ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور:بازشناسی نهضت عاشورا/ به قلم جمعی از نویسندگان؛ به اهتمام محمود اصغری.
مشخصات نشر:مشهد : دانشگاه علوم اسلامی رضوی، ۱۳۹۶.
مشخصات ظاهری:۵۲۸ص.
شابک:۲۷۰۰۰۰ ریال978-964-7673-87-7:
وضعیت فهرست نویسی:فاپا (چاپ دوم)
یادداشت:پشت جلد به انگلیسی: .A new understanding of ashura movement
یادداشت:کتابنامه : ص. ۵۲۲ - ۵۲۸ ؛ همچنین به صورت زیرنویس.
یادداشت:نمایه.
موضوع:حسینبن علی (ع)، امام سوم، ۴ - ۶۱ق.
موضوع:Hosayn ibn 'Ali, Imam III , 625-680
موضوع:عاشورا
موضوع:Tenth of Muharram
موضوع:عاشورا-- فلسفه
موضوع:Tenth of Muharram-- Philosophy
موضوع:عاشورا -- تاثیر
موضوع:Tenth of Muharram -- Influence
موضوع:واقعه کربلا، ۶۱ق.
موضوع:Karbala, Battle of, Karbala, Iraq, 680
شناسه افزوده:اصغری، محمود، ۱۳۳۴ -، گردآورنده
شناسه افزوده:دانشگاه علوم اسلامی رضوی
رده بندی کنگره:BP۴۱/۵/الف۵۶ب۲ ۱۳۹۶
رده بندی دیویی:۲۹۷/۹۵۳۴
شماره کتابشناسی ملی:۲۵۸۱۹۳۶
بازشناسی نهضت عاشورا
به قلم جمعی از نویسندگان
به اهتمام محمود اصغری
پیش گفتار··· 17
بخش اول: ماهیت و رویکردها··· 19
واقعهی کربلا، زاویه و شاخصه/مصباح عاملی··· 21
ماهیتشناسی و رویکرد هدف شناسانه به نهضت عاشورا/محمد حسین پژوهنده··· 35
جستارهای انسان شناختی در نهضت عاشورا/دکتر بیوک علیزاده··· 69
مبانی عرفان حسینی/سید مجید ظهیری··· 83
مبانی روانشناختی حماسهی کربلا درپدیداری نگرشهای متعالی دینی/غلامعلی افروز··· 105
بخش دوم: شرایط تاریخی··· 115
شرایط تاریخی و شیوهی مبارزاتی امام حسین علیهالسلام /علی اکبر نوایی··· 117
تحلیلی جامعهشناختی از نهضت عاشورا و نگاهی به فلسفهی قدرت/سید عباس نبوی··· 139
عقلانیت نهضت اباعبداللّه/محمد حسین پژوهنده··· 153
بنیادهای شکلگیری عاشورای حسینی/محمد ابراهیم جناتی··· 177
بخش سوم: اهداف و آثار··· 197
نهضت عاشورا ماندگارترین الگوی مبارزهی حق علیه باطل/محمود اصغری··· 199
دفاع از کرامت انسانی/محمد هادی معرفت··· 227
احیاگری و جنبش احیاگرانهی امام حسین علیهالسلام /علی اکبر نوایی··· 245
دستیابی به عزت اجتماعی/غلامرضا مصباحی مقدم··· 273
آثار و برکات نهضت عاشورا و وظیفهی تاریخی ما/محمد مددپور··· 287
جلوهای از نتایج و دستاوردهای نهضت عاشورا/محمود اصغری··· 305
بخش چهارم: درسها و عبرتها··· 327
درسهای عاشورا در نگاه امام خمینی قدسسره /محمد ناصر عبدی··· 329
نهضت عاشورا، پیامها و پیامدها/محمد ابراهیم محمدی··· 357
نقش عاشورا در بین ملتهای جهان/علی اکبر نوایی··· 375
عبرتهای عاشورا در نگاه بلند رهبری/محمد ناصر عبدی··· 401
بخش پنجم: عاشوراپژوهی··· 423
رویکردی جامعهشناسانه و نوپدید در عاشورا پژوهی/حسین علیزاده··· 425
توصیف آثار عاشورایی/سید مجید ظهیری··· 461
ضمائم··· 483
منابع و مآخذ··· 516 (3)
بخش اول: ماهیت و رویکردها··· 19
واقعهی کربلا، زاویه و شاخصه··· 21
الف - قیام برای شفاعت امت··· 22
ب - مخاصمه بر سر قدرت··· 23
ج - براندازی نظام موجود و تشکیل حکومت اسلامی··· 24
د - حرکتی دموکراتیک در پاسخ به خواست مردم··· 26
ه - قیامی الهی در دفاع از کیان اسلام··· 28
شاخصهی شناخت··· 28
الف - جهانبینی توحیدی··· 29
ب - جامعیت و کمال دین··· 29
ج - امامت··· 29
د - حکومت··· 29
ه - امر به معروف و نهی از منکر و جهاد··· 30
منشور قیام··· 30
الف - دعوت به بیعت··· 31
ب - در آغاز حرکت··· 31
ج - در پاسخ به مردم کوفه··· 31
د - هنگام برخورد با حرّ··· 32
ه - برخورد با عمر سعد··· 32
و - هنگامهی نبرد··· 33
ز - هنگامهی شهادت··· 33
ماهیتشناسی و رویکرد هدف شناسانه به نهضت عاشورا··· 35
مقدمه··· 35 الف - ماهیتشناختی··· 37
ماهیت قیام حسینی··· 37 (4)
1 ) قیام انفجاری··· 39
نقد دیدگاه··· 40
2 ) برخورد دو عصبیت عربی··· 40
نقد دیدگاه··· 43
نتیجه··· 44
3 ) حرکت سیاسی قدرت··· 45
نقد دیدگاه··· 46
4 ) قضای الهی··· 47
نقد دیدگاه··· 48
5 ) دموکراسی··· 49
نقد دیدگاه··· 51
ب - هدفشناسی··· 51
1 ) تشکیل حکومت (اقتدارگرا، دموکراسی و غیره)··· 52
نقد دیدگاه··· 54
2 ) اصلاح و نجات··· 54
نقد دیدگاه··· 56
3 ) فدا - کفاره··· 57
حسین علیهالسلام شهید همهی ادیان··· 59
حسین علیهالسلام معلم فداکاری در تاریخ··· 60
نقد دیدگاه··· 61
4 ) احیاگری (روحیهی شهادتخواهی - ارزشهای دینی)··· 62
نقد دیدگاه··· 64
دیدگاه مختار··· 65
نتیجه··· 67
جستارهای انسان شناختی در نهضت عاشورا··· 69
عاشورا، حادثهای فراتر از زمان··· 70
هدایتگری انسان در نهضت عاشورا··· 71 (5)
جانمایهی حرکت، شکست ترس··· 72
مبانی انسان شناختی نهضت عاشورا··· 72
1 ) انتقال آگاهی انسانی به جامعه··· 73
2 ) عدم یأس امام حسین از هدایتگری جامعه··· 73
3 ) انتقال مفاهیم معرفتی··· 74
گوناگونی تحلیلها در واقعهی عاشورا··· 75
رسالت مبلغان شریعت··· 78
عظمت حادثهی عاشورا··· 79
نهضت عاشورا، نهضتی موفق··· 80
مبانی عرفان حسینی (بررسی تطبیقی عرفان حقیقی و عرفانهای جعلی ...)··· 83
مقدمه··· 83
نقش تبلیغ بصیرت بخش در ایجاد مصونیت در جامعهی دینی··· 86
شناخت ویژگیهای عرفان حقیقی در پرتو نهضت عاشورا··· 89
عرفان حسینی در دعای عرفه··· 89
مبانی و مؤلفههای عرفان حسینی··· 91
عرفان حسینی در صبح عاشوا··· 91
عرفان حسینی در لحظهی شهادت··· 92
عاشورا در ادبیات عرفانی تاریخ اسلام··· 93
بستر شکلگیری عرفانهای جعلی در عصر حاضر··· 95
گستره و میزان توسعهی عرفانهای جعلی در ایران··· 96
عرفانهای جعلی، منشأ انحرافات عقیدتی··· 97
نمادگرایی، راهکار تبلیغ عقاید عرفانهای جعلی··· 98
مقایسهی عرفان حسینی با عرفانهای جعلی··· 99
نتیجهگیری··· 103
مبانی روانشناختی حماسهی کربلا در پدیداری نگرشهای ··· 105
شعار اصلی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ··· 106
دین، متکفل همهی اصول تربیتی··· 107 (6)
الگوهای تربیت شدهی تاریخ··· 108
برخورداری از بصیرت··· 108
تعهد به آموزههای دینی··· 110
نقش الگویی امام حسین علیهالسلام در پدیداری نگرشهای متعالی··· 110
نقش یاران امام حسین علیهالسلام در پیدایی نگرشهای متعالی··· 112
بخش دوم: شرایط تاریخی··· 115
شرایط تاریخی و شیوهی مبارزاتی امام حسین علیهالسلام ··· 117
مدخلی بر موضوع··· 117
شرایط تاریخی نهضت عاشورا··· 118
تحلیلی از وضعیت نهاد حاکمیت و جامعه··· 121
تأثیر نهاد حاکمیت بر جامعه··· 123
وضعیت غمبار جامعه در عصر اموی··· 124
انحراف در تفکر دینی جامعه··· 126
1 ) انحراف در مفهوم اطاعت··· 127
2 ) انحراف امت در برداشت از کلمهی بیعت··· 127
3 ) فقدان ارتباط با رهبری دینی··· 128
مردمی فاقد قدرت تحلیل··· 129
برایند تحلیل جامعه شناختی فوق··· 131
نهضت عاشورا، خیزش در دوره سکون··· 132
نهضت عاشورا، مدرسهی عزت··· 133
شیوهی مبارزاتی امام حسین علیهالسلام ··· 134
1 ) تلاش فرهنگی آمیخته با تقیه··· 135
2 ) خروج از عراق و رفتن به مکانی دیگر··· 135
3 ) راه اصلی و شیوهی مبارزاتی عمده··· 136
پاسخ مساعد به مردم کوفه··· 136
دعوت به حق در متن مبازره··· 137
استقبال از شهادت··· 137 (7)
تحلیلی جامعه شناختی از نهضت عاشورا و ··· 139
1 ) درهم ریختن مرز میان عزت و ذلت··· 140
2 ) درهم ریختگی معیارهای حق و باطل··· 142
3 ) جابجایی الگوها··· 144
4 ) نزاهت و عدم نزاهت قدرت··· 145
نتیجهگیری··· 145
حرکتی آگاهانه··· 147
امام خمینی قدسسره و مسألهی قدرت··· 148
قدرت مدرنیته··· 148
نمونهی عینی اجتماعی··· 150
عقلانیت نهضت اباعبداللّه علیهالسلام ··· 153
عاشوراهای مکرر··· 154
بخش اول: عقلانیت مبارزه··· 154
الف - رهبری مبارزه··· 155
ب - جامعه و تاریخ··· 155
1 ) مسألهی رهبری جنبش··· 156
2 ) دکترین آگاهی بخش··· 159
3 ) شبکهی پیام سریع و مطمئن··· 161
4 ) عناصر انسانی··· 162
امام حسین علیهالسلام یاران و کسان خود را آزمایش و تحسین میکند··· 164
5 ) پایگاه اجتماعی قوی··· 166
6 ) عنصر زمان و مکان··· 169
بخش دوم: شناخت امام حسین علیهالسلام ··· 171
بنیادهای شکلگیری عاشورای حسینی··· 177
علل نهضت عاشورا··· 178
کوشش بر تشریح اهداف امام حسین علیهالسلام ··· 180
شرایطی که باید رعایت شود··· 180
جایگزین کردن شیوهای به جای شیوهی دیگر··· 181
برحذر داشتن مردم، توسط فقها، از کارهای نامناسب··· 182
ویژگیهای این نهضت··· 183
نتایجی که این نهضت توانست به بار آورد··· 184
فلسفهی تکرار مراسم عزاداری امام حسین علیهالسلام ··· 185
تذکر نکتهای··· 186
شرایطی که باید متصدیان دارا باشند··· 186
عوامل تحریف وقایع عاشورا··· 188
شبیه خوانی، هنری مطلوب و پسندیده··· 190
نکاتی که باید در تعزیهها رعایت شود··· 191
مورد لطف قراردادن شاعران از سوی امامان علیهمالسلام ··· 191
عدم تأثیر انگیزهی درست در خوبی کار··· 193
ویژگیهای خاص شعائر حسینی··· 194
اذن بعضی از فقها··· 194
عنوان تشیع یک مسألهی جهانی است··· 195
بخش سوم: اهداف، نتایج و آثار··· 197
دفاع از کرامت انسانی··· 199
پیروزی پیروان حق در قرآن··· 228
نوع نگاه به انسان··· 228
نگاه قرآن به انسان··· 229
مسؤولیتپذیری انسان··· 231
جایگاه انسان در اندیشهی حسینی علیهالسلام ··· 231
بهرهگیری از سیره نبوی و علوی علیهالسلام ··· 232
جایگاه حسین علیهالسلام در کلام نبوی··· 232
دفاع از کرامت انسانی··· 234
فتنهی سردستهی حزب اموی··· 234
تلاش معاویه برای نابودی اسلام··· 236 (9)
چهرهی سراسر منکر یزید··· 238
حیات ابدی شخصیت رسالی حسین علیهالسلام ··· 238
نابودی همیشگی راه و مرام یزید··· 239
ثمرهی قیام حسینی علیهالسلام ··· 241
نتیجهی سخن··· 243
احیاگری و جنبش احیاگرانهی امام حسین علیهالسلام ··· 245
مدخلی بر بحث··· 245
احیاگری چیست؟··· 246
احیاگری در کتاب خدا و سنت معصومان··· 248
آیا دین حق میمیرد؟··· 250
اندیشهی دینی چگونه است؟··· 251
پیشینهی افول اندیشهی دینی··· 253
لزوم تجدید ساز واره تفکر دینی··· 254
ویژگیها و خصلتهای لازم در احیاگران دینی··· 258
امام حسین علیهالسلام در قلهی احیاگری و اسوهی احیاگران··· 260
لزوم تناسب عمل احیاگری با عصر و زمانه··· 261
تناسب عمل احیاگری حسینبن علی علیهالسلام با بایستههای زمانه··· 264
احیاگری نیاز زمانهی ما··· 266
راهی مهم برای تحقق احیاگری··· 267
نویدی بر تحقق بسیج احیاگرانه··· 268
راهکارهایی دیگر در احیاگری··· 270
دستیابی به عزّت اجتماعی··· 273
عزت، شعار کلیدی امام حسین علیهالسلام ··· 274
مبنای عزت··· 274
امام خمینی قدسسره الگوی دستیابی به عزت در دورهی معاصر··· 275
امام حسین علیهالسلام ، الگوی هموارهی تاریخ··· 276
مؤلفههای دستیابی به عزت اجتماعی··· 278 (10)
1 ) آرمانگرایی دینی··· 278
2 ) محور قراردادن رهبری··· 278
3 ) وحدت اجتماعی··· 279
اهم و مهم نمودن اهداف··· 279
1 ) رسالت نخبگان··· 280
2 ) انتخاب مدیرانی لایق··· 281
نهضت امام حسین علیهالسلام ، تقابلی با مدیریتهای ناسالم··· 281
تبلیغات سوء··· 285
آثار و برکات نهضت عاشورا و وظیفهی تاریخی ما··· 287
علم امام به حوادث آینده··· 288
تفاوت انسانها در سطح دریافتها··· 292
لزوم دستیابی به شیوهای نوین··· 295
تکلیف و وظیفهی ما··· 296
تأثیر و نقش بزرگ امام حسین علیهالسلام ··· 298
جلوهای از نتایج و دستاوردهای نهضت عاشورا··· 305
طرح مسأله··· 305
بخش اول: نتایج و دستاوردهای نهضت عاشورا ...··· 311
نگاهیگذار بر حاکمیت جریان نفاق··· 311
افشای خط نفاق و وجوب پیروی از امام معصوم علیهالسلام ··· 314
بخش دوم: دستآورد نهضت عاشورا در عرصهی عمل··· 317
ایستادگی در برابر جریان باطل در طول حیات شیعه··· 317
انقلاب اسلامی ایران ثمرهی عملی نهضت عاشورا··· 320
عاشورا زمینهساز حکومت صالحان··· 323
بخش چهارم: درسها و عبرتها··· 327
درسهای برگرفته از نهضت عاشورا در نگاه امام خمینی قدسسره ··· 329
درسهای عاشورا··· 331
1 ) رابطه دین و سیاست و لزوم برخورداری از بینش سیاسی··· 331
2 ) لزوم فداکاری در راه احیای شریعت··· 333
3 ) درس جاودانگی در پرتو شهادت··· 334
4 ) چگونگی مبارزه، انقلاب و تسلیم نشدن··· 334
5 ) تحمل مصیبتها··· 335
6 ) درس شجاعت··· 336
7 ) ادای تکلیف در هر صورت··· 337
انقلاب اسلامی و نهضت عاشورا··· 337
1 ) الگوگیری از نهضت عاشورا··· 338
2 ) همسانی زمینهی پیدایش انقلاب اسلامی با نهضت عاشورا··· 339
3 ) همخوانی انقلاب اسلامی و نهضت عاشورا در هدف··· 339
4 ) خوف از شکست انقلاب··· 340
امام خمینی قدسسره و احیای عاشورا··· 341
1 ) سفارش به بهرهبرداری در جهت اهداف عاشورا··· 342
2 ) بیان فلسفهی عزاداری··· 342
الف - بسیج مردم برای حفظ اسلام··· 343
ب - تهییج عواطف در جهت شهادت دوستی··· 344
ج - افشاگری ظالم و مقابله با ستم در مجالس سیدالشهدا علیهالسلام ··· 344
د - حفظ ملت و استقلال کشور··· 345
ه - ایجاد وحدت کلمه و هماهنگی بین مردم··· 346
و - توجه به جهت سیاسی مجالس سالار شهیدان··· 346
ز - انقلاب اسلامی ثمرهی مجالس سالار شهیدان··· 347
ح - برپایی مجالس سیدالشهدا مکتب عاشورا را همواره زنده...··· 348
3 ) ابعاد گوناگون نهضت عاشورا··· 349
4 ) حماسه سازی گریه··· 350
آسیبشناسی عاشورا··· 351
الف - یک بُعدی نگری··· 351
ب - خنثی سازی تبلیغات دشمن··· 352 (12)
ج - دوری از امور ناروا در مراسم عزاداری··· 353
د - بهرهبرداری دشمن از مراسم عاشورا··· 354
ه - شعارهای باطل در عزاداری و تفرقه افکندن··· 354
توصیه به عزاداری و حفظ شعائر و آرمانهای عاشورا··· 355
از وصیتنامه سیاسی الهی امام راحل قدسسره ··· 355
عبرتهای عاشورا··· 355 نهضت عاشورا، پیامها و پیامدها··· 357
الف - پیامها··· 358
1 ) شهامت حسینی··· 358
2 ) ایثار حسینی··· 359
3 ) صبر حسینی··· 360
4 ) اندرز حسینی··· 361
5 ) اصلاح حسینی··· 362
6 ) لطف حسینی··· 363
7 ) نماز حسینی··· 364
8 ) خلوص حسینی··· 364
9 ) ارزشهای حسینی··· 365
10 ) رسالت حسینی··· 366
ب - پیامدها··· 366
1 ) امام حسین علیهالسلام و احیای اسلام··· 368
2 ) امام حسین علیهالسلام و انقراض سلسلهی اموی··· 368
3 ) امام حسین علیهالسلام و اصلاحات··· 370
4 ) امام حسین علیهالسلام و قیامهای خونین··· 371
5 ) امام حسین علیهالسلام و اسلام شیعی··· 373
6 ) امام حسین علیهالسلام و همایشهای ماندگار··· 373
نقش عاشورا در بین ملتهای جهان··· 375
فرهنگآفرینی نهضت عاشورا··· 376
درسهای عاشورا در گسترهای جهانی··· 378
1 ) عاشورا گرایی در کارائیب··· 378
2 ) تأثیرات مثبت عاشورا در روسیه··· 381
عاشوراگرایی، مانعی بر سر راه کمونیسم افراطی··· 383
3 ) نقش عاشورا گرایی در هندوستان··· 384
بهرهوری رهبران هندی از موج عاشوراگرایی در استقلال هند··· 387
4 ) تأثیرات نهضت عاشورا در استقلال پاکستان··· 388
5 ) موجآفرینی عاشورا در لبنان··· 391
6 ) تأثیرات سازندهی عاشورا در چین··· 392
عاشورا در میان ملتهای دیگر··· 394
دیدگاه شخصیتهای علمی و سیاسی جهان دربارهی امام حسین علیهالسلام ··· 397
عبرتهای عاشورا در نگاه بلند رهبری··· 401
عبرت··· 403
عبرتهای عاشورا··· 406
چرایی پیدایش حادثهی عاشورا··· 407
تغییراتی در خواص جامعه··· 408
دگردیسی فکری در عوام··· 410
مسؤولیت خواص و عوام··· 411
عملکرد خواص در صدر اسلام··· 413
عوامل سقوط خواص و عوام··· 414
1 ) دور شدن از یاد خدا و پیروی از شهوات··· 415
2 ) دنیاطلبی··· 415
3 ) بیتفاوتی پیروان حق··· 416
4 ) ترس··· 417
نقش خواص در پیدایش حادثهی کربلا··· 417
انقلاب اسلامی ایران و عبرتهای عاشورا··· 419 (14)
بخش پنجم: عاشوراپژوهی··· 423
رویکرد جامعهشناسانه، نگاهی نوپدید در عاشورا پژوهی··· 425
درآمد··· 425
1 ) «شهید جاوید حسین بن علی علیهالسلام » از صالحی نجفآبادی··· 428
2 ) «حسین وارث آدم»، از دکتر علی شریعتی··· 430
3 ) «حماسهی حسینی» از استاد شهید مطهری··· 431
4 ) «پس از پنجاه سال پژوهشی تازه پیرامون قیام حسین علیهالسلام »، شهیدی··· 432
5 ) «قیام جاودانه (سخنی چند پیرامون عاشورا و آفاق آن)»، رضا حکیمی··· 434
6 ) «خورشید شهادت»، پژوهشکدهی علوم انسانی دانشگاه امام حسین علیهالسلام ··· 435
7 ) مجموعه مقالات کنگرهی بینالمللی امام خمینی قدسسره و فرهنگ عاشورا··· 435
8 ) «جامعهشناسی قیام امام حسین علیهالسلام و مردم کوفه»، عمادالدین باقی··· 436
نگاهی انتقادی به کتاب «پس از پنجاه سال»، دکتر شهیدی··· 439
درآمد و معرفی··· 439
نقد و بررسی··· 441
نگاه جامعهشناسانه··· 442
منابع پژوهش استاد··· 443
شباهت به عقاد··· 444
نظریهی اصلی کتاب··· 447
رابطهی سیاست و دیانت··· 451
بیچاره کوفیان!··· 452
مظلومیت حضرت مسلم علیهالسلام ··· 454
خوشبینی نسبت به زیاد بن ابیه··· 458
توصیف آثار عاشورایی··· 461
کتابشناسی توصیفی در زمینهی قیام عاشورا··· 461
معرفی آثار به زبان عربی دربارهی قیام عاشورا (چاپ ایران)··· 481
ضمائم··· 421
فهرست آیات··· 423
فهرست اعلام و اشخاص··· 425
فهرست کتابها··· 435
فهرست مکانها··· 441
فهرست واژگان··· 444
فهرست منابع و مآخد··· 452
تحلیل حادثهی بزرگ و بینظیر عاشورا، در حقیقت بازشناسی و بازکاوی نهضتی است که از مهمترین وقایع تاریخی در حیات بشر به شمار آمده و در تاریخ اسلام، بعد از بعثت حضرت ختمی مرتبت صلیاللهعلیهوآله ، با توجه به تأثیر شگرف آن بر حیات انسان و مکتب زندگی ساز اسلام، مهمتر از این واقعه را نمیتوان یافت.
این ویژگی بیبدیل تاریخی در این حماسهی استثنایی، قبل از هر چیز، مرهون شخصیت بینظیر رهبر بزرگ و بافضیلت این قیام است؛ شخصیتی که عشق و عقل، برهان و عرفان، دیانت و سیاست، حقیقت و واقعیت، دنیا و آخرت، شعور و شور، همه و همه را در هم آمیخته و منشوروار از هر زوایه و ضلعی درخشندگی و جلوهگری خاصی به آن داده است.
هدف از این قیام چیزی جز احیای دین خدا و سنت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و سیرهی امیرمؤمنان علی علیهالسلام نبود، چرا که بیست سال خلافت معاویه توانسته بود تمامی زمینههای تحریف و انحراف از اسلام را فراهم سازد و در ادامهی این سیاست جاهلی و اسلام ستیز، یزید که تجسم همهی رذالتها و ضد ارزشهاست، به عنوان جانشین او به خلافت منصوب میشود و تصمیم میگیرد با گرفتن بیعت اجباری از حسین بن علی علیهماالسلام و یا به شهادت رساندن او، آخرین نیرو و سنگر مقاومت در برابر اشرافیت جاهلی را در هم شکند، و برای همیشه نام اسلام را محو نماید.
آری حسین بن علی علیهالسلام از یک سو و یزید از سوی دیگر، سمبل و نماد دو جریان، دو اندیشه و دو فرهنگ بودند. حسین علیهالسلام نماد و پاسدار اسلام و سنت نبوی و علوی، و یزید نماد تمام عیار فکر و فرهنگ جاهلی. بدین جهت است که آن حضرت علیهالسلام به هیچ قیمتی حاضر به بیعت با یزید نشد و شهادت را پذیرفت، تا عزت اسلام و ذلت کفر برای
همیشه بر جای بماند.
بر این اساس است که عاشورا توانست الگویی زنده در برابر امت اسلامی نهاده و جریان تازهای در دنیای اسلام پدید آورد که احیای دوبارهی ارزشهای اسلامی و برخاستن در برابر جباران زمان در طول تاریخ تشیع، بزرگترین محصول مبارک و مستمر آن بوده و خواهد بود.
در زمان حاضر نیز، احیای هویت اسلامی در مسلمانان جهان، پیدایش نظام سیاسی - اجتماعی اسلام و افراشته شدن پرچم پرافتخار آن در ایران، از دیگر ثمرات و نتایج آن شجرهی طیبه و با برکت است.
همچنین پیامهای عزتطلبی، استقلال خواهی و دفاع از کرامت انسانی عاشورا هرگز محدود به مسلمین و شیعیان نگردیده، بلکه به عنوان مقولهای مطرح در راستای احیای تفکر دینی و بازشناسی ارزشها و آرمانهای توحیدی جایگاه و نقش دین در نظام نوین و آیندهی جهان، توجه همهی دردمندان، دلسوختگان و مصلحان عالم را به خود معطوف داشته است.
حال تأمل و تعمق در این مهمترین پدیدهی تاریخی، تجزیه و تحلیل، ماهیت و رویکردها، شناخت شرایط تاریخی، تعقل و تفکر در اهداف و نتایج، نقد و بررسی درسها و عبرتها و اطلاع و دستیابی به معنا و مفهوم پنهان آن، میطلبد که گام را از مرز نقل و گزارش تاریخی فراتر نهاده و به تبیین ابعاد گوناگون آن پرداخت.
این مجموعه که بازنگری، تکمیل و تنظیم مجدد دو ویژهنامهی «بازشناسی عاشورا» است، حاصل تلاش مدیر مسؤول و سردبیر محترم مجله اندیشه حوزه حجةالاسلام و المسملین سید مصباح عاملی و شورای طرح و برنامه مجله آقایان اصغری، پژوهنده، ظهیری و نوایی و مساعدتهای عملی ریاست محترم دانشگاه علوم اسلامی رضوی حجةالاسلام و المسلمین فرزانه و معاون پژوهشی دانشگاه جناب آقای دکتر حیدری میباشد.
امید که توفیق رفیق راهمان گردیده و رهروی شایسته و رهپویی وارسته برای آن شهید همیشه جاوید باشیم.
واقعه ی کربلا ، زاویه و شاخصه
ماهیت شناسی و رویکرد هدف شناسانه به نهضت عاشورا
جستارهای انسان شناختی در نهضت عاشورا
مبانی عرفان حسینی
مبانی روان شناختی حماسه کربلا در پدیداری نگرش های متعالی دینی
بزرگترین چالش در تحلیل و تفسیر تاریخ، نگاه یکسویه و از زاویهی خاص به رویدادهای تاریخی است و عمق آن در نگاهی نشأت گرفته از پیشفهمهایی است که به تصرف و تحریف تاریخی میانجامد.
این چالش در برخورد تحلیلی از رویدادهای تاریخی مرتبط با ادیان، به دلیل نقش تعیینکنندهی آن به مراتب بیشتر، پیشتر و پیچیدهتر از دیگر رخدادها به چشم میخورد.
در این میان، پارهای از این رویدادها از جایگاهی بالاتر، والاتر، فراگیرتر و تأثیرگذارتر و به همان نسبت، از تکثر تفسیری متنوعتری برخوردار بوده و به همان
اندازه با چالشهای گوناگون پیچیدهتری روبرو گردیده است.
حادثهی بینظیر قیام امام حسین علیهالسلام در تاریخ اسلام به دلیل ویژگیهای منحصر به فرد خود، به لحاظ شرایط زمانی و مکانی، عِده و عُدهی طرف مقابل، جناحهای متخاصم، هویّت دینی، سیاسی و مردمی، نبرد بیهمانند فراعصری و فراملی، ماهیت فراموشناشدنی و جاودانگی و درآمیختن آن با سراسر وجود اقیانوس عظیم تودههای بیشمار مردم در طول تاریخ حیات فردی و جمعی خویش، به عنوان بزرگترین موضوع بحث زمان در هر عصری، صدر جدول کاوشها، تفسیرها و گفتمانهای متقابل را به خود اختصاص داده است.
پرداختن به همهی این دیدگاههای گوناگون و تفسیرهای متفاوت مجال بیشتری را طلب میکند؛ از اینرو، در این گفتار تنها، به بیان اجمالی چند دیدگاه رایج و یک جمعبندی کوتاه بسنده میکنیم.
دیدگاههایی که در این گفتار مورد ارزیابی قرار میگیرند، عبارتند از:
الف - کسانی که هدف قیام کربلا را تنها شفاعت از امت میدانند.
ب - گروهی که معتقدند واقعهی روز عاشورا، دعوا بر سر قدرت بوده است.
ج - عدهای که برآنند قیام امام حسین علیهالسلام به منظور براندازی نظام حاکم و تشکیل حکومت اسلامی صورت گرفته است.
د - دستهای که برای قیام صبغهای دموکراتیک باور دارند.
ه - گروهی که قائلاند حرکت امام حسین علیهالسلام قیامی الهی در دفاع از کیان اسلام بوده است.
گروهی بر این باورند که قیام اباعبداللّه علیهالسلام برنامهای است از پیش تعیین شده، منحصر به شخص معصوم و با هدف شفاعت از همهی گناهکارانی که نام شیعه را بر خود نهادهاند. شهید مطهری قدسسره دربارهی این برداشت میگوید:
نمیدانم که ما این فکر را از دنیای مسیحیت گرفتهایم یا نه؟ یکی از اصول معتقدات مسیحیت مسألهی به صلیب کشیدن مسیح است، برای این که فادی باشد، فادی لقب مسیح است. از نظر مسیحیت این جزء متن مسیحیت است که عیسی علیهالسلام بر دار رفت تا کفارهی گناهان امّت باشد؛ یعنی گناهان خودشان را به حساب عیسی علیهالسلام میگذارند.(1)
در نقد این دیدگاه، اشکالات زیر کاملاً وارد است: 1 ) در این دیدگاه قیام عاشورا نه عقلانیت مشخص دینی دارد و نه قانون شناخته شدهی علمی آن را همراهی میکند؛ تعبد محض، توجیه این حرکت سترگ و حادثهی بینظیر در تاریخ است. 2 ) آموزهای برای دیگران نداشته، الگویی حتی برای زندگی شیعیان او ارائه نمیدهد. 3 ) نقش اصلاحی نداشته و بلکه به دلیل تنها هدف شفاعتی تحریفشدهی آن، مجرم را در ارتکاب جرم جریتر نموده، به گسترش فساد کمک میکند. 4 ) بیدارگر نیست، بلکه مخدر است. 5 ) در درون خود دچار تناقض است. از یکسو با جرم میستیزد و از سوی دیگر از مجرم، شفاعت و به تعبیر دیگر حمایت میکند.
از این منظر، حادثهی عاشورا تنازع و مخاصمهی دو رقیب بر سر قدرت است. از نگاه برخی حق با نظام حاکم است که از امنیت و نظم و آسایش مردم دفاع، و از آشوب، ناامنی و هرج و مرج جلوگیری میکند و از نگاه عدهای، حق با رقیب آن است که ستم و فساد نظام حاکم او را وادار به عصیان نموده است و از دید بعضی نیز حق و باطلِ آن شناخته شده نیست و خداوند بین آنها داوری خواهد کرد.
1) شهید مرتضی مطهری، حماسهی حسینی، تهران، صدرا، 1361 ، ج 1 ، ص 76 .
اشکالات وارد بر این دیدگاه، عبارتند از:
1 ) در این نگاه که مبنایی سکولاریستی دارد، نه خود قیام از هویت دینی برخوردار است و نه رهبری آن از عصمت الهی.
2 ) شاخصهی آن رقابت در قدرت است و عقلانیت آن نیز در یک نگاه «الحق لمن غلب» و در نگاه دیگر «عصیانگری» و در نگاه سوم هالهای از ابهام، حقیقت را در خود فرو برده است.
3 ) گونهای از این نگاه برخاسته از تعصب، گونهی دیگر آن نشأت گرفته از تجدد و گونهی بعدی آن زاییدهی تحجر مقدسمآبانه است.
4 ) در گونههای مختلف این نگاه هیچ تکیهگاهی از واقعیتها و شرایط موجود، ویژگیهای دو سوی منازعه (به تعبیر یاد شده) و به ویژه دینستیزی نظام حاکم و دینمحوری رهبر قیام به چشم نمیخورد و نیز هیچ مستندی از منشور حرکت نداشته و مبتنی بر پیشفهمهای نشأت گرفته از تعصب، تفکر سکولار یا تحجر میباشد.
5 ) در این نگاه، هیچ آموزه و الگوی الهی وجود ندارد و تنها تحلیلهای دور از معرفت وحیانی جایگاه سیاسی و اجتماعی آن را تعیین میکند.
در گونهای از این دیدگاه، هدف قیام براندازی نظام فاسد و تشکیل حکومت حق است، اما وضعیت موجود درست ارزیابی نشده و دریافت صحیحی از قدرت حاکم، توان خود و وضعیت فکری، سیاسی و روانی جامعه صورت نگرفته است. ابن خلدون با چنین دیدگاهی میگوید: (امام) حسین دید که قیام بر ضد یزید تکلیف واجبی است؛ زیرا او متجاهر به فسق است و به ویژه این امر بر کسانی که قادر بر انجام آن میباشند لازم است و گمان کرد خود او به سبب شایستگی و داشتن شوکت و نیرومندی خانوادگی بر این امر تواناست، اما دربارهی شایستگی همچنان که گمان کرد،
درست بود، بلکه بیش از آن هم شایستگی داشت، ولی دربارهی شوکت اشتباه کرد.(1)
گونهای دیگر از دیدگاه یاد شده معتقد است حتی همه چیز درست برآورد گردیده بود، اما موانعی غیرمنتظره پیش آمد که در هر حرکتی انتظار آن دور از ذهن نمیباشد.
در اینباره نویسندهی شهید جاوید میگوید: بدیهی است که چون امام حسین علیهالسلام خلافت یزید را به رسمیت نشناخت مورد تجاوز دستگاه حکومت واقع شد و به دنبال آن برای تشکیل حکومت و برگرداندن خلافت اسلامی به مرکز اصلی خود اقدام کرد.(2)... عوامل پیروزی نظامی برای امام حسین علیهالسلام فراهم بود و در آن شرایط میتوانست در پناه قدرت ارتش خویش اسلام و مسلمانان ضربتخورده و اسیر شده را نجات دهد.(3)
در رد این دیدگاه نیز باید گفت:
1 ) در این نگاه، حق، شکست خورده و توأم با شبهاتی است که در گونهی اول آن، گناه این شکست به عهدهی رهبر قیام و در گونهی دوم آن، موانع پیشبینی نشدهای است که در مسیر هر حرکت، احتمال پیشامد آن دور از انتظار نیست.
2 ) هدف در این نگاه بریده از مبدأ و منتهای آن ارزیابی گردیده و روح حاکم بر همهی مراحل قیام، یعنی «حقمحوری» که در منشور آن به صورت شفاف تبیین گردیده، نادیده گرفته شده است.
3 ) این نگاه به گونهی دوم آن از این جهت به درستی نزدیکتر است که محوریت قیام، (25)
یعنی حقمحوری، در همهی مراحل آن از بیعت تا شهادت به گونهای با نفی حاکمیت موجود و مجاهدت در مسیر حاکمیت حق درآمیخته است.
4 ) آموزهی وحیانی این نگاه توأم با شبهاتی است که از شفافیت و الگوپذیری آن میکاهد.
مهندس بازرگان از این نگاه میگوید: خروج سیدالشهدا علیهالسلام از مدینه بنا به اصرار سران و مردم کوفه بود و عهدهدار شدن زمامداری آنان دعوتی بود صددرصد دموکراتیک و تا حضرت، مسلم بن عقیل را برای بررسی و اطمینان اخذ بیعت نفرستاد، تصمیم به اجرای قطعی آن کار خطرناک علیرغم نصیحت برادرش و بعضی از آگاهان علاقهمند پیش نگرفت و چون در مواجهه با حرّبن یزید از عهدشکنی کوفیان آگاه شد، واقعا و رسما قصد انصراف کرد. حسین بن علی علیهالسلام امامی است که نهضت و شهادت او را غالبا و به ویژه در نیم قرن اخیر به منظور سرنگون کردن یزید و تأسیس حکومت و عدالت اسلامی در جامعهی آن روز مسلمانان برای الگو شدن آیندگان میدانند، در حالی که اولین حرف و حرکت امام حسین علیهالسلام امتناع از بیعت با یزید نامزد شده از طرف پدرش بود.(1)
در نقد این دیدگاه موارد زیر درخور تأمل است: (26)
1) شهید مرتضی مطهری، حماسهی حسینی، تهران، صدرا، 1361 ، ج 2 ، ص 362-361 .
1 ) در این نگاه مانند نگاه پیشین به منشور قیام و مبدأ و منتهای آن توجه نگردیده و بدون نگریستن به مبادی و غایات قیام، مورد ارزیابی قرار گرفته است.
در اینباره شهید مطهری قدسسره میگوید: هنوز شاید کوفه خبر نشده بود که معاویه مرده است، از امام حسین تقاضای بیعت کردند، امام حسین علیهالسلام (به استناد و علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامة براع مثل یزید) امتناع کرد، حاضر نشد (بیعت کند). دو سه روز باز به همین منوال گذشت، مردم میآمدند، گاهی با زبان نرم و گاهی با خشونت؛ تا حضرت مدینه را رها کرد. در بیستوهفتم رجب امام حسین علیهالسلام از مدینه حرکت کرد و در سوم شعبان به مکه رسید. دعوت مردم کوفه در پانزدهم رمضان به امام حسین علیهالسلام رسید. یعنی بعد از آن که یک ماه و نیم از تقاضای بیعت و امتناع امام علیهالسلام گذشته بود و بعد از این که بیش از چهل روز بود که امام علیهالسلام اساسا در مکه اقامت کرده بود. (و به روشنگری و ایستادگی ادامه میداد). بیعت نکرد، قبل از آن که اصلاً تقاضای کوفیها در میان باشد و فرمود: من بیعت نمیکنم، ولو در همهی روی زمین مأوا و ملجئی برای من باقی نماند.(1)
2 ) دین و دنیای مردم دو مقولهی جدا از یکدیگر تلقی شده، قیام امام علیهالسلام تنها به دنیای مردم و مربوط به شؤون سیاسی - اجتماعی او به عنوان یک شخصیت دموکرات میشود.
3 ) این نگاه از یک زاویه بسته به قیام نگریسته، هیچ تحلیلی از مجموعهی مراحل گوناگون قیام و نیز منشور آن ارائه نمیدهد.
4 ) آموزهی آن وحیانی نبوده و صرفا سکولار و قابل هر نوع دخل و تصرف و تحلیل مثبت و منفی روشنفکرانه میباشد. (27)
1) همان.
در ارزیابی این نگاه، نکات زیر مورد توجه است:
1 ) با چنین تفسیری، قیام عاشورا از ماهیتی کاملاً وحیانی برخوردار بوده و برمبنای حقمحوری تکیه زده و شاخصهی حقانیت آن، جامعنگری دینی، واقعیتهای شناخته شده، سیرهی عملی و منشور بیابهام امام علیهالسلام میباشد.
2 ) از آموزهها و الگوهای الهی، فراگیر و شفاف برخوردار است.
3 ) هویت قیام و منشور آن به همهی شبهات دگراندیشان بروننگر و کجاندیشان دروننگر به آسانی پاسخ میدهد.
بزرگترین مشکل برداشتهای پیشین، دخالت دادن پیشفهمهای خاص در تحلیلها و مراجعه نکردن به متن حادثه و منشور رهبر حرکت و نیز ندیدن نقشهی شفاف و جامع معمار آگاه این حماسهی شکوهمند و جاودانه است. حل این مشکل در گرو دست یافتن به شاخصهی شناخت و رجوع به متن منشور حماسه است.
از نگاه ما این حادثه قبل از این که ماهیتی سیاسی و اجتماعی داشته باشد، ماهیتی دینی دارد و یکسونگریهای یاد شده یا برخاسته از نگاههای سیاسی - اجتماعی محض و به یک معنا سکولار نسبت به این پدیده و یا برخاسته از دیدگاههای یکسونگرانه و تکبعدی در حوزهی معرفت دینی است. برای دست یافتن به درک درست، قبل از هر چیز باید دانست که حرکت امام حسین علیهالسلام بر مبانی معرفتی خاصی تکیه داشته است که گروههای یاد شده از درک آن ناتوانند و این مبانی را باید شناخت.
رؤوس کلی مبانی معرفتی قیام عاشورا در محورهای زیر خلاصه میشود:
جهان و همهی اجزای آن بر محور حق حرکت میکند و درستی و نادرستی هر حادثه بر این مبنا سنجیده میشود. مبارزاتی الهی است که بر پایهی حق شکل گرفته باشد، از هر نوع که باشد؛ اعتقادی، سیاسی و یا نظامی و زیستن و شهادت در این مسیر فرقی نمیکند.
دین، اندیشهای الهی، راهی کامل، برنامهای همه جانبه و نظامی فراگیر برای زندگی انسان است و هرگونه تحلیل و تفسیر یک پدیدهی دینی تنها در ذیل چنین تعریفی معنی مییابد.
امامت، استمرار رهبری الهی پیامبر صلیاللهعلیهوآله در جهت پاسداری از دستاوردهای مکتب، تبیین و تفسیر آن، حفظ حاکمیت دین بر جامعه و ایستادگی در برابر هرگونه تحریف و انحراف بوده، تمامی اعمال و حرکات امام علیهالسلام در هر میدان و به هر شکلی بر این پایه قابل بررسی است.
حکومت، نظامی است الهی که در راستای حاکمیت حق بر همهی شؤون زندگی انسان شکل گرفته و تربیت انسانی کامل و ارزشی را سمت و سوی همهی قوانین و مقررات و تلاشهای همه جانبهی خود قرار میدهد. در اینگونه حکومت، دین و دنیا با یکدیگر گره خورده، هر نوع تلاش و مبارزه در این مسیر جز حرکت در مسیر کلی حق هویت دیگری ندارد. (29)
از نصیحت و خیرخواهی تا برخورد قهرآمیز با هرگونه فساد و تبهکاری، تحریف و انحراف به عنوان یک وظیفهی شناخته شده و تعریف شدهی دینی و پیروزی و شهادت در اندیشهی توحیدی، دو فرد از یک کلی است. انسان موحد به زندگی و مرگ به عنوان هدف نمیاندیشد و نگران هیچیک از آن دو نیست؛ تنها به حق میاندیشد، تنها نگران آن است و فقط برای آن جهاد میکند.
با این بررسی اجمالی پیرامون شاخصهی شناخت، در یک نگاه کلی میتوان گفت: برداشتهای یکسونگرانه (به جز برداشتهای خصمانه و غیرمنصفانه) در یک مجموعهی مرتبط با اصل کلی «حقمداری» پذیرفتنی است و هیچ مشکل دینی، سیاسی و اجتماعی ندارد؛ اما هر یک به تنهایی شبهات فراوانی از علم امام تا هدف، شیوه و... به همراه خواهد داشت و بر این اساس ماهیت قیام را در یک جمله میتوان خلاصه کرد: جهادی است تکلیفی، که هدف آن دفاع از کیان اسلام، حفظ دستاوردهای مکتب و شکستن طلسم سکوت و سکون میباشد؛ به هر جا و هر چه که بینجامد. شاهد این مدعا التزام حضرت سیدالشهداء علیهالسلام به مبانی یاد شده در سیرهی عملی خویش میباشد. توجه به منشور قیام اباعبداللّه علیهالسلام ما را در دریافت این امر یاری میکند.
منشور قیام، مجموعهی رهنمودهای شفاف و روشن امام علیهالسلام از آغاز برخورد با فرماندار مدینه تا نیل به لقاءاللّه در میدان نبرد و قتلگاه را در برمیگیرد.
بررسی مجموعهی این منشور، به ویژه با تأمل در سیر جهادی آن حضرت علیهالسلام و همراهان بزرگوار او فراتر از این مقال میباشد. بنابراین، ما به گوشههایی از آن که ناظر بر مراحل عمدهی قیام است بسنده میکنیم: (30)
امام علیهالسلام در پاسخ به درخواست بیعت میفرماید: «و علیالاسلام السلام اذ قد بلیت الامّة الاسلامیّة براع مثل یزید»(1)
باید با اسلام وداع نمود، هنگامی که امّت اسلامی به حاکمی همچون یزید، گرفتار شده است.
از کلام امام علیهالسلام دریافت میشود که محور مخالفت و امتناع از بیعت، «اسلام» است.
امام علیهالسلام هنگام خروج از مدینه در وصیتنامهای به برادرش محمد حنفیه مینویسد: «فمن قبلنی بقبول الحق فااللّه اولی بالحق...»(2)هر آن کس مرا در راه حقی میداند، پس خداوند برای حق بودن شایستهتر است.
در این رهنمود، محور حرکت «حق» معرفی شده است.
امام علیهالسلام در پاسخ به مردم کوفه نامهای مینویسد که در بخشی از آن آمده است: «فلعمری ما الإمام الا الحاکم بالکتاب، القائم بالقسط، الدّائن بدین الحقّ، الحابس نفسه علی ذات اللّه»(3)
به جانم سوگند، امام آن کسی است که براساس کتاب خدا حکم کند، دادگری ورزد، پیرو دین حق باشد و در راه طاعت خداوند، نفس خود را مهار سازد.
در این پاسخ، سخن از حکومت برمبنای مقررات دینی به میان آمده است.
حضرت علیهالسلام در بخشی از سخنرانی خود فرمود: «ان رسول اللّه قال من رأی سلطانا جائرا مستحلاً لحرم اللّه ناکثا لعهد اللّه، مخالفا لسنّة رسولاللّه یعمل فی عباد اللّه بالاثم والعدوان، ثمّ لم یغیّر علیه بقول و لا فعل، کان حقاً علیاللّه ان یدخله مدخله»(1)همانا رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: هر آن کس سلطان ستمگری را ببیند که حرام خدا را حلال کرده، پیمانهای الهی را شکسته، مخالف شیوهی رسول خداست، در میان مردم به گناه و ستمگری فرمان میراند و در برابر او با سخن یا عملی موضع نگیرد، سزاوار است بر خداوند که او را در جایگاهی همانند او قرار دهد.
در این بخش از منشور، بر تکلیف بودن مبارزه در برابر نقض مقررات دینی و انحراف عملی از مسیر الهی تأکید شده است.
امام ضمن رد بیعت و امتناع از تسلیم فرمود: «لا اجیب ابن زیاد الی ذلک ابدا فهل هو الا الموت فمرحبا» در این امر هرگز پاسخ موافقی را نخواهم داد، آیا نتیجهی چنین موضعگیری (32)
1) محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 44 ، ص 382 .
جز مرگ است؟ پس خوشا به مرگ.
حضرت علیهالسلام در هنگامهی نبرد در بخشی از سخنان خود فرمود: «الا و ان الدعیّ بن الدعیّ قد رکز بین اثنتین، بین السلّة والذلّة و هیهات منّا الذلّة، یأبیاللّه ذلک لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و طهرت و نفوس أبیّة عن ان نؤثر طاعة اللّئام علی مصارع الکرام»(1)
بدانید که زنازاده پسر زنازاده، بین دو امر مخیرم ساخته، میان کشته شدن و پذیرش ذلت، و دور است از ما پذیرش خواری. خداوند چنین شیوهای را از ما نپسندیده و نیز پیامبرش و مؤمنان و دامنهای پاک و ناآلوده، که ترجیح دهم اطاعت فرومایگان را بر شیوهی پاکان.
در این بخش از منشور بر تکلیف بودن مقاومت تا سر حد شهادت تأکید شده است.
در هنگامهی شهادت، امام حسین علیهالسلام فرمود: «بسم اللّه و باللّه و علی ملّة رسولاللّه» به نام خدا و با تکیه بر خدا و بر شیوهی فرستادهی خدا، (زندگی را پایان میبرم).
محور قیام او «اللّه»، تکیهگاه فکر و دل او «اللّه»، و مسیر آسمانی او سیرهی رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله معرفی شده و با خون سرخ او و یارانش بر تارک تاریخ به ثبت رسیده است.
1) مصطفی، آل اعتماد، بلاغة الحسین، ترجمهی علی کاظمی، قم، بیتا، ص 89 .
(نقد و بررسی دیدگاههای مختلف دربارهی نهضت عاشورا)
آیا قیام ابا عبداللّه الحسین علیهالسلام یک تلاش حزبی برای دستیابی به قدرت و قبضهی حکومت بوده است؟
آیا یک شورش و طغیان بر علیه حکومت با هدف براندازی بوده است؟
آیا یک حرکت اصلاحطلبانه با هدفمندی تغییر نظامهای ناکارا به کارامد و آرایش و پیرایش نظام رسمی کشور بوده است؟
آیا یک جنبش فکری - علمی - دینی بوده است تا نظام ارزشها را به نحو مطلوب
دستکاری نماید؟
آیا شروع مجدد درگیری پس از نقض شرایط صلح بوده است؟
آیا عملی که امام حسین علیهالسلام انجام داد، یک واقعهی عرفانی به منظور شیطانزدایی از درون و برون و صرف تقرب الیاللّه بوده است؟
آیا امام حسین علیهالسلام بر حسب ارتباط با عالم غیبی که خود متعلق به آن است، مأموریتی یافته بود که میباید صد البته بدان عمل میکرد، هر چند محاسبات انسانی نامساعد بودن زمینهی اقدام را ثابت نمایند؟
یا آنچه امام علیهالسلام عملی ساخت عمل به تکلیفی است که بر دوش علمای امت نهادهاند تا در برابر ظالمان و مفسدان و طواغیت بایستند و آنان را موعظه، امر به معروف و نهی از منکر نمایند تا در نتیجه اصلاح شده و دو کس نجات یابند: خود آن عناصر نامطلوب از عذاب و عقوبت الهی؛ و تودهی مظلوم از عبودیتها و ذلتها و ظلم گردنکشان و طاغوتها.
و یا کار امام حسین علیهالسلام یک امر فرهنگی بوده، نه اندیشهی قدرت و سیاست و حکومت کردن. امام علیهالسلام ، زندگی رسمی خود را که همان تعلیم و تربیت جامعه و تزکیه نفوس است، ادامه میداده است و یزید با تحمیل و درخواست بدون قید و شرط بیعت، آرامش امام را به هم زد و ایشان را وادار به مقاومت نمود. زیرا قبول بیعت با یزید به معنای نادیده انگاشتن همهی آن تعالیم و اهداف تربیتی آن تلقی میشده است؟ بنابراین، اقدامات امام حسین علیهالسلام بعد از آن، مبارزه نبوده بلکه صرفا حرکتهای دفاعی و بلاگردانی از خویش بوده که به شهادت منتهی شده است.
جز اینها نیز دیدگاهی است که قیام اباعبداللّه را کاملاً غیردینی مینماید یعنی برخورد قهری دو عصبیت قبیلهای که میانشان از سالیان پیش، تیره و آمادهی برخورد بودهاند، لیکن در این نقطه به انفجار رسیده است.
اینها از دید شاهدان تاریخی واقعه. و اما از دید حادثهآفرینان واقعه، بیش از دو دیدگاه مخالف یکدیگر تصور نمیشده است: (36)
1 ) از دید امویها حسین بر امام زمان خود، یزید خروج کرده و دفع او واجب است.
2 ) از دید علویان عراق، تعیین یزید به خلافت بعد از معاویه غیر قانونی بوده و مردم حق تعیین قائد و زعیمی برای خود دارند و نزدیک به اکثر آنها با امام بدین منظور بیعت میکنند و امام هم بر حسب تکلیف اخلاقی و دینی و اجتماعی میپذیرد.
عقیدهی اولی همان چیزی بود که مانند یک طوفان برخاست و سراسر استان کوفه را درنوردید و همه چیز را به هم پیچید و به انگیزهی آن، امام با تهمت خارجی بودن کشته شد؛ لیکن خیلی عمرش کوتاه بود و حتی پس از آن دشمنان اهلبیت نیز از طرحش شرمنده شدند. اما عقیدهی دوم به عنوان یک دیدگاه، هنوز طرفدارانی دارد که کم نیستند؛ لیکن آنچه در این میانه پنهان مانده و کمتر صدای آن از میان غوغای معرکه به گوش میرسد، حقیقت آن چیزی است که در قیام ابا عبد اللّه الحسین علیهالسلام نهفته است:
هر کسی از ظن خود شد یار من
وز درون من نجست اسرار من
معمولاً کسانی که واقعهی قیام حسینی را تحلیل کرده و میکنند هدف دارانی هستند که پیش از آن، خود هدفی روشن - و معمولاً مبارزاتی - دارند و تحلیل آنان جهت دهی شده در راستای تأیید موضع فکریشان میباشد و کمتر تحلیلگر بیطرفی پیدا میشود که دور از ذهنیت پیشساختهی خود به پیدا کردن راز کار آن قیام مقدس مبادرت ورزیده باشد، و معمولاً پیرامون دو محور عمده دور میزند:
الف - ماهیتشناختی
ب - غایتشناختی
در این مقاله به نقد این دیدگاهها میپردازیم:
از جمله بحثهایی که در ارتباط با قیام اباعبد اللّه مطرح است، بحث در مورد ماهیت آن
است. نظرات گوناگونی در این رابطه ابراز گردیده است که از مشیت و قضای الهی تا قیام انفجاری را شامل میشود. چنین تکثر و اختلافی را در مورد شناخت غایت و هدف آن نیز مییابیم.
اصولاً کارهای مهم و عظیم بحثانگیزند. هر چه بر عظمت کار یا اقدامی افزوده شود پرسشها و حملههای فراوانتری را هم باید تحمل نماید. همچنان که دلالت و معنارسانی آن نیز فراوان است.
از همین جا پرسشی را الهام میگیریم که آیا ممکن است قیامی همچون نهضت حسینی علیهالسلام دارای ماهیتهای فراوان باشد، و نیز چندین غایت را به موازات یکدیگر تعقیب نماید، یعنی پس از تحلیل آن قیام مقدس بتوان ماهیتهای قابلجمعی را در آن یافت، یا چندین دلالت را در بوتهی واحدی از قول و عمل امام علیهالسلام مشاهده کرد.
پاسخ همان چیزی است که منشأ بروز چنین سؤالی میشود. یعنی آری، عظمت آن قیام در ذوبطون بودن آن است و تعدد ماهیت، معنا و غایت، لازمهی چنین چیزی است. استاد شهید مرتضی مطهری قدسسره با مسلم گرفتن این نظر، که انسان میتواند چند ماهیت داشته باشد، نتیجه میگیرد پدیدههای اجتماعی چند ماهیتی هستند.
«پدیدهی اجتماعی میتواند چند ماهیتی باشد، اتفاقا قیام امام حسین علیهالسلام از آن پدیدههای چند ماهیتی است؛ چون عوامل مختلف در آن اثر داشته است. مثلاً یک نهضت میتواند ماهیت عکسالعملی داشته باشد و میتواند ماهیت آغازگری داشته باشد. [هم چنین] اگر یک نهضت ماهیت عکسالعملی داشته باشد، میتواند یک عکسالعمل منفی در مقابل یک جریان باشد و میتواند عکسالعمل مثبت در مقابل جریان دیگر باشد. همهی اینها در نهضت امام حسین علیهالسلام وجود دارد، این است که این نهضت، یک نهضت چند ماهیتی شده است».(1)
1) شهید مرتضی مطهری، مجموعه آثار، حماسهی حسینی، تهران، انتشارات صدرا، چاپ سوم، 1378 ، ج 17 ، ص 140 .
پاسخ منفی دادن امام علیهالسلام و خروج از مدینه به مکه عکسالعمل منفی در برابر دستگاه است. پاسخ مثبت به اظهارات مردم کوفه هم عکسالعمل مثبت است. وظیفهی امر به معروف و نهی از منکر، داعی قیام به وظیفهای است که از هیچ یک از دو مقولهی فوق نیست، و ماهیت سومی را میسازد.
شهید بزرگوار مطهری بر خلاف برخی چون صالحی نجفآبادی، دعوت مردم کوفه را عامل ضعیفی میخواند و پاسخ امام مبنی بر این که «اگر نمیخواهید بر میگردم» را پاسخ به مردم کوفه میداند نه به دستگاه. از این روست که میبینیم این سخن امام که «هر جا بروم اینها از من دست برنمیدارند» معنا میدهد،زیرا اگر امام براساس همان داعی امر به معروف و نهی از منکر به جایی دیگر هم میرفت، ماهیت عکسالعمل منفی و ماهیت امر به معروف وجود داشت و لذا دستبردار نبودند و امام هم، قیامش سرانجام خونین میشد. بنابراین از دید استاد شهید، قیام امام حسین علیهالسلام اگر چه چندین ماهیتی است لیکن ماهیت تکلیفی آن (امر به معروف و نهی از منکر) ارجح است و نیز پاسخگوی بسیاری از شبهات. اما چنان که گفتیم نظرات دیگری هم در این زمینه وجود دارد، همچون:
برخی چون مارتین آلمانی (السیاسة الحسینیة) و کسانی تحت تأثیر مکاتب مارکسیستی (مکتب نقدی) براساس اصلی که در جامعهشناسی و روانشناسی اجتماعی خود دارند که برای قیام تودهها باید روی اصول خاص دیالکتیکی، تضادها را دامن زد و بر دامنهی نارضایتیها افزود، و کوشید تا شکافهای اجتماعی هر چه عمیقتر گردند، معتقدند این عوامل از آغاز حکومت معاویه تکوین مییافت تا در عصر یزید به نقطهی انفجار اجتماعی خود رسید و امام حسین علیهالسلام از رشد تضادها خواست استفاده کند، به ویژه آن
که در نقطهی انتقال قدرت، فرصتی در اختیار امام قرار گرفته بود که پیش از آن نبود.(1)
این دیدگاه با مبنای معرفتی اسلام، مبنی بر گزینش آگاهانهی امور در زندگی، و نه عمل براساس احساس یا تقلید، و یا رعب و ترس و امثال اینها چالش دارد. زیرا اسلام میخواهد همهی کارهای انسان تابع انگیزهی عقیده و ایمان باشد نه عقده، و این مسأله فارق عظیمی است که میان اسلام و غیر آن مرز میگذارد؛ امام حسین علیهالسلام به عنوان امام در جامعهی بعد از رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله از آرمانهای الهی، که مورد تهدید واقع شدهاند، حراست میکند پس خود چگونه عملی به خلاف آن آرمانها انجام میدهد؟
دیگر آن که امام علیهالسلام از شیوههایی استفاده میکرد که خاص مبنای اسلامی یاد شده است، نه خاص مرام معتقد به اصول دیالکتیکی. مثلاً امام علیهالسلام همه جا از فرصتها برای آگاهی دادن به مردم استفاده مینمود و همه جا بر پایهی استدلال و منطق و حجت عقلی و شرعی، برای حقانیت راه خود و بطلان راه یزید اقامهی برهان مینمود، و این همه برای آن بوده که مردم بتوانند براساس آگاهی صحیح راه را برگزینند. همچنین دیدگاه مورد بحث با مشی امام علیهالسلام مبتنی بر مرخص کردن نیروها (چند مرتبه) و اعلام شهادت و اسارت و ناکامی مادی برای هر کس که با ایشان همراه شود، مغایرت دارد.
دیدگاه دیگری که در جامعهشناسی تاریخی و فلسفهی تاریخ، محملی برای پذیرش دارد و برخی قرینهها نیز آن را تأیید میکند، عنوان فوق است (موضع ما فعلاً تأیید نیست).
کسانی که مطالعات تاریخی دربارهی اخلاق و عادات اقوام گذشته، به ویژه قوم
1) مارتین، السیّاسة الحسینیة، تهران، 1328 ، صص 33 - 26 - 25 ؛ صالحی نجفآبادی، شهید جاوید، نشر مؤلف، 1351 ، ص 317 .
عرب دارند، به روشنی میدانند که عصبیت تا چه میزانی در اعمال و رفتار آنان اثر میگذارد تا جایی که بنا به مثل معروف عربی «النار و لا العار» (جهنم، آری لیکن ننگ، هرگز) برای آن که دچار عار قومی نشوند حاضرند به جهنم بروند. آیةاللّه حاج شیخ ابوالحسن شعرانی در پاورقی روضةالشهدا مینویسد: «آنها که عادت عرب میدانند بر بسیاری از این نکات واقف میگردند. چون قبیلهای از قبیلهی دیگر کسی میکشت باید تقاص کنند و انتقام گیرند و چون به امر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بسیاری از خویشان یزید کشته شده بودند. او کینهی رسول صلیاللهعلیهوآله در دل داشت و میخواست در هر فرصت و بهانه عزیزترین خویشان پیغمبر را بکشد و غیر کشتن نمیخواست».(1)
بنا به اطلاع ایشان، در سنت قومی آنان اگر بهانهی خروج بر حاکم جامعهی اسلامی نباشد و آن شخص ابتدا به جنگ نکند، در رسم زمانه، کشتن کسی که از بیعت امتناع کند روا نیست و لذا امام علیهالسلام با مرخص کردن همراهان مسلح خود و خودداری از آغاز کردن جنگ، خواست تا راه را از هر طرف بر دشمن بگیرد و در نهایت، معلوم شود که مقصودی جز انتقام گرفتن از پیغمبر ندارند. [که در نهایت چنین نیز شد و یزید شعر معروف را خواند که میگوید:
لیت اشیاخی ببدر شهدوا
جزع الخزرج من وقع الأسل...]
ابنخلدون تونسی بر همین اساس، آن گاه که به تحلیل تاریخی وقایع صدر اسلام از زاویهی روانشناسی اجتماعی و جامعهشناسی طبقات مردم میپردازد، روی مسألهی عصبیت و شوکت تأکید میکند و آن را منشأ دگرگونیهای جامعه میداند. وی در کتاب المقدمه فصل یازدهم تا فصل بیست و سوم (صص 147-131 ، انتشارات استقلال 1410 تهران) در این رابطه بحث میکند و عصبیت را برای احراز خلافت و حکومت یک اصل طبیعی اجتماعی میداند زیرا شوکت از آن است و بدون شوکت اتفاق کلمه
1) ملاحسین کاشفی، روضةالشهداء، تصحیح حاج شیخ ابوالحسن شعرانی، تهران، انتشارات اسلامیه، چاپ چهارم، 1371 ، ص 272 .
حاصل نمیشود. (ص 195) وی در صفحه 216 مسألهی امام حسین علیهالسلام و یزید را نیز در دنبالهی تضاد و اصطکاک دو عصبیت بنیامیه و مضر دانسته، با توجه به غلبه بنیامیه در شوکت بر مضر (که امام حسین علیهالسلام از آن تیرهی بزرگ بود) اقدام امام را بر علیه یزید برای به دست گرفتن حکومت، یک اشتباه در تشخیص واقعیت زمانه دانسته است که هر چند حق با حسین علیهالسلام بوده، لیکن واقعیت اجتماعی با ایشان مساعد نبوده است. او میگوید: آری برای چند گاهی در اوایل اسلام این خوی قومی به فراموشی سپرده شد و فضیلتهای اسلامی روی کار آمد، اما پس از انقطاع وحی و آن رخدادهای مهیبی که واقع شد، دوباره همان خلق و خوی جاهلی عود کرد و عصبیت به همان هیأتی که قبلاً بود بر شانهی مردم سوار شد و دیگر بار، مضرّ از سایرین نسبت به بنیامیه رامتر گردید و مردم این را میدانستند و لذا ابنعباس، ابنزبیر، ابنعمر، ابنالحنفیه و دیگرانی، امام علیهالسلام
را از چنین اقدامی بر حذر میداشتند، اما حسین علیهالسلام از آنچه پیش گرفته بود به دلیل مقدر الهی برنگشت.
اما قرینههایی که گفته شد متنهایی هستند که شخصیتهای مخالف امام حسین علیهالسلام
در آنها به صراحت اعتراف به انتقامگیری از بنیهاشم و مخالفین بنیامیه میکنند. مثلاً رسول جعفریان مینویسد: واقعهی حرّه مدینه به انتقام قتل عثمان بوده است. وی مینویسد وقتی خبر این واقعه به گوش یزید رسید شعر ابن زبعری (لیت اشیاخی ببدر شهدوا...) را قرائت کرد.(1)
صاحب فیضالدموع، قرائت شعر مزبور را به وسیلهی یزید در زمانی نقل کرده است که سر امام حسین علیهالسلام را در تشتی زرین جلوی او نهادند.(2)هم چنین در این کتاب آمده است که ابنزیاد خبر قتل حسین را به تمام شهرها فرستاد «و چون عمرو بن سعید [والی مدینه] آن نامه و عویل از زنان هاشم بشنید این بیت از عمرو بن معدیکرب بخواند: (42)
عجّت نساء بنی زیاد عجّة
کعجیج نسوتنا غداة الارنب
(زنان بنیزیاد سخت به ناله افتادهاند، چنان که زنان ما در صبحگاه ارنب به ناله افتاده بودند) و گفت: هذه واعیة بواعیة عثمان (این داغ دل به داغ دل عثمان به در)»(1)
ضمن این که مدعای مزبور را از ریشه نفی نمیکنیم و خود قائل به رجعت فرهنگی امت اسلامی بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله میباشیم، لیکن عامل اصلی درگیری امام علی علیهالسلام با معاویه، امام حسن علیهالسلام با او، یزید با امام حسین علیهالسلام نمیتواند صرفا مسألهی عصبیت عربی و یا کینهی دیرینهی بین هاشم و امیه باشد (هر چند که یک افسانهی تاریخی بیشتر به نظر نمیآید) به چند دلیل:
1 ) هیچگونه برخوردی در خلافت عثمان با جناح مقابل آن رخ ندادهاست، در حالی که عثمان در رجعت فرهنگی نقش عمدهای داشت.
2 ) درگیری بین عراق و شام یا بین امام علی علیهالسلام و معاویه اگر به وسیلهی غدر معروف (قرآن بر نیزه) به نفع معاویه ختم نمیشد و در حکمیت نیز به وسیلهی مکر عمروعاص و سادهلوحی ابوموسی قضیه به نفع معاویه تمام نمیشد، مسلم بود که امام علی علیهالسلام برندهی قطعی و بلامنازع آن واقعه است و ردپایی از در میان بودن رگهی عصبیت و غلبهی آن در یکی از دو جناح به چشم نمیخورد، حتی معاویه در پاسخ نامههای خود به امام از امتیازی به نام شوکت بنیامیه یاد نکرده است، و هم چنین در واقعهی میان امام حسن و معاویه که معاویه در آن به شدت خوفناک بود، به ویژه آن که در مقابل خود، حسن یکی از دو نوادهی پیامبر صلیاللهعلیهوآله را میدید و از آیندهی خود هراسناک بود(2)، باز هم اگر غدرها، زرها و فریبها نمیبود حساب معاویه پاک بود و چیزی به نام شوکت
بنیامیه نبود تا به او دلگرمی بدهد. 3 ) معاویه در وصیتنامهی خود به یزید، وی را به شدت از درگیر شدن با حسین علیهالسلام
برحذر میدارد و آن را به معنای زوال فوری حکومت و از دست دادن پایگاه اجتماعی یزید میداند و این به معنای التفات معاویه و یزید و سایر امویان به موقعیت مستحکم امام حسین علیهالسلام در جامعهی اسلامی است. 4 ) امام حسین علیهالسلام بعد از برادر بزرگوارش مدتی در حکومت معاویه بوده و مورد احترام کامل قرار داشته است و دعوتنامههایی را که حاکی از اعلام بیعت با ایشان بر علیه معاویه بوده بدون پاسخ گذاشته است.(1)اما همین امام حسین علیهالسلام بدون لحظهای درنگ بعد از فوت معاویه در برابر یزید به مقاومت برمیخیزد و این نشاندهندهی انگیزش قیام در اثر عامل دیگری جز عصبیت عربی است. همان چیزی که خود امام از آن به عنوان عمل به فریضهی امر به معروف و نهی از منکر یاد میکند. یعنی اگر این عامل نبود عامل دیگری وجود نداشت که موجب درگیری میان امام حسین علیهالسلام و یزید باشد. دلایل دیگری نیز وجود دارد که منشأ عصبیت داشتن آن قیام بزرگ الهی را نفی میکند، همچون روابطی که در عین حال میان یزید و ابنعباس وجود داشته و یزید به وسیله آن از ابنعباس میخواسته که نگذارد امام حسین علیهالسلام کارش با یزید به جاهای باریک بکشد و میان آنها را اصلاح کند.
به نظر میرسد ابنخلدون و دیگران تحت تأثیر شرایط اقلیمی خود به انضمام قرائن تاریخی موجود، روی مسألهی عصبیت بیاندازه تأکید نموده تا آنجا که به اشتباه افتاده، عوامل دیگر بسیاری را نادیده گرفتهاند که به برخی در نقد این دیدگاه اشاره شد و برخی دیگر به عنوان دیدگاه مختار مطرح خواهد شد.
1) ملاحسین کاشفی، روضةالشهدا، همان، ص 26 به نقل از تنزیهالانبیاء سید مرتضی.
مترجم این کتاب میگوید امام نمایندهای از خود به نام فاطمه ملقب به حورالعین (دختر امام حسین علیهالسلام از امّ اسحاق - عاتکه بنت طلحة بن عبیداللّه التیمی - که زن پسر عموی خود، حسن مثنی بوده است) به ری اعزام نموده است.
فریشلر کتاب خود را با ورود این نماینده در سال شصتم هجری به ری آغاز میکند. در جلسهای که با حضور نمایندهی امام و گیو از سپهبدان به نام ایرانی تشکیل میشود به این نتیجه میرسند که ری به دلیل وجود یغنم بن مقرن والی یزید مناسب نیست و باید منجیل را برای مرکزیت قشون برگزید.
بنابراین نقل، قیامی قبلاً به گونهی خودجوش از سوی ایرانیان آغاز شده بود تا قدرت را از آلسفیان به آلرسول منتقل کند و ایرانیان در کوفه آمادهی استقبال از امام حسین علیهالسلام شده بودند تا به همراه امام و یاران عراقی، ایشان به ایران نزول اجلال نمایند و
کار اصلی را در آنجا آغاز کنند.(1)
دکتر ابراهیم پاشا در تحلیل روانشناختی خود از واقعهی کربلا، حمایت کوفیان را از امام حسین علیهالسلام براساس انگیزشی اجتماعی میداند که از قبل برای به دستگیری قدرت در آن سامان به وجود آمده بود:
«در هر حال این مردم با این روحیه، وقتی معاویه مرد - البته نه به خاطر خونخواهی علی علیهالسلام و نه به این خاطر که احقاق حق حسین بن علی علیهالسلام را کنند، بلکه بیشتر به لحاظ کینهای که از بنیامیه پیدا کرده بودند [چون معاویه پایتخت را از کوفه انداخته بود و سیل غنایم به شام گسیل میشد و کوفه اعتبار سیاسی خود را از دست داده بود] چون خبر خروج حسین و ابنزبیر را هم شنیده بودند، فرصتی پیدا کردند که دست به جنب و جوشهای سیاسی بزنند... آنها با استفاده از این فرصت سیاسی میخواستند حیثیت از دست رفتهی کوفه را بار دیگر به وسیلهی اولاد علی علیهالسلام بازگردانند».(2)
از میان راویان واقعهی کربلا کسانی که خود شاهد ماوقع بوده و به دلیل نزدیکی به امام حسین علیهالسلام ، از هر کس دیگر سزاوارترند، مانند امام سجاد علیهالسلام ، امام باقر علیهالسلام ، حضرت زینب علیهاالسلام ، فاطمهی حورالعین علیهاالسلام ، سکینه بنتالحسین علیهاالسلام ، که از حدود 120 هزار نامهی عراقیها به امام حسین علیهالسلام خبر میدهند، و در این میان نقلی دال بر ارتباط ایرانیان به صورت تشکیلاتی با امام حسین علیهالسلام از این بزرگان نرسیده است، هر چند قرائنی نیز وجود داشته باشد که احتمال آن را معقول گرداند، وجود چنین زمینههایی در ایران یا در کوفه و بصره تنها ماهیت قیامهای خود آنان را برملا میسازد، نه انگیزهی امام
حسین علیهالسلام را. آری، چنین زمینههایی موجب احساس تکلیف شرعی نمودن امام حسین علیهالسلام در قیام برای حفظ و حراست دین و امت از هجمهی مفسدان میباشد، اما این که ماهیت قیام امام حسین علیهالسلام چیست باید در متون و بیانات خود امام جستجو شود (در بخش اهداف در این خصوص سخن بسنده گفته خواهد شد).
آنچه از ظاهر کلام سید مرتضی در تنزیه الانبیاء برمیآید، این است که ایشان، اقدام امام حسین علیهالسلام به قیام را با توجه به وجود شرایط، یعنی وجود ناصر و ضعف بنیهی خصم، عمل به تکلیف تعیینی که امام علیهالسلام بر خود احساس کرد، میداند. زیرا از وجود حرکت اجتماعی بر ضد دستگاه حاکم آگاه بود و آنها از او برای به عهده گرفتن رهبری این قیام مکرر دعوت کرده بودند.(1)
اینان میگویند پیش از این که ما به دنیا بیاییم سرنوشت هر کدام در دیوان قضای الهی مکتوب شده و تغییرناپذیر است و به قول شاعر:
گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه
به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد
و اگر میبینیم که اولیای الهی در چه مصائبی گرفتار بودهاند این همه به خاطر عهدی است که در عالم «ذر» با خدا بستهاند و قبول کردهاند. در خصوص این دیدگاه به پارهای از آیات و روایات استناد میکنند که از باب نمونه فقط به دو مورد بسنده میکنیم: 1 ) متنی در فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیهالسلام کار گروه حدیث پژوهشکده (47)
1) سید مرتضی علم الهدی، تنزیه الانبیاء، انتشارات شریف رضی، قم، بیتا، ج 1 ، ص 175 .
باقرالعلوم آمده است که: «[435] - 260 - نوشتهای از آسمان بر دست مبارک امام قرار گرفت. چون آن را گشود دید همان پیمانی است که پیش از آفرینش دنیا بر شهادتش گرفته شده است...»(1)2 ) سیدبن طاووس در اللهوف نوشته است: [طی اسناد خود]... امام حسین علیهالسلام به محمد بن الحنفیة قول داد در مطالب و نصایح او تأمل نماید. اما چون صبح شد متوجه شد که امام کوچ میکند، شتابان آمد و مهار ناقهی امام را گرفت و گفت مگر به من قول ندادی که در گفتههایم تأمل کنی؟ امام علیهالسلام گفت چرا، لیکن رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله را در خواب دیدم که گفت: حسین بیرون شو، که خدا خواسته تو را کشته ببیند. ابنحنفیه گفت: إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ، اما چرا خانواده را با خود میبری؟ گفت: پیامبر ایضا گفت خدا خواسته آنها اسیر شوند، و با او خداحافظی کرد.(2)
این دیدگاه با مذهب مختار امامیه به خصوص شیعه اثنا عشری در باب اختیار تعارض دارد و قبول آن مستلزم پذیرفتن مفهوم مخالف آن است، یعنی باید بپذیریم که خدا خواسته تا ظالمان ظلم کنند، و بدین طریق با جبر مردودی روبهرو خواهیم بود.
اما در خصوص روایت دوم باید بگوییم پاسخ اقناعی اباعبداللّه به محمد بن الحنفیه مطابق با نوع پنداشت خود او بوده است چنان که امام علیهالسلام خلاف واقع هم نگفته است زیرا «خدا خواسته» یعنی تکلیف الهی من در این موقعیتی که در آن قرار دارم این است ولو آن که کشته شوم و زنان اسیر شوند، و این به نوعی بر اعجاز کلامی دلالت میکند. (48)
دیدگاه رایج و مترقی اخیر، از قیام امام حسین علیهالسلام در زمانی که مفهوم دموکراسی عینا همان چیزی نبوده که اکنون هست؛ چه آن که مفهوم دموکراسی چنان که از جمهوری افلاطون و از اهل لغت برمیآید به معنای تودهی عوام است در حالی که مراد از دموکراسی امروز مفهومی عام و شامل کلیهی شهروندان میگردد. به هر حال نظری هست که میگوید حکومت در اسلام براساس چیزی بوده که امروز آن را دموکراسی میگوئیم.
مهندس مهدی بازرگان مینویسد: «در رهبری پیغمبر اسلام بر امت نوبنیاد میبینیم در آنجا که پای ایمان و هدایت و ابلاغ در میان میآید، مشورت با مردم و کسب موافقت آنها در میان نیست. ضمن آنکه اکراه و الزامی هم در کار نیست. ولی آنجا که ارتباط با اداره و امر امت پیدا میکند نظرخواهی از مردم و همکاری یا بیعت مردم و همچنین تبعیت از رأی اکثریت حاکم است.»(1)
ایشان سیرهی عملی پیامبر و امامان را پیروی از آراء اکثریت - علیرغم مخالفت با نظر خودشان - و صادقانه تن به حاکمیت مردم دادن در امور دنیوی و مربوط به سرنوشت خودشان دانسته، از همین زاویه حرکت و قیام اباعبداللّه علیهالسلام را دارای ماهیتی دموکراتیک میداند. مهندس بازرگان در جایی دیگر به این مطلب تصریح میکند: «خروج و حرکت سیدالشهداء... بنابه اصرار و دعوت شفاهی و کتبی انبوه سران و مردم کوفه... بود و دعوتی بود صد در صد مردمی و دموکراتیک... جنگ و شهادت یا قیام و نهضت امام حسین علیهالسلام و اصحاب او، علاوه بر آن که یک عمل دفاعی صد در صد در حفظ حیثیت اسلام و جان و ناموسشان بوده، نشانی از این حقیقت میداد که خلافت و حکومت از دیدگاه امام و اسلام نه از آن یزید و خلفاست، نه از آن خودشان، و نه از (49)
1) مهندس مهدی بازرگان، انقلاب ایران در دو حرکت، انتشارات نهضت آزادی ایران، 1362 ، ص 197.
خدا، بلکه از آن امت و به انتخاب خودشان است».(1)
آقای صالحی نجفآبادی قیام اباعبداللّه علیهالسلام را حرکتی حقطلبانه برای احراز حکومت برمبنای خواست مردم میداند: «امام در برابر افکار عمومی و وجود نیروی کافی، و در برابر قرآن کریم و اسلام عزیز احساس مسؤولیت بیشتری میکند و تصمیم میگیرد به تقاضای مردم جواب مثبت بدهد و با تشکیل حکومت نیرومندی، اسلام و مسلمانان را از آن وضع پریشان نجات بخشد»(2)
مستمسک روایی اینان تعدادی روایت است که از خود امام حسین علیهالسلام نقل شده است. از جمله: گفتهی امام به ولید، حاکم مدینه درخانهی او که: ما خانوادهی نبوت و کانِ رسالت و محل آمد و شد ملائکهایم... و یزید مرد فاسق، خمار، آدمکش و بیآبرویی است. کسی همانند من با همانند او بیعت نمیکند. هر دومان فکر کنیم و ببنیم کدام یک از ما به بیعت و خلافت سزاوارتریم(3)(دعوت به خود در امر حکومت).
یا آنچه عموم مقتلنویسان و مورخان نوشتهاند که: امام علیهالسلام بعد از نماز برای سپاه حر خطبه خواند و گفت: ما اهلبیت به ولایت این امر (حکومت اسلامی) از این مدعیان سزاوراتریم. آنها که شیوهی ستم و کینجویی را با شما در پیش میگیرند. اما در عین حال اگر از ما خوشتان نمیآید و حق ما را نمیشناسید و از رأی خودتان برگشته، نظرتان غیر آن چیزی شده که نامههاتان گواهی میدهند و قاصدانتان برآنند، من رو برمیگردانم و منصرف میشوم.(4)
1) مهندس مهدی بازرگان، آخرت و خدا هدف بعثت انبیاء، مؤسسهی خدمات فرهنگی رسا، 1377 ، ص 43 .
2) صالحی نجفآبادی، شهید جاوید، همان، ص 41 .
3) محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ج 5 ، ص 34 . (دارالمعارف)؛ مقتل الحسین، سید محسن امین، ص 23 ؛ مقتل الحسین، للخوارزمی، نجف، مطبعة الزهراء، 1367 ه. 1948 م، ج 1 ، ص 184 .
4) محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ج 4 ، ص 604 .
مسألهی بیعت با آنچه در دموکراسی امروز، انتخابات عمومی و سراسری نامیده میشود، تفاوت بسیار دارد. زیرا مقاصد دو سیستم حکومتی با هم متغایر است. در حکومت - هر چند عالادنه - نظام اجتماعی ایلی قدیم و نیز حکومتهای اسلامی، که بعدا در همان بافت اجتماعی مستقر شدهاند، آنچه اصل بوده اقتدار و شوکت شخص بوده است. لیکن در آنچه امروز دموکراسی مینامیم حکومت یک نظام و سیستم است و اگر قدرت هم مطرح است قدرت یک جریان اجتماعی است، نه اشخاص و لذا بیعت در قدیم به معنای پیمان خون بستن است. اصولاً قائل شدن به ماهیت دموکراسی هر قیام و نهضتی در قدیم، از بیاطلاعی اشخاص نسبت به جغرافیای انسانی و جامعهشناسی تاریخی سرچشمه میگیرد، مگر آن که از مفهوم دموکراسی دست بکشیم و بگوییم حکومت براساس عدل و قسط و انصاف. (ولو در قالب اقتدارگرایی و سلطنت مطلقه و مانند آن) شاید این عده میخواهند از هدفِ حکومت داشتن امام، در برابر سایر دیدگاهها پشتیبانی کنند و چون مطلوبترین نوع حکومت هم، دموکراسی بوده، آن را مطرح کردهاند.
واضح است نامههای عراقیان به امام حسین علیهالسلام نه بیانگر نظر اکثریت مسلمانان است، زیرا تنها از عراق است، و نه بیانگر رأی تودهی جامعه، زیرا امضاکنندگان آنها سران قبایل بودهاند (آنهم نه همه) پس دموکراسی نیست، هر چند که چیزی شبیه آن است و بر خواست مردم تکیه دارد (چنان که از کلام امام با مردم برمیآید).
به راستی همراه کردن سلاح و آذوقه در دفن منسوبین خود، و یا پیشکش نمودن لباس و اشیاء قیمتی و خوراکیهای بسیار لذیذ به پیشگاه خدایان و یا اصلاً شکل ویژهی خود بخشیدن به خدایان و این که افسانههای ملتهای مختلف، متناسب با فرهنگ خاص خودشان است. همهی اینها چه معنا میدهند؟ آیا جز این است که از دید روانشناختی،
هر کس و هر قومی دوست دارد، معبود و محبوبش در منتهاالیه آرزویی باشد که خود بدان دلبسته میباشد. یعنی در واقع به قول مولوی: هرکسی از ظن خود شد یار من...
با درک مطالب فوق بهتر میتوان راز اختلاف دیدگاهها را به ویژه، در بخش هدفشناسی فهمید. زیرا هر گروه اجتماعی یا نحلهی فکری، یا شخصی، همان را از محتوای پیامها دریافت نموده که عمری خود در پِیاش بوده و رنجها کشیده، زیرا تنها ایدهآلش بوده است، و از این رو، نمیتوان آنان را چندان متهم به انحراف عمدی نمود. به هر حال چنانکه در بخش نخست، اختلاف دیدگاهها را در زمینهی ماهیتشناسی قیام عاشورا دیدیم، در این بخش، با رویکردهای غایتشناختی آن، آشنا خواهیم شد و سپس با دیدگاه مأثور.
چنان که در مقدمهی بحث گفتیم، دیدگاههای گوناگونی که درمورد قیام اباعبداللّه مطرح است، پیرامون دو محور عمده دور میزند؛ یکی ماهیت قیام، و دیگری هدف نهضت حسینی. برخی از دیدگاههای مورد اول، دربردارندهی مورد دوم نیز هست و برخی فقط ناظر به همان یک مورد میباشد. آنچه در این قسمت از آن بحث خواهیم کرد، دیدگاههای هدفشناختی میباشد، که به عمدهی آنها در ادامه اشاره میشود:
هدف تشکیل حکومت اسلامی، دیدگاه عمدهای است که از زمان سید مرتضی رحمهمالله تاکنون، دیدگاه اکثر اندیشمندان بوده است.
سید مرتضی، در کتاب تنزیه الأنبیاء، ضمن پاسخگویی به برخی از شبهات پیرامون علم امام، در مورد قیام اباعبداللّه الحسین علیهالسلام میگوید: امام ظن غالب داشت که میتواند به حق خود برسد، هرچند با مشقت همراه باشد. وانگهی امام با مطالعه، اقدام کرد و تنها زمانی به سمت کوفه، حرکت کرد که اطمینان کامل از پیمانهای رسیده، طی نامههای گوناگون، حاصل کرده بود. بنابراین، آنچه ظاهر نشان میداد، ضعف سلطهی یزیدیان و قوت
و غلبهی پیروان و یاران امام بود. لذا واجب تعیینی شد بر امام که بدان سمت برود....(1)
صالحی نجف آبادی، شهید جاوید را در پی اثبات همین مطلب نگاشته و با دلایلی که آورده آن را اثبات نموده است. وی درجایی از این کتاب مینویسد: آیا شایسته بود در این هنگام که اوضاع مملکت غیر عادی شده و عدالتخواهان ستم کشیده، فقط زمامداری حسین بن علی علیهالسلام را میپذیرفتند. از قبول مسؤولیت خودداری کند؟... این جاست که امام در برابر افکار عمومی و وجود نیروی کافی و در برابر قرآن کریم و اسلام عزیز احساس مسؤولیت بیشتر میکند و تصمیم میگیرد به تقاضای مردم جواب مثبت بدهد و با تشکیل حکومت نیرومندی، اسلام و مسلمانان را از آن وضع پریشان نجات بخشد.(2)
مهندس مهدی بازرگان نیز، چنان که در بحث ماهیتشناسی اشاره شد، هدف قیام امام حسین علیهالسلام را عهدهداری زمامداری جامعهی اسلامی میداند: خروج و حرکت سیدالشهدا از مدینه و مکه به کربلا و قصد کوفه، بنابه اصرار و دعوت شفاهی و کتبی انبوه سران و مردم کوفه، برای نجات آنها از ظلم و فساد اموی، و عهدهدار شدن زمامداری و ادارهی امور آنان بود...(3)
آیةاللّه محمد تقی مدرسی، از اندیشمندان معاصر، از دیدگاه خود، به عنوان دیدگاه اندیشمندان مسلمان - تشکیل حکومت اسلامی - یاد کرده و مینویسد: قیام امام حسین علیهالسلام اقامهی حکم خدا را در زمین هدفگیری کرده بود، چه آن که حکومت اسلامی، همان هدف نهایی متوقع از انقلاب ایشان میباشد.
امام صرفا به خاطر لرزه افکندن بر حکومت بنیامیه، یا ایجاد انفجاری در میان جامعه اقدام به ریختن خونش نکرد. همهی نقشهریزی امام به خاطر هدف والایی بود که همان بر پایی حکم و حکومت الهی در روی زمین است.(1)
برجستگی این دیدگاه، از نظر پنهان نیست. لیکن نمیتوان آن را تنها و همهی هدف امام علیهالسلام دانست. زیرا امام حسین علیهالسلام وارث از آدم تا برادرش امام حسن علیهالسلام است و هدف انبیا علیهمالسلام ، امر بسیار بزرگ و جامعی است که حکومت، یکی از ابزار نیل به آن میباشد. بنابراین به نظر میرسد نوعی تحویل گرایی در این دیدگاه باشد.
حرکت اصلاحی یا به اصطلاح امروز رفرمیستی یا تجدیدنظرخواهی در سیستم مدیریت جامعه، هدف بسیاری از نهضتهای تاریخ بوده است. در حقیقت، نهضت انبیا، یک حرکت اصلاحی بوده است. لیکن چگونگی آن در هر زمان و جامعه و در تقابل با هر نوع حکومتی، تفاوت داشته است. در حرکتهای اصلاحی، معمولاً کاری به اصل حکومت و حتی شخص حاکم، ندارند. بلکه نارساییها و نواقص و ضعفها و قوانین ناعادلانهای مشاهده میشود که به نظام برمیگردد و هدف، جبران و تغییر و کامل گردانیدن آن است. مصلحان جامعه با هدف بهدستگیری فرمان حکم و حکومت قیام نمیکنند مگر زمانی که فساد در کانون حکم و حکومت باشد.
دیدگاه اصلاح، برخاسته از پیام و وصیتی است که امام حسین علیهالسلام به بازماندگانش (54)
1) آیةاللّه السید محمد تقی المدرسی، الامام الحسین، مصباح هدی و سفینة نجاة، تهران، انتشارات مدرسی، 1414 ه، ص 169.
نموده که: «و انّی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدّی»(1)
سید محمد صادق بحرالعلوم (مقیم آمریکا) در این خصوص مینویسد: [دیدگاهی است که میگوید انبیا و اوصیا و جمیع مصلحان دینی براساس تکلیف به امر به معروف و نهی از منکر قیام میکنند، تا انسان را از بردگیها و ستمهای حکام جور برهانند. این دیدگاه به بعد از نجات، با دید دموکراسی مینگرد.] امام حسین علیهالسلام از همان لحظههای نخست که با اهلبیتش خداحافظی میکرد، با توجه به این که شهید میشود، هدف از قیامش را روشن نموده است [همان حدیث [انگیزهی زیربنایی امام، رهاسازی امت اسلامی از شرّ حاکمی است که جز خود را نمیشناسد و به چیزی جز بازی نمیاندیشد. امام، آن مصلحی است که عمدهی فکرش نجات انسان از بردگیخواهی و ستم است. تا با عزت زندگی کند، و امام با این اقدام فداکارانهی خود، وحشیگری و ویرانگری امویها را برملا ساخت.(2)
معنی اصلاح در این دیدگاه، یک مفهوم شامل و پرتوسعهای است که «جمیع مظاهر زندگی و ابعاد آن را چون: اصلاح قلب، عمل و اراده، اصلاح رفتار اجتماعی، اصلاح اوضاع اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را در بر میگیرد.» همچنین در این طیف فکری، شیوهی اجرایی آن «به وسیلهی نشر حکمت و با موعظهی نیکوست چنانکه آیات قرآن و احادیث معصومین علیهالسلام بر آن تأکید میورزند»(3)
آیتاللّه مدرسی نیز به چنین دیدگاهی میرسد؛ یعنی گرچه حکومت اسلامی را
هدف میداند، لیکن نه آن که هدف امام علیهالسلام این باشد که خود بر کرسی امر و نهی بنشیند. [ایشان قیام اباعبداللّه علیهالسلام را با قیام حضرت موسی علیهالسلام از جهاتی مقایسه میکند و نتیجه میگیرد که نه تنها هدف امام علیهالسلام ، بلکه هدف همهی جنبشهای آزادیبخش رسالتمند، آزادی انسان از غل و زنجیرها و شر طاغوتهاست. وی در ادامه مینویسد:] امام علیهالسلام ، انقلاب و نهضتی بر پا کرد، لیکن نه برای آن که حکم کند و یا به منصب امر و نهی از خلال آن برسد. [امام با این که مثل عبداللّه زبیر و دیگران قادر بود، در مکه، گروه مسلح تشکیل دهد و کنترل را در آنجا در دست بگیرد، این کار را نکرد. [لیکن امام با این حال، به سلطه و جبر و به نیروی سلاح نخواست بر گردهی مردم سوار شود، و نخواست مردم را با استفاده از نیرو، به خودش جذب کند. بلکه از راه تبیین حقیقت این کار را کرد، زیرا حرکت امام، یک ماهیت و هدف اصلاحی داشت.(1)
اصل مسأله مورد پذیرش است و سخن حقی است، زیرا امام علیهالسلام دیدگاه خودش را همان اصلاح و امر به معروف و نهی از منکر بیان نموده و در این شکی نیست. لیکن آنچه از مفاد برخی از این اظهارات برمیآید رهاسازی حکومت بعد از پیروزی است. ظاهرا این نویسندگان شرایط فعلی جوامع را با آنچه بوده، اشتباه گرفتهاند، تا روشنفکران بر آنان خرده نگیرند. آیا امام حسین علیهالسلام متن و بدنهی قیام خود را به نهج پسندیدهی آن روز، و غایت آن را به نهج پسندیدهی امروز انجام داد؟
آنچه از محتوای نامههایی که به امام حسین علیهالسلام رسیده، بر میآید، این است که آنان، از ایشان به عنوان کسی که بیاید و زمام قدرت را با اتکا بر قدرت و ارادهی راسخ امت به
1) سید محمد تقی مدرسی، الامام الحسین، مصباح هدی و سفینة نجاة، ص 46.
دست بگیرد، دعوت کردند، و امام هم درپارهای از پاسخها یا بیانات خود، از شأن یک امام اسلامی و انتظاراتی که از اوست سخن میگوید، یعنی هم برای امام و هم برای مردم، روشن است که آمدن امام به کوفه برای زعامت و زمامداری جامعه است.(1)
دیدگاه قدیمی و تودهپسندی است، که میگوید امام حسین فدای امت شد تا روز قیامت بتواند گنهکاران امت جدش را شفاعت کند.
این دیدگاه شبیه همان چیزی است که در مسیحیت برای حضرت عیسی علیهالسلام میگویند. در این نظریه، که منشأ عرفانی، تصوفی دارد، امام حسین علیهالسلام منبع محبت است و چون به امت اسلام عشق میورزد نمیتواند، عذاب کشیدن آنان را در قیامت ببیند و لذا حاضر میشود برای نجات آنان و به عنوان کفارهی گناهان امت، قربانی آنان شود.
دیدگاه فدا و قربانی و کفاره، به شیوهای که در بالا ذکر شد، امروز در محافل روشنفکران دینی، تفسیر مترقیتری یافته است و جنبهی کارکردی به خود گرفته است. دیدگاه تجدید نظر شدهی فدا میگوید منظور از فدا، الگو شدن برای قیام مردمان در برابر ظالمان در طول تاریخ است. بنابراین، دیدگاه فدا و قربانی شدن امام حسین علیهالسلام برای امت، به دو معنا مطرح میباشد:
1 ) امام حسین علیهالسلام شهادت را پذیرفت و در مقابل، از خداوند امتیاز شفاعت امت جدش را گرفت تا خداوند آنان را به جهنم نبرد.
2 ) یک الگوی عملی برای قیام، در برابر ظلم و ناحق در تاریخ انسان لازم بود به پاخیزد و آن کس امام حسین علیهالسلام بود که حاضر شد در راه این هدف جاودان، قربانی و فدا شود. و از این رو، کاری که حسین کرد برای همیشهی تاریخ و انسانیت، زنده و با طراوت
1) امام حسین علیهالسلام در ذیل نامهای به اهل کوفه مینویسد: «فلعمری مالامام الاالعامل بالکتاب و الآخذ با لقسط و الدائن بالحق و الحابس نفسه علی ذات اللّه. والسّلام» تاریخ طبری، ج 4 ، ص 561.
است.
فدا به معنای اول، مستفاد از برخی روایاتی است، که مشعر به آن است، همچون حدیث امسلمه، که میگوید: پیامبر صلیاللهعلیهوآله برمن وارد شد و حسن و حسین به دنبالش بودند. آنگاه جبرائیل نازل شد و به پیامبر گفت خدا در مورد این دو فرزند چنین حکم کرده که حسن مسموم و حسین مذبوح گردد. امّا هر پیامبری دعای مستجابی دارد. اگر میخواهی دعا کن خدا این سرنوشت را از آنان بردارد و اگر هم میخواهی بگذار تا مصیبت آن دو، ذخیرهای برای گنهکاران امتت در روز قیامت باشد. پیامبر صلیاللهعلیهوآله گفت من همان را میپسندم که دعایم ذخیرهی شفاعتی در گنهکاران امتم، روز قیامت باشد.(1)
در مورد این معنا از فدا، شهید مرتضی مطهری قدسسره مینویسد: تحریفی که در اصل حادثهی عاشورا رخ داد این بود که امام حسین علیهالسلام کفارهی گناه امت را بدهد و سنگر گناهکاران باشد و بیمه کند معصیتکاران را.(2)
دکتر علی شریعتی، در مورد نفوذ اعتقادات مسیحی در این خصوص مینویسد: نظریهی عامیانهای که تحت تأثیر روح صوفیانه و بینش مسیحیت است، میگوید:
حسین علیهالسلام برای کشته شدن قیام کرده، نه برای مبارزه با حکومت، تا «خود را فدای امت» کند و محبان اهلبیت علیهمالسلام را که «مشغول کبائرند» در قیامت شفاعت نماید و حتی «سیئات» شان را در روز قیامت تبدیل به «حسنات» کند و در عالم ذر و صبح ازل با خدا عهد کرده است که لبتشنه شهید شود، همان نظریهی مسیحیت است در فلسفهی شهادت مسیح، که خود
را فدای بشریت کرد. یعنی خونش را «فدیه» داد و قربانی کرد تا خدا بچههای آدم را که پس از گناه اولیهی آدم از بهشت طرد شدهاند، ببخشد...(1)
چنان که اشاره شد، در مقابل این دیدگاه سنتی، دیدگاه مدرنی است که در راستای تجربی کردن متافیزیکها و تبدیل ارزشهای معقول به محسوس مسألهی فدا و کفاره، در اعتقاداتی از این دست را توجیه عقلانی میکند. آنتون بارا، نویسندهی مسیحی، در کتاب خویش به تحلیل زندهای از قیام امام حسین علیهالسلام میپردازد. وی میگوید: اینک میبینیم که این انقلاب در ماهیت خود دارای کیان جاوید و مستمری است. یعنی هر مکانی که یک انقلابی در آن به پاخیزد، کربلاست، و هر ضرب تیغی در هر عصر و زمانی ضرباضرب شمشیر عاشوراست و هر قطرهی خونی که فدای حق شود، در استمرار همان خونهای پاک است. این انقلاب دارای طبعی داغ و پرجوش است که ضامن حفظ حرارتش هر آن، ظلم، فساد یا عقیده پوچی است که در طول زمان رخ نماید و از این رو، انقلابی است که هرگز به سردی نمیگراید و در ملیتهای بسیاری - به خصوص در این زمان که پر از ظلم و فشار است - به جوشش در میآید. پس حسین علیهالسلام آن خون به ناحق ریخته، به پاس حق است و حق متعلق به همه ملتهاست. حسین، به خاطر خشنودی خدا، اقدام به آن فداکاری عظیم نمود و تا خدا خالق همگی است. انقلاب حسینی نیز اختصاص به فرد معینی ندارد و متعلق به همهی خلقاللّه است.(2)
وی به حدیث نبوی مشهور استناد میکند که «ان لقتل الحسین حرارة فی قلوب (59)
المؤمنین لاتبرد ابدا» و از آن استفادهی شمولیت برای همهی مؤمنان در هر فرقه و مذهبی مینماید و میگوید اگر جز این بود پیامبر صلیاللهعلیهوآله اختصاص آن را تصریح مینمود. سپس در یک پاراگراف بلند اظهار میدارد: مادامی که ماهیت قیام اباعبداللّه در چنین چارچوبی تعریف شود، آیا سزاوار نیست که حسین علیهالسلام را شهید اسلام، مسیحیت، یهودیت و همهی ادیان و ایدئولوژیهای انسانی بنامیم؟(1)
در میان اندیشمندان معاصر نیز چنین عقیدهای وجود دارد. آیةاللّه مدرسی مینویسد: تمسک ما به حسین علیهالسلام ضامن پیروزی و رهایی ماست، اما به شرطی که صادقانه، همانطور که او عمل کرد، ما هم عمل کنیم. یعنی فداکاری در راه حق، بدون چشمداشت پاداش و پیروزی با تمام آنچه داریم باشد. مهم برای ما باید آن باشد که دین خدا را یاری میکنیم نه اندیشهی پیروزی و بازپسگیری حقوق از دست رفته... [زیرا درس فدا از امام حسین علیهالسلام را بدینگونه باید گرفت که] انسانها یک وقتی فقط یک چیز را فدا میکنند، لیکن امام حسین علیهالسلام در یک آن، هر آن چیزی را که در اختیار داشت داد. در حقیقت، امام حسین علیهالسلام مفهوم حقیقی توحید را مجسم ساخت و رمز فداکاری و قربانی را آشکار کرد تا درجهای که طفل شیرخواره، و فرزندان برادرش را نیز در این راه داد، چنانکه گویی امام علیهالسلام به دنبال هر چیزی است که بتواند او را به خدا نزدیکتر سازد. ما این درس را باید از ابوالفضل علیهالسلام بگیریم که فدای خود را کنار فدای برادر مینهد و آن را کوچک میشمرد و میگوید:
یا نفس من بعد الحسین هونی
و بعده لاکنت ان تکونی
(خوار شو ای نفس که بعد از حسین بخواهی هنوز زنده بمانی) ما نیز باید خودمان را
1) آنتون بارا، الحسین فی الفکر المسیحی، انتشارات هاشمی، قم، 1984 ، صص 71-70.
بر اباعبداللّه علیهالسلام عرضه کنیم تا بدانیم که هر چه تقدیم میکنیم بسیار ناچیز است. امام حسین علیهالسلام پیشوای آنانی است که او را مقتدا قرار دهند، نه آنان که نمیشناسندش و راه او را دنبال نمیکنند.(1)
چون این دیدگاه، مرکب از دو نوع متفاوت است، هرکدام جداگانه درخوری نقد هستند. الف - فدا به معنای اول، که ما آن را اصطلاحا فدای منفی مینامیم، جز آن که از واردات اعتقادی است در بردارندهی معنای تخدیری است. به این معنا که پیروان و دوستداران امام حسین علیهالسلام را بیش از اندازه نسبت به عاقبت کار خوشبین مینماید و درواقع نوعی آیندهی کاذب و سراب در پیش روی آنان مینماید و افرادی را که به ویژه روحیهی عافیت خواهی دارند به ورطهی هلاکت و غوطهور شدن در گناه میکشاند به این امید که:
ز کوه گر چه فزونتر بود گناه ولی
به پیش عفو تو کوه گناه کاهی نیست
دکتر شریعتی در نقد این نظر مینویسد: این نظریه ماهرانهترین حیلهای است که با حفظ عظمت و جلالت حسین، شهادت او را پوچ میکند... و در عین حال جلادان کشندهی حسین را هم تبرئه میکند، چون آنها هم نه به اراده و انتخاب خود، که به مشیت الهی برای این کار از همان روز الست انتخاب شدهاند و آلت اجرای ارادهی خداوند بودهاند.(2)ب - فدا به معنای دوم، از هر جهت نظریهی معقول و پسندیدهای است، جز آن که همان خطر تجربی کردن ارزشهای متافیزیکی را در سایر مسائل دینی به همراه دارد، یعنی (61)
باید مواظب بود که به دور شدن از معنویتخواهی نینجامد.
دیدگاهی است رسالتمندانه و متعهدانه نسبت به دین، که میگوید امام حسین علیهالسلام با هدف احیاگری قیام کرد. این نظریه، انگیزهی حرکت را غیرت دینی راسخی میداند که شخص مؤمن، در برابر خواری دین خدا و مؤمنان، در خویش، احساس میکند و به خاطر خدا به خشم میآید و در راه احیای معالم فروکشیدهی دین، خود و هر آنچه را در اختیار دارد فدا میکند. هدف او صرفا بازگردانیدن روحیهی مؤمنانه به اجساد زندگان دنیازدهای است که ارزشی جز مادیت و ثمرهی آن نمیشناسند. امام خمینی قدسسره
میگوید: مکتبی که میرفت با کجرویهای تفالهی جاهلیت و برنامههای حسابشدهی احیای ملی گرایی و عروبت، با شعار «لاخبر جاء و لاوحی نزل»(1)محو و نابود شود و از حکومت عدل اسلامی یک رژیم شاهنشاهی بسازد و اسلام و وحی را به انزوا کشاند، که ناگهان شخصیت عظیمی که از عصارهی وحی الهی، تغذیه و در خاندان سید رسل، محمد مصطفی و سید اوصیا، علی مرتضی تربیت، و در دامن صدیقهی طاهره، بزرگ شده بود قیام کرد و با فداکاری بی نظیر و نهضت الهی خود واقعهی بزرگی را به وجود آورد...(2)
هدف احیاگرانهی امام حسین علیهالسلام که در بیان خودشان بارها گوشزد شده است، گرچه همهی ارزشهای به خاک نشسته و گردگرفته را نشانه میگیرد، لیکن دو فراز مهم را (62)
بیشتر در آن میانه مورد تأکید میبینیم: غیرت دینی، و روحیهی شهادتخواهی.
الف - امام علیهالسلام در برابر سپاه حر خطبه میخواند و حدیث پیامبر صلیاللهعلیهوآله را به گوش آنان میرساند که: «هر که سلطان ستمکارهای را ببیند که حریم حرمتهای الهی را نگه نمیدارد و پیمان خود با خدا را زیر پا مینهد و به سنت رسول اللّه پشت پا میزند، و در میان بندگان خدا به شیوهی گناهآلود و کینهتوزانه عمل میکند، و این شخص با این حال که او را چنین میبیند به غیرت نیاید و با عمل و گفتار در برابرش برنخیزد، بر خدا حق است که این را هم در درگاه ورودی آن داخل کند» و امام علیهالسلام در یکی دیگر از منازل بین راه (ذی حسم) رو به یاران خود کرد و چنین گفت: ... هلا مگر نمیبینید که حق بدان عمل نمیشود و باطل از آن جلو گرفته نمیشود، تا مؤمن بر طریقهی حق بتواند در لقاء پروردگارش رغبت کند، در این حال، من مرگ را جز شهادت، و زندگی با ستمپیشهگان را جز هلاکت نمیبینم.(1)
ب - استاد محمد مهدی شمسالدین در مقدمهی کتاب انصار الحسین خود، یادآور میشود که مسألهی شهادتخواهی در صدر اسلام، آنچنان در میان صحابه رایج بود و جو فکری آنان را فراگرفته بود که نور و هوا. لیکن این روحیه در زمان امام حسین علیهالسلام ، تضعیف گردیده و جای خود را به عافیتخواهی داده بود و امام حسین علیهالسلام
خواست تا با قیام خود آن روحیه را، دوباره، به امت برگرداند. حتی ایشان هدف از نگاشتن کتاب خود را، نه بازگوکردن وقایع و مصائب امام حسین علیهالسلام و اهلبیت علیهمالسلام و یارانش ذکر میکند، که هدف، روحیهگیری و درک فضای شهادتطلبی به وسیلهی ذکر احوال و رفتار آنان است. ایشان، به همین دلیل، یاران امام حسین علیهالسلام را که در کربلا به شهادت رسیدهاند، از یاران شهید رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام افضل میداند، زیرا
1) الشیخ محمد مهدی شمس الدین، شهیدان کربلا (ترجمهی انصار الحسین)، ترجمهی هوشنگ اجاقی، نشر آفاق، 1406 ه، صص 18-15.
چنین روحیهای در آن زمان رایج و گسترده بوده است، در حالی که در این زمان کمیاب و نادر.
ایشان میان رواج و انتشار روح شهادتطلبی در حرکتها و جنبشها و افزایش شهیدان زنده در ملتها و قدرت بر قیام و تحقق هدفها، رابطهای مستقیم میبیند، یعنی به هر میزانی که این گونه افراد در میان ملتی بیشتر باشند، قدرت و تحقق اهداف قیام بیشتر خواهد بود. وی در فرازی از سخنان خود میگوید: امت اسلامی هرگز قادر نخواهد بود که زنجیرهای بندگی و عقبماندگی را پاره کند و هرگز توان آن را نخواهد داشت که دوران تمدن و سیاست خود را در جهان باز یابد، مگر آنکه در فکر و عقل و اندیشه و تمام جوانب زندگانی خود روح شهادت را که زایندهی شهیدان زنده است بارور سازند.(1)
و چنین است که تمایز دو نوع قیام و نهضت (امام حسین علیهالسلام و عبداللّه زبیر) را به روشنی میبینیم. «امام حسین علیهالسلام از خون خود سپری ساخت، تا حرمت خانهی کعبه محفوظ بماند، امّا عبداللّه زبیر خانهی کعبه را سپر محافظت خود در مبارزه با سپاه یزید قرار داد.(2)
این دیدگاه با همهی نازکبینی و جامعیت خود به حکومت نظر نمیافکند. در حالی که امام علیهالسلام بارها به اولویت خود نسبت به مسألهی حکومت و زمامداری جامعهی اسلامی تأکید ورزیده است و در پاسخ طرماح بن حکم طایی گفت:
میان من و این قوم وعدهگاهی است که نمیخواهم یکطرفه آن را خلف کنم، پس اگر خدا شر آنان را از سر ما دفع کند که همان چیزی خواهد بود که همیشه بر ما انعام فرموده، لیکن اگر همان چیزی باشد که از آن گریزی نیست. (مرگ) فوز و شهادت خواهد بود ان شاءاللّه.(1)
که یکطرف قضیه از نظر امام حسین علیهالسلام ، زنده ماندن و زعامت جامعه است و طرف دیگر آن فوز شهادت در راه خدا.
برای آن که بتوانیم دیدگاه مطمئنتری در رابطه با قیام و نهضت حسینی به دست آوریم، لازم است ابتدا شناختی هر چند کلی و اجمالی از شخصیت امام علیهالسلام پیدا کنیم. چنان که پیش از این هم بدان اشاره شد. ما میدانیم که امام حسین علیهالسلام در ادامهی جریان و حرکت انبیا علیهمالسلام از آدم علیهالسلام تا جد بزرگوارش صلیاللهعلیهوآله و از آنجا تا برادر خود امام حسن علیهالسلام قرار دارد و از این روی هر نمودی از سنت ایشان در همان قاموس، معنا میدهد و پیدا کردن معنای آن در قوامیس دیگر، چیزی جز گمراهی نیست. بنابراین اصل و ریشهی نهضت حسینی را باید در آن بوته جستجو و ماهیتشناسی کرد. اما امام حسین علیهالسلام هر چند که در راستای چنان خط و جریانی است، لیکن به دلیل موقعیت ولایی خاص اوصیا، که از آن برخوردار است، نمیتواند همچون خود انبیا علیهمالسلام شارع باشد. از این جهت دارای مسؤولیت جانشینی است که پاسداری، مدافعه، تبیین و تشریح و در مواقع خطر جدی که اصل شریعت روبه نابودی میرود، احیاگری و جانفشانی در پای آن تا تحقق کامل هدف میباشد. پس نتیجه، آن میشود که:
الف - ماهیت قیام اباعبداللّه قیام به وظیفهی الهی در همه حال و اقامهی ارکان دین، براساس غیرت دینی است.
1) مقتل ابی مخنف، تعلیق حسن غفاری، چاپخانه علمیهی قم، 1398 ه، ص 82 .
ب - هدف از آن احیای ارزشهای دینی - ولو بلغ مابلغ - میباشد.
به عبارت دیگر میتوان چنین توضیح داد که احیای ارزشهای الهی در سرلوحهی زندگی هدفمند امام حسین علیهالسلام است، که در دو شکل، نمود یافته است:
1 ) تبیین و پاسداری دین خدا در قالب امر به معروف و نهی از منکر و دعوت به سوی خدا در طول عمر شریف خود و به شکل مقتضی در هر واقعه.
2 ) خروج از ربقهی اطاعت ظالم و شوریدن بر ظلم، که ممکن است در چند صورت نمود یابد: 2-1 ) شورش بر دستگاه حکومت، به منظور تصاحب قدرت. 2-2 ) تحت فشار نهادن حکومت، به منظور تسلیم در برابر حق و منویات اصلاحی. 2-3 ) ایستادگی در مقابل فشارهای وارده از حکومت و سرفرو نیاوردن در برابر خواستههای آن. بنابراین، آنچه از نظر امام حسین علیهالسلام مهم است، ارزشهاست که برای حفظ آن باید از همهی توان خود استفاده نمود. امّا نه به هر شکل و هر طوری که پیش بیاید. زیرا ارزشها را نمیتوان با ضد ارزشها حفظ نمود.
شاخص مطلوبیت برای امام علیهالسلام ارزش دینی بودن است و لذا میبینیم از هر فرصتی در این راه استفاده نمیشود. (مسلم، ابنزیاد را در خانهی هانی نکشت. چون آن را نامردی میدانست). امام حسین علیهالسلام هم در قادسیه، به سپاه تشنه حر آب داد و از هر نیرو یا امکاناتی نیز استقبال نمیکنند (امام، مکه را معرکه نکرد، از قبایل اطراف مکه و نیز ساکن در «اجاء» استفاده ننمود. در کربلا حبیب را به بنیاسد فرستاد، تا نیرو جذب نماید و...) و هر فنی را برای تعجیل در پیروزی به کار نمیبرند (همچون شبیخون یا استفاده از موقعیت سوقالجیشی خود و آغازگری جنگ و سپرقراردادن کعبه و امثالها). از طرف دیگر میبینیم امام علیهالسلام با این که مکارّی و عهدشکنی کوفیان را دانسته است، لیکن خود بر وعدهای که به کوفیان داده و پرهیز از خلف عهد خود تأکید میکند.
آنچه از مجموع بررسیها پیرامون برداشتهایی که از قیام و نهضت اباعبداللّه الحسین علیهالسلام به نگارش آمده، دریافت میشود، آن است که این برداشتها از دو زاویه انجام گرفته و دیدگاههایی را پدید آوردهاند:
الف - ماهیتشناختی.
ب - غایتشناختی.
هرکدام از این زاویهها نیز در بردارندهی دیدگاههای متفاوتی است که بعضا جوهرهی مادی محض دارد؛ هر چند که صبغهی الهی نیز دارد. اکنون به فهرستی از هر کدام اشاره میکنیم: الف - 1 ) قیام انفجاری؛ الف - 2 ) برخورد دو عصبیت قومی (ساده - انتقامی)؛ الف - 3 ) حرکت سیاسی قدرت؛ الف - 4 ) قضای الهی - مشیت؛ الف - 5 ) دموکراسی؛ ب - 1 ) تشکیل حکومت (اقتدارگرا - دموکراسی)؛ ب - 2 ) اصلاح و نجات؛ ب - 3 ) فدای گناهان امت (فدای مثبت - فدای منفی)؛ ب - 4 ) احیاگری (روحیهی شهادتطلبی - ارزشهای دینی).
به طور کلی هر پدیدهای که در عالم رخ میدهد، چه پدیدهای معرفتی و مربوط به دنیای ذهن باشد و چه پدیدهای عینی و مربوط به نظام طبیعت و چه هر پدیدهی دیگر، باید از زوایا و ابعاد گونه گونی مورد تفسیر و تحلیل قرار گیرد، تا بتوانیم به ماهیت، چیستی و عظمت آن دست بیابیم.
پدیدهی تاریخی سترگ و با عظمتی همچون نهضت عاشورا، وقتی برای ما قابل شناخت کامل است که ریشه، علل، زمینهها و ابعاد آن به طور کامل مورد تحلیل و شناسایی قرار گیرد. بنابراین علل و زمینههای رویداد این نهضت بزرگ و پیامها و
پیامدهای این حرکت عظیم، از جنبههای گوناگون قابل تحلیل و ارزیابی است. در این نوشتار بیش از همهی موضوعاتی که در خصوص این نهضت قابل طرح است، به ابعاد انسان شناختی این نهضت اشاره میشود.
یکی از مسائل مهم قابل بررسی در این خصوص این است که امام حسین علیهالسلام بیش از هر چیز، فطرت پاک انسانها را مخاطب قرار داده بودند. نه فقط آن انسانهایی که در آن دوره وجود داشتند، زیرا بسیاری از آن انسانها در دورهی عثمان و پس از آن شخصیت تحریک شدهای پیدا کرده بودند و نفاق در وجود آنها نهادینه شده بود، که اگر بخواهیم اخلاق، خصوصیات و عملکردهای آن انسانها را در نظر بگیریم، آنها شایستگی آن خطابات را نداشتند. کسانی که به امام حسین علیهالسلام نامه نوشتند و ایشان را دعوت کردند که رهبری ایشان را به عهده بگیرد و آنها را به راه راست هدایت کند؛ مورخان نوشتهاند برخی از این افراد نامههایی هم به دمشق و دربار یزید فرستاده بودند. یعنی آدمهای محافظه کاری که حساب زندگی چند روزهی خودشان را میکردند و همه گونه احتمالات را در نظر میگرفتند که به حساب خودشان خطر نکرده باشند و نوعی محافظه کاری، سالوس، دوگانگی و نفاق در اعمالشان مشهود بوده است.
با توجه به این نکات، اگر بخواهیم حادثهی عاشورا را در یک فصل زمانی خاصی بگنجانیم، کار درستی نکردهایم و ماهیت این نهضت را نشناختهایم و حتی معانی جملات و کلمات و مفاهیمی را که آن حضرت ارائه فرمودهاند درک نخواهیم کرد. بنابراین حادثهی عاشورا هرگز در یک زمان خاص نمیگنجد و با توجه به عنصر آرمانخواهی که در آن نهضت به چشم میخورد و درخشش دارد، فطرت انسانها را مخاطب خودش قرار داده است. بنابراین یکی از مبانی انسان شناختی نهضت عاشورا، مخاطب قراردادن فطرت انسانها در ورای زمان وقوع حادثهی عاشورا بوده است.
