ghaemiyeh.com
سرشناسه : باباپور، محمدمهدی، ۱۳۴۳ -
عنوان و نام پدیدآور : انقلاب اسلامی ایران: زمینهها و فرایند شکلگیری/ محمدمهدی باباپور گل افشانی.
وضعیت ویراست : ویراست؟
مشخصات نشر : قم: مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص)، ۱۳۹۰.
مشخصات ظاهری : ۲۰۸ص.
فروست : پژوهشگاه بینالمللیالمصطفی(ص)؛۳۷.
شابک : ۳۱۰۰۰ ریال :978-964-7741-0-6
یادداشت : کتابنامه: ص. [۲۰۵]- ۲۰۸؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : ایران -- تاریخ -- جمهوری اسلامی، ۱۳۵۸- -- نقد و تفسیر
شناسه افزوده : جامعة المصطفی(ص) العالمیة. مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص)
رده بندی کنگره : DSR۱۵۵۳/ب۱۶الف۸ ۱۳۹۰
رده بندی دیویی : ۹۵۵/۰۸۳
شماره کتابشناسی ملی : ۳۱۷۰۵۲۶
مراکز فروش:
قم، میدان شهدا، خیابان حجتیه، فروشگاه مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(صلی الله علیه و آله).
تلفکس: 02517730517
قم، بلوار محمد امین، سهراه سالاریه، فروشگاه مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(صلی الله علیه و آله).
تلفن: 02512133106 ...فکس: 02512133146
www.eshop.miup.ir...www.miup.ir
root@miup.ir...E-mail: Admin@miup.ir
بسم الله الرحمن الرحیم
انقلاب اسلامی ایران (زمینهها و فرایند شکلگیری)
محمد مهدی باباپور گلافشانی
تحوّلات اجتماعی و مقتضیات نوپدید دانشها و پدید آمدن دانشهای نوین، نیازهایی را به وجود آورده که پاسخگویی به آنها، ایجاد رشتههای تحصیلی جدید و تربیت نیروهای متخصّص را ضروری مینماید. از این رو کتابهای آموزشی نیز باید با توجه به این دگرگونیها تألیف شود.
جهانی شدن و گسترش سلطه فرهنگی غرب در سایه رسانههای فرهنگی و ارتباطی، اقتضا دارد که تمام دانشپژوهان و علاقهمندان به این مباحث, با اندیشههای بلند و ارزشهای متعالی آشنا شوند, و این مهم با ایجاد رشتههای تخصصی و تولید متون جدید و غنی، گسترش دامنه آموزش و تربیت سازمانیافته دانشجویان به سرانجام خواهد رسید.
بالندگی مراکز آموزشی, در گرو نظام آموزشی منسجم، قانونمند و پویاست. همچنین بازنگری متنها و شیوههای آموزشی و بهروز کردن آنها موجب حفظ نشاط علمی مراکز آموزشی است.
حوزههای علوم دینی به برکت انقلاب شکوهمند اسلامی، سالیانی است که در اندیشه اصلاح ساختار آموزشی و بازنگری متون درسیاند. «جامعة المصطفی(صلی الله علیه و آله)
العالمیة» به عنوان بخشی از این مجموعه که رسالت بزرگ تعلیم و تربیت طلاب غیر ایرانی را بر عهده دارد، تألیف متون درسی مناسب آموزشی را سرلوحه تلاشهای خود قرار داده و تدوین و نشر متون درسی در موضوعات گوناگون علوم دینی، حاصل این تلاش است.
«مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(صلی الله علیه و آله)» ضمن تقدیر و تشکر از فرزانگانی که در تولید این اثر، همکاری و همفکری کردهاند, آن را به عموم اهل فرهنگ و اندیشه تقدیم میکند.
...مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(صلی الله علیه و آله)
مقدّمه مؤلّف...13
مفهوم و تئوریهای انقلاب...17
تعریف انقلاب و واژههای مرتبط با آن...17
الف) معنای لغوی انقلاب...18
ب) معنای اصطلاحی انقلاب...18
ج) ویژگیهای انقلاب...20
د) تفاوت انقلاب با سایر تحوّلات سیاسی - اجتماعی...22
یکم: انقلاب و کودتا...22
دوم: انقلاب و رفرم (اصلاح)...23
سوم: انقلاب و شورش...23
تئوریهای انقلاب و تطبیق آنها با انقلاب اسلامی...24
تئوری متفکّران غیر اسلامی...25
الف) تئوری مبارزات طبقاتی مارکس...25
ب) تئوری توسعه نامتوازن هانتینگتون...27
ج) تئوری تدا اسکاچپول...30
د) تئوری میشل فوکو...32
الف) فارابی و مدینه فاضله...34
ب) ابنخلدون و ظهور و سقوط حکومتها...35
ج) تئوری آیتالله سیدمحمّدباقر صدر...38
د) تئوری شهید مطهّری(ره)...40
نتیجهگیری...43
پرسشها...45
جهت مطالعه...47
دیدگاه مارکس و مراحل تاریخ...47
هانتینگتون و الگوی غربی و شرقی...48
آرای اسکاچپول در مورد انقلاب ایران...49
زمینههای فکری و عقیدتی انقلاب اسلامی...52
ریشههای عقیدتی انقلاب اسلامی در قرآن...25
الف) اصل ظلمزدایی (نفی ظلم و ستم)...35
ب) اصل خلافت اللّهی...45
ج) اصل نفی سبیل...55
د) اقامه و توسعه عدل و قسط...65
ه) تشکیل امت واحده و حکومت واحد جهانی...75
و) مبارزه مداوم بین حق و باطل...85
ز) اصل حاکمیت الهی...95
ح) اصل جهاد و مبارزه در راه خدا...95
ط) حمایت از مستضعفان و مبارزه با مستکبران...60
ی) اصل نظارت همگانی...61
نتیجهگیری...62
الف) نیاز مستمر بشر به هدایت الهی...63
ب) تعیین و نصب امام، عهد دائمی خداوند...64
ج) مبهم رها نکردن سرنوشت امّت از سوی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)...64
مهمترین خصوصیات و ویژگیهای تشیّع...67
الف) اصل امامت...67
ب) اصل تقیه و رازداری...68
ج) انتظار فرج...70
نقش انتظار...70
د) قیام امام حسین(علیه السلام) و مکتب عاشورا...72
ه) اصل ولایت فقیه و مرجعیت...74
نتیجهگیری...75
پرسشها...77
زمینههای تاریخی انقلاب اسلامی...79
اندیشههای سیاسی و اصلاحی سیّد جمال الدین اسد آبادی...80
جنبش تنباکو...83
الف) زمینههای واگذاری امتیاز تنباکو و متن فرمان اعطای امتیاز آن...84
ب) علل قیام و مقاومت مردم...85
تنافی امتیاز تنباکو با حکم صریح قرآن و احکام اسلام...85
ج) مقاومت مردم در شهرها و اندیشه تحریم...86
د) صدور حکم تحریم و پیروزی نهضت...88
ه) پیامدها و آثار مثبت جنبش تنباکو...89
یکم: افزایش قدرت سیاسی علما...89
دوم: حضور سیاسی مردم...90
سوم: امتزاج دین و سیاست...90
چهارم: شکست استعمار...91
پنجم: شکست استبداد و نفی مشروعیت سلطنت...91
الف) زمینهها و علل آغاز نهضت...92
یکم: زمینهها و علل فکری - فرهنگی...92
دوم: زمینهها و علل سیاسی...93
سوم: زمینهها و علل اقتصادی...93
ب) عوامل شتابزا یا جرقههای نهضت...94
یکم: ماجرای مسیونوز بلژیکی...94
دوم: حادثه کرمان...95
سوم: حادثه بانک استقراضی...95
چهارم: حادثه بازار...95
ج) روند حوادث...96
د) نیروهای درگیر در انقلاب مشروطه...98
یکم: روحانیت...98
دوم: روشنفکران...101
ه) علل شکست مشروطه...102
و) پیامدهای مشروطه...103
ماهیّت حکومت رضاخان و مبارزات شهید مدرّس...105
الف) زمینهها و علل آغاز نهضت...109
ب) گام دوم نهضت ملّی...111
ج) سرانجام نهضت ملّی...114
د) علل شکست نهضت...115
ه) پیامدهای نهضت...116
پرسشها...118
جهت مطالعه...121
جریان به حکومت رسیدن رضاخان...121
نهضت امام خمینی(قدس سرّه)...123
زندگینامه سیاسی، خصوصیّات و شیوههای مبارزاتی امام خمینی(قدس سرّه)...123
الف) زندگینامه سیاسی...123
یکم: اعتقاد به حرکت از طریق مرجعیّت عامّه...127
دوم: بیگانگی حوزههای علمیّه با سیاست...127
سوم: ضرورت تربیت نیروهای متفکّر و انقلابی...128
ب) خصوصیات و شیوههای مبارزاتی امام خمینی(قدس سرّه)...128
اندیشه امام(قدس سرّه) در کتاب کشفالاسرار...134
اندیشه امام در کتاب حکومت اسلامی یا ولایت فقیه...136
الف) دلایل لزوم تشکیل حکومت...137
یکم: لزوم مؤسّسات اجرایی...137
دوم: سنّت و رویه رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)...138
سوم: ضرورت استمرار اجرای احکام...138
چهارم: رویه امیرمؤمنان علی ابن ابیطالب(علیه السلام)...139
پنجم: ماهیّت و کیفیّت قوانین اسلام...139
ب) شرایط زمامدار...139
ج) ولایت فقیه به استناد اخبار...140
د) مبارزه برای تشکیل حکومت اسلامی...142
یکم: تبلیغات...142
دوم: عاشورا...143
سوم: مقاومت در مبارزه...143
چهارم: اصلاح حوزههای روحانیت...143
پنجم: از بین بردن آثار استعمار...144
ششم: براندازی حکومتهای جائر...144
الف) اقدامات شاه و موضعگیری امام...146
یکم: تضعیف روحانیت و تقویت عمّال بیگانه...149
دوم: گسترش بیبندوباری در پوشش اعطای حقّ رأی به زنان...150
سوم: انقلاب سفید و پیامدهای آن...151
ب) قیام پانزدهم خرداد 1342...155
یکم: ویژگیهای نهضت پانزده خرداد...157
دوم: تأثیرات و نتایج قیام پانزده خرداد...158
ج) لایحه کاپیتولاسیون و تبعید امام خمینی(قدس سرّه)...160
د) بررسی تحوّلات از 1343 تا 1357 (از تبعید امام تا پیروزی انقلاب)...162
یکم: واکنش در مقابل تبعید امام...162
دوم: انتقال امام از ترکیه به عراق و اقدامات امام در این مقطع:...163
ه) عوامل شتابزای انقلاب اسلامی...165
یکم: شهادت حاج آقا مصطفی خمینی(قدس سرّه)...168
دوم: قیام 19 دی قم...168
سوم: اربعینها و تداوم نهضت...169
چهارم: فاجعه سینما رکس آبادان...170
پنجم: عید فطر و شتاب انقلاب...170
ششم: حادثه 17 شهریور...171
هفتم: موج اعتصابات و فاجعه مسجد جامع کرمان...172
هشتم: هجرت امام به فرانسه...172
نهم: محرّم، ماه پیروزی خون بر شمشیر...173
دهم: ورود امام خمینی(قدس سرّه) به ایران و پیروزی انقلاب اسلامی...174
پرسشها...176
مهمترین تحوّلات بعد از انقلاب اسلامی...179
دهه اوّل انقلاب...179
الف) مرحله اوّل...180
حاکمیت نیروهای لیبرال (دولت موقّت)...180
ب) مرحله دوم...186
حاکمیت مشترک...186
ج) مرحله سوم...191
حاکمیّت نیروهای خطّ امام...191
د) مرحله چهارم...194
انقلاب سوم و حاکمیّت کامل نیروهای خطّ امام...194
الف) عزل آیتالله منتظری...196
ب) بازنگری قانون اساسی...198
ج) رحلت حضرت امام و انتخاب آیتالله خامنهای به عنوان رهبر...200
د) دوره سازندگی...201
ه) انتخابات دوم خرداد...201
نتیجهگیری...202
پرسشها...203
کتابنامه...205
انقلاب اسلامی ایران یکی از شگفتانگیزترین پدیدههای تاریخ اسلام و ایران است. این پدیده در عصری شکل گرفت که نظام جهانی به دو قطب، یعنی غرب لیبرالیسم و شرق کمونیسم تقسیم شده بود و فضای حاکم بر این دو نظام نیز مملو از شعارها و اندیشههای مادی بود. بدین سبب مذهب و معنویت جایگاهی در عرصه سیاسی و اجتماعی این دو قطب نداشت.
شکلگیری هر نهضتی خارج از حیطه سیاسی این دو قطب، محکوم به فنا و نابودی بود; لذا با توجّه به نظام جهانی حاکم بر عصرِ وقوع انقلاب اسلامی، که شکلگیری هر حرکت ضدّ استبدادی و ضدّ استعماری، در قالب شرق کمونیسم و هر حرکت سنّتگریز و نوگرایی، در قالب لیبرالیسم قرار میگرفت. انقلاب اسلامی ایران، از ورای همه معادلات جهانی آن روزگار، طلوع کرده و به لطف خداوند متعال و رهبری امام خمینی(ره)، مجاهدت و حمایت همه جانبه مردم متدیّن ایران از این نهضت، فضا و اندیشه حاکم جهانی را در هم ریخته و نظام مبتنی بر شریعت را در این کشور بر پا نمود.
بنابراین، انقلاب اسلامی یکی از بزرگترین رخدادهای اجتماعی قرن معاصر
است که در جهانی سراسر تغییر و تحوّل، مرزهای طبیعی جوامع را به غایت در نوردیده و سرنوشت بومی ملتها را به قوت به هم پیوند زده است; پدیدهای با این عظمت و پردامنه، نه تنها نهادها و نظامهای یک قوم را در هم ریخته و سرنوشت تاریخی آنان را در مسیر تغییر بنیادین قرار داده است، بلکه دامنههای آن بسی فراتر از یک کشور رفته و ملتهایی را در سمت و سوی شکلدهی سامان تازه و دنیایی نو به جریان انداخته است.
به بیان دیگر، نه تنها یک ملت و یک تاریخ در معرض دگرگونی قرار گرفته، بلکه بر مبنای پیوندهای فراملّی و هویتهای عقیدتی، ملّتها و سرزمینهایی، چشم انداز تحوّلپذیری را در افق خود نظاره نمودند. ازاینرو نه فقط به عنوان ضرورت ملّی، بلکه به مثابه رسالتی فراگیر، شناخت درست این پدیده و درک جامع، بازشناسی عمیق زمینهها و اهداف آن همچنان پس از گذشت سالها رخ مینمایاند و تشنگان فهم و درک صحیح از مبانی، زمینهها، عوامل تاریخی و نتایج و بازتابهای انقلاب، دم به دم منتظر جرعه آبیزلال در این زمینهاند.
لذا جامعة المصطفی (صلی الله علیه و آله) العالمیة با توجّه به رسالت فراملّی و دینی خود بر آن شد تا برای تأمین یکی از موادّ آموزشی در جهت شناساندن این معجزه الهی قرن به همه دانش پژوهان و طلاّب کشورهای مختلف، متنی را مهیّا سازد که نوشتار حاضر، برای این هدف فراهم آمد.
این نوشتار مشتمل بر یک مقدّمه و هشت فصل میباشد.
در فصل اول تعریف انقلاب و واژههای مرتبط با آن و همچنین تئوریهای انقلاب و تطبیق آنها با انقلاب اسلامی مورد بحث قرار گرفته است.
در فصل دوم زمینههای فکری و عقیدتی انقلاب اسلامی در دو بخش « ریشههای عقیدتی انقلاب اسلامیدر قرآن» و «مکتب تشیّع» مورد بررسی قرار گرفته است.
در فصل سوم زمینههای تاریخی انقلاب اسلامی در پنج قسمت بررسی شده است:
اندیشههای سیاسی و اصلاحی سیدجمالالدین اسدآبادی
جنبش تنباکو
جنبش مشروطه
ماهیت حکومت رضاخان و مبارزات شهید مدرس
نهضت ملی شدن صنعت نفت.
در فصل چهارم نهضت امام خمینی(ره) شامل زندگینامه سیاسی ، خصوصیات و شیوههای مبارزاتی امام خمینی(ره) اندیشههای فقهی، سیاسی و حکومتی امام خمینی (ره)، سیر و پیدایش انقلاب اسلامیاز آغاز تا پیروزی مورد بحث قرار گرفت.
در فصل پنجم به مهمترین تحوّلات بعد از پیروزی انقلاب اسلامی اشاره شده است.
در پایان از همه اساتید و دوستانی که ما را در تدوین این نوشتار راهنمایی نمودند، از برادر عزیز جناب حجةالاسلام والمسلمین آقای علیرضا بینیاز نماینده جامعةالمصطفی(صلی الله علیه و آله) العالمیة در کشور سوریه سپاسگزاری میکنم.
امید است این اثر ناچیز مورد عنایت خداوند متعال و مرضی مؤسّس و معمار انقلاب حضرت امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری حضرت آیةالله خامنهای و شهدای گرانقدر قرار بگیرد.
از خداوند متعال توفیق همگان را در پاسداری از ارزشهای الهی این انقلاب الهی خواستارم.
...محمدمهدی باباپورگلافشانی
بحث از پدیده انقلاب مسلّماً بحث تازهای نیست و دارای قدمتی بسیار طولانی است. افلاطون و به ویژه ارسطو - که بنیانگذار علم سیاست خوانده شده است - موضوع علّیّت در انقلاب را بررسی کردند. کتاب پنجم از رساله سیاست ارسطو به بررسی مسئله انقلاب و علل آن اختصاص یافته است. (1)
یک پژوهش علمی معاصر میگوید: در حدّ فاصل بین146 تا 600 میلادی، تعداد 84 انقلاب در تاریخ یونان باستان و در فاصله میان 476 تا509 میلادی، تعداد170 انقلاب و اغتشاش عمده ثبت شده در تاریخ رم باستان دیده میشود. (2)
پیچیدگی پدیده انقلاب موجب گردیده است که درباره معنا و مفهوم انقلاب بین صاحب نظران و نویسندگان اختلاف نظر پدید آید. از طرف دیگر، این مفهوم در رشتههای مختلف علوم دارای معنای خاصّی است که عدم تمایز بین این معانی بر پیچیدگی آن افزود.
انقلاب در زبان انگلیسی و فرانسه معادل واژه revolution و رولوسیون میباشد که از اصطلاحات اخترشناسی بود که بر حرکت دورانی و منظّم و قانونمند ستارگان دلالت میکرد و تا قرن هفدهم در همین چارچوب به کار میرفت، ولی امروزه به معنای مطلق تحوّل و دگرگونی به کار میرود و مقصودی را افاده میکند که کاملاً متفاوت از ریشه اخترشناسی آن است.
انقلاب از باب انفعال میباشد که ریشه مجرّد آن «قلب» است.
در زبان فارسی، انقلاب یعنی، حالی به حالی شدن، دگرگون شدن، برگشتن، تغییر و تحوّل و تقلّب و تبدّل. (1)
واژه انقلاب در قرآن نیز بر معنای لغوی آن یعنی، زیر و رو شدن، از حالی به حالی دگرگون شدن و برگشتن آمده است. (2)
عربها برای انقلاب از واژه «ثور» استفاده میکنند.
الف) مفهوم فقهی: انقلاب در فقه در کنار استحاله به کار میرود و با معنای لغوی آن فرق دارد; تغییر ماهوی را استحاله میگویند مانند چوب متنجّس که با سوختن خاکستر شده و پاک میشود و یا حیوان نجس که به نمک تبدیل شده و پاک میگردد. تغییر کیفی و دگرگونی در اوصاف هم، انقلاب نامیده
میشود; مانند سرکهای که با جوشیدن «خمر» میشود در حالی که ماهیّتاً همان مایع قبلی است. (1)
ب) مفهوم فلسفی: در فلسفه، انقلاب را به عوض شدن ذات و ماهیّت یک شئ اطلاق میکنند.
در مورد این که آیا انقلاب ماهیّت ممکن، است یا نه؟ اصالت ماهیّتی ناممکن دانسته، امّا اصالت وجودیها نه تنها ممکن بلکه هر حرکت اشتدادی - یعنی حرکت از نقص به کمال - را انقلاب دانستهاند و اشیا را دائماً در حال شدن و صیرورت میدانند.
ج) مفهوم اخلاقی: انقلاب در علم اخلاق یعنی، یک تغییر و تحوّل درونی. توبه که به معنای بازگشت است یک نوع انقلاب میباشد. شهید مطهّری(ره) در اینباره میفرماید:
توبه یک نوع انقلاب درونی، نوعی قیام، نوعی انقلاب از ناحیه خود انسان علیه خود انسان... توبه عبارت است از قیام و انقلاب مقدّس قوای فرشتهصفت انسان علیه قوای بهیمیصفت و شیطان صفت. (2)
د) مفهوم سیاسی - اجتماعی: در علم سیاست و جامعهشناسی تعاریف گوناگونی از اصطلاح انقلاب شده است که به چند نمونه آن اشاره میشود.
استاد شهید مرتضی مطهّری انقلاب را چنین تعریف نموده است:
انقلاب عبارتست از طغیان و عصیان مردم یک ناحیه و یا یک سرزمین، علیه نظم حاکم موجود برای ایجاد نظمی مطلوب. (3)
«ساموئلها نتینگتون» یکی از نویسندگان معاصر و تئوریسین جنگ تمدّنها،
انقلاب را عبارت از«تحوّلی سریع، اساسی و خشونت بار در ارزشها و اسطورههای حاکم جامعه و در نهادهای سیاسی، ساختارهای اجتماعی، رهبری و فعّالیت و سیاستهای حکومتی» (1)میداند. و آن را از دیگر انواع بیثباتی سیاسی نظیر کودتا، شورش و جنگهای استقلال، متمایز میسازد.
«تدا اسکاچپول» که از نظریهپردازان جدید و مشهور انقلاب است برای تعریف و تحدید انقلاب، میان انقلاب سیاسی، انقلاب نوسازی و انقلابهای اجتماعی تمایز قایل میشود. به نظر وی در انقلابهای سیاسی حکومت تغییر میکند ولی ساختارهای اجتماعی همچنان باقی میماند. در انقلاب نوسازی، عکس این جریان رخ میدهد در حالی که انقلابهای اجتماعی به نظر وی عبارتند از:
تحوّلات سریع و اساسی در حکومت و ساختارهای طبقاتی یک جامعه کههمراه با شورشهای طبقاتی، از پایین و به وسیله این شورشها به تحققمیرسند. (2)
«منوچهر محمّدی» که پیرامون انقلاب و خصوصاً انقلاب اسلامی ایران کتابهای متعدّدی نوشته است، انقلاب را «یک حرکت مردمی در جهت تغییر سریع و بنیادی ارزشها و باورهای مسلط جامعه، نهادهای سیاسی، ساختارهای اجتماعی، رهبری، روشها و فعّالیتهای حکومتی یک جامعه توأم با خشونت داخلی» (3)تعریف میکند.
با توجّه به تعاریف فوق، برای انقلاب میتوان ویژگیهایی را برشمرد که آن را از سایر تحوّلات سیاسی اجتماعی جدا سازد، آن ویژگیها عبارتند از:
یکی از مهمترین ویژگیهای انقلاب مردمیبودن آن است. در انقلاب یک بسیج سیاسی و مشارکت تودهای شکل میگیرد که از همه طبقات و اقشار در آن حضور دارند.
انقلاب با خشونت همراه است و این خشونت در انقلاب دو جانبه است; به این معنا که در منازعه انقلاب نه حکومت بدون مقاومت تسلیم انقلابیون میشود و نه انقلابیون در صورت لزوم از اعمال خشونت پرهیز میکنند.
وقوع انقلاب سریع و ناگهانی است و روند شکلگیری آن طولانی. از زمان شروع نهضت و تحقق شرایط انقلابی و سرنگونی نظام پیشین و جایگزینی نظام جدید مدّت زیادی طول میکشد.
در انقلاب تغییر و تحوّل همه جانبه و بنیادی است و همه شئون جامعه تحت تأثیر انقلاب قرار میگیرد و ارزشهای جدید جایگزین ارزشهای پیشین میشوند. به عبارت دیگر، انقلاب، تغییر نظام است، نه تغییر در نظام؛ ازاینرو همه ارزشهای مسلّط و ساختار اجتماعی و سیستم سیاسی حاکم را تغییر میدهد.
از آنجایی که انقلاب یک مشارکت تودهای است بنابراین مستلزم نوعی سازماندهی، رهبری و ایدئولوژی برای بسیج مردم میباشد. ایدئولوژی به منازعه انقلابی جهت و معنا میبخشد و کار اساسی آن در چنین منازعهای انتقال معنایی مشترک به گروههای مختلف برای بسیج آنها میباشد. ایدئولوژیهای انقلابی اصولاً خود را به طور مطلق بر حق میدانند و همین تصوّر به فعّالیت انقلابیون یقین و قطعیّت لازم میبخشد. نقش رهبری در انقلاب در زمینه بسیج سیاسی معنا پیدا میکند. در چنین زمینهای رهبران مسائلی را مورد تأکید قرار میدهند که در میان گروهها و طبقات گوناگون جامعه مشترک هستند.
اهمیّتِ عامل سازمان، در منازعه انقلابی نیز در زمینه بسیج روشن ترمیگردد که از جمله کار ویژه و اصلی آن، حفظ ارتباط میان رهبران بسیجگر و پیروان است. بر روی هم، رهبری، ایدئولوژی و سازمان عناصر همبستهای هستند که این همبستگی به ویژه در درون مفهوم بسیج سیاسی که از ویژگیهای اساسی انقلاب است آشکارتر میشود. (1)
کودتا (copcoupdatat) یک حرکت توطئهآمیز، غیرقانونی و توسط گروه اقلّیت و در عین حال صاحب ابزار قدرت مادّی علیه نظام حاکم به منظور سرنگونی آن و به دست آوردن قدرت سیاسی میباشد. این گروه اقلّیت، معمولاً نظامی هستند. حسین بشیریه میگوید:
کودتا عملی غیرمنتظره، ناگهانی، قاطعانه، بالقوّه خشونتآمیز و غیر قانونی است که برای توطئهگر و برای قربانی آن خطرناک است. (2)
بنابراین در فرق انقلاب با کودتا میتوان چنین گفت:
در انقلاب خشونت بالفعل وجود دارد و در کودتا بالقوّه؛
در انقلاب مردم نقش اساسی دارند و در کودتا یک اقلّیّت خاص که معمولاً نظامیهستند؛
در انقلاب حرکت از پایین به بالاست و در کودتا از بالا به بالا یعنی از بدنه حکومت علیه حاکمان.
در انقلاب تغییر و تحوّل بنیادی و همهجانبه است و ارزشها و زیرساختها تغییر میکنند، امّا در کودتا ساختار نظام باقی است و اداره کننده آن تغییر میکند; به عبارتی تغییر حاکم است، نه حکومت،
انقلاب چون خواست عموم مردم است پدیدهای است مشروع و قانونی، امّا کودتا چون خواست اقلّیّت است پدیدهای است نامشروع و غیر قانونی که از آن به عنوان توطئه تلقّی میشود.
رفرم (reform) یا اصلاح، تلاش به منظور تغییر محتاطانه، مسالمتآمیز و تدریجی در ساختار سیاسی و اجتماعی جامعه از سوی سیاستمداران حاکم است.
بنابراین در تفاوت انقلاب با رفرم میتوان چنین گفت:
در انقلاب خشونت وجود دارد ولی رفرم غالباً به صورت مسالمتآمیز و بدون خشونت صورت میگیرد؛
انقلاب حرکتی است از پایین به بالا و رفرم حرکتی است از بالا به پایین؛ یعنی رفرم از سوی حاکمان صورت میگیرد و در حقیقت برای جلوگیری از نهضت انقلابیاست.
شورش (insurretion) یا (rebelition) عبارت است از بروز امواج نارضایتی در میان قشر یا اقشاری از جامعه علیه بخشی از نظام حاکم که ممکن است موجب تغییراتی در قسمتهایی از سیاستهای نظام حاکم و احتمالا نهادهای سیاسی شود.
در مورد تفاوت انقلاب با شورش میتوان گفت:
در انقلاب نارضایتی عمومیاست امّا در شورش شخصی یا گروهی است؛
در انقلاب، هدف، نابودی و براندازی حکومت و حاکمان است، امّا در شورش، هدف، تغییر حاکم یا بخشی از حاکمیت است؛
شورشها برخلاف انقلابها منطقهای، مقطعی و از لحاظ اهداف و خواستها، کمّاً و کیفاً محدود هستند. و البتّه اگر شورش فراگیر و عمومی شود، ممکن است منجر به انقلاب گردد.
تئوریهای انقلاب در یک تقسیمبندی کلی شامل سه دسته میباشد:
تئوریهایی که به علل وقوع انقلاب میپردازند.
تئوریهایی که به فرایند شکلگیری انقلاب میپردازند.
تئوریهایی که به آثار و نتایج یک انقلاب میپردازند.
هدف ما در این قسمت دسته اوّل میباشد; یعنی تئوریهایی که به چرایی، علّیت و ریشههای به وجود آمدن انقلاب میپردازند. این بحث (علّیت در انقلاب) از مباحث قدیمی و پایانناپذیر علم سیاست است.
ارسطو در کتاب پنجم رساله سیاست، به بحث علّیت انقلاب پرداخته و در طول تاریخ همواره فلاسفه سیاسی، جامعهشناسان و اندیشمندان سیاسی، در پی کشف قوانین عام علّیت انقلاب بودهاند و شرایط گوناگونی را پیش از وقوع انقلاب به عنوان علّت آن برشمردهاند. این تئوریها علاوه بر شباهتها دارای اختلافات اساسی درباره معنا و علّت انقلاب میباشند. در این قسمت، سعی شده است تعدادی از تئوریهای مشهور و عمده از متفکّران اسلامی و غیراسلامی معرّفی گردد.
یکی از نظریاتی که در مورد چرایی وقوع انقلاب میباشد نظریه مارکس است که از آن به عنوان نظریه مبارزه طبقاتی یاد میشود، برای درک این نظریه ابتدا باید دو مفهوم را که شالوده و مبنای دیدگاه مارکس بوده و گرایش اصلی آرای وی بر پایه آنها قرار دارد توجّه کنیم و آن دو مفهوم عبارتنداز:
الف) ماتریالیسم(مادّیگرایی) تاریخی : به عقیده مارکس، تاریخ را واقعیتهای مادّی و شرایط از پیش تعیینشده میسازند و نه اندیشهها. جامعه در نظر وی دارای زیربنا و روبناست; عوامل اقتصادی (شیوه تولید و ساخت اقتصادی) زیربنا و افکار و آداب، نهادهای حقوقی، سیاسی و مذهبی روبنایند. هرگاه زیربنا با روبنا سازگار نباشد جامعه به بحران و انقلاب کشیده میشود.
به عنوان مثال، در جوامع پیشرفته سرمایهداری که شیوه تولید (زیربنا) به صورت جمعی و تمرکز هرچه بیشتر نیروی کار در کارخانهها است، ولی مالکیّت (روبنای حقوقی) همچنان خصوصی است و این ناسازگاری به بحران و انقلاب خواهد کشید.
ب) دیالکتیک تاریخی : مارکس معتقد است سراسر تاریخ یک رشته مبارزات طبقاتی است; او میگوید:
... تاریخ کلیه جوامع گذشته همانا تاریخ مبارزات طبقاتی است. انسان آزاد و برده، نجیب زاده و عامی، بارون وسرف، استادکار و شاگرد، خلاصه ستمگر و ستمکش، در ضدّیت دایم با یکدیگر بوده به پیکاری خستگیناپذیر و گاهی پنهانی و گاهی آشکارا پرداختهاند که هربار به تغییر و تبدیل انقلابی جامعه به طور کامل یا انهدام مشترک طبقاتی متخاصم انجامیده است. (1)
1) (1) . آندره پیتر، مارکس و مارکسیزم، ترجمه شجاع الدین ضیاییان، ص266، به نقل از مانیفست کمونیست مارکس.
ساخت اقتصادی یا شیوه تولید در هر دورهای باعث ایجاد روابط اجتماعی ویژهای میشود که نتیجه آن در هر جامعه، دو طبقه اصلی است: طبقه حاکم و طبقه محکوم (استثمار شده); طبقه استثمار شده ابتدا دچار از خود بیگانگی میشود ولی عاقبت از وضعیت عمومیخویش آگاه گردیده و به آگاهی طبقاتی میرسد و طبقه حاکم را با انقلاب سرنگون میکند.
در رهیافت بعضی از نویسندگان و گروههای سیاسی، انقلاب اسلامی در گفتمان مارکسیسم میگنجد که از میان متفکّران خارجی «مایکل فیشر»، «ریچاردکاتم»، «نجاش» و «نیکی کدی» و از گروههای سیاسی داخلی، گروههای چپ ایران همچون حزب توده و سازمان مجاهدین خلق ایران، اقتصاد را عامل سرنگونی رژیم پهلوی میدانستند.
ملاحظه و بررسی
اینک بعضی از انتقادهایی که به این نظریه شده و همچنین نقدهایی که در تطبیق این نظریه بر انقلاب اسلامی شده است را یادآور میشویم:
چنین نیست که اقتصاد زیربنا باشد، چنانکه «دورکهایم» میگوید: «هیچ چیز بیثباتتر از منافع اقتصادی نیست». (1)
انگلس نیز در ضمن حمله به مارکسیستهای افراطی تأکید میکند:
«کل تاریخ را معلول اسباب اقتصادی محض دانستن خامی و علمفروشی است». (2)
و امّا نقدهایی که بر تطبیق این نظریه بر انقلاب اسلامی ایران مطرح میباشد، عبارتند از:
1 . این کشور دارای مناسبات اقتصاد سرمایهداری نبود.
طبقهای به نام بورژوا و پرولتاریای صنعتی نداشت و چیزی به نام مبارزه طبقاتی مطرح نبود.
انقلاب ایران از ماهیّت اقتصادی برخوردار نبود، بلکه هر کس با هر عقیده و منفعتی و از هر طبقه و قشری در آن شرکت کرده بود.
برخلاف نظریه مارکس که دین را افیون توده میداند در انقلاب ایران ایدئولوژی و فرهنگ شیعی به رهبری روحانیت نقش بسزایی داشت.
البتّه نظریه مارکس توسّط مارکسیستهای تجدیدنظرطلب، مارکسیستهای فلسفی، مارکسیستهای ساختارگرا و فرامارکسیستها دچار تغییر و تطوّراتی شده است که بررسی آن از رسالت این نوشتار خارج است.
ساموئلها نتینگتون، بخشی از کتاب سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی(1968)م را به بحث درباره پدیده انقلاب اختصاص داده است. وی دراینباره که انقلاب در چه جوامعی رخ میدهد، میگوید:
انقلابها پدیدههایی کمیاباند بیشتر جوامع هرگز انقلابی را تجربه نکردهاند... تمدنهای بزرگ گذشته مانند مصر، بابل، ایران، یونان، رم، چین،
هند و جهان عرب خیزشها، شورشها ودگرگونیهای دودمان سلطنتی را تجربه کردهاند، ولی هیچ یک از این رویدادها شباهتی به انقلابهای بزرگ غرب نداشتند... به گونهای دقیقتر، باید گفت که انقلاب ویژگی نوسازی و یکی از شیوههای نوسازی یک جامعه سنّتی است و چه در جامعه سنّتی غرب و چه در دیگر جوامع سنّتی پدیدهای ناشناخته بوده است. انقلاب تجلّی دیدگاه نوگراست. پیشگام انقلاب نوین، انقلاب سده هفدهم انگلیس بود که رهبرانش باور داشتند که انسانها با کنش قانونگذارانه میتوانند جامعهشان را بازسازی کنند. تصویر انقلاب در سده هجدهم دنیوی شده بود. آگاهی به انقلاب را انقلاب فرانسه پدید آورد. پس از انقلاب فرانسه، ما تحوّل آگاهانه آیینهای انقلابیرا مییابیم. (1)
او معتقد است که اگر در جامعهای نوسازی اقتصادی و اجتماعی سریعی صورت بگیرد و به موازات آن توسعه سیاسی شکل نگیرد، بیثباتی به اشکال مختلف کودتا، شورش، جنگ و انقلاب ظهور میکند. او میگوید:
انقلاب یک جنبه از نوسازی به شمار میآید... انقلاب نیز مانند صورتهای دیگر خشونت و نااستواری، بیشتر در جوامعی رخ میدهد که نوعی تحوّل اجتماعی و اقتصادی را تجربه کرده باشند و فراگردهای نوسازی و تحوّل سیاسی آنها از فراگردهای اجتماعی و اقتصادیشان واپس مانده باشد. جوهر سیاسی انقلاب، گسترش شتابان آگاهی سیاسی و تحرّک سیاسی گروههای تازه به صحنه سیاست است، چندان که برای نهادهای سیاسی موجود جذب این گروهها به درون نظام امکانناپذیر گردد. (2)
برای وقوع انقلاب در کشوری که دستخوش نوسازی است باید:
الف) طبقه متوسّط شهری، روشنفکران، صاحبان حرف و بازرگانان به اندازه کافی از سامان موجود بیگانه شده باشند.
ب) روستاییان نیز به اندازه کافی همین بیگانگی را داشته باشند.
ج) طبقه متوسّط شهری و روستاییان نه تنها در نبرد بر ضدّ دشمن واحد، بلکه در مبارزه برای یک قضیّه واحد به اندازه کافی متّحد باشند. این قضیه به طور معمول ملّیّتگرایی است. اگر دوره ناکامیطبقه متوسّط شهری با دوره ناخرسندی روستاییان مصادف نگردد، انقلاب دور از انتظار است.
هانتینگتون، انقلابها را در دو الگوی غربی و شرقی مورد بررسی قرار میدهد. انقلابهای فرانسه، روسیه و نخستین مرحله انقلاب چین را در الگوی غربی و انقلاب ویتنام، آخرین مرحله انقلاب چین و نبردهای ضدّ استعماری را در الگوی شرقی جای میدهد.
به نظر وی در الگوی غربی، نخست نهادهای سیاسی رژیم پیشین برانداخته میشوند (فروپاشی دولت و فقدان اقتدار) سپس گروههای جدید وارد صحنه سیاست میگردند و سرانجام نهادهای سیاسی جدید آفریده میشوند. امّا در الگوی شرقی ابتدا گروههای تازه - در نقطه دور از پایتخت متمرکز میشوند و به حملات چریکی و جنگهای نامنظّم میپردازند، سپس وارد صحنه سیاست میشوند. آنگاه نهادهای سیاسی جدید - در نقاط آزاد شده - ایجاد میگردند و در پایان، نهادهای سیاسی پیشین با خشونت سرنگون میشوند.
در الگوی غربی، انقلابیون ابتدا در پایتخت به قدرت میرسند; سپس به تدریج سلطهشان را بر روستاها میگسترانند. امّا در الگوی شرقی، انقلابیون دامنه اقتدارشان را در منطقه دور از پایتخت گسترش میدهند و سپس پایتخت را اشغال میکنند.
در ارزیابی و نقد این نظریه باید گفت که:
بررسیهای جدید، یافتههای این نظریه را که میگوید: «انقلاب ناشی از روند نوسازی پرشتاب اجتماعی - اقتصادی و عدم توسعه نهادهای سیاسی جهت جذب و مشارکت نیروهای جدید است.» مخدوش کرده است.
«چارلز تیلی» میگوید:
پس از سال 1930 م، سیسیل - کشوری که کندترین حرکت را به سوی نوسازی داشت - قبل از کشورهای دیگر اروپایی شورش کرد.
«راسل» نیز میگوید:
نمونه آفریقای جنوبیکه در دهه 1950 و اوایل دهه 1960 میلادی، دست اندرکار نوسازی بود و بدون آن که دچار بیثباتی شدید سیاسی و انقلاب شود، نوسازی شد، عملا با نظریه هانتینگتون مغایر است. بررسی «سورکین» از تاریخ اغتشاشات در کشورهای اروپایی نیز یافته هانتینگتون را مخدوش میکند. (1)
البتّه عامل مورد اشاره هانتینگتون نیز میتواند احتمالاً یکی از عوامل وقوع انقلاب باشد. آنچه باید تأکید نمود این است که نظریه هانتینگتون قابل تعمیم نیست.
نکته قابل تأمّل دیگر، عدم انطباق بسیاری از انقلابها با الگوی غربی یا شرقی بیان شده از سوی هانتینگتون است؛ مانند انقلاب اسلامی ایران که از جهت اینکه با رژیمی قدرتمند مواجه بود و فروپاشی دولت در ابتدا وجود نداشت، با الگوی غربی و از جهت اینکه روش نمایش اجتماعات میلیونی، تظاهرات و اعتصابات گسترده عمومی را جایگزین جنگ مسلّحانه و حرکت از نقاط دور دست به سوی مرکز کرد، با الگوی شرقی وی مغایر است.
کتاب تدا اسکاچپول، تحت عنوان دولتها و انقلابهای اجتماعی در سال 1979 میلادی، به چاپ رسید. وی در این کتاب با ردّ ارادی بودن وقوع انقلاب، تفسیر انقلاب را تنها مبتنی بر عوامل ساختاری و از پیش تعیین شده میدانست و نقش
1) (1) . مصطفی ملکوتیان، سیری در نظریههای انقلاب، ص138 و 139.
انقلابیان در گسترش ایدئولوژی خود و موفّقیت آنها در این زمینه را انکار میکرد. وی بر این اعتقاد بود که انقلابها ساخته نمیشوند، بلکه به وجود میآیند. (1)
امّا اسکاچپول در مقالهای که در سال 1982م، تحت عنوان «دولت تحصیلدار و اسلام شیعی در انقلاب ایران» ارایه کرد نظریه مذکور را در تحلیل انقلاب اسلامی نارسا دانست. ایشان در همان آغاز این مقاله میگوید:
سقوط اخیر شاه ایران و به راه افتادن انقلاب ایران بین سالهای 1977 - 1979 میلادی باعث تعجّب ناگهانی ناظران خارجی از دوستان آمریکایی شاه گرفته تا روزنامه نگاران و متخصّصان علوم اجتماعی از جمله افرادی مثل من که متخصّص مسائل انقلاب هستم، گردید. همه ما با علاقه و شاید بهتزدگی تحقّق وقایع جاری را مشاهده کردهایم. تعدادی از ما به سوی تفحّص در مورد واقعیّات اجتماعی، سیاسی ایران در ورای این رخدادها سوق داده شدیم. برای من چنین تحقیقی غیر قابل اجتناب بود. بیش از همه به خاطر این که انقلاب ایران از جنبههای مختلف غیرعادیاش مرا تحت تأثیر قرار داده است. این انقلاب مطمئناً شرایط یک «انقلاب اجتماعی» را دارا میباشد. معالوصف وقوع آن به ویژه در جهت وقایعی که منجر به سقوط شاه شدند انتظارات مربوط به علل انقلابات را که من قبلاً در تحقیق تطبیقی - تاریخیام در مورد انقلابهای فرانسه، روسیه و چین تکامل و توسعه بخشیدهام، زیر سؤال برد. (2)
وی در قسمت بعدی صریحترمیگوید:
من در کتابم بنام دولتها و انقلابهای اجتماعی بدون استثناء از تمام نظریههایی که پذیرفتهاند که انقلابات آگاهانه توسّط نهضتهای انقلابی متّکی به جنبشهای تودهای اجتماعی ساخته میشوند، انتقاد کردهام، به جای این نظریه من بر یک برداشت ساختاری که برای درک تاریخی نقطهْ تلاقی
تلاشها و مساعی گروههای با انگیزهها و موقعیتهای گوناگون ضروری میباشد، تأکید ورزیدهام. گروههایی که حتّی تحت یک لوای ایدئولوژی انقلابی مشترک به عملکرد و فعّالیت نمیپردازند. چیزی که من در کتابم از وندل فیلیپس نقل کردهام که «انقلابها ساخته نمیشوند، آنها به وجود میآیند». مراحل اولیّهْ انقلاب ایران مشخصّاً نظرات قبلی من در مورد موجبات انقلاب اجتماعی را زیر سؤال برد». (1)
میشل فوکو فیلسوف مشهور فرانسوی و نظریهپرداز پست مدرن (2)است. او در جریان انقلاب اسلامی به تهران و قم مسافرت کرده و از نزدیک شاهد وقوع انقلاب بوده است و نتیجه مشاهدات خود را در کتابها و مقالات متعدّد منتشر کرده است.
او انقلاب اسلامی ایران را بر اساس تئوری قدرت خود تبیین میکند. و چهره نوینی از قدرت را ارایه میدهد; از نظر او، همگان قدرت را عنصری میدانند که از بالا اعمال میشود، چه از سوی رهبران انقلاب و چه از سوی دیکتاتورها و مخالفان آن. اما فوکو به این نتیجه میرسد که قدرت اساساً پدیدهای است که از پایین به بالا اعمال میگردد. در دیدگاه او، روشنفکرها یا احزاب سیاسی هیچ نقشی در این ماجرا نداشتند این خود تودهها بودند که روشنفکران را به دنبال خود کشیدند و نقش پیشتاز را ایفا کردند.
1) (1) . همان، ص188.
2) (2) . مهمترین محورهای فکری پست مدرنها عبارت است از: خردگریزی، نفی واقع نمایی علوم، نسبیت اخلاقی و اجتماعی، زندگی در شهرهای کوچک، خصوصی کردن بعد سیاسی، ردّ خودکامه حقوق بشر، معیارهای زیبایی شناسانه، توجّه به حواشی و جهان سوم، مخالفت با حل شدن خرده فرهنگها در فرهنگ مسلّط، نفی توسعه و تکنولوژی مدرن.
