ghaemiyeh.com
سرشناسه:امیدی نقلبری، مهدی، ۱۳۴۶ -
عنوان و نام پدیدآور:اسلام، جهانیشدن و جهانیسازی [کتاب]/ مهدی امیدی نقلبری.
مشخصات نشر:قم : مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی (ص)، ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری:۳۱۲ ص.
فروست:مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلیالله علیه و آله. پژوهشگاه بینالمللی المصطفی؛۸۰۴.
شابک:۱۴۵۰۰۰ ریال : 978-964-195-882-6 ؛ ۱۴۵۰۰۰ ریال(چاپ دوم)
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:چاپ دوم: ۱۳۹۳(فیپا).
یادداشت:کتابنامه : ص. ۳۰۹ - ۳۱۲؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع:جهانی شدن -- جنبههای مذهبی -- اسلام
شناسه افزوده:جامعة المصطفی(ص) العالمیة. مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص)
شناسه افزوده:Almustafa International UniversityAlmustafa International Translation and Publication center
رده بندی کنگره:BP۲۲۹/الف۷۶الف۵ ۱۳۹۳
رده بندی دیویی:۲۹۷/۴۸
شماره کتابشناسی ملی: ۳۵۴۴۷۷۴
اسلام جهانی شدن و جهانی سازی
مهدی امیدی نقلبری
تحولات اجتماعی و مقتضیات نوپدید دانشها و پدید آمدن دانشهای نو، نیازهایی را به وجود آورده که پاسخگویی به آن، ایجاد رشتههای تحصیلی جدید و تربیت چهرههای متخصص را ضروری مینماید. ازاینرو کتابهای آموزشی نیز باید با توجه به این دگرگونیها تألیف شود.
جهانیشدن و گسترش سلطه فرهنگی غرب در سایه رسانههای فرهنگی و ارتباطی اقتضا دارد که دانشپژوهان و علاقهمندان به این مباحث، با اندیشههای بلند و ارزشهای متعالی آشنا شوند و این مهم با ایجاد رشتههای تخصصی، تولید متون جدید و غنی، گسترش دامنه آموزش و تربیت سازمانیافته دانشجویان به سرانجام خواهد رسید. این فرآیند گاه در پرداختن به مباحث بنیادین و تدوین متون تخصصی تعریف میشود و گاه در نگارش بحثهای علمی، اما نهچندان پیچیده و تخصصی به ظهور میرسد.
از طرفی بالندگی مراکز آموزشی در گرو نظام آموزشی منسجم، قانونمند و پویاست. بازنگری در متنها و شیوههای آموزشی و بهروز کردن آنها نیز این انسجام و پویایی و در نتیجه نشاط علمی مراکز آموزشی را در پی دارد.
در این بستر، حوزههای علوم دینی به برکت انقلاب شکوهمند اسلامی، سالیانی است که در اندیشه اصلاح ساختار آموزشی و بازنگری متون درسیاند.
«جامعة المصطفی صلی الله علیه وآله العالمیة» به عنوان بخشی از این مجموعه که رسالت بزرگ تعلیم و تربیت طلاب غیر ایرانی را بر عهده دارد، تألیف متون درسی مناسب را سرلوحه تلاش خود قرار داده و تدوین و نشر متون درسی در موضوعات گوناگون علوم دینی، حاصل این فرآیند است.
«مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه وآله » با قدردانی و سپاس از فاضل ارجمند جناب آقای حجةالاسلام مهدی امیدی نقلبری مؤلف کتاب اسلام، جهانی شدن و جهانیسازی و تمام عزیزانی که در تولید این اثر همیاری و همفکری داشتهاند, آن را به جویندگان فرهنگ و اندیشه ناب اسلامی تقدیم میکند.
مرکز بینالمللی
ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه وآله
حقیقت مداری اصیلترین و زیباترین راز هستی و حقیقتطلبی ماندگارترین و برترین گرایش آدمی است.
داستان پر رمز و راز حقیقتجویی بشر، سرشار از هنرنماییمؤمنان، مجاهدان و عالمانی است که با تمسک و پایبندی به حقیقت بیمنتها، درمصاف بین حق و باطل، سربلندی و شرافت ذاتی حق را نمایان ساختهاند و در این میان، چه درخشندگی چشمنوازی در اسلام عزیز است که علم را، به ذات خود، شرافتمند و فخیم دانسته و از باب تا محراب کائنات را سراسر علم و عالم و معلوم مینمایاند و در مکتب آن، جز اولو العلم و راسخان در مسیر طلب دانش، کسی را توان دستیابی به گنجینههای حکمت نیست.
علم برخاسته از وجدان پاک و عقل سلیم، در پرتو انوار آسمانی وحی، هم به فرد کمال انسانی، عظمت روحی و رشد معنوی میبخشد و فکر، اندیشه و خیال او را به پرواز درمیآورد و هم جامعه را سمت و سویی سعادتمندانه بخشیده و آن را به جامعهای متمدن و پیشرو متحول میکند. بیتوجهی و یا کوته فکری است اگر فرد و جامعهای به دنبال عزت، استقلال، هویت، امنیت، سعادت و
سربلندی مادی و معنوی باشند اما آن را در صراطی غیر از حقیقتطلبی، علم اندوزی و حکمت مداری الهی طلب نمایند.
انقلاب سراسر نور اسلامی ایران که داعیه جهانیسازی کلمة الله و برپایی تمدن جهانی اسلام را داشته و فروپاشی و افول تمدنهای پوشالی غرب و شرق را به نظاره نشسته است، با اندیشه فقاهتی در اداره حکومت و نظریه مترقی «ولایت فقیه»، طرازی از مسئولیتها و مأموریتهای حوزههای علمیه و روحانیت را عرضه نمود که امید و نشاط را نه تنها در شیعیان و مسلمانان، بلکه در دل تمامی آزادیخواهان و حق طلبان سراسر جهان زنده ساخت. در این راستا، رهبر فرزانه انقلاب(مدظله) با عزمی مصمم و با تمامی توان، همچون پیر و مراد خود خمینی کبیر رحمه الله ، در صحنه حاضر شده و بر خطورت و فوریت حرکت فراگیر و بیوقفه همه توانمندیها و ارادهها جهت تحقق جنبش نرمافزاری و نهضت تولید علم و تحول در علوم انسانی و نیز یافتن راههای میانبر و دانشافزا در این خصوص، تأکید ورزیده و پیشرفت این مهم را راهبری و رصد میکنند.
جامعة المصطفی صلی الله علیه وآله العالمیة، نمادی درخشان از این رسالت جهانی و همت بینالمللی انقلاب اسلامی است که بار مسئولیت تربیت مجتهدان، عالمان، محققان، متخصصان، مدرسان، مبلغان، مترجمان، مربیان و مدیران پارسا، متعهد و زمانشناس را بر دوش داشته و با تبیین، تولید و تعمیق اندیشه دینی و قرآنی و گسترش مبانی و معارف اسلامی، به نشر و ترویج اسلام ناب محمدی صلی الله علیه وآله و معارف بلند و تابناک مکتب اهل بیت علیهم السلام جامه تحقق میپوشاند.
پژوهشگاه بینالمللی المصطفی صلی الله علیه وآله نیز که مهمترین و گستردهترین مجموعه پژوهشی المصطفی صلی الله علیه وآله است، بومیسازی و بازتولید اندیشه دینی معاصر متناسب با نیازها و اقتضائات عرصه بینالملل، تبیین، تولید و تعمیق اندیشه دینی، گشودن
افقهای نوین فکری و معرفتی در دنیای معاصر، پاسخگویی به مسائل و شبهات فکری و معرفتی مخاطبان و تأمین و تدوین متون و منابع درسی و کمک درسی بهویژه با رویکرد اسلامیسازی علوم و پشتیبانی علمی از فعالیتهای سازمانی المصطفی صلی الله علیه وآله را از جمله مأموریتها و تکالیف خود میداند.
اثر علمی پیش روی نیز که به همت مؤلف محترم جناب آقای حجةالاسلام مهدی امیدینقلبری برای دوره کارشناسی رشته علوم سیاسی در چارچوب اهداف و برنامههای پژوهشگاه و مبتنی بر نیازسنجیهای صورت گرفته، تدوین و برای استفاده خوانندگان محترم تقدیم شده است.
در پایان لازم است ضمن ارج نهادن به تلاشهای خالصانه مؤلف محترم، از کلیه دستاندرکاران محترم آمادهسازی و انتشار این اثر ارزشمند، بهویژه همکاران محترم مرکز بینالمللی نشر و ترجمه المصطفی صلی الله علیه وآله و همه عزیزانی که به نحوی در تدوین و انتشار آن نقش داشتهاند، قدردانی و تشکر نماییم و از خداوند متعال برای ایشان و همه خادمان عرصه تبلیغ و نشر مفاهیم و معارف دینی، آرزوی بهروزی، موفقیت و سعادت نماییم.
با احترام
پژوهشگاه بینالمللی المصطفی صلی الله علیه وآله
فهرست
پیشگفتار 10
بخش اول: کلیات و مفاهیم
مقدمه 10
مفهوم لغوی جهانی شدن و جهانیسازی 10
کاربردهای دیگر مفهوم جهانی شدن 10
مفهوم دهکده جهانی لیبرال 10
مفهوم جامعه جهانی توحیدی 10
تعریف اصطلاحی جهانی شدن و جهانیسازی 10
ابهام و اختلاف در مفهوم 10
تعریف مختار از جهانی شدن و جهانیسازی 10
تعریف مختار از جهانی شدن 10
تعریف مختار از جهانیسازی 10
چیستی جهانی شدن و جهانیسازی 10
هستی جهانی شدن؛ واقعیت یا پندار 10
چرایی بحث از جهانی شدن 10
استفهامهای اساسی 10
پرسشها 10
بخش دوم: صورت بندی آرا و نظریههای جهانی شدن
صورتبندی دیدگاهها و رهیافتها 10
بررسی دیدگاههای سه نسل از نظریه پردازان 10
دیدگاههای نسل اول 10
دیدگاههای نسل دوم 10
الف) نگرش جامعه شناختی 10
ب) نگرش اقتصادی (متأثر از آموزههای مارکس) 10
ج) نگرش سیاسی 10
د) نگرش فرهنگی 10
ادله موافقان جهانی شدن 10
ادله مخالفان جهانی شدن 10
جهانیسازی یا غربیسازی 10
نظم نوین جهانی مدل غربیسازی 10
نقد ادله سلبی و ایجابی جهانی شدن 10
تبیین دیدگاه برگزیده 10
روششناسی بحث از جهانی شدن 10
نقش ساختار و کارگزار در جهانی شدن 10
نقش افکار و تصورها 10
جهانی شدن؛ پروسه یا پروژه 10
بخش سوم: بررسی مبانی، ابعاد، مراحل و پیامدها
مبانی روششناختی: ساختار و کارگزار به مثابه مبنای تحلیل 10
جهانی شدن در نقش ساختار 10
جهانی شدن در قالب گزینش کارگزار 10
مبانی معرفت شناختی و انسان شناختی جهانی شدن 10
ابعاد جهانی شدن و جهانیسازی 10
الف) ضرورت پیوستن به اقتصاد جهانی 10
ب) ضرورت پرهیز از اقتصاد جهانی 10
ج) اضطرار در پیوستن به تجارت جهانی 10
د) پیامدهای منفی جهانی شدن اقتصاد 10
الف) پیامدهای منفی جهانی شدن فرهنگ 10
ب) پیامدهای مثبت جهانی شدن فرهنگی 10
ج) انواع واکنشها در برابر جهانی شدن فرهنگی 10
د) امکان جهانی شدن فرهنگ 10
ه) پارادوکس جهانی شدن فرهنگی و هویت یابی ملتها 10
و) اهداف جهانیسازی فرهنگ غربی 10
جهانی شدن تکنیکی و فنی 10
جهانی شدن سیاست 10
مراحل جهانی شدن 10
جهانی شدن ابتدایی 10
جهانیشدن مدرنیته 10
جهانیشدن پستمدرنیته 10
نظام سرمایهداری، استعمار و جهانیسازی 10
جهانیسازی نظام سرمایه داری در قالب استعمار (Colonism) 10
استعمار فرانو 10
بنیادهای تاریخی استعمار 10
بنیادهای فکری استعمار 10
پلانتوکراسی و تجارت جهانی برده 10
استعمار و جهانی شدن سرمایه داری 10
شگردهای استعمار 10
استعمار در عصر جهانی شدن 10
ادبیات استعمار فرانو 10
رسانه و شبکههای اطلاعاتی 10
جهانی شدن به مثابه یک راز 10
افول هژمونی استعمار و ظهور فرهنگ مقاومت 10
سکولاریزاسیون و جهانیسازی 10
عرفیسازی جهان: نقد و نقض 10
بخش چهارم: دین، اسلام، جهانی شدن و جهانیسازی
چیستی دین 10
دین، چالشها و فرصتها 10
الف) تعارض دین و جهانی شدن! 10
ب) بررسی دیدگاه برایان ترنر 10
ج) دین در فرآیند جهانی شدن از منظر اندیشمندان غربی 10
الف) پیامبران سازندگان اصلی تاریخاند 10
ب) ویژگیهای دین جهانی 10
ج) ویژگیهای اسلام به مثابه دین جهانی 10
د) جهانی شدن موجود و جهانی شدن واقعی 10
توسعه تکنولوژیکی به مثابه ظرف جهانی شدن اسلامی 10
وحدت اعتباری و مجازی جهانی شدن 10
آرمان شهر جهانی اسلام 10
جهانی شدن اسلام در آینه آیههای قرآن کریم 10
جهانی شدن در آینه روایات 10
اصول جهانیسازی اسلام 10
حرکت دوسویه جهانی شدن 10
حرکت از وحدت به کثرت 10
حرکت مجدد از کثرت به وحدت 10
جهانی شدن و حکومت حضرت مهدی (عج) 10
پیشینه تاریخی باور به ظهور منجی 10
نوید پیروزی اسلام و ظهور منجی 10
آیههای قرآنی دال بر ظهور منجی 10
پیروزی دین اسلام بر همه ادیان 10
صالحان حاکمان و میراث بران جهان 10
رهبری و پیشوایی مستضعفان 10
وعده ظهور منجی در سنت نبوی 10
مسئله انتظار ظهور 10
ویژگیهای حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) 10
حکومت موعود و عهدنامه صلح جهانی 10
بخش پنجم: موانع، فرصتها، چالشها و راهبردها
موانع جهانی شدن اسلام 10
موانع ذهنی 10
موانع عملی 10
استبداد جریانهای سیاسی حاکم 10
موانع جهانیسازی اسلام 10
جهانیسازی واقعی اسلام 10
راه برون رفت از جهانی شدن غربی 10
فرصتهای اخیر جهانی شدن اسلام 10
اسلام در میان مفاهیم و اصطلاحات غربی 10
ظرفیتهای حقوقی بین الملل اسلامی 10
چالشهای فراروی جهانی شدن اسلام 10
راهبردهای جهانی شدن 10
جمهوری اسلامی نخستین گام جهانیسازی اسلام 10
قانون اساسی جمهوری اسلامی و جهانیسازی 10
وظایف جمهوری اسلامی ایران در زمینه جهانیسازی اسلام 10
مقاومت و بیداری اسلامی، گام دوم جهانیسازی اسلام 10
نتیجهگیری نهایی 10
کتابنامه 10
سپاس از آن خداوند قادر و متعالی است که پروردگار عالمیان است؛ هم او که در پرتو ربوبیت و رحمت فراگیر خویش حیات و ممات امتها، فرهنگها و تمدنها را رقم میزند. در سایه معرفت و پرستش اوست که صراط مستقیم از بیراههها و کژراههها شناخته میشود و در پرتو آموزههای وحیانی اوست که انتخاب درست مردمان معنا مییابد و سعادت و رستگاری جاوید در دنیا و آخرت نصیب میشود. درود و رحمت بیکران الهی بر پیامبر رحمت صلی الله علیه وآله و اهل بیت علیهم السلام گرامیاش که طلایهداران فضیلت و معدن رحمت و حاملان معرفتند.
جوامع بشری در حیات مادی و معنوی خویش همواره در معرض آزمون الهی بوده و نوع رفتار و عملکردشان، تعیین کننده تعالی یا انحطاط آنهاست. برخی با گزینش ایمان به خدا و اولیای الهی و طرد و نفی طاغوت به ریسمان محکم حق چنگ زده و با عمل به فرمانهای خداوند، سعادت مادی و معنوی خویش را در سایه تعالیم انبیای الهی تضمین میکنند. برخی دیگر نیز با پذیرش ولایت طاغوت و طرد و نفی ولایت الهی در مسیر انحطاط و گمراهی قرار گرفته و سعادت مادی و معنوی خویش را در پای منافع دنیوی جاهطلبان، مستکبران و
هوسبازان قربانی میکنند. تمایز این دو گروه همچون تمایز میان «نور و ظلمت» و تقابل آنها، تقابل حق و باطل است. (1)
نظامهای طاغوتی و استکباری از یک سو با تغییر حقایق و طغیان علیه ارزشهای اصیل و متعالی، بشریت را در سراشیبی اباحیگری و انحطاط اخلاقی سوق میدهند و از دیگر سوی، برتری مستبدانه خویش را از طریق تحقیر و تضعیف ملتها تعقیب میکنند. اینگونه نظامها برای دستیابی به دو هدف فوق، از انواع شیوههای ممکن بهره میجویند. با توسعه تکنولوژی ارتباطی و پیچیدهتر شدن روابط میان ملتها و فراگیری توان تأثیرگذاری قدرتها بر معادلات جهانی، سطح و عمق فعالیت و عملکرد نظامهای استکباری نیز افزایش یافته و اغلب عرصههای ذهنی و عینی در شرق و غرب جهان جولانگاه آنها میشود.
در نقطه مقابل نظامهای استکباری، همواره خیل عظیمی از ملتها هستند که یا با عزم و اراده راسخ، خواهان خروج از سیطره و نفوذ آنها هستند و یا به دلیل ضعف و ناتوانی در آرزوی دست یابی به استقلال و خروج از استضعاف به سر برده، ناگزیر به سیاست و سلطه آنها تن دادهاند. فرآیند جهانی شدن که در مسیر گسترش یافتن و اختاپوسی شدن نظامهای استکباری است، اگر چه به ظاهر «پروسه»ای طبیعی به نظر میرسد، اما توسعهای در حجم جهانی، بدون وجود «پروژه» به استضعاف کشاندن ملتها نمیتوانست به ثمر بنشیند.
1) (1) . اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُماتِ «و خدا ولی مومنان است، آنها را از ظلمات خارج و به سوی نور هدایت میکند و کسانی که کفر ورزیدند اولیای آنها طاغوت است که آنها را از نور خارج و به سوی ظلمت میکشانند». (بقره: 257).
امروزه، موضوع جهانی شدن و جهانیسازی در ابعاد گوناگون فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی اهمیت به سزایی یافته است. تئوریها و نظریههای مختلفی در باب ماهیت، شاخصهها و پیامدهای جهانی شدن و جهانیسازی با بهرهگیری از رهیافتهای فلسفی، جامعه شناختی، سیاسی، علوم ارتباطی، فنآوریهای اطلاعاتی مطرح شدهاند. با این حال، هنوز اجماعی حتی در باب تعریف آن وجود ندارد.
برخی تئوریها جهانی شدن را یک مسئله یا «معضل» تلقی کرده و محلیگرایی (1)یا منطقهگرایی (2)را راه حل آن دانستهاند. در مقابل، برخی دیگر از نظریهها محلیگرایی را یک معضل دانسته و جهانی شدن را «راه حل» آن تلقی کردهاند. دسته سوم از نظریهها، درصدد جمع میان محلیگرایی و جهانی شدن برآمده و شعار «جهانی بیندیش و محلی عمل کن» (3)را سر دادهاند. اینک مباحث عمده جامعهشناسی دین و فرهنگ، جهانی شدن را همچو یک فرآیند فرهنگی تلقی میکنند که یا به سمت هژمونی فرهنگ لیبرالی در جریان است و یا با دو ویژگی عامگرایی و خاصگرایی فرهنگی (4)همراه است.
برخی از محققان، جهانی شدن را فرآیندی اقتصادی تلقی میکنند که منجر به جهانی شدن سرمایه داری یا مدرنیته میشود. برخی دیگر، آن را نوع خاصی از جهانیسازی و پروژهای سیاسی تلقی میکنند که درصدد گسترش اهداف نظام سلطه جهانی است. برخی آن را یک تحول طبیعی علمی و تکنولوژیک در مدیریت زمان و مکان در نظر میگیرند و دیگران آن را فرآیندی میدانند که در
بستر فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی خاص غرب به مرحله نضج و بالندگی دست یافته و یا خواهد یافت.
به هر حال، این پدیده در پارهای از کشورها به همگرایی فرهنگی و دربرخی از کشورها، به خاصگرایی فرهنگی (مقاومت در برابر عامگرایی فرهنگی غرب)، منجر شده است. بیشک، جهانی شدن از مبانی فکری و فلسفی خاصی برخوردار است و در آینده نیز ظهور هریک از انواع جهانی شدن، با مبانی متمایزی همراه خواهد بود.
بسیاری از اندیشمندان قرن نوزدهم همچون «مارکس» و «کانت» تصور میکردند که با تحول جوامع بشری، نقش فرهنگها (دین، قومیت، ملیت و نژاد) در زندگی اجتماعی کم رنگ شده و جهانی عاری از شکافهای اجتماعی - فرهنگی شکل خواهد گرفت. به نظر مارکسیستها، فرهنگ تابعی از روابط طبقاتی و شیوه تولید اقتصادی است و در جامعه بیطبقه و کارگری، فرهنگ و دین جایگاه چندانی نخواهند داشت. از منظر لیبرالها نیز جهان در مرحله اوج مدرنیته به پایان تاریخ فرهنگها و ظهور لیبرال دموکراسی به عنوان فرهنگ مسلط جهانی رسیده است. آنها جنبشهایی همانند: صلح سبز، حقوق بشر، الهیات لیبرال رهاییبخش و نیز نیازها، خطرها و تهدیدهای مشترک را از نشانههای این امر میدانند.
در دهههای پایانی قرن بیستم، جنبشهای قومی، ملی و دینی موجب اهمیت یافتن جایگاه فرهنگ و تمایزهای فرهنگی شد و پیش بینیهای خوش بینانه مارکسیستها و لیبرالیستها را نقش بر آب ساخت. بازیابی هویت از سوی ملتها، تمایلات استقلال طلبانه و عدالتگرایانه، معناگرایی و حقیقت جویی روز افزون در ارتقاء جایگاه فرهنگ و دین نقش بسیاری داشته است. در این میان، فرهنگ غرب به جهت نادیده گرفتن سهم و نقش دیگر فرهنگها در جهان آینده و محصور ساختن آینده در مدرنیته غربی از شانس کمتری برای موفقیت جهانی بهرهمند است؛
زیرا طبق شواهد و مدارک اول آنکه، اقتصاد کاپیتالیستی و نظام سرمایه داری به شدت در حال افول است؛ دوم آنکه، همه فرهنگها در تعامل مشترک با یکدیگر، جهان آینده را خواهند ساخت و در آن نقش آفرین خواهند بود.
رساله حاضر، با واکاوی ماهیت جهانی شدن و جهانیسازی، سهم و نقش دین و بهطور خاص، اسلام را در این عرصه بررسی میکند. به نظر میرسد امواج جدید ایجاد شده در سطح بین الملل در حوزه دین، حامیان سکولار قواعد بین الملل را متقاعد سازد که نادیده گرفتن نقش دین در تحولهای جهانی از این پس نه تنها غیر منطقی، بلکه با نگرش رئالیستی یا ایدئالیستی به پدیدههای جهانی مغایر است.
ساختارگرایان، اغلب سازههای ایجاد شده در عرصه جهانی شدن را دین زدا و جمعناپذیر با دین میدانند و ازاینرو، نقش آفرینی دین در این صحنه را ناممکن تلقی میکنند در واقع، آنها از دو نکته غفلت میورزند: اول اینکه، ساختار ایجاد شده از طریق جهانی شدن و جهانیسازی ساخت اجتماعی - تاریخی دارد و مقابله با ساخت اجتماعی - تاریخی امکان پذیر است، دوم آنکه: نقشآفرینی قدرتمندانه دین در عرصه جهانی هنگامی میسر نخواهد بود که در درون چارچوبهای پذیرفته شده نظام بین الملل حرکت کند. به هر حال، آنچه این عرصه قابل بررسی است، انرژی متراکمی است که در ادیان توحیدی، بهویژه دین اسلام برای شالوده شکنی و ایجاد چارچوبی جدید در عرصه جهانی، تحقق یافته است.
اسلام با ارائه باورها و ارزشهای متعالی انسانی و هویت بخشی به انسانها در عصر انحطاط عقاید و ارزشها در عرصه جهانی، و نیز با عرضه قواعد قطعی یا در حد قطعی و پذیرش مشروط قواعد تعهدی بینالمللی، قادر به ایجاد تحولی شگرف در سازههای نظام بین الملل خواهد بود. وقوع انقلاب اسلامی ایران و به
تبع آن، شکلگیری مقاومت اسلامی در منطقه آسیای غربی و شمال آفریقا و گسترش آن در دیگر مناطق اسلامی گواهی آشکار در این زمینه است. افزون بر این، در دیگر مناطق جهان نیز شاهد مقاومتهایی جدی در برابر فزون خواهی نظام سرمایه داری و ادعاهای لیبرال دموکراسی هستیم. این شواهد میتواند ما را به این نتیجه قطعی رهنمون سازد که جهانی شدن جدیدی به نام «جهانی شدن مقاومت» در سطح بین الملل شکل گرفته است که وجه ممیز آن، تقابل با جهانی شدن به سبک غربی یا جهانی شدن سرمایه داری لیبرال و سکولار است.
این اثر ناچیز که حاصل سه دوره تدریس درسی با همین عنوان در گروه علوم سیاسی و فقه سیاسی مؤسسه آموزشی «جامعة المصطفی» در شهر مقدس قم است، با رویکردی علمی به بررسی ابعاد گوناگون جهانی شدن و جهانیسازی و نیز جهان شمولی اسلام و فرصتها و چالشهای فراروی آن پرداخته است. با این همه، نویسنده خود را مصون از خطا در محتوا و شکل پردازش به مسائل مطرح شده نمیداند و ازاینرو، از محققان و اساتید بزرگوار استدعا دارد منت نهاده و با تأمل در مباحث و ارائه نظرهای خود، این حقیر را در اصلاح مطالب و بازنویسی مجدد آن یاری رسانند.
مهدی امیدی
استادیار و عضو هیئت علمی
مؤسسه آموزشی - پژوهشی امام خمینی رحمه الله
1391/8/15
تعریف جهانی شدن و جهانیسازی
هستی، چیستی و چرایی جهانی شدن/سازی
استفهامهای اساسی در باب جهانی شدن/سازی
کتاب حاضر با نام «اسلام، جهانی شدن و جهانیسازی»، در پنج بخش تنظیم شده و هر بخش، ناظر به یکی از حوزههای مرتبط با موضوع رساله است. بخش اول مربوط به کلیات و مفاهیم است که پس از ارائه یک مقدمه، در طی دو درس ارائه میشود؛ در درس اول، به طور تفصیل به تعریف لغوی و اصطلاحی جهانی شدن و جهانیسازی و تعریف مختار از ایندو پرداخته شده و در درس دوم سه مسئله هستی، چیستی و چرایی جهانی شدن و استفهامات اساسی فراروی تحقیق مورد بررسی قرار گرفته است.
در بخش دوم تلاش بر این بوده تا صورت بندیهای متفاوتی از جهانی شدن در آراء و نظریهها ارائه شود. از اینرو، فصل سوم به: الف) بررسی دیدگاهها در باب جهانی شدن و ب) بررسی رهیافتها و رویکردها با نظر به آراء سه نسل از نظریه پردازان جهانی شدن، اختصاص یافته است. در این فصل همچنین مزایا و معایب جهانی شدن و ادله هر یک، در آراء موافقان و مخالفان جهانی شدن بررسی میشود. بخش سوم از کتاب، مبانی، ابعاد، سطوح و پیامدهای جهانی شدن را به بحث گذاشته است. درس چهارم عهده دار بررسی مبانی و ابعاد جهانی شدن و
درس پنجم نیز متکفل تبیین سطوح جهانی شدن است. جهانی شدن ابتدایی، مدرنیته، پست مدرن سه سطح از جهانی شدن است که در این درس بدان پرداخته شده است. همچنین جهانیشدن سرمایه داری در سه شکل یا سه سطح استعمار، استعمار نو و استعمار فرانو باز تعریف شده است. درس ششم به طور اختصاصی نقش پدیده استعمار (کلنیسم) و عرفیسازی (سکولاریزاسیون) را در بسط انحاء جهانی شدن غربی بررسی کرده است.
بخش چهارم به تحلیل جایگاه دین، بهویژه دین اسلام در فرآیند جهانی شدن، تخصیص یافته است. مسائلی چون جهانی شدن و ادیان الهی، مبانی جهان شمولی اسلام و جهانی شدن و حکومت موعود، سه محور از مباحثی است که در دروس هفتم تا نهم به تفصیل بدانها پرداخته شده است.
بخش پنجم به بررسی موانع، فرصتها، چالشها و راهبردهای اسلام در باب جهانی شدن و جهانیسازی اختصاص یافته که در دو درس دهم و یازدهم پیگیری میشود. هدف از ارائه این درس، آشنایی دانش پژوهان با مسئله جهانی شدن و جهانیسازی و جایگاه اسلام در این عرصه است. با توجه به سطح تحولهای صورت گرفته در جهان اسلام و ضرورت پردازش تئوریک به ابعاد این تحول، از اساتید بزرگوار انتظار میرود ضمن واکاوی ابعاد دقیق مسئله برای دانش پژوهان، آنها را به عمق تحولات گذشته، اخیر و فراروی جهان اسلام آشنا سازند. افزون بر این، چنانکه در اثنای کتاب اشاره شده، استفاده از روش ساختار - کارگزار همراه با رویکردی انتقادی به مسئله، میتواند تأثیر بهسزایی در ارائه مطلوبتر درس و فهم روشمند مباحث داشته باشد.
هدف درس: در پایان این درس از دانش پژوه انتظار میرود مفهوم جهانی شدن و جهانیسازی و نیز تمایز آن دو با دیگر مفاهیم مرتبط را دریابد و درنهایت، از میان تعاریف ارائه شده به تعریف منتخب راه یابد.
ابتدا لازم است میان سه مفهوم «جهانی شدن» Globalization بهعنوان فرآیندی فراگیر با آثار ذو ابعاد و «جهانگرایی» (Globalism) به مثابه آرمان نهایی یک مکتب فکری که در بیشتر تمدنهای بزرگ دیده میشود و «جهانیسازی» (Globalizing) که شکل جدیدی از نظام سلطه و امروزه به مثابه نوعی غربیسازی است، تمایز قایل شویم.
واژه (Global) به سه معنای: «جهانی»، «فراگیر» و «کروی» استعمال میشود. واژه (Globalization) و نیز واژه (Globality) به معنای «جهانیت» که از ریشه (Global) به معنای جهانی و فراگیر اخذ شده، اولین بار در سال(1961) در فرهنگ لغت «وبستر» متداول شد. از دهه (1960) جهانی شدن به فرآیندهایی اطلاق شد که در آنها روابط اجتماعی از قلمرو جغرافیایی جدا میشوند؛ بدین معنا که انسانها گویی بهصورت فزآیندهای در جهان به مثابه یک مکان واحد
زندگی میکنند. به تعبیر دیگر، جهانی شدن فرآیند مستمری است که با کم رنگ شدن نقش موقعیت کشورها، بهویژه مرز بین کشورها در جغرافیای سیاست جهانی و تقریباً بدون مرز شدن سپهر اجتماعی همراه است.
با این همه، تا پیش از (1975) به ندرت کتاب یا مقالهای پیدا میشد که در آن، اشارهای به جهانی شدن کرده باشد. اما از نیمه دهه (1990) این بحث علمی مورد توجه جدی محققان قرار گرفت. امروزه، این مفهوم بسیار فراگیر شده (1)و با تعابیری چون: قلمروزدایی، کوچک شدن جهان و... بهکار رفته است. واژه جهانی شدن بیشتر برای ایفای معانی دیگری نیز به کار گرفته میشود.
Interna tional ization
این واژه بهمعنای بینالمللی شدن و گسترش تعاملات فرامرزی و وابستگی متقابل کشورهاست. روندهایی که منجر به تعامل بیش از پیش بازیگران و کنشگران میشود.
Liberalization
این واژه بهمعنای آزادسازی و رفع محدودیتهای دولتی در جهت یکپارچهسازی حوزههای سیاسی و اقتصادی و به عبارتی روندهایی است که منجر به انتقال آزاد تجارت، سرمایه، اطلاعات، هنجارها و نیروها میشود.
Universa lization
این واژه به معنای جهانیسازی و القای اهداف، ارزشها و برنامههای خاص به مردم سراسر جهان است.
1) (1) . «جان بیلیس» و «استیو اسمیت»، جهانی شدن سیاست؛ روابط بین الملل در عصر نوین، مترجم: ابوالقاسم راه چمنی و دیگران، ج1، ص47 - 49.
Westernization
این واژه به معنای غربیسازی و بسط و گسترش امپریالیسم فرهنگی در سطح جهان است؛ فرآیندی که طی آن نهادهای غربی، بهویژه نهادهای اقتصادی، هنجارهای غربی را بهطور کامل با خود حمل و در سراسر جهان منتقل میکنند.
Deterrito rialization
این واژه به معنای قلمرو زدایی و کاهش بیش از حد فواصل مرزهای جغرافیایی است. (1)
با این حال، هیچگونه اجماعی حتی نسبی در باب مفهوم و ماهیت جهانیشدن وجود ندارد و هنوز تحقیقی وافی برای جرح، اصلاح، شرح و ایضاح مفاهیم اصلی صورت نگرفته است. این در حالی است که جهانی شدن بر همه ابعاد و جوانب زندگی در دنیای معاصر تأثیر گذار بوده و با شدت و ضعف در جوامع مختلف این تأثیر گذاری تسری یافته است. ازاینرو، جبههگیریهای سیاسی - ایدئولوژیک در برابر این فرآیند که بر ارادی و آگاهانه بودن آن تأکید دارند، شکل گرفته است.
به نظر ما، جهانی شدن با تکثر روندها (2)مواجه بوده و وحدت و یکدستی ندارد. به همین دلیل، ما با جهانی شدنهای متعدد (3)مواجه هستیم.
در بیشتر تئوریهای جهانی شدن، این امر به فرآیندهایی اشاره دارد که در آنها روابط اجتماعی از قلمرو جغرافیایی جدا میشوند؛ به گونهای که انسانها به صورت فزآیندهای در جهان به عنوان یک مکان واحد زندگی میکنند. به تعبیر دیگر، جهانی شدن فرآیند مستمری است که به موجب آن، جهان از جوانب
گوناگون و پر شتاب به سپهر اجتماعی تقریباً بدون مرز تبدیل میشود. در این معنا، مرز بین کشورها و موقعیت جغرافیایی آنها از بعضی جهات نقش کمتری در زندگی ایفا میکند و شبکهای متشکل از شبکههای فرامرزی بر زندگی تأثیرگذار میشوند. بر همین مبنا، «آنتونی گیدنز» جهانی شدن را به مثابه افزایش و تقویت روابط اجتماعی در گستره جهان میداند؛ بهگونهای که رویدادهای واقع شده در یک نقطه جغرافیایی بر اتفاقهای مناطق دیگر اثر میگذارند و بالعکس. «رابرت کاکس» نیز جهانی شدن را بینالمللی شدن تولید، تقسیم کار نوین بینالمللی، مهاجرتهای جدید از جنوب به شمال، پدید آمدن محیط رقابتی جدید میداند. بنابراین، کشورها به دنیای در حال جهانی شدن تبدیل میشوند.
در تعاریف جهانی شدن به مؤلفههایی چون: شدت وابستگی، درهم تنیدگی، تراکم، ادغام، فشردگی، همگونی و... برمیخوریم. این ویژگیها فرآیند تدریجی و پایدار تحول در عرصههای مختلف را در مقطع جدید تاریخی نشان میدهند. عمدهترین ویژگی جهانی شدن که بر عنصر ارتباطات و فشردگی زمان و مکان تأکید دارد، مسئله نابودی فضا بهوسیله زمان (محو شدن مسافت از طریق شدت سرعت زمانی دریافت و رد اطلاعات) است. این مسئله علاوه بر این، بر جنبههای مادی و عوامل بسترساز جهانی شدن همچون رشد امکانات ارتباطی و نیز تدریجی بودن فرآیند جهانی شدن تأکید دارد.
در برخی نگرشها، جهانی شدن، در قالب جهانگرایی تمدنها بررسی شده و توسعه طلبی، بن مایه اساسی و اقتضای منطقی و ساختار درونی آنها دانسته شده است. با این حال، به نظر میرسد توسعه طلبی مقتضای ساختار تمدن نباشد، بلکه این امر ناشی از آرمانهای فرهنگ غالب و نوع نگاه آن به انسان است و در این زمینه عناصر مادی تمدن چندان دخیل نیستند. بنابراین، هم
تمدنهای کهن میتوانند بسترساز اولیه فرآیند جهانی شدن تلقی شوند و هم تمدن جدید غرب. با وجود این، نتایج و پیامدهای جهانگرایی در هر یک از تمدنها به جهت تمایز بن مایههای غالب فرهنگی و فکری انسان مدنی در آن تمدن متمایز خواهد بود.
پیشینه جهانی شدن و جهانیسازی به معنای امروزی آن، به قدمت نظام سرمایه داری است و دست کم از قرن شانزدهم میتوان (نشانههای بروز) آنرا به روشنی دریافت. (1)با وجود این، «جرمی بنتهام» در دهه (1780) واژه بینالمللی را که بیانگر گسترش تعاملهای فرامرزی دولت - ملتها بود، ابداع کرد. دویست سال پس از آن و به عباراتی در دهه (1980) صحبت درباره جهانی شدن در عرصههای مختلف، همچون: بازارهای جهانی، ارتباطات جهانی، کنفرانسهای جهانی، تهدیدهای جهانی و ... به امری متداول تبدیل شد.
البته چنانکه گذشت، ایده جهانی شدن مدتها پیش از این وجود داشت. از اواخر قرن نوزدهم انگلیسیها از صفت جهانی (2)برای توصیف کل عالم (3)استفاده میکردند. تا پیش از (1975) بهندرت کتاب یا مقالهای یافت میشد که در عنوان آن اشارهای به جهانی شدن کرده باشد. افزایش این کاربرد پس از (1975) حاکی از تحولات گسترده و فراگیری است که در مسائل جهانی رخ داده است. (4)اگر چه مقوله
وابستگی متقابل در (1970) بهوسیله «جوزف نای» و «رابرت کوهن» مطرح شد، اما آن مفهوم نیز نمیتوانست حاکی از تغییرهای شگرفی باشد که در جهان رخ داده بود. (1)هدف اولیه در این دوره، شناخت ماهیت دقیقتر این تحولات است.
در این سالها مباحث پر دامنهای درباره جهانی شدن مطرح شده است؛ ازجمله: حکومتها مسائل خود را به فشارهای ناشی از جهانی شدن نسبت میدهند. محیط زیستگرایان، ویژگیهای مخرب جهانی شدن را مطرح میکنند. سرمایهداران به یکپارچه کردن سرمایهها و کوچک کردن شرکتها در اقتصاد جهانی میاندیشند. طرفداران هویتهای قومی - ملی و بومی از آثار نابودگر جهانی شدن در عرصه فرهنگی سخن میگویند. به هر ترتیب، جامعه جهانی با کوچک شدن فضای انتقال و جابهجایی افراد، اشیا و اطلاعات و نیز کاهش یافتن زمان دریافت و پرداخت امور، همچون دهکدهای تلقی میشود که تمایزها و تشابههای در آن بهصورتی کاملاً آشکار بروز و ظهور یافته و مییابد. اما در چگونگی اداره و نظم حاکم بر این دهکده جهانی (Global Villege) و نوع فرهنگ و اقتصاد و سیاست ضروری برای آن تفاوت دیدگاه وجود دارد. در (1965) «مارشال مک لوهان» نام دهکده جهانی را بر کتاب «جنگ و صلح در دهکده جهانی» اختیار کرد. از اینرو، برخی دهکده جهانی را نقطه آغاز جهانی شدن دوران مدرن میدانند.
واژه «جامعه جهانی توحیدی» در بیان و عبارتهای بسیاری از متفکران جهان
1) (1) . ر. ک: جوزف نای و رابرت کوهن، وابستگی متقابل در سیاست جهانی، ترجمه: وحید بزرگی، ص940 - 949.
اسلام بهکار برده شده است. منظور از این واژه، برجسته ساختن ابعاد جهانی نظام توحیدی اسلام است. نقش برجسته ادیان الهی، بهویژه اسلام برای جامعه بشری این است که ظرفیت جهان شمولی دارد و پیام آن برای بشر، تکیه بر نقاط مشترک، پایبندی به اصول انسانی، از جمله: عدالت گستری، حفظ کرامت انسانی، امانت داری، تلاش برای ریشه کنی هر گونه ناهنجاری و ناپاکی، زمینهسازی برای حقگرایی و درستکاری اخلاقی، رشد و تعالی مادی و معنوی است. اینها ظرفیتهای جهان شمول اسلام است. آیههای الهی قرآن، تمامی حق طلبان و اصلاح جویان جهان را به سوی عدل و انصاف و پاکی و تقوا و پرهیز از تعصبات کور و خودخواهی و جهل فرا میخواند و در گام اول، از همه صاحبان کتب الهی میخواهد که به باورهای راستین خویش، یعنی خداپرستی و نفی عبادت غیر خدا پایبند بوده و درباره آن به وحدت و یگانگی دست یابند. (1)طبیعی است که بین این جامعه جهانی و دهکده جهانی مورد نظر غرب تمایزی کاملاً آشکار وجود دارد.
اولین شعار پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله یعنی شعار «قولوا لا اله الا الله تفلحوا»، حاوی دعوت عموم مردم جهان برای مشارکت در مبارزهای تام و کامل برای نفی هر گونه سلطه و سیطره قهرآمیز انسان بر همنوعان، نفی هر گونه تبعیض و استبداد و استثمار و تلاش برای اقامه حاکمیت الهی بر سراسر جهان و تسلیم روح و روان در برابر فرامین رب العالمین بود. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله برای دستیابی به این هدف، نامههایی را به ابرقدرتهای زمان خویش ارسال کرد و پیام جهان شمول خویش
1) (1) . قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ «بگو ای اهل کتاب! بیایید بر سر سخنی که میان ما و شما یکسان است، بایستیم و آن اینکه جز خدا را نپرستیم و چیزی را شریک او ندانیم و برخی از ما برخی دیگر را به جای خدا، به خدایی نپذیرد». (آل عمران: 64)
را به سمع و نظر آنها رساند. پیامبر صلی الله علیه وآله به همه مردم، در سراسر نقاط مختلف جهان نوید داد که در صورت اجابت این دعوت، سعادت فردی و اجتماعی، دنیوی و اخروی و مادی و معنوی آنها تأمین خواهد شد. اما نه تنها روحیه استکباری بسیاری از زورمداران و قدرتمندان مانع از گسترش این دعوت شد، بلکه با تأسف، این دعوت در سرزمین وحی نیز به خوبی درک و فهم نشد و سستی و ضعف و راحت طلبی و دنیا گروی بر جامعه اسلامی سایه افکند و جز ظاهری از شریعت پذیرفته نشد. تنها معدود افرادی بودند که دریافتند دین خدا جهان شمول بوده و روح حقیقی آن تحقق حاکمیت الهی و نفی همه طواغیت در جهان است و تنها راه تحقق این هدف نیز اصلاح درون و برون و تعقیب الگوی مقاومت و استقامت در برابر همه مطامع و تهدیدهایی است که عزت و اقتدار دین و حاکمیت الهی را مخدوش میسازد. از اینرو آنها خود را برای یک مجاهدت سخت درونی و یک مبارزه وسیع بیرونی آماده میکردند و هیچ تحولی جز آنچه برای تحقق چنین هدفی لازم بود، آنها را خشنود نمیساخت. بسیاری از آنها در این راه به شهادت رسیدند و جمعی نیز در انتظار این سعادت بزرگ به تلاش خستگی ناپذیر ادامه میدهند. بیتردید، تنها با جانفشانی و از خود گذشتگی است که میتوان بشریت را از خواب غفلت بیدار ساخت و آنها را برای پیمودن طریق کمال و قرب الهی تربیت کرد.
جهانی شدن در مقایسه با دیگر مفاهیم علوم سیاسی و روابط بین الملل ابهام بیشتری دارد؛ تا جایی که برخی جزییترین اشیا مدرن تا عمدهترین آنها را از
مظاهر جهانی شدن و برخی آن را ایدهای بزرگ که بر بنیانی بسیار سست استوار شده است تلقی کردهاند. در مقابل، برخی این مفهوم را نشان دهنده مهمترین تحول و موضوع در عصر کنونی و تمام اندیشه سیاسی دانستهاند. (1)
امروزه در تعریفی عام، جهانی شدن را به رشد ارتباطات (فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، حقوقی، زبانی) بین مردم در سطح یک سیاره، کاهش موانع تماسهای جهانی و افزایش تواناییهای مادی، قانونی، حقوقی، فرهنگی، روحی و روانی مردم برای ایجاد روابط اجتماعی در جهان واحد و امکان بالای تأثیرگذاری در حوزههای فرامرزی خلاصه میکنند.
با وجود این، مکاتب فکری عمده و اصلی سیاست جهانی نظرها و دیدگاههای متفاوتی درباره جهانی شدن دارند. برخی معتقدند جهانی شدن چیزی بیش از دورهای کوتاه و موقت در تاریخ بشری نیست. پس، نیازی نیست که در فهم خود از سیاست جهانی بازنگری کنیم. برخی دیگر، جهانی شدن را نمود دیگری از سرمایه داری غربی و مدرنیزاسیون و بسط عینی اندیشه سیاسی لیبرالیسم میبینند. گروهی نیز معتقدند این فرآیند بیانگر تغییر بنیادین سیاست جهانی و مستلزم فهم جدیدی از آن است.
با این همه، دانشمندان علوم اجتماعی در تحلیل مفهوم و ماهیت جهانی شدن گفتهاند که جهانی شدن مفهومی نوظهور است. این مفهوم در دو سطح از بحث مورد توجه است: 1. جهانی شدن به عنوان نظریه؛ 2. جهانی شدن بهعنوان واقعیت موجود یا در حال شکلگیری.
در سطح تئوریک، تعاریف بسیاری برای جهانی شدن ارائه شده که بخشی از
1) (1) . امیر محمد حاجی یوسفی، جهانی شدن و ایران, بایدها و نبایدها, جهان شمولی اسلام و جهانیسازی, مجموعه مقالات، به اهتمام سید طه مرقاتی، ج1، ص290.
نقاط عمده و گاه مشترکشان عبارت است از: تراکم زمان و مکان؛ به هم خوردن مرزهای مختلف موجود. در سطح واقعیت نیز نشانهها و مؤلفههای بیشماری برای آن مطرح شده است؛ در خانواده، تجارت، اقتصاد، فرهنگ، حقوق، سیاست، رسانه، مرزهای جغرافیایی و دیگر حوزههای خرد و کلان.
با تأسف، در بیشتر تعاریف ارائه شده از جهانی شدن به عمد یا از روی غفلت به مقاومتهایی که در برابر این فرآیند در سطح جهانی ایجاد شده کوچکترین اشارهای نشده است و همین امر، اعتماد به تعاریف مرسوم از جهانی شدن را مخدوش میسازد.
به نظر ما، جهانی شدن عبارت است از: نفوذپذیری گسترده مرزهای سیاسی، تأثیرپذیری و تأثیرگذاری متقابل سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی جوامع از طریق بسط علم و آگاهی و فن آوری و نحوه به کارگیری آنها در جهت همگونسازی (عامگرایی) یا ناهمگونی (خاصگرایی).
وجه ترجیح این تعریف بر تعاریف پیشین بر چند مورد است: اول آنکه، جهانی شدن در نقاط مختلف جهان به یک اندازه تحقق نیافته است. با وجود این، میتوان نفوذ آن را کمابیش در بیشتر نقاط جهان شاهد بود؛ دوم آنکه، جهانی شدن تنها فرآیند همگونسازی فرهنگی نیست، بلکه تنوع فرهنگی به قوت خود باقی است. شاید بتوان گفت چند نوع جهانی شدن در قالبهای متفاوت فرهنگی در حال شکلگیری است؛ سوم آنکه، جهانی شدن قلمرو سرزمینی را در سیاستهای جهانی از بین نبرده و به همین جهت، انواعی از
خاصگرایی در عرصه سیاسی و فرهنگی در حال شکلگیری است؛ چهارم آنکه، جهانی شدن را نمیتوان در قالب نیروی پیش برنده واحدی درک کرد؛ پنجم آنکه، جهانی شدن نوش دارویی نیست که پناه بردن به آن به زنده شدن جامعهای بینجامد. همچنین سم مهلکی نیست که قرار گرفتن در مجرای آن، به مرگ و هلاکت جامعه منجر شود. این کنشگران جوامع هستند که باید با درک عمیقتر جهانی شدن، مسیر آینده خود را تعیین کنند.
تعریف جهانیسازی
جهانیسازی در تعاریف موجود نیز پدیدهای انسانی و برنامه ریزی شده، جهت گسترش کامل جهان لیبرال در قالب نمایش یک روند طبیعی تاریخی با هدف اجتناب ناپذیر جلوه دادن هر گونه مقاومت مکتبی و ملی است. جهانیسازی نه یک پروسه طبیعی، بلکه پروژهای غربی جهت سیطره کامل بر نظام جهانی است؛ عنوانی برای فروکاستن دنیا به دهکدهای واحد و گسترش اقتدارآمیز منطق سرمایه داری. جهانیسازی برداشتن مرزهای عقیدتی و ایدئولوژیک با بلدوزر قدرت، رسانه و ثروت جهت هموار ساختن سیطره فرهنگ لیبرال دموکراسی در سطح جهانی است. جهانیسازی به سبک غربی، ادامه برخورد تاریخی مرکز - پیرامون، استعمارگر - آزادیخواه و شمال - جنوب است. این تئوری با فعل سیاسی و حرکت تاریخی نظام سرمایه داری غرب به سمت سیطره فراگیر، همگام و همراه است.
به نظر ما، جهانیسازی برنامه ریزی ضابطهمند و فعال پیروان یک یا چند مکتب فکری برای وارد ساختن ابعاد نرم افزاری آن مکتب به تبع ابعاد سختافزاری، در سطحی جهانی و نفوذ سازمان یافته و گسترده در میان کشورهاست.
مزیت این تعریف آن است که جهانیسازی را نه یک اقدام تمام شده، بلکه اقدامی همواره در حال ساخت میبیند و از تمرکز بر قدرتهایی خاص پرهیز میکند؛ زیرا بر اساس این تعریف، همه فرهنگها به صورت بالقوه قادر به برنامهریزی ضابطهمند برای جهانیسازی هستند، هرچند در عمل، تنها فرهنگهایی قادر به جهانیسازی خواهند بود که ظرفیت لازم را برای جهان شمولی داشته باشند و همچنین پیروان آن حاضر به تلاش و فداکاری در جهت تأمین اهداف جهانی آن باشند.
خلاصه
با وجود تعاریف متعدد از جهانی شدن، تاکنون تعریف دقیقی از آن ارائه نشده است. چه اینکه جهانی شدن پروسهای است که با تکثر روندها مواجه بوده و یکدستی و یکپارچگی ندارد. به همین دلیل، ما با جهانیشدنهای متعدد مواجهیم. بعضی جهانی شدن را به معنای جدایی روابط اجتماعی از قلمرو جغرافیایی میدانند. بعضی دیگر جهانی شدن را عبارت میدانند از بینالمللی شدن سطح تولید، تقسیم کار نوین بینالمللی و پدیدآمدن محیط رقابتی جدید. برخی نیز با برشمردن عمدهترین ویژگیهای جهانی شدن، بهطور خاص بر عنصر ارتباطات و فشردگی زمان و مکان تأکید دارند. گروهی جهانی شدن را معادل رشد ارتباطات، کاهش موانع تماسهای جهانی و افزایش تواناییهای مادی، قانونی و افزایش امکان تأثیرگذاری در حوزههای فرامرزی میدانند. در حالیکه، بعضی آن را نمود دیگری از سرمایه داری غربی و مدرنیزاسیون و بسط عینی اندیشه سیاسی لیبرالیسم میدانند.
جهانیسازی غربی پدیدهای ارادی و برنامه ریزی شده، جهت گسترش کامل
جهان لیبرال در قالب نمایش یک روند طبیعی تاریخی است. جهانیسازی نه یک پروسه، بلکه یک پروژه غربی جهت سیطره کامل بر نظام جهانی است. با وجود این، بر حسب قابلیتهای جهانی و تمدنی هر مکتب و توان به کارگیری این قابلیتها، پس از بررسی سطح موانع و ظرفیتهای جهانی، بهوسیله پیروان آن مکتب میتوان از جهانیسازیهای متعدد نیز سخن گفت. در این صورت، جهانیسازی برنامه ریزی ضابطهمند و فعال پیروان یک یا چند مکتب فکری برای وارد ساختن ابعاد نرم افزاری آن مکتب به تبع ابعاد سخت افزاری، در سطحی جهانی است.
مقصد و مقصود جهانی شدن از یک سو شکلگیری الگوی کلگرایانه و از سوی دیگر، تحقق الگوهای خاصگرا، تکثر دیدگاهها و عملکردها و تأثیرگذاری شدید آنها بر یکدیگر است. اما به مفهوم غربی آن، جهانی شدن همان گسترش فرهنگ، هنجارها و فلسفه سرمایه داری در سطح جهانی است.
جامعه جهانی با کوچک شدن فضای انتقال و جابهجایی افراد، اشیاء و اطلاعات و نیز کاهش یافتن زمان دریافت و پرداخت امور همچون دهکدهای جهانی (Glob Village) تلقی شده که تمایزها و تشابههای موجود در آن کاملاً آشکار میشود. «مارشال مک لوهان» در سال (1965) برای اولین بار واژه (Global Village) را بر کتاب «جنگ و صلح در دهکده جهانی» انتخاب کرد. ازاینرو، بعضی دهکده جهانی را نقطه آغاز جهانی شدن دوران مدرن میدانند.
اسلام با تأکید بر اصولی همچون عدالت خواهی، عدالت گستری، حفظ کرامت انسانی، امانت داری و رشد مادی و معنوی و نیز استکبارستیزی و پرهیز از تعصبات کور، خواهان شکلگیری جامعه جهانی توحیدی است.
پرسشها
جهانی شدن را از لحاظ لغت و اصطلاح تعریف و تمایز آنرا با جهانیسازی مشخص کنید؟
تعریف منتخب از جهانی شدن و جهانیسازی چیست؟
در تعاریف جهانی شدن با چه مؤلفههای اساسی مواجهیم؟
دهکده جهانی چیست و اولین بار چه کسی آنرا به کار گرفته؟
آیا میتوان رویکردی تعاملگرایانه با جهانی شدن داشت؟
ظرفیتهای ذهنی و عینی اسلام برای استفاده از فضای جهانی را نام ببرید.
منابع برای مطالعه بیشتر
نگاهی موشکافانه بر پدیده جهانی شدن، یان آرت شولت، ترجمه: مسعودکرباسیان، انتشارات علمی و فرهنگی، دوم، 1386.
جهانی شدن (تئوریهای اجتماعی و فرهنگ جهانی)، رونالد رابرتسون، ترجمه: کمال پولادی، نشر ثالث، تهران، سوم، 1385.
نظریههای گوناگون جهانی شدن، دکتر حسین سلیمی، سمت، تهران، اول، 1384.
جهانیسازی، دکتر علی رضا رحیمی بروجردی، انتشارات دانشگاه تهران، اول، 1389.
جهانی شدن و دموکراسی در ایران، سید امیر مسعود شهرام نیا، نشر نگاه معاصر، اول، 1386.
جان بیلیس و استیو اسمیت، جهانی شدن سیاست: روابط بین الملل در عصر نوین، تهران، 1383.
هدف درس: در پایان این درس از دانش پژوه انتظار میرود جهت درکی روشمند، نکتهها و پرسشهای مهمی را که فراروی تحقیق است، ازجمله پرسشهای مرتبط با هستی، چیستی و چرایی جهانی شدن و جهانیسازی را به درستی رصد کرده، مورد تأمل قرار دهد.
جهانی شدن یکی از پدیدهها و مسائل مطرح در ابواب مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و امنیتی تلقی شده و اذهان بسیاری را متوجه خود ساخته است. تبیین مفهوم و ماهیت این پدیده و نیز تشریح ماهیت جهانیسازی که پدیدهای همسو با آن در نظر گرفته میشود، برای هدایت درست امور جامعه در عرصههای مختلف امری ضروری است. از سوی دیگر، واکاوی ابعاد جهانی شدن و جهانیسازی این مزیت را دارد که فرصتها و چالشهای موجود در آن را با فرصتها و چالشهای فراروی ادیان آسمانی، بهویژه دین مبین اسلام مورد مقایسه قرار دهیم و بر اساس آن، تحولات آینده جهان معاصر را در حد امکان، پیش بینی کنیم.
جهانی شدن را بیشتر فرآیندی دانستهاند که در آن، روابط اجتماعی از قلمرو جغرافیایی (مرزهای ملی) جدا شده و جهان از جوانب گوناگون و بهصورتی پر
شتاب، به سپهر اجتماعی تقریباً بدون مرز تبدیل میشود و نیز شبکهای متشکل از شبکههای فرامرزی بر زندگی تأثیرگذار میشوند. مقصد نهایی جهانی شدن از یکسو شکلگیری الگوی کلگرایانه و از سوی دیگر، تحقق الگوهای خاص گرا، تکثر دیدگاهها و عملکردها و تأثیرگذاری شدید آنها بر یکدیگر است.
جهانیسازی را نیز پروژهای میدانند که هدف آن، سیطره کامل بر نظام جهانی است. جهانیسازی از نوع غربی آن، عبارت از گسترش فرهنگ، هنجارها و فلسفه سرمایهداری در سطح جهان، برداشتن مرزهای عقیدتی و ایدئولوژیک جهت سیطره فرهنگی - سیاسی لیبرال دموکراسی در سطح جهانی است. اما پاسخ به این سؤالها که آیا جهانی شدن فقط جهانی شدن به سبک غربی است یا با جهانی شدنهای متعدد مواجهیم و اینکه آیا جهانیسازی الزاماً غربیسازی جهان است یا زمینهسازی برای مبارزهای نرم افزاری در عرصه فرهنگ و هویت، نیازمند فحص گستردهتر و بررسی دقیقتر موضوع است.
اولین مسئله فراروی ما پس از بحث از چیستی جهانی شدن، تشریح روش بررسی اصل تحقق آن است. آیا جهانی شدن مسئلهای عینی و تحقق یافته است یا ذهنی و انتزاعی؟ در فرض عینی بودن، آیا شناخت از جهانی شدن باید از طریق بررسی تشابههای موجود در عرصه جهانی صورت گیرد یا از طریق واکاوی تمایزها و تفاوتهای شکل یافته در آن؟ آیا باید به بررسی چگونگی بسط ظواهر تعین یافته در تمدن معاصر غرب بپردازیم یا به بنیادهای فکری که پشتیبانی نرمافزاری آنرا بر عهده دارند؟ آیا به برجسته شدن تمایزها و تشابههای فرهنگی (مؤلفههای نرم افزاری) میان اقوام و ملتها توجه کنیم یا به تکنولوژی ارتباطی پیچیده و گسترش یافته در میان
جوامع (مؤلفههای سخت افزاری)؟ تکثر بازیگران جهانی و تعارض و تقابل دولتها در عرصه بین الملل را در نظر بگیریم یا افزایش درک ملی نخبگان نسبت به وحدتگرایی و تعاملهای گسترده و بسط انتلاف دولتها؟
برخی از نظریهپردازان به اجمال، تشابه در نمادها و رفتارها و نیز اشتراکهای مقولههای فرهنگی در سطح جهانی (عامگرایی فرهنگی)، همچون: الگوی مصرف، مهندسی شهر، تکنولوژی و... را نشانه جهانی شدن تلقی کرده و از فروض بنیادین معرفت شناختی، هستی شناختی، انسان شناختی، جامعه شناختی و تاریخی که لایههای پنهان جهانی شدن هستند، غفلت ورزیدهاند.
بیتردید، تحولهای فراگیر و جهان شمول بدون وجود بسترهای اولیه فرهنگی و مقومات اصلی فکری و ارزشی صورت تحقق به خود نمیگیرند، و جهانی شدن و جهانیسازی مصطلح نیز از این قاعده مستثنا نیست. بنابراین، ضرورت دارد درمورد مفروضهای بنیادین آن تأمل و اصالت و صحت آنرا ارزیابی کنیم.
فراگیری یک امر، دلیل بر اصالت و صحت آن نیست. بدون لحاظ سرشت واحد برای انسانها و تبیین جایگاه حقیقی انسان در نظام هستی و درک مبداء و غایت حرکت او و نیز ارتباط او با خالق و آفرینشگر انسان و جهان، به سادگی نمیتوان تحولهای فراگیر و گسترده را اصیل و صحیح تلقی کرد؛ چنانکه نمیتوان صرف تحولهای نمادین را دلیل بر تحولهای بنیادین دانست.
برخی دیگر نیز در یک جهتگیری متمایز، تغایرهای رفتاری و تکثر خرده فرهنگها را نشانه افسانه بودن جهانی شدن تلقی کردهاند و با تأکید بر تمایز لایههای بنیادین فرهنگها (خاصگرایی فرهنگی) و سطحی دانستن تشابههای رفتاری، نمادین و تکنولوژیک، هر گونه سازگاری بین لایههای مختلف فرهنگی را ناممکن میشمارند.
این گروه با نادیده گرفتن برخی تشابههای میان لایههای بنیادین فرهنگی و
سازگاری میان نمادها و مفروضهای پایه، از عوامل اصلی شکلگیری خاصگرایی فرهنگی غافل شدهاند.
با توجه به دو رویکرد عمده «عامگرایی و خاصگرایی» فرهنگی (1)در باب جهانی شدن و جهانیسازی، میتوان به رویکرد سومی که ناشی از درک و تأملی انتقادی از این دو است، نائل آمد. رویکرد سوم بر این اساس استوار است که هر گونه عامگرایی، باید ابعاد گوناگون حیات انسانی را با نگاه دقیق معرفتشناسانه و هستیشناسانه مورد توجه قرار دهد و هر نوع خاصگرایی نیز باید از طرد و نفی تجارب عظیم و مثبت بشری پرهیز و بستر مناسب برای عامگرایی را در خود تعبیه کرده باشد.
اسلام در عصر حاضر با چنین رویکردی، از حیث ذهنی و عینی پتانسیل بالایی برای استفاده از فضای موجود جهانی را داراست. در عرصه ذهنی، قاطبه مسلمانها، رسالت پیامبر صلی الله علیه وآله را فرا زمانی و فرا مکانی میدانند و بر حقانیت و جهان شمولی آن تأکید دارند. ابتناء اسلام بر فطرت آزاد انسانی، هماهنگی میان حجت باطنی (عقل) و حجت ظاهری، توان پاسخ گویی اسلام به نیازهای عصر و تعبیه جامعه منتظر و دولت موعود، نشان از توان بالای ذهنی اسلام دارد. در عرصه عینی نیز انقلاب اسلامی به مثابه انفجار نور، در پرتو انوار خویش، جهان اسلام را به سمت همگرایی جهانی دعوت و به رشد اسلامگرایی در جهان کمک کرده است.
1) (1) . عامگرایان فرهنگی بر این باورند که بهدلیل توسعه باورها و ارزشهای لیبرال در سطح جهانی، فرهنگ لیبرال تبدیل به یک فرهنگ عام و جهانی شده است و دیگر فرهنگها ناگزیر از همراهی با این فرهنگ جهانیاند. در غیر این صورت، محو و نابود خواهند شد؛ زیرا گریزی از جهانی شدن که بر بنیادهای فکری و ارزشی لیبرال استوار است، نخواهد بود. در مقابل، خاصگرایان فرهنگی بر این باورند که هر فرهنگ، حامل معانی اجتماعی مخصوص به خود است و جهانی شدن، نه تنها باعث نابودی فرهنگها نمیشود، بلکه زمینهساز بازیابی هویتی در آنها و خرده فرهنگها شده و موجد تکثر فرهنگی خواهد شد.
به هر ترتیب، اگر جهان را به مثابه یک کل در نظر گرفته و جهانی شدن و جهانیسازی را در ارتباط با این کل ملاحظه کنیم، با پرسشهای عمدهای مواجه خواهیم بود؛ ازجمله: پرسش از هستی، چیستی، چرایی (1)و چگونگی پرسشهای اصلی بحث از جهانی شدن و جهانیسازیاند.
هدف کتاب حاضر آن است که با ارائه تصویری منطقی از جهانی شدن و جهانیسازی مصطلح و ارزیابی انتقادی از آن، ظرفیتهای آنرا برای ارائه الگوی دینی جهانی شدن و نیز جهانیسازی مطلوب اسلام مورد تأمل قرار دهد.
پیامبران، اولیاء و ادیان الهی و نیز مکاتب بشری و اندیشمندان بزرگ و محققان برجسته، در پی ارائه چشم اندازی از آینده جهاناند که در آن، بشر به همه یا بخشی از آرزو و خواسته جهانی خود مانند: صلح و امنیت، رفاه و پیشرفت، علم و ادب، اخلاق و سجایای نیکو و پسندیده، عشق و محبت، آزادگی و شرافت، برابری و عدالت و... دست یابد. در راستای تأمین این امور، آموزههای دینی میتواند محتوای درونی علوم و فن آوریها و ابزارهای رسیدن به این آرزوها را فراهم سازند. دین، علم و فن آوری، هر یک مقتضای جهان شمولی است. اما ظرفیت آنها برای تحقق چنین امری متفاوت است. جهانی شدن بستر و فضایی را فراهم میکند که در آن، هر یک از این امور ظرفیتهای خود را به منصه ظهور برسانند. با توجه به بنیادهای سکولاریستی جهانی شدن غربی، بدیهی است که دین زمینه کمتری نسبت به علم و تکنولوژی برای جهان شمولی دارد.
1) (1) . در مباحث منطقی از سه قسم اول با عناوین مطلب «هل»، مطلب «ما» و مطلب «لم» یاد میکنند و در مطلب «لم» به بحث از علل اربع میپردازند.
جهانی شدن در عصر حاضر، لازمه قهری استمرار حیات در مکان واحد، هرچند به گستردگی کره زمین تلقی میشود؛ زیرا وجود زمینههای متعدد ارتباطی میان افراد هر جامعه با نهادها و سازمانهای بینالمللی، بهتدریج باعث رشد تعاملهای گوناگون در سطح جهانی خواهد شد. این نوع ارتباطها میتواند هم سازنده و مثبت و هم مخرب و منفی باشد؛ برای نمونه، ارتباط مراکز علمی یک کشور با مراکز علمی دیگر کشورها و تعامل علمی میان آنها امری مثبت و سازنده است. اما همین ارتباط ممکن است زمینه ساز دخالتهای سیاسی - امنیتی برای کشور متبوع شده و جریانهای علمی، حلقه اتصال میان معارضان سیاسی داخلی و دشمنان خارجی یک ملت شوند. ازاینرو، تأمل در مبانی جهانی شدن و بررسی نتایج مثبت و منفی آن، ضرورتی انکارناپذیر است. تلاش برخی دولتها و اندیشمندان غربی در باب جهانیسازی و بسط بینش و نگرش سکولار غربی درباره انسان و حیات اجتماعی او که در انواع اشکال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و علمی تعقیب میشود نیز میتواند بر ضرورت درک و فهم مسئله جهانی شدن و جهانیسازی بیفزاید. بنابراین، اهمیت بحث از نسبت دین و جهانی شدن نیز روشن خواهد شد.