خداوند متعال، مجموعهی گستردهای از عوامل تکوینی و تشریعی را جهت هدایت بشر در اختیار او نهاده است، یعنی هم عوامل تکوینی و هم عوامل تشریعی را خداوند برای هدایت انسان بسیج فرموده است. یکی از آن عوامل عمده وجود امام است و امام حسین علیهالسلام به عنوان الگو و سمبل هدایتی، انسان را به طور کلی مخاطب هدایت خود قرار داده است. و صحبتها و فرمایشات امام حسین علیهالسلام هم در چنین پروسهای قابل درک و دریافت است. مثلاً عنصر آرمانخواهی در این نهضت موج میزند، عنصر عدالتخواهی، آزادیخواهی، به عنوان فاکتورهای هدایتگرانه در این نهضت موج میزند و همین عناصر هدایتی، به عنوان یک سیر کلی برای همهی انسانها و تاریخ سبب میشود که انسانهایی در هند که رابطهی چندانی هم با دین اسلام ندارند، در مبارزهی خودشان امام حسین علیهالسلام را الگو و سرمشق قرار میدهند. رهبر انقلاب هند، گاندی به پیروان خودش میگوید که همهی انقلابیون هند، از نهضت امام حسین علیهالسلام الهام میگیرند. امام حسین علیهالسلام در مبارزهی تاریخی خودش با عنصر ترس مواجه شده و با آن به شدت به نبردی تاریخی پرداخته و ترس را از وجود خودش رانده و همین مبدأ الهام بزرگی واقع شده است. امام حسین علیهالسلام ترس را به کلی زدودند، زیرا وقتی که هدف والایی در ذهن انسان نقش میبندد و انسانها به آرمان بزرگ و بلندی دست مییابند، دیگر مسألهای به نام ترس نمیتواند مطرح باشد. وقتی که هدف بزرگی مطرح میشود، دیگر شکست معنا نمیدهد و ترس هم در این صورت معنایی نخواهد داشت. این جاست که مسألهی شهادت به وجود میآید و هنگامی که ترس از بین برود و شهادتطلبی و آرمانخواهی مطرح شود، دیگر انسان هدایت یافته و همین است معنای وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهدیَنَّهمْ سُبُلَنا (عنکبوت، 14)، هر که در راه ما مجاهده کند، راههای خودمان را به او نشان خواهیم داد. با این منطقی که قرآن مجید عرضه مینماید، دیگر شکستی برای انسان مؤمن وجود نخواهد داشت.
یکی از نکاتی که در نهضت عاشورا بسیار بالا و در سطحی وسیع تجلی نمود، شکست ترس بود. به این لحاظ است که شما میبینید جوانها و نوجوانهایی در آن صحنه وجود دارند که افقهای بالاتری را میببینند و اهداف بلند آنان به حدی است که جنود ترس را شکستهاند. مثلاً قاسم بن حسن را در این وادی میبینیم که امام حسین علیهالسلام از او میپرسد که مرگ را چگونه میبینی؟ کیف الموت عندک؟ قال: الموت عندی احلی من العسل(1).
این وضعیت در تمام جوانان و اصحاب و یاران آن حضرت بوده است و لذا همه بیصبرانه منتظرند که نوبت آنها برسد و مرگ را در آغوش بگیرند. چون به این حد از درک رسیده بودند که مرگ، پایان زندگی نیست، بلکه گردنهای است که ما را وارد دنیای فراختر و سعادتمندانهای مینماید. بالاخره در نظر گاه دینی یک چنین تعبیری از مرگ وجود دارد. لذا اصحاب امام حسین، از مکتب آن حضرت آموخته بودند که باید به وسیلهی شهادت به آن مرحله برسند.
آن که مردن پیش چشمش تهلکه است
نهی لاتلقوا بگیرد او به دست
آن که مردن شد مر او را فتح باب
سارعوا آمد مر اور ا در خطاب
رسیدن به این مرحله هم نیاز به سلسلهای از مبانی معرفتی دارد و لازمهاش رسیدن به اوج معرفت دینی است که این را امام حسین علیهالسلام به یاران خود منتقل ساخت. یعنی امام با انتقال آگاهیهای معرفتی و دینی، استعدادها و آرمانخواهیهای آنها را بالابرد و ظرفیت معرفتی آنها را اوج داد و مسأله ترس را در آنان از بین برد و همین مسأله، حرکت عاشورا را متجلی ساخت.
نهضت عاشورایک سلسله مبانی انسان شناختی دارد که این مبانی را امام حسین علیهالسلام
1) - سید ابن طاووس، اللهوف، ص 70 .
کاملاً روشن ساختند.
این مسأله یکی از تجلیات نهضت عاشوراست. امام حسین علیهالسلام آگاهیهایی را به یاران خودشان منتقل ساختند که انسان بتواند حقیقت خودش را دریابد و به خویشتن خویش باز گردد و آن فطرت پاک انسانی ظهور و بروز پیدا کند. این آگاهیها، آگاهیهای دینی است و امام علیهالسلام همواره درصدد پرداختن به این جنبه بوده است و در واقع میخواسته فطرت پاک انسانها را بیدار کند. در روز جنگ هم میبینیم که حتی دشمنان خود را، که هم اکنون صف آرایی نمودهاند و به قصد کشتن او آمدهاند، هشدار میدهد و سعی دارد فطرت انسانی آنها را با انتقال آگاهیها بیدار کند. لذا سخنرانی میکند، اتمام حجت میکند و هرگز به لحاظ انسان شناختی از هدایتگری آنها مأیوس نیست. لذا کسانی در پرتو این شعاعهای هدایتی قرار گرفته و از جمع دشمن جدا شده و به جمع امام حسین علیهالسلام میپیوندند. حر سمبل و نمونهای درسآموز و آگاهی بخش است. امام حسین علیهالسلام ، جدالی را در درون او به وجود آورد و او را علیه جنود شیطانی درون خودش تحریک نمود و شوراند و به صف یاران خود و جبههی حق کشاند. لذا معرفت او به حدی رسید که گفت من خودم را بین بهشت و جهنم مخیر میبینم و عاقبت هم بهشت را برگزید.
درس دیگری که در کنار این قضیه میبینیم، این است که امام حسین علیهالسلام هرگز از هدایتگری مأیوس نشدند و نفرمودند که دیگر فایدهای ندارد، بلکه همواره اتمام حجتها را ادامه میدادند، لذا در هر فرصتی که پیش میآمد به ارشاد آنان میپرداختند و از انجام این کار کوتاهی نمیکردند.
برای امام علیهالسلام کاملاً روشن بود که در این شرایط تاریخی، یعنی بعد از رحلت پیامبر
اکرم صلیاللهعلیهوآله ، به تدریج آن جنبهی دوم در وجود آدمی ظهور و بروز یافته بود و انسانها به دنبال زندگی خودشان بودند و از دین هم آن عناصری را میپسندند که زندگی روزمره را بتواند برای آنها توجیه کند، ما میبینیم که این اتفاقی بود که بعد از 50 سال رخ داد و این اتفاق را راحت میتوانستند توجیه بکنند. اگر بخواهیم بحثی کلامی را در این جا بیان کنیم، یک نوع اندیشهی اشعریگری پدید آمده بود که به راحتی میتوانستند همه چیز را توجیه کنند. گروهی پیدا شده بودند به نام مرجئه، که اینها هر فسق و فجور و هر ظلم و ستمی را میتوانستند توجیه کنند که از عذاب وجدان هم رهایی پیدا نمایند. البته این نوع از اعتقادات را حکومت هم ترویج میکرد و عقیدهی جبریگری را برای آن جامعه، امری ضروری تبلیغ میکردند و در اندیشهی مردم به نوعی تلقی کرده بودند که هر چه رخ میدهد، در واقع خواست خداوند است. خداوند فاعل مباشر همهی افعال است، گرچه آن روز اشعریگری به وجود نیامده بود، ولی نوعی از فرهنگ اشعری که در قالب تفکر مرجئی گری بود وجود داشت. این تفکر در سخنان یزید و در موضعگیریهای او هم وجود دارد و از همین نوع مسائل در خصوص به شهادت رساندن امام علیهالسلام استفاده میکند. امام علیهالسلام در چنین شرایطی، رسالت خودشان را در هدایتگری جامعه دیدند و در این راه از هستی خودشان مایه گذاشتند.
یکی دیگر از جستارهای کلی نهضت عاشورا انتقال مفاهیم معرفتی به انسانهاست که این کار را همهی تیپهای انسانی حاضر در صحنه انجام میدهند؛ حتی زنان بزرگی همچون حضرت زینب علیهاالسلام ، تلاش در انتقال مفاهیم معرفتی دارند. خلاصه این که امام حسین علیهالسلام کار صرفا سیاسی یا نظامی که توجه ایشان فقط معطوف به همین امور باشد، انجام ندادهاند، بلکه در درون این حرکت، مفاهیم معرفتی را منتقل نمودهاند. زیرا امام حسین علیهالسلام آفتهایی را تشخیص داده بودند که این آفتها میتوانند همهی جوامع بشری را در معرض انهدام و نابودی قرار دهند. در واقع امام حسین علیهالسلام با این مفاهیم(74)
معرفتی، میخواستند از جامعهی اسلامی آفت زدایی کنند.
در خصوص واقعهی عاشورا تحلیلها متنوع و گوناگون میباشند، برخی هدف محوری را تشکیل حکومت دانستهاند و از زاویهی ضرورت تشکیل دولت، به تبیین واقعهی عاشورا پرداختهاند. البته این تحلیل متأسفانه تأثیری هم در گویندگان این نظریه نسبت به شرایط زمانی نداشته و نتوانستهاند دولت تشکیل بدهند. این گروه از افراد، کربلا را از این زاویه نگاه میکنند، که در حادثهی عاشورا شرایط چنین عملی فراهم شد؛ یعنی حکومت بنی امیه دارای عوامل زوالی بود که تدریجا متلاشی میشد و از بین میرفت. زیرا وقتی که معاویه مرد، بحرانی سیاسی در جامعه به وجود آمد. فرزندان پیامبر صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام با توجه به نفوذ اجتماعیشان، مناسبترین افراد برای حکومت بودند. لذا یکی از ایالتهای مهم آن زمان، زودتر از حادثه خبردار شدند و برای امام حسین علیهالسلام نامه نوشتند و از ایشان خواستند که حکومتی بر پا کند. امام حسین علیهالسلام نامهها را بررسی کردند و مثل یک رهبر آگاه و آشنا به مسائل حکومتی و دینی، ابتدا سفیری را به آنجا فرستادند و نامهای به آنها نوشتند که نامههای زیادی از شما دریافت کردم، اکنون پسر عمویم را به سوی شما میفرستم و او سفیر تامالاختیار از ناحیهی من است. او را فرستادهام تا شرایط را با نامهها تطبیق کند و در صورت آماده بودن شرایط به سوی شما خواهم آمد. امام علیهالسلام در همان نامهها تعریفی هم از امامت ارائه میدهند و فرد لایق برای رهبری را معرفی میکنند. مجموع این حوادث را میتوان به این گونه تحلیل نمود که یکی از انتظارات امام حسین علیهالسلام ، برپایی حکومت بوده است.
تحلیلهای دیگری نظیر فدا شدن برای بخشش گناهان امت پیامبر صلیاللهعلیهوآله بیان شده و یا دیگر تحلیلها.
توجیه این معنا را برخی با گرایش به مسائل عاطفی و برخی حرکتی ایثار گرانه تفسیر نمودهاند؛ چنان که مثلاً حضرت مسیح علیهالسلام ، فدای مسیحیان شد، حسین بن علی علیهالسلام هم(75)
فدای مسلمین شد. یعنی هیچ راهی برای بخشش گناهان مسیحیان جز فدا شدن مسیح و هیچ راهی برای بخشش گناهان مسلمین، جز شهادت حسین بن علی علیهالسلام و یارانش وجود نداشته است و او کفاره گناه امت شده است.
عقاید دیگری هم در این زمینه وجود دارد.
اما با توجه به نکاتی که در قسمتهای پیش به آنها پرداختیم، باید حرکت امام حسین علیهالسلام و یارانش را بالاتر از این گونه تحلیلها مورد ارزیابی قرار دهیم. حرکت امام حسین علیهالسلام با تکیه بر مبانی انسان شناختی عمیقی قابل درک و ارزیابی است. ما در اسلام در خصوص مسألهی گناه ذاتی، که ارثی باشد که آثارش به دیگران هم رسیده باشد، چیزی نداریم. همهی گناهان توسط خود انسانها با توبه قابل از بین رفتن است. در اندیشهی اسلامی مسألهی توبه را داریم که بیانگر این نکته است که انسان، خودش میتواند برای خودش اقدام کند و اساسا جایی ندارد که اولیای دین برای بخشش گناه دیگران لازم باشد جان خودشان را به مخاطره و نهایتا کشتن بیندازند. لذا به انسانها آموزش داده میشود که رحمت و بخشش خدا بزرگتر از همه چیز است و در حدیث قدسی است که خدای متعال میفرماید: اگر کسانی که به من پشت کردهاند، بدانند که من چه اندازه دوستشان دارم، آن وقت از شدت اشتیاق قالب تهی میکنند.
این نکات بیان کنندهی آن هستند که نیازی وجود ندارد که انسانهای بزرگ برای گناه دیگران کشته شوند. لذا فلسفهی شهادت امام حسین علیهالسلام را نمیتوان در این اندیشههای حقیر محصور کرد. همچنین از طرف دیگر نمیتوان با قضیهی عاشورا و امام حسین علیهالسلام سوداگرانه برخورد کرد، یعنی کسی قطره اشکی بریزد و همهی گناهان او بخشیده شود. اینها اصلاً با روح دینی ما موافق نیست. همهی اینها راههای توجیهی است که برای فرار از رسالت و وظیفه. اصلاً امام حسین علیهالسلام ، نهضتی بر پا کرد علیه این گونه از توجیهات، امام علیهالسلام در پی تربیت انسان متعهد و مسؤول است. در مقابل انسانهای دیگر، امام علیهالسلام میخواهد انسانی تربیت کند، الهی و عنصری تربیت نماید، ربانی. لذا حرکت ایشان با جهتگیری کلی اصلاحگری قابل ارزیابی و دقت است. دو
عنصر اصلاحگری و احیاگری روح نهضت حسینی را تشکیل میدهد.
علی علیهالسلام نکتهای دارد که میفرماید: خدا از آگاهان و عالمان تعهد گرفته است که بر گرسنگی مظلوم و سیری ظالم، سکوت ننموده و آرام ننشینند. همین نکته رسالت انسان مسؤول و متعهد اسلامی را بیان میدارد. امام حسین علیهالسلام هم سکوت نفرموده و بقیه را هم با خود همراه نمود. درسهایی که القا کرده است، برای نشان دادن همین نوع از مسؤولیت است. امام علیهالسلام میخواهند با تربیت انسانهایی والا و شایسته، همین احساس را به دیگران هم منتقل نمایند. امام علیهالسلام برای ایجاد چنین فضایی از اهرمهای معرفتی حداکثر استفاده را نمودند و با همین نگرش نتیجهی این حرکت، احدی الحسنین است، یعنی هم شهید شدن حسن است و هم فاتح شدن. لذا یک چنین معرفتی که امام علیهالسلام
داشتند، به یارانشان هم منتقل شد و این از خود گذشتگی را پیدا نموده و مخاطرهای بزرگ را پذیرا شدند.
امام علیهالسلام در شب عاشورا اصحاب و تبار خودش را جمع میکند و آنها را از آنچه رخ خواهد داد آگاه میسازد و بعد میفرماید که من بیعت خودم را از شما برداشتهام، شمعها و چراغهایی که بوده را خاموش میکند و میفرماید اکنون در تاریکی شب، که جز سیاهی شب ناظر شما نیست، میتوانید بروید. ولی میبینیم که یاران مخلص با او میمانند و کاملاً هم خبر دارند که ماجرا چیست و میتوانند درک کنند که حادثهی غمباری در حال وقوع است.
امام حسین علیهالسلام فراتر از زمان و مکان را نگریسته و درسهایی را القا کرده است. همچون استادی که واقعا میخواهد انسانهای دیگر را تربیت نماید. مکتب عاشورا همان مکتب اسلام است که مکتب انسان سازی و تربیت الهی است. لذا امام حسین علیهالسلام هم درسهای نظری داده، در قالب سخنرانیها و گفتهها و هم درسهای عملی داده است، در قالب آن حرکت بزرگ ایثار گرانه. امام حسین علیهالسلام ، هم چگونه زیستن را آموزش داد و هم چگونه مردن را. امام حسین علیهالسلام آموزگار شهادت است. شهادت، یعنی آن نوع مردنی که در دین اسلام تعلیم داده میشود. مثلاً فرمود: اگر زندگی توأم با
ذلت باشد، خود مرگی ابدی است، اما مرگ توأم با عزت، شرف و افتخار، مرگی است که از درون آن گل زیبای زندگی ابدی میروید و لذا یکی از بزرگترین راهکارهای عملی ساختن مکتب و فلسفهی عاشورا، آموختن درس چگونه زیستن و چگونه مردن است.
من این جا به خلاف سخن مرحوم شریعتی که گفت: خدایا چگونه زیستن را به من بیاموز، من خود چگونه مردن را خواهم آموخت، میگویم که امام حسین علیهالسلام هم چگونه زیستن را آموخت و هم چگونه مردن را. چگونه زیستن، نپذیرفتن ذلت، خواری و حقارت و شاهد جنایات نبودن است و چگونه مردن هم عنصر الهی شهادت است. البته لازم نیست که همیشه صحنهی جنگ و پیکار باشد و یا عملاً عاشورایی وجود داشته باشد، این را انسان در هر موقعیتی میتواند در خودش زنده کند، در صورتی که درسهای نظری و عملی عاشورا را به خوبی ادراک نموده باشد. این یکی از دغدعههای ماست که چگونه این نحوهی زیستن و این نحوهی مردن را به بشریت و انسان معاصر بیاموزیم.
در راستای همین بحث است که رسالت مبلغان شریعت اسلامی و مروجان فرهنگ عاشورا خیلی سنگین میشود، یعنی ما اگر اسلام را آنچنان که هست، نه آنچنان که موقعیت ما را تثبیت بکند، به مردم آموزش دهیم، انسانشناسی دینی اسلامی، معرفت دینی اسلامی و امهات دین را درست تصویر کنیم، خواهیم دید که همهی مردم به دین اسلام گرایش خواهند یافت. امروزه همهی ابزارها و امکانات تبلیغ مطلوب از دین را در اختیار داریم و نیک میدانیم که روزگار ما، روزگار ارتباطات است و انواع وسایل ارتباطی در اختیار ما هست. امروزه جهان همچون دهکدهای شده که همهی انسانها را میتوانیم مخاطب قرار دهیم. در گذشته این گونه نبوده است. امام حسین علیهالسلام در زمانی حرکت خودشان را انجام دادند و بر موضع حق خودشان تأکید ورزیدند که باید زمان
میگذشت تا آن حقانیت جلوه کند، اما امروز چنان مشکلاتی برای تبلیغ مطلوب دین وجود ندارد و اگر کوتاهی کنیم، واقعا بخشوده نخواهیم شد. ما باید در تبلیغاتمان استراتژی مثبتی را تدارک ببینیم و نظر اسلام و واقعیت آن را به جهان ابلاغ نماییم. امروزه در قالبهای هنری، میشود حقایق اسلامی را تبلیغ نمود و به گوشه و کنار عالم معرفی کرد.
انسانهای این عصر و روزگار شیفته حقایقاند و ابلاغ حقایق به آنها با شیوهی سنتی و رایج کارامد نیست.
در خصوص انقلاب اسلامی هم میتوانیم همین کار را انجام دهیم. اگر پا به بیرون از کشور بگذاریم، در مییابیم که چه قدر انسانها هستند که به انقلاب ما دل بستهاند، چه قدر عاشق معمار و رهبری انقلاب ما بودهاند، تا جایی که در بسیاری از نقاط جهان، نام بچههای خودشان را روح اللّه گذاشتهاند و یا این که اسامی خاصی که نوعی حکایتگر انقلاب ما باشد را بر روی فرزندانشان گذاشتهاند. اینها عشقی است که انسانهای پاکدل بر این انقلاب و بر این مذهب جاری کردهاند، و چه بسیار افرادی در دنیا هستند که در پرتو انقلاب ما حتی مسلمان شدهاند. اینها همه زمینههای مثبت و آمادهای را در جهان معاصر برای درک و قبول اسلام نشان میدهد.
ما باید در راستای این امر مهم، برنامه ریزی بلند مدتی را انجام دهیم. ما کوتاهیهای زیادی داشتهایم و برنامه ریزی متناسب انجام ندادهایم. البته دیر نشده، باید برنامه ریزی کنیم و ابزار و امکانات را فراهم سازیم، باید شیوهها و راهکارهایی را برگزینیم که برنامه عملی شود و به مقصد برسیم.
اما به اعتقاد من اینها همه کوچک نمودن نهضت امام حسین علیهالسلام است. البته همهی اینها از زاویهای میتواند درست باشد. اما حادثهی عاشورا بالاتر از اینهاست و دارای عظمتی است که با این تحلیلها قابل بررسی همه جانبه نیست، بلکه باید حادثه را فراتر از
این تحلیلها در نظر بگیریم. حرکت امام حسین علیهالسلام با سوگیری فطرت انسانها دریافت میشود؛ یعنی هدف امام حسین، مخاطب قراردادن فطرت انسانها بوده است. سخنانی که از امام حسین علیهالسلام نقل شده این را نشان میدهد و تأثیراتی که این نهضت در انسانهای بعدی گذاشته است نشان میدهد که نهضت کامیابی بوده و امام حسین علیهالسلام به دلیل عظمت کاری که کرده، به هدف خود رسیده و کامیاب شده است. بنابراین محصور کردن این حادثه در جنبهی خاص، ظلم بر حادثهی عاشوراست.
نهضت عاشورا چنان که در بخش پیش هم به آن اشاره نمودیم، نهضتی موفق بوده است، چه بسیار حرکتهایی که در تاریخ از آن تأثیر گرفتند و منشأ تحول اجتماعی شدند و به نتیجهی مطلوب هم رسیدند. قیامهایی تحت عنوان خونخواهی امام حسین علیهالسلام برپا شد و ثمراتی داشت.
همچنین درسهایی که انقلابیون عالم از نهضت حسینی گرفتهاند، بسیار بسیار فراتر از قیامهایی بوده و هست که در سرتاسر تاریخ با الهام از عاشورا شکل گرفتهاند. جا دارد که مورخان و جامعه شناسان، آثاری را که از این نهضت عظیم تاریخی بر جای مانده است، تحلیل کنند و مورد بررسی قرار دهند، خود این مسأله میتواند جهت تبلیغ دین و درسهایی که امام حسین علیهالسلام به بشریت داده، مؤثر باشد. زیرا امام حسین علیهالسلام برای همهی انسانها الگو دادند. گاندی، که مسلمان هم نبوده، به شدت تحت تأثیر حادثهی عاشورا قرار گرفته است.
در انقلابهای دیگر و در انقلاب اسلامی ایران هم نقش حماسهی عاشورا پر رنگ است، لذا باید در جامعهشناسی انقلابها هم مطالعه نمود. مثلاً امام خمینی قدسسره
میفرمایند: که خون بر شمشیر پیروز است. پشت این عبارت، عالمی تحلیل نهفته است. درسهای عظیمی پشت این جمله بود. این بود که این جمله روحی در مردم دمید. یا جملهای که مرحوم شریعتی گفت: «آنها که رفتند کاری حسینی کردند و آنها که ماندهاند
باید کاری زینبی بکنند و گرنه یزیدیاند». این جمله چنان موجی ایجاد کرد که بعضی گفتند: شریعتی معلم انقلاب بود. یا حماسههایی که در جبهههای جنگ ایران علیه عراق رخ داد، همهی اینها الهام گرفته از حادثهی عاشورا بود.
همهی اینها به برکت خون امام حسین علیهالسلام بود. اگر امام انقلاب آفرید، اگر شریعتی با دل دادگی به امام حسین علیهالسلام آن چنان انقلابی سخن گفت و اگر مطهری حماسهی حسینی را سرآمدترین حماسههای تاریخی میداند و با تکیه بر حماسهی حسینی به تطهیر جامعه اقدام میکند، همه از پرتو خون حسین بن علی علیهالسلام بوده است.
دین، محرک و عامل پویایی جامعه است، قضیهی عاشورا هم چون نسخهی عملی دین است، همین خاصیت محرک بودن را دارد. لذا این نهضت هر روز زندهتر و پویاتر و فعالتر میشود و هر روز زنده و با طراوت و محرک است.
(بررسی تطبیقی عرفان حقیقی و عرفانهای جعلی در پرتو آموزههای معنوی عاشورا)
کربلا، آوردگاهی است که همهی حقیقت در مقابل همهی باطل قرار گرفت؛ اوج قلههای شجاعت و شهامت در مقابل پستترین مصادیق ترس و ناجوانمردی، عالیترین درجات راستی و صداقت در مقابل دونترین پایههای کذب و خیانت، رفیعترین مرحلهی ایمان در مقابل پستترین نمونههای نفاق، همهی عرفان و معناخواهی در مقابل همهی مادیت و هوی پرستی.
این نوشتار با توجه به ابعاد عرفانی و معنوی قیام عاشورا و اثبات جعلی بودن تعالیم(83)
فرقههایی که امروزه داعیهی عرفان و معنویت دارند نگاشته شده است. تحقق این هدف، در پرتو معناگرایی و معناخواهی حقیقی سید و سالار شهیدان، حضرت اباعبدالله الحسین علیهالسلام صورت پذیرفته است. برای فهم و درک و توصیف دقیق و همچنین طبقهبندی منظم ابعاد عرفانی قیام امام حسین علیهالسلام از آغاز حرکت تا شهادت و پس از آن در رویارویی کاروان آزادهی بازمانده از اهلبیت ایشان علیهمالسلام ، بیتردید مجالی بس وسیع لازم است و موکول به صرف اندیشهی اندیشمندانی سترگ میباشد؛ چرا که این وادی، جایی است که فهمها و عقول حیراناند.
این مقاله تبلیغ صحیح معناگرایی و معناخواهی عاشورایی را همچون راهکاری اساسی میداند که میتواند شاخ غول عرفانهای جعلی را شکسته و جامعهی دینی را در رویارویی با تهدیدهای آن مصون سازد.
طبیعی است که ظهور اندیشهها و مرامهای جدید در کشور ما، متفکران و اندیشمندان را متوجه و حساس نموده است، تا به گونهای در مقابل این تهاجمها عکسالعملی در خور و شایسته نشان دهند. انواع عکسالعملها و واکنشهای اندیشمندان دلسوز کشورمان در مواجهه با جریان عرفانهای جعلی در جدول ذیل خلاصه میشود:
1 ) توصیف؛ 2 ) نقد؛ 3 ) آسیبشناسی؛ 4 ) ارائهی راهکارهای محدود سازی؛ 5 ) ارائهی راهکارهای مصون سازی.
در مورد اول، یعنی توصیف، توضیح و تبیین اندیشهها و ایدههای عرفانهای جعلی بیش از بقیهی موارد توجه شده است، تا جایی که گاه ناخواسته منجر به تبلیغ و ترویج آموزههای این فرقهها نیز شده است.
در ابعاد نقد و ارائهی راهکارهای محدود سازی این عرفانهای جعلی تلاشهایی
صورت گرفته است، اما گاه میان نقد و آسیبشناسی خلط شده و بحثهایی که جنبهی نقادانه نسبت به معنویت گراییهای جعلی داشته، با عنوان آسیبشناسی مطرح شده است؛ اما آسیبشناسی با نقد، گرچه مرتبط است، متفاوت و متمایز میباشد.
آسیبشناسی با روشهای علمی به شناخت دقیق ضعفها و کاستیهای فردی و اجتماعی، تهدیدها و علل و عوامل گرایش به این فرقهها، بسترها و زمینههای رشد و توسعهی آنها و تبیین صدمات و لطمات فرهنگی، عقیدتی، سیاسی و اجتماعی ناشی از ورود این تفکرات، اندیشهها و ایدهها به درون جامعهی دینی میپردازد. نقد، اما به بیان ناسازگاریهای درونی اندیشهها و تفکرات فرقهای و نیز تعیین ناسازگاریهای بیرونی این عقاید با نظام ارزشی و اعتقادی حاکم بر جامعهی دینی میپردازد.
در خصوص ارائهی راه کارهای مصون سازی جامعه و افراد، در مقابل هجوم گاه خاموش و بیسر و صدای عرفانهای جعلی، که شاید از مهمترین بخشهای مواجهه با این جریانها باشد، کمتر از همهی بخشهای دیگر کار شده است.
از این روی، در این مقاله به حماسهی عاشورا و سلوک معنوی سید و سالار شهیدان، حضرت اباعبدالله الحسین علیهالسلام ، که منشور عرفان حقیقی و معیار سنجش معنویت گرایی حقیقی از معنویت گرایی باطل و ترازوی حق میباشد، همچون راه کاری برای مصون سازی جامعهی دینی در برابر هجوم انواع عرفانهای جعلی جدید نگریسته شده است.
از این روی، فصول اصلی این تحقیق پس از ذکر نکاتی مقدماتی دربارهی روش تبلیغ بصیرت بخش، از معرفی اجمالی و اشاره گونهی عرفان عاشورا آغاز میشود و در پرتو آن ویژگیهای عرفان حقیقی را برمیشمارد. سپس، بعد از معرفی بستر شکلگیری عرفانهای جعلی و گستره و میزان توسعهی آنها در جامعهی دینی ایران، تأثیر آنها در انحرافات عقیدتی و اخلاقی و نیز معرفی نمادگرایی همچون راهکاری مهم در تبلیغ عقایدشان، به ذکر ویژگیهای مشترک این عرفانها پرداخته و جعلی بودن آنها را در مقابل ویژگیهای عرفانهای حقیقی اثبات مینماید. نمونهی اثبات جعلی بودن این عرفانها در مقایسه رکن مهم معناگرایی، یعنی «آرامش»، در عرفان حقیقی و عرفان
دروغین معرفی میشود.
ایام محرم، ایام ویژهای برای تبلیغ دینی است. خضوع دلها و سوز و گدازی که در جان و روح جامعهی دینی نسبت به عاشورا و قیام سرتاسر معنویت حقیقی امام حسین علیهالسلام نهادینه شده است و با گوشت و پوست و خون افراد جامعهی دینی، عجین گشته است، بهترین بستر برای توجه به امر خطیر معنویت بخشی به جامعه در مقابل انواع هجومها و تهدیدهای فرهنگی است.
این امر مستلزم بازنگری در حادثهی عاشورا با نگرش به دغدغههای امروز جامعهی اسلامی است. بر مبلغان بصیر است که ایام سوگواری اباعبدالله الحسین علیهالسلام و توجه یکپارچهی جامعهی دینی به این سفینهی نجات و مصباح هدایت را فرصتی مغتنم بشمارند و تبلیغ دینی را در راستای نیازهای روز مردم جهت دهند.
تبلیغ و ترویج دین، هم جنبهی معرفتی دارد و هم جنبهی مهارتی؛ جنبهی معرفتی از مقولهی دانستن است و جنبهی مهارتی از مقولهی به کار بستن. زندگی و حیات بشر علاوه بر آن که نیاز به دانستهها دارد، اگر نگوییم بیش از آن، دست کم به اندازهی آن نیاز به مهارتهای زندگی دارد. برای یک فرد دیندار، دین مؤلفهای اساسی در زندگی است و در حقیقت، زندگی و حیات هر عضو از جامعهی دینی با دین عجین است. برای یک فرد دیندار ضروری است که کسب مهارت نماید که چگونه تعالیم دینی را در زندگی خویش به کار بندد.
جنبههای معرفتی و مهارتی تبلیغ دینی، در صورتی که در کنار هم رشد نمایند و به تناسب، مورد اعتنا و توجه قرار گیرند، موجد بصیرت دینی در جامعهی دینداران میگردند.
دیندار بصیر کسی است که نه تنها معارف، آموزهها و تعالیم دینی را در زندگی فردی و اجتماعی خود به آسانی به کار میبندد، بلکه در هنگام پیچیدگی شرایط، در موقع
بروز تهدیدها و در مواجهه با مسائل، اتفاقات و حوادث چند وجهی و ذو ابعاد، با تأمل و تعمق دقیق و تفکیک وجوه و ابعاد از یکدیگر، راه درست را از مواجههی نادرست تشخیص میدهد و قدرت و توان تمیز حق از باطل را دارد. از این رو، تبلیغ دینی با سه حوزه سر و کار دارد:
1 ) معرفت دینی؛ 2 ) مهارتهای دینداری؛ 3 ) بصیرت دینی.
رابطهی تعاملی سه حوزهی مذکور، در جامعهی دینی و برای فردفرد دینداران در مقابله با تهدیدهای گوناگون فرهنگی، مصونیت ایجاد مینماید.
نگاهی به تاریخ اسلام و حوادث پس از رحلت پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله ، جنگهای امیرمؤمنان علی علیهالسلام ، آنچه بر امام مجتبی علیهالسلام ، در جامعهی دینی آن روزگار رفت و مصیبت عظیم کربلا و حوادث مربوط به سالار شهیدان اباعبدالله الحسین علیهالسلام و خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام ما را به این نتیجه رهنمون میکند که همگی در فقدان بصیرت دینی در جامعهی دینداران اتفاق افتاد و مصونیت اجتماعی در مقابل فتنهها و تهدیدهای آن روز وجود نداشت(1).
تبلیغ در ساختار صحیح خود، در ایام محرم، و در بستر آمادهی اجتماعی، مستلزم نگاه دوباره به قیام کربلاست. این نگاه دوباره و بازنگری باید در راستای ایجاد بصیرت دینی در مواجهه با تهدیدهای فرهنگی امروز باشد. یکی از مهمترین تهدیدها، رشد و توسعهی قارچ گونهی فرقههای نو ظهوری است که در قالب معنویتگراییهای جعلی مطرح میشوند.
به جنبههای حماسی واقعهی عاشورا بسیار توجه شده است و میشود، اما توجه به رکن معنوی آن میتواند همچون معیار و ترازویی باشد که سنجش هرگونه معنویتگرایی با توجه به آن صورت پذیرد.
ایام محرم، زمانی است که به لحاظ جامعه شناختی، یکپارچگی بینظیری میان افراد اجتماع ایجاد میشود و دیگر اثری از گسستهای اجتماعی دیده نمیشود. همچنین در این ایام دلها به دلیل گداختگی از سوز مصائب سید و سالار شهیدان علیهالسلام و اهل بیت ایشان علیهمالسلام نرم، آماده و نفوذپذیر است و اشک دیدهها، غبار دلها را زدوده است. لذا این دو عامل؛ یعنی یکپارچگی و وحدت بینظیر جامعه و دلهای آمادهی افراد، بستری بیمانند در اختیار مبلغین روشنگر و بصیر قرار میدهد. ابزار تبلیغی از جمله رسانهها میتوانند بهترین و کیفیترین بهرهها را در جهت مقابله با هجوم فرهنگهای ناهمساز و حل معضلات جامعه و معنویت بخشی به آحاد آن داشته باشند.
1) - سید مجید ظهیری، مهارتهای تبلیغ (1)، 1388 ، نسیم تبلیغ، ش 2 ، ص 21 .
عرفان حسینی علیهالسلام ، دارای ابعاد وسیع و بیشماری است که همگی بر پایهی معرفت شهودی استوار است. عرفان حسینی علیهالسلام از خودشناسی و خودسازی آغاز میشود و در شوق دیدار حق، خشیت الهی، طاعت ربوبی و عزت حقیقی تجلی مییابد(1).
«چیزی که امام حسین علیهالسلام را وادار کرد در روز عاشورا از همه چیز بگذرد، اسیر الکربات (اسیر گرفتاریها) گردد و هر مصیبت و اندوهی را تحمل کند؛ فقط عشق به خدای متعال بود، و این عشق چیزی نبود که ناگهان و در سفر کربلا پیدا شده باشد. بلکه در تمام دوران حیات آن حضرت علیهالسلام این عشق وجود داشت و حادثهی عاشورا در حقیقت ثمره و محصول این عشق و ارادت بود. مناجاتهایی که از آن حضرت علیهالسلام در دسترس ما وجود دارد، مخصوصاً دعای عرفه، گویای این عشق و ارادت و نفوذ آن در اعماق وجود آن حضرت علیهالسلام است(2).
عرفان و معنویت حقیقی در نهضت عاشورا از مناجات نورانی سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیهالسلام ، در روز عرفه، تا ظهر عاشورا بیوقفه و پی در پی و منزل به منزل ظهور و بروز چشمگیر دارد و از مراتب علم و معرفت الهی و خداشناسی گرفته تا مقام شکر و رضا و تسلیم و توکل و اخلاص را به نمایش درمیآورد و در عروج خونین خود اوج قلههای معنا را در مینوردد.
مطابق با آموزههای عرفانی دعای عرفه «حقایق مورد ادعای انسان ادعایی بیش نیست و انسان هیچ حقیقتی مستقل از اعطاء و کرم خداوندی ندارد؛ من کان حقایقه دعاوی
فکیف لا تکون دعاویه، دعاوی. همچنین انسان هیچ عزتی مستقل از خداوند ندارد و اگر پیوندی با خداوند نداشته باشد، در نهایت ذلت خواهد بود و اگر چنین رابطهای با او برقرار نماید، عزت را نیز به همراه خواهد داشت؛ الهی کیف استعز و فی الذلة ارکزتنی ام کیف لا استعز و الیک نسبتنی. فقر انسان نیز در صورت عدم اتصال به غنای خداوندی زایل نشدنی است و در صورتی که چنین نسبتی برقرار شود، هیچ افتقاری در میان نخواهد بود. بنابر این از دیدگاه امام حسین علیهالسلام از آنجا که اصل وجود انسان با خواست خداوند خلقت یافته است، انسان به صورت مستقل از خداوند، هیچ چیزی نخواهد داشت و با نقصان، جهل، فقر، ذلت، پستی و گناه همراه خواهد بود که فقط در صورت اتصال و ارتباط با خداوند این صفات ناپسند جای خود را به تکامل، علم، بینیازی، عزت، نیکی و نیکوکاری خواهد داد»(1).
عرفان حسینی، ضمن استغراق در وصل الهی و ارتباط شهودی با باطن و معنای عالم خلقت هرگز انسانشناسی منعزل از جامعه و تحولات اجتماعی عرضه نمیدارد و به بهانهی معنویتگرای، انسانی عزلت گزیده و مصلحت طلب و خنثی و بیتفاوت نسبت به آن چه در پیرامونش میگذرد معرفی نمینماید. براساس و مبنای این عرفان، چون حاکمیت مطلق بر انسان از آن خداوند است؛ لا رب انا غیرک، نافذ فینا حکمک، محیط بنا عملک، لذا ساختار سیاسی حاصل از آن، نظامی خواهد بود که عهد خداوندی را نقض نکند و پیامبران او را تکذیب ننماید و به دنبال هدایت ترسیم شده از سوی او باشد؛ لم تخرجنی لرأفتک بی و لطفک لی و احسانک الی فی دولة ائمة الکفر الذین نقضوا عهدک و کذبوا رسلک، لکنک اخرجتنی للذی سبق لی من الهدی. از دیدگاه امام حسین علیهالسلام از آنجا که هدف اصلی زندگی انسان رسیدن به وصل الهی است، بنابر این حاکمیت سیاسی نیز باید به گونهای ترسیم شود که انسان را در این مسیر یاری دهد. به همین دلیل ایشان از خداوند به دلیل این که او را در عصر حاکمیت کافران به دنیا نیاورده است؛ حاکمانی که
1) - اکبر اشرفی، انسان و خدا در دعای عرفه، 1381 ، دانشگاه اسلامی، ش 16 ، ص 257 .
پیمان الهی را نقض و پیامبران الهی علیهمالسلام را تکذیب نمودهاند، خدا را سپاس میگوید و به این وسیله اعلام میدارد که حاکمیت مطلوب، نظامی است که هدف اصلی آن حرکت در مسیر هدایت باشد(1).
این چنین است که عالیترین درجات عرفان حقیقی و اتصال به عالم ملکوت و ذوب شدگی در توحید با حضور اجتماعی و ورود و تأثیر در تحولات اجتماعی و سیاسی در یک سلسلهی طولی قرار میگیرد و صف عرفان حسینی از عرفانهای عزلت گزین و بیتفاوت نسبت به جامعه و بیتأثیر در تحولات اجتماعی به روشنی جدا میگردد. اگر بخواهیم برخی از مهمترین ارکان و مبانی عرفان حسینی را برشماریم موارد ذیل قطعاً مورد توجه است:
1 ) اندیشهی توحیدی به عنوان رکن رکین و اصلی معنویت گرایی؛
2 ) عرفان حسینی، عرفان در صحنه است نه عرفان در حاشیه (حضور زنده در تحولات اجتماعی و پرهیز از عزلتگزینی)؛
3 ) اعتقاد به معاد مطابق با آموزههای وحیانی؛
4 ) اعتقاد و التزام جدی به شریعت وحیانی (پایبندی به اوامر و نواهی شرعی)؛
5 ) تأکید بر تکامل حقیقی به عنوان غایت الغایات انسان در هستی خویش؛
6 ) آرامش حقیقی (اطمینان قلب) در اتصال و اتکال به مبدأ هستی؛
7 ) مبارزه با اوهام و تخیلات و تأکید بر حقایق امور و واقعیات.
حضور و بروز ارکان و مؤلفههای فوق را در جای جای حماسهی عاشورا، در جمیع
1) - همان، ص 264 .
رفتارهای حضرت علیهالسلام مشاهده میکنیم. مضمون کلام نورانی حضرت علیهالسلام در صبح عاشورا در مقابل سپاه دشمن، و در کوران بلاها و سختیها، اندیشهی توحیدی خالص، عرفان در صحنه و متن حوادث، اطمینان قلب و اتکای به مبدأ هستی را به نمایش میگذارد:
«پروردگارا، در هر گرفتاری تو تکیهگاه من، و در هر شدت، تو امید من هستی و در هر چه برای من پیش آید، تو تکیه گاه و نیرو و ساز و برگ منی. خدایا، از هر چه قلب را شکسته و چاره را گسسته و دوست را به ناروایی داشته و نیش دشمن را به همراه، به تو شکایت میکنم که امید به تو بینیازی از دل دادن به دیگری است، پس بگشای درهای بسته را و بنمای روزنههای امید را، که توراست تمام نعمتها، از آن تو است همهی خوبیها و تویی تنها مقصود آرزوها».
در نبرد با خون آشامان اموی، یکه و تنها و بییاور، تیر بر پیشانی مبارک و قلب نورانی، خون بر پیکرش جاری، لبان مبارکش از عطش خشک، یاران و بستگان وفادارش همه در خون خود غلطیده و بیجان در صحرای تفتیده، اینک در این حال امام عارفان و عاشقان الهی علیهالسلام لب به مناجات با پروردگارش این چنین میگشاید:
«اللهم متعالی المکان، عظیم الجبروت، شدید المحال، غنی عن الخلائق، عریض الکبریاء، قادر علی ما تشاء، قریب الرحمة، صادق الوعد، سابغ النعمة، حسن البلاء، قریب اذا دعیت، محیط بما خلقت، قابل التوبة لمن تاب الیک، قادر علی ما أردت، تدرک ما طلبت، و شکور اذا شکرت، ذکور اذا ذکرت أدعوک محتاجاً و أرغب الیک فقیراً، و أفزع الیک خائفاً، و ابکی الیک مکروباً و أستعین بک ضعیفاً، و اتوکل علیک کافیاً ... صبراً علی قضائک یارب، لا اله سواک، یا غیاث المستغثین، مالی رب سواک، و لا معبود غیرک، صبراً علی حکمک، یا غیاث من لا غیاث له، یا دائماً لا نفاد له، یا محیی الموتی، یا قائماً علی کل نفس بما کسبت، احکم بینی و بینهم و انت خیر الحاکمین»؛ «ای خدایی که مرتبهات بلند، و
همت و جبروتت عظیم و قدرت تو برتر و از مخلوقات بینیاز، و ارجمندی تو بیانتها، و بر هر امری توانا و رحمت تو نزدیک و وعدهی تو راست، و نعمت تو گسترده و بلای تو نیکو و اجابت کنندهی دعاها، و آگاه به مخلوقات و از توبه کنندگان توبهپذیر، و بر هر چیز که خواهی و آنچه که اراده کنی توانا، و پذیرندهی شکر شکرکنندگان، و پذیرندهی ذکر ذکر کنندگان خود هستی. من در حالی که محتاجم از تو میخواهم، و در حالی که نیازمندم رو به سوی تو میکنم و در حالی که ترسانم، به تو پناه میآورم و در حالی ضعیفم از تو کمک میخواهم و بر تو توکل میکنم که تو مرا کافی هستی، ...، بر قضای تو صبر میکنم، ای پروردگار، چون هیچ خدایی جز تو نیست، ای فریاد رس کمک طلبان، خدایی جز تو ندارم و نه معبودی غیر تو، بر آن چه که حکم کنی صبر نمایم، ای فریادرس بییاوران، ای پایانناپذیر بیانتها، ای زنده کنندهی مردگان، ای آن که بر دستآوردهای هر کسی آگاهی، بین من و آنان قضاوت کن، و تو بهترین قضاوت کنندگانی».
نگاه عرفانی به حادثهی عظیم کربلا، نگاهی است که پیشینهای طولانی در آثار عارفان و ادبیات عرفانی تاریخ اسلام دارد و تجلی عرفان حقیقی عاشورا از نخستین دورههای ادبیات عرفانی ما کاملاً آشکار است. نگاه عرفانی ابوالحسن علی بن عثمان جلایی هجویری در کشف المحجوب به احوال معنوی امام حسین علیهالسلام ؛ بینش شاعر و عارف قرن پنجم ابوالمجد مجدود آدم سنایی غزنوی، جلالالدین محمد بلخی، فریدالدین عطار نیشابوری، شیخ مصلحالدین سعدی، نورالدین عبدالرحمن جامی، شاعر و عارف سدهی نهم هجری و محتشم کاشانی:
بر خوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا به سلسلهی انبیا زدند
نوبت به اولیا چو رسید آسمان تپید
ز آن ضربتی که بر سر شیر خدا زدند
پس آتشی ز اخگر الماس ریزهها
افروختند و در حسن مجتبی زدند
و آنگه سرادقی که فلک محرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند
پیوند مضمونی که محتشم کاشانی از بدو خلقت و عهد الست آورده است با مضمونی که عمان سامانی، شاعر شیفتهی قرن سیزدهم هجری، دربارهی سخن شب آخر سیدالشهدا علیهالسلام با یاران خویش آورده است، آمیختگی مضامین عرفانی با واقعهی عاشورا را به خوبی در ادبیات عرفانی ما نشان میدهد.
محرمان خود را خواند پیش
جمله را بنشاند پیرامون خویش
با لب خود گوششان انباز کرد
در ز صندوق حقیقت باز کرد
جمله را کرد از شراب عشق مست
یادشان آورد آن عهد الست
گفت شادباش این دل آزادتان
باده خوردستید بادا یادتان
یادتان باد ای فرامش کردهها
جلوهی ساقی ز پشت پردهها
یادتان باد ای به دلتان شور می
آن اشارتهای ساقی پی ز پی
همو عالیترین مقام عرفانی را در گفتگوی لحظهی شهادت امام علیهالسلام با ملک مقرب الهی، چنین تصویر میکند:
آن که از پیشش سلام آوردهای
و آن که از نزدش پیام آوردهای
بی حجاب اینک هم آغوش من است
بیتو رازش جمله در گوش من است
پس از ارائهی تصویری کلی از عرفان ناب حسینی به بررسی ابعاد گوناگون عرفانهای جعلی در عصر حاضر پرداخته و سپس با مقایسهای کوتاه بین عرفانهایی از این قبیل و
عرفان حسینی به بحث خود پایان میدهیم.
چندی است، توجه به معنویت در ابعاد جهانی و تمدنی، دنیای قرن بیست و یکم را شکل و شمایلی ویژه بخشیده است. انسان در فضای مدرنیته، با توجه تام و تمام به ابزار مادی و تکنولوژی در خدمت سیطره بر همهی طبیعت، قرنی را پشت سر گذاشت که استغراق در خواستههای نفس تا نهایت پیش رفت و این طلب غرق شدن و مسابقه بر مدار آن، «توسعه» و «پیشرفت» نام گرفت.
بدیهی مینمود، و از چشمان تیزبین متفکران ژرف اندیش پنهان نبود که انسان، چون تک ساحتی نیست، ممکن است از بعد معنوی وجود خویش غفلت کند، لکن نمیتواند وجود آن را نفی کند و آنگاه که رفع نیازهای مادی و دست و پا زدن در عمیقترین ورطههای نفسانی به غایت رسید، و نیست انگاری و یأس همچون ابرهای سرد و تیره، آسمان وجود آدمی را آکنده کرد، توجه به بعد دیگر وجود و ساحت متعالی عالم، همچون شعلهای از زیر خروارها خاکستر زبانه کشیده و نوید امید سر میدهد.
این وصف حال انسان مدرنی است که خسته از دنیای مادی و نفسانی، اینک در جستجوی معنای زندگی است. اما عادت این انسان مدرن به استغراق در رفاه و لذت، میلی در او ایجاد نموده است که معنویت و عرفان را هم در خدمت و در مسیر همان عادت پیشین نظام سازی نماید. همین امر سبب شده است که طبق عادت دنیای مدرن، که برای هر نیاز مادی انواع مدلهای دفع آن نیاز را تدارک میدید و دائماً نو به نو، آن را تجدید میکرد و آن را مد مینامید، اینک در این فضا و در مواجهه با این نیاز نیز انواع مدلهای معنویتگرایی را همچون سوپر مارکتی در اختیار مشتریان قرار دهد و نو به نو آنها را تجدید کند و مد روز معنویت گرایی را همه روزه روی پیشخوان خویش داشته باشد. لذا، این وضعیت سبب شده است که همه روزه شاهد انواع و اقسام عرفانهای نوظهور و ساختگیای باشیم که جامعهی دینی را دچار چالش نموده است. این فرقهها،(95)
که با نام عرفانهای نوظهور به میدان آمدهاند، در طول تاریخ مکاتب عرفانی دست به گلچین، تلفیق، تحریف و احیا زدهاند. اکنکار در تاریخ عرفان از عرفانهای کهن، آرکائیک (Archaic) یا باستانی است. بهاکتی یوگا، جنانا یوگا، سیدا یوگا، کارما یوگا، هاتو یوگا، راجا یوگا، که مکاتب اصلی یوگا هستند، نیز چنیناند. عرفانهای بودایی، هندویی، ذن بودیسم، شینتویی و تائوئیسم نیز از عرفانهای بسیار قدیمی هستند. معنویتگراییهای عصر جدید، از یک یا چند عرفان تاریخی بهره میبرند و حتی آنها را گاه با عرفانهای مسیحی، اسلامی و یهودی ترکیب میکنند و تعالیم خود را با زبان و ذائقهی انسان معاصر عرضه مینمایند.
آمارهای غیررسمی، حاکی از آن است که در دههی اخیر بیش از 4000 عنوان کتاب مربوط به این معنویت گراییهای جعلی در کشور ما چاپ و منتشر شده و بارها نیز تجدید چاپ گشته است.
کافی است به طور متوسط تیراژ 5000 نسخه برای هر عنوان در نظر گرفته شود؛ حاصل، دست کم، توزیع و انتشار بیش از 20 میلیون نسخه از آثار این نوع عرفانهای جعلی را شامل میشود.
این در حالی است که این فرقهها، فقط از بستر نشر کتاب، تفکر خویش را اشاعه نمیدهند، بلکه از جمیع بسترهای نوشتاری، دیداری و شنیداری استفادهی کامل مینمایند؛ موسیقی و سینما از ابزارهای مهم انتشار افکار، عقاید و ایدههای آنهاست و سایتهای بیشمار اینترنتی و کتب و نوشتههای دیجیتال از گستردهترین ابزار تبلیغی ایشان است. فرقههای مذکور، استفاده از بازیهای رایانهای، بهرهگیری از ورزش (همچون یوگا)، استفاده از انواع مدها و نمادها را دستور کار خویش دارند.
اگر چه، با توجه به حجم و تنوع فعالیت این گروهها، آمار رسمی دقیق از وسعت شگفتانگیز و توسعهی قارچ گونهی این فرقهها در دست نیست، لکن برخی از
دایرةالمعارفهای ادیان، بیش از 2500 دین جدید، که پیروانی شناخته شده دارند، اعم از آنها که فعالیت رسمی گسترده دارند و آنها که در فضای دیجیتال و اینترنت فعالیت مینمایند، را گزارش نمودهاند.
هم اکنون در کشور ما، تعداد زیادی از این عرفانهای جعلی فعالاند و پیروانی برای خود جذب نمودهاند؛ عرفانهای سرخ پوستی، اوشو، اکنکار، فالون دافا، پائلو کوئیلو، رام الله، سای بابا، عرفان کیهانی و تی. ام (یا مدیتیشن متعالی) تنها بخشی از این فرقهها هستند که به شدت در حال تبلیغ و ترویج معنویتگراییهای خاص خود در بین جوانان کشور ما میباشند.
بدیهی است به دلیل این که این عرفانها، هر یک حامل عقاید، باورها و ارزشهای خاص خود هستند، بیتردید شبکهی باورها و نظام ارزشی علاقهمندان خود را دستخوش تغییر میکنند. اگر این فرقههای نوظهور، واقعاً در یکسری نمادها خلاصه میشدند، فقط ورزش بودند، یا حتی تنها در دستورالعملهای عام برای شادزیستن و آرامش، مشکلی نبود؛ لکن هم پیام آوران این فرقهها و هم پیروان این آئینها میدانند که پشت این نمادها، ورزشها و دستور العملها، جهان بینیهایی خوابیده است، انسانشناسیهایی وجود دارد و هیچ یک از این آئینها شکل نگرفته است، مگر این که دربارهی چهار ارتباط، دیدگاهی ویژه دارد و آن چهار ارتباط عبارتند از:
1 ) ارتباط انسان با خود؛
2 ) ارتباط انسان با خدا؛
3 ) ارتباط انسان با انسانهای دیگر؛
4 ) ارتباط انسان با طبیعت.
و نمیتوان این چهار ارتباط را بدون داشتن شبکهای خاص از باورها و عقاید و تأسیس نظام ارزشی ویژه تفسیر نمود. (97)
شاید در یک سادهانگاری و سهلگیری، برخی بگویند یک نماد چگونه میتواند حامل و مبلغ و مروج این همه نظام ارزشی و عقیدتی باشد. کافی است به نمونهای از نمادهای شیطان پرستها دقت شود که چگونه میتواند بدون هیچ هزینهای بهترین مبلغ این فرقه باشد.
مرحلهی اول) توزیع بسیار گستردهی یک پلاک به شکل × ، در سرتاسر کشور؛ با قیمت مناسب، شکل ظاهری فریب دهنده، سود اقتصادی احتمالاً بسیار زیاد، القای سؤال «این چیست؟»، به دلیل ماهیت × ، که همواره به جای مجهول مینشیند. مرحلهی دوم) اعلام رسانهها و موضعگیریشان با این مضمون که ای افراد جامعه خبر داشته باشید که این نماد، مخصوص شیطان پرستی است و از آن بر حذر باشید. مرحلهی سوم) ایجاد سؤال برای، هم کسانی که از این نماد استفاده کردهاند و هم آنها که استفاده نکردهاند، که «شیطان پرستی چیست؟»؛ «مگر میشود شیطان را پرستید؟»، «چرا عدهای به این فرقهای که بطلان آن معلوم است، گرویدهاند؟»، «شعارشان چیست؟»، «مبنای عقایدشان کدام است؟» و بسیاری سؤالات دیگر. مرحلهی چهارم) آشنایی انفجاری و ناگهانی آحاد مردم، با مبانی، عقاید، سمبلها، مناسک و جذابیتهای این فرقه. مرحلهی پنجم) تحقق گستردهترین تبلیغ و ترویج، سریع و بدون هزینه و همراه با سود اقتصادی فراوان، تنها با یک نماد × .
برخورد عدهای از افراد جامعه طبیعتاً چنین است که ما به دلیل آن عقاید و باورها از این نماد استفاده نمیکنیم، بلکه به دلیل دیگری، مثلاً زیبایی یا سلیقهی شخصی، یا مد روز، از آن نماد خوشمان میآید. از این عده باید پرسید، اگر نمادی زیباتر و سلیقه پسندتر به آنها هدیه کنند و حتی هزینه هم بابت آن پرداخت نکنند، اما به ناگاه مطلع شوند که این نماد مخصوص کسانی است که همراه داشتن آن به معنی خود فروش بودن نوامیس این افراد است، چه عکسالعملی نشان میدهند. آیا لحظهای آن نماد را نزد
خود نگه میدارند؟ مسلماً خیر! آیا غیرت دینی و عقیدتی و ارزشی، کمتر از غیرت ناموسی است؟ و آیا ناموس دین غیرت لازم ندارد؟ باز عدهای با خود میگویند دین خود مدافعانی دارد که از عهدهی دفاع بر میآیند یا حداقل باید برآیند. این در حالی است که برخی مدافعان دین نیز میگویند، به عموم اطلاع رسانی شده است و آنها باید خود پرهیز نمایند. مرحلهی ششم) سست کردن غیرت دینی و به این ترتیب قابل احصای کمی و کیفی نیست که یک نماد، چه میتواند بکند و چه بر سر یک جامعه بیاورد. این در حالی است که عدهای از اندیشمندان کشور ما، روشنفکرانه، نمادهای تاریخی و قومی شیعیان در عزای حسینی را زیر سؤال میبرند و چه بسا خوش میدارند که مجالس عزای حسینی صرفاً تبدیل به سمینار و کنفرانس رسمی و هماندیشی شود.
چنان که گفته آمد عرفانهای جعلی گاه تعالیم خود را آمیخته با تعالیم عرفانهای مسیحی، اسلامی و یهودی مینمایند و با زبان و ذائقهی پیروان این ادیان سخن میگویند، لکن بیتردید، همواره صف عرفانهای توحیدی متعالی متکی به وحی، که تجلی اوج آن را در عرفان حسینی معرفی نمودیم، از عرفانهای غیرتوحیدی آمیخته به انواع توهمات، خرافات و طلسم و جادو و...، جدا بوده است.
برخی از مؤلفهها و ویژگیهای عرفانهای جعلی و التقاطی عصر جدید عبارتند از: 1 ) بیخدایی، یا خدای غیر متشخص و همه خدا انگاری (پانتئیسم)؛ 2 ) نوعی اعتقاد جدی به تناسخ به طور مضمر یا مصرح و عدم باور به معاد مطابق با آموزههای وحیانی؛ 3 ) عدم توجه و بیتفاوتی نسبت به تحولات اجتماعی و ترویج در خود فرورفتگی؛ 4 ) بیتوجهی به شریعت و مسامحهی جدی در التزام عملی به اوامر و نواهی شرعی؛
5 ) کسب آرامش و شادی و لذت به عنوان غایت الغایات انسان؛ 6 ) تبلیغ و ترویج و اتکا به آرامش مبتنی بر روشهای فیزیکالیستی، نه مبتنی بر اطمینان قلب ناشی از یاد خدا؛ 7 ) ترویج اوهام و تخیلات و رؤیاپردازی به جای تأکید بر حقایق و واقعیات.
در محور اول، یعنی نقش خدا و خداشناسی در عرفانهای جعلی، به وضوح تعارض جدی با عرفان حقیقی مشاهده میشود، چون به هیچ ترتیبی عرفان در تعالیم و آموزههای توحیدی و مشخصاً عرفان اصیل حسینی علیهالسلام ، همه خداانگاری و خدای غیرمتشخص و تسامح در عقاید دینی و اعتقاد به پلورالیسم دینی در حوزهی معرفتی را برنمیتابند.
اعتقاد به معاد، آن چنان که انبیا علیهمالسلام آموختهاند و کلام وحی مؤید آن است، رکنی اساسی در عرفان حقیقی است که عرفانهای جعلی به طور صریح یا در پرده با وجود اعتقاد به اصل تناسخ، تعارضی جدی با این رکن و مؤلفهی اصلی دارند.
هر نوع معنویتگرایی که در خود فرورفتگی و پرهیز از مشارکت اجتماعی و بیتفاوتی و رخوت و سستی در مقابل تحولات اجتماعی را ترویج کند، مطرود عرفان حسینی علیهالسلام است، چرا که آن چنان که نشان داده شد، معنویت گرایی عاشورایی در متن حوادث و تحولات اجتماعی قرار دارد، نه در حاشیه یا به دور از آن.
در تقید به شریعت باید گفت برخی از عرفانهای نوظهور جعلی کار را به جایی رساندهاند که اگر بخواهیم حقیقت معنای معنویت در این فرقهها را روشن نماییم قلم را شرم میآید. اما همچنان که بیان و شناخت زشتیهای پلید ناپاک مردمان اموی، از باب تعرف الاشیاء به اضدادها، به قدر و منزلت و ارزش و درخشندگی و پاکی و خلوص و زیبایی راد مردمان عاشورایی کمک میکند؛ یادآوری نکبتها و بدبختیهای روحی و روانی برخی از به اصطلاح معنویت گراییهای نوظهور، ارزش و قدر معنای حقیقی زندگی و زیباییهای عرفانی را در پرتو عاشورا نمایان میسازد.
از شکاکیت معرفت شناختی و نسبی گرایی و ضد واقع گرایی معرفتی و ارزشی،
کثرتگرایی دینی معرفتی و سکولاریسم مورد توجه فرقههای جعلی عرفانی که بگذریم، لیبرالیسم جنسی خصوصیتی است که فاصلهی از خاک تا افلاک این فرقهها را از عرفان و معنویت حقیقی و معنا و ارزش حیات و زندگی انسانی نشان میدهد.
اوشو، که از پرچم داران معنویت گراییهای نوظهور ساختگی است، و نزدیک به 600 عنوان کتاب، 7000 ساعت نوار سخنرانی صوتی و 1700 سخنرانی ویدئویی از او به جای مانده و آثارش به 30 زبان زندهی دنیا از جمله فارسی ترجمه شده است، روابط آزاد جنسی را امری مقدس و مهمترین نیروی زندگی دانسته و همگان را از نکوهش آن بر حذر میدارد. او معتقد است که روابط آزاد جنسی مقدمهی عبادت است و اگر از روی سرخوشی باشد مولد عشق. وی لیبرالیسم جنسی را تنها در ارتباط با غیرهمجنس مطرح نمیکند، بلکه صراحتاً همجنس بازی را نیز تقدیس مینماید و طبق آموزههای او بهترین فضاها برای جستجو و کسب معنویت و یافتن معنای زندگی کابارهها هستند، نه معابد، مساجد یا کلیساها(1).
این عرفانهای جعلی، این چنین بیقیدی را نسبت به اوامر و نواهی شرایع آسمانی و توحیدی، ترویج میکنند. این در حالی است که عرفان حسینی در میدان نبرد و در مقابل شمشیرها و زیر باران تیرهای دشمنان، در به جای آوردن مناسک عبادی و اوامر شرعی کمترین تسامحی را روا نمیدارد.
یکی از ارکان اصلی عرفانهای عصر جدید و معنویتگراییهای نوظهور، که در حقیقت جذابترین شعارهای این عرفان و علت اصلی جذب بسیاری از انسانها به سوی این فرقههاست، آرامش است.
مدیتیشن، یا راه کسب آرامش، در تعالیم این عرفانها چهار رکن اساسی دارد که بدون آنها کسب آرامش میسر نمیشود. آن چهار رکن عبارتند از: 1 ) قرار گرفتن در مکانی کاملاً آرام؛
1) - اوشو، الماسهای اوشو؛ دورنمایی برای هزارهای نوین، 1380 ، ص 383 و 126 .
2 ) وضعیتی که بدن کاملاً راحت و بدون هیچ فشاری باشد؛ 3 ) تمرکز؛ 4 ) بیتفاوتی.
هر یک از ارکان فوق دچار خلل شود، از آرامش خبری نیست و آشفتگی در سالک پدید میآید. این مشخصهی اصلی فیزیکالیستی بودن این نوع آرامشهاست. اگر در چنین وضعیت کسی آرامش پیدا نکرد باید تعجب کرد، چرا که این آرامش در اثر خستگی لوکال بخشی از مغز و کاهش فعالیتهای دستگاه عصبی و سست شدن ماهیچهها و عضلات است و این امری است که توسط دانشمندان علم روانشناسی اثبات شده است. این آرامش، آرامش اعصاب و بدن است و با آرامشی که ناشی از اطمینان قلب متکی به اتصال با مبدأ هستی است، جز اشتراک لفظ رابطهی دیگری ندارد. بیتردید، جعلی بودن و تقلبی بودن این عرفانها و شعارها و تعالیمشان نسبت به عرفان حقیقی، در این مبحث به خوبی آشکار میشود.
آرامش در عرفان حسینی علیهالسلام ، که آرامش حقیقی است، آرامش مشروط به مکان آرام و تمرکز و بیتفاوتی و وضعیت فیزیکی راحت و ایدهآل نیست؛ آرامش در میان آتش و خون است؛ این است آرامش و اطمینان قلب حقیقی. آرامش عرفان حقیقی است که شاگرد مکتب حسین علیهالسلام ، امام خمینی قدسسره ، را به گونهای ساخته است که در دوران ستمشاهی، دژخیمان پریشان بودند و این اسیر آرام. آرامش و اطمینان قلب حقیقی از آن زینب علیهاالسلام است، که اسیری مصیبت دیده و رنج کشیده است، لکن دژخیمان بنیامیه را به حیرت وامیدارد؛ آرامش جعلی کسب شده از راه مدیتیشن را با این اطمینان قلب چه کار!
آرامش عرفانی حسینی علیهالسلام ، آرامش حقیقی است؛ چرا که در پیوند با اندیشهی توحیدی شکل گرفته است أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ. اطمینان قلب وصف ویژهی عرفان حسینی است و بیشک مصداق اتم سخن وحی که «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلی رَبِّک»
فنون آرامشهای فیزیکالیستی و مدیتیشن شاید برای انسانهای دچار بیماریهای مختلف مربوط به روح و روان و افسردگی، فواید و کاربردهایی داشته باشد، اما مسأله این است که آن را نباید با عرفان و معنویت اشتباه گرفت.
آنچه گفته شد مقایسهای بود میان مفاهیمی مشترک که فرقههای جدید از عرفانهای کهن اخذ کردهاند و آن را به انحراف کشاندهاند، برای اثبات این مطلب که این مفاهیم مشترک میان معنویت گراییهای جعلی و عرفان حقیقی، از نوع مشترک لفظی است، نه مشترک معنوی.
در نگرشی جامع و تحلیلی، در نهضت عاشورا، ابعاد گستردهای همچون ابعاد روانی، اجتماعی، خانوادگی، سیاسی و اقتصادی و... وجود دارد که تحلیل نشده است. مثلاً در بعد اقتصادی، مسائل قابل تأملی دارد که بسیار ارزنده و راه گشاست و در مورد مسائل تربیتی، جستارهای عالی و برجستهای وجود دارد که مکتب عاشورا را به صورت مکتب تربیتی ارزندهای متجلی ساخته است. زیرا امام حسین علیهالسلام و یاران او در مسند احیاگری نشستند و احیاگر دین خدا و مفاهیم عالی آن شدند و به همین دلیل نهضت عاشورا از نقش ارزنده و بالایی در سطوح تربیتی و هدایتی برخوردار است.
در این نگرش و بررسی، تحلیلی داریم بر نقش حماسهی کربلا در پدیداری نگرشهای متعالی.
یکی از اشکالات مهمی که بر ما وارد است و از معضلات جامعهی ما محسوب میشود، این است که بسیاری از افراد مدعی اندیشهاند و متأسفانه از اندیشهی درستی برخوردار نیستند و به کلیهی مسائل، تاریخ، شخصیتها و حوادث نگرش احساسی دارند. ما باید زاویهی نگرش خودمان را از جنبههای احساسی به جنبههای تحلیلی معطوف نماییم.
اساسیترین شعار رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ، رساندن جامعه به فلاح است، «قولوا لااله الا اللّه تفلحوا»؛ کلمهی فلاح از فَلَحَ گرفته شده که به معنای «جوانه زد و رشد کرد» میباشد و زیباترین واژهی تربیتی است. مفلح یعنی رشد یافته و فلاح یعنی رشد دهنده. این کلمه ضابطهمند است و در قرآن مجید، ضابطههای آن معرفی گردیده است. از جمله در سورهی مؤمنون که میفرماید: قَدْ أَفْلَحَ الْمُوءْمِنُونَ الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ وَ الَّذِینَ هُمْ لِلزَّکاةِ فاعِلُونَ ... (مؤمنون، 6-1)؛ مؤمنان به رشد و فلاح رسیدند، همانها که در نمازشان خشوع دارند و از تباهی دوری جسته و زکات میدهند.
اگر انسانی به رشد و فلاح برسد، در واقع به آرامش دست یافته است. انسان خوشبخت کسی است که از سویدای دل، احساس آرامش و خوشبختی نماید. هر که آرامش ندارد. در واقع هیچ ندارد، جوانه وقتی رشد میکند که از آرامش هم برخوردار باشد. آسیبها، مانع آرامش هستند و آرامش و پویایی وجود انسان در گرو شکوفایی و رشد متوازن، متعادل و متعالی همهی استعدادها و توانمندیها و به فعلیت رسیدن همهی قابلیتها و شایستگیهای او است. در نتیجهی چنین دستیابی است که گوهر آرامش(106)
برای انسان حاصل میگردد. طبیعی است که فرد در پرتو آرامش به امنیت و اطمینان دست مییابد.
پدیداری چنین وضعیتی دستیابی به کمال وجود انسان، شجرهی طیبهای است که در بستر تربیت دینی و رعایت حریمها و ارزشهای الهی مقدور و میسر خواهد بود.
تربیت دینی، یعنی مصونیت از موانع و آفات رشد و تحول شخصیت مطلوب و مأنوس شدن با اصلیترین مؤلفهها و عوامل رشد متعادل شخصیت. برای این که این هدف عالی و متعالی حاصل شود، باید مربّی بتواند متربّی را در بستری متناسب قرار دهد تا استعدادهای درونیش آشکار شود و قوهها و استعدادهای درونی به مرحلهی فعلیت برسد و در این راه، مربّی از نقش کار ساز و بنیادینی برخوردار است.
در رسیدن و رساندن متربی به اوج کمال و دستیابی به شخصیت متکامل و متعالی و متوازن، مجموعهی بایدها و نبایدهای دینی منطبق بر ویژگیها و نیازهای زیست شناختی، روانی و اجتماعی مربوط به انسان، باید مد نظر قرار گیرند و واضح است که باید همهی توصیهها و ارزشهای الهی بر پایهی منطق و عقلانیت استوار باشند و معیار حق و صدق در آنها وجود داشته باشد.
وَ لَدَیْنا کِتابٌ یَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ (مؤمنون، 62).
با یک نگاه ژرف و حکیمانه به نیکی میتوان دریافت که در مبانی و اصول تربیت دینی، هر آنچه مانع رشد مطلوب جسمانی، بازدارندهی تحول و پویایی ذهنی، مختل کنندهی سلامت و تعادل روانی و آسیب گر رشد اجتماعی میباشد، ناروا و حرام شمرده شده و هر آنچه که عامل رشد زیستی، پویایی و خلاقیت ذهنی و عقلانی، تضمین گر نشاط درونی و بهداشت روان و تسهیل گر روابط مطلوب انسانی و تحول اجتماعی در همهی شرایط و موقعیتها در گسترهی هستی میگردد، بایسته، شایسته و واجب میباشد. این، منطبق بر کمال عقلانی بشر است. همین است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:(107)
«الدین هو العقل و العقل هو الدین»(1)دین، همان عقل است و عقل، همان دین، چرا که ارزشها با عقلانیت هماهنگ است و اسلام، مکتب عاقل پروری است.
تربیت دینی، زمانی میتواند معنا و مفهوم خود را به نحو کامل بیابد که ما شاهد تبلور مطلوبترین و متعالیترین رفتارهای فردی و اجتماعی در انسان تربیت شده باشیم.
در تاریخ، برای تحقق تربیت، الگوهای متعالی و ارجمندی وجود دارد که به ما نشان میدهد تربیت الهی انسان امری ممکن، میسر و دست یافتنی است.
علی علیهالسلام ، نمونهی کامل انسان تربیت شده است؛ بسان یک پدر، در چهرهی یک حاکم، در چهرهی یک عبد و...
حضرت زهرا علیهاالسلام ، انسان تربیت شدهی دیگری است که از کمالات وجودیاش، همهی فضیلتها خود را متجلی میسازند، زیرا این شخصیتها وجودشان را بر مقیاس قرآن تنظیم نمودند، از خمیرهی فطری خدا جویی نهایت استفاده را بردند و رسیدند به جایی که الگوهای عالی انسانیت و بشریت شدند.
حسین بن علی علیهالسلام هم مظهر جامع یک انسان تربیت شدهی الهی است که امکان رسیدن به کمال انسانی را برای همهی بشریت ثابت نموده است.
بدون شک پدیداری و تبلور رفتارهای مطلوب و متعادل مذهبی و جلوههای شخصیت عقلانی هنگامی میتواند میسور باشد که صاحب چنین رفتارهایی از بصیرت، باور و بینش عمیق مذهبی برخوردار باشد. لازمهی بینش عمیق مذهبی، به مثابه اصلیترین بستر تبلور رفتارهای معقول و مطلوب مذهبی، بهره مندی هماهنگ از دو رکن مهم، یعنی
1) - احمد الشبلی، مقارنةالادیان الاسلام، مکتبة النهضة المصریة، الطبعة الرابعة، 1973 م، ص 183.
دانش مذهبی و احساس مذهبی میباشد. به عبارت دیگر باور غنی و بینش عمیق مذهبی برایندی است از آمیزهی دانستهها و حقایق و تجلی احساسات خوشایند مذهبی.
در این راستا برخورداری از عقلانیت، کاری بس خطیر و مهم است. یعنی دقت ورزیدن در این که همهی آموزههای دینی عقلانی است. لذا گفته شده: العقل هوالدین، عقل همان دین است. در تحلیلی جامع و کلی، هر کس خردگراست، دین مدار است و دین گریزان، سفیه و نادان هستند. این که گفته شده جوانان دین گریزند، توهین است. آنها دین گریز نیستند، چون دین، خردگرایی دارد و مبتنی بر قاعدههای خرد است. جوانان، از متظاهران به دین گریزانند. جوان از کسی که میگوید: علی علیهالسلام این گونه غذا خورد و بعد خود در سفرهای رنگارنگ شرکت میکند، گریزان است. ما باید عمل کنیم، یعنی ابتدا باید بصیرتی دریافت کنیم و همان بصیرت را به جامعه منتقل نماییم و سپس وارد حوزهی عمل بشویم. به این جهت است که همواره در اندیشه و گفتار و رفتار شخصیتهای مطلوب و متعالی مذهبی، مؤلفهی بینش مذهبی، یعنی دانش جامع، و جلوههای زیبای احساس مذهبی را به وضوح مشاهده مینماییم.
در حقیقت بهره مندی از چنین نعمتی، آموزههای پایدار و احساسات خوشایند مذهبی، مستعدترین زمینهی تربیت شخصیتهای متعهد و متعالی را فراهم نموده و بالاترین مصونیت را از کجرویها و تندرویها و آسیب پذیریهای فردی و سیاسی و اجتماعی فراهم مینماید.
به این جهت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده است: من دو امانت ارزشمند را در میان شما گذاشتم، کتاب خدا و عترتم، اگر همواره به این دو رکن توجه داشته باشید و متمسک به آنها شوید، از صراط مستقیم عدول نکرده و دچار کجروی و گمراهی نمیشوید.(1)
هر کس به دانش دینی و آموزههای آن و نسبت به معیارها و شاخصهای دینگرایی (109)
1) محمد بن حسن حر عاملی، وسائلالشیعه، قم، مؤسسهی آل البیت، 1409 ه.، ج 27 ، ص 34 .
توجه نداشته باشد، گرفتار امواج احساسات نا معقول و نادرست مذهبی میشود و از رشد مطلوب و متعالی شخصیت مذهبی بی نصیب میماند.
انسان رشد یافته در بستر تربیت مذهبی، انسانی است که به همهی آموزههای دینی خود متعهد است و حیات فردی و اجتماعی او تلاشی است در تحقق باورها واندیشهها و گفتارهای او. آن کس که رفتارش در خانه و کوچه و خیابان با باورها و گفتههای اخلاقی و مذهبی او سازگار نباشد، هرگز از تربیت مطلوب مذهبی بهرهی وافر نبرده است. آنچه که به دانش مذهبی انسان معنا میبخشد و انسان را بدان متعهد مینماید و عالم را عامل میکند، همان تجلی هماهنگ و متوازن احساس مذهبی است.
در قرآن مجید، این آموزه به اشکال گونه گونی بیان شده است؛ آنجا که در سورهی مبارکهی صف میفرماید: ای مؤمنان چرا چیزی را که عمل نمیکنید، بر زبان میرانید. گناهی بزرگ است که بگویید چیزی را بر خدا و عمل نکنید (صف، 2).
یا این که در سورهی مبارکهی بقره میفرماید: آیا مردم را به برّ و نیکی امر کرده و خود را فراموش میکنید (بقره، 44).
بنابراین دو عامل کلیدی در رشد مطلوب شخصیت مؤثر است: 1 ) آموزهها و دانش دینی؛ 2 ) احساس عالی دینی.
یعنی دانش دینی، باید منجربه احساس دینی و تعهد در آن هم بشود.
الگوها در پدیداری چنین بینشهای متعالی سهم وافری دارند. با نگاهی به بعثت پیامبر عظیمالشأن اسلام حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله و ابلاغ پیام قرآن و تربیت اولین دانش آموختگان
اسلام، اسوههای جاودانی همچون حضرت علی علیهالسلام و حضرت فاطمه علیهاالسلام ، برای همیشهی تاریخ، با تأمل و تفکر در ادامهی راه رسالت نبی مکرم و با وجود کجرویهای برخی حاکمان و صاحبان زر و زور و تزویر و شیفتگان قدرت و شهوت، همچون معاویه و یزید در جوامع اسلامی، به نیکی در مییابیم که قیام امام حسین علیهالسلام و حماسهی کربلا نه تنها نقش عظیمی در احیای دین رسول خدا صلیاللهعلیهوآله داشت، بلکه حماسه آفرینان کربلا و جان برکفان عاشورا، هموارترین بستر تربیت جامع دینی، غنیترین زمینهی پرورش بینش مذهبی، مطلوبترین شرایط فراگیری و باز آموزی آموزههای حقهی دینی و زیباترین فرصت تجلی احساسات و تعهدات مذهبی را فراهم نمودهاند.
حماسهی کربلا و قیام و شهادت جاودانهی امام حسین علیهالسلام و یاران باوفایش، رسالت خطیر خواهر بزرگوارش، حضرت زینب علیهاالسلام ، در تنویر افکار، اندیشهها و باورها و تعدیل و تلطیف احساسات مذهبی در سختترین شرایط و موقعیتها، بیشترین و پر برکتترین فرصت تربیت مطلوب مذهبی را به همراه داشته است.
حماسهی کربلا، کاملترین درس بینش دینی، تعهد و مسؤولیت پذیری، مروت، شجاعت، وارستگی و آزادگی و زیباترین و پرشکوهترین جلوههای تربیتی را به ارمغان آورد.
بررسی تحلیلی و همه جانبهی حرکت امام حسین علیهالسلام و حماسهی عاشورا، از ابعاد سیاسی، عاطفی، روانی و تربیتی دارای اهمیت فوق العادهای است، چرا که محرم یک تاریخ زنده و همیشه پویا و عاشورا نقطهی عطف همهی ایثارگریها و حماسههای جاویدان بر فراز همهی عصرها و نسلهاست.
بدون تردید توجه به متعالیترین ویژگیهای شخصیتی قهرمانان و حماسه آفرینان کربلا و بررسی روابط انسانی میان یاران و بستگان و عزیزان سالار شهیدان، امام حسین علیهالسلام ، تحسین برانگیز است. عاشورا فرصت بسیار خوبی است، از اول تا سیام محرم و تا اربعین، یک فاصلهی طولانی است و میتوان کارهای تربیتی مهمی را انجام داد. بهترین نقش امام حسین علیهالسلام را در رابطهی خانوادگی، تحکیم بنیاد خانواده، جوان(111)
پروری، حس تعاون، تثبیت اخلاق و مکارم دینی، گرایشهای ماورایی و... میتوان پیدا کرد. در این دو ماه باید با شیوههای نوین و با درایت و بصیرت، از وجود امام حسین علیهالسلام در دورهی معاصر بهره جست.
میتوان بهترین بساط تربیت را به نام مبارک امام حسین علیهالسلام گستراند. اگر بتوانیم از این احساس دینی در محرم استفاده کنیم، بسیار مهم و سازنده خواهد بود.
بررسی حیات پویا و پربرکت هر یک از همراهان و سربازان امام حسین علیهالسلام و درک اندیشه و رفتار مخلصانهی ایشان، امری است بسیار دشوار، چرا که انسانهای وارسته و مخلص، با تقرب به حق و پیوستن به جاودانگی، از محدودهی ذهنی و شناختی هم عصرانشان خارج شده، بر فراز گسترهی هستی جای میگیرند و هرگز شخصیت متعالی آنان نمیتواند در ذهنهای محدود و محصور ما، به طور کامل، مورد شناخت و ارزیابی قرارگیرد. جملهی معروف امام علیهالسلام به آنها که فرمود: «من اصحابی باوفاتر از اصحاب خودم سراغ ندارم»، جمله بسیار بلندی است و اوج عظمت را برای آنها بیان میدارد.
تجزیه و تحلیل مجموعهی رفتارها، روابط، گفتار و عملکردهای تربیت یافتگان مکتب اسلام و اسوههای اخلاق و کمالات انسانی، آن هم در بحرانیترین و هیجانیترین شرایط حاکم بر فضای آن روز جامعه و روز عاشورا، انسان را دچار شگفتی و حیرت میکند؛ چرا که با معیارهای دنیاگرایانه و محکهای منطق مآبانه نمیتوان شور عشق و تجلی ایثار را تحلیل و توجیه نمود. واقعا ایستادن ابوثمامهی صائدی در جلوی آن حضرت برای خواندن نماز و پذیرفتن تیرها به جان خود برای امام حسین علیهالسلام واقعا حادثهی سازنده و تحول دهندهای است که باید در جای خودش تحلیل شود.
چگونگی ارتباط، احترام، اعتماد متقابل، همراهی و همگامی، تصمیم و ارادهی خدا
جویانهی خواهر و برادر در ادامهی نهضت، تواضع و اخلاص، وفاداری و ادب، متانت و تبعیت پذیری یاران پیر و جوان و سبقت ایشان از یکدیگر در ایثار و جان فشانی، جرأت، شجاعت و رشادت اصحاب عاشورا در ستیز با دشمن، دوری جستن از ذلتها و سر دادن سرود وارستگی، آزادگی و توحید، خویشتن داری و عزت نفس، مروت و مردانگی جانبازان نهضت امام حسین علیهالسلام در هنگامهی کارزار، آن چنان عظیم و حیرتآور است که زبان را یارای توصیف و قلم را تاب تصویر آن نیست.
و بالاخره صحنهی عاشورا، حیرت و تحیری برای بینندگان و شناسایان این حادثهی حیرت برانگیز است. آخر چگونه است که حضرت عباس علیهالسلام این یار باوفای امام، آن زمان که پس از ستیزی بی امان، با جسمی خسته و لبی تشنه به آب روان میرسد تا مشک آبی برای اطفال خردسال خیمههای سپاه حق طلبان و فرزندان حماسه آفرینان ببرد و آنگاه که نفس تشنهاش هوس جرعهی آبی میکند و او ناخود آگاه تمایل مییابد که مشتی آب برگیرد و جرعهای بنوشد و حرارت سینهی تشنهاش را بر طرف نماید، بر خود نهیب میزند که «ای نفس، این چه تقاضا و تمناست تورا؟»، «چگونه من آب بنوشم و به سوی حرم حسین روان گردم، در حالی که آنان سخت تشنهاند؟». آخر مگر میشود من سیراب باشم و با جرعهی آبی سینهام را شست و شو دهم و در همان لحظه امام و مراد من تشنه باشد؟ ای نفس و ای فرات اگر اینک در آن لحظهی حساس، جرعهای آب بچشم و قطرهای نوش کنم، آن وقت گویی در درونم به وسعت و عمق یک دریا و به گسترهی اقیانوس هستی از امام و مقصدم جدا افتادهام و دور گشتهام. ای نفس، درست است که اگر من سیراب شدم و قوت و نیرو گرفتم، شاید بتوانم با غلبه بر صف ابلیسیان مشک آب را به طفلان و خیمهی یاران برسانم اما آخر غصه این فراق و دوگانگی احساس را برخود چگونه هموار کنم؟ نه! نه! هرگز نمیتوانم حتی تصور نمایم که لحظهای تشنه نباشم و امام و مرادم تشنه باشد. پس ای فرات همهی آبت ارزانی خودت باد. من بر میگردم و مشک آب را با لبان تشنه و سوختهتر از پیش به سوی خیمهها میبرم، هر چند به هنگام بازگشت و در حین نبرد با یزیدیان، همهی وجودم قطعه قطعه
شود. ای فرات بدان من رهرو حسینم و از او رسم ادب و وفا، مروت و ایثار و درس شکستن زنجیرهای خودپسندی و خودنگری را آموختهام.
به دریا پا نهاد و خشک لب بیرون شد از دریا
مروت بین، جوانمردی نگر، همت تماشا کن
آری چه زیباست تماشای همت جوانمردانه وچه نیکو است درک احساس رادمردان، وفای یاران و تربیت شدگان مکتب قرآن. همهی حماسهی کربلا و همهی اندیشه و رفتار و گسترهی روابط در میان کربلائیان غنیترین آموزههای دینی و زیباترین احساس مذهبی را به همراه داشته و بزرگترین نگرشهای متعالی را باز آفریده و عمیقترین باورها و بینشهای مذهبی را پدیدار نموده و بالطبع مطلوبترین بستر تبلور متعالیترین رفتارهای فردی و اجتماعی را فراهم میآورد و هنوز هم حادثهی کربلا در آن تموج خونین، برترین نگرشهای متعالی را ایجاد میکند.
شرایط تاریخی و شیوه ی مبارزاتی امام حسین
تحلیل جامعه شناختی از نهضت عاشورا و نگاهی به فلسفه ی قدرت
عقلانیت نهضت اباعبدالله
بنیادهای شکل گیری عاشورای حسینی
نهضت عاشورا، که امام بزرگ شیعه حضرت حسین بن علی علیهالسلام معمار آن است، حرکتی الهام بخش در تاریخ گرانبار تشیع است؛ هم به عنوان یک نقطهی عطف برای تاریخ اسلام و هم به عنوان مبدأ الهام برای همهی انسانهای بزرگ، آزاده و آزادیخواه جهان. این نهضت بزرگ و حرکت عظیم در زمانهای به وجود آمد که اقتضای آن، چنین حرکتی بود؛ حرکتی که برای ابدیت تاریخ، چهرهی ظلم و ستمگری را که با عناوینی سالوس گونه و فریبکارانه در آمیخته بود، فاش نموده و رسوا کرد و با همان جوهرهی خود، هنوز هم به رسواگری چهرههای ظلم و ستم پرداخته و بر کلیت ظلم و ستمگری
در تمام چهرههای آن همچنان میشورد و این جنبش در امتداد تاریخ همواره مطرح است.
درس همیشه گویا و ماندگار عاشورا که معمار آن، آزادهترین انسان، در تاریخ بشریت است، دارای کلید و رمز است و همین موجب بقا و ابدیت این نهضت بزرگ است. یکی از کلیدها و رموز سترگ این قضیه، وجود سلسلهای از شرایط در تاریخ این نهضت بزرگ است، یعنی این که این نهضت در شرایطی تاریخی رخ داده که همین شرایط خاص، آن را همچنان بالنده و در رأس قلهای در میان همه حرکتهای فضیلت خواهانه قرارداده است و همین شرایط تاریخی، به این نهضت امکان بقا و برجستگی و تداوم را داده است.
مسألهی دیگر در همین خصوص، شیوهای است که معمار بزرگ این نهضت برگزیده است؛ شیوهای منحصر به فرد از میان همهی شیوههای قابل طرح و عمل برای دیگر انسانها، شیوهای که باز به نهضت امکان برجستگی، تداوم و گسترش به اندیشههای انسانهای فضیلت طلب را میدهد.
پس در این بررسی دو مسألهی تأثیرگذار، یعنی شرایط تاریخی نهضت عاشورا و شیوهی مبارزاتی آن امام بزرگ را، البته به گونهای تطبیقی با زمانهی حاضر، به معرض بررسی و تحلیل مینهیم. امید که راهی روشن فرارویمان قراردهد.
جهت درک شرایط تاریخی، باید تا حدودی ولو اجمالی و اشارت گونه، به واپسین روزهای حیات پیامبر و تراژدی بزرگ تاریخ پس از رحلت پیامبر اکرم اشاره کنیم. در این راستا چهار مسأله مهم قابل تعقیب و بررسی است.
1 ) پیامبر اکرم در سال نهم هجرت، چنان شهرت و آوازهای در سراسر جزیرةالعرب پیدا نمود که تمام قبایل ساکن در، برای گردن نهادن به اسلام، به مدینه میآمدند و با پیامبر پیمان میبستند و بدین صورت، حکومت واحد عربستان را که حکومتی زیر لوای اسلام بود پذیرفتند.
در آغاز سال دهم، معجزه تاریخ رخ داد، مردمی که در سراسر زندگی خود جز کشتن و غارت کردن یکدیگر، پیشهای نداشتند، در نظام واحدی در آمدند و فرماندهی یک حکومت را پذیرفتند... پس از نبرد حنین اکثر قبیلهها یا مسلمان و یا متحد با پیغمبر شدند، بدین ترتیب جنگ و خونریزی در داخل سرزمینهای عربی، جای خود را به همبستگی و صلح و آرامش داد.(1)
این نکته بیانگر این واقعیت است که قبایل تازه اسلام آوردهی عرب، با عشقی وافر به اسلام روی نهاده و شیفتهی آن بودند که اسلام را درک کرده و بدان عمل کنند، اما رحلت پیامبر بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآله ، سبب شد که این خواستهی درونی مسلمانان به خوبی برآورده نشود و اسلام به وسیلهی پیامبر و با رهبری ایشان به قبایل تازه مسلمان معرفی نشود.
2 ) پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، بارها برای پس از رحلت خویش جانشین تعیین فرموده که روشنترین آن مسأله غدیر است.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در جریان غدیر، علی علیهالسلام را رسما به جانشینی خویش منصوب فرمودند و با صدای بلند که همه مسلمین، به آن اعتراف دارند، اعلام فرمودند: «من کنت مولاه فعلیّ مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احب من احبه و ابغض من ابغضه وانصر من نصره و اخذل من خذله و ادر الحق معه حیث دار»(2)هر که من مولای اویم، پس علی مولای او است، خدایا سرپرستی کن هر که او را سرپرست خود میداند و به ولایتش اعتراف میکند و دشمن بدار هر که را که با او دشمنی کند. دوست بدار هر که او را دوست میدارد و خشم نما بر هر که بر او خشم میکند، یاری کن هر که او را یاری کند و خوار و نابود ساز (119)
هر که او را خوار شمرد، و حق را در هر جا که او است قرار بده. 3 ) رحلت جانگداز پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ، آغاز یک شکست و یک تراژدی بزرگ تاریخی را حکایت مینماید. در حالی که علی بن ابی طالب علیهالسلام و بنی هاشم، سرگرم مراسم غسل پیامبر بودند، بعضی سران قوم، بیتوجه به آنکه دو ماه پیش پیغمبر چه گفته است، به فکر افتادند که باید تکلیف رئیس امّت را تعیین کنند، گروهی از مردم مکه (مهاجران) و مدینه (انصار) در جایی که به نام سقیفه بنی ساعده معروف بود گرد آمدند، آنان میخواستند هر چه زودتر زمامداری برای مسلمانان انتخاب شود... سرانجام عمر و ابو عبیده جرّاح، ابوبکر را به ریاست پذیرفتند و با او بیعت کردند.(1)
بدینسان، انحرافی بزرگ در روز رحلت پیامبر بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآله ، که بعدا میدان دهنده دیگر انحرافات بود صورت گرفت. 4 ) وضعیت حوزهی اسلامی، پس از خلافت علی بن ابیطالب علیهالسلام ، وضعیتی آشفته و غمبار است. معاویه و گروه اموی، برای ایجاد انحراف در تاریخ اسلام و رسیدن به منافع شخصی و حکومت دلخواه خویش، علیه آن حضرت قیام نمودند. منفعت طلبان و سودگرایان و دیگر قدرت طلبان هم به موضعگیری حادی در برابر خلافت مظلومانهی علی علیهالسلام پرداختند و بدینسان وقایعی همچون ماجرای جمل، صفین و در پایان، واقعهی نهروان روی داد، که تداوم این جریانها منجر به شهادت آن امام مظلوم شد.(2)
با شهادت امام علی علیهالسلام و پس از آن صلح امام حسن مجتبی علیهالسلام ، رسما ماجرای خلافت یزید، توسط معاویه مطرح شد. این مسأله رخ نداد، مگر به جهت آن که فضای جامعهی آن روز آمادگی پذیرش را، چه به دلخواه و چه به جبر، داشت؛ حال آنکه چهرهی یزید به عنوان یک چهرهی پلید و زشت در جامعه آن روز کاملاً شناخته شده (120)
بود، ولی در عین حال حجم انحرافات به حدّی گسترده بود که زمینهی پذیرش مردم نسبت به بیعت با یزید وجود داشت.
با توجه به مقدمات چهارگانهی فوق، میتوانیم جامعه را به خوبی تحلیل نماییم. اولاً بسیاری از کسانی که در خارج مدینه و در مناطق دور دست میزیستهاند، به طور مستقیم، توفیق نیافتهاند که معارف دینی را از شخص پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دریافت نمایند. آنها پس از رحلت پیامبر و در دورهی خلفا، به تدریج با سطوحی از معارف دینی آشنایی پیدا نمودهاند و با توجه به سیرهی حکومتی خلفا، به ویژه خلیفهی سوم (عثمان) نوعی از افکار، باورها و مسائل به آنان منتقل شده و در واقع اسلام را از همان دریچه دیده و با آن آشنایی یافتهاند، که قطعا آشنایی کامل و دقیقی از تعالیم اسلامی نبوده است.
با پیدایش سقیفه، مسألهی جانشینی علی علیهالسلام ، به سرعت به فراموشی سپرده شد و رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، زمینهی آمادهای برای پیدایش نفسانیات و قدرتطلبی حاکمان جدید فراهم نمود. همان انحرافات نخستین، بستر ساز انحرافات بعدی واقع گردید و در فرایند یک حرکت منفی، حزب اموی به حاکمیت دست یافت، چنانکه:
«ولکننی آسی ان یلی امر هذه الامة سفها ئها و فجارها فیتخذوا مال اللّه دولاً و عباد اللّه خولاً و الصالحین حربا و الفاسقین حزبا»(1)
لکن بیمناکم به این که حاکمیت این امت به دست سفیهان و گنهکاران افتد، مال خدا را به چنگ آورده بندگانش را برده خود سازند و با شایستگان بجنگند و فاسقان را حزب و دسته خود سازند.
معاویه با چنان زمینههایی اوضاع را برای عملی ساختن مکنونات فاسد اندیشه و ضمیر خود کاملاً آماده میبیند. به این ترتیب: (121)
1) صبحی الصالح، نهجالبلاغه، بیروت، دارالکتاب اللبنانی، 1387 ه.، ص 280 .
معاویه، رسم انتخاب خلیفه را بر هم زد و سنت دیرین جاهلی را از نو زنده کرد، او چون میدانست به زودی خواهد مرد، خواست تا زمامداری را همچنان در خاندان خود نگاه دارد. اما با همه مردمشناسی نمیپنداشت کار به آسانی پیش برود، چه گذشته از آنکه از عصر پیغمبر تا مدت نیم قرن، ریاست بر مسلمانان مورثی نبود، مردانی که پس از پیغمبر عهدهدار این منصب شدند، عمری را پشت سرگذاشته و به پرهیزگاری مشهور بودند، یزید در این هنگام سالیان عمرش از سی کمتر بود. این که گویند معاویه گاهگاه جوانان قریش و مخصوصا نوجوانان هاشمی را میشمرد و میگفت علی بن الحسین علیهالسلام برای خلافت از همه شایستهتر است، برای این است که میخواست با این سخن که به ظاهر ستایشی از فردی مخالف او است، تصویر خلافت سالخوردگان را از خاطرهها بزداید و در ذهن مردم جای دهد که جوانان نیز میتوانند خلیفه مسلمانان باشند، تاروزی که خواست مقصود خود را عملی سازد و یزید را به ولایتعهدی منصوب کند، مردم چنین کاری را امر عادی بپندارند.(1)
1) شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ص 176 .
نهاد حاکمیت، چه مثبت و چه منفی، نقشی کلیدی و بنیادی در سوق دادن جامعه به سوی غایات و اهداف و مقاصد دارد. اگر حاکمیت، دارای جنبههای مثبت، سازنده، معنوی، الهی و ربانی باشد، قطعا جامعه به سوی همین اهداف و غایات و مقاصد ره میسپارد و اگر حاکمیت از خصلتهای منفی برخوردار باشد، جامعه نیز به سوی همان خصلتها، رهسپار خواهد شد. اینک حاکمیت اموی را که شجره خبیثهای بود که در زمین جامعه اسلامی رویید، مورد تحلیل قرار داده و تاثیر گذاریش را بر جامعه باز میگوییم تا دریافت شود که چرا مردم، حسین بن علی علیهالسلام را در کربلا تنها گذاشته و آن اسوه پاکیها را به مسلخ بردند.
حوزهی حاکمیت در این دوره همچون کانونی بود که مفاسد از آن به کل جامعه سرایت میکرد.
اگر هرمی را در نظر بگیریم که در بالای این هرم، حاکم و در میانهی هرم، اطرافیان حوزهی حاکمیت و در پایین هرم، تودههای اجتماعی قراردارند، باید بپذیریم که مفاسد از بالای هرم به سطوح میانی و از سطوح میانی به پایینترین سطح سرایت میکند.
اگر حاکم، به عنوان فرد مسلط بر جامعه، از اخلاقیات، منشها و رفتارهایی منفی برخوردار باشد، همین اخلاقیات (البته به شکل افسار گسیختهتری) به سطح میانی و از آنجا (به شکل نابهنجارتری) به جامعه سرایت مینماید و همه چیز را به تباهی و نابودی میکشاند، چنان که دقیقا همین تصویر را میتوانیم در حاکمیت یزید مشاهده کنیم.
مسعودی، مورخ قرن چهارم هجری، که فاصله چندانی با دورههای نخستین خلافت ندارد، چهرهی یزید را به عنوان فردی سگ باز، میمون باز و بوزینه باز، شخصی که دائما شراب میآشامد، معرفی میکند(1)و همین، فساد دستگاه خلافت را روشن
1) ابی الحسن علی بن الحسین المسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، قم، دارالهجرة، 1409 ه.، ج 3 ، ص 66.
میسازد.
او در زمینهی سرریزی خصلتها به اصحاب درجهی یک یزید و نیز از آنها به جامعه مینویسد: بر اصحاب یزید، افعال یزید سرریز شده بود.(1)در ایام حاکمیت یزید، غنا در مکه و مدینه شایع شد و اسباب لهو و تار و طنبور رونق یافت و مردم آشامیدن شراب را علنا انجام میدادند.(2)
آنتون بارا دربارهی یزید چنین مینگارد: یزید، نمونهای از یک شاهزاده سر به هوا و منحرف بود. چنان که کتب زیادی از او حکایت نمودهاند، نادان و مغرور و دارای تهور جاهلانه بود. لذا فکری سطحی و دور از احتیاط و رازپوشی و تمایل فراوانی به لهو و لعب و شرابخواری و زنان و سگ داشت، تا جایی که بر سگان لباسهایی از پارچههای زیبا و زربفت میپوشاند و برای هر سگی، بندهای گمارده بود که او را نگهبانی و خدمت کند. سیاست گذاری او در دولت و حکومت، سیاستی برگرفته از هواهای نفسانیاش بود.(3)
البته حوزهی اجتماعی در این دوره، خود داستان غمبار دیگری است که باید آن را روشنتر و تفصیلیتر به تصویر بکشیم.
با توجه به وضعیتی که در بالای هرم حاکمیت و سطوح میانی آن دیدیم، طبیعی است که همهی آن اخلاقیات، منشها و خصلتهای منفی و رفتارهای غلط، از حوزهی (124)
حاکمیت، به جامعه سرایت کند و بلکه بدتر از آن و به شکل افراطی نماید. شرایطی را که زمینه ساز چنین وضعیتی است میتوان به شکل زیر تصویر نمود:
1 ) بخششهای بیقاعده و حتی بیحد و حصر از ناحیهی خلفا، خصوصا به متملقان و چاپلوسان که بر اثر همین رویکرد اجتماعی، بازار سالوس، ریا، تملق و چاپلوسی را رونق داد.
2 ) بیتوجهی به وضعیت تودههای اجتماعی، که بر این ناهنجاری اجتماعی، فقر و تضاد طبقاتی شدید رواج یافته و بی عدالتی، همه جا خود را نشان میداد. وابستگان به دربار اموی از زندگی مرفه برخوردار بوده و تودههای اجتماعی از فقر مزمنی رنج میبردند و لذا اخلاقیاتی در آنان به وجود آمد که حاضر بودند برای چند دینار، دین خود را هم بفروشند، چنان که در ماجرای مسلم بن عقیل در کوفه، این رویکرد اخلاقی کاملاً مشهود بود.
3 ) فساد دربار اموی؛ این مسأله بیش از مسائل دیگر خود را نشان داده است، به گونهای که یزید به عنوان حاکمی عیاش و شهوتران مورد توجه والگوی عمل حاکمان و وابستگان به دربار خلافت بوده است.
4 ) حاکمیت رعب و وحشت بر جامعه؛ نمونه آن آمدن عبید اللّه زیاد به کوفه است که به مجرد ورود، مردمی که سوگند وفاداری به مسلم را یاد کرده بودند، بر اثر رعب و وحشت از دور مسلم پراکنده شدند و میدان را برای عبید اللّه باز گذاشتند.
آنها به بخششهای مالی، از هر طرف که باشد چشم دوخته بودند. قلبهایشان مملو از چیزی بود که عملهایشان آن را تداعی نمینمود. قلبهایشان مملو از کینه و انزجار نسبت به دستگاه خلافت و در دل دوستدار حسین بن علی علیهالسلام بودند، اما فقر و مسکنت و رعب و وحشت و فقدان تربیت صحیح دینی، باعث شده بود که کمر به قتل فرزند پیامبر صلیاللهعلیهوآله ببندند. چنان که در سخن فرزدق شاعر، چنین آمده است:
«قلوب الناس معک و سیوفهم علیک»(1)دلهای مردمان با تو است و شمشیرهایشان علیه تو.
امام حسین علیهالسلام ، با توجه به همین صحنهها، چندین بار در بین راه، عباراتی از این نوع را بیان فرموده است:
«ایها الناس قد خذلتنا شیعتنا فمن أراد منکم الانصراف فلینصرف»(2)
ای مردمان، شیعیان ما، ما را خوار نمودند، هر که میخواهد برگردد، برگردد.
بر اثر همین خصلتها بوده است که عدهای کثیر از همراهان امام علیهالسلام ، در منزلگاههای مختلف، با شنیدن این گونه مطالب، کاروان امام علیهالسلام را ترک میگفتند و تنها یاران با وفای آن حضرت و بنی هاشم که عمدتا از مدینه به همراه او آمده بودند، ثابت قدم و پایدار باقی ماندند.
دریغا میشکافد تیغ سرهای کسانی را
که یار ما ولی بر ما جفا کار و ستمکارند
تاریخ دورههای اسلامی به خوبی نشان داده که هر جا در جامعهی مسلمین، انحرافی از تفکر اصیل دینی پیدا شده، همان جا مرکز تاخت و تاز و غلبه جلادان و ستمگران تاریخ شده است. اما آنچه که در بحث مورد نظر ما، یعنی تاریخ دورهی اموی بیش از همهی کژیها و انحرافات مشهود و ملموس است، همین انحراف در حوزهی تفکر دینی است. بر اثر مسائلی که در فصلهای پیشین نوشتار بدانها اشاره کردیم، تفکر دینی در این دوره در غربتی عجیب گرفتار آمده است. به گونهای که از بررسیهای به عمل آمده در وضعیت تاریخی آن دوره درمییابیم که چند مسأله، مدار حرکت فکری آنها را مشخص میکند.
در اندیشهی اسلامی، اطاعت از امام معصوم واجب شده و در واقع مانند اطاعت از خدا و رسول صلیاللهعلیهوآله دانسته شده است، چنان که میفرماید:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ (نساء، 59)؛
خدا و رسول و صاحبان امر را اطاعت کنید (مراد از صاحب امر، در این آیه و آیات نظیر آن، امام معصوم میباشد). اما این قضیه چنان انحراف پیدا نمود که آن را شامل اطاعت از هر نوع فرد ظالم و فاسق و جائری هم میدانستند، چنان که این آیه را بر لزوم اطاعت از فرد ظالم و ستمگری همچون یزید هم ناظر شمردند. در صورتی که به طور قطع در تفکر دینی اطاعت از چنین امام و رهبری نه تنها واجب نیست، بلکه حرام مسلم و قطعی هم هست.
یکی از واژهها و کلماتی که در قرآن مجید، نشانهی پیوند امت اسلامی با رهبر معصوم و حاکم عادل دینی است، کلمه بیعت است که به معنای گردن نهادن و پذیرفتن و نیز به مفهوم خود را ملزم به پیروی دانستن میباشد. در این کلمه که در فرهنگ قرآنی، فقط برای ایجاد ارتباط میان امت اسلامی و پیامبر و امام و در دوره غیبت، مشابهترین فرد با این بزرگواران است، انحراف سترگی روی داد. برداشتهایی که از کلمه بیعت صورت گرفت، صددرصد برداشتهای انحرافی بود و توجیه گر مظالم و جنایات بزرگی در تاریخ شد. در قرآن مجید، خطاب به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَک إِنَّما یُبایِعُونَ اللّهَ (فتح، 10).
این آیه، در دوره اموی دستاویز توجیه همهی جنایتها قرار گرفت. آیا واقعا با هر فردی، که به دروغ داعیهی رهبری امت اسلامی را دارد و فاقد هر گونه صلاحیت، لیاقت، پاکی و طهارت است، میتوان بیعت نمود؟
آیا با فردی متظاهر به فسق، فاسق، شرابخوار و مخالف ایدههای رسالت هم میتوان بیعت نمود؟ (127)
پاسخ این است که در نصوص دینی ما، بیعت با چنین فردی نیز از حرمت قطعیه برخوردار است. این مقوله در جامعهی منحرف اموی به سان سنتی غلط پایهریزی شد. بیعت کردن مردم، یعنی امضا کردن و صحّه گذاشتن نه تنها روی خلافت شخص یزید، بلکه همچنین روی سنتی که معاویه پایه گذاری کرده است که خلیفه پیشین خلیفه بعدی را تعیین کند، نه این که خلیفه پیشین برود، بعد هم جانشین او را تعیین کند یا اگر شیعه بودند به نصّی که از طرف پیغمبر اکرم رسیده است عمل کنند، نه یک امری که نه شیعه میگوید و نه سنّی، خلیفهای خلیفه دیگر را، پسر خودش را به عنوان ولی عهد مسلمین تعیین کند، بنابراین این بیعت تنها امضا کردن خلافت آدم ننگینی مانند یزید نیست، امضا کردن سنتی است که برای اولین بار توسط معاویه میخواست پایهگزاری شود.(1)
هنگامی که مردم جامعهای با رهبر دینی خود از کمترین سطح ارتباط برخوردارند و حتی او را به عنوان رهبری دینی نمیشناسند، طبیعی است که قطبهای گمراه کننده، به عنوان رهبر، حتی به عنوان رهبر دینی، خود را بر جامعه تحمیل کنند و در فرایند این تحمیل، باعث گمراهی همه جانبه در متن روابط اجتماعی و طیفهای انسانی شوند. نمونهی این مسأله، حاکمیت یزید است که بر ویرانهی فقدان ارتباط جامعه روییده و همه چیز را به نابودی کشانده است.
تا رهبری با خصوصیات فوق العاده، اقتدار و نفوذ در جامعه مطرح نباشد، آلترناتیو شکل نمیگیرد و تا آلترناتیو وجود نداشته باشد، جنبش شکل
1) مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 17 ، ص 141 .
نمیگیرد. نارضایتی در هر سطحی باشد، بدون وجود آلترناتیو و کسی که سخنگوی نارضایتی شده و به بیان عمومی انقلاب تبدیل شود وجودنداشته باشد، جنبشی تکوین نمییابد.(1)
مردم کوفه، علی رغم انحرافاتی که عمومیت جامعهی آن روز داشت، دارای یک خصلت منفی مضاعف بودند که همین مسأله باعث برهم خوردن معادلات سیاسی، اجتماعی و مذهبی آن روز شد. کوفه مرکزی بزرگ بود که از زمان علی علیهالسلام ، که این شهر را مرکز خلافت خویش برگزید، موقعیت استراتژیک خاصی پیدا نمود. کوفه بیشتر یک پادگان نظامی بود تا شهری از اقلیتهای تمرکز یافته؛ پادگانی که از حقوق بیت المال بهره میبرد و به علت بافت اجتماعی ناهمگون دارای کمترین اثر و کارایی بود. چند گانگی ساخت اجتماعی و شهر پادگانی تازه تأسیس که فاقد ریشه و هویت تاریخی است و عشایر و خاندانهای گوناگون در آن جای گرفتهاند، از همبستگی بر خوردار نیست و مستعد تفرقه است، نفاق فردی یک رذیلت اخلاقی است ولی مرضی شدن آن به تعبیر دورکهیم، یعنی شیوع نفاق، یک پدیده اجتماعی برخاسته از ساختارهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی میباشد، از سوی دیگر وضع کوفه از نظر مادی مطلوب بود و اشراف و طبقات متمول صاحب نفوذ و قدرت بودند. پایگاه اقتصادی، متغیرِ مهمی در تنظیم رفتار سیاسی و اجتماعی است، اشراف و وابستگان به آنها نوعا محافظه کارند زیرا آنها که در بحرانها، تنشهای شدید و تحولات متاعی برای از دست دادن دارند و منافع آنها در آشوب به مخاطره افکنده میشود، محتاط و محافظه کار میشوند. در کوفه قدرتمندترین نهادها و طبقات، حکومت و
1) عمادالدین باقی، جامعهشناسی قیام امام حسین علیهالسلام و مردم کوفه، نشر نی، 1379 ، ص 27 .
اشراف یا سران قبائل هستند و تغییر رفتار آنان فرساینده، یا کاهنده یا افزاینده عصیانهای جمعی است.(1)
کوفیان بر اثر فقدان قدرت تحلیلی، مردمی بودند که به سرعت تحت تأثیر قرار میگرفتند و بدین جهت، عجول هم بودند و در مواجهات سیاسی و اجتماعی، به سرعت تحت تأثیر متغیرها قرار میگرفتند و میخواستند هر کاری را به سرعت انجام دهند، لذا هنگامی که تحت تأثیر عبیداللّه زیاد قرار گرفتند، خواستند هر چه زودتر واقعه کربلا خاتمه یابد. آنها عجول بودند و همواره تعجیل آنها در تصمیمگیری، به ضرر خود و حکمرانانشان تمام میشد، زود رنج بودن و در کنار آن زود قانع شدن و همچنین زود تسلیم شدن و زود سرکشی کردن همه با هم، حاکم بر روحیات این مردم بوده است.(2)
به همین جهت، علی رغم آن همه نامهها که تحت تأثیر سخنرانیهای درونی خودشان نوشته بودند، به محض این که فرد پلیدی همچون عبید اللّه زیاد با دسیسه و نیرنگ وارد کوفه شد، چنان رعب و وحشتی در دل آنان ایجاد شد که تمام کردههای پیشین و افکار گذشتهی خود مبنی بر یاری رسانیدن به امام حسین علیهالسلام را فراموش کردند. خشونت ابن زیاد درصد بالایی از مردم کوفه را به هراس انداخت و کسانی که بسیار زود رنج و در تصمیمگیری عجول بودند، نه تنها از ناحیه ابن زیاد خود را در معرض تهدید میدیدند، بلکه در اثر شایعات او مبنی بر رسیدن قریبالوقوع سپاه شام، کاملاً خود را باختند.(3)
با توجه به تحلیل جامعه شناختی صورت یافته در مراحل پیشین نوشتار، این نکته به خوبی مشهود است که این لحظهی تاریخی، لحظهی حساس و تعیین کنندهای است. از ناحیهای تلاش نظام اموی در ایجاد انحراف در پیکرهی جامعه و در گرایشهای دینی، حاکمیت هوس و غرضهای سود جویانهی نظام اموی و از طرفی تأثیر پذیری شدید و
بالای جامعهی آن روز، به ویژه کوفه، این واقعیت را در برابر هر انسان بیدار و اهل دردی ملموس مینماید که در چنین زمانهای غریب و حسّاس، نمیتوان چشم را بر حوادث فروبست و بحرانهای گونه گونی را که در جامعه اموی، نمودار شده به حال خود وانهاد.
توضیح این که در این دوره، به جرأت و قاطعیت میتوان بیان داشت که بحران همه جانبهای روی داده و همهی ساختارهای فکری، سیاسی، معرفتی، اخلاقی و گرایشات اصیل دینی به نمادهایی همچون امامت و رهبری امام معصوم و... دچار بحران شده و بحران فراگیری همهی ساختارها را فراگرفته است و در تمام حوزههای اجتماعی این بحران خود را نشان داده است. جمع بندی این حوادث، نشانگر این واقعیت تاریخی است که باید در این دوره، یک اقدام بزرگ و همه جانبه روی دهد، تا در نتیجه جلوی این بحران کشنده سد شود و اندیشههای آیندگان با تأثیرپذیری از این اقدام بزرگ دچار کژتابی مجددی نگردد.
در چنین دورهی حساس تاریخی، اقدام قهرمانانه، درشت و سترگی ضرورت داشت که اذهان و اندیشههای مردمان را به تحولی همه جانبه و بنیادین فرابخواند. حادثهی کربلا و نهضت عاشورا، مولود یک چنین شرایط حساس تاریخی،سیاسی و اجتماعی است.
فاجعهی کربلا در زمانی به وقوع پیوست که مردم به خواب رفته و رفتار شان دگرگون گشته و دچار بسیاری از ناهنجاریهای اخلاقی و رفتاری ناشی از بی
توجهی به سرنوشت خود در حساسترین دورانها شده بودند.(1)
با توجه به چنان شرایط تاریخی، غیرت و حمیت دینی فردی همچون حسین بن علی علیهالسلام ، اقتضایی غیر این نداشت که باید خیزشی سترگ را در دوره حاکمیت سکون، خفقان و
بیداد بزرگ تاریخی ایجاد نماید. قهرمان این خیزش، خود او است که از نسل پاکان و سلاله نبوی است و از همین جهت نهضت حسینی، نمونهای والاست. از مهمترین علل قیام حسین علیهالسلام این بود که دین مورد تعرض قرار گرفته و امویان تلاش میکردند که دین را به تمامه از محتوا تهی کنند و جز پوستی از آن باقی نگذارند و به نام دین، مردمان را به بندگی خودگیرند و تحت لوای دین، به حقوق وحیثیت و شرافت مردمان تعدی نمایند و داراییها شان را به غارت برند و دست به دست بگردانند.(2)
خود آن حضرت علیهالسلام ، هنگام ورود به مکه، در نامهای به مردم بصره وضعیت زمانه را بدین گونه توصیف مینماید:
«و انا ادعوکم الی کتاب اللّه و سنة نبیة صلیاللهعلیهوآله فان السّنة قدامتیت وانّ البدعة قداحییت».(3)
امام خمینی قدسسره ، در باب ماهیت نهضت حسینی چنین مینگارند. آن روزی که بخواهد در وجههی اسلام خدشه وارد بشود، آن روز است که بزرگان اسلام جانشان را دادند برای او، در زمان معاویه و در زمان پسر خلف معاویه، مسأله این طور بود که چهرهی اسلام را که اینها داشتند قیبح
میکردند، به عنوان خلیفة المسلمین، به عنوان خلیفه رسول اللّه آن جنایات را میکردند، مجالسشان مجالس چه بود، این جا بود که تکلیف اقتضا میکرد برای بزرگان اسلام که مبارزه کنند و معارضه کنند و این چهره قبیحی که اینها دارند از اسلام نشان میدهند و اشخاص غافل ممکن است که خیال کنند که اسلام خلافتش همین است که معاویه دارد و یزید دارد، این است که به خطر میاندازد اسلام را، و این است که مجاهده برایش باید کرد، ولو انسان به کشتن برود.(1)
تیغ بهر عزت دین است و بس
مقصد او حفظ آیین است و بس(2)
همین روح حماسی است که حسین بن علی علیهالسلام را به معرکه میکشاند و همین تموّج حماسه است که باعث میشود در گرما گرم ظهر عاشورا، پس از نماز یاران باوفا و بینظیر خود را به غیرت دینی فرا خوانَد و به آنان چنین فرمایَد:
«فحاموا عن دین اللّه و دین نبیه، و ذبوا عن حرم الرّسول»(3)
پس حمایت کنید از دین خدا و پیامبرش، و دفاع کنید از حرم رسول خدا.
نهضت عاشورا، تجلی درسی بزرگ و مدرسهی عزت و کرامت انسانی است. عزت، آن حالتی است که به انسان، بزرگی نفس، شکست ناپذیری، استواری، اقتدار و استحکامی وصفناپذیر میبخشد که خود را در مقابل ستمگران خوار و بیمقدار نسازد و سربلندی و استواری خود را نگهدارد و بر آن بیفزاید.
آنچه سلامت آدمی را در همهی احوال تأمین میکند، عزتمندی است و از این رو جایگاه عزت در تربیت رفیعترین جایگاه است و نظام تربیتی باید به گونهای سازمان یابد که انسانها را به عزت حقیقی برساند و هرگونه عامل نفی عزت مردمان نفی شود. انسانهایی با شخصیت ایمانی و منش انسانی تربیت شوند... مدرسه حسینی، مدرسه تربیت انسان بر مبنای سربلندی و بزرگواری است....(1)
نهضت عاشورا، عالی ترین تجلیگاه کرامت انسانی است؛ انسانهایی که هیچ کدام تن به خواری و ذلت ندادند. عبداللّه علایلی گفته است:
حسین علیهالسلام عالیترین نمونه پاسداری از کرامت انسانی و دفاع از آن و جانبازی در راه آن را به مانشان داد، زیرا نعمت کرامت، در نظر آزادگان با ارزشتر از نعمت وجود است.(2)
حسین بن علی علیهالسلام ، به ما آموخت که چگونه عزت دینی خودمان رانگهبانی و حراست کنیم، اگر چه به ایثار جان باشد.
با توجه به وضعیت کلی آن دورهی تاریخی و حساسیت آن و لزوم یک حرکت بزرگ بیدار گرانه، اکنون باید دید که آن امام همام علیهالسلام و آن تربیت یافته دامان زهرا علیهاالسلام باید چه شیوهای را برگزیند که هم کار بیثمری انجام نداده باشد و هم این که آن کار، دارای اثر ماندگار، عمیق و بیدار گرانه باشد.
برای پاسخ به این پرسش باید راههایی را که پیش روی آن امام بزرگ قرار داشته، به نحو اختصار بررسی نماییم. راههایی که به طور اجمال فراروی آن حضرت قرار داشته،
چند راه است.
یکی از راهکارهای اساسی در مواجهه با افکار و اندیشههای انحرافی و نیز تثبیت اندیشههای سازنده و متعالی، تأثیرگذاری در جامعه از ناحیهی فرهنگ است. چنین کاری قادر است تودههای انسانی را به بهترین و کاملترین شکل تربیت نماید. البته این در دورهای کار ساز است که زمانش سپری نشده باشد. و در صورتی که فرهنگ سخیف و منحطی در اندیشهها جایگزین شده باشد دیگر تلاش فرهنگی، کار به سامان و به قاعدهای نخواهد بود و حتی ممکن است نتیجه منفی به بار آورد.
فرهنگ دوره اموی، به چنان مرحلهای رسیده بود که همگان یزید میمون باز، سگ باز و فاسق را به عنوان امیرالمؤمنین میشناختند و چنین شخصی مدعی هم بود و میگفت من خلیفهی پیغمبرم و مدعی بود که مجری دستورات الهی است. وقتی این مسأله به شدت در جامعه مقبول واقع شد، دیگر کار فرهنگی کردن نتیجهای نداشت. این که امام علیهالسلام در مسجد مدینه مینشست و تفسیر علمی اسلام میکرد، چنانچه توفیقی مییافت، فوقالعاده اندک بود.