به نظر فوکو، در ریشهیابی دلیل انقلاب اسلامی ایران این نکته روشن است که این انقلاب نمیتواند با انگیزههای اقتصادی و مادّی صورت گرفته باشد؛ زیرا جهان شاهد شورش و قیام همه ملّت علیه قدرتی بود که مشکلات اقتصادی آن به آن اندازهای مهم و بزرگ نبود که به خاطر آن میلیونها ایرانی به خیابانها ریخته و با سینه عریان به مقابله با مسلسلها بپردازند. پس دلیل انقلاب ایران را باید در جایی دیگر جستوجو نمود. از دیدگاه فوکوزبان، شکل و محتوای مذهبی انقلاب اسلامی ایران، امری عارضی، اتفاقی و تصادفی نیست، بلکه تشیّع بود که با تکیه بر مواضع مقاومت و انتقادی سابقهدار خود، در برابر قدرتهای سیاسی حاکم و نیز نفوذ عمیق و تعیینکننده در دل انسانها، توانست نقش آفرینی نموده و مردم را اینگونه علیه رژیمی که بدون شک یکی از مجهزترین ارتشهای دنیا را در اختیار داشت و از حمایت مستقیم آمریکا و سایر قدرتها برخوردار بود به خیابانها بیاورد. او در خصوص نقش برجسته رهبری انقلاب میگوید:
شخصیّت آیتالله خمینی(قدس سرّه) پهلو به افسانه میزند. هیچ رییس دولتی و هیچ رهبر سیاسی، حتّی به پشتیبانی همه رسانههای کشورش نمیتواند ادّعا کند که مردمش با او پیوندی چنین شخصی و چنین نیرومند دارند. (1)
به نظر فوکو، روح انقلاب اسلامی در این حقیقت یافت میشود که ایرانیها از خلال انقلاب خود در جستوجوی ایجاد تحوّل و تغییر در خویش بودند. هدف اصلی آنها ایجاد یک تحوّل بنیادین در وجود فردی و اجتماعی، حیات اجتماعی وسیاسی و در نحوه تفکر و شیوه نگرش بود. ایرانیان در صدد ایجاد تحوّل در تجربه و نحوه زیستن خود بودند و قبل از هر چیزی خود را هدف قرار داده
1) (1) . میشل فوکو، ایرانیها چه رؤیایی در سر دارند، ترجمه: حسین معصومی همدانی، ص64.
بودند. آنها راه اصلاح را در اسلام یافتند. اسلام برای آنان هم دوای درد فردی و هم درمان بیماریها و نواقص جمعی بود.
فوکو، برای درک انقلاب اسلامی مستقیماً به سراغ مردم انقلابی در خیابانها رفته است. به نظر وی از دید مردم حاضر در خیابانها و تظاهرات و درگیریها، حکومت اسلامی از یک طرف حرکتی برای ارایه نقش دایمی و تعریف شده به ساختارهای سنتی جامعه اسلامی و از جانب دیگر راهی برای وارد کردن ابعاد معنوی در زندگی سیاسی بود. مفهوم «معنویت گرایی سیاسی» قلب تحلیل فوکو از انقلاب اسلامی ایران را شکل میدهد. بدین ترتیب فوکو، انقلاب اسلامی ایران را اوّلین انقلاب در عالم پست مدرن خوانده است.
جمع زیادی از متفکّران مسلمان، در گذشته مباحثی در زمینه علل و عوامل بقا یا زوال دولتها مطرح نمودهاند. در دسته عوامل بقا مواردی مانند نقش دین، عدالت، نظارت بر مسئولان، تعلیم و تربیت، کاربرد صحیح سیاست قلم و شمشیر، خصال نیکو، صفات حاکمان و کارگزاران و امر به معروف و نهی از منکر و در گروه عوامل زوال: ظلم و استبداد، تجمّل پرستی و تن آسایی، تفرقه، دوری از مردم و انحراف از فضایل و گرایش به رذایل مورد تأکید قرار گرفتهاند که ما به دیدگاه بعضی از این متفکّران از متأخّرین و متقدّمین اشاره میکنیم.
فارابی نظامهای سیاسی خود را بر اساس مبانی ارزشی، به مطلوب و نامطلوب و فاضله و غیرفاضله تقسیم کرد.
او بر اساس سه محور سعادت، ریاست و دین، نظامهای سیاسی را تقسیمبندی نمود.
یکم. سعادت : جامعهای را که در مقام وصول به سعادت حقیقی است جامعه فاضله و یا مدینه فاضله گویند؛ و الاّ جامعه غیرفاضله میباشد.
دوم. ریاست : اگر ریاست فاضله و متّصل به عقل فعال باشد، جامعه فاضله به وجود میآورد و اگر متّصف به فضایل نظری، فکری، خلقی و عملّی نباشد و اصول فضایل را منکر باشد. منشأ جامعه غیر فاضله میشود.
سوم. دین : اگر دین و آیین، منشأ الهی داشته باشد و از مجرای عقل فعّال و رییس اوّل که نبی و منذر است، ابلاغ شده باشد، منشأ آرای جامعه فاضله میشود، والا اگر دین و آیین فاسد و مبتنی بر آرای فاسد باشد، منشأ پیدایش آرا و جامعه غیرفاضله میشود. (1)
فارابی بعد از تشریح ماهیّت انواع حکومت غیر فاضله، عوامل انحراف از فضایل و گرایشها و تمایلات مردم را سبب تنوّع حکومتهای غیر فاضله میداند؛ زیرا برخی به دنبال تأمین ضرورتهای زندگی هستند و برخی به دنبال توانگری یا لذایذ، یا کرامت و غلبه، یا آزادیاند.
در میان دانشمندان اسلامی، ابن خلدون از لحاظ تفکّرات اجتماعی مقامی بلند دارد. اثر برجسته او که به نام مقدّمه ابن خلدون معروف و مشهور است، بسیار ارزشمند است. وی خود در مورد کتابش میگوید:
1) (1) . ابونصر فارابی، آراء اهل المدینة الفاضلة، تحقیق: دکتر البید نصری نادر، ص125.
در نوشتن این مقدّمه خدا به من الهام کرد و از موبدان و ارسطو فرانگرفتهام. (1)
عصبیّت در مقدّمه، جای وسیعی را اشغال کرده است، همچنانکه در نظریات اجتماعی و سیاسی او نقش اساسی دارد. کسی که این کتاب را خوانده باشد به اهمیّتی که نویسنده کتاب به عصبیّت میدهد، از حیث تأثیر در پایداری و از میان رفتن اجتماعات و سیاستها آگاه خواهد شد. به عقیده او، عصبیّت، از راه پیوند نسبی و وابستگی خاندانها به یکدیگر یا مفهومی مشابه آن حاصل میشود; زیرا پیوند خویشاوندی به جز در مواردی اندک در بشر طبیعی است. (2)
این عصبیّت برای هر امری ضروری است، خصوصاً در امر سیاست و کسب قدرت و کشورداری; او میگوید:
ریاست جز به وسیله قدرت و غلبه به دست نمیآید و غلبه هم چنان که یاد کردیم تنها از راه عصبیّت حاصل میشود، ازاینرو ناچار باید ریاست بر یک قوم از عصبیّتی برخیزد که بر یکایک عصبیّتهای دیگر همان قوم مسلّط باشد. (3)
و در جای دیگر میگوید:
«حمایت و دفاع و توسعهطلبی و هر امری که بر آن اجتماع میکنند از راه عصبیّت میسّر میشود و هم بیان کردیم که آدمیان با سرشت انسانی خویش در هر اجتماعی به رادع و حاکم یا نیروی فرمانروایی نیازمندند که آنها را از تجاوز به یکدیگر باز دارد. و آن نیروی فرمانروا ناگزیر باید در پرتو قدرت عصبیّت بر مردم غلبه یابد، و گرنه در امر حاکمیّت توانایی نخواهد بود و چنین قوّهای تشکیل نخواهد شد و یک چنین غلبه و قدرتی را، پادشاهی و کشورداری میگویند. (4)
وی همچنین میگوید:
غلبه و قدرت و مدافعه بیگمان از راه عصبیّت پدید میآید؛ چون غرور قومی و حسّ حمایت و دفاع مشترک و جانسپاری هر یک از افراد در راه یاران خویش از نتایج عصبیّت است. (1)
ابنخلدون، اساس ظهور و سقوط دولتها و سیر تطوّر آنها را بر مبنای عصبیّت تجزیه و تحلیل میکند. او معتقد است دولتها همانند مردم عمرهای طبیعی دارند؛ میآیند و زندگی میکنند و میمیرند؛ عامل آمدن آنها عصبیّت و عامل سقوط آنها از بین رفتن عصبیّت است. او بر همین اساس برای دولتها عمر و نسلهای مختلفی را بیان میکند. و میگوید:
و امّا سنین دولتها نیز هر چند بر حسب قرانات مختلف است، ولی اغلب عمر دولت از سه پشت تجاوز نمیکند و هر پشت عبارت از سنّ متوسّط یک شخص است که چهل سال باشد... این که گفتیم عمر دولت از سه پشت بیشتر نیست بدان سبب است که نسل نخستین... شدّت عصبیّت در میان آنها همچنان محفوظ میماند ازاینرو دم شمشیر آنان برّنده و جانب آنان شکوهمند و مایه بیم دشمن است و مردم مغلوب و فرمانبردار آن میباشند. و نسل دوم به سبب کشورداری و ناز و نعمت تغییر خوی میدهند؛ ازاینرو جوش و خروش عصبیّت ایشان تا حدّی فرو مینشیند... امّا نسل سوم... عصبیّت را که به سبب آن ایشان واجد ملکه قهر و غلبه بودند از دست میدهند و فراخی معیشت و ناز و نعمت در میان ایشان به مرحله نهایی میرسد... و عصبیّت به کلی زایل میشود و حالات حمایت و مدافعه و توسعهطلبی را فراموش میکنند. (2)
باید دانست که این اطوار و تحوّلات برای دولتها طبیعی است؛ زیرا امر غلبه یافتن و تسلط بر دیگران که به وسیلهْ آن کشورداری و پادشاهی پدید میآید تنها در پرتو عصبیّت و خصوصیات آن است... هر گاه کشورداری و
سلطنت حاصل شود، به دنبال آن آسایش فطری معیشت و گشایش احوال همراه خواهد بود... این از ضروریات است. (1)
به طور خلاصه بر اساس آنچه از نظریات ابن خلدون در ارتباط با سیر تطوّر دوران تاریخ برمیآید، وقتی بدویان به دلیل داشتن عصبیّت بیشتر بر یکجانشینان غلبه مییابند و موجبات تأسیس دولت جدیدی را فراهم میآورند، رؤسای قبایل با تجمّلات شهری و خلق و خوی شهریان خو گرفته و به تدریج، شجاعت و مناعت و سختکوشی و سایر صفات و خصایل نیکوی چادرنشینی جای خود را به ترس و جبن و سستی و روحیه محافظه کاری داده و در نتیجه عصبیّت آنها به ضعف گراییده و زمینه، مساعد و آماده میشود تا قبیله دیگری که دارای عصبیّت شدیدتر و قویتراست بر آنها چیره گشته و دولتی را که قبیله پیشین مستقر کرده بود مضمحل نموده و دولت جدیدی تأسیس گردد و این تسلسل و توالی همچنان ادامه مییابد و بدین ترتیب عصبیّت، قدرت محرّکه قبیله و شرط اساسی استقرار دولت به شمار میرود.
شهید صدر در کتاب سنّتهای تاریخ در قرآن، مباحثی را در رابطه با تحوّلات سیاسی - اجتماعی و تاریخی گشوده است.
ایشان در این کتاب، منشأ و مدار حرکت تاریخی را محتوای درونی انسان میداند میگوید:
محتوای درونی انسان سازنده حرکت تاریخ است. با آمیزش فکر و اراده میتوان هدفهای انسان را تحقق بخشید. با این توضیح میتوان گفت سازنده
1) (1) . همان، ص327.
حرکت تاریخ، محتوای باطنی انسان یعنی فکر و اراده اوست. و ساختمان جامعه در سطح روبنا با همه پیوندها، سازمانها اندیشهها و خصوصیاتش روی زیربنای محتوای باطنی انسان قرار دارد و هر گونه تغییر در تکامل ملّی نسبت به روبنای آن، تابع تغییر و تکامل این زیر بنا است و با تغییر آن، روبنای جامعه تغییر میکند. بدیهی است هرگاه این بنیاد استوار باشد، روبنای جامعه استوار میماند. (1)
تغییر در محتوای درونی انسانها (اندیشه (قدس سرّه) اراده) تحوّلات تاریخی; پیوند و رابطهای که میان زیربنا (محتوای درونی انسان) و روبنا (وضع و حال جامعه) وجود دارد، نوعی رابطه علّی است. شهید صدر اعتقاد دارد که آیه شریفه (...إِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ ...) 2 روشنگر همین رابطه میان روبنا و زیربنا است. ظواهر، شئون و احوال یک قوم وقتی تغییر خواهد کرد که وضع نفسانی آنها تغییر کند. قطعاً تغییر حال روانی یک یا چند تن از افراد یک جامعه تمام یک قوم را به جنبش و حرکت وا نمیدارد، بلکه حالت نفسانی همه افراد یک جامعه باید زیرورو شود تا سر نوشت عمومیآنها عوض شود.
ایشان میگوید:
رابطه بین محتوای باطنی انسان و روبنای اجتماعی و تاریخی جامعه، یک رابطه تابع و متبوع یا علّت و معلول است. این رابطه ما را به یادسنّت تاریخی میاندازد که شرح آن را در ذیل آیه (...إِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ ...) در سابق ملاحظه کردیم. این آیهمیگوید، تغییر اوضاع و شئون اجتماعی هر قومیروبنای آن قوم است، تغییر بنیادی تغییری است که در خود قوم پدید آمده باشد و هر تغییر دیگر، از این تغییر بنیادی سرچشمه میگیرد. مانند تغییر حالت
1) (1) . سید محمّدباقر صدر، سنّتهای تاریخ در قرآن، ترجمه: سیّدجمال موسوی اصفهانی، ص194.
نوعی، یا تغییر حالت تاریخی و یا تغییر حالت اجتماعی قوم. بدیهی است مقصود از تعبیر (ما بِأَنْفُسِهِمْ ) تغییر در درون تودههای ملّت است؛ به طوری که محتوای باطنی جامعه، به عنوان یک ملّت و یک قوم عوض میشود... بنابراین محتوای باطنی و درونی یک ملّت به طور عموم که حالات روحی عموم افراد آن ملّت از آن حکایت کند، میتواند به عنوان عموم ملّت، پایهها و زیربناهای اساسی تغییرات روبنایی همه حرکتهای تاریخ باشد، نه روحیه یک فرد و دو فرد و چند فرد. (1)
بنابراین، محتوای باطنی و روانی ملّتها که از آرمانها و ایدهآلهای بزرگ تشکیل یافته است؛ پایهها و زیربناهای اساسی تغییرات و حرکات تاریخ میباشد.
شهید مطهّری(ره) در کتاب پیرامون انقلاب اسلامی، مباحثی را در رابطه با تعریف و تئوری انقلاب بیان نمودند. ایشان در تعریف و ریشه انقلابمیگوید:
انقلاب عبارتاست از طغیان و عصیان مردم یک ناحیه و یا یک سرزمین، علیه نظام حاکم موجود برای ایجاد نظمی مطلوب. به بیان دیگر، انقلاب از مقوله عصیان و طغیان است علیه وضع حاکم، به منظور استقرار وضعی دیگر. به این ترتیب معلوم میشود که ریشه هر انقلاب دو چیز است:یکی نارضایتی و خشم عمومی از وضع موجود، و دیگر آرمان یک وضع مطلوب. (2)
بنابراین تئوری انقلاب از دیدگاه شهید مطهّری چنین میباشد:
نارضایتی از وضع موجود (قدس سرّه) آرمان وضع مطلوب (قدس سرّه) حسّ پرخاشگری و ظلمستیزی انقلاب.
شهید مطهّری در بررسی علل و عوامل انقلاب، سه عامل را شناسایی و دستهبندی میکند. ایشان میگوید:
اگر بخواهیم عوامل ایجاد انقلاب را دستهبندی کنیم، به این نتیجه میرسیم که عامل ایجاد قیامها یا از نوع عامل اقتصادی و مادّی است; یعنی قطبیشدن جامعه و تقسیم آن به دو قطب مرفه و محروم، و برخوردار و بینصیب است که سبب قیام میگردد. طبعاً آرمان چنین قیامی هم رسیدن به جامعهایست که در آن از این شکافهای طبقاتی اثری نباشد، یعنی رسیدن به جامعهای بیطبقه و یا عامل آن، وجود خصلتهای آزادیخواهانه در بشر است. یکی از ارزشهای والای انسانی همین خصوصیت آزادیخواهی اوست; یعنی برای یک انسان، آزاد بودن و آقا بالاسر نداشتن از هر ارزش مادّی ارجمندتر است... انقلاب فرانسه به عنوان مثال از این قبیل انقلابهاست; بعد از آن که فیلسوفان و حکمایی نظیر «روسو» آن همه تبلیغ درباره آزادی و آزادیخواهی و حیثیّت انسانی و حرّیت و ارزشهای آن کردند، زمینه انقلاب را آماده ساختند و مردم که بیدار شده بودند برای کسب آزادی انقلاب کردند. عامل سوم ایجاد انقلابها، عامل آرمانخواهی و عقیده طلبیاست، انقلابهای اصطلاحاً ایدئولوژیک. این گونه انقلابها جنگ عقایدند، نه جنگ اقتصادی در مظهر عقاید. (1)
سپس شهید مطهّری در تطبیق این سه عامل نسبت به انقلاب اسلامیکه آیا این انقلاب ماهیّت طبقاتی (مادّی) دارد یا ماهیّت لیبرالیستی و آزادیخواهی و یا ماهیّت ایدئولوژیکی و اعتقادی و اسلامی، میگوید:
در تفسیر و تحلیل انقلاب ما، گروهی معتقد به تفسیر تک عاملی هستند. میگویند تنها یک عامل در ایجاد این انقلاب دخیل بوده است. البتّه در میان این گروه سه نظر مختلف وجود دارد. یک دسته عامل را صرفاً مادّی و اقتصادی دستهای دیگر عامل را تنها آزادیخواهی و دسته سوم عامل را فقط اعتقادی و معنوی میدانند. در مقابل این گروه، گروه دیگری قرار دارند که
1) (1) . همان، ص34 - 36.
معتقدند انقلاب تک عاملی نبوده بلکه در تکوین و ایجاد این انقلاب هر سه عامل به صورت مستقل دخالت داشتهاند و در آینده، این انقلاب با همکاری و ائتلاف این سه عامل است که تداوم پیدا میکند و به ثمر میرسد. (1)
در ادامه میگوید:
اما در کنار این نظرات، نظر دیگری وجود دارد که خود ما نیز موافق آن هستیم. در اینجا کوشش میکنیم تا حدّ امکان نظر اخیر را تشریح کنیم. انقلاب ایران به اعتراف بسیاری یک انقلاب منحصر به فرد است؛ یعنی برای آن نظیری در دنیا نمیتوان پیدا کرد. در مورد یگانه بودن انقلاب گروهی که به وجود سه عامل مستقل معتقدند میگویند: ما در دنیا هیچ انقلابینداریم که این سه عامل در آن دوش به دوش یکدیگر حرکت کرده باشد. ما نهضتهای سیاسی داریم ولی طبقاتی نبودهاند، نهضتهای طبقاتی داریم امّا سیاسی نبودند. و بالاخره اگر هر دو این عوامل وجود داشتهاند از عوامل معنوی و مذهبیخالی بودهاند. با این ترتیب این گروه نیز نظر ما را در مورد منحصر به فرد بودن این انقلاب به نحوی میپذیرند. از نظر ما این انقلاب اسلامی بوده است، امّا منظور از اسلامیبودن باید روشن گردد. بعضیها فکر میکنند مقصود از اسلام تنها همان معنویتی است که در ادیان به طور کلی و از جمله در اسلام وجود دارد. گروه دیگر میپندارند اسلامیبودن به معنای رواج مناسک مذهبی و آزاد بودن عبادات و آداب شرعی است. امّا با وجود این تعبیرات، لااقل بر ما روشن است که اسلام معنویت محض، آنچنانکه غربیها دربارهْ مذهب میاندیشند، نیست. این حقیقت نه تنها دربارهْ انقلاب فعلی، بلکه در مورد انقلاب صدر اسلام نیز صادق است. انقلاب صدر اسلام در همان حالی که انقلابی مذهبی و اسلامی بود، در همان حال انقلابی سیاسی نیز بود و در همان حال که انقلاب معنوی و سیاسی نیز بود، انقلابی اقتصادی و مادّی نیز بود؛ یعنی، حرّیت، آزادگی، عدالت، نبودن تبعیضهای اجتماعی و شکافهای طبقاتی در متن تعلیمات اسلامی است. در واقع هیچ یک از ابعادی که در بالا به آنها اشاره کردیم، بیرون
1) (1) . همان، ص40.
از اسلام نیستند. راز موفّقیت نهضت ما نیز در این بوده است که نه تنها به عامل معنویت تکیه داشته، بلکه آن دو عامل دیگر - مادّی و سیاسی - را نیز با اسلامیکردن محتوای آن در خود قرار داده است. (1)
بحث از پدیده انقلاب، دارای قدمت طولانی است و در طول تاریخ هر کسی از زاویه خاص و با رهیافت مختلفی این پدیده را تجزیه و تحلیل نموده است. این واژه در علوم مختلف تعریف و معنای گوناگونی دارد و مفهوم سیاسی و اجتماعی آن عبارت است از، تغییر و تحوّل بنیادی و گسترده در ابعاد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی که همراه با خشونت است از ویژگیهای انقلاب، مردمیبودن، خشنونت، تغییر و تحوّل بنیادی و گسترده و داشتن رهبری، سازمان و ایدئولوژی میباشد و ویژگیهای پیشگفته، انقلاب را از سایر تحوّلات سیاسی - اجتماعی مثل کودتا، رفرم و شورش خارج میکند. یکی از اساسیترین موضوعات در بررسی یک انقلاب، موضوع چرایی و علّیّت یک انقلاب میباشد; یعنی چرا در جوامع بشری انقلاب رخ میدهد؟ در پاسخ به این پرسش اساسی و مهم دیدگاههای مختلفی مطرح شده است. مارکس در پاسخ به این سؤال، نظریه مبارزه طبقاتی را مطرح نموده است که بر اساس این نظریه جامعه دارای زیربنا و روبناست و اقتصاد زیربنای همه جوامع و پایه و اساس تغییر و تحوّل جامعه میباشد و هرگاه زیربنا تغییر کند روبنای آن (حقوق، فرهنگ، سیاست و ...) تغییر میکند.
هانتینگتون با طرح توسعه نامتوازن انقلابات را ناشی از رشد سریع نوسازی اقتصادی و سیاسی و عدم توسعه سیاسی میداند و انقلابها را در دو الگوی متفاوت غربیو شرقی بیان میکند.
1) (1) . همان، ص40 و 41.
تدا اسکاچپول، نظریه پرداز انقلاب که یک دید ساختاری نسبت به پدیده انقلاب داشته و اساساً انقلاب را یک پدیده جبری و خارج از اراده انسانها تفسیر میکرد با مطالعه انقلاب اسلامی ایران تعدیلی در دیدگاه خود داده است و نقش اراده، رهبری و ایدئولوژی را در وقوع انقلاب اسلامی اساسی دانست.
میشل فوکو که یکی از نظریهپردازان پُست مدرن میباشد، انقلاب اسلامی را بر اساس تئوری قدرت خود تبیین میکند و با ردّ انگیزههای اقتصادی و مادّی در ایجاد انقلاب، نقش مکتب تشیّع و رهبری انقلاب را بسیار مهم و اساسی میداند.
شهید صدر، انسان یا محتوای درونی او را منشأ جنبشهای تاریخی میداند که این محتوای درونی در حقیقت دو گوهر شریف یعنی، اندیشه و اراده میباشد. در قلمرو تاریخ و اجتماع، تلفیق اندیشه و اراده است که آیندهساز آدمی است و اساس جنبش تاریخی او را شکل میدهد و این محتوای درونی زیربنای همه تحوّلات سیاسی و اجتماعی میباشد.
شهید مطهّری، انقلاب را معلول یک سلسله نارضایتیها و ناراحتیها میداند و معتقد است وقتی مردم از وضع حاکم ناراضی و خشمگین باشند و وضع مطلوبی را آرزو بکنند زمینه انقلاب به وجود میآید.
البتّه ایشان علاوه بر نارضایتی از وضع موجود و آرمان یک وضع مطلوب، روحیه پرخاشگری و ظلم ستیزی را از ارکان اساسی وقوع یک انقلاب در جامعه میداند.
سابقه تاریخی از بحث انقلاب را بنویسید.
معنای لغوی انقلاب چیست؟
مفهوم فقهی، اخلاقی و فلسفی انقلاب را مقایسه کنید.
استاد مطهّری چه تعریفی از انقلاب ارایه دادند؟
تعریف انقلاب از دیدگاه هانتینگتون را بنویسید.
تعریف انقلاب را از دیدگاه تدا اسکاچپول بنویسید.
تعریف انقلاب در دیدگاه استاد منوچهر محمّدی را بنویسید.
ویژگیهای انقلاب را بنویسید.
فرق انقلاب با کودتا چیست؟
فرق انقلاب با رفرم را بنویسید؟
انقلاب و شورش چه فرقهایی با هم دارند؟
تئوری انقلاب به چند دسته تقسیم میشوند؟
تئوری مبارزات طبقاتی مارکس را مختصراً بنویسید.
نقدهایی که برتئوری انقلاب مارکس وارد شده است را بنویسید.
تئوری توسعه نامتوازن هانتینگتون را شرح دهید.
تفاوت دو الگوی غربی و شرقی انقلاب در دیدگاه هانتینگتون را بنویسید.
تئوری هانتینگتون را ارزیابیکنید.
تمایز بین دیدگاه تدا اسکاچپول در کتاب دولتها و انقلابهای اجتماعی و مقاله «دولت تحصیلدار و اسلام شیعی در انقلاب ایران» را بنویسید.
دیدگاه اسکاچپول را پیرامون انقلاب اسلامیایران بررسی کنید.
چهره نوینی که میشل فوکو از قدرت ارایه میدهد را بنویسید.
تقسیم بندی نظامهای سیاسی از دیدگاه فارابی را بنویسید.
عصبیّت در دیدگاه ابن خلدون از چه راهی به وجود میآید؟
اطوار و تحوّلات دولتها را از دیدگاه ابن خلدون بنویسید.
نگرش میشل فوکو درباره انقلاب اسلامی و رهبری آن چیست؟
تئوری انقلاب از دیدگاه شهید صدر را بنویسید.
در دیدگاه صدر محتوای درونی انسانها شامل چه چیزهایی میشود؟
از دیدگاه شهید صدر زیربنای تحوّلات سیاسی و اجتماعی چیست؟
تئوری انقلاب از دیدگاه شهید مطهّری را بنویسید.
عوامل ایجاد انقلاب از دیدگاه شهید مطهّری چیست؟
انقلاب اسلامیایران را بر مبنای تئوری انقلاب شهید مطهری تحلیل کنید.
تاریخ بشر در اثر مبارزات طبقاتی، پنج مرحله تاریخی را طی کرده و میکند:
کمون اوّلیه، بردهداری، فئودالی، سرمایهداری، سوسیالیسم و کمونیسم که این مبارزه طبقاتی نهایتاً به ایجاد جامعه بیطبقه منجر خواهد شد. بنابراین تعریف، انقلاب در دیدگاه مارکس، انتقال و عبور از یک مرحله تاریخی به مرحله دیگر را گویند. نکتهای که حایز اهمیّت است این است که این فرایند تاریخی فوق یک حرکت جبرگرایانه است و انسان نیز به ناچار باید در مسیر حرکت تاریخ حرکت کند. به عبارت دیگر، انسان تاریخ نمیسازد بلکه این تاریخ است که انسانساز است. و بر همین اساسانقلاب امری ضروری و اجتناب ناپذیر خواهد بود و اراده انسانی در پیدایش آن دخالتی ندارد و هیچ کس نمیتواند مراحل آن را تغییر دهد. به کلام دیگر انقلاب انجام شدنی است، نه انجام دادنی.
باتوجّه به مطالب فوق نظریه مارکس را به صورت زیر میتوان ترسیم نمود:
شیوه تولید - ساخت روابط اجتماعی: 1. طبقه حاکم - مدرنیزاسیون (تشدید استثمار) 2. طبقه استثمارشده - از خود بیگانگی - آگاهی طبقاتی - انقلاب.
هانتینگتون در بیان این دو الگوی غربی و شرقی انقلاب چنین میگوید:
اوّلاً، در الگوی غربی معمولاً انقلاب بر ضدّ رژیم بسیار سنّتی صورت میگیرد که در رأس آن یک شاه مطلق یا اشرافیتی زمیندار قرار گرفته است و این انقلاب زمانی رخ میدهد که رژیم دچار تنگناهای مالی شدید بوده، یارهبران وابسته به طبقه حاکم، اعتماد به نفس و اراده شاهانه خود را ازدستداده یا با تغییر بیعت روشنفکران مواجه شده باشند. در حالی که نوکتیز حملات انقلابهای شرقی به سمت رژیمی تاحدّی متجدّد است که ممکن است عناصر نوین و نیرومند طبقه متوسّط را جذب کرده و از بیرحمی لازم برای حفظ قدرت نیز برخوردار باشند، یا قدرت و ثروت یک کشور استعمارگر به حکومت آن سرزمین برتری چشمگیری بخشیده باشد، در چنین شرایطی هیچ گونه پیروزی سریعی برای انقلابیون متصوّر نیست و آنها باید از طریق یکروند طولانی انقلاب روستایی راه را برای به قدرت رسیدن خود هموار سازند.
ثانیاً، در مدل غربی، انقلابیان ابتدا در پایتخت به قدرت میرسند و سپس سلطهشان را به تدریج بر روستاها میگسترانند; امّا در مدل شرقی، انقلابیون از مناطق شهری و مرکزی عقبنشینی میکنند و در منطقهای دور دست از طریق ارعاب و تبلیغات در صدد جلب پشتیبانی روستاییان برمیآیند، اندکاندک اقتدارشان را گسترش داده و به تدریج عملیات نظامیخود را از
حملات تروریستی فردی به سطح جنگهای چریکی و سرانجام جنگهای منظّم میکشانند و در نتیجه پایتخت را اشغال میکنند. (1)
اسکاچپول در مقالهاش مینویسد: درک وی از نقش ممکن نظامهای عقیدتی و مفاهیم فرهنگی در شکل دادن به کنشهای سیاسی تعمیق یافته و این امر به دلیل نقش رهبری و ایدئولوژی در انقلاب ایران بوده است.
نقش علما در بسیج منابع کلیدی چون مساجد، شبکه گسترده روحانیون، تاریخ و ایدئولوژی شیعه و غیره و همچنین نقش امام خمینی(قدس سرّه) در انقلاب ایران به عنوان نیروی متّحد کننده جماعت متفرق و با علایق متفاوت به قدری واضح است که هیچ کس نمیتواند از آن سر باز زند یا آن را کوچک شمرد. امام خمینی(قدس سرّه) با داشتن سابقه انقلابی و مبارزاتی و برخوردار بودن از رفیعترین جایگاه مذهبی(مرجعیت) و شهرت گسترده توانست خشم و نارضایتی یک جامعه چند دستهای را به سوی یک هدف واحد متمرکز کند. به علّت نقش مهم و روشن امام خمینی(قدس سرّه)، علما و اسلام در انقلاب ایران، اسکاچپول نظر خود را راجع به نقش ایدئولوژی و رهبری در انقلابهای اجتماعی تعدیل کرده، میگوید:
اگر در واقع بتوان گفت که یک انقلاب در دنیا وجود داشته که عمداً و آگاهانه توسّط یک نهضت اجتماعی تودهای «ساخته» شده است تا نظام پیشین را سرنگون سازد به طور قطع آن انقلاب، انقلاب ایران علیه شاه است.
تا آخر سال 1978 میلادی، کلیه بخشهای جامعه شهری ایران تحت لوای اسلام شیعه گرد آمده بودند و از رهنمودهای یک روحانی عالیقدر شیعه، آیتالله
1) (1) . سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی، ص388 - 389.
روحالله خمینی (قدس سرّه)، در جهت مخالفت سازشناپذیر علیه شاه و کلیه افرادی که همچنان به او وابسته باقی مانده بودند، پیروی میکردند. مجموعهای فوقالعاده از تظاهرات تودههای شهری و اعتصابات آنها که مدام در حال گسترش بود و حرارت انقلابیآنها همواره رو به فزونی داشت و علیرغم سرکوب نظامی مرگ آفرین، بیکاران، کارگران، پیشهوران، بازرگانان، دانشآموزان، دانشجویان و کارمندان طبقه متوسّط ایران را بر علیه رژیم شاه آرایش میداد. آن چه سوسیالیستهای غربی از دیرباز خواب آن را میدیدند - و هرگز موفق نبودند مگر در مواردی که جنگ به کمک آنها آمد - مردم شهرنشین ایران با بسیج تودهای خود به یک نهضت فراگیر علیه رژیم سلطنتی فاسد و «امپریالیست» جامه عمل پوشاندند. انقلاب آنها صرفاً نیامد، بلکه به صورت آگاهانه و منطقی ساخته شد. علیالخصوص در مرحله اوّلیه آن; یعنی سرنگون ساختن رژیم سیاسی قبلی. بنابر این نباید هیچ تردیدی در مورد خروج قابل ملاحظه فرایند وقوع انقلاب ایران از چارچوب علّی آن چه در آغاز انقلابهای فرانسه، روسیه و چین رخ داده بود به خود راه داد». (1)
مطالب مهمّ دیگری نیز در این مقاله وجود دارد که به خاطر تناسب با بحث فصل بعدی، در آنجا ذکر خواهد شد.
1) (1) . مقاله دولت تحصیل دار و اسلام شیمی در انقلاب ایران، ص189 - 190.
مهمترین ویژگی انقلاب اسلامی، ماهیّت مذهبی و دینی بودن آن است. از این نظر انقلاب اسلامی، انقلابیمنحصر به فرد و بینظیر است. چون انقلابهای مهمّ جهان، از لحاظ ماهیّت یا اقتصادی و مادّی بودهاند، مثل انقلاب اکتبر 1917 روسیه، و یا سیاسی و آزادیخواهانه، مثل انقلاب کبیر 1789 فرانسه; هیچ یک از این انقلابها مذهبینبودهاند؛ در حالی که در انقلاب اسلامی ایران در کنار عوامل اقتصادی و سیاسی، ایمان و عقیده نیز وجود داشته و عامل اساسی آن اعتقاد و ایمان مردم به اسلام بود. بدین لحاظ ماهیّت اصلی انقلاب اسلامی «اسلامیبودن» آن است.
مردمیکه به یک مکتب، ایمان داشته و به ارزشهای آن به شدّت دل بسته باشند، هنگامیکه مکتب خود را در معرض خطر ببینند، برای جلوگیری از خطر و احیای کامل مکتب، دست به قیام میزنند. به تعبیر شهید مطهّری:
چنین انقلابی هیچ ربطی به سیری و گرسنگی، یا ارتباطی با آزادی سیاسی و دمکراسی، یا فقدان آن ندارد و مردم در عین رفاه اقتصادی و سیری شکم و نیز داشتن آزادی سیاسی، فقط به دلیل عدم استقرار کامل مکتب مورد اعتقاد خود برمیخیزند و انقلاب میکنند. (1)
1) (1) . پیرامون انقلاب اسلامی، ص34.
اعتقاد به این که اسلام برنامه و طرح کاملی برای تنظیم زندگی بشر دارد و ضامن عدالت، صلح، امنیت، آزادی و ارتقای معنوی انسان میباشد، عامل اصلی پیدایی و رشد انقلاب اسلامی و پیروزی آن بوده است. و برپایی نظام سیاسی - اجتماعی بر مبنای اسلام، جزیی از اعتقاد به جامعیّت اسلام محسوب میشود که مبارزه در این راه، از بارزترین ابعاد جهاد در راه خدا و تجلّی ایمان و اعتقاد است.
در یک جامعه اسلامیکه معتقد به دین الهی هستند، مردم پیش از هر چیز سعی میکنند اعمال و رفتار خود را منطبق بر عقیده دینی و مذهبیخود انجام دهند، خصوصاً ورود به صحنه انقلاب که خشنترین اقدام و مهمترین کار سیاسی است که به توجیه قانع کنندهای از منابع اسلامی نیاز دارد.
در همین راستا، مسلمانان قبل از هرچیز به قرآن رجوع میکنند و آن را به عنوان پیام وحی در مبارزه و حرکت سیاسی خود مدّ نظر دارند و از آن الهام میگیرند. شیعیان علاوه بر قرآن از کلام و سیره امامان معصوم(علیهم السلام) نیر در این خصوص بهره میگیرند. بنابراین ما بحث خود را پیرامون اصول و تفکّری که در قرآن و مکتب تشیّع همواره در طول تاریخ الهام بخش حرکتهای سیاسی - اجتماعی و محرّک قیامها و انقلابهای عظیم اجتماعی بوده، پی میگیریم:
قرآن کریم غالباً بهطور غیرمستقیم و با نقل یک واقعه یا طرح اصول کلی، یا بیان سنّت خداوند در نظام آفرینش، انسان را به حرکت فرا میخواند و گاهی نیز با خطاب مستقیم از پیروانش میخواهد که زندگی سیاسی - اجتماعیشان را چگونه سامان دهند؛ و لذا در طول تاریخ، قرآن به عنوان پیام و وحی الهی مبانی و انگیزههای مبارزه و حرکت سیاسی مسلمانان را شکل میداد و تفکر سیاسی
قرآن محور همه نهضتها و قیامهای اسلامیبوده و در حقیقت قرآن هسته مرکزی حیات سیاسی مسلمانان را تشکیل میداد.
بر این اساس آیات بیشماری از قرآن، الهام بخش مبارزات و حرکتهای سیاسی بوده است؛ آیاتی از قبیل: اصل امامت، اطاعت از رهبری، پرهیز از اختلاف، دعوت به اتّحاد و تشکیل امّت واحده، اصل خلافت، ایثار و جهاد، هجرت و شهادت، قتال با کفّار و مشرکان و برائت از آنان، اصل امر به معروف و نهی از منکر، نفی سلطه کفّار، مقابله به مثل، نفی ظلم و ستم، حمایت از مستضعفان و لزوم مبارزه با مستکبران و اصل مبارزه دایمی بین حق و باطل و... که ما برای رعایت اختصار به توضیح چند مورد میپردازیم.
قرآن در تأکید بر ضرورت ظلمزدایی از جامعه بشری و صحنه فعّالیتهای اجتماعی انسانها، از خدا آغاز میکند و خدا را مبرّا از ظلم میداند و برای ظلم هیچگونه جایی در نظام آفرینش قایل نمیشود: (...إِنَّ اللّهَ لا یَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ ...)؛ 1 همانا خداوند ذرّهای به انسانها ظلم نمیکند.
(... وَ أَنَّ اللّهَ لَیْسَ بِظَلاّمٍ لِلْعَبِیدِ) 2 خداوند هرگز در حقّ بندگان خود ستم نمیکند.
قرآن ظلمزدایی از جامعه بشری را مسئولیت اجتناب ناپذیر انسان بر عهده خود او داند; و نه تنها ظلم کردن را منع میکند، بلکه پذیرش ظلم را نیز محکوم میکند; یعنی همانطوری که ظلم کردن در منطق قرآن زشت و قبیح است، پذیرفتن ظلم نیز زشت و قبیح میباشد و برای آن مجازات سختی قایل
میشود: (...لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ ) 1 نه ظلم بکنید و نه زیر بار ظلم بروید.
این ظلمزدایی شامل همه قلمروهای حیات بشری از جمله قلمرو رابطه انسان با خدا و با خویشتن و با دیگران و جامعه میباشد. در قرآن متجاوز از دویست و پنجاه آیه در زمینه ظلم زدایی و محکوم نمودن ظلم و بیان آثار و پیامدهای آن آمده است.
از لحاظ آثار وضعی، ظلم از کفر بدتر است، به همین منظور تأکید احادیث بر ثبات و پایداری نظام سیاسی مبنی بر عدم ظلم، گویای این امراست: «الملک یبقی مع الکفر ولا یبقی مع الظلم، حکومت و پادشاهی با کفر قابل بقاء است، امّا با ظلم دوام و بقاء ندارد» بنابراین یکی از ریشههای عقیدتی انقلاب اسلامی مبارزه با ظلم و ستمِ رژیمِ پهلوی بوده که ملّت ایران با الهام از این اصل قرآنی این قیام را به وجود آورد.
از دیدگاه قرآن، انسان خلیفه خدا در زمین و عهدهدار استقرار حاکمیت خدا و وارث نهایی زمین و حکومت در آن است. انسان موظّف است خصایص و شرایط لازم را برای احراز این مسئولیت بزرگ کسب کند و از همه امکانات مادّی و معنوی که خدای در اختیار وی نهاده است بهره بگیرد.
خداوند ضمن آن که اراده خود را بر جعل خلافت بشر بیان کرد: - (وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً ... )؛ 2 و زمانی که خداوند به ملائکه فرمود همانا من انسان را به عنوان خلیفه و جانشین خود در روی زمین قرار دادم - ، شرط نیل به آن را نیز متذکّر شده است (وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا
الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ ...) 1 خداوند وعده داد کسانی که به او ایمان آوردهاند و عمل صالح انجام دادهاند را خلیفه خود در روی زمین قرار دهد. حُسن فاعلی یعنی ایمان و حُسن فعلی یعنی عمل صالح، دو شرط جانشین خدا شدن در روی زمین است. به دنبال آن وظیفه جانشین را نیز بیان فرمود: (یا داوُدُ إِنّا جَعَلْناکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النّاسِ بِالْحَقِّ ... ) 2 ای داود ما ترا جانشین خود در روی زمین قرار دادیم، پس در بین مردم حکم به حق بنما.
بنابراین در اندیشه اسلامی، یک مسلمان زمانی از فرمان حکومت پیروی میکند که واجد شرایط این جایگاه باشد و در صورت عدم شایستگی، وظیفه اسلامیحکم میکند که برای ایجاد حکومتی قیام کنند که حاکم آن دارای شایستگی استقرار حاکمیت الهی در روی زمین باشد.
بر اساس آیه شریفه (... وَ لَنْ یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً) 3؛ خدا هیچگاه برای کافران نسبت به اهل ایمان راه تسلّط باز نخواهد نمود، اراده تشریعی خداوند بر این تعلّق گرفته که مسلمانان زیر سلطه کفّار نروند؛ لذا جهتگیری قوانین اسلام هم در همین راستا میباشد. بر همین اساس، هر اقدام یا تعهّد و قراردادی که موجب شود کفّار بر مسلمانان مسلّط شوند ضمن آن که حرام است، باطل بوده و ارزش حقوقی ندارد. مبارزه مسلمانان با استبداد داخلی و سلطه خارجی در طول تاریخ نیز براساس همین اصل قابل توجیه و تفسیر است.
این اصل قرآنی در تاریخ سیاسی مسلمانان، به ویژه در تاریخ معاصر نقش تعیین کنندهای داشته است و این اصل است که ضامن استقلال سیاسی مسلمانان میباشد. مبارزه با اعطای امتیاز تنباکو توسّط میرزای شیرازی و موضعگیری امام خمینی(قدس سرّه) در برابر کاپیتولاسیون در سال 1342 ش، مبتنی بر همین اصل بود و هر دو رهبر نهضت در مبارزهاشان به این اصل تصریح و تأکید نمودهاند. بنابراین با توجّه به اصل نفی سبیل، هرگونه پیمان، معاهده و یا قراردادی که موجب سلطه بیگانه بر کشور اسلامیشود ممنوع میباشد. و رژیم مستبد و دیکتاتوری محمّدرضا پهلوی که به سبب عدم جایگاه مردمی، به دول بیگانه وابسته بوده، با دادن امتیازات و بستن قراردادها و معاهدهها، تسلّط بیگانگان و آمریکاییها را بر جامعه اسلامی فراهم نمود. و بنابراین قیام مردم مسلمان ایران علیه رژیم وابسته پهلوی به منظور خروج از زیر سلطه کفّار و دولتهای استعماری، و عمل به قوانین اسلامی و اصول قرآنی محسوب میشود.
در قرآن کریم آمده است که هدف اصلی پیامبران، تربیت انسانها و تهذیب آنهاست; امّا شرط لازم آن اقامه قسط و اجرای عدالت است؛ زیرا انتظار پاکی و عبادت خداوند در محیط آلوده و در فضای آکنده از بیعدالتی به منزله کوبیدن بر آهن سرد است. به همین منظور خداوند در قرآن کریم میفرماید: ( لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ...)؛ 1 همانا ما پیامبران خود را با ادلّه و معجزات فرستادیم و بر ایشان کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم اقامه عدالت و قسط کنند.
بنابراین یکی از وظایف مسلمانان نیز تلاش در جهت اجرا و گسترش قسط و عدل است و یک مسلمان باید در هر زمانی با بیعدالتیها مبارزه کند. این اصل در مبارزه و جنبشهای اسلامی در طول تاریخ، یک اصل محوری بوده است.
حضرت علی(علیه السلام) که اوّلین پیشوای شیعه بوده مظهر و مجسمه عدالت بوده و به خاطر برقراری عدالت کشته شده - قتل فی محرابه لشدّة عدله - و حضرت مهدی(عج) که آخرین پیشوای شیعه میباشد، هدف حکومت جهانیاش برقراری عدل است «الذی یملاء الارض عدلا و قسطاً بعدما ملئت ظلماً و جوراً». (1)
بدین سبب مردم مسلمان ایران با توجّه به این اصل، علیه رژیم ستمگر پهلوی که عامل تبعیض و بیدادگری و مانع ایجاد عدالت در جامعه اسلامیبود، قیام نموده و خواستار نظام مبتنی بر عدالت بودند. پس این اصل قرآنی به عنوان یکی از زمینههای فکری و اعتقادی انقلاب ملّت مسلمان ایران علیه رژیم پهلوی محسوب میشود.
گرایش به وحدت و یکپارچگی و حاکمیت قانون واحد بر همگان، همواره در میان بشر وجود داشته است. تشکیل سازمانهای بینالمللی، تدوین منشور ملل متّحد، همچنین پدیده نظم نوین جهانی، نظریه دهکده جهانی، مسئله جهانی شدن و سیاست همگرایی، در همین راستا قرار دارد؛ گرچه طرّاحان این نظریهها هدف استعماری و استکباری دارند. قرآن کریم نه تنها مسلمانان را بلکه همه انسانها را امّت واحد میداند و دعوت به وحدت میکند و انسانها را با وجود عوامل اختلافانگیز و تمایزها و تفاوتهایی که میان آنها حکمفرماست مجموعهای همگرا و همگون و متشکّل و چون کاروانی منسجم و در حال حرکت به سوی
1) (1) . دینوری، دلائل الامامة، ص235.
