ghaemiyeh.com
سرشناسه : طاهرزاده، اصغر، ۱۳۳۰ -
عنوان و نام پدیدآور : عوامل ورود به عالم بقیتاللهی/ اصغر طاهرزاده.
مشخصات نشر : اصفهان: لبالمیزان، ۱۳۹۰.
مشخصات ظاهری : ۱۰۴ص.
فروست : سلسله مباحث معرفت دینی.مهدویت؛۷.
شابک : ۳۲۰۰۰ ریال978-964-2609-36-9 ؛ ۳۰۰۰۰ ریال(چاپ دوم)
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : چاپ دوم: ۱۳۹۱.
یادداشت : کتابنامه:ص.[۱۰۲]؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : مهدویت-- انتظار
موضوع : آخر الزمان
رده بندی کنگره : BP۲۲۴/۴/ط۱۶۵ع۹ ۱۳۹۰
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۶۲
شماره کتابشناسی ملی : ۲۳۶۸۱۴۲
بسم الله الرحمن الرحیم
عوامل ورود به عالم بقیت اللهی
اصغر طاهرزاده
مقدمه. 7
جلسهی اول. 11
بداء ناپذیری ظهور توحید ناب... 14
برکات شناخت امامزمان عجل الله تعالی فرجه.... 16
معنی حقیقتالانسان.. 20
معنی بقیت اللّهیبودن.. 26
صاحب اصلی عالم بقیت الله.. 30
حالِ باقی به بقای الهی.. 32
خطر محروم شدن از بَقیّتاللّه. 35
عامل تقدُّم ظهور. 37
ارتقاء جامعه و ظهور. 39
معنی انتظار. 40
ظهور انسانیت... 45
نور مهدی علیه السلام و تغییر نقشهی سیاسی جهان.. 47
جلسهی دوم. 51
1- پایان تاریخ یا بلوغ تاریخ.. 54
2- معنی بقیت الله.. 60
3- ظهور امام، اشاره به چه عالَمی دارد؟. 64
4- خصوصیات انسان در نظام بقیّتُاللّهی.. 68
5- عالَم لطف.... 73
6- به سراغ آمدن خدایِ لطف.... 77
7- خصوصیات پایان تاریخ.. 81
8- مژدهی بزرگ.... 85
9- زندگی در جبههای روشن.. 89
10- راز ظهور و خفای نور بقیت الله عجل الله تعالی فرجه.... 92
11- دو نوع رجعت... 96
باسمه تعالی
1- کتاب « عوامل ورود به عالم بقیت اللّهی » خواننده را متوجه موضوع بسیار حساسی در مباحث معرفتی مهدویت مینماید که لازم است عزیزان اگر میخواهند به واقع نسبت به آخرالزمان و پایان تاریخ تحقیقی همه جانبه داشته باشند با دقت بسیار آن را دنبال کنند. زیرا بهجای بحث از «حوادث ظهور» به «قواعد ظهور» پرداخته است، تا معلوم شود حضرت در چه شرایطی قیام خواهند کرد و لذا زمینهای فراهم میکند که آن شرایط را بشناسیم و تا آنجا که میتوانیم آن شرایط را ایجاد نماییم.
2- مؤلف محترم در این کتاب ابتدا معنی حقیقت الانسان یا انسان کامل را گوشزد میکند و سپس روشن مینماید به چه معنی مقام واسطهی فیض با شخصیت امامان اتحاد وجودی دارد و چگونه میتوان امامان علیهم السلام را به عنوان مظاهر مقام واسطهی فیض در نظر داشت.
3- هنر اصلی این کتاب تبیین مقام بقیت الله است که صاحب اصلی آن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه هستند و سعی دارد متذکر این نکته باشد که تا این مقام درست تبیین نشود و انسانها در خود چنین مقامی را احیاء نکنند زمانهی ظهورِ نور بقیت اللّهی مهدی عجل الله تعالی فرجه فراهم نمیگردد. توصیهی اصلی ما این است که خوانندگان محترم از خود بپرسند اگر مهدی عجل الله تعالی فرجه همان بقیت الله است و در حال حاضر غائب است آیا به این معنی نیست که معنی بقیت الله غائب است و تا عالَم بقیت اللّهی در جان ما ظهور نکند مهدی عجل الله تعالی فرجه ظهور نمیکند؟
4- در کتاب روشن شده که هرکسی بهرهای از نور بقیت اللّهی دارد که اگر آن را نادیده بگیرد نمیتواند منتظر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه باشد و از برکات انتظار بهرهمند شود، و برعکس، اگر عالم بقیت اللّهیِ هرکس ظهور کرد شدت انتظار مهدی عجل الله تعالی فرجه به اوج خود میرسد و عملاً ظهور محقق میگردد.
5- از عالم بقیت اللّهی و آزادشدن از زمان که رمزالرموز ورود به عالم بقیت اللّهی است سخن به میان آمده و روشن شده چگونه باید از زمان آزاد شد و به بقای الهی باقی گشت.
6- با تبیین عالم بقیت اللّهی و آزادشدن از «زمان» که ناشی از «حرکت» است، جایگاه وجودی فرهنگ مدرنیته در عالم روشن میشود و اینکه چرا فرهنگ مدرنیته همان ظلمات آخرالزمان است و چگونه با حرکتهای افراطی که در این فرهنگ ایجاد شده انسانها از باقیماندن در زیر سایهی بقای الهی محروم شدهاند.
7- بحث از آن است که چگونه عالم بقیت اللّهی به سراغ ما خواهد آمد و اینکه باید به انقلابی جهانی فکر کرد که به جهانی غیر از جهان موجود نظر دارد و تا روح بقیت اللّهی مدّ نظر ما نباشد هرگز نمیتوانیم به جهانی دیگر فکر کنیم و لذا هرگز نمیتوانیم به انقلاب جهانیِ حضرت بقیت الله اعظم عجل الله تعالی فرجه که ماوراء استضعاف و استکبارِ انسانها، به قرب الهی رجوع دارد و شیطان را در آن فضا میمیراند، بیندیشیم.
8- از راز ظهور و خفای نور بقیت الله عجل الله تعالی فرجه سخن به میان آمده تا لحظهلحظهی تاریخ بشریت و بهخصوص دورانهای مختلف انقلاب اسلامی را بر اساس نقش حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه تحلیل کند و روشن شود چرا در بعضی زمانها حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه ظهور بیشتری داشته و در بعضی زمانها در خفا رفته است.
امید است اندیشمندانی که در موضوع مهدویت تدبر می کنند با تأکید بیشتر بر عالم بقیت اللّهی، زمینهی هرچه بیشترِ ظهور بقیت الله اعظم عجل الله تعالی فرجه را فراهم نمایند.ان شاء الله.
گروه فرهنگی المیزان
بسماللهالرحمنالرحیم
اَلسَّلامُ عَلَی مُحْیِی الْمُؤمِنینَ وَ مُبیرِ الْکافِرینَ
اَلسَّلامُ عَلَیمَهْدِی الْاُمَم
اَلسَّلامُ عَلَی الْقائِمِ الْمُنْتَظَر وَالْعَدْلِ الْمُشْتَهَر
اَلسَّلامُ عَلَی بَقِیَّةِ اللهِ فی بِلادِهِ(1)
سلام بر امامی که موجب احیاء مؤمنین و نابودی و بیثمری نقشهی کافران خواهد شد! سلام بر مهدی امّت، سلام بر قائم منتظَر و عدل مورد نظر...! سلام بر بقیتالله در هرجایی که آنجا شهر خدا خواهد بود!
از خداوند عاجزانه تقاضامندم به ما بصیرتی عطا فرماید که بتوانیم از منتظرین فرج حضرت بقیتالله عجل الله تعالی فرجه باشیم و از برکات فرج مولایمان محروم نگردیم.
ابن عباس نقل میکند که رسول الله صلی الله علیه و آله فرمودند: «اِنَّ خُلفائی وَ اَوصِیائی لَاِثْنا عَشَرا» خلفا و اوصیای من دوازده نفر هستند. «اَوَّلَهُم اَخی وَ آخِرِهُم وَلَدی» اول آنها برادرم و آخر آنها فرزندم میباشد. «قیلَ یا رَسُولَ الله وَ مَنْ اَخوک» سؤال شد برادرتان چه کسی است؟ «قالَ عَلِیَّ ابْنِ
1) مفاتیحالجنان قسمتی از زیارت مخصوص امام زمان عجل الله تعالی فرجه ، «بحار الانوار»، ج99، ص 101.
اَبی طالِبْ»، فرمودند: علی فرزند ابی طالب «قیل فَمَنْ وَلَدُک» پرسیده شده فرزندتان چه کسی است؟ «قالَ الْمَهدی اَلَّذی یَمْلَأُها قِسْطاً وَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجوراً» فرمودند: فرزندم مهدی است که زمین را در شرایطی که از ظلم و جور پر شده با قسط و عدل پر میکند. در ادامه میفرمایند: «وَالَّذی بَعَثَنی بِالْحَقِّ بَشیراً لَوْ لَمْ یَبْقِ مِنَ الدُّنیا اِلّا یَوْمٌ واحدٌ لَطَوَّلَ الله ذلِکَ الْیَوم حَتّی یَخْرُجَ فیهِ وَلَدی الْمَهدی» قسم به خدایی که مرا به عنوان بشارتدهندهی به حقّ مبعوث کرد اگر از دنیا نمانده باشد مگر یک روز، خدا آنقدر آن روز را طولانی میکند تا اینکه فرزندم مهدی در آن روز ظهورکند. «فَیَنْزِلُ روحُاللهِ عیسَیبنَمَریَمَ فَیُصَلّی خَلْفَهُ» پس عیسی بن مریم علیه السلام نازل شود و پشت سر او نماز گذارد، «وَتُشَرِّقُ الْاَرضُ بِنورِ رَبِّها» و در آن حال زمین به نور پروردگارش نورانی میشود. «وَ یَبْلُغُ سُلطانُهُ الْمَشرِقَ وَ الْمَغْرِبَ»(1)و حاکمیت مهدی مشرق و مغرب را فرا گیرد.
آنچه لازم است عزیزان عنایت داشته باشند اینکه؛ اولاً: موضوعِ توجه به وجود مقدس امام مهدی علیه السلام از صدر اسلام مطرح بوده و شیعه و سنی از رسول خدا صلی الله علیه و آله ظهور آن حضرت را در آخرالزمان نقل کردهاند.(2)
ثانیاً:
1) عقبات الانوار، ج 20، ص 238. بحار الانوار، ج 51، ص 71.
2) باید توجه داشت که حذف اهل البیت علیهم السلام و غفلت از غدیر موجب غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه نبود بلکه همانطور که مقام معظم رهبری«حفظهالله» میفرمایند: «اگر این حادثه - یعنی حاکمیت علی- اتفاق میافتاد که حفظ و گسترش کمّی و گسترش کیفی در این موجود خلق شدهی الهی - یعنی جامعهی اسلامی نبوی- میتوانست به قدر ده، دوازده نسل، پیدرپی حراست و حفاظت بشود، آن وقت مسلّم بود که این حرکت در طول تاریخ بشر، شکستناپذیر میماند. معنایش این نبود که بشر، دوران انتظاری نخواهد داشت و خود در طول این دوازده نسل، به نهایت مطلوب خود خواهد رسید. اگر آنطوری که پیغمبر معین کرده بود، امیرالمؤمنین، بعد امام حسن، بعد امام حسین، بعد ائمهی دیگر، یکی پس از دیگری میآمدند، باز به گمان بیشتر، بشر نیاز به یک دوران انتظار داشت تا بتواند آن جامعهی آرمانی را تحقق ببخشد. اما در آن صورت اگر این تعاقب معصومین، این دستهای امین و کارآمد، میتوانستند این حادثهی ایجاد شدهی در واقعیت را حفظ کنند، آن وقت مسیر بشر، مسیر دیگری میشد. » (29/10/1384)
میفرمایند که ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه از آن وقایعی است که امکان ندارد محقق نشود و در مورد آن بداء حاصل گردد. اگر مسلمانانِ صدر اسلام هوشیاری لازم را به خرج میدادند حادثهی کربلا واقع نمیشد، اما حاکمیت همه جانبهی امام معصوم که منجر به جاری شدن توحید در همهی مناسبات بشری خواهد شد، بداءناپذیر است زیرا ذات جهان با چنین حاکمیتی کامل میشود. حضرت باقر علیه السلام میفرمایند: «خُرُوجُ الْقَائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ مَحْتُوم»(1)خروج حضرت قائمِ آل محمد علیهم السلام حتمی است.
توجه به حضور و ظهور حتمی امام زمان عجل الله تعالی فرجه معارف بزرگی به همراه دارد و نکتهای است که نباید ساده گرفته شود، باید بدانیم عدم توجه کافی به این موضوع غفلت از یکی از ابعاد و استعدادهای مهم جهانی است که ما در آن زندگی میکنیم و خداوند با چنین ظرفیتی جهان را آفریده و لذا هر اقدامی در راستای تحقق ظهور حضرت صاحب الامر علیه السلام انجام گیرد در مسیر به فعلیت رسیدن جهان انجام گرفته و موجب تحقق توحید ناب
1) الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج2، ص 371.
در نظام تشریع خواهد شد و به همین جهت رسول صلی الله علیه و آله خدا تأکید میکنند محال است آن حاکمیت محقق نشود و حضرت باقر علیه السلام میفرمایند از امور حتمی عالم است که بداءپذیر نیست.
رسول خدا صلی الله علیه و آله با طرح روایت فوق اندیشهها را متوجه یکی از سُنن واقعیِ لایتغیر عالم کردند تا معلوم شود جهان به چه سمت و سویی در حرکت است و بشر به کدام جهت باید توجه کند تا مطابق سنتهای حقیقیِ عالم به عالم نظر کرده باشد. در همین راستا است که حضرت میفرمایند: «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّة»(1)چنانچه کسی بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است. پیام روایت این است که دین پیامبر صلی الله علیه و آله بدون شناخت جایگاه و مقام امام زمان عجل الله تعالی فرجه کارآیی لازم را ندارد که انسان را از مرگ جاهلیت نجات دهد و به سوی توحید راهنمایی کند. آنچه موجب میشود تا بتوانیم از قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله بهرهی لازم را ببریم شناخت امام زمان و سیره و سخن ایشان است و روایت فوق خبر از آن دارد که با وجود امام زمانِ زنده است که میتوان از برکات قرآن و پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام استفاده کرد و مطابق زمانه از اسلامی که در زندگی نقشی فعّال دارد بهرهمند گشت و در همهی حوادث روزگارِ خود حاضر و مؤثر بود و از سرمایهی توحیدی اسلام
1) احقاق حق، سید نورالله حسینی مرعشی، ج 13، ص 85 - حافظ الطیالسی در مسندش، ص 259، طبع حیدرآباد دکن - حافظ القشیری در صحیح خود ج 8 ، ص 107.
استفادهی لازم را نمود. دقت در این روایت روشن میکند که به هیچ پیغمبر و امامی نمیتوان متوسل شد مگر از طریق دریچهی وجود مقدس امامِ حیِّ حاضر. زیرا اگر مقام او مقام واسطهی فیض الهی است و از طریق وجود آن حضرت است که میتوان از رحمت الهی بهرهمند شد، برای بهرهمندی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سایر ائمه علیهم السلام نیز باید از واسطهی فیض الهی بهرهمند گشت و از دریچهی وجود مقدس حضرت صاحبالأمر عجل الله تعالی فرجه از انوار سایر معصومین علیهم السلام استفاده کرد.
آنقدر شناخت امام زمان عجل الله تعالی فرجه - چه از نظر مقام و چه از نظر مصداق- مهم است که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: بدون شناخت امام زندگی مسلمانان توحیدی نیست تا مرگ آنها توحیدی باشد و معلوم است که کسی نمیتواند عذر آورد که شرایط تاریخی امکان شناخت امام را به او نداده است. زیرا مسئله مهمتر از آن است که شرایط تاریخی آن را به حاشیه براند. به همین جهت حضرت امام باقر علیه السلام میفرمایند: «مَنْ مَاتَ وَ لَیْسَ لَهُ إِمَامٌ فَمَوْتُهُ مِیتَةٌ جَاهِلِیَّةٌ وَ لَا یُعْذَرُ النَّاسُ حَتَّی یَعْرِفُوا إِمَامَهُم»(1)هرکس بدون امام بمیرد مرگ او چون مردنِ مردم جاهلیت است و هرگز عذر مردم در نشناختن امام پذیرفته نیست. حضرت روشن میکنند که هیچ عذری در نشناختن امام قبول نمیباشد؛ بیسوادبودن یا کارهای مهم و حساسی داشتن، روستاییبودن یا شهریبودن هیچکدام نمیتواند توجیهی باشد تا انسان امام زمانش را نشناسد و از نمونهی عینی دینداری غافل باشد. آنقدر شناخت امام مهم است که حضرت در ادامهی روایت میفرمایند
1) بحار الأنوار، ج23، ص 77.
اگر انسان در شرایطی که امام خود را شناخته از این دنیا برود دیگر ظهور حضرت جلو بیفتد یا به تأخیر بیفتد ضرری برای آن فرد ندارد، مثل آن است که در کنار حضرت قائم در خیمهی حضرت زندگی میکند. چون با شناخت امام توانسته جهتگیری خود را در همهی تاریخ تصحیح کند و در آن صورت گویا با همهی اولیاء و انبیاء زندگی کرده. ابوبصیر از حضرت صادق علیه السلام از آیهی «یُؤتِی الْحِکْمَةَ مَن یَشَاء وَمَن یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْرًا کَثِیرًا»(1)میپرسد که خداوند میفرماید: به هر کس حکمت داده شد، حقیقتاً خیر کثیر داده شده. حضرت مصداق حکمت و خیر کثیر را «مَعْرِفَةَ الْإِمَامِ وَ اجْتِنَابَ الْکَبَائِرِ»(2)شناخت امام و دوری از گناهان، معرفی میکنند و از این طریق متذکر برکات شناخت امام میشوند.
یک وقت انسان در شرایطی است که نمیتواند اول وقت نماز بخواند، نماز ظهر را به تأخیر میاندازد و باز از او قبول میشود ولی یک وقت میگوید چون کار داشتم نتوانستم اعتقاد توحیدی خود را درست کنم، این را از او قبول نمیکنند چون جهتگیری کلی او به چنین اعتقادی بستگی دارد. شناخت امام زمان از نوع تصحیح اعتقاد است و به همین جهت امام باقر علیه السلام میفرمایند معذور نیستی که کوتاه بیایی یعنی نمیتوانی برای نشناختن امام چیزی را مهمتر بدانی و آن را جلو بیندازی زیرا تا امام زمانت را نشناسی وارد جرگهی دینداری نشدهای. این تأکیدات نشان میدهد شناخت و ارتباط با امام زمان عجل الله تعالی فرجه بسیار ارزشمند
است و ارزش قرآن و نماز و روزه و حج با نظر به مقام و سیرهی امام زمان عجل الله تعالی فرجه ظهور میکند و موجب سعادتمندی انسان میشود. اگر امروز عباداتمان برکت لازم را ندارد به جهت در حاشیهبودن وجود مقدس امام زمان علیه السلام از امور است و محروم بودن از آن معرفتی که باید نسبت به آن حضرت داشت. معرفتی که بالاتر از معرفت به یک فرد و تاریخ تولد او است، معرفت به یک حقیقت آسمانی است که با حضور او در زندگی انسانها، زمین به آسمان متصل میشود و ارتباط حضوری با حقایق جای ارتباط حصولی و حسی را میگیرد.
حضرت صادق علیه السلام در جواب به ابابصیر میفرمایند: «وَ مَنْ ماتَ وَ هُوَ عارِفٌ بِإِمامِهِ، لایَضُرُّهُ تَقَدَّمَ هذَا الْاَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ» اگر کسی امام زمان خود را شناخت و مرگش فرا رسید، دیگر جلو و عقب افتادن ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه به او ضرر نمیزند. با اینکه این قدر ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه برکت دارد که نمیتوان تصور کرد و بشر در دوران غیبت حضرت به یک هزارم برکات ظهور هم دسترسی ندارد، با اینهمه، امام میفرمایند: اگر امام زمانت را شناختی و قبل از ظهور، در زمان غیبتِ حضرت رحلت کردی، به درجهای از کمال رسیدهای که آن غیبت برای تو محرومیت نیست زیرا آن شناخت بهرههایی برای انسان دارد که آن محرومیت را جبران میکند.
اما نکتهی اصلی اینجاست که میفرمایند: «مَنْ ماتَ عارِفاً لِإمامِهِ» اگر کسی در حالی رحلت کرد که امامش را شناخته است «کانَ کَمَنْ هُوَ مَعَ
الْقائِمِ فی فُسطاطِهِ»(1)مثل کسی است که در خیمهی امام زمان صلی الله علیه و آله در کنار حضرت قائم است. ملاحظه میفرمائید تأکید بر روی معرفت داشتن به امام است و مقام و حقوقی که امام در این عالم دارند. چون معرفت به امام، معرفت به یک حقیقت آسمانی است و با طهارت قلب ممکن است.
به گفتهی اهل معرفت «قطب عالم وجود در هر عصری واحد است» همانطور که حقیقت هر چیزی واحد است و به قول شیخ شهاب الدین سهروردی «صِرفُ الشَّیءِ لا یَتَثَنّی وَلایَتَکَرَّرْ» صِرف و حقیقت هر چیز نه تعدّد برمیدارد و نه تکرار می شود - مثل حقیقت تری که فقط آب است، چند نوع تری معنی ندارد - حقیقت انسان نیز یکی بیشتر نیست و فقط انسانیت است و نه چیز دیگر. حقیقت «تری» چیزی جز آب نیست و اینکه در لیوان باشد یا در دریا فرق نمیکند، چون خودش حقیقت تری است بدون آن که از جهت حقیقتِ خود کثرتبردار باشد و در نتیجه دو نوع تری داشته باشیم. وجود مقدس امامزمان عجل الله تعالی فرجه به عنوان حقیقت انسان و قطب عالم امکان یک حقیقت واحد است فوق یک شخصِ محدود. حضرت از آن جهت که نسبت به همهی مخلوقات عالمِ امر و خلق، در تجرد کاملهستند، نسبت به همهی مخلوقات دارای سعهی بیشتری میباشند و طبق قاعدهی «هر که مجردتر است حاضرتر است»، دارای حضور کاملی هستند، همانطور که در مرتبهی بالاتر وقتی میگوئیم خدا در عالم هستی
1) بحارالانوار، ج 23، ص 78.