راه دوم، که برخی از شخصیتهای مطرح آن دوره برای امام علیهالسلام پیشنهاد میکردند، رفتن به مکانی دیگر بود. مسلما این راه هم با روح والا و بلند امام حسین علیهالسلام سازگاری نداشت، یعنی انسان دردمندی که از ناهنجاریها مطلع است و آغاز انحراف ستیهنده و تباهگری را مشاهده میکند، نمیتواند ترک میدان مبارزه کند و به سرزمینی دیگر برود، زیرا که شخصیت و روح بزرگ چنین انسانی، اجازهی این ترک میدان را نمیدهد. بدین روی رفتن از عراق و پناه بردن به مکانی امن هرگز شایسته آن روح بلند نبوده است.
آن راهی که میتواند سخن اباعبداللّه علیهالسلام را به گوش انسانها برساند و سازگاری کامل با روح والا و بلند ایشان علیهالسلام دارد این است که حرکت و خیزشی را آغاز کند که در اعماق تاریخ بماند و بیشترین تأثیر تاریخی را به بار آورد و بتواند جهت حرکت اجتماع را تغییر دهد و مسیری تکامل آفرین و هدایتگر را فراروی تاریخ بگشاید.
امام هرگز نمیخواست موافقتی با یزید و حاکمیت او داشته باشد، حتی اگر این مخالفت به شهادت وی و یارانش انجامد و در پی چارهای بود که در صورت امکان انقلابی علیه یزید به راه انداخته و حاکمیت جامعه اسلامی را از چنگال خونین آل امیه نجات دهد.(1)
با همین نگرش، هندسهی فکری امام علیهالسلام و شیوهی مبارزاتی را که ایشان آغاز گر آن بوده به خوبی دریافت مینماییم.
امام حسین علیهالسلام ، همچون پدر بزرگوارش - که مردم به سوی ایشان هجوم آورده و خواستار پذیرش خلافت از ناحیهی آن حضرت شدند و حضرت هم با همین انگیزه خلافت را پذیرفت - در پاسخ به اقبال فراوان و گستردهی مردم کوفه و دعوت مکرر ایشان جهت رفتن به عراق، به آن حوزه متمایل شدند. لذا شیوهی ایشان اتکای به خواستهای مردم، البته آمیخته با بصیرت کامل بود. بنابراین در شیوهی مبارزاتی امام علیهالسلام ، اولین عنصر، تکیه بر خواست تودههای مسلمانی بود که عشق به استقرار حکومت اسلامی، بسان حکومت علوی را در سر میپروراندند.
اگر امام علیهالسلام دعوت مردم را نمیپذیرفتند، حجت قطعی بر مردم تمام نشده بود و جای اعتراض باقی میماند.
1) رسول جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهمالسلام ، ص 250 .
آیا اگر امام علیهالسلام به کوفه نمیرفت و در همان مکه هدف سوء قصد قرار گرفته و کشته میشد، همین افراد نمیگفتند که چرا حسین در مقابل آن همه نامههای کوفیها و اصرار آنان در رابطه با دعوت از او، بی اعتنایی کرده و به آنجا نرفت تا در پناه شمشیرهای مردم کوفه از خطر ترور در امان بماند و پیروزمندانه به اهداف سیاسی خودنائل شود.(1)
در شیوهی مبارزاتی امام علیهالسلام ، عنصر دعوت به حق کاملاً مشهود است. برای این که مبارزهای حرفهای اصلی خود را بیان کند، رهبری آن باید در متن مبارزه، اهداف خود را به روشنی و صراحت کامل تبیین نماید. امام حسین علیهالسلام در مواقف عدیدهای، همچون عذیب المجانات، منزل زباله و منزل ذی حسم، دعوت خود را برای مردم کوفه ابراز فرموده اما در روز عاشورا این عمل (دعوت به حق) اوج میگیرد و امام علیهالسلام در برابر لشکر ابن سعد و عبید اللّه زیاد، مهمترین بخش دعوت خویش را بیان میفرماید.
گاهی قرآن به دست میگیرد و برای اتمام حجت و روشنگری به ایراد سخنان بلندی میپردازد و گاهی هم وقتی که به دلیل فریادی از شهیدی در میان معرکه به معرکه میرود، به سخنان روشنگر میپردازد.
مسأله دیگری که بیانگر شیوهی خاص امام علیهالسلام در مبارزه با دستگاه خلافت است، استقبال از شهادت و ترجیح مرگ با عزت بر زندگی با ستمگران است. کلماتی همچون هیهات منا الذله(2)و الموت اولی من رکوب العار(3)یا این شعر که در غمبارترین صحنه
روز عاشورا بیان شده:
انا الحسین بن علی
آلیت ان لا انثنی
احمی عیالات ابی
امضی علی دین النبی(1)
من حسین، فرزند علی هستم، سوگند خوردهام که هرگز به دشمن پشت نکنم، از عیالات پدرم حمایت کنم و بر سیره پیامبر مشی نمایم.
همگی حس شهادتطلبی و اوج روحی امام علیهالسلام را بیان میدارد. این گونه اعمال و رفتار از حسین بن علی علیهالسلام معرف و بیانگر شیوهی کلی مبارزاتی او است؛ شیوهی پاسخ به دعوت مردم کوفه، ابلاغ رسالتهای الهی و سازش ناپذیری در مبارزه. برهمین اساس است که نهضت حسینی تأثیری رسواگرانه در تاریخ داشته و باعث پیدایش تشکلهای انقلابی و استمرار ارزشها در تاریخ شده و نمادی از معرفی اسلام به طور جامع گردیده است. الگو سازیهای حادثهی عاشورا و تولید یک نمایش عظیم در این صحنهی بزرگ تاریخی و دخالت داشتن عنصر مذهب در این مبارزه و نمود روشن از عزت در این نهضت، آن را در تاریخ اثربخش ساخته و باعث ماندگاری تاریخیاش گردیده است.
1) همان، ص 345 .
شاید بیشترین نقطهی ضعفی که ما در زمینهی تحلیل سیرهی ائمهی معصومین علیهمالسلام و به خصوص در مورد سیرهی امام علی علیهالسلام و امام حسین علیهالسلام داشتهایم، این است که تحلیلی جامعهشناختی و همه جانبه و ناظر به همهی ابعاد شخصیتی آن بزرگان را دنبال نکردهایم. مشاهده میکنیم که خطبا و سخنرانان مذهبی ما بیشتر یک نگاه تاریخی و عاطفی را به سیرهی معصومین علیهمالسلام اعمال میکنند و این نگاه تاریخی و عاطفی، در جستجوی استمرار و تقویت جنبههای روحانی و عرفانی توجه به امامان معصوم علیهمالسلام است. طبیعی است که با این رویکرد، ابعاد مهم جامعهشناختی سیرهی معصومین علیهمالسلام مورد غفلت قرار گیرد. نتیجهی این غفلت به این جا خواهد رسید که
در شناخت موضوعات اجتماعی و تطبیق آن، برای کسانی که از آن نوع سخنان استفاده کردهاند، چندان بهرهی موجه و قابل قبولی به دست نمیآید. جنبههای احساسی و عاطفی مطرح شده، نمیتواند تکلیف افراد را در موقعیتهای جامعهشناختی معلوم کند.
اگر بخواهیم یک مقایسهی ابتدایی انجام بدهیم، میتوانیم بگوییم که بزرگترین دقت و هنر امام خمینی قدسسره این بود که توانستند وضعیت دوران نهضت و انقلاب اسلامی را، با دقت بسیار بالا، با شرایط جامعهشناختی نهضت عاشورا، تطبیق دهند و از دستاوردهای نهضت عاشورا در رخداد انقلاب اسلامی استفاده کنند.
در این نوشتار محور اصلی سخن، زمینههای جامعهشناختی نهضت عاشوراست. پیش از هر تحلیلی، در خطبههای خود امام حسین علیهالسلام ، به مقدار بسیار زیادی، حرفهایی که باید دربارهی ابعاد عاشورا بیان شود، تبیین شده است. آن حضرت چهار نکتهی عمده و اساسی را به عنوان زمینههای جامعهشناختی نهضت عاشورا مطرح میکنند و در حقیقت بیان حضرت ناظر بر این است که هرگاه این چهار عامل محقق شود، عاشورا و تحقق آن برای انسانهای مؤمن و پیرو راه معصومین علیهمالسلام
اجتنابناپذیر است و در حقیقت تحقق این زمینهها، الزاما پدید آمدن عاشورایی را به دنبال خواهد داشت.
اولین عامل، درهم ریختن مرز میان عزت و ذلت است. البته اگر بخواهیم ژرفتر به مسأله نگاه کنیم، بحث هویت اجتماعی و دینی و...، همه در درون مرزهای عزت و ذلت به هم گره میخورد، یعنی قبل از این که بخواهد مسألهی دین باشد، مسألهای انسانی است.
در حقیقت آن چه که از بیانات امام حسین علیهالسلام میشود برداشت نمود و در قسمتهایی هم آن حضرت تصریح میفرمایند، این است که اگر قدرت، یا
قدرتهایی در شرایط جامعهشناختی خاصی قرار بگیرند که بخواهند معیارهای عزت و ذلت را در هم بریزند، ما باید برای یک حرکت عاشورایی آماده شویم.
در تحلیلشان دارند که بالاخره چنین اتفاقاتی افتاد و یزید حاکم شد و این اثرات را در نظام حاکمیت و جامعه اسلامی گذاشت و به این جا رسید که ما را بر سر دو راهی عزت و ذلت قرار داد. تعبیری که میفرمایند این است که در مقابل چنین جریانی، دست ذلت به سویشان دراز نمیکنم؛ «هیهات منّا الذّلّه»(1). مراد حضرت این است که ما در حرکت خود بر دو چیز اصرار میورزیم. اول این که نمیگذاریم مفهوم عزت و ذلت جابجا شود و عدهای بخواهند گرایش به یزید جبار و ستمگر را عامل عزت بدانند و حرکت الهی را مقابل آن. دوم این که با عمل خود میخواهیم مفهومی را که بدان معتقدیم اثبات نمائیم و به هیچ قیمتی ذلت را نمیپذیریم.
امام علیهالسلام ، در تحلیل جامعه شناختی خود در این باره، نکاتی را مد نظر داشتند که براساس آن مرز میان عزت و ذلت را به هم خورده ارزیابی نمودند، از جمله صفات یزید را متذکر میشوند؛ این که یزید شارب خمر است، چنین نسبی دارد، این گونه رفتار میکند(2)و.... در کنار این تحلیلها، بی وفایی صحابه، بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله را به طور کلی در تحولات گوناگون، مورد اشاره قرار میدهند و در منازل مختلف این خطبهها را بیان مینموده و تمام حوادث و تحولات را با بیاناتی عالی، حداقل یک بار و برخی را چند بار مورد اشاره قرار میدهند. در واقع تلاش وسیعی را اعمال میکنند که هدف حرکت خود را خارج از دایرهی انگیزههای شخصی، نفسانی، تباری و قبیلهای مطرح نماید. چنان که میفرمایند:
«انّی لم اخرج اشرا و لابطرا و لامفسدا و لاظالما...»(3).
بالاخره با تکیه بر فرمایشات خود آن حضرت و تحلیل جامعهشناختی آن دوره، به خوبی میتوان به این نکته دست یافت که دغدغهی اساسی حضرت، روشن نمودن مرز میان عزت و ذلت بوده است.
معیار و عامل دوم در حرکت تاریخی امام حسین علیهالسلام در هم ریختگی معیارهای حق و باطل است. در واقع، حضرت فلسفهی حرکت خود را در محاق رفتن حق و روی آوردن باطل میدانند و میفرمایند: «الاترون ان الحق لایعمل به وانّ الباطل لایتناهی عنه... لیرغب المؤمن الی لقاء اللّه محقّا...»(1).
مگر نمیبینید که به حق عمل نمیشود و از باطل جلوگیری نمیگردد، در این صورت انسان مؤمن، رغبت لقای خدا را دارد. منظور حضرت این است که مگر نمیبینید که مرزهای مشخص شدهای وجود ندارد که انسانها بر حق پای فشارند و راه درست را تشخیص دهند، لذا میفرمایند این جا باید ایستاد.
حضرت علیهالسلام در این زمینه، در نامهای به معاویه و در مقابل مردم مدینه، این نکات را بیان فرمودند.
در واقع قبل از نهضت عاشورا ما در تاریخ انبیا و اوصیای آنان علیهمالسلام نمونهای را نداشتیم که با این شدت، زمینههای جامعه شناختی تحلیل بشود و یک پیشوای معصوم با تمام قوا بخواهد یک نوع عوامل را در تاریخ مستمر و نهادینه کند.
انبیا علیهمالسلام ، یکی پس از دیگری به صورت پیاپی، میآمدند و انحرافاتی را که امت پیامبر قبلی مرتکب شده بودند اصلاح میکردند، ولی مقطع تاریخی نهضت عاشورا دوران پیامبری است که دین خاتم آورده و با امام علی علیهالسلام و امام حسن علیهالسلام آن
1) سید محسن امین، مقتلالحسین، ص 63 .
برخورد شده است. این جا نقطهای است که باید تعیین تکلیف تاریخی بشود و لذا میشود این ادعا را کرد که اگر امام حسین علیهالسلام در برابر این روند تاریخی و جامعهشناختی، نهضت عاشورا را ایجاد نمیکردند، اصلاً اصول مدارای سازشکارانه و ذبح کنندهی همهی ارزشها، نهادینه میشد.
اگر امام حسین علیهالسلام بر اصول خودشان پافشاری نمیکردند، مسیر قربانی کردن همهی ارزشهای اسلامی آغاز میشد و همه سازش میکردند و دیگر الگویی وجود نداشت که در تاریخ به او تمسک کنند و با استناد به آن الگو ارزشها را بازسازی نمایند. در تصور امام علیهالسلام ، تخلف از این وظیفهی مهم، غیر قابل اغماض و بخشش است و باید مقابلهی حادی با این در هم ریختگی معیاری صورت بگیرد. اگر دقت کنیم، فرق مهم جامعهشناختی به لحاظ تاریخی میان ما و اهل سنت وجود دارد، اهل سنت نتوانستند پایهای برای نهادینه کردن تحلیلهای جامعهشناختی خود فراهم کنند، لذا به این جا رسیدند که حاکم اسلامی، چه به زور غالب شده باشد، چه به رأی مردم و چه به اختیار خیارالصحابه، حجت تلقی شده و اطاعت امرش واجب گردد. با این اندیشه، در تاریخ یک سیر ارتجاعی شروع شد. بنی امیه و بنی العباس از این تحلیل جامعهشناختی اهل سنت استفاده کردند و توانستند بر جوامع دینی حکومت کنند.
این مسأله پیامی را به ما منتقل میکند و آن این است که اگر مردم، به طور دائم، در معرض وزش اندیشههای مترقی قرارنگیرند، به اردوگاه اندیشههای ارتجاعی خواهند پیوست. نمونههای این قضیه در تاریخ زیاد است، مثلاً بعد از آن همه کشتاری که آلمانیها دادند، وقتی بحث سازش با قدرتهای برتر و نفی میلیتاریسم مطرح شد، بالاخره تسلیم شدند. آن همه ادعایی که ژاپنیها داشتند با آن بمب اتمی که علیه ژاپنیها به کار رفت، منجر به این شده که ژاپن تبدیل به بردهی آمریکا شد. بالاخره این گونه نیست که ما بخواهیم معرفی کوتاهی از حق بکنیم و مردم هم از حق و باطل شناخت دقیق پیدا کنند و براساس آن بر مدار حق حرکت نمایند، بلکه ما
نیازمند این هستیم که خیلی جدی و عمیق اسوههای حق و معیارهای آن را به مردم معرفی نمائیم.
عامل سومی که در نهضت عاشورا نقش مهمی بازی کرد، جا به جا شدن الگوهای برجسته و الگوهای پذیرفته شدهی جامعه بود. این نکته را نیز در بیانات امام علیهالسلام به وضوح مشاهده میکنیم، آن حضرت به مسألهی یزید استناد میکند، نسبت یزید را به معاویه و معاویه را به ابوسفیان و عثمان توضیح میدهد و میفرماید اینها آمدند و به تدریج، الگوهای مورد توجه جامعهی دینی را عوض کردند و چون مردم هم ذائقهی فهم بسیاری از امور را ندارند، اینها را پذیرفتند. همین سخنان را دیگر همراهان امام علیهالسلام ، نظیر حضرت سجاد علیهالسلام ، و حضرت زینب کبری علیهاالسلام هم در مجالس عبیداللّه و یزید بیان فرمودهاند. وقتی که الگوها جا به جا شوند، افراد ناشایست در بالاترین سطح حاکمیت جامعه قرار میگیرند و خودشان را افضل افراد معرفی میکنند. چنان الگوها جا به جا میشود که حضرت سجاد علیهالسلام در مسجد جامع دمشق، خود را معرفی میکنند که «انا ابن مکة و منی انا بن زمزم و الصفا انا بن من حمل الزکاة باطراف الرّدا و...»(1).
وضعیت بدان جا منتهی شده بود که جامعه نمیتوانست الگوهای مناسب خودش را پیدا کند، و در همین راستاست که حضرت خودش را به عنوان الگو معرفی میفرماید: «نحن اولی بولایة هذا الامر من هؤلاء المدعین مالیس لهم السائرین فیکم بالجور و العدوان و...»(2).
نکتهی چهارمی که سبب خیزش مهم تاریخی عاشورا شد، مربوط به مسألهی حاکمیت است. امام علیهالسلام بارها توضیح دادهاند نکتهی اصلی این است که یزید حاکم شده است، چنان که در یکی از خطبههایشان فرمودند: «و علی الاسلام السلام، اذ قد بلیت الامة براعٍ مثل یزید»(1).
در واقع تمام بحث را متمرکز نمودند در این که باید فاتحهی اسلام را خواند، چون حاکمی همچون یزید آمده و بر مسند حاکمیت جامعهی دینی تکیه زده است.
اکنون مجموعهی این عوامل را جمع بندی میکنم. اگر ما درست نفهمیم که با چه وضعیتی مواجه هستیم، ممکن است که در حوادث بسیار معمولی، نابخردی به خرج داده و حادثهی عاشورایی را که باید باز سازی کنیم، بازسازی نکنیم.
بزرگترین حساسیت در دوران ما همین است. هر کدام از این عوامل، به ما شاخصهایی بسیار مهم میدهد. ما جایی که حق و باطل در هم نریخته، ولی مثلاً مدعیان حق، خودشان به خوبی به حق عمل نمیکنند، مسألهی عاشورایی نداریم. اگر کسی گفت شما که در پست قدرت هستید، چرا عزت مسلمین را خدشهدار کردهاید و نمیتوانید عزت مسلمین را محقق کنید، باز هم این جا عاشورایی نداریم. چنین نیست که اگر چند جوان در گوشهای، ارزشی را نادیده گرفتند، ما فکر کنیم که باید با آنها عاشورایی برخورد کنیم. اگر چنین بیندیشیم دچار خطا شدهایم. ماهیت عاشورایی بودن به گونهای است که نمیشود به آن صورت که در کربلا رخ داده آن را تکرار نمود.
1) محمود شریفی و دیگران، موسوعة کلمات الامام حسین علیهالسلام ، تحقیقات باقرالعلوم، تهران، دارالمعروف، 1415 ه.، ص 284 .
این که ما در حالتی که یک حکومت قوی در اختیارمان است و مردم هم پشتوانهی آن هستند، در مقابل معدودی که یک سری هنجارهای دینی را شکستند، با این قدرت سنگینمان، برخورد کنیم، اصلاً در این جا عاشورا رخ نمیدهد. عاشورا ماجرایی کاملاً پیچیده و حتی به عکس این موارد دارد. ما برای عاشورایی بودن اوضاع، باید مواردی را کاملاً روشن نماییم.
سؤال مهمی که پاسخگویی به آن در این قسمت ضروری به نظر میرسد این است که «چگونه این زمینهها شکل گرفت و مرزهای حق و باطل و عزت و ذلت جا به جا شد و ثانیا اینها چگونه قابل تکرارند؟».
جوهر این بحث به مسألهی نزاهت و طهارت قدرت برمیگردد. اگر بخواهیم دوباره نقبی بزنیم و عمق دیگری از اعماق ژرف واقعهی عاشورا را دنبال کنیم، نزاهت و طهارت قدرت، بسیار مسألهی مهمی است. اگر کاسب دچار فساد شود، راه تطهیر او موعظهی اخلاقی است و باید تربیت شود که موازین شرعی کسب و کار را یاد بگیرد، و بعد هم هشدارهای سنگینی را که قرآن فرموده: «ویل للمطفّفین...» (مطففین، 1) و... .
اما سنخ فساد قدرت، با سنخ فساد یک کاسب خیلی فرق میکند، اینها اصلاً قابل قیاس نیست. وقتی قدرتی فاسد شود، برنامه ریزی میکند و پشت سر فساد قدرت، شبکهی توطئه است. خیلی از غربیها مطرح کردهاند که قدرت، ذاتا به سمت فساد میل میکند. اما این که آیا قدرت ذاتا تمایل به فساد دارد یا نه؟ به اعتقاد من پاسخ منفی است.
قدرت در شرایطی قرار میگیرد که فساد کننده به سمت آن توجه میکرده و برای آن برنامهریزی میکند. این جا فرایند جریانها و باندهای قدرتطلبی شکل میگیرد که به محض به دست گرفتن قدرت، آن را در راه فساد به کار میبرند. به این صورت باندهای قدرت فسادانگیز شکل پیدا میکنند. هرجا که فساد قدرتی میبینیم، باید به دنبال باندهای پنهان و آشکار فاسد کنندهی قدرت بگردیم.
به عکس این نظریهی معروف، قدرت، ذاتا، نه تنها میلی به فساد ندارد، بلکه بیشتر میل به سوی خیر و صلاح دارد. همهی کسانی که دور هم جمع میشوند، برای ایجاد یک ارادهی جمعی، که اولین نقاط قدرت اجتماعی است، مقاصد خیر دارند، نه مقاصد شر. مگر این که همیشه به سراغ استثنائات، مثل دزدها و جنایتکارها برویم، اینها معمولاً عددهای نازل اجتماعی هستند، عددهای عمدهی جامعه (توده مردم)، که بالغ بر 90% را تشکیل میدهند، همیشه میل به صلاح دارند و به طور فطری، قدرت و فلسفهی قدرت را از منظری خیر جویانه و خیر خواهانه مینگرند.
اصل و درون مایهی نهضت عاشورا به مسألهی نزاهت و طهارت و عدم نزاهت و طهارت قدرت برمی گردد. اگر حد اعلی از طهارت قدرت میسر نیست، باید حد متوسط و یا حداقل باشد. همین رعایت حداقل سبب شده که علی علیهالسلام در زمان خویش به نهضتی همچون عاشورا احساس نیاز ننماید، اما امام حسین علیهالسلام میفرماید که همهی مسألهی اساسی ما این است که فساد در جایگاه قدرت تصمیمگیری و جهت دهندهی جامعه قرار گرفته و هیچ حداقلی از نزاهت و طهارت را رعایت نمینماید. همین فراگیری و عاملیت قدرت فاسد است که مرزهای حق و باطل و عزت و ذلت را در هم میآمیزد.
در مدینه، به آن حضرت خبر از وقوع مفاسد و انحرافاتی مبنی بر انجام زنا و... میرسید، اما هیچ وقت امام علیهالسلام نفرمودند ما باید عاشورایی در برابر آنها به وجود بیاوریم. آنچه که حرکت امام حسین علیهالسلام به آن معطوف شد، قدرت فراگیری بود که در رأس آن یزید قرار داشت.
مواقف مختلفی اثبات کنندهی این معنا هستند که حضرت، با انتخاب آگاهانهای راه را انتخاب کرده، ابزارهای خود را سازماندهی نموده و مسألهی مورد توجه آن
حضرت وجود قدرت فاسد فراگیر بوده است. زیرا این جاست که قدرت، مخاطرهآمیز میشود و تمام مفاهیم جا به جا میشوند و یک دگردیسی وسیع در منظومهی فکری جامعه به وجود میآید.
تعبیری از امام صادق علیهالسلام وجود دارد که ایشان فرمودند: کار بنیامیه ترویج کفر نبود بلکه آنها اسلام اموی را خودشان ساختند و حتی نگذاشتند که مقایسهای هم میان اسلام و کفر انجام بشود، زیرا در این صورت مردم میفهمیدند که اسلام اموی بیش از نود درصد با کفر اشتراک دارند(1).
این جاست که باز مسألهی قدرت جایگاه بسیار مهم خودش را پیدا میکند. من یقین دارم که امام خمینی قدسسره با بررسی بسیار عمیقی به این نتیجه رسیده بود که موضوع امروز دنیای مدرن این است که کدام منبع در جامعه، مولّد هنجار و ارزش باشد. به همین دلیل من فکر میکنم بحثهایی که راجع به جدایی دین و سیاست یا جدایی دین و دولت مطرح میشود و متأسفانه گاهی جریانهای داخلی نظام نیز همین حرفها را تکرار میکنند، دوچار ناپختگی و عدم درک صحیح از مسأله است. صحبت این است که قدرت، تولید کنندهی ارزش مثبت باشد. این، یک مسألهی محوری است که در اندیشهی امام خمینی قدسسره هم منعکس شده بود.
امروزه مدرنیته دارای قدرت است و با در اختیار داشتن حاکمیتهای جهان، تولید ارزش میکند. پست مدرنها که نتوانستهاند در مقابل دولتهای مدرن قد علم کنند، به خاطر این است که نتوانستهاند در درون حاکمیتها حضور پیدا کنند، لذا برای
1) ر.ک. به: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1365 ، ج 2 ، ص 416 .
پروراندن و بالندگی هنجارها و ارزشهای خود امکانات و هزینهی لازم را نداشتهاند.
علت هم این است که با در دست گرفتن قدرت، اسیر آن میشوند و دیگر از ایجاد ارزش ناتوان میشوند.
نویسندهی کتاب چیستی پست مدرن، خیلی زیبا بحث کرده است. میگوید: از جانب کمیسیون علمی آموزش عالی فرانسه سفارش دادند که تحقیقی راجع به علم و دانش امروزی انجام دهم. توضیحی که در زمینهی پژوهش خودش میدهد، این است که اگر در صد سال اخیر امکاناتی که برای تولید دانشهایی که امروز داریم هزینه نمیکردیم و برای تولید دانشهای دیگری هزینه میکردیم قطعا در آنها هم به نتیجه میرسیدیم.
ایشان میگوید: گفتمان علمی، ما حصل پول و سرمایه داری این قرن است.
منظور این است که بستر و زمینهای را که ایجاد میکنید و برای آن صرف هزینه مینمایید، همان رشد میکند.
امام خمینی قدسسره این نکته را دریافت. اصلاً بحث کارکرد دولت همین جاست، عمدهی کار حاکمیت دینی همین است. عمدهی کار حاکمیت دینی برنده شدن در رقابتها نیست، بلکه مهم این است که قدرت حاکمه برای حفظ، استمرار و تولید ارزشها و هنجارها به کار رود. در این صورت، زمینه برای خیزش قدرت فاسد از بین میرود و اگر خلاف این اتفاق بیفتد، هیچ راهی جز حرکت عاشورایی نیست. یعنی اگر قدرت مولد و حاکمی که میتواند در مسیر هنجارها مانع ایجاد کند، یزیدی باشد، هیچ کاری جز حرکت عاشورایی نمیشود کرد.
تحلیل آن این قول مقام معظم رهبری (مد ظله) است که خیلی از خواص آن دوره نتوانستند مسأله را دریابند و نفهمیدند که وظیفه چیست.
نمیفهمیدند که میان شراب خواری و زناکاری تعدادی انسان در گوشهای، با زناکاری یزید، تفاوت وجود دارد. با خود میگفتند که یزید هم مانند دیگران است.
شخصیتی همچون ابن عباس، که تمام شیعه روایات مستند به او را قطعی تلقی میکنند، همراه حضرت نشد، به خاطر این که نتوانست تمایزها را به دست بیاورد. به هر تقدیر این طیف از خواص در حرکت نکردن و کوتاهی مردم خیلی نقش آفریدند.
به طور کلی وقتی قدرت زمینهی فساد پیدا کرد، گویی سمی را آهسته آهسته به روح و جان مردم تزریق میکند و لذا وضعیتی پیش میآید که خیلی از حق و باطلها به هم آمیخته و خیلی از عزت و ذلتها جا به جا میشود و ذائقهی اجتماعی نمیتواند درک و فهم درستی پیدا کند.
نمونهای روشن از شرایط فعلی خودمان را اگر در نظر بگیریم به عنوان مثال وقتی مدیران و تصمیمگیران دولت شاخصهای اصلی را در حوزهی شخصی نادیده میگیرند، همه چیز را به هم میزنند. برخی شاخصها، ممکن است در ظاهر کوچک به نظر برسند ولی در باطن، بسیار تأثیر گذارند. به عنوان مثال باید میان بهرهمندی مدیران و بهرهمندی بقیهی کارمندان تناسب باشد. وقتی همین یک مورد به هم بریزد، تمام مفاهیم به هم میریزد؛ آهسته آهسته مفهوم بیعدالتی در جامعه مطرح میشود و در صورت فراگیر شدن این وضعیت ممکن است فرجام کار این بشود که آن کارمند بگوید من باید حقم را به هر طریق ممکن بگیرم و به تدریج شبکهی معیارها به هم میریزد و افراد معذوریت خودشان در برابر خدا را حل میکنند.
یکی از مشکلات جدی در بستر حاکمیت این است که گمان کنیم ارشاد و شعار کافی است. اگر قرار است عدالت علوی دنبال شود و سازمان مدیریتی به گونهای باشد که از فساد یزیدی جلوگیری کند، باید از نقطهای که منجر به فساد میشود اولاً پرهیز کرد و ثانیا گام مثبت این است که ما از گفتمان دموکراسی غرب بگذریم و کاری به
آن نداشته باشیم (چون در عمل چالشهایی دارد) و نظر خود را معطوف به دموکراسی دینی نماییم.
این مسأله ریشهی اصول فقهی دارد. فقهای ما با این بحثها خیلی خوب میتوانند همراه بشوند. مثلاً در واجبات کفایی اجتماعی، باید از یک طرف من به الکفایه را تعیین کنیم و از طرف دیگر باید مراحل آن، همچون کافی فیالورود، فی الاستمرار و فی الخروج، را هم در نظر بگیریم.
مثلاً کفایت فیالورود و کفایت فی الخروج و کفایت فی الاستمرار یعنی هم فرد، باید کفایت در ورود داشته باشد و هم کفایت فی الاستمرار در فقه ملاحظه میکنید که کفایت کننده باید دائما قائم به حد کفایت باشد. اگر وجود این شخص نمیتواند کفایت را حاصل کند، باید برود و شخص دیگری که کفایت به او تحقق پیدا میکند بیاید.
اصلاً مقولهی کفایت، کفایت به نتیجه است، زیرا اگر کفایت به نتیجه نباشد همهی کارها لغو است.
بنابراین برای تکاپو و تکامل مدیریت، جریانی لازم داریم که هم پشتوانهی عقلانی داشته باشد و هم پشتوانهی فقهی که بتواند همین مقوله را ساماندهی کرده و دائما قدرت را تنزیه نماید و همواره قائم به فضلیت باشد.
بزرگ فلسفهی قتل شاه دین این است
که مرگ سرخ به از زندگی ننگین است
حسین مظهر آزادگی و آزادی است
و این مرام حسین است و منطق دین است
در استمرار دو جریان تاریخی عدل و ظلم، همواره دو گروه طرفدار وجود داشته است که گر چه استلزام عقلی ندارد که گروه خنثی را به یکی از این دو منتسب دانیم، لیکن در عمل، گروه بیطرف یا همان خنثی در ردیف گروه دوم قرار گرفته است. یعنی با تماشای ظلم و به کمک مظلوم نشتافتن موجب تأیید ظالم گردیده است. بنابراین، در عمل دو گروهاند و هر کدام هم، نقش خاص خود را ایفا میکنند و خود را نسبت به طرفداری از آن متعهد میشمارند، چنانکه یکی از فقراتی که در زیارت امام حسین علیهالسلام میخوانیم
این است که: «یا لیتنی کنت معکم فأفوز معکم»؛ یعنی این که، گر چه امروز ما در آن عهد و زمان نیستیم که با شمشیر به کمک امام علیهالسلام برخیزیم، اما وظیفهی دیگری داریم و آن پاسداری زینبی از ثمرات آن قیام مقدس و بزرگ است.
در حقیقت اگر درست بنگریم هر روز عاشورا و هر زمینی کربلاست. اگر آن روز، امام بود و سپاهی تا دندان مسلح در صدد قتل او، امروز هم همان سپاه را مینگریم که به شکل دیگری در صدد خنثی نمودن اثرات قیام حسینی هستند. اینان با سلاح علم و قلم به نبرد برخاستهاند و در یکایک حرکتهای نهضت، تشکیک میکنند و این شگرد، به مراتب، تأثیرش از نیزه و شمشیر آن سپاه بر امام بیشتر است. چه آنکه، از ریشه آن را در ذهن و فکر مردم زیر سؤال میبرد و از میزان علاقهها کم میکند. هر چند که، تأثیر منفی عزادریهای غلط را نیز کمتر از آن نمیدانیم. (مداحان کاسبی که فقط برای بازارگرمی خود، از انتساب هر مطلب ناشایستی نسبت به امام و اهلبیت علیهمالسلام خودداری نمیکنند و در نتیجه مقام و موقعیت او را زیر سؤال میبرند).
نهضت عاشورا در مسیری پویش منطقی خود را گذراند که هرگز با برخوردهایی این چنینی تناسب ندارد، و لذا برخوردها، سخن گفتنها و گزینش مواضع، باید مبتنی بر ماهیت بلند این نهضت باشد.
بدین جهت، یکی از محورهای مهم قابل بررسی در نهضت عاشورا، مسألهی عقلانیت مبارزهی حسینی است، در این راستا چند نکته را در خصوص ملاکهای عقلانیت این مبارزهی مقدس بررسی مینماییم.
در بخش عقلانیت رهبری نکاتی قابل بررسی است.
1 ) رهبری خردمندانه، مدبرانه، و دوراندیشانه؛
2 ) داشتن دکترین آگاهیبخش و محرک در بسیج مردم به عمل جمعی و اقدام؛
3 ) داشتن شبکهی پیام سریع، مطمئن، کارا و مجهز، تا در نقش رابط رهبری با توده، به خوبی و به موقع عمل نماید.
1 ) وجود عناصر انسانی آگاه، ورزیده، مطیع و آموزشدیده؛
2 ) داشتن پایگاه اجتماعی، یعنی در جامعه از موقعیت برتر برخوردار باشد؛
3 ) عنصر زمان و مکان، که اولی به تاریخ مربوط میشود، یعنی از موقعیت مناسب زمانی بتواند به بهترین نحو و در فرصت مناسب استفاده نماید، و دومی به شرایط جغرافیای انسانی مناسب.
اینها عوامل مؤثر در پیروزی هر جنبشی است؛ اعم از الهی یا غیره، و به تعبیر دیگر، اینها به مثابهی ابزار کارامد برای عمل هستند که انسان را در رسیدن به هدف یاری میرسانند، و در واقع، قانون پیروزی هستند.
در این نوشتار، در صدد آشکار کردن دو مسألهی مبهم در قیام امام حسین علیهالسلام
میباشیم:
1 ) بررسی کارشناسانهی زمینهی قیام اجتماعی امام؛
2 ) بررسی شرایط علمی مبارزهی مقاومتی و مبارزهی رویارو در نهضت امام علیهالسلام
(مقایسهی شرایط علمی با واقعیت عینی).
در خلال مباحث مطرح شده به طرح بعضی از شبهات و ارائهی پاسخ مناسب نیز پرداخته خواهد شد. اما آنچه به دور از این هیاهوها باید مورد توجه قرار گیرد، همانا
ابزار ویژهی شناخت نهضت امام حسین علیهالسلام ، یعنی شناختی نوتر از شخصیت امام است.
در واقع، این نوشتار معطوف به مباحث جامعهشناختی است. لذا بحث را از رهبری آغاز میکنیم.
اگر از دید یک سیاستمدار به حرکتهای امام علیهالسلام بنگریم و یکایک اقدامات او را با توجه به شرایط اجتماعی آن روز، تجزیه و تحلیل نماییم، در واقع، همان تصمیمی صحیحتر به نظر میآید که امام علیهالسلام آن را اتخاذ نموده بود.
کورت فریشلر در کتاب امام حسین علیهالسلام و ایران، از یک موضوع پنهانی خبر میدهد که برای ما تا کنون ناشناخته بوده است که امام قبلاً به وسیلهی دخترش فاطمه ملقب به حورالعین در ایران طرفدارانی برای قیام فراهم نموده بودهاند. وی مینویسد «گیو» پسر رستم فرخزاد به پشتیبانی نمایندهی امام در ایران (فاطمه) طرفداران متنفذی در ری و نواحی منجیل گرد آورده بود و هر دم آمادهی استقبال از امام علیهالسلام برای تشکیل حکومت بوده است. وی انتخاب کوفه و بصره را تنها به عنوان لشکرگاه از سوی امام علیهالسلام میداند، تا هم ایرانیان و هم عراقیان در آنجا گرد آیند و به سمت ایران حرکت نموده، کار اصلی را آغاز نمایند. وی مطالب خود را از بارتولومو، و مارسلین نقل کرده است.(1)
این موضوع، اگر صحت داشته باشد، دلیل بر همان چیزی است که در صدد آن هستیم. یعنی از دوران نهفتگی جنبش، قبل از اقدام علنی، آگاهی میدهد.
روایات تاریخی بسیاری از کسب اطلاع بعضی از یاران امام علیهالسلام ، نسبت به آغاز قیام رسیده که امام به آنان وعدهی آن را در آیندهی نزدیک دادهاند و علت آن هم روشن است، زیرا در عهد معاویه بوده است و معاویه با رعایت موازین ظاهری دین، این فرصت را در اختیار نهضت قرار نمی داد. و لذا موقعیت اجتماعی، مناسب قیام نبوده است.
1) کورت فریشلر، امام حسین علیهالسلام و ایران، صص 1-2 .
امام علیهالسلام در این دورهی نهضت تمامی اقدامات بایسته را عملی ساخته بود؛ یعنی اولاً ارتباط خود را با مردم پیوسته و تشدید مینمود؛ ثانیا آگاهیرسانی را به حداکثر ممکن رسانده بود و رسولان خود را به کوفه، بصره و بعضی از قبایل میفرستاد و خود در امّ القری و مرکز جامعهی اسلامی، مکه به نشر حقایق میپرداخت؛ ثالثا اقدامات تأمینی لازم را در همهی مسائل ملحوظ میداشت. که نمونهی آن بردن تعدادی مرد مسلح به همراه خود تا در خانهی ولید، به هنگام دعوت ولید از ایشان برای گفتوگو میباشد. دستپروردگان هوشیاری از نظر امنیتی همچون قیس بن مسهر صیداوی، دلیل آن است که این شیوه را امام همواره مد نظر داشته و یاران خود را نسبت به آن آموزش میدادهاند و اصل تقیهی اسلامی که تنها در شیعه از رواج خوبی برخوردار است یکی از آموزشهای اساسی امامان در چنین مواقعی است. مگر نه آن است که «پلیس پنجشنبه» (شرطةالخمیس) سازمان مخفی اطلاع و امنیتی است که در شیعه به فرمان امیرالمؤمنین علی علیهالسلام تأسیس شده و اکنون رهبری آن در اختیار امام حسین علیهالسلام است؟ اینها و جز اینها دلالت تام دارد بر این که امام علیهالسلام از همهی فنون امنیتی استفاده مینموده اند. دلیل بارزتر این مسأله آن است که، امام علیهالسلام به صرف رسیدن تعدادی نامه از دوردست، فریفته نشد و با تمام اینها، به تصور این که مبادا دسیسهای پشت قضیه باشد، یا این که مردم ناسنجیده او را دعوت کرده باشند و یا گروهی از افراطیون بدون درک درستی از عواقب کار، با فشار، رأی مردم را اخذ نموده باشند و...، پسر عموی رشید و مبارز و آگاه خود مسلم بن عقیل را برای مشاهدهی عینی و ارزیابی دقیقتری از اوضاع، بدان سمت اعزام نمود.(1)
«حضرت تا مسلم بن عقیل را برای بررسی و اطمینان و اخذ بیعت نفرستاد، علیرغم نصیحت و دلسوزیهای برادرش و بعضی از آگاهان علاقهمند سر راهش، تصمیم به اجرای قطعی آن کار خطرناک نگرفت، و چون از خلف عهد کوفیان و ترس و امتناع
1) عمادالدین باقی، جامعهشناسی قیام امام حسین علیهالسلام و مردم کوفه، ص 67.
سران از استقبال و پشتیبانی او، آگاه شد رسما قصد انصراف کرد، و اگر به مدینه برنگشت و به همراه کسان و یاران ایثارگر، با شجاعت و شهامت به جنگ و قتال پرداخت، برای آن بود که ابن زیاد به حکم خلیفه، اجازهی مراجعت نداده، تکلیف به بیعت و تسلیم مینمود».(1)
موضوع دیگری که در خور اهمیت و دقت است، و امام علیهالسلام هم سخت بدان اهمیت میداد استفاده از رأی صاحبنظران و افراد صاحب نفوذ است. چنان که در تشکیل شورای صحرا در منزل زباله و اخذ رأی از یاران، به ویژه فرزندان عقیل، مبنی بر ادامهی راه مسلم تا پیروزی یا شهادت، این مطلب روشن میشود.(2)
نکتهای که بسیار باید مورد تأمل قرار گیرد، توجه به این موضوع است که چون ظاهرا یزید خلیفه است و ممکن است تودهی عوام را نسبت به امام علیهالسلام بدبین نموده، ایشان را بر هم زنندهی نظام و اخلالگر و به عبارتی «باغی» بر جانشین پیامبر صلیاللهعلیهوآله قلمداد کند و بدین وسیله موقعیت اجتماعی را از امام بگیرد، امام با این که خود در صدد چنین قیامی بود، اما هیچجا آغاز کننده واقع نمیشد، تا در میان توده، موضع دفاعی و مظلومیت داشته باشد، نه موضع ظالم و طغیانگر. لذا میبینیم حرکت را از مدینه، زمانی آغاز کرد که با اولتیماتوم ولید و مروان روبرو شد. پس از آن نیز هرگز رأسا آغازگر نشد و این فرصت تبلیغاتی را به دشمن نداد و او را ناچار کرد تا یورش بر امام را آغاز نماید و اعلام کند گواهی دهید اولین کسی که تیر به سوی حسین افکند من بودم (ابن سعد در کربلا). این موضوع بر موقعیت برتر سیاسی و داشتن موضع سلطهی آگاهی امام دلالت میکند و رهبری جنبش را از نظر خردمندی و دوراندیشی و حسن تدبیر ممتاز میگرداند.
آن چه در این جا بدان اشاره میکنیم، این است که نهضت حضرت امام حسین علیهالسلام از موقعیت دوسر طلا برخوردار بود. یعنی به قول قرآن کریم «احدی الحسنیین» را در پی
داشت، اگر در مقابله از نظر ظاهری پیروز میشد به تشکیل حکومت دلخواه اسلام میپرداخت، و اگر شهید میشد هم ارکان حکومت را چنان متزلزل و ویران مینمود که بیش از چند صباحی نمیتوانست به حیات خود ادامه دهد، و متعهدان جامعه به وظیفهی خود در آن مرحله عمل مینمودند. (چنان که شد) زیرا امام یک شخص نبود، یک جریان بود که دورترین چشم اندازها را در دیدرس خود دارد.
امام علیهالسلام ، از نخستین لحظاتی که قیام خود را آغاز نمود، به آگاهی بخشیدن تودهی ناآگاه پرداخت و رؤوس اهداف قیام را برای آنان روشن ساخت و هر جا که زمینهی مناسبی مییافت از فرصت استفاده مینمود. شاید برای اولین بار امام با صراحت تمام این مطلب را در مجلس ولید به زبان آورد که: «أیها الأمیر إنّا أهل بیت النبوة و معدن الرسالة و مختلف الملائکة بنا فتحاللّه و بنا یختم، و یزید رجل فاسق شارب الخمر، قاتل النفس المحترمة، معلن باالفسق، و مثلی لایبایع مثله، و لکن نصبح و تصبحون، و ننظر و تنظرون، أیّنا احق بالخلافة و البیعة؟»(1). در این بیان کوتاه، امام به طور ضمنی، به ولید پیشنهاد میکند که با توجه به واجد شرایط بودن امام و سلب آن شرایط در یزید، در مورد بیعت با ایشان فکر کند.
امام در موقع بیرون رفتن از مدینه وصیتنامهای نوشت که در آن هدف خود را از این قیام، بیان مینمود. این وصیتنامه اگر چه به عنوان بنیهاشم نوشته شد، اما وصیت به همهی مردم بود. امام در این نامه، هدف و ماهیت قیام خود را چنین بازگو مینماید: «...إنی لم اخرج أشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و إنما خرجت لطلب الاصلاح فی أمة جدی محمد، أرید ان آمر بالمعروف و أنهی عن المنکر و أسیر بسیرة جدی محمد و أبی علی بن أبی طالب. فمن قبلنی بقبول الحق فالله أولی بالحق، و من ردّ علیّ هذا أصبر حتی یقضی
1) تاریخ طبری، ج 5 ، دایرةالمعارف بیروت، ص 340 ؛ سید محسن امین، مقتل الحسین، ص 23 .
الله بینی و بین القوم بالحقّ و هو خیر الحاکمین»، که در این بیانیه، امام علیهالسلام موضع خود را اصلاحطلبی بیان نموده و امر به معروف و نهی از منکر و سیر در شاه راه شریعت نبوی و ولایت علوی را سرلوحهی هدف خود میخواند.
همچنین، در خطبهی کوتاه، اما پرمعنایی که امام در مکه ایراد نمود و از شهادت خود در آن خبر داد، در پایان از مردم خواست که: «ألا و من کان فینا باذلاً مهجته موطنا علی لقاء الله نفسه فلیرحل معنا فإنی راحل مصبحا إن شاء الله»(1)هر کس سر بر کف، آمادهی پیوستن به خداست با ما بیاید.
امام علیهالسلام همه جا هدف خود را، نجات جامعه از شر حاکمی همانند یزید و استقرار عدل و امان در مردم بیان نموده است و از هنگام خروج از مدینه تا آخرین لحظههای عمر خود بارها آن را برای مردم بازگو نموده و وظیفهی آنان را در برابر حکومت ناحق و ستمپیشه روشن کرده است. شاید در منزل ذیحسم بود که امام علیهالسلام با حر برخورد نمود و بعد از نماز عصر برای آنان خطبه خواند و فرمود: «أما بعد، أیها الناس! فإنکم إن تتقوا و تعرفوا الحق لأهله یکن أرضی لله، و نحن أهل البیت أولی بولایة هذا الأمر علیکم من هؤلاء المدعین ما لیس لهم، و السائرین فیکم بالجور و العدوان...».(2)
مردم! اگر شما از خدا بترسید و حق را برای اهلش بشناسید بیشتر مورد پسند خدا خواهد بود، در حالی که ما اهلبیت نسبت به ولایت امر جامعه برای شما سزاوارتر از این مدعیانی هستیم که حقشان نیست، و در میان شما به جور و تعدی رفتار میکنند.
اما از همهی اینها روشنتر و کاملتر، بیان امام در خطبهای است که برای سپاه حر ایراد نمود. امام، پس از ستایش خداوند به آنان فرمود: «... أیها الناس! إنّ رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله
قال: من رأی سلطانا جائرا مستحلاً لحراماللّه ناکثا لعهداللّه مخالفا لسنّة رسولاللّه یعمل فی عباداللّه بالإثم و العدوان فلم یغّیر علیه بفعل و لا قول کان حقا علیاللّه أن یدخله مدخله.
ألا و أن هؤلاء قد لزموا طاعة الشیطان و ترکوا طاعة الرحمن و أظهروا الفساد و عطّلوا الحدود و استأثروا الفیء و أحلوا حراماللّه و حرموا حلاله و أنا أحق من غیّر... نفسی مع انفسکم و اهلی مع اهلیکم. فلکم فیّ أسوة...»(1)مردم! پیامبر خدا فرمود: هرکه سلطان ستمگری را ببیند که حرام خدا را حلال میشمارد و پیمان الهی را زیر پا مینهد، با سنت رسولالله مخالفت میورزد، در میان مردم به شیوهی ستم و تجاوز عمل میکند و در عین حال با کردار و گفتارش علیه او به غیرت نیاید، بر خدا حق است که او را هم، در ردیف او بنشاند. آگاه باشید که این جماعت به پیروی شیطان چسبیدهاند و فرمان خدا را رها کرده، فساد را آشکار ساختهاند و حدود الهی را به تعطیلی کشانده، اموال عمومی را به خود اختصاص دادهاند و حرامهای خدا را حلال دانسته، حلالش را حرام کردهاند؛ و من سزاوارترین کسی هستم که به غیرت بیایم. در این بیعت شما، جانم با جانتان و کسانم با کسان شماست. و شما باید که به من اقتدا کنید...
واضح است که در آن روزگار شبکهی اطلاعرسانی قوی و سریعی وجود نداشته و تنها از طریق پیکهای محلی، یعنی عربهای تندرو و چست با اسبانی چالاک و ورزیده، که از بیراهه به مقصد میرفتند و مسیر یک ماهه را در ده روز - مثلاً - طی میکردند این کار امکانپذیر بوده است؛ به خصوص در مورد یک دستگاه مخفی ضد حکومت، بیش از این نمیتوانسته امکانی وجود داشته باشد. امام علیهالسلام از وجود چنین شبکهای برخوردار بوده است. امام علیهالسلام به وسیلهی همین دستگاه بود که در جریان اوضاع عراق قرار میگرفت و پیک مخصوص مسلم از کوفه حضرت را بر عزیمت بدان سمت مصمم نمود. علاوه بر این، مردم طبعا به هنگام بروز مسألهی حاد اجتماعی حساس میشوند و
1) علی بن ابی الکرم محمد بن محمد ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، 1385 ه.، مؤسسة الاعلمی، تهران، ج 3 ، ص 280 ؛ تاریخ طبری، ج 4 ، ص 605 .
همه دوست دارند با پرس و جو از یکدیگر در جریان اخبار تازه باشند. در چنین مواقعی خود به خود یک دستگاه خودکار مردمی ایجاد و فعال میشود و رهبران جنبشها از این موقعیت میتوانند به نفع مبارزه استفاده کنند. و چنان که در سِیَر و مقاتل نوشتهاند، امام علیهالسلام ، به ویژه از این دستگاه حداکثر استفاده را نموده و اخبار کوفه را از رهگذران و قبایل بین راه و مسافران حج استفسار مینموده است. نمونهاش را در ملاقات با فرزدق شاعر در نخستین منزل، ذات عرق؛ ملاقات امام با ابوهرة اسدی در منزل دوم، ثعلبیه؛ ملاقات با طرماح بن حکم طائی در منزل اجاء؛ ملاقات با دو نفر عرب عراقی در ارض حاجز (که خبر شهادت مسلم علیهالسلام را میدهند؛ سپس در منزل بعدی، واقصه؛ از بسته شدن مرزهای کوفه به وسیلهی رهگذران واقف میشوند؛ و زهیربن قین بجلی به خدمت امام علیهالسلام مشرف میشود)؛ ملاقات امام علیهالسلام با دو نفر از مردم بنیاسد در منزل زباله (که از تسلط کامل ابن زیاد بر کوفه آگاه میشوند) به خوبی میتوان دید.(1)
بنابراین، کاستی از این جهت در برنامهی امام علیهالسلام وجود نداشته است.
یکی از بدیهیات در مورد ائمهی معصومین علیهمالسلام توجه به تکلیف الهی در هر موقعیت است، یعنی در هر شرایطی که قرار داشته باشند متناسب با همان وضعیت، به نوع تکلیف مینگرند. البته با تغییرات زمانه، تکالیف هم تفاوت میکرده است، در خصوص قیام امام حسین علیهالسلام به عنوان یک تکلیف، آیا برای ایشان نیروی انسانی کارآزموده و مطیع و آگاه وجود داشته است یا نه؟
اولاً چنان که گفتیم زمینههای قیام را امام آماده نموده و در عراق و ایران نیروهای قابل اعتمادی تدارک دیده بود و این نیروها منحصر به همان مردم عراق نبودهاند.
1) برای آگاهی بیشتر رک.، چهرهی حقیقی قیام حسینی در آئینهی اسناد تاریخی، حجةالاسلام عبدالکریم الحسینی القزوینی، ترجمهی علی علوی، 1362 ، انتشارات بدر، صص 99-123 .
ثانیا قبایل وفاداری چون قبیلهی اسد و مذحج و خزاعه و حمدان و طی و غیر آنها در بصره و کوفه بودند که شدت وفاداریشان در قضیهی قیس بن سعد انصاری (رئیس خزرج) نسبت به امام علی علیهالسلام و امام حسن علیهالسلام در جای خود، بر همه آشکار شد، و وقتی قیس از بیعت با معاویه سر باز زد و عمروعاص پیشنهاد جنگ با او را داد، معاویه پرخاش کرد و گفت مرا به جنگ با صد هزار مرد جنگی وامیداری؟ و نامهی سفید امضا برایش فرستاد. همهی اینان برای یاری امام حسین علیهالسلام حاضر بودند. (اما علت این که چرا در کربلا تمام آنها حضور نداشتند مسألهی دیگری است که جداگانه باید بحث شود) و به طور کلی باید گفت، آن همه نامهی دعوت به امام بیخودی و از سر تعارف نبوده است (چنان که بعدا مسلم هم این موضوع را تأیید کرد).
نمونهی دیگر از وجود یاورانی برای امام علیهالسلام ، پاسخی است که ایشان به طرماح بن عدی (حکم) در منزل اجاء داد، آنگاه که به امام پیشنهاد کرد به سوی قومش، طیّ برود و بین اجاء و سلمی فرود آید و رهبری 20 هزار طائی وفادار و پیش مرگ را به عهده بگیرد، تا دست هیچکس به آن حضرت نرسد، امام در جواب فرمود:
«إنّ بینی و بین القوم موعدا (قولاً) لانقدر معه الانصراف (أکره أن أخلفهم)، فان یدفع اللّه عنّا فقدیما ما أنعم علینا و کفی، و إن یکن ما لابدّ منه ففوز و شهادة إن شاء اللّه»(1)بین ما و این قوم، یک قراری است که نمیتوانم یک جانبه آن را نادیده بگیرم... که این مطلب بر وجود چنین نیرویی در این منطقه برای امام علیهالسلام هم دلالت میکند. و این جاست که امام احساس میکند
1) سید محسن امین، مقتل الحسین، ص 85 ؛ جواد فاضل، معصوم پنجم، ص 194 ؛ چهرهی حقیقی قیام حسینی در آئینهی اسناد تاریخی، ص 116 .
نیروی کافی و لازم وجود دارد و حجت را بر خویش برای قیام و ایستادگی در برابر حکومت وقت، تمام شده میبیند. اکنون چنین شرایطی را امام در پیش روی خود حس میکند و خود را مکلف به ادامهی این راه میبیند. پس از نظر امام، نیروی انسانی واجد شرایط وجود داشته است و لذا «در برابر افکار عمومی و وجود نیروی کافی و در برابر قرآن کریم و اسلام عزیز احساس مسؤولیت بیشتری میکند و تصمیم میگیرد به تقاضای مردم جواب مثبت بدهد و با تشکیل حکومت نیرومندی، اسلام و مسلمانان را از آن وضع پریشان نجات بخشد.»(1)
اینها بحث عمومی در مورد وجود یاورانی مستعد برای قیام بود، و اما التفاتی ویژه به کیفیت ایمان و صفای باطن و خلوص عقیدهی آن عده از یارانی که با امام علیهالسلام ماندند. واقعا دیدهای حقیقتبین میخواهد تا بتواند آن همه جوهرههای ناب ایمان را نظاره کند و باید از منظر خود امام به آنان نگریست و عمق آن همه را تماشا نمود. شوخی نیست و دور از خصیصهی امامت و ولایت است که انسان بخواهد این اظهارات امام را بر موارد معمول در سرداران و فرماندهان عادی حمل کند که امام العیاذ بالله فقط برای ایجاد روحیه، این سخنان را در جمع اصحاب خود، شب عاشورا بر زبان آورده باشد. امام این سخنان را زمانی بر زبان آورد که همگی را مرخص نموده و بیعت خود را از آنها برداشته است اما در عین حال میبیند این مریدان مخلص از جای خود تکان هم نخوردهاند و این آزمایش بزرگی بود تا برای امام و اهلبیت ایشان روشن شود که فردا به هنگام کارزار چه خواهد شد و چون آن همه خلوص و روحیهی پیشمرگی را در آنان دید، خطبه خواند و فرمود: «أثنی علی اللّه تبارک و تعالی أحسن الثناء و أحمده علی السرّاء و الضرّاء. اللهمّ إنی أحمدک علی أن کرّمتنا بالنبوّة و علمتنا القرآن و فقّهتنا فی الدین و جعلت لنا أسماعا و أبصارا و أفئدةً و لم تجعلنا من المشرکین. أما بعد فإنی لا أعلم أصحابا أولی و لا خیرا من أصحابی و لا أهل بیت أبرّ و أوصل من أهل بیتی فجزاکم اللّه عنّی جمیعا خیرا. ألا و إنی أظنّ یومنا من هؤلاء الاعداء غدا. ألا و إنّی قد أذنت لکم فانطلقوا جمیعا فی حلّ لیس علیکم منی ذمام. هذا اللیل قد غشیکم فاتخذوه جملاً. ثمّ لیأخذ کلّ رجل منکم
1) شهید جاوید، همان، ص 41 .
بید رجل من اهل بیتی ثمّ تفرّقوا فی سوادکم و مدائنکم حتی یفرّجاللّه. فانّ القوم إنّما یطلبونی و لو أصابونی لهوا عن طلب غیری.»(1)نیکوترین درود را بر خدا میفرستم و در سختی و شادمانی او را سپاس میگویم. خدایا شکرت که ما را به کرامت نبوت مفتخر کردی و قرآن را به ما آموختی و گوش و چشم و دل حقبین به ما دادی و از مشرکینمان نگردانیدی. سپس، من یارانی برتر و بهتر از یارانم، و خاندانی نیکوکارتر و پیوندگزارتر از خاندانم ندیدهام، خدا به همهتان پاداش نیک عطا فرماید، ولی من فردا را روز درگیری خود با این دشمان میبینم؛ و شما بدانید که من به همگی رخصت دادم، بروید و هیچ زنهاری از من بر شما نباشد. اینک شب همه را پوشیده است و میتوانید آن را چون شتری رهوار بگیرید، آن گاه هرکدام از شما دست یکی از دودمانم را بگیرد و از هم جدا شوید تا به محلهها یا شهرهای خود برسید شاید خدا فرجی کند. چه آن که این قوم، جز من دنبال کسی نیست، وقتی بر من دست یافتند از تعقیب دیگران منصرف میشوند.
این عدهی اندک به لحاظ عدد، ولی بیشمار به لحاظ کیفیت، چنان از سر عشق و ایمان، با نهایت الحاح و زاری پاسخی به امام دادند که انسان با خواندن آن، مو بر تنش راست میشود و بیاختیار در برابر آنان متواضع میشود. مثلاً مسلم بن عوسجه گفت: «ما تو را در میان این همه دشمن رها کنیم؟ کی عذر خود را در پیشگاه خدا آوردهایم؟ نه، هرگز. به خدا که چنان با نیزهام بر آنان بشورم که تکه تکه شود. آن گاه با شمشیرم تا آنجا با آنان بستیزم که فقط قبضهاش در دست من بماند. اگر هیچ سلاحی برای جنگیدن نداشته باشم با سنگ به جان آنان خواهم تاخت...»(2)
و از این روی، میبینیم این اهرم نیز در اختیار امام بوده است.
اما مسألهی پایگاه اجتماعی قوی، که ابنخلدون آن را برای یزید علیهالعنه بیشتر از امام حسین علیهالسلام میشناسد و همین پندار را دلیل شکست امام میداند، چیزی است که اگر کسی اندک اطلاعی از تاریخ و موقعیتهای قبایل عرب داشته باشد میداند امام حسین علیهالسلام ، نه تنها به خاطر انتساب به پیامبر صلیاللهعلیهوآله (که ابنخلدون آن را نادیده میانگارد و میگوید در روزگار امام حسین علیهالسلام عصبیتهای جاهلی عود کرده بود و بر شرف دینی که امام علیهالسلام از آن برخوردار بوده چربیده بود) که به خاطر همان شوکت اجتماعی عربی و شرافت قومی - به دلیل انتساب به سید بطحا یعنی هاشم بن عبد مناف - بر یزید و دودمان امیه برتری داشته است و در مردم از شوکتی به مراتب بالاتر از یزید برخوردار بوده است. ثانیا چندان هم سخن ابنخلدون درست نمینماید که بالکل عصبیت دینی رخت بربسته باشد و جای خود را به عصبیت قومی داده باشد.(1)زیرا در همان مجلس ولید، که از امام برای بیعت با یزید دعوت کرده بود، وقتی امام استنکاف نمود و از مجلس بیرون رفت. مروان به ولید گفت: نباید او را رها میکردی یا بیعت میکرد و یا او را میکشتی. ولید برآشفت و رو به مروان کرد و گفت: تو نابودی دین مرا میخواهی؟ به خدا که اگر دنیا و ما فیها را به من بدهند من کشندهی حسین نیستم. آیا حسین را بکشم که فقط گفته است
1) مقدمة ابن خلدون تونسی، 1410 ه.، انتشارات استقلال، تهران، ص 216 ؛ ابنخلدون میگوید: امام حسین علیهالسلام فکر میکرد که شوکت دارد اما واقع امر این بود که عصبیت مضر در قریش بود و عصبیت عبدمناف در بنیامیه، و این را همهی مردم میدانستند. اما در آغاز اسلام به خاطر حضور وحی موقتا این عصبیت تحتالشعاع قرار گرفت. لیکن پس از چندی که از رحلت پیامبر گذشت دوباره همان عصبیت عود کرد و دودمان مضر از همه بیشتر مطیع بنیامیه شدند. نقدی که بر این دیدگاه وارد است این است که چطور همهی مردم میدانستند ولی امام حسین علیهالسلام از آن غافل بود؟ البته ابنخلدون در نهابت حق را به امام میدهد و میگوید چون این یک تکلیف دینی بود این اشتباه ضرری به آن نمیزند و امام باید همان تکلیف الهی را عمل مینمود و لو بلغ ما بلغ.
بیعت نمیکنم؟ به خدا اعتقادم این است که آن که آلوده به خون حسین بشود روز قیامت نزد خدا کفهی حسناتش خالی است. و این گفته نشان میدهد، موقعیت دینی امام علیهالسلام نزد امویان هم اعتبار داشته است تا چه رسد به دیگران.
اسناد متعددی موجود است که بر داشتن موقعیت اجتماعی بسیار بالای امام علیهالسلام در عصر خود دلالت میکند:
1 ) در سند دیگری میخوانیم که مروان به ولید گفت: اگر او امشب از این جا بدون بیعت بیرون برود دیگر دستت به وی نخواهد رسید، مگر پس از جنگ و کشتار وسیعی؛ بهتر است همین جا حبسش کنی تا آن که یا بیعت کند و یا گردنش را بزنی. امام علیهالسلام پس از شنیدن این سخنان از جا جست و رو به مروان کرد و گفت: پسر زن چشم آبی! تو میخواهی مرا بکشی یا او؟ به خدا که خیلی بیراهه میروی. (و در روایت خوارزمی امام علیهالسلام گفت تویی که دستور قتلم را میدهی؟ اگر میخواهی امتحان کن! بلند شو اگر راست میگویی گردنم را بزن!(1)) و این حرکت مقتدرانهی امام علیهالسلام در میان گارد ولید نشان از داشتن آن چنان موقعیتی میدهد که به ولید یا مروان جرأتی در آن حد نمیدهد. این در حالی است که ابنزبیر که او هم از موقعیت عربی بالایی برخوردار بود، از ترس ولید در خانهی خود پنهان شده بود و در مقابل تهدید و دشنام رئیس پلیس ولید به عذرخواهی افتاده، و وعدهی آمدن در آینده میدهد.(2)
2 ) ابنزبیر در مکه با امام علیهالسلام ملاقات مینماید و از امام میخواهد که قیام خود را آغاز کند و به امام علیهالسلام قول میدهد که من هم با تو بیعت میکنم و از تو جدا نخواهم شد. این امر در حالی معنا میدهد که بدانیم ابنزبیر خود، داعیهدار خلافت است و حقیقتا هم از آن موقعیت برخوردار بود. چنان که دیدیم بعد از شهادت امام علیهالسلام برای مدت چهار سال خلافت خود را اعلام کرد و دستگاه یزید از دفع او عاجز ماند. با این قیاس منطقی
میتوانیم به اوج عظمت و موقعیت اجتماعی امام علیهالسلام پی ببریم.(1)
3 ) مهمترین ادعا برای این مطلب چیزی است که حتی از لابه لای سخنان باطل یزید وقتی سر امام علیهالسلام را به نزد او آوردند قابل استنباط است.
یزید رو به حاضران کرده میگوید: میدانید این از کجا سرچشمه گرفت؟ و سپس ادامه داد: حسین معتقد بود که پدرش علی از پدرم برتر است و مادرش فاطمه از مادرم، و جدش رسولالله از جدم، و خودش نیز از من برتر و سزاوارتر به این امر است. اما این که پدرش برتر باشد در واقعهی حکمیت معلوم شد (مغالطه کرد)، ولی این سخن که مادرش برتر است به جان خودم سوگند که فاطمه دختر پیامبر از مادرم به مراتب برتر است، و اما جدش، باز هم به خدا سوگند کسی نیست که به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشد و بتواند برای رسولالله در میان ما همتا و برابری بیابد. ولی حسین فقط در این جا اشتباه کرد که از در اجتهاد و فقه خود وارد شد و این آیه را نخواند که: «قُلِ اللّهُمَّ مالِک الْمُلْک تُوءْتِی الْمُلْک مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْک مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیَدِک الْخَیْرُ إِنَّک عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ». یزید پیروزی خود بر امام حسین علیهالسلام را فقط مشیت الهی میداند نه عزت و اعتبار اجتماعی، و در این قسمت معتقد است که حسین بر من میچربد (با این حال چگونه برخی مانند ابنخلدون بیراهه میروند!).(2)
4 ) سند عینی دیگری که به وقوع پیوستن آن، این موضوع را اثبات مینماید، قیامهای پیاپی توابین و دیگران در انتقامگیری از خون شهیدان مظلوم کربلاست که سرانجام به زوال دولت یزید منتهی شد؛ همان چیزی که معاویه، یزید را از آن پرهیز میداد. چه آن که در این قیامهای وسیع و مکرر تمامی منطقهی عراق و حجاز به حرکت درآمده بودند، و این خود دلیلی بر موقعیت اجتماعی بسیار بالای امام علیهالسلام است. پس امام از این
اهرم علمی برای مشروعیت و معقولیت قیام برخوردار بودهاند.
1 ) عنصر زمان؛ از دورهی معاویه فشارها، ظلمها و تبعیضها و عوامل تحقیر و سرکوب ادامه یافته بود و زمینهی قیام اجتماعی را در مردم به نقطهی انفجارآمیزش کشانده بود. شکافهای طبقاتی هر روز عمیقتر میشد و فاصلهها بیشتر، و این امر در عراق و ایران،
که اغلب شیعهی علی علیهالسلام بودند، از همه جا بیشتر محسوس بود، زیرا معاویه حساسیت بیشتری روی این قسمت نشان میداد و از سیاست شیطانی «گلویش را تنگ بگیر نه آنقدر که خفهاش کنی» در مورد آنان استفاده میکرد. اما معاویه با سیاست تزویری که در پیش گرفته بود، هنوز چهرهی ضد اسلامی از خود نشان نداده بود. چون خود را در رقابت با علی علیهالسلام میدید، سعی میکرد آراستگی ظاهری خود را کمتر از او نشان ندهد، لذا به ظاهر دین اهتمام میورزید؛ و این امر جلوی هر حرکت آشکاری را بر ضد او گرفته بود.
موضوع دیگری که توجه به آن از اهمیت ویژهای برخوردار است، مسألهی دوران انتقال قدرت است؛ چه آن که هنوز حاکم جدید نتوانسته است همهی اهرمهای قدرت را در اختیار بگیرد و طبعا انشعاباتی در طرفداران سیستم حاکم ایجاد میشود و حاکم جدید میکوشد برای خود پایگاهی مستحکمتر ایجاد کند.
این دوره، زمان مناسبی برای هر قیامی علیه حکومت میباشد. آن هم یزیدی که حتی زیاد در مشورتی که معاویه با او در مورد جانشینی یزید، میکند نظرش منفی است و او را شایستهی چنین امر خطیری نمیداند مگر آن که مدت دو سال به ریاضت بپردازد و از میخوارگیها، بزمهای شبانه، سگ و میمون بازیها و لهو و لعبهای خود دست بکشد و با ظاهر آراستهای مدتی در بین مردم ظاهر شود تا گذشتهی او را فراموش کنند، و بتوان
امر را بر مردم مشتبه ساخت.(1)چنین فرصتی هم برای یزید تا آخر عمر معاویه پیش نیامده بود و از نظر مردم همان یزید سابق بود و کاملاً منفور خاص و عام. بنابراین برای امام فرصت زمانی عالی، برای اظهار قیام و قبول رهبری جنبش را فراهم آورده بود.
2 ) در مورد مکان مناسب برای قیام، سه نقطه را باید بررسی نمود: مدینه، مکه و عراق.
مدینه به دلیل قداست مرکزیت وحی، مرقد مطهر پیامبر صلیاللهعلیهوآله و صحابهی کبار رسولالله مورد عنایت خاص امام بود و از پایمال شدن حرمت آن به وسیلهی جنگ و خونریزی در آن به شدت پرهیز مینمود. وانگهی، دلایل مردمی داشت که امام علی علیهالسلام هم آنجا را به عنوان کرسی خلافت انتخاب ننمود.
مکه را هم امام علیهالسلام به همان دلیل، بلکه شدیدتر مناسب نمیدانست به ویژه آن که امام علیهالسلام از جدش پیامبر صلیاللهعلیهوآله سخنی را شنیده بود که حرمت این خانه به وسیلهی قوچ این امت پایمال خواهد شد و در جواب عبد الله بن زبیر همین مطلب را گفت و فرمود: اگر یک وجب بیرون حرم کشته شوم بهتر از یک وجب داخل آن است.(2)و الاّ از نظر مطالعات نظامی عالیترین نقطه برای مرکزیت قیام امام حسین علیهالسلام بود و دلایل مردمشناسی آن را تأیید میکند (موقعیت تبارشناختی امام به عنوان سلالهی شریف قریش).
بدین ترتیب، عراق و ایران تنها جایی میماند که علاوه بر نداشتن این موانع، مقتضیهایی هم برای انتخاب دارد(3)یعنی هم حیات سیاسی اجتماعی امام علیهالسلام را حفظ میکرد و هم او را در موقعیت مناسبی برای قیام قرار میداد.
شبههای که در این جا ممکن است برای برخی پیش آید، این است که با این که در منزل زباله تغییر شرایط به اطلاع امام علیهالسلام رسید، چرا به سمت نقطهی امنی نرفت (مثلاً
اجاء).
پاسخ همان چیزی است که امام علیهالسلام به طرماح گفت؛ یعنی اگر امام علیهالسلام براساس عهدی که در پاسخ بیعت کوفیان و بصریان طی نامهی خود با آنان بسته بود عمل نمیکرد، جای اعتراض مردم بر امام علیهالسلام باقی بود، وانگهی نقض عهد از گناهان بزرگ است و امام علیهالسلام به همان دلیلی که امام است، از ارتکاب اعمالی این چنین بری است. مسألهی دیگر آن است که پس از اهمالی که ولید در مورد امام علیهالسلام به خرج داد، یزید او را عزل و عمرو بن سعید العاص را با حفظ سمت، والی مدینه گردانیده بود و او هم همان روشی را که در مکه اعمال میکرد در مدینه اعمال و دامنهی فشار را تنگ گردانیده بود، لذا مکه و مدینه هر دو ناامن شده بودند. لیکن کوفه هنوز برق امیدی داشت. دیگر آن که این اخبار یقین نمیآورد و در منزل ذیحسم یا قادسیه، وقتی آن حضرت به نقض عهد آنان یقین نمود از حر خواست تا اجازه دهد به جایی دیگر برود و حر هم مانع نشد. اما پس از چندی پیکی از کوفه برای حر پیامی آورد که نگذارد امام به هیچ نقطهای برود، لذا حر از ادامهی مسیر امام به هر نقطهی دیگر جلوگیری کرد.(1)
در حقیقت اگر بخواهیم به کنه کار امام علیهالسلام واقف شویم، باید رازهای نهفتهای را که در کارهای امام بوده است بگشائیم. این امر علاوه بر این که به ما در آشنایی با نوع کار امام کمک میکند، به بخش عمدهای از شبهات نیز پاسخ میدهد. امام در برابر پرسشها و شبهات به هر کسی مطابق درک و میزان فهم و درایتش پاسخ میدهد. مثلاً به ابن عباس و ابن زبیر میگوید: «استخیر الله و انظر ما تکون»؛ استخاره میکنم ببینم چه خواهد بود.(2)و به ابن زبیر میگوید: «إنّ أبی حدثنی إنّ بها کبشا یستحلّ حرمتها فما أحبّ أن
أکون ذلک الکبش»؛ از پدرم شنیدم که قوچی در این کعبه، حرمتش را از بین خواهد برد و من نمیخواهم آن قوچ باشم.(1)و به برادرش محمد حنفیه ابتدا فرمود: یزید میخواهد با دسیسه مرا در حرم دستگیر کند و خونم را در آن بریزد، و محمد حنفیه پیشنهاد میکند حالا که این طور است پس به سمت یمن یا نواحی دشت برو. امام علیهالسلام
میگوید در این پیشنهاد فکر میکنم. و دوباره وقتی میبیند امام همچنان در رفتن به عراق مصرّ است به امام میگوید مگر به من قول ندادی در مورد پیشنهادم فکر کنی؟ امام فرمود: «أتانی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله بعد مفارقتک فقال یا حسین اخرج (إلی العراق) فإنّ اللّه شاء أن یراک قتیلاً» و وقتی اعتراض میکند که پس این اهل و عیال را چرا میبری؟ میگوید: «انّ اللّه شاء ان یراهنّ سبایا»(2). در منزل ثعلبیه به ساهرهی ازدی که علت خروج امام علیهالسلام را میپرسد، میگوید: «بنیامیه حق مرا غصب کردند، صبر کردم، به خاندانم بد گفتند، شکیبایی نشان دادم، اکنون در صدد ریختن خون من برآمدهاند، میدانم سرانجام مرا خواهند کشت...(3)(و در روایتی: این جماعت اگر در سوراخ جانوری بروم مرا بیرون آورده، خواهند کشت.(4)چنان که دیدیم به طرماح بن الحکم الطائی فرمود: این مردم به من نامه نوشته و برای زمامداری خود دعوتم نمودهاند و من به آنها قول دادهام، باید بروم.
اینها از طرفی، و از طرف دیگر کارهایی که ظاهرا با استاندارد نظامی / سیاسی آن روز و امروز جور در نمیآید و شاید بتوان با استناد به حلیت مکر در جنگ آنها را
1) طبری، و نیز فیضالدموع، ص 124 .
2) زینالعابدین رهنما، زندگانی امام حسین علیهالسلام ، ج 2 ، 1355 ، انتشارات امیرکبیر، ص 326 و سید محسن امین، مقتلالحسین؛ سید بن طاووس، اللهوف علی قتلی الطفوف، با تنقیح استاد فارس تبریزیان، دارالاسوه للطباعه و النشر (سازمان اوقاف و امور خیریه)، 1414 ه.، ص 8-127 .
3) زینالعابدین رهنما، ص 329 .
4) همان، ص 326 .
توجیه دینی هم کرد، مانند جنگ نمودن با سپاه هزار نفری حر و درهم شکستن آنها تا هم مانع ورود به کوفه برداشته شود و هم یاران امام در کوفه و جاهای دیگر روحیه بگیرند و به یاری ایشان بیایند و جریان بر عکس آنچه شد پیش برود. اینها نیز علاوه بر آن مسأله را برای انسان متفکر مؤمن به امام، مورد تأمل بیشتر قرار میدهد تا به سرّی که در این کارها بوده است بنگرد و راز آن را کشف نماید. زیرا پر واضح است که امام به همهی آنچه ما و سایر دوستان امام در آن زمان میفهمیدهاند، واقف بوده و خود یکی از سرداران رشید و پر تجربه در جنگهای نهاوند و سپس صفین بوده است.
البته تنها در مورد امام این سؤالها مطرح نیست، در قضایای مسلم بن عقیل و نکشتن ابنزیاد در خانهی هانی (یا شریک بن اعور) که میتوانست او را به دام خود اندازد، و این که پس از آن اجتماعی که یاران امام بر گرد مسلم کردند چرا از فرصت برایتشکیل حکومتی استفاده نکرد، و...نیز چنین سؤالهایی وجود دارد که در پاسخ مسلم، راز آنها نهفته است که: پیامبر فرمودهاند: «الایمان قید الفتک» (ایمان مانع پاتک زدن و شبیخون زدن است) یعنی در نوع کار امام و شاگردان زبدهی ایشان آنچه بیشتر از هر چیز دیگری اهمیت دارد، ارزشهایند نه نفس پیروزی.
پس برای این که بتوان به راز کارهای امام علیهالسلام و رهروان راه ایشان پی برد، باید امام را قبل از هر چیز، بشناسیم. تا روشن شود که امام اصولاً به دنبال چه چیزی بودهاند و آیا آن هدف متحقق شده است یا نه؟
فرق مهم امام حسین علیهالسلام و ابنزبیر در همین جا معلوم میشود که برای ابنزبیر فقط حکومت مطرح بود و لذا از کعبه سپری برای خودش ساخت و از دین به عنوان نردبانی برای رسیدن به مقاصد دنیوی خود استفاده کرد؛ لیکن برای امام علیهالسلام ، احیای سنتهای دین خدا و پاسداری از ارزشهای آن مطرح است و لذا از خون خود سپری برای حفظ حرمت کعبه میسازد، و میگوید «ان کان دین محمد لم یستقم إلاّ بقتلی یا سیوف خذینی».
«گر جز به کشتنم نشود دین حق به پا
ای تیغها بیایید بر جان من جهید!»
و به قول یکی از نویسندگان، برای امام «مسأله بالاتر از مرگ است، امام مرگ را در راه آن استقبال میکرد، او را از خطر میترساندند او میگفت به قتلگاهم میروم».(1)
امام علیهالسلام از آن جهت امام است که بر قلهای از معرفت قرار دارد و به وسیلهی آن میتواند بر غیب آگاهی انسان عادی اشراف داشته باشد و از این رو در رأس کاروان بشریت قرار میگیرد تا پیشوایی آن را به عهده بگیرد و این غیب همان چیزی است که با ادراکات انسانی در شرایط عادی غالبا، مغایرت پیدا میکند و برای انسانهای عادی سؤالانگیز میشود. چیزی در ردیف آنچه، پیرِ مرادِ موسی علیهالسلام میدید و او، آن موقع از ادراکش ناتوان بود و لذا دائم بر او اعتراض مینمود. و او به زبان حال به موسی میگفت:
تو مو میبینی و من پیچش مو
تو ابرو من اشارتهای ابرو
تو قد میبینی و من جلوهی ناز
تو مژگان، من نگاه ناوکانداز
نکتهی قابل تأمل در اینجا این است که مسأله در مورد هر امامی هر طور که هست، در مورد امام حسین علیهالسلام و قیام ایشان از نظر ماهیت چیز دیگری است و به مراتب عمیقتر. مگر نه آن که قیامهای فراوانی در طول تاریخ از انبیا و اولیا و مصلحان به یاد داریم که هیچ کدام از حد یک واقعه بالاتر نرفته است؛ حتی آن همه غزوات، بالاخص جنگ احد که پیامبر صلیاللهعلیهوآله در اوج مظلومیت قرار گرفت، و جنگ صفین که آن هم اوج مظلومیت امام علی علیهالسلام را تداعی میکند؛ همهی اینها هر چند که در تاریخ ثبت شده است، لیکن جاودانه و الگو نشدهاند. اما قیام به ظاهر مغلوب امام حسین علیهالسلام که در عاشورا، از صبح تا ظهر اتفاق افتاد، برای همیشهی تاریخ اسلام بلکه انسان جاودانه شد؛ تا جایی که آنتون بارای مسیحی آن را در ردیف فدای مسیح قرار میدهد و حتی از آن برتر میرود و میگوید: «شهادت امام حسین علیهالسلام به چنین شکل دردناک و دراماتیکی بود که او را در مرتبهای فوق همهی شهیدان قرار داد و معلم و سیدشان کرد»(2)و در
جایی دیگر میگوید کاری که حسین کرد برای همیشهی تاریخ و انسانیت زنده و باطراوت است. وی در یک تحلیل از قیام اباعبدالله میگوید: «اکنون چنین قیامی با این ماهیت دارای کیان مستمر و جاودانی است. چنان که هر جا یک انقلابی در آن بایستد آن جا کربلاست و هر ضرب تیغی که صدایش برخیزد، در عاشورا و برای دفع مفاسد دستگاه حاکمه در هر زمانی است، و هر قطرهی خونی که به عنوان فدای حق ریخته شود همواره آشکارا حضور انسان سرزنده را برای شهادتطلبی در راه عبودیت حق اعلان میدارد» و میگوید «با این حال تا ماهیت قیام امام حسین علیهالسلام را در چنین چارچوبی بنگریم، آیا سزاوار نیست که حسین را نه تنها شهید اسلام، بلکه شهید مسیحیت و یهودیت و هر دین و ایدئولوژی دیگری بدانیم؟».(1)
آن چه امام حسین علیهالسلام را برای همهی تاریخ اسوه کرد و قیامش را تا همیشهی تاریخ جاویدان نمود، رمزی است که در متن قیام امام علیهالسلام نهفته است و آن مسألهی «ثار» بودن اوست. مگر شوخی است که در میان این همه پیامبران الهی شهادت هیچ کدام، جنبهی ثاراللهی به خود نگرفت و حتی شهادت امام علی علیهالسلام که با آن، پشت عدل دو تا شد چنین جنبهای نیافت، ولی امام حسین علیهالسلام با شهادتش «ثار اللّه» شد. رمز مطلب در این است که قیام امام «ثار» همهی انبیاست، از آدم علیهالسلام تا خاتم صلیاللهعلیهوآله و تا برادرش امام حسن علیهالسلام . زیرا در قیام امام حسین علیهالسلام ، پیام به خونخفته و ناکامماندهی هابیل و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد و علی و حسن علیهمالسلام و همهی انبیای تاریخ نهفته است و با یادکرد آن، از همهی آنها یاد میشود و هر عزمی بر انتقام از این خون، انتقامی است که بر یکایک آن مظلومان گرفته میشود. پس امام حسین علیهالسلام به واقع، ثار تاریخ انسانیت است و از این رو با قیامش معلم گاندی هندو نیز میشود. بنابراین امام حسین علیهالسلام یک شخصیت عادی نبود تا کارش رمز عادی به خود بگیرد و با این پاسخهای عوامانه به رفع شبهات آن بپردازیم. باید حسین علیهالسلام را در موقعیت میوهی درخت «ولایت اللّهی» انسان
1) همان، صص 71-70 .
در درازای تاریخ بنگریم که بار آن همه را بر دوش گرفته است و باید همهی آن آرمانها را با قیام خود برآورده کند و عمدهی آنها با ریختن خونش برآورده میشود. (زیرا در عرب مرسوم نبود که به صرف این که کسی از بیعت امتناع نمود بهانهای به دست آید تا او را بکشند. یعنی نه مجوز عرفی برای یزید در کشتن امام بود و نه شرع چنین اجازهای به او میداد؛ و اگر او اقدام به قتل امام مینمود کینهی دیرینهی او با رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله و حس انتقام جوییاش را آشکار میکرد و به رسوایی او میانجامید؛ چنان که همین طور هم شد) بنابراین اگرچه میداند کشته میشود اما در عین حال وظیفهی خود میبیند از مرگ در راه چنان هدفی با آغوش باز استقبال کند و چنان که گفتیم اگر سربازی بداند برای خنثی کردن مینهای این دشت در نهایت کشته خواهد شد اما اگر نرود و از خطر بگریزد تمام سپاه در کام هلاک میافتند. آیا استقبال او از چنین مرگی جز رشادت است؟ این جاست که نمیتوان گفت با این که او علم داشت کشته میشود چرا خطر کرد.
عاشورای حسینی به لحاظ بنیادهای شکلگیری و مشخصههایی که دارد و نیز به لحاظ دستیابی به نتایج، حرکتی الهام بخش و به عنوان نقطهی عطف مهمی است که در فراز حرکتهای تاریخی و فراروی همهی تحولات قرار گرفته است. به دلیل اهمیت این موضوع ما در چهار مرحله آن را مورد بررسی قرار میدهیم:
1 ) علل نهضت عاشورا؛
2 ) ویژگیهای این نهضت؛
3 ) نتایجی که این نهضت توانست به بار آورد؛
4 ) فلسفهی تکرار مراسم عزاداری امام حسین علیهالسلام .
بیان همهی مشخصههای عللی که نهضت عاشورا را ایجاب کرد و این فاجعهی غمانگیز و ضایعهی اسفناک و حادثهی دلخراش را رقم زد، نیاز به مجالی وسیع دارد، ولی با این وصف میتوان آنها را به گونهای فشرده و فهرست وار به شرح ذیل ارائه داد:
1 ) پیدایش زمینهی کامل برای گزینش فردی برای حکومت (مانند یزید)، که نه متکی به نص بود و نه متکی به شوری؛
2 ) دگرگونی در جایگزین شدن روابط به جای ضوابط در گزینش حاکم؛
3 ) دگرگونی سبک و شیوهی زندگی حاکم و قرار گرفتن شیوهی زندگی اشرافی بدون قید و شرط، به جای زندگی مورد پسند اسلام؛
4 ) دگرگونی در امر بیت المال و تلقی شدن آن به عنوان اموال شخصی؛
5 ) پایان یافتن آزادی در اظهار نظر و ابراز رأی که حق فطری انسان است؛
6 ) نبود بینش عدالت خواهانه و باطل ستیزانه در بین افراد جامعه به دلیل تأثیر آنها از حاکمان جور؛
7 ) دگرگونی در ارزشها و جایگزین شدن ارزشهای جاهلی و مادی به جای ارزشهای معنوی و اخلاقی؛
8 ) ظهور و بروز عصبیتهای نژادی، قومی، قبیلهای و عشیرهای و امثال اینها با این که اسلام از بدو پیدایش با آنها، عملاً و قولاً، مبارزه کرد؛
9 ) دگرگونی در حقایق دینی و مسائل واقعی در شئون مادی و معنوی مردم و جایگزین شدن بدعتها و پیرایهها، که توسط دشمنان به عنوان احکام الهی مطرح شده بود، به جای آنها؛
10 ) تبیین نشدن اهداف اعتقادی و انبیایی برای مردم؛
11 ) القای روح آزادگی و جوانمردی به مردم، در هر موقعیت؛
12 ) تعلیم شجاعت و شهامت در برابر قدرتهای استکباری و ستمگر؛
13 ) آماده سازی مسلمانان مؤمن و صالح برای تحمل سختیها و مصیبتهای مسیر نهضت، برای احیای اسلام؛
14 ) احیای آخرت گرائی و کنار گذاشتن دنیاگرائی و ماده مداری؛
15 ) تبیین فسادها، آلودگیها و نابهنجاریهای جامعهی اسلامی آن زمان؛
16 ) احیای امر به معروف و نهی از منکر که مهمترین تکلیف عملی و همگانی مسلمین است و دین، آن را ضامن هستی، صلاح و عدل قرار داده است. با توجه به اهمیت و نقش این فریضهی الهی، امام حسین علیهالسلام علت غایی قیام و نهضت خویش را زنده کردن آن دانسته و در وصیتنامهی خود، که خطاب به برادرش محمد بن حنفیه بوده است، میفرماید: من براساس خودخواهی و سرکشی یا خوش گذرانی و فساد و ستمگری خروج نکردهام، بلکه هدف من از این سفر پدیدار کردن اصلاح در میان امت جدم است، میخواهم به معروف، امر و از منکر، نهی نمایم.(1)
و فرمود: خدایا تو میدانی آنچه میخواهم انجام دهم به انگیزهی رقابت در سلطنت و آرزوی زیادی اموال زوالپذیر دنیا نبوده، بلکه برای این است که علائم و نشانههای آشکار دین تو را به عالم بنمایم و اصلاح را در سرزمین تو ظاهر کنم تا بندگان مظلوم تو ایمن گردند و حدود تعطیل شده بر پا شوند.(2)
در هر حال اجرای امر به معروف و نهی از منکر موجب حفظ همهی فرایض الهی است و نقش بسزایی در همهی ابعاد جامعه دارد و آنها را از فراز و نشیب،
حفظ و در مسیر مطلوب قرار میدهد.
امام باقر علیهالسلام در این باره فرمود: امر به معروف و نهی از منکر راه انبیا و روش صالحان است؛ فریضهای بزرگ که دیگر فرایض را نیز استوار سازد و با اجرای آن راهها امن، کسبها حلال، حقوق مردم مسترد و زمین آباد گردد. با دشمن به انصاف رفتار کنید، همهی امور راست گردد.(1)
حال با توجه به علل این نهضت بیمانند در تاریخ بشر، باید بیش از آن چه که در مجالس و مراسم حسینی در ایام محرم گفته میشود دقت کرد. باید توجه داشت چه تصویری از امام و یاران ایشان ارائه میگردد. باید گفتهها آموختنی باشد و این بدین جهت است که محرم و کربلا تنها یک خاطره نیست، بلکه دانشگاه و مکتبی است که راه و رسم زندگی مسلمانی و آرمانی را در برابر ظالمان میآموزد. ما هر چه داریم از عاشورای حسینی داریم. عاشورا خیزش سراسری ملتی است، در رثای عزیزترین انسانها.
برگویندگان و دست اندرکاران مجالس سوگواری است که شرایط ذیل را رعایت نمایند.
1 ) بر گویندگان و نویسندگان و برپا کنندگان یاد حماسهی عاشوراست که سعی و کوشش بر تشریح اهداف قیام پر بار عاشورا داشته باشند و مردم را هر چه بیشتر با آنها آشنا سازند و فلسفهی عاشورا و آراء شعور آفرین امام حسین علیهالسلام را در مراسم
1) محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 5 ، ص 56 .
بیان کنند و تنها به مطالبی که شور آفرین است بسنده ننمایند. تأسف در این است که علی رغم جوش و خروشها در عاشورای حسینی، در هر سال، فلسفهی قیام عاشورا که شعور آفرین است کم رنگتر و یا به سخن دیگر مخفیتر و در برابر، کارهای شور آفرین پررنگتر و به بیان دیگر آشکارتر میشود. باید دانست تا مبلغان، نویسندگان و شعرای ما هدف واقعی عاشورا را ندانند و برای مردم روشن نسازند، هیچگاه اثر مطلوب بر مراسم آن بار نخواهد شد.
2 ) بر آنان است که از بیان مطالب نادرست و پرداختهای خلاف منطق و عقل خودداری کنند.
3 ) بر کارکنان و دست اندرکاران مجالس سوگواری است که در مراسم حسینی از انجام کارهای ناشایست نسنجیده و وهنآور، که در مبانی اصیل و معتبر اسلامی دلیلی بر آنها وجود ندارد و مغایر با عقل و شیوهی امامان علیهمالسلام و سیرهی عقلا و متشرعه است پرهیز شود، زیرا این کارها دست آویزی برای دشمنان تشیع و عوامل مزدور استعمار خواهد بود تا همهی مراسم را زیر سؤال ببرند.
باید دانست اگر عملی را بدون دلیل شرعی به دین یا مذهب نسبت دهیم، بدعت و حرام محسوب میشود و بزرگترین گناه این است که انسان بدعت را به جای مستحب قرار دهد.
4 ) باید برگزارکنندگان مراسم عزاداری روشهای مراسم عاشورا را در هر زمان به گونهای که متناسب و هماهنگ با تکامل ذهنی جامعهی آن زمان باشد برگزینند. شیوه و روش کارها با تحول زمان و شرایط، تحول پیدا میکند و باید شیوهای را اختیار کرد که هماهنگ با ذهنیت کنونی جامعه باشد.
جایگزین کردن شیوه و روشی، در مراسم عزاداری، که هماهنگ با ذهنیت کنونی جامعه و شرایط آن باشد، به جای شیوهها و روشهای پیشین، امری شگفت آور
نیست، زیرا تحول روشها با تحول شرایط زمان و تکامل ذهنی جامعه در راستای تاریخ برای همهی ابعاد زندگی، اعم از مادی و معنوی، همواره بوده است و طرفداری متحجران، سطحی نگران و جمود گرایان بر استمرار آنها تأثیری نداشته است. پس اصل اقامهی مراسم عزاداری، اگر چه همواره ثابت و تحولی در آن نیست، ولی شیوه و روش آن باید مطابق شرایط زمان متحول شود و شیوهی مناسب هر زمانی باید جایگزین شیوهی پیشین گردد تا بتواند برای جهانیان الهام بخش و درسی از مبارزه در راه احیای حق و ابطال باطل باشد، تا دشمنان نتوانند از آنها سوء استفاده نمایند.
پس باید در موقع عزاداری سعی و کوشش فراوان شود که باعث گرایش بیشتر جهانیان به آن حضرت و هدف وی شود. پیداست کارهای خلاف منطق و عقل، بلکه خلاف شرع، آن هم با شیوههای نادرست، هیچگاه نمیتواند هدف مراسم را حاصل نماید، بلکه به عکس میتواند تأمین کنندهی مقاصد دشمنان باشد.
براساس یاد شده بوده و میباشد که فقهای آگاه و ژرف اندیش بر منطقی جلوه دادن مذهب در همهی ابعاد، در بستر زمان، تلاش کردهاند و مردم را از هر کار و حرکتی که چهرهی مذهب تشیع را خدشهدار کند، بر حذر داشتهاند. به ویژه در این زمان که میبینیم همهی دشمنان چشم به آن دوخته و کمر همت بستهاند تا نگذارند ارزشها و نقاط قوت و مزایای مذهبی این مراسم به دنیا معرفی شود و هوشیارانه برای به دست آوردن نقاط ضعفی که از کارهای ناآگاهان به دست میآورند کوشش نموده و تک تک کارهای پیروان این مذهب را زیر ذرهبین خود قرار میدهند تا در صورت به دست آوردن نکتهای هر چند کوچک، آن را بزرگ جلوه دهند و از این طریق بر پیکر مذهب ضربههایی وارد ساخته و چهرهی آن را مشوش سازند.
دشمن، شب و روز در تلاش است که با نسبت دادن اعمال دور از عقل به پیروان این مذهب از حرکت آفرینی وسیع تودهها علیه ظلم و استکبار، از راه مراسم عزاداری امام حسین علیهالسلام ، جلوگیری نماید، لذا باید با اتخاذ روشهای درست راه را بر آنان بست.
تردیدی نیست که نهضت عاشورا علاوه بر فواید دینیِ فردی و اجتماعی، دارای ویژگیهای خاصی است که در وقایع دیگر وجود ندارد، برخی از آنها عبارتند از: 1 ) تبلور باشکوه جاودانگی حق و حقیقت در آن؛ 2 ) نمایان شدن زشتی ظلم و ستم و پلیدیها به گونهی کامل در آن؛ 3 ) فریاد طنین انداز و گستردهی انسانهای مظلوم در طول تاریخ؛ 4 ) خروش طنین افکن آزادی در زندگی؛ 5 ) متمایز ساختن حق از باطل و ستیز حق بر ضد باطل. همه میدانند در جهان هستی و در همهی زمانها میان حق و باطل، نور و ظلمت، علم و جهل، جنگ و ستیز بوده و هست. بهترین وسیلهای که میتواند حق را از باطل به طور معیّن مشخص نماید و به حق تجسم بخشد، عاشورا و مراسم آن میباشد. 6 ) اختصاص نداشتن واقعهی عاشورا از نظر اثر بخشی به زمان و مکان خاص و تعمیم آن به همهی زمانها. بر این اساس پندار کسانی که آن را مربوط به زمانهای گذشته میدانند و از تکرار آن در هر سال شگفت زده میشوند و میگویند: چه معنا دارد برای جریانی که حدود 14 قرن پیش به وقوع پیوسته است، هر سال مراسم برپا شود، نادرست و نابجاست. واقعهی عاشورا یک واقعهی تاریخی که مختص به بخشی از زمانها و مکانها باشد نیست، چون سبب غایی پیدایش آن نفی سلطهی ظلم و ستم و فساد و ایجاد اصلاح در جامعهی بوده است.
باید عاشورا و مراسم آن در طول تاریخ برگزار شود تا حق و باطل، عدالت و ظلم
و تعدی و تجاوز معلوم شود و با هم خلط نگردند.
ما بر این باور و اعتقادیم که عاشورا یک الگوی جاودانه در تاریخ و یک جریان آموزندهی مهم و مستمر در سراسر زندگی بشر به حساب آمده و میآید و درس مهم آن عبارت است از مبارزهی درست و عادلانه با ظالمان و ستمگران و بیدادگران. بیتردید نهضت امام حسین علیهالسلام بزرگترین نهضت اصلاحی برای حاکمیت حق و عدالت و محکومیت ظلم و باطل، پس از بعثت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بوده است. لذا همیشه در طول تاریخ دشمنان اسلام با اقامهی عاشورا مخالف بوده و سعی داشتهاند که آن را به تعطیلی بکشانند و یا این که به گونههای مختلف آن را لکهدار جلوه داده و تحریف نمایند.
نتایجی که از نهضت عاشورا برای جامعهی اسلامی حاصل شد، عبارتند از: 1 ) برملا ساختن جاهلی بودن حکومت آن زمان و برداشتن پرده از کار ظالمان و معرفی آنان به جوامع اسلامی؛ 2 ) متحول شدن تعیین خلافت براساس رأی فرد به نص و یا رأی مردم؛ 3 ) پیدایش احساسات دینی علیه ظالمان و حاکمان جور و ستمگر؛ 4 ) حاکم ساختن فقه اسلامی بر جامعه در عین امتناع خلافت از آن، زیرا برخی از طریق آن خواستند خلافت را مشروع نمایند؛ 5 ) زنده شدن دوبارهی حقایق اسلامی و فرامین آن؛ 6 ) بیدار شدن مسلمانان نسبت به حقوقی که در برابر حاکمان دارند و نیز وظایفی که حاکمان در برابر آنان دارند؛ 7 ) بیدار شدن وجدان تاریخ و الگو قرار گرفتن قیام امام حسین علیهالسلام ، در برابر ظالمان، برای نسلها در بستر زمان؛ 8 ) آگاهی مسلمانان از مواردی که به نام دین ساخته و در مغز آنان قرار داده بودند؛
9 ) احیای مجدد امر به معروف و نهی از منکر در جامعهی اسلامی؛ 10 ) احیای سیرهی پیامبر صلیاللهعلیهوآله در بین مسلمانان؛ 11 ) جلب عواطف مردم به سوی خاندان اهل بیت علیهمالسلام ؛ 12 ) درک مسلمانان از ارزش شهادت در راه خدا و نترسیدن از مرگ؛ 13 ) برقرار شدن ارتباط قلبی و فکری مردم با قیام امام حسین علیهالسلام ؛ 14 ) اعتقاد به این که مردن با عزت برتر از زندگی با ذلت است.
تردیدی نیست که اقامهی مراسم عزاداری امام حسین علیهالسلام ، علاوه بر این که از اعظم شعائراللّه است، دارای فواید دینی، مذهبی، اخلاقی، اجتماعی و سیاسی است. از این روی بر پیروان ایشان لازم است که آن را، در هر سال، هر چه باشکوهتر زنده نگهدارند تا از فواید آن بهرهمند شوند.
آری، برخی از ناآگاهان هستند که وقایع عاشورا و حوادث کربلا را مربوط به زمان گذشته میپندارند و لذا از تکرار سوگواری هر سال دچار تعجب و حیرت میشوند و میگویند: چه معنا دارد در ارتباط با جریانی که در چهارده قرن پیش به وقوع پیوسته است، در هر سال مجالس و محافلی به عنوان عزاداری برقرار شود و مردم در آنها سینه و زنجیر زنان و اشک ریزان باشند. ولی در مقابل آنان آگاهانی هستند که آن را به عنوان الگویی جاودانه در تاریخ و یک جریان آموزندهی مهم و مستمر در سراسر زندگی بشر به حساب آورده و درس مهم آن را در مبارزه با ظالمان، ستمگران و بیدادگران جامعه میدانند. بهترین وسیلهای که میتواند در راستای تاریخ، حق را از باطل به طور معین و مشخص بنمایاند و به حق تجسم بخشد و برای همگان واضح و روشن کند، عاشورا و مجالس و مراسم عزای حسینی است.
از این روی همانه گونه که قبلاً گفتیم همیشه و در طول تاریخ ظالمان و دشمنان با
تشکیل این گونه مجالس مخالف بوده و سعی و تلاش داشتهاند که آنها را به تعطیلی بکشانند و یا به گونههای مختلف آنها را لکهدار جلوه دهند.
باید توجه داشت که اگر شیوهی برگزاری مجالس سوگواری در اختیار کسانی باشند که از شرایط مطلوب آن آگاهی نداشته باشند، بهرهی لازم گرفته نمیشود و چه بسا آثار نامطلوبی به جای گذارد.
این مراسم باید مطابق واقع و شرع باشد و به طور الهام دهندهای آن را برگزار نمایند تا بدین وسیله هر صحنهی آن درسی از مبارزه، و فداکاری و شهادتطلبی در راه خدا و نمونهی صحیح از امر به معروف و نهی از منکر باشد. برای رسیدن به این هدف باید به موارد ذیل توجه شود.
شرایطی که باید متصدیان مراسم عزای حسینی دارا باشند، عبارتند از:
1 ) برپاکنندگان، گویندگان و نویسندگان مراسم سوگواری باید توجه داشته باشند مطالب و احادیثی که با اصول اعتقادی و مبانی فقهی ما سازش ندارد یا مضامینی مخالف عقل و منطق داشته و هیچ دلیل شرعی بر اعتبار آنها در دست نیست خودداری کنند. بسا روایاتی که در مصادر حدیثی و یا تاریخی نقل شده، ولی مطابق واقع نیستند و ما چنین احادیثی را فراوان شاهدیم که بیان آنها از حوصلهی این نوشتار خارج است.
2 ) سعی و کوشش بر تشریح اهداف قیام پربار امام حسین علیهالسلام برای سوگواران داشته و آنها را با آن اهداف هر چه بیشتر آشنا سازند. باید آراء و انگیزههای شعور آفرین امام حسین علیهالسلام در مراسم بیان شوند، نه تنها مطالبی که شور آفرین است. تأسف در این است که علی رغم جوش و خروشهای عاشورای حسینی فلسفهی مراسم، که
شعور آفرین است، مخفیتر و در برابر، کارهای شور آفرین آشکارتر است.
یکی از اهداف مهم امام حسین علیهالسلام همانگونه که در وصیتنامهی خود یادآور شدند، احیای امر به معروف و نهی از منکر بوده است. لذا باید پیروان ایشان از همه چیز بیشتر به آن اهمیت دهند. باید دانست مراسم وسیله است نه هدف، ولی با کمال تأسف اکنون، عکس شده است و وسیله را جایگزین هدف قرار دادهاند. مراسم برپا میدارند، ولی به احکام الهی و مسائل دینی و امر به معروف و نهی از منکر اهمیت نمیدهند و در صدد اصلاح خود و جامعه برنمیآیند.
باید دانست هدف اصلی حضرت امام حسین علیهالسلام از قیام و نهضت خود اصلاح جامعه بود، یعنی همان هدفی که همهی انبیا علیهمالسلام به منظور تحقق بخشیدن به آن مبعوث شدهاند. مکتب انبیا علیهمالسلام را چنین عقیده است که انسان در هر مقامی که قرار دارد باید فدای جامعهی اسلامی شود؛ در صورتی که حفظ آنها منوط به فدا شدن او باشد. امام حسین علیهالسلام بر این اساس نهضت خویش را علیه ستم کاران آغاز کرد و نه تنها خود، بلکه کلیهی یاران او در راه این هدف جان فدا کردند. حضرت علیهالسلام در تشریح هدف نهضت خود میفرماید: خدایا تو میدانی، آنچه ما میخواهیم انجام دهیم به انگیزهی رقابت در سلطنت و آرزوی زیادی اموال زوالپذیر دنیا نبوده، بلکه برای این است که علائم و نشانههای آشکار دین تو را به عالم بنمایانیم و اصلاح را در سرزمین تو ظاهر کنیم.(1)
و به مردم خطاب کرد و فرمود:
هر کس سلطان جائری را ببیند که حرام خدا را حلال نماید، پیمان الهی را در هم شکند و با سنت رسول خدا مخالفت نماید و در بین بندگان، راهِ گناه و تعدی را پیش گرفته باشد و او با چنین حاکمی، با عمل و گفتار خود، مخالفت
1) حسن بن شعبه حرانی، تحف العقول، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1404 ه، ص 243 .
نکند بر خداست که این شخص را در جایگاه اصلیاش که جهنم است، قرار دهد.(1)
از این روایت و روایات دیگر که از امام حسین علیهالسلام نقل شد به دست میآید که منظور وی از قیام این بود که احکام الهی را حفظ و دست ظالمان و اهل باطل را از سر بندگان خدا کوتاه و حدود الهی را در جامعه اجرا نماید. 3 ) بر حذر داشتن مردم از اموری که به خلاف شرع است و احیانا با مراسم مقرون میشوند و در صورتی که ادامه یابند نه تنها مراسم، مفید نخواهد بود، بلکه برای مذهب مضر خواهد بود.
4 ) بیان وقایع عاشورا آن گونه که واقع شده، نه به بیانی که برخی ناآگاهان با انگیزههای مختلف برای ما بیان کردهاند، که در غیر این صورت از پیامدهای ناپسند آن مصون نخواهیم بود.
5 ) مقرون نکردن مراسم با کارهایی که موجب وهن دین و مذهب یا نظام اسلامی میشود، که این خود یکی از گناهان کبیره محسوب میشود.
6 ) سعی در حفظ تناسب مراسم با روح شریعت و ارزشهای والای مکتب اسلام و اصلاح مواردی که با دین و آئین منافات دارد.
عوامل و انگیزههای متعددی دست به دست هم داده و باعث شدهاند که وقایع عاشورا آن گونه که اتفاق افتادهاند، به دست ما نرسد که از جملهی آن عوامل میتوان موارد ذیل را برشمرد:
1 ) عدم بررسی کامل مبانی تاریخی موجود، توسط عالمان، محققان و مورخان آگاه؛
1) محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 44 ، ص 381 .
2 ) تحریف حقایق توسط دشمنان، به انگیزهی بد جلوه داده آنها به نفع خود؛
3 ) داستان سازی دوستان ناآگاه، که صرفا به منظور جلب توجه بیشتر انجام شده؛
4 ) برداشت نادرست برخی از نویسندگان از قضایایی که در کتابهای تاریخی بیان شده است؛
5 ) برداشت غلط و یا اشتباه در فهم بعضی از مطالبی که در احادیث دربارهی امام حسین علیهالسلام وارد شده است. به عنوان مثال گفتهاند: امام حسین علیهالسلام برای دخول در مکه، محرم به احرام عمره شد. برخی از این جمله برداشت کردهاند که وی محرم به احرام عمرهی تمتع شد، با این که هر جا که عمره به صورت مطلق در احادیث ذکر میشود مقصود از آن عمرهی مفرده است. در هر حال در حدیث دوم از باب دوم از ابواب عمره در کتاب وسائلالشیعة آمده که امام حسین علیهالسلام با احرام عمره وارد مکه شد و بعد از انجام آن، پیش از احکام حج تمتع، از مکه خارج شد. این عمرهی او که در ماه رجب بود، عمرهی مفرده بود و در ماه رجب زمینهای برای عمرهی تمتع وجود ندارد و او پیش از آن که محرم به احرام عمرهی تمتع شود، بعد از نماز صبح روز هشتم ذی الحجة از مکه خارج شد. ولی با این وصف در کتابهای مقاتل و سخنرانی بسیاری از سخنرانان این است که وی محرم به احرام حج شد، ولی ترسید خونش را در خانهی خدا بریزند، لذا حج را بدل به عمرهی مفرده کرد و بعد از انجام عمرهی مفرده از مکه خارج شد.
6 ) برداشت نادرست از فرامین امامان علیهمالسلام در باب بزرگ داشت حوادث کربلا. غرض آن بزرگواران از بزرگ داشت مجالس و زیارت، زنده نگه داشتن ماهیت حرکت و قیام حسینی در برابر ظالمان و مستکبران بوده است. بنابراین هدف فقط برپایی مجالس عزا و مراسم سوگواری و گریه نبوده است. ولی برخی، فلسفه و حکمت صدور این دستورات را درک نکرده و پنداشتهاند که نفس تشکیل مجالس عزا، بدون توجه به هدف آن، مورد خواست امامان علیهمالسلام میباشد. از این رو کوشیدهاند شیوههای تازهای، اگر چه خلاف واقع باشد، در این زمینه به وجود
آورند و این شیوهی خلاف گویی بیشتر در مراسم تعزیه و شبیه خوانی مشهود است.
بدین جهت باید در آن دقت بیشتری به عمل آید که خلافی به امام حسین علیهالسلام و واقعهی عاشورا نسبت داده نشود؛ به خصوص در عصر کنونی، که نظام اسلامی برپا است و همهی مسایل آن در جهان اسلام به مثابه الگو تلقی میشود، باید آنچه را که مطابق واقع نبوده و ماهیت قیام امام حسین علیهالسلام را لکهدار و مخدوش میسازد و موجب شادی دشمنان میشود و هدف او را به فراموشی میسپارد، از مراسم تعزیه و شبیه خوانی حذف شود و آنچه مطابق واقع و ماهیت قیام امام حسین علیهالسلام و هماهنگ با ذهنیتهای جوامع بشری است، به گونهی کامل متبلور شود.
مجالس و محافل اعم از روضه خوانی، سینه زنی و تعزیه و شبیه خوانی، در صورتی که وقایع را منعکس نماید و هنرمندان آنها را به گونهای که ذهنیت کنونی بشر پذیراست هماهنگ کنند، بسیار مطلوب و پسندیده بوده و متصدیان آن مأجور میباشند و هیچ عالمی هم آن را منع نکرده و نمیکند و باید هر چه با شکوهتر انجام شود. ولی باید در مراسم از هر نوع که باشد از انجام کارهای ناشایست نسنجیده و وهنآور، که در مبانی اصیل و معتبر اسلامی دلیلی برای آنها وجود ندارد، مانند شعرهای دارای مضامین باطل در تعزیهها و قفل بر تن کردن و سینه خیز برای زیارت رفتن امامان علیهمالسلام و امثال اینها پرهیز شود، زیرا این کارها دست آویزی برای دشمنان تشیع و عوامل مزدور استکبار خواهد بود تا همهی مراسم مفید و سازندهی حسینی را زیر سؤال ببرند. خوب است اشخاص به جای این کارها با الهام از فلسفهی عاشورا و قیام امام حسین علیهالسلام آمادهی نثار خون خود در مبارزه با ظلم ظالمان و یزیدیان زمان باشند و یا این که آن را به بیمارانی که به خون نیاز دارند اهدا کنند که این کار قطعا موجب رضایت شرع میباشد.
شبیه و تعزیه خوانی فی نفسه هنری است مطلوب و پسندیده، زیرا بهترین وسیلهای
است که میتواند حق را به طور هنری تجسم دهد و مفاهیم و ارزشهای والای اسلامی را تبیین و برای همگان واضح و روشن کند. ما بر این اعتقادیم که با شکوفایی استعدادها و ذوقهای سرشار اهل هنر میتوانیم از تعزیه و شبیه خوانی برای دین، مذهب و جامعه بهره ببریم، البته در صورتی که از امور خلاف واقع، منطق و عقل پرهیز شود.
1 ) بازنگری در شعرها، که رکن تعزیه محسوب میشوند، زیرا بعضی از آنها دارای مضامین خلاف واقع و باطلاند که نسبتهای آن مضامین به اهلبیت علیهمالسلام مطابقت با واقع ندارد و بعضی دیگر از آنها خلاف اصول اعتقادی ما میباشند.
2 ) ترسیم وقایع و حوادث کربلا آن گونه که واقع شد، نه آن گونه که برخی از روی اغراض و یا ناآگاهانه آنها را برای ما معین کردهاند؛
3 ) رعایت موازین اسلامی در اجتماع زنان و مردان؛
4 ) اجتناب مردان از پوشیدن لباس زنان (پوششهای جزئی که در خیلی از مراسم تعزیهها معمول است، مانعی ندارد)؛
5 ) پرهیز از خواندن شعرهای تعزیه به گونهی لهوی؛
6 ) کوشش در جهت تکمیل این هنر برای هماهنگی آن با ذهنیت کنونی جوامع بشری، که نقش مهمی در مفید بودن و سازندگی آن دارد.
امامان علیهمالسلام کسانی را که دربارهی شهادت امام حسین علیهالسلام شعر و قصیده میسرودند، بسیار مورد لطف قرار میدادند. این بدان جهت بود که اشعاری که آنها میسرودند دارای مضامین خلاف واقع و باطل نبوده است. از جملهی آنها کمیت بن زیاد اسدی، ابوهارون مکفوف و دعبل خزاعی بودند که به ترتیب مورد تشویق امام
زینالعابدین علیهالسلام ، امام صادق علیهالسلام و امام رضا علیهالسلام قرار گرفتهاند.
شیخ صدوق در کتاب خویش از ابوهارون مکفوف نقل میکند که:
روزی بر امام صادق علیهالسلام وارد شدم. به من فرمود: از حسین برایم بخوان. من اشعاری را به گونهای عادی و معمولی خواندم. حضرت فرمود: آن گونه بخوان که برای دیگران میخوانی و من آن گونه که میخواست خواندم. بعد حضرت فرمود: بیشتر بخوان.(1)
روزی جعفر بن امان شاعر خوش صدا بر امام صادق علیهالسلام وارد شد. حضرت فرمود: شنیدهام که شعرهای خوبی دربارهی امام حسین علیهالسلام داری. در پاسخ عرض کردم بلی. حضرت فرمود: از آنها برایم بخوان. او نیز با همان لحن جالب و دل پذیر اشعارش را خواند. حضرت بسیار خرسند شد و فرمود: بدان ملائکهی خدا گفتههای تو را شاهدند و آنان نیز مانند ما گریه کردند و بهشت بر تو واجب شد.(2)
همچنین معروف است که روزی دعبل خزاعی بر حضرت رضا علیهالسلام وارد شد و قصیدهی معروفش را خواند و همهی حاضرین در مجلس را تحت تأثیر قرار داد.(3)
اشعار شاعران یاد شده دربارهی امام حسین علیهالسلام از نظر الفاظ، جالب و از نظر محتوا، عالی و مطابق با واقع بودند و به دلیل همین ویژگیها به اعماق دل هر شنوندهای نفوذ میکردند.
پس شبیه خوانی در صورتی که حقایق و واقعیات را منعکس نماید و هنرمندان آنها را به گونهای که ذهنیت کنونی بشر پذیراست هماهنگ کنند، بسیار مطلوب، پسندیده و مأجور میباشند.
ما اگر چه بر این عقیدهایم که انگیزهی آنانی که برخی از کارهای نسنجیده را انجام میدهند، مانند قفل در بدن نمودن و یا سینه خیز برای زیارت امام حسین علیهالسلام به طرف مرقد ایشان رفتن، محبت فراوان و ارادت بسیار آنان به سالار شهیدان علیهالسلام است، ولی تنها خوبیِ انگیزه برای خوبی کار کفایت نمیکند، بلکه باید کاری را که انسان با انگیزهی خوب انجام میدهد، پسندیده و معقول و مورد تأیید شرع باشد. ما میبینیم آن شیوهای از عزاداری مورد تأیید شرع است که در مبانی اسلامی وارد شده باشد و شیوههایی که مغایر با عقل و روش امامان علیهمالسلام و شیوهی فقها و سیرهی عقلا و متشرعه است و هیچ گونه تأییدی در مبانی اسلامی حتی یک خبر ضعیف در مباح بودن آنها، وجود ندارد نباید با عزاداری مقرون شود.
آنچه باعث تأسف و تأثر میشود این است که برخی از شیوهها و کارهای ناپسند را در مراسم عزاداری به حساب شرع میآورند و به عنوان عبادت و از اسباب تقرب به خدا مطرح میکنند، در حالی که هیچ گونه دلیلی بر مشروعیت آنها وجود ندارد، زیرا نه در تاریخ نقل شده و نه در هیچ روایتی وارد شده که امامان علیهمالسلام اصحاب و یارانشان را در انجام چنین کارهایی اجازه داده یا خود ایشان آنها را انجام داده باشند. علاوه بر این، کارهای یاد شده، نه موافق با سیرهی عقلا و نه موافق با سیرهی متشرعه است و باید دانست اگر عملی را بدون دلیل شرعی به دین نسبت دهیم، بدعت و حرام محسوب میشود. بزرگترین گناه این است که انسان بدعت را به جای مستحب محسوب نماید عنوان شعائر را نمیتوان بر کارهای مذکور اطلاق کرد، زیرا شعائر بر آن کارهایی اطلاق میشود که دارای ویژگیهای زیر باشند:
1 ) نمایانگر مقاصد شریعت و منسجم با حدود و شرایط آن؛
2 ) باعث طاعت خدا؛
3 ) خاصیت فراخوانی به صلاح و اصلاح و راه مستقیم و دوری از فساد و افساد و راه انحراف؛
4 ) راهنما برای انجام معروف و ترک منکر. ویژگیهای خاص شعائر حسینی شعائر حسینی علاوه بر اموری که در شعائر عمومی دین لازم است، ویژگیهای ذیل را نیز باید دارا باشد:
1 ) آشنا کردن مردم با عوامل و اسباب نهضت امام حسین علیهالسلام ؛
2 ) آشنا کردن مردم با مشخصات و ویژگیهای قیام او؛
3 ) برقرار کردن ارتباط قلبی و فکری مردم با قیام او؛
4 ) نشان دهندهی واقعیت قیام حسینی بر ضد طاغوتها و ظالمان و ستمکاران؛
5 ) ترویج مقاصد این نهضت در اعماق جامعهی اسلامی؛
6 ) بیانگر فواید آن در بعد فردی، اجتماعی، سیاسی، حقوقی و از این قبیل.
ما این را میپذیریم که برخی از فقهای پیشین (که شرایط و ویژگیهای خاص زمانی آنها غیر از شرایط و ویژگیهای خاص زمانی ما بوده است) در مراسم عزاداری، به بعضی از شیوهها در عصر خود به دلایل خاصی اجازه داده بودند، ولی در زمان کنونی آن شرایط تغییر کرده است و لذا اذن و اجازهای که براساس آن شرایط پدید آمده، امروز نمیتواند استمرار پیدا کند، زیرا موضوع آن از نظر ویژگیها و شرایط متحول شده است، بدین جهت نظریهای که براساس آن بود باید متحول شود. از این روی اگر آنها هم در این زمان بودند و شرایط را میدیدند، هیچگاه به آن شیوهها در مراسم عزاداری اجازه نمیدادند.