هدف واحد تلقّی میکند و او را به یک سازماندهی فراگیر دعوت مینماید; (وَ ما کانَ النّاسُ إِلاّ أُمَّةً واحِدَةً فَاخْتَلَفُوا ...) 1 همه انسانها امّت واحدی بودند، سپس اختلاف در بین آنها به وجود آمد.
بر اساس این اصل، مسلمانان موظّفند تا زمینه تحقق امّت واحده و حکومت واحد جهانی را فراهم نموده و با ستمگران و طاغوتیان که مانع این امر هستند به مبارزه برخیزند و انقلاب اسلامی ایران با الهام از این اصل با حکومت طاغوت پهلوی مبارزه نموده و خواستار حکومتی بودند که جامعه اسلامی را به وحدت و پکپارچگی برساند.
مبارزه دایمی بین دو جریان حق و باطل همواره در طول تاریخ بشر بوده است و پیکار بیامان انبیای الهی در مقابل طاغوت زمان خود بر اساس همین اصل بوده است. مبارزه ابراهیم با نمرود، موسی با فرعون و محمّد با ابوجهل و ابولهب، در قرآن کریم آمده است:
(...وَ یُرِیدُ اللّهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ یَقْطَعَ دابِرَ الْکافِرِینَ * لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُبْطِلَ الْباطِلَ ...)؛ 2 و خداوند اراده میکند که صدق سخنان حق را ثابت گرداند و از بیخ و بن ریشه کافران را برکند تا حق را محقق و پایدار کند و باطل را محو نماید.
و در آیه دیگر نیز میفرماید:
(... وَ یَمْحُ اللّهُ الْباطِلَ وَ یُحِقُّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ ...). 3 خداوند باطل را نابود میکند و حق را پایدار و مستقر میسازد.
این اصل، تابلویی است برای هر مسلمانی که باید در هر زمان و مکان، اهل حق باشد و از حق دفاع کند و برای استقرار حکومت حق بکوشد و با باطل و حکومت باطل مبارزه نماید.
بر اساس آیه قرآن (... إِنِ الْحُکْمُ إِلاّ لِلّهِ ...) 1، حقّ حاکمیت در جامعه بشری از آن خداست و حاکمیّت حقی است الهی که از ربوبیت و هدایت خداوندی ناشی میگردد. کسانی که از جانب وی مجازند و حق حکومت و زمامداری مردم را دارند، انبیای الهی و امامان معصوماند و در شرایطی که معصومان(علیهم السلام) در جامعه حضور ندارند، بر عهده کسانی است که دارای شرایطیاند که معصومان(علیهم السلام) از پیش به امر خدا تعیین کردهاند.
لزوم اجرای قوانین اسلامی به خاطر کامل بودن و جاودانه بودن احکام آن و ماهیّت احکام اسلامی، نیاز به حکومت اسلامی را ثابت میکند که بدون آن احکام اسلامی تحقق پیدا نمیکند.
انقلاب اسلامی ایران با الهام از اصل حاکمیت الهی، جهت از بین بردن حاکمیت طاغوت و برقراری حاکمیت الهی و تشکیل حکومت اسلامیشکل گرفت تا قوانین اسلامیدر این کشور اجرا گردد.
«جهاد» یکی از مهمترین اصول قرآنی است که مسلمانان با الهام از این اصل، مبارزات علیه ظالمان و ستمگران را در طول تاریخ شکل میدادند. خداوند در
قرآن به مسلمانان اجازه داد هر وقت مورد ظلم و تعدّی قرار گرفتهاند، دست به جهاد و قیام مسلّحانه بزنند. (أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا...) 1؛ اجازه داده شده کسانی که به آنها ظلم شده مبارزه و جهاد کنند.
سراسر زندگی انبیای الهی و معصومان(علیهم السلام) و اولیای خدا جهاد در راه خدا بوده است و انقلاب اسلامی ایران در حقیقت مبارزه و جهاد علیه حکومت ظالم و جابر پهلوی بوده است.
یکی از اصول قرآن در مبارزه، حمایت از مستضعفان در مقابل مستکبران است.
(وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیراً)؛ 2 چرا در راه خدا جهاد نمیکنید؟! در صورتی که جمعی ناتوان از مرد و زن و کودک، دایم میگویند بار خدایا! ما را از این شهری که مردمش ستمکارند بیرون آور و از جانب خود برای ما بیچارگان یاوری قرار ده.
بر اساس این آیه قرآن همه مسلمانان موظّفند برای حمایت و دفاع از مستضعفان عالم قیام کنند و به کمک و یاری آنها در مبارزه علیه مستکبران بشتابند. حمایت مردم ایران از مردم مسلمان و بیدفاع بوسنی و هرزگوین، فلسطین و لبنان و افغانستان و تمام جنبشهای رهایی بخش دنیا از مسلمان و غیرمسلمان، بر اساس همین اصل قرآنی است. انقلاب اسلامی ایران برای حمایت از مستضعفان و مبارزه با مستکبران شکل گرفته و این اصل را همواره استمرار
خواهد بخشید و از هر نهضت و جنبشی که در عالم علیه ظالمان و ستمگران و مستکبران شکل بگیرد، حمایت و دفاع خواهد نمود.
یکی از مهمترین خصوصیات مسلمانان که آنان را از دیگر ملّتها متمایز میگرداند، اصل نظارت همگانی است. نقش هر مسلمان در تعیین سرنوشت جامعهاش و بازتابی که اعمال دیگران در سرنوشت او دارد و تعهّدی که باید در پذیرش مسئولیتهای اجتماعی داشته باشد، ایجاب میکند که وی ناظر و مراقب همه اموری باشد که در اطراف او میگذرد
،«کلّکم راع و کلّکم مسؤول عن رعیته» و
«من اصبح و لم یهتمّ بأمور المسلمین فلیس بمسلم» بر اساس این اصل که تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر از آن یاد میشود، فعّالیت سیاسی و اجتماعی هر شخص، جزیی از مجموعه تلاشهای زندگی اجتماعی وی میباشد. قرآن کریم ضمن معرّفی مسلمانان به عنوان برترین امت، استدلال میکند که شما امر به معروف و نهی از منکر را انجام دهید و به خداوند ایمان داشته باشید.
(کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ ...) 1 ؛ شما بهترین امّت هستید، چرا که امر به معروف و نهی از منکر میکنید و به خداوند ایمان دارید.
اهمیّت این اصل و نقش آن در سالم نگه داشتن روابط اجتماعی تا آنجاست که این وظیفه پیش از ایمان به خدا بیان شده است.
بنابر این اصل، مسلمانان موظّفند از هر گونه انحراف و کجروی در جامعه جلوگیری کرده و در صورت لزوم به جهاد و مبارزه برخیزند. این اصل یکی از
مهمترین زمینههای فکری و اعتقادی انقلاب اسلامی بوده و استمرار حکومت اسلامی و سالم ماندن جامعه اسلامیاز فساد و فحشا به اجرای این اصل بستگی دارد و اگر این اصل ترک بشود دوباره اشرار بر جامعه اسلامیمسلّط خواهند شد.
از مطالب و آیات یاد شده نتایج زیر به دست میآید:
قرآن به عنوان قانون انقلاب اسلامی سهم اصلی را در تبیین تفکّرات سیاسی مسلمانان و مبارزات آنها داشته است؛
دستورهای یاد شده تنها یک سری عناوین آرمانی نیستند، بلکه حقایقیاند که قابل اجرا و تحققاند و مسلمانان باید این دستورات الهی را اجرا کنند یا زمینه تحقّق آن را فراهم آورند؛
بسیاری از عناوین یاد شده، یا زمینهساز تشکیل حکومتاند یا جز با تشکیل حکومت مقتدر اسلامیقابلیت اجرا ندارند و این خود دلیلی بر دخالت دین در امور سیاسی است و این نیز اختصاص به زمان خاصّی ندارد؛
از آیات مذکور این نتیجه بنیادی نیز به دست میآید که رسالت قرآن کریم و مقرّرات اسلام ایجاد محیطی سالم و به دور از هر گونه ظلم و اجحاف و فساد و تباهی است تا در پرتو آن بندگان خدا بتوانند راه کمال را بپیمایند؛
تمام اصول یاد شده ریشههای فکری و اعتقادی مسلمانان را شکل میدهد و ملّت مسلمان ایران با الهام از این اصول و آیات قرآنی این انقلاب عظیم اسلامی را علیه یکی از حکومتهای ظالم، ستمگر، مستبد و وابسته شکل دادند و بر اساس آرمان و تفکّرات قرآنی حکومت اسلامیرا به وجود آوردند تا معارف اسلامی تبیین و احکام نورانی شریعت اسلامی اجرا گردد.
از آنجا که پایگاه و خاستگاه این انقلاب در ایران و مرکز تشیّع است; لذا مبانی فکری شیعه قطعاً نقش انکارناپذیری در تحقّق آن داشته است.
بدون تردید حقیقت و روح تشیّع همان اعتقاد به خلافت علی(علیه السلام) و امامت بلافصل آن حضرت و فرزندان معصوم آن بزرگوار است که برخاسته از متن قرآن و بخشی از سنّت خداوند در هدایت بشر بود و نیز مولود طبیعی اسلام است. این مطلب با سه تقریب بیان میشود:
بشر به اقتضای آفرینش خود (علاوه بر هدایت تکوینی که همه موجودات از آن برخوردارند) نیاز به هدایت تشریعی نیز دارد. خداوند متعال به وسیله قرآن کریم (1)و تعیین و نصب امام، متکفّل برآوردن این نیاز است. در قرآن کریم، ضمن بیان مطالب یاد شده، شرایط امام و فلسفه جعل امامت نیز تصریح شده است.
پرفسور «هانری کربن»، بیان میدارد:
به عقیده من تشیّع تنها مذهبی است که رابطه هدایت الهیّه را میان خدا و خلق برای همیشه نگه داشته و به طور استمرار و پیوستگی ولایت را زنده و پابرجا میدارد. مذهب یهود نبوت را که رابطهای است واقعی میان خدا و عالم انسانی در حضرت کلیم(علیه السلام) ختم کرده... نصاری در حضرت مسیح(علیه السلام) متوقّف شده و اهل سنّت از مسلمانان نیز در حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) توقّف کرده و تنها تشیّع است که نبوّت را با حضرت محمّد ختم شده میداند، ولی ولایت را که همان رابطه هدایت و تکمیل میباشد، بعد از آن حضرت و برای همیشه زنده میداند... (2)
پس از آزمودن حضرت ابراهیم(علیه السلام) به انواع امتحانات، خداوند به عنوان بالاترین درجه (بالاتر از مقام نبوت و رسالت) فرمود: (1)من تو را امام قرار دادم، ابراهیم(علیه السلام) پرسید: از ذرّیه من هم؟ خداوند در پاسخ به ابراهیم نفی مطلق نکرد، بلکه فرمود: عهد من به ستمگران نمیرسد. (2)بنابراین، تعیین امام بر عهده خداوند است و اختصاص به زمان خاص ندارد. بدیهی است، اگر بناست امامت پس از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نیز ادامه پیدا کند کسی جز علی(علیه السلام) چنین شایستگی را ندارد. به عبارت دیگر، امام چون منصوب خداوند است، خداوند نیز میداند چه کسی را به این مقام برگزیند و دلایل مختلف قرآنی و روایی ثابت میکند که علی(علیه السلام) برای این مقام برگزیده شد.
رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) در شبه جزیره عربستان نهضتی را پدید آورد که هدف آن تبدیل انسان جاهلی به انسان اسلامی بود. از سویی هر چند رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در مدّت کوتاه تشکیل جامعه اسلامی در مدینه، موفّقیّتهای چشمگیری کسب کرده بود، امّا راه بسیار طولانی بود که قطعاً باید ادامه مییافت. از سویی دیگر، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) پیشاپیش، در سال دهم هجری در جریان حجّةالوداع از مرگ خود خبر داد، حال سؤال این است که آیا آن حضرت آینده رسالت و سرنوشت امّتش را بلاتکلیف و مبهم گذاشت، یا آن را به تصمیم شورای بزرگان مهاجر و انصار واگذار کرد، یا خود شخصاً به تعیین جانشین پرداخت؟ دلایل مختلف فرض
اخیر را ثابت میکنند. فرض اوّل باطل است، زیرا مبهم گذاشتن آینده رسالت و سرنوشت امت یا ناشی از عدم احساس خطر است یا ناشی از بیتفاوتی پیامبر(صلی الله علیه و آله) نسبت به سرنوشت امت اسلامی است و هر دو فرض باطل است.
فرض دوم هم باطل است; زیرا اگر بنا بود خلافت به شورا واگذار شود، پیامبر(صلی الله علیه و آله) باید تمرین عملی میداد تا سابقه ذهنی برای مسلمانان ایجاد شود. به ویژه این که تعیین رهبری به صورت شورایی هیچ سابقهای در آن زمان نداشت.
بنابراین، تنها راه باقی مانده پیش روی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) همان تعیین جانشین پس از خود از طریق انتصاب شد و شیعه جز این نمیگوید؛ ازاینرو تشیّع، استمرار و مولود طبیعی اسلام است. (1)
از روزی که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) علی و شیعیانش را گروه رستگاران نامید (2)و مبارزانی همچون سلمان، مقداد، ابوذر، عمار، حجر بن عدی و دیگران، به نام شیعه و پیروان علی(علیه السلام) شهرت یافتند، تشیّع به صورت مکتبی انقلابی، پرچم رسالت خونبار جهاد و مبارزه علیه ظلم و خودکامگی را بر دوش گرفت. و متقابلاً حکّام مستبد نیز پیوسته در صدد نابودی و قلع و قمع شیعیان بودهاند، تا آنجا که امروز کمتر جایی را میتوان یافت که شهیدی از سلاله امام حسن مجتبی(علیه السلام) امام زینالعابدین(علیه السلام)، امام کاظم(علیه السلام) و دیگر ائمه(علیهم السلام) در آن دفن نشده باشد. چنانچه از امام باقر(علیه السلام) نقل شده است:
شیعیان ما در هر شهر و دیاری کشته میشوند و دستها و پاهایشان به خاطر گمانی بریده میشود و هر کس یادی از دوستی ما کند یا زندانی میشود یا مالش به تاراج میرود یا خانه بر سرش خراب میشود. (1)
به هر تقدیر، انقلاب اسلامی در کشوری به وجود آمده است که از یک سو مرکز رقابتهای قدرتهای استعماری شرق و غرب بوده و از جانب دیگر، مرکز شیعیان و پیروان اهل بیت پیغمبر(صلی الله علیه و آله) میباشد که خود از خصوصیاتی برخوردارند که پیوسته بالنده بانشاط و در صحنههای سیاسی فعّال ترو موفّقتر از پیروان دیگر مذاهب اسلامیمیباشند، لذا بدون آشنایی با ویژگیهای تشیّع، دستیابی به زمینههای فکری انقلاب اسلامیدشوار خواهد بود.
ویلیام وات (نویسنده غربی) در این زمینه چنین میگوید:
اندیشهْ سیاسی در ایران از تشیّع متأثّر است و بدون شناخت آن نمیتوان به زمینههای فکری این انقلاب دست یافت. قیام امام حسین(علیه السلام)، اعتقاد به امامت و مسئلهْ انتظار، از جمله ویژگیهای تشیّعاند که در اندیشه سیاسی شیعه، نقش مهمی ایفا میکنند. (2)
تدا اسکاچپول نیز در این باره میگوید:
اسلام شیعه هم از نقطه نظر سازمانی و هم از لحاظ فرهنگی، برای ایجاد انقلاب ایران علیه شاه، نقش حیاتی را به عهده داشت. روحانیون رادیکال شده که تابع آیتالله خمینی(قدس سرّه) بودند، عقاید سیاسیای را تبلیغ میکردند که شاه را زیر سؤال میبرد. سپس شبکهها، روشهای اجتماعی و اسطورههای اصلی شیعه به ایجاد هماهنگی در نهضت تودهای شهری، و خلق ارادهْ اخلاقی در آن برای مقاومت در مقابل اختناق و سرکوب مسلّحانه، کمک نمودند. همهْ اینها بدین معنا بود که یک بخش بسیار سنتی از زندگی ایران ارایه کنندهْ منابع سیاسی حیاتی
برای شکل دادن به یک نهضت انقلابی با چهرهْ بسیار مدرن بود. (1)
«حامد الگار» در کتاب انقلاب اسلامی درصدد اثبات پیوستگی فکری انقلاب با مکتب تشیّع است و از این نظر انقلاب ایران را دارای ریشه عمیق میداند. بنابراین مکتب تشیّع نقش اساسی را در شکلگیری انقلاب اسلامی ایران ایفا نموده است. امّا نکته مهم آن است که چه خصوصیات و ویژگیهایی در مکتب تشیّع وجود دارد که همواره این مکتب و پیروان آن را در طول تاریخ در یک وضعیت انقلابی قرار میدهد؟ در قسمت بعدی به این بحث خواهیم پرداخت.
«یکی از ویژگیهای ذاتی تشیّع، از آغاز تا کنون، مقاومت و قیام در برابر دیکتاتوری و ظلم است که در تمامیتاریخ شیعه به چشم میخورد». (2)
در این قسمت به مهمترین خصوصیات و ویژگیهای مکتب شیعه میپردازیم که در حرکتهای سیاسی و روحیه انقلابی پیروان این مکتب، در طول تاریخ مؤثّر بوده است. در نتیجه این روحیات و ویژگیها در سرزمینی مثل ایران - که بیش از 90% از جمعیّت آن معتقد به این مکتب هستند - تأثیر بسزایی داشته است و از بُعد اعتقادی و اندیشه سیاسی نیز انگیزه بسیاری از قیامها و مبارزات ضدّ استبدادی و ضدّ استعماری درتاریخ گذشته کشور و به خصوص در تاریخ معاصر و به ویژه حرکت انقلاب اسلامی ایران بوده است.
اساسیترین خصوصیت تشیّع، اعتقاد به اصل امامت است. در فرهنگ سیاسی
اسلام امامت به آن نوع سیاست و رهبری گفته میشود که براساس ایدئولوژی الهی و متّکی بر وحی، براساس موازین و ارزشهای اسلامی، کلیه روابط انسانی را در بر میگیرد و بنیادها، نهادها، روابط اجتماعی، آرا و عقاید، فرهنگ، اخلاق، بینشها، سنّتها، خواستهها و به طور کلی ارزشها و همه و همه در راه تعالی و رشد فرد و جامعه هدایت میشوند; و امام نیز به انسان کاملی گفته میشود که علاوه بر آن که خود از همه بندها رهیده، ساربان کاروان حرکت انسانی باشد و امّت را از آن چنان نظام سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و... برخوردار سازد که برای تحوّل و تکامل هرچه بیشتر و سریعترطبق موازین الهی آماده گردد. بدین سان رهبری در نظام امامت دارای بار اعتقادی و انقلابیبوده و با سکون و ایستایی سازگار نیست.
لذا به عقیده شیعه هر حکومتی که در رأس آن امام معصوم یا نایب آن (فقیه عادل) نباشد، غاصب و ظالم است و همچنان که امامان معصوم(علیهم السلام)، خود در برابر حکومتهای غاصب ایستادند و مبارزه کردند، شیعیان نیز با تبعیت از سیره امامان خود در مقابل همه حکومتهای ظالم و جائر میایستند و این اصل و اعتقاد است که پیوسته شیعه را به اعتراض و جبههگیری در برابر گروه حاکم وا میدارد. و به همین دلیل، شیعه در طول تاریخ، به طور مداوم در یک جریان و وضعیت انقلابی به سر میبرد و قیام مردم ایران علیه رژیم غاصب پهلوی نیز در همین راستا قرار دارد.
شیعه در طول تاریخ با شیوه رازداری و تقیه سختترین شرایط را تحمّل کرده و در برابر طوفانهای سهمگین، با گذشتن از گذرگاه شهادت همواره قد بر افراشته
است. تقیه و پوشش دادن به شکل مبارزه، از چنان اهمیّتی برخوردار است که در روایات اسلامی از آن به عنوان اساس دین و علامت دینداری یاد شد و فاش کردن اسرار ائمه(علیهم السلام) مورد لعنت قرار گرفته است.
علّت این که تقیّه به عنوان یکی از خصوصیات شیعه مطرح شده است اولاً، فشارها و تهدیدهایی است که از سوی حکومتها علیه شیعه و به منظور نابودی و قلع و قمع آنان صورت میگرفت که آنان ناچار به اختفای عقیده خویش و استتار آن بودند. ثانیاً، شیعه از همان آغاز به تبعیت از رهبران خود حکّام را غاصب دانسته و مبارزه با ظلم و ستم را سرلوحه برنامه خود قرار داده بود; چنانکه امام خمینی(قدس سرّه) فرمود:
یکی از خصلتهای ذاتی تشیّع از آغاز تاکنون مقاومت و قیام در برابر دیکتاتوری و ظلم است که در تمامی تاریخ شیعه به چشم میخورد. (1)
پیداست هر مبارزهای نیاز به استتار و پوشش دارد که همان تقیّه است. البتّه حکم تقیّه با توجّه به شرایط سیاسی و خطر جانی و مالی فرق میکند. هرگاه برای اظهار نظر و دفاع در مورد احکام فرعی، خطر مالی، یا جانی یا عرضی داشته باشد، تقیه واجب است؛ و امّا اگر اساس دین در خطر باشد، تقیه حرام است و باید با نثار جان از دین دفاع کرد; چنانچه امام حسین(علیه السلام) قیام نمود و امام خمینی(قدس سرّه) هم در این زمینه میفرماید:
تقیه مربوط به فروع است؛ لذا اگر اصول و حیثیّت اسلام در خطر باشد، تقیّه حرام است. (2)
از این رو اصل تقیه به عنوان یکی از اصول فکری و ایدئولوژی مکتب تشیّع در مبارزه علیه ظالمان و ستمگران میباشد.
اندیشه دولت واحد و اعتقاد به ظهور یک منجی جهانی یکی از آرمانهای بشر بوده و هست. یهودیان، زرتشتیان، هندویان، برهمائیان، ارمنیان، چینیان و مصریان درعهد باستان چنین اعتقادی داشتهاند. (1)در غرب نیز چنین اندیشهای به صورتهای مختلف وجود داشته و دارد; هم به صورت اعتقاد به یک مهدی وجود داشته - به طوری که تاکنون عدّهای ادّعای مهدویت کردهاند - (2)هم به صورت فلسفی خود را نشان داده است. و بنابراین اندیشه دولت واحد و آرمان بشری به صورت یک تلاش علمیو سازمان یافته در اعلامیه جهانی حقوق بشر، یا تشکیل سازمان ملل متّحد توجیه پذیر است. (3)
امام خمینی(قدس سرّه) پس از بیان این نکته که هدف مشترک همه پیامبران اجرای عدالت در سراسر عالم است، میفرماید:
قضیه غیبت مسائلی را به ما میفهماند، از جمله آن که تاکنون در میان بشر کسی نبوده که عدالت واقعی را در تمام دنیا اجرا کند و خداوند مهدی موعود(عج) را ذخیره کرده است برای یک همچون رسالتی. (4)
انتظار یکی از حالات نفسانی است که هم میتواند سازنده باشد و هم مخرّب، برخی با استناد به حدیث معروف
«یملأ الله به الأرض قسطاً و عدلاً بعد ما ملئت ظلماً و جوراً» همه اصلاحات و فعّالیتهای سازنده قبل از ظهور را محکوم به
شکست میدانند و میگویند: ما نه تنها نباید در ایجاد اصلاح بکوشیم، بلکه وظیفه داریم زمینه ظهور را با دامن زدن به انحرافات و فحشا آماده کنیم; در حالی که چنین برداشت و تفکّری خلاف مسلّمات اسلام است; چون مسئله امر به معروف و نهی از منکر با این عقیده در تعارض است. به علاوه این روایت سند صحیحی ندارد که امامی میآید که دنیا را با توحید و معنویت پر میکند، بعد از آن که با کفر و فحشا پر شده باشد، بلکه میگوید: پر از عدل و داد میکند، پس از آن که پر از ظلم و جور شده است، پیداست ظلم و جور در جایی مطرح است که مظلومانی وجود داشته باشند. (1)به هر تقدیر، نقش سازنده انتظار را میتوان به وجوه ذیل بیان نمود:
-اعتراض دائمی، خودسازی و همیاری اجتماعی:
انتظار به حالت کسی گفته میشود که از وضع موجود ناراضی و برای ایجاد وضع بهتر تلاش میکند، ازاینرو، انتظار، مرکّب از دو عنصر سلبی و ایجابی است، عنصر سلبی عبارت از نارضایتی از وضع موجود و تلاش به منظور از بین بردن آن و ترک هرگونه همکاری و هماهنگی با عوامل ظلم و فساد است. و عنصر ایجابی عبارت است از خودسازی فردی، همیاری اجتماعی و جلب آمادگیهای جسمی و روحی و مادّی و معنوی برای شکل گرفتن حکومت واحد جهانی امام زمان(عج).
استاد جلال آل احمد در این زمینه میگوید:
به اعتقاد شیعه تنها امام غایب شایستگی حکومت دارد و لذا شیعه در مقابل دیگر حکومتها نه تنها الزامی در اطاعت از آنها ندارد، بلکه همواره آنان را غاصب و ستمگر میداند. (2)
همچنین پروفسور «روژهگارودی» محقق شهیر فرانسوی میگوید:
در ایران شیعی، امام زمان(عج) یعنی کسی که همهْ مؤمنان را رهبری میکند، غایب است، مفهوم امام غایب خود در بر دارندهْ اصل اعتراض دایمی سیاسی است و با این اصل، تشیّع همواره نقش ضدّ قدرت را ایفا میکند. (1)
-ایجاد امید و حل نشدن در محیط فساد:
زندگی بدون امید، محکوم به مرگ است و هیچ حرکتی در آن صورت نمیگیرد. انتظار، ایجاد امید میکند و در نهایت حرکت و جنبش را در پی دارد؛ لذا منتظران فرج، هر چند در اقلّیت باشند - نه آن که همه افراد بشر فاسد شده باشند - به دلیل امیدی که دارند; نه تنها جذب محیط و مرعوب ستمگران نمیشوند; بلکه برای ایجاد وضع بهتر تلاش میکنند.
دکتر «طولوزان» (پزشک مخصوص ناصرالدین شاه) در جریان نهضت تنباکو میگوید:
ما در این نهضت (تنباکو) درست فهمیدیم که معنی و مقولهْ فَرَج چیست و این چنین امری چگونه به وقوع خواهد رسید. (2)
قیام امام حسین(علیه السلام) علاوه بر آن که درس بزرگی به همه آزادیخواهان جهان داده، انسانهای بیشماری با الهام از این قیام فداکاری کردند و نهضتهای گستردهای را ترتیب دادهاند؛ چنانچه گاندی مصلح بزرگ و پیشوای رهایی هند در برابر حسین(علیه السلام) و عاشورای پر افتخارش تعظیم میکند و خطاب به مردم هند میگوید:
مردم هند! من برای شما چیز تازهای نیاوردهام، تنها نتیجهای را که از مطالعات و تحقیقاتم درباره تاریخ زندگی قهرمانان کربلا دریافت داشتم ارمغان ملّت هند کردم... بر من روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد بایستی از سرمشق حسین(علیه السلام) پیروی کند. (1)
بزرگداشت این قیام در ایّام عاشورا نیز، یک مکتب دائمیو همگانی تعلیم و تربیت است. که هر سال میلیونها انسان به طور داوطلبانه و بدون هیچ گونه تشریفاتی در این بزرگداشت شرکت میکنند و برای مظلومیّت آن امام، اشک میریزند. گویندگان به تبیین مسائل دینی، سیاسی و اجتماعی مسلمانان میپردازند و این مسئله همواره حضور شیعه را درصحنههای مختلف حفظ میکند.
تأثیر قیام امام حسین(علیه السلام) و بزرگداشت عاشورا در قیام ملّت ایران و اسقاط رژیم شاه بر کسی پوشیده نیست. محرم سال 1342 شمسی و سخنرانی حماسی و تاریخی امام در عصر عاشورای آن سال، به ظهور و گسترش نهضت منتهی شد؛ چنانچه راهپیماییهای میلیونی عاشورا و تاسوعای 1357 بود که عملاً رژیم شاه را سرنگون کرد.
تدا اسکاچپول، نظریه پرداز معروف علوم سیاسی و متخصّص مسائل انقلاب، درباره نقش و تأثیر قیام امام حسین(علیه السلام) و عاشورا در وقوع انقلاب اسلامی ایرانی میگوید:
اسطوره بنیادین تشیّع، داستان شهادت مشتاقانه امام حسین(علیه السلام) به دلیل موجّه مقاومت علیه خلیفه غاصب (یزید) است... اسطوره امام حسین(علیه السلام) چارچوبی برای برچسب و واکنش علیه شاه مورد استفاده قرار گرفت و شاه برچسب «یزید خودکامه و شیطان زمان حاضر» را از آن خود نمود... همچنین این نکته حایز اهمیّت است که ایرانیان، حتّی در خارج از مرزهای
1) (1) . مجلّه نور دانش، سال دوم، شماره3، ص96.
بین مؤمنان و غیرمؤمنان میتوانستند با یکدیگر متّحد گردند; زیرا اسلام شیعه و یک رهبری اخلاقی علناً سازش ناپذیر، یک کانال ملّی بومی را برای ابراز اپوزیسیون مشترک علیه پادشاهی که به خارجیان بیش از حد نزدیک بود، فراهم آورده بود، حتّی ایرانیان غیر مذهبیمیتوانستند تحت چنین لوایی گرد آیند و آن ایرانیان که مذهبی و مؤمن بودند، میتوانستند در اسطوره حسین جنبه الهام بخش شهادت برای مبارزه با اختناق و ظلم را بیابند. (1)
از آنجا که مکتب اسلام اختصاص به زمان معیّن ندارد و در زمان غیبت نیز، دسترسی به امام معصوم(علیه السلام) و رفع مشکل دینی و سیاسی از این طریق ممکن نیست، لذا همان بزرگواران فقها را به مردم معرّفی کردند تا مردم در حوادث دهر و شرایط روزگار بتوانند احکام اسلام را از فقهای آگاه به شرایط زمان و مکان و آشنا به منابع شرعی دریافت کنند؛ چنانچه امام صادق(علیه السلام) فقها را مرجع و حاکم مردم قرار داده است. از سویی دیگر، بر اساس بینش اسلامی و نظام امامت، این مقام در زمان غیبت بر عهده فقیهان جامعالشرایط است و مردم و همچنین سایر فقها موظّفند به فرمان فقیه که همان فرمان امام معصوم و خداوند است گردن نهند. یکی از دستگیرههای شیعه در تاریخ معاصر که پیوسته آنان را در برابر انواع دسیسههای استعمارگران حفظ کرده و در جریان پیروزی انقلاب و پس از آن نیز ملّت ایران از برکات آن بهرهمند شده است، مسئله مرجعیّت تقلید و به ویژه ولایت فقیه میباشد. حکم تحریم میرزای شیرازی که استعمار انگلیس را به زانو در آورد در همین راستا بود. بنابراین، با توجّه به اهمیّت و جایگاه رهبری در اندیشه اسلامی و نقش نهاد مرجعیت و رهبری فقیه در عصر غیبت، بیتردید
1) (1) . مقاله دولت تحصیلدار و اسلام شیعی در انقلاب ایران، ص204.
یکی از ارکان انقلاب اسلامیچه قبل و چه بعد از پیروزی آن رهبری بوده است; لذا شخصیّت برجسته رهبری انقلاب (امام خمینی(قدس سرّه) به عنوان مرجعیت تقلید، همراه با مقبولیت مردمی و دیدگاه پویای ایشان از اسلام، نقش اساسی در پیروزی انقلاب داشت. امام خمینی(قدس سرّه) با توجّه به جایگاه مرجعیت دینی و ولایت فقیه که داشت توانست یک بسیج سیاسی ایجاد بکند و مردم نیز از این منظر فرمان او را به عنوان رهبری سیاسی و مرجع دینی اطاعت میکردند.
انقلاب ملّت ایران که در سال 1357 به پیروزی رسید، یک انقلاب اسلامی بود؛ یعنی محرّک اصلی انقلاب اسلامی از متن اعتقادات دینی مردم بود و این حرکت را بر اساس تکلیف شرعی و دینی انجام دادند. برای این که بتوانیم این مطلب را ثابت کنیم، این مطلب را از دو جهت پیگیری نمودیم. یکی این که قرآن، کتاب قانون انقلاب اسلامی ایران بوده و اصول و آیات قرآنی الهام بخش مردم در مبارزه علیه رژیم ظالم و ستمگر پهلوی بوده است. و در این راستا به اصولی از قرآن کریم استناد شد که این اصول همواره در طول تاریخ مسیر مبارزه و حرکت مسلمانان را روشن نموده است. ظلم ستیزی، خلافتاللّهی، نفی سبیل، اقامه و توسعه عدل و قسط، تشکیل امّت واحد و حکومت واحد جهانی، مبارزه مداوم حق و باطل، حاکمیّت الهی، جهاد در راه خدا، حمایت از مستضعفان و مبارزه با مستکبران و اصل نظارت همگانی، برخی از آن اصولی است که قرآن کریم برای پیروان خود ترسیم نموده هنگام قرار گرفتن که در شرایط خاصّ سیاسی و اجتماعی، به تکالیف خود عمل کنند. از آنجایی که این انقلاب در کشور شیعی به وجود آمد، قطعاً تفکّرات شیعی در وقوع انقلاب نقش بسزایی داشته است و
نظریات بعضی از دانشمندان علوم سیاسی در این خصوص که ذکر شد قابل توجّه و دقّت است. مکتب تشیّع دارای ارکانی است از جمله: امامت، تقیه، انتظار، قیام امام حسین(علیه السلام) و اصل ولایت فقیه و مرجعیت که این اصول همیشه شیعیان را در یک وضعیت انقلابی قرار میدهد و آنها را به مبارزه علیه طاغوت زمان و غاصبان حکومت دعوت میکند. بنابراین، رهنمودهای قرآن و تفکرات شیعه که از متن قرآن گرفته شده راهنمای مبارزه ملّت ایران علیه رژیم پهلوی بوده است.
مهمترین ویژگی انقلاب اسلامی ایران چیست؟
انقلابها از نظر ماهیّت به چند دسته تقسیم میشوند؟
ریشههای عقیدتی انقلاب اسلامیدر قرآن کریم را نام ببرید.
اصل ظلمزدایی را تشریح کنید.
اصل خلافتاللهی یعنی چه؟
اصل نفی سبیل را توضیح داده و دو نمونه از قیامهایی که در طول تاریخ معاصر با استناد به این اصل شکل گرفته را نام ببرید.
عدالتخواهی یکی از زمینههای عقیدتی ملّت ایران در انقلاب بود آن را توضیح دهید.
اصل تشکیل امت واحد و حکومت واحد جهانی را توضیح دهید.
انقلاب اسلامی را در پرتو اصل قرآنی «مبارزه مداوم بین جریان حق و باطل» توضیح دهید.
اصل حاکمیت الهی چیست؟
اصل جهاد و حمایت از مستضعفان و مبارزه با مستکبران را شرح دهید.
اصل نظارت همگانی چیست و نقش آن را در انقلاب اسلامیتبیین کنید.
بالاترین معروف و منکر که امام حسین(علیه السلام) برای آن قیام کرد و انقلاب اسلامی نیز برای آن به وجود آمد چیست؟
از مجموع اصول قرآنی چه نتیجهای میتوان گرفت؟
حقیقت و روح تشیّع چیست؟
چرا پروفسور هانری کربن شیعه را یک مکتب پویا و زنده میداند؟
تعیین و نصب امام بر عهده چه کسی است؟
آیا پیامبر(صلی الله علیه و آله) سرنوشت رسالت خویش را مبهم رها کرد؟ فرضهای مختلف را بررسی کنید.
به نظر ویلیام وات ویژگیهای تشیّع چیست؟
دیدگاه تدا اسکاچپول در مورد نقش مکتب تشیّع در وقوع انقلاب اسلامی ایران را بنویسید.
مهمترین خصوصیات و ویژگیهای تشیّع که در وقوع انقلابها و قیامهای شیعی در طول تاریخ نقش مؤثّر داشته است را بنویسید.
جایگاه اصل امامت را در قیامها و انقلابات شیعی تحلیل کنید.
موضعگیری کلی امامان معصوم(علیهم السلام) دربرابر قدرتهای حاکم زمان خود را بنویسید.
تقیّه چیست؟ و جایگاه آن کجاست؟
چرا تقیّه به عنوان یکی از خصوصیات شیعه مطرح شده است؟
انتظار فرج را به عنوان یک آرمان بشری توضیح دهید.
نقش سازنده انتظار را بنویسید.
تأثیر قیام امام حسین(علیه السلام) را در قیام ملّت ایران بررسی کنید.
نقش قیام امام حسین(علیه السلام) در انقلاب اسلامی ایران را از دیدگاه تدا اسکاچپول بنویسید.
جایگاه اصل ولایت فقیه و مرجعیت را در مکتب شیعه بنویسید.
نقش اصل رهبری و مرجعیت در انقلاب اسلامی را بیان کنید.
در فصل پیش روشن شد که اسلام و مذهب تشیّع در بطن خود مایههای انقلابی و جهادی دارند و انقلاب اسلامی نیز از این زمینه و بستر آماده بهرهمند بوده است. بخش قبلی اثبات وجود نظریه انقلاب و جواز طغیان علیه حاکم ظالم در اسلام و مکتب تشیّع بود که میتوان آن را مبانی نظری، یا زمینههای مکتبی و عقیدتی انقلاب اسلامی دانست. امّا در کنار اینها، باید به ریشهها و زمینههای تاریخی این قیام هم توجّه کرد. بر این اساس در این فصل، به عنوان ریشههای تاریخی و سوابق تجربی انقلاب اسلامی باید به برخی از مهمترین جنبشها و انقلابهای سیاسی - اجتماعی ملّت ایران اشاره کرد و از آنجایی که امکان بررسی همه قیامها و جنبشها در تاریخ گذشته این ملّت وجود ندارد، تنها به مهمترین قیامها و انقلابهای ایران در دوره معاصر بسنده میکنیم که به طور عمده عبارتند از: جنبش اصلاحی سید جمالالدین اسد آبادی، جنبش تنباکو، جنبش مشروطیت و نهضت ملّی شدن صنعت نفت. در مورد این جنبشها ذکر این نکته ضروری است که بررسی و تحلیل جزییات وقایع و مسائل آنها مدّ نظر نبوده، بلکه فقط به برخی از وجوه
و ابعاد آنها که ارتباط با انقلاب اسلامی دارد و میتواند به عنوان ریشه انقلاب اسلامیمورد توجّه قرار گیرد میپردازیم.
امام خمینی(قدس سرّه) درباره تأثیر این جنبشها در انقلاب اسلامی میگوید:
در صد سال اخیر حوادثی اتفاق افتاده است که هر کدام در جنبش امروز ملّت تأثیری داشته است، انقلاب مشروطیت، جنبش تنباکو و... قابل اهمیّت فراوان است. (1)
و مقام معظم رهبری حضرت آیةالله خامنهای نیز در این باره میگوید:
ما در حدود صد سالی که درگیریهای گوناگون با استعمارگران داشتهایم، هر یک از آن موفقیتها و شکستها در ذهنیّت ملّی ما و در خاطرهْ عمومی مردم ما یک اثری گذاشته و یک ملّت جدای از آن ذهنیّات گذشته و تجربیّات اندوخته شدهْ دیرین وجود ندارد. (2)
بنابراین تردیدی نیست که این قیامها و جنبشهای تاریخی در بیداری ملّت ایران نقش بسزایی داشته و در وقوع انقلاب اسلامی ایران تأثیرات عمدهای داشته است؛ و لذا ما از این زاویه به بررسی اجمالی آنها میپردازیم.
هجوم گسترده و همه جانبه استعمار غربی به جهان اسلام در قرن 19 و 20 میلادی که هم دارای جنبههای فکری فرهنگی و اجتماعی و ارزشی بود و هم دارای جنبههای سیاسی نظامی و اقتصادی، با توجّه به زمینههای ضعف و عقبماندگی فکری، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی مسلمانان، منجر به پیدایش و بروز واکنشهای مختلفی از جانب اقشار گوناگون جامعه اسلامی، اعم از سیاستمداران، علما، روشنفکران و متفکّران گردید. دستهبندی این واکنشها در برخورد با مسئله غرب و تمدّن جدید
غربی، در جهت شناخت بهتر و ارزیابی دقیقترشان بسیار ضروری است.
غرب و تمدّن جدید غربی با دو رویه و دو چهره، یکی رویه و چهره فرهنگی و علمی، با تفکر جدید و دانش و تکنولوژی و دیگر رویه و چهره استعماری و استثماری و صلیبی جدید، با سیاست و نظامیگری، اقتصاد و صنعت و بازرگانی و قدرت شیطانی و استکباری، وارد جهان اسلام شد و مسلمانان بلاد را با مسائل عدیدهای مواجه ساخت. اجمالاً موضعگیریها و واکنشهای مسلمانان نسبت به مسئله غرب و تهاجم تمدّن جدید غربی را میتوان به دو نوع یا دو جریان دستهبندی کرد:
پیروی از تمدّن غرب و غربگرایی
احیای تفکّر دینی و غرب ستیزی
از دیدگاه رهبران جریان دوم، مسئله اقتباس از تمدّن غرب، در زمینه علوم و فنون و پیشرفتهای علمی و صنعتی در چارچوب احیای تفکر دینی - کهیکی از ارکان اساسی آن اصل اجتهاد بود - و از روی شناخت و تشخیص، جهت رشد و تقویت بنیه عمومیجامعه اسلامی و به قصد حفظ و توسعهقدرت و سیادت مسلمانان، با همان انگیزه غربستیزی، ممکن و ضروری مینمود.
سرسلسله و بنیانگذار این جریان در قرون اخیر، سید جمالالدیناسد آبادی بود. استاد مطهّری دراینباره:
بدون تردید سلسلهجنبان نهضتهای اصلاحی صد ساله اخیر، سید جمال الدین اسد آبادی معروف به افغانی است. او بود که بیدار سازی را در کشورهای اسلامی آغاز کرد و دردهای اجتماعی مسلمانان را با واقعبینی خاصّی بازگو نمود، راه اصلاح و چارهجویی را نشان داد... نهضت سید جمال هم فکری بود و هم اجتماعی. (1)
اندیشههای سیاسی و اصلاحی سیّد جمال شامل دو بخش عمده میباشد: دردها
1) (1) . مرتضی مطهّری، نهضتهای اسلامیدر صد ساله اخیر، ص13 و 14.
و درمانها. سیّد جمال به خاطر مسافرتهای متعدّدی که به کشورهای جهان اسلام نمود و از نزدیک به اوضاع فرهنگی - سیاسی و اقتصادی آشناشد، مشکلات جوامع اسلامی و علل انحطاط مسلمانان را در موارد ذیل مطرح نمود:
ترک فضایل اخلاقی و رسوخ اوصاف رذیله؛
فاصله گرفتن از اسلام اصیل و اولیه و نفوذ خرافات و بدعتها و عقاید مسلمانان؛
استبداد داخلی: سیّد یکی از مهمترین و مزمنترین دردهای جامعه اسلامی و موانع راه رشد و تعالی مسلمانان را استبداد داخلی میدانست؛
استعمار خارجی: استعمار خارجی به کمک استبداد داخلی از بزرگترین علل و عوامل ضعف و تفرقه و از عوامل عمده پیشرفت و اتّحاد مسلمانانمیباشد؛
جهل و بیخبری و عقبماندگی در علوم و فنون؛
از خود بیگانگی و خود باختگی در برابر غرب و غربزدگی؛
فرقهگرایی، تفرقه و جدایی میان مسلمانان و مذاهب اسلامی و همچنین میان علما و زمامداران. (1)
سیّد چاره دردهایی که تشخیص داده بود را در امور ذیل میدانست:
کسب فضایل اخلاقی و تحکیم مبانی تربیتی و فرهنگی جامعه اسلامی;
مبارزه با استبداد داخلی و خودکامگی مستبدان;
مجهّز شدن به علوم و فنون جدید;
بازگشت به اسلام نخستین و دور ریختن خرافات و پیرایهها و ساز و
1) (1) . سید احمد موثقی، استراتژی وحدت در اندیشه مسلمین، ص298 - 312؛ محمّد طباطبایی، نقش سید جمال در بیداری مشرق زمین، ص94 - 110.
برگهایی که به اسلام در طول تاریخ بسته شده است.
مبارزه با استعمار خارجی اعم از استعمار سیاسی که در مسایل داخلی کشورهای اسلامیدخالت میکرد و استعمار اقتصادی که منجر به کسب امتیازات ظالمانه و غارت کردن منابع مالی و اقتصادی جهان اسلام میشد و استعمار فرهنگی که به نوعی فرهنگزدایی از نظر فرهنگ اسلامی میپرداخت
اتّحاد اسلام; ظاهراً ندای اتّحاد اسلام را در برابر غرب اوّلین بار سیّدجمال بلند کرد. منظور از اتّحاد اسلام، اتّحاد مذهبی که امری غیرعملی است، نبود، بلکه منظور اتّحاد جبههای و سیاسی بود؛ یعنی تشکیل صف واحد در مقابل دشمن غارتگر؛ (1)
دمیدن روح پرخاشگری و مبارزه و جهاد به کالبد نیمه جان جامعه اسلامی؛
مبارزه با خود باختگی در برابر غرب.
