5)از این رو، پنداشت اسلام از انسان، از یک سو با نوعی جهانگرایی و فرارفتن از حدود قومی و قبیلهای برای وحدت در ایدئولوژی خدا محور همراه است و از سوی دیگر، نوعی تقدس یافتن موجودیت انسانی است که در مفهوم رسالت انسانی عنوان میشود که بیشتر به پنداره انسان در مسیحیت نزدیکتر است تا یهود. انسان در قرآن، امانتدار خداوند معرفی شده است:
(إِنّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً) ؛ (6)
ما امانت خود را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشتیم، ولی آنان از پذیرفتن آن سر باز زدند و انسان آن را پذیرفت. ] همانا [ که او ] در حق خود [ ستمکار نادانی بود.
پیوند عمیق ترسیم شده میان حیات مادی و حیات معنوی در اسلام، سبب شده است تا اسلام به یکی از اجتماعیترین و سیاسیترین ادیان تبدیل شود؛ دینی که حضوری همیشگی در زندگی روزمره و رفتارهای اجتماعی انسانها دارد و پروژهای وسیع و عمیق برای زندگی این جهانی او ترسیم میکند.
تاریخ اجمالی اندیشه انسانشناسی را در قرون وسطا در دو محور کلی تمدن اسلامی و قرون وسطای اروپایی میتوان پی گرفت.
«تمدن اسلامی» در قرون وسطا، دقیقاً در نقطه مقابل اروپا قرار دارد. صرف نظر از حوادثی که در صدر اسلام و پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) متوجه جهان اسلام شد، گسترش نظام اسلامی در طول تقریباً سه قرن، اسلام را در پهنه وسیعی از مرزهای چین تا خاورمیانه و شمال آفریقا گستراند و سبب شد تا امت اسلامی در عمل، صدها فرهنگ، زبان، پهنههای متفاوت اقلیمی و جغرافیایی با سنتهایی بسیار متفاوت را دربرگیرد. تفکر اسلامی، تمامی این فرهنگها را بیش از هر چیز از خلال موجودیت انسانی میشناخت، زیرا همانگونه که اشاره شد، انسان در این فرهنگ، بالاترین و گویاترین تبلور الهی و اشرف مخلوقات به شمار میرود. از این رو، از همان آغاز اسلام، شناخت سرزمینهای اسلامی، مردم و تاریخ آنها، در صدر علاقهمندی حاکمان، بهویژه دانشمندان اسلامی، قرار گرفت. قرون وسطای اروپا، دوران اعتلا و شکوفایی تمدن اسلامی در میان قرون هشتم تا پانزدهم میلادی است. این تمدن، نه تنها
درهای خود را به روی دیگران نمیبندد، بلکه تمایلی گسترده برای شناخت دیگران و استفاده از تجربه و اندیشه آنان در سراسر جهان وجود دارد. دربارهای اسلامی، مرکز تجمع دانشمندان و متفکران سراسر جهان است. نهضتی به نام ترجمه از قرن هشتم تا دهم ادامه مییابد. علاوه بر این، بسیاری از متفکران جهان اسلام، بر آن شدند تا با سیر و سفر و سیاحت در جهان، به گونهای آن را کشف کنند. آنان تلاش کردند تا با شناخت مردم، فرهنگها و قلمرو اسلامی به درک تازهای دست یابند. این درک، عمدتاً در دو محور اساسی قرار داشت: تاریخ و جغرافیا. دو محوری که تا قرنها بعد و حتی در قرن نوزدهم میلادی، اساس و سرآغاز دو اندیشه تطورگرا و اشاعهگرا در غرب بود. ما در این دو محور، شاهد تبلور و رشد چشمگیر اندیشه انسانشناختی اسلام در قرون وسطا هستیم. متفکران اسلامی، بار دیگر پس از قرنها به مفهوم «توصیف از طریق مشاهده» برمیگردند و در نتیجه برای توصیف، نیاز به حرکت و به عبارت دیگر سفر، ضروری میشود. بنابراین در طول این سالها با آثار بیشماری روبهرو میشویم که نامهایی چون مسالک و الممالک، بر خود دارند. مسافران اسلام در این مرحله، بیشتر زایران و مبلغان دینی، بازرگانان، مأموران دولتی و فرستادگان رسمی، مأموران سِری، ملوانان و دریانوردان هستند.
آنچه اهمیت دارد مفهوم مشاهده مستقیم، مفهوم فضا و زمان و مفهوم کلگرایی است که در خصوص رابطه انسان و طبیعت، جهان و سایر موجودات دیگر دراین منابع، به چشم میخورد. به دلیل اهمیت و جایگاه این بحث در مجموعه مباحث کتاب، مناسب است مروری اجمالی بر برخی فعالیتهای انسانشناختی متفکران مسلمان داشته باشیم.
ابن خرداد به: او فرزند حاکم طبرستان در قرن سوم هجری است و به دستور خلیفه عباسی کتاب مسالک و الممالک را در سال 232 در موضوع جغرافیای ممالک اسلامی نوشت. توصیفاتی از شگفتیهای مردم و سرزمینهای دیگر در لابهلای نوشتههای او مییابیم که گویای باورهای آن زمان درباره دیگران است. (1)
یعقوبی: وی در قرن سوم هجری به عنوان اندیشمندی با تبار ایرانی و مسلط به علوم مختلف، از جمله: تاریخ، جغرافیا و نجوم، با سفر به مناطق مختلفی از جهان مانند، ارمنستان، خراسان، هند، مصر و مغرب، کتاب با اهمیت و منحصر به فردی را در زمینه انسانشناسی به نام البلدان نوشت. او در هر بخش کتاب، سعی کرده است تا اشارهای مفید به باورهای دینی، رسوم و تقسیمات قبیلهای نماید. همچنان که در دیگر کتاب خود، یعنی تاریخ یعقوبی، این کار را انجام داده است. (2)
ابن فضلان: او از اندیشمندان غیر عرب و احتمالاً از غلامان خلیفه وقت بوده است. وی در رأس هیأتی چهار نفره، برای مذاکره با پادشاه اسلاوها به شمال دریای خزر سفر کرد. ابن فضلان با وجود سفر کوتاه خود به روسیه، توصیفی دقیق و قابل توجه از وضعیت فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی آن مناطق عرضه میکند؛ به صورتی که سفرنامه او به آداب و رسوم، اخلاق و زندگی اهالی روسیه، بلغارستان و ترکیه قرن چهارم هجری میپردازد. این سفرنامه از معدود منابع قدیمی شناخت روسیه است. (3)
مسعودی: وی، تاریخنگار و جهانگرد ایرانی تباری بود که به هرودت اعراب
لقب گرفت. او مسافرتهای زیادی به سوریه، ایران، هند، سیلان، عمان، ارمنستان، آفریقای شمالی، زنگبار و احتمالاً ماداگاسکار داشته است که دو کتاب مهم مروج الذهب و التنبیه والاشراف از آثار او به جا مانده است. مسعودی در این آثار برای نخستین بار در کنار شرح حال حاکمان، به مسائل اجتماعی و فرهنگی کشورهای گوناگون نیز پرداخته و ضمن توجه به ادیان غیر اسلامی، مانند هندوییسم، یهودیت، آیین زرتشت و مسیحیت، اشارههای متعددی به آداب و رسوم کشورهای مورد بازدید خود داشته است. (1)
ابن بطوطه: او از جمله اندیشمندان عرب زاده از اهالی طنجه است که از سال 1327- 1342میلادی، پس از اقامتی طولانی در شهر مکه، هجده ماه را به عنوان قاضی در مالدیو، دو سال در آفریقای سیاه و هشت سال نیز در شهر دهلی گذراند (2)او در طول این مدت، از کشورها و مناطق مختلفی چون، مغرب، مصر، سوریه، ایران، عراق، روسیه، قسطنطنیه، خوارزم، خراسان، افغانستان، هند، مالدیو، مالزی، اندونزی، سیلان، چین و سودان دیدن کرد و در سایه همین تلاش، بزرگترین و معتبرترین سفرنامههای قرون وسطای اسلامی را تألیف کرد. توصیفات او از ابداعات کشور چین در این مجموعه شگفتآور است. همچنان که حضور او در مراسم سوزاندن بیوه زنان در کنار شوهرانشان در هند، گویای تأملی مشاهدهگرایانه در فرهنگ سایر ملل است. (3)
ابنخلدون: هیچ یک از متفکران اسلامی، در تاریخ علوم اجتماعی، جایگاهی چون جایگاه ابنخلدون نیافته است. او تنها دانشمندی است که القابی چون
پدر علم جامعهشناسی یا پدر علمتاریخ را به او اختصاص دادهاند. وی بهخصوص در کتاب مقدمه خود، به تشریح و طبقهبندی جوامع گوناگون از لحاظ نوع زیست و معیشت میپردازد و تلاش میکند تا موارد تفکیک و تفاوت میان بادیهنشینی و شهرنشینی را نشان دهد. (1)
مفهوم اساسی در اندیشه انسانشناختی او مفهوم «عصبیت» است که باید آن را به قومیت و پایه و اساس آنچه بعدها «ملیت» نام گرفت، نزدیک کرد. عصبیت در باور او، پدیدهای است تا حدودی نژادی که با ساختارخویشاوندی و با نوع زندگی خاص بادیهنشینی ارتباط دارد و سبب انسجام درونی، همبستگی میان اعضای جامعه و ضربهناپذیر شدن آن میشود؛ همان مفهومی که بعدها امیل دورکیم در قرن نوزدهم میلادی تحت عنوان «وجدان جمعی» از آن یاد کرد و روی آن مانور فراوان داد. (2)از این گذشته، در اندیشه او با نوعی تطورگرایی اجتماعی و شاید نوعی انداموارگی که بعدها در فلسفه اسپنسر تبلور یافت، روبهرو میشویم. (3)
از دیگر بزرگان این عرصه، میتوان به ناصر خسرو، ادریسی، مقدسی و ابن حوقل اشاره کرد که پرداختن به آنها مجال دیگری میطلبد.
دوران قرون وسطا در اروپا را دوران «تاریک اندیشی» نامیدهاند، دوران سلطه مطلق آیینها و باورهای رسمی کلیسا بر تمامی عرصههای فکری، که مجال بیان آزادانه، اندیشه، عقاید و رشد آنها را از میان برده بود. متولیان کلیسا، کوچکترین
اختلافها را در تفسیر احکام، باورها و متون دینی، بهحساب ارتداد گذاشته و با سلاح تکفیر و در اواخر قرون وسطا حتی به ضرب دادگاه تفتیش عقاید و استفاده گسترده از شکنجه، اعدام و آدمسوزی، تلاش میکردند تا آیینهای رسمی را به عنوان تنها آیینهای ممکن و حقیقی اعلام کنند. میتوان ادعا کرد که در این دوران، تصویر «دیگری» به بیشترین میزان ممکن شیطانی شده بود. کسانی را که یونانیان، بربرخطاب میکردند و در این خطاب، انگشت بر تفاوت فرهنگی ایشان (زبان) میگذاشتند، در این دوران کافر نامیدند. بنابراین تقابل، مسیحی - کافر به مثابه محور اساسی فاصلهگذاری میان اروپا و به عنوان «خود» و غیر اروپاییان به مثابه «دیگری» مطرح شدند. درست بر خلاف آنچه از دیگر باوری و توجه به آن در دوران قرون وسطای اسلامی اتفاق افتاد.
با وجود این و با توجه به اینکه اندیشه قرون وسطایی اروپا در خود فرو رفته بود، لیکن هنوز در جایجای خود این امکان را داشت که متفکرانی ظهور کنند و زمینههای تغییر بنیادی دوران بعدی را فراهم سازند. اندیشههای افرادی چون، آگوستین قدیس، توماس آکوینوس قدیس در این خصوص از مهمترین اندیشههایی است که عاملی مؤثر در شکلگیری دیدگاههای انسانشناختی بودند. از این گذشته، تشکیل فرقههای مسیحی(که دومینیکنها در قرن سیزدهم از نظر اهمیتی که به آموزش، آشنایی و تبلیغ مسیحیت در میان مردمان غیر مسیحی میدادند و یسوعیان مهمترین آنها بودند) زمینه تازهای را بهوجود آورد که مسیحیت، مرزهای تنگ اروپا را به تدریج پشت سر گذارد و البته در بسیاری موارد با اهدافی به جز اهداف به ظاهر دینی، به کشف جهان غیر اروپایی روی آورد. (1)
1) (1) . فکوهی، همان، ص52.
اروپای قرن هجدهم، به سرعت به سمت افزایش جمعیت، انباشت ثروت، پیشرفت تکنولوژیک، مهارتها و قابلیتهای نظامی میرفت. این حرکت از قرن هفدهم و با گسترش حوزه اقتدار اروپا به سوی مستعمرات، آغاز شده بود که سرچشمه اصلی آن را باید در کشف آمریکا، فتح نظامی و غارت این قاره دانست. بنابر برآوردهای انجام شده در فاصله سالهای 1500و 1660میلادی، مستعمرات اسپانیا در آمریکا، سیصد تن طلا و 25 هزار تن نقره به اروپا ارسال کردند. انتقال این ثروت از آمریکا که با فاصله کمی با حرکت دیگری از سوی مستعمرات هندی و آسیایی اروپا نیز تداوم یافت، سبب رونق اقتصادی اروپا در زمینههایی چون بانکداری و صنایع شد. فرایند استعماری که از قرن هفدهم آغاز شده بود، ابتدا به وسیله کمپانیهای خصوصی تجاری به نمایندگی از طرف دولتهای سلطنتی اروپا انجام میگرفت. مهمترین این کمپانیها، هند شرقی هلند بود. این کمپانیها، سودهایی در حد پانزده تا پنجاه درصد در سال به سهامداران خود میدادند؛ برای مثال، در فاصله سالهای 1715و1720میلادی، سود پرداختی این کمپانی در طول شش سال متوالی، در حدود چهل درصد بود(ناندا، 1998، ص325). با تشکیل دولتهای ملی در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم، نه فقط فرآیند استعماری تخفیف نیافت، بلکه این بار دولتهای اروپایی بودند که به سمت فتح جهان رفتند. در همین زمان در دورانی موسوم به گسترش امپریالیستی در فاصله سال 1884 تا آغاز جنگ جهانی اول در سال 1914، موج گسترده تهاجم به سوی مستعمرات آغاز شد؛ به صورتی که امپراطوری بریتانیا در فاصله سالهای 1871 تا 1900، دوازده میلیون کیلومترمربع با 66 ملیون نفر؛
فرانسه نه میلیون کیلومتر مربع با 26 ملیون نفر؛ آلمان 2/5میلیون کیلومتر مربع با سیزده ملیون نفر و بلژیک 2/3 ملیون کیلومتر مربع با 8/5 ملیون نفر بر مساحت و جمعیت خود افزودند. (آرنت،1982، ص13)
ورود به جوامع مستعمره، در آغاز تنها با انگیزههای اقتصادی، غارت و به دست آوردن ثروت با شیوه نظامی و بسیار خشونتآمیز انجام میگرفت؛ اما تداوم این حرکت، به عقلانی شدن سلطه نظامی در قالب سلطه سیاسی نیاز داشت. مدیریت میلیونها نفر از مستعمرات با هزاران نوع فرهنگ و نظامهای بیشمار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، بدون توسل به شناخت آنها امکان نداشت. از این گذشته، استعمار با پیدایش دولتهای ملی، درون تناقضی اساسی قرار میگرفت. ظهور استعمار در شکل امپریالیستی و دولتی آن، در شرایطی صورت گرفت که کشورهای اروپایی به سوی مردمسالاری، تقویت دولت ملی، آزادیها، عدالت اجتماعی و اهمیت دادن به افکار عمومی پیش میرفتند. در نتیجه در همان حال که استعمار، درون دولت ملی تداوم مییافت، نقد شدیدی نیز علیه آن آغاز شد. استعمار به ناچار در برابر این نقد و برای گشودن این گره اخلاقی تلاش کرد تا خود را با ایدئولوژیها و نظریههای گوناگون فلسفی، سیاسی، اقتصادی، عملکرد خشونتآمیز و غیر انسانی، توجیه کند؛ نظریههایی که همواره بر پایه قوممداری شکل میگرفتند. بر اساس این رویکرد، بدون توجه به هیچ یک از عواملی نظیر موقعیت محیطی، جغرافیایی، تاریخی، اقتصادی و سیاسی آن منطقه، تنها ارزشها و باورهای رایج در کشورهای اروپایی، مبنا و معیار هرگونه داوری درباره فرهنگهای دیگر قرارگرفت و این خود آغازی بر رابطه فعالیتهای انسانشناسی با استعمار شد.
درباره رابطه میان انسانشناسی و استعمار، بسیار سخن گفتهاند. یکی از پیوندهایی که این رابطه را ایجاد کرده، وجود نظریه تطورگرایی و بهطور کلی رویکرد قوممدارانهای است که در نسل نخست انسانشناسان به چشم میخورد. استعمار به این ترتیب میتوانست پروژه خود را تمدنساز و برنامهای در جهت آبادانی و عمران مناطق تحت استعمار معرفی کند، و حتی میتوانست تمام خشونت اعمال شده و تمامی جنایاتی که در مستعمرات خود انجام میداد، به حساب هزینه ضروری برای از پای درآوردن سنتهای ارتجاعی و بقایای ساختارهای پوسیده عنوان کند و هرگونه مقاومتی را در برابر برنامههای خود، به حساب واکنشهای ارتجاعی بگذارد.
انسانشناسی در نخستین مرحله، به صورتی ناگزیر با استعمار همکاری کرد، زیرا رویکرد تطوری در میان انسانشناسان، جنبه عام داشت؛ اما دلیل مهمتر، آن بود که در تقسیم حوزههای مطالعاتی میان مردمشناسی و جامعهشناسی، مردمشناسی به ناچار باید جوامع موسوم به جوامع ابتدایی را مطالعه میکرد و این مطالعه، جز از طریق همکاری با سردمداران سیاسی استعمار امکان پذیر نبود. (1)
نباید فراموش کرد که انسانشناسان از همان آغاز، در مطالعات خود به دنبال بهبود وضعیت زندگی مردم مستعمرات بودند و همواره در رابطهای که با مردم برقرار میکردند، از منافع آنها علیه قدرتهای استعماری دفاع کردند. از این رو، استعمارگران نیز هر چند برای برنامهریزیهای خود نیاز مبرمی به اطلاعات انسانشناسی داشتند، اما همواره به انسانشناسان با دیده تردید نگریستند و مانع آزادی عمل کامل آنها در حوزه مطالعاتی خود، شدند. از این رو، میتوان گفت که
1) (1) . فکوهی، همان، ص116.
انسانشناسی، به دلیل اهداف متفاوت خود، بسیار زود از استعمار جدا شد و در مقابل آن قرار گرفت؛ به نحوی که در تاریخ صد سال اخیر، تقریباً در همه جا، انسانشناسان از مدافعان سرسخت مردمان در مقابل دولتها بودهاند، بسیاری از برنامههای نسلکشی، زبانکشی و فرهنگکشی، به وسیله انسانشناسان آشکار شده است. آنها توانستهاند افکار عمومی را برای دفاع از قربانیان این اعمال، بسیج کنند. (1)
از گزارش مربوط به زمینههای علم انسانشناسی در اندیشههای باستان، اندیشمندان و سیاحان مسلمان که بگذریم، قرن نوزدهم میلادی نقطه عطفی در شکلگیری اندیشهها و نظریههای انسانشناسی فرهنگی است که آنها را به عنوان اندیشههای کلاسیک، مورد بررسی اجمالی قرار میدهیم.
نظریه تکامل در زیستشناسی به وسیله لامارک و داروین ارایه شد و صاحبنظران انسانشناسی را تحت تأثیر قرار داد. دیدگاه تکاملگرایان درباره انسان، این بود که او میتواند همزمان با پیشرفت جامعه، تکامل یابد. این دیدگاه درباره تمام نهادهای اجتماعی و فرهنگ، مورد توجه مردمشناسان قرار گرفت و هر کس بهگونهای به بررسی این تحول پرداخت. خلاصه نظریات تکاملگرایان در سیر تکوین و تحول فرهنگ، چنین است:
1) (1) . فکوهی، همان، ص117.
تشابه محسوسی که در اعتقادها و نهادهای جوامع مختلف وجود دارد، نشانه وحدت روحی انسان است. پذیرفتن این وحدت روحی و مقایسه جوامع با یکدیگر، نشان میدهد که تاریخ فرهنگ و تمدن آدمی در هر جامعه، به صورت زنجیرهای از نهادها، اعتقادها و تکنیکها در خطی مستقیم بوده و سیری تدریجی داشته است.
جامعههای متفاوتی که در نقاط پراکنده جهان ملاحظه میکنیم، نشان دهنده مراحل مختلف شکلگیری فرهنگ هستند که فقط با روش مقایسهای، میتوان تحول آنها را طبقهبندی کرد. در این سیر، مراحل مختلفی در زمینههای تکنولوژی، نظام خویشاوندی و اعتقادی از سوی برخی اندیشمندان انسانشناس مطرح شده است که عبارتند از:
مورگان ، مراحل تکامل را با اکتشافات و ابداع ابزار و وسایل میسنجد. تقسیمبندی او که به خصوصیات فناوری تکیه دارد، شامل سه مرحله است:
نخست: مرحله «توحش»: از آغاز تا پیدایش سفال؛
دوم: مرحله «بربریت»: از پیدایش سفال تا پیدایش خط؛
سوم: مرحله «تمدن»: از پیدایش خط تا امروز.
مورگان هر یک از مراحل سهگانه را نیز به سه مرحله قدیم، میانه و جدید تقسم میکند که هر کدام با پیدایش ابزار و وسیلهای مشخص میشود:
مرحله توحش قدیم با پیدایش زبان، توحش میانه با پیدایش تبر و نیزه و توحش جدید با پیدایش تیر و کمان؛
مرحله بربریت قدیم با اکتشاف سفال، بربریت میانه با اهلی کردن حیوانات و کشاورزی و مرحله بربریت جدید با کشف فلزات؛
مرحله تمدن قدیم با پیدایش خط، تمدن میانه با اختراع قطب نما، باروت، کاغذ، چاپ و تمدن جدید با اختراع قوه بخار، برق و... .
تیلور ، مراحل تکامل فرهنگها را با توجه به فعالیتهای تولیدی به سلسله مراتب شکار، دامپروری و کشاورزی تقسیم میکند.
برخی از مردمشناسان در سلسله مراتب خویشاوندی و خانواده، مراحل تکامل را به هرج و مرج (گروهی)، چند شوهری، چند زنی و یک همسری تقسیم کردهاند.
فریزر ، مراحل بیاعتقادی، اعتقاد به روح (و ارواح)، اعتقاد به چند خدا و اعتقاد به خدای یگانه را در زمینه اعتقادی مشخص میسازد. (1)
آنچه برخی انسانشناسان مانند مورگان و فریزر در نظریه تکامل بیان کردهاند، از جهات مختلفی قابل مناقشه است که در این مختصر به برخی از آنها اشاره میشود:
شاید در پدید آمدن فرهنگ و متحول شدن آن بر اساس اعتقادات، اقتصاد و فناوری، تردیدی وجود نداشته باشد، ولی آنچه در این باره پذیرفتنی نیست، اعتقاد به مرحله توحش و بربریت برای انسان است که یک نوع تقسیمبندی ذوقی و سلیقهای محسوب میشود نه علمی و واقعی؛ زیرا به هیچ وجه نمیتوان آن را اثبات کرد. در نظریه برخی دیگر از مردمشناسان در سلسله مراتب خویشاوندی نیز اشکالاتی وجود دارد: هرج و مرج، چند شوهری، چندزنی و تک همسری، یک تقسیمبندی ذوقی بوده و اگر مواردی بر اساس اسناد و مدارک در گذشته و امروز مشاهده میشود، نوعی انحراف و استثناست. همچنین نظریه فریزر در زمینه اعتقادی، مورد قبول عالمان دینی، متفکران، و نیز مورد تأیید مراکز و مجامع علمی نیست؛ زیرا فریزر، مراحل تکامل را در بیاعتقادی، اعتقاد به روح، اعتقاد به چند خدا و اعتقاد به خدای واحد بیان کرده است، در صورتی که
1) (1) . روح الامینی، 1368، ص84.
انسان از ابتدا به خدای یکتا معتقد بوده و چند خدایی، اعتقاد به روح، جادو، پرستش جن و ... نوعی انحراف اعتقادی محسوب میشود که علل و عوامل گوناگونی دارد. (1)علامه طباطبایی، مراحل تکامل را به سه مرحله توحید، شرک و تضاد تقسیم میکند که بر اساس آن، مرحله شرک و تضاد، یک مرحله غالب است نه در برگیرنده کل تاریخ. (2)
این مکتب برخلاف تکاملگرایان، معتقد است که فرهنگهای جوامع از یک یا چند «مرکز اشاعه» گرفته شدهاند و شباهتهای فرهنگی، معلول رفت و آمدها، داد و ستدها، مهاجرتها، جنگها یا بر اثر اقتباس و یا تقلید یکی از دیگری است. صاحبنظران مکتب اشاعهگری معتقدند که منشأ تمام فرهنگهای جهان، یک یا دو فرهنگ است. الیوت اسمیت، باستانشناس انگلیسی، معتقد است مصر گهواره فرهنگ جهانی است و تمام اقوام دیگر، فرهنگ و تمدن خود را از آن کشور گرفتهاند. پس از مصر، یونان سرچشمه و مرکز اشاعه فرهنگ و تمدن به دیگر کشورها محسوب میشود. (3)
مکتب کارکردگرایی از دیدگاه جامعهشناسی و انسانشناسی، در صدد تبیین و توجیه عمل، نقش و وظیفه هر جزء در مجموعه یا کل نظام اجتماعی است.
برخی جامعهشناسان و انسانشناسان بر اساس همین مفهوم، نظام اجتماعی را به دستگاه ماشینی تشبیه کردهاند که هر یک از اجزای آن، عهدهدار وظیفهای است که با کار بقیه اجزا هماهنگی دارد. علاوه بر این، مشارکت هر یک از عناصر فرهنگ در بقای سیمای فرهنگی - اجتماعی یک جامعه را کارکرد آن عنصر مینامند؛ زیرا هر یک از عناصر فرهنگ، وظیفه خاصی دارد و به منظور پاسخگویی به نیازهای معین در یک جامعه به وجود آمده است. نحوه این مشارکت، ممکن است پاسخ مستقیم به یک نیاز اجتماعی و نیز یاری دادن به سایر عناصر باشد تا در مجموع، برخی از نیازها را ارضا نماید. «کارکرد» از دیدگاه انسانشناسی، عبارت است از اعمال و فعالیتهای اجزای ساختمان اجتماعی که به وسیله کل نظام اجتماعی معین شده است؛ یعنی نظام اجتماعی برای آنکه دوام داشته باشد، فعالیتهایی را برای اجزای خود مانند خانواده، گروه و طبقه معین میکند.
بنابراین نظریه، هر یک از عناصر تشکیل دهنده نظام اجتماعی در ارضای نیازهای اساسی و غیر اساسی فرد در جامعه، نقشآفرین هستند. به این ترتیب، این رابطه ضروری بین نیازهای اساسی اجازه میدهد تا فرهنگها به عنوان مجموعههایی که همگی شامل اجزای مشترکی هستند، تلقی شوند. (1)
«ساخت»، معمولاً به روابط میان اجزا با یکدیگر و اجزا با کل سیستم اطلاق میشود که به دلیل تغییرپذیری کند و نامحسوس، از پایداری نسبی برخوردار
1) (1) . طیبی، 1375، ص69.
میباشد. به دیگر سخن، «ساخت اجتماعی» عبارت است از: روابط متقابل اجتماعی نسبتاً پایدار در سطوح مختلف جامعه. (1)
راد کلیف براون، مردمشناس آمریکایی در مطالعات مردمشناسی خود به طور دقیق به ساخت اجتماعی توجه کرده، آداب و رسوم اجتماعی را لازمه تبادل و دوام بنیه اجتماعی دانسته و ساختمان خانواده و روابط خویشاوندی را برای مطالعه در اجتماعات گوناگون، بهترین و مطمئنترین وسیله تشخیص داده است. به عقیده او نوع خویشاوندی، طبقهبندی و تشریفات آن، نمودار روابط افراد یک جامعه نسبت به یکدیگر و در نتیجه، نمودار نظام حقوقی در ساخت اجتماعی - فرهنگی هر جامعه است. (2)
عمدهترین ایراد به نظریههای یاد شده، کلیگویی و بیش از حد انتزاعی بودن آنهاست، به گونهای که گاهی حتی یک مورد مصداق برای آن نمیتوان یافت.
چکیده
انسانشناسی فرهنگی از مجموعه علومی است که با توجه به دارا بودن مکاتب و نظریههای مختلف، معمولاً دارای خاستگاهها و ریشههای متعدد تاریخی و سرزمینی است. توصیهها و دستورهای انبیای بزرگ الهی و تلاش پیگیر عالمان و بزرگان دین و فرهنگ برای بررسی تاریخ علم انسانشناسی و خاستگاههای آن از آغاز حیات انسان فعلی بر زمین بوده که نهایتاً به نظریههای دوران معاصر رسیده است. نگاه دین به انسان، شناخت حاصل از یافتههای سفرنامه نویسان مسلمان، منجیان مردم مستضعف در همه ادیان _ بهویژه کسانی
که نجات بخش دوران تاریکی در اروپا بودند _ موجب توجه به فرهنگ و موقعیتهای کسب شده توسط انسان و بالأخره شکلگیری برخی دیدگاههای کلاسیک در قرن نوزدهم - از جمله: نظریه تطورگرایی، کارکردگرایی و ساختگرایی - گردید که همه آنها بخش کوچکی از تاریخ دیدگاهها و زمینههای انسانشناسی فرهنگی است.
واژههای کلیدی
قرون وسطا، تمدن اسلامی، تطورگرایی، اشاعهگرایی، کارکردگرایی، ساختگرایی.
پرسشهای اساسی
نقش انبیای الهی در نوع نگاه به انسان را توضیح دهید.
عالمان مسلمانی که سفرنامههای آنها نقش اساسی در نگاه به فرهنگهای مختلف جهان داشت را نام برده، فعالیت آنها و نام کشورهایی که به آن سفر کرده بودند را بنویسید.
دوران قرون وسطای اروپا و تمدن اسلامی را توضیح دهید.
مراحل تطور را ازدیدگاه مورگان، تایلور و فریزر بنویسید و نقد کنید.
منظور از اشاعهگرایی چیست؟ تفاوت کارکردگرایی و ساختگرایی را بنویسید.
محورهای پژوهش
تحقیقی به صورت مقایسهای در خصوص گزارههای دینی در ادیان الهی ناظر به جایگاه و نقش انسان، انجام دهید.
اروپای قرون وسطا و دوران قرون وسطای اسلامی را مقایسه کنید.
منابع پژوهش
روح الامینی، محمود؛ زمینه انسانشناسی فرهنگی.
فکوهی، ناصر؛ دیدگاهها و نظریههای انسانشناسی.
حکیمی، محمود؛ دانش مسلمین.
مقدمه ابن خلدون، سفرنامههای ابن بطوطه و ابن فضلان، تاریخ یعقوبی، مروج الذهب مسعودی و... .
بارتلز، دنیس؛ رویکردهای مقایسهای جامعهشناسی، انسانشناسی و ارتباطات، ترجمه حمید الهیان.
اهداف درس: با توجه به ضرورت پرداختن به نظریهها ومکاتب جدید انسانشناسی فرهنگی و محورهای آنها، انتظار میرود تا دانشپژوهان در پایان این درس بتوانند:
با نظریهها و اندیشههای جدید انسانشناسی فرهنگی آشنا شوند؛
به مقایسه دیدگاههای عالمان مسلمان و غربی در انسانشناسی فرهنگی بپردازند؛
دیدگاههای جدید انسانشناسی را با همدیگر مقایسه کرده، آنها را نقد کنند.
تمرکز گسترده اندیشه انسانشناسی در طول پنجاه سال گذشته، سبب شد تا علاوه بر شاخههای پیشین که در درس گذشته به آنها اشاره شد، گروه جدیدی از شاخههای انسانشناسی ظهور کنند و پیوند این رشته را با سایر رشتههای علوم اجتماعی و انسانی تقویت نمایند. آنچه در این فرایند، نوعی ویژگی انسانشناختی به شمار میآمد، آن بود که نظریههای جدید، تقریباً همواره بر شاخههای خاص و تخصصی شده این رشته انطباق داشتند. از این رو، مطالعه نظریههای جدید در انسانشناسی، نمیتواند خارج از مطالعه شاخههای آن انجام گیرد. در عین حال، گاه شکل این انطباق میان نظریهها وشاخهها، نامحدود است و یک نظریه با
چندین شاخه یا بر عکس، یک شاخه با چندین نظریه پیوند میخورد. در اینجا حداقل به سه نظریه اشاره میشود:
«محیطشناسی» از واژه یونانی « oikos » به معنای «زیستگاه» ریشه میگیرد. این شاخه, یکی از زیرمجموعههای علوم طبیعی، از قرن نوزدهم به وجود آمد و نه تنها به زیستشناسی، بلکه با جغرافیا نیز ارتباط نزدیکی داشت. با پیشرفت علوم طبیعی، شاخههای متعددی به شناخت هر یک از اجزای آن پرداخت که محیطشناسی، یکی از آن شاخهها بود. بنابراین محیطشناسی را میتوان علمی تعریف کرد که به مطالعه موجودات طبیعی، روابط آنها با یکدیگر و با مجموعه طبیعت، چرخههای غذایی و چگونگی انطباق موجودات با شرایط محیطی میپردازد.
جبرگرایی طبیعی در حوزه تفکر اجتماعی و انسانشناسی، همواره مورد توجه اندیشمندان بوده است. در این مورد میتوان به اندیشه متفکرانی چون ابن خلدون و مونتسکیو اشاره کرد. با این حال، استدلالها و تصورات این گرایش که تا قرن نوزدهم نیز مورد توجه بود و تحقیقات میدانی اواخر این قرن و اوایل قرن بیستم، بهویژه پژوهش اندیشمندانی چون مالینوفسکی، کاملاً زیر سؤال رفته است. از این گذشته، جبرگرایی طبیعی همچون تطورگرایی اجتماعی و طبیعی، دستمایه ایدئولوژیهای خطرناک و مخرب استعماری و از آن حادتر، ایدئولوژیهای نژادگرایانهای شد که در نیمه نخست قرن بیستم، جهان را به کام دو جنگ بزرگ جهانی فرو برد. از این گذشته، انسانشناسی آمریکایی که افرادی چون فرانس بوآس و شاگردان او بهویژه کروبر و لاوی واضع آن بودند، عمدتاً در جوی ضد تطورگرایانه زاده شد و رشد کرد. خاصگرایی فرهنگی بواس، نه فقط
پنداره جبرگرایی جغرافیایی طبیعی، بلکه وجود قوانین عام و قابل تعمیم تمامی جوامع بر اساس گذشته تاریخی را به شدت محکوم میکرد. تطور جوامع انسانی که خود را در مفهوم گسترده و عمیق فرهنگی متبلور میساخت، با وجود این پنداره عمومی، به سادگی کنار گذاشته نمیشد؛ بهویژه آنکه تجربه جنگهای جهانی و فرآیند پس از آن، نشان میداد که چگونه جوامع انسانی، مستعد تغییر فرهنگی و فرهنگپذیریاند. از این رو زمانی که ژولین استوارد در اوایل دهه پنجاه با انتشار کتاب نظریه تغیر فرهنگ، نظریه جدید محیطشناسی فرهنگی را مطرح کرد، پاسخی به نظریات بوآس داد و ضمن آن، گذشته نظریه خود، یعنی تطورگرایی کلاسیک را مورد انتقاد قرار داد. (1)
با توجه به مقدمه فوق، به نظر میرسد که محیطشناسی فرهنگی که به نامهای دیگری چون نوتطورگرایی و انسانشناسی محیطشناختی نیز شناخته میشود، شاخهای از نظریه انسانشناسی است که رابطه میان انسان و جوامع انسانی با محیط، تحول این رابطه و تأثیر متقابل این دو عامل را مطالعه میکند.
محیطشناسی فرهنگی را باید در دنباله منطقی تطورگرایی قرن نوزدهم دانست. بدین معنا که توانست اصل تطور را با نوآوری و کنار گذاشتن مشکلات این نظریه، بار دیگر به عنوان محوری اساسی در پژوهش انسانشناسی مطرح نماید. اگر خواسته باشیم به اصلیترین تغییراتی که محیطشناسی فرهنگی در نظریه تطور به وجود آورد اشاره کنیم، میتوانیم موارد زیر را بر شماریم:
1) (1) . فکوهی، همان، ص218.
تطورگرایی جدید، این نظریه را که جوامع و همه موجودات رو به سوی نوعی تکاملاند و همیشه در حرکتی پیش رونده به سوی آن حالت میروند، زیر سؤال میبرد و معتقد است که هر چند، وجود یک حرکت عمومی و کلان به سوی جلو در جوامع انسانی انکار نشدنی است، اما در درون این حرکت عمومی، با حرکتهای بیشمار و گاهی بینظم و متعارض، روبهرو هستیم که میتواند جوامع خاصی را در دورههایی خاص به عقب رانده یا به جلو آورد؛
خط تطور در تطورگرایی کلاسیک، دارای نقاط معدودی است که با یک تغییر اساسی، در آنها حالت پدیده به کلی تغییر میکند. این نقاط را میتوان نقاط جهش نامید که به دلیل وجود خط واحد و به کارگیری مؤلفههای محدود برای تعیین این خط، تعداد مراحل تغییر، اندک و تفاوت پدیده - پیش از نقطه جهش و پس از آن - بسیار زیاد است. اما در نوتطورگرایی از آنجا که خطوط بسیاری در تطور در نظر گرفته میشود و در هر خطی نیز حالات پیشروی و پسروی زیادی وجود دارد، مؤلفههای زیادی برای تعیین خطوط و حرکت آنها مشاهده میگردد و این خود سبب میشود تا مراحل یا نقاط جهش بیشتری قابل تشخیص باشد و در نتیجه، تفاوت کمتری میان حالات پدیده پیش از جهش و پس از آن وجود داشته باشد. (1)
نقد محیطشناسی فرهنگی
1) (1) . فکوهی، همان، ص216.
با این رویکرد، مشکل است بتوانیم تأثیرگذاری و قدرت تعداد زیادی از باورها، اسطورهها و ذهنیتها را که ارتباط چندانی با محیط زیست انسان ندارد، اما بر شکل دادن به فرهنگ و رفتارهای آنها مؤثر هستند، تحلیل کنیم. رویکرد محیطشناسی فرهنگی، همانگونه که در تحول بعدی آن در ماتریالیسم فرهنگی مشاهده خواهیم کرد، بیشتر رویکردی مادیگراست که روشهای انحصاری آن در طول چند دهه اخیر با سرعت و گستردگی زیر سؤال رفته است؛
رویکرد محیطشناسی فرهنگی، رویکردی جزؤگراست که به ناچار بر نقطهای خاص از یک نظام زیست بومی متمرکز میشود و نمیتواند دید جامعی نسبت به آن نقطه، در آن نظام یا نظامهای دیگر داشته باشد؛ همچنان که نمیتواند تأثیر عوامل بیرونی بر ایجاد مسائل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی که در آن نقطه خاص به وجود میآید را به صورت روشن و دقیق تبیین نماید.
«ماتریالسیم فرهنگی»، نظریهای است که بر اساس آن جوامع فرهنگی، نظامهای اجتماعی - فرهنگی به شمار میآیند که شناخت آنها بیش از هر چیز از خلال محصولات و شرایط مادی که در آن زندگی میکنند، انجام میگیرد. از همین رو این نظریه از روشهایی استفاده میکند که بتواند مادیت فرهنگ را اندازهگیری کرده و درباره آن داوری کند. ماتریالیسم فرهنگی، یکی از شاخههای نظری انسانشناسی فرهنگی است که ظهور آن را میتوان در اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد دانست. (1)
1) (1) . فکوهی؛ 224به نقل از فرگوسن،1984.
واضع این نظریه ماروین هریس، انسانشناس آمریکایی است که خود در تبیین این نظریه از مارکسیسم و بهویژه محیطشناسی فرهنگی تأثیر پذیرفته است. هریس، فرهنگها را نظامهای اجتماعی - فرهنگیای میداند که دارای بخشهای مشخصی هستند. سه بخش اساسی هر نظامی از نظر هریس عبارتند از: زیرساختار، ساختار و روساختار. که عمدهترین آنها «زیرساختار» است. دو بخش در زیرساختار وجود دارد که عبارتند از: «شیوه تولید» و «شیوه بازتولید». شیوه تولید، مجموعه روشها و فنونی است که به توسعه یا محدودکردن مواد مورد نیاز برای معیشت و بهویژه غذا و انرژیهای دیگر اختصاص دارد. شیوه بازتولید، مجموعه فنون و روشهایی است که برای توسعه یا تحدید حجم جمعیت و میزان تولید مثل به کار میرود. این دو جنبه، کاملاً به یکدیگر وابسته هستند و به صورت متقابل عمل میکنند.
در بخش «ساختار» نیز دو بخش وجود دارد: «اقتصاد خانگی» و «اقتصاد سیاسی». روشن است که ساختار به نظر هریس، به همان مقدار زیرساختار بر محوریت اقتصاد قرار دارد. بنابرین بسیاری از مفاهیم دیگر نظیر نهادها بهویژه نهادهای سیاسی - اجتماعی را باید در همین تقسیمبندی مستتر دانست.
هریس، حوزهای خصوصی در اقتصاد خانگی میبیند که کارکرد آن، نه فقط تولید و بازتولید، بلکه فرایند مهم اجتماعی کردن، آموزش و ایجاد نظم در سلولهای اجتماعی است. در حالی که در اقتصاد سیاسی، تنظیم و مدیریت تولید و بازتولید در ابعاد گسترده و در دستگرفتن همین موارد در همین بعد، در زمینههای اجتماعی کردن، آموزش و نظم اجتماعی است. ساختارها نزدیکترین و محسوسترین بخش از واقعیت اجتماعی هستند، اما تداوم آنها در ریشهها و پیامدها نیز درخور تأمل است.
بنابرین باید ساختار را از دیدگاه هریس، تمام اشکال سازمان یافتگی مادی در ابعاد کوچک (خانواده و نظام خویشاوندی) و ابعاد بزرگ( شهر و دولت) دانست. روساختار نیز، دارای دو بخش است: «روساختار رفتاری» و «روساختار ذهنی». هریس، تمامی اشکال مادیت یافته منتج از زیرساختار، ساختار و جزء دیگر همین بخش، یعنی ذهنیت را در رفتارها قرار میدهد. این رفتارها، طیف گستردهای چون مناسک دینی، آداب، روشها، فنون علمی، بازیها، سرگرمیها، هنر و انواع آن را در بر میگیرد. (1)
نقد ماتریالیسم فرهنگی
ماتریالیسم فرهنگی، نظریهای تقلیلگراست. این نظریه، واقعیت پیچیده اجتماعی - فرهنگی را به شمار محدودی از رفتارها و ذهنیتها تبدیل میکند و با گسستی که به طور تصنعی در میان رفتار و ذهن به وجود میآورد، تلاش میکند تا روابط علّی سادهای را که سبب تعیین هر بخش توسط بخش دیگر میشود، ایجاد نماید. از طرفی، خطی بودن رابطه میان زیرساختار، ساختار و روساختار، با پیچیدگی موقعیت اجتماعی - فرهنگی در تضاد است؛
ماتریالیسم فرهنگی تلاش میکند خود را از جبرگرایی طبیعی و اقتصادی رها سازد؛ اما در نهایت، تأثیر زیادی از هر دو میپذیرد. تأثیر از محیطشناسی، خود را به صورت تأکید بر تعیینکنندگی عوامل طبیعی در توضیح همه پدیدهها، باورها و عقاید نشان میدهد و تأثیر از جبرگرایی اقتصادی، در محوریت قرار دادن اقتصاد در همه حوزهها حتی سیاسی، نمایان است که مطالعات جدید انسانشناسی عمدتاً آنها را زیر سؤال بردهاست.
1) (1) . فکوهی،همان، ص225.
«انسانشناسی فمینیستی» از شاخههای انسانشناسی فرهنگی است که در دهه هفتاد برجستگی زیاد و ادبیات گستردهای یافت. این شاخه - که امروزه در حال تبدیل شدن به انسانشناسی جنسیت است - پیشینهای طولانی دارد که به آغاز انسانشناسی به عنوان یک علم میرسد. کتاب جامعه باستان مورگان و کتاب حق مادری باخوفن در نیمه دوم قرن نوزدهم در کنار آثار دیگری از مک لنان و دیگران باعث گردید تا مارکسیست به حوزه مردمشناسی علاقهمند گردد و تأیید گفتمان خود درباره تطور جوامع انسانی بر محور ماتریالیست تاریخی را در این حوزه بیابد. انگلس در سال 1881 میلادی، کتاب «منشأ خانواده، مالکیت خصوصی و دولت» را منتشر کرد و در این کتاب از گذاری در جوامع انسانی سخن گفت که جوامع مادرتبار و مادرسالار را به جوامع پدرتبار و پدرسالار تبدیل کرده است. به باور او، پیدا شدن مالکیت خصوصی، انباشت ثروت و تمایل به حفظ و انتقال ثروت به فرزندان، دلایل اصلیای بودند که ظهور خانواده پدرسالار و به استثمار رفتن زنان را توجیه میکرد. (1)
زنان انسانشناس با شروع علم مردمشناسی و پژوهشهای میدانی، همراه مردان پا به عرصه فعالیتهای تحقیقاتی گذاشتند. نسل نخست ایشان، زنانی بودند که از فمینیست قرن نوزدهم تأثیر میپذیرفتند. این زنان، پیش از هر چیز به رویکرد مردانه انسانشناسی معترض بودند؛ چرا که معتقد بودند در این پژوهشها، نه فقط مردان شرکت داشتند، بلکه این مردان هستند که تنها بر مردان دیگر در جوامع مورد مطالعه خود پژوهش میکردند. اطلاعرسانان تقریباً به طور
1) (1) . فکوهی، همان، به نقل از انگلس 1948.
انحصاری مرد بودند و جامعه خود را از دید یک مرد، تعریف و تشریح میکردند. از آنجا که مطالعه بر مردان انجام میشد، فعالیتها، اشیا و پدیدهها، مناسک و غیره، صرفاً یا عمدتاً در حوزه مردانه آنها بررسی میشدند. این امر به شدت از سوی نخستین نسل از انسانشناسان زن، مورد انتقاد قرار گرفت. الزی کلوز پارسونز، آلیس فلچر و فیلیس م. کیبری از شاگردان مالینوفسکی از جمله نخستین نسل انسانشناسان زن هستند که مشخصه آنها، ورود و درگیر شدن در مبارزات اجتماعی، نه فقط برای احقاق حقوق زنان، بلکه برای سایر اصلاحات اجتماعی و همچنین دفاع از سرخپوستان بود. (1)
نسل دوم انسانشناسان فمینیست، معروفترین آنها هستند. این نسل از آغاز دهه بیست تا دهه هشتاد بسیار فعال بودند. چهره بارزی چون سیمون دوبوار، فیلسوف فرانسوی، نقش تعیین کنندهای در شکل دادن به مطالبات فمینیستی این نسل داشته است. از معروفترین انسانشناسان این نسل میتوان به مارگارت مید اشاره کرد. خصوصیت اساسی باورهای این گروه از انسانشناسان، آن بود که باید میان مشخصات بیولوژیک جنسها و خصوصیت فرهنگیای که تحت عنوان «جنسیت» مطرح است، تفاوت قائل شد. جنسیت فرهنگی در دیدگاه کلاسیک، همواره ناشی از جنسیت بیولوژیک تلقی میشد و در نهایت، گسست زن و مرد، یک گسست بیولوژیک عنوان میشد که خود را به سطح فرهنگ نیز تعمیم داده بود. زنانگی در برداشتهای این گروه، نه یک موقعیت بیولوژیک، بلکه پیش از آن یک موقعیت اجتماعی - فرهنگی است و فرض بر آن است که این موقعیت، جنبهای قراردادی دارد نه ضرورتی طبیعی.
1) (1) . به نقل از براتون، 2000.
انسانشناسی فمینیستی بدین ترتیب، بیشترین تأکید را بر فرایند آموزش یا اجتماعی کردن میگذاشت؛ چرا که به دلیل محتوای فرهنگی انتقال یافته در این فرایند است که جنسیت فرهنگی بر جنسیت بیولوژیک انطباق مییابد. سرانجام، باید به موج آخری در انسانشناسی فمینیستی اشاره کرد که از دهه هشتاد آغاز و تا به امروز ادامه دارد. (1)گسست میان جنسیت بیولوژیک و جنسیت اجتماعی - فرهنگی در این موج - بر خلاف گروه قبلی - به صورت قاطع عنوان نمیشود. در واقع، مطالعات عمیقتر بر حیات اجتماعی - فرهنگی زنان و همین طور مردان نشان میدهد که عنصر بیولوژیک، حضوری همیشگی و مؤثر در فرهنگ دارد. طبعاً دلیلی وجود ندارد که این حضور را به معنای نوعی اجبار برای شکلگیری نوعی خاص از شخصیت اجتماعی - فرهنگی در این جنس یا آن جنس بدانیم. اما آگاهی از آن، رویکردهای تازهای را مطرح میکند که مهمترین آنها با کنارگذاشتن مفهوم زنانگی به مثابه یک قشر منسجم اجتماعی - به اولویت موردی و مقطعی سایر قشربندیهای اجتماعی (همچون قومیت، سن، دین و موقعیت اجتماعی) نسبت به قشربندی براساس جنسیت، باز میگردد. از سوی دیگر در همین گرایش، شاخه «انسانشناسی جنسیت» ظاهر میشود. جنسیت در اینجا مفهومی علمیتر و قابل اعتمادتر از فمینیسم است؛ هر چند درون این شاخه نیز بحث انسانشناسی مردان ظاهر شده است. از جمله انسانشناسان این نسل میتوان به آنا تسینگ، نانسی شپر، و لیلا ابولقود اشاره کرد. (2)
نقد دیدگاه فمینیستی
نخستین و شدیدترین انتقاد، متوجه خصوصیت سیاسی این انسانشناسی است. آنان دو حوزه علم و سیاست را با یکدیگر درآمیختند و به دلیل تعهدات سیاسی و الزامات مبارزاتی خویش، نمیتوانند تعهدات علمی خود را که لازمه آن بیطرفی و مطالعات بدون پیشداوری است، به انجام رسانند؛
زنان کشورهای در حال توسعه، در تجربه سیاسی خود عنوان کردند که مشکلات اساسی آنها فقر، استعمار، نابرابری و بیعدالتی اجتماعی است، نه سلطه مردان. هرچند فمینیستها کوشیدند تا پدیدههای مزبور را ناشی از همان سلطه بدانند، اما این گفتمان در کشورهای در حال توسعه، چندان مورد استقبال قرار نگرفت؛
تمایل به فاصلهگیری از یک انسان شناسی فرهنگی با رویکرد مردانه، سبب شد تا انسانشناسی فرهنگی دیگری با رویکرد زنانه به وجود آید که دارای همان مشکلات، اما به صورت معکوس بود. اگر در آنجا اطلاعرسانان و حوزههای مطالعاتی کاملاً مردانه، نقطه حرکت برای درک جامعه بود در انسانشناسی فمینیستی نیز همین گرایش، سبب پیدایش بعد زنانهای شد که بنا بر تعریف، کل واقعیت جامعه مورد مطالعه را باز نمینمایاند. بنابراین در تبیین مسائل فرهنگی جامعه، ناقص و یک سویه است و در نتیجه از علمیت خود خارج میشود؛
از انتقادات اساسی این دیدگاه، مشکل منبع تشخیص در تقدم زنان بر مردان و یا مردان بر زنان است که بر اساس مراجعه به متون اصیل دینی، به نظر میرسد که هرگونه افراط و تفریط در خصوص گرایش به مرد و زن بودن، انحراف در فهم جایگاه و نقش هر دو است و در واقع، برتری یا عدم آن را باید در عوامل یا شاخصهایی یافت که لزوماً مربوط به رفتارهای این جهانی نیست.
