ghaemiyeh.com
سرشناسه:قنادی، صالح، ۱۳۳۴ -
عنوان و نام پدیدآور:آشنایی با معارف قرآن تفسیر موضوعی (1) قصههای قرآن/ صالح قنادی.
وضعیت ویراست:ویراست ۲؟.
مشخصات نشر:قم : مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص)، ۱۴۳۵ ق.= ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری:۲۳۹ ص.
فروست:دفتر برنامهریزی و فنآوری آموزشی؛ ۷۳۲.
آشنایی با معارف قرآن٬ تفسیر موضوعی؛ ۱.
شابک:۱۱۵۰۰۰ ریال978-964-195-827-7 :
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:چاپ چهارم.
یادداشت:چاپ قبلی: سازمان حوزهها و مدارس علمیه خارج از کشور، ۱۳۸۱.
یادداشت:کتابنامه: ص. [۲۳۷] - ۲۳۹؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع:قرآن -- قصهها -- نقد و تفسیر
موضوع:تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴
موضوع:پیامبران -- داستان
شناسه افزوده:جامعة المصطفی(ص) العالمیة. مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص)
رده بندی کنگره:BP۸۸/ق۹ق۶ ۱۳۹۳
رده بندی دیویی:۲۹۷/۱۵۶
شماره کتابشناسی ملی:۳۴۸۷۶۹۸
بسم الله الرحمن الرحیم
قصههای قرآن
صالح قنادی
تحولات اجتماعی و مقتضیات نوپدید دانشها و پدید آمدن دانشهای نو، نیازهایی را به وجود آورده که پاسخگویی به آن، ایجاد رشتههای تحصیلی جدید و تربیت چهرههای متخصص را ضروری مینماید. ازاینرو کتابهای آموزشی نیز باید با توجه به این دگرگونیها تألیف شود.
جهانیشدن و گسترش سلطه فرهنگی غرب در سایه رسانههای فرهنگی و ارتباطی اقتضا دارد که دانشپژوهان و علاقهمندان به این مباحث، با اندیشههای بلند و ارزشهای متعالی آشنا شوند و این مهم با ایجاد رشتههای تخصصی، تولید متون جدید و غنی، گسترش دامنه آموزش و تربیت سازمانیافته دانشجویان به سرانجام خواهد رسید. این فرایند گاه در پرداختن به مباحث بنیادین و تدوین متون تخصصی تعریف میشود و گاه در نگارش بحثهای علمی، اما نهچندان پیچیده و تخصصی به ظهور میرسد.
از طرفی بالندگی مراکز آموزشی در گرو نظام آموزشی منسجم، قانونمند و پویاست. بازنگری در متنها و شیوههای آموزشی و بهروز کردن آنها نیز این انسجام و پویایی و در نتیجه نشاط علمی مراکز آموزشی را در پی دارد.
در این بستر، حوزههای علوم دینی به برکت انقلاب شکوهمند اسلامی، سالیانی است که در اندیشه اصلاح ساختار آموزشی و بازنگری متون درسیاند.
«جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله العالمیة» به عنوان بخشی از این مجموعه که رسالت بزرگ تعلیم و تربیت طلاب غیر ایرانی را بر عهده دارد، تألیف متون درسی مناسب را سرلوحه تلاش خود قرار داده و تدوین و نشر متون درسی در موضوعات گوناگون علوم دینی، حاصل این فرایند است.
«مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله » با قدردانی و سپاس از فاضل ارجمند جناب آقای صالح قنادی و تمام عزیزانی که در تولید این اثر همیاری و همفکری داشتهاند, آن را به جویندگان فرهنگ و اندیشه ناب اسلامی تقدیم میکند.
مرکز بینالمللی
ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله
حقیقتمداری اصیلترین و زیباترین راز هستی و حقیقتطلبی ماندگارترین و برترین گرایش آدمی است.
داستان پر رمز و راز حقیقتجویی بشر، سرشار از هنرنمایی مؤمنان، مجاهدان و عالمانی است که با تمسک و پایبندی به حقیقت بیمنتها، در مصاف بین حق و باطل، سربلندی و شرافت ذاتی حق را نمایان ساختهاند و در این میان، چه درخشندگی چشمنوازی در اسلام عزیز است که علم را به ذات خود، شرافتمند و فخیم دانسته و از باب تا محراب، کائنات را سراسر علم و عالم و معلوم مینمایاند و در مکتب آن، جز اولوالعلم و راسخان در مسیر طلب دانش، کسی را توان دستیابی به گنجینههای حکمت نیست.
علم برخاسته از وجدان پاک و عقل سلیم، در پرتو انوار آسمانی وحی، هم به فرد کمال انسانی، عظمت روحی و رشد معنوی میبخشد و فکر، اندیشه و خیال او را به پرواز درمیآورد، و هم جامعه را سمت و سویی سعادتمندانه بخشیده و آن را به جامعهای متمدن و پیشرو متحول میکند. بیتوجهی یا کوتهفکری است اگر فرد و جامعهای به دنبال عزت، استقلال، هویت، امنیت، سعادت و سربلندی
مادی و معنوی باشد، اما آن را در صراطی غیر از حقیقتطلبی، علماندوزی و حکمتمداری الهی طلب نمایند.
انقلاب سراسر نور اسلامی ایران که داعیه جهانیسازی کلمة الله و برپایی تمدن جهانی اسلام را داشته و فروپاشی و افول تمدنهای پوشالی غرب و شرق را به نظاره نشسته است، با اندیشه فقاهتی در اداره حکومت و نظریه مترقی «ولایت فقیه»، طرازی از مسئولیتها و مأموریتهای حوزههای علمیه و روحانیت را عرضه نمود که امید و نشاط را نه تنها در شیعیان و مسلمانان، بلکه در دل تمامی آزادیخواهان و حقطلبان سراسر جهان زنده ساخت.
در این راستا، رهبر فرزانه انقلاب(مدظله) با عزمی مصمم و با تمامی توان، همچون پیر و مراد خود خمینی کبیر&، در صحنه حاضر شده و با تأکید بر اهمیت و فوریت این حرکت فراگیر و بیوقفه، همه توانمندیها و ارادهها را جهت تحقق جنبش نرمافزاری و نهضت تولید علم و تحول در علوم انسانی و نیز یافتن راههای میانبر و دانشافزا راهبری و رصد میکنند.
جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله العالمیة، نمادی درخشان از این رسالت جهانی و همت بینالمللی انقلاب اسلامی است که بار مسئولیت تربیت مجتهدان، عالمان، محققان، متخصصان، مدرسان، مبلغان، مترجمان، مربیان و مدیران پارسا، متعهد و زمانشناس را بر دوش داشته و با تبیین، تولید و تعمیق اندیشه دینی و قرآنی و گسترش مبانی و معارف اسلامی، به نشر و ترویج اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله و معارف بلند و تابناک مکتب اهل بیت علیهم السلام جامه تحقق میپوشاند.
پژوهشگاه بینالمللی المصطفی صلی الله علیه و آله نیز که مهمترین و گستردهترین مجموعه پژوهشی المصطفی صلی الله علیه و آله است، بومیسازی و بازتولید اندیشه دینی معاصر، متناسب با نیازها و
اقتضائات عرصه بینالملل، تبیین، تولید و تعمیق اندیشه دینی، گشودن افقهای جدید فکری و معرفتی در دنیای معاصر، پاسخگویی به مسائل و شبهات فکری و معرفتی مخاطبان و تأمین و تدوین متون و منابع درسی و کمکدرسی، بهویژه با رویکرد اسلامیسازی علوم و پشتیبانی علمی از فعالیتهای سازمانی المصطفی صلی الله علیه و آله را از جمله مأموریتها و تکالیف خود میداند.
اثر علمی پیش رو نیز به همت مؤلف محترم جناب آقای صالح قنادی و برای دوره کارشناسی رشته تفسیر موضوعی، در چارچوب اهداف و برنامههای پژوهشگاه و مبتنی بر نیازسنجیهای صورت گرفته، تهیه و تدوین شده است.
در پایان لازم است ضمن ارج نهادن به تلاشهای خالصانه مؤلف محترم، از کلیه دستاندرکاران محترم آمادهسازی و انتشار این اثر ارزشمند، بهویژه همکاران محترم مرکز بینالمللی نشر و ترجمه المصطفی صلی الله علیه و آله و همه عزیزانی که به نحوی در تدوین و انتشار آن نقش داشتهاند، قدردانی و تشکر نماییم و از خداوند متعال برای ایشان و همه خادمان عرصه تبلیغ و نشر مفاهیم و معارف دینی، آرزوی بهروزی، موفقیت و سعادت نماییم.