در نیمه دوم قرن نوزدهم، حوادث و اتفاقاتی در ایران رخ داد که چهره آینده کشور اسلامیرا تا حدودی متحوّل و دگرگون کرد. هر یک از این حوادث، برگهای زرّینی در صفحات تاریخی این مرز و بوم به وجود آورد که هر کدام درخشندگی خاص خود را دارند. همان طور که قبلاً از رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(قدس سرّه) نقل شد، در صد سال اخیر حوادثی اتفاق افتاده است که هر کدام در جنبش امروز ملّت تأثیر داشته است. انقلاب مشروطه، جنبش تنباکو و... قابل اهمیّت فراوان است. بنابراین، جنبش تنباکو از یک سو، اوّلین تجربه مبارزه با ماهیّت اسلامی، علیه استعمار بود و از سوی دیگر، در اوج استبداد داخلی پادشاهان قاجار
1) (1) . نقش سیدجمال در بیداری مشرق زمین، ص77 - 128.
(ناصرالدین شاه) به وقوع پیوست و پرده ظلمانی ترس و وحشت را از دل ملّتی که شاهد چپاول و غارت ثروتهای مادّی و معنوی خود بود، بیرون انداخت. در نتیجه، این قیام امّت اسلامی به رهبری مرجع بزرگ، آیتالله العظمیمیرزاحسن شیرزای علیه توطئه مشترک داخلی و خارجی، ضربه محکمی به پیکر استبداد داخلی و استعمار خارجی وارد کرد، تا امتیازی که نفوذ کفّار را در کشور اسلامی ایران توسعه میداد، لغو کنند. حمایت بیدریغ و همه جانبه مردم ایران از حکم عالمی بزرگ، ثابت نمود که اسلام و روحانیت نفوذ عمیقی در دلهای مردم مسلمان ایران داشته و قادر به مقاومت در مقابل هر توطئهای میباشند. به هر حال قیام اسلامی تنباکو را میتوان اوّلین نهضت بیداری مردم ایران برای به دست آوردن حقوق خود از بیگانگان و استبداد پادشاهان ایران دانست که خود طلیعه نهضت مشروطیت شد، نهضتی که باعث تحوّلات سیاسی و اجتماعی چشمگیری در تاریخ ایران گردید.
دولت انگلستان مانند سایر امتیازات برای مصونیت از خطرهای احتمالی، خود به طور مستقیم دخالت نکرد، بلکه یکی از افراد تبعه خودش به نام «ماژور تالبوت» را به عنوان طرف معامله به ایران معرّفی کرد. تالبوت با پیشنهاد رشوه به شاه و صدر اعظم، موافقت آنها را جلب کرد و ناصرالدین شاه قبول کرد که پس از برگشت، وی را به ایران دعوت کند. بعد از برگشت ناصرالدین شاه، تالبوت به ایران آمد و فرمان امتیاز به شرح ذیل صادر شد:
انحصار خرید و فروش و ساختن کل توتون و تنباکو در داخل که در ممالک محروسه ایران به عمل آورده میشود، تا انقضای مدّت 50 سال از تاریخ امضای این انحصار نامه به ماژور تالبوت و شرکای خودشان مشروط به شرایط زیر مرحمت فرمودیم.
این امتیاز به تعبیر نیکی کدی به منزله «فروش ایران به بیگانگان» (1)بود که حتّی مایه تعجّب و حیرت خود اروپاییها قرار گرفت. به همین دلیل پس از عقد قرار داد، هم انگلیسیها و هم دولت ایران، این امتیاز را محرمانه نگاه داشته و به مردم اعلام نکردند که این امر حاکی از آگاهی آنان از مخالفت شدید داخلی نسبت به آن بود.
در خصوص علل مخالفت مردم و ریشههای قیام تنباکو اظهار نظرهای گوناگونی بیان شده است، برخی آن را ناشی از تحریک و توطئه روسها میدانند. (2)عدهای تحریک روسها و عثمانی را مؤثّر در نهضت دانستهاند (3)گروهی به توجیه اقتصادی آن پرداخته و حمایت از بورژوازی را عامل اصلی نهضت برشمردند. (4)حقیقت این است که اساس قیام و مقاومت مردم را باید در عوامل مختلفی جستجو کرد: عامل مذهبی، سیاسی، اقتصادی، کارنامه سیاه سلسله قاجار به ویژه ناصرالدین شاه، خیره سریهای انگلیسیها، خیانت آنان به ایران و شیوه عملکردشان در هند، ماهیّت استعماری قرار داد و مخالفت آن با حکم صریح قرآن و احکام اسلام و مانند آن.
اعطای امتیاز تنباکو به انگلیسیها و الزام کشاورزان مبنی بر فروش محصولات به آنان، مزید بر آن خیره سریها و ترویج فساد و فحشا نیز اساساً مخالف قاعده
«نفی سبیل» (1)و «اصل تسلیط» (2)بوده و بر عموم مسلمانان واجب بود که با آن به مبارزه برخیزند; بنابراین در قسمتی از پیام اوّل میرزای شیرازی خطاب به شاه چنین آمده است:
اجازه مداخله اتباع خارج در امور داخله مملکت و تردّد آنها با مسلمین و اجرای عمل بانک، تنباکو، راه آهن و غیره از جهاتی منافی حکم صریح قرآن مجید و نوامیس الهیه، و موهن استقلال دولت و مخلّ نظام مملکت و موجب پریشانی عموم رعیت است... . (3)
نیکی کدی با اشاره به طومارهای مخالفت مردم تبریز با کمپانی، روی لحن اسلامیآنها انگشت میگذارد و مینویسد:
در یکی از آنها اشاره به دو گوهر گرانبهای قرآن و عترت در میان مسلمانان و با استناد به آیه «نفی سبیل»، امتیاز تنباکو نمونهای از فروش امت اسلام به کفّار و تفوّق نامشروع کفّار قلمداد شده است که معاملات ناشی از آن حرام میباشد. (4)
بر همین اساس موج مخالفت عمومی به رهبری علما در ماه رمضان حول محور «فروش ایران به کفّار» میچرخید و عالمان دینی علّت تحریم تنباکو را متزلزل شدن اساس دین و استقلال کشور توسّط قدرت بیگانه و مغایرت امتیازات با قرآن مجید میدانستند.
سراسر ایران انتظار اقدامی را از جانب آیتالله میرزای شیرازی مرجع تشیّع داشتند.
علاوه بر جمعی از علما و روحانیون که در سامرا اجتماع کرده بودند، سیّد جمالالدّین اسدآبادی نامه مفصّلی خطاب به میرزای شیرازی مینویسد و از او میخواهد که حرف آخر را بگوید. سیّد جمالالدین در عین این که در مقابل میرزای شیرازی اظهار ادب و کوچکی نموده نامهای بیدار کننده و کوبنده و هیجانانگیز مینویسد. وی اوضاع روز ایران و سیاستهای استعماری و امتیازاتی که پیدرپی از جانب دربار به بیگانگان داده میشود شرح داده و انتظار ملّت را در اعلام نظر او بازگو میکند. (1)
1) (1) . قسمتهایی از ترجمه نامه سید جمال الدین اسدآبادی به میرزای شیرازی: بسمالله الرّحمن الرّحیم ... این نامه درخواست عاجزانه ملّت اسلام است که به پیشگاه زمامدار عظیمالشأن خود تقدیم میدارد: پیشوای دین، خداوند کرسی زمامداری تو را در دلها و خردهای مردم نصب کرده است تا بدین وسیله ستون عدل مستحکم شود و صراط مستقیم روشن گردد، آری، امّا خداوند در ریاست بر دلها و خردها که به تو ارزانی داشته، حفظ دین و مدافعه از جهان اسلام را نیز در عهده تو گذاشته است و این تا حدّی است که حتّی به سنّت زمامداران پیشین به وقت لزوم به فیض شهادت نیز نایل شوی... با این حال اکنون ملّت با مشکلات و سختیهای بسیار روبه روست، مشکلاتی که باعث شده است تا کفّار بر ملّت اسلام دست یافته و چیره شود و سختیهایی که سبب شده مشتی بیگانه خدانشناس به حقوق مسلمانان تجاوز کند. امّا در چنین اوضاع و احوالی ملّت مسلمان چشم امیدش به تو بسته است... حق را باید گفت، تو رییس شیعه هستی، تو مانند جان در بدن یکایک این امّت دمیده شدهای، هیچ کس نمیتواند جز در پناه تو به نجات ملّت برخیزد و این ملّت نیز به هیچ کس غیر از تو اطمینان ندارد...ای پیشوای بزرگ دین! پادشاه ایران مردی شده سست عنصر و بدسیرت که مشاعرش به ضعف گراییده، بدرفتاری و خشونت با خلق را پیشه ساخته... و اکنون توای پیشوای دین اگر به یاری ملّت نشتابی و آنها را جمع و متّحد نکنی و با قدرت خود کشور را از چنگ این گناهکاران بیرون نیاوری چندان طول نمیکشد که مملکت اسلامی زیر نفوذ و اقتدار بیگانگان میافتد... اگر این فرصت از دست برود و این معاهدهها در حیات تو صورت گیرد در صفحه روزگار و صفحات تاریخ نام نیکی نخواهی داشت. تو میدانی که علمای ایران همه سینههایشان تنگ شده و منتظرند تا یک کلمه از تو بشنوند... چگونه جایز است کسی که خداوند چنین قدرتی را به او داده، کشور و ملّت را به این حال بگذارد... تو به نظر توانایی و نفوذ کلمهای که داری در همه آنها مؤثّر خواهی بود، دلهای پراکنده را متّحد خواهی کرد، این اختلاف کلمه را از میان بر خواهی داشت و قدرتهای پراکنده توده مردم به واسطه تو اندک اندک جمع خواهد شد، یک کلمه تو سبب ایجاد وحدت میشود پس همه با تو است. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته جمال الدین حسینی سید جلال الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج1، ص27و28.
میرزای شیرازی که در آن زمان در سامرا اقامت داشت و مرجعیّت مطلق را دارا بود در جریان کلیه حوادث قرار گرفته و وظیفه سنگین خود را احساس میکرد. در ابتدا نامهای مینویسد و از ناصرالدّین شاه تقاضای لغو امتیاز را میکند امّا نتیجه نمیگیرد. تا این که در روز نیمه اوّل جمادّی الاوّل 1309 قمری (آذر 1270، 1891 م) حکم تحریم صادر شد:
بسم الله الرحمن الرحیم
الیوم استعمال تنباکو و توتون بأی نحو کان در حکم محاربه با امام زمان صلوات الله و سلامه علیه است. ...حرّره الاقل محمّدحسن الحسینی
امّت مسلمان ایران که هر لحظه در انتظار چنین حکمی بودند، پس از دریافت آن با هر وسیلهای که در اختیار داشتند در پخش آن اقدام کردند; زیرا چنین کاری را وظیفه شرعی خود میدانستند. استقبال از این حکم، بینظیر بود، چرا که مردم ایران از پیر و جوان، زن و مرد، کشاورز و کارگر، تاجر و کاسب، همه بدون چون و چرا از آن اطاعت کردند، قلیانها و چپقها را شکستند و توتونها، تنباکوها و سیگارها را به آتش کشیدند. نفوذ این حکم آن چنان گسترده بود که حتّی دربار و حرمسرای ناصرالدین شاه را نیز فرا گرفت. ناصرالدین شاه و دربار او که به عمق و گستردگی نفوذ این حکم پی برده
بودند، قصد داشتند، با جعلی خواندن این حکم و تفرقه و فشار به مردم و روحانیون، به ویژه میرزاحسن آشتیانی، اثر آن را خنثی کنند، وقتی پی به بیاثر بودن توطئههای خود بردند، تصمیم گرفتند، امتیاز را لغو کنند بر این اساس مبارزه پیروزمند تنباکو، پس از 55 روز خاتمه یافت.
نهضت تنباکو زمانی به پیروزی رسید که خفقان سراسر مملکت را فراگرفته بود. نیروی استبداد اجازه تفکر را به مردم نمیداد و سیاست دولتهای استعماری به شدّت بر ایران سایه افکنده و گرفتن امتیاز به صورت رقابت بیپایان در آمده بود. گرچه نهضت تنباکو محدود بود امّا با توجّه به زمان وقوع آن و نوع اقداماتی که انجام گرفت آثار زیادی داشت که به برخی از آنها اشاره میشود:
یکی از نتایج بزرگ پیروزی جنبش تنباکو، نمایش و افزایش قدرت سیاسی علما و نهادینه شدن رهبری علما در مبارزات سیاسی - اجتماعی بود؛ به گونهای که بعد از پیروزی جنبش، هم علما به توان و قدرت خود اعتماد پیداکردند و هم روشنفکران و گروههای مختلف جامعه به نیروی فوقالعاده مرجعیّت و مذهب در مبارزه اعتراف نمودند. از آن به بعد همه جنبشها و مبارزات مهمّ ملّت و هرگونه حرکت اصلاحی سیاسی - اجتماعی فقط بهرهبری و پشتوانه علما امکانپذیر بوده است. (1)از آن به بعد، روحانیت
1) (1) . دکتر شریعتی در یک ارزیابی کلی از نهضتهای تاریخ اخیر در ایران از جمله نهضت تنباکو مینویسد: «من به عنوان کسی که رشته کارش تاریخ و مسایل اجتماعی است، ادّعا میکنم در تمام این دو قرن گذشته (که قرارداد بازیها با غرب استعماری شروع شد) در زیر هیچ قرارداد استعماری، امضای یک آخوند نجف رفته نیست، در حالی که در زیر همه این قراردادهای استعماری، امضای آقای دکتر و آقای مهندس فرنگ رفته هست، این یک طرف قضیه، از طرف دیگر، پیشاپیش هر نهضت مترقّی ضدّ استعماری در این کشورها، همواره بدون استثنا قیافه یک یا چند عالم راستین اسلامیو به خصوص شیعی وجود دارد. شما که میخواهید این پایگاه فرهنگی ریشهدار را که در عمق تاریخ ما و در اعماق وجدان جامعه ما ریشه دارد، برچینید، برای تکیهگاه فرهنگی و مردمیخود به نام روشنفکر مسئول، در برابر استعمار فرهنگی چه پایگاهی را میخواهید جایش بگذارید؟ بزرگترین پایگاهی که میتوان امیدوار آن بود که توده ما را آگاه کند، اسلام راستین را به آنان ارایه دهد، در بیداری افکار عمومیبه خصوص متن تودهها نقش مؤثّر نجات بخشی را ایفا کند و در احیای روح اسلام و ایجاد نهضت آگاهی دهنده و حرکت بخشنده اسلامی، عامل نیرومند و مقتدری باشد همین پایگاه طلبه و حوزه و حجرههای تنگ و تاریکی است که از درون آنها سید جمالها بیرون آمده و میآیند». علی شریعتی، قاسطین، مارقین، ناکثین، ص223 - 224).
بهعنصر اصلی هدایت کننده مقاومتهای مردمیعلیه استعمار و استبداد مبدّلگردید.
جنبش تنباکو، نمونهای موفّقیتآمیز از یک حرکت مردمی بود که در تاریخ معاصر ایران اوّلین بار تجلّی نمود. این قیام در حقیقت، تولّد سیاسی مردم را در پی داشت و از ظهور یک روح جدید در بین مردم خبر میداد. ملّتی که قرنها به عنوان رعیّت و تابع چشم و گوش بسته دولت بود، در این جنبش با مخالفت سراسری عرض اندام نمود.
از دیگر پیامدهای نهضت پیروز تنباکو، امتزاج دین و سیاست در مرحله
عملبود. مذهب و مرجعیت دینی و روحانیت شیعه در این نهضت قدرتخود را در همبستگی ملّت و بسیج آنان به وضع بارزی نشان داد. کارایی دین در صحنه سیاست و در دست گرفتن هدایت و رهبری مردم آشکار شد.
حکم تحریم مرجع بزرگ، بزرگترین ضربهای بود که در قرن 19 بر پیکر استعمار وارد آمد و ایرانی را که در آستانه پیوستن به مستعمرات انگلستان بود از خطر سقوط رهانید. به گفته جلال آل احمد:
وقتی میرزای شیرازی با یک فتوای به تحریم تنباکو امر میدهد، به اتفاق رأی همه نویسندگان تاریخ مشروطه، کمر یک کمپانی (رژی) را میشکند و در عین حال آبروی روشنفکران زمان خود (ملکمخان) را میبرد. (1)
استبداد که در اندیشه مردم شکستناپذیر مینمود، با عقب نشینی در این جریان، شوکت و شکست ناپذیری خود را از دست داد و مردم دریافتند که با بسیج و هماهنگی قادرند آرمانهای خود را پیش ببرند. از طرفی گنجانده شدن عبارت «در حکم محاربه با امام زمان (عج)» در متن حکم تحریم، پایههای مشروعیت سلطنت و سلاطین قاجار را که برای خود مقام ظلّ اللهی و نوعی حقّانیت الهی و معنوی قایل بودند، نفی کرده و زیر سؤال برد.
نتیجه این که اقدام نجات بخش میرزای شیرازی سرآغاز قیامها و نهضتهای اسلامی و مردمی به رهبری روحانیت در قرن اخیر بود و توانست الگوی
1) (1) . در خدمت و خیانت روشنفکران، ص66.
مناسبیبرای مبارزات ضدّ استبدادی و ضدّ استعماری مردم مسلمان قرار گیرد که اوّلین نمود آن در جنبش مشروطیت به نمایش در آمد.
نهضت مشروطیت یکی از نقاط عطف تاریخ ایران است که در تاریخ مبارزات ضد استبدادی این کشور جایگاه ویژهای دارد. این نخستین قیام و حرکت مثبت تودههای عظیم ملّت بود که در سطح حکومت در جهت کاهش قدرت استبدادی پادشاه شکل گرفت. و تأثیر این نهضت بر قیامهای مردمی تاریخ اخیر ایران، از جمله انقلاب اسلامی، بر کسی پوشیده نیست. از سویی در نهضت مشروطیت و پس از آن حوادثی رخ دادهاند که از جهاتی منشأ عبرت برای زندگی سیاسی امروز ملّت ایران هستند. بر این اساس، تحلیل و بررسی این جنبش هر چند به صورت مختصر ضروری است.
به طور کلّی زمینهها و علل وقوع جنبش مشروطه در سه بُعد: فکری - فرهنگی، سیاسی و اقتصادی قابل بررسی است.
در طول تاریخ، مردم ایران با الهام از اسلام اصیل و خون پاک شهدای تشیّع و به خصوص با درس گرفتن از سالار شهیدان امام حسین(علیه السلام)، همواره در مقابل طاغوت به مقابله و مبارزه برخاستند. از اواسط زمان قاجاریه به بعد ارتباط منظّمتری میان رهبران و روحانیون به عنوان قشر فعّال در مسائل اجتماعی و سیاسی، امکان دخالت و نظارت پیدا کردند و اوج این دخالت و تبعیّت مردم در
نهضت تنباکو هویدا شد. به تعبیر امام(ره):
جنبش مشروطیت همین علما در رأس بودند اصل مشروطیت اساسش از نجف به دست علما و در ایران به دست علما شروع شد. (1)
در سالهای قبل از جنبش مشروطه، نارضایتی مردم از دولت قاجار به اوج خود رسیده بود. کارنامه سیاه سلسله قاجار در طی حدود یک و نیم قرن حکومت در ایران با بیکفایتی سیاسی و مدیریتی در اداره امور کشور، عدم توانایی در حفظ و حراست از حدود و ثغور مملکت اسلامی، استبداد و خود محوری، فساد حاکم بر دربار، نفوذ بیگانگان در ساختار سیاسی و ضعف و تسلیم دولت در برابر آنان، اکثریت مردم مذهبی و علما را نسبت به حکومت بدبین میکرد و نفرت عمومیعلیه قاجار را دامن میزد.
از یک سو، عقد قراردادهای استعماری مانند گلستان، ترکمنچای، امتیازات اقتصادی و تحمیل کاپیتولاسیون، بذر نفرت را در میان ایرانیان آگاه بارور میساخت و از سوی دیگر ظلم و تعدّی حاکمان، مردم را به ستوه آورده بود.
در این میان بحران اقتصادی نیز دولت قاجاری را به ناتوانی کشانده بود. این بحران با شکست در جنگهای ایران و روس آغاز گردید و روز به روز بر شدّت افزوده گشت. علاوه بر از دست رفتن مناطق حاصلخیز، امتیازات تجاری خاصّی به بیگانگان واگذار شد که انحطاط سریع اقتصاد داخلی را در پی داشت.
در نتیجه این امتیازات در حالی که کالاهای داخلی بار انواع مالیات را به دوش
1) (1) . صحیفه نور، ج5، ص202.
میکشیدند، کالاهای خارجی به سهولت و با تعرفههای اندک و با هزینهای کمتر در دسترس مردم قرار میگرفت. بسیاری از صنایع کوچک داخلی که از رقابت با کالاهای وارداتی ناتوان بودند، ورشکست شده و از بین رفتند. برای مثال صنعت نسّاجی ایران که در اوایل قرن نیاز داخلی را تأمین میکرد و توان رقابت با کالاهای خارجی را داشت، با ورود پارچههای انگلیسی به کلی از بینرفت و به تدریج بخش بزرگی از واردات ایران را پارچههای انگلیسی تشکیل داد. (1)
سالها بود که زمینههای نهضت مشروطیت مهیّا شده بود. مردم ایران که از ظلم و استبداد و فقر و بیچارگی خود از یک سو، نفوذ و تسلط همه جانبه بیگانگان در امور داخلی ایران از سوی دیگر آگاه شده بودند، منتظر فرصت بودند تا قیام و شورش علیه استبداد داخلی و استعمار خارجی را آغاز کنند.
زمینه حرکت و تحوّل همه جانبه در ساختار سیاسی و اجتماعی ایران که از قبل آماده شده بود، نیاز به نقطه شروع و جرقّهای داشت تا خشم و نفرت مردم را آشکار کند و حوادثی چند باعث شروع نهضت مشروطه شد که از آن به عنوان عوامل شتابزای جنبش مشروطه نام میبرند، که عبارتند از:
عمل نوز بلژیکی - که در اجرای انعقاد عهدنامه گمرگی ایران و روسیه به ایران آمد و به ریاست گمرگ ایران منصوب شد - با پوشیدن لباس روحانیت همراه با توهین و استهزا در یکی از مجالس تهران و چاپ و پخش این عکس در میان
1) (1) . صادق زیبا کلام، سنّت و مدرنیسم، ص219.
مردم، اهانت بزرگی به روحانیون تلقّی شد. این عمل سبب اعتراض شدید علما و مردم علیه او و حکومت شد و از حکومت مجازات وی را خواستار شدند.
اعتراض علما و مردم کرمان علیه حاکم این منطقه، مبنی بر حمایت از فرقه شیخیه و صوفیه کرمان و اقدام به زندانی، تبعید و کتک زدن روحانی بزرگ حاج محمّدرضا مجتهد کرمانی و عدهای از مردم این شهر، سبب واقعه کرمان گردید.
حادثه دیگری که به تحریک احساسات مذهبیمردم شد، تأسیس بانک استقراضی روس در محل قبرستان مسلمانان در مرکز بازار (رمضان 1323ق) بود که منجر به نبش قبر مسلمانان و بیاعتنایی روسها به اجساد شد، که با سخنرانی اعتراضآمیز شیخ محمّدواعظ و تهییج احساسات مردم، حرکتی علیه دولت و روسها شکل گرفت.
در پی حوادث گذشته، مسئله گرانی قند - به سبب جنگ روسیه و ژاپن در سال 1945 میلادی و قطع واردات آن از روسیه، علاءالدوله حاکم مستبد تهران به جهت شورش تجّار تهران در حادثه نوز بلژیکی و بانک، عدّهای از تجّارِ قند را به بهانه گران کردن قیمت قند دستگیر کرد، و با بیاحترامی و کتک زدن و زندانیکردن، باعث اعتراض شدید مردم و تعطیلی بازار و تجمّع مردم در مسجد شاه شد. (1)
1) (1) . ناظم الاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان: ج1، ص331 و 332.
به دنبال به وجود آمدن زمینههای مساعد برای نهضت و وقوع عوامل شتابزا، مردم به رهبری علما در برابر این حوادث لب به اعتراض گشودند. لجاجت عین الدوله در مقابل اعتراضها، به مهاجرت علما به حرم حضرت عبدالعظیم انجامید که در تاریخ به مهاجرت صغری معروف است.
دولت ناگزیر خواست علما را پذیرفت و مهاجران با استقبال بینظیر مردم به تهران بازگشتند. بعد از پذیرش خواستههای مهاجران صغری از سوی شاه و اجرای برخی از آنها توسّط عینالدوله و عدم پایبندی به سایر تعهدات، ایشان همچنان به اعمال خشونتآمیز خود ادامه داده و اقدام به تبعید روحانی مبارز سید جمالواعظ تهرانی و سرکوب اعتراض طلاّب جوان کرد که موجب کشته شدن طلبهای جوان به نام سیّدعبدالحمید شد. شهادت این طلبه جوان بر احساسات مردم افزود و آنها به اتّفاق علمای تهران در مسجد جامع اجتماع کردند. سربازان حکومتی به دستور عینالدوله، اجتماع کنندگان در مسجد را به خاک و خون کشیدهاند که صد نفر کشته شدند. علما در واکنش به این مسئله، در20 تیر ماه 1285 با حضور سه هزار نفر مردم از تهران به قم مهاجرت نمودند که این حرکت به «مهاجرت کبری» مشهور گشت.
به هر تقدیر، در هجرت به قم که رهبری آن را شیخ فضلالله نوری و بهبهانی و طباطبایی بر عهده داشتند، متحصّنان طی ارسال نامهای خواستههای خود را در شش بند از جمله، عزل عین الدوله و تشکیل مجلس شورا و اجرای احکام جزایی اسلام بیان داشتند. (1)
1) (1) . جلال الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج2، ص119 - 120; کرمانی، ناظم الاسلام، تاریخ بیداری ایرانیان، ج3، ص469 و 470.
مظفرالدین شاه در پاسخ آنها ابتدا طی ارسال نامهای به مشیرالدّوله - که پس از عین الدوله نخست وزیر شد - دستور اجرای درخواستهای یاد شده را اعلام و تذکر داد که نظر مساعد شاه نیز به اطلاع عموم برسد. بدین ترتیب فرمان مشروطیت در تاریخ 16 جمادی الثانی 1324 قمری صادر شد. پس از تدوین نظامنامه انتخابات و امضای آن به وسیله شاه، انتخابات مجلس در شهریور 1285 شمسی برگزار شد، نوشتن قانون اساسی را به کمیتهای منتخب واگذار گردید. این کمیته با بهرهگیری از قوانین اساسی بلژیک و فرانسه، اوّلین قانون اساسی را در سال 1324 قمری، مشتمل بر پنج فصل و پنجاه و یک اصل، تصویب و به امضای شاه رساند. شاه بیمار ده روز پس از امضای قانون اساسی درگذشت و محمّدعلی شاه به سلطنت رسید.
در این زمان، اهداف و ماهیّت جناحهای مختلف آشکار میشد. بعضی از روزنامههای نوظهور، مقدّسات مذهبیمردم را مورد حمله قرار میدادند. گروهی از روحانیون تهران به رهبری شیخ فضلالله نوری، به منظور رویارویی با این تحرّکات، مشروطه خواهان را به باد انتقاد گرفتند و با تجمّع در حرم حضرت عبدالعظیم خواستار «مشروطه مشروعه» شدند. در زمان محمّدعلی شاه، متمّم قانون اساسی تدوین شد و به امضای شاه رسید. این متمم که در آن، حق نظارت پنج مجتهد بر قوانین در نظر گرفته شده بود، به اصرار روحانیونی چون شیخ فضلالله شکل گرفت.
محمّدعلیشاه برای رویارویی با مشروطه خواهان، در پی بهانه بود و دولت روسیه نیز به عنوان حامی، در کنار او قرار داشت. او در دوم تیرماه 1287 شمسی توسط «لیاخوف» روسی مجلس را به توپ بست. و دوباره سایه استبداد سراسر کشور را فرا گرفت که معروف به «استبداد صغیر» میباشد. اما پس از چندی دوباره مبارزه علیه استبداد محمدعلی شاه آغاز شد و مراجع نجف به دفاع از نهضت، فتوا دادند.
و همچنین مبارزه از طرف مردم تبریز به رهبری «ستّارخان» و «باقرخان»، در رشت به رهبری «محمّدولی خان تنکابنی» و در اصفهان به رهبری «صمصام السلطنه» و سایر نقاط ایران آغاز شد که سرانجام در تاریخ 23 تیر 1288 شمسی تهران فتح شد و به دنبال آن محمّدعلی شاه به سفارت روس پناهنده شد و پسر 12 سالهاش احمد میرزا به نام «احمدشاه» به سلطنت برگزیده شد. پس از آن، افول مشروطه آغاز شد. حضور روسها در شمال و انگلیسیها در جنوب کشور و مداخلات بیاندازه آنها که موجب ضعف قدرت مرکزی میشد. قدرت یافتن مجدّد فرصتطلبان، خانها و اشراف قدیمی، آغاز جنگ جهانی اول، قحطیهای وسیع، عدم موفقیت دولت در تأمین امنیت و معیشت مردم و ناخشنودی فراگیر ملّت، زمینه را برای ظهور دوباره استبداد فراهم ساخت.
با توجّه به نقش روحانیت و روشنفکران در انقلاب مشروطه در اینجا اشارهای به این دو نیرو میکنیم.
عالمان دین در نهضت مشروطه نقش کلیدی و محوری داشتند و بیآنان این حرکت پدید نمیآمد. مراجع تقلیدی مانند آخوند خراسانی، ملاّ عبدالله مازندرانی و حاج میرزا خلیل تهرانی در نجف و شیخ فضلالله نوری، میرزای نایینی،بهبهانی و طباطبایی در تهران، در رأس نهضت قرار داشتند و به حرکت مشروطه رنگ مذهبی و دینی دادند. و همین رهبری و پیشتازی روحانیت در سطح مرجعیت، عِرق مذهبیو غیرت دینی مردم را برانگیخت و آنان را به صحنه مبارزه کشاند.
در اینجا ما به نقش دو عالم برجسته نهضت مشروطه یعنی میرزای نایینی و شیخ فضلالله نوری اشاره میکنیم.
میرزای نایینی: از نظر تئوریک، استوارترین متن سیاسی در حمایت از مشروطه را میرزای نایینی نگاشت. کتاب تنبیه الامّة و تنزیه الملّة نایئینی حاصل تلاشی است که از سوی این فقیه برای مشروعیت دادن به آرمانهای مشروطه صورت گرفته است. نایینی در این رساله میکوشد تا اثبات کند مبانی مشروطه مثل آزادی، مساوات، پارلمان و تفکیک قوا در بطن شریعت وجود دارند. او در کتابش به آرمانهای مشروطه جنبه دینی بخشیده و وجود آنها را در شریعت مسلّم و محرز انگاشته و با تسلّطی که بر اصول، فقه و تاریخ صدر اسلام داشته، مواردی را برای اثبات نظریات خود به عنوان شاهد یاد میکند. نایینی استقرار استبداد را ناشی از عدم آگاهی مردم نسبت به حقوق خویش میدانست و عدم نظارت آنها را بر عملکرد حکام اساس برپایی استبداد مطرح مینمود.
نایینی وقتی انحراف در مشروطه را مشاهده کرد و به ماهیّت غربزدگی مشروطه خواهان پی برد و میدید آنچه مقصود او و دیگر رهبران مذهبیبود، پیاده نشد و آنچه هست، خلاف آن است که مشروطه خواهان مذهبی و روحانیون مبارز و مجاهد میخواستند، کنار کشید.
شیخ فضلالله نوری: مرحوم نوری از علمای بزرگ تهران و از رهبران جنبش مشروطه است. شیخ در ابتدای جنبش به هواداری آن برخاست، امّا با آشکار شدن ماهیّت و مبنای غربی تفکّر مشروطهخواهی و نیز ملاحظه مشروطهخواهان وابسته و حمایتهای بیگانه از مشروطه، خواستار تطبیق قوانین مشروطه با اسلام شد. او در جواب کسانی که وی را مستبد میخواندند میگفت:
من به هیچ وجه منکر مجلس شورای ملّی نیستم بلکه مدخلیت خود را
در باب تأسیس این اساس بیش از همه کس میدانم، من (آن) مجلس شورای ملّی را میخواهم که اساسش بر اسلامیّت باشد و بر خلاف شریعت قانونی نگذارد. (1)
از نکاتی که خشم شیخ را بر میانگیخت حمایت انگلیس از مشروطه و وابستگی آشکار برخی مشروطه خواهان به بیگانگان بود. او میگفت:
اگر بنای مشروطه بر حفظ دولت اسلام بود، چرا یک عضوی از روس پول میگرفت و دیگری از انگلیس.
یا میگفت:
اسلام دنیا را به عدل و شورا گرفت. آیا چه افتاده است که امروز باید دستور عدل ما از پاریس برسد و نسخهْ شورای ما از انگلیس بیاید. (2)
مخالفت شیخ از زمان تصویب متمّم قانون اساسی آغاز شد. وی از امضای آن خودداری کرد و مخالفت خود را با برخی از موارد آن به روشنی اظهار داشت. به هنگام فتح تهران، برخی از سفارتخانههای خارجی از وی درخواست کردند که برای حفظ جانش به آنها پناهنده شود، یا پرچم آنها را بر در خانهاش برافرازد. ولی او در جواب کسانی که بر این کار اصرار داشتند میگفت:
آیا رواست که من پس از 70 سال که محاسنم را برای اسلام سفید کردهام حالا بیایم و بروم زیر بیرق کفر. (3)
بلافاصله بعد از فتح تهران شیخ دستگیر و در یک دادگاه فرمایشی به اعدام محکوم شد.
چنین اقداماتی هیچ بهانهای را برای اعدام شیخ به جای نمیگذارد. آنچه شیخ را از مشروطه و مشروطهخواهان متنفّر میکرد، ترس از حاکمیّت بیدینی و
بیدینان بود که او با هوشیاری، طلیعه آن را در گفتهها و نوشتهها و اعمال برخی از مشروطهخواهان مشاهده میکرد.
اعدام شیخ و چندی بعد ترور آیتالله بهبهانی، باعث کنارهگیری و دلسردی مجتهدان بزرگ و علمای بزرگ و علمای مشروطه و اصولاً در خروج آنها از صحنه سیاست ایران، نقش مؤثّری داشت.
من نعش آن بزرگوار را بر سردار همچون پرچمیمیدانم که به علامت استیلای غربزدگی پس از 200 سال کشمکش بر بام سرای این مملکت افراشته شده. (1)
همچنین آل احمد، اعدام شیخ را به منزله شکست نهضت مشروطه میداند ومیگوید:
در [کتاب] غربزدگی به سرعت اشاره کردهام که اعدام شیخ فضلالله نوری، علامت استیلای غربزدگی بود بر این مملکت. و اینجا میخواهم بیفزایم که گرچه ظاهراً اعدام آن بزرگوار علامت پیروزی مشروطیت بود، امّا به علّت فضای بعد و کودتای 1299 و دیگر اتفاقات چهل سال اخیر، آن واقعه بزرگترین نشانهْ شکست مشروطیت بود و در عین حال واضحترین علامت شکست روشنفکران. (2)
جریان روشنفکری در ایران از ابتدای قرن 19 میلادی. و با آغاز ارتباطات گسترده با غرب، شکل گرفت و به خصوص در دوره ناصری رشد یافت و از مشروطه به اینسو، به طور جدّی وارد صحنه سیاست ایران شد. تحلیل جریان روشنفکری ایران در هر دوره تاریخی به بررسی جداگانه نیاز دارد. در اینجا به
تحلیل مختصری از نقش آنها در انقلاب مشروطه میپردازیم.
روشنفکران، خواهان آن نبودند که حرکت مشروطیت در بستر شریعت بیفتد و همکاری با روحانیون را در چهارچوبیخاص پذیرفته بودند. در حقیقت، از نیروی مذهب و عالمان مذهبی به عنوان پلی برای رسیدن به هدفهای خویش سود میجستند، از این رو پس از پیروزی، ابتکار عمل را در دست گرفتند و روحانیت اصیل و رنج دیده نهضت را از صحنه کنار زدند.
روشنفکرانی که در مشروطه حضور داشتند اغلب جوانان فرنگ رفتهای بودند که شیفته تمدّن غربی بوده و تقلید از غرب را ترویج میکردند، تقیزاده یکی از این افراد است که در هدایت جنبش بعد از استبداد صغیر نقش فعّالی را ایفا کرده است. او ادّعا میکرد باید از فرق سر تا سرِ انگشتان پا فرنگی شد. وی علیرغم ادّعاهای قبلی خود، در هنگام حمله به مجلس به سفارت انگلیس پناهنده شد و چندی بعد در کنار رضاخان قرارداد ننگین 1933 میلادی. را امضا کرد.
روشنفکران با منزوی کردن روحانیّت و همدستی با دول بیگانه راه را برای ظهور استبداد نوین باز نمودند و باعث شکست مشروطه گردیدند. (1)
ابقای رژیم سلطنتی و نخشکیدن ریشه استبداد; بعد از فتح تهران برای محمّدعلی شاه مستبد مستمرّی تعیین کردند و فرزند او را به جایش نشاندند و از عین الدولة مستبد، دعوت به همکاری نمودند؛
خیانت روشنفکران غربزده; این افراد که اشراف زادگان تحصیل کرده غرب بودند، از فرهنگ ملّی و مذهبیخود بیخبر بوده درصدد اجرای آموزههای
1) (1) . محمدمهدی باباپور، ارتجاع روشنفکری در ایران، انتشارات آل احمد، ص40.
تقلیدی خود برآمدند؛ و لذا روحانیّت و اسلام را کنار زدند و خود نیز به دلیل نداشتن پایگاه اجتماعی تنها ماندند و دوباره استبداد حاکم شد؛
استعمار انگلیس نیز برای قطع دست رقیب و به خاطر آگاهی از قدرت روحانیون، پس از شروع نهضت، لباس بشر دوستی به تن کرد و با سوار شدن بر موج حرکت مردمی، سعی کرد در مقاطع مختلف آن را به انحراف بکشاند و بالاخره نیز توانستند میان مشروطهخواهان تفرقه ایجاد کنند و روحانیّت را به دست خود مشروطه خواهان کنار بزنند؛
فقدان رهبری منسجم و متمرکز در رأس مبارزات مردمی؛
نداشتن استراتژی مشخص و برنامه از پیش تعیین شده برای اداره کشور؛
سوء استفاده از آزادی به دست آمده و اهانت به ارزشهای اسلامیتوسّط برخی از نشریات، اشاعه فساد و بیبندوباری و غارت اموال و ایجاد هرج و مرج و ترور شخصیتهای برجسته؛
تفرقه و تشتت میان انقلابیون و مشروطهخواهان؛
انقلاب مشروطه با همه مشکلات و ناکامیهایش آثار عمدهای از خود برجای نهاد. برخی از این آثار عبارتنداز:
مفاهیمیچون قانون اساسی، مجلس، آزادی، انتخاب و... با این انقلاب مطرح شده است و رسمیّت یافت. البتّه مجلس به زودی مورد هجوم قرار گرفت و در قالب نهادی وابسته به کارش ادامه داد، ولی اصل وجود قانون اساسی و مجلس - که در سختترین دورهها نیز برقرار ماند - و در مقاطع خاصّی نیز تعدادی از نمایندگان مخالف دولت به آن راه یافت با آثار سیاسی مهمی همراه بود.
... مثل زمان مشروطه نشود که آنها که اهل کار بودند مأیوس شوند و کنار بروند که در زمان مشروطه همین کار را کردند و مستبدّین آمدند و مشروطه خواه شدند و مشروطه خواهان را کنار زدند... تاریخ درس عبرت است برای ما... در مشروطه بعد از این که ابتدا پیش رفت دستهایی آمد و تمام مردم ایران را به دو طبقه تقسیمبندی کرد، یک عدّه طرفدار مشروطه و یک عدّه مخالف مشروطه... علما را به دو گروه دسته بندی نمود. به آنجا رساندند که آنها که مشروطه خواه بودند به دست یک عده کوبیده شدند... اینطور نبودکه اختلاف خود به خود ایجاد شد، ایجاد کردند در بین آنها ، باید عبرت بگیریم.... (1)
مقام معظّم رهبری هم میگوید:
در تاریخ خودمان، در نهضت مشروطیت دیدیم که روحانیون آمدند یک حادثه بزرگ را در کشور ایجاد کردند و پایان دورهْ استبداد را تدارک دیدند. بعد همین مشروطیت پایگاهی برای ضدّیت با دین و روحانیت شد و هنوز ابتدای کار بود که روزنامههای صدر مشروطیت به نام آزادیشروع به کوبیدن دین کردند، تا جایی که یکی از شخصیتهای روحانی آن زمان، مرحوم آقا شیخ فضلالله نوری که جزو پیشقراولان مشروطیّت بوده در مقابل آن مجلس و مشروطیّت ایستاد و سرانجام هم به شهادت رسید. (2)
اینک پیش از پرداختن به چهارمین حرکت انقلابیتاریخ معاصر کشور، یعنی
نهضت ملّی شدن صنعت نفت، به برخی تحوّلات عمده که بین دو حرکت انقلاب مشروطه و نهضت نفت صورت پذیرفته و آثار و نتایج گوناگونی از خود بر جای نهاده و در وقوع انقلاب اسلامی نیز نقش داشته است، اشاره میشود.
انگلیسیها در پایان جنگ جهانی اوّل با توجّه به تحوّلاتی مانند وقوع انقلاب 1917 میلادی. در روسیه و احساس خطر آنها از احتمال سقوط ایران در دام تبلیغات بلشویکها، تصویب نشدن قرار داد 1919 میلادی. وثوقالدولة توسّط مجلس شورای ملّی و احمدشاه - که انگلیس مقامات ایران را تحت الحمایه خود قرار میداد و اداره امور اقتصادی، مالی و اداری ایران و مستشاران انگلیسی واگذار میشد - و اهمیّت مسئله نفت که در زمان جنگ جهانی اوّل مشخص شده بود، به فکر تغییر سیاست پیشین خود و تغییر حکومت ایران افتادند.
به عبارت دیگر، آنها وقتی فهمیدند تبدیل ایران به یک کشور تحت الحمایه که هدف قرار داد 1919 میلادی. بود ممکن نیست، به تشکیل یک دولت مرکزی قوی تمایل یافتند تا ضمن سرکوب جنبشهای داخلی (1)، از نفوذ
1) (1) . در این زمان چند جنبش ضدّ استعماری و اصطلاح طلبانه در نقاط مختلف کشور فعّالیت میکردند. نهضت جنگل مهمترین آنها بود. در رأس آن میرزاکوچک خان جنگلی، روحانی مبارز و عضو کمیته اتّحاد اسلام قرار داشت که در واکنش به نفوذ بیگانه و فساد حاکم در سالهای پرآشوب بعد از جنگ جهانی قیام بعد از به قدرت رسیدن رضاخان، جنگلیها از قوای دولتی شکست خوردند و میرزا کوچک خان نیز در جنگلهای شمال گرفتار برف و باران شد و فوت کرد. تقریباً در همین زمان، شیخ محمّد خیابانی از روحانیون مبارز عصر مشروطه در تبریز قیام کرد. این قیام توسّط قزاقها به سرعت سرکوب شد و خیابانی به قتل رسید. در این زمان در جنوب کشور نیز تنگستانیها با حمایت علمای فارس، علیه نفوذ انگلیسها قیام دنبالهداری را سازمان دادند و به جنگ با نیروهای انگلیس پرداختند.
احتمالی شوروی نیز جلوگیری کند. آنها برای این کار یک افسر جاهطلب به نام رضاخان را برگزیدند و با کمک و پشتیبانی خود، وی را به فرماندهی تیپ قزّاق رسانده، به انجام کودتا تشویق کردند. (1)
رضاشاه تا تثبیت کامل قدرت خود، با توجّه به عمق و ریشه اعتقاد مذهبی و اهمیّت و اعتبار و قدرت و نفوذ روحانیت در بین مردم، وظیفهاش را سربلندی اسلام معرّفی میکرد. وی مشروب فروشیها را ممنوع کرده بود، به زیارت عتبات میرفت، مدال مولای متقیان برگردن میآویخت، هنگام عزاداری گل بر سر میسایید و مجلس روضه خوانی تشکیل میداد. (2)
اما بلافاصله بعد از رسیدن به قدرت و تثبیت پایههای سلطنت خود، سیاست ضدّ مذهبیخود را آشکار نمود و دو سیاست را در جهت مخالفت با اسلام و روحانیت و طرد کامل دین از حوزه سیاست تعقیب نمود:
1) (1) . چرچیل و روزولت در کنفراس تهران درباره رضاشاه گفتند: «خودمان او را آوردیم و خودمان او را برداشتیم». (احمد فاروقی و ژان لوروریه، ایران بر ضدّ شاه، ترجمه مهدی نراقی، ص28). - در خاطرات ارتشبد حسین فردوست نیز آمده است: «رضاخان یک عامل انگلیس بود و در این تردیدی نیست، کودتای 1299 ش طبق اسنادی که دیدهام و یا شنیدهام، در ملاقات ژنرال آیرون ساید انگلیسی با رضاخان، با حضور سید ضیاءالدین طباطبایی برنامه ریزی شده و پس از کودتا هم پنج سال طول کشید تا رضاخان به سلطنت رسید. در این مدّت، رضاخان، ارسپه و وزیرجنگ و نخست وزیر شد.» (حسین فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج1، 82) - نیکی کدی نیز در این رابطه چنین نوشته است: «اکنون این مطلب روشن شده است که فرمانده نیروهای انگلیس در ایران ژنرال آیرونساید، ابتدا به رضاخان کمک کرد که قدرت را در تیپ قزاق به دست آورد و سپس به انجام کودتا تشویق نمود. کنترل بر تنها نیروی نظامیمدرن ایران یعنی تیپ قزاّق از پایههای قدرت حکومت جدید و به خصوص شخص رضاخان بود». (کدی، تحریم تنباکو در ایران، ص137 - 138)
2) (2) . تاریخ سیاسی معاصر ایران: ج1، ص117 و 118.
غربگرایی با تأکید بر مظاهر بیرونی تمدن غرب
رضاشاه بعد از بازگشت از ترکیه - که تنها مسافرتش بود - سعی داشت بیش از پیش آداب و رسوم و خصوصیات غربی را در این کشور رواج دهد و الگوی او هم در این زمینهکمال آتاتورک بود.