«انسانشناسی شناختی» که پیش از این به شناختشناسی مردمی معروف بود، فرهنگ را به مثابه مجموعهای از ذهنیتها، ارزشها، تصاویر و احساساتی در نظر میگیرد که در ذهن انسان پرداخته شده و به صورت ابزاری به وسیله او برای انجام فعالیتهای اجتماعیاش به کار گرفته میشود. بنابرین در این شاخه از انسانشناسی، هدف این است که محتوای شناخت انسانها از جهان بیرونی، فرایندهای این شناخت، رابطه شناخت با رفتارهای اجتماعی، میزان اشتراک شناخت در بین انسانها در یک جامعه و در جوامع مختلف، مورد مطالعه قرار گیرد. روشها و مفاهیم محوری در رویکرد انسانشناسی شناختی، عبارتند از:
روش تحلیل ویژگیها یا الگوی ویژگی؛ روشی است که بر اساس آن، ابتدا موضوع یا پدیدهای به عنوان اصل معلوم میشود و بر اساس آن و با توجه به ویژگیهای متفاوتی که در اجزای آن یافت میشود، تقسیمبندی آغاز میگردد و تا جایی پیش میرود که دیگر امکان تقسیم وجود نداشته باشد. به این ترتیب، یک پارادایم معنایی درست میشود؛ مثلاً تقسیم انسان به دو گروه زن و مرد و هر کدام به بزرگ سال، میان سال، خردسال و نوزاد. مجموع چند پارادایم معنایی، میتوانند با یکدیگر یک ماتریس معنایی بسازند و از آنجا که پارادایمها و نحوه ترکیب آنها در فرهنگها متفاوتند، ماتریسهای متفاوتی نیز به دست میآید.
انسانشناسی شناختی در طول دهههای هفتاد تا نود تلاش کرد تا فراتر از تحلیل معنایی به سراغ فرایندهای درونی ذهن انسان در ایجاد رابطه با جهان بیرونی و انجام رفتارها برود و بر همین اساس مفاهیمی چون «الگوهای فرهنگی»، «قالبهای فرهنگی» و «اجماع فرهنگی» مطرح شد. الگوهای فرهنگی که با نام الگوهای مردمی نیز شناخته میشود، مجموعهای از آموختههای اکتسابی از خلال
فرایند آموزش و تجربه فردی است که به صورت ناخودآگاه و غیر ارادی بر رفتارهای انسانی تأثیر میگذارد. قالبهای فرهنگی عبارت است از: نوعی ساختارهای ذهنی که درون حافظه جای میگیرد و آمادگی دارد تا واکنشهای لازم را در برابر انگیزههای بیرونی به فرد منتقل کند. شکل استقرار این قالبها از طریق زبان است؛ به صورتی که وقتی از یک موضوع صحبت میکنیم، قالب فرهنگی آن به ذهن ما میآید. اجماع فرهنگی از مهمترین مباحث در انسانشناسی شناختی است. موضوع این بحث، آن است که مفاهیم در جامعه خاص به چه صورت میان اعضای آن جامعه توزیع شدهاند و میزان اشتراک مفاهیم در میان آنها تا چه اندازه است.
الف) هزارتو: به تصویری ذهنی از جامعه و فرهنگ اطلاق میشود که در آن، جامعه و فرهنگ را آنگونه که باید باشد نشان میدهد. بنابرین، هزارتوها را میتوان نوعی کلید راهگشای درک واقعیتهای بیرونی نامید.
ب) سناریوهای ذهنی: زنجیرههای معنایی رفتارها که بر موقعیتهای خاص انطباق دارند و شکلگیری آنها بر اساس تجربه فردی و فرایند اجتماعی شدن است. معمولاً زندگی روزمره انسان، تحت کنترل آنهاست؛ مثلاً طرز رفتار در رستوران، در مطب دکتر یا در مراسم تدفین، معمولاً بر اساس یک سناریوی ذهنی انجام میگیرد که در هر فرهنگی، متفاوت است.
ج) سرنمونه: تصویری ذهنی که به صورت یک مرجع در رابطه با هر مفهومی، وارد میدان میشود و داوری نسبت به هر یک از نمونههای مشابه را
تحت تأثیر قرار میدهد؛ مثلاً ما تصاویری نسبتاً روشن از دانشجو، استاد و تلویزیون داریم که به ما کمک میکند این مفاهیم را بازشناسی کنیم یا به تناقض و تفاوت میان نمونه مورد مشاهده و سرنمونه پی ببریم.
د) نظریه معناشناختی: نظریهای است که معانی بر اساس آن به دو گروه تقسیم میشود: «معانی مرکزی» و: «معانی برونگستر». گروه نخست معانیای هستند که بیشترین میزان از اجماع فرهنگی را در یک گروه به وجود میآورند؛ مانند مفهوم روحانی. گروه دوم، شامل معانی متفاوتی میشود که از مفهوم نخست بیرون میآیند و از خلال فرایند طبقهبندی، ریز و دقیقتر میشوند؛ مانند مفهوم روحانی شیعه.
نقد انسانشناسی شناختی
این دیدگاه، عمدتاً روششناسی صوری است و با تأکید بیش از اندازه بر زبان، عامل عدم توجه کافی به اشکال غیر زبانی گسترده فرهنگ میشود؛
انسانشناسی شناختی، برداشتها و تحلیلهای کاملاً ذهنیای دارد که در وابستگی زیاد نظریه به نظریهپردازان آن و نبود توافق میان آنها منعکس شده است؛
تک بعدی دیدن انسان و فرهنگ آن از عمده انتقادات به این دیدگاه است.
تمامی این دیدگاهها از آنجا که منشأ غربی دارند و بیشتر ناظر به تحلیل فرهنگی با همان نگرش تقلیلگرا و تجربی هستند، متأسفانه به دلیل عدم توجه به ابعاد عالی فرهنگ - که ناظر بر ابعاد روحانی انسان و ضرورت توجه به بعد آن جهانی اوست - نه تنها نتوانستهاند تحلیلی جامع از این شخصیت چند بعدی و فرهنگ او ارایه دهند، بلکه حتی در تحلیل بعد مادی او و فرهنگ نیز چندان موفق نبودهاند که شاید یکی از دلایل عمده آن را باید در همین یک سو نگری
آنها دانست. همچنان که برخی از آنها به دلیل عدم تبعیت از عقل سلیم، به وادی افراط و تفریط افتادهاند و همین امر باعث گردیده است تا چشم خود را بر بسیاری از حقایق و واقعیتها ببندند و قضاوتهای عجولانهای را در مورد انسان و فرهنگ او پیشنهاد نمایند.
چکیده
با توجه به انتقاداتی که بر دیدگاههای قرن نوزدهم انسانشناسی فرهنگی وارد است و با تغییر مواضعی که در تحلیل فرهنگها وجایگاه انسان بهطور کلی - و بعضی بهطور خاص - بهوجود آمده است، نظریههای قرن بیستم نقاط عطفی در پیگیریهای مناسبتر وضعیتهای فرهنگی و کشف تفاوتها و شباهتهای آنها در نقاط مختلف جهان است؛ همچنان که عمیقتر و عینیتر شدن دیدگاهها با روی آوری به تحلیل واقع بینانه و کمتر انتزاعی که در دیدگاههایی چون کارکردگرایی و ساختگرایی دیده میشد و همچنین دیدگاههایی چون تطورگرایی که کمتر واقع بینانه است و دیدگاه اشاعه که به نوعی قوممداری و انحصار منشأ فرهنگ مبتلا شده، کمک بزرگی به رشد و توسعه دیدگاهها نموده است. البته دیدگاههای موجود، دارای انتقادات زیادی هستند و همچنان کاستیهای زیادی در آنها دیده میشود وگویا به نوعی دیگر به برخی معضلات دیدگاههای سابق مبتلا شدهاند که شاید عمدهترین و همگانیترین انتقاد، عدم جامعیت نظریهها و نگاه تک ساحتی به انسان و فرهنگ اوست.
واژهایکلیدی
محیطشناسیفرهنگی، ماتریالیسم فرهنگی، فمینیسم، انسان شناسی شناختی، روساختار، زیرساختار، ساختار.
پرسشهای اساسی
محیطشناسی را تعریف کنید.
نظریه محیطشناسی فرهنگی را تشریح کنید.
نظریه محیطشناسی را نقد کنید.
روساختار و زیر ساختار را در نظریه ماتریالیسم فرهنگی شرح دهید.
انتقادات اصلی وارد بر دیدگاه ماتریالیسم را بنویسید.
در خصوص ریشههای نظریه فمینیستی بحث کنید.
تفاوت انسانشناسان نسل نخست و دوم را بنویسید.
روشها و محورهای اساسی در دیدگاه شناختی را توضیح دهید.
دیدگاه شناختی را نقد کنید.
محورهای پژوهش
دیدگاههای چهارگانه را در یک تحقیق مقایسه کنید.
نظریه فمینیستی را بر اساس دیدگاه اسلام نقد کنید.
ماتریالیسم فرهنگی و تأکید آن بر ساختارها (نهادها) و زیر ساختارها(اقتصادی) را براساس دیدگاه اسلام نقد کنید.
منابع پژوهش
فکوهی، ناصر؛ دیدگاهها ونظریههای انسانشناسی فرهنگی.
صالحی امیری، سیدرضا؛ مفاهیم و نظریههای فرهنگی.
اهداف درس: با توجه به ضرورت پرداختن به حوزههای اصلی مطالعات انسانشناسی فرهنگی و محورهای اساسی جمع آوری اطلاعات در این رشته علمی - از جمله نهاد دین - انتظار میرود تا دانش پژوهان در پایان این درس بتوانند:
منظور از نظام باورها و عقاید را توضیح دهند؛
با محورهای مطالعه در حوزه عقاید و باورها آشنا شوند؛
با معنای دین، و آسیبشناسی فرهنگ دینی آشنا شوند.
هر فرهنگ را میتوان همچون مجموعهای از نظامهای نمادین در نظر گرفت که در ردیف نخست آن، مذهب، زبان، مقررات زناشویی و روابط اقتصادی و سیاسی جای دارد. همه این نظامها، هرکدام بیان جنبههایی از دو واقعیت فیزیکی و اجتماعی و بعضاً روابطی هستند که این دو نوع واقعیت را بین خود و نظامهای نمادین برقرار کردهاند. (1)
با توجه به اینکه تنها حدود 850 فرهنگ جداگانه و مجزا - که به زبانهایی به طور متقابل غیر فهمیدنی، صحبت میکنند - در قاره آفریقا وجود دارد، میتوان
1) (1) . اشتروس،1950، مقدمه.
با تخمینی تقریبی به گوناگونیهای فراوان فرهنگی جهان دست یافت؛ به گونهای که این تنوع، بعضاً باعث میشود تا محققان در زمان توصیف یک فرهنگ، به منحصر به فرد بودن آن فرهنگ تمایل پیدا کنند وکمتر به مشابهتهای بین فرهنگها اشاره نمایند.
تمام این فرهنگها و جوامع، با وجود اختلافات گوناگون، برای ادامه بقا با نیازهای اساسی و در عین حال جهان شمولی برخورد میکنند که باید این نیازها را برآورده سازند. در این درس و درس آینده برآنیم تا به طور خلاصه، نیازهایی را که تمام فرهنگها باید در برآوردن آنها بکوشند و نیز انگارههای جهان شمولی را که برای برآوردن و رفع این نیازها پدید میآورند، مورد بررسی قرار دهیم و در عرصه فهم محیط تبلیغ و بایدهای آن زمینه درک بیشتری را برای مبلغان گرامی فراهم سازیم.
مردم در تمام جوامع به میزان معینی بر محیطهای فیزیکی و اجتماعی خود کنترل دارند. مردم هر جامعه میتوانند شماری از واقعیتها را بفهمند و پیشبینی کنند؛ برای مثال، مردم میدانند که وقتی شیای سنگین به داخل آب میافتد، به عمق آب فرو میرود؛ یا اگر من پنج هزار (تومان،روپیه یا دلار) دارم و دو هزار آن را به شما بدهم، فقط سه هزار برای من خواهد ماند و یا خورشید، همیشه از مشرق طلوع و در مغرب غروب میکند. اما امور بسیاری وجود دارند که نمیتوانیم آنها را در حد یقین و با اطمینان توضیح دهیم یا پیشبینی کنیم و یا آنها را بهطور کامل درک نماییم؛ برای مثال، خداوند کیست؟ بشر برای چه به دنیا آمده است؟ در مواقع درد و رنج چه چیز و یا چه کسی به فریاد انسانها میرسد؟ رابطه دنیا با
جهان دیگر چیست؟ آیا انسان به هادی دیگری جز عقل نیاز دارد؟ مرگ چیست و چرا یکی در کودکی، دیگری در بزرگ سالی و کسی هم در میان سالی میمیرد؟ چرا کودکی به بیماری خطرناکی مبتلا میشود، در حالی که کودک همبازی او که در همسایگی است، از ابتلا به همان بیماری مصون و در امان میماند؟ چرا طوفان و گردباد، برخی خانهها را درهم میکوبد و بعضی خانههای دیگر از ویرانی در امان میمانند؟ چرا گاهی رانندگان محتاط و پایبند به اصول و مقررات راهنمایی و رانندگی، در سوانح رانندگی تلف میشوند، ولی رانندگان بیاحتیاط در همان شرایط سالم میمانند؟ نهایت زندگی کجاست؟
چنین سؤالاتی، پاسخهای روشن و قاطعی در جریان یک زندگی عادی و عاری از اعتقاد به امور غیبی و آن جهانی ندارند زیرا سازمانهای قراردادی و مرسوم، نمیتوانند توضیح قانع کننده و جامعی برای آنها ارایه دهند. بدین جهت در فرهنگهای مختلف و جوامع گوناگون، نظامهایی برای توجیه و پاسخ به این سؤالات، بیان رویدادها و سوانح درک نشدنیای وجود دارد و یا ایجاد شده است.
روشی که مردم با آن، اینگونه پدیدهها را بیان میکنند، متکی بر گونههای مختلف توضیحات فراتر از طبیعی، چون مذهب، کیهانشناسی و در برخی فرهنگها، جادو و افسونگری است. ادیانی چون اسلام و آیینهایی چون بودیسم، هندوییسم، کنفوسیوس و تعداد فراوانی از باورهای بشری با ابعاد، مناسک و ویژگیهای مختلف درکشورهای قاره آسیا وجود دارند که در صدد پاسخ به این دست از سؤالات هستند؛ تا حدی که تنها در کشور کره، بیش از 250 آیین گزارش شده است (1)و در اروپا، غلبه با آیین مسیحیت است و در
1) (1) . فرارو،1379، ص67.
کشورهای قاره آفریقا به نحو چشمگیری آیینهای بسیاری با پیروان فراوان وجود دارند. بنابراین، همه جوامع با وجود تنوع در شکل و محتوا، دارای نظامهای عقاید و باورهای فرا طبیعی هستند. که بطور عمده در سؤالات و گزارههای زیر قابل بررسی هستند:
_ اصول و فروعات دینی در آن فرهنگ چیست و دارای چه ابعاد و خصوصیاتی است؟
_ نوع، تعداد، نحوه انجام مناسک و اعتقاد به تأثیر آن در زندگی چیست؟
آیا آموزههای دینی در انسجام افراد جامعه و اتحاد با سایر ملل و فرهنگها، معنا بخشی به حیات و نوع تصوری که از زندگی در آن فرهنگ وجود دارد، نقش آفرین است؟
_ نقش اعتقادات و رهبری دینی در تاریخ تغییر و تحولات بزرگ آن جامعه چیست؟
_ پیشوایان دینی چه کسانی هستند و نوع و میزان ارتباط با آنها در آن فرهنگ چگونه است؟
_ آموزههای آن جهانی و اعتقاد به قیامت، چه جایگاهی در رفتارهای دینی و غیر آن دارد؟
_ آیا افراد جامعه مورد مطالعه، مشهور به دینداری و دینمداری هستند؟ شاخصهای این اشتهار چیست؟و... .
مفهوم «دین» به عنوان جامع نظام عقاید و باورهای یک جامعه، در زبان ایرانی و سامی مشترک بوده و به معنای کیش، «وجدان، داوری و آیین» بهکار
رفته است. (1)این مفهوم، ارتباط نزدیکی با مفهوم «دئنا» دارد که در زبان سانسکریت و گاتها مکرر به کار رفته که بیشتر به معنای کیش و خصایص است. برخی معتقدند، کلمه دین از زبان آرامی به زبان عربی وارد شده و معنای نخست آن، انقیاد و اطاعت است. (2)دین در معنای حکم، عادت و جزا نیز آمده است. (3)
واژه " religion" در زبان و فرهنگ انگلیسی که به معانی گوناگون؛ از جمله: تعهد، آیین، سرسپردگی، ایمان به خدا یا خدایانی که عالم را آفریده، نظام ویژه و ایمان و عبادت مبتنی بر آن، آمده، معادل مفهوم دین در فارسی و عربی است. (4)
در عین این تعاریف به نظر میرسد، بهترین و نزدیکترین مسیر برای تعریف دین و راه یافتن به معنای صحیح آن، مراجعه به قرآن کریم - از عمدهترین منابع دین اسلام و برنامه اصلی آن - است. کلمه دین در قرآن 93 بار به صورت اسم (مضاف و غیر مضاف) و سه بار هم به صورت غیر اسمی و به معانی گوناگون آمده است:
1) (1) . فرهنگ معین، ج2، 1597.
2) (2) . احمد ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج2، ص32.
3) (3) . فیزوز آبادی، القاموس المحیط، ص1566.
4) (4) . کریمی، 1387، ص29.
5) (5) . توبه، آیه9، کافرون، آیه9، غافر، آیه26، مائده، آیه3، یونس، آیه105، روم، آیه30، آل عمران، آیه19.
6) (6) . توبه، آیه29.
7) (7) . نساء، آیه125، یونس، آیه22 و عنکبوت، آیه29.
اندیشمندان اسلامی، تعاریف متعددی برگرفته از تعاریف قرآن ارایه دادهاند:
الف) تعریف دین به مجموعه عقاید و مقررات: دین، مجموعهای از عقاید، اخلاق، قوانین و مقرراتی است که برای هدایت، اداره جامعه انسانی و پرورش انسانها است. (2)
ب) تعریف دین به مجموعه اعتقادات و احکام: این مجموعه از سوی خداوند فرستاده شده که براساس دو رکن است: 1. اعتقاد به خدای واحد و معاد؛ 2. برنامه حرکت به سمت هدف که احکام و تکالیف نام دارد و اخلاقیات و احکام فقهی را تشکیل میدهد. (3)
ج) تعریف دین به تدین: دین، اعتقاد به آفرینندهای برای جهان و انسان و دستورهای عملی متناسب با این اعتقاد است. (4)
د) تعریف دین به منشأ آن: دین براین اساس، مجموعهای از گزارهها و احکامی است که احکام و آموزههای آن بنابر ادعای آورنده آن، حاصل ذهن بشری نیست، بلکه منشأ الهی دارد. (5)
هنجارها در هرجامعهای صورتهای گوناگونی دارند که در بخش عمده آنها،
1) (1) . حمد، آیه4 و مطففین، آیه11.
2) (2) . جوادی آملی، شریعت در آینه معرفت، ص93 و طباطبایی، المیزان، ج15ص7.
3) (3) . محمد تقی جعفری، فلسفه دین، ص95؛ هادوی تهرانی، ولایت فقیه، ص14؛ حسن زاده آملی، نشریه علم و دین، سال 2، شماره 1، ص6-7 و حامد آلگار، فصلنامه نقد شماره 2-3، ص1و3.
4) (4) . مصباح یزدی، 1375، ج2، ص28.
5) (5) . ملکیان، اقتراح نقد و نظر، سال دوم، شماره2، ص9-10.
مانند عرفها و قوانین، جنبه قوی دینی مییابند و نقش دین در شکلگیری و ماندگاری آنها با اهمیت است. برخی از آنها عبارتاند از:
الف) آداب و رسوم: رفتارها و عکس العملهایی که جریان عمومی جامعه، آنها را اقتضا میکند و معمولاً مردم را نسبت به شیوههای مرسوم انجام فعالیتهای روزانه، هشیار میسازد. معمولاً افرادی که خود را با آداب و رسوم تطبیق ندهند، مورد انتقاد، تمسخر و یا سرزنش قرار میگیرند. ازآنجا که آداب و رسوم، دلالتهای اخلاقی نیرومندی در مورد خوب و بد ندارند، کسی که آنها را رعایت نکند، صرفاً اخلاقی یا فاسد خوانده نمیشود؛ بلکه با نوعی عدم تأیید ملایم از طرف جامعه مواجه میشود. طرز پوشش شایسته، آداب صحبت کردن، پرهیز از انگشت در بینی کردن در انظار عمومی، به موقع سرقرار حاضرشدن و... نمونهای از آداب اجتماعیاند.
ب) عرف: به رسومی اطلاق میشود که دلالتهای مهم شایست و ناشایست دارند. عرف هرجامعه در نظام حقوقی وآموزشهای مذهبی آن نمایان میشود. قوانین در واقع، همان عرفهایی هستند که اهمیت ویژه دارند و از همین روی، به صورت مقررات قانونی رسمیت مییابند. کسانیکه این مقررات را نادیده بگیرند، در معرض مجازات قانونی، تنبیه بدنی، زندان و یا حتی اعدام قرار میگیرند. اهانت به نمادهای مذهبی، برهنه ظاهرشدن در مکان عمومی، دزدی، اعتیاد، قتل و... نمونههای تخلف از قوانین یا عرف هستند. گاهی رعایت نکردن یک عرف به قدری تنفرانگیز است که تخلف از آن تصورنشدنی است؛ اینگونه عرفها را «تابو» یا عرف اجتماعی قوی مینامند؛ مانند ازدواج با محارم. (1)
1) (1) . گیدنز،1388، ص254.
ج) مناسک گذر: اصطلاحی است که در مطالعات انسانشناسی فرهنگی بهکار میرود و منظور از آن، توصیف آداب و رسومی است که در دوران حساس زندگی، نظیر تولد، بلوغ، ملحق شدن به گروه جدید، زناشویی و مرگ برگزار میشود و معمولاً رنگ و بوی مذهبی دارد. وان ژنب مردمشناس فرانسوی، مناسک گذر را شامل سه مرحله میداند که عبارت است از:
مناسک گذر، همچنین دارای کارکردهای متعددی است؛ از جمله: آموزش شبکهای از نقشها و روابط اجتماعی جدید به نوآموزان و تقویت حس همبستگی اجتماعی.
مناسک گذر، آشناسازی، تشریفات بازگشایی و آیینهای معارفه، دارای اشکال مختلفی در نزد اقوام، ادیان و مذاهب است و برگزاری این رفتارهای مراسمی، همواره با یکسری رمز و رازهای اسرارآمیز و نمادین همراه میباشد که در ذیل به چند نمونه اشاره میکنیم:
1) (1) . رنجبر1384.ص154.
دگرگونی پایگاه اجتماعی پسران است. آنان پس از گذر از این مرحله، دیگر اجازه تماس نزدیک با دختران و زنان را ندارند و کارشان به عنوان یک مرد، شکار و جنگآوری است. نکتهای که در این مرحله باید مورد توجه قرار گیرد، انتقال سکونت آنان به قسمت مسکونی مردان و نیز دگرگونی در نوع غذاست.
همشیر و همخون شدن: در برخی قبایل آفریقایی، مردان دو قبیله اگر دشمن هم باشند و بخواهند با هم آشتی کنند، خون دست خود را به هم میمالند و در جریان آن، زنی در داخل کوزهای شیر میریزد و وِردهایی میخواند و آنها از شیر کوزه میخورند و پس از انجام این مراسم، آنها یار و برادر میشوند. این امر به ظهور نوع تازهای از برادری قومی منجر میگردد.
غسل تعمید: به مراسمی گفته میشود که کلیساهای مسیحی، هنگام قبول عضو جدید برگزار میکنند و در جریان آن، فرد در پانزده سالگی در کلیسا و در مقابل کشیش، اعتراف به دین مسیح میکند و از دست وی نان و شراب - که به منزله خون، گوشت و روان عیسی(علیه السلام) تلقی میشود - مینوشد.
زایمان دروغین مردان: این رسم که «کوواد» نامیده میشود، در برخی قبایل استرالیایی و آفریقایی مرسوم است و مربوط به قبل از زایمان زن میباشد. پدر آینده در این مراسم، باید شماری از ممنوعیتهایی که بر او تحمیل میشود، قبول کند. زین العابدین شیروانی در کتاب بستان السیاحه از وجود چنین رسمی در هندوستان یاد میکند. زن در این رسم، پس از ولادت بچه به سرعت از جا بلند میشود، نوزاد را روی تخت همسرش میگذارد و برای مدتی از خانه بیرون میرود. مرد روی تخت دراز میکشد و گویا خودش بچه را به دنیا میآورد، از درد فریاد میکشد.
مراسم ختنهسوران: در بسیاری از مناطق مسلماننشین در کشورهای مختلف، مراسم ختنهسوران معمول است. این مراسم در ایران بهویژه در جنوب و شمال ایران
بهطور مفصل و در روزهای آغازین زندگی (هفته نخست تولد) برگزار میشود. علاوه براینکه یکی از واجبات شرعی است، معتقدند که کودک از یک مرحله به مرحله جدید زندگی وارد میشود و جایگاه تازهای را کسب میکند. این رسم در بین بومیان استرالیایی وجود دارد که اگر کودکی بخواهد وارد گروه مردان شود، در سن نه یا ده سالگی رسم ختنه به عمل میآید. سپس پدر کودک، او را به نامی موسوم میسازد و پس از آن، نوجوان به مرحله بلوغ و مردانگی میرسد.
گستیبستن زردشتیان: از آیینهای ورود به دوران بلوغ نزد اقوام آریایی در دورههای نخستین (هندو ایرانی)، کمر به میان بستن بوده است. «رسم کشتی» (گستی بستن) در میان هندوان رواج داشته است و هنوز هم رشتهای به نام «یجنوبویته» را در بر میکنند. استاد در مراسم بستن این رشته به شاگرد، وِرد و آداب تطهیر میآموزد و اعتقادشان براین است که کالبد جوان، پس از آن از نفوذ اهریمنان ایمن میماند. این مراسم یکی از رخدادهای بسیار مهم زندگی یک زرتشتی است؛ چون بعد از اجرای این مراسم، جزء بهدینان به حساب میآید، زندگی نوی را از سر میگیرد و دارای حقوق و مزایای اجتماعی و دینی میشود.
ربودن زن : «ربودن زن» از قبیله دیگری برای همسری در برخی از فرهنگها از نشانههای کمال مرد است؛ برای مثال، دزدی در گذشته در میان برخی از فرهنگها، نوعی شجاعت و دلاوری بهشمار میآمده و مهارت در این زمینه را قابل فخر میدانستند. شأن دزدی و دزد به قدری بالا بوده است که به نقل از مردی که گفته بود: چگونه دخترم را به جوانی که شبگردی نمیداند بدهم، والدین دختر جز به فردی که علاوه بر شرایط دیگر نتواند از عهده دزدی و راهزنی بر آید، دختر نمیدادند.
مراسم شیخوخیت: رسم مرد ترکمن این است که چون 63 ساله شد، جشن
بگیرد و این جشن به پاس بزرگداشت 63 سال زندگی پیامبر اسلام حضرت محمد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله) است. در جشن «آق قویون» یا گوسفند سفید، اشخاصی که توان مالی بیشتری دارند، علاوه بر اطعام مفصل به مهمانان، مسابقه اسبسواری و مراسم کشتی هم برگزار میکنند. در جریان این مراسم، قصایدی که در مدح حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) سروده شده، میخوانند و احادیث آن حضرت را تفسیر میکنند و مراحل مختلف زندگی ایشان را شرح میدهند. چنین مردانی بعد از اجرای مراسم از جایگاه اجتماعی رفیعی برخوردار میشوند، سخنان و توصیههای آنان در میان جمع، مورد قبول قرار میگیرد، به آنها احترام میگذارند و در صدر مینشانند. (1)
آنچه در این مختصر لازم است تا متناسب با جایگاه و نقش نهاد دین به آن توجه نماییم، پاسخ به این سؤال اصلی و کلیدی است که «چرا با وجود این همه کارایی برای نهاد دین، بسیاری از جوامع بشری - حتی مدعیان جامعه دینی - همچنان در مسیر متعالی دین نیامده و بهره کافی از آن نگرفتهاند و از طرفی، برخی جوامع اسلامی دیگر تفاوتهای جدی دراین زمینه با برخی دارند و میزان پایبندی مسلمانان به ارزشها و قواعد دینی، دارای قوت و ضعف است». بهطور خلاصه، شاید علت اصلی را در نوع نظام هدایت و تربیتی جوامع و نیز آسیبهایی که در روشهای هدایت دینی و محتوای آن شاهدیم، جستوجو کنیم. در زیل به برخی از این آسیبها تحت عنوان آسیبهای مبنایی و روبنایی که با مشاهده و مقایسه رفتار مردم و توصیههای دینی درک کردنی هستند، اشاره میشود:
1) (1) . ستوده، 1384، ص158.
یکم. تکساحت نگری به انسان: انسان در متون اسلامی و واقعیت امر، موجودی دو ساحتی معرفی شده است نه تک ساحتی. (1)
دوم. توجه انحرافی به جسم و نه نیازهای روحی : کمال انسان از نگاه قرآن در گرو تکامل روحانی و کسب صفات برتر انسانی است؛ در حالی که در رفتارهای ما، بیش از همه، جسم و نیازمندیهای آن مطرح است. (2)
سوم. عدم توجه به کرامت انسانی : انسان در نگاه دینی و به تجربه، اشرف مخلوقات و دارای کرامت ویژه است؛ در حالی که امروزه به این بعد از انسان کمتوجهی میشود. (3)
چهارم. عدم ترسیم ارتباط درست دنیا و آخرت : دنیا و آخرت در نگاه اسلام به هم مرتبط بوده و سعادت انسانی در این ارتباط دیده شده است؛ در حالی که سیره مردم بر نوعی تفکیک و تمسک به دنیا و زخارف آن است و در نگرشهای علمی امروزی نیز شعارهای فراوان تفکیک این دو مطرح است. (4)
پنجم. محوریت منبع تجربه در شناخت : این امر باعث شده است تا انسان امروزی از مسیر اصلی خود منحرف شود؛ در حالی که از دیدگاه قرآن کریم، باید برای معرفت از تمام منابع از جمله عقل، شهود، و وحی و در کنارش تجربه استفاده نمود. (5)
1) (1) . سجده، آیات 7 - 9.
2) (2) . آلعمران، آیات14و 185، قصص، آیه60) و (رجبی، 1380، ص22-226.
3) (3) . اسرا، آیه70، شمس، آیات 9 - 10) و (بحارالانوار، ج67، ص78 و ج72، ص38.
4) (4) . ملک، آیه2، کهف، آیه7، انبیاء، آیه35.
5) (5) . اعراف، آیه179، انفال، آیه22، عنکبوت، آیه20، حج، آیه46، اعراف، آیه185، یونس، آیات 78 و 101، نساء، آیه6، زخرف، آیات22 و 23، مائده، آیه104، اسراء، آیه36، حج، آیه3 و 8، قصص، آیه50، ص، آیه26، نسا، آیه125.
این دسته از آسیبها، عمدتاً به عدم توجه به نقش دین در ساماندهی نظام سالم اجتماعی در ابعاد مختلف آن مربوط است که در ذیل فهرست وار به آنها توجه میشود:
یکم. غفلت از اهداف دینی: در امر توجه به دین و اجرایی کردن آن، از اهداف متعالی ترسیم شده برای آن در متن دین، غفلت میشود. (1)
دوم. آموزش بدون تربیت : در امر آموزش و هدایتگری دیگران، به بعد تربیتی و پرورشی دین و ضرورت آن بها داده نمیشود. (2)
سوم. بیمنطقی در برخورد با مخالفان: برخورد طردگرایانه در مواجهه با مخالفان آموزههای دین، غالب است و گاهی خروج از آداب گفتار و رفتار با آدمیان، ما را در جذب دیگران به آموزههای عملی دین ناتوان کرده است؛ (3)همانطور که عدم احترام به طرف مقابل، کار را به گونهای دیگر سخت کرده است. (4)
چهارم. عدم بهکارگیری سخن بلیغ در تبلیغ: طبق رسالت قرآن در ابلاغ پیام دین، باید از بیان رسا و کارا استفاده نمود که این نیز درجامعه دینی چندان مورد توجه نیست. (5)
1) (1) . فجر، آیات 27 - 30.
2) (2) . حج، آیه41، حجرات، آیه13؛ نهجالبلاغه، خ 147 و بحار الانوار، ج104، ص98.
3) (3) . بقره، آیه32، قصص، آیه75، صافات، آیات 156 و 157، نساء، آیه175، انعام، آیه57، نحل، آیه125، مؤمن، آیه23، ذاریات، آیه38، دخان، آیه19، هود، آیه96، احزاب، آیه70، جمعه، آیه2، زخرف، آیه63 و تفسیر نمونه، ج17، ص447؛ المیزان، ج16، ص523 و غررالحکم، ص50.
4) (4) . بقره، آیه111، انبیا، آیه24، قصص، آیه75 و تحف العقول، ص82؛ روح المعانی در ذیل آیه63 سوره نساء و تفسیر عیاشی، ج1، ص319.
5) (5) . طه، آیات 27 - 28؛ قصص، آیه34؛ نحل، آیه103؛ شعراء، آیات 192 و 195؛ مائده، آیه15؛ نحل، آیات 89 و 82؛ بقره، آیه185؛ قمر، آیات 17،22،32؛ نسا، آیه63؛ تغابن، آیه12؛ نحل، آیه35؛ عنکبوت، آیه18 و... و المیزان، ج15، ص321؛ کافی، ج1، ص17 و بحار الانوار، ج17، ص157 و ج75، ص229 و 241.
پنجم. ارایه فهم معیوب و خشن از دین: مشکل اصلی واعظان و مراکز تبلیغ دین این است که بیش از آنکه چهره رئوف و عطوفِ دین را به نمایش گذارند، بیشتر چهرهای خشن و ناقص از آن ارایه کردهاند. (1)
ششم. غفلت از کارکردهای فردی و اجتماعی دین : به نظر میرسد که در ابعاد مختلف اندیشه و عملکردها به کارکردهای دین اسلام توجه نمیشود و معمولاً در صدد ارایه طرح و پیشنهاد از جانب عقل و خرد آدمی هستیم. (2)
هفتم. عدم تناسب تبشیر و انذار : تناسبی بین حذر دادن و رغبتبخشی در جریان انتقال ارزشهای دینی وجود ندارد و تمهیدی جدی برای آن دیده نشده است؛ در حالی که قرآن بر این مهم تأکید فراوان دارد. (3)
هشتم. عدم انطباق اندیشه و عمل : از مشکلات و موانع عمده تأثیرگذاری و پیرو ساختن متخلفان، مخالفان و جاهلان، توجه به انطباق قول و فعل است و نیز تأکید بر این نکته حیاتی که باید دیگران را از طریق عمل به خیر و صلاح دعوت کرد، نه فقط با قول و گفتار. (4)
1) (1) . طه، آیه2؛ مائده، آیه6 و وسایل الشیعه، ج16، ص164 و الکافی، ج2، ص87.
2) (2) . بقره، آیه183؛ عنکبوت، آیه45؛ مائده، آیات 90-91؛ نور، آیه30؛ نوح، آیه12؛ انفال، آیه2؛ مائده، آیه83؛ اسرا، آیات 16-109؛ غافر، آیه27؛ ص، آیه26؛ انفال، آیه60 و نهج البلاغه، حکمت 109و خ 198؛ تفسیر نمونه، ج12، ص319 و غررالحکم، ص84.
3) (3) . احزاب، آیه45؛ بقره، آیات 277 و261؛ یس، آیه70؛ طه، آیه113؛ شعرا، آیه115؛ نوح، آیات 1و2؛ مدثر، آیه2 و کافی ج8، ص128 و نهجالبلاغه، خ 160،105و 173.
4) (4) . بقره، آیه5 و صف، آیه37 و نهج البلاغه، خ 175؛ امامخمینی، جهاد اکبر، ص45 و کافی، ج2، ص77.
نهم. عدم اعتماد به نفس : خودباوری و درک خویشتن خویش از ضرورتهای انجام کارهای بزرگ، از جمله تبعیت عمیق و ژرفا در دو حوزه علم و عمل از دین و آموزههای آن و ترویج و تبلیغ بدون هراس و نگرانی آن در چنین شرایطی است. (1)
چکیده
حوزههای فعالیت علمی، عناوین و منابع اصلی جمعآوری اطلاعات از محورهای اساسی در مطالعات انسانشناسی فرهنگی است که تحت عنوانهای مختلف از آنها یاد میشود؛ مانند: نهادهای اجتماعی، جهانشمولیهای فرهنگ و نظامهای اجتماعی. اساساً محقق انسانشناس سعی میکند تا نظام اعتقادات را محور بخشی از اطلاعات خود قرار دهد و در یک زمانبندی مشخص و براساس شیوههای کارآمد در محورهای یاد شده به جمعآوری اطلاعات اقدام نماید. ارزش نهادهای یاد شده در فرهنگهای مختلف، به دلیل نوع جهانبینی حاکم بر آن متفاوت خواهد بود؛ برای نمونه: نهاد دین در جامعه دینمدار از اهمیت خاصی برخوردار است و معمولاً رفتارها، هنجارها و قواعد آنها مبتنی بر منابع و متون دینی است و درستی و نادرستی آن رفتارها، بر اساس آن منابع ارزیابی میشود؛ برای نمونه، رفتار مسلمانان در جوامع اسلامی بر مبنای قرآن کریم و سیره رسول گرامی اسلام، حضرت محمد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله) ارزیابی میشود.
1) (1) . سجده، آیه24؛ مدثر، آیه2؛ انشراح، آیه1؛ نحل، آیه127؛ نمل، آیه70؛ مریم، آیه12؛ شعرا، آیه3؛ فاطر، آیه23؛ زمر، آیه41؛ فاطر، آیه8؛ اسرا، آیه107؛ غاشیه، آیات 21-23؛ نمل، آیه93 و احزاب، آیه7.
واژههای کلیدی
نظام عقاید و باورها، مفهوم دین، هنجار آداب و رسوم، عرف، مناسک گذر.
پرسشهای اساسی
سؤالات اساسی که انسانشناسان باید در حوزه نظام اعتقادات و باورها پاسخ دهند کدام است؟
جایگاه بررسی نظام عقاید و باورها در مطالعات انسانشناسی چیست؟
انسانشناس جهت فهم روابط عمده عقاید دینی با سایر نهادها، چه وظایفی دارد؟
منظور از عرف و آداب و رسوم به عنوان هنجار چیست؟
منظور از مناسک گذر چیست؟ تفاوتهای فرهنگی در این زمینه را بنویسید.
محورهای پژوهش
در خصوص رابطه فرهنگ دینی و نظام باورها در یک جامعه مسلمان، تحقیق کنید.
فعالیتهای یک مبلغ آگاه برای تأثیرگذاری بر فرهنگ دینی را بررسی نمایید.
دو فرهنگ متفاوت در خصوص رفتارهای دینی و نظام باورها را انتخاب و در سه محور کارآمدی، الگوها و میزان پایبندی به ارزشهای پذیرفته شده، مقایسه کنید.
منابع پژوهش
قرآن کریم.
مجلسی، محمدتقی؛ بحارالانوار.
شیخ حر عاملی؛ وسائل الشیعه.
ثقة الاسلام کلینی، یعقوب؛ اصول کافی.
بی. ناس، جان؛ تاریخ جامع ادیان.
کولمن، سایمن؛ در آمدی برانسانشناسی، ترجمه ثلاثی.
رشیدی، اسد؛ کارکردهای دین.
ستوده، هدایتالله؛ مردمشناسی با تأکید بر فرهنگ مردم ایران.
اهداف درس: با توجه به ضرورت پرداختن به حوزه خانواده به عنوان یکی دیگر از حوزههای اصلی مطالعات انسانشناسی فرهنگی و محورهای اساسی جمع آوری اطلاعات در این رشته علمی، انتظار میرود که دانشپژوهان در پایان این درس بتوانند:
با ساختار نهاد خانواده آشنا شوند؛
با سؤالات اساسی در این محور آشنا شوند؛
خانواده و ویژگیهای آن در ابعاد مختلف را از دیدگاه فرهنگ اسلامی مرور نمایند؛
با جایگاه خانواده، ازدواج و موقعیت زنان در برخی فرهنگها آشنا شوند.
ضرورت ایجاب میکند تا جامعه به روشهای همسریابی، کودکپروری و آموزش به آنها توجه کند، چون در صورت کوتاهی در این موارد، جامعه در مدت زمان کوتاهی دستخوش نابودی خواهد شد. هیچ جامعهای، همسریابی به صورت اتفاقی را مجاز نمیداند؛ زیرا تمام جوامع، قوانین و مقرراتی را به منظور تعیین نحوه ازدواج افراد با یکدیگر، شرایط و موقعیتهای ازدواج، روشها و آیینهای آن وضع کردهاند. به عبارت دیگر: تمام جوامع، نظامهای ازدواج را انگارهبندی کردهاند و با توجه به اینکه دوران وابستگی نوزاد انسان (در مقایسه با نوزاد سایر موجودات) طولانیتر است، ضرورت ایجاب میکند تا شیوههای
اصولی برای برخورد با نیازهای کودکان وابسته به اولیا، طراحی گردد. چنانچه به نیازهای اساسی آنان توجه نشود، ممکن است از ادامه بقا و رسیدن به مرحله بزرگسالی محروم بمانند و در نتیجه، بقای جامعه نیز دستخوش خطر شود. بنابراین میتوان گفت که تمام جامعهها دارای انگارههای کودکپروری و نهادهای خانوادگی هستند که در سایه آن، هم تضمینی برای بقای نسل است، هم انتخاب زوج و همسر مناسب در طول زندگی است و هم زمینه جامعهپذیر کردن بچهها برای امکان زندگی سالم و کم خطر و بر اساس عقاید، باورها و آرمانهای موجود در جامعه فراهم میشود، تا زمینهای مناسب برای امکان هر گونه ارتقا و رشد او بوجود آید. ضمن اینکه جامعه از و انحرافات، بهویژه انحرافات جنسی، در امان میماند و شرایط مناسبی برای تخلیه هیجانات و غرایز خدادادی فراهم میشود. محورهای اصلی در بحث خانواده و ازدواج عبارت است از نهاد خانواده، آداب و آیینهای ازدواج، قواعد همسرگزینی، گونههای خانواده و خویشاوندی که به اختصار مرور میشود.
«خانواده» - که معادل آن در زبان عربی «اسرة» و درانگلیسی family است - در یک تعریف عمومی، عبارت است از: «واحدی اجتماعی که بر اساس پیوند ازدواج تشکیل میگردد» (1)و از کارکردهای اصلی آن، روابط جنسی پویا، تولید مثل، پرورش فرزندان، خویشاوندی خونی، اقامتگاه مشترک، فرهنگ مشترک و همکاری اقتصادی است. (2)
خانواده از مهمترین نهادهای اجتماعی است که اهمیت آن بر اساس کارکردها و به دلیل نقشهایی که در آن ایفا میشود، مشخص میگردد. گیدنز مینویسد: «خانواده، وظیفه جامعهپذیر کردن بچهها، تأمین نسل آینده بشر، حمایت و مراقبت از بچهها تا رسیدن به سن توانمندی، مراقبت سالمندان و در نهایت، تربیت متناسب با هنجارها را بر عهده دارد که محبت و عواطف غلیظ در خانواده از عوامل اصلی و ضمانتهای اجرای آن است.» (1)برای نمونه، دلیل مواجه بودن جامعه امروز غرب با بحرانهای مختلف اخلاقی این است که نخست، الگوهای خانواده، متعدد شده و کارکردهای هنجاری مورد انتظار از آنها متوقع نیست و دوم، برخی از این الگوها اساساً مغایر با چنین انتظاراتی است که از این موارد میتوان به قانونی شدن همجنسگرایی، گسترش همبالینی یا همخوابگی بدون ازدواج اشاره کرد. (2)
در موضوع شناخت فرهنگ خانواده و رفتارهای مربوط به همسرگزینی و آداب معاشرت آن نمونه سؤالات زیر قابل بررسی هستند:
_ خانواده بهویژه در بین جوانان، دارای چه جایگاهی است؟
_ منشأ منابع مشروعیت خانواده و رفتارهای مربوط به آن نهاد کجاست؟
_ آداب و رسوم حاکم بر خانواده چیست و نقش سنت و تجدد در آن چگونه است؟
_ آداب همسرگزینی چیست و آموزههای دینی چه نقشی در آن دارند؟
_ حدود و میزان مهریه و جهیزیه در ازدواج، چقدر است و نقش آن در تسریع یا تأخیر ازدواج، چگونه ارزیابی میشود؟
_ ازدواجها در یک فرهنگ، بیشتر درون خانوادگی است یا برون خانوادگی؟
_ همسرگزینی، تابع چه الگوهایی است و تأثیر فرهنگ بیگانه بر آن، سابقه دارد یا نه؟
_ نحوه مقابله با تخلف از هنجارهای ازدواج و خانواده چگونه است و مراجع حل اختلاف در این زمینه، چه کسان یا سازمانهایی هستند؟
با توجه به اهمیت این نهاد و ضرورت توجه ویژه به آن، مناسب است تا در این درس به صورت فهرستوار، مروری بر خانواده، جایگاه، کارکردها، نقشها و آداب و رسوم آن، متناسب با محورهای این بحث در انسانشناسی و در عین حال بهطور تطبیقی با فرهنگ اسلامی به عنوان فرهنگ غالب کشورهای مسلمان صورت گیرد.
الگوهای مختلف، ولی نه چندان متنوعی از خانواده در طول تاریخ جوامع بشری شکل گرفته که برخی ادامه دارد و برخی تا حدودی منسوخ شده است. شاید بتوان این اشکال را بر اساس شاخصهایی چون ساختار خانواده، الگوی نقشها و تعداد همسران در یک خانواده، طبقهبندی کرد. مهمترین الگوهای خانواده عبارتند از: خانواده هستهای در برابر خانواده گسترده، خانواده پدر سالار در برابر خانواده زن یا مادر سالار و خانواده تک همسر در مقابل خانواده دو یا
چند همسر. (1)بهطور قطع، گزینش هر کدام از این گونهها، دارای تبعات و نتایج خاص خود است که نوشته حاضر مجال پرداختن به آن را ندارد و صرفاً به بررسی روایی برخی محورها در این خصوص اشاره خواهیم کرد:
بر اساس یافتههای انسانشناسی در هر فرهنگی، قواعد و ضوابط مشخصی برای همسر گزینی وجود دارد که تعدی از آنها در درجات مختلفی، ممنوع و معمولاً نوعی تخلف از هنجارهای اجتماعی است و ارتکاب آن، زمینه گسترش دیگر ناهنجاریها از جمله گسترش بیقانونی و بیبندوباری خواهد بود. این قواعد، خود شامل مجموعهای از هنجارها و الزامهای قانونی است که طبق آیینهای رایج در هر فرهنگ، متفاوت خواهد بود. دو مسئله محرمیت و درون همسری شاید از اساسیترین آن قاعدهها است که بیشتر جنبه جهانی دارد؛ گرچه برخی قواعد نیز وجود دارد که معمولاً منطقهای است و از یک فرهنگ تا فرهنگ دیگر متفاوت است، ضمن اینکه محدوده محرمیت نیز در فرهنگها متفاوت است. در مورد اینکه محرمیت چیست و درونهمسری به چه معناست؛ در ادامه و ضمن مرور برخی روایات در این زمینه، تعاریف آنها نیز روشن خواهد شد:
در روایات منطبق با قرآن کریم (2)محرمیت نسبی (پدر و مادر، عمه و دایی، خاله و عمو، فرزندان، خواهر و برادر) و محرمیت سببی (عروس و داماد، پدر و مادر زن،
پدر و مادر شوهر) و محرمیت بر مبنای رضاع (با شیر خوردن از زنی غیر از مادر) به رسمیت شناخته شده و تخلف از آنها حرام آشکار در مکتب اسلام است. قلمرو محرمیت در بین ادیان بزرگ چون اسلام، یهود و مسیحیت، متفاوت است که محدودترین آن در یهود و وسیعترین آن در مسیحیت است. در یهود، ازدواج افراد با برادران، خواهران، والدین، فرزندان، اجداد و نوادگان خود، ممنوع و غیر مجاز است. در اسلام، افزون بر موارد یاد شده، ازدواج با عمه، دایی، خاله و عمو نیز ممنوع است. در مسیحیت، افزون بر آنها، ازدواج با فرزندان هر یک نیز حرام میباشد. (1)
برخی از انواع ازدواج نیز در دیدگاه اسلام حرام است که دو مورد اصلی آن به قرار زیر است:
«التی یتزوج و لها زوج یفرق بینهما ثم لایتعاودان ابدا؛ (2)«زنی که ازدواج میکند در حالی که همسر دارد، باید آنها را از هم جدا کرد و دیگر هرگز رجوع نکنند.»