حضور مطلق دارد به جهت آن است که خداوند فوق هر زمان و مکانی دارای تجرد مطلق است. آنهایی که متوجه چنین حضوری برای ذوات مقدس اهل البیت علیهم السلام هستند راحتتر به آنها توسل پیدا میکنند. حقیقت واحد بودن حضرت صاحب الزمان علیه السلام به این معنی است که با حضور همه جانبهای که در عالم هستی دارند میتوانند به جلوات مختلف حاضر بشوند و مشتاقان خود را مدد کنند.
در امامشناسی آنچه از همه مهمتر است تصور صحیح داشتن از مقام واسطهی فیضبودن ائمه علیهم السلام میباشد که منجر میشود تا نظر به مقام نوری آن ذوات مقدس بیندازیم، مقامی که قبل از خلقت عالم و آدم بوده است و رسول خدا صلی الله علیه و آله در وصف آن میفرمایند: «کُنْتُ أَنَا وَ عَلِیٌّ نُوراً بَیْنَ یَدَیِ الرَّحْمَنِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ عَرْشَهُ بِأَرْبَعَةَ عَشَرَ أَلْفَ عَام»(1)من و علی چهارده هزار سال قبل از آفرینش عرش یک نور در پیشگاه پروردگار بودیم. این مورد برای همهی ائمه علیهم السلام از جمله حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه صدق میکند و در این رابطه حضرت رضا علیه السلام از قول رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «إِنَّ أَوَّلَ مَا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْوَاحُنَا فَأَنْطَقَهَا بِتَوْحِیدِهِ وَ تَحْمِیدِهِ ثُمَّ خَلَقَ الْمَلَائِکَة»(2)نخستین چیزی که خدای عز و جل آفرید ارواح ما بود پس به ستایش و اقرار به یگانگیاش گویایمان نمود سپس فرشتهها را آفرید. وقتی نظرها به مقام «اولُ ما خَلَقَالله»بودن آنها افتاد میتوان با آنها رابطه برقرار کرد و آنها را به عنوان امام پذیرفت. مردم عادی فکر
میکنند همین جسم امام صادق علیه السلام واسطهی فیض و واسطهی رزق آنها است و لذا حضرت میفرمایند: «یَا عَجَباً لِأَقْوَامٍ یَزْعُمُونَ أَنَّا نَعْلَمُ الْغَیْبَ مَا یَعْلَمُ الْغَیْبَ إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَقَدْ هَمَمْتُ بِضَرْبِ جَارِیَتِی فُلَانَةَ فَهَرَبَتْ مِنِّی فَمَا عَلِمْتُ فِی أَیِّ بُیُوتِ الدَّارِ هِیَ»(1)شگفتا از مردمی که گمان میکنند ما غیب میدانیم!! کسی جز خدای عز و جل غیب نمیداند، من میخواستم فلان کنیزم را بزنم، او از من گریخت و من ندانستم که در کدام اطاق پنهان شده است. ولی همین امام که در شرایط عادیِ زندگی چنیناند، در رابطه با مقام نوری خود میفرمایند: عِلم کتاب که مقداری در نزد عاصفبن برخیا بود به خدا سوگند تماماً در نزد ما است «وَ اللّهِ کُلُّهُ عِنْدَنَا عِلْمُ الْکِتَاب»(2)مردم عادی بین این دو مقام تفکیک نمیکنند که در یک مقام امام به عنوان یک انسان عادی زندگی کنند و در یک مقام، فوق ملائکهاند. و چون مردم نمیتوانند این دو مقام را از همدیگر تفکیک کنند در شناخت امام دچار مشکل میشوند. مثل اینکه تصورکسی این باشد که جهنم یک کوره آتش است مثل کورهی ذوب آهن و بعد بخواهد آن را قبول کند یا رد کند. در حالی که قبول و رد او هر دو باطل است، ابتدا باید بفهمد جهنم چیست تا بعد قبول و ردّ او معنی داشته باشد.
اولین قدم آن است که ما بفهمیم حقیقتالانسان یا انسان کامل که معتقدیم در عالَم هست، به چه معنی است تا وقتی گفته میشود فیض حق به واسطهی امام به موجودات میرسد، معنی داشته باشد. همینطور که نورِ
نزدیک به لامپ از طریق نورهای پایینتر به ما میرسد، اگر انسانِ کامل، کاملترین مخلوق و به عنوان «اَوَّلُ مَا خَلَقَ اللّه» از ملائکه هم بالاتر است، وقتی سایر موجودات از جمله انسان بخواهند از فیض الهی بهرهمند شود باید از طریق واسطهی فیضی که بین خدا و سایر مخلوقات است فیض الهی را دریافت کنند. زیرا علوّ ذات الهی چنین اقتضایی را دارد و مقام پروردگار آنقدر متعالی است که در سیر صعودی که رسول خدا صلی الله علیه و آله همراه با جبرائیل علیه السلام در معراج دارند، حضرت جبرائیل از مرتبهای جلوتر نمیروند و عرض میکنند «لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَةً لَاحْتَرَقْتُ»(1)اگر به اندازهی بند انگشتی نزدیکتر شوم آتش میگیرم. در سفر معراجی رسول خدا صلی الله علیه و آله بهخوبی مقام واسطهی فیضبودن رسول خدا صلی الله علیه و آله حتی برای ملائکه نمایان شد، به همین جهت رسول خدا صلی الله علیه و آله در روایتی که عرض شد می فرمایند: پس از خلقت ما خداوند ملائکه را خلق کرد. عمده آن است که متوجه باشیم واسطهی فیض یک حقیقتِ وجودی است که در جمال ائمه علیهم السلام تجلی کرده و متحد با جان آنها شده است. آنهایی که مقام ائمه علیهم السلام را میفهمیدند، کفشهای آنها را روی چشمهایشان میگذاشتند. نه به جهت اینکه این کفشها کفش یک شخص است بلکه به جهت نوری که در این اشخاص متجلی شده است. آن شخص که میآیدکفشهای امام صادق علیه السلام را روی چشمهایش میگذارد، خیلی هوشیار است، چون پشت این کفشها، نوری را میبیند که ملائکه در برابر آن خاضعاند. اگر کسی این حقیقت را متوجه نباشد چون میبیند همهی مؤمنین کفشهای
1) بحارالأنوار، ج 18، ص382.
امام را روی چشمهایشان میگذارند او هم میگذارد. بهرهی دومی خیلی فرق میکند با آنکسی که در نظر به کفشهای امام نظر به حقیقت انسانیت دارد، چه برسد به وقتی که به حرم ائمه علیهم السلام نظر میکند.
شرط توسل، معرفت است و به تعبیر امام باقر علیه السلام «عَارِفَاً لِاِمامِه»(1)هرکس به مقام امامش معرفت داشته باشد به نتایج فوقالعادهای میرسد و به طور کلی ارتباط با واسطهی فیض الهی برایش حاصل شده است.
این روایت در متون اهل سنت هم هست که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «اَلْمَهدی مِنْ عِتْرَتی مِنْ أَولادِ فاطِمه علیها السلام».(2)سعیدبنمسیب میگوید در خدمت امّ سلمه بودم که در مورد مهدی سخن به میان آمد گفت: از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که میفرمود: «الْمَهْدِیُّ مِنْ عِتْرَتِی مِنْ وُلْدِ فَاطِمَة»(3)و نیز رسول خدا صلی الله علیه و آله در مورد جایگاه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه میفرمایند: «یَرضی عَنْهُ ساکِنُ السَّماء وَ ساکِنُ الْاَرْض»(4)تمام ساکنان آسمان و ساکنان زمین همه از او راضیاند. چون حقیقت حضرت با جان همهی مخلوقات هماهنگی دارد و به عنوان تجلی واسطهی فیض عالم هستی اصلِ وجودِ همهی مخلوقات است.
با ظهور حضرت آنچنان نور توحید همهگیر میشود که به گفتهی صدر الدین حموی از علمای اهل سنت: «لَمْ یَخْرُجْ الْمَهْدی حَتّی یُسْمَعَ مِن
شِراکِ نَعْلَیه اَسرار التَّوحید».(1)
مهدی ظهور نمیکند تا این که از بند کفشش اسرار توحید به گوش میرسد. میخواهد بگوید حق در انتهای تاریخ، به نهاییترین شکلِ غیبیاش ظاهر میشود و همهی اسرار توحید در آن زمان نمایان می گردد و همهی آنچه از عالم غیب، امکان ظهور داشته ظاهر میشود. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به اسم «الظّاهر»، مظهر توحید است، و وجود مقدس امام زمان عجل الله تعالی فرجه به اسم «الباطن» مظهر توحید است. همانطور که ولایت، باطن نبوت است و آخرالزمان با بعثت حضرت شروع میشود که بعد از آن قیامت واقع خواهد شد.(2)
بنابراین آخرالزمان شرایط ظهور باطنیترین حقایق توحیدی است که امکان ظهور در دنیا را دارد.
توحید ناب در جان پیامبر صلی الله علیه و آله است و رسول خدا صلی الله علیه و آله با جملهی «عَلِیّ نَفسی»(3)علی، جان و باطن من است، از آن خبر دادند تا آن حقیقتِ باطنی با مهدی عجل الله تعالی فرجه ظهور کند، چون این جان در شرایطی باید ظاهر بشود که زمینهی ظهور به کمال خود رسیده باشد و در واقع ابعاد باطنی پیامبر صلی الله علیه و آله که عبارت باشد از توحید ناب، در آخرین منزل عالَم، ظاهر میشود. در مقابل حضرت هم ظلمانیترین حجابها قرار دارند که میخواهند تمام توحید را بپوشانند لذا «اَشْقَیالأشْقِیاء» و «اَسْعَدُ السُّعَداء» رجعت میکنند.
1) شرح مقدمهی قیصری، سیدجلالالدین آشتیانی، ص 509.
2) رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «یَا مَعْشَرَ الْمُسْلِمِینَ إِنِّی إِنَّمَا بُعِثْتُ أَنَا وَ السَّاعَةُ کَهَاتَیْنِ، قَالَ ثُمَّ ضَمَّ السَّبَّاحَتَیْن» ای مسلمانان بعثت من با قیامت مانند این دو انگشتم توأم است و دو انگشت سبّابه خود را کنار هم قرار داد.
3) الاربعون حدیثا، شهید اول، ص 73.
حضرت صادق علیه السلام در رابطه با این موضوع فرمودند: «إِنَّ الرَّجْعَةَ لَیْسَتْ بِعَامَّةٍ وَ هِیَ خَاصَّةٌ لَایَرْجِعُ إِلَّا مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ مَحْضاً أَوْ مَحَضَ الشِّرْکَ مَحْضا»(1)رجعت عمومی نیست بلکه افراد خاصی به دنیا برمیگردند که یا مؤمن خالص و یا مشرک محض باشند. ظلمانیترین انسانها میآیند تا جلوی نورانیترین توحید را بگیرند و همگی دفع میشوند و جز توحید حاکم نخواهد شد و آنقدر توحید جلوه میکند که از بند کفش وجود مقدس حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه اسرار توحید شنیده میشود.
شخصی از حضرت صادق علیه السلام پرسید آیا میتوان به حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه با عنوان امیرالمؤمنین سلام داد؟ حضرت فرمودند: «لَا ذَلِکَ اسْمٌ سَمَّاهُ اللَّهُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ لَایُسَمَّی بِهِ أَحَدٌ قَبْلَهُ وَ لَا بَعْدَهُ إِلَّا کَافِرٌ قَالَ فَکَیْفَ نُسَلِّمُ عَلَیْهِ قَالَ تَقُولُ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا بَقِیَّةَ اللَّهِ قَالَ ثُمَّ قَرَأَ جَعْفَرٌ علیه السلام بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِین»(2)نه، این اسمی است که خداوند به «امیرالمؤمنین» (علی علیه السلام) داده است و هیچکس به آن اسم نامیده نشده - چه در قبل و چه در بعد- مگر آن که کافر است. پرسید به هنگام سلام به او چه بگوئیم؟ حضرت فرمودند: بگویید «اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا بَقِیةَ اللّه» سپس حضرت این آیه را خواندند «بَقِیَّةُ اللّهِ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ»(3)آنچه از خدا باقی
است برای شما بهتر است. قرآن در آیهی 86 سورهی هود علیه السلام از قول حضرت شعیب علیه السلام آورده که حضرت به مردم میفرمودند: یک بقیتاللّهی هست که همهی شما باید آن را داشته باشید و آن برای شما بهتر است از اینکه به منافع غیر شرعی دل ببندید. به یک معنی حضرت شعیب به مردم فرمودند: باید حالِ شما حالِ بقیت اللّهی شود. آن حال دارای یک حقیقت متعالی است که همان مقام صاحب الأمر یا انسان کامل است که جانِ جانِ همهی انسانها است.
حضرت شعیب علیه السلام به مردم فرمودند: چرا گران میفروشید؟ چرا ظلم میکنید؟ «وَلا تَعْثَو فِی الْاَرضِ» در روی زمین سر کشی نکنید، «بَقِیَّةُ الله خَیْرٌ لَکُم» آنچه از خدا باقی است برای شما بهتر است، کافی است در امور خود نظر به خدا داشته باشید تا بقیت الله نصیب شما شود که آن بهتر است از سودی که در ازاء گرانفروشی میبرید. جملهی «بَقِیَّةُ الله خَیْرٌ لَکُم» خبر از آن میدهد که در کلیهی امور میتوان متوجه حقیقتی شد که آن بقیت الله است و ارتباط با آن بهترین نتیجه را برای انسان در بر خواهد داشت. «بقیت الله» را باید به معنی چیزی گرفت که خداوند در هر امر الهی برای انسان نگه میدارد و از این جهت بر حضرت صاحب الأمر عجل الله تعالی فرجه اطلاق میشود که خداوند او را نگه داشته تا امر هدایت بشریت را به انتهایِ بلوغ خود برساند.
حضرت صادق علیه السلام در رابطه با قیام حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه میفرمایند: «فَإِذَا خَرَجَ أَسْنَدَ ظَهْرَهُ إِلَی الْکَعْبَةِ وَ اجْتَمَعَ إِلَیْهِ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا فَأَوَّلُ مَا یَنْطِقُ بِهِ هَذِهِ الْآیَةُ «بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» ثُمَّ یَقُولُ أَنَا بَقِیَّةُ
اللَّهِ وَ خَلِیفَتُهُ وَ حُجَّتُهُ عَلَیْکُمْ فَلَا یُسَلِّمُ عَلَیْهِ مُسَلِّمٌ إِلَّا قَالَ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا بَقِیَّةَ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ فَإِذَا اجْتَمَعَ لَهُ الْعَقْدُ عَشَرَةَ آلَافِ رَجُلٍ فَلَا یَبْقَی فِی الْأَرْضِ مَعْبُودٌ دُونَ اللَّهِ مِنْ صَنَمٍ وَ لَا وَثَنٍ إِلَّا وَقَعَتْ فِیهِ نَارٌ فَاحْتَرَقَ ذَلِکَ بَعْدَ غَیْبَةٍ طَوِیلَةٍ لِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یُطِیعُهُ بِالْغَیْبِ وَ یُؤْمِنُ بِه»(1)حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه در هنگام قیام پشت خود را به کعبه میگذارد و 313 نفر یاران مخصوصش پیرامون او اجتماع میکنند پس در اولین سخن این آیه را میخواند که: «بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ». سپس می گوید: من بقیت الله و خلیفه و حجت او در میان شما هستم، در این هنگام مسلمین بر وی به عنوان «بقیت الله» سلام خواهند کرد، چون ده هزار نفر گرد وی اجتماع کنند (پرچم خود را بلند میکند و دعوت خود را علنی مینماید)، پس در روی زمین هیچ بتی نمیماند مگر اینکه در آن آتش میافتد و میسوزد، و این خروج بعد از غیبتی طولانی خواهد بود تا خداوند بندگان خود را در ایمان به غیبت آزمایش کند. با دقت در این روایات و روایت دیگری که مصداق بقیت الله را حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه میداند روشن میشود که ظاهر معنی سخن حضرت شعیب علیه السلام این است که ماوراء طلب دنیا و سودجویی دنیایی، بقیت الله و آن چیزی که خداوند برای شما باقی گذارده بهتر است، ولی باطن این آیه معارف عمیقی را در بر دارد حاکی از آن که بقیتاللّهی در عالم هست که خداوند او را برای شما نگه داشته و او برای شما بهتر است از اینکه به چیز دیگری فکر کنید، توجه خود را
1) إعلام الوری بأعلام الهدی، شیخ طبرسی، ص 463.
به بقای الهی بیندازید که فوق دنیا و دنیاطلبی است. برای اهل دنیا اگر هم چیزی بماند در حدّ دنیا است، ولی یک حال و بقایی هست که فوق حالِ دنیاداری است. آن حال، حالِ باقیبودن با حق است. میفرماید: حال باقیبودن با حق که خداوند برای شما نگه داشته برای شما بهتر است از باقیبودن با نان و آب و شهوت.
با دقت در آیهی مورد بحث که حضرت شعیب علیه السلام بیان فرمودهاند معلوم میشود هر کدام از ما یک حال و مقام بقیت اللّهی داریم که فساد و حبّ دنیا و تجاوز به مردم، آن عالَم را از ما گرفته و باید به سراغش برویم و آن محقق نمیشود مگر آنکه از چیزهایی که از آن «حال» و «مقام» محروممان کرده فاصله بگیریم. ابتدا باید متوجه باشیم چنین عالَمی در ما هست وگرنه حضرت شعیب علیه السلام نمیفرمودند: «بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ»(1)آن چیزی که خدا برایتان نگه داشته برای شما بهتر است. پس اگر بتوانیم نظر خود را به آن بیندازیم آن را مییابیم. برای اینکه آن حال را در خود پیدا کنیم، باید ابتدا خود را و حقیقت انسانی خود را بیابیم، در آن حال متوجه میشویم مقام بقیت اللّهی که در ما هست یک جنبهی مطلق دارد که مقام حضرت صاحبالأمر عجل الله تعالی فرجه است و همهی احوالات بقیتاللّهی ما به او برمیگردد و اوست که در واقع به طور کامل در مقام بقاءِ به حق است.
1) سورهی هود، آیهی 86 .
بقیت الله یعنی مقام باقی به حق، در مقابل باقیبودن به حرص و شهوت و وَهمیات زندگیِ دنیایی. وقتی حضرت صاحب الأمر علیه السلام می فرمایند: «اَنَا بَقِیةُ اللّه» من بقیت الله هستم خبر از آن میدهند که بقیت الله حقیقتی است که همهی احوالاتی که مؤمنین تحت عنوان بقیت الله دارند به آن حقیقت برمیگردد و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه صاحب اصلی آن مقاماند. همانطور که هر «ما بالعرضی» به «ما بالذات» برمیگردد، احوالات بقیت اللّهی مؤمنین به حضرت بقیت الله عجل الله تعالی فرجه برمیگردد. مثل اینکه هر تری به آب برمیگردد که عین تری است و همهی رطوبتها از آب است. حالت بقیت اللّهی که میتواند نصیب هرکس بشود، یک حقیقت دارد که آن عین بقیت الله است. حضرت شعیب علیه السلام فرمودند هر کدامتان میتوانید حالت بقیت اللّهی را داشته باشید و آن برای شما بهتر است. پس هرکس به اندازهای که از دستورات حضرت شعیب علیه السلام تبعیت کند از نور بقیت الله بهرهمند میشود و این میرساند که باید حقیقت بقیت الله در عالم باشد تا هرکس به اندازهی استعدادش از آن استفاده نماید.
وقتی متوجه شدیم حالات بقیّت اللّهی که بعضاً عارض بعضی انسانها میشود دارای یک مقام اعظم به نام حضرت بقیت الله الاعظم«صلواةاللهعلیهوعلیآبائه» است موضوع عالم بقیت الله به میان میآید و اینکه صاحب آن، حضرت بقیت الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه میباشند. اگر کسی عالَم بقیت اللّهی خودش را نشناسد و به بزرگی آن پی نبرد هیچ وقت سراغ بقیت الله الاعظم را نخواهد گرفت تا هرچه بهتر وارد عالَم حضرت شود و در ذیل
انوار وجودی قطب عالم امکان قرار گیرد و عملاً در ظلمات آخر الزمان باقی خواهد ماند.
مقصد و غایت توحیدیِ هر انسانی، حضرت بقیتاللهالأعظم عجل الله تعالی فرجه میباشند، انسان کاملی که تمام شریان وجودش حتی بند کفشش آهنگ توحید دارد و در همین راستا در زیارت آل یس به قیام و قعود حضرت سلام میکنید، چون تمام وجود حضرت باقی به بقای الهی است. توجه به آنچه خداوند در جان هرکس نگه داشته نظرها را متوجه شخصی میکند که چنین عالَمی دارد و در چنین عالمی که «عالم بقیت الله» است ظهور میکند، عالَمی که در آن عالم، انسانها و زمین و زمان در شرایطی قرار دارند که باقی به بقای الهیاند و تنها انسانهای منتظر مهدی عجل الله تعالی فرجه آن عالَم را میشناسند و تمنّای آن را دارند.
با توجه به عالَم بقیت اللّهی است که در روایتها داریم وقتی بقیتاللهالأعظم عجل الله تعالی فرجه ظهور کردند در و دیوار نجوای بقای بر الله دارند، حضرت صادق علیه السلام در این رابطه میفرمایند: «إِذَا قَامَ الْقَائِمُ لَا یَبْقَی أَرْضٌ إِلَّا نُودِیَ فِیهَا شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّه»(1)چون قائم قیام کند هیچ زمینی نمیماند مگر آنکه از آن ندای شهادت بر یگانگی خدا و شهادت بر نبوت حضرت محمد صلی الله علیه و آله به گوش میرسد. آنچنان عالم به کمال و بقای الهی منور میشود و از تضادهای عالم ماده پاک میگردد که امیرالمؤمنین علیه السلام در وصف آن عالم میفرمایند: «وَ لَوْ قَدْ قَامَ قَائِمُنَا لَأَنْزَلَتِ السَّمَاءُ قَطْرَهَا وَ لَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ نَبَاتَهَا وَ لَذَهَبَتِ الشَّحْنَاءُ مِنْ
1) بحار الأنوار ، ج52، ص 340.