او در راستای این سیاست، اقدام به کشف حجاب نمود و همچنین در صدد تغییر شکل لباس و کلاه برآمده بود. مسئله متّحدالشکل کردن لباسها را مطرح کرد تا از این طریق بتواند با لباس روحانیّت مبارزه کند. او تمام تلاش خود را در جهت محو مذهب و آثار مذهبی و تغییر روشهای شرقی و وادار کردن مردم به پذیرش آداب و سنن غربی صرف کرد.
ایرانگرایی با تأکید بر لزوم تجدید عظمت ایران باستان نیز از تلاش رضاشاه در این زمینه بود; رضاشاه به تبع دولتهای فاشیستی عصر خود، ناسیونالیسم را به عنوان ایدئولوژی مشروعیت بخش رژیم خود برگزید. ناسیونالیسم رضاخانی دو ویژگی بارز داشت: نخست با بزرگ نمایی تاریخ ایران باستان سعی میشد تمدنِ تمام دوران حیات اسلامیایران نادیده گرفته شود و با تکیه بر گذشتهای مبهم، هویت اسلامی مردم ایران تحقیر گردد؛ و دوم این که با سرزنش آداب و رسوم، لهجه و زبان اقوام مختلف ایرانی، سیاست یک پارچه سازی قومی- فرهنگی در ایران زمین را به عینیت برساند.
شهید مدرّس
یکی از چهرههای درخشان و مرد میدان دیانت و سیاست شهید مدرّس میباشد. مدرّس قهرمان آزادی، تنها فریاد رسای اعتراض یک ملّت بود که در اوج دوران
خفقان و سرکوب رضاشاهی در فضای تاریک و سرد این سرزمین، سر داده شد. و مهمترین ویژگی مدرّس این بود که شجاعت عجیبی داشت. به جرأت میتوان گفت شهید مدرّس برای بنیانگذار جمهوری اسلامی، یک الگوی سیاسی در مبارزه علیه استبداد و استعمار و دفاع از حریم اسلام بود. لذا ایشان در صحبتها، مکرّر از این شهید مظلوم یاد کرده است. برای همین فرمود:
سزاوار است که بر روی اوّلین اسکناسی که در ایران چاپ میشود تصویر اوّلین مرد مجاهد در رژیم منحوس پهلوی (مرحوم مدرّس) چاپ شود. (1)
مدرّس، روحانی مبارز و خستگی ناپذیر میبود که از سنگر مجلس برای دفاع از اسلام و حقوق ملّت با سیاست ضدّ دینی رضاخان مبارزه مینمود و از مجلس دوم تا مجلس ششم همواره در مقابل قراردادهای ننگین و اعطای امتیازات به بیگانگان مقابله میکرد. خیانت رضاخان که مدرّس را برای ادامهحکومت خود خطری جدی میدید و فشار انگلیس از طرف دیگر، او را تبعید و پس از یازده سال زندانی در رمضان 1317شمسی او را مسموم و به شهادت رساند.
امام خمینی(قدس سرّه) درباره شخصیت بزرگ مدرّس فرمود:
آنها از مدرّس میترسیدند، مدرّس یک انسان بود. یک نفری نگذاشت کارهای او پیش برود تا وقتی او را کشتند، یک نفری غلبه میکرد بر همه مجلس و... من آن وقت مجلس رفتم و دیدم، برای تماشا، بچه بودم، جوان بودم، رفتم دیدم، مدرّس با آن عبای نازک و قبای کرباسی وقتی وارد میشد، مجلس میشد یک مجلس. (2)
مدرّس پیوند دین و سیاست را یک پیوند ناگسستنی میدانست و بر این اساس چنین گفت:
دیانت ما عین سیاست ماست، سیاست ما عین دیانت ماست و منشأ سیاست ما دیانت ماست. (1)
نفت از مسائل جنجال برانگیز دهه 20 بود. در شرایطی که هنوز ایران در اشغال متّفقین بود، شرکتهای نفتی آمریکا و انگلیس جهت کسب امتیاز در مناطق جنوب شرقی ایران، با دولت ایران وارد مذاکره شدند و هنگامیکه این تلاشها برملا شد، شورویها هم با استفاده از فرصت اشغال مناطق شمالی کشور، برای کسب امتیاز نفت شمال، دولت ایران را تحت فشار گذاشتند. این موضوع برای کشور، در عین حال که ایجاد مشکل مینمود، نطفه رقابتهای استعماری سه قدرت را در موضوع نفت گذاشت؛ زیرا تا آن زمان فقط انگلیس بود که به طور انحصاری در نفت جنوب فعال بود و ورود دیگران تهدیدی علیه منافع انگلیس تلقّی میشد.
در جلسه 1323/9/11 مجلس شورای ملّی، دکتر مصدّق یک طرح دو فوریتی به مجلس پیشنهاد داد که به موجب آن، دولت از هرگونه مذاکره با کشورهای خارجی برای امتیاز نفت ممنوع شده و برای این کار مجازات هم در نظر گرفته بود.
این طرح دو فوریتی که علیه شوروی و به دلخواه انگلیس بود، در مجلس (که اکثر آنها طرفدار انگلیس بودند) در همان جلسه تصویب شد و مخالفت سه تن از نمایندگان عضو توده هم اثری نبخشید.
1) (1) . مذاکرات مجلس شورای ملّی در وهله 4، جلسه 284، سال 1341 ق.
دکتر مصدّق، طی نطقی، عامل اصلی انعقاد این قرارداد را یک خائن معرّفی نمود (1)و خود تقی زاده در دوره بعدی مجلس، به آلت دست بودن خود در این قرارداد اعتراف کرد. همین مسائل باعث بیاعتباری هرچه بیشتر قرارداد نفت جنوب در داخل و خارج شد و موجی علیه انگلیس برانگیخت که اوّلین کانون آن در مجلس بود.
اما در همین طرح، دولت موظّف شده بود که نسبت به استیفای حقوق ایران در سایر امتیازها به خصوص امتیاز نفت جنوب اقدام لازم را به عمل آورد و نتیجه آنرا به مجلس اطلاع دهد. (2)با تصویب این قانون، مجلس شورای ملّی ضمن اعلام تضییع حقوق ملّت ایران در مورد نفت جنوب، دولت را به تجدید نظر در قرارداد 1933 میلادی ملزم میکرد. امّا شرکت نفت ایران و انگلیس، بدون توجّه به این قانون، در مذاکرات خود با دولت ایران هیچ گونه تجدید نظری را نپذیرفت و فقط با افزایش بسیار کمی در سهم ایران موافقت نمود و دولت نیز بنا به ملاحظات سیاسی، به ناچار عین پیشنهاد شرکت را تحت عنوان قرارداد الحاقی نفت (گس - گلشائیان) در اواخر دوره پانزدهم، تقدیم مجلس نمود. (3)
در خارج از مجلس نیز احساسها و افکار عموم ضد انگلیسی به شدّت در جریان بود و مردم به نفع قانون و اقلّیت ملّی مجلس وارد صحنه شده بودند و حضور آیتالله کاشانی در کانون حمایتهای مردمی، مایه دلگرمی بسیار اقلّیت مجلس بود. در این شرایط در 15 بهمن 1327 در دانشگاه تهران به شاه تیراندازی شد که به نظر برخی نقشه انگلیس برای برهم زدن این شرایط بود و موجب شد که شاه به بهانه آن به سرکوبی آزادیخواهان و تبعید آیتالله کاشانی، غیرقانونی کردن
حزب توده، توقیف جراید و تغییر قانون اساسی به نفع اختیارات خودش بپردازد. او قرارداد الحاقی را به مجلس داد و هدف از آن غافلگیر کردن نمایندگان مجلس بود تا در پوشش افزایش ناچیز حقالامتیاز ایران، قرارداد بیاعتبار را به طور مجدّد اعتبار قانونی ببخشد. امّا اقلّیت ملّی مجلس پانزدهم، با توجّه به پایان دوره و با توسّل به شیوههای پارلمانی و ایراد سخنرانیهای طولانی، مقاومت کردند و مانع مطرح شدن لایحه الحاقی شدند و از سوی مردم، به شدّت مورد تشویق و حمایت قرار گرفتند.
مجلس شانزدهم که یکی از پر سر و صداترین و جنجالیترین ادوار قانونگذاری ایران است، در چنین جوّی، ضمن رد لایحه الحاقی به تشکیل کمیسیون مخصوص نفت مبادرت ورزید. امّا دولت که نمیتوانست از انگلیس بگذرد، با تغییر و تعویض کابینهها، موضوع نفت را با انگلیس همچنان باز گذاشته و مذاکره مینمود. ناگاه در پنجم تیر 1329 (با استعفای ناگهانی منصور) رزمآرا به نخست وزیری رسید. آیتالله کاشانی در مقام مخالفت و مقاومت برآمد و رزمآرا را عامل بیگانه معرّفی کرد. با این اعلامیه بازار تهران تعطیل و مردم دست به تظاهرات زدند و هزاران نفر در بهارستان اجتماع کردند تا از ورود رزمآرا به مجلس جلوگیری نمایند و قوای انتظامی با خشونت توانستند مردم را متفرق کنند و در میتینگ 8 دیماه 1329 که به دعوت آیتالله کاشانی تشکیل شده بود، ملّی کردن صنعت نفت در تمام کشور به صورت یک خواست عمومی در قطعنامه ذکر شد.
با تصویب شدن نفت در مجلسین، یک پیروزی بسیار بزرگ نصیب ملّت ایران شد که حاصل هماهنگی و همدلی همه نیروهای سیاسی - اجتماعی (مذهبی، ملّی و تودهای)
علیه استعمار انگلیس بود. در اثر این وحدت و حمایت شدید افکار عمومی، دربار و قدرت استعماری با تحمّل شکست، در مقابل خواست ملّت سر تسلیم فرود آوردند.
مجلس شانزدهم به منظور اجرای عملّی اصل ملّی شدن نفت، قانون 9 مادّهای را در اردیبهشت 1330 به تصویب رساند، متعاقب آن دکتر مصدّق به پیشنهاد جمال امامی(مخالف اصلی خود) در میان ناباوری همگان، نخست وزیری را پذیرفت. (1)
با این وجود، آیتالله کاشانی به لحاظ ضرورت استراتژیک مقابله با بیگانگان، همچنان ملّت را به پشتیبانی از دولت بسیج میکرد و با تهدید انگلستان به اعلان جهاد موجب عقب نشینی نظامی انگلیسی شد. وی همچنین با آگاهی از توافق و هماهنگی آمریکا و انگلیس و بدبینی و سوء ظن نسبت به آمریکا در صدد حفظ خط استقلال واقعی کشور بود و با هدایت میتینگها و راهپیماییهای مردمیعلیه آمریکا، به شدّت به آمریکا و غرب حمله میکرد. دکتر مصدّق از مجلس هفدهم تقاضای اختیارات فوقالعاده شش ماهه در امور مالی، اقتصادی، پولی، بانکی، اداری، استخدامی و قضایی نمود که اکثریت مجلس آن را بعد از معرفی کابینه و ارایه برنامه دولت موکول کردند. از سوی دیگر دکتر مصدّق خواستار تصدّی وزارت جنگ در کنار نخست وزیری شد که با مخالفت شاه، ناگهان استعفا کرد.
شاه بلافاصله قوامالسلطنه را به عنوان نخست وزیر به مجلس معرّفی کرد و قوام به جای مصدّق نخست وزیر شد. با این که برخی از اعضای جبهه ملّی با ارسال پیامهای تبریک، به قوام وعده همکاری دادند، اقلّیتی از نمایندگان و آیتالله کاشانی اصرار به بازگشت دکتر مصدّق داشتند و مردم را علیه قوام و به نفع دکتر مصدّق بسیج میکردند. اعلامیّه آیتالله کاشانی (خطاب به افسران و
1) (1) . همان، ص409 و 411.
سربازان و نیروی انتظامی) و اتمام حجّت با آنان که مبادا به نفع انگلیس در مقابل ملّت بایستند و نیز مصاحبه مطبوعاتی با خبرنگاران داخلی و خارجی - علیه آمریکا، شاه و قوام - و دعوت مردم به اعتصاب عمومی، موجب بسیج عمومیعلیه قوام و تقاضای بازگشت دکتر مصدّق شد.
آیتالله کاشانی با اعلامیه شدیداللحنی علیه قوام، از مردم خواست که با شرکت در این جهاد اکبر (مبارزه با استعمار) به صاحبان سیاست استعماری ثابت کنند که حاضر به پذیرش سلطه بیگانه نیستند. (1)با این که قوام معاون خودش را برای جلب نظر آیتالله کاشانی فرستاد و حتّی اختیار انتخاب شش وزیر کابینه را به وی داد، آیتالله کاشانی اصرار به بازگشت دکتر مصدّق داشت و در 1331/4/29 با یک نامه کوتاه به علاء (وزیر دربار)، از او خواست که به شاه بگوید:
اگر در بازگشت دولت دکتر مصدّق تا فردا اقدام نفرمایند، دهانه تیز انقلاب را با جلوداری شخص خودم متوجّه دربار خواهم کرد. (2)
با فعّالیتها و تحرکات آیةالله کاشانی، به خصوص مصاحبه مطبوعاتی 29 تیرماه، کفن پوشانی از شهرهای مختلف آماده حرکت به تهران شدند و قوام برای جلوگیری از قیام مردمی دستور بازداشت آیةالله کاشانی را صادر کرد. اما با آگاهی مردم از موضوع و جمع شدن در منزل ایشان، نیروی انتظامیموفّق به دستگیری ایشان نشدند. روزهای 28 و 29 تیر بازار تهران تعطیل و از طرف مردم تظاهراتی علیه قوام برپا شد و قاطبه مردم در قیام 30 تیر شرکت کردند که به
دنبال آن قوام مجبور به استعفا شد و دربار، دکتر مصدّق را برگرداند. قیام 30 تیر پیروزی بزرگی برای ملّت ایران بود.
مجلس شورا روز 30 تیر را به نام قیام مقدّس ملی شناخت و احمد قوام را به علت کشتار دسته جمعی و قیام مسلّحانه علیه ملّت ایران مفسد فی الارض شناخت و کلیه اموال و دارایی او را مشمول مصادره دانست و کمیسیونی در مجلس برای تعقیب مسبّبین کشتار 30 تیر تشکیل شد.
تا مقطع 31 تیر ماه 1331 دو پیروزی بسیار مهم نصیب ملّت ایران شد که نوعی تحمیل اراده عمومیملّت بر استعمار و استبداد تلقّی میشود. (نهضت ملّی شدن صنعت نفت و قیام 30 تیر) پس از قیام سیام تیر، دکتر مصدّق به پشتوانه قیام مردمی، هم پست وزارت جنگ را به دست آورد و هم مجلس، اختیارات شش ماهه قانونگذاری را به وی داد و مجلس هم به طور کامل حامی وی بود، آیتالله کاشانی که رییس مجلس بود و همه چیز به نفع نهضت ملّی تمام شد. امّا در این مقطع حسّاس که دوره ثمربخشی نهضت بود، مصدّق مغرور از پیروزی، کابینه جدید خود را با حضور چهرههای بدنامی چون سرلشگر وثوق از مسبّبان کشتار 30 تیر معرّفی کرد که اعتراضات بسیاری را برانگیخت. آیتالله کاشانی جهت دلسوزی و حفظ دستاوردهای نهضت، نامهای به مصدّق نوشت و نسبت به بعضی انتصابات دکتر مصدّق اظهار نگرانی کرد و به صراحت گفت:
اگر بنا باشد جریان بدین منوال ادامه یابد، ناچارم تهران و بلکه ایران را ترک گفته و از صحنه سیاست خارج شوم. (1)
1) (1) . قیام ملّت مسلمان ایران، ص34.
اما دکتر مصدّق بدون توجّه به موقعیّت آیتالله کاشانی که مردم از ایشان انتظار داشتند و به حکم و فتوای ایشان جانفشانی کرده بودند، در روز بعد پاسخ بسیار تند و بینزاکتی داد و نوشت:
چنانچه بخواهند اصلاحاتی بشود باید از مداخله در امور مدّتی خودداری فرمایند، این که هیچ گونه اصلاحاتی ممکن نیست مگر این که متصدّی مطلقاً در کار خود آزاد باشد. (1)
با همه این اختلافات، آیتالله کاشانی در تاریخ 27 مرداد خطاب به مصدّق نامهای (2)مینویسد و او را از خطر کودتایی که به زودی توسّط زاهدی با هدایت و حمایت آمریکا به وقوع خواهد پیوست آگاه میکند، ولی متأسّفانه مصدّق در پاسخ میگوید: «اینجانب مستظهر به پشتیبانی ملّت ایران هستم» و هیچ اعتنایی نمیکند. در چنین اوضاعی، روز 28 مرداد 1332، کودتایی که توسّط سازمان سیا سازماندهی شده بود صورت میگیرد که هم استعمارگران را به کشور بازگرداند (البتّه نه انگلیس، بلکه این بار آمریکا) و هم استبداد شاهنشاهی را به مدّت 25 سال دیگر بر ایران حاکم کرد. تجربه این شکست تلخ، موجب هوشیاری و درس عبرت رهبران و نیروهای سیاسی - اجتماعی در دوره بعد گردید و آثار خود را در انقلاب اسلامی نشان داد. به همین دلیل پرداخت به علل شکست نهایی نهضت ملّی برای استفاده بیشتر از این تجربه ضروری است.
نهضت ملّی به نوعی تکرار تجربه مشروطه بود. در هر دو، ائتلاف گروههای مختلف به خصوص روحانیون و روشنفکران به پیروزی انجامیده و با
تفرقه، زمینه شکست آنها فراهم شد. و در هر دو مورد مداخله خارجی به عنوان عامل مکمّل، به شکست کمک کرد. در واقع تفرقه میان نیروهای مذهبی و دولتمردان ملّی، بزرگترین ضربه را به نهضت وارد کرد. ائتلاف ملّیگرایان با آیتالله کاشانی که مهمترین حامی دولت محسوب میشد، بعد از 30 تیر 1331 شمسی و در اوج پیروزی نهضت از هم گسست و مصدّق با از دست دادن حمایت نیروهای مذهبی، حامیان اصلی خود را از دست داد و در مقابلِ سیل دشمنان بیدفاع ماند.
پافشاری مصدّق در کسبِ اختیارات ویژه، آزادی حزب توده، و به کارگیری سیاستمداران بدنام، از دلایل اصلی جدایی نیروهای مذهبی از مصدّق به شمار میآیند.
با شکست نهضت ملّی شدن صنعت نفت، آخرین امیدها برای حفظ سلطنت در قالب نظام مشروطه به یأس مبدّل شد و حذف سیستم فاسد سلطنتی در رأس اهداف مبارزات بعدی قرار گرفت. در جریان این نهضت، ملّیگراهای لیبرال، ناتوانی خود را در عرصه سیاست ایران نشان دادند و موقعیت خود را در جریانهای بعدی متزلزل کردند.
همچنین کودتا، شکست آخرین ائتلاف مقطعی روحانیون و روشنفکران ملّی گرا را رقم زد. در جنبش مشروطه و نهضت ملّی شدن نفت، این دو قشر ائتلاف کرده و نهضت را به پیروزی رساندند. در هر دو جنبش یاد شده، تودههای وسیع مردم تنها به خواست رهبران مذهبیوارد صحنه شدند و بدون ترغیب رهبران مذهبی، شرکت مردم و حمایت آنها از این حرکت غیرممکن بود.
اما در هر دو مورد، پس از پیروزی، روشنفکران لیبرال سعی کردند علما را
به هر طریق از صحنه خارج کنند؛ در انقلاب مشروطه با اعدام شیخ فضلالله نوری و ترور بهبهانی و سرانجام به قدرت رساندن رضاخان و اعمال سیاستهای ضدّ مذهبی، روحانیون را منزوی ساختند و در نهضت ملّی شدن نفت آیتالله کاشانی را که سهم عمدهای در پیروزی جنبش داشت، کنار زده و با تهمتهایی که به او نسبت دادند در عمل، نیروهای مذهبی را از خود دور ساختند.
این تجربیات تلخ برای نیروی مذهبیکافی بود تا به نیروهای لیبرال و ملّیگرا با دیده بدبینی نظر کنند و از آن به بعد، خود به طور مستقل هدایت تحوّلات را به دست گیرند. بدین ترتیب صحنه برای ارایه پارادایم فکری جدید در مبارزات سیاسی ملّت ایران فراهم شد و نیروهای سیاسی - اجتماعی کشور در چنین شرایطی همگی به اسلام بازگشتند و حرکتی عظیم شکل گرفت که به نام «نهضت امام خمینی(قدس سرّه)» معروف گشت که در فصل بعدی به آن خواهیم پرداخت.
ضرورت پرداختن به ریشههای تاریخی انقلاب اسلامیرا بنویسید.
دو جریانی که در مواجه با فرهنگ و تمدن غرب در ایران شکل گرفت را نام ببرید.
ویژگیهای اصلی جریان غرب ستیز را بیان کنید.
مهمترین مشکلات و دردهای جوامع اسلامی از دیدگاه سیدجمالالدین اسدآبادی چه بوده است؟
سیّدجمال راههای درمان مشکلات جهان اسلام را در چه چیزهایی میدانست؟
منظور از شعار «اتّحاد اسلام» که سیدجمال مطرح نموده، چه بوده است؟
زمینههای واگذاری اعطای امتیاز تنباکو را بنویسید.
علل وقوع جنبش تنباکو را بیان کنید.
قیام مردم شهرهای بزرگ علیه قرارداد انحصاری توتون و تنباکو را اجمالا ذکر کنید.
تأثیر حکم تحریم میرزای شیرازی را بنویسید.
مهمترین آثار و نتایج پیروزی جنبش تنباکو را بیان کنید.
زمینهها و علل سیاسی وقوع جنبش مشروطه را ذکر کنید.
زمینهها و علل فکری - فرهنگی وقوع جنبش مشروطه را ذکر کنید.
زمینهها و علل اقتصادی وقوع جنبش مشروطه را ذکر کنید.
عوامل شتابزای جنبش مشروطه را نام ببرید.
حادثه نوزبلژیکی و حادثه کرمان را توضیح دهید.
حادثه بانک استقراضی و بازار را به عنوان دو عامل شتابزای جنبش مشروطه توضیح دهید.
مهاجرت صغری چرا و در کجا بوده است؟
خواستههای مهاجران صغری چه بوده است؟
قضیه پناهندگی به سفارت انگلیس را تحلیل کنید.
مهاجرت کبری چرا و در کجا بوده است؟
مهمترین خواستههای مهاجران کبری چه بوده است؟
اوّلین قانون اساسی ایران در چه سالی و دارای چند فصل و اصل بوده است؟
اوّلین قانون اساسی با اقتباس از قانون اساسی چه کشوری نوشته شد؟
اصل دوم متمّم قانون اساسی مشروطه چه موضوعی را بیان میکند؟
اوّلین مجلس شورا در چه تاریخی و توسّط چه کسی به توپ بسته شد؟
مراجع نجف در دوران استبداد صغیر چه موضعگیری نمودهاند؟
فاتحان تهران از چه شهرها و به رهبری چه کسانی بودهاند؟
نقش روحانیت را در جنبش مشروطه بررسی کنید.
توجیه شرعی حکومت مشروطه از نظر میرزای نایینی چه بوده است؟
مهمترین دلایل مخالفت شیخ فضلالله نوری از مشروطه را بنویسید.
دیدگاه جلال آلاحمد از اعدام شیخ فضلالله را بنویسید.
نقش روشنفکران در جنبش مشروطه را بنویسید.
علل شکست مشروطه را بنویسید.
پیامدهای مهمّ مشروطه را ذکر کنید.
چرا انگلیس به فکر تغییر سیاست پیشین خود در روی کار آوردن رضا شاه افتاد؟
سیاستهای فرهنگی - دینی رضاخان قبل از رسیدن به سلطنت را بنویسید.
دو مورد از مهمترین سیاستهای ضد دینی رضاخان را نام ببرید.
رضاشاه در راستای اجرای سیاست غربگرایی چه اقداماتی انجام داد؟
رضاشاه در راستای اجرای سیاست ایرانگرایی خود چه فعّالیتهایی انجام داد؟
مهمترین ویژگیهای محیط سیاسی مدرّس را بنویسید.
مهمترین محور مبارزات شهید مدرّس با رضا شاه چه بوده است؟
زمینههای شکلگیری نهضت ملّی شدن صنعت نفت را بنویسید.
نقش مجلس پانزدهم را در رابطه با قرارداد 1933میلادی و الحاق آن بنویسید.
نحوه شکلگیری مجلس شانزدهم را بنویسید.
مهمترین اقدام مجلس شانزدهم چه بوده است؟
نحوه تصویب قانون ملّی شدن صنعت نفت را بنویسید.
نقش مصدّق را به عنوان نخست وزیر تا قبل از قیام 30 تیر بنویسید.
قیام 30 تیر به رهبری چه کسی و با چه اهدافی شکل گرفت؟
مهمترین اختلاف مصدّق و آیتالله کاشانی روی چه محوریهایی بوده است؟
علل شکست نهضت ملّی شدن نفت را بنویسید.
دلایل اصلی جدا شدن نیروهای مذهبیاز مصدّق چه بوده است؟
پیامدهای نهضت مشروطه و نفت را با هم مقایسه کنید.
رضاخان در سوم اسفند 1299 شمسی، تهران را تسخیر نمود و از شاه، فرمان «سردار سپه» گرفت. سید ضیاءالدین طباطبایی نیز که به عنوان یک سیاستمدار طرفدار انگلیس مشهور بود با فشار انگلیسیها نخستوزیر شد. دوره نخستوزیری او پس از 93 روز به پایان رسید و رضاخان خود را به عنوان نخستوزیر به احمدشاه تحمیل کرد. رضاشاه به منظور هموار کردن راه قدرت، در سال 1302 شمسی، انتخابات مجلس پنجم را پیش از پایان مهلت قانونی مجلس چهارم، در اکثر مراکز به دست امرای ارتش و گروههای متنفّذ صورت داد. این مجلس در 22 بهمن 1302 شمسی، افتتاح گردید. سرانجام رضاخان توانست در 9 آبان 1304 شمسی، با کمک طرفدارانش در مجلس (1)که برخی با
1) (1) . باوجود تلاشهای رضاخان در انتخابات مجلس پنجم در تهران، نمایندگانی همچون مدرّس، مستوفی الممالک، مؤتمن الممالک، مشیر الدولة، مصدّق و... که مورد نظر مردم نیز بودند انتخاب شدند. مدرّس، رهبری اقلّیت مجلس رابه عهده داشت، امّا تلاشهای آنان برای جلوگیری از واگذاری قدرت به رضاخان به جایی نرسید.
ارعاب و برخی با تبلیغات او در زمینه ایجاد امنیت - با توجّه به این که خود را متعصّب در مذهب نیز عنوان میکرد - به وی گرویده بودند، ماده واحدهای مبنی بر انقراض سلطنت قاجار و واگذاری موقّتی حکومت به خود تا تعیین تکلیف قطعی از سوی مجلس مؤسّسان به تصویب رساند. در 15 آذر همان سال، مجلس مؤسّسان که در شرایط خاص و طبق میل رضاخان تشکیل یافته بود، با تغییر مواد 36 و 37 و 40 متمم قانون اساسی رضاخان را وارث تاج و تخت نمود.
نهضت امام خمینی(قدس سرّه)، اوج همه حرکتها و جنبشهای اسلامی تاریخ اسلام و تشیّع و تبلور همه آمال و آرمانهای انقلابی نهضتهایی بود که در صد سال اخیر کشور ما به وجود آمد. در این فصل ما به ابعاد گوناگون این نهضت اسلامی میپردازیم.
امام خمینی(قدس سرّه) در روز 30 شهریور 1281شمسی - (24 سپتامبر 1902م) در شهرستان خمین به دنیا آمد. پدرش آیتالله سیّدمصطفی موسوی، از معاصران آیتالله میرزای شیرازی - پس از آن که سالیانی چند در نجف اشرف، علوم اسلامی را فرا گرفته و به درجه اجتهاد نایل آمده بود به ایران بازگشت و در خمین، پیشوایی اهالی آن دیار را بر عهده گرفت. در حالی که بیش از پنج ماه از ولادت «روح الله» نمیگذشت، سیّدمصطفی موسوی به علّت مبارزه و مقاومت علیه زورگوییهای اشرار منطقه، در بین راه خمین و اراک مورد سوء قصد قرار گرفت و به شهادت رسید.
مادر امام نیز که از خانوادهای روحانی بود، به همراهی عمّه وی، سرپرستی
امام را به عهده گرفت. و دیری نگذشت که عمّه امام نیز دارفانی را وداع گفت. این مصایب پی در پی اگرچه روح امام را آزرده میساخت، ولی او را در مقابل بحرانها و مشکلات آبدیدهتر نمود.
امام خمینی(قدس سرّه) در دوره نوجوانی، قسمتی از معارف متداول روز و علوم مقدماتی و سطح حوزههای علمیه را نزد علمای آن دیار فرا گرفت و در سال 1298شمسی، عازم حوزه علمیه اراک شد. اندکی پس از هجرت آیةالله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی از اراک به قم در سال 1300شمسی، امام نیز رهسپار حوزه علمیه قم گردید و به سرعت مراحل تحصیلات تکمیلی علوم حوزوی را نزد استادان حوزه قم، از جمله میرزا محمّد علی ادیب تهرانی، آیةالله سید محمّدتقی خوانساری، سیّد علی یثربیکاشانی و آیةالله حائری یزدی طی کرد و به درجه رفیع اجتهاد نایل گشت.
همزمان با فراگیری فقه و اصول، به فراگیری ریاضیات، هیئت، فلسفه اخلاق و عرفان نزد اساتید مشهور آن زمان پرداخت.
امام خمینی(قدس سرّه) در شرایطی دیده به جهان گشود که ایران یکی از سختترین ادوار تاریخ خویش را تجربه میکرد. شکست نهضت مشروطیت، کودتای رضاخان، جنگ جهانی اوّل و دوم، نهضت ملّی شدن صنعت نفت ایران از جمله حوادث و وقایع مهمی بودند که امام خمینی(قدس سرّه) تا پیش از آغاز نهضت در سال 1342 تجربه کرده است. خود ایشان در این رابطه میگوید:
«من از همان آغاز، از کودتای رضاخان تا امروز شاهد همه مسایل بودهام». (1)
1) (1) . امام و روحانیت، مجموعه دیدگاهها و سخنان امام درباره روحانیت، گردآوری: دفتر سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ص75.
در دوران اقتدار رضاشاه، امام خمینی(قدس سرّه) از نزدیک با مبارزات روحانیون ناموری چون حاج آقا نورالله اصفهانی، مجتهد بافقی و سید حسن مدرّس آشنا و درباره مسائل سیاسی آن دوره به گفتگو میپرداخت و در همان سنین جوانی به تهران میرفت و با شرکت در مجلس شورای ملّی، مذاکرات مجلس و سخنان مرحوم مدرّس را پیگیری میکرد. جریانهای سیاسی مجلس، به ویژه مبارزات این روحانی مجاهد، بر روح امام تأثیر بسزایی نهاد.
در سال 1322شمسی، کتابیبه نام «اسرار هزار ساله» منتشر شد که نویسنده آن (حکمیزاده) با الهام از مبانی مسلک وهابیت و اندیشههای انتقادی کسروی، انتقادات متعدّدی از برخی معتقدات شیعیان و نیز از تشکیلات روحانیت کرده است. امام خمینی(قدس سرّه) در اوّلین متن سیاسی خود یعنی کشف الاسرار درسال 1322شمسی، فجایع سلطنت 20 ساله پهلوی را افشا کرد و با دفاع از اسلام، تشیّع و روحانیت به پاسخگویی شبهات پرداخت و در همین کتاب ایده حکومت اسلامی و ولایت فقیه و ضرورت قیام برای تشکیل آن را مطرح ساخت.
در آغاز دهه 30، امام خمینی(قدس سرّه) ضمن درسهای فقه خود به مسئله ولایت فقیه نیز پرداخت. ایشان در بحث اجتهاد و تقلید در تبیین وظیفه مجتهد فرمودند:
یکی از مقامات پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمانروا بودن است، این منصب در زمان غیبت از آنِ فقیه جامعالشرایط است.
آیتالله بروجردی در بسیاری از موارد، از امام به عنوان یکی از مشاوران برجسته خود بهره میبرد. هنگامیکه زمزمه تشکیل مجلس مؤسّسان (1328ش) برای تغییر موادّی از قانون اساسی (دادن حق انحلال مجالس به شاه) مطرح شد، شاه برای جلب موافقت و کسب اطمینان از عدم مخالفت آیتالله بروجردی، وزیر کشورش دکتر اقبال را به قم فرستاد. امام از سوی آیتالله بروجردی به طور
رسمی با دکتر اقبال به مذاکره پرداخت و در نهایت با لحنی تند و قاطع به وزیر کشور گفت:
ما به شما هرگز اجازه چنین تغییر و تبدیلی در قانون اساسی را نمیدهیم، زیرا این گونه تغییر، افتتاحیهای جهت دستبرد اساسی به قوانین موضوعه این کشور خواهد شد و به دولت فرصت خواهد داد که هر وقت و هر طور که سیاست و منافع او اقتضا میکند در قانون اساسی دست ببرد و طبق اغراض و امیال خود، قانونی را ملغی و قانون دیگری را جعل نماید. (1)
سیّد احمد خمینی(قدس سرّه) فرزند امام در این باره میگوید:
براثر قضایای سیاسی که در زمان آقای بروجردی اتفاق افتاده بود، امام از طرف مرحوم آقای بروجردی و علما مأمور شد با شاه صحبت کند. نظر مراجع و علما این بود، نمایندهای برود و حرف ما را صریح و پوست کنده به شاه منتقل کند و این کار از کسی غیر از حاج آقا روح الله (خمینی(قدس سرّه) برنمیآید و ایشان طی دو ملاقاتی که با شاه انجام دادند، حسابی بر نقطه نظرات مراجع و علما تاْکید کردند و به شاه در بارهْ عاقبت سیاستهایش هشدار دادند. (2)
در سال 1340 دو حادثه ناگوار اتفاق افتاد. آیت الله بروجردی در دهم فروردین رحلت کرد و آیت الله کاشانی در اسفند همان سال از دنیا رفت. با فقدان آنها رژیم شاه تحرّکات تازهای را آغاز کرد. تلاش برای تجزیه مرجعیت و انتقال کانون آن به خارج از ایران بخشی از تحرّکات دربار بود که در کنار شتاب گرفتن روزافزون اجرای رفرمها و تغییرات مورد نظر آمریکا تحقق یافت.
برای بسیاری از پژوهش گران تاریخ معاصر ایران، این پرسش مطرح است که چرا امام خمینی(قدس سرّه) پیش از سال 41 و در زمان مرحوم آیت الله بروجردی
نهضت خود را آغاز نکرد؟ برای پاسخ به این پرسش، سه عنصر اساسی مؤثّر بر رفتار سیاسی امام پیش از آغاز نهضت باید مورد بررسی قرار گیرد. این عناصر عبارت است از:
امام براین باور بود که باید زمینه را برای حاکمیت مراجع دینی فراهم آورد و از اقتدار مرجعیت حمایت کرد.
امام خمینی(قدس سرّه)، در پرتو شناخت عمیق از منابع اقتدار در جامعه ایران و تجربههای کامیابی و شکست جنبشها و حرکتهای اصلاحی، براین اعتقاد بود که وادی اصلاح امر مسلمانان و سرافراز ساختن اسلام و امت اسلامی را بدون مرکب مرجعیت نمیتوان پیمود.
فضای آن روز حوزه، فضایی بیگانه با مسایل سیاسی بود و برچسب خطرناک «آخوند سیاسی» ابزاری برای منزوی کردن روحانیون آگاه به شمار میآمد. رژیم و وابستگان آن، که حضور قدرتمند مراجع را مانع اقدامات سیاسی خود میدیدند، شعار جدایی دین از سیاست را تبلیغ میکردند. این اقدام در حوزه و روحانیت مؤثّر افتاده بود چنان که امام میفرماید:
مهمترین حرکت، القای شعار جدایی دین از سیاست است که متأسّفانه این حربه در حوزه و روحانیت تا اندازهای کارگر شده است تا جایی که دخالت در سیاست دون شأن فقیه و ورود در معرکه سیاسیون، تهمت وابستگی به اجانب را به همراه میآورد... عدّهای مقدّس نمای واپسگرا همه چیز را حرام میدانستند.... خون دلی که پدر پیرتان از این
دسته متحجّر خورده است، هرگز از فشارها و سختیهای دیگران نخورده است. (1)
امام خمینی(قدس سرّه) با درک این ضرورت که هرگونه تحوّل و انقلاب نخست باید از حوزه روحانیت آغاز شود، برای ایجاد تحوّل و اصلاح مبارزهای عمیق و فراگیر، به تربیت نیروهای آگاه، متفکّر و انقلابی پرداخت. یکی از پژوهشگران تاریخ انقلاب اسلامی دراینباره میگوید:
ایشان در کلاسهای درس فقه خود که معمولاً مهمترین موضوع در برنامه درسی حوزهها محسوب میشد، الهام بخش و تعلیم دهنده نسل کاملی از علما بود که بعداً به سازمان دهندگان انقلاب تبدیل شدند. مشخصه بارز درسها، توانایی عجیب او در ارتباط دادن فقه با عرفان و ملاحظات عقلانی و سیاسی بود. (2)
نتیجه تربیت نیروهای متفکّر و انقلابی و کارآمد در سالهای 56 و 57 آشکار شد. در این سالها که اوج درگیری نیروهای انقلابی و رژیم سلطنتی بود، امام توانست با بهرهبرداری از نیروهای تربیت یافته پیش از پیروزی انقلاب، نهضت را از انحرافات احتمالی حفظ کند. و پس از پیروزی، راه نفوذ بیگانگان در ساختار شکل گرفته جدید را ببندد.
امام با درک و شناخت عمیق از قرآن و سنت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و ائمه معصوم(علیهم السلام)و بررسی سیر تاریخ تحوّلات سیاسی - اجتماعی جهان اسلام و به خصوص ایران
و همچنین مطالعه اوضاع و احوال سیاسی - اجتماعی زمان معاصر، شیوه مبارزاتی خود را انتخاب کرد. ابتدا موانعی که بر سر راه مبارزه بود و از جمله تقیه را مرتفع کرد، آنگاه هدف اوّلیه خود را با طرح عدم مشروعیّت سلطنت، مبارزه و حمله بیامان به آن کانون فساد قرار داد و سپس با اعلام هدف نهایی که برقراری حکومت اسلامیبود، علیرغم همه فشارها و تلاش برای سازش و مصالحه، قاطعانه تا نیل به پیروزی مقاومت نمود.
دوران رهبری امام را به چهار دوره متفاوت میتوان تقسیم نمود که در هر دوره خصوصیات و شیوه مبارزاتی امام با توجّه به شرایط و اوضاع سیاسی - اجتماعی متفاوت است و اقدامات خاص هر دوره را امام انجام دادند.
دوره اول: ظهور امام خمینی(قدس سرّه) به عنوان رهبر سیاسی - مذهبی و کسب مقبولیت سریع از طرف تودههای مردم.
این دوران با اعلامیه مخالفت با قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی آغاز شد و اوج شکوفایی آن در سخنرانی معروف ایشان در روز عاشورا و دستگیری و قیام 15 خرداد بود و با تبعید ایشان به ترکیه که به دنبال مخالفت شدید او با لایحه کاپیتولاسیون صورت گرفت به پایان رسید.
در این دوره از مبارزه، امام چهار اقدام اساسی انجام داد:
تحریم تقیّه که در طول سالیان، مهمترین مانع در راه مبارزات مستقیم مردم با رژیمهای خودکامه و در عین حال دست آویز سازشکاران بود، از سر راه حرکت و مبارزه اسلامی برداشت.
با کشاندن مبارزه به کانون اصلی فعّالیتهای مذهبی، یعنی حوزه علمیه قم، برای همیشه خطّ بطلان بر تز جدایی دین از سیاست کشید.
امام ضمن اشکال در مشروعیت سلطنت پهلوی، هر نوع محافظهکاری را کنار گذاشت و محور اصلی مبارزه را در حمله به عامل اصلی همه مفاسد، یعنی سلطنت، درباریان و شاه قرارداد و به دیگران نیز جرئت و جسارت بخشید تا چنین کنند. وی فرمود:
فقط خدا میداند که سلطنت ایران از آغاز پیدایش خود چه جنایتهایی کرده است. جنایات پادشاهان، تمام تاریخ ما را سیاه کرده است، مگر پادشاهان نبودند که به قتل عام خلایق فرمان میدادند و بدون کمترین وسواس دستور سر بریدن میدادند. از نظر پیغمبر اسلام کلمه «ملکالملوک» نفرتانگیزترین کلمات در نزد خداوند است. اصول اسلامی با سلطنت مخالف است. کاخهای استبداد شاهنشاهی ایران را ویران کنید. سلطنت یکی از شرمآورترین و پستترین ارتجاعهاست. (1)
امام با شناخت دقیق از تجربیات گذشته و با عبارت معروف «آمریکا از انگلیس بدتر، انگلیس از آمریکا بدتر و شوروی از هر دو بدتر و همه از هم پلیدتر، امّا امروز سر و کار ما با این خبیثهاست، با آمریکاست» راه هر نوع نفوذ را بر وابستگان به سیاستهای خارجی بست تا دیگر نتوانند با مشارکت در مبارزه، ثمره مبارزات مردم را از آن خود کنند.
1) (1) . صحیفه نور، ج1، ص165 - 175.
دوره دوم: رهبری امام در این مرحله، یک دوره طولانی فترت (پانزده سال) را گذراند. نطق آتشین او علیه قانون کاپیتولاسیون که در حمایت از آمریکاییان مقیم ایران تصویب شده بود، منجر به تبعید وی به ترکیه گردید.
این دوره از مبارزه از همین نقطه آغاز شد و با عزیمت ایشان از نجف به پاریس پایان پذیرفت.
دوره سوم: رهبری امام در این دوره از زمانی آغاز شد که اوّلین جرقههای انقلاب در دی ماه 1356 در قم موجب شعلهور شدن آتش زیر خاکستر گردید و دیری نگذشت که با شعلههای خود خرمن هستی نظام حاکم بر ایران را سوزاند و برای همیشه به نظام طولانی 2500 ساله شاهنشاهی خط بطلان کشید.
شیوهای که امام در این دوره برای رهبری و در نهایت به پیروزی رساندن انقلاب به کار گرفت عبارت بود از:
امام سخنگو ندارد. ما با کسی ائتلاف و تفاهم نکردهایم. هر کس حرف ما را بزند با ما و با مردم است. (1)
بدین وسیله امام از هر نوع سوء استفاده از موقعیت ایشان و دستاوردهای انقلاب جلوگیری کرد.
1) (1) . صحیفه نور، ج4، ص120.
سنگر، خنثی نمود. امام با قاطعیّت همه آنها را رد کرده و همواره اعلام میکرد که شاه باید برود و به جای او و با رأی مردم، جمهوری اسلامی برقرار گردد.
دوره چهارم: این دوره حسّاسترین و مشکلترین دوران رهبری انقلاب بود، دورهای که رهبر انقلاب هم به عنوان رهبر اجتماعی و هم به عنوان رئیس حکومت میبایست کشتی هیجان زده انقلاب را به ساحل آرامش و سکون هدایت میکرد؛ در حالی که قدرت سیاسی و نظامی طاغوت سقوط کرده بود و میلیونها انسان که در بند اسارت رژیم وابسته بودند، آزاد شدند و امکان هر نوع هرج و مرج و خارج شدن حرکت از کنترل رهبری وجود داشت. رهبر انقلاب میبایست با قدرت و توانایی فوقالعاده، ضمن کنترل هیجان و احساسات عمومی تودههای مردم و جلوگیری از هرج و مرج، با معماری قابل و توانای خود ساختمان جدید حکومت اسلامی را که طرح و ایده آن قبلاً داده شده بود، بر ویرانههای حکومت ساقط شده، بنا کند.
در این دوره بود که هرگونه غفلت و بیدقّتی میتوانست سبب سوء استفاده از آزادیهای داده شده، یا رخوت و فتور در شور و هیجان مردم - که محرک و موتور اصلی انقلاب بود - یا دزدیده شدن دستاوردهای انقلاب و انحراف آن از مسیر اصلی و ترسیم شدهاش را، فراهم کند.
او با حوصلهای وصفناپذیر و با استفاده از موقعیت و آمادگیهای مردم و با سرعتی که در همه انقلابهای دنیا بیسابقه است، در طول یکسال، پایه نظام اسلامی را با انجام انتخابات متعدّد از جمله رفراندوم جمهوری اسلامی، انتخابات مجلس خبرگان، انتخابات ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامیو رفراندوم قانون اساسی تحکیم بخشید و بدین وسیله قابلیّت و توان بینظیر خود را در سازندگی و اداره جامعه بعد از انقلاب نشان داد.
امام خمینی(قدس سرّه) یکی از بزرگترین فقهای تاریخ اسلام و دارای آثار و تألیفات متعدّد و بسیار عمیقی در زمینههای فقه، اصول، حکمت، عرفان، اخلاق و سیاست هستند. ایشان نخستین فقیه و مجتهد از سلسله فقهای عظام شیعه در طول عصر غیبت امام زمان(عج) هستند که توانستند زمینه عمل به دستور اسلام و اجرای مقررات و قوانین و فقه اسلام را آماده کنند. از فقهای معاصر مرحوم نایینی با استمداد از مفاهیم فقهی، اندیشه تغییر و تعویض نظام حکومتی را مطرح کرد، لیکن نه به گونه شایسته و کامل، بلکه از باب لزوم دفع افسد به فاسد و تغییر سلطنت مطلقه و استبدادی به سلطنت مشروطه با اعمال قوانین اسلام از طریق مجلس شورا را مطرح نمود. امّا امام خمینی(قدس سرّه) برای نخستین بار لزوم سرنگونی نظام سلطنتی را در هر شکل و قوارهای که باشد و جایگزینی آن به «حکومت اسلامی مبتنی بر ولایت فقیه» را مطرح فرمودند و آرزوی همه انبیا و ائمّه و فقهای اسلام را محقق نمودند و با استفاده از فقه شیعه، نخستین حکومت اسلامی قبل از ظهور مهدی(عج) را در عمل پیاده کردند و حکومت که فلسفه عملی فقه است را تأسیس نمودند و این موضوع حادثهای عظیم و تحوّلی بزرگ در تاریخ فقه حکومتی اسلام است.