«عن الرضا(علیه السلام) قال سئلته عن رجل تکون عنده امراة یحل ان یتزوج اختها متعة؟ قال: لا؛ (3)راوی نقل میکند که از امام رضا(علیه السلام): پرسیدم: اگر مردی همسر داشته باشد، میتواند خواهر او را به ازدواج موقت خود در آورد؟ حضرت فرمود: نه.»
قاعده درونهمسری که تلقیهای مختلفی از آن وجود دارد، یکی مربوط به
ازدواج درونفامیلی است و دیگری گروههای خودی از جهت فرهنگی و دینی. به این معنا که افراد، وظیفه دارند شریک زندگی خود را تنها از داخل گروه و طبقه خودی، چه از نظر مالی و چه از نظر عقیدتی، انتخاب کنند. یکی از عوامل مهمی که همواره نقش اساسی در پیدایش و گسترش درونهمسری داشته، عامل دین و عقیده است. برای نمونه، در آیین یهود، ازدواج با غیر یهودی ممنوع و در اسلام هم ازدواج با مشرکان ممنوع شده است. (1)
از دلایل عمده مربوط به عدم ایفای نقش اساسی خانواده در تربیت فرزند مطابق با اصول و قواعد اسلام، این است که اجازه ازدواج بیرون از این آیین را نمیدهد؛ همچنان که روایات فراوانی وارد شده است که میفرماید: اگر کسی آمد و دین او با شما موافق بود، پیوند ازدواج را ببندید.
«و ما احب للرجل المسلم ان یتزوج الیهودیة و لا النصرانیة مخافة ان یتهود ولده او ینصره؛ (2)من برای مرد مسلمان نیکو نمیدانم که با زن یهودی یا نصرانی ازدواج کند؛ چرا که ترس این وجود دارد که فرزند او یهودی یا نصرانی شود.»
«عن حسین ابن بشار الواسطی قال کتبت الی ابی جعفر(علیه السلام) اساله عن النکاح فکتب الی: من خطب الیکم فرضیتم دینه و امانته فزوجوه الا تفعلوه تکن فتنة فی الارض و فسادکبیر؛ (3)از حسین بن بشار واسطی نقل شده است که میگوید: نامهای به امام باقر(علیه السلام) نوشتم و در مورد
نکاح از ایشان پرسیدم. حضرت در جواب من فرمود: اگر از دین و امانتداری کسی که بهسوی شما آمد، راضی هستید با او ازدواج کنید؛ در غیر اینصورت، منتظر فساد و فتنه بزرگ در زمین باشند.»
آنچه از روایات متعدد استفاده میشود و آیات هم برآن تأکید دارد که (الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ) ، (1)نوعی ریاست مرد در خانه و گونهای سرپرستی معتدل و عقلانی است که لازمه اداره و تدبیر امور خانواده است؛ بهویژه آنکه نقش مرد در خانه، نقشی نفقهپرداز است و اعضای خانواده، به نگاه برخی احادیث، عیال او هستند، یعنی صاحبان حقی که باید در خصوص آنها مراعات ویژه کرد. نویسنده کتاب «اخلاق در قرآن» در بخش اخلاق خانواده در جمعبندی اصول اخلاقی و حقوقی خانواده، معتقد است که از اصول محوری در خانوادهای که به قصد تأمین نیازهای واقعی تشکیل شده، ضرورت سرپرستی مرد در خانه و اعطای ریاست آن به مرد است، به همین دلیل در بحث توافقات نخستین زوجین، باید بر این اصل توافق حاصل آید. (2)توجه به برخی روایات در این زمینه مناسب است:
«رحم الله عبدا احسن فیها بینه و بین زوجته فان الله عزوجل قد ملکه ناصیتها و جعله القیم علیها؛ (3)خداوند، بندهای را که روابط بین خود و همسرش را نیکو گردانید، رحمت کند. به درستی که خداوند عزّ وجلّ او را مسئول و قیم همسرش قرار داده است.»
«ان المرء یحتاج فی منزله و عیاله الی ثلاث خصال یتکلفها و ان لم یکن فی طبعه ذلک: معاشرة جمیلة، و سعة بتقدیر، غیرة بتحصن؛ (1)مرد در منزل و کنار اهل و عیالش به سه ویژگی نیاز دارد، اگر آن ویژگیها را ندارد، باید برای بهدست آوردنشان، خود را به زحمت اندازد: معاشرت نیکو، دست و دلبازی، غیرت بر پاکدامنی.»
«کارکرد» اساساً به اثر یا اثرات و نقشی که یک عامل یا پدیده اجتماعی در فرایند جامعه، ابعاد و زوایای آن دارد، اطلاق میشود که در خصوص خانواده، بیانگر اثرات واقعی و نقشهای خانواده در جامعه حاضر است. لیکن آنچه در انسانشناسی اهمیت دارد، استخراج وشناسایی این تأثیرات در خارج به عنوان تجربهای انسانی است؛ ولی از نگاه آیات و روایات اسلامی، نوعی بیان قانونمندی در فرایند شکلگیری خانواده و در نتیجه، آثاری است که بر چنین ساختاری تحمیل خواهد شد و از آن انتظار میرود. به این معنا که تخلف از آنها، نوعی ناهنجاری دینی را به دنبال خواهد داشت که اثرات آن، جامعه را در ابعاد مختلف خود - از جمله نهادها - تحت تأثیر قرار میدهد. خانواده مانند بسیاری از نهادهای اجتماعی، آثار و کارکردهای فراوانی دارد که نتایج آن، متوجه افراد و نظام اجتماعی خواهد بود. زمانی که به کارکردها از نگاه هنجارمند توجه شود، میتوان آنها را به عنوان اهداف خانواده بررسی کرد. از عمدهترین این کارکردها، ارضای مشروع نیاز جنسی، تداوم نسل، ارضای نیازهای عاطفی اعضا، انتقال فرهنگ، کنترل اجتماعی، مراقبت از کودکان و سالمندان و مهمتر از همه،
1) (1) . همان، ص2264.
جامعهپذیر کردن اعضاست. دنبال کردن بخش مهمی از این گونه رفتارها در خارج از کانون خانواده، امری ضد هنجار و دارای عوارض وخیم بوده و ممکن است جامعه را در دراز مدت، دچار بحران جدی کند.
بهطور قطع، تأمین نیاز جنسی مردان و زنان در کانون خانواده که همراه بسیاری از ویژگیهای انساندوستی از جمله مراعات حقوق طرفین در این خصوص است، بزرگترین و اصلیترین انتظارات از خانواده است که نه تنها این کانون را گرمی مستمر میبخشد، بلکه به تبع آن، جامعه بشری را از حوادث ناگوار و خطر سقوط، نجات میدهد و زمینه رشد بسیاری از هنجارهای اجتماعی را فراهم کرده و از رشد ناهنجاریها، بهخصوص ناهنجاریهای جنسی و وارد شدن اعضای جامعه، بهویژه جوانان، در فعالیتهای غیر مشروع در ارتباطات جنسی بیرون از دایره خانواده جلوگیری میکند. توجه به روایات زیر در این رابطه، گواهی روشن است:
یکم. تعجیل در ازدواج دختران: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
«قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): ایها الناس ان جبرائیل(علیه السلام) اتانی عن لطیف الخبیر فقال: ان الابکار بمنزلة الثمر علی الشجر اذا ادرک ثمارها فلم تجتنی افسدته الشمس و تذریه الریاح و کذلک الابکار اذا ادرکن ما تدرک النساء فلیس لهن دواء الا البعولة و الا لم یومن علیهن الفساد لانهن بشر؛ (1)پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: بهدرستی که جبرئیل از سوی خداوند لطیف و خبیر بر من وارد شد؛ سپس گفت: بهدرستی که دختران باکره، مانند میوه بر درخت هستند. اگر زمانی که رسیدند آنها را نچیدند، خورشید آنها را فاسد کرده و باد،
1) (1) . تهذیب، ج7، ص398.
آنها را به زمین میاندازد. اینگونه هستند دختران باکره! زمانی که آنچه زنان میفهمند را درک کنند، چارهای جز شوهر کردن ندارند؛ در غیر این صورت از فسادشان در امان نباشید، چون آنها نیز بشرند!»
دوم. تأمین نیاز جنسی همسر: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
«جائت امراة الی رسول الله فقالت یا رسول الله ما حق الزوج علی المراة؟ فقال اکثر من ذلک قالت فخبرنی عن شئی منه قال:.. علیها ان تطیب باطیب طیبها و تلبس احسن ثیابها و تزین باحسن زینتها و تعرض نفسها علیه غدوة و عشیة و... (1)زنی به خدمت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) رسید و گفت: ای رسول خدا! حق مرد بر همسرش چیست؟ حضرت پاسخ داد: بیش از اینها است! پس آن زن گفت: مرا از مواردی از آن خبر ده! سپس حضرت فرمود: ... برای زن است که خود را به خوشبوترین عطرها معطر نماید و بهترین لباسها را بپوشد و خود را با بهترینها زینت کند و صبح و شام، خود را به شوهر عرضه بدارد.»
ادامه حیات بشر در زمین، وابسته به نسلی سالم و موفق در عرصههای مختلف است که این مهم به استناد قانون و عرف، تنها از طریق تشکیل خانواده و نقش مؤثر آن است. نقش تأمین نسل و انتقال داشتههای آن به نسل آینده را در تمامی تحلیلهای انسانشناختی و منابعی که در خصوص نهاد خانواده بحث میکنند، از وظایف و کارکردهای اصلی خانواده میدانند که اشارات فراوان روایات در ابعاد مختلف - از جمله تربیت نسل سالم و اینکه افراد جامعه میتوانند، این نسل را بر اساس مصالح معقول کنترل نمایند - شاهدی بر طرح
1) (1) . فروع کافی، ج2، ص61.
مسئله در آموزههای دینی است. از جمله میتوان به روایت ذیل اشاره کرد که در آن امام سجاد(علیه السلام) به فرزند داشتن مرد اشاره میکند و فرزندی که کمک کار پدر باشد از سعادتمندی او میداند:
«من سعادة الرجل ان یکون له ولد یستعین بهم؛ (1)از سعادت فرد این است که فرزندی داشته باشد که کمک کار او باشد.»
عدم احتیاج افراد به دیگران و استقلال مالی، از دیگر نیازمندیهای اجتماعی است که اعضای خانواده در دوران حضور در آن به دست میآورند و برخی نیازمندیهای آنها به کمک پدر خانواده تأمین میگردد؛ بهخصوص کودکان و سالمندان که توان تأمین نیازهای خود را مستقل از خانواده ندارند.
تأمین نیازمالی، پوشاک و خوراک: امام باقر(علیه السلام) فرمود:
«من کانت عنده امراة فلم یکسها مایواری عورتها و یطعمها ما یقیم صلبها کان حقا علی الامام ان یفرق بینهما؛ کسی که زنی نزد او باشد و او را نپوشاند و روزی ندهد، بر امام وقت است که آنها را از هم جدا کند.»
سخن از آداب و رسوم ازدواج از جهانشمولیهای فرهنگ است که مشترکات فراوانی در جوامع مختلف، دارد. برای نمونه، مراسم ازدواج در فرهنگ مسلمان شیعی با جامعه مسیحی متفاوت است. او ممکن است مراسم خود را در کلیسا برگزار کند و دیگری با خطبه عقدی که در مکان مقدس دیگری یا در منزل خود برگزار میکند، انجام دهد. بیان برخی آداب ازدواج در روایات
1) (1) . وسائل الشیعه، ج15، ص96.
تفاوتها و شباهتهای کلی در آداب و رسوم و تحلیل فرهنگ ازدواج در نگاه انسانشناسی فرهنگی و نگاه اسلامی را نشان میدهد:
1 .اجازه در ازدواج: از امام صادق(علیه السلام)نقل شده است که فرمود:
«الجاریه البکر التی لها الاب لا تتزوج الا باذن ابیها و قال: اذا کانت مالکه لامرها تزوجت متی شاءت؛ (1)دختر باکرهای که پدر دارد، باید با اجازه پدر ازدواج کند و فرمود: زمانی که صاحب امر خود باشد، هر زمان که بخواهد ازدواج کند.»
«أ لک ولیّ؟ قالت نعم، هؤلاء اخوتی فقال لهم: امری فیکم و فی اختکم جائز؟ قالوا نعم فقال علی(علیه السلام): اشهدالله واشهد من حضر من المسلمین انی قد زوجت هذه الجاریة من هذا الغلام باربعماة درهم و النقد من مالی؛ (2)آیا سرپرست داری؟ گفت: بلی. اینها برادران من هستند. حضرت فرمود: عمل من در مورد شما و خواهرتان مورد قبول است؟ گفتند: بلی. سپس حضرت فرمود: خداوند و مؤمنان حاضر را به شهادت میگیریم! به درستی که این دختر را با چهارصد درهم و سکه از مال خودم به ازدواج این پسر در آوردم.»
خویشاوندی در جامعه ایرانی
«خویشاوندی»، حکایت از وجود روابط بین نسلی دارد و ممکن است که این روابط به دو مقوله زیستی (رابطه خونی) و سببی(رابطه با ازدواج) منتهی شود. مردمشناسان، خویشاوندی را پدیدهای اجتماعی میدانند که شامل روابط خونی نسل
اندر نسل میشود. خویشاوندی، یکی از زمینههای ارتباط دهنده در تمام زندگی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعههای سنتی است و کارکرد اساسی ازدواج آنها آن است که دو دودمان یا دو خانواده را که رابطهای با هم ندارند، به یکدیگر مربوط کند. تأمین این بستگی میان دودمانها در بسیاری از جوامع به عهده زنان است.ساختار خویشاوندی در درون هر جامعهای، دارای دو کارکرد مرتبط به هم است: یکی انتقال پایگاه اجتماعی و دیگری تکوین گروههای اجتماعی. (1)
«هوفل» نام روستایی در استان چهار محال و بختیاری در ایران است که براساس این قاعده، هیچیک از اهالی آن با غیر خویش ازدواج نمیکند. آنان براین باورند که اگر علاقهای عمیق بین دختر هوفلی و مردی غریبه - که انسان شریفی باشد - ایجاد گردد، ازدواج آنها البته اشکالی ندارد. تقریبا همه ازدواجهای این روستا، درون گروهی یا درون ایلی است. ازدواج بین فرزندان دو برادر در این روستا به این صورت است که اگر برای بار نخست، یکی از پسران یک برادر با دختر برادر دیگر ازدواج کند، به شرطی که هم پسر و هم دختر اولاد ارشد باشند، سایر فرزندان این دو برادر با هم حق ازدواج نخواهند داشت. روستاییان هوفلی، ضرب المثلی دارند که ازدواج با خویش، یک بار خوش است و ازدواج بعدی نباید انجام شود و شاید به همین دلیل است که نارساییهای ژنتیکی در میان آنها کم است. (2)
دو گونه رسم سنتی درخویشاوندی جامعههای سنتی ایران وجود داشته است: آشکار و ضمنی.
الا عمو ندادی دخترت را در این دنیا حسابی نیست در کار
تو گوش کردی سخنهای زنت را در آن دنیا بگیرم دامنت را
در ایوانکی، یکی از شهرهای گرمسار از توابع استان سمنان در ایران، بیشتر مردم ازدواج با خویشاوندان پدری را ترجیح میدهند و دختران، عروس عمه شدن را اینگونه تمجید میکنند:
عروس عمه تاج سر همه عروس خاله سیاه و جزغاله
برای مطالعه
خانواده در فرهنگ جهان
الف) خانواده در کره جنوبی : بنابرآخرین اطلاعات موجود و بالا رفتن سن ازدواج در میان جوانان، تقریباً بیش از 99درصد زنان و مردان در سنین پنجاه سالگی متأهل هستند که بالاترین آمار در جهان است. بر اساس آمار سال 1991، تنها 1/1درصد از کل زنان 25 تا 44 ساله در کره مطلّقه هستند و معلوم میشود که امر طلاق، بسیار مذموم است.
ب) خانواده در استرالیا : به دلیل مهاجر بودن این کشور، اساساً زن از ابتدا موجودی اضافی و هرزه تلقی شده و اینگونه هم با او رفتار شده است و معمولاً خانواده معمولی با چند فرزند وجود داشت. هم اکنون هم در استرالیا، ازدواج با احتیاط صورت میگیرد و رواج زیادی ندارد.
ج) خانواده در ژاپن : طبق اصل 24 قانون اساسی ژاپن، ازدواج تنها بر اساس رضایت دوطرف و با همکاری هم صورت میگیرد و دو طرف از حق مساوی در عقد و ازدواج، ارث، مالکیت اموال و طلاق برخوردارند.
د) دختر کشی در هند : ازدواج در هند، هزینههای زیادی را به خانواده دختر تحمیل میکند که عمدتاً مربوط به هزینه بالای جهیزیه است؛ به گونهای که با یک ازدواج، امکان اینکه تمام سرمایه خانوادهای از چنگ او خارج شود، زیاد است و به همین دلیل برای رهایی از این وضعیت به راهحلهای غیر انسانی متوسل میشوند که گاهی ددمنشانه و نشانههای قرون وسطایی دارد؛ برای نمونه: در برخی روستاها خفه کردن نوزاد دختر با بالش، مسموم کردن او در طی هفته نخست تولد رواج دارد، به طوری که طبق آماری در روستای دالیا در جنوب این کشور، راجستان و ایالت ماهاراشترا،640 خانواده 51% نوزاد دختر خود را کشته بودند.
ه) ازدواج در ترکیه: خانواده، واحد اساسی اجتماع ترک است. آنان بسیار خانواده دوست هستند و مردان تمایل دارند ساعتها با دوستان مردشان در قهوه خانهها بگذرانند، ولی رفتن به سینما و گردش تعطیلات آخر هفته را با خانواده به عمل آورند که عادیترین تفریح آنان، قدم زدن با خانواده در خیابانهای اصلی و گردشگاههاست. نزدیکی و علاقه خانوادگی، شامل اقوام و خویشان نیز میشود. وقتی جمعی از فامیل دور هم جمع میشوند، همه دیده بوسی میکنند. (1)
ازدواج در ترکیه از سال 1987تا1991 میلادی از رشد بالایی برخوردار بوده و در مناطق مختلف، متفاوت بوده است و بیشترین آن، متعلق به آناتولی با 13/8درصد است. در عین حال با جایگزین شدن فرهنگ غربی در آن، تحولات و تغییرات جدیای ایجاد شده و باعث گردیده تا طلاق که عمدتاً به دلیل ناسازگاری و یا خیانت یکی از دو زوج اتفاق میافتد، فراوان شود. (2)
و)خانواده در آمریکا: ساختار خانواده در این کشور، عمدتاً هستهای است و از یک زن و شوهر و فرزند تشکیل شده است که متوسط شاخص خانواده در آمریکا در طی سال 1970، 3/1درصد بوده است. این ساختار، امروزه با مشکلات متعددی روبهروست که زندگی زوجین در چارچوب خارج از ازدواج، عدم وفاداری به یکدیگر، همجنس بازی، بیبندوباری جوانان، سطح بالای حاملگی دختران قبل از ازدواج و زیاد شدن کودکان بیسرپرست، نمونه کوچکی از آن است. تنها 64% آمریکاییان با روابط جنسی افراد متاهل با یکدیگر مخالفاند و در این جهت نیز دقیقاً نیمی از جوانان با این امر مخالفتی ندارند. (3)
چکیده
دومین محور از محورهای اساسی در مطالعات انسانشناسی فرهنگی، نهاد خانواده است. اساساً محقق انسانشناس سعی میکند در این محور به شیوههای نظارت و کنترل رفتار توجه کرده و در یک زمانبندی مشخص و براساس شیوههای کارآمد جمعآوری اطلاعات در محور یاد شده، به این امر اقدام نماید. ارزش نهاد یاد شده در فرهنگهای مختلف و به دلیل نوع جهان بینی حاکم بر آن جامعه، متفاوت خواهد بود. برای نمونه: خانواده و رفتارهای آن در یک جامعه دینی بهشدت تحت تأثیر فرهنگ دینی است و در یک جامعه غیر دینی یا تحت تأثیر فرهنگ بومی و سنتی جامعه است و یا مانند جوامع غربی از نوعی بیهنجاری تبعیت میکند؛ به گونهای که شیوهها و گونههای خانواده متعدد شده، مردان با مردان تشکیل خانواده میدهند و به عنوان هنجاری اجتماعی از آن حمایت میکنند.
واژههای کلیدی
خانواده، ازدواج، قواعد همسرگزینی. خویشاوندی.
پرسشهای اساسی
جایگاه نهاد خانواده در مطالعات انسانشناسی چیست؟
انسانشناس در فهم روابط عمده در خانواده در هر فرهنگ، چه وظایفی دارد؟
گونههای ازدواج در یک فرهنگ، ممکن است بر چه اساس و مبانی شکل گیرند؟
خانواده براساس فرهنگ اسلامی، دارای چه کارکردها و نقشهایی است؟
چه آدابی براساس فرهنگ اسلامی در خانواده حاکم است؟
محورهای پژوهش
در خصوص رابطه فرهنگ دینی و خانوادگی در یک جامعه تحقیق کنید.
در خصوص رابطه نهاد خانواده و ازدواج در یک جامعه انتخابی تحقیق کنید.
دو فرهنگ متفاوت در خصوص رفتارهای خانوادگی را انتخاب و آنها را در سه محور کارآمدی، الگوها و میزان پایبندی به ارزشهای پذیرفته شده مربوط به هر کدام، مقایسه کنید.
منابع پژوهش
علامه مجلسی؛ بحارالانوار.
شیخ صدوق؛ امالی.
شیخ حر عاملی؛ وسائل الشیعه.
ثقه الاسلام کلینی؛ اصول کافی.
اعزازی، شهلا؛ جامعهشناسی خانواده.
بیتس، دانیل؛ انسانشناسی فرهنگی.
رنجبر، محمود؛ مردمشناسی با تأکید بر فرهنگ مردم ایران.
خانواده در فرهنگ ملل، خلاصه مقالات همایش زنان جهان اسلام، جامعة المصطفی.
اهداف درس: با توجه به ضرورت پرداختن به دو حوزه مطالعات انسانشناسی فرهنگی و محورهای اساسی جمعآوری اطلاعات، یعنی نهاد سیاسی، حقوقی و اقتصاد، انتظار میرود که دانشپژوهان در پایان این درس بتوانند:
هریک از نهادهای اقتصادی، سیاسی، حقوقی را توضیح دهند؛
در خصوص حوزههای مطالعاتی یاد شده، به سؤالات زیر پاسخ دهند:
الف) به گونههایی از اداره جامعه در فرهنگهای مختلف اشاره کنند؛
ب) مکانیزمهای مقابله با مفاسد و انحرافات در فرهنگهای مختلف را برشمارند؛
ب) سیستمهای سنتی و جدید تولید، توزیع و برخی فعالیتهای اقتصادی در جوامع مختلف راشناسایی کنند.
گروههای مختلف اجتماعی، باید شیوههایی برای حفظ نظم اجتماعی داشته باشند و یا آن را به وجود آورند؛ یعنی تمام جوامع، باید ساز و کارهایی ایجاد کنند تا تضمین کند که اکثر مردم از اکثر قوانین در اکثر مواقع اطاعت میکنند. اگر چنین نیازی برآورده نشود، افراد در مقام نادیده انگاشتن حقوق یکدیگر برمیآیند؛ تا حدی که به اغتشاش و بینظمی در جامعه منتهی خواهد شد. کنترل رفتار در بیشتر کشورها، بر شماری از ساز و کارهای رسمی، مانند قانون اساسی،
قوانین محلی، ایالتی و فدرال، نظام پر طول و تفصیل قضایی، نهادهای دولتی و خدمات پلیسی استوار است. بسیاری از جامعههای کوچک و از نظر فناوری ساده، وسایل رسمی کمتری برای کنترل رفتار اعضای جامعه خود در اختیار دارند. بدون توجه به روشهای خاص به کار گرفته شده، آنچه قطعی میباشد ایناست که هر جامعهای برای متوجه ساختن مردم به اطاعت از قوانین اجتماعی دارای نظامی است که نظامهای کنترل اجتماعی خوانده میشوند. در جوامع دینی بهویژه اسلامی، موضوع امر به معروف و نهی از منکر که از واجبات اولیه در اسلام است، عاملی جدی در بازدارندگی خود فعال مردم در مواجهه با مفاسد و کجرویها در سطح عمومی و محلهای خصوصی است. از طرفی، نوع حکومت و مکانیسم اداره جامعه در ابعاد مختلف، نیازمند ایجاد ساز و کار مناسب برای محافظت از کیان شهروندی و ایفای حقوق هر شخصی در هر فرهنگ است. حال اینکه این حقوق چگونه و با چه قالب اداری - حکومتیای ایفاد میشوند، از دیگر دغدغههای فرهنگها و جوامع مختلف است که از موارد بررسی انسانشناس فرهنگی است.
«سیاست» از دیدگاه انسانشناسی، شباهت زیادی به اقتصاد دارد؛ زیرا تقریباً هر فعالیت اجتماعیای را میتوان دارای مفهوم سیاسی دانست. افراد در هر جامعهای برای دستیابی به پاداشهای کمیاب با هم رقابت میکنند. هنجارهایی نیز وجود دارد که حاکم بر این رقابتهاست و رویههایی نیز هست که ستیز بین افراد را کاهش میدهد؛ اصطلاحاً به این هنجارها و رویهها «سیاست» میگویند. سیاست در واقع فرآیندی است که تصمیمات در اجتماعات از طریق آن گرفته
میشود. هنجارهای حاکم بر رفتار گروهی تثبیت میگردد، رقابت برای کسب مقام رهبری تنظیم میشود، درگیریهای میان افراد به حداقل میرسد و رفتارها کنترل میگردد.
از بررسی نظامهای سیاسی در جوامع ابتدایی و توسعه یافته، میتوان به این نتیجه رسید که چهار نوع نظام وجود دارد:
«دسته», گروهی اجتماعی و کمجمعیت است که اعضایش، سرزمین مشترکی را اشغال کرده و معاش خود را از طریق شکار و گردآوری غذا تأمین میکنند؛ مانند اسکیموها، بومیان استرالیا و یا قوم کونگ - که در صحرای کالاهاری جنوب آفریقا زندگی میکنند. برای مثال، رهبری در بین قوم کونگ موروثی است، ولی قدرت سردسته آن محدود است تا جایی که حتی کسی به دنبال آننمیرود. سر دسته مانند بقیه افراد، ابزار زندگی خود را شخصاً میسازد و به همراه آنها به شکار میرود و تنها اهمیت آن، مسئولیتی است که در تقسیم غذا دارد و اگر کسی عضو دسته شود با او مشورت میکند. اما سردسته در واقع رهبر همه نیست، بلکه نوکر است و اگر نتواند خواست گروه را تأمین کند برکنار میشود.
«قبیله»، مجموعهای از چند دسته است که برای حفظ روابط اقتصادی یا سیاسی خود به سازمانهای متمرکز نیاز ندارد و برخلاف دسته، گروههای وسیعتری از مردم را در بر میگیرد که اغلب از مذهب خاص، زبانی مشترک و
فرهنگی کامل برخوردارند. این مردم، معمولاً حقوق و وظایفشان را نسبت به یکدیگر از طریق روابط خویشاوندی و یا تباری تشخیص میدهند. دایسون هودسون مینویسد: انتخاب رهبران سیاسی در قبیلهها معمولاً نه بر اساس انتخابات یا سنشان، بلکه بر مبنای لیاقت، کاردانی و موفقیت در مجادلهها و بحثهای روزمره است؛ بدین گونه که در مدتزمان طولانی، خود بهخود به سخنگوی قبیله تبدیل میشود. کار سخنگو، راهنمایی و اظهار نظر در مورد مسائل حاد روزانه و تصمیمگیری در موقعیت خاص است (1)گرچه معمولاً به دلیل تجربه زیاد بزرگسالان و افراد مسن، این منسب را بهاضافه نقش رهبری به عهده یکی از با تجربهترین و توانمندترین آنها میگذارند که اصطلاحاً «ریش سفید و بزرگ قبیله» است. ازاین دست، میتوان به قبایل متعدد در آفریقا و قبایل عرب کوچنده در کشورهای مغرب، تونس، عربستان، عراق، لیبی و لیبریا نیز اشاره کرد.
«سرکردی» یا «رئیس سالاری»، شکلی از حکومت منطقهای است که در آن، دو یا چند گروه محلی زیر نظر یک سرکرده یا رئیس، سازمان مییابد. سرکرده کسی است که در رأس سلسلهمراتب منظمی از مردم قرار دارد. جایگاه افراد در چنین نظام سیاسیای به وسیله خویشاوندی آنان با سرکرده یا رئیس تعیین میشود. ریاست سرکرده، اغلب ارثی است و از طریق او یا فرزند ذکور خواهرش منتقل میشود و به تبار مادری (matrilineal) یا تبار پدری (patrilinel) وابسته است. کار رئیس، تقسیم زمینها در بین مردم، گماردن افراد برای خدمات نظامی،
1) (1) . دیرین، 1366، ص79.
نظارت بر فعالیتهای اقتصادی و کنترل نیروی کار اجتماعی است. برای مثال، مردم قوم کپل در لیبریا، چنین نظام سیاسیای دارد. طبقهای از رئیسان عالی مقام در میان این قوم وجود دارد که هریک بر قسمتی از سرزمین خود ریاست دارند. وظایف سنتی هریک از سرکردگان، شنیدن مشاجرات بین افراد، حفظ آرامش و نظم و نیز تأمین خدمات بهداشتی است. علاوه بر اینکه امروزه حقوق بگیر و رابط بین مردم و ادارات دولتی لیبریا نیز هستند. (1)
«دولت»، نظام سیاسی متمرکزکننده إعمال قدرت است که با رشد و بزرگ شدن جوامع شکل میگیرد و رسمیترین و قانونیترین شکل حکومت است. دولت از نشانههای تمدن به حساب میآید و روح آن را تقسیم کار تشکیل میدهد. قدرت در این گونه از حکومت که قبلاً در دست یک نفر بود، به سازمانی منتقل میشود. سه عامل برای تحقق دولت ضروری است:
جمعیت و مردم؛ یعنی کسانی که دولت را تشکیل میدهند و به آنها ملت میگویند و معمولاً افراد غیر بومی هم در میان آنها وجود دارد؛
سرزمین؛ که معمولا محل استقرار ملت است و به صورت مشخص از محدوده دیگر ملتها جداست؛
حکومت؛ که همان تشکل و سازمان سیاسی است و وظیفه آن اداره جامعه بزرگ است. (2)
امروزه گونههای مختلفی از دولت وجود دارد که در قالبهای مونارشی، شاهنشاهی، دمکراسی، الیگارشی و اریستوکراسی شکل گرفتهاند. (1)اخیراً در کشور جمهوری اسلامی ایران، بعد از انقلاب اسلامی، حاکمیت ولایت فقیه را داریم که متأثر از آموزههای قرآن کریم، سنت نبوی و اهلبیت(علیهم السلام) است. سازوکارهای اداره این جامعه بر اساس همین منابع و نیز عقل و اجتهاد پویاست.
« سیستم حقوقی و قضایی » در کنار حاکمیت، نقش مهمی در ساماندهی و سلامت نظام اجتماعی - سیاسی دارد. بسیاری از مقررات اجتماعی، توسط قوه مقننه وضع و تصویب میشود و بخشی از حقوق، مانند مباحث زیر، باید قبل از تشکیل قوه مقننه، معلوم و معتبر گردد:
_ چرا در هر جامعهای نظام حقوقی ضرورت دارد؟
_ چرا حقوق به سه نهاد اساسی قانونگذاری، قضاوت و اجرای قانون نیاز دارد؟
_ چرا نمیتوان قواعد حقوقی را توسط همه مردم، معتبر و تصویب کرد؟
_ مرجع ذی صلاح وضع مقررات اجتماعی کیست؟
_ قاضی باید چه ویژگیهایی داشته باشد و توسط چه مقامی منصوب شود؟
_ دولت چگونه تعیین میشود و چه اختیارات و مسئولیتهایی دارد؟
_ آیا تفکیک قوا برای همیشه و در هر شرایطی ضرورت دارد؟
حقوق اساسی عبارت است از: مجموعه مقرراتی که قبل از وضع و تدوین
1) (1) . ملکوتیان، 1376، ص18.
مقررات اجتماعی، باید معتبر باشد. در نظامهای مردمسالار برای اعتبار حقوق اساسی، نخست مردم با رأی خود کسانی را به عنوان اعضای مجلس مؤسسان برمیگزینند. سپس آنها مجموعه حقوق اساسی را وضع و تصویب میکنند. این مجموعه - که قانون اساسی نامیده میشود - برای اعتبار بیشتر به مردم عرضه میگردد تا آنان نیز به آن رأی موافق دهند.
نخستین توقعی که جامعه از مرجع صلاحیتدار قانونگذاری دارد، این است که حق و تکلیف هر یک از افراد گروهها را تعیین کند. مجموعه قواعد حقوقی که مکلفبه بیان حقوق و تکالیف اعضای جامعهاند «حقوق مدنی» نام دارد. قانونگذار قبل از هر چیز به وضع قوانین مدنی عنایت و اهتمام میورزد. «حقوق اقتصادی» هم بخشی از حقوق مدنی به حساب میآید. پس از آنکه قوانین مدنی وضع شد و حقوق و تکالیف افراد و گروهها - به عنوان واقع و نفس الامر - معین گشت، تطبیق قوانین مزبور بر مصادیق و تعیین حقوق و تکالیف افراد - به عنوان رسمی و معتبر - شأن قوه قضائیه است؛ ولی خود قوه قضاییه، نیازمند احکام و مقرراتی است. بخش دیگری از حقوق که به اینگونه مقررات اختصاص دارد، «حقوق قضایی» نام دارد. موضوع حقوق قضایی، اختلافات مردم است. قبل از آن که قاضی به اختلاف فیصله دهد و تکلیف هر یک از متخاصمان را معلوم دارد؛ هیچ یک حق ندارند که از حکم قاضی سرپیچی کنند و اگر کسی چنین کرد، مستحق کیفر میگردد. بنابراین، باید قوانینی هم وضع شود تا کم و کیف میزان مجازات را معین کند. از این رو، نقش دیگری در حقوق به نام «حقوق کیفری یا جزایی» وجود دارد. بعد از تعیین مجازات توسط قاضی، نوبت به اجرای آن میرسد که از وظایف «دولت» است. همچنین دولت باید قوانین مدنی را - تا آنجا که به قوه مجریه بستگی دارد - اجرا کند. کیفیت اجرا نیز
احکام و مقرراتی میطلبد که در «حقوق سیاسی» معلوم میشود. حقوق سیاسی، بخشی از حقوق است که موضع آن، دولت و کارهای مربوط به آن است. سرانجام به سلسله مقررات دیگری نیاز داریم که ارتباطات بین جوامع مختلف را پوشش دهد. هر جامعهای - در درون خود - یک نظام حقوقی را معتبر میداند که چه بسا با نظامها و احکام حقوقی معتبر در جوامع دیگر تفاوت داشته باشد. حال اگر منافع و مصالح دو یا چند جامعه با یکدیگر اصطکاک و برخورد داشت، برای حل مشکل نیاز به مقرراتی است که در «حقوق بین الملل» بازگو میشود. بنابراین حقوق در میان ملل وفرهنگهای مختلف، دارای شش بخش اساسی است که عبارتاند از: حقوق اساسی، مدنی، قضایی، جزایی، سیاسی و بین الملل. این تقسیم، گهگاه با اختلاف ناچیز در همه کتابهای حقوقی و بحثهای حقوقدانان فرهنگهای مختلف به چشم میخورد.
هر نظام حقوقی، مجموعهای از قواعد و احکام حقوقی است. این قواعد و احکام، اغلب از یک یا چند منبع اشتقاق یافته است؛ یعنی برای مهندسی و محتوای یک نظام حقوقی، غالباً از چند منبع استفاده میشود و آنچه اقتباس کردهاند، با ترکیبی نو و ترتیبی جدید عرضه میگردد. اساساً هیچ نظام حقوقی را نمیتوان یافت که همه مواد سازنده آن با مواد دیگر نظامات، کاملاً متفاوت باشد.
«منبع حقوق»، خود یک نظام حقوقی است؛ مثلاً حقوق روم و اسلام - که دو نظام حقوقیاند - از منابع حقوق کشور فرانسه بهشمار میآیند و همچنین، حقوق فرانسه و بلژیک از منابع حقوق ایران پس از مشروطیت و قبل از انقلاب اسلامی محسوب میشود. رویه قضایی نیز یکی از منابع حقوق است؛ یعنی آنچه از
مجموع مطالعات در تاریخ قضا و قاضیان بهدست میآید، میتواند مستند قاضی - در حکم خاصی که در یک مورد صادر میکند - باشد. رویه قضایی - که به معنای داوریهای مشابهی است که قاضیان مشهور جهان در قضایای مشابه داشتهاند - حکم یک قاضی را اعتبار میبخشد؛ خواه در متن مکتوب قضایی آمده باشد یا نیامده باشد. عرف، اخلاق و دین هم علاوه بر نظامهای حقوق پیشین و رویه قضایی، از منابع نظام حقوقی هستند.
لفظ «قانون» لغوی سریانی است که به معنای خطکش بوده و به معنای اصل، رسم و آیین هم آمده است. (1)در اصطلاح، مجموعه قواعد و مقرراتی که به منظور حفظ نظم و آرامش جامعه و تنظیم روابط اجتماعی توسط مقام صالح وضع میشود را قانون میگویند. (2)قوانین حقوقی در مطالعات انسانشناسی نمونهای از کنترلهای اجتماعی هستند که همواره با اجبار و نوعی فشار همراه است. این قانون، دارای کارکردهایی در فرهنگهای مختلف است که عبارتند از:
تعیین روابط بین افراد جامعه و تعیین رفتار مناسب در شرایط خاص؛
عامل اقتدار برای ضمانت اجرایی مصوبات؛
عامل پالایش مناسبات اجتماعی و تأمین انعطافپذیری اجتماعی.
قانون در همه جوامع، ممکن است به معنای قواعد مدون وجود نداشته باشد، ولی همه آنها دارای هنجارهای آشکار و پنهانی هستند که از مردم انتظار میرود آنها را رعایت کنند وگرنه باید به مجازاتهای آن تن دهند.
برای مطالعه
دوگزارش در خصوص سیستم حقوقی و قضایی
فریزر مینویسد: اگر مردی ازکوکیهای شمال غرب هند، تصادفاً از بالای درختی سقوط کند و بمیرد، همه بستگان او جمع میشوند و درخت را ساقط میکنند، آن را خرد میکنند وخردهریزهای آن را به باد میدهند. این آیین در بین آینوهای ژاپن نیز رایج بوده است. (1)
سنتهایی برای حل اختلاف و تنبیه مجرمان در میان بسیاری از ایلات ایران وجود دارد. بیشتر آنها ریشه دینی و اعتقادی دارند که برخی از آنها عبارتند از: دیوان، میار، کارچ, کپن و پیتردیک که در بین قوم بلوچ رواج دارد. برای نمونه، مورد پتردیک (عذرخواهی) را مرور میکنیم:
این رسم، زمانی رخ میدهد که بین دو یا چند نفر از یک یا چند قبیله بلوچ، دعوایی رخ دهد. طرف مقصر برای حل مشکل، حاضر به عذرخواهی میشود. این امر به صورت لفظی نیست! بلکه طی مراسمی از طریق واسطهای که معمولاً از افراد محترم هستند، صورت میگیرد. در این شیوه، واسطه با مراجعه به شخص زیان دیده، وی را از قصد طرف مقصر با خبر میسازد. برخوردها و اختلافات، هرچقدر که بزرگ باشد، باعث نمیشود که عذرخواهی طرف مقابل را نپذیرند. در واقع رد درخواست، عملی ناجوانمردانه است. در عذرخواهی،
1) (1) . رید، 374، 1363.
دعوتی رسمی برای صرف شام یا نهار از طرف مقصر صورت میگیرد و با کشتن گوسفندی از وی در خانه زیان دیده پذیرایی میشود. مخاصمه با حضور مقصر و اقوام او در این جلسه، بدون اینکه در مورد قضیه صحبتی شود، پایان مییابد و عذرخواهی بهطور رسمی صورت گرفته، اختلافها کنار میرود. مقصر بعد از آن سعی میکند تا با راههای مختلف، عمل جوانمردانه طرف مقابل را در قبول عذرخواهی، تلافی کند. اینجاست که دشمنیها به دوستی تبدیل میشود. (1)
«اقتصاد» در بحث از انسانشناسی اقتصادی وسیلهای برای بررسی برخی از جنبههای مادی تطبیق انسان با محیط و بررسی نحوه کاربرد وسایل معین برای دستیابی به منابع دلخواه است. این وسایل میتواند پول، زمان و حتی مهارتهای اجتماعی باشد. در نتیجه، یکی از ابعاد هر جامعهای، اقتصاد است و معمولاً هر فعالیت انسانی، جنبهای اقتصادی هم دارد و به قول بیتس، یک فرد بوکوت در غرب و شمال کنیا که به یکی از اعضای رده سنیاش گاوی میبخشد، ولی جایگزینی دریافت نمیکند، خوب میداند که به این ترتیب در آینده حقی نسبت به گله دوستش پیدا میکند و وارد یک معامله اقتصادی شده است. با این چشمداشت که سرمایه گذاریش با کمی تأخیر در آینده به او باز میگردد و همچنین با بیرون راندن یک گاو از گله اصلیاش، سرمایه از بین رفته را تضمین میکند. (2)
بنابراین، انسانشناس فرهنگی در بخش اقتصاد به بررسی و مطالعه شرایط تولید، توزیع و چگونگی مصرف آن در جوامع مختلف میپردازد و از همین رو به مسائل زیست محیطی و فناوری نیز علاقه نشان میدهد و به داد وستدها، مبادلات، مسائل حقوقی مربوط به مالکیت و بهره برداری از اشیا و اشکال گوناگون استفاده از تولیدات توجه دارد. (1)
یکی از روشنترین و فوریترین نیازهای یک جامعه، فراهم کردن مایحتاج اساسی فیزیولوژیک مردم آن جامعه است. همه انسانها برای زنده ماندن، نیاز به مصرف حداقل معینی کالری، نوشیدن آب سالم، امنیت, پوشاک و مسکن دارند. هیچ جامعهای در جهان نیست که به منابع اساسی پایان ناپذیری از خوراک، پوشاک، آب و مواد و مصالح ساختمانی و... دسترسی داشته باشد. از آنجا که منابع تأمین این نیازها محدودند، هر جامعهای باید شیوههای نظاممند تولید، توزیع و مصرف این منابع را به وجود آورد. بدین ترتیب، هر جامعهای باید یک نظام اقتصادی ایجاد کند.
نمونه سؤالهای زیر در موضوع شناخت فرهنگ اقتصادی و روحیات مادی ملل مختلف، در انسانشناسی فرهنگی قابل بررسی است:
سیستم تولید، توزیع و مصرف، چگونه سیستمی است؟
چه اهمیتی در این فرهنگ برای حفظ منابع، بهخصوص در شرایط کمبود، قائلاند؟
سیستم اقتصادی، خودکفاست یا وابسته؟
منابع الگوی تولید، توزیع و مصرف چیست و منشأ آن از کجاست؟
1) (1) . ریویر، 1379، ص123.
اقتصاد دینی، چه نقشی در سیستم اقتصادی ایفا میکند؟
جامعه، چه سیستمهای سنتیای را در تولید، توزیع و مصرف تجربه کرده است؟
وضعیت اشتغال و مسئله بیکاری چگونه است؟
اعتماد مردم به ارزشهایی چون قناعت، توکل بر خدا و صبر بر ناملایمات مادی، چه میزان ارزیابی میشود؟
آیا این فرهنگ تاکنون استعمار را تجربه کرده؟ به چه میزان منابع خود را از دست داده است؟
دو معیار در تقسیم کار اقتصادی، سن و جنس است که در فرهنگهای مختلف، تجلیهای گوناگونی دارد. معمولاً در فرهنگها سعی براین است که زنان و مردان، کارهای مربوط به خود را انجام دهند؛ مثلاً مردان وظیفه شکار، صید، جنگ، آمادهسازی زمین را بر عهده میگیرند و زنان عهدهدار گردآوری موادغذایی، آشپزی، مراقبت از کودکان، بذرپاشی و حمل خرمن گندم میشوند. برای مثال در ایل بختیاری در کشور ایران، نان پختن، پشم ریسیدن، دوشیدن شیر، هیزم آوردن، لباس دوختن، آب آوردن، آشپزی و بچهداری، کار زنان است و مردان هرگز این کارها را انجام نمیدهند؛ در حالی که درو کردن، حاصل خرد کردن، بنایی کردن، چراندن گله، خرید و فروش گله و دام با مردهاست و زنان در آن دخالتی ندارند. (1)
1) (1) . روسک، 1350، ص34.
تقسیم کار در میان بوکوتهای کنیا زود شروع میشود و در سراسر عمر ادامه مییابد. پسران و دختران دو سه ساله، تشویق به مشارکت در فعالیتهای نمادینی میشوند که به سرعت به وظایف خاص جنسیت تبدیل میشوند. دختر بچهها کارهایی چون گردآوری هیزم، آوردن آب، شیر دوشی و تدارک خوراک را به گونهای تفننی انجام میدهند و پسرها به همینسان در نقشهای مراقبت گله، شکار، کمانسازی و جنگاوری فعالیت میکنند. (1)
1) (1) . بیتس، 1375، ص274.9
برای مطالعه
برخی رسوم در فرهنگ بلوچ
در فرهنگ مردمان بلوچ در کشور ایران، نوعی روحیه همکاری و تعاون در رفع نیازهای مادی و اقتصادی وجود دارد که مرور برخی از آنها به عنوان فرهنگ مردمی، مثال زدنی است:
رسم بجاری : زمانی که جوانی قصد ازدواج دارد، بعد از آماده کردن مقدمات به سراغ خویشان و دوستان میرود و همه موظفند در انجام این مهم به او کمک کنند و از نظر مالی و جنسی، او را تأمین نمایند. همینامر، عاملی مهم در سهولت ازدواج در این فرهنگ است.
رسم باجی: در این فرهنگ، خانوادههایی که مازاد بر نیاز خود غذا میپزند، باقی را بین همسایگان تقسیم میکنند. بنابراین خانوادههای فقیر بدون احساس حقارت از این کمک بهرهمند میشوند و معمولاً کمتر کسی نیاز به دیگران پیدا میکند.
رسم منگیر: به عروسی همزمان چند زوج در میان بلوچان، «منگیر» میگویند که معمولاً بین طبقات ضعیف است. در این شیوه که قصد کمک به افراد ناتوان در امر ازدواج است و معمولاً صرفه اقتصادی زیادی هم دارد، چندین خانواده دختر و پسر، فرزندان خود را همزمان به ازدواج هم درمیآورند و مخارج عروسی به صورت یکجا پرداخت میشود. (1)
1) (1) . ملازهی، 1375، ص5.
«مبادله اقتصادی» در فرهنگهای مختلف، تنها بر سر رد و بدل کالاهای مادی و خدمات در چارچوبی اجتماعی صورت میگیرد که در آن با مسائلی چون نوعی مناسکسازی، متعهد شدن افراد نسبت به یکدیگر، معاملات و چانه زنیها روبهرو هستیم. از پدیدههای رایج در بین جوامع - بهخصوص جوامع کمتر پیچیده و سنتی - که نوعی مبادله اقتصادی با بار ارزشی و اجتماعی همراه است، میتوان به چند مورد زیر اشاره کرد:
در برخی از جوامع سرخپوست شمال غربی آمریکا، رقابتهایی بین رؤسای سرخپوستان کواکیوتل بر سر تحکیم و ترفیع موقعیت اجتماعی برقرار میشود. در مواقعی، یکی از آنها هدایایی به دیگران میدهد و طرف مقابل موظف است که هدایای او را بپذیرد و متقابلاً هدایایی - که دو برابر هدایای دریافت شده ارزش دارد - به او هدیه نماید. در برخی موارد، هر یک از رؤسا بخشی از اموال خود را منهدم میکند و دیگران نیز برای دفاع از شرافت خود، مجبورند که حداقل همان مقدار از مال خود را نابود سازند. رئیسی که از عهده رقابت برآید، بر حیثیتش افزوده میشود، وگرنه به موقعیتش لطمه وارد میشود. (1)
مالینوفسکی، «کولا» را نوعی مبادله وسیع، فراگیر و دارای ویژگیهای درون
1) (1) . کیا، 1354، ص27.
قبیلهای در بین بومیان تروبریاندی توصیف میکند. این روش توسط گروههایی که در محدوده حلقه وسیعی از جزایر زیست میکنند و حوزه بستهای را تشکیل میدهند، اجرا میشود. دو نوع کالا در این حوزه از یک گروه به گروه دیگر منتقل میشود: یکی گردنبندهایی با صدف سرخ و دیگری بازوبندها و دستبندهایی با صدف سفید. اینها در تملک هیچکس در نمیآید و دست به دست بهطور مداوم میچرخد. این مصنوعات، زشت و بیفایده، عاری از لطافت و بنجل هستند و بر اثر دست به دست شدن مدام، چرک، بدنما و چرب هستند؛ ولی در عین حال، دارای ارزش زیادی برای بومیان هستند؛ تا حدی که گویا زندگی بدون گردش این مصنوعات متوقف میشود. (1)
بازارهای هفتگی در ایران، مانند شنبه، دوشنبه و جمعه بازارها، جایگاه ویژهای در اقتصاد محلی ایران دارد. از عمده کاربردهای آن، در جوامع روستایی ایران است که در مرحله نخست، محلی برای داد وستد فرآوردههای دامی، زراعی و صنایع روستایی است. از خصوصیتهای این بازارها ایناست که مردان و زنان، همه در داد و ستد مشارکت میکنند؛ گرچه امروزه این بازارها در سطح گسترده در مراکز شهرها، حتی شهرهای بزرگ نیز وجود دارد بهگونهای که گویا در هر نقطهای از شهر به تناوب از شنبه تا جمعه بازار روز برقرار است. (2)
برای نشاندادن این اصل از جهانشمولیهای فرهنگی، میتوانیم به یک
بخش از نظامهای اقتصادی یعنی شیوههای توزیع نیز توجه کنیم. تمام جوامع افزون بر به کارگیری شیوههای مرسوم و جاافتاده تولید کالاهای مادی اساسی (یا تهیه آنها از محیط اطراف و قابل دسترس)، باید مراقب باشند که این کالاها، عادلانه بین همه اعضای جامعه که بقایشان به دریافت کالاهای مزبور بستگی دارد، توزیع شود. بیشتر کالاها و خدمات در برخی فرهنگها مانند فرهنگهای سرمایهدار، براساس روش سرمایهداری (1)که بر اصل «هر کس به نسبت توانش در پرداخت» (2)مبتنی است، توزیع میگردد. کالاها و خدمات در کشورهای سوسیالیستیای مانند جمهوری خلق چین، آلبانی، کوبا و روسیه (شوروی سابق)، بر اساس اصل کاملاً متفاوت دیگری، یعنی اصل: «هر کس به نسبت نیازی که دارد، توزیع میشود» و بالأخره توزیع امکانات و منابع در یک نظام دینمدار، بر اساس تعریف دیگری از عدالت، یعنی «ادای حق هر صاحب حقی» تعیین میگردد.