قُلُوبِ الْعِبَادِ وَ اصْطَلَحَتِ السِّبَاعُ وَ الْبَهَائِمُ حَتَّی تَمْشِی الْمَرْأَةُ بَیْنَ الْعِرَاقِ إِلَی الشَّامِ لَاتَضَعُ قَدَمَیْهَا إِلَّا عَلَی النَّبَاتِ وَ عَلَی رَأْسِهَا زِینَتُهَا لَایُهَیِّجُهَا سَبُعٌ وَ لَاتَخَافُه»(1)اگر قائم ما قیام کند آسمان باران خود را میباراند و زمین روییدنی های خود را میرویاند و کینه از دل مردم میرود، درندگان و چهارپایان با هم آشتی میکنند بهطوریکه زن فاصله عراق تا شام را میپیماید و قدم خود را جز بر گیاه نمیگذارد و بر سر خود زینت دارد، هیچ درندهای او را ناراحت نمیکند و چیزی موجب ترس او نمیشود.
در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام زمانه منور به بقای الهی نبود هر چند خود آنها باقی به بقای الهی بودند ولی اکثر مردم عالَم بقیت الهی را نمیشناختند تا دست به دامن ائمه علیهم السلام بزنند. ولی با ظهور مقدس امام زمان عجل الله تعالی فرجه شرایطی ظهور میکند که عالَم و آدم باقی به بقای الهی میشوند.
موقعی جامعه به سراغ حضرت بقیتالله عجل الله تعالی فرجه میرود که عالَم بقیتالله را بشناسند و این در صورتی است که بفهمند با خدابودن به چه معنا است، در غیر این صورت اگر جامعهای به دنبال بقیت اللّهیشدن نباشد و از آن عالم تصور درستی نداشته باشد ممکن است قرآن بخواند و عبادات مربوطه را انجام دهد ولی منتظر امام زمان عجل الله تعالی فرجه نباشد، آن حضرت صادق علیه السلام است که آرزوی دیدار مهدی علیه السلام را دارند تا با عالَم بقیت الهی مرتبط شوند و
1) بحار الأنوار، ج10، ص 104.
عرضه میدارند: «لَوْ اَدْرَکْتُهُ لَخَدَمْتُهُ اَیّامِ حَیاتی»(1)اگر او را درک کنم تمام عمر خدمتگزارش میگردم. از آن طرف هم وقتی امامزمان علیه السلام و عالم بقیت اللّهی را میشناسیم که قرآن و نمازمان، قرآن و نماز بقیت اللّهی شود و نظر به حضور در بقای الهی داشته باشیم و بدانیم هر قرآن خواندنی قرآنخواندن بقیت اللّهی نیست. قرآن خواندنی قرآن خواندن بقیت اللهی است که نظر به بقای الهی داشته باشد و تلاش کند آزاد از هرگونه زمانزدگی، به بقای الهی باقی باشد و نه به بقای ماهیات و کثرات.
عطار نیشابوری در تذکرة الاولیاء نقل میکند که:
«رابعهی عدویه» چهار درهم به یکی داد که مرا گلیمی بخر. آن مرد برفت و باز گردید. گفت: یا سیده! چه رنگ بخرم؟ رابعه گفت: چون رنگ به میان آمد به من بده. آن پول بِسِتَد و در دجله انداخت. یعنی هنوز گلیم نیامده تفرقه پدید آمد.(2)
«رابعه» میخواست روی گلیم بنشیند و بدون نظر به رنگ و جنس آن در بقاء الهی باقی باشد ولی با سؤالی که طرف از رنگ آن نمود ناخودآگاه نشستن بر روی گلیم را برای رابعه به چیز دیگری تبدیل کرد و در نتیجه او با نشستن بر روی آن گلیم به جای باقیبودن به بقای الهی، نظرش به رنگ و جنس گلیمی که خریده بود مشغول میشد و باقی به رنگ گلیم میگشت و چون «رابعه» باقیبودن به بقای الهی را میشناسد هرگونه حجابی را که چنین حضوری را از او میگیرد دفع میکند.
در عین آنکه ظرائف زیادی میخواهد تا به عالَم بقیت اللّهی وارد شویم ولی ملاحظه کنید چه برکاتی در بر دارد و إنشاءالله آن عالم به کمک حضرت بقیت الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه عملی خواهد شد زیرا حالت بقیتاللّهیداشتن صاحبی دارد که هم اکنون حیّ و حاضر است و میتوان از آن حضرت کمک گرفت تا اولاً: در احوالات فردی از عالم بقیت الله بهرهمند گردیم و منور به بقای الهی باشیم و ثانیاً: تلاش کنیم تا با تبیین درست آن عالَم، طلب و تمنّای جامعه نیز چنین عالَمی گردد که منجر به ظهور حضرت در افق جامعه شود.
عالمان واقعی آنهایی هستند که متوجه وجود حضرت و برکات وجودی او میباشند و مردم را به سوی او دعوت میکنند. حضرت هادی علیه السلام میفرمایند اگر عالمانی نبودند که به حضرت قائم علیه السلام دعوت میکردند احدی نمیماند مگر آن که از دین خود برمیگشت(1).
این روایت نشان میدهد تا عالم بقیت اللّهی توسط عالمان دین شناخته نشود خطر غلبهی کفر بر دین، جوامع مسلمان را تهدید میکند و با شناخت آن عالَم است که میتوان ظلمات آخرالزمان را شناخت و از آن رها گشت.
در آخرالزمان، اگر کسی با ملاکهای صحیح، ظلمات را نشناسد ممکن است قرآن هم بخواند ولی ناخواسته از بقیت الله فاصله گرفته و در جبههی مقابل حضرت قرار گیرد. حضرت شعیب علیه السلام فرمودند: چیزی در جان شما هست به نام «باقی بودن به بقایِ حق» و این برای شما از هر چیزی بهتر است و حضرت از این طریق ذهنها را متوجه «عالم بقیت اللهی»
1) احتجاج طبرسی،ج2،ص455. بحارالانوار،ج2،ص6.
کردند تا انسانها بتوانند با انصراف از حرص دنیا به آن حالت روی بیاورند و حالِ باقی به بقای الهی را در خود پیدا کنند. خوشا به حال کسانی که سراسر زندگی را در راستای اُنس با خدا و تحقق حالت بقیت اللّهی ادامه میدهند. اینها در مشرب شعیبی به حضرت بقیت الله اعظم عجل الله تعالی فرجه میرسند.
هر انسانی هرطور خواست میتواند زندگی کند، ولی زندگی واقعی برای کسی است که نظر به حضرت بقیت الله و عالم بقیت اللّهی دارد و آن عالم را اصل گرفته است و بر آن اساس زندگی را ادامه میدهد. چنین انسانهایی میدانند باید تمام آرزوهایشان حضرت بقیت الله الأعظم عجل الله تعالی فرجه باشد و تمام عبادات را با نظر به آن حضرت انجام دهند. معنی اینکه بزرگان دین توصیه میکنند عبادات و زیارات خود را به نیابت امام زمان علیه السلام انجام بدهید به همین معنی است که افق ما مقام بقیت الله الأعظم علیه السلام باشد و به بقای بقیت الله الأعظم عمل انجام شود تا آن حقیقیت بزرگ در کارهایمان به صورت آرمان درآید. چون ساحت اقدس بقیت الله تمنای هر انسانی است که نظر به کمال حقیقی دارد، زیرا همچنان که عرض شد هر انسانی در عمق جان خود نوری از عالم بقیت الله دارد که پرتو نور حضرت بقیّت اللّهالأعظم عجل الله تعالی فرجه است و غفلت از آن نور غفلت از جنبهی متعالی خودش است.
کسی که عالم بقیت اللّهیِ خود را نادیده بگیرد و در روزمرّگیها آن را گم کند نمیتواند منتظر بقیتالله اعظم باشد. از آنجایی که بقیتالله اعظم
جانِ جانِ ماست باید تلاش کنیم جنبهی بقیت اللّهی خود را پیدا کنیم و به عهد الهی خود برگردیم. هر اندازه به دنیا و کثرات آن نظر کنیم از بهترین حال که همان حال بقیّت اللّهی وجودمان است، محروم میشویم و در نتیجه از بهترین مخلوق که نور چشم همهی انبیاء و اولیاء است محروم شدهایم. این همان تأکیدی است که در روایات داریم که اگر از امام زمانمان محروم شدیم، به مرگ جاهلیت مردهایم، زیرا در آن حال نه عبادتمان، عبادت است؛ نه زندگیمان، زندگی. وقتی انسان از ذات خود یعنی از بقیت الله گسسته شد درآخرالزمان کاملاً بیهویت میماند و گرفتار فریب دجّال می شود. منتظر حضرت بقیتالله الاعظم عجل الله تعالی فرجهبودن موجب میشود تا آن نوری که شدیداً در این ظلمات به آن نیاز داریم در جان ما طلوع کند و به نور حضرت صاحب الأمر و الزمان عجل الله تعالی فرجه به بقای با حق وارد شویم.
قرآن از زبان حضرتشعیب علیه السلام به ما خبر میدهد دُرّی در جان شما هست که باید با انصراف از سودپرستی آن را پیدا کنید و با نظر به بقیت اللّهی که در نزد خود دارید بتوانید به بقیت الله اعظم عجل الله تعالی فرجه برسید زیرا اگر نتوانیم به بقیت اللهِ جان خود نظر کنیم نمیتوانیم به جام جم که قلب مبارک انسان کامل است نزدیک شویم. در همین رابطه حافظ میفرماید:
چو
مستعد نظر نیستی وصال مجوی
که
جام جم نکند سود وقت بیبصری
کسی که چشم دیدن نور بقیت الله را در جان خود پرورش نداده است نمی تواند به حضرت بقیت الله اعظم عجل الله تعالی فرجه نظر کند و منتظر ظهور باشد و از ظهور بهرهمند گردد.
همان طور که یک انسان باید با اختیار خود به انتهای کمال خود - که قرب به حق است - دست یابد، جهان نیز باید به توحیدی ناب برسد تا بیشترین بهره را از خداوند ببرد و هر اندازه در رسیدن به توحید ناب بیشتر تلاش شود حضرت بقیت الله اعظم علیه السلام با حجاب کمتر جلوه میکنند و انسانها به این معنی میتوانند ظهور را جلو و عقب بیاندازند. اگر چه تحقق ظهور حتمی است، آنچه نور ظهور را شدت میبخشد، شدت انتظار ما است و تا این اندازه روحیهی انتظار کارساز و ارزشمند است. مگر به سادگی میشود مقام عالَم، مقام اتصال واقعی به توحید ناب گردد و به مقام ظهور حضرت بقیت الله الاعظم برسد؟ ابتدا باید موانع ظهور را برطرف نمود و بزرگترین مانع در درون ما است که عبارت باشد از ضعفهای معرفتی و اخلاقی. همهی پیامبران آمدند تا بشر را آمادهی ظهور بقیت الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه کنند و با ظهور حضرت است که جهان معنی حقیقی خود را پیدا میکند و زحمات انبیاء و اولیاء به ثمر می رسد و با توجه به عظمت و ارزش ظهور حضرت است که حجابِ ظهور سخت آزاردهنده میباشد و با تمام تلاش باید در رفع آن کوشید و در دفع موانعِ بیرونیِ ظهور نیز نهایت تلاش را کرد و از تقابل با آن هیچگونه خستگی به خود راه نداد.
در رابطه با تقویت روحیهی آمادگی جهت رفع موانع ظهور، حضرت صادق علیه السلام میفرمایند: «لَیُعِدَّنَّ أَحَدُکُمْ لِخُرُوجِ الْقَائِمِ وَ لَوْ سَهْماً فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَی إِذَا عَلِمَ ذَلِکَ مِنْ نِیَّتِهِ رَجَوْتُ لِأَنْ یُنْسِئَ فِی عُمُرِهِ حَتَّی یُدْرِکَهُ فَیَکُونَ
مِنْ أَعْوَانِهِ وَ أَنْصَارِه»(1)هریک از شما باید خود را برای خروج قائم آماده کند و لو با یک تیر که چون خدای تعالی بداند که هرکدام از شما چنین نیّتی دارد امیدوارم که عمرش را به تأخیر اندازد تا آنکه آن حضرت را درک کند و از اعوان و انصارش گردد. اینکه در روایتها داریم حضرت در مقابله با مخالفانشان - که مانع تحقق حاکمیت توحیداند- جز با شمشیر معامله نمیکنند،(2)به جهت اهمیت موضوع است. امام ظهور میکنند تا مظهر بقای الهی باشند و شرایط بقای به حق را در عالم ظاهر کنند و معلوم است از این جهت مظهر اسم «الواحد القهار» خواهند بود و به کسی اجازه نمیدهند تا در مقابل حق خود را بنمایاند. در آن شرایط حجابها بهکلی برطرف میشوند و جلوهای از قیامت ظهور میکند که خداوند در رابطه با آن میفرماید: «لِّمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ».(3)در این روز ملک از آن کیست؟ و آنچنان نور توحیدِ ناب جلوهگر شده که هیچ ذی وجودی نیست که جواب دهد مگر خود حضرت حق که میفرماید: «لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ»(4)ملک در این روز از آنِ خدای واحدِ قهار است. زمان ظهور حضرت مهدی علیه السلام تا حدّی شبیه اینچنین شرایطی است ولی در حدّ نازلتر.
وظیفهی ماست که با توجه به معنی عالم بقیت اللّهی شاهراه ورود به آن عالم را که رجوع به توحید ناب است، باز کنیم. تمام درسهای توحیدی نهج البلاغه، قصهی رجوع به عالم بقیت الله و ورود به عالم باقی و بودن به بقای الهی است. و از آن طرف هر بحثی که ما را از عالَم بقیت اللّهی غافل کند و به خود مشغول نماید حجاب توحیدی است که باید با نور حضرت بقیت الله عجل الله تعالی فرجه ظاهر شود، مگر اینکه آن درسها مقدمه باشد. با برگشت به توحید نهج البلاغه و قرآن، عالَم بقیت الله شروع میشود و عطش ظهور حضرت رخ مینمایاند و نور بقیت اللّهی که در جان شما کاشته شده به بار مینشیند وگرنه نه منتظر امام زمان علیه السلام خواهید ماند و نه جهت رفع موانعِ ظهورِ حضرت پاکبازی میکنید چون حضرت را به عنوان قطب جانتان نشناختهاید.
با شناخت «عالَم بقیت اللّهی» است که ظهور محقق میشود و حضرت به صحنهی جامعه پای میگذارند زیرا علت غیبت حضرت چیزی جز به حجاب رفتن معنی بقیت الله نیست. همینکه معنی عالَم بقیت الله پیدا شد و از آن دیدگاه تمنّای ظهور حضرت در جامعه نهادینه گشت و روشن شد نور حضرت سراسر عالَمِ وجود را پر کرده است، غیبت برطرف میشود و جامعه تا مرتبهی ظهورِ حضرت بقیت الله ارتقاء مییابد.
در زمان غیبتِ بقیت الله مردم وقتی هم که قرآن میخوانند، در حدّ معنی و مفهوم متوقف میشوند! در حالی که حقیقت قرآن همان عالَم
بقیت الله و باقیماندن به بقای الهی است و وسیلهی اتصال با حق. در همین رابطه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند: «یُعَلِّمُونَ النَّاسَ الْقُرْآنَ کَمَا أُنْزِلَ»(1)در زمان ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه قرآن را آنطورکه خدا نازل کرده به مردم تعلیم میدهند. معلوم است قرآن در فضایی که حضرت بقیت الله علیه السلام ظهور میکنند حقیقت خود را مینمایاند و از این طرف به اندازهای که نظر به عالم بقیت الله بشود و با این رویکرد به قرآن رجوع گردد ما به مقصد اصلی میرسیم و عالَم بقیت الله برای ما ظهور میکند. اگر آن عالَم را بشناسیم ظهور محقق میشود. ملت ایران به واقع به این نکته رسیدند که شاه و نظام شاهنشاهی وسیلهی سقوط ملت است، همین امر زمینهی خروج شاه شد. و اگر مردم در همان سال 1342 حضرت امام خمینی«رضوان اللهعلیه» را یک پارچه شناخته بودند و به دنبال ایشان حرکت میکردند خیلی زودتر نظام شاهنشاهی سقوط میکرد. مردم همینکه در سال 1357 انگیزهی رهبر خود را شناختند و خود را با انگیزهی او هماهنگ کردند او آمد.
ما عموماً منتظریم ولی آن طور که شایستهی فرهنگ انتظار است منتظر نیستیم و در نتیجه اگر امام زمان عجل الله تعالی فرجه تشریف بیاورند همانطور با حضرت برخورد میکنیم که بسیاری از یاران امام حسن مجتبی علیه السلام با حضرت برخورد کردند و به کار حضرت ایراد گرفتند. وقتی جایگاه تکوینی و
1) بحار الأنوار، ج 52، ص 364.
تشریعی حضرت مهدی علیه السلام را نشناسیم هنوز وارد فرهنگ انتظار نشدهایم تا به نتایج آن نایل شویم. ابتدا باید برای ورود به فرهنگ انتظار، معنی بقیت الله را بفهمیم و تا اسیر حسّ و ماهیّات هستیم نمیتوانیم از حقیقت بقیت اللّهی رفع حجاب کنیم و لذا وقتی حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه نهضت خود را شروع میکنند و میفرمایند: ای اهل عالم «اَنَا بَقِیة اللّه فی ارضه» من آن کسی هستم که از خدا در زمین باقی مانده، نمیدانیم از چهچیز سخن میگویند چون به «وقت بقیت الله» وارد نشدهایم. عرفایی مثل حضرت امام خمینی«رضواناللهعلیه» زحمتهای زیادی کشیدند تا وارد این «وقت» شدند و نور بقیت اللّهی برایشان تجلی کرد.
دورانی که حضرت بقیت الله عجل الله تعالی فرجه ظهور کنند تمام عالم در حالت بقاء قرار میگیرد، حالتی که عرفا تحت عنوان «وقت» از آن یاد میکنند. شناخت «وقت» موجب میشود تا علاوه بر شناخت مقام بقیت اللّهی که در هر کدام از ما هست، به مقام اصلی عالم بقیت الله که مربوط به حضرت صاحب الأمر عجل الله تعالی فرجه می باشد آشنا شویم. به اهل ایمان توصیه شده است «وقت» خود را پیدا کنند و در آن قرار گیرند تا آزاد از حجاب گذشته و آینده در «حال» و در «حضور» مستقر شوند. «وقت» عبارت است از حالتی که سالک از ماضی و مستقبل آزاد شده و آمادهی تجلی واردات قلبی بر سرّ ضمیر خود میشود. اول باید خود را از گذشته و آینده آزاد کنیم تا «صاحب وقت» شویم و در این حالت از نیستی به هستی وارد شویم. مولوی در بارهی آن میگوید:
صوفی
ابنالوقت باشد ای رفیق
نیست
فردا گفتن از شرط طریق
غزالی میگوید:
«هرکس با خدا اُنس گیرد و خداوند دل او را تصرف کند و ابنالوقت شود و دائم جمال حق را ببیند، او را به زمان مستقبل التفاتی نماند، پس او را خوف و رجا نباشد، بلکه حالِ او عالیتر از خوف و رجا شود».(1)
پس چنانچه ملاحظه میفرمایید اگر سعی شود از حجاب مفاهیم آزاد شویم و نظر به «وجود» نماییم، «وقت» سراغ انسان میآید که در این صورت وظیفهی اوست تا آنچه موجب می شود که آن «وقت» برود انجام ندهد وگرنه همچنان که گفتهاند: «الوقت سیف»، «وقت» چون شمشیر است و سریعاً میگذرد. از طرف دیگر اگر انسان خود را از گذشته و آینده آزاد کند، صاحب «وقت» میگردد. پس اگر به حق بنگرد، صاحب «وقت» میشود و اگر صاحب «وقت» گردد بدون حجاب به حق مینگرد و از برکات آن برخوردار میشود.(2)حقیقت انسان که همان روح او باشد یک حقیقت مجرد است و موجود مجرد، از زمان و مکان آزاد است و لذا هرچه انسان بتواند خود را از زمان آزاد کند، به حقیقت خود نزدیک شده و در شرایط بیزمانی و بیمکانیِ روشنتری سُکنی خواهد گزید.(3)
و به
1) ترجمهی احیاء العلوم، ج 4، ص 266.
2) رابطهی رجوع به حق و حضور در «وقت» و بالعکس، به صورت اجمال و تفصیل خواهد بود به طوری که ابتدا انسان به جهت ذات مجرد خود در حالتی بیزمان نظر به حق میکند و با تجلی نور حق، حالتِ «وقت» قبلی از اجمال به تفصیل میگراید و در «وقت» جدید به حق رجوع میکند و تجلیات حق را با تفصیل بیشتر مییابد و از آن منظر در «وقتِ» روشنتری قرار میگیرد و همچنان این حالت ادامه مییابد.
3) در مورد حقیقت روح انسان که فوق ملائکه است و بیواسطه با خدا مرتبط است، به کتاب «خویشتن پنهان» به بحث «نفس و وسعت آن» از همین مولف رجوع فرمایید
همین جهت آزادشدن از زمان و مکان امری نیست که ذات انسان از آن بیگانه باشد و نتواند به آن دست یابد و یا اگر بدان دست یابد به چیزی غیر از حقیقت خود دست یافته باشد. بلکه بر عکس؛ هرچه از زمان و مکان آزاد شود به خودِ واقعی خود نزدیک شده، همان خودی که بیواسطه میتواند با خدا روبهرو شود.
صاحب «وقت»شدن یک نحوه گذشتن از خودِ مجازی به سوی خودِ حقیقی است تا در منظر خودِ حقیقی، در مقام جمعِ بین گذشته و آینده، در «حال»، با عالَم بقاء مرتبط شویم و در این شرایط از نیستی به هستی وارد شدهایم و آنچه را اراده کنیم، اراده به سوی هستی است و نه اراده به سوی ماهیات و نیستیها. پس وقتِ عمل، وقتی است که انسان از گذشته و آینده آزاد باشد وگرنه عمل او عین پوچی است. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند: «إنّ ماضِیَ عُمْرکَ أجَلٌ و آتِیَهُ أمَلٌ وَ الْوَقْتُ عَمَلٌ»(1)گذشتهی عمر تو وعدهای است بهسر آمده، و آینده تنها یک «امید» است ودیگر هیچ، فقط «وقت»ی که در آن هستی عمل است.