عناصر اندیشه سیاسی، فقهی و حکومتی امام خمینی(قدس سرّه) را عمدتاً میتوان در دو کتاب ایشان بررسی نمود که در دو مقطع زمانی خاص بیان شده است: 1. کتاب کشفالاسرار (1322ش) 2. کتاب ولایت فقیه (1348ش).
اندیشه امام(قدس سرّه) در کتاب کشفالاسرار
کتاب کشفالاسرار در پاسخ به کتاب اسرار هزار ساله حکمیزاده، در سال 1322 شمسی تألیف شده است. نویسنده آن کتاب با الهام از مبانی مسلک وهابیّت و اندیشههای انتقادی کسروی، اشکالاتی را به دین اسلام، و روحانیت گرفته و درباره مسایل حکومتی اسلام نیز اظهارنظرها و خردهگیریهایی نموده است مبنی بر این که اسلام یک دین حکومتی نیست و نمیتواند دنیای مردم را اداره کند. امام در پاسخ به این شبهات این کتاب را نوشتند.
دراین کتاب، امام، اصل سلطنت را مورد حمله قرار میدهد و میگوید:
جز سلطنت خدایی، همه سلطنتها بر خلاف مصلحت مردم و جور است و جز قانون خدایی، همه قوانین باطل و بیهوده است. (1)
امام به استناد آیات مربوط به نهی از تولاّی کفّار (2)و جهاد در راه خدا (3)و لزوم آمادگی رزمی (4)، مردم را به قیام و مبارزه علیه استبداد داخلی رضاخانی و استعمار خارجی فرا میخواند:
هم میهنان عزیز، خوانندگان گرامی، برادران ایمانی، جوانان ایران دوست، ایرانیان عظمت خواه، مسلمانان عزّتطلب، دینداران استقلال خواه! اینک این فرمانهای آسمانی است، این دستورات خدایی است. این پیامهای غیبی است
که خدای جهان برای حفظ استقلال کشور اسلامی و بنای سرفرازی، و شهامت قرآن و پیروان خود فرستاده; آنها را بخوانید و تکرار کنید و در پیرامون آن دقّت کنید و آنها را به کار بندید تا استقلال و عظمت شما برگردد و پیروزی و سرفرازی را دوباره در آغوش گیرید; وگرنه راه نیستی و زندگی سراسر ذلّت و خواری خواهید پیمود; و طعمهْ جهانخواران خواهید شد. (1)
ایشان در یک جمله میگوید:
باید این کشور همه چیزش عوض شود تا روی اصلاح به خودش ببیند؛ و گرنه فاتحهْ آن را باید خواند. (2)
اهمیّت دیگر کشف الاسرار، در طرح مسئله حکومت اسلامی و ولایت فقیه است. که متأسّفانه تاکنون توجّهی به آن نشده است؛ زیرا بسیاری بر این گمانند که امام، اوّلین بار ولایت فقیه را در خلال دروس فقه و سپس در کتاب البیع خود مطرح کرد و حال آن که بیست وشش سال پیش از آن به نحو روشن و گویایی در این کتاب از این موضوع سخن به میان آورده است.
سیّد احمد خمینی(قدس سرّه) در این باره میگوید:
در این کتاب به مسایلی برمیخوریم که معلوم است امام از همان زمان در فکر حکومت اسلامیبودهاند (3)
امام پس از ردّ همه حکومتهای غیردینی بشری، به اثبات حکومت اسلامی به عنوان تنها حکومت مطلوب و سعادت بخش بشر میپردازد. وی میگوید:
خدای عادل هرگز تن دادن به حکومت ظالمان را نمیپذیرد. تنها حکومتی که خرد و شرع آن را حق میداند، حکومت خدا، یعنی حکومت قانون الهی است;... چنین حکومتی بدون نظارت فقها امکانپذیر نیست. (4)
حضرت امام(قدس سرّه) در جواب نویسنده کتاب اسرار هزار ساله که میگوید: «این که حکومت، حق فقیه است هیچ دلیل ندارد» ضمن ردّ ادّعای نویسنده و در حقیقت ادّعای وجود دلیل بر حکومت فقیه مینویسد:
مبانی عمدهاش (مبانی عمده حق حکومت برای فقیه) اخبار و احادیث ائمه(علیهم السلام) است که آن هم متّصل است به پیامبر(صلی الله علیه و آله) و آن هم از وحی است. اینک چند حدیث در اینجا ذکر میکنیم تا معلوم شود به کلی از فقه بیخبرند. (1)
حضرت امام آنگاه به چهار روایت اشاره میکنند که عبارتند از: توقیع شریف امام زمان(عج)، روایت منقول از امیرمؤمنان(علیه السلام) از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و روایت معروف مقبوله عمر بن حنظله و روایت تحفالعقول از سیّدالشهدا(علیه السلام). (2)
امام همانند بسیاری از فقهای شیعه، اولوالأمر را «ولایت مجتهد» یا «ولایت فقیه» دانسته و برای اثبات آن، دلایل عقلی و نقلی کافی ارایه میدهد. (3)
دیگر عناصر اساسی اندیشه سیاسی حضرت امام را در کتاب حکومت اسلامی یا ولایت فقیه ایشان میتوان یافت که به صورت سلسله درسهایی در فاصله 1348/11/1 تا 1348/11/20 در ایّام اقامت در نجف اشرف ایراد فرمودهاند. فقها در باب ولایت فقیه معمولاً به تناسب مورد، در ابواب مختلف فقه بحثهای کوتاهی کردهاند. گرچه بعضی بسیار مختصر و برخی به تفصیل بیشتر به آن پرداختهاند امّا یک بحث منظّم و جامع در این مورد درکتب فقهی قدما دیده
نمیشود که دلیل آن را میبایست در شرایط سیاسی و اجتماعی حاکم بر تاریخ گذشته ممالک اسلامی و سلطه حکومتهای جائر و عدم امکان طرح چنین مباحثی به لحاظ مهیّا نبودن شرایط حاکمیت فقها جستجو کرد. در عین حال قطع نظر از اختلاف آرای فقهای شیعه در محدوده اختیارات و شئون ولایت فقیه در زمان غیبت، عموم فقها در اثبات نوعی ولایت برای فقیه جامعالشرایط اجمالاً اتفاق نظر دارند.
امام در مقدّمه کتاب، ولایت فقیه را یک امر بدیهی میداند که نیاز به استدلال ندارد و میفرماید:
ولایت فقیه از موضوعاتی است که تصوّر آن موجب تصدیق میشود و چندان به برهان احتیاج ندارد؛به این معنی که هر کس عقاید و احکام اسلام را حتّی اجمالاً دریافته باشد چون به ولایت فقیه برسد و آن را به تصوّر آورد، بیدرنگ تصدیق خواهد کرد و آن را ضروری و بدیهی خواهد شناخت. (1)
مجموعه قانون برای اصلاح جامعه کافی نیست. برای اینکه قانون مایه اصلاح و سعادت بشر شود، به قوّه اجراییه و مجری احتیاج دارد؛ به همین جهت خداوند متعال در کنار فرستادن یک مجموعه قانون، یعنی احکام شرع، یک حکومت و دستگاه اجرا و اداره مستقر کرده است. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) در رأس تشکیلات اجرایی و اداری جامعه مسلمانان قرار داشت. علاوه بر ابلاغ وحی و بیان و تفسیر عقاید و احکام و نظامات اسلام، به اجرای احکام و برقراری نظامات اسلام همّت گماشته بود
1) (1) . امام خمینی(قدس سرّه)، ولایت فقیه، انتشارات وزارت ارشاد، ص3.
تا دولت اسلام را به وجود آورد. به همین جهت، اسلام همانطور که قانونگذاری کرده، قوّه مجریه هم قرار داده است و «ولی امر»، متصدّی قوّه مجریه هم هست.
سنّت و رویه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) دلیل بر لزوم تشکیل حکومت است؛ زیرا اولاً، خود تشکیل حکومت داد و به اجرای قوانین و برقراری نظامات اسلام پرداخته و به اداره جامعه برخاسته است. ثانیاً، برای پس از خود، به فرمان خدا تعیین «حاکم» کرده است. وقتی خداوند متعال برای جامعه پس از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) امام تعیین حاکم میکند، به این معناست که حکومت پس از رحلت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) نیز لازم است و چون رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) با وصیت خویش فرمان الهی را ابلاغ میکند، ضرورت تشکیل حکومت را نیز میرساند.
بدیهی است ضرورت اجرای احکام که تشکیل حکومت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) را لازم آورده، منحصر و محدود به زمان آن حضرت نیست و پس از رحلت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) نیز ادامه دارد. طبق آیه شریفه، احکام اسلام محدود به زمان و مکانی نیست و تا ابد باقی و لازمالاجرا است. (1)این حرف که قوانین اسلام تعطیلپذیر یا منحصر و محدود به زمان یا مکانی است، برخلاف ضروریات اعتقادی اسلام است. بنابراین چون اجرای احکام پس از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) تا ابد ضرورت دارد، تشکیل حکومت و برقراری دستگاه اجرا و اداره ضرورت مییابد.
1) (1) . برای نمونه به آیات52 سوره ابراهیم؛ آیه2 سوره یونس؛ آیه49، سوره حج؛ آیه40 سوره احزاب؛ آیه76 سوره یس مراجعه کنید.
پس از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) در زمان متصدّیان خلافت و زمان حضرت امیر(علیه السلام) هم حکومت اسلامی تداوم پیدا کرد. سازمان دولتی وجود داشت و اداره و اجرا صورت میگرفت.
دلیل دیگر بر لزوم تشکیل حکومت، ماهیّت و کیفیّت قوانین اسلام (احکام شرع) است. ماهیّت و کیفیت این قوانین میرساند که برای تکوین یک دولت، و برای اداره سیاسی و اقتصادی فرهنگی جامعه تشریع گشته است. اوّلاً، احکام شرع حاوی قوانین و مقرّرات متنوّعی است که یک نظام کلی اجتماعی را میسازد. ثانیاً، با دقت در ماهیّت و کیفیّت احکام شرع در مییابیم که اجرای و عمل به آنها، مستلزم تشکیل حکومت است و بدون تأسیس یک دستگاه عظیم و پهناور اجرا و اداره، نمیتوان به وظیفه اجرای احکام الهی عمل کرد.
امام خمینی(ره) بعد از آنکه ضرورت حکومت اسلامی و طرز و نوع حکومت اسلامیرا روشن نمود، آنگاه به این سؤال اساسی در اندیشه سیاسی میپردازد که حاکم چه کسی است و باید چه شرایط و ویژگیهایی داشته باشد؟ ایشان در پاسخ میگوید:
شرایطی که برای زمامدار ضروری است، مستقیماً ناشی از طبیعت حکومت اسلامی است. پس از شرایط عامّه مثل عقل و تدبیر، دو شرط اساسی وجود دارد که عبارتند از: 1. علم به قانون; 2. عدالت. (1)
1) (1) . ولایت فقیه، ص37.
سپس امام به ضرورت وجود این شرط برای حاکم اسلامی اشاره میکند ومیگوید:
اولاً، چون حکومت اسلام حکومت قانون است. برای زمامدار علم به قوانین لازم میباشد. و ثانیاً، زمامدار بایستی از کمال اعتقادی و اخلاقی برخوردار و عادل باشد و دامنش به معاصی آلوده نباشد. (1)
اینجا حضرت امام به مسئله ولایت فقهایی اشاره میکند که دارای دو شرط فوق هستند و میفرماید:
اگر فرد لایقی که دارای این دو خصلت باشد به پا خاست و تشکیل حکومت داد، همان ولایتی را که حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) در امر ادارهْ جامعه داشت دارا میباشد; و بر همهْ مردم لازم است که از او اطاعت کنند.
آنگاه امام بحث مفصّلی را برای اثبات ولایت فقیه از دیدگاه اخبار مطرح میکند که به بعضی از آنها به اختصار اشاره میکنیم.
«اَللّهُمَ ارْحمْ خلفائی (ثلاث مرّات) قیل: یا رَسُول الله، و مَنْ خلفائک؟ قال: الّذینَ یأتُون مِنْ بَعْدی، یَرَوْنَ حَدیثی و سنَّتی فَیُعلِّمونَها النَّاس مِنْ بَعْدی». (2)خدایا جانشینان مرا رحمت کن. و این سخن را سه بار تکرار فرمود. پرسیده شد که ای پیغمبر خدا، جانشینانت چه کسانی هستند؟ فرمود: کسانی که بعد از من میآیند، حدیث و سنّت مرا نقل میکنند و آن را پس از من به مردم میآموزند».
«... الْمُؤمِنین الْفُقَهاء حُصُونَ
الْاِسْلام کَحِصْنِ سُورِ الْمَدینةِ لَها». (1)«فقهای مؤمن دژهای اسلامند و برای اسلام نقش حصار مدینه را برای مدینه دارند».
«اَلْفُقَهاء أُمَناء الرُّسُل؛ (2)فقها امانتداران پیامبرانند».
«وَ امّا الْحَوادِثُ الْوَاقِعَة، فَارْجِعُوا فیها الی رُواةِ حَدِیثنا، فَانَّهُم حُجَّتی عَلَیْکُم وَ انَا حُجَّة الله...». (3)در حوادث و پیشامدها به راویان حدیث ما رجوع کنید، زیرا آنان حجّت من بر شمایند و من حجّت خدایم.
قال سَأَلْتُ ابا عبدالله(علیه السلام) عَنْ رَجُلَیْن مِنْ اصْحابَنا بَیْنَهما مُنازِعة فی دین اوْ میراثَ فَتَحا کَما الیَ السُّلْطان واِلَی الْقُضاة أیُحِلّ ذلک؟ قال: مَنْ تَحاکم الیهم فی حقٌ او باطلٌ، فاِنّما تَحاکُم الی الطّاغُوت و مَا یَحْکُمِ لَهُ فَاِنّما یَأخُذُه سُحْتاً و انْ کان حَقاً ثابتاً له، لِأنّه أَخَذَه بِحُکْمِ الطّاغوت و ما امَر الله أنْ یکْفُرَ بِهِ.
قال الله تعالی: «یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إِلَی الطّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ »
قُلْتَ: فکیف یَصْنَعان؟ قال یَنْظُران مَنْ کانَ مِنکم مِمَّنْ قَدْ رُویَ حَدیثُنا و نَظَرَ فی حَلالِنا وحَرامِنا وعُرِفَ احْکامنا... فَلْیَرْضُوا بِهِ حکماً، فانّی قَدْ جَعَلْتُه عَلیکُم حاکماً... . (4)عمر بن حنظله میگوید: از امام صادق(علیه السلام) درباره دو فردی از دوستانمان (یعنی شیعه) که نزاع بینشان بود در مورد قرض یا میراث، و به قضات برای رسیدگی مراجعه کرده بودند، سؤال کردم که آیا این رواست؟ فرمود: هر که در مورد دعاوی حق یا دعاوی ناحق، به ایشان مراجعه کند، در حقیقت به
«طاغوت» مراجعه کرده باشد و هر چه را که به حکم آنها بگیرید، در حقیقت به طور حرام میگیرد، گر چه آن را که دریافت میکند حق ثابت او باشد; زیرا که آن را به حکم و با رأی طاغوت و آن قدرتی گرفته که خدا دستور داده به آن کافر شود. خدای تعالی میفرماید:
تصمیم گرفتند که برای محاکمه به طاغوت رجوع کنند در حالی که امر شده که به او کافر شوند. پرسیدم: چه کار باید بکنند؟ فرمود: باید نگاه کنند ببینند از شما چه کسی است که حدیث ما را روایت کرده و در حلال و حرام ما مطالعه نموده، و صاحب نظر شده و احکام و قوانین ما را شناخته است... بایستی او را به عنوان حاکم بپذیرند، زیرا که من او را حاکم بر شما قرار دادهام».
امام خمینی(قدس سرّه) مسئله ضرورت حکومت اسلامی و دلایل لزوم آن را و بحث ولایت فقیه را صرفاً به عنوان یک نظریه مطرح نمیکند، بلکه راهکار عملی و مبارزه برای تشکیل آن را نیز بیان میکند و چند راه را برای مبارزه مطرح میکند:
ایشان معتقد است که باید تبلیغات کنیم، یعنی اسلام واقعی و جامعیت آن را به مردم بشناسانیم. در این زمینه میفرماید:
ما موظّفیم برای تشکیل حکومت اسلامیجدّیت کنیم، اوّلین فعّالیت ما را در این راه تبلیغات تشکیل میدهد. تبلیغات و تعلیمات، دو فعّالیت مهم و اساسی ماست. وظیفه فقهاست که عقاید و احکام و نظامات اسلام را تبلیغ کنند و به مردم تعلیم دهند، تا زمینه برای اجرای احکام و برقراری نظامات اسلام در جامعه فراهم شود... بسیاری از احکام عبادی اسلام منشأ خدمات اجتماعی و سیاسی است. عبادتهای اسلامی اصولاً توأم با سیاست و تدبیر
جامعه است... امروز باید با جدّیت این اجتماعات را ترتیب دهیم، و از آن برای تبلیغات و تعلیمات استفاده کنیم. به این ترتیب، نهضت اعتقادی و سیاسی اسلام وسعت پیدا میکند و اوج میگیرد. (1)
«اسلام را عرضه بدارید و در عرضه آن به مردم نظیر عاشورا به وجود بیاورید، چه طور عاشورا را محکم نگه داشته و نگذاشتهایم از دست برود! چگونه هنوز مردم برای عاشورا سینه میزنند و اجتماع میکنند! شما هم امروز کاری کنید که راجع به حکومت موجی به وجود آید». (2)
«هیچ عاقلی انتظار ندارد که تبلغیات ما به زودی به تشکیل حکومت اسلامی منتهی شود. برای توفیق یافتن در استقرار حکومت اسلامی احتیاج به فعّالیتهای متنوع و مستمری داریم این، هدفی است که احتّیاج به زمان دارد». (3)
«معرّفی و ارایه اسلام مستلزم این است که حوزههای روحانیت اصلاح شود، به این ترتیب که برنامه درسی و روش تبلیغات و تعلیمات تکمیل گردد، سستی و تنبلی و یأس و عدم اعتماد به نفس، جای خود را به جدّیّت و کوشش و امید و اعتماد به نفس بدهد; آثاری که تبلیغات و تلقینات بیگانگان در روحیه بعضی گذاشته از بین برود; افکار جماعت مقدّسنما، که مردم را از داخل حوزههای
روحانیت از اسلام و اصلاحات اجتماعی باز میدارند، اصلاح شود; آخوندهای درباری که دین را به دنیا میفروشند، از این لباس خارج و از حوزهها طرد و خارج شوند». (1)
«عمّال استعمار و دستگاههای تربیتی و تبلیغاتی و سیاسی حکومتهای دست نشانده و ضدّ ملّی قرنهاست که سمپاشی میکنند و افکار و اخلاق مردم را فاسد میسازند... از طرف دیگر، با تبلیغات و تلقینات خود تلاش کردهاند تا اسلام را کوچک و محدود کنند; وظایف فقها و علمای اسلام را به کارهای جزیی منحصر گردانند». (2)
«روابط خود را با مؤسّسات دولتی آنها قطع کنیم. با آنها همکاری نکنیم. از هرگونه کاری که کمک به آنها محسوب میشود پرهیز کنیم. برانداختن طاغوت، یعنی قدرتهای سیاسی ناروایی که در سراسر وطن اسلامی برقرار است، وظیفه ماست. دستگاههای دولتی جائر و ضدّ مردم، باید جای خود را به مؤسّسات خدمات عمومی بدهند و طبق قانون اسلام اداره شود و به تدریج حکومت اسلامی مستقر گردد». (3)
با آنکه اندیشه ضدّ ظلم و ستم و مبارزه با استکبار و استعمار و استبداد داخلی و تشکیل حکومت اسلامی از آغاز جوانی و در قالب تدوین کتاب کشفالاسرار
برای امام مطرح بود، با این حال، آن مرد خدا تا زمان رحلت آیةالله بروجردی (فروردین 1340 شمسی) عملاً و علناً عَلَم مبارزه را در دست نگرفتند؛ این در حالی بود که بزرگانی همچون نوّاب صفوی و آیةالله کاشانی، نهضتهای فدائیان اسلام و ملّی شدن نفت و مبارزه با استعمار انگلیس را رهبری میکردند و مورد اذیّت و آزار قرار میگرفتند و بعضاً به شهادت میرسیدند.
به هر تقدیر، عدم واکنش صریح و قاطع از سوی امام تا پیش از تاریخ یاد شده معلول عواملی است از قبیل وجود مرجع مطلق همچون آیةالله بروجردی که از یکسو، رژیم مبارزه با اسلام را به طور علنی انجام نمیداد و از جانب دیگر، امام نیز به دلیل رابطه استاد و شاگردی و نیز از همه مهمتر تبعیت از مقام زعامت و ولایت آیةالله بروجردی بر خویش روا نمیدانستند دست به کار شوند. مضافاً بر این که کار فرهنگی - سیاسی نیاز به زمان و بیداری مردم دارد، چنانچه هر نهضتی از یک سری زمینههایی که یک طرف آن به عملکرد دشمن مربوط میشود، نیاز دارد و این زمینهها بعداً به وجود آمده بود، از همه مهمتر امام معتقد بودند قیام و نهضت، چون آتشفشان، مایه و مواد میخواهد و نیز قدرتی که آن را به خروش میآورد و مایه قیام دو عنصر مکتب و مردم هستند.که با رحلت آیةالله بروجردی این زمینه برای امام هموار شد. با رحلت آیةالله بروجردی، به مدّت 15 سال (1340 - 1324ش)، مرجعیّت مطلق شیعه از میان رفت و هیچ یک از مراجع شرایط احراز آن را به تنهایی نداشتند. شاه نیز که اصلاحات مورد نظر آمریکا را تا زمان حیات آیةالله بروجردی به تعویق انداخته بود، بلافاصله بعد از رحلت ایشان، با انتصاب علی امینی به نخست وزیری (اردیبهشت 1340ش) در صدد اجرای آنها برآمد. وی برای آسوده شدن از مخالفتهای احتمالی علمای قم علیه اصلاحاتش، درصدد برآمد تا پایگاه مرجعیت را از قم به نجف منتقل کند.
اینها از زمان مرحوم آقای بروجردی این نقشه را داشتند. منتهی با بودن ایشان میدیدند که مفسده دارد اگر بخواهند کارهایی را انجام بدهند. بعد از این که ایشان تشریف بردند به جوار رحمت حق تعالی، از همان اوّل اینها شروع کردند به اسم احترام از مرکزی، کوبیدن این مرکز را... نه از باب این که به نجف علاقه داشتند (بلکه) از باب این که قم را نمیخواستند. قم... نزدیک بود به اینها، مفاسد را زود ادراک میکرد و کارهای اینها زود در آن منتشر میشد. اینها قم را نمیخواستند منتها میخواستند به صراحت لهجه بگویند قم نه، میگفتند نجف آره، مشهد آره». (1)
به هر ترتیبیکه بود نخستین مرحله از طرح اصلاحات آمریکایی، یعنی اصلاحات ارضی در بیستم دی ماه همان سال تصویب شد و به اجرا درآمد تا در صورت مخالفت احتمالی مراجع، آنان مخالفت با اصلاحات ارضی و طرفدار زمینداران معرّفی شوند. امام که نقشه و حیله دولت را دریافته بود و از طرفی هنوز ابعاد و نتایج عملّی اصلاحات ارضی روشن نشده بود، به انتظار تحوّلات بعدی نشست و مخالفتی با آن نکرد.
مصوبه انجمنهای ایالتی و ولایتی: «عَلَم» تحصیلات عالیه نداشت و در میان مردم و مخالفان سیاسی چهره بدنامی بود؛ با این وجود نفوذ بینظیری در امور کشور داشت و از نزدیکترین و مورد اعتمادترین دوستان شاه به شمار میرفت. او مأمور اجرای اصلاحات گردید و از آنجایی که مجلس بیستم توسّط امینی در اوایل سال 40 منحل شد، تمام مقرّرات مورد نیاز دولت از جمله این مصوّبه، با فرم ابتکاری تصویب نامه دولتی انجام میگرفت. در اصول 91 و 92 متمم قانون
1) (1) . صحیفه نور، ج1، ص66.
تشکیل انجمنهای ایالتی و ولایتی پیشبینی و شرایط انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان در موادّ 7 و 9 نظامنامه انجمن مصوّب دوره اوّل مجلس معیّن شده بود و سه امر را در بر داشت: 1. باید متدیّن به دین حنیف اسلام باشد و فساد عقیده نداشته باشد. 2. هنگام سوگند باید به قرآن مجید سوگند یاد کند. 3. طایفه نسوان از انتخاب کردن و انتخاب شدن محرومند. (1)
مطبوعات روز 16 مهر 1341 شمسی اعلام داشتند که دولت لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی جدید را تصویب کرده است و متن آن را انتشار دادند. به موجب این لایحه، واژه اسلام از شرایط انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان حذف شده بود؛ انتخاب شوندگان نیز به جای سوگند به قرآن میتوانند به هر کتاب آسمانی سوگند یاد کنند. افزون بر این در مصوّبه به زنان نیز حق رأی داده شده بود.
امام خمینی(قدس سرّه) که در پی فرصتی برای آغاز یک تحوّل بنیادین در نظام سیاسی بود، مبارزه خود را از همین نقطه آغاز کرد و اوّلین رویارویی سیاسی علنی میان امام و رژیم در ارتباط با تصویب همین لایحه شکل گرفت. ایشان که تصویب لایحه مذکور را مقدّمه برنامههای ضدّ قانونی و ضد اسلامی رژیم شاه میدانست، بلافاصله علمای طراز اوّل قم را دعوت کرد تا در منزل فرزند شیخ عبدالکریم حائری، بنیانگذار حوزه علیمه قم، گرد هم آیند و درباره این لایحه به مشورت و تصمیمگیری بپردازند.
در پایان جلسه نیز تصمیمات زیر گرفته شد:
1) (1) . سیّد جلالالدّین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج1، ص375.
علمای تهران و شهرستانها را از طریق نامه و پیغام درجریان امر قرار داده و از ایشان برای آگاه کردن مردم و مقابله با دولت دعوت شود.
هفتهای یکبار و در صورت لزوم بیشتر، میان علمای حوزه، جلسه مشورت برقرار شود تا تصمیمات و مبارزه با وحدت نظر و عمل توأم گردد. شاه در تلگرافی که متن آن روز بعد به امام و سه تن دیگر از مراجع قم مخابره شد، این تغییرات را غیر مهم دانست. شاه در این پیام اولاً، مراجع را با عبارت «حجةالاسلام» مخاطب قرار داد تا این تصوّر را ایجاد کند که آنها مرجع نیستند. ثانیاً، با عبارت «توفیقات جناب مستطاب عالی را در هدایت افکار عوام خواهانیم» به آنها میگفت که وظیفه شما هدایت عوام است، نه دخالت در امور سیاسی. ثالثاً، با عبارت «توجّه جنابعالی را به وضعیت زمانه و تاریخ و همچنین به وضع سایر ممالک اسلامی دنیا جلب میکنم» میخواست بگوید شما ارتجاعی هستید و از دنیا بیخبرید و چرا اسلامیغیر از کشورهای اسلامی میخواهید. بالاخره در پایان جوابیه اظهار داشت، «لایحه توسّط دولت تصویب شد ودولت باید اقدام کند» و از این طریق خواست بگوید من سلطنت میکنم نه حکومت و لذا هیچ مسئولیتی ندارم.
پس از آن، مراجع قم تلگرافی به عَلَم مخابره کردند. امام خمینی(قدس سرّه) در تلگراف خود، بیآن که عَلَم را با عنوان نخست وزیر خطاب کند، تصویب لایحه مذکور را مخالف «شرع مقدّس» و «مباین صریح قانون اساسی» دانست و ضمن توصیه به رعایت قوانین اسلام، تأکید نمود که «علمای ایران و عتبات مقدسه و سایر مسلمانان در امور مخالفت با شرع، ساکت نخواهند ماند». (1)
1) (1) . صحیفه نور، ج1، ص38 - 39.
به دنبال بیاعتنایی عَلَم به تلگرافهای مراجع و علمای قم و سایر اقشار، امام خمینی(قدس سرّه) تلگراف اعتراضآمیزی به شاه فرستاد و در آن بیاعتنایی عَلَم را خاطر نشان ساخت. سکوت و بیاعتنایی 40 روزه عَلَم نیز امام را واداشت تا اعلامیه کوبندهتری برای او صادر کند. امام در تلگراف خطاب به شاه میگوید:
... با آنکه به آقای اسدالله عَلَم در این بدعتی که میخواهد در اسلام بگذارد، تنبّه دادم و مفاسدش را گوشزد کردم، ایشان نه به امر خداوند قاهر گردن نهادند و نه به قانون اساسی و قانون مجلس اعتنا نمودند و نه به نصیحت علمای اسلام توجّه نمودند و نه به خواست ملّت مسلمان وقعی گذاشتند... (1)
سرانجام عَلَم در 22 آبان ماه 1341 شمسی تلگرافی به سه نفر از مراجع قم (به جز امام) مخابره کرد و در ظاهر موافقت خود را با خواستههای آنان اعلام کرد.
به هر ترتیب با تلاشهای پیگیر امام و مراجع قم و پشتیبانی مردم، لایحهای که در مهرماه سال 1341 به تصویب دولت رسیده بود در آذرماه همان سال لغو شد.
رژیم شاه از تصویب لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی اهداف ذیل را دنبال میکرد:
رژیم شاه با این مصوّبه، اندیشه تداوم و تشدید سیاستِ تضعیف روحانیت را در سر میپروراند; سیاستی که با رحلت آیةالله بروجردی از همیشه نمایانتر شده بود. همان طور که پیش از این گفته شد، شاه در سوگ این مرجع بزرگ تنها به علمای نجف، پیام تسلیت داد تا این تصوّر را ایجاد کند که دیگر کانون مرجعیّت در ایران نیست و عالمان قم پایگاه گذشته خود را از دست دادهاند.
1) (1) . سید حمید روحانی، بررسی و تحلیل از نهضت امام خمینی، ج1، ص155 - 158.
برداشتن قید مسلمانی از شرایط انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان و قراردادن سوگند به کتاب آسمانی به جای قرآن، اقدامی در جهت تقویت بیگانگان و غیر مسلمانان در کشور به شمار میآمد و به گروههای صاحب نفوذ غیر مسلمان که در عمل سیاست کشور را در اختیار داشتند فرصت میداد تا موجودیت خود را اعلام دارند. امام خطر نفوذ صهیونیستها و عمّال بهایی آنها را در ایران بارها تذکّر داده بود. حامد الگار با اشاره به این مطلب مینویسد:
علّت مخالفت آیةالله خمینی(قدس سرّه) با این قوانین آن بود که شرط سوگند خوردن به قرآن برای اعضای انجمنها حذف شده بود، و این نگرانی وجود داشت که اقدام فوق، راه را برای مشارکت بهاییان در حیات سیاسی کشور هموار سازد. (1)
امام خمینی(قدس سرّه) در پاسخ به نامه اصناف شهرستان قم، در همین زمان، چنینمیفرماید:
این جانب حسب وظیفهْ شرعیه به ملّت ایران و مسلمین جهان اعلام خطر میکنم. قرآن کریم و اسلام در معرض خطر است. استقلال مملکت و اقتصاد آن، در معرض قبضهْ صهیونیستهایی است که در ایران به حزب بهایی ظاهر شدند... تلویزیون ایران پایگاه جاسوسی یهود است... (2)
اعطای حقّ رأی به زنان یکی از بخشهای تصویب نامه بود که از نظر طرفداران شاه اهمیّت بسزایی داشت و اشرف پهلوی (خواهر شاه) آن را مهمترین تحوّل تاریخ برای زنان میخواند. (3)
ورود بانوان به صحنههای اجتماعی، در حالی که زنان نیز مانند مردان از ابتداییترین حقوق انسانی محروم بودند، ماهیّتی جز فریب و به فساد کشاندن آنها نداشت، در کشوری که انتخابات آزاد وجود نداشت و فهرست کاندیداها به وسیله دولت و ساواک تعیین میشد، رأی دادن یا راه یافتن زنان به مجلس چه اهمیّتی داشت؟
مخالفت با تصویبنامه، نه مخالفت با آزادی زنان، بلکه مخالفت با توسعه فساد بود. امام خمینی(قدس سرّه) اعلام داشت:
ما با ترقّی زنان مخالف نیستیم، ما با این فحشا مخالفیم، با این کارهای غلط مخالفیم، مگر مردها در این مملکت آزادی دارند که زنها داشته باشند؟ مگر آزادی مرد و آزادی زن با لفظ درست میشود؟ (1)
و در جای دیگر چنین میفرماید:
ما میگوییم زنها را به اسم آزادی و ترقّی به فساد نکشید و منحرف نسازید. شما حساب کنید در این بیست و چند سالی که از این کشف حجاب مفتضح میگذرد، چه چیزی عاید زنها شده، چه چیزی عاید مردها شده و چه چیزی عاید این مملکت گردیده است؟ (2)
چنانچه بیان شد لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی، با مخالفت و مقاومت پیگیر و قاطع امام خمینی(قدس سرّه) و دیگر مراجع روبهرو و سرانجام از سوی هیئت وزیران رسماً ملغی گردید. ازاینرو شاه در 19 دی ماه 1341شمسی (سالروز اصلاحات ارضی) به طور رسمی اعلام کرد قصد دارد اصول ششگانهای (3)را به رفراندوم
1) (1) . صحیفه نور، ج1، ص80.
2) (2) . همان، ص200; بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، ص200.
3) (3) . این اصول ششگانه عبارت بودند از: 1) الغای رژیم ارباب رعیتی یا تصویب اصلاحات ارضی ایران بر اساس لایحه اصلاحی قانون اصلاحات ارضی مصوب 19 دیماه 1340 و ملحقات آن. 2) تصویب لایحه قانون ملّی کردن جنگلها در سراسر کشور. 3) تصویب لایحه فروش سهام کارخانههای دولتی به عنوان پشتوانه اصلاحات ارضی. 4) تصویب لایحه قانونی سهیم کردن کارگران در منافع کارگاههای تولیدی و صنعتی. 5) لایحه اصلاحی قانون انتخابات. 6) لایحه ایجاد سپاه دانش به منظور اجرای تعلیمات عمومی و اجباری. البتّه این اصول در سالهای بعد اضافه شد و تا به 21 اصل رسید. (تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج2، ص2 و10).
بگذارد. این اصول که شاه به آنها نام «انقلاب سفید» داده بود در حقیقت همان رفرمهایی بود که آمریکا به کشورهای توسعه نیافته اعلام کرده بود. اصول فوق با جملاتی زیبا و سنجیده معرّفی شده بود که مخالفت با آنها، مخالفت با منافع عمومی و مصالح ملّی قلمداد میگردید.
امام خمینی(قدس سرّه) بار دیگر مراجع قم را به تشکیل جلسه و اخذ تصمیم فرا خواندند. بدین ترتیب جلسهای برگزار گردید و در نهایت قرار شد نمایندهای از سوی رژیم دعوت شود تا انگیزه شاه را از طرح این لوایح توضیح دهد، به همین منظور آقای بهبودی روانه قم شد و بیدرنگ با مقامات روحانی و علمای قم به گفتوگو نشست و چند بار نیز بین تهران و قم رفتوآمد کرد و نظرات و پشنهادهای علمای قم را به رژیم و پاسخهای شاه را به آنان رساند.
امام خمینی(قدس سرّه) در واکنش به اصرار شاه بر انجام رفراندم، در روز 2 بهمن 1341 شمسی طی اعلامیهای آن را تحریم کرده و «رفراندوم اجباری» نامید که در مقابل حکم اسلام و قانون اساسی بیارزش است. (1)به دنبال انتشار این اعلامیه،
1) (1) . علّت مخالفت با لوایح ششگانه و تحریم رفراندوم، در پاسخ امام به استفتای جمعی از متدیّنان تهران آمده است. امام فرمود: «به نظر این جانب، رفراندوم که به لحاظ رفع بعضی از اشکالات به اسم تصویب ملّی خوانده شده، مخالف رأی جامعه روحانیّت اسلام و اکثریت قاطع ملّت است... به پارهای از این اشکالات اشاره مینمایم: 1. در قوانین ایران رفراندوم پیشبینی نشده و تاکنون سابقه نداشته، جز یک مرتبه که آن هم از طرف مقاماتی غیرقانونی اعلام شد و به جرم شرکت در آن جمعی گرفتار شدند و از بعضی حقوق اجتماعی محروم گردیدند; معلوم نیست چرا آن وقت این عمل غیر قانونی بود و امروز قانونی است. 2. معلوم نیست چه مقامیصلاحیّت دارد رفراندوم نماید. این امری است که باید قانون معیّن کند. 3. در ممالکی که رفراندوم قانونی است باید به قدری به ملّت مهلت داده شود که یک یک مواد آن مورد نظر و بحث قرار گیرد و در جراید و وسایل تبلیغاتی آرای موافق و مخالف منعکس شود و به مردم برسد؛ نه آن که به طور مبهم با چند روز فاصله بدون اطلاع ملّت اجرا شود. 4. رأی دهندگان باید معلوماتشان به اندازهای باشد که بفهمند به چه رأی میدهند، بنابر این اکثریت قاطع حق رأی دادن در این مورد را ندارند و فقط بعضی اهالی شهرستانها که قوّه تشخیص دارند صلاحیّت رأی دادن در مواد ششگانه را دارند که آن هم بیچون و چرا مخالفند 5. باید رأی دادن در محیط آزاد باشد و بدون هیچ گونه فشار و زور و تهدید و تطمیع انجام شود و در ایران این امر عملی نیست... به نظر میرسد این رفراندوم اجباری مقدمه برای از بین بردن مواد مربوط به مذهب، علمای اسلامیاز عمل سابق دولت راجع به انتخابات انجمنهای ایالتی و ولایتی برای اسلام و قرآن و مملکت احساس خطر کردهاند و به نظر میرسد که همان معانی را دشمنان اسلامیمیخواهند به دست جمعی مردم ساده دل اغفال شده اجرا کنند. علمای اسلام وظیفه دارند هر وقت برای اسلام و قرآن احساس خطر کردند به مردم مسلم گوشزد کنند تا در پیشگاه خداوند مسئول نباشند. از خداوند متعال حفظ قرآن مجید و استقلال مملکت را خواهانیم». روحالله الموسوی الخمینی. (تاریخ سیاسی معاصر ایران، ص13.)
بازار تهران تعطیل شد و کسبه با سر دادن شعارهایی علیه رفراندوم به تظاهرات پرداختند. گروهی از مردم و دانشجویان مسلمان دانشگاه تهران نیز تظاهراتی برپا کردند که مورد هجوم پلیس قرار گرفته و تعدادی از آنها مجروح و دستگیر شدند. در قم نیز تظاهرات مردم با حمله پلیس و مجروح شدن و دستگیری عدهای مواجه شد.
سرانجام رفراندوم در ششم بهمن 1341 شمسی برگزار گردید و بنا به اعلان رسانههای گروهی، پنج میلیون و ششصد هزار نفر به لوایح مذکور رأی مثبت و چهار هزار و صد و پنجاه رأی مخالف دادند. پس از رفراندوم که با نیرنگ و تقلب و تهدید گسترده همراه بود، روزنامهها با تبلیغات گسترده این پیروزی را به شاه و مردم تبریک گفتند.
با توجّه به شرایط پیش آمده، روحانیون به پیشنهاد امام خمینی(قدس سرّه) تصمیم گرفتند به عنوان اعتراض، در ماه مبارک رمضان آن سال که از هشتم بهمن ماه آغاز میشد، از رفتن به مساجد خودداری کنند و برای جلب نظر عمومی در تمام ماه رمضان، مراسم سخنرانیها و مساجد را تعطیل کنند.
شاه در 23 اسفند 1341شمسی، طی سخنانی در پایگاه وحدتی دزفول، از مراجع و روحانیون به زشتی یاد کرد و نسبت به یک سرکوب قریبالوقوع هشدار داد. امام خمینی(قدس سرّه) نیز در همان روز با صدور اعلامیهای نوروز سال 42 را عزای عمومیاعلام کرد. از آنجاکه هر سال گروه بیشماری از مردم در ایّام نوروز برای زیارت حضرت معصومه(علیها السلام) و دیدن مراجع به قم میآمدند، آن سال این حضور، وسیلهای برای اعتراض مردم علیه رژیم گردید. در روز دوم فروردین سال 1342 که مصادف با 25 شوال 1382ق و سالگرد شهادت امام صادق(علیه السلام) بود، مجلس سوگواری از سوی آیةالله گلپایگانی، در مدرسه فیضیه برگزار گردید. آن روز مأموران زیادی که به طور ناشناس با اتوبوس وارد قم شده بودند پس از ناکامی از بر هم زدن مجلس سوگواری بیت امام، وارد مدرّسه فیضیه شده و به ضرب و شتم طلاّب و مردم شرکت کننده در مجلس پرداختند. طلاّب نیز با استفاده از سنگ و آجر و چوب به دفاع از خود برخاستند، امّا نیروهای مسلّحی که مدرسه را در محاصره خود داشتند به کمک کماندوها شتافته و با به گلوله
بستن طلاّب و مردم، تعدادی از آنها را مجروح و شهید نمودند که به فاجعه «کشتار فیضیه» نام گرفت.
در فاصله میان فاجعه مدرسه فیضیه و ماه محرّم (2 فروردین تا 4 خرداد 1342) مبارزه امام(قدس سرّه) اغلب در قالب صدور اعلامیههای متعدّد بود و فرا رسیدن ماه محرّم وضعیت را به یک رویارویی گسترده کشانید.
ساواک که از جایگاه ویژه این ماه اطلاّع داشت، پیش از آغاز بسیاری از وعاظ را احضار و آنان را ملزم کرد که در محافل و مجالس: 1. علیه شاه سخن نگویید. 2. علیه اسراییل مطلبیگفته نشود. 3. مرتّب به مردم نگویید که اسلام در خطر است.
امام خمینی(قدس سرّه) در نشستی با مراجع و علمای قم پیشنهاد کرد، در روز عاشورا هر یک از آنها برای مردم و عزاداران حسینی سخنرانی کرده و از مظالم و جنایات رژیم پرده بردارند و خود نیز برای سخنرانی در عصر عاشورا در مدرسه فیضیه مهیّا شد. صبح روز عاشورا در حالی که هزاران نفر در مراسم عزاداری منزل امام شرکت داشتند رییس ساواک قم خود را به ایشان رساند و اظهار داشت:
من از طرف اعلی حضرت مأمورم به شما ابلاغ نمایم که اگر امروز بخواهید در مدرسه فیضیه سخنرانی کنید کماندوها را به مدرسه میریزیم و آنجا را به آتش و خون میکشیم و پاسخ امام این بود، که ما هم به کماندوهای خود دستور میدهیم که فرستادگان اعلی حضرت را تأدیب نمایند. (1)
اما علیرغم تهدید رژیم، در ساعت 4 بعد از ظهر عاشورای 42 که مصادف با 13 خرداد آن سال بود، برای ایراد سخنرانی به طرف مدرسه فیضیه رهسپار شد. عصر
1) (1) . تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج2، ص37.
عاشورا یادآور شهادت حسین(علیه السلام) حالت خاص غیرقابل توصیفی را در جامعه اسلامی ایران ایجاد میکند و امام با استفاده از این لحظات معنوی و الهی، به افشای ماهیّت رژیم پهلوی پرداخت.
سپس با اشاره به التزام گرفتن ساواک از وعّاظ که به شاه و اسراییل بدگویی نکرده و نگویید که اسلام در خطر است اظهار داشت:
تمام گرفتاریها و اختلافات ما در همین سه موضوع نهفته است... اگر ما نگوییم اسلام در خطر است آیا در معرض خطر نیست؟ اگر ما نگوییم شاه چنین و چنان است آیا آن طور نیست، اگر ما نگوییم اسراییل برای اسلام و مسلمین خطرناک است آیا خطرناک نیست، و اصولاً چه ارتباطی و تناسبی بین شاه و اسراییل است که سازمان امنیت میگوید از شاه صحبت نکنید، از اسراییل صحبت نکنید؟ آیا به نظر سازمان امنیت شاه اسراییلی است؟ آیا به نظر سازمان امنیت شاه یهودی است؟ آقای اه! شاید اینها میخواهند تو را یهودی معرّفی کنند که من بگویم کافری تا از ایران بیرونت کنند و به تکلیف تو برسند؟!». (1)
این سخنان کوبنده و افشاگرانه امام که او را به عنوان بت شکن مطرح نمود، شاه را بیش از پیش نزد مردم تحقیر و رسوا کرد. دو روز پس از این سخنرانی، در سحرگاه روز 15 خرداد 1342، امام به دستور شاه در منزل مسکونی خود در قم دستگیر و بلافاصله به تهران آورده شد، وی را نخست در سلّول انفرادی زندانی و سپس به یک پادگان نظامیکه تحت مراقبت کامل بود منتقل نمودند. به دنبال انتشار خبر بازداشت امام، از نخستین روز 15 خرداد اعتراضات گستردهای در قم، تهران، ورامین، مشهد و شیراز برگزار شد که با شعارهایی بر ضدّ شاه و در طرفداری از امام همراه بود. فجیعترین حادثه، قتل عام دهقانان کفن پوش ورامینی بود که در پشتیبانی از امام راهی تهران شده بودند. مأموران نظامیدر سر پل باقرآباد با آنها رو به رو شده و با
1) (1) . همان، ج2، ص40.
سلاحهای سنگین آنها را قتل عام کردند. مأموران نظامی که در نقاط مرکزی و حسّاس شهرهای قم و تهران مستقر شده بودند، به روی تظاهر کنندگان آتش گشودند؛ مردم نیز با چوب و سنگ به دفاع از خود برخاستند. تظاهرات در آن روز و روز بعد نیز ادامه یافت و هزاران نفر از مردم کشته، یا زخمی شدند.