این سه گونه نظام توزیع، همه امکانات و منابع موجود در جهان را در بر نمیگیرد. برای مثال پیگمیهای (3)آفریقای مرکزی، برای توزیع از یک نظام موسوم به «داد و ستد خاموش» استفاده میکنند که در آن، شرکای تجاری برای رسیدن به معاملهای متقابل، در طول مدت مبادله از برخورد مستقیم (چهره به چهره) اجتناب میورزند. بوشمنهای نامیبیای فعلی، گوشت حیوانی را که در جریان شکار کشته شده است، بر اساس اصل نظام خویشاوندی توزیع میکنند؛ یعنی چگونگی ارتباط هر فرد با شخص شکارچی، میزان سهم
گوشت آن فرد را تعیین میکند. به هر حال، نظام توزیع به هر شکلی که باشد، هیچ جامعهای وجود ندارد - حداقل برای مدت طولانی - که موفق به تشکیل یک انگاره نظاممند توزیع نشده باشد. (1)
چکیده
دو محور از محورهای اساسی در مطالعات انسانشناسی فرهنگی، نهادهای حقوقی سیاسی و اقتصاد است. محقق انسانشناس اساساً سعی میکند به شیوههای نظارت و کنترل رفتار در این محورها توجه کرده و در زمانبندی مشخص و براساس شیوههای کارآمد جمعآوری اطلاعات در محورهای یاد شده، به جمعآوری اطلاعات اقدام نماید. ارزش هر یک از نهادهای یاد شده در فرهنگهای مختلف و به دلیل نوع جهانبینی حاکم بر آن جامعه، متفاوت خواهد بود. برای نمونه، نهاد اقتصاد، در یک جامعه غیر دینی از اهمیت ویژهای برخوردار است. نهاد سیاست و حقوق - به عنوان مجموعهای هماهنگ - نقش ساماندهی به نظام اجتماعی را دارد و عامل اصلی ایجاد نظم اجتماعی و حاکمیت قانون است و توجه به آنها در فرهنگهای گوناگون، بسته به منابع و منشأ تدوین و اعمال قانون، بیانگر تفاوتها و شباهتهای فراوانی در بین جوامع است که یکی از آنها نظامات مبتنی بر حقوق و قوانین اسلامی است.
واژههای کلیدی
نهاد سیاسی، حقوقی، حقوق اساسی، منابع حقوقی، نهاد اقتصادی.
1) (1) . کولمن، 1381، ص97.
پرسشهای اساسی
جایگاه نهاد و نظام حقوقی - سیاسی در مطالعات انسانشناسی چیست؟
جایگاه نهاد و نظام اقتصادی در مطالعات انسانشناسی چیست؟
محورهای اصلی مطرح در خصوص نهادهای اقتصادی، سیاسی و حقوقی چیست؟
وظیفه انسانشناس جهت فهم روابط عمده سیاسی - اقتصادی در هر فرهنگ چیست؟
چه نسبتی بین نظام حقوقی و تحقق قوانین و رسیدن به عدالت اقتصادی وجود دارد؟
محورهای پژوهش
در خصوص رابطه فرهنگ دینی و اقتصادی در یک جامعه، تحقیق کنید.
در مورد رابطه نهاد خانواده و اقتصاد در یک جامعه انتخابی تحقیق کنید.
در خصوص رابطه شناخت ویژگیهای حقوقی - اقتصادی یک فرهنگ و فعالیت موفق تبلیغی بحث کنید.
دو فرهنگ متفاوت در خصوص رفتارهای اقتصادی و سیاسی را انتخاب نموده و آنها را در سه محور کارآمدی، الگوها و میزان پایبندی به ارزشهای پذیرفته شده مربوط به هر کدام، مقایسه کنید.
منابع پژوهش
سایمون، کالمن و واتسون، هلن؛ در آمدی به انسانشناسی.
مصباح یزدی، محمدتقی؛ حقوق و سیاست در قرآن.
3 بیتس، دانیل؛ انسانشناسی فرهنگی.
5 روحالامینی، محمود؛ زمینه فرهنگشناسی.
اهداف درس: به منظورآشنایی با مفهوم فرهنگ، تاریخ شکلگیری، برداشتها وتعابیر موجود از آن انتظار میرود که دانشپژوهان در پایان درس بتوانند:
با تاریخ فرهنگ آشنا شوند؛
با طبقهبندیهایی که در خصوص مفهوم فرهنگ صورت گرفته، آشنا گردند؛
محورها و عناصر اصلی تعاریف فرهنگ را شناسایی کنند؛
در پایان قرن هجدهم که افکار اجتماعی، خصیصه علمی به خود گرفت و در جستوجوی قوانین اجتماعی برای راهنمایی رفتار بشر برآمد، مطالعاتی تحت عنوان «تاریخ جهانی» انجام شد که به دنبال تدوین تاریخ عمومی بشر و جوامع بود. دانشمندان و مورخان در این دوران توجه زیادی به مسائل سیاسی و نظامی نداشتند و بیشتر متوجه آداب و رسوم، هنرها، نهادها، افکار و علوم بودند. آنان با گسترش شناخت و معرفت میتوانستند از یک دوره پیشرفت سخن گویند و واژه «فرهنگ» را برای بیان آن بهکار گیرند. این گونه بود که کلمه « kultur » در زبان آلمانی به معنای پیشرفت و تعالی یک جامعه و نشانه دستیابی آن به تمدن بهکار رفت.
واژه «فرهنگ» از زبان کلاسیک لاتین ریشه گرفته است و در اصل به معنای «کشت و کار» یا «پرورش» بوده است. این معنا هنوز در واژههای Agriculture ( کشاورزی)، Horticulture ( باغبانی) و Cult و Cultus ( آیین) برجاست و در صورتهای تازه، مانند Bee Cuiture ( پرورش زنبور)، Pearl Cuiture ( کشت مروارید) و به همان معنا به کار میرود.
بهکارگیری این مفهوم در دیگر زبانها از جمله فرانسه قرون وسطا، انگلیسی بهویژه آمریکایی، رومیک (پرتغالی، اسپانیولی، ایتالیایی و رومانیایی) و همچنین زبان فارسی، ادامه یافت. از کوششهایی که در زبان فارسی برای شناخت مفهوم فرهنگ و طبقهبندی آن صورت گرفته است میتوان به تلاش روح الامینی در کتاب زمینه فرهنگشناسی، جهانگیر معینی در کتاب نظریه و فرهنگ، داریوش آشوری در کتاب تعاریف و مفهوم فرهنگ، و حسین سلیمی در کتاب فرهنگگرایی، جهانی شدن و حقوق بشر اشاره کرد.
هرچند اصطلاح فرهنگ در کاربرد روزمره به امور هنری, زیباشناختی, ادبیات و فلسفه برمیگردد، ولی اصطلاح فرهنگ از دیدگاه انسانشناس، معنا و مفهوم بسیار متنوع و گستردهتری دارد که از سلیقههای شخصی فراتر میرود. شاید یکی از شروط با فرهنگ بودن، انسان بودن است. بنابراین همه مردم فرهنگ دارند, یعنی افراد نیمه عریان قبیله دانی در گینه جدید، به همان اندازه با فرهنگ هستند که رئیس جمهور یک کشور با فرهنگ است. ظروف و لوازم آشپزی، سرنیزهها و کلبههای گلی از نظر انسانشناس، به همان اندازه ارزش و اهمیت دارند که نقاشیهای رنگ روغنی و آثار برجسته ادبی، علمی و دینی دارای ارزش و اعتبارند.
تعریف واحدی از اصطلاح فرهنگ حتی در میان انسانشناسان - که مدعیاند
فرهنگ، عنصر مفهومی راهنمایی کننده آنهاست - وجود ندارد. کروبر و کلاکهان (1952)، دو تن از انسانشناسان معروف، بیش از 160 تعریف مختلف از فرهنگ راشناسایی کردند. از جمله اولین تعاریفی که از مورد استفاده زیاد قرار گرفته تعریف ای. بی است. تایلور، انسانشناس تکاملگرا است که از فرهنگ به عنوان «کل پیچیده مشتمل بر معرفت، باورها، هنرها، اخلاقیات، قوانین، آداب و رسوم و به طور کلی هر قابلیت و رفتاری که انسان به عنوان عضوی از جامعه فرا میگیرد»، یاد میکند. (1)
کلاکهان و کلی طی سالهای اخیر، فرهنگ را به عنوان «تمام طرحهایی که از نظر تاریخی برای زیستن خلق شدهاند، اعم از روشن، غیر روشن، منطقی، غیرمنطقی و غیرعقلانی که در هر زمانی به عنوان راهنماهای بالقوهای برای رفتار انسان وجود دارند» مورد مطالعه قرار دادند. (2)یکی دیگر از انسانشناسان به نام هرسکوویتز، از فرهنگ به عنوان «بخش انسان ساخته محیط»، نام برده است. (3)و داونز از فرهنگ به عنوان «طرح و نقشهای ذهنی که ما را در روابطمان با محیط اطراف و با اقوام و مردمان دیگر جهان راهنمایی میکند» یاد کرده است. (4)
برای توجه به همه ابعاد فرهنگ، مروری بر طبقهبندی صورت گرفته توسط آقای کلاکهان مناسب است:
این تعاریف، بسیار گستردهاند و بر عناصر سازه فرهنگ، تکیه دارند و چه بسا متأثر از تعاریف تیلور نیز هستند. حسین سلیمی در کتا ب فرهنگ گرایی، این دسته تعاریف را اینگونه شرح میدهد:
تعاریف توصیفی از فرهنگ، تعاریفی هستند که قصد دارند با شناساندن نهادها و عناصر تشکیل دهنده آن، به تعریف کلیتی به نام «فرهنگ» بپردازند. به عبارت بهتر، در اینگونه تعاریف، تلاش میشود که گروهی از نهادهای اجتماعی، پدیدهها و فعالیتهایی که در حوزه فرهنگ میگنجد، مشخص شوند و آنگاه مفهومی کلی از مجموعه آنها، زیر عنوان فرهنگ، استنباط گردد. این نوع تعاریف به اندیشهها و فعالیتهای علمی انسانشناسان قرن نوزدهم باز میگردد. نوشته گوستاوکلم از مهمترین تلاشها در این زمینه است که در نیمه قرن نوزده به چاپ رسید. وی در کتاب خود سعی دارد تا توسعه تدریجی نوع بشر را با مطالعه بر روی نحوه تحول آداب و سنن، مهارتها، ابزارها، اعمال مذهبی مردم و قبایل مختلف توصیف نماید. (1)
سه تعریف زیر از مجموع این تعاریف است:
فرهنگ، کلیت در هم تافتهای از دانش، دین، هنر، قانون، اخلاقیات، آداب و رسوم و هرگونه توانایی و عاداتی است که آدمی، همچون عضوی از جامعه به دست میآورد. (2)
فرهنگ کلیت در هم تافتهای از عاداتی است که مردم همچون عضوی از جامعه فرا میگیرند. (3)
فرهنگ، مفهوم وصفگرایانهای به معنای «گنجینه انباشته از آفرینندگی بشر»
است، از جمله کتابها، نقاشیها، بناها، زبان، رسمها، نظام آداب، فضیلتهای اخلاقی، دانش هماهنگی با محیط، دین و احکام شایست و ناشایست. (1)
در این گونه تعاریف، تکیه بر میراث اجتماعی یا سنتها است.
«فرهنگ، مجموعهای منسجم از میراث اجتماعی است که نژاد و زندگی تاریخی گروه، معنای اجتماعی بدان بخشیده است. (2)
«فرهنگ» مجموعهای همبسته از کردارها و باورها است که از راه جامعه به ارث میرسد و بافت زندگی را میسازد. (3)
«فرهنگ»، آن است که از گذشته آدمیان باز مانده، در حال ایشان عمل میکند و آینده آنها را شکل میدهد. (4)
این تعاریف، تکیه بر قواعد و روشها دارند:
«فرهنگ», ارزشهای اجتماعی، اعم از نهادها، رسمها، عقاید و واکنشهای رفتاری گروهی از مردم، اعم از بدوی و متمدن است. (5)
«فرهنگ»، اشارتی به راه و روش مشخص یک گروه از آدمیان یا طرح کامل زندگی آنهاست. (6)
الف) تأکید بر فرهنگ همچون وسیله سازگاری و حل مسئله
«فرهنگ راه و روش مشترک زندگی و سازگاری ویژه انسان با محیط طبیعی و نیازهای اقتصادیاش است.» (1)
«فرهنگ، ترکیبی از انگارهها، نگرشها، عادات مشترک و کم و بیش یکسانی است که در جهت رفع نیازهای بازگردنده و همیشگی آدمی، پرورده شده است.» (2)
ب) تأکید بر آموختگی
«فرهنگ، کلید رفتارهایی است که فرد برای همسانی با گروه میآموزد.» (3)
«فرهنگ را میتوان چنین تصورکرد: مجموع متون، انگارهها و کارکردهای آموختهای که یک گروه در امر زندگی بهکار میبندند.» (4)
ج) تأکید برعادت
«فرهنگ، الگوهای قراردادی کردار و بخش عمدهای از عادتهای جاافتاده است که فرد به کمک آنها در هر موقعیت اجتماعی گام مینهد.» (5)
در این گونه تعاریف، بر الگوسازی یا سازمان فرهنگ تکیه میشود:
«فرهنگ، سیستمی از الگوهای واکنشی است که با یکدیگر همبسته و همسویند.» (1)
«فرهنگ، سیستمی از طرحهای آشکار و پنهان زندگی است که از تاریخ سرچشمه میگیرد و همه یا اعضای خاصی از گروه، توان مشارکت در آن را دارند.» (2)
الف) تأکید بر فرهنگ
«فرهنگ، فرآورده همبود بشری است.» (3)
«فرهنگ، عبارت است از آن بخش از محیط که بشر، خود آن را آفریده است و باید خود را با آن سازگار کند.» (4)
«مراد از فرهنگ، هر شیء، عادت، اندیشه، نهاد و شیوه فکری و عملی است که انسان آن را فرا میگیرد و یا میآفریند و سپس به دیگران - بهویژه نسل بعد - میسپارد.» (5)
ب) تأکید بر ایدهها
«فرهنگ، یک ساخت ارگانیزم اجتماعی است که ایدهها، نطفه آنند.» (6)
«فرهنگ، عبارت است از سرجمع همه ایدهها برای هرگونه رفتار یکسان.» (7)
ج) تکیه بر نمادها (Symbols)
فرهنگ در این نگرش، مجموعهای از نمادهای مشخص موجود در یک جامعه است؛ نمادهایی که نه فقط از راه پژوهش تجربی، بلکه از طریق تأویل،
تفسیر و ادراک معانی مندرج در آنها قابل شناخت هستند:
فرهنگ شامل همه شیوههای اندیشه و رفتار است که با میانکش ارتباطی، یعنی با رسانش نمادین به جای وراثت ژنتیک، دست به دست به نسلهای بعدی منتقل میشود. (1)
در یک جمعبندی به نظر میرسد که مفهوم فرهنگ، دارای سه مؤلفه اصلی است که بخشی از آن به امورات مادی و بخش دیگر به معنویات _ اعم از دینی و غیر دینی _ برمیگردد و عناصر عمل، داراییها و اندیشه از شاهکلیدهای آن هستند؛ به این معنا که میتوان گفت: هرآنچه ملتی دارد، میاندیشد و عمل میکند، فرهنگ آن جامعه است. (2)
صرف نظر از معرکه آرا در خصوص یکی بودن فرهنگ و تمدن، یا دو مفهوم تلقی کردن آنها و همچنین مؤلفههای متعدد مفهومی در تعریف این دو، (3)به برخی از برداشتها اکتفا کرده و به اختصار به مؤلّفههای تمدن اشاره میکنیم:
مالک بن نبی، متفکر الجزایری در عین تفکیک فرهنگ از تمدن، فرهنگ را روح تمدن میداند. نگرش وی به تمدن به نظریهای در باب انسان و روشهای تحقق مقتضیات انسانیتش در ضمن محیط طبیعی معین، نزدیک است. (4)
دکتر علی شریعتی، معتقد است که تمدن به معنای کلی، عبارت است از
مجموعهای از ساختهها و اندوختههای مادی و معنوی جامعه انسانی که عمدتاً به بعد مادی آن در معنای اخص، فرهنگ اطلاق میشود و به بعد مادی آن، تمدن. (1)
رضا داوری میگوید: تمدن، سیر و بسط یک نحو تفکر و ظهور آثار آن در مناسبات افراد و اقوام، در رفتار و کردار و در علوم و فنون مردم است که اجزای آن، تفکیکناپذیرند. (2)
دنی کوش مینویسد: هردو واژه به حوزه معناشناختی واحدی تعلق دارند و مفاهیم اساسی یکسانی را منعکس میکنند؛ ولی کاملاً معادل هم نیستند. فرهنگ، بیشتر یادآور پیشرفتهای فردی است و تمدن، توسعه جمعی را یادآور است. (3)
_ همه تمدنها دارای مقررات و قوانینی هستند که معمولاً به صورت مکتوب درآمده است؛
_ همه تمدنها دارای نوعی دولت با زمامداری شاهان، یا روحانیون و یا نمایندگان مردم هستند؛
_ همه تمدنها خط و الفبایی برای ثبت و ضبط وقایع دارند؛
_ اشکال و انواعی از هنر و فعالیتهای هنری در همه تمدنها وجود دارد؛
_ همه تمدنها زبانی برای انتقال و آموزش دستاوردهای خود دارند؛
_ همه تمدنها دارای معتقدات دینی با سلسله مراتب روحانی و مقدسان هستند؛
_ همه تمدنها علوم را تکامل بخشیدهاند؛ خواه به دلیل قواعد علمی و خواه برای خدمات دینی. (1)
فرهنگ از چه زمانی در جوامع بشری پدید آمد؟ آیا میتوان تاریخ دقیقی را برای آن مشخص کرد؟
جامعهشناسان و مردمشناسان، دورههایی را برای پدید آمدن فرهنگ در جوامع بشری برشمردهاند که اولاً ابزاری برای تعیین دقیق آن دورهها در دسترس نیست، ثانیاً بر اساس اسناد و مدارک تاریخی، نمیتوان آن دورهها را از نظر علمی پذیرفت؛ زیرا انسان از آغاز پیدایش و تشکیل زندگی اجتماعی، دارای فرهنگ بوده و هست. به عبارت دیگر، نمیتوان جامعهای در ذهن ترسیم کرد که فاقد فرهنگ باشد.
از آنجا که انسان نسبت به سایر موجودات، برتر و کاملتر است، دارای فطرت، عقل و غرایز است و باید گرایشها، تمایلات و نیازهای خویشتن را تأمین و ارضا کند. از این رو، اقوام و ملتها به تولید فرهنگ معنوی و مادی همت گماشتهاند که البته، فرهنگ دینی آنان از تعالیم حیاتبخش پیامبران الهی نشأت گرفته است. چرا که نخستین گرایش فطری، معنوی و درونی انسان، مسئله پرستش است که از آغاز پیدایش وی در نهادش بوده و با استمرار آن، فرهنگ دینی و نهادهای دینی را به وجود آورد. سپس عقل انسان، تدابیری را برای بهتر زیستن با همنوعان خود در زمینههای سیاسی، اقتصادی، ابزار سازی، قوانین و
1) (1) . روح الامینی، 1379، ص52.
مقررات اندیشید. همچنین، غرایز او از جمله غریزه جنسی، باعث شکلگیری نهاد خانواده شد و آداب و رسوم خاص آن را پدید آورد. بنابراین انسان متناسب با جامعه نخستین خود - که ساده، محدود و کوچک بود - به تولید فرهنگ پرداخت و به تدریج با رشد جمعیت، علم و ابزار، تحولی در افکار، اندیشه و نگرشهای خود پدید آورد. ملتهای گوناگون در عرصه تاریخ شکل گرفتند که هر یک دارای فرهنگ خاص خود شدند و این روند تکاملی، هم چنان به راه خود ادامه میدهد.
چکیده
فرهنگ از سری مفاهیم مرکب انتزاعی است، که به همین دلیل تعاریف و توصیفات فراوانی از آن ارایه شده است که حتی برخی به 160 تعریف از آن اشاره کردهاند. در بعضی تعاریف، ابعاد مادی و در برخی دیگر، ابعاد معنوی و نیز گاهی موارد، امورات ذهنی و اندیشهای، مورد توجه بودهاند؛ همانطور که در برخی تعاریف، ارزشها و باورهای دینی یک جامعه مورد دقت قرار گرفته است. این تأکیدات از دستهبندیهای اندیشمندان در خصوص تعاریف این مفهوم، از جمله تعاریف وصفگرایانه، ساختگرایانه، هنجاری، تکوینی و تعاریف روانشناسانه، به راحتی قابل استخراج است. از طرفی لازم است تا به نسبت آن با تمدن توجه گردد.
واژههای کلیدی
فرهنگ، تمدن، تعاریف وصفگرایانه، هنجاری، تکوینی، ساختگرایانه، روانشناسانه، تاریخی.
پرسشهای اساسی
تعاریف وصف گرایانه فرهنگ را بنویسید.
تعاریف روانشناسانه فرهنگ کدام است؟
تعاریف هنجاری، چه تفاوتهایی با ساختگرایی دارند؟
در کدام دسته از تعاریف، بر ارزشها و باورهای دینی تأکید شده است؟
ضمن تعریف تمدن، بگویید در کدام دسته از تعاریف، بر جنبه تمدنی فرهنگ تأکید شده است؟
محورهای پژوهش
تعاریف ارایه شده را در یک تحقیق مقایسه کنید.
در خصوص تعاریف فرهنگ در منابع دینی تحقیق نمایید.
در مورد شاخصهای فرهنگ دینی و مادی تحقیق کنید.
مقالهای در خصوص تجربیات تبلیغی خود که بیانگر تأثیر این ویژگی بر فعالیتهای شما بوده است، تدوین کنید.
منابع پژوهش
صالحیامیری، رضا؛ مفاهیم و نظریههای فرهنگ.
کوهن، ریمون؛ گفتوگوی فرهنگها، ترجمه محمد علی محمدی.
آشوری، داریوش؛ تعریفها و مفهوم فرهنگ.
کوش، دنی؛ مفهوم فرهنگ در علوم اجتماعی، ترجمه فریدون وحیدا.
بشریه، حمید؛ فرهنگ از دیدگاه انسانشناسی و مردمشناسی.
اهداف درس: به منظورآشنایی عمیق دانشپژوهان با ویژگیهای فرهنگ، انتظار میرود که در پایان درس بتوانند:
تبیین مفیدی در خصوص ویژگی اکتسابی بودن فرهنگ ارایه دهند؛
تأثیرات فرهنگ بر زیست و فضای تبلیغ را توضیح دهند.
منظور از اکتسابی بودن فرهنگ چیست؟
منظور از کل به هم آمیخته را توضیح دهند؛
در ارایه مثال و نمونه در این خصوص، مهارت یابند؛
در تطبیق این ویژگیها با شرایط تبلیغی، توانمند گردند؛
نسبت به ابعاد تغییر فرهنگ، آگاه شوند؛
در خصوص بحث از نقش این ویژگی در تبلیغ، توانمند گردند.
در درس قبل با مفهوم و تاریخچه فرهنگ آشنا شدیم و رابطه آن با موضوع تمدن را مرور کردیم. هم اکنون به سه ویژگی آن یعنی اکتسابی بودن، به هم آمیختگی و تغییر فرهنگ در این درس میپردازیم:
برای شناخت بهتر و مناسبتر فرهنگ، به عنوان شاهکلید ورود به مباحث انسانشناسی فرهنگی و از مباحث محوری آن در درک و شناخت درست
ویژگیهای ملل مختلف جهان و نیز آشنایی با محتوای فکری و عملی آنها، لازم است تا به ویژگیهای آن در مطالعات انسانشناسی توجه نماییم. ویژگی اکتسابی بودن آن را در این درس مرور خواهیم کرد و در درسهای آینده با سایر ویژگیهای آن آشنا خواهیم شد:
فرهنگ، از طریق جریان یادگیری، تماس و تأثیر متقابل با محیط فرد انتقال مییابد، نه از طریق جریان ژنتیکی، فطری یا غریزی. فرهنگ را میتوان شبیه مخزنی از آگاهیها و دانش یک جامعه تصور نمود. فردی که در جامعهای به دنیا میآید، با بزرگ شدن در آن جامعه، کمکم متوجه میشود افرادی که قبلاً در آن جامعه زندگی میکردهاند، مسائل و مشکلاتی را که با آن مواجه شده اند، حل و فصل کردهاند؛ برای مثال، اشیای مادی، روشهای تهیه و پخت غذا، زبان، قوانین حکومتی، اشکال ازدواج و نظامهای دینی تا زمان تولد کودک کشف شدهاند و جزیی از فرهنگی هستند که کودک در درون آن به دنیا میآید. اگر پسری در روستای کوچکی در اسپانیا به دنیا آید و در همانجا نیز بزرگ شود، به احتمال قوی غذای خود را در طول دوران زندگی با پرداختن به کار کشاورزی تأمین مینماید، و از دولت اسپانیا حمایت میکند، از گاوبازی لذت میبرد و کاتولیک میشود. در مقام مقایسه، اگر پسری در جامعه دامداری آفریقای شرقی زاده شود و در همانجا بزرگ شده و زندگی را ادامه دهد، به احتمال زیاد زندگی خود را با پرداختن به کار دامداری تأمین میکند، به قوانین و مقررات بزرگترها و نیاکانش احترام میگذارد، اوقات فراغت خود را به نقل قصههای قوم و قبیلهاش میگذراند و اجداد و نیاکان خود را به عنوان رب النوع میپرستد. گر چه این دو کودک، هر دو به گونهای کاملاً متفاوت, رفتار خواهند کرد، اما یک اصل اساسی
در رابطه با فرهنگ آنها کاملاً روشن است: هر دو بچه در فرهنگی زاده شدهاند که وجود داشته است و هر یک باید راه حلهای مختلفی را که فرهنگ حاکم بر جامعه برای آنها مهیا ساخته است، یاد بگیرد. هنگامی که این راه حلها فرا گرفته شوند، رفتار تقریباً خودکار میشود و فرهنگ در درون جامعه از نسلی به نسل دیگر انتقال مییابد.
امرام شاینفلد، ماهیت اکتسابی بودن فرهنگ را با شرح گزارشی درباره یک شهروند چینی نشان میدهد:
فونگ کوک کیونگ، وقتی به دنیا آمد، جوزف راین هارد، نامیده شد (از تیره آمریکایی - آلمانی بود). در دو سالگی، یک شخص چینی ساکن لانگ آیلند در نیویورک، او را به فرزندی پذیرفت و سه سال بعد، او را به چین برد. وی تا بیست سالگی در شهر کوچک نام هوی، نزدیک کانتون در کنار خانواده پدر خواندهاش پرورش یافت. هنگامی که در سال 1982 به نیویورک بازگشت، از هر نظر کاملاً چینی بود؛ جز وضع ظاهریاش که «آمریکایی شدن» را باید به هر صورتی نشان میداد و زبان انگلیسی که برای وفق دادن خود با زندگی جدید و از ضروریات زندگیش در نیویورک بود. کیونگ، چند سال بعد، پس از پایان جنگ جهانی دوم به خدمت در ارتش آمریکا احضار گردید و مدتی بعد برای ادامه خدمت به ایتالیا فرستاده شد. در ایتالیا از بسیاری جهات برای سایر سربازان، بیگانه به شمار میآمد و مرتب تلاش میکرد که جهت ادامه خدمت در ارتش، به چین منتقل شود؛ اما تا پایان جنگ در ایتالیا باقی ماند و ارتش، تقاضای انتقال او برای چین را نپذیرفت. کیونگ در بازگشت دوبارهاش به نیویورک - که در آن هنگام، راین هارت فونگ خوانده میشد - در یک مؤسسه روزنامه چینی
مشغول به کار شد و با داشتن لهجه چینی، میتوانست به صورت نارسایی انگلیسی صحبت کند. (1)
اگر نیروی یادگیری و کسب فرهنگ از طریق آموزش، نیازی به سند و مدرک داشته باشد، یکی از بهترین مدارک، کودکانی هستند که در انزوا و تنهایی نگهداشته شدهاند. موارد رقت انگیز، ولی مستندی از نوزادانی وجود دارد که در گنجهها یا اتاقهای زیر شیروانیها به حال خود رها شده و از حداقل مراقبت، نگهداری و تماس انسانی در طول سالهای رشد و نموشان برخوردار بودهاند. یکی از این موارد آنا، دختری است که در شش سالگی در حالی پیدا شد که در اتاق زیر شیروانی خانه پدربزرگش به یک صندلی بسته شده بود و به هیچ وجه، شرایط زندگی یک انسان را نداشت. کینگزلی دیویس اشاره میکند که این دختر معصوم و بیگناه، توان سخن گفتن نداشت، از راهرفتن عاجز بود، از ایما و اشاره چیزی نمیدانست، توان غذا خوردن نداشت و چیزی از بهداشت و پاکیزگی نمیدانست. در هشت سالگی بعد از اقامت سه ساله در مرکزی مخصوص کودکان عقب افتاده، پیشرفت قابل ملاحظهای در ایجاد ویژگیهای انسانی در او مشاهده گردید. او میتوانست توپی را به هوا پرتاب کند و آن را بگیرد، با آداب اجابت مزاج آشنا شد، میتوانست لباس بپوشد، غذایش را بخورد و در حد یک کودک عادی دو ساله سخن بگوید.
با توجه به اینکه آنا، واقعاً از جریان اجتماعی شدن یا روابط معنادار انسانی در طول شش سال نخستین زندگیاش محروم مانده بود، بدیهی است که عقب ماندگی ذهنی و حرکتی نخستین او، نتیجه مستقیم این محرومیت انسانی باشد. او
1) (1) . شاینفلد، 1950، ص505.
فرصتهای اندکی برای یادگیری فرهنگش داشت و در غیاب چنین فرصتهای یادگیری، به طور کلی نمیتوان امید چندانی به ایجاد و رشد اعمال انسانی در او داشت. اهمیت این مورد رقت انگیز در این است که نشان میدهد منابع و توانهای زیستی یک فرد وقتی دور از اجتماع رشد کند، چه سهم کمی در انسان شدن او دارد. (1)
تمام مردم با وجود تنوعات بسیار در جزئیات فرهنگها در سراسر جهان، فرهنگهایشان را از طریق یکسان کسب میکنند و آن «یادگیری» است. مردم در فرهنگهای مختلف، محتوای فرهنگی مختلفی را فرا میگیرند؛ یعنی افکار و عقاید، ارزشها و انگارههای رفتاری مختلف، و جزءجزء آن فرهنگ را به طور کامل جذب میکنند.
برای مثال، افراد متوسط کی کی یو در آفریقای شرقی، این توان را دارند که مرحله به مرحله نشان دهند که چگونه به شبکهای از صدها قبیله مرتبط میشوند. کشاورزان کی کی یو، آگاهی زیادی درباره موضوعات و مسائل مربوط به خویشاوندی به دست آوردهاند که ممکن است این اطلاعات برای ما نامأنوس و گیج کننده باشد؛ زیرا فرهنگ آنها برای کارآ بودن نظام ازدواج و خویشاوندی میان آنها، اهمیت زیادی به چنین اطلاعاتی میدهد. هر چند ممکن است در حل مسئلهای با استفاده از معادلات چند مجهولی که ما میدانیم، ناتوان به نظر آیند. یا شکارچیان بوشمن در نامیبیا، مسیر حرکت غزال زخمی و تیر خورده را بهراحتی تشخیص میدهند. حل چنین مسئلهای برای آنها به طور قطع، آسانتر از حل یک مسئله فلسفی نیست که در آزمون مثلاً دکترای فلسفه به آن برمیخوریم.
1) (1) . گیدنز، 1380، ص350.
بدین ترتیب، مردم فرهنگهای مختلف، چیزهایی را میآموزند که در جهت همسازی با محیطهای خاص آنهاست.
بخش عمدهای از رفتار خودآگاه افراد، از طریق یادگیری و روابط متقابل با افراد دیگر حاصلمیشود؛ حتی نحوه پاسخ به نیازهای کاملاً زیستی (مثل خوردن، سرفه کردن، اجابت مزاج) اغلب تحت تأثیر فرهنگ قرار دارد. برای مثال، همه مردم در نیاز به خوراک در زمان گرسنگی مشترک هستند. چنانچه حداقل میزان ضروری کالری مصرف نشود، گرسنگی و عوارض ناشی از آن عارض میگردد. به این دلیل، همه مردم غذا میخورند، ولی حداقل بخشهایی از اینکه چه میخورند، در چند نوبت میخورند، چقدر میخورند، با چه کسی میخورند و بر اساس چه قوانینی میخورند را فرهنگشان تعیین میکند.
کلاکهان، انسانشناسی که سالیان دراز به بررسی و مطالعه فرهنگ اقوام ناواهو در آریزونا و نیومکزیکو پرداخته است، ضمن ارایه نمونهای از چگونگی تأثیر فرهنگ بر جریانهای زیستی، مینویسد:
من زمانی همسر یکی از فعالان در آریزونا را میشناختم که علاقه مفرطی به برانگیختن واکنشهای فرهنگی داشت. این خانم از افراد و میهمانانی که به دیدنش میآمدند، اغلب با ساندویچهای خوشمزه که حاوی نوعی گوشت - که نه گوشت مرغ بود و نه ماهی تن، ولی مزهای شبیه آنها داشت - پذیرایی میکرد. این خانم، تنها زمانی که میهمانانش به طور کامل ساندویچهای خود را میخوردند، درصدد پاسخگویی به هر نوع سؤال درباره ساندویچها برمیآمد و میگفت: آنچه خوردهاند، نه گوشت مرغ بوده است و نه ماهی تن؛ بلکه گوشت مقوی و سفید مارهای زنگی تازه شکار
شده بوده است. واکنش میهمانان به توضیحات میزبان خود، بسیار سریع بود و اغلب با بروز تهوع شدید همراه بود. (1)
آنچه کلاکهان شرح میدهد، نمونه روشنی است از اینکه چگونه فرهنگ بر جریانهای زیستی تأثیر میگذارد. در واقع در این مثال، جریان طبیعی زیستی «خوردن» و «هضم کردن»، نه فقط تحت تأثیر قرار گرفت، بلکه بر عکس شد. بخش اکتسابی فرهنگ (این عقیده که گوشت مار زنگی، چیزی زننده وتهوع انگیز برای خوردن است)، سبب قطع ناگهانی جریان عادی گوارش شد. روشن است که در گوشت مار زنگی، چیزی که موجب بروز حالت تهوع در افراد شود، وجود ندارد؛ زیرا آنهایی که معتقدند گوشت مار زنگی را باید خورد، به حالت تهوع دچار نمیشوند. نمونهای دیگر: خوردن گوشت خوک شاید به ظاهر لذتبخش باشد، اما یک مسلمان به محض شنیدن آن به حالت تهوع یا اشمئزاز و تنفر دچار میشود که در اصطلاح به آن تنفر شرعی میگویند.
نمونههای قومنگاری بسیاری وجود دارد، ولی چه به مردان شین در مراسم رقص خورشید توجه کنیم، چه به راه روندگان بر روی آتش در فیجی و یا مرتاضان سختگیر در هند، در واقع اصل یکی است و آن این که مردم، اندیشه و عقاید را از فرهنگ میآموزند و زمانی که این آموزشها درونی شود، بهطور واقعی میتواند تجربه درد را تغییر دهد. به عبارت دیگر، بخشی از فرهنگ (افکار و عقاید) میتواند بر بازتابهای درد مبتنی بر جهات زیستی تأثیر نماید.
بخشهای غیر لمسی فرهنگ - که مشتمل بر افکار، عقاید، ارزشها، باورها و غیره است - تأثیرات نیرومندی، حتی بر جسم انسان دارد. هر فردی که مجله
1) (1) . کلاید کلاکهان، 1968، ص25 و 26.
جغرافیایی بین المللی (1)را خوانده باشد، میداند که تنوع شکلهای فلجسازی بدنی رایج در میان جمعیتهای انسانی، بسیار گسترده است. مردم اقدام به تعدیل و تغییر بدن خود میکنند، زیرا فرهنگشان به آنها میآموزد که اگر آنچنان عمل نمایند، جذابتر، سالمتر و یا از دیدگاه اجتماعی، پذیرفتنیتر میشوند؛ برای مثال، زنان در قبیله پادونگ در برمه، گردن خود را با استفاده از حلقههای فلزی، درازتر میکنند؛ مردان و زنان ماسایی در آفریقای شرقی، به مرور تکههای چوب بزرگتری در نرمه گوشهای خود میگذارند و بدین ترتیب، حلقهها و پیچهایی در گوشهای خود ایجاد مینمایند؛ مردان در گینه جدید، استخوان از میان بینی خود عبور میدهند؛ زنان سنتی چینی در سنین جوانی برای جلوگیری از رشد پای خود، پاهایشان را محکم میبندند؛ نوبیها در سودان، چهره و بدن خود را با طرحهای جالبی به صورت هندسی داغ میکنند؛ جزیره نشینان اقیانوس آرام، بدن خود را خالکوبی میکنند.
تأثیراتی که اندیشهها و تصورات فرهنگی بر بدن و اعمال جسمانی دارند، همیشه همچون سوراخ کردن گوش، بیخطر نیست؛ برای مثال، بسیاری از این رفتارها مانند خالکوبی و داغ کردن، ممکن است تأثیرات زیانباری _ از قبیل پخش عفونت در بدن _ بر سلامت فرد داشته باشد.
کانن (1942) گزارش کرده است، افرادی که در فرهنگ آنها عمل جادوگری وجود دارد ممکن است آنقدر تحت تأثیر سحر و افسون قرار گیرند که نتیجه آن، بروز اختلالات شدید در عملکرد بدن باشد و این باور به مرگ آنها بینجامد. در برخی جوامع غربی گفته شده است که یکی از دلایل عمده بیشتر بودن
1) (1) . National Geographix Magazine.
عفونتهای مجاری ادرار در بین زنان، این است که زنان به منظورهای کاملاً اجتماعی، بیش از مردان از عمل ادرار کردن اجتناب میکنند که نتیجه آن، ایجاد فشار بیشتر روی مثانه و احتمال بیشتر بروز عفونت است. افزون بر این، تفکر فرهنگی ارتباط دادن لاغری با جذابیت زنانه در کشوری مثل آمریکا - بهخصوص اگر در حد افراط باشد - ممکن است منجر به بروز عارضه خطرناک بیاشتهایی و پرهیز از غذا خوردن شود. (1)
این باور که فرهنگ از راه یادگیری کسب میگردد، حایز چند نکته مهم در مدیریت و هدایت تبلیغ دینی در عرصه بین المللی است:
چنین شناختی به تحمل بیشتر تفاوتهای فرهنگی منتهی میشود که پیشنیاز ارتباط مؤثر درون فرهنگی در یک موقعیت تبلیغی - فرهنگی است؛
ماهیت اکتسابی بودن فرهنگ، یادآور این است: از آنجا که ما از طریق جریان یادگیری بر فرهنگ خود تسلط پیدا کردهایم، امکان اینکه یاد بگیریم در فرهنگهای دیگر چطور عمل کنیم نیز برای ما وجود دارد (گرچه مشکلتر است). بنابراین، کسب آگاهی میان فرهنگی برای مبلغان دینی از طریق برنامههای مؤثر آموزشی، امکانپذیر است؛
3 . ماهیت اکتسابی بودن فرهنگ، به این نتیجه اجتنابناپذیر منتهی میگردد که نیروی کار غیر بومی - اگر چه ممکن است فاقد مهارتهای شغلی لازم در زمان حاضر باشد - کاملاً توان یادگیری مهارتهای ضروری را در آینده دارد.
1) (1) . فرارو، 1379، ص45.
فرهنگها، کلهای در همآمیخته تلقی میشوند؛ به این معنا که آنها نظامهای منطقی و مرتبطاند که بخشهایی از آنها با یکدیگر ارتباط درونی دارند؛ و اجزای آن، چیزی بیش از مجموعه آداب و رسوم است که به طور اتفاقی کنار هم قرارگرفتهاند. اگر بتوان به فرهنگها به عنوان نظامهای درهمآمیخته نگاه کرد، میتوان مشاهده کرد که چگونه ویژگیهای فرهنگی در یک کل به هم آمیخته، قرار میگیرند و در نتیجه، چگونه در درون آن بافت، مفهوم پیدا میکنند. بدیهی است که مبلغان بینالمللی با مجهز شدن به چنین شناختی، موقعیت بهتری در عرصه تبلیغ جهانی پیدا میکنند تا با رسوم بیگانهای که در محل مأموریت با آن مواجه میشوند، کنار آیند.
شاید ذکر یک نمونه، به روشن کردن مفهوم «فرهنگ کلی در هم آمیخته» کمک کند: بیشتر ایرانیها در مورد تجربه ازدواج چند همسری - که عبارت است از چند همسر برای مرد در زمان واحد - با مشکلاتی مواجه هستند. افزون بر توهمات و شک و تردیدهای معمولی، دلایل محکمی درباره چند همسری مرد وجود دارد که از نفوذ آن در نظام فرهنگی ایران جلوگیری میکند؛ به این معنا که بخشهای دیگری از فرهنگ ایران نه تنها از چند همسری مرد حمایت و پشتیبانی نمیکند، بلکه گاهی با آن مقابله نیز میکند. یا در فرهنگ غربی، اگر مردی اقدام به اختیار بیش از یک همسر در آن واحد کند، با خطر تعقیب قانونی و محاکمه شدن مواجه خواهد شد؛ زیرا چند همسری در این نظام جایی ندارد. افزون بر این، اقدام مزبور در جامعهای که بر اساس اقتصاد پولی عمل میکند، سودمند به شمار نمیآید؛ زیرا هر چه تعداد همسران مرد بیشتر باشد، به پول بیشتری برای تأمین و حمایت از آنان نیاز است و در نتیجه، تعداد زنان بیشتر، به
معنای تعداد فرزندان بیشتر است که مستلزم مراجعه بیشتر به پزشک متخصص کودکان، خرید اسباب بازی و دوچرخههای بیشتر، ثبتنام کلاسهای شنا، خرید غذای بیشتر و بالأخره، هزینههای آموزشی بیشتر است.
درعین حال، چنانچه تجربه چند همسری را در بافت فرهنگی مناسب آن بررسی کنیم، ممکن است به این نتیجه برسیم که نه تنها غیر اخلاقی، غیر قانونی و غیرمنطقی نیست، بلکه به احتمال زیاد، منطقیترین شکل ازدواج است. به نمونه مردمنگاری از جامعهای مبتنی بر چند همسری توجه کنید:
گزارش کوتاه مردمنگاری جامعه کی کویو درباره تجربه چند همسری مرد، حاکی از آن است که چند همسری مرد برای مردم کی کویو، شکل ایدهآل ازدواج محسوب میگردد. ترکیب فرهنگی این جامعه برخلاف دیگر فرهنگها دارای تعدادی ویژگیهاست که در جهت حمایت از چند همسری مرد است:
نخست : اقتصاد این جامعه سنتی، مبتنی بر کشاورزی است و کشاورزی، وسیله زندگی نسبتاً کارآمدی برای آنها به شمار میآید. کشاورز در این جامعه، میتواند غذای کافی برای خود و چند تن دیگر را فراهم کند. اگر از منظر اقتصادی بنگریم، منطقی به نظر میرسد که مردان آنها بیش از یک همسر بخواهند؛ زیرا به دست آوردن همسران و فرزندان جدید، موجبات رفاه بیشتر اقتصادی خانواده را فراهم میآورد.
دوم : واحد عمده اجتماعی این جامعه، وابسته به نسب و دودمان پدری (1)است. از آنجا که تمام اعضای دودمان، خواستار رشد، سعادت و تداوم دودمان هستند، فشار زیادی بر مردم جامعه به منظور مشارکت افراد مذکر در تأمین و تداوم رشد
1) (1) . patrilineage.
جامعهشان وارد میآید. حال سؤال این است که با توجه به موارد فوق، چه راه مناسبی برای مرد وجود دارد که شانس فرزند مذکر داشتن را افزایش دهد؟
سوم : نظام منزلت اجتماعی این جامعه بر تعداد اعضای خانواده فرد مبتنی است، نه بر میزان دارایی خانواده. به عبارت دیگر، مردان برجسته و سرشناس، کسانی هستند که زنان و فرزندان بیشتری داشته باشند. افزون بر این، زنان کی کویو نیز از عمل چند همسری مرد حمایت میکنند، زیرا از نظر زنان این جامعه، تشویق و ترغیب همسرانشان به داشتن زنان متعدد به منظور افزایش منزلت خانواده، جریانی عادی است؛ چرا که زنان آنان - چون همجنسان خود در جامعهای مثل غرب - طالب ازدواج با کسی هستند که اعتبار، مرتبه، موقعیت و منزلت مناسبی در جامعه داشته باشد.
چهارم : چند همسری بودن مرد به عنوان شکلی از ازدواج در نظام مذهبی این جامعه، تأیید و ترغیب میشود؛ نظامی که یکی از ویژگیهای اساسی آن، اعتقاد به خدایان نیاکان است. هنگامی که مرد سرشناسی از آنها میمیرد، آن شخص دفن نشده و به فراموشی سپرده نمیشود؛ بلکه در حقیقت به مقام و مرتبه الوهیت ارتقا مییابد و به صورت شیای قابل پرستش برای اعضای در قید حیات خانوادهاش در میآید. اگر خانواده شخص متوفی، شامل یک زن و یک کودک باشد، نمیتواند انتظار زیادی به حمایتهای مذهبی داشته باشد. هر چه تعداد افراد خانواده آن شخص (تعداد زنان و کودکان)، بیشتر باشد تعداد افرادی که او را پرستش میکنند، بیشتر میشود.
هر مقوله فرهنگی - چه از نوع واکنش اکتسابی رفتاری باشد و چه فکری یا ذهنی - باید جزیی از کل نظام فرهنگی که در آن یافت شده است، تلقی شود. هنگامی که مقولاتی از بافت فرهنگی مناسب خود جدا شده و از دیدگاه فرهنگ دیگری نگریسته شوند، معانی و کارکردها به هم میریزند و ماهیت اصلی آن
مقوله در بهترین حالتش، به طور ناقص شناخته میشود. ولی زمانی که مقولهای فرهنگی را در درون بافت فرهنگی اصلی و مناسب آن بنگریم، فرصت بیشتری وجود دارد تا چگونگی آن مقوله را به طور منطقی در نظام فرهنگی در هم آمیختهای که جزیی از آن به شمار میآید، دریابیم و شناخت کاملتری از چگونگی کارکرد فرهنگ به دست آوریم.
اگر فرهنگها، نظامهای مرتبط به هم هستند و بخشهای تشکیل دهنده آنها با یکدیگر ارتباط دارند، پیامد منطقی آن، این است که تغییر در یک بخش نظام، سبب ایجاد تغییرات بیشماری در قسمتهای دیگر نظام شود. عرضه یک نوآوری تکنولوژیک، ممکن است سبب بروز یک رشته تغییرات مرتبط با یکدیگر شود. برای مثال، میتوان تأثیرات گسترده اختراع تلویزیون را بر فرهنگ کشورهای اروپایی در نظر گرفت که در اوایل دهه 1950 گسترش پیدا کرد و سپس به دیگر کشورها توسعه یافت. آمدن این وسیله در فرهنگ مادی این کشورها، در واقع تأثیرات ژرف و گستردهای بر جهات غیر مادی فرهنگ از جمله نظامهای سیاسی، آموزشی و مذهبی داشته است. مقارن سال 1960 - یعنی ششمین سال مبارزات تلویزیونی ریاست جمهوری - در غرب, تلویزیون، افکار، عقاید، شیوه سخن گفتن و شکل ظاهری نامزدهای ریاست جمهوری را مستقیماً به درون خانهها و اتاقهای نشیمن بیشتر رأیدهندگان برد. بنابراین، امروزه نامزدهای سیاسی به علت قدرت تلویزیون، لازم است همان قدر که در مورد موضوعات و زمینههای مبارزاتی دقیق هستند، در آراستگی ظاهر، پوشش، رفتارها و حرکات کلامی و غیر کلامی خود نیز دقیق باشند. یکی از نتایج استفاده از تلویزیون در زمینه آموزش رسمی، پایین آوردن سن «آمادگی خواندن» کودکان است که نتیجه مستقیم برنامههایی در این زمینه است.
مفسران گوناگون اجتماعی، تلویزیون را هم یک نعمت توصیف کردهاند و هم یک نقمت. با وجود این، ممکن است جنبههای مثبت و منفی آن را احساس کرد، ولی به سختی میتوان سهم عظیمی را که در به وجود آوردن تغییرات ژرف در بسیاری از قسمتهای دیگر نظام فرهنگی کشورها داشته، انکار نمود. دلیل بروز این تغییرات، این است که فرهنگها به طور طبیعی باید نظامهای به همآمیختهای یا چند بخش به هم مرتبط باشند؛ به طوری که هر تغییری در یک بخش از یک فرهنگ، موجب بروز تغییر یا تغییراتی در بخشهای دیگر آن شود.
لاریستون شارپ، ضمن مطالعات و تحقیقاتی که درباره بومیان استرالیایی به نام ییر یورونت (1)انجام داده، نمونه بسیار جالبی در زمینه تغییرات مرتبط و پیوسته به یکدیگر ارایه کرده است. تحقیقات شارپ نشان میدهد که توزیع تبرهای فولادی بین مردان، توسط هیأتهای مذهبی خیرخواه و به منظور فعالیتهای اقتصادی، چگونه روابط میان اعضای خانواده و شرکای تجاری را به نحو چشمگیری تغییر داد و در نهایت، به تجزیه فرهنگ ییر یورونت منتهی گردید. قضیه از این قرار بود:
در دوران تبرهای سنگی، از آنجا که فقط مردان صاحب این تبرها بودند، زنان و کودکان بر اساس انگارههای عادی تعامل خویشاوندی، ناگزیر به امانت گرفتن آنها از مردان بودند. این نظام امانتگیری، اولاً موجبات برقراری و تداوم نظامی را بر اساس جنسیت، موقعیت و عدم تساوی نقش تعریف شده افراد در جامعه به وجود میآورد؛ ثانیاً به علت عدم دسترسی به سنگهایی که برای ساختن تبرهای سنگی مورد استفاده قرار میگرفت، مردان ییر یورونت ناگزیر بودند تا سنگها را از طریق یک شبکه طولانی وعریض داد و ستد با همسایگان
1) (1) . yir Yoront.