چون ذات انسان در واقع در «وقت» قرار دارد و ذهن انسان است که با تصوراتی از آینده و گذشته او را از «وقت» خارج میکند و گرفتار افکار حصولی و مفاهیم مینماید، پس چنانچه خود را از گذشته و آینده آزاد کنیم، به خودی خود، «وقت» به سراغ ما میآید. اگر عمر ما آزاد از زمان و مکان نباشد عملاً عمرمان در دو امر فانی، از بین رفته است و عملی انجام ندادهایم، هرچند عمر را گذراندهایم. در رابطه با حفظ وقتِ باقی و
1) غررالحکم، ص 159.
فاصلهگرفتن از زمان فانی و حذرکردن از اعتماد به آن، حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند: «ماضی یَوْمِکَ فَائِتٌ و آتِیهِ مُتَّهَمٌ وَ وَقْتُکَ مُغْتَنِمٌ فَبادِرْ فِیه فُرْصَةَ الإمکان و إیّاکَ أنْ تَثِقَ بِالزَّمان»(1)روزی که گذشت، فوتشده، و آینده تهمتزده و غیر قابل اعتماد است، و« وقتِ» تو مغتنم و قابل استفاده است پس مبادرت کن در فرصتی که برایت هست، و بر حذر باش که به زمان اعتماد کنی.
عرفا وقتی میگویند: «دَم غنیمت شمر» به معنی حفظ «وقت» است. در حالی که دم غنیمت شمرِ بشر امروز یک نحوه نیستانگاری است، چون «وقت» ندارد و در بیعالَمی بهسر میبرد، چون نه عالَم بقاء را میشناسد و نه سَروری حضرت صاحب العصر و الزمان عجل الله تعالی فرجه را پذیرفته و نه منتظر اوست تا آمادهی پذیرش او شود و لذا حجابِ نور «بقیتالله» است، چون از زمان باقی که صاحب آن حضرت بقیتالله عجل الله تعالی فرجه است بیگانه است، و حتی با او دشمنی میکند، همچنانکه آزادی بشر غربی آزادی و جدایی از حضور و قرب است، نه آزادی برای انتخاب قرب الهی. بشر غربی همانطور که آزادی شیطانی دارد، «وقت» او نیز شیطانی است. «وقتِ» او به جای آنکه برای او آرامش به همراه آورد، عجله پدید میآورد و «اَلْعَجَلَةُ لِلشّیطان»(2)عجله از شیطان است و لذا اگر به اسم «حضور» وارد یک نوع بیغمی و بیدردی میشود، آن حضور، حضور و اتحاد با شیطان است.
بشری که در دیدار، غربزده است هرگز نمیتواند زمانِ باقی را بیابد تا به شوق زمانِ باقی، خود را از زمان فانی آزاد کند، گرفتار زمان یا گرفتار مَکْرِ لَیْل و نَهار است. غرب میکوشد وقت شیطانی خود را به همهی ملل سرایت دهد تا متون مقدس را با وقت غربی بخوانند و این فاجعهی دوران ما است و موجب شده تا از متون دینی و نظر به حضرت بقیت الله عجل الله تعالی فرجه بهرهی کافی نبریم.
اگر ملاحظه میشود جوانان امروز به دنبال حال و حضور هستند، به جهت آن است که در عمق فطرت خود نور زمانِ باقی و «وقت» را میشناسند و متأسفانه مصداق آن را با بیغمیهای لیبرالیسم و یا فرقههای صوفیزدهی اَلَکیخوشِ حاصل لیبرالیسم اشتباه گرفته و به همین جهت اگر با عالَم بقیتاللهی آشنا شوند به سوی آن سرعت میگیرند.
قبل از ظهورِ حضرت، یک «وقتِ» جزییِ بقیت اللّهی برای منتظران پیدا میشود و سپس صاحب اصلی آن میآید و تمام عالَم منور به نور بقیت اللّه میشود و انتظار به انتهای خود میرسد. مگر میشود کسی عالَم بقیت اللّهیِ خود را بشناسد و منتظر نباشد تا صاحب اصلی آن عالَم بیاید؟ و مگر میشود جامعهای به واقع منتظر نور عالم بقیت الله بشوند و آن انتظار بیجواب بماند؟
در زمان تحقق نور بقیت الله علیه السلام است که اصلِ اصلِ انسانیت ظهور میکند و حضرت به عنوان مظهر شخصیت و حقیقت انسان به میدان
میآیند، در آن زمان است که اسم اعظم تجلی کامل خواهد کرد، اسمی که انسان حقیقی با ظهور آن محقق میشود. عالم محل ظهور اسم اعظم می گردد. در آن حال دیگر از این حرفها و از این نقصها خبری نیست. همهچیز ظرفیت لازمِ خود را پیدا میکند. امام زمان علیه السلام که تشریف میآورند یک کلمه میگویند و در آن یک کلمه همهی آنهایی که متوجه نور بقیت الله بودند مطلوب خود را مییابند و میبینید چگونه تمنّای آنها همین حضرت بقیت الله بود. میگویید: آقا! ما بسیار زحمت کشیدیم! سالها، نماز شب خواندیم! منِ یهودی! منِ مسیحی! زحمتها کشیدم! صد بار تورات خواندم! هزار بار انجیل خواندم! دنبال یک بقیتالله بودم! فدای شما بشوم! تو اصل تورات و انجیل و قرآن هستی. مردمی که بقیتالله فهماند، آنچنان حضرت را میپذیرند که تمنّایی بالاتر از او را تصور هم نمیکنند.
همهی حرف بنده آن است که آیا مقام بقیت اللّهیِ جانتان را پیدا کردهاید تا منتظر بقیت الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه باشید؟ عدهای دارند آن مقام را پیدا میکنند، یهودی و نصرانی و مسلمان هم ندارد. از تمام ملل عدهای به دنبال بَقیّتاللهاند و میخواهند از همهی مظاهر دجّال آزاد شوند و میدانند این فقط با بقیت الله علیه السلام ممکن است و در راستای ظهور حضرت است که همهی ارزشهای دروغین خنثی میشود و بقیتالله شناسان اعلام میکنند که آن حضرت همان مطلوب اصلی ماست! هیچ فکر و فرهنگ دیگری نمیتواند اینچنین راه نجات را بنمایاند، مردم گمشدهشان را پیدا میکنند و همه و همه میبینند عجب! این آدم پسر هیچیک ازمردم زمانهی ما
نیست. مادرش هیچکدام از مادرانی که فعلاً در عالم هستند نیست. شما حساب کنید الآن هرکس زیر این آسمان بیاید، بگوید من بقیت الله هستم، نه منطقش، منطق بقیت اللّهی است، نه نسلش. بنده الان نعوذ بالله ادعا کنم، میگویند برو بابا! ترا که بابایت را میشناسیم! یعنی تمام افراد جهان اگر بخواهند مدعی بقیت الله الاعظم باشند رسوا میشوند، غیر از وجود مقدس حضرت بقیت الله عجل الله تعالی فرجه، این از نظر نسل. از نظر رسم هم، چیزی میگویدکه هیچ کس نمیگوید. شما یک کمی از آن حالت را در دوران هشتسالهی دفاع مقدس تجربه کردید و دل به آن سپردید، چون جنس آن احوالات با بقیهی احوالات فرق میکرد. در جبهههای دفاع مقدس روح بقیت اللّهی حاکم بود و انسانها از زمان فانی به زمان باقی وارد شده بودند. باید عنایت داشت که:
فرهنگ امام مهدی علیه السلام بیش از آنکه یک قدرتنمائی بزرگ باشد، یک حرف بزرگ است که بشر با تمام وجود، آن را از درون خود میشناسد و میطلبد، هرچند عدهای مستکبر که روح بقیت اللّهی خود را دفن کردند به مقابله با آن فرهنگ میپردازند و طبیعی است که امام در مقابله با چنین حجابهایی هیچ رحمی به خود راه ندهد زیرا او یک آرزوی بزرگ است که بشریت سالهای سال آن را میطلبیده.
انقلاب اسلامی در ابتدای امر به گونهای ظهور کرد که توانست به سرعت موانع تجلی ظهور کامل نور مهدی عجل الله تعالی فرجه را یکی بعد از دیگری عقب
براند و میرفت که پایههای ظلمات آخرالزمان را ویران نماید که ما سست شدیم و به جای عبور از تمدن غربی طالب آن شدیم و در نتیجه به همان اندازه با شرایطی روبهرو شدیم که امروزه جهانِ استکبار برای ما نقشه میکشد. در حالیکه انقلاب اسلامی در ابتدای پیروزیِ خود میرفت که با زیر سؤالبردن حیات ضد قدسی فرهنگ غربی، توان مقابله برای آن باقی نگذارد. در حدّی که در کنفرانس ونیز چند ماه قبل از شروع جنگِ صدام با ما، خانم تاچر نخست وزیر انگلستان و آقای ژیکاردستن رئیس جمهور فرانسه و کارتر رئیس جمهور آمریکا میخواستند کاری بکنند تا از زیر فشاری که انقلاب اسلامی با نور مهدی عجل الله تعالی فرجه پیش آورده نجات پیدا کنند و کودتای نوژه و جنگ تحمیلی را برنامهریزی کردند، ما آن زمان فعّال بودیم و آنها منفعل ولی رگههای غربزدگیِ بعضی از مسئولان تا حدّی معادله را بههم زد.
تجربهی سالهای اول انقلاب نشان داد که با نور مهدی عجل الله تعالی فرجه میتوان نقشهی سیاسی دنیا را عوض کرد و آن توانایی هنوز در ما هست. عمده آن است که بدانیم باید دوباره زمینهسازی کنیم و تلاش نماییم با فرهنگ انتظار از نفوذ ظلمات آخرالزمان بکاهیم و امید دشمنان را به یأس تبدیل کنیم. مطمئن باشید همین جوانانی که ظاهرشان دشمن را خوشحال میکند با نور مهدی علیه السلام و با ورود به عالم بقیت اللّهی، سربازان اردوگاه مهدی عجل الله تعالی فرجه خواهند شد، چیزی که در دوران دفاع مقدسِ هشتساله تجربه کردیم.
عالَمِ انتظاری که امام خمینی«رضواناللهعلیه» گشودند سالهای سال یارگیری خواهد کرد و گسترش مییابد و نشان میدهد تنها راه نجات همین عالَمِ
انتظارِ حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه است و وقتی همهی چشمها به این راه دوخته شد ظهور نهایی حتمی است، از فرهنگ انتظار غفلت کردیم که ظلمات آخرالزمان بر ما غلبه کرد و هر روز غلیظتر شد و بر همین اساس بنده اصرار میکنم با آمادهشدن برای تحقق انقلاب جهانی و تغییر نقشهی سیاسی جهان از همهی این مشکلات نجات مییابیم، ولی اگر معنای فرهنگ انتظار فراموش شود و در راستای تحقق حکومت جهانی تلاش نشود همچنان باید با این مشکلات دست و پنجه نرم کنیم.(1)
در غلبهی فرهنگ ظلمانی غرب، قرآن میخوانیم ولی برای حفظ نظام لیبرال دموکراسی، در حالیکه نور قرآن، نور نفی جهان سیاسیِ موجود است. این همان مردن به مرگ جاهلیت است که در اثر نشناختن امام زمان عجل الله تعالی فرجه پیش میآید. از طریق انتظارِ امام زمان عجل الله تعالی فرجه است که میتوان از عبادات خود بهره برد، چون چشم ها و دلها به جایی فوق رسم زمانه میافتد. براین اساس است که تأکید میکنم و تذکر میدهم اگر با این جهان درگیر نشوید نهتنها فرزندانتان به فساد میگرایند بلکه بهکلی جهت زندگیِ ایمانی را از دست میدهید. مگر همین فرزندان شما نبودند که چون با نور امام زمان علیه السلام مأنوس بودند حماسه هشت سال دفاع مقدس را آفریدند و حالا با گرایش به فرهنگ لیبرال دموکراسی طمع دشمنان ما را برانگیختهاند؟ باز به سخن حضرت شعیب گوش فرا دهید که فرمود: «بَقیَّةَ
1) امام خمینی«رضواناللهعلیه» میفرمایند: «مسلمانان باید بدانند تا زمانی که تعادل قوا در جهان به نفع آنان برقرار نشود همیشه منافع بیگانگان بر منافع آنان مقدم میشود... راستی اگر مسلمانان مسائل خود را به صورت جدّی با جهانخواران حل نکنند و لاأقل خود را به مرز قدرت بزرگ جهان نرسانند آسوده خواهند بود؟»(تیرماه 1367)
الله خَیرٌ لَکُم»، نسبت به آنچه خودتان برای خود پیشه کردهاید، آنچه با رجوع به خدا برایتان میماند بهتر است و حال حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه میآیند تا بگویند: «انا بقیة الله» منم آن بقیت اللهی که رجوع به آن برای شما از همه چیز بهتر است و تمام مشکلات دنیایی و حجابهای ظلمانی را از جلو شما برطرف میکند تا بتوانید مسیر قرب الی الله را طی کنید.
یا صاحب الزمان! یک نور باقی به بقای حق در ما هست ولی آن نور از خیلی دورها سوسو میزند، داریم فراموشش میکنیم، صاحب آن نور شمائید، با نظر مبارک شما متذکر آن نور میشویم و میتوانیم حقیقت خود را پیدا کنیم پس نظر خود را از ما دریغ مدارید.
«والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته»
بسم الله الرحمن الرحیم(1)
سَلَامُ اللَّهِ الْکَامِلُ التَّامُّ الشَّامِلُ الْعَامُّ وَ صَلَوَاتُهُ الدَّائِمَةُ
وَ بَرَکَاتُهُ الْقَائِمَةُ عَلَی حُجَّةِ اللَّهِ وَ وَلِیِّهِ فِی أَرْضِهِ وَ بِلَادِهِ
وَ خَلِیفَتِهِ عَلَی خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ سُلَالَةِ النُّبُوَّةِ وَ بَقِیَّةِ الْعِتْرَةِ
وَ الصَّفْوَةِ صَاحِبِ الزَّمَانِ وَ مُظْهِرِ الْإِیمَانِ وَ مُعْلِنِ أَحْکَامِ الْقُرْآنِ
مُطَهِّرِ الْأَرْضِ وَ نَاشِرِ الْعَدْلِ فِی الطُّولِ وَ الْعَرْضِ
الْحُجَّةِ الْقَائِمِ الْمَهْدِیِّ وَ الْإِمَامِ الْمُنْتَظَر(2)
سلام کامل و تمامِ خدای متعال و صلوات دائم و برکات پایدار او بر حجت خدا و ولی او در روی زمین و شهرهای او و بر خلیفهی او بر خلق و بندگان خدا، بر خلاصهی نبوت و باقیماندهی عترت و انتخابشده، حضرت صاحب الزمان و آشکارکنندهی ایمان و نمایانندهی احکام قرآن و پاک کنندهی زمین از جور و طغیان و برافرازندهی عدل در طول و عرض جهان. حجت قائم و مهدی منتظَر.
با توجه به اینکه بنا است بنده در خدمت عزیزان بحثی را در رابطه با پایان تاریخ از منظر اندیشهی اسلامی مطرح کنم و به فرهنگی بپردازم که
متوجه ظهور حضرت بقیتالله عجل الله تعالی فرجه در مرحلهی اصلی تاریخ زمین است، بحث خود را در یازده قسمت عرضه میدارم.
در مورد پایان تاریخ از حدود 70 سال پیش در غرب و در اوج قدرتنمایی فرهنگ مدرنیته، فکری توسط بعضی از نخبگان غرب مثل اشپنگلر(1)
و هایدگر(2)
مطرح شد که به صورت کلاسیک و با نگاهی فلسفی متذکر شدند: جهان در ظلمت مدرنیته گرفتار شده است. اسوالد اشپنگلر با جدیت تمام به میدان آمد تا خبر انحطاط غرب را در سال 1918 در کتابی با همین عنوان به جهان خبر دهد و شوکی در مورد پایان مدرنیته به جهان وارد نماید و آرام آرام موضوعِ پایان مدرنیته در کنار بحث پایان تاریخ در ادبیات جدید وارد شد و هایدگر با موضوع پرسش از تکنولوژی و استیلای آن، غفلتِ بزرگ جهان غرب را گوشزد نمود. اندیشهی نقد تمدنهایی مثل تمدن غربی در مبانی تفکر دینی به صورتی بسیار عالی موجود است، ولی به شکل جدید حدود صد سال پیش در غرب مدوّن شد و موجب گردید تا تفکر دینی در شرایط جدیدِ دنیای مدرن متذکر نقش حساس خود و سرمایهی عظیمی که در درون خود دارد بشود و
1) اسوالد اشپنگلر از فلاسفهی بزرگ آلمان در سال 1880 تولد یافت و در سال 1936 رحلت کرد. مهمترین آثار او کتاب «انحطاط غرب» و کتاب «سالهای تصمیم» است.
2) مارتین هایدگر از فلاسفهی مهم قرن بیستم از کشور آلمان است که در سال 1889 به دنیا آمد و در سال 1976 رحلت کرد وی در آثار متعدد خود تمدن غربی را حجاب حقیقت میداند و زبان نقد تفکر غرب را به بهترین شکل تدوین نمود.
معلوم گردد فرهنگ انتظارِ حضرت بقیتالله عجل الله تعالی فرجه برای عبور از ظلمات مدرنیته چه اندازه کارساز است.
حدود صد سال پیش در دنیای مدرن، یک نوع پیش بینی نسبت به پایان تاریخ و افول فرهنگ مدرنیته مطرح شد- که از بسیاری جهات ناپخته و عقیم است- و نهایتاً یک نوع آمادگری را به همراه دارد. این را مقایسه کنید با فرهنگ مهدویت که نگاهی است عمیق برای رجوع به مقصدی که وَلایت و وِلایت در آن متحد است و تکوین در خدمت تشریع قرار میگیرد، و این موضوع از اول مدّ نظر بوده و هست، به طوری که به تعبیر امام باقر علیه السلام در آن شرایط زمین گنجهای خود را برای مهدی عجل الله تعالی فرجه ظاهر میسازد.(1)
آنچه در فرهنگ انتظار مطرح است، رجوع به انسان کاملی است که یک حقیقت آسمانی است و واسطهی فیضِ بین زمین و آسمان میباشد و تعالی و شکوفایی تمام ابعاد انسانها را مدّ نظر خود قرار میدهد، در حالیکه در مباحث پایان تاریخ که امروزه در دنیا مطرح است چنین مقصدی مدّ نظر نیست و نهایتاً آنچه از افکار امثال اشپنگلر و هایدگر استفاده میشود، در عین آن که در جای خود قابل تقدیر است، یک نوع آمادگری است جهت عبور از مدرنیته که این قابل مقایسه با اعتقاد به مهدویت نیست. هر چند در رابطه با شناساندن ظلمات مدرنیته و ایجاد انگیزه جهت عبور از آن فرهنگ، تفکر هایدگر و زبان مخصوصِ آن تفکر بسیار مفید است و طبیعی است هر تفکری زبان مخصوص به خود را
1) کمال الدین و تمام النعمه، ج 1، ص 331.
دارد و تفکر عبور از غرب بدون زبان مربوط به خود ممکن نخواهد بود و با طرح تفکر عبور از غرب، زنده بودن فرهنگ انتظار به خوبی روشن میشود چیزی که فرهنگ مدرن سعی دارد آن را کهنه و مرده نشان دهد زیرا تمام توان فرهنگ غربی آن است که القاء کند پایان تاریخ همین تمدن غربی است و در چنین فضایی غیر منطقی ترین اندیشه، اندیشهی انتظار است که چیزی غیر از تمدن غربی را انتها و بلوغ تاریخ میداند.
آخرالزمان، عالَمی جدید
با سلطه و احاطهی روح غربی بر روان انسانها اندیشهی انتظار به حاشیه میرود و به همان اندازه زبان فرهنگ انتظار برای انسانها اندیشهای غریب و مبهم خواهد بود. این اولین مشکل برای کسانی است که بنا دارند جامعه را وارد فرهنگ انتظار نمایند و در نظر دارند فرهنگ انتظار، فعّال و با نشاط در صحنه بیاید. گفت:
من گنگ خوابدیده و عالَم، تمام کر
من
ناتوان ز گفتن و خلق از شنیدنش
یعنی در دل ظلمتکدهی دنیای مدرن، ما نمیدانیم چگونه از فرهنگ مهدویت و معنیِ حقیقیِ پایان تاریخ با یکدیگر سخن بگوئیم و اندیشهای را به میدان آوریم که تاریخساز باشد. اگر متوجه این نقیصه نباشیم یا مجبوریم با روح فرهنگ مدرنیته سخنان خود را مطرح کنیم که جز سخنانی مرده چیز دیگری نخواهد بود و یا سکوت کنیم که در هر دو صورت به نفع فرهنگ مدرنیته تمام شده است، مگر آنکه اساس را بر نفی فرهنگ مدرنیته بگذاریم و گفتمان خود را بر این مبنا شروع کنیم.
ما تا متوجه زبان مخصوصِ تفکر نشویم هیچ قدمی در تاریخ بر نمیداریم. فرهنگ غربی طوری بر اندیشهها احاطه دارد که هرگونه انتقاد به غرب یک نوع بیخردی و نقص عقل به حساب می آید، آیا در چنین فضایی میتوان اندیشهای را مطرح کرد که مقصد اصلی آن عبور از غرب است و یا باید ابتدا اساس اندیشهی غربی را مورد انتقاد قرار داد؟ استیلای فرهنگ غربی در سیاست، هنر و تکنولوژی کاری کرده که در هوایی هم که استنشاق میکنیم روح غرب موج میزند و همگی را آرزومند غربیشدن نموده و لذا تا شهامت عبور از غرب شروع نشود کلمات همچنان بیروحاند و هیچ پیامی را به دنبال نمیآورند مگر آن که به عالَمی ماوراء عالَم غربی فکر کنیم و سخن را از آنجا آغاز نمائیم وگرنه ما نیز به جای آن که در وقایع آیندهی جهان توان عمل داشته باشیم قربانی وقایع خواهیم بود.