قیام 15 خرداد نقطه عطفی است در تاریخ معاصر، و به تعبیر حضرت امام(قدس سرّه) ، مبدأ انقلاب اسلامیاست. این قیام ویژگیهایی داشت که به آن اشاره میشود:
اسلامیشدن مبارزه؛ پانزده خرداد سرآغاز جنبشی در میان مردم ایران شد که صد در صد اسلامی بود. اسلامیبودن در این جنبش به صورت کاملاً مشخص در شخصیت رهبر آن که مرجع تقلید و فقیه و زعیم حوزه علیمه قم بوده جلوهگر شده بود. با رهبری امام خمینی(قدس سرّه)، افسانه جدایی دین از سیاست که دهها سال توسّط رژیم و دشمنان اسلام تبلیغ شده بود، عملاً باطل شد و مردم مسلمان ایران در مبارزهای قدم نهادند که ادامه آن برای آنها مانند نماز و روزه شرعاً واجب بود. ایدئولوژی و مکتب این مبارزه، اسلام بود و اصول و مبانی و انگیزههای آن از قرآن و سنّت پیامبر و معصومان(علیهم السلام) به دست آمده بود.
اخلاص و قاطعیت در رهبری؛ قیامیکه امام آن را رهبری نمود یک قیام الهی بود که از سر اخلاص و برای انجام وظیفه و تکلیف شرعی صورت گرفته بود و در طول این نهضت بارها فرمودند که ما همانند رسول خدا و سایر انبیای الهی موظّف به ادای تکلیف هستیم. این اخلاص رهبری به نوبه خود قاطعیتی را پدید آورده که از عوامل مهم پیروزی بوده است؛ چون مبارزه را یک تکلیف شرعی میدانست و سازش در انجام تکلیف و عبادات معنا ندارد.
مردمیشدن مبارزه؛ نهضت پانزده خرداد، نهضتی کاملاً مردمی بود، این نهضت به هیچ قشر خاصّی تعلّق نداشت بلکه همه قشرها از شهری و روستایی و بازاری و دانشگاهی، مرد و زن و پیر و جوان در آن شرکت داشتند.
مخالفت با اصل سلطنت؛ خصوصیّت مهمّ دیگر نهضت پانزده خرداد این بود که برخلاف عموم حرکتها و مبارزههای قبل، هدف اصلی را نشانه گرفته بود و شاه را مقصر اصلی میدانست. پیش از این نهضت، سیاستمداران و مبارزان سیاسی یا جرئت مخالفت با اصل رژیم سلطنتی را نداشتند یا اصولاً به براندازی آن معتقد نبودند، یا احیاناً با مطرح کردن شعار «شاه باید سلطنت کند، نه حکومت» به وجود شاه مشروعیّت میدادند.
بیگانهستیزی؛ ویژگی بعدی نهضت پانزده خرداد این بود که هیچ نوع گرایشی، نه در مکتب و نه در عمل، به بیگانه نداشت. امام خمینی(قدس سرّه) از همان آغاز آمریکا و انگلیس و شوروی را عامل بیچارگی مردم ایران معرّفی کردند و مبارزه با بیگانگان را آغاز نمودند. همچنین مبارزه با رژیم اشغالگر قدس در رأس اهداف مبارزه حضرت امام در قیام پانزده خرداد است.
نهضت اسلامی پانزده خرداد در جامعه ایران آثار عمیقی به جای گذاشت و در حقیقت سرنوشت سیاسی و اجتماعی آینده ایران را ترسیم کرد. در اینجا ما به چند تأثیر و نتایج مهمّ آن اشاره میکنیم:
-محو شدن جاذبه گروههای سیاسی
پس از پانزده خرداد بازار فعّالیّتهای سیاسی و غیراسلامی مخصوصاً ملّیگرایی از رونق افتاد. امام خمینی(قدس سرّه) در مبارزه، آخرین کلام را که همان سرنگونی رژیم
بود آشکارا اعلام کرده بودند. بنابراین همه گروههای سیاسی که به کمتر از این قانع بودند جاذبه سیاسی خود را از دست دادند.
نهضت پانزده خرداد موجب تکامل مبارزه سیاسی مردم شد و رشد و بینش آنان را در تشخیص هدف اصلی مبارزه افزایش داد. در اثر همین تکامل بود که پس از پانزده خرداد، شعار براندازی رژیم، شعار کلّیه گروههایی شد که قصد مبارزه داشتند و اگر گروهی پیدا میشد که میخواست در چارچوب قانون اساسی و از طریق آزادیهای سیاسی مبارزه کند، در نظر ملّت محافظهکار و سازشکار تلقّی میشد.
قبل از پانزده خرداد، مذهب در میان بسیاری از جمله روشنفکران، به عنوان مکتبی که اساس و راهنمای مبارزه باشد مورد توجّه نبود. تبلیغات چند ده ساله استعمار به دست رضاخان و فرزند او و تبلیغات کمونیستها که مذهب را افیون تودهها میدانستند، تصوّر غلطی از اسلام به وجود آورده بود. امّا با قیام پانزده خرداد، به رهبری امام، بطلان تصوّر فوق آشکار شد و توجّه همگان را جلب نموده بود.
-برملا شدن چهره منافقانه و مزوّرانه شاه
پس از کشتار مردم، همه دریافتند که ریشه تمام فسادها و خرابیها، شاه است و باید آماج تیرهای اعتراض قرار گیرد. وقتی خبر حمله پلیس و مأموران نظامی به مردم و روحانیان (در قضیه مدرسه فیضیه) به رهبر بزرگ انقلاب رسید، چند بار پیاپی فرمود: رژیم خود را رسوا کرد و ماهیّت خود را بروز داد. (1)
1) (1) . بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، ج1، ص251.
-افزایش رشد و مشارکت سیاسی روحانیت و مردم
ضربههایی که در پی نهضت مشروطه بر روحانیت فرود آمد و نیز اختناق و سرکوبی دوره استبداد رضاخانی، روحانیت را از صحنه سیاسی کشور کنار زد. امام با استناد به قرآن و سنت، چهره سیاسی - اجتماعی اسلام را معرّفی نمود و روحانیون را آگاه نمود و به دنبال آن روحانیون در ارتباط وسیعی که با مردم داشتند، در مراسم و فضاهای مذهبی به توده مردم مسلمان آگاهی میدادند.
در تاریخ معاصر ایران، موضوع قضاوت کنسولی (کاپیتولاسیون) مسئلهای اساسی است که باعث گردید بیش از یک قرن، استقلال و حاکمیت ایران در وضع متزلزلی قرار گیرد. نفوذ بیگانگان بیشتر از همین طرق بود و از این راه تحمیل عمّال و کارگزاران بیگانه و به دنبال آن جنایات فجیعی در سرزمین ما انجام گرفت. قوانین جزایی که باید مظهر حاکمیت دولت باشد به صورت بازیچهای درآمد و هر متجاوزی میتوانست به سادگی آن را کنار زده، خود را تحت حمایت قدرتهای خارجی قرار بدهد.
در 13 مهر ماه 1343، قانونی از مجلس شورای ملّی گذشت که بر اساس آن به نظامیان آمریکایی مأمور در ایران و وابستگانشان مصونیت سیاسی اعطا میشد و کلیه مستشاران آمریکایی در ارتش، از حیطه قانون ایران برکنار میشدند؛ به طوری که اگر مرتکب جرم و جنایتی در ایران میگشتند، در دادگاههای ایران جوابگو نبودند. یازده روز پس از تصویب این لایحه، دولت منصور لایحه وام 200 میلیون دلاری از یک بانک آمریکایی را با تضمین دولت آمریکا، به مجلس برد و به تصویب رساند. این وام به خرید سلاحهای جنگی از آمریکا اختصاص
یافت. محافل سیاسی ایران واگذاری این وام را پاداش آمریکا به ایران، به خاطر تصویب لایحه کاپیتولاسیون به شمار آوردند.
امام خمینی(قدس سرّه) که از حضور مستشاران نظام و امنیتی آمریکا در ایران آگاهی داشت و از تصویب این لایحه نیز اطلاع یافته بود، تصمیم گرفت تا این توطئه بزرگ و ننگین را افشا کند؛ از اینرو در حالی که رژیم میکوشید تا با برگزاری تبلیغاتی پر زرق و برق، جشن چهارم آبان 1343 شمسی (مصادف با چهل و پنجمین سالروز تولّد شاه) این مسئله را به دست فراموشی سپارد، امام خمینی(قدس سرّه) سخنرانی خود را در همان روز ایراد و در همه جا منتشر نمود.
سپس امام این خطر بزرگ را اعلام میکند و به همه اقشار و طبقات هشدار میدهد که در مقابل این ذلّت سکوت نکنند.
در متن همین سخنرانی بود که امام منشأ تمام گرفتاریها را از استعمار و خصوصاً آمریکا دانست و فرمود:
آمریکا از انگلیس بدتر، انگلیس از آمریکا بدتر، شوروی از هر دو بدتر، همه از هم بدتر، و همه از هم پلیدتر، لیکن امروز سر و کار ما با آمریکاست. رئیس جمهور آمریکا بداند، این معنا را بداند که امروز در پیش ملّت ما از منفورترین افراد بشر است که چنین ظلمی به ملّت اسلامی کرده است. امروز قرآن با او خصم است، ملّت ایران با او خصم است... امروز تمام گرفتاری ما از آمریکاست، تمام گرفتاری ما از اسرائیل است، اسرائیل هم از آمریکاست... ما این قانون را که به اصطلاح خودشان گذرانیدهاند قانون نمیدانیم، ما این مجلس را مجلس نمیدانیم، ما این دولت را دولت نمیدانیم، اینها خائنند، خائن به کشورند». (1)
به دنبال این سخنرانی، امام خمینی(قدس سرّه) اعلامیهای نیز منتشر کرد و تصویب لایحه کاپیتولاسیون را افشا و محکوم نمود و آن را «سند بردگی ملّت ایران» و «اقرار رژیم
1) (1) . تاریخ سیاسی معاصر ایرن، ج2، ص88 و 90.
به مستعمره بودن ایران و ننگینترین و موهنترین تصویب نامه غلط دولتهای بیحیثیّت» نامید و نسبت به سوء استفادههای ناشی از آن هشدار داد. (1)
نُه روز پس از این سخنرانی، در نیمه شب 13 آبان، صدها کماندو منزل امام را در قم محاصره کرده، ایشان را دستگیر و شبانه به تهران منتقل نمودند و با یک هواپیمای باری و به همراه دو مأمور امنیتی به ترکیه تبعید کردند. روز بعد رادیو و مطبوعات کشور خبر دستگیری و تبعید امام را چنین گزارش کردند:
«طبق اطلاع موثّق و شواهد و دلایل کافی، چون رویه آقای خمینی(قدس سرّه) و تحریکات مشارٌالیه علیه منافع ملّت و امنیت و استقلال و تمامیّت ارضی کشور تشخیص داده شده، لذا در تاریخ 13 آبان ماه 1343 از ایران تبعید گردید». (2)
مدّتی بعد حاج آقا مصطفی خمینی(قدس سرّه) نیز به همان تبعیدگاه فرستاده شد. امام و فرزندش پس از گذشت یازده ماه، به دلیل اعتراض مجامع روحانی ایران و عراق، به عراق تبعید گردید. امام خمینی(قدس سرّه) به مدّت 13 سال و 5 ماه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در آن کشور در تبعید به سر برد.
از جمله حوادث و تحوّلاتی که در فاصله تبعید امام تا پیروزی انقلاب به وقوع پیوست، را میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
مردم با دریافت خبر تبعید غیرقانونی امام خمینی(قدس سرّه)، دست به اعتصاب و
تظاهرات زدند. در تهران، قم و بسیاری از شهرستانها، بازارها تعطیل گردید. علمای ایران و نجف هم با صدور تلگراف و اعلامیه، ضمن تقبیح تبعید امام خمینی(قدس سرّه)، پشتیبانی خود را از اهداف ایشان اعلام داشته، راه و شیوه او را ستودند. در یکی از اعلامیهها آمده بوده:
«هیئت حاکمه بداند که جرم بسیار مرتکب شده و تاریخ جهان این جنایت را هرگز فراموش نخواهد کرد... آیا ننگ نیست که اجانب مصون باشند و آیت الله خمینی(قدس سرّه) را به بیگانگان بسپارند؟». (1)
از سوی دیگر، امام به وسیله نامهها و پیامهای شفاهی به دوستان و منسوبان خود تأکید کرده بود که «راضی نیستم کسی برای آزادی من نزد دستگاه جبّار وساطت کند». (2)
کمتر از سه ماه از تبعید حضرت امام، حسنعلی منصور به اتّهام به تصویب رساندن لایحه کاپیتولاسیون، با فتوای آیتالله میلانی و توسّط محمّد بخارایی (یکی از اعضای هیئت مؤتلفه اسلامی)ترور شد و به قتل رسید. سه ماه بعد از آن نیز شاه توسّط رضا شمسآبادی (یکی از محافظان کاخ مرمر که از هواداران امام بود) ترور شد، امّا جان سالم به در برد. شش ماه بعد از این واقعه، حزب ملل اسلامی که جمعیّتی مخفی و مسلّح بود و قصد براندازی رژیم و ایجاد حکومت اسلامی را داشت، در ارتفاعات شمال تهران توسّط نیروهای امنیتی و انتظامی رژیم کشف و متلاشی شد.
پس از گذشت یازده ماه از اقامت امام در ترکیه، ساواک مجبور شد بر اثر فشار
افکار عمومی، ایشان را به عراق منتقل کند. رژیم شاه که در خصوص انتقال امام به نجف اشرف با دولت عراق به مذاکره نشسته بود، شرط کرده بود که آن دولت از امام استقبال رسمی نکند و تبلیغاتی نیز به انجام نرساند. در مقابل، دولت ایران نیز متعهد شده بود امام را به عنوان تبعیدی به عراق نفرستد و دخالتی در مدّت اقامت ایشان نکند.
در طول اقامت در عراق ارتباط امام با ایران از طریق محافل روحانی، حوزههای علمیه، مسافران و افراد برجسته انقلابی ایران بود که به گونههای مختلف به عراق سفر میکردند. دانشجویان مسلمان ایرانی مقیم اروپا و آمریکا نیز با امام ارتباط برقرار نموده و در برخی موارد به نجف مسافرت و از نزدیک با ایشان به گفتوگو میپرداختند.
علاوه بر این، امام خمینی(قدس سرّه) به مناسبتهای مختلف مانند جنگ شش روزه اعراب و اسراییل (خرداد ماه 1346)، برگزاری جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی (مهرماه 1350)، رواج تفسیرهای التقاطی از اسلام و برگزاری جشنهای مبتذل هنر در شیراز (1356) اطلاعیههای متعدّدی صادر میکردند که به وسیله برخی از انقلابیون به ایران منتقل و در سطح گستردهای نشر و توزیع میشد.
مهمترین سخنان امام خمینی(قدس سرّه) در نجف اشرف، مجموعه پانزده سخنرانی است که ایشان در فاصله 1348/11/1 تا1348/11/20 درباره ولایت فقیه ایراد کرده است. این سخنرانی در همان روزها به صورت مختلف، گاه کامل و گاه به صورت یک یا چند درس تکثیر و منتشر شده است.
سخنرانیها نخست توسّط یاران امام در بیروت به چاپ رسید و پنهانی به ایران فرستاده شده و همزمان برای استفاده مسلمانان انقلابی به اروپا و آمریکا و کشورهای پاکستان و افغانستان ارسال گردید. این مجموعه قبل از پیروزی
انقلاب اسلامی در سال 1356 شمسی، در ایران با نام نامهای از امام موسوی کاشفالغطا به ضمیمه «جهاد اکبر» چاپ شده است.
امام خمینی(قدس سرّه) در این اثر پس از بیان مستدل ضرورت تشکیل حکومت اسلامی به سابقه تاریخی انحراف از این اصل که به عصر بنیامیه و بنیعباسی باز میگردد و از آن پس شیوههای ضدّ اسلامیحکومتها تا دوره معاصر ادامه مییابد، اشاره نموده و تأکید میکند که عقل و شرع بر قیام برای تغییر این وضع و ضرورت یک انقلاب سیاسی حکم میکنند.
همچنین امام، روایات ولایت فقیه را به طور گسترده مورد بررسی فقهی قرار میدهد. حدود اختیارات فقیه عادل حاکم را براساس این روایات تحقیق میکند و چنین نتیجه میگیرد:
از آن چه گذشت - دلایل عقلی و نقلی ولایت فقیه - به این نتیجه میرسیم از سوی معصومان(علیهم السلام) برای فقیهان، ولایت ثابت است در هر آن چه که برای خود آنان ولایت ثابت بوده است. (1)
درباره عوامل شتابزای انقلاب اسلامی و زمان شروع بحرانی که سرانجام به انقلاب اسلامیمنجر گردید نظرات مختلفی است.
نظریه اوّل، معتقد است که اجرای حقوق بشر کارتر در ایران منجر به این گردید، که فشار لازم برای مهار مخالفان کاهش یابد و سیاست لیبرالیزه کردن در این جوامع که هنوز آمادگی بهرهبرداری صحیح از آزادی را نداشتند، موجب از هم گسیختگی روند طبیعی زندگی و نظام سیاسی ایران گردید، در آمریکا
1) (1) . امام خمینی(قدس سرّه)، کتاب البیع، ص488; ولایت فقیه، ص112.
جمهوری خواهان و جناح محافظه کار و در ایران عدّهای از طرفداران شاه و حتّی بخشی از لیبرالها طرفدار این نظریه بودند. (1)
در نقد این نظریه باید گفت که حقوق بشر کارتر اصولاً در مورد ایران اجرا نشد، بلکه برعکس در هر زمانی که شاه خشونت ر ا افزایش داد و به قتل و کشتار مردم پرداخت، حمایت علنی دولت کارتر را به دنبال داشت.
اگر هم کسانی به امید حقوق بشر و استفاده از فضای باز سیاسی دل خوش کرده بودند، آنهایی بودند که نه در حرکت توفنده تودههای مردم نقشی داشتند و نه با یک حرکت انقلابی بنیانکن موافق بودند واقدامات آنها هم هیچ تأثیری در تسریع و شتاب انقلاب نداشت.
نظریه دوم، ظهور مرض سرطان شاه را مطرح میکند که باعث ضعف تصمیمگیری و عدم قاطعیت وی در سرکوب انقلابیون گردید. برژینسکی، یکی از طرفداران اصلی این نظریه میباشد.
در ردّ این نظریه میتوان گفت که شاه فردی ترسو و ضعیف بوده و تحت تأثیر روحیات پدرش نتوانست شخصیت قویالارادهای از خود بسازد و صرفاً حمایت قدرتهای بزرگ به او روحیه و قدرتی کاذب میبخشید. در این دوران هم تا آخرین لحظات حکومت خود از حمایت کامل قدرتهای بزرگ برخوردار بوده است. از طرف دیگر شاه در اجرای سیاست و خواستههای آنها نیز از اعمال خشونت و خونریزی دریغ نکرده است.
نظریه سوم، عامل شتابزای انقلاب را، تلاش شاه در مدرنیزاسیون سریع کشور میداند. یعنی در اجرای سیاستهای مدرنیزه کردن ایران (کشوری که
1) (1) . محمّدرضا پهلوی، (اعترافات)، پاسخ به تاریخ، ترجمه: منوچهر مهرجو، ص12.
هنوز در دوران زندگی کاملاً سنّتی به سر میبرد) تسریع و شتاب به خرج داد و چون جامعه سنّتی ایران نمیتوانست اجرای این همه پروژه را درمدّتی بسیار کوتاه هضم کند، دچار مشکلات پیچیدهای شد و در نتیجه، ناراحتیها و نارضایتیها رشد کرد و موجبات سقوط نظام را فراهم کرد.
در بیپایه بودن نظریه سوم کمتر کسی تردید میکند. نگاهی به واقعیّت و پیامدهای سیاست شاه در دو سال آخری حکومت وی، خود دلیل قوی بر ردّ این نظریه است. علیرغم این که درآمد نفت به چندین برابر و تا مرز بیست میلیارد دلار میرسید. این درآمد اضافی یکجا و بیآن که به خزانه مملکت سپرده شود، در اختیار سیستم مالی و پولی و انحصارهای بلوک غرب به صورت سپردههای بانکی و اعتبارات قابل تمدید و عملاً مداوم، وام به کشورهای غربی، یا وابسته به بلوک غرب، خرید سهام کارخانهها و شرکتهای ورشکسته اروپا و آمریکا و بیش از همه، خریدهای دیوانهوار و البتّه پر درآمد برای فروشندگان آنها، یعنی اسلحه و راکتورهای اتمی قرار میگرفت.
نظریه چهارم، که طرفداران بیشماری در میان انقلابیون و جناحهای مذهبی و همچنین تحلیلگران بیطرف دارد، معتقد است که شهادت حاج آقا مصطفی خمینی(قدس سرّه) فرزند امام(قدس سرّه) و انتشار مقاله توهینآمیز «رشیدی مطلق» در روزنامه اطلاعات در تاریخ 1356/10/17 نسبت به امام خمینی(قدس سرّه)، به عنوان عوامل شتابزای انقلاب محسوب میشوند؛ از اینرو، اوّلین جرقههای انقلاب، به مناسبت شهادت فرزند امام و مقاله توهینآمیز، در قم (در قیام 19 دی 1356) زده شد; لذا به واسطه آن حوادث، احساسات مردم سخت جریحهدار گردید و مردم با توسّل به مراسم مذهبی و سنّتی، در یک حرکت پیوسته و زنجیروار، قیامهای
دیگری در تبریز، یزد، و سایر شهرستانها به وجود آمد. به دنبال آن، حادثه 17 شهریور، هجرت امام به فرانسه، راهپیمایی عظیم مردم در روزهای عید فطر و تاسوعا و عاشورای 57، و در نهایت ورود پیروزمندانه امام خمینی(قدس سرّه)به کشور و... از جمله حوادث مهمی هستند که پایههای رژیم شاهنشاهی را به شدّت لرزاند و در نتیجه انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. در این قسمت، خلاصهای این حوادث آنها را مورد بررسی قرار میدهیم:
رژیم شاه با همدستی رژیم عراق در اوّل آبان 1356 شمسی، حاج سید مصطفی خمینی(قدس سرّه)، فرزند بزرگ حضرت امام را که به گفته ایشان: «امید آینده اسلام بوده» به شهادت رساند.
شهادت حاج آقا مصطفی، آتش انقلاب را فروزان کرد. تظاهرات و راهپیماییها و افشاگریهایی که در پی شهادت ایشان آغاز گردید، باعث آگاهی و از خود گذشتگی مردم شد؛ به طوری که به فاصله کوتاهی سراسر ایران یکپارچه به صحنه مبارزه و خروش مبدّل گردید.
در تاریخ 17 دی ماه 1356 شمسی مقالهای تحت عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه» با نام مستعار احمد رشیدی مطلق در روزنامه اطلاعات به چاپ رسید که در آن به بهانه سالروز کشف حجاب، جملات جسارتآمیزی نسبت به روحانیون به ویژه شخص امام به عنوان مخالفان ترقّی و پیشرفت و مرتجعانی که نباید مجال ابراز وجود و عقیده پیدا کنند، نوشته شد. انتشار این مقاله که به دستور
مستقیم دربار تهیّه شده بود، موجب اعتراض شدید و گسترده در سراسر کشور و به ویژه در حوزه علمیه قم شد؛ به طوری که هزاران نفر از طلاّب و مردم با حرکت دسته جمعی به طرف منازل مراجع، اعتراض شدید خود را نسبت به اهانت روزنامه اطلاعات به امام خمینی(قدس سرّه) بیان کردند. ازاینرو در 19 دی ماه تظاهراتی به همین مناسبت در قم برپا شده و عدّهای از تظاهر کنندگان توسّط رژیم شاه، شهید و مجروح شدند.
در اربعین شهدای قم در 29 بهمن 1356 شمسی مردم تبریز به پا خاستند و کنترل شهرها را تا مدتی از دست مأموران رژیم خارج کردند. در چنین روزی که هزاران نفر از مردم تبریز قصد داشتند در مجلس چهلم شهدای قم شرکت کنند با درهای بسته مسجد مواجه شدند; ازاینرو بین مردم و نیروهای رژیم زد و خورد صورت گرفت. مردم با به آتش کشیدن سینماها، مشروب فروشیها و مقرّ حزب رستاخیز، خشم خود را نسبت به رژیم بروز دادند و سرانجام ارتش با کامیونهای سرباز و تانکهای خود، صحنهای خونین به وجود آورده و دهها نفر را به شهادت رساند.
در اربعین شهدای تبریز (روزهای نهم و دهم فروردین 1357) شهرهای یزد، شیراز، اصفهان، کرمان، جهرم و اهواز نیز به قیام پیوستند و با راهپیماییها و اجتماع در مساجد، رژیم شاه را به باد انتقاد گرفتند، ولی در یزد این تظاهرات، با کشتار وحشیانه مردم توسّط رژیم شاه، رنگ دیگری به خود گرفت. مردم در مسیر راهپیمایی خود شیشههای چند بانک و سینما و... را شکستند و خواستار بازگشت امام از تبعید و آزادی زندانیان شدند.
ابعاد نهضت اسلامیدر طول چند ماه که با اربعینها گسترش مییافت به صورت یکی از مسائل و رویدادهای مهمّ جهانی در آمده بود.
در 27 مرداد ماه 1357، شاه در سخنرانی تلویزیونی خود با این ادّعا که میخواهد ایران را به «تمدّن بزرگ» هدایت کند، خشونت انقلابی مردم را محکوم کرد و خواستار همراهی آنها با خود شد. در روز 28 مرداد، رژیم برای مخدوش کردن چهره انقلابیون، طرح آتش زدن سینما رکس آبادان را اجرا کرد، حدود 700 نفر را در آتش سوزاند و با تبلیغات گسترده سعی داشت مردم انقلابی را مسئول این فاجعه معرّفی کند. این تدبیر نتیجهای پیشبینی نشده داشت و سبب ورود بیش از پیش مردم، به ویژه خوزستانیها به میدان مبارزه گردید.
عید سعید فطر، با نماز عید فراگیر و باشکوه و اعتراض گسترده مردم انقلابی، در بسیاری از شهرها همراه بود. در تهران نیز نماز عید فطر با امامت آیةالله دکتر مفتح در قیطریه برگزار شد. پس از نماز جمعیّتی در حدود یک میلیون نفر دست به راهپیمایی زدند و از چند سو مانند دریایی متلاطم به حرکت درآمدند. صفهای چند کیلومتری از جمعیّت زن و مرد، پیر و جوان، طول و عرض خیابانها را پوشاند.
خبرگزاری فرانسه در گزارش خود از آن مراسم مینویسد:
«ایران وارد تحوّل برگشت ناپذیری شده است... اسلام قدرت خود را در شهرها از جمله تهران نشان داده است». (1)
1) (1) . عمید زنجانی، انقلاب اسلامیو ریشههای آن، تهران، ص277.
نماز عید فطر سال 57، روزنه امید و نقطه عطفی جدید در تاریخ مبارزات مردم و نهضت اسلامی بود که باید آن را طلیعه رهایی ملّت ستمدیده ایران از قید و بند قدرتهای استعماری و حکومت دست نشانده پهلوی دانست.
در پی تظاهرات میلیونی عید فطر، نهضت فراگیر شد؛ به طوری که در فاصله عید فطر و 17 شهریور مردم هر روزه به خیابانها ریخته و خواستار الغای رژیم شاهنشاهی و ایجاد حکومت اسلامی شدند. روز 17 شهریور نیز مانند روزهای قبل قرار بر راهپیمایی و تظاهرات بود. صبح روز 17 شهریور که اکثر مردم از اعلام حکومت نظامی بیخبر بودند، همانند روزهای قبل در میدان شهدا تجمّع کردند تا راهپیمایی دیگر ترتیب دهند، که ناگهان با مشاهده تانکها و توپها و مأموران مسلسل به دست حکومت نظامی، غافلگیر شدند. مأموران پس از چند بار اخطار از زمین و هوا مردم بیپناه را به رگبار بسته و انبوه جمعیّت را مانند برگ درختان به روی زمین ریختند.
کشتار بیرحمانه و وحشیانه 17 شهریور جهان را تکان داد. امام خمینی(قدس سرّه)پس از شنیدن این خبر وحشتناک در سه اعلامیه پیاپی به تجلیل از مردم شهیدپرور پرداخت و فرمود:
ای کاش خمینی(قدس سرّه) در میان شما بود و در کنار شما در جبهه دفاع برای خدای تعالی کشته میشد، من به نیابت از حضرت ولی عصر(عج) به همه مسلمانان جهان، مصیبت چهارم شوال 1398 قمری (17 شهریور) را خاصّه به خانوادههای داغدار تسلیت میگویم و در عین حال تبریک... ما به دنبال فداکاریها و عزای سراسری، منتظر شادی هستیم. (1)
1) (1) . صحیفه نور، ج2، ص100.
اوّلین موج اعتصاب در روز پس از جمعه سیاه (17شهریور) در پالایشگاه تهران آغاز شد و در کمتر از دو هفته به پالایشگاه عظیم آبادان رسید. موج دوم اعتصاب (28 شهریور تا 9 مهر) راه آهن، شبکههای آب و برق و بانک ملّی را فرا گرفت. موج سوم در روز 15 مهر با اعتصاب سراسری دانشگاهیان و فرهنگیان به اوج خود رسید. از آن پس، سایر دستگاهها و تأسیسات دولتی یکی پس از دیگری به اعتصاب پیوستند و دامنه اعتصاب حتّی به ارتش نیز کشیده شد. (1)
در مهرماه در حالی که سالگرد شهادت حاج آقا مصطفی و چهلم شهدای جمعه سیاه، کشور را در عزای عمومی فرو برده بود، اجتماع مردم انقلابیکرمان در مسجد جامع با یورش چماقداران رژیم روبهرو شد. مهاجمان بخشی از مسجد و مغازهها را به آتش کشیدند و با این کار اسباب اندوه مردم و بیزاری فزونتر آنها از رژیم پهلوی را فراهم ساختند.
امام خمینی(قدس سرّه) که میدیدند رژیم عراق آزادی عمل را از ایشان گرفته است، تصمیم تاریخی خود را که همان، هجرت بود گرفتند و به صورت یک اقدام قاطع و غیرقابل پیشبینی، تمام توطئههای دشمن را نقش بر آب کردند. (2)
هجرت امام خمینی(قدس سرّه) از عراق به سوی کویت و ممانعت آن دولت از ورود ایشان و حرکت امام به سوی فرانسه، نقطه عطفی از تاریخ معاصر است. امام پیش از سفر به فرانسه در فرودگاه بغداد اعلامیه تاریخی خود را صادر کردند. در
قسمتی از این اعلامیه آمده است:
پیش من مکان معیّنی مطرح نیست، عمل به تکلیف الهی مطرح است... سربلند باد مکتبی که با فداکاری خود قدم در راه پیروزی حق برداشت و سدهای مانع از آن را یکی پس از دیگری شکست... و عظمت پایمال شده به دست سلاطین ستمگر را باز یافت. (1)
پس از هجرت تاریخساز امام خمینی(قدس سرّه) به فرانسه، چند حادثه مهمّ از جمله حادثه 13 آبان و صحن امام رضا(علیه السلام) رخ داد که در 13 آبان، اجتماع دانشآموزان و دانشجویان تهران در دانشگاه تهران به وسیله نیروهای سرکوبگر شاه به خاک و خون کشیده شد و دهها تن شهید و مجروح گردیدند. خبر این حادثه در سراسر کشور موج آفرید و این روز نیز در شمار روزهای مهمّ تاریخ انقلاب جای گرفت.
امام خمینی(قدس سرّه) با توجّه به خصوصیات ماه محرّم، در پیام تاریخی محرّم را ماه پیروزی خون بر شمشیر دانستند.
مردم مسلمان ایران به پیروی از رهبری انقلاب، از شب اوّل محرّم به پشت بامها رفته و با ندای الله اکبر مبارزه را به شکل جدیدی شروع کردند و در روزها به تظاهرات و راهپیمایی دست زدند. شورانگیزترین مراسم تظاهرات علیه رژیم در روز تاسوعا و عاشورای حسینی به وقوع پیوست.
شاه با تشکیل شورای سلطنت و معرّفی دولت بختیار در 26 دی ماه 1357، به خارج از کشور گریخت. فرار شاه که با شادمانی بیاندازه مردم همراه بود یادآور سخنان تاریخی امام در سال 1342 بود که فرمودند: آقای شاه! کاری نکن که وقتی از این مملکت رفتی مردم شادی کنند.
1) (1) . اکبر خلیلی، گام به گام با انقلاب، ص32.
دولت بختیار که حضور امام خمینی(قدس سرّه) را در ایران، مانع از انجام توطئههایش میدید، فرودگاهها را بست تا حدّاقل سفر امام به تعویق افتد. در فاصله فرار شاه و ورود امام خمینی(قدس سرّه)، دو راهپیمایی بزرگ و میلیونی اربعین و 28 صفر و تحصّن علما و روحانیون در مسجد دانشگاه تهران نیز صورت گرفت که هر کدام پایههای رژیم را متزلزلتر کرد.
امام خمینی(قدس سرّه) سرانجام باوجود همه ممانعتها در تاریخ دوازده بهمن 1357 قدم در فرودگاه مهرآباد نهاد و در میان استقبال بیسابقه 33 کیلومتری مردم، وارد بهشت زهرا شد و با قاطعیت و صلابت و بیان مواضع خود، امکان برنامهریزی و عکسالعمل را از وابستگان رژیم که در فکر توطئه بودند، گرفت. ایشان در سخنرانی معروف خود در بهشت زهرا فرمود:
ما میگوییم که خود آن آدم (شاه) دولت آن آدم، مجلس آن آدم، تمام اینها غیر قانونی است و اگر ادامه به این بدهند، اینها مجرماند و باید محاکمه شوند و ما آنها را محاکمه میکنیم! من دولت تعیین میکنم، من تو دهن این دولت میزنم، من به پشتیبانی این ملّت دولت تعیین میکنم. (1)
در فاصله کوتاه ورود امام خمینی(قدس سرّه) تا پیروزی انقلاب اسلامی، تحوّلات عظیمی در کشور رخ داد که به پیروزی انقلاب اسلامی انجامید و بعدها دهه فجر نام گرفت. در این فاصله کوتاه، دولت موقّت از سوی ایشان به مردم معرّفی گردید. آخرین توطئه رژیم برای سرکوبی قیام ملّت ایران «کودتا» بود. حکومت نظامی با صدور اعلامیهای در 21 بهمن اعلام کرد که ساعت منع عبور و مرور شبانه از ساعت 4/5 بعد از ظهر الی 5 صبح میباشد.
1) (1) . کوثر، ج3، همان، ص41.
اما فرمان تاریخی امام مبنی بر بیاعتنایی به حکومت نظامی این توطئه شوم را خنثی کرد.
به دنبال این اعلامیه، حکومت نظامی توسّط مردم شکسته شد و مردم یکباره به خیابانها ریختند و با سنگربندی خیابانها عبور ستونهای انحرافی ارتش را سد کرده و در برابر بازماندههای رژیم به دفاع مسلّحانه پرداختند، به فاصله کوتاهی مقرّ فرماندهان ارتش، نخست وزیری و... به محاصره نیروهای انقلاب درآمد و نظامیان گروهگروه به مردم پیوستند. سرانجام روز سرنوشت فرا رسید و در 22 بهمن 1357 نظام پوسیده 2500 ساله شاهنشاهی فرو ریخت و مبارزه 15 ساله مردم به رهبری امام خمینی(قدس سرّه) به ثمر نشست و انقلاب شکوهمند اسلامی در ایران، پیروز گردید.
مهمترین حوادث و وقایعی را که امام خمینی(قدس سرّه) تا قبل از سال 1342 تجربه کرده بود، را بنویسید.
مبارزات سیاسی امام در دوره رضا شاه را بنویسید.
اوّلین کتاب امام پیرامون مسئله ولایت فقیه و اوضاع سیاسی در چه سالی نوشته و چه نام دارد؟
نقش امام در دوره آیتالله بروجردی را بنویسید.
چرا امامخمینی(قدس سرّه) قبل از سال 41 نهضت خود را آغاز نکرد؟ توضیح دهید.
ویژگیهای کلّی دوران رهبری امام را در چهار مرحله مختلف بنویسید.
امام خمینی(قدس سرّه) در مرحله اوّل رهبری خود چه اقداماتی انجام دادند؟
مهمترین اقدام امام در مرحله دوم رهبری شان چه بوده است؟
شیوههایی که امام در مرحله سوم رهبری به کار گرفته را بنویسید.
ویژگیهای رهبری امام در مرحله چهارم را توضیح دهید.
انگیزه نوشتن کتاب کشف الاسرار توسّط امام خمینی(قدس سرّه) چه بوده است؟
مهمترین مطالب کتاب کشفالاسرار در چه ارتباطی بوده است؟
عناصر مهمّ اندیشه سیاسی امام در کتاب حکومت اسلامی یا ولایت فقیه چیست؟
دلایل لزوم تشکیل حکومت از دیدگاه حضرت امام خمینی(قدس سرّه) را بنویسید.
فرق بین حکومت اسلامی با حکومت استبدادی و مطلقه و مشروطه از دیدگاه امام چیست؟
شرایط زمامدار و حاکم اسلامی از دیدگاه امام خمینی(قدس سرّه) را توضیح دهید.
امام خمینی(قدس سرّه) برای اثبات ولایت فقیه به چه روایاتی استدلال نمود؟
برنامه مبارزه امام خمینی(قدس سرّه) برای تشکیل حکومت اسلامی را بنویسید.
تحلیل امام خمینی(قدس سرّه) از ارسال پیام تسلیت شاه به آیتالله حکیم را بنویسید.
مفاد مصوّبه انجمنهای ایالتی و ولایتی در قانون اساسی مشروطه چه بوده و آن را با مصوّبه سال 41 مقایسه کنید.
آغاز رویارویی جدّی و مبارزه امام در خصوص چه سالهایی بوده است؟
تصمیمات مراجع در موضعگیری علیه لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی را بنویسید.
اهداف رژیم شاه از تصویب لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی را بنویسید.
لوایح ششگانه را بنویسید.
واکنش امام خمینی(قدس سرّه) بر انجام رفراندوم ششم بهمن را بنویسید.
فاجعه «کشتار فیضیه» را توضیح دهید.
سه اصلی که ساواک از علما التزام گرفت که درباره آن صحبت نکنند چه بوده است؟
مطالب مهمّ سخنرانی امام در عصر عاشورا 1342 را بنویسید.
واکنش رژیم نسبت به افشاگری امام در فیضیه چه بوده است؟
ویژگیهای نهضت پانزده خرداد را بنویسید.
تأثیرات و نتایج قیام پانزده خرداد چه بوده است؟
مفاد اصلی لایحه کاپیتولاسیون درسال 1343 چه بوده است؟
موضعگیری امام خمینی(قدس سرّه) علیه لایحه کاپیتولاسیون را بنویسید.
واکنش رژیم نسبت به موضعگیری را شرح دهید.
حسنعلی منصور توسّط چه کسی و با فتوای کدام مرجع ترور شد؟
چرا ساواک امام را از ترکیه به عراق انتقال داد؟
مهمترین مطالب امام در اوّلین نطق خود در نجف را بنویسید.
مهمترین اقدامات امام در نجف را بنویسید.
نظریاتی که پیرامون عوامل شتابزای انقلاب اسلامیوجود دارد، را نقل و نقد کنید.
انعکاس مقاله توهینآمیز روزنامه اطلاعات در جامعه چه بوده است؟
قیام 19 دی در کجا و در واکنش به چه موضوعی شکل گرفت؟
قضیه «اربعین در اربعین» را در تاریخ شکلگیری انقلاب بنویسید.
انگیزه شاه از آتش زدن سینما رکس آبادان چه بوده است؟
فاجعه 17 شهریور توسّط کدام دولت اتفاق افتاد؟ توضیح دهید.
امواج سهگانه اعتصاب ملّت مسلمان ایران را بنویسید.
حادثه 13 آبان را توضیح دهید.
عملکرد دولت بختیار را بنویسید.
امام خمینی(قدس سرّه) پس از چند روز اقامت، دولت موقّت را تشکیل داد؟
فرمان تاریخی امام در نادیده گرفتن حکومت نظامیکه زمینه فروپاشی دولت بختیار را مهیّا کرد در چه زمانی صادر شد؟
در اینجا قصد نداریم که با شیوههای توصیفی - تحلیلی به کلیه تحوّلات داخلی ایران پس از پیروزی انقلاب بپردازیم، بلکه میخواهیم با اشارهای اجمالی و نگاهی گذرا مباحث کتاب را به اوضاع و شرایط حاضر متّصل سازیم.
با توجّه به ماهیّت و محتوای تحوّلات بعد از انقلاب، میتوان آن را به دو مرحله دهه اوّل و دهه دوم انقلاب تقسیم نمود:
تحوّلات تکاملی بعد از انقلاب تا زمان رحلت حضرت امام را میتوان به چهار دوره معیّن تقسیم کرد:
دوره اول: دوره حاکمیت رسمی لیبرالیسم میباشد و در آن نیروهای خط امام نقش اقلیّت را دارند. این دوره با پیروزی انقلاب و تشکیل دولت موقّت آغاز شد و با اشغال سفارت آمریکا (لانه جاسوسی) و استعفای مهندس بازرگان خاتمه یافت.
دوره دوم: این دوره را میتوان دوره حاکمیت مشترک نامید. که با مأموریت شورای انقلاب برای اداره کامل مملکت، پس از استعفای بازرگان آغاز شد و با پایان
کار شورای انقلاب و آغاز نخست وزیری شهید رجایی به اتمام رسید. در این دوره اگرچه اقتدار لیبرالیسم کمتر شده بود، ولی با توجّه به این که حدود نیمی از اعضای شورای انقلاب را لیبرالها تشکیل میدادند، و به دنبال انتخاب بنیصدر به ریاستجمهوری و ریاست شورای انقلاب، موضع آنها تقویت شد، همچنان از قدرت قابل توجّهی برخوردار بودند و مقامات دولتی میان گروههای مختلف تقسیم شده بود.
دوره سوم: این دوره که با انتخاب شهید رجایی به نخست وزیری آغاز گردید، تا عزل بنیصدر و ماجرای هفتم تیر 1360 ادامه داشت. این دوره رامیتوان دوره حاکمیت رسمینیروهای خط امام و حضور لیبرالها در مواضع اقلیّت نامید. در این دوره اکثریت قاطع مجلس قانونگذاری، شورای نگهبان، شورای عالی قضایی و هیئت دولت در اختیار پیروان خطّ امام بود. با این حال لیبرالها همچنان در ریاست جمهوری، فرماندهی کلّ قوا، اقلّیّت مجلس، صدا و سیما و بانک مرکزی حضور داشتند و به مخالفت با دولت و خط امام میپرداختند.
دوره چهارم: این دوره با عزل بنیصدر از ریاست جمهوری آغاز شد و با حذف کامل لیبرالیسم از مسئولیتهای دولتی ادامه یافت. این دوره، دوره حاکمیت کامل نیروی خط امام و حذف رسمی لیبرالیسم از نظام میباشد. (1)
در اغلب انقلابهای سیاسی دنیا بعد از به ثمر رسیدن انقلاب، عناصر میانهرو برای دورهای موقّت به قدرت رسیدهاند که در ایران نیز این اتفاق افتاد.
1) (1) . منوچهر محمّدی، انقلاب اسلامی، زمینهها و پیامدها، ص159 و 160.
شش روز پیش از پیروزی انقلاب بود که امام خمینی(قدس سرّه) مهندس «مهدی بازرگان» را بنا به پیشنهاد شورای انقلاب، به عنوان رئیس دولت موقّت تعیین نمود.
این نکته قابل بررسی است که علل روی کار آمدن لیبرالها و در رأس آنها مهندس بازرگان چه بوده است؟ با این که آنها شدیداً تحت تأثیر فرهنگ و تمدن غرب بوده و اعتقاد به اصالت فرد و آزادیهای فردی، ملّیگرایی و ناسیونالیسم، جدایی دین از سیاست و به تبع آن عدم اعتقاد به ولایت فقیه و دخالت روحانیون در سیاست، و اعتقاد به اصل تسامح، عفو و اغماض و تقدّم آن بر مجازات و قصاص جنایتکاران داشتند. (1)
یکی از متخصّصان مباحث انقلاب اسلامی در این باره میگوید:
عللی که موجب روی کار آمدن آنان گردید، عبارتند از:
رهبران انقلاب ایران شناخت درستی از نیروهای جوان انقلابی که قادر به اداره کشور باشند، نداشتند و چهرههای شناخته شده در میان انقلابیون کسانی بودند که در دوران کوتاه حکومت دکتر محمّد مصدّق با قبول مسئولیتهای دولتی، نقشی کمرنگ در اذهان باقی گذاشته بودند.
رهبر انقلاب تمایل نداشت که روحانیون، مسؤولیتهای دولتی را مستقیماً بر عهده گیرند و از طرفی آنها زمینهْ لازم را برای اثبات توانایی خود در ادارهْ مملکت نیافته بودند.
مهندس بازرگان و یارانش تنها چهرههایی بودند که در میان ملّیگرایان و لیبرالها جنبهْ مذهبی داشتند و تا حدودی مورد قبول و وثوق جناحهای مختلف بودند.