بررسی دقیق موضوع جهانی شدن و جهانیسازی، با طرح پرسشهایی در این باب ممکن خواهد بود. برخی از استفهامهای اساسی بحث از جهانی شدن و جهانیسازی عبارتاند از:
جهانی شدن چیست و چه تمایزی با جهانیسازی و جهانگرایی دارد؟ مشخصات و ویژگیهای اصلی جهانی شدن و جهانیسازی کدامند؟ نظریهپردازان چه نشانههایی را برای آن ذکر میکنند؟ ادله آنها چیست؟ چگونه به این بحث پرداخته اند؟ آیا چیزی
به نام جهانی شدن یا جهانیسازی تحقق خارجی و عینی دارد یا آنکه ایندو اسطورههایی بیش نیستند؟ چگونه ممکن است یک واقعیت به یک اسطوره بدل شود؟ جهانی شدن یک چارچوب مفهومی و ذهنی تحلیل جهان است یا یک فرآیند عینی؟ نظریه جهانی شدن و جهانیسازی چه زمانی و چرا مطرح شد؟ چند نوع قرائت از جهانی شدن و جهانیسازی وجود دارد؟ با نظر به واقعیتهای موجود جهان، کدام قرائت ارجح از دیگر قرائتها است؟ آیا جهانی شدن به مثابه یک واقعیت، تحولی درونی در اندیشه و افکار است یا واقعیتی برونی ظهور یافته در پدیدهها و آثار؟ تحول اساسی در کدام ساحت از ساحتهای وجودی جوامع رخ داده یا خواهد داد؟ مفروضهای بنیادین جهانی شدن کدامند؟ نقاط عطف دیدگاه نظریه پردازان جهانی شدن چیست؟ این نقاط عطف تا چه حد میتواند ابعاد جهانی شدن را تحت پوشش قرار دهد؟ از چه نوع روششناسی در مطالعههای جهانی شدن میتوان بهره جست؟ جهانی شدن در قالب گسترش تشابه در رفتارها تجلی یافته است یا در قالب گسترش تمایز در نمادها و رفتارها؟ در جهانی شدن غلبه با یک نوع عامگرایی است یا با انواعی از خاصگراییها؟ نمادها و رفتارهای متناقض و ناسازگار معرفتی، مؤید جهانی شدن است یا ناقض جهانی شدن؟ جهانی شدن در بنیادیترین لایههای فکری اتفاق میافتد یا در لایههای بیرونی اجتماعی؟ نقش کارگزار در آن اهمیت یافته است یا نقش ساختار؟ آیا جهانی شدن با نفی جوهر و ذات و غایتگرایی همراه است یا با اثبات آن؟ جهانی شدن یک معضل است یا یک راه حل؟ مثبت است یا منفی؟ جهانی شدن چه وقت و چرا مطرح شد؟ با کدامین مبانی و مفروضها؟ آیا با جهانی شدن واحدی مواجهیم و یا شاهد ظهور جهانی شدنهای متعددیم؟ برآیند نهایی جهانی شدن چیست؟ جهانی شدن محتوم است و لازم، یا مقدّر و ممکن؟ ارادی و تخلف پذیر است یا جبری و تخلف ناپذیر؟ جهانی شدن به تضعیف حاکمیت و جنبه حمایتی
دولت از اقتصاد ملی میانجامد یا به تقویت حاکمیت؟ جهانی شدن لابشرط از دین و دیگر سنتهای اجتماعی است یا به شرط لای از آنهاست؟ جهانی شدن عصر انحصار سلطه است یا توأمان عصر سلطه و مقاومت؟ دین در جهانی شدن چه جایگاهی دارد؟ آیا دین میتواند جهانی شود و آیا جهانی شدن میتواند دینی شود؟ جهانی شدن پدیدهای تکرارناپذیر است یا تکرار شونده؟ جهانی شدن در عرصه سخت افزاری تحقق یافته است یا در عرصه نرم افزاری؟
علاوه بر این پرسشها، فحص از رابطه میان اسلام و جهانی شدن را میتوان پس از طرح بخش کلیات در ضمن چهار پرسش اساسی تعقیب کرد:
وضعیت کنونی جهان چیست و ما در چه موقعیتی به سر میبریم؟
اسلام از چه ظرفیتهایی برای جهان شمولی و جهانیسازی برخوردار است؟
چالشها و فرصتهای موجود فراروی اسلام کدامند و جهان اسلام چه راهکارهایی برای برون رفت از این چالشها در اختیار دارد؟
آسیبها و موانع احتمالی آینده جهانیسازی اسلام کدامند؟ و چه تحلیلی برای چشم انداز آینده اسلام وجود دارد؟
خلاصه
امروزه جهانی شدن و جهانیسازی در ابعاد گوناگون فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مطرح و از اهمیت به سزایی برخوردار است. اندیشمندان مختلف با رویکردهای متفاوت فلسفی، جامعه شناختی، سیاسی، علوم ارتباطی در مورد ماهیت، شاخصهها و پیامدهای جهانی شدن اظهار نظر کردهاند.
بعضی تشابه در نمادها و رفتارها همچون الگوی مصرف، مهندسی شهر، تکنولوژی و ... را نشانه جهانی شدن میدانند که همه دیر یا زود این واقعیت
اجتنابناپذیر را خواهند پذیرفت. از سوی دیگر، برخی با تأکید بر تمایز لایههای بنیادین معرفتی، هستیشناختی، فرهنگها و سطحی دانستن تشابههای رفتاری، جهانی شدن را افسانهای بیش نمیدانند. برای بررسی و ارزیابی پدیده جهانیشدن بیش از آنکه به نمادها و رفتارها (شاخهها و میوه ها) نگاه شود، شایسته است به مفروضات بنیادین (ریشه های) آن توجه شود.
به رغم آنکه دو رویکرد عمده «عامگرایی» و «خاصگرایی» فرهنگی در باب جهانی شدن وجود دارد، اما میتوان رویکرد سومی را مطرح ساخت که قرائتی انتقادی از دو رویکرد پیش گفته دارد. در این نوع عامگرایی، فرهنگ مشترک میان خاصگراییها به ظهور نوع جدیدی از جهانی شدن انجامیده و آن «عامگرایی ضد سلطه» یا «جهانی شدن مقاومت» است.
امروزه جهانی شدن، لازمه قهری حیات اجتماعی محسوب میشود؛ زیرا وجود زمینههای متعدد ارتباطی میان افراد هر جامعه با نهادها و سازمانهای بینالمللی، به تدریج باعث رشد تعاملهای گوناگون در سطح جهانی خواهد شد. این ارتباطها دارای دو جنبه مثبت و منفی، سازنده و مخرب است.
دین اسلام به دلیل ابتناء بر فطرت آزاد انسانی و هماهنگی میان حجت ظاهری (پیامبران الهی) و حجت باطنی (عقل)، توان پاسخگویی به نیازهای عصر و تعبیه جامعه منتظر، از حیث ذهنی و عینی دارای ظرفیتهای بالایی برای استفاده از فضای موجود جهانی است.
از دیرباز پیامبران الهی با رهاورد وحیانی و مکاتب بشری با تلاش انسانی در پی رسیدن به نکتههای مشترک جوامع در باب امنیت و رفاه، علم و ادب، اخلاق و سجایای نیکو، عشق و محبت، برابری و عدالت بودهاند. هر یک از علم و دین
مقتضای جهان شمولی است. اما ظرفیت آنها برای تحقق چنین امری متفاوت است. آموزههای دینی میتواند محتوای درونی جهانی شدن و علم و فنآوری نیز ابزارهای لازم نیل به این آرزوها را فراهم آورند.
اگر چه جهانی شدن، به مثابه فرآیند بسط روابط اجتماعی بدون مرز در یک رویکرد کلگرایانه و جهانیسازی عبارت از سیطره جهانی بر ابعاد مختلف حیات بشری تلقی عام یافته است، اما این معنا الزاماً نباید با غربی شدن و غربیسازی یکسان تلقی شود. فهم دقیق و عمیق این مسئله نیازمند پاسخگویی به استفهامهایی است که در این باب قابل طرح است.
آیا جهانی شدن و جهانیسازی اموری واقعی هستند یا آنکه اسطورهای بیش نیستند؟
جهانی شدن خود یک معضل است یا یک راه حل؟
جهانی شدن یک پروژه است یا یک پروسه؟
آیا جهانی شدن به مثابه قضای محتوم است و یا تقدیر ممکن و تخلفپذیر؟
چند رویکرد عمده در باب «جهانی شدن» از حیث تشابه و تمایز قابل طرح است؟
آیا فراگیری جهانی شدن دال بر صحت آن است؟
اهداف جهانی شدن و جهانیسازی چیست؟
تلقی عمومی از جهانی شدن و جهانیسازی چیست و آیا این برداشت الزاماً با تلقی غربی شدن و غربیسازی جهان یکی است؟
ظرفیتهای ذهنی و عینی اسلام را برای جهانی شدن از منظر عامگرایی و خاصگرایی توضیح دهید.
دیدگاهها در باب جهانی شدن/سازی
رهیافتهای جهانی شدن/سازی
ادله موافقان جهانی شدن/سازی
ادله مخالفان جهانی شدن/سازی
هدف درس: در پایان این درس از دانش پژوه انتظار میرود. صورتبندی مناسبی از آراء در مورد جهانی شدن و جهانیسازی بهدست آورد. همچنین ادله هر یک از موافقان و مخالفان جهانی شدن را دریابد. و نیز در مورد روش فحص از مسئله جهانی شدن شناخت کافی پیدا کند.
دیدگاههای مختلف اندیشمندان در مورد جهانیشدن را میتوان در سه طیف «جهانی شدن سرمایه داری»، «جهانی شدن مدرنیته» و «جهانی شدن پست مدرنیته» بررسی کرد. البته در این زمینه گزینههای دیگری نیز قابل ارزیابی است؛ از جمله:
الف) جهانیشدن مرحلهای از توسعه یافتگی نظام سرمایهداری غرب است؛
ب) جهانیشدن تداوم مدرنیته و گسترش الگوی مدرنیته به همه جهان است؛
ج) جهانیشدن همان بینالمللی شدن است که در عرصههای مختلف اجتماعی بروز یافته است؛
د) جهانیشدن آزادسازی و برطرف شدن موانع فیزیکی و کوتاه شدن فاصلههای زمانی و مکانی و جریان آزاد اطلاعات و تسهیل ارتباطات جهانی است؛
ه) جهانیشدن به معنای «جهانگستری و غلبه بر دیگر فرهنگها و جوامع» است؛
و) جهانی شدن گونهای از غربیسازی و استعمار نو یا فرانو است.
یکی از رایجترین تفسیرها و تحلیلها در مورد جهانیشدن، برداشتی است که
جهانیشدن را به معنای «غربیسازی» و غربی کردن جهان یا جهانیسازی توصیف میکند. برخی، این نوع جهانیشدن را به معنای استعمار نو یا سلطه امپریالیسم غرب در عصر جدید دانستهاند. به اعتقاد برخی از صاحبنظران، شعارهای جذاب و فریبنده «دموکراسی»، «جامعه مدنی جهانی»، «امنیت جهانی»، «نظم نوین جهانی»، مدیریت جهان، دهکده جهانی، جهانیشدن یا جهانیسازی، همه از استعمار نوین جهانی بهدست امپریالیسم غرب حکایت دارد. منادیان جهانیشدن که در طرح ایده برخورد تمدنها و نظم نوین جهانی و اشاعه دموکراسی غربی و فرهنگ غربی موفق نبودهاند، برای درهم شکستن مقاومت و صلابت عقیدتی ملتها، شعارهایی چون پلورالیزم، نسبیگرایی، شکاکیت، لاادریگری، اباحیگری و تبلیغ الگوی «جامعه چند فرهنگی» را طرح کردند تا مردم از فرهنگها و ادیان و سنتهای خود دست بکشند یا دچار تردید شوند. سپس شعار «جهانیشدن» و «یکسانسازی» را القاء کردند تا دیگر جوامع و فرهنگها، آغوش خود را برای پذیرش امپراتوری جهانی و الگوی جدید آن باز کنند.
از نظر این گروه، نماد بارز جهانیشدن، تحمیل قالب و الگوی معینی از حیات است که بر مبنای تفکر سکولاریستی غرب شکل میگیرد. چنین مدلی از جهانیشدن، به معنای تحمیل سلطه همهجانبه غرب با اکراه و اجبار است و دستآورد حقیقی و نهایی آن، استضعاف بیشتر و الحاد و فساد اخلاقی و بیعدالتی و فقر و تبعیض و استثمار است. در حالی که، جهانیشدن اسلامی برخلاف جهانیشدن کنونی، بر پایه عقل، علم، ارزشهای والای انسانی، حفظ حقوق و کرامت انسانها، آزادی، برابری، عدالت و صلح برای همه است.
البته این دیدگاه با خلط میان جهانی شدن و جهانیسازی، حکمی واحد صادر کرده است. در مقابل، مدافعان جهانیشدن، آن را برای تمام ساکنان کره
زمین مفید دانسته و فرآیندی اجتنابناپذیر برای توسعه پایدار تلقی میکنند و بر این باورند که جهانی شدن، نتیجه بلافصل تحول فنآوری و پیشرفت علم و تکنولوژی است. اما مخالفان جهانیشدن، آن را پروژهای سیاسی - اقتصادی به نفع کشورهای پیشرفته و امپریالیستی تلقی میکنند.
صورت بندیهای متمایزی از جهانی شدن را میتوان از منظر «مکاتب فکری»، «ابعاد جهانی شدن» و «آراء و انظار در باب جهانی شدن» ارائه داد. به نظر میرسد صورت بندی جهانی شدن بر اساس دیدگاهها و نظریهها، ما را به واقعیت جهانی شدن نزدیکتر میسازد.
در بررسی مسئله جهانی شدن، با سه نسل از نظریه پردازان پس از جنگ جهانی دوم مواجهیم:
نظریه پردازانی که به پیش بینی و توصیف جهانی شدن پس از ظهور نظام سرمایه داری و انقلاب صنعتی پرداختهاند؛
نظریه پردازانی که با اولویت به یکی از عوامل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و یا فرهنگی به بحث از جهانی شدن پرداختهاند؛
نظریه پردازانی که کلیت تجدد و دنیای مدرن را عامل اساسی شکلگیری این فرآیند دانستهاند.
نسل اول شامل نظریه پردازانی چون: «سن سیمون»، «آگوست کنت»، «دورکیم»، «ماکس وبر» و «مارکس» است. این افراد بیشتر ماهیت نظام سرمایه داری را ماهیتی سلطه طلب معرفی میکنند.
نسل دوم در بردارنده نظریه پردازانی چون: «پارسونز»، «دانلپ»، «هاربیسن»،
«دانیل بل» و «نیکولاس لوهمان» است که بر پایه نظریههای جامعه شناختی خود به حرکت جهانی به سوی همگونی نظر دادهاند. نظریه پردازانی چون: «لنین»، «سمیرامین»، «اسکلیر» و «والرشتاین» عنصر اقتصاد را در جهانی شدن بسیار مؤثر دانستهاند. «بوتن»، «بول»، «گیلپین» و «روزنا» بر عوامل سیاسی همچون دولتها و روابط بین الملل در گسترش جهانی شدن تأکید دارند. «مک لوهان» و بسیاری از نظریه پردازان، نقش فرهنگ را در این فرآیند محوری و اساسی تلقی میکنند.
نسل سوم شامل نظریه پردازانی همچون: «دیوید هاروی»، «آنتونی گیدنز» و «رولن رابرتسون» است که کلیت تجدد و دنیای مدرن را عامل اساسی شکلگیری این فرآیند دانستهاند. (نگاه پست مدرنیسم)
نظرهای این سه نسل در باب جهانی شدن را میتوان بر پنج منطق خاص خلاصه کرد:
منطق انباشت سرمایه - که بر توسعه طلبی ذاتی نظام سرمایهداری تأکید دارد - ؛
منطق پویش تجدد یا نوسازی - که بر فروپاشی قهری نظم سنتی غیر عقلانی بهوسیله عامل نوسازی تصریح دارد - ؛
منطق تحول قدرتهای هژمونیک - که سیطره قدرتها را به دلیل دارا بودن ابزارهای سلطه به مثابه فرآیندی ناگزیر معرفی میکند - ؛
منطق تضاد و ستیز - که بر سقوط نظام ظالمانه سرمایهداری و شکلگیری انقلابی جامعه و نظام بیطبقه کارگری تأکید دارد - ؛
منطق تعامل و تضاد.
از نظر سن سیمون، دو نیرو در فرآیند جهانی شدن مؤثر بودهاند: 1. صنعتی شدن (ذاتاً گسترش طلب)؛ 2. علم الاجتماع (عاری از علایق فرهنگی خاص)، صنعت و اقتصاد، به فراگیر شدن فرهنگ اروپایی و علم الاجتماع سبب متحد شدن انسانها با هم میشوند. (1)
به نظر آگوست کنت، جامعه جهانی با گذشتن از سه مرحله محقق میشود:
مراحل: دینی-----
1) (1) . جهانی شدن، فرهنگ و هویت, ص32.
در دیدگاه مارکس، توسعه طلبی ذاتی نظام سرمایه داری است که با بازتولید سرمایه و نیاز به بازارهای جدید همراه است. سرمایه داری در پی رفع همه موانع و مرزهای طبیعی سیاسی و فرهنگی و در نتیجه، بهدنبال یکپارچهسازی جهان است.
این نسل از نظریه پردازانِ جهانی شدن، هر یک از رهیافت خاصی برای بررسی این پدیده استفاده کردهاند.
پارسونز معتقد است فرآیند نوسازی با افزایش انفکاک ساختاری همراه است و نظام سیاسی ناچار است در جهت انطباق و سازگاری با محیط جهانی برآید (این انطباق یا تطابق با محیط، منطق حاکم بر همه موجودات زنده است). بهدنبال انطباق با محیط، جوامع در یکدیگر ادغام میشوند و این، همان فرآیند جهانی شدن است.
به نظر دانلپ و هاربیسن، فرآیند نوسازی با منطق صنعتی شدن (تلاش فزآینده برای فن آوری) همراه است. نظام سیاسی ناگزیر از دگرگونی جامعه در راستای ساختار اقتصادی نوین است. این امر، موجب همگونی فزآینده جوامع خواهد شد. جهانی شدن عبارت از همگونی فزآینده میان جوامع است.
از نظر دانیل بل، تحولات جوامع در سه دوره متوالی شکل گرفته است:
نیکلاس لوهمان بر این باور است که جوامع سنتی جوامعی با محدودیت منابع ارتباطیاند. اما در فرآیند نوسازی با گسترش قلمرو ارتباطی و سرزمینی مواجه میشوند. گسترش ارتباطات معنادار اجتماعی در سراسر جهان به جهانی شدن میانجامد.
در این نگاه، بیشتر بر رشد افسار گسیخته نظام سرمایه داری، شیوه تولید و خوی تجاوز طلبانه آن تأکید میشود. لنین، سمیر امین و اسکلیر، با تصریح بر این نکته معتقدند که جهانی شدن عبارت از بسط و گسترش نظام اقتصادی اجتماعی سرمایه داری به اقصا نقاط جهان است. سلطه شیوه تولید سرمایه داری در نهایت، منجر به ایجاد سرنوشت واحد برای همه جوامع خواهد شد.
والرشتاین با طرح نظریه نظام جهانی بر این باور است که اقتصاد جهانی سرمایه داری، بستری اجتماعی جهانی است که دیگر جنبههای زندگی اجتماعی از جمله سیاست و فرهنگ را تعیین میکند. وی انواع نظامهای اجتماعی در طول تاریخ را بر سه قسم تلقی کرده است: 1. نظامهای کوچک با اقتصاد مبتنی بر کشاورزی و شکار؛ 2. امپراتوریهای جهانی دارای نظام سیاسی واحد با تقسیم کار واحد و چند فرهنگی؛ 3. اقتصادهای جهانی مشتمل بر دولتها و فرهنگهای متمایز با نظام اقتصادی مشترک.
در فرآیند جهانی شدن، کارگزاران نظام سرمایه داری با تغییر قیمتهای نسبی، هزینهها و منافع اقدامات را دگرگون میکنند و از این راه، بر تصمیمهای عوامل اقتصادی و سیاست گذاران تأثیر میگذارند.
الکس کالینیکوس در کتاب مانیفست ضد سرمایه داری، مسائل متعددی که
نوع بشر با آن مواجه است، از جمله: فقر، بیعدالتی اجتماعی، بیثباتی اقتصادی، تخریب محیط زیست و جنگ را ناشی از نظام سرمایه داری دانسته و شیوه رادیکال را در جهت مقابله با آن توصیه میکند. (1)
جوزف استیگلیتز، اقتصاددان معروف معاصر که به مدت سه سال (1997 - 2000 م) معاون ارشد بانک جهانی بوده است، مینویسد:
در بانک جهانی میدیدم که غالباً تصمیمات به ایدئولوژی (لیبرال) و یا سیاست (قدرتهای برتر) آلودهاند. در نتیجه، اقدامات... در خدمت منافع یا باورهای صاحبان قدرت بود... ایدئولوژی بود که هدایت کننده سیاستهای توصیه شده بود و از کشورها انتظار میرفت تا بدون چون و چرا رهنمودهای صندوق بینالمللی پول را اجرا کنند... از کشورهای سراسر جهان خواسته میشود که دقیقاً کورکورانه متابعت کنند... سیاستهای تعدیل ساختاری صندوق بینالمللی پول منجر به کمبود شدید (کالا) و ایجاد اغتشاش در بسیاری کشورها میشد. (2)
سیاستهای بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول در کنار مسائل دیگری چون فقر و نابرابری، انواع محرومیتهای اجتماعی، بحران بدهی کشورهای جنوب، قاچاق کالا و انسان، مهاجرت و فرار مغزها، برآمدن غولهای جدید اقتصادی و ورشکستی بنگاههای کوچک محلی و ملی، بحرانهای متعدد مالی و اقتصادی، جنگ و تروریسم تنها بخشی از آن چیزی است که نظام سرمایهداری برای دیگر کشورها به ارمغان آورده است. به تعبیر ویلیام. ک. تاب، سرمایهداری چونان فیلی است بس بزرگ و پیوسته در حال تغییر که در کل زندگی ما حضور دارد و هر یک از ما به سان آدمهای نابینا تنها بخشی از حقیقت آن را در مییابیم. به یقین، کسانی که بر فیل
سوارند نسبت به کسانی که در زیر پاهای آن قرار دارند، تجربه متفاوتی از ماهیت آن دارند. اما خود فیل (نظام سرمایه داری) بیاخلاق است. (1)
این دسته از نظریهپردازان بر جایگاه و نقش برجسته نهاد دولت در جهانیشدن به برخی مؤلفهها تأکید دارند. پی بردن به اینکه جهانی شدن نیز فرآیندی سیاسی و متأثر از سیاست قدرتهای برتر جهانی است، معمولاً امر سادهای نیست. تأثیرهای نهادی در این فرآیند، بر تغییرات نهادی در سطوح ملی و بینالمللی تأکید دارد.
از نظر برتن، فرآیند جهانی شدن عبارت است از شکلگیری نظامهای اقتدار همپوش که با دولت همزیستی و یا رقابت میکنند.
گیلپین معتقد است جهانی شدن فرآیند کالایی شدن و پیامد گسترشگریزناپذیر نظام سرمایه داری است. اما سرعت و جهت آن به عوامل بیرونی، بهویژه نظامهای داخلی و بینالمللی وابسته است. نیروی زیرین جهانی شدن، سیاست قدرت است. جهانی شدن با منطق سیاسی دولتهای هژمونیک شکل و تداوم مییابد.
در نظر جیمز روزنا، جهانی شدن فرآیند شکلگیری استقلال فرا بین الملل است که از طریق تقویت روابط و وابستگیها بهوسیله فن آوری صورت میگیرد.
این گروه بر نقش جریانها و شبکههای رسانهای، بیش از دیگر جنبهها تأکید
1) (1) . ویلیام ک. تاب، فیل بیاخلاق، جهانی شدن و مبارزه برای عدالت اجتماعی، حسن مرتضوی، ص27.
میورزند. جهانی شدن اطلاعات و ارتباطات به یمن پیشرفتهای فنی شگفتانگیز در زمینه ابزارها و تجهیزات ارتباطی تحقق یافته است.
مک لوهان، فرآیند تاریخ را در سه دوره متوالی بررسی کرده است: 1. دوره قبیلهای که در آن فن آوریهای ارتباط، گفتاری است و چرخ، ابزار ارتباطی، واژههای ساده و ابزارهای ساده دستی و فرهنگ شفاهی؛ 2. در دوره صنعتی، فن آوریهای ارتباطی نوشتاری است و کارها مکانیکی شده و فرهنگ نوشتاری حاکم است (اختراع ساعت و پول باعث تسریع ارتباطات شد)؛ 3. دوره ما بعد صنعتی (فن آوریهای الکترونیکی درک جهان به مثابه کل).
شبکه ارتباطی جهانی که از طریق فن آوریها شکل میگیرد به گسترش فرهنگی تودهای در جامعه جهانی میانجامد و جهانی شدن فرهنگ را موجب میشود.
در این دیدگاه، به ماهیت اصلی جهانی شدن (و جهانیسازی) و پیامدهای آن توجه بیشتری شده است. جهانیسازی از این منظر امری ذات مراتب است که بر اساس چهار ویژگی وسعت، شدت، سرعت و میزان تأثیر میتوان آنرا در چهار مرتبه جهانیسازی شدید، پراکنده، گسترده و ضعیف شناسایی کرد. (1)
بر اساس این، دیوید هاروی جهانی شدن را عبارت از فرآیند سازماندهی زمان برای کاهش محدودیتهای مکان میداند. تقسیم ادوار تاریخی به سه دوره سنتی، مدرن و پست مدرن بر این اساس است.
1) (1) . مارک رابرت، جوزف استیگلیتز و دیگران، جهانیسازی، چالشها و راهکارها، سید هادی عربی، ص5.
گسست دوران مدرن از دوران سنتی از طریق بازسازی مفهوم (حال، گذشته و آینده) زمان و مکان ممکن شد. در رنسانس تصور سنتی از زمان و فضا (به دلیل اختراع ساعت مکانیکی و تهیه نقشه کروی زمین) به هم خورد و مفهوم طولی و خطی زمان (عمومیت زمان) و فضای واحد جهانی جایگزین آن تصور شد. (فشردگی زمان فضا)
در نیمه دوم قرن نوزدهم، دو تحول در فشردگی بیشتر زمان و فضا مؤثر بود:
درآغاز قرن بیستم، اختراعهای مهم در عرصه حمل و نقل و ارتباطات باز هم فضا را کوچکتر و زمان را کوتاهتر ساخت. از اینرو، امکانات بیشتری در اختیار نظام سرمایه داری قرار گرفت تا حوزه عمل خود را گسترش دهد.
شدیدترین فشردگی زمان - فضا در دو دهه اخیر صورت گرفته است.
آنتونی گیدنز معتقد است جهانی شدن محصول تغییر نظم سنتی فضا و زمان است. جهانی شدن پدیدهای فراتر از همبستگی متقابل است. امری به قدمت تجدد است. ولی در دهههای اخیر تشدید یافته است. جهانی شدن ترکیب پیچیدهای از فرآیندهاست و نیز پیشرفتهترین مرحله فرآیند تجدد است که به کنش از دور و با فاصله انجامیده است.
همه فرهنگها و جوامع، روشهایی برای شناخت زمان (حال، گذشته و آینده) و شناخت وضع و جایگاه فضایی خود داشتهاند و دارند. در جوامع سنتی (ماقبل مدرن) زمان و فضا بهواسطه مکان به هم پیوند خورده بودند. اختراع ساعت مکانیکی نخستین نمود فرآیند جدایی فضا و زمان بود و تهیه نقشه جهان فضا را از
مکان نیز جدا ساخت. روابط اجتماعی از بسترهای محلی خود فاصله گرفت و در گسترههای نامحدود زمان دوباره برقرار شد(بی بستر شدن نهادهای اجتماعی).
نشانههای نمادین (ابزارهای مبادله مانند پول) و نظامهای تخصصی (دانشهای فنی مستقل از کاربران معین) به پیوند بیشتر فضا و زمان مدد میرسانند.
خلاصه نظر گیدنز این است که جهانی شدن حاصل بر هم خوردن نظم سنتی فضا و زمان است که به وسیله جدایی فضا و زمان از مکان پدید میآید. این فضا و زمان جدا شده از مکان، در گسترهای نامتناهی با یکدیگر ترکیب و هماهنگ شده، امکان کنش و روابط اجتماعی را در جامعهای بسیار بزرگ فراهم میکند. بنابراین، گستره تأثیرگذاری وتأثیرپذیری اجتماعی هم بسیار فراختر شده، جامعهای جهانی شکل میگیرد و جهانی شدن معطوف به انواع پیوند و رابطه فرد با این جامعه جهانی است.
رولن رابرتسن با تأکید بر عنصر آگاهی مینویسد جهانی شدن مفهومی است معطوف به فشردگی جهان و تشدید و افزایش آگاهی از آن به مثابه یک کل. فشردگی جهان به وسیله وابستگی متقابل در تجارت، اتحاد نظامی و سلطه سیاسی و فرهنگی ممکن شده و فنآوریهای اطلاعات بر شتاب آن افزوده است. آگاهی و تصور جهان به مثابه جامعهای واحد لازمه دیگر جهانی شدن است که در دهههای اخیر شاهد افزایش چشمگیر آن هستیم. جهانی شدن بر پایه تضاد و ستیز به پیش میرود:
فرآیند جهانی در پنج مرحله وقوع یافته است: 1. مرحله ابتدائی (1400 - 1750م)؛ 2. مرحله آغازین (1750 - 1875م)؛ 3. مرحله خیز (1875 - 1925م)؛ 4. مبارزه برای کسب هژمونی (1925 - 1969م)؛ 5. مرحله عدم قطعیت (از 1969م به بعد).
از منظر «کش» و «اوری» جهانی شدن مرحلهای جدید از سرمایه داری افسار گسیخته است که با تحرک و سیالی و ریزش نمادها همراه است.
مالکوم واتزر مینویسد جهانی شدن فرآیندی اجتماعی است که در آن، محدودیتهای جغرافیایی عرصه نهادها و ترتیبهای اجتماعی و فرهنگی کاهش مییابد و مردم بدان آگاهی فزآینده پیدا میکنند. سه نوع مبادله در فضای جهانیشدن صورت میگیرد: الف) مبادلات مادی (تجارت، اجاره، کار، سرمایه) که به محلی شدن گرایش دارند؛ ب) مبادلات سیاسی (امنیت، زور، اقتدار، مشروعیت، اطاعت) که به بینالمللی شدن گرایش دارند؛ ج) مبادلات نمادین (آموزش، تفریح، عبادت، نمایش، بازی، کتاب) که به جهانی شدن گرایش دارند. مبادلات مادی (اقتصاد) و مبادلات سیاسی (سیاست) به هر اندازه که فرهنگی شوند، جهانی میشوند.
اسکلیر که نظریه نظام جهانی (غیر مبتنی بر اقتصاد) را ارائه داده است، مینویسد شناخت فرآیند جهانی شدن وابسته به سطح تحلیل است. جهانی شدن عبارت است از افزایش و گسترش روابط و کنشهای فراملی در گستره جهانی. وی به سه عنصر نظام جهانی اشاره میکند که عبارتاند از: در حوزه اقتصاد، توسعه شرکتهای فراملی؛ در حوزه سیاست، حاکمیت طبقه سرمایه دار فراملی و در حوزه فرهنگ، بسط ایدئولوژی مصرف گرایی که در خدمت نظام جهانی سرمایه داری هستند. اینها از عناصر اصلی نظام جهانیاند.
بسیاری از طرفداران جهانی شدن به مزایایی که این امر برای کشورهای مختلف به همراه میآورد، توجه کرده و به پیوستن همه کشورها به شبکه
ارتباطات جهانی توصیه میکنند. مزیتهای جهانی شدن از نظر آنها عبارتاند از:
الف) پیدایش یک جامعه فراصنعتی، اطلاعاتی، رفاهی با نظم نوین جهانی؛
ب) ارتقاء سطح کیفی و کمی زندگی، خوشبختی، فرصتهای بیشتر کار؛
ج) دسترسی گسترده و آزادانه به اطلاعات؛
د) بهبود درک متقابل بین فرهنگها و تمدنها؛
ه) حذف موانع دولتی، نژادی، فرهنگی برای جابهجایی کالا، مردم، سرمایه و آراء؛
ن) رفع تناقضهای اجتماعی؛
و) دستیابی به صلح و امنیت جهانی.
برخی نیز بر این باورند که جهانی شدن کنونی به مثابه ظرفی است که بر اثر گسترش تکنولوژی ارتباطی فراهم آمده و انسانها را در وضعیت ارتباطی جدید قرار داده و موجب گسترش آگاهی انسانها از محیط و همنوعان خویش شده است. از اینرو، ویژگی ظرف بودن و ابزاری بودن جهانی شدن کنونی میتواند با محتوای مکاتب مختلف و نگرشهای متنوع همراه شود و محتوای فرهنگی غرب از آن جداشدنی بوده و عارض بر آن است. پس جهانی شدن اسلامی میتواند این ظرفیت را به نفع خود مصادره کند؛ زیرا چهار ویژگی جهانی شدن که عبارت بودند از: تحقق ابزاری فضای ارتباطی، آگاهی تشدید یافته، جدا شدن هویت از مکان و پیدایش جامعه بشری جهانی کاملاً با ایده مهدویت (جهانی شدن اسلامی) متلائم و متلازم است. (1)
به نظر ما، تصویر ارائه شده از جهانی شدن، تصویری انتزاعی است و با
1) (1) . غلامرضا بهروز لک، مهدویت و جهانی شدن، کتاب نقد، شماره 24و 25، پائیز و زمستان 1381، ص105 - 106.
واقعیت جهانی شدن همخوانی ندارد. سیستمهای مرکزی، ابزارهای ارتباطی و قواعد حاکم بر بهکارگیری آنها بیشتر در جوامع غربی تعبیه شدهاند. آگاهیهای تشدید یافته نیز بیشتر به شکاکیت و نسبیت و مادیگرایی انجامیده است. جداشدن هویت از مکان، هویت حقیقی انسانها را با مخاطره عمیق مواجه ساخته و در نهایت، جامعه بشری جهانی به چالشی سخت با بنیاد تفکر دینی برخاسته است. بنابراین، جهانی شدن کنونی نمیتواند همچون ظرفی تلقی شود که با محتوای مکاتب گوناگون قابل جمع باشد. هر نوع جهانی شدن با مبانی خاص خود همراه است و بیتوجهی به این مبانی میتواند مخاطره آمیز باشد.
در نقطه مقابل کسانی قرار دارند که به خاصگرایی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی توصیه کرده و بهطور دائم خطرهای پیوستن به فرآیند جهانی شدن را گوشزد میکنند. این خطرها و معایب از نظر آنها عبارتاند از:
الف) جهانی شدن طرحی جدید در راستای توطئههای استعماری است؛
ب) جهانی شدن به حاکمیت قانون جنگل و هژمونی قدرتهای برتر تسلیحاتی منجر میشود؛
ج) جهانی شدن موجب طرد و نفی ارزشها، فرهنگها و آرمانهای نژادی انسانها میگردد؛
د) جهانی شدن کشاورزی و اقتصاد بومی جوامع توسعه نیافته یا در حال توسعه را تباه میسازد؛
ه) جهانی شدن باعث توسعه و گسترش بیماریهای جبران ناپذیر غرب در جوامع توسعه نیافته یا در حال توسعه میشود؛
ن) جهانی شدن حاکمیت دولتها را محدود ساخته و آنها را به پیروی اجبارآمیز از قواعد حاکم بر نظام بین الملل وا میدارد؛
و) جهانی شدن تصمیمسازی در عرصه حیاتی کشورها را به قدرتهای با نفوذ واگذار میکند و این امر به معنای مرگ حقیقی ملتها خواهد بود.
با توجه به دیدگاههای فوق، بررسی این نکته ضرورت مییابد که جهانی شدن تا چه حد واقعیت دارد و آیا این امور، مولود نوعی جهانیسازی خود خواسته غربی نیست؟
ظهور و بروز تمدن نوین در جهان غرب بر اساس مبانی و مؤلفههای خاص و وجود عناصر اصلی زمینه ساز جهانی شدن در این تمدن، برخی را بر آن داشته تا بهجای پرداختن به موضوع جهانی شدن در باب جهانیسازی غربی (Westernization) و اهداف نظام سرمایه داری سخن بگویند.
بنابراین، جهانیسازی پروژهای است که بر اساس مبانی فکری نظام سرمایه داری شکل گرفته و به وسیله ابزارهای جهانی به سمت حاکمیت مبانی و اهداف این نظام هدایت میشود.
مثلث قدرت، ثروت و فرهنگِ نظام سرمایه داری در کنار تئوریهای نظام یافته در درون این نظام و ابزارهای سازمانی و فن آوریهای ارتباطی بستر لازم را برای تحقق پروژه جهانیسازی فراهم ساخته است.
شکلگیری سازمانهای بینالمللی، همچون سازمان ملل (UN) ، صندوق بینالمللی پول (IME) ، بانک جهانی (World Bank) و گات (GATT) پس از جنگ جهانی دوم به تقویت این گونه جهانیسازی و گسترش آن انجامیده است.
بر مبنای پروژه جهانیسازی رقابت میان دو ابر قدرت، جنگ سرد و درنهایت، فروپاشی بلوک شرق و استقرار نظم نوین جهانی در راستای حاکمیت اهداف نظام سرمایه داری تبیین و توجیه میشود. نظریه والرشتاین و تقسیم کشورها به مرکز، پیرامون و حاشیه پیرامونی و قرار دادن کشورهای توسعه یافته در مرکز تحولات جهانی میتواند مبنای تئوریک نظم نوین جهانی تلقی شود. بر مبنای این نظریه، کشورهایی که از حجم مبادلههای بالاتری در سطح جهانی برخوردارند، تأثیر بیشتری در تصمیمسازیهای جهانی دارند.
پس از جنگ دوم جهانی، برای کنترل خشونتهای بینالمللی که مسبب اصلی آن کشورهای استعماری بودند، تئوری (Big Brother) مطرح شد. این تئوری به کشورهای ابرقدرت این حق را میدهد که اعضای کوچکتر خانواده جهانی را سرپرستی و یا تنبیه کنند. این تئوری به صراحت، ضد حقوق بشر است. نظم نوین جهانی Global New Order بر پایه رهبری امریکا، بهعنوان (Big Brother) به مثابه شیوه آمریکایی برای اداره کردن جهان محسوب میشود که در آن آمریکا به عنوان پلیس، ژاندارم و در نهایت، امپراتور جهان مسئولیت برقراری نظم و مقابله با چالشهای فراروی استعمار فرانو را بر عهده خواهد داشت.
این نظریه که برخاسته از اندیشههای نئولیبرالی است، منشأ بسیاری از تحولها و نتایج در جهان بوده است. از ویژگیهای این نظم و ماهیت هژمونیک جهانی آن، وجود کامیابی بیسابقه اقلیتی محدود در کنار فقر سرگیجه آور و نابرابری باور نکردنی جمعیتی انبوه است. فساد در روابط و تعاملهای اقتصادی از دیگر نتایج این نظم است. فساد ضمن اینکه میتواند روند عدالت، همزیستی
اجتماعی، حاکمیت ملی، تنوع فرهنگی و توانمندی اکولوژیکی را کند یا معکوس کند، توسعه اقتصادی و ثبات سیاسی را در جوامع با خطر مواجه میسازد. (1)
نظم نوین جهانی، برتری را در همه فضاهای حیاتی تعقیب میکند. استیلا جویی هژمونی جهانی بر فضا، تنها به فیلمهای علمی - تخیلی خلاصه نشد، بلکه بهصورت واقعیتی عینی در قالب طرحهای مختلف به اجرا در آمد. «هارپ» نمونهای از یکی از طرحهای پنهانی وزارت دفاع امریکا و نمادی بارز از عینی شدن اندیشههایی است که هنوز هم برای عموم مردم به مثابه افسانههایی خیالی میماند. (2)دانشمندان نظامی دولت ایالات متحده، با پرداختن به الگوها و نظامهای جوی در پی دستیابی به سلاحی بالقوهاند. از جمله شیوههای این برنامه میتوان به تقویت جریان توفانها، تغییر مسیر جریانهای جوی با هدف خلق سیلهای هدف دار و یا دامن زدن به خشکسالی در مناطق مورد نظرشان اشاره کرد. (3)
این توانمندی بستری را فراهم ساخت تا امپریالیسم به شیوههای جدیدی از استعمار دست یابد و آن عبارت بود از ایجاد اسطورههای جذاب در نظر روشنفکران، از قبیل: اسطوره جهانی شدن فرهنگ و ارزشهای امریکایی، اسطوره پایان ایدئولوژی، اسطوره جنگ تمدنها، اسطوره پایان تاریخ.
از این منظر، جهانی شدن اسطورهای است که جهان غرب برای نشان دادن هژمونی خود بر جهان و ایجاد ترس در میان دولتهایی که خواهان مقاومت در
برابر نظام سلطه قبل و پس از فروپاشی شوروی بودند، مطرح شده است. تصریح به نظم نوین جهانی که بهوسیله جورج بوش پدر رئیس جمهور اسبق امریکا مطرح شد و بر هژمونی امریکا در سطح جهانی تأکید کرد، میتواند تأییدی بر ادعای فوق باشد.
نگرش سلبی یا ایجابی به پدیده جهانی شدن یا حاکی از اتخاذ مبانی خاص در تفسیر و تحلیل آن است و یا حاکی از انحصار نظر در پیامدهای مثبت یا منفی آن. اما بررسی آگاهانه این پدیده نیازمند دقت و تأمل بیشتری است.
پرسش مهم و اصلی این است که آیا جهانی شدن به شیوه غربی خود، یک پروسه بوده است یا یک پروژه؟ سه نگرش کلی در این زمینه وجود دارد:
الف) جهانی شدن به مثابه یک پروسه و فرآیند تاریخی است:
اغلب کسانی که سیر تکوینی علوم و فن آوریها و نیز سیر تحول و پیشرفت آنها را در غرب مورد لحاظ قرار میدهند، جهانی شدن را نتیجه و پیامد بدیهی انقلاب فنی و ارتباطی تلقی کرده و به مطلوب و بهینه بودن آن اذعان کردهاند. اگر چه برخی نیز با همین مبنا بر پیامدهای منفی چنین امری تأکید میکنند.
مشکل این دیدگاه در نادیده انگاشتن نیروهای کارگزار و فاعلان تأثیرگذار بر فرآیند جهانی شدن است.
ب) جهانی شدن به عنوان یک پروژه تاریخی یا پروژه سیاسی است: بیشتر منتقدان جهانی شدن، آنرا یک پروژه سیاسی جهت غربیسازی یا امریکاییسازی جهان تلقی میکنند که در تلاش است تا باورها و هنجارهای جوامع را بر جوامع دیگر حکمفرما سازد. برخی نیز با نگاه فلسفی به تاریخ معاصر غرب، جهانی
شدن را یک پروژه تاریخی میدانند که بهوسیله فیلسوفانی چون دکارت و کانت و متفکران بعدی پی ریزی شد و بهوسیله سیاستمداران و دیگر قدرتهای اجتماعی تحقق یافت.
توضیح آنکه، از ابتدای قرن نوزدهم جهان غرب درصدد سیطره بر تمامی کشورهای جهان برآمد و به جهت داشتن قدرت فائقه، به این امر دامن زد که بشر راهی جز غربی شدن ندارد. اما این بیان، خود دارای ریشه هایی تاریخی بود و از پیشینه فکری و مبنای فلسفی بهره میگرفت. پیدایش رنسانس و به تبع آن، تحولات سیاسی - اجتماعی غرب، اندیشمندان را بر آن داشت تا جهتگیری انسان مدرن و مبانی فکری و ویژگیهای او را ترسیم کنند. بنیانگذاران تجدد در قرن هیجدهم حتی اندیشیدند که جهانی با فرهنگ واحد به وجود آید و مدعی بودند که میخواهند عقل و آزادی را جهانی کنند. دکارت طرحی برای جهان آینده تصویر کرد. کانت صورت کلی طرح را مورد توجه قرار داد و دیگر اندیشمندان هر یک زوایای خاصی از آنرا مکشوف ساختند. این تفکر نوین مقبولیت عام یافت و عالمی جدید را پدید آورد. چون میل به گسترش و توسعه در ذات تمدن نوین غربی قرار داشت، نیازمند نوعی نظم و هماهنگی بود که آن نیز بهوسیله اصول مشترک همه ایدئولوژیها تأمین میشد. از زمان کانت این پرسش به وجود آمد که چه میتوانیم بدانیم؟ چه باید انجام دهیم؟ چه انتظاری میتوانیم از جهان داشته باشیم؟ خواست و اراده همچون یک روح آنتولوژیک توانست نظم و هماهنگی را میان قول و فعل و نظر و عمل به وجود آورد. پس جهانی شدن یک پروژه تاریخی است که در آن، نظر و عمل مطابق خواست و اراده به هماهنگی رسیده و به مقتضای آن، میل به گسترش و توسعه در آن تبلور یافته و درنهایت، به پدیدهای به نام «جهانی
شدن» انجامیده است. در برابر این پروژه عظیم و گسترش تاریخی، نمیتوان با فکر و عمل عادی ایستادگی کرد، بلکه نیازمند تفکر و عمل نوین، عمیق و راهگشاست. در نبود تفکر و عمل، تسلیم شدن امری قهری است، هرچند ممکن است عنوان آن را تغییر داده و نامی مطلوب به تسلیم دهیم، اما این امر واقعیت را متحول نخواهد کرد. تفکر در مورد این پروژه تاریخی، باید با طرح پرسش از اصل و آغاز آن و چگونگی برخورد با آن آغاز شود. افزون بر این، در عمل نیز باید در برابر آن مقاومت کرد. اما این مقاومت بدون وجود ایده متمایز نتیجه بخش نخواهد بود. هر تاریخی با تفکر یا تعلق خاطر به معرفت و نیز عمل متناسب با آن آغاز شده و با بسط آن دو، بسط یافته است. نه میتوان دست روی دست گذاشت و تسلیم شد و نه میتوان بیهوده دست و پا زد. تنها در پرتو نور علم و تفکر و عمل، بیداری و گشایش حاصل میشود و این جز با مجاهدت بهدست نخواهد آمد.
مشکل اصلی این دیدگاه، تأکید بیش از حد بر نقش کارگزار و صلب و سخت نشان دادن ساختار و نادیده انگاشتن ظرفیتهای موجود جهانی شدن است.
ج) جهانی شدن تنها به عنوان یک پدیده است:
«آر. جان. آپادوریا»، تجمیع هم زمان پنج عامل (ایدئولوژی، سرمایه، فن آوری، قومیت و رسانههای ارتباطی) را نشانهای بر پدیده بودن جهانی شدن
میگیرد. این پدیده نوظهور نه از قبل برنامه ریزی شده تا پروژه تلقی شود و نه آنکه بدون آگاهی کارگزارانِ اطلاعات، تحقق یافته تا پروسه تلقی شود.
دیدگاه اخیر، نظر خود را از علل پیدایی جهانی شدن از جنبه ساختاری و کارگزاری به اصل پدیده معطوف میسازد. بدیهی است که چنین رویکردی نمیتواند ماهیت اصلی جهانی شدن را تبیین کند.
به نظر ما، جهانی شدن در خاستگاه اولیهاش به صورت پروسه تاریخی، در استمرارش به صورت پروژه و در پیامدهایش به صورت یک پدیده ظهور یافته است.
توضیح آنکه، اگر مراحل آغازین تجدد را خاستگاه اولیه جهانی شدن تلقی کنیم، در مییابیم که تکوین تجدد و مدرنیته با طرد و اثباتهای ملی و محلی جهت خروج از نارساییهای موجود در جهان غرب صورت گرفت. تجدد در سیر طبیعی خود میل به گسترش و توسعه داشت. اما ورود کارگزاران سیاسی و اقتصادی غربی به سرزمینهای دیگر در قالب فعالیتهای استعماری و پشتیبانی علمی و تئوریک از آنها در محافل آکادمیک، سیر طبیعی جهانی شدن را متحول ساخت و جهانی شدن را در قالب پروژه سیاسی تعقیب کرد. این پروژه که ابتدا با رویکرد اقتصادی و سیاسی تعقیب میشد، به تدریج رنگ فرهنگی به خود گرفت و به رویارویی با فرهنگهای ملی و مذهبی جوامع غیر غربی پرداخت. از این مرحله به بعد، پارهای از فرهنگهایی که دچار صدمه شده و یا در آستانه اضمحلال قرار گرفته بودند، تجدید قوا کرده و به مقاومت در برابر فرهنگ غرب متمایل شدند. در نتیجه، هویتهای فرهنگی، قومیتها و مذاهب در عصر فزونی خارق العاده تکنولوژیهای ارتباطی، ظهور و بروز یافتند که این امر، نه در قالب پروسه قابل تبیین است و نه در قالب پروژه، بلکه یک پدیده و پیامد ناخواسته رشد و توسعه نظام سرمایه داری است.
با بهرهگیری از روش ساختار کارگزار مبتنی بر دیدگاه رئالیسم انتقادی، میتوان به شیوه مناسبی بحث از جهانی شدن و جهانیسازی را پی گرفت.
جهانی شدن بیشتر همچون اصطلاحی دالّ بر فرآیند بدون فاعل انسانی و عاری از کنشگر و یا همچون راهی تصور میشود که رسیدن به پایان آن هرگز واقعیت نمییابد و همواره در حال شدن و واقعیت یافتن است. این اصطلاح و تصورِ مبتنی بر آن، حاکی از تلفیق فرآیند و نتیجه است و این امر مورد غفلت قرار میگیرد که جهانی شدن به رغم وجود شواهد عینی، ساخته و پرداخته ذهن انسانی یا نوعی طرز برخورد (attitude) با پدیدهای خاص است. اگر خواهان مبهم و مرموز جلوه دادن پدیدههایی که شواهد جهانی شدن تلقی میکنیم، نباشیم، باید در بهکار بردن این اصطلاح محتاط باشیم. وظیفه خطیر ما این است که این فرآیند بدون فاعل انسانی را بیش از پیش باز و از آن راز زدایی کنیم. این کار هم دلالت بر این دارد که باید جهانی شدن را نه تنها مانند یک فرآیند یا امر نهایت دار، بلکه حداکثر مانند یک گرایش تلقی کنیم که ممکن است گرایشهایی متقابل، در برابر آن شکل گیرند. در این صورت است که خواهیم توانست در برابر برداشت جبرگرایانه از جهانی شدن و تلقی آن به عنوان فرآیندی بدون فاعل انسانی، به صراحت و آنرا رد کنیم. پس باید هر گونه ارجاع به جهانی شدن به عنوان یک متغیر تأثیرگذار و مستقل را حذف کنیم. در این فرض، جهانی شدن تقریباً مفهومی مناسب برای ترکیبی از فرآیندها خواهد بود. فرآیندهایی که ممکن است جملگی سازنده هر گونه گرایش مرسوم در جهانی شدن تلقی شوند. در ادبیات موجود تاکنون به چنین فرآیندهایی از جمله «آزادسازی مالی» - که کنشگران به احتمال زیاد پیوند مستقیم با آنها دارند - ، توجه کمی شده است.
بسیاری از روایتهای جهانی شدن (به مثابه منطقگریزناپذیر) یا روایتهای همگرایی نئولیبرالها در نهایت، نه بر ادعای جهانی شدن صرف، بلکه بر ادعاهای معطوف به آزادسازی مالی و درنتیجه، افزایش تحرک سرمایه استوارند. در چنین
مواردی، تمسک به واژه جهانی شدن اقدامی کاملاً ابهام آفرین است؛ زیرا اگر برای نمونه، عامل علّی عبارت است از تصمیم آگاهانه برای شرکت در فرآیند آزادسازی مالی، در این صورت چرا چنین پدیدهای با همین عنوان مطرح نمیشود؟ تمسک به منطق جهانی شدن در چنین حالتی بر ابهام مسئله میافزاید. بنابراین، لازم است در عین پرسش از فرآیندهای زیرین گرایشهای جهانی ساز، باید از توسل به خود جهانی شدن، بهعنوان عامل علّی یا فرآیندی تأثیرگذار و آشکارا مستقل از کنشها، نیتها و انگیزههای انسانهای واقعی پرهیز کنیم. دقیقاً همین توسل به فرآیندهای علّی ِبدون فاعل است که منطق ضرورت و گریزناپذیری را - که بیشتر با مفهوم جهانی شدن همراه است - فرا میخواند.
برخلاف روایتهایی که ساختار یا کارگزاری را تعیین کننده اصلی تحولها و رویدادها از جمله جهانی شدن میدانند، فقط با توجه دقیق به مفاهیم «ساختار» و «کارگزاری» است که مفهوم جهانی شدن برای تحلیل دگرگونی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی به کار میآید نه اینکه فقط ابهام آفرین باشد.
منطق جهانی شدن به دو گونه قابل ترسیم است: 1. به مثابه منطقی گریزناپذیر و قهری که در آن، نقش ساختار غالب بوده و نقش کارگزار نادیده انگاشته میشود؛ 2. به مثابه منطقی قابل انعطاف و تحول پذیر که برای کارگزاران و فاعلان انسانی نیز نقش معتنابهی قائل است. به همین دلیل، است که گزارهها در باب جهانی شدن گاه بدون فاعل و گاه با دخالت فاعل طرح میشوند. گزاره زیر را در نظر بگیرید:
جهانی شدن، دولتهای غربی را زیر فشار قرار میدهد تا از سیاستهای رفاهی خود عقبنشینی کنند.
چنین گزارههایی در برگیرنده نوعی تبیین نه چندان شفاف از معلولی به نام «عقبنشینی از سیاستها و وعدههای رفاهی» است؛ بدین صورت که جهانی شدن علت (ضرورت بخش یا باعث) عقب نشینی از سیاستهای رفاهی است. در این مورد، جهانی شدن همچون فرآیندی بدون فاعل در نظر گرفته شده است و سخن از کارگزار در میان نیست. بنابراین، نمیتوان از پرسش نخست فراتر رفت. ولی اگر بکوشیم در این فرآیند، نقشی برای فاعلان فعال قائل شویم، منطق علّی، ضروری و گریزناپذیر آن به سرعت تعدیل میشود. بنابراین، با جایگزین کردن گزاره زیر با گزاره اول، میتوانیم بحث خود را پی بگیریم:
توانایی سرمایهگذاران خارجی برای انتقال سریع سرمایه و دارایی خود از کشوری به کشور دیگر، قابلیت دولت را برای افزایش درآمد لازم جهت تأمین هزینههای رفاهی از طریق مالیات بر شرکتها، پایین میآورد.
در چنین گزارهای، یک دسته کارگزاران دارای قابلیت عمل شناسایی میشوند و تصوری انتزاعی و مبهم از جهانی شدن، جای خود را به تعریف نسبتاً مشخص جهانی شدن به عنوان فرآیندی خاصتر میدهد. اما هنوز نقش علّی مستقیمی به فاعلانِ قابلِ شناسایی داده نشده است. برای اینکه در این فرآیند بدون فاعل، نقش روشنتری به کنشگران داده شود، میتوانیم تعدیل دیگری انجام دهیم:
تصور بسیاری از حکومتهای غربی از اینکه سرمایه گذاران، سیار و فرامرزی هستند و از اقتصادهای ملی وضع کننده مالیاتهای بیشتر، فرار خواهند کرد، موجب کاهش مالیات بر شرکتها شده و بر میزان درآمدهای لازم برای تأمین هزینههای رفاهی، اثر میگذارد.
در این مرحله، دستهای متفاوت از کنشگران بالقوه که در ارتباط با تصمیمهای مربوط به هزینههای رفاهی هستند را شناسایی و تصورها یا
برداشتهای آنها را وارد معامله کردهایم. این چیزی نیست جز یک گام کوچک از تصور تا عمل. با وجود این، هنوز یک ارتباط مستقیم علّی راستین میان اصلاحات رفاهی و فاعلان قابل شناسایی برقرار نکردهایم. پس گامی دیگر لازم است تا کارگزار، نقش خود را در ارتباط میان جهانی شدن و عقب نشینی از سیاستهای رفاهی کاملاً باز یابد:
حکومت x که بر پایه این تصور خود که سرمایه گذاران، کشورهای با میزان مالیات بالا را ترک کرده و به کشورهایی با میزان مالیات پایین خواهند رفت، نرخ مالیات بر شرکتها را کاهش داده است که این اقدام، بر درآمد لازم برای فعالیت دولت رفاهی اثر میگذارد.
تلاشهایی از این دست، برای بازشناسی نقش کارگزار در فرآیندهایی به ظاهر بدون فاعل، همانند جهانی شدن، باعث میشود این باور رایج که چنین فرآیندهایی دارای منطقی جبری، ضروری و گریزناپذیر هستند، مورد نقد و طرد قرار گیرد.
جهانی شدن به یک مرجع اصلی گفتمان سیاسی معاصر و به گونهای فزآینده به عینکی بدل شده است که سیاست گذاران از پشت آن به محیط خود نگاه میکنند. اگر فرض کنیم که کنشگران سیاسی نسبت به دیگران، جایگاهی ممتاز و برتر برای درک محیط خود ندارند و (چنانکه بیشتر صاحب نظران بیتردید میپذیرند) گفتمان جهانی شدن یکی از گفتمانهای اصلی است که در حال حاضر، بهوسیله آن محیط خود را درک میکنیم، در این صورت، محتوای چنین افکار و تصورهایی احتمالاً اثری عمده بر تحولات سیاسی میگذارد. به بیان کوتاه، ساخته شدن و گفتمانی جهانی شدن ممکن است مستقل از واقعیت خود
جهانی شدن اثری چشمگیر بر تحولهای سیاسی - اقتصادی بگذارد. (1)
باید میان باور کردن یک گفتمان جهانی شدن به عنوان تصویر واقعی الزامها و محدودیتهای اقتصادی - سیاسی (از سوی افرادی که این گفتمان را محور کار خود قرار میدهند)، از یکسو و گزینش عامدانهتر، بازاندیشانهتر و استراتژیکتر یک گفتمان (به عنوان توجیهی مناسب برای سیاستهایی که به دلایلی کاملاً متفاوت اتخاذ میشوند) از سوی دیگر، تمایز بگذاریم. بهعبارت دیگر، باید بین تصور و برداشت کنشگرانی که جهانی شدن را یک اصل مسلم تلقی کرده و آنرا مبنای تصمیمگیریهای خود قرار میدهند و برداشت کنشگرانی که با استفاده از این اصل، ایدهها و استراتژیهای خود را بر دیگر کشورها تحمیل میکنند، تمایز قایل شویم.
در قسم اول، میتوان دریافت که افکار و تصورهای معطوف به جهانی شدن (دست کم تا حدودی) تصوری از منافع یا زیان را در ذهن کنشگران سیاسی نخبه میسازند. ولی در قسم دوم، افکار و تصورهای مورد نظر بیشتر همچون ابزارها و شیوههایی هستند که به منظور پیشبرد یک رشته اهداف استراتژیک اتخاذ میشوند. اتخاذ هر یک از این مواضع میتواند تأثیر شگرف و در عین حال متفاوتی بر نوع فعالیت رهبران سیاسی جوامع داشته باشد. شواهد فراوانی وجود دارند که کنشگران (بهویژه در کشورهای کمتر توسعه یافته)، در تلاش برای توجیه اصلاحهای اجتماعی و اقتصادی، الزامهای خارجی همچون جهانی شدن را گریزناپذیر معرفی میکنند. اینکه آیا باید چنین اقدامی را همچون شاهدی بر پذیرفتن غیر انتقادی یک گفتمان الزام اقتصادی خارجی تعبیر کرد یا همچون
1) (1) . کالین های، درآمدی انتقادی بر تحلیل سیاسی، ترجمه: احمد گل محمدی، ص323 - 324.
عملی تاکتیکی از سوی حاکمان برای فرار از پاسخ گویی در برابر مردم و رفع مسئولیت از خود، مسئله قابل تأملی است. به هر حال، نمیتوان نقش اساسی افکار و تصورهای مربوط به جهانی شدن در ایجاد آثاری که همواره به جهانی شدن نسبت داده میشوند، انکار کرد. بنابراین، جهانی شدن که به ظاهر محتومترین فرآیند به نظر میرسد، امری پیچیده، مورد اختلاف و محتمل است.
کنشگران با دنیایی روبهرو میشوند که همیشه پیشاپیش ساخته شده است. ولی آنها مجبوراند از پشت عینک برداشتها و ناگزیر سوء برداشتها به این دنیا بنگرند. بنابراین، موضعی که کارگزاران از آن با محیط به شدت ساختارمند برخورد میکنند، به گونهای تقلیل ناپذیر ذهنی است. البته ادراکها و شناخت ما با تجارب و شناخت ما نیز تا حدودی مرتبطند. فقط بستر نیست که افکار و تصورهای ما را شکل میدهد، بلکه خود این افکار و تصورها نیز هر اندازه هم نادرست بوده باشند، در گذر زمان تحولِ بستر را تحت تأثیر قرار میدهد. بدین ترتیب، هم امر ذهنی (افکار و تصورها) و هم امر مادی (امر واقعی) ارتباطی دیالکتیک با هم پیدا میکنند.
در بحث از جهانیشدن، تحلیلها و تفسیرهای گوناگون و متنوعی ارائه شدهاند. با اشارهای گذرا به برخی از این تحلیلها، سه دیدگاه عمده را بررسی خواهیم کرد:
شکل جدیدی متحول میکند. مارکسیستها و طرفداران نظریه «نظام جهانی» و کارکردگرایان، جهانیشدن را روند شاخص دوران حاضر به شمار میآورند و معتقدند که جهانیشدن، به معنای «گسترش نظام سرمایهداری» است. بر اساس این دیدگاه، سرمایهداری منطق توسعهطلبانه دارد و در حال جهانیشدن است.
از این منظر، جهانیشدن صورتی از امپریالیسم بوده و گویای اوج بحران در نظام سرمایهداری است. «ایمانوئل والرشتاین»، «اندره گوندر فرانک»، «سمیر امین»، «سووی پل باران» معتقد به چنین دریافتی هستند و جهانیشدن را زاده سرمایهداری میدانند.
برخی دیگر از متفکران، جهانیشدن را با مدرنیته یکسان میانگارند؛ آنتونی گیدنز از جمله آنهاست. به نظر وی و برخی دیگر از اندیشهورزان، جهانیشدن در واقع، تداوم مدرنیته و به تعبیر دیگر، جهانیشدن مدرنیته است. به عقیده گیدنز، ما هنوز در عصر مدرنیته هستیم و مدرنیته بازسازی شده و در حال پویش و گسترش است. وی جهانیشدن را بر اساس جهانیشدن مدرنیته تفسیر میکند.
برخی دیگر از صاحبنظران مدعیاند عصر جهانیشدن پس از عصر مدرن
قرار دارد و از آن متمایز است و ما در عصری به سر میبریم که جهانیشدن وجه شاخص آن است. پستمدرنها به چنین تفسیر و برداشتی از جهانیشدن اعتقاد دارند. اسکات لَش و جان یوری معتقدند که پسامدرنیته ذاتاً جهانی است.
برخی دیگر از اندیشهورزان، پدیده جهانیشدن را دامی میدانند که کشورهای پیشرفته غربی، برای ممالک عقبمانده نهادهاند تا با یکسانسازی فرهنگها و تسطیح تمایزها، بازار مصرف خویش را گسترش دهند. این گروه، جهانیشدن را مترادف با جهانیسازی، غربیشدن و امریکاییشدن شمردهاند.
در مقابل، برخی دیگر آن را فرآیندی میدانند که به تکثیر فرهنگها و توسعه همهجانبه علم، تکنیک و تکنولوژی و مبادله اطلاعات در دهکده جهانی میانجامد.
تکثر دیدگاهها ناشی از تمایز در تصورهایی است که در مورد نقش ساختار یا کارگزار در فرآیند جهانی شدن وجود دارد. این تصورها در مرتبه نهایی، به تصدیقاتی میانجامد که انعطاف ناپذیر بوده و در نتیجه، فهم منصفانه این فرآیند را دشوار میسازد.
خلاصه
در یک تقسیم بندی، نظر سه طیف عمده از دانشمندان در مورد جهانی شدن عبارتاند از: جهانی شدن سرمایه داری، جهانی شدن مدرنیته و جهانی شدن پست مدرنیته.
در نظر برخی، جهانی شدن به معنای گسترش نظام سرمایه داری است. بر اساس این دیدگاه، سرمایه داری منطق توسعه طلبانه دارد و در حال جهانی شدن است. برخی جهانی شدن را پوشش سرمایه داری و درحقیقت، غربیسازی دانسته و آن را نوعی همگونی فزآینده تلقی میکنند که به یکپارچگی اقتصادی
و فرهنگی میانجامد. از این منظر، جهانی شدن صورتی امپریالیسم بوده و گویای اوج بحران در نظام سرمایه داری است.
امثال گیدنز، جهانی شدن را تداوم مدرنیته میدانند. افرادی همچون اسکات لش و جان یوری، مدعیاند عصر جهانی شدن به دوران پسامدرن تعلق دارد. بعضی جهانی شدن را دام و برخی دانه، بعضی آن را پروژه از قبل طراحی شده و گروهی پروسه از قبل پیش بینی نشده میدانند. جهانی شدن در دیدگاه اول به یکسانسازی فرهنگها و تسطیح تمایزها و ایجاد مصرف بازار غربیها تفسیر میشود. ولی در دیدگاه دوم، جهانی شدن به تکثر فرهنگها و توسعه همه جانبه علم، تکنیک، تکنولوژی و مبادله اطلاعات میانجامد.
در بررسی رهیافتها و رویکردها در بحث از جهانی شدن، با سه نسل از نظریه پردازان مواجه هستیم:
نظریه پردازانی که به پیش بینی و توصیف جهانی شدن پس از ظهور نظام سرمایه داری و انقلاب صنعتی پرداختهاند؛ مانند: سنت آگوست کنت، دورکیم، مارکس و ماکس وبر.
نظریه پردازانی که با اولویت به یکی از عوامل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی یا فرهنگی به بحث از جهانی شدن پرداختهاند؛ مانند: پارسونز، دانلپ، هاربیسن و نیکولاس لوهمان.
نظریه پردازانی که کلیت تجدد و دنیای مدرن را عامل اساسی شکلگیری این فرآیند دانستهاند؛ مانند: دیوید هاروی.
طرفداران جهانی شدن به مزیتهای جهانی شدن، توجه کرده و پیوستن همه کشورها را به آن توصیه میکنند. مزیتهای جهانی شدن در نظر آنها عبارتاند از: پیدایش جامعه فراصنعتی، اطلاعاتی با نظم نوین جهان، ارتقای
سطح کیفی و کمی زندگی (خوشبختی) و فرصتهای بیشتر کار، دسترسی گسترده و آزادانه به اطلاعات، رفع تناقضها.
در مقابل، کسانی هستند که به خاصگرایی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی توصیه کرده و معایب جهانی شدن را این چنین برمی شمارند:
جهانی شدن طرحی جدید در راستای توطئههای استعماری است؛ جهانی شدن به سلطه و هژمونی قدرتهای برتر منجر میشود؛ موجب نفی ارزشها و آرمانهای نژادی انسانها میشود؛ جهانی شدن، کشاورزی و اقتصاد بومی را تباه میسازد؛ و باعث محدودیت تصمیمسازی دولتها میشود.
برخی بر این باوراند که جهانی شدن همان پروژه از قبل طراحی شده است که بر اساس مبانی فکری نظام سرمایه داری شکل گرفته و بهوسیله ابزارهای جهانی مانند سازمان ملل و شورای امنیت و صندوق پول و بانک جهانی به سمت حاکمیت مبانی و اهداف این نظام هدایت میشود.
بعد از پایان جنگ دوم جهانی، نظریه (Big Brother) بر پایه رهبری آمریکا مطرح شد که آمریکا به مثابه پلیس و ژاندارم جهان مسئولیت برقراری نظم و مقابله با چالشهای فراروی استعمار را بر عهده بگیرد. این برتری طلبی در همه فضاهای حیاتی بشر از طرف قدرت سلطه پیگیری میشود؛ از فضاهای علمی و فیلمی و هنری و اسطورهسازیهای گوناگون گرفته تا عرصههای واقعی و عینی زندگی.
نگرش مطلق سلبی و ایجابی به جهانی شدن، ناشی از تفسیر خاص و یا انحصار نظر در پیامدهای مثبت یا منفی آن است و در نتیجه، نگرش عالمانه و محققانه نیست. پرسش عمده این است که آیا جهانی شدن به شیوه غربی خود یک پروسه است یا یک پروژه؟ در این مورد سه نگرش کلی وجود دارد:
جهانی شدن به عنوان یک پروژه تاریخی یا سیاسی است؛
جهانی شدن نه پروسه است و نه پروژه، بلکه تنها یک پدیده است.