دفتر برنامهریزی و فنآوری آموزشی
بیان سرگذشت 18
پیگیری اثر کسی یا چیزی 18
خبر، سرگذشت و داستان 19
پیوند «قصّه قرآنی» با معنای لغوی آن 19
مفهوم قصّه در دیگر واژههای قرآن 21
شخصیّت 24
حادثه 26
برگزیدهشدن آلعمران 30
نذر همسر عمران و تولد مریم از او 30
قبول شدن نذر و رشد مریم 30
بشارت فرزنددار شدن مریم 31
برانگیخته شدن عیسی علیه السلام به رسالت 31
زمان گذشته نامعین 32
مکان 33
نقش گفتوگو در قصّه 37
ویژگیهای گفتوگو در قصّههای قرآن 38
الف) اسلوبهای متنوع 38
ب) موقعیتشناسی در گفتوگو 39
ج) تناسب در گفتوگو 41
اهداف قصّههای قرآن (1) 45
عبرتآموزی 46
الف) مفهوم لغوی «عبرت» 46
ب) اهمّیت عبرآموزی در قصّههای قرآنی 47
الگودهی به خواننده از شاخصها و شخصیتها 49
اهداف قصّههای قرآنی (2) 53
تثبیت قلب پیامبر صلی الله علیه و آله و تقویت روحی مؤمنان 53
الف) نسبت دادن جنون به موسی علیه السلام 55
ب) تهدید موسی علیه السلام به حبس 55
ج) تهدید پیروان حضرت موسی علیه السلام به شکنجه و قتل 55
د) فرمان هجرت به موسی علیه السلام پس از شدت توطئهها 55
آسانکردن پذیرش مبدأ و معاد 56
رمز و راز تکرار در قرآن (1) 61
انواع تکرار و راز و رمز آن 62
تکرار لفظی 62
تکرار الفاظ با اضافات 64
تکرار معنوی 65
«تعارض و اضطراب» یا «فصاحت» در هنگام تکرار؟! 65
رمز و راز تکرار در قرآن (2) 69
تبیین واقعیتها و تکمیل تصویرها 70
تناسب تکرار با پیام قصّه 72
ویژگیهای قصّههای قرآن (1) 77
تنوّع اسلوبی 78
الف) آغاز داستان با بیان خلاصه آن 79
ب) اشاره به نتیجه داستان در ابتدای آن 80
ج) پنهان نگهداشتن راز وقوع حوادث 83
ویژگیهای قصههای قرآن (2) 85
واقعگرایی پویا 85
نظم آسمانی و معجزهآسا 88
ویژگیهای قصّههای قرآن (3) 91
اصالت پیامرسانی 91
الف) گزینش صحنههای مؤثر 92
ب) حذف برخی از صحنههای قابلفهم 93
ج) تقدیم و تأخیر برخی حلقات داستان 94
قصه داوری حضرت داود علیه السلام در قرآن و تورات 99
قصه حضرت مسیح علیه السلام در انجیل و قرآن مجید 103
واژه اسرائیلیات و منظور از آن 109
عوامل پیدایش و گسترش اسرائیلیات در حوزه اسلام 110
ارتباط و همجواری مسلمانان با اهل کتاب 110
اجازه فعالیت به قصهگویان و افسانهپردازان تازهمسلمان 110
وجود برخی مشترکات بین متون دینی گذشته و قرآن کریم 112
ممنوعیت نگارش و نقل حدیث نبوی 114
خاورشناسان و قصّههای قرآنی 117
تشکیک مستشرقان و پاسخ به آن 117
دلایل قرآنی بر رد مستشرقان و مشرکان 119
عربی بودن زبان قرآن 119
وحیانی و غیبی بودن آیات قرآن 120
دلیل عقلی بر رد مستشرقان 120
داستان حضرت آدم علیه السلام (1) 125
تصویر قصّه آدم علیه السلام در سوره بقره 125
تصویر قصّه آدم علیه السلام در سوره اعراف 127
تصویر قصه آدم علیه السلام در سوره حجر 129
تصویر قصّه آدم علیه السلام در سوره اسراء 130
تصویر قصّه آدم علیه السلام در سوره کهف 130
تصویر قصّه آدم علیه السلام در سوره طه 131
تصویر قصّه آدم علیه السلام در سوره ص 131
نگرش مجموعهای به هفت تصویر 132
آفرینش آدم از نگاه قرآن 135
تفاوت بهشت آدم علیه السلام با بهشت موعود 137
شجره ممنوعه 138
پیام قصّه آدم علیه السلام 140
ویژگیهای حضرت نوح علیه السلام 143
اولین پیامبر «اولوالعزم» 143
پدر دوم نسل بشر! 144
عمر طولانی در تبلیغ رسالت 146
ویژگیهای قوم نوح 147
بتپرستی 147
جهل و استکبار ریشهدار 147
ظلم و فساد فراگیر 148
حاکمیت زر و زور 148
کمی مؤمنان 148
داستان حضرت نوح علیه السلام (2) 151
مرحله دعوت و رسالت 152
ناامیدی از ایمان آوردن قوم 154
ساختن کشتی 155
وقوع طوفان 156
پایان داستان 158
داستان حضرت ابراهیم علیه السلام (1) 161
دوران طفولیت و قبل از بعثت 162
اعلام رسالت و دعوت «آزر» به متابعت 163
نشاندادن ملکوت به ابراهیم علیه السلام 164
«آزر» کیست؟ 167
داستان حضرت ابراهیم علیه السلام (2) 171
جدی شدن مبارزه و شکستن بتها 171
سردشدن آتش بر ابراهیم 174
احضار ابراهیم علیه السلام در برابر نمرود 175
داستان حضرت ابراهیم علیه السلام (3) 179
هجرت ابراهیم علیه السلام 179
فرزنددار شدن در هنگام پیری 181
ذبح عظیم 182
ذبیحالله کیست؟ 185
تحقّق سنّت الهی در داستان موسی علیه السلام 188
ولادت و شیرخوارگی موسی علیه السلام 189
رشد موسی در خانه فرعون! 190
داستان حضرت موسی علیه السلام (2) 195
حکمت و دانش حضرت موسی علیه السلام 195
فریادرسی موسی علیه السلام برای ضعفا 196
خروج موسی علیه السلام از مصر 197
ازدواج موسی علیه السلام در مَدین 199
داستان حضرت موسی علیه السلام (3) 203
آغاز رسالت 203
اعلان رسالت موسی و عکسالعمل فرعون 205
داستان حضرت موسی علیه السلام (4) 211
موسی علیه السلام و نجات بنیاسرائیل 211
موسی علیه السلام و بهانههای بنیاسرائیل 214
مریم علیها السلام مادر عیسی علیه السلام 220
ولادت حضرت عیسی علیه السلام 224
معجزات حضرت عیسی علیه السلام 227
حضرت عیسی علیه السلام و حواریون 229
سرانجام حضرت عیسی علیه السلام 231
قصّه چیست؟
قصّه قرآنی کدام است؟
درباره تعریف «قصّه قرآنی» نظرهای مختلفی وجود دارد؛ برخی معتقدند: تنها آن بخش از خبرهای قرآنی قصّهاند که هم عناصر هنری قصّه را دارند و هم در آنها به شکل قابلتوجّهی داستانسرایی شده است. بنابراین نظریه، داستان «اصحاب فیل» بهخاطر کوتاهی آن قصّه قرآنی شمرده نمیشود. (1)
برخی دیگر معتقدند تنها به آن دسته از خبرهای قرآنی قصّه گفته میشود که درباره اقوام پیشین باشد. بنابر این، بیان وقایع عصر پیامبر صلی الله علیه و آله در قرآن «قصّه قرآنی» نیست. (2)
عدهای دیگر، آن خبرهایی از قرآن را قصّه قرآنی مینامند که علاوه بر اخبار گذشتگان شامل حوادث اتفاق افتاده در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله هم باشد. (3)و گروهی مَثلهای قرآنی را نیز جزء قصّههای قرآنی به شمار آوردهاند.
این اختلافنظرها موجب شده است برخی یک چهارم قرآن را داستانهای قرآنی بدانند (1)و برخی تعداد داستانهای قرآنی را به حدود صد و شانزده قصّه برسانند. (2)
اینک برای آشنایی با مفهوم «قصّه» در اصطلاح قرآن معنای ماده قصّ و موارد کاربرد آن در قرآن را بیان میکنیم.
(3) ماده
« قَسَّ، یَقُصُّ، قَصّاً و قَصَصاً » دارای چندین معنا است؛ که «بیان سرگذشت» یکی از آنها میباشد.
فَلَمّا جاءَهُ وَ قَصَّ عَلَیْهِ الْقَصَصَ قالَ لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمِینَ . (4)
هنگامی که موسی نزد او (شعیب) آمد و سرگذشت خود را شرح داد، گفت: «نترس، از قوم ظالم نجات یافتی!»