باید توجه داشت زمان و شرایط آن در همهی مسایل و رویدادهای فردی، اجتماعی، اخلاقی، دینی و مذهبی دارای نقش میباشند. زمان و شرایط امروز با شرایط زمان پیش متفاوت است، پس نباید سطحی نگران و ظاهر بینان برای توجیه
اعمال و شیوههای ناپسند خود در مراسم عزاداری در این زمان که شرایط تغییر کرده به گفته و یا نوشتهی بعضی از بزرگان که آن را مطابق شرایط زمان خود میدانستند تمسک جویند و باید بدانند فقهای شیعه در تاریخ، هر عملی را که باعث وهن دین باشد حرام دانستهاند و از هر عملی که دشمن بتواند از راه آن چهرهی نورانی مذهب را لکهدار کند پرهیز نمودهاند.
امروز که عنوان تشیع مسألهی جهان شده، ما میبینیم دشمنان اسلام، به ویژه استکبار جهانی و عوامل مزدور آن، در کشورهای اسلامی رخدادهای بحران زا و جریانهای جدیدی را در صحنهی بین المللی برای مقابله با دین اسلام و نظام اسلامی به وجود آوردهاند که در زمانهای پیشین بدین وسعت و گستردگی نبوده است. اکنون میبینیم همهی دشمنان اسلام کمر همت بستهاند تا نگذارند ارزشها و نقاط قوت و مزایای این نظام به دنیا معرفی شود و همواره برای به دست آوردن نقطه ضعف، تک تک کارهای ما را زیر ذره بین خود قرار داده تا در صورت به دست آوردن آن هر چند کوچک باشد آن را بزرگ جلوه دهند و از این طریق بر پیکر دین و مذهب ضربههایی وارد ساخته و چهرهی آن را در رسانهها مشوه سازند. دشمن تلاش دارد که عاشورا را از حرکت آفرینی و بسیج تودهها علیه ظلم و استکبار از راه کارهای ناپسند و نسنجیده و به دور از عقل باز دارد و باید این راه را بر او بست.
پس لازم است روشهای عزاداری و مراسم سوگواری در هر زمان متناسب و هماهنگ با تکامل ذهنی جامعهی آن زمان باشد و با تحول و تغییر آن، باید مراسم تحول و تغییر پیدا کند و هماهنگ با ذهنیت کنونی جامعه شود.
نهضت عاشورا ماندگارترین الگوی مبارزه ی حق علیه باطل
دفاع از کرامت انسانی
احیا گری و جنبش احیا گرانه ی امام حسین
دستیابی به عزت اجتماعی
آثار و برکات نهضت عاشورا و وظیفه تاریخی ما
جلوه ای از نتایج و دستاوردهای نهضت عاشورا
مبارزه با ظلم، مهمترین مبنای فکری در فرهنگ استراتژیک انقلاب کربلاست. از آن جا که مظلومان جهان در میان تودههای مردمی تحت ستم قرار دارند، این مبنای فکری دائر مدار عموم مردم جهان با صرف نظر از اعتقاد دینی آنهاست. بیتردید براساس چنین بینشی است که نهضت عاشورا میتواند مبنای یک مدل حرکتی در جهان اسلام و خارج از آن قرار گیرد.
براساس داشتن چنین پتانسیل قوی است که قیام کربلا، توانسته تفکر مبارزه با ظلم را
در میان مظلومان، و همهی مستضعفان جهان، به صورت یک نهضت فکری درآورده و آن را به عنوان عنصری اساسی و ماندگار در مبارزه با تبهکاریها، بیعدالتیها، زشتی و پلیدیها و ایجاد روحیهی تسیلم ناپذیری برای طالبان آزادی و فضیلت، عزت و استقلالطلبی به وجود آورد. همچنین، در جهان اسلام و به خصوص در جهان تشیع، در قالب جهاد، شهادت و پیام، عامل ماندگاری دین و احیای ارزشهای دینی در طول تاریخ بعد از انقلاب کربلا گردید.
این نوشتار در سه بخش به تحلیل و تبیین این مؤلفهها خواهد پرداخت.
در نگاه دین، جهاد به عنوان یک ضرورت و وظیفه، در حالی مطرح میشود که اسلام برای حفظ و ارزش جان انسانها به اندازهای اهمیت قائل است که به تعبیر قرآن کریم قتل یک انسان را برابر با کشتن تمامی انسانها میداند (مائده، 32).
اسلام در خصوص زندگی و حیات انسان، آن چنان اهمیت قائل شده و دربارهی حق حیات او به قدری توصیه و تأکید نموده است که دربارهی هیچ موضوعی این چنین اهمیت نداده و تأکید نکرده است.
اسلام برای حفظ جان انسانها و این که کسی به حیات دیگران قصد سوئی نداشته و خون آنان را ملعبه نسازد، از یک سو قانون قصاص و دیات را قرار داده(1)، و از دیگر سو کشندهی انسان را از نظر عقاب اخروی وعدهی خلود در آتش میدهد(2).
بدین جهت است که میبینیم قریب به اتفاق نویسندگان مسلمان و تحلیل گران تاریخ اسلام، تمامی نبردهای پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله را در قالب نبرد دفاعی قرار دادهاند، تا جایی که به تعبیر نویسندهی کتاب حقوق بشر: اسلام هرگز به جنگ تعرضی دست نزد. اگر در
تاریخ میبینیم که به پای اسلام، جهانگیری و لشکرکشی شد، به اسلام ربط نداشت. خلیفگان اموی و عباسی و بسیاری دیگر در طی چند قرن، مسند آزادگی را به ناروا اشغال، و امپریالیسم عربی را جانشین حکومت اسلامی کردند و خلافت را به سلطنت موروثی تبدیل نمودند(1).
از آن جا که اسلام، به تعبیر قرآن، تنها مکتب جهانی و جاودانی است که مسؤولیت هدایت تمامی انسانها را تا پایان جهان به عهده دارد(2)، برای آن که دعوتاش به بار بنشیند و به اهداف از پیش تعیین شدهی خود دست یابد، باید شیوه و روشی را برگزیند که با عقل و منطق انسانی سازگاری داشته باشد و آن چیزی جز حق گرایی نیست.
علامه طباطبایی قدسسره ، با طرح این سؤال که «آیا اسلام با شدت علاقهای که به پیروزی حق دارد، جایز است که به منظور رسیدن به این اهداف عالی از هر وسیلهی ممکنی استفاده کند، گرچه بر خلاف حق باشد؟»؛ بعد از بیان مطالبی به این نتیجه میرسید که: ... کسی که در دعوت حق، هدفی جز حق ندارد، اگر بنا باشد که از مجرای باطل به سوی حق سیر کند، طبعاً بدین وسیله باطل را امضا کرده است، و به این ترتیب دعوت او دعوتی باطل میشود، نه دعوتی حق(3).
در حالی که خداوند میخواهد انسانها را به حق، آشکارا راهنمایی کند «قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً» (اسراء، 81).
در سورهی مبارکهی یونس، خدای سبحان خود به طرح این سؤال پرداخته است، آن جا که میفرماید: «أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی» (یونس، 35)؛ آیا آن که به حق رهنمون میگردد سزاوارتر است که پیروی شود یا آن که راه نمییابد، مگر آن که راه برده شود؟
در راستای دعوت به حق است که در اسلام برای جنگ به مفهوم تعریف شدهاش اصالتی وجود ندارد، و به طور کلی فلسفهی وجود جهاد در اسلام با دفاع از حقوق انسانها و هدایت و تقویت آنان آمیخته است، تا جایی که حتی کسانی که از روی ناآگاهی در برابر اسلام به نبرد برمیخیزند، امید هدایت را نباید از آنها دریغ داشت. همچنان که علی علیهالسلام در جنگ صفین در برابر معترضین به تأخیر جنگ فرمودند: «فو الله ما دفعت الحرب یوماً الا و ان اطمع ان تلحق بی طائفة فتهتدی بی و تعشو الی ضوئی و ذلک احب الی من ان اقتلها علی ضلالها»(1)به خدا سوگند روزی جنگ را به تأخیر نیانداختم مگر آن که امیدوار بودم عدهای از آنها به من پیوسته، هدایت شوند و در لابه لای تاریکی پرتوی از نور مرا ببینند و راه حق را بیابند و این برای من از کشتن آنها در حال گمراهیشان بهتر است.
به تعبیر شهید مطهری قدسسره ، «قرآن اساساً جهاد را که تشریع کرده است نه به عنوان تهاجم و تغلب و تسلط است، بلکه به عنوان مبارزه با تهاجم است»(2).
به اعتقاد شهید مطهری قدسسره ، جهاد در اسلام ماهیتی جز ماهیت دفاعی ندارد و این باور را
نیز اتفاقی میداند. بر این اساس است که میگوید: در این جهت اختلافی میان محققین نیست که ماهیت جهاد دفاع است. یعنی در این جهت کسی تردید ندارد که جهاد و هر نوع قتال و جنگی به عنوان تجاوز، یعنی به عنوان جذب کردن مال و ثروت آن طرف و یا سایر نیروهای آن طرف به خود، و به عبارت دیگر جنگ برای استخدام نیروهای اقتصادی یا انسانی یک قومی به هیچ وجه از نظر اسلام روا نیست. از نظر اسلام این گونه جنگها نوعی ظلم است(1).
در حالی که دفاع حق مسلم انسانهاست.
اسلام به منظور پدید آوردن حقیقت «صلح و سلم» در دلها و جانهای مسلمین، واژهی «سلام» را جزئی از عبادات و فرائض دینی قرار داده تا جایی که هر مسلمانی در هر شبانه روز چندین بار در بهترین عبادت خود، که نماز است، باید آن را تکرار و نماز خود را با آن به پایان ببرد.
اسلام با توجه به اهمیتی که برای این شعار قائل است، شروع به سلام را امری راجح و ممدوح دانسته، در حالی که پاسخ گویی به آن را واجب و لازم میداند.
در حقیقت این شعار، دستی گشوده برای فشردن به آئین صلح و صفاست. از این رو، برای شخص مسلمان در هیچ حالی روا نیست که چنین دستی را رد کند.
قرآن کریم هم، در مقام تعلیم و تربیت مسلمین دربارهی این ادب الهی و اسلامی میفرماید: «وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها إِنَّ اللّهَ کانَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ حَسِیباً» (نساء، 86)؛ چون شما را به درودی نواختند به درودی بهتر از آن یا همانند آن پاسخ گویید، هر آینه خدا حسابگر هر چیزی است.
1) - همان، ص 39 .
این شیوهی تربیتی، که اسلام برای پیروان خود برگزیده است، هرگز سر سازش با روحیهی جنگطلبی و ستیزهجویی و خشونت خواهی ندارد.
اسلام، برای دستیابی به اهداف خود، که همان کمال انسانهاست، خواهان محیطی است که از هر نوع هرج و مرج اخلاقی و اجتماعی به دور بوده، و امنیت عمومی در جامعه برقرار باشد. اسلام برای به وجود آوردن چنین محیطی از دو راه اقدام میکند:
اسلام هر نوع عملی که موجب ضرر، اهانت، شماتت، لعن و طعن، تحقیر، اذیت، آزار و ترسانیدن دیگران باشد و یا سبب آبروریزی و باعث سلب امنیت شخصی و اجتماعی افراد شود را تحریم کرده است.
هشام ابن حکم، گروهی از اهل ذمه را در شام دید که مورد اذیت و آزار قرار گرفتهاند، فوراً دستور رفع اذیت آنان را صادر نمود و گفت: از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت شده است: «خداوند کسانی را که در دنیا مردم را مورد شکنجه و آزار قرار میدهند، عذاب و شکنجه خواهد کرد».
آن چه که از آموزههای اسلام به دست میآید این است که سلب امنیت و لطمه زدن به حیثیت دیگران به طور کلی ممنوع و حرام است و هیچ گونه اختصاصی به مسلمان هم ندارد.
همچنان که پیامبر عظیمالشأن اسلام صلیاللهعلیهوآله دربارهی حقوق پیروان ادیان دیگر بالصراحة فرمودند: «... من ظلم معاهداً کنت خصمه ...؛ هر کس به معاهدی ستم کند من دشمن او خواهم بود...»(1).
1) - میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، 1408 ه.، مؤسسهی آل البیت، ج 11 ، ص 168 .
اسلام در واقع آن جا که همه گونه عوامل ضمانت اجرای قوانین موضوعه با شکست روبرو میشود، ضمانت اجرا را از درون جان و روان انسانها شروع میکند و برای این کار مردم را به خدای نادیدهای که از هرگونه صفات نقص و زشت دور است و دارای جمیع صفات نیک و سرچشمهی همهی کمالات است، مؤمن میسازد. به او میفهماند که زندگی منحصر به این چند روزهی دنیا نیست، و کتاب عمر انسان با مرگ بسته نمیشود. بنابر این، هر کس نیکوکار باشد، به سعادت جاودانی نائل و از ثمرات شیرین و کردار و رفتار بهرهمند خواهد شد؛ «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ» (زلزال، 8-7).
اسلام برای برقراری عدالت اجتماعی و پیشگیری از هرگونه تجاوز به امنیت اجتماعی و سلب امنیت عمومی، فرمان میدهد چنان چه کسی علیه امنیت مردم با اسلحه ولو این که اسلحه عصا، چاقو، سنگ و چوب باشد، بپاخیزد و در جامعه ایجاد خوف کند، باید براساس شدت و ضعف گناهی که مرتکب شده است، کیفر قتل، به دارآویخته شدن، قطع دست راست و پای چپ و تبعید را تحمل نماید.
«إِنَّما جَزاءُ الَّذِینَ یُحارِبُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِک لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیا وَ لَهُمْ فِی الآْخِرَةِ عَذابٌ عَظِیمٌ» (مائده، 33)؛ کسانی که به خدا و رسولاش سر ستیزه دارند، و در زمین ایجاد فساد میکنند، باید کشته، یا دار آویخته یا دست و پایشان به طور خلاف بریده و یا تبعید شوند، این کیفر دنیایی آنهاست و برای آنها در آخرت عذاب بزرگی است.
حال براساس حداقل، همین سه اصل مبنایی است که میبینیم آن چه از آموزههای دینی و سیرهی معصومین علیهمالسلام به دست میآید، چیزی غیر از آن چه که در ادامه میآید نمیتواند باشد.
آن چه که از آیات و احادیث و روایات و سیرهی معصومین علیهمالسلام برمیآید، این است که اصل اولی در اسلام تحقق «سلم و آرامش» است(1).
موضوعی که نقطهی مقابل سلم و آرامش است از منظر قرآن کریم «مفسده» نامیده میشود که در پی حاکمیت «مفسد» به وجود میآید. اثر چنین حاکمیتی از بین رفتن «حرث و نسل» خواهد بود. بدین جهت است که قرآن کریم به طور مکرر به اهمیت اینمسأله پرداخته و نسبت به پیامدهای آن هشدار جدی داده است. از این رو، در منطق قرآن کریم حاکمیت هواهای نفسانی، نه تنها هلاک حرث و نسل را در پی خواهد داشت، بلکه کل نظام هستی را دچار اختلال خواهد کرد(2).
آن چه که از آموزههای دینی برمیآید، تنها «سلم و صلحی» میتواند تحقق واقعی یابد که برگرفته از فطرت پاک الهی و بر پایهی ایمان به خدا پایهریزی شده باشد. «قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَ لا نُشْرِک بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّا مُسْلِمُونَ» (آل عمران، 64)؛ بگو ای اهل کتاب، بیایید از آن کلمهای که پذیرفتهی ما و شماست پیروی کنیم: آن چیزی که جز خدای را نپرستیم و هیچ چیز را شریک او نسازیم و بعضی از ما بعضی دیگر را سوای خدا به پرستش نگیرد. اگر آنان رویگردان شدند بگو شاهد باشید که ما مسلمان هستیم.
همان گونه که گذشت، آیات قرآنی هر نوع فساد و افسادی را در روی زمین به هر شکل ممکن با اشکال مختلف و با شدیدترین وجه محکوم میکنند. تردیدی نیست که هیچ
فساد و افسادی زشتتر و کشندهتر از جنگ و خونریزی براساس هوی و هوس نیست. از این رو، جهاد در اسلام نمیتواند دارای مفسده باشد، زیرا از یک سو، در این صورت نقض غرض و در نتیجه تناقض در راستای هدف الهی در نشر دین خواهد بود؛ از دیگر سو، تاریخ گواه خوبی بر آن است که تاکنون هرگز اتفاق نیفتاده است که از طریق جنگ و نبرد بتوان بر دلها راه پیدا کرد، زیرا سلاح و ابزار جنگ و خشونت، قدرت گشودن قلعهی دل و راه پیدا کردن به آن و گشودن آن را ندارد.
به طور کلی وجههی الهی داشتن جهاد در اسلام، خود مهمترین عاملی است برای دفع هرگونه پیامدهای غیر انسانی و اهداف غیر الهی آن.
بدین جهت است که خداوند در آیات قرآن در یازده مورد جهاد را به کلمهی «فی سبیل الله» مقید نموده است. در حقیقت این قید دلالت صریح دارد بر این که جهاد و نبرد و برداشتن اسلحه، فقط و فقط باید برای خدا باشد. روشن است که چنین هدفگیری محال است که با زورگویی و سلطهطلبی و خودکامگی سازگار باشد.
در نمودار کلی دین، اخلاق و رفتارگرایی دینی جایگاه ویژهای دارد. پیرایش و پالایش جان از زشتیها و پلیدیها و آراستن روح و روان به خوبیها و امور پسندیده، از اساسیترین اهداف رسالت، به شمار آمده است، «بعثت لاتمم مکارم الاخلاق»(1). در واقع، نظام اخلاقی هر جامعه، آینهی تمام نمای افکار و باورهای آن جامعه است. بر مبنای این نگرش است که قرآن کریم پیامآور ارزشهای دینی را به عنوان مجسمهی ارزشها و الگوی اخلاقی انسانها معرفی کرده است، و از اسوه بودن آن حضرت صلیاللهعلیهوآله
1) - شیخ عباس القمی، سفینة البحار و مدینة الحکم و الاثار، 1359 ه.، مؤسسه فراهانی، ج 2 ، ص 676 .
در زمینههای اخلاقی و ارزشی به بزرگی یاد میکند؛ «إِنَّک لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ» (قلم، 4) و همین ویژگی را برای پیشبرد رسالت و گسترش دیانت و اجرای شریعت، سرمایه و ابزار اصلی و اساسی نبوت میشمرد؛ «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِک» (آل عمران، 159).
این بینش متعالی و انسانی در سنت نبوی، به هنگام بسیج نیرو و اعزام آنها به جهاد، به این صورت از امام صادق علیهالسلام بیان شده است که وقتی پیامبر عظیمالشأن اسلام صلیاللهعلیهوآله سپاهی را به جهاد میفرستاد، آنها را میطلبید، سپس در برابر خود مینشاند و چنین میفرمود: حرکت کنید به نام خدا و با استعانت از او و در راه خدا و آیین پیامبرش، کینه ورزی و خیانت به دشمن نکنید و او را مثله ننمایید، حیله به خرج ندهید، پیر و بچه و زن را نکشید، درختی را قطع نکنید، مگر این که چارهای نداشته باشید، اگر یکی از افراد سطح پایین یا مقامات بالای لشکر اسلام، به یکی از سربازان دشمن امان داد، او در پناه اسلام قرار میگیرد، تا این که کلام خدا را بشنود؛ حال اگر به تبعیت دین اسلام درآمد، برادر دینی شما میشود و اگر خودداری کرد، او را به محل امن خود برسانید و فقط از خدا کمک بجویید(1).
جهاد در بینش دینی، در بستر چنین باوری تشریع شده و به بار نشسته است. قرآن کریم هم بر این مطلب تصریح نموده و میفرماید: «وَ قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ الَّذِینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ» (بقره، 190)؛ با کسانی که با شما جنگ میکنند، در راه خدا بجنگید و تعدی مکنید، زیرا خدا تعدی کنندگان را دوست ندارد.
در نگرش دینی دگرگونی و تبدیل نظامها و تمدنها، بیش از آن که علل و اسباب مادی داشته باشد، علل و عوامل معنوی دارد. بحران معنویت و اخلاق، فروافتادن از
1) - محمد بن حسن حر عاملی، وسائلالشیعه، 1395 ه.، دار احیاء التراث العربی، ج 2 ، ص 424 .
ارزشهای انسانی و الهی، از علل مهم فروپاشی تمدنها و نابودی قدرتها به شمار میآید.
این واقعیتی است انکارناپذیر که وحی الهی بر آن صحه میگذارد و با روشنترین بیان، به نقش مثبت و سازندهی تقوا، که حفظ کردن حریم ارزشهای الهی و انسانی است، در پیشبرد هدفها و پیشرفت ملتها، و به نقش منفی و تباه کنندهی فساد و نبود معنویت در نابودی و فروپاشی دولتها و ملتها اشاره میکند، آن جا که میفرماید: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ» (اعراف، 96).
در آیهی دیگری، خداوند امنیت و آسایش را در گرو ایمان به معنویت و نیامیختن آن به شرک و ظلم دانسته و میفرماید: «الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِک لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ» (انعام، 82).
از منظر قرآن کریم آن ایمانی ایمنی بخش است که با عدالت اجتماعی همراه باشد وگرنه جامعهی اسلامی، هر چند در ایمان و باور فردی پیش رود، ولی در عمل نسبت به دیگر جوامع گرفتار ستم و بیعدالتی و تجاوز به حقوق دیگران باشد، به ساحل امن و نجات راه نخواهد یافت.
جهاد در بینش دینی، درختی را ماند که ریشههای آن در باورهای دینی استوار گردیده و شاخ و برگهای آن معنویت و اخلاق و بار و برش انسانیت و کرامت و عبودیت حق تعالی است. در این بینش و گرایش، همه چیز بر مدار حق و حقیقت و عدالت میچرخد و با این میزان ارزیابی میشود.
در واقع دربارهی جهاد با این ویژگیهاست که علی علیهالسلام قسم یاد میکند: «و الله، ما صلحت دنیا و لا دین الا به»؛ به خدا قسم اصلاح نمیشود دین و دنیا جز با جهاد(1). در
1) - محمد بن حسن حر عاملی، وسائلالشیعه، ج 11 ، ص 15 .
سخنی دیگر، حضرت از آن به عنوان ستون دین و راه روشن نیکبختان یاد میکند(1). چنین جهادی است که اگر واگذاشته شود و به فراموشی سپرده شود، به تعبیر پیامبر عظیمالشأن اسلام صلیاللهعلیهوآله ، سبب امحاق و نابودی دین میگردد(2).
در اسلام شهادت، گزینش مرگ سرخ همراه با شناخت و آگاهی، و بر مبنای آزادی و اختیار در مبارزه علیه موانع تکامل و انحرافات فکری است، که مجاهد با منطق و شعور و بیداری، آن را انتخاب میکند. بیجهت نیست که «حرکت و جنبش و فعالیت در هر ملت و روح نهضت و رستاخیز در هر جماعتی متناسب است با انتشار روح شهادت در آنها و دریافتهای افراد یک ملت و یا جماعت از این روح و افزایش شهیدان زنده و یا کمی و ندرت آنها در آن ملت و جماعت ارتباط مستقیمی با یکدیگر دارند. پس هر مقدار که تعداد این شهیدان زنده در ملتی افزایش پیدا کرد، به همان اندازه بیشتر قادر به قیام است و به تحقق بخشیدن به هدفهای خود نزدیکتر میباشد و هر قدر در ملتی تعداد این شهیدان زنده کمتر باشد، آن ملت کمتر قادر به قیام و نهضت خواهد بود، ... این یک قاعده و قانون حیاتی و تاریخی است و بر تمام ملتها در تمام دورانها و در همهی تمدنها تطبیق میکند(3).
بر این اساس است که سالار شهیدان حسین بن علی علیهالسلام میکوشد تا با انتخاب گزینهی جهاد و شهادت، جهل و بیخبری و پایمال شدن احکام و دستورات الهی توسط حزب اموی، که میرفت تا ریشهی دین خدا را در جامعه بخشکاند را بزداید.
(210)
برخی تمسک به شهادت را بهترین وسیلهی پیام مظلومیت و جاودانه کردن مکتب اسلام دانسته و معتقدند که: «.. شهادت امام حسین علیهالسلام ... به عنوان وسیلهای برای جاودان نگه داشتن مکتب و محکوم ساختن دشمن، تنها راه حل منطقی عاقلانهای بود که با توجه به مشکلات (موجود) از انجام دادن آن گریزی نبود و جز آن راه دیگری وجود نداشت. با این بیان، روشن میشود که چگونه امام حسین علیهالسلام با فدا کردن جان خود و خاندان و فرزندان عزیزش، دین جد خویش، رسول الله صلیاللهعلیهوآله ، را پاسداری کرد و شک نیست که جز با شهادت امام حسین علیهالسلام هرگز پایههای حکومت بنیامیه متزلزل و لرزان نمیشد»(1).
تصویری که آن حضرت علیهالسلام از مرگ ارائه میدهد، تصویری است که بهتر از آن را هرگز نمیتوان یافت. هنگام حرکت به سوی عراق میفرماید: «خط الموت علی ولد آدم مخط القلادة علی جید الفتاة و ما اولهنی الی اسلافی اشتیاق یعقوب الی یوسف»(2). حضرت علیهالسلام
مرگ را تشبیه به گردنبندی که در گردن دختری زیبا و جوان آویخته شده است میکند که همهی زیبایی و دلربایی آن دختر جوان گویا در همین گردنبند خلاصه شده است.
در واقع حضرت علیهالسلام با این تصویری که از مرگ در برابر انسانها قرار میدهد، لذت شهادتطلبی را، که گام اول آن نترسیدن از مرگ است، به کام جان افراد دیندار میچشانند.
عمر بن حجاج زبیدی، که از جمله فرماندهان ارشد سپاه عمر سعد در کربلاست، وقتی که میخواهد رشادت یاران سالار شهیدان حسین بن علی علیهالسلام را برای سربازان اموی در دوری جستن از جنگ و نبرد تن به تن منع کند، این گونه بیان میکند و به آنان هشدار میدهد: هان ای بیخردان، صبر کنید، آیا میدانید با چه کسانی میجنگید؟ شما با
بهترین سوارکاران و افراد با بصیرت و با ایمانترین قومی که عاشق شهادت هستند، میجنگید(1).
شهید مطهری قدسسره در تحلیل عاشورا، شهادت و شهید را یک موضوع و عنوان بزرگ اجتماعی میداند که با الگو قرار دادن آن، مردم میتوانند نهضت مبارزه خواهانه و ظلم ستیزانهای را بر پا دارند. وی در این رابطه مینویسد: حسین علیهالسلام یک سوژهی بزرگ اجتماعی است. حسین بن علی علیهالسلام در آن زمان یک سوژهی بزرگ بود، هر کسی که میخواست در مقابل ظلم قیام بکند، شعارش یالثارات الحسین بود. امروز هم حسین بن علی علیهالسلام یک سوژهی بزرگ است، سوژهای برای امر به معروف و نهی از منکر، برای اقامهی نماز، برای زنده کردن اسلام، برای این که احساسات و عواطف عالیهی اسلام، در وجود ما احیا شود(2). به اعتقاد شهید مطهری قدسسره ، سالار شهیدان حسین بن علی علیهالسلام به اندازهای به تأثیرگذاری شهادت اطمینان و اعتماد داشت که هیچ گاه حاضر نشد لحظهای در آن تردید کند و یا حتی آن را به تأخیر اندازد. ایشان در تبیین این مطلب میفرماید: امام علیهالسلام وقتی خبر شهادت مسلم و هانی را شنید، این آیه را تلاوت کرد: مِنَ الْمُوءْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضی نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلاً (احزاب، 23). در چنین موقعیتی اباعبدالله علیهالسلام نمیگوید کوفه را گرفتند، مسلم و هانی که کشته شدند، پس
کار ما تمام شد و شکست خوردیم، لذا باید برگردیم؛ بلکه آیهای که متضمن وفاداری نسبت به خداست را تلاوت کرد، یعنی مسلم وظیفهی خودش را انجام داد و اکنون نوبت ماست(1).
بر این مبنا، خود شهادت وسیلهای برای احیای دین محسوب میشود که جایگزینی هم نمیتوان برای آن فرض کرد. بنابر این، به تعبیر شهید مطهری قدسسره : به من (امام حسین) میگویند نرو، ولی خواهم رفت. میگویند کشته میشوم، مگر مردن برای جوانمرد ننگ است؟ مردن آن وقت ننگ است که هدف انسان پست باشد و بخواهد برای ریاست و آقایی کشته شود ... اما برای کسی که برای اعلای کلمه حق و در راه حق کشته میشود، ننگ نیست ... .
از این رو، شهادت آن حضرت علیهالسلام تنها یک جریان خونین و مظلومیت تنها نیست که فراتر از غم و اندوه پیامی در بر نداشته باشد، بلکه نهضت و انقلابی عظیم است که در عین غمبار و غمانگیز بودن، مانند چشمهای جوشان و خروشان کام جان حق جویان و حق طلبان را سیراب سازد. شهید مطهری قدسسره خود در این باره میگوید: اگر شهادت حسین بن علی علیهالسلام صرفاً یک جریان حزن آور، یا یک مصیبت میبود و خون آن حضرت علیهالسلام به ناحق ریخته میشد و شخصیت آن حضرت علیهالسلام در واقع نفله میشد، هرگز آثار بزرگی به بار نمیآورد. بلکه شهادت او از آن جهت این آثار را به دنبال میآورد که نهضت او یک حماسهی بزرگ اسلامی و الهی بود(2).
به اعتقاد شهید مطهری قدسسره قیام شهادت طلبانه با هدف عظیم و مهمی همچون احیای دین و تداوم بخشی به آن در تمامی قرون و اعصار، برای خودش منطق خاصی دارد که با منطق دیگر کشته شدهها فرق بسیاری دارد که هرگز قابل مقایسه نیستند. منطق شهید
چیزی جز تزریق خون به جامعه نیست. خود در این باره چنین مینویسد: منطق شهید، منطق کسی است که برای جامعهی خودش پیامی دارد و این پیام را جز با خون با چیز دیگری نمیخواهد بنویسید(1).
بر مبنای پیام داری و پیام آوری شهادت است که علامه محمد تقی جعفری که به تجزیه و تحلیل قیام کربلا پرداخته مینویسد: حسین علیهالسلام با آگاهی کامل از وسعت ماهیت وحشیانهی نیروهای ارتجاعی میدانست که پس از شهادتش، امویان زنان و کودکان را اسیر خواهند کرد و آنان را در بین راه کوفه و دمشق حرکت میدهند. کاروان اسرای خاندان بلافصل پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، پیام حسین علیهالسلام را تبلیغ میکند و قلوب مسلمانان را به تفکر در کل امر واداشته و وجدان آنها را بیدار میسازد. این دقیقاً همان چیزی بود که اتفاق افتاد. حسین علیهالسلام در هدف خود موفق شد(2).
در حقیقت به نظر جعفری، همین پیام شهادت، که از طریق رنج و جانبازی به دست میآید، پیامی است که در وجدان بشری اثر ماندگار و جاودان میگذارد(3). بنابر این، به اعتقاد جعفری رمز ماندگاری دین در بهرهگیری از نهضت کربلا در پیامی است که شهادت با خود حمل میکند و آن را به آیندگان منتقل میسازد.
بخش سوم، که در واقع برایند و آثار بخش اول و دوم است، بیانگر پیامی است که جهاد و شهادت با خود به دیگر عصرها و نسلها منتقل نموده که رمز و راز جاودانگی دین را با خود به همراه دارد. بر این اساس در این بخش به تحلیل و تبیین پیام جهاد و شهادت بر
محور انقلاب کربلا میپردازیم.
برخی مانند اقبال لاهوری که به تجزیه و تحلیل فلسفهی عاشورا پرداخته است، فلسفهی نهضت عاشورا را، در آزادی بخشی آن دانسته و راز و رمز جاودانگی آن را نیز در همین آزادی بخشی آن میداند؛ آنجا که میگوید:
چون خلافت رشته از قرآن گسیخت
حریت را زهر در کام ریخت
خاست آن سر جلوه خیر الامم
چون سحاب قبله باران در قدم
بر زمین کربلا بارید و رفت
لاله در ویرانهها کارید و رفت(1)
از منظر اقبال چون دین عجین با آزادی است و در حقیقت آزادی جز در پناه دین میسر نمیشود؛ بر این اساس، نهضت کربلا به انسانها آموخت که در برابر هیچ طاغوت و نظام طاغوتی سر تسلیم و تعظیم فرود نیاورند و هیچ مستبدی را برنتابند. به اعتقاد اقبال این نهضت:
تا قیامت قطع استبداد کرد
موج خون او چمن ایجاد کرد(2)
و به تعبیر مقام معظم رهبری: نهضت حسینی در واقع با دو نگاه قابل ملاحظه است، که هر دو هم درست است، اما مجموع دو نگاه، نشان دهندهی ابعاد عظیم این نهضت است. یک نگاه، حرکت ظاهری حسین بن علی علیهالسلام است، که حرکت علیه یک حکومت فاسد و منحرف و ظالم و سرکوب گر - یعنی حکومت یزید - است؛ اما باطن این قضیه، حرکت بزرگتری است که نگاه دوم، انسان را به آن میرساند، و آن حرکت بر علیه جهل و زبونی انسان است. در حقیقت،
(215)
امام حسین علیهالسلام اگر چه با یزید مبارزه میکند، اما مبارزهی گستردهی تاریخی امام حسین علیهالسلام با یزید کوته عمر بیارزش نیست؛ بلکه با جهل و پستی و گمراهی و زبونی و ذلت انسان است؛ امام حسین علیهالسلام با اینها دارد مبارزه میکند(1)
.
بنابر این، آن حضرت علیهالسلام قیام کرد تا درس حریت و آزادی و آزادگی را تا به همیشهی تاریخ در روح ملتها و امتها بدمد تا دین و دینداری در پناه آزادی شاداب سر زنده بماند.
در نوای زندگی سوز از حسین
اصل حریت بیاموز از حسین(2)
به اعتقاد نویسندهی کتاب تشیع در مسیر تاریخ: حسین علیهالسلام از همان آغاز نقشهی ایجاد انقلاب کامل در وجدان مذهبی مسلمین را میکشید. تمام اعمال و کردار حسین علیهالسلام نشان میدهد که وی کاملاً از این حقیقت آگاه بود که پیروزی از طریق قدرت و امکانات نظامی همیشه موقتی است؛ زیرا قدرت نیرومندی وجود دارد که بتواند آن را در جریان زمان نابود کند، ولی پیروزیای که از طریق رنج و جانبازی به دست آید، ابدی است و در وجدان بشری اثری جاودان میگذارد(3).
به تعبیر ادوارد گیبون: ... در زمان و محیط دور، صحنهی غمانگیز مرگ حسین علیهالسلام احساسات خون سردترین خواننده را هم بیدار میکند(4).
حق خواهی و حق جویی و حقطلبی، که در واقع با روح و حقیقت نهضت عاشورا در هم تنیده و عصارهی وجودی حماسهی کربلا را تشکیل میدهد، از جمله عواملی است که مهر جاودانگی را بر پیشانی این نهضت حک نموده است. به تعبیر اقبال:
بهر حق در خاک و خون غلطیده است
پس بنای لا اله گردیده است
خون او تفسیر این اسرار کرد
ملت خوابیده را بیدار کرد
تیغ را چون از میان او بر کشید
از رگ ارباب باطل خون چکید
نقش الا الله بر صحرا نوشت
سطر عنوان نجات ما نوشت
تار ما از زخمهاش لرزان هنوز
تازه از تکبیر او ایمان هنوز(1)
در واقع این ندای حق طلبانهی سالار شهیدان حسین بن علی علیهالسلام است که از حنجرهی تاریخ فریاد پیروزی حق و باطل را برآورده و راز و رمز وابستگی استمرار و پایداری دین را در بهرهگیری از کربلا در همین حقخواهی و حقجویی آن میداند، زیرا که گردونهی دین بر محور حق میگردد، هم چنان که حق نیز از دین فروغ و روشنایی میگیرد.
بر مبنای حق محوری است که به تعبیر دکتر شریعتی: حسین علیهالسلام در اتصال به آن تسلسل نهضتی که در تاریخ ابراهیمی وجود دارد، معنی میدهد و باید معنی شود و انقلابش باید تفسیر و توجیه گردد. به صورت مجرد حسین علیهالسلام را مطرح کردن، و جنگ کربلا را به صورت یک حادثهی تاریخ مجرد از پایگاههای تاریخی و اجتماعیاش جدا کردن، موجب میشود که، آن چه را معنی ابدی دارد و همواره زنده است، به صورت یک حادثهی غمانگیز گذشته در بیاوریم(2).
به اعتقاد شریعتی: ... امام حسین علیهالسلام شهادت را به عنوان یک هدف، یا یک وسیله انتخاب میکند، برای اثبات چیزی که در حال نفی شدن است، و دستگاه، آن را به کنار زده و به محاقش برده است(1).
بنابر این، پیام جهاد و شهادت به تمامی عصرها و نسلها این است که: اگر میتوانی بمیران و اگر نمیتوانی بمیر(2).
این چنین مردنی تضمین حیات یک ملت است و شهادت او مایهی بقای یک ایمان است(3).
خلوص و توکل بر خدا و فانی محض در اراده و رضای قادر متعال و واگذاری امور به او، جانمایه اصلی جهاد و شهادت در نهضت عاشورا و بنمایه انقلاب کربلاست.
سخنان و ره نمودهای آن حضرت علیهالسلام در طول مدت نهضت و در مسیر حرکت به سوی کربلا، خود بهترین شاهد و گواه بر صدق این ادعاست. هنگامی که در مدینهی منوره، در کنار مضجع شریف جد بزرگوارش رسول الله صلیاللهعلیهوآله قرار میگیرد، دعا و ثنا و استغاثه او به ذات باری تعالی چیزی جز رضای حق نیست. «اسئلک یا ذاالجلال و الاکرام؛ بحق هذا القبر و من فیه ما اخترت من امری هذا و ما هو لک رضی»(4). این به عنوان یک باوری است که تمام وجود آن حضرت علیهالسلام را فراگرفته و لحظهای از اندیشه و دل و جان او جدا نیست.
در پاسخهایی که به افراد ناصح و دلسوز میدهد به خوبی میتوان این باور را نیز مشاهده کرد. به عنوان نمونه زمانی که عبدالله بن عباس از آن حضرت علیهالسلام میخواهد که از رفتن به کوفه صرف نظر کند؛ حضرت علیهالسلام با تأکید بر این که موضع او در این مسیر موضع و موقعیت ابراهیم خلیل است، زمانی که خواستند او را در آتش بیاندازند، به این کلام تمسک میجوید: «حسبی الله و نعم الوکیل».
و هنگامی که مسلم بن عقیل را روانهی کوفه میکند این جمله را بدرقهی راه او مینماید: که خداوند آن گونه که دوست دارد مأموریت و کار تو را به سرانجام خواهد رساند(1).
همچنین، در پاسخ به ابوبکر بن عبدالرحمن، که متقاضی انصراف آن حضرت علیهالسلام از رفتن به کوفه است میفرماید: آن چه خداوند مقدر نموده انجام خواهد شد(2).
در آخرین لحظات حیات، عاشقانهترین و عارفانهترین مناجات را برای همیشهی تاریخ به یادگار میگذارد که گنجینهای غنی است از عرفان اسلامی، آنجایی که آخرین صفحات زیبای زندگی این جهانی خودش را با این معارف بلند بست، ولی برای همیشهی تاریخ صفحات پرفروغ دین را گشود که تا عاشورا هست هیچ گاه این صفحات بسته نخواهد شد. زیرا که او در آن لحظات دل در گرو معبودی داشت که: ... متعالی المکان عظیم الجبروت شدید المحال غنی عن الخلائق ... بود.(3)
بر مبنای چنین باور و اعتقادی است که وقتی برای اهل بصره نامه میفرستد، در فرازی از
این نامه آشکارا هدف و غرض از قیام خود را فقط احیای دین خدا دانسته و این گونه بیان میکند: و قد بعث رسولی الیکم بهذا الکتاب و انا ادعوکم الی کتاب الله و سنة نبیه، فان السنة قد امیت و ان البدعة قد احییت(1).
همان گونه که به وضوح در این فراز از نامه دیده میشود، حضرت علیهالسلام انگیزهی خود را از قیام و نهضتاش دعوت به کتاب الهی و سنت رسول الله صلیاللهعلیهوآله ، که به جهت بروز و ظهور بدعتها از بین رفته و به فراموشی سپرده شده است، میداند.
آن جا که در بین راه قبل از رسیدن به کربلا با فرزدق شاعر به گفتگو میپردازد و با بیان ماهیت حزب حاکم، که چیزی جز سرسپردگی به شیطان نیست، میفرماید: ان هؤلاء قوم لزموا طاعة الشیطان و ترکوا طاعة الرحمن و اظهروا الفساد فی الارض و ابطلوا الحدود و شربوا الخمور و استاثروا فی اموال الفقراء و المساکین و انا اولی من قام بنصرة دین الله و اعزاز شرعه و الجهاد فی سبیله لتکون کلمة الله هی العلیا(2)اینان گروهی هستند که پیروی و اطاعت از شیطان را بر خود فرض نموده، در برابر، فرمانبرداری از رحمان را ترک نموده و فساد و تباهی را در زمین آشکار و حدود الهی را از بین بردهاند. شراب مینوشند و در مال و اموال فقرا و مساکین براساس هوی و هوس خود تصرف میکنند و من شایستهترین فرد برای یاری دین خدا و اعزاز شریعت او و جهاد در راه او هستم.
در تمامی این سخنان و نیز سخنان معروف و مشهور آن حضرت علیهالسلام ، در وصیت نامهشان به برادرشان محمد بن حنفیه که «انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی، ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی علی بن ابی طالب ...»(3)، به خوبی بیانگر این حقیقتاند که هدفی جز
احیای دین خدا و سنت رسول صلیاللهعلیهوآله ندارند و این جز با اخلاص با چیز دیگری قابل جمع نیست.
در واقع این یکی از مهمترین ابعاد درخشان و خیرهکنندهی نهضت آن حضرت علیهالسلام
و بیانگر شخصیت الهی و ملکوتی او و یاران مخلص و صدیق و فداکارش میباشد که این قیام از نخستین لحظهی شروع تا عصر روز عاشورا با رنگ الهی رنگآمیزی گردیده است «صِبْغَةَ اللّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً» (بقره، 138). و این جزء لاینفک سنت الهی است که «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا» (مریم، 96). به یقین، پشت کردن به پستی و روی آوردن به حقیقت هستی، که از مصادیق بارز ایمان و عمل صالح است و مصداق اتم و اکمل آن در انقلاب کربلا جلوهگر میشود، چیزی است که خداوند وعدهی دوام و ثبات آن را در دل و جان انسانها داده است و گذر زمان گرد و غبار فراموشی را نمیتواند بر آن بریزد.
با توجه به این باور، حقیقت نهفته در جهاد و شهادت است که امام زینالعابدین علیهالسلام وقتی در برابر مردمی که غافل از همه چیز به تماشای اسرای کربلا ایستادهاند قرار میگیرد، انگشت نشانهی خود را بر مهمترین و کارامدترین اثر این نهضت، که جهاد و شهادت در راه خداست، گذاشته و از آن به عنوان مهمترین سند افتخاری که برای احیای همیشهی دین خدا نصیب این خانواده گردیده است، یاد میکند و میفرماید: ... منم پسر همان کسی که او را در کنار رودخانهی فرات سر بریدند، اما بدون آن که او خونی ریخته باشد یا حقی به گردن او باشد. منم پسر آن کس که او را به قتل صبر کشتند و همین افتخار ما را بس است(1).
زینب کبری علیهاالسلام هنگامی که در برابر ابن زیاد در دارالاماره کوفه قرار میگیرد و ابن
1) - محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 45 ، ص 112 .
زیاد از سر نخوت و غرور خطاب به آن بانوی بزرگوار میگوید: دیدی خدا با خانوادهی شما چه کرد؟ زینب کبری، با توجه به باور به این حقیقت که رمز و راز ماندگاری دین در پی جهاد و شهادت برادرش حسین بن علی علیهالسلام است و اگر این جهاد و شهادت اتفاق نمیافتاد، بساط دین از جامعه برچیده میشد، میفرماید: هؤلاء قوم کتب الله علیهم القتل فبرزوا الی مضاجعهم(1).
آری چه کسی جز اهلبیت عصمت و طهارت میتوانستند پشت پردهی این حوادث را آن طور که شایستهی آن است ببینند و در نتیجه به بیان آثار و نتایجی که در حفظ و نگهداری دین بر آن قیام مترتب است و گذشت زمان نه تنها باعث بیفروغی او نخواهد شد، بلکه بر وسعت و عظمت و تأثیر روزافزون او افزوده خواهد شد بپردازد.
بیجهت نیست که پیام آوران کربلا، در هر فرصتی که به دست میآمد، به بیان جزئیات جریان عاشورا میپرداختند و در میان تمامی فضایلی که سالار شهیدان حسین بن علی علیهالسلام داشتند، انگشت روی مهمترین فضیلت، که شهادت آن حضرت علیهالسلام است، میگذاشتند، زیرا بر این باور بودند که دین در سایهی این فضیلت حسینی است که پایدار خواهد ماند. بر مبنای چنین باوری است که زینب کبری علیهاالسلام خطاب به یزید بن معاویه میگوید: فکد کیدک، و اسع سعیک و ناصب جهدک، فو الله لا تمحوا ذکرنا و لا تمیت وحینا(2)هر حیله و مکری که داری به کار گیر، و تا میتوانی تلاش و کوشش خود را افزون کن، به خدا قسم هرگز نخواهی توانست نام ما و سخن ما را، که وحی الهی است، از بین ببری.
در واقع آن چه که تأثیر گذاری شهادت را دو چندان نمود و پیام آوران کربلا نیز به
خوبی از آن استفاده نمودند، همان گونه که در سخنان امام سجاد علیهالسلام به وضوح و روشنی دیده میشود، جریانی است که خود دشمن در شکلگیری آن نقش اصلی را به عهده داشت و آن این که دشمن بعد از شهادت سالار شهیدان حسین بن علی علیهالسلام هر چه توانست از خود هرزگی، زشتی و پلیدی نشان داد و هنوز ساعاتی از خاتمهی جنگ نگذشته بود که لشکریان عمر سعد با آن اعمال ددمنشانه مهر تأیید به حقانیت سخنان حسین بن علی علیهالسلام ، که در وصف آنها فرموده بود: هؤلاء قوم لزموا طاعة الشیطان و ترکوا طاعة الرحمن ...(1)، را زدند.
در حقیقت این فصل از اعمال و رفتار سپاهیان ابن زیاد توانست حتی وجدان شقیترین افرادی که خود نقش فرماندهی در آن سپاه داشتند، مانند شبث بن ربعی، را به تأثر درآورده و وادار به پشیمانی و ندامت کند و حقانیت حسین بن علی علیهالسلام و بطلان حزب اموی از زبان آنان جاری شود.
شبث بن ربعی پس از جریان عاشورا این گونه به تجزیه و تحلیل قیام کربلا میپردازد: انا نقاتلنا مع علی بن ابی طالب علیهالسلام و مع ابنه من بعده آل ابی سفیان خمس سنین، ثم عدونا علی ابنه و هو خیر اهل الارض نقاتله مع آل معاویه و ابن سمیة الزانیة، ضلال یا لک ضلال(2)ما پنج سال در رکاب علی علیهالسلام و حسن بن علی علیهالسلام با خاندان ابی سفیان جنگیدیم. پس از آن به فرمان پسر معاویه و ابن زیاد پسر آن زن نابکار با حسین بن علی علیهالسلام ، که بهترین مردم روی زمین بود جنگیدیم و او را کشتیم، آه چه گمراهی و چه پستی و ذلتی.
در حال حاضر اگر دین در ایران اسلامی توانسته تلألؤ و فروغی داشته باشد به برکت پیام
جهاد و شهادتی است که ملت مسلمان ایران از عاشورا فراگرفته است.
همچنان که ملت فلسطین توانسته تمامی توطئههایی که برای به سازش کشاندن آنها طرح ریزی و به مرحلهی اجرا در میآید با بهرهگیری از پیام جهاد و شهادت خنثی و بیاثر سازد. امروز این راز و رمز پیروزی را مبارزان فلسطینی به خوبی شناخته و از آن در برابر دسیسههای دشمن استفاده میکنند. و به تعبیر هرش تحلیلگر مسائل جنگ اسراییل با لبنان: در سالهای گذشته، آنها (اسرائیلیها) بر این باور بودند که میتوانند تمام مسائل خود را با خشونت حل کنند، اما اکنون با شهادتطلبی مسلمانان، همه چیز عوض شده است و آنها به پاسخهای تازهای نیاز دارند. چگونه میتوان کسانی را که عاشق شهادت هستند ترساند؟(1).
دین مانند هر موجود صاحب حیاتی نیاز به دفاع از هستی و کیان خود دارد و این در قالب جهاد، ایثار و فداکاری و حتی گاهی گذشتن از جان میسر است و با وجود این دو عنصر است که دین دوام و بقا مییابد.
بر مبنای چنین بینشی است که جهاد و شهادت و پیام برخاسته از جهاد و شهادت آن قدر عظمت مییابد که در پرتو آن دین خدا حاکمیت یافته و فطرتهای پاک از بندگی غیر خدا آزاد شده و دل و جان و روح و روان انسانها میتواند آزادانه در مسیر کمال خود به حرکت درآید، زیرا که جهتگیری جهاد و شهادت الی الله و فی سبیل الله است، و سلاحی که در دست مجاهد است و خونی که از پیکر شهید بر زمین میریزد، جز برای خدا و برای حفظ عزت و کرامت انسان به کار گرفته نمیشود.
1) - سیمور ام. هرش، منافع واشنگتن در جنگ اسراییل، 1385 ، چشمانداز، ش 39 ، ص 17 .
با توجه به وجود چنین ویژگی و امتیازی در نهضت کربلا و انقلاب عاشوراست که توانسته است راز و رمز مانایی و جاودانگی دین را حول محور خود به گردش درآورد و حیات و ممات دین، با حیات و ممات عاشورا رقم بخورد.
وجود چنین علقه و پیوندی است که سبب میشود پیام آوران کربلا با همهی سختیها و مرارتهایی که کشیده بودند، لحظهای از رساندن پیام عاشورا غافل نشده و از فرصتهای به دست آمده به خوبی استفاده کنند.
ماجرای امام حسین علیهالسلام در روز عاشورا ماجرایی است شگفتانگیز که انسان را به بزرگداشت آن وامیدارد، زیرا با توجه به عمق حماسه، ابعاد مختلف و تأثیر وسیع و ماندگار آن ماجرای بینظیر پیروزی حق بر باطل و شکست باطل در برابر حق در بستر تاریخ است.
در کربلا دو گروه با یکدیگر میستیزند؛ گروه حق و گروه باطل و بی گفتگو حق، پیروز میشود و باطل در هم میشکند، زیرا باطل به طور حتم رفتنی است. این سنت الهی است که در میان آفریدگان جاری است و دگرگونی هرگز در سنت الهی راه
ندارد. در کربلا نیز بی گمان همین سنت تحقق یافت. چه، میبینیم که این ستیز میان اندیشهها و اهداف بوده، نه میان تنها و پیکرهها و به همین سبب، حسین علیهالسلام پیروز و برنده گشت و یزید شکست خورده و زیانکار شد. حسین علیهالسلام برندهی نبرد شد و یزید بازندهی آن.
خداوند میفرماید: در حقیقت، ما فرستادگان خود و کسانی را که ایمان آوردهاند در زندگی دنیا قطعا یاری میکنیم (غافر، 50).
مقصود از این یاری کردن که خداوند به بندگان مؤمن خود در همین زندگی دنیوی وعده داده، چیست؟ و قطعا فرمان ما دربارهی بندگان فرستادهی ما از پیش چنین رفته است: آنان بر دشمنانشان حتما پیروز خواهند شد و سپاه ما هر آینه غالب آیندگانند (صافات، 171-173).
برای روشن شدن این بُعدِ ماجرای کربلا باید از خود بپرسیم: دربارهی انسان و زندگی چگونه میاندیشیم؟
ممکن است برداشت ما از زندگی، همین زندگانی چند روزه باشد؛ یعنی خوردن، آشامیدن، شادمانی و لذت بردن از زرق و برقهای زندگی، بسان سایر حیوانهاکه
تنها هدفشان سیر کردن شکمشان است. بسان چارپای افسار شده که جز به علف نمیاندیشد و یا همچون چارپای افسار گسیخته که کار او چریدن در خاکروبههاست. گفتند جز همین زندگانی دنیوی ما هیچ نیست، به دنیا میآییم و میمیریم و دیگر بار زنده نمیشویم (مؤمنون، 37).
زندگی کوتاهی که تمامی لذتهایش با مرگ به پایان میرسد و از میان میرود.
این گونه اندیشیدن دربارهی انسان و زندگی، بسیار کوته بینانه و تنگ نظرانه است.
اندیشهی دیگری دربارهی انسان و زندگی وجود دارد که بسیار عالی و دورنگرانه است و آدمی را تا اوج شکوه و زیبایی بالا میبرد و در گسترهی آفاق گردش میدهد.
«آیا میپنداری که جسم کوچکی هستی درحالی که جهانی بس بزرگ در تو نهفته است؟».
اینک به ارائهی چهرهی با عظمت انسان از دیدگاه قرآن میپردازیم.
انسان موجودی است بلند مرتبه و حاکم بر همهی جهان هستی، زیرا او جانشین خدا در زمین است.(1)امانت خدا به او سپرده شده است.(2)همهی آنچه در آسمانها و زمین است، در اختیار اوست.(3)خداوند تمامی نامهای موجودات را به
1) «و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در زمین جانشینی خواهم گماشت»، بقره، 30 .
2) «ما امانت الهی را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم. پس از برداشتن آن سرباز زدند و از آن هراسناک شدند، ولی انسان آن را برداشت. راستی او ستمکاری نادان بود»، احزاب، 73 .
3) «آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است به سود شما رام گردانید.»، جاثیه، 12 .
او آموزش داده است.(1)بیان را به او یاد داده است.(2)خداوند وقتی که انسان را آفرید، به خودش آفرین گفت؛(3)در حالی که در آفرینش هیچ چیزی به خودش آفرین نگفته است، زیرا انسان اعجوبهی خلقت است.
انسان آمده است تا نوآوری کند، بر همهی جهان سلطه یابد، انرژیهای جهان را در اختیار گیرد و آن را به گونهای رام خویش سازد که هرگونه بخواهد در آن تصرف کند. از این رو، انسان نماد کاملی است که صفات جمال و کمال خداوند متعال در وجودش تجلی یافته و لذا نماد کامل خداوند است.
در حقیقت، هر موجودی در این جهان، نمادی است از یکی از ابعاد صفات و نامهای نیکوی خداوند، اما انسان نماد کامل اوست. زنبور عسل در نظم نوین و شگفتانگیز خود، همان راهی را فراپیش میگیرد که برایش ترسیم شده است و نمیتواند از آن تخطی کند. چه، این راه محصول اندیشه و تدبیر او نیست، بلکه فطرتش چنین است.(4)اما انسان بر طبق توان و نیروی خارقالعادهای که دارد خود مسیرش را در زندگی مشخص میکند و لذا تحول و پیشرفتی را که در زندگی انسان شاهد هستیم، در دیگر انواع آفریدگان نمیبینیم.(5)
1) «و خداوند همهی نامها را به آدم آموخت»، بقره، 31 .
2) «خدای رحمن، انسان را آفرید. به او بیان آموخت»، رحمن، 1-3-4 .
3) «آفرین باد برخدا که بهترین آفرینندگان است»، مؤمنون، 14 .
4) «پروردگار تو به زنبور عسل وحی کرد که از پارهای کوهها و برخی درختان و از آنچه داربست [و چفته سازی میکنند] خانههایی برای خود درست کن. سپس از همهی میوهها بخور و راههای پروردگارت را فرمان بردارانه بپوی»، نحل، 68-69 .
5) ای آدمی زاده! همهی اشیا را به خاطر تو؛ و تو را به خاطر خودم آفریدم. بنابراین، انسان هدف آفرینش و خدا هدف انسان است. من گنجی نهفته بودم و دوست داشتم که شناخته شوم و لذا آفریدگان را آفریدم تا شناخته گردم.
این از یک سو و از سوی دیگر انسان رسالتی را بر دوش دارد و آن همان رسالت انسانی است. بنابراین، اگر وی بیندیشد که انسان است، بالا میرود و اوج میگیرد و اگر بپندارد که همچون سایر حیوانات است، سقوط میکند و فرومایه میشود.
خداوند میفرماید: ای کسانی که ایمان آوردهاید، چون خدا و پیامبر، شما را به چیزی فرا خوانند که به شما حیات میبخشد، آنان را اجابت کنید و بدانید که خدا میان آدمی و دلش حایل میگردد و هم در نزد او محشور خواهید شد (انفال، 24).
اجابت خدا و پیامبر صلیاللهعلیهوآله به معنای پیمودن راه حق و حرکت در جادهی شریعت است.
هرگاه انسان از جادهی شریعت منحرف شود، در این صورت است که مرگ انسانیت و نابودی او فرا میرسد. در حقیقت، سختترین مجازاتی که انسان منحرف از راه شریعت با آن رو به رو میشود، آن است که انسانیت از زندگی او رخت بربندد. و چون کسانی مباشید که خدا را فراموش کردند و او نیز آنان را دچار خود فراموشی کرد (حشر، 19).
بر این اساس، دربارهی زندگی و انسان دو نوع اندیشه وجود دارد:
1 ) اندیشهی زندگی والا، خوش آیند و شرافتمندانه که انسان آمده است تا شرافتمند زندگی کند، با افتخار بماند و رسالت خدا در زمین را بردوش گیرد و برای به اجرا در آوردن این رسالت بکوشد، هر چند این کار دشوار باشد. امام حسین علیهالسلام این گونه میاندیشد و در راه تحقق این اندیشه میکوشد.
2 ) اندیشهی دیگر دربارهی زندگی، بسیار کوته بینانه وضعیف است و تنها بر
لذتهای پست منحصر میشود و یزید دربارهی زندگی این چنین میاندیشید و هیچگونه احساس مسؤولیت نمیکرد.
اندیشه و طرز فکر نخست، شخصیت امام حسین علیهالسلام را تشکیل میداد و لذا او شخص خود را فدای شخصیت خود کرد و اندیشهی دوم، شخصیت یزید را تشکیل میداد که با تمامی عناصرش در برابر شخصیت امام ابی عبداللّه علیهالسلام در هم شکست.
حسین علیهالسلام برای زنده کردن انسانیت و باز گردانیدن کرامتِ لگدمال شدهی او قیام کرد و به همین سبب، در صدد ستیز با یزید و نابود ساختن اندیشهی او برآمد.
حسین علیهالسلام بار مسؤولیت رسالت اسلام را بردوش گرفت تا در طی روزگارانِ دراز به داد او برسد و لذا با یزید، که میخواست کلمهی خدا در زمین را خاموش کند، به ستیز برخاست و بدین ترتیب، ستیز و رویارویی میان دو عقیده و دو اندیشه بود، نه میان دو شخص.
حسین در بالا بردن دین اسلام، از شیوهی جد و پدرش پیروی میکرد، در حالی که یزید در نابود ساختن این دین از شیوهی پیشینیان خود دنبالهروی مینمود و بدین سبب، نبرد بیامانی در زمین کربلا در گرفت و اینک باید دید پیروزی از آنِ کیست.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله درباره فرزندشان امام حسین علیهالسلام سخنی دارند که تقریبا میتوان گفت ریشهی تمام این مسائل در همین فرمایش قرار دارد و آن این است که فرمودند: «حسینٌ منّی و انا من حسین»(1)حسین از من است و من از حسین هستم، این جمله، یک مطلب عادی را نمیخواهد بیان نماید. چون همه میدانند که امام حسین علیهالسلام
1) شیخ مفید، الارشاد، ج 2 ، ص 131 .
نوهی پیامبر صلیاللهعلیهوآله میباشد.
«حسین، از من است»، چیز تازهای نیست. «من از حسینم» را نیز اگر به طور عادی معنا کنیم، یعنی من تمام لذتهایم از او است، چون فرزند کوچک شیرین من است. این تعابیر در صحبتهای افراد نسبت به فرزندانشان مخصوصا فرزندان خردسال و شیرین بیان میشود. ولی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در مقام رسالت و به عنوان پیامبر، نمیخواهد یک مطلب عادی را بیان بفرماید، بلکه امر عمیقتری است و این مسأله وقتی روشن میشود که ما ببینیم پیغمبر صلیاللهعلیهوآله کیست و حسین علیهالسلام کیست.
حسین علیهالسلام فرزند علی و فاطمه علیهماالسلام است. آیا حسین علیهالسلام ، همین وجود فیزیکی است، یا حسین مبدئی و رسالی است؟ ما اگر حسین علیهالسلام را به عنوان حسین مبدئی و رسالی بگیریم و پیامبر صلیاللهعلیهوآله را هم به عنوان پیامبر مبدئی و رسالی بگیریم، مفهوم این کلام کاملاً روشن میشود.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بوجوده الرسالی و بوجوده النبوی و شخصیته المعنوی و السیاسی و...، که حامل پیام سعادتآفرین برای بشریت است، وقتی میفرماید: «حسین از من است»، یعنی حسین، عصاره و چکیده همین رسالت من است؛ یعنی امام حسین علیهالسلام
پیام من را به جهان میرساند و پیام من در شخصیت رسالی و جامع حسین، تبلور و تشخص عینی پیدا میکند. او کسی است که در هنگام ضرورت و لزوم، پیام من را احیا میکند و با احیاگری خودش موجب گسترش و تداوم آن میشود. این مسأله است که در خور شخصیت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و حسین بن علی علیهالسلام است که به این گونه وجود مبارک او توصیف شود.
زمینههای ظهور مفهوم این کلام بلند را هنگامی میفهمیم که ببینیم در زمان امام حسین علیهالسلام چه حوادثی به وقوع پیوست و چه عواملی دست اندرکار تغییرات بنیادین در جامعه بودند که امام حسین علیهالسلام را واداشت تا دست به تحول اساسی بزند؟
اکنون که چهرهی والای انسانیت و رسالت بزرگ جهانی او را برایتان ترسیم کردم، باید بدانید که کاروان این انسانیت را حسین رهبری میکند و آن را به پیش میراند. اما یزید میکوشد این کاروان را به عقب برگرداند و یا آن را از حرکت باز دارد و این شیوهای است که از جد و پدرش آموخته است.
حسین و یزید در سرزمین کربلا رویاروی هم قرار میگیرند و بایکدیگر میجنگند و سرانجام، شخصیت حسین علیهالسلام پیروز میشود، هر چند در راه این پیروزی جانش را قربانی میکند.
ابوسفیان که همچنان آتش جنگها بر ضد اسلام را در بدر، حنین، احد، احزاب و... بر میافروخت، دست تقدیر ناگزیرش ساخت که برای مدتی در برابر محمد صلیاللهعلیهوآله
تسلیم شود، تا پس از رحلت آن بزرگوار، فرصتی برایش پیش آید که بار دیگر درنده خویی خود را از سرگیرد و با تمامی قدرت بر ضد اسلام یورش برد.
نخستین توطئهی ابوسفیان برای خاموش ساختن نور خدا، این بود که پس از به خلافت رسیدن ابوبکر در روز سقیفه، به نزد امام علی علیهالسلام آمد تا او را بر ضد حکومت موجود پشتیبانی کند. هدف وی از این کار، خیرخواهی نبود بلکه میخواست آتش فتنه را در داخل اسلام برافروزد.
به نزد علی علیهالسلام آمد و به عنوان پشتیبانی از او گفت: چرا این حکومت در دست کوچکترین قبیلهی قریش باشد؟ سوگند به خدا که اگر بخواهی من مدینه را پر از سواره و پیاده خواهم کرد.
علی علیهالسلام در پاسخ او فرمود: ای اباسفیان! تو مدتها با اسلام و مسلمانان دشمنی کردی و نتوانستی بدان زیانی برسانی.
ابوجعفر طبری میگوید: زمانی که ابوبکر به خلافت رسید، ابوسفیان در رسید،
در حالی که چنین میگفت: سوگند به خدا، دودی را میبینم که جز خون آن را فروننشاند... ای خاندان عبد مناف! ابوبکر را به کار شما چه کار؟ دو ضعیفِ زبون، یعنی علی و عباس کجایند؟
ابوسفیان گفت: ای ابوالحسن! دستت را پیش آر تا با تو بیعت کنم... و سپس به اشعار متلمّس مثل زد:
وَلَنْ یُقیمَ عَلی ضَیْحٍ یُرادُ بِه
اِلاّ الاَذَلاّنِ غیرُ الْحَیِّ وَ الْوَتَدِ
هیچ چیز بر ستمی که برایش خواسته شده شکیبایی نمیکند، مگر دو زبون: الاغ و میخ.
هَذا عَلی الْخَسْف مَرْبُوط بُرمَّتِه
وَ ذَایُشَبّح فَلاَیرْثِیْ لَهُ اَحَدٌ
این یکی با ریسمانش بر زبونی بسته شده و آن دیگری، زخم بر میدارد، اما هیچ کس برایش ماتم نمیگیرد.
علی علیهالسلام بر او بانگ زد و گفت: به خدا سوگند، تو از این سخنان جز ایجاد آشوب، هیچ هدفی نداری و به خدا سوگند، مدتهاست که بدی اسلام را میخواهی. ما را به اندرز تو نیازی نباشد.(1)
ابوسفیان در دوران عثمان گستاختر میشود تا کینه و دشمنی خود نسبت به اسلام را آشکار سازد.
ابن ابی الحدید از کتاب السقیفه نگاشتهی احمد بن عزیز جوهری نقل میکند که او گفته است: زمانی که با عثمان بیعت کردند، ابوسفیان گفت: حکومت در قبیلهی تیم - در دست ابوبکر - بود. تیم کجا و این حکومت کجا؟ سپس به قبیلهی عدی -
1) تاریخ طبری، حوادث سال 11 ، ج 2 ، ص 449 ؛ عبدالحمید ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، 1386 ه.، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، دار احیاء التراث العربی، ج 2 ، ص 44-45 .
یعنی عمر - منتقل گردید و از جایگاهش دورتر شد. آنگاه به جایگاه خود بازگشت و در قرارگاه خود استقرار یافت. اکنون آن را بسان توپ بقاپید.(1)
روزی به عثمان گفت: پدرم به فدایت. بخشش کن و همچون ابی حجر مباش... ای بنیامیه! حکومت را دست به دست کنید، چونان که کودکان توپ را دست به دست میکنند که به خدا سوگند، نه بهشتی وجود دارد و نه دوزخی.. زبیر در آن جا حضور داشت... لذا عثمان به ابوسفیان گفت: دورشو! ابوسفیان گفت: پسرکم! آیا این جا کسی هست؟ زبیر گفت: بله، سوگند به خدا که من آن را بر تو پنهان میدارم.
نیز ابن ابی الحدید گوید: گذر ابوسفیان به آرامگاه حمزه افتاد و آن را بالگدش زد و گفت: ای اباعماره! حکومتی که دیروز برسر آن باشمشیر جنگیدیم، امروز در دست نوجوانان ماست و با آن بازی میکنند.(2)
آنچه گفته آمد، دربارهی ابوسفیان در طی زندگی آلودهی او بود که آن را بر ضد اسلام سپری میکرد. اینک سخنی دربارهی معاویه که نشان میدهد وی کورکورانه از پدرش صخربن حرب پیروی میکرده است.
مسعودی روایتی را از کتاب الموفقیات اثر زبیربن بکار، از مطرف بن مغیرة بن شعبه - از پیروان خاندان ابوسفیان - دربارهی گفتگوی او با پدر یزید، نقل میکند که او گفت: من به همراه پدرم مغیره به نزد معاویه در شام رفتیم. پدرم نزد معاویه میرفت و با وی به گفتگو مینشست و سپس به نزد من باز میگشت و از معاویه و اندیشهی او یاد میکرد و از آنچه در او دیده بود ابراز شگفتی مینمود. در یکی از
شبها که از نزد معاویه آمد، از خوردن شام خودداری کرد و من او را بسیار اندوهگین دیدم و ساعتی در انتظار نشستم و با خود فکر کردم شاید پدرم به خاطر کاری که ما انجام دادیم و یا حادثهای که در میان ما اتفاق افتاده اندوهگین است و لذا به او گفتم: چه شده که امشب شما را اندوهگین میبینیم؟ او گفت: پسرک من! من از نزد ناپاکترین مردم میآیم. گفتم: مگر چه شده است؟ گفت: امشب تنها با معاویه نشسته بودم، به او گفتم: ای امیرمؤمنان! اکنون که به کمال قدرت رسیدهای، چه میشود که عدالت پیشه کنی و نیکیهای خود را به مسلمانان گسترش دهی؟ زیرا تو اکنون پیرشدهای و چه میشود که نگاه مهری به برادرانت بنی هاشم بیفکنی و صلهی رحم به جای آوری؟ چه، سوگند به خدا، آنان امروز قدرتی ندارند که تو از آن هراسان باشی.
معاویه در پاسخم گفت: هیهات، هیهات! برادر تمیم [= ابوبکر] به حکومت رسید و عدالت را پیشه ساخت و انجام داد آنچه انجام داد. اما سوگند به خدا، همین که از این جهان چشم فرو بست، نامش از میان رفت و تنها همین مقدار نامی از او برجای مانده که کسی بگوید: ابوبکر.
سپس برادر عدی [= عمر] زمام حکومت را در دست گرفت و کوشید و ده سال به سختی کار کرد، اما به خدا سوگند، فردای آن روز که مرگ دامنش را گرفت، یاد او هم فراموش گردید و تنها همین مقدار از او باقی ماند که بگویند: عمر. آنگاه برادر ما [= از قبیلهی بنیامیه [عثمان زمام قدرت را در اختیار گرفت، مردی که کسی از لحاظ خانوادگی و نسب مانند او نبود! پس انجام داد آنچه باید انجام میداد و نسبت به او هم آن گونه رفتار شد [= او را کشتند]. به خدا سوگند، فردای آن روز که وی به جمع خاموشان پیوست، یاد او نیز از میان رفت و مردم فراموشش کردند.
اما برادر هاشم [= حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله [هر روز پنج بار به نام او فریاد میزنند: اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمّدا رَسولُ اللّه. ای مغیره! مادر برای تو نباشد. با زنده بودن نام این مرد [= حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله ] کدام عمل باقی میماند؟ به خدا سوگند، هیچ چارهای نیست،
جز این که [نام پیامبر] دفن شود، دفن.(1)
اما یزید، وضعیت او مشخص و روشن است. چنان که مسعودی نوشته یزید سگها و بوزینه و میمون و ندیمه از شراب داشت.
او کسی است که میگوید:
لَعِبَتْ هاشِمُ بِالْمُلْکِ فَلا
خَبَرٌ جاءَ وَلا وَحْیٌ نَزَلَ
هاشم با فرمانروایی بازی کرد، نه خبری آمده و نه وحیی نازل شده است.
حالا همین فرد میخواهد جای خلافت پیشین و بر مسند رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله تکیه بزند. این جاست که امام حسین علیهالسلام فرمودند: «و علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامة الاسلامیة براعٍ مثل یزید»؛ باید با اسلام وداع کرد در وقتی که امت اسلام گرفتار حاکمی همچون یزید شده است.
با تبیین وضعیتی که اشاره شد مشخص شد که اینها (بنی امیه) میخواستند سلطهی همه جانبهی سیاسی خودشان را تثبیت نموده و همان را ادامه دهند و این مقوله باید شکسته میشد و آن نیات و اغراض پلید سیاسی آنها باید برای مسلمانان برملا میشد، لذا امام حسین علیهالسلام آن حرکت عظیم و از خود گذشتگی بینظیر تاریخ را نشان دادند.
البته امام حسین علیهالسلام ، واقعا حرکت خودش را خیلی هم با سر و صدا آغاز کرد، چون در موقع خاصی که حاجیان دارند به مکه میآیند، در بین راه آن همه گفتگوها و مصاحبهها تا برسد به آن مکان (کربلا) و با آن وضع فجیع و بیرحمانه به شهادت
1) مسعودی، مروج الذهب، ج 4 ، ص 40 ، شرح حال مأمون عباسی.
برسند. با این کار، گرچه وجود فیزیکی حسین بن علی علیهالسلام فدا شد، اما امام علیهالسلام
توانستند آن شخصیت مبدئی و رسالی خودشان را معرفی کنند و در واقع آن شخصیت را حیات ابدی ببخشند و برای همیشه منشأ اثر و خیر و برکت و رحمت باشند و مشعل فروزانی باشند برای مظلومان و ستمدیدگان عالم.
درخت نفرین شده در قرآن میکوشید تا نور خدا را با دهان خود خاموش سازد، اما خداوند نورش را به کمال میرساند، هر چند کافران ناخوش بدارند.
... بلکه حق را بر باطل فرو میافکند. پس آن را در هم میشکند و به ناگاه، آن نابود میگردد.
بنابراین، نبرد میان حق و باطل بوده است و تردیدی نیست که حسین علیهالسلام برندهی نبرد و یزید بازندهی آن است.
همان گونه که امام حسین علیهالسلام یک شخصیت فیزیکی و یک شخصیت مبدئی دارد، یزید هم یک شخصیت فیزیکی و مبدئی دارد، و همانگونه که جنگ بین خدا و ابلیس، جنگ بین دو مبدء است و نه دو شخص، مبارزه امام حسین علیهالسلام هم با آن راه و مرام یزید که شخصیت ظلمانی مبدئی او را تفسیر میکند، باعث شد که شخصیت مبدئی و ظلمانی یزید، که آن را با دسیسه در ظاهر عنوان خلافت اسلامی پنهان کرده بود و افراد زیادی را به شبهه انداخته بود، رسوا شود. آن شخصیت تاریک را امام آشکار کرده و شکست دادند آن شخصیت نابود شد و بنی امیه نتوانستند آن اهدافی را که داشتند دنبال کنند و آن حرکت متوقف شد. چون بعد از شهادت امام حسین علیهالسلام ، مردم از آنها بریدند و دیگر، آنها نتوانستند کارشان را ادامه بدهند. تمام دستگاهها یشان به هم پاشیده شد و راه و مرام یزید برای همیشه نابود شد، زیرا حق پیروز و باطل شکست خورده است.
امام صادق علیهالسلام فرمود: «هیچ باطلی در برابر حق بر نمیخیزد، مگر این که حق بر
باطل چیره میشود». چه، خدای تعالی میگوید: بلکه حق را بر باطل فرو میافکنیم. پس آن را در هم میشکند و بناگاه آن نابود میگردد.(1)
در حقیقت، ما فرستادگان خود و کسانی را که گرویدهاند در زندگی دنیا... قطعا یاری میکنیم (صف، 8). خدا مقرر کرده است که: حتما من و فرستادگانم چیره خواهیم شد. آری خداوند نیرومند شکستناپذیر است (غافر، 50). و یاری کردن مؤمنان بر ما فرض است (روم، 47). قطعا فرمان ما دربارهی بندگان فرستادهی ما از پیش [چنین] رفته است: که آنان [بر دشمنان خودشان [حتما پیروز خواهند شد. و سپاه ما هر آینه غالب آیندگانند (صافات، 171-173).
مقصود از این پیروزی که خداوند به فرستادگان و بندگان مؤمنش در همین زندگی دنیوی وعده داده چیست؟
مقصود از آن، پیروزی حق بر باطل، سلطه یافتن حق بر باطل، زبون شدن باطل در برابر حق و شکست باطل در هنگام ستیز او با حق همیشه پیروز است. حق بر فراز است و چیزی بر او فراز نمیشود. حق پیروز است و باطل شکست خورده.
آری، نبرد در راه دعوت حق، آرمان هر مؤمن در زندگی است، یعنی در زندگی مکتبی که در دل هر شخص مؤمن به حق و غیرتمند جای دارد. بنابراین، هر کس در این میدانِ نبرد گام نهد، سود برده و رسالت ایمانی خویش را نیز ادا کرده است و هر کس از آن دوری گزیند، سوز کرده و به زندگی پست و ناچیز خشنود شده است.
نبرد در راه حق، سرانجام، سودمندی و پیروزی است و انسان مؤمن در میدان
1) ابوجعفر برقی، المحاسن، ج 1 ، ص 432 ، چاپ مجمع جهانی اهل بیت علیهمالسلام ، مصابیح الظلم، شماره 999/401 .
نبرد زندگی، ناگزیر برنده و پیروز است، خواه بکشد و خواه کشته شود، زیرا قلب اهداف بزرگ او با سرزندگی و نشاط میتپد. امام حسین علیهالسلام به این بیت مثل زد:
فَاِنْ نَهْزِمْ فَهَزّامُوْنَ قِدْما
فَاِنْ نُغْلَبْ فَغَیْرُ مُغَلَّبِیْنا
اگر در هم شکنیم ما همان در هم شکنندگان قدیمی هستیم و اگر در ظاهر شکست بخوریم، در واقع شکست نخوردهایم. چه، فداکاری در راه عقیده، پیروزی حق بر باطل و فراز شدن کلمهی خدا در زمین است و این پیروزی است که شهادت در راه اسلام آن را تضمین میکند.
این چنین، امام علیهالسلام جان و مالش را در راه بالا بردن کلمهی اسلام فدا کرد و فریاد شیطان بر ضد حق را، که از دهنهای ناپاک بنی امیه بیرون میآمد، خاموش ساخت.
بنیامیه همچنان در یک فعالیت دائمی در راه خاموش ساختن اسلام و جلوگیری از انتشار کلمهی حق در زمین کار میکرد. اما قیام امام علیهالسلام تمامی ارکان کفر و گمراهی را در هم شکست و پرچم نفاق را، که بنی امیه و پیروانشان مدتها برافراشته بودند، به زیر کشید.
اگر امام حسین علیهالسلام در آن مقطع تاریخی قیام نمیکرد، شاید امروز از اسلام دیگر اثری نبود و تمام نقشههای بنی امیه عملی میشد. امام حسین علیهالسلام تمام نقشههای آنها را بی اثر و خنثی کرد و اسلام توانست به راه خودش ادامه بدهد و بر شکوفایی و گسترش و وسعت آن افزوده شود. بنی امیه تنها توانستند حکومت سیاسی آن هم خیلی ناقص انجام دهند. با مرگ یزید و با رسواگری امام حسین علیهالسلام پروندهی بنیامیه خاتمه یافت و گرفتار یک رسوایی ابدی هم شد. بعدا بنی مروان آمدند، آنها هم خلاص شدند و تاریخشان جز رسوایی نداشت. قیامهای متعددی در نتیجهی قیام حسینی به وجود آمد که چهرهی این حکومتهای ظالم و سلطه طلب سیاسی را بر
ملاکرده و برای ابد در تاریخ رسوا نمود.
سید قطب میگوید: در نگاه کوتاه، ابراهیم علیهالسلام در آتش افکنده میشود، نه از عقیدهاش دست بر میدارد و نه از دعوت به سوی آن. آیا ابراهیم پیروز بود و یا شکست خورده؟ تردیدی نیست که در منطق عقیده، در حالی که او در آتش افکنده میشد، در اوج پیروزی بود. چنان که یک بار دیگر در هنگامی که از آتش رهایی یافت، پیروز شد. لیک این یک نوع پیروزی و آن نوعی دیگر بود.
این دو پیروزی، در ظاهر، بسیار دور به نظر میرسد در حالی که، در حقیقت، بسیار نزدیک است. حسین علیهالسلام به گونهای به شهادت میرسد که از یک سو بزرگ و افتخارآمیز است و از سویی دیگر غمناک و دردآور. آیا این شهادت پیروزی بود و یا شکست؟ در ظاهر و با معیار کوچک، شکست بود. اما در حقیقت و با معیار بزرگ، پیروزی محسوب میشد. چه، هیچ شهیدی در زمین همچون حسین علیهالسلام
نیست که سینهها در عشق او بتپد، دلها پریشان شود و از غیرت و فداکاری به جوش آید. شیعه و سنی و حتی غیر مسلمانان همگی عاشق و دلباختهی او هستند.
چه بسیار شهیدی که اگر هزار سال زندگی میکرد، نمیتوانست عقیده و مکتب خود را به پیروزی برساند، در حالی که حسین علیهالسلام با شهادت خویش آن را به پیروزی رسانید. نیز هیچ شهیدی نمیتوانست، با ایراد یک سخنرانی، مفاهیم و پیامهای سترگ را در دلها جای دهد و هزاران انسان را به کارهای بزرگ وادارد، در حالی که حسین با ایراد آخرین سخنرانیاش که آن را با خون خود مینوشت چنین کرد و این سخنرانی او بسان یک عامل برانگیزاننده و تحریک کننده برای فرزندان و نوادگان باقی ماند و ممکن
است همهی تاریخ و نسلها را به حرکت و جنبش وادارد.(1)
آری، بدین ترتیب، حسین با قربانی کردن جان خود در راه عقیده و هدف نهاییاش، یعنی یاری کردن حق و بالا بردن کلمهی خدا در زمین، پیروز گردید.
او در نامهای که به بنی هاشم نوشت، میگوید:
«اما بعد، هر که از شما به من پیوندد، به طور حتم شهید شود و هر که پس ماند، به پیروزی و صلح نرسد».
این نامه میگوید: در پیوستن، شهادت و در پس ماندن، باختن نبرد است.
انسان با شخصیت و شرافت انسانیاش در فضاهای آسمان پرواز میکند، اما همین انسان وقتی که انسانیت خویش را از دست بدهد، به پستترین مرحله، سقوط مینماید.
اگر خواسته بودیم به سبب آن علم که به او داده بودیم به آسمانش میبردیم، ولی او در زمین بماند و از پی هوای خویش رفت (اعراف، 176).
حسین علیهالسلام به نام انسانیت والا فریاد میزد تا انسان را به این مقام والای انسانی برساند، اما یزید شیفتهی فرومایگیهایی بود که کرامت انسان را به زیر میکشید.
سید قطب حرف عجیبی دارد، در ذیل آیهی إِنّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا میگوید: تو اگر بخواهی نصرت الهی را مشاهده و لمس کنی به کربلا برو و نگاه کن به روز عاشورا تا ببینی چگونه خداوند حسین بن علی علیهالسلام را نصرت داد و او را بریزید پیروز کرد. حسین علیهالسلام مثل اعلای پیروزی و نصرت خداست.
سید قطب سنی مسلک است و داخل جامعهی شیعه هم بزرگ نشده که این
1) سید قطب، فی ظلال القرآن، ترجمهی مصطفی خرم دل، بیجا، 1414 ه.؛ تفسیر سورهی غافر، بیجا، ج 7 ، ص 189-190 .
حرفها به او تزریق شده باشد. او براساس عقل و فکر و فطرت خودش فهمیده که پیروزی این گونه حاصل میشود.
حسین علیهالسلام با شخص خود به خاک و خون افتاد، نه با شخصیت خود؛ چه، شخصیت او پیروز و چیره گشت. آری، سپاه ما غالب آیندگانند. بنابراین، رحمت خدای بر تو باد ای سید قطب! که حسین علیهالسلام را شناختی، پس حق را شناختی.
حسین علیهالسلام را شناختی، پس پیروزی حق بر باطل را شناختی.
حسین علیهالسلام را شناختی، پس جاودانگی زندگی، کرامت و بقا را شناختی.
هر فکر و اندیشهای و هر مکتب و مذهبی در مسیر پویش خویش با کاستیها، نارساییها و کژیهایی مواجه میشود، به گونهای که در نتیجهی این کاستیها، اصل فکر و اندیشهی مکتب، دچار ضربهای بنیانی شده و پوستهای از آن باقی میماند و پس از این به پوستهی ظاهری اکتفا میشود و روح و اصل آن به نسیان سپرده میشود. چنین عملی محصول آفت زدگی فکر و اندیشه است، که البته این آفت زدگی در خصوص مکتب و دین، یا در عرصهی
مفاهیم دینی است، به این معنا که مفاهیم کلیدی و محوری و بنیانی آن، دچار کژفهمی میشوند و عناوینی همچون توحید، نبوت، ولایت و امامت و اعتقاد به قیامت و دستورات بنیادی دیگری از این نوع همچون زهد، تقوی و توکل، دچار سوء تعبیر و انحراف و آفت میگردند، یا این که این آفتزدگی مربوط به مغفول ماندن بخشی عظیم از معارف دینی است (مثلاً عناوینی همچون امر به معروف و نهی از منکر، به کلی مورد غفلت تودههای مسلمین قرار میگیرد)، یا این که اصلاً تفکر مسلمین رکود یافته و با نوعی دگردیسی همه جانبه مواجه میشود (مثلاً در حوزهی حاکمیت، حکومت به نااهلان معاند سپرده میشود و جامعه به اعمال ریاکارانهی نهاد حاکمیت، فریب میخورد و عناصری پلید، به جای خلیفهی اسلامی، بر مردمان حکم میرانند، جامعه هم حکم آنان را در ردیف حکم خدا و بسان حکم شریعت میپندارد).
برای جبران چنین آفتهای سترگی، چه عملی میتواند راهگشا باشد؟
مسلما نقطهی مطلوب و قابل توجه در این خصوص، مسألهی احیاگری است. احیاگران کسانی هستند عاشق فضیلتها و پاکیها، که درد دین در جانشان، درد اصلی است؛ کسانی که در دل خفقان و جمود حاکم بر زمانه، اندیشهها را تکان داده و راه را از انحراف و کژی به استقامت و راستی میگردانند.
اکنون به دلیل اهمیت این مسأله، آن را به معرض بررسی گذاشته و از میان جنبشهای احیاگرانه، حماسهی حسینی را به عنوان الگوی احیاگری در تاریخ سراسر مبارزهی شیعه، تحلیل مینماییم.
کلمهی احیاگری، از پیراستن و زدودن ناخالصیها حکایت میکند. نقطهی مقابل احیاگری، اماته است. این که امری به مرحلهی مرگ رسیده باشد و کسی دوباره به آن زندگی و حیات را باز گرداند، نام بردار به احیاگری است. پس احیا، حیات مجدد بخشیدن به امری است که به مرگ دچار شده است.
فکری مواج و پویا، اگر پس از مدتی دچار نابسامانی، توقف و ایستایی شده و دیگر آن پویایی پیشین را نداشته باشد، در واقع دچار مرگ شده است، چرا که آن فکر به لحاظ رکن توصیفی و تبیینی دچار ناخالصیهایی گردیده و فرهنگ بیگانهای که با روح اصلی آن در تعارض است در آن حلول نموده است. اینک اگر حاملان واقعی و دلسوزان اصلی این فکر بخواهند آن را به حالت نخستین و پویایی اولیهاش برگردانند، باید کاری کنند که روح اصلی و نخستین به جان این تفکر برگردد تا تحولی در این تفکر پیدا شده و دوباره بتواند همچنان مواج و سازنده به حیات خویش ادامه دهد. چنین عملی را احیا و عاملان به آن را احیاگر مینامند.
پس احیاگری، تجدید ساختمان است؛ چه در مجموعهای فکری، چه در مکتبی اجتماعی و چه در تفکری دینی. این تجدید ساختمان زمانی لازم است که یک مجموعه، مکتب یا تفکر، تجزیه شده، خالی از مفاهیم عالی گردیده و یا مفاهیم عالیاش واژگون تفسیر شده و نقش آفرین نیست.
احیاگری در دین هم با توجه به همین واقعیت، مفهوم پیدا میکند. احیاگر دین همچون طبیبی است که میخواهد چهرهی دین را از زوائد، تحریفات، بدعتها و... که بر دین تحمیل شده و حقیقت آن را مخفی کرده است، بپیراید و دین راستین را که به وسیلهی جهل دینداران و اغراض دین فروشان، کدر و زشت و بی خاصیت شده است، نمایان کند و تفسیری درست از معارف دینی به جامعهی دینداران عرضه کند و هر آنچه که از دین، مغفول و متروک مانده است، به دین و جامعهی دینداران بازگرداند.(1)
علامهی شهید مطهری در باب سنت احیاگری مینویسند: تفکر مسلمین در عصر حاضر دربارهی اسلام آسیب دیده است، ما اگر
1) علی دژاکام، معرفت دینی، تحلیلی از نظرگاههای استاد مطهری، نشر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها، 1377 ، ص 137 .
بخواهیم این طرز تفکر را بررسی کنیم، اولین کار یک طبیب این است که او را تحت معاینه قرار میدهد، میخواهد بیماریاش را تشخیص دهد، کوشش طبیب این است که در درجه اول، بیماریاش را تشخیص بدهد. پس از آن در مقام معالجه برآید.(1)
بنابراین، تلاش در راستای زدودن اوهام، خرافات و صدمههایی که بر دین وارد شده، چه از ناحیهی خود مسلمین و چه از ناحیهی هجمهی استعمارگران و دشمنان جهانی اسلام، و جلوگیری از تأخر تاریخی و انحطاط اجتماعی، احیاگری است که بزرگترین رسالت انسانهای دردمند تاریخ و متدینان وارسته و الهی محسوب میشود. احیاگران در راستای این رسالت سترگ و عظیم تلاش میورزند که از مسخ مفاهیم دینی جلوگیری نموده و مجددا آن حالت آفرینندگی را در مفاهیم ایجاد نمایند؛ از سطحی نگری و ظاهر گرایی پرهیز نموده و عمق جان و باطن دین را عملاً به جامعه باز گردانند.
قرآن مجید، پیامبران علیهمالسلام را احیاگرانی میداند که به وسیلهی دین، جامعه را احیا میکنند، چنان که میفرماید:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ (انفال، 24)؛ ای مؤمنان، اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را به چیزی فرا میخواند تا زندگیتان بخشد.
تا این جا در قرآن، عمل احیاگری دین توضیح داده شده، اما گاهی خود دین، به وسیلهی تبلیغات و سوء برداشتها و تعبیرها حالتی پیدا میکند که نمیتواند نقش احیاگرانه داشته باشد. مسلما در آیهی مذکور، این قضیه هم پنهان است، که اگر
1) مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 3 ، انتشارات صدرا، ص 268 .
چیزی اقتضای وجودیاش احیاگری است،اما به وسیلهی فهمهای غلط بشری و دسیسه و نیرنگهای حاکم بر جوامع دینی، از آن حالت پویایی احیاگرانه بازمانده، مسلما وظیفهی جوامع دینی این است که در خود دین احیاگری کنند تا دین بتواند احیاگر جامعه باشد.
ما باید محیی دین باشیم و دین هم محیی ماست، یعنی ما باید زنده نگهداریم مایهی زندگی خودمان را. مثل این که آب در حیات جسمانی ما، مایهی زندگی است، وسیله زندگی ما است، ولی ما باید همین آب را سالم، پاک، زنده و عاری از هر نوع عفونت و آلودگی نگه داریم. ما نسبت به آب یک وظیفه داریم، آب هم در طبع خودش خاصیتی دارد که خدای تبارک و تعالی برای او قرار داده است.(1)
در آیات دیگری از قرآن مجید، به سنت احیاگری اشاره شده که به مردمان دستور میدهد برای حیات و تکامل خودشان دعوت پیامبران علیهمالسلام را بپذیرند و اگر چنان نکنند، خدا را ناتوان نساختهاند.
در سنت معصومان علیهمالسلام ، فروان به سنت احیاگری اشاره شده است. علی علیهالسلام در نهجالبلاغه از فقدان یارانی اندوهگین است که در زمانهی خطر، به احیاگری مفاهیم دینی میپرداختند، چنان که فرموده است:
«اوّه علی اخوانی الذّین تلوا القرآن فاحکموه و تدّبروا الفرض فاقاموه، احیوا السّنّة و اماتوا البدعة»(2)
آه «برفقدان» برادرانم، همانهایی که قرآن را تلاوت مینمودند و پیاده شدنش را استوار میساختند و واجبات را مورد تدبر قرار داده و پیادهاش میکردند، سنت را احیا مینمودند و بدعت را میمیراندند.
در روایات معصومین علیهمالسلام ، واژهی احیای امر ما فراوان آمده است که آن بزرگان با عناوین گوناگون رسالت عالمان وارسته و فرهیختگان شیعه را در دورهی غلبهی بدعتها و ظهور تحریفات، احیای امر خودشان میدانستهاند و این سنت را شیوهی معمول متدینان و دانشمندان و درد آشنایان دینی معرفی فرمودهاند. در روایات معصومان علیهالسلام ، عمل بزرگ حضرت مهدی علیهالسلام ، عملی احیاگرانه محسوب شده است.
علی علیهالسلام ، در توصیف عمل امام زمان علیهالسلام میفرماید: «یحیی میت الکتاب و السّنّة»(1)یعنی حضرت مهدی علیهالسلام ، هنگام ظهور، آنچه را که از کتاب و سنت مرده است، احیا میفرماید.
آیا دین، به مثابه حقیقت، در معرض زوال و نیستی و نابودی قرار میگیرد و همچون دیگر پدیدههای عالم دچار مرگ و نابودی میشود؟ یا این که حقیقت دین، به دلیل این که فطری و نهادی بشر و منطبق بر اصول و موازین و نوامیس اصلی جهان است، هرگز نابود شدنی نیست؟
پاسخ این است که چون دین منطبق برمعیارهای عقلانی است و دارای حقیقت و گوهری فناناپذیر است، هیچ چیز دیگری قادر نیست به جای آن بنشیند و این حقیقت در تاریخ همواره به حیات نقش آفرین خود ادامه میدهد. اگر چیزی باشد که در اجتماع بشر، آنچنان مقام و موقعیتی داشته باشد که هیچ چیز دیگری قادر نباشد جای آن را بگیرد، آن خواستهای که او تأمین میکند، هنری که او دارد، کاری که او دارد، هیچ چیز دیگر نتواند کار او را انجام دهد، نتواند هنر او را انجام بدهد، ناچار باقی میماند.(2)
حقیقتی اگر میخواهد باقی بماند، باید جزء خواستههای نهادی بشر باشد و از جنبهی پاسخ دهی به نیازهای واقعی انسان، سخن اول را بگوید و قادر باشد سرگشتگی و اضطراب انسان را پاسخ بدهد و مقولهی نجات در دو نشئهی عالم را به خوبی برآورده سازد. دین، از آن مقام و منزلتی برخوردار است که قادر است همهی اینها را برآورد و به آنها به خوبی پاسخ بدهد. دین... هم جزء نهاد بشر است، جزء خواستههای فطری و عاطفی بشر است و هم از لحاظ تأمین حوائج و خواستههای بشر مقامی را دارد که جانشین ندارد و اگر تحلیل کنیم، معلوم میشود اصلاً امکان ندارد چیز دیگری جایش را بگیرد.(1)
به این دلیل، حق، ابدی، ثابت و ماندگار است و به همین روی در قرآن مجید، وعدهی پیروزی نهایی حق داده شده و دولت آینده حق را جهانگیر فرض فرموده و باطل را همچون کف روی آب فرض نموده است. در روایات و مآثر دینی ما هم آمده است که «للحق دولة و للباطل جولة»(2)، دولت نهایی از آن حق است و باطل را جولانی بیش نیست که با همهی جولان و رعد و برقی که ساطع نموده، نابود میشود و به خاموشی میگراید.
اکنون پرسش دیگری قابل طرح است که: «آیا اندیشهی دینی، به عنوان پارادایم مطلوب اجتماعی و ایدئولوژی حاکم بر جوامع بشری، در معرض مرگ و نابودی قرار میگیرد یا خیر؟».
پاسخ این است که فکر و اندیشهی مطلوب دینی میتواند در معرض کاستی،
کژی، اعوجاج، انحراف و نهایتا مرگ قرار گیرد، یعنی هنگامی که دست تحریف و خرافه نسبت به دین، در قلمرو اندیشههای متدینان، اثر بگذارد و برداشت از دین، به عنوان یک حقیقت متعالی، برداشتی ناقص، واژگونه و انحرافی باشد و دیگر آن سازندگی و اثر بخشی و کارایی اصلی را ایفا نکند، آن برداشت از دین، اندیشهای مرده، انحرافی و محکوم به فنا و زوال است. در مورد تفکر دینی، باید اذعان کنیم که حقایق عالی دین، با آن مقام عظیمی که دارند، اکنون در جوامع دینی مطرح نیستند.
دین مقدس اسلام، یک دین ناشناخته است. حقایق این دین تدریجا در نظر مردم، واژگونه شده است و علت اساسی گریز گروهی از مردم، تعلیمات غلطی است که به این نام داده میشود. این دین مقدس در حال حاضر بیش از هر چیز دیگر از ناحیه برخی از کسانی که مدعی حمایت از آن هستند ضربه و صدمه میبیند. هجوم استعمار غربی با عوامل مرئی و نامرئیاش از یک طرف و قصور یا تقصیر بسیاری از مدعیان حمایت از اسلام در این عصر، از طرف دیگر، سبب شده که اندیشههای اسلامی در زمینههای مختلف، از اصول گرفته تا فروع، مورد هجوم و حمله قرار گیرد.(1)
مسائلی همچون پیدایش خرافات به نام دین، بستن زوائدی بر دین، وجود تحریفات نسبت به مفاهیم دینی، جریانات تاریخی مربوط به دین، مورد غفلت و فراموشی واقع شدن بخشی از معارف دینی، صدور احکامی همچون تعارض میان عقل و علم با دین و... همه گواه بر این حقیقت هستند که اندیشهی دینی میتواند افول کند.
1) مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 1 ، ص 38 .
در طول تاریخ اسلام، مواردی متعدد پیش آمده که اندیشهی دینی بر اثر تراکم اندیشههای انحرافی، سوء تعبیرها و سوء استفادهها از عنوان دین، دچار افول شده، از بستر اصلی خارج گشته و در آن انحراف حاصل شده است. آغازین دورهی افول اندیشهی دینی را گرچه باید پس از رحلت جانگداز پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله جستجو کنیم، ولی اوج افول این اندیشه را به تعبیر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ، باید در حاکمیت شجرهی خبیثه و ملعونهی خاندان اموی جستجو کنیم. چند صباحی پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله دوباره ارتجاع پدید آمد و نظام عشیرهای احیا شد که اولین آثار آن ایجاد تشتّت در میان مسلمین بود. در دوران بنی امیه هنگامی که این تشتّتها عمیق شد و ارزشها و منش جاهلی در بنی امیه بازگشت، آنها راه حل تشتّتها و خطرات ناشی از آن را در توسل به استبداد و سرکوب دیدند. سیزده سال پس از رحلت حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله ، عثمان به خلافت رسید. او معاویه پسر ابوسفیان را حکومت شام داد و خاندان بنی امیه از همان زمان در اندیشهی گسترش قدرت خود وانتقام شکستهای خود از بازماندگان پیامبر صلیاللهعلیهوآله افتادند.(1)
نقش انحرافی عمدهای که بنی امیه ایفا کردند این بود که مفاهیم اصیل دین را مورد تحریف قرار داده و از آن در راه هدفهای خبیث و شیطانی خود بهره جستند. امام حسین علیهالسلام وضعیت عمومی بنی امیه را این گونه شرح میدهد.
الا و انّ هؤلاء قد لزموا طاعة الشیطان و ترکوا عبادة الرحمان... و احلّوا حرام اللّه و حرّموا حلاله.(2)آگاه باشید که اینان (بنی امیه) طاعت شیطان را پذیرا گشته و طاعت الهی را
وانهادهاند...، حرام خدا را حلال نموده و حلال خدا را حرام کردهاند.
تحریفاتی که در اذهان عموم جامعه آن روز پدید آمده، در واژگان اصلی و اساسی رخ نموده است. مثلاً اطاعت از ائمه علیهالسلام ، که در قرآن مجید همسنگ اطاعت از خداوند است، را به اطاعت از رهبری جنایتکارانهی خودشان فروکاستهاند و مردم هم همین را برای خود مبنا و اصل قرار دادهاند. لزوم حفظ جماعت را به مفهوم پیدا نشدن هیچگونه حرکتی در برابر خود تصویر نمودهاند و بیعت را به مفهوم کنار آمدن با خودشان مطرح کردهاند.
چنین وضعیتی، یک انحراف عمیق را در انگارههای دینی به وجود آورد، به گونهای که: افرادی همچون عبداللّه عمر - که از جمله فقهای اهل سنت و محدثین آنان به شمار میرود، فکر میکرد که اگر مردم با هوسران بیلیاقتی مثل یزید هم بیعت کردند، او نیز باید آن را بپذیرد. به این جهت بود که در مورد بیعت با یزید به معاویه گفت: «فاذا اجتمع الناس علی ابنک یزید لم اخالف»؛ وقتی مردم با فرزندت یزید بیعت کردند، من با آن مخالفت نخواهم کرد.(1)
هنگامی که پوستهای از دین باقی میماند و فرهنگ غیر خودی و بیگانه به درون مکتبی سرایت مینماید و فرهنگ دچار تجزیه میشود. در این شرایط، ظاهر دین برگزیده میشود (ظاهرگرایی) و روح و باطن آن از درون شریعت رخت بر میبندد و از عناوین دینی در خدمت اهداف پلید شیطانی بهره گرفته میشود و دیگر آن پویایی و آفرینندگی و تحرک وجود نخواهد داشت. در واقع، روح این تفکر مرده است.
1) رسول جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهمالسلام ، ص 129 .
هنگامی که در پایگاه قدرت دینی، فردی متجاهر به فسق و شراب خواره به نام امیر المؤمنین، بر مسند فرمانروایی تکیه میزند و به هوسهای خویش در میان مسلمین عمل میکند و به وعاظ درباری خودش دستور میدهد دین را به گونهای سازگار با این حاکمیت جائرانه تفسیر کنند و...، مسلما، در چنین وضعیتی، آن تفکر از روح برخوردار نیست، بلکه ضربهپذیر شده و دیگر پویایی لازم را ندارد و اسلام، به تعبیر بلند علی علیهالسلام ، همچون پوستینی وارونه شده است: «لبس الاسلام لبس الفرو مقلوبا»(1)اسلام، همچون پوستینی که وارونه پوشیده شود گردیده است.
و چنان که امام حسین علیهالسلام در خصوص خلافت یزید میفرماید: «انّا للّه و انا الیه راجعون و علی الاسلام السّلام اذ قد بلیت الامة براعٍ مثل یزید و لقد سمعت جدّی رسول اللّه یقول الخلافة محرمة علی آل ابی سفیان: ویلک یا مروان الیک عنی فانک رجس...»(2)فرمود انا للّه و انا الیه راجعون، بنابراین باید با اسلام خداحافظی کرد که امت اسلامی به فرمانروایی چون یزید گرفتار شده. از جدم رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله
شنیدم که فرمود، خلافت بر آل ابی سفیان حرام است. سپس فرمود: وای بر تو ای مروان از من دور شو که تو نجسی.
در چنین زمانهای شدیدا نیاز به بازسازی بنیان تفکر دینی است. تجدید ساختمان، یعنی این که بازبگردیم و بجوییم در فرهنگ خودمان، در همه معانی و معارفی که موجود است و درمیان اسناد و تاریخ، شرح احوال، عوامل و عناصر شناخت این فکر و این شخصیتها بگردیم و عناصر اساسی را بجوییم وابعاد اصیل انسان نمونه را که در شخصیتهای تربیت شده به
صورت واقعی و عینی هستند، نه به صورت سمبل و مثل اساطیر و قهرمانهای افسانهای... و بشناسیم و این شخصیتها را و این مکتب بزرگ را تجدید بنا کنیم، یعنی باز انسان نمونه بسازیم و این کتاب به هم ریخته را که هر فصلش و هر ورقش در دست کسی است، شیرازه بندی کنیم و از نو همچون اول تدوین کنیم... آن روح از بین رفته، در تجدید بنای کلی این اندام پدید میآید.(1)
چنین عملی همان سنت احیاگری است که مبدأ این احیاگری، معرفی دوباره تفکر دینی و پالایش اندیشهها و افکار جامعه است. در این صورت انتظارات از دین به نحو مطلوب و کامل بر آورده میشود، چنان که در آیهی کریمه قرآن مجید هم آمده است: إِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ (رعد، 11).
خداوند در میان جامعه و در اساس حرکت قوم و ملتی تغییر ایجاد نمیکند، مگر این که خودشان آنچه را که دردرونشان است تغییر دهند؛ یعنی افکار و اندیشههای خود را تجدید بنا و سازمان نمایند. نکتهای که اقبال لاهوری از همین آیه استنباط کرده است، نکتهای بسیار عالی است. از ضمیر «حَتّی یُغَیِّرُوا» استفاده کرده است، میگوید: قرآن میفرماید «حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ» نمیگوید: «حتی یُغَیَّرَ ما بانفسهم». اگر چنین میگفت، معنای آن این بود که خداوند اوضاع و احوالی را که برای مردمی وجود دارد، چه خوب و چه بد، عوض نمیکند، مگر آن وقت که اوضاع و احوالی که مربوط به خودشان است، یعنی مربوط به روح، اخلاق و خصوصیاتی که در دست و عملشان است، عوض شود، نه، میفرماید: «یُغَیِّروا» تا خودشان به ابتکار و دست خود و استقلال فکری خویش اقدام نکنند وضعشان عوض نمیشود، یعنی اگر ملت دیگری بیاید و بخواهد به
1) علی شریعتی، اقبال، معمار تجدید بنای تفکر اسلامی، 1356 ، صص 12 و 13 .
قهر و جبر، اوضاع و احوال مردمی را عوض کند، مادامی که خود آن مردم تصمیم نگرفتهاند، مادامی که خود آن مردم ابتکار به خرج ندادهاند، مادامی که خود آن مردم استقلال فکری پیدا نکردهاند، وضع آنها به سامان نمیرسد.(1)
متأسفانه چنین روحی در مسلمین غایب است و در واقع این روح مرده است. در سنت قرآنشناسی، دینشناسی و معرفت دینی و در کارامدی این سنتهای تعالی بخش، دچار کاستی و چالش عجیبی هستیم. مسلمین، امروزه گرفتار سلطهی همه جانبهی استکبار هستند و با چنان تعالی اندیشی که در جوهرهی اسلامی است، وضعیت موجود، هرگز تناسبی ندارد.
امروزه از جهات عدیدهای در جهان اسلام، در حوزهی تفکر دینی، نیاز به یک احیاگری کلی و همه جانبه داریم. ما باید بتوانیم ابهامات را از چهرهی بلند اسلام بزداییم و افکار بسته و راکد جهان اسلام را از بیخ و بن تغییر دهیم، دریافتهای از اسلام رهاییبخش را متحول سازیم، تا جنبه رهاییبخشی و عظمت آفرین اسلام از حالت قوه به حالت فعلیت عینی درآید.
تجدید این سازواره، نیاز فعلی نسل حاضر است و نسل حاضر کاملاً آمادگی چنین تجدید گری و تغییرات درونی را دارد و در دنیا این مسأله بارها اثبات شده است. در همین سالهای اخیر، رخداد عظیم انقلاب اسلامی که به برکت احیاگری معمار سترگ انقلاب اسلامی به وجود آمد، محصول و رهآورد یک چنین عمل احیاگرانهای بوده است.
سابقهی دیگر از این عمل احیا گرانه را در یک سطر فتوای تاریخی میرزای شیرازی بزرگ قدسسره مشاهده میکنیم که چگونه با صدور یک فتوا، استعمار بریتانیا را رسوا کرد.
1) (2)
هیچ کس نه جنگید، نه کاری کرد، فقط و فقط مصرف نکردند، فقط مقاومت منفی و دسته جمعی کردند، که اولین درخت استعماری را که به صورت صریح و روشن، در این جا غرس کردند و میخواست ریشه بدواند ریشه کن کرد، و استعماری که هزاران میلیون خرج میکند تا کم کم بازارها و منابع تولید و معادن و حتی آدمها را بخرد و سپس محصول بردارد، دید که این جا، با این جامعهی مسلمان که با یک فتوا برمیآشوبد و با این مذهبی که پیروانش تا از گیجی تخدیر به هوش میآیند، بیدرنگ سیاسی میشوند، نمیشود سرمایه گذاری کرد.(1)
این شورشگری، موج آفرینی و تکامل آوری، مرهون تلاش احیاگرانی است که بتوانند موج آفریده و از روح سترگ و عظیمی که در میان ملتهای اسلامی وجود دارد، موج بیافرینند و کلیت اسلام را در جهان ظلمت زدهی امروز حاکم گردانند.
احیاگر راستین دین، فردی بی درد و بی دغدغه نیست، فردی ساکت و آرام و خاموش نیست و نهایتا فردی نیست که به وضعیت نامطلوب اجتماعی تن دهد و از خود سلب رسالت و مسؤولیت نماید. بدین روی، یک احیاگر راستین چنان که نسخههای موجود تاریخی آن هم گواه است، دارای چند خصلت است که به برخی اشاره مینماییم.
1 ) دشمنشناس و از نقشههای کلی دشمن آگاه است و حیله و تزویرگری دشمن، او را نمیفریبد.
2 ) از عمق و روح اسلام مطلع است؛ او اسلامشناسی خبره، مطلع و آشنا با روح اسلام است و اسلام را در ظواهر خلاصه نکرده، پوست را شکافته و به روح، لب و
1) شریعتی، اقبال، معمار تجدید بنای تفکر اسلامی، ص 56 .
معنا رسیده و در اسلام و دیانت ذوب شده است.
3 ) اهل خطر کردن است؛ احیاگری بدون عبور از میدان خطرها امکان ندارد، احیاگر باید بتواند ترسی را که در قلوب مسلمین کاشتهاند، به عنوان «جند ابلیسی»، در هم بشکند. ترس چیست؟ نوعی واماندگی در نفس انسان که او را از مقاومت در برابر هر امر ناخوشایندی باز میدارد. ترس یک بیماری روحی و روانی است که نیروی حفظ وجود را، که خدا رکنی از ارکان حیات طبیعی قرار داده است، از بین میبرد... ترس پراکنده کنندهی اجتماعات است... ترس خائنان را وامیدارد تا در جنگهای میهنی خیانت کنند... ترس عار است و ننگ برای هر انسان دارای فطرت سالم... بنابراین میسزد که فرزندان امت اسلام، به مقتضای اصول اعتقادی و دینی خویش، دورترین مردم جهان از صفت رذیله «جبن» باشند.(1)
این کار سترگ را تنها حاملان تفکر اصیل دینی میتوانند انجام دهند و صفت رذیلهی جبن و ترس را از بین برده و به جای آن شجاعت و روحیهی خطر کردن را به وجود بیاورند؛ اینان، همان مصلحان واقعیاند. 4 ) اهل تعهد و دردمندی است؛ احیاگر دینی واجد درجهی بالای برخورداری از تعهدات بوده و درد مقدسی همواره روح بزرگ او را آزار میدهد و تلاش وی در آگاهاندن غافلان، وابستگان و بیخبران است. 5 ) از عوام گرایی و عوام زدگی به دور است؛ عوام زدگی و عوام گرایی، انسان را به نوعی تقلید سوق میدهد. در چنین وضعیتی، فرد، فقط در اندیشهی انطباق افکار و داشتههای خود با پسند عوام است که در تاریخ اسلامی، همواره سدی در برابر تکامل و رهآوردهای آفرینندگی است. احیاگر واقعی، هرگز به مصانعه تن نمیدهد.
1) محمد رضا حکیمی، بیدارگران اقالیم قبله، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، صص 5-6-8 .
علی علیهالسلام در توصیف احیاگران میفرماید:
«انّما یقیم امر اللّه من لایصانع و لایضارع و لایتبع المطامع»(1)همانا کسی را سزد که امر خدا را برپای دارد که اهل مصانعه و سازش با عوام و دیگران نباشد و خود را شبیه معمول تودههای اجتماعی قرار ندهد و از آزها و طمعهای درونی (که سنگ راه رسالت هستند) پیروی نکند. 6 ) مصلحت اندیشی شخصی را بر نمیتابد؛ احیاگر واقعی، هیچ گاه در بند مصالح شخصی نیست، بلکه مصلحت اسلامی را اصل و مبنا قرار میدهد و برای حفظ این اصول، حتی هستی خود را در طبق اخلاص مینهد.
امام حسین علیهالسلام ، در اوج قلهی احیاگری ایستاده و نفس شریف او حاکی از ایمان سرشار و درد و تعهد است. او از متن اسلام آگاهی دارد و اصول آن را با شیر قدسی مادرش، سیدهی زنان عالم، ادراک کرده و در محضر پیامبر نور و رحمت از جان وحی سیراب شده، خطر کردن در راه حفظ دین را درس آموخته و از دشمن غداری که از دورهی فتح مکه، و پس از آن، به انتظار فرصت نشسته و در پستوی خانهی جنایت، کمین هدم اصول و امّهات اسلام را دارد، کاملاً مطلع است. او دشمنشناسی را در سیرهی پیامبر صلیاللهعلیهوآله و در مکتب پدر بزرگوار و در گریههای ممتد مادر خود، «سیده زنان عالم»، آموخته و از ترس، که مانع هر تلاش سازنده است، به دور است؛ چنانکه به حرّ ریاحی فرمود: «ابا الموت تخوفنی، لیس شأنی شأن من یخاف الموت... لیس الموت فی سبیل العزّ الاّ حیاة خالدة... هیهات طاش سهمک و خاب ظنک
1) ر.ک: صبحی الصالح، نهجالبلاغه .
لست اخاف الموت، انّ نفسی لاکبر من ذلک...»(1)آیا مرا از مرگ بیم میدهی؟ شأن و جایگاهی که من در آن قرار دارم، جایگاه کسی نیست که ترسو و بزدل باشد، مرگ در راه عزت اسلام جز زندگی جاودانه نیست. هیهات که نشانهی تو کارگر نیفتاد و پندار تو ناکام ماند، من آن نیستم که از مرگ بترسد و همت من بالاتر از این است.
آنتون بارا در توصیفی که از چهرهی نورانی امام حسین علیهالسلام ارائه میدهد، چنین مینگارد:
حسین بن علی علیهالسلام مردی است که زندگی خود را وقف شهادت نموده و پا به میدان نهاده و در راه آرمان بلند خویش جان خود و کسان خود را فدا کرده است. او شهیدی است که معنایی کامل و تفسیری گویا بر مفهوم قربانی شدن انبیا در راه آرمانهای خود شمرده میشود. با آن مکانیسمی که انقلاب او دارد و با حجم تأثیری که احیاگری او گذاشته او سرور شهیدان بزرگ در راه آرمانهای بلند ادیان پیشین است، او همواره در هم شکنندهی گونههای ظلم و تحریفگری در تاریخ بشری است.(2)
عمل احیاگری باید با عصر و زمانهای که باید در آن احیاگری شود تناسب بیّن و روشنی داشته باشد و همین تناسب، درجهی عقلانی بودن حرکت احیاگرانه را هم نشان میدهد. یک حرکت جمعی (شورش یا قیام) ممکن است خردمندانه یا غیر خردمندانه
به نظر آید و این بستگی به دیدگاه شخصی دارد که به آن مینگرد.(1)
به این جهت عقلانی بودن ماهیت قیام در هر دورهای، میتواند بسان پشتوانهای بر انطباق زمانی آن قیام و عمل احیاگرانه پنداشته شده و تلقی گردد. چه آن که در هر عصری، احیاگری مقتضیاتی دارد که بدون توجه به آن مقتضیات، نمیتوان هیچ کار مثبت و موفقی را به سامان رساند. به عنوان مثال، احیاگری در عصر امامت حسین بن علی علیهالسلام ، اولاً ضرورت این دروهی تاریخی بوده که رهبر نهضت احیاگرانه، کاملاً به آن وقوف دارد و میفرماید: «اما ترون ان الحق لایعمل به و ان الباطل لایتناهی عنه... لیرغب المؤمن الی لقاء اللّه محقا»(2)
و نیز به فرموده رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله استشهاد و استناد فرمود که:
از جدم رسول گرامی اسلام شنیدم که فرمود: هر کس سلطان ستمگری را ببیند که حلال خدا را حرام نموده و پیمان خدا را شکسته، مخالف سنت فرستادهی خدا است و در میان مردم به ستمگری میپردازد، و علیه او تغییری ایجاد نکند بر خدا سزاوار است که او را در جایگاهی سخت وارد نماید.(3)
رهبری قیام معتقد است که اگر در چنین زمانهای، چنین حرکتی و با چنین رویکرد و ماهیتی صورت نگیرد، همهی اهداف دین به بوتهی نسیان، تحریف، جعل و ابطال سپرده میشود. حال اگر چنین قیامی، که پشت سر آن قیامهای دیگر صورت گرفت، نمیبود، اسلام و امویت آنچنان به هم آمیخته میشد که تفکیک آنها ممکن
نبود و با زوال امویها اسلام نیز از بین رفته بود.(1)
آنتون بارا، در توصیف عمل احیاگرانهی امام حسین علیهالسلام ، بیانی بسیار عالی دارد. او مینویسد: انقلاب امام حسین، دفاعی همه جانبه از تمام رسالتهای آسمانی و الهی بوده است، زیرا همهی رسالتها در مخاطره قرار گرفته بودند و حسین علیهالسلام آنچه را که همه رسالتها انجام دادند به پایان برد.
سپس چنین مینگارد: در کیفیت مبارزه و در وسائلی که در آن به کار رفته، هیچ انقلابی مانند انقلاب حسینی نیست. در واقع نوهی پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، اصلاحگر بزرگی است که از میان تمام امتها جوشیده و دارای صفات برجستهی بشری است... بر او سزاوار بوده که در جوشش قلبی خود مسیری بشری و انسانی را طی نماید و بر ضد حاکم ستمگر و نابخردی که سلطهی ظالمانه دارد و بر ضد بشریت اقدام نموده، قیام نماید؛ حاکمی که در زیر پرچم خود انحرافات سترگی را فراآورده است. مسأله مهمی که برابر حسین بن علی علیهالسلام قرار داشت و کار آن گرامی را به شدت سخت مینمود، این بود که اسلام تازه ولادت یافته، نزدیک بود به نابودی گراید و این فرایندی بود که از آغاز اسلام تا زمان او طی شده بود. در این دوره، امت اسلامی، دچار خلأهای فراوانی شده بودند و مسائل خلاف و انحرافی گونه گونی فراروی آنها قرار گرفته بود؛ به گونهای که طمعها و آزهای دنیوی، امت اسلامی را دچار انحراف ساخته بود. درحالی که سیاست اموی بر انحراف امت تأثیر گذاشته بود، آنها (امویان) سلطنتی کسرایی و اریستوکرات را حاکم ساخته بودند.(2)
در هر عصری، عمل احیاگری با مکانیسم خاص و با شکل وسوگیری و تاکتیک ویژهای صورت میپذیرد. لازمهی چنین عملی، آگاهی وسیع احیاگر و عقلانی عمل کردن او است؛ عقلانیتی که احیاگر را به نتیجه روشن برساند و لذا از میان طرق متفاوت احیاگری، روشی برگزیده میشود که واقعا منتج باشد. مثلاً از میان چند صورت که برای عمل احیاگرانهی امام حسین علیهالسلام قابل تصور بود، همچون رفتن به عراق یا ایران و تنظیم زمینهی مبارزهی احیاگرانه و یا پرداختن به روشنگری دینی در جامعهی آن روز، و مسألهی شهادت و رنگین ساختن حادثهی عاشورا، آن حضرت، گزینهی سوم را با زمان متناسب دانست و هیچ گزینهی دیگری را مقرون به موفقیت ندید. لذا برای کندن ریشه انحراف در تاریخ و برای بسط روشنگری در کلیت دنیای آن روز و تاریخ آینده، دست به مهمترین و قویترین حرکت تاریخی زد. چنانکه در اسناد تاریخی آن دوره موجود است، اسلام و امویت طوری به هم گره زده شده بود که در نظر مردم آن دروه چنین مینمود که اگر نظام اموی نباشد از اسلام هم خبری نخواهد بود.
«اگر چنین قیامی که پشت سرش قیامهای دیگر صورت گرفت، نمیبود، اسلام و امویت آنچنان به هم آمیخته میشد که تفکیک آنها ممکن نبود و بازوال امویها اسلام نیز از میان رفته بود.»