مشکل نظریه نخست، نادیده انگاشتن نقش کارگزار بر فرآیند جهانی شدن و مشکل دیدگاه دوم، تأکید بیش از حد بر نقش کارگزار و نایده گرفتن ظرفیتهای موجود جهانی شدن است. مشکل دیدگاه سوم نیز این است که نمیتواند ماهیت اصلی جهانی شدن را تبیین کند.
از دیدگاه مختار، (1)به نظر میرسد جهانی شدن در خاستگاه اولیهاش پروسهای تاریخی، در استمرارش یک پروژه و در پیامدهایش به صورت یک پدیده ظهور و بروز یافته است.
بدون داشتن نگاه یکسویه به کارگزار یا ساختار صرف، میتوان با کاربست روش ساختار - کارگزارِ مبتنی بر دیدگاه رئالیسم انتقادی، نقاط تاریک و روشن پدیده جهانی شدن را بهتر آشکار ساخته و از آن راز زدایی کرد
منطق جهانی شدن به دو گونه قابل ترسیم است:
به مثابه منطقی گریزناپذیر و قهری که در آن، نقش ساختار غالب بوده و نقش کارگزار نادیده انگاشته میشود؛
به مثابه منطقی قابل انعطاف و تحولپذیر که برای کارگزاران و فاعلان انسانی نیز نقش معتنابهی قائل است.
گفتمان رایج جهانی شدن مستقل از واقعیت خود جهانی شدن، اثری چشمگیر بر تحولهای سیاسی - اقتصادی و ذهنهای تصمیم سازان سیاسی و اقتصادی میگذارد. چه اینکه هم امر ذهنی (افکار و تصورها) و هم امر مادی (امر واقعی) ارتباطی دیالکتیک با هم پیدا میکنند.
1) (1) . صفحه 54 جزوه.
پرسشها
طیفهای مختلف اندیشمندان در مورد جهانی شدن را ذکر کنید.
معایب و محاسن جهانی شدن را از دید منتقدان و طرفداران آن برشمارید.
هدف از طرح نظریه نظم نوین جهانی بعد از جنگ جهانی دوم چه بود؟
آیا نظریه نظم نوین جهانی با اصطلاح (Big Brother) ارتباط دارد؟
سه نظریه کلی که درباره جهانی شدن مطرح است را بهطور مختصر توضیح دهید.
دیدگاه مختار در باب جهانی شدن چیست؟
منابعی برای مطالعه بیشتر
الکس کالینیکوس، مانیفست ضد سرمایه داری، ترجمه اقبال طالقانی، تهران: آزاد مهر، 1384.
جوزف استیگلیتز، جهانیسازی و مسائل آن، ترجمه: حسن گلریز، تهران: نشر نی، 1382.
ویلیام ک. تاب، فیل بیاخلاق، جهانی شدن و مبارزه برای عدالت اجتماعی، حسن مرتضوی، تهران: دیگر، 1383.
4 مارک رابرت، جوزف استیگلیتز و دیگران، جهانیسازی، چالشها و راهکارها، سید هادی عربی، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1384.
پاتریک فیتز زیمونس، نظم نوین و فساد اقتصادی، ماهنامه سیاحت غرب: سال اول، شماره نهم، اسفند 1382.
مایکل چاسودفسکی، تسلیحات جدید نظم نوین جهانی، ماهنامه سیاحت غرب: سال اول، شماره نهم، اسفند 1382.
مبانی و ابعاد جهانی شدن/سازی
مراحل جهانی شدن/سازی
استعمار و جهانی شدن
هدف درس: از دانش پژوه انتظار میرود در پایان این درس، با بهرهگیری از روش ساختار کارگزار، جهانی شدن را به مثابه پدیدهای ظهور یافته در تاریخ و جغرافیای خاص بیابد که از پشتوانه معرفتی و انسان شناختی خاص نیز بهرهمند است. همچنین دریابد که جهانی شدن غربی همه حوزههای مختلف اجتماعی، چون: اقتصاد، فرهنگ، سیاست، علم و فن آوری را درنوردیده و در تکاپو برای یکپارچهسازی هویتهای منکثر به نفع فرهنگ لیبرال دموکراسی است.
جهانی شدن را بیشتر نوعی تفوق هژمونیک و طبیعی ساختارهای اقتصادی، سیاسی، حقوقی و فرهنگی جهانی بر کارگزاران و ساختارهای ملی و محلی میدانند. در نقطه مقابل، جهانیسازی را گونهای از برتری هژمونیک ارادی کارگزاران خاص بر تمامی ساختارهای جهانی، منطقه ای، ملی و محلی تلقی میکنند. ما در این بخش از کتاب، نشان میدهیم تعاملهای ساختار و کارگزار و مناسبات پیچیده میان آن دو در هر دو پدیده، امری گریزناپذیر است. هرچند بهطور طبیعی در جهانی شدن عنصر ساختار و در جهانیسازی عنصر کارگزار بیش از عنصر دیگر مورد اهتمام قرار گرفته است.
بیش از چند دهه (سالهای پس از جنگ جهانی دوم) است که واژه جهانی شدن متداول شده است. بیشتر کسانی که در مورد جهانی شدن به تأمل پرداختهاند، حتی در ترسیم شاخصهای آن، جهانی شدن را در قالب ساختاری بررسی کردهاند. برای نمونه، دایرة المعارف دموکراسی شاخصهای زیر را برای جهانی شدن برشمرده است:
تحولات فناوری در زمینه اطلاع رسانی، از قبیل: شبکههای پیچیده اطلاعرسانی کامپیوتری، افزایش میزان اطلاعات و پیچیدگی آن، پیشرفتهای حاصله در فنون ماهوارهای و کابلی، برد و پوشش رسانههای الکترونیک به سراسر کره زمین، فراتر رفتن اخبار از محدوده ملی و منطقهای و یکسانی محتوایی و شکلی اخبار در مناطق مختلف جهان. تکنولوژی نوین ماهیت امور مالی و اقتصادی جهان را نیز دگرگون میکند. اجزای اصلی سیاست اقتصادی و مالی - ملی، از قبیل: محل استقرار شرکتهای بزرگ، تأمین بودجه تحقیق و توسعه، گردش ارز در سطح بینالمللی و تشکیل مجتمعهای تجاری عظیم فراملی، بهمراتب بیش از پیش به مقیاسی جهانی رسیدهاند. گسترش بیش از حد مؤسسههای جهانی سیاسی و اقتصادی، از قبیل: سازمان ملل، بانک جهانی، صندوق بینالمللی پول و اتحادیه اروپا؛ وجود این مؤسسهها گواه آن است که تصمیمهای بیش از پیش در سطحی ورای دولت ملی اتخاذ میشوند.
اهمیت ساختارهای نهادین و اولویت فزآینده مسائل سیاسی فراملی، همچون: گرمایش زمین، کاهش لایه حفاظتی اوزون، قاچاق مواد مخدر، تروریسم، شیوع ایدز و تجارت اسلحه. این قبیل امور، مسائلی را بهوجود آوردهاند که مستلزم وجود تشکیلات و میانجیگری مؤثر در سطح بینالمللی است.
میزان تأثیر و فعالیت جنبشهای اجتماعی بین ملتها افزایش یافته است. این جنبشها بر پایه این فرض مقدماتی دست به کار میشوند که هنجارها و فرآیندهایی فوق و ورای محدوده دولت ملی وجود دارند. سازمانهایی که اهداف زیست محیطی دارند، از قبیل: دوستداران زمین و صلح سبز و طرفداران حقوق بشر، همچون عفو بین الملل، نمونههایی از مهمترین سازمانهای فعال در این امورند. (1)
تنها شاخص اخیر ناظر به فعالیت و نقش کارگزار در فرآیند جهانی شدن است که آن نیز متأثر از ساختار ارزشی حاکم تلقی شده است.
توجه به این نکته ضروری است که هیچ گاه ساختارها، هنجارها و ایدئولوژیهای مسلط نتوانستهاند و نمیتوانند قدرت انتخاب و اختیار را از انسان سلب کنند. از سوی دیگر، بدیهی است که همه ساختارها، هنجارها و ایدئولوژیها در چارچوب نظام معنایی گستردهتری که فلسفه حیات را تبیین میکند، شکل میگیرند. این فلسفه حیات ممکن است جامعه را به انزوا کشانده و به خاصگرایی سوق دهد و یا آنرا به عامگرایی ترغیب سازد. خاصگرایی یا عامگرایی، ابتدا در ذهنیت و باورهای افراد در قالب چارچوبهای مفهومی تحقق مییابد و سپس در ظرف اجتماع به صورت فرهنگ و اقتصاد و سیاست تبلور مییابند و چارچوبهای عینی را میسازند. چارچوبهای مفهومی، در باب پدیدههای اجتماعی فقط ناظر به واقعیات نیستند، بلکه مجموعه باورهای ما (چارچوب ها) در قالب اندیشهای خاص به دریافتهای ما از واقع نظم و انتظام میبخشند.
چه در فرآیند جهانی شدن و چه در مسیر جهانیسازی، باورها (بینش و
1) (1) . ر.ک: دایرة المعارف دموکراسی، زیر نظر مارتین لیپست، ترجمه: کامران فانی، و همکاران، ج2.
گرایشهای انسانی) بسیار مهم بوده و نقش محوری را ایفاء میکنند. باورها در عامگرایی و خاصگرایی متأثر از فلسفههای کلان مربوط به حیات همچون دین و بینشهای مادیگرایانه و سکولاریستی هستند.
به نظر ما، از یکسو توسعه ساختارها و نهادها و نیز توسعه طلبی کارگزاران در جوامع غربی و از سوی دیگر، ضعفهای ساختاری و ناتوانی کارگزاران در دیگر کشورها را میتوان از علل عمده جهانی شدن و جهانیسازی به سبک غربی دانست. با تحول در بینش کارگزاران و تحول بنیادین ساختاری میتوان شاهد بروز مقاومتی منطقی در قبال این سبک از جهانی شدن و جهانیسازی بود.
پدیدههای اجتماعی را که منبعث از اراده و خواست انسانی هستند، میتوان بر اساس مبانی معرفت شناختی و انسان شناختی مورد تحلیل قرار داد. از نظر معرفت شناختی پدیدارهای اجتماعی محصول و معلول فلسفههای اصلی حیاتاند. ازاینرو، باید آنها را در چارچوبهای محوری فلسفه حیات خودشان (بینشهای بنیادین دینی یا غیر دینی) تحلیل و ارزیابی کرد.
تحولهای سخت افزاری در عرصه جهانی شدن، محصول تحول در نرمافزارهاست و نرم افزارها خود مبتنی بر چارچوب معنایی و نظری عمده در مورد حیاتاند. مباحثی همچون جهانی شدن که مرتبط با سرنوشت همه ساکنان کره زمین است، جز با تأمل در فلسفه کلی حیات به درستی قابل تبیین نخواهد بود. از اینرو، لازم است به شناخت دقیقتر مفروضها و مبانی جهانی شدن غربی بپردازیم.
در ذهنیت غربی (اعم از مدرنیسم و پست مدرنیسم، لیبرالیسم، سوسیالیسم و
مارکسیسم)، جهانی شدن مبتنی بر قطع رابطه انسان و جهان از خداوند است. خواست و اراده انسان سکولار غربی بر این تعلق گرفت که جهان را عاری از دخالت خدا و موجودات ماورائی فرض کند و هیچ گونه نقشی برای اراده و خواست الهی در حیات اجتماعی انسان قائل نباشد. این مبنای فکری بهتدریج او را از حیات اجتماعی دینی دور ساخت و سپس، اندیشه پیشرفت با جهتگیری استفاده هر چه بیشتر از مواهب طبیعی، او را به فزون خواهی، استکبار و نادیده گرفتن حقوق ملتهای ضعیف و بهره کشی از آنها سوق داد. او علم و تکنیک و اقتصاد و سیاست و فرهنگ را به خدمت گرفت تا حس بلندپروازانه خود را که عبارت است از سیطره بر عالم، تحقق بخشد و در این راه تلاش کرد همه موانع را از مسیر پیشرفت خود سلب کند؛ از جمله این موانع از منظر او، دین بود که سد راه آزادی افسار گسیخته او تلقی میشد.
بدین ترتیب، قرائت سکولار مدرن با حاکم ساختن انسان و محصور ساختن اندیشه در عقلانیت ابزاری بهطور عملی خدا را از ساحت هستی و حیات بشری حذف کرد. قرائت پسامدرن نیز با وقوع در دام نسبیت و شکاکیت از هر گونه ارائه نظر در باب این رابطه خودداری کرد و به شیوهای دیگر، انسان و جهان را در گرداب بیمعنایی رها ساخت.
ایدئولوژیهای لیبرالیستی، سوسیالیستی و مارکسیستی، هر یک با ابتناء بر اصول معرفتی سکولاریسم به توجیه گسست از خدا مبادرت ورزیدند و بدینسان، زمینه تحقق جهانی شدن منقطع از خدا را فراهم ساختند.
انسان مداری، ابتناء برخرد خود بنیاد ابزاری، محوریت آزادی بهجای فضیلت، استکبار و استعمار از دیگر مبانی جهانی شدن غربی (یا سیطره فرهنگی، سیاسی، تکنیکی و اقتصادی غرب) است. از دیدگاه نئومارکسیستها و در ادامه دیدگاه
مارکس که تعمیق درونی و گسترش بیرونی نظام سرمایه داری را اقتضای ذاتی آن میدانست، جهانی شدن عبارت از بسط نظام سرمایه داری از نظر سیطره اطلاعاتی است. «کاستلز» بر انقلاب ارتباطی و اطلاعاتی و شکلگیری نظام ارتباطی دیجیتالی یا جامعه شبکه محور تأکید دارد. (Castells, 1996:1) «تیلور» این امر را نوعی آمریکاییسازی جهان تلقی میکند. (Taylor, 1999:123) «مک نالی»، آنرا نظام جهانی سرمایه داری مینامد. (Mc Nally ,1998,2) و «آلبرو» آنرا پایان تجدد و آغاز عصر جهانی میداند. (Albrow, 1996: 1 - 4)
با این همه، بدیهی است که این نوع انقلاب ارتباطی و سیطره اطلاعاتی با مبانی و باورهای خاصی تحقق یافته است که بیتوجهی به آنها میتواند نوع رویکرد و مواجهه ما را با این پدیده منحرف سازد.
جهانی شدن را میتوان از ابعاد مختلف بررسی کرد: از لحاظ ارتباطات: گسترش شبکههای رایانه ای، ارتباطات تلفنی، رسانههای جمعی الکترونیک، در ارتباط با سازمانها: گسترش و رشد شرکتها، انجمنها و نهادهای نظارتی که به مثابه شبکههای فرامرزی عمل میکنند؛ از نظر بومشناسی: تغییرات آب و هوایی زمین، نازک شدن لایه اوزون و کاهش تنوع گونههای زیستی در سطح زمین؛ در رابطه با امر تولید گسترش میکرو الکترونیک: ظهور بازارهای سهام شبانه روزی و جهانی، کارتهای اعتباری قابل استفاده در سراسر جهان؛ در عرصه نظامی: پیدایش تسلیحات جهانی، موشکهای بالستیک قاره پیما، ماهوارههای جاسوسی، هدف یابی از طریق ماهواره، بمبارانهای هوایی با جنگندههای مافوق صوت، انتقال پول از طریق اینترنت برای تأمین هزینه عملیات را میتوان نام برد.
«دیوید هلد» جهانی شدن را واقعیتی عینی و اجتناب ناپذیر دانسته و چهار ویژگی برای آن ذکر میکند:
به نظر هلد، جهانی شدن در سه شکل تبلور یافته است: جهانی شدن اقتصاد؛ جهانی شدن فرهنگ؛ جهانی شدن سیاست. (1)حال به بررسی سه شکل اصلی جهانی شدن میپردازیم:
دیدگاه مخالفان:
مخالفان جهانی شدن اقتصاد، به دو گروه قابل تقسیماند:
ادله مخالفت:
جهانی شدن اقتصاد، حاکمیت دولت و جنبه حمایتی آن بر اقتصاد ملی را تضعیف میکند. پس خطر فروپاشی اقتصاد ملی در چنین وضعیتی جدی است.
جهانی شدن اقتصاد با ریاکاری معیارهای دوگانه (حفظ حمایت اقتصاد خود اجبار به تجارت آزاد برای دیگران) و تجارت ناعادلانه همراه است.
1) (1) . David Held (ed), A Globalizing World, Culture, Economics, Politics (London: Rout ledge, 2000, pp.
جهانی شدن اقتصاد منجر به افزایش فقر، تخریب بیشتر محیط زیست و افزایش نابرابری میان زن و مرد میشود.
جهانی شدن اقتصاد، سیمای انسانی ندارد؛ زیرا بیرحمانه و سنگدلانه عمل میکند.
بحرانهای مالی در شرق آسیا (نیمه دوم دهه 90میلادی از پیامدهای ناخوشایند جهانی شدن اقتصاد است.
سرخوردگی از جهانی شدن اقتصاد، بازتاب نارضایتی مردم از قطب بندیهای شمال/ جنوب است.
شواهد تجربی ناکافی برای تحقق جهانی شدن
سرمایه جهانی بیش از پیش در مراکز سه گانه (اروپا، امریکای شمالی و آسیای جنوب شرقی) متمرکز میشود که شواهدی است عمدتاً دال بر فرآیند منطقهای شدن و سه قطبی شدن نه جهانی شدن. (1)
آهنگ ادغام اقتصادی در درون این مناطق سه گانه پرشتابتر است تا بین مناطق و این واقعیت حکایت از آن دارد که در فرآیند ادغام اقتصادی بینالمللی، منطقهای شدن بسیار نیرومندتر از جهانی شدن است. (کالین های، 2001)
گرچه از دهه هفتاد به بعد، شاهد بازتر شدن دروازههای اقتصادهای ملی بودهایم، اما هنوز راه بسیاری تا فراتر رفتن از شاخصهای متعلق به دوره پیش از جنگ جهانی اول در پیش است. (2)
فرآیند ادغام مالی نتوانسته همگرایی مورد انتظار در نرخ بهره را که میتوان از
یک بازار جهانی کاملاً ادغام شده سرمایه انتظار داشت، ایجاد کند. (1)
فرآیند ادغام مالی نتوانسته واگرایی مورد انتظار میان میزان پس انداز داخلی و میزان سرمایه گذاری داخلی را که از یک بازار جهانی کاملاً ادغام شده سرمایه میتوان انتظار داشت، ایجاد کند.(واتسون/2001)
دیدگاه موافقان
موافقان جهانی شدن اقتصاد نیز در اثبات مدعای خود شواهد دیگری را ذکر میکنند. آنها معتقدند جهانی شدن اقتصاد در نتیجه تحولهای تکنولوژیک اطلاعاتی، تجاری، بنگاهها، بانکها، دولتها و سازمانهای بینالمللی تحقق یافته است. نشانههای جهانی شدن اقتصاد عبارتاند از: 1. جریان سریع و آزاد سرمایه در عرصه جهانی و تسهیل روزافزون سرمایه گذاری خارجی؛ 2. ادغام اقتصادهای ملی در اقتصاد بینالمللی از طریق تجارت و تسهیل بازاریابی؛ 3. جهانی شدن تولید و سهولت تغییر مکان نیروی کار و جابهجایی بینالمللی کارگر، متخصص و فن آوری؛ 4. تولید صنعتی بر محور تکنولوژیهای برتر و اطلاعات و کاهش نظارت دولت؛ 5. سازمانهای غیر دولتی به شدت در حال رشد، شرکتهای چند ملیتی و سازمانهای فراملی؛ 6. گسترش رفاه اقتصادی و دست یابی به سطح بالای زندگی.
جهانی شدن اقتصاد در قالب پیوستن به تجارت جهانی، آزاد و رقابتی تعقیب میشود. پیامد این شکل از جهانی شدن تشدید نابرابریهای اقتصادی بینالمللی است. این نوع جهانی شدن با حذف بازارهای بومی و محلی و ایجاد شبکههای
1) (1) . Zevin, R.(1992) Are World Financial Markets More Open? If so, why and with what Effects?, in T. Banuri and J.B. Schor (eds), Financial Openness and National Autonomy: Opportunities and Constraints. Oxford: Oxford University Press.
قدرتمند و پیچیده تجاری بیشتر چندملیتی همراه است. بر اساس دیدگاه بیشتر تئوری پردازان جهانی شدن، در آیندهای نه چندان دور، شبکههای عمده و قدرتمند اقتصادی جوامع در یک تعامل گریزناپذیر جهانی به هم خواهند پیوست و با ایجاد یک هویت اقتصادی فراملی، کنترل بازارهای داخلی را از دست دولتها خارج کرده و در اختیار خویش خواهند گرفت.
سه دیدگاه عمده در مورد پیوستن یا عدم پیوستن به اقتصاد جهانی درمیان اندیشمندان اقتصادی وجود دارد:
این دیدگاه بر آن است که با پذیرش سرمایه گذاریهای مستقیم خارجی، فنآوریهای نوین به کشور وارد شده و زمینه افزایش تولید و صادرات و بالا رفتن عوامل اشتغال تولید فراهم میشود، با گشودن گلوگاههای اقتصادی بهوسیله دولت و حذف مقررات دست و پاگیر، ناکارآمدی اقتصادی مرتفع شده و صنایع اقتصادی فرصت تطبیق با وضعیت جدید را خواهند یافت. همچنین با آزادسازی تجارت و پیوستن به سازمان تجارت جهانی شرایط رشد اقتصادی و کاهش حجم دولت فراهم خواهد شد.
این دیدگاه با سه مشکل عمده مواجه است:
ورود به عرصه اقتصاد جهانی درصورتی که با نظام مالی قانونمند و قوی و مدیریت اجرایی پر توان علمی و تخصصی همراه نباشد، خطر استیلای سیاسی و اقتصادی بیگانگان را در پی خواهد داشت (پذیرش چنین امری در جوامع اسلامی به حکم شریعت ممنوع است)؛
منع دخالت دولت در عرصه اقتصاد سبب ناتوان ساختن دولت در اجرای
عدالت اقتصادی در کشور خواهد شد. رسیدن به خودکفایی اقتصادی، رفع وابستگی و جلوگیری از سلطه اقتصادی بیگانگان بر کشور، با جلوگیری از دخالت دولت و مقررات زدایی در عرصه اقتصاد و در نهایت، واگذاری کامل عرصه اقتصادی به بخش خصوصی ممکن نخواهد بود. این امر به نوعی، اعلام پذیرش نظام سلطه سرمایه داری جهانی و راضی شدن به پیامدهای منفی آن است؛
این دیدگاه معتقد است با توجه به ویژگیهای تجارت آزاد بینالمللی به شیوه کنونی، بهویژه به سبب پیامدهای منفی آن و وجود معاملههای غیر اخلاقی و حاکمیت یافتن نظام سرمایه داری در کشورهای اسلامی و استحاله فرهنگ خودی که در اثر ورود به این سیستم تجارت روی میدهد، باید در جواز پیوستن به آن تردید جدی روا داشت، بهویژه آنکه از مقدمات ورود به سازمان تجارت جهانی، خصوصیسازی کامل صنایع حتی صنایع مادر، ترک حمایت از صنایع استراتژیک و تولیدات بخش کشاورزی، دست برداشتن از فکر خودکفایی، استقلال اقتصادی و اجرای عدالت اقتصادی است - که ممنوعیت قانونی وشرعی دارد - . (1)
در نقد این دیدگاه، برخی بر ناممکن بودن اتکاء صرف بر اقتصاد ملی و اکتفاء آن درعرصه جهانی شدن اشاره میکنند. اما باید گفت عدم نیاز به سازمان تجارت
1) (1) . محمدرضا مالک، ایران و جهانی شدن اقتصاد، کتاب نقد، شماره 25و24، پاییز و زمستان 1381، ص259.
جهانی مستلزم اتکاء صرف بر اقتصاد ملی نیست، بلکه میتوان به رشد اقتصادی در قالب ایجاد شبکه اقتصادی منطقهای و یا اتحادیهای اندیشید. علاوه بر آنکه مبادلهها در سطح جهانی فقط از طریق سازمان تجارت جهانی صورت نمیگیرد و دولتها همچنان در تعیین و تغییر سطح روابط اقتصادی نقش عمدهای ایفا میکنند.
طبق این دیدگاه، قوانین سازمان تجارت جهانی بهگونهای بر جهان تجارت حکم فرماست که هر گونه برنامه ریزی تجاری خارج از این قوانین را مختل میسازد. برای نمونه، در صورت عدم عضویت، کشورهای عضو میتوانند تا 600 درصد بر واردات کالا از کشورهای غیر عضو، تعرفه دریافت کنند. بدیهی است در چنین وضعیتی کشورها، چارهای جز پیوستن به این سازمان ندارند.
پرسش این است که آیا کشورهای غیر عضو از انجام اقدامهای تلافی جویانه ناتوان خواهند بود؟ اگر پاسخ مثبت باشد، باید به این نکته پرداخت که آیا تحمل چنین فشاری، دشوارتر از پذیرش هلاکت هویتی و ارزشی و سلب استقلال و حاکمیت است؟ اگر قرار است هلاک شویم، چرا باید با دست خود این کار را محقق سازیم؟
راهکار اساسی آن است که ابتدا، به برطرف کردن نقاط ضعف اقتصادی خود بپردازیم و با ایجاد نظام مالی قدرتمند و قانونمند و مدیریت قوی و تخصصی و پرهیز از شتابزدگی، عرصههای جدید اقتصادی را شناسایی کرده و به تقویت شبکه اقتصاد منطقهای و اقتصاد جهان اسلام اهتمام ورزیم.
جهانی شدن اقتصاد، محصول عقلانیت اقتصادی و برنامه ریزیهای اقتصادی قدرتهای بزرگ نظام سرمایه داری است. جوامع در حال توسعه و توسعه نیافته،
در چنین وضعیتی یا باید به سیاستهای اقتصادی محدود خود بسنده کنند و از مزایای تجارت بینالمللی محروم شوند و یا میبایست به جهان تجارت جهانی بپیوندند و منابع طبیعی خود را در یک تقسیم کار ناعادلانه به بهای اندک در اختیار قدرتهای برتر اقتصادی قرار دهند و محدودیتهای هنجاری و ارزشی خود را برای تحقق این پیوند حذف کنند؛ زیرا آنها هرگز در شرایط مساوی به سر نمیبرند و به ناچار ثمره انتفاع آنها از موهبت تجارت جهانی به تبعیت از برنامههای نظام سرمایه داری غرب خواهد بود.
آثار منفی دیگر این پیوند عبارتاند از: تضعیف توانایی دولتها در اداره اقتصاد ملی، تحول ارزشهای اجتماعی، توسعه همسانسازی فرهنگی و سیطره فرهنگی غرب، تشدید نارضایتی عمومی و رشد گروههای معارض و اپوزیسیون، افزایش تمایلهای خودخواهانه و رشد فرقهگرایی و قومیت طلبی، تشدید بحرانهای اقتصادی (بحران مالی، بحران تولید، بحران عرضه، بحران بیکاری)، استحصال بیرویه و نامناسب از منابع در کشورهای جنوب و وخیمتر شدن وضعیت محیط زیست، تشدید تقابل و تعارض میان تهیدستان و اقویا و افزایش بیش از پیش شکاف اقتصادی، ایجاد قطب بندیهای جدید جهانی (ثروت جهانی شدن در برابر فقر جهانی شده، قداست زدایی و درهم شکستن مقاومت ارزشی و عقیدتی ملتها.
جهانی شدن اقتصاد در موارد متعدد بهصورت پروژه تعقیب شده است؛ برای نمونه، آزادسازی تجارت، به هم پیوستن بازارهای مالی و رشد فعالیت شرکتهای چند ملیتی دقیقاً همچو ابزاری کارآمد برای متحول ساختن جهان و شکل دهی به اقتصاد جهانی بهکار گرفته شدهاند و میشوند. این پروژه، بهویژه پس از پایان جنگ سرد نمود و بروز بیشتری یافت؛ تا جایی که میتوان گفت
جهانی شدن تداوم حرکت سرمایه داری است که پس از پایان جنگ سرد، رؤیای تسلط بر عالم را در سر میپروراند. (1)
جهانی شدن فرهنگی، در نتیجه جهانی شدن اقتصاد و انقلاب تکنولوژیک وقوع یافته است. نشانههای جهانی شدن فرهنگ عبارتاند از:
گسترش یک فرهنگ جهانی و شکلگیری نوعی دهکده جهانی (نگاه خوش بینانه) یا شکلگیری یکسانسازی و امپریالیسم فرهنگی (نگاه بدبینانه)؛
تقویت فرهنگهای محلی (احیای زبانها و فرهنگهای محلی و ضدیت با فرهنگ غرب).
جهانی شدن فرهنگی سبب شده تا فرهنگهای بومی و ادیان الهی، با قرائتهای مختلفی مواجه شوند. تعدد قرائتها، خود زمینه ساز ایجاد تمایزها و تعارضهای درون فرهنگی گوناگون خواهد شد. جوامع در حال رشد در مقابله با چندگانگی فرهنگی و تکثر قرائتها؛ یا باید به دفاع تئوریک و تفسیر منطقی از فرهنگ و دین با ویژگی قابلیت پذیرش عام ارائه کنند، یا آنکه عرصه را برای قرائتهای جدیدتر فراهم کنند. این قرائتها ممکن است اصالت متن (فرهنگ یا دین) را مخدوش ساخته و در نهایت، به استحاله فرهنگ و دین منجر شوند. عمدهترین دلایل ظهور قرائتهای جدید را میتوان در ظهور گفتمان جهانی حقوق بشر، افزایش ارتباطات و تبادلات اطلاعاتی بینالمللی، گسترش تعلیم و تربیت سکولار در سطح تحصیلات عالیه، بهویژه در میان دانشجویان مهاجر و
1) (1) . محمدرضا مالک، جهانی شدن اقتصاد، طرحی برای کنترل اقتصاد جهان، کتاب نقد، شماره 25و24، پاییز و زمستان 1381، ص197.
درنهایت، ناکامی بیشتر دولتها و نخبگان جوامع در حال رشد و جهان اسلام برای ارائه بدیلی جذاب، جستوجو کرد.
گریز پذیر یا گریز ناپذیربودن جهانی شدن فرهنگی
فرهنگهای غیرغربی جهت اتخاذ موضعی درست و منطقی در برابر جهانی شدن باید در باب پرسشهای فراروی خود پاسخهایی درخور بیابند. این پرسشها عبارتاند از:
آیا جهانی شدن به مثابه غربی شدن یک حادثه تخطی ناپذیر و اجتناب ناپذیر است؟
در فرض امکان تخطی، آیا ممکن است جهانی شدن؛ به شیوهای دیگر ظهور و بروز یابد؟
نقطه آغاز برای حرکت در راستای جهانی شدن بدیل چیست؟
حرکت در خلاف جهت جهانی شدن مرسوم، با چه تهدیدها و فرصتهایی همراه است؟
آیا مبانی جهانی شدن در شکل کنونی آن، میتواند همان مبانی و بنیاد جهانی شدن بدیل قرار گیرد؟
جهانی شدن بدیل باید به صورت یک پروسه ظهور و بروز یابد یا به صورت یک پروژه؟
جهانی شدن بدیل باید تمایزهای بنیادین با جهانی شدن کنونی داشته باشد یا تمایزهای آن فقط ظاهری و صوری است؟
در فرض تمایز بنیادین، چگونه میتوان در بستر جهانی شدن کنونی به این هدف دست یافت؟
به نظر میرسد جهانی شدن در عرصه فرهنگ با دو جنبه ایجابی و سلبی متمایز تحقق یافته است که عبارتاند از: ایجاد چالش فرهنگی از سوی فرهنگ
غرب، بهویژه فرهنگ امریکایی و عکس العمل فرهنگی از سوی جوامع درگیر با این چالش. این عکس العمل نیز گاه با پذیرش فرهنگ غالب و گاه با طرد آن و در مراحلی نیز با سنتز دائم میان پذیرش و طرد همراه بوده است. از میان اندیشمندان غربی، «پیتر. ال. برگر» با این ایده موافق است. (1)جهانی شدن فرهنگی در دو سطح نخبگان و عامه مردم تبلور مییابد و در این دو سطح نیز اشکالی از تنش و همگرایی قابل مشاهده است. این نزاعها و همگراییها چه در باب فرهنگ بومی و چه در باب فرهنگ نوگرایی با نوعی جهانگرایی همراه است. ازاینرو، شاهد جنبشهای فرهنگی جهان شمولی هستیم که درصدد ارائه آلترناتیو یا بدیلی در برابر فرهنگ غربیاند. از جمله این جنبشها، جنبش «هری کریشنا» در هند، «سوکاگاکایی» در ژاپن، «مقاومت بودایی» در تایوان و «جنبشهای اسلامی» در جهان اسلام است.
تخریب سنتهای تثبیت شده در برابر چالشهای پلورالیستی و گشوده شدن دربها بر روی گزینشهای چندگانه در باب مفاهیم، باورها، ارزشها و سبکهای زندگی و به عبارتی، ظهور «سوپر مارکتهای فرهنگی» یکی از پیامدهای جهانی شدن فرهنگ است. بومی شدن فرهنگ و گفتمانهای وارداتی یا فرهنگ مسلط جهانی و تبدیل شدن آن به سبک زندگی و الگوی رفتاری از طریق بهکارگیری مستمر اقلام فرهنگی وارداتی و نیز استفاده از واژگان فرهنگ مسلط در فرهنگ، هنر، ادبیات، علوم و جنبشهای اجتماعی که گاه در قالب
1) (1) . پیتر برگر و ساموئل هانتینگتون، چند جهانی شدن، علی کمالی و لادن کیان مهر، تهران: روزنه، 1383 ص8.
«رنسانس فرهنگی یا مذهبی» در کشورهای مختلف دنبال میشود نیز از پیامدهای جهانی شدن فرهنگی است.
یکی دیگر از مهمترین و عمدهترین پیامدهای جهانی شدن فرهنگی، فرآیند سکولاریزاسیون است. این فرآیند کلیه شئون فرهنگی، عقیدتی و اخلاقی جامعه را از دین عاری میسازد. با تحقق چنین فرآیندی، ادبیات عرفی کاملاً بر ادبیات و مفاهیم دینی سیطره مییابد و واژهها و مفاهیم غیردینی و غیربومی در سطوح مختلف فرهنگی جامعه رسوخ و نفوذ مییابد.
در سطوح عالی جامعه، بهویژه در مراکز علمی، سکولاریزاسیون در روشهای تحقیق و در اندیشهها رسوخ مییابد و تلقی محافل علمی از دین و مفاهیم آن تغییر کرده و انواع تزاحمها و تعارضها در برابر آن، صف آرایی میکنند.
این فرآیند در انگیزه و اندیشه مسئولان عالی رتبه سیاسی نیز رسوخ کرده، آنها را از درک دینی پدیدهها و اراده پیگیری اهداف دینی عاری میسازد و بدین ترتیب، میراث فرهنگی، دینی و معنوی جوامع را در معرض خطر اضمحلال قرار میدهد.
پیامد دیگر جهانی شدن فرهنگ، تهاجم یا شبیخون فرهنگی است. پروژه شبیخون فرهنگی برای نابود ساختن همه فرهنگهایی که در برابر فرهنگ مسلط، از خود مقاومت به خرج میدهند، تعقیب میشود. در این زمینه، قدرتهای بزرگ از همه ابزارهای رسانهای، تبلیغی و سیاسی جهت فروپاشی فرهنگ مقاومت استفاده کرده و جوامع را دچار تشتت و هرج و مرج فرهنگی میسازند؛ بهگونهای که مدیریت متمرکز بر امور فرهنگی را کاملاً مختل میسازند. ترویج بیبندوباری، مصرفگرایی، اعتیاد، مدپرستی، قومگرایی، فرقهگرایی و خرافه پرستی، افزایش خشونت و جاه طلبی و از انحاء مختلف شگردهای فرهنگی برای فروپاشی فرهنگ مقاومت بهویژه در جوامع اسلامی است.
پروژه تهاجم و شبیخون فرهنگی گاه در قالب استخدام ظواهر دین برای مبارزه با اهداف باطنی آن و گاه بالعکس صورت میگیرد. بهکارگیری روشنفکران سکولار با عنوان اسلامشناس جهت تحریف مغرضانه دین، شبهه افکنی در مورد آن و واژگونسازی حقایق آن از دیگر فعالیتهای فرهنگی در قالب این پروژه است. تهیه فیلمهای سینمایی و سی دیهای رایانهای در جهت تخریب چهره اسلام و مسلمانان و افراطی نشان دادن آنها، و گسترش اسلام هراسی از دیگر اقدامهای فرهنگی قدرتهای بزرگ جهت تخریب فرهنگ مقاومت در جوامع اسلامی است.
پیامد دیگر جهانی شدن فرهنگ، ابزاری شدن عناوین اخلاقی و عام پسند در سازمانهای بینالمللی است. سازمان ملل با مدیریت صاحبان حق وتو در واقع سازمان دول قدرتمند است. برخی از اعضای اصلی شورای امنیت سازمان ملل، از عوامل اصلی ناامنی درجهان اسلامند. «یونسکو» به شبیهسازی علمی، آموزشی و فرهنگی همه جهان با غرب میپردازد و محصول آن، تدوین نظام آموزشی فرهنگی در جهان بر اساس ارزشهای غربی است. بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول، زمینه ساز طرحهایی هماهنگ با سیاستهای جهانی غرب و بازتاب نقطه نظرهای رهبران آن است. سازمان دیده بان حقوق بشر، بهصورت خودآگاه یا ناخودآگاه همچون ناظرهای فرهنگی در خدمت اهداف مغرضانه رسانهای و تبلیغی غرب است.
پیامدهای منفی دیگر جهانی شدن فرهنگی عبارتاند از:
تخریب مفاهیم فرهنگی (همچون حاکمیت ملی، نظامهای ارزشی دینی)؛
تخریب هویتهای محلی، ملی و مذهبی؛
تغییر مرزبندیهای فرهنگی و ایدئولوژیک؛
ایجاد تضاد، تعارض و گسست فرهنگی؛
استحاله، اضمحلال و نابودی فرهنگ؛
سیطره روحیه ضعف، خود کم بینی، خودباختگی و روحیه تسلیم، بهویژه در میان نخبگان علمی، سیاسی و مذهبی تأثیرگذار؛
اعمال فشار فرهنگی بر دولتهای مستقل از سوی نیروهای داخلی و خارجی؛
ساقط کردن دولتهای مستقل و روی کار آمدن نیروهای موافق با فرهنگ جهانی شده.
بسترسازی برای عام گرایی فرهنگ (عرضه دیدگاهها و تجارب)؛
پویا شدن فرهنگ، دانش و اندیشه اجتماعی؛
افزایش ارتباطات و تعاملات فرهنگی؛
قرار گرفتن در منظومه جدیدی از فرهنگ جهانی مشترک؛
کسب هویت جدید جهانی؛
امکان هم زیستی مسالمت آمیز علیرغم چندگونگی و چندگرایی فرهنگی؛
امکان گفتوگو در باب صلح و امنیت و توسعه و عدالت جهانی.
عام گرایی فرهنگی یا همگونی فرهنگی : بر اساس تعامل فرهنگها و ادغام تدریجی آنها در یک فرهنگ جهانی گسترده و یا از طریق پیوستن ارادی به فرهنگ مسلط و حاکم و رها کردن هر گونه مقاومت در برابر آن، عامگرایی یا همگونی فرهنگی شکل میگیرد.
خاص گرایی فرهنگی : هر گاه برای صیانت از فرهنگ و هویت بومی در برابر فرهنگ حاکم جهانی، مقاومت فرهنگی شکل گیرد، خاصگرایی فرهنگی
تحقق مییابد که این خود، به اشکال مختلف بروز مییابد که عبارتاند از:
خاصگرایی رادیکال یا افراطی در قالب منازعه فرهنگی: به جهت شکاف عمیق میان فرهنگهای عمده جهانی برخی همچون هانتینگتون، بر این باورند که احتمال بروز جنگ میان آنها وجود دارد.
خاصگرایی منطقی و معقول فرهنگی: فرهنگهای مختلف و متضاد در پیگسترش روند جهانی شدن، بهتدریج آماده گفت و گوی منطقی درباره هویت ملی خود میشوند. این امر نیز خود به دو شکل متصور است: الف) تعامل فعال دوسویه میان دو فرهنگ رقیب؛ ب) تعامل در حالت انفعال و وادادگی (امپریالیسم فرهنگی).
خاصگرایی التقاطی (ترکیبی از خاص گرایی ها): در این نوع خاصگرایی تلاش بر این است که اشتراکهای فرهنگها اخذ شود، بدون آنکه توجهی جدی به تمایزهای آنها در مبانی و بنیادها صورت گیرد.
نظریه پردازان جهانی شدن در تحلیل این مسئله که چه عواملی موجب پیدایش تفاهمهای فرهنگی جهانی شدهاند؛ عناصری چون: توسعه طلبی نظام سرمایه داری، استعمار و امپریالیسم، تجارت جهانی و تخریب مرزهای اقتصادی، گسترش روابط اجتماعی، مهاجرتها و جهان گردیها، تبادل اطلاعات علمی و آموزشی، ترجمهها و آشنایی با ادیان، فرهنگها و سیاستها، گسترش وسایل ارتباط جمعی، نوآوریهای پیشرفته در عرصه فن آوری اطلاعات و ارتباطات الکترونیک را برمی شمارند. اما به جهت آنکه در برابر این تفاهمها تعارضهایی نیز بهوقوع پیوسته است، پرسش دیگری را فراروی خود مییابند، مبنی بر اینکه
در نهایت، چه نوع فرهنگی میتواند به فرهنگ جهانی بدل شود؟ آیا اساساً چنین امکانی برای هیچ یک از فرهنگها وجود دارد؟
بی شک، مدرنیته بهدلیل تضادهای درونی و تعارضهای بیرونی نخواهد توانست فرهنگ مسلط جهان شود؛ زیرا با وجود مقاومتهای شدید مذهبی و قومی و تقویت روز افزون برخی از این مقاومتها چنین امری ممکن نخواهد بود، مگر از طریق تحمیل و اجبار که آنهم دوام نخواهد یافت. این خلاف آنچه چیزی است که هابرماس (در جهانی شدن و آینده دموکراسی) مطرح میکند که دیگر دولتها نمیتوانند به وجه تدافعی، در برابر همه گیر شدن و مدرنیزه شدن مقاومت کنند. (1)
فرهنگ جهانی آینده به قدرت و صلابت مدافعان و فرهنگهای خاص و عمق و توجیه پذیری هر یک از فرهنگها و نیز ظرفیت آنها برای عام گرایی وابسته است.
بی تردید، جهانی شدن فرهنگی در سیر طبیعی خود، باید به از میان رفتن مرزهای هویتی جوامع و یکدست شدن فرهنگهای مختلف تحت لوای فرهنگ مسلط جهانی که دارای خصیصه سکولار و غیر دینی است، بینجامد اما روند دین زدایی و حاکم کردن فرهنگ غیر دینی در جوامع سنتی و جوامعی که با ادبیات و فرهنگ دینی خو گرفتهاند، میتواند با واکنشهای تند و شدید مواجه شود و درنتیجه، دین به شکل یک نهضت یا جنبش عظیم مردمی ظهور و بروز یابد؛ برای نمونه، فرهنگ زدایی ناشی از اقدامهای نوسازانه (صنعت وابسته استعماری
1) (1) . هابرماس، جهانی شدن و آینده دموکراسی، ص114.
دولت دست نشانده) به طور غیرمنتظره شرایط لازم را برای احیای مذهب فراهم ساخته است و این امری به ظاهر تناقص نماست.
تفاوتهای فرهنگی میان فرهنگ سلطه گر و مهاجم با فرهنگ بومی نیز در مقاطعی کاملاً بنیادی است؛ برای نمونه، نهضتهای هویت بخش اسلامی، جهانگرایی جدیدی را شکل میدهند که تمایزهایی بنیادین با فرهنگ مهاجم غرب دارد. تا سه دهه قبل، اسلامگرایان و تودههای مسلمان به تجدد خواهی در شکل ترکیبی آن (تجدد اسلامی یا عربی) امید بسته بودند، اما تکاپوی سیاسی - اجتماعی کنونی آنها نشان دهنده شدت سرخوردگیشان از این گروههاست. این نهضتها از بقایای برجسته دینی و فرهنگی خود تغذیه میشوند و به گذشته تاریخی شکوهمند خود میبالند و از آن، نیرویی برای مقاومت و گسترش و پیشرفت فراهم میسازند. آنها با جذب عناصر و مؤلفههای شکلی مدرنیسم، آنرا از محتوای غربیاش عاری میسازند و هویتی جدید به آن میبخشند. هویت اجتماعی آنها با دین پیوند یافته و امت یا اجتماع مؤمنان معیار ذهنی وحدت بخشی برای آنهاست. آنها با پذیرش قوانین ثابت دین، تلاش میکنند قوانین متحول را بر پایه آن تنظیم کنند.
در جوامع غیراسلامی نیز مقاومتهای فرهنگی متعددی، بهویژه در مناطق افریقایی و امریکای لاتین صورت گرفته است. البته باید به این نکته اذعان کرد که اینگونه مقاومتها که گاه در قالب جهانگرایی غیرغربی دنبال میشود، تفاوت چندان بنیادی با جهانگرایی غربی ندارند. ضدغربی بودن آنها به جای آنکه عمیق و گسترده باشد، سطحی و ظاهری است و تمامیت خواهی آنها در واقع نوعی تحریف مدرنیته بهجای انکار آن است. آنها به ظاهر، جنبههای سیطرهجویانه علمی و تکنولوژیکی و سیاسی و فرهنگی غرب را نفی میکنند، اما در بنیادهای مادیگرایانه آن با غرب اشتراک دارند.
با وجود این، پروژه غربیسازی جهان به تدریج به عاملی برای زوال غرب تبدیل میشود. «سرژ لاتوشه» در کتاب غربیسازی جهان مینویسد: «غربی که پیشرفت، رشد و توسعه را ابداع کرد، متناقض آنها یعنی انحطاط، زوال و هرج و مرج را نیز ابداع کرده است». (1)
وی با یأس از احیای مجدد امپراتوری غرب ادامه میدهد:
به رغم امیدی که به ایجاد وحدت اروپایی بسته شده، به نظر میرسد که حکام کشورهای عضو اتحادیه، در حال رسیدن به توافقی دائم بر سر وجود موانعی در سر راه وحدت حقیقی سیاسی باشند. (2)
لاتوشه، علت این زوال و سقوط در بیعدالتی را، فرهنگ زدایی و ایجاد نفرت و خشونت میداند و در ادامه مینویسد:
در نظر من، غرب نیروی مهیب مخربی است که مردم و فرهنگها را به دلایلی احمقانه و نامعلوم لگدکوب و له میکند که نتیجه آن چیزی جز مرگ و نابودی نیست. اکنون زمانی فرا رسیده است که مردم احساس وحدت کنند و همه به یک زبان سخن بگویند و چیزی از آنها دریغ نشود. اما شهری که ساختهاند کج است و بیعدالتی و خشونت و نفرت بر آن حکمفرماست. این شهر در حال دریدن خویش است و تکنولوژی که قرار بود وفور نعمت به ارمغان آورده، منازعات را تخفیف دهد، اکنون ابزار بیشتری برای بیعدالتی، نفرت و خشونت فراهم ساخته است. خطر نابودی کامل، شدیدتر از هر زمان دیگری است. (3)
اهداف جهانیسازی فرهنگ غربی عبارتاند از: حذف مقاومتهای ملی،
مذهبی، قومی و منطقهای علیه طرحهای فراملی سیاسی و اقتصادی جهان غرب؛ تقویت نیروهای روشنفکر به عنوان انسانهای جهانی که عاری از هر گونه تعلق و تعصب به جغرافیا، مذهب، فرهنگ، اقتصاد و جامعه خویشاند و استفاده از آنها جهت تخریب عقاید، ارزشها و سنتهای اجتماعی مردم. بهعبارت دیگر، استفاده از اهرم روشنفکری جهت ایجاد شبیخون فرهنگی؛ (1)استمرار سلطه استعماری و حذف رقبای عمده سیاسی - اقتصادی در عرصه جهانی؛ چیره ساختن رویکرد
1) (1) . یکی از اندیشمندان ایرانی دراین باره از زبان فرهنگ مهاجم غرب مینویسد: هدف این است: شکستن دیوار (سنتهای اجتماعی). اما چگونه؟ «روشنفکری»، تدبیر خوبی است. بهنام انسان جهانی مرزهای تعصب را میشکنیم و آسیایی و آفریقایی - که به فرهنگ قوی و نیرومند خویش عشق میورزد و پاسدار ارزشهای اصیل خویش است - به صورت گلهای رام درآوردیم. گلهای که ... با روی باز و لبخندهای سفارشی «دیل کارنگی» و نزاکت اخلاقی و ادب اجتماعی و اتیکت و «نجابت روشنفکرانه» و رفتار جنتلمنانه، آزاد و بیواهمه پیش آیند و از هم وا افتند و از حظیره خویش بیرون آیند و در برابر ورود آن ددها (فرهنگ مهاجم)، آرام و بیخیال کوچه دهند و درست به مانند اشتری که در داستان گرگ و روباه و شتر کلیله و دمنه یاد شده با آنان بزرگ منشانه و متمدنانه درآمیزند و آنها را نیز چهارپایانی همچون خود و البته برتر از خود تلقی نمایند و به قول میرزا ملکم خان؛ این همه از «خارجه» و «خارجی» نهراسند و از هر چه از آنجا میرسد، نرمند(فرار نکنند) و آنها را «نجس» ندانند، بلکه خیلی هم پاکتر از خودشان ببینند. به قول نامر حوم علامه! تقی زاده که در صدر مشروطیت چندین بار شهید شده بود! و ناگهان از لندن سر درآورد و در بازگشت اعلام کرد: «من در این عصر تعصب، بمب تسلیم به فرنگی را منفجر میکنم و میگویم ما باید از فرق سر تا ناخن پا فرنگی شویم تا آدم شویم». با فرو ریختن و گذشتن از دیوار سربلند «تعصب» است که به شرق هجوم میبریم و سازندگان فرهنگ بزرگ اسلامی و معنویت و فرهنگ بزرگ شرق را به صورت شبه روشنفکران پوچی درمیآوریم که فقط مصرف کننده کالاهای صنعتیمان باشند. شریعتی و نقد دموکراسی، فؤاد دانشور، کتاب نقد شماره 21و20 ویژه نامه دموکراسی، پاییز و زمستان 1380، ص124.
سکولاریستی و مادی به جهان، به مثابه جوهره و اصل بنیادین تمدن غرب؛ برچیدن جبهههای جهانی دیگر که امکان جهانی شدن برای آنها بهطور بالقوه و تا حدی بالفعل وجود دارد؛ وارد ساختن همه کنشگران جهانی در بازیهای از پیش طراحی شده غرب و سهیم ساختن آنها در منافع و مضار مشارکت (با رعایت حق تقدم و سهم افزونتر برادر بزرگ!)؛ ایجاد جامعه مدنی جهانی بر پایه اهداف، فلسفه سیاسی - اجتماعی و مکانیزمهای ارائه شده در جهان غرب؛ فروپاشی فرهنگی تمدنها از طریق احیای ایدئولوژی تجدد به مثابه قوه متحرکه غرب و ابزار نفوذ در درون فرهنگهای دیگر؛ ایجاد امپراتوری جهانی با بهرهگیری و سوء استفاده از شعارهای جهانی و مجامع و سازمانهای بینالمللی؛ سیطره بر بازارهای جهانی و استفاده انحصاری از منابع استراتژیک؛ (1)کنترل افکار عمومی و هدایت آن به سوی منافع جهانی غرب از طریق ایجاد شبکههای پیچیده ارتباطی؛ نفوذ و رسوخ در همه عرصههای اجتماعی جوامع غیرغربی و سیطره محسوس و نامحسوس بر تحولهای آن جوامع.
برخی از تئوریپردازان جهانی شدن، با تأکید بر پیشرفتهای محیرالعقول در زمینه ابزارهای ارتباطی - مخابراتی، جهانی شدن را پدیدهای قهری و تخلفناپذیر معرفی میکنند. به باور آنها علوم و فنون جدید غرب بهویژه در عرصه تکنولوژی ارتباطی، زمینه جهانی شدن را بیش از پیش فراهم ساخته و
1) (1) . شرکتها با استفاده از نام فراملیتی از منتسب ساختن خود به کشور خاص اجتناب میکنند. در حالی که، اعضای اصلی شرکتها از کشورهای خاص هستند. این نامگذاری به آنها امکان میدهد در کشورهای مختلف با کمال آسایش به فعالیت بپردازند، بیآنکه از طرف گروهای ناسیونالیست مورد تهدید قرار گیرند.
جهان را به مثابه یک دهکده با امکانات ارتباطی گسترده تبدیل نموده است. اما بدیهی است که فروکاهشِ جهانی شدن به محصولات آدمی هرچند پیشرفته، نه تنها ماهیت اصلی جهانی شدن را برملا نخواهد ساخت؛ بلکه تأثیر و تأثّر متقابل ساختار - کارگزار را در ظهور این پدیده نادیده میانگارد.
این نوع جهانی شدن به دنبال جهانی شدن اقتصاد و فرهنگ به وقوع میپیوندد و نشانههای آن عبارتاند از:
برتری فرآیندهای جهانی و بازیگران و سازمانهای بینالمللی و منطقهای بردولتها؛
ظهور نهادهای خصوصی و فرامرزی همچون سازمان عفو بین الملل.
به نظر میرسد که سیاست در جهانی شدن فرهنگ نقش بهسزایی ایفا میکند و غالب جوامعی که تحت تأثیر فرهنگ بیگانه قرار میگیرند، به دلیل ارعاب دولت شان، در برابر قدرت برتر سیاسی و نظامی دولت بیگانه، پذیرای فرهنگ آن نیز شدهاند. ازاینرو، جهانی شدن سیاست مقدم بر جهانی شدن فرهنگ است.
«دیوید هلد» چهار نشانه از واقعیتهای نظام جهانی را مطرح میکند که موجب محدود شدن قدرت مقامهای سیاسی یک کشور میشود:
در اقتصادشان تحت فشار قرار میدهد. تحولی که همراه با پیدایش مدیریت اقتصادی صحیح، عنصر اصلی مدیریت سیاسی صحیح بهشمار میآید.
خودمختاری فزآینده سازمانهای بینالمللی از حیث سیاست گذاری: برای نمونه، بانک جهانی و سازمان ملل به درجات گوناگون و در حوزههای مختلف نقشی فراتر از یک اتاق پایاپای (مبادله کالا با کالا) را برای تصمیمگیریهای چند ملیتی دارند. خودمختاری بسیاری از دولتها در کشورهای درحال توسعه بر اثر برنامههای تعدیل ساختاری صندوق بینالمللی پول به شدت محدود شده و اتحادیه اروپا مصداق بارزی است از انتقال خودمختاری و حاکمیت از کشورهای ملی به نهادهای فراملی.
چالش بهوجود آمده براساس پیدایش قوانین بینالمللی در برابر آزادی عمل دولتها: هلد معتقد است در حال حاضر، دستگاههایی برای اجرای حقوق بینالمللی به شکل جمعی وجود دارند، بهویژه در میثاق اروپایی حمایت از حقوق بشر و آزادیهای بنیادی، کشورهای عضو اتحادیه اروپا به اتهام نقض حقوق اساسی اتباع خود به موجب قوانین اروپا، تحت تعقیب قرار گرفتهاند.
قدرتهای فائقه و اردوگاههای قدرت منطقهای فراتر از قدرت دولت حاکم: این قدرتها همانند ناتو به احتمال قوی تبدیل به عامل حیاتیتری پس از جنگ سرد خواهند شد. (1)
«استفان دی. کرانسر» در کتاب دولت و حاکمیت در اقتصاد جهانی مینویسد:
جهانی شدن کارایی دولت را به چالش کشیده است. با این حال، چندان روشن نیست که چالشهای فعلی برای حاکمیت دولت ماهیتا متفاوت از
1) (1) . دایرة المعارف دموکراسی، ص575.
چالشهای اعصار گذشته باشد. به نظر کرانسر، جهانی شدن باعث دگردیسی و تغییر بنیادین در حاکمیت نشده است. (1)
وی با برشمردن چهار نوع حاکمیت، (2)بر این باور است که ایده زوال حاکمیت دو نقص اساسی دارد: اول آنکه، یک معنای حاکمیت که عبارت از کنترل کارآمد دولت باشد را با دیگر معانی حاکمیت خلط میکند؛ دوم آنکه، استدلالهای آن از منظر تاریخی کوته بینانه است. با وجود این، خیلی آشکار نیست که محیط معاصر (جهانی شدن) چالشهای ماهیتا متفاوتی برای قابلیت کنترلی دولت ارائه دهد. (3)
خلاصه
نقش ساختار و کارگزار در جهانیشدن و جهانیسازی
جهانی شدن را برتری هژمونیک و طبیعی ساختارهای اقتصادی و سیاسی و حقوقی جهانی بر کارگزاران و ساختارهای محلی میدانند. اما جهانیسازی را گونهای از برتری هژمونیک کارگزاران خاص بر تمامی ساختارهای جهانی، منطقهای و محلی است. در جهانی شدن، عنصر ساختار مهم است، ولی در جهانیسازی عنصر کارگزار مورد اهتمام قرار میگیرد.
جهانی شدن در نقش ساختار: بسیاری جهانی شدن را در قالب ساختاری
1) (1) . Stefan Kranser (1999) , " Globalization and Sovereignty " in " State Sovereignty in the global economy " , London and New York, Routledge.
2) (2) . این چهار نوع حاکمیت عبارتاند از: 1. حاکمیت متکی بر هم (یا توان حکومت برای کنترل انواع فعالیتها در درون قلمرو)؛ 2. حاکمیت داخلی (یا سازمان اقتداری درون جامعه)؛ 3. حاکمیت وستفالیایی(نبود اقتدار خارجی و حق یک حکومت برای استقلال از ساختارهای اقتدار خارجی)؛ 4. حاکمیت حقوقی بینالمللی (شناسایی یک دولت بهوسیله سایر دولتها).
3) (3) . Ibid.
بررسی میکنند. بعضی از شاخصهای جهانی شدن عبارتاند از: تحولات فناوری در زمینه اطلاع رسانی، از قبیل: شبکههای پیچیده اطلاع رسانی کامپیوتری، افزایش میزان اطلاعات، فراتر رفتن اخبار از محدوده ملی و منطقه ای، گردش ارز در سطح بینالمللی و تشکیل مجتمعهای تجاری عظیم فراملی، اهمیت یافتن ساختارهای نهادین فراملی، افزایش میزان تأثیر و فعالیت جنبشهای اجتماعی.
جهانی شدن در قالب گزینش کارگزار: هیچ گاه ساختارها، هنجارها و ایدئولوژیهای مسلط نمیتوانند قدرت انتخاب و اختیار انسان را از او سلب کنند و نیز همه ساختارها و هنجارها و ایدئولوژیها در چارچوب نظام معنایی گستردهتری که فلسفه حیات را تبیین میکنند، شکل میگیرد. این فلسفه حیات ممکن است جامعه را به انزوا کشانده و به خاصگرایی سوق دهد و یا آنرا به عامگرایی ترغیب کند. (1)
از دلایل عمده توسعه جهانی شدن به سبک غربی، ساختارها و نظامها از سویی و ضعف خودکارگزاران کشورها از سوی دیگر بوده است. با تحول در بینش کارگزاران و تحول بنیادین ساختاری میتوان شاهد بروز مقاومت منطقی در قبال این سبک از جهانی شدن و جهانیسازی بود.
مبانی معرفتشناختی و انسانشناختی جهانی شدن: تحولات سختافزاری در عرصه جهانی شدن، محصول تحول در نرم افزارهاست و نرم افزارها خود مبتنی بر چارچوب معنایی و نظری عمده در باب حیاتاند. پس باید به شناخت دقیقتر مفروضات و مبانی جهانی شدن غربی بپردازیم.
در پس اندیشه تمام مکاتب غربی، (2)جهانی شدن مبتنی بر قطع رابطه انسان و
جهان از خداوند است. ازاینرو، با در نظر نگرفتن اراده خدا، حس فزونخواهی و روحیه استکبار و استثمار ملتهای فقیر در او جوانه زده و تمام موانع، از جمله دین که مانع آزادی افسارگسیخته او بود را از میان برداشت. در این میان، خدا به اعتقاد آنها از صحنه هستی حذف و عقل ابزاری جایگزین روایتهای دینی شد و انسان و جهان در گرداب نسبیت و شکاکیت و در آخر هم بیمعنایی رها شد. انسان مداری (ابتناء برخرد خودبنیاد ابزاری) محوریت آزادی بهجای فضیلت، استکبار، استثمار و استعمار از مبانی جهانی شدن غربی (با سیطره فرهنگی، سیاسی، تکنیکی و اقتصادی غرب) است.
بحث جهانی شدن در ابعاد مختلف قابل طرح و بررسی است؛ ازجمله: جهانی شدن اقتصاد، جهانی شدن فرهنگ، جهانی شدن سیاست.
در باب جهانی شدن اقتصاد میتوان سه رویکرد را دنبال کرد:
طرفداران جهانی شدن اقتصاد؛
مخالفان جهانی شدن اقتصاد که خود به دو گروه زیر قابل تقسیماند: الف) کسانی که با اساس و اصل جهانی شدن اقتصاد مخالفاند؛ ب) کسانی که با پیامدهای منفی جهانی شدن اقتصاد مخالفت دارند.
موافقان جهانی شدن اقتصاد، ادله یا شواهد زیر را برای رویکرد خود عنوان میکنند:
جهانی شدن اقتصاد، در نتیجه تحولات تکنولوژیک اطلاعاتی، تجاری، بنگاهها، بانکها، دولتها و سازمانهای بینالمللی تحقق یافته است. نشانههای آن عبارتاند از: جریان سریع و آزاد سرمایه در عرصه جهانی و تسهیل روزافزون سرمایه گذاری خارجی؛ ادغام اقتصادهای ملی در اقتصاد بینالمللی از طریق تجارت و تسهیل بازاریابی؛ جهانی شدن تولید و سهولت تغییر مکان نیروی کار و جابهجایی بینالمللی
کارگر، متخصص و فنآوری، رشد شرکتهای چندملیتی؛ گسترش رفاه اقتصادی و دست یابی به سطح بالای زندگی؛ فن آوریهای نوین به کشور وارد شده و موجبات افزایش تولید و صادرات و بالارفتن عوامل اشتغال تولید فراهم میشود؛ ناکارآمدی اقتصاد متمرکز دولتی از بین رفته و موجب پیدایی فضایی رقابتی و درنتیجه، موجب بهره وری از سرمایههای ملی میشود؛ با آزادسازی تجارت، حجم دولت کاهش یافته و آن نیز کارآمدتر وچابکتر خواهد شد.
مخالفان جهانی شدن اقتصاد برای تبیین مخالفت خود به ادله و شواهد زیر استناد میکنند:
شواهد کافی برای تحقق جهانی شدن اقتصاد در دست نیست. همه آنها به نوعی منطقهگرایی است؛ جهانی شدن اقتصاد، حاکمیت دولت و جنبه حمایتی آن بر اقتصاد ملی را تضعیف میکند؛ جهانی شدن اقتصاد، با ریاکاری معیارهای دوگانه و تجارت ناعادلانه همراه است؛ جهانی شدن اقتصاد، منجر به فقر، بیکاری، تخریب محیط زیست میشود؛ جهانی شدن اقتصاد، سیمای انسانی ندارد؛ زیرا بیرحمانه وسنگدلانه عمل میکند.
بحث جهانی شدن اقتصاد، سه دیدگاه را درباره پیوستن و نپیوستن به اقتصاد جهانی، در پی داشته است: الف) ضرورت پیوستن به اقتصاد جهانی؛ ب) ضرروت پرهیز از اقتصاد جهانی؛ ج) اضطرار در پیوستن به اقتصاد جهانی.
ناگفته نماند هر یک از این رهیافتها دارای دلایل و نیز نقض و ابرامهایی هستند.
پیامدهای منفی جهانی شدن اقتصاد، باید بگوییم این پیامدهای منفی بیشتر متوجه کشورهای در حال توسعه و یا کمتر توسعه یافته است که در یک رقابت نابرابر نه تنها تمام منابع طبیعی و زیرزمینی، بلکه ارزشها و عناصر هویتی و دینی خود را نیز از دست خواهند داد. آثار منفی جهانی شدن اقتصاد عبارتاند
از: از دست دادن ارزان منابع طبیعی؛ سهم نبردن کشورهای در حال توسعه از رقابت نابرابر با کشورهای قدرتمند؛ تضعیف توانایی دولتها در اداره اقتصاد ملی؛ تحول ارزشهای اجتماعی، توسعه همسانسازی فرهنگی و سیطره فرهنگی غرب؛ افزایش تمایلهای خودخواهانه و رشد فرقهگرایی و قومیت طلبی؛ تشدید بحرانهای اقتصادی و ایجاد شکافهای طبقاتی؛ قداست زدایی و درهم شکستن مقاومت ارزشی و عقیدتی ملتها.
جهانی شدن فرهنگ غرب باعث شده تا فرهنگهای بومی و ادیان الهی، با قرائتهای مختلفی مواجه شوند. تعدد قرائتها خود زمینه ساز تمایز و تعارضهای درون فرهنگی متعددی است. این قرائتها ممکن است اصالت متن (فرهنگ یا دین) را مخدوش ساخته و در نهایت، به استحاله فرهنگ و دین منجر شود.
جهانی شدن فرهنگی، امری گریزناپذیر است یا گریزپذیر؟ در برابر فرهنگهای غیرغربی این پرسشها مطرح میشوند که آیا جهانی شدن به مثابه غربی شدن یک حادثه تخطی ناپذیر و اجتناب ناپذیر است یا میشود جبهه دیگری علیه فرهنگ هژمون را باز کرد؟ اگر پاسخ مثبت است، با چه ویژگیها و کارویژههایی و نیز آیا در قالب پروسه است و یا در شکل یک پروژه؟ آیا آن بدیل با مدل فعلی تفاوتهای بنیادین دارد یا تمایزهای ظاهری و صوری؟ بدیلهای فرهنگی مانند: جنبشهای کریشنا در هند، موکاگاکایی در ژاپن و جنبشهایی اسلامی در جهان اسلام (بهویژه با بیداری اسلامی که شاهدش هستیم) میتوانند فرهنگ جهانی مقاومت در برابر سلطه جهانی را ارائه کنند.
پیامدهای منفی جهانی شدن فرهنگ
پیدایش «سوپرمارکتهای فرهنگی» و «رنسانس فرهنگی یا مذهبی»؛
سکولاریزاسیون که کلیه شئون فرهنگی، عقیدتی و اخلاقی جامعه را از دین عاری میسازد و میتواند قلمروهای مختلف دانشگاهی و سطوح عالی تحصیلات، افکار دولت مردان و سیاسیون را درنوردد؛ تهاجم یا شبیخون فرهنگی که درصدد نابود ساختن تمام فرهنگهایی است که در برابر فرهنگ سلطه مقاومت کنند. ترویج بیبندوباری، مصرفگرایی، اعتیاد، مُدپرستی، قومگرایی و فرقهگرایی و ... شگردهایی برای درهم شکستن فرهنگ مقاومت، بهویژه در جوامع اسلامی است؛ ارائه تصویر غیراصیل از نظام اسلامی بهوسیله کارشناسان دیگراندیش و سکولار؛ استفاده ابزاری از سازمانهای فرهنگی بینالمللی مانند یونسکو؛ تخریب مفاهیم فرهنگی (حاکمیت ملی و نظامهای ارزشی دینی)؛ تخریب هویتهای محلی، ملی و مذهبی؛ استحاله و اضمحلال و نابودی فرهنگ؛ سیطره روحیه ضعف، خودکم بینی، خودباختگی و روحیه تسلیم، بهویژه درمیان نخبگان علمی، سیاسی و مذهبی تأثیرگذار؛ اعمال فشار فرهنگی بر دولتهای مستقل از سوی نیروهای داخلی و خارجی؛ ساقط کردن دولت مستقل و روی کارآوردن نیروهای موافق با فرهنگ جهانی شده. (1)
پیامدهای مثبت جهانی شدن فرهنگی
بسترسازی برای عامگرایی فرهنگ (عرضه دیدگاهها و تجارب)؛ پویا شدن فرهنگ، دانش و اندیشه اجتماعی؛ افزایش ارتباطات و تعاملات فرهنگی؛ قرارگرفتن در منظومه جدیدی از فرهنگ جهانی مشترک؛ کسب هویت جدید جهانی؛ امکان همزیستی مسالمت آمیز علیرغم چندگرایی فرهنگی؛ امکان گفتوگو در باب صلح و امنیت و توسعه و عدالت جهانی.