بر اساس فرمان رهبر انقلاب و موقّت بودن اوّلین دولت بعد از انقلاب، مأموریتهای این دولت، موقّت بوده و در حقیقت برای یک دورهْ انتقالی در نظر گرفته شده بود. (2)
در بحبوحه حکومت میانهروها، گروهکهای بسیاری، از اوضاع نابسامان کشور و تساهل دولت موقّت کمال استفاده را بردند. شهرهای حاشیه مرزی مثل گنبد و کردستان به تحریک آنان به صحنه مبارزه تبدیل شد. گروه فرقان، آیتالله مطهّری، آیتالله قاضی طباطبایی، دکتر مفتّح، حاج مهدی عراقی و سپهبد قرنی را ترور کردند و در ترور آیةالله هاشمیرفسنجانی و آیةالله موسوی اردبیلی ناکام ماندند. به تدریج اختلافات متعدّدی بین دولت موقّت و انقلابیون و به خصوص رهبری و روحانیون آغاز شد که به برخی از آنها اشاره میشود:
زمانی که رهبر انقلاب متوجّه شد که اگر مطابق قانون اساسی قدیم، مجلس مؤسسان با آن تعداد کثیر نمایندگان (1)تشکیل شود، نه تنها به خاطر بحثهای طولانی و زاید، قانون اساسی در وقت مناسب تهیّه نخواهد شد، بلکه به خاطر عدم آشنایی اکثر نمایندگان با مبانی فقهی و احکام اسلامی ممکن بود قانون اساسی تدوین شده با قانون اساسی گذشته فرق چندانی نداشته باشد، تصمیم گرفت با تغییر نام مجلس مؤسّسان به مجلس خبرگان و کاهش تعداد اعضا، بر کارایی و سرعت تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی بیفزاید. لیبرالها نه تنها با این تغییر شکل مجلس شدیداً مخالف بودند، بلکه با ارایه پیشنویسی از قانون اساسی که در آن، قسمت عمده قدرت و اختیارات را به رییس جمهور منتخب مردم اعطا کرده بودند، کنترل و نظارت مراجع را در حد همان اصل دوم قانون اساسی گذشته مطرح کردند. زمانی که متوجّه شدند مجلس خبرگان برخلاف نظر و تمایل آنها، پی نویس ارایه شده از طرف دولت موقّت را کنار گذارده و قانون اساسی را با شکل و محتوای جدید و برپایه اصل ولایت فقیه تهیّه میکند، چنان منفعل گردیدند که با طرح قضیه در هیئت دولت، خودسرانه تصمیم به انحلال مجلس خبرگان گرفتند، امّا به خاطر قاطعیت امام، تصمیم آنها بیاثر ماند. (2)
مورد اختلاف دیگر میان لیبرالها و انقلابیون در شیوه برخورد با ضدّ انقلاب بود. بدیهی بود که با سقوط رژیم شاه و از هم پاشیدن نظام سیاسی حاکم، گروههای مخالف با رژیم شاه و نظام جمهوری اسلامی و گروههای موافق با نظام سرنگون شده، علیه انقلاب وارد عمل خواهند شد. اوّلین حرکت ضدّ انقلاب در کردستان و
1) (1) . بر اساس قانون اساسی پیش از انقلاب، تعداد نمایندگان مجلس مؤسسان به اندازه مجموع نمایندگان مجلس شورای ملّی و مجلس سنا بود. یعنی باید تعداد 330 نفر نماینده برگزیده میشدند.
2) (2) . مراجعه شود به مواضع نهضت آزادی در برابر انقلاب اسلامی، ص172، به نقل از: منوچهر محمّدی، انقلاب اسلامی، زمینهها و پیامدها، ص165.
به دنبال آن در خوزستان و ترکمنصحرا آغاز شد. انتخاب مناطق مرزی و تکیه بر تفاوتهای زبانی و مذهبی بیدلیل نبوده است. دولت موقّت و لیبرالها که اصولاً با برخوردهای قاطع و خشن موافق نبودند و به قول آقای بازرگان «نه عدالت علی(علیه السلام) و نه قاطعیت خمینی(قدس سرّه)» را داشتند، (1)همان طور که در برخورد با نظام شاهنشاهی به روشها و شیوههای مسالمت جویانه معتقد بودند، در این مرحله نیز در قبال ضدّ انقلابیون چنین کردند و زمانی که رییس ستاد ارتش «سرلشگر قرنی»، تصمیم به برخورد قاطع با ضد انقلاب گرفت، او را مورد مؤاخذه قرار داده و وادار به کنارهگیری کردند. ضعف و مماشات دولت موقّت در قبال مسائل کردستان، به خصوص شهر پاوه آن قدر زیاد بود که رهبر انقلاب را وادار به دخالت مستقیم و صدور دستوری خطاب به ارتش نمود و موجبات بسیج نیروها و نجات نیروهای محاصره شده در پاوه را به فرماندهی شهید چمران فراهم کرد.
دادگاههای انقلاب برای مجازات خیانتکاران، بنیاد مستضعفان برای مصرف اموال مصادره شده در خدمت محرومان، بنیاد مسکن برای تأمین مسکن افراد محروم، سپاه پاسداران و کمیته انقلاب اسلامی برای تأمین امنیت مردم و مبارزه با ضدّ انقلاب، جهاد سازندگی برای خدمت به روستاییان و مناطق محروم، از جمله
1) (1) . مراجعه شود به نشریه نهضت آزادی به نام شورای انقلاب و دولت موقّت، ص33.
نهادهایی بودند که تدریجاً و با توجّه به نیازهای جامعه از میان نیروهای انقلابی به صورت داوطلبانه و براساس احساس تکلیف شرعی و انقلابی، تشکیل شده و شروع به کار کردند. دولت موقّت و لیبرال به جای استقبال از این حرکت انقلابی، شروع به مخالفت و سنگاندازی در کار آن نهادها کرد و در این زمینه مهندس بازرگان در یک پیام تلویزیونی در 57/12/9 عنوان کرد که «کمیتههای امام و گروههای افراطی، خطر بزرگی در برابر دولت و انقلاب هستند» و چندی بعد بیان داشت که اوّل باید سراغ کمیتهها برویم و دست و بال آنها را ببندیم. (1)
دولت موقّت با استناد به رویّهها و مقررات پذیرفته شده بینالمللی، صدور
انقلاب و حمایت از نهضتهای آزادیبخش را مغایر با اصل عدم مداخله در امور داخلی سایر کشورها میدانست. دکتر ابراهیم یزدی، وزیر خارجه دولت موقّت با صراحت اعلام کرد که «ما قصد صادر کردن انقلاب خود را نداریم». (1)این گفته مغایر نظر صریح رهبر انقلاب بود که اعلام میکردند: «ما انقلابمان را به تمام دنیا صادر میکنیم». (2)در این رابطه معارضه شدیدی میان دولت موقّت و شهید محمّد منتظری - که در این زمینه فعّالانه وارد میدان شده و اوّلین کنگره نهضت ملّی آزادی بخش را در ایران تشکیل داده بود-، به وجود آمد.
اختلاف و تضاد میان لیبرالها و دولت موقّت از یک طرف، و رهبر انقلاب و نیروهای انقلابی از طرف دیگر، روز به روز شدّت بیشتری مییافت. اوج این تضاد در جریان عزیمت شاه به آمریکا و برخورد ملایم و مسالمت جویانه دولت موقّت با این موضوع و به دنبال آن ملاقات نخست وزیر دولت موقّت با برژینسکی، مشاور امنیت ملّی رئیس جمهوری آمریکا در الجزایر رخ نمود که موجبات اشغال سفارت آمریکا را که بعداً به نام «لانه جاسوسی» معروف شد، فراهم آورد. این حرکت مورد تأیید وسیع مردم، روحانیت و رهبری انقلاب قرار گرفت، امّا با معیارها و سیاستهای لیبرالها منافات داشت. دولت موقّت تنها راه چاره را در استعفا و کنارهگیری دید و بدین ترتیب عمر نه ماهه دولت موقّت در چهاردهم آبان 58 پایان پذیرفت.
اشغال سفارت آمریکا توسّط دانشجویان پیرو خطّ امام در 13 آبان 58، به عنوان
اعتراض به پذیرش شاه در آمریکا و ملاقات نخست وزیر بازرگان با برژینسکی، مشاور امنیت ملّی رییس جمهور آمریکا، بازتاب وسیع و گستردهای را در سطح ایران و جهان به دنبال داشت. استقبالی که تودههای مردم انقلابی ایران از اقدام دانشجویان به عمل آوردند، آن قدر وسیع و گسترده بود که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی سابقه نداشت. ناگهان مردم با حضور وسیع و دایمی در جلوی سفارت و انجام تظاهرات، از قید و بند همه عقدهها و ناراحتیهایی که در اثر حرکت محافظهکارانه دولت موقّت در دل و روح آنها ایجاد شده بود، گسسته شدند و همچون انفجاری ناگهانی سیر معمولی و روزمرّه نه ماه گذشته را متوقّف کردند و به روند تحوّلات سیاسی - اجتماعی ایران بعد از انقلاب سرعتی بیسابقه و انقلابی دادند. به همین علّت این حرکت مردم، «انقلاب دوم» نامیده شد و به قول رهبر انقلاب اسلامی، انقلابی بزرگتر از انقلاب اوّل بود.
دوران حکومت شورای انقلاب که بعد از استعفای مهندس بازرگان تشکیل شد و کمتر از نُه ماه طول کشید، به طور رسمیصرف چند مسأله مهم و اساسی شد مانند: چگونگی حلّ بحران گروگانگیری، اجرای رفراندوم تصویب قانون اساسی جمهوری اسلامی، برگزاری انتخابات ریاست جمهوری، انتخابات مجلس شورای اسلامی.
در این دوران، رقابت فشردهای میان نیروهای خط امام و لیبرالها برای مسئولیتهای حسّاس و مهمّ کشوری از جمله ریاست جمهوری و نمایندگی مجلس شورای اسلامیآغاز گردید. با توجّه به کنار رفتن جلالالدین فارسی، کاندیدای حزب جمهوری اسلامی و همچنین دکتر آیت، میدان مبارزات انتخاباتی به انحصار کاندیداهای لیبرال درآمد. و بنیصدر به عنوان اوّلین رئیس جمهور ایران در انتخابات پنجم بهمن 1358 انتخاب شد. در نتیجه لیبرالیسم در موضع ریاست جمهوری در حاکمیت و نظام سیاسی - همچنان - باقی ماند.
اما نیروهای خط امام به توصیه رهبر انقلاب همه انرژی خود را صرف کسب آرای کرسیهای نمایندگی مجلس نمودند و در این راه علیرغم مبارزه متقابلی که نیروهای لیبرالها و چپ گرایان انجام میدادند، توانستند اکثریت قاطع این کرسیها را به دست آورند. در نتیجه مواضع اصلی قدرت میان دو گروه تقسیم شد و رقابت و درگیریهای شدید بین دو قوه برای انتخاب هیئت دولت در گرفت. مجلس با تکیه به رهنمودهای امام(قدس سرّه) در انتخاب نخست وزیری متعهّد و مکتبی پافشاری کرد. امام خمینی(قدس سرّه) در این مورد فرمود:
از اوّل هم به حسب الزامی که من تصوّر میکردم، دولت موقّت را قرار دادم. خطا کردیم، از اوّل باید یک دولتی که قاطع باشد و جوان باشد و بتواند مملکت را اداره کند نه یک دولتی که نتواند، منتها ما آن وقت را نداشتیم فردی را که بتوانیم، آشنا بتوانیم انتخاب کنیم، انتخاب شد و خطا شد و... حالا هم که دولت میخواهد در مجلس شورا دولت ایجاد شود حالا ما باید این مطلب را به مجلس شورا اعلام کنیم که باید یک دولت متدیّن، صددرصد اسلامی، و قاطع [انتخاب شود] یک نفر وزیر اگر مثل بعضی از این وزرا که الان هستند باشند اینها نپذیرند. تمام وزرا باید یکی یکی بررسی شود. وزیری متدیّن، صد در صد انقلابی، مکتبی و قاطع. اگر چنانچه دولتمان مثل سابق باشد و آن طور وضع و آن طور دید را داشته باشد، ما باید عزای این نهضت را بگیریم... باید مجلس قاطع باشد. (1)
با این پشت گرمی، مجلس قاطعانه «شهید محمّدعلی رجایی» را به عنوان دومین نخست وزیر دولت جمهوری اسلامی انتخاب نمود. با این همه، تضاد و درگیری میان دو نیروی لیبرال و خط امام ادامه داشت و این مسئله بر انتخاب وزرای کابینه میان بنیصدر و شهید رجایی آشکارتر شد؛ به طوری که تا عزل بنیصدر کابینه شهید رجایی فاقد وزیر امور خارجه بود. از حوادث و اتفاقات مهمیکه در دوره حاکمیت
1) (1) . همان، ج4، ص253 و 254.
شورای انقلاب رخ داد، توطئههای جدیدی بود که توسّط قدرتهای خارجی و عوامل آنها صورت میگرفت. برخی از مهمترین آنها عبارتند از: تجاوز آمریکا به طبس، کودتای نافرجام نوژه، تخلیه دانشگاه از نیروهای چپ و آغاز انقلاب فرهنگی.
تنها چیزی که در این رابطه میتوان گفت، اشاره به اقدام خیانتآمیز بنیصدر به عنوان مقام ریاست جمهوری و فرماندهی کل قوا است که دستور بمباران هلیکوپترهای باقی مانده و محو اسناد سری و مهمی که بر جای مانده بود را صادر کرد و ملّت ایران را از دسترسی به آنها محروم ساخت. (1)
1) (1) . برای مطالعه تفصیلی واقعه طبس به کتاب منتشره از سوی دانشجویان مسلمان پیرو خط امام به نام: طبس، مصداقی بر سوره فیل، چاپ خردادماه 1360، مراجعه کنید.
رئیسجمهور بنی صدر، که حتّی توصیه به حفظ او نیز شده بود. (1)
به طور کلی میتوان گفت که تا زمان انقلاب فرهنگی، دانشگاه در کنترل دولت انقلاب نبود. به همین دلیل با حرکتی که دانشجویان مسلمان در دانشگاه تبریز آغاز کردند و سپس در اردیبهشت 59 در تهران و با حمایت نیروهای انقلابی و مردمی دنبال گردید، دانشگاه از وجود گروههای مختلف پاکسازی و برای انجام انقلاب فرهنگی تعطیل گردید. سپس ستادی به نام ستاد انقلاب فرهنگی از طرف رهبر انقلاب برای نظارت بر کار دانشگاهها و اجرای تحوّلات لازم برای اسلامیکردن دانشگاهها تعیین شد و شروع به کار کرد. اداره دانشگاهها از طریق تأسیس نهاد انقلابی به نام «جهاد دانشگاهی» در اختیار نیروهای خطّ امام قرار گرفت.
نکته جالب و قابل ذکر در این جا، فرصتطلبی بنیصدر میباشد. در زماناین حرکت، بنیصدر در خوزستان به سر میبرد و صرفاً برای این که از قافله عقب نماند و بتواند بهرهبرداری لازم را از این حرکت به دست آورد، به تهران آمد و علیرغم بیمیلی قلبیاش، در رأس نیروهای مردمی برای تخلیه دانشگاه قرار گرفت!
1) (1) . برای آگاهی بیشتر از چگونگی ماجرای کودتا مراجعه کنید به کتاب: کودتای نوژه، چاپ مرکز مطالعات و پژوهشهای سیاسی، چاپ دوم، 1368.
در این هنگام که میانهروها از کسب اکثریت کرسیهای مجلس و وزارتخانهها ناامید شده بودند، هدف برنامه خود را به زانو درآوردن دولت شهید رجایی قرار دادند. همه نیروهای مخالف اعم از لیبرالها، محافظهکاران، چپ گرایان و به ویژه سازمان مجاهدین خلق با یکدیگر به تفاهم تاکتیکی رسیدند، و زیر چتر حمایت از رئیس جمهور «منتخب ملّت» و در دفتر هماهنگی مردم و رئیس جمهور تجمّع کرده، فعّالیّتها و جو سازیها و اختلالها را سازماندهی میکردند.
اینها با استفاده از امکانات تبلیغاتی به ویژه روزنامههای «میزان» و «انقلاب اسلامی» و با استفاده از صدا و سیما، محیطی پر تشنّج و ناآرام به وجود آوردند. این جریان که با سخنرانی بنیصدر در مراسم سالگرد 17 شهریور، در سال 59 در میدان شهدا آغاز گردید تا پایان حکومت وی که اوّل تیرماه 60 بود، ادامه پیدا کرد. در این مرحله چند موضوع مهم قابل ذکر میباشد:
الف) جلوگیری از صدور انقلاب اسلامی به کشورها و نهضتهای دیگر;
ب) تهدید نظام ایران و کشاندن آن به موضع انفعالی پس از نابود کردن منابع ارزی آن در جنگ;
ج) مصون داشتن رژیمهای وابسته منطقه;
د) جبران غرور ملّی تحقیر شده آمریکا در مسئله گروگانگیری;
ه) فلج کردن اوپک و کنترل صدور نفت. (1)
این جنگ، صحنه رقابت و برخورد نیروهای مخالف در داخل کشور را تغییر داد. از یک طرف بنیصدر با نیروهای مذهبی- انقلابی و نیز مجلس شورای اسلامی درگیر بود و از طرف دیگر به عنوان فرماندهی کلّ قوا در رأس با سپاه پاسداران در جریان جنگ تحمیلی اختلاف داشت. این اختلاف از آغاز جنگ تا زمان عزل بنیصدر، اصلیترین عامل تضعیف موقعیت نیروهای مسلح گردید و موجب شکستهای پی در پی و اشغال اراضی وسیعی از خاک کشور اسلامی، توسّط نیروهای عراقی شد.
1) (1) . احمد بخشایشی اردستانی، اصول سیاست خارجی جمهوری اسلامیایران، ص95.
کردند. به این ترتیب 444 روز اسارت گروگانهای آمریکایی خاتمه یافت.
رهبر انقلاب بنیصدر را از فرماندهی کلّ قوا عزل نمود و به دنبال آن مجلس شورای اسلامی نیز با اکثریت قاطع، رأی به عدم کفایت سیاسی رییس جمهور داد و با تأیید رهبر انقلاب، بنیصدر از مقام ریاست جمهوری عزل شد
و حضور نیروهای لیبرال در دستگاه حاکمه به طور کلی خاتمه یافت و این فصل کوتاه امّا پرماجرا از تاریخ انقلاب اسلامی بسته شد و فصل دیگری با ماجراها و حوادث بیشتر آغاز گردید.
با عزل بنیصدر از مقام ریاست جمهوری، آخرین سنگر اجرایی از دست نیروهای لیبرال گرفته شد و به حضور آنها در حاکمیت به طور کامل پایان داد. این امر نه تنها هیچ اعتراض و عکسالعملی را به دنبال نداشت، بلکه اسباب شادی و شعف همان افرادی را فراهم آورد که به او رأی داده بودند و این حرکت به خاطر اهمیّتش به «انقلاب سوم» نامیده شد.
زمانی که سازمان مجاهدین خلق احساس کرد که با عزل بنیصدر دیگر امکان پیشروی و کسب قدرت از طرق سیاسی مقدور نیست، به بهانهای واهی، اعلان جنگ مسلّحانه داده، فعّالیتهای تروریستی خود را آغاز کرد. آیت الله خامنهای در 6 تیرماه 1360 در مسجد ابوذر با انفجار بمبی مجروح شد و فردای آن روز یعنی هفتم تیر، ضربه هولناک انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی و به شهادت رساندن 72 تن از مسئولان طراز اوّل مملکت، از جمله دکتر بهشتی، رئیس دیوانعالی کشور، به وقوع پیوست. دو ماه بعد نیز با انفجار ساختمان نخست وزیری، موجبات شهادت رجائی، رئیس جمهور و باهنر نخست وزیر را فراهم کرد.
دوران ریاست جمهوری حضرت آیتالله خامنهای و نخست وزیری میرحسین موسوی آغاز شد. ترور و کشتار از مسئولان نظام و شهدای محراب آغاز و به تدریج به سطح کوچه و خیابانها کشیده شد و تعداد بیشماری از
اعضای کمیته انقلاب اسلامی، و سپاه پاسداران و رزمندگان جبهه به شهادت رسیدند. سازمان مجاهدین خلق که در تهران، درگیریهای خونینی به راه انداخته بود، به تدریج از خاک ایران خارج و پس از مدّتی اقامت و پناهندگی در فرانسه، به عراق منتقل شد و در کنار نیروهای عراقی علیه این مرز و بوم جنگید.
بساط حزب توده که از پرسابقهترین احزاب ایران بود، در سالهای اوّلیه انقلاب (1364ش) به دلیل شرکت در طرح کودتا و همکاری با سازمان کا.گ.ب و نیز چریکهای فدایی خلق راحتتر از مجاهدین خلق برچیده شد.
از جمله توطئههای ریشهدار و در عین حال خطرناکی که در این دوران کشف گردید، جریان انحرافی مهدیهاشمی بود که با سوء استفاده از وابستگی و خویشاوندی با آیتالله منتظری، قائممقام رهبری، با توجّه به سوابق ماجراجویانه و جاهطلبانهاش چه قبل و چه بعد از انقلاب، در بیت ایشان نفوذ پیدا کرده بود که میتوانست در اتّخاذ مواضع و جهتگیریهای ایشان تأثیر بگذارد و زمینه لازم را برای به قدرت رسیدن خود و پیاده کردن اهدافش، فراهم آورد. او در اجرای اهداف خود دست به هر توطئهای، از جمله قتل مخالفان، جمعآوری اسلحه و مهمّات، تماس با نیروهای ضدّ انقلاب داخلی و خارجی و جعل سند میزد و خود را در پناه بیت قائممقام رهبری محفوظ نگه میداشت.
دقّت نظر و تیزبینی حضرت امام و اطّلاعات جمعآوری شده توسّط وزارت اطلاعات، موجب گردید تا در مهرماه 1365، با اقدام و دخالت مستقیم رهبر انقلاب، سید مهدیهاشمی و دستیارانش دستگیر شوند و به گناهان خود اعتراف کنند و به مجازات اعمال خود برسند و باز هم خطری بزرگ از انقلاب دفع گردد.
دوران هشت ساله دفاع مقدّس که کربلای عصر ما بود، با مقاومت و ایثار و فداکاری اقشار مختلف جامعه و با تقدیم شهدایی گرانقدر، سند افتخار بزرگی
برای جمهوری اسلامی ایران به شمار رفت. دشمن بعثی از سراسر ایران اشغال شده، عقب رانده شد و جنگ با پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت از سوی ایران در 31 مرداد 1367 به پایان رسید. حضرت امام از پذیرش قطعنامه به تلخ کامی و به مثابه نوشیدن جام زهر یاد میکند و در بیانیهای که به همین مناسبت داده بودند، به فواید و برکات جنگ اشاره نمودند.
سال 1368، سرآغاز دومین دهه انقلاب بود. در این دوره ما شاهد حوادث و اتفاقات مهمی در صحنه تحوّلات جهانی، منطقه خاورمیانه و جهان اسلام و همچنین صحنه داخلی هستیم. این تحوّلات مهمّ با فروپاشی اتّحاد جماهیر شوروی و پایان نظام دو قطبی در صحنه روابط بینالملل همراه بود; و در صحنه روابط منطقهای خاورمیانه و جهان اسلام شاهد حمله عراق به کویت، و آغاز جنگ خلیج فارس، تشکیل دولتهای جدید در آسیای میانه (ناشی از فروپاشی اتّحاد جماهیر شوروی)، ظهور طالبان در شرق ایران در کشور افغانستان و ظهور و بروز پدیده جدیدی به نام انتفاضه و انقلاب سنگ در مبارزات مردم فلسطین هستیم که این حوادث و اتفاقات را میتوان به ترتیب تاریخی چنین یاد کرد: عزل آیتالله منتظری از قائم مقام رهبری، بازنگری قانون اساسی، رحلت حضرت امام خمینی(قدس سرّه) و انتخاب حضرت آیةالله خامنهای به عنوان رهبر جمهوری اسلامی ایران، دوره سازندگی به ریاست آیةالله هاشمی رفسنجانی و آغاز دوره ریاست جمهوری حجةالاسلام و المسلمین سید محمّد خاتمی.
در روزهای آغازین سال 1368، ناگهان بخشنامهای از طرف نخست وزیر وقت
آقای مهندس میرحسین موسوی به ادارات و سازمانهای دولتی ابلاغ شد که متن آن بدین قرار بود:
به دستور حضرت امام خمینی(قدس سرّه) کلیه تصاویر آیت الله منتظری از ادارات و سازمانهای دولتی برداشته شود.
این بخشنامه که بدون مقدّمه صادر شده بود، با بهت و حیرت عموم مواجه گردید. دیری نپایید که نامه هفتم فروردین آقای منتظری و پاسخ روز بعد حضرت امام از صدا و سیما پخش شد. نامه آقای منتظری به نامه 6 فروردین حضرت امام ارجاع شده بود، بدون آن که متن آن نامه منتشر شده باشد، این جریان نه تنها حیرت عموم مردم را برانگیخت، بلکه آینده انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی را نیز درهالهای از ابهام فرو برد.
مردمیکه آقای منتظری را به عنوان قائم مقام رهبری و جانشین ایشان شناخته و قبول کرده بودند و در دعاهای خود از ایشان به عنوان «امید امت و مردم» یاد میکردند، ناگهان با مسئله عزل بدون مقدّمه نامبرده، آن هم از طرف امام خمینی(قدس سرّه) مواجه شدند. حتّی نمایندگان وقت مجلس شورای اسلامی و هیئت وزیران نیز نتوانستند شگفتی خود را از این ماجرا بپوشانند؛ به طوری که حضرت امام مجبور گردید طی نامهای خطاب به آنها ، ضمن توضیحات مختصری وعده دهد که به زودی از واقعیات ناگفته مطلع خواهند شد. (1)و به دنبال آن جزوهای به نام «رنجنامه»
1) (1) . متن نامه حضرت امام به نمایندگان مجلس: بسم الله الرحمن الرحیم خدمت فرزندان عزیز، نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی و وزرای محترم - دامت افاضاتهم - با سلام، شنیدم در جریان امر حضرت آقای منتظری نیستید و نمیدانید قضیّه از چه قرار است. همین قدر بدانید که پدر پیرتان بیش از دو سال است در اعلامیهها و پیغامها تمام تلاش خود را نموده است تا قضیّه بدین جا ختم نگردد، ولی متأسّفانه موفّق نشد. از طرف دیگر وظیفه شرعی اقتضاء میکرد تا تصمیم لازم را برای حفظ نظام و اسلام بگیرد؛ لذا با دلی پرخون، حاصل عمرم را برای مصلحت نظام و اسلام کنار گذاشتم. انشاءالله خواهران و برادران در آینده تا اندازهای روشن خواهند شد. سفارش این موضوع لازم نیست که دفاع از اسلام و نظام شوخی بردار نیست و در صورت تخطّی، هر کس در هر موقعیّت بلافاصله به مردم معرّفی خواهد شد. توفیق همگان را از خداوند متعال خواستارم. والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته. روح الله موسوی الخمینی، 1368/1/26. صحیفه نور، ج21، ص350.
توسّط سید احمد خمینی(قدس سرّه)، فرزند امام منتشر گردید که تا حدودی مسائل پشت پرده را بازگو میکرد و آقای محمّدی ری شهری وزیر اطلاعات وقت نیز با انتشار خاطرات سیاسی خود بخش دیگری از مسائل رنجآور پشت پرده را بیان کرد.
امام خمینی(قدس سرّه) در نامه 6 فروردین 1368، ضمن اظهار تأسّف و ناراحتی خود از پیشامد چنین حادثهای، به ذکر دلایل خود مبنی بر عزل ایشان از قائم مقامی پرداخت و حمایت ایشان از برخی نا اهلان از جمله سیّدمهدیهاشمی و گروه منافقین را عمدهترین دلیل خود بر چنین تصمیمی ذکر نمود.
علیرغم پافشاریهای امام خمینی(قدس سرّه) مبنی بر انتشار این نامه در همان زمان، به اصرار سران نظام ایشان رضایت دادند که نامه منتشر نگردد و بنا به مصالحی، انتشار آن تا ده سال بعد به تأخیر افتاد.
بعد از گذشت یک دهه از اجرای قانون اساسی، در اردیبهشت سال 1368 شرایط کشور ایجاب میکرد که بازنگریهایی در قانون اساسی به وجود آید. این بازنگری در هفت حوزه به وجود آمد.
برای رهبری پیشبینی گردیده بود که اصل 107 بر اساس فرمایش امام خمینی(قدس سرّه) به صورت «کفایت اجتهاد و فقاهت برای رهبری» اصلاح گردید. و همچنین در اصل 57 قانون اساسی، حاکمیت ولایت مطلقه فقیه صراحتاً بیان گردید.
حذف مقام نخست وزیر؛ در بازنگری قانون اساسی پست نخست وزیری حذف شد و رییس جمهور به عنوان رئیس و مسئول قوّه مجریه، مسئولیت نخست وزیری را بر عهده گرفت.
قوه قضاییه؛ در بازنگری قانون اساسی اداره امور قضایی از شورایی مرکّب از رییس دیوان عالی و دادستان کشور و سه نفر قضات، به یک نفر مجتهد به عنوان رئیس قوّه قضاییه که منصوب رهبری است، واگذار شد.
اداره صدا و سیما؛ در قانون اساسی 58، اداره صدا و سیما تحت نظر مشترک سه قوّه قرار داشت و در بازنگری، مدیریت آن منصوب رهبری بوده و هیئتی از سه قوّه بر آن نظارت دارند.
مجمع تشخیص مصلحت؛ در قانون اساسی 58، در صورت اختلاف نظر بین شورای نگهبان و مجلس شورا، مرجعی در نظر گرفته نشده، حضرت امام به درخواست سران سه قوّه و موافقت مجلس شورا در 17 بهمن 1366 نهادی به نام مجمع تشخیص مصلحت نظام برای حلّ مشکل بین این دو نهاد، تأسیس نمود که در بازنگری قانون اساسی مورد توجّه قرار گرفت و در اصل 112 به قانون اساسی اضافه گردید.
بازنگری در قانون اساسی؛ این موضوع در قانون اساسی 58 مسکوت مانده بود و این بار امام آن را بر اساس ولایت مطلقه خود شکل دادند و در بازنگری قانون اساسی این اصل (اصل 177) اضافه گردید.
تغییر نام مجلس شورای ملّی به مجلس شورای اسلامی ؛ از آنجا که تحت تأثیر عوامل ملّیگرا در زمان تصویب قانون اساسی سال 1358، نام قوّه مقنّنه را
مجلس شورای ملّی گذارده بودند، و بنا به فرمان حضرت امام در تاریخ 1359/4/3 در کلیه مکاتبات و مخاطبات از عنوان مجلس شورای اسلامی استفاده میشد که این تصمیم در بازنگری در متن قانون اساسی گنجانده شد.
این اصلاحات به همهپرسی عمومینیز گذاشته شد و به تصویب رسید.
در تاریخ 14 خرداد 1368 امام خمینی(قدس سرّه)، به دنبال یک دوره بیماری و عمل جرّاحی، دارفانی را وداع گفت و چراغ عمر پربرکتش بعد از 25 سال مبارزه و رهبری بزرگترین انقلاب تاریخ اسلام به خاموشی گرایید و میلیونها مسلمان عاشق و مرید خود را داغدار ساخت. در میان بهت و حیرت مردم به خاطر عمق حادثه، در حالی که مخالفان انقلاب سالها چشم طمع به چنین زمانی بسته بودند و تداوم انقلاب را با ضربان قلب امام مرتبط میدیدند و احتمال بروز جنگ داخلی را میدادند، مجلس خبرگان رهبری در همان روز رحلت (14 خرداد 1368) تشکیل جلسه داد و پس از استماع وصیّتنامه امام، جلسهای محرمانه تشکیل داد و در کمتر از ده ساعت، نسبت به تعیین جانشین امام به عنوان رهبر جدید انقلاب اخذ تصمیم نمود و رهبری حضرت آیتالله خامنهای، رییس جمهور وقت را از رسانههای جمعی به مردم ایران و جهان اعلام نمود. بدین ترتیب برخلاف همه پیشبینیهای تحلیل گران غربی و مخالفان انقلاب، انتقال قدرت به صورت بسیار آرام و بدون هیچ مشکل و مانعی صورت گرفت و همه اقشار جامعه، دستجات و گروههای سیاسی، مذهبی و نظامی با رهبری جدید بیعت نموده و بر تصمیم مجلس خبرگان مهر تأیید گذاردند.
در تاریخ هشتم آذر 1373 و به دنبال درگذشت آیت الله اراکی، ایشان با تأیید و توصیه جامعه مدرّسین حوزه علمیه قم، به عنوان یکی از مراجع تقلید
معرّفی شد و جایگاه رفیع مرجعیّت را نیز کسب نمود.
اساس پیروزی و تداوم انقلاب اسلامی که سه رکن رهبری، مردم و مکتب میباشد، با انتخاب آیتالله خامنهای، به عنوان ولایت فقیه که ستون اصلی خیمه انقلاب و نظام اسلامیمیباشد، همچنان استوار باقی ماند.
به دنبال پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت از طرف ایران و خاتمه جنگ تحمیلی، زمینه لازم برای برنامهریزی کلان کشور جهت توسعههای لازم در ابعاد اقتصادی، سیاسی و فرهنگی فراهم شد.
در سال 1368 با پایان دوران ریاست جمهوری آیتالله خامنهای و با توجّه به این که پس از بازنگری قانون اساسی با حذف پست نخست وزیری، اختیارات رئیس جمهور افزایش یافته بود، لازم بود فردی توانمند و مدیر برای این پست انتخاب گردد که مردم ایران در انتخابات ریاست جمهوری، آقای هاشمی رفسنجانی را برای این پست برگزیدند.
آخرین حادثه دهه دوم انقلاب، انتخابات دوم خرداد 1376 میباشد که به دنبال آن حجّتالاسلام والمسلمین سیّدمحمّد خاتمی به ریاست جمهوری انتخاب شدند. نکته حایز اهمیّت این است که 20 سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در حالی که دشمنان داخلی و خارجی تبلیغ میکردند که مردم از نظامو انقلاب خسته شدند و بر این اساس در انتخابات شرکت نخواهند، کرد اما ملّت آگاه و بیدار ایران با لبیک به ندای رهبر معظّم انقلاب مبنی بر شرکتگسترده در انتخابات، یک بار دیگر نشان دادند که همیشه در صحنه هستند وبا تبعیت و
پیروی از فرمان رهبرشان توطئههای دشمنانشان را خنثی خواهندنمود.
از جمله مهمترین تحوّلات این دوره را میتوان بازگشت سفرای اتّحادیه اروپا به ایران - در 24 آبان و اوّل آذرماه 1376 - ، تشکیل اجلاس سران کنفرانس اسلامی در ایران - (11 آذرماه 1376)، تشنّجزدایی بیشتر در سیاست خارجی و گسترش حضور مردم در عرصههای فرهنگی - سیاسی اشاره کرد.
جامعه انقلابی ایران در دهه اوّل با بحرانهای عظیمی مواجه بود. انقلاب میبایست در عین تلاش برای نهادینه کردن و ایجاد ساختار نظام سیاسی خود، با انواع توطئههای داخلی و خارجی، مقابله کند که مهمترین آنها عبارت بودند از حاکمیت لیبرالها که اعتقادی به انقلاب و نظام اسلامی نداشتند و جمع شدن تمام ضدّ انقلابها در زیر چتر اینها و همچنین درگیری در یک جنگ طولانی هشت ساله با عراق که اغلب مسائل کشور را تحتالشعاع قرار داده بود. این حوادث و اتفاقات، هر کدام میتوانست موجبات سقوط و شکست این نظام نوپا را فراهم آورد. همچنین حوادث مهمّ دهه دوم انقلاب که مهمترین آنها عزل آیتالله منتظری و مهمتر از آن رحلت جانگداز بنیانگذار جمهوری اسلامی که بحران جانشینی وی میتوانست انقلاب را به انحراف بکشاند. در عین حال با امدادهای غیبی و عنایت امام زمان(عج) و رهبری پیامبرگونه امام خمینی(قدس سرّه) و شجاعت، درایت و هوشیاری و استقامت و بردباری حضرت آیتالله خامنهای در همان مسیری که امام راحل تعیین کرده بودند، این انقلاب و نظام اسلامیتوانست به پیروزیهای شگفتانگیزی در صحنه روابط بینالمللی دست یابد و اینک راه تعالی و ترقّی را همچنان بپیماید.
دهه اوّل انقلاب به چهار دوره مجزّا قابل تقسیم میباشد آن را بنویسید.
علل روی کار آمدن لیبرالها در آغاز انقلاب چه بوده است؟
اختلاف لیبرالها با رهبر انقلاب و انقلابیون بر سر رفراندوم جمهوری اسلامی چه بوده است؟
دلیل جایگزینی مجلس خبرگان به جای مجلس مؤسّسان را بنویسید.
اختلاف نظر بین لیبرالها و انقلابیون در خصوص شیوه برخورد با ضدّ انقلاب رابنویسید.
دلایل مخالفت لیبرال با تأسیس نهادهای انقلابیتوسّط رهبر انقلاب چه بوده است؟
دیدگاه لیبرالها درباره برخورد با آمریکا را بنویسید.
اختلاف نظر لیبرالها و رهبر انقلاب در خصوص صدور انقلاب را بنویسید.
دلایل استعفای دولت موقّت چه بوده است؟
وظایف مهمّ تشکیل شورای انقلاب چه بوده است؟
مهمترین توطئهای که در دوران حاکمیت مشترک شکل گرفت را نام ببرید.
حادثه طبس را تحلیل کنید.
کودتای نوژه را تحلیل کنید.
انقلاب فرهنگی را توضیح دهید و اهداف اصلی آن را بنویسید.
اهداف اصلی جنگ تحمیلی عراق علیه ایران را بنویسید.
قضیه اشغال لانه جاسوسی و حل این مسئله را بنویسید.
علل عزل بنیصدر توسّط رهبر انقلاب را بنویسید.
فعّالیّتهای سازمان مجاهدین خلق بعد از عزل بنیصدر را بنویسید.
جریان باند سیّد مهدی هاشمی را توضیح دهید.
مهمترین تحوّل جهانی دهه دوم انقلاب اسلامیچه بوده است؟
مهمترین تحوّلات جهان اسلام و خاورمیانه در دهه دوم انقلاب را بنویسید.
مهمترین تحوّلات داخلی دهه دوم انقلاب را بنویسید.
قضیه عزل آیتالله منتظری را تحلیل کنید.
بازنگری قانون اساسی در چه محورهایی بوده است؟
حادثه جانگذار رحلت امام و انتخاب حضرت آیةالله خامنهای را تشریح کنید.
ویژگیهای دوره سازندگی را بنویسید.
مهمترین تحوّلات آغاز دوره ریاست جمهوری حجةالاسلام و المسلمین سید محمّد خاتمی را بنویسید.
ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه .
ابن خلدون، مقدّمه ، ترجمه: محمّد پروین گنابادی, نشر بنگاه ترجمه و نشر کتاب, تهران, 1365ش.
ابونصر فارابی، آراء اهل المدینة الفاضلة ، تحقیق: دکتر البیر نصری نادر, ترجمه سید جعفر سجادی.
ارسطو، سیاست ، ترجمه حمید عنایت, نشر سپهر, 1364ش.
اسکاچپول، تدا, دولتها و انقلابهای اجتماعی ، ترجمه، سیّدمجید رویینتن، نشر سروش, تهران, 1376ش.
امام و روحانیت (مجموعه دیدگاهها و سخنان امام درباره روحانیت) ، دفتر سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.
آل احمد, جلال, غربزدگی , نشر فردوسی, تهران, 1376ش.
-------------- ، در خدمت و خیانت روشنفکران , نشر فردوسی, تهران, 1379ش.
آل اسحاق خوئینی، علی, اسلام از دیدگاه دانشمندان جهان , نشر دفتر تبلیغات اسلامی, چاول, قم, 1370ش.
آیت، حسن, درسهایی از تاریخ سیاسی ایران , نشر حزب جمهوری اسلامی, تهران, 1363ش.
آیین انقلاب، گزیده اندیشه و آرای امام خمینی (قدس سرّه); مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(قدس سرّه).
باباپور, محمدمهدی، ارتجاع روشنفکری در ایران ، نشر آل صمد, قم, 1381ش.
بازرگان, مهدی, مواضع نهضت آزادی در برابر انقلاب اسلامی , نشر نهضت زنان مسلمان, تهران.
بخشایشی اردستانی، احمد, اصول سیاست خارجی جمهوری اسلامیایران , نشر آوای نور, تهران, 1375ش.
بشیریه, حسین، انقلاب و بسیج سیاسی , نشر نی, تهران, 1381ش.
پهلوی, محمّدرضا، پاسخ به تاریخ ، ترجمه منوچهر مهرجو, چ اول, نشر هفته, تهران, 1362ش.
پیتر, آندره, مارکس و مارکسیسم ، ترجمه شجاع الدین ضیاییان, چ پنجم, نشر دانشگاه تهران, تهران, 1358ش.
ترکمان, محمد، مجموعه رسائل، اعلامیهها و لوایح شیخ شهید فضلالله نوری , نشر موسسه خدمات فرهنگی.
جمعی از نویسندگان, سلسله پهلوی و نیروهای مذهبی به روایت تاریخ کمبریج , ترجمه عباس مخبر, نشر طرح نو, تهران, 1375ش.
جمعی از نویسندگان، مأخذشناسی انقلاب اسلامی ، چ معاونت امور اساتید و دروس معارف اسلامی.
خلیلیان, سیّد خلیل، حقوق بین الملل اسلامی ، انتشارات اسلامی, چ چهارم, دفتر نشر فرهنگ اسلامی, تهران, 1372ش.
خلیلی, اکبر، گام به گام با انقلاب , نشر سروش, تهران, 1360ش.
خمینی, سیّد احمد، سیری در کشف الاسرار و حکومت اسلامی ، انتشارات سعید، تهران.
خمینی(قدس سرّه), روحالله, حکومت اسلامی .
------------------ , کتاب البیع, نشر اسماعیلیان, قم, 1366ش.
------------------ , کشف الاسرار, نشر مصطفوی, قم.
------------------ , ولایت فقیه، موسسه تنظیم و نشر آثار امام, تهران, 1373.
دانشپژوه, محمّدتقی، سخن ، دوره نهم، سال 1337ش.
دوانی, علی، نهضت روحانیون ایران , نشر مرکز اسناد انقلاب اسلامی, تهران, 1377ش.
روحانی, سید حمید، بررسی و تحلیل از نهضت امام خمینی , نشر مرکز اسناد انقلاب اسلامی, تهران,1374ش.
زنجانی, عمید, انقلاب اسلامیو ریشههای آن , چ دوم, نشر کتب سیاسی, تهران, 1368ش.
زیباکلام، صادق, سنّت و مدرنیسم , نشر روزنه, تهران, 1377ش.
شیخ حرَ عاملی, وسائل الشیعة .
صدر, سیّد محمّدباقر، تشیّع مولود طبیعی اسلام ، ترجمه علی حجتی کرمانی, کانون نشر و پژوهشهای اسلامی, تهران.
------------------ ، سنّتهای تاریخ در قرآن ، ترجمه سیّدجمال موسوی اصفهانی, نشر جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
صدر, سیّد محمّدباقر، ظهور شیعه , نشر فقیه, تهران, 1360ش.
صفایی, ابراهیم, رهبران مشروطه , نشر جاویدان, تهران, 1362ش.
طباطبایی یزدی, سید محمّدکاظم، عروة الوثقی ، انتشارات صدرا.
طباطبایی, سید محمّدحسین، المیزان فی تفسیرالقرآن .
فاتح, مصطفی، پنجاه سال نفت ایران , نشر پیام, تهران, 1358ش.
فاروقی, احمد و لوروریه، ژان, ایران بر ضدّ شاه ، ترجمه مهدی نراقی, نشر امیرکبیر, تهران, 1359ش.
فراتی, عبدالوهاب، رهیافتهای نظری برانقلاب اسلامی , معاونت امور اساتید حوزه علمیه قم, 1377ش.
فردوست, حسین، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی , نشر موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی, تهران.
فوکو, میشل، ایرانیها چه رؤیایی در سر دارند ، ترجمه حسین معصومی همدانی, نشر هرمس, تهران, 1377ش.
کاشانی, محمود، قیام ملّت مسلمان ایران.
کدی, نیکی، تحریم تنباکو در ایران ، ترجمه شاهرخ قائممقامی, شرکت سهامی کتابهای جیبی, تهران, 1356ش.
کلینی, محمد بن یعقوب, اصول کافی .
کسروی، احمد, تاریخ مشروطه ایران , نشر امیرکبیر, تهران.
کودتای نوژه ، مرکز مطالعات و پژوهشهای سیاسی، چ دوم، تهران, 1368ش.
مجلّه حضور ، شماره1.
مجلّه کوثر .
مجلّه نور دانش ، سال دوم، شماره3.
محمّدی، منوچهر، انقلاب اسلامی ، زمینهها و پیامدها, نشر معارف, تهران, 1380ش.
--------------- ، تحلیلی بر انقلاب اسلامی ، نشر امیرکبیر، 1365ش.
محیط طباطبایی, محمد, سیدجمالالدین اسدآبادی و بیداری مشرق زمین , دفتر نشر فرهنگ اسلامی, 1370ش.
مدنی, سیّد جلالالدّین، تاریخ سیاسی معاصر ایران , چ پنجم, دفتر انتشارات اسلامی, 1378ش.
مطهری(ره), مرتضی، آزادی معنوی ، انتشارات صدرا.
-------------- ، پیرامون انقلاب اسلامی ، انتشارات صدرا.
-------------- ، قیام و انقلاب مهدی ، انتشارات صدرا.
-------------- ، نهضتهای اسلامیدر صد ساله اخیر .
مکارم شیرازی، ناصر, مهدی، انقلابی بزرگ ، نشر هدف, قم.
ملکوتیان، مصطفی, سیری در نظریههای انقلاب , چ قومس, تهران, 1372ش.
موثقی, سید احمد، استراتژی وحدت در اندیشه مسلمین , چ اول, نشر دفتر تبلیغات اسلامی, قم, 1370ش.
ناظم الاسلام کرمانی، محمد, تاریخ بیداری ایرانیان , نشر آگاه, تهران,1363ش.
ولایتی, علی اکبر، مقدّمه فکری نهضت مشروطه , دفتر نشر فرهنگ اسلامی, تهران, 1373ش.
هاشمی رکاوندی, سید مجتبی, فلسفه انقلاب و امپریالیسم جهانی معاصر , نشر دفتر تبلیغات اسلامی, قم, 1368ش.
هانتینگتون، ساموئل، سامان سیاسی در جوامع دستخوش تغییر ، ترجمه محسن ثلاثی، نشر علم، چ دوم، ش1375.
هوشنگ مهدوی، عبدالرضا, انقلاب ایران به روایت رادیو بیبیسی , نشر مرکز اسناد انقلاب اسلامی, تهران, 1387ش.