این واقعیت را هنگامی میتوانیم به خوبی فهم کنیم که تأمل نماییم، چگونه مردمی که قلبا حسین علیهالسلام را دوست میداشتند و او را نوهی پیامبر صلیاللهعلیهوآله میدانستند، علیه او بسیج شدند؛ چنان که فرزدق شاعر، در جملهی کوتاهی به آن حضرت، عرض نموده:
«قلوب الناس معک و سیوفهم علیک»(1).
1) بلاذری، انسابالاشراف، ص 64 .
چرا چنین حالتی روی میدهد، که حاضر میشوند با همهی برهان و حجتی که بر آنها اقامه شده که کار سخت تباهی انجام میدهند، اما درعین حال میان اطاعت از یزید و کشتن بهترین ذریهی پیامبر علیهالسلام و بهترین نسل پاکان و ادامهی وجودی سلسلهی رسالتهای آسمانی، دومی را بر میگزینند و در عین حال گمان بهشت هم میبرند؟
یکی از سپاهیان کوفه، با افتخار به این نکته که «ما اطاعت امام را کنار نگذاشته و از جماعت کناره گیری نکردیم»(1)تصریح میکند.
او هنگامی که سپاه کوفه را به بسیج علیه امام معصوم فرا میخواند، به آنان چنین میگوید:
«الزموا طاعتکم و جماعتکم ولاترتابوا فی قتل من مرق عن الدین و خالف الامام»(2)طاعت خلیفه را نگهداشته و از جمعیت مردم خارج نشوید و در کشتن کسی که از دین خارج شده و از در مخالفت با امام در آمده، تردید روا مدارید.
لذا همهی آنها در هنگام کشتن آن حضرت، یکدیگر را به رفتن به بهشت نوید و بشارت میدادند. در تاریخ مضبوط است که در بعضی از منازل بین راه، سر مطهر سرور و سالار شهیدان علیهالسلام را بر زمین نهادند و ناگاه بر دیوار آن محل نگاشته شد:
اترجوا امّة قتلت حسینا
شفاعة جده یوم الحساب؟(3)
آیا امید دارند امتی که حسین علیهالسلام را کشتهاند، به دست جدش در روز قیامت شفاعت شوند؟
بنابراین، با توجه به انحراف بزرگی که در تفکر دینی مسلمانان آن روز پدیدار شد، هیچ اقدامی نمیتوانست این انحراف عظیم را بزداید، جز نقشی که حسین بن علی علیهالسلام با شهادت خود به انجام رساند.
اکنون با توجه به پیدایش افقهای جدید در شرایط نوین جهانی و با توجه به پیدایش حساسیتهای تاریخی همچون توجه جهانی به دین، پیدایش انتظاراتی از دین در سطح جهان، امپریالیسم خبری، توطئهی جهانی علیه اندیشهی اسلامی، تصور ایجاد نظام تک قطبی بر پایهی حکومت اسلامی در ایران، اوج تهاجمات علیه کلیت دنیای اسلام و تبلیغات زهرآگین علیه اندیشهی دینی و صدها مسألهی دیگر، اقتدا به عمل احیاگرانهی امام حسین علیهالسلام یک ضرورت حیاتی و اصلی در جامعهی ماست. بنابراین باید احیاگرانی نستوه در شرایط کنونی به پاخیزند، از چهرهی اسلام ابهام زدایی کنند، به پاسخگویی عمیق به شبهات بپردازند، دولت دینی را یاری نمایند و الگوی موفق آن را به جهان عرضه بدارند و چهرهی مقتدری از دین را به نمایش بگذارند.
البته امداد غیبی الهی با چنین روندی خواهد بود. در قرآن مجید میخوانیم:
وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللّهَ لَمَعَ الُْمحْسِنِینَ (عنکبوت، 69)؛ کسانی که در راه ما پیکار نمایند، راههای خیر را به آنها مینمایانیم و همانا خدا با نیکوکاران است.
هرگز نمیتوان پنداشت که دربارهی حاکمیت دین و غلبهی اندیشهی دینی در جهان، یکباره دستی غیبی از آستین بیرون میآید و کاری میکند. هرگز! چنین کاری خلاف ناموس خلقت و سنن حاکم بر جهان است، یعنی باید افرادی بپاخیزند، دین حق را یاری کنند، تا خداوند هم آنها را یاری کند.
اجمالاً اگر احیاگری باشد و تن به طوفان بلا و حوادث سهمگین بدهد و برای
تغییر فکر و اندیشهی جامعه در راه خدا و برای خدا قیام احیاگرانه بکند، از جانب خداوند مورد حمایت قرار میگیرد.
این راهی است که در ابتدا بر انسان مجهول است ولی اگر آغاز شود، نصرت و تأیید الهی را در پی خواهد داشت. [این مسأله] کار خیلی سختی نیست، مراحل اولیهاش آسان است، انسان میتواند با پیمودن راه خدمت به خلق، کمک به ضعیفان، به شرط اخلاص و حسن نیت، آثار لطف خدا را همراه خود ببیند.(1)
احیاگری روشی منطقی دارد که بدون آن، هرگز نمیتوان امید توفیق داشت. آن روش که در سلسلهی سنن الهی هم قرار داد، ایجاد باور در وجدان اجتماعی است که بدون ایجاد این باور اجتماعی، عمل احیاگری میسور نمیباشد.
یعنی باید در وجدان خفتهی جامعه، بسیج عمومی و همگانی را حاکم ساخت. اسملسر یکی از صاحب نظران جامعهشناسی انقلابها و جنبشهای اجتماعی میگوید: اگر مردم بسیج نشوند، اگر بسیج گسترش نیابد» هیجان به وجود آمده در مردم به وسیلهی یک حادثهی ناگهانی و غیر منتظره کم رنگ شده و مردم سرگردان میشوند.(2)
این بسیج اجتماعی را در درون آموزههای شیعی به خوبی مشاهده میکنیم. از وقتی که اندیشههای متعالی عاشورا تبیین شده، با الهام از آن قیام ستیهنده و بزرگ و با تکیه بر همان باورها و مایهها، نوعی بسیج عام اجتماعی در میان تودههای مسلمان شیعه شکل گرفته است.
از نظر سیاسی این واقعه (عاشورا) به دو دلیل مهم است، اول این که امام حسین علیهالسلام تنها امام مذهب شیعهی اثنی عشری بود که احقاق حق خلافت [امامت [خود را با قیام مسلحانه توأم کرد. سایر ائمه مواضع سیاسی خود را یا از طریق رویههای عادی قانونی اتخاذ کردند [امام اول و هفتم] یا پس از بیان مخالفت خود با حکام وقت، صلح ظاهری کردند [امام دوم] یا از جریانهای سیاسی کناره گرفتند و عمر خود را به تحقیق گذراندند و امام دوازدهم پیش از آنکه به یکی از این شقوق اقدام نماید، غایب شد. دیگر این که عنصر شهادت، که در این واقعه هست، آشکارا جاذبهای نیرومند برای همهی نهضتهای شیعی که نظام حاکم را به مبارزه طلبیدهاند داشته است. بدینسان امام حسین علیهالسلام تنها امامی است که فاجعهی پایان عمرش میتواند نصبالعین حماسی و اساطیری شیعیان مبارز اثنی عشری گردد.(1)
در حادثهی عاشورا این بسیج در میان عناصری اندک صورت گرفت، ولی اکنون میرود که این بسیج، حالتی عام و فراگیر به خود بگیرد و حتی از مرزهای محصور در میان شیعه فراتر رفته و عالم اهل سنت را نیز فتح نماید. در پانزده سال اخیر، به کوشش تعدادی از نواندیشان (تجدد خواهان) شیعه که نمیتوانستهاند نیروی نهفته در این نمایش فاجعی را به عنوان وسیلهای خطابی برای بسیج عمومی نادیده بگیرند، گرد و غبار تسلیمطلبی از رخسار این واقعه زدوده شده است. نواندیشان [احیاگران] کوشیدهاند این نیروی نهفته را به عنوان بخشی از کشش کلی به سوی تنسیق مجدد مضامین تاریخ
1) عمادالدین باقی، جامعهشناسی قیام امام حسین علیهالسلام و مردم کوفه، ص 64 .
اسلام درآورند، ولی یک همزمانی طنزآمیز بین تعبیر و تفسیر مجدد آنان از این واقعه و جلب توجه شدید عدهای از نواندیشان اهل سنت به این واقعه وجود دارد. ستایش از امام حسین علیهالسلام یا فرد دیگر از اعضای اهل بیت پیامبر در آثار و متون قدیم سنّی، به ویژه شافعی و حنبلی، وجود دارد. ولی آنچه از آثار و متون جدید سنّی در این زمینه جالب توجه است رد تخطئه شدید انتقادهایی است که از او (امام حسین علیهالسلام ) درمنابع قدیم به عمل آمده و تجلیل از او به عنوان یک قیام کننده و مثل اعلای همه کسانی که با اجماع دروغین در افتادهاند. این تحولِ دید، نمونهی مهمی از وفاق نظری و بین فرقهای است... محتملتر این است که آثار و متون «تجدید نظر طلبانه و احیاگرانه»ی یک فرقه (شیعه) انگیزهی نواندیشی فرقهی دیگری (اهلسنت) شده باشد.(1)
میتوان در همین راستا این نکته را نیز یاد کرد که متقدمان از اهل سنت، همچون ابن العربی، ابن خلدون و... از امام حسین علیهالسلام انتقادهایی را روا دانستهاند، ولی متجددان از اهل سنت، نه تنها آن انتقادات را بی انصافانه تلقی نمودهاند، بلکه تجلیلها و ستایشهای فراوانی را از عمل قهرمانانهی امام حسین علیهالسلام نمودهاند و او را مثل اعلای احیاگری دانستهاند. محمد عبده، عبدالقادر مازنی مصری و نظایر آنها به تمام شبهات و شکوکی که پیشینیان درباره امام حسین علیهالسلام پراکندهاند، پاسخ قاطع دادهاند.(2)
در همین زمینه توجه به کتاب کاملاً آرمان خواهانهی خالد محمد خالد به نام ابناء الرسول فی کربلا [فرزندان پیامبر صلیاللهعلیهوآله در کربلا] ضروری است. حمید عنایت در این زمینه مینگارد:
کتاب آرمان جویانهی خالد محمد خالد به نام ابناء الرسول فی کربلا... (حادثه کربلا را) حاصل معارضه بین برداشت علی علیهالسلام از خلافت، به عنوان نهادی که باید مظهر عمدهترین فضایل عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله باشد، و تصمیم بیرحمانهی امویان در این که آن را صرفا تبدیل به ابزار سلطه بسازند، میداند... خالد نه تنها معاویه را تبرئه نمیکند، بلکه او را مسؤول واقعهی خونین کربلا میشمارد.(1)
بالاخره این راه گشوده شده (احیاگری و بسیج در آن) و بایسته است که با تکیه بر پایههای عظیم نهضت عاشورا، حاملان این تفکر و پرچمداران واقعی اندیشههای اسلامی و رفتارهای امام شیعه، چنان که شایسته شأن و منزلت و هدفهای بلند پرچمدار حادثهی کربلاست، بر آیند و از نوسامانی را پدید آورند که با خواستهها و رویکردهای عصر جدید و ترفندهای پیچیده و متنوع و رنگارنگ و در هم رفتهی مدعیان سلطه بر بشر و کسانی که خود را به دلیل برخورداری از مکنت و قدرت، صاحب حق میدانند، تناسب داشته باشد.
در پایان این بحث به طور کلی چند راه دیگر را برای تحقق احیاگری توسط احیاگری راستین مورد اشاره کوتاه قرار میدهیم. سنت احیاگری، قاعدتا نیازمند به رعایت قواعدیاست که در ادامه به آن اشاره میشود.
1 ) تکیه بر واقعیتهای موجود اجتماعی
فرد احیاگر باید واقعیتهای موجود اجتماعی را در اِعمال احیاگری مورد توجه قرار دهد. همچنین باید در واقعیت اجتماعی و تودههای انسانی تکانهای را پدید بیاورد.
1) ر.ک: عنایت، ص 324 ، به نقل از محمد خالد، خالد، ابناء الرسول فی کربلا، قاهره، 1968 م، ص 35 .
2 ) تکیه بر بایستگیهایی در جامعه
هر جامعهای به تناسب خویش بایستگیهایی دارد که رعایت آنها، احیاگر را زودتر به نتیجهی منطقی و مطلوب میرساند.
3 ) بومی سازی احیاگری
بومی سازی احیاگری، تناسب و درجهی انطباق آن را با شرایط عینی جامعه، تعیین کرده و ضریب موفقیت را بالاتر میبرد. بومی گرایی قادر است بخشهای مختلف جامعهی دینی و افکار آن را در رویکردی واحد متحد سازد. بومی گرایی قادر است آزادانه و به سادگی گنجینهی ارزشهای سنتی و مذهبی را به یاری خود بطلبد. لحن هماهنگ و خودمانی بومی گرایی اعجازآفرین است.
4 ) همسانی با باورهای پنهان تودههای اجتماعی
تودههای اجتماعی علی رغم تظاهرات رفتاری خود، باورهای پنهان و نهفتهای دارند که آنها را کمتر بروز میدهند، همچون زجر و تنفری که از وضعیت و سیستم موجود دارند. بر این نسق، برای شکستن این وضعیت، احیاگر باید با باورهای پنهان تودههای اجتماعی همسان باشد. امام حسین علیهالسلام ، علی رغم رفتارهای ناپسند ظاهری مردم، در راستای باورهای پنهان آنها حرکت نمود.
عزت، به مفهوم قدرت، مکنت و صلابت است. به این معناست که انسان درجامعهی خودش مورد احترام و تکریم قرار بگیرد، دارای قدرت باشد و دیگران متوجه او باشند. جامعه هم در خود احساس شرف و بزرگواری و کرامت کند، به گونهای که مورد تکریم قرار گرفته و به عنوان شاخص و الگو برای دیگران معرفی شود. چنان که خدا در قرآن میفرماید: لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النّاسِ (بقره، 143)، یا کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ (آل عمران، 110)؛ اینها شاخصههای عزت فرد و جامعه است. بنابراین پیام عزت اجتماعی این است که جامعهی الگو و اسوه تشکیل بشود و همه آن جامعه را بزرگ و باعظمت
بپندارند و سعی کنند در حرکت اجتماعی، خود را با آن الگو تطبیق بدهند.
مهمترین شعار امام حسین علیهالسلام ، شعار عزت بود. فرمودند که آدمهای فرومایه و پست میخواهند عزت ما را بگیرند و ما را دچار ذلت کنند: آن انسان بی ریشه و بی اصل، من را بین دو کار مخیر کرده، بین این که کشته شوم (با عزت) و (زنده بمانم) با ذلت، دور است از ما پذیرش ذلت.(1)
منظور حضرت این است که آنها خواستند ما تابع خواستهها و هوسهای آنهابوده و در مقابلِ انحرافات آنها ساکت باشیم و در مقابل خواستههای باطل آنان تسلیم شویم.
حضرت اینها را مظاهر ذلت میدانند و با آنها بیعت نمیکنند زیرا که بیعت با چنین گروهی مساوی با ذلت است. از نظر امام حسین علیهالسلام ، زمانی عزت محقق است که جامعه ارزشهای خود را لکهدار نبیند و بتواند، بدون مانع، آرمانهای بلند و والای خودش را ادامه دهد. همچنین جامعه بتواند ارزشهای خود را نمودار سازد و ناگزیر نباشد که زیر فشار دیگران از اهداف و غایات مد نظر خود دست بردارد. بنابراین از دیدگاه امام حسین علیهالسلام ، عزت آن است که انسان آزاد باشد تا بتواند آرمانهای بلند خود را نمایان ساخته و به آنها جامهی عمل بپوشاند و موانعی را هم که سر راه این آرمانها قرار دارد، به سر پنجهی تدبیر از سر راه بردارد و توان رفع این موانع را هم داشته باشد و دیگران را هم در این مسیر با شکوه راهنمایی کند.
عزت یک هدیهی الهی و لطف خداوند به جامعهی دینی میباشد. این لطف مشروط به شرایطی است که در قرآن مجید تبیین شده است و آن این که اگر فرد یا جامعهای
1) - ر. ک. به: ابن اثیر، الکامل، ج 3 ، ص 280 و تاریخ طبری، ج 4 ، ص 605 .
میخواهد به عزت دست یابد، باید بداند که منبع و منشأ عزت، خداوند عزیز است، چنان که در قرآن مجید میفرماید:
منافقان را که کافران را ولی و سرپرست خود قرار دادهاند، از عذاب دردناک الهی بترسان، آیا عزت را در نزد کافران طلب میکنند. عزت تماما در نزد خداوند است (نساء، 138).
یا در آیهی دیگری میفرماید: هر کس ارادهی دستیابی به عزت دارد، بداند که همهی عزت نزد خداوند است (نساء، 139).
این آیات نشان میدهد که عزت اجتماعی با چنگ زدن به ریسمان الهی و با ایجاد رابطه با خداوند حاصل میشود، یعنی اگر جامعه عزت میخواهد، باید در مسیر عبودیت الهی آن را دنبال کند. در روایات ما هم وارد شده است که: اگر کسی برای خدا تواضع کند، خدا او را بلند مرتبه میسازد.
بنابراین ارتباط همه جانبه و منسجم و عملی جامعه با خداوند، اولین شرط دستیابی جامعه به عزت میباشد و واقعا هم بدون آن نمیتوان به عزت همه جانبه و مطلوب دست یافت.
در دورهی معاصر، ما میتوانیم امام خمینی قدسسره را به عنوان فردی که به عزت دست یافته و توانسته جامعه را هم به عزت برساند، مثال زده و به عنوان الگو در نظر بگیریم. در دورهای به عنوان طلبهی حوزه است، دورهای به عنوان مدرس حوزهی علمیه، دورهای به عنوان مرجع تقلید - که مورد توجه مردم قرار گرفته -، دورهای به عنوان فقیه و مرجع تقلیدی که از کشورش تبعید شده، و دورهای به عنوان یک چهرهی بزرگ انقلابی مطرح شده و انقلاب را از بیرون هدایت میکند، دورهای هم به عنوان رهبری انقلاب اسلامی پس از پیروزی؛ همهی دورهها را اگر نگاه بکنیم، از دوران طلبگی تا دوران رهبری
مطلقش، در همهی دورهها عزیز است. همهی دلها متوجه ایشان است. حشمت و عظمت او در دوران طلبگی هم افراد را تحت تاثیر قرار میدهد. وقتی که مرجع و مدرس است همین گونه، به گونهای که مورد مشورت آیة اللّه بروجردی قرار میگیرد و در همهی دورهها مورد احترام و توجه خواص است.
وقتی که انقلاب اسلامی به پیروزی میرسد و به وطن باز میگردد، مورد استقبال میلیونی مردم قرار میگیرد و وقتی که رحلت میکند، آن شور عجیب در بدرقهی پیکر شریفش ایجاد میشود. حرکت بزرگی پدید میآورد که در دنیا موج میآفریند و قدرتهای جهانی را تحت تأثیر قرار میدهد و هیچ گاه نمیتوانند در ارادهاش خللی ایجاد کنند. اینها، همه، نمایانگر عزتی است که امام از راه عبودیت و بندگی خدا به دست آورده بود.
با در نظر گرفتن این نمونه و اسوهی دورهی معاصر، به خوبی میتوانیم به این حقیقت ایمان بیاوریم که دستیابی جامعه به عزت از مسیر خداوند میگذرد. بنابر این باید جامعه را به گونهای تنظیم و تربیت کنیم که این رابطه با خداوند، رویکرد کلی حرکت اجتماع قرار بگیرد و رابطهی ظاهری و باطنی جامعه با خداوند مشهود و ملحوظ باشد.
امام حسین علیهالسلام ، چنان که از مکتباش پیداست و چنان که تأثیرات تاریخی وجود ایشان را در همهی عصرها و نسلهای بشری میبینیم، برای همهی انسانهای آزادیخواه و عزت طلب تاریخ، الگو و اسوهی تاریخی است، چنان که خودش فرموده: «لکم فی اسوة»(1)برای شما در زندگی من سرمشقی نهفته است.
چرا امام حسین علیهالسلام به این درجه از شکوه و عزت دست یافت؟ چقدر شخصیتهای مطرح آن دوره، مثل ابن عباس، محمد حنفیه و... آمدند از امام حسین علیهالسلام درخواست
1) همان.
کردند که به این سفر نرود. گفتند که کوتاه بیاید، یا به جایی برود که به او دسترسی نداشته باشند، حضرت همهی این پیشنهادها را رد کرده و عزت را برگزیدند. حضرت، در عصر معاویه، مکاتباتی با او دارد. در این نامهها حقانیت اهل بیت علیهمالسلام و بطلان بنی امیه را مطرح میفرماید و نسبت به اقدامات بنیامیه انتقاد میکند. نسبت به شهادت حجربن عدی و عمر بن حمق خزاعی و دیگران، انتقادها سخت و کوبنده و عتاب آمیزند. در سخنرانیهای مکه روشنگری میکنند و مبارزهی زبانی میفرمایند، مبارزهی قلمی هم دارند که در متن نامهها و سوگند نامهها منعکس شده است. اما در عین حال این مکاتبات و سخنرانیها فقط مختصری از کار را انجام داده و همهی کار نیست، لذا هنوز موج نیافریده و باید موج آفریده شود. آن حضرت دیدند هیچ راهی جز قیام خونین وجود ندارد. پس با شهادت خود و یاران و اسارت اهل بیت خودشان آن موج را آفریدند. فرمودند:
خدایا تو میدانی که غرض از این کار، دستیابی به سلطنت و متاع دنیوی نمیباشد، بلکه میخواهم معالم دین را آشکار نماییم.(1)
در جای دیگر فرمودند: من حرکتم را از سر بیهودگی و خوشگذرانی و فساد و ظلم انجام ندادم، بلکه خارج شدم برای اصلاح و ساماندهی به وضع امت جدم. میخواهم امر به معروف و نهی از منکر نموده و به روش جدم و پدرم علی بن ابی طالب علیهالسلام حرکت کنم.(2)
در این خطابهها و سخنان آن حضرت، روح عزت موج میزند. آن حضرت همهی راههای پیشنهادی دیگران را مساوی با ذلت میدیدند و تنها مقاومت خونین و انقلابی را راه عزت میدانستند. لذا در راه آرمانی بزرگ، بزرگترین اقدام تاریخ بشریت را
انجام دادند. نتیجه این شد که در طول تاریخ، حسین بن علی علیهالسلام عزیز است و همواره الگو است.
1 ) آرمانگرایی دینی
یکی از ملاکهای آن امر کلی، پیگیری آرمانگرایی دینی است. آرمان دینی و الهی در جامعه، اصلی مبنایی است. منظور این است که جامعه بر آرمانی دینی، به صورت جمعی، توافق کنند، مانند توافقی که جامعه بر ایجاد انقلاب دینی میکند که خودش نشان دهندهی رابطه جامعه با خداوند است. البته آرمانگرایی دینی، هزینه دارد و جامعه باید هزینههای آن را هم بپردازد.
2 ) محور قراردادن رهبری
برای حرکت جامعه به سمت عزت اجتماعی، باید رهبری آگاه و بصیر وجود داشته باشد که مردم را هدایت کند و دائما آن آرمانها را گوشزد نماید و از خطراتی که فراروی آنان به وجود میآید برحذر دارد. البته خود آن رهبر باید پیشتاز حرکت باشد و دیگران را برای رسیدن به عزت راهنمایی کند، چون اگر قرار بر این است که جامعه به عزت دینی دست پیدا کند، نمیشود که هر کسی به هر راهی که میخواهد و تشخیص میدهد برود، زیرا در این صورت هیچ فردی به آرمان مورد نظر نمیرسد و اصطکاک در اندیشهها و آرمانها سبب عینی نشدن آرمانها میشود. در قانون اساسی ما سیاستهای کلان و استراتژیک نظام را رهبری ترسیم میکند، این جا دیگر هیچ مقامی حق ندارد خودش را جای رهبری بگذارد و برای کل، یا بخشی از جامعه آرمان دیگری ترسیم نماید و هر گونه ورود دیگران در این عرصه، جامعه را با چالش و دوگانگی آرمانی روبرو میسازد. وقتی که دوگانگی آرمانی در جامعه پدیدار شد، دوگونگی جامعه نمودار میشود، لذا رهبری باید محور و سنگ آسیاب حرکت جامعه باشد و تمام جامعه به دور او بچرخد.
علی علیهالسلام در خطبهی شقشقیه بیان میفرماید که «و قد یعلم انّ محلّی منها محلّ القطب من الرّحی»؛ و حال آن که میدانست که جایگاه من در جامعه، جایگاه سنگ از آسیاب است.
بنابراین در جامعهی اسلامی همه باید حول محور رهبری حرکت نمایند و اوباید خالصترین حرکتها و آرمانها را در خودش متجلی نموده باشد. این نوع حرکت، جامعه را به عزت میرساند، لذا در قرائت رسمی از دیانت هم باز قرائت امام علیهالسلام ، محور و مبناست و قرائتهای متشتت و پراکنده نمیتوانند مبنا و محور مدار تفکر قرار بگیرند.
3 ) وحدت اجتماعی
یکی دیگر از عوامل تجلی بخش عزت، مسألهی وحدت اجتماعی است، یعنی جامعه به صورت واحدی منسجم و متشکل باشند و بدون این که بخواهند اختلافات میان خودشان را مبنای روابط قرار دهند و روی آنها تأکید کنند، یک هدف شاخص و اصولی را مبنای تجمع انسانی قرار دهند و روی آن تأکید نمایند. زیرا اختلاف و تفرقهی اجتماعی منشأ ذلت است و در تاریخ بارها ثابت شده که تفرقهی اجتماعی، تحقق بخش ذلت اقوام و ملل بوده است.
در صورت وحدت است که مردم بر مبارزه با دشمن مشترک شیوهی واحدی را گزینش مینمایند و اختلاف سلیقهها مانع حرکت بر مدار مشخص نمیشود.
در راستای وحدت اجتماعی باید اهداف عالی اهم و مهم بشوند و جامعه اهداف اهم وحدت را گزینش کند. مثلاً ممکن است کسانی در جامعه رشد اقتصادی را شعار قرار دهند، کسانی رشد سیاسی را و کسانی رشد فرهنگی را، و یا کسی باشد که رشد متوازن در همهی این حوزهها را ملاک خواسته و هدف خود قرار دهد. به همین دلیل ممکن است تضاد در شیوهی حرکت پیش بیاید، لذا باید اهداف را اهم و مهم نمود. مثلاً اکنون
قطعا جامعهی ما از یک طرف با مشکلات مهم اقتصادی روبرو است و از طرف دیگر با مشکلات سیاسی؛ عقل جمعی اقتضا میکند که این مشکلات را اهم و مهم نمود و حرکت وحدتآمیز جامعه را به همان سمت متوجه ساخت. مبادا مسألهی کوچکی را چنان بزرگ کنیم که بحران تلقی شود و یا مسألهی بزرگی را چنان کوچک جلوه دهیم که مبناها خراب شود. در چنین اوضاعی است که قطعا عزت اجتماعی پایمال خواهد شد.
این که چگونه و با چه راهکارهایی میتوان جامعه را به این مراحل رساند و مدیریتهایی نظام چه وظایفی دارند، بحثی است که در ادامه به آن میپردازیم.
ایجاد این وضعیت نیازمند نوعی از دانش و بصیرت است.
1 ) رسالت نخبگان
با این فرض، بحث فرهیختگان و نخبگان اجتماعی در هر عصری بحثی راهگشا و کلیدی است. در دورهی امام حسین علیهالسلام هم نخبگان حضور دارند. چرا بسیاری از این نخبگان به لحاظ فکری قادر به درک اندیشهی بزرگ امام نیستند و از رسالت تاریخی خودشان عدول میکنند؟ رسالت فرهیختگان حوزه و دانشگاه در راستای تحقق چنین وضعیتی چیست و اصولاً نخبگان سیاسی و دینی جامعه چه رسالتهایی دارند؟
به این نکته اشاره داشتیم که جامعه باید همبستگی داشته باشد و حول محور رهبری حرکت کند. اگر همین را در سطح نخبگان و فرهیختگان نظام مبنا قرار دهیم، به نظر من باید نخبگان پیشنهادهای خودشان را ارائه دهند و در چارچوب اهداف کلی نظام و رهبری، پیشنهادها در مجمعی مورد بررسی قرار گیرد و همینها در سطوح استراتژیک مبنای حرکت مدیران و نظام قرار گیرد. البته سیاستهای ارائه شده را باید رهبری، با گرفتن مشورت از مجمع تشخیص مصلحت و فرهیختگان، نهادینه کند و مدیران، مجریان این سیاستها باشند. این جا دیگر مجری این سیاستها حق ندارد مطلب دیگری را در برابر آن یا به دلخواه خود مطرح کند. چون متأسفانه میبینیم سیاستهایی
مطلوب ارائه میشود، اما مدیر فلان مجموعه، شعار دیگری را مطرح میکند. این جاست که دچار مشکل میشویم، لذا همه باید در چارچوبی منطقی و بارهیافتی قابل عمل و عقلانی عمل نمایند. 2 ) انتخاب مدیرانی لایق در سطح مدیریتهای نظام باید مدیرانی لایق برگزیده شوند که نسبت به استراتژیهای تعیین شده از طرف رهبری ملتزم و پاینده باشند. یکی از بحثهایی که در انتخاب وزرا و وکلا گفته میشود، التزام به قانون اساسی و ولایت فقیه است. اینها شعار نیست، در واقع قانون اساسی میخواهد حرکت منسجم نظام را به سوی آرمانهایش آماده کند، لذا شما نمیتوانید کسانی را بیاورید که مسؤولیت اجرایی بخش عمدهای از نظام را به عهده گیرند و یا نمایندهی مجلس شوند و استراتژیهای کلی نظام را نپذیرند و با این وضعیت انتظار هم داشته باشید که به اهداف بلند و آرمانی و تعیین شدهی خودمان هم دست پیدا کنیم. چون اینها حرکت دیگری را انجام میدهند و در راستای اهداف سنگین، والا و ارزشمند، دستانداز و چالش ایجاد میکنند و در نتیجه حرکتی صورت میگیرد که با اهداف استراتژیک تناسب ندارد. بالاخره همه باید تابع استراتژیهایی باشند که از ناحیهی رهبری اعلام میشود، لذا برای رسیدن به چنین منظوری، در نظر گرفتن لیاقت مدیران، باید یک مسألهی اساسی و جدی تلقی شود.
اگر بخواهیم الگویی دقیق و عملی را در تاریخ بنگریم، باید به امام حسین علیهالسلام نگاه کنیم. امام حسین علیهالسلام دیدند آرمانهای پیامبر صلیاللهعلیهوآله در مدیریت بنی امیه تغییر پیدا کرده و کسانی به مسؤولیتها گمارده شدهاند که تمام دستاوردهای بعثت پیامبر صلیاللهعلیهوآله را بر باد دادهاند. مثلاً پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روابط قبیلهای را تحت تأثیر روابط معنوی تغییر دادند و برای روابط قبیلهای اعتباری قائل نبودند، اما بنی امیه دوباره آن روابط را زنده ساختند. پیامبر
اسلام صلیاللهعلیهوآله ، عرب و غیر عرب را از نظر مسلمان بودن، برابر تلقی فرمود، ولی به وسیله بنیامیه بین اینها شکاف ایجاد شد و عرب بر غیر عرب امتیاز پیدا کرد.
پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله ، مؤمنین را براساس ایمان و تقوا یا علم و دانش و یا براساس مشارکتشان در امر جهاد و مبارزه بر یکدیگر امتیاز میداد، اما بنی امیه این ملاکها را به دور انداختند و تنها براساس نسبت، خون، نژاد، قبیله، ثروت و... به بخشیدن امتیاز و اعتبار به افراد پرداختند. این جا بود که امام حسین علیهالسلام احساس کردند که تمام نمادهای دینی به نسیان سپرده شده و زمینهای فراهم شده که به دست بنیامیه، اسلام به کلی از بین برود و به همین خاطر هم فرمودند:
«و علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامة الاسلامیة براعٍ مثل یزید»(1).
راعی و نگهبان جامعه، باید نقش هدایتگری داشته باشد، نه نقش تخریبی که تودهی مسلمان را به سوی نا کجا آباد سوق دهد و نتیجهاش ختم اسلام باشد. حضرت با شهادت خودشان بر روی همهی این روابط خط بطلان کشیده و زیر سؤال جدی تاریخ در میان همهی ملتها بردند.
بهترین تعبیر، همان است که مقام معظم رهبری در پاسخ به این سؤال فرمودند که خواص جامعه در عصر امام حسین علیهالسلام چه کردند؛ یعنی همانهایی که مردم چشمشان به آنها متوجه میشد و افکارشان الهام یافته از آنها بود. متأسفانه این خواص در آن عصر، دنیاطلبی را برگزیدند. وقتی که بنی امیه بر مسند قدرت نشستند، اینها حداقل کارشان، که نقش تخریبگری داشت، سکوت بود. حداکثرش هم آن بود که با استدلالهای واهی و گمراه کننده شان در جرگهی حامیان بنی امیه قرار گرفتند و در نتیجه حضورشان در کنار بنی امیه سنگ آسیاب استبداد را چرخاندند. البته برای مردم هم مهم بود که شخصیتهای معتبر اجتماعی و علمی چه میکنند. وقتی امام حسین علیهالسلام ، مقابل لشکر یزید بن معاویه قرار میگیرد، ابتدا علما و فرهیختگان را مخاطب خود قرار میدهد و
1) (1)
میفرماید:
ذلک بانّ مجاری الامور و الاحکام بیدالعلماء بااللّه الامناء علی حلاله و حرامه(1).
نکات مهم گفته شده، به خاطر این است که مجاری امور و احکام در دست اندیشمندان الهی است که امین خدا بر حلال و حراماش هستند. حضرت در این فرمایش، غرض اصلیشان اهل بیت است، ولی در خطابات دیگری با عنایت به توجه تودههای مسلمان به عالمان و فرهیختگان که متأسفانه در لشکر یزید بن معاویه هم حضور دارند، میفرماید که شما باید منشأ احکام و ملجأ مردم باشید. حضرت احساس فرمودند که آنها دین را به دنیا فروختهاند و لذا فرمودند:
باعوا آخرتهم بالارذل الادنی(2)اینها آخرتشان را به دنیای پستی فروختند.
در ساعات آخر که از امام میپرسند که کار شما با این قوم به کجا کشید، حضرت فرمودند:
اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِکْرَ اللّهِ (مجادله، 19)؛ شیطان بر آنها غالب شد، پس یاد خدا را از دل آنها برد.
بالاخره نخبگان این دوره، به جای این که حق بودن امام و باطل بودن یزید را بیان نمایند، خودشان را در دار و دستهی یزید بن معاویه قرار دادند. چون تهدید شده بودند که خانههایتان را از شما خواهیم گرفت، زن و بچهی شما را اسیر خواهیم کرد و خود شما را هم خواهیم کشت. این مسأله موجب شد که در دار و دستهی یزید واقع شوند. بالاخره حداقل کاری که کردند این بود که سکوت کردند.
نمونهی مهم این قضیه، عبداللّه عمر است که از علما و عبّاد و زهّاد شهر است. خدمت
حضرت امام حسین علیهالسلام آمد و به حضرت پیشنهاد کرد که شما از این سفر صرف نظر کنید، با یزید بیعت کنید یا در گوشهای منزوی شوید. او عزت را در این میدید که با دستگاه یزید سازش کند و دست روزگار او را به ذلت کشاند و کار عبداللّه عمر به آن جا کشید که وقتی حجاج بن یوسف ثقفی حکم حکومت را گرفت و بر اوضاع مسلط شد، شبانه آمد به خانهی او تا بیعت کند. وقتی گفتند که شب است و امیر میخواهد استراحت کند، گفت: شما بگویید که عبداللّه عمر میخواهد به محضرشان برسد. بالاخره به او اجازه ورود دادند. در حالی که حجاج بن یوسف روی تختی دراز کشیده بود، گفت برای چه آمدهای؟ گفت: آمدهام که با تو بیعت کنم، چرا که شنیدم که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «من مات و لم یکن فی عنقه بیعة الامام مات میتة الجاهلیة».
عجیب است که این آدم با امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهالسلام و با امام حسن مجتبی علیهالسلام بیعت نکرده و آنجا «مات میتة الجاهلیه»ای نبوده، ولی با حجاج سفّاک بیعت کرد و حدیث پیامبر صلیاللهعلیهوآله را نقل کرد. حجاج هم پای خودش را دراز کرد و گفت با پایم بیعت کن. این، اوج ذلت است برای یک عالم و محدث اهل سنت و به عنوان یک زاهد و عابد.
امام حسین علیهالسلام هنگامی که در مقابل یزید جبار و هوسران و عیاش موضعگیری کرد، فرهیختگان و نخبگان آن عصر سکوت کردند، خود را کنار کشیدند و احیانا با یزید همراه شدند و خداوند، همهی آنها را به خاک ذلت نشاند و باید برای همیشه به همهی نسلهای بشری و به ویژه نسلهای مسلمان پاسخگو باشند و هیچ عذر و بهانهای ندارند.
بیجهت نیست که پس از طی یک دورهی کوتاه 50 ساله، پس از رحلت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ، جامعهی اسلامی آن قدر تابع سیاستها میشود که حتی اگر ولید میآید نماز صبح را چهار رکعت میخواند و یا این که معاویه، نماز جمعه را روز چهارشنبه میخواند، هیچ کس جرأت نمیکند حتی سؤالی مطرح نماید و نتیجهاش آن است که در دورهی یزید، کاملاً عزت جامعهی دینی از بین رفته و بهترین نسل بشریت، امام حسین علیهالسلام ، به دست همین انسانها به شهادت میرسد.
وقتی جریان مخالف اهلبیت علیهمالسلام با تبلیغات گمراه کنندهی وسیع و گسترده، که حتی نگذاشتند حدیث پیامبر صلیاللهعلیهوآله نوشته شود و مرتب هم برای مردم جعل حدیث کردند و از اعتقاد مردم به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بهرهبرداری سوء نمودند. انتشار احادیث مربوط به اهلبیت علیهمالسلام ممنوع شد و از آن طرف مجعولاتی در تأیید دستگاه خلافت به عنوان امیرالمؤمنین!! و... ترویج شد. لذا غفلت، انحراف و اضلال وسیعی را بنی امیه به وجود آوردند. موقعیت اهل بیت علیهمالسلام به گونهای شد که آن حضرات، همه منزوی شدند و این مسأله باعث یک دگردیسی کلی شد. در چنین فضایی است که وقتی حضرت علی علیهالسلام در محراب عبادت به شهادت میرسد، بعضیها اظهار تعجب میکنند که علی علیهالسلام در مسجد چه میکرده؟ برای همین است که شامیها وقتی به مدینه میآیند و در مقابل امام حسن علیهالسلام قرار میگیرند، شروع میکنند به شماتت کردن و نیز بر روی منبرها علی علیهالسلام را سب و نفرین میکنند.
بالاخره نقش وسیع تبلیغات سبب شد که اولاد پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و کسانی که از همه به اسلام نزدیکترند، به عنوان غیر مسلمین و خروج کرده بر رهبر جامعهی اسلامی مطرح شوند و متعاقب همین قضایا حادثهی عاشورا اتفاق بیفتد. میگویند: «ان الحسین خرج عن دین جدّه»(1).
وقتی که قاضیالقضات دستگاه اموی، فتوی بدهد که امام حسین علیهالسلام ، از دین جدش خارج شده، همان قاضی که در عصر خلیفهی دوم و در عصر حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام هم قاضی بوده - شریح - ، کاملاً واضح است که اوضاع جامعهی اسلامی چه خواهد شد.
این فرد، کسی بوده که به عنوان یک عالم فرهیخته نشان داده میشده است. نقش
1) ر.ک: بحارالانوار، ج 45 ، ص 19.
انحرافی چنین شخصی در میان مردم بسیار بالاست. لذا انحراف و دنیاطلبی خواص عامل مهمی در انحراف بزرگ آن دوره و جامعهی دینی عصر پیامبر صلیاللهعلیهوآله است. دنیاطلبی اینها، نوعی دنیاگرایی را هم در میان مردم ایجاد کرد که حتی با وعدههای توخالی نسبت به دنیا، هر کاری را انجام میدادند.
دو عامل تبلیغات گمراهگر و دنیاطلبی، همواره تهدید کنندهی جوامع بوده، هست و خواهد بود. متأسفانه امروز، هر دو عامل وجود دارد. هم تبلیغات گمراهگر و هم دنیاطلبیها که نشانهی دنیا طلبیها، بهرهوری از رانتهای بزرگ است. همین دو عامل سبب جذب انسانهای ناآگاه و دنیا طلب به سمت جریانهای مخالف است. این خطر، امروزه خود را نشان میدهد و کشور ما را هم به طور جدی در معرض تهدیدات خودش قرار داده است.
اگر بخواهیم از نهضت عاشورا و آثار و برکات عدیدهی آن صحبت کنیم، باید دو جنبه را بررسی نماییم. به قول حکما، جنبهی اول در مورد ذاتیات این نهضت است، یعنی چیستی آن، و جنبهی دوم در زمینهی اعراض، آثار و برکات فراوان آن است. بنابراین نهضت عاشورا دو ساحت کلی دارد، یکی ساحت ذاتی آن است و دیگر ساحت عرضی آن. ذات عاشورا در واقع تحقق حقیقت است و به قول یکی از مقتل نویسان، عاشورا، تجلی یک حقیقت است و حقیقت به تمام و کمالش در عاشورا تجلی یافت. بسم اللّه الرحمن الرحیم با لوازم و آثار آن در روز عاشورا تحقق پیدا
کرد، قرآن مجید به عنوان دعوت احیاگر انسان، در روز عاشورا تجلی یافت.
مسألهی رحمت و عدل و مصادیق عدالت و ظلم ستیزی هم در همین نهضت ظهور پیدا کرد و همیشه هم در تداومی تاریخی، این نهضت، عامل مقاومت و پایداری و سبب احیاگری اندیشه است. بنابراین ملاحظه میکنیم که این نهضت چیزی نبود، جز بازگشت به اسلام حقیقی و اصیل، و نفی حشو و زواید و پیرایههایی که بر اسلام بسته بودند. امویان تلاش ورزیده بودند تا مفاهیم و آدابی بدعتآمیز را در مقابل اسلام حقیقی علم کنند و وضع را طوری پیش برده بودند که باید تسلیم وضع موجود شد.
البته این کار در دورهی عثمان انجام شد و همین مسأله هم سبب کشته شدن او گردید و البته این عثمانکشی به خلیفهکشی و امامکشی تبدیل شد و افراط و تفریطی بر جهان اسلام غلبه پیدا کرد. بنابراین انحرافها، بدعتها، سنتهای غلط، خلیفهکشیها، رواج ظلم اموی و... از امور جاری این روزگاران بود. امام حسین علیهالسلام
آمد و خواست حقیقت را به اذن الهی احیا کند.
از سخنان و نامههای امام علیهالسلام به دست میآید که آن حضرت با علم لدنی تفصیلی میدانسته است که نهایت این حرکت و نتیجهی آن چیست. بنابراین امام میدانست نهایت این حرکت و نهضت شهادت است و میدانست، اثر این شهادت هم احیای دین است. حرکت عاشورا در مقابل بدعتهای نظام اموی ایستادگی کرد و با ایستادگی خود، اسلام را دوباره احیا نمود.
از جمله آثار برجستهی نهضت عاشورا، ابعاد سیاسی این نهضت، چه در داخل امت اسلامی و چه در جوامع غیر اسلامی است. دلیل چنین اثر بزرگی را در نهضت عاشورا، باید مربوط به عوامل زیر دانست.
1 ) شخصیت نظریهساز، یعنی فردی که میخواهد یک نظریهی سیاسی را بسازد؛
2 ) اصل نظریه، به عنوان راهنمای عمل؛
3 ) مبارزه و اصل عمل.
نهضت عاشورا، محصول نظریهی شخصیت بزرگ وجود مقدس امام حسین علیهالسلام
است، که هیچ نقطهی ابهامی در طهارت، قداست، عصمت و اعتلای همه جانبهی وجودی ایشان، وجود ندارد.
اصل نظریه، این است که در زمان به هم خوردن مرز میان حق و باطل، آنها را واضح کند و بگوید حق این است و باطل آن. در تئوری نهضت حسینی، این تفکیکها بین حق و باطل به طور کامل صورت گرفت. چون مردم به استضعاف کشیده شده بودند و حق را از باطل تشخیص نمیدادند، این نظریه، سنتی برای جوامع اسلامی و غیر اسلامی ایجاد کرد تا به دنبال ریشهکنی ظلم و تجاوز باشند.
از نظر شأن مبارزاتی نیز، عمل امام حسین علیهالسلام ، کاملاً جنبهی الگویی دارد و لذا برای افرادی همچون گاندی و نهرو، این مبارزه، درس عمل است و شما میبینید امروز هم مردم فلسطین و گروههای اسلامی آن و حتی گروههایی که در جریانهای ناسیونالیستی عربی قرار دارند، از شیوهی عاشورا استفاده میکنند.
پس این نهضت، هم از جنبهی شخصیتی که تئوری را ارائه فرموده، یعنی حضرت امام حسین علیهالسلام ، و هم از نظر سازمان تئوریکی و مبانی نظریاش و هم به لحاظ ساختارهای عملی، کاملاً نهضتی الگو است و لذا در مواجههی سیاسی، تمام ملتهای اسلامی میتوانند در برابر دشمن مشترک خودشان (غرب)، از نهضت عاشورا الهام بگیرند.
ما امروزه، برای مواجهه با پدیدهی جهانی سازی، نیازمند راهنمای عمل میباشیم. در راستای این مواجهه، از چه جستارهایی از نهضت عاشورا میتوانیم الهام بگیریم و نهضت عاشورا در راستای این پروژه (جهانی سازی)، چه تأثیری میتواند برجای بگذارد؟
مفهوم جهانیشدن، یعنی غربیشدن و یهودیشدن. اروپا و آمریکا میخواهند
جهان را مثل خودشان کنند، زائدهای از خودشان و ما را به جریانها و سرزمینهای جنوب خودشان تبدیل نمایند، لذا در راستای این امر، اقتصاد کشورهای اسلامی از هم خواهد پاشید و صنایع خود را از دست خواهند داد و مردم هم نسبت به گذشته فقیرتر خواهند شد و همهی اینها در کلمهی globalizationقرار دارد و به معنای اومانیستی کردن جهان و همه را با فرهنگ غربی جهت دادن است و چنان که میبینیم هم اکنون، این کار را از طریق رسانهها انجام میدهند و در کنارش مؤسسات، وامهای خاص و... که در نهایت جهان را به یک شکل درآورند، و طبیعتا مسلمانان در این وضعیت عزت و اقتدارشان در هم شکسته میشود و افتخارات گذشتهشان هم پایمال میشود. در راستای جهانیسازی، با اسلحه و زور فشار میآورند و آیندهی کشورهای اسلامی را به مخاطره میاندازند.
بالاخره این فرایند اگر طی شود، عزت مسلمین خدشهدار میشود و افتخاراتشان به کلی از بین میرود و دقیقا این مسأله، چیزی است که با مرام حسینی تطبیق ندارد، زیرا امام حسین علیهالسلام ، سنتی را تأسیس کردند که به این تن به ذلت دادنها خاتمه داده شود. به این جهت، باز هم امام حسین علیهالسلام ، در معرکهی این حادثه، پیشگام و پیشتاز است و به ما درس ذلیل نشدن، عمل هوشیارانه و منطبق بر معیار را میدهد.
بنابراین وظیفهی اصلی دولتها و ملتهای اسلامی، همان اسلامی شدن، در مقابل نفسانی شدن و غریزی شدن، و گرایش به وظیفهها و رسالتهایی است که امام حسین علیهالسلام ، در برابر ما قرارداده است، تا در نتیجهی آن رسالتها و انجام آن وظایف، گرفتار استدراجی کشنده نشویم و عزت و افتخارمان به کلی از بین نرود.
امام حسین علیهالسلام در بیانی میفرمایند: «الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه ما دّرت معائشهم فاذا محصّوا بالبلاء قلّ الدیّانون...»(1)
یعنی مردم، بندهی دنیا هستند و دین، چیزی است که بر سر زبانهایشان مالیده
1) محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 44 ، ص 328 .
شده، تا وقتی دین را دنبال میکنند که معیشت آنها را اداره کند، اما اگر به سختیها گرفتار شوند، میبینید که متدینان اندک خواهند بود.
آری، کشورهای اسلامی در برابر غربیسازی جهان، اگر مثل عبیدالدنیا عمل کنند و دین برایشان ارج و عظمتی نداشته باشد، به سمت دنیازدگی خواهند رفت. در واقع جهانیسازی، همان راه امویهاست، اما به شکل مدرن و جدید آن، یعنی مثلاً با شیوهی دموکراتیک. میگویند میخواهیم ثروتها به گونهای توزیع شود که طبقات پایین هم بهرهمند شوند، تا شورش نکنند و در نتیجه دموکراسی و نظام لیبرال مطرح شود و جنایتکاران بینالمللی حکومت کنند. در نتیجهی پذیرش جهانیسازی با این رویکرد و اهدافی که دارد، خانواده نابود میشود، چون خانواده مزاحم رفاه است. زن و مردی که در چنبرهی خانواده گرفتارند، مرد مجبور است کار کند، در صورتی که افراد همه باید کار بکنند، پس دیگر خانواده موضوعیت ندارد، ارزشها نابود میشوند و... عاشورا با درسهای خود، راهی تکاملبخش را فراروی انسانهای آزاده و مسلمان مطرح ساخته است.
یک جهانیسازی هم در اندیشهی دینی و اسلامی ما وجود دارد که تفاوتش با جهانیسازی غربی در این است که جهانیسازی غربی، مبتنی بر تجدد است ولی جهانیسازی دینی و اسلامی، مبتنی بر تدین است. اسلام میخواهد دنیا را دینی کند، ولی در جهانیسازی غربی، هدف، دنیویسازی همهی امور است. در دین حقایقی نهفته است که باید آن حقایق جهانی شوند. البته میبینیم، عدهای هم راه افتادهاند و در راستای تفکر غربی و به صحنه درآوردن اندیشههای غربی تلاش میکنند و با طرح پروتستانیزم اسلامی میخواهند این امر باطل را تحقق بخشند.
نهضت عاشورا با این گونه تفکرات تقابل دارد و میخواهد دین، جنبهی عام و جهانی پیدا کند، چنان که فریاد بلند و رسای آن حضرت همیشه طنینانداز است که «هل من ناصر ینصرنی»، آیا کسی هست مرا یاری کند. این فریاد، فریاد بلندی است که امام علیهالسلام در گسترهی تاریخ مطرح نمودند و باید هوشمندان جهان اسلام از حسین
بن علی علیهالسلام استقرار گرفتن در موضع حق را بیاموزند و بر همین اساس هم تصمیم بگیرند.
امروز آمریکاییها با ابزارهای مدرن، میخواهند ظلمی مدرن را بر جهان حاکم کنند، لذا باید در برابر ظلم مدرن آمریکاییها، هم به آگاهیبخشی به جامعه به «شیوهی معارفی» اهتمام ورزید و هم در صورت آماده کردن زمینه، به «شیوهی عاشورایی» عمل نمود. فقط مهم این است که مردم مسلمان دنیا باور کنند آمریکا ظالم است.
حضرات معصومین علیهمالسلام ، راه و رسم دین را به ما میآموزند. ما وقتی میخواهیم به دین عمل کنیم، در واقع رجوع به حقایقی است که آن بزرگواران علیهمالسلام با حرف و عمل خودشان مطرح کردهاند و مقابله کردن با این وضعیت، مسلما با رویکرد به این سنت است و این سنت، فضای کلی را به ما نشان میدهد، ولی جزئیات را بیان نمیکند، جزئیات و تفریع فروع با ماست. کلی مبارزه با ظلم را در چهرههای گوناگون آن میگوید، نفی ضد دین و ضد سنت را مطرح میکند، اما به تناسب این حال و روزگار، ما باید با استفاده از نصوص اجتهاد کنیم، نه در برابر نصوص. بالاخره شیوهای که در این عصر بتواند حقایق را دوباره متجلی کند، شیوهی جهادی است که امام حسین علیهالسلام مطرح فرمودند. امام حسین علیهالسلام شیوهای دوگانه داشته است:
1 ) شیوهی معارفی، که یک دوره قبل از شیوهی جهادی ایشان است؛
2 ) شیوهی جهادی و عاشورایی.
امروز، هم میشود شیوهی معارفی را داشت و از امام حسین علیهالسلام آموخت و هم شیوهی جهادی و عاشورایی را، البته این شیوهها باید با اموری که به عنوان امور مدرن در شرایط فعلی مطرح هستند، متناسب باشد.
انسانها در سطح دریافتها با هم تفاوت دارند. به طور مثال برخی نمیفهمند که
امروز آمریکا همان یزید است و لذا تفاوت آن عدهی اندکی که با یزید جنگیدند با عدهی اکثریتی که به قصد شهادت امام حسین علیهالسلام آمدند این بود که گروه اندک نخست درک کردند که یزید ظالم است و گروه اکثر دوم به این درک نرسیده بودند. امروزه میبینیم کشورهای ظالم مدرن بر کشورهای اسلامی مسلطاند، مثلاً در کشورهای اسلامی منطقه پایگاه دارند. کافی است مردم این سرزمینها باور کنند که میتوانند به راحتی اینها را بیرون ریخته و بساط ظلم را خاتمه دهند. قطعا اگر این بینش و دریافت معرفتی به وجود آید، آمریکا خارج میشود و هیچ کاری هم نمیتواند بکند، چون، آن قدر وابستگی وجود دارد که نمیتواند بگوید من به شما نیازی ندارم. بنابراین الآن هم این امکان به نحو کامل وجود دارد که راه و رسم جهاد دینی اتفاق بیفتد و شیوهی مبارزهی عاشورایی با بالاتر رفتن سطح دریافتها اتفاق بیفتد، پس باید هم جهاد معارفی صورت بگیرد و هم جهاد عاشورایی.
اما این که امام حسین علیهالسلام ، چگونه جهاد معارفیاش را انجام داد و چه تأثیراتی این جهاد معارفی برجای گذاشته است، مطلبی است که نیاز به توضیح دارد.
جهاد معارفی ایشان، همان بسط علوم نبوی و لدنی بوده است، تعلیماتی که ایشان به صحابه میدادند. شاگردان زیادی از مکتب ایشان، در مدینه بهره میبردند، حتی ایشان سیر و سفرهایی به مناطقی در مکه و طائف داشتهاند و در این سفرها همان جهاد معرفتی را انجام میدادهاند. راه و رسم تزکیهی نفس را به مردم میآموختند و بالاخره یک هستهای از شیعیان و حتی غیرشیعیان از امام حسین علیهالسلام بهره میبردند و برخی از کتب اهلسنت پر است از روایاتی که از امام حسین علیهالسلام نقل شده است و یا این که در بحارالانوار، مطالب و آموزههای برجستهای را از آن امام در نشستهای گوناگون شیعه و غیرشیعه مشاهده میکنیم. حتی در برخی از منابع اهلسنت، اخبار منقوله از امام حسین علیهالسلام تقریبا برجسته و در رأس است. مثلاً میگویند ما شاگرد امام بودیم یا در محضر آن حضرت بودیم و از او پرسیدیم. اساسا باطن جهاد عاشورایی، همان جهاد معرفتی بوده، منتهی شکل عوض کرده تا تأثیرگذارتر و
برجستهتر باشد و لذا جهاد مبارزاتی و عاشورایی که فاقد روح معرفتی باشد، جهاد نیست و نهایتا رو به زوال خواهد گذاشت.
جهاد امام حسین علیهالسلام به دلیل همین ویژگی، تأثیری هم که گذاشت بسیار بزرگ و برجسته بود، به طوری که امروزه حتی این دو جهاد و خصوصا جهاد معارفی آمیخته با جهاد عاشورایی، در میان اهلسنت هم تأثیر گذاشته و دیگر سخنان غیرمنصفانهای که در گذشته وجود داشت را در سخنان متأخرین از اندیشمندان اهلسنت مشاهده نمیکنیم. ما امروزه نیاز به این ایمان و اراده داریم که جهاد را در هر دو صحنهی آن مطرح کند و سامان بدهد.
البته این مسأله را به سادگی نمیتوان ایجاد کرد، احتیاج به انقلابی روحی دارد و یک نوع بازگشت به دین را طلب میکند که البته با دست توانای انسانی که ظلمتها، بدعتها، سیاهیها و رخوتها را میشکند و خودآگاهی را به جامعه منتقل میکند، رخ میدهد. الان که در فلسطین ظلم افزایش یافته است، همه احساس مبارزه دارند گر چه جهاد معارفی آنها ضعیفتر از جهاد مسلحانهی آنهاست، ولی به هر حال، این مبارزه به تدریج مراحل تکاملی خودش را طی میکند.
امام حسین علیهالسلام هم دیدند که ظلم و ستمگری اموی به اوج خودش رسیده و لذا حرکت احیاگرانهی خودشان را تنظیم کردند. بنابراین عنصر بازگشت به حقیقت ایمان و انجام تزکیهی نفس، توسط امام و رهبری دلسوز و لطف الهی که تنها او است که قلبها را متحول میکند و... اینها زمینهساز پیدایش ارادهی بزرگ و ظلمشکن میشود. هم چنان که در مورد انقلاب اسلامی دیدیم چگونه خداوند دلها را متحول ساخت و جامعه در روزهای انقلاب و پس از آن چه تحول شگرفی پیدا کرد. پس نیاز به رهبری دلسوز، با بصیرت و از خود گذشته همچون امام حسین علیهالسلام دارد، که فرمود اگر در تمام کرهی زمین هیچ پناهگاهی نداشته باشم، بیعت نخواهم کرد و بعد هم فرمود هر کس حاضر است خون خود را در راه ما بدهد، حرکت کند که من صبح هنگام حرکت خواهم نمود.
ما امروز با اتکای بر این درس تاریخی، باید شیوهی نوینی را در مواجهه با دنیای زمانهی خودمان اتخاذ کنیم، یعنی مثلاً در دنیای مدرن، که میخواهد مدرنیته با روح لیبرال دموکراسی بر جهان حاکم شود و در درون این لیبرال دموکراسی هم، غیبت شدید معنا ملاحظه شده، ما باید ببینیم دارای چه رسالت و وظیفهای هستیم. آیا میخواهیم پدیدههای مدرن را با همین روح تحمیل شده توسط غرب و آمریکای استعمارگر داشته باشیم؟ یا این که میخواهیم با تکیه بر عنصر اسلامیت به نفی نظام دموکراسی لیبرال بپردازیم و در عین حال از شرایط مدرن هم استفاده کنیم؟
قطعا این مسأله نیازمند روش است. پس ما نیازمند به پالایش معرفتی هستیم و البته این پالایش معرفتی باید متناسب با روح زمانه باشد، یعنی با مقتضیات زمانه منطبق باشد. به گونهای که بتوانیم یک روح کلی دینی را در میان نسلهای مسلمان ایجاد کنیم تا به پدیدههای مدرن با رویکرد اسلامیاش نگاه کنند، به گونهای که بتوانند در این پدیدههای مدرن تصرف کرده و اسلامیشان کنند. بالاخره باید گامی را با فهم و درک درست برداریم و تکالیفمان را به گونهای که در افقی موعود قرار بگیریم و به افق موجود خودمان بسنده نکنیم، انجام بدهیم.
امام خمینی قدسسره ، راه و رسم را به ما آموخت که به تناسبهای زمانه توجه بکنیم و تکلیف مالایطاق از مردم نخواهیم. چون اگر تکلیف مالایطاق از مردم بخواهیم، از اصل هم باز خواهیم ماند. لذا رویکرد ما نسبت به تبیین معارف باید به گونهای باشد که موجب نفی اصل در ذهن مردم نشود و لذا روشها باید عالمانه و آمیخته با بصیرت باشد، چنان که امام خمینی قدسسره ، روشی آمیخته با بصیرت را در مواجهه با زمانه ارائه فرمود.
یکی از اشکالاتی که به حوزههای معرفتی و فرهنگی و مراکز علمی ما وارد است، این است که تاکتیک و روشمان اشتباه است، میخواهیم به روش معصومانه نقد کنیم و حال این که معصوم نیستیم. این یکی از مشکلات ماست، یعنی در بسط معارف عاشورایی و کلیت معارف دینی، باید سلسله مراتب را درک نمود و اگر مراتب را درک نکنیم، مشکل پیدا خواهیم کرد.
بنابراین در نقد هم باید به گونهای نقد کنیم که افسد را به جای فاسد نگذاریم. تکلیفی که حوزههای معرفتی و علمی ما دارند این است که معارف را به تناسب زمانهای که در آن قرار داریم نشر داده و در جای خودش به کار ببرند، و هر چیزی را متناسب بیان کنند. در جایی که باید جهاد معرفتی اتفاق بیفتد،
جهاد سیفی موضوعیت ندارد و جایی که جهاد سیفی وظیفه است، باید جهاد معارفی آمادهکنندهی زمینه برای ورود به جهاد سیفی باشد. در این زمینه هم نیازمند به روششناسی هستیم. مثلاً امام حسین علیهالسلام ، بر روی عنصر باطل بودن دستگاه خلافت اموی، که به اوج رسیده بود، تکیه میکنند و میفرمایند «ألاترون إن الحق لایَعمل به و أنّ الباطل لایتناهی عنه، لیرغب المؤمن إلی لقاء اللّه محقّا»(1)یعنی مگر نمیبینید که به حق عمل نمیشود و از باطل جلوگیری نمیگردد، یعنی دستگاه خلافت اموی باطل است و در جامعه کسی نیست که فریادی برآورد. بعد میفرماید، مؤمن در چنین زمانهای به دیدار خدا رغبت دارد. یا در جملهای به فردی چنین میفرماید:
«إنّ اللّه تعالی یحب معالی الامور و یبغض سفساحها»(2)خداوند همتهای بلند را دوست میدارد و نسبت به همتهای دون و پست خشمگین است.
اینها جهاد معارفی را نشان میدهد، با همین جملات بینشها را تکان میدهد و جهاد سیفی خود را صورت عینی میبخشد. شیوهی امام حسین علیهالسلام شیوهای کاملاً بدیع، اثرگذار و پندآموز در کلیت تاریخ است.
این مسأله با کوشش عالمان دینی و اسلامی قابل حل است. باید تئوریسازی کرده و تفکر تأسیسی داشته باشند، همان طور که امام بذری را در سالهای 27-1325 کاشتند و در سال 1342 جوانه زد و عاقبت در 22 بهمن سال 1357 گل داد و به ثمر رسید. امام تفکر تأسیس و تئوری حکومت دینی دادند و به تدریج به بار نشست الآن هم باید این گونه حرکت و پردازشی وجود داشته باشد تا جوامع اسلامی تدریجا به هویت دینی خودشان بازگردند و بازگشت به اسلامیت و دیانت تحقق پیدا کند.
فرهنگ دینی ما از هویت خودش فاصله گرفته و این کار در طول زمان رخ داده است. مثلاً در گذشته، فرهنگ اسلامی از دو یا سه طریق پوشیده میشد. اول همان فرهنگ اساطیری و اسرائیلیات بود، مثل آن که حکمت نبوی را به حکمت سلطانی تبدیل میکرد که سلطان مانند نبی است، سلطان حتی شأنی هم طراز خدا پیدا میکرد، و نهایتش تئوری ظلاللهی بود. من از این نوع تفکر، به تفکر اساطیری تعبیر میکنم.
دوم، تئوری یونانی بود که عدهای از یونانزدگان سعی کردند فلسفهی یونانی را در کشورهای اسلامی رواج دهند. یک بخش از فلسفهها و افکار هندی، جنبهی معارفی داشت، نوعی عرفان هندی، تصوف هندی که به گونهای با آن فرهنگ اساطیری نسبت داشتهاند؛ فرهنگ اساطیری عرفانی، ذوقی، باطنی و... که هنرمندان و موسیقی دانان را تحت تأثیر خود قرار داده است. عقل یونانی این گونه در فرهنگ ما رسوخ کرد، فاصلهای هم با عقل نبوی داشت و میخواست عقل نبوی را هم تحت سیطرهی خودش دربیاورد.
سوم، عربیت جاهلی بود، یعنی بازگشت به نوعی از جاهلیت عربی، آن قومیتها، حمیتها و عصبیتهای قومی؛ چیزهایی که در واقع میراث قبل از اسلام بود.
نمونههای اینها، مسألهی مرجئیگری یا تئوری ظلاللهی و یا زندهشدن افکار
جاهلی عربی است.
در چنین وضعیتی، عمل امام حسین علیهالسلام ، فرهنگسازی جدیدی کرد و احیای دین را نمود، تا دوباره بازگشتی به هویت دینی صورت بگیرد. امام حسین علیهالسلام با نظر و عمل خودشان، این هویتیابی را از مرحلهی نظریه، به مرحلهی عمل وارد نمودند، و در واقع، عاشورا در تمام حوزههای اخلاقی، فرهنگی و سیاسی حرف داشته است. کل دین، چه از نظر وجود ذهنی و چه از نظر وجود عینی، در عمل ایشان و در وجود ایشان تجلی یافت، لذا پس از آن کوششهای شصت سالهای که صورت پذیرفته بود تا معارف اسلامی پوشیده شود - نشستن خلیفه به جای خدا و تئوری ظلاللهی، افکار یونانی و مرجئیگری که به صورت شفاهیاش وارد شده بود و بازگشت به سنتهای غلط جاهلی و نظام عربی - امام حسین علیهالسلام ، با عمل خودشان، همهی این حرکتها و فرهنگها را شکستند و فرهنگی بدیع و تازه را با روحیهی بالای عرفانی، الهی، انقلابی و... به وجود آوردند و این تأثیر، تأثیر اندکی نیست که از امام حسین علیهالسلام برجای مانده است. افرادی از اهلسنت همچون ابنخلدون میخواستند این مسأله را واژگون تفسیر کنند، ولی حتی او نیز ناگزیر از اعتراف به عظمت و برجستگی عاشورا در برخی از موارد شده است.
میتوانیم بگوییم یک نهضت فکری احیاگرانه امروز در کل دنیای اهلسنت به وجود آمده که تأثیرات فرهنگ عاشورا توانسته است این کار سترگ را انجام بدهد و اساسا ما یک نهضت اسلامی شدن را بعد از یک دورهی صد و پنجاه یا دویست ساله، پس از تضعیف عثمانیها و صفویها از قرن هفدهم میلادی تا قرن نوزدهم میلادی، که یک انحطاط وحشتناک در جهان اسلام روی داد، شاهد هستیم، که در این نهضت اسلامی شدنِ مهم، نهضت عاشورا، سهمی بسیار بزرگ و قابل توجه دارد.
امروز هم پس از غلبهی استعمار، حرکتها و قیامهایی در کل جهان اسلام به وجود آمده است که کوشش میکنند، میراث اسلامی را از نو احیا نمایند و البته مستشرقین نیز به این نهضت پی بردند.
در واقع این فرایند به این شکل اتفاق افتاد که یک غفلت عظیمی به وجود آمد و غفلتها، در پی خودش، ظلم تاریخی را سبب شد، همین ظلمها و جنایتها به نوبهی خودشان غفلتشکن شدند. به عبارت دیگر، آن قدر سمّ مهلک تباهی در جهان اسلام ریخته شد که دیگر امکان جذب نبود. بعد، مردم دیدند که اسیر و گرفتارند، احیاگران هم قیام کردند و وجدان خفته را بیدار نمودند و به تدریج این نهضت اسلامی رشد نمود و همین ظلم استعمارگران، زمینه شد برای این که احیاگرانی بزرگ پیدا شوند و جامعه را بعد از انحطاطی که بدان رسیده بود، احیا کنند و به تدریج نهضتهای احیاگرانه شکل گرفت. در هر یک از این احیاگریها، باز هم نقش حادثهی عاشورا پررنگ است، یعنی مردم هر چه بیشتر به مایههای اسلامی برمیگشتند، این نهضت احیاگرانه، طوفانیتر و توفندهتر میشد و بالاخره شرط ارادت ورزیدن به نهضت عاشورا، قرار گرفتن در راستای این نهضت بزرگ است و این کار یک توفیق و یک امداد غیبی را طلب میکند.
البته امداد غیبی زمانی میآید که من، انقلابی در وضع خودم ایجاد کنم،نفس من تغییری پیدا کند و طلب و تمنایی در من دیده شود، یک یقظه در من اتفاق بیفتد و این یقظه هم به خود من برمیگردد. این که اهل معرفت، یقظه را بر همه چیز مقدم داشته و شرط اول سلوک میدانند، همین است که تا یقظهای نباشد و انفصالی از نوم حاصل نشود، کاری هم صورت نخواهد گرفت. همین یک توفیق الهی است؛ توفیق بر دریدن زنجیرهای خواب و کسالت و بریدن تارهای غفلت و ایجاد نوعی یقظه و بیداری. هنگامی که غفلتها زدوده شود، احیاگری آغاز میگردد.
امام حسین علیهالسلام در این مسیر، درس بزرگی است، اسوه است، همان که پیامبر و
خود امام حسین علیهالسلام فرمودند «لکم فیّ اسوة»(1)برای شما در زندگی من سرمشقی است. همهی اینها موکول به این است که ما چه اندازه توجه کرده باشیم و چه اندازه از غفلت به درآمده و به حالت یقظه رسیده باشیم. ما باید نسبت خودمان را با حقیقت روشن کنیم. اگر میخواهیم امام حسین علیهالسلام را اسوه قرار دهیم باید وجودمان با وجود او رابطه برقرار کرده باشد. وجود امام حسین علیهالسلام و سایر ائمه علیهمالسلام گنجهایی هستند که باید از این گنجها با حداکثر ظرفیت بهره ببریم، و در نتیجه مشاهده کنیم که جهان هم تشنهی همین گنجها و همین معارف است.
به عنوان مثال صحنهی عاشورا، صحنهی تجلی اخلاقیات است. آن صفات متکثر و فراوانی که باید جزء خلقیات انسان باشد، مانند صبر، حلم، سخاوت، توکل، ایثار، عبودیت، وفاداری و بر سر عهد و پیمان باقی ماندن، عشق به حقیقت و تمام صفاتی که ما آنها را به عنوان تجلیات ملکوتی انسان کامل میدانیم، همهی آنها در نهضت عاشورا تجلی کرده است. مثلاً در حوزهی صبر، میدان تجلی صبر است، در حوزهی عبودیت، آن نمازهای عاشقانهی شب عاشورا و آن نماز عجیب ظهر روز عاشورا، همهی اینها تجلیات عبودیتی، اخلاقی و فرهنگی نهضت عاشوراست.
آن خصلتهایی که شیخ صدوق در کتاب خصال، دربارهی انسانهای مؤمن و وارسته آورده است، مفهوم صلح، جهد، صبر، زهد، بی رغبتی به دنیا، آزادگی، مناعت طبع، دوری از هوسها، ایثار، نوعدوستی و... همهی آنها بروز و ظهور کاملاش، در صحنهی عاشورا رخ داده است و ما متأسفانه آن قدر گرفتاریم که به سادگی از کنار این ماجرا میگذریم. اگر این صحنههای زیبا را میتوانستیم به خوبی بفهمیم، دیگر فردی که برای حسین بن علی علیهالسلام عزاداری میکند نباید آلوده به مسائل ضداخلاقی بشود و اگر مرد عمل میبودیم، هستی، طبیعت و همهی مراتب آن نورانی میشد. مثلاً آلودگی محیط زیست، تجلی اعمال خراب ماست،
1) ابن اثیر، الکامل، ج 3 ، ص 280 ، و تاریخ طبری، ج 4 ، ص 605.
زیادهخواهیها، بیتوجهی به حال دیگران، پولپرستی و... همهی اینها باعث شده است جریانی به نام آلودگی محیط زیست پیدا شود و این، همان تعبیر قرآن مجید است که فرموده است: «ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النّاسِ» (روم، 41)؛ فساد در خشکی و دریا خود را آشکار نموده است، به دلیل آن چه که مردم انجام دادهاند.
بالاخره درس اخلاقی نهضت عاشورا، همان اتصال به مبدأ است، مبدأ قدسی عالم و ما در این وادی هنوز در اول راه ایستادهایم، در آغاز کوچه قرار داریم و تا پایان کوچه را تنها با دستگیری معصوم میتوان طی کرد، یعنی دستمان را به معصوم بدهیم تا ما را جلو ببرد و از پیچ و خمهای این زندگی عفن خارج کند و روزگار ما به این مسأله، شدیدا نیازمند است.
متأسفانه استعدادها و ظرفیتها مخفی مانده است و از آنها بهره نمیبریم. ما باید مرزهای عزت و ذلت را بشناسیم تا استعدادهایمان برانگیخته شده و بعثتی در جان ما ایجاد شود و تنها معصوم میتواند این بعثت را ایجاد کند. کار اساسی طی این مرحله به وسیلهی خضر راه صورت میگیرد. هم اکنون طلب و تمنایی در ما پیدا شده است که اگر با معرفت آمیخته شود، شاید بتوانیم وارد معرکه شویم. البته برای رسیدن به این بعثتی که به دست معصوم در جان انسانها ایجاد میشود.
جوامع هم باید آمادگی پیدا کنند، ما هنوز آن آمادگی را نداریم. خودمان هنوز یک ملقمه هستیم. ما الآن یک سایه و ردپایی را مشاهده کردهایم، ولی هنوز گرفتاریم تا از این خدرطبیعت بیرون نیاییم، چنین تحول بزرگی روی نمیدهد.
آگاهیها را باید بالا ببریم، معرفت ما اگر متناسب با شخصیت و ذوات نورانی ائمه علیهمالسلام شد، میتوانیم ادعا کنیم، داریم به تدریج حرکت میکنیم. مثلاً در زمینهی هویت که خیلی مهم است، باید این را درک کنیم که صنعت و دموکراسی لیبرال و نظامهای بشری، هویت را از ما گرفته است. این آگاهی به نفی هویت باید پیدا شود؛ این که امروزه در عالم اسلام، هویت اسلامی دچار خدشه شده است. فرهنگهای
مدرن ویرانگر، همچون اومانیسم و سکولاریسم، به ظاهر، دین را هم مطرح میکنند، اما در واقع با نوعی طرح منحرفانهی دین، دینزدایی میکنند.
ما میتوانیم این آگاهی را به نسلهای امروزی منتقل کرده و با توسل به معارف اهلبیت علیهمالسلام و تزکیهی نفوس، معارف دینی را احیا کنیم و وضع نافی هویت را در جهان امروز، تذکر دهیم تا در نتیجه، به یافتن مجدد هویت آگاهی پیدا شود و عالم و آدم نسبتشان تغییر پیدا کند. ما باید جهان را آماده کنیم برای تشرف به خدمت امام زمان، عجل اللّه تعالی فرجه الشریف، زیرا هویت واقعی ما در دست با کفایت او است و برای این کار باید طلب و تمنای واقعی را در انسانها به وجود بیاوریم. باید شیوههای غفلتزا را از بین ببریم تا غفلتزدایی کرده باشیم. اگر توانستیم چنین کاری انجام بدهیم، ظهور هم تحقق پیدا میکند.
دیگر این که باید بفهمیم ضربههایی که میخوریم، کفارهی عملکردهای خودمان است، کفارهی مسلمان بودن ناقص، کفارهی شیعه بودن نارسا و... امروزه کدام ملت به اندازهی ملت فلسطین آزار میشود، اینها نوعی کفاره پس دادن است، چون باید تعهد اسلامی بالا باشد، تعهد مسلمانی این است که به ظالم میدان ندهد، اما واقعا به اسرائیل واقعا میدان داده شد و امروزه عالم اسلام کفارهی این میدان دادن را با ظهور صهیونیسم دارد میچشد.
ما دوباره باید خودمان را آمادهی عملیات کنیم، عملیات شهادتطلبانهای که الگو و مظهر آن امام حسین علیهالسلام است و این بزرگترین درسی است که میتوان از حماسهی حسینی گرفت. حسین علیهالسلام ، در جواب حر ریاحی فرمود: «أتخوفنی بالموت؟» آیا با مرگ میخواهی مرا بترسانی؟ من هرگز از مرگ نمیترسم تیرت به خطا رفت... فرزند زهرا و ترس! و یا این که علیاکبر علیهالسلام به پدر بزرگوارش عرض کرد «لانبالی بالموت»(1)هیچ هراسی از مرگ نداریم و در شب عاشورا آن صحنهی به یادماندنی
1) محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 44 ، ص 367 .
تاریخ آفریده شد و امام حسین علیهالسلام فرمود من اصحابی باوفاتر از اصحاب خود سراغ ندارم.
بالاخره امروزه باید این ترس ریخته شود. چنان که امام بزرگوار ما در انقلاب اسلامی، این ترس را از بین بردند. راه نجات دنیای اسلام همین است و درس بزرگی که از نهضت عاشورا میتوان گرفت هم همین درس سترگ و به یادماندنی است. ما امروزه باید هم جهاد معرفتی انجام دهیم و هم جهاد سیفی، زیرا ممکن است آمریکا بخواهد کربلای دیگری به وجود آورد، باید از آن روح بلند حسینی، شعلهای ساخت و آتشی فراهم آورد و به روحهای افسرده منتقل کرد، تا بدون ترس و با انگیزههای عالی و بلند در راه آرمان دینیاش حرکت کند.
قیام عاشورا و نهضت کربلا یکی از مهمترین نقاط عطف تاریخ حیات بشر است که نه تنها دست حوادث با همهی تلاشهای مرموزانه و شیطنتهای خبیثانه و قدارهبندیهای جاهلانه و ظالمانه و همهی بیرحمیهای وحشیانه و ددمنشانه نتوانست از عظمت و شرافت و عزت آن بکاهد، بلکه به تعبیر قرآن کریم کلمهی طیبهای شد که از آن شجرهی طیبه رویید و استوار و پابرجا گشت و هر آن و هر لحظه میوه و ثمر خود را به کام جویندگان تقوا و عدالت و آزادمردی چشاند و
مصداق تُوءْتِی أُکُلَها کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّها شد (ابراهیم، 25).
آری فریاد آن حلقوم به ظاهر بریده، ولی در واقع علیالدوام فریادگر بیداری و هشیاری و آزادمردی و یکتاپرستی که «هیهات منّا الذّله»ی او بر تارک زمان طنینافکن است و لحظهای جهانیان را از این حقیقت که «یُثَبِّتُ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّابِتِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الآْخِرَةِ...» (ابراهیم، 28) بینصیب نمیسازد، زیرا که کربلا جریان زلال حقیقتیاب تاریخ است که لحظهای بدون اتصال به آن و خارج از آن مکتب و مرام نمیتوان به حقیقت دست یافت، که «مصباح هدی و سفینة نجاة»(1)بر این اساس معنا و مفهوم پیدا میکند که «کُلّ یوم عاشورا و کُلّ ارض کربلا»(2)و تا این مرام و مسلک هست راهی برای سلطهی شیطان و ایادی او نخواهد بود، زیرا که إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ (نحل، 100).
آری آنان که ولایت شیطان را نپذیرفتند و با کفر به طاغوت، ایمان به خدا را در دل و جان خود مستقر ساختند، بیتردید به «فَقَدِ اسْتَمْسَک بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی لاَ انْفِصامَ لَها»(بقره، 256) چنگ زدند. حسین علیهالسلام با شهادتش نه تنها کفر به طاغوت و ایمان به خدایش را ثابت نمود، بلکه عروة الوثقایی را از خود به جا گذاشت که هرگز جدایی از آن برای مومنان راستین امکان ندارد، که إِنَّ اللّهَ اشْتَری مِنَ الْمُوءْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ (توبه، 111)؛ همانا خداوند از مؤمنان جانها و مالهایشان را خرید، تا بهشت از آنان باشد، در راه خدا به جهاد میپردازند، چه بکشند و یا کشته شوند.
آنان که فرهنگ شهادت را خشونتآفرین میدانند و به این بهانه که اگر کشته شدن آسان شد، کشتن هم آسان میشود.(3)اگر از آنان پرسیده شود اگر سال شصت و
یک هجری در صحنهی کربلا حضور داشتید در کدام صف قرار میگرفتید چه جوابی خواهند داشت؟
اینان نیز چه توجیه و تفسیر و تأویلی را برای آیاتی که در سورهی توبه به شرح حال منافقین پرداخته که کار آنها دائما ترساندن مؤمنین بود، و گویا هنری جز وادار نمودن افراد به ضعف و سستی و تسلیم در برابر خواستهای دشمن نداشتند، اما خدای سبحان توسط پیامبرش با نازل کردن آیهی «قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاّ إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ» (توبه، 52)، این حربه را از دست آنان خارج میسازد و مسیر شهادت را برای همیشهی تاریخ امت اسلامی جهت حفظ عزت، شرافت و کرامت انسانی باز میکند.
بیتردید حسین علیهالسلام و یارانش چه به حکومت میرسیدند و شر بنیامیه را به سرعت از سر امت اسلامی دفع میکردند و چه آنچه که در تاریخ اتفاق افتاد و حسین علیهالسلام و یارانش به شهادت رسیدند، نتیجه یکسان بود و آن احیای دین خدا و سنت رسولاللّه، و این احدی الحسنیین بود که حسین علیهالسلام به آن دست یافت.
سالها بعد از جریان عاشورا، وقتی از شخصی که در سپاه عمر سعد در کربلا حضور داشت پرسیدند: «این چه ننگی بود که بر خود خریدید؟ چرا پسر پیغمبر و یاران او را آن چنان ناجوانمردانه به خاک و خون کشیدید؟ در جواب میگوید: ساکت باش، گروهی رو در روی ما ایستادند، دستها بر قبضهی شمشیر، گامها استوار، نه امان میپذیرفتند نه فریفتهی مال میگشتند، جز دو راه پیش روی آنان نبود، کشتن و به دست گرفتن حکومت و یا کشته شدن...»(1).
چه ظالمانه به قضاوت نشستند آنهایی که آثار و نتایج این درس عظیم و قیام سرنوشتساز کربلا را، که عمل به احدی الحسنیین را در پیش روی امت اسلامی باز نمود و در همان روزهای بعد از عاشورا نیز آثار عملی آن ظاهر گشت و پی در پی
1) سید جعفر شهیدی، قیام حسینی، ص 161 .
بنیانهای حکومت اموی را به لرزه انداخت و در نهایت طومار حکومت بنیامیه را در هم پیچید و شیعیان نیز در طول تاریخ با فروغ گرفتن از این مشعل فروزان هدایت و تأسی جستن به آن حضرت توانستند به حراست از مرزهای تفکر اسلام ناب محمدی و تلاش برای دستیابی به شیوه و روش حکومت علوی بپردازند، این گونه معنی نمودند که «حاصلی جز تأثر، خون و اشکآوری نداشتند»(1).
یا بعضی دیگر با عنوان نمودن پایان دوران بهرهگیری از قیام عاشورا و محدود کردن آن به مقطع زمانی خاص و با ادعای پایان یافتن دوران ثمردهی نهضت کربلا، این گونه نتیجه گرفتند که «شیعیان برای استفادهی خود، به آن (عاشورا) تأکید فراوان ورزیدند، کوشیدند تا نور و فروغ این حادثه خاموش نشود، در روزگار حاضر هیچ یک از این عوامل عاطفی دیگر به کار نمیآید»(2).
اینان چگونه چشمان خود را بر حقایق و واقعیتهای زمان میبندند و انقلاب عظیم اسلامی را که بیشک ثمرهی عملی قیام سیدالشهدا علیهالسلام و از آثار دستاوردهای نهضت کربلاست را نادیده میگیرند و حتی به دست آوردن عزت و شرف و بازپسگیری سرزمینهای میهن اسلامی از چنگال متجاوزان بعثی، در هشت سال دفاع مقدس که چیزی جز تأسی جستن به آزادمردان کربلا و گذشتن از جان برای دفاع از اسلام نمیتوانست آن را به ارمغان بیاورد، را به فراموشی میسپرند؛ انقلابی که توانست فصل جدیدی را پیش روی انسانها بگشاید، و راه سومی را جدای از آنچه شرق و غرب به آن فرا میخواندند، ترسیم کند. اینان حتی آنچه را که دشمنان قسمخوردهی اسلام و مسلمین؛ صهیونیستها نمیتوانند آن را کتمان کنند، کتمان میکنند.
ابا ابان نظریهپرداز صهیونیستی در رابطه با انقلاب اسلامی و تأثیر آن در جهان
مینویسد:
انقلاب اسلامی فصل جدیدی در تاریخ ایدههاست. که این ایدهها به ویژه در خاورمیانه شیوع یافته است و پیروزی انقلاب اسلامی ایران بیانگر پیروزی این ایدهی شایع و رایج است که برای مسلمانان تحقیرشدهی تحت ستم به صورت یک الگو در آمده است.(1)
و چه بی راهه میروند آنانی که به خیال خود برای دفاع از آرمان حسین علیهالسلام در پی قرائنی دیگر در زیارت نامهی آن حضرت هستند که به جای «اَشهد أنّک قد أقمت الصّلوة و آتیت الزّکوة و اَمَرْتَ بالمعروف و نَهیت عن المنکر» چنین عبارتی را پیشنهاد میکنند:
شهادت میدهم که تو الهام بخش همه آزادمردان سربلند تاریخی، شهادت میدهم که تو علیه جهل و استبداد دینی قیام کردی، شهادت میدهم که تو برای احیای آزادی دینی جان باختی و...(2)
به این بهانه که: دیگر کسی به ظاهر او (حسین علیهالسلام ) را به کفر و بدعت متهم نمیکند، اما برای تحریف قیام و پیام خون او دستهای جاهل و ناپاکی به کار افتادهاند تا سیرهی امویان را تحت نام حسین علیهالسلام تبلیغ و ترویج کنند.(3)
شگفتا چگونه اینان حاضرند در نتیجه و هدفی که خود آن حضرت در حرکت و قیامش بدون کمترین ابهامی بیان کردهاست که «إنّما خرجتُ لِطلب الإصلاح فی أمة جدی اُرید أن آمر بالمعروف و أنهی عن المنکر و أسیر بسِیرة جدّی و أبی علی ابن أبی
طالب»(1)، تجدیدنظر کنند و این گونه وانمود کنند که شیعیان در طول تاریخ بعد از شهادت آن حضرت هدفشان از شهادت دادن بر نماز، زکات، امر به معروف و نهی از منکر و... صرفا به خاطر اثبات دینداری آن حضرت بوده و بس در نتیجه تاریخ مصرف برای آن در نظر بگیرند و به خیال خودشان به این نتیجه برسند که دیگر دوران بهرهدهی این جملات و بهرهگیری از آن تمام شده، و زمانه نیازی به شهادت دادن به نماز حسین و ایتای زکات و امر به معروف و نهی از منکر او ندارد. حال چه خدمتی بهتر نسبت به بنیامیه در حذف این کلمات از زیارت نامهی آن حضرت که در نتیجه به فراموشی سپردن هدف آن حضرت از قیامش را به دنبال خواهد داشت میتوان انجام داد.
آری حسین علیهالسلام افتخارش این است که شهید راه امر به معروف و نهی از منکر است، زیرا که قرآن کریم خیر بودن امت اسلامی را در آمر به معروف و ناهی از منکر بودن آنها میداند، کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ (آل عمران، 110) و با احیای این دو واجب الهی است که جامعهی اسلامی میتواند روی سعادت و حریت و آزادگی را ببیند و طومار ظلم و جنایت و بیدادگری و استعمار و استثمار از جامعه برچیده شود و نماز که ذکر اللّه اکبر است، با برپایی آن، تمامی بندهای استکبار در تمامی زمینههای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی گشوده میشود و در سایهی نماز، که تنها بندگی خداست، آزادی دینی محقق میشود.
این نوشتار در دو بخش به تحقیق پیرامون نتایج و دستاوردهای قیام عاشورا خواهد پرداخت و قضاوت در مورد آنچه که بیان شد به عهدهی خوانندگان این اثر خواهد بود تا خود بیاندیشند که از قضاوت عجولانه نسبت به نتایج این قیام که بدون شک وصل به چشمهسار لایزال وحی بوده، باید پرهیز کرد، زیرا همان گونه که
1) همان .
آیات قرآن روی کهنگی نخواهد دید و به صرف اقبال و ادبار افراد نه چیزی به عظمت آن افزوده و نه کاسته خواهد شد، بلکه عجز و ناتوانی بشر در شناخت همه جانبهی این حقیقت همیشه جاوید چیزی نیست که بتوان آن را انکار نمود، حال چگونه میتوان انتظار داشت به اهداف و نتایج قیام شخصی که خود عِدل قرآن است، بدون آگاهی یافتن از غیب، به آن دست یافت و به تحلیل و تفسیر آن پرداخت. مگر آنچه که تحقق یافته و یا معصومین علیهمالسلام خود به شرح و بیان آن پرداختهاند.
نگاهیگذار بر حاکمیت جریان نفاق جریان نفاق بعد از سقیفه، توسط خاندان اموی در مدتی کمتر از نیم قرن توانست به تخریب شالوده و بنای عظیمی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله در عرض بیست و سه سال آن را بنا نهاده بود بپردازد و آئینی که به تصریح قرآن سرلوحهی آن کفر به طاغوت و به دنبال آن ایمان به خدا بود جای این دو را با ترفندی خاص عوض کند تا بتواند به اهداف خود دست یابد و مردم را مطیع و منقاد خود سازد. سمرة بن جندب بعد از آنی که توسط معاویه از حکومت کوفه بر کنار می شود پرده از روی این واقعیت بر می دارد و می گوید:لعنت خدا بر معاویه اگر من خداوند را به اندازه ی معاویه می شناختم و اطاعت می کردم هرگز دچار عذاب خداوند نمی شدم.(1)
در این راستا بنیامیه آن گونه بر فکر و اندیشهی افراد تأثیر گذاشتند، و آن چنان حقایق دین را واژگون جلوه دادند که حتی یزیدی که آشکارا حدود الهی را شکسته
1) ابن اثیر الکامل ج5 ص40
و هیچ پاسی از دین نگه نداشته بود را توانستند به عنوان زمامدار و خلیفهی مسلمین به خورد جامعه بدهند؛ یزیدی که حتی ابنزیاد وقتی فهمید معاویه قصد بیعت گرفتن برای او را دارد حیرتزده میشود و با نامهای که به معاویه مینویسد با ذکر اوصاف یزید که با سگها و میمونها بازی میکند و دائما مست و لایعقل است، تعجب خود را اظهار میکند: ای امیر همانا نامهات با دستوری که در آن بود به من رسید. مردم چه خواهند گفت وقتی که آنان را به بیعت یزید دعوت کنیم؟ در حالی که او با سگها و میمونها بازی میکند و جامههای رنگین میپوشد و پیوسته شراب مینوشد و شب را با ساز و آواز میگذراند.(1)
آری معاویه کار را به جایی رسانده بود که وقتی از عبداللّه بن الکواء دربارهی شام پرسید، عبداللّه گفت: آنان لشکر امیرالمؤمنین هستند، دیگر دربارهی آنان حرفی نمیزنم. اما معاویه به این مقدار قانع نشد. از او خواست بهتر مطلب را باز کند و بیشتر ماهیت مردم شام را آشکار سازد عبداللّه در جواب معاویه این گونه سخن گفت:
آنان مطیعترین مردم در اطاعت از مخلوق و عاصیترین مردم در برابر خالق هستند، و از خداوند نمیهراسند.(2)
این کاری بود که شجرهی خبیثه توانسته بود بر سر امت اسلامی بیاورد، و به جای اطاعت خدا، اطاعت از مخلوق را در جامعه نهادینه کند. در واقع آنچه را که کفار قریش به سرکردگی ابوسفیان در بیش از دو دهه با به کارگیری تمامی ترفندها و شیطنتها و تحمیل جنگ و نبرد بر مسلمانان نتوانستند به آن دست یابند و امت اسلامی را از بندگی خدا باز دارند، معاویه توانست به آن دست یابد و مانند خورهای
از درون، فکر و اندیشهی اسلام ناب محمدی صلیاللهعلیهوآله را تباه سازد و اطاعت از مخلوق را به جای اطاعت از خالق قرار دهد. لذا جای تعجب نیست از عبداللّه بن عمر با همهی ادعا و داعیهای که داشت، وقتی معاویه سخن از خلافت یزید و زمامداری او را طرح میکند عبد اللّه در جواب معاویه میگوید: هرگاه مردم با فرزندت بیعت کنند من با آن مخالفتی نخواهم داشت.(1)
معاویه کاری کرده بود که از دین چیزی جز لقلقهی زبان باقی نمانده بود و آن هم کارایی و اثری نداشت و اگر در گوشه و کنار افرادی بودند که به غیر از آن چه معاویه میخواست میاندیشیدند، به اشد مجازات گرفتار میشدند، و این مسأله در زمان یزید به اوج خود میرسد، زیرا او حتی به حفظ همین ظواهر دین هم قائل نبود و شاید دیگر نیازی به آن نمیدید و دوران آن را تمام شده میدانست. مسعودی آنجا که به شرح و توصیف جامعهی تحت سلطهی یزید میپردازد مینویسد:
در زمان یزید مشکل بیشتر آنجا پیدا شد که عمال حکومتی، با الگو قرار دادن رفتار او، شیوهی زندگی وی را به میان مردم کشیدند و در نتیجه، دامنهی این گونه رفتار چنان گسترده شد که در ایام حکومت یزید در مکه و مدینه غنا رواج یافت و لوازم لهو و لعب چنان به کاررفت که مردم آشکارا شراب خوارگی میکردند.(2)
در زمان حاکمیت یزید دیگر به جای «أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ» آشکارا عمّال او افراد را به بندگی طاغوت و اطاعت از یزید فرا میخوانند و برای او از مردم بیعت و عهد و پیمان میگرفتند.
یعقوبی در این رابطه این چنین مینویسد: مردی را از قریش میآوردند و به او گفته میشد: بیعت کن به نشان آنکه
بندهی خالص یزیدی، میگفت: نه. پس اورا گردن میزدند.
چقدر فاصله است بین این بیعت با بیعتی که مسلمانان در عقبه با پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
نمودند. بدین گونه که گفته میشود «بیعت میکنم که به خدا شرک نیاورم، دزدی نکنم، زنا نکنم، فرزند خود را نکشم، به کسی بهتان و افترا نزنم، ازکارهای نیک سرنپیچم»(1).
این بیعت کجا و بیعت با یزید کجا، این حال جامعهی طاغوت زدهی بدتر از طاعون زدهی آن روز میباشد؛ جامعهای که به سرعت ارزشهای دینی و سنن نبوی در آن محو یا مسخ میشود و دین خدا به عنوان بازیچه و ملعبهای در دست افراد ناپاک قرار میگیرد، و هر زبانی هم که بخواهد فریادی برآورد و سخنی از سر سوز و درد بگوید، و نالهی مظلومیت اسلام را بلند کند از حلقومش بیرون کشیده میشود، حتی اگر صحابی شرکتکنندهی در بدر و احد و خیبر باشد، و یا آن قدر به او درهم و دینار و نیز جاه و مقام پیشنهاد میشود و از چرب و شیرین دنیا در کام او ریخته میگردد که مانند سگان دم جنبانیده و پوزه بر خاک میساید.
حال این حسین علیهالسلام است و آن جامعهی طاغوتزدهی آن روز. برای آن حضرت علیهالسلام کاملاً واضح و آشکار بود که دو چیز سبب شده است امت اسلامی با آن همه عزت و عظمتی که برای اسلام و در دفاع از دین خدا آفریده بودند، حال آن گونه در برابر حکومت ظالمانه و غاصبانهی بنیامیه سر تعظیم فرود آورند، و ذلت و خواری دنیا و آخرت را نصیب خود سازند. آن دو چیز عبارت بودند از ترس از مرگ و کشته شدن و دیگری فریفتگی به مال و جاه و مقام. این دو، بهترین حربهای بود که حکومت اموی از آن برای سلطهی غاصبانهی خود، نهایت استفاده را میبرد.
1) جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ترجمهی علی جواهر کلام، 1345 ، ص 96 .
از طرفی نسلی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله را ندیده بودند و از راه و رسم پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و آئین حیاتبخش او بهرهی چندانی نبرده بودند، و آنچه که بیشتر در زندگی فردی و نظام اجتماعی با آن سرو کار داشتند افکار و روشها و منشهایی بود که به خلاف سیرهی نبوی بود در حالی که این نسل بخش عظیمی از جمعیت امت اسلامی آن روز را تشکیل میداد و کافی بود که این بیخبری از اسلام ناب محمدی صلیاللهعلیهوآله از این نسل به نسلهای دیگر منتقل شود و فاصلهی چهار دههای بین تعالیم اسلام محمدی با نظام حاکم اموی تبدیل به دهههای متوالی گردد، آن وقت معلوم نبود که چه فاجعهای رخ خواهد داد، از این رو حسین علیهالسلام اولاً باید این خلأ فکری به وجود آمده و این نسل به دورمانده از تعالیم اسلامی را هر چه زودتر دریابد، و چهرهی ننگین حکومت اموی را هر چه سریعتر برملا سازد، و سیرهی نبوی و شیوهی حکومت علوی را آشکار سازد، و ثانیا ترس از مرگ و دل بستگی به دنیا را با لبخند زدن به مرگ و بیاعتنایی به دنیا و پشت پا زدن به زرق و برق آن از دلها و جانها بیرون آورد. لذا در اولین فرصت به دست آمده در جواب نامهی اهل کوفه که از آن حضرت علیهالسلام تقاضای آمدن به کوفه و قبولی امامت و رهبری آنها را کرده بودند، به بیان این اصل مهم از اصول نظام اسلامی پرداخته و تنها امامت و رهبری جامعهی اسلامی را حق کسی میداند که عامل به کتاب الهی و بسطدهندهی قسط و عدل اسلامی و باوردارندهی حساب و کتاب در برابر ذات الهی، و خود حسابگر نفس خود باشد. در همین راستا، حضرت علیهالسلام وقتی با لشکریان حر بن یزید ریاحی رو به رو میشود، به افشای حقایق پرداخته و تمامی بافتههای چندین سالهی بنیامیه را باز کرده و با یادآوری سخنی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که فرمودند: «من رَای سلطانا جائرا مستحلاً لحُرم اللّه، ناکثا لعهد اللّه، مخالفا لِسنّة رسول اللّه، یعمل فی عباد اللّه بالاثم و العدوان، فلم یُغیّر ما علیه بفعل و لاقول کان حقا علی اللّه ان یدخله مدخله. ألا و إنّ هولاء قد لزموا طاعة الشیطان و ترکوا طاعة الرحمن و أظهروا الفساد و عطّلوا الحدود... و أنا أحق من
غیّر»(1)کسی که حاکم و فرمانروای ظالمی را ببیند که حلال شمارندهی حرام خدا و شکنندهی عهد و پیمان او و تغییر دهندهی سنت و شیوهی رسول خداست و در بین بندگان خدا به ظلم و ستم حکم کرده و فرمان میراند، این بیننده هیچ عکسالعملی نه در رفتار و نه در گفتار از خود نشان ندهد و در صدد دگرگونی راه و رسم آن حاکم برنیاید، به جاست که خداوند او را نیز در جایگاه آن حاکم در آتش قرار دهد. بعد هم حضرت از مصادیق بارز سلطان جائر در کلام رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله ، بنیامیه و پیروان آنها را دانسته و فرمود: آگاه باشید این گروه فرمانبر بیچون و چرای خاندان اموی به اطاعت از شیطان پرداخته و ترک اطاعت رحمان نموده و به اظهار و انتشار فساد پرداخته و باعث به زمین ماندن حدود الهی گردیدهاند. و من شایستهترین انسانها و سزاوارترین آنان در انجام و اقدام به دگرگون ساختن این وضع و این نظام میباشم.
حسین علیهالسلام میکوشد تا جهل و بیخبری و غفلت و فراموشی و تساهل و تسامحی که توسط خاندان اموی در بین امت اسلامی فراگیر گردیده و میرفت تا ریشهی دین خدا را در جامعه بخشکاند، به هر طریق ممکن بزداید، ولو به ایثار خون خود و شهادت هفتاد و دو تن از بهترین فرزندان اسلام باشد.
شهادت حسین علیهالسلام مبدأ تحولات فکری بشر و ریشهی تکامل اخلاقی است. فکر بشر را راهنمایی کرد، اخلاق را بالا برد، عقل را کامل کرد، خامی را از میان برداشت و پخته ساخت. شهادت حسین علیهالسلام ، محمد صلیاللهعلیهوآله را به بشر شناسانید، علی علیهالسلام را شناسانید، اسلام را شناسانید، فضیلت را شناسانید و شناختهای پی در پی به بشر عرضه داشت، درهای معرفت را به روی او باز کرد و راه سعادت نمایان گردید.(2)
زیرا که حسین علیهالسلام با شهادتش دو مفهوم اصلی و کلیدی مرگ و زندگی را معنا نمود و آنچه را که تمامی پیامبران الهی علیهمالسلام برای دستیابی بشر به آن از هیچ کوششی فروگذار نکردند و همهی مشکلات و مصائب طاقتفرسا را به جان و دل خریدند، تا انسانها را نسبت به حقیقت زندگی و مرگ آشنا سازند آشنا ساخت و به تعبیر شهید مطهری:
پس این که میگویند حسین بن علی چه کرد و چطور شد که دین اسلام زنده شد، جوابش همین است که حسین بن علی روح تازه دمید، خونها را به جوش آورد، غیرتها را تحریک کرد، عشق و ایدهآل به مردم داد، حس استغنا در مردم به وجود آورد، درس صبر و تحمل و بردباری و مقاومت و ایستادگی در مقابل شداید به مردم داد، ترس را ریخت؛ همان مردمی که آن مقدار میترسیدند، تبدیل به یک عده مردم شجاع و دلاور شدند.(1)
کمتر مورخ و نویسندهای را میتوان یافت که به تاریخ کربلا و جریان نهضت عاشورا پرداخته باشد و از اهمیت قیام عاشورا در تأثیر گذاری و تشکل جریان شیعی و ایستادگی و صبر و مقاومت و پایمردی در برابر نظامهای طاغوتی سخن نگفته باشد.
بیشک خون به ناحق ریختهی جگرگوشهی رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله ، از همان لحظات بعد از واقعهی کربلا اثر خود را آشکار ساخت و آن چنان شیعیان کوفه را در کمترین زمان به پشیمانی و ملامت واداشت که طبری بنا به نقل عبداللّه بن عوف ازدی در این باره مینویسد:
1) مرتضی مطهری، حماسهی حسینی، ص 59 .
وقتی حسین بن علی کشته شد و ابنزیاد از اردوگاه خویش در نخیله به کوفه آمد، شیعیان همدیگر را به ملامت گرفتند و پشیمانی کردند و چنان دیدند که خطایی بزرگ کردهاند... و چنان دیدند که رسوائیشان و گناهی که در کار قتل حسین داشتهاند جز به کشتن قاتلان وی یا کشته شدن در این راه پاک نمیشود.(1)
از این رو در همان روزهای اول بعد از جریان کربلا، شیعیان در خانهی سلیمان صرد خزاعی جمع شدند. مسیب بن نجبه شروع به سخن نمود و با بیان این مطلب که «خدا نیکان ما را امتحان کرد و ما را در دو مورد دروغگو یافت. در مورد پسر دختر پیغمبرمان... که جانهای خویش را از او دریغ داشتیم تا در مجاورت ما کشته شد،... نه به خدا عذری ندارید مگر آنکه قاتل وی را با کسانی که بر ضد او کمک دادهاند بکشید یا در این راه کشته شوید...»(2)همگان به حمایت از سخنان مسیب بن نجبه برخواستند و آمادگی خود را جهت احقاق حق فرزند زهرا و لو به کشته شدن خودشان اعلان داشتند.
ابن اثیر نیز، در کتاب تاریخ خود به طور مفصل به شرح این قضیه پرداخته است.(3)
طبری مطلبی را از عبدالرحمن بن جندب ازدی نقل میکند که پس از کشته شدن سالار شهیدان حسین بن علی علیهالسلام ، عبیداللّه بن زیاد، بزرگان کوفه را زیر نظر میگیرد ولی عبیداللّه بن حر را نمییابد. پس از چند روزی عبیداللّه بن حر به نزد ابنزیاد میآید و ابنزیاد از او میپرسد: کجا بودی در این چند روز؟ عبیداللّه عذر میآورد بیمار بودم ولی ابنزیاد نمیپذیرد و با اصرار به این که دروغ میگویی، بلکه با دشمن
ما بودی، سعی در مجاب ساختن ابنحر میکند. عبیداللّه بن حر در فرصتی که به دست میآید، از غفلت ابنزیاد استفاده کرده و از نزد او خارج میشود، و هر چه نگهبانان کوشش میکنند تا او دوباره به نزد ابنزیاد برگردد حاضر نمیشود و بعد از رفتن به خانهی احمر بن زیاد طایی از آنجا به کربلا محل قتلگاه یاران حسین علیهالسلام
رفته و با آنان تجدید پیمان و از حمایت نکردن آنها طلب آمرزش میکند.(1)
آری مضجع شریف آن حضرت علیهالسلام به سرعت مکان عهد و پیمان، و تربت پاکش شفابخش همهی بیمار دلان و فریاد مظلومیتش، فراخوان همهی مظلومانی شد که از ظلم ظالمان به ستوه آمده به دنبال راه نجاتی میگشتند و شهادتش، عامل بیداری و قیام شد برای همهی آنانی که دل در گرو حق داشتند و به دنبال برپایی و به احتراز درآمدن پرچم دین خدا بودند.
حسین علیهالسلام با شهادتش، آرامش را از مردمی که تا دیروز برق شمشیر ابنزیاد و تهدیدهای او دلهایشان را مانند دل پرندگان کوچک به تپش واداشته بود و وعدههای زر و سیمش آنان را مانند کودکان به خواب و خیال خوش فروبرده بود، آن چنان گرفت که نام توابین بر پیشانی تاریخ ثبت گردید، و کار آنان به جایی رسید که گویا دیگر خوشی عذابشان میداد و در پاسخ به امان لشکریان شام جوابشان این بود که ما خود امان داشتیم، اما اینک امان را به دور انداخته از خانه و کاشانه جدا شدیم و از زن و فرزند و مال و منال دل برداشتیم تا مرگ را در آغوش گیریم.(2)
از این رو میبینیم که بیشتر قیامهای علویان در طول تاریخ، بعد از شهادت امام حسین علیهالسلام به وقوع میپیوندد و شعار «یالثارات الحسین» سرلوحهی همهی قیامها قرار میگیرد، و در نتیجه، مبارزهی بین حق و باطل حول محور قیام امام حسین علیهالسلام تشکیل میشود، و آن چه که آرامش را از حاکمان ستمگر و سلاطین جور میگیرد،
پیام همیشه جاویدی است که عاشورا آن را دائما به نسلها منتقل میکند.
بیشک انقلاب اسلامی ایران، که ثمرهی عملی قیام عاشوراست، بهترین شاهد و گواه بر این مدعاست. امروز اگر سردمداران کاخ سفید بعد از سالها تلاش و به کارگیری تمامی شیوهها و ترفندها برای از بین بردن نظام جمهوری اسلامی، در عین حال از پا نمینشینند و دونالد رامسفلد، از چهرههای سرشناس کاخ سفید آشکارا اعلام میکند که امیدوار است نمیرد و در حیات خود تغییر نظام جمهوری اسلامی را ببیند و اگر(1)فرانسیس فوکویاما، بعد از حوادث یازده سپتامبر با جهتدهی به سردمداران کاخ سفید، به تحلیل حوادث و آیندهی آن پرداخته و میگوید: «چالشی که امریکا با آن روبهروست، چیزی بیش از مبارزه با یک باند کوچک تروریستی است. دریایی از اسلامگرایی فاشیستی که تروریستها در آن شنا میکنند، چالش ایدئولوژیکی را در برمیگیرد که از بعضی جهات، اساسیتر از چالشی است که از طرف کمونیسم مطرح بود.»(2)این نظریهپرداز مشوق نظام سلطهگر با ارائهی راهکار برای خروج امریکا از این بنبست چنین پیشنهاد میکند: در حقیقت به نظر میرسد اگر کشوری وجود داشته باشد که بتواند جهان اسلام را برای خروج از مخمصهی فعلی هدایت کند، ایران است که 23 سال پیش باعث شروع پیدایش اصولگرایی کنونی اسلامی با سرنگونی شاه و به قدرت رسانیدن آیةاللّه خمینی شد.(3)
و اگر بوش به حمایت از سه کشیش اهانتکننده به ساحت پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله
برمیخیزد،(1)و اگر ریچارد نیکسون مسلمانان را به دو جریان، به نامهای اصولگرایی اسلامی و تجددطلبی، تجزیه و از هم جدا ساخته و در وصف این دو جریان میگوید: بنیادگرایان را نفرت از غرب و تصمیم به اعادهی برتری تمدن اسلامی از راه زنده کردن گذشته آن، به حرکت درمیآورد، قصد اینان حاکم کردن شریعت است، یعنی مجموعهی قوانینی که پایه در قرآن دارد، قرآنی که دین و دولت را از هم جدا نمیداند، اینان اگر چه گذشته را راهنمای آینده میدانند، انقلابیاند، نه محافظهکار.(2)
و دربارهی جریان تجددطلب میگوید: این جریان سیاسی، در پی آن است که کشورهای جهان اسلام را چه از لحاظ اقتصادی و چه از نظر سیاسی جزء دنیای جدید کند. تساهل و مدارا دستمایهی اصلی جریان تجددطلب است که غرب را کافر نمیشمارد و محکوم نمیکند. پیام اصلی رهبران سیاسی تجددطلب این است که کشورهایشان باید ارمغانهای غرب را با فرهنگ و قواعد اجتماعی ملت خود ترکیب کنند.(3)
و خلاصه، این سیاستمدار کهنهکار آمریکایی به همکارانش در کاخ سفید توصیه میکند که «ما باید تجددطلبان را در جهان اسلام پشتیبانی کنیم و این هم به سود ماست و هم به سود آنها، این گروه باید راه دیگری به جز بنیادگرایی رادیکال
پیش پای ملتهای خود بگذارد.»(1)و مطلب آخر این که مجلهی انگلیسی «اکونومیست» با چاپ ویژهنامهای به نام «اسلام و غرب» برای مهار اصولگرایی اسلامی و جلوگیری از رشد آن راه حلی را به دین شرح پیشنهاد میکند: 1 ) هماهنگسازی اقتصاد کشورهای اسلامی با سیستمهای اقتصادی غرب؛ 2 ) برداشتن مرزهای اخلاقی خصوصا در روابط بین زن و مرد؛ 3 ) حاکم کردن اصول دموکراسی غربی در نظامهای سیاسی کشورهای اسلامی.
و در نهایت، این مجله پس از طرح این سه راه حل، مهمترین مانع را برای دستیابی به این طرحها، روحانیت و نفوذ کلمهی آنها را در جامعه میداند و با اعتراف به این مطلب که «یکی از موانع عمده، اختیار علمای دینی است و سلاح عمدهی علما، اجتهاد است» راه برداشتن و از بین بردن این مانع را در اختلاف و تفرقه افکندن در بین آنها و نیز حمایت و تشویق روشنفکران در دستیابی به سلاح اجتهاد و خارج کردن آن از دست علما و روحانیون میداند.(2)
حال اگر پرسیده شود چه چیزی روحانیت شیعه را این گونه شاخص قرار داده و او را در صف اول مجاهدان و مبارزان راه حق نشانده و این افتخار را برای همیشه بر تارک تاریخ برای او به ثبت رسانده است، جواب آن همان چیزی است که شرکت کنندگان در کنفرانس تلآویو در دسامبر 1989 ، بعد از سه روز بحث و تبادلنظر توسط 300 تن از شیعهشناسان معروف به این نتیجه میرسند که «اینها به اسم حسین قیام میکنند و به اسم امام زمان قیامشان را حفظ میکنند»(3).
امروز اگر دشمن دیرینهی اسلام و مسلمین در قالب سردمداران کاخ سفید با تمامی توان، در صدد نابودی و یا به انحراف کشاندن انقلاب اسلامی ایران برآمده است و از هیچ نوع تهدید نسبت به ادامهی راه آن و کارشکنی در به سامان رسیدن برنامههای آن ابایی ندارد و در صدد است، این نظام را پیوسته با متهم ساختن به انواع تهمتها و افتراها و وارونه نشان دادن حقایق و واقعیتها، در میان جهانیان تحقیر نماید. میداند اگر این انقلاب الهی که به تعبیر امام خمینی قدسسره بارقهای و شعاعی از نهضت عاشوراست،(1)بتواند به اهداف خود دست یابد و تجربهی موفقی را در عمل از نظامی که بر بایدها و نبایدهای دین الهی استوار گشته و سیاست را همراه دیانت دانسته و رهبری و حاکمیت جامعه را از آن کسانی میداند که به تصریح حسین علیهالسلام
عامل به کتاب الهی و مروج قسط و عدل در جامعه باشند، ارائه دهد و زمینهی ترویج چنین بینشی که برگرفته از بینش حسینی است در جهان فراهم گردد و باعث بیداری ملتها شود، بدون شک خط بطلان بر حکومت فاسدان خواهد کشید و عرصه را بر جهان خواران تنگ خواهد نمود و راه را برای آزادی انسانها از بندگی زر و زور فراهم خواهد ساخت. آیا این کم نتیجه و دست آوردی است که امروز میتوان از قیام عاشورا و نهضت کربلا به دست آورد. بیجهت نیست که حاکمان کاخ سفید اگر اندکی شائبهی مخالفت ولو در افرادی انگشتشمار در ایران اسلامی احساس کنند، به سرعت آن را بزرگ نمایی کرده و رسانههای تحت سلطهی آنها در حد توان به سوء استفاده از آن میپردازند و به هر طریق ممکن به خطدهی و جهتدهی و حمایت از آن برخاسته و به اظهار خوشحالی میپردازند. «گری سیک» مشاور سابق امنیت ملی امریکا و عضو برجستهی سازمان سیا در مصاحبهای چنین اظهار میکند: من چگونه خوشحال نباشم از این که در ایران موج تازهای برپا شده که
1) صحیفهی نور، ج 17، صص 62-57 .
مصمم است طومار حکومت اسلامی را به هم بپیچد و حکومتی نظیر حکومت ایران در دوران شاه و عربستان سعودی را روی کار بیاورد.
او با امید بستن به پارهای از سخنان روشنفکران و این که آنها در صددند تا خواستههای ما را برآورده سازند، میگوید: من در ایران روشنفکرانی را دیدم که اشارههای ما را دنبال میکنند. آنها شش لولی را بالا بردهاند تا هر کس و هر چه با ما ناسازگار است را هدف قرار بدهند.
و برای جهتدهی به آنان در جواب خبرنگار که میپرسد: مثلاً چه چیز را؟ میگوید:
مثلاً حتی ولایت فقیه را که من فکر میکنم در صحرای طبس تکنولوژی برتر ما را با ارادهی خود دفن کرد.(1)
آری کاخ نشینان کاخ سفید و نظریهپردازان آنها که به خیال خودشان بر این باورند که «امیدهایی وجود دارد که یک شاخهی میانهروتر از اسلام به دلیل منطق تاریخی نهفته در سکولاریسم سیاسی پدیدار گردد»(2)و راه را برای سلطهی دوباره امریکا بر ایران فراهم سازد، هم چنان که کاپیتورن نمایندهی آمریکایی حقوق بشر بیپروا آن را بیان میکند و میگوید: آمریکا خواهان تسلط بر ایران و دستیابی به منافع بیشتر است. این چیزی نیست که بتوان کتمان کرد. ایران نیز راهی جز پذیرش این رابطه ندارد، زیرا در این صورت جمهوری اسلامی، حداقل میتواند بماند و زندگی کند. به هر حال یک خانه دزدزده ولی پابرجا، بهتر از یک خانه ویران است.(3)
اینان خود به خوبی میدانند، اگر بخواهد تحولات موردنظر آنان صورت بگیرد، و نظام و حکومت سکولار در ایران به وجود آید، تا در راستای اهداف سلطهگران کاخ سفید گام بردارد، بدون شک اولین گام، فاصله انداختن و نابود نمودن تفکر عاشورایی و درسهای آموخته از فرهنگ نهضت عاشوراست، زیرا تا روح این بینش و اعتقاد حسینی که فرمود: «إنّی لا أری الموت إلاّ سعادةً و الحیوة مع الظالمین إلاّ برما»،(1)در جامعه حاکم باشد و رهبر ملتی کلام و سخنش این باشد که «امروز خمینی آغوش و سینهی خویش را برای تیرهای بلا و حوادث سخت در برابر همهی توپها و موشکهای دشمنان باز کرده است، و همچون همهی عاشقان شهادت، برای درک شهادت روزشماری میکند»(2).
و توصیه و پیامش برای ملتش این باشد که «امام حسین علیهالسلام با خون خود اسلام را زنده کرده، شما به تبعیت از او انقلاب و اسلام را ضمانت نمایید»(3).
و دعا و مناجاتش به درگاه ایزد منان این باشد که «خداوندا!! این دفتر و کتاب شهادت را همچنان به روی مشتاقان باز و ما را هم از وصول به آن محروم مکن. خداوندا!! کشور ما و ملت ما هنوز در آغاز راه مبارزهاند و نیازمند به مشعل شهادت، تو خود این چراغ پرفروغ را حافظ و نگهبان باش»(4).
و برای دفع فتنهی ساحران و وسوسهی خناسان و توطئهی منافقان در بیثمر دانستن راه شهیدان در گذر زمان دست به افشاگری زده و بگوید:
«در آینده، ممکن است افرادی آگاهانه یا از روی ناآگاهی در میان مردم این مسأله را مطرح نمایند که ثمرهی خونها و شهادتها و ایثارها چه شد؟ اینها یقینا از
عوالم غیب و از فلسفهی شهادت بیخبرند و نمیدانند کسی که فقط برای رضای خدا به جهاد رفته است و سر در طبق اخلاص و بندگی نهاده است، حوادث زمان به جاودانگی و بقاء و جایگاه رفیع آن لطمهای وارد نمیسازد، و ما برای درک کامل ارزش و راه شهیدانمان فاصلهی طولانی را باید بپیماییم و در گذر زمان و تاریخ انقلاب و آیندگان جستجو نماییم، به طور مسلم خون شهیدان، انقلاب و اسلام را بیمه کرده است. خون شهیدان، برای ابد درس مقاومت به جهانیان داده است و خدا میداند که راه و رسم شهادت کورشدنی نیست و این ملتها و آیندگان هستند که به راه شهیدان اقتدا خواهند نمود و همین تربت پاک شهیدان است که تا قیامت مزار عاشقان و عارفان و دل سوختگان و دارالشفای آزادگان خواهد بود»(1).
و تا وقتی که عاشورا اساسیترین پیامش و مهمترین رسالتش پیوند انسانها با امام معصوم در تمامی ساحتهای فردی و اجتماعی باشد و حتی لحظهای جامعه را بینیاز از رهبری و هدایت امام معصوم نبیند، منتظرانی را تربیت خواهد کرد که شعار برخاسته از شعورشان و دعای برگرفته از سر نیازشان این خواهد بود که «وَاَسْئله اَن یُبلّغنی المقام المحمود لکم عند اللّه و أن یرزقنی طلب ثاری مع امام هدیً ظاهر ناطق بالحق منکم» و این است راز و رمز جاودانگی قیام عاشورا.(2)
درس های عاشورا در نگاه امام خمینی
نهضت عاشورا پیام ها و پیامدها
نقش عاشورا در بین ملت های جهان
عبرت های عاشورا در نگاه بلند رهبری
امام حسین علیهالسلام ، عاشورا، کربلا و محرم در کلام امام خمینی قدسسره جایگاه ویژهای دارد. امام قدسسره نظرگاه بلندی را به حادثهی عاشورا افکندهاند و آن را دست مایه سترگی برای آفرینش انقلاب اسلامی یافته و از آن الهام گرفتهاند. امام خمینی قدسسره قیام خود را برگرفته(1)از قیام سیدالشهدا علیهالسلام معرفی مینماید و به آن افتخار میکند(2)و یادآور میشود که ما باید از آن حضرت علیهالسلام درس شجاعت، شهادت، عدالت خواهی،
مبارزه با ظلم و دفاع از مکتب را فراگیریم. شرایط جامعهی خود و حاکمان بر سرنوشت مسلمانان را همانند شرایط جامعهی امام حسین علیهالسلام و حاکم غاصب آن میداند و در تحلیلی شفاف و قابل فهم برای همگان، قیام خود را مستند به قیام امام حسین علیهالسلام مینماید(1)و منطق راحت طلبان بی درد(2)، سازشگران دنیاطلب(3)و تماشاچیان توجیهگر را با استدلال به شیوه و سیرهی زندگی امام حسین علیهالسلام مردود میشمارد.