ایران و تکلیف دنیای آینده
با عبور از غرب، ما علت وقایع تاریخ خواهیم شد و نه معلول آن، به شرطی که با اندیشهی انتظار به اهدافی بلندتر از آنچه غرب در مقابل بشر قرار داده، نظر کنیم تا فرهنگ انتظار بر دلها دست یابد و دلها را زیر و رو کند و روحیهها را دگرگون سازد.
سرنوشت ما در تار و پودی قرار گرفته که از یک طرف گرفتار غرب است و از طرف دیگر به انتظارِ فرج نظر دارد و اگر عظمت موقعیت خود را درک نکنیم نه اندیشهی نجات از غرب شروع میشود و نه روح رجوع به مهدی عجل الله تعالی فرجه طلوع خواهد کرد. دو قطبِ قوت و ضعف، ما را دعوت
میکند که از ضعف تاریخ گذشتهی خود آگاه شویم و قوت آیندهای را که میتواند در انتظار ما باشد فراموش نکنیم تا شاید زبان بیداری طلوع کند و با فرهنگ انتظار که ریشه در گذشتهی ما دارد، آیندهی خود را بسازیم و نگذاریم به آن فرهنگ اَنگ کهنه بودن بزنند. باید سجیه و خصلت انتظار را که به عنوان شیعه همچون نطفهای در خون خود داریم بیدار کنیم و بپرورانیم.
فرهنگ انتظار به خودی خود جرأت لازم را به ما میدهد. ایران به عنوان مهد فرهنگ انتظارِ حضرت بقیت الله عجل الله تعالی فرجه مانند یک جزیره دور افتاده در گوشه جهان نیست. اگر ما نسبت خود را با دنیا مهم ندانیم و اگر نسبت خود از فرهنگ غربی را بزرگترین معضل خود به حساب نیاوریم فشار چرخهای فرهنگ غربی ما را از نَفَس میاندازند و در خستگی نمیتوان به راه ادامه داد، هر چند هدف مقدس باشد. ایران به جهت فرهنگ انتظار، سرزمینی است که تکلیف دنیای آینده وابسته به آن است و این به شرطی است که معنی انتظار و عالَم بقیت الله فهمیده شود و زبان آن فکر ظهور کند، زبانی که در آن زبان، روح مادی غلبه ندارد و رجوع به معنویت، با وِلایت امامی معصوم مدیریت میشود تا بتوان از چنگال معنویتهای سکولار رهایی یافت.
آیا میدانیم آخرالزمان که مورد نظر اسلام است یک عالَمی است که با ارتباطِ انسانها با آن عالَم، انسانها معنای حقیقی خود را مییابند و از یوغ غلبهی عنصر مادی میرهند؟ توجه جدّی به آخرالزمان ساز و کارهایی را میطلبد و تا نظر به عالَم بقیت الله ظهور نکند زبان مخصوصِ
آن عالَم نیز طلوع نمیکند و ذهن و فکر افراد را بر نمیگیرد و واژهها اصالت لازم را پیدا نخواهند کرد. به عنوان مثال همهی شیعیان معتقد به معاد جسمانیاند ولی اگر تفکری در باطن واژهی جسمانی بودن قرار نداشته باشد جسمانی بودن از مادی بودن تفکیک نمیشود و فکر میکنند همین که گفته میشود معاد جسمانی است یعنی مادی است. غافل از آن که جسم یا مادی است - مثل کوه و درخت- و یا غیر مادی است - مثل صورتهایی که در خیال و در عالم مثال هست- ولی وقتی تفکر در میان نباشد با شنیدن جسمانی بودنِ معاد، مادی بودن آن را تصور میکنند و اگر علمای بزرگی همچون ملاصدرا و علامهی طباطبایی«رحمةاللهعلیهما» بگویند لازم نیست جسمِ قیامتی مادی باشد، فراریان از تفکر نتیجه میگیرند پس اینها به معاد جسمانی معتقد نیستند؛ چون هنوز بین جسم و جنس تفاوتی نمیبیند و گمان دارند هرجا جسمی هست آن جسم باید جنس مادی داشته باشد. (1)
به این جهت علامه طباطبایی«رحمةاللهعلیه» میفرمایند: حوزههای علمیه هنوز آمادهی طرح معاد نیست. یعنی معادی را که شیعه و سنی باید قبول داشته باشند هنوز در دستگاه تفکر امروز نمیتواند خود را بنمایاند و زمانه باید آمادهی تفکری عمیق شود تا معنی معاد جسمانیِ اسلامی روشن گردد و واژهی جسمانیبودن، با اندیشهای دقیقتر فهمیده شود. حضرت سجاد علیه السلام میفرمایند: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَلِمَ أَنَّهُ یَکُونُ فِی آخِرِ الزَّمَانِ أَقْوَامٌ مُتَعَمِّقُونَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ الْآیَاتِ مِنْ سُورَةِ الْحَدِیدِ إِلَی قَوْلِهِ وَ هُوَ
1) در مورد جسمانی بودن معاد به نوشتار «چگونگی حیات بدن اُخروی» از همین مؤلف رجوع فرمائید.
عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُور»(1)خداوند میدانست در آخرالزمان اقوام متعمّقی میآیند که برای آنها سوره توحید و شش آیه اول سوره حدید را نازل کرد. این خبر نشان می دهد برای فهم سورهی توحید و شش آیهی اول سورهی حدید نیاز به روح آخرالزمانی است. نتیجه اینکه واژهها هر اندازه هم که مقدس باشند تنها در گرو تفکری که به آنها رجوع میشود بزرگی و قداست خود را مینمایانند و فکر میکنم ما هنوز در شرایطی نیستیم که واژه های «مهدویت» و «آخرالزمان» و «پایان تاریخ»، معنی خود را درست بنمایانند تا منشأ تفکر شوند، مگر آن که به فرهنگی رجوع شود که این واژهها در درون آن فرهنگ معنی خود را بیابند و دلها را زیر و رو کنند.
تأکید بنده بر روی بیروحشدن واژهها به این جهت است که احساس میکنم بسیاری از پیشفرضهای ما موجب شده تا رابطهمان با مقام بقیت الله که یک حقیقت بزرگ است، قطع شود. در جلسهی قبل سعی شد روح واژهی«بقیت الله» را از درون سخن حضرت شعیب پیدا کنیم و راز آن که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه در هنگام ظهور اعلام میکنند: ای اهل عالم منم آن بقیت الله، روشن شود. آیا روح فرهنگ مدرنیته اجازه داد که بحث به نتیجه برسد و روشن شود «بقیت الله» نظر به زمان باقی دارد و از زمان فانی
1) الکافی، ج1، ص 91.
که هیچ بقایی در آن نیست، گذشته است؟ آیا روشن شد «بقیت الله» مقام «جمع» و «حال» و «وجود» است و نه مقام «فرق» و «عدم» و «اعتبار»؟
زمان فانی ساحت عالم ماده است و انسان مادی گرفتار آن میباشد. هماکنون که اینجا هستیم، یک دقیقه قبل فعلاً رفت و زمانِ بعد هم که هنوز نیامده و چون آمد، میرود و ما همواره بین قبلی که رفت و بعدی که نیامده ماندهایم، عملاً هرگز «حال» در صحنه نیست، چون هر چه هست یا زمانی است که نیامده و یا زمانی است که رفته و همینکه میخواهید به «حال» نظر کنید، با گذشته روبهروئید، بدون آنکه بقایی در میان باشد. در عالم زمانزده همواره قضیه همینطور است و ما با هیچ بقایی روبهرو نیستیم مگر اینکه با عالَمی روبهرو شویم که «عالم بقیت الله» است و حضرت شعیب علیه السلام به مردم روزگار خود فرمودند: «بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ»(1)آنچه در رابطه با خدا برای شما میماند از همهی منافع دنیایی برای شما بهتر است. زیرا در حالت بقیت اللهی به جای نظر به دنیا که عین حرکت و زمان و عدمِ بقاء است، به خدا نظر میشود که عین بقاء و حضور است. در همین راستا حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه خود را «بقیت الله» معرفی میکنند تا رجوعِ انسانها به عالَمی معطوف شود که ماوراء روزگار زمانزده است و تنها کسانی میتوانند به حضرت بقیت الله عجل الله تعالی فرجه نظر کنند که با عبور از زمان فانی، بقیت الله را بشناسند و معنی باقی به بقاء الهی را درک کنند وگرنه با احاطهی زمان فانی بر روحها انتظار ظهور حضرت بقیت الله عجل الله تعالی فرجه انتظاری مبهم و غیر قابل دسترس خواهد بود چون حقیقتِ مورد انتظار مدّ نظرها
1) سورهی هود، آیهی 86.
نیست. آیا میتوان منتظرِ چیزی بود که آن را نمیشناسیم؟ آیا میتوان طالب چیزی بود که نمیدانیم آن چیست؟ به قول شاعر:
سَبحهبرکف،توبهبر لب،دل پراز شوق گناه
معصیت را خنده میآید ز استغفار ما
یعنی تسبیح بهدست گرفتهام، توبه هم بر لب دارم، ولی دلم از گناه نبریده است و هنوز طلب زندگیِ جدا شده از گناه را ندارم؛ آیا این استغفار است؟ آیا انتظار بدون فهم عالم بقیت اللّهی ممکن است؟
کسی که هنوز در عالَم زمانزده بهسر میبرد و نمیتواند در عالَم «بقا» حضور یابد و «وقتِ» محمدی صلی الله علیه و آله ندارد و «وقت» او همان «وقت» اهل زمین است، چگونه میخواهد حضرت بقیت الله علیه السلام را بفهمد؟ حضرت محمد صلی الله علیه و آله میفرمایند: «لیمع الله وَقتٌ لا یَسَعَنی فیهِ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَ لا نَبِیٌّ مُرسَلٌ»(1)مرا «وقت»ی با خدا بود که در آن «وقت» و آن حال ، نه ملکِ مقرب و نه نبیّ مرسل، هیچکدام جای نمیگرفتند. این «وقت»، وقتِ حضورِ بیواسطه با حق است. اگر کسی از این «وقت»، هیچ آگاهی نداشته باشد نمیتواند به مقام بقیت اللّهی عالَم نظر کند، زیرا بقیت الله یک مقام است و فقط انسان کامل در آن مقام قرار دارد و هرکس به اندازهای که از نور بقیت الله برخوردار است دارای «وقت» است زیرا از زمان فانی گذشته و امکان تماس با مقام انسانُ الکل برایش فراهم شده است.
آیندهی این عالم به سوی شرایط ظهور بقیت الله است که از ظلمتِ «گذشته و آینده» آزاد شده و به عالمی که مقام بقاء است نزدیک گشته و
1) منهاج النجاح فی ترجمه مفتاح الفلاح، علی بن طیفور بسطامی، ص 274.
به همین جهت هم بقیت الله است و شرایط ظهور خاص خود را میطلبد و با حاصلشدن «وقت» برای انسانها رخ مینمایاند.
شرایط فاصلهگرفتن از زمان فانی و نزدیکشدن به زمان باقی در وقتِ ظهور حضرت بقیتالله عجل الله تعالی فرجه را امام صادق علیه السلام چنین توصیف میکنند؛ «تَطُولُ لَهُ الْأَیَّامُ وَ اللَّیَالِی حَتَّی تَکُونَ السَّنَةُ مِنْ سِنِیهِ مِقْدَارَ عَشْرِ سِنِینَ مِنْ سِنِیکُم»(1)روزها برای آن جناب طولانی و دراز شود به طوری که هرسال از سالهای زمانِ او برابر ده سال از سالهای شما باشد. معلوم است هر اندازه عالم از مرتبهی مادیبودن و زمان فانی فاصله بگیرد و به بقای حق نزدیک گردد، به همان اندازه از زمانمندی و مکانمندیاش کاسته میشود و در این رابطه نیز حضرت صادق علیه السلام میفرمایند: «فَتَصِیرُ إِلَیْهِ شِیعَتُهُ مِنْ أَطْرَافِ الْأَرْضِ تُطْوَی لَهُمْ طَیّاً حَتَّی یُبَایِعُوه»(2)پس شیعیانِ آن حضرت از اطراف زمین به سویش رهسپار شوند و زمین زیر پایشان به سرعت پیچیده شود تا خدمتش رفته با او بیعت کنند. این نوع روایات میرساند؛ نظامی که شرایط ظهور بقیت الله است، در عین اینکه مانند قیامت کاملاً از قید زمان و مکان آزاد نیست، ولی شرایطی است که زمین و زمان با هویت کاملاً مادیِ خود حاکمیت ندارند و روح زمانه نسبت به روزگار ما از تنگنای زمین و زمان آزادتر است، به طوری که اهل قبر و برزخ نیز امکان ورود به آن عالَم را پیدا میکنند و به اصطلاح «رجعت» مینمایند.
آنچه میخواهیم دنبال کنیم فهم دقیقتر عالَم بقیت اللّهی است تا معلوم شود در انتظارِ خود منتظر چه هستیم، ابتدا باید بدانیم ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه به چه عالَمی اشاره دارد و چرا در آن «وقت» و آن عالَم، به راحتی هویت ظلماتِ جبههی کفر روشن و نابود میشود؟ مگر امکان دارد که شعور عمومی در همین حدّی باشد که امروز هست و حضرت بتوانند جایی در این عالم برای خود باز کنند؟
قرآن در امور فردی میفرماید: «یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اِنْ تَتَّقُوا اللهَ یَجْعَلْ لَکُم فُرقاناً»(1)ای مؤمنین اگر تقوا پیشه کنید برای شما بصیرتی را قرار میدهیم تا به خوبی خیر را از شرّ و حق را از باطل باز شناسید. گاهی روح زمانه مثل قلب انسانِ متقی دارای بصیرت میشود و به مقام فرقانِ حق از باطل دست مییابد و این شرایطی است که حضرت بقیت الله عجل الله تعالی فرجه میتوانند در آن مدیریت کنند تا آنجایی که «الحَجَرُ وَ الشَّجَرُ یَقُولُ: یا مُؤمِنُ تَحتی کافِرًٌ اقتلهُ»(2)سنگ و درخت میگویند: ای مؤمن! در بطن من کافری هست، او را به قتل برسان! وقتی سنگ و درخت تا این حدّ احساس یگانگی با یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه دارند و جمادات در این حدّ متعالی شدهاند، در نظر بگیرید در آن شرایط انسانها تا کجا رشد کردهاند. باید
توجه را به آن عالم انداخت تا گمشدهی انسان معنی خود را پیدا کند و علت ضعف ها و پوچیِ کارهایمان شناخته شود.
عالم بقیت الله افقی است برای انسانها تا آنها معنی واقعی زندگی را بشناسند و بدانند خداوند آن نوع زندگی را برای بندگان خود پسندیده است. در آشفتگیِ ظلمات آخرالزمان بشر نمیتواند با خود خلوت کند، نمیداند چگونه فکر کند و چگونه در سیر روحانی خود فرایض و نوافل را بهجا آورد، این هم از حیلههای فرهنگیِ دجّال است که بشرِ امروز در عین بیوَرَعی و بیتقوایی و با اینکه نه عالَم بقیت الله را میشناسد و نه «وقت» را و بدون داشتن تفکرِ حضوری که اساس تفکر دینی است، به دنبال امامی است که سبب اتصال بین زمین و آسمان است.
گشایش موعود
مشکل اساسیِ محرومیت از حضرت بقیت الله عجل الله تعالی فرجه، بیعالَمی و ماندن در چنگالهای زمان فانی است. روح فرهنگ مدرنیته حرکت و سرعتِ هرچه بیشتر است در حالیکه در سرعت، عدمِ بقا حاکم است و انسان را گرفتار بیعالَمی و بی «وقت»ی میکند. روح عالَمِ غیب، بقا و ثبات است. عالَم بقیت الله، عالَم رجوع به غیبِ جهان و آزادشدن از مکانمندی و بُعد است و بر این اساس عالَمِ جمعشدن گذشته و آینده است، بر عکسِ عالَم دنیا که عالَم حرکت و جداییِ گذشته از آینده است. بیشترین سرعت و پیرو آن غلیظترین زمانمندی در فرهنگ مدرنیته ظهور کرده است و به این دلیل عرض میکنم هر چه بیشتر به فرهنگ مدرنیته نزدیک شوید از
عالَم بقیت الله فاصله میگیرید و اگر این قاعده درست شناخته شود معنی آخرالزمان و جایگاه حضرت بقیت الله عجل الله تعالی فرجه در عالم درست شناخته میشود.
در مباحث معرفتی به اثبات رسیده که هر چه انسان به خدا نزدیک شود از زمان گذشته و آینده آزاد میگردد و راحتتر در حضور قرار میگیرد و هر چه به عالم ماده نزدیک شود، به «زمان فانی» یعنی گذشته و آینده و به عدم بقاء نزدیک میشود و از آنجایی که در گذشته و آینده، هیچ حضوری نیست، انسان در بیقراری خواهد ماند.
طبق قاعدهی فوق است که عرض می شود فرهنگ مدرنیته به جهت سرعت افراطیاش حجابِ کامل ظهور مقدس حضرت بقیت الله عجل الله تعالی فرجه است و هرکس به اندازهای که به دنیای مدرن نزدیک شود از مقام بقیت الله دور میگردد. فرهنگ مدرنیته نهتنها حجاب نور امام است بلکه همان «حجاب اکبر»ی است که تحت عنوان ظلمات آخرالزمان از آن نام میبرند. مدرنیته با تمام ابعادِ فرهنگیاش مقابل عالم بقیت الله قرار گرفته و بیپرده به جنگ انقلاب اسلامی آمده تا هیچ ظهوری از ظهورات حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در صحنه نماند و لذا هرگونه مخالفت با فرهنگ مدرنیته با اتهام مخالفت با تجدد و پیشرفت روبهرو میشود و این موضوعِ ظلمات دوران ما است که اگر آن را درست بشناسیم و به آن فکر کنیم گشایش موعود رخ مینمایاند.
حقیقت زندگی زمینی
عرض شد عالَم بقیت اللّهی هم اکنون در جان همهی انسانها و در عالم هستی موجود است ولی انسانها نسبت به آن در حجابند. وجود
مقدس پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «یَا مَعْشَرَ الْمُسْلِمِینَ إِنِّی إِنَّمَا بُعِثْتُ أَنَا وَ السَّاعَةُ کَهَاتَیْنِ قَالَ ثُمَّ ضَمَّ السَّبَّاحَتَیْن»(1)ای مسلمانان بعثت من با قیامت مانند این دو انگشتم توأم است- و دو انگشت سبّابه خود را کنار هم قرار دادند- این روایت روشن میکند حقیقتی توأم با ظهور پیامبرِ آخرالزمان یعنی حضرت محمد صلی الله علیه و آله در عالم واقع میشود تا دروازهی ورود قیامت باشد و آن حقیقت، عالَم بقیت الله است که از جهتی در دنیا واقع میشود و از جهتی شبیه قیامت است و هر جریانی که به چنین عالمی نظر دارد دروازهی رجوع به عالم بقیت الله است. آیا امام خمینی«رضواناللهعلیه» دروازهی ظهور عالَم بقیت اللّهی نبود؟ و جداشدن از نگاه حضرت امام«رضواناللهعلیه»، دورشدن از آن مقامی نیست که خودشان فرمودند: «اَلَیسَ الصُّبحُ بِقَریبٍ»(2)آیا صبحِ ظهور نزدیک نیست؟ از این قاعده غفلت نفرمائید که حقایقِ عالَم، نسبت به مراتب پایینتر موجودات، تقدم ذاتی دارند، و لذا حقیقتِ مراتب پائینترِ وجود، در مراتب بالاترِ عالمِ وجود قرار دارد. بر این اساس باید متوجه بود که حقیقت زندگی زمینی، زندگی در عالم بقیت الله است که در مرتبهی بالاترِ عالمِ وجود قرار دارد، هرچند زماناً برای زمین و بعضی از اهل زمین متأخر خواهد بود و در آینده ظهور میکند ولی نفسِ معرفت و شناخت عالم بقیت الله موجب نزدیکی به آن حقیقت آسمانی میشود. به
همین جهت رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمهی هدی علیهم السلام میتوانند به آن مقام نظر کنند و از آن خبر دهند. طبق روایات، ائمهی هدی علیهم السلام که از ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه و چگونگی آن خبر میدهند، آن واقعیت را همراه با تجلیات آن در عالم ارض میبینند و از آن خبر میدهند. آری؛ از آنجایی که شرط دیدن آن عالَم، آزادشدن از زمان و «گذران» و وارد شدن در بقاء است، باید از حجابهایی که مانع اتصال به عالم بقیت اللّهی است آگاهی کامل پیدا کرد.
عرض شد ظلمات آخرالزمانی ظلماتی است که انسان نمیتواند در آن خلوت داشته باشد. چون لازمه خلوت داشتن، آزادشدن انسان از زمان فانی و رجوع به حقیقتِ مجرد نفس ناطقه است که عین اتصال به حضرت حق است و حضرت حق عین بقاست و بقاء با حرکت و سرعتِ موجود در جهانِ امروز ناسازگار است در حالیکه انسان برای تفکر حقیقی نیاز به محیطی دارد که محیط بقیت اللّهی است. درست است که ارسطو و فارابی معتقدند انسان موجودی اجتماعی است؛ اما در اجتماعِ دینداران است که انسان به حقیقت خود نزدیک میشود، اجتماعی که در عین جمعبودن، در زیر سایهی روحی واحد بهسر میبرند و ما به چنین محیطی محیط بقیّتُاللّهی میگوییم و این غیر از محیط خلوتِ فردیِ عارف عزلتگزین است.
انسانِ حکومتِ بقیت اللّهی، انسانی است که افق نگاه و محل استقرار او از محل وجودِ شتاب و سرعتهای غیر طبیعی بالاتر است و با عالَم در مقام جمع زندگی میکند و لذا آنچه را فرهنگ مدرنیته ندارد و با سرعت زیاد میخواهد به آن برسد و نمیرسد، انسان بقیت اللّهی بدون سرعت به آن رسیده و این خصلت ذاتی انسان است زیرا که حقیقتاش کُلِّ ما سِوَی الله است. انسان به جهت روح مجرد و مقام جامعیتِ اسمائیاش، بذاته حکومت بقیت اللّهی را میخواهد و این آرمانی است که فقط با حاکمیت امام معصوم برای انسانهایی که از دجّالِ مدرنیته توانستهاند فاصله بگیرند، محقق میشود. بر این اساس ما باید دو کار انجام دهیم یکی این که خود را آماده کنیم تا به عالم بقیت الله نزدیک شویم و دیگر اینکه ذهن و فکر جامعه را متوجه آن عالم نمائیم وگرنه در قسمت ظلمانی آخرالزمان زندگی خواهیم کرد و نه در ساحت بقایِ بقیت اللّهی آن و همچنان بیوقت خواهیم ماند.