ماده قصّ گاهی به معنای «پیگیری و دنبال کردن اثر کسی یا چیزی» نیز به کار رفته است؛ چنانکه در قرآن میخوانیم:
وَ قالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّیهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ 5
و (مادر موسی) به خواهر او گفت: «وضع حال او را پیگیری کن!» او نیز از دور ماجرا را مشاهده کرد، درحالیکه آنان بیخبر بودند.
یکی دیگر از معانی ماده قَصّ «خبر مقصوص» و «داستان» است. این معنا در کتب لغت با واژه «قَصَص» بیان شده است. واژه «قَصَص» در شش جای قرآن آمده است: گاهی معنای اسمی دارد و بر «خبر مقصوص» و «اخبار پیگیری شده» (1)دلالت میکند؛ مثل این آیه:
لَقَدْ کانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبابِ 2
در سرگذشت آنها درس عبرتی برای صاحبان اندیشه بود!
و گاهی به معنای مصدری استعمال شده است و بر «پی جویی خبر» و «دنبال کردن اثر کسی یا چیزی»، دلالت میکند؛ مانند:
فَارْتَدّا عَلی آثارِهِما قَصَصاً / 3
سپس از همان راه بازگشتند، درحالیکه پیجویی میکردند.
مفهوم قصّه در قرآن با معنای لغوی آن پیوند کامل دارد؛ زیرا چنانکه ملاحظه شد، در قرآن مجید واژه «قَصَص» و مشتقات «قَصّ» در مواردی استعمال شده است که گوینده در پی خبر دادن از ماجرای انجام گرفته و وقایع اتفاق افتاده باشد. البته گاهی این وقایع مربوط به گذشته دور است؛ چنانکه خداوند میفرماید:
کَذلِکَ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْباءِ ما قَدْ سَبَقَ 4
1) (1) . مفردات راغب.
این گونه بخشی از اخبار پیشین را برای تو باز میگوییم.
و گاهی درباره ماجرای اتفاق افتاده در زمان نزدیک است؛ چنانکه میفرماید:
یا بُنَیَّ لا تَقْصُصْ رُؤْیاکَ عَلی إِخْوَتِکَ 1
گفت: «فرزندم! خواب خود را برای برادرانت بازگو مکن.
واژه «قَصَص» در قرآن گاهی پس از بیان «یک قصّه» و گاهی پس از بیان چند قصّه استعمال شده است؛ چنانکه در سوره آلعمران، پس از حکایت یک قصّه، یعنی سرگذشت حضرت عیسی علیه السلام آمده است:
إِنَّ هذا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ... 2
این همان سرگذشت واقعی (مسیح) است...
و در سوره اعراف، پس از حکایت چند قصّه یعنی سرگذشت حضرت آدم، نوح، هود و موسی علیهم السلام خداوند متعال میفرماید:
...فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ / 3
این داستانها را (برای آنها) بازگو کن، شاید بیندیشند (و بیدار شوند).
بنابر این کاربرد واژه «قَصَص» در قرآن مجید به خبرهایی اختصاص یافته است که در گذشته اتفاق افتاده و با بیانی دنبالهدار، تصویری هدفمند و عبرتآموز در ذهن مخاطب میسازد که در اصطلاح به آن «قصّه قرآنی» گفته میشود؛ خواه آن داستان کوتاه باشد یا طولانی، مربوط به گذشتههای دور باشد یا زمان نزدیک. (1)
1) (4) . مبانی هنری قصّههای قرآنی، ص37.
مفهوم قصّه در قرآن منحصر به لفظ «قَصَص» و مشتقات «قَصّ» نیست، بلکه گاهی واژگانی مانند «نبأ» و «حدیث» نیز به معنای «قَصَص» به کار رفته است که میتوان از این گونه آیات نیز درباره اهداف و ماهیت قصّههای قرآنی بهرهمند شد و از اصول به کار رفته در آنها سرمشق و الهام گرفت؛ مانند آیات:
نَتْلُوا عَلَیْکَ مِنْ نَبَإِ مُوسی وَ فِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ 1
ما از داستان موسی و فرعون بهحق بر تو میخوانیم.
وَ هَلْ أَتاکَ حَدِیثُ مُوسی 2
«و آیا خبر موسی به تو رسیده است؟»
أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلی قَرْیَةٍ وَ هِیَ خاوِیَةٌ عَلی عُرُوشِها / 3
«یا همانند کسی که از کنار یک آبادی (ویران شده) عبور کرد.»
حتی حوادث روی داده در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله که قرآن مجید به بیان آنها پرداخته است، مانند واقعه بدر، احد، بیعت رضوان و صلح حدیبیّه جزء قصّههای قرآنی به شمار میآید. (1)
1) (4) . بحوث فی قصص القرآن، ص44 تا 48.
خلاصه درس
قصّه در قرآن به معنای «سرگذشت» و «پیگیری اثر کسی یا پیجویی خبری» است.
کاربرد «قصص» در قرآن به خبرهایی اختصاص یافته که در گذشته اتفاق افتاده و با بیانی دنبالهدار، تصویری هدفمند و عبرتآموز در ذهن مخاطب میسازد.
مفهوم قصّه در قرآن با واژگانی چون «نبأ» و «حدیث» نیز بیان شده است.
پرسش
ریشه واژه «قصّه» و معنای آن چیست؟
قصّه در قرآن به چه معنایی به کار رفته است؟
آیا واژه «قصص» در قرآن به معنی همان قصّه است؟
کدام واژهها در قرآن معنای «قصّه» دارند؟ برای هر مورد یک آیه ذکر کنید.
آیا بیان حوادث زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قصّه قرآنی به شمار میرود؟
توجه قرآن به عناصر قصّه چگونه است؟
شخصیت پردازی قصّههای قرآنی چه ویژگیهایی دارد؟
قرآن حوادث قصّهها را چگونه مورد توجه قرار داده است؟
قصّههای ادبی و هنری، به طور معمول در چارچوبی خاص و با عناصری مشخص، مانند «شخصیّت»، «حادثه»، «حرکت»، «زمان»، «مکان» و «گفتوگو» شکل میگیرند. بهگونهای که کمبود هرکدام از این عناصر دلیل بر نقص و کاستی در آن داستان میباشد. ولی در قصّههای قرآنی، عناصر تحت الشعاع «هدف و پیام» قصّهاند و از عناصر قصّه به اندازهای بهره گرفته میشود که در تأمین «هدف و پیام» نقش داشته باشند. ازاینرو گاهی درباره «حوادث» قصّه به طور مفصل سخن گفته میشود، ولی از «شخصیت» و قهرمان قصّه کمتر نام برده میشود و گاهی گفتوگو میان شخصیتها متن اصلی قصّه را تشکیل میدهد، ولی عناصر زمان و مکان در قصّه مبهم و ناگفته میماند.
در اینجا درباره یکایک عناصر قصّه بهاختصار توضیح میدهیم و به نمونههایی از آن در قرآن مجید اشاره میکنیم:
در میان عناصر قصّه «شخصیت قصّه» یکی از محورهای اساسی داستان را تشکیل میدهد؛ با این تفاوت که در بیشتر قصّههای تاریخی و خیالی، «شخصیت» و قهرمان داستان محور حوادث قرار میگیرد و خواننده بیشتر پیگیر نقش قهرمان قصّه میشود و به حوادث داستان به مقداری توجه میکند که شخصیت در آن نقش دارد.
امّا در قصّههای قرآنی «شخصیت» بهتنهایی محور قصّه نیست. ازاینرو در بیشتر قصّههایی که پیامبران شخصیت اصلی داستان قرآنند، از آنان بهعنوان مصداقهای انسان کامل در عرصههای درگیری میان خیر و شرّ یاد شده است و «اسوه و الگو» معرفی شدهاند و شخص آنان مقصود اصلی نیست. (1)
و در بسیاری از قصّههای قرآنی که شخصیت اصلی داستان غیر پیامبران - مانند برخی «مردان»، «زنان»، «حیوانات»، «جنها» و «فرشتگان» - هستند، از آنان بدون نام و نشان و به صورت مبهم و کنایهای یاد شده است. بهگونهای که هیچگاه «هدف و پیام قصّه» تحتالشعاع شخصیت داستان قرار نگرفته است.
بنابر این در مواردی که نام اشخاص در انتقال پیام قصّه اثری ندارد، بلکه سبب اشتغال ذهن مخاطب به مسائل فرعی میشود، نام شخصیت ذکر نشده و بیشتر به اصل حادثه و پیام داستان پرداخته شده است؛ چنانکه در سوره «یس» نام «مؤمن» مشخص نشده و تنها از پیام او یاد شده است:
وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعی قالَ یا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ* اِتَّبِعُوا مَنْ لا یَسْئَلُکُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ 2
1) (1) . بحوث فی قصص القرآن، ص54.