خود که در چهارصد مایلی جنوب محل اقامت آنها ساکن بودند، تهیه نمایند. این مبادلات در جریان گردهمایی تشریفاتی و رسمی بزرگی صورت میگرفت که مردان ییر یورونت در آن با اقوام بومی دیگر ملاقات میکردند. اما هنگامی که هیأتهای مذهبی، تبرهای فولادی را _ که از نظر فناوری بهوضوح برتر از تبرهای سنگی بودند _ توزیع کردند، بسیاری از اشکال سنتی مبادلات، تماسها و آمیزشهای اجتماعی از هم پاشیده شد؛ که موارد زیر از آن جمله است:
خویشاوندی، سن، نقشها و وظایف زن و مرد، دچار اغتشاش گردید؛ زیرا وجود تبرهای فولادی، ضرورت امانتگیری تبرها از راههای سنتی را برطرف ساخت؛
شبکههای سنتی داد و ستد، مانند بسیاری از مراسم بومی و محلی که داد و ستد در آنجا صورت میگرفت از هم پاشیده و بهتدریج متروک شدند؛
انگارههای مربوط به اولیا و بزرگان جامعه از بین رفت؛
با توجه به اینکه تبرهای فولادی جدید، زمینههای اسطورهای برای به وجود آمدنشان یا اجداد و نیاکان اساطیری که با آنها تداعی شدند را نداشته، مردم نسبت به تمام اسطورههای گوناگون آفرینش، بدگمان شدند. (1)
بههم آمیختگی فرهنگ و تبلیغ
زمانی که این حقیقت درک شود که بخشهای مختلف فرهنگ با یکدیگر مرتبطاند، احتمال کمتری وجود دارد که فرهنگهای بیگانه را از منظر و با عینک قوممداری بنگریم. ویژگی فرهنگی، باید بر حسب و درون آن فرهنگ درک شود؛ به این ترتیب میتوان مشاهده کرد که چگونه تمام فرهنگها، منطقی و نظامهایی
1) (1) . لاریستون، 1952، ص17.
مرتبط با یکدیگرند. چنین رویکردی ما را به سوی این نتیجه اجتناب ناپذیر که «هیچ فرهنگی به طور ذاتی، برتر یا بدتر از دیگری نیست»، سوق میدهد و اینکه آنچه هست، تنها تفاوت میان فرهنگهاست. این رویکرد مبتنی بر نسبیت فرهنگی، این فرصت را به مبلغان میدهد تا شناخت بیشتری در اینباره که چرا فلان مقوله فرهنگی خاص، در فلان جامعه یافت میشود، به دست آورند؛ حتی اگر آن مقوله برخلاف درک ما از اخلاقیات و باورهای شخصی باشد.
دانستن این نکته به توضیح ماهیت تغییر فرهنگی نیز کمک میکند. وقتی نظامها به هم آمیختهاند، غیر ممکن است که بتوان فقط یک بخش از آن نظام را بدون تغییر بخشهای دیگر، تغییر داد. بدیهی است که چنین شناختی برای هر مبلغ مسئول و نیروی فرهنگی بین المللی و علاقمند به گسترش فضای تبلیغ به مناطقی که افکار، عقاید و انگارههای رفتاری مرتبط با آن ناشناخته است، بسیار اهمیت دارد. همانگونه که در قضیه مربوط به تبرهای فولادی نشان داده شد، برخی از اقدامات اجرایی تبلیغی بهظاهر بیضرر، ممکن است تأثیرات کاملاً مخربی بر ساختار جامعه داشته باشند. مبلغ دوراندیش و با احساس و موفق، با شناخت ماهیت ارتباط درونی بخشهای فرهنگ در یک منطقه خاص، توان پیشبینی تأثیرات زیانآور یک اقدام را در آن محیط فرهنگی خواهد داشت.
هر گونه گزارش انسانشناسانه از فرهنگ هر جامعه، در واقع عکسی فوری از قطعه زمانی خاص است. بهطور قطع، اگر متخصص قومشناس پس از اتمام پژوهش فرهنگی در یک محل، چند سال بعد، دوباره به همان محل مراجعه کند، با وضعیتی مشابه قبل مواجه نخواهد شد؛ زیرا هیچ فرهنگی وجود ندارد که از
سالی تا سال دیگر ثابت و بدون تغییر باقی بماند. انسانشناسان اوایل قرن بیستم - بهخصوص انسانشناسانی که پیرو مکاتب انسانشناسی ساختاری یا انسانشناسی کارکردی بودند - با این اظهار عقیده که برخی از جوامع در وضعیتی از توازن به سر میبرند که در آن، نیروهای خواهان تغییر با نیروهای محافظه کار فرهنگی، مورد نفی و انکار قرار گرفتهاند، تمایل و گرایش خود را به عدم تأکید و پافشاری بر پویاییهای فرهنگی نشان دادهاند. اگر چه جوامع کوچک، سنتی، ساده و بیسواد از نظر فناوری - در مقایسه با جامعههای جدید - صنعتی و دارای نظام پیچیده، گرایش بیشتری به محافظه کاری دارند (و در نتیجه تغییر با جریان آهستهتری صورت میگیرد)؛ اما اکنون به طور کلی پذیرفته شده است که تغییر تا حدودی، ویژگی همیشگی تمام فرهنگها بهشمار میآید.
پژوهشگرانی که درباره تغییر فرهنگ تحقیق میکنند، دریافتند که نوآوری فرهنگی - معرفی افکار، هنجارها وابعاد مادی فرهنگ - در نتیجه نیروهای داخلی و نیروهای خارجی رخ میدهد. سازوکارهای تغییر که در یک فرهنگ عمل میکنند، اکتشاف و اختراع خوانده میشوند. بیشتر تغییراتی که بنیاد آن در جامعه نهاده میشود با وجود اهمیت اکتشاف و اختراع، نتیجه وامگیری از فرهنگهای دیگرند. این جریان، «اشاعه» یا «انتشار فرهنگی» خوانده میشود؛ یعنی اشاعه مقولات فرهنگی از یک فرهنگ به فرهنگ دیگر، که در ذیل اصول حاکی بر آن را بررسی میکنیم.
با توجه به اینکه حجم تغییر فرهنگ، در واقع نتیجه میزان انتشار یا اشاعه است، و به نحو قابل ملاحظهای از یک موقعیت به موقعیت دیگر تفاوت میکند؛ میتوان به اصولی اشاره کرد که ما را به ارایه توضیحاتی کلی و قابل
اطلاق در مورد تمام فرهنگها در این زمینه، قادر سازد.
نخست: انتشار فرهنگ، جریانی گزینشی است. به این معنا که هرگاه دو فرهنگ در برخورد با یکدیگر قرار گیرند، هیچ یک از آنها هیچ چیزی را بدون قبول تفاوت با فرهنگ دیگر نمیپذیرد؛ چرا که اگر میپذیرفتند، تفاوتهای گسترده فرهنگی که امروزه در جهان وجود دارد، از مدتها قبل ناپدید شده بود، بلکه معمولا در صورت به اثبات رسیدن سودمندی و سازگاری مقولههای فرهنگ دیگر با فرهنگ خودی، به عاریت گرفته خواهد شد؛ مگر اجبار یا استثماری باشد که ممکن است یک فرهنگی، بسیاری از داشتههای فرهنگ دیگر را به اجبار خودی کند و به تدریج از آن تبعیت نماید، به گونهای که جزء فرهنگ او شود. برای مثال، نمیتوان انتظار داشت که شاهد اشاعه خوکداری از کشورهای غیرمسلمان به کشورهایی چون ایران یا عربستان سعودی باشیم که جمعیت مسلمان آن، خوردن و مصرف گوشت خوک را منع کرده و آن را حرام میدانند. به طور مشابه، چند شوهری زن در یک زمان و به صورتی قانونی، عملی است که احتمال ندارد مسلمانان به عاریت بگیرند؛ زیرا زمینه مساعد و پذیرفتنیای برای آن در جریان فرهنگ اسلامی وجود ندارد و از حرمتهای تابو گونه در فرهنگ اسلام به حساب میآید.
موفقیت آمیز بودن تبلیغ در عرصه بین الملل، مستلزم آگاهی گسترده از گونههای مختلف فرهنگهاست که باعث میشود پذیرش نوع و میزان محصولات یک فرهنگ توسط فرهنگ دیگر مشخص گردد.
بر اساس مطالعه راجرز، سرعتی که با آن یک نوآوری در یک فرهنگ مورد پذیرش یا عدم پذیرش قرار میگیرد، تحت تأثیر متغیرهای پنجگانه زیر است:
رقابتپذیری: حدودی که در آن، یک نوآوری با ارزشها، الگوهای رفتاری، نگرشها و اشیای مادی فرهنگ موجود، سازگاری پیدا میکند؛
پیچیدگی: میزان سهولت و صعوبتی که یک نوآوری با آن شناخته و به کار برده میشود؛
آزمایشپذیری: میزانی که یک نوآوری بر پایهای محدود، تحت آزمون قرار میگیرد؛
مشاهدهپذیری: شرایطی که مردم در آن میتوانند مزایای مثبت نوآوری را مشاهده نمایند.
به عبارت دیگر: یک نوآوری در صورت وجود موارد ذیل به احتمال زیاد به فرهنگ دریافت کننده، انتشار مییابد:
الف) تفوق آن، نسبت به آنچه موجود است؛
ب) سازگاری آن با انگارههای فرهنگی موجود؛
ج) به سهولت شناخته شدن؛
د) قابلیت آزمونپذیری به طور تجربی؛
ه) قابل رؤیت بودن مزایای آن برای تعداد زیاد.
دوم : وامگیری و اثرپذیری فرهنگی جریانی دو سویه است. پژوهشگران اولیه جریان تغییر، بر این عقیده بودند که تماس میان جامعههای ابتدایی (1)و متمدن، (2)موجب شده است که جامعههای ابتدایی، ویژگیهایی را از جوامع متمدن بپذیرند. این نظر بر مبنای این فرض بود که جوامع ابتدایی پستتر، در واقع چیزی برای ارایه به جامعه متمدن برتر نداشتند؛ لیکن امروزه انسانشناسان این دیدگاه را مردود
میدانند، چرا که ویژگیهای فرهنگی در هر دو جهت، انتشار مییابد.
برای نمونه، تماس اروپاییان با سرخپوستان آمریکا، مورد مهم و جالبی برای بررسی است. بومیان آمریکا به طور قطع، مقادیر متنابهی از ویژگیهای فرهنگی اروپاییان را پذیرفتهاند؛ ولی جریان انتشار در جهت دیگر شایان توجه است. برای مثال: تخمین زده شده است، آن دسته از فرآوردههای غذایی که حدود نیمی از مواد غذایی اروپا را تشکیل میدهد، در ابتدا سرخپوستان آمریکا آنها را پرورش دادهاند. این مواد غذایی، عبارتند از: غلات، ذرت، لوبیا، کدو، سیبزمینی شیرین و چیزی که سیبزمینی ایرلندی نامیده میشود. سرخپوستان آمریکا اقلامی از پوشاک همچون نوعی پشم ضخیم و دارای الیاف بلند و گرم کننده را به دنیا عرضه کردهاند.
سوم : اقلام وام گرفته شده بهندرت به شکل اولیه وارد فرهنگ دریافتکننده شدهاند؛ بلکه اندیشهها، ابزارها و یا فناوریهای جدید، معمولاً به منظور اینکه به صورت مؤثرتری در کل ترکیب فرهنگ دریافت کننده آمیخته شوند، مورد تفسیر و بازبینی مجدد قرار میگیرند.
چهارم : برخی ویژگیهای فرهنگی، آسانتر از دیگر ویژگیها انتشار مییابند. نوآوریهای بزرگ تکنولوژیک به احتمال بیشتری نسبت به انگارههای اجتماعی یا نظامهای اعتقادی، وام گرفته میشوند؛ بیشتر به این دلیل است که درجه سودمندی و قابل استفاده بودن ویژگی خاص تکنولوژیک را به سرعت میتوان تشخیص داد. برای مثال، مردی که هر روز پنج مایل راه میرود تا به محل کارش برسد، چندان نیازی به متقاعد کردنش به اینکه اتومبیل میتواند او را سریعتر و با تلاش بسیار کمتری به محل کارش برساند، نیست؛ لیکن ثابت شده، بسیار دشوار است که شخص مسلمانی را متقاعد کنید که هندو شود.
درک این مطلب که تمام فرهنگها تا حدودی تغییر را به طور مداوم تجربه
میکنند، بسیار مهم است. سه جزء عمده فرهنگ - که عبارتند از: اشیا، اندیشهها و انگارههای رفتاری - قابلیت افزایش، کاهش، تغییر و یا تعدیل را دارند. برخی از اجزا از بین میروند، اجزای جدید پذیرفته میشوند و اجزای موجود به صورتی واضح، تغییر مییابند.
زمانی که فرهنگها در طول زمان بررسی شوند - اگر چه شتاب تغییر فرهنگ از جامعهای تا جامعهای دیگر متفاوت است - معلوم میشود که هیچ چیزی ثابت و استوارتر از تغییر نیست. این بینش و دیدگاه صریح انسانشناسی، باید برای مبلغان و فعالان بین المللی یادآور این نکات باشد:
الف) هر محیط فرهنگی بهطور کامل همان محیط فرهنگی سال گذشته نیست و همان محیط فرهنگی در سال آینده نیز نخواهد بود. بنابراین لازم است که تغییرات محیط فرهنگی به طور مداوم و مستمر ثبت شوند؛
ب) این واقعیت که فرهنگها قابلیت تغییر دارند، زمینهساز نگاهی خوشبینانه در خصوص حذف تدریجی شکاف فرهنگی است.
ج) این نظر که برخی اجزای فرهنگ، راحتتر از اجزای دیگر در محیطهای فرهنگی دیگر پذیرفته میشوند، حداقل باید دستورالعملهایی کلی برای برآورد اینکه چه نوع تغییراتی احتمال دارد بیشتر در فرهنگ محلی یافت شود، به وجود میآورد. برنامهریزان با برآورد اینکه چه نوع اندیشه و رفتارهایی در طی سالهای اخیر در یک فرهنگ حضور داشته است، باید سهولت یا دشواری نسبی موجود در بروز تغییرات در عادات مردم را بهتر درک کنند.
چکیده
فرهنگ، دارای ویژگیهایی است که تقریباً همه کسانی که به تبیین آن
پرداختهاند، به آن نیز توجه نمودهاند که در سه ویژگی عمده خلاصه میشود یکی اکتسابی بودن فرهنگ است که تأثیرات این ویژگی بر شرایط زیستی، فضای تبلیغ و فعالیتهای بین المللی، مورد توجه قرار گرفت.
ویژگی درهمآمیختگی فرهنگها به معنای وابستگی و درهمتنیدگی ابعاد، و بخشها و عناصر اصلی و فرعی است که برای درک صحیح از هر فرهنگی، باید به آن توجه کرد. اقدام در راستای تغییر فرهنگ بهویژه فعالان تبلیغ و فعالیت در عرصههای جهانی را متوجه ایننکته میکند که جزءنگری به فرهنگ و گزینش بخشی از آن - چه به جهت تأیید و چه ایجاد تغییر - خطرات و عواقب جبران ناپذیری را برای آنها و اهداف بلندشان به دنبال خواهد داشت که وجود شواهد و حوادث رخ داده در عدم توجه به این نکته - که البته در فرهنگهای مختلف یافت میشود - ، دلیلی روشن بر این مدعا است.
همچنین روشن شد که شناخت مفهوم تغییر فرهنگ چگونه میتواند مدیریت تبلیغ را که به طور اجتنابناپذیری، هم در فرهنگ تبلیغ سازمانی و هم در فرهنگ محلی یا قومی روی میدهد، تسهیل سازد. لیکن باید توجه کرد که چنین شناختی، سازمان و مراکز تبلیغی را از مسئولیتهای اخلاقیاش برای اعمال تغییر به سوی انسانیترین و غیر مخربترین حالت آن برحذر نمیدارد. ایجاد فضاهای جدید، تنها به منظور افزایش فضای کار و بدون توجه به تأثیرات آن در میان مردم محلی، به طور قطع قابل دفاع نیست. همچنین استفاده از روش سختگیری بیش از حد برای مجبور کردن نیروهای فرهنگی محلی به تغییر نحوه برخوردها و رفتارهایشان، هم غیراخلاقی است و هم ممکن است که مانع انجام فعالیت منطقی شود. به طور خلاصه، هرگونه شناخت مفهومی در مورد تغییر فرهنگ، حکمی بسیار قوی با خود به همراه دارد که به طریقی اخلاقی و با در نظر گرفتن خیر و صلاح مردمی
که فرهنگشان در معرض تغییر قرار دارد، باید به کار گرفته شود.
چه مبلغ برای ایجاد فضاهای جدیدی در خارج از کشور تلاش نماید و چه برخوردها و رفتارهای جدیدی را در نیروی تبلیغی یا فرهنگی محلی به کار گیرد، آگاهی از اینکه انتشار یا اشاعه فرهنگی، جریانی گزینشی است، کاملاً ضروری است؛ برای اینکه تا حدودی بتوانیم پیشبینی کنیم که چه اندیشهها و رفتارهایی، احتمال پذیرفته شدن در فرهنگی خاص را دارند، متغیرهای مهمی که بر جریان انتشار اثر میگذارند، مانند تفوق نسبی، رقابتپذیری و مشاهدهپذیری، باید شناخته شوند.
واژههای کلیدی
اکتسابی بودن فرهنگ، درهمآمیختگی، تغییر فرهنگی، وامگیری فرهنگی، اشاعه فرهنگی، تفوق نسبی، رقابتپذیری، آزمایشپذیری.
پرسشهای اساسی
سه مورد از مظاهر اکتسابی بودن فرهنگ را در اطراف محل زندگی خود گزارش کنید.
در مورد آثار سوء اکتسابی بودن فرهنگ در کلاس بحث کنید.
منظور از اینکه فرهنگ، کل بهمآمیخته است، چیست؟
چه عواقبی ممکن است، متوجه کسانی شود که به ویژگی بهمآمیختگی توجه نمیکنند؟
تفاوتهای فرهنگی جامعه کوکویو در این خصوص را توضیح دهید.
منظور از تغییر فرهنگ چیست؟
معنای وامگیری فرهنگی چیست؟
معیارهای پذیرش نوآوری از نظر راجرز را نوشته و هر کدام را توضیح دهید.
اصول چهارگانه اشاعه فرهنگی را توضیح دهید.
محورهای پژوهش
حداقل ده نمونه از تاریخ اسلام در مورد ویژگی اکتسابی بودن فرهنگ ارایه دهید.
حداقل سه مثال از بهمآمیختگی فرهنگی را تهیه و تبیین کنید؛
تجربیات تبلیغی خود را در خصوص عدم توجه به ویژگی بههمآمیختگی بنویسید.
رابطه ویژگی بههمآمیختگی با تأثیرگذاری بر فرهنگها را در قالب یک تحقیق ده صفحهای تبیین کنید؛
در خصوص ابعاد قابل تغییر فرهنگ با کالبد شکافی یک فرهنگ بحث کنید؛
مواردی از وامگیری فرهنگی با تأکید بر رخدادهای جهان اسلام را شناسایی و در یک مقاله تبیین نمایید؛
با استفاده از کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران (استاد مطهری)، رگههای تغییر و وامگیری فرهنگی در دو سوی قضیه را تبیین کنید.
منابع پژوهش
رابرت فرانک؛ انسانشناسی فرهنگی، ترجمه علیرضا قبادی.
فرارو، پی؛ انسانشناسی فرهنگی، ترجمه غلامعلی شاملو.
کتابهای تاریخ اسلام.
مطهری، مرتضی؛ خدمات متقابل اسلام و ایران.
آقایی، محمدرضا؛ وامگیری فرهنگی، مقاله.
اهداف درس: به منظورآشنایی عمیق دانشپژوهان با برخی محورهای کلیدی و کاربردی در مطالعات انسانشناسی فرهنگی که در نسبت فرهنگ و جامعه مورد دقت قرار میگیرند، انتظار میرود که دانشپژوهان در پایان درس بتوانند:
با معانی دو محور قومگرایی و نسبیت فرهنگی آشنا گردید؛
با تبعات منفی قومگرایی و اثرات مثبت و منفی نسبیت فرهنگی در یک تلقی آشنا گردند؛
ضمن تبیین صحیحی از ضربه فرهنگ با عوامل اصلی آن آشنا شوند؛
راههای مقابله با ضربه فرهنگ را شناسایی نمایند؛
در جریان تبلیغ دینی به مهارت فایق آمدن بر ضربه فرهنگ دست یابند.
تمام فرهنگها تا حدود متفاوتی قوممدارند. شاید بزرگترین و تنها مانع شناخت فرهنگی دیگر، «قوممداری» (1)و «فرهنگمحوری» است. گرایش و تمایل مردم به ارزیابی و سنجش رفتار فرد ناشناس و متعلق به جامعه و فرهنگی دیگر با معیارها و شاخصهای فرهنگ خودی و این باور که فرهنگ خودی از سایر فرهنگها برتر است.
1) (1) . Ethnocentrism.
گرایش و تمایل به قوممداری، خصوصیتی جهانشمول است؛ مثلاً با توجه به اینکه فرهنگ ایرانی یا هندی، معمولاً تنها و یا حداقل نخستین فرهنگی است که فرد ایرانی و هندی آن را فرا میگیرد، بنابراین بدیهی است که در نخستین ارزیابی، فرهنگش را درست پندارد و تصور کند که فرهنگش، بهترین و جامعترین فرهنگهاست و رفتارش، کاملترین و پسندیدهترین رفتار و نیز هر چه خارج از آن محدوده و جز آن باشد، نادرست و ناپسند است. حد نفوذ قوممداری در فرهنگها در کتابهای درسی تاریخ برخی کشورها به وضوح مشاهده میشود. برای مثال، رویداد تاریخی جنگهای صلیبی، میان مسیحیان و مسلمانان را در قرون وسطا در نظر بگیرید. در توضیحات کتابهای درسی آمریکا درباره این رویداد، از مسیحیان به عنوان «مجاهدان» جنگهای صلیبی و مسلمانان به عنوان «متعصبان مذهبی» یاد شده است. با وجود این، چنانچه توضیحات مسلمانان را درباره این جنگها مطالعه کنیم، خواهیم دید که اصطلاحات مجاهدان جنگهای صلیبی و متعصبان مذهبی برعکس استفاده شدهاند؛ یعنی مسیحیان، متعصبان مذهبی و مسلمانان مجاهدان جنگهای صلیبی خوانده شدهاند.
واکنش عادی نسبت به مواجه شدن با یک ویژگی فرهنگی ناآشنا، معمولاً به صورت قوممدارانه و از زاویه فرهنگ خودی است. اکثراً مقوله فرهنگی ناآشنا را نسبت به مقولهای که در فرهنگ خودی یافت میشود، بیاساس و نامعقول میدانند؛ به این دلیل که اگر مقوله فرهنگی بیگانه متفاوت و ناآشناست، پس باید منحرف، عجیب و غریب، غیر منطقی و بنابراین پستتر از مقوله موجود در فرهنگ خودی باشد. این تعبیر قوممدارانه با عواقب ناخوشایند آن، نتیجه خارج ساختن مقوله مورد بحث از بافت فرهنگی مناسبش و نگاه کردن به آن از دیدگاه فرهنگی دیگر است.
فرارو مثالی از تفسیرهای قوممداری از رویدادهای تاریخی را هنگامی که در میان اقوام کی کویو در ناحیه کنیا سرگرم تحقیقات بوده و گزارشهای حدود شصت سال دوران استعماری را در آرشیو ملی کنیا مطالعه و بررسی میکرده، چنین توضیح میدهد:
مقامات انگلیسی، هنگام توضیح درباره هر فرد از کی کویو که در جریان شورش معروف به مائومائو در دهه 1950 شرکت داشت، همیشه اصطلاح «ارعابگر» را به کار میبردند؛ لیکن هنگامی که از گزارشگران کی کویو درباره زندگیشان در دهه 1950 سؤال و نظرخواهی شد، خود را با غرور و سربلندی مبارزان راه آزادی مینامیدند. کاملاً واضح است که معنای ضمنی این دو اصطلاح - یعنی ارعابگر و مبارزان راه آزادی - تا چه حد متناقض است. در این مورد، هم مقامات انگلیسی و هم کی کویوییها، این رویدادهای غمانگیز را از دیدگاه فرهنگی خود میدیدند. (1)
با توجه به اینکه قوممداری در تمام جامعهها وجود دارد، هیچ جامعهای نمیتواند آن را منحصر به خود بداند. هرجامعهای با فرهنگ مشخص خود، تمایل دارد که فرهنگ خود را به صورت «ما» خطاب کند و هر فرهنگ دیگری جز آن را به صورت «آنها» مورد خطاب قرار دهد. گاهی مردم و زمانی عالمان تصور میکنند که مرکز عالم هستند و هر کس و چیز دیگری به دور آنها میچرخد و حرکت میکند. برای مثال، تعدادی جوامع غربی و دوستداران غربی وجود دارند که خودشان را به مفهوم «انسان» یا «مردم» خطاب میکنند و مفهوم ضمنی آن، این است که تمام کسانی که در خارج از آن جوامع هستند، به نوعی
1) (1) . فرارو، ص1379 - 62.
مقام و مرتبه انسانی کمتری دارند یا اساساً آنها انسان نیستند. چینیهای باستان تصور میکردند که اگر کسی به زبان چینی سخن نگوید و آداب و رسوم چینی را به جا نیاورد، غیر متمدن و وحشی است. ماساییهای آفریقای شرقی، زمانی طولانی بر این گمان بودند که خدای آنها تمام گلههای گاو روی زمین را به آنها ارزانی داشته است. هرگاه با افراد غیرماسایی مواجه میشدند که گلههای گاو در اختیار داشتند، فکر میکردند که آنان به طریق غیرقانونی صاحب و مالک آن گلهها شدهاند. بنابراین احساس میکردند کاملاً حق دارند آنها را پس بگیرند.
از جمله پندارهای غلط قوممداری، این است که فکر میکنند روش آنها درست، پسندیده و طبیعی است و روشهایی که مردم فرهنگهای متفاوت به کار میبرند، نادرست، ناپسند و سطح پایین است. شهرنشینان، روستاییان را دهاتی و روستاییان، شهریان را فریبکار میپندارند. مسیحیان وقتی برای تبلیغ به قبیلهای میروند آنها را مشرک و ملحد میدانند وحال آنکه اهل قبیله، آنها را استعمارگران خارجی و بیدین تلقی میکنند. (1)
1) (1) . کوین، 1372، ص65.
وجود این، فعالیتها و مشاغلی در آمریکا وجود دارد که از نظر مردمانی که در قسمتهای دیگر دنیا زندگی میکنند، به نحو رقتانگیزی کثیف و غیر بهداشتی است؛ مثالی را در این زمینه مرور میکنیم:
در حالی که بیشتر مردم آمریکای شمالی، عمل فرد اندونزی تبار را که بینی خود را در خیابان خالی میکند، مشمئز کننده، غیربهداشتی و ناپسند میدانند؛ در نظر مردم اندونزی نیز فین کردن فرد آمریکای شمالی در دستمال و سپس، گذاردن آن دستمال در جیبش و بردن دستمال در تمام طول مدت روز به این طرف و آن طرف، مشمئز کننده است و آن را عملی ناشایست و دور از عقل میدانند. ژاپنیها عمل نشستن مردم آمریکای شمالی در وان حمام پر از آب و صابون کثیف را عملی مشمئز کننده میپندارند. مردم آفریقای شرقی نیز تصور میکنند که آمریکاییها هرگز بویی از بهداشت و پاکیزگی نبردهاند، زیرا در داخل اتاقهای خود به توالت میروند (منظور توالتهای داخل محوطه ساختمان است) که اغلب در مجاورت محوطهای است که غذا در آن تهیه و طبخ میشود. (1)
1) (1) . فرارو، همان، ص64.
قوممداری شیوه برخورد و نگرشی کاملاً درونی است که در هر جامعهای یافت میشود، از این نظر که آشنایی ما را با فرهنگهای دیگر به تأخیر میاندازد، ولی آگاهی از آن اهمیت بِسیاری دارد. آگاهی از قوممداری، هرگز سبب از بین رفتن آن نمیشود، بلکه ما را قادر میسازد که تأثیرات منفی آن را به حداقل برسانیم. برای کسانی که در عرصه فعالیتهای تبلیغی تلاش میکنند، خودداری از مقایسه نحوه زندگی خودشان با نحوه زندگی شرکا و رقبای تبلیغی خود در سطح جهانی، بسیار مهم است. در مقابل، ما باید سعی کنیم که مردم دیگر را در بافت فرهنگی، اجتماعی و تاریخی خاص آنها بشناسیم. قوممداری، نباید منشأ گرفتاری و مزاحمت باشد، زیرا محصول فرعی طبیعی رشد و نمو آنان در آن جامعه است. در حقیقت، قوممداری از راه جلوگیری از جذب شدن در فرهنگی دیگر و قانونی شمردن وجود گروه فرهنگی، ممکن است نقش و کارکرد مثبتی نیز در تسریع انسجام و همبستگی گروهی داشته باشد.
مخالف قومگرایی، نسبیت فرهنگی است و یکی از تلقیهای آن، عدم قضاوت درباره فرهنگهای دیگر با معیار قراردادن فرهنگ خودی است. این امر مستلزم آن است که فرد، تعصبی در مشاهده خود نداشته باشد. نسبیت فرهنگی تصدیق میکند که فرهنگها متفاوت هستند، اما هیچکدام نسبت به دیگری برتری ندارد؛ زیرا مقیاس و ملاک قطعی برای این امر وجود ندارد. نسبیت فرهنگی، احتمالاً با وضوح بیشتری نسبت به اصول اخلاقی در نظرگرفته میشود و دقیقاً مخالف قوممداری است و به اینکه یک فرهنگ صحیح و دیگری غلط است، اعتقادی ندارد؛ برای مثال، کشتن بچهها در قریب به اتفاق فرهنگها مردود است
و پیگرد قانونی دارد، در حالی که در بین برخی از سرخپوستان، امری ناصواب نیست. داشتن بیش از یک همسر در بسیاری از فرهنگها اشتباه است، ولی آنگونه که مشهور است، زنی که در عربستان ازدواج میکند، از اینکه همسرش در زمان ازدواج با او ممکن است سه زن دیگر داشته باشد، متعجب نمیشود. حجاب در برخی فرهنگها مانند جوامع اسلامی ارزش است، ولی در برخی فرهنگها مانند فرهنگ غرب، ضد ارزش به حساب میآید. احترام به سالمندان در فرهنگهای دارای ویژگی فردگرایی به این استدلال که خاصیتی ندارند، چندان مورد توجه نیست، ولی بیاحترامی در فرهنگ اسلامی و برخی کشورهای شرقی به دلیل جایگاه بزرگان، نوعی تابوست.
نسبیت فرهنگی در یک نگاه، در مورد این گونه آداب و رسوم، گاهی به عنوان مقولات اخلاقی و گاهی هم به عنوان پاسخهایی که افراد هر فرهنگ به مشکلات مواجهه با آن میدهند و نیز پاسخهایی که مردم از طریق آنها با شرایط پیرامون سازگار میشوند، قضاوت میکند. به این معنا که اگر قرار باشد اقوام, مورد ارزیابی قرار گیرند، آنگاه سودمندی این رفتارها در مواجهه با مشکلات نیز باید مد نظر باشد.
به ادعای برخی معتقدان به نظریه نسبیت فرهنگی، هیچ کاری برای پیدا کردن روشهایی جهت حل منازعات موجود در بین نظامهای ارزشی گوناگون حاکم بر جهان، از ما ساخته نیست و مسئولیتی در قبال آن نداریم. (1)این سخن ظاهراً دلیلی بر این معناست که توجه به نسبیت فرهنگی، موجب میشود که قضاوت ارزشی در تحقیقات کنار گذاشته شود. نسبیت فرهنگی به وضوح بدین معناست
1) (1) . مک کاردی، 1974، ص7.
که انسانشناسان، نسبت به تمایل انسان به قضاوتها و ارزیابیهای ارزشی آگاهی داشته و تلاش میکنند که این نکته را در تحقیقات خود به حداقل برسانند. به این معنا که قضاوتهای مبتنی بر صحت و سقم رفتارهای فرهنگی دیگران بایستی موقتاً برای اهداف تحقیقاتی کنار گذاشته شوند تا فرصتی برای فهم روشهای متفاوت زندگی مهیا گردد.
انسانشناسان به عنوان افرادی متخصص، به دنبال کشف فرایندهای معناسازی و تفسیر آداب و رسومی هستند که در جوامع متفاوت با جامعه دیگر به اجرا در میآیند؛ آداب و رسومی که برای برخی، نا آشنا و غریب میباشند. بنابراین به صورت یک قاعده درباره رفتارها و اعمال مخالف رفتار و فرهنگ خود، به عنوان رفتارهای بیمعنا یا افرادی بیشعور سخن نمیگویند.
بررسیهای افراطی مبتنی بر بهکارگیری معیارها و ارزشها در یک فرهنگ، برای قضاوت درباره اعمال متکی بر ارزشهای دیگر، به وضوح مانع فهمیدن و آگاهی از شیوههای زندگی جوامع بیگانه خواهد شد؛ گرچه شناخت اعمال جوامع دیگر به هیچ عنوان برپذیرفته شدن آنها دلالتی ندارد. در حقیقت، پذیرش یا رد پدیدهها در شرایط گوناگون فرهنگی برای نسبیت فرهنگی، تقریباً یکسان است. نه به این معنا که افراد به عنوان عضوی از جامعه بشری، ابداً داوری ارزشی، نمیکنند، یا اینکه صلاحدیدهای شخصی و تصوری نسبت به خوب و بد ندارند و یا معیارهای رفتاری خود را در پاسخ به اعمال جوامع غریبه که شخص یا فرهنگ آنها را تهدید مینماید، بهکار نمیگیرند.
نکته مهم در این خصوص، آن است که ما فرهنگ را مجموعه عقاید، باورها و دستساختههای بشر در طول عمر او میدانیم، لیکن با نگاه دینی به فرهنگ و غلبه فرهنگ دینی بر سایر فرهنگها به نظر میرسد که نسبیت فرهنگی در حوزه
باور و اعتقاد بهویژه تا آنجا که مربوط به منبع و ریشه صدور آن است، مورد قبول اسلام و آیات و روایات اسلامی نیست؛ چرا که اسلام بر اساس این مستندات، تنها دین درست و مقبول در همه زمانها و جوامع است و نباید دینی بر آن فایق آید: «الاسلام یعلو و لا یعلی علیه»، به همین دلیل به گفته قرآن کریم، (وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ ...) ؛ (1)کسی که دینی جز اسلام برگزیند، از او قبول نمیشود. (2)
زمینه تحمل فرهنگهای مختلف فراهم میشود که در این صورت میتوان برای مطالعه دیگر فرهنگها، اقدام به نوشتن و مسافرت نمود و زمینه تأثیرگذاری بر آن را فراهم کرد؛
امکان جذب بسیاری از خوبیها و عناصر مفید و مؤثر فرهنگها وجود دارد و چنین زمینهای میتواند شرایط مناسبی را برای نقد ابعاد ناسازگار و حتی اصلاح آن فرهنگ به دنبال داشته باشد؛ بهخصوص زمانی که صاحبان فرهنگ مذکور، خواهان اصلاح و تجدید نظر در فرهنگ خود باشند؛
نسبیت فرهنگی، ما را از هرگونه قضاوت عجولانه در مورد فرهنگها باز میدارد و به نوعی در جهت پذیرش حقانیت بسیاری از فرهنگها راهنمایی میکند.
یک مرکز فعال در عرصه فعالیتهای بین المللی، ممکن است، برای مثال، در
پیشگیری از هر نوع بیماری - از تب زرد گرفته تا هپاتیت - موفق شود و از ابتلا به هرگونه بیماری وحشتناک گرمسیری و سردسیری در طول مدت مأموریت خود جلوگیری کند؛ لیکن فرار از مرضی که هیچ واکسن شناخته شدهای برای آن وجود ندارد، یعنی بیماری «ضربه فرهنگ»، کاری بس دشوار و یا نشدنی است.
«ضربه فرهنگ» - اصطلاحی که نخستین بار یکی از انسانشناسان به نام کال وِرواُبِرگ (1)آن را عنوان کرد - به اختلال و عارضه روانی افرادی اطلاق میشود که به طور ناگهانی وارد محیطهای فرهنگی بیگانه و متفاوتِ با فرهنگ و محیط خودشان میشوند. ابرگ، ضربه فرهنگ را آن اضطرابی میداند که در نتیجه ورود فرد به محیط فرهنگی جدید و ناآشنا و نیز از دست دادن تمام تکیهگاههای فرهنگی آشنا بروز میکند. ضربه فرهنگ بر اثر اضطراب ناشی از فقدان تمام نمادها و نشانههای مأنوس اجتماعی عارض میگردد. این نشانهها و علایم، شامل طرق و شیوههای فراوانی است که با آنها میتوانیم خودمان را با شرایط و موقعیتهای روزمره زندگی تطبیق دهیم؛ از جمله اینکه چه موقع دست بدهیم و به هنگام برخورد با مردم چه بگوییم، چه موقع و چگونه انعام بدهیم، چگونه خرید کنیم، چه موقع دعوتها را بپذیریم و چه موقع رد کنیم، چه موقع حرفها را جدی بگیریم و چه موقع جدی نگیریم. انسانها این علایم را - که ممکن است واژهها، اشارات، حالات چهره، رسوم یا هنجارها باشد - در جریان رشد خود یاد میگیرند. این علایم به اندازه زبانی که هر جامعهای با آن سخن میگوید و باورهایی که دارد، بخشی از فرهنگ اوست و همه برای داشتن آرامش فکری و کارایی لازم به صدها نوع از این نشانهها وابستهاند که بیشتر آنها در سطح ناخودآگاه است. (2)
ضربه فرهنگ، دامنهای از آزردگی خفیف تا وحشت و بحران ژرف روانی دارد. وقتی بروز میکند که مبلغ در خارج از کشور خود، ناگهان سعی کند وارد نوعی بازی بشود که هیچ اطلاعی از قوانین آن ندارد. این افراد باید تلاش کنند. آنچه را در این محیط فرهنگی جدید دارای مفهوم و معنا است، کشف کنند؛ در حالی که به این حقیقت آگاهند که بسیاری از نشانههای فرهنگی مأنوس خودشان، ممکن است نامربوط و نامفهوم باشند. این افراد، ناگزیرند که حالات رفتاری جدید و نامأنوس را آزمایش کنند؛ در حالی که واقعاً نمیدانند، چه وقت ممکن است ناآگاهانه مرتکب نسنجیدگی اجتماعی آشکاری شوند. ضربه فرهنگ، معمولاً احساس بیچارگی، درماندگی، تحریکپذیری و زود رنجی را به همراه دارد و هم زمان، ترس از فریب خوردن، صدمه دیدن، آلوده شدن یا نادیده گرفته شدن را به وجود میآورد. هر کسی تا حدودی، وقتی برای اولین بار ناگزیر است در فضای نامأنوس فرهنگی تلاش کند، از اضطراب ضربه فرهنگ رنج میبرد؛ لیکن موفقیت کامل یا شکست در مأموریت تبلیغی، به نحو گستردهای بسته به این است که فرد تا چه حد میتواند به سازگاری یا همسازی روانی دست یابد و بر عوارض اغلب ناگوار آن فایق آید.
شماری از نویسندگان از دهه 1960 به بعد، کوشیدهاند تا در زمینه فرهنگ با استفاده از اصطلاحاتی چون «ضربه نقش» (1)(بایرنز، 1966)، «خستگی فرهنگی» (2)(گاتری، 1975) و «ابهام فراگیر» (3)(بال- رُکچ، 1973)، بیان اولیه
ابرگ (سال 1966) را شرح و بسط دهند. با وجود این گوناگونیها درباره موضوع اصلی ابرگ، توافق کلی مبنی بر اینکه ضربه فرهنگ در واقع در برگیرنده ابعاد زیر است، وجود دارد:
_ احساس سردرگمی در مورد رفتار مربوط به نقش فرد؛
_ احساس شگفتی و حتی بیهودگی، بعد از تشخیص برخی از ویژگیهای فرهنگ جدید؛
_ احساس از دست دادن محیطهای قدیمی مأنوس (دوستان، و...) و انگارههای فرهنگی خودی؛
_ احساس طرد شدن (یا حداقل پذیرفته نشدن) از سوی فرهنگ جدید؛
_ احساس فقدان احترام به خود؛
_ احساس ناتوانی در عدم کنترل کامل بر محیط جدید؛
_ احساس شدید شک و تردید، آن هنگام که در مورد ارزشهای قدیمی - که همیشه به آنها به عنوان ارزشهای مطلق اعتقاد داشتهاند - سؤال میشود.
با وجود استفاده از واژه ضربه و شوک - که دلالت بر تکان ناگهانی دارد - ضربه فرهنگ، نه به طور ناگهانی بروز میکند و نه در نتیجه رویدادی مفرد؛ بلکه ناشی از رشتهای تجربیات فزاینده است.
تضادهای فرهنگی به هنگام ورود فرد به فرهنگی جدید - که معمولاً پرواز به سوی شهری بزرگ است - خیلی روشن و واضح نیستند. معمولاً در آنجا چراغهای راهنمایی، تاکسیها، ساختمانهای بلند دارای بالابر (آسانسور)، بانکها، هتلهای جدید با مسئولان پذیرشی که به زبان بیگانه صحبت میکنند، وجود دارد. اما بهزودی تفاوتها و تضادهای واقعی فرهنگی با کمال تأسف ظاهر میشوند.
رابرت کولز، فهرست نسبتاً جامعی از علایم عمدهای ارایه میدهد که در موارد و موقعیتهای نسبتاً شدید ضربه فرهنگ، مشاهده شده است:
_ غربتزدگی؛
_ خستگی؛
_ بیتفاوتی (برای مثال، صرف وقت بسیار برای مطالعه؛ دیدار فقط با هموطنان خود و اجتناب از تماس و برخورد با مردم کشور میزبان)؛
_ نیاز شدید به خواب زیاد؛
_ بیاختیار و به اجبار غذا خوردن؛
_ بیاختیار و به اجبار نوشیدن؛
_ زود رنجی و تندخویی؛
_ وسواس در نظافت و رعایت امور بهداشتی؛
_ فشار روانی ناشی از تصمیم به ازدواج؛
_ اختلاف و کشمکش خانوادگی؛
_ افراط در ملیتگرایی و وطندوستی؛
_ رفتار قالبی داشتن نسبت به مردم جامعه میزبان؛
_ خصومت نسبت به مردم جامعه میزبان؛
_ از دست دادن توانایی انجام دادن کار به نحو مؤثر؛
_ گریستن بدون دلیل؛
_ بیماریهای جسمانی (بیماریهای روان - تنی). (1)
با توجه به اینکه ضربه فرهنگ با مجموعهای از نشانههای متعدد و متفاوت
1) (1) . رابرت کولز، 1975، ص65.
مشخص میشود، پیشگیری یا کنترل بیماری اغلب دشوار است. لیکن توجه به این نکته اهمیت دارد که تمام علایم و نشانهها در همه افراد بروز نمیکند، بلکه تقریباً برخی از آنها در هر کسی مشاهده میشود. افزون بر این، شدت برخی نشانههای بیماری و یا ترکیبی از نشانهها در افراد، متفاوت است. با وجود این، هرگاه یکی از علایم بیماری، طی مدتی که فرد در محیطی بیگانه و خارج از کشور خود سرگرم زندگی و فعالیت است، خود را نشان دهد؛ فرد مزبور میتواند اطمینان حاصل کند که ضربه فرهنگ پدیدار شده است.
فعالان عرصه بین المللی از نظر میزان دچار شدن به ضربه فرهنگ، بسیار متفاوتند. تعداد کمی از افراد هستند که نسبت به انجام دادن کار در محیط خارج از کشور خود و در محیطهایی که از نظر فرهنگی متفاوتند، چنان حالات و رفتارهای بیمارگونهای پیدا میکنند که مدت کوتاهی پس از ورود به کشور میزبان، به کشور خود برگردانده میشوند. عدهای دیگر تلاش میکنند که با کمترین ناگواریها و دشواریهای روانی به کار بپردازند. اما کار و فعالیت در خارج از کشور برای اکثر افراد، مستلزم گذراندن دورهای نسبتاً سخت و با ضربه فرهنگ است. ضربه فرهنگ به عقیده ابرگ، معمولاً در مراحل چهارگانه زیر رخ میدهد:
1) (1) . ابرگ، 1960، ص82.
تقریباً از هر فردی که به زندگی، کار و فعالیت در یک کشور خارجی برای مدت زمانی ادامه دهد، میتوان انتظار داشت که ضربه فرهنگ را تا حدودی تجربه کند. جهانگردان و کسانی که گاه گاهی برای تحصیل یا تجارت، مسافرتهای کوتاه مدت میکنند، از ابتلا به برخی از عوارض ضربه فرهنگ مصون میمانند؛ زیرا تجربه تماس و برخورد آنها محدود به هتلها و رستورانهایی است که معمولاً ویژه مسافران آن کشورهاست. با این وجود، آنهایی که باید به مدت یک یا دو سال در جامعه و فرهنگی بیگانه زندگی کنند، با شیوهها و طرق جدید رفتاری، فکری و ارتباطی مواجه میشوند. حتی مبلغان ایرانی که در شماری از کشورهای مختلف زندگی و کار میکردهاند و یا طلابی که هم اکنون در ایرن اسلامی مشغول تحصیل هستند، ادعا میکنند که ضربه فرهنگ را در هر کشوری تجربه کردهاند. برای برخی از این افراد، هر مأموریت نسبت به مأموریتی قبلی و هر سال تحصیلی نسبت به سال قبل تا حدودی آسانتر میشده است، ولی بسیاری با پیش آمدن هر موقعیت و شرایط جدید و ناگهانی، ضربه فرهنگ را دوباره تجربه کردهاند.
شاید یک راه بسیار مؤثر برای اجتناب از ضربه فرهنگ، این است که اقامت در محیط خانه را به جای وارد شدن به حوزه فعالیت بین المللی برگزینیم. عدهای از مردم، رغبت یا اشتیاقی برای انجام دادن فعالیتهای بین المللی ندارند. ممکن است کسانی هم که برای ورود به بعضی فرهنگهای بیگانه مناسباند، برای ورود به بعضی فرهنگهای دیگر مناسب نباشند. این ضرب المثل یونانی که میگوید: «خودت را بشناس»، نمیتواند برای هیچ جا مناسبتر از جریان خودگزینی برای انجام دادن مأموریت بین المللی باشد. ازاینرو، توصیه میشود که فرد پیش از
هرگونه تصمیمگیری در مورد زندگی، تحصیل و یا فعالیت در کشور خارجی، درک واقع بینانهای از انگیزهها و احساسهای شخصی خود داشته باشد.
بهترین نصیحت و راهنمایی برای کاهش دادن ضربه فرهنگ برای افرادی که عرصه فعالیت جهانی را انتخاب میکنند، این است که خودشان را آماده سازند. هر چه آمادگی فرد برای رفتن به مأموریت خارج از کشور بیشتر باشد، کمتر شگفتزده خواهد شد، و در نتیجه اثرات منفی آن نیز کمتر خواهد بود. میزان آشنایی با فرهنگ کشور میزبان، عامل اساسی در همسازی با محیط فرهنگی بیگانه است؛ چرا که شناخت درباره فرهنگ کشور میزبان، بر ظرفیت و توان فرد در همسازی با محیط جدید میافزاید.
نکته مهم این است که بدانیم، به طور کامل نمیتوان از ضربه فرهنگ اجتناب کرد، لیکن میتوان آن را با آمادگی کاهش داد. به منظور آمادگی برای مواجه شدن با فعالیتهای تبلیغی بین المللی، باید به درسهای عمده و اساسی این کتاب (درسهای بخش فرهنگ و ارتباطات میان فرهنگی) مراجعه کرد که در واقع، رویکردی چهارگانه را ارایه میدهد و هر کدام به نوعی راههای مقابله با ضربه فرهنگ را پیشنهاد میکنند:
شناختی کلی از مفهوم فرهنگ و ویژگیهای آن میتواند درک کاملتری از فرهنگهای دیگر را فراهم آورد. صرف نظر از اینکه شخص در چه جا و مکانی، ممکن است مأموریت خود را انجام دهد؛
آشنایی با انگارههای محلی برقراری ارتباط، هم به صورت کلامی و هم غیرکلامی است؛
به دست آوردن خودآگاهی فرهنگی در حد لزوم، پیش از اینکه امکان شناخت ساختار درونی و منطق فرهنگ دیگری وجود داشته باشد. نخست،
فرهنگ خود را بشناسیم. ما همانقدر محصول فرهنگ خود هستیم که ژاپنیها، فرانسویها، کوباییها و سایر مردمان جهان، محصول فرهنگ خود هستند؛
این رویکرد چهارگانه به شناخت محیط فرهنگی، در واقع سنگ بنا و شالوده «رویکرد شناختی» (1)را تشکیل میدهد. با آگاهانه دنبال کردن این چهار حوزه محتوایی، مفاهیم کلی فرهنگی، انگارههای محلی برقراری ارتباط، خودآگاهی فرهنگی، اطلاعات و دادههای ویژه فرهنگ تبلیغ بین المللی با حوزههای عمده و اساسی معرفت فرهنگی آشنا خواهد شد و در نتیجه، از بیگانه ماندن کامل و عواقب رنجبار ضربه فرهنگ، اجتناب خواهد کرد.
چکیده
قضاوت در مورد سایر فرهنگها در صورتی که واقعبینانه و بر اساس معیارهای صحیح ارتباط و قضاوت باشد، ویژگیهای یک تحقیق کارآمد و مؤثر را در مطالعات انسانشناسی دارد؛ و هرگاه داوری در مورد فرهنگها با معیار قرار دادن فرهنگ خودی - به این معنا که اولویت از آن فرهنگ خودی باشد و در هر صورت هیچگونه تقدمی بر دیگر فرهنگها را تحمل نکنیم - انحرافی در ارزیابی
1) (1) . Cognitive approach.