1) (1) . جزوه، ص72.
انواع واکنشها در برابر جهانی شدن فرهنگی
عامگرایی فرهنگی: تعامل و ادغام تدریجی یک فرهنگ در فرهنگ جهانی.
خاص گرایی فرهنگی: مقاومت در برابر فرهنگ جهانی که به خاصگرایی رادیکال و منطقی تقسیم میشوند.
خاص گرایی التقاطی: گرفتن مشترکات فرهنگها بدون توجه به تمایزهای مبانی آنها.
امکان جهانی شدن فرهنگ: در برابر گفتمانهای موجود سرمایه داری، استعمار و امپریالیسم، تجارت جهانی و مرزهای اقتصادی، گفتمانهای معارض نیز وجود دارند و پرسشی فراروی دانشمندان قرار میگیرد که آیا با این وضعیت میتوان از جهانی شدن یک فرهنگ سخن گفت؟ مدرنیته به دلیل تضادهای درونی و تعارضهای بیرونی نخواهد توانست که به فرهنگ مسلط جهان تبدیل شود؛ زیرا با وجود مقاومتهایی شدید مذهبی و قومی، چنین امری ممکن نخواهد بود. فرهنگ جهانی آینده به قدرت و صلابت مدافعان و نیز عمق و توجیه پذیری هر یک از فرهنگها و نیز ظرفیت آنها برای عامگرایی وابسته است.
پارادوکس جهانی شدن فرهنگی و هویت یابی ملتها
جهانی شدن فرهنگی در سیر طبیعی خود، باید به از میان رفتن مرزهای هویتی جوامع و یکدست شدن فرهنگهای مختلف تحت لوای فرهنگ مسلط جهانی که دارای خصیصه سکولار و غیردینی است، بینجامد. اما روند دینزدایی و حاکم کردن فرهنگ غیردینی در جوامع سنتی و جوامعی که با ادبیات و فرهنگ دینی خو گرفتهاند، با واکنشهای تندی مواجه میشود. درنتیجه، دین به شکل یک نهضت یا جنبش عظیم مردمی ظهور و بروز مییابد.
تفاوتهای فرهنگی میان فرهنگ مسلط و خرده فرهنگهای بومی نیز در
بعضی مقاطع بنیادین است. ازاینرو، مردم در عین اینکه میبینند فرهنگ مسلط جهانی میشود، ولی در عین حال، جبهههای مقاومت در برابر آن را برای احیای هویت تاریخی خود تشکیل میدهند.
اهداف جهانیسازی فرهنگ غربی
حذف مقاومتهای ملی، مذهبی، قومی، منطقهای علیه طرحهای فراملی سیاسی و اقتصادی جهان غرب؛ تقویت روشنفکر به عنوان انسانهای جهانی که عاری از هرگونه تعلق و تعصب به جغرافیا، مذهب، فرهنگ، اقتصاد و جامعه خویشاند. استفادهای ابزاری از روشنفکر برای تهاجم فرهنگی؛ استمرار سلطه استعماری و حذف رقبای عمده سیاسی - اقتصادی در عرصه جهانی؛ چیره ساختن رویکرد سکولاریستی و مادی به جهان به مثابه جوهره و اصل بنیادین تمدن غرب؛ ایجاد جامعه مدنی - جهانی بر پایه اهداف، فلسفه سیاسی - اجتماعی و مکانیزمهای ارائه شده بهوسیله غرب؛ فروپاشی فرهنگی تمدنها از طریق احیای ایدئولوژی تجدد به مثابه قوه متحرکه غرب و ابزار نفوذ در درون فرهنگهای دیگر؛ ایجاد امپراتوری جهانی با بهرهگیری و سوء استفاده از شعارهای جهانی و مجامع و سازمانهای بینالمللی؛ سیطره بر بازارهای جهانی و استفاده انحصاری از منابع استراتژیک؛ کنترل افکار عمومی و هدایت آن به سوی منافع جهانی غرب از طریق ایجاد شبکههای پیچیدهی ارتباطی و رسانهای؛ نفوذ و رسوخ در همه عرصههای اجتماعی جوامع غیرغربی و سیطره محسوس و نامحسوس بر تحولات آن جوامع.
جهانیشدن تکنیکی و فنی
برخی از تئوری پردازان جهانی شدن، با تأکید بر پیشرفتهای شگفتانگیز در زمینه ابزارهای ارتباطی - مخابراتی، جهانی شدن را پدیده قهری و تخلف
ناپذیر معرفی میکنند. تولد مفهوم «دهکده جهانی» نیز با همین رویکرد قابل تفسیر و تحلیل است. با وجود این، باید به این نکته توجه داشت که افزایش ابزارها اگر چه ممکن است نوعی از جهانی شدن را بر بشر تحمیل کنند، اما جهانی شدن تکنیکی به تنهایی قادر نیست جهانی شدن انسانی را برای بشر فراهم سازد. تا هنگامی که افزایش ابزارهای تکنیکی با اراده بشری برای تعاون و همکاری گسترده جهانی و بها دادن به ارزشهای متعالی اخلاقی همراه نشود، تحول انسانی عمدهای رخ نخواهد داد.
نشانههای جهانی شدن سیاست عبارتاند از: برتری فرآیندهای جهانی و بازیگران و سازمانهای بینالمللی و منطقهای بر دولتها؛ ظهور نهادهای خصوصی و فرامرزی همچون سازمان عفو بین الملل؛ گسست میان قدرت رسمی دولت و نظام اقتصادی شرکتهای چندملیتی؛ خودمختاری فزآینده سازمانهای بینالمللی از حیث سیاست گذاری مانند: بانک جهانی؛ چالش بهوجود آمده بر اساس پیدایش قوانین بینالمللی در برابر آزادی عمل دولتها؛ قدرتهای فائقه و اردوگاههای قدرت منطقهای فراتر از قدرت دولت حاکم مانند ناتو.
بی تردید، جهانی شدن سیاست به معنای حاکمیت لیبراال دموکراسی در سطح جهانی اگر نگوییم ناممکن، دست کم با مسائل بسیاری مواجه است. ظهور و بروز قدرتهای جدید منطقهای و جهانی، افزایش پیوندهای سیاسی میان کشورهای عضو جنبش عدم متعهد، تقابل چین و روسیه با تکتازیها و رفتارهای خودمحورانه غرب، تلاش کشورهای اسلامی برای تقویت حایگاه کنفرانس اسلامی، بیداری اسلامی در میان ملل مسلمان منطقه و گسترش اعتراضها به الگوی لیبرال دموکراسی و نظام سرمایه داری همچون جنبش وال استریت در کشورهای غربی از نشانههای تضعیف جایگاه سیاسی لیبرال دموکراسی در سطح جهانی است.
پرسشها
بعضی از شاخصهای جهانی شدن را نام ببرید؟
بعضی از دلایل عمده توسعه جهانی شدن به سبک غربی را ذکر کنید.
مبانی معرفتشناختی و انسان شناختی جهانی شدن غربی را توضیح دهید.
ادله مخالفت جهانی شدن اقتصاد را بیان کنید.
دیدگاههای مطرح درباره پیوستن به اقتصاد جهانی را نام برده و یکی را توضیح دهید.
بهترین راهکار برای پیوستن و یا نپیوستن به اقتصاد جهانی چیست؟
چهار اثر منفی جهانی شدن اقتصاد را نام ببرید؟
پیامدهای مثبت جهانی شدن فرهنگی را با پیامدهای منفی آن مقایسه کنید.
انواع واکنشها در برابر جهانی شدن فرهنگی را نام ببرید.
اهداف جهانیسازی فرهنگ غربی را ذکر کرده و دو مورد از آنها را توضیح دهید.
فرهنگ جهانی آینده به چه مؤلفههای بستگی دارد؟
منابعی برای مطالعه بیشتر
محمدرضا مالک، ایران و جهانی شدن اقتصاد، کتاب نقد، شماره 25و24، پاییز و زمستان 1381.
محمدرضا مالک، جهانی شدن اقتصاد، طرحی برای کنترل اقتصاد جهان، کتاب نقد، شماره 25و24، پاییز و زمستان 1381.
دکتر همایون الهی، دیکتاتوری کارتلها، امیرکبیر، تهران، چاپ اول، 1363.
مگی دومینیک، طاعون ترس، ماهنامه سیاحت غرب، سال اول، شماره نهم، اسفند 1382.
ویلیام هارتونگ و میشل کیاروکا، شبکه نظامی، صنعتی، فکری، ماهنامه سیاحت غرب، سال اول، شماره دوازدهم، خرداد 1383.
ایمانوئل والرشتاین، آمریکا، ضعف هژمونی و تلاش برای تجدید سلطه جهانی، ماهنامه سیاحت غرب، سال اول، شماره دوازدهم، خرداد 1383.
هدف درس: از دانش پژوه انتظار میرود در پایان درس، سه مرحله از جهانیشدن ابتدایی، مدرن و فرامدرن را به خوبی تبیین کرده و جهانی شدن سرمایه داری را در سه قالب استعمار کهن، استعمار نو و استعمار فرانو تحلیل کند.
بیشتر متفکران جهانی شدن را در سه مرحله: ابتدایی، نوین و فرانوین بررسی میکنند و سپس به تحلیل هر یک از این سطوح میپردازند.
(1) برخی بر این باورند که قبل از ظهور مدرنیسم، مرحله اولیه جهانی شدن اتفاق افتاده است. این نوع جهانی شدن مربوط به ظهور امپراتوریهای وسیع با گستره جهانی و ظهور ادیان بزرگ الهی همچون مسیحیت و اسلام است. امپراتوریها همواره خواستار یکسانسازی در حوزههای اجتماعی و حکومتی بودهاند. اما روند یکسانسازی آنها بسیار کند و محدود بودهاست. ادیان بزرگ نیز با ارائه اندیشههای عام و نظریههای فلسفی جهان شمول منشأ شکلگیری جهانگراییهای ذهنی (2)که زمینه ساز جهانی شدنهای عینی (3)است، بودهاند.
مرحله دوم جهانی شدن، مربوط به دوره مدرنیته است که با انقلاب صنعتی و تحولات عصر روشنگری آغاز میشود. «سن سیمون» در این دوره اندیشه جهانی شدن مدرنیته را مطرح ساخت. انتزاع فرازمانی و فرامکانی امور در این دوره مورد توجه جدی قرار گرفت. تغییر نظام زندگی اجتماعی، تقسیم کار، تخصصیشدن فعالیتها و سامان دهی علمی امور بهطور نسبی از نمونههای یکسانسازی مدرنیته در سطح جهانی تلقی میشود. اما این روند نیز به جهت کمبود امکانات ارتباطی در حد وسیع، با آهنگی کند و ناهمگون و با سلطه استعماری همراه بودهاست. مرحله سوم جهانی شدن با گسترش صنعت جهانی ارتباطات جهانی شدن آغاز شد. این مرحله از جهانی شدن با سه ویژگی: فراملی بودن، (1)فراگیر بودن (2)و پیوستگی (3)شناخته میشود. گیدنز با بهکارگیری عنوان مدرنیته بزرگ یا رادیکال، به این مرحله از جهانی شدن اشاره کرده و مینویسد جهانیشدن، فرآیندی است دارای مراتب پیچیدهتر و فراگیر و با دامنه شمول گستردهتر از صرف توسعه و اشاعه نهادهای غربی در پهنه جهان که سایر فرهنگها در دل آن مستحیل شدهاند یا در حال مستحیل شدن هستند. به تعبیر دیگر، جهانیشدن به معنای هرمنوتیکی آن، فرآیندی است پارادوکسیکال و به همان اندازه که هماهنگکننده و یکپارچهساز است، تجزیه کننده و برهم زننده ساختارهای سنتی است و اشکال جدیدی از وابستگی متقابل جهانی میآفریند.
آنتونی گیدنز معتقد است: مدرنیته ذاتاً پدیدهای است که در حال جهانیشدن
و فراگیر شدن است و دارای خصلت برونگستری و آیندهنگری است. جهانیشدن در چارچوب اندیشه گیدنز، به پیدایش هویتها و صورتبندیهای جدید اجتماعی منجر میشود. با این تفسیر، معلوم نیست چگونه گیدنز بین جهانیشدن و غربی شدن تفکیک قائل میشود و میگوید جهانیشدن چیزی متفاوت از اشاعه نهادهای غربی در سراسر جهان و خرد شدن فرهنگهای دیگر است. از این منظر، مدرنیته در جوهر و ذات خود مقتضی جهانی شدن است. (1)
در نقطه مقابل این دیدگاه، کسانی قرار دارند که رابطه مدرنیته و جهانیشدن را نفی میکنند و به ارتباط وثیق جهانیشدن با نظام سرمایهداری تأکید میورزند. آنها معتقدند که جهانیشدن غالباً وجهه اقتصادی دارد. در پاسخ این طیف از طرفداران جهانیشدن باید گفت در واقع، سرمایهداری نیز به دلیل ابتناء بر مدرنیسم و خرد خودبنیاد و لیبرالیسم و نفی ارزشهای اخلاقی و مذهبی، مبتنی بر مدرنیسم است. کسانی که بر رابطه جهانیشدن با مدرنیته تأکید میورزند و فرآیند جهانیشدن را یکی از مراحل تکاملی مدرنیته میدانند، از این نکته غفلت میورزند که جهانیشدن در برخی از وجوه، نسبت به مدرنیته حالت پارادوکسی دارد؛ بدین معنا که مدرنیته به تمرکزگرایی، عقلانیت، کلیتگرایی، نفی دیگری، اومانیسم و سکولاریسم گرایش دارد. حال آنکه، جهانیشدن از منظری دیگر گریز از تمام وجوه مدرنیته است. جهانیشدن هم از حیث نظری و هم از حیث ساختار و کارکرد متفاوت از مدرنیته فهم میشود. از سوی دیگر، مدرنیته با بسیاری از گفتمانها و فرهنگهای دیگر خود را درچالش و تضاد میبیند. ولی جهانیشدن میتواند با فرهنگهای موجود کنار آید یا در قالب فرآیندی کلی از
1) (1) . عطا هودشتیان، مدرنیته و جهانی شدن ایران، ص170.
مشترکات تمدنها و فرهنگهای بشری، فرهنگ جهانی جدیدی را شکل دهد. جهانیشدن در معنای علمی آن، که به معنای فضای جدید تعامل و تبادل اطلاعات و ارتباطات همه فرهنگهاست، حامل ایدئولوژی خاصی نیست. ممکن است یکی از این فرهنگها به دلایل خاصی، برتری خود را بر دیگر فرهنگها و تمدنها نشان دهد و با ابزاری که در فضای جدید و جهانی شده در اختیار دارد، بر دیگر فرهنگها غلبه کند. ولی اقتضای اولیه جهانیشدن چنین چیزی نیست که حامل فرهنگی خاص و ایدئولوژی خاصی باشد. در واقع، یک وضعیت و فرآیند و فرصت با امکانات جدید و جهانی است و دلیلی ندارد که آن را در بُعد اقتصادی و سیاسی خلاصه کنیم یا یکپارچگی فرهنگی و نظام جهانی واحد را لازمه آن بشماریم.
به نظر ما، باید تفکیکی میان جهانیشدن تکنولوژیک و سخت افزاری با جهانی شدن ایدئولوژیک و نرم افزاری صورت داد؛ زیرا جهانی شدن تکنولوژیک بهوجود آورنده فرهنگ فراگیر جهانی جدید نیست، بلکه این فرهنگها و ایدئولوژیها هستند که بنا به مبانی و اصول خویش میتوانند در یک رقابت جهانی، برتری خود را نشان دهند. مدرنیته غربی در عرضه جهانی شدن با بحرانهای متعدد معرفتی، معنوی، اخلاقی و اجتماعی مواجه است که عبور از آنها بسیار دشوار است و تلاش برای رخنه پوشی و تکمیل این پروژه ناتمام با توجه به مبانی نادرست آن نتیجه بخش نخواهد بود.
«دیویدهاروی» یکی از برجستهترین نظریهپردازان در مورد جهانیشدن، در کتاب وضعیت پسامدرنیته، جهانیشدن را به پسامدرنیته و پسامدرنیسم پیوند
میزند. او استدلال میکند که شکل جدیدی از سرمایهداری با عنوان «پسامدرنیته انعطافپذیر» را میتوان پیشبینی کرد. به عقیده وی، جهانیشدن سرمایهداری، پدیده جدیدی نیست. ولی پسامدرنیته انعطافپذیر دربردارنده شدتیافتگی و تراکم زمان و مکان است که بر اثر تکنولوژی اطلاعات و ارتباطات، کارکردهای نظام سرمایهداری را آشکارتر ساخته است.
سرمایهداری پسامدرن به طور فزآیندهای در جستوجوی بیپایان بازارهای جدید و تغییر سریع کالاها و دستکاری مداوم سلیقه و عقیده مردم از طریق تبلیغات است. ویژگی فرهنگی این فرآیند، ناپایداری و اندیشههای سطحی، رواج شیوهها و مدلهای نو و ناهمگونی و کثرتگرایی و ناپیوستگی و هرجومرج و سردرگمی فرهنگی به جای اصالت و پایداری و عمق اندیشه و فراروایتهای عقل است. از این جهت، پسامدرنیسم چیزی بیش از «پوچی» و «ناپایداری» نیست.
هرچند ممکن است نقدهای پست مدرنیسم به مدرنیته در عرصه جهانی تمسک جوید، اما نفی معیارهای کلی و عقلانی، بیاعتبار دانستن دانشهای عام، نبود معیار برای ارزش گذاری دیدگاهها و مکاتب، نفی ادعاهای ادیان، انکار حقیقت و عدم ارائه تبیینی از جهان و انسان و ماهیت حیات، پست مدرنیسم را به یک طرز تلقی محدود در جغرافیایی خاص و نه یک رویکرد جهانی بدل میسازد.
به طور کلی، باید گفت جهانیشدن، پدیده تازهای نیست. در طول تاریخ تمدن بشری، گرایشهای مختلفی برای جهانیشدن و جهانگرایی وجود داشته، ولی ابزارهای کافی برای تحقق این آرمان برای آنها مهیا نبوده است. انگیزه سلطه یافتن بر تمام جهان و ایجاد حکومت واحد جهانی و ایجاد سیستم مدیریتی یکپارچه و متمرکز، همواره دغدغه بشر بوده است. با وجود این، جهانیشدن کنونی به این معنا نیست، بلکه به معنای آزادی ملتها از هر گونه محدودیت
زمانی و مکانی و بهرهمندی سریع و آسان از اطلاعات و امکانات جهانی و علم و تکنولوژی، بهداشت، امنیت، عدالت، صلح و گردش آزاد اطلاعات و مبادله آن و ارتباطات فرهنگی و کاهش فقر و نابرابری الگوی جدیدی از جهانیشدن است. در این الگو، تحمیل یک قدرت و سلطه یک فرهنگ و تمدن مطرح نیست. این نوع از جهانیشدن نه تنها ممکن و عملی است، بلکه نیاز جهانی و ضرورت و رهیافتی جمعی است.
جهانیشدن علاوه بر ایجاد دگرگونی در مرزهای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی، بر ارزشهای مذهبی نیز تأثیر خواهد گذاشت. با توجه به اینکه جهانیشدن، پدیدهای چند بُعدی است، فایق آمدن بر کلیت تأثیر جهانیشدن، دشوار و ناممکن به نظر میرسد. جوامع اسلامی هم تا زمانی که بخواهند به صورت گزینشی از فنآوری و تکنولوژی غربی استفاده کنند، تأثیر جهانیشدن بر آنها خردکننده و شکننده خواهد بود. ازاینرو، ما در چالش با فرآیند جهانیشدن ناگزیریم راهبردهای نظری و رهیافتهای عملی دوراندیشانه را در پیش بگیریم و نه نفی مطلق فراروایتها و مبارزه با هر گونه کلان نگری در حوزه اندیشه و عمل، آنچنانکه پست مدرنیسم توصیه میکند.
مراحل مختلف استعمار از اشکال کهن تا استعمار فرانو، مراتب متعددی از ظهور و بروز تعینات انسان سکولار و زیاده طلب غربی در سرزمینهای دیگر است. تمایز شیوههای استعمار نیز ناشی از تمایز سطح نیازها، تنوع ابزارها و نوع مقاومتهای صورت گرفته در برابر آن است. استعمار فرانو در این نوشتار، به
معنای ظهور لایههای بنیادین اندیشهها، باورها و ارزشهای انسان سکولار در سطح جهان با بهرهگیری از ابزارهای پیشرفته و شیوههای واکنش آن در برابر مقاومتهای مختلف است. در این مرحله از استعمار، تلاش میشود تا اصول بنیادین و هنجارهای غربی به شکل جهانی عرضه شود و تصمیمگیریهای سیاسی در قالب اجماع جهانی مطرح شوند و بدین طریق، نیروهای مقاومت مجبور شوند از مواضع خویش عدول کنند.
استعمار در تعریفی ساده، به معنای عملی است که در آن یک کشور قدرتمند به طور مستقیم، کشورهای ضعیفتر را تحت کنترل قرار میدهد و در اصطلاح سیاسی، عبارت از یک رژیم سیاسی و اقتصادی است که علیرغم خواست اهالی یک منطقه بر آنها مسلط شده و هدفش تأمین منافع خارجیان و یا کارگزاران داخلی آنهاست. دنیای استعماری، دنیایی است که در آن، رابطه میان دو گروه از افراد، ماهیتی عمیقاً نامتوازن، نامتناسب و نابرابر است.
استعمار نو: سال 1945 (سال خاتمه جنگ جهانی دوم) به منزله آغازی بر پایان تسلط 500 ساله اروپا بر جهان بود و قدرتهای اروپایی، همزمان با افول رسمی اقتدارشان، برای کنترل و تسلط بر سیستمهای سیاسی در حال ظهور در جهان سوم، روش استعمار نو (New Colonism) را بدعت گذاردند. (1)
در استعمار نو، بیگانگان در رأس کشورها حکومت نمیکردند، بلکه از خود کشورها کسانی را برای حکومت در مصدر امور میگماشتند. به این طریق سالهای متمادی ملتها را تحت فشار قرار دادند، حاکمان مستبد را حمایت کردند، و گاه نظامیهای کودتاچی را سرکار آوردند و به هر طریق که توانستند
1) (1) . منابع: BBC English Dictionary 1993 ، و درآمدی بر شناخت مسائل اقتصادی - سیاسی جهان سوم، ساعی، 1380 و فرهنگ اصطلاحات روزمره سیاسی، کشیشیان، 1382.
مانع از حضور ملتها در تنظیمات سیاسیشان شدند. اما امروز دریافتهاند که این شیوه نیز کارایی ندارد. ازاینرو، راه دیگری را برای تسلط بر کشورها در پیش گرفتهاند و آن، نفوذ در ملتهاست.
استعمار فرانو، عبارت است از تسخیر هویت ملتها از طریق دخالت توجیه شده در شئون آنها با استفاده از اهرم تبلیغات رسانهای و اطلاعات و دادههای به ظاهر صادق. در این نوع استعمار، دولتهای استعمارگر با موجه جلوه دادن دخالت خود در امور ملتهای دیگر، ابزارهای سیاسی و فرهنگی جوامع مختلف را به نفع خود مصادره میکنند.
استعمار فرانو، بر دو وجه هم پیوند ایجابی و سلبی قابل تعریف است. از نظر ایجابی آن عبارت از بسط و گسترش جهانی لایههای بنیادین اندیشهها و ارزشهای تمدن غرب (سکولاریسم و ارزشهای سکولار) است و از نظر سلبی عبارت از تحقیر و تخریب ارزشها و اندیشههای غیرغربی (پرده دری از وجوه غیر مکشوف دنیای غیرغربی) از طریق ابزارهای پیچیده ارتباطی، سیاسی، اقتصادی، علمی، فرهنگی و نظامی است. هر دو وجه سلبی و ایجابی آن به شیوههای مختلف از سوی یک ستاد فرماندهی مشترک و به عبارتی، دولت استعمارگر اداره و سازمان دهی میشود.
استعمار فرانو، نشان دهنده نوعی نفوذ اجتماعی از طریق فنآوریهای نوین ارتباطی است که به مدد آن، کشوری و تصورها، باورها، ارزشها، معلومات و هنجارهای رفتاری و نیز روشهای زندگی خود را بر کشورهای دیگر تحمیل میکند. در این مسیر، شرایطی پدید میآید که اشکال فریبندهتر و پنهانتر هجوم
فرهنگ سلطهجو در لوای جهانی شدن برتری مییابد و ملی کردن سبکها و الگوها که محور اصلی تولیدات فرهنگی امپریالیستی را شکل میدهد، مورد توجه استعمارگران عصر ارتباطات قرار میگیرد. امروزه مخالفان امپریالیسم، جهانی شدن را در راستای استعمار فرانو تلقی میکنند که هدف آن استیلای همه جانبه بازیگران قدرتمند جهانی بر دیگران است.
با فروپاشی فئودالیسم و تخریب شالودههای حاکمیت کلیسا، تحولی گسترده در نظامهای اجتماعی جوامع غربی ایجاد شد. عصری که به دوران مدرن مشهور است، با تعریفی جدید از انسان آغاز شد. انسان در نظام سرمایه داری اشیاء را به خدمت گرفت، آنها را تغییر داد و از آنها ابزارهای لازم برای تجمیع قدرت و ثروت ساخت. انسان با تولید ماشینهای بزرگ و غول پیکر تبدیل به موجودی ماشین ساز شد. انرژی، مواد خام و کارگر ارزان عمدهترین نیازهای او در دوره تکوین بود. ازاینرو، به سرزمینهای دیگر پا نهاد، برده داری را رسم خود کرد و سه قرن از این شیوه تجارت بهره گرفت. در طلب مواد خام ارزان قیمت سرزمینهایی چون: آمریکای لاتین، افریقا و آسیا را جولانگاه چکمه پوشان خود ساخت. اما رفتار دور از نزاکت آنها با بومیان مناطق مختلف، چهره ضدانسانی تمدن نوین را برملا میسازد. «ویلیام هاویت» مینویسد:
بربریت و فجایع وحشیانهای که نژادهای به اصطلاح مسیحی در هر نقطه جهان و علیه مردم هر کشور مسخر مرتکب شدهاند، در هیچ عصری از اعصار تاریخ و نزد هیچ نژادی هر قدر وحشی و عقب افتاده هر اندازه بیرحم و بیشرم نظیر ندارد. (1)
1) (1) . William Hewitt ' colonization and Christianity' London: 1834' p9.
با وجود این، استعمار مستقیم دارای محدودیتهایی بود. با شکوفایی یک سیستم اقتصادی مبتنی بر انقلاب دائمی در روشهای تولید و فن آوری و پیشرفت سریع تجارت در سطح جهان که به افزایش تولید و تسهیل مبادله از طریق پول انجامید. صحنه برای انتقال به سرمایه داری کامل آماده شد. تولیدات کارخانهای با استثمار کودکان و زنان و مهاجران گسترش یافت. فن آوری بهصورت مداوم در حال تحول بود تا بازدهی کار و مقیاس تولید افزایش یابد. همزمان با چنین تحولاتی ماجراجوییها برای کسب ثروت فزونی گرفت. فرماندهان نظامی جاه طلب مناطقی را تحت استعمار خود درآوردند. میلیونها مهاجر به عنوان تکنیسین و تاجر و گردشگر به سرزمینهای تصرف شده کوچ کردند. دلالان زمین به مبادله اراضی اشغال شده پرداختند و گروههایی نیز در جست و جوی طلا به شیوه چپاولگران و غارتگران به حریم خصوصی و عمومی بومیان تعرض کردند.
انسان طماع نظام سرمایه داری، با استفاده از ضعف و جهل ساکنان سرزمینهای دیگر، با قوت هر چه بیشتر به گسترش حوزه نفوذ و اقتدار خویش افزود. این نفوذ منجر به برهم خوردن تعادل فضای فرهنگی جوامع سنتی، تخریب مبانی اقتصادی آنها و متلاشی شدن تولید محلی شد. افزایش نفوذ بهتدریج زمینه را برای تغییر رویه استعماری فراهم ساخت و استعمار مستقیم بدل به استعمار نوین شد.
«هاری مگداف» و «تام کمپ» نیازهای جدید نظام سرمایه داری را عامل تغییر رویه استعمار معرفی میکنند. نیاز به بازار و فشار لاینقطع برای مواد خام جدید و غذا سرانجام به سیاستهایی انجامید که درصدد انطباق مناطق استعماری با
اولویتهای جدید کشورهای صنعتی بود. اینگونه انطباق مستلزم اختلالهای عمده در سیستمهای اجتماعی موجود مناطق وسیعی از جهان شد. (1)
پایه و اساس گسترش غرب، اندیشههای سیطره جویانه آن و نیز تفاوت فزآینده فن آوری و ابداع میان کشورهای اروپایی با بقیه نقاط جهان بود. تفوق تسلیحاتی این امکان را برای غرب فراهم ساخت تا اراده خود را بر خیل عظیمتر مستعمرها تحمیل کند. پیشرفت در ارتباطات و حمل و نقل، بهویژه راه آهن در تحکیم فرمانروایی قدرتهای بیگانه بر سرزمینهای وسیع اهمیت داشت. انگیزه برای گسترش بهطور مستمر وجود داشت و نیز فشار برای بهره برداری هر چه بیشتر از فرصتهای حاصله، ولی گسترش در کشاکش رقابت شدید بین قدرتهای عمده که نگران توزیع قدرت در قاره اروپا و نیز مالکیت سرزمینهای ماوراء بحار بودند، بهوقوع پیوست. صنعتی شدن فزآینده این جوامع را به اصلاح سیاستهای گذشته وامیداشت. این امر به جایگزینی صنعت بهجای بازرگانی به عنوان منبع عمده ثروت ملی انجامید. تجارت برده بر همین اساس و به دلیل واکنشهای بردگان و رهبران مذهبی ملغی شد. اما همین مسئله زمینه را برای حضور هر چه بیشتر استعمار در افریقا فراهم ساخت. در سیستم جدید استعمار به جای جنگ بین قدرتهای استعماری، سالهای پس از (1870م) شاهد جنگ استعمارگران علیه مردم مستعمره و جوامع آنها برای تسخیر اولیه یا برای گسترش متصرفات در داخل مستعمرات بود. از سال (1800 تا 1878م) متصرفات اروپایی از 35 درصد به 67 درصد سطح کره زمین رسید. با افزایش احساست ضد
1) (1) . هاری مگداف - تام کمپ, امپریالیسم، تاریخ، تئوری, جهان سوم، ترجمه و اقتباس هوشنگ مقتدر، ص26.
استعماری در مناطق مختلف جهان، بهویژه در امریکای جنوبی، بریتانیا ناگزیر به اعطای استقلال به برخی از مستعمرات خود شد. اما حوزههای دیگر جهان، همچنان تحت استعمار اروپائیان قرار داشت. علاوه بر سلطه استعماری، سایر طرق تسلط در دیگر مناطق به صورت منطقه نفوذ، معاهدات تجاری ویژه و زبردستی که وام دهندگان غالباً بر بدهکاران تحمیل میکنند، سبب گسترش نفوذ سیاسی و اقتصادی دولتهای بزرگ بر سراسر جهان شد. پس از ورود آلمان، ایالات متحده امریکا، بلژیک، ایتالیا و ژاپن به جمع استعمارگران، به جهت محدود بودن فضای استعماری کشاکش برای تقسیم دوباره دنیای استعماری آغاز شد و این امر، به افزایش جنگ بین آنها و تشدید مانورهای دیپلماتیک انجامید. نوآوریهای فنی اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیست نیز موجب بالا رفتن قدرت رقابت کشورهای صنعتی شد. ایجاد محدودیت، بهویژه برای دولتهای امپریالیستی در سطح جهان ناخوشایند بود. ازاینرو، رقابت مسالمت آمیز قدرتهای استعمارگر به نظامیگری جدید بدل شد و در پایان منازعه و جنگ، قدرت سلطه گر جدیدی که آسیب کمتری از جنگ دیده بود، به عنوان قدرت برتر جهانی وارد عرصه شد.
استعمار پیامد تحول در اندیشه و ارزشهای انسان غربی در اعصار جدید است. برای بررسی روند تحول استعمار باید سراغ ماهیت تفکر غربی رفت و آنرا واکاوی کرد. بررسی ماهیت تفکر غرب و جهت سیر آن و نیز ساختارهای ایجاد شده بهوسیله این تفکر میتواند بسیاری از ابهامهای موجود در فهم پدیدهای چون استعمار فرانو را مرتفع سازد. تفکر غربی باید در متن فرهنگی آن
شناسایی شود. این تفکر همه مظاهر فرهنگی و علمی انسان را از اساس مورد پرسش قرار داده است و هیچ بخش از حوزه شناسایی باقی نمانده که بدان راه نیافته و آن را بررسی نکرده باشد. این تفکر حتی به سیر نزولی خود پی برده و آفات آنرا تحلیل کرده است.
انگیزه اولینِ تفکر غربی «خواست» و در پی آن، فزون طلبی و تعین پذیری هر چه بیشتر است. ابرمرد نیچه نقطه نهایی اراده معطوف به قدرت است. خواست متمایل به تسلط، به مثابه انگیزه تحرک و تکاپو نهفته در جوهره تفکر غربی است و اراده و خواست مبنای اساسی تمامی فعالیتهای فکری، اقتصادی نظامی و سیاسی آن است. انسان غربی در پی بهدست آوردن چیزی است که اراده میکند و میخواهد. اما خواسته او از نظام طبیعت و این جهان فراتر نمیرود. از اینرو آنچه به ظاهر این جهانی نمییابد، به سطح ادراک خویش تنزل میدهد و به اصطلاح از آن کشف راز میکند. تفکر غربی، تفکر انسانهای رها شده از کنترل قواعد مهار کننده اخلاقی و دینی است. چنین انسانی خود را برای اراده کردن و «شدن» خودبسنده و تنها مییابد. پس باید برای جهانی که بهدست خویش میسازد، خیال خود را از دخالت هر گونه عوامل ماورائی در حیات جمعی و معرفت راحت سازد و سکولاریسم را مبنای معرفتی خویش قرار دهد. انسان در تفکر غربی خود را آزاد از محدودیتها میخواهد تا ارادهاش بیرادع و مانع امکان فعلیت یابد. چنین انسانی حتی وجود دولت را برنمی تابد و در پی مهار و کنترل قدرت آن است فقط بدان جهت که از وجود مانع در برابر ارادهاش گذر کند. از این منظر، غرب عبارت است از تفکری دنیاگرایانه، تجربی نگر و غیردینی همراه با سلطه و استثمار مادی که سرچشمه مادی آن، نه به ظاهر آن، بلکه به همه تمایلات درونی و نفسانیات و خودخواهیهای انسانی ختم میشود. (1)
1) (1) . مجید کاشانی، غرب در جغرافیای اندیشه، ص52.
بر پایه چنین تفکری، انسانها به جهت برخورداری از آزادی طبیعی برای تأمین منافع خود در صورت عدم حضور دولت به همدیگر متعرض شده و به اصطلاح «هابز گرگ» یکدیگر خواهند بود. تنها در سایه اقتدار دولت است که تا حدی از تعرض به یکدیگر اجتناب میکنند. طبیعی است که در خارج از چارچوب دولت و خارج از مرزهای حاکمیت دولت متبوع خود این ویژگی را با خود حمل میکنند. به همین جهت است که قتل و غارت و چپاول و غصب اموال و املاک در سرزمینهای دیگر برای او امری عادی تلقی میشود؛ زیرا تأمین خواست بیش از شیوه تأمین آن اهمیت یافته است. به تعبیر یونگ غرایز، کنجکاویها و انگیزههای جهان گشایانه و توسعه طلبانه از غرب اژدهایی ساخت که قسمت اعظم زمین را بلعید. (1)از این پس خواست و اراده اوست که عقلانیتاش را معنا میبخشد و او را در برابر دیگر ابعاد وجودیاش خلع سلاح میسازد.
انسان امروزی نمیفهمد که عقلگرایی که قابلیت واکنش او را در مورد سمبلها و افکار فوق طبیعی و متافیزیکی از میان برده تا چه حدودی وی را در برابر جهان روانی عاجز ساخته است. (2)
در سیر تفکر غربی دین سرانجام به اخلاق فرو کاسته و هستی محدود به نظام منطقی عالم شد. عالم، شبکهای از ارتباطات ریاضی شد و انسان ترکیبی از دو جوهر که هیچ سنخیتی با هم ندارند یا حلقه رابط بین دو نظام متضاد (کانت) یا سوژهای که روح مطلق در او به خود آگاهی میرسد (هگل) یا موجودی مطلق که هم خدا ساز است و هم دین پرور (فویرباخ) یا سرانجام وجودی فروکاسته به
غریزه کار و تولید که تاریخ ساز است. (مارکس) روش تقلیلی تفکر غربی سبب شد که مفهوم زمان نیز تغییر یابد. تفکر غربی زمان معادی و اخروی را به زمان خطی یک بعدی مبدل کرد. دنیوی شدن عالم یا غیر دینی شدن جهان همگام با تعقلی شدن زمان بود. با کشف زمان یک بعدی و خالی از هر گونه مضمون معادی، آگاهیای پدید آمد که هدایت شده و ناظر بر محدودیتها، مرزها و جداییهاست و همه امور را در پرتو وقایع تک و تکرارپذیری میبیند. سیر نزولی تفکر غربی مفهوم انسانیت را مرحله به مرحله تغییر داد و بهتدریج کلیه آرمانهای هزار ساله بشریت را یکی پس از دیگری باطل کرد. (1)
این اراده در اندیشه غرب مدرن است که به تعبیر کانت میتواند خود را واضع قانون عام لحاظ کند. (2)تمامی ایجابها و الزامها از ناحیه همین اراده به عنوان منبع ارزش نامشروط یا مطلق اعمال میشود. ازاینرو، انسان غربی از قانونی که به خواست خود وضع میکند، گردن مینهد. فاعل ارادی (عقلانی)، غایت فینفسه است. پس خود باید واضع قانون خویش باشد. (3)اما برخلاف دیدگاه وظیفهگرایانه اراده کانتی، اراده انسان غربی خودبسنده نیست و تمایلات و اغراض درونی بر ارادهاش تأثیر مستقیم دارند. میل به قدرت، یکی از امیالی است که او را به تحرک و فعالیت برتری طلبانه وا میدارد. میل به افزایش سود نیز محرک دیگری برای اراده او است. مدرنیته نقطه آغاز افزایش خواست در باب قدرت و سود است. تفکر مدرن با جدا کردن کامل جهان بیرون از جهان درون،
هر گونه رابطه همدلی میان عالم صغیر و عالم کبیر را از میان برد و انسان را در حد حیوانی طماع، جستوجوگر و مرید در عرصه نظر و عمل تنزل داد. به همین سبب، نقطه مشترکی بین تلاش جنبش آکادمیک رنسانس جهت ارائه تعریفی از انسان که توان کشف قوانین طبیعت و مسلط شدن بر آن را از طریق نیروی مشاهده و تعمیم علمی دارد، با تحولات عملی در حوزههای دیگر همچون تلاش دریانوردان و جهان گردان و کاشفان سرزمینهای دور دست غیر اروپایی وجود دارد. بهعبارتی، میان باور به توانمندی علمی انسان در کشف رازهای طبیعت و گنجیابیها در مستعمرات و تسلط بر بومیان و نیز احیای تمدن یونانی رابطهای نزدیک وجود دارد.
با وجود این، در انسانشناسی سیاسی بر عنصر مدرنیته که یک عنصر عرضی و نه ذاتی است، تأکید میشود و بر این اساس، انسانها در دو حالت طبیعی و مدنی مطالعه میشوند. در وضع طبیعی که همان وضع سنتی است، همه انسانها در حالت جنگ علیه یکدیگر به سر میبرند (این وضع دقیقاً به جنگهای مذهبی درون مسیحیت اشاره دارد که در دوره قرون وسطی بهوقوع پیوست و نظریه پردازان سیاسی غرب این وضعیت را برای همه جوامع انسانی تعمیم دادند!!) انسان تنها موقعی قدم به زندگی انسانی میگذارد که در وضع مدنی قرار گیرد. انسان مدرن همان انسانی است که در وضع مدنی قرار گرفته است و دارای ویژگیهایی متمایز است؛ از جمله:
با رهایی از این باورها و رمز گشایی از آنها بر اساس عقلانیت خود بنیاد به ترسیم و ساختن جنبههای مختلف حیات خود از جمله حیات سیاسی مبادرت کرد؛
از این گذشته، انسان مدرن در مورد گذشتگان، هم در ارتباط با خود، هم در ارتباط با انسانهای دیگر و هم در ارتباط با عالم طبیعت، علم بیشتر دارد و شگفت آنکه، جهل بیشتر نیز به همین نحو، در هر سه حوزه فوقالذکر، هم قدرتش افزونی گرفته است و هم عجزش؛
آگاهی انسان امروز از فردیت، تفرد، و هویت شخصیاش بسیار بیشتر شده است؛ به طوری که هویتهای نژادی، قومی، ملی، جنسیتی و دینی و مذهبی، روز به روز در نظر او کمرنگتر شدهاند و جای خود را به هویت شخصی دادهاند.
انسان با ورود در عرصه مدنی تغییر ذات و ماهیت نمیدهد و نیازهای غریزی، فطری و ژنتیک او دچار تغییر نمیشود و انسان مدنی، انسانی کاملاً متمایز از انسان سنتی نیست، بلکه او نیز با همان غرایز و فطریات و ویژگیهای ژنتیک و نیازهای برخاسته از آنها مواجه است. تنها تفاوت آن است که نیروهای محیطی (همچون تحولات علمی تکنیکی) در بعد بینشها و گرایشهای او که قابل تغییر و تحولاند اثر گذاشته و او را به انکار یا نادیده انگاشتن امور ماورائی واداشته است. آیا انسان مدنی در مواجهه با نیروهای محیطی متمایزتر مثلاً وضعیت فرامدنی بر همین ویژگیها استوار خواهد ماند؟ خرد انسان مدنی، خرد ناب و عاری از اوهام و تخیل و تأثیرهای محیطی و احساسات و عواطف نیست. در غیر این صورت، اتکاء برخی از سیاستمداران و شهروندان غرب مدرن، از جمله در امریکا به نظرهای فال گیران و پیش گویان را چگونه میتوان تحلیل کرد و در این حال، چگونه میتوان از اسطوره زدایی انسان مدرن سخن گفت؟
از سوی دیگر، دیدگاه رئالیسم که در یکصد سال گذشته رویکردی غالب در تشریح و تبیین سیاست جهانی بوده است، به نوعی نگرش منفی درباره ماهیت انسان دامن زده است. دیدگاه رئالیستی از سیاست به ما میگوید که انسانها در بهترین حالت خودخواه هستند و شاید بدتر از آن. اندیشههایی مانند احتمال کامل شدن انسان یا بهبود سیاست جهانی از منظر آنها مبالغه آمیز و دور از ذهن است و ازاینرو، جنگ از شرایط طبیعی سیاست جهانی است.
با سیر نزولی تفکر غربی، مفهوم انسان در غباری از ایدئولوژیهای گوناگون و متضاد پراکنده شد و انسان به مثابه خمیری تلقی شد که به هر قالبی درمیآید و نیز واقعیتی نامعلوم که در هیچ مقولهای نمیگنجد. (1)
تمدن نوین غرب بر اراده معطوف به قدرت و تسخیر جهان (طبیعی و غیرطبیعی) ابتناء یافته است. اقتصاد پلانتوکراتیک (اقتصاد مبتنی بر کشاورزی استقرار یافته بر نیروی کار انبوه میلیونها مردمی که از قاره امریکا به بردگی گرفته میشدند)، بنیاد اقتصادی اروپای مدرنی است که طی دو سده 17 و 18 میلادی بزرگترین نظام برده داری تاریخ بشری را بر پا کرد. تجارت ماوراء بحار که بر تهاجم و تجاوز اروپائیان به مشرق زمین دلالت دارد و به سه دهه انباشت و تراکم ثروت جهان، بهویژه در انگلستان منجر شد نیز بخش دیگری از بنیادهای اقتصاد اروپایی است.
اروپائیان در هجوم خود به قاره امریکا و جزایر اقیانوسها بهمنظور تأمین سلطه بلامنازع خویش سیاست نسل کشی و امحاء جمعی سکنه بومی را پیش گرفتند. بنا
1) (1) . شایگان، همان.
به تصریح ارنست ماندل، فاتحان اسپانیایی در امریکا در یک مقطع 50 ساله 15 میلیون سرخ پوست را نابود کردند و مناطقی مانند: هائیتی، کوبا، نیکاراگوئه و سواحل ونزوئلا که تراکم جمعیت بسیار داشت، کاملاً از جمعیت خالی شد. (1)
این گونه تسخیر هم نوعان و به بردگی کشاندن آنها منبعث از روح نظام سرمایه داری است و آن عبارت از خواست و اراده انسان سکولار طماع، یا به تعبیر «جان کورتنی موری»، انسان بیخداست.
وی سه قسم انسان بیخدا را در عصر نوگرایی و فرانوگرایی معرفی میکند:
انسان بیخدای آکادمی که مظهر الحاد اشرافی قرن هفدهم و هجدهم است و مقصد او درک جهان (طبیعت، انسان، تاریخ و جامعه) بود بدون خدا؛
انسان بیخدای بازار که مظهر الحاد سرمایه داری قرن نوزدهم است. مقصد او نیل به رفاه و سعادت دنیوی بود بدون خدا؛
انسان بیخدای سیاست که مظهر الحاد لیبرالی پس از فروپاشی نظامهای فکری - سیاسی قرون وسطی است. مقصد او نیل به قدرت و کسب آزادیهای اجتماعی و حقوق مدنی بود بدون خدا. (2)
نوگرایی و مدرنیته سکولار با پیدایش چهار انقلاب علمی، سیاسی، فرهنگی و فنی آغاز شد. انقلاب علمی آیت خدا بودن طبیعت را از آن جدا کرد و حاکمیت خدا و فرشتگان را از آن خارج ساخت. بهجای وحدت نمادین طبیعت (جنبه آیتی طبیعت) جهان تقسیم شدهای نشست که در آن، انسانِ جدا شده از طبیعت باز میکوشید به طبیعت بپیوندد. دنیای مادی از این پس مانند کیهانی
نمایان شد که به شکل مکانیکی سامان یافته و پیرو اصل موجبیت است و انسان باید به کشف قانونهایش همت گمارد. بدین گونه تصویر کتاب جهان به تصویر نوعی خودکاری (اتومات) غول آسای کیهانی بدل شد. از آنجا که این حرکت مکانیک فقط تابع مکانیسمهای خود است، قانونهای فیزیک، نماد باوری را از میدان بیرون میرانند.
انقلاب سیاسی، قدرت را از سرچشمه خدایی آن جدا ساخت و منشا آنرا در میان مردم جست. هر گونه دخالت خداوند را در تدبیر حیات اجتماعی انسان منتفی اعلام کرد و نهادهای سیاسی - اجتماعی را از کنترل دین خارج ساخت.
انقلاب فرهنگی, جنبشی در ساحت اندیشه بود و روشنفکری یا جنبش اندیشگی ریشهای ژرف در نگرش نوین به جهان مادی داشت. مضمون این جنبش غیردینی یا لائیک شدن اندیشه و عقلانی شدن همه معیارها در تمامی زمینهها بود. بنابراین، غیردینی شدن طبعاً به شکل انتقاد از دین یا به شکل انتقاد از دینی که از نظر اجتماعی زیسته و نهادینه شده بود، خودنمایی میکرد. نخستین نتیجه چنین برداشتی همانا از میان رفتن رسم کسب تکلیف از کلیسا بود. به عبارت دیگر، از این پس هیچ دینی نمیتوانست درباره سازمان کیهان خودسامان چیزی بگوید. در دیگر زمینهها مانند اخلاق یا امور اجتماعی و سیاسی نیز دیگر نمیتوان احکام متنهای کهن را بدون بررسی موشکافانه معیارهایی که چنین انتقالی را مجاز میشمارند، به کار بست.
روشن اندیشی در همه زمینهها پژوهش را به سوی انسان سمت و سو داد؛ خواه موضوع پژوهش روابط انسان با طبیعت باشد، خواه رابطه انسان با انسانهای دیگر. میتوان گفت که روشن اندیشی جهان نگری فیزیکدانها را از آن خود کرد. بر پایه این نظر، طبیعت دیگر چیزی جز «دگر - منِ انسان» نیست.
به عبارت دیگر، پهنهای است که انسان از آن رانده شده است، اما برای شناخت آن و چیرگی بر آن در دسترساش قرار دارد. از این دیدگاه طبیعت دیگر جایی نیست که خداوند برای انسان آماده ساخته باشد. در واقع، حضور خدا دیگر در خانه طبیعت خودمختار و خودسامان انسان نادیده انگاشته میشود. (1)
بنابراین، سکولاریسم زیرساخت بنیادین تمدن غرب است. تمامی ارزشهای تولید شده در نظام سرمایه داری و مدرنیته در سکولاریسم ریشه دارد و تضاد یا تعارض این ارزشها با اصول و ارزشهای شرقی و دینی ناشی از تمایزهای بنیادین مباحث معرفتی و شناختی است.
خلاصه
رابطه مدرنیسم و پست مدرنیسم با جهانیسازی
برخی بر این باوراند که جهانی شدن اولیه در زمان امپراتوریهای بزرگ و نیز ادیان همچون مسیحیت و اسلام کلید خورده است. امپراتوریها همواره خواستار یکسانسازی در حوزههای اجتماعی و حکومتی بودهاند و ادیان بزرگ نیز زمینه فکری و ذهنی جهانی شدن را با ارائه نظریههای فلسفی عام و جهان شمول ایجاد کردهاند. پس جهانی شدن ابتدایی اتفاق افتاده، گرچه به صورت بطی و کند بوده است.
جهانی شدن مدرنیته مرحله دوم جهانی شدن مربوط به دوره مدرنیته است که با انقلاب صنعتی و تحولات عصر روشنگری و بعد از دوره استعماری آغاز شد. تخصصی شدن فعالیتها، سامان دهی علمی امور، تغییر نظام زندگی اجتماعی، تقسیم کار و انتزاع امور فرازمانی و فرامکانی از ویژگیهای این عصراند.
1) (1) . موریس باربیه، مدرنیتهسیاسی، ص397.
مرحله سوم جهانی شدن، با گسترش صنعت جهانی ارتباطات جهانی شد. این مرحله از جهانی شدن با سه ویژگی اصلی فراملی بودن، فراگیربودن و پیوستگی شناخته شد. به نظر آقای گیدنز، جهانی شدن جز توسعه نهادهای غربی در سراسر جهان و خردشدن فرهنگهای دیگر نیست. بعضی در مقابل جهانی شدن را برآمده از نظام سرمایه داری میدانند که وجه اقتصادیاش بارز است.
جهانی شدن نسبت به مدرنیته، حالت پارادوکسیکالی دارد؛ به این معنا که مدرنیته به تمرکزگرایی، عقلانیت، کلیتگرایی، «نفی دیگری»، اومانیسم و سکولاریسم گرایش دارد. حال آنکه جهانی شدن، از منظری دیگر گریز از تمامی وجوه مدرنیته است. گفتمان مدرنیته با فرهنگهای دیگر با چالش مواجه میشود. درحالیکه، جهانی شدن میتواند نوعی تعامل را ایجاد کند.
جهانی شدن پستمدرنیته: سرمایه داری پسامدرن به طور فزآینده در جست وجوی بیپایان بازارهای جدید و تغییر سریع کالاها و دست کاری مداوم سلیقه و عقیده مردم از طریق تبلیغات است. ویژگی فرهنگی این فرآیند، ناپایداری و اندیشههای سطحی، رواج شیوهها و مدلهای نو و ناهمگونی و کثرتگرایی و ناپیوستگی فراروایتهای عقلیاند. از این جهت، پسامدرنیسم چیزی بیش از پوچی و ناپایداری نیست.
مسلمانان میتوانند در برابر جهانی شدن از راهبردهای نظری و رهیافتهای عملی دوراندیشانه استفاده کنند، تا نفی هر گونه ملاکهای کلی و عقلی و نفی مطلق فراروایتها و مبارزه با هر گونه کلان نگری در حوزه اندیشه و عمل آنطور که پست مدرنیستها توصیه میکنند.
نظام سرمایه داری، استعمار و جهانیسازی (جهانیسازی نظام سرمایه داری
در قالب استعمار) مراحل مختلف استعمار از اشکال کهن تا استعمار فرانو مراتب متعددی از ظهور و بروز تعینات انسان سکولار و زیادهطلب غربی در سرزمینهای دیگر است. تمایز شیوههای استعمار نیز ناشی از تمایز سطح نیازها، تنوع ابزارها نوع مقاومتهای صورت گرفته در برابر آن است. منظور از استعمار فرانو همان لایههای بنیادین اندیشهها، باورها و ارزشهای انسان سکولار در سطح جهان با بهرهگیری از وسایل و روشهای پیشرفته و به روز است.
استعمار,در تعریف ساده به معنای عملی است که در آن یک کشور قدرتمند به طور مستقیم، کشورهای ضعیفتر را تحت کنترل قرار میهد. در دنیای استعمار، رابطه میان دو گروه از افراد، ماهیتی عمیقاً نامتوازن، نامتناسب و نابرابر است.
در استعمار نو: بیگانگان در رأس کشورها حکومت نمیکردند، بلکه از خود کشورها کسانی را برای حکومت در مصدر امور میگماشتند تا منافع آنها را تأمین کنند؛ مانند روی کار آوردن نظامیان و کودتاگران.
استعمار فرانو: استعمار فرانو عبارت است از تسخیر هویت ملتها از طریق دخالت توجیه شده در شئون آنها با استفاده از اهرم تبلیغات رسانهای و اطلاعات و دادههای به ظاهر صادق. در این نوع استعمار، دولتهای استعمارگر با موجه جلوه دادن دخالت خود در امور ملتهای دیگر، ابزارهای سیاسی و فرهنگی جوامع مختلف را به نفع خود مصادره میکنند.
استعمار فرانو دارای دو وجه ایجابی و سلبی است. از نظر ایجابی عبارت از بسط و گسترش جهانی لایههای بنیادین اندیشهها و ارزشهای تمدن غرب (سکولاریسم و ارزشهای وابسته به آن) و از نظر سلبی عبارت از تحقیر و تخریب ارزشهای غیرغربی با استفاده از تمام روشها و امکانات است.
استعمار فرانو، نشان دهنده نوعی نفوذ اجتماعی از طریق فنآوریها نوین ارتباطی است که به مدد آن کشوری، تصورها، باورها، ارزشها، معلومات و هنجارهای رفتاری و نیز روشهای زندگی خود را بر کشورهای دیگر تحمیل میکند. امروزه، مخالفان جهانی شدن، آن را در راستای استعمار فرانو تلقی میکنند که هدف آن، استیلای همه جانبه بازیگران قدرتمند جهانی بر دیگران است.
انسان در نظام سرمایه داری، اشیاء را به خدمت گرفت و آنها را تغییر داد و از آنها ابزارهای لازم برای تجمیع ثروت و قدرت ساخت. در طلب مواد خام ارزان قیمت به سرزمینهای گوناگون پانهاد و برده داری را رسم کرد؛ تا جاییکه به گفته ویلیام هاویت، جنایتهای آنها در بیرحمی و سنگدلی بینظیر است.
نیاز به بازار و فشار لاینقطع برای مواد خام جدید و غذا سرانجام به سیاستهایی انجامید که درصدد انطباق مناطق استعماری با اولویتهای جدید کشورهای صنعتی بود. این گونه انطباق مستلزم اختلالهای عمده در سیستمهای اجتماعی موجود مناطق وسیعی از جهان شد.
تفوق تسلیحاتی این امکان را برای غرب فراهم ساخت تا اراده خود را بر خیل عظیمتر مستعمرها تحمیل کند. از سال (1800 تا 1878) متصرفات اروپایی از 35درصد به 67درصد سطح کره زمین رسید. با گسترش احساسات ضد استعماری در مناطق مختلف جهان، بریتانیا ناگزیر به اعطای استقلال به برخی مستعمرات خود شد.
اما حوزههای دیگر همچنان تحت استعمار اروپاییان قرار داشت. کشمکشها برای تصرف سرزمینهای جدید در میان استعمارگران (آلمان، آمریکا، بلژیک، ایتالیا و ژاپن) آغاز شد و استعمار کوشید از طرق دیگر، همین کارها را انجام دهند؛ مانند: معاهدات تجاری.
انگیزه اولینِ تفکر غربی خواست است و در پی آن، افزون طلبی و تعین پذیری
هر چه بیشتر. ابرمرد نیچه نقطه نهایی اراده معطوف به قدرت است. خواست متمایل به تسلط، به مثابه انگیزه تحرک و تکاپو نهفته در جوهره تفکر غربی است. تفکر غربی، تفکر انسانهای رها شده از کنترل قواعد مهارکننده اخلاقی و دینی است. از این منظر، غرب عبارت است از تفکری دنیاگرایانه، تجربی نگر و غیردینی همراه با سلطه و استثمار مادی که سرچشمه مادی آن، نه به ظاهر آن، بلکه به همه تمایلهای درونی و نفسانیات و خودخواهیهای انسانی ختم میشود.
در سیر تفکر غربی، دین سرانجام به اخلاق فروکاسته و هستی محدود به نظام منطقی عالم شد. انسان مدرن دارای ویژگیهای زیر است:
گذشتگان بر اساس باورهای اسطورهای یا دینی برای زندگی معنایی خاص قائل بودند و درنتیجه، اخلاقی کمابیش مطلق و بایدها و نبایدهایی تقریباً همیشگی و همه جایی داشتهاند و این چیزی است که انسان مدرن فاقد آن است.
انسان مدرن در مورد خود، دیگران و نیز عالم طبیعت علم بیشتری دارد و به همان اندازه جهل و عجزش در برابر آن افزون شده است.
آگاهی انسان امروز از فردیت، تفرد و هویت شخصیاش بیشتر است؛ بهطوری که، هویتهای نژادی، قومی، ملی، جنسیتی، دینی و مذهبی روز به روز در نظر او کم رنگتر میشود.
پلانتوکراسی و تجارت جهانی برده
تمدن نوین غرب بر اراده معطوف به قدرت و تسخیر جهان (طبیعی و غیرطبیعی) ابتناء یافته است. اقتصاد پلانتوکراتیک (اقتصاد مبتنی بر کشاورزی که در آن میلیونها مردم از قاره آمریکا به بردگی گرفته میشدند)، بنیاد اقتصادی اروپای قرن 17 و 18 میلادی است که بزرگترین نظام برده داری تاریخ بشری را برپا کرده است. تهاجم اروپاییان به قاره آمریکا و جزایر اقیانوسها و اعمال
سیاستهای سرزمینهای سوخته از کارهای دیگر انسان طمّاع مدرن است.
جان کورتنی، سه نوع انسان بیخدا را در عصر نوگرایی و فرانوگرایی معرفی میکند:
انسان بیخدای آکادمی که مظهر الحاد اشرافی قرن هفدهم و هجدهم است و مقصد او درک جهان (طبیعت، تاریخ، انسان و جامعه) بود بدون خدا؛
انسان بیخدای بازار که مظهر الحاد سرمایه داری قرن نوزدهم است. مقصد او نیل به رفاه و سعادت دنیوی بود بدون خدا؛
انسان بیخدای سیاست که مظهر الحاد لیبرالی پس از فروپاشی نظامهای فکری - سیاسی قرون وسطی است. مقصد او نیل به قدرت و کسب آزادیهای اجتماعی و حقوق مدنی بود بدون خدا.
نوگرایی و مدرنیته سکولار با پیدایش چهار انقلاب علمی، سیاسی، فرهنگی و فنی آغاز شد:
انقلاب علمی: آیت خدا بودن طبیعت را از آن جدا کرد.
انقلاب سیاسی: قدرت را از سرچشمه خدایی آن جدا ساخت؛
انقلاب فرهنگی: لائیک شدن اندیشهها و عقلانی شدن همه معیارها در تمامی زمینهها بود.
روشن اندیشی جهان نگری فیزیک که در واقع حضور خدا در خانه طبیعت نادیده انگاشته شد.
بنابراین، سکولاریسم زیرساخت بنیادین تمدن غرب است. تمامی ارزشهای تولید شده در نظام سرمایه داری و مدرنیته در سکولاریسم ریشه دارد و تضاد یا تعارض این ارزشها با اصول و ارزشهای شرقی و دینی، ناشی از تمایزهای بنیادین مباحث معرفتی و شناختی است.
پرسشها
جهانی شدن مدرنیته و پست مدرنیته را تشریح کنید.
واژههای استعمار، استعمار نو و استعمار فرانو را توضیح دهید.
بنیادهای فکری استعمار را نام ببرید.
نقش رمان مگا را در بسط ادبیات و تفکر استعماری غرب توضیح دهید.
منابعی برای مطالعه بیشتر
عطا هودشتیان، مدرنیته و جهانی شدن ایران، تهران: چاپخش، 1380.
هاری مگداف - تام کمپ, امپریالیسم، تاریخ، تئوری, جهان سوم، ترجمه و اقتباس، هوشنگ مقتدر، تهران، 1378، چاپ چهارم.
مجید کاشانی، غرب در جغرافیای اندیشه، تهران، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر،1380.
زرسالاران یهودی و پارس, استعمار بریتانیا و ایران، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 1377.
جان کورتنی موری، انسان بیخدای عصر نوگرایی و عصر فرانوگرایی، ترجمه: هدایت علوی تبار، ارغنون/ 11و 12/ پاییز و زمستان 1375.
سرژ لاتوشه، غربیسازی جهان، ترجمه: امیر رضایی, به نقل از پیتر کلاستر، تهران، قصیده، 1379.
همایون الهی، دیکتاتوری کارتلها، امیرکبیر، تهران، چاپ اول، 1363.
هربرت شیلر, وسایل ارتباط جمعی و امپراتوری امریکا, ترجمه: احمد میرعابدینی, تهران، 1377.
هدف درس: در این درس از دانش پژوه انتظار میرود که به طور تفصیلی در مورد نقش استعمار و عرفیسازی در جهانی شدن سرمایه داری و لیبرالیسم آگاهی یابد و بتواند ابعاد این پدیده را به خوبی واکاوی کند.
امپریالیسم برای رسیدن به اهداف خویش که عبارت از توسعه قلمرو خواست انسان غربی است از روشهای مختلف بهره میگیرد. نخستین روش امپریالیسم در سیطره بر کشورها، نظامی است. امپریالیسم از راههای مختلف به دخالت نظامی در کشورهای تحت سلطه خویش میپردازد؛ از جمله این راهها عبارتاند از: ارسال کمکهای نظامی، تأسیس پایگاه نظامی و آموزش نیروهای تروریست و اشغال نظامی سرزمینهای دیگر؛ مانند: اشغال نظامی لبنان در سال (1381) به اراده آمریکا بهدست اسراییل و اشغال نظامی افغانستان در حال حاضر و یا اشغال نظامی عراق بهوسیله نیروهای آمریکای، فروش تسلیحات به کشورهای تحت سلطه بهوسیله آمریکا و دستیارانش و همچنین دخالت در نیروهای نظامی کشورهای تحت سلطه از طرق گماردن مستشاران نظامی که در واقع، رهبری و هدایت ارتش این کشورها را بر عهده دارند.
دومین روش، روش اقتصادی است. عمدهترین انگیزه شبکههای اقتصادی - ارتباطی نظامهای استعماری افزایش سود است. این هدف حتی به قیمت از دست رفتن بسیاری از ضرورتهای حیات اجتماعی تعقیب میشود؛ چنانکه «پیتر بلاستر» گفته است:
سهمگینترین ماشین برای تولید وحشتناکترین ماشین برای تخریب است. (در نظر نظام اقتصادی غرب) نژادها، جوامع، افراد، فضا، جنگل، همه باید مفید باشند، همه باید مورد استفاده باشند، همه باید سودمند باشند برای افزایش حداکثر سود. (1)
مهمترین راههای استعمار اقتصادی عبارتاند از:
الف) برقراری روابط تجاری نابرابر، و به عبارتی، خرید مواد خام ارزان قیمت از کشورهای تحت سلطه و فروش کالاهای مصرفی صادراتی گران قیمت به آنها؛
ب) صدور سرمایه، به معنای سرمایهگذاریهای کلان در کشورهای ضعیف برای استفاده از نیروی کار ارزان آن کشورها و بهدست گرفتن بازار مصرف و صدور سرمایه به جای صدور کالا که در شکلهای قدیمی استعمار معمول بود، صورت میگیرد؛
ج) کنترل قیمتها از طریق روشهای اقتصادی نادرست و تسلط بر شبکه جهانی تولید؛
د) همسویی در موضعگیریهای سیاسی.
روش سوم سیاسی است. در دوران استعمار کهن، دولتهای استعمارگر مستقیماً حکومت و اداره امور سیاسی کشور مستعمره را بر عهده داشتند. هرچند این روش با اعطای ظاهری استقلال سیاسی به کشورهای مستعمره از بین رفت،
1) (1) . سرژ لاتوشه، غربیسازی جهان، ترجمه امیر رضایی, به نقل از پیتر کلاستر، ص49.
ولی درحقیقت اصل مداخله سیاسی از بین نرفته است، بلکه روش استعمار در این زمینه تغییر کرده و امپریالیسم با ایجاد حکومتهای دست نشانده و به ظاهر بومی در کشورهای تحت سلطه، هدفهای سیاسی خویش را تعقیب میکند.
شیوههای نفوذ سیاسی استعمار در میان دولتهای مستقل عبارتاند از :
مشروعیتزدایی از حاکمیت سیاسی؛ ایجاد بدبینی و بیاعتمادی و تشکیک در کارآمدی نظام؛ ایجاد یأس و بدبینی در مورد آینده و به عبارتی، مبتلا ساختن جامعه به ایدز فرهنگی؛ تعمیق نارضایتی سیاسی و انتساب مسائل به زیرساختهای حاکمیت؛ ایجاد نوعی کثرتگرایی افراطی به منظور ایجاد گسست مانند: قومیتگرایی؛ تلاش در جهت تهییج جوانان برای اقدام به ناهنجاریهای اجتماعی و تشویق آنها به اخلال در نظام اجتماعی جامعه؛ معرفی خارج کشور به عنوان آلترناتیو نظام و ایجاد یأس در داخل کشور؛ ارائه چهره بحرانی از نظام سیاسی و معرفی کشور به عنوان چهره بحرانزا و بحرانزیست.
چهارمین و عمدهترین روش، روش فرهنگی است. روش فرهنگی امپریالیسم از طریق ترویج یا تحمیل ادبیات جدید و تحقیر فرهنگ و ادبیات گذشته ملتها، مردم کشورهای تحت سلطه را به تقلید کورکورانه از فرهنگ امپریالیستی و یا فرهنگ شبیه آن وادار میکند. این امر به طرق مختلف صورت میگیرد که مهمترین آنها عبارتاند از: ایجاد جامعه مصرفی با ترویج نیازهای کاذب جهت مصرف کالاهای تجملی، ایجاد اندیشه تجدد به جای تمدن، بیارزش جلوه دادن معیارها و ارزشهای فرهنگ خودی به معنای عام از قبیل: دین، آداب، رسوم، زبان، سنن.
وسایلی که برای رسیدن به این هدف بهکار میگیرد، عبارتاند از: کنترل افکار و تبلیغات با استفاده از وسایل ارتباط جمعی، از قبیل: رادیو، تلویزیون،
مطبوعات، کتاب، سینما.
منافذ اصلی سیطره فرهنگی استعمار نیز عبارتاند از: تجددخواهی، دموکراسی خواهی، نسبیگرایی، تکثرگرایی، اصلاح طلبی دینی، آزادیهای غیراخلاقی، استبداد، خشونتهای غیرمنطقی.