«و مردی (با ایمان) از دورترین نقطه شهر باشتاب فرارسید. گفت: «ای قوم من! از فرستادگان (خدا) پیروی کنید! از کسانی پیروی کنید که از شما مزدی نمیخواهند و خود هدایت یافتهاند!»
امّا در مواردی که نام اشخاص در پیامرسانی مؤثر است و به رفع شبهات کمک میکند، نه تنها نام شخصیت داستان که گاهی نام بعضی از بستگان او نیز به طور آشکار یاد شده است؛ چنانکه نام مادر حضرت عیسی علیه السلام در داستان او ذکر شده است. خداوند متعال میفرماید:
إِذْ قالَ اللّهُ یا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ اذْکُرْ نِعْمَتِی عَلَیْکَ وَ عَلی والِدَتِکَ إِذْ أَیَّدْتُکَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُکَلِّمُ النّاسَ فِی الْمَهْدِ وَ کَهْلاً 1
(به خاطر بیاور) هنگامی را که خداوند به عیسی بن مریم گفت: «یاد کن نعمتی را که به تو و مادرت بخشیدم! زمانی که تو را با «روح القدس» تقویت کردم که در گاهواره و به هنگام بزرگی با مردم سخن میگفتی».
ناگفته نماند که در قرآن مجید از میان زنان تنها از حضرت مریم علیها السلام به طور آشکار یاد شده است.
نکته: باید توجه داشت که مقصود از شخصیت قصّه هر شخصیتی است که مصدر حادثه، گفتار یا افکاری باشد؛ بنابراین، علاوه بر انسانها «فرشتگان»، «جنها» و «حیوانات» نیز گاهی از شخصیتهای قصّههای قرآنی میباشند؛ چنانکه در داستان حضرت سلیمان علیه السلام مورچه نیز از شخصیتهای قصّه است:
حَتّی إِذا أَتَوْا عَلی وادِ النَّمْلِ قالَتْ نَمْلَةٌ یا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساکِنَکُمْ لا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمانُ وَ جُنُودُهُ . (1)
1) (2) . نمل، آیه18.
(آنها حرکت کردند) تا به سرزمین مورچگان رسیدند؛ مورچهای گفت: «به لانههای خود بروید تا سلیمان و لشکرش شما را پایمال نکنند.»
عنصر حادثه ظرف بروز درون افراد است. افکار، احساسات و اعمال «شخصیت قصه» در قالب حوادث و رویدادها ظهور میکند و با حادثهپردازی، روابط اشخاص با یکدیگر و روابط آنها با طبیعت اطراف برای خواننده داستان بهخوبی آشکار میشود و در حقیقت از داد و ستد میان «اشخاص» و «حوادث» است که اجزای قصّه شکل میگیرد و داستان ساخته میشود.
در قرآن مجید به عنصر «حادثه» بهعنوان یکی از ارکان مهم قصّه توجه شده است؛ اما بهگونهای نیست که با پرداختن به حوادث، غرض اصلی قصّه فراموش شود. به همین جهت قرآن گاهی بخشی از حوادث و رویدادها را حذف و یا در جای دیگری به آن اشاره میکند؛ چنانکه در سوره صافات، در کنار داستان چند تن از پیامبران - و اشاره به قدرت الهی در نجات آنان - حوادث متعددی از داستان حضرت یونس علیه السلام را بیان میکند تا تصویری کلی از فراز و نشیبهای زندگانی او را در ذهن خواننده ترسیم کند و قدرت خداوند را در نجات او به نمایش بگذارد:
وَ إِنَّ یُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ * إِذْ أَبَقَ إِلَی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ * فَساهَمَ فَکانَ مِنَ الْمُدْحَضِینَ * فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلِیمٌ * فَلَوْ لا أَنَّهُ کانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ * لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ * فَنَبَذْناهُ بِالْعَراءِ وَ هُوَ سَقِیمٌ * وَ أَنْبَتْنا عَلَیْهِ شَجَرَةً مِنْ یَقْطِینٍ * وَ أَرْسَلْناهُ إِلی مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ یَزِیدُونَ * فَآمَنُوا فَمَتَّعْناهُمْ إِلی حِینٍ 1
و یونس از رسولان (ما) است! به خاطر بیاور زمانی را که بهسوی کشتی پر (از
جمعیت و بار) فرار کرد. و با آنها قرعه افکند (و قرعه به نام او افتاد و) مغلوب شد! (او را به دریا افکندند) و ماهی عظیمی او را بلعید، درحالیکه مستحق سرزنش بود! و اگر او از تسبیحکنندگان نبود... تا روز قیامت در شکم ماهی میماند! (بههرحال ما او را رهایی بخشیدیم و) او را در یک سرزمین خشک خالی از گیاه افکندیم، درحالیکه بیمار بود! و بوته کدویی بر او رویاندیم (تا در سایه برگهای پهن و مرطوبش آرامش یابد)! و او را بهسوی جمعیت یکصد هزار نفری - یا بیشتر - فرستادیم! آنها ایمان آوردند. ازاینرو تا مدت معلومی آنان را از مواهب زندگی بهرهمند ساختیم!
ولی در سوره انبیاء که به دعای چند تن از پیامبران و استجابت آن از سوی خداوند اشاره شده است، با توجه به اهمیت دعا و پیام آیات دراینباره، تنها به بخشی از «حوادث» زندگانی حضرت یونس علیه السلام که دعای او و استجابت آن از سوی خداوند میباشد، اکتفا شده است:
وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنادی فِی الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمِینَ* فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ 1
و ذاالنون [ یونس] را (به یاد آور) در آن هنگام که خشمگین (از میان قوم خود) رفت و چنین میپنداشت که ما بر او تنگ نخواهیم گرفت؛ (اما هنگامی که در کام نهنگ فرو رفت،) در آن ظلمتها(ی متراکم) صدا زد: «(خداوندا!) جز تو معبودی نیست! منزهی تو! من از ستمکاران بودم!» ما دعای او را به اجابت رساندیم و از آن اندوه نجاتش بخشیدیم؛ و این گونه مؤمنان را نجات میدهیم!
آری، هنر قرآن در آن است که با حفظ پایبندی به حقایق و واقعیات، به گزینش رویدادها و حوادث میپردازد تا علاوه بر آگاهیبخشی به مخاطب خود و ایجاد جاذبه و کشش برای پیگیری داستان، از «هدف و پیام» داستان نیز غفلت نشود.
خلاصه درس
در قصّههای قرآنی، عناصر قصّه تحتالشعاع «هدف و پیام» آن هستند و از عناصر به اندازهای بهره گرفته شده که در تأمین هدف و پیام نقش دارند.
در قصّههای قرآنی آنجا که شخصیت قصّه پیامبرانند، نام آنها ذکر شده و از آنها بهعنوان الگو و اسوه سخن رفته و برنامههایشان بهروشنی بیان گردیده است و در غیر پیامبران، از شخصیت قصّه بهصورت مبهم و کنایهای بحث شده است.
قرآن حوادث قصّهها را بهگونهای طرح و بیان میکند که مخاطب را جذب و به سمت هدف و پیام قصّه راهنمایی کند.
پرسش
عناصر قصّه کدامند؟
توجه قرآن به عناصر قصّه تا چه اندازه است؟
شخصیتپردازی در قصّههای قرآن چگونه است؟
قرآن حوادث قصّه را چگونه بیان میکند؟
«زمان» در قصّههای قرآنی چه نقشی دارد؟
«مکان» قصّههای قرآنی چگونه تصویر شده است؟
زمان در قصه نقش اساسی دارد. این عنصر همچون مَرْکبی است که حوادث را یکی پس از دیگری بر خود سوار میکند. لحظات «زمان» صحنههای داستان را به طور پیگیر و دنبالهدار در ذهن خواننده قصّه ترسیم میکند.
طبیعت زمان، اقتضای حرکتی رو به پیش دارد. ازاینرو در داستانهایی که براساس واقعیات تنظیم یافتهاند، ترتیب طبیعی زمان به طور کامل لحاظ شده است، ولی در قصّههایی که از واقعیت بهدورند، گاهی به سبب خیال پروری، عنصر «زمان» در حرکتی قهقرایی و یا در بستری جامد و ساکن قرار میگیرد. (1)
در قصّههای قرآن که حکایتکننده صادقِ واقعیات است، عنصر «زمان» دارای حضوری زنده، آگاهانه و معنادار است و سلسله حوادث و رویدادها بهگونهای بیان میشود که ترتیب طبیعی «زمان» در آنها بهخوبی نمایان است.
برای نمونه، مراحل برگزیده شدن «آل عمران» تا بعثت حضرت عیسی علیه السلام را مرور میکنیم:
1) (1) . مبانی هنری قصّههای قرآنی، ص188.