این بدان جهت است که خط سرخ شیعه، که همان اسلام ناب محمدی صلیاللهعلیهوآله است، در کربلا برجستهتر میشود. در پرتو نهضت عاشورا آزادیخواهی، ذلت ستیزی و شهادتطلبی، که لازمهی مبارزه با دستگاه جور است، پررنگتر و بسیج ارادتمندان خاندان عصمت و ولایت هموارتر است(4). آغاز قیام پانزده خرداد 1342 مصادف با دوازدهم محرم و انجام آن نیز مقارن با تاسوعا و عاشورای سال 1357 است. سخنان امام راحل قدسسره در روزهای آغازین بر محور کربلا و محرم میچرخد(5)و در وصیت نامهی سیاسی الهیاش نیز سفارش به زنده نگه داشتن این حادثهی بزرگ تاریخ اسلام مینماید.(6)در فاصلهی آن آغاز و این انجام نیز در جای جای کلام خود از امام حسین علیهالسلام ، کربلا، عاشورا و شهادت سخن به میان میآورد.
پژوهشگران و مورخان، قیام امام خمینی قدسسره را دارای ویژگیهایی میدانند که در
انقلابهای معاصر و بلکه طول تاریخ نظیر ندارد. بیشک یکی از آن ویژگیها پیوندی است که بین انقلاب امام خمینی قدسسره و انقلاب امام حسین علیهالسلام در سال شصت و یک هجری وجود دارد، که به تعبیر خود ایشان «از شعلههای فروزان نهضت سید مظلومان در مقابل دستگاه بنی امیه بود».(1)
در این نوشتار برآنیم که نهضت عاشورا را از منظر امام راحل قدسسره با ارائهی درس گفتههای ایشان مطرح و مورد تحلیل قرار دهیم.
«از حضرت سیدالشهداء علیهالسلام خطبهای نقل شده است که در آن خطبه علت قیام خودشان را بر ضد حکومت وقت ذکر فرمودهاند و آن این است که فرمودهاند خطاب به مردم که پیامبر اکرم فرموده است: کسی که ببیند یک سلطان جائری حلال میشمرد حُرُماتِ اللّه را - چیزهایی را که خداوند حرام کرده است -... و مع ذالک ساکت شد و تغییر نداد با قول خودش، با عمل خودش، این انحرافی که سلطان جائر پیدا کرده است،... حتم است بر خدای تبارک و تعالی که جای او را هم جای همان سلطان جائر در آخرت قرار بدهد».(2)
این بینش بلند کجا و این کوتهبینی برخی که:
«حتی این آخری میگفتند که با قداست اینها مخالف است، با قداست اهل علم، وارد شدن در حکومت و سیاست مخالف است. این قداست در زمان حضرت رسول نبود؟ حضرت رسول قداستش محفوظ نمیمانده؟ حضرت امیر قداست نداشت؟ حضرت سیدالشهدا و امام حسن قداست نداشتند؟ میخواستند چشم و گوش همه ما
را ببندند و میخواهند هم».(1)
«ما را آن طور میخواستند منزوی کنند که لباس جندی را میگفتند با عدالت منافات دارد. حضرت امیر لباس جندی داشت، با عدالت منافات داشت؟! حضرت سیدالشهدا علیهالسلام نداشت لباس جندی؟ اینها با آن تبلیغات بسیار وسیعشان ما را منزوی کرده بودند، یعنی خود ما را، به مغزهای ما آنقدر خوانده بودند که خودمان باور کرده بودیم که نباید ما در سیاست دخالت کنیم. نخیر، مسأله این نیست. مسأله دخالت در سیاست در رأس تعلیمات انبیاست».(2)
«و ما که تابع حضرت سیدالشهدا هستیم باید ببینیم که ایشان چه وضعی در زندگی داشت، قیامش، انگیزهاش، نهی از منکر بود که هر منکری باید از بین برود، من جمله... حکومت جور باید از بین برود».(3)
«اگر عاشورا و فداکاری خاندان پیامبر نبود، بعثت و زحمات جان فرسای نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله را طاغوتیان آن زمان به نابودی کشانده بودند. اگر عاشورا نبود، منطق جاهلیت ابوسفیانیان که میخواستند قلم سرخ بر وحی و کتاب بکشند و یزید، یادگار عصر تاریک بت پرستی، که به گمان خود باکشتن و به شهادت کشیدن فرزندان وحی امید داشت اساس اسلام را برچیند و با صراحت و اعلام «لاخبر جاءَ ولا وحی نزل» بنیاد حکومت الهی را برکند، نمیدانستیم به سر قرآن کریم و اسلام عزیز چه میآمد. لکن ارادهی خداوند متعال بر آن بوده و هست که اسلام رهایی بخش و قرآنِ هدایت افروز را جاوید نگه دارد و با خون شهیدانی چون فرزندان وحی، احیا و پشتیبانی فرماید و از آسیب دهر نگه دارد و حسین بن علی علیهالسلام آن عصارهی نبوت و یادگار ولایت را برانگیزد، تا جان خود و عزیزانش را فدای عقیدهی خویش و
امت معظم پیامبر اکرم علیهالسلام نماید، تا در امتداد تاریخ، خون پاک او بجوشد و دین خدا را آبیاری فرماید و از وحی و رهاوردهای آن پاسداری نماید».(1)
«و ما هم امروز هر چه داریم از آن فداکاری است که آن فداکاری برای اسلام بود که همان مقداری که تا حالا [دوام [آورده است، از همان بوده است و ما باید این را، این پایگاه را حفظش بکنیم و فداکاری را به مردم یاد بدهیم که فداکاری بکنید. فقط قضیه این نیست که ما برای سیدالشهدا گریه کنیم، آنهم البته بزرگ است، لکن فداکاریهایش را باید حساب بکنیم».(2)
«حضرت سیدالشهدا علیهالسلام قیام کردند بر ضد یزید... اطمینان به این بود که موفق به این که یزید را از سلطنت بیندازد نشوند... ایشان مطلع بودند بر این مطلب. در عین حال برای همین معنی که بر ضد یک رژیم ظالم قیام کنند، ولو این که کشته بشوند، قیام کردند و کشتند و خودشان هم کشته شدند».(3)
«قربانی برای یک انقلاب بزرگ نشانهی یک پیروزی و نزدیک شدن به هدف است. بی جهت نیست که دربارهی سید شهدای جهان، منقول است که هر چه یاران بزرگوارش از دست میرفتند و هر چه ظهر عاشورا نزدیکتر میشد، رنگ مبارکش افروختهتر و ابتهاجش زیادتر میشد. هر شهیدی که میداد، یک قدم به پیروزی نزدیکتر میشد. مقصد عقیده است و جهاد در راه آن و پیروزی انقلاب، نه زندگی دنیا و رنگ و بوی ننگین آن. این شهادت هاست که به ملت وعدهی پیروزی نهایی میدهد. مگر اسلام از شهادت 72 تن برگزیدگان خدا در حکومت جبار بنی امیه
خسارت دید؟».(1)
«ما برای کشته شدن حاضریم و با خدای خویش عهد نمودهایم که دنباله روی امام خود سیدالشهدا علیهالسلام باشیم».(2)
«خونش را داد و خون پسرهایش را داد و اولادش را داد و همه چیزهای خودش را داد... در راه اسلام. مگر خون ما رنگینتر از خون سیدالشهدا علیهالسلام است؟ ما چرا بترسیم از این که خون بدهیم یا از این که جان بدهیم؟(3)ملتی که سالار شهیدان را پیشوا و ایثار و فداکاری را سلاح و شهادت را سبب جاودانگی خود میداند، از چه میترسد و با چه کسی جز خدا معامله میکند؟».(4)
«حضرت سیدالشهدا از کار خودش به ما تعلیم کرد که در میدان، وضع باید چه جور باشد و در خارج میدان چه جور باشد و باید آنهایی که اهل مبارزهی مسلحانه هستند چه جور مبارزه بکنند و باید آنهایی که در پشت جبهه هستند چطور تبلیغ بکنند کیفیت مبارزه را، کیفیت این که مبارزه بین یک جمعیت کم با جمعیت زیاد باید چطور باشد، کیفیت این که قیام در مقابل یک حکومت قلدری که همه جا را در دست دارد، با یک عدهی معدود باید چطور باشد. اینها چیزهایی است که حضرت سیدالشهدا علیهالسلام به ملت آموخته است و اهل بیت بزرگوار او و فرزندان عالیقدر او علیهالسلام
هم فهماند که بعد از این که مصیبت واقع شد باید چه کرد. باید تسلیم شد؟ باید تخفیف در مجاهده قائل شد؟ یا باید همان طوری که زینب علیهاالسلام در دنبالهی آن مصیبت بزرگی که تصغّر عنده المصائب ایستاد و در مقابل کفر و در مقابل زندقه صحبت کرد و هر جا موقع شد، مطلب را بیان کرد و حضرت علی بن الحسین علیهالسلام با آن حال نقاهت، آن طوری که شایسته است تبلیغ کرد».(1)
«حضرت سیدالشهدا علیهالسلام به همه آموخت که در مقابل ظلم، در مقابل ستم، در مقابل حکومت جائر چه باید کرد. با این که اول میدانست که در این راه که میرود، راهی است که باید همهی اصحاب خودش و خانوادهی خودش را فدا کند و این عزیزان اسلام را برای اسلام قربانی کند، لکن عاقبتش را هم میدانست».(2)
«شما میدانید که مصیبتهایی که به این کشور وارد شده است، از اول انقلاب تا کنون، چه حجم زیادی داشته است. و در ازای او این پیروزیهایی که برای شما حاصل شده است حجم بسیار افزون داشته است. ما در عین حالی که جوانهای بسیار لایق خودمان را، مردان کاردان خودمان را از دست دادهایم، لکن آن چیزی که به دست آوردهایم ارزشش بیشتر از این معانی است. آنی که سیدالشهدا علیهالسلام زن و فرزند خودش را فدای او کرده، آنی است که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله زندگانی خودش را در راه او صرف کرده و ائمهی معصومین ما در راه او آن همه رنج دیدند. ما هم که مدعی هستیم و امیدوارم که این ادعا صحیح باشد - مدعی این هستیم که شیعیان آنها و پیروان آنها هستیم - باید همان طور که آنها تحمل داشتند مصائب را، در مقابل ارزش انسانی، در مقابل ارزشهای اسلامی، ما هم مصیبتها را تحمل کنیم،
و در مقابل همهی مصیبتها بایستیم، برای این که آن ارزش انسانی را به دست بیاوریم».(1)
«سیدالشهدا علیهالسلام و اصحاب او و اهل بیت او آموختند تکلیف را. فداکاری در میدان تبلیغ در خارج میدان (جنگ) همان مقداری که فداکاری حضرت ارزش پیش خدای تبارک و تعالی دارد و در پیشبرد نهضت حسین علیهالسلام کمک کرده است، خطبههای حضرت سجّاد علیهالسلام و حضرت زینب علیهاالسلام هم به همان مقدار یا قریب آن مقدار تأثیر داشته است.
آنها به ما فهماندند که در مقابل جائر، در مقابل حکومت جور، نباید زنها بترسند و نباید مردها بترسند. در مقابل یزید حضرت زینب علیهاالسلام ایستاد و آن را همچون تحقیر کرد که بنی امیه در عمرشان همچون تحقیری نشنیده بودند، و صحبتهایی که در بین راه و در کوفه و شام و اینها کردند و منبری که حضرت سجاد علیهالسلام رفت و واضح کرد به این که قضیه مقابلهی غیر حق با حق نیست، یعنی ما را بد معرفی کردهاند، سیدالشهدا علیهالسلام را میخواستند معرفی کنند که یک آدمی است که در مقابل حکومت وقت، خلیفهی رسول اللّه ایستاده است. حضرت سجاد علیهالسلام
این مطلب را در حضور جمع فاش کرد و حضرت زینب علیهاالسلام هم».(2)
«کسی که برای خدا کار میکند، قیام برای خدا میکند، این از هیچ چیز نباید بترسد یعنی از این که شکست هم بخورد نباید بترسد، این شکست نیست».(3)
مسألهی تکلیف در بیانات امام قدسسره ، از جایگاه ارجمندی برخوردار است، لذا همواره امام خمینی قدسسره خود را ملزم به انجام تکلیف میدانستهاند و این درس را از مکتب عاشورا فرا میگیرد.
«من عرض میکنم که وقتی بنا شد که ما به تکلیفمان عمل بکنیم، و ما آن راهی را که خدای تبارک و تعالی پیش پای ما گذاشته است آن راه را برویم، برای ما شکست هیچی نیست. برای این که از دو حال خارج نیست: یا این است که ما پیش میبریم که شکست هیچی نیست، و یا این است که نه، میآیند و ما را عقب میزنند، ما تکلیفمان را عمل کردهایم. چه شکستی است؟ سیدالشهدا علیهالسلام هم شکست خورد در کربلا، اما شکست نبود این. کشته شد و زنده کرد یک عالمی را».(1)
هنگامی که رژیم دست نشاندهی پهلوی در راستای اهداف استعمار انگلیس، آمریکا و صهیونیسم بینالمللی که به تجربه، دین و عالمان دینی را مانع اهداف خود یافته بودند، نخست تحت عنوان انجمنهای ایالتی و ولایتی و سپس انقلاب سفید پس از شکست رضاخان قلدر در قالب طرحهای فریبنده، دین زدایی و به تعبیر امام راحل قدسسره ضربهی نهایی به اسلام(2)را در دستور کار خود قرار داد، امام چون دیده بانی هوشیار، تیزبین و دورنگر بر قلهی دفاع از دین، این ودیعهی الهی، با الهام از قیام عاشورا وظیفهای را فراروی خویش یافت که براساس آن شالودهی انقلابی بزرگ را بنیاد نهاد و در جهت همان اهداف و آموزهها انقلاب خود را هدایت نمود و بدین ترتیب یک بار دیگر تاریخ تکرار شد و عاشورا سرمشق و الگوی دفاع از
دین و مبارزه با ظلم و جور گردید.
«الگوی شاخص و برجستهی انقلاب اسلامی، نهضت عاشورای حسینی است. و در صورت اضمحلال اصل، بقای فرع معنی ندارد، درک خود را محض طلاب بیان کردم و مصمم شدم مثل حضرت سیدالشهدا علیهالسلام از برای حفظ اصل دین با ایادی دولت ظلم مبارزه کنم، و مادام که مأمورین آنها از زور و ظلم و ملاعبه با احکام الهی دست برندارند من نیز از مجاهده دست بر نمیدارم».(1)
به همین الگوپذیری در سال 1356 نیز تأکید میشود:
«نهضت 12 محرم (15 خرداد) در مقابل کاخ ظلم شاه و اجانب به پیروی از نهضت حسینی چنان سازنده و کوبنده بود که مردانی مجاهد و بیدار و فدا کار تحویل جامعه داد که با تحرک و فداکاری روزگار را به ستمکاران و خائنان سیاه نمودند».(2)
به آن دسته که این الگوپذیری را بر نمیتابند چنین پاسخ میدهند:
«اگر آقایان توقع دارند که خوب شما چرا با آمریکا در افتادید که این جنگها واقع بشود و این بساط بشود، ما میدانیم که در افتادن با آمریکا و همهی قدرتها این توابع را دارد. لکن... این منطق اگر درست باشد به حضرت سیدالشهدا علیهالسلام هم وارد است. همان طوری که آن وقت به او اشکال میکردند، خوب شما در مدینه آسوده نشسته بودی چرا پاشدی، راه افتادی، با این جمعیت کم، در مقابل یک حکومت جبار؟ خوب اگر بنا باشد همهی انبیا در تاریخ اشتباه کردهاند به منطق این آقایان، همه باید با قلدرها بسازند، ما هم اشتباهی که انبیاء کردهاند اعتراف به آن
میکنیم که ما هم مثل انبیاء اشتباه کردیم!».(1)
«بنی امیه قصد داشتند اسلام را از بین ببرند و در رژیم گذشته نیز افرادی مثل یزید، خلاف شرع میکردند و به اسم دروازهی تمدن بنا داشتند که دانشگاهها را فاسد و مردم عادی را سرگرم به مسائل شهوانی کنند که اگر مردم انقلاب نکرده بودند و چند سال دیگر مملکت دست آنها بود، همه چیز خراب میشد».(2)
«حالا ما حساب بکنیم ببینیم که آیا حکومت وقت ما، سلطان وقت ما، این اوصافی را که ذکر فرمودهاند دارد؟... و ایشان (حضرت سیدالشهدا علیهالسلام ) در یک وقتی این مطلب را فرمودند که وقتی که قیام کردهاند در مقابل یزید... با یک عدد کمی در مقابل عدهی کثیری و در مقابل ابرقدرتی که در آن وقت همهی مواضع قدرت دستش بوده است، که عُذر را از ما ساقط کند که ما بگوییم که مثلاً ما عددمان کم بود، ما زورمان کم بود... حضرت سیدالشهدا علیهالسلام مطلبی را که فرمودهاند، این مال همه است. یک مطلبی است عمومی: مَنْ رأی هر که ببیند، هرکس ببیند یک سلطان جائری این طور اتصاف به این امور دارد، و در مقابلش ساکت بنشیند، نه حرف بزند و نه عملی انجام بدهد، این آدم جایش جای همان سلطان جائر است».(3)
اهداف این دو حرکت بزرگ، همسانی خاصی دارند، به این دلیل که انقلاب اسلامی دست مایه خود را از نهضت عاشورا گرفته است.
«این همه خون دادند مردم برای این که اسلام تحقق پیدا بکند. دنبالهی کار انبیاست، دنبالهی کار رسول خداست، دنبالهی کار امیرالمؤمنین است، دنبالهی کار سیدالشهدا است. سیدالشهدا خونش را داده برای همین که اسلام تحقق پیدا بکند، یزید میخواست اسلام را از بین ببرد. ما دنبال این هستیم که اسلام تحقق پیدا بکند. دنبال این نیستیم که حالا که ما اسم جمهوری اسلامی پیدا کردیم کافی است برای ما».(1)
«ما مثل حسین علیهالسلام در جنگ وارد شدیم و مثل حسین باید به شهادت برسیم».(2)
انقلاب اسلامی همانند نهضت عاشورا به اهداف خود رسید و خون شهیدان کربلای ایران همانند خون شهدای کربلا اثر بخشید:
«همان سان که شهادت سید مظلومان علیهالسلام و هواخواهان قرآن در عاشورا سرآغاز زندگی جاوید اسلام و حیات ابدی قرآن کریم بود، آن شهادت مظلومانه و اسارت آلاللّه تخت و تاج یزیدیان را که با اسم اسلام، اساس وحی را به خیال خام خود میخواستند محو کنند، برای همیشه به باد فنا سپرد و آن جریان سفیانیان را از صحنهی تاریخ به کنار زد. این شهادت دلاورانهی ملت مظلوم ایران، تخت و تاج پهلویان و جریان پهلوی صفتان را که با اسم اسلام میخواستند اسلام را از صحنه خارج نمایند و افکار غرب... را جانشین وحی کنند، از تاریخ ایران بیرون راند..»..(3)
پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن مسؤولیت خطیری بر دوش ره پویان انقلاب نهاد تا مراقب خطرهایی که در کمین فاتحان نشسته باشند. این نکتهی مهم هم بر
رهبر آگاه و دردمند پوشیده نماند:
«من خوف این را دارم که شما که یک لشکر اسلامی [و] ملت اسلامی فاتح هستید و فتحی هم کردید که همهی دنیا را به اعجاب آورد، عواملی پیدا بشود که شکست بخورید و شکست هم از ناحیهی خودتان باشد، نه از ناحیهی دشمن. من خوف این را دارم که ما، چه طبقه روحانیون و چه سایر طبقات، که، مهماش اینهایی است که مستقیما اسم اسلامی رویشان هست، دولت اسلامی، وزارتخانههای اسلامی، کمیتههای اسلامی، پاسداران اسلامی و دادگاههای اسلامی، اینهایی که الان اسم اسلام و لباس اسلامی دارند... اگر در یک همچو موقعی... یک کارهایی انجام بدهیم که... با محتوای جمهوری اسلامی موافق نباشد، آن شکست مُسلم در مقابل کافر نیست، شکست سیدالشهدا در مقابل یزید نیست، این شکست اسلام است».(1)
اسلام شناسان متعهد و عالمان دینی که بار رسالت احیای دین و پاسداری از ارزشهای آن را در طول تاریخ بردوش خود احساس کردهاند، همچون انبیا و امامان معصوم علیهمالسلام در پی راهکارهای آن بر آمده و هر کدام متناسب با شرایط عصر خود، کار شایسته را برگزیده و در تحقق آن اهتمام ورزیدهاند.
«یحمل هذا العلم من کل خلف عدولٌ ینفون منه تحریف الغالین و انتحال المبطلین و تأویل الجاهلین»(2)
این بار رسالت را در هر نسلی مردانی بایسته بردوش میکشند و دگرگونیهای تند روها و بافتههای کجروان و برچسبهای نادانان را از ساحت دین میزدایند.
امام خمینی قدسسره که در این سلسله، حلقهی درشت و زرین است و تاریخ نظیر او را کم به خود دیده، به خوبی دریافت که احیای دین در این عصر بدون احیای عاشورا ممکن نیست، زیرا تنها راهکاری که برای احیای دین وجود داشت انقلاب بود و تنها راه به حرکت در آوردن چرخ عظیم انقلاب، زنده کردن عاشورا و بهرهبرداری از آن بود.
«اکنون که ماه محرم چون شمشیر الهی در دست سربازان اسلام و روحانیون معظم و خطبای محترم و شیعیان عالی مقام سیدالشهدا علیهالسلام است باید حد اعلای استفاده از آن را بنمایند، و با اتکا به قدرت الهی، ریشههای باقی ماندهی این درخت ستمکاری و خیانت را قطع نمایند، که ماه محرم، ماه شکست قدرتهای یزیدی و حیلههای شیطانی است. مجالس بزرگ داشت سید مظلومان و سرور آزادگان که مجالس غلبهی سپاه عقل بر جهل و عدل بر ظلم و امانت بر خیانت و حکومت اسلامی بر حکومت طاغوت است، هر چه با شکوهتر و فشردهتر برپا شود و بیرقهای خونین عاشورا به علامت حلول روز انتقام مظلوم از ظالم، هر چه بیشتر افراشته شود».(1)
در راستای فلسفهی عزاداری حسینی، امام به نکات ریز و در خور تأملی توجه مینمایند و جامعه را به آنها توجه میدهند که بخشی از آن نکات را یادآور میشویم.
1) صحیفهی امام، ج 5، ص 76.
«شما هم که دارید نوحه خوانی میکنید، حرف میزنید، خطبه میخوانید، نوحه میخوانید، مردم را به گریه وادار میکنید، مردم هم که گریه میکنند، همه روی این مقصد باشد که این اسلام را ما میخواهیم با همین هیاهو حفظش کنیم. با این هیاهو، با این گریه، با این نوحه خوانی با این شعرخوانی، با این نثر خوانی، ما میخواهیم این مکتب را حفظ کنیم».(1)
«محرم و صفر است که اسلام را نگه داشته است».(2)
«این خون سیدالشهداست که خون همهی ملتهای اسلامی را به جوش میآورد و این دستجات عزیز عاشوراست که مردم را به هیجان میآورد و برای اسلام و برای حفظ مقاصد اسلامی مهیا میکند».(3)
«روضه است که این محراب، که این منبر، را حفظ کرده است. اگر آن روضه نبود این منبر هم نبود، این مطالب هم نبود، آن حفظ کرده. ما باید بر شهیدمان گریه کنیم، فریاد کنیم، مردم را بیدار کنیم».(4)
«این مطلبی که الان القا کردهاند به جوانهای ما که تا کی گریه و تا کی روضه و اینها؟! بیایید ظاهر کنیم. اینها نمیفهمند روضه چیست؟ و این اساس [را] کی تا حالا نگه داشته است، این را نمیفهمند و نمیشود هم بهشان بفهمانیم. اینها نمیفهمند که این روضه و این گریه آدم ساز است، انسان درست میکند. این مجالس روضه، این مجالس عزای سیدالشهدا علیهالسلام ، این تبلیغات بر ضد ظلم، این تبلیغ بر ضد
طاغوت است. بیان ظلمی که به مظلوم شده تا آخر باید باشد».(1)
حس شهادتطلبی، رمز بقای اهداف عاشورا شمرده میشود که این نکته از جمله درسهایی است که امام از قیام عاشورا گرفته است.
«اینها نمیدانند که روضه خوانی است که عواطف مردم را همچو تهییج میکند که برای همه چیز حاضرند. وقتی مردم دیدند که سیدالشهدا علیهالسلام جوانهایش را آن طور قطعه قطعه کردند و آن طور جوانهای خودش را داد، برای مردم آسان میشود که جوان بدهند. و با این حس شهادت دوستی این معنی را ملت ما پیش برد. و رمز همین معنایی بود که از کربلا منعکس شد به همهی جهاتی که ما داشتیم، به همهی ملت ما، و همه آرزوی شهادت میکردند، همان شهادتی که سیدش سیدالشهدا بود».(2)
«ما که دنبال او هستیم و مجالس عزا از آن وقت به امر حضرت صادق علیهالسلام و به سفارش ائمهی هدی علیهمالسلام ما به پا میکنیم این مجالس عزا را، ماهمان مسأله را داریم میگوییم، مقابل ظلم است، مقابل ظلم ستمکاران. ما زنده نگه داشتیم، خطبای ما زنده نگه داشتند، قضیه کربلا را، و زنده نگه داشتند قضیه مقابله یک دستهی کوچک اما با ایمان بزرگ را در مقابل یک رژیم طاغوتی بزرگ... دشمنهای ما، که مطالعه کرده بودند در حال ملتها و مطالعه کرده بودند در حال ملت شیعه، میدیدند آنها که تا این مجالس هست و تا این نوحه سراییهای بر مظلوم و تا آن
افشاگری ظالم هست، نمیتوانند برسند به مقاصد خودشان. زمان رضاخان غدغن کردند، به طوری که تمام مجالس در ایران غدغن شد، کارهای خودشان را انجام دادند».(1)
«نمیدانند این قشرهای سیاسی که چه خدمتی این منبر، این محراب، به این کشور کرده، اینها چنانچه ملی هستند - ما کار نداریم که آیا به خدا هم کار دارند یا نه -، اگر ملی هستند، اگر کشورشان را میگویند میخواهیم، اگر ملت را میگویند که ما میخواهیم، اینها باید دامن بزنند به این روضه خوانیها، برای این که این روضه خوانیها این ملت را حفظ کرده».(2)
«ملت ما قدر این مجالس را بداند، مجالسی است که زنده نگه میدارد ملتها را. در ایام عاشورا زیاد و زیادتر و در سایر ایام هم غیر این ایام متبرکه، هفتهها هست و جنبشهای این طوری هست. اگر بعد سیاسی اینها را اینها بفهمند همان غربزدهها هم مجلس به پا میکنند و عزاداری میکنند؛ چنانچه ملت را بخواهند و کشور خودشان را بخواهند».(3)
«اگر ما بخواهیم مملکتمان یک مملکت مستقلی باشد، یک مملکت آزادی باشد، باید این رمز را حفظ بکنیم. این مجالسی که در طول تاریخ بر پا بوده است و با دستور ائمه علیهمالسلام این مجالس بوده است».(4)
«این را باید همهی گویندگان توجه بکنند، و ما باید همه متوجه این معنا باشیم که اگر قیام حضرت سیدالشهدا علیهالسلام نبود، امروز ما نمیتوانستیم پیروز بشویم. تمام این وحدت کلمهای که مبدأ پیروزی ما شد، برای خاطر این مجالس عزا و این مجالس سوگواری و این مجالس تبلیغ و ترویج اسلام شد. سید مظلومان یک وسیلهای فراهم کرد برای ملت که بدون این که زحمت باشد برای ملت مردم مجتمعاند».(1)
«در سراسر کشور مجلس روضه باشد. همه روضه بخوانند و همه گریه بکنند. از این هماهنگتر چی؟ شما در کجا سراغ دارید که یک ملتی این طور هماهنگ بشود؟ کی اینها را هماهنگ کرده؟ اینها را سیدالشهدا هماهنگ کرده است. تمام کشورهای اسلامی، ملتهای اسلامی در روز عاشورا و تاسوعا و مثلاً بیست و هشتم و... این دستجات با آن عظمت - البته جهات غیر شرعیاش باید حساب بشود، باید جهات شرعی محفوظ بماند - این دستجات با آن عظمت، با آن محتوا، همه جا [راه میافتند]، کی میتواند یک چنین اجتماعی درست کند؟ در کجای عالم شما سراغ دارید که مردم این طور هماهنگ باشند».(2)
«این که برای عزاداری، برای مجالس عزا، برای نوحه خوانی، برای اینها، این همه ثواب داده شده است، علاوه بر آن امور عبادیش و روحانیش، یک مسألهی مهم سیاسی در کار بوده است. آن روزی که این روایات صادر شده است، روزی بوده است که این فرقهی ناجیه مبتلا بودند به حکومت اموی و بیشتر عباسی و یک جمعیت بسیار کم، یک اقلیت کمی در مقابل قدرتهای بزرگ در آن وقت
[بودند]. برای سازمان دادن به فعالیت سیاسی این اقلیت، یک راهی درست کردند که این راه خودش سازنده است و آن، نقل از منابع وحی [است] به این که برای این مجالس این قدر عظمت است و برای این اشکها، آن قدر در دور و بر این اشکها و عزاداریها، شیعیان با اقلیت آن وقت اجتماع میکردند و شاید بسیاری از آنها هم نمیدانستند مطلب چه هست، ولی مطلب، سازماندهی یک گروه اقلیت در مقابل آن اکثریتها [بود]. و در طول تاریخ، این مجالس عزا که یک سازماندهی سرتاسری [در] کشورها است، کشورهای اسلامی و در ایران که مهد تشیع و اسلام و شیعه است، در مقابل حکومتهایی که پیش میآمدند و بنای بر این داشتند که اساس اسلام را از بین ببرند، اساس روحانیت را از بین ببرند آن چیزی که در مقابل آنها، آنها را میترساند، این مجالس عزا و این دستجات بود».(1)
در همین راستا، انقلاب اسلامی را ثمرهی مجالس سالار شهیدان معرفی مینمایند.
«ما هر چه داریم از این محرم است و از این مجالس. مجالس تبلیغ ما هم از محرم است، از این قتل سیدالشهدا است و شهادت اوست. ما باید به عمق این شهادت و تأثیر این شهادت در عالم برسیم و توجه کنیم که تأثیر او امروز هم هست. اگر این مجالس وعظ و خطابه و عزاداری و اجتماعات و سوگواری نبود، کشور ما پیروز نمیشد. همه در تحت بیرق امام حسین علیهالسلام قیام کردند. الان هم میبینید که در جبههها وقتی که نشان میدهند آنها را، همه با عشق امام حسین است که دارند جبهه را گرم نگه میدارند».(2)
«شما گمان نکنید که اگر این مجالس عزا نبود و اگر این دستجات سینه زنی و نوحه
سرایی نبود پانزده خرداد پیش میآمد. هیچ قدرتی نمیتوانست 15 خرداد را آن طور کند، مگر قدرت سیدالشهدا. و هیچ قدرتی نمیتواند این ملتی که از همهی جوانب به او هجوم شده است و از همهی قدرتهای بزرگ برای او توطئه چیدهاند، این توطئه را خنثی کند، الاّ همین مجالس عزا».(1)
«روضهی سیدالشهدا علیهالسلام برای حفظ مکتب سیدالشهدا علیهالسلام است. آن کسانی که میگویند روضهی سیدالشهدا علیهالسلام را نخوانید، اصلاً نمیفهمند مکتب سیدالشهدا علیهالسلام
چه بوده و نمیدانند یعنی چه. نمیدانند این گریهها و این روضهها حفظ کرده است این مکتب را. الان هزار و چهارصد سال است که این گریهها و این روضهها و با این مصیبتها و با این سینه زنیها ما را حفظ کردهاند، تا حالا آوردهاند اسلام را. این عده از جوانهایی که این طور نیستند که سوء نیت داشته باشند، خیال میکنند حالا باید ما حرف روز بزنیم! حرف سیدالشهدا علیهالسلام حرف روز است، همیشه حرف روز است، همیشه حرف روز را سیدالشهدا آورده است دست ماها داده و سیدالشهدا علیهالسلام را این گریهها حفظ کرده است و مکتبش را، این مصیبتها و داد و قالها حفظ کرده،... هر مکتبی هیاهو میخواهد، باید پایش سینه بزنند، هر مکتبی تا پایش سینه زن نباشد، تا پایش گریه کن نباشد، تا پایش توی سر و سینه زدن نباشد، حفظ نمیشود».(2)
«امام حسین علیهالسلام با عدهی کم همه چیز را فدای اسلام کرد، مقابل یک امپراتوری بزرگ ایستاد و نه گفت، هر روز باید در هر جا این «نه» محفوظ بماند. و این مجالسی
که هست مجالسی است که دنبال همین است که این «نه» را محفوظ بدارد».(1)
در کلام بلند امام خمینی قدسسره ، عاشورا از اهداف گونه گون و ابعاد گستردهای برخوردار است که کثرت اهداف و ابعاد گونهگون آن، کاملاً با ابعاد وجودی حسینی ارتباط عمیقی یافته است.
در کلام امام قدسسره جهات مختلف عاطفی، سیاسی و مکتبی عاشورا پیوند خورده و به میزان اهمیت و جایگاه هر یک توجه شده و دردمندانه کسانی که گرفتار تفسیرها و برداشتهای یک بعدی شدهاند مورد انتقاد قرار گرفتهاند.
«باید آن بعد سیاسی کربلا را برای مردم بیان کرد. سیدالشهدا علیهالسلام به حسب روایات ما و به حسب عقاید ما از آن وقتی که از مدینه حرکت کرد میدانست که چی دارد میکند، میدانست شهید میشود، قبل از تولد او اطلاع داده بودند به حسب روایات ما. وقتی آمد مکه و از مکه در آن حال بیرون رفت، یک حرکت سیاسی بزرگی بود که در یک وقتی که همهی مردم دارند به مکه میروند ایشان از مکه خارج بشود. این یک حرکت سیاسی بود، تمام حرکاتش حرکات سیاسی بود، اسلامی سیاسی، و این حرکت اسلام سیاسی بود که بنی امیه را از بین برد، اگر این حرکت نبود اسلام پایمال شده بود».(2)
«زنده نگه داشتن عاشورا مسألهی بسیار مهم سیاسی - عبادی است».(3)
«این مظاهر و شعائر و امور که در اسلام در آن سفارش شده باید فکر کنید که اینها یک مسألهی سطحی نبوده است که میخواستند جمع بشوند و گریه کنند، خیر. ما ملت گریهی سیاسی هستیم، ما ملتی هستیم که با همین اشکها سیل جریان میدهیم و خُرد میکنیم سدهایی را که در مقابل اسلام ایستاده است. چطور اینها گریه کردند؟... اینها نمیخواهند که شما برای شهید اسلام گریه کنید».(1)
«و چنانچه واقعا بفهمند و بفهمانند که مسأله چه هست و این عزاداری برای چه هست و این گریه برای چه این قدر ارج پیدا کرده و اجر پیش خدا دارد، آن وقت ما را ملت گریه نمیگویند، ما را ملت حماسه میخوانند».(2)
این که در روایات ما برای یک قطره اشک برای مظلوم کربلا آن قدر ارزش قائلند، حتی برای تباکی - به صورت گریه در آمدن - ارزش قائلند، نه از باب این است که سید مظلومان احتیاج به این کار دارد و نه آن است که فقط ثواب بردن شما و مستعمین شما باشد. گرچه همهی ثوابها هست، لکن چرا این ثواب برای این مجالس عزا آن قدر عظیم قرار داده شده است، و چرا خداوند تبارک و تعالی برای اشک و حتی یک قطرهی اشک و حتی تباکی، آن قدر ثواب داده است؟ کم کم مسأله از دید سیاسیاش معلوم میشود و ان شاءاللّه بعدها بیشتر معلوم میشود».(3)
«بچهها و جوانهای ما خیال نکنند که مسأله، مسألهی «ملت گریه» است، این را دیگران القا کردهاند به شماها که بگویید «ملت گریه». آنها از همین گریهها میترسند، برای این که گریهای است که گریهی مظلوم است، فریاد مقابل ظالم است».(4)
«گریه کردن بر شهید، زنده نگه داشتن نهضت است. این که در روایات هست که
کسی که گریه بکند یا بگریاند، یا به صورت گریهدار خودش را بکند، این جزایش بهشت است، این برای این است که حتی آنی که با صورت گریهدار خودش را، صورتش را میکند، یک حال حزن به خودش میدهد، این نهضت را دارد حفظ میکند، این نهضت امام حسین علیهالسلام را حفظ میکند».(1)
«امام حسین علیهالسلام نجات داد اسلام را. برای یک آدمی که نجات داد اسلام را و رفته کشته شده هی سکوت کنیم؟ ما هر روز باید گریه کنیم، ما هر روز باید منبر برویم برای حفظ این مکتب، برای حفظ این نهضتها، این نهضتها مرهون امام حسین علیهالسلام هست».(2)
در راستای نگاه بلندی که امام خمینی قدسسره به مسألهی عاشورا دارند، بخشی از آراء خودشان را معطوف به مسألهی آسیبشناسی نهضت عاشورا نمودهاند که در ادامه بخشی از آن را تبیین مینماییم.
یکی از خطرات فراروی نهضت عاشورا، یک بعدی نگری به آن است که خطری عمده در سر راه نگرش به قیام عاشورا شمرده میشود.
«البته یک مطلبی هم که باید بین همهی ما باشد این است که این نکته را به مردم بفهمانیم همهاش قضیهی این نیست که ما میخواهیم ثواب ببریم، قضیه این است که ما میخواهیم پیشرفت کنیم. سیدالشهدا علیهالسلام هم که کشته شد، نه این که رفتند یک ثوابی ببرند، ثواب برای او خیلی مطرح نبود، رفت که این مکتب را نجاتش بدهد،
اسلام را پیشرفت بدهد، اسلام را زنده کند... باید این نکته هم به مردم گفته بشود، تذکر داده بشود که آقا قضیهی روضه خوانی قضیهی این نیست که من یک چیزی بگویم و یکی هم گریه کند، قضیه این است که با گریه حفظ شده است این، با گریه این حفظ شده، حتی تباکی هم ثواب دارد. خوب تباکی چرا ثواب دارد، برای این که تباکی کمک میکند به این مکتب. اینها اشتباه است که اینها یک طرف قضیه را میبینند، یک طرف قضیه را نمیبینند و معالاسف ما همیشه - یعنی اسلام همیشه - مبتلا بوده به این یک طرف دیدنها، همیشه مبتلا بوده است».(1)
«باید کوشش کنید تا حفظ بشود این مجالس و مجامع اسلامی را باید حفظ بکنید. هر دو جهت باید باشد. نه آن طوری که سابق بود و اصلش کاری به دستگاه ظلم نداشتند. آن هم با یک تبلیغاتی که شده بود. نه آن که ما بیاییم نمازمان را بخوانیم و برویم سراغ کارمان توی خانه مان بنشینم، اهل منبر هم بروند و چهار تا کلمه روضه بخوانند و فوقش هم چهار تا کلمه اخلاق بگویند و بروند تو خانههاشان بنشینند. باید در مقابل ظلم، در مقابل ستم بایستند».(2)
«آن وقت، یکی از حرفهایی که هی رایج بود، میگفتند: «ملت گریه» برای این که مجالس روضه را از دستشان بگیرند. این که همهی مجالس روضه داری آن وقت را تعطیل کردند، آن هم درست کسی که خودش در مجالس روضه میرفت و آن بازیها را در میآورد، قضیهی مجلس روضه بود یا از مجلس روضه آنها یک چیز دیگر میفهمیدند و آن را میخواستند از بین ببرند؟... از این مجالس عزاداری یک
کاری میآید که نمیگذارد اینها کارشان را انجام بدهند».(1)
«امروز ما انقلاب کردهایم، روضه دیگر لازم نیست» از غلطهایی است که تو دهنها انداختهاند. مثل این است که بگوییم امروز ما انقلاب کردهایم دیگر لازم نیست نماز بخوانیم. انقلاب برای این است، انقلاب کردیم که شعائر اسلام را زنده کنیم، نه انقلاب کردیم که شعائر اسلام را بمیرانیم. زنده نگه داشتن عاشورا یک مسألهی بسیار مهم سیاسی - عبادی است. عزاداری کردن برای شهیدی که همه چیز را در راه اسلام داده، یک مسألهی سیاسی است، یک مسألهای است که در پیشبرد انقلاب اثر بسزا دارد».(2)
«البته اگر یک چیزهای ناروایی بوده است سابق و دست اشخاص بیاطلاع از مسائل اسلام بوده، آنها باید تصفیه بشود، لکن عزاداری به همان قوت خودش باید باقی بماند و گویندگان پس از این که مسائل روز را گفتند، روضه را همان طور که سابق میخواندند و مرثیه را همان طور که سابق میخواندند بخوانند و مردم را مهیا کنند برای فداکاری.
تکلیف آقایان است روضه بخوانند. تکلیف مردم است دستههای شکوهمند بیرون بیاورند؛ دستههای سینه زن شکوهمند. البته از چیزیهایی که به خلاف [است]... پرهیز کنند».(3)
«قضیه آمدن رضاخان به تهران و کودتای رضاخان یک امر عادی نبود که من باب اتفاق یک نفر آدم - مثلاً - عامی لشکری بیاید و کودتا کند و دنبالش هم آن طور اعمالی باشد. ابتدا این را آوردند و کلمه به کلمه آن طور که انسان حدس میزند، به او برنامه دادند و راه نشان دادند. ابتدا با اظهار مقدسی و علاقه به اسلام، علاقه به روضهی حضرت سیدالشهدا این طور علاقهها را به او نشان دادند و او هم خوب عمل میکرد. من در روضهای که گمان میکنم که مال ارتش بود، در جوانی، در اوایل جوانی، در روضهی آنها رفتهام و دستجاتی که از ارتشیها نوحه خوانی میکردند و سینه زنی میکردند، دیدم».(1)
«انشاءاللّه روز عاشورا، که جمعیت بیرون بیاید، مراسم تعزیهی حسین علیهالسلام باید به قوت خودش باشد و در راهپیماییها، همهاش مراسم امام حسین علیهالسلام باشد و اگر کسی شعارهای باطل خواست بدهد، به قوّت او را بکوبید و نگذارید یک شعارهای باطل بدهند. خود مردم مأمورند، تکلیف اسلامیشان این است که اگر یک کسی شعار علیه کسی، له کسی، برای کسی، برای تفرقه انداختن بیاورد خود مردم مأمورند که آن را بگیرند و تحویل به مراکزی که باید بدهند، بدهند».(2)
«حالا باز نقشهها این است که تفرقه بیندازند، گروه گروه کنند مردم را. همان نقشهای که در زمان سابق، زمان همین رژیم سابق بود، چه قبل از ماه رمضان و قبل از محرم و صفر این دو موعد جای تفرقه اندازی بود».(3)
«آن روضههای سنتی را سرجای خودش نگه دارید و آن مصیبتها را نگه دارید زنده، که برکاتی که به ما میرسد از آنهاست، و از کربلا این برکات به ما میرسد. کربلا را زنده نگه دارید، نام مبارک حضرت سیدالشهدا را زنده نگه دارید، که با زنده بودن او اسلام زنده نگه داشته میشود».(1)
«و از آن جمله مراسم عزاداری ائمهی اطهار و به ویژه سید مظلومان و سرور شهیدان حضرت ابی عبد اللّه الحسین علیهالسلام - صلوات وافر الهی و انبیا و ملائکه اللّه و صلحا بر روح بزرگ حماسی او باد - هیچ گاه غفلت نکنند. و بدانند آنچه دستور ائمه علیهمالسلام مبرای بزرگ داشت این حماسهی تاریخی اسلام است و آنچه لعن و نفرین بر ستمگران آلبیت است، تمام فریاد قهرمانانه ملتها است بر سردمداران ستم پیشه در طول تاریخ الی الابد. و میدانید که لعن و نفرین و فریاد از بیداد بنیامیه - لعنة اللّه علیهم - با آن که منقرض و به جهنم رهسپار شدهاند، فریاد بر سر ستمگران جهان و زنده نگه داشتن این فریاد ستم شکن است».(2)
امام خمینی قدسسره ، که با بهرهگیری از درسهای عاشورا بزرگترین انقلاب عصر را به وجود آورد، برای حفظ دست آوردهای انقلاب اسلامی عبرتهای عاشورا را یادآور میشود:
«من خوف این را دارم - که خدای نخواسته - ملت ما یک وقت بیدار بشود که
روحانیت کنار رفته است و سلطهی اجانب بر این مملکت باز گشته است و آن وقت تأسفها فایده نداشته [باشد] همان طور که در زمان امام حسین علیهالسلام آن طور درست کرده بودند چهرهی پسر پیغمبر را، که مردم کوفهای که پدر او را دیده بودند، مجاهدات او را دیده بودند، همین مردم کوفه برای کشتن پسر پیغمبر مسابقه میکردند و مردم کوفه یک وقت متوجه شدند که امام حسین علیهالسلام دیگر نبود».(1)
1) صحیفهی امام، ج 15، ص 367.
نهضت حسینی یگانه حماسهای است که تاریخ را متحول و مرزهای حق و باطل را تبیین کرده است. این نهضت در زمانهای آغاز شد که آموزهها و تعالیم اسلامی وارونه معرفی میشد و جامعهی دینی در مسیر انحراف از اهداف و زیر سازهای خود گرفتار آمده بود و به تدریج به دورهی جاهلیت پیشین سوق داده میشد و با اشرافی گری و تجمل خواهی از آرمان خود فاصله میگرفت و زمینه را برای حکومت ناصالحان و منافقان، که در قیافهی مسلمانی درآمده بودند، فراهم میآورد.
در چنین جامعهای امام حسین علیهالسلام نماد ارزشهای خاموش گردید و فریاد در گلو ماندهی اسلام شد و عَلم اصلاحات را برافراشت.
حقیقت این است که نهضت عاشورا هر چند در زمان و مکانی محدود انجام شد، اما شعاع تاثیر گذاری آن دنیای اسلام را فرا گرفت و به نمادی آرمانی برای آزادی خواهان حقیقت طلب تبدیل گشت و معیار عزت و سعادت مندی گردید.
در مجموعهی نهضت عاشورا آموزههای زیادی است که هر فراز آن میتواند چراغی فراروی نخبگان امروز باشد. در این مجال کوشیدهایم - در حد اختصار - پارهای از این پیامها را گزارش کنیم.
شهامت از الفبای حماسهی حسینی است. ترس و بزدلی در پیشگاه این نهضت زبون است.
در دورهی زندگی حضرت علیهالسلام ، به ویژه در حرکت شکوهمند عاشورایی سخن و حرکتی که رنگ مایهی هراس و خوف داشته باشد وجود ندارد. صلابت و استواری امام به گونهای است که کارگزاران اموی و حتی عناصر به اصطلاح خیرخواه، در مقابل عظمت آن کوچک و از درک آن ناتوانند. گو این که پاسخهای صریح و قاطع امام بسیاری را به خود استیضاحی در میآورده است.
رفتار و سخنان امام از زمانی که موضوع بیعت یزید طرح شد تا روز عاشورا و شهادت، آهنگی همگون دارد مقایسهی سخنانی که در گشایش صوری مدینه نقل شده با آنچه در حصار تنگ شهادت رسیده یکسان است، گویی همه چیز تحتالشعاع ارادهی آسمانی قرار گرفته و عنصر ترس از مرگ و اسارت به زانو در آمده است.
پاسخ قاطع امام حسین علیهالسلام به دو برادرش محمد حنفیه(1)و محمد اطرف(2)و امّ سلمه(3)که از سر دلسوزی، امام را از حرکت منصرف میکردند و اخبار رسیده از پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امام علی علیهالسلام را در مخاطرهآمیز بودن حرکت نقل مینمودند، گویای همین موضوع است.
امام در مقابل اصرار بیش از حد برادرش محمد حنفیه تصریح میکند که: یا اخی لو لم یکن فی الدنیا ملجا و لامأوی لما بایعت یزیدبن معاویة.(4)
و در آخرین نامهای که از کربلا برای ایشان و افراد قبیلهی بنی هاشم فرستاد نوشت:
گویا دنیایی وجود نداشته، آنچنان که آخرت پایدار است.(5)
این اصل که الفبای ایجاد تحول در جامعه است، فراز برجستهی نهضت حسینی است که آزادگان جهان را با شهامت و دلیر مردی آشنا مینماید و از تردید و تذبذب در انتخاب هدف پرهیز میدهد.
گذشتن از دلخوشیهای زندگی و نه گفتن به تعلقات آن و خانه و شهر را به نشانهی دفاع از دین و اعتراض اصلاحگرانه ترک کردن، چیزی نیست که بتوان به راحتی از
کنار آن گذشت. به استقبال مرگ رفتن و همه چیز را در خدمت احیای دین گرفتن معیار خلوص حرکتهای آسمانی است و این پیامی است که امام حسین علیهالسلام در حرکت تاریخی خود آن را جاودانه ساخت.
امام حسین علیهالسلام در راهی که پیش گرفته بود از همه چیز خود گذشت و با مدینه و خاطرات شیرین آن وداع کرد.(1)
امام علیهالسلام در جای جای سخنان خویش اصلاح گران را به ایثارگری و دست شستن از مطامع و خوشیهای زندگی فرا میخواند و نسبت به گرفتار آمدن ایشان در چنگال دلخوشیهای زود پای دنیا هشدار میدهد. امام علیهالسلام در شامگاه اقامت خود در مکه، شیعیان و نزدیکان را به حضور میطلبد و ایشان را به ایثار و فداکاری برای احیای دین خدا دعوت میکند و رسما فرجام این اصلاحات ناگزیر را شهادت خود و یارانش اعلام میکند: من کان باذلاً فینا مهجته و موطّنا علی لقاء اللّه نفسه فلیر حل معنا فانّی راحل مصبحا ان شاء اللّه.(2)
تاریخ کسی را همانند حسین علیهالسلام نمیشناسد. او آموزگار صبر و شکیبایی است. کسی نمیتواند مظلومیت او را درک کند و ژرفای مصیبت او را بیابد. آیا کسی میتوانست در مقابل این طوفان شکننده استوار بماند؟
در مکتب امام علیهالسلام ، پایداری در مقابل مصیبتهایی که در طبیعت حرکتهای
1) امام - در منزل رهیمه - در پاسخ مردی کوفی به نام ابوهرم که پرسید یابن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ما الذی اخرجک عن حرم جدّک؟ فرمود: یا ابا هرم انّ بنی امیّه شتموا عرضی فصبرتُ و اخذوا مالی فصبرتُ و طلبوا دمی فهربتُ و ایم اللّه لیقتلونی فلبسهم اللّه ذلاً شاملاً، مقتل خوارزمی، ج 1 ، ص 226.
2) جعفر بن محمد ابن نما حلی، مثیر الاحزان، نجف، المطبعة الحیدریة، 1369 ه.، ص 21.
اثرگذار نهفته است، جاودانگی است و در این آموزه تحمل تلخکامیها وقتی با ایمان به خدا همراه باشد نه تنها سخت نیست که میسور و گواراست.
امام وقتی بیدفاعترین عضو کاروان خود - علی اصغر علیهاالسلام - را به خون آغشته مییابد، این گونه خود را تسکین میدهد که: هون علیّ مانزل بی انّه بعین اللّه(1)و در واپسین لحظات حیات با خدای خویش نجوا میکند: صبرا علی قضائک یا ربّ(2)
امام در دهمین روز نهضت و در آستانهی سپردن رهبری به زینب کبری به وی چنین تعلیم میدهد: یا اختاه تعزّی بعزاء اللّه و اعلمی انّ اهل الارض یموتون و اهل السماء لایبقون و انّ کل شیء هالک الاوجه اللّه الذی خلق الارض بقدرته(3)
در شقاوت و ناکامیهای معنوی آدمی عوامل متعددی مؤثرند. پارهای از آنها ملموس و برخی ظریف و به ظاهر نامحسوساند. یکی از عواملی که در انحراف آدمی مؤثر است، بی مبالاتی در مسائل معیشتی و ناپرهیزی در مشروعیت هزینههای زندگی است و همین خود ریشهی بسیاری از انحرفات بزرگ اجتماعی واقع میشود و قادر است جامعهای بزرگ را در سراشیب سقوط قرار دهد. شکم پرستی و اسیر سفرههای رنگین شدن و ناپرهیزی در مسائل معیشتی یکی از عوامل
ناکامی مردم کوفه در همراهی با نهضت حسینی گردید و شرافت را از ایشان ستاند و نفسشان را از کرامت انسانی تهی ساخت.
این موضوع به ظاهر کوچک سرانجام سران کوفه را علی رغم درک حضور امام علی علیهالسلام و دعوت رسمی از حسین بن علی علیهالسلام در آزمون دنیا و آخرت مردود نمود. لقمههای شیرین بی زحمت و هدایای نامشروع حکومتی، دل سران قبایل را از جذب شدن در آفتاب معنویت محروم ساخت و ایشان را در مصاف با عقاید خویش قرار داد. امام علیهالسلام علل مخالفت مردم کوفه و عناد آنان را چنین افشا میکند:
قد انخزلت عطیاتهم عن الحرام و ملئت بطونهم عن الحرام فطبع اللّه علی قلوبکم(1)
و البته که این هشدار مرز و زمان نمیشناسد و نسلی خاص را در بر نمیگیرد، بلکه در ابدیت زندگیهای بشری در عاشورای سال 61 هجری و عاشوراهای انتخاب مرزهای حق و باطل، سرنوشت سازترین تعلیم و آموزهی حسینی است.
در یک نگاه کلی میتوان عصارهی حرکت امام را در احیا دو اصل امر به معروف و نهی از منکر دانست. این دو که گاه به صراحت و یا به صورت ضمنی در سخنان، نامهها و محاورات امام علیهالسلام آمده است گویای اهمیت و جایگاه ویژهی آن در نهضت عاشوراست. انحراف اسلام از مسیر اصلی - تحریف و بدعت گذاری - عدم اجرای قوانین الهی، دلبستگیهای دنیوی عوام و تفاخر و تکاثر خواص و دهها مورد از این قبیل موجب شده بود که احیای این دو فریضه ضرورتی اجتنابناپذیر بیابد.
امام در مقابل ذهنیت برخی که استنکاف از بیعت با یزید را عامل حرکت امام
1) ر.ک: سخنان حسین بن علی علیهالسلام از مدینه تا کربلا، ص 232، به نقل از مقتل خوارزمی.
میانگاشتند، با صراحت اعلام میکنند: اگر ایشان از تقاضای بیعت من صرف نظر کنند باز هم آرام نمینشینم، زیرا اختلاف من با دستگاه خلافت تنها بر سر بیعت با یزید نیست که با سکوت آنان من نیز سکوت کنم، بلکه وجود یزید و خاندان وی موجب ظلم و شیوع فساد و تغییر در احکام است و این وظیفهی من است که در راه اصلاح این مفاسد با امر به معروف و نهی از منکر بپاخیزم.(1)
و این هدف از روز نخست حرکت تا روز آخر و واپسین لحظات در روح نهضت حسینی متجلی است در فرازی از زیارت مقدسه خطاب به امام علیهالسلام میگوئیم: اشهد انّک قد اقمت الصلوة و اتیت الزکوة و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر.
امام علیهالسلام کانون رحمت الهی و حجت خداوند است. او با همهی بیحرمتی و عهد شکنیای که از مسلمانان دید، دمی از خیر خواهی و نُصح ایشان دست نکشید. امام علیهالسلام در مدینه نماد مهرورزی و حلقهی وصل و نقطهی عطف مسلمانان و یاران رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله بود و در مسیر هجرت بیدارگر خویش نیز دمی از تبیین خیر و صلاح امت و ارشاد ایشان باز نماند.
در منزل بنی مقاتل وقتی عبید اللّه بن حر جعفی(2)با امام علیهالسلام هم منزل شد و از تشرف به حضور حضرت امتناع کرد، امام علیهالسلام پس از آگاهی از این جریان شخصا ایشان را ملاقات، نصیحت، استمالت و خیر خواهی کرد و به رغم سابقهی تاریک وی به او وعدهی آمرزش گناه داد؛ هر چند او نیز همچون بسیاری دیگر لیاقت
همراهی را نیافت و نادم زیست و مرد.(1)
امام خود بارها سران لشکر کوفه را به نام نصیحت کرد و حتی ابن سعد، سرکردهی سپاه، را چندین بار اندرز و هشدار داد.(2)
امام علیهالسلام روز پنجشنبه، نهم محرم، برادرش عباس علیهالسلام را به سوی لشکر ابن سعد فرستاد تا از دشمن جهت یک شب برای دعا، نیایش و تلاوت قرآن مهلت طلب کند.(3)
در ظهر فردای آن روز هم با یادآوری ابوثمامهی صائدی(4)به رغم مخالفت، زیر باران تیر و نیزهی دشمن به نماز ایستاد و وفاداری خود و یارانش(5)را در آخرین لحظههای حیات به اثبات رسانید و تاریخیترین دفاع را از نماز به نمایش گذاشت، چرا که نماز در تعالیم حسینی معنی بخش و تحولآفرین است.(6)
براساس مستندات تاریخی، امام علیهالسلام حرکت خود را از جوار مضجع مبارک پیامبر صلیاللهعلیهوآله با این نیایش آغاز کرد:
1) انساب الاشراف، ج 3 ، ص 173 و انّ علیکم ذنوبا کثیرة فهل لک من توبة تمحو بها ذنوبک.
2) مقتل خوارزمی، ج 1 ، ص 245 - امام شبانه در میان دو لشکر با عمر سعد قرار ملاقات گذاشت و به ایشان فرمود: یا بن سعد ویحک اما تتقی اللّه الذی الیه معادک و انابن من علمتَ الاتکون معی.
3) شیخ مفید، الارشاد، ص 240.
4) ابن اثیر، الکامل، ج 3 ، ص 29.
5) سعید بن عبداللّه و فرط کعبی در بین نماز به شهادت رسیدند.
6) حر عاملی، وسائلالشیعه، ج 1 ، ص 41.
اللهم انّی احبّ المعروف و انکر المنکر و انا اسالک یا ذالجلال و الاکرام بحق القبر و من فیه الااخترت بی ما هولک رضا و لرسولک رضا.(1)
و آخرین فراز آن را با این جمله به پایان برد: الهی صبرا علی قضائک یا ربّ لا اله سواک یا غیاث المستغیثین.(2)
این دو مناجات اگر چه در دو موقعیت خاص به آستان الهی انجام شده است، اما در یک مدار و مبتنی بر یک هدف مبنای حرکت امام را تشکیل میدهند. این شیوه نشان از این حقیقت است که امام رضایت الهی را مبنای حرکت خود و معیار سنجش قیامها و خیزشهای انقلابی در جهان میداند. در آموزهی حسینی وقتی رضایت الهی شناسنامهی حرکتهای اصلاح گرایانه شد، نهضت با وجود تلخکامیهای ظاهری، گوارا میشود و به جاودانگی میپیوندد.
کاروان حسینی آینهی همدلی و یکرنگی است. در این کاروان به خلاف کاروان یزیدی، که کمی آن سوتر خیمه زده است، کسی به گذشتههای طبقاتی نمیاندیشد، بر خود نمیبالد و یا خود را به خاطر رنگ، قد و خانواده کم نمیگیرد. ملاک در کاروان حسینی ارزشهای انسانی است. خیمه گاه حسینی هم جوان دارد و هم پیر، هم صحابی پیامبر صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام دارد و هم کودک و نوجوان، سیاه دارد و سفید، اما این همه رنگی ندارد گو این که امام علیهالسلام میخواهد سنت پیامبر را در نفی نژاد و تبعیض احیاء کند.
جون بن حری که عمری در جوار امام علیهالسلام زندگی کرده است وقتی با اصرار و
سماجت به ایشان عرض میکند: لا و اللّه لاافارقکم حتی یختلط هذ الدم الاسود مع دمائکم.
امام علیهالسلام برای ایشان چنین دعا میکند: اللهم بیّض وجهه و طیِّبْ ریحَهْ و احشره مع الابرار و عرِّف بینه وبین محمّد و ال محمد.(1)
دین در آموزهی امام حسین علیهالسلام از همه چیز مهمتر است. حساسیت در مقابل سرنوشت دین هیچ ملاحظاتی را بر نمیتابد و هیچ اما و اگری را نمیپذیرد.
امام در روز دوم محرم پس از توقف کوتاه در میان یاران و خاندان خویش قرار گرفت و مراتب نگرانی خود را پیرامون سرنوشت دین و ارزشهای دینی و نیز رسالت مسلمانان چنین ابراز داشت: پیش آمد ما همین است که میبینید. اوضاع زمان تغییر کرده، زشتیها آشکار شده و فضیلتها و ارزشها از محیط ما رخت بسته است. از فضائل انسانی جز اندکی (چون ماندهی ته ظرف) بیشتر نمانده است. مردم در زندگی ننگین و ذلت باری به سر میبرند. شایسته است در چنین محیط ننگین شخص با ایمان و با فضیلت فداکاری و جانبازی کند و به سوی فیض دیدار پروردگار بشتابد مردم بردههای دنیا هستند و دین لقلقهی زبانشان میباشد. حمایت و پشتیبانی آنها از دین تا آنجاست که زندگیشان در رفاه است.(2)
نهضت امام حسین علیهالسلام همان گونه که پیشتر اشاره داشتیم هر چند در مقطع زمانی و
مکانی محدود انجام گرفت و اگر چه نیم روزی در بیابانی دور از آبادی به وقوع پیوست، اما پیامدهای زیادی را پدید آورد شاید کسی گمان نمیکرد که پیامد این کاروان کوچک به این میزان بزرگ و گسترده باشد. آیا نخبگان سیاسی و اجتماعی وقت از این پایگاه اطلاعی نداشتند و یا این نهضت را در ردیف هزاران پیش آمدی که در بستر تاریخ غبار فراموشی میگیرد قلمداد میکردند.
بی شک جامعهای که این حرکت در آن پدید آمده است را باید جامعهای برده نامید و نخبگان آن را عناصری مسخ شده و بی هویت. آیا به چنین جامعهای که روح زندگی از آن ستانده شده و به کالبدی تهی از چراهای انسانی تبدیل گشته است جز این میتوان نام داد؟
سؤال این است که در سال شصت و یک هجری کسی درد دین نداشته و یا این مخاطرات دینی را جدی نمیگرفته است و یا امام - العیاذ باللّه - تکلیف کسی را در آن وانفسای دین ستیزی باز نگفته بوده است و یا حرکت کاروان اصلاحات به حدی گمنامانه و سریع بوده که کسی را از خواب نوشین بیدار نساخته است؟!
منبعی تاریخی که وضعیت اجتماعی و چند و چون زندگی خواص جامعه را از این منظر آشکار نماید نداریم، اما بر این باوریم که صدها چهرهی تأثیرگذار با سابقهی التزام منبر پیامبر صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام و دهها هزار مسلمان در هنگام شکلگیری این جریان در مدینه و مکه زندگی میکردهاند، اما آنچه هست این است که این مسلمانان مدعی در پستوهای ترس خزیده و روزگار را به مصلحت خلاف جریان عقیده و وجدان خود میگذراندهاند.
وقتی امام علیهالسلام غریبانه به قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآله پناه میبرد و بر ایشان از مسلمانان شکوه میکند،(1)کسی بر خود نمیگیرد و در هنگام وداع با مدینه جز انگشت شماری از خویشان و نزدیکان با وی همدردی نمیکند. آیا این تراژدی مصلحت اندیشانهی
1) مقتل خوارزمی، 186/1، فاشهد یا نبی اللّه انهم خذلونی و لم یحفظونی و هذه شکوای الیک.
خواص نشان از مظلومیت امام حسین علیهالسلام و بی تفاوتی آنها نسبت به سرنوشت دین نیست؟!
به هر تقدیر پیامدهای این نهضت مقدس از فرازهای جاودانهی تاریخ اسلام است که در این بخش به مواردی از آن به اجمال اشاره میکنیم.
به شهادت تاریخ، اگر امام و یارانش برای احیای دین قیام نمیکردند و خود را در آن وانفسای بدعت و دین ستیزی و نیز قلب واقعیتهای اسلامی فدای اصلاح و ابقای اسلام نمیکردند، اثری از تعالیم ارزشمند دین نمیماند. از این روی میتوان ادعا کرد و آراء و دیدگاههای اندیشمندان گروههای مختلف اسلامی را به شهادت گرفت که ماندگاری اسلام و تعالیم دیرپای محمدی وامدار جانفشانی امام حسین علیهالسلام
است.(1)آیا این حدیث متواتر که در منابع اهل سنت و امامیه از پیامبر صلیاللهعلیهوآله رسیده است که: «حسین منیّ و انا من حسین» تفسیری جز این دارد؟ آیا این سخن و احادیث بسیاری که از پیامبر صلیاللهعلیهوآله در خصوص عظمت و منزلت حسین بن علی علیهالسلام رسیده است جز بیان همانندی بعثت (ظهور اسلام) و عاشورا (احیای اسلام) است؟!
احیای دین یکی از پیامدهای مسلم نهضت امام حسین علیهالسلام است. به قول سید جمال اسد آبادی، اسلام محمدی «الوجود و الحدوث» است و حسین «البقاء و الاستمرار».
یزید فرزند معاویه و نوهی ابوسفیان است. مصلحت اندیشیها و ابن الوقت بودنهای
1) سید بن طاووس اللهوف، ص 20، انّا للّه و انّا الیه راجعون و علی الاسلام السلام اذا بلیت الامّة براع مثل یزید.
ابوسفیان و شراب خواریها و خوشگذرانیهای دور از جماعت معاویه، همه در یزید بوده است.
یزید به خلاف معاویه کسی نبود که بتواند زن بارگی، شراب خواری و بوزینه بازی خود را پنهان کند. او همهی این مفاسد را نه در خفا که آشکارا مرتکب میشد.
امام علیهالسلام در جلسهای در پاسخ پیشنهاد بیعت ولید بن عتبه - استاندار وقت - یزید را این گونه معرفی میکند:
یزید رجل شارب الخمر و قاتل النفس المحترمه معلن بالفسق و مثلی لایباع مثله(1).
یزید از دیدگاه فِرق و در گزارش تمامی مورخین فاسق و فاسد معرفی شده است. ابن حماد حنبلی(2)و ابن جوزی(3)و دیگران یزید را عنصری فاسد و فاسق گزارش کردهاند. خاندان بنی امیه به خصوص ابوسفیان و زنش (هند) و خواهرش (حمالة الحطب) و پسرانش (حنظله، یزید و معاویه)، پدرزنش (عتبه)، عموی زنش (شیبه)، برادر زنش (ولید)، پسرعمویش (حکم و مروان) و نوهاش (یزید) دمی از توطئه و خیانت علیه اسلام و مسلمانان غافل نبودند.(4)ابوسفیان بزرگترین آرزویش را بازگشت دوباره به جاهلیت میدانست و در این راه از اجرای هیچ تاکتیکی رویگردان نبود. تلاش ایشان در نفوذ به بدنهی حکومت در دورهی خلافت شیخین و به خصوص عثمان و تظاهر به دوستی و بیعت با علی(5)و آخرالامر طرح خون خواهی عثمان و علم کردن پیراهن خونین وی از این جمله است.
1) شیخ مفید، الارشاد، ص 200.
2) عبدالحی بن احمد بن حماد حنبلی، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، به تحقیق مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیة، ج 1 ، ص 69.
3) یوسف بن قزغلی ابن جوزی، تذکرة الخواص، بیتا، مکتبة نینوی الحدثیة، ص 261.
4) ابن هشام، سیره، ج 2 ، ص 93.
5) ابن اثیر، کامل، ج 2 ، ص 220 و شرح نهجالبلاغه، ج 2 ، ص 7.
معاویه در ادامهی همین سناریو خود را پادشاه میانگارد و با طرح اخذ بیعت برای یزید وی را واجب الاطاعه معرفی مینماید و در برابر مخالفت عایشه با زمامداری یزید به وی میگوید:
اِنّ امر یزید قضاء من القضاء ولیس للعباد الخیرة من امرهم(1).
به هر تقدیر این نزاع عمیق اما پنهان و منافقانه بدون کمترین مزاحمت و اعتراضی میرفت تا به زعم کاخنشینان شام به حذف یا استحالهی اسلام منجر شود، اما با قیام امام حسین علیهالسلام نه تنها چنین نشد، بلکه دودمان بنیامیه منقرض گردید و ارکان حکومت آنها پس از شهادت امام علیهالسلام و براساس پیشبینیهای حضرت از هم پاشید.(2)و (3)
فان تاتو برملة او بنهیة
بتایعها امیرة مرسا
روحیهی نخوت و بیتفاوتی، جامعهی مسلمانان را در سکوت مرگ بار فرو برده و زمینه را برای هرگونه جنایتی فراهم ساخته بود. تبعیض نژادی، تکاثر، ریاکاری، فاصلهی طبقاتی و...، که در قالب تظاهر دینی انجام میگرفت، فرصت را برای تحریف دین و حرمت شکنی مسلمانان فراهم و اجرای طرح بنیامیه را در ظهور فرهنگ جاهلی مهیا ساخته بود. براساس مدارک و مستندات تاریخی، این روند که در سایهی همین بیتفاوتیها حاصل آمده بود، وضع را به جایی رسانده بود که
حکومت با سلب اختیار از مسلمانان، لجام گسیخته به تحکم و تحقیر مسلمانان مبادرت و هر نوع اعتراض و تمردی را سرکوب میکرد.(1)امام حسین در پاسخ همین نیاز علم اصلاحات را برافراشت(2)و مسلمانان جامعه را به بیداری و بازگشت به اصالتهای خود صلا داد.
این قیام هر چند در ظاهر شکست خورد و به اسارت حرم پیامبر صلیاللهعلیهوآله منجر شد، ولی سرانجام به بیداری مسلمانان از غفلت و بی تفاوتی انجامید و بذر نفرت عمومی و خشم آشکار از خاندان بنی امیه نیز در سایهی همین اصلاحات ریخته شد. عبداللّه بن همام میگوید:
خشینا الغیظ حتی لوشربنا دماء بنی امیّه مارونیا
پرفسور ادوارد معتقد است، گروه شیعه یا طرفداران امام علی علیهالسلام ، به اندازهی کافی هیجان و از خود گذشتگی نداشتند، اما پس از رخداد کربلا کار دگرگون شد و چنان گشت که نسبت به رنج خطر و حتی مرگ بیاعتنا شدند.
مردم با اقتدا و تأسی به امام حسین علیهالسلام ، به عنوان یک عنصر عزت آفرین و نجات بخش، در مقابل حکومت جور ایستادند. این تحول فکری، سرآغاز قیامهای مسلمانان در قالب توابین و مختار گردید و رنگ خون خواهی به خود گرفت و بسیاری از سرگردگان لشکر ابن سعد را به هلاکت رسانید.(3)
تأثیر قیام امام حسین علیهالسلام بر حرکتهای انقلابی پس از خود از جمله پیامدهای
روشن تاریخی قیام است. این نهضت که سرچشمهی قیامهای پس از سال شصت و یک هجری بوده است، با قیام توابین به رهبری سلیمان بن صرد خزاعی در کوفه آغاز و در مسیر خود انقلابهای زیادی را پدید آورد. نقطهای که این انقلابها را به هم مرتبط میکرد، همان اهدافی بود که در قیام حسینی وجود داشت و در محاورات و سخنان امام آمده است و شاخصترین آن بیعت با یک رهبر انقلابی است که بتواند با تمسک به کتاب و سنت پیامبر صلیاللهعلیهوآله مسلمانان را رهبری کند.(1)بدین سان مسلمانان ضمن تأکید بر عدم مشروعیت سلطنت بنیامیه(2)، (3)شعار «الرضا من ال محمد» را در اواخر دورهی اموی سرفصل قیامهای خود نمودند.
برجستهترین قیامهایی که در محدودهی زمانی سالهای 61 تا 169 هجری - واپسین سالهای حکومت اموی - رخ داد عبارتند از: 1 ) انقلاب توابین به رهبری سلیمان بن صرد؛ 2 ) انقلاب سادات مدینه؛ 3 ) انقلاب مختار؛ 4 ) انقلاب مطرف بن مغیرة؛ 5 ) انقلاب عبدالرحمن بن محمد بن اشعث؛ 6 ) انقلاب زید بن علی بن الحسین علیهالسلام ؛
1) حسین بن علی معروف به شهید فخ که در سال 169 هجری قیام کرد، میگفت: ادعوکم الی الرضا من ال محمد و علی ان نعمل فیکم بکتاب اللّه و سنة نبیّه والعدل فی الرعیّه و القسم بالسویّه. ر.ک: ابوالفرح اصفهانی مقاتل الطالبین، ص 378.
2) ر.ک: رسول جعفریان، تأملی در نهضت عاشورا، قم، انتشارات انصاریان، 1381 ، ص 244.
3) این اصل به این سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآله اشاره دارد که امام در پاسخ به مروان حکم فرمود و لقد سمعت جدّی رسول اللّه یقول الخلافة محرمة علی ال ابی سفیان فاذا رایتم معاویه علی منبری فابقروا بطنه، ر.ک: اللهوف، ص 20.
7 ) انقلاب یحیی و عیسی بن زید؛ 8 ) شورش عباسیان با دستیاری ابومسلم خراسانی؛ 9 ) انقلاب آل حسن.
هر چند مبانی اصلی تشیع، که همان تمسک به امامت است، در قرآن و سنت پیامبر صلیاللهعلیهوآله ریشه دارد، اما جدایی تاریخی آن به دورهی امام حسین علیهالسلام برمیگردد. شیعه هر چند با بهرهگیری از میراث فکری حاصل از حکومت کوتاه امام علی علیهالسلام به تدریج منسجم و از سایر گروههای اسلامی جدا شد، اما این جدایی پس از شهادت امام حسین علیهالسلام قطعی شد.
شعارهایی که نهضت حسینی براساس آن نضج گرفته بود موجب شد تا صف اسلام شیعی با اسلام اموی تمایزی آشکار بیابد. ترویج و تبلیغ امویها از اسلام خود ساخته اجازه نمیداد مردم با ماهیت و حقیقت اسلام واقعی آشنا شوند و این جدایی و انحراف در دوره خلافت یزید به اوج خود رسیده بود. به اعتقاد نیکلسون حادثهی کربلا مایهی پشیمانی و تأسف امویان شد، زیرا این واقعه شیعیان را متحد کرد و زمینه را برای ظهور و بروز نهضت تشیع فراهم ساخت.(1)
همایشهای خود جوش که همه ساله در دههی محرم و صفر و سایر مناسبتها تحت عنوان عزاداری برگزار و مردم را به صحنهی حضور سوگواری اجتماعی میکشاند و به شناخت و تعمیق این حماسه میانجامد، کمتر از سایر پیامدهای این حرکت نیست. این عزاداریها که به خارج از مرزهای جغرافیایی رسیده و فراتر از
1) دکتر سید حسین محمد جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1372 ، ص 261.
خط کشیهای نژادی، زبانی، سیاسی و دینی رفته است، امروزه بستر حماسههای روشنگرانهی زیادی در سطح جهان شده است. جنبشهای جهانی، حرکتهای انقلابی و هزاران حرکت اصلاح گر و تحول آفرین حاصل همین همایش الهام بخش است. چگونه میشود که برای برپایی یک همایش دهها هزار کارت چاپ و با چه زحماتی به اشخاص رسانیده میشود و سرانجام از این تعداد هزار نفر حاضر میشوند و کار ناتمام میماند، ولی شیعیان با نصب یک پرچم سیاه صدها هزار نفر را در یک محل جمع میکنند. این یکی از فواید قیام امام حسین علیهالسلام است.(1)
این همایش که دلهای زیادی را به خود معطوف ساخته، موجب شده است تا بستر مناسبی را برای خیر اندیشی فراهم آورد.
اینها به جز وقف و نذورات و سایر عوایدی است که برای توسعهی عزاداری و ترویج معارف حسینی منظور میشود.
1) حسین پور سید حق شناس، قیام مقدس، بیجا، بیتا، ص 154.
نهضت عاشورا، تأثیراتی شکوهمند و ماندگار در روحیهی طالبان فضیلت، آزادی، عزت، استقلالطلبی و آزاداندیشی داشته و هم اکنون نیز به طور فزایندهای به ایفای نقش میپردازد، زیرا که عاشورا، نمایشگر روحی مواج و عصیانگر علیه مظاهر ظلم و پلیدی در گسترهی تاریخی است. مضامینی که در این نهضت بزرگ نهفته است، این امکان را به آن میدهد که همواره، الهامبخش بوده و نقشآفرین باشد.
خصلت انقلابی و جوشان نهضت عاشورا در مواجهه با تبهکاریها، بیعدالتیها
و زشتیها و روحیهی تسلیمناپذیری آن، بزرگترین نقطهی شکوهمندی است که در ساختار نهضت بزرگ عاشورا تنیده شده و با توجه به برخورداری این نهضت از صدق و خلوص، صمیمیت، ارتباط روحی نهضتگران و انسجام اعضای این تشکیلات مبارزاتی، توانسته مدلی راهگشا و انقلابی در تاریخ ملتهای مظلوم و ستمدیدهای که در اندیشه مبارزات استقلال طلبانهاند، باشد و به سان یک الگو، معیاری اصولی برای گزینش گردد. بدین جهت است که نهضت عاشورا نقشی منحصر در کشورهای شیعی و اسلامی ندارد، بلکه عاشورا فراتر از مرزهای جغرافیایی و عقیدتی، طی مسیر نموده و همواره بر قلهای بلند ایستاده و همهی نظارهگران آگاه و منصف و آزادیخواه جهان، آن را اسوه و سمبلی حقیقی و عینی تلقی مینمایند و انسانهای مبارز و دلداده اندیشههای استقلالخواهی و آزادیطلبی، بدان جذب شده و سرمشق راستینی برای آزادی و آزادگی قرارش دادهاند.
این نکته، در خور تأملی بایسته است، از این روی آن را مورد تحلیل و ارزیابی قرار میدهیم.
پیامها و الهامات نهضت عاشورا به هر کجای جهان که رفته، به ساختن فرهنگ مبارزاتی خاصی، به شکلی تأثیرگذار منجر شده است، و در هر جایی و نقطهای از جهان، به مدرسهای سازنده، بدل گشته است. راز این فرهنگآفرینی سترگ را باید در ماهیت نهضت عاشورا و در ماهیت عاشورائیان و خصلتهایی که در آنان وجود داشته و دارد، جستجو نمود.
نهضت عاشورا بدین گونه فرهنگآفرینی میکند که عدهای از انسانهای شایسته و وارسته، بدون برخورداری از ساز و برگهای جنگی و نظامی و کثرت نفرات، یک صحنهی عالی و بدیع را به وجود آورده و یک ترسیم گری همه جانبهای را در
حادثهی عاشورا به نمایش درآوردند. همین مسأله، منجر به فرهنگآفرینی نهضت عاشورا در کلیهی قلمروهای جغرافیایی جهان شد. اکثر چهرههای سرشناس آن عصر میدانستند بنیامیه درصدد هدم و نابودی اسلام است و اموال مسلمین را به غارت برده، انسانها را برده و زبون میخواهد، اما در عین حال، همینها با یک سلسله محاسبات به ظاهر عقلگرایانه به تحلیل حوادث پرداختند. چنان که افرادی همچون عبداللّه بن عباس، عبداللّه بن عمر، مسور بن مخزمه زهری، عبدالرحمن بن حاطب، ابوبکر بن عبدالرحمن، سعید بن مسیب، عروة بن زبیر، عطار بن یسار، ربیع بن خثیم ثوری، رزین بن حبیش، حارث بن قیس، سوید بن غفله جعفی، عمرو بن شرحبیل شبامی، حارث اعور همدانی، شریح بن حارث کندی و... حضور نداشته و به اظهار نکاتی به اصطلاح عقلمدارانه و عالمانه هم میپرداختند.(1)
در این نهضت، مجموعهای از انسانهای عاشق، عارف، دلسوخته، ترک دنیا کرده، ترک نان و نام نموده و دل به میدان بلا سپرده، عاشق فضیلت و شیدای امامت، حضور داشتند و پشت به همهی تعلقات نموده و از میان کورهراههای مبارزه، محکمترین و اثرگذارترین راه را همراه با رهبری قیام برگزیده و در راستای حرکت الهی خویش آن راه را الهامبخش حرکت خود قرار دادهاند. برخی از این چهرهها از عباد و زهاد زمانهی خود هستند، همچون سوید بن عمرو، عابس بن ابی شبیب شاکری و بریر بن خضیر و یزید بن حصین.(2)
برخی دیگر از این شخصیتها، بنیهاشماند که همواره در کنار امامان بوده و در حقیقت، اسلام ذوب شدهاند و فنای در ذات احدیت یافته و با عمل خویش آن را نشان دادهاند. زنانی هم که در کربلا حضور یافتهاند با عشق و خلوصی غیر قابل
وصف و انکارناپذیر برای ایفای نقش و رسالتی بزرگ به کارزار و صحنهی عاشورا آمدهاند. آنها به آیندهای روشن امیدوار بوده و حق مجسم را در چهرهی حسین بن علی علیهالسلام رؤیت مینمودند. مرزهای عزت و ذلت برایشان مشخص و روشن بود و باطل در نظرشان گندابی مینمود که باید بریده شود و در همیشهی تاریخ رسوا گردد.
این چهرههای نورانی با حضورشان، با شهادت، با اسارت و با پذیرش بزرگترین مصیبتها، فرهنگ تعالی و کمال، انقلابیگری، عشق به هدفهای والا و راستین، ایثار و از خودگذشتگی، ظلمستیزی، حقخواهی و عزتطلبی، آزادیخواهی، آزادگی و شرافت، فرهنگ معنویت و آزادی از تعلقات مادی و شهوانی، فرهنگ ارادهی پولادین در میدان مبارزهی حق و باطل و فرهنگ عشق مقدس و شهادتطلبی را برای همیشهی تاریخ و برای همهی انسانها آفریدند و تابلوی زیبایی را در اوج قلهی تاریخ، به صورتی شکوهمند و برجسته، برافراشتند.
به دلیل این که پیامهای عاشورا برگرفته از فطرتی ناب و غیرآلوده به اغراض و شهوات و خواستههای نفسانی است، درسهایی به یاد ماندنی برای همهی انسانها دارد و به فطرت انسانهای عالم، پیامهایی تأثیرگذار را منتقل ساخته، درس ظلمستیزی، نپذیرفتن ذلت و عزتطلبی از جمله درسهای عاشوراست که از وسعت تأثیرگذاری نامحدود و جهانی برخوردار است.
درسهای عاشورا در تاریخ ملتها سینه به سینه منتشر شده و به سان الگویی غرورآفرین و عزتبخش درخشش مینماید. با توجه به این حقیقت، تأثیرات عاشورا در ملتهای دیگر جهان را مورد اشاره و بررسی قرار میدهیم.
میشود و در حد فاصل فلوریدای آمریکا، کوبا و جامائیکا قرار دارد و شامل بخشهایی وسیع از جزایر ترینیداد نیز میشود.
عاشورا در این مناطق، تأثیرات معنوی، روحی و حماسی خاصی برجای نهاده و هم اکنون به عنوان نمادی از معنویت، مظلومیت حقیقت و قربانی شدن فضیلت تلقی میگردد.
روز عاشورا در این مناطق مراسمی برگزار میشود که نام آن را Hoseyنهادهاند، که در واقع، کلمهی حُسی، برگرفته از نام مبارک امام حسین علیهالسلام است. این مراسم عمدتا در دو جزیرهی «جامائیکا» و «ترینیداد»، در منطقهی کارائیب، برگزار میشود و روح حماسی عجیبی را در انسانهایی که در این مناطق زندگی میکنند به وجود میآورد، به طوری که مواردی از بروز روح حماسیگری را در برابر استعمارگران انگلیسی از خود به نمایش درآورده است. پروفسور فریدریک یونگ، استاد زبان و فرهنگهای اسلامی و مدیر برنامههای مطالعات عربی، ایرانی و ترکی دانشگاه اُترخت هلند است، وی حدود 12 سال از عمر خود را صرف پژوهشی دربارهی اشکال و شیوههای گوناگون بزرگداشت محرم در نقاط مختلف جهان کرده است.(1)
ایشان سخنرانی خودش را در مرکز بین المللی گفتگوی تمدنها ارائه نموده و به شرح این ماجرا پرداخته است. چنان که آقای پروفسور فردریک یونگ شرح داده، شرکت در این مراسم، بدون هیچ گونه تمایزی از ناحیهی مسیحیان، سنیان، شیعیان و... حتی سایر اقلیتها و طرفداران ایدهها و مکتبهای دیگر، صورت میپذیرد و همه در مراسم Hosey«حُسی» شرکت مینمایند. در مراسم بزرگداشت محرم، مهمترین موضوع، تدارک چیزی است که هندیها به آن تعزیه میگویند که بسیار پرخرج و گرانقیمت بوده و برای
1) مجلهی گزارش گفت و گو، شماره 1، ص 81.
آنها نمادی از آرامگاه امام حسین علیهالسلام است. تعزیه را که در این مناطق به آن Hoseyمیگویند، قبل از عاشورا میسازند و همزمان با ساختن آن، مراسم خاص و مفصلی برگزار میگردد و مردم جامائیکا تحت تأثیر هندیان به سنت عزاداری و تعزیهسازی میپردازند، گزارشهایی از ساختن تعزیه توسط کشیشها و افسران کشورهایی که آن مناطق تحت استعمار آنها بوده، موجود است که نشان میدهد در حدود سال 1860 م، تعزیههایی در جزایر مذکور ساخته میشد. در برخی از این گزارشها، جزئیات آن مراسم کاملاً قابل مشاهده است، یکی از جالبترین گزارشها، خاطرات کشیشی در جنوب ترینیداد است که در زمان اقامت خود در آنجا نوشته است. وی در این گزارش، جزئیات کامل مراسم بزرگداشت محرم را شرح داده است. از جمله عنوان میکند که حدود سیصد تعزیه در آن منطقه ساخته میشد.(1)
چنان که در سخنرانی آقای فریدریک یونگ اشاره شده است، این مراسم در جامائیکا در ماه محرم برگزار نمیشود بلکه در دههی نخست ماه اوت انجام میگیرد، چون به تناسب وضعیت کاری و دخالت زمینداران و مالکان، تغییری در زمان برگزاری این مراسم به وجود آمده است.
در «جامائیکا» و «ترینیداد» اصطلاح «چاوک» معروف است. زمین چاوک را تمیز کرده و از علفهرزهها پاک میکنند و با نواختن طبلهای بزرگ این مراسم شروع میشود. آنها عروسکسازی میکنند و مدفنی نمادین برای امام حسین علیهالسلام
میسازند.
اما در ترینیداد، این مراسم از روز هشتم محرم، برابر با سنت شیعیان در کشورهای اسلامی، شروع شده و روز عاشورا و غروب عاشورا ادامه مییابد. در اصل مراسم بین جامائیکا و ترینیداد تفاوتی وجود ندارد فقط تفاوتی که هست،
1) همان، 79.
تفاوت در ایام برگزاری این مراسم است.
در گزارش دیگری نسبت به مراسم حُسی در همین مناطق، چنین آمده که این مراسم، روح اتکای به نفس عجیبی را در مردم این مناطق ایجاد میکند. آنها نسبت به فلسفهی عاشورا و مظالمی که از طرف یزید بر آن حضرت رفته، سخن میگویند و بر مظلومیت آن حضرت، و قربانی شدن فضیلتها به دست سپاه رذیلت گریه مینمایند.
متأسفانه چنان که گزارش شده، بر اثر پیدایش چند مسأله، همچون گسست نسلها، مشکلات اقتصادی و هزینههای فراوان مراسم، کاهش مشارکت هندوها و بومیها، مخالفت گروه وهابی موجود در این مناطق با این مراسم، استعمار فرهنگی و رسوخ اندیشههای وارداتی غربی، این مراسم در معرض آسیبدیدگی جدی قرار گرفته است.
چنان که از پتانسیل موجود در مذهب و دین، مشخص و نمودار است، احساسات مذهبی دارای تأثیراتی عمیق، ماندگار و ریشهای است. از هنگامی که مذهب در جامعهی روسیه و شوروی سابق نفوذ کرده، علیرغم تلاشهایی که کمونیسم در زدودن روحیهی مذهبی و دینی داشته، همچنان پابرجا و استوار مانده است. در روسیه و شوروی سابق، مطبوعات ضد دینی کم نبوده و نیستند و کمونیستها با توجه به سیر و روند مبارزهی با مذهب، پیشبینی میکردند که مذهب، دیگر مقاومتی نخواهد کرد. اما روحیهی انقلابی و حقانیت مذهب، باعث ماندگاری و ریشهداری آن شده و علیرغم آن همه فشار و خفقان، امروزه، قویتر از هر روز دیگری احساسات مذهبی خود را متجلی و نمودار ساخته است. شوروی در ضمن اعلام این امر که آداب و مراسم مذهبی همچنان سرپا ماندهاند، در صدد اثبات این نکته است که این مراسم و آداب، عموما در
مناطق دور افتاده (مناطق روستایی دور و دهکدههای قفقاز) به انجام میرسند... دستگاه در عین آنکه پدیدهی اسلامی را دست کم میگیرد، میپذیرد که پدیدهی یادشده در میان برخی از بخشهای مردم به زندگی ادامه میدهد.(1)
به گزارش و تصویرگری هلن کارر دانکاس، گر چه دستگاه سیاسی روسیه به مسلمانان به چشم خرد مینگرد و حرکتهای آنان را کم رنگ جلوه میدهد، اما در واقع باید اذعان نمود که مسأله فراتر از یک سلسله گرایشهای فردی انزواطلبانه است، بلکه یک تموج و روحیهی انقلابیگری است که در جوامع روسیه و شوروی سابق وجود داشته و هم اکنون نیز ادامه دارد. امروزه اسلام دگرباره در شوروی سر برمیآورد، مقامات روحانی مسلمان در این نوزایش وجودی آگاهانه و مبتنی بر اراده، شرکت دارند و آن را رهبری میکنند.(2)
در دورهی سیاه حاکمیت حزبی و کمونیستی در شوروی سابق، مسلمانان درسهای سترگی را از حادثهی عاشورا به مرحلهی عمل رسانده و به تعقیب این آموزهها و درسها میپرداختند. واقع امر این است که در جامعهی مسلمانان، دستور شرکت ندادن جوانان در مراسم مذهبی، عالما و عامدا نادیده گرفته میشود و گهگاه دامنهی این بیاعتنایی نسبت به قواعد و مقررات شوروی، خصوصا در نزد شیعیان، خیلی گسترده میشود. مراسم عاشورا، یعنی جنگ امام حسین علیهالسلام و یزید و شهادت امام حسین علیهالسلام ، علیرغم همهی منعها، با تظاهرات ونمایشهای فراوانی برگزار میشود و بچهها نیز در مراسم شرکت مینمایند. این مسائل،
برای ناظران رسمی نگرانکننده است، اسلام بر کودکان نفوذ و سلطه دارد و این تسلط در ساختمان مدلهای عقلانی آنان و حتی در بازیهای ایشان دخالت دارد. در محیطهای اسلامی شوروی بچههای مدرسه به جای جنگهای کلاسیک، ماجراهای تاریخ اسلام را به روی صحنه میآورند و مثلاً به نمایش جنگی حادثهی بزرگ عاشورا میپردازند، زیرا عاشورا بچه مدرسهایهای مسلمان را از سنتها و ارزشهایی سرشار کرده است که از سنتها و ارزشهای جامعهی کل، کاملاً بیگانهاند.(1)
عاشوراگرایی در مردم شوروی سابق، خصوصا در مناطق گستردهی مسلماننشین، سدی پولادین و قوی ایجاد کرده، تقویت روح حماسی را سبب گشته، و هم اکنون عاشورا در میان ملتهای شوروی سابق و روسیه، تجسمبخش خصوصیت ملی و زندگی مشترک این اقوام است و به صورت نماد مقاومت درآمده است که قطعا با توجه به چشمطمع داشتن قطبهای سرمایهداری غربی که بدان سو تمایل یافتهاند، این روحیه، همچنان به آفرینندگی و حماسهگری میپردازد. اصولاً مسلمانان شوروی (روسیه) ابعاد مسألهی مسلمانان را دریافتهاند و متوجه این نکتهاند که نیروی اسلام بر این پایه استوار است که در این منطقه، مسألهی مذهبی به طور کامل با مسألهی ملی در آمیخته است. (عاشورا در حال ملی شدن است)، و در نتیجه تنها مسألهی ایمان مطرح نیست بلکه مسألهی خواستها و احساساتی مطرح است که کلیهی معضلات را در یک متن سیاسی به هم آمیخته است.(2)
همین روحیه است که سبب شده در روسیه از ناحیهی دولت، تلاش وسیعی در ممنوعیت برگزاری مراسم عاشورا صورت بگیرد. آقای دکتر حسن حبیبی در مقدمهای که بر کارر دانکاس نگاشته، همین مسأله را بررسی کرده و وضعیت ایران قبل از رخداد انقلاب اسلامی با وضعیت روسیه، تطبیق و مقایسه نموده است و چنین مینگارد:
مقایسهی بخشنامههایی که در ایران به مدارس دخترانه شده و دستور داده بود که مسؤولان این مدارس در رفع حجاب دختران بکوشند و مانع شوند که شاگردان با حجاب اسلامی سر کلاس و در مدرسه حاضر شوند با پیشنهادهای حزب و حکومت روسیه در مورد این که رفتار مذهبی شاگردان مورد توجه دقیق قرار گیرد و با آن مبارزه شود، مقایسهی دولتی کردن حج در ایران و همین وضع در روسیه، مقایسهی مخالفت با یادآوری شهادت امام حسین علیهالسلام در ایران و در ادوار مختلف پنجاه سال اخیر و مخالفت با برگزاری مراسم عاشورا در ظرف همین مدت و در روسیه و... همه و همه عبرتانگیزند.(1)
هندوستان، کشوری است که مزهی تلخ استعمار انگلیس را سالیان متمادی، بر پیکر خویش احساس و مشاهده کرده است. کمپانی انگلیسی هند شرقی، چنان تلاش گستردهای را معمول داشت که دست کمپانیهای پرتغال و هلند و فرانسه را کوتاه کرده و خود، بر مقدرات کشور پهناوری همچون هند مسلط شد. انگلیسیها از راه ایجاد نفاق و اختلاف میان امیران هندی، به ایدههای پلید و شیطانی خود دست یافتند.
1) همان، ص 37.
بالاخره توانست در قلب مملکت و شخص پادشاه مسلمان، که در دهلی برمسند حکمرانی کلی هندوستان تکیه زده بود، نفوذ کند و به وسیلهی اطرافیان و محارم و حتی زوجهاش به او نزدیک و نزدیکتر شود و عاقبت او را به آلتی بیاراده و مجسمهای بیجان تبدیل سازد.(1)
در هندوستان، گرایش عمیقی به صورت قلبی و باطنی به سوی امام حسین علیهالسلام
وجود دارد و مراسم سوگواری و عزاداری در روزهای عاشورا و تاسوعا و ایام محرم در هندوستان، زبانزد همگان است.
نشانهی این عمق و عظمت را در جای جای کشور هندوستان میتوان مشاهده نمود، مضامین و ارزشها در سردرها و ساختمانهای امامبارهها، خود را نشان میدهند (امامباره، همان حسینیهها و تکیههایی است که در مناطق ایران وجود دارد).
مضامین و ارزشهای شیعی و عاشورایی در شعر و ادب اردو که در این منطقه نوشته شده و در ساختمان بنای امامبارهها به کار رفته به چشم میخورد، در خلال عصر فرمانروایی امجد علی (64-1258-1842) قوانین شیعی اوده، جانشین قوانین حنفی در محاکم شرع گردید.(2)
این ارزشها در برهههایی از تاریخ، در هندوستان باعث قیامها و نهضتهایی ولو، در سطحی محدود، شده است، چنان که در گزارشهایی که نسبت به تیپوسلطان وجود دارد، وی از جنبهی حماسی نهضت عاشورا در مبارزه با انگلیسیها در ایام تاسوعا و عاشورا بهره جسته است. به دلیل این که اعتقاد به امام حسین علیهالسلام در این کشور یک سنت گردیده و تعزیهخوانیها و علم و بیرقهایی که برای آن حضرت
برافراشته میشود، تأثیر حماسی خود را برجای نهاده است. در هند، شیعیان، از روی اعتقاد، مراسم عزاداری ماه محرم را برپا میکنند، از آنجا که شهادت امام حسین علیهالسلام ، دردهم محرم اتفاق افتاده، دههی اول ماه محرم به عزاداری پرشوری اختصاص دارد که مجالس، شکل بیان منثور و منظوم وقایع کربلا را به خود میگیرد، متعاقب آن ماتم است که مراسم سینهزنی اجرا میشود و شبیه کوچکی از آرامگاه حسین که تعزیه نام دارد و علمهایی که معرف بیرق برادرش عباس میباشد در اماکن متبرکی موسوم به امامباره نگهداری میشود، همهی اینها را طی مراسمی دستجمعی در روز دهم محرم بیرون میآورند و تعزیه در شط یا چاهی که به کربلای محلی معروف و معرف میدان جنگ است، فرو میرود. شور مصیبت حسین، تأثیر روحی چشمگیری بر زنان باقی میگذارد، چندان که در مراسم عزاداری، النگوهای بلورین خود را میشکنند، سرخود را شانه نمیزنند، جواهر بر خویشتن نمیآویزند، از پوشیدنیهایی به رنگ روشن خودداری میکنند و در خلال عزاداری خنده یا هر حالت خوشی را پنهان میدارند. این سوگواری گاهی تا اربعین قتل حسینی علیهالسلام که چهلم نامیده میشود ادامه مییابد، در هند، برخی از مراسم مربوط به مصیبت حسین تحت تأثیر آیین هندو قرار گرفته است.(1)
افرادی همچون شاه ولیاللّه دهلوی، معروف به شاه نعمتاللّه ولی، سخت پایبند بوده و در مراسم تعزیهی حسینی شرکت مینمودهاند و سخت شیفته و تحت تأثیر قرار داشتهاند. او خود، اشعاری دربارهی حسین بن علی علیهالسلام سروده است که بسیار حماسی و گیراست. شاعران فراوان دیگری هم با اهتمام به این مسأله پرداختهاند. شاعر مرثیهسرا به نام مقبل شاه و حمید شاه، عباس بابولهی شاه و وارث شاه،
1) همان، ص 32.
هم نسل بودند و جنگنامهها و قصایدی حماسی به ترتیب دربارهی حسین بن علی علیهالسلام و محمد حنفیه فرزند دیگر حضرت علی علیهالسلام سرودند، و نیز حکایاتی را در باب مضامین مأنوس از داستانهای قدیمی به نظم درآوردند.(1)
خواجههای هندی و بسیاری از جماعتهای لکنهو دربارهی حسین بن علی علیهالسلام ، بسیار حساسیت نشان میدهند و تا میتوانند مراسم عاشورا را در هند، عجیب و ممتاز برگزار مینمایند.
موج عاشوراگرایی درهند، چنان وسیع و گسترده است که همواره رهبران سیاسی هند را تحت تأثیر خود قرار میداده است و آنهایی که در فکر آزادی هند بودهاند، همچون گاندی، نهرو، ابوالکلام آزاد و... در سخنانی که از آنان نقل گردیده است، روح عاشورایی را نمادی از عزت یافتهاند و برای پیروزی به استقبال عاشورا رفته و جامعه را به سوی مبارزات رهاییبخش گسیل داشتهاند.
مهاتما گاندی رهبر بزرگ هند، که دغدغهی استقلال هند را در سر داشته و عملاً وارد میدان مبارزه با انگلستان شده و بالمآل به هدف استقلال دست یافته است، گرایش به عملکرد عاشورایی را در هند وجههی نظر و تلاش گستردهی سیاسی خود قرار داده و چنین میگوید: من زندگی امام حسین علیهالسلام ، رهبر شهید بزرگ اسلام را به دقت خواندهام و توجه کافی به صفحات تاریخ کربلا نمودهام و برمن روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، بایستی از امام حسین علیهالسلام پیروی
1) همان، ص 169.
کند و راه او را در پیش بگیرد.(1)
و در جای دیگری میگوید: من مبارزه را از شهیدان بزرگ عاشورا آموختم.(2)
حقیقتا گاندی شخصیتی بزرگ بوده و این شخصیت بزرگ، راه مبارزه و روش آن را از امام حسین علیهالسلام آموخته و این درس را عملاً نشان داده است. او با این روحیهاش توانست هند را آزاد نماید. این روحیه در کشور هند، حماسه و موج انقلابیگری را پدید آورد. وقتی هند آزاد شد، مردم از خوشحالی سر از پا نمیشناختند و به سرودخوانی پرداختند... تمامی کشور غرق در سرور و شادمانی شد....(3)
اختلافات میان هندوها و مسلمانان، کشنده بود و در صورت تداوم به نابودی مسلمانان منجر میشد. از جمله اولین افرادی که نغمهی تشکیل پاکستان و برقراری دولتی مسلمان و پشتیبان مصالح مسلمین و فرهنگ اسلامی را مطرح ساخت، شاعر و فیلسوف بزرگ مسلمان، دکتر محمد اقبال لاهوری بود. اقبال در میان مسلمانان و غیرمسلمانان به عنوان یک رجل سیاسی، معروف نبوده، مسلمین او را از دریچهی اشعار پرشور و پراحساسش که روح امید به بازگشت دوران مجد اسلامی را در مردم میدمید و عزت و بزرگداشت فرهنگ و آموزشهای این آیین را، به آنان تلقین میکرد، شناخته بودند. و
بدو عشق و ارادت میورزیدند و از افکار و اندیشههایش پیروی میکردند. در حقیقت افکار این مرد بزرگ، نقش رهبری تودههای مسلمان را ایفا میکرد و امید به پیدایش یک رنسانس اسلامی را درآنان زنده میساخت.(1)
او در خصوص استقلال هند و پاکستان چنین میگوید: راهحلهایی که از کارگاههای سیاست بریتانیا به ملت هند پیشنهاد میشود، فقط به منظور آن است که نفوذ دولت انگلیس را در این سرزمین باقی نگاه داشته و همگی را چشم انتظار لطف و عنایت آن دولت قرار دهد. بیشک انگلیسیها به مصلحت خود نمیبینند که مسائل مورد اختلاف را حل کنند، زیرا در این صورت تمام بهانهها و دست آوردهای آنان برای اقامت در هندوستان، باطل و بیاثر خواهد شد. من به مسلمانان هشدار میدهم و اعلام میکنم که باید هر گونه وضعی را که هندوها یا انگلیسیها پیشنهاد میکنند، مردود بدانند، راه مستقیم و میانهی خود را که سرانجام به حفظ موجودیت اسلامی آنان منتهی میشود، طی کنند و با تشکیل دولتی مستقل، آزادی خود را که در سایهی آن میتوان خواستههای ملی و مذهبی را برآورده ساخت، به دست آورند.(2)
اقبال، مردم جامعهی خود را برای رهایی از چنگال استعمار انگلستان، به آموزههای عاشورایی توجه میدهد و در اشعاری این روحیه را به ملت خود ارزانی میدارد.
در نوای زندگی سوز از حسین
اصل حریت بیاموز از حسین(3)
در نظر اقبال، امام حسین علیهالسلام قیام کرده تا در همیشهی تاریخ درس حریت را به
انسانها بیاموزد. پس از آن که یزید آزادیکش و فضیلت بر باد ده آن را به نابودی کشانده بود.
چون خلافت رشته از قرآن گسیخت
حریت را زهر اندر کام ریخت
خاست آن سرجلوهی خیرالامم
چون سحاب قبله، یاران در قدم(1)
در اندیشهی اقبال، امام حسین علیهالسلام نه تنها آزادیبخش است، بلکه حیاتبخش هم میباشد، یعنی در روزگاری که آدمیان از حق زندگی و نفس کشیدن به اختیار خویش محروماند، به آنان حق حیات و زیستن میدهد.
بر زمین کربلا بارید و رفت
لاله در ویرانهها کارید و رفت(2)
در شعر دیگری آن سرور آزادگان را به مردمش معرفی میکند تا راه و روش و سیرهی نیکوی او را سرمشق خود قرار دهند.
تا قیامت قطع استبداد کرد
موج خون او چمن ایجاد کرد
بهر حق در خاک و خون غلطیده است
پس بنای لا اله گردیده است(3)
تیغ بهر عزت دین است و بس قصد او هم حفظ آیین است و بس(4)
از دیدگاه اقبال، امام حسین علیهالسلام ، عزت و آزادیخواهی را وجههی همت قرار
داده و همین راه را هم برای همهی انسانها مطرح نموده است.
خون او تفسیر این اسرار کرد
ملت خوابیده را بیدار کرد
تیغ را چون از میان او برکشید
از رگ ارباب باطل خون کشید
نقش الا اللّه بر صحرا نوشت
سطر عنوان نجات ما نوشت
تار ما از زخمهاش لرزان هنوز
تازه از تکبیر او ایمان هنوز(1)
با آموزههای عاشورایی اقبال، محمد علی جناح قائد پاکستان هم دربارهی حسین بن علی علیهالسلام چنین میگوید: هیچ نمونهای از شجاعت، بهتر از امام حسین علیهالسلام ، به لحاظ فداکاری و تهورش در عالم نمیتوان سراغ گرفت. به عقیدهی من، تمام مسلمین باید از این شهیدی که خود را در سرزمین کربلا قربان کرد، سرمشق بگیرند و از او پیروی نمایند.(2)
بالاخره مردم پاکستان تحت لوای اسلام و عاشورا متحد شدند و به استقلال پاکستان کمک کردند، روز عاشورا در این کشور تعطیل رسمی است.
لبنان، کشوری جداشده از امپراطوری عثمانی است و از زمان پیدایش استعمار و به ویژه صهیونیسم، مولود آن، زخمهای سنگین را بر تن خویش احساس میکند. افراد زیادی در استقلال لبنان دارای نقش و اثر بودهاند، همچون سنیان و مسیحیان، ولی بیشترین سهم را در این مبارزات استقلالخواهانه، شیعیان به عهده داشتهاند. شیعیان بیشتر در مناطق جنوبی سکونت دارند و منطقهی جنوب هم در تاریخ لبنان، بسیار
درخشیده است. علمای بزرگ جنوب، یعنی جبل عامل لبنان، همواره از حریم تشیع دفاع نموده و برای رهایی لبنان، از روحیهی حماسیگری عاشورا بهرهی فراوان جستهاند. شخصیتهای ممتازی همچون سید عبدالحسین شرفالدین و در این اواخر، سید موسی صدر از جمله شخصیتهایی هستند که با تکیه بر آموزههای عاشورایی، حرکت عظیمی را در لبنان پایهگذاری نمودهاند. در ایام «تاسوعا» و «عاشورا»، مردم، منقلب و برافروختهاند و اجتماعات شیعیان در این ایام میتواند تظاهراتی بسیار عظیم، پرشور و پرهیجان برپاکند.(1)
با الهامگیری از نهضت تاریخی و مهم عاشورا، تشکلهای انقلابی و سیاسی فراوانی به وجود آمد و انجمنهایی شکل گرفت، همچون انجمن نیکوکاران که به تلاشهای محرومیتزدایی از چهرهی لبنان مظلوم میپرداخت، مراکزی همچون مرکز تحقیقات اسلامی و از همه مهمتر، مجلس عالی شیعیان لبنان که با تقلید از فلسفهی عاشورا به تعقیب هدفهای اسلامی و شیعی میپردازد. این حرکتهای بزرگ، سبب شده و میشوند همه ساله در ایام تاسوعا و عاشورا روحیهی ظلمستیزی تبدیل به فرهنگی جاوید و ثابت و پایدار در ملت و جامعهی لبنان گردد و این مسأله برای هر کس که آشنایی مختصری با حماسهآفرینیها در لبنان داشته باشد، کاملاً مشهود و روشن است.
واقعیت این است که نحوهی زندگی مسلمانان در چین، امری مبهم و ناشناخته است و البته تلاش گستردهای هم صورت گرفته که مسلمانان در چین، حالتی از انزوا را برگزینند. از لحظهی ورود اسلام به چین، مناسک دینی در آنجا به اجرا در میآمده و تأثیرات گستردهای را هم با خود داشته است. چنان که مشهور است ورود اسلام به
1) میرابوالفتح دعوتی، مسلمین شیعه در لبنان، مؤسسهی انتشارات بعثت، بیتا، ص 12.
چین بیشتر مرهون تلاش مسلمانان هندیتبار بوده، که با چنین تأثیرگذاری، اندیشهها، عقاید و آیین و رسوم خود را به چین منتقل ساختهاند. یکی از آیینهای مهم و تحولسازی که بدانجا منتقل شده، برگزاری سوگ و ماتم برای سالار شهیدان، اباعبداللّه الحسین علیهالسلام است. در چین با توجه به آموزههای شیعی و الهامگیری از نهضت عاشورا، حرکتها و تحولاتی روی داده است. یکی از دلایلی که این مذهب (تشیع) توانسته است به عنوان عاملی وحدتبخش، چنین نقش ثمربخشی را به عهده بگیرد، این است که توانسته به نوعی سمتگیری معنوی به عنوان نماد آرمان اجتماعی و سیاسی عینیت بخشد و از آن طریق توجه گروه را از درگیر شدن در مسائل گوناگون انتفاعی منحرف کند و آن را به سوی هدفی والاتر معطوف دارد.(1)
در چین به برخی از شخصیتهای مبارزی که در راه آرمانهای استقلال طلبانه و معنوی کشته شدهاند، همچون سید و سالار شهیدان حضرت حسین بن علی علیهالسلام لقب شهید میدهند.
یکی دانستن شخصیت ماهو الونگ با یک هدایتگر و در نهایت با یک شهید عاشورایی نکتهی بسیار مهمی است که در چین رواج دارد. احترام و تکریم مردم نسبت به او (ماهوالونگ) پس از مرگش چگونه توجیه میشود؟ یک توجیه ممکن است این باشد که چون او را به اتفاق پسر و اطرافیانش اعدام کردند، به شهیدی بدل میشود. مرگ غمانگیز ماهوالونگ همچون مرگ حسین در کربلا که در نهایت موجب گردید شیعیان او را شهیدی و واسطهی میان خداوند و بشر بدانند، در نزد پیروانش به نمادی از شهادت بدل شد و قبرش نه تنها زیارتگاه گردید، بلکه به صورت کانون
1) رافائل ایزرائیلی، مسلمانان چین، ترجمهی حسن تقیزاده طوسی، بنیاد پژوهشها، 1368 ، ص 210.
عبادت درآمد.(1)
در کشورهای فراوان دیگری، عاشورا به نمادی از حقیقت و حقانیت و مظلومیت حق بدل شده و به عنوان راهی برای مبارزهی مقدس تلقی و قلمداد شده و میشود. امام خمینی قدسسره در کلامی بلند، این مسأله را به تصویر کشیده و میفرمایند: شما در کجا سراغ دارید که ملتی اینطور همآهنگ بشود، اینها را در تمام کشورهای اسلامی و ملتهای اسلامی سیدالشهدا در روز تاسوعا و عاشورا همآهنگ کرده است. بروید هندوستان همین بساط است، بروید پاکستان همین بساط است، بروید اندونزی همین بساط است، بروید افغانستان، هر جا بروید همین بساط است.(2)
علت و فلسفهی کلی این مسأله، این است که شهادت امام حسین علیهالسلام در روز عاشورا زخمی عمیق بر قلب انسانهای پاک، حقخواه و فضیلتطلب است که مسلمانان جهان هرگز آن را فراموش نکرده و یاد و ذکر آن حماسهی بزرگ را همواره به خاطر دارند. در مصر، تایلند، الجزایر، بحرین و سایر کشورهای دیگر، نام عاشورا پرآوازه است. در بحرین، عاشورا از مهمترین روزهای تاریخی شمرده میشود، آن روز تعطیل است و مردم در حسینیهها به عزادای میپردازند و روح خود را با الهام از درسهای مکرر و جاوید و همیشگی عاشورا لبریز از حماسه و عشق مینمایند. در بنگلادش، هر ساله مراسم عزاداری عاشورا با شور و احساس بسیاری برگزار میشود. یکی از ثمرات این مسأله، این بود که سید دادار علی، علمای
شیعه را از پذیرفتن هرگونه القاب و عناوین و نشانهای افتخار از انگلیسیها منع کرد.(1)
در اندونزی نیز همین مسأله به شدت ملحوظ و محسوس است. ایام محرم و عاشورا و حتی ماه صفر مورد تعظیم و احترام اغلب مسلمانان اندونزی، اعم از شیعه و سنی است. آنان، نام محرم را «سورا» مینامند و ماه محرم و صفر به ماه حسن و حسین علیهالسلام مشهور است.(2)
گزارشهای فراوانی نیز از فیلیپین وجود دارد که محرم در آنجا، نمادی از عشق و حماسه است و لذا در فیلیپین، ایام محرم، ایام عشق در میان جمعیتهای وسیعی از مسلمین محسوب شده و مورد احترام است. از سالها قبل، سادات و شیعیانی که به فیلیپین، خصوصا «صولو» رفتهاند، نقش مهمی در گسترش و اقتدار شیعه داشته و مراسم عاشورا را در دههی اول محرم برگزار میکنند.(3)
در فیلیپین، روزهای بزرگ را محترم میشمارند. همچنین روزهای بزرگ دیگری هستند که هر یک به مناسبتی از لحاظ مذهبی برای موروها عزیزند و به بزرگداشت آنها همت میگمارند، از جمله، روز عاشورای حسینی را با مراسمی مخصوص، در مساجد، به یاد شهدای کربلا برپا میدارند و آن روز را روزه میگیرند.(4)در تایلند، بسیاری از مردم تحت تأثیر گروهی از تجار ایرانی، به رهبری شیخ
احمد قمی، به اسلام و تشیع روی آورده، در ایام محرم به تعزیه و عزاداری میپردازند.(1)
در آلبانی نیز، عاشورا تأثیری سازنده داشته است.
بیشتر مسلمانان آلبانی شیعه هستند، و دیوان شعرای نامی این دیار، دربارهی وقایع عاشورا جزء شاهکارهای ادبی آلبانی است، شعرای آلبانی با الهام از عاشورا، سرزمین آلبانی را به کربلایی در اروپا تبدیل کرده و جنبشهای آزادیخواهی نیرومندی را پدید آوردهاند.(2)
در مصر نیز گرایش عمیقی وجود دارد. در این کشور، مسجدی به نام مسجد رأسالحسین معروف و مشهور است که مهمترین زیارتگاه مصریان است. مصریان در روز عاشورا یاد شهدای کربلا را گرامی داشته و با توجه به درسهای مکرر عاشورا آن روز را گرامی میدارند و به تعزیه و عزاداری میپردازند.
در سومالی، عاشورا تأثیر شگرفی نهاده است و مردم آنجا را به سوی خود جذب نموده است. در قرن چهارم، مذهب شیعه تا آفریقای شرقی هم رفت، در سومالی مساجدی به دست شیعیان ایران بنا گردید و در بورندی تجار پاکستانی به نشر شیعه پرداختند و زیباترین مسجد را بنا کردند، ایشان مراسم عاشورا را در ماه محرم، با شکوه فراوان برگزار میکنند.(3)
در الجزایر نیز عاشورا از عظمت و شکوه خاصی برخوردار است و به فرهنگآفرینیهایی هم پرداخته که در مبارزات رهاییبخش الجزایر، سهمی وافر و عمده داشته است.
در الجزایر عاشورا جزء تعطیلات رسمی است و دست سفید فاطمهی زهرا علیهاالسلام بر بالای آرم و نشان ملی الجزایر به نشانهی ارکان پنجگانهی اسلام، یادگاری از نفوذ شیعیان در این سرزمین است.(1)
در آذربایجان نیز مراسم عظیمی برای امام حسین علیهالسلام تشکیل میشود. مرثیهسرایی و تعزیهخوانی در تاریخ آذربایجان و زبان ترکی، قدمتی طولانی دارد و به شکلهای مختلف در طی قرون گذشته در میان ترکان وجود داشته است، ماتم را در زبان ترکی قدیم «یوغ» و شعر رثایی را «آغی» میگفتهاند. در آذربایجان این گونه اشعار فراوان وجود دارد.(2)
این مسأله «عاشورا» در آذربایجان عامل مقاومت شده و باعث ماندگاری تفکر شیعی در این دیار است.
در بخش پایانی نوشتار، به دیدگاه شخصیتهای سیاسی و علمی جهان دربارهی امام حسین علیهالسلام و نفوذ راه و شیوه و منش آن حضرت در ملتها و در میان شخصیتهای علمی جهان، اشاره مینماییم. چارلز دیکنز (نویسندهی معروف انگلیسی) دربارهی امام حسین علیهالسلام ، چنین میگوید: من نمیفهمم اگر دفاع امام حسین علیهالسلام جنگ در راه خواستههای دنیایی بود، چرا خواص و زنان و اطفالش به همراه او بودند. پس عقل، چنین حکم میکند که ایشان به خاطر اسلام فداکاری کرد.(3)
یکی دیگر از شخصیتهای برجستهی جهانی، توماس کارلایل انگلیسی است،
او مینویسد:
بهترین درسی که از تراژدی کربلا میگیریم این است که حسین و یارانش، ایمان استوار به خدا داشتند. آنها با عمل خود ثابت کردندکه تفوق عددی در حالی که حق با باطل رو به رو میشود، اهمیت ندارد و پیروزی حسین با وجود اقلیتی که داشت، باعث شگفتی من است.(1)
شخصیت شرقشناس دیگر، ادوارد براون انگلیسی است که دربارهی امام حسین علیهالسلام ، چنین مینویسد:
آیا قلبی پیدا میشود که سخن کربلا را بشنود و آغشته با حزن و اندوه نگردد، حتی غیرمسلمانان نیز نمیتوانند پاکی و صداقت روحی را در این جنگ اسلامی انکار کنند.(2)
شخصیت دیگر، فردریک جمس است، او مینگارد: درس امام حسین علیهالسلام و هر قهرمان شهید دیگری، این است که در دنیا اصول ابدی عدالت وترحم و محبت وجود دارد هرگاه کسی برای این صفات مقاومت کند، آن اصول در دنیا همیشه پایدار خواهد ماند.(3)
واشنگتن ایروینگ (مورخ مشهور آمریکایی) مینگارد: برای امام حسین علیهالسلام ، ممکن بود که زندگی خود را با تسلیم شدن به ارادهی یزید نجات بخشد. لکن مسؤولیت پیشوای انقلابی اسلام اجازه نمیداد که او یزید را به عنوان خلیفه بشناسد، او خود را برای پذیرش هرناراحتی و فشاری به منظور رهایی اسلام از چنگال بنیامیه آماده ساخت.(4)
شخصیتهای دیگری همچون توماس ماساریک، موریس دوکنزی، مارتین آلمانی و... به سخنانی برجسته، اشاره نموده و قیام امام حسین علیهالسلام را بزرگترین حادثه و پیشآمد تاریخی توصیف نمودهاند.
آنتون بارا دربارهی امام حسین علیهالسلام ، فرازهای برجستهای دارد که به بخشی از آن اشاره مینماییم.