سرمایه داری امروزه بهطور رسمی با هدف کسب سود از هر نوع بازار و صرف نظر از هر نوع موانع ملی، منطقه ای، مذهبی و سایر محدودیتها، فراملیتی است. زادگاه امپریالیسم اقتصادی - انحصاری جدید در مقابل امپریالیسم به نحو کلیتر، ایالات متحده امریکا در اندکی بیش از یک صد سال پیش است. هری مگداف در کتاب عصر امپریالیسم که در سال (1969) منتشر شد، در تلاش است تا ساختار اقتصادی امپریالیسم امریکا را نقد کند. ارمغان این ساختار برای کشورهای به اصطلاح جنوب، بیثباتی و فقر فزآینده است. امپریالیسم نوین اقتصادی در شکل سلطه نظامی نیز با هدف تأمین منافع تعقیب میشود. امریکا برای تأمین انرژی مورد نیاز خود در عراق و افغانستان به این نوع سلطه دست یازیده است. اکنون امریکا با چشم انداز عملیات نظامی، در فکر سلطه بر بسیاری از سرزمینهایی است که قبلاً نسل اندر نسل، سربازان بریتانیا به کارزار در آن پرداخته بودند. «میشل هاردت» و «آنتونیو نگری» در کتاب امپراتوری (سال2000) ساختار مداخله جویی نظامی امریکا همچون جنگ خلیج فارس علیه عراق را بر پایه منافع امپراتوری بدون مرز تحلیل میکنند. حمایتهای نظامی، سیاسی و اقتصادی از دولتهای دست نشانده و مداخله جوییهای سیاسی در کشورهای مستقل بهوسیله قدرتهای بزرگ همچنان تداوم دارد. برای نمونه، آمریکا همچنان کمکهای نظامی عظیمی در اختیار دولتهای خودکامهای چون مصر و
عربستان سعودی میگذارد ... و اسرائیل را به عنوان سرکوبگر فلسطینیها زیر پر و بال خود گرفته است (1). و در نهایت، سلطه ایدئولوژیک نیز با بهرهگیری از نیروهای متخاصم فکری داخلی در کشورهای جنوب در حال پیگیری است.
پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و اعلام پیروزی نظام سرمایه داری لیبرال بر رقیب دیرینه خود، برخی از نظریه پردازان غربی تصور میکردند که با زوال مارکسیسم، عصر ایدئولوژی به پایان رسیده و جهان در سیر تاریخی خود به مقصد نهایی خویش و به عبارتی، حاکمیت جهانی لیبرالیسم، نایل شده است. برخی نیز بر این باور بودند که سیطره غرب بر جوامع دیگر منتفی شده و از این پس، روابط میان کشورها بهصورتی کاملاً مسالمت آمیز و فارغ از شیوههای استعماری برقرار خواهد شد. رهبران جوامع غیرغربی سرانجام بهطور داوطلبانه خواهند پذیرفت که آموزههای سیاسی - اجتماعی غرب را به مرحله اجرا بگذارند.
پست مدرنها نیز با نفی فراروایتها هر گونه فراروایت مدرنیته را انکار کردند، غافل از آنکه استعمار و امپریالیسم بهعنوان فراروایت مدرنیته، ریشه در ذات و جوهره تمدن معاصر غرب دارد. اما نه در شیوه تولید آن و نه در اقتصاد سرمایه داری، بلکه ریشه دار در بنیادهای نظری آن است. استعمار پیامد قهری اراده انسان طمّاعی است که با قطع علاقه از حیات معنوی و دینی، این جهان را یگانه مقصد و مقصود خویش قرار داده و همه ابزارهای لازم را جهت دستیابی به آن به خدمت میگیرد. او برای این منظور باید ارادهاش معطوف به قدرت و سود باشد؛ چرا که در چنین حالتی است که قادر خواهد بود به اهداف این جهانی خود دست یابد. این انسان برای تحقق خواستش نمیتواند حد و مرزی را
1) (1) . مایکل مان، مقاله جهانی شدن و یازده سپتامبر، جهانی شدن، جهانیسازی پیشینه و چشمانداز، ص106.
به رسمیت بشناسد. اما چون خود، در میان کسانی است که آنها نیز طمّاع و قدرت طلبند مجبور است بخشی از آزادی خود را به مجموعهای قدرت طلب بهنام دولت واگذار کند که تنها فایده وجودی آن حفظ نظم و امنیت است. اراده معطوف به قدرت در پی گشودن راز است و دنیوی کردن امور در پس این راز گشایی است و خرد، ابزار آن است. پس آنگاه که جهانِ در حال توسعه با چنین ارادهای مواجه میشود اگر خود، به ارادهای معطوف به اقتدار و عدالت مجهز نباشد و از راز خویش حفاظت نکند، حریم آن متلاشی میشود و وقاحت و گستاخی تحمیلی، جایگزین حجب و حیای اصیل میشود. استعمار بر این اساس، نوعی پرده دری از وجوه غیرمکشوف دنیای غیرغربی است که بهوسیله ابزارها و امکانات استعمارگر مکشوف و در بازار شهود به تماشای عموم نهاده میشود. استعمار فرانو فرارفتن از مرزهای هویتی جوامع و افراد و پرده دری گسترده از وجوه غیرمکشوف آن هویتهاست.
اسطورهها میتوانند برای تبیین چگونگی استعمار فرهنگی حتی در درون جوامع استعماری جهت اقناع افکار عمومی مفید باشند. برخی از آنها عبارتاند از: اسطوره پایان تاریخ، اسطوره جنگ تمدنها، اسطوره غربیسازی جهان، اسطوره جهانیسازی. این اسطورهها ابتدا در قالب ادبیات داستانی شکل میگیرند و سپس، در عرصه سیاسی مطرح میشوند. رمان مگا (1)از جمله ادبیات داستانی با همین رویکرد است.
رمان مگا پس از بروز جنگهای داخلی آمریکا پا به عرصه وجود نهاد و
1) (1) . Mega - novel.
رفتهرفته برای خود هویت مستقلی یافت. این قالب خاص ادبی متعلق به کشور آمریکاست. دو رمان معروف زنان و مردان نوشته «ژوزف مک الروی» (1)و تونل نوشته «ویلیامگس» (2)جزء اولین رمانهای مگا به حساب میآیند که پس از جنگهای داخلی خلق شدند.
رمان مگا در ادبیات آمریکایی از جایگاه رفیع و معتبری برخوردار است؛ زیرا این رمان، تصویرگر چهره جدید آمریکاییها در زمینههای مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی است. در اصل، رمان مگا توانست سیر تحولات عظیمی را که برای آمریکاییها پس از جنگ روی داد، بررسی و نمایان سازد. این نوع رمان خاص، عملاً به توصیف انسانهایی پرداخت که پس از مشاهده جنگ و تحمل لطمات و سختیهای ناشی از آن، کاملاً تغییر یافته، به افراد دیگری مبدل شدند. افرادی که بعدها سیاستگذاران کشور آمریکا شدند و شرایط مناسبی را برای ظهور امپریالیسم در جهان پدید آوردند. ازاینرو، شناخت این نوع رمان بسیار حائز اهمیت است. با وجود این، رمان مگا نتوانست آنچنان که باید و شاید در سطح جهان مطرح و نقد و بررسی شود.
بررسی رمان مگا، میتواند به شناسایی ماهیت اصلی آمریکاییها و سیاستهای پشت پرده آنها کمک کند. درحقیقت، رمان مگا میتواند پرده از اسرار درونی سیاستهای آمریکا و نحوه شکلگیری امپریالیسم و استعمار نو بردارد. اگر بخواهیم معادلی مناسب برای اصطلاح رمان مگا بیابیم، میتوانیم واژه «رمان میلیونی» را پیشنهاد کنیم. واژه مگا، به معانی بزرگ، عظیم و میلیون است. این تعبیر، بیشتر در گروه اصطلاحات اقتصادی مطرح شده است.
چون مان مگا به توصیف انسانهایی میپردازد که درصدد تصاحب ثروت بادآورده و میلیونی ستند، نام خود را از اصطلاح اقتصادی «میلیونر» (1)بهدست آورده است. این عنوان، به افرادی اطلاق میشود که ثروت بیحد و حساب داشته، داراییشان قابل شمارش نیست. این اصطلاح خاص آمریکایی، همچنین نماد سیاست، ثروتاندوزی و چپاول سرمایههای کشورهای مختلف است. بر همین اساس، رمان میلیونی یا رمان مگا، به تصویربرداری از تحولات عظیم سیاسی و اقتصادی آمریکا در دهههای گذشته میپردازد و بیشتر مضامینی چون: کسب قدرت، یغمای اموال دیگران، قتل و جنایت، نفاق، استعمار کشورهای زیر سلطه، ظهور مافیا را مطرح میسازد. در رمان مگا، شخصیتهای داستانی پس از فعالیتهای غیرمشروع و غیراخلاقی، به قدرت و ثروت بسیاری میرسند؛ آنچنان که میتوانند هر کاری که دلشان میخواهد، انجام دهند. این افراد هیچگاه راضی نشده و هرچه پیش میروند، بر حرص و طمعشان افزوده میشود. آنها برای دست یازیدن به اهداف شوم خود، به هر کاری دست میزنند و حاضراند کشورهای مختلف را به جان هم بیندازند و شاهد قتل عام کودکان و زنان بیگناه بیشماری باشند.
نویسندگان رمان مگا، به حمایت از اعمال و رفتار شخصیتهای داستانی خود پرداختند و بر آن بودند تا اندیشه و ایدهای را که باعث میشد این افراد به هر کاری روی آورند، بپرورانند و از آن، حمایت کنند. در صورتیکه، در رمانهای اروپایی، اگر فردی هم پس از گذران سختیها به کار ناشایستی روی میآورد، مذمت میشد و سرنوشت شومی در انتظارش بود. در رمانهای مگا
1) (1) . mega - bucks.
عملاً شخصیتهای منفی داستانهای دیگر، مثبت ظاهر میشوند، و نویسنده برای عمل و عکسالعمل آنها، توجیهی دارد.
درحقیقت، رمان اولیه مگا، نشاندهنده جامعه بیمار آمریکایی است که جنگ و کشتار، عامل بروز آن است. این در حالی است که در رمانهای اروپایی، عوامل و علل بروز چنین جامعهای، متفاوت است.
در رمان اولیه مگا، مهمترین مضمون به کار رفته، نشان دادن تحول روحی شخصیتهای جنگزده و تمایل آنها به کسب ثروت و قدرت بوده است. در صورتیکه در رمان معاصر مگا، نویسنده در پی هویتبخشی و توجیه اهداف استعماری در سطح کلان است. در واقع، یکی از وظایف رمان مدرن مگا، انجام عمل تلفیق فرهنگها و باورهای مختلف، بهمنظور ارائه یک هویت مشخص و ثابت آمریکایی است.
با بررسی و تحلیل رمان مگا از ابتدا تاکنون، بهآسانی میتوان به روند تحولات عظیم استعماری و امپریالیستی پی برد. در برخی از داستانهای مگا دانشمندانی هم به ایفای نقش پرداخته و نقش فردی را بازی کردهاند که بیاطلاع از اهداف شوم استعمارگران، به خیال خود به تحقیقات علمی خویش مشغول بودهاند، اما در عمل، برای آنها تلاش میکردهاند.
شخصیتهای داستانهای مگا، اگر در گذشته تنها در اندیشه مقام و ثروت بودند، حالا در پی پیدا کردن راه حلهای مناسب برای بهرهوری از سلاحهای هستهای، توسعه پایگاههای اتمی، فروش اسلحه از طریق راهاندازی جنگهای منطقهای بودند. این شرکتها رفتهرفته بر همه امور کلی و جزئی مردم مسلط شدند و بهجای مردم تصمیم گرفتند. شرکتهای یادشده، همواره بر تمامی اعمال
مردم نظارت داشتند؛ آنچنان که به دیکتاتورهایی ملقب شدند که بهطور غیر مستقیم به چپاول منابع و اموال مردم و بهرهکشی از نیروی کار ارزانقیمت، مبادرت میورزیدند.
در این میان، کارتلهای چندملیتی، پس از پایان یافتن جنگ جهانی دوم، همسو با اهداف استعمارگران عمل کرده، با طرح توطئههای بسیار، سعی در عقب نگاه داشتن کشورهای در حال توسعه داشتهاند و دارند. پیشرفت علم و توسعه اقتصادی در غرب، عامل اصلی فقر، گرسنگی، عقبماندگی و حاکمیت گروه کوچکی بر زندگی غالب مردم جهان شد. طرحهای پیچیده داستانی و خلق فضاهای مبهم، این امکان را در اختیار آنها قرار داد تا بسیاری از حقایق روزگار را در لابهلای حوادث و رویدادهای حس نشدنی پنهان سازند.
در عوض رماننویسان مگا تمایل شدیدی به نشان دادن برتری آمریکا در زمینههای مختلف اقتصادی، صنعتی، نظامی دارند. یکی از وجوه بارز آثاری از این دست، تشویق مردم به بردباری و پایداری در مقابل سختیهای بهوجود آمده است. استعمارگران برای پیشبرد اهداف خود، نیازمند سکوت و صبر مردم هستند. آنها به هیچ وجه نمیخواهند ذهن مردم را آشفته و آنها را بترسانند. ازاینرو، خلق چنین آثاری مردم را دلگرم و امیدوار کرده، از آنها میخواهد تا در برابر اعمال و رفتار ابرقدرتها، سکوت اختیار کنند.
چون رمان مگا بیانگر تمامی تحولات عظیم اقتصادی، سیاسی و علمی است، پیشرفت علم و دانش نیز در این نوع از داستانها مطرح شده، و بخشی از مضامین مطرح رمان مگا را به خود اختصاص داده است. ازاینرو، برخی از شخصیتهای رمانهای مگا را دانشمندانی تشکیل میدهند که یا به میل خود در
جهت اهداف استعمارگران به کار و تلاش مشغول هستند و یا به زور و اجبار به کار گرفته شدهاند. در برخی از داستانهای مگا دانشمندانی هم به ایفای نقش پرداخته و نقش فردی را بازی کردهاند که بیاطلاع از اهداف شوم استعمارگران، به خیال خود به تحقیقات علمی خویش مشغول بودهاند. اما در عمل، برای آنها تلاش میکردهاند. پروژههای عظیم تولید سلاح، خاصه پیشرفتهایی که در عرصه تولید سلاحهای هستهای و سایر سلاحهای مخرب میکروبی و نوترونی در دست اجراست، در این قبیل آثار مطرح شد.
چنین ادبیاتی نه تنها با فرهنگ دیگر ملتها، بلکه حتی با فرهنگ دینی و اخلاقی جوامع اروپایی نیز در تعارض است. به همین سبب است که تأثیر استعمار بر بخش فرهنگ بیش از سایر بخشهای اجتماعی است. در واقع، یکی از وظایف رمان مدرن مگا، انجام عمل تلفیق فرهنگها و باورهای مختلف، بهمنظور ارائه یک هویت مشخص و ثابت آمریکایی است. طرحهای پیچیده داستانی و خلق فضاهای مبهم، این امکان را در اختیار آنها قرار داد تا بسیاری از حقایق روزگار را در لابهلای حوادث و رویدادهای حس نشدنی، پنهان سازند. (1)
استعمار فرانو از طریق شبکههای اطلاعرسانی در پی تغییر فرهنگ جهانی است و آن طریقی را که در مدت بسیار طولانی باید طی میکرد تا بتواند مسیر توسعه انسانی را در جهان تغییر دهد و بافت انسانی را با نظم نوین جهانی هماهنگ کند، با یک شتاب و جهش چشمگیر پیگیری میکند.
جهانیسازی را موج سوم استعمار مینامند. در این موج، استعمار بسیار
1) (1) . American Fiction: meg novel, Frederick, K. Karl : و دکتر همایون الهی، دیکتاتوری کارتلها، ص286 .
پوشیده و نامحسوس عمل میکند که حتی برخی از اندیشمندان نیز از این موج جدید استعمار و دوره جهانیسازی غافل شدهاند و آن را دوره مابعد استعمار یا جهانی شدن دانستهاند و این در حالی است که استعمار تأمین مقاصد و خواستههای خود را به دوش شبکههای اطلاعرسانی و فناوری اطلاعات انداخته است و از طریق ایجاد نرمافزارها و فرهنگ حاکم بر آنها، جامعه جهانی را به سمت هدفی مشخص و خاص هدایت و دستگاه فکری خویش را ترویج میکند.
این یک تهدید بسیار جدی برای ملتهاست؛ به طوری که احساس میکنند فرهنگ بومی، اقتدار ملی و تواناییهای اقتصادی آنها مورد تهدید قرار گرفته است و باید با اتخاذ یک استراتژی و سیاست و برنامهریزی، راه را بر این تهدیدها ببندند؛ از سوی دیگر، خطر و تهدیدی که مدیران شبکههای اطلاعرسانی احساس کردند، این است که هنگامی که مسیر باز شد، به تدریج اطلاعات فراوان وارد محیط مجازی میشود و از این طریق، وحدت رویهای که در نظر داشتهاند، به هم میخورد. این یکی از چالشهای بسیار بزرگ است؛ به طوریکه اگر دولت ملتها از بین بروند و یک وحدت جهانی درست شود، نفس این وحدت نیاز به یک انسجام داشته و این انسجام احتیاج به هماهنگی اطلاعات دارد.
آن چیزی که دنیای امروز به سمت آن حرکت میکند، وحدت رویه در تولید علم است؛ به عبارت دیگر، میخواهد گزارهها و فرضیههای علمی را نیز به یک جهت هدایت کند تا اطلاعات اخذ شده از آنها هماهنگ شوند و به بیان دیگر، میخواهد از طریق ایجاد شبکه علوم، علوم را به وحدت برساند تا آن تصمیمسازیها و تصمیمگیریها را هماهنگ کند.
چنانچه فرصتهای اطلاعاتی که در اختیار جامعه جهانی از طریق شبکههای اطلاعرسانی قرار میگیرد، این وحدت رویه را به هم بزند و به عبارتی، برخلاف
مصالح پدیدآورندگان جامعه اطلاعاتی عمل کند، نقض غرض است. ازاینرو، این موضوع سبب شده که مدیریت جامعه اطلاعاتی به فکر منشور اخلاقی که به ثبت جامعه جهانی رسیده باشد را تدوین و آن اصول اخلاقی را با ضمانتهایی اجرایی در جامعه اطلاعاتی عملیاتی کند؛ همانند چیزی که در آغاز پیدایش جامعه صنعتی به عنوان منشور ملل و حقوق بشر به ثبت رسید پس استعمار نو برای اینکه وحدت رویه در توسعه جهانی ایجاد کند، در حال ثبت اصول اخلاقی در سرآغاز پیدایش جامعه اطلاعاتی است.
دولتهایی که در اندیشه بسط قلمرو و یا توسعه اقتدار خویشاند، همواره شیوههای متعدد استعماری را به آزمون میگذارند. در یک مقطع، ممکن است حضور نظامی را بسیار کارآمد تلقی کنند و در مقطعی دیگر، سیطره سیاسی بدون حضور فیزیکی را کارآمدتر تشخیص دهند. به تبع، این شیوهها آنها را از توجه به برترین روش سلطه و سیطره که سلطه و سیطره فرهنگی است، باز نمیدارد. «افلاطون» شاید از نخستین کسانی است که برای تأسیس نظام سیاسی مطلوب خود در یک جامعه اشغال شده، به سیطره فرهنگی توجه کرده است. وی برای شبیهسازی جامعه تحت اشغال با جامعه یونانی، چنین پیشنهاد میدهد: «باید بکوشیم تا راهی پیدا کنیم که با تغییری کوچک، قانون اساسی آنها را به قانون اساسی جامعه خودمان شبیه سازیم». (1)
با وجود این، تغییر قانون اساسی کشور بیگانه چه به انگیزه انسانی و چه به انگیزههای دیگر، تنها یکی از انواع شیوههای سلطه فرهنگی است. سیطره فرهنگی، خود به شیوههای گوناگون صورت میگیرد که از جمله آنها، آزادیهای
1) (1) . مجوعه آثار افلاطون, جلد دوم, کتاب پنجم, جمهوری, ترجمه: محمد حسن لطفی, ص1004.
سیاسی - اجتماعی گسترده است که خود میتواند منشأ ایجاد استبداد گستردهتری شود که به انحطاط اخلاقی جامعه بینجامد. کسانی میتوانند از این گستره وسیع آزادی، بیشترین بهره را ببرند که از قدرت برتری برخوردار باشند. پیامد ترکیبِ قدرت برتر و آزادی بیشتر، دیکتاتوری پیچیدهتر و استبداد سازمان یافتهتر است. نمونه چنین استبدادی را میتوان در سلطه اطلاعاتی و تبلیغاتی بلامنازع دولتهای بزرگ و بنگاههای عظیم اقتصادی مشاهده کرد.
عصر اطلاعات در عین آنکه توانسته است تا حدودی جو استبداد و اختناق خشن دولتها را تعدیل کند، اما به شیوهای دیگر تحمیق سیاسی مردم را در پی داشته است. انحصار اطلاعات در دست شبکههای معدود رسانهای و فیلترینگ و سانسور بسیاری از اطلاعات و ممنوعیت تهیه اخبار از مراکز مورد نظر برخی دولتها و شرکتهای فراملی و بنگاههای عظیم اقتصادی، مردم جهان را در وضعیتی قرار داده است که به رغم داشتن اطلاعات وسیع، اول اینکه، از صحت آنها نمیتوانند اطمینان یابند؛ دوم اینکه از نوع چینش اخبار و ترفندهای خبری اطلاع چندانی ندارند؛ سوم اینکه، از توان عمل و قدرت اقدام بسیار کمی برخوردارند. این درست برخلاف آنچیزی است که «هابرماس» در کنش ارتباطی خود به آن توجه کرده است.
هابرماس بر این نظر است که با تکامل دموکراسیهای مدرن، انسانها بهطور فزآینده از آموزش و تحصیلات بالاتری برخوردار میشوند و با توجه به گسترش شتابان ارتباطات و نقش فراگیر وسایل ارتباط جمعی، دستیابی آنها به اخبار و اطلاعات آسانتر میشود و این امر به نوبه خود در تعمیق شناخت آنها در مورد پدیدههای پیرامون تأثیر مثبت میگذارد. وی تصریح میکند که اصولاً در عصر
اطلاعات و ارتباطات ماهواره ای، نمیتوان انسانها را در زمینه اشتغال و غیره بهطور فزآینده از آموزشهای عالیتر بهرهمند ساخت و بهطور همزمان در جهت تحمیق سیاسی آنها کوشید. وی چنین امری را متناقض (پارادوکسیکال) میداند.
«هربرت شیلر» استاد دانشگاه کالیفرنیا مینویسد:
واژه امپریالیسم فرهنگی نشان دهنده نوعی نفوذ اجتماعی است که از طریق آن، کشوری اساس تصورات، ارزشها، معلومات و هنجارهای رفتاری و همچنین روش زندگی خود را به کشورهای دیگر تحمیل میکند .... وسایل ارتباط عمومی بهترین نمونه بنگاههای عاملند که در فرآیند رسوخ به کار گرفته میشوند. برای رسوخ کردن در سطح فراگیر وسایل ارتباطی خود نیز باید به وسیله قدرت سلطه گر رسوخ جو قبضه شوند. (1)
«آلوین تافلر» در موج سوم در مورد فضای اطلاعات بهوجود آمده بهوسیله دسترسی بشر به فنآوری نوین ارتباطی میگوید دگرگون ساختن عمقی سپهر اطلاعاتی باعث میشود که مغزهایمان نیز دچار تحول و دگرگونی شوند؛ به عبارت دیگر، شیوههای اندیشه و تفکر درباره مسائل، شیوه ترکیب اطلاعات و شیوه پیش بینی نتایج اعمالمان هم متحول خواهد شد. حتی امکان دارد ترکیب شیمیایی مغزمان را نیز دگرگون سازیم. تعبیر توانایی گفتوگوی کامپیوترها و دستگاههای خرد و کوچک با انسان آنطور که به نظر میرسد خیال پردازی نیست. ترمینالهای دریافت کننده دادههای صوتی که امروز وجود دارد، هم اکنون قادر به شناسایی و پاسخ گویی به واژگان هزار کلمهای هستند و بسیاری از شرکتها، از شرکتهای عظیمی نظیر: ای.بی.ام یا نیپسون الکتریک تا شرکتهای کوچک نظیر: هودیستیک یا شرکت سنتی گرم برای گسترش واژگان کامپیوتری،
1) (1) . هربرت شیلر, وسایل ارتباط جمعی و امپراطوری امریکا, ترجمه: احمد میر عابدینی, ص30.
ساده کردن تکنولوژی و اصولاً کاهش هزینهها با یکدیگر به رقابت پرداختهاند. پیش بینی میشود بین پنج تا بیست سال آینده کامپیوترها بتوانند به آسانی با لهجه طبیعی و معمولی در خانهها صحبت کنند. این پیشرفت هم در زمینه فرهنگ و اقتصاد کاربرد بیشماری پیدا خواهد کرد.
بی تردید، استعمار و امپریالیسم در جوامع عقب مانده به افزایش هر چه بیشتر فقر و ناهنجاریهای اجتماعی در آن جوامع منجر میشود. با پنهان شدن اشکال گذشته استعماری و گسترش ارتباطات جهانی، تصور برخی بر آن است که اطلاعات گسترده و فن آوریهای ارتباطی نوین میتوانند زمینه لازم را برای ایجاد عدالت اجتماعی و اقتصادی در سطح جهانی فراهم سازند. اما برخی دیگر در این مسئله تردید کرده و معتقدند پیشرفتهای تکنولوژیک را نمیتوان طلیعه عصر تازه یک توسعه فزآینده و عادلانه برای انسانها دانست، بلکه این پیشرفتها ابزارهایی را ایجاد کردهاند که به افزایش شکاف میان فقرا و اغنیا منجر میشود.
تحولهایی که در دهههای اخیر در زمینه جابهجایی قدرت در جهان صورت گرفت، منجر به ایجاد دو جبهه گسترده شمال - جنوب و تقابل فرهنگی - سیاسی آنها با یکدیگر شده است. شکست سیاست امریکا در آسیای جنوب شرقی، بحران نفت، وقوع انقلاب اسلامی در ایران و سقوط رژیم شاه، به قدرت رسیدن رهبران مخالف سیطره امریکا در برخی از کشورهای امریکای لاتین، ایجاد اتحادیه آفریقا، به رهبران کشورهای در حال توسعه اعتماد به نفس بیشتری داده و قدرت و نفوذ سیاسی آنها را در مجموع تزاید بخشیده است. این در حالی است که شکاف اقتصادی میان قطب ثروتمند و فقیر جهان در پی تجارت آزاد جهانی رو به افزایش
است. این امر منجر به اعمال سیاستهایی تجاری - اقتصادی شده که پیامد آن افزایش فشار اقتصادی و سیاسی بر کشورهای در حال توسعه است.
به موازات این فشارها در زمینههای اطلاعاتی نیز اعمال فشار محسوس است، برای نمونه، از اواسط دهه اخیر سازمانهای بینالمللی متعددی از جمله یونسکو، صحنه مباحثه و مجادلههای فرهنگی بین کشورهای ثروتمند و فقیر بودهاند. کشورهای جنوب، غرب را به اعمال سلطه فرهنگی خود بر دیگران متهم میکنند و معتقدند که این سلطه از طریق کنترل منابع، جمع آوری خبر، صدور بیرویه فرآوردههای فرهنگی به سراسر جهان، زنجیرهای از روزنامهها در سطح جهانی، مالکیت کمپانیهای انتشاراتی و برخورداری از وسایل و تجهیزات پیشرفته الکترونیکی عملی میشود. فعالیت این ماشین عظیم، فرهنگهای سنتی این کشورها را سرکوب ساخته و ویژگیهای اجتماعی این کشورها را تغییر داده است.
زیرساختهای ارتباطی اطلاعاتی در خدمت کارگزاران استعمار برای رخنه در درون هویتهاست. استعمار رسانه ای نیز به طور منطقی از دل امپریالیسم فرهنگی بیرون میآید و بسان ارتش مسلح و نیروی نظامی آن، راه را برای هژمونی و سلطه هموار میکند.
شیلر بهدرستی یادآور میشود که جریان آزاد اطلاعات افسانهای بیش نیست. گزینش گران و نظارت کنندگانی هستند که پیامهای جاری در جوامع را جابهجا کرده و به آنها شکل میدهند. (1)
از سوی دیگر، تسخیر فضای کیهانی و رقابت میان کشورهای صنعتی در عرصه سیستمهای ماهوارهای و تکنیکهای سنجش از دور که امکان
1) (1) . Herbert I. Schiller who knows: information in the Age of Fortune 500. Norwood N, J.; ABLEX Publishing Corporation 1981 p. 20.
تصویربرداری کلی و پیوسته از سطح زمین و منابع حیاتی آن را فراهم میسازد بیشک، نه تنها نمیتواند به توسعه عادلانه جریان اطلاعات میان کشورها بینجامد، بلکه افزایش شکاف میان فقرا و اغنیا در فضای کنونی جهان را در پی دارد. نبود توازن موجود در بازار بینالمللی دادهها و سطوح فن آوریهای رایانهای مربوط به آن بیانگر آن استکه جریان فرامرزی دادهها تقسیم کار بینالمللی را تثبیت کرده است. جوامع در حال توسعه مواد خام (داده ها) را برای کشورهای صنعتی فراهم میکند و در مقابل، کالاهای پردازش شده (داده ها) را از آنها دریافت میکند.
اطلاعات و ارتباطات، همواره از منابع عمده ثروت و قدرت شمرده میشوند. بدون جریان اطلاعات و تبادل آنها نمیتوان از توسعه اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و نظامی سخن گفت. اطلاعات و ارتباطات نقش به سزایی در سیاستهای ملی و بینالمللی ایفا میکنند. با وجود این، سیر صعودی ارتباطات و اطلاعات از جنبه کمیت یک طرفه و به سود کشورهای صنعتی و بنگاههای بزرگ تجاری بوده است.
کشورهای جنوب به این امر معترضند که چرا باید نود درصد اخباری که در سطح جهانی فرصت انتشار مییابند، از طریق چهار خبرگزاری جهان (رویتر، یونایتد پرس، آسوشیتد پرس و فرانس پرس)، آنهم با مالکیت تنها سه کشور تأمین شود؟ (1)
آژانسهای خبری تأمین کننده خوراک اطلاعاتی مطبوعات هستند و مطبوعات نیز به نوبه خود طبق ذائقه و سلیقه خوانندگان اخبار دریافتی را انتشار میدهند. فقر و قحطی، هرج و مرج و فساد، خشونت و تروریسم، بیسوادی و
1) (1) . آنتونی اسمیت، ژئوپولیتیک اطلاعات، ترجمه فریدون شیروانی، ص10.
استبداد سیمای مخدوشی است که در مطبوعات جهان صنعتی از جوامع در حال توسعه ترسیم میشود. رسانههای غربی افزون بر این، چنین جوامعی را فاسد و اصلاح ناپذیر و باری دائمی بر دوش اقتصاد غرب تلقی کرده و آنها را کشورهای نمک نشناسی معرفی میکنند که از کمکهای خارجی تغذیه کرده و ارزش سخاوتمندیهای غرب را نمیدانند.
در سال (1972) در کنفرانس عمومی یونسکو، چگونگی استفاده از رسانههای کشورهای ثروتمند به عنوان ابزارهایی جهت سیطره بر افکار عمومی جهان و نقشی که این رسانهها در آلودگی فرهنگی و اخلاقی جوامع دارند، مطرح شد. (1)
در آمریکا روزانه 1759 روزنامه منتشر میشود که 61 میلیون آمریکایی آنها را دریافت میکنند. این جراید بهوسیله بیش از 1700 شرکت توزیع میشود، یهودیان بر نیمی از این وسائط و جراید سلطه کامل دارند و در نیم دیگر آن، اعمال نفوذ میکنند. روزنامههای نیویورک تایمز، واشنگتن پست، دیلی نیوز، نیویورک پست، نیوزویک، تایم و مجلههای پر تیراژ سینمایی همچون: تی وی گاید و اقتصادی مانند: بیزینس ویک و اطلاعات جغرافی همچون: نشنال ژئوگرافیک که بیشتر در سطح جهانی منتشر میشوند، تحت سلطه یهودیان امریکاست. شبکههای تلویزیونی امریکا نیز به مثابه قویترین شبکههای تلویزیونی جهان رخ مینمایند که صهیونیسم سیطره نسبتاً کاملی بر آنها دارد. در آمریکا بین 700 تا 1100 شبکه پخش امواج تلویزیونی وجود دارد که سه شبکه مهم A.B.C ، C.B.S ، N.B.C از مشهورترین آنها هستند. این شبکهها هر سه تحت نفوذ صهیونیسماند.
تکنیکهای جنگ رسانهای در برابر جهان اسلام، به مثابه جنگ صلیبی نوین به
1) (1) . همان، ص27.
شمار میآیند. رسانههای جمعی غرب در این عرصه، اهداف زیر را دنبال میکنند:
اتحاد رسانهای علیه اسلام (ماجرای سلمان رشدی نقطه اساسی هجمه فرهنگی علیه آموزههای اسلام)؛
ایجاد ناتوی فرهنگی لیبرالیستی با هدف سازمان دهی جنگ فرهنگی علیه اسلام؛
تلاش برای ایجاد تفرقه و تجزیه فرهنگی و جغرافیایی جهان اسلام و جنگ مذهب علیه مذهب؛
سازمان دهی جوخههای ترور و نسبت دادن آن به اسلام و مسلمانان؛
اسلام زدایی از طریق حمایت از برخی گروههای تروریست و آشوبگر و قشریگرایان خشک مغز همچون وهابیون و معناگرایان بیمبنا همچون صوفیه؛
تقویت سازمانهای غیر دولتی سکولار NGO Secular ؛
بهرهگیری از عناصر و اقلام جذاب فرهنگی برای تحریک نیروهای جوان در جوامع در حال توسعه؛
تسلط بر منابع غنی انرژی در خاورمیانه؛
تغییر تدریجی ژئوپلتیک خاورمیانه و طراحی خاورمیانه جدید؛
دموکراتیزاسیون در خاورمیانه با هدف به قدرت رساندن غربگرایان؛
تقویت و تحکیم جایگاه منطقهای اسرائیل و دولتهای مرتجع منطقه؛
مهار، تضعیف و مبارزه با اصول گرایی اسلامی؛
تقویت جنبشهای اجتماعی تحول خواه و حمایت از نیروهای معارض با انقلاب اسلامی و بیداری اسلامی.
رازگشایی تمدن غرب از امور مقدس در طول روند مدرنیته، خود به
شکلگیری رازهایی انجامید که تنها با مقاومتهای فرهنگی سایر تمدنها مهر این رازها گشوده میشود. جهانی شدن و جهانیسازی، رازی بود سر به مهر که با اعلام آغاز جنگ صلیبی در گستره جهانی و شعار دموکراتیزه کردن ملل عقبمانده بر ملا شد. مقصود از طرح عناوینی چون: حقوق بشر جهانی، دموکراسی جهانی، دهکده جهانی، کمکهای بشر دوستانه، امنیت جهانی، نظم نوین جهانی، تجارت جهانی، این بود که امپراتوری جهانی غرب این بار بتواند به شیوهای نوین به منافع جهانی خود دست یابد.
نظام پدر سالارانه جدید، درصدد برآمد تا در عرصه جهانی سیطره خویش را از طریق ادبیات بشر دوستانه تعقیب و دنیا را به شیوه دلخواه خویش اداره کند. (1)در این عرصه، نقش اصلی سازمانهای بینالمللی، توجیه وضع موجود و تعدیل دولتها برای پذیرش یک نظام فدرالی جهانی است که در آن، هر کشور یک ایالت از ایالتهای امپریالیسم جهانی خواهند بود. سیاستهای جهانی در یک ستاد مرکزی جهانی طراحی شده و یاغی گران جامعه مدنی جهانی تحت پوشش سازمانهای بینالمللی سرکوب میشوند. رسانههای جهانی نیز در فضای انقلاب ارتباطی گفتمان استعمار را پایان یافته دانسته و ادبیات مقاومت را ادبیاتی کهنه و فرسوده تلقی میکنند. سرکوب مقاومت با ساخت مفاهیم جدید با عنوان تروریزم جهانی، نفی خشونت، و رفتار غیر مدنی همراه میشود تا ائتلاف جهانی علیه تروریست ها! سامان دهی شود. در دهکده جهانی رابطه ارباب - رعیتی بر روابط همسایگی و احترام متقابل ترجیح مییابد و تکثر فرهنگی و بازار عقاید جهانی به بستری برای همسانسازی فرهنگی و غربیسازی یا به تعبیر فریبنده جهانی شدن فرهنگی تبدیل میشود.
1) (1) . Global Government.
در چنین وضعیتی، مخالفان اباحیگری، مخالفان آزادی و دفاع از حاکمیت ارزشهای دینی مخالفت با دموکراسی تلقی میشوند. کشورهای مستقل، کشورهای یاغی و فعالیتهای علمی آنها به مثابه تهدید جهانی معرفی میشوند. مافیای قدرت و ثروت و رسانه چنان هماهنگ عمل میکنند که گویا آنچه از ناحیه آنها ترویج مییابد در نهایت به امری محقق بدل میشود.
جامعه امروز امریکا با نوعی ترس عجین شده است؛ ترسی که معلول سیاستهای زیرکانه و بعضاً غیرمنصفانه دولتمردان این کشور است. ترس از حملههای تروریستی در ذهنیت مردم این کشور رخنه کرده است و راهحل آن، در گرو اقدامات پیشگیرانه و لشکرکشی به دشمنان این جامعه معرفی میشود؛ تا از سویی توجه جامعه از مشکلات اقتصادی و اجتماعی موجود منحرف شود و از سویی، دیگر همگان برای کاهش این ترس و رعب به دولتمردان خود پناه برند. (1)هم اکنون شبکه مراکز صنعتی نظامی دارای نفوذ فوق العادهای است و با استفاده از اهرم ترس پس از وقایع 11 سپتامبر، ایالات متحده را به سوی جنگ عراق و بهطور دائم یک وضعیت جنگی و تهاجمی میکشاند و دنیا را به محیطی خطرناک و ناامن تبدیل میکند. (2)
والرشتاین، مدیر مرکز مطالعات اقتصادی، تاریخی و تمدنها و سردبیر مجله ( Monthly Review) هژمونی امریکا را رو به سوی زوال دانسته و مینویسد:
ایالات متحده امریکا حدوداً از سالهای (1967 - 1973) تاکنون در حال از دست دادن سلطه و هژمونی خود در سراسر جهان است. از جمله دلایل آن، قدرت یافتن کشورهای اروپایی، کاهش ارزش دلار، فروپاشی شوروی و قدرت یافتن کشورهای آسیایی مانند: چین و ژاپن است. وی معتقد است برخلاف آنچه تصور میشود، قدرت آمریکا و سلطه آن بر جهان، در جهات مختلف در حال کاهش است. (1)ایالات متحده حقانیت خود را از دست داده است و به همین دلیل، دیگر نمیتوان آنرا هژمونیک دانست. (2)
به نظر والرشتاین، نقص اساسیتر ایالات متحده، در درون سیستم سرمایه داری است. تناقض و اختلاف نظر اساسی در طول تاریخ کاپیتالیسم، این است که همیشه گروهی از سرمایه داران، رقیب (دشمن) گروهی دیگر بودهاند. حال این مسئله تبدیل به اختلاف نظری بنیادین در نهاد کاپیتالیسم شده است و میتواند برای کاپیتالیسم بسیار مشکل ساز باشد ... ما وارد جهان پر هرج و مرجی شده ایم. دلیل آن هم مربوط به بحران کاپیتالیسم به عنوان یک نهاد است. وضعیت بحرانی جهان کنونی تا 20 تا 30 سال دیگر ادامه خواهد داشت. کسی قادر به کنترل این وضعیت نیست؛ حتی دولت ایالات متحده امریکا. این دولت گرفتار وضعیتی شده است که میخواهد آنرا کنترل کند و قادر به کنترل آن نیز نخواهد بود. (3)
از سویی دیگر، پس از وقوع انقلاب اسلامی در ایران، شاهد تلاش برای تشکیل یک فرهنگ گسترده مقاومت علیه سلطهگرایی در جهان هستیم. این فرهنگ مقاومت در همه قارهها در حال رشد و نمو است؛ چیزی که از آن به
عنوان جبهه همبستگی برای صلح نام برده میشود. جبهه همبستگی برای صلح، از نظریه انسان مدار، اخلاقی، سنت گرا و خودکفا در رشد و توسعه عدالت اجتماعی نشئت میگیرد و بر محور معنویات و خداشناسی و توحید مستقر است. جریانهای همسو با چارچوب اخلاقی جبهه همبستگی برای صلح که فراتر از همه دولتها و اقوام و ملتهاست، در تلاشند تا پایه یک بسیج عمومی برای امنیت، توسعه و صلح پایدار را فراهم سازند. فرهنگ مقاومت، علیه سلطهگرایی در همه جوامع چه غرب و چه شرق، چه شمال و چه جنوب وجود دارد. این فرهنگ را میتوان در فلسطین، لبنان، عراق و در کشورهای آمریکای لاتین مانند: ونزوئلا، بولیوی و در اقصا نقاط آفریقا و آسیا مشاهده کرد. جنبش ضد سرمایه داری وال استریت در اروپا و جنبش ضد استبدادی بیداری اسلامی در جهان اسلام، نمونهای از فرهنگ مقاومتی است که در دو سطح متفاوت از نقاط جهان به وقوع پیوسته است. ایران اسلامی امروزه پیشگامی فرهنگ مقاومت در حوزه بیداری اسلامی را بر عهده دارد. فرهنگ مقاومت، به دنبال بهدست آوردن مکانت، احترام و عزت بشری خویش بوده و در پی گفت وگویی است که براساس آن، حرکت انقلاب کنونی در جهان را تسریع بخشد. جلوگیری از جنگ، پیشبرد صلح، ایجاد گرایش عمومی به سوی تعامل و هم زیستی مسالمت آمیز، احترام به فرهنگها و ارزشها، پشتیبانی از نهاد خانواده و اجتماع، نمادها و نشانههای امروزینِ فرهنگ مقاومت علیه سلطهگرایی است.
اصالت و نوآوری جمهوری اسلامی، همان قدر که قدرت و مشروعیت سلطهگران و دستگاههای تبلیغاتی آنها را به تکاپو انداخته است، افکار و مواضع و اندیشههای بنیان گذار و رهبران بعدی آن نیز به همان اندازه در بین قشرهای
مختلف ملل، بهویژه گروههایی که سالها تحت استعمار و استثمار بودهاند، هیجان فوق العادهای ایجاد کرده است. بیداری اسلامی در جهان اسلام، استمرار مسیر و جریان انقلاب اسلامی است که پس از گذشت سه دهه از انقلاب ایران به وقوع پیوسته است. این جریان که در جبهه داخلی، خواهان اسقاط حکومتهای دست نشانده و در جبهه خارجی خواستار مقابله با زیاده طلبیهای استعمار جهانی و رژیم صهیونیستی است، توانسته عزت و اقتدار ملتها را در برابر استیصال و درماندگی ابرقدرتها به خوبی به نمایش بگذارد.
انقلاب اسلامی که به عنوان پیشگام بیداری اسلامی در میان ملل منطقه شناخته میشود، خواهان تحول و اصلاحات اساسی و بنیادین در نظام بین الملل است. از منظر انقلاب اسلامی، اصل عدالت به جای اصالت قدرت باید بر نظام بینالمللی حکم فرما باشد و بدین ترتیب، مفاهیم و پیش فرضها و نظریههای موجود رئالیستی غرب که بر محور قدرت مستقر است، به چالش کشیده شود. برای جمهوری اسلامی، عدالتگرایی و عدالت خواهی تنها مسیر بشریت و جامعه انسانی به سوی صلح و امنیت پایدار و پویاست. ایران اسلامی به دنبال شکستن اسطورههای سیاسی است. از دیدگاه رهبران امروز ایران اسلامی درک مسئله و مشکل فلسطین با درک و کیفیت هولوکاست پیوند خورده است؛ زیرا توجیه و چگونگی مصیبت وارده بر یهودیان در اروپا و بهدست اروپاییهاست که توجیه گر مشروعیت اشغال فلسطین بهوسیله صهیونیستها و غرب شد و به تأسیس نظام اسرائیل انجامید. در حالی که، فلسطینیها نه در جنگ اروپا و نه در کشتار یهودیان شرکت و نقشی نداشتهاند. امروز این مردم فلسطین هستند که باید از طریق رفراندوم فراگیر، سرنوشت خود را مشخص کنند و با منطق عدالت،
حقوق از دست رفته خویش را باز یابند. دوران اندیشههای مادی مبتنی بر خودخواهی و سیطره طلبی قدرتهای برتر پایان یافته و بهتر است این کشورها به جای دخالت در امور دیگران به تأمین نیازهای اساسی مردم خود بپردازند و دنیا را از شر رفتارهای غیر انسانی خویش رها سازند.
بدیهی است که مسیر استعمار، جادهای یک سویه و یک طرفه نیست. با افزایش ارتباطات، ملتها بهتدریج به خودآگاهی دست مییابند. سیاستهای امپریالیسم آشکار میشود. فرهنگ مقاومت در برابر استعمار فرانو شکل میگیرد و ارادههای توفان زا، عمارت لرزان استکبار جهانی را متزلزل میسازد.
اگر چه در استعمار فرانو دولتهای استعماری با ایجاد جنگ روانی و جنگنرم، فرهنگ و هویت ملتها را نشانه رفته است و از عناصر و ایادی خود در هر یک از جوامع در قالب دموکراسی خواهی و خدمات بشر دوستانه حمایت میکنند و با صرف هزینه و تبلیغات و اغواگریهای گوناگون و موجه نشان دادن چهره استکباری خود، بخشی از ملتها را اغوا و تحریک میکنند. اما این دولتها هرگز نمیتوانند چهره دیگر خود را که عبارت از ظلم و ستمگری و ددمنشی است، پنهان کنند؛ ماجرای زندان ابوغریب، زندان گوانتانامو و دهها زندان مخفی دیگر، رفتار ناجوانمردانه با ملتها همچون کشتن انسانهای عادی از کودک شیرخوار و زنان بیدفاع تا جوانان معصوم و بیگناه، نمونهای از ظلمهایی است که در عراق و افغانستان و پاکستان بهوسیله نیروهای ناتو، بهویژه امریکا و انگلیس صورت گرفته و میگیرد.
این وقایع در درون ملتها، تأثیرهای عمیقی بهجای میگذارد و حتی ممکن است رژیمهای سیاسی حاکم بر این کشورها را نیز دچار تحول سازد و درنتیجه،
نیروهای رادیکال در برابر غرب به قدرت دست یابند. باید همواره به این نکته توجه داشت که ملتها به بیداری دست یافتهاند و دوران زورگویی و قلدر مآبی در جهان به سر آمده است. قدرت عظیم تودههای مردمی، توانست رژیم سفاک و فرعونی مصر را که طی سه دهه مورد حمایت شدید امریکا و اسرائیل بود، ساقط کند و دولتی مردمی را به مسند قدرت نشاند. این امر در تونس و یمن و لیبی نیز به وقوع پیوست و دیکتاتورها، یکی پس از دیگری به خاک مذلت کشیده شدند. امروز فریاد ملتهاست که تخت پادشاهی ظالمانه رژیمهای دست نشانده بحرین و عربستان و اردن را نیز به لرزه درآورده است.
با وجود این، آن ملتی میتواند نقشی مؤثر در فضای موجود صحنه روابط بینالملل ایفا کند و آنرا تغییر دهد که به خودآگاهی رسیده باشد و از اراده و ایمان و هوشیاری خویش به شکلی درست بهره برداری کند. در این زمینه بیشترین گرایش را، ملت ایران دارد. ملت ایران، هم با استعداد است و هم باهوش، هم مؤمن است و هم تجربه دیده. ملتهای دیگر تجربه ملت ایران را ندارند؛ هرچند ممکن است از چنین استعدادهایی نیز برخوردار باشند. ازاینرو ایران اسلامی میتواند محور یک حرکت عظیم جهانی علیه ظلم و نظام استکباری، ظالمانه و ارباب رعیتی جدید و نوینی باشد که مستکبران جهانی درصدد تحمیل آن بر دنیا هستند.
نگرش غالب آن است که جهانی شدن فرآیندی است سکولار که به حذف یا کنار زدن جریان دین در سطوح مختلف جامعه منجر میشود. این امر گاه در مسیر تدریجی شکلگیری تحولات اجتماعی و گاه به صورت برنامه ریزی شده
بهوسیله قدرتهای سکولار جهانی در جوامع بشری تعقیب میشود. به عبارت دیگر، در این نگرش سکولار شدن جوامع به دو شکل قهری تدریجی (جهانیشدن) و تحمیلی (جهانیسازی غربی) صورت میگیرد. ازاینرو، چه جوامع خواهان به کارگیری دین در ساختار اجتماعی خود باشند و چه نباشند، روند کنار گذاشته شدن دین از صحنههای گوناگون اجتماعی تحقق خواهد یافت. توسعه نیز در ذات خود روند دین زدایی از جامعه را به همراه خواهد داشت. پس هر گونه تلاش برای حفظ و ابقای دین در عرصههای اجتماعی تلاشی مذبوحانه و محکوم به شکست است.
به نظر ما، نگرش غالب مبنی بر روند غیردینی شدن جوامع، متأثر از مبانی فکری لیبرالیستی است. پس از فروپاشی مارکسیسم، دولتهای غربی برای آنکه نشان دهند لیبرالیسم غربی فرجام نهایی ایدئولوژیها و پایان قهری تاریخ است، تلاش کردند این نکته را تئوریزه کنند که هر گونه مقاومت در برابر فرهنگ سکولار غرب با شکست مواجه خواهد بود. نظریه جنگ تمدنهای هانتینگتون، نظریه پایان تاریخ فوکویاما در این راستا قابل تحلیل و ارزیابی است. ما دو پاسخ قاطع به این نوع تلقی از جهانی شدن داریم. اول اینکه، اگر قرار است که درنهایت، به مرگ فرهنگی دچار شویم، چرا باید با دست خود پیمان مرگ را امضا کنیم؟ مقاومت فرهنگی نشانه حیات و زنده بودن یک ملت است، پس چارهای نیست جز اینکه به مقاومت خویش استمرار بخشیم و عرصه را برای حضور گسترده دین در اجتماع فراهم سازیم. دوم اینکه، حتی اگر معتقد به تز توطئه فرهنگی برای محو فرهنگ ملتها و سلطه فرهنگی غرب بر جوامع نباشیم, این نکته واضح است که هیچ مقاومتی بیثمر
نیست. انقلاب اسلامی ایران نشان داد که با تمسک واقعی به آموزههای اسلام میتوان با اشکال مختلف استبداد و استعمار مبارزه کرد و ضربههای مهلک بر پیکره سکولاریسم سیاسی, علمی، اجتماعی و فرهنگی وارد ساخت. «حزب الله لبنان» نیز که جنبشی مردمی است، توانست با تمسک به آموزههای دینی و با تأسی از انقلاب اسلامی، مقاومتی اسطورهای در برابر قدرت برتر نظامی خاورمیانه (رژیم صهیونیستی) که مورد حمایت همه جانبه غرب بود را به نمایش گذارد. همانطور که «اخوان المسلمین» مصر نیز با اتکاء به آموزههای دینی و الگوبرداری از رفتار سیاسی مردم ایران، توانست با یاری دیگر گروهها و احزاب به عمر رژیم وابسته و فاسد مصر پایان دهد. بنابراین، تردیدی نیست که حضور دین در اجتماع و گسترش آن منوط به حضور جدی و همراه با استقامت متدینان در همه صحنههای اجتماعی است و چنین حضوری میتواند به گسترش فرهنگ مقاومت منجر شده و باعث عقب نشینی تفکر سکولاریستی از صحنه اندیشه و عمل اجتماعی مسلمانان شود.
خلاصه
شگردهای استعمار در مواجهه با کشورهای غیرغربی عبارتاند از:
امپریالیسم نظامی: این روش به صورتهای تهاجم نظامی، ارسال مستشاران نظامی و یا ایجاد پایگاههای نظامی اعمال میشود.
روش اقتصادی از طریق: برقراری روابط تجاری نابرابر (خرید مواد خام و ارزان قیمت از کشورهای تحت سلطه و فروش کالاها و محصولات فرآوری شده و صادراتی گران قیمت به آن کشور)؛ صدور سرمایه (سرمایه گذاری خارجی در کشورهای فقیر به خاطر ارزان بودن نیروی کار و پرهیز از آلودگیهای محیط زیستی و نیز بهدست گرفتن بازار مصرف).
روش سیاسی: اصل مداخله سیاسی هنوز پابرجاست؛ بهویژه در حکومتهای دست نشانده. شیوههای نفوذ سیاسی استعمار در میان دولتهای مستقل عبارتاند از: مشروعیت زدایی از حاکمیت سیاسی، ایجاد بدبینی و بیاعمتادی و تشکیک در کارآمدی نظام، ایجاد یأس و بدبینی در مورد آینده، تعمیق نارضایتی سیاسی و انتساب مسائل به زیرساختهای حاکمیت، ایجاد نوعی کثرتگرایی افراطی به منظور ایجاد گسست؛ مانند: قومیتگرایی، معرفی خارج کشور به عنوان بدیل نظام، ارائه چهره بحرانی از نظام سیاسی و معرفی کشور به عنوان چهره بحران زا و بحران زیست.
روش فرهنگی با استفاده از: ترویج و تحمیل ادبیات جدید، تحقیر ملتها و ادبیات گذشته ملتها، واداشتن کشورها به تقلید کورکورانه،. ایجاد جامعه مصرفی با ترویج نیازهای کاذب جهت مصرف کالاهای تجملی،. ایجاد اندیشه تجدد به جای تمدن و معیار قلمداد کردن فرهنگ خودی.
منافذ اصلی سیطره فرهنگی عبارتاند از: تجدد خواهی و دموکراسی خواهی، نسبگرایی و تکثرگرایی، اصلاح دینی، آزادیهای غیراخلاقی، استبداد، خشونتهای غیرمنطقی.
امروزه، امپریالیسم نوین اقتصادی در شکل سلطه نظامی با هدف تأمین منافع تعقیب میشود و حمایتهای نظامی، سیاسی و اقتصادی از دولتهای دست نشانده و مداخله جوییهای سیاسی در کشورهای مستقل بهوسیله قدرتهای بزرگ همچنان ادامه دارد.
اسطورهها میتوانند برای تبیین چگونگی استعمار فرهنگی حتی در درون جوامع استعماری جهت اقناع افکار عمومی مفید باشند. اسطورههای مختلف، مانند: پایان تاریخ، جنگ تمدنها، اسطوره غربیسازی جهان، جهانیسازی، ابتدا
در قالب داستانی شکل میگیرند و سپس در عرصه سیاسی مطرح میشوند، مانند: رمان مگا. این اصطلاح خاص آمریکایی بازگو کننده رویکردهای سیاسی، ثروت اندوزی و چپاول سرمایههای کشورهای مختلف بهوسیله آمریکاست. در رمان مگا شخصیتهای داستانی پس از فعالیتهای غیرمشروع و غیراخلاقی، به قدرت و ثروت بسیاری میرسند؛ آن چنانکه میتوانند هر کاری که بخواهند انجام میدهند. در حالی که، پیش از این، انسانهایی که کارهای ناپسند انجام میدادند، حتی در اروپا مذمت میشد. ولی در رمان مگا، آن شخصیتهای بد، خوب جلوه داده شدهاند. درحقیقت، رمان اولیه مگا، نشان دهنده جامعه بیمار آمریکاست. (1)
استعمارفرانو، از طریق شبکههای اطلاع رسانی در پی تغییر فرهنگ جهانی است و آن طریقی را که در مدت بسیار طولانی باید طی میکرد، با یک شتاب و جهش چشمگیری طی میکند. بدین سبب، جهانیسازی را موج سوم استعمار مینامند. در این موج، استعمار بسیار پوشیده و نامحسوس عمل میکند و از طریق ایجاد نرم افزارها و فرهنگها حاکم بر آنها، جامعه جهانی را به سمت هدفی مشخص و خاص هدایت و دستگاههای فکری خویش را ترویج میکند.
عصر اطلاعات در عین آنکه توانسته تا حدودی جو استبداد و اختناق خشن دولتها را تعدیل کند، اما به شیوههای دیگر تحمیق سیاسی مردم را در پی داشته است. چه اینکه مردم بیشتر از شبکهها و اتاق فکرهای متعدد که برای فیلترینگ و سانسور و چینش خاص خبرها را مدیریت میکنند، بیاطلاعاند و نیز با وجود خبرهای بسیار نوعی تردید نیز انسانها را فرامیگیرد.
با پنهان شدن اشکال گذشته استعماری و گسترش ارتباطات جهانی، تصور
1) (1) . جزوه، ص107.
برخی بر آن است که اطلاعات گسترده و فنآوریهای ارتباطی نوین میتوانند زمینه لازم برای ایجاد عدالت جهانی را فراهم کند. اما خیلیها این نگاه خوش بینانه را نمیپذیرند و معتقدند که پیشرفت ابزارها منجر به افزایش شکاف میان فقرا و اغنیا شده است.
سلطه غرب از طریق کنترل منابع، جمع آوری خبر، صدور بیرویه فرآوردههای فرهنگی به سراسر جهان، زنجیرهای از روزنامهها در سطح جهانی، مالکیت کمپانیهای انتشاراتی و برخورداری از وسایل پیشرفته الکترونیکی عملی میشود.
زیرساختهای ارتباطی - اطلاعاتی در خدمت کارگزاران استعماران برای رخنه کردن در درون هویتهاست. استعمار رسانهای نیز به طور منطقی از دل امپریالیسم فرهنگی بیرون میآید و بسان ارتش مسلح و نیروی انتظامی آن، راه را برای هژمونی و سلطه هموار میکند. به تعبیر شیلر، جریان آزاد اطلاعات افسانهای بیش نیست. گزینشگران و نظارت کنندگانی هستند که پیامهای جاری در جوامع را جابهجا کرده و به آنها شکل میدهند.
سیطره بیچون وچرای صهیونیسم بر غولهای رسانهای که مخاطبانی در گستره جهان را دارد نیز قابل تأمل است.
مقصود از طرح عناوینی چون: حقوق بشرجهانی، دموکراسی جهانی، دهکده جهانی، کمک بشر دوستانه، امنیت جهانی، نظم نوین جهانی، تجارت جهانی، این بود که امپراتوری جهانی غرب این بار بتواند به شیوه نوین به منافع جهانی خود دست یابد. در این طرح، سازمانهای بینالمللی توجیه کننده وضعیت موجود و تعدیل دولتها برای پذیرش یک نظام فدرالی جهانی است که در آن، هر کشور یک ایالت از ایالتهای امپریالیسم جهانی خواهند بود.
با وجود این، ملتی میتواند نقش ایفا کند و فضای موجود را عوض کند که
نخست به خودآگاهی رسیده باشد و از اراده و ایمان قوی و هوشیاری استفاده کند. در این میان، ملت و دولت جمهوری اسلامی ایران با به چالش کشاندن مبانی نظری و سیاسی گفتمانهای فراگیر نظام سلطه (هولوکاست و رژیم صهیونیستی) و ارائه گفتمانهای بدیلهایی مانند: عدالت خواهی، در میان ملل دیگر، پیشتاز و پیش آهنگ است.
نگرش غالب آن است که جهانی شدن فرآیندی است سکولار که به حذف یا کنار زدن جریان دین در سطوح مختلف جامعه منجر میشود. سکولار شدن به دو صورت قهری تدریجی (جهانی شدن) و تحمیلی (جهانیسازی غربی) صورت میگیرد و تلاش برای حفظ و ابقای دین در عرصههای اجتماعی، تلاشی محکوم به شکست خواهد بود.
به نظر ما، این نگرشِ غالب به روند غیردینی شدن جوامع متأثر از مبانی فکری لیبرالیستی است. پس از فروپاشی مارکسیسم، دولتهای غربی تلاش کردند که هر گونه مقاومت در برابر نگرش لیبرالیستی را محکوم به شکست نشان دهند. گفتمانهای جنگ تمدن های هانتینگتون و پایان تاریخ فوکویاما در این راستا قابل تحلیل است. در برابر این طرز تلقی از جهانی شدن، میتوان دو پاسخ را ارائه کرد:
اگر قرار است که در پایان به مرگ فرهنگی دچار شویم، چرا باید بهدست خود پیمان مرگ را امضا کنیم؟ مقاومت فرهنگی نشانه حیات و زنده بودن ملت است. چاره در این است که باید به مقاومت خود ادامه دهیم.
حتی اگر معتقد به تز توطئه فرهنگی نباشیم، باز هم مقاومت در عمل، آثار خودش را دارد. نمونه بارز آنرا میتوان در مبارزههای انقلاب اسلامی ایران، مقاومت حزب الله و مقاومت فلسطین مشاهده کرد.
پرسشها
شگردهای استعمار در چند طیف تقسیمبندی است. چند نمونه از آنها را توضیح دهید.
اسطورههای مختلف مانند: پایان تاریخ، جنگ تمدنها، اسطوره غربیسازی جهان و جهانیسازی در چه راستایی قابل تفسیراند؟
رمان مگا را در کدام راستا میتوان تحلیل کرد؟ هدف از نوشتن این رمان چه بوده است؟
رمان مگا بازگوکننده چه نوعی شخصیتهایی است؟
چه فرقی میان پردازش اولیه رمان مگا و پردازش معاصر آن وجود دارد؟
جان کورتنی سه نوع انسان بیخدا را در عصر نوگرایی و فرانوگرایی معرفی
میکند. آنها را نام ببرید.
منابع برای مطالعه بیشتر
فصلنامه مطالعات راهبردی، پژوهشکده مطالعات راهبردی، سال یازدهم، شماره دوم، تابستان 1387، شماره مسلسل 40، ایران وجهانی شدن، چالشها و راه حلها، محمود سریع القلم، سعید رضا عاملی.
ایمانوئل والرشتاین، آمریکا، ضعف هژمونی و تلاش برای تجدید سلطه جهانی، ماهنامه سیاحت غرب، سال اول، شماره دوازدهم، خرداد 1383.
آنتونی اسمیت، ژئوپولیتیک اطلاعات، ترجمه فریدون شیروانی، تهران، انتشارات سروش، 1364.
گیبرناموتسرات، مکاتب ناسیونالیسم و دولت ملت در قرن بیستم، ترجمه: امیرمسعود اجتهادی، تهران، مرکز انتشارات وزارت امور خارجه، 1378.
مایکل مان، مقاله جهانی شدن و یازده سپتامبر، جهانی شدن، جهانیسازی پیشینه و چشم انداز.
مگی دومینیک، طاعون ترس، ماهنامه سیاحت غرب، سال اول، شماره نهم، اسفند 1382.
ویلیام هارتونگ و میشل کیاروکا، شبکه نظامی، صنعتی، فکری، ماهنامه سیاحت غرب، سال اول، شماره دوازدهم، خرداد 1383.
هربرت شیلر، وسایل ارتباط جمعی و امپراتوری امریکا، ترجمه احمد میرعابدینی، تهران، 1377.
جهانی شدن/سازی و ادیان الهی
جهانی شدن/سازی اسلام
حکومت جهانی موعود
هدف درس: در پایان این درس از دانش پژوه انتظار میرود تا از ویژگیهای دین، بهویژه اسلام در فرآیند جهانی شدن و نیز از چالشها و فرصتهای فراروی جهانی شدن دین آگاهی یابد.
«دین نمیتواند با مسائل جدی زندگی سرو کار نداشته باشد. (دورکهایم) (1)
بی تردید، نیاز به دین و حیات دین به عنوان جزیی از سرشت انسان، در همه ادوار تاریخ وجود داشته (2)و این نیاز، از ویژگیهای انسان در مقایسه با دیگر موجودات است. (3)تمایل فطری انسان به دین (در ابعاد شناختی, احساسی, عاطفی, عقیدتی, شهودی, انگیزشی و عملی) و نقش مثبت یا منفی دین در حوزههای مختلف اجتماع همچون علم و سیاست و فرهنگ و اقتصاد و نیز نقش آن در شکل دهی یا فروپاشی نظامهای اجتماعی - سیاسی و تمدنی، موجب اهمیت یافتن مسئله دین در میان متفکران جوامع مختلف شده است. با وجود
این، ادیان خود در جهات متعددی همچون ماهیت، منشأ پیدایش، سبقه تاریخی، قلمرو، عناصر تشکیل دهنده یا ساختار و نیز کارکردها دارای تشابه و تمایزهایی نسبت به یکدیگراند. به همین دلیل و نیز به دلیل وجود پیش فرضهای نظری، روش شناختی و مبانی تئوریک و تنوع رویکردها در تعاریف دین، به سختی میتوان به تعریف جامع و مانعی از دین دست یافت. با وجود این، تعاریف متعددی از دین ارائه شده است؛ از جمله:
الف) تلاش برای درک حقیقت کامل خیر؛ ب) وضعیت روحی یا حالتی خالص و حرمت آمیز؛ ج) توجیه کننده اعتقاد به نیروهای ماوراء الطبیعه؛ د) اعتقاد به خدای همواره زنده حاکم بر جهان مرتبط با انسان؛ ه) عقیده و عمل معطوف به امور مقدس ناشی از جهل به علل طبیعی وقایع؛ و) میثاق حقیقت مطلق با حقیقت عینی و اعیان مستقل بشری؛ ز) اعتقاد و دل بستگی انسان به حقایقی که هم ماورای فردی و هم ماورای مادی داشته و ریشه دار در خواستههای فطری، عاطفی و عقلانی است. اعتقاد به این حقایق زیربنای فکری و عقیدتی انسان را در زندگی دنیوی و جهتگیریهای اساسی وی فراهم میآورد. ازاینرو، هم دارای ضرورت فردی و هم اجتماعی است (در تعلیم و تربیت، پیمانها و میثاقها، رفع موانع و اسارتها)؛ ح) اعتقاد به خدا به نحوی که در تمام اعمال و افکار اجتماعی و شخصی فرد اثر گذاشته و فرد خداوند را شاهد بر حالات و اعمال خود بیابد؛ ط) راه و روشی که انسان را به سعادت دنیا و آخرت میرساند و خداوند آنرا بهصورت کامل به بشر معرفی کرده است.
بررسی تعاریف: همانطور که گفتیم، نمیتوان به تعریف جامع و مانعی از دین راه یافت. به همین دلیل، باید منظور خود از دین را بیان کرده و سپس، به
تعریف آن بپردازیم. منظور ما از دین در اینجا همان اسلام است. پس دین صرف اعتقاد نخواهد بود، بلکه دارای سه جنبه اساسی: عقاید، احکام، اخلاق و به تعبیری اعتقاد به خدا و لوازم مترتب بر این اعتقاد و نیز عمل بر طبق آن است.
پیشرفتهای تکنولوژیک و گسترش ابزارهای الکترونیکی، زمینه افزایش اطلاعات گسترده و وسیع در ابعاد مختلف فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و دینی را برای کاربران فراهم ساخته است و فرهنگهای بیبنیاد و عاری از دغدغههای دینی و اخلاقی، بهصورتی قارچ گونه در حال رشد و تکثیرند. مصرفگرایی روزافزون، تنوع طلبی، خیال پردازی، سرگرمی، رفاه زدگی، مسئولیت گریزی، نسبیگرایی اخلاقی، از جمله پیامدهای جهانی شدن و جهانیسازی است و این همه مبتنی بر بنیادهای نظری و فرهنگی خاصی است که در درون نظام سرمایه داری غرب رشد یافته است. در چنین وضعیتی تئوری تضاد و تقابل فرهنگها نه به علت وجود دین، بلکه به علت بنیادهای متفاوت فرهنگی نزدیکتر به واقع به نظر میرسد؛ زیرا تفاوتهای بنیادین فرهنگی امکان تقابل و تعارض را امری طبیعی نشان میدهند. این مسئله هنگامی تشدید میشود که تلاشی مضاعف برای سیطره بخشیدن همه جانبه به فرهنگی خاص در سطح جهانی صورت پذیرد.
جهانی شدن را نه میتوان و نه باید در مظاهر و نمادهای آن همچون: الگوهای مصرف، معماری، شهرسازی، نوع لباس، مد، تکنولوژی، تحقق یافته
تلقی کرد، بلکه باید آنرا در جنبه تمدنی آنکه با مفروضات انسان شناختی، جهان شناختی،
جامعه شناختی و تاریخی همراه است، شناسایی کرد. این جنبه از جهانی شدن است که میتواند چالشی جدی برای دین فراهم سازد. چالش دنیاگروی و دین و دینداری و دنیامداری از عمدهترین چالشهای فراوری دین در عصر جهانی شدن است. اما آیا دین الزاماً باید در عصر جهانی شدن به حالت انفعال درآید و به نفع جهانی شدن عقب نشینی کند؟ یا آنکه باید با عبور از چالشها و بهرهگیری از فرصتها، جهانی شدن واقعی دیگری را فراروی انسان قرار دهد تا انسان خود را مقهور مصنوعات خویش نبیند و خویشتن حقیقی خویش را دریابد و برای احیای آن مجاهدت کند؟
با وجود این، نظریههای متعددی در باب مناسبتهای دین و جامعه و به تبع دین و جهانی شدن با رویکردهای متفاوت در اندیشه غرب مطرح شدهاند. نظریههای عقل گرا، عاطفه گرا، کارکردگرا، ساختار گرا، تفهمی و تفسیرگرا از جمله نظریههای مطرح در این زمینهاند که با رویکردهای فلسفی، روان شناختی، تاریخی، کلامی، سیاسی، اقتصای و فرهنگی ارائه شده و یا قابل ارائه اند. (1)با وجود این، رویکرد تاریخی به دین میتواند بخشی از حقایق پشت پرده را درباره چگونگی به چالش کشیده شدن دین از سوی اندیشههای الحادی و سکولاریستی برملا سازد.