إِنَّ اللّهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمِینَ 1
خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برتری داد.
إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ ما فِی بَطْنِی مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنِّی إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ * فَلَمّا وَضَعَتْها قالَتْ رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُها أُنْثی وَ اللّهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ وَ لَیْسَ الذَّکَرُ کَالْأُنْثی وَ إِنِّی سَمَّیْتُها مَرْیَمَ... 2
(به یاد آورید) هنگامی را که همسر «عمران» گفت: «خداوندا! آنچه را در رحم دارم، برای تو نذر کردم که «محرر» (و آزاد برای خدمت خانه تو) باشد. از من بپذیر، که تو شنوا و دانایی! ولی هنگامی که او را به دنیا آورد (و او را دختر یافت،) گفت: «خداوندا! من او را دختر آوردم - ولی خدا از آنچه او به دنیا آورده بود، آگاهتر بود - و پسر همانند دختر نیست. (دختر نمیتواند وظیفه خدمتگزاری معبد را همانند پسر انجام دهد.) من او را مریم نام گذاردم.
فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَ أَنْبَتَها نَباتاً حَسَناً وَ کَفَّلَها زَکَرِیّا / 3
خداوند او (مریم) را به طرز نیکویی پذیرفت و به طرز شایستهای (نهال وجود) او را رویانید (و پرورش داد) و کفالت او را به «زکریا» سپرد.
إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ 1
(به یاد آورید) هنگامی را که فرشتگان گفتند: «ای مریم! خداوند تو را به کلمهای (وجود باعظمتی) از طرف خودش بشارت میدهد که نامش «مسیح عیسی پسر مریم» است.
وَ رَسُولاً إِلی بَنِی إِسْرائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ 2
و (او را) رسول و فرستاده بهسوی بنی اسرائیل (قرار داده که به آنها میگوید:) من نشانهای از طرف پروردگار شما برایتان آوردهام،
نکته: باید به این نکته توجه داشت که در قصّههای قرآن، تنها به مقاطع زمانی «ارزشمند» و «پیامدار» اشاره شده و از تفصیل حوادث تاریخی در طول زمان خودداری شده است؛ چنانکه در باره سرگذشت حضرت زکریا علیه السلام تنها از «زمان» کفالت ایشان نسبت به حضرت مریم علیها السلام و «زمان» فرزنددار شدن ایشان در هنگام پیری به قدرت الهی یاد شده:
فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَ أَنْبَتَها نَباتاً حَسَناً وَ کَفَّلَها زَکَرِیّا کُلَّما دَخَلَ عَلَیْها زَکَرِیَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قالَ یا مَرْیَمُ أَنّی لَکِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ * هُنالِکَ دَعا زَکَرِیّا رَبَّهُ قالَ رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعاءِ * فَنادَتْهُ الْمَلائِکَةُ وَ هُوَ قائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرابِ أَنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْیی مُصَدِّقاً بِکَلِمَةٍ مِنَ اللّهِ وَ سَیِّداً وَ حَصُوراً وَ نَبِیًّا مِنَ الصّالِحِینَ * قالَ رَبِّ أَنّی یَکُونُ لِی
غُلامٌ وَ قَدْ بَلَغَنِیَ الْکِبَرُ وَ امْرَأَتِی عاقِرٌ قالَ کَذلِکَ اللّهُ یَفْعَلُ ما یَشاءُ 1
خداوند او (مریم) را به طرز نیکویی پذیرفت و به طرز شایستهای (نهال وجود) او را رویانید (و پرورش داد) و کفالت او را به «زکریا» سپرد. هر زمان زکریا وارد محراب او میشد، غذای مخصوصی در آنجا میدید. از او پرسید: «ای مریم! این را از کجا آوردهای؟!» گفت: «این از سوی خداست؛ خداوند به هر کس بخواهد، بیحساب روزی میدهد.» در آنجا بود که زکریا (با مشاهده آنهمه شایستگی در مریم) پروردگار خویش را خواند و عرض کرد: «خداوندا! از طرف خود فرزند پاکیزهای (نیز) به من عطا فرما، که تو دعا را میشنوی!» هنگامی که او در محراب ایستاده، مشغول نیایش بود، فرشتگان او را صدا زدند که: «خدا تو را به یحیی بشارت میدهد؛ (کسی) که کلمه خدا (مسیح) را تصدیق میکند و رهبر خواهد بود و از هوسهای سرکش برکنار و پیامبری از صالحان است.» او عرض کرد: «پروردگارا! چگونه ممکن است فرزندی برای من باشد، درحالیکه پیری به سراغم آمده و همسرم نازاست؟!» فرمود: «بدین گونه خداوند هر کاری بخواهد، انجام میدهد.»
در قصّههای قرآن، زمان وقوع بیشتر حوادث، گذشته بیان شده، ولی سال و ماه آن تعیین نشده است. زیرا آنچه قصّه را پیش میبرد و در ابلاغ پیام عبرتانگیز آن نقش دارد، خود زمان گذشته است؛ نه سال و ماه خاصی از آن.
اگر در موارد اندکی، مدت یک حادثه نیز در قصّه مشخص شده است،
ازآنروست که نشانهای آشکار از قدرت الهی را نشان میدهد و خوانندگان داستان را با حاکمیت اراده الهی آشنا میسازد و ایمان آنان را به مبدأ و معاد تقویت میکند.
نمونه این مورد در داستان اصحاب کهف چنین آمده است:
وَ لَبِثُوا فِی کَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِینَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً
آنها در غارشان سیصد سال درنگ کردند و نه سال (نیز) بر آن افزودند.
مکان قصّه همچون ظرفی است که رویدادهای قصّه در آن جای میگیرد. در قرآن مجید از مکان رویدادها نیز همانند زمان آنها کمتر یاد شده است؛ مگر آنکه در سیر حوادث و عبرتدهی داستان نقش خاصی داشته و نام مکان برای مخاطب قصّه دارای پیام باشد.
قصّه اسراء از نمونههای روشنی است که مکان در آن نقش خاص دارد؛ چون یاد کردن از «مسجد الحرام» و «مسجد الاقصی» و فاصله میان این دو همراه عنصر زمانی «شب» روشنگر حدود این قصّه است و بدون آنها قصّه معراج در هالهای از ابهام باقی میماند. اگر از این دو مسجد و هنگامه شب یاد نمیشد، برای مؤمنان حس افتخار و عظمت پدیدار نمیگشت.
با عنایت به تأثیر مکان و زمان در این قصّه بود که به این دو عنصر در آیه تصریح شده است:
سُبْحانَ الَّذِی أَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذِی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ 1
پاک و منزه است خدایی که بندهاش را در یک شب، از مسجد الحرام به مسجد الاقصی - که گرداگردش را پربرکت ساختهایم - برد تا برخی از آیات خود را به او نشان دهیم؛ چرا که او شنوا و بیناست.
گاهی در قرآن مجید نام یک مکان به خاطر مقدس بودن آن ذکر شده و برای ورود به آن آدابی بیان شده است؛ چنانکه درباره وادی مقدس «طوی» میخوانیم:
إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُویً 1
من پروردگار توام! کفشهایت را بیرون آر، که تو در سرزمین مقدس «طوی» هستی!
خلاصه درس
عنصر «زمان» در قصّههای قرآنی با ترتیب طبیعی و بهصورت ماضی به کار رفته است.
در قرآن به آن دسته از مقاطع زمانی توجه شده که پیام تربیتی و هدایتی دارد.
در قصّههای قرآن هنگامی که مکان وقوع حوادث از تقدس و احترام ویژهای برخوردار است یا سبب عبرت آموزی میشود، نام آن ذکر شده است.
پرسش
در قصههای قرآن عنصر زمان چگونه به کار رفته است؟
در چه مواقعی به مدّت زمان وقوع حادثه در قصههای قرآنی توجه شده است؟
در قصههای قرآن چه هنگام به مکان وقوع داستان تصریح شده است؟ نمونهای بیاورید.
عنصر «گفتوگو» در قصّههای قرآنی چگونه به کار رفته است؟
گفتوگو بین شخصیتهای داستان به «قصّه» حرکت و حیات میبخشد؛ زیرا تنها شخصیتهای زنده هستند که سخن میگویند و حرکت میکنند.
استفاده هرچه بیشتر از گفتوگو موجب میشود صحنههای داستان به طور واقعی و طبیعی در ذهن مخاطب ترسیم شود و مخاطب مانند کسی باشد که در برابر شخصیتهای قصّه قرار گرفته است و سخنان آنان را میشنود و حرکاتشان را میبیند.