در ارتباط با عالم بقیت اللّهی است که انسان متوجه گمشدهی خود خواهد شد و با رجوع به حقیقت نفس ناطقه، همهچیز معنی خود را مییابد. عمده آن است که طلب و تمنّای بشر طوری عوض شود که بفهمد چگونه عالم بقیت الله با ذات او همخوانی دارد.
اولین چیزی که در رابطه با عالم بقیت اللّهی باید مطرح باشد این است که آیا آنچه میخواهیم همین است که هست و اگر چنین نیست آنچه میخواهیم چیست؟ فرهنگ انتظار گمشدهی بشر را حضرت بقیت الله«صلواةاللهعلیه» میداند و معلوم میکند هر اندازه که بشر از زمانِ فانی فاصله
بگیرد به گمشدهی خود نزدیک میشود و هر اندازه جامعهی بشری زمان فانی و ظلمت غلیظ آخرالزمان را دقیقتر بشناسد و نظر را از آن عالَم برگرداند، عالَم بقیت الله زودتر برایش رخ مینمایاند.
شرط اُنس با عالَم بقاء
امروز اکثر مردمِ دنیا آنچه را که هست نمیخواهند ولی فکر میکنند با برنامههای دنیای مدرن به آن چیزی که میخواهند میرسند. ایوان ایلیچ در کتاب «عدالت و سرعت» میگوید ما از طریق سرعتی که در تکنولوژی مدرن پیدا شد از خیلی چیزها محروم شدیم و بعد با ایجاد سرعتِ بیشتر میخواهیم آنچه را که از دست دادهایم بهدست آوریم و این حیلهی دیگری از فرهنگ مدرنیته است که علت مشکل را وسیلهی رفع مشکل معرفی میکند.
هایدگر در تفکر فلسفی خود پیام میدهد که ما از طریق سرعت، از زمین و طبیعت که خانهی اَمن ما بود فاصله گرفتیم؛ هواپیما نمیگذارد ما با خاک مأنوس باشیم، تلویزیون نمیگذارد ما بدون واسطهی شیشهی تلویزیون، با طبیعت در ارتباط باشیم. درختی که در تلویزیون هست جنسش جنس نور لامپ شیشهای است اما درخت بیرونی، عین طبیعت است و از جنس ما است، جان ما با خاک مَحرم است و با آن سخن میگوید؛ گوش شنوایی میخواهد که بتوان پیام طبیعت را شنید. انسان شتابزده هرگز نمیتواند با طبیعت ارتباط پیدا کند و پیام آن را بشنود و دل خود را به آن بدهد.
در دنیای جدید طبیعت آغوشِ ارتباط انسان با خدا نیست تا انسان بتواند با عالَمِ بقاء مأنوس باشد و لذا انسانِ تجددزده نمیتواند «بقیت الله» را بشناسد و نظر به بقیت الله اعظم داشته باشد، چون جنبهی وجودی و حضوریِ پدیدههای عالم را نمیشناسد. وقتی با روحیهی شتابزده از جنبهی وجودی و حضوری طبیعت فاصله گرفت بهکلی از عالم بقیت اللّهی فاصله میگیرد و از فرهنگ انتظار بیرون میافتد، با ماشین میدَود و با تلویزیون میبیند و در نتیجه با دوری از طبیعت از هرگونه آرامشی محروم میشود، آرامشی که دریچهی اُنس با بقیت الله عالم میباشد. نورِ چشم ائمه علیهم السلام حضرت بقیت الله عجل الله تعالی فرجه است؛ و همواره آرزوی دیدار آن مقام و آن شخص را داشتهاند، زیرا حضرت مرحلهی نهایی عالَم و آدممیباشند. انسانها چه از نظر فردی و چه از نظر اجتماعی باید از بسیاری از حجابها عبور کنند تا آن حقیقت نهایی برایشان به ظهور آید. آن حقیقت نهایی هماکنون موجود است و اگر طلب و تمنّای بشر عوض شود به ظهور میآید - چه برای فرد و چه برای جامعه - حافظ خطاب به حضرت عرضه میدارد:
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار
که در برابر چشمی و غایب از نظری
هزار جان مقدس بسوخت زین غیرت
که هر صباح و سما شمع مجلس دگری
سپس به ما توصیه میکند اگر بتوانی خود را از این زمانزدگی آزاد کنی و نظر به بقیت الله را در خود بیابی میتوانی با جام جم که قلب عارف کامل یعنی حضرت بقیت الله عجل الله تعالی فرجه است مرتبط شوی و بهرهها بگیری. میگوید:
چو
مستعد نظر نیستی وصال مجوی
که
جام جم نکند سود وقت بیبصری
باید بتوانید راز این جملهی حضرت صادق علیه السلام را پیدا کنید که در خطاب به حضرت مهدی عرضه میدارند «سَیِّدِی غَیْبَتُکَ نَفَتْ رُقَادِی وَ ضَیَّقَتْ عَلَیَّ مِهَادِی وَ ابْتَزَّتْ مِنِّی رَاحَةَ فُؤَادِی»(1)ای آقای من! غیبت تو خواب از دیدگانم ربوده و بسترم را بر من تنگ ساخته و آسایش قلبم را از من سلب نموده است.
شما هیچ کاری نمیخواهد بکنید، کافی است برسید به اینکه آنچه میطلبید غیر از این است که در حال حاضر روبهروی شماست و آنچه را هم که میخواهید همان عالم بقیت الله است و نه چیز دیگر، در آن صورت در افق جان شما نور بقیت الله شروع به طلوع میکند و انتظار حقیقی که منجر به فرج میشود شروع میگردد. با غفلت از نور بقیت الله ممکن است به قصد این که میخواهید از وضع موجود دور شوید به چیزی دل ببندید که چهرهی دیگری از مدرنیته باشد. امروزه عدهای هستند که میخواهند از فرهنگ مدرنیته عبور کنند ولی همانطور که عدهای با عبور از امویان به بنیعباس رجوع کردند و به ظلماتی دیگر گرفتار شدند، عدهای هم با غفلت از بقیت الله عجل الله تعالی فرجه به زعم خود میخواهند از غرب عبور کنند ولی به چهرهای دیگر از غرب پناه میبرند و از مدرنیسم به پستمدرنیسم امیدوار میشوند در صورتی که آن اندیشهای که انسان را آماده میکند برای نظام بقیت اللّهی، اندیشهای است که بهکلی حجاب ظلمات آخرالزمان را میشکافد تا نور عالم بقیت اللّهی
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص 353.
سرازیر شود، این است تمنّای حقیقی انسانها که امثال امام صادق علیه السلام و حضرت علی علیه السلام نیز در طلب و تمنای آن هستند.
با ظهور حضرت بقیت الله اعظم عجل الله تعالی فرجه همه چیز غیر از آن خواهد بود که در دنیای مدرنیته هست. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در توصیف آن عالَم میفرمایند: «لَتَعْطِفَنَّ هَذِهِ الدُّنْیَا عَلَی أَهْلِ الْبَیْتِ کَمَا تَعْطِفُ الضَّرُوسُ عَلَی وَلَدِهَا»(1)دنیا به ما رو میآورد مانند مادهی شتر که به فرزند خود روی میآورد، آن مادهی شتری که کمال حمایت را از فرزند خود دارد.
این روایت حکایت از شرایطی دارد که عالَم، عالَم لطف خواهد شد و خدا با اسم لطف با بشر روبهرو میشود مثل روز عید فطر برای نمازگزاران یا مثل رویارویی خدا با حجاج در مکه و منی و عرفات، با این تفاوت که در آخرالزمان و در عالم بقیت الله غلبه با لطف خدا است ولی در عالم موجود که حجابِ بین انسانها و خدا غلیظ شده غلبه با قهر الهی است، چون انسانها در عالمی بهسر میبرند که از بقیت الله جدا هستند و همه چیز طوری به صحنه آمده که انسانها را از لطف خدا دور کند. اکثراً گرفتار زمان فانیاند و از «وقت» محمدی صلی الله علیه و آله دور شدهاند، در بیشتر مناسبات، قهر و عدم وحدت حکمفرما است، انسانِ منتظر میتواند دریچههای عالَمِ لطفِ بقیت اللّهی را بر روی خود و جامعه بگشاید، مشروط بر آنکه در انتظار حقیقتی قرار گیرد و امام زمان خود را بشناسد.
1) بحار الأنوار، ج24، ص 170.
در عالم بقیت اللّهی و شرایط انتظارِ بقیت الله به این دلیل خدایِ لطف به سراغ انسان میآید که انسان حقیقتاً به حق رجوع کرده و از زمانزدگی که عین عدم است، فاصله گرفته و به مقام بقاء که عین قرارگرفتن در ذیل سایهی رحمت الهی است، رجوع کرده. هر چقدر انسان به زمان فانی نزدیک شود در بیابانِ دوری از خدا گرفتار خواهد شد و جایی برای تجلی نور لطف و رحمت خدا باقی نمیماند.
خداوند در قرآن در وصف قیامت میفرماید: «وَالأمْرُ یَومَئِذٍ ِلله»(1)یعنی امر در آن روز از آنِ خداست. از خودتان نمیپرسید مگر هماکنون امر از آن غیر خداست که میفرماید فردا امر از آنِ خداست؟ آری همیشه امر از آن خدا است ولی در دنیا خداوند بعضی امور را به واسطهها و اسباب و ارادهی انسانها واگذار میکند اما در قیامت واسطهها و اسبابدر میان نیست و خداوند در وصف آن عالم میفرماید: «وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الأَسْبَابُ»(2)وسیلهها از انسانها منقطع و برداشته میشود. با توجه به این نکته است که گفته میشود مقام این عالم، مقام دوری از خداست و هر اندازه حضور خدا شدیدتر شود و حجاب واسطهها و اسبابو منیتها رقیقتر گردد، حضور خداوند بیشتر میشود و عالَمِ بُعد به عالمِ قرب تبدیل میگردد. حضرت حق در قیامت ندا میکند «لِمَنِ الْمُلْکُ الْیوم؟» امروز ملک از آن کیست؟ خودِ خداوند جواب میدهد «لِلّهِ الواحِدِ
القَهّار»(1)از آنِ خدای واحد قهار است. به این معنی که در آن شرایط موجودیتی برای کسی نمیماند تا جواب دهد و با تجلی واحد قهار هرگونه واسطهای از میان میرود، برعکسِ این دنیا که اجازه داده انسانها با ارادههای خود عمل کنند ولی باید بدانید به همان اندازه که به خود تکیه کنند از خدا دور میشوند. بر این مبناست که میتوان گفت این دنیا از جهتی، مقامش مقام دوری از خداست و ظرفیت ظهور مالکیت مطلق خدا را ندارد و این در حالی است که در نظام بقیت اللهی انسانها خود را به حاکمیت خدا میسپارند و با حاکمیت امام معصوم عجل الله تعالی فرجه، خدا حکومت میکند و از این جهت آن عالم یک نحوه نزدیکی به عالم قیامت دارد و درجهی وجودیِ حضور الله در آن عالم نزدیک به درجهی وجودی قیامت است و به اعتباری میتوان گفت آن عالم مرز بین دنیا و قیامت میباشد.
یکی از شاخصههای قیامت آن است که خداوند در آن عالم ندا سر میدهد «وَامْتازُوا الْیَوْمَ اَیُّهَاالْمُجْرِمُون»(2)ای مجرمین، امروز از مؤمنین فاصله بگیرید. و این نشان میدهد در قیامت نظامی حاکم میشود که نفاق نمیتواند حضور داشته باشد و از آن جهت که نظام بقیت اللّهی نیز نظامی است که در آن نفاق رو سیاه است و مرز بین اشقیا و سُعدا کاملاً جدا است، شبیه قیامت است و به این معنی حضرت گردن شیطان را میزنند.(3)
شیطان امکان اخلال در نظام بقیت اللّهی را ندارد، همانطور که شیطان در
برزخ و قیامت فرصت اغوای بندگان را ندارد و از این جهت آخرالزمان یکی از «اَشْراطُ السّاعَة» یعنی از شرطهای تحقق قیامت میباشد، هرچند ممکن است میلیونها سال طول بکشد تا قیامت محقق شود.
آخرالزمان به معنی شکوفائی نهایی همهی حیات دنیایی با خصوصیات خاص خود میباشد. خداوند در وصف قیامت در قرآن میفرماید: «وَیَوْمَ یَقُولُ کُن فَیَکُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ وَلَهُ الْمُلْکُ یَوْمَ یُنفَخُ فِی الصُّوَرِ»(1)قیامت روزی است که خداوند میگوید: بشو و میشود و این سخن او حق و محقق شدنی است، روزی که در صور دمیده می شود مُلک از آن خدا است. یعنی در آن شرایط صورت لطف خدا همهی عالم را فرا میگیرد. حال عدهای که به جهت زندگی باطلِ دنیایی نمیتوانند خود را با آن «وقت» و حال تطبیق دهند خودشان برای خود مشکل ایجاد کردهاند. عالم بقیت اللّهی عالم نزدیکی به قیامت است یعنی عالَم نزدیکی به خدایی که بدون اسباب و با «کُنْ» کارها را انجام میدهد، حال اگر کسی در عالَم بقیت اللّهی زندگی نکرد، گرفتار واسطهها است و در عالَم دوری از خدا به سر میبرد، چنین کسی نماز شب خواندنش هم ادامهی همان دوری از خدا است که با غفلت از عالم بقیت الله برای خود ایجاد کرده است.
آنکس که در ظلمات آخرالزمان به عشق و انتظارِ نظام بقیت اللّهی زندگی میکند روزنهای از فضای نورانیِ عالم بقیت اللّهی در زندگی خود باز نموده و از نسیم جانفزای آن عالم بهرهمند میگردد. در آن حال و «وقت»، فارغ از گذران آینده و گذشته بهسر میبرد. مگر قیامت تماماً عالَم
1) سورهی انعام، آیهی 73.
آزادی از زمان نیست؟ و مگر آخرالزمان شرط نزدیکی به قیامت نمیباشد؟ و مگر ظهور کامل حضرت بقیت الله، در آخرالزمان محقق نمیشود؟ پس چگونه آنکس که «وقت» ندارد میتواند در آخرالزمان در نور بقیت اللّهی بهسر برد، در حالی که از ظلمتِ سرعت و شتاب، به نور بقاء سیر نکردهاست؟
از خود نمیپرسید چرا در حال حاضر جهان اسلام در نشاندادن حقایق آسمانی این اندازه ضعیف است؟ چرا آنهایی که در آسمان ضعیف نشدهاند و در زمین ضعیفشان کردهاند و مستضعفینفیالارض هستند، حاکمان زمین نیستند تا زمین را به آسمان متصل کنند؟ چه شرایطی باید فراهم شود تا ضعیفشدگانِ در زمین- که در آسمان مورد احتراماند- امکان ظهور حقایقی را داشته باشند که اهل زمین از ظلمات بهدر آیند و از بیتفاوتی نسبت به حقایق آسمانی دست بردارند؟
خداوند در قرآن میفرماید: «و نُریدُ اَن نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ استُضعِفوا فِیالاَرض وَ نَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثین»(1)اراده کردهایم تا منت گزاریم برآنهایی که در زمین ضعیف شدهاند و آنها را رهبران مردم و وارثان زحمات همهی انبیاء قرار دهیم. میفرماید عدهای در زمین هستند که ارزش آن را دارند که در معادلات قدرت نقشی اساسی ایفاء کنند ولی فرهنگی در میان است که اینها را مستضعف کرده و با اینکه ضعیف
1) سورهی قصص،آیهی 3.
نیستند از دایرهی تصمیمگیری و تأثیرگذاری بر جهان پیرامون خود خارجشان نمودهاند، خداوند میفرماید: ما اراده کردهایم ارزش این انسانها را به آنها برگردانیم و آنها را رهبران جهان قرار دهیم. حضرت علی علیه السلام در مورد آیهی مذکور میفرمایند: «هِی لَنَا وَ فِینَا»(1)این آیه برای ما و دربارهی ما است و نیز پس از خواندن آن آیه همچنان که عرض شد فرمودند: «لَتَعْطِفَنَّ هَذِهِ الدُّنْیَا عَلَی أَهْلِ الْبَیْتِ کَمَا تَعْطِفُ الضَّرُوسُ عَلَی وَلَدِهَا»(2)دنیا به ما رو میآورد مانند ماده شتری که به فرزند خود روی میآورد، آن ماده شتری که کمال حمایت را از فرزند خود دارد.
خداوند در آیهی فوق میفرماید: ما اراده کردهایم در زمان بقیت الله یعنی زمانی که ملاکها دیگر نزدیک به قیامت است و از زمانزدگی آزاد است، آنهایی که در منظر اهل زمین مستضعفند حاکمان زمین شوند. اعم از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجهو یا آدمهای الهی که در عالم بقیت اللّهی زندگی میکنند و منتظر حضرت هستند و معنی و افق انتظار را میشناسند و سعی دارند معنی انتظار را به عنوان یک فرهنگ، وارد ادبیات جهان بنمایند. از خودتان نمیپرسید چرا در حال حاضر جاهلترین افراد بر بشر حکومت میکنند و نقشههای سیاسی و تربیتی جهان را ترسیم مینمایند؟ مبنای چنین سرنوشتی که فعلاً بر بشر جاری شده چیست، چرا خدا با ما قهر کرده است؟ چرا خدای لطف با ما ارتباط ندارد؟ چه کنیم که خدا
سراغ ما را بگیرد؟ چه باید کرد تا امام منتَظَر به سراغ آدمها بیاید؟ در جواب همهی این حرفها میخواهم این نکته را عرض کنم که:
تا وقتی زمانِ باقی سراغ انسان نیاید و انسان از زمان فانی، خود را آزاد نکند اصلاً کسی به فکر انقلاب جهانی نمیافتد و تا وقتی کسی به فکر انقلاب جهانی نباشد وضع موجود را میپذیرد و وقتی وضع موجود پذیرفته شد عالم بقیت اللهی به سراغ ما نخواهد آمد و شرایط حاکم شدن مستضعفان در زمین، فراهم نمیگردد.
در کتاب «عالَم انسان دینی» روشن شد انسان به جهت ذات مجردش استعداد آن را دارد که از گذشته و آینده آزاد شود و در «حال» زندگی کند. همانطور که مایلید در نمازِ خود در «حال» باشید؛ و نه گذشته سراغتان بیاید و نه آینده ، فقط خودتان باشید و خدا. چون خدا آزاد از هر زمانی در «حال» قرار دارد؛ همین که سراغ گذشته و آینده رفتید دیگر در محضر خدا نیست. امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند:
مافاتَ
مَضی وَ ماسَیَأتِی فَاَیْن
قُمْ
فَاغْتَنِمِ الفُرصَه بَینَ العَدَمَین
یعنی گذشته که رفت، آینده هم که نیامده است، پس در بین دو عدم بپا خیز و آن را غنیمت شمار و از گذشتهای که رفته و آیندهای که نیامده خودت را نجات بده و «حالِ» بین این دو عدم را از دست نده. این «حال» را مقام بقیت اللّهی میگویند همین طور که انسان فقط در ارتباط با خدا در «حال» واقع میشود و اگر در «حال» قرار گیرد خدا را در منظر خود مییابد و اگر حال را شناخت دیگر گذشته و آینده گرفتارش نمیکند. مولوی به صورت شکایت از گرفتاریاش در چنگالهای گذشته و آینده میگوید:
عمر
من شد فدیهی فردای من
وای
از این فردای نا پیدای من
میگوید: این فردا فرداگفتنها عمر من را فانی کرده و همواره نظرم را از حضور در «حال» به ناکجاآباد مشغول کرده است. وقتی فردا فرداگفتن وارد زندگیها شد هرگز زندگی به نتیجهی مطلوب نخواهد رسید. در ادامه میگوید:
هین
مگو فردا که فرداها گذشت
تا
از این هم نگذرد ایام کَشت
فردا فرداگفتن بس است، بسیاری از فرداها گذشت و تو هنوز گرفتار فردا هستی. فردا فردا گفتن یا تسویف را رها کن تا بتوانی همین حالا در قیامت و ایامِ کشتِ زندگیِ ابدی قرار بگیری. به تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام: «فَارْفُضِ الدُّنْیَا فَإِنَّ حُبَّ الدُّنْیَا یُعْمِی وَ یُصِمُّ وَ یُبْکِمُ وَ یُذِلُّ الرِّقَابَ فَتَدَارَکْ مَا بَقِیَ مِنْ عُمُرِکَ وَ لَا تَقُلْ غَداً وَ بَعْدَ غَدٍ فَإِنَّمَا هَلَکَ مَنْ کَانَ قَبْلَکَ بِإِقَامَتِهِمْ عَلَی الْأَمَانِیِ وَ التَّسْوِیفِ»(1)پس دنیا را ترک کن و بدان که محبت دنیا انسان را کور و گنگ و کر میسازد، دوستی دنیا گردنها را -از سر حقارت- پائین میآورد، پس از عمرِ باقیمانده استفادهکن و نگو فردا و پس فردا، هر کس قبل از شما هلاک شد به خاطر آرزوها و فردا فرداگفتنها بود.
اگر کسی توانست آرامآرام به مقام «بقاء» فکر کند و از زمان فانی به زمان باقی بر گردد، اولین قدمِ ارتباط با مقام بقیت اللهی و شناختن ظلمت آخرالزمانی را برداشته و زشتی فرهنگ مدرنیته که سراسر گرفتار زمان فانی است برایش روشن میشود و به همین جهت نمیتوان به هر کسی که
1) الکافی، ج 2، ص 136. بحار الأنوار، ج70، ص 75.