«و استشهاد الحسین بهذا الشکل الدراماتیکی المؤلم رفعه مرتبة فوق الشهداء فصار سیدهم و معلمهم سیما اذا نظرنا الی الوسایل و الکمیة التی تمت بها شهادته مختتما بها ثورته المنتصرة رغم خذلانها فی الهدف ثبت ان ثورة الامام کان دفاعا عن کل الرسالات السماویه التی سبقتها، مادام هدف الرسالات تقدیم المثال الحی علی خلودها استشهاد المعمّد باالدم و علیهالسلام تمّم بها مابداه جمیع الانبیاء الذین ذاقوا الاستشهاد حرقا و قتلاً و ذبحا و فی الکیفیة و الوسیلة: نوی ان لیس ثمّة ثورة تشبه ثورة الحسین بکیفیتها و وسائلها فقد کان سبط النبی علیهالسلام مصلحا کبیرا انبثق من جموع الامّة...».(1)
به شهادت رسیدن امام حسین علیهالسلام با این گونهی دراماتیک و رمزگونه و تأسف بار، سبب برتری رتبهی او بر همه شهیدان فضیلت شده، و او را به عنوان پیشوا و آموزگار شهادت درآورده، خصوصا هنگامی که به وسیلههای مبارزه و کمیت آن مینگریم، در حالی که انقلاب خود را با کمی یاران به پایان و مرحلهی نهایت رسانده. در هدف، امام حسین علیهالسلام شخصی است که انقلابش، دفاع از تمام رسالتهای سماوی است که در گذشته روی دادهاند، زیرا همهی رسالتهای آسمانی میخواستند الگوی زندهای را برای دفاع از فضیلتها ارائه نمایند که با خون رنگین شده باشد و حسین علیهالسلام ، همان شخصیتی است که شهادت را با همهی یارانش چشیده، سوزانده شده و کشته شده و ذبح شدهاند.
اما در کیفیت مبارزه و وسائل مبارزه، میبینیم که هیچ انقلابی، همچون انقلاب
1) آنتون بارا، الحسین فی الفکر المسیحی، ص 81.
حسینی نیست که در کیفیت مبارزه و وسایل به کار رفته در مبارزه مانند او باشد. سبط و نوهی پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، مصلح بزرگی است که از درون همهی امت اسلامی جوشیده و وجودش متبلور گشته است.
دربارهی شخصیت امام حسین علیهالسلام شخصیتهای فراوانی، درسهایی فراموش ناشدنی و عملی را مطرح ساختهاند که به دلیل طولانی شدن نوشتار از آن صرفنظر مینماییم.
مقام معظم رهبری (مد ظله)، با اندیشهای ژرف و دانشی وسیع، درسها، پیامها و عبرتهایی از مدرسهی عاشورا مطرح نموده و جان تشنهی شنوندگان را از درسهای سازنده و الهامآفرین عاشورا سیراب مینماید.
نوآوری، طراوت بیان، خلوص، عامل بودن و زمان آگاهی سبب گشته، دُرهای صید شده از آموزههای عاشورایی زیر نور خورشید آگاهی بدرخشند، چشمها را خیره کرده و از جان بر آمده بر جان نشینند.
در دوران سیاه ستم شاهی، که اختناق یزیدی نفسها را در سینهها حبس کرده
بود و ضرورت مبارزهای حسینی از هر جهت احساس میشد، در مراسم تاسوعا و عاشورای حسینی از سویی غبار تحریف از چهرهی مکتب عاشورا میزداید و از دیگر سو پیام عاشورا را چنان ترسیم مینماید که راه مبارزه را روشن و فروخفتگان را بیدار و عاشقان کربلا را به آنجا میبرد که چون یاران امام حسین علیهالسلام نه از خیل دشمن میترسند و نه از قساوت قساوت پیشگان هراسی به خود راه میدهند.
پس از به بارنشستن آموزههای حسینی در مقطعی از زمان و پیروزی اعجاب برانگیز انقلاب اسلامی ایران، این آموزهها و درسها در قالبی دیگر، به صورتی متین و راهگشا مطرح میشوند و راه زیستن را به پیروان نهضت حسینی، با تکیه بر آموزههای عاشورا میآموزد. در طول جنگ تحمیلی که درسهای عاشورا و نهضت حسینی اوج یافته و الهام بخش ملتی بزرگ و حماسه آفرین میگردد، در خطابهها و تحلیلهایی استوار، درس ایمان، فداکاری، ایثار، شهادتطلبی، بصیرت، دشمنشناسی، مقاومت و صبر را فرا روی نسل انقلاب ایران میگشاید.
این درسها اثری شگرف در مردان و زنان این مرز و بوم به جای مینهد که خود از آن چنین میگویند:
در شب هفتم یکی از برادران شهید در اهواز شرکت کردم. میان این جوانها حتی مردان میان سال، وقتی نگاه بر چهرهی آنها میکردم با همهی دل احساس میکردم که دارم شهدای کربلا را زنده در مقابل خود میبینم. این حماسه آفرینان جهان امروز، این کسانی که حاضرند گرسنگی بکشند و مقاومت بکنند و اما آنچه را که به نظرشان خلاف رضای خداست انجام ندهند.(1)
و مشاهدات خود از شهادتطلبی، بزرگترین درس عاشورا در آن شرایط سرنوشت ساز، را این گونه ترسیم میکند:
وقتی ملتی حرفی ندارد که شهید بدهد و شهید بشود، هیچ قدرتی در مقابل او
1) سخنرانی در مشهد مقدس، 27/8/1359.
تاب مقاومت نخواهد آورد.(1)
ملت ایران با فراگرفتن همین درسها، در صحنههای گوناگون مبارزه، در جبهههای مقاومت و ایثار و در سایر میدانها، حماسه آفریدند و صحنههایی افتخارآمیز و ماندنی در تاریخ شکوهمند ایران اسلامی ایجاد نمودند.
سرانجام در پرتو این مقاومتها، رشادتها، ایثارها و جانفشانیها، نظام مقدس جمهوری اسلامی به درختی تنومند و سترگ، که از بادها و طوفانها باکی نداشت، تبدیل گردید. همهی اینها به برکت درسهای به یادماندنی و مکرر عاشورا بود که در ایران زمزمه گردیده و به الگوی بی نظیر مقاومت بدل شد. در شرایط کنونی، عبرتهای عاشورا سازندهترین گزینه است که ره آوردی گرانسنگ را در پی دارد. با توجه به عبرتهاست که میتوان از تکرار تاریخ و سلطهی جباران و منافقان جلوگیری کرد. بدین روی به تبیین این بخش از رهنمودهای رهبر فرزانهی انقلاب میپردازیم.
نخست لازم است که مفهوم عبرت را توضیح دهیم.
عبرت اسم نوع از مصدر عبور، به معنای گذر از آب و مانند آن و یا اسم مصدر از اعتبار است.
کاربرد عبرت در جایی است که از امر قابل مشاهدهای، به امری غیر قابل مشاهده دست یابیم،(2)به گونهای که بتوانیم برای شناخت آن به امر مشاهده شده استدلال کنیم.
عبرت از حوادث تاریخی یعنی عبور از ظاهر آنها و دست یافتن به پیامی که در درونشان نهفته است و رسیدن به سنتهای حاکم بر تاریخ و به کار بستن آنها، به عبارت دیگر عبرت یعنی تجربهی تاریخ و دست یافتن به آگاهیهایی که حوادث تاریخ از آن حکایت میکند.
گرچه جوامع بشری در ادوار مختلف و اقوام گوناگون ویژگیهایی مختص به خود را دارند، ولی در اصول کلی و بنیادی به نقاط مشترکی میرسند که از آن به سنن تاریخی و قوانین حاکم بر آن یاد میشود. خداوند در قرآن به همین قوانین اشاره مینماید:
قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُروا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ (آل عمران، 137) پیش از شما ملتهایی با روشها و طریقههایی بودهاند؛ در زمین گردش کنید، بنگرید سرانجام آنها که وعدههای خدا را تکذیب کردند چه شد؟
و به عبرت و پند گرفتن از تاریخ و تأمل در زندگی پیشینیان برای کشف سنن حاکم بر تاریخ ارشاد میفرماید:
لَقَدْ کانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبابِ (قسمتی از آیهی 111 سوره یوسف) در سرگذشت ایشان برای صاحبان خرد (خردمندان) عبرت است.
مقام معظم رهبری به همین تأکید و سفارش مینماید:
«قرآن به ما میگوید که از گذشته تاریخ درس بگیرید. حالا ممکن است بعضیها بنشینند، فلسفه بافی کنند که گذشته برای امروز نمیتواند سرمشق باشد. این حرفها را بعضیها میگویند. میخواهند اینها را با شیوههای فلسفی - به خیال خودشان - درست کنند، نمیتوانند! کاری به آنها نداریم. قرآن صادق مصدق است و ما را به عبرت گرفتن از تاریخ دعوت میکند».(1)
در خصوص حادثهی کربلا و نهضت امام حسین علیهالسلام عبرتگیری به چه معنا
1) دیدار با فرماندهان لشکر 27 حضرت رسول، 20/3/75.
است؟ رهبر انقلاب معنای عبرتگیری از عاشورا را چنین تصویر مینماید:
«عاشورا به غیر از درس، یک صحنهی عبرت است. باید انسان در این صحنه نگاه کند تا عبرت بگیرد. یعنی چه عبرت بگیرد؟ یعنی خود را با آن وضعیت مقایسه کند، بفهمد در چه حال و وضعیتی است. چه چیز او را تهدید میکند و چه چیز برای او لازم است. این را عبرت میگویند. یعنی شما از جادهای عبور کردید، یک اتومبیلی را دیدید که واژگون شده یا تصادف کرده و آسیب دیده است، مچاله شده و سرنشینانش نابود شدهاند، میایستید و نگاه میکنید، برای این که عبرت بگیرید. معلوم شود که چه جور سرعت و حرکتی، چه جور رانندگیای به این وضعیت منتهی میشود. این هم نوع دیگری درس است، اما درس از راه عبرتگیری».(1)
این رویکرد به عاشورا بیشتر وقتی ثمر بخش است که حاکمیت اسلامی در جامعه به وجود آمده باشد و عوامل قهقرایی که به صورت سلولهای فاسد و مفسد در آمدهاند از درون جامعه شروع به فعالیت کنند. هدف این است که چهرهی این عوامل ترسیم شود تا نحوهی عملکرد آنها شناخته شود و برای جلوگیری از تکرار تاریخ و از میان رفتن ثمرهی مجاهدتها، فعالیت آنها در نطفه خفه شود.
رهبر انقلاب عبرتها را در همین راستا ارزیابی میفرمایند:
«در مباحث مربوط به عاشورا سه بحث عمده وجود دارد: یکی بحث علل و انگیزههای قیام امام حسین علیهالسلام است... بحث دوم بحث درسهای عاشوراست... بحث سوم درباره عبرتهای عاشوراست، که چند سال قبل از این، ما این مسأله را مطرح کردیم که عاشورا غیر از درسها، عبرتهایی هم دارد. بحث عبرتهای عاشورا مخصوص زمانی است که اسلام حاکمیت داشته باشد. حداقل این است که بگوییم عمدهی این بحث مخصوص به این زمان است، یعنی زمان ما و کشور ما، که
1) دیدار با فرماندهان گردانها و گروهانها و دستههای عاشورای نیروی مقاومت بسیج، 22/4/71.
عبرت بگیریم».(1)
پندآموزی و عبرتگیری از هر حادثهای به میزان اهمیت آن حادثه و آثار آن در حیات اجتماعی انسان در طول تاریخ بستگی دارد. بعد از واقعهی بعثت خاتم پیغمبران صلیاللهعلیهوآله ، حادثهای به عظمت و آثار عاشورا در جهت احیای بعثت و در نتیجه تأثیر در زندگی بشر پدید نیامده است.
اولاً حادثه را باید فهمید که چقدر بزرگ است، تا دنبال عللش بگردیم. کسی نگوید که حادثهی عاشورا، بالاخره کشتاری بود و چند نفر را کشتند. همان طور که همهی ما در زیارت عاشورا میخوانیم: «لقد عظمت الرزیّه و جلت و عظمت المصیبه»؛ مصیبت خیلی بزرگ است. «رزیّه»، یعنی حادثهی بسیار بزرگ. این حادثه، خیلی عظیم است. فاجعه، خیلی تکان دهنده و بی نظیر است».(2)
عظمت حادثه را وقتی بهتر درک خواهیم کرد که شخصیت امام حسین علیهالسلام را بشناسیم. او در کودکی محبوب پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود و آن حضرت او را سید شباب اهل جنت نامید و در دوران جوانی مورد احترام همگان بود. در علم و فضیلت و بزرگواری، همچون برادرش امام حسن علیهالسلام ، مانند خورشید در میان مسلمانان میدرخشید.(3)
از مهمترین آموزهها و تعالیم عاشورا، در طول سالیان دراز و قرنهای متمادی، عبرت آموزی این واقعهی غمبار تاریخی است و باید اذعان داشت مهمتر از
درسهای عاشورا عبرتهای عاشوراست.(1)درسهای عاشورا راه درمان را نشان میدهد و عبرتها راه پیشگیری را، اندیشههای فعال و ذهنهای هوشیار از مشاهدهی کربلا و پدید آمدن این حادثهی بزرگ و دردناک، در تاریخ صدر اسلام، به عبرتها و چرایی ایجاد آن میرسند که برای انسانهای کوتاه بین، گرفتار در قالبها قابل دسترسی نمیباشد، زیرا آنها حوادث را تا ریشههای آن نمیتوانند پی جویی کنند. حضرت آیة اللّه خامنهای(مد ظله) با طرح سؤالی ذهنها را به عبرتهای عاشورا و اعماق ریشههای آن میبرد:
«در بخش پیدایش حادثهی عاشورا، چرایی رخداد حادثه مهم است. اتفاقی که افتاده است، در صدر اسلام است. من یک وقت گفتم(2)که جا دارد اگر ملت اسلام فکر کند که چرا پنجاه سال بعد از وفات پیغمبر صلیاللهعلیهوآله کار کشور اسلامی به جایی رسیده باشد که همین مردم مسلمان، از وزیرشان، امیرشان، سردارشان، عالمشان، قاضی شان و قاری شان در کوفه و کربلا جمع بشوند و جگر گوشهی همین پیغمبر را با آن وضع فجیع به خاک و خون بکشند!؟ آدم باید به فکر فرو برود که چرا این طور شد؟(3)
از آنجا که انقلاب اسلامی ایران را در همهی مراحل الگو گرفته از نهضت حسینی میدانند، انگیزهی طرح این سؤال را یک درس عملی معرفی مینماید:
«من میگویم چه شد که کار به این جا رسید؟ چرا امت اسلامی که آن قدر نسبت به جزئیات احکام اسلامی و آیات قرآنی دقت داشت، در یک چنین قضیهی
واضحی، این قدر دچار غفلت و سستی و سهل انگاری بشود که چنین فاجعهای به وجود بیاید؟
این مسأله انسان را نگران میکند. مگر ما از جامعهی زمان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علیهالسلام قرصتر و محکمتریم؟ چه کار کنیم که آن طور نشود؟»(1)
در عبرتهای عاشورا سخن از ارتجاع جامعه است، سخن از انحرافی است که هدف بعثت را از میان میبرد، سخن از سرنوشتی است که به سراغ همهی ادیان گذشته و پیامبران آمد و کتاب آنها را تحریف و آئین آنها را بیخاصیت و بلکه در جهت اهداف دشمنان نبوت قرار داد. سخن از خطری است که قرآن از آن چنین یاد میکند:
محمد صلیاللهعلیهوآله نیست مگر رسول و پیامبری. پیش از او نیز پیامبرانی بودند. آیا اگر او در گذشت یا شهید شد شما به عقب برگشته و به جاهلیت خود رجوع میکنید؟ هر که از مسیر برگردد به خدا ضرر نخواهد رسانید. خداوند جزای نیک به شاکران عطا خواهد کرد (آل عمران، 144).
سخن از سقوط ارزشهاست، سخن از گردابی است که همه چیز را به کام خود فرو میبرد و فرزندان راستین انقلاب را به قتلگاه میبرد. گرچه سبط پیامبر و سید شباب اهل جنت باشد. رهبر معظم انقلاب میفرماید:
«حالا عبرت کجاست؟ عبرت این جاست که چه کار کنیم جامعه آن گونه نشود. ما باید بفهمیم که آن جا چه شد که جامعه به این جا رسید».(2)
در جستجوی ریشهی ارتجاع جامعه و ماجراهای بعد از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و ضعف
تدریجی جامعهی اسلامی، بار مسؤولیت این گناه نابخشودنی را بردوش آن دسته از نخبگان طرفدار حق و فرزندان انقلاب مییابند که در پی کسب امتیازات دنیوی برآمدهاند و در لغزشگاه دنیاطلبی، شهوت پرستی، مقام خواهی و مظاهر زندگی دنیا و مادیات لغزیدهاند و ساده لوحان ناآگاه را نیز به دنبال خود کشاندهاند:
«وقتی خواص طرفدار حق در یک جامعه - با اکثریت قاطعشان - آن چنان میشوند که دنیای خودشان برایشان اهمیت پیدا میکند، از ترس جان، از ترس از دست دادن مال و از دست دادن مقام و پست، از ترس منفور شدن و تنها ماندن، حاضر میشوند حاکمیت باطل را قبول بکنند و در مقابل باطل نمیایستند و از حق طرفداری نمیکنند و جانشان را به خطر نمیاندازند - وقتی این طور شد - اولش با شهادت حسین بن علی علیهالسلام با آن وضع آغار میشود، آخرش هم به بنی امیه و شاخهی مروانی و بعد بنی عباس و بعد از بنی عباس هم، سلسلهی سلاطین در دنیای اسلام تا امروز میرسد».(1)
منشأ انحراف جامعه، انحراف و سقوط گروه اندک، اما تأثیرگذاری است که خواص نامیده میشوند. در معرفی چهرهی خواص، که همان برگزیدگان و نقش آفرینان هستند، چنین میفرمایند:
«خواص کسانی هستند که از روی فکر و فهمیدگی و آگاهی تصمیمگیری میکنند، یک راهی را میشناسند و دنبال آن راه حرکت میکنند. وقتی عملی انجام میدهند، موضعگیری میکنند، راهی را انتخاب میکنند، از روی فکر و تحلیل است، میفهمند و تصمیم میگیرند و عمل میکنند».(2)
چهرهی عوام، که پیروند و در پی انحراف نخبگان و خواص، آنها نیز به انحراف کشیده میشوند را چنین معرفی مینمایند:
«عوام کسانی هستند که وقتی جو به یکی سمتی میرود اینها هم میروند، تحلیل ندارند. یک وقت مردم میگویند زنده باد، این هم نگاه میکند و میگوید زنده باد، یک وقتی مردم میگویند مرده باد، اینها دنبال این نیستند که ببینند چه راهی درست است، چه حرکتی صحیح است، بفهمند، بسنجند، تحلیل کنند، درک کنند».(1)
با برداشت از سورهی مبارکهی حمد، در تبیین صراط مستقیم و مصداقی که برای مغضوب و ضالّین آمده، ویژگی خواص و عوام را استفاده میکنند:
کسانی که نعمت داده شدهاند دو گونهاند: یک عده کسانی که وقتی نعمت الهی را دریافت کردند، نمیگذارند که خدای متعال بر آنها غضب کند، و نمیگذارند گمراه بشوند. اینها همانهایی هستند که شما میگویید خدایا ما را به راه اینها هدایت کن.
«غیر المغضوب علیهم»، با تعبیر علمی و ادبیاش، برای «الذّین انعمت علیهم» صفت است. صفت «الذّین» این است که «غیر المغضوب علیهم و لاالضالین»؛ آن کسانی که مورد نعمت قرار گرفتند اما دیگر مورد غضب قرار نگرفتند، «ولاالضالین»، گمراه هم نشوند. یک دسته هم کسانی هستند که خدا به آنها نعمت داد، اما نعمت خدا را تبدیل کردند و خراب نمودند، لذا مورد غضب قرار گرفتند، یا دنبال آنها راه افتادند، لذا گمراه شدند. البته در روایات ما دارد که «المغضوب علیهم» مراد یهودند، که این، بیان مصداق است، چون یهود تا زمان حضرت عیسی علیهالسلام ، با حضرت موسی علیهالسلام و جانشینانش، عالما و عامدا مبارزه کردند.
1) همان.
«ضالین» نصاری هستند، چون نصاری گمراه شدند. وضع مسیحیت این گونه بود که از اوّل گمراه شدند - حالا لااقل اکثریتشان این طور بودند - اما مردم مسلمان نعمت پیدا کردند. این نعمت به سمت «المغضوب علیهم» و «الضّالین» میرفت. لذا وقتی امام حسین علیهالسلام به شهادت رسید، در روایتی از امام صادق علیهالسلام نقل شده است که فرمود: فلمّا ان قتل الحسین علیهالسلام اشتد غضب اللّه تعالی علی اهل الأرض(1)وقتی امام حسین علیهالسلام کشته شد، غضب خدا دربارهی مردم شدید شد. معصوم است دیگر، بنابراین، جامعهی مورد نعمت الهی، به سمت غضب سیر میکند، این سیر را باید دید. خیلی مهم است، خیلی سخت است، خیلی دقت لازم دارد. حالا خواصی که گمراه شدند، شاید «مغضوب علیهم» باشند، عوام شاید «الضالین» باشند».(2)
ویژگی اثرپذیری عوام از خواص بار مسؤولیت خواص را سنگینتر میکند. این که در منابع اسلامی آمده که: اذا فسد العالِم فسد العالَم؛ آنگاه که عالِم فاسد شود، جهان فاسد میشود، معطوف به همین ویژگی است.
«بزرگترین گناه انسانهای ممتاز و برجسته، اگر انحرافی از آنها سر بزند این است که انحراف آنها موجب انحراف بسیاری از مردم میشود. وقتی دیدند سدها شکست، وقتی دیدند کارها بر خلاف آنچه که زبانها میگوید، جریان دارد، و به خلاف آنچه که از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل میشود، رفتار میگردد، آنها هم آن طرف حرکت میکنند».(3)
سرنوشت عوام بستگی به شرایطی دارد که در آن زندگی میکنند و چون
سرنوشت چیزی نیست که بتوان نسبت به آن بی تفاوت بود باید مواظب بود جزو عوام نباشیم:
«یک عده عوام اند، تصمیمگیری ندارند. به شانس عوام بستگی دارد، اگر تصادفا در زمانی قرار گرفت که امامی سرکار است - مثل امام امیرالمؤمنین علیهالسلام یا مثل امام راحل قدسسره ما - که اینها را به سمت بهشت میبرد، خوب، این هم به ضرب دست خوبان، رانده خواهد شد و انشاء اللّه به بهشت میرود. اگر اتفاقا طوری شد که در زمانی قرار گرفت که «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النّارِ» (قصص، 41)، «أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّهِ کُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ» (ابراهیم، 28 و 29)، اگر در یک چنین زمانی قرار گرفت، به سمت جهنم خواهد رفت. پس باید مواظب باشید جزو عوام نباشید».(1)
از دیدگاه مقام معظم رهبری معیار تمایز خواص از عوام، بصیرت است. آنچه سبب میشود انسان در این تقسیم بندی جزو خواص قرار بگیرد، روشن بینی، روشن دلی و بصیرت است. اگر این نبود جزو عوام خواهد بود:
«نمیگویم جزو عوام نباشید یعنی باید حتما بروید تحصیلات عالیه بکنید. نه! گفتم که معنای عوام این نیست. ای بسا کسانی که تحصیلات عالیه هم کردند و جزو عواماند. ای بسا کسانی تحصیلات دینی هم کردند و جزو عواماند. ای بسا کسانی که فقیرند یا غنی اند و جزو عواماند. عوام بودن، دست من و شماست. باید مواظب باشیم عوام نباشیم، یعنی هر کاری میکنیم از روی بصیرت باشد. آن کسی که از روی بصیرت کار نمیکند عوام است. لذا میبینید قرآن دربارهی پیغمبر صلیاللهعلیهوآله
میفرماید: «أَدْعُوا إِلَی اللّهِ عَلی بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی» (یوسف، 108)؛ یعنی من و پیروانم با بصیرت عمل میکنیم و دعوت میکنیم و پیش میرویم. پس اول ببینید جزو آن گروه عوامید یانه. اگر جزو گروه عوامید به سرعت خودتان را از گروه عوام
1) بیانات مقام معظم رهبری در جمع فرماندهان لشکر 27 محمد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ، 20/3/75.
خارج کنید. سعی کنید قدرت تحلیل پیدا کنید، تشخیص بدهید، معرفت پیدا کنید».(1)
در بررسی زمینههای انحراف جامعهی اسلامی، که سبب شد حادثهی کربلا برای نجات اسلام پدید آید، به عملکرد خواص میرسیم. به حوادث بعد از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله که نگاه میکنیم، از اوّلین حادثه که ماجرای سقیفه بود تا صف بندی سپاه کوفه در برابر امام حسین علیهالسلام ، میبینیم این قشر از جامعه که تحت عنوان اصحاب در صدر اسلام شناخته شدند، در عمل به وظایف خود، که بیان حقایق در مواقع لازم و طرفداری عملی از حق بود، کوتاهی کردهاند.
و اما ماجراهای بعد از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله . چه شد که در این پنجاه سال جامعهی اسلامی از آن حالت به این حالت برگشت؟ این اصل قضیه است، که متن تاریخ را هم بایستی در این جا نگاه کرد. البته بنایی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله گذاشته بود، بنایی نبود که به همین زودی خراب شود، لذا در اوایل بعد از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، که شما نگاه میکنید همه چیز غیر از همین مسألهی وصایت - سرجای خودش است. عدالت خوبی هست، ذکر خوبی هست، عبودیت خوبی هست. اگر کسی به ترکیب کلی جامعهی اسلامی در آن سالهای اول نگاه کند، میبیند که علی الظاهر چیزی به قهقرا نرفته است. البته گاهی چیزهایی پیش میآمد، اما ظواهر، همان پایهگذاری و شالودهریزی پیامبر صلیاللهعلیهوآله را نشان میدهد. ولی این وضع باقی نمیماند. هر چه بگذرد جامعهی اسلامی به تدریج به طرف ضعف و تهی شدن پیش میرود.(2)
آغاز سقوط خواص در تاریخ اسلام و خشت اول این بنای انحطاط با رحلت
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فاصلهی زیادی ندارد:
«دوران لغزیدن خواصِ طرفدار حق، از حدود هفت، هشت سال بعد از رحلت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله شروع شد. اصلاً به مسألهی خلافت کاری ندارم. مسألهی خلافت جداست. کار به این جریان دارم. این جریان، جریان بسیار خطرناکی است! همهی قضایا، از هفت، هشت سال بعد از رحلت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله شروع شد. اولش هم از این جا شروع شد که گفتند: نمیشود که سابقه دارهای اسلام - کسانی که جنگهای زمان پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را کردند، صحابه و یاران پیغمبر صلیاللهعلیهوآله - با مردم دیگر یکسان باشند! اینها باید یک امتیازاتی داشته باشند! به اینها امتیازات داده شد؛ امتیازات مالی از بیتالمال. این، خشت اول بود. حرکتهای انحرافی این طوری است، از نقطهی کمی آغاز میشود، بعدا همین طور هر قدمی، قدم بعدی را سرعت بیشتری میبخشد. انحرافها از همین جا شروع شد تا به دوران عثمان رسید؛ اواسط دوران عثمان. در دوران خلیفهی سوم، وضعیت این گونه شد که برجستگان صحابهی پیغمبر صلیاللهعلیهوآله ، جزو بزرگترین سرمایه دارهای زمان خودشان شدند! توجه میکنید! یعنی همین صحابهی عالی مقام، که اسم هایشان معروف است؛ طلحه، زبیر، سعدبن ابی وقاص و امثال آنها، از بزرگان که هر کدامشان یک کتاب قطور سابقهی افتخارات در بدر و حنین و جاهای دیگر داشتند، اینها جزو سرمایهدارهای درجه اول اسلام شدند».(1)
مهمترین مطلب در عبرتها شناخت عوامل سقوط و لغزش خواص است. با توجه به جایگاه آنها در میان مردم، لغزش آنها سبب لغزش عوام خواهد شد. مقام معظم رهبری رؤوس این عوامل را در چند چیز معرفی مینمایند:
1) بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با فرماندهان و نیروهای لشکر 27 حضرت رسول، 20/3/75.
«ما باید بفهمیم بر سر آن جامعه چه بلایی آمد که سر بریدهی حسین بن علی علیهالسلام - آقازادهی اول شخص دنیای اسلام و پسر خلیفهی مسلمین، پسر علی بن ابی طالب علیهالسلام - در همان شهری که پدر او بر مسند خلافت مینشسته است، گردانده بشود و آب از آب تکان نخورد! از همان شهر افرادی به کربلا بیایند، او و اصحابش را با لب تشنه به شهادت برسانند و حرم امیرالمؤمنین علیهالسلام را به اسارت بگیرند!
در این زمینه حرف زیاد است من یک آیه از قرآن را در پاسخ به این سؤال مطرح میکنم. قرآن جواب ما را داده است. آن درد را قرآن به مسلمین معرفی میکند. آن آیه این است که میفرماید:
فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا (مریم، 59).
عوامل اصلی این گمراهی و انحراف عمومی دو چیز است: یکی دور شدن از ذکر خدا، که مظهر آن نماز است، فراموش کردن خدا و معنویت، حساب معنویت را از زندگی جدا کردن، توجه و ذکر و دعا و توسل و طلب از خدای متعال و توکل به خدا و محاسبات خدایی را از زندگی کنار گذاشتن و دوم «واتّبعوا الشهوات» دنبال شهوترانیها رفتن، دنبال هوسها رفتن و در یک جمله دنیاطلبی، به فکر جمعآوری ثروت، مال و التذاد به شهوات دنیا افتادن. اینها را اصل دانستن و آرمانها را فراموش کردن».(1)
«یکی از چیزهایی که عامل اصلی چنین قضیهای شد، این بود که رواج دنیاطلبی و فساد و فحشا، غیرت دینی و حساسیت مسؤولیت ایمان را گرفت. این که ما روی
1) دیدار با فرماندهان گردانها، گروهانها، دستههای عاشورای نیروی مقاومت بسیج، 22/4/71.
مسألهی فساد و فحشا و مبارزه و نهی از منکر و این چیزها تکیه میکنیم، علت عمدهاش این است که جامعه را تخدیر میکند. همان مدینهای که اولین پایگاه تشکیل حکومت اسلامی بود، بعد از اندک مدتی، به مرکز بهترین موسیقیدانها و آوازه خوانها و معروفترین رقاصها تبدیل میشود، تاجایی که وقتی در دربار شام میخواستند بهترین مغنیان راخبر بکنند، از مدینه آوازه خوان و نوازنده میآوردند».(1)
بی توجهی و بی تفاوتی پیروان حق نسبت به سرنوشت دنیای اسلام را عامل دیگر معرفی میفرمایند:
«عامل دیگری که وضع را به آنجا رسانید و انسان در زندگی ائمه علیهمالسلام این معنا را مشاهده میکند، این بود که پیروان حق که ستونهای آن اساس واقعی بنای ولایت و تشیع محسوب میشدند، از سرنوشت دنیای اسلام اعراض کردند و نسبت به آن، بی توجه شدند و به سرنوشت دنیای اسلام، اهمیت نمیدادند. بعضیها، مدتی مقداری تحمّس و شور نشان دادند که حکام سختگیری کردند، مثل قضیهی هجوم به مدینه در زمان یزید که اینها علیه یزید سر و صدایی به راه انداختند، او هم آدم ظالمی را فرستاد و اینها را قتل عام کرد. این گروه هم، همه چیز را به کلی کنار گذاشتند و مسائل را فراموش کردند... کار دو جناح حق و باطل که با هم مبارزه میکنند و به یکدیگر ضربه میزنند، بدیهی است. همچنان که جناح حق به باطل ضربه میزند. باطل هم به حق ضربه میزند، این ضربه تبادل پیدا میکند و آن وقتی سرنوشت معلوم میشود که یکی از این دو جناح خسته شود و هر که زودتر خسته شد، او
1) بیانات مقام معظم رهبری به مناسبت روز پاسدار، 5/10/74.
شکست را قبول کرده است».(1)
یکی از عوامل بازگشت انسانهای ضعیف از مسیر حق ترس است. در واقعهی کربلا همین عامل سبب شد که مسلم بن عقیل در کوفه تنها بماند. رهبر معظم انقلاب میفرماید:
«کاری که ابن زیاد کرد، یک عده از همین خواص را بین مردم فرستاد که مردم را بترسانند، مادرها و پدرها را، تا بگویند با چه کسی میجنگید؟ چرا میجنگید؟
برگردید، پدرتان را در میآورند، اینها یزیدند، اینها ابن زیادند، اینها بنی امیهاند و اینها چه دارند، پول دارند، شمشیر دارند، تازیانه دارند، ولی آنها چیزی ندارند. مردم را ترساندند، به مرور همه متفرق شدند. آخرشب، وقت نماز عشا، هیچ کس همراه حضرت مسلم نبود، هیچ کس!»(2)
در تاریخ اسلام بدترین شکل عملکرد خواص را در حادثهی عاشورا مشاهده میکنیم. آنها پس از مرگ معاویه، با علم به این که یزید لیاقت رهبری جامعهی اسلامی را ندارد، از امام حسین علیهالسلام برای بیعت دعوت کردند به کوفه بیاید تا در رکاب آن حضرت علیهالسلام با یزیدیان نبرد کنند. در مرحلهی نخست به کمک آنها گروه زیادی از مردم کوفه با نمایندهی آن حضرت، مسلم بن عقیل علیهالسلام ، بیعت کردند. اما در پی توطئههای بنی امیه و احساس خطر از جانب شام و ترس و وحشتی که عبیداللّه زیاد به وجود آورد، صحنه را ترک کردند. رهبر معظم انقلاب در توضیح گوشهای
از عملکرد خواص در این برههی حساس از تاریخ اسلام چنین میفرماید:
«خوب، چرا چنین شد؟! من که نگاه میکنم، میبینم خواص مقصرند! همین خواص طرفدار حق مقصرند! بعضی از این خواص طرفدار حق، در نهایت بدی عمل کردند! مثل شریح قاضی! شریح که جزو بنی امیه نبود. کسی بود که میفهمید حق باکیست! میفهمید اوضاع از چه قرار است! وقتی هانی بن عروة را به زندان انداختند و سر و رویش را مجروح کردند، سربازان و افراد قبیلهاش اطراف قصر عبیداللّه زیاد را گرفتند. ابن زیاد ترسید! آنها میگفتند که هانی را کشتید. ابن زیاد به شریح قاضی گفت: برو ببین هانی زنده است، برو به اینها بگو زنده است. شریح آمد، دید که هانی بن عروة زنده است، اما مجروح است. هانی بن عروة گفت: ای مسلمانها، این چه وضعی است! (خطاب به شریح) پس قوم من چه شدند؟ مردند؟
چرا سراغ من نیامدند؟ چرا نمیآیند مرا از اینجا نجات بدهند؟! شریح قاضی گفت: میخواستم بروم و این حرفهای هانی را به همین کسانی که اطراف دارالاماره را گرفتهاند بگویم، اما افسوس که جاسوس عبید اللّه، آن جا ایستاده بود! جرأت نکردم. یعنی چه؟ یعنی همین که ما میگوییم ترجیح دنیا بر دین. شاید اگر شریح، همین یک کار را انجام میداد، تاریخ عوض میشد».(1)
کوتاهی خواص سبب شد که تاریخ به نفع بنی امیه رقم بخورد. حرکت نا به جای آنها به خاطر ترجیح دنیا بر دین و ترس از کشته شدن موجب شهادت مسلم بن عقیل گردید:
«اگر خواص مسلم را تنها نمیگذاشتند مثلاً صد نفر میشدند، این صد نفر اطراف مسلم را میگرفتند، به خانهی یکی از آنها میآمدند و میایستادند، دفاع میکردند، مسلم تنها هم که بود وقتی میخواستند او را دستگیر کنند، چندین ساعت طول کشید! چندین بار حمله کردند مسلم به تنهایی همهی سربازان ابن زیاد را - همان
1) همان.
عدهای که آمده بودند - پس زد اگر صد نفر مرد با او بودند، مگر میتوانستند او را بگیرند؟! باز هم اطرافشان جمع میشدند».(1)
به همین جهت است که حادثهی عاشورا، دستمایه و ملقمهای از عملکرد خواص تلقی میگردد، چنان که امام حسین علیهالسلام در مصاحبهها، بیانیهها و خطابههای بین راه از مکه تا کربلا، به این نکات اشاره فرموده و پس از مشخص شدن کامل وضعیت، مسؤولیت امر را متوجه خواص ساخته است.
هر تحلیلگر منصفی در ریشهیابی انقلاب اسلامی ایران، عنصر فرهنگ دینی را اگر تنها انگیزهی انقلاب مردم ایران معرفی نکند، حداقل اساسیترین و پررنگترین خواهد دانست. رهبر انقلاب، که با اشارهی او همه چیز رقم میخورد، مجتهد عارف و فقیه وارستهای بود که جز حرف دین و ایمان و اسلام از او شنیده نشد. کانون انقلاب مساجد، مظهر اسلام و پرستش بود. شعارهای انحرافی یا اصلاً جایگاهی نداشت و یا به محض این که عرض اندام میکرد در موج حرکت دینی و شعارهای مذهبی رنگ میباخت و محو میگردید.
واسیلی توراجیف، کارشناس سیاسی نشریهی آسیا و آفریقایی رموز، در کتابی که حاوی مقالات جمعی از متفکران روسی پیرامون انقلاب اسلامی ایران است مینویسد: اعتقاد به دین الهی در کلیهی برهههای انقلاب اسلامی ایران اصل برتری است که مانع ریشه دواندن خواستههای نفسانی در تغییرات اجتماعی جامعهی اسلامی میگردد.(2)
این فرهنگ دینی که زیربنای انقلاب اسلامی ایران است، رنگ عاشورایی و
حسینی دارد. از محرم شروع میشود و در قتلگاه جنگ تحمیلی و شهادتهای حسینی وار، به اوج خود میرسد. شعار عاشورایی هیهات منا الذّله از سپیددم انقلاب تا امروز که با شعار ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند پیوند خورده، پر معناترین و زیباترین شعار است که با فشارها و دشمنیهای روزافزون استکبار جهانی روز به روز زندهتر و کارآتر میشود.
«اگر ما پیام امام حسین علیهالسلام را زنده نگه میداریم، اگر نام امام حسین علیهالسلام را بزرگ میشماریم، اگر این نهضت را حادثهی عظیم انسانی در طول تاریخ میدانیم و برای آن ارج مینهیم برای این است که یاد آوری این حادثه به ما کمک خواهد کرد که حرکت کنیم و جلو برویم و انگشت اشاره امام حسین علیهالسلام را تعقیب کنیم و به لطف خدا به آن هدفها برسیم و ملت ایران انشاء اللّه خواهد رسید».(1)
انقلاب اسلامی ایران، که سبب شد اسلام دوباره تجدید حیات یابد و ارزشهای الهی در جامعه حاکم گردد در تداوماش عبرتهای عاشورا را فراروی خود دارد.
«اگر این ارزشها را نگه داشتید، نظام امامت باقی میماند. آن وقت امثال امام حسین بن علی علیهالسلام دیگر به مذبح برده نمیشوند. اما اگر ارزشها را از دست دادیم چه؟ اگر روحیهی بسیجی را از دست دادیم چه؟ اگر به جای توجه به تکلیف و وظیفه و آرمان الهی، به فکر تجملات شخصی خودمان افتادیم چه؟ اگر جوان بسیجی، مؤمن و با اخلاص را - که هیچ نمیخواهد جز این که یک میدانی باشد که در راه خدا مجاهدت کند - در انزوا انداختیم و آن آدم پُر رویِ افزون خواه پرتوقع بیصفای بیمعنویت را مسلط کردیم چه؟ همه چیز دگرگون خواهد شد. اگر در صدر اسلام بین رحلت نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله و شهادت جگرگوشهاش، پنجاه سال فاصله پیدا کرد، در روزگار ما ممکن است این فاصله خیلی سریعتر بشود و زودتر از این حرفها، فضیلتها و صاحبان فضائل ما به مذبح بروند. باید نگذاریم. در مقابل انحرافی که
1) از سخنان مقام معظم رهبری، در خطبههای نماز جمعه، 26/1/79.
ممکن است دشمن بر ما تحمیل بکند باید بایستیم. پس عبرتگیری از عاشورا این است. نگذاریم روح انقلاب و فرزندان انقلاب در جامعه منزوی بشود».(1)
با تجربه از تاریخ صدر اسلام و عبرتهای عاشورا راه کار پیشگیری از سقوط خواص و رمز بقای انقلاب در مسیر واقعی اش را چنین بیان میکنند:
«تمسک به دین و تقوی و معنویت و اهمیت پرهیزگاری و پاکدامنی، این جا معلوم میشود، این که ما مکرر در مکرر، به بهترین جوانهای این روزگار که شما باشید، این همه سفارش و تأکید میکنیم که مواظب سیل گنداب فساد باشید به همین خاطر است. امروز چه کسی مثل جوانهای پاسدار است؟ همین پاسدارها و بسیجیها، واقعا بهترین جوانهایند که در میدان علم و دین و جهاد، پیشرو هستند. در کجا چنین جوانهایی را سراغ داریم؟
نظیر اینها را خیلی کم داریم و در هیچ جای دنیا به این کثرت نیست. بنابراین، باید مواظب موج فساد بود.
امروز بحمد اللّه خدای متعال، قداست و معنویت این انقلاب را حفظ کرده. جوانها پاک و طاهرند، اما بدانید زیور و عیش و شیرینی دنیا، چیز خطرناکی است و دلهای سخت و انسانهای قوی را میلرزاند. باید در مقابل این وسوسهها، ایستادگی کرد. جهاد اکبری که فرمودند همین است».(2)
و سرانجام برای جلوگیری از تکرار تاریخ و از دست ندادن فرصتها همواره باید عبرتگیری از کربلا برای فرزندان انقلاب درس اوّل باشد و هشدار رهبری مورد توجه:
«وقتی امام حسین علیهالسلام کشته شد، وقتی فرزند پیغمبر از دست رفت، وقتی فاجعه
اتفاق افتاد، وقتی حرکت تاریخ به سمت سراشیب آغاز شد، دیگر چه فائده؟... اگر خواص در هنگام خودش، کاری را که لازم است تشخیص دادند و عمل کردند، تاریخ نجات پیدا میکند و حسین بن علیها به کربلا کشانده نمیشوند. اگر خواص بد فهمیدند، دیر فهمیدن، یا نفهمیدند و با هم اختلاف کردند... معلوم است که در تاریخ کربلا تکرار خواهد شد».(1)
1) سخنان مقام معظم رهبری در جمع فرماندهان و نیروهای لشکر 27 محمد رسول اللّه، 20/3/75.
رویکردی جامعه شناسانه و نوپدید در عاشورا پژوهی
توصیف آثار عاشورایی
(با مروری بر هشت کتاب عاشورایی)
پروندهی عاشوراپژوهی، اگر چه خوشبختانه پربرگ است، اما سوگمندانه آنگونه که شایستهی این قیام پرعظمت و قهرمان اصلی آن امام حسین علیهالسلام است و چندانکه باید، پربار نیست. تا کنون دربارهی این موضوع هزاران کتاب و هزاران مقاله به زبانهای مختلف پدید آمده است که از ابعاد و زوایای گوناگونی به بررسی آن پرداختهاند، ولی هنوز ابعاد دیگری هست که محتاج بررسی و کندوکاو پژوهشهای تازهتر و عمیقتری است.
بسیاری از آنچه هم که تا کنون نوشتهاند، تکراری و سطحی و خالی از جنبههای تحلیلی و موشکافانه است و اغلب به روایت و گزارش تاریخی و نقل وقایع و شاخ و برگهای حوادث جزئی این قیام پرداختهاند و اصولاً نگاه تحلیلی دربارهی این حادثه، نگاهی متأخر است و تا چند دههی قبل، بسیار کمیاب و نادر بود.
بنابر سخن مشهور (هر روز عاشوراست و همه جا کربلا)، باید بتوان از حادثهی بزرگ عاشورا هر زمان درسها و پیامهایی تازه آموخت. ولی متأسفانه ما مسلمانان (به ویژه شیعیان) طی قرنها دربارهی عاشورا به تکرار و «عنصر نقل» بسنده کردیم و سهم اندکی برای نوآوری، نقادی و تحلیل و «کنکاش عقلی» و انواع عبرت آموزیها در این باره قرار دادیم.
غلبهی نگاه نقلی، تبلیغی، عاطفی و احساسی بر نگاه عمیقتر عقلی، تحقیقی و تحلیلی و نقادی، علل خاص خود را دارد که ما فعلاً جویای آنها نیستیم، اما در جای خود باید مورد بررسی و کنکاش قرار گیرد که قطعا گامی رو به جلو خواهد بود.
در میان هزاران کتاب و هزاران مقاله، آثاری که متضمن نگاه ضروری و عمیقتر دوم است، انگشت شمار است و از اینرو ضروری مینماید که در این باب تلاش گستردهای انجام شود که خوشبختانه این تلاش خجسته آغاز شده است و جالب این است که از آغازگران آن، نامدارانی از جهان اهل سنت هستند که غیر ایرانی هم بودهاند، و برای نمونه میتوان از عباس محمود عقاد پژوهشگر فرزانهی مصری نام برد که کتاب مهم، معروف و اثرگذار او به نام «الحسین، ابوالشهداء» گویا سالها پیش به فارسی هم ترجمه و منتشر شده است، ولی فعلاً چندان در دسترس نیست و نیاز به تجدید چاپ یا احیا و احیانا تجدید ترجمه دارد.
در ایران، مشخصا از دههی 40 شمسی به اینسو تعدادی اثر، که حاوی همین نگاه دوم است، پدید آمده و اخیرا کمی گسترش یافته است که در این مقاله به معرفی و بررسی اجمالی هشت عنوان از این آثار، که به صورت کتاب منتشر
شدهاند، خواهیم پرداخت. ویژگی اصلی و مهم این هشت عنوان، این است که در تحلیلهای خود نگاه جامعهشناختی داشتهاند و این خود بر تازگی و حساسیت آنها میافزاید؛ چرا که در گذشته و تا همین اواخر کمبود این نگاه ویژه در میان آثار دینی که جنبهی تحلیلی و تحقیقی دارند، آشکار است.
پس در این مقال کتابهای معرفی شده در درجهی اول و به طور عام، تحلیلی هستند و به طور خاص و در مرحلهی بعد نگاه جامعهشناختی در آنها تا حدی پررنگتر است و شمار کتابهای تحلیلی (منهای بعد جامعهشناسی) البته اندکی بیشتر از اینهاست که ما به همهی آنها نپرداختهایم و برای این کار مجالی وسیعتر لازم است.
همچنین قابل ذکر است که با وجود جستجوی گسترده، به جز این چند کتاب، کتاب قابل توجه دیگری که عمدتا در این باب باشد (یعنی هم تحلیلی و هم جامعهشناسانه) نیافتیم. اگرچه این تعداد اندک موجود با همهی ارزش و اهمیت آنها در جنب انبوه کتب غیر تحلیلی و احیانا تکراری، سست، سطحی، شعاری و کم محتوا همچون قطرهای در میان دریاست، ولی در این سیاهی لشکر در حکم «یکی مرد جنگی به از صد هزار» است، همچون یاران اندکشمار همان سید مظلومان و شهیدان!
البته تلاش ارزشمند و خالصانهی هزاران نویسندهی دیگر را که پدید آورندهی انواع آثار دیگر بودهاند، نباید چندان هم دست کم گرفت، چرا که آنها در حقیقت، مواد همین نقدها و تحلیلها و درس آموزیها را فراهم کرده و حداقل اصل حادثه را حتیالامکان ثبت و سپس، ترویج کردهاند. سخن و تأکید ما در این جا بیشتر ناظر بر ضرورت گامی به پیش برداشتن و آوردن سخنی نو و افکندن نگاهی تازه به این حادثهی مهم و کهنه ناشدنی است، و برای تأکید بر این ضرورت است که، نظر به کارنامهی مختصر این نگاه نوپدید و ارزیابی اجمالی آن اهمیت مییابد. اما آن کتابها که به ترتیب تاریخی و تقدم نشر مورد بحث مختصر ماست، عبارتند از:
این کتاب که در متجاوز از 500 صفحه و در قالب پنج بخش و یک خاتمه نوشته شده و تاکنون بیش از پانزده بار به چاپ رسیده است، بیتردید مشهورترین و جنجالیترین اثری است که در تاریخ معاصر ایران دربارهی قیام امام حسین علیهالسلام
منتشر شده است. شهید جاوید به سهم خود از آغازگران بحثهای تحلیلی و انتقادی در اسناد و منابع تاریخی عاشورا میباشد که با روش استدلالی و کم و بیش به شیوهی اجتهادی مرسوم در حوزههای علمیه و شبیه درسهای خارج فقه و اصول تنظیم شده است.
این کتاب بدون تکرار مرسوم وقایع قیام امام حسین علیهالسلام از آغاز تا انجام، عمدتا به بررسی و تبیین علل و عوامل، شرایط، زمینهها و اهداف و نتایج قیام پرداخته است. نویسنده به جای نقل چگونگی ماجرا، بیشتر دربارهی چیستی و چرایی آن تأمل کرده و درصدد اثبات این ادعاست که، هدف قیام حسینی که در پاسخ به دعوت مردم کوفه بود، تشکیل حکومت اسلامی و ادامهی راه نیمهتمام برادرش امام حسن علیهالسلام و پدرش امام علی علیهالسلام بود، اما به علت تغییر اوضاع کوفه و تحولات سیاسی و اجتماعیای که بعدا پیش آمد به این هدف که در آغاز دسترسپذیر بود، نرسید و در میانهی کار شهید شد.
از همین جا کتاب، خواهناخواه به یکسری مجادلات کلامی، تاریخی و دینی دامن زده است که بازتاب گستردهای داشته و موجب پیدایش نقدهای بسیار در رد آن شده است.
ما در اینجا به تناسب بحث خود، وارد جزئیات مباحث مورد اختلاف، و این که چگونه حرکت امام حسین علیهالسلام با وجود علم امامت و آگاهی پیشین ایشان از شهادت خویش قابل توجیه است، نمیشویم و فقط به ذکر تعدادی از مهمترین یا مشهورترین نقدها و نظرهایی که دربارهی آن پدید آمده است، پرداخته و بر این
نکته تأکید میکنیم که در بیشتر این نقدها آنچه مورد غفلت قرار گرفته است، اهمیت و تازگی نگاه این کتاب بود که به نحوی کمسابقه (یا بیسابقه) و با تلاشی مفصل به جستجویی چندین ساله در منابع گوناگون پرداخته و سعی در تبیین و تعلیل اجتماعی تکوین قیام و سپس مراحل مختلف آن تا پایان داشته است. به قول مؤلف «در این کتاب، قیام امام حسین علیهالسلام براساس جنبهی بشری و در سطح زندگی اجتماعی مورد بحث واقع شده» (ص 6). این در حالی بوده است که مواجههی عاطفی و پرداختن به جنبهی آسمانی و ملکوتی قیام، حتی در آن حد که آن را از الگو بودن دور میسازد و امام حسین علیهالسلام را عهدهدار یک مأموریت خاص الهی برای کشته شدن میداند، نگاه رایج و غالبی در این باره بوده است. مؤلف تأکید دارد که منکر جنبهی الهی و ملکوتی امام علیهالسلام و قیام ایشان نیست، بلکه فقط میخواهد از نو و براساس ملاکهای عقلی و اجتماعی، این حرکت را تحلیل کند.
شهید جاوید با این دیدگاه جسورانه، چنانکه گفته شد به مناقشات بسیاری دامن زد و در دهها کتاب، مقاله و سخنرانیهای بسیاری مورد نقد و رد قرار گرفت. برخی از نقدهای مطرح که به صورت کتاب به ظهور رسیده است عبارتند از: 1 ) «حسین علیهالسلام شهید آگاه» از لطفا... صافی گلپایگانی؛ 2 ) «بررسی قسمتی از کتاب شهید جاوید» از رضا استادی؛ 3 ) «کتاب هفت ساله چرا صدا درآورد؟» از علی پناه اشتهاردی.
و برخی از نامدارانی که دربارهی کتاب اظهارنظرهایی موافق یا مخالف کردند عبارتند از: علامه طباطبایی، علامه رفیعیفر، علامه جعفری، استاد شهید مطهری، آیةا... مشکینی، استاد احمد آرام، دکتر علی شریعتی و دکتر حمید عنایت که در کتاب «اندیشهی سیاسی اسلام معاصر» شهید جاوید را کاری مهم و در نوع خود در خور توجه و تازه ارزیابی کرده است.
چنان که گفته شد از جمله کسانی که نظریهی آقای صالحی نجف آبادی را مورد نقد قرار دادند، استاد شهید مطهری در کتاب «حماسهی حسینی» و دکتر شریعتی در
کتاب «حسین وارث آدم» هستند که کتابهای یاد شده نیز در این مقال مورد توجه و معرفی هستند.
البته آقای صالحی، پاسخ اکثر نقدها را به طور مفصل و مکتوب نوشته و چاپ کرده است که به یک نمونهی مهم آن در همین اثر اشاره شده است.
به هر حال «شهید جاوید» از نخستین و گستردهترین و اثرگذارترین تلاشهای تحلیلی در این باب بوده که به اوضاع و احوال اجتماعی مقارن قیام و به ویژه تحولات کوفه و نقش آن، در پیروزی یا شکست قیام توجه ویژهای مبتنی بر منابع اصیل تاریخی نشان داده است، و گرنه اصل نظریه و این که امام به قصد تشکیل حکومت اسلامی به سوی کوفه حرکت کردهاند، در آثار دیگری همچون «حسین بن علی علیهالسلام را بهتر بشناسیم» از محمد یزدی، نیز آمده است و در میان بزرگان معاصر امام خمینی قدسسره نیز در صحیفهی نور و کتاب «ولایت فقیه» خویش بر آن تصریح کردهاند.
این کتاب که جلد 19 از مجموعه آثار شریعتی است و در نزدیک به 450 صفحه، مکرر به چاپ رسیده است، حاوی مجموعهای است از گفتارها ونوشتارهای دکتر شریعتی دربارهی امام حسین علیهالسلام که پیشتر به صورت مجزا چاپ شده بود.
برخی از اهم مطالب کتاب از این قرار است:
فصل «حسین وارث آدم»، که براساس زیارت مشهور به وارث نوشته شده، امام حسین علیهالسلام را وارث همهی قیامها و مجاهدات پیامبران از آدم علیهالسلام تا خاتم صلیاللهعلیهوآله دانسته که همگی با مثلث شوم زر و زور و تزویر و تجسم اجتماعی آنان پیکار کرده است.
«ثار» ماحصل سخنرانیی است که در آن از پیوند این واژه و اصطلاح با ثوره (انقلاب) سخن گفته و از آن تاریخ خونبار بشر و فلسفهی تاریخ مورد نظر اسلام و شیعه را تبیین و استخراج کرده است.
«شهادت»، عنوان سخنانی است که در آن ضمن بررسی قیام امام، گفته شده است که هدف قیام، شهادت بوده است، شهادتی که با آن، امام دشمن و قاتلان خود را رسوا و محکوم میکند.
در این جا شریعتی، ضمن احترام به شیوه و نتیجهی تحقیق نویسندهی «شهید جاوید» نظریهی او را رد میکند و میگوید برای امام حسین علیهالسلام امکان تشکیل حکومت نبوده است و او از آغاز به قصد شهادت قیام کرد.
در فصل «پس از شهادت»، شریعتی همان سخن مشهورش را میگوید که هر انقلابی دو چهره دارد: خون و پیام. رسالت خون را حسین علیهالسلام و یارانش به پایان رساندند و ابلاغ پیام به عهدهی حضرت زینب علیهاالسلام بود.
در فصلهای بعد نیز از «بینش تاریخی شیعه» و «فلسفهی تاریخ در اسلام» و... سخن رفته است. با توجه به تخصص و روحیه ونوع رویکرد شریعتی، که اغلب توأم با نگاه جامعهشناختی و جامعهشناسی تاریخی است و در لا به لای عناوین و توضیحات فوق نیز مشهود است، این اثر نیز با این که خالی از جنبهی عاطفی شدید نیست، در زمرهی آثار تحلیلی و دارای نگرش نوین تحلیل اجتماعی، قرار میگیرد؛ چرا که نویسنده کوشیده است، اثبات کند که به خلاف نظریهی «شهید جاوید»، امام حسین علیهالسلام از لحاظ فردی و اجتماعی هیچ امکانی جز شهادت در اختیار نداشته و در این مسیر خواهناخواه به تبیین اوضاع اجتماعی آن دوران و چرایی و چگونگی آن توجه شده است.
این کتاب که جلد هفدهم از مجموعه آثار استاد است، پیشتر در سه جلد چاپ شده است. در قطع سه جلدی، حجم کتاب متجاوز از 1000 صفحه است، که حاوی بیش از 25 سخنرانی در ایام محرم و صفر و یادداشتهای بسیاری است که اغلب مایهی اصلی همان سخنرانیها بوده است. این کتاب که تاکنون بیش از سی بار چاپ
شده، رویکردی عمدتا عقلی، تحلیلی و انتقادی دارد، و هدف از آن، نه نقل وقایع که بیشتر درس آموزی، الگودهی و پیرایش نقادانهی قیام حسینی از خرافات و تحریفات بوده است.
این کتاب که تحت عنوان «الملحمة الحسینیة» به عربی نیز ترجمه و چاپ شده، در زبان اصلی و در ایران بسیار مورد استقبال و اقتباس قرار گرفته و بسیار اثرگذار بوده است.
از نکات مهمی که در کتاب مورد تأکید و تحلیل استاد قرار دارد، ابعاد مختلف اجتماعی، بعد حماسی، عنصر امر به معروف و نهی از منکر و عنصر تبلیغ و پیامرسانی در قیام عاشوراست. همچنین تحلیل ماهیت قیام و بررسی شعارهای عاشورا و خبرهای امام علیهالسلام و یارانش و این که عاشورا مکتب صالحپروری و حتی «مصلح پروری» است و طرح بسیاری از پرسشهای عمیق و تحلیلگرانه دربارهی ریشههای تاریخی و اجتماعی قیام و اسرار و آثار آن از ویژگیهای این کتاب است.
استاد همچنین به نقد و ارزیابی نظریهی «شهید جاوید» پرداخته و نکاتی را نیز در نقد «حسین وارث آدم» شریعتی آورده است. در میان کتب گذشتگان نیز به شدت به نقد و رد مطالبی از «روضةالشهداء»ی ملا حسین واعظ کاشفی و «اسرار الشهادة»ی فاضل دربندی پرداخته و این نظر آنان را که امام علیهالسلام خود را به کشتن داد تا شفیع گناهکاران امت باشد، برگرفته از مسیحیت دانسته است.
گفتنی است که آقای صالحی نجفآبادی در پاسخ به انتقادات استاد مطهری ودفاع از نظریهی خویش کتابی با عنوان «نگاهی به حماسهی حسینی استاد مطهری» در نقد مطالب استاد شهید نوشته و منتشر کرده است.
این کتاب بیش از 20 بار در دهها هزار نسخه چاپ شده و خلاصهای از آن نیز
توسط دو ناشر (ناشر اصلی و نشر همراه) در تیراژ دهها هزار و جمعا صدها هزار نسخه چاپ شده است. همچنین کتاب به عربی نیز ترجمه شده است و نویسندهی آن، به عنوان یک استاد مورخ و محقق پرسابقه، در مقدمهی کتاب (ص 3) میگوید که «بیش از پنجاه سال است که بیشتر کتابهایی را که در این باره نوشته شده... حتی منظومهها ومقتلها [را [مکرر خواندهام». علاوه بر این، کتاب به خاطر نگاه تحلیلی و تازهای که دارد، دارای اهمیت مضاعف و با توجه به آنچه ذکر شد بسیار اثر گذار هم بوده است.
در آغاز کتاب نیز، نویسنده برهمین نکته تأکید کرده است که باید «علل این رویداد» را از لا به لای متون و گزارشهای تاریخی جستجو کرد و «خواندن متن تاریخ آن، سالها به تنهایی کافی نیست، بلکه باید تاریخ را با دیگر شرایط، از جمله وضع جغرافیایی، اقتصادی و اجتماعی سنجید، چنانکه شیوهی علمی تاریخنویسان امروز هم همین است. کوشیدهام تا خود بدانم آنچه رخ داد چرا رخ داد... من در این کتاب از زاویهای بدین حادثه نگریستهام که در گذشته کمتر بدان توجه کردهاند (ص 3 تا 8).
پرسش اصلی و مهم این کتاب که نام آن هم برگرفته از آن است، این است که چه شد جمع کثیری از امت پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، پس از پنجاه سال از رحلت ایشان، فرزند او را آن گونه فجیع کشتند و با یاران او (که برخی اصحاب پیامبر صلیاللهعلیهوآله هم بودند) و خانوادهاش (که خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآله بودند) چنان رفتار وحشیانه و غیرانسانی داشتند. مؤلف محترم در پاسخ به این پرسش به ریشهیابی قیام و حوادث منجر به آن پرداخته و بخش عمدهای از کتاب را به شرح آسیبشناسی اجتماعی مسلمانان نیم قرن اول اسلام اختصاص داده و عوامل انحطاط و انحراف جامعه را از برادری اسلامی، ارزشها و آموزههای اسلام و پیامبر صلیاللهعلیهوآله تبیین کرده است و در تحلیل خود نقش عمدهای برای کشمکشهای دیرین قبایل مهم عرب و کینهتوزیها و خونخواهیهای جاهلانهی آنها بر سر کسب قدرت، مالاندوزی و امتیازهای دنیوی
قائل شده است.
استاد شهیدی، که گویا به برخی مبارزات انقلابی وتحلیلهای سیاسی چندان خوشبین نیست، میگوید: نقطهی اختلاف ما با بعضی مورخان و جامعهشناسان در این است که «آنها به قیام حسین از دیدهی سیاست مینگرند در حالی که او از این قیام دین را میخواست» (ص 119).
این اثر نیز، تحلیلی است از عاشورا و برداشتها و نتیجهگیریها و عبرتآموزیهایی از آن، با رویکرد اجتماعی. تأکید بر شناخت درست قیام و قهرمان آن در جهت درسآموزی و الگوگیری در سراسر کتاب مشهود است. یک محور عمده و نتیجهی مهم و پیام عاشورایی که بر آن تأکید شده است پیوند اسلام و عاشورا با عدالت، به ویژه عدالت اجتماعی و اقتصادی است. برخی از عناوین بخشهای هشتگانهی کتاب عبارتند از: عاشورا و جهان اسلام، عاشورا و انسان، عاشورا و عدالت، عاشورا، انقلابها و حکومتها، اسلام و مردم (دین مردمی)، عدالت، محو سیمای فقر.
نویسنده دردمندانه مینویسد: «دوستان و معتقدان بیشتر از هر چیز به بُعد عاطفی عاشورا گراییدند، و در راه تحقق بخشیدن به رسالتهای گران عاشورا کوتاهی کردند». (ص 91)
همچنین میگوید: حاصل ظهور مهدی علیهالسلام گسترش عدالت است در همهی جهان... و عاشورا، نقطهی اتصال «بعثت» و «غدیر» است به ظهور «مهدی» علیهالسلام . (ص 81).
و نیز میگوید: «عاشورا روح توفانگر عدالت است، در کالبد آفاق...[و [خروش طنینافکن آزادگی است، در زندگی (ص 95 و 98).
و باز دربارهی عدالت و پیوند آن با نماز در عاشورا تکرار میکند: «نماز واژهی شب عاشوراست، و عدالت واژهی روز عاشورا... یعنی پیام شب عاشورا نماز است، و پیام روز عاشورا عدالت» (ص 93).
این عنوان و عنوان بعدی (شماره 7) چون مجموعهای از مقالات هستند که فقط بخش اندکی از آنها به بحث ما مربوط است به اجمال معرفی میشوند.
خورشید شهادت مجموعهی 4 دفتر و مجلد از مقالات و سخنرانیها و بحثهای ارائه شده، در 3 سمینار است که به همت دانشگاه مذکور در سالهای 73 و 75 در تهران برگزار شد و جمعا بیش از 1300 صفحه میشود.
اما آنچه مستقیما به موضوع سخن ما مربوط است 3 مقاله از آنها با عناوین زیر است:
1 ) آسیبشناسی اجتماعی جامعهی اسلامی در عصر امام حسین علیهالسلام ، از نوروز اکبری زادگان؛ 2 ) آسیبشناسی باورهای دینی در عصر امام حسین علیهالسلام ، از نعمتاللّه حصارکی؛ 3 ) آسیبهای اجتماعی جامعهی اسلامی در عصر امام حسین علیهالسلام ، از علی نورآبادی.
این کتاب که دورهی کامل آن در 6 جلد (دفتر) عرضه شده، در 3 جلد اول، حاوی مقالات اولین کنگره و در 3 جلد بعدی مقالات دومین کنگره آمده است که به ترتیب در سالهای 74 و 75 در تهران برگزار شد و به سهم خود گام بلند و تازهای
در عاشوراپژوهی بود.
مجموعهی کل مقالات به بیش از 2500 صفحه میرسد و اغلب آنها تحلیلی و انتقادی است، اما فقط برخی از آنها از نگاه جامعهشناسانه نوشته شده است، که چون معرفی و بررسی بیشتر آنها مجالی وسیعتر میطلبد، در ذیل تنها اهم عناوین مقالات مربوط به موضوع مورد نظر را میآوریم: از کنگرهی اول: 1 ) عاشورا و خردهفرهنگها؛ 2 ) نهضت عاشورا در نگاه نوگرایان شیعه و سنی؛ 3 ) بررسی دیدگاه اجتماعی امام خمینی قدسسره دربارهی عاشورا و جایگاه آن در اندیشهی ایشان دربارهی تغییر جامعه؛ 4 ) پویایی جامعه و دگرگونی در گفتمان عاشورا.
از کنگرهی دوم: 1 ) مردمشناسی کوفه؛ 2 ) تحلیل جامعهشناختی از سنت عزاداری امام حسین علیهالسلام ؛ 3 ) رویکردی جامعهشناختی به نهضت عاشورا.
در میان کتب مطرح در این مقاله که تاکنون مورد معرفی و بررسی اجمالی قرار گرفت، ویژگی و امتیاز کتاب اخیر، این است که از صراحت و وضوح و تأکید بیشتری نسبت به بُعد جامعهشناختی قیام عاشورا برخوردار است و ما این مقاله را با معرفی آن که پس از عناوین قبلی نیز منتشر شده (سال 1379) به پایان میبریم.
این کتاب دارای سه مقاله است، که دو مقالهی اصلی و بلندتر آن، حاوی نگاه و تحلیل جامعهشناسانهی مذکور میباشد. در مقالهی اول که بیشترین حجم کتاب -
نزدیک به 60 صفحه - را تشکیل میدهد و عنوان کتاب هم از آن گرفته شده است، نویسنده با توجه به نظریاتی در جامعهشناسی نهضتها (که بخشی از جامعهشناسی سیاسی به شمار میرود)، میکوشد تا نظری جدید دربارهی علل شکست ظاهری قیام و عدم پایداری کافی مردم کوفه ارائه دهد، و در این راستا نظر دکتر شهیدی را در کتاب «پس از پنجاه سال...» رد میکند (ص 13). نظر دکتر شهیدی مبنی بر ساختار قبیلهای - عشیرهای داشتن جامعهی اسلامی آن روز و رقابت دیرینهی بنیهاشم و بنیامیه (و به تعبیر دیگری از او رقابت اعراب جنوبی و شمالی یا عدنانی و قحطانی) بود.
نویسنده با وجود تأکید بر نقش عوامل اجتماعی دیگری همچون رهبری، عدم سازماندهی قیام و نبود ارتباط مداوم مردم با رهبر، از آنجا که خود به شدت تحت تأثیر یافتههای دکتر شهیدی است، در اثبات نظر خویش و رد نظریهی شهیدی، موفق نمیشود و گاهگاه به دام همان تحلیل مربوط به «ساختار قبیلهای جامعهی عرب» آن روزگار کشیده میشود (صفحات 22 و 23 و 30 به بعد).
همچنین نویسنده، سخن مشهور «الکوفی لایوفی» (که در ص 48 غلط تایپی هم دارد) را رد میکند و با مستنداتی ثابت میکند که مردم کوفه دارای خصوصیت ذاتی خیانتپیشگی نبوده و اگر همان وقایع و شرایطی که در آنجا پیش آمد در بصره و حجاز و جاهای دیگر هم رخ میداد، نتیجه همان بود.
چنانکه گفته شد نویسنده در گزارش تحلیلی و تاریخی خود از ماجرای قیام، کاملاً متأثر از کتاب دکتر شهیدی است. اما یک نظر دیگر آن کتاب را که به حق رد میکند، ولی توضیح چندانی در آن ارائه نمیکند، این است که استاد شهیدی گرایش قیام را به کسب قدرت و تشکیل حکومت، نوعی سیاستپیشگی و تلویحا نامطلوب میشمارد (ص 119 کتاب شهیدی و 71 کتاب مورد بحث).
در صفحات 65 به بعد نیز، نویسنده ازمطالب پیشین و بعدی نتیجه میگیرد که قیام امام کاملاً هوشمندانه و هدفمند بوده است و شهادت در مرحلهی پایانی
اجتنابناپذیر بوده و هدف اصلی محسوب نمیشده است (ص 68). در این قسمت و برخی دیگر از بخشهای مقاله، نویسنده، تحت تأثیر کتاب «شهید جاوید» نیز بوده است.
در جایجای مقاله نیز به نظریات جامعهشناسانی همچون اسملسر، چارلز تیلی، میلگرام، بلومر، کرین برند و گوستاو لوبون توجه و استناد شده است.
در مقالهی دوم تحت عنوان «کارکردهای عاشورا» نویسنده به شکل روشنتری به بیان رویکرد جامعهشناختی خود پرداخته و علاوه بر آثار کارکردهای آشکار عاشورا بنا به نظریهی جامعهشناسی به نام «رابرت مرتن» به بیان کارکردهای پنهان عاشورا پرداخته که این کارکردها به قرار زیر است: - جبران و پرکردن خلأ قانونی در جامعه؛ - پیشگیری از عوارض جامعهی جدید؛ - استمرار ارزشها؛ - پیوستگی و استمرار فرهنگی؛ - الگوسازی و کنترل اجتماعی؛ - ذوب فاصلهها (که این کارکرد در ص 76 ، تحت عنوان ایجاد همبستگی جزء کارکردهای آشکار عاشورا نیز ذکر شده است)؛ - تولید هنجارها؛ - و سرانجام کارکرد نمایش و انتقال سنن و ارزشها.
بدیهی است که نویسنده در شمارش این آثار عمدتا به برگزاری مراسم و مجالس بزرگداشت قیام که از آیینهای شیعی است و کارکردهای خاص آن نظر داشته است.
لازم به ذکر است که در سال 78 نیز کتابی دربارهی روانشناسی اجتماعی کوفه منتشر شد، که در نوع خود کاری تازه بود ولی به خاطر غلبهی نگاه روانشناسانه در عنوان و محتوای آن، فقط به ذکر اجمالی شناسنامه آن پرداخته و معرفی تفصیلی آن را به مجالی مناسبتر وا میگذاریم. و اما مشخصات آن کتاب:
«نهضت کوفه از دیدگاه روانشناسی اجتماعی»، ابراهیم پاشا، نشر آیه.
امید است که این نگاه نو پدید که بخش جدیدتر و متأخر آن از سوی متخصصان مربوط به دههی هفتاد شمسی برمیگردد عمق و گسترش بیشتری یابد و درپرتو آن بتوان به ابعاد تازهتری از قیام سرنوشتساز عاشورا و پیامها و عبرتهای آن دست یافت.
کتاب «پس از پنجاه سال پژوهشی تازه پیرامون قیام حسین علیهالسلام » از استاد دکتر سید جعفر شهیدی که نخستین بار در سال 1358 توسط دفتر نشر فرهنگ اسلامی و انتشارات امیرکبیر منتشر شد، بیگمان یکی از معدود کتابهای ممتاز و در خور توجهی است که در دهههای اخیر دربارهی قیام امام حسین علیهالسلام نگاشته شده است. امتیازات کتاب، کم نیست و ما در این جا ضمن معرفی اجمالی کتاب، نخست به اهم آنها اشاره نموده و سپس به بیان برخی از اشکالات و انتقادات مربوط به آن خواهیم پرداخت.
این کتاب بهرغم حجمی نسبتا کم (216 صفحه قطع رقعی)، خیلی پرنکته است و مطالب بسیاری را درمیان نهاده بهگونهای که در طی 30 فصل، مروری خواندنی بر تاریخ قبل از اسلام تا پس از قیام عاشورا نموده که در نوع خود ستودنی و ارزشمند است.
امّا شاید مهمترین امتیاز کتاب، علاوه بر نثر زیبا و خوشخوان آن، تحلیلی و نقّادانه بودن آن باشد و آنگاه تا حدودی نو و ابتکاری بودن برخی از نکات تحلیلی آن. دیگر این که نویسندهی دانشمند آن با وجود اشراف و اطلاع گسترده از وقایع و منابع تاریخی مربوط به موضوع، کمتر به تاریخنگاری و وقایعنویسی پرداخته و
بیشتر کوشیده است با تاریخنگری و از منظری کم و بیش جامعهشناسانه و با رویکردی تازه به این پرسش مهم و محوری کتاب - که عنوان کتاب هم گویای آن است - پاسخ دهد: چه شد و چرا و چگونه، پس از پنجاه سال از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، جمع کثیری از امّت او به فرمان حکومت منسوب به او، آن هم توسط کوفه، که از مراکز اصلی شیعیان بود، نوادهی محبوب و ممتاز پیامبر را که خودشان مصرانه و مشتاقانه دعوت کرده بودند با آن طرز فجیع کشتند و با خانواده و یاران باتقوای او که برخی از آنان از اصحاب پیامبر صلیاللهعلیهوآله هم بودند چنان رفتار وحشیانهای کردند که کمتر از وحشیگریهای عصر جاهلیت نبود؟
آری بی گمان تلاش تحلیلگرانهی استاد شهیدی در پاسخ به سؤال مذکور در خور تقدیر و توجه است و با صرفنظر از برخی تکرارها و کاستیها، حاوی نکاتی تأملبرانگیز و بعضا تازه است و این از مزایای اصلی کتاب است. استقبال گسترده از کتاب نیز، که تاکنون بارها و بارها چاپ آن را در دهها هزار نسخه موجب شده است، علاوه بر آن که گویای کمبود و نیاز در عرصهی اینگونه آثار تحلیلی است، نشانهی دیگری از اهمیت و اثرگذاری آن است.
خلاصهی کتاب مزبور نیز، هم از سوی ناشر اصلی (دفتر نشر...) و هم توسط نشر «همراه» در تیراژی وسیع چاپ شده و اصل کتاب به عربی و گویا به ترکی هم ترجمه شده است و فعلاً از ترجمههای احتمالی دیگر آن اطلاعی نداریم.
نویسندهی پژوهشگر «کتابشناسی تاریخی امام حسین علیهالسلام » نیز که عهدهدار معرفی کتابهای مهم و اثرگذار دربارهی آن حضرت بوده، این اثر دکتر شهیدی را با ردیف 64، جزء صد کتاب برتر، که در طول تاریخ اسلام (به عربی یا فارسی) در این باره نوشته شده، برشمرده است.(1)
1) محمد اسفندیاری، کتابشناسی تاریخی امام حسین علیهالسلام ، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد، ص 211.
اینها، همه نشانگر آن است که کتاب مورد بحث، ارزش نقد و بررسی دقیقتر و احیانا خوانش و بازخوانی جدیتر و عمیقتر را دارد، به ویژه که علیرغم احساس برخی از کاستیها تا کنون شاهد نقد و بررسی ای دربارهی آن نبودهایم و پس از چاپهای مکرر هیچ تجدیدنظری در آن صورت نگرفته است. ما در پی این منظور و پس از مطالعهی کامل و مجدّد کتاب در صدد برآمدیم تا نکاتی را در ذیل یادآور شویم و امید که سودمند افتد.
اما پیش از بیان دیدگاههای انتقادی خویش، بهتر است خلاصهی پاسخ استاد را به سؤال محوری کتاب یاد آور شویم، که مجموع آن پرسش و این پاسخ خود به تنهایی چکیدهی محتوا و پیام کتاب تواند بود.
استاد شهیدی در پاسخ به پرسش مذکور چنانکه مرسوم است، به ریشهیابی قیام و حوادث منجر به آن پرداخته و برای این ریشهیابی به تحولات و حوادث دهها سال پیش از آن و حتی پیش از اسلام توجه کرده و بخش عمدهای از کتاب را به شرح آسیبشناسی اجتماعی مسلمانان نیم قرن اول اسلام، اختصاص داده و عوامل انحطاط و انحراف جامعه را از برادری اسلامی، ارزشها و آموزههای قرآن و پیامبر تبیین کرده است. ایشان در تحلیل خود، نقش عمده یا سهم اصلی را بر عهدهی کشمکشهای دیرین تیرهها و قبایل مهم عرب همچون قریش و به ویژه اعراب عدنانی و قحطانی نهاده و کینهتوزیها و خونخواهیهای جاهلانه و ریشهدار آنها بر سرکسب قدرت، مالاندوزی و امتیازات دنیوی را عامل اصلی تجدید حیات جاهلیت و دوری از اسلام و در نتیجه ارتکاب جنایات فجیع عاشورا و پس از آن دانسته است.
و اینک نکاتی که مورد نظر ماست به ترتیب زیر تقدیم میگردد:
1 ) نگاه و روی کرد جامعهشناسانه به تحولات تاریخی لااقل از زمان ابنخلدون تا کنون سابقه دارد. اما نسبت به حادثهی عاشورا سابقهی چندانی ندارد و باید آن را پدیدهای تازه و البته مبارک تلقی کرد، چرا که زوایا و ابعاد تازهای از دیروز را دستمایهی درسها و عبرتهایی برای امروز قرار میدهد.
استاد شهیدی نیز، از جمله در مقدمه کتاب و هم در صفحات متعددی به چنین رویکردی تأکید دارد و در ص 19 نیز مینویسد: «حقیقت این است که تاریخنویسان قدیم نمیخواستهاند و یا نمیتوانستهاند هر حادثهای را - هر چند هم اهمیت بسیار داشته باشد - از جهت اسباب و علتهای اجتماعی، اقتصادی و مردمشناسی تحلیل کنند».(1)
ایشان خود ادعا دارد که به خلاف تاریخنویسان قدیم چنین کرده است و در همین راستا نیز یکی از «نقاط اختلاف خود با بعضی مورخان و جامعهشناسان» را بدین گونه یادآور شده است که «آنها به قیام حسینی از دیدهی سیاست مینگرند در حالی که او از این قیام دین را میخواست».(2)
در این باره باید گفت که استاد با وجود تخصص و تبحّر کافی در تاریخ و ادبیات و برخی از معارف اسلامی، متأسفانه به شهادت همین کتاب، تلاش لازم را در بررسی جامعهشناسانه موضوع به کار نبرده و شرایط لازم این بحث را فراهم نکرده و همچنان - کم و بیش - تحت تأثیر همان نگاه و روش مورخان سنتگرا است.
علاوه بر این که بیشترین حجم کتاب، تکرار مطالب تاریخی موجود و مشهور است، نگرش جامعهشناختی نیز در آن صبغهای رقیق و خفیف و غیرمتخصصانه دارد. مثلاً به عناصر تأثیرگذار در تحلیلهای اجتماعی، همچون وضع معیشتی و
اقتصاد کوفه و عراق چنانکه باید توجه نشده، همچنین سطح آموزش و فرهنگ در کوفه و مراکز اسلامی، نظام قشربندی اجتماعی مردم کوفه، نظام ارزشی آن، و رابطهی آن با نهادهای اجتماعی و سیاسی، نوع تعاملات میان قشرها و مردم و نخبگان و نحوهی ارتباط میان رهبر قیام و عناصر فعال و تودهها و نقش و کارکرد هر یک از آنها کمتر مورد تحلیل و بررسی جامعهشناسانه قرار گرفته است و بیشتر بر همان حکم کلی مربوط به درگیریها و رقابتهای قبایلی اعراب جنوبی و شمالی یا قحطانی و عدنانی و ذکر چند نمونهی تاریخی تأکید و بسنده شده است.
2 ) برای بررسی و تحلیل جامعهشناسانه حوادث تاریخی علاوه بر منابع بیشمار موجود منابع دیگری هم لازم است تا دسترسی به انواع نظریهها و روش تحلیلها و مکتبها و گرایشهای جامعهشناسی مقدور باشد. در این کتاب نه تنها چنین چیزی دیده نمیشود بلکه با کمال تعجب استفاده از منابع مشهور و معتبر تاریخی هم چندان صورت نگرفته است. کل مآخذ کتاب که در پایان آورده شده (غیر از قرآن و نهجالبلاغه) به زحمت به 20 عنوان میرسد. که از این تعداد اندک نیز برخی کتاب حدیث یا تفسیر و لغت است، همچون منتهیالارب فی لغةالعرب، صحیح بخاری، اصول کافی، کنزالعمال، مجمعالبیان فی تفسیرالقرآن و مجمعالامثال میدانی که بدیهی است ربط چندانی به موضوع بحث کتاب ندارند.
متأسفانه در مآخذ کتاب و هیچ کجای آن نامی و اشارهای نسبت به مهمترین مآخذ مربوط به قیام امام حسین علیهالسلام همچون الارشاد شیخ مفید، مقاتلالطالبیین ابوالفرج اصفهانی، مقتل ابیمخنف، الفتوح ابن اعثم، بحارالانوار، جلاءالعیون و حتی منتهیالآمال و ناسخالتواریخ نشده است. در میان کتابهای مهم معاصر نیز انگار مراجعهای به کتاب مهم و معروف عقّاد به نام «الحسین ابوالشهداء» و «شهید جاوید» و یا «حماسهی حسینی» شهید مطهری نشده است.
این در حالی است که استاد در مقدمه کتاب مینویسد: «اگر بگویم بیشتر کتابهایی را که در این باره نوشته شده از نظر گذراندهام مبالغه نیست... به نوشتههای بعد نیز از قرن پنجم تا عصر حاضر تا آنجا که میسر بوده مراجعه شده است... کتابهای بعضی مورخان غربی که در اسلام مطالعه دارند نیز از نظر دور نمانده است».(1)
همچنین در مقدمه مینویسد که بیش از 50 سال است که «این داستان را تا آنجا که مقدور بوده است از تاریخهای مجمل و مفصل، قدیم و جدید و حتی منظومهها و مقتلها مکرر خواندهام و یا از این و آن شنیدهام».
بدینگونه پیشنهاد میگردد و به نظر میرسد که بهتر است این کتاب ارزشمند حتما در چاپهای بعد مستندسازی شود و منابع لازم ذکر شود تا تصور نشود که استاد از آن همه منابعی که به حکم تخصص خود در تاریخ دیدهاند، فقط از روی حافظه نقل فرموده و یا خدایناکرده احیانا به آنچه «از این و آن» شنیدهاند تکیه نمودهاند. چون از آن همه منابعی که به آن اشاره دارند به ویژه آثار مورخان غربی در کتاب و فهرست کوتاه مآخذ آن، هیچ نشانی نیست.
3 ) یکی از کتابهای مهمی که استاد قطعا به آن توجه داشته و حتی به مناسبتی نام برده (ص 120) و از روی قرائنی میتوان گفت کاملاً متأثر از آن بوده، همان کتاب «الحسین ابوالشهداء» عقاد نویسندهی بزرگ و معروف مصری است که گفتیم نام آن نیز در مآخذ استاد نیامده است. مقایسهی مختصری بین مطالب اصلی کتاب عقاد و فهرست و محتوای کتاب دکتر شهیدی و نیز نکاتی که در پی میآید این تأثیرپذیری را آشکار میکند و نویسندهی «کتابشناسی تاریخی امام حسین علیهالسلام » که هر دو کتاب
1) همان، ص 3 و 5.
را بررسی و معرفی کرده بر آن تصریح دارد.(1)در ذیل دو گزارش مختصر دربارهی کتاب عقاد را به دلیل اهمیت و شباهت این دو کتاب و برای تأیید این تأثیرگذاری از قول دو دانشور پژوهشگر میآوریم: نخست آقای محمد اسفندیاری و سپس مرحوم دکتر حمید عنایت.
نویسنده به جای وقایعنگاری و توصیف رخدادهای قیام آن حضرت، که در این گونه کتابها معمول است، به تحلیل قیام پرداخته و همین ویژگی، کتاب حاضر را از بسیاری دیگر از کتابها متمایز کرده است. وی در تحلیل قیام اوّلاً به زمینههای آن پرداخته و ثانیا نزاع حسین و یزید را، نه نزاع دو فرد، بلکه نزاع دو جبهه و جریان تاریخی دانسته که سابقه داشته است. مضافا این که وی به جای شرححالنگاری رایج از افراد دو لشکر، به بررسی شخصیّت و روحیّهی آنها پرداخته و تصویری کلّی از روحیّات آنها ارائه کرده است....
«دشمنی: اسباب رقابت»، عنوان فصل دوم است و در آن از اختلاف تاریخی بنیهاشم و بنیامیّه سخن رفته و گفته شده که این اختلاف با برخورد امام حسین علیهالسلام
و یزید به اوج رسید...
فصل سوم با عنوان «دو دشمن: موازنه»، تکرار برخی از مضمونهای پیش است و در آن بار دیگر از اختلافات تاریخی بنیهاشم و بنیامیّه سخن رفته و سپس به فضایل اخلاقی امام حسین علیهالسلام و رذایل اخلاقی یزید پرداخته شده است. در فصل چهارم به «یاران دو گروه: مردان دو لشکر» اشاره شده و یاران امام حسین علیهالسلام ، دیندار و یاران یزید، دنیاگرا و مادّی معرّفی شدهاند.(2)
[عقاد] در کتابش «الحسین ابوالشهداء» ابتدا تفاوت عمیق بین روحیه و شخصیت امام حسین علیهالسلام و یزید را به تأکید یاد میکند، و میگوید برخورد آنان اساسا برخورد
بین دو خلق و خو، بین فتوت و دنائت، و لذا بین دو مسأله، یعنی امامت دینی، و دولت دنیوی بود. بر این تفاوتهای شخصی و شخصیتی، باید میراث خصومت بیمحابا بین قریش (بین فرزندان هاشم و فرزندان عبدالشمس)... را افزود، تا تصویر آن اختلافات هائلی که بین آنان بود کامل شود... معاویه لااقل از نصایح مشفقانهی مردان ممتازی چون عمرو بن عاص، مغیرة بن شعبة و زیاد بن ابیه برخوردار بود، حال آن که حاشیهی (ندیمان و درباریان) یزید همگی اشخاص دنیاپرست و هوسران بودند. [این نکته را استاد شهیدی نیز عینا بازگو کرده است ص 88]... عقاد در مورد درست بودن یا نادرست بودن قیام امام حسین علیهالسلام بر آن است که این مسأله نباید از نظرگاه ماجراهای سیاسی کاسبکارانه یا معاملات تجاری سنجیده شود... [بنگرید به ص 119 کتاب استاد شهیدی] با این مقدمه، به بررسی امام حسین علیهالسلام ، از دو زاویه، یعنی هم از نظر انگیزهها و هم از نظر نتایج میپردازد. در هر دو مورد حکم او مثبت است: انگیزههای امام حسین علیهالسلام که کاملاً اخلاقی و بیهیچ چون و چرایی نجیبانه و شریفانه بود، از ایمان راسخ او به اسلام نشأت میگرفت؛ و نتایجی که مدنظر داشت به موقع خود حاصل شد. یزید چهار سال پس از شهادت امام حسین علیهالسلام ، درماندهوار در گذشت و تمام دستاندرکاران فجایع کربلا به مکافات خود رسیدند، و شصت سال دیگر سلسلهی بنیامیه برافتاد و این از آن بود که خاطرهی شهادت امام حسین علیهالسلام «همچون بیماری لاعلاجی در جسم و جان سیاستش نفوذ کرده بود». [بنگرید به فصل پایانی کتاب، فصل 30 [عقاد بخش معتنابهی از تحلیلش را به توجیه شیوهی مبارزهی سیاسی امام حسین علیهالسلام اختصاص میدهد و چنین احتجاج میکند که حسین بن علی علیهالسلام در طول قیام به شیوههای صلحجویانه، متکی بود و ترغیب و نصیحت را به خشونت ترجیح میداد. همان روزی که مسلم بن عقیل علیهالسلام ، حسین علیهالسلام را از یک حمایت مردمی محکم در کوفه مطمئن کرد، میتوانست یک قدم دیگر بردارد و عمال یزید را غافلگیر کرده، حکومت علوی بر پا کند؛ ولی حسین علیهالسلام او را از توسل به شیوهای غافلگیرکننده و فریبدهنده بازداشت. امام
حسین علیهالسلام میدانست آنچه مطرح بود، مبارزهی بین حق و باطل بود، و اطمینان داشت که چون حق آشکار گردد نیازی به توسل به زور و خشونت و جنگ و جدل و نقشهچینی نیست.(1)] نیز بنگرید به ص 130 کتاب استاد]
استاد شهیدی نیز چنانکه دیدیم و در ادامهی مقاله نیز خواهد آمد، تا حدود قابلتوجهی به شیوهی عقاد عمل کرده است، تا جایی که میتوان احتراما ایشان را - با توجه به شباهتهای دیگر - نوعی عقّاد ایرانی دانست.
و بنابراین سزاوار نیست که سهم وی، به عنوان یکی از نوگرایان مسلمان و از مهمترین پیشروان اینگونه رویکردها و تحلیلها و نیز سهم کتاب اثرگذار او نادیده گرفته شود.
4 ) پیشتر هم اجمالاً آوردیم که محور اصلی نظریهی استاد شهیدی و ماحصل پاسخ کتاب ایشان به سؤال مطرحشده در آن مبتنی بر تقابل و تضاد دیرینهی قبایلی میان دو تیره از اعراب، موسوم به عدنانی و قحطانی یا مُضَری و یمانی است که نه تنها در این کتاب به عناوین و صورتهای مختلف نمود یافته است (از جمله در فصلهای 4 و 5 و 9)، بلکه در کتاب مشهور دیگر ایشان به نام تاریخ تحلیلی اسلام که از کتب درسی دانشگاهی است و آنهم اثری مهم و قابلتوجه بوده و حدود 30 بار از سوی مرکز نشر دانشگاهی چاپ شده است، به عنوان مسألهای عمده و تحلیلی محوری و بنیادین آمده است. استاد در مقام تلخیص گزارش مفصل خود از رقابتهای خونین این دو تیره که ریشه در ایام جاهلیت داشته مینویسد:
«شگفت این که این دستهبندی و همچشمی بین مضریان و یمانیان برای سالها
1) حمید عنایت، اندیشهی سیاسی در اسلام معاصر، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، تهران، خوارزمی، 1362 ، ص 317 تا 319.
بلکه قرنها به صورتی دیگر دوام یافت. ولی نامی دیگر گرفت».(1)و دربارهی قیام کوفیان در زمان امام حسین علیهالسلام مینویسد: «چنانکه بارها گفتیم آنها میخواستند عراق پیروز شود تا کینهی خود را از شام بگیرند».(2)استاد شهیدی این سخن را به ویژه در نیمهی نخست کتاب - که به خلاف نیمهی دوم ساختار منسجمی هم ندارد - به هر مناسبت تکرار کرده است.
توضیح مطلب این است که، عراق پایگاه اعراب مُضری یا عدنانی و شام، پایگاه عرب یمانی یا قحطانی شده بود، و چون از قبل از اسلام هم هر یک از اینها پایگاه و دستنشاندهی دو امپراتوری رقیب ایران و روم بوده و با هم دشمنی داشتند، این دشمنی، خود را در انتقامگیری قبایل یاد شده در عرصهی قیام امام حسین علیهالسلام نشان داد و اشعار یزید هم پس از پیروزی ظاهری بر امام حسین علیهالسلام همین را نشان میدهد که آرزو میکرد، کاش پدرانش که در جنگ بدر شکست خورده بودند، حضور داشتند و ضرب شصت او را میدیدند که چطور انتقام آنها را گرفت! بنابراین رودررویی امام حسین علیهالسلام و یزید هم (با توجه به تقابل عرب قحطانی و عدنانی و تقابل عراق و شام) نمایانگر همان دشمنیهای دیرین بوده و هر یک نماینده و رهبر و سمبل آن دو قوم و جریان تلقی میشوند.
در این باره نیز، باید بگوییم که تأکید یک سویه و افراطی بر نقش این عامل در شهادت امام حسین علیهالسلام که لازمهاش تضعیف نقش عوامل بسیار دیگر است، با اسلوب و شیوهی تحلیلهای پیچیده و تودرتوی جامعهشناختی که باید به ابعاد و زوایا و عوامل گوناگون حوادث اجتماعی و سیاسی بپردازد، سازگار نیست. البته استاد شهیدی، انصافا طرح مسألهشان خوب است و علاوه بر پرسش اصلی کتاب، سؤالات تأملبرانگیز دیگری هم مطرح کردهاند، اما پاسخشان چندان جامع و کافی
و وافی و قانعکننده نیست، چه این که اصولاً حوادث بزرگ تک عاملی نیستند و معمولاً چندین دسته از عوامل گوناگون در آن دخیلند و حتی گرایش به غلبه دادن یک عامل (هر چند مهم باشد) و خیلی عمده کردن آن نیز از احتیاط علمی دور است. به ویژه که از نظر معیارهای معنوی و مذهبی نیز، امام حسین علیهالسلام الگویی جاوید و اسوهای مقدس است، و قیام ایشان تجلّی و مصداق بارز مقابلهی حق و باطل. حال اگر قیامی به این عظمت و اهمیت را به نوعی، نتیجهی قهری عامل یا عواملی، تقریبا خارج از قدرت و انتخاب ایشان و یاران (و در مقابل دشمنان ایشان) بدانیم و صرفا حاصل درگیریهای محلی ریشهداری بدانیم و آن را در حد یک مخاصمهی قومی و نژدای و کینهکشی قبیلهای تقلیل دهیم، آنگاه چگونه میتوانیم آن قیام و امام بزرگ را همچنان الگو، و بلکه به فرمودهی پیامبر صلیاللهعلیهوآله «مشعل فروزان هدایت» بدانیم؟ راستی اگر اکثریت مردم اسیر مناسبات و منازعات قبایلی باشند و امام هم نتواند آنان را از این چنبرهی باطل بیرون کشد، چه نتیجهای جز قربانی و مقهور تمایل اکثریت شدن، باقی میماند؟(1)در حالی که بیگمان و هرگز امام علیهالسلام
یک قربانی منفعل، غافلگیر شده و دستبسته نبود، بلکه راه روشن خویش را از مدتها قبل آگاهانه و با برنامهای دقیق و حسابشده (همچون گزینش و جذب یاران ارزشمند خود) انتخاب کرده بود و وقایع و تجارب بعدی نیز نشان داد که تا چه میزان دوراندیشی و از خودگذشتگی ایشان و یاران، اسلام را در آینده، از گزند و تحریف دشمنان خونخوار بیمه کرد و برای همیشه امثال یزید و بنیامیه را منفور و رسوا ساخت. از سوی دیگر چرا ما آنهمه سخنان روشنگر خودِ امام علیهالسلام را ملاک قرار ندهیم که در هیچ یک، خود را کشته یا گرفتار کینههای قبایلی ندانسته و عوامل و اهداف دیگری را بر شمرده است؟ ولی استاد حتی به سخنان برخی از افراد دست چندم سپاه ابن سعد استناد میکند که در پاسخ به کسی که میگوید چرا پسر پیامبر و
1) همان، به ویژه فصل 5 و 9 و ص 44 و 45.
یاران او را کشتید؟ میگوید «خفه شو!... جز دو راه پیش روی آنان نبود، کشتن و به دست گرفتن حکومت و یا کشته شدن. مادرت به عزایت بنشیند، ما جز آنچه کردیم چارهای نداشتیم».(1)ولی حق این است که آنان مجبور نبودند و امام و یاران هم میتوانستند راهی جز کشته شدن برگزینند ولی چنین نکردند و آگاهانه و آزادانه، با انتخاب خونین خود، تاریخ را متحیّر و خود را جاوید کردند!
ضمنا به یاد داشته باشیم که فرهنگ غالب در میان ائمه علیهالسلام و رهبران الهی، با جامعهشناسی نخبگان و خواص تفاوت ماهوی و بنیادی دارد تا چه رسد به عوام و دنبالهروهای ناآگاه. یعنی تحلیل قیام از منظر صاحبان عقدههای نژادی یک چیز است و از منظر امام حسین علیهالسلام و یاران ایشان که اموی و هاشمی و قریشی و غیره بودن برایشان فرع بر حق و باطل بودن است، چیزی دیگر.
و اما آن ساختار قبیلهای و منازعات قومی عرب هم سالها بود که تحتالشعاع تعالیم اسلام قرار گرفته و تا قبل از اواخر دوران معاویه، غلبهی کامل نیافته بود. از اینروست که میبینیم هیچیک از خلفای چهارگانه و حتی خود معاویه از طریق وراثت و معیارهای کاملاً قبیلهای و جاهلی قدرت نرسیدند، و تنها برای یزید بود که برای اولین بار نظر به وراثت و آنهم با زحمت و برنامهریزی مفصل قبلی (و با به کارگیری گستردهی عناصری از قبیل زر و زور و تزویر) توانستند بیعت بگیرند و تازه به شدت نگران عکسالعملهای بعدی بودند که اتفاق هم افتاد، و میدانیم که منجر به زنجیرهای از قیامهای کوفه، مدینه و مکه در تمام دوران خلافت او و پس از آن شد. این است که به حق عاشورا را شکست پیروز و «پیروزی خون بر شمشیر» دانستهاند و نهضتی که احیاگر بوده و همچنان زنده و حیاتبخش نیز باقی مانده است.
1) همان، ص 161.
5 ) در راستای کاری که مؤلف محترم کتاب به عهده گرفته (یعنی بررسی جامعهشناسانه علل قیام و شهادت امام) طبیعتا باید وارد حوزهی جامعهشناسی سیاسی شده که از جمله به جامعهشناسی نهضتها و قیامها میپردازد، ولی عجیب است که استاد شهیدی با نگرش خاصی نسبت به رابطهی دین وسیاست در فصل 15 کتاب مینویسد: «حسین همچون پدرش مرد دین بود نه مرد سیاست سازشکارانه... او در قیام خود خدا را میخواست... او سیاستپیشهای نبود که برای به دست آوردن حکومت برخاسته باشد... علی و فرزندش حسین به فکر حکومت نبودند... حساب تقوی و دین چیزی است و حساب حکومت و ریاست چیز دیگر».(1)
«آنچه حسین علیهالسلام میخواست مبارزهی با منکر بود نه به دست آوردن حکومت».(2)
و در اوایل این مقال نیز آوردیم که ایشان اختلاف خود را با بعضی مورخان و جامعهشناسان در این میداند که «آنها به قیام حسین از دیدهی سیاست مینگرند در حالی که او از این قیام دین را میخواست».(3)
از فصل مذکور و این گونه جملات آقای دکتر شهیدی نه تنها نوعی جدایی دین و دنیا و دین از سیاست، مستفاد میشود، بلکه این موضع به خلاف بسیاری از دلایل عقلی و نصوص تاریخی است (حتی اگر تأکیدات بزرگانی از جمله عالم بزرگ و سیاستمدار شهید مدرس و امام خمینی قدسسره را در کتاب ولایت فقیه و موارد دیگر نپذیریم و تحقیقاتی همچون «حماسهی حسینی» استاد شهید مطهری و «شهید جاوید» استاد صالحی نجفآبادی را ندیده بگیریم) مبنی بر این که امام علیهالسلام
حتیالامکان و در حقیقت با حداقل امکان لازم قصد تشکیل حکومتی اسلامی را داشت و این را تکلیف خود و ضرورت میشمرد و این مصداق بارز و کامل امر به معروف و نهی از منکر است که به فرمودهی خود آن حضرت، هدف اصلی قیام بوده است.
از نظر استاد شهیدی، تو گویی قیام برای تشکیل حکومت عادلانه، دون شأن امام علیهالسلام است، در حالی که این عین قیام و اقدام برای حفظ دین و احیای سنت و دفاع از مظلومان است که وظیفهی حتمی یک رهبر الهی است و استاد خود نیز در ص 78 مینویسد: «از روزی که محمد صلیاللهعلیهوآله پیمان معروف را با مردم مدینه بست... دین با حکومت درآمیخت و صورت دولت به خود گرفت». همچنین این دیدگاه استاد به خلاف موضعی است که یک محقق در جامعهشناسی سیاسی این گونه نهضتها باید داشته باشد، چرا که امام آشکارا به تمرد سیاسی پرداخته و تحت شدیدترین فشارها و سرکوبها هم بیعت نکرده و علاوه بر این که به تبلیغات صریح و رسواگرانه گسترده علیه خلیفه پرداخته و او را فاسد و بیصلاحیت دانسته، و آنگاه به پشتیبانی و دعوت مخالفان و دشمنان قدیمی خلافت دمشق به قیام مسلحانه علیه او برخاسته است. بدیهی است که بیعت کوفیان با حضرت مسلم علیهالسلام نیز مقدمهی جنگ مسلحانه و اقدام برای براندازی یزید و عاملان او بوده که آغاز هم شد و به انجام نرسید.
حال چگونه میتوان با این اوصاف گفت که این همه اقدامات سیاسی و انقلابی، ناظر به تشکیل حکومت نبوده و امام فقط مرد دین - به معنایی که گفته شده - بوده است؟!
6 ) در جایجای کتاب استاد شهیدی، علیه مردم کوفه، سخنها گفته شده و آنان به گونهای معرفی شدهاند که گویا بیوفایی و خیانت، پیشه و سرشت آنها بوده است و
این البته سخنی است که تاکنون بسیار شنیدهایم. استاد حتی به تأکید و مبالغه در این مضمون و ذکر مکرّر این بیت پرداخته که گویا کوفیان چنین بودهاند:
عاجز و مسکین هر چه ظالم و بدخواه
ظالم و بدخواه هر چه عاجز و مسکین!(1)
(شعری که اتفاقا شاعری فارسی دربارهی بخشی از مردم ایران و در مقطعی دیگر گفته است!)
آری این مضمون مکرّر را بسیار شنیدهایم و گمان کردهایم که اختصاص به مردم کوفه دارد و اصولاً گویی ناف آنان را با خیانت و دورویی و جفاکاری و به قول استاد «تلون مزاج»(2)بریده بودند و حال آنکه کمتر شنیدهایم که بهویژه با نگرش جامعهشناسانه (که به عهدهی استاد بوده) بگویند که اساسا ویژگی یک جامعه تودهوار که نخبگان و سران اقوام در آن نقش کلیدی دارند و نهادهای مردمی و مدنی از آن غایب است در همه جا همین است که اگر سران آنان را کشتند یا خریدند و یا بیاثر و مرعوب و زندانی کردند و ارتباط بین مردم و نخبگان را قطع کردند، نتیجه همان است که اتفاق افتاد. به ویژه اگر مردم بیخبر باشند و از انواع حربههای تبلیغاتی و جنگ روانی و سیاسی و مالی و نظامی هم استفاده شود و انقلابیون به شدت مورد سرکوبی و قتل و شکنجه و اسارت قرار گیرند. در سخن مشهور امام حسین علیهالسلام نیز نوع مردم (الناس) بندگان دنیا نامیده شدهاند و این که در هنگام آزمایشهای سخت دینداران راستین اندکند و همین سخن معصومانه است که به راستی جامعهشناسانه و مردمشناسانه هم هست و البته اختصاص به کوفیان هم ندارد.
به هر حال شعار دادن علیه مردم کوفه دشوار نیست امام به قول شاعر «خوش بود گر محک تجربه آید به میان» که اگر همان شرایط دشواری که در کوفه پدید آمد در
جاهای دیگر پیش آید، شاید بسیاری از مدعیان دینداری حتی به همان اندازهی کوفه هم مقاومت نشان ندهند!
جالب این که استاد شهیدی در موارد متعددی از جمله ص 101 و 103 کتاب، معترف است که بیشتر مردم کوفه قبلاً در جنگ جمل و صفیّن، امام علی علیهالسلام را یاری و همراهی کردند.
سخنان متناقض دربارهی مردم کوفه به همین مقدار ختم نمیشود زیرا پس از آنکه همهی یاران مسلم علیهالسلام نیز بیوفایی کرده و از گرد او پراکنده شدهاند و او یکّه و تنها دستگیر شده و به شهادت رسیده و قیام کوفه به شدت سرکوب شده، و در زمانی که سپاه حرّ نیز راه ورود به کوفه را بر امام حسین علیهالسلام بسته است، باز با کمال تعجب استاد شهیدی مینویسد: «آنچه درست به نظر میرسد این است که حسین علیهالسلام
میخواسته است خود را هر چه زودتر به کوفه برساند، چه با رسیدن وی بدان شهر جمعآوری مجدّد نیرو امکان داشت ولی حر نپذیرفت و او را متوقف ساخت».(1)
و در جای دیگر تأکید میکند که «مردم کوفه در آغاز نمیدانستند و شاید هم نمیخواستند این حادثه چنان پایان فجیعی داشته باشد».(2)و حتی دربارهی «بسیاری از سران سپاه» ابن سعد یعنی بدترین مردم کوفه مینویسد: «آنان در آغاز خواهان چنین جنگی نبودند و شاید احتمال نمیدادند کار به جنگ بکشد».(3)
7 ) شاید بدتر از بدبینی نسبت به مردم کوفه (که به هرحال در میان آنها جفاکاران بسیار هم بوده است)، جفا نسبت به شهید مظلومی همچون حضرت مسلم علیهالسلام باشد
که پیشرو فداکاران و شهیدان قیام عاشورا بود. متأسفانه در کتاب استاد شهیدی در این باره نیز حق مطلب ادا نشده است.
استاد مینویسد که این نخستین مأموریت سیاسی مسلمِ بیست و هشت ساله بود و «مسلم علیهالسلام به هنگام درگیریهای عراق و کشته شدن عمویش علی علیهالسلام ، خیانت سپاهیان کوفه با پسر عمویش حسن علیهالسلام هشت ساله بود. در هیچیک از این صحنههای پرنیرنگ حضور نداشت و چون هرگز با نفاق و دورنگی زندگی نکرده بود، گمان نمیکرد مسلمانی پیمانی ببندد، سپس به عهدی که بسته است وفا نکند.
دربارهی یک مسلمان چنین گمانی نمیبرد، تا چه رسد به مسلمانان و دهها هزار مسلمان. چون خود هر چه میگفت همان بود که در دل داشت و هر چه میگفت همان را انجام میداد، باور نمیکرد این چندین هزار تن که چنین مشتاقانه و با هیجان به خاطر بیعت با او یکدیگر را کنار میزنند روزی از گرد وی پراکنده شوند. فرستادهای بود که باید آنچه میدید به پسرعموی خود گزارش دهد و چنین کرد. وقتی استقبال مردم شهر را دید به حسین علیهالسلام نوشت: «به راستی مردم این شهر گوش به فرمان و در انتظار رسیدن تواند» و حسین علیهالسلام از حجاز روانهی عراق شد. در حالی که میبینیم پسر عباس، حسین را از کوفیان بیم میداد و به او میگفت از رفتن به کوفه بپرهیز! چرا؟ چون پسر عباس پیری بود سالخورده و سیاستپیشهای کارآزموده، بارها بر شهرهای اسلامی حکومت کرده بود و زیر و روی کار را به خوبی میدید. به خصوص مردم کوفه را نیک میشناخت و میدانست چه خوشاستقبال و بد بدرقهاند...
او وقتی نظر میداد، گذشته و حال و آینده را مینگریست و به امام حسین علیهالسلام
میگفت به مردم عراق اعتماد مکن. این هر دو مشاور ... یکی رویدادهای یک ربع قرن را در نظر میگرفت و دیگری بدانچه پیش روی او میگذشت مینگریست».(1)
1) همان، ص 124 - 123.
شگفتا که در این عبارات، حضرت مسلم علیهالسلام چنان ساده و خام فرض شده است که چون خودش نفاق ندارد، گمان نمیکند منافقانی در میان مسلمانان باشند! و باور نمیکند که کسی عهدشکنی کند و احتمال نمیدهد که حتی اگر مردم تحت فشار و نیرنگ و سرکوب قرار گیرند، از گرد وی پراکنده شوند و محل مأموریت حسّاس خویش را هم نمیشناسد و سوابق آنجا را نمیداند! و از این شگفتتر این که استاد محترم متوجه این تفاوت بارز و واضح مسلم با ابنعباس شده، ولی گویا امام حسین علیهالسلام این تفاوت را نمیدانسته یا ندیده گرفته و باز هم مسلم علیهالسلام را به کوفه فرستاده نه ابن عباس را که «مردم کوفه را نیک میشناخت»! پس با این حساب انتخاب مسلم علیهالسلام چندان مناسب و موفق نبوده است!
اما از منظر استاد، طرف مقابل مسلم علیهالسلام ، ابنزیاد (که میگویند او هم بیست و هشت ساله بوده) را ببینیم که به پیشنهاد سرجون مسیحی، مشاور یزید، حکومت کوفه به او سپرده شد:
«حقیقت این است که مشاور یزید، سرجون یا هر کس که بود در این باره اشتباه نکرده است. عبید زیر دست پدری تربیت شده بود که سالها در حکومت علی علیهالسلام و معاویه حاکم شهرهای عراق بود. بهتر از هر کس از دستهبندیهای بصره و کوفه آگاهی داشت. میدانست برای این که آشوبی را بخواباند باید از کجا شروع کند، به کجا جاسوس بفرستد، که را به زندان افکند و چه کسی را بکشد. عبید در چنین محیط سیاسی بزرگ شده بود و به خوبی از جزئیات این نوع حکومت اطلاع داشت. هنگام ورود به کوفه روشی را به کار برد که زیرکی و موقعشناسی او را میرساند... به این ترتیب او در آغاز کار بیهیچ زحمتی موقعیت کوفه را دانست. از تعداد هواخواهان حسین، سران آنان و آمادگی این هواخواهان مطلع شد».(1)
به هر حال خلاصه آنچه در این مورد از کتاب فهمیده میشود این است که
1) همان، ص 126.
مسلم علیهالسلام ، فریب خورده و گزارش خوشبینانهای که دربارهی کوفه به امام علیهالسلام نوشته، شتابزده بوده و حاکی از تمام واقعیت نبوده است. در نتیجه ایشان جوانی ناکارآزموده و کمتجربه دانسته شده که در مقابل، ابن زیاد، و به قول استاد این «فرماندهی لایق»(1)با کمال هشیاری و تدبیر توانسته است اقدامات او را خنثی کند! این نیز سخن تازهای نیست و تلقی ناصحیحی است که متأسفانه به صورتهای دیگر بازگو شده است. در حالی که اگر چنین باشد این در حقیقت ایرادی بر امام حسین علیهالسلام خواهد بود که چرا با بودن افراد پختهای همچون ابنعباس، مسلم جوان را به عنوان نایب و سفیر خویش اعزام داشته است!
و این سؤال نیز مطرح است که چگونه ابنزیاد میتوانست از طریق پدرش و دیگران کوفه را بشناسد، اما مسلم علیهالسلام نمیتوانست از طریق پدرش و امامان خود - عمو و پسر عموهای معصومش - آنجا را بشناسد؟
همچنان که گفتهاند اولاً حضرت مسلم علیهالسلام همچون ناظری امین، پس از مدتها که استقبال گستردهی کوفیان را دید، عین واقعیتی را که بود به امام گزارش کرد و مأموریتش هم همین بود نه فتح کوفه و قلع و قمع دشمنان، و ثانیا یکی از اسرار و عوامل عدم توفیق ظاهری او و در مقابل، غلبهی ابنزیاد (علاوه بر عوامل دیگری که پیشتر به آنها اشاره شده) این بود که آن شهید بزرگوار همچون امامان و مقتدای معصومش نمیخواست به هر وسیلهی نامشروعی متوسل شود و از هر راهی به پیروزی برسد به خلاف دشمنان که دست خود را از این جهت کاملاً باز میدیدند و استاد ارجمند، خود نیز در قضیهی مهمانی «هانی» و سوءقصد به ابن زیاد که حضرت مسلم علیهالسلام زیر بار آن نرفت، به درستی همین مطلب را پذیرفته است.(2)شگفتا که کمتوجهی استاد به قدرت فرماندهی، هوش، توانایی و چالاکی مسلم علیهالسلام (جدا از
شجاعت او که زبان زد است و مورد بحث و اختلاف نیست) هم به همین جا ختم نمیشود و شامل بزرگان شیعه در کوفه نیز میگردد! ایشان مینویسد در حالی که «تنها سی تن پاسدار و بیست تن از سران کوفه و خانوادهی ابنزیاد در آنجا [قصر ابنزیاد] بودند»،(1)مسلم علیهالسلام با «چهار هزار تن»(2)از مردان مسلح خود که آنجا را محاصره کردند هم نتوانست کاری کند! این هم شرح ماجرا به قلم استاد:
«یاران مسلم علیهالسلام از هر سو فراهم گشتند. مسلم علیهالسلام آنان را به دستههایی تقسیم کرد و هر دستهای را به یکی از بزرگان شیعه سپرد... اگر این مردم که قصر را محاصر کردند مردان جنگ بودند، یا اگر از عاقبتاندیشی وتدبیر بهرهای داشتند، یا اگر فرماندهانی کارآزموده بر سر آنان بودند باید همان دم قصر را بگیرند و پسر زیاد را از پا در آورند».(3)
در این جا هم به نظر میرسد که ذهنیت ادبی و تاریخی استاد محترم، شاید تحت تأثیر برخی شنیدهها یا تعزیهنامهها بوده است که مدتها به عللی که در جای خود باید بررسی شود، مسلم علیهالسلام ، آن قهرمان پرافتخار را فردی زار و پریشان نشان میدادند که «ز بیداد حوادث پایمال بوده است»! و حتی خود امام حسین علیهالسلام را با آن روح پرحماسه و عزتمدار چنان مینمایاندهاند که برای جرعهای آب التماس میکند!
8 ) استاد در فصل 21 دربارهی زیاد بن ابیه، پدر عبیدا... زیاد مینویسد: «زیاد در خلافت امام علی علیهالسلام چندی عامل او بود و مأموریت خود را هم خوب انجام
میداد».(1)
این جا نیز جای تعجب است. مگر استاد محترم که مترجم مشهور و توانای نهجالبلاغه هم هستند فراموش کردهاند که در نهجالبلاغه دست کم دو نامه توبیخگرانه یا سرزنشآمیز از امام علی علیهالسلام خطاب به زیاد هست؟ در شرح نهجالبلاغه استاد مکارم شیرازی (و همکاران ایشان)(2)به نقل از کتاب «مصادر نهجالبلاغه» مینویسد که امام قاصدی به نام «سعد» را به سوی زیاد فرستاد تا او بیتالمال بصره را تحویل امام دهد ولی زیاد سرپیچی کرد و فرستادهی امام هم نزد امام از او شکایت کرد و امام درنامهی بیستم نهجالبلاغه این جملات را خطاب به زیاد نوشت که از روی ترجمهی استاد شهیدی عینا نقل میکنم: «به خدا سوگند میخورم، سوگندی راست، اگر مرا خبر رسد که تو در فئ مسلمانان اندک یا بسیار خیانت کردهای، چنان برتو سخت گیرم که».(3)
و در بخشی از نامهی بیست و یکم نیز امام به او مینویسد (باز هم به ترجمهی خود استاد): «امیدواری خدایت پاداش فروتنان دهد، و تو نزد او در گردن فرازان به شمار آیی؛ و طمع بستهای که ثواب صدقهدهندگان یابی، حالی که در نعمت غلتانی و آن را از بیچاره و بیوهزن دریغ میداری!»(4)
و ابن ابی الحدید، شارح اهل تسنن نهجالبلاغه هم مینویسد:
«خدا روی زیاد را زشت گرداند، او پاداشها و احسانهای امام علیهالسلام را [چه[ خوب تلافی کرد... اسراف در بدگویی امام علیهالسلام و نکوهش از رفتار و کردار او را از حد گذرانید. او به قدری در این راه مبالغه ورزید که معاویه آن دشمن سرسخت هم
به کمتر از آن راضی و خشنود میشد و او این کارها را تنها برای رضایت «معاویه» انجام نمیداد بلکه از روی باطن زشت خود که سرچشمهی این زشتیها و نامردیها بود منشأ میگرفت».(1)
اینها اهم نکاتی بود که با دقت در مضامین کتاب «پس از پنجاه سال..». و در جهت اصلاحات بعدی یا تجدیدنظر در آن میتوان مطرح کردو البته تلاش ما بر این بود که چندان به اشکلات فرعی و مسایل جزئی نپردازیم، والبته انتظار میرفت که استاد ارجمند پس از این همه سال و با توجه به عرضهی تحقیقات و رویکردهای جدید و نیاز و استقبال گستردهی مردم، به تأمل دوباره و تجدیدنظرهای اصلاحی و تکمیلی در کتاب بپردازند، نه این که بین چاپ اول و بیست و هشتم آن هیچ تفاوتی نباشد!
در پایان ضمن تأکید مجدد بر اهمیت و ارزش کتاب مذکور و جایگاه والای استادانی همچون دکتر شهیدی، این نکته را - هر چند بدیهی است - یادآور میشوم که پاسداشت بزرگان و خدمات آنان که یک ضرورت است، هرگز به معنای آن نیست که ایشان مصون از نقد علمی بمانند بلکه نقد و انتقاد دل سوزانه لازمه و مایهی رشد و پیشرفت اندیشه و تحقیق است و این همان چیزی است که از همین بزرگان نیز آموختهایم.
1) همان.
کتابشناسی توصیفی در زمینهی قیام عاشورا
زمینههای قیام عاشورا، روشهای به کارگیری عوامل انحراف جامعه از سوی
معاویه، فعالیت مخفیانهی امام حسین علیهالسلام در زمان معاویه، علل انفعال جامعه در برابر فعالیتهای معاویه، وظیفهی حکومت و مردم در شرایط حاضر و امر به معروف و نهی از منکر در قرآن. - ارفع، کاظم/ امام حسین علیهالسلام / تهران، فیض کاشانی (1379). چکیده: شمارهی پنجم از مجموعه جزوات «سیرهی عملی اهل بیت علیهمالسلام » حاوی مطالبی دربارهی امام حسین علیهالسلام است که ذیل این عناوین به طبع رسیده است:
چگونگی ولادت، سیرهی عملی امام علیهالسلام ، امام حسین علیهالسلام و سایر پیشوایان، اسراری از گریه بر حسین علیهالسلام ، اسراری از تربت حسین علیهالسلام ، مبارزات امام علیهالسلام با معاویه و یزید، شب عاشورا، روز عاشورا و شهادت امام علیهالسلام . - مهاجرانی، عطاء اللّه/ انقلاب عاشورا/ تهران، اطلاعات (1374).
چکیده: این اثر پژوهشی است دربارهی واقعهی عاشورا، علل و زمینههای وقوع آن، همچنین پیامدهای ماندگار این واقعه. برخی از مباحث کتاب بدین قرار است:
ریشهها، دگرگونی باورها و ارزشها، ماهیت و مبانی ساختار سلطنت معاویه، سلطنت معاویه و سب علی علیهالسلام ، ولایتعهدی یزید، مرگ معاویه، طلایهی انقلاب، انقلاب عاشورا.
آغاز نهضت حسین علیهالسلام ، از مکه تا کربلا، حوادث قبل از شروع جنگ، آغاز جنگ نابرابر، شرح مبارزههای یاران سیدالشهدا علیهالسلام و حوادث پس از شهادت امام علیهالسلام .