به همین جهت گفته شده است: گفتوگو روح دمیده شده در کالبد قصّه است و بدون آن قصّه همچون کلماتی جامد و بیروح است. (1)
در قرآن مجید نیز از عنصر گفتوگو بهعنوان روشی زنده، معنادار و هدفمند بهخوبی استفاده شده است؛ گاهی در قالب گفتوگو میان خداوند و فرشتگان
1) (1) . القصص القرآنی، ص124؛ بحوث فی قصص القرآن، ص73 - 83؛ مبانی هنری قصّههای قرآنی، ص193.
حقایقی از اسرار آفرینش و خلقت انسان بیان شده است؛ چنانکه در داستان حضرت آدم علیه السلام به آن خواهیم پرداخت.
و گاهی با اشاره به گفتوگو میان حیوانات از فهم و شعور آنان خبر داده است؛ چنانکه در داستان حضرت سلیمان علیه السلام به گفتگو میان مورچگان اشاره شده است.
وگاه از طریق گفتوگو میان پیامبران و مردم رفتارها و خطاهای اقوام گذشته بیان شده و از این راه بهخوبی صبر و کرامت پیامبران و لجاجت و پستی برخی از افراد تصویر شده است.
و گاهی در قالب مناجات پیامبران با خدا فرمانها و وعد و وعیدهای الهی بیان شده است.
این نشان میدهد تمامی این گفتوگوها برای هدایت انسانها و رشد بینش و دانش آنان است.
هنر قرآن مجید در آن است که در ساخت گفتوگوی قصّههای خود شیوه واحد برنگزیده است، بلکه به مناسبتهای مختلف از روشهای گوناگونی برای طرح گفتوگوها استفاده کرده است. از این رو قصههای قرآن در اشارهورزی یا صریحگویی، اجمالگویی یا شرح جزئیات، و کوتاهی یا بلندی یکسان نیستند.
در اینجا یک نمونه از گفتوگوی بلند قرآن در واقعهای مختصر را مرور میکنیم. این گفتوگو را در قصّه موسی و دو دختر شعیب مییابیم؛ آنجا که میخوانیم:
قالَ ما خَطْبُکُما 1
«منظورتان (از این کار) چیست؟»
قالَتا لا نَسْقِی حَتّی یُصْدِرَ الرِّعاءُ وَ أَبُونا شَیْخٌ کَبِیرٌ 2
گفتند: «ما آنها را آب نمیدهیم تا چوپانها همگی خارج شوند؛ و پدر ما پیرمردی کهنسال است (و قادر بر این کارها نیست)!»
در این گفتوگو، فضای قصه بهخوبی ترسیم شده است: از پرسش حضرت موسی علیه السلام مسئولیتپذیری و جوانمردی او بهخوبی آشکار میشود و از پاسخ دختران، حیا و وقار و دلیل اقدام آنان برای آب دادن به گوسفندان کاملاً نمایان است. علاوه بر اینها تصویری روشن و هنرمندانه از بیمبالاتی مردان مَدْیَن نیز ارائه شده است.
در قصههای قرآنی گاهی به گفتوگوهای طولانی پرداخته شده و گاه به یک گفتوگوی کوتاه اکتفا شده است. با دقت در آنها به تفاوت موقعیّتها و اختلاف شرایط روحی و عاطفی مخاطب پی میبریم.
در داستان حضرت موسی علیه السلام آن هنگام که برای اولین بار به وادی مقدس «طوی» قدم میگذارد، خداوند متعال به گفتوگوی طولانی با او میپردازد تا از حال «وحشت» به حال «انس» درآید و از حالت «نگرانی» به حالت «شجاعت» دست یابد و برای مأموریتی بزرگ آماده شود.
در این گفتوگو موقعیت زمانی و مکانی بهخوبی اقتضا میکند که پروردگار
جهان در دل شب و بهدور از دیدگان مردمان به گفتوگوی طولانی بپردازد.
به همین خاطر خداوند متعال خود را بهتفصیل معرفی میفرماید:
إِنَّنِی أَنَا اللّهُ لا إِلهَ إِلاّ أَنَا فَاعْبُدْنِی وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی 1
من «الله» هستم؛ معبودی جز من نیست! مرا بپرست و نماز را برای یاد من بپادار!
از سوی دیگر، حضرت موسی علیه السلام نیز درخواستهای خود را بهتفصیل بیان میکند و به گفتوگو با خداوند متعال میپردازد:
قالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی* وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی* وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِی* یَفْقَهُوا قَوْلِی 2
(موسی) گفت: «پروردگارا! سینهام را گشاده کن؛ و کارم را برایم آسان گردان! و گره از زبانم بگشای؛ تا سخنان مرا بفهمند!
این گفتوگو در آیات متعددی ادامه مییابد، اما در موقعیت دیگری که رویارویی حضرت موسی علیه السلام با ساحران در مقابل دیدگان مردمان است، تنها دو آیه درباره گفتوگوی خداوند با موسی آمده است:
قُلْنا لا تَخَفْ إِنَّکَ أَنْتَ الْأَعْلی * وَ أَلْقِ ما فِی یَمِینِکَ تَلْقَفْ ما صَنَعُوا إِنَّما صَنَعُوا کَیْدُ ساحِرٍ وَ لا یُفْلِحُ السّاحِرُ حَیْثُ أَتی / 3
گفتیم: «نترس! تو مسلما (پیروز و) برتری! و آنچه را در دست راست داری بیفکن، تمام آنچه را ساختهاند میبلعد! آنچه ساختهاند، تنها مکر ساحر است و ساحر هرجا رود، رستگار نخواهد شد!»
در این موقعیت، از پاسخ حضرت موسی علیه السلام به خداوند متعال سخنی به میان نیامده است، بلکه تنها به نگرانی درونی او اشاره است.
در قصّههای قرآنی، نوع تعابیر و واژههایی که در گفتوگوها به کار میرود، با شخصیت گفتوگو کنندهها به طور کامل تناسب دارد؛ بهگونهای که آثار ایمان و کفر و عبودیت و استکبار در کلمات شخصیتها بهخوبی نمایان میشود.
چنانکه در داستان آفرینش حضرت آدم علیه السلام پس از آشکار شدن حقیقت، فرشتگان در پاسخ به خداوند با خضوع کامل عرض میکنند:
قالُوا سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلاّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ 1
فرشتگان عرض کردند: «منزهی تو! ما چیزی جز آنچه به ما آموختهای، نمیدانیم؛ تو دانا و حکیمی.»
ولی شیطان در مقابل فرمان سجده از سوی خداوند، با حالت استکبار میگوید:
قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ 2
گفت: «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریدهای و او را از گل!»
همچنین آنجا که سخن از مناجات و گفتوگوی فرد با خداست، عبارات با سوز و گداز خاصی بیان میشود؛ چنانکه از زبان ساحران تهدید شده از سوی فرعون میخوانیم:
رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَ تَوَفَّنا مُسْلِمِینَ / 3
بارالها! صبر و استقامت بر ما فرو ریز! (و آخرین درجه شکیبایی را به ما مرحمت فرما!) و ما را مسلمان بمیران!»
همچنین در قالب گفتوگو، برهانپذیری جبهه حق در برابر منطقگریزی جبهه باطل بهخوبی نشان داده میشود؛ چنان که در داستان قوم ثمود و حضرت صالح علیه السلام میخوانیم:
وَ إِلی ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فِیها فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی قَرِیبٌ مُجِیبٌ * قالُوا یا صالِحُ قَدْ کُنْتَ فِینا مَرْجُوًّا قَبْلَ هذا أَ تَنْهانا أَنْ نَعْبُدَ ما یَعْبُدُ آباؤُنا وَ إِنَّنا لَفِی شَکٍّ مِمّا تَدْعُونا إِلَیْهِ مُرِیبٍ 1
و بهسوی قوم «ثمود» برادرشان «صالح» را (فرستادیم)؛ گفت: «ای قوم من! خدا را پرستش کنید، که معبودی جز او برای شما نیست! اوست که شما را از زمین آفرید و آبادی آن را به شما واگذاشت! از او آمرزش بخواهید، سپس بهسوی او بازگردید، که پروردگارم (به بندگان خود) نزدیک و اجابتکننده (خواستههای آنها) است!» گفتند: «ای صالح! تو پیش از این مایه امید ما بودی! آیا ما را از پرستش آنچه پدرانمان میپرستیدند، نهی میکنی؟! درحالیکه ما درمورد آنچه بهسوی آن دعوتمان میکنی، در شک و تردیدیم!»
خلاصه درس
عنصر گفتوگو در قصههای قرآنی بهصورت گسترده به کار گرفته شده است.
گفتوگو در قصههای قرآن در قالب گفتگوی خدا با فرشتگان و انسانها با یکدیگر، جانداران باهم و ... به کار رفته است.