ادعا دارد با فرهنگ غربی مخالف است اعتماد کرد مگر آنکه با عبور از زمان فانی توانسته باشد راهی به مقام بقیت اللّهی در جان خود باز کند. تا کسی نفهمد زمان فانی، عمر او را فانی میکند نمیتواند زشتی مدرنیته را درست بشناسد و در همان راستا معنی پایان تاریخ را که همان بلوغ بشریت است، نمیفهمد.
درک پایان تاریخ به عنوان شرایط بلوغ بشریت، به معنای شکوفا شدن همهی استعدادهای عالم و آدم است و هرکس به اندازهای که در طول تاریخ آن شرایط را بشناسد و به آن نظر کند به شکوفایی و بلوغ میرسد و در آن حال با انبیاء و اولیاء در طول تاریخ زندگی کرده است. از منظر فرهنگ مدرنیته که متوجه نظام حکیمانهی خداوند نیست، پایان تاریخ، پایان همه چیز است در حالیکه پایان تاریخ، شرایط ظهور همهی آن چیزهایی است که امکان ظهور در زمین را داشتهاند و حجاب زمان مانع ظهور آنها شده است و به همین جهت مرحلهی اصلی تاریخ در آخرالزمان ظهور میکند و هرکس به آن نظر کند با اصل زندگی زمینی مرتبط است و به تعبیر امام باقر علیه السلام گویا با مهدی علیه السلام زندگی میکند.(1)
تمام آرزوی فردی و اجتماعیِ هر انسانی، ظهور وجود مقدس امامی است که شرایط آخرالزمان را به همراه میآورد و مقامش مقام بقیت الله اعظم است و جهان را به حالت بقیت اللهی میکشاند.
1) بحار الأنوار، ج23، ص 78.
عنایت داشته باشید مقام بقیت الله عجل الله تعالی فرجه مقامی است که امام صادق علیه السلام آرزوی درک آن را دارند و میفرمایند: «لَوْ أَدْرَکْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أَیَّامَ حَیَاتِی»(1)اگر او را درک کنم تمام عمر در خدمتش قرار میگیرم. زندگی در پرتو نور بقیت اللّهیِ حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه نهایت اُنس با خدا را فراهم میسازد و در چنین بستری است که امامان رجعت میکنند و به نور بقیت الله، عالم را مدیریت مینمایند.
ماوراء استضعاف و استکبار
تا زمان فانی به زمان باقی تبدیل نشده، مستضعف و مستکبر وجود دارد و سعی بر استعلای نفس امّاره است ولی در نور بقیت الله همهی تلاشها برای بروز نفسِ بندگی است.
در زمان باقی و عالم بقیت الله همهچیز نزد شماست لذا انسان در زمانباقی به هیچ وجه طالب قدرت نیست؛ او طالب ارتباط و اُنس با خدا میباشد و این با نفی هر گونه استکبارِ روحی حاصل میشود. انسان در زمان فانی تلاش برای توسعهی «زمان» دارد لذا طالب قدرت می باشد، ولی با رجوع به حضرت بقیت الله عجل الله تعالی فرجه و تحقق زمان باقی همه چیز در نزد شما است، قدرت و استعلا به کار نمیآید، به همین جهت خطاب به حضرت بقیتالله اعظم عجل الله تعالی فرجه باید گفت:
ای
جمال تو جواب هر سؤال
مشکل
از تو حل شود بی قیل و قال
1) الغیبة للنعمانی، ص 245.
اگر مقام بقای محمدی صلی الله علیه و آله طلوع کرد، در جمعِ همهی خوبیها قرار میگیرید و خواهید گفت:
آنکه عمری در پی او میدویدم کو به کو
ناگهانش
یافتم با دل نشسته روبهرو
در چنان شرایطی سعی در بقاء دارید و به زمان فانی هیچ نظری نمیکنید و با تمام وجود به حق که عین بقاء است، خود را متصل میگردانید. قدرت و استعلا برای تغییر است و در آن شرایط کسی طالب قدرت و استعلا نیست تا مستضعف و مستکبر به وجود آید. با تمام وجود تمنای بقاء دارید و از هرچه شما را از این «وقت» خارج کند فراری میباشید و میفهمید کبر بر بندگان خدا چه اندازه شما را از حالت بقیت اللّهی محروم میکند، به خود میگوئید:
عشقِ
آن زنده گزین کو باقی است
کز
شراب جان فزایت ساقی است
اگر کسی در عالم بقاء نباشد و به آن نیز نظر نداشته باشد مسلّم به دنبال قدرت خواهد رفت و سعی میکند قدرتمند دیگری را از مقامش پایین بیاورد تا خودش قدرتمند شود. تا حالا این مستضعف بود و شخص دیگر مستکبر، حالا او مستکبر میشود و شخص دیگر مستضعف، با ادامهی این معادلات هرگز انقلاب واقعی در عالم صورت نمیگیرد چون عالَم تغییر نمیکند. انقلاب واقعی آن است که با رجوع به عالم بقیت الله دیگر مستکبر و مستضعف در میان نباشد و عدالت طوری حاکم باشد که کسی را پیدا نکنند که زکات به او بدهند، چون در عالم بقیت الله حرص میمیرد و هر کس به آن حدی که برایش کافی است راضی میشود.
فقط یک راه برای نجات جهان از استکبار و استضعاف باقی است و آن عبارت است از ورود انسان به زمان باقی، تا انسان سرمایههای وجودی خود را در اتصال با عالم قدس و معنویت بیابد. در چنین شرایطی انگیزهای برای مستکبرشدن نمیماند و شیعه معتقد است زندگیِ زمینی چنین استعدادی را دارد، کافی است رجوع غالب، رجوع به عالم بقیت الله و شخص حضرت بقیت الله اعظم عجل الله تعالی فرجه باشد. از حضرت باقر علیه السلام روایت داریم: «حَتّی إِذْ قَامَ الْقَائِمُ جَاءَتِ الْمُزَامَلَةُ وَ یَأْتِی الرَّجُلُ إِلَی کِیسِ أَخِیهِ فَیَأْخُذُ حَاجَتَهُ لَایَمْنَعُه»(1)تا آنجا که چون قائم قیام کند رفاقت و دوستی خالصانه رایج گردد و اگر مردی دست در جیب برادرش کند و به اندازهی نیازش بردارد، او را منع نکند. به این معنی که دیگر فقر معنی نمیدهد و همه در خدمت همدیگرند، چون عالَم عالَم دیگری شده و بشریت باید تلاش کند به چنین عالمی برسد و برای تحقق آن انرژی صرف کند و بداند:
تا زمانِ فانی به زمان باقی تبدیل نشود حتماً مستضعف و مستکبر وجود دارد، چون ارادههای افراد به سوی قدرت است و نه به سوی عبودیت.
در حال حاضر مستضعفان میخواهند به جای مستکبران باشند این مستضعفان آن مستضعفانی نیستند که قرآن در موردشان فرمود مستضعفینی هستند که فقط در زمین مستضعفاند و نه در آسمان، در این شرایط اگر انقلاب هم بشود یا انقلاب کارگری روسیه است و یا انقلاب کشاورزان چین که ادامهی ظلمات است به دست عدهای دیگر. چون افق این
1) بحار الأنوار، ج52، ص 372.
انقلابها نظر به بقیت الله ندارد بلکه با تحقق آن ها فقط جای مستضعف و مستکبر عوض میشود و نباید نام این نوع تحولات را انقلاب نامید، انقلابِ حقیقی وقتی صورت میگیرد که بشر از زمان فانی عبور کند و به سوی «وجود و بقاء» سیر نماید.
حالت استقرار در زمان باقی و به نشاطآمدن با آن را در بعضی از برهههای انقلاب اسلامی میتوانستید احساس کنید، زیرا ذات انقلاب اسلامی دریچهی رجوع به آن عالم است. به همین جهت هم هرکس معنای عالم بقیت الله را بفهمد به انقلاب اسلامی دل میبندد. انسان در فضای انقلاب اسلامی بهتر میتواند به جایی برسد که از عالمِ ماهیات آزاد شود و در عالم «وجود» به سر برد و این برای کسانی که میفهمند رجوع به وجود یعنی چه، مژدهی بزرگی است. زندگی در عالم «وجود»، زندگی در بیکرانهای است که هیچ محدودیتی در آن نیست مگر شدت و ضعفِ وجود. دیگر چیستی رخت بربسته و «هستی» به میان آمده.(1)
عرفایی که دل در گرو عالَم بقاء دارند سخت مواظباند چیستیها در جان آن ها جای هستی را نگیرد و ارتباط حقیقی آنها با عالم و آدم قطع شود و به جای آن ارتباط، ارتباط خیالی و ذهنی به میان آید. وقتی دلها متوجه «وجود» و «عالم بقاء» شد هرچیزی دریچهی نظر به هستی است
1) جهت دنبالکردن این موضوع به کتاب «آنگاه که فعالیتهای فرهنگی پوچ میشود» از همین مؤلف رجوع فرمایید.
بدون آنکه اشیاء از خود اصالتی داشته باشند. در فلسفه روشن میشود که اشیاء یک چیستی دارند و یک هستی که چیستی یا ماهیت آنها اصالت ندارد و صرفاً در رابطه با ذهن ما معنی پیدا کرده است. در دنیای امروز هر چه به فرهنگ مدرنیته نزدیک تر شویم به چیستی عالم نزدیک شدهایم و به آن اصالت میدهیم به همین جهت گفته میشود فرهنگ مدرنیته، فرهنگ توهُّم است و انسانها را گرفتار مُدها و نسبتها میکند، که تفاوتهایی است در ظاهر اشیاء، ولی انسانها گمان میکنند واقعیت آن اشیاء متفاوت است. انسانِ توهُّمزده در ذهن خود برای ماشین سواری با مدل بالاتر یک واقعیت دیگری قائل است در حالی که فرق آنها در چیستی آنها است و نه در هستیشان، این یکی سپرهایش به طرف پایین کج شده و آن دیگر به شکل دیگری انحناء پیدا کرده! بشر هر اندازه که از مقام بقیت اللّهی و از وجود و بقاء دور شد، به همان اندازه گرفتار چیستیها گشت و مدرنیسم عنان او را بیشتر در دست گرفت. در کتاب «گزینش تکنولوژی از دریچهی بینش توحیدی» سعی شده روشن شود چگونه انسان در فرهنگ مدرنیته مطلقاً از نظر به واقعیاتِ عالم نابینا میشود و در کتاب «علل تزلزل تمدن غرب» علت این نابینایی تبیین گشته زیرا با انقطاع از عالم قدس انواع نابیناییها نسبت به حقیقتِ عالم ظهور میکند و با انتظار فرج جهتگیریها تصحیح میگردد و رجوعِ به وجود و بقیت الله شروع میگردد. رابطهی عجیبی بین انتظار فرج و بصیرت نسبت به «وجود» هست و در این مسیر انسان بهخوبی میفهمد چگونه فریب ماهیات و چیستیها را میخورد. انتظار فرج بصیرتی به شخصِ منتظر
میدهد که دیگر دنبال مدگرایی و چیستیها نیست و با پشتکردن به آنها زندگی را شروع میکند، انسانِِ گرفتار چیستیها هرگز نمیتواند زندگی کند چون با عدم مأنوس است و با عدم نمیتوان زندگی کرد. راستی انسانی که با عدم زندگی میکند به کجا روی میآورد؟(1)
شاید جوانان کمتر در بارهی انجمن حجتیه سخنی شنیده باشند، آنها گروهی بودند به ظاهر مذهبی اما به شدت متجدد و با رویکرد اصالتدادن به فرهنگ غرب، با ادعای ارادت به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه. آدمهای سوپر دولوکس و مد زده ای بودند که میگفتند منتظر امام زمان عجل الله تعالی فرجه هستند. امام خمینی«رضوان اللهعلیه» در رابطه با آنها میفرمایند:
«دیروز مقدسنماهای بیشعور میگفتند دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام است، امروز میگویند مسئولین نظام کمونیست شدهاند! تا دیروز مشروب فروشی و فساد و فحشا و فسق و حکومت ظالمان برای ظهور امام زمان« ارواحنا فداه» را مفید و راهگشا میدانستند، امروز از اینکه در گوشهای خلاف شرعی که هرگز خواست مسئولین نیست رخ میدهد، فریاد «وا اسلاما» سر میدهند! دیروز «حجتیهای»ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحهی مبارزات، تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصابِ چراغانیِ نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابیتر از انقلابیون شدهاند! «ولایتی»های دیروز که در سکوت و تحجر خود آبروی اسلام و مسلمین را ریختهاند، و در عمل پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکستهاند و عنوان ولایت
1) قرآن در این رابطه میفرماید: «فَأنّی تُؤْفَکون» پس به چه باطلی روی میآورید؟(سورهی انعام، آیهی 95).
برایشان جز تکسب و تعیش نبوده است، امروز خود را بانی و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را میخورند!»(1)
آخر این چه انتظاری است که شخص منتظِر از بقیهی مردم عادی هم بیشتر گرفتار مُد و ماهیات و فرهنگ غرب میشود؟ اینها بدون آنکه با رجوع به «وجود» نظر به بقیت الله بکنند ادای منتظران را در میآورند و نتیجهی چنین حجابی آن شد که با انقلاب اسلامی به مقابله برخاستند و حسرت نظام شاهنشاهی را میخورند.
در فرهنگ انتظار ابتدا باید از زمان فانی عبور کرد و به «وجود» یا «وقت» رسید و با نظر به زمان باقی راه ورود به عالم بقیت الله را برای خود گشود تا از آن طریق دریچهی ارتباط با خدا بر قلبها گشوده شود، هیچ راهی برای ارتباطِ قلبی با خدا، غیر از ارتباط با حضرت بقیت الله عجل الله تعالی فرجه وجود ندارد، چون مقام مقام انس با «وجود» و سیر به سوی وجود مطلق است.
در بحث «نحوهی حضور حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه در هستی» در کتاب مبانی معرفتی مهدویت عرض شد فقط از طریق ارتباط با انسان کامل میتوان از انسانیت بهرهمند شد زیرا او عینالانسان است همچنان که برای دستیابی به رطوبت باید با عین تری یعنی آب ارتباط داشت. چون به اصطلاح فلاسفه از آنجایی که هر ما بِالْعَرَضی به ما بِالذّاتی منتهی میشود، انسانیت ما با ارتباط با ذاتی که عینالانسان است بهدست میآید و هرکس به هر اندازه که با عینالانسان ارتباط دارد از انسانیت برخوردار است و وارد عالم بقیت الله میشود و در زمان باقی قرار میگیرد.
1) صحیفهی امام، ج21، ص 281.
امروزه در دنیا بحثی تحت عنوان «فتوریسم» یا اعتقاد دربارهی آخرالزمان مطرح است که آیا این دنیا به انتهایی میرسد یا نه و اگر به انتها میرسد در انتها چه خصوصیاتی پیدا میکند، عالم ویران میشود یا به خصوصیات دیگری وارد میگردد؟ «اسکاتولوژی» یا غایتشناسی که شاخهای از الهیات است، به بررسی پایان جهان میپردازد مثل پرداختن به پایان بدن. میدانید که بدن در آخرین مراحل حیات خود از نظام ارگانیکیاش خارج میشود و در دل طبیعت تجزیه میگردد. آیا آخر دنیا هم همینطور است یا اینکه مثل انسان به ساحت دیگری سیر میکند و آخر دنیا یک ظهوری است بعد از ظهور قبلی؟ همینطور که نفس ناطقهی انسان از طریق فعالیتهایی که با «تنِ» خود انجام میدهد کامل میشود و در نهایت، تن را رها میکند و در ساحتی فوق عالم ماده ادامهی حیات میدهد، عالم هم در نهایتِ کمال و بلوغ خود به عالمی دیگر تبدیل میشود. بدن، ابزار نفسِ ناطقهی انسان است تا نفس از طریق به کار بردنِ بدن کامل شود زیرا «تن» وسیلهی استکمال «نفس» است و وقتی نفس در استعدادهای انسانی یا حیوانیِ خود کامل شد بدن را رها میکند، حال یا با انتخابها و ارادههای خود، شقاوت خود را کامل کرده و یا سعادت خود را، در هر دو حال نفس ناطقه، بدنِ خود را رها میکند و به مرگ طبیعی میمیرد که البته این غیر از حالتی است که بدن مریض میشود و یا تصادف میکند و نفس ناطقه چون دیگر نمیتواند بدن را تدبیر کند آن را رها مینماید. بحث بر سر مرگ طبیعی انسان است که عرض شد نفس
ناطقه یا در شقاوت، کامل میشود و یا در سعادت و در هر دو حال بدن خود را رها میکند. چون بدن ابزار نفس است، هروقت از نظر تکوینی دیگر به آن نیاز نداشت آن را رها مینماید مثل وقتی که شما با ارّه و چکش یک صندلی میسازید، معلوم است که وقتی صندلی را به صورت کامل ساختید ابزارها را کنار میگذارید. هر انسانی دارای دو بُعدِ حیوانی و انسانی است، اگر بُعد انسانی او کامل شد «تن» را رها میکند همچنان که اگر بُعد حیوانی او کامل شد، تن را رها مینماید. در آخرالزمان نیز جهان آمادهی به کمال رسیدن دو بُعد شقاوت و سعادت در انسانها است و لذا شقیترین اشقیاء و سعیدترین سُعداء در دو جبههی مختلف مقابل یکدیگر میایستند. در حال حاضر هنوز جنبههای حیوانی و انسانیِ افراد مخلوط است و حق و باطل به طور کامل از هم جدا نشدهاند و فرد فردِ انسانها نیز در شقاوت به نقطهی نهایی کمال خود دست نیافتهاند، با ظهور نور بقیت الله هر دو جبهه به کمال مربوط به خود میرسند. تا آنجا که از حضرت صادق علیه السلام داریم: «وَ إِنَّ الرَّجْعَةَ لَیْسَتْ بِعَامَّةٍ وَ هِیَ خَاصَّةٌ لَا یَرْجِعُ إِلَّا مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ مَحْضاً أَوْ مَحَضَ الشِّرْکَ مَحْضا»(1)رجعت مربوط به عامهی مردم نیست بلکه مربوط به مؤمنین محض و مشرکین محض است.
تصور فرمائید این جهان با این هویت در آخر چه خصوصیاتی پیدا خواهد کرد. با عنایت به این که آخرالزمان پایان جهان نیست بلکه به معنی آخرین پلهی سیر عالم است به سوی کمال مطلوب، آخرالزمان یعنی
1) بحارالأنوار، ج53، ص 39.
شروع حقیقی عالم. در آخرالزمان ملاحظه خواهید کرد چگونه مظاهر تامّ شهوت و غضب و حیله یک طرف و مظاهر ایمان و عدالت و فرشته منشی طرف دیگرند و در چنین فضایی تازه جهان شروع میشود. جهان را برای تحقق این شرایط خلق کردهاند و عقل میفهمد باید آخرالزمان با آن خصوصیات ظهور کند تا خلقت عالم به غایت مخصوصش برسد و این غایت، چیزی نیست که از دسترس من و شما دور باشد و نتوانیم وارد آن عالم شویم. عمده آن است که بدانیم در آخرالزمان منتظر چه هستیم تا همواره با آن عالم مرتبط باشیم و از گوهر اصلی انتظار غافل نگردیم تا متوجه آن آخری باشیم که از اول باید منتظر آن بود همان طور که حضرت صادق علیه السلام به آن نظر دارند و می فرمایند: «لَوْ اَدْرَکْتُهُ لَخَدَمْتُهُ اَیّامِ حَیاتی»(1)اگر مهدی را درک کنم تمام عمر در خدمتش خواهم بود و یا می فرمایند: «سَیِّدِی غَیْبَتُکَ نَفَتْ رُقَادِی وَ ضَیَّقَتْ عَلَیَّ مِهَادِی وَ ابْتَزَّتْ مِنِّی رَاحَةَ فُؤَادِی سَیِّدِی غَیْبَتُکَ أَوْصَلَتْ مُصَابِی بِفَجَائِعِ الْأَبَدِ وَ فَقْدُ الْوَاحِدِ بَعْدَ الْوَاحِدِ یُفْنِی الْجَمْعَ وَ الْعَدَدَ فَمَا أُحِسُّ بِدَمْعَةٍ تَرْقَی مِنْ عَیْنِی وَ أَنِینٍ یَفْتُرُ مِنْ صَدْرِی عَنْ دَوَارِجِ الرَّزَایَا وَ سَوَالِفِ الْبَلَایَا إِلَّا مُثِّلَ بِعَیْنِی عَنْ غَوَابِرِ أَعْظَمِهَا وَ أَفْضَعِهَا وَ بَوَاقِی أَشَدِّهَا وَ أَنْکَرِهَا وَ نَوَائِبَ مَخْلُوطَةٍ بِغَضَبِکَ وَ نَوَازِلَ مَعْجُونَةٍ بِسَخَطِک»(2)ای آقای من! غیبت تو خواب از دیدگانم ربوده و بسترم را بر من تنگ ساخته و آسایش قلبم را از من سلب نموده
است. ای آقای من! غیبت تو اندوه مرا به فجایع ابدی پیوند داده، و از دستدادنِ یکی پس از دیگری، جمع و شمار را نابود کرده است، من دیگر احساس نمیکنم اشکی را که از دیدگانم بر گریبانم روان است و نالهای را که از مصائب و بلایای گذشته از سینهام سر میکشد، جز آنچه را که در برابر دیدگانم مجسّم است و از همهی گرفتاریها بزرگتر و جانگدازتر و سختتر و ناآشناتر است، ناملایماتی که با غضب تو در آمیخته و مصائبی که با خشم تو عجین شده است. ملاحظه می کنید که این غیبت چه غیبتی است که خواب را از دیدگان حضرت صادق علیه السلام ربوده آیا این همان عالم بقیت اللّهی نیست که سراسر عالم را به نور توحید منور می کند و حضرت مشتاق آن هستند؟
این یک حقیقت مسلّم است که اگر نور عالَم بقیت الله عجل الله تعالی فرجه طلوع نمود آن نور آنچنان عظیم است که جایی برای سایر تمدنها باقی نمیگذارد و آنچنان دلها را به سوی خود جذب میکند که هیچ توجهی به سایر مکتبها صورت نمیگیرد. همانطور که در صدر اسلام با ظهور اسلام بهسرعت تمدنهای رُمی و ایرانی از صحنهی تصمیمگیری برای جهان خارج شدند و به زبالهدان تاریخ افتادند. تمام هویت فرهنگ امانیستیِ رُم و فرهنگ ناسیونالیستی ایران مثل برگی پوسیده از صحنهی حیات بشری خارج گشت. چون نور اسلام یعنی نورِ بقا آمد و همهی اندیشههای وَهمی را نفی کرد. البته بعد از آنکه از فرهنگ معاد و فرهنگ بقیت اللّهی غفلت
شد دوباره چیزی از آن تمدنهای رفته جان گرفت هر چند حضور مجدد آن تمدنها چیزی نیست که کار آنها به پایداری و بقاء بینجامد. در طلوع انقلاب اسلامی که در حدّ خود ظهور نور بقیت اللّهی در عالم بود ملاحظه فرمودید چگونه غرب دچار چالش و پوسیدگی شد و میرفت که زمینهی ظهورنهایی نور بقیتالله فراهم شود که روشنفکران غربزده تا حدّی انقلاب را در حجاب بردند و به همان اندازه غرب جان گرفت ولی هرگز کارش به پایداری و بقاء و برگشت نمیانجامد بلکه با رجوع به انقلاب اسلامی باز غروبِ فکر غربی شروع شد. همواره تاریخ یا محل انکشاف و یا محل خفای عالَم بقیت الله بوده است و همین طور که در طول عمرِ انقلاب اسلامی تجربه کردهاید، انقلاب همواره بین خفا و ظهورِ نور بقیت اللّهی در حالت شدت و ضعف قرار میگیرد، ظهور عالم بقیت الله نیز همینطور است. در حال حاضر عالَم، عالَم بقیت اللّهی است منتها در بسیاری مواقع و در بسیاری از مکانها آن نور در خفاست، با ظهور و طلوع انقلاباسلامی آن نور تا حدّی ظهور کرد هرچند در طول حیات انقلاب اسلامی با شدتگرفتن تجدد غربی در بعضی زمانها نور بقیتالله در حجاب رفت ولی انقلاب اسلامی حقیقتی از نور بقیت الله را با خود آورده که حجاب غربی را بهکلی میشکافد و هرچه شرایط آمادهی ظهور باشد آن حقیقت شدیدتر ظهور میکند. البته و صد البته به صحنهآمدن ظهور کامل، شرایط و آدابی دارد که ما تحت عنوان «عالَم بقیت الله» از آن یاد میکنیم و بسیار باید تلاش کرد تا خود را به آن عالَم برسانیم. به تعبیر حضرت باقر علیه السلام؛ «هَیْهَاتَ هَیْهَات وَ لَا یَکُونُ الَّذِی تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْنَاقَکُمْ
حَتَّی تُمَحَّصُوا هَیْهَاتَ وَ لَا یَکُونُ الَّذِی تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْنَاقَکُمْ حَتَّی تُمَیَّزُوا وَ لَا یَکُونُ الَّذِی تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْنَاقَکُمْ حَتَّی تُغَرْبَلُوا وَ لَا یَکُونُ الَّذِی تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْنَاقَکُمْ إِلَّا بَعْدَ إِیَاسٍ وَ لَا یَکُونُ الَّذِی تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْنَاقَکُمْ حَتَّی یَشْقَی مَنْ شَقِیَ وَ یَسْعَدَ مَنْ سَعِد».(1)
دور است، دور است تا آن چیزی گردنهای خود را به سویش میکشید و منتظر آن هستید به زودی واقع شود تا اینکه پاکسازی شوید و آنچه گردنهای خویش را به سوی آن میکشید واقع نمیگردد تا اینکه باز شناخته و از یکدیگر جدا شوید و آنچه گردنهای خود را به سویش میکشید واقع نخواهد شد تا اینکه غربال شوید و آنچه گردنهای خویش را به جانب آن میکشید واقع نخواهد شد مگر پس از نومیدی و آنچه به جانبش گردنهای خود را میکشید واقع نخواهد شد تا کسی که اهل نگون بختی است به سیهروزی و آنکه اهل سعادت است به نیکبختی رسد.