فرهنگها و تحقیقات، حاصل شده که نخستین نتیجه آن بیاعتباری و عدم پویایی پژوهش است. قوممداری، خطر جدی بیاعتمادی در بهره برداری از نوشتهها و تحقیقات انجام شده را - هر چند محقق، سالها درد و رنج را تحمل کرده باشد - ایجاد خواهد کرد. در مقابل، هرچه روحیه اعتماد به دیگران، پذیرش ویژگیهای فرهنگها و عدم پیش داوری در مورد آنها مقبول افتد، امکان بهرهگیری از دستاوردهای فرهنگی جوامع، بیشتر خواهد شد. همچنین مقابله با عوامل مخل در امر تبلیغ، یکی از اساسیترین اقداماتی است که مبلغان و سازمانهای اعزام کننده باید به آنها توجه نمایند؛ از جمله این عوامل، مسئله ضربه فرهنگ است که فعال بین المللی، کمتر از آن در امان است. این پدیده که بیانگر رخدادی روحی - روانی در شخص اعزام شده است، میتواند مانعی جدی در راه تحقق اهداف از پیش تعیین شده باشد؛ که البته با درایت و توجه جدی، میتوان بر بخش عمدهای از آن فایق آمد.
واژههای کلیدی
قوممداری؛ نسبیت فرهنگی، ضربه فرهنگ.
پرسشهای اساسی
منظور دقیق از قوممداری چیست؟
اعتقاد به قوممداری، چه عواقب زیانباری دارد؟
نسبیت فرهنگی چیست و چه رابطهای با قوممداری دارد؟
نتایج مثبت و منفی اعتقاد به نسبیت فرهنگی چیست؟
از نظر اسلام نسبیت فرهنگی چه جایگاهی دارد؟
ضربه فرهنگ چیست و چه عواملی باعث رخداد آن میشود؟
چه رابطهای بین ضربه فرهنگ و ناکارآمدی در عرصه تبلیغ وجود دارد؟
چه راهکارهایی درمنابع دینی برای مقابله با ضربه فرهنگ میتوان یافت؟
محورهای پژوهش
چگونه اعتقاد به نسبیت فرهنگی با اعتقاد به حقانیت دین اسلام، جهانی بودن آن و مسئله مهدویت، سازگار است؛ تحقیق کنید.
چگونه با اعتقاد به نسبیت فرهنگی، میتوان از فرصت فراهم شده در جامعه ایران، بهویژه در شهر قم، در خصوص اجتماع ملیتهای مختلف، بهره برداری مفید کرد؟ تحقیق کنید.
قرآن، قوممدار است با نسبیتگرا؛ بحث کنید.
پژوهشی بیست صفحهای و به صورت میدانی، جهت انواع ضربههای فرهنگ که طلاب و مبلغان گرفتار آن میشوند، تهیه نمایید.
منابع پژوهش
احمدی، حمید؛ قومیت و قومگرایی در ایران.
آشوری، داریوش؛ تعاریف و مفهوم فرهنگ.
بشیریه، حمید؛ فرهنگ از دیدگاه انسانشناسی و قومشناسی.
فرارو، گری بی؛ انسانشناسی فرهنگی.
اهداف درس: به منظورآشنایی عمیق دانشپژوهان با رابطة ارزش و فرهنگ و مقایسه ارزشهای فرهنگی در جهان انتظار میرود تا در پایان درس بتوانند:
تعریفی دقیق از رابطه ارزش و فرهنگ ارایه دهند؛
در یک مقایسه بین فرهنگهای مختلف، دوتاییهای نهگانه را تطبیق نمایند؛
ابعاد تبلیغی موضوع را شناسایی و مورد بحث قرار دهند؛
جریان رو به رشد فرهنگ متعالی را تشریح کنند.
ارزشها و شرایط فرهنگی، نقش بسزایی در افزایش رشد و تقویت نهادهای اجتماعی و مردمسالار و نیز ارتقای عدالت اجتماعی دارد. ارزشهایی چون تأکید بر خدامحوری، آخرتگرایی، آیندهنگری، کار سخت و آموزش اثربخش، اهمیت دادن به ترقی و تکامل، شایستهسالاری، صرفهجویی در منابع، تجربه ژرف و واقعبینانه از هستی، اصلاح عقاید و عادات در پیشرفت و موفقیت افراد یک جامعه، نقش بسزایی دارد .
فرهنگی که هوشمندانه بر نظم، پاکی، وقتشناسی، مسئولیتپذیری، صداقت،
اعتماد، احترام، قانونگرایی، اخلاق و صرفهجویی تأکید دارد، بیانگر جامعهای در حال رشد و تکامل است.
از آنجا که هر جامعهای، رفاه و سعادت را متناسب با فرهنگ خود تعریف میکند و همت و توانایی مردم، اثر زندگی خوب و بد را متناسب با ارزشهای حاکم بر جامعه رقم میزند؛ امری حیاتی برای جامعه رو به رشد و تکامل واقعی است که هم از جهت مفهوم و هم از جهت مصداق، تابع فرهنگی باشد که در نهایت بر چنین مسیری محقق شود. در این وادی به طور قطع، فرهنگهایی که فقر و نداری را غافلانه به حساب بدبختی میگذارند و برخی ضد ارزشها را ارزش تلقی میکنند، به احتمال قوی جامعهای مطرود و منزوی میسازند. فرهنگ سالم، میتواند استانداردهای بالایی برای زندگی سعادتمند ارایه دهد و با تأکید بر اندیشه - به عنوان ثروت واقعی - داشتن عدالت اجتماعی و توجه به همه تلاشها، آیندهای پر از امید را به عنوان زیرساخت جامعه سالم، بنیان نهد. اینجاست که اذهان و افکار همه ملتها برای دستیابی به فرهنگی مناسب، باید تغییر واقعی یابد؛ چرا که قدرت فرهنگ، معجزهای مستمر برای هر ملتی است .
توجه به پنج اصل زیر جهت روشنگری بیشتر در این خصوص، مناسب است:
الله العظمی خامنهای، رهبر انقلاب اسلامی، از نمونههای بارز گونهای از رهبری فرهمند و مؤثر در جهت احیای ارزشهای متعالی و گرانقدر در ابعاد دینی و فرهنگی اجتماعی است.
خانواده در این جوامع به عنوان بنیادیترین واحد اجتماعی و منشأ پیریزی بسیاری از خصوصیات اخلاقی است که رابطهای پویا میان بخشهای مختلف جامعه، به منظور پیشرفت و رشد ایجاد میکند. آموزش و تربیت بر اساس دین و آموزههای دینی در چنین فرهنگی، هدفی برای ایجاد شخصیت مثبت، فعال و کارآمد است و سیستم آموزش در بخشها و مقاطع مختلف، بر اطلاعات معرفتی و اخلاقی تأکید میکند؛ چرا که همین آموزش، سرمایههای اجتماعی یک جامعه را ساخته و متبلور میسازد .
اگر فرهنگ امری است که برای فعالیت کارآمد و اثر بخش در هر محیطی به آن نیازمندیم، آنگاه تفاوت فرهنگ درونگرا و برونگرا به خوبی روشن میشود؛ چرا که عناصر فرهنگی، همواره تصویری برای زندگی، نقشهای برای تفکر و الگویی برای قضاوت و انجام امور میسازد. هر چند تداوم و استمرار فرهنگی در این وادی وجود دارد ولی معمولاً مردم برده فرهنگ نیستند، بلکه از آن استفاده میکنند و اگر تصمیم بگیرند، آن را تغییر میدهند. آیه کریمه: (إِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ ) (1)حاکی از همین جریانشناسی است .
به نظر میرسد که الگوهای فرهنگی را میتوان سریعتر و کارآمدتر از عوامل ساختی و زیربنایی تغییر داد؛ یعنی میتوان میزان کارآمدی منابع انسانی و رشد و تعالی به سمت اهداف متعالی را با تغییر ارزشهای فرهنگی، تضمین کرد .
1) (1) . رعد، آیه11.
حال این سؤال مطرح است که چگونه میتوان فرهنگ را از قالبهای غیر فرهنگی یا شبه فرهنگ مجزا سازیم و موارد تضاد معیارهای فرهنگی را با زندگی روزمرهشناسایی کنیم؟
تحقیقات بسیاری نشان داده است، آنچه میتواند ملتی را به سرعت به پاکسازی ارزشهای ناکارآ یا تشخیص مفاهیم مسلط شده به فرهنگ کمک کند، نقش کلیدی آموزش و قبل از آن، پرورش و تزکیه نفس، تربیت اخلاقی و تجهیز انسانها به ابزار تفکر و عمل خوب است: (وَ الْعَصْرِ * إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ * إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ ...) (1)از اینجاست که میتوان حساسیتهای ظاهری بر برخی از تعصبهای کور و ضد ارزشهای ارزش شده را در یک جریانشناسی منطقی و همهجانبه از یکدیگر تفکیک کرد .
در این بحث با دو هدف، به طرح و بررسی برخی تضادهای ارزشی اساسی
1) (1) . عصر، آیه1-3.
میان کشورهای غربی از یک سو و فرهنگهای دیگر از سوی دیگر، پرداخته خواهدشد. اولآً، ضمن همراهی با نقش سنتی انسانشناسی فرهنگی، آنچه در این بخش مورد بحث و بررسی است، به نحوی طرح و برنامهریزی شده که نشان دهد فرهنگهای مختلف، نه فقط عقاید، رفتارها و آیینهای مختلف دارند، بلکه دارای دیدگاههای فلسفی بسیار متفاوتی نیز هستند که بیانگر آن چیزی است که دستورنویسان آن را به عنوان «ژرف ساخت» (1)فرهنگ مینامند. ثانیاً، این بحث و بررسی باید زمینههای افزایش خودآگاهی فرهنگی را برای مبلغان و فعالان فرهنگی در جهان فراهم سازد.
اغلب انسانشناسان به بحث درباره اقوامی که به دلیل داشتن مجموعههای متفاوت باورها و نظامهای ارزشی، فرهنگهای متفاوتی دارند، علاقه فراوانی نشان میدهند. نظام ارزشی، چیزی را ارایه میدهد که انتظار میرود در جامعه وجود داشته باشد، نه لزوماً آنچه که واقعاً روی میدهد یا ممکن است واقع شود. ارزشها با آنچه ضروری یا ممنوع است، سروکار دارند؛ آن چیزهایی که به خوب، بد، صحیح یا ناصحیح بودن آنها حکم شده است. ارزشها در هر جامعه فرضی، استانداردهایی را ارایه میدهند که رفتارهای نه لزوماً واقعی به وسیله آنها سنجیده میشوند.
اگر برقراری ارتباط میان مردم با فرهنگهای مختلف، باید موفقیتآمیز باشد؛ هر گروه باید از اعتقادات و تصورات فرهنگی گروه دیگر آگاهی داشته باشد. هرگونه تلاشی برای مقایسه نظامهای ارزشی، با نارساییهای روششناسانه
1) (1) . deep structure.
مواجه میگردد که بخشی از این مشکل از تعصب جدانشدنی نسبت به تحلیل فرهنگ خود آن گروه یا آن فرد ناشی میشود.
شیوه بررسی انتخاب شده در بحث تفاوتهای ارزشی، بر اساس «جهات ارزش» - که کلاکهان و همکارانش، آن را در دانشگاه هاروارد پیشنهاد کردند _ (1)تدوین شده است. شیوه تحقیقاتی مزبور بر اساس این طرز فکر استوار است که مردم در تمام جامعهها با مسائل جهانشمولی مواجهاند که هرکدام، تعداد محدودی راه حل دارند. برای نمونه، همه جوامع باید به طریقی با مسئله محاسبه زمان سروکار داشته باشند. برخی از آنها، محاسبه دقیق زمان را با ارزش زیاد قایل شدن برای وقتشناسی، خوش قولی، مهلت مقرر کردن و وقت تلف نکردن، جدی تلقی میکنند. هم اکنون به بررسی این ارزشها میپردازیم.
آرمان فرد در جوامع پیشرفته، عمیقاً در نهادهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، ریشه دوانیده است. مورخان، فیلسوفان و علمای اجتماعی، همیشه درباره اصل و منشأ آن یا گونههای اخیر آن توافق نمیکنند، ولی یک تلقی کلی وجود دارد مبنی بر این که ارزش فرد به منتها درجه است و این فرد قابلیت شکلبخشی به سرنوشت خود را دارد. فرد، منبع نیروی اخلاقی است و کاملاً توانایی آن را دارد که نتایج اعمال و رفتارهایش را ارزیابی کند و مسئولیت آنها را بپذیرد. با توجه به اینکه جامعه به منزله ابزاری برای تأمین نیازهای فرد تلقی میشود، فلسفهای سیاسی رشد پیدا کرده است که انسانها را به آزادی از فشار کلیسا، دولت یا حاکمان و مسئولان سنتی دعوت میکند و در چنین نگرشی، آزادی از هر گونه قید و بند مذهبی، شعار
1) (1) . کلاکهان و استرتبک، 1961.
اصلی است. در نتیجه از آنجا که فردگرایی موضوع مطرحی در فرهنگ غربی است، بهطور طبیعی وابستگیهای خانوادگی نسبتاً بیاهمیت جلوه میکند؛ همانطور که فعالیتهای مذهبی جلوه چندانی ندارد. غربیها در مقام مقایسه با سایر فرهنگها، زمان و انرژی هیجانی خود را میان خانواده و گروههای اجتماعی بسیار گوناگونی تقسیم میکنند که شامل کلیساها، مدارس، اتحادیههای کارگری، مراکز کاریابی و تعداد زیادی سازمانهای داوطلبانه است.
مثالی که فرارو اشاره میکند از موارد دیگر رشد جنبههای فردگرایی است، طرح فیزیکی و معماری خانه آمریکاییهای معمولی به نحو بارزی منعکس کننده تأکید و توجهی است که بر عامل فردگرایی و خلوت شخصی میشود. خانهها طوری طراحی و ساخته شدهاند که بیشترین فضای فردی را داشته باشند. درهایی داخل حمامها و اتاقهای خواب نصب شده است. از اولیای بچهها انتظار میرود که رعایت فضای شخصی، محرمانه و متعلقات اتاق بچههای خود را بکنند و بچهها نیز معمولاً در استفاده از فضایی که قلمرو اولیا تصور میشود، محدودیت دارند. خلوت و تنهایی در فرهنگهای دیگر - بهخصوص جهان سوم - خیلی کم اهمیت است. بچهها حتی در خانههایی که اتاقهای عریض و طویل دارند، اغلب تا وقتی که به دوران نوجوانی و جوانی برسند با پدر و مادر، خواهران و برادران خود در یکجا میخوابند. (1)
هویت شخصی، ازدواج و تحت کنترل داشتن داراییها، تنها سه جنبه از بعضی تفاوتهای فرهنگی میان برخی جامعههای غیر غربی و جامعه غربی است. البته این مقایسه بدان معنا نیست که غربیها توان فعالیت گروهی یا توجه و
1) (1) . فرارو، ص126.
عنایتی به گروهها را ندارند؛ همچنان که نباید نتیجه گرفت که غیر غربیها موفق به شناخت و تشخیص پیشرفتهای فردی نمیشوند. بسیاری از ملل جهان، پیشرفت و موفقیت را در میزان توانایی فرد برای تمایز از بقیه گروه نمیدانند، بلکه آن را بر حسب میزان مشارکت فرد در زمینه رفاه عامه تعریف میکنند.
بخش عمده در سنجش و بررسی ارزشها، این است که یک فرهنگ ویژه، چه دیدگاهی نسبت به زمان دارد. عامل زمان در نظر غربیها به عنوان چیزی ثابت در طبیعت و دقیقاً بخش دیگری از محیط اطرافشان تلقی میشود و بدین ترتیب، عامل زمان، پدیدهای آسیبپذیر محسوب میگردد. در آنجا از صرف کردن و گذراندن، ذخیره کردن، به دست آوردن، تلف کردن و هدر دادن زمان، دقیقا مانند پول، سخن گفته میشود. در واقع، رابطه میان زمان و پول در این اصطلاح معروف بیان شده است که میگوید: وقت طلاست. (1)برای اطمینان از اینکه از وقت و زمان خود عاقلانه استفاده کنیم، از قبل برنامهریزی کرده، برای کارها جدول زمانی تهیه و برای خود، مهلت تعیین میکنیم و اینجاست که عامل زمان به صورت مسئله بسیار مهمی در میآید و نقش عمدهای در زندگی روزمره مردم ایفا میکند.
دیدگاههاینسبتاً متفاوتی در مورد زمان در بسیاری از فرهنگهای سنتی دیگر وجود دارد. دکتر جان مِبیتی این نظر را ارایه داده است:
« زمان به موجب مفاهیم سنتی آفریقا، پدیدهای دو بعدی، با گذشتهای طولانی، زمان حال و تقریباً بدون آینده است.» (2)
بنابراین از نظر مبیتی و با توجه به اینکه زمان آفریقایی مرکب از سلسلهای از رویدادهایی است که تجربه شدهاند، آینده باید از مفهوم و معنای کمتری برخوردار باشد؛ زیرا رویدادهای آینده هنوز رخ نداده و تجربه نشدهاند.
در فرهنگ و ارزشهای جوامع پیشرفته، تأکیدی فراوان بر کار، فعالیت و موفقیت میشود. کار و تلاش و در نتیجه، سرمایه اندوزی در این کشورها، به دلیل سطح بالای انرژی و توان انسانی آن، بیزاری از تنبلی و کاهلی و نیز ترجیحی که برای شخص فعال و کوشا در مقابل فرد صاحب اندیشه قایل است، بسیار محترم شناخته شده است.
اصل اخلاقی فرقه پروتستان، این است که مردم فقط برای خودشان کار نمیکنند. «رسالت و تعهدِ» فرد از جانب خداوند تعیین میشود و از طریق کار و تلاش است که مردم ارزش خود را به خداوند و به خود نشان میدهند. ساکنان برخی کشورهای پیشرفته که با احساس و تمایل شدید به اخلاق پروتستانی وارد سرزمین خود شدند، همچنان که تلاش و کوشش میکردند تا ملت جدیدی به وجود آورند، به اخلاق، سنت و آیین پروتستانی نیز وفادار ماندند و معنا و مفهوم جدیدی به آن بخشیدند. اکثر این افراد تا زمانی که شغل یا حرفه آنها مورد تهدید قرار نگرفته، از میزان درهمآمیختگی هویت فرد با کار و فعالیتشان بیاطلاعاند.
به طور کلی، فرهنگ جامعه پیشرفته با تأکید فراوان بر مفهوم «انجام دادن»، نوعی کار و تلاش را از افراد و اعضای جامعه خود طلب میکند که منجر به پیشرفت چشمگیری میشود. در حالی که در برخی فرهنگهای دیگر، بر مهم بودن ویژگیهایی که به شخصیت انسان مربوط است، تأکید میکنند. در نظر آنها،
اغلب اندیشمند، متفکر و خردمند است که در بالاترین مدارج قرار میگیرد، نه فردی که فقط کار انجام میدهد.
فرض اساسی فرهنگ جامعه توسعه یافته امروزی، این است که طبیعت و محیط فیزیکی، نه فقط میتواند، بلکه «باید» برای راحتی و رفاه انسانی، کنترل شود. چنانچه رودخانهای طغیان کند و از حریم خود خارج شود و خانهها و محصولات کشاورزی را نابود کند، باید با احداث سد یا تغییر مسیر جریان آب، آن را مهار و کنترل کرد. همچنین اگر کوهی، مانعی در راه مسافرت بیخطر و راحت باشد و در میان دو منطقه قرار داشته باشد، باید قسمتهایی از آن را برای ایجاد راه بهتر و مطمئنتر برداشت و یا اقدام به حفر و ایجاد تونل در درون آن کرد. اگر نیروی جاذبه، مانعی در راه قدم زدن در سطح ماه است، باید موتور پرقدرتی ساخت تا به سرعت پیش رود و نیروی جاذبه زمین را خنثی کند. میتوان خطر زایمان طبیعی را با روشهای بسیار متنوعی، مثل استفاده از مواد شیمیایی، ابزار و ادوات مکانیکی و روشهای جراحی،کم و کنترل کرد.
در واقع، جامعه پیشرفته ازگونهای فناوری برخورداراست که میتواند زندگی انسانی را حتی در خارج از بدن انسان به وجود آورد. افزون بر این، میتواند (از نظر فناوری) در جریان طبیعی مردن نیز با تغییر و جاسازی اندامها و کشت اندامها و اعضای مکانیکی، مداخله کند. به طور خلاصه، تصور این است که هیچ جنبهای از محیط طبیعی وجود ندارد که با صرف زمان، تلاش و پول کافی، بتواند در برابرخواستهها، تمایلات و امیال انسان مقاومت کند. در حالیکه خداوند که در بسیاری از فرهنگهای جهان به دنیای طبیعی مربوط میشود، آسمان و یا
بهشت، محل زندگی و فرمانروایی پروردگار تصور میگردد. برخی فرهنگها - از جمله فرهنگ «لوئو» و «ناندی» در غرب کنیا - از واژه یکسان و مشابهی برای خداوند و خورشید استفاده میکنند. افزون بر این، باران را تجلی و مظهر اراده پروردگار میدانند. برخی از زبانها، از واژه واحدی برای نامیدن خدا و باران استفاده میکنند. کوهها در میان برخی فرهنگها به عنوان نشان فیزیکی وجود خداوند محسوب میشوند. بسیاری از مردم بر این باورند که کوههای معینی محل زندگی و قلمرو پروردگار عالم است, به همین دلیل هنگام اجرای مراسم دعا و نیایش به درگاه پروردگار، رو به این کوههای مقدس میایستند و این یعنی مانعی جدی در پرداختن به طبیعت و تصرف در آن.
جامعه جوانگرا، مبتنی بر توجه بیشتر به گروههای سنی جوان و توجه کمتر و یا بیتوجهی به گروههای سنی سالمند است. این جامعه مزیت و خوبی جوانی را میستاید، در حالی که سالمندان را نادیده میگیرد و یا حداقل کوچک میشمرد. آمریکا در زمره این دسته جوامع است. این جامعه، تمایل شدیدی به تأکید و توجه به هرچیز تازه، جدید و جوان دارد. علاقهمندی به چیزهای تازه و جدید، در نظام مبادلات آزاد به طور مستمر مورد تشویق و حمایت قرار دارد. تولید کنندگان پوشاک برای افزایش میزان فروش، مردم کشورشان را متقاعد کردهاند که لباسهای کاملاً سالم و قابل استفاده را به دلیل آنکه از مد افتاده و قدیمی شده، دور بریزند. جامعه آمریکا در واقع، جامعهای کاملاً مصرفی و «دور ریز» است که مردم آن تمایل دارند، آنچه را دارند در طلب مدلهای جدیدتر و پیشرفتهتر سال بعد دور بریزند.
البته این فرهنگ، همیشه هم در مقام ستایش و تجلیل از جوانی برنیامده است. بر اساس بررسیها و مطالعات هاریس و کل (1980، ص 67) تا دهه آخر قرن هجدهم، با افراد مسن و سالمند با احترام، قدرشناسی و سپاس رفتار میشد. اجداد پیوریتن (1)بر این باور بودند که عمر طولانی، هیچگاه نتیجه شانس و تصادف نبوده، بلکه هدیهای از پروردگار به بندگان خود است. بنابراین، افراد مسن در جامعه پیوریتن، دارای بالاترین مقامات و مراتب سیاسی بودند و در ساختار خانواده، قدرت مطلق داشتند.
به هر حال، تغییرات و دگرگونیهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی که کشورهای توسعه یافته را در ابعاد وسیع دگرگون کرده است، در نحوه برخورد و رفتار با افراد مسن هم انقلابی ایجاد کرد؛ به گونهای که برای شکل گرفتن جامعهای جدید و مردمی که باید جایگزین طبقات و سلسه مراتب سنتی آن میشد و با توجه به اینکه افراد مسن، قبل از انقلاب در این کشورها عهدهدار مقام و مسئولیت بودند، هدف حمله و انتقاد قرار گرفتند.
در مقام مقایسه، پا به سن گذاشتن در بسیاری از جوامع غیر غربی، احترام، آبرو و نیکنامی به همراه میآورد. افراد مسن، مشاورانی به شمار میآیند که عقاید و افکارشان به دلیل سابقه و تجربه بسیار آنها، دارای ارزش و اهمیت فراوانی است. در این مناطق دنیا - که بیشتر غیر صنعتی است و نسبت به کشور صنعتی، تعداد اندکی مردم از مرز میان سالی عبور میکنند - تنها این واقعیت وجود دارد که هرکسی به سن پیری برسد، به خودی خود دارای ارزش و احترام است. افزون بر این، از آنجا که روند تغییر و دگرگونی در بسیاری از این
1) (1) . Puritan.
فرهنگها آهسته است، آگاهی و مهارتهای سالمندان، ارزشمند و مفید است و آنها افرادی خردمند، متفکر و قابل اعتماد به شمار میآیند. برای مثال، جامعه ساموان که رهبران خود را از میان سالمندترین اعضای خانواده برمیگزیند، ارزش والایی برای سالمندان قائل است و سیداموهای جنوب غربی حبشه، ارتقا به مرحله «پیری» را - که معمولاً از پنجاه سالگی به بعد است - مهمترین مرحله انتقال و گذر در زندگی میدانند و در عمده کشورهای شرقی - مثل ژاپن و کره - احترام به بزرگان بر اساس آموزههای دینی، جایگاهی ویژه دارد.
آنچه دقیقاً با ترجیح فردگرایی و پیشرفت در برخی کشورها تداعی میشود، تأکیدی نسبت به موضوع رقابت است. مردم در بسیاری از کشورهای پیشرفته، شوق شدید به تجربه، هیجان پیروزی و بهترین بودن در کار را با یکدیگر تقسیم میکنند و به رقابت میپردازند؛ زیرا برای بهدست آوردن مقام و عنوان نخست در میدان تلاش و تولید، باید به رقابت سخت و توانفرسا پرداخت. کودکان حتی برای گرفتن نمره بهتر و کسب مقام نخست، به رقابت میپردازند و در ورزشهای رقابتی شرکت میجویند. از تمام گونههای رقابتی، فقط نزاع و پیکار است که ناپسند به نظر میآید؛ ولی حتی اینجا هم به نظر نویسندگانی چون بیلز و هویجز، پذیرفته شده که مجادله و نزاع میان بچهها اجتنابناپذیر است و باید آن را تا جایی تحمل کرد که میزان خشونت افراد درگیر، در محدودهای که بهدقت مشخص شده است، نگه داشته شود...». (1)
1) (1) . بیلز و هویجز، 1977، ص451.
بنابراین از اولین روزهای آغاز رفتن به مدرسه، و به منظور آمادهسازی بچهها برای زندگی در سنین بالاتر، از آنها انتظار میرود که دست به رقابت و کوشش بزنند و به برندگان در رقابتها و بازیها، با عنوان ستارههای طلایی، نمرههای خوب، تکانهای مثبت سر و لبخندهای آموزگاران و اولیا جایزه داده میشود.
رقابت، همانقدر از فعالیتهای فوقبرنامه زندگی دوران مدرسه است که از فعالیتهای فوقبرنامه زمان دانشجویی به شمار میآید. دانشجویان تشویق میشوند تا برای به دست آوردن مقامات دولتی - دانشجویی، دست به رقابت بزنند و در طرحها و برنامههای سازمانها و نهادها، از جمله سازمان جوانان، در تمام زمینهها شرکت کنند. بنابراین، تأکید بر رقابتهای فردی در سراسر این جوامع بهروشنی دیده میشود و اگر چه روح رقابت، پایهای اقتصادی دارد، اما به همه حوزههای زندگی فرهنگی، از جمله صمیمانهترین روابط اجتماعی در آن جامعه، گسترش یافته است.
موقعیت زنان و روابط میان زنان و مردان به نحو محسوسی در جوامع مختلف متفاوت است؛ اگرچه ممکن است گفته شود که برابری زن و مرد در برخی از کشورها نسبت به غرب بیشتر است - بهخصوص اگر از دیدگاه وسیع میان فرهنگی نگریسته شود - در غرب به نسبت امتیاز بیشتری از نظر قانونی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی به زنان اعطا شده است. در مقام مقایسه، زنان فرهنگهای دیگر - بهخصوص زنان کشورهای جهان سوم - تابع سنتهایی هستند که مقدار کمی از آزادیهایی را که زنان غرب برخوردارند، در اختیار دارند.
این که زنان در غرب نسبت به کشورهای دیگرجهان سوم از موقعیت بالاتری برخوردارند، به این معنا نیست که این زنان با مردان برابرند؛ مثلاً در قضیه نیروی کار، گر چه زنان پیشرفتهای زیادی در اختصاص دادن درصد قابل توجهی از نیروی کار به خود داشته اند،(از 29/6 درصد در سال 1950 به 43 درصد در سال 1981)، (1)اما بیشتر در مشاغلی هستند که وابسته به شغل مردان است و زیردست مردان محسوب میشوند؛ از جمله منشیگری به جای ریاست، آموزگاری به جای مدیر، پرستار به جای پزشک. اما زنان در عرصه سیاسی نیز با وجود احراز دستاوردهایی متوسط و معمولی، موقعیتی در حوزههای قانونگذاری، قضایی و اداری کسب نکردند. با این وجود، موقعیت زنان در کشورهای زیادی، هنگامی که با اکثر فرهنگهای دیگر جهان مقایسه میشود، به نسبت از نظر دستیابی به پیشرفتهای اقتصادی، سیاسی و حقوقی در رده بالایی قرار دارد.
یکی از این کشورهای جهان سومی که برای مقایسه مناسب میباشد، کشور کنیاست که پایتخت آن، نایروبی است و شاخه عملیاتی 97 شرکت غربی را در محدوده خود جای داده است. هنگامی که موضوع نقش زن و مرد آن دسته از گروههای قومی که نیروی کار نایروبی را تشکیل میدهند، بررسی شود، معلوم میشود که زنان نسبت به مردان در رده پایینتری قرار دارند و همیشه به مردان وابستهاند. برای مثال، زنان در میان لوئو - سومین گروه بزرگ قومی کنیا - از مال و دارایی سهمی ندارند؛ در مراسم آیینهای عمده، نقشی ندارند و یا دارای اختیار و قدرت سیاسی نیستند، یا در حد کمی از این قدرت برخوردارند.
انسانشناسان شهری، اطلاعات و یافتههای دیگری را در مورد تفاوتهای
1) (1) . U.S. Department of Labor, 1982, p.20.
اجتماعی میان زنان و مردان فراهم آوردهاند که دربردارنده نتایج مهمی درباره مسائل مربوط به کارکنان و مسئولان فعال در نایروبی و احیاناً مبلغان دینی است. برای مثال، راس (1)گزارش میدهد که مردان در نایروبی نسبت به زنان، دارای روابط اجتماعی پیچیدهتر و رفتارهای متقابل گستردهتری هستند، با افراد بیشتری تماس دارند و مدت طولانیتری در شهر اقامت میکنند. راس بر اساس این تفاوتهای رفتاری نتیجه میگیرد: احتمال بیشتری وجود دارد که مردان به عضویت اتحادیههای کارگری درآیند.
تادانی نیز به تفاوتهای جنسی از نظر تماس با بخشهای روستایی اشاره میکند. او مدعی است که مردان، بیشتر به خانههای روستایی خود رفت و آمد کرده و هنگامی که به آنجا میروند، اوقات بیشتری را در آنجا میگذرانند. در واقع، اگر اصل بر این است که مردان برای برقراری و حفظ تماس با خویشان روستایی و مسافرت به خانه به منظور شرکت در مراسم تدفین و دیگر موقعیتهای تشریفاتی مسئولیت داشته باشند، احتمال دارد که کارگران مرد، مرخصی بیشتری نیز درخواست کنند تا بتوانند با طی مسافتهای دور به تعهدات خویشاوندی خود عمل نمایند. (2)
اکنون، پس از آگاهی از اینکه: اولاً، چطور ارزشهای فرهنگی غربیها بر زمینههای فکری و رفتاری آنها اثر میکند و ثانیاً، چقدر ارزشهای موجود و رایج در آن جوامع با ارزشهای موجود و رایج در فرهنگهای دیگر جهان متفاوت است؛ مبلغان - بهویژه صاحبان زبانهای بین المللی در گستره تبلیغ جهانی - چه
وظایفی برای اجتناب یا به حداقل رساندن شکست در برقراری ارتباط میان فرهنگی وتأثیرگذاری در این گوناگونی فرهنگی دارند و چه فعالیتهایی را قبل، حین و بعد از ورود به آن فرهنگها باید مورد توجه قرار دهند.
بر اساس بحث و بررسی ارزشهای موجود و رایج در جوامع مختلف و توجه به تفاوتهای آنها، امکان جهتگیریهای ارزشی تطبیقی در محورهای یاد شده با نگرش اسلامی و فرهنگ حاکم بر جوامع اسلامی بهویژه کشورهایی که پایبندی آنها به عقاید و باورهای دینی بیشتر است - وجود دارد. این نوشتار به دلیل برخی محدودیتها امکان پیگیری آن را ندارد و تنها آن را در بخش تمرینها و پژوهشها، محور قرار داده است که از دانشجویان دعوت میشود تا به این مهم در تحقیقات خود بپردازند. با این توجه که موارد یاد شده، تنها بخشی از ابعاد ارزشهای یک جامعه هستند که بهطور مشخص، انسانشناسان فرهنگی امروزه آن هم با رویکرد غربی به آن میپردازند.
چکیده
یکی از ویژگیها و فواید بحث در حوزه انسانشناسی، توجه به موضوع ارزش و فرهنگ وتفاوتهای موجود در فرهنگهای مختلف در خصوص ارزشهای واقعی است. جوامع در این خصوص دارای تفاوتهای فراوانی هستند که لازم است مبلغان علاوه بر توجه به آنها در جهت شناخت و تحلیل مسائل فرهنگی ملل مختلف، وضعیت فرهنگ جهان اسلام را در این قالب یا مشابه آن تبیین نمایند.
واژههای کلیدی
ارزش, فردگرایی، رقابتگرایی، جوانگرایی.
پرسشهای اساسی
چگونه میتوان رابطهای منطقی بین ارزش و فرهنگ برقرار کرد؟
اصول قابل استخراج در خصوص رابطه فرهنگ و ارزشها چیست؟
منابع اصلی ارزشها کدامند؟ در مورد نسبت آن با تبلیغ بحث کنید.
موارد مقایسه فرهنگها را بنویسید و توضیح دهید.
محورهای پژوهش
در خصوص کارایی مقایسه ارزشها و فرهنگ موجود در جوامع مختلف، بهویژه جهان اسلام، در راستای ساماندهی به تبلیغ موفق تفصیلاً استدلال کنید.
پژوهشی ده صفحهای در ویژگیهای فرهنگ اسلامی با توجه به تفاوت آن با سایر جوامع تهیه نمایید.
ارزشهای غربی را در مقایسه با ارزشهای اسلامی نقد کنید.
منابع پژوهش
برگر، فردینان؛ تصویر فرهنگ آمریکایی.
بانوف؛ فرهنگ مردمشناسی، ترجمه عسکری.
مطهری، مرتضی؛ علل گرایش به مادیگری.
مصباح یزدی، محمدتقی؛ جامعه و تاریخ در قرآن.
فرارو؛ انسانشناسی فرهنگی، ترجمه شاملو.
اهداف درس: با توجه به ضرورت پرداختن به نمادها و عوامل اصلی ارتباط در جریان تبلیغ دینی، انتظار میرود تا دانشپژوهان در پایان این درس بتوانند:
تعریف زبان و کارکردهای آن در عرصه تبلیغ را برشمارند؛
در خصوص زمینههای اجتماعی زبان و شکلگیری آن توضیح دهند؛
با اهمیت و نقش زبان در ارتباط آشنا شوند؛
با تعداد و ویژگیهای زبانی در مناطق مختلف جهان آشنا شوند.
ارتباط مؤثر در بین مردمی که فرهنگ مشترک دارند، دشواریهایی دارد؛ ولی هنگامی که اقدام به برقراری ارتباط با مردمی میشود که برای مثال، فارسی صحبت نمیکنند و دارای افکار، نگرشها و تصورات متفاوتی هستند، احتمال برقراری ارتباط غیر صحیح افزایش مییابد. ارتباطی که معمولاً به دو طریق صورت میگیرد:
از طریق زبان و با استفاده از واژههایی که هر دو طرف میفهمند؛
از طریق ارتباط غیر کلامی یا «زبان خاموش».
شاید توانایی ساختن زبان، ماهرانه به کار بردن آن و سایر رمزهای نمادی، برجستهترین ویژگی انسان بودن است. انواع حیوانات نیز به طور مختلف ارتباط برقرار میسازند: با صداهای غیر زبانی، حرکات بدنی، اشارات، محرکهای
وابسته به حس بویایی و سایر سازوکارهای اصلی غریزی یا ژنتیک.
برخی از گونههای غیر انسان، مانند گونهای از میمونهای عظیم الجثه، ظرفیتی برای فراگیری رمزهای نمادین دارند، ولی توان آن را ندارند که زبانی برای خودشان به وجود آورند. این توانایی نمادسازی در گستره زبان، وجه تمایز برجسته انسان با سایر موجودات به شمار میرود. انسانها از طریق زبان با ساختن انگارههای فرهنگی و انتقال دادن آنها از نسلی به نسل دیگر، بر بسیاری از محدودیتهای زیستی خود غلبه میکنند.
زبان، رمز نمادین برقراری ارتباط است که شامل مجموعهای از صداها (واجها) (1)با معانی فهمیدنی و مجموعهای از اصول و قوانین به منظور ساختن پیامهاست. معانی و مفاهیمی که زبان به هر واژهای میدهد، کاملاً قراردادی است. برای مثال، واژه گربه هیچ گونه ارتباطی با آن حیوان که در زبان انگلیسی به آن « cat » اطلاق میشود، ندارد و واژه cat ، نه شباهتی با خود حیوان دارد و نه صدایی مانند گربه دارد و همچنین، فاقد هرگونه رابطه بدنی خاصی با این حیوان است. جایی در طول دوران تحول و توسعه زبان انگلیسی، فردی تصمیم گرفته است که کلمه « cat » به این نوع خاص حیوان چهارپا اطلاق گردد؛ در حالی که زبانهای دیگر دقیقاً همین حیوان را با بهکارگیری واژههای کاملاً متفاوتی، نمادین میسازند. بنابراین زبان شامل مجموعهای از نشانههای قراردادی است که چون وجوه دیگر فرهنگ، باید فرا گرفته شوند و هنگامی که بر اساس اصول و قوانین دستوری کنار هم گذاشته میشوند، بتوانند پیامهای پیچیده را منتقل سازند.
1) (1) . phonames.
شناخت تفاوتهای زبانی در گستره تبلیغ، با توجه به اینکه مردم اغلب به چندین زبان مختلف یا به اشکال متفاوتی از یک زبان - بسته به وضعیت اجتماعیشان - سخن میگویند، دشوارتر میشود. نظامهای دو زبانی (1)یا چند زبانی، (2)آشکارترین شکل استفاده موقعیتی از زبان است؛ زیرا فردی ممکن است در محیط خانه به یک زبان، در محیط کار به زبان دیگر و در بازار و مراکز خرید، حتی به زبانی دیگر صحبت کند. ولی مردمی هم که فقط به یک زبان صحبت میکنند از شیوههای زبانی مختلفی استفاده میکنند. برای مثال، شیوه بیانی که دانشجویان دانشگاه یا طلاب به هنگام صحبت کردن با یکدیگر در محیط خوابگاه از آن استفاده میکنند، با شیوه بیانی که در هنگام صحبت با استادان، راهنمایان و مشاوران یا با پدربزرگ و مادربزرگ خود به کار میبرند، کاملاً متفاوت است. درجات و مراتب رسمی بودن، وضعیت نسبی، جنسیت و سن سخنگویان، اغلب در خصوص آنچه گفته میشود و نحوه بیان آن، تعیین کننده است. چنانکه فارب گفته است: میان قواعد دستوری زبان و شیوه بیان آن در گفتار، یک صافی به نام نظام اجتماعیای که در آن زندگی میکنیم، قرار دارد. (3)برای نمونه: ممکن است از بین عناوین مختلف، شخصی را دکتر انصاری، رضا آقا، عزیزم، دکتر و رفیق خطاب کنیم؛ ولی احتمال اینکه همسر یا مادر آقای انصاری، او را دکتر انصاری بخواند و همکاران مؤسسه یا دانشگاه، او را رضا یا رفیق بخوانند، ضعیف است. افزون بر این، همین شخص ممکن است از عناوین مختلفی در موقعیتهای اجتماعی
گوناگون استفاده کند. ممکن است همسرش هنگام صرف غذا او را رضا صدا بزند، یا وقتی میخواهد محبتش را به او نشان دهد، عزیزم خطاب کند و هنگام بحث و مشاجره، ممکن است او را انصاری بنامد.
مردم در بسیاری از فرهنگها، بسته به میزان رسمی بودن و موقعیت اجتماعی نسبی خود، یا با اسم کوچک یا لقب و نام خانوادگی، مورد خطاب قرار میگیرند. گاهی در چنین فرهنگهایی، سه ترکیب زیر در خطاب کردن میان دو نفر وجود دارد:
استفاده متقابل از لقب و نام خانوادگی: آنچنان که در ضمن مکالمه به کار میرود مانند؛ «سلام استاد کریمی»، «شب بخیر آقای اکرمی»؛
استفاده متقابل از نام کوچک یا نام اصلی: همانگونه که در ضمن مکالمه میان دو نفر به کار میرود؛ مانند:«چه خبر عباس؟»، «خبری نیست میثم»؛
استفاده نکردن متقابل از نام کوچک و نامخانوادگی: همانگونه که در ضمن مکالمه میان دو نفر به کار میرود؛ مانند: «صبح بخیر مهندس کاظمی»، «سلام محمدامین».
دو مثال نخست - که هر دو درباره استفاده متقابل است - حاکی از وجود موقعیت نسبتاً مساوی میان افرادی است که با هم گفتوگو میکنند؛ مثال نخست، رابطهای رسمی و نه چندان صمیمانه را نشان میدهد، در حالی که مثال دوم، رابطهای غیر رسمی و دوستانهتر را نشان میدهد. مثال سوم برخلاف دو مثال نخست، نشان دهنده نابرابری مشخص موقعیت - چه از نظر نابرابری سنی (برای مثال، کودکان و بزرگسالان) و چه از نظر تفاوت در مرتبه و درجه سازمانی و اداری (استاد/ دانشجو؛ رئیس/ مرؤس؛ جراح/ پرستار) - است. برای نمونه: هر موقعیت گفتاری (نه تنها عناوین مربوط به خطاب کردن) در زبان
جاوهای، (1)سخنگو را ملزم میسازد که دست به انتخابهایی بزند که منعکسکننده موقعیت اجتماعی فرد مورد خطاب باشد. سخنگو باید قبل از اینکه واژهای ادا شود، یکی از شیوههای اصلی زبانی را انتخاب کند که عبارتند از:
شیوه صریح؛
شیوه پر زرق و برق و دور از واقع؛
شیوه ظریف و دقیق.
سخنگوی جاوهای زبان افزون بر این، از اصطلاحات ویژهای استفاده میکند که «عناوین تجلیلی» (2)خوانده میشود و سخنگو را قادر میسازد که درجات و مراتب دقیق اجتماعی را در هر یک از این سه شیوه بهخوبی بیان کند. سخنگو در اینجا میبایست مخاطب خود را آگاه سازد که دقیقاً چه فکری درباره او میکند؛ زیرا شیوه انتخابی این شخص، آشکار میکند که آیا سخنگو، مخاطب خود را شایسته صحبت در سطح پایین میداند، یا شایسته صحبت دور از واقع و با طول و تفصیل، یا صحبت ظریف و دقیق، با احترام، یا بدون احترامات. (3)
منزلت و موقعیت اجتماعی، نه تنها در انگارههای گفتاری، بلکه در جامعهای نمودار میشود که اغلب تفاوتهای زبانی میان زنان و مردان مشاهده میگردد. گاهی اوقات تمایزهای بین دو جنس زن و مرد در فرهنگ واژگان نیز نمودار میشود. این تفاوت در واژگان در برخی زبانها، تنها مسئله کثرت نسبی استفاده نیست، بلکه واژههای جفتی هستند که معانی یکسانی دارند، اما یک واژه را افراد مذکر و واژه دیگر را افراد مونث بهکار میبرند. برای مثال، در بین جزیرهنشینان
کاریب در منطقه وست ایندیز، زنان از واژه کویو برای «باران» استفاده میکنند و مردان واژه کونوبو را به همان معنا به کار میبرند؛ نامهای جفتی بسیاری در این زبان یافت میشود. در زبان کوآساتی - که زبانی بومی در منطقه جنوب غربی لوییزیانا است - تفاوتهایی در شکلفعلهای خاص شرطی و اخباری - بسته به جنسیت سخنگو - دیده میشود. مردان کوآساتی وقتی میخواهند بگویند: «آن را بلند کن»، واژه لاکاهوز را بهکار میبرند، در حالی که زنان کوآساتی از واژه لاکاهول به همان مفهوم و معنا استفاده میکنند. (1)بدین ترتیب، شکلهای دستوری در این مورد به منظور اشاره به مخاطب به کار گرفته نشدهاند، بلکه به منظور مطابقت با جنسیت سخنگو انتخاب شدهاند.
1) (1) . هاس، 1964، ص228.
برای مطالعه
تفاوتهای جنسیتی را در قسمتهای دقیقتر و ظریفتر زبان نیز میتوان مشاهده کرد: آهنگ جمله، بلندی صدا، قاطعیت و سبک. برای مثال: به عقیده کرامر، زنان در برخی فرهنگها در مقایسه با مردان با تأکید کمتری صحبت میکنند، چنانکه استفاده مکررشان از وابستههای وصفی (برای مثال: «این ممکن است فقط نظر من باشد، ولی...) یا آوردن سؤالاتی چون «آیا اینطور نیست؟» یا «شما موافق نیستید؟» به دنبال هر جمله بیانی، گواه بر این مطلب است. افزون بر این، زنان در مقایسه با مردان در بیشتر فرهنگها با استفاده کمتر از کلمات ناشایست و غیر محترمانه، با بهکار بردن کلمات طعنآمیز بهگونهای مؤدبانه چون «چشمم روشن» و با بهکار بردن قیدهای تأکیدی چون «خیلی» و «چنان» در جملهای مثل «از دیدن شما خیلی خوشحالم»، گرایش بیشتری به درست صحبت کردن دارند. (1)
به نظر میرسد که تنوع در به کارگیری زبان بر اساس سن، حتی گستردهتر از آن چیزی است که بر اساس جنسیت میباشد. یک مورد رایج، ویژه «حرف زدن با کودک» است که شکل تخصصی زبانی است که برای برقراری ارتباط با کودکان مورد استفاده قرار میگیرد. در زبان فارسی، گاه بزرگسالان از اصطلاحاتی چون «لا - لا» برای شب بخیر یا «چو - چو» برای قطار، یا «اوو - وو» برای سگ استفاده میکنند. اگر چه شیوههای سخن گفتن با کودک در بسیاری از جوامع، کاملاً غیر نظاممند است. زبانهای دیگر، مانند کومانچ، شکل کاملاً جا افتادهای برای حرف زدن با کودک دارند که به طور مستمر از آن استفاده میکنند؛ مثلاً قوم کومانچی از حدود چهل واژه و عبارت برای پوشش دادن
1) (1) . کرامر، 1974، ص82 - 85.
موضوعات عمومی برقراری ارتباط استفاده میکنند، مانند نانا به معنای «ممکن است صدمه بزند» و کوکو به منظور آب نبات، کلوچه، شیرینی و یا تنقلات بین غذاست. جالب این که این واژههای کومانچ، وجوه تشابه بسیاری با شیوه سخنگفتن کودکانه دارد که در بیشتر بخشهای دیگر جهان یافت میشود. صرف نظر از اینکه در کجا ممکن است که این پدیده را بیابیم، وجود نسبتاً گسترده سخنگفتن کودکانه در دنیا، سبب یادآوری این نکته میشود که گوناگونی در یک زبان، ممکن است به سن سخنگو یا فرد مخاطب مربوط شود. (1)و توجه به آن برای مبلغین ضروری است.
1) (1) . همان، ص- 14.
با توجه به ویژگیهاو پیچیدگیهای زبانی که گفته شد، اگر قرار است که میزان موفقیت مبلغ بین المللی افزایش یابد، هیچ راه دیگری جز آشنایی دقیق با زبان و فرهنگ مردمی که بناست با آنها گفتوگو و معاشرت کند، وجود ندارد. در واقع به علت رابطه نزدیک میان زبان و فرهنگ، عملاً غیر ممکن است که یکی را مطالعه میکنیم، اما دیگری را نیاموزیم. این روزها به نظر میرسد که بحث و بررسی در زمینه آموزش و سودمندی زبانهای خارجی برای مبلغان اسلام در حوزههای دینی با سر و صدا و جنجال کمتری مواجه باشد و ضرورت پرداختن به آن، امری روشن و دارای ابهام کمتری است. با این وجود، این واقعیت که عده زیادی از مبلغان، بدون مهارت در زبان دوم وارد عرصه تبلیغ جهانی میشوند، باید به ما کمک کند که بر آن پریشانی و سر افکندگی فایق آییم. بر اساس تحقیق تازهای که درباره برخی مراکز فعال در خارج کشور - در ممالکی که زبان اصلی آنها زبان بومی نیست - انجام شده است، فقط 31 درصد از آنها آگاهی از زبان خارجی را به منظور انجام دادن امور تبلیغی یا سایر فعالیتها در کشورهای خارجی، ضروری دانستهاند و فقط بیست درصد از مراکز، کارمندان فعال خود را در کشورهای خارجی، ملزم به دانستن زبان محلی ساختهاند. (1)
با این وجود اینکه گاهی گفته میشود که مبلغان دینی میتوانند با به کارگیری افراد متخصص و صاحبنظر در زبان و فرهنگ محلی همان کشور، از هدر رفتن وقت و انرژی لازم برای یادگیری زبان دوم جلوگیری کنند؛ یا عدهای
1) (1) . بیکر، 1984، ص69.