«تنوع اسلوبی»، «تناسب» و «موقعیتشناسی» از ویژگیهای گفتوگو در قصههای قرآن است.
پرسش
نقش عنصر گفتوگو در قصه چیست؟
قرآن در بیان قصهها از عنصر گفتوگو تا چه میزان بهره گرفته است؟
چه ویژگیهایی در گفتوگوهای قرآن مورد توجه است؟
نمونهای از گفتوگوهای قرآن را بیان کنید.
مقصود قرآن از بیان قصّه چیست؟
در قصههای قرآنی سرگذشت پیشینیان بهگونهای جذاب و دلنشین، و حوادث اتفاق افتاده به روشی زیبا و بدون خلل و ملال بیان شده و از شخصیتهای داستان تصویری روشن و گویا ترسیم شده است؛ اما مهمتر از هرچیز این است که در قصههای قرآن «پیام و هدف» قصه برجستگی ویژهای دارد؛ بهطوریکه هیچگاه با پردازش صحنههای داستان احساس سرگرمی و وقتگذرانی برای مخاطبان به وجود نمیآید و به کارگیری بدایع لفظی و بهرهگیری از مبانی هنری قصهگویی هیچگاه «هدفها و پیامها» را تحت الشعاع قرار نمیدهد.
بلکه مخاطبان قطههای قرآن در کنار آشنایی با فراز و نشیب زندگانی پیامبران، به راه و رسم مشترک زندگی آنان و یکپارچگی مبانی اعتقادیشان پی میبرند. خوانندگان داستانهای قرآن در کنار اطلاع از شکست و پیروزی اقوام گذشته، به راز و رمز شکست و پیروزی آنان پی میبرند و به کشف سنتهای الهی نایل میشوند و با آگاهی به نیکبختی و نگونبختی شخصیتهای داستان به عبرتآموزی و پندپذیری از آنان میرسند.
در نتیجه، داستانهای قرآن دارای اهداف ثمربخشی است که مهمترین آنها عبرتآموزی، الگودهی، تقویت روحیه ایمانی، آشناکردن خواننده با سنتهای الهی، آگاهی بخشیدن به یکپارچگی ادیان الهی و بالاخره اطلاعرسانی درست از تاریخ بشری میباشد؛ مهمتر از همه، وحیانی بودن قرآن را برای همگان آشکار میسازد. در این درس و درس آینده به شرح مختصر هرکدام از این موارد میپردازیم.
در قصههای قرآنی، سرگذشت پیشینیان بهگونهای بیان میشود که تلاوتکنندگان آیات الهی هیچگاه سرنوشت خویش را از سرگذشت اقوام گذشته جدا نمیبینند؛ بلکه قدمبهقدم با صحنهآراییهای داستان پیش میروند و همواره خود را در صحنههای تاریخ بشر حاضر و زنده احساس میکنند و از سرگذشت مردمان در دورانهای گذشته، برای امروز و فردای خود عبرت میگیرند و پند میآموزند.
به همین روی قرآن مجید همگان را به دقتنظر در سرگذشت پیشینیان فرامیخواند و تمام خردمندان را برای عبرتگیری، مخاطب قصه خود میداند:
لَقَدْ کانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبابِ 1
در سرگذشت آنها درس عبرتی برای صاحبان اندیشه بود!
اصل «عِبَر» به معنای نفوذ و گذشتن از درون چیزی است؛ مانند کسی که از
رودخانه بگذرد. (1)یا به معنای انتقال از حالی به حالی است. و «اعتبار» و «عبرت» حالتی را گویند که آدمی را از معرفت محسوس - یعنی ظاهر اتفاقِ افتاده - به معرفت غیر محسوس - یعنی حقیقت و باطن آن - رسانده باشد. (2)همچنین موعظهای را گویند که آدمی از گذشتگان و حوادث رویداده آموخته باشد. (3)
«عبرت آموزی» از مهمترین اهداف قصههای قرآنی است؛ به همین جهت قرآن در داستانهایش بیش از آنکه به روزشمار حوادث بپردازد و وقایع اتفاق افتاده را یکی پس از دیگری صحنهپردازی کند، مخاطبان را از فرجام رویارویی شخصیتهای حق و باطل آگاه میسازد.
چنانکه در سوره نازعات پس از اشاره کوتاه به داستان حضرت موسی علیه السلام درباره فرجام فرعون میفرماید:
فَأَخَذَهُ اللّهُ نَکالَ الْآخِرَةِ وَ الْأُولی * إِنَّ فِی ذلِکَ لَعِبْرَةً لِمَنْ یَخْشی 4
ازاینرو خداوند او را به عذاب آخرت و دنیا گرفتار ساخت! در این عبرتی است برای کسی که (از خدا) بترسد!
همچنین در داستان جنگ «بدر» بی آنکه درباره شمار کشتهها سخنی به میان آورد و از آمار و ارقام غنایم چیزی بگوید، درباره چگونگی نصرت و یاری خداوند به مؤمنان سخن گفته است تا عبرتی برای اهل دقت و نظر
باشد؛ چنانکه در سوره آل عمران میخوانیم:
قَدْ کانَ لَکُمْ آیَةٌ فِی فِئَتَیْنِ الْتَقَتا فِئَةٌ تُقاتِلُ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَ أُخْری کافِرَةٌ یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ رَأْیَ الْعَیْنِ وَ اللّهُ یُؤَیِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ یَشاءُ إِنَّ فِی ذلِکَ لَعِبْرَةً لِأُولِی الْأَبْصارِ 1
در دو گروهی که (در میدان جنگ بدر) با هم روبهرو شدند، نشانه (و درس عبرتی) برای شما بود: یک گروه در راه خدا نبرد میکرد و جمع دیگری که کافر بود (در راه شیطان و بت،) درحالیکه آنها (گروه مؤمنان) را با چشم خود دو برابر آنچه بودند، میدیدند. (این خود عاملی برای وحشت و شکست آنها شد)و خداوند هرکس را بخواهد (و شایسته بداند)، با یاری خود تأیید میکند. در این، عبرتی است برای بینایان!
همچنین در بیشتر داستانهای قرآن از نام و نشان قبایل سخن به میان نیامده و بیش از آنکه نام شخصیتهای داستان یاد شود، از انگیزههای درونی و آثار اعمال و کردار آنان سخن به میان آمده است و بدون پرداختن به حواشی به اهمیت عبرتگیری از قصهها توجه شده است؛ چنانکه درباره توطئه یهود بنینضیر و اخراج آنان از اطراف مدینه در سوره حشر میخوانیم:
هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ مِنْ دِیارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ ما ظَنَنْتُمْ أَنْ یَخْرُجُوا وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللّهِ فَأَتاهُمُ اللّهُ مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُوا وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِأَیْدِیهِمْ وَ أَیْدِی الْمُؤْمِنِینَ فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی الْأَبْصارِ 2
او کسی است که کافران اهل کتاب را در نخستین برخورد (با مسلمانان) از خانههایشان بیرون راند! گمان نمیکردید آنان خارج شوند و خود نیز گمان میکردند که دژهای محکمشان آنها را از عذاب الهی مانع میشود؛ اما خداوند از آنجا که گمان نمیکردند، به سراغشان آمد و در دلهایشان ترس و وحشت افکند، بهگونهای که خانههای خود را با دست خویش و با دست مؤمنان ویران میکردند؛ پس عبرت بگیرید ای صاحبان چشم!
(1) تربیت انسانها بر اساس اخلاق ارزشمند و پسندیده از اهداف مهم قصههای قرآنی است و این هدف به سبب آشنایی با سرگذشت «نیکان» و فرجام سعادتمند آنان و آگاهی از داستان تبهکاران در اقوام گذشته تأمین میشود؛ زیرا آشنایی با سرگذشت نیکان انگیزه مخاطبان قرآن به انجام کارهای شایسته را دوچندان میکند و آگاهی بر ماجرای «تبهکاران» دوراندیشی مخاطبان قرآن نسبت به لذتهای زودگذر و فرجام ناکام زشتخویان را افزایش میدهد؛ بهگونهای که آنان از راه و روش قابیلها، قارونها، فرعونها و بلعم باعورها فاصله میگیرند.
قصه هابیل و قابیل، فرزندان حضرت آدم علیه السلام از جمله داستانهایی است که زشتی «حسد» و «قتل نفس» و زیبایی «تقوا» و «سخاوت و گذشت» را آشکارا به نمایش میگذارد تا الگویی برای تمامی فرزندان آدم باشد:
وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ
1) (1) . توجه! پس از آنکه کلیاتی درباره اهمیت عبرت آموزی در قصههای قرآنی گفته شد، برای تقسیم فایده، این عنوان را انتخاب و برجسته کردیم تا درباره اهداف تربیتی داستانهای قرآنی توضیح بیشتری داده باشیم.