بیرنگی کفر
اگر به جای برقراری جلسات جهت رفع شبهه نسبت به فرهنگ مهدویت، میتوانستیم نوری را در صحنه بیاوریم که جوانان متوجه عالَم بقیت الله شوند، بسیاری از شبهات به راحتی رخت بر میبست. کاری که حضرت امام خمینی«رضواناللهعلیه» با انقلاب اسلامی و شهداء با مدیریت حضرت روح الله«رضواناللهعلیه» به میان آوردند. همهی این شبهات به خاطر این است که انسانها گرفتار ظلمات آخر الزمان شدهاند و از نور بقیّتاللّهیِ
1) غیبت نعمانی، ص 208، ج 16.
خود غافلاند. تأکید بنده آن است که فکر و فرهنگ دیگری را باید دنبال کرد که در آن فکر و فرهنگ این شک و شبههها جا ندارند. گفت:
ای
جمال تو جواب هر سؤال
مشکل
از تو حل شود بیقیل و قال
چرا آنطور که شایسته است منتظر عالَم بقیت اللّهی نیستیم، چرا متوجه نیستیم همهی ظلمات با ظهور آن عالَم، برطرف میشود؟ ما روی ظهور حضرت بقیتالله عجل الله تعالی فرجه کم سرمایهگذاری میکنیم، ما آن طور که شایسته است منتظر حضرت بقیت الله«روحیلترابمقدمهفداء» نیستیم زیرا عالم بقیت الله را با جان خود احساس نکردهایم. این یک قاعدهی کلی است که چون روح دین به میان آمد، کفر بیرنگ می شود و چهرهی مدعیان دین و دینداری، ولی شیفتهی فرهنگ غرب، برای همه روشن میشود. پس موضوعِ از بینرفتن کفر با به صحنهآمدن اصل دین، نکتهی بسیار مهم و قابل تأملی است و در آن شرایط بهخوبی مدعیان دینداری که دین ندارند، شناخته میشوند و این است که «در نظام مهدویت دیگر کفر و نفاق نمیتواند رشد کند» و غلبه با انسانی است که عالمِ بقا را شناخته است.
انسان در ظلمات آخرالزمان خود را گم کرده است و در نتیجه دل در هوای عالم بقاء و عالم بقیت اللّهی ندارد، و برعکس، سعی دارد آن حقیقت بزرگ را در حجاب ببرد و با این کار ماهیت ظلمانی خود را شدیدتر نماید و در آخرالزمان که اشقیایِ کامل نیز رجعت میکنند، این انسان با چنین ماهیتی رجعت میکند. به جهت ظلمات خاص آخرالزمان فرهنگ نفاق در ریزترین رگههای شخصیت مذهبی ما حضور دارد ولی ما به جهت غفلت از نور بقیت الله نمیتوانیم آن را بشناسیم و بزرگان دین هم
که آن نفاق را میشناسند نمیتوانند آن را بگویند، زیرا دینداران بر نمیتابند. چه کسی باور میکرد امثال مهندسمهدیبازرگان و یا انجمن حجتیهایها در ظلمت آخرالزمان فرو رفتهاند؟ با ظهور انقلاباسلامی که نوری از نور بقیت الله به همراه داشت، این فکر رسوا شد. با مقابلهی تمامعیار با این انقلاب اسلامی بود که ظلمت آخرالزمانیِ این نماز شبخوانهایِ طالب غرب ظاهر گشت، پس بیشتر به فکر حضور فرهنگ مهدویت و عالم بقیت اللّهی باشید تا رازهای بسیاری در امرِ فهمِ نفاق از یک طرف و درک نور زمانه از طرف دیگر برای شما نمایان گردد و مشکلات با روشی درست مرتفع گردد.
در راستای فهم نفاق به کمک نور حضرت بقیت الله عجل الله تعالی فرجه، همان طور که از قول حضرت صادق علیه السلام عرض شد در آخر الزمان دو نوع رجعت داریم: یکی رجعت سعداء و دیگر رجعت اشقیا، به جهت آنکه با ملاک نور بقیت الله میتوان فهمید هرکس چه اندازه از حقیقت فاصله دارد. امروزه ما به جهت حجاب ظلمانی آخرالزمان نمیدانیم بدی واقعی چیست؟(1)
در رجعتِ انسانهای سعید معنی ظهور عالم بقیت الله در جمال
1) حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبهی منافقین بهخوبی حجاب تجلی نور امام را روشن مینمایند. امید داریم که با نور خلوص شهدا در حال حاضر آن چیزی را که تا بهحال امکان روشن شدنش نبود، روشن شود، در شرح آن خطبه بحث شد که ما باید برسیم به اینکه در رگ و ریشهی فکر ما چه اندازه نفاق ریشه دارد و بعد ببینیم باز هم میتوانیم منتظر بقیت الله عجل الله تعالی فرجه باشیم؟
اولیاء الهی مشخص میشود. حضرت امام خمینی«رضواناللهعلیه» در حین برگشت از پاریس در جواب خبرنگاری که از ایشان پرسید چه احساسی دارید؟ فرمودند: هیچی. این حکایت از عالم بقیت اللّهی حضرت ایشان دارد که از جنس دیگری است و در آخرالزمان زمینهی ظهور آن فراهم میشود و بر همین اساس میتوان گفت حضرت روح الله«رضواناللهعلیه» رجعت میکند تا پرتوهای نوری حضرت بقیت الله عجل الله تعالی فرجه در عالم به نمایش در آیند. خوشا به حال آنها که نور بقیت الله را میشناختند و بر آن اساس حضرت امام را درک کردند و او را آینهی جمال حضرت بقیت الله عجل الله تعالی فرجه دیدند.
ظهور حضرت بقیت الله عجل الله تعالی فرجه، ظهور اصلالانسانیت است با تمام استقراری که در مقام اُنسِ با خدا در جان حضرت هست. او مظهر شخصیت و حقیقت انسانیت میباشد. مگر می شود پرتوهای انسانیت هماکنون در میان باشد و خود او اکنون موجود نباشد و مگر میشود آن حقیقت بزرگ ظهور نکند؟
عرض شد همانطور که ریشهی هر تری و رطوبت، «عین تری» یعنی آب است، اصل انسانیتِ هر انسانی عین الانسان یعنی حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه است و خودِ حضرت موضوع را چنین تبیین میکنند که «نَحْنُ صَنَائِعُ رَبِّنَا وَ الْخَلْقُ بَعْدَ صَنَائِعِنَا»(1)ما ساخته و پرداختهی پروردگارمان هستیم و خلق در مرتبهی بعد، ساختهی ما میباشند. و لذا هر انسانی به اندازهای که منور به نور انسانیت است و خوک و گرگ نیست، به عین الانسان نزدیک است و در همین راستا است که گفته میشود هرکس امام
1) بحار الأنوار، ج53، ص 178.
زمان ندارد در ذات خود هیچ انسانیتی ندارد. که این بحثی دقیق و منطقی است و در جای خود بحث شده، تأکید بنده بر این نکته است که بفهمیم چگونه ظهور حضرت بقیت الله به انسانیت انسان و حقیقت او مربوط است.
با تحقق کامل عالم بقیت الله اسم اعظم خداوند تجلی میکند و آن اسمی که در واقع مجلای ظهور انسان کامل است به صحنه میآید و حقیقت «عَلَّمَ آدَمَ الاَسْماءَ کُلَّها»(1)جاری میگردد و از آن جهت که حاکمیت بقیت الله عجل الله تعالی فرجه ظهور میکند از همان جهت زمانه محل ظهور اسمالله که اسم اعظم است میشود و عالم هستی به غایت خود دست مییابد و محل تجلی نور الله میگردد، همانطور که جمال رسول خدا صلی الله علیه و آله محل تجلی اسم «الله» شد و در آن رابطه فرمود: «مَن رَآنی فَقَد رَأَی الحَقّ»(2)هرکس مرا بنگرد حق را نگریسته است. همانطور که خداوند در جمال محمدی صلی الله علیه و آله توانست خود را با تمام اسماءاش بنمایاند، در آخرالزمان و با ظهور بقیت الله خداوند با تمام اسمائش به صحنه میآید و رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمهی هدی علیهم السلام از طریق روایات گوناگون وجهی از آن عالم را مینمایانند که به عنوان مثال تعدادی از آن روایات را خدمت عزیزان عرضه میداریم به امید آنکه بتوانیم در دل این روایات فهمی از عالم بقیت اللّهی را درک کنیم: «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام فَإِنَّمَا سُمِّیَ الْمَهْدِیَّ لِأَنَّهُ یَهْدِی لِأَمْرٍ خَفِیٍّ یَسْتَخْرِجُ التَّوْرَاةَ وَ سَائِرَ کُتُبِ اللَّهِ مِنْ غَارٍ بِأَنْطَاکِیَّةَ فَیَحْکُمُ بَیْنَ أَهْلِ التَّوْرَاةِ بِالتَّوْرَاةِ وَ بَیْنَ أَهْلِ الْإِنْجِیلِ بِالْإِنْجِیلِ وَ بَیْنَ أَهْلِ
الزَّبُورِ بِالزَّبُورِ وَ بَیْنَ أَهْلِ الْفُرْقَانِ بِالْفُرْقَانِ وَ تُجْمَعُ إِلَیْهِ أَمْوَالُ الدُّنْیَا کُلُّهَا مَا فِی بَطْنِ الْأَرْضِ وَ ظَهْرِهَا فَیَقُولُ لِلنَّاسِ تَعَالَوْا إِلَی مَا قَطَعْتُمْ فِیهِ الْأَرْحَامَ وَ سَفَکْتُمْ فِیهِ الدِّمَاءَ وَ رَکِبْتُمْ فِیهِ مَحَارِمَ اللَّهِ فَیُعْطَی شَیْئاً لَمْ یُعْطَ أَحَدٌ»(1)ازحضرت باقر علیه السلام هست که آن حضرت را به این خاطر «مهدی» نامیدهاند که مردم را به امر مخفی و نهانی هدایت میفرماید، آن جناب تورات و تمام کتب آسمانی دیگر را از غاری که در انطاکیه هست بیرون آورده و بین اهل تورات به تورات و بین اهل انجیل به انجیل و بین اهل زبور به زبور و بین اهل فرقان به فرقان حکم میفرماید، تمام اموال دنیا در خدمتش گرد میآید، اعم از آنچه در دل زمین بوده یا روی آن باشد، سپس به مردم میفرماید: بیایید به سوی آن چیزی که به واسطهاش قطع ارحام نموده و خونها ریخته و حرامهای الهی را مرتکب شدهاید. سپس به آنها آن قدر مال اعطاء کند که قبل از او احدی این مقدار اعطاء نکرده باشد. ملاحظه فرمایید با نور حضرت بقیتالله عجل الله تعالی فرجه چگونه از یک طرف حقیقت ادیان ظاهر میشود و همه در ذیل نور مهدی به دیانت خود متعهد و متدین میشوند و از طرف دیگر دنیا و مال دنیا از ارزش فرو میافتد.
ابوبصیر از کامل و از امام باقر علیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «إِنَّ قَائِمَنَا إِذَا قَامَ دَعَا النَّاسَ إِلَی أَمْرٍ جَدِیدٍ کَمَا دَعَا إِلَیْهِ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ إِنَّ الْإِسْلَامَ بَدَأَ غَرِیباً وَ سَیَعُودُ غَرِیباً کَمَا بَدَأَ فَطُوبَی لِلْغُرَبَاء»(2)قائم ما چون قیام کند مردم را به امر نوینی دعوت خواهد نمود همانگونه که رسول
خدا صلی الله علیه و آله دعوت فرمود و اسلام غریبانه آغاز شد و باز همچنان که شروع شده غریب خواهد گردید، و خوشا بهحال غریبان. چون ساحت بقیتاللّهی ساحتی است فوق اسلامی که مردم به شکل عادت پذیرفتهاند، ساحت نور بقیتالله آزادی از زمان فانی است و این برای مردم عادی ساحت غریبی است.
راوی از امام صادق علیه السلام در مورد روش حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه سؤال میکند حضرت میفرمایند: «یَصْنَعُ کَمَا صَنَعَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَهْدِمُ مَا کَانَ قَبْلَهُ کَمَا هَدَمَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَمْرَ الْجَاهِلِیَّةِ وَ یَسْتَأْنِفُ الْإِسْلَامَ جَدِیدا»(1)چنان میکند که رسول خدا صلی الله علیه و آله رفتار میکرد، آنچه قبل از او بوده همه را ویران میکند- همان گونه که رسول خدا صلی الله علیه و آله شالودهی دوران جاهلیّت را ویران ساخت- و اسلام را از نو آغاز میکند. بسیار باید به این موضوع فکر کرد که چه افقی برای بشریت گشوده میشود که شرایط موجود ظرفیت ظهور آن را ندارد.
امام صادق علیه السلام میفرمود: «لَا تَذْهَبُ الدُّنْیَا حَتَّی یَخْرُجَ رَجُلٌ مِنِّی یَحْکُمُ بِحُکُومَةِ آلِ دَاوُدَ وَ لَا یَسْأَلُ بَیِّنَةً یُعْطِی کُلَّ نَفْسٍ حَقَّهَا»(2)دنیا پایان نیابد تا آنکه مردی از فرزندان من بیرون آید که طبق حکومت آل داود حکم کند، گواه نخواهد و حقِّ هرکس را به او عطا کند. این روایت خبر از آن میدهد که زمانه امکان توجه به باطن را به میان آورده که وقتی به ظاهر هم حکم شود نظر به باطن شده است. در همین رابطه حضرت
صادق علیه السلام میفرمایند: «إِنَّ قَائِمَنَا إِذَا قَامَ مَدَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِشِیعَتِنَا فِی أَسْمَاعِهِمْ وَ أَبْصَارِهِمْ حَتَّی لَا یَکُونَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقَائِمِ بَرِیدٌ یُکَلِّمُهُمُ فَیَسْمَعُونَ وَ یَنْظُرُونَ إِلَیْهِ وَ هُوَ فِی مَکَانِه»(1)هنگامی که قائم ما علیه السلام قیام کند خدای عزّ و جلّ در گوشها و دیدگان شیعیان ما چنان نیروی رسانایی بنهد که دیگر میان آنها و حضرت قائم علیه السلام پیکی نباشد و آن حضرت از فاصلهی دور با آنان سخن بگوید و آنان بشنوند و او را در همان جایی که هست ببینند.
آری موضوع عالم بقیت الله موضوعی است که زمانه ما هنوز آن را آنطور که شایسته است نمیشناسد. باید در جلساتی طولانی و به روش سلوکی بر روی آن تأمل کرد تا إنشاءالله برای ظهور حضرت بقیت الله عجل الله تعالی فرجه زمینهسازی شود.
«والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته»
1) همان، ج 8 ، ص 241.
قرآن
نهجالفصاحه
نهجالبلاغه
غررالحکم
مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی
تفسیر المیزان، علامهطباطبایی«رحمةاللهعلیه»
اسفار اربعه، ملاصدرا«رحمةاللهعلیه»
بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، چاپ مؤسسه الوفاء، بیروت، لبنان
فصوصالحکم، محیالدینبنعربی
الکافی، ابی جعفر محمدبنیعقوب کلینی، چاپ دار الکتب الاسلامیه
امالی، شیخ صدوق
مصباح الهدایه الی الخلافه والولایه،امام خمینی«رحمةاللهعلیه»
شرح مقدمة قیصری، سید جلالالدین آشتیانی
ارشاد، محمدبنمحمدبنالنعمان، چاپ کنگرة شیخ مفید
کمالالدین و تمام النعمه، شیخ صدوق،چاپ دارالکتب الاسلامیه
منهاج النجاح فی ترجمه مفتاح الفلاح، علی بن طیفور بسطامی
المعجمالموضوعی لاحادیث لامام مهدی عجل الله تعالی فرجه،الکورانی
الاربعون حدیثا، شهید اول
دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان، سید احمد فردید
علل الشرائع
جامع الأسرار، سید حیدر آملی
صحیفهی امام خمینی«رحمةاللهعلیه»
أمالی المفید
غیبت نعمانی، محمد ابن ابراهیم نعمانی
آثار منتشر شده از استاد طاهرزاده
· گزینش تکنولوژی از دریچه بینش توحیدی
· علل تزلزل تمدن غرب
· آشتی با خدا ازطریق آشتی باخود راستین
· جوان و انتخاب بزرگ
· ده نکته از معرفت النفس
· کربلا، مبارزه با پوچیها (جلد 1و2)
· زیارت عاشورا، اتحادی روحانی با امام حسین علیه السلام
· فرزندم اینچنین باید بود (شرح نامة حضرت علی به امام حسن«علیهماالسلام»، نهجالبلاغه، نامة 31)
· فلسفه حضور تاریخی حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه
· مبانی معرفتی مهدویت
· مقام لیلةالقدری فاطمه علیها السلام
· از برهان تا عرفان (شرح برهان صدیقین و حرکت جوهری)
· جایگاه رزق انسان در هستی
· زیارت آل یس، نظر به مقصد جان هر انسان
· فرهنگ مدرنیته و توهّم
· دعای ندبه، زندگی در فردایی نورانی
· معاد؛ بازگشت به جدّیترین زندگی
· بصیرت فاطمهزهرا علیها السلام
· جایگاه و معنی واسطه فیض
· امام خمینی و خودآگاهی تاریخی
· انقلاب اسلامی، برونرفت از عالَم غربی
· انقلاب اسلامی، باز گشت به عهد قدسی
· جایگاه اشراقی انقلاب اسلامی در فضای مدرنیسم
· مبانی نظری و عملی حب اهل بیت علیهم السلام
· ادب خیال، عقل و قلب
· عالم انسان دینی
· جایگاه جنّ و شیطان و جادوگر در عالم
· هدف حیات زمینی آدم
· آنگاه که فعالیتهای فرهنگی پوچ میشود
· صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله؛ عامل قدسیشدن روح
· زن، آنگونه که باید باشد
· خطر مادیشدن دین
· چگونگی فعلیتیافتن باورهای دینی
· هنر مردن
· راز شادی امام حسین علیه السلام در قتلگاه
· تمدن زایی شیعه
· حقیقت نوری اهل البیت
· امام و امامت در تکوین وتشریع
· بصیرت و انتظار فرج
· آخرالزمان؛ شرایط ظهور باطنیترین بُعد هستی
· اسماء حسنا، دریچههای ارتباط با خدا
امام و مقام تعلیم به ملائکه