بی تردید، منطق و مبانی مدرنیته غربی، تمامی اعتقادهای مذهبی - الهی را از سده هیجدهم به بعد به چالش کشانده است. اما چون گرایش به دین، امری فطری است، هیچ تحول بیرونی قادر نیست آنرا از نهاد بشر دور سازد. ازاینرو در آغاز قرن بیست و یک، شاهد حضور بسیار قوی دین در عرصه جهانی، بهویژه در منطقه آسیای غربی و دیگر مناطق اسلامی هستیم. بیداری اسلامی از
1) (1) . ر.ک: درآمدی بر نظریههای اجتماعی دین، محمد عزیز بختیاری، فاضل حسامی.
دهه (1970) به بعد یکی از پدیدههای بزرگ قرن بود. در سدههای هیجده و نوزده میلادی، بلوک غرب که فرهنگ خود را متمدنانه، جهانی و برتر از دیگر فرهنگها میدانست، به تحمیل آن از طریق به انقیاد درآوردن ملتها در قالب امپراتوریهای استعماری روی آورد. پایان جنگ سرد، تغییرهایی بنیادین در نیروهای تعیین کننده سیاست جهانی ایجاد کرد و تلاقی یک فرهنگ با جهان چند فرهنگی، چالشهای جدی امپراتوری غرب را آشکار ساخت. نظریه پایان تاریخ اثر فرانسیس فوکویاما (1992)، برخورد تمدنها اثر ساموئل هانتینگتون (1996) و جهاد در مقابل جهان مک دونالد نوشته بنجامین باربر (1996) نشان از اهمیت یافتن فرهنگ و تمدن در تعیین سیاستهای آینده جهانی داشت. فرهنگ مهاجم که با روحیه استکباری، سکولار، فردگرایی غیرمسئولانه، بیبندوباری و سرمایه داری استثمارگر و تحمیلی در جوامع اسلامی آشکار شده بود، هویت فرهنگی ملل اسلامی را به مخاطره افکنده بود و طبیعی است که در چنین وضعیتی، دین و ارزشهای آن در خط مقدم مواجهه با فرهنگ بیگانه قرار گیرند و مانع تهاجم افسار گسیخته آن شوند. هرچند بیداری اسلامی در اشکال بسیار متفاوتی ظهور یافت، اما مسئله هویت و استقلال نقطه اشتراک همه آنها بود. قدرت اسلام به عنوان منبع توأمان بیداری، انقلاب، آزادی و پیشرفت تنها پس از انقلاب اسلامی ایران در (1979) و به تبع آن، در برخی دیگر از کشورهای اسلامی پس از خیزش بیداری اسلامی آشکار شد. اسلام به عنوان یک دین جهانی تاکنون توانسته است مدل جدیدی از الگوی حکومتی بر پایه عقلانیت، عدالت، معنویت و مردمسالاری را عرضه کرده و رخوت و رکود موجود در جوامع را به حیاتی سرشار از نشاط و مبارزه در راه آرمانهای انسانی و اخلاقی
تبدیل کند. با وجود این، این نوع حکومت با توجه به ساختارهای موجود جهانی با چالشهایی جدی روبه رو است.
اسلام ستیزی در جهان غرب و سیطره غرب بر سازمانهای بینالمللی و سلطه بر بسیاری از دولتهای اسلامی، باعث شده که برخی تلاش جهان اسلام برای مواجهه با غرب را شکست خورده اعلام و پیروزی غرب را امری قهری قلمداد کنند.
برخی از روشنفکران سکولار با تقسیم دین به ابعاد گوناگون معتقدند که لازمه جهانی شدن، حذف وقایع تاریخی دوران اولیه دین، حذف گزارههای اخلاقی و حقوقی (احکام) دین و نیز حکایتهای تاریخی متون مقدس است. پس دین میتواند تنها با تکیه بر عقلانیت و معنویت، بدون حضور دیگر مؤلفههای آن، به جهانی شدن بینجامد. یکی از این روشنفکران سکولار در این باره مینویسد:
کلمه جهانی شدن یعنی اینکه یک جهاننگری خاصی یا یک شیوه زندگی خاصی چنان تعمیم پیدا کند که همه مردم روی زمین را در برگیرد و پوشش دهد. در فرآیند جهانی شدن، برخی ابعاد دین تقویت میشوند و برخی تضعیف و برخی اثر نمیپذیرند. هر دینی هفت بُعد دارد:
بعد شعائری: این بعد، همان بعد عبادی و نمادین دین است؛
بعد عقیدتی: این بعد به مسائل نظری یک دین و توصیف آن دین از جهان هستی و موضع انسان در آن مربوط میشود.
بعد نقلی و اسطورهای: مراد از اسطوره، افسانه یا سخن خلاف واقع نیست، بلکه چیزی است که ظاهراً به وقایعی که در طول تاریخ اتفاق افتاده یا اتفاق خواهد افتاد، اشاره میکند. ولی در واقع، به هیچ واقعه تاریخی اشاره ندارد، بلکه میخواهد با بیان خاصی یک واقعیت ماورایی را بیان کند؛
بعد اخلاقی و حقوقی: هر دینی یک سلسله احکام اخلاقی و یک سلسله احکام حقوقی صادر میکند و از پیروانش میخواهد که این احکام را رعایت کنند؛
بعد تجربی و عاطفی: این بعد، به شور و شوقها، اشتیاقها، التهابها، راز و نیازها، مناجاتها، تجربههای درونی و حوادث خاصی که در زندگی یک متدین حادث میشود و متدین، تفسیر دینی از آنها میکند، مربوط میشود؛
بعد اجتماعی و نهادی: هر دینی دارای نهادهایی مانند: کلیسا، مسجد، مؤسسات خیریه و... است؛
بعد مادی: ساختمانهایی که متدینان میسازند، آثار هنریای که بر جای میگذارند، بعد مادی و فیزیکی دین است.
در روند جهانی شدن، بعد تجربی و عاطفی دین بیش از همه تقویت میشود. بعد عقیدتی نیز ممکن است تقویت شود. ابعاد اخلاقی و حقوقی و مادی دین از این حیث خنثی هستند. اما سه بعد دیگر، یعنی بعد اجتماعی و نهادی، بعد نقلی و اسطورهای و بعد شعائری و عبادی، در روند جهانی شدن امکان تضعیف شدنشان خیلی شدید است. در واقع، هر چه به ابعاد معنویتر دین نزدیک شویم، به جنبه ماندگارتری روی کردهایم و در روند جهانی شدن نیز این ابعاد معنویتر باقی میماند. (1)
پرسش اساسی از این طیف روشنفکران آن است که آیا دین میتواند بدون پیوند با متدینان به مرحله جهانی شدن راه یابد؟ در فرض پیوند، آیا میتوان متدینان به ادیان را از چگونگی پیدایش دین از نظر تاریخی در غفلت نگاه داشت و یا آنها را از تعبد به احکام دینی باز داشت و یا ابعاد شعائری و عبادی دین را نادیده گرفت و معنویتی را که اساس آن بر عبودیت و عمل به شریعت استوار
1) (1) . مصطفی ملکیان، منبع: سایت امروز.
است، بدون آنها لحاظ کرد و آنگاه مدعی بود که دین برای جهانی شدن چارهای جز این ندارد؟ به فرض، اگر چنین امری اتفاق بیفتد و دین به حداقل ممکن تنزل یابد، آیا دیگر میتوان آن را دین نامید و خواص دین را از آن انتظار داشت؟
(عج) (عج) (عج) شیر بییال و دم و اشکم که دید؟ (عج) اینچنین شیری خدا کی آفرید؟ (عج) (عج)
وی در ادامه به هشت توصیه در مورد چگونگی همگامی دین با جهانی شدن اشاره میکند:
معنویت، لباللباب دین، گوهر اصلی و مرکزی و اجتنابناپذیر دین است. همه ادیان به این گوهر مشترک دعوت میکنند. برای رسیدن به معنویت، به گمان من باید کارهای نظری و عملی جدیایی بر روی دین نهادینه تاریخی انجام شود. مجموع این کارها هشت چیز است:
تا آنجا که ممکن است باید از تعبدگرایی پیروان ادیان و مذاهب کاست و بر عقلانیت افزود؛ (نفی تعبدگرایی!)
تا میتوانیم از اتکای بر حوادث تاریخیای که پیروان ادیان و مذاهب بر وقوع آنها اصرار دارند، کم کنیم. اتکاء بر حوادث تاریخی دو عارضه دارد: یکی اینکه در حوادث تاریخی، درصدی از احتمالپذیری (Probability) وجود دارد و درباره هیچ حادثه تاریخیای نمیتوان نظری قطعی داد و نباید سعادت ابدی را بر اعتقاد به چند فقره حادثه تاریخی مبتنی کرد که قطعیت ندارند!؛ دوم آنکه واقعههای تاریخی ادیان معمولاً توسط کسانی نقل میشوند که پیرو همان دیناند. مورّخ سکولار معصوم نیست، اما بیطرف است (گرفتار ساختن دین به فقر تاریخی!)؛
باید به سنخشناسی (تیپولوژی) انسانها نیز توجه کنیم. دین یک نوع طب و طبابت است؛ یک طب روحانی است. بنابراین، نباید از آن انتظار داشت نسخهای واحد را برای همه انسانها کپی کند. انسانها به لحاظ تیپولوژی روانی بسیار با هم تفاوت دارند.(نفی مدعیات کلی دین درباره بشر!)؛
دین در عین حال که به زندگی پس از مرگ قائل است، احکام و
تعالیمش در بهبود زندگی این جهان، در فرو کاستن درد و رنجهای این جهان هم باید کاملاً آزموده شود؛ (ابتناء دین بر مسئله انتظار از آن! و رهیافت کارکردگرایانه به دین)
اسطورهزدایی از دین نیز از کارهای لازم است. باید سعی کنیم گزارههایی که در متون مقدس آمدهاند و معلوم است که نمیتوان آنها را به معنای حقیقیشان اخذ کرد، به معنای استعاری، مجازی، کنایی و رمزیشان اخذ کنیم و به پیام اصلی آنها نقب بزنیم، نه آنکه بخواهیم معنای جعلی خودمان را بر آنها تحمیل کنیم؛ (انکار واقعیت تاریخی داشتن حکایات متون مقدس!)
باید بتوانیم هر چه مربوط به ذهن و زبان و فرهنگ مردم زمان ظهور دین است، از دین بزداییم؛ (عاری ساختن دین از بستر و خاستگاه تاریخی آن!)
باید چیزهایی را نیز که به وضع جغرافیایی منطقه ظهور دین مربوط میشود از دین بزداییم؛ (عاری ساختن دین از بستر و خاستگاه تاریخی آن!)
باید تا میتوانیم از شخصیتهای یک دین درس بیاموزیم؛ نه آنکه یک هاله تقدس و کیش شخصیت (cult) پیرامونشان ایجاد کنیم. آنها را اعلامالهدی و نشانههای راه بدانیم؛ نه تابلویی که باید در خود آنها خیره شد و متوقف ماند؛ (انکار جنبه قدسی اولیاء الهی!)
اگر این هشت فرآیند را طی کنیم، میتوانیم از ورای تمامی این تنوع و تکثرهایی که ادیان و مذاهب دارند، به آن گوهر اصلی برسیم. اگر مراد از دین این معنویت باشد، روند جهانی شدن هیچ ضرری به آن نخواهد زد. این هشت فرآیند جنبه سلبی دارند. از جنبه ایجابی باید به مؤلفههای معنویت توجه کرد. معنویت سه مؤلفه اصلی: هستیشناختی، انسانشناختی و وظیفهشناختی دارد.
اگر میتوانستیم عقلانیت را به طور کامل پاس بداریم، یعنی حاضر بودیم که رأی خودمان را به مواجهه با واقعیتها و آرای مخالف ببریم و هر چه برهان اقتضاء میکرد، قبول کنیم و از سخن خودمان به هنگام ضعف آن سریعاً و صریحاً دست برداریم و از طرف دیگر هم میتوانستیم یک
جهاننگری معنوی را پاس بداریم، در آن صورت ناسازگاری میان عقلانیت و معنویت از میان میرفت. هم کسانی که ادعای عقلانیت میکنند و هم کسانی که ادعای دیانت میکنند، باید حاضر شوند آرای خودشان را جامعتر و عمیقتر کنند. عقلانیت غربی به نظر من عقلانیت جامع و جهانی نیست؛ گاهی یک بام و دو هواست. (1)
به نظر میرسد این روشنفکران، اصل جهانی شدن را یک امر تک خطی، واحد و مناقشه ناپذیر میدانند و با این پیش فرض، جایگاه دین را در عصر جهانی شدن بررسی میکنند اما پرسش این است که چرا باید جهانی شدن را امری متفق علیه دانست، در حالی که، انسانها دارای اندیشهها و خواستههای متفاوتند؟ در حالی که، داعیههای گوناگونی برای انواع جهانی شدن وجود دارد، چرا باید جهانی شدن را امری تک خطی و واحد تلقی کرد؟ چرا در بحث از دین مسئله انتظار از دین در عصر جهانی شدن مطرح میشود، اما نمیتوان از انتظار بشر از جهانی شدن سخن گفت، در حالی که، هر کس میتواند جهانی شدن به معنای مورد انتظارش را تعقیب کند؟ چگونه دین باید از مدعیات خود برای جهانی شدن دست بردارد. اما جهانی شدن همچون یک بسته کامل نباید هیچ ظرفیتی برای پذیرش دین در ابعاد مختلف آن جز در مورد معنویت داشته باشد؟ چرا روشنفکران بهجای طرد جهانی شدن به سبک غربی آن و مقابله با تهدیدهایی که از ناحیه جهانی شدن غربی متوجه دین (تنها مسیر سعادت دنیوی و اخروی انسان) میشود، به محدودسازی دین به نفع جهانی شدن میاندیشند؟
نفی تعبدگرایی، گرفتار ساختن دین به فقر تاریخی، نفی مدعیات کلی دین درباره بشر، ابتناء دین بر مسئله انتظار از آن، انکار واقعیت تاریخی حکایتهای
1) (1) . همان.
متون مقدس و اسطورهای دانستن آنها، عاری ساختن دین از بستر و خاستگاه تاریخی آن و انکار جنبه قدسی اولیای الهی نتیجه توصیههایی است که روشنفکر سکولار برای همگامی دین با جهانی شدن ارائه میدهد! دین عاری از موقعیتهای زمانی و مکانی، دین عاری از الزامات و تعبدیات، دین نسبی و غیرفراگیر، دین همگام و هماهنگ با هواهای نفسانی بشر، دین معناگرای فاقد هویت و اصالت، از نظر روشنفکران سکولار تنها دینی است که قابلیت عرضه در فضای جهانی شدن را دارد.! تعبیر قرآن کریم در این زمینه، بسیار زیباست که فرمود: وَ لَنْ تَرْضی عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لاَ النَّصاری حَتّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَی اللّهِ هُوَ الْهُدی ؛ (1)هرگز یهود و نصاری از تو خشنود نمیشوند، مگر آنکه از دین آنها تبعیت کنی. بگو همانا هدایت خداوند تنها هدایت واقعی است.
به نظر میرسد سکولارها نیز به چیزی جز ناسوتی کردن دین و دست برداشتن از آموزههای الهی و جهان شمول دین، رضایت نخواهند داد.
یکی دیگر از چالشهای فراروی دین عبارت از نگرش صرفاً کارکردی به دین است. این نگرش اگر چه برای دین در ظرف جهانی فرصتهایی را برمیشمرد، اما آن را در درون فضای نسبیگرایانه مبتنی بر جهان بینی الحادی یا سکولار رها میسازد. یکی از محققان (2)با نظر به فرصتهای بهوجود آمده برای دین در بستر جهانی شدن مینویسد:
جهانی شدن چندین فرصت برای جوامع دینی فراهم میکند:
تفسیر متون مقدس؛ ج) مجموعه رفتار عملی پیروان هر دین (در طول تاریخ، آثار و نتایج آن)؛
شناخت نقاط قوت فرهنگ دینی دیگران و سعی در بهرهمندی از آنها و جذب و هضم آنها متناسب با جامعه دینی؛
کنار گذاشتن ادعاهایی که باعث نفی و طرد ادیان دیگر میشود؛
فهم عناصر جهان شمول ادیان و رسیدن به لبّ دین؛
تقویت اردوگاه معنویتگرایان در برابر مادیون، از طریق استفاده از تجارب مشترکی که همه متدینان دارند.
به نظر میرسد در این دیدگاه نیز توصیه به نوعی انفعال در رویکرد دینی وجود دارد. اشکال این دیدگاه آن است که اولاً: اگر یک دین، افزون بر کمالات خاص خود، حاوی کمالات موجود در ادیان دیگر نیز باشد، در این صورت چه دلیلی دارد که در عصر جهانی شدن، صرفاً به اشتراکات ادیان دیگر توجه شود و کمالات مختص آن دین خاص نادیده انگاشته شود؟ ثانیاً: اگر دینی خاص، نه وجود تاریخی دیگر ادیان، بلکه آموزههای تحریف شده آنان را مورد طرد و نفی قرار دهد، آیا نباید در عرصه جهانی شدن، جایگاهی داشته باشد.
وی چالشهای دینی در عصر جهانی شدن را در امور زیر میداند:
اتخاذ نوعی نسبیت در عقیده و اخلاق در اثر اطلاع از تنوع افکار و خلقیات در ادیان مختلف؛
مفتون و شیفته فرهنگ دیگران شدن و بیاعتنایی به فرهنگ خود؛
آمیختن غیرمنطقی عناصر مختلف ادیان با هم و نوعی التقاط گرایی که منجر به ظهور معجون دینیای ناهماهنگ خواهد شد.
به نظر ما، اگر چه همه جوامع در عرصههای مختلف فرهنگی و فکری با چالشهای فوق مواجهند، اما اول اینکه: این چالشها معطوف به دین نیست، بلکه معطوف به پیروان دین است؛ دوم آنکه، صرفاً به انفعال توجه دارد و به فعل
و کنش پیروان ادیان توجهی ندارد و سوم اینکه، چنانکه گذشت، پیروان همه فرهنگها و ادیان با چنین چالشهایی مواجهند.
چالشهای دیگری نیز که وی برای دین برمی شمارد، قابل رفعاند؛ برای نمونه، دنیاگروی به سبک غربی در فرض برخورداری متدینان از امکانات مادی و رفاهی امری قهری نیست. نظام اسلامی موظف است سبک زندگی را برای اقشار مختلف جامعه از جمله اقشار برخوردار و دارای رفاه نسبی معرفی و تشریح کند. انس متدینین با مفاهیم و رسومات غربی، بهویژه در بازیها و مسابقات ورزشی اگر چه در صورت گسترش و تعمیم میتواند از حیث فرهنگی، مخاطره آمیز باشد، اما این امر نیز با ارائه الگوهای بدیل قابل رفع خواهد بود. درنهایت، آنچه وی به عنوان سردرگمی فرد متدین در میان هویتهای متکثر دینی و غیر دینی مطرح میکند، پذیرفته نیست؛ زیرا هویت دینی در طول دیگر هویتهای فرد، قرار میگیرد نه در عرض آنها؛ به عبارت دیگر، انسان متدین میتواند در عین حال که عضو یک خانواده، یک گروه، یک قوم، یک شهر، یک سازمان یا یک کشور است، در عین حال مؤمن به دین خاص نیز باشد و این با همه فعالیتها و عضویتها قابل جمع است، مگر عضویتی که یا با اصل دیانت وی سازگار نیست، مانند: عضویت در گروه راهزنان، زورگیران، مفسدان و یا تنها در مواردی خاص ناسازگار با دیانت او است که در این صورت باید از همکاری در همان موارد خاص اجتناب ورزد؛ مانند: عضویت در سازمانهایی که گاه تخلفاتی از آنها صدور مییابد.
وی میان دین و جهانی شدن، وجوه تشابهی قائل است؛ ازجمله:
او وجوه تمایزی نیز برای دین و جهانی شدن برمی شمارد:
به نظر «برایان ترنر»، جهانی شدن در چهار محور با دین رابطهای تعارض نما (پارادوکسیکال) دارد:
پارادوکس در مبانی فکری و فلسفی مدرنیته (سکولاریستی لیبرالیستی) و مبانی دینی؛
پارادوکس دین و مدرنیته با توجه به تضاد بنیادگرایی با تجدد گرایی (تضاد ساختاری) مخالفت با ارزشهای طرفین؛
پارادوکس هم پیوندهای جهانی شدن با هویتگرایی دینی (تضاد کارکردی، تفسیر تقلیلگرایانه و حداکثری، تفسیر مدرن و پست مدرن از تکثر)؛
پارادوکس فرهنگ دینی با فرهنگ غرب، تعامل غرب و شرق (غیریت در ذات تمدنی، تضاد رونمائی وظاهری).
میتواند در یک فضای غیر تعارض آمیز مورد گفتوگو و نقد قرار گیرد.
برخی از هم پیوندهای جهانی شدن همچون هنر و ادبیات میتوانند بستر و فضای لازم را برای شکلگیری هویت دینی فراهم سازند.
هر یک از ادیان میتوانند با ترسیم غیریتهای فرهنگی، ضمن حفظ هویت خویش به تعامل بیشتر با دیگر هویتها بپردازند.
درنتیجه نخست، به دلیل اوجگیری روند افول سکولاریسم در سطح جهان و گسترش جنبشهای دینی، به حاشیه رانده شدن دین در وضعیت کنونی جهانی شدن، امری کاملاً نادرست و غیرواقعگرایانه است؛ دوم آنکه، اگر چه ممکن است دین، در مراحل اولیه به رفع خلأهای جهانی شدن بپردازد، اما از آنجا که پیامدهای روحی و روانی جهانی شدن منبعث از مبانی فلسفی و ارزشی حاکم بر آن است، لاجرم نیاز به دین در مبانی و بنیادهای جهانی شدن و به تبع، در سازههای آن نیز تسری خواهد یافت؛ سوم آنکه: واقعیتهای موجود حاکی از توفیقات دین در ارائه تنظیمات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خاص و نیز توانمندی برای ایجاد نوعی همگونی در عرصه جهانی در برابر جهانی شدن غربی است. راهپیمائیها و تظاهرهای روز جهانی قدس در بیشتر نقاط جهان که اولین بار با فراخوان امام خمینی رحمه الله ، رهبر مذهبی - سیاسی انقلاب اسلامی ایران صورت گرفت، نشانهای از این قدرت و توانمندی است.
«جان هیک» معتقد است که جهانی شدن، پیامدهای متعارضی بر ادیان دارد؛ زیرا جهانی شدن:
موجب تغییر درونی دین، مانند تغییر در ساختارهای حکمی دین میشود؛
موجب تصلب دینی حتی در مجموعههای حکمی و الهیاتی دین میشود.
باعث تقویت تعاملهای و روابط فرهنگی میان ادیان میشود؛
موجب پیدایش الهیاتی جهانی، تعدیل مدعیات شمولگرایانه و انحصاری گرایی ادیان میشود؛
باعث تجدید حیات مذهب در قالبهایی نوین میشود؛ زیرا جهانی شدن درون مایه ادیان را برای سنجش آنها واگشایی میکند و پیروان آنها را برای بازسازی مجدد هویت دینی به تکاپو وا میدارد. (1)
سخن جان هیک اگر چه تا حدودی قابل پذیرش است، اما از یکسو، جهانی شدن تنها یک سنخ خاص نیست. و از سوی دیگر، ادیان به یک میزان قابلیت و توانمندی مواجهه با انواع جهانی شدن، را ندارند. وی از این امر غفلت ورزیده که برخی ادیان همچون اسلام، دارای ماهیتی ذاتاً اجتماعی است. بنابراین، از ابتدا احکام خود را بر اساس دو سنخ احکام ثابت و متغیر استوار کرده است. همچنین در اسلام، عنصر اجتهاد زمینه لازم را برای پویایی دین در عصر جهانی شدن نیز فراهم ساخته است.
«مک لوهان» میگوید: «مقاومت در برابر جهانی شدن و فراگیری آن در نقاط مختلف جهان معاصر، باعث جنبش هایی شده است که تحت تأثیر دینی قرار دارند». (2)
«مایکل پترسون» معتقد به همراهی و همگامی دین با جهانی شدن است:
ادیان در طول تاریخ به قالب فرهنگها در آمدهاند، و جدا کردن اعتقادات دینی از باورهای فرهنگی کاری بس دشوار است، نظامهای دینی مجموعههای پیچیدهای هستند که در طول تاریخ رشد و تکامل یافته اند. (3)
«پل تیلیخ» به سرانجام پیروزی دین بر دنیا عطف توجه کرده است: «دین در چالش با هر امر دنیوی استمرار مییابد و تنها امر دنیوی است که غیرقابل دوام است». (1)
«میلتون یینگر» از بحران معنا در عصر جهانی شدن پرده برمی دارد و نیاز به دین را از این زاویه پی میگیرد: «پیامدهای روحی، روانی مدرنیته و جهانی شدن نیاز بشر به معنویت و دین را مضاعف ساخته است». (2)
«جف هینس» و «جورج ویگل» به قابلیت برخی ادیان برای جهانی شدن نظر دارند:
به باور «جف هینس»، دین در تلاش برای ایجاد نظام اجتماعی و فرهنگی خاص خود است و میتواند به ایجاد یک جامعه مذهبی فراملی بر پایه دین جهانی بپردازد. (3)
در نظر جورج ویگل، با توجه به روند رو به رشد عرفی زدایی از جهان، ادیان به طور عام و اسلام به طور خاص از قابلیتهای بسیاری برای جهانی شدن برخوردار است. (4)
«ویلیام مونتگمری وات» معتقد است که ادیان بهخاطر وجود مسائل مشترک، مجبورند در قالبی جهانی در یکدیگر ادغام شوند.
جهان کنونی... از دو طریق در ادیان تأثیر میگذارد: الف) آنها در سطحی گستردهتر درهم میآمیزند؛ ب) آنها ناگزیرند تا با مشکلات تازهای دست و پنجه نرم کنند. (5)
طیفی از اندیشمندان غربی نیز از لزوم همگون شدن دین با جهانی شدن سخن میگویند و معتقدند نظامهای مذهبی ناگزیرند خود را با روندهای جهانی هم آهنگ سازند. دین در چالش با جهانی شدن به شدت تحت تأثیر قرار گرفته و به حاشیه رانده شده و جایگاه خود را از دست خواهد داد. (حاشیهای شدن دین)
ارزیابی دیدگاهها: تلقّی اغلب نظریه پردازان غربی از جهانی شدن تلقی یک سویه و تک خطی است. مواجهه با مسئلهای بنام جهانی شدن همواره به یک صورت نیست. قدرت دین در عرصه جهانی شدن وابسته به قدرت متدینان است. موضع انفعالی آنها در برابر این پدیده میتواند ضربات جبران ناپذیری بر دین وارد سازد اما مواضع فعال و پویای آنان، نه تنها میتواند مخاطرات فراروی دین را به حدّاقل کاهش دهد بلکه میتواند جهانی شدن دین را به مثابه رقیبی در برابر جهانی شدن سکولاریسم به منصّه ظهور و بروز برساند. این همان نکتهای است که برخی اندیشمندان غربی نیز بر آن اذعان دارند.
به رغم تلاش سکولارها و ملحدان برای کنار زدن دین از عرصههای عینی جوامع، این حقیقت قابل انکار نیست که دین قویترین عنصر سازنده تاریخ بوده است و تاریخ بیش از دیگران، بهدست پیامبران الهی ساخته و پرداخته شده است. اگر در عرصه خلّاقیت و سازندگی، زمینه را انسان فرض کنیم، هیچ هنرمند و صنعتگری به پای پیامبران نمیرسد؛ زیرا ناموس آفرینش، جهان را مسخّر انسان ساخت و انسان را مسخر نیروی ایمان و پیامبران الهی را سلسله جنبان این نیرو قرار داده است.
هر چیزی جز آنچه ایمان نام دارد، از عقل و علم و هنر و صنعت و قانون، ابزاری است در دست آدمی و وسیلهای است برای ارضای تمایلات و تسکین غرایز و تأمین خواستههای پایان ناپذیر او. آدمی همه اینها را در راه مقاصد و هوای نفس خویش استخدام میکند و همچون ابزاری از آنها بهره میبرد. تنها نیروی ایمان است (آنهم ایمانی که پیامبران عرضه میکنند) که از یکسو طرف به تعبیر قرآن حیات جدیدی به روح میدهد، ایمان به غیب یعنی خدا و معاد و سلسله اهداف عالی و انسانی و مافوق طبیعی، شناخت برتر و خواستههای نوی بهوجود میآورد و به تبع، احساساتی رقیق و عواطفی لطیف خلق میکند و از این طریق، جهانِ درونِ انسان را دگرگون ساخته و بسی وسعت میبخشد و از سوی دیگر، تمایلات و غرایز طبیعی وی را تعدیل و مهار میکند.
ناکامی و عدم توفیق علم و فلسفه و هنر سکولار برای نشستن در جایگاه دین به این دلیل است که اینها خود محصول آدمی هستند و این محصولات نیز برای تسهیل زندگی مادیاند. حال آنکه دین آمده تا انسان بسازد. ازاینرو، دین با حقیقت وجودی انسان و بُعد متعالی حیات وی سروکار دارد و زندگی مادی در نظر دین همچون ابزاری در خدمت این ساحت مهم بشری است.
به همین جهت است که دعوت پیامبران به ایمان مذهبی از نظر اثرگذاری، بیشترین تأثیر را بر انسانها داشته است. از جهت طولی این تأثیر، در همه ابعاد حیات و زوایای زندگی گسترش یافته و تمامی گسترههای فردی و اجتماعی را در برگرفته است. از جهت عرضی، ایمان مذهبی سطح بسیار عظیمی از ادوار تاریخ و گستره بسیار وسیعی از مخاطبان را در کمال اقتدار، اشغال کرده است. از جهت عمق نفوذ، ایمان مذهبی تا اعماق روح بشر ریشه دوانیده و قلب و عقل و عاطفه و احساس و خیال و اراده و محبت او را متأثر ساخته است.
دین برای بروز و ظهور در سطح جهانی نیازمند مؤلفههای متعددی است. از جمله مهمترین مؤلفهها برای ظهور بالفعل یک دین در عرصه جهانی آن است که آن دین:
ظرفیت و قابلیت جهانی بالایی داشته و دارای اصول و آموزههای عام انسانی باشد؛
با فطرت و گرایشهای فطری انسانها هماهنگ باشد؛
احکام و دستورهای الهی آن، قابلیت تبیین عقلانی داشته باشد؛
از توان بالقوه تأثیرگذاری در نهادهای قدرت داخلی و مواجهه با قدرتهای خارجی، بهویژه از قدرت بالقوه ایجابی و سلبی لازم و کافی در برابر انواع نظامهای سلطه جهانی برخوردار باشد؛
از توان بالقوه و بالفعل لازم برای پاسخگویی به همه نیازهای بشری (نیازهای ثابت و متغیر انسان) برخوردار باشد؛
آموزههای دین به موازات توسعه علم و تکنیک از عمق و غنای معرفتی لازم برخوردار باشد؛
به استفاده از تجربههای تاریخی بشر و آموزههای پسندیده دیگر ادیان، ملتزم باشد؛
دارای اصول و آموزههای عام انسانی باشد و رویکردی انسانی و اخلاقی به حقوق و مسئولیتهای انسان داشته باشد؛
چه از نظر سطح و چه از نظر عمق، از توان تأثیر بسیار گسترده در حوزه فرهنگ، سیاست، اخلاق و دیگر حوزههای اجتماعی برخوردار باشد.
دارای سطح بسیار وسیعی از مخاطبان، پیروان و متدینانی باشد که تعلق
به آن دین داشته و از توانمندیهای لازم علمی و عملی در جهت دفاع از آن برخوردار باشند؛
سعادت و خوشبختی همه انسانها را مد نظر داشته و عاری از هر گونه تعصبات کور مذهبی، نژادی، جنسیتی، قومی و منطقهای باشد؛
از سلطه طلبیهای بیبنیاد پرهیز کرده و توان لازم برای ارائه الگوهای عملی مثبت در سطح جهان را داشته باشد.
دین اسلام که دارای رسالت جهانی، احکام جهانی و موعود جهانی است، در مرحله اول، نظامی سیاسی را بهوسیله پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله با هفت شاخص ایمان و معنویت، قسط و عدل، علم و معرفت، صفا و اخوت، صلاح اخلاقی و رفتاری، اقتدار و عزت، و کار، حرکت دائمی و پیشرفت شالوده ریزی کرد. (1)در مرحله دوم، مسلمانان را به حراست از نظام اسلامی در برابر دشمنان دین (اشراف مکه، قبایل مشرک اطراف مدینه یهودیان و منافقان) واداشت. در مرحله سوم، به کمک پیامبر صلی الله علیه وآله و با معرفی سرسلسله ولایت و امامت در روز غدیر، نظام اسلامی را تثبیت کرد و به این طریق، زمینههای اولیه تأسیس تمدنی فراگیر و جهانی را فراهم ساخت. اگر نبود کوتاهی مسلمانان در تبعیت از خطوط تعیین شده الهی، جهان اسلام میتوانست در کوتاهترین زمان ممکن به تمدن عظیم اسلامی راه یابد. اما سرپیچی از فرمانهای پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله پس از رحلت آن بزرگوار، وقفهای عظیم در این امر ایجا کرد و آنچه بعدها بهوقوع پیوست، تنها جلوهای از تمدنی است که اسلام درصدد تحقق آن بود.
1) (1) . سید علی خامنهای، انسان 250 ساله، ص33.
به هر ترتیب، اسلام در نگرشی تمدنی بر هفت محور اساسی استوار است: ایمان توحیدی و معنویت، قانون الهی (حکم) یا شریعت، ولایت و امامت، علم و معرفت اخلاق و فضیلت، برابری و عدالت و وحدت امت.
هر یک از این محورها خود به محورهای کوچکتری تقسیم میشود. عقلانیت و علم در اسلام تشکیکی و سلسله مراتبی است. اسلام به سطوح متفاوت عقلانیت و علم نظر دارد. همانگونه که عقلانیت اجتماعی تنها یک سطح از سطوح عقلانیت اسلامی است، علوم تجربی و اجتماعی نیز تنها بخشی از علومی است که آدمی میتواند فراگیرد. قوانین و احکام اسلام به رغم آنکه مبتنی بر مصالح واقعی است، دارای دو سطح ثابت و متغیر منطبق با دو سطح از نیازهای ثابت و متغیر آدمی است. معنویت توحیدمدار نیز بدینگونه است؛ زیرا ایمان به خدا افزون بر آنکه دارای مراتبی اشتدادی است، از دو سطح ایمان به غیب و ایمان به مظاهرحق (رسولان الهی و آیات وحیانی) تشکیل میشود. ولایت همچون زنجیرهای معنوی است که از خدا آغاز و تا پایینترین سطح آن در اجتماع استمرار مییابد. عدالت نیز از یکسو دارای خاستگاهی الهی است و از سوی دیگر، در همه ساحتهای فردی و اجتماعی قابل تسری است. امت نیز براساس اتصاف به فضیلت یا رذیلت بر اجتماعهای مختلف قابل اطلاق است و تا شکلگیری امت وسط و نهایتاً امت واحده تداوم مییابد.
با وجود این، اسلام دارای ویژگیهای خاص دیگری است که بدان خصلت جهان شمول میبخشد. این ویژگیها عبارتاند از:
الف) اعتقاد به یک مبداء هستی و یک حقیقت غایی و نگاه به جهان به مثابه یک کل و مخاطب قرار دادن انسان بماهو انسان قطع نظر از مرزهای متعدد زبانی، قومی، نژادی و ملی؛
ب) اعتقاد به وجود غایت برای جهان و انسان. قرآن کریم در آیههای متعددی به این نکته همواره تأکید کرده که جهان، باطل و عبث آفریده نشده است، بلکه هریک از اجزاء جهان، دارای مسئولیتی خاص در نظام هستی بوده و این نظام خود ماهیتی از اویی و به سوی اویی دارد. انسان نیز با نظام هستی در این سرانجام همراه و مشترک است؛
ج) ترسیمی منظوم از انواع مراتب هستی به مثابه وجوداتی سلسله مراتبی مرتبط با مبدأ هستی بخش (وحدت در عین کثرت)؛
د) برابر دانستن همه انسانها به مقتضای آفرینش و قرار دادن معیار جهان شمول اخلاقی برای تمایز آنها از یکدیگر؛
ر) کم رنگ جلوه دادن تمایزهای بیرونی و مرزهای قومی، نژادی، جغرافیایی و اهمیت دادن به فضائل درونی؛
ز) همسویی و انطباق نظام باورها و قوانین اسلام با فطرت انسانی (علم گرایی الغای نظام بردگی در همه ابعاد، عدالت گروی، ترغیب به گفتوگو قبل از هر گونه اقدام، صلح طلبی نفی ترور، نفی استبداد در هر شکل خردگرایی تأکید بر روابط محبت آمیز و انسانی و قابلیت تبیین عقلانی احکام؛
ذ) ارائه قالب الگویی اجتماعی به دور از افراط و تفریط بهنام امت وسط؛
ح) پذیرش اصول عام اخلاقی بهعنوان معیار روابط اجتماعی (بهویژه عدالت) و پرهیز از نسبی گرایی مطلق و مخرب؛
ف) سمتگیری نظام فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آن به سوی جهانی شدن؛
ق) پاسداری از سلامت محیط زیست بهمعنای عام آن (طبیعت بستر مناسب اجتماعی زیست انسان، محیط فکری و عقیدتی محیط امیال و احساسات)؛
ک) امکان بالقوه بروز و ظهور بهعنوان تنها دین فراگیر و جهانی بهدلیل ارتباط دین با سیاست و حکومت و پیوند میان امامت و امت؛
گ) توان عرضه الگوهای منحصر به فرد و بینظیر رهبری در سطح جهانی؛ (1)
و) ترسیم آیندهای امید بخش از تاریخ (حاکمیت عدالت و نفی ظلم و فقر و تبعیض و تهدید؛
ی) دارای کلیتی معقول، انسانی، هنرمندانه، سازماندهی شده و منسجم.
اگر لازمه جهانی شدن اعتقاد به یک حقیقت نهایی و وجود ضروری و یک نگرش توحیدی و نگاه به عالم به مثابه یک کل منسجم و مخاطب قرار دادن انسان، قطع نظر از مرزهای جغرافیایی و فرهنگی و قائل شدن به وجود غایتی برای انسان و کل عالم باشد، قرآن کریم سرشار از آیههایی است که مؤید این امر است. علاوه بر این، آراء فیلسوفان اسلامی و به طور خاص، ملاصدرا در دو بحث اصالت وجود و وحدت در عین کثرت او نیز مؤید همین نکته است. همچنین با مراجعه به آثار بزرگانی چون: ملاصدرا، ابن سینا، خواجه نصیرالدین طوسی و دیگران و نیز شارحان آنها میتوان بر این نوع برداشت از موضوع، مؤیدهایی یافت.
دین اسلام به عنوان دینی الهی و جهان شمول که در بردارنده حقایقی ماورای
1) (1) . در زیارت اربعین که در مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی ثبت است، میخوانیم: «وَاَشْهَدُ انَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِک کلِمَةُ التَّقْوی، وَاَعْلامُ الْهُدی، وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقی، وَالْحُجَّةُ علی اهْلِ الدُّنْیا». در زیارت جامعه کبیره نیز آمده است : «اِصْطَفاکمْ بِعِلْمِهِ ... وَرَضِیکمْ خُلَفآءَ فی ارْضِهِ، وَحُجَجاً عَلی بَرِیتِهِ، وَاَنْصاراً لِدینِهِ».
امور مادی و منطبق با فطرت انسانی است، از یکسو به تربیت درونی فرد انسان اهتمام میورزد و از سوی دیگر، به تصحیح شرایط زندگی اجتماعی و سالمسازی آن برای رشد و تعالی افراد جامعه مبادرت میکند. دین اسلام در امر تعلیم و تربیت، تعالی بخشیدن به درک اجتماعی افراد و فرهنگسازی، در استوار ساختن پیمانها، میثاقها، قراردادها و نیز در نجات دادن انسان از اسارت عوامل بازدارنده درونی و برونی - که مانع رشد اخلاقی و اجتماعی افراد میشوند؛ همچون هوا و هوسها و ظلم و ستم ها) و درنهایت، اصلاح رفتارها، بینشها و گرایشهای انسان در جهت تنویر افکار و سلامت روح و روان و تعالی نفس و جان نقش بیبدیلی دارد. در صورتی که، انسان به آموزههای آن به مثابه زیر بنای فکری و اعتقادی خود دلبستگی پیدا کند، اسلام قادر است برنامه زندگی دنیوی (فردی و اجتماعی) وی را در راستای سعادت حقیقی و جاودانه سامان دهی کرده و در مسیر رشد مادی و معنوی، جهتگیریهای اساسی وی را روشن سازد.
جهانی شدن واقعی در صورتی قابل حصول است که جوهر و ذات و غایتی بتوان برای انسان، جهان، جامعه و تاریخ در نظر گرفت. با نفی جوهر و ذات و غایت، جهانی شدنها ناپایدار و خیالیاند.
لایههای بنیادین تمدن و به عبارتی، جهان بینی و ارزشها در مقایسه با لایههای سطحی از قبیل: الگوهای رفتاری و نمادها از اهمیت بیشتری برخوردارند. جهانی شدن واقعی نسبت به لایههای بنیادین و تبلور یافتن آن در لایههای روئین سنجش خواهد شد.
رسوخ پذیری مرزهای جغرافیایی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی که پیامد جهانی شدن کنونی است، عرصه مناسبی برای جهانی شدن واقعی فراهم ساخته است.
جهانی شدن واقعی ضمن بیان خاستگاه واقعی هستی و انسان و حقوق انسانی منبعث از این خاستگاه، فطرت انسان را محدود به فضا و زمان خاصی نمیداند. با احترام به هویتها، افراد را به مثابه یک کل به یک اصل واحد حقیقی ارجاع میدهد و غایت انسان را نیز در پیوست با آن اصل تبیین میکند.
اگرچه اصل گرایی در این نوع جهانی شدن، با جهانی شدن موجود ناهمخوانی و ناهمگونی دارد. اما با توجه به تقابلهای موجود در عرصههای عمومی در مورد مدرنیسم، سکولاریسم و کاپیتالیسم و فرآیند سکولارزدایی و نیز پیدایش گرایشهای قوی معنویت گرایی و خرد ورزی در روابط اجتماعی، به تدریج بستر فعالیت برای ظهور و رشد جهانی شدن واقعی فراهم میشود.
تلاش تمدنها برای احیای هویت دینی خود و تبیین مبانی نظری آن، گامهای اولیه جهت ظهور جهانی شدن اصیل و واقعی است. در این میان، ادیان الهی پتانسیل مناسبی برای ایجاد جهانی شدن اصیل و واقعی دارند. اما در پایان تنها یک دین و تفسیر غالب از آن میتواند فراگیر شود که دست کم دارای ویژگیهای زیر باشد:
الف) از ظرفیت و قابلیت جهانی بالایی برخوردار باشد؛
ب) عالمان و متفکران آن از شناخت، تدبیر و عاقبت اندیشی لازم برخوردار باشند؛
ج) به استفاده از تجربههای تاریخی بشر و آموزههای پسندیده دیگر ادیان ملتزم باشد یا خود دارای اصول و آموزههای عام انسانی باشد؛
د) از سلطه طلبیهای بیبنیاد پرهیز کند؛
ه( مدافعانش برای تبلیغ دستاوردهای آن، بسیار بکوشند؛
و) توان ارائه الگوهای عملی در سطح جهان را دارا باشد.
خلاصه
بی تردید، منطق و مبانی مدرنیته غربی تمام اعتقادهای مذهبی را از سده هیجدهم به بعد به چالش کشانده است. اما از آنجا که گرایش به دین امری فطری است، هیچ تحول بیرونی قادر نیست آن را از نهاد بشر دور سازد. بنابراین، در آغاز قرن بیست و یکم شاهد حضور بسیار قوی دین در عرصه جهانی، بهویژه در خاورمیانه هستیم. فرهنگ غرب که با روحیه استکباری، سکولار، فردگرایی غیرمسؤلانه، بیبندوباری و سرمایه داری استثمارگر و تحمیلی در جوامع اسلامی آشکار شده بود، هویت فرهنگی اسلامی را به مخاطره افکنده و طبیعی بود که دین و ارزشهای آن در خط مقدم مواجهه با فرهنگ بیگانه قرار گیرند و مانع تهاجم افسارگسیخته آن شوند. مسئله هویت و استقلال نقطه مشترک همه جریانهای بیداری اسلامی بوده است. پیروزی انقلاب اسلامی ایران که توانست عقلانیت و معنویت و عدالت را توأمان عرضه کند، چالش بزرگی در برابر جهانی شدن غرب و نشاط و شور عجیبی را در میان ملل اسلامی ایجاد کرد.
بعضی از روشنفکران سکولار معتقدند که در عرصه جهانی شدن، دین نمیتواند تمام گزارههای خود را توأمان داشته باشد، باید گزارههای حقوقی و اخلاقی و حکایتهای تاریخی متون مقدس را از آن حذف کرد تا مخاطبان جهانی را پوشش دهد. این در حالی است که ادیان، بهویژه از ظرفیت عظیمی برای جهانی شدن بهرهمندند.
بعد غیبی و باطنی، بعد عقیدتی و فکری، بعد ارزشی و شعائری، بعد نقلی و اسطورهای، بعد معنوی و عرفانی، بعد اخلاقی و حقوقی، بعد احساسی و عاطفی، بعد اجتماعی و نهادی، بعد مادی (تجربی و تاریخی) از عمدهترین ابعاد دین هستند.
پرسش اساسی از روشنفکرانی که دین را تنها در یک یا چند بعد معرفی میکنند، این است که آیا دین میتواند بدون پیوند با متدینان به مرحله جهانی شدن راه یابد؟ آیا میتوان متدینان به ادیان را از چگونگی پیدایش دین از نظر تاریخی در غفلت نگاه داشت و یا آنها را از تعبد به احکام دینی بازداشت و یا ابعاد شعائری و عبادی دین را نادیده گرفت و یا میشود به معنویت بدون شریعت دست پیدا کرد؟
یکی از همین روشنفکران، پیشنهادهایی برای جهانی شدن دین مطرح میکند که التزام به آنها، به ظاهر پیامدهای زیر را نیز به دنبال خواهد داشت:
نفی تعبدگرایی، گرفتار ساختن دین به فقر تاریخی، نفی مدعیات کلی دین درباره بشر، ابتناء دین بر مسئله انتظار بشر از آن، انکار واقعیت تاریخی داشتن حکایتهای متون مقدس، عاری ساختن دین از بستر و خاستگاه تاریخی آن، عاری ساختن دین از ویژگیهای جغرافیایی و انکار جنبه قدسی اولیاء الهی.
اینها نتیجه توصیههایی است که روشنفکر سکولار برای همگامی دین با جهانی شدن ارائه میدهد. ولی اینکه جهانی شدن چه ظرفیتهایی را برای پذیرش دین به جز جنبه معنویت آن ایجاد میکند، صحبتی نمیشود و این فقط دین است که باید از مواضعاش به نفع جهانی شدن عقب نشینی کند.
دین جهانی باید دارای اصول و آموزههای عام انسانی باشد، با فطرت و گرایشهای فطری انسانها هماهنگ باشد، احکام و دستورهای الهی آن قابلیت تبیین عقلانی داشته باشد، از توان بالقوه تأثیرگذاری در نهادهای قدرت، بهویژه قدرت ایجابی و سلبی لازم و کافی در برابر نظام سلطه جهانی را داشته باشد، دارای توان بالقوه و بالفعل لازم برای پاسخ گویی به همه نیازهای بشر باشد، آموزههای دین به موازات توسعه علم و تکنیک از عمق معرفتی لازم برخوردار
باشد، رویکرد انسانی به حقوق و مسئولیتهای انسان داشته باشد، از توان لازم برای تأثیر بسیار در فرهنگ، سیاست و اخلاق برخوردار باشد، سعادت و خوشبختی همه انسانها را در نظر داشته باشد.
ویژگیهای دین اسلام به مثابه دین جهانی عبارتاند از: اعتقاد به یک مبداء هستی، یک حقیقت غایی و نگاه به جهان به مثابه یک کل و مخاطب قراردادن انسان بما هو انسان قطع نظر از مرزهای متعدد، اعتقاد به وجود ذات و غایت برای جهان و انسان، درک از انواع هستی به مثابه وجوداتی سلسله مراتبی مرتبط با هستی بخش (وحدت در عین کثرت)، برابر دانستن همه انسانها و قرار دادن معیارهای جهان شمول اخلاقی برای تمایز، کم رنگ جلوه دادن تمایزهای بیرونی و مرزهای قومی، نژادی، جغرافیایی و اهمیت دادن به فضایل درونی.
همسویی و انطباق باورها و قوانین اسلام با فطرت انسانی (علمگرایی، عدالتگروی، صلح طلبی، نفی استبداد در هر شکل و تأکید بر همزیستی مسالمت آمیز، ارائه قالب الگویی اجتماعی به دور از افراط و تفریط به نام امت وسط، پذیرش اصول عام اخلاقی به عنوان معیار روابط اجتماعی (بهویژه عدالت) و پرهیز از نسبیگرایی مخرب، ترسیم آینده امیدبخش از تاریخ (حاکمیت عدالت و نفی ظلم.
اندیشمندان غربی در مورد دین در فرآیند جهانی شدن نظرهایی دارند؛ از جمله: جان هیک از پیامدهای متعارض جهانی شدن بر ادیان سخن میگوید. مکلوهان به جهانی شدن مقاومت دینی اذعان دارد. مایکل پترسون معتقد به همراهی و همگامی دین با جهانی شدن است. پل تیلیخ نیز معتقد به پیروزی نهایی دین بر دنیاست.
به نظر برایان ترنر، جهانی شدن در چهار محور با دین رابطه پارادوکسی دارد:
الف) پارادوکس در مبانی فکری و فلسفی مدرنیته و دین؛ ب) پارادوکس
دین و مدرنیته با توجه به تضاد بنیادگرایی با تجددگرایی؛ ج) پارادوکس جهانی شدن با هویتگرایی دینی؛ د) پارادوکس فرهنگی دینی با فرهنگ غرب تعامل غرب و شرق.
تعاریف متعددی از دین ارائه شده است. تعاریف ارائه شده معمولاً یکسویه و تک ساحتیاند. یک تعریف درست به ناچار باید ناظر به سه حوزه باورها (عقاید)، ارزشها (اخلاق و حقوق) و دستورهای رفتاری (احکام) دین باشد.
فرصتهایی که جهانی شدن فراروی ادیان الهی از جمله اسلام قرار میدهد، عبارتاند از: شناخت نقاط ضعف فرهنگی خود، برای زدودن آنها، شناخت نقاط قوت فرهنگی دیگران برای استفاده از آنها، کنار گذاشتن ادعاهایی که باعث نفی و طرد (وجود تاریخی) ادیان دیگر میشود، فهم عناصر جهان شمول ادیان، تقویت اردوگاه معنویتگرایان در برابر مادیون.
چالشهایی که جهانی شدن فراروی ادیان الهی از جمله اسلام قرار میدهد، عبارتاند از: اتخاذ نوعی نسبیت در عقیده و اخلاق در اثر اطلاع از تنوع افکار و خلقیات و ادیان مختلف، مفتون و شیفته فرهنگ دیگران شدن و بیاعتنایی به فرهنگ خود، آمیختن غیرمنطقی عناصر مختلف ادیان با هم و نوعی التقاطگرایی، دنیاگروی به سبک غربی، سرگرم شدن به سرگرمیهای مختلف و متنوع و درنتیجه غفلت مطلق از هدف، سردرگمی فرد در میان هویتهای متکثردینی و غیردینی.
وجوه شباهت دین و جهانی شدن در ارتباط و پیوند با همه شئون فرد و جامعه، جهان شمولی (فرازمانی و فرامکانی بودن) و نیز معطوف به یکپارچهسازی و همگونی است.
تمایز دین وجهانی شدن نیز درابتناء جهانی شدن بر سکولاریسم، ابتناء بر شیءگرایی، ابتناء بر تضادهای تئوریک و ارزشی، نبود قدر مشترک فرهنگی است.
پرسشها
ویژگیهای دین جهانی را نام برده و یکی را بهطور مفصّل توضیح دهید.
ویژگیهای دین اسلام به مثابه دین جهانی را ذکر کنید.
در چه زمینههایی دین و جهانی شدن تعارض پیدا میکنند؟
وجوه شباهت دین و جهانی شدن را نام ببرید.
چالشهایی که جهانی شدن فراروی ادیان الهی از جمله اسلام قرار میدهد، کداماند؟
فرصتهایی که جهانی شدن فراروی ادیان الهی از جمله اسلام قرار
میدهد، کداماند؟
هدف درس: در پایان این درس، از دانش پژوه انتظار میرود با نظر به وضعیت کنونی جهانی شدن، توان تحلیل جهانی شدن اسلام از طریق بررسی آیهها و روایتها را داشته باشد.
بر اساس آموزههای اسلام، انسانها از یک هویت واحد انسانی بهرهمندند و پراکندگی (نژادی، زبانی، مذهبی، فرهنگی) آنها در راستای شناسایی و بهرهمندی از مواهب وجودی یکدیگر است. انسانها در ابتدا بر پایه وحدت فطری، امت واحدی را شکل داده بودند. اما بهتدریج در میان آنها تشتت و اختلاف ایجاد شد. انبیاء الهی برای شناساندن جهات حق و باطل امور از سوی خداوند به سوی مردم گسیل شدند. اما مترفان در برابر آنها ایستادگی کرده و نظام استکبار - استضعاف را بهوجود آوردند. این نظام همواره در برابر جریان حق طلب که خواهان برچیده شدن هرگونه ظلم و ستم به انسانهاست، موضعگیری کرده و در حرکت آن اختلال ایجاد میکند. سیطره این نظام بر جوامع از یک دولت به دولت دیگر تسری مییابد تا آنکه سرانجام حاکمیت نهایی مستضعفان شکل خواهد گرفت.
برخی با استفاده از تمایز میان ظرف و مظروف و امکان بکارگیری ظرف
واحد برای مظروفهای مختلف معتقدند جهانی شدن کنونی به مثابه ظرفی است که بر اثر گسترش تکنولوژی ارتباطی فراهم آمده و انسانها را در وضعیت ارتباطی جدید قرار داده و موجب گسترش آگاهی انسانها از محیط و همنوعان خویش شده است. ازاینرو، ویژگی ظرف بودن و ابزار بودن جهانی شدن کنونی میتواند با محتوای مکاتب مختلف و نگرشهای متنوع همراه شود و محتوای فرهنگی غرب قابل تفکیک از آن بوده و عارض بر آن است. پس، جهانی شدن اسلامی میتواند این ظرفیت را به نفع خود مصادره کند؛ زیرا چهار ویژگی جهانی شدن که عبارتاند از: تحقق سلطه ابزاری ارتباطی، آگاهی تشدید یافته جدا شدن هویت از مکان و پیدایش جامعه بشری جهانی، کاملاً با ایده مهدویت (جهانی شدن اسلامی) متلائم و متلازم است. (1)
به نظر ما، تصویر ارائه شده از جهانی شدن از سوی غرب، تصویری انتزاعی است و با واقعیت جهانی شدن همخوانی ندارد. سیستمهای مرکزی ابزارهای علمی، ارتباطی و قواعد حاکم بر بهکارگیری آنها، بیشتر در جوامع غربی تعبیه شدهاند. آگاهیهای تشدید یافته نیز بیشتر به شکاکیت و نسبیت و مادیگرایی انجامیدهاند. جدا شدن هویت از مکان، هویت حقیقی انسان را با مخاطره عمیق مواجه ساخته و جامعه بشری جهانی در مقاطعی به چالشی سخت با بنیاد تفکر دینی برخاسته است.
به این ترتیب، جهانی شدن غربی نمیتواند همچون ظرفی تلقی شود که با محتوای مکاتب مختلف قابل جمع باشد، بلکه باید پذیرفت طرح هر گونه جهانی شدنی، با مبانی خاص خود همراه خواهد بود و در فرض ضروری بودن مبارزه با
1) (1) . غلامرضا بهروزلک، مهدویت و جهانی شدن، کتاب نقد شماره 25و24، پاییز و زمستان 1381، ص106 - 150.
پیامدهای جهانی شدن خاص، بیتوجهی به این مبانی، پر مخاطره بوده و طرح هر نوع جهانی شدن بدیل را با مشکل مواجه خواهد ساخت.
جهانی شدن هرچند در ظاهر میل به وحدت دارد و عالم را متحد و یکدست میخواهد، اما در واقع، متمایل به پراکندگی است و به تفرقه میانجامد. این محتمل است که جهان در الگوی مصرف و رفتار همگون شود، اما این همگونی و وحدت، صوری و اعتباری است. هر نوع هویت جهانی باید تعامل صحیحی با هویت ملی برقرار سازد و در عین حال از تحمیل بنیادهای فکری و ارزشی خود بر دیگران دست بردارد. چون جهانی شدن کنونی این دو ویژگی اندازد، پس وحدت مدّعایی آن همانگونه که «گیبرنا موتسرات» نیز بدان تصریح کرده، دارای ماهیتی مجازی و تصنعی است. (1)
در فضای کنونی جهانی شدن، از یکسو برخی گروههای فعال در پشت صحنه جهانی شدن تمایل دارند کل جهان را به نفع خود تئوریزه کنند (چنانکه لابی صهیونیستی در پشت صحنه سیاستهای امریکا و برخی سازمانهای بینالمللی در راستای این هدف گام بر میدارند) و از سوی دیگر، برخی از جریانهای مقاومت ملی و منطقهای بدون هراس از هژمونی موجود جهانی، برای مقابله با سیطره جهانی غرب، در آتش دنیایی که برایشان تدارک دیدهاند، فرومیروند و روزنه امید برای بشریت ایجاد میکنند.
تجاوز نظامی آمریکا به عراق و افغانستان نشان داد که:
1) (1) . گیبرنا موتسرات، مکاتب ناسیونالیسم و دولت ملت در قرن بیستم، ترجمه: امیر مسعود اجتهادی، ص218.
1.در عرصه عینیت و فعلیت، جهانی شدن غربی با موانع بزرگی روبهروست. بنابراین، برای جهان غرب جهت سیطره جهانی چارهای جز جهانیسازی غربی، آن هم با رویکردی نظامی نیست. اما به دلیل تقویت مقاومت در سطح منطقه و جهان، هزینههای سرسام آور جنگ، نامشخص بودن نتایج حاصل از جنگ و بحران اقتصادی فزآینده، غرب از این پس از بهکارگیری قدرت نظامی مستقیم در حل مناقشههای منطقه ناتوان خواهد بود(مگر آنکه از طریق بهکارگیری نیروهای تروریست یا دولتهای دست نشانده منطقه به این اقدام مبادرت کند. با وجود این، بیداری ملتهای منطقه، فعالسازی دولتهای دست نشانده برای ورود به جنگ را نیز با مشکل مواجه ساخته است)؛
اصلیترین منازعه در مورد آینده جهان عمدتاً در جهان اسلام رقم خواهدخورد؛
غرب نمیتواند و نمیخواهد مهار تاریخ را بهدست نیروهای مخالف یا اتفاقات پیش بینی ناپذیر تاریخی بسپارد، هرچند روند تاریخ برخلاف خواست آنها در حال شکلگیری است؛
رها کردن مهار تاریخ، به مثابه ظهور یافتن مقاومت تسلیم ناپذیر اسلامی و شکلگیری گونهای جدید از جهانی شدن است که به نظر میرسد چنین امری قریب الوقوع خواهد بود.
جهان شمولی اسلام را میتوان «بسط ارادی ابزارهای ارتباطی، معنوی و فکری و گسترش بصیرت انسانی در عرصه جهانی دانست. اسلام به مثابه یک جریان زنده و پویا همواره موتور محرکه تحول تاریخی در جوامع اسلامی بوده است. با وجود این،
جهانیسازی اسلام تنها در صورتی قابل تحقق است که انسانها بهطور ارادی خواستار سیری منطقی و معناگرایانه در دو عرصه درونی و برونی باشند. اسلام به عنوان دینی جامع، در نهایت این خواستهای متعالی و فطری انسانها را به منصه ظهور خواهد رساند. آرمان شهر جهانی اسلام بر اساس آموزههای قرآن و روایتهای معصومان علیهم السلام ناظر به آیندهای روشن و الهی برای تاریخ است.
امنیت مبتنی بر ایمان، اندیشه فراگیر توحیدی، گسترش انگیزههای خالصانه در افعال عبادی حکومت بر اساس خلافت الهی، اجرای همه ابعاد شریعت الهی حاکمیت صالحان، به قدرت رسیدن مستضعفان و محرومان، عدالت فراگیر و گسترده، برچیده شدن بساط ظلم و فساد، رفع کامل فقر و گرسنگی، رونق و شکوه اقتصادی، وفور نعمت و دارایی - ظهور و بروز سجایا و فضایل انسانی، سیطره عقلانیت و فرزانگی، گسترش همه حوزههای علم و دانایی، حاکمیت فرهنگ وحدت و برادری، و شکلگیری امت واحده جهانی از شاخصههای اصلی آرمان شهر اسلاماند.
قرآن کریم سرشار از آیههایی است که بر جهان شمولی اسلام تأکید دارد. برخی از آیههای قرآن کریم به تصریح یا به تلویح از جهانی شدن رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و محدود نبودن آن به مکان یا زمان خاص سخن گفته و ابعاد جهانی دین اسلام را حکایت و ترسیم کردهاند. بر پایه این آیهها، اول آنکه، رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله رسالتی فراگیر و جهانی است: قُلْ یا أَیُّهَا النّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعاً «ای رسول ما؛ به خلق بگو که من بر همه شما جنس بشر رسول خدایم». (1)
1) (1) . اعراف، آیه 158.
دوم آنکه، با توجه به خاتمیت دعوت پیامبر صلی الله علیه وآله و عمومیت مخاطبان این دعوت از نظر زمان و مکان، میتوان به مفاد آیه که عبارت است از فراگیری رسالت اسلامی در سراسر جهان و جهان شمولی آن، پی برد:
وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ کَافَّةً لِلنّاسِ بَشِیراً وَ نَذِیراً وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ ؛ «و ما تو را جز برای اینکه عموم بشر را بشارت و اندرز دهیم، نفرستادیم. اما بیشتر مردم آگاه نیستند». (1)
بی شک، این آیه ناظر بر شمولیت و فراگیری دعوت پیامبر صلی الله علیه وآله در مورد همه انسانها و در همه مکانها و زمانها است؛ سوم آنکه، جهت اصلی این رسالت، رحمت و محبت داشتن به تمام انسانهاست:
وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ «وای رسول! ما تو را نفرستادیم، مگر رحمت برای اهل جهان». (2)
تَبارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلی عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعالَمِینَ نَذِیراً «بزرگوار آن خداوندی است که قرآن را بر بنده خاص خود نازل فرمود تا اهل عالم را متذکر و خدا ترس گرداند». (3)
بدیهی است که واژه اهل جهان در این دو آیه، دارای شمول زمانی و مکانی و نیز عمومیت از نظر مخاطبان است. عالمان از جهت دایره مخاطبان و قلمرو زمانی و مکانی، شمول دارد و ازاینرو همه انسانهای روی زمین را در بر میگیرد؛
چهارم آنکه، قرآن به مثابه وسیله هدایت و قانون اساسی حیات بشری و اسلام تنها دین حقانی ماندگار جهانی است: هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ
لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ «او خدایی است که رسول خدا را قرآن و دین حق به عالم فرستاد تا او را بر همه ادیان غالب کند». (1)
در این آیه، غلبه دین اسلام به عنوان تنها دین حق بر همه ادیان مورد تصریح قرار گرفته است و همانطور که واضح است، چنین امری بیشک، باید در سطح جهانی اتفاق بیفتد و از آنجا که تاکنون این غلبه و پیروزی رخ نداده است، ازاینرو، میتوان گفت که اسلام تحقق و فعلیت این امر را در سطح جهانی (به رغم داشتن نیروی بالقوه برای جهانی شدن) بهصورت تدریجی بهدست خواهد آورد، امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمودهاند که معنای آن هنوز تحقق نیافته است، بلکه هنگامی تحقق مییابد که حضرت قائم (عج) به اراده خداوند قیام کند. (2)
در آیههای متعدد دیگری نیز به جنبه جهانی دعوت پیامبر صلی الله علیه وآله تصریح شده و در مواردی نیز اسلام به عنوان دین خاتم و نهایی که سرانجام بر همه ادیان غالب خواهد شد، معرفی شده است: وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ کَافَّةً لِلنّاسِ بَشِیراً وَ نَذِیراً «ما تو را نفرستادیم، مگر برای همه مردم، بشارت دهنده و بیم دهنده». (3)وَ أَرْسَلْناکَ لِلنّاسِ رَسُولاً «و ما تو را رسول برای مردم فرستادیم». (4)وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ و این قرآن به من وحی شده است تا [بدان] شما و هرکس که [پیام قرآن] به او میرسد را انذار نمایم. (5)قُلْ یا أَیُّهَا النّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعاً
«بگو ای مردم! من پیامبر خدا به سوی همه شما هستم». (1)تَبارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلی عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعالَمِینَ نَذِیراً ؛ خجسته است کسی که بر بنده خود، فرقان [کتاب جدا سازنده حقاز باطل] را نازل فرمود تا برای جهانیان هشدار دهندهای باشد. (2)
با توجه به رسالت جهانی پیامبر صلی الله علیه وآله ، حجت الهی باید تنها از طریق بیان ایشان بر مردم تامّ و تمام شود. ازاینرو دینی جز اسلام مورد پذیرش نخواهد بود: وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ ؛ «و هر کس دینی غیر از اسلام برگزیند، پس از وی پذیرفته نخواهد شد و او در آخرت از زیانکاران است». (3)
در آیههای شریفه فوق به این مطلب اشاره شده که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله پیام قرآنی خود را که همان وحی الهی و دین اسلام است، با ویژگی ابدیت برای تمام بشریت اعلام کرده و آیههای مزبور بر فراگیری و جهان شمولی نظام حقوقی اسلام و اینکه رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله جهانی و برای تمام انسانهاست، دلالت دارند.
آیههایی از قرآن به تشکیل جامعه جهانی و حاکم شدن مستضعفان و صالحان در آن تأکید کردهاند؛ چون آسمان و زمین و آنچه میان آندو است (نظام تکوین)، به حق آفریده شده است و باطل در آن راه ندارد: وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلاّ بِالْحَقِّ 4 و سنت قطعی الهی نیز پیروزی نهایی حق (نظام تشریع) بر باطل است: وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً 5 و این سنّت تخلف ناپذیر
است: وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّهِ تَحْوِیلاً 1 و دین اسلام نیز تنها دین حق است: إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللّهِ الْإِسْلامُ . (1)بنابراین، پیروزی نهایی متعلق به دین اسلام و پیروان آن خواهد بود: وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ ؛ «و ما بعد از تورات در زبور [داوود] نوشتیم که البته بندگان صالح من وارث زمین خواهند شد». (2)
در این آیه نیز به فراگیر بودن سیطره بندگان صالح خداوند بر کل مناطق زمین اشاره شده است. چون تاریخ هیچگاه چنین تسلطی را برای اهل ایمان ثبت نکرده، پس حکومت جهانی صالحان در آینده تحقق خواهد یافت.
وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً... ؛ و خدا به کسانی که از شما مؤمنان ایمان آورد و نیکوکار شود، وعده فرموده است که در زمین خلافت دهد چنان که امم صالح پیامبران سلف جانشین پیشینان خود شوند و علاوه بر خلافت، دین پسندیده آنها را بر همه ادیان تمکن و تسلط عطا کند و بر همه مؤمنان پس از خوف و اندیشه از دشمنان ایمنی کامل دهد. (3)
حکومت جهانی صالحان در قالب خلافت الهی، حاکمیت دین مورد رضایت الهی بر سایر ادیان و تحقق امنیت کامل به عنوان زمینه رشد و تعالی معنوی انسان، نکتههای مهمی است که این آیه به صراحت به آن پرداخته است.
وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ ؛ «ما
اراده کردهایم که بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنها را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم». (1)
اشاره آیه به امامت و حکومت مستضعفان بر کل جهان و بهدست گرفتن میراث نهایی انسان بهوسیله آنها، نمایانگر تحقق حکومتی جهانی بر اساس اراده، خواست و رضایت خداوند است.
درقرآن کریم آیههایی وجود دارد که متضمن جریان روان و آسان تعالیم قرآن برای آموزش یافتن همه مردم در جوامع مختلف است. مرحوم طبرسی به هنگام بحث از ضرب الامثال قرآن و بیان فلسفه آن میگوید: «و ضرب الامثال انما هو جعلها لتسیر فی البلاد». ایشان معتقد است که علت بیان مثلها، تأکید بر سیر و انتقال فرهنگ قرآنی به سرزمینهای دیگر و به عبارت امروزی جهانی شدن آن است. خود قرآن نیز میفرماید: وَ لَقَدْ ضَرَبْنا لِلنّاسِ فِی هذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ که این خود مؤید اعجاز قرآن در زمینه علوم و معارف آن است. (2)
یا أَیُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ ؛ «ای مردم! ما شما را نخست از مرد و زنی آفریدیم و آنگاه شعبههای بسیار و فرق مختلف گردانیدیم تا یکدیگر را بشناسید. همانا گرامیترین شما نزد خدا با تقواترین شماست». (3)
در این آیه، به دو نکته اشاره شده است؛ اول اینکه، انسانها در اصل دارای جوهر و منشأ واحدی هستند و اختلافهای قومی، زبانی و نژادی عارضی و غیراصیل است؛ و دوم اینکه، آیه با توجه به دو واژه «لتعارفوا، و اتقیکم» تکثّر قومی و تمدنی را برای
افزایش معرفت انسانی و حاصل شدن سعادت و رفاه جهانی معرفی میکند.
تمام آیههایی که با خطاب عام «یا ایها الناس» آغاز میشود، میتواند شاهدی بر جهانی بودن پیام قرآن باشد؛ مانند: آیه 21 سوره بقره، آیههای 170 و 174 سوره نساء و آیههای 23 و 57 و 104 و 108 سوره یونس.
به هر ترتیب، اسلام به عنوان یک دین عرضه شده به جهان بشری، مدعی جهانی بودن است. کعبه سمبل توحید، متعلق به همه بشراست. ازاینرو، حرم امن و مایه قوام مردم معرفی شده است:
جَعَلَ اللّهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرامَ قِیاماً لِلنّاسِ «خداوند کعبه بیت الحرام را مایه قوام [دین و دنیای] مردم قرار داد». (1)
وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثابَةً لِلنّاسِ وَ أَمْناً ؛ «و چون خانه کعبه را برای مردم مکان اجتماع و محلی امن قرار دادیم». (2)
قرآن خود به عنوان بزرگترین کتاب هدایت الهی برای عموم انسانها نازل شده است:
شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدیً لِلنّاسِ ؛ «ماه رمضان [همان ماهی] است که در آن، قرآن برای هدایت مردم، فرو فرستاده شد». (3)
الر کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلی صِراطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ ؛ «این کتابی است که آنرا بر تو نازل کردیم تا به اذن خدا، مردم را از تاریکیها [جهل وغفلت] به سوی روشنایی و صراط خداوند عزیز و ستوده باز بری». (4)
در قرآن کریم، عدالت به مثابه یک معیار اخلاقی جهانی، هدف بعثت انبیاء ذکر و تخطی از آن ممنوع اعلام شده است.
لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ ؛ «بیگمان پیامبران را با نشانههای آشکار برانگیختیم و با آنها کتاب و میزان فرستادیم تا مردمان به قسط و عدل برخیزند». (1)
وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلی أَلاّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی «و دشمنی با گروهی شما را بر آن ندارد که با آنها به عدالت رفتار نکنید. عدالت پیشه خود سازید که آن به تقوا نزدیکتر است». (2)
به تبع، عدالت به چارجوب نظری نیازمند است که قرآن خود به مثابه چهارچوب نظری عمل کرده و رافع اختلافهای میان گروهها و ملتها و میزانی برای تشخیص مسیر درست از نادرست معرفی شده است. البته وحی الهی همواره به مبین نیازمند است و مبین قرآن کسانی میتوانند باشند که حجیت آنها از سوی خداوند سبحان و رسول اکرم صلی الله علیه وآله تأیید شده باشد.
عن الصادق علیه السلام :
یَا مُفَضَّلُ! ... فَإِنَّکَ إِذَا تَأَمَّلْتَ الْعَالَمَ بِفِکْرِکَ وَ مَیَّزْتَهُ بِعَقْلِکَ وَجَدْتَهُ کَالْبَیْتِ الْمَبْنِیِّ الْمُعَدِّ فِیهِ جَمِیعُ مَا یَحْتَاجُ إِلَیْهِ عِبَادُهُ ... وَ الْإِنْسَانُ کَالْمُمَلَّکِ ذَلِکَ الْبَیْتَ وَ الْمُخَوَّلِ جَمِیعَ مَا فِیهِ؛ امام صادق علیه السلام میفرماید: آنگاه که در اندیشه خود در باب جهان تأمل کنی و به عقل خویش درصدد شناخت آن برآیی، آنرا همچون خانهای خواهی یافت که ساخته و پرداخته شده و هر آنچه مورد نیاز
بندگان بوده، در آن فراهم است و انسان همچون مالک این خانه شده که همه آنچه در آن است، به خواست خدا در اختیار وی قرار گرفته است. (1)
این روایت، برداشت از جهان واحد را تا حد جهان خانه و وابستگی خانوادگی و برادرانه توسعه داده است. طبیعی است که در چنین فضایی همه انحاء تبعیضها و بیعدالتیها و تفاخرها و نژاد پرستیها برچیده شده و انسانها در یک خانواده انسانی واحد اجتماع خواهند یافت که در آن، اقتصاد واحد و فرهنگ واحد و سیاست واحد انسانی تبلور مییابد و حتی عواطف و احساسات واحد ظهور و بروز مییابند و این همان ایده انبیاء و سفیران الهی است که اسلام نیز داعیه دار آن است.
در فرمان حکومتی حضرت علی علیه السلام به مالک اشتر نخعی آمده است:
«وأَشْعِرْ قَلْبَک الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیَّةِ، والْمَحَبَّةَ لَهُمْ، فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إمَّا أَخٌ لَک فِی الدِّینِ، أو نَظِیرٌ لَک فِی الْخَلْقِ»: مهرورزی به مردم و دوست داشتن آنها را در قلب خود نهادینه کن؛ زیرا مردم دو گروهاند یا برادران دینی تو هستند و یا در آفرینش، همنوع تواند. (2)
در این، روایت مهرورزی و عطوفت به جمیع انسانها شاخصه حاکمان اسلامی معرفی شده است. لازمه زندگی در جهان خانه آن است که انسانها به رغم تفاوتهای عقیدتی و فکری و فرهنگی بتوانند زندگی مسالمت آمیزی را تحت لوای حاکمان مهرورز و عطوفت تجربه کنند. رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «شما را به مهدی، مردی از قریش بشارت میدهم که ساکنان آسمان و زمین از خلافت و فرمانروایی او خشنودند». (3)
رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمود:
«الخَلقُ عیالُ الله: فاَحَبُّهم الی الله عزوجل - انفَعُهُم لعِیاله»؛ (1)مخلوقات خداوند همه خانواده [روزی خوار] خداوند هستند. پس محبوبترین آنها در نزد خدا کسی است که برای خانواده خدا سودمندتر است.
در این روایت، جهان خانه انسانی با محوریت توحید مطرح میشود. در اینجا رابطه میان اعضای خانواده با حقیقتی فرامادی پیوند مییابد و افراد خود را در پیوند با آن حقیقت متعالیه مییابند. ازاینرو، هر یک از آنها درصدد است تا اعضای این خانواده بزرگ، از مزایای تلاشها و پشتکار شخصیشان بهرهمند شوند. ضمن آنکه تمام همتشان این است که نفعی به همنوعان خود برسانند. بدیهی است که در چنین وضعیتی رقابتهای ناسالم در عرصههای مختلف جای خود را به رقابت سالم جهت خدمت رسانی بهتر و مفیدتر خواهد داد و فضای مهر و عطوفت و برادری بر جهان حاکم خواهد شد.
د) عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الصَّلْتِ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ بَلْخٍ قَالَ: کُنْتُ مَعَ الرِّضَا ع فِی سَفَرِهِ إِلَی خُرَاسَانَ فَدَعَا یَوْماً بِمَائِدَةٍ لَهُ فَجَمَعَ عَلَیْهَا مَوَالِیَهُ مِنَ السُّودَانِ وَ غَیْرِهِمْ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ لَوْ عَزَلْتَ لِهَؤُلَاءِ مَائِدَةً فَقَالَ مَهْ إِنَّ الرَّبَّ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی وَاحِدٌ وَ الْأُمَّ وَاحِدَةٌ وَ الْأَبَ وَاحِدٌ وَ الْجَزَاءَ بِالْأَعْمَالِ؛ (2)
«عبدالرحمن صلت» میگوید مردی از اهل بلخ گفت در سفر خراسان با امام رضا علیه السلام بودم. روزی سفرهای انداختند و غلامان سیاه و غیر سیاه را بر سر سفره فراخواندند. گفتم فدایت شوم، کاش برای اینها سفرهای جداگانه میانداختید. فرمود: خاموش! خدای همه یکی است؛ مادر یکی، پدر یکی و پاداش هر کس بسته به کردار اوست.
با وجود این، عموم مضامین قرآنی از روایتها نیز قابل برداشت است. با مراجعه به احادیث و روایتها بهدست میآید که پیام اسلام محدود به زمان و مکان خاص نیست. از یکسو قرآن، پیام جهان شمول اسلام، حجت بر تمام بشریت است. امام رضا علیه السلام فرمودهاند
:«...لَمْ یُجْعَلْ لِزَمَانٍ دُونَ زَمَانٍ بَلْ جُعِلَ دَلِیلَ الْبُرْهَانِ وَ حُجَّةً عَلَی کُلِّ إِنْسَانٍ»؛ خداوند قرآن را برای زمانی خاص قرار نداد، بلکه آنرا، ]به عنوان[ راهنمایی برهانی و حجت بر هر یک از انسانها قرار داده است. (1)
از سوی دیگر، امامت نیز برای هدایت عمومی در سطح جهانی است. در روایاتها، اهل بیت علیهم السلام پیامبر صلی الله علیه وآله به عنوان
«قاده الامم»، «ساسة العباد»، خلفاء الله فی ارضه، (2)و نیز الحجة علی اهل الدنیا (3)معرفی شدهاند. و مومنین نیز وظیفه یافتهاند تا خود را برای حکومت جهانی آنها مهیا سازند:
«وَ رَأْیِی لَکُمْ تَبَعٌ وَ نُصْرَتِی لَکُمْ مُعَدَّةٌ حَتَّی یُحْیِیَ اللَّهُ تَعَالَی دِینَهُ بِکُمْ وَ یَرُدَّکُمْ فِی أَیَّامِهِ وَ یُظْهِرَکُمْ لِعَدْلِهِ وَ یُمَکِّنَکُمْ فِی أَرْضِهِ» (4)
به نظر میرسد حتی از روایاتهایی همچون:
«اُطلِبوا العِلم وَ لو بِالصیّن » میتوان نگاه جهانی اسلام و تشویق مسلمانان به محدود نماندن در محدوده
مرزهای جغرافیایی خود را برداشت کرد.
افزون بر اینها، برای جهانی شدن اسلام میتوان دلیل عقلی ارائه کرد. به این ترتیب که اعتقاد به خاتمیت دین اسلام، باور به جهانی بودن این دین است؛ زیرا اگر قرار باشد از این پس هیچ پیامبری مبعوث نشود، دین اسلام باید قابلیت
پاسخگویی به نیازهای همه انسانها را در همه زمانها و همه مکانها داشته باشد؛ بهعبارت دیگر، باید دین اسلام هم از نظر زمانی و هم از نظر مکانی فراگستر و جهانی باشد تا نیاز همیشگی بشر به هدایت آسمانی را برآورده سازد.
حاصل کلام آنکه، آموزههای قرآنی و روایی و استدلال عقلی بر جهانی بودن دین اسلام گواهی میدهد و اینکه در آینده، حکومت واحد جهانی اسلام تحقق خواهد یافت. با وجود این، جای تردید نیست که تحقق این امور به تلاش و پیگیری مستمر پیروان دین اسلام و مقاومت و در صحنه بودن مسلمانان در تمامی تحولات بستگی دارد.
الف) اصل یکتاپرستی
بر اساس آنکه مدار حرکت تکوینی همه انسانها از خاستگاه وجودیشان تا مقصد نهایی آنها خداوند (توحید) است: «إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ »، پس در حرکت تشریعی نیز باید یکتاپرستی، به عنوان مبناییترین جنبه حکومت جهانی اسلام و مدار سامان دهی حیات بشر شناخته شود. یکتاپرستی نقطه اشتراک همه ادیان الهی و عمدهترین نماد همگرایی اجتماعی میان پیروان جبهه حق است. یکتاپرستی زمینه ساز تحقق امت واحده در سطح جهانی است. در اصل، توحید و یکتاپرستی، محور حقیقی گردش و تطور حیات انسانی است. با تکیه بر این اصل بنیادی است که همه امور انسانی به تدریج در مجرای حقیقی خویش قرار خواهد گرفت.
ب) اصل هدایت و دعوت
بیتردید، حرکت تشریعی انسان به سمت توحید با حرکت استقلالی انسان سامان نمییابد؛ زیرا پروژه الهی سامان حیات آدمی بر محور توحید هم نیازمند
معرفت لازم و کافی در جهت شناخت مناسب مسیر و هم نیازمند وجود ره پیمودگان، هادیان، الگوهای عملی و راهنمایان الهی، افزون بر معارف وحیانی است. اسلام هادیان الهی را در قالب نبوت و امامت معرفی کرده است. از طریق نبوت و امامت است که بشریت به سمت خیر و صلاح و پرهیز از فساد و طغیان فراخوانده شده و جهت داده میشود.
ج) اصل جزاء عمل
اسلام بشریت را به رعایت قوانین الهی فرا میخواند و بر این نکته تأکید میورزد که در صورت تبعیت یا تخلف از قوانین الهی، نه تنها پاداش یا مجازاتی متناسب با آن در دنیا برای آن عمل نیک یا تخلف تعیین کرده است، بلکه هر عمل پیامدهای اخروی نیز دارد. اصل جزاء عمل در معاد، عمل فردی و اجتماعی بشر را فراتر از قوانین مدنی به سمت نیکیها و پرهیز از زشتیها سوق میدهد و برای آنها جزاء متناسب اخروی را ضمانت میکند.
د) اصل کرامت و فطرت
دین اسلام برای همه انسانها کرامت ذاتی قائل است و همه را از سیاه و سفید و عرب و عجم، برابر هم میداند. بر این اساس، هیچکس حق ندارد بدون دلیل حقانی بر دیگران سلطه و سیطره پیدا کند. اسلام ضمن تعیین اصول و حقوق مشترک برای انسانها، ارزش انسانی را (فراتر از خون، نژاد، قبیله و ملیت) در باورها و ارزشهای متعالی ارزیابی میکند. از سوی دیگر، همه قوانین و ساختارهای اسلام بر پایه فطرت انسانی و خلقت انسان از گهواره تا گور استوار شده و ازاینرو، اسلام دینی فطری است.
ه) اصل سلم و صلح
اسلام از ماده سلم به معنای «آرامش و صلح» اخذ شده است. این آرامش در
سایه تسلیم و ایمان به حق تعالی قابل حصول خواهد بود. اسلام بر این امر تأکید میورزد که مسلمانان باید با کسانی که به مبارزه با پیروان حق نپرداختهاند، رفتاری توأم با صلح داشته و به پیمانها وفادار باشند، مگر آنکه از سوی دشمنان نقض پیمان صورت گیرد.
اسلام افزون بر اصول فوق، بر اصول دیگری نیز همچون اصل وحدت تبار و ریشه بشری (پدر و مادر واحد)، اصل قانون واحد، اصل مسئولیت همگانی، اصل برابری انسانها و نفی تبعیض نژادی طبقاتی، جغرافیایی جنسی و اصل وحدت امّت، اصل مهرورزی و خدمت رسانی، اصل نفی ظلم و ظلم پذیری، اصل عدالت، اصل پیشرفت مبتنی بر علم و عدل، اصل اختیاری بودن کسب خیر و سعادت و فضیلت، اصل نیکی و خیر رسانی (احسان و ایثار) ابتناء یافته است.
در میان همه این مبانی، مبنای توحید، پایه و محور اساسی جهانی شدن اسلام است. هیچ مسئلهای به اندازه توحید و خداشناسی در اسلام مورد اهتمام نیست. بر پایه همین اصل، بنیادهای فکری و ارزشی مبتنی بر کفر و شرک و نفاق نفی میشود. ازاینرو، بنیادیترین رکن جهانی شدن و جهانیسازی اسلامی خدا محوری و خدا مداری است؛ زیرا:
اول آنکه، خدا مبدأ و مقصد هستی است و جهان ماهیتی «از اوئی» و به «سوی اویی» دارد و انسان نیز فطرتاً خواهان اوست:
«او نخستین بار شما را آفرید و به سوی او بازگردانده میشوید». (فصلت: 27)
«به حق، ما از خدا هستیم و به سوی او باز میگردیم».(بقره: 156)
«خداوند آفرینش را آغاز میکند، سپس آنرا باز میگرداند. سپس به سوی او بازگردانده میشوید».(روم: 11)
دوم آنکه، خداوند خالقیت و ربوبیت و تدبیر جهان و انسان را در دست دارد و همواره نیز در حال خلق است.
«از آسمان تا زمین، کار جهان را تدبیر میکند».(سجده: 5)
«همانا امر او چنین است که هر گاه اراده فرماید، چیزی را بگوید باش بهوجود آید. پس منزه است آنکه ملکوت همه چیز بهدست اوست و شما به سوی او باز گردانده میشوید». (یس: 83 - 82)
سوم آنکه، خداوند همواره و در همه جا حضور و بر همه امور احاطه قیومی دارد.
«او آغاز است و انجام و ظاهر است و باطن و او به همه چیز داناست». (حدید: 3)
«مشرق و مغرب از آن خداست. پس به هر سمت رو کنید، وجه خدا همانجاست». (بقره: 115)
«و خدا به همه چیز احاطه علمی دارد».(طلاق: 12)
«و ما انسان را آفریدیم و از رگ گردن به او نزدیک تریم».(ق: 16)
چهارم آنکه، جهان و انسان عین الربط به او و در نهایت فقر نسبت به او هستند. عزت و عظمت تنها از ناحیه اوست.
«ای مردم! شما جملگی نیازمندان به خدایید و خداوند بینیاز ستوده است».(فاطر: 15)
«آیا در نزد آنها ]بتهای ساختگی[ عزت میجویند. همه عزت در نزد خداوند است».(نساء: 139 و یونس: 65)
پنجم آنکه، نظام آفرینش تکویناً مطیع محض و منقاد خداوند است و در نظام تشریع نیز جهان در نهایت، تسلیم فرمانهای پروردگار خواهد شد.
شاید بتوان روند جهانی شدن را در یک حرکت پویا از کثرت به وحدت و در مراحل بعد از وحدت به کثرت پی گرفت و سپس، نیاز هویتهای متکثر را به وحدتی که نه نافی هویت آنها، بلکه اصلاح کننده در بستری متعالی باشد، جستوجو کرد. در چنین مرحلهای دین میتواند نقش بسیار مؤثری را ایفاء کند.
جهانی شدن در معنای جدید آن در ابتدا پس از تحولاتی که بر اثر انقلاب صنعتی در اروپا بهوجود آمد، آغاز شد. تحول ساختاری در اجتماعهای بشری، واحدهای کوچک و کم جمعیت را به واحدها و جمعیتهای بزرگ و به هم پیوسته تبدیل ساخت و هویتهای کوچک، فضای محدود و بسته و ارتباطات اندک آنها را به هویتهای بزرگ، فضای باز و ارتباطات گسترده مبدل کرد. این هویت همان هویت ملی بود که مرزهای ملی، حاکمیت ملی، پرچم ملی و سرود ملی از نشانههای آن بود. با گسترش فن آوری و درنوردیده شدن مرزهای جوامع از طریق تبادلات فرهنگی، توسعه ارتباطات، گسترش اطلاعات و تجارت آزاد، هویتهای جمعی بزرگتری در قالب سازمانهای بینالمللی، اتحادیههای جهانی، شرکتهای چند ملیتی ظهور و بروز یافت. سپس، با پیدایش ابزارهای ارتباطی جهانی و امکان استفاده عمومی از آنها در مناطق مختلف جهان، هویت
جمعی بسیار گستردهتری با نامهای هویت جهانی، جامعه جهانی و دهکده جهانی شکل گرفت که جهانی شدن معطوف به پیدایش این هویت جدید است.
برخی از اجتماعهای کوچک علیرغم ادغام در اجتماعهای بزرگتر کوشیدهاند هویت خود را حفظ کرده و در عین حال، از مزایای ادغام در جامعه جهانی برخوردار شوند. اما با نظر به تهدیدهایی که از ناحیه جهانی شدن متوجه آنها شده است، به خود حق میدهند که با بهرهگیری از فرصتهای موجود، به تقویت قدرت خویش و کاهش حجم آسیبها پرداخته و در نهایت، تأثیرگذاری بیشتری در جامعه جهانی داشته باشند. هویتهای فردی نیز به جهت فضای باز بهوجود آمده در عصر جهانی شدن در پی متبلور ساختن خصایص و ویژگیهای فردی است. انسانها به مثابه موجوداتی عقلانی در شرایط جدید تلاش میکنند تا تشخص فردی داشته باشند. اما از آنجا که انسان موجودی اجتماعی و دارای ابعادی احساسی و عاطفی است، مجدداً نیازمند نوعی وحدت عقلانی - عاطفی است.
جهانی شدن همچنین با حذف زمان (تاریخ فرهنگی هر ملت) و مکان (مرزهای ملی) باعث شکلگیری بحران معنا برای هویتهای کوچک شده است که همین امر، تلاش آنها برای هویت جمعی معنابخش را توجیه پذیر میسازد.
دین و مذهب و به طور خاص دین اسلام، میتواند هویتهای کوچک و متکثر زیان دیده از ناحیه جهانی شدن را مورد توجه قرار داده و به بازسازی آنها کمک کند. فردیت، خانواده، قومیت و سنت از جمله این هویتهای آسیب دیده
هستند که در قالب هویت جمعی معنابخشِ دین، میتوانند به حفظ و بازسازی هویت خویش امیدوار باشند.
وحدت شکل یافته در جامعه جهانی مبتنی بر دین، در تعارض با هویتهای متکثر اصیل نخواهد بود، بلکه وحدتی در عین کثرت خواهد بود.
مروری بر مفاد متون دین و فرهنگ دین، ما را با این واقعیت انکارناپذیر روبهرو میسازد که دین اسلام، یک دین جهانی است و در تجربه تاریخی خود همواره برای جهانی شدن کوشیده است.
خلاصه
جهان شمولی اسلام را میتوان بسط ارادی ابزارهای ارتباطی معنوی و فکری و گسترش بصیرت انسانی در عرصه جهانی دانست. تحقق آرمان شهر جهانی اسلام منوط به بصیرت و هوشیاری مسلمانان در دو ساحت درون و برون است.
آیههای بسیاری از قرآن کریم به تصریح یا به تلویح از جهانی بودن رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و آموزههای وحیانی اسلام حکایت دارند که فرازمانی و فرامکانیاند: قُلْ یا أَیُّهَا النّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعاً ؛ «بگوای مردم! درحقیقت من فرستاده خدا به سوی همه شما هستم» آیههای: (سبا: 28)؛ (انبیاء: 107)؛ (فرقان: 1)؛ نیز بر عمومیت مخاطبان این دعوت دلالت دارند.
از مضمون روایتها چهار نکته اساسی بهدست آمد:
جهان همچون خانهای واحد و انسانها صاحبان آن هستند؛
در این خانه باید رحمت و برادری و نوع دوستی حاکم باشد؛
اعضای این خانه باید از مزایای تلاش و معاش همنوعان بهرهمند شوند؛
در این جهان خانه انسانی تمایزی میان هیچکس جز به تقوا نیست.
مبانی جهانیسازی اسلامی
اصلهای متعددی در اینجا مطرح است که میتوان همه بشریت را بدان دعوت کرد. مهمترین اصل توحید است که همه اصول بر مدار آن تبیین میشوند. در این اصل، نکتههای مهمی نهفته است؛ از جمله اینکه خدا مبدأ و مقصد هستی است و جهان ماهیتی از اویی و به سوی اویی دارد و انسان به فطرت خویش خواهان اوست. خداوند همواره و در همه جا حضور و بر همه چیز احاطه قیومی دارد. جهان و انسان عین الربط به او و در نهایت فقر نسبت به او هستند و عزت و عظمت تنها از ناحیه او است.
پیشرفتهای تکنولوژیک و گسترش ابزارهای الکترونیک، زمینه افزایش اطلاعات گسترده و وسیع در ابعاد مختلف فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و دینی را برای کاربران فراهم ساخته است و فرهنگهای بیبنیاد و عاری از دغدغههای دینی و اخلاقی، قارچ گونه در حال رشد و تکثیرند.
مصرفگرایی روزافزون، تنوع طلبی، خیالپردازی، سرگرمی، رفاه زدگی، مسئولیت گریزی، نسبیگرایی اخلاقی از جمله پیامدهای جهانی شدن و جهانیسازی است که مبتنی بر مبانی نظری غربیاند. در چالش دین و مدرنیته و یا جهانیسازی، آیا دین همواره از مواضعاش عقب نشینی کند و موضع انفعالی را بگیرد یا میتواند نقش فعالانهتری را اتخاذ کند؟
رسوخ پذیری مرزهای جغرافیایی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی که پیامد جهانی شدن کنونی است، عرصه مناسبی برای جهانی شدن واقعی فراهم ساخته است. ادیان الهی ظرفیتهای مناسبی برای ایجاد جهانی شدن اصیل و واقعی دارند. اما در این بین، تنها دین و تفسیر غالبی از آن میتواند فراگیر شود که از چند ویژگی برخوردار باشد:
دین اسلام، یک دین جهانی است و در تجربه تاریخی خود همواره برای جهانی شدن کوشیده است.
پرسشها
جهان شمولی اسلام به چه معناست؟ توضیح دهید.
برخی از آیههایی که بر جهانی شدن اسلام دلالت دارند را نام برده و توضیح دهید.
برخی از روایتهایی که بر جهانی شدن اسلام دلالت دارند، را نام برده و توضیح دهید.
ویژگیهایی که یک دین جهانی باید از آن برخوردار باشد، چیست؟
هدف درس: از دانش پژوه انتظار میرود در پایان این درس، جهانی شدن اسلام را از زاویه حکومت جهانی موعود تحلیل کند.
ایده پایان تاریخ فوکویاما که نمایانگر پیروزی گفتمان این جهان گرای تفکر سکولار و هژمونی فراگیر امپریالیسم غرب بر مکاتب شرقی و بعضاً مکاتب دینی شرق بود، در مواجههای سهمگین با انقلاب اسلامی ایران و بیداری اسلامی روبهرو شد که از بنیان، متمایز از آن بود. این ایده، پایان نوین و امید بخشی را به جهان مخابره میکرد که مبتنی بر عدالت و نفی ظلم در تمامی اشکال آن بود. اما خصیصه اصلی این پایان تاریخ، وعده الهی به تحقق آن است که در قالب موعودگرایی به صورت تدریجی و تعالی جویانه حاصل خواهد شد.
موعودگرایی در اسلام، بهویژه در مکتب تشیع از بنیادیترین آموزههای دینی است که تنها در فرض پذیرش آن خاتمیت، جاودانگی و جهان شمولی اسلام معنا مییابد. به عبارت دیگر، تحقق اهداف نهایی همه انبیای الهی، بهویژه پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله در گرو ظهور منجی آخر الزمان است. از آنجا که در روایتهای اسلامی منجی موعود حضرت مهدی (عج) ، دوازدهمین امام شیعیان معرفی شده است، موعودگرایی در اسلام با عنوان «مهدویت» شناخته میشود. انقلاب آن حضرت، انقلابی عظیم، گسترده و سرنوشت ساز در تمامی عرصههاست. ازاینرو مقدمات آن باید از سوی بشر به
تدریج و هماهنگ به وجود آمده و شرایط و عوامل مثبت ظهور در دو زمینه درونی و برونی یا زیربنا و روبنا به صورتی همگام فراهم شود.
منجی باوری و اعتقاد به شکلگیری یک شهر آرمانی به نام «مدینه فاضله» از باورهای کهن و دیرینه بشری است که اختصاص به دین و مذهب خاص و یا تفکر، نژاد و زبان معین ندارد. علاوه بر کسانی که در زمینه آرمان شهر و اتوپیا اندیشه ورزی کرده و مدلی از جامعه آرمانی مبتنی بر تأملهای شخصی ارائه کردهاند؛ (1)ادیان بشری و الهی نیز بر پیدایش چنین جامعهای تأکید ورزیدهاند.
برهمنها به منجی به نام «ویشنو» اعتقاد دارند که پس از ظهور، همه مخالفان را نابود میکند و جهانیان یکسره بهمن شده سعادتمند میشوند. ساکسونهای ساکن در جزایر انگلستان از قرنها پیش انتظار ظهور منجی به نام «آرتور» را میکشند و معتقدند که وی فعلاً در جزیره «آوالون» زندگی میکند. به باور آنها این منجی با ظهور خودش، نژاد ساکسون را به سیادت و آقایی جهان خواهد رساند. صربهای صربستان هم به ظهور نجات بخشی به نام «مارکوکرالیوچ» دلخوش کردهاند. اسلاوها هم انتظار مردی را میکشند که با ظهور خودش قبایل اسلاو را متحد و بر دنیا مسلط میگرداند. ژرمنها اعتقاد داشتند که یک نفر ژرمنی قیام کرده ژرمنها را به حکومت جهانی برساند. موفقیتهای «بیسمارک» در اتحاد آلمانها و خیزبلند هیتلر در جنگ دوم جهانی برای تسخیر جهان در این راستا میتواند مورد مطالعه قرار گیرد. در خراسان و فارس پیش از اسلام، اعتقاد به ظهور پهلوان تاریخی به نام «گرزاسپه» وجود داشت. (2)
انتظار ظهور منجی به نام «مسیحا» از نسل داوود علیه السلام و بازگشت به «ارضموعود»، دو ایده محوری در موعودگرایی دین یهوداست.
فرقههای سه گانه مسیحیت نیز در مورد اصل بازگشت مجدد حضرت عیسی مسیح علیه السلام اشتراک نظر دارند و مؤمنان مسیحی از هر فرقه و مذهبی انتظار بازگشت دوباره ایشان را داشته و دارند. آنها بر این باورند که با حضور دوباره او ملکوت خداوند در زمین به وجود خواهد آمد؛ زیرا مسیح، خود به آنها آموخته دعایی را بخوانند که در آن، به دولت مورد انتظار (دولت پایان جهان) بشارت داده شده است.
منجی باوری و اصل مهدویت، مورد اتفاق همه مسلمانهاست. اعتقاد به این امر به صدر اسلام باز میگردد؛ زیرا قرآن به طور تلویحی به ظهور منجی در کتب آسمانی اشاره دارد و همچنین نخستین بار نوید ظهور مردی از تبار پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله اسلام با شهرت مهدی (عج) بهوسیله خودِ آن حضرت صلی الله علیه وآله داده شد؛ مردی که حاکمیت جهانی اسلام را بر پا خواهد ساخت و عدالت و انصاف را به معنای واقعی کلمه پیاده خواهدکرد. روایتهای بسیاری نیز در این باره در جوامع روایی شیعه و سنی از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله نقل شده است که در ادامه، به برخی از آنها اشاره خواهد شد. سپس، هر یک از ائمه شیعه در دوره حضورشان، (بهویژه امام جعفر صادق علیه السلام که در دوره ایشان فرصتی استثنایی برای بیان معارف شیعی پدید آمد و دانشگاه جعفری شکل گرفت) مسلمانان را به طور عام و شیعیان را به شکل خاص بشارت به ظهور چنین مردی داده و مباحث غیبت، انتظار، فضیلت انتظار و وظایف منتظران را مطرح کردهاند.
بر اساس باورهای شیعی، حضرت مهدی (عج) فرزند امام حسن عسکری علیه السلام ، دوازدهمین امام شیعیان و در واقع آخرین جانشین حقیقی و منصوب به نصب خاص پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله است که، در سپیده دم پانزدهم شعبان 255هجری، دیده به جهان گشود. حضرت مهدی (عج) در شرایط خاصی به دنیا آمد که حکومت
عباسیان به شدت در مورد رهبری شیعیان حساس بودند و محدودیتهای شدیدی را اعمال میکردند. ازاینرو، امام زمان (عج) حدود پنج سال از عمرشان را مخفیانه در کنار پدر به سر بردند. (1)به گونهای که جز افرادی معدود از معتمدان امام حسن عسکری علیه السلام ، شخص دیگری از وجود ایشان اطلاعی نداشت.
پیروزی و سیطره اسلام به عنوان برترین و کاملترین دین بر سایر ادیان، از سویی به لحاظ منسوخ شدن ادیان از نظر تاریخی و از سوی دیگر، به جهت تحریف آنها، هم در آیههای قرآنی و هم در بیانات پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه وآله و دیگر پیشوایان معصوم دینی، بشارت داده شده است.
در آیههای قرآن با حجم انبوهی از نویدها و بشارتها روبهرو میشویم که حکایت از آینده روشن برای صالحان و ستمدیده گان دارد و نوید غلبه اسلام بر دیگر دینها را میدهد. پیشوایان دین به عنوان شارحان و مفسران کلام وحی، مصادیق و شأن نزول این آیهها را در ارتباط با مسئله مهدویت دانستهاند. در ذیل، به برخی از بشارتهای قرآنی که در مورد مهدویت، تطبیق و تفسیر شدهاند، میپردازیم.
هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ 2
1) (1) . ر.ک: سید محمد کاظم قزوینی، امام مهدی از ولادت تا ظهور، ترجمه و تحقیق: علی کرمی، سید محمد حسینی، ص197.
«او کسی است که رسولش را با هدایت و آئین حق فرستاد، تا آنرا بر همه آئینها غالب گرداند».
این آیه شریفه که چندین بار در قرآن تکرار شده است، با صراحت تمام خبر از پیروزی دین اسلام، به عنوان دین حق و دین فطری بر دیگر ادیان میدهد، هرچند مشرکان از تحقق چنین امری اکراه داشته باشند. طبیعی است که به جهت ناراحتی از این امر در تحقق آن، سنگ اندازی خواهند کرد. مرحوم علامه طباطبایی در ذیل این آیه روایتی را به نقل از تفسیر البرهان از امام صادق علیه السلام به این مضمون نقل میکند: «سوگند به خدا که تأویل این آیه هنوز رخ نداده است و رخ نخواهد داد، تا زمانی که قائم قیام کند...». (1)ازاینروایت چنین بهدست میآید که پیروزی اسلام بر سایر ادیان تنها با ظهور منجی موعود، امام زمان (عج) تحقق خواهد یافت. پس بشارت قرآنی به پیروزی اسلام بشارت ضمنی به ظهور منجی نیز است.
وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ ؛ (2)«در زبور بعد از ذکر ]تورات[ نوشتیم بندگان شایستهام وارث ]حکومت[ زمین خواهند شد».
منظور از وراثت زمین این است که بندگان صالح خداوند، مسلط بر زمین و منافع آن میگردند و برکات زندگی در زمین نصیب آنها میشود. (3)در تفسیر قمی ذیل آیه شریفه آمده است که منظور از بندگان صالح خداوند، حضرت مهدی (عج) و یاران اوست. (4)
این آیه شریفه نیز نویدبخش برپایی حکومت اسلامی به رهبری آخرین پیشوای معصوم مسلمانان است. قریب به این مضمون را در آیه مبارکهای از سوره نور نیز میتوان یافت: وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ «خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و عمل صالح انجام دهند، وعده داده است که آنها را خلیفه در[روی] زمین قرار دهد».
وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ ؛ (1)«ما میخواستیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنها را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم».
این آیه هرچند در مورد بنی اسرائیل مبنی بر رهاییشان از ستم فرعون نازل شده است، اما تعبیر «نرید» حکایت از خواست مستمر الهی دارد. ضمن اینکه در روایتهایی این آیه شریفه بر ظهور امام زمان (عج) تطبیق شده است؛ (2)از جمله در روایتی که مرحوم صدوق در معانی الاخبار از «مفضل بن عمر» نقل کرده است که امام صادق علیه السلام فرمودهاند: «رسول خدا صلی الله علیه وآله نگاهی به حسن و حسین علیهما السلام کرد و آنگاه گریست و فرمود شما مستضعفان بعد از من هستید». مفضل میگوید از امام پرسیدم این به چه معناست؟ امام علیه السلام فرمود: «معنایش این است که شما ائمه بعد از من هستید.[ائمه] که خداوند فرموده است وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ ... . پس این آیه در مورد ما اهل بیت تا روز قیامت جاری است». (3)
آیه شریفه از دو بشارت حکایت دارد: یکی پیشوایی مستضعفان که با استناد به روایتهای مذکور مصادیق آن روشن شد و دیگری میراث بری (به معنای حکومت و سیطره بر زمین) و از آنجا که بخش دوم در زمان دیگر ائمه علیهم السلام به طور کامل محقق نشده است، پس در زمان ظهور آخرین ذخیره الهی عملی خواهد شد. بنابراین، آیه شریفه از آیههایی است که بشارت به ظهور منجی موعود میدهد.
در سنت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله و ائمه معصومان علیهم السلام نیز به موضوع مهدویت و منجی بشریت، اهتمام ویژهای شد. و بیشتر جزئیات آن از جمله: ویژگیهای فردی حضرت مهدی (عج) ، نشانهها و زمان ظهور، اهمیت و فلسفه انتظار، تحولات قبل و بعد از ظهور، سیمای جامعه امن عصر ظهور بیان شده است.
پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و ائمه معصومان علیهم السلام که مفسران کلام وحی هستند، در روایتهای گسترده و متواتر که در جوامع روایی شیعه و سنی نقل شده، از ظهور مهدی موعود (عج) ، به عنوان مجری احکام الهی، بنیان گذار حکومت جهانی اسلام و عدالت گستر جهانی با تأکید فراوان خبر داده و سیمای ظاهری، ویژگیهای شخصیتی و نسبی ایشان را به تفصیل بیان کردهاند. در برخی از روایتها آمده که منجی بشریت در آخر الزمان یازدهمین امام معصوم از نسل امام علی علیه السلام و فاطمه زهرا علیها السلام ، نهمین امام بعد از امام حسین علیه السلام و از نسل او و فرزند بلا فصل امام حسن عسکری علیه السلام است. نمونه برجسته روایتها که بشارت به ظهور را در کمال قاطعیت بیان میکند، این فرمایش پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله است که میفرماید:
«لَو لَم یَبقَ مِن الدُّنیا الّا یَوماً واحِداً لَطَوَّلَ اللهُ ذلِکَ الیَومَ حَتّی یَخرُجَ رَجُلٌ مِن امَّتی یُواطِیءُ إسمُهُ إِسمی ... یَملَاءُ الاًرضَ قِسطاً وَ عَدلاً کَما مُلِئَت جَوراً وَ
ظُلماً؛ (1)اگر از ]عمر[ دنیا به جز یک روز باقی نماند، خداوند آن روز را آنقدر طولانی خواهد کرد، تا مردی از امت من که هم اسم و... است، قیام کند و دنیا را پر از قسط وعدل کند؛ همانطور که پر از جور و ظلم شده بود.
همچنین در روایتهای مهدویت، محل ظهور حضرت مهدی موعود (مکه)، مرکز حکومتش(کوفه)، تعداد یاران ارشدش (313 نفر) و ویژگیهای دولت جهانی عصر به تفصیل بیان شده است که پرداختن به آنها، مجال دیگری میطلبد. (2)
یکی از مباحث مرتبط با مهدویت، بحث انتظار فرج است. انتظار عبارت است از آمادگی شخصی و اجتماعی برای ورود به عصر ظهور که از طریق خودسازی، تهذیب، تشویق دیگران به این مهم و تبلیغ آموزههای مهدویت انجام میپذیرد. در روایتی از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله انتظار فرج، بهترین اعمال امت اسلامی معرفی شده است:
«أفضَلُ أَعمالِ امَّتی إِنتظارُ فَرَجِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ» (3)و پاداش منتظران ظهور هم سنگ شهیدان راه خدا دانسته شده است:
«أَلمُنتَظِرُ لِاَمرِنا کَالمُتَشَحَّطِ بِدَمِهِ فی سَبیلِ اللهِ». (4)
این بدان جهت است که فرد منتظر، هرگز به وضع موجود رضایت نمیدهد و در تلاش دائم برای تغییر آن به سمت وضع مطلوب و آرمانی است. انتظار، نوعی آمادهسازی و تقویت انگیزه و ایجاد نشاط و پویایی برای تلاش و پشتکار است. انتظار فرج به معنای خروج یک ملت از یأس و سستی و افسردگی و حرکت برای ساختن دنیایی آباد، آزاد و معنوی در جهت عبودیت خداوند و بسط عدالت در سراسر جهان است.
در اسلام برای ظهور مهدی موعود (عج) و رسیدن به آستانه ظهور نشانههایی بیان شده است. بر اساس روایتهای اسلامی نشانههای ظهور آخرین منجی به دو بخش حتمی و غیر حتمی تقسیم میشوند:
دیگری، صیحه یا صدای آسمانی، صدایی که در سراسر جهان پخش میشود و هر ملتی را به زبان خودشان به خودداری از ظلم، کفر، درگیری ترغیب و به پیروی از حضرت مهدی (عج) دعوت میکند. (2)
اولین اقدام حضرت مهدی (عج) تشکیل حکومتی جهانی است؛ به گونهای که شرق و غرب جهان تحت قلمرو حکومت اسلامی او قرار میگیرد. (1)او برای تسهیل در امور، در هر منطقهای حاکم و فرمانروایی منصوب میکند (2)که از قدرت جسمی و قوت ایمانی مناسبی برخوردار است. آنها نه برای کسب قدرت یا حفظ آن، بلکه تنها برای رضایت حق مبارزه میکنند. (3)هدف حکومتی حضرت مهدی (عج) و یاران او اقامه عدالت در سطح جهان و مقابله قاطع با همه انحاء ظلم و جور (اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، امنیتی) است. (4)در این مقطع از تاریخ است که دین اسلام، تنها آیین حیات بشریت خواهد بود و مردم جهان گروه گروه به دین اسلام گردیده و به طور ارادی، از این دین تبعیت خواهند کرد. (5)در این مرحله، امت واحده جهانی شکل خواهد گرفت (6)و با اجرای عدالت فراگیر در میان امت، همه به حق خود خواهند رسید. بنابراین هیچکس به دیگری ظلم نخواهد کرد (7)و هیچکس از دیگری کینهای به دل نخواهد داشت. (8)امنیت کامل در همه کوچهها، خیابانها و راههای مواصلاتی مستقر خواهد شد. (9)به دلیل شکلگیری حکومت صالحان، خداوند برکات آسمانی و زمینی (همه
1) (1) . سیدبن طاووس، الملاحم و الفتن، ص66.
2) (2) . بحارالانوار، ج52، ص365.
3) (3) . شیخ طوسی، کمال الدین وتمام النعمه، ج2، ص673.
4) (4) . همان.
5) (5) . بحارالأنوار، ص280.
6) (6) . منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر، ص308.
7) (7) . همان، ص321.
8) (8) . همان ج10، ص104.
9) (9) . علامه مجلسی، الارشاد، ص384.
نیروها و قوای معطل مانده و بیشمار طبیعت) را به روی مردم عصر ظهور خواهد گشود و این نیروها از بطن طبیعت استخراج خواهند شد. (1)در چنین جامعه ای، پیشرفت، شکوفایی اقتصادی و رفاه گسترده و همه جانبه مبتنی بر علوم قدیم و جدید شکل خواهد گرفت (2)و مردم احساس بینیازی خواهند کرد؛ (3)به گونهای که هیچکس فقیری نمییابند که صدقههای خود را به او دهد. (4)این پیشرفت، بهویژه در حوزه معرفت و عقلانیت چشمگیرتر خواهد بود و اندیشههای علمی و اسلامی انسانها به شدت افزایش یافته و جهل و بیسوادی و فقر فکری و فرهنگی مرتفع میشود. (5)بر این اساس، عقلانیت عمومی مردم نیز رشد بسیار بالایی یافته (6)و شناخت دین و فهم علوم دینی و استنباط از آن آسان و گسترش عمومی خواهد یافت تا آنجا که زنان خانه نیز فقیه و دینشناس خواهند بود (7)و بر اساس کتاب خدا و سنت پیامبر صلی الله علیه وآله قضاوت خواهند کرد. (8)همچنین اخلاق و فضیلت ارزش و اعتبار بسیار یافته و اخلاق عمومی به مرتبه کمال راه خواهد یافت (9)و ملاک تقدم، اتصاف به فضایل خواهد بود. بر این اساس، هیچکس در حق دیگری ظلمی روا نخواهد داشت. (10)دشمنان دین، مرعوب اقتدار حکومت موعود بوده و به خاطر ترس، توان مقابله با آنرا نخواهند داشت و
1) (1) . بحارالانوار، ج52، ص316 و ج10، ص104.
2) (2) . همان، ج51، ص88.
3) (3) . شیخ الشبلنجی، نورالابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار، ص200.
4) (4) . منتخب الاثر، ص170.
5) (5) . بحارالانوار، ج52، ص326.
6) (6) . کلینی، الکافی، ج1، ص25.
7) (7) . بحارالأنوار، ص352.
8) (8) . همان.
9) (9) . همان، ص336.
10) (10) . همان، ص321.
دچار شکست خواهند شد. (1)حکومت مهدی (عج) در نهایت ساده زیستی و زهد خواهد بود. (2)او در برابر کارگزاران قاطع و سازش ناپذیر و در برابر مستمندان مهربان و دارای ملاطفت است. در عرصه فرهنگی او افکار مردم را متوجه قرآن میکند و آنرا بر جامعه حاکم میسازد. (3)با بدعتها به شدت مقابله کرده و به هدم آنها میپردازد و سنتهای نیکو را بهجایشان مینشاند. (4)ازاینرو، امر به معروف را سر لوحه اقدامات فرهنگی خود و اصحابش قرار میدهد. (5)در حکومت موعود مساوات و مواسات برقرار خواهد بود؛ بهگونهای که اول آنکه، توزیع برابر اموال میان مردم، آنها را از هر نوع صدقه بینیاز خواهد کرد؛ (6)دوم آنکه، هر فرد خواهد توانست به میزان نیاز از درآمد، برادر دینی خود بردارد، بدون آنکه منعی از ناحیه او صورت گیرد؛ (7)سوم آنکه، دورترین مناطق روستایی و زوایای منازل مسکونی نیز از برابری و عدالت او بهرهمند خواهند بود؛ همانگونه که سرما و گرما در همه مناطق نفوذ میکند؛ (8)چهارم آنکه، حدود الهی را بر متخلفان از نظام برابر، اقامه و اجرا خواهد کرد؛ (9)پنجم آنکه، میزان رضایتمندی از نظام سیاسی اسلام بهتدریج افزایش یافته و تمامی مردم جهان از حکومت مهدی (عج) خشنود خواهند بود. (10)
1) (1) . کمال الدین و اتمام النعمه، ج1، ص331.
2) (2) . بحارالانوار، ج52، ص354.
3) (3) . امام علی علیه السلام ، نهج البلاغه، خطبه 138.
4) (4) . بحارالانوار، ج58، ص11.
5) (5) . همان، ج51، ص47.
6) (6) . همان، ج52، ص390.
7) (7) . وسائل الشیعه، ج5، ص121.
8) (8) . بحار الانوار، ج52، ص362.
9) (9) . همان.
10) (10) . شیخ طوسی، الغیبه، ص116.
یکی از مباحث مهمی که در روایتهای مربوط به مهدویت مطرح شده است، عهدنامه صلح امام عصر (عج) در ابتدای ظهور با مسیحیان است. بر اساس روایتهای معتبر، اعتقاد به فرود آمدن حضرت مسیح علیه السلام در عصر ظهور، یکی از عقاید شیعیان در باب ظهور موعود است. در همین روایتها آمده که حضرت عیسی مسیح علیه السلام در نمازهای جماعت به حضرت مهدی (عج) اقتدا میکند و یکی از یاوران مهم امام عصر (عج) خواهند بود. (1)
هدف از این عهد صلح میتواند نوعی ایجاد فرصت برای پیروان وفادار عیسی مسیح علیه السلام باشد (تا آن پیامبر خدا که مبعوث به بنی اسرائیل بود، بتواند مسیحیان وحتی یهودیان را هدایت و متقاعد به پذیرش حکومت جهانی امام عصر (عج) کند) و همین طور بیانگر برتری راه حل صلح آمیز بر جنگ در استراتژی موعود امم است.
با وجود این، بر اساس روایتهای رسیده از پیشوایان معصوم، این صلح شباهت بسیاری به صلح حدیبیه دارد؛ زیرا غربیها به قرارداد صلح احترام نگذاشته، اقدام به پیمان شکنی میکنند و با اعزام نیروی فراوان به منطقه، جنگ و آشوب به راه میاندازند. این اقدام، باعث میشود که نبرد بزرگی رخ دهد و سرانجام مسیحیان شکست بخورند و پیروزی مهمی (همانند فتح مکه بعد از پیمان شکنی قریشیان) نصیب حکومت جهانی اسلام شود. (2)
از آنجایی که مسلمانان و به طور خاص شیعیان، آموزه مهدویت را در امتداد رسالت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله و سایر انبیاء میدانند، رسالت الهی - سیاسی خود را نیز در تشکیل حکومت دینی مییابند تا بدین طریق، زمینه ساز ظهور
آخرین منجی الهی باشند. با وجود این، اقدام آنها برای تشکیل حکومت، آگاهی بخشی عمومی در مورد مظالم نظامهای طاغوتی و دسیسههای استکبار جهانی و نیز اعتراض به آن توأم با صبر و تدبیر است.
از منظر شیعیان، دین مقدس اسلام به عنوان یک دین جهان شمول، اقدامات تروریستی را به هیچ وجه و تحت هیچ شرایطی مجاز نمیشمارد. ازاینرو، در آستانه ظهور، شیعیان از طریق تبلیغ و بسط آموزههای مهدویت، دعوت جهانیان به معنویت توحیدی و حرکت عملی به سمت اجرای دستورهای نجات بخش اسلام در عرصههای گوناگون سیاسی، فرهنگی، اقتصادی زمینه ساز ظهور موعود خواهند بود. بیان اینکه در اسلام، یکی از نشانههای ظهور گسترش ظلم، فساد و ناامنی است، (1)به آن معنا نیست که مسلمانان در گسترش این امور تلاش کنند تا تسریع در امر ظهور شود. چنین اعمالی به طور مطلق از ناحیه اسلام ممنوع و حرام اعلام شده و عقل نیز آنرا تقبیح میکند. از سوی دیگر، گسترش ظلم و فساد مساوی با فاسد شدن آحاد بشریت در آستانه ظهور نیست، بلکه به معنای غلبه فساد و ظلم از ناحیه قدرتهای جهانی است. بدیهی است که برخی فاسد و تبهکار بهویژه اگر در رأس دولتها و قدرتهای بزرگ قرار داشته باشند، میتوانند فضای عمومی جهان را آکنده از ظلم و فساد کنند؛ همانطور که میتوانند جنگ و بیثباتی ایجاد کنند. نمونه این امر را میتوان در ماجراجوییهای نظام سلطه در منطقه خاورمیانه پس از یازده سپتامبر شاهد بود.
افزون بر این، امکان بسط ظلم و فساد از طریق ابزارهای پیشرفته ارتباطی نیز وجود دارد. امروزه، گسترش فساد و ظلم به معنای شکسته شدن حریم ارزشهای دینی و امور اخلاقی، از طریق گسترش ابزار و وسایل فساد و لهو و
1) (1) . ر. ک: منتخب الأثر، ص527.
لعب قابل تحقق است. استفاده ناصحیح از تکنولوژی ارتباطات و فن آوری اطلاعات (هرچند بهوسیله تعداد معدود) در اشاعه فساد بسیار مؤثر است، اما این امر به هیچ وجه دلیلی بر فساد و ظلم عموم مردم در آخرالزمان نیست.
در حکومت موعود اصالت با جنگ نیست. روایتهایی که در آنها از جنگهای خونین در آغاز عصر ظهور امام زمان (عج) خبر داده شده است، (1)نافی اصالت صلح در حکومت موعود نیست. دقت در این روایتها نشان میدهد که این جنگهای عظیم، پس از پیمان شکنی و جنگ افروزی غیر مسلمانها علیه حکومت موعود صورت خواهد گرفت و گرنه، استراتژی اسلام در حاکمیت بر جهان بر راه حل مسالت آمیز استوار است و به یک تعبیر، درهای حکومت جهانی اسلام بر روی همگان باز است؛ چنانکه در روایتی از جمع شدن ملل شرق و غرب نزد امام عصر (عج) خبر داده شده است:
«اذا قامَ قائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ جَمَعَ اللهُ لََهُ اهلَ المَشرِقِ وَ المَغرِبِ»؛ «هنگامی که قائم آل محمد قیام کند، خداوند اهل شرق و غرب ]جهان[ را نزد او گرد خواهد آورد». (2)
خلاصه
تحقق اهداف نهایی همه انبیای الهی، بهویژه پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله در گرو ظهور منجی آخر الزمان است. موعودگرایی در اسلام با عنوان «مهدویت» شناخته میشود.
منجی باوری و اعتقاد به شکلگیری یک شهر آرمانی به نام «مدینه فاضله» اختصاص به اسلام ندارد و در سایر ادیان نیز وجود دارد. انتظار ظهور منجی به نام «مسیحا» از نسل داوود علیه السلام و بازگشت به «ارض موعود»، دو ایده محوری در موعودگرایی دین یهود است. فرق سهگانه مسیحیت نیز در مورد اصل بازگشت
مجدد عیسی علیه السلام اشتراک نظر دارند. منجی باوری میان مسلمانان نیز به صدر اسلام و بشارتهای پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله باز میگردد.
پیامبرگرامی اسلام صلی الله علیه وآله و نیز بعضی از آیههای قرآنی بر این مطلب دلالت دارند که پیروزی نهایی از آن اسلام است و این پیروزی با ظهور منجی بشریت حضرت بقیت الله الاعظم به صورت اتم و اکملاش متجلی میشود؛ دین اسلام بر همه ادیان پیروز خواهد شد؛ صالحان حاکمان و میراثبران جهان خواهند بود؛ رهبری و پیشوایی جهان به مستضعفان خواهد رسید؛ در سنت نبوی ظهور مردی از نسل پیامبر صلی الله علیه وآله در آخرالزمان وعده داده شده است؛ انتظار فرج، به امت اسلام امید به بهبود اوضاع جهان توأم با تلاش برای زمینهسازی در جهت اجرای عدالت تام بهوسیله حضرت مهدی (عج) داده است؛ حکومت موعود با ویژگیهایی آرمانی بر پایه صلح جهانی شکل گرفته و پیروان ادیان دیگر را به سوی خود جلب خواهد کرد.
پرسشها
پیشینه تاریخی باور به ظهور منجی را ذکر کنید.
برخی از نویدهای بیان شده در دین در مورد ظهور منجی را توضیح دهید.
انتظار فرج به چه معناست و چه تأثیری در حیات اجتماعی مسلمانان دارد؟
برخی از ویژگیهای جهانی حکومت موعود را ذکر کنید.
حکومت موعود چه نسبتی با صلح جهانی دارد؟ توضیح دهید.
موانع عینی و ذهنی جهانی شدن اسلام
فرصتها، چالشها، راهبردها
نتیجهگیری نهایی
هدف درس: در پایان این درس از دانش پژوه انتظار میرود از موانع ذهنی و عینی جهانی شدن برای ادیان آسمانی، بهویژه دین اسلام آگاهی یافته و راههای برون رفت از این موانع را دریابد.
موانع جهانی شدن اسلام را باید در دو عرصه ذهنی و عینی مطالعه و بررسی کنیم:
خود برترپنداری و پیش داوری ناقص: هر یک از صاحبان قرائتهای فوق، اسلام را از زاویه دید خویش قرائتی تام و کامل مییابد و ازاینرو، با احساس تصاحب انحصاری قرائت برتر، به پیش داوری در مورد دیگر قرائتها پرداخته و به نفی و طرد آنها اهتمام میورزند. این در حالی است که هیچگونه زمینهسازی جدی نیز برای گفتوگو جهت بررسی قرائتهای متفاوت از سوی دانشمندان الهیات و دین صورت نمیپذیرد و قرائتهای نادرست طرد و نفی نمیشوند. همین امر سبب شده که بسیاری از اسلام پژوهان، بهجای نظر به صحت یا سقم ادعاهای اسلامگرایان، به عملکرد آنها نظر کرده و اسلام را بر اساس آن مورد قضاوت قرار دهند.
جمود و التقاط یکی از موانع ذهنی جهانی شدن اسلام، وجود ضعفهای عمیق در میان نخبگان جهان اسلام در دو جهت متقابل جمود و تحجر از یکسو و تقلید و التقاط از سوی دیگر است. جمود چنان تعصبی را در فرد برمی انگیزد که دریچه ذهن را برای هر نوع تفکر جدید میبندد، (1)و التقاط و تقلید چنان ذهن فرد را با دست آوردهای دیگران همراه میسازد که فرد خود را بخشی از هویت دیگری مییابد و به همین دلیل، قادر نیست که ذهن را از مؤلفهها و مفروضهای پذیرفته شده بیگانه، رها ساخته و به تأملی دوباره در باب دین، همراه با قضاوتی منصفانه و فارغ از هر گونه پیش داوری بپردازد. (2)علاوه بر این، پیچیدهتر شدن روابط اجتماعی و درهم تنیدگیهای فرهنگی عصر جهانی شدن نیز بر این معضل افزودهاند.
تفکیک اسلام از عرصه فرهنگ: برخی از اسلامگرایان با تفکیک میان فرهنگ و اسلام تلاش میکنند فرهنگ را امری کاملاً متمایز از اسلام و در نقطه مقابل آن جلوه
دهند. اما به طریقی ناخودآگاه، بهتدریج زمینه برجستهتر شدن خرده فرهنگها و استقلال فرهنگ از اسلام را فراهم میسازند. از آنجا که سیاست نیز خود، بر بنیادهای فرهنگی استوار است، این تفکیک باعث جدا شدن سیاست از اسلام نیز خواهد شد. در واقع، این اقدام به معنای ورود عملی این گروه از اسلامگرایان برای سکولاریزه کردن فرهنگ و سیاست و جامعه بهدست خویش است. این پدیده غالباً در میان نسل جدید از مسلمانان مهاجر به غرب مشاهده میشود که از یکسو با نفی فرهنگ غرب و فرهنگ سنتی کشور مبداء، خود را در یک خلأ هویتی مییابند و از سوی دیگر، بدون شناخت حقیقت اسلام، آنرا فقط به عنوان عامل هویتی رادیکال جهت مبارزهای ضد امپریالیستی برگزیدهاند. (1)
برخی از موانع فراروی جهانی شدن اسلام به حوزههای رفتاری و کارکردی جوامع اسلامی بازگشت دارد. این موانع عبارتاند از:
1) (1) . اسلام جهانی شده، اولیویه روآ، ترجمه: حسن فرشتیان، ص27 - 37.
بی تردید، جهان اسلام با معضلی به نام استبداد جریانهای سیاسی حاکم مواجه است. در آثار شخصیتهایی چون «کواکبی» در میان اهل سنت و «میرزای نائینی» در میان علمای تشیع به این مسئله پرداخته شده است.
دکتر «ماهاتیر محمد» رئیس جمهور اسبق مالزی در بیست و هفتمین اجلاس وزرای امور خارجه عضو سازمان کنفرانس اسلامی، به موانع نظری و عملی جهانی شدن برای ادیان الهی، بهویژه اسلام اشاره کرده و میگوید اقتصاد جهانی شده به جای ثروتمند کردن کشورهای در حال توسعه، آنها را به ورشکستگی کشانده، محتاج و بیپناه و نیازمند ساخته و تحت نفوذ و هدایت قدرتهای خارجی قرار داده است.
به نظر وی، تمدن عظیم اسلامی که قرنهای متمادی دوام یافت، با مسئله افراطگرایی قومی و بازگشت مسلمانان به شیوههای نادرست قبل از اسلام ناگهان متوقف شد و منازعههای داخلی بهجای وحدت رویه و وفاداری به دولتها و حکام محلی بهجای وفاداری به اسلام در دستور کار قرار گرفت و غفلت از پیشرفت دانش و فن آوری در اروپا آنها را از فراگیری دانش روز بازداشت؛ تا حدی که در اولین مواجهه با محصولات صنعتی غرب آنرا مخلوق شیطان دانسته و از آن اعلام انزجار کردند. آنها با بحثهای طولانی درباره قوانین اسلامی از فکر دفاع و تجهیز تسلیحاتی غافل شدند و سرزمینهای اسلامی را در معرض تصرف کفار قرار دادند. سقوط امپراتوری عثمانی بهدست حاکمان عرب تحت تأثیر القاءهای بریتانیا و فرانسه، بستر همکاری میان مسلمانان را از بین برد. ابراز حس برادری بین کشورهای اسلامی بزرگترین درسی است که باید از تاریخ آموخت. اگر به تمرین دموکراسی
پرداخته بودیم، هرگز از اسلام برای جدایی بهجای همبستگی استفاده نمیبردیم و خود و دولتهایمان را تضعیف نمیکردیم.
وی جهانی شدن را برای جهان اسلام بسیار پر مخاطره دانسته و معتقد است که باید با احتیاط کامل با چالشهای جهانی شدن مواجه شد. از جمله در مسئله اقتصاد، تنها با بیاعتبار شدن پول رایج ما، آنقدر فقیر میشویم که مجبور به مصالحه در مورد استقلالمان شویم. شرکتهای غول پیکر اقتصادی در آینده قادر خواهند بود تمامی بانکها، صنایع و تجارت مسلمانان را از آن خود سازند و کشورهای اسلامی را به جمهوریهایی میان تهی تبدیل کنند.
اطلاعات دروغین و بیبندوباری و هرزه نگاریهای اینترنتی یا پورنوگرافی و تضعیف شدید اخلاق اسلامی یکی دیگر از مخاطرههای فراروی جهان اسلام است. همچنین با اینترنتی شدن معاملات و حذف واردکنندگان، توزیع کنندگان و خرده فروشی کالاها، جوامع اسلامی در آینده با پیامدهای اقتصادی شدیدی مواجه خواهند بود.
به نظر «مهاتیر محمد»، مسلمانان به جهت عقب افتادگی در فن آوری و فقر اقتصادی قادر به جلوگیری از این رخداد عظیم نیستند. اقدامهای خرابکارانه نه تنها سدی در برابر سیطره غرب فراهم نخواهد ساخت، بلکه سیاستهای تنبیهی آنها میتواند برای ملتهای مسلمان بسیار وحشتناک باشد. وی با نگاهی مأیوسانه و همراه با مرعوبیت معتقد است آنها به جهت تجهیزات پیشرفته اگر اراده کنند، میتوانند جوامع مسلمان و کشورهای اسلامی را از صحنه روزگار محو سازند.
وی سپس با نقد عقب ماندگی مسلمانان و مقصر دانستن آنها، بر این باور است که اقدام برای توسعه و تجهیز قدرت دفاع همچون حسنهای است که
میتواند دنیای مسلمان را آباد و آخرت آنها را اصلاح کند. در این راستا، لازم است مسلمانان با یکدیگر پیمان برادری بسته و با هم متحد شوند و با کاهش اختلافها، و فراگیری علوم و فن آوریها، خطر عظیم دنیای بدون مرز - که باعث نابودی ارزشها، ایمان و بقایای تمدن اسلامی میشود - و نیز تهدیدهای بالفعل و بالقوه دشمنان را پشت سر گذارند.
به نظر میرسد ضعف و غفلت مسلمانان تنها یک سویه از علل عقب ماندگی و تحمل مخاطرههای جهانی شدن است. اما در دیگر سوی آن میتوان به تحمیل موانع گسترده بر سر راه ملتهای مستقل اسلامی از سوی قدرتهای سلطه گر جهانی اشاره کرد. استقلال سیاسی، مقاومت در برابر زیاده خواهیهای سلطهگران و تلاش همه جانبه برای ارتقای جایگاه علمی - تکنولوژیک جهان اسلام میتواند راهکاری مناسب جهت خروج از موانع فراروی باشد.
علاوه بر مسائلی که از ناحیه بیگانگان متوجه جهانیسازی اسلام خواهد شد، در جهان اسلام نیز ظهور و بروز پدیدههایی بر این هدف تأثیر بسیار نامطلوبی بر جای خواهند گذاشت؛ از جمله این پدیدهها، فرقهسازی به نام اسلام، ایجاد جنگهای فرقهای و مذهبی، وقوع جنگهای نژادی، ملی وقومی، برخورد انجمادی با متن دین و سد باب اجتهاد، برخورد التقاطی با اسلام، نبود مدیریت فرهنگی و اجتماعی منسجم، تضعیف خط مقاومت مبتنی بر توحید، وحدت شکنی برخی احزاب و دولتمردان جهان اسلام به نفع جبهه غرب، اولویت قائل نشدن برای مسائل عمومی مسلمانان از جمله مسئله فلسطین، تک بعدی برخورد کردن با اسلام و غفلت از جامعیت دین، محافظه کاری در برابر استبداد و
استعمار، اهمیت دادن به امور جزیی و غفلت از حیثیت امت اسلامی، تأکید بر تمایزها بهجای تصریح به تشابهها، غفلت از الگوهای عملی جهان اسلام، ارعاب در برابر تهدیدهای غرب، تبعیت از الگوهای نادرست و ناقص، شیوع اجتهادهای شخصی از دین، شیوع کردارهای ناپسند و غیراخلاقی اجتماعی در جوامع اسلامی، شیوع بدگمانی و اتهام در میان دولتمردان یا رهبران مذهبی جوامع اسلامی در مورد یکدیگر، افزایش تعصبهای ملی، قومی، مذهبی، حزبی، نژادی، جنسیتی از مهمترین موانع فراروی جهان اسلام برای جهانیسازی اسلام است.
جهانی شدن را نه میتوان و نباید در مظاهر و نمادهای آن همچون: الگوهای مصرف، معماری، شهرسازی، نوع لباس، مد، تکنولوژی تحقق یافته تلقی کرد. جهانی شدن را باید در جنبه تمدنی آنکه با مفروضهای انسان شناختی، جهانشناختی، جامعه شناختی و تاریخی همراه است، شناسایی کرد.
جهانی شدن واقعی در صورتی قابل حصول است که جوهر و ذات و غایتی بتوان برای انسان، جهان، جامعه و تاریخ در نظر گرفت. با نفی جوهر و ذات و غایت، جهانی شدنها ناپایدار و خیالیاند. لایههای بنیادین تمدن و به عبارتی، جهان بینی و ارزشها در مقایسه با لایههای سطحی از قبیل الگوهای رفتاری و نمادها از اهمیت بیشتری برخوردارند. جهانی شدن واقعی در نسبت با لایههای بنیادین نفس و جهان و تبلور یافتن آن در لایههای روئین سنجش خواهد شد.
رسوخ پذیری مرزهای جغرافیایی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی که پیامد جهانی شدن کنونی است، عرصه مناسبی برای جهانی شدن واقعی فراهم ساخته است.
جهانی شدن واقعی، ضمن بیان خاستگاه واقعی هستی و انسان و حقوق
انسانی منبعث از این خاستگاه، فطرت انسان را محدود به فضا و زمان خاص نمیداند. با احترام به هویتها، افراد را به مثابه یک کل به یک اصل واحد حقیقی ارجاع میدهد و غایت انسان را نیز در پیوست با آن اصل تبیین میکند.