دیگر معتقدند که با توجه به اینکه اکثر مبلغان یا کارگزاران فرهنگی، بیشتر از یک ماه در ایام تبلیغ یا کمتر و یا دو سال و کمی بیشتر در کشور میزبان نمیمانند؛ دانستن زبان دوم چندان هم کارساز به نظر نمیرسد و یا افزون بر این، اظهار کردهاند که مهارت در زبان دوم، ممکن است عملاً موجب رکود و وقفه در جریان پیشرفت کاری فرد شود، و بدیهی است که زمینه اساسی هرگونه موفقیت تبلیغ بین المللی، برقراری ارتباط مؤثر است. مبلغ فارسی زبان و یا عرب زبان یا هر ملیتی که مجبور است، چه در جریان تبلیغ و مدیریت آن و یا هر گونه مذاکره فرهنگی بین المللی، متکی به مترجمان باشد، در وضعیت تبلیغی کاملاً نامساعد و بیاعتمادی قرار دارد؛ چرا که همیشه این دغدغه را دارد که آیا سخن من درست و کامل ترجمه شد و آیا مخاطبان، مفهوم آن را دریافت کردند؟ بنابراین چه راهی برای بهدست آوردن آن اعتماد و قطعیت انتقال، بهتر ومناسبتر از صرف وقت و توان برای فراگیری زبان دوم است؟ بنابراین، داشتن مهارت در زبان دوم، مبلغ فعال در عرصه جهانی را قادر میسازد که انگارههای برقراری ارتباط را در بافت فرهنگی مناسبشان درک کند و همچنین، روابط نزدیک فراگیری با همتایان و مخاطبان خارجی را برقرار سازد. این امر به خودی خود توجیهی کافی برای آموختن زبان دوم و کسب مهارت است، ولی ذکر تعدادی دلایل محکم دیگر در این مورد، ضروری است:
آنگونه که وورف اظهار نظرکرده، یگانه راه آشنایی واقعی با «جهان بینی» دیگر فرهنگها از طریق زبان آنهاست؛
تجربه فراگیری زبان دوم در فراگیری زبانهای سوم و چهارم نیز سودمند است؛ به طوری که زمانی که امروزه مثلاً صرف فراگیری زبان اسپانیایی میشود،
فراگیری زبان چینی یا عربی را در آینده آسان خواهد کرد؛
فراگیری زبان و فرهنگ دیگر، بهترین راه کسب آگاهی بیشتر از ظرفیت زبان و فرهنگ خودی است.
مسئله مهمتر این است که با توجه به اینکه فعالیتهای تبلیغی - فرهنگی به طور فزایندهای در حال بینالمللی شدن است، نقش زبان نیز از اهمیت و اعتبار بیشتری برخوردار میگردد. مراکز پژوهشی - تبلیغی که در گذشته منحصراً فعالیتهای محلی داشتند، اکنون درگیر مکاتبات بین المللی، اعتبارنامهها و وضع قوانین و اصول روابط بین المللی به چند زبان مختلفاند و مراکز چند ملیتی - که تاریخچهای طولانی در فعالیتهای خارج از مرزهای زبانی دارند - در حال اضافه کردن زبانهای جدید به مجموعه خود هستند. با این وجود، حتی برای آن دسته از مراکز و مؤسساتی که نظام چند زبانی روابط بین المللی را جدی تلقی میکنند، مسائل و مخاطراتی در جریان کار وجود دارد. اسناد و مدارک، حاکی از آن است که برخی مراکز در فعالیتهای تبلیغی و بین المللی، به دلیل ترجمههای سرهمبندی شده، با مشکلات و مسائل بسیاری مواجه شدهاند.
برای مطالعه
از موارد ترجمههای مبهم و غلطانداز میتوان به مورد زیر اشاره کرد:
یک شرکت سازنده جوهرخودکار، با تلاش و کوششی فراوان درصدد برآمد که شیشههای جوهر را در مکزیکو به فروش برساند، درحالی که نوشتههای روی در فلزی، خطاب به مشتریان میگفت: با استفاده از این جوهر «از هر گونه مشکلی جلوگیری میکنید»! (زیرا این جوهر، پس نمیدهد و چکه نمیکند تا کاغذ را کثیف کند). به نظر میرسد، واژه اسپانیایی که برای رساندن معنای مشکل، یعنی « Embarrassed » استفاده شد، کلمه « Embarrazar » بود که به معنای «حامله شدن» است. بنابراین، بسیاری از مشتریان و مردم تصور کردند که این شرکت، وسایل جلوگیری از بارداری میفروشد. (1)
از دیگر موارد ترجمههای مبهم و نارسا، این موارد است:
سیگارهای با «آسفالت» کم (به جای جرم کم)؛ (2)
این چنین اشتباهات ترجمهای در طول سالیان گذشته، میلیونها دلار خسارت به مراکز مربوطه وارد کرده است. البته بدون در نظر گرفتن لطمههای زیادی که به حیثیت، شهرت و اعتبار آنها زده است.
بسیاری از مراکز عمده تبلیغی - فرهنگی، فاقد تسلط لازم در زمینه برقراری ارتباط کلامی هستند. حتی وقتی مبلغان فکر میکنند که مثلاً با زبان انگلیسی آشنایی دارند، معمولاً پیامهایی را منتقل میکنند که قصد و نیت خاصی برای فرستادن آن پیامها ندارند. جالب است در این زمینه به مثالهای زیر توجه کنیم:
در تابلوی یکی از هتلهای رومانی، در مورد خرابی آسانسور هتل، خطاب به مهمانان انگلیسی زبان، مطالبی به این شرح نوشته شده بود: «آسانسور در دست تعمیر است و متأسفیم که در چند روز آینده، تحملناپذیر خواهید بود» (1)در حالی که منظور نویسنده، این بوده است: «متأسفیم که در چند روز آینده، وسیلهای برای حمل شما نداریم».
در تابلویی در ویترین یکی از فروشگاههای لباس در پاریس، نوشته شده بود: «داخل شوید و غش کنید» (2). نویسنده در این نوشته نیز قصد داشته است که بگوید: «داخل شوید و امتحان کنید»!
در هتلی توریستی در شهر مسکو، یادداشتی به این مضمون آمده است: «اگر این نخستین دیدار شما از اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی (روسیه جدید) است، خوش آمدید» (3)در این مورد، گر چه منظور نویسنده خوشآمدگویی به کسانی بوده است که برای نخستین بار به این کشور میروند، ولی پیام به گونهای نوشته شده که گویی به افرادی که قبلاً به این کشور سفر کردهاند، خوش آمد نمیگوید.
در همه این مثالها، روشن است که مترجمان به زبان انگلیسی آشنایی داشتهاند، هرچند معنای تمام واژههایی را که به کار بردهاند و نیز اصول دستوری به هم پیوستن آنها را میدانستهاند؛ اما نتوانستهاند به طور درست و کامل، ارتباط برقرار کنند. ترجمه از زبانی به زبان دیگر، نه تنها در امور تبلیغی با مسائل دشواری همراه است، بلکه گاهی میان دو گروه که ظاهراً به یک زبان هم تکلم میکنند نیز اشتباه و سردرگمی بروز میکند.
چشمانداز تنوع زبانی
با توجه به اینکه زبانها نظامهای نمادین و قراردادی هستند، جای شگفتی نیست که گوناگونی زبانی فوقالعادهای در سطح جهان وجود داشته باشد. تخمینهای زده شده، دامنهای از چندین هزار تا ده هزار دارد. منطقی به نظر میرسد که رقم سه هزار را به منزله تخمینی پذیرفتنی پیشنهاد کنیم. گرچه تعداد واقعی زبانها مشخص نیست، اما به طور کلی بیش از هزار زبان در میان سرخ پوستان آمریکا، حدود 750 نوع در قسمت نیمه صحرایی آفریقا، بیش از 150 زبان در شبه قاره هند و بیش از 750 زبان در جزیره واحدی در گینه جدید وجود دارد.
95% درصد جمعیت دنیا به کمتر از صد زبان صحبت میکنند. یکی از این زبانها، چینی است که به تنهایی، 20% را به خود اختصاص داده است. اگر زبانهای انگلیسی، اسپانیایی، روسی و هندی را هم اضافه کنیم، رقمی که حاصل میشود به حدود 45% افزایش مییابد. زبانهای آلمانی، ژاپنی، عربی، بنگالی، پرتغالی، فرانسوی و ایتالیایی، این رقم را به 60% میرساند. زمانی که گزارش میشود 5% بقیه به هزاران زبان مختلف سخن میگویند، معلوم میگردد که اکثریت عمدهای از این زبانها، تعداد اندکی سخنگو دارد. (1)
امروزه را میتوان «دوران تنوع زبانی در جهان» نامگذاری کرد که کمترین آن نوشتاری است؛ یعنی دشواری تهیه یک لیست از وضعیت زبانها در پایان قرن بیستم و آغاز قرن بیست و یکم. گذری کوتاه به تاریخ و تقسیمبندی زبانی و گزارشی از گویشهای مختلف جهان به جهت شناخت وضعیت فعلی زبان و ارتباط آن با فرهنگ جوامع مختلف، تأمل برانگیز است.
1) (1) . کاتزنر، 1975، ص- 11.
وجود سههزار زبان در دنیای کنونی، نتیجه تحول ممتد تاریخی و ما قبل تاریخ است. آیا واقعا میتوان تصویری کلی از شرایط گذشته «چشمانداز زبان شناختی»، ارایه داد؟ برخی ملاحظات زیر به ما کمک میکند تا چنین تصویری هرچند ناقص، حاصل آید. (1)
اکثر زبانهایی که از آغاز دوره تاریخی به وجود آمدهاند، امروزه از بین رفته و تنها زبانهایی که بر حکومتی مقتدر با حیات فرهنگی عمیق و غنی تکیه کردهاند، بیش از زبانهای دیگر مقاومت داشته و ماندگار شدهاند و تنها تعداد معدودی از آنها هنوز مشابهتهای عمدهای با نیای سههزار ساله خود دارند. از این میان میتوان به زبانهای یونانی، عبری، چینی و هند شمالی اشاره کرد.
سایر زبانهایی که امروزه با آنها سخن گفته میشود، نتیجه پیوندهای متوالی و پیچیدهای است که تجزیه آنها از یکدیگر را به گونهای غیر ممکن ساخته است. این اطلاعات، شاید فقط به دورانی مربوط شود که حداکثر سههزار سال از دوره تخمینی هزاران ساله تاریخ زبانها را در بر میگیرد و به طور قطع، اگر کمی به عقب برگردیم، بیدرنگ سردرگم شده و مجبوریم که خود را اسیر توهمات و خیالات کنیم.
آیا در آغاز، زبان واحدی وجود داشته است که بعدها زبانهایی دیگر، مثل هند و اروپایی از آن پدید آمده باشد؟ آیا فلسطینیان کنونی، نوادگان هند و اروپا و مهاجر از جزایر بالکان هستند، یا طبق برخی شواهد زبانشناختی، از نوادگان سامیهایند؟ پاسخ این سؤال مبهم است. هر چند شاید بر اساس برخی شواهد قرآنی که به نوعی ناظر به وحدت امتها قبل از ارسال رسل و گسترش حیات
1) (1) . مالرب، 1382، ص16.
جمعی انسان است، بشر زبان واحدی داشته است. (1)
از سوی دیگر، آنجا که قرآن کریم صحبت از معیار پذیرش و کرامت انسانی میکند، به نظر میرسد که گروهگروه شدن و به تبع آن، چند زبانی، از لوازم شناخت در یک جامعه متکثر به حساب میآید: (إِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا... ) . (2)
با این همه، با توجه به تعداد زبانهای از میان رفته که وجود آنها در گذشته مسلم است، دلایل قاطعی وجود دارد که تعداد زبانها با توجه به تعداد کم جمعیت جهان، همیشه زیاد بوده است.
شاید اعجابانگیز باشد که بدانید با مشاهده تمدنهایی که در عصر کنونی، هنوز در مرحله نوسنگی به سر میبرند ( مثلاً برخی قبایل استرالیایی، پاپوا و...)، وجود یک زبان برای هر هزار نفر، رقمی کاملاً طبیعی است. بنابراین، پذیرش وجود سههزار زبان در زمانی که کل جمعیت زمین به سه ملیون نفر میرسید و اکثر آنها در عصر سنگی میزیستهاند، دشوار نیست.
درخشش زبان یک تمدن نوسنگی، محدود به تعدادی روستا بوده است که میتوانستند زبانهای خود را در مقابل حکومتهای دوران باستان به هزار یا حتی میلیونها انسان تحمیل کنند. ظاهراً تعداد این حکومتها بسیار اندک بوده است، در حالی که امروزه بیش از صد زبان به چنین درخششی دست یافتهاند. در نتیجه، میتوان تصور کرد که با وجود انفجار فوق العاده جمعیت، خصوصاً از صد سال پیش تا کنون، از تعداد زبانها کاسته شده باشد. پدیدهای که در آمریکا مشاهده
شد، نابودی کامل نزدیک به هشت صد زبان از چهار قرن پیش تا کنون است. (1)
حال اگر برای نمونه، ساختار زبانی موجود در اروپای کنونی که به طور متوسط، وجود یک زبان برای هر ده ملیون نفر از ویژگیهای آن بهشمار میرود را به کل جهان تعمیم دهیم، باید جمعیت فعلی جهان، بیش از چهارصد زبان نداشته باشد.
شرایط کنونی از نظر تعداد زبان، از دورانهای نخستین - یعنی زمانی که کل جمعیت دنیا چهارصد هزار نفر بود(10000/1 جمعیت فعلی) - تاکنون سابقه نداشته است. حال در پاسخ به این سؤال که «ظهور حداکثر تعداد زبانها مربوط به چه دورانی است»، میتوان گفت: مسلماً این دوران، باید بسیار نزدیک به دوره تاریخیای باشد که این نوشتار از پیگیری آن معذور است.
آسیا دارای حدود سی زبان رسمی و ششصد زبان غیر رسمی است که دویست زبان آن در اندونزی،صد زبان در بخش آسیایی روسیه و کشورهای مشترک المنافع، هفتاد زبان در فلیپین و سی زبان در برمه است. اگر در ایران فارسی را با 75 میلیون گویشور، زبان رسمی بدانیم، زبانهای ترکی، لری، کردی، بلوچی، گیلکی از زبانهای غیر رسمی آن به شمار میرود که ترکی، بیش از چهار ملیون نفر گویشور دارد. گروه فراوانی در افغانستان - که تعداد آنها معلوم نیست - به فارسی سخن میگویند و در تاجیکستان نیز زبان رسمی مردم، فارسی
1) (1) . مالرب،1382، ص17.
اصیل است که در نتیجه در یک برآورد تقریبی، حدود صدمیلیون نفر در آسیا با گویش فارسی سخن میگویند. عمدهترین زبانهای غیررسمی و محلی در اندونزی عبارتاند از: مینانکاباو، سوندایی، جاوهای، مادوری، دایاکی، بوگی، توراجا و... که جاوهای، بیش از 45 میلیون نفر گویشور دارد. (1)
گویشوران زبانهای ملاتریایی و بومیایی استرالیا در اقیانوسیه بسیار زیاد است. حدود یکصد زبان، تنها در جزایر هیبرید جدید، جمهوری جدید وانواتو، و تقریباً پانصد زبان در پاپوآ یا گینه جدید وجود دارد. با توجه به اطلاع کم در مورد زبانها و تاریخ آنها، میتوان تصور کرد که بخش عمدهای از این زبانها را لهجهها (شکلهای محلی یک زبان که با ویژگیهای خاص خود از یکدیگر متمایز میشوند، ولی این ویژگیها مانع ارتباط زبانی گویشوران لهجههای مختلف یک زبان نیست) تشکیل میدهند.
قلمرو گروه زبانهای بانتو در جنوب خطی واقع است که از کامرون تا کنیا امتداد دارد. این گروه زبانی، شامل ششصد زبان با ویژگیهای بسیار مشابه است، به همین دلیل رقمی اغراقآمیز به نظر میرسد. زبانهای آفریقای سیاه، مربوط به گروههای مختلف آفریقای شرقی و ساحل - از سنگال تا سودان - بالغ بر پانصد زبان میشوند که حدود نیمی از آنها در نیجریه، یعنی پرجمعیتترین کشور آفریقا مورد استفاده است. زبانهای گروه حامی - سامی، مانند بربری یا زبان
1) (1) . کاترنر، همان، ص571.
سومالیایی و زبانهای گروه خویی اقوام بدوی آفریقای جنوبی (هوتن توت، بوشمین و...) نیز بر این زبانها افزوده میشود.
درآمریکای شمالی در کنار زبانهای انگلیسی و فرانسه که به ترتیب، 260 و حدود پنج میلیون گویشور دارند؛ حدود پنجاه زبان بومی وجود دارد که نزدیک 250 هزار سرخ پوست بدان سخن میگویند.
در حالی که زبان «اسپانیولی» 150 میلیون و زبان «پرتغالی» در برزیل صد میلیون گویشور دارد، انگلیسی زبانان در کشور گویان، جاماییکا و جمهوری ترینیداد و جزایر کوچک آنس یافت میشوند و همچنین پنج میلیون نفر در هاییتی و جزایر آنتیل فرانسه و کشورگویان، به زبان فرانسه تکلم میکنند. اینان عمدتاً دو زبانی هستند و فرانسوی، زبان مدرسهای آنهاست و به زبان مادری خود، یعنی کرئول که ترکیبی از انگلیسی و فرانسه یا اسپانیولی است نیز سخن میگویند. (1)
آنچه به وفور در آمریکای لاتین یافت میشود، زبانهای بومی محلی است. هنوز هم تعداد آنها بیش از 250 گویش است. در این بین پنجاه زبان، بیش از ده هزار گویشور دارد. تنها زبانی که در پاراگوئه در کنار زبان اسپانیولی از موقعیت زبان رسمی برخوردار است، زبان "گورانی" است. همچنین، "کیچوایی" - نام دستهای از زبانهای بومی آمریکای جنوبی با لهجههای آن در فلات پرو، اکوادور،
1) (1) . مالرب، 1382، ص387.
قسمت عمده بولیوی و شمال غربی آرژانتین - و زبان "اینکاها"، مهمترین زبان بومی این ناحیه است که حداقل ده میلیون گویشور دارد.
حدود سی زبان رسمی و ملی در اروپا وجود دارد که کم و بیش به همین تعداد، زبانهای دیگر مانند"باسکی بریتانی" به آن افزوده میشود که از شرایط زبانی رسمی برخوردار نیستند، ولی اکثر آنها در منطقه قفقاز یافت میشوند. در دایرة المعارف فارسی، به زبانهای "باسکی" به عنوان زبانهای مستقلی اشاره شده است که ارتباط آن با سایر زبانها آشکار نیست و تنها در ناحیه کوچکی نزدیک سرحدات فرانسه و اسپانیا به آن سخن میگویند. برخی از زبانها مانند ایسلندی، کرسی، باسکی و برتالینی، هر چند کمتر از یک میلیون گویشور دارند، لیکن به دلیل قدرت فرهنگی و تمایل گویشوران آن به استفاده از این زبان، امکان بقای بیشتری دارند. در مقابل، گاهی زبانی با بیش از یک میلیون گویشور در معرض نابودی قرار میگیرد؛ مانند برخی از زبانهای چینی و اندونزیایی. البته در صورتی که مقاومتی در برابر اکثر زبانها از خود نشان ندهد.
ملاحظه زبانهای دنیا از نظر تعداد گویشوران آنها، فقط تصویری فرضی به دست میدهد. آنچه واقعیت دارد، پیچیدگی خانوادهای زبانی یا شاید نوعی وابستگی متقابل آنهاست؛ چرا که زبانها همواره در اصطکاک با یکدیگر بوده و اغلب آنها در طی قرون در هم آمیختهاند.
تعریف «زبانهای رسمی» از وضوح کاملی برخوردار نیست. در کشوری مانند هند زبانهای دیگری مانند هندی - به عنوان زبان همه ایالتهای هند - و حدود
دوازده زبان قانونی دیگر نیز در کنار زبانهای رسمی، یعنی انگلیسی وجود دارد که هر کدام در یک ایالت از موقعیت رسمی برخوردارند. گاه دو لهجه متعلق به یک زبان در دو سرزمین مجاور رسمیت مییابند، مانند زبان "مالایو" در مالزی و اندونزی یا "بلغاری و مقدونی" در اروپا و "کنیایی و رواندایی" در آفریقا. از اینجا میتوان نتیجه گرفت که موقعیت رسمی یک زبان، به هیچ وجه به معنای اهمیت زیاد آن نیست. برای مثال، زبان "رومانش" که در حدود پنجاه هزار گویشور در سوئیس دارد، از موقعیت زبان رسمی برخوردار است، یا زبان "گیلی" که زبان مادری کمتر از دویست هزار ایرلندی است، زبان رسمی جمهوری ایرلند است و یا زبان «ترکی» ایران که حدود چهار ملیون گویشور دارد، از موقعیت مهمی برخوردار است. در مجموع به نظر میرسد که با توجه به شرایط مبهم در کل دنیا، حدود نود زبان رسمی وجود دارد که از این تعداد حدود ده زبان در سه کشور یا بیشتر، از موقعیت رسمی برخوردارند و چهار زبان آن یعنی انگلیسی، فرانسوی، اسپانیولی و عربی در بیش از ده کشور رسمیت دارند. شش زبان عربی، انگلیسی، فرانسه، روسی، آلمانی و چینی در سازمان ملل متحد بهعنوان زبان بینالمللی به رسمیت شناخته شده است.
چکیده
«زبان» چیست و اینکه چه خاصیتی در ارتباطات میان فردی دارد و چه کارکردهایی در عرصه تبلیغ دینی دارد، از مسائلی است که در این درس به آن پرداخته شد. بهطور قطع، آشنایی با دستور زبان خودی و آگاهی نسبت به زبان دوم غیرخودی یا زبان بیگانه، از ضرورتهای تحقق اهداف متعالی و امکان برقراری ارتباط مؤثر با مخاطبان غیر بومی است؛ یعنی آنجا که باید صاحبان
تفکر و اندیشه و مبلغان مکتب اهلبیت، آرمانهای آنان را جهانیتر سازند.
همچنین زبانهایی که امروزه مردم جهان با آن تکلم میکنند و به عنوان ابزار کلیدی ارتباط درون قومی و برون قومی از آن بهره میگیرند، ازموضوعات مهم و در عین حال جذابی است که تأمل در آن برای فعالان عرصه بین الملل، امری ضروری است؛ بهویژه که چشمانداز فوق العادهای را در خصوص تنوع گویشها و لهجهها در پیش روی محقق و مبلغ قرار میدهد. در این خصوص، هم تعداد زبانهای رسمی جهان (که ویژگی کتابت و گفتوگوی رسمی با آن در جهان از دلایل رسمیت آن است) و هم زبانهای غیر رسمی که گویشوران فراوانی در جهان دارد، مورد توجهاند. اینکه مبلغ دینی در کجا و تا چه حد گستره فعالیت خواهد داشت، به نوعی بسته به تعیین میزان اطلاع از این زبانها وگویش با آنها دارد.
واژههای کلیدی
زبان، زبان دوم، مهارتهای زبانی، گویشور.
پرسشهای اساسی
دو گونه اصلی برقراری ارتباط را بنویسید و بگویید که منظور از زبان چیست؟
منظور از وابستگی زبان به موقعیت اجتماعی چیست؟ با ارایه مثال توضیح دهید.
نقش مهارت زبانی را در ارتباط مؤثر تبلیغی با ارایه مثال، تبیین کنید.
زبانهای رسمی و غیر رسمی جهان را نام ببرید.
چشم انداز زبانی جهان را چگونه ارزیابی میکنید؟
دلایل عمده ابهام در تعدد زبانها چیست؟
محورهای پژوهش
در خصوص ضرورت یادگیری زبان دوم تحقیق کنید.
با مراجعه به خصوصیات دو فرهنگ متفاوت، زمینههای اجتماعی زبان آن فرهنگها را با هم مقایسه کنید.
ضمن تهیه جدولی کامل از تنوع زبانی در منطقه خود، تفاوت زبانهای عربی و فارسی را در میزان توان برقراری ارتباط و تأثیرگذاری مقایسه کنید.
منابع پژوهش
مالرب، میشل؛ زبانهای مردم جهان، ترجمه عفت ملانظر.
مشیری، مهشید؛ فرهنگ واژههای اروپایی در فارسی.
ژان کالوه، لویی؛ درآمدی بر زبانشناسی اجتماعی، ترجمه محمد جعفر پوینده.
امانی، مهدوی؛ جمعیتشناسی جهان.
روبینز؛ تاریخ مختصر زبانشناسی، ترجمه محمدعلی حقشناس.
اهداف درس: با توجه به ضرورت پرداختن به رابطه زبان و فرهنگ و ارتباط آن با زمینههای اجتماعی و خاستگاه زبانی، و توجه به تفاوتهای موجود فرهنگها در بهکارگیری واژهها و تعابیر غیر رسمی زبانی، انتظار میرود که دانشپژوهان در پایان این درس بتوانند:
با تأثیرات متقابل فرهنگ و زبان آشنا گردند؛
با ابعاد آشکار و مخفی زبانها در ارتباطها آشنا شوند؛
با توجه به تفاوتهای فرهنگی، در مورد تأثیر و تأثر متقابل فرهنگ و زبان در امر تبلیغ تحقیق نمایند؛
مفاهیم ضرب المثل، حسن تعبیر، زبان عامیانه و منازعه کلامی را درک کنند؛
ضرورت آگاهی از این خصوصیات زبانی را در امر تبلیغ دریابند.
یکی از اصول اساسی زبانشناسی از نگاه انسانشناسی، این است که رابطهای نزدیک و در عین حال عمیق، میان زبان و فرهنگ وجود دارد. عموماً عقیده بر این است که بدون توجه به زبان یک فرهنگ، غیر ممکن است که بتوان شناختی از آن فرهنگ به دست آورد؛ همچنان که امکان ندارند زبانی را در خارج از محدوده و بافت فرهنگیاش فهمید. با این وجود، نباید بر این باور بود که این رابطه، کامل و مطلق است؛ برای مثال، برخی جوامع از سنتهای فرهنگی مشابهی برخوردارند؛ ولی هر یک به زبانی سخن میگویند که برای دیگری
نامفهوم است. از سوی دیگر، جوامعی با فرهنگهای کاملاً متفاوت، ممکن است هر یک به زبانی سخن گویند که برای دیگری فهمیدنی باشد، درعین حال مسلم است، که زبان، تحت تأثیر فرهنگ و فرهنگ تحت تأثیر زبان است.
احتمالاً آشکارترین رابطه میان زبان و فرهنگ در فرهنگ واژگان آن دیده میشود. فرهنگ واژگان تمام زبانها در این جهت گسترش مییابند که چه چیزی به طور تطبیقی در آن فرهنگ، مهم تصور میشود. فرهنگ واژگان در جامعههای صنعتی، شامل شمار زیادی از واژههایی است که فناوریهای پیچیده و تخصصهای حرفهای را نمودار میسازند. تعداد زیادی مفاهیم در یک جامعه دینی وجود دارد که بیانگر مراسم، شعائر، مناسک و رفتارهای جمعی زیادی است. به جامعهای مسلمان که دارای مفاهیم بلندی در عرصه حکومت، جهاد، شهادت، شعایر و رفتارهای جمعی متعالی در خدمت به بندگان خدا و حفظ دستاوردهای انقلابی است، توجه کنید؛ یکی از منابع عمده استفاده از این مفاهیم، قرآن کریم است. حال اگر بخش اعظم فرهنگ چنین ملتی از چنین منبعی نشأت گرفته باشد، شیوع مفاهیمی از این دست و استفاده مستمر از آنها در گفتوگوها، مکتوبات، رسانهها و مطبوعات، دلیلی واضح از تأثیرپذیری زبان گفتاری و مکتوب از فرهنگ دینی جامعه است.
برخی زبانشناسان چنین نظر دادهاند که زبان ممکن است بر برخی وجوه فرهنگ تأثیر بگذارد. همچنان که زبان، طبقهبندیهایی ایجاد میکند که ادراکات
و تصورات ما از جهان بر اساس آنها شکل میگیرد. زبان براساس این نظریه، در واقع چیزی بیش از صرفاً نظامی ارتباطی است که انسانها را قادر میسازد پیامها را با آسانی نسبی ارسال و دریافت کنند.
زبان، نوعی طبقهبندی در ذهن انسان ایجاد میکند که انسان را ناگزیر میسازد تا آنچه را شبیه به هم میپندارد از آن چیزهایی که به نظر او متفاوت میآیند، تشخیص دهد و از آنجا که هر زبانی منحصر به فرد است، نوع طبقهبندیهای زبانی یک زبان با طبقهبندیهای زبانهای دیگر به هیچ وجه شباهت نخواهد داشت. در نتیجه، افرادی که به دو زبان مختلف سخن میگویند، واقعیت را نیز دقیقاً به یک شکل ادراک نمیکنند. ادوارد ساپیر، (1)از نخستین زبانشناسانی بود که توضیح داد چگونه زبان میتواند بر ادراکات و تصورات ما تأثیر گذارد:
اصل مطلب این است که جهان واقعی تا حدود زیادی به طور ناخودآگاه، بر اساس عادات زبانی گروههای انسانی بنا شده است. هرگز دو زبانی وجود ندارد که آنقدر شبیه به هم باشند که تصور شود واقعیت اجتماعی یکسانی را بیان میکنند. جهانهایی که جامعههای مختلف در آن زندگی میکنند، در واقع جهانهای مشخصی هستند، نه فقط دنیایی مشابه که برچسبهای گوناگونی به آن زده باشند. (2)
ساپیر همراه با بنجامین لی وورف زبانشناس تازهکار، نظریه جدیدی به وجود آوردند که فرضیه وورف - ساپیر نامیده شد. این فرضیه که با رابطه میان زبان و فرهنگ سرو کار دارد، خاطر نشان میسازد که زبان، تنها سازوکار انتقال افکار و عقاید نیست، بلکه خودش شکل دهنده افکار و اندیشههاست.
هرچند میان محققان هیچ توافقی کلی در مورد اعتبار فرضیه وورف - ساپیر وجود ندارد، اما در برخی زبانها نشان داده شده است که نوعی رابطه میان طبقهبندیهای دستوری و موضوعهای فرهنگی وجود دارد و جبرگرایی زبانی، یک واقعیت ثابت نیست. برای مثال، تمایز جنسیت که در زبان انگلیسی صورت میگیرد، حاکی از اهمیت نسبی جنس در بخشهای دیگر فرهنگ نیست. با این وجود، برخی آزمایشها که درباره فرضیه وورف - ساپیر انجام شده، نشان داده است که زبان حقیقتاً میتواند بر ادراکات یا جهان بینی ما تأثیر بگذارد.
یکی از کوششهای ماهرانهای که به منظور آزمایش کارایی و اعتبار فرضیه وورف - ساپیر به عمل آمده، تحت عنوان «طرح تحقیق جنوب غربی» در حوزه «روانشناسی زبان به شیوه تطبیقی» (1)است. آزمایشکنندگان از نمونهای بالغ بر صد کودک ناواهویی که آنها را به دو گروه تقسیم کرده بودند، استفاده کردند؛ گروهی که فقط به زبان ناواهو سخن میگفتند و گروهی که هم به زبان ناواهو و هم به زبان انگلیسی صحبت میکردند. با توجه به اینکه هر دو گروه در تمام متغیرهای مهم فرهنگی - اجتماعی (آموزش، درآمد خانواده، مذهب و غیره) به استثنای زبان، شبیه هم بودند، فرض شد که میتوان هرگونه تفاوتی را که در زمینه ادراکات میان دو گروه ملاحظه میگردد، نتیجه متغیر زبان دانست.
از نظر پیتر فارب: آزمایشکنندگان در نهایت دقت به مطالعه زبان اقوام ناواهو پرداخته بودند و میدانستند فردی که به زبان ناواهو سخن میگوید باید بر حسب شکل شیء مورد بحث از افعال مختلفی استفاده کند. فرد ناواهویی نمیتواند بهسادگی و به طور مبهم بگوید: «من برمیدارم»، بلکه فعل باید حاکی از این باشد که آنچه
1) (1) . comparative psychol inguistics.
شخص برمیدارد، دراز و انعطافپذیر است، مثل سیم حصار و یا دراز که مانند یک میله سخت است؛ بنابراین، باید افعال مختلفی را با توجه به شکل شیء به کار ببرد. اگر صاف و انعطافپذیر باشد، مانند پارچه سخنگو باید از شکل دیگر فعل استفاده کند. کودکانی که به زبان ناواهویی سخن میگویند، حتی در سه یا چهار سالگی از اشکال مختلف فعلها برای اشیایی با شکلهای مختلف به درستی استفاده میکنند.
موقعیت خوبی در اینجا برای آزمایش فرضیههای وورف وجود داشت، زیرا این فرضیهها نشان میدهند که کودکان ناواهو زبان، باید اشیا را به صورتی ناآگاهانه و بر اساس شکل آنها طبقهبندی کنند؛ در حالی که کودکانی که تا حدودی به زبان انگلیسی آشنایی دارند، به کار طبقهبندی نمیپردازند. بر اساس آزمونی طراحی شده، دو شیء به هر کودک داده شد که از نظر شکل و رنگ با هم تفاوت داشتند و در مرحله بعد، شیء سومی برای مقابله به کودکان دادند که شبیه دو شیء دیگر بود. برای نمونه، طنابی زرد رنگ و چوبی آبی رنگ به کودکان نشان داده شد؛ سپس از آنها خواستند تا یکی از این دو شیء را با ریسمانی آبی مقایسه کنند. در حدود هفتاد درصد کودکان ناواهو زبان مقایسه را بر اساس شکل انجام دادند، یعنی ریسمان زرد رنگ را با ریسمان آبی رنگ مقایسه کردند. در مقابل، حدود شصت درصد کودکانی که تا حدودی به زبان انگلیسی صحبت میکردند، اشیا را بر اساس رنگ مقایسه کردند، یعنی چوب آبی را با ریسمان آبی مقایسه کردند. آزمونهای نهگانه دیگری که امکان انتخاب کودک را افزایش میداد، انجام شد. کودکان ناواهویی زبان، گرایش پایداری در زمینه طبقهبندی بر اساس شکل نشان دادند و کودکان آشنا به زبان انگلیسی، اشیا را بر اساس رنگ طبقهبندی کردند. (1)
1) (1) . فارب، 1968، ص56.
بنابراین، به نظر میرسد فرضیه وورف - ساپیر (بدین معنا که ساختار یک زبان به نحو برجستهای بر ادراک و طبقهبندی تأثیر میگذارد) به کمک این رشته از تجربهها تأیید میشود.
ایزوتسو، زبانشناس ژاپنی در مباحث زبانشناختی خود و ورود به بحث از نظام معنایی قرآن کریم، فرمولی را در بحث از ارتباط زبان و جهانبینی ارایه میدهد که حکایتی جدی از ارتباط و تأثیر زبان بر فرهنگ دارد. او میگوید: «قرآن، جهانبینی عرب را تغییر داد و انقلابی در آن ایجاد کند. این انقلاب از آن جهت ایجاد شد که نظام معنایی جدیدی برای عرب ایجاد کرد و در نتیجه، جهان بینی آنها را نیز تغییر داد». (1)
کاربردهای فرضیه وورف - ساپیر، کاملاً برای مبلغ فعال عیان است. این فرضیه نشان میدهد مردمی که از دیدگاه زبانشناسی متفاوت هستند، نه تنها در برقراری ارتباط، بلکه در زمینه تفکر و ادراک واقعیت نیز متفاوتند. بنابراین، مبلغ دینی در سایه فراگیری زبان محلی، وسیلهای برای برقراری ارتباط و همچنین شناخت بهتری درمورد چرایی و چگونگی تفکر و رفتار مردم به دست میآورد و امکان ورود خود در لایههای زیرین فرهنگ جامعه مخاطب را فراهم میسازد.
فرهنگها از این نظر که پیامهای کلامی را تا چه اندازه روشن و آشکار ارسال و دریافت میکنند نیز با یکدیگر تفاوت دارند. برای مثال: در کشورهایی که زمان، نقش کلیدی در فرهنگ جاری مردم دارد، انتظار میرود که ارتباط مؤثر کلامی،
1) (1) . ایزوتسو،1360، مقدمه.
روشن و آشکار، صریح و بدون ابهام باشد. انتظار میرود که ارتباط برقرارکنندگان کارآزموده، منظور خود را در نهایت صراحت و دقت بیان کنند؛ ولی در عین حال، انگارههای کلامی در برخی دیگر از فرهنگها به نحو چشمگیری مبهم، غیر دقیق و غیرصریح است. تمایزی که برنستاین (1964) میان کد و رمزهای محدود و نامحدود قائل شد، چهارچوبی مفهومی برای شناخت بهتر تفاوتهای میان این دو نوع انگارههای متفاوت زبانی فراهم میآورد. در رمزهای محدود، از واژهها، عبارات و جملههای کوتاه استفاده میشود و به شدت بر اشارات مفهومی پنهان یا غیر صریح، مانند رفتار غیر کلامی، بافت اجتماعی و ماهیت روابط میان - فردی متکی هستند. رمزهای محدود، شکل کوتاه شده و اختصاری برقراری ارتباط به شمار میآیند که بر شرح یا توجیهات کلامی متکی نیستند. از طرف دیگر، در رمزهای تفصیلی، بر توضیح کلامی مفصل تکیه میشود و اهمیت چندانی به اشارات غیر کلامی یا اشارات مفهومی دیگر داده نمیشود.
براساس نوشتههای ادوارد هال (1976) و ال. آر. کولز (1978)، این امکان وجود دارد که دوازده ملیت را در طیفی با وابستگی بسیار به محیط خود در برابر طیفی با وابستگی کم، قرار دهیم. این ملیتها عبارتاند از:
الف) کمتر وابسته به محیط؛ مانند آلمانی، سوئسی آلمانی، اسکاندیناوی، آمریکایی، فرانسوی، انگلیسی، ایتالیایی، اسپانیایی، یونانی، عربی، چینی؛
ب) بیشتر وابسته به محیط ؛ مانند ژاپنی.
فرهنگهای «کمتر وابسته به محیط خود» به طوری که میتوان پیشگویی کرد، متکی بر رمزهای تفصیلی کلامی، ارزش بالا و طرز تلقی مثبتی را نسبت به واژهها نشان میدهند. جهان عرب از یک سنت طولانی دانش معانی و بیان
برخوردار بودهاند؛ سنتی که اهمیت شایانی برای ارایه پیامهای کلامی قایل است. به عقیده برخی چون گودی کونست و کیم، وظیفه اساسی کلام در این سنت، عبارت است از: بیان افکار و عقاید فرد به صورتی هر چه روشنتر، منطقیتر و قانع کنندهتر؛ به طوری که فردیت سخنگو را از نظر نفوذ و تأثیرگذاری در دیگران، بتوان کاملاً تشخیص داد. در مقابل، پیامهای کلامی در فرهنگهای بسیار وابسته به محیط خود، چون ژاپن، اگر چه حایز اهمیت زیادی هستند، تنها قسمتی از کل بافت ارتباطی به شمار میآیند. البته این امر به آن معنا نیست که واژهها در فرهنگهای شرقی اهمیتی ندارند، بلکه واژهها به صورت جداییناپذیری با روابط اجتماعی، سیاست و اخلاقیات، رابطه دارند و به هم وابسته هستند. با این رویکرد بیشتر کلگرا، هدف این روش در بسیاری از فرهنگهای شرقی، افزایش دادن و تقویت کردن فردیت سخنگو در گستره بیان واژهها نیست؛ بلکه هدف، افزایش هماهنگی و آمیزش اجتماعی است. (1)
بنابراین در حالی که فرهنگهای غربی اهمیت بیشتری به واژهها میدهند، بسیاری از فرهنگهای آسیایی، نوعی تردید و بیاعتمادی نسبت به واژهها نشان میدهند و یا حداقل آگاهی زیادی از محدودیت واژهها دارند.
این رویکرد را در جریان جلوگیری از پیامهای کلامی منفی هم میتوان دید. در نتیجه، ادب، احترام و اشتیاق به اجتناب از گرفتاری و سردرگمی، اغلب بر واقعیت پیشی میگیرد. بخشی از این روش به بیان این امر میپردازد که چرا فرهنگهای شرقی، شیوههای غیرکلامی متعددی - مثلاً کلمه «نه» برای گفتن - دارند، بدون آنکه این کلمه را به طور مستقیم یا بدون ابهام ادا کنند. نیازی به گفتن نیست که این عمل
1) (1) . فرارو، 1379، ص95.
به هنگام اقدام برخی فرهنگها برای برقراری ارتباط - مثلا با ژاپنیها - سوء تفاهمات بسیاری را به وجود آورد. بدین طریق که ژاپنیها اغلب در مکالمات روزمرهشان از واژه hai ( آری) استفاده میکنند؛ نه لزوماً برای اینکه نشان دهند موافق هستند، بلکه برای اینکه نشان دهند آنچه را گفته شده، فهمیدهاند.
در یک جامعه بسیار وابسته به محیط که بر رمزهای نسبتاً محدود استوارند، شگفت نیست که اگر جملهها ناتمام گذاشته شود یا مکثهای متناوب داشته باشند. در حالی که اکثر غربیها میکوشند تا آنجا که ممکن است، منظورشان را سریعتر و مستقیمتر بیان کنند. بسیاری از فرهنگهای شرقی برای مکث (سکوت) به منزله عامل مهمی از شیوه بیان خود، ارزش قائل میشوند؛ برای مثال، مکث کردن به فرد ژاپنی فرصت میدهد که احساس بهتری را به همکاران فرهنگی خود منتقل کند و به همین دلیل از افزایش مکثهای طولانی و ممتد استقبال میکنند. مورسباک، مفهوم کاملاً متفاوت سکوت در ژاپن را بهخوبی در مقام مقایسه با مفهوم آن در مغربزمین، بیان کرده است:
این سکوتها را اغلب غربیها - کسانی که میخواهند آن را به منزله امری درکنشدنی، تعبیر کنند - اشتباه درک میکنند. بنابراین میکوشند زمان سکوتها را با تکرار مجدد موضوع مورد نظرشان یا شروع موضوع بعدی، کوتاهتر سازند. کوششهای از روی حسن نیت برای به حرف آوردن یک ژاپنی، اغلب سبب سرخوردگی و ناراحتی میشود. مردم مغربزمین از نظر ژاپنیها اغلب به منزله متهمانی به چشم میآیند که باید بیشتر به آنها آموزش داده شود که چطور «سکوت کنند»! (1)
1) (1) . مورسباک، 1982، ص310.
به بیان سادهتر، ابهام بیانی در برخی جامعههای آسیایی، ناشی از رمزهای محدود شده است و برقراری ارتباط موفقیتآمیز، بستگی به حساسیت نسبت به بافت غیر کلامی دارد. جامعههای گفتاری دیگر - مانند برخی فرهنگهای عربی - به دلیلی کاملاً بر عکس، مبهم و غیر صریحاند؛ یعنی به پرگویی، اغراق و تکرار میپردازند. زبان عربی پر از شکلهای اغراق و مبالغه بیانی است؛ برای مثال، برخی ضمایر خیلی تکرار میشوند تا پیام را به طور کامل برسانند؛ استعارات و تشبیهات بسیار زنده و گویا به کار گرفته میشوند و به هیچ وجه، عجیب نیست که بشنوی فرد عرب زبان، فهرست طولانیای از صفات را برای تأکید بر یک صفت به کار میبرد تا فقط یک اسب، زن و یا باغ را توصیف کند.
این گرایش خاص زبانشناسی در زمینه تأکید بر ارتباط کلامی، در واقع موضوع اصلی و اساسی پژوهشی بود که پروترو اجرا کرد. پروترو، گروههایی از اعراب را بر اساس میزان مبالغه، ارزیابی کرد و نتیجه گرفت که عربها به نحو چشمگیری در مورد موضوعهای مختلف مبالغه میکنند. آنچه ممکن است در نظر برخی، جملهای قاطع و جسورانه باشد، در نظر عربها ضعیف و مبهم جلوه کند. حتی اگر تهدیدهای کلامی در زبان عربی رایج باشد، بیشتر به عنوان «تخلیه هیجانی» یا «برون ریزی روانی» (1)عمل میکند تا توصیف دقیق قصد واقعی سخنگو. (2)باید به خاطر داشت که ویژگی زیادهگویی، شکل دیگری از ابهام کلامی یا دقیق نبودن است؛ زیرا در رساندن مستقیم و دقیق پیامها موفق نیست.
برای مؤثر عمل کردن در هر جامعه زبانی، ضروری است که نه تنها از ساخت رسمی زبان (واژگان و دستور زبان) آگاهی و اطلاع داشته باشیم، بلکه چگونگی استفاده از زبان را در موقعیتهای متفاوت اجتماعی نیز بدانیم. آنچه گفته میشود و اینکه چطور گفته میشود، ممکن است بسته به جنسیت، سن یا موقعیت اجتماعی نسبی سخنگویان، متفاوت باشد. به عبارت دیگر، برای درک ارتباط زبانی در قالب فعالیت تبلیغ بین المللی، لازم است خصوصیات بافت جامعهای را که ارتباط در آن صورت میگیرد درک کنیم و یا آنطور که زبانشناسان متخصص در انسانشناسی میگویند، قومنگاری صحبت کردن را فراگیریم. آنچه فراگیری زبان دوم را مشکلتر میکند، وجود برخی شکلهای غیر استاندارد گفتوگو و محاوره، چون زبان عامیانه، حذف به قرینه، حسن تعبیرها، ضرب المثلها و گونههای متعدد منازعه کلامی در زبانهای مختلف است که برخی از آنها را مورد بررسی قرار میدهیم:
«زبان عامیانه» را چنین تعریف کردهاند: «استفاده بسیار غیر رسمی از واژه و اصطلاح که به لحاظ خصوصیتی در مقایسه با زبان معمولی، بیشتر استعاری، طنزآمیز، موجز، واضح و ناپایدار است.» (1)این تعریف نباید ما را به این سمت سوق دهد که زبان عامیانه را زبان مردم عادی به شمار آوریم. به جای آن، زبان عامیانه باید زبان کسانی قلمداد شود که خودشان را بخشی از زیر مجموعه
1) (1) . استاین، 1979، ص1235.
ویژهای که در جامعه زبانی گستردهتری هستند، به شمار میآورند.
طلاب علوم دینی، علاقهمندان به رایانه، نوجوانان، رزمندگان جبهه نبرد، روانشناسان و رانندگان کامیون که معرف چند خرده فرهنگ هستند، زبان عامیانه خاص خود را دارند. زبان عامیانه برای شخصی که میکوشد تا زبان دومی را بیاموزد، چند مشکل اساسی به وجود میآورد:
تفاوتها و تعدد قالبهای گفتاری ممکن در هر اجتماع را افزایش میدهد؛
بسیاری از واژههای زبان عامیانه، قبل از ناپدید شدن یا وارد شکل و شیوه استاندارد زبان گردیدن، تنها برای چند سال مورد استفاده قرار میگیرند. ازاینرو، همراه شدن با روند جاری زبان عامیانه مشکل است.
ممنوعیتها و تحریمهای رفتاری و کلامی شناخته شدهای در تمام جوامع، وجود دارد. به این معنا که دستههای خاصی از واژهها هستند که در محاوره و مکالمات عادی و مؤدبانه نباید مورد استفاده قرار گیرند. واژههای ممنوع در مبحث استفاده از حسن تعبیرها مورد بحث و اشاره قرار میگیرند؛ یعنی جانشین ساختن بیانی مؤدبانه، ابهام آمیز یا غیر مستقیم به جای یک اندیشه یا گفتاری که صریح، رک، خشن یا گستاخانه است. برای مثال: در فرهنگ اسلامی و عربی، خصوصاً در منابع دینی، تعابیر بسیار شگفت انگیزی از مرگ شده است که بهجای وحشت از آن گاهی زمینهساز رغبت به آن میشود؛ بهویژه اگر در قالب مفاهیمی چون «شهادت» و «فناء فی الله» از آن تعبیر گردد: (وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ ) . (1)
1) (1) . آلعمران، آیه169.
موضوع مرگ در فرهنگ و زبان انگلیسی گاهی آنقدر ناخوشایند است که دستهای از واژهها به منظور اجتناب از پرداختن به طور مستقیم به آن بهوجود آمده است. افرادی که دستاندرکار کفن و دفن متوفی هستند، دیگر مرده شور یا گورکن خوانده نمیشوند، بلکه از آنها به عنوان «مدیران یا مسئولان امور تدفین» یاد میشود. اجساد مردگان در گورها دفن نمیشوند، بلکه «عزیزان از دست رفته» به «پارکهای یادبود» «وارد» میشوند و نعشکشها - که صرفاً منحصر به حمل اجساد مردگانند - خوشبینانه «کالسکه» خوانده میشوند. بنابراین، عمل جانشینسازی واژههای ابهامآمیز به جای واژههای مرسوم، دقیق و روشنتر در تمام زبانها به گونهای یافت میشود. اینجاست که وجود واژههای ممنوع، مانع دیگری در فراگیری زبان دوم برای دست اندرکاران تبلیغ ایجاد میکند. فراگیر زبان دوم، باید با نظام ارزشی حاکم بر جامعه کار آشنا شود تا بداند که چه اموری ممکن است به نحو قانونی و به شیوهای مستقیم و صریح پرداخته شود و چه مواردی به گونه ابهامی و غیر مصطلح بهکار گرفته شود. دانستن اینکه چه زمانی از بیان رسمی و مؤدبانه استفاده کنیم و چه موقع استفاده نکنیم، بدون وجود چنین شناختی تا حدودی ناممکن است.
شکل غیر استاندارد دیگر زبان که باید به آن مسلط شد، گروه تمثیلات وضرب المثلها، کلمات قصار و پند و اندرزهای اخلاقی است. این گفتههای خردمندانه، صرف نظر از اینکه در کجا ممکن است یافت شوند، در موارد خاصی با یکدیگر مشترک هستند از جمله:
معمولاً به صورت ساده و ملموس، ولی در قالب استعارهای بیان میشوند؛
به مردم اندرز میدهد و میآموزد که چگونه باید خودشان را آسوده خاطر، آرام و راحت نگه دارند.
زبانهای مختلف از جمله فارسی، عربی و انگلیسی، سرشار از عبارات، جملات و ضرب المثلهای پرمفهوم و معنادار است که گرچه ممکن است همیشه هم بر اساسی ثابت به کار نروند، ولی به صورت گستردهای قابل درکاند؛ برای نمونه به موارد زیر توجه کنیم:
سحرخیز باش تا کامروا باشی؛ (1)
هر گردی گردو نیست؛ (2)
کار امروز را به فردا نینداز؛ (3)
هر سکهای ذخیره شود سکهای عاید میگردد؛ (4)
آشپز که دو تا شد، آش یا شور میشود یا بینمک؛ (5)
عقل حکم میکند آن قدر ریسک کنی که نبازی؛ (6)
زود خوابیدن، زود برخاستن، انسان را سالم، ثروتمند و خردمند میسازد. (7)
همچنین در منابع دینی از جمله قرآن کریم، نهج البلاغه و برخی کتب اخلاقی، نمونهها و موارد فوق العاده تأثیرگذاری مورد استفاده قرار گرفتهاند که اطلاع از آنها در گفتوگو با قرآنپژوهان و دینداران، نقش تأثیرگذاری
1) (1) . The early bird catches the worm.
2) (2) . All that glitters is not gold.
3) (3) . He who lingers is lost.
4) (4) . A penny saved is a penny earned.
5) (5) . Too many cooks spoil the broth.
6) (6) . It is wise to risk no more than one can afford to lose.
7) (7) . Early to bed, early to rise, makes a man healthy, wealthy and wise.