چکیده: در جلد سوم از کتاب «برترین هدف در برترین نهاد»، نگارنده اذعان میدارد: ما در این جلد بر آنیم که زندگانی امام حسین علیهالسلام را در ضمن داستانهایی واقعی نمایش دهیم تا احساس پنهان شده در وجودمان را برانگیزد و درون خاموشمان را به صدا در آورد.
مؤلف، ضمن این داستانها، حرکتها و اقدامات امام حسین علیهالسلام را با توجه به عوامل محیطی و وضعیت زمانی و مکانی، گروهی یا فردی، تبیین و توصیف نموده است.
السید، کمال/ بزمگاه خون/ مترجم؛ عمران
ابوالحسن/ قم، حبیب (1378).
چکیده: «بزمگاه خون» ترجمهای است از متن عربی کتاب «الم ذلک الحسین» که در آن مؤلف، ضمن ریشه یابی تاریخی قیام عاشورا، چگونگی شکلگیری این قیام را از ابتدا تا انتها شرح میدهد. برخی عناوین کتاب عبارتند از: سروش کوچ، ریزش کوهسار، با کاروان دل شدگان، سرزمین زر و زور و تزویر، پگاه لاله گون، رویش لالهها، گل واژههای عشق و بزمگاه خون.
در قسمتی از کتاب میخوانیم: «چشم انداز خونها و پیکرههای پاره پاره در این سو و آن سو... و شمشیرهای شکسته و تیرهای در شن فرورفته، بازگوکنندهی نبرد سختی است که مردان آن را رقم زدهاند. مردانی که مرگ را به شکست واداشته، در دل او چشمههای زندگانی جاری ساخته و پرده از راز جاودانگی بر انداختهاند.
چکیده: نوشتار حاضر متضمن شرحی است از فضایل حضرت سیدالشهدا علیهالسلام و
پارهای از علل و نتایج واقعهی کربلا که ذیل این عناوین سامان یافته است:
شخصیت و فضایل امام حسین علیهالسلام ، بنی هاشم و بنی امیه، علل قیام امام حسین علیهالسلام و نتایج و فواید قیام حضرت ابی عبد اللّه الحسین علیهالسلام .
وی معتقد است اغلب تاریخ نگاران، وقایع قیام امام حسین علیهالسلام را تحت تأثیر تبلیغات سیاسی امویان و عباسیان یا تعصبات دینی و مذهبی به رشته تحریر در آوردهاند.
در این کتاب، نویسنده بر آن است وقایع تاریخی مربوط به قیام امام حسین علیهالسلام را از زمان ظهور اسلام تا پس از شهادت، ذیل موضوعات گوناگون شرح و بررسی کند.
برخی از موضوعات کتاب بدین قرار است: ظهور اسلام در مکه، مسلمانان صدر اسلام، وقایع تاریخی، تازه مسلمانان، حکومت عثمانی، وضعیت اجتماعی مسلمانان، مرگ معاویه و حکومت یزید، حرکت امام از مکه به عراق، واقعهی کربلا و اتفاقات بعد از آن همچون قتل مختار و آشوب عراق. - نجفی، محمد صادق/ پیام عاشورا (حاوی بیش از 160 پیام از حسین بن علی علیهالسلام )/ دفتر انتشارات اسلامی حوزه علمیهی قم (1377). چکیده: در این مجموعه بخشی از پیامهای امام حسین بن علی علیهالسلام که بیانگر اهداف قیام آن حضرت بوده، از آثار گوناگون از جمله اشعار و مراثی استخراج گردیده است.
این پیامها ذیل بیست و سه موضوع گرد آمده که برخی از آن عبارتند از: پیام مقاومت، دعوت به صبر، امر به معروف و نهی از منکر، استمداد، شهادت، پیروزی، اتمام حجت، شجاعت و نماز.
چکیده: در این کتاب سخنرانیهایی از شهید مرتضی مطهری گرد آمده که در آنها ضمن نقد متون تاریخی شیعه، این موضوعات مطرح میگردد: تحریفات عاشورا، جعلی بودن بسیاری از داستانهای عامه پسند مانند داستان حضرت لیلا علیهاالسلام مادر حضرت علی اکبر علیهالسلام و عروسی حضرت قاسم علیهالسلام ، روضههای دروغ و روش نامناسب اجرای مراسم عاشورا. - بی نام / تاریخ امام حسین علیهالسلام (موسوعة الامام الحسین علیهالسلام )/ تهران، سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، دفتر انتشارات کمک آموزشی (1378). چکیده: در این کتاب، تاریخ زندگانی امام حسین علیهالسلام ، اصحاب و یاران آن حضرت براساس سه محور اصلی بازگو شده است. نوشتار حاضر از سوی «سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی» به زبان عربی نگارش یافته است. محور اول کتاب، بررسی تاریخ عاشورا و علل حوادث و پیامدهای آن است که این مطالب را در بر دارد: دورهی امامت امام حسین علیهالسلام تا هلاکت معاویه، خلافت یزید و خودداری امام از بیعت با وی و خروج از مدینه، هجرت از مکه به کربلا و حادثهی عاشورا، مقتل سادات و سیدالشهدا علیهالسلام ، حوادث پس از عاشورا تا بازگشت اهلبیت علیهمالسلام به مدینه و عقوبت قاتلان و خون خواهی مختار از آنان. محور دوم کتاب گردآوری اطلاعاتی است درباره احوال شخصیتها از جمله: اهل بیت علیهمالسلام ، اصحاب سیدالشهدا علیهالسلام و زنانی که در واقعهی عاشورا با ایشان همراه بودند. محور سوم مشتمل است بر حیات امام حسین علیهالسلام از ولادت تا زمان حادثهی عاشورا، فضایل و سیرهی سیدالشهدا علیهالسلام ، همچنین آیات و احادیثی دربارهی آن حضرت. فهرست منابع و مآخذ کتاب در هر صفحه ذکر گردیده است. - الهامی، داود/ تحریفشناسی عاشورا در پرتو امام شناسی/ قم، مکتب
اسلام (1378). چکیده: مباحث کتاب با تعریفی از مقوله «تحریف» آغاز میشود.
سپس مؤلف براساس روشهای تاریخی، جامعهشناختی و فقهی تحلیلی از حادثهی عاشورا به دست میدهد که طی آن، به تحریفات وارد بر این واقعه اشاره میگردد. مباحث کتاب عبارتند از: تحریفشناسی عاشورا، بینش مسیحانه، امام از شهادت خود آگاه بود، شهادت اصلی برتر از جهاد، بعد عرفانی و حماسی عاشورا، انواع گریه و چرا امام حسین علیهالسلام فراموش نمیشود. - اخلاقی، محمد اسحاق/ تحقیق و پژوهش در تاریخ زندگانی امام حسین علیهالسلام / قم، ثقلین (1378). چکیده: نگارنده در این پژوهش زندگی امام حسین علیهالسلام و قیام او را با نگاهی به تاریخ شبه جزیرهی عربستان آغاز کرده، سپس ریشههای تاریخی اختلاف بنی امیه و بنی هاشم را با عنوان «همزادان دیروز، دشمنان خونی امروز» بررسی میکند. فصول بعدی کتاب به ترتیب عبارتند از: بنی امیه سردمدار بت پرستی، زمینههای شکلگیری نهضت امام حسین علیهالسلام ، کوفه در کام طوفان شورش و انقلاب، کاروان امام حسین علیهالسلام در حرکت به سوی عراق، آخرین تلاشها برای جلوگیری از جنگ، در روز عاشورا چه گذشت، آغاز رسالت زمینی، عزاداری امام حسین علیهالسلام ، فلسفه زیارت امام حسین علیهالسلام و تحولات مزار و حرم حسینی. - باقی، عمادالدین/ جامعهشناسی قیام امام حسین علیهالسلام و مردم کوفه/ تهران، نشرنی (1379).
چکیده: کتاب حاضر، مجموعهی سه مقاله در باب قیام امام حسین علیهالسلام است که مقالهی اول به تبیین جامعهشناسی قیام آن حضرت اختصاص دارد.
در مقالهی دوم، نویسنده کوشیده است، پیامدها و کارکردهای این قیام را بررسی و ارزیابی کند.
مقالهی سوم نیز در تکریم و بزرگ داشت اربعین حسینی نوشته شده است. این
مقالات به ترتیب در سالهای 1374، 1375 و 1376 به رشته تحریر در آمده و بخشهایی از آن، پیش از این در روزنامهی نشاط به چاپ رسیده است. - حسینجانی، ابوالقاسم/ حسین احیاگر آدم/ تهران، سروش (1377). چکیده: مجموعهی حاضر، متضمن 22 مقالهی کوتاه است که در آن از مصائب، فداکاری، شهادت و سایر ویژگیهای اخلاقی امام حسین علیهالسلام و رزمندگان اسلام سخن به میان آمده است. - اسرار، مصطفی/ حماسه سازان عاشورا/ تهران، اندیشه ساز (1378). چکیده: هشتمین جلد از مجموعهی «آنچه باید بدانیم» با عنوان «حماسه سازان عاشورا» به شرح زندگی، رشادتها و شهادت امام حسین علیهالسلام و یاران با وفای وی اختصاص یافته است. در این جلد ضمن بررسی روند شکلگیری واقعهی عاشورا، برخی پیش بینیهای پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام در این باب بازگو شده است.
شرح واقعهی تاسوعا و عاشورای حسینی و شهادت تک تک یاران امام حسین از مطالب کتاب است. - پیشوا، محمود/ حماسهی کربلا؛ زندگانی حضرت امام حسین علیهالسلام / تهران، میقات (1377). چکیده: بحثهای اصلی این کتاب به سه بخش تقسیم میشود: «در تولد و فضائل امام حسین علیهالسلام »، «بررسی وضع خاندان ابی سفیان و علل خروج امام حسین علیهالسلام از مدینه تا کربلا» و «چگونگی شهادت امام حسین علیهالسلام ، قیام او، فضیلت زمین کربلا و زیارت عاشورا».
مباحث اصلی کتاب برگرفته از این آثار است: الامالی شیخ صدوق، الارشاد شیخ مفید، المناقب ابن شهر آشوب و مروج الذهب مسعودی. بخش پایانی کتاب به متن کامل زیارت عاشورا اختصاص یافته است. - رسولی، هاشم و چنارانی، محمد علی/ خلاصهای از زندگینامه امام حسین علیهالسلام / تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی (1377). چکیده: جلد سوم از مجموعهی «خلاصهی تاریخ اسلام» به زندگی نامهی امام
حسین علیهالسلام اختصاص دارد. مباحث کتاب در هفت بخش گرد آمده است. در بخش اول تحت عنوان «از امامت تا ولایت» و ذیل روایاتی، تاریخ ولادت سالار شهیدان نقل میشود. در بخش دوم، خلاف کاریها و جنایات معاویه که به قیام خونین امام علیهالسلام منجرگردید، بیان شده و در بخش سوم، آغاز قیام و وقایع آن ترسیم شده است. بخش چهارم به تشریح و پاسخگویی این سؤال اختصاص دارد که چرا امام علیهالسلام به رغم آن که مردم یمن و بصره از او دعوت به عمل آورده بودند، عزم کوفه کرد. در بخشهای پایانی نیز وقایع ورود امام علیهالسلام به کربلا و شهادت آن حضرت تبیین شده است. - حسین خانی، نور اللّه/ خورشید بر نیزه/ تهران، مسعی (1379). چکیده: در این کتاب گوشههایی از واقعهی کربلا و حوادث روز تاسوعا و عاشورای حسینی به تصویر کشیده شده است. نگارنده، مطلب خود را از بازگشت قافله و ورود آن به مکهی معظمه شروع کرده و مباحثی چون: اعزام مسلم بن عقیل علیهالسلام به کوفه، پیمان شکنی مردم کوفه، حکومت نظامی، شهادت مسلم علیهالسلام و فرزندانش، حرکت قافله به سوی کوفه و جلوگیری سپاه حر بن یزید ریاحی ادامه داده است. در قسمتهای پایانی کتاب، رشادتهای اصحاب و یاران امام حسین علیهالسلام ، همچنین برخی خطبههای زینب کبری علیهاالسلام همراه با روایت شورشهای مردم مدینه و مکه در شهادت امام حسین علیهالسلام بازگو میشود. - دانشگر، محمد (ویراستار)/ خورشید شهادت؛ نقش خواص در تحولات جامعه اسلامی (مجموعهی مقالات چهارمین سمینار بررسی ابعاد زندگی امام حسین علیهالسلام / تهران، مؤسسهی چاپ و انتشارات دانشگاه امام حسین علیهالسلام
(1378). چکیده: این کتاب مشتمل است بر مجموعهی مقالات چهارمین سمینار بررسی ابعاد زندگی امام حسین علیهالسلام که از سوی پژوهشکدهی علوم انسانی دانشگاه امام
حسین علیهالسلام در سال 1376 برگزار گردید. از میان 70 مقالهی ارسالی به سمینار، 29 مقاله انتخاب و در قالب کتاب به چاپ رسیده است. در ابتدای کتاب مقدمهای از «هاشم ندایی» و متن سخنرانی «علامه محمد تقی جعفری» با عنوان «قیام عاشورا در نگاه خواص» به چاپ رسیده است. عناوین برخی مقالات کتاب به این قرار است: - تعریف و نقش اجتماعی خواص از دیدگاه جامعهشناسی/ مسعود اخوان کاظمی.
شعارها و شعورهای عاشورا، حسین آمر و عالم به عدالت، من و او در چشم و دل حسین علیهالسلام ، زمینههای مردمشناسی در نهضت کربلا، کدام حسین علیهالسلام ، قیام حسینی در قالب سورهی عنکبوت، حسین علیهالسلام وارث و پوینده راه انبیا (عرضهی قیام حسینی به قرآن) و مسخ تاریخ میراثهای مذهبی. - ایمانی یامچی، حسین/ درسها و عبرتهای عاشورا/ قم، عصر ظهور (1377).
چکیده: در این اثر، احیای فریضهی امر به معروف، احیای فرهنگ نماز، نفی نژادپرستی، تبیین مفهوم و جایگاه امامت در اسلام، وفاداری، عشق به شهادت، صبر
و استقامت، مبارزه با تروریسم، ادب اسلامی و آزادی، از جمله نکاتی است که در ارتباط با نهضت عاشورا بدان اشاره شده است.
افزون بر آن، مؤلف سعی کرده است، مقایسهای میان دنیای امروز و زمان قیام امام حسین علیهالسلام صورت دهد. - محدثی، جواد/ درسهایی از زیارت عاشورا/ قم، محبت (1377). چکیده: در این کتاب، مؤلف ذیل موضوعات گوناگون درسهایی از «زیارت عاشورا» فراهم آورده است.
برخی از این موضوعات عبارتاند از:
صبر و رضا، تجدید پیمان موالات، وسیله تقرب به حق و ولایت خون و شمشیر. بخش پایانی کتاب به ترجمه و متن اصلی زیارت عاشورا اختصاص دارد. - منصورنژاد، محمد و محمد شاهی، حجة اللّه/ ردپای عقل در کربلا (مجموعه مقالات)/ تهران، راستی نو (1377). چکیده: این مجموعه در برگیرندهی چهار مقاله است. در مقالهی اول با عنوان «عقل مانع تحریف و عامل تعمیم نهضت حسینی»، نگارنده به برخی تحریفات دربارهی قیام کربلا اشاره کرد و سپس هر یک را ارزیابی میکند. در مقالهی «عوامل بنیادین احیا» نقش سه عمل «اندیشه»، «نخبگان» و «جامعه» در نهضت کربلا بررسی شده است. در مقالهی «نخبه گرایی و حادثهی کربلا» عمل و عکسالعمل نیروهای حاضر در صحنهی کربلا براساس موضعگیریهای نخبگان و خواص آنها تحلیل میشود و در مقالهی آخر شناخت خواص و عوام درباره تشخیص حق از باطل با ملاکهای برون دینی ارزیابی میشود. - کریمیان، منصور/ زندگانی امام حسین علیهالسلام / تهران، اشرفی (1379). چکیده: جلد پنجم از مجموعهی «زندگانی چهارده معصوم» به شرح زندگانی امام حسین علیهالسلام اختصاص دارد که براساس کتاب منتهی الآمال فی تواریخ النبی و الآل تدوین شده است. در این کتاب ضمن مروری کوتاه بر زندگی امام حسین علیهالسلام ، تاریخ
پیش از وقایع نهضت کربلا، خروج امام حسین علیهالسلام از مکه، ورود به نینوا، رویدادهای روز تاسوعا و عاشورا و سرانجام به اسارت رفتن کاروان بیان میشود. - جمعی از علمای لبنان/ زندگانی حضرت امام حسین علیهالسلام / مترجم؛ کفاش، حمید رضا/ تهران، عابد (1379). چکیده: در این اثر، نخست به جایگاه و منزلت امام حسین علیهالسلام از منظر آیات تطهیر، مباهله و مودت اشاره میگردد، سپس ویژگیهای شخصیتی امام حسین علیهالسلام به تفصیل بیان میشود.
چگونگی شروع قیام آن حضرت و واقعهی روز عاشورا از دیگر مطالب کتاب است. - ابن طاووس، علی بن موسی/ ساحل خونین/ مترجم؛ مولوی نیا، محمد جواد/ قم، سرور (1377). چکیده: اثر حاضر، ترجمه و توصیف کتاب «اللهوف»، نوشته «سید بن طاووس (589-664 ه .ق) است که دربارهی زندگانی امام حسین علیهالسلام و نهضت عاشورا تحریر شده است. عناوین بخشهای سه گانه کتاب بدین قرار است: 1 ) در مسایل پیش از جنگ؛ 2 ) پیرامون حوادث عاشورا و رویارویی حق و باطل در سرزمین کربلا و شهادت سید الشهدا علیهالسلام و اصحاب بزرگوارش؛ 3 ) پیرامون حوادث و وقایعی که به دنبال شهادت سید الشهدا علیهالسلام به وقوع پیوسته است.
صفحه پایانی کتاب به منابع مترجم اختصاص دارد. - محدثی، جواد/ سفر خون؛ نگاهی به حماسهی عاشورا/ تهران، سروش(1379).
چکیده: «سفرخون»، مطالبی آهنگین دربارهی حماسهی کربلا و واقعهی عاشورای حسینی است. نگاهی به حماسهای کهن در کربلا، مسلم بن عقیل علیهالسلام ، پیشاهنگ
شهادت، در رکاب حسین علیهالسلام ، به سوی عراق، وفای یاران امام و در سایهی پیام امامت، عناوین برخی از مباحث کتاب است. - یدایی، حیدر علی/ شناخت عوامل بنی امیه در واقعهی عاشورا/تهران، برهان (1379).
چکیده: مؤلف در این اثر، ضمن معرفی دستگاه حاکمهی وقت و مجریان شهادت امام حسین علیهالسلام به نمونههایی از اعمال و رفتار ایشان اشاره کرده است. این افراد عبارتند از:
یزید بن معاویه، مروان بن حکم، عبید اللّه بن زیاد، عمر بن سعد، شمر بن ذی الجوشن، محمد بن اشعث، شبث بن ربعی و حصین بن نمیر السکونی.
جوانان در این کتاب با فعالیتهای مذهبی، به ویژه اهتمام مسلمانان با برگزاری مراسم عاشورا در کشورهای ایران، پاکستان و هند آشنا میشوند.
مطالب کتاب با عکسهایی از مراکز فرهنگی، نقشه و اطلاعات مختصر دیگر دربارهی کشور مورد نظر همراه است. - بی آزار شیرازی، عبد الکریم/ عاشورا در سرزمینها؛ خاور میانه/ تهران، دفتر
نشر فرهنگ اسلامی (1377).
مصر، تونس، سنگال، مراکش، سومالی، کنیا، تانزانیا و موزامبیک و سیرالئون از جمله این کشورهاست. مباحث کتاب با تصاویر متعددی همراه است. - بی آزار شیرازی، عبدالکریم/ عاشورا در سرزمینها؛ قارهی آمریکا/ تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی (1377). چکیده: پنجمین جلد از مجموعهی عاشورا در سرزمینها به معرفی و بررسی وضع اسلام و برگزاری مراسم عزاداری در قارهی آمریکا اختصاص دارد.
جوانان در این کتاب با فعالیت مذهبی، به ویژه اهتمام مسلمانان به برگزاری مراسم عاشورا در سرزمینها و جزایر میان هند تا کارائیب و کشورهای کلمبیا و کانادا آشنا میشوند.
مطالب کتاب با عکسهایی از مراکز مذهبی، نقشه و اطلاعات مختصر دربارهی هر کشور همراه است. - مرتضوی، ضیاء/ عاشورا در فقه/ قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی
حوزهی علمیه قم (1377).
چکیده: در این اثر، «قیام عاشورا» از دیدگاه فقهی بررسی و تحلیل شده است. دیدگاه فقهایی چون امین الاسلام طبرسی، علامهی حلی، شهیدثانی، سید علی طباطبایی و شیخ محمد حسن نجفی و مقایسهی این دیدگاهها با نگرش حضرت امام خمینی قدسسره از مطالب مندرج در کتاب است. - مؤسسهی فرهنگی و هنری قدر ولایت/ عاشورا و عبرتها؛ نگاهی به عاشورا از روزن زمان و مکان/ تهران، قدر ولایت (1378). چکیده: در کتاب حاضر، ویژگیهای واقعهی عاشورا و نتایج و پیامدهای آن، از جنبههای مختلف تحلیل و ارزیابی شده است. مباحث کتاب بدین قرارند:
عاشورا، تقابل اندیشههای ناب با دلهای بیگانه؛ عاشورا، جلوهی تقابل دو تفکر از دین؛ عاشورا، تلاقی دو نگاه به رهبری (نگاه اسلام ناب و نگاه اسلام اموی؛ عاشورا، نتیجه تعلل و کناره جویی و ترس خواص؛ عاشورا، مقابلهی جهادگران با دوری کنندگان از جهاد و عاشورا، مقابله با اندیشهی جدایی دین از سیاست.
کتاب با متن سخنان امام حسین علیهالسلام در روز عاشورا خاتمه میپذیرد. - شمسالدین، مهدی/ عبرتهای عاشورا/ قم، مؤسسهی توسعه فرهنگ قرآنی (1378).
چکیده: بخش نخست کتاب به سخنان رهبر معظم انقلاب آیة اللّه خامنهای درباره مسؤولیت خواص و سرنوشت عوام و علل تغییر مسیر تاریخ و مظلومیت ائمهی معصومین علیهالسلام اختصاص دارد.
در بخش دوم، مخاطبان، شرح اجمالی واقعهی عاشورا و عبرتهای ناشی از آن را مطالعه میکنند؛ عبرتهایی مانند: رفاهطلبی، ارزش گریزی، دین بیگانگی، سیاست زدایی و جهل گرایی. - طباطبایی، محمد/ عجایب و معجزات شگفت انگیزی از امام حسین علیهالسلام / قم، مکتب اهل بیت علیهالسلام (1378). چکیده: در این مجموعه، پنجاه داستان و حکایت از فضایل و کرامات امام
حسین علیهالسلام گرد آمده است. عناوین برخی از حکایتها از این قرار است:
میوهی بهشتی، هدیهی خداوند متعال به امام حسین علیهالسلام ، زنده کردن مردهای توسط امام حسین علیهالسلام ، داستان شگفتانگیز عبور امیرالمؤمنین علی علیهالسلام از کربلا، حضرت ابراهیم علیهالسلام و مصیبت امام حسین علیهالسلام ، پیش بینی امام حسین علیهالسلام در مورد قاتل خویش، داستان شگفتانگیز راهب مسیحی در مورد فاجعهی کربلا و سرنوشت ظالمان و قاتلان امام حسین علیهالسلام - آنکری، گابریل/ علی علیهالسلام و حسین علیهالسلام دو قهرمان اسلام/ مترجم؛ شهاب، فروغ/ تهران، ارمغان (1378). چکیده: گابریل آنکری در این کتاب نخست تصویری از زندگانی اعراب، ظهور پیامبر صلیاللهعلیهوآله و وقایع صدر اسلام به دست میدهد؛ سپس با استناد به مدارک تاریخی، حضرت علی علیهالسلام و امام حسین علیهالسلام و نقش سازندهی آنها در جهان اسلام را باز مینماید. - شریفی، محمود و دیگران/ فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیهالسلام (ترجمهی کتاب موسوعه کلمات الامام الحسین علیهالسلام / قم، معروف (1377). چکیده: فرهنگ حاضر شامل 977 مدخل است که به منظور آشنایی نسل جوان با احادیث، روایات و شیوهی زندگانی امام حسین علیهالسلام ، همچنین تفسیر و تحلیل حوادث صدر اسلام گردآوری شده است. بخش اول با عنوان «سخنان امام حسین علیهالسلام براساس زمان» به فصولی از جمله:
سخنان امام حسین علیهالسلام در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، سخنان امام در زمان علی علیهالسلام ، سخنان امام در زمان امام حسن علیهالسلام و سخنان امام حسین در زمان امتش اختصاص مییابد.
بخش دوم با عنوان «سخنان امام حسین علیهالسلام براساس موضوع» شامل موضوعاتی همچون: توحید و امامت، قرآن و تفسیر، احکام، اخلاق، دعاها و اشعار است. ذیل هر مدخل احادیثی از امام حسین علیهالسلام و شرح مختصری از آن آمده است. - قنبری، بخشعلی/ فلسفه عاشورا از دیدگاه اندیشمندان مسلمان/ تهران، شرکت
چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی (1379).
چکیده: در این کتاب دیدگاهها و نظریات جمعی از اندیشمندان شیعه و سنی در خصوص قیام عاشورا گرد آمده است. نگارنده سعی کرده دیدگاههای مذکور را براساس پنج رویکرد اصلی، یعنی «رهیافت سیاسی، حکومتی»، «رهیافت جامعه شناختی»، «رهیافت تاریخی، قومی»، «رهیافت عرفانی» و «رهیافت اسطورهای» بررسی کند، سپس مطابق ملاک عقل و منطق، بر آن است که کاربرد دنیوی دین و رویکردهای یاد شده را ارزیابی و تحلیل نماید. مخاطبان در این کتاب با دیدگاههای سید مرتضی علم الهدی، علامه محسن امین، ابن خلدون، طه حسین، شیخ عبداللّه علایلی، امام خمینی قدسسره ، علامه مرتضی عسکری، شیخ شمسالدین، محمود عقاد، دکتر شهیدی، اقبال لاهوری و سید بن طاووس آشنا میشوند. - حکیمی، محمد رضا/ قیام جاودانه؛ سخنی چند پیرامون عاشورا و آفاق آن/ دفتر نشر فرهنگ اسلامی (1377).
چکیده: قیام جاودانه، مروری است بر جنبههای گوناگون قیام سید الشهدا. به نظر مؤلف تأثیرات عمیق عاشورا بر نگرشهای انسانی و مقولهی عدالت، از عمدهترین رهیافتهای این قیام به شمار میآید که وی با تکیه بر آن به تجزیه و تحلیل عاشورا و حکومتها، دین مردمی (اسلام و مردم) و طاغوت زدایی میپردازد. - سرور مولایی، محمد (مصحح)/ قیام سید الشهدا حسین بن علی علیهالسلام و خونخواهی مختار به روایت طبری و انشای ابوعلی بلعمی/ تهران پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی (1377). چکیده: در این کتاب مطالب مربوط به قیام امام حسین علیهالسلام و خونخواهی مختار به روایت محمد بن جریر طبری براساس کتاب تاریخ بلعمی به طبع رسیده است. پارهای از سرفصلهای کتاب بدین قرار است: خبر بیعت یزید و مخالفت حسین بن علی و عبداللّه بن زبیر، ذکر مقتل مسلم بن عقیل علیهالسلام ، خبر محاربه عسکر یزید با حسین بن علی علیهالسلام ، وقایع سال شصت و چهار هجری، ذکر خروج المختار بالکوفه و
استیلاه، ذکر خروج اهل الکوفه علی المختار و مطالب دیگر. گفتنی است که متن کتاب به فارسی و انشای ابوعلی بلعمی است. صفحات پایانی به فهرست آیات، احادیث، اشعار عربی، لغات و ترکیبات و اعلام اختصاص دارد. - شمسالدین، مهدی/ کشتی نجات؛ زندگی حضرت امام حسین علیهالسلام / نورنگار (1377).
چکیده: کتاب حاضر، پنجمین شماره از مجموعهی «راویان وحی» است که با عنوان «کشتی نجات» به شرح زندگانی حضرت امام حسین علیهالسلام اختصاص دارد.
در این نوشته عمدهترین مراحل زندگانی آن حضرت یعنی مبارزه با ظلم و قیام کربلا به اختصار بیان شده است. در بخش پایانی کتاب، برخی کلمات قصار آن حضرت گرد آمده است. - باهنر، محمد جواد/ گسترش نهضت حسینی/ تهران دفتر نشر فرهنگ اسلامی (1377).
چکیده: مباحث این کتاب بر گرفته از پنج جلسه سخنرانی دکتر باهنر در ایام محرم و صفر سالهای 1349 و 1350 هجری شمسی است که طی آن علل و چگونگی گسترش نهضت امام حسین علیهالسلام در تاریخ اسلام به اجمال بررسی و تبیین شده است. از جمله موضوعات کتاب عبارتند از:
گسترش قیامهای برگرفته از نهضت امام حسین علیهالسلام ، موج حماسی و عاطفی نهضت حسینی در طول تاریخ، نقش امام سجاد علیهالسلام در گسترش نهضت حسینی، اصل تعمیم و گسترش در اسلام و عناصر نهضت حسینی در زندگی امام حسن علیهالسلام و امام کاظم علیهالسلام . - یوسفی غروی، محمد هادی (گردآورنده)/ نخستین گزارش مستند از نهضت عاشورا/ مترجم؛ سلیمانی، جواد/ قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی قدسسره (1377). چکیده: این اثر ترجمهای است از اسناد به جامانده از کتاب «مقتل الحسین علیهالسلام » که
توسط «ابی مخنف لوط بن یحیی ازدی غامدی» یکی از مورخان و راویان بنام کوفه در نیمهی اول قرن دوم هجری به رشته تحریر در آمده است.
نامبرده در این کتاب حوادث مربوط به واقعهی کربلا را با یک یا دو واسطه نقل کرده است. فصلهای کتاب عبارتند از:
امام حسین علیهالسلام در مدینه، امام حسین علیهالسلام در مکه، حوادث کوفه پس از ورود مسلم، خروج امام حسین علیهالسلام از مکه، منازل و حوادث بین راه مکه به کوفه، از سوم محرم تا شب عاشورا و وقایع شب عاشورا. - علیزاده سورکی، مهدی/ نظریههای عاشورا/ قم، پارسایان (1379). چکیده: در این اثر، برخی نظریات و دیدگاهها در خصوص واقعهی کربلا توسط نگارنده به اختصار بیان شده است.
کتاب با این عناوین سامان یافته است.
نظریهی تعبد، نظریهی انقلاب، نظریهی دفاع، نظریهی اصلاح، نظریهی مدیریت و نظریهی تاریخی. - مشنچی اصل، امیر و دیگران/ واقعه کربلا در گذرگاه اسلام/ تهران، ناشر: مؤلف (1378). چکیده: در «واقعهی کربلا» ابتدا مؤلف شرح مختصری از زندگانی پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله ، حضرت علی علیهالسلام و امام حسن مجتبی علیهالسلام به دست میدهد. سپس زمینههای بروز واقعهی کربلا را شرح و بررسی میکند.
در فصل پایانی، حوادثی که در روز عاشورا و پس از آن به وقوع پیوست، بررسی و ارزیابی میشود. - رجالی تهرانی، علیرضا/ آثار و برکات سیدالشهداء در دنیا و آخرت/ قم، نبوغ (1376).
نجفی یزدی، محمد/ اسرار عاشورا (جلد 1 و 2)/ قم، دفتر انتشارات اسلامی حوزهی علمیه قم (1377). - صاحبی، محمد جواد/ امام حسین علیهالسلام / تهران، مرکز چاپ و نشر رشد همگان سازمان تبلیغات اسلامی (1376). - محمدی اشتهاردی، محمد/ امام حسین علیهالسلام ، آفتاب تابان ولایت/ قم، روحانی (1378). - موسوی، جعفر/ امام حسین علیهالسلام ، چشمه سار اعجاز؛ در فضایل و معجزات امام حسین علیهالسلام / قم، انصاری (1377). - کتانی، سلیمان/ امام حسین علیهالسلام در جامعهی ارغوانی/ مترجم؛ لولاور، پرویز/ قم، نصر (1378). - فریشلر، کورت / امام حسین علیهالسلام و ایران/ مترجم؛ منصوری، ذبیح اللّه / تهران، جاویدان (1377). - سلیمانی، جواد/ امام حسین و جاهلیت نو/ قم، یمین (1377). - کرمی، علی/ اولین تاریخ کربلا (ترجمه مقتل الحسین از ابومخنف به روایت طبرسی به ضمیمهی قیام مختار و توابین/ قم، جزایری (1377).
فرجی، علی/ بررسی و تحقیق پیرامون نهضت حسینی/ دفتر نشر فرهنگ اسلامی (1378). - محدثی، جواد/ پیامهای عاشورا/ قم، پژوهشکدهی تحقیقات اسلامی نمایندگی ولی فقیه در سپاه (1377). - استاد ولی، حسین/ حسین بن علی علیهالسلام به روایت اهل سنت/ تهران، شبر (1377).
حجتی کرمانی، محمد جواد/ حسین بن علی علیهالسلام ، حماسهی تاریخ/ تهران، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی (1377). - یزدی، محمد/ حسین بن علی علیهالسلام را بهتر بشناسیم/ تهران، اسوه (1377).
گل محمدی آرمان، فریده/ حسین علیهالسلام بهشت موعود/ قم، دارالنشر اسلام (1378).
کمپانی، فضلاللّه/ حسین علیهالسلام کیست/ تهران، فروغی (1378). - شریعتی، علی/ حسین علیهالسلام وارث آدم/ تهران، قلم (1378). - مطهری، مرتضی/ حماسهی حسینی (سخنرانیها)/ تهران، صدرا (1378) - برنجیان، جلال (گردآورنده)/ حماسهی عاشورا به بیان حضرت مهدی (عج)/ تهران، طور (1378). - رجالی تهرانی، علیرضا/ دو رکعت عاشقانه؛ بررسی نماز در مکتب عاشورا/ قم، دارالصادقین (1377). - خاتمی، احمد/ رسالت خواص؛ نگاهی به بیانات مقام معظم رهبری (مدظله) در جمع فرماندهان لشکر 27 حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله / قم، مرکز انتشارات دفتر تبلغات اسلامی حوزهی علمیه قم (1378). - عمادزاده، حسین/ زندگانی امام حسین علیهالسلام / تهران، اسوه (1377). - رسولی، هاشم/ زندگانی امام حسین علیهالسلام / تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی (1378).
رهنما، زین العابدین/ زندگانی امام حسین علیهالسلام / تهران، زوار (1378).
باقرزاده، عبدالرحمان/ زندگانی امام حسین علیهالسلام ؛ داستانهایی از زندگانی، سِیَر، معجزات، توسل و تربت/ قم، آستان مقدسهی حضرت معصومه علیهاالسلام (1377). - نجمی، محمد صادق/ سخنان حسین بن علی علیهالسلام از مدینه تا کربلا/ قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعهی مدرسین حوزهی علمیهی قم (1378). - کریمی جهرمی، علی/ سیمای حسین علیهالسلام / قم، راسخون (1379). - صالحی نجف آبادی، نعمت اللّه/ شهید جاوید؛ حسین بن علی علیهالسلام / تهران، امید فردا (1379). - قزوینی، کاظم/ عاشورا، غمبارترین روز تاریخ/ مترجم؛ کرمی، علیرضا/ قم،
مرتضی (1377) - مدرسی، محمد تقی/ فرزندان امام حسن علیهالسلام در کربلا/ مترجم؛ خاکرند، حسن/ تهران، محبان الحسین علیهالسلام (1378). - محدثی، جواد/ فرهنگ عاشورا/ قم، معروف (1378). - قاجار، فرهاد میرزا/ قمقام زخار و صمصام تبار؛ در احوالات حضرت مولی الکونین اباعبداللّه الحسین علیهالسلام / تهران، کتابچی (1379). - شهیدی، جعفر/ قیام حسینی علیهالسلام / تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی (1376). - صفر علی پور، حشمتاللّه و دیگران/ کتابشناسی امام حسین علیهالسلام / قم، پژوهشکدهی تحقیقات اسلامی نمایندگی ولی فقیه در سپاه (1377). - سرباز حسینی، حسینعلی/ مدیریت و رهبری در قیام امام حسین علیهالسلام / حقوق اسلامی (1377). - بینا/ نهج الحیاة؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیهالسلام / قم، امیرالمؤمنین علیهالسلام
(1377). - مدرسی، محمد تقی/ هدایتگران راه نور؛ زندگانی سید الشهدا حضرت امام حسین علیهالسلام / تهران، بقیع (1376). - قنبری همدانی، حشمت اللّه/ همراه با آل علی علیهالسلام از عاشورا تا اربعین/ تهران، امیرکبیر (1379).
(1377). - حکیم، محمد باقر/ دورالمراه فی النهضة الحسینیة/ گردآورنده؛ حکیم، ام جعفر/ قم، دارالحکمه (1377). - تاجالدین، مهدی/ زاد الخطباء فی ایام عاشوراء/ قم، شریف الرضی (1378). - ربیعی، عبدالعظیم/ سیاسة الحسین/ گردآورنده؛ هلالی، هادی/ قم، مکتب الحیدریة (1378).
طهرانی، ابوالفضل/ شفاء الصدور فی شرح زیارة العاشورا/ تهران، مرتضوی (1376).
فضلاللّه، محمد حسین/ من وحی عاشورا/ قم، دارالملائک (1378). (482)
فهرست آیات
فهرست اعلام و اشخاص
فهرست کتاب ها
فهرست مکان ها
فهرست واژگان
فهرست منابع و ماخذ
قَدْ أَفْلَحَ الْمُوءْمِنُونَ ... (مؤمنون، 6-1) 106
وَ لَدَیْنا کِتابٌ یَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ (مؤمنون، 62)107
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ (صف، 2)110
أَ تَأْمُرُونَ النّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ ... (بقره، 44)110
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ ... (نساء، 59)127
إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَک إِنَّما یُبایِعُونَ اللّهَ ... (فتح، 10)127
کَتَبَ اللّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِی ... (مجادله، 21)228
إِنْ هِیَ إِلاّ حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثِینَ (مؤمنون، 37)229
وَ إِذْ قالَ رَبُّک لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً ... (بقره، 30)229
إِنّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ ... (احزاب، 73)229
وَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً ... (جاثیه، 12)230
وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها ... (بقره، 31)230
الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ ... (رحمن، 4-1)230
فَتَبارَک اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ (مؤمنون، 14)230
وَ أَوْحی رَبُّک إِلَی النَّحْلِ ... (نحل، 69-68)230
وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللّهَ ... (حشر، 19)231
یُرِیدُونَ لِیُطْفِوءُا نُورَ اللّهِ بِأَفْواهِهِمْ ... (صف، 8)240
إِنّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا ... (غافر، 51) 228 و 240
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِک رُسُلاً إِلی قَوْمِهِمْ ... (روم، 47)228 و 240
وَ لَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرْسَلِینَ ... (صافات، 173-171)228 و 240
وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها ... (اعراف، 176)243
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ ... (انفال، 24)231 و 248
إِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ (رعد، 11)256
وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا ... (عنکبوت، 69)266
وَ کَذلِک جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً ... (بقره، 143)273
بَشِّرِ الْمُنافِقِینَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً (نساء، 138)275
الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُوءْمِنِینَ ... (نساء، 139)275
اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِکْرَ اللّهِ (مجادله، 19)283
کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ ... (آل عمران، 110)273 و 310
ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النّاسِ (روم، 41)301
تُوءْتِی أُکُلَها کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّها ... (ابراهیم، 25)306
یُثَبِّتُ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّابِتِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الآْخِرَةِ (ابراهیم، 27)306
فَقَدِ اسْتَمْسَک بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی لاَ انْفِصامَ لَها (بقره، 256)306
إِنَّ اللّهَ اشْتَری مِنَ الْمُوءْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ ... (توبه، 111)306
إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ (نحل، 100)306
قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاّ إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ (توبه، 52)307
أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ (نحل، 36)313
قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ ... (آل عمران، 137)404
لَقَدْ کانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبابِ ... (یوسف، 111)404
وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ ... (آل عمران، 144)408
وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النّارِ ... (قصص، 41)412
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّهِ کُفْراً ... (ابراهیم، 28 و 29)412
قُلْ هذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَی اللّهِ عَلی بَصِیرَةٍ ... (یوسف، 108)412
فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ ... (مریم، 59)415
آ-الف
آدم؛ 54، 59، 65، 175، 230.
آل اعتماد، مصطفی؛ 33.
آنتون بارا؛ 59، 124، 174، 216، 263، 339.
آنکری، گابریل؛ 475.
ابا ابان؛ 308.
ابراهیم؛ 175، 219، 242، 475.
ابراهیم پاشا؛ 46، 433.
ابن اثیر، علی بن ابی الکرم محمد بن محمد؛ 161، 274، 390، 311، 318.
ابن اشعث، عبدالرحمن محمد؛ 372، 472.
ابن الحنفیه؛ 31، 42، 48، 172، 179.
ابن العربی؛ 269.
ابن جوزی؛ 369.
ابن حاطب، عبدالرحمن؛ 377.
ابن حجر؛ 265.
ابن حر، عبیدالله؛ 319، 318، 363.
ابن حماد حنبلی؛ 369.
ابن خلدون، عبدالرحمن ابن محمد؛ 24، 25، 43، 44، 166، 168، 269، 298، 442، 476.
ابن زبیر؛ 42، 179، 176، 476.
ابن زیاد، احمر؛ 319.
ابن زیاد، کمیت؛ 191.
ابن زیاد، عبیداللّه؛ 32، 33، 135، 158، 162، 228، 223، 318، 417، 418، 457، 472.
ابن سعد، عمر؛ 32، 137، 158، 211، 223، 307، 364، 371، 450، 454، 472.
ابن سعد، قیس؛ 163.
ابن شهرآشوب، محمد بن علی؛ 141، 467.
ابن طاووس، علی بن موسی؛ 48، 72، 137، 141، 172، 222، 361، 368، 471، 476.
ابن عباس؛ 42، 44، 150، 171، 173، 235، 275، 377، 455، 456، 457.
ابن عساکر، علی بن حسن؛ 219، 265.
ابن عمر، عبداللّه؛ 42، 377.
ابن عوف، عبداللّه؛ 317.
ابن قولویه، محمد؛ 259.
ابن مقرم، یغنم؛ 45.
ابن نما حلی، جعفر بن محمد؛ 360.
ابن نمیر السکونی، حصین؛ 472.
ابن همام، عبدالله؛ 370، 371.
ابوالفضل (العباس) علیهالسلام ؛ 60.
ابوبکر بن عبدالرحمن حاطب؛ 377.
ابوثمامه؛ 112، 364.
ابوجعفر برقی؛ 240.
ابوسفیان؛ 144، 234، 235، 236، 253، 312، 368، 369.
ابومسلم خراسانی؛ 373.
ابوموسی؛ 43.
ابوهرة اسدی؛ 162.
ابی مخنف؛ 43، 65، 168، 443، 478، 479.
احدی امیرکلاهی، مهدی؛ 478.
احمد الشبلی؛ 108.
احمد بن اعثم کوفی؛ 134، 141، 219، 220، 443.
اخلاقی، محمد اسحاق؛ 466.
اخوان کاظمی، مسعود؛ 469.
ارفع، کاظم؛ 462.
استاد ولی، حسین؛ 479.
اسدآبادی، سید جمالالدین؛ 368.
اسرار، مصطفی؛ 467.
اسفندیاری، محمد؛ 440، 445.
اسملسر؛ 267، 438.
اشرفی، محمد؛ 90، 481.
اطرف، محمد؛ 359.
اعتماد السلطنه؛ 482.
افلاطون؛ 49.
اقبال لاهوری؛ 133، 215، 216، 217، 256، 388، 389، 390، 391، 476.
اکبری زادگان، نوروز؛ 435.
الحسینی الجلالی، السید محمد رضا؛ 144.
الحسینی القزوینی، عبدالکریم؛ 55، 162.
السید، کمال؛ 463.
الموسوی المقرم، عبدالرزاق؛ 133، 137.
الهامی، داود؛ 465.
ام اسحاق؛ 29.
امام باقر علیهالسلام ؛ 48، 180.
امام حسن؛ 43، 54، 65، 102، 142، 163، 175، 284، 285، 331، 406، 428، 475، 477، 478.
امام حسین علیهالسلام ؛ 22، 26، 28، 33، 36، 38، 39، 40، 42، 43، 44، 45، 46، 47، 48، 49، 50، 51، 53، 55، 56، 57، 58، 59، 61، 62، 63، 65، 66، 70، 71، 72، 73، 74، 75، 76، 77، 112، 113، 116، 118، 119، 123، 129، 131، 138، 139، 142، 144، 146، 148، 149، 150، 151،
152، 153، 155، 156، 158، 160، 162، 163، 164، 166، 167، 169، 177، 179، 183، 184، 186، 188، 203، 204، 205، 207، 210، 211، 212، 216، 218، 221، 222، 224، 225، 226، 227، 231، 235، 236، 239، 240، 241، 242، 267، 271، 272، 291، 307، 310، 311، 312، 313، 314، 319، 320، 321، 325، 328، 330، 334، 336، 337، 338، 339، 345، 346، 350، 352، 357، 358، 359، 360، 363، 366، 367، 368، 369، 378، 379، 382، 384، 386، 388، 395، 396، 399، 400، 401، 402، 403، 404، 405، 406، 408، 409، 412، 413، 415، 416، 417، 418، 419. امام خمینی قدسسره ؛ 62، 80، 102، 132، 133، 140، 141، 148، 149، 275، 295، 323، 329، 330، 337، 341، 342، 349، 351، 355، 394، 395، 430، 436، 451، 460، 474، 476. امام رضا علیهالسلام ؛ 192.
امام زمان علیهالسلام ؛ 37، 250، 302، 322.
امام زینالعابدین علیهالسلام ؛ 119، 221.
امام سجاد علیهالسلام ؛ 46، 223، 477.
امام صادق علیهالسلام ؛ 148، 192، 208، 239، 411.
امام کاظم علیهالسلام ؛ 477.
امجد علی؛ 385.
ام سلمه؛ 58، 359.
امین، سید محسن؛ 48، 49، 142، 159، 163، 171، 211، 476.
امینی، عبدالحسین؛ 119.
انزابی، احمد حسین؛ 469.
ایروینگ، واشنگتن؛ 398.
ایزدی، حجة اللّه؛ 469.
ایمانی یامچی، حسین؛ 469.
*ب
بارتولومو؛ 156.
بازرگان، عبدالعلی؛ 469.
بازرگان، مهندس مهدی؛ 26، 49، 50، 53، 158، 469.
باقرزاده، عبدالرحمان؛ 480.
باقی، عمادالدین؛ 129، 157، 253، 262، 267، 436، 466.
باهنر، محمد جواد؛ 477.
بحرالعلوم، سید محمد صادق؛ 55.
بحرانی، عبداللّه بن نورالدین؛ 359.
بخشیان، ابوالقاسم؛ 469.
براون، ادوارد؛ 398.
برزنونی، محمد علی؛ 469.
برنجیان، جلال؛ 480.
بروجردی؛ 476.
بلاذری، احمد بن یحیی؛ 126، 220، 253، 264.
بلخاری، حسن؛ 322.
بلعمی، ابوعلی؛ 476، 477.
بلومر؛ 438.
بنیامیه؛ 42، 43، 44، 46، 54، 75، 102، 143، 148، 166، 172، 211، 236، 237، 238، 239، 241، 253، 277، 281، 282، 285، 307، 308، 310، 311، 314، 315، 316، 331، 333، 336، 339، 349، 355، 369، 370، 371، 372، 377، 398، 409، 417، 418، 437، 446، 449، 466.
بنیعباس؛ 409.
بوش؛ 320.
بیآزار شیرازی، عبدالکریم؛ 472.
بیات، بهرام؛ 469.
پاینده، ابوالقاسم؛ 282.
پیشوا، محمود؛ 467.
تاجالدین، مهدی؛ 482.
توابین؛ 168، 319، 371، 372، 479.
توراجیف، واسیلی؛ 419.
توکلی، محمد کاظم؛ 395.
تیپو سلطان؛ 385.
تیلی؛ 438.
جرجی زیدان؛ 314.
جریر طبری، محمد؛ 50، 57، 62، 132، 141، 144، 159، 160، 161، 165، 167، 168، 170، 172، 212، 223، 234، 235، 265، 274، 300، 313، 316، 317، 318، 319، 476.
جعفریان، رسول؛ 42، 130، 136، 254، 372.
جعفری، رحمت؛ 481.
جعفری، علامه محمد تقی؛ 206، 214، 216، 429، 463، 469.
جلایی هجویری، ابوالحسن علی بن عثمان؛ 93.
جمس، فردریک؛ 398.
جناح، محمد علی؛ 391.
چنارانی، محمد علی؛ 467.
*ح
حاتمی، داود؛ 388.
حارث اعور همدانی؛ 377.
حارث بن قیس؛ 377.
حبیب بن مظاهر؛ 66.
حبیبی، حسن؛ 382، 384.
حجتی کرمانی، محمد جواد؛ 479.
حجربن عدی؛ 277.
حر بن یزید ریاحی؛ 51، 63، 66، 73، 160، 171، 173، 302، 315، 454، 468.
حر عاملی، محمد بن حسن؛ 109، 209، 210، 296، 364.
حسن ابراهیم؛ 371.
حسن بن شعبه حرانی؛ 179، 187، 366.
حسینجانی، ابوالقاسم؛ 467.
حسین خانی، نوراللّه؛ 468.
حصارکی، نعمتاللّه؛ 435.
حضرت مهدی علیهالسلام ؛ 250.
حق شناس؛ 374.
حکیم، محمد باقر؛ 482.
حکیمی، محمد رضا؛ 251، 259، 434، 476.
حمدان؛ 163.
حمید شاه؛ 386.
خاتمی، احمد؛ 480.
خالد محمد خالد؛ 269، 270.
خامنهای، سید علی؛ 385، 389، 407، 474.
خزاعه؛ 163.
خضر؛ 301.
حضرت زینب علیهاالسلام ؛ 46، 74، 102، 111، 144، 221، 222، 235، 336، 361، 431، 468.
خوارزمی؛ 167، 359، 360، 362، 364، 367.
دادارعلی؛ 394.
دانشگر، محمد؛ 468.
دربندی، ملا آقا؛ 47، 53، 58، 432، 481.
دژاکام، علی؛ 247.
دعبل خزاعی؛ 191، 192.
دعوتی، میرابوالفضل؛ 392.
دلشاد تهرانی، مصطفی؛ 132، 134.
دورکهیم، امیل؛ 129.
دوکنزی، موریس؛ 399.
دهشیری، حسن؛ 481.
دهلوی، شاه ولی اللّه؛ 396.
دیکنز، چارلز؛ 397.
رابرت مرتن؛ 438.
راغب اصفهانی؛ 403.
ربیع بن خثیم ثوری؛ 377.
رافائل ایزرائیلی؛ 393.
رامسفلد، دونالد؛ 320.
ربیعی، عبدالعظیم؛ 482.
رجالی تهرانی، علیرضا؛ 478، 480.
رزین بن حبیش؛ 377.
رسول خدا/رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله ؛ 32، 33، 40، 48، 63، 106، 111، 127، 133، 160، 161، 168، 170، 172، 176، 184، 185، 187، 187، 204، 211، 218، 220، 238، 255، 262، 307، 315، 316، 317، 335، 336، 340، 360، 363، 372.
رسولی، هاشم؛ 467، 480.
رضاخان؛ 337، 345، 354.
رفیعا، غلامحسن؛ 465.
رهنما، زینالعابدین؛ 172، 480.
زهرا علیهاالسلام ؛ 108، 134، 302، 318، 397.
زهیر بن قین؛ 162.
سازمان سیا؛ 333.
سرور مولایی، محمد؛ 476.
سروش، احمد؛ 133.
سروش، عبدالکریم؛ 306.
سعد بن ابی وقاص؛ 414.
سعید بن مسیب؛ 377.
سکینه علیهاالسلام ؛ 46.
سلیمان بن صرد خزاعی؛ 318، 372.
سلیمانی، جواد؛ 479.
سنایی غزنوی؛ 93.
سوید بن غفله جعفی؛ 377.
سیدالشهداء علیهالسلام ؛ 26، 30، 49، 53، 308، 329، 331، 332، 333، 334، 335، 336، 337، 338، 339، 340، 341، 342، 343، 344، 346، 347، 348، 349، 351، 354، 355، 394، 462، 463، 465، 471، 476.
سید قطب؛ 242، 243، 244.
سید مرتضی؛ 44، 45، 52.
شبث بن ربعی؛ 472.
شبستری، سید مرتضی؛ 465.
شرفالدین سید عبدالحسین؛ 392
شریح بن اعور کندی؛ 377.
شریح قاضی؛ 285.
شریعتی، علی؛ 58، 59، 60، 61، 78، 201، 80، 81، 217، 218، 256، 258، 429، 430، 431، 432، 480.
شریفی، محمود؛ 145، 475.
شعاع فاخر، محمد؛ 482.
شعرانی، شیخ ابوالحسن؛ 41.
شمر بن ذی الجوشن؛ 472.
شمسالدین، محمد مهدی؛ 63، 64، 474، 476، 477.
شهرستانی حائری، محمد حسین؛ 482.
شهید مطهری؛ 22، 23، 26، 27، 38، 39، 58، 81، 82، 202، 212، 213، 214، 247، 248، 249، 250، 250، 252، 253، 263، 267، 317، 429، 431، 432، 443، 451، 465، 480.
شهیدی، سید جعفر؛ 119، 120، 122، 307، 432، 434، 437، 439، 440، 441، 442، 444، 446، 447، 448، 451، 452، 454، 455، 459، 460، 476، 477.
شیخ شمسالدین، محمد مهدی؛ 63، 210، 474، 476، 477.
شیخ صدوق؛ 192، 300، 467.
شیخ مفید، محمد بن نعمان؛ 31، 232، 361، 364، 369، 443، 467.
شیری، علی؛ 134.
شیلادها؛ 388.
صاحبی، محمد جواد؛ 479.
صافی، لطفاللّه؛ 429، 463.
صالحی نجفآبادی، نعمتاللّه؛ 25، 39، 40، 50، 53، 158، 171، 428، 429، 430، 432، 451، 480.
صبحی الصالح؛ 121، 249، 255، 260.
صدر، سید رضا؛ 316، 319.
صدر، سید موسی؛ 392.
صفر علی پور، حشمت اللّه؛ 481.
طباطبایی، سید علی؛ 474.
طباطبایی، سید محمد حسین؛ 201، 429.
طباطبایی، محمد؛ 474.
طبرسی، امین الاسلام؛ 474.
طبسی، نجمالدین؛ 482.
طرماح بن حکم طائی؛ 64، 162، 163، 171، 172.
طلحه؛ 45، 414.
طه حسین؛ 476.
طهرانی، ابوالفضل؛ 482.
طی؛ 163، 171.
ظهیری سید مجید؛ 88.
عباس بابولهی شاه؛ 386
عباس بن علی علیهالسلام ؛ 113، 364، 386.
عبداللّه عمر؛ 254، 283، 284، 313، 377.
عثمان بن عفان؛ 42، 43، 54، 121، 144، 235، 236، 237، 253، 288، 369، 414.
عروة بن زبیر؛ 377.
عزیزالدین، احمد؛ 385، 388.
عسکری، علامه مرتضی؛ 476.
عطار بن یسار؛ 377.
عقاد، عباس محمود؛ 426، 444، 445، 446، 447، 476.
علایلی، عبداللّه؛ 134، 463، 476.
علم الهدی، سید مرتضی؛ 476.
علوی، علی؛ 55، 162.
علی علیهالسلام ؛ 17، 43، 46، 62، 75، 76، 88، 108، 109، 111، 119، 120، 121، 129، 138، 139، 142، 147، 157، 163، 168، 169، 170، 174، 175، 202، 209،220، 223، 233، 234، 235، 249، 250، 255، 260، 270، 277، 279، 284، 285، 316، 359، 362، 363، 365، 367، 369، 371، 373، 387، 451، 454، 455، 456، 458، 459، 462، 467، 475، 478.
علیزاده سورکی، مهدی؛ 478.
عمادزاده، حسین؛ 481.
عمان سامانی؛ 94.
عمر بن حمق؛ 277.
عمر بن شرحبیل شبامی؛ 377.
عمرو بن سعید؛ 42، 171.
عمرو بن معدیکرب؛ 42.
عمرو عاص؛ 43، 163، 446.
عنایت، حمید؛ 268، 270، 429، 445، 447.
عیسی علیهالسلام ؛ 23، 57، 175، 410.
عیسی بن زید؛ 373.
فاضل، جواد؛ 64، 158، 163.
فاطمه علیهاالسلام ؛ 111، 168، 233، 397.
فرجی، علی؛ 479.
فرخزاد، رستم؛ 45، 156.
فرزدق؛ 125، 162، 220، 264.
فریشلر، کورت؛ 45، 46، 156، 170، 370، 479.
فسی نژاد؛ 321.
فضلاللّه، محمد حسین؛ 482.
فوکویاما، فرانسیس؛ 320.
*ق
قاجار، فرهاد میرزا؛ 481.
قاسم بن حسن؛ 72، 465.
قزوینی، کاظم؛ 480.
قنبری، بخشعلی؛ 391، 475.
قنبری همدانی، حشمتاللّه؛ 481.
قهرمانی نژاد شائق، بهاءالدین؛ 462.
قیس بن سعد انصاری؛ 163.
قیس بن مسهر صیداوی؛ 157.
کارر دانکاس، هلن؛ 382، 384.
کارلایل، توماس؛ 397.
کاشفی، ملا حسین؛ 41، 44، 432.
کاشی، عبدالوهاب؛ 482.
کاظمی، علی؛ 33.
کتانی، سلیمان؛ 479.
کرمی، علی؛ 479.
کریمیان، منصور؛ 470.
کریمی جهرمی، علی؛ 480.
کرین برند؛ 438.
کلینی، محمد بن یعقوب؛ 148، 180، 411.
کمپانی، فضلاللّه؛ 480.
کمرهای، خلیل؛ 481.
*گ
گاندی، مهاتما؛ 71، 80، 175، 289، 387، 388. گری سیک؛ 323. گل محمدی آرمان، فریده؛ 480. گنابادی، محمد پروین؛ 25. گیلانی، علینقی؛ 31. گیو؛ 45، 156. ل لاهوتی، حسن؛ 388. لطفی، نقی؛ 388. لوبون، گوستاو؛ 438. لیلا؛ 465. م مارتین؛ 39، 370، 399. مارسلین؛ 156. مازنی، عبدالقادر؛ 269. ماساریک، توماس؛ 399. مامقانی، عبداللّه؛ 377. مجلسی، محمد باقر؛ 27، 32، 188، 192، 211، 218، 220، 221، 227، 277، 282، 283، 290،
296، 302، 306، 310، 341، 371.
محتشم کاشانی؛ 93، 94.
محدثی، جواد؛ 470، 471، 479، 481.
محمد جعفری، سید حسین؛ 373.
محمد حنفیه؛ 31، 42، 48، 172، 179، 220، 276، 359، 387.
محمد شاهی، حجةاللّه؛ 470.
محمد عبده؛ 269.
محمدی اشتهاردی، محمد؛ 479.
مختار؛ 371، 372، 464، 465، 476، 479.
مدرس (شهید)؛ 451.
مدرسی، محمد تقی؛ 53، 55، 56، 60، 481.
مذحج؛ 163.
مرتضوی، ضیاء؛ 473.
مروان بن حکم؛ 158، 166، 167، 255، 369، 372، 472.
مسعودی، ابی الحسن علی بن الحسین؛ 123، 236، 238، 312، 313، 467.
مسلم؛ 26، 38، 66، 125، 157، 161، 162، 163، 173، 212، 219، 417، 418، 446، 452، 454، 455، 456، 457، 458،468، 471، 476، 478.
مسلم بن عوسجه؛ 165.
مسور بن مخزمه زهری؛ 377.
مسیب بن نجبه؛ 318.
مسیح؛ 23، 58، 75، 76، 174.
مشنچی اصل، امیر؛ 478.
مصباح، محمد تقی؛ 461.
مظاهری، حمید رضا؛ 89.
معاویه؛ 17، 27، 37، 39، 43، 44، 46، 75، 111، 120، 121، 122، 128، 132، 133، 142، 144، 156، 163، 168، 169، 170، 236، 237، 253، 254، 270، 271، 284، 311، 312، 313، 363، 368، 369، 370، 417، 446، 450، 456، 459، 460، 462، 464، 465، 468.
مقبل شاه؛ 386.
مکارم شیرازی، ناصر؛ 459، 460.
منصورنژاد، محمد؛ 470.
موسوی، جعفر؛ 479.
موسی علیهالسلام ؛ 56، 174، 175، 410.
موسی، محمد علی؛ 132.
مویدی، علی؛ 48.
مهاجرانی، سید عطاءاللّه؛ 46، 170، 174، 462.
میرزای شیرازی؛ 257.
میلگرام؛ 438.
*ن
نجفی، محمد حسن؛ 474.
نجفی، محمد صادق؛ 359، 464.
نجفی یزدی، محمد؛ 479.
نجمی، محمد صادق؛ 480.
نواب تهرانی، محمد ابراهیم؛ 42.
نوح؛ 175.
نورآبادی، علی؛ 435.
نوری طبرسی، میرزا حسین؛ 283.
نهرو، جواهر لعل؛ 289، 387.
نیکسون، ریچارد؛ 321.
نیکلسون؛ 373.
*و
وارث شاه؛ 386.
ولید؛ 50، 157، 158، 159، 166، 167، 171، 284، 369، 462.
*ه
هابیل؛ 175.
هانی ابن عروة؛ 66، 173، 212، 418، 457.
*ی
یاحقی، جعفر؛ 385، 388.
یدایی، حیدر علی؛ 472.
یزدی، محمد؛ 430، 479.
یزید؛ 17، 18، 24، 25، 26، 27، 31، 36، 37، 39، 40، 41، 42، 43، 44، 45، 46، 49، 50، 61، 64، 70، 74، 111، 120، 121، 122، 123، 124، 125، 126، 128، 133، 135، 136، 141، 144، 145، 147، 149، 158، 159، 160، 166، 167، 168، 169، 170، 172، 176، 178، 181، 190، 215، 216، 228، 232، 234، 236، 238، 239، 241، 243، 254، 255، 265، 282، 283، 284، 293، 312، 313، 332، 333، 339، 340، 341، 358، 362، 363، 368، 369، 370، 373، 377، 381، 382، 390، 398، 416، 417، 445، 446، 448، 449، 450، 452، 456، 462، 464، 465، 468، 472، 476.
یعقوبی، احمد بن ابی واضح؛ 170، 312، 313، 370، 377.
یوسفی غروی، محمد هادی؛ 477
یونگ، فردریک؛ 379، 380.
*آ-الف
آثار و برکات سیدالشهداء در دنیا و آخرت؛ 478
آخرت و خدا، هدف بعثت انبیاء؛ 50، 53، 158.
آذرخشی دیگر از آسمان کربلا؛ 461.
آموختنیهایی از عاشورا؛ بررسی سخنان امام؛ 478.
ابصار العین فی انصار الحسین؛ 64.
ابناء الرسول فی کربلا؛ 269، 270.
اخبار الطوال؛ 42.
اسرارالشهادة؛ 47، 53، 58، 432.
اسلام و مسلمانان در روسیه؛ 370.
اصول کافی؛ 148، 180، 411، 443.
اقبال، معمار تجدید بنای تفکر اسلامی؛ 256، 258.
اکسیر العبادات فی اسرار الشهادت؛ 481.
الاربعین الحسینیة؛ 481.
الارشاد فی معرفة حجاللّه علی عباده؛ 232، 361، 364، 369، 443، 467.
الامام الحسین علیهالسلام فی مکة المکرمة؛ 482.
الامام الحسین علیهالسلام ، مصباح هدی و سفینة نجاة؛ 54، 56.
الحجة السعادة فی حجة الشهادة؛ 482.
الحسین علیهالسلام ابوالشهداء؛ 426، 443، 444، 445.
الحسین علیهالسلام فی الفکر المسیحی؛ 59، 124، 174، 261، 263، 399.
الحسین علیهالسلام ماتم الاسلام؛ 482.
الحکم و الاخلاق فی منطق الثورة الحسینیة؛ 482.
السیاسةالحسینیة؛ 39. الصحیفةالحسینیة و مستدرکاتها؛ 482.
الطریق الی منبر الحسین علیهالسلام ؛ 482.
الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب؛ 119.
الفتوح؛ 134، 141، 219، 220.
الکامل فی التاریخ؛ 161، 274، 300، 311، 318، 364.
اللهوف علی قتلی الطفوف؛ 48، 72، 137، 141، 172، 222، 361، 366، 368، 372، 471، 482.
المحاسن؛ 240.
المفردات فی غریب القرآن؛ 164.
المقدمه؛ 41.
الموفقیات؛ 236.
امام حسین علیهالسلام ؛ 462.
امام حسین علیهالسلام آفتاب تابان ولایت؛ 479.
امام حسین علیهالسلام چشمه سار اعجاز؛ 479.
امام حسین علیهالسلام در جامعهی ارغوانی؛ 479.
امام حسین علیهالسلام و ایران؛ 45، 46، 156، 370، 479.
امام حسین علیهالسلام و جاهلیت نو؛ 479.
اندیشه سیاسی در اسلام معاصر؛ 268.
انساب الاشراف؛ 42، 126، 220، 253، 264، 364.
انصارالحسین؛ 63.
انقلاب ایران در دو حرکت؛ 49.
انقلاب عاشورا؛ 64، 170، 174، 462.
اولین تاریخ کربلا؛ 479.
*ب
با کاروان حسین علیهالسلام از مدینه تا کربلا؛ 462.
بحارالانوار؛ 27، 32، 188، 211، 218، 220، 221، 277، 282، 283، 285، 290، 293، 296، 302، 306، 310، 341، 371، 443.
برترین هدف در برترین نهاد (از روزگاران حسین علیهالسلام )؛ 463.
بررسی و تحقیق پیرامون نهضت حسینی؛ 479.
بزمگاه خون؛ 463.
بلاغةالحسین؛ 33.
بیدارگران اقالیم قبله؛ 259.
*پ
پرتوی از عظمت امام حسین علیهالسلام ؛ 463.
پس از پنجاه سال پژوهشی تازه پیرامون قیام حسین علیهالسلام ؛ 464
پیام عاشورا؛ 463.
پیامهای عاشورا؛ 479.
پیروزی در سیمای شکست؛ 465.
پیشوای شهیدان؛ 316، 319.
*ت
تاریخ العبر؛ 43.
تاریخ امام حسین علیهالسلام ؛ 465.
تاریخ تحلیلی اسلام؛ 119، 120، 122، 447.
تاریخ تفکر اسلامی در هند؛ 385، 388.
تاریخ تمدن اسلام؛ 314.
تاریخ سیاسی اسلام؛ 371.
تاریخ طبری؛ 50، 57، 62، 132، 141، 144، 159، 160، 161، 165، 167، 170، 212، 223، 235، 265، 274، 300، 313، 316، 318، 319.
تاریخ مدینة دمشق؛ 219، 265.
تاریخ هند؛ 388. تاریخ یعقوبی؛ 170، 312، 370، 377.
تأملی در نهضت عاشورا؛ 372.
تبیان، دفتر یازدهم؛ 62.
تحریفشناسی عاشورا در پرتو امام شناسی؛ 465
تحفالعقول؛ 179، 187، 366.
تحقیق و پژوهش در تاریخ زندگانی امام حسین علیهالسلام ؛ 466.
تذکرة الخواص؛ 354.
ترجمه نهجالبلاغه؛ 202، 459.
ترجمه و شرح نهجالبلاغه؛ 460.
تشیع در مسیر تاریخ؛ 216، 373.
تنزیه الانبیاء؛ 44، 45، 47، 52.
تنقیح المقال؛ 377.
*ث
ثورة الحسین؛ النظریة، الموقف، النتایج؛ 482.
*ج
جامعهشناسی قیام امام حسین علیهالسلام و مردم کوفه؛ 129، 157، 253، 262، 267، 436، 466.
جنبش اسلامی و گرایشهای قومی در مستعمره هند؛ 388.
جهاد الامام السجاد؛ 144.
*چ
چکیده مقالات دومین کنگره بینالمللی امام خمینی و فرهنگ عاشورا؛ 146.
چهرهی حقیقی قیام حسین علیهالسلام در آئینهی اسناد تاریخی؛ 162، 163، 165.
*ح
حسین بن علی علیهالسلام به روایت اهل سنت؛ 479.
حسین بن علی علیهالسلام ، حماسهی تاریخ؛ 479.
حسین بن علی علیهالسلام در حدیث دیگران؛ 397.
حسین بن علی علیهالسلام را بهتر بشناسیم؛ 479، 430.
حسین علیهالسلام بهشت موعود؛ 480.
حسین علیهالسلام کیست؟؛ 480.
حسین علیهالسلام وارث آدم؛ 480.
حفیدةالرسول؛ 371.
حماسه حسینی؛ 23، 26، 38، 58، 81، 317، 429، 431، 432، 443، 451، 480.
حماسه سازان عاشورا؛ 467.
حماسهی عاشورا به بیان حضرت مهدی (عج)؛ 480.
حماسهی کربلا؛ زندگانی حضرت امام حسین علیهالسلام ؛ 467.
حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهمالسلام ؛ 130، 136، 254.
*خ
خلاصهای از زندگینامه امام حسین علیهالسلام ؛ 467.
خورشید بر نیزه؛ 468.
خورشید شهادت؛ نقش خواص در تحولات جامعه اسلامی؛ 468.
*د
در سایه سرو آزادی؛ 469.
درسها و عبرتهای عاشورا؛ 469.
درسهایی از زیارت عاشورا؛ 470.
دو دهه تلاش برای استقرار دین در جامعه؛ 306.
دورالمراه فی النهضة الحسینیة؛ 482.
دو رکعت عاشقانه؛ بررسی نماز در مکتب عاشورا؛ 480.
*ر
رسالت خواص؛ نگاهی به بیانات مقام معظم رهبری (مدظله) در جمع فرماندهان لشکر 27
حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله ؛ 480.
روزنامه آفتاب امروز؛ 308.
روزنامه جمهوری؛ 322، 419.
روزنامه دی ولت؛ 309.
روزنامه کیهان؛ 132، 306، 321،324.
روزنامه نشاط؛ 308، 467.
روزنامه همشهری؛ 309.
روضةالشهداء؛ 41، 44، 432.
*ز
زاد الخطباء فی ایام عاشوراء؛ 482.
زندگانی امام حسین علیهالسلام ؛ 172، 463، 470.
زندگانی امام حسین علیهالسلام ؛ داستانهایی از زندگانی، سِیَر، معجزات، توسل و تربت؛ 480.
*س
ساحل خونین؛ 471.
سخنان حسین بن علی علیهالسلام از مدینه تا کربلا؛ 359، 362، 480.
سفر خون؛ نگاهی به حماسهی عاشورا؛ 471.
سفینة البحار و مدینة الحکم و الآثار؛
207، 210.
سیاسة الحسین؛ 482.
سیره ابن هشام؛ 369.
سیمای حسین علیهالسلام ؛ 480.
سیمای معصومین؛ 216.
*ش
شذرات الذهب؛ 369.
شرح نهجالبلاغه؛ 235، 236، 369.
شفاء الصدور فی شرح زیارة العاشورا؛482.
شناخت عوامل بنیامیه در واقعهی عاشورا؛ 472.
شهید جاوید؛ 25، 40، 50، 53، 158، 164، 171، 428، 429، 430، 431، 432، 434، 438، 451، 480.
*ص
صحیح بخاری؛ 443.
صحیفه امام؛ 329، 342، 356.
صحیفه نور؛ 133، 306، 323، 325، 326، 394، 430.
*ع
عاشورا در سرزمینها؛ ایران و شبه قارهی هند؛ 472
عاشورا در سرزمینها؛ خاورمیانه؛ 472.
عاشورا در سرزمینها؛ قاره افریقا؛ 473.
عاشورا در سرزمینها؛ قارهی اروپا؛ 472.
عاشورا در سرزمینها؛ قارهی امریکا؛ 473.
عاشورا در فقه؛ 473.
عاشورا، غمبارترین روز تاریخ؛ 480.
عاشورا و عبرتها؛ نگاهی به عاشورا از روزن زمان و مکان؛ 474.
عبرتهای عاشورا؛ 474.
عجایب و معجزات شگفتانگیزی از امام حسین علیهالسلام ؛ 474.
علی علیهالسلام و حسین علیهالسلام دو قهرمان اسلام؛ 475.
*ف
فرزندان امام حسن علیهالسلام در کربلا؛ 481.
فرصت را دریابیم؛ وظیفه آمریکا در جهانی با یک ابرقدرت؛ 321.
فرهنگ جامع سخنان امام حسین؛ 48، 255، 261، 262، 475.
فرهنگ عاشورا؛ 481.
فلسفه عاشورا از دیدگاه اندیشمندان مسلمان؛ 391، 475.
فیضالدموع؛ 42، 172. فی ظلال القرآن؛ 243.
*ق
قاموسالرجال؛ 236.
قرآن؛ 28، 43، 50، 53، 55، 71، 106، 108، 110، 114، 127، 128، 146، 158، 164، 165، 200، 201، 202، 203، 206، 207، 208، 209، 215، 228، 229، 239، 248، 249، 251، 254، 256، 257، 266، 273، 274، 275، 288، 301، 305، 310، 311، 321، 332، 340، 364، 373، 390، 391، 404، 408، 412، 415، 443، 444، 462، 469، 475.
قمقام زخار و صمصام تبار؛ 481.
قیام جاودانه؛ سخنی چند پیرامون عاشورا و آفاق آن؛ 434، 476.
قیام حسینی؛ 307، 481.
قیام سیدالشهدا حسین بن علی علیهالسلام و خونخواهی مختار به روایت طبری و انشای ابوعلی بلعمی؛ 476.
قیام مقدس؛ 374.
*ک
کاملالزیارة؛ 359.
کتابشناسی امام حسین علیهالسلام ؛ 481.
کتابشناسی تاریخی امام حسین؛ 440، 444.
کشتی نجات؛ زندگی حضرت امام حسین علیهالسلام ؛ 477.
کلیات اشعار فارسی؛ 215، 216، 217، 389.
کنزالعمال؛ 443.
*م
ماهنامهی آفتاب؛ 320، 324.
ماهنامهی الغری؛ 55.
ماهنامهی کیان؛ 25.
ماهنامهی موعود؛ 322.
مثیرالاحزان؛ 360.
مجمعالامثال؛ 443.
مجمعالبیان فی تفسیر القرآن؛ 443.
مجمعالزوائد؛ 265.
مجموعه آثار حماسه حسینی؛ 38، 128، 248، 249، 250، 252، 257، 263، 267.
مدرسه حسینی؛ 132، 134.
مدیریت و رهبری در قیام امام حسین علیهالسلام ؛ 481.
مروج الذهب و معادن الجوهر؛ 123، 238، 312، 313، 467.
مسلمانان در نهضت آزادی هندوستان؛
358، 389.
مسلمانان مورو؛ 395.
مسلمین شیعه در لبنان؛ 392.
مصابیحالظلم؛ 240.
معصوم پنجم؛ حسین بن علی علیهالسلام سید الشهداء؛ 164، 158، 163.
مقاتل الطالبین؛ 443.
مقارنة الادیان الاسلام؛ 108.
مقتل ابی مخنف؛ 43، 65، 443.
مقتل الحسین؛ 48، 50، 55، 133، 137، 159، 160، 163، 171، 477.
مقتل و عوالم؛ 359، 365.
مقدمه ابن خلدون؛ 25، 166.
مناقب آل علی بن ابی طالب علیهالسلام ؛ 121، 155.
منتهی الارب فی لغة العرب؛ 443.
من وحی عاشورا؛ 482.
موسوعه کلمات الامام الحسین؛ 145.
*ن
نشریه سپاه پاسداران؛ 309.
نظریههای عاشورا؛ 478.
نهجالبلاغه؛ 121، 249، 255، 260، 443، 459.
نهجالحیاة؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیهالسلام ؛481.
نهضت کوفه از دیدگاه روانشناسی اجتماعی؛ 46، 439.
*و
واقعه کربلا در گذرگاه اسلام؛ 478.
وسائلالشیعه؛ 109، 208، 209، 210، 296، 364.
*ه.
هدایتگران راه نور؛ زندگانی سیدالشهدا حضرت امام حسین علیهالسلام ؛ 481.
همراه با آل علی علیهالسلام از عاشورا تا اربعین؛ 481.
همگامی امام حسین علیهالسلام با قرآن؛ 481.
*ی
یک شب و روز عاشورا؛ 481.
آ-الف آذربایجان؛ 397. آلبانی؛ 396. آلمان؛ 473. آمریکا؛ 55، 143، 289، 292، 293، 303، 324، 337، 379، 473.
اروپا؛ 289، 396، 473. افغانستان؛ 394. الجزایر؛ 394، 396، 397. اندونزی؛ 394، 395. انگلستان؛ 387، 389، 473. اهواز؛ 402. ایران؛ 18، 45، 46، 81، 85، 96، 156، 162، 169، 170، 223، 224، 264، 266، 309، 320، 323، 324، 325، 340، 345، 347، 384، 385، 396، 402، 403، 407، 419، 420، 426، 428، 432، 448، 453، 472.
*ب
بحرین؛ 394، 472. بریتانیا؛ 257، 389. بصره؛ 46، 132، 156، 157، 163، 219، 437، 456، 459، 468. بنگلادش؛ 394. بلژیک؛ 473.
*پ
پاکستان؛ 388، 389، 391، 394، 396، 472. پرتغال؛ 384، 473.
*ت
تانزانیا؛ 473. تایلند؛ 394، 395. ترکیه؛ 472. ترینیداد؛ 379، 380. تهران؛ 354، 435. تونس؛ 473.
ثعلبیه؛ 162، 172. ج جامائیکا؛ 379، 380. جزیرةالعرب؛ 118. ح حنین؛ 119، 234، 414.
*خ
خاورمیانه؛ 309. د دانمارک؛ 473. دمشق؛ 70، 144، 214، 452.
*ذ
ذات عرق؛ 162. ذی حسم؛ 63، 137.
*ر
روسیه؛ 381، 382، 383، 384. رومانی؛ 473. ری؛ 45، 46، 156.
*ز
زباله؛ 137، 158، 162، 170.
*س
سقیفه؛ 120، 121، 234، 311، 413.
سنگال؛ 473. سومالی؛ 396، 473. سیرالئون؛ 473. ش شام؛ 43، 46، 130، 204، 236، 237، 253، 312، 319، 336، 370، 416، 417، 448. شوروی؛ 381، 382، 383.
*ص
صفین؛ 120، 173، 174، 202، 363.
*ط
طبس؛ 324.
*ع
عراق؛ 37، 43، 51، 81، 135، 136، 161، 162، 168، 169، 170، 172، 211، 264، 443، 448، 449، 455، 456، 464، 466، 472. عربستان سعودی؛ 118، 324، 466، 472.
*غ
غدیر؛ 119، 434.
*ف
فرانسه؛ 149، 384. فلسطین؛ 224، 289، 294، 302. فیلیپین؛ 395.
*ق
قادسیه؛ 66، 171.
*ک
کارائیب؛ 378، 379، 473. کانادا؛ 473. کربلا؛ 22، 46، 47، 63، 66، 75، 83، 88، 89، 93، 94، 106، 111، 114، 123، 130، 131، 145، 154، 158، 163، 168، 175، 176، 180، 185، 189، 191، 199، 200، 201، 211، 214، 215، 217، 218، 220، 221، 222، 225، 227، 228، 232، 234، 238، 243، 269، 270، 305، 306، 307، 308، 317، 318، 319، 323، 329، 330، 337، 340، 344، 349، 350، 355، 359، 360، 371، 373، 377، 386، 387، 390، 391، 393، 395، 398، 402، 404، 407، 413، 415، 417، 419، 421، 422، 426، 446، 462، 464، 465، 467، 468، 469، 470، 471، 475، 477، 478. کلمبیا؛ 473. کنیا؛ 473. کوبا، 379. کوفه؛ 26، 27، 31، 37، 39، 45، 46، 49، 52، 53، 57، 125، 129، 130، 131، 136، 137، 138، 156، 157، 161، 162، 163، 171، 173، 212، 214، 219، 221، 265، 311، 317، 318، 336، 356، 362، 364، 372، 407، 413، 417، 420، 428، 430، 436، 437، 438، 439، 440، 443، 446، 450، 452، 453، 454، 455، 456، 457، 466، 468، 478.
*ل
لبنان؛ 224، 391، 392، 471.
*م
مدینه؛ 26، 27، 30، 31، 39، 42، 50، 53، 94، 118، 120، 121، 124، 125، 126، 135، 142، 147، 158، 159، 160، 170، 171، 218، 234، 285، 293، 313، 338، 349، 358، 360، 363، 367، 372، 416، 450، 452، 465، 468، 478. مراکش؛ 473. مصر؛ 394، 396، 473. مکه؛ 27، 39، 45، 53، 56، 66،
120، 124، 132، 137، 157، 160، 167، 170، 189، 238، 260، 277، 293، 313، 349، 360، 367، 419، 450، 462، 464، 465، 468، 471، 478. منجیل؛ 45، 156. موزامبیک؛ 473.
*ن
نخیله؛ 318. نهاوند؛ 173. نهروان؛ 120.
*ه-
هلند؛ 379، 384. هند شرقی؛ 384. هندوستان؛ 384، 385، 387، 389، 394.
*ی
یونان؛ 297، 473.
*آ-الف
آرمان؛ 240، 261، 269، 278، 303، 309، 357، 393. آرمانخواهی؛ 70، 71، 72، 269. آرمانگرایی؛ 278. آزادی؛ 56، 153، 178، 183، 323، 345، 375، 376، 378، 387، 389، 470. آلترانانیو؛ 128، 129. اجتماعی؛ 18، 24، 27، 28، 30. احیاگری؛ 61، 65، 67، 77، 105، 233، 246، 247، 248، 249، 256، 257، 259، 260، 261، 262، 264، 266، 267، 270، 271، 288، 299. اخلاص؛ 89، 113، 221، 260، 267، 326، 420. ادیان؛ 60، 99، 204، 261، 408. اربعین؛ 111، 386، 466. اریستوکرات؛ 263. استراتژی؛ 79، 281. اسد؛ 163. اسرائیلیات؛ 297. اسلام؛ 17، 18، 31، 40، 41، 42، 49، 50، 53، 57، 62، 71، 76، 78، 79، 108، 111، 118، 119، 121، 132، 133، 135، 138، 148، 159، 164، 166، 178، 179، 184، 190، 195، 200، 201، 202، 203، 204، 205، 207، 208، 210، 212، 232، 234، 235، 236، 238، 241، 247، 252، 255، 257، 258، 260، 261، 262، 263، 264، 265، 282، 285، 288، 291، 297، 298، 301، 303، 308، 313، 314، 315، 316، 317، 323، 325، 326، 330، 332، 333، 334، 335، 337، 339، 340، 341، 342، 343، 346، 347، 347، 348، 349، 350، 351، 352، 353، 354، 355، 362، 368، 369، 370، 373، 377، 382، 383، 391، 392، 396، 397، 398، 405، 407، 409، 413، 414، 415، 419، 420، 430، 433، 434، 441، 444، 446، 448، 449، 450، 464.
اطفال؛ 113. اعتقادی؛ 29. الهی؛ 22، 28، 29.
امامت؛ 29، 75، 131، 164، 246، 262، 268، 315، 373، 377، 420، 428، 445، 466، 469، 475.
امپریالیسم؛ 201، 266. امت؛ 18، 22، 47، 49، 50، 56، 57، 58، 63، 67، 75، 76، 96، 121، 127، 170، 179، 277، 307، 333، 363، 432، 433. امت اسلامی؛ 18، 43، 55، 64، 127، 255، 263، 288، 307، 310، 312، 314، 315، 316، 400، 407.
امر به معروف؛ 30، 36، 39، 44، 56، 66، 165، 179، 185، 186، 187، 212، 246، 277، 310، 362، 363، 432، 452، 462، 464، 469.
امنیت؛ 23، 107، 204، 205، 209، 323.
انحراف؛ 17، 29، 30، 32، 52، 103، 120، 126، 127، 131، 135، 193، 246، 252، 253، 254، 263، 264، 266، 285، 286، 323، 357، 361، 362، 373، 409، 410، 411، 413، 415، 433، 441، 461، 469. انقلاب؛ 53، 56، 59، 79، 129، 199، 200، 210، 215، 218، 221، 225، 261، 263، 275، 294، 325، 326، 333، 334، 335، 342، 353، 399، 408، 421، 430. انقلاب اسلامی؛ 79، 80، 81، 140، 257، 275، 276، 294، 303، 308، 309، 320، 323، 329، 337، 338، 339، 340، 347، 355، 384، 402، 407، 419، 420.
اومانیستی؛ 290. ایثار؛ 112، 113، 114، 134، 224، 300، 316، 334، 359، 360، 378، 420، 403. ایرانیان؛ 45، 46، 156.
*ب
باطل؛ 63، 83، 85، 87، 142، 143، 145، 146، 147، 168، 182، 184، 185، 188، 190، 191، 201، 217، 227، 239، 240، 244، 251، 274، 283، 289، 290، 296، 317، 319، 354، 357، 362، 378، 389، 391، 398، 409، 416، 447، 449، 450، 470، 471. بعثت؛ 17.
بصیرت دینی؛ 86، 87، 88، 108، 109، 112، 136، 212، 280، 294، 295، 402، 412. بنیاسد؛ 66، 162. بیعت؛ 17، 18، 26، 27، 31، 32، 36، 37، 41، 44، 49، 50، 51، 77، 120، 121، 127، 128، 157، 158، 159، 161، 163، 164، 166، 167، 171، 176، 235، 254، 255، 274، 284، 293، 312، 313، 314، 358، 362، 363، 369، 370، 372، 417، 450، 452، 455، 462، 465.
*پ
پروتستانیزم اسلامی؛ 291. پست مدرن؛ 148. پیروزی؛ 30، 56، 60، 66، 155، 158، 168، 173، 201، 216، 217، 224، 227، 228، 232، 234، 240، 241، 242، 243، 244، 258، 275، 387، 398، 402، 430، 448، 457، 464. *ت
تئوری؛ 289، 297، 298. تاریخ اسلام؛ 17، 22، 88، 93، 117، 120، 174، 200، 253، 268، 333، 368، 383، 413، 417، 418، 440، 467، 477. تاریخ تشیع؛ 18. تاسوعا؛ 330، 346، 385، 392، 394، 402، 467، 468، 471. تجاوز؛ 25، 161، 184، 203، 205، 209، 289. تجدد، 24، 291. تجدد خواهان؛ 268. تجدد طلب؛ 321.
تحجر؛ 24. تحریف؛ 17، 21، 29، 96، 184، 188، 189، 252، 253، 262، 309، 369، 362، 370، 402، 408، 449، 466، 470. تراژدی؛ 118، 120، 367، 398. تسامح؛ 100. تساهل؛ 321، 316. تشیع؛ 181، 182، 190، 195، 200، 347، 373، 392، 393، 396، 416. تعبد؛ 23، 478. تعصب؛ 24. عصبیت؛ 36، 40، 41، 42، 43، 44، 67، 166. تقیه؛ 135، 157. تکلیف؛ 24، 32، 33، 37، 47، 48، 55، 125، 130، 140، 143، 158،
159، 162، 166، 179، 180، 293، 295، 296، 336، 337، 353، 354، 367، 420، 451. تکنولوژی؛ 95، 324. تملق؛ 125.
*ث
ثار؛ 175.
*ج
جامعهی اسلامی؛ 41، 44، 45، 53، 64، 74، 86، 157، 158، 179،184، 185، 187، 194، 209، 279، 284، 285، 310، 315، 409، 413، 417، 419، 435، 437.
جامعهی دینی؛ 84، 85، 86، 87، 88، 95، 103، 144، 145، 271، 274، 284، 286، 357. جاودانگی؛ 22، 112، 213، 214، 215، 217، 225، 244، 326، 334، 361، 463. جاودانه؛ 28، 111، 174، 184، 185، 209، 210، 261، 360، 368.
جمهوری اسلامی؛ 320، 324، 340، 341، 403. جنگ؛ 41، 49، 66، 73، 78، 81، 119، 158، 163، 170، 172، 174، 183، 200، 202، 203، 207، 208، 211، 217، 223، 224، 239، 312، 336، 340، 371، 382، 386، 397، 398، 402، 420، 447، 448، 452، 453، 454، 458، 462، 466، 471.
جهاد؛ 29، 30، 200، 201، 202، 203، 206، 207، 208، 209، 210، 214، 218، 219، 220، 221، 222، 223، 224، 282، 293، 294، 296، 297، 303، 306، 326، 333، 421، 466، 474. جهانی سازی؛ 289، 290، 291. جهانی شدن؛ 289.
*چ
چاپلوسی؛ 125.
*ح
حق؛ 23، 24، 25، 26، 29، 30، 31، 32، 37، 42، 46، 50، 52، 59، 63، 66، 73، 78، 85، 87، 89، 107، 112، 120، 137، 142، 143، 144، 145، 146، 150، 160، 161، 173، 175، 178،
182، 183، 184، 185، 191، 200، 201، 202، 203، 213، 217، 218، 227، 228، 231، 239، 240، 241، 243، 244، 250، 251، 266، 268، 270، 278، 280، 283، 289، 291، 296، 315، 318، 319، 322، 336، 357، 362، 378، 390، 394، 398، 409، 410، 413، 414، 416، 417، 418، 437، 447، 449، 450، 470، 471.
حق محوری؛ 25، 26، 28.
حقیقت؛ 17، 24، 37، 49، 54، 56، 60، 73، 86، 89، 94، 100، 103، 109، 140، 154، 171، 183، 203، 207، 209، 214، 215، 216، 217، 220، 221، 222، 228، 230، 231، 240، 241، 247، 250، 251، 276، 287، 288، 293، 300، 301، 311، 317، 320، 334، 358، 365، 372، 377، 378، 379، 389، 393، 427، 442، 452، 456، 457.
حکمیت؛ 43، 168. حکومت؛ 24، 25، 26، 29، 32، 35، 39، 41، 42، 44، 49، 50، 51، 52، 53، 54، 56، 58، 62، 64، 66، 67، 74، 75، 118، 110، 120، 124، 129، 143، 146، 156، 159، 160، 161، 163، 164، 173، 178، 184، 211، 215، 234، 235، 236، 237، 241، 246، 253، 284، 291، 307، 308، 311، 314، 315، 323، 332، 335، 338، 339، 346، 357، 369، 370، 371، 372، 373، 374، 431، 437، 440، 450، 451، 452، 455، 456، 462. حکومت اسلامی؛ 22، 24، 52، 53، 55، 54، 136، 201، 267، 324، 342، 416، 428، 430. خ خشونت؛ 27، 130، 207، 224، 446، 447. خلافت؛ 17، 25، 37، 41، 43، 49، 50، 120، 122، 123، 125، 128، 129، 136، 137، 167، 170، 184، 201، 215، 234، 238، 239، 253، 255، 268، 270، 285، 296، 313، 363، 369، 373، 390، 414، 415، 450، 451، 458، 465. خواص؛ 149، 150، 276، 282،
286، 362، 367، 368، 397، 408، 409، 410، 411، 412، 413، 414، 417، 418، 419، 421، 422، 450، 469، 470، 474.
*د
داوری؛ 23. دعوت؛ 26، 27، 31، 39، 45، 47، 49، 50، 53، 57، 66، 70، 136، 137، 138، 157، 163، 166، 201، 202، 220، 240، 242، 249، 288، 312، 360، 362، 404، 412، 417، 428، 440، 452، 464، 468. دفاع؛ 18، 22، 23، 28، 30، 99، 133، 134، 202، 203، 217، 224، 234، 308، 309، 314، 320، 330، 337، 359، 364، 392، 397، 399، 418، 432، 452، 478. دموکرات؛ 27. دموکراتیک؛ 22، 26، 49، 291. دموکراسی؛ 49، 51، 52، 55، 67، 150، 151، 291، 295، 301، 322.
دیالکتیکی؛ 39، 40. دین اسلام؛ 71، 77، 78، 195، 208، 232، 317. دین حق؛ 32، 173، 250، 266. دین خدا؛ 17، 60، 62، 66، 105، 133، 173، 210، 220، 221، 224، 307، 314، 316، 319، 333، 334. دین ستیزی؛ 24، 367، 368. دین محوری؛ 24. ذ ذلت؛ 18، 33، 36، 77، 90، 113، 134، 140، 141، 142، 143، 146، 147، 150، 185، 186، 216، 274، 277، 279، 284، 290، 301، 314، 330، 366، 378.
*ر
رادیکال؛ 221. رجعت؛ 43. رعب؛ 40، 125، 130. رفرمیستی؛ 54.
روشنفکران؛ 56، 57، 322، 324. روضه؛ 343، 346، 348، 353. روضه خوانی؛ 190، 344، 352. رهبری؛ 24، 26، 29، 47، 49، 70، 75، 79، 119، 127، 128، 131، 137، 149، 155، 156، 157،
158، 163، 170، 234، 254، 262، 275، 278، 279، 280، 281، 294، 315، 323، 326، 361، 372، 377، 382، 389، 395، 417،، 421، 437، 474. ریا؛ 125.
*س
سالوس؛ 70، 125. سرمایه داری؛ 149، 383. سکولار؛ 24، 27، 28، 325. سکولاریستی؛ 24. سکولاریسم؛ 101، 302، 324. سنت؛ 17، 41، 63، 65، 122، 161، 187، 208، 220، 221، 227، 228، 247، 248، 249، 250، 256، 257، 262، 270، 292، 316، 365، 372، 373، 380، 385، 436، 452. سوگواری؛ 86، 180، 181، 185، 186، 189، 195، 346، 347، 373، 385، 386. سیاسی؛ 18، 22، 24، 27، 28، 29، 30، 45، 46، 55، 67، 74، 75، 85، 90، 91، 105، 109، 111، 129، 130، 131، 137، 158، 170، 172، 185، 194، 238، 241، 258، 268، 279، 280، 288، 289، 298، 310، 321، 322، 324، 330، 331، 345، 346، 347، 349، 350، 353، 355، 367، 368، 374، 382، 383، 387، 388، 382، 392، 393، 397، 419، 428، 429، 434، 437، 443، 446، 448، 451، 452، 453، 455، 456، 464، 476. سیره؛ 17، 28، 30، 33، 49، 121، 138، 139، 181، 185، 193، 205، 206، 232، 260، 309، 315، 330، 390، 462، 465.
*ش
شجاعت؛ 83، 95، 113، 158، 259، 329، 336، 391، 458، 464.
شجرهی طیبه؛ 18، 107، 254. شجرهی خبیثه؛ 123، 253، 312. شفاعت؛ 22، 23، 57، 58، 265. شقشقیه؛ 279. شهادت؛ 17، 18، 26، 29، 30، 36، 40، 47، 49، 57، 61، 62، 63، 64، 65، 67، 71، 72، 74، 76، 77، 78، 84، 92، 94، 111، 120، 136، 137، 138، 158، 160، 162، 167، 174، 175، 185،
186، 191، 200، 210، 211، 212، 213، 214، 215، 218، 219، 221، 222، 223، 224، 238، 239، 241، 242، 243، 261، 264، 266، 268، 277، 282، 284، 285، 288، 293، 302، 306، 307، 309، 310، 316، 319، 325، 326، 329، 330، 331، 333، 334، 340، 344، 345، 358، 360، 361، 368، 370، 373، 378، 382، 384، 386، 393، 394، 339، 402، 409، 411، 415، 418، 420، 428، 431، 435، 437، 442، 446، 448، 451، 454، 462، 464، 466، 467، 468، 469، 471، 472، 478. شیعه؛ 22، 48، 117، 128، 150، 157، 169، 195، 242، 243، 246، 250، 267، 268، 269، 270، 293، 302، 317، 322، 330، 344، 347، 371، 373، 395، 396، 430، 436، 458، 459، 465، 476. شیعیان؛ 23، 28، 99، 126، 127، 268، 293، 308، 310، 317، 318، 335، 342، 347، 360، 373، 374، 379، 380، 382، 386، 391، 392، 393، 396، 397، 426، 440.
*ص
صفر؛ 343، 354، 373، 395، 396، 437، 477. صلح؛ 36، 119، 120، 203، 206، 243، 268، 269، 300، 446. صلیب؛ 23. صهیونیستی؛ 308. صهیونیسم؛ 302، 337، 391. ط طاغوت؛ 215، 306، 311، 313، 314، 342، 344، 476.
*ظ
ظلم؛ 36، 48، 53، 57، 59، 66، 74، 80، 117، 153، 169، 183، 184، 190، 195، 199، 203، 209، 212، 261، 277، 288، 289، 292، 293، 294، 299، 310، 316، 319، 330، 335، 338، 342، 343، 344، 352، 363، 375، 378، 392، 477.
*ع
عاشورا؛ 17، 18، 22، 23، 28، 35،
52، 58، 59، 69، 70، 71، 72، 73، 74، 75، 76، 77، 78، 79، 80، 81، 83، 84، 85، 86، 88، 89، 91، 92، 93، 94، 100، 103، 105، 111، 112، 117، 118، 131، 132، 133، 134، 137، 138، 140، 142، 143، 144، 145، 146، 147، 149، 154، 164، 174، 175، 177، 178، 180، 181، 183، 184، 185، 186، 188، 190، 195، 199، 212، 215، 217، 218، 219، 221، 222، 223، 224، 225، 227، 243، 264، 267، 268، 270، 285، 287، 288، 289، 291، 292، 293، 294، 296، 298، 299، 300، 301، 302، 305، 307، 308، 310، 311، 317، 320، 323، 325، 326، 329، 330، 331، 332، 333، 337، 338، 339، 342، 343، 344، 345، 346، 348، 349، 351، 353، 354، 355، 358، 362، 368، 375، 376، 377، 378، 379، 380، 381، 382، 383، 384، 385، 387، 388، 389، 390، 392، 393، 394، 395، 396، 397، 401، 402، 403، 405، 406، 407، 408، 417، 418، 419، 420، 426، 428، 432، 434، 435، 436، 437، 438، 439، 440، 450، 455.
عبرت؛ 403، 404، 405، 408.
عثمانی؛ 391، 464.
عدالت؛ 26، 150، 183، 184، 205، 207، 209، 237، 288، 305، 332، 387، 413، 434، 435، 469، 476.
عرب؛ 40، 41، 119، 162، 166، 176، 282، 433، 441، 448، 450.
عدل؛ 51، 62، 153، 160، 175، 179، 288، 315، 323، 342.
عزاداری؛ 178، 181، 182، 183، 185، 193، 194، 195، 300، 342، 345، 346، 347، 350، 352، 353، 354، 355، 373، 374، 380، 385، 386، 394، 396، 436، 466، 472، 473.
عزت؛ 18، 55، 78، 89، 90، 113، 133، 134، 137، 138، 140، 141، 142، 143، 146، 147، 150، 168، 185، 186، 224، 261، 273، 274، 275، 276، 277، 278، 279، 280، 284،
290، 301، 305، 307، 308، 314، 358، 375، 378، 387، 388، 390.
عشق؛ 17، 57، 89، 94، 101، 112، 136، 165، 242، 300، 317، 347، 377، 378، 389، 394، 395، 463.
عصبیت؛ 36، 40، 41، 42، 43، 44، 67، 166.
عصمت؛ 24، 88، 89، 170، 225.
عصیان؛ 23.
عصیانگری؛ 24.
عقلانیت؛ 23، 24، 107، 108، 109، 154، 155. علویان؛ 37، 319. عوام؛ 49، 158، 259، 260، 363، 410، 411، 412، 414، 450، 470، 474. عیاش؛ 125، 284. غ غریب؛ 131. ف فادی؛ 23. فاسد؛ 24، 121، 146، 147، 148، 149، 215، 296، 339، 369، 405، 411، 452. فاسق؛ 50، 127، 135، 159، 369. فدا؛ 57، 58، 59، 60، 61، 62، 75، 187، 211، 239، 241، 242، 335.
فراعصری؛ 22. فراملی؛ 22. فرهنگ؛ 17، 18، 47، 51، 74، 78، 103، 127، 135، 199، 247، 254، 255، 290، 297، 298، 306، 321، 325، 370، 376، 378، 379، 419، 435، 440، 450، 469. فساد؛ 23، 30، 53، 54، 59، 123، 125، 146، 147، 150، 161، 179، 183، 193، 205، 206، 207، 209، 220، 277، 301، 316، 363، 415، 416، 421. فسق؛ 24، 74، 127، 255. فضیلت؛ 119، 176، 316، 375، 377، 379، 390، 399، 406، 467.
فقر؛ 90، 91، 125، 434. ق قانون؛ 23، 155، 200، 210، 278، 281.
قبایل؛ 51، 66، 118، 119، 157، 162، 163، 166، 362، 433،
441، 448.
قدرت؛ 22، 23، 24، 25، 35، 36، 40، 45، 46، 51، 56، 64، 66، 67، 87، 88، 111، 129، 130، 140، 145، 146، 147، 148، 149، 150، 169، 207، 216، 234، 237، 238، 253، 255، 270، 273، 282، 320، 339، 342، 348، 413، 433، 437، 441، 449، 450، 457. ک کفاره؛ 23، 57، 58، 59، 76، 302. کفر؛ 18، 148، 149، 241، 306، 309، 311، 335. کمونیسم؛ 320، 381، 383. کیان اسلام؛ 22، 28، 30. گ گناه؛ 25، 32، 58، 59، 61، 64، 76، 90، 181، 187، 193، 363، 409، 411.
*ل
لیبرال؛ 291، 295، 301.
*م
مبارزه؛ 29، 32، 36، 58، 64، 71، 91، 133، 135، 137، 138، 154، 155، 162، 163، 178، 182، 185، 186، 190، 199، 200، 202، 210، 212، 216، 236، 239، 246، 264، 268، 277، 279، 282، 283، 289، 292، 293، 294، 319، 320، 330، 334، 338، 377، 381، 384، 385، 387، 388، 394، 399، 400، 401، 402، 403، 410، 416، 446، 447، 451، 470، 477.
متعالی؛ 95، 97، 98، 106، 107، 108، 109، 110، 112، 114، 135، 208، 219، 252، 267. مجرم؛ 23. محرم؛ 343، 354، 373، 396، 431، 477. محیط زیست؛ 300، 301. مدرن؛ 95، 148، 291، 293، 295، 302.
مدرنیته؛ 95، 148، 295. مدیران؛ 150، 280، 281. مرجئه، 74. مردم؛ 22، 23، 26، 27، 31، 32، 37، 39، 40، 41، 42، 46، 49، 50، 51، 53، 56، 57، 74، 78، 80، 86، 98، 110، 120، 121،
122، 123، 125، 129، 130، 131، 136، 137، 138، 142، 143، 144، 146، 147، 148، 154، 155، 157، 159، 161، 162، 166، 169، 170، 171، 178، 179، 180، 181، 184، 185، 187، 188، 194، 195، 212، 223، 237، 239، 252، 254، 257، 259، 252، 262، 265، 267، 271، 275، 276، 278، 279، 282، 283، 285، 286، 289، 290، 292، 293، 295، 299، 301، 311، 312، 313، 317، 325، 331، 333، 339، 340، 343، 344، 346، 349، 351، 352، 353، 354، 356، 362، 366، 371، 373، 380، 381، 382، 383، 388، 389، 391، 393، 394، 395، 396، 407. مردمی؛ 22، 49، 119، 125، 129، 130، 162، 170، 199، 221، 256، 257، 264، 317، 319، 434، 446، 453، 476. مروت؛ 111، 113، 114. مسشترقین؛ 299، 370. مسکنت؛ 125. مسلمانان؛ 18، 25، 26، 50، 51، 53، 119، 120، 122، 164، 179، 184، 185، 214، 224، 234، 237، 238، 242، 266، 290، 309، 312، 314، 321، 330، 363، 366، 367، 369، 370، 371، 372، 382، 383، 388، 389، 392، 393، 394، 395، 396، 406، 426، 441، 455، 456، 459، 464، 472، 473. مسیحیت؛ 23، 57، 58، 60، 175، 411، 432. مظلوم؛ 36، 77، 120، 153، 168، 179، 183، 340، 342، 344، 350، 376، 392. معرفت دینی؛ 28، 72، 78، 87، 257. معصوم؛ 22، 127، 131، 139، 142، 265، 269، 301، 314، 329، 341، 411. مقاومت؛ 17. مقدس مآبانه؛ 24. میلیتاریسم؛ 143.
*ن
ناسیونالیستی؛ 289. نجات؛ 25، 36، 50، 53، 54، 55، 57، 67، 86، 136، 160. نخبگان؛ 122، 280، 283، 284، 358، 367، 409، 410، 443،
450، 453، 470. نزاهت؛ 145، 146، 147. نظام حاکم؛ 22، 23، 24، 268، 315. نظامی؛ 25، 29، 74، 90، 91، 129، 170، 172، 216، 323، 376، 453، 468. نماز؛ 50، 112، 133، 160، 189، 203، 212، 284، 300، 310، 353، 364، 415، 417، 435، 464، 469، 480. نهضت؛ 26، 38، 47، 68، 70، 71، 80، 81، 113، 117، 118، 140، 155، 156، 157، 158، 159، 180، 183، 184، 187، 194، 200، 210، 212، 213، 214، 215، 217، 221، 262، 287، 288، 289، 298، 299، 350، 351، 361، 365، 368، 372، 376، 377، 420. نهضت حسینی؛ 38، 52، 65، 77، 132، 138، 289، 338، 357، 359، 362، 363، 373، 402، 407، 478. نهی از منکر؛ 30، 36، 39، 40، 55، 56، 64، 160، 179، 180، 185، 186، 187، 212، 246، 277، 310، 332، 362، 363، 416، 432، 452، 462، 464.
*و
وارستگی؛ 111، 113. وحشت؛ 125. وحیانی؛ 24، 26، 27، 28، 91، 99، 103.
ولایت فقیه؛ 281، 324.
*ه-
هدف؛ 22، 23، 24، 25، 30، 35، 37، 38، 45، 52، 53، 54، 55، 56، 57، 62، 63، 65، 67، 71، 75، 80، 84، 90، 107، 137، 141، 155، 159، 160، 173، 179، 181، 182، 186، 187، 189، 190، 207، 213، 214، 218، 220، 222، 234، 243، 279، 291، 301، 324، 333، 339، 359، 363، 365، 379، 405، 408، 428، 431، 432، 438، 452، 463.هنجار؛ 148. هویت اسلامی؛ 18، 301 هویت دینی؛ 24، 297، 298.
*ی
یقظه؛ 299، 300. یهودیت؛ 60، 175.
فهرست کتابها
1 ) آل اعتماد، مصطفی، بلاغة الحسین، ترجمهی علی کاظمی، قم، بیتا. 2 ) ابراهیم، حسن، تاریخ سیاسی اسلام، ترجمهی ابوالقاسم پاینده، تهران، جاویدان، 1360. 3 ) ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهجالبلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، دار احیاء التراث العربی، 1386 ه. 4 ) ابن اثیر، علی بن ابی الکرم محمد بن محمد، الکامل فی التاریخ، تهران، مؤسسة الاعلمی، 1385 ه. 5 ) ابن اعثم کوفی، احمد، الفتوح، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالندوة الجدیدة، بیتا.
6 ) ابن جوزی، یوسف بن قزغلی، تذکرة الخواص، مکتبة نینوی الحدیثة، بیتا. 7 ) ابن حجر عسقلانی، مجمع الزوائد، بیجا، بیتا. 8 ) ابن حماد حنبلی، عبدالحی بن احمد، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، تحقیق مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیة، بیتا. 9 ) ابن خلدون مغربی، عبدالرحمن بن محمد، مقدمه ابن خلدون، ترجمهی محمد پروین گنابادی، تهران، انتشارات علمی، 1348. 10 ) ابن شعبه حرانی، حسن، تحفالعقول، قم، جامعه مدرسین، 1404 ه. (522) 11 ) ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، تحقیق یوسف بقایی، ذویالقربی، 1421 ه.
12 ) ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالفکر، 1417 ه. 13 ) ابن قولویه، محمد، کامل الزیارة، نجف، انتشارات مرتضویه، 1356. 14 ) ابن نما حلی، جعفر بن محمد، مثیر الاحزان، نجف، مطبعة الحیدریه، 1369 ه. 15 ) ابومخنف ازدی، مقتل، تعلیق حسن غفاری، قم، چاپخانه علمیه، 1398 ه. 16 ) احمد، عزالدین، تاریخ تفکر اسلامی در هند، مترجمان نقی لطفی و محمد جعفر یاحقی، تهران، 1367. 17 ) امین، سید محسن، مقتل الحسین، بیجا، بیتا. 18 ) امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب، بیروت، دارالکتب العربی، 1397 ه. 19 ) ایزرائیلی، رفائل، مسلمانان چین، ترجمهی حسن تقی زاده طوسی، بنیاد پژهشها، 1368. 20 ) بارا، آنتون، الحسین فی الفکر المسیحی، کویت، 1984. 21 ) بازرگان، مهدی، آخرت و خدا هدف بعثت انبیاء، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، 1377. 22 ) بازرگان، مهدی، انقلاب ایران در دو حرکت، انتشارات نهضت آزادی، 1362.
23 ) باقی، عمادالدین، جامعهشناسی قیام امام حسین و مردم کوفه، نشر نی، 1379.
24 ) بحرانی، عبدالله بن نورالدین، مقتل عوالم، بیجا، بیتا. 25 ) بدایع نگار، محمد ابراهیم نواب تهرانی، فیض الدموع، انتشارات هجرت، 1374.
26 ) برقی، ابوجعفر، المحاسن، بیجا، بیتا. 27 ) بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، تصحیح محمودی، مؤسسة الاعلمی، 1394 ه. 28 ) بینا، حسین بن علی در حدیث دیگران، انتشارات مؤسسه فجر، بیتا. 29 ) بینا، فرهنگ جامع سخنان امام حسین، ترجمهی علی مؤیدی، قم، نشر معروف، 1378.
30 ) پاشا، ابراهیم، نهضت کوفه از دیدگاه روانشناسی اجتماعی، نشر آینه، 1378.
31 ) پور سید حق شناس، حسین، قیام مقدس، بیجا، بیتا. 32 ) توکلی، محمد کاظم، مسلمانان مورو، تهران، موسسه انتشارات امیرکبیر، 1361.
33 ) تیجانی، سید محمد، ابصار العین فی انصار الحسین، قم، نشر نوید، 1381 . 34 ) جعفریان، رسول، تاریخ خلفا، دفتر نشر الهادی، 1378. 35 ) جعفریان، رسول، تأملی در نهضت عاشورا، قم، انتشارات انصاریان، 1381. 36 ) جعفریان، رسول، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، معاونت فرهنگی سازمان تبلیغات، 1372. 37 ) جلالی، سید محمد رضا الحسین، جهاد الامام السجاد، دارالحدیث، 1418 ه. 38 ) حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، قم، مؤسسه آل البیت، 1409 ه. 39 ) حسینی القزوینی، عبدالکریم، چهره حقیقی قیام حسینی در آئینه اسناد تاریخی، ترجمهی علی علوی، انتشارات بدر، 1362. 40 ) حسینی قزوینی، عبدالکریم، قیام حسین، ترجمهی علی علوی، انتشارات بدر، 1362.
41 ) حکیمی، محمد رضا، الهیات الهی و الهیات بشری، قم، دلیل، 1388. 42 ) حکیمی، محمد رضا، بیدارگران اقالیم قبله، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، بیتا. (524)
43 ) خالد، محمد خالد، ابناء الرسول فی کربلا، قاهره، 1968. 44 ) خامنهای، سید علی، مسلمانان در نهضت آزادی هندوستان، انتشارات آسیا، 1347.
45 ) خمینی، امام روح الله، صحیفه نور، مجموعه رهنمودهای امام خمینی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1368. 46 ) خوارزمی، ابی المؤید الموافق بن احمد الملکی، مقتل الحسین، نجف، مطبعة الزهراء، 1367 ه. 47 ) دانکاس، کارر، اسلام و مسلمانان در روسیه، ترجمهی حسن حبیبی، انتشارات قلم، 1357. 48 ) دربندی، ملاآقا، اسرارالشهادة، تهران، منشورات اعلمی، بیتا.
49 ) دژاکام، علی، معرفت دینی، تحلیلی از نظرگاههای استاد مطهری، نشر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها، 1377. 50 ) دعوتی، میرابوالفتح، مسلمین شیعه در لبنان، مؤسسه انتشارات بعثت، بیتا. 51 ) دلشاد تهرانی، مصطفی، مدرسه حسینی، تهران، دریا، بیتا. 52 ) دینوری، ابن قتیبه، الامامة و السیاسة، مؤسسه الحلبی، بیتا. 53 ) راغب اصفهانی، ابوالقاسم بن الحسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق و ضبط محمد سید کیلانی، بیروت، دارالمعرفة، بیتا. 54 ) زیدان، جرجی، تاریخ تمدن اسلامی، ترجمهی علی جواهر کلام، بیجا، 1345.
55 ) سید ابن طاووس، اللهوف علی قتلی الطفوف، فارس تبریزیان، دارالاسوة للطباعة و النشر، 1414 ه. 56 ) سید قطب، فی ظلال القرآن، ترجمهی مصطفی خردم دل، بیجا، 1414 ه. 57 ) شبلی، احمد، مقارنة الادیان الاسلام، مکتبة النهضة المصریة، 1973. 58 ) شریعتی، علی، اقبال، معمار تجدید بنای تفکر اسلامی، بیجا، 1356. 59 ) شریعتی، علی، حسین وارث آدم، مجموعه آثار، انتشارات قلم، 1378. (525)
60 ) شریفی، محمود، موسوعة کلمات الامام الحسین، تحقیقات باقرالعلوم، تهران، دارالمعروف، 1415 ه. 61 ) شعرانی، ابوالحسن، دمع السجوم، ترجمهی نفس المهموم، انتشارات علمیه اسلامیه، 1374 . 62 ) شمس الدین، محمد مهدی، شهیدان کربلا، ترجمهی هوشنگ اجاقی، نشر آفاق، 1406 ه. 63 ) شوشتری، محمد تقی، قاموس الرجال، قم، 1380. 64 ) شهیدی، سید جعفر، تاریخ تحلیلی اسلام، مرکز نشر دانشگاهی، 1369. 65 ) شهیدی، سید جعفر، ترجمهی نهج البلاغه، انتشارات علمی و فرهنگی، 1379.
66 ) شیلادها، تاریخ هند، ترجمهی داود حاتمی، چاپ خوشه، 1363.
67 ) شیخ صدوق، الامالی، قم، انتشارات کتابخانه اسلامی، 1362 .
68 ) صالحی نجفآبادی، نعمتاللّه، شهید جاوید، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، 1364.
69 ) صبحی، الصالح، نهج البلاغه، بیروت، دارالکتاب اللبنانی، 1387 ه. 70 ) صدر، سید رضا، پیشوای شهیدان، قم، 1379. 71 ) طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 1418 ه. 72 ) علم الهدی، سید مرتضی، تنزیه الانبیاء، قم، منشورات شریف رضی، بیتا. 73 ) عنایت، حمید، اندیشه سیاسی در اسلام معاصر، ترجمهی بهاءالدین خرمشاهی، انتشارات خوارزمی، بیتا. 74 ) فاضل، جواد، معصوم پنجم، مؤسسه مطبوعات علمی، 1356. 75 ) فریشلر، کورت، امام حسین و ایران، ترجمهی ذبیحالله منصوری، سازمان انتشارات جاویدان، 1351. 76 ) قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، بیجا، بیتا.
77 ) قنبری، بخشعلی، فلسفه عاشورا از دیدگاه اندیشمندان مسلمان، شرکت چاپ و نشر بینالملل سازمان تبلیغات اسلامی، 1379. 78 ) کاشفی، ملاحسین، روضة الشهداء، تصحیح ابوالحسن شعرانی، تهران، انتشارات علمیه، 1371. 79 ) کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1365. 80 ) لاهوری، اقبال، کلیات اشعار فارسی، به کوشش احمد سروش، بیجا، 1343.
81 ) مارتین، السیاسة الحسینیة، تهران، 1328. 82 ) مامقانی، عبدالله، تنقیح المقال، تحقیق محی الدین مامقانی، قم، مؤسسه آلالبیت، 1423 ه. 83 ) مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1403 ه. 84 ) مجمع جهانی اهل بیت، مصابیح الظلم، بیجا. بیتا. 85 ) محمد جعفری، سید حسن، تشیع در مسیر تاریخ، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1372.
86 ) مدرسی، محمد تقی، الامام الحسین، مصباح هدی و سفینة نجاة، تهران، انتشارات مدرسی، 1414 ه. 87 ) مسعودی، ابی الحسن علی بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، قم، دارالهجره، 1409 ه. 88 ) مشیر الحسن، جنبش اسلامی و گرایشهای قومی در مستعمره هند، ترجمهی حسن لاهوتی، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1367. 89 ) مطهری، مرتضی، حماسهی حسینی، تهران، صدرا، 1361. 90 ) مطهری، مرتضی، مجموعهی آثار، تهران، صدرا، 1378. 91 ) مفید، محمد بن نعمان، الارشاد فی معرفة حجج الله علی عباده، تصحیح و مقابله علی نقی گیلانی، بیجا، بیتا. 92 ) مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1375.
93 ) موسوی المقرم، عبدالرزاق، مقتل الحسین، دارالکتب الاسلامی، 1399 ه. 94 ) مهاجرانی، سید عطاءاللّه، انقلاب عاشورا، انتشارات اطلاعات، 1377. 95 ) مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تبیان، دفتر یازدهم، 1375. 96 ) مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چکیده مقالات دومین کنگره بینالمللی امام خمینی و فرهنگ عاشورا، 1375. 97 ) مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، صحیفه امام، 1378. 98 ) نوری طبرسی، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، قم، مؤسسه آل البیت، 1408 ه. 99 ) نیکسون، ریچارد، فرصت را دریابیم، وظیفه آمریکا در جهانی با یک ابرقدرت، ترجمهی حسینی و فسی نژاد، تهران، طرح نو، 1371. 100 ) یعقوبی، احمد بن ابی واضح، تاریخ یعقوبی، بیروت، دار صادر، بیتا. (528)
1 ) روزنامه آفتاب امروز، 24/1/1379. 2 ) روزنامه جمهوری اسلامی، 10/7/1379. 3 ) روزنامه جمهوری اسلامی، 6/10/1374. 4 ) روزنامه کیهان، 11/8/1379. 5 ) روزنامه کیهان، 21/7/1381. 6 ) روزنامه کیهان، 8/5/1379. 7 ) روزنامه کیهان، 26 مهر 1380 ، محمد علی موسی. 8 ) روزنامه نشاط، 12/3/1378 ، عبدالکریم سروش، دو دهه تلاش برای استقرار دین در جامعه. 9 ) روزنامه همشهری، 5/2/1378. 10 ) ماهنامه آفتاب، سال دوم، فروردین و اردیبهشت 1381. 11 ) ماهنامه موعود، شماره 25 فروردین 1381، حسن بلخاری. 12 ) ماهنامهی الغری، مأساة واقعة الطف، ش 11 . 13 ) مجله الرسالة، آوریل 1936 ، عبدالقادر مازنی. 14 ) مجله گزارش گفتگو، ش 1 . 15 ) نشریه سپاه پاسداران، چرا توطئه، به نقل از روزنامه دی ولت.