اگرچه اصل گرایی در این نوع جهانی شدن، با جهانی شدن موجود ناهمخوانی و ناهمگونی دارد اما با توجه به تقابلهای موجود در عرصههای عمومی نسبت به مدرنیسم، سکولاریسم و کاپیتالیسم و فرآیند سکولارزدایی و نیز پیدایش گرایشهای قوی معنویت گرایی و خردورزی در روابط اجتماعی، به تدریج بستر فعالیت برای ظهور و رشد جهانی شدن واقعی فراهم میشود.
تلاش تمدنها برای احیای هویت دینی خود و تبیین مبانی نظری آن، گامهای اولیه جهت ظهور جهانی شدن اصیل و واقعی است.
برخی از تهدیدهای جهانی شدن غربی در نگاهی کلی عبارتاند از: تخریب هویتهای فرهنگی جوامع، انحصار علمی، تکنولوژیک و اقتصادی سرمایه داری، تهدیدهای زیست محیطی صنعتی شدن نقض حقوق دموکراتیک دولت ملتها، دموکراسیهای تحمیلی، امکان بروز جنگهای در سطح وسیع یا اتمی ظهور تروریسم جدید، بهویژه تروریسم دولتی.
خروج از جهانی شدن غربی تنها با وجود بنیادهای متفاوت تمدنی و اهداف و غایات متمایز و تلاش همه جانبه برای پیشرفت و تعالی در عرصههای مختلف اجتماعی امکان پذیر است. با وجود این، نباید منتظر ماند تا زمینههای مناسبتری برای خروج از این عرصه فراهم شود. پیگیری اندیشههای امام خمینی رحمه الله و روند انقلاب اسلامی که چه در بنیادهای فکری و چه در غایات متمایز از بنیادها و غایات تمدنی
غربی و در تکاپو برای رشد و پیشرفت همه جانبه در حوزههای گوناگون علمی - اجتماعی است، میتواند مؤثرترین روش برای خروج از جهانیشدن غربی تلقی شود.
بنابراین، تنها در یک صورت میتوان در مقابل جهانی شدن و جهانیسازی مقاومت کرد و آن ادامه تجربه انقلاب اسلامی است. امام خمینی رحمه الله در پایان یکی از تألیفهای خود آوردهاند که انبیاء برای دنیا مبعوث نشدهاند. آنها برای دنیا و آخرت نیز مبعوث نشدهاند؛ زیرا این شرک است. انبیاء تنها برای آخرت مبعوث شدهاند.
منظور ایشان آن است که توجه به دنیا باید با نگاه به اصالت معنویت و آخرت همراه باشد تا بتوان چهره واقعی دنیا طلبان و مستکبران را از پشت نقابهای فریبنده شناخت و با آنها به مبارزه پرداخت. امام خمینی رحمه الله تنها فردی است که در دوران مدرن، بهصورت تمام عیار با بنیادهای تمدن معاصر غرب که در قالب سکولاریسم نظری و استعمار و استکبار عملی جلوه یافته بود، مقابله کرد. او در مسیر مبارزه با هژمونی ابرقدرتها نه از تحریم باکی داشت و نه از تهدید، نه قابل ارعاب بود و نه قابل تطمیع.
ایشان با رویکردی صددرصدی به معنویت و آخرت، حکومت تشکیل داد و انقلابی را پایه ریزی کرد که در میان تمامی انقلابهای جهان بینظیر بود. تنها راه مواجهه و مقابله با جهانی شدن و جهانیسازی تحمیلی همین است. در غیر این صورت، چنانچه کسی نگاه استقلالی به دنیا داشته باشد و تمایلهای مادی بر او حاکم باشد، درواقع، در زمینی بازی خواهد کرد که غرب، سالها بازی در آن را تجربه کرده و فرمولها و قوانین بازی را بهتر و بیشتر از هر کس دیگر میداند. (1)
تاکنون در مورد مفهوم جهانی شدن، اصول و ویژگیها و نتایج و پیامدهای
1) (1) . رامین خان بیگی، جهانی شدن، خزیدن زیر سایه غرب،(در قالب مصاحبه)، شماره24و25، پاییز و زمستان 1381، ص69.
آن بحث و گفتوگو کردهایم. اینک میخواهیم ببینیم دیدگاه اسلام در مورد پدیده جهانی شدن چیست.
نکته مهم در این بحث آن است که ما مدعی نیستیم پدیدههای معاصر مانند: جهانی شدن با همین بار معنایی و شبکه مفهومی آن در عصر حاضر، در متون اسلامی آمده است، بلکه معتقدیم که پدیدههای فکری هر عصری مبانی معرفتی خاص خود را دارند که ناشی از جهانبینیها و ایدئولوژیهای حاکم بر آنهاست و بر این باوریم که اسلام مبادی فکری و نظری قوی و جامعی دارد که اگر به زبان روز استخراج و تبیین شود، میتواند چراغی فروزان فرا راه انسان معاصر باشد، البته کتب مقدس دیگر نیز مانند عهدین ادعای ارائه این مبادی را دارند. اما مقایسه مبانی فکری اسلام با دیگر ادیان مقدس، برتری بیچون و چرای اسلام و قرآن را ثابت میکند. (1)
ازاینرو، باید گفت آنچه امروزه از آن با عنوان فرآیند جهانی شدن نام برده میشود، علی رغم وجود نزدیکی و شباهتها از جمله حذف مرزهای جغرافیایی و سیاسی، با مفهوم جهانی شدن از دیدگاه اسلام مطابقت ندارد، ولی مسلم آن است که اسلام منافاتی با موضوع جهانی شدن و جهانیسازی ندارد. اما ویژگیهای جهانی شدن از منظر اسلام با ویژگیهای اصطلاحی امروزی آن متفاوت است. مروری بر مفاد متون دین و فرهنگ دین ما را به این واقعیت انکارناپذیر روبهرو میسازد که دین اسلام یک دین جهانی است و در تجربه تاریخی خود همواره برای جهانی شدن کوشیده است.
برخی از طرحها وپیشنهادها:
1) (1) . رک به: مقایسه میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ترجمه: ذبیحالله دبیر.
توسعه مفهوم حقوق: میتوان زوایای جدیدی بر حقوق جهانی افزود تا به زیست بهتر انسان در جهان یاری رساند؛ برای نمونه، در فرهنگهای شرقی از حق خداوند بر انسان، حقوق طبیعت و حقوق جانوران سخن رفته است. در حالیکه در تلقی کنونی و غربی از حقوق، این موضوعها غایب است؛
قرائت جدید از تمدن غرب، به مثابه حاصل مساعی تمام بشریت و لزوم اصلاح رویکردها و جهت حرکت آن؛
استقبال از طرح تعامل و گفتوگوی صحیح و ثمربخش میان ادیان، فرهنگها و دولتها و ممانعت از تیرگی فضای گفتوگو و تفاهم؛
تلاش رسانهای و تبلیغی گسترده برای ارائه تفسیری منطقی از اسلام و مقابله با تفسیری که اسلام را معادل تروریسم، خشونت ورزی و قانون شکنی دانسته و مروج اسلام هراسی در جهان است. این امر باید با جهت دهی مناسب رفتار مسلمانان نیز همراه باشد. البته لازم است جهان غرب نیز با اصلاح رفتارها و عملکرد خود در جهان اسلام، چهره تجاوزگرانه و سیطره جویانهای را که از منظر مسلمانان در پشت نقاب حقوق بشر و دموکراسی پنهان کرده است، از خود زایل ساخته و امکان گفتوگوی سازنده را برای همگان فراهم سازد؛
بهرهگیری از فضای مجازی اینترنت برای تقویت بنیههای فکری مسلمانان مهاجر و نومسلمانان در کشورهای غیر اسلامی. برخی این امر را به نوعی «ایجاد امت مجازی» یا «جهانیسازی امر بومی» تلقی میکنند؛ (1)
آسیبشناسی انواع گفتمانهای اسلامی و نقد تئوریک تفسیرهای منفعلانه و التقاطی (لیبرالیستی، سوسیالیستی) از اسلام.
1) (1) . پیتر مانداویل، IT و مررزهای متغیر اسلام سیاسی، علی محمدی، اسلام در مواجهه با جهانی شدن، ص16.
خلاصه
عمدهترین موانع نظری و عملی جهانی شدن و جهانیسازی اسلام عبارتاند از:
رفتار نظام سرمایه داری در دخالت و تضعیف اقتصادی کشورهای جهان، رشد ملیگرایی و فرقهگرایی افراطی و گسترش اختلافهای داخلی جهان اسلام، غفلت جهان اسلام از تجهیز فرهنگی، علمی، اقتصادی و تکنولوژیک در برابر سلطه همه جانبه غرب بر ممالک اسلامی، اطلاعات دروغین و بیبندوباری و هرزه نگاریهای اینترنتی یا پورنوگرافی و تضعیف شدید اخلاق اسلامی، فرقهسازی به نام اسلام، ایجاد جنگهای فرقهای و مذهبی، وقوع جنگهای نژادی، ملی و قومی، برخورد انجمادی با متن دین و سد باب اجتهاد، برخورد التفاطی با اسلام، فقدان مدیریت فرهنگی و اجتماعی منسجم، تضعیف خط مقاومت مبتنی بر توحید، وحدت شکنی به نفع جبهه غرب، اولویت قائل نشدن برای مسائل عمومی مسلمانان از جمله مسئله فلسطین، تک بعدی برخورد کردن با اسلام و غفلت از جامعیت دین، محافظه کاری در برابر استبداد و استعمار، اهمیت دادن به امور جزیی و غفلت از حیثیت امت اسلامی، تأکید بر تمایزها بهجای تصریح به تشابهها، غفلت از الگوهای عملی جهان اسلام، ارعاب در برابر تهدیدهای غرب، تبعیت از الگوهای نادرست و ناقص، شیوع اجتهادهای شخصی از دین، شیوع کردارهای ناپسند و غیراخلاقی و اجتماعی در جوامع اسلامی، شیوع بدگمانی و اتهام در میان دولتمردان یا رهبران مذهبی جوامع اسلامی یکدیگر، افزایش تعصبهای ملی، قومی، مذهبی، حزبی، نژادی، جنسیتی.
راهکارهای عملی برون رفت از جهانی شدن غربی عبارتاند از:
تلاش همه جانبه برای پیشرفت و تعالی در عرصههای مختلف اجتماعی؛
استمرار بخشیدن به تجربه انقلاب اسلامی؛
تمرکز بر مفهوم امت اسلامی برای شکل دهی ارتباطات شبکهای اصیل و فرامرزی و نفی ارزشهای قومی، نژادی و جغرافیایی؛
دعوت مستمر به گفتوگوی اسلام و غرب. استقبال از طرح تعامل و گفتوگوی صحیح و ثمربخش میان ادیان، فرهنگها و دولتها و ممانعت از تیرگی فضای گفتوگو و تفاهم؛
تلاش رسانهای و تبلیغی گسترده برای ارائه تفسیری منطقی از اسلام و مقابله با تفسیری که اسلام را معادل تروریسم، خشونت ورزی و قانون شکنی دانسته و مروج اسلام هراسی در جهان است.
چهار مورد از عمدهترین موانع جهانی شدن اسلام را توضیح دهید.
شش مورد از موانع جهانیسازی اسلام را شرح دهید.
پنج راهکار مهم عملی جهت برون رفت از جهانی شدن غربی را بیان کنید.
هدف درس: از دانش پژوه انتظار میرود در پایان این درس، فرصتهای جهانی شدن را برای اسلام تحلیل کرده و راهبردهایی برای خروج از جهانی شدن موجود و جهانیسازی اسلام ارائه کند.
اسلام از بعد نظری دارای جهانبینی دقیق، منظم و جامع الهی است. در بعد علمی - تجربی، ظهور اسلام، تأثیری شگرف در گسترش فرهنگ، اقتصاد، علوم و دانش، سیستم جهانی اقتصاد و بازرگانی جهانی داشته و در عصر جهانی شدن نیز از این تأثیرگذاری بینصیب نبوده است. در بعد ارزشی، اسلام بهجای اخلاق عرفی، بر پایه اخلاق متعالی و توحیدی استوار شده است که با اصلاح انگیزهها، رفتارها را به سمت ارزشهای اخلاقی جهت دهی میکند. اخلاق اسلام با نفی ظلم کردن و پذیرش ظلم، تأکید بر عدالت و برابری، برترین و متعالیترین ارزشهای عملی را برای انسان به ارمغان آورده است. اسلام در بعد فرهنگی، میتینگ سالانه جهانی حج و بهعبارتی، بزرگترین واقعه میان فرهنگی را بر سه پایه برابری، وحدت، امت و با هدف صلح و امنیت برقرار میسازد. همچنین قرآن، به عنوان تأثیرگذارترین کتاب مقدس و پر تیراژترین و پرخوانندهترین کتاب موجود به زبان اصلی در تاریخ
بشریت و زبان بینالمللی عربی به عنوان زبان قرآن، با حفظ زبانهای محلی، نقش بهسزایی در بعد جهانی فرهنگ اسلام دارد. در بعد امکانات نیز جهان اسلام، در عمدهترین مراکز نفت و گاز جهان قرار گرفته، از مهمترین مراکز استراتژیک جهان و پر رشدترین جمعیت و مذاهب جهان محسوب میشود.
بیداری اسلامی در دو سده اخیر جهان اسلام که طلیعه آن در حرکت بیدارگرایانه «سیدجمال الدین اسدآبادی» و شاگردان او صورت گرفت و با شکلگیری دوره مشروطه در ایران و ملی شدن صنعت نفت و درنهایت، وقوع انقلاب اسلامی و نیز شکلگیری احزاب و جریانهای اسلامی در دنیای اسلام تداوم یافت، زمینه بسیار مساعدی را برای جهان اسلام فراهم کرد تا با یک خانه تکانی سرنوشت ساز، خود را برای ایجاد تمدنی جهانی بر پایه آموزههای اسلام تجهیز کنند.
متعاقب آثار زیانبار سیاسی و فرهنگی حوادث یازده سپتامبر، برخی جهتهای ذی نفوذ در دولتهای اسلامی و نیز بعضی عوامل قدرتمند، سعی در ارائه رویکردی جدید به تصوف به عنوان جایگزینی تفکر تندروی و افراطگرایی اسلام داشتهاند؛ چنانکه ایشان با استناد به خصلت صوفیان در تمسک به اصل شورا و مشورت و روحیه مدارا و مسامحه گونه ایشان (نوعی اومانیسم و انسانگرایی، در پی آن برآمدهاند تا تصوف را بهعنوان بهترین پل ارتباطی گفتوگوی اسلام و غرب مطرح کرده و اهداف خود را از طریق آنها تعقیب کنند.
قدرت تاریخی و اجتماعی تصوف در جهان اسلام سبب شده تا افرادی نظیر «اپریک جیوفردی» شرقشناس فرانسوی، آینده سیاسی جهان اسلام را از آن تصوف بدانند.
از سوی دیگر، تلاشهای گستردهای برای ایجاد همسویی میان اسلام و اندیشههای حاکم بر هر عصر صورت میگیرد که بیشتر آنها با تأسف، با اصل قرار دادن آموزههای عصر، اندیشههای اسلامی را به محاق برده و نوعی انطباق یا ضدیت با اندیشههای عصر را از آن نتیجه میگیرند. آنها در نهایت، به ارائه توصیههایی برای انطباق بیشتر یا ایجاد رنسانسی برای تحول گسترده در اندیشههای اسلامی مبادرت میورزند. پیامد چنین امری سکولارسازی اندیشههای اسلامی و هدم و ویرانی اصالت آن است. برای نمونه، «همایون ظهیرالدین کبیر» ، محقق مسلمان هندی میکوشد که زمینههای مشترک بین اسلام، دموکراسی و علم را نشان بدهد. وی بحث خود را با توصیف 3 مفهوم اساسی که حاکم بر رشد علم در تاریخ بشر بوده، آغاز میکند. به گفته او این سه عبارتاند از: الف) یکسانی و یکنواختی جهان؛ ب) حاکمیت قوانین طبیعت؛ ج) ارزش جستوجو و تلاش فردی.
سپس میکوشد اثبات کند که دموکراسی چیزی جز اطلاق این سه مفهوم بر حیات اجتماعی انسانها نیست. او مینویسد:
از همگنی و وحدت جهان، همانا اطلاق کلی قوانین اخلاقی و سیاسی بر میآید. از یکنواختی طبیعت، برابری همگان در برابر قانون برمی آید. از تأکید بر جستوجو و تلاش فردی، ارج و اعتبار فرد انسانی شناخته میشود.
پس از توضیح و تبیین این اصول، شباهت قابل ملاحظهای بین آنها و تعالیم اسلام مییابد.
نخستین پیش فرض علم و دموکراسی، همانا وجود جهان واحد و وحدانی است که اسلام به شیوهای که به ندرت در ادیان دیگر نظیر دارد، اعتقاد خود را با تأکید بر وحدت الوهیت اعلام میدارد.
اسلام به دومین اصل علم و دموکراسی و به عبارتی، کلیت قوانین اذعان دارد
و بر آن است که به عنوان دینی که برای همه اعصار معتبر است، باید حقیقت ابدی طبیعت را بیان کند و اینکه چون خداوند یگانه است و عقل میکوشد تا ذات او را بیان کند، قوانین عقل نمیتواند برای همه یکسان نباشد.
وی حرمت فرد را از این امر استخراج میکند که اسلام منکر تمایز بین پدیدار و متعالی است. طبیعت را بهخاطر خود طبیعت تجلیل میکند و نه به عنوان اینکه مظهر چیزی نهایی است. وقتی که واقعیت امر تجربی قبول شود، امر جزئی وهم جای خود را پیدا میکند؛ چرا که تجربی همواره در جزئی جلوه گر میشود؛ چنانکه حقیقت انسان در آن و جزئی انسانها. ازاینرو، فرد را نمیتوان فقط عنصری در نظامی کلی بهحساب آورد؛ چرا که شأن مستقلی از آن خویش دارد. وی اینگونه نتیجه میگیرد که: به نظر میرسد در اسلام وحدت فائقه خداوند بهوسیله بیهمتایی فرد انسانی مورد معاوضه قرار گرفته است.
«احمد شوقی الفنجری» در کتاب الحریه السیاسیه فی الاسلام، همچون «طهطاوی»، مفهوم آزادی و دموکراسی را در میان مفاهیمی چون: عدل، حق شورا، مساوات و رحمت دنبال میکند و معتقد است که هر عصری اصطلاحات متفاوت برای بیان مفاهیم دموکراسی و آزادی دارد.
این گونه سخنان ممکن است به تحلیل بسیاری نیاز داشته باشند. اما به هر ترتیب کوششی است برای از سر گذراندن و پایان دادن به میراث نسلها، بیحسی و بیعملی فکری و نشان دادن توان تحول اجتماع بر پایه اسلام وتوان تعمیم اسلام برای حیات امروز بشر.
اسلام ستیزی در اروپا
واکنشهای ناهنجاری که کلیسا در دوره رنسانس در برابر علم و تمدن نشان داد، ضربه بزرگی به حیثیت مذهب بهطور عام وارد آورد و سبب شد که افکار
عمومی، خاصیت دین و مذهب را به طور کلی، در نقطه مقابل و یا در مبارزه با علم و دانش تلقی کنند. اما حساب اسلام از کلیسا جداست. اسلام خود بنیانگذار یک تمدن عظیم است و در تاریخ افتخارآمیز خود دانشگاهها به وجود آورد و دانشمندان نابغه به جهان تحویل داد و به علم و تمدن کمک فراوانی کرد.
کلیسا نه تنها تمدنی به وجود نیاورد، بلکه تمدنی را که به او گرویده بود نیز فاسد کرد. ولی اسلام خود تمدنی درخشان بهوجود آورد و به جهان عرضه داشت. اسلام تنها دینی است که توانسته خود بنیانگذار یک تمدن همه جانبه شود و تمدنی دیگر را تحت تأثیر شگرف آموزههای خود قرار دهد. عقلانیت اروپایی و رهایی اروپا از مذهب، پس از برخورد با جهان اسلام صورت گرفت و این رها کردن به صورت گرایش به ارزشهای اسلامی انجام شد.
اصل حاکمیت الهی بهجای حاکمیت ملی: در روابط بین الملل اسلامی، حاکمیت اصلی از آن خداست و حکومت بر بشر تنها به اذن خدا و با داشتن شرایطی خاص قابل دستیابی است. این اصل زمینه را برای افزایش همکاری ملتهای مسلمان با یکدیگر جهت مبارزه با ظلم و استبداد و استعمار فراهم میسازد.
اصل منافع امت به جای منافع ملی: وجود این اصل، گرایشهای عام انسانی را در میان جوامع اسلامی جهت تأمین امنیت دسته جمعی و نیز برون رفت از بحرانهای پیش روی تقویت و تحکیم میکند.
اصل امنیت بشری به جای امنیت داخلی و ملی: بر اساس این اصل، امنیت بدون توافق و همکاری جمعی قابل حصول نیست، پس باید فراگیر بوده و برای همه جوامع برقرار شود.
دین اسلام، افزون بر چالشهای بنیادین در حوزه مبانی، (1)در دو عرصه داخلی و خارجی نیز با چالش مواجه است. در عرصه داخلی، چالش نخست رویکرد خشنی است که برخی پیروان اسلام به نام اسلام در جهان اسلام دنبال میکنند و یک قرائت سلفیگری متعصبانه از اسلام ارائه میکنند که پیامد آن شکلگیری گروههای ضدخلق و اقدامهای تروریستی، تفرقه مذهبی و نابود شدن فرصتها و امکانات جهان اسلام است. طبیعی است که دشمنان اسلام با سوء استفاده از این موقعیت در یک هجمه رسانهای گسترده، دین اسلام را مورد حمله قرار داده و اسلام هراسی را در سطح جهانی تبلیغ کنند. چالش دیگر بدعتهایی است که به نام اسلام رحمانی در قالب تصوف و عرفانهای کاذب عرضه میشود و به گسترش شریعت گریزی و بیتوجهی به احکام الهی دامن میزند. چالش سوم مربوط به دولتهای دست نشانده، احزاب، انجمنها، روشنفکران و مطبوعات وابسته به غرب است که با هزینه کردن منابع جهان اسلام، کاملاً در خدمت
1) (1) . مراد از مبانی در اینجا، مبانی معرفت شناختی، هستی شناختی، انسان شناختی و دین شناختی است. بر حسب این مبانی، جهانی شدن غربی در تضاد کامل با دین جهان شمول اسلام است.
اهداف اجانب قرار گرفته و سهمگینترین ضربه را بر پیکره هویت اسلامی مردم و اهداف اسلامی در زمینه پیشرفت، عدالت و تعالی جامعه وارد میسازند. چهارمین چالش داخلی فراروی اسلام، نفاق آشکار و پنهان افراد و گروههایی است که به نام اسلام در عرصههای مختلف نظری و عملی جهان اسلام رسوخ یافته و همچون موریانه استوانههای مقاومت و وحدت اسلامی را در منطقه و جهان متلاشی میسازند. در نهایت ضعف، بیتفاوتی و بیتحرکی جریانهایی است که به رغم آگاهی از علل عقب ماندگی جهان اسلام و صدمههای جبرانناپذیر حاکمیت دولتهای مستبد و مداخله بیگانگان استعمارگر در جهان اسلام، از هر گونه حرکت و اقدامی چه در حمایت از جریانهای انقلابی، مقاومت و وحدت اسلامی و چه در جهت محکومیت استبداد حکومتی و مداخله قدرتهای استعمارگر جهانی خودداری میکنند.
چالشهای خارجی اسلام در بّعد جهانی نیز عبارتاند از:
مبارزه جدی دولتهای غربی با اسلام انقلابی ضداستبدادی و ضداستعماری؛
ترویج، حمایت و پشتیبانی مالی از حامیان اسلام سکولار و به تعبیر خودشان، اسلام میانه روها؛
استفاده ابزاری دشمنان دین، از اقدامات تروریستی سلفیهای پیرو، اسلام وحشت و خشونت در قالب طالبانیسم، القاعده و دیگر گروههای تروریست جهت مخدوش ساختن چهره اسلام در سطح بین الملل و نیز ایجاد تفرقه در صفوف امت واحد اسلامی؛
حمایت نظامی از دولت غاصب صهیونیسم در منطقه و حمایت سیاسی و تسلیحاتی از دولتهای مرتجع و دست نشانده جهت سرکوب حرکتهای آزادی بخش و عدالت خواه؛
کمیسیون جهانی بررسی ابعاد جهانی شدن که سازمان بینالمللی کار آنرا ایجاد کرده است، در گزارشی از فرآیند جهانی شدن، چالشها و فرصت ها، طرحی راهبردی ارائه داده که میتواند در موقعیت کنونی جهانی، طرح مناسبی تلقی شود، هرچند عملیاتی کردن این طرح خود نیازمند بهکارگیری قدرت و داشتن اقتدار لازم از سوی سازمان ملل است. ریاست این کمیسیون بر عهده رئیس جمهور فنلاند (1)و رئیس جمهور تانزانیاست. (2)این کمیسیون در چهار سطح محلی، ملی، منطقهای و جهانی پیشنهادهایی را مطرح کرده است که انتظار دارد به جهانی شدن منصفانه یاری رساند.
در سطح محلی، نهادهای جهانی میبایست از طریق واگذاری قدرت و منابع بر طبق اصل حق انتخاب، به جوامع قدرت ببخشند، قابلیتهای اقتصادیشان را تقویت کنند و فرهنگ، هویت و حقوق بومیان را به رسمیت بشناسند.
در سطح ملی، نهادهای جهانی میبایست به شکلگیری حکومتهای دموکراتیک و پاسخگو که منافع عمومی را مدنظر دارند، کمک رسانند. قدرت رقابت اقتصاد ملی را از طریق نهادهای سالم برای پشتیبانی و نظارت بازارها، مدیریت سنجیده فرآیند پیوستن به اقتصاد جهانی و سیاست کلان اقتصادی در
راستای رشد گسترده، افزایش دهند و کار شرافتمندانه عاری از محدودیتهای جنسیتی و مبتنی بر قرارداد و حقوق متقابل را محور اساسی سیاستهای اقتصادی در نظر بگیرید.
در سطح منطقهای، نهادهای جهانی دولتها را به بهرهگیری از تمام مزایای بالقوه اقدام گروهی در سطح منطقهای تشویق کنند و اینگونه فعالیتها را با ایجاد اطمینان از انعکاس مناسب اهداف اجتماعی در فرآیند یکپارچگی منطقهای و جهانی، به سمت اتحاد اقتصادی و سیاسی منطقهای سوق دهند.
در سطح جهانی باید قوانینی منصفانه در مورد تجارت، نظامهای تولید جهانی، نظام مالی بینالمللی و نیروی کار در اقتصاد جهانی مورد توجه قرار گیرد. سیاستهای بینالمللی منسجمتر و عادلانهتر عرضه شوند و نهادهای پاسخگوتری از نظامهای دولتی و غیر دولتی شکل گیرد.
این کمیسیون درصدد است تا جهانی شدن را به نیرویی سازنده برای همه مردم در همه کشورها تبدیل کند. پیشنهاد آنها این است که قوانین جهانی بهصورت منصفانه برای همه کشورها به اجرا درآید و نهادهای جهانی، حمایت بیشتری از مردم مناطق مختلف جهان داشته باشند و درصدد تقویت جوامع ملی و پاسخگوتر شدن حکومتهای ملی برآیند. (1)
کمیسیون جهانی بررسی ابعاد جهانی شدن، مفاهیمی چون: دموکراسی، حقوق اسلام مسئله جهانی شدن و تشکیل جامعه جهانی و حکومت جهانی را مطرح کرده است.
با این همه، جهان اسلام میتواند راهبردهای خاص خود را داشته باشد؛ از جمله:
1) (1) . کمیسیون بررسی ابعاد جهانی شدن، جهانی شدن منصفانه (ایجاد فرصت برای همه) ترجمه: عبدالواحد علیقلیان.
ضرورت تلاش و همکاری برای تحول بنیادین در ساختار سازمانهای بینالمللی؛
تلاش برای تغییر ارزشها و مناسبات ناعادلانه و سکولار حاکم بر روابط بینالملل و ایجاد تحول در رویههای موجود بر اساس ارزشهای دینی و اخلاقی؛
اتخاذ دیپلماسی فعال با استفاده از تمامی ظرفیتهای سیاسی، فرهنگی، دفاعی و اقتصادی جهان اسلام جهت تنظیم، تداوم و گسترش روابط صلح آمیز با دولتهای غیر محارب و مقابله با قدرتهای سلطه جو، حضور مقتدرانه، فعال و هدفمند در سازمانهای بینالمللی و منطقهای
تنویر افکار عمومی در عرصه بین الملل در راستای مقابله با اسلام ستیزی؛
جلب مشارکت دولتها در طراحی، ایجاد و تقویت نهادها و تشکلهای منطقهای و بینالمللی؛
ایجاد و تقویت نهادها و تشکلهای منطقهای و جهانی با مشارکت سایر دولتها؛
حمایت از حرکتها و فعالیتهای حق طلبانه اصیل و مردمی در جهت رفع استضعاف ملتها؛
مسئولیت پذیری دولتهای اسلامی در قبال مردم تحت حاکمیت خود و مستضعفان جهان؛
تشکیل جبهه ضدسلطه از ملتها و دولتهای محروم و مستضعف جهت مقابله با نظام سلطه و ایجاد نظام عادلانه جهانی براساس مصالح همه ملتها.
در عصر اخیر، جمهوری اسلامی به مثابه طرحی سترگ برای اداره دنیا و حرکت عمومی جهان اسلام که دارای ابعاد بزرگ معرفتی و فلسفی و
ایدئولوژیکی است، نگاه بسیاری از نظریه پردازان سیاسی را به خود معطوف ساخته است. این طرح با عرضه مسائلی نو، همچون: ضرورت پیوند اخلاق و دین با سیاست و حکومت، ضرورت اجرای عدالت در مناسبات جهانی و مبارزه با حاکمیتهای ظالم و نیز ارائه مفاهیمی نوین از قبیل: مقاومت، انتظار ظهور موعود، حکومت ولایی، ولایت فقیه در قالب دکترین مهدویت توانسته نیروهای مردمی و گروههای روشنفکر در جهان اسلام را به ایجاد حرکتی بنیادین و تأثیرگذار امیدوار سازد. امروزه، بیشتر مسلمانان از فرق گوناگون در سراسر جهان به جمهوری اسلامی ایران به عنوان دریچه امید و نوری مینگرند که قادر است به بسیاری از چالشهای فکری و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی معاصر پایان دهد و در میان حکومتهای موجود، به بهترین حد و شکل ممکن روابط صحیحی میان انسان و روابط او با همنوعانش و خداوند برقرار کند و به تعریف درستی از درک و حضور دین در جامعه دست بزند.
بدون تردید، انقلاب اسلامی ایران در جهان معاصر یکی از نادرترین انقلابهایی بود که باعث شد نگرشی جدید در مورد اسلام و جهان پیرامون ما بهوجود آید. برخلاف تمامی انقلابهایی که در سدههای اخیر با نگرشی سکولاریستی و غیر دینی به وجود آمدند، انقلاب اسلامی ایران تنها انقلابی بود که با رویکرد دینی به وجود آمد و بر همین اساس، تداوم یافت. جالب آنکه، هویت یابی انقلابهایی همچون: انقلاب فرانسه، انقلاب روسیه و انقلاب چین را با پسوند کشور موجد آن انقلاب میشناسیم و به نام ملیتهایی که بانی آن انقلابها بودهاند. این در حالی است که ترکیب انقلاب اسلامی بیشتر با ایدئولوژی و دین پیوند خورده تا ملیت ایرانی؛ هرچند سهم «ملت ایران» در طول تاریخ در نقش آفرینی و جهت دهی به بسیاری از حوادث تاریخی بزرگ انکارناپذیر است.
ظهور اتفاق بزرگ و درعین حال، دور از باور انقلاب اسلامی در امنترین پایگاه استراتژیک امریکا در خاورمیانه و در عصری که تعبیر مرگ خدای نیچه، اساس دین را به محاق برده بود، برای بسیاری از پژوهشگران غربی و روشنفکران معاصر، امری نادر و جالب توجه بود. ازاینرو، توجه خود را به چرایی و چگونگی پیدایی انقلاب در ایران مبذول داشتند. «تدا اسکاچپول» از نویسندگان نئومارکسیست در کتاب دولتها و انقلابهای اجتماعی که آنرا در سال (1357) و مقارن با انقلاب اسلامی منتشر کرده، به تحلیل سه انقلاب بزرگ روسیه، چین و فرانسه میپردازد. فرضیه وی در این کتاب آن است که انقلابها ساخته نمیشوند، بلکه خود بهخود به وجود میآیند و در این میان، نقش دولتها در وقوع یک انقلاب بسیار است. انقلاب زمانی اتفاق میافتد که دولت موجود نتواند در برابر فشارها و مسائل داخلی و خارجی مقاومت کند و سقوط میکند.
وی در این کتاب، به نقش توده مردم هیچ توجهی ندارد و انقلابها را فاقد برنامه و فرآیند از پیش تنظیم شده معرفی میکند. علاوه بر این، وی به نقش و جایگاه ایدئولوژی و دین در وقوع انقلابها هیچ توجهی نشان نداده است. وقایع بهوجود آمده در ایران و انقلاب اسلامی باعث شد که اسکاچپول در مقالهای که بعدها در سال (1982/1362م) به نام اسلام شیعی در انقلاب اسلامی منتشر کرد، فرضیه خود را در کتاب دولتها و انقلابهای اجتماعی زیر سؤال ببرد و اعتراف کند که: این انقلاب ما را مجبور به طرح نقش ممکن سیستم ایدهها و دریافتهای فرهنگی در شکل دادن به کنش سیاسی کرد. (1)
این نشان میدهد که انقلاب اسلامی توانسته مبانی اصلی تفکر سکولار
1) (1) . آزاد آرامکی، تقی، نظریههای جامعهشناسی، ص275.
درباره علل پیدایی و پایایی انقلابها را با چالش روبهرو سازد. «گرهارد شوایتزر» نیز در کتاب سیاست و دینگرایی در ایران پس از ارائه تحلیلی پیرامون شخصیت امام خمینی رحمه الله و زمینههای ایدئولوژیکی انقلاب اسلامی مینویسد:
اینک یک ایدئولوژیست ممتاز از روحانیون بلند مرتبه به عنوان یک زمامدار واقعی بر فراز تمامی سیاستمداران قرار گرفته است؛ کسی که سرانجام دومین شاه سلطنت پهلوی را سرنگون کرد. (1)
آنتونی گیدنز از جامعهشناسان مشهور معاصر نیز مینویسد:
آیت الله خمینی حکومتی را که بر طبق قوانین سنتی اسلامی سازمان یافته بود، تأسیس کرد. انقلاب اسلامی به گفته وی دین را آنگونه که در قرآن مشخص گردیده، اساس مستقیم زندگی سیاسی و اقتصادی قرار میدهد. (2)
در میان روشنفکران مسلمان نیز توجه به این انقلاب و مبانی آن از نظر دور نمانده است. «رامین خانبگی» معتقد است:
حضرت امام نخستین کسی و انقلاب اسلامی نخستین تحول بزرگی بود که در برابر هژمونی مادیگری در جهان ایستاد و اصل آن را زیر سوال برد... با انقلاب اسلامی روایتی پیش آمد که ارزشهای غربی را زیر سوال برد. (3)
«حمید مولانا» نیز معتقد است:
امام خمینی نه تنها در بیداری اسلامی، بلکه در بیداری بینالمللی و جهانی جایگاه بزرگی دارند و انقلاب اسلامی، یک نقطه عطف در تاریخ جهانی است..... ایشان شاید در پنج یا شش قرن گذشته تنها متفکری هستند که نه تنها نظریه پردازی
کردند و تئوری انقلاب را تبیین فرمودند، بلکه خودشان آن را به عمل آوردند. (1)
به هر تقدیر، انقلاب اسلامی با پشتوانه قوی مردمی در کلیدیترین شاهراه جهانی بهوقوع پیوست و امام خمینی رحمه الله نظام جمهوری اسلامی را در فروردین ماه (1358) به همه پرسی گذاشت و قاطبه ملت ایران 2/ 98% به نظام جمهوری اسلامی رای مثبت دادند.
چنانچه گذشت، جمهوری اسلامی پیش و بیش از آنکه نظامی صرفاً سیاسی و حکومتی باشد، طرحی بزرگ برای اداره جهان است و دارای بار معرفت شناختی عمیقی است که میتواند در تقابل با بسیاری از طرحهای موجود در نظام جهانی زمینه را برای حضور جدی دین در عرصه جهانی فراهم سازد. جمهوری اسلامی به جهت نزدیکی با مبانی مهدویت همچنین میتواند به مثابه گام نخست جهان اسلام برای جهانیسازی اسلام تلقی شده و با این لحاظ بیش از گذشته مورد توجه صاحب نظران و روشنفکران دنیا، بهویژه در جهان اسلام قرار گیرد. با استفاده از تواناییهای بالقوه این طرح عظیم، میتوان به تشکیل جوامع نمونه اسلامی، بهعنوان زمینههای اولیه جهانیسازی اسلام امیدوار بود.
تفاوت تئوری جمهوری اسلامی با تئوریهای سکولار و رایج در مکاتب مختلف سیاسی غرب در باب نظامسازی سیاسی - اجتماعی آن است که این تئوری برآمده از متن دین، با کارگزاری سازمان دینی، رهبری شخصیتی دینشناس و در یک بافت و بستر دینی ارائه شده است. این در حالی است که دیگر تئوریها اساساً این زیربافت اصلی تمدنی را یا بهصورت تعارض آمیز و یا با نادیده گرفتن آن از صحنه اصلی اجتماع به حاشیه رانده بودند. این تئوریها به
1) (1) . همان, ص93.
جهت مبنا قرار دادن انسان در تمامی طرحها و ایدههای اجتماعی، جوامع مختلف را به سمت حذف خدا از ساحت زندگی اجتماعی و خصوصی ساختن دین سوق دادند. حال آنکه، جمهوری اسلامی نظریهای است که با پذیرش اصل حاکمیت الهی بر جهان و اصل کرامت انسان، به تألیف حیات اجتماعی با دینداری پرداخت و بدین طریق، نه خدا را در مقابل انسان و معارض با آزادی وی قرار داد و نه انسان را رهای از خدا تلقی کرد. در نظام جمهوری اسلامی، نه مقام خداوند به عنوان حاکم کل نفی میشود و نه جمهور و توده مردم مورد بیاعتنایی قرار میگیرد.
در منظر روشنفکران و پیروان راستین اسلام، این طرح یک نوآوری و ابداعی شگرف در جهان معاصر است؛ هرچند برخی از پیروان سلفیگری آنرا نقیصهای در طراحی نظام اسلامی تلقی کنند. یک حزب سلفی در این باره مینویسد:
نظام جمهوری بر پایهای دموکراتیک استوار است و به عبارتی، نظام کفار به شمار میرود. در نظام اسلامی حاکمیت از آن شریعت است نه امت. قانونگذار الله است. فقط خلیفه دارای حق حکومت است و میتواند قوانین شریعت را با کتاب الله و سنت پیامبر تطبیق دهد. ازاینرو، جایز نیست بگوییم نظام اسلامی یک نظام جمهوری است و از جمهوری اسلامی سخن بگوییم. (1)
در مبانی دیدگاه فوق، علاوه بر اشکالهای معرفت شناختی، اشکالی درون دینی وجود دارد و آن اینکه به هر حال شکل حکومت امری است که به امت واگذار شده است که باید بر اساس مقتضیات زمانی و مکانی آنرا مطابق با منویات دین محقق سازد.
خلیفهای که نویسنده مقاله بدان اشاره دارد، در عصر کنونی باید با چه نوع
1) (1) . بناردچریل، اسلام دموکراتیک مدنی، رویکردآمریکایی، ترجمه: عسکر قهرمانپور، ص40.
سیستمی روی کار آید؟ با توجه به رشد جمعیت و پیچیدگی ارتباطات، انتخاب خلیفه اینک چگونه و با چه ساز و کار سیاسی باید صورت پذیرد؟
جمهوری اسلامی، ترسیم گونهای موفق از حیات اسلام در جهان امروز است:
امروزه درصد بالایی از جمعیت جهان را مسلمانان تشکیل میدهند و امت اسلامی باید با تکیه بر مجموعهای از مبانی نظری و تئوری نظام سیاسی از هویت خود در فرآیند جهانی شدن دفاع کند و تئوری جمهوری اسلامی، یکی از این تئوریها با مبانی نظری قوی و قدرتمند است. اگر چه دولتمردان غربی به عمد از آن به بنیادگرایی اسلامی و طرفدار ترور یاد میکنند، اما جمهوری اسلامی با هدف صلح مبتنی بر عدالت، آینده بهتری را برای جهان متصور میشود.
در متن و بطن نظریه جمهوری اسلامی میتوان تصویری از حکومت جهانی مهدی موعود (عج) را تصور کرد؛ هرچند وضع موجود شاید همان وضعی نباشد که با حاکمیت جهانی آن منجی بزرگ برابر باشد. اما معتقدیم نزدیکترین تصویر و تعریف به حاکمیت درست اسلامی همین نظام جمهوری اسلامی مبتنی بر پایه ولایت مطلقه فقیه است و نظریه جمهوری اسلامی میتواند زمینه لازم را برای ظهور نهایی آماده کند. «توین بی» قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران پیش بینی کرده بود که:
پان اسلامیزم خوابیده است. با این حال، ما باید امکان این نظر را داشته باشیم که اگر مستضعفین جهان بر ضد سلطه غرب به شورش برخیزند و خواستار یک رهبری ضد غربی شود، این خفته بیدار خواهد شد و بانگ این شورش ممکن است در برانگیختن روح نظامی اسلام مؤثر افتد و حتی اگر این روح به قدر خفتگان هفت گانه در خواب بوده باشد، اثر جبران ناپذیری دارد؛ زیرا ممکن است پژواکهای یک عصر قهرمانی را منعکس سازد. (1)
جمهوری اسلامی به مثابه قطب تأثیرگذار در فرآیند جهانی شدن: رشد و توسعه ایده جمهوری اسلامی قادر است بسیاری از مناسبات جهانی را به نفع این نظریه و امت اسلامی و به طور عام نوع بشر تغییر دهد. امروز، نقش ایران در تحولات جهانی و فرآیندهای سیاسی به مراتب بیش از دیگر کشورهای اسلامی است. یکی از عقبههای قدرتمند این نظام، ابتناء آن بر اسلام اصیل است. با اتکاء بر این تکیه گاه استوار بود که حدود یک دهه جنگ نظامی ابرقدرتها علیه ایران نتوانست جمهوری اسلامی را تضعیف کند، بلکه حتی باعث قدرتمند شدن آن شد و امروز ایران اسلامی به سطحی از خودباوری و علم و پیشرفت رسیده که میتواند افزون بر شکستن سد انحصار علمی - فنی و اقتصادی غرب، بر بسیاری از معادلات بینالمللی تأثیرگذار باشد.
انقلاب اسلامی توانسته است: الف) در چالش با ساختار دولت ملت شیوهای از حکومت را ارائه کند که به رغم حفظ این ساختار از ملیگرایی افراطی پرهیز کرده و ضمن دفاع از منافع ملی از منافع جهان اسلام، بهویژه ملت مظلوم فلسطین نیز دفاع کند؛ ب) در چالش بنیادین با مدرنیته و نوگرایی غربی شکلی از توسعه را عرضه کند که ضمن توجه به ظرفیتهای ملی پیشرفت، آنرا
1) (1) . کتاب نقد(فرهنگ و جهانیسازی)، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، شماره 24 و 25، پاییز و زمستان 81 ، ص92.
از منظر مبانی و ارزشهای متعالی اسلام پی ریزی کند؛ ج) با استفاده از فضاهای باز حاصل از جریان دموکراسی خواهی در جریان بیداری اسلامی در سطح منطقه، شعارهای اساسی خود را به جهان اسلام انتقال دهد.
امام خمینی رحمه الله درباره پیوند میان مسلمانان بر محور کلمه توحید و ضرورت تشکیل امت اسلامی که از اهداف اصلی نظام جمهوری اسلامی است، میفرماید:
اسلام آمده است تا تمام ملل دنیا را عرب را و عجم را ترک را و فارس را، همه را با هم متحد کند و یک امت بزرگ به نام امت اسلامی در دنیا برقرار کند. نقشههای قدرتهای بزرگ و وابستگان آنها در کشورهای اسلامی این است که قشرهای مسلم را که خداوند تبارک و تعالی بین آنها اخوت ایجاد کرده است و مؤمنان را به اخوت یاد فرموده است، از هم جدا کنند و به اسم ملت ترک، ملت کرد، ملت عرب، ملت فارس، از هم جدا، بلکه با هم دشمن کنند و این درست برخلاف مسیر اسلام و مسیر قرآن کریم است. تمام مسلمین با هم برادر و برابر]ند[ و هیچیک از یکدیگر جدا نیستند و همه آنها زیر پرچم اسلام و پرچم توحید باید باشند. (1)
در مقدمه قانون اساسی و همچنین اصل یازدهم آن، با الهام از آیههای قرآن کریم و مبانی دینی موضوع جهاننگری مطرح شده است. در این مقدمه، آمده است زمینه تداوم این انقلاب را در داخل و خارج کشور فراهم میکند، بهویژه در گسترش روابط بینالمللی با دیگر جنبشهای اسلامی و مردمی میکوشد تا راه تشکیل امت واحد جهانی را هموار کند.
در اصل یازدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز چنین مقرر شده است:
1) (1) . امام خمینی، صحیفه نور، ج21، ص3.
به حکم آیه إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ ، (1)همه مسلمانان یک امتند و دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است سیاست محلی خود را بر پایه ائتلاف و اتحاد ملل اسلامی قرار دهد و کوشش پیگیر به عمل آورد تا وحدت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهان اسلام را تحقق بخشد.
هرچند در این اصل قانون اساسی وحدت مسلمانان جهان مورد توجه قرار گرفته، ولی طبیعی است که وحدت مسلمانان یکی از گامهای مؤثر برای نیل به وحدت بشریت است. با این همه، آیه مورد استفاده در این اصل، طبق تفسیر المیزان وحدت نوع انسانی را منظور داشته است، نه فقط وحدت مسلمانان را. (2)
نظام جمهوری اسلامی باید ضمن تلاش برای جهانی ساختن اسلام و تحقق عملی اصل یازدهم قانون اساسی و بهرهگیری از پیامدهای مثبت جهانی شدن، در گام نخست به اعتلای نظام دینی پرداخته و به سمت پیشرفت و تکامل حرکت کند و بکوشد با تأکید بر غنای فرهنگ دینی و ملی خود از خطرها و آفات پدیده جهانی شدن مصون بماند. آنچه مسلم است این واقعیت انکارناپذیر است که دین اسلام با ارزشها و آرمانهای متعالی خود، غنای لازم برای رویارویی با اینگونه پدیدهها را دارد.
پس اگر چه به ظاهر امواج جهانی شدن در حال فراگیری تمامی جغرافیای جهانی است، اما راه نجات از امواج سهمگین آن، شنا کردن در جهت مخالف و
یا سپردن خویش بهدست تقدیر نیست، بلکه در گام اول ساختن کشتی مستحکمی است تا بتوان به آسانی از این امواج بهره گرفته و به سمت پیشرفت و ساحل ارتقا حرکت کرد.
در این باره، قرآن کریم سه راهکار عملی را به انسان پیشنهاد میدهد:
راهکار اول، ارتقای سطح علم و معرفت در ابواب مختلف و پرهیز از پیروی طوطی وار باورها و ارزشهای مجهول الهویه و دارای ابهام و آشفتگی است:
قرآن کریم، مسلمانان را به تحصیل معرفت و آگاهی همه جانبه دعوت میکند. خداوند در آیههای 36 تا 37 سوره اسرا میفرماید:
وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً ؛ (1)
و چیزی را که به آن علم نداری، دنبال و تبعیت نکن؛ زیرا گوش و چشم و قلب همه مورد پرسش واقع خواهند شد.
قرآن کریم به نوع انسان توصیه میکند که در عرصه تبادل فرهنگها و اندیشهها و باورها و افکار (استماع قول) از قبول کورکورانه آن پرهیز کنند و به سخنانی گوش فرا دارند که نداهای توحیدی داشته باشد.
راهکار و توصیه دوم قرآن به انسان، انتخاب برترینها و گزینش احسن است. در آیههای 17 تا 18 سوره زمر آمده است:
وَ الَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطّاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوها وَ أَنابُوا إِلَی اللّهِ لَهُمُ الْبُشْری فَبَشِّرْ عِبادِ اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذِینَ هَداهُمُ اللّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ ؛
و آنها که خود را از طاغوت به دور میدارند تا مبادا بپرستند و به سوی خدا بازگشتند، آنها را مژده باد. پس بشارت ده به آن بندگان که به سخن گوش فرا
1) (1) . الإسراء، آیه36.
میدهند و بهترین آن را پیروی میکنند. اینانند که خدای ایشان هدایت کرده و اینانند همان خردمندان.
در این آیه، توصیه قرآن به قدرت گزینشی انسان و پرهیز او در پذیرش هویتهای غیرواقعی و مجازی، بهویژه پیروی از حاکمیت فرهنگهایی است که با فطرت بشری و علت غایی دینی منافات و تعارض دارند.
توصیه دیگر قرآن کریم، حفظ اصالت دین است:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُواً وَ لَعِباً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ الْکُفّارَ أَوْلِیاءَ وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (مائده: 57) ای اهل ایمان! با آن گروه از اهل کتاب و کافران که دین شما را به استهزا و بازیچه گرفتند، دوستی مکنید و از خدا بترسید اگر به او ایمان آوردهاید.
ای کسانی که به خدا ایمان آوردهاید! نباید کافران را که دشمن من و شمایند، اولیای خود قرار دهید.
وَ لا تَرْکَنُوا إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا... ؛ «به کسانی که ظلم میکنند، با اطمینان و اعتماد روی مبرید.(هود:113)
از این آیههای نورانی قرآن و دیگر آیهها، هرچند اسلام، داشتن رابطه با بیگانگان را نهی نمیکند و مسلمانان را به داشتن رفتاری منصفانه و نیک با آنها توصیه میکند (آیههای 9 الی 17 سوره ممتحنه و آیه 34 سوره فصلت و آیه 108 سوره انعام)، ولی شرایط و حدودی را برای آن مقرر کرده است. داشتن رابطه دوستانه با ملتهای دیگر مجاز است. مشروط بر اینکه، اصالت دین حفظ شود و راه برای سیطره و نفوذ غیرمسلمانان بر مسلمانان وجود نیاید و این رابطه منجر
به دوستی یک جانبه، اطاعت و دنباله روی از بیگانگان، احساس پشتگرمی و اطمینان و بالاخره خودباختگی و پذیرش ولایت آنها نشود.
پس از درخشش انقلاب اسلامی در ایران و قطع دست دولتهای استعمارگر از نفوذ و دخالت در امور ایران، زمینه برای خیزشهای عمومی در منطقه فراهم شد. اما دولتهای استعمارگر و به تبع آنها، رژیمهای دست نشانده تلاش کردند تا به شدت جلوی نفوذ انقلاب اسلامی را سد کنند. با وجود این، گذشت زمان نه تنها از نفوذ انقلاب اسلامی نکاست و شعله خشم عمومی جهان اسلام را در مورد رژیمهای وابسته به غرب، خاموش نکرد، بلکه روز به روز عزم آنها را برای مبارزهای همه جانبه و فراگیر مستحکمتر ساخت. امروزه پس از گذشت سه دهه از انقلاب اسلامی ایران، ملتهای مسلمان به یک خودآگاهی جمعی دست یافتهاند و در تلاشند تا حقوق اساسی خود را از حکومتهای وقت مطالبه کنند. بر این اساس، به مبارزه با مظاهر اصلی و آشکار استبداد و استعمار برخاستهاند. موجی که اسلام گرایان در تونس علیه «بن علی» به راه انداختند و به سقوط وی انجامید، ناگهان امواجی ایجاد کرد که بر اثر آن، فراعنه متعدد دیگر نیز یکی پس از دیگری به دره سقوط کشانده شدند. سقوط رژیم «علی عبدالله صالح» در یمن، رژیم «قذافی» در لیبی و رژیم «مبارک» در مصر از نشانههای مهم خیزش جهان اسلام برای احیای هویت اسلامی خود و جبران تحقیر تاریخی ملل اسلامی در یک صد سال اخیر است. از سوی دیگر، شکست اسرائیل از حزب الله لبنان در جنگ بیست و دو روزه، شکست از حماس در جنگ بیست و سه روزه غزه و نیز در جنگ پنج روزه،
نشانههای آشکار زوال رژیم صهیونیستی و افول نفوذ قدرتهای فرامنطقهای در منطقه غرب آسیا از جهان اسلام است.
سقوط رژیم «صدام» در عراق و برقراری نظام سیاسی مبتنی بر آراء عمومی و تحولات پس از برقراری نظام سیاسی جدید نیز نشان از تلاش جهان اسلام برای بازسازی هویت خویش و سپردن امور بهدست مردم دارد.
گام نهایی جهانیسازی اسلام، تمدنسازی خواهد بود. احیای تمدن اسلامی میتواند زمینه ساز بسط علوم و معارف، فرهنگ و اخلاق و سیاست و اقتصاد اسلامی در سطح جهانی شود.
خلاصه
در این درس، فرصتهای جهانی شدن برای اسلام، از دو جنبه علمی و ارزشی مطرح و بیان شد که اسلام از نظر عملی نیز گامهایی بلند برای جهانیسازی خویش برداشته است. با وجود این، حمایت غرب از اسلامهای بدلی به جای اسلام حقیقی اگر چه مکن است به عنوان چالشی جدی از سرعت حرکت امت اسلامی بکاهد، اما سرانجام، زمینه لازم برای آگاهی عمومی درباره اسلام حقیقی فراهم خواهد شد.
در بخش راهبردها، ابتدا طرح کمیسیون جهانی بررسی ابعاد جهانی شدن در چهار مقطع ملی، محلی، منطقهای و جهانی مورد بحث قرار گرفت و سپس، راهبردهای اسلامی در ضمن نه محور بررسی شد.
از نظر مصداقی، انقلاب اسلامی ایران (نظامسازی) به عنوان گام اول جهانیسازی اسلام، بیداری اسلامی به عنوان گام دوم و تمدنسازی به مثابه گام سوم و امتسازی در گام نهایی جهانیسازی اسلام مطرح شد
پرسشها
فرصتهای فراروی اسلام برای جهانی شدن و جهانیسازی کدامند؟
اسلام برای جهانی شدن و جهانیسازی با چه چالشهایی مواجه است؟
نقش جمهوری اسلامی و بیداری اسلامی در تحقق جهانیسازی اسلام تا چه حد است؟
چه راهبردهایی را برای جهانی شدن و جهانیسازی اسلام میتوان ارائه داد؟
انسانها همواره با دو دسته از امور مواجهاند؛ یک دسته، اموری هستند که انسانها به هیچ وجه از عهده تغییر آن برنمیآیند و دسته دیگر نیز اموری هستند که قابل تغییراند. امور اجتماعی از جمله امور غیرمحتوم و قابل تغییر شمرده میشوند. ازاینرو، هیچ گاه ساختارها، هنجارها و ایدئولوژیهای مسلط اجتماعی و جهانی نتوانستهاند و نمیتوانند قدرت انتخاب و اختیار را از انسان سلب کنند. از سوی دیگر، ویژگی مشترک و بنیادین ساختارها، هنجارها و ایدئولوژیها آن است که همه اینها در چارچوب نظام معنایی گستردهتری که فلسفه حیات را تثبیت میکند، شکل میگیرند. برخی نظامهای معنایی یا فلسفههای حیات، به سمت عامگرایی و برخی دیگر، به سمت خاصگرایی تمایل دارند. خاصگرایی یا عامگرایی، ابتدا در ذهنیت و باورهای افراد تحقق مییابد و سپس، در ظرف اجتماع به صورت فرهنگ و اقتصاد و سیاست تبلور مییابند. جهانی شدن و جهانیسازی نیز چه در ذهنیت انسان غربی و چه ذهنیت انسان شرقی بدین گونه شکل یافته است و مییابد. این بدان جهت است که چارچوبهای مفهومی، در مورد پدیدههای اجتماعی، تنها ناظر به واقعیات نیستند، بلکه مجموعه باورهای ما
در قالب اندیشه و ارزشهایی خاص، به دریافتهای ما از واقع، نظم و انتظام میبخشند. ازاینرو، چه در فرآیند جهانی شدن و چه در مسیر جهانیسازی، باورها (بینش و گرایشهای انسانی، بسیار مهم بوده و نقش محوری را ایفاء میکنند. باورها در عامگرایی و خاصگرایی متأثر از فلسفههای کلان مربوط به حیات (همچون: دین، الحاد و سکولاریسم)اند. هر یک از پدیدارهای اجتماعی نیز محصول و معلول آن فلسفهها بوده و باید آنها را در همان چارچوب معنایی یا فلسفه حیات خود تحلیل و ارزیابی کرد. از سوی دیگر، تحولات سخت افزاری نیز محصول تحول در نرم افزارهاست و نرم افزارها خود مبتنی بر چارچوب معنایی و نظری عمده در باب حیاتاند.
بر پایه این فرض، همه پدیدههای اجتماعی و تحولات سخت افزاری و نرم افزاری را که منبعث از اراده و خواست انسانی هستند و نیز پدیدههایی را که نقش اراده در آنها قوی است، میتوان بر اساس مبانی معرفت شناختی و انسان شناختی یک مکتب یا چند مکتب فکری مورد تحلیل قرار داد. درنتیجه، مباحثی همچون جهانی شدن و جهانیسازی دارای دو وجه متمایزند؛ وجه ابتدایی از جهانی شدن با فلسفهای محدود و مرتبط با تمدنی خاص شکل میگیرد که افول یا رشد آن تمدن را نشان میدهد. وجه دیگر از این دو مقوله مرتبط با سرنوشت همه ساکنان کره زمین است که جز با تأمل در فلسفه کلی حیات و سرشت و فطرت واقعی انسان به درستی قابل تبیین نخواهد بود و چنین فلسفهای از حیات، تنها از سوی خداوند قابل ارائه برای بشریت است. و خداوند خود با ارسال پیامبران این فلسفه را در قالب دین عرضه کرده که والاترین مراتب آن در قالب دین اسلام برای بشریت عرضه شده است. امروزه با شکلگیری انقلاب اسلامی امواجی از بیداری اسلامی منطقه آسیای غربی و شمال آفریقا را فراگرفته است و
در دیگر نقاط جهان نیز افول قدرت جهانی غرب در عرصه اقتصادی و سیاسی و فرهنگی کاملا آشکار است. به جرئت میتوان گفت که (به رغم تکاپوی دولتهای غربی برای حفظ اقتدار جهانی خود) در برابر جهانی شدن به سبک غربی، جهانی شدن جدیدی شکل گرفته است که میتوان آنرا جهانی شدن مقاومت نامید. نقطه کانونی جبهه جهانی، مقاومت جهان اسلام است. ازاینرو، بر نخبگان جهان اسلام است که این پیچش بزرگ تاریخی که به نفع جهان اسلام در حال وقوع است را دریابند و برای گسترش اهداف جهانی اسلام تلاشی بیش از پیش انجام دهند. ترس و هراس از اقدام قبل از قیام، و طمع به قدرت و مقام پس از قیام، دو آفت بزرگی است که ممکن است نخبگان عالم اسلامی را از ادامه روند انقلاب باز دارد. اما اتکاء به قدرت لایزال الهی و عمل خالصانه بر اساس آموزههای اسلام، راهگشای انقلابیون در تمام مراحل قیام خواهد بود. ایجاد تحول مثبت در عرصه درون و برون جوامع اسلامی و مشارکت و همراهی ارادی ملتها در این دو عرصه میتواند به ایجاد انقلاب جهانی اسلام در قالب نظامسازی، جامعهسازی، تمدنسازی و امتسازی بینجامد. البته باید توجه داشت که مددهای الهی در تسریع تغییرها و آمادهسازی انسانها جهت ایجاد یک خیزش جمعی در سطح جهانی و فراهم شدن زمینه انقلاب جهانی اسلام از اهمیتی اساسی برخوردار است؛ زیرا اراده الهی بر کل تاریخ حاکم بوده و ارادههای انسانی در دو جبهه حق و باطل، در طول آن قرار دارد و تنها اوست که به مشیت خویش، ارادههای انسانی را در جهت پایان روشن تاریخ سوق میدهد.
پایان
استیگلیتز جوزف، جهانیسازی و مسائل آن ، ترجمه حسن گلریز، تهران، نشر نی، 1382.
اسمیت آنتونی، ژئوپولیتیک اطلاعات ، ترجمه: فریدون شیروانی، تهران، انتشارات سروش، 1364.
افلاطون، جمهوری (مجموعه آثار جلد دوم، کتاب پنجم)، ترجمه: محمدحسن لطفی، انتشارات خوارزمی، چاپ سوم، 1380.
الهی همایون، دیکتاتوری کارتلها ، تهران، امیرکبیر، چاپ اول، 1363.
امینی علی، جهانی شدن ، جهانیسازی پیشینه و چشم انداز، تهران، دیگر،1383.
آزاد ارمکی تقی، نظریههای جامعهشناسی ، انتشارات سروش.
بهروز لک غلامرضا، مهدویت و جهانی شدن ، کتاب نقد، شماره 24و 25، پائیز و زمستان، 1381.
بیلیس جان و اسمیت استیو، جهانی شدن سیاست ، روابط بین الملل در عصر نوین، ترجمه: ابوالقاسم راه چمنی و دیگران، تهران، ج1.
چاسودفسکی مایکل، تسلیحات جدید نظم نوین جهانی ، ماهنامه سیاحت غرب، سال اول، شماره نهم، اسفند 1382.
چریل بنارد، اسلام دموکراتیک مدنی ، رویکردآمریکایی، ترجمه: عسکر قهرمانپور انتشارات پژوهشکده مطالعات راهبردی، 1384.
حاجی یوسفی امیر محمد، جهانی شدن و ایران , بایدها و نبایدها, جهان شمولی
اسلام و جهانیسازی, مجموعه مقالات، ج1، به اهتمام سید طه مرقاتی، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، 1382.
حکیمی محمد، معیارهای اقتصادی در تعالیم رضوی ، 1365.
حکیمی محمدرضا، الحیاه (ترجمه فارسی)، ج1.
خان بیگی رامین، جهانی شدن ، خزیدن زیر سایه غرب (در قالب مصاحبه)، کتاب نقد شماره24و25، پاییز و زمستان 1381.
دانشور فؤاد، شریعتی و نقد دموکراسی ، کتاب نقد شماره 21و20، ویژه نامه دموکراسی، پاییز و زمستان 1380.
دومینیک مگی، طاعون ترس ، ماهنامه سیاحت غرب، سال اول، شماره نهم، اسفند 1382.
رابرستون رونالد، جهانی شدن ، کمال پولادی، تهران، نشر ثالث، 1381.
زرسالاران یهودی و پارس, استعمار بریتانیا و ایران ، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 1377.
ساعی احمد، درآمدی بر شناخت مسایل اقتصادی - سیاسی جهان سوم ، 1380.
شوایتزرگرهارد، سیاست و دینگرایی در ایران ، ترجمه: محمد جواد شیخ الاسلامی، انتشارات علمی، 1380.
شیخ الشبلنجی، نورالابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار ، بیروت، الدار العالمیه، 1405، ص 200.
شیلر هربرت, وسایل ارتباط جمعی و امپراتوری امریکا , ترجمه: احمد میر عابدینی, تهران، 1377.
صافی گلپایگانی لطف الله، منتخب الاثر ، قم، منشورات مکتبه الصدر، 1372، ص170.
طباطبایی محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن ، ج14، ص322.
علیقلیان عبدالواحد، کمیسیون بررسی ابعاد جهانی شدن ، جهانی شدن منصفانه (ترجمه) تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1384.
فیتز زیمونس پاتریک، نظم نوین و فساد اقتصادی ، ماهنامه سیاحت غرب، سال اول، شماره نهم، اسفند 1382.
ک. تاب ویلیام، فیل بیاخلاق ، جهانی شدن و مبارزه برای عدالت اجتماعی، حسن مرتضوی، تهران، دیگر، 1383.
کاشانی مجید، غرب در جغرافیای اندیشه ، تهران، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر،1380.
کالینیکوس الکس، مانیفست ضد سرمایه داری ، ترجمه: اقبال طالقانی، تهران، آزاد مهر، 1384.
کلینی رازی ابوجعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق، الاصول من الکافی ، ج2، بیروت، دارصعب، دارالتعارف للمطبوعات، بی تا.
کتاب نقد (فرهنگ و جهانیسازی)، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، شماره 24 و 25، پاییز و زمستان 81 ، ص9.
کورتنی موری جان، انسان بیخدای عصر نوگرایی و عصر فرانوگرایی ، ترجمه: هدایت علوی تبار، ارغنون، 11و 12، پاییز و زمستان، 1375.
کشیشیان، فرهنگ اصطلاحات روزمره سیاسی ، 1382.
گیدنز آنتونی، جامعهشناسی ، منوچهرصبوری، نشر نی، 1385.
لاتوش سرژ، غربیسازی جهان ، ترجمه: امیر رضایی, به نقل از پیتر کلاستر، تهران، قصیده 1379.
لاتوشه سرژ، غربیسازی جهان ، ترجمه: فرهاد مشتاق صفت، تهران، انتشارات سمت، 1379.
لیپست مارتین، دایره المعارف دموکراسی ، ترجمه: کامران فانی، نورالله مرادی و همکاران، کتابخانه تخصصی وزارت امور خارجه، ج2، تهران، بهار، 1383.
مالک محمد رضا، جهانی شدن اقتصاد ، طرحی برای کنترل اقتصاد جهان، کتاب نقد، شماره 25و24، پاییز و زمستان 1381.
مالک محمدرضا، ایران و جهانی شدن اقتصاد ، کتاب نقد، شماره 25و24، پاییز و زمستان 1381.
مان مایکل، مقاله جهانی شدن و یازده سپتامبر، جهانی شدن، جهانیسازی پیشینه و چشم انداز.
مکارم محمد حسن، مدینه فاضله در متون اسلامی ، قم، دفتر تبلیعات اسلامی، چاپ اول، 1377.
مگداف هاری و تام کمپ, امپریالیسم، تاریخ، تئوری, جهان سوم، ترجمه و اقتباس هوشنگ مقتدر، تهران، 1378، چاپ چهارم، ص26.
موتسرات گیبرنا، مکاتب ناسیونالیسم و دولت ملت در قرن بیستم ، ترجمه: امیر مسعود اجتهادی، تهران، مرکز انتشارات وزارت امور خارجه، 1378.
نای جوزف و رابرت کوهن، وابستگی متقابل در سیاست جهانی ، ترجمه: وحید بزرگی، تهران، انتشارات جهاد دانشگاهی، 1375.
واتزر مالکوم، جهانی شدن، مردانی گیوی و سیاوش مریدی ، تهران، انتشارات سازمان مدیریت صنعتی، 1379.
والرشتاین ایمانوئل، آمریکا، ضعف هژمونی و تلاش برای تجدید سلطه جهانی ، ماهنامه سیاحت غرب، سال اول، شماره دوازدهم، خرداد 1383.
هابرماس، جهانی شدن و آینده دموکراسی .
هارتونگ ویلیام و کیاروکا میشل، شبکه نظامی، صنعتی، فکری، ماهنامه سیاحت غرب، سال اول، شماره دوازدهم، خرداد 1383.
های کالین، درآمدی انتقادی بر تحلیل سیاسی ، ترجمه: احمد گل محمدی، تهران، نشر نی، 1385.
هودشتیان عطا ،مدرنیته و جهانی شدن ایران ، تهران، چاپخش، 1380.
Banuri and J.B. Schor (eds), Financial Openness and National Autonomy: Opportunities and Constraints. Oxford: Oxford University Press.
David Held (ed), A Globalizing World, Culture, Economics, Politics (London: Rout ledge, 2000
Herbert I. Schiller who knows: information in the Age of Fortune 500. Norwood N, J.; ABLEX Publishing Corporation 1981 p. 20
Hirst , P and Thompson, G.1999 Globalization in Question, 2nd edition ... Cambridge: Polity
Kant 'Immanuel' Groundwork of metaphysic of morals'' tr" Paton" H.J' p93 in: The Moral law' London' Hutchinson university library. 1972
Stefan Kranser (1999) , Globalization and Sovereignty in State Sovereignty in the global economy , London and New York, Routledge
William Hewitt ' colonization and Christianity' London: 1834