در امر تبلیغ و فعالیت دینی دارد. مرور بر برخی از آنها در اینجا خالی از بهره نیست:
تیردرتاریکی رها کردن: (رَجْماً بِالْغَیْبِ ) ؛ (1)
جان به لب رسیده: (وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ) ؛ (2)
دیو چو بیرون رود فرشته در آید: (جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ ) ؛ (3)
در یک چشم به هم زدن: (أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ ) ؛ (4)
بعد از هرسختی آسانی است: (فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً) ؛ (5)
چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است: (وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ ) ؛ (6)
به اندازه چشم به هم زدن: (کَلَمْحِ الْبَصَرِ) ؛ (7)
-فهو من الیقین علی مثل ضوء الشمس (8): مثل روز روشن است؛
فانک ان تلقه تجده کالثور عاقصا قرنه (1): مثل گاو شاخ تیز کرده؛
اللهم مث قلوبهم کما یماث الملح فی الماء (2): مثل حل شدن نمک در آب؛
فهو من لبس الشبهات فی مثل نسج العنکبوت (3): مانند تار تنیدن عنکبوت؛
کالجبل لا تحرکه القواصف، ولا تزیله العواصف (4): مثل کوه محکم و استوار؛
هناک لو دعوت اتاک منهم، فوارس مثل ارمیة الحمیم (5): سریع چون ابرهای تابستان؛
والله لان بقیت لهم لانفضنّهم نفض اللحّام الوذام التربة (6): مثل بهره کم بچه شتر از شیر مادر در زمان دوشیدن؛
ضرب المثلها در تمام زبانها با شکلهای دیگر ادبیات عامیانه، مانند معماها، داستانها و اسطورهها ارتباط دارند. بررسی میان - فرهنگی ضرب المثلها نشان میدهد که ممکن است فکر و اندیشه اصلی یکسانی در دو زبانِ کاملاً متفاوت که با یکدیگر هیچ رابطهای ندارند، یافت شود. برای مثال، این حکم قرآن کریم که در کتاب انجیل هم عیناً آمده: «چشم در برابر چشم، دندان در برابر دندان» (7)، در ضرب المثلهای ناندیها (8)در شرق آفریقا به این مضمون که «یک پوست بز، یک پوست بز و یک کدو، یک کدوی دیگر» (9)دیده میشود. گرچه ممکن است در سبک و محتوای ضرب المثلها در اجتماعات گفتاری که از نظر جغرافیایی
مجاور یکدیگرند، مشابهتهای بسیاری مشاهده شود. ضرب المثل لاتینی «پرندهای در دست، ارزش دو پرنده بر روی درخت را دارد», (1)در زبانهای رومانیایی، اسپانیایی، پرتغالی، آلمانی و ایسلندی هم مشاهده میگردد. (2)
بنابراین، بخش عمدهای از تسلط بر زبان دوم، هم درک و شناخت مفهوم ضرب المثلهاست و هم اینکه آنها به چه میزان به عنوان دستورالعملهای رفتار، جدی گرفته میشوند.
مردم در شماری از فرهنگهای گفتاری - و تحت شرایط و اوضاع خاصی - تشویق میشوند که به ارتباطی رقابتگونه بپردازند. سخنگویان در این گونه ارتباط به جای ارایه اطلاعات، معمولاً بیشتر خود را با بیان برتری و تفوقشان مشغول میکنند. نمونهای از درگیری زبانی که بهخوبی ثبت و مستند شده، عبارت است از: شکل نهادینه شده رقابت و درگیری اهانتآمیز پسران جوان سیاه پوست شهرنشین در آمریکا که به «نمایش فحشهای خانوادگی» (3)مشهور شده است. این شکل منازعه، زمانی شروع میشود که یکی از بازیگران به عضوی از خانواده مخالف (در اکثر موارد مادرش)، اهانت میکند. فردی که عضوی از خانوادهاش تحقیر شده است، اختیار دارد که بازی نکند، اما در اکثر موارد با توهین و عصبانیت جواب خواهد داد. این حملهها و ضد حملههای اهانتآمیز کلامی، ادامه مییابد تا بدانجا که طرفهای درگیر خسته یا یکی بر دیگری پیروز شود. در عین حال، هر دو طرف درگیر، تحت تأثیر تحریکات تماشاچیان قرار میگیرند.
نوع مشابهی از بازی کلامی، توسط پسران جوان ترکیه انجام میشود. هدف این نوع بازی ترکی، طرح موضوع توان و ظرفیت یک نوجوان و مجبور ساختن او به ایفای نقش است. حتی جامعههایی که به طور فطری صلحجو هستند، مانند جامعه اسکیمو نیز در درگیری زبانی وارد میشوند. در واقع، جای شگفتی نیست اگر منازعه کلامی را در جامعههای آرام و صلحجو نیز مشاهده کنیم؛ زیرا منازعه کلامی، ساز و کار مؤثری برای اعمال و ابراز انزجار شخصی با استفاده از واژهها به جای اسلحه است. تمام این منازعات، چه در محوطهکاری در یک شهر بزرگ رخ دهد، چه در روستایی در کشوری کوچک و یا در یک محله شلوغ وپر رفت و آمد اتفاق افتد، مثالهایی از شکلهای غیر استاندارد استفاده از زبان به شمار میآیند که اگر فرا گیرنده زبان دوم قصد شناخت کامل انگارههای برقراری ارتباط در عرصه تبلیغ بین المللی را در این مناطق داشته باشد، باید این موارد را نیز مورد بررسی وشناسایی قرار دهد.
با وجود کار دشوار فراگیری زبان دوم برای اکثر کسانی که در جریان تبلیغ دینی فعالیت میکنند، دلایل خوبی برای انجام این کار دشوار وجود دارد که عبارتند از:
فراگیری زبان کشور میزبان به برقراری ارتباط کمک کرده و زمینه مناسبی برای گفتوگوهای تبلیغی به وجود میآورد؛
اطلاع و آگاهی از گروههای زبانی محلی به شناخت جهانبینی فرهنگها کمک مؤثری میکند؛
تبیین واقعی و بیان حقایق فرهنگ دینی در کشوری بیگانه، جز از طریق همزبانی با آنها ممکن نیست؛
فراگیری و تسلط به تمام زبانهای دنیا از لوازم حیاتی داعیه اسلام جهانی و ساختن جهانی آباد در پرتو تعالیم تابناک الهی با هدف گسترش فرهنگ اهلبیت(علیهم السلام) است؛
داشتن توانایی طرح مشکل پزشکی با مسئولان پزشکی محلی که به زبان فارسی یا بومی مبلغ آشنایی ندارند، برای تأمین بهترین مراقبتهای پزشکی ممکن برای خود و افراد خانواده، بسیار مهم است؛
آشنایی به زبان محلی همزمان با افزایش دامنه تهدید ارعابگری علیه شهروندان غیر بومی، توان جلوگیری از درگیری، سانحه یا مرگ اتفاقی را به فرد میدهد.
چکیده
از مباحث کلیدی در بحث رابطه زبان و فرهنگ، این است که چه رابطه و تأثیری بین زبان و فرهنگ وجود دارد و این تأثیر و تأثر، اولاً، چه نقشی در فهم فرهنگ و زبان دوم دارد، ثانیاً، به چه میزان زمینهساز تأثیر و نفوذ در دیگر فرهنگها است؛ حجم وابستگی این دو به هم در این تحلیل چقدر است و اساساً آیا میتوان آن دو را یکی دانست و در غیر این صورت، کدام یک مقدم است. از طرفی در جریان آشنایی و تسلط به این دو به عنوان شاهراه ورود به دیگر فرهنگها، باید در خصوص کدام یک بیش از دیگری اقدام کرد و آیا میتوان یکی را بدون دیگری داشت؟
تردیدی نیست که فراگیری زبان، مستلزم صرف وقت، کار زیاد، همت و کوشش آموزنده، تعهد و احساس مسئولیت است. حتی زمانی هم که شخصی بر واژگان و دستور زبان دوم تسلط مییابد، هنوز هم این امکان وجود دارد - و حتی محتمل
است - که در برقراری ارتباط کلامی موفق نشود. اولاً، اغلب ممکن نیست که برخی از افکار و عقاید را بدون از دست دادن برخی مفاهیم، از زبانی به زبان دیگر ترجمه کرد؛ ثانیاً، برخی از زبانها بیشتر بر واژه گفته شده صریح تکیه دارند، در حالی که زبانهای دیگر، بیشتر به استفاده از راهنماها و اشارات غیر کلامی بافت ارتباطی متکی هستند؛ ثالثاً، مردم اغلب بسته به موقعیت اجتماعیای که ارتباط در آن صورت میپذیرد، به شکلهای مختلفی از زبان مشابه صحبت میکنند و رابعاً، تمام زبانها برای پیچیده کردن ارتباط تا حدودی از شکلهای غیر استانداردی چون زبان عامیانه، ضرب المثل و حسن تعبیرها استفاده میکنند.
واژههای کلیدی
ارتباط واقعی و مجازی، ارتباط زبانی، سخن نیکو، ضرب المثل، زبان عامیانه.
پرسشهای اساسی
تأثیر فرهنگ بر زبان را توضیح دهید.
منظور از تأثیر زبان بر فرهنگ چیست؟
نظریه ساپیر در بحث تأثیر زبان بر فرهنگ را تبیین کنید.
در خصوص کدهای محدود در نظریه برنستاین بحث کنید.
منظور از فرهنگ وابسته به محیط چیست؟
چه رابطهای بین شناخت روابط فرهنگ و زبان و موقعیت تبلیغی وجود دارد؟
گونههای غیر رسمی زبان را نام برده، توضیح دهید.
ضرورت آگاهی مبلغ از استفادههای غیر رسمی از زبان در فرهنگهای مختلف تا چه حد است؟ توضیح دهید.
محورهای پژوهش
سه منطقه جغرافیایی را انتخاب و آنها را در خصوص رابطه فرهنگ و زبان, با هم مقایسه کنید.
پژوهشی بیست صفحهای در خصوص نقش زبان قرآن در تغییر فرهنگ جاهلی ارایه دهید.
در خصوص بخش پنهان و آشکار پیامهای حداقل دو زبان رسمی، تحقیق ارئه دهید.
سخن نیکو و ضرب المثلهای معروف حداقل پنج فرهنگ مختلف را با مراجعه به منابع مختلف،شناسایی کنید.
پژوهشی بیست صفحهای در زمینه درگیری زبانی، زبان عامیانه و تفاوتهای آن در سه منطقه اروپا، آمریکا و آفریقا بنویسید.
منابع پژوهش
قرآن کریم.
دشتی؛ نهج البلاغه.
میلر، جرالد؛ ارتباط کلامی، ترجمه علی ذکاوتی.
باستانی، قادر؛ اصول و تکنیکهای برقراری ارتباط مؤثر.
معینی، جهانگیر؛ نظریه و فرهنگ.
فردرو؛ جامعه و فرهنگ.
صالحی، رضا؛ مفاهیم و نظریههای فرهنگی.
اهداف درس: به منظورآشنایی عمیق دانشپژوهان با شیوههای نو در بر قراری ارتباط و نیز آشنایی آنها با گونههای اشارات غیر کلامی، انتظار میرود تا در پایان درس بتوانند:
تبیین جامعی از ماهییت ارتباط غیر کلامی را ارایه دهند؛
از ضرورت استفاده از اشارات غیر کلامی در امر تبلیغ، دفاع کنند؛
از انواع گوناگون ارتباط کلامی در بحث و تبلیغ استفاده نمایند.
ارتباط موفقیتآمیز در عرصه تبلیغ بینالملل نه تنها مستلزم شناخت زبان، بلکه مستلزم شناخت وجوه غیرکلامی برقراری ارتباط - که بخشی از هر جامعه گفتاری محسوب میشود - نیز میباشد. از ارتباط غیر کلامی با نامهای مختلفی، مانند ماورای ارتباط، (1)فرازبانی، (2)پیامهای ثانوی، (3)زبان خاموش (4)و بعد پنهان (5)ارتباط یاد شده است.
به همان اندازه که زبان در ارسال و دریافت پیامها اهمیت دارد، ارتباط غیر کلامی نیز مهم است؛ زیرا کمکی مؤثر در تفسیر و تعبیر پیامهای زبانی است. اشارات غیر کلامی، اغلب حاکی از جدی بودن پیامها است. ارتباط غیر کلامی در محدوده خود، پاسخگوی بسیاری از پیامهای ارسالی و دریافتی به عنوان بخشی از جریان ارتباط انسانی به شمار میآید؛ چرا که اغلب در حدود سی درصد ارتباطات میان دو نفر در جامعه زبانی یکسان به لحاظ ماهیتی، کلامی است؛ برای نمونه: ارتباطات غیر کلامی در یک موقعیت میان - فرهنگی (چنانکه در عرصه تبلیغ جهانی نیز ممکن است)، زمانی که افراد دارای شرایط هم زبانی نیستند، کاربرد مؤثرتری پیدا میکند.
«ارتباط غیرکلامی» شیوه مؤثری در زمینه تنظیم رفتار متقابل انسان است که به چند روش مهم عمل میکند:
ارسال پیامها درباره نحوه برخوردها و احساسها؛
توضیح و بسط پیامهای کلامی؛
نظارت بر زمان و نوبت هر یک از برقرارکنندگان ارتباط.
هرچند برخی اشارات غیر کلامی با روشهای مشابه در فرهنگهای مختلف استفاده میشوند، اما تفاوتهای زیادی در نمونهها و انگارههای غیر کلامی وجود دارد که گاهی در یک بافت میان - فرهنگی، موجب ایجاد وقفه در امر ارتباط میگردد. آثار و منابع ادبی، سرشار از سناریوهایی است که نشان میدهد چگونه درک و فهم اشتباه اشارات و کنایههای غیر کلامی، مستقیماً موجب اختلال در ارتباط میان فرهنگی میشود.
نیاز به آموختن همه اشارات غیر کلامی دیگر فرهنگها و تسلط بر آنها، افزون بر کسب مهارتهای زبانی، سبب افزایش تلاش موفقیتآمیز در عرصه فعالیت و تبلیغ بین المللی میشود؛ چرا که معمولاً اعضای هر فرهنگ، افرادی را که با کنایهها و اشارات غیر کلامی فرهنگی آنان آشنایی دارند، با گرمی و حرارت بیشتری میپذیرند و در ضمن، این افراد فرصت بیشتری برای برقراری روابط متقابل موفقیتآمیز با یکدیگر خواهند داشت.
همانطور که زبانها، نظامهای قراردادی ارتباط به شمار میآیند، وجوه غیر کلامی نیز گونههایی از موارد قراردادی را نشان میدهند و دامنه گستردهای از دیگر شیوههای بیان افکار و احساسات را روشن میسازد. این دامنه وسیع ارتباطات و اشارات غیرکلامی در سراسر جهان، دو دسته گسترده از تفاوتهای زیر را آشکار میسازد:
1.کنایهها و اشارههای غیرکلامی یکسان که معانی مختلفی در فرهنگهای مختلف دارند؛
2.کنایهها و اشارات غیرکلامی مختلف که معانی و مفاهیم یکسانی در انواع فرهنگها دارند.
اغلب اشارههای یکسان، معانی مختلف یا حتی متضادی دارند؛ برای مثال، «هیس هیس کردن» که شیوه نسبتاً اهانتآمیز نشان دادن مخالفت با سخن کسی در جامعهای مانند آمریکاست، در برخی از کشورهای اسپانیایی و فارسی زبان، طریقه معمولی درخواست سکوت به شمار میرود و در میان باستوهای آفریقای جنوبی برای تحسین کردن مورد استفاده قرار میگیرد. همچنین «زبان در آوردن»،
در برخی فرهنگها، نوعی اشاره و رفتار صد در صد استهزاآمیز و موهن به شمار میآید، در حالی که همین رفتار در دیگر فرهنگها، توصیف و نمایش حالت ناراحتی و خجالت در قبال اشتباهی فاحش است. (1)
در مقابل، ممکن است در فرهنگهای مختلف با اشارات و کنایههای غیرکلامی کاملاً متفاوت، پیام یکسانی فرستاده شود؛ برای مثال، اشاره غیرکلامی برای تأیید و تصدیق کردن (گفتن «بله» یا اعلام موافقت) در اکثر جوامع اروپای غربی به شکل بالا و پایین بردن سر است. با وجود بحث و مجادله روانشناسان اوایل قرن بیستم که بر این عقیده بودند که چنین اشاره غیرکلامی برای همه انسانها طبیعی یا غریزی به شمار میآید، اما با تأمل در برخی فرهنگها در مییابیم که این تصدیق به شیوههای مختلف و به صورت غیر کلامی اظهار میشود؛ برای مثال، تأیید کردن در میان سمانگهای مالایا با حرکت سریع سر به طرف جلو، در حبشه با حرکت سر به طرف عقب، در میان دیاکسهای بورنئو با بالا بردن ابروها، در میان آینوهای شمال ژاپن با آوردن هر دو دست به طرف سینه و سپس با حرکت دادن موقرانه دستها به طرف پایین، در حالی که کف دستها به طرف بالاست و در میان خدمتکاران بنگالی مقیم کلکته با حرکت سر از یک شانه به طرف شانه دیگر نشان داده میشود. (2)
در دهه گذشته، شاهد افزایش تحقیقات درباره موضوعهای کلی ارتباط غیر کلامی بودهایم؛ ولی آنچه موضوع ارتباط غیر کلامی را تشکیل میدهد، همیشه هم مورد پذیرش و تأیید گسترده قرار نگرفته است. طبقهبندیهای رفتار غیر کلامی
بسیار متنوع است؛ از طرح سهگانه آیزنبرگ و اسمیت (1971) گرفته تا طبقهبندی کاندن و یوسف (1)که شامل 24 ردهبندی است. با وجود این تفاوتها، عناوین زیر به صورت گسترده و مشترک در ادبیات ارتباط غیر کلامی مشاهده میگردد:
حالات چهره؛
حرکات و اشارات دست؛
طرز راه رفتن؛
وضعیت و حالت بدن؛
استفاده کردن از فضا؛
لمس کردن؛
رابطه چشمی؛
حس بویایی؛
نمادگرایی رنگ؛
مصنوعات؛
پوشاک، آرایش سر و لوازم آرایش؛
نمادگرایی زمانی؛
نمادهای تصویری؛
سکوت.
پرداختن به بحث تفصیلی تمام وجوه ارتباط غیر کلامی، ما را از فضای اصلی موضوع درس خارج میسازد؛ ولی برای تأیید و تأکید بر اهمیت ارتباط غیرکلامی در عرصه تبلیغ بین الملل، برخی از موارد مهم را به اختصار بررسی
1) (1) . 1975، ص123 و 124.
میکنیم. این بحث و بررسی به آن پدیدههای غیر کلامی منحصر خواهد شد که به طور چشمگیری بر ارتباط بین فردی (1)اثر میگذارند؛ از جمله بر وضع و حالت بدن، اشارات، لمس کردن، حالات چهره و ارتباط چشمی. البته بحث تقسیمبندیهای فرعی، مانند وضع و حالت بدن، اشاره کردنها و علامت دادنها که در پی میآید، نباید موجب چنین تصوری شود که این نکات یا بخشهای فرعی، جدا از یکدیگر بوده یا بیارتباط با یکدیگرند.
وضعیت و حالتی که مردم به بدنهای خود میدهند، اغلب اطلاعاتی در مورد وضعیت اجتماعی، اعمال مذهبی، تمایل به حفظ فاصله اجتماعی، علایق آنها و... ارایه میدهد. مردم به هنگام برقراری ارتباط،معمولاً تمایل دارند که با دادن حالت معینی به بدن، خود را به سوی دیگران بکشانند. شخصی ممکن است به شخص دیگری تکیه کند، یا زانو بزند، یا کممحلی کند و یا رو برگرداند که در هر مورد، پیام متفاوتی با وضعیت و حالت خود منتقل میکند. نشانهها و علامات موضعی، نشانههای بسیار مؤثر از حالت درونی شخص و همچنین انتظارات و توقعات رفتاری او از دیگران را تشکیل میدهند.
بدن انسان به گفته هیوز، توانایی نشان دادن حدود هزار وضعیت بدنی مختلف را دارد. البته اینکه هر فرهنگ فرضی، چه وضعیت یا حالت بدنی را برای تأکید برمیگزیند، از طریق همان جریانی فرا گرفته میشود که وجوه دیگر فرهنگ با آن درونی میشوند. (2)
هنگامی که مردم در محیطی میانفرهنگی ارتباطی برقرار میکنند، ممکن است تفاوتهای آشکاری در چگونگی حالات و وضعیتهای بدنی و نیز معانی این حالات، مشاهده گردد. برای مثال: در ایران رسم بر این است که به منظور نشان دادن ادب و احترام از جای بلند شوند، در حالی که در برخی فرهنگها - مثلاً پلینزی (1)- مردم برای رعایت و نشان دادن ادب و احترام مینشینند؛ در آمریکا اغلب به صندلی تکیه میزنند و پاهایشان را بر روی میز میگذارند تا رفتاری راحت و غیر رسمی را نشان دهند، ولی چنین حرکت و وضعیتی را در سوئیس و آلمان برخلاف ادب و احترام میپندارند. چمباتمه زدن از نظر بسیاری از مردم دیگر از عادیترین حالات راحت بودن به شمار میآید، در حالی که همین عمل از نظر مردم آمریکای شمالی، حالتی نامناسب و غیر متمدنانه است یا حداقل خیلی متمدنانه نیست.
شاید یکی از نمایشیترین پیامهای غیرکلامی که با حالت یا وضعیت بدنی القا میگردد، حالت فروتنی و سربه زیری باشد. معمولاً حالت فروتنی و تسلیم، با جمعوجور کردن خود، یا خود را پس کشیدن، قوز کردن، خم شدن و به حال تعظیم درآمدن، نشان داده میشود. منظور از نشان دادن حالت تسلیم، این است که فرد مطیع و فروتن، آنقدر ضعیف، کوچک و غیر تهدید کننده است که ارزش ندارد با او مبارزه کنید. در شدیدترین شکل و حالت آن، میتوان زندانیان جنگی را مشاهده کرد که چطور در حالت چمباتمه زدن در برابر کسانی که آنها را اسیر کردهاند، خم میشوند و سرهایشان را پایین نگه میدارند، در حالی که بدنهای خود را جمع کردهاند. اما در معمولیترین شکل آن، میتوان شخص زیر دستی را
1) (1) . Polynesian.
مثال زد که اندکی از قسمت کمر او خم شده است و به شخص مافوق خود تعظیم میکند البته میزان و درجهای که تا آن حد بر خم شدن یا پایین آوردن بدن تأکید میشود، در هر فرهنگی متفاوت است. امروزه تعظیم کامل یا پایین آوردن نمایشی بدن در بسیاری از فرهنگها، معمولاً در مواقع رسمی مانند بخشی از مراسم مذهبی خاص یا احترام به رئیس ایالت یا بزرگ خاندان صورت میگیرد. برای مثال، زمانی که مقامات انگلیسی در مقابل ملکه انگلیس قرار میگیرند و یا در زمانیکه خاندان سلطنتی مراسم شوالیهگری، آنان را مورد تفقد و احترام قرار میدهند، باید خم شوند، تعظیم کنند و یا زانو بزنند. برخی از مسیحیان در بخشی از اعمال مذهبی زانو میزنند، کاتولیکها نیز زانو میزنند و کرنش میکنند.
اگر چه تعظیم کردن به منزله پدیدهای جهانی، طی دهههای اخیر رو به کاهش گذاشته است، اما در فرهنگ آلمان و حتی به میزانی بیشتر در کشور ژاپن امروزی باقی مانده است؛ جایی که تعظیم کردن و خم شدن، بخش جداییناپذیری از برخوردهای روزمره اجتماعی را تشکیل میدهد. ولی در فرهنگ اسلامی، تعظیم کردن یا هر گونه حالت و وضعیت بدنی تسلیم و سربه زیری به نحوی خاص در مقابل غیر خدا و اولیای او، آزار دهنده و ناراحت کننده است؛ زیرا این عمل، حاکی از رسمی بودن، اشرافسالاری بیش از حد و انکار عملی برابری و مساوات انسانهاست.
برای مطالعه
تعظیم کردن در برقراری ارتباط در هیچ کشوری به اندازه جامعه ژاپن حایز اهمیت نیست. ذکر گزارش مورسباک، جهت نشاندادن میزان رواج تعظیم کردن در ژاپن امروزی، جالب است:
کار برخی از زنان شاغل در فروشگاهها، فقط تعظیم کردن به مشتریان، ضمن بالا رفتن آنها از پلکانهای متحرک است, و اینکه خیلی از ژاپنیها مکرراً به همصحبت خود در طرف دیگر خط تلفن تعظیم میکنند. (1)
تعظیم کردن، ارتباط میان دو ژاپنی را برقرار میسازد، جریان بحث و گفتوگوی پیش آمده را گرمتر میکند، آن را شاخ و برگ میدهد و برای نشان دادن پایان مکالمه نیز به کار میرود. اگر چه غربیها معنای تعظیم کردن را بهمفهوم کلی درک میکنند، اما تعظیم درست در ژاپن، امری پیچیده و بغرنج است. تعظیم متقابل، بیشتر با مقام و مرتبه افراد تعیین میشود. در حقیقت، پیشبینی مقام و مرتبه اجتماعی دو نفر که با یکدیگر گفتوگو میکنند، از میزان خم شدن آنها در تعظیمهایی که میکنند، امکانپذیر است (هر چه میزان خم شدن بیشتر باشد، مقام و رتبه شخص تعظیم کننده در مرتبه پایینتری قرار دارد). وقتی زیاد در تعظیم کردن خم میشوند، رسم بر این است که کمی به طرف راست برمیگردند تا از برخورد سرها با یکدیگر اجتناب کنند. انتظار میرود شخصی که در مقام و مرتبه پایینتری قرار دارد، اول تعظیم کند و در اینجا شخص حایز مقام بالاتر است که تعیین میکند تعظیم چه موقع کامل است. از افراد دارای مقام و مرتبه برابر، انتظار میرود که در تعظیم کردن به یک اندازه خم
1) (1) . مورسبارک،1982، ص307.
شوند، در حالی که تعظیم را در یک زمان، شروع و در یک زمان تمام کنند. این همزمانی بنا به نظر و عقیده بفو، خصوصیتی مهم محسوب میگردد:
موضوع همزمانی و در واقع همزمانی کامل در مورد تعظیم کردن، اصلی کاملاً اساسی به شمار میآید. هر وقت شخصی بخواهد به من تعظیم کند، اغلب بهشدت احساس سراسیمگی و ناراحتی میکنم؛ زیرا نمیتوانم همزمان با او تعظیم کنم. ... تعظیم کردن در فاصله یک ثانیه اتفاق میافتد، قبل از اینکه فرصت فکر کردن پیدا کنید. هر دو نفر باید دقیقاً بدانند که چه موقع تعظیم را شروع کنند، تا چه حد خم شوند، برای چه مدتی در حالت تعظیم باقی بمانند و سرانجام، چه زمانی سرهایشان را بالا آورند. (1)
1) (1) . بفو، 1979، ص118.
این مطلب که وقتی با دیگری رابطه برقرار میسازیم، خود را در چه حالت و وضعیتی قرار میدهیم نیز از نظر فرهنگی متغیر است. پشت به دیگری کردن در بسیاری از فرهنگها نشانه غیرکلامی آشکاری از تمایل نداشتن به گفتوگوست. اما میزان و حدودی که انتظار میرود دو نفر در جریان مکالمهای عادی در مقابل یکدیگر قرار گیرند، در همه فرهنگها یکسان نیست. گر چه برای دو فرد ایرانی، این امر که در حال راه رفتن در کنار یکدیگر صحبت کنند و گاهی هم سرهایشان را به طرف یکدیگر برگردانند، هیچ مسئلهای نیست؛ اما ادوارد هال دریافت که وقتی درهمین وضعیت، اقدام به راه رفتن و صحبت کردن با یک دوست عرب کنید، مشکلی اساسی ایجاد میشود. عرب در موقع راه رفتن، هر وقت که هال صحبت میکرد از حرکت باز میایستاد و به صورت او نگاه میکرد. با توجه به اینکه بسیاری از فرهنگهای عربی بر تماس چشمی زیاد در وقت گفتوگو پافشاری میکنند و دو طرف گفتوگو باید مستقیماً روبهروی هم قرار بگیرند. دیری نپایید که هال دریافت، صحبت کردن به هنگام راه رفتن در کنار یکدیگر و بدون برقراری تماس چشمی از نظر موازین عرب بیادبانه است. این مثال، نه فقط نشان میدهد که چطور حالت و وضعیت بدنی، پیامهای مختلفی را منتقل میکند، بلکه همچنین نمودار این است که چطور دو حوزه ارتباط غیرکلامی (وضعیت و حالت بدنی و نگاه کردن) ارتباط نزدیک با یکدیگر دارند. (1)
تا همین اواخر به طور عمده به اهمیت حرکات دست توجه نشده بود. ارتباط
1) (1) . بفو، 1966، ص160و161.
غیرکلامی به طور کلی و حرکات دست به طور خاص، مدت زمان زیادی، گونه پیش پاافتادهای از ارتباط، محسوب میشده است. از آنجا که به ما گفته شده که زبان (توانایی به کار بردن واژهها در جهت نمادی کردن)، شاخص انسان بودن و اعتبار بشریت ماست، معمولاً تمام شکلهای دیگر ارتباطی را خشک و بیاهمیت قلمداد میکنیم؛ ولی ارتباط انسانی با اجزای غیرکلامی، بسیار غنی شده و در واقع، مفهوم و معنای حقیقی واژههاست که گاهی بسته به حرکات دستی که همراه آنها میشود تغییر میکند.
هاریسون، مثال " Just let me say " از زبان انگلیسی را مطرح میکند. بیان این عبارت، زمانی که با حرکت دست به سمت بالا همراه باشد به طوری که کف دست به طرف مخاطب قرار بگیرد، احتمال دارد به معنای «صبر کنید، اجازه بدهید من صحبت کنم و...» باشد. همین عبارت، همراه با حرکت دست به سمت خارج، کف دست به طرف پایین، بیشتر احتمال دارد که به مفهوم «بگذارید، بگویم واقعاً چطور است و...» باشد. بالأخره، گفتن این عبارت با حرکت دست به سمت خارج در حالی که کف دست به طرف بالا قرار بگیرد، به معنای «به نظر من این طور میرسد که...» خواهد بود. بدین ترتیب، این سه جهت مختلف کف دست، ممکن است سه مفهوم کاملآً متفاوت برای واژههای یکسان به وجود آورد. بدیهی است که واژهها برای مبادله اطلاعات، تقریباً ضروری هستند، ولی جریان برقراری ارتباط انسانی بدون استفاده از حرکات دست به صورت جریانی مکانیکی درمیآید و توان رساندن تفاوتهای ظریف را از دست میدهد. (1)
استفاده از انگشتها، دستها و بازوها به منظور برقراری ارتباط به طور
1) (1) . هاریسون، 1974، ص135.
چشمگیری در هر فرهنگی متفاوت است. برخی فرهنگها (برای مثال، فرهنگهایی که در مناطق اروپای جنوبی و خاورمیانه قرار گرفتهاند) اغلب انواع گوناگون اشارات و حرکات را با حرارت خاصی به کار میبرند. این عقیده نیمه طنزآمیز که اگر دستهای ایتالیاییها را از پشت ببندند، قادر نخواهند بود که ارتباط برقرار کرده، منظور خود را بیان کنند، چیزی بیش از برداشت و استنباطی قالبی و عوامانه است. بر اساس تحقیقی که در مورد مهاجران ایتالیایی و کلیمی صورت گرفت، افرون (1941) دریافت که ایتالیاییها از حرکات تمام بازو و دستهای خود با تناوب مناسب استفاده میکنند. در مقابل، عدهای افراد بومی و محلی ساکن بولیوی هستند که به دلیل سردی منطقه مسکونی و اجبار در نگهداری دستهایشان در زیر پتوها و شالها از حرکات دست به میزان خیلی کمتری استفاده میکنند. (1)
جهات غیر کلامی ارتباط برخلاف ارتباط کلامی که معمولاً از نظر ساختار و مفهوم بهخوبی ثبت شده است، در اکثر اجتماعات زبانی بهندرت توصیف شده و زمانی هم که مورد توصیف قرار گرفته، معمولاً این توضیحات و توصیفها ناقص و سطحی است. یکی از موارد نادر و استثنایی در این زمینه، مطالعات و تحقیقات موریس و همکارانش (1979) درباره بیست حرکت مهم سر و دست در اروپای غربی است. مجموعه اطلاعات از چهل منطقه گردآوری شد که به 25 زبان در 25 کشور مختلف صحبت میکردند.
موریس و همکارانش، حرکات و اشارات سر و دست را که در اروپا بهصورت معناداری رواج دارد، در موارد زیر نقل کردهاند:
1) (1) . جنسن، 1982، ص266.
الف) کشیدن پلک (انگشت سبابه در زیر یک چشم قرار میگیرد و از این راه، پوست و پلک پایین را به زور میکشد) در اسپانیا، فرانسه، ایتالیا و یونان به معنای «هوشیار هستم»، یا «هوشیار باش» است؛
ب) حرکات چانه (انگشت شست و سبابه را روی استخوان هر یک از گونهها قرار میهد و به آرامی به طرف چانه میکشد) در جنوب حوزه مدیترانه به مفهوم «ضعف و بیماری» است؛
ج) به بینی زدن (انگشت سبابه به صورت افقی به کنار بینی میخورد) به معنای آن است که «این یک راز است».
در برقراری ارتباط غیرکلامی، چهره شاید مهمترین قسمت بدن محسوب گردد؛ بهخصوص از نظر نشان دادن حالات و وضعیتهای عاطفی. گفته میشود که چهره در کنار تکلم، «منبع عمده ارایه اطلاعات» به شمار میآید. (1)
در مورد اهمیت چهره به عنوان منبع ارتباط غیرکلامی، تردیدی وجود ندارد؛ زیرا چهره دارای ظرفیت و توانایی نشان دادن هیجانها، برخوردها و به طور کلی اطلاعات واقعی در مدت زمان کوتاهی است. چارلز داروین (1872) نخستین کسی بود که در مورد نظریه حالات جهانشمول چهره اظهارنظر کرد؛ نظریهای که آلپورت (1924) و عدهای دیگر از جمله اکمن، فرایزن، السورت (1972) در سالهای اخیر از آن حمایت کردهاند. (2)تمام این محققان تلاش کردهاند که نشان دهند، هیجانها با حالات چهرهای یکسان در فرهنگهای مختلف، نمودار
میگردند که حتی فرهنگهای ابتدایی و جدا افتاده - که هیچ تماسی با فرهنگهای بزرگی مثلاً ایرانی و شرقی ندارند - را نیز در بر میگیرد.
تمام فرهنگها تماس چشمی را به عنوان سازوکاری بسیار مهم در برقراری ارتباط غیرکلامی به کار میبرند. هرون، تماس چشمی را در این زمینه «مهمترین حالت نخستین در برخورد بین فردی» میداند؛ زیرا جایی که «مردم بالفعل (به مفهوم دقیق) دیدار میکنند»، جایی است که دو نگاه به هم میپیوندند. (1)
1) (1) . هرون، 1970، ص.
کلامی اعراب بر اساس مشاهداتی که از مردان طبقه متوسط و مرفه جامعه (بیشتر دانشجویان و بازرگانان) صورت گرفته، استوار است. بنابر توصیف هال، احتمال کمی وجود دارد که زنان عرب، همچون مردان، از انگارههای ارتباط غیر کلامی مشابهی، برخوردار باشند؛ بدین دلیل، توصیه میشود زمانی که حتی در فرهنگ واحد یا اجتماع گفتاری قصد داریم به تعمیم و تفسیر دست بزنیم، باید با احتیاط عمل کنیم.
2.مانع بالقوه دیگر، این تصور غلط است که تمام اشارهها و کنایههای غیرکلامی در هر اجتماع گفتاری، دارای اهمیت یکسانی است؛ برخی از انگارههای غیرکلامی بهندرت مورد استفاده قرار میگیرد و به نحو نادرستی نیز درک و استنباط میشود؛ در حالی که برخی دیگر، به نحو گستردهتری به کار میرود و در سطح وسیعتری هم درک و استنباط میشود.
تأکید بیش از اندازه بر تفاوتهای میان فرهنگها، از نظر انگارههای ارتباط غیر کلامی آنهاست. در این درس به تنوع گسترده انگارههای غیر کلامی موجود در سراسر جهان پرداخته شده است؛ اما باید خاطر نشان ساخت که تشابهات غیر کلامی بسیاری نیز میان اجتماعات گفتاری مختلف وجود دارد که بدیهی است مشکل مبلغان بین المللی، تشخیص و تمییز میان این شباهتها و تفاوتهاست.
نباید تصور کنیم که نتایج درک اشتباه اشارههای غیر کلامی، همیشه مشکلساز است. برای حصول اطمینان، درک نادرست برخی اشارههای غیر کلامی، ممکن است به تعبیر و تفسیر نادرست مفاهیم اجتماعی منجر گردد که به نوبه خود، به قطع ارتباط و ایجاد دشمنی بینجامد. از طرف دیگر، بسیاری از اشارههای غیر کلامی دیگر دارای چنین عواقب وحشتناکی نیستند، ولی به جای آن، ممکن است
سبب ناگواریهای جزئیتر و یا حتی سردرگمی شوند. لازم است به یاد داشته باشیم که درک و شناخت نادرست تمام اشارههای غیرکلامی، موضوع مرگ و زندگی نیست؛ اما این نکته هم به همان اندازه مهم است که به یاد داشته باشیم هر چه شناخت ما از اشارههای غیرکلامی موجود در محیط تبلیغی بیشتر باشد، امکان برقراری ارتباط موفقیتآمیز و دستیابی به هدفهای تبلیغی نیز بیشتر خواهد بود.
چکیده
بهرهگیری از گونههای مختلف برقراری ارتباط با مخاطبان از شیوههای مهم تأثیرگذاری در امر ابلاغ است که باید در این میان، نقشی فوق العاده برای انواع و گونههای ارتباط غیرکلامی در کنار ارتباط کلامی در نظر گرفت. در این گونه ارتباط - که در آن از گفتار کمتر استفاده میشود و معمولاً متکی بر اشارات است - حرکات بدن، اعم از دست، صورت، چشم و نوع آرایش آنها به عنوان ابزار اصلی ارتباط، مورد توجه هستند که بهطور معمول به جهت لطافت بیشتر توصیه میشود که در امر تبلیغ از این شیوهها نیز استفاده گردد.
واژههای کلیدی
ارتباط غیرکلامی، اشارات غیرکلامی، انگارههای غیرکلامی.
پرسشهای اساسی
ماهیت ارتباط غیر کلامی چیست؟
موارد گستره تفاوتها در دامنه ارتباطات غیر کلامی در جهان را بنویسید.
درخصوص موارد ارتباط غیر کلامی از جمله وضعیت بدن، حالات دست، تماس چشمی بحث کنید.
در خصوص ضرورت استفاده از شیوههای ارتباط غیر کلامی در امر تبلیغ توضیح دهید.
مشکلات عمده ارتباطات غیر کلامی در تبلیغ را بررسی نمایید.
محورهای پژوهش
لیستی از گونههای ارتباط غیر کلامی که در امر تبلیغ کاربرد بیشتری دارد، تهیه نموده و کاربرد آن را در چند منطقه مختلف، مورد بررسی قرار دهید.
تفاوتهای ارتباط کلامی وغیر کلامی را در میزان تأثیر بنویسید.
پژوهشی بیست صفحهای در تبیین تفاوت تأثیر هرکدام از گونههای ارتباط غیر کلامی تهیه نمایید.
منابع پژوهش
اسپردلی؛ پژوهش فرهنگی، مردم نگاری در جوامع پیچیده.
عسکری، اصغر؛ انسانشناسی فرهنگی.
رهبر، محمدتقی؛ پژوهشی در تبلیغ.
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
قرآن کریم.
نهج البلاغه.
نهج الفصاحه.
آلوسی، محمد بن عبدالله؛روح المعانی، نشر دارالفکر، بیروت، 1417.
آمدی، عبدالواحد؛ غررالحکم و درر الکلم، دفتر تبلیغات، قم، 1366.
آرون، ریمون؛ مراحل اساسی در اندیشه جامعهشناسی، ترجمه باقر پرهام، نشر انقلاب اسلامی، تهران، 1370.
آقایی، محمد رضا؛ درآمدی جامعهشناختی برراهبردهای برونرفت از وضعیت کنونی تبلیغ دینی، پیام حوزه، شماره 39 - 40، 1386.
آقایی، محمدرضا؛ زمینههای وامگیری فرهنگی، همایش شیخ احمد قمی در تایلند، قم، 1384.
آشوری، داریوش؛ تعریفها و مفهوم فرهنگ، نشر آگه، تهران، 1380.
ابن احمد، موفق؛ مناقب، نشرجامعه مدرسین، قم, 1414.
ابن شیبه، حسن ابن علی؛ تحف العقول، انتشارات شریف، قم.
ابن فارس، احمد؛ معجم مقاییس اللغة، بیروت،1410.
امام خمینی، روح الله؛ جهاد اکبر.
ابن فضلان؛ سفرنامه، ترجمه ابوالفضل طباطبایی، نشر بنیاد فرهنگ ایران.
ابن خلدون؛ مقدمه، ترجمه محمد پروین گنابادی، نشر علمی، تهران، 1369.
ابن بطوطه؛ سفرنامه، ترجمه محمد علی موحد، نشر علمی، تهران، 1361.
بیتس، دانیل؛ انسانشناسی فرهنگی، ترجمه محسن ثلاثی، نشر علمی، تهران، 1382.
بی. ناس، جان؛ تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی اصغر حکمت، نشر علمی، تهران، 1373.
تنهایی، ابوالحسن؛ مکاتب و نظریههای جامعهشناسی، تهران، 1376.
پنوف، میشل و پرن، میشل؛ فرهنگ مردمشناسی، ترجمه اصغر عسکری، نشرسمت، تهران، 1386.
جعفری، محمد تقی؛ فلسفه دین، انتشارات فرهنگ و اندیشه اسلامی، قم، 1375.
جوادی آملی، عبدالله؛ شریعت در آینه معرفت، نشر اسراء، قم، 1388.
حسن زاده آملی؛ نشریه علم و دین، سال2، شماره1.
حکیمی، محمد رضا؛ الحیاه، نشر فرهنگ اسلامی، قم، 1371.
دورکیم، امیل؛ صور بنیادی حیات دینی، ترجمه نادر سالارزاده، نشر دانشگاه علامه طباطبایی، تهران، 1382.
داوری، رضا؛ اوتوبی و عصر تجدد، نشر ساقی، تهران، 1379.
رجبی، محمود؛ انسانشناسی، نشر موسسه امام خمینی، قم، 1380.
رشیدی، اسد؛ کارکرد دین, نشر تولی، قم، 1386.
رنجبر، محمود؛ ستوده، هدایت الله؛ مردمشنا سی با تکیه بر فرهنگ مردم ایران، نشر ندای آریانا، تهران، 1386.
روح الامینی، محمود؛ در زمینه فرهنگشناسی، نشر عطار، تهران، 1368.
ساجدی، ابوالفضل؛ دین گریزی چرا؟و..، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، قم، 1384.
سجادی، جعفر؛ فرهنگ علوم فلسفی و کلامی، نشر امیرکبیر، تهران، 1375.
شریعتی، علی؛ تاریخ تمدن،تهران، نشر چاپ پخش تهران.
طباطبایی، محمد حسین؛ تفسیر المیزان، نشر دفتر تبلیغات، قم، 1367.
طیب، حشمت الله؛ مبانی جامعهشناسی و انسانشناسی، تهران، 1375.
طباطبایی، محمدکاظم؛ العروة الوثقی، مؤسسه نشر اسلامی، قم، 1417.
طبرسی، محقق نوری؛ مستدرک الوسائل، موسسه آل البیت، بیروت، 1408.
عسکری، اصغر و کمالی، محمدشریف؛ انسانشناسی عمومی، نشر سمت، تهران، 1384.
عاملی،حر؛ وسائل الشیعه، مؤسسه آل البیت، قم، 1414.
عهدعتیق، (1:26).
عیاشی، محمد بن مسعود؛ تفسیر عیاشی، مؤسسه البعثه، قم، 1380.
فرارو، گری پی؛ انسانشناسی فرهنگی. ترجمه غلامعلی شاملو، نشر سمت، تهران، 1379
فیلدینگ، ویلیام؛ زمینه جامعهشناسی، ترجمه امیر حسین آریان پور، نشر دهخدا، تهران، 1342.
فیزوز آبادی، احمدبن یعقوب؛ القاموس المحیط.
فکوهی، ناصر؛ تاریخ اندیشه و نظریههای انسانشناسی، نشر نی، تهران، 1386.
فرانک، رابرت؛ انسانشناسی فرهنگی، ترجمه علی رضا قبادی، نشر دانشگاه بوعلی سینا، همدان، 1378.
کریمی، مصطفی؛ قرآن و قلمروشناسی دین، مؤسسه آموزشی امام خمینی، قم، 1385.
کلینی، یعقوب؛ اصول کافی، ترجمه مصطفوی، دارالکتب الاسلامیه، قم، 1363.
کوش، دنی؛ مفهوم فرهنگ در علوم اجتماعی، ترجمه فریدون وحیدا، نشر سروش، تهران، 1381.
کوئن، بروس؛ مبانی جامعهشناسی، ترجمه غلامعباس توسلی، نشر سمت، تهران، 1376.
کوزر، لوییس؛ تاریخ اندیشههای جامعهشناسی، ترجمه محسن ثلاثی، نشر علمی، تهران، 1369.
گیدنز، آنتونی؛ جامعهشناسی، ترجمه منوچهر صبوری، نشر نی، تهران، 1379.
مصباح، محمد بن یعقوب؛ القاموس المحیط، نشر دارالکتب العلمیه، بیروت، 1378.
مکارم شیرازی، ناصر؛تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، قم، 1368.
معین، محمد؛ فرهنگ معین، تهران.
ملکیان، مصطفی؛ مجله نقد و نظر، اقتراح، سال دوم، شماره2.
مجلسی، محمد باقر؛ بحارالانوار، مؤسسه الوفا، بیروت، 1403.
محقق حلی؛ شرایع الاسلام، نشر استقلال، تهران.
محمدی ری شهری، محمد؛ میزان الحکمه، نشر مؤسسه فرهنگی، قم، 1386.
مصباح یزدی، محمد تقی؛ جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، نشر سازمان تبلیغات، قم، 1368.
مصباح یزدی، محمدتقی؛ آموزش عقاید، نشر سازمان تبلیغات، قم، 1375.
مالرب، میشل؛ زبانهای مردم جهان، ترجمه عفت ملا نظر، نشر علمی، تهران، 1382.
مسعودی، ابوالحسن علیابنالحسین؛ مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، نشر علمی، تهران، 1370.
یعقوبی، احمد ابن ابی یعقوب؛ تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، انتشارات علمی، تهران، 1374.
ARENT, H., Les Origines du totaliTARISM,Limperialisme, Paris, Fayard
BEFU KONNICHIWA. ESSAY READ AT THE APRIL 1975 MEETING OF THE JAPAN SOCIETY 1979.
BESNER. PATRICAIA./ WATCH YOUR LANGUAGE. 1982
BEALS, RALPH, HARRY HOIJER, ..AN INTRODUCTION TO ANTHROPOLOGY.5TH ED . NEW YORK. MACMILAN.1977.
Baker james c .FOREIGN LANGUAGE AND PREDEPARTUR TRAAINING IN U.S.MULTINATIONAL FIRMS.1984
BEALS in the ethnography of communication. 1964.
COLLET,P. TRINING ENGLISHMEN IN THE NONVERBAL BEHAVIOR OF ARABS. INTERNATIONAL JOURNAL OF PSYCHOLOGY 1971.
CONDON, JOHN AND FATHI YOUSEF. INTRODUCTION TO INTERCULTURAL COMMUNICATION INDIANAPOLIS.1975.
EMBER, CARLO, R, and P MELVIN, Anthropology, 5th ed. Englewood Cliffs, N. J. Prentice Hall, 1988.
FARB, BETER. WORD PLAY; what happens when people talk. New York. Knopf,1974
HAAS,MARY. MENS and Womens Speech in Koasati; new York 1964.
HHARRISON, RANDALL P Beyond Words. Englewood An Introduction to Nonverbal Commiunication Cliffs.1974
HARRIS, DIANA, and WILLIAM E. COLE, Sociology of aging . Boston; Houghton Mifflin 1980.
HEWES , GORDON. World Distribution of Certain Postural Habitis,. American Anthropologist.1955.
HERON, J. The phenomenology of Social Encounter; The Gaze. Philisophy and Phenome nological Research, 1970
JENSEN, J.V. PERSPECTIVE ON NONVERBAL INTERCULTURAL COMMUNICATION, . CALIF. WADSWORTH.1982
KRAMER,CHERIS. FOLK-LINGUISTICS: wishy-washy momy. Psychology today. 1974.
KLUCKHOHN,FLORENCE,AND F.L.STRODTBECK. Variation in value orientations. New York .harper & row,1961
KATZNER, KENNETH. Thelanguages of the word . New York.FUNK The Field of Nonvebal Communication ; new yourk .1972
KOHLS,L,R. Basic Concepts and Models of Intercultural Communication. USLA. 1977.
KLUCKHOHN,C. and W, H. H. KELLY. The concept of Culture. In The Science of Man in the Word Crisis. 1945
LABARRE, WESTON. The Cultural Basis of Emotions and Gestures. Journal of personality 1947.
LANIER ALISON. Selecting and Preparing Personnel for Overseas Transfers. Personnel jurnal march 1979.
MBITI, JOHN. S. African Religions and Philosophy. New York; Praeger, 1969
MORSBACH, HELMUT. Aspects of Nonverbal Communication in japan. In Intercultural communication . Clif 1982.
NABDA, S,1998, Cultural Anthropology, New York, ITP.
OBERG, KALERVO.;Culture Shockl; Adjustments to New Cultural Environments; 1960.
PROTHRO,E.T. ;Arab-American Differences in the Judgement of Written Messages; 1955.
RUHLY, SHARON. INTERCULTURAL COMMUNICATION, 2ND ED . CHICAGO;1982.
ROSS,MARC, H. GRASS ROOTS IN AN AFRICAN CITY. POLITICAL BEHAVIOR IN NAIROBI CAMBRIDGE, MASS; MIT PRESS, 1975
SALMANS, SANDRA. ;Industry Learns to Speak the Same Language ; International M anagement A PRIL 1979.
SAPIR,EDWARD. ;The Status of Linguistics as a Science.; Language 1929.
SHARP LURISTON, Steel Axes for Stone Age Australians., Human O rganaizaition,1952.