لَأَقْتُلَنَّکَ قالَ إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ * لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی ما أَنَا بِباسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لِأَقْتُلَکَ إِنِّی أَخافُ اللّهَ رَبَّ الْعالَمِینَ
و داستان دو فرزند آدم را بهحق بر آنها بخوان: هنگامی که هرکدام کاری برای تقرب (به پروردگار) انجام دادند، اما از یکی پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد. (برادری که عملش مردود شده بود، به برادر دیگر) گفت: «به خدا سوگند تو را خواهم کشت!» (برادر دیگر) گفت: «(من چه گناهی دارم؟ زیرا) خدا تنها از پرهیزگاران میپذیرد! اگر تو برای کشتن من دست دراز کنی، من هرگز به قتل تو دست نمیگشایم؛ چون از پروردگار جهانیان میترسم!
آگاهی بر این داستان وجدان آدمی را ضدّ هرگونه قتل بهناحق میشوراند و گرایش به تقوا و بردباری را در انسان تقویت میکند. ازاینرو در آیه بعد، خداوند متعال هدف از بیان این داستان را این گونه میفرماید:
مِنْ أَجْلِ ذلِکَ کَتَبْنا عَلی بَنِی إِسْرائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النّاسَ جَمِیعاً وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النّاسَ جَمِیعاً 1
به همین جهت، بر بنیاسرائیل مقرر داشتیم که هرکس انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در زمین بکشد، چنان است که گویی همه انسانها را کشته و هرکس انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است.
همانگونه که داستان «قابیل»، «صاحب جنتین» و «اصحاب اخدود» و قوم لوط و ثمود و فرعون و نمرود مخاطبان قرآن را با شاخصهای منفی و شخصیتهای زشت تاریخ بشر آشنا میسازد و فرجام آنها عبرتی برای
تلاوتکنندگان آیات قرآنی است، داستان «اصحاب کهف» و «مؤمن سوره یس» و پیامبرانی همچون حضرت یوسف، موسی، ابراهیم و خاتم المرسلین علیه السلام مخاطبان قرآن را با شاخصهای مثبت و شخصیتهای زیبای تاریخ آدمی آشنا میکند و راه و روش آنها الگوی مناسبی برای رهروان حق و حقیقت است.
به همین روی در قرآن مجید پس از بیان داستانهای متعددی از حضرت ابراهیم علیه السلام نموداری از اخلاص کامل و یقین تمام و گذشت و بردباری شخصیت والای انسانی را به نمایش میگذارد و ایشان را الگوی تمامعیار به جامعه بشری معرفی مینماید:
قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْراهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ 1
برای شما سرمشق خوبی در زندگی ابراهیم و کسانی که با او بودند، وجود داشت.
همچنان که درباره پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز میخوانیم:
لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ... 2
مسلماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود...
خلاصه درس
قصههای قرآن بهگونهای بیان شده است که هیچگاه هدفها و پیامها تحت الشعاع عناصر قصه قرار نمیگیرد.
عبرت آموزی، الگودهی، تقویت ایمان و آشنا کردن خواننده با سنتهای الهی از اهداف مهم قصههای قرآنی است.
بیان سرگذشت بسیاری از اقوام در قرآن برای عبرتآموزی است تا مخاطبان سرنوشت خود را جدا از پیشینیان نبینند و بدانند که در صورت گرفتاری به انحراف پیشینیان همان سرنوشت در انتظار آنان است.
در بسیاری از قصههای قرآن شخصیتهای نیک و شر در برابر یکدیگر معرفی شدهاند تا راهی برای الگوگیری مخاطبان باشد.
پرسش
قرآن از بیان قصهها چه اهدافی را دنبال میکند؟
«عبرت» یعنی چه؟
چگونه از سرگذشت پیشینیان میتوان عبرت گرفت؟
یکی از حکایات قرآنی را که با هدف عبرتآموزی بیان شده است، نقل کنید.
در قصههای قرآن نقش الگوها چگونه ترسیم شده است؟
قرآن کریم از نقل قصّهها چه اهدافی را دنبال میکند؟
وَ کُلاًّ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَکَ وَ جاءَکَ فِی هذِهِ الْحَقُّ وَ مَوْعِظَةٌ وَ ذِکْری لِلْمُؤْمِنِینَ 1
ما از هریک از سرگذشتهای انبیا برای تو بازگو میکنیم تا با آن قلبت را آرامش بخشیم و ارادهات قوی شود. و در این (اخبار و سرگذشتها) برای تو حق، و برای مؤمنان موعظه و تذکر آمده است.
این آیه شریفه که در اواخر سوره هود آمده است، یکی دیگر از اهداف قصههای قرآنی را بهروشنی بیان میکند.
آیات سوره هود در زمانی بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نازل شد که ایشان مورد استهزای فراوان قریشیان قرار گرفته بود و مسلمانان تحت اذیت و آزار شدید مشرکان بودند. آنان با رنج و اضطراب در «شِعب ابی طالب» در محاصره
اقتصادی به سر میبردند و کفار با ایراد تهمتهای ناروا بر پیامبر صلی الله علیه و آله از نزدیک شدن مردم به ایشان جلوگیری میکردند و مرگ حضرت «خدیجه» و «ابوطالب» نیز بر حزن و اندوه پیامبر صلی الله علیه و آله و مسلمانان افزوده شده بود.
ازاینرو خداوند خطاب به پیامبرش صلی الله علیه و آله میفرماید:
فَلَعَلَّکَ تارِکٌ بَعْضَ ما یُوحی إِلَیْکَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُکَ أَنْ یَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ کَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَکٌ إِنَّما أَنْتَ نَذِیرٌ وَ اللّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ 1
شاید (ابلاغ) برخی آیاتی را که به تو وحی میشود (بهخاطر عدم پذیرش آنها) ترک کنی (و به تأخیر اندازی) و سینهات ازاینجهت تنگ (و ناراحت) شود که میگویند: «چرا گنجی بر او نازل نشده؟! یا فرشتهای همراه او نیامده است؟!» (ابلاغ کن و نگران و ناراحت مباش! چراکه) تو فقطبیمدهندهای و خداوند نگاهبان و ناظر بر همه چیز است (و به حساب آنان میرسد)!
سپس خداوند سرگذشت برخی از پیامبران پیشین، مانند حضرت نوح، هود، صالح، ابراهیم، لوط، شعیب و موسی علیهم السلام را بیان میکند که چگونه با تحمل رنج و شکنجهها و تهمت و افتراها و با وجود افراد کم بر دشمنان بسیار پیروز شدند. و در پایان سوره میفرماید: هدف از بیان این داستانها تثبیت قلب پیامبر صلی الله علیه و آله و تقویت روحی مؤمنان است.
در داستان حضرت موسی علیه السلام در سوره شعراء نیز برای تسلی به پیامبر صلی الله علیه و آله و مسلمانان به نکات مشابه زندگی حضرت موسی علیه السلام با زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله اشاره شده است؛ از آن جمله:
قالَ إِنَّ رَسُولَکُمُ الَّذِی أُرْسِلَ إِلَیْکُمْ لَمَجْنُونٌ 1
(فرعون) گفت: «پیامبری که بهسوی شما فرستاده شده مسلما دیوانه است!»
لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ 2
تو را از زندانیان قرار خواهم داد!
لَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلافٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ أَجْمَعِینَ / 3
دستها و پاهایتان را بهعکس یکدیگر قطع میکنم و همه شما را به دار میآویزم!»
وَ أَوْحَیْنا إِلی مُوسی أَنْ أَسْرِ بِعِبادِی إِنَّکُمْ مُتَّبَعُونَ 4
و به موسی وحی کردیم که شبانه بندگانم را (از مصر) کوچ ده؛ زیرا شما مورد تعقیب هستید!
در پایان داستان موسی علیه السلام نیز میفرماید:
وَ أَنْجَیْنا مُوسی وَ مَنْ مَعَهُ أَجْمَعِینَ * ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِینَ 5
و موسی و تمام کسانی را که با او بودند نجات دادیم! سپس دیگران را غرق کردیم!
یادآوری این داستان برای پیامبر صلی الله علیه و آله و مسلمانان بسیار تسلیبخش و امیدوارکننده بود و با توکل بر خدا پیروزی خویش و نابودی دشمنان را بهروشنی میدیدند.
در بسیاری از داستانهای قرآن اراده معجزهآسای خداوند بهخوبی جلوهگر و حاکمیت مطلق پروردگار بر تمامی عوالم هستی، نمایان و قدرت بیپایان خدا در ایجاد تغییر و تحولات و حوادث خارقالعاده محسوس است.
مهمترین فایده بیان امور یادشده در قصههای قرآن این است که حصارهای تنگ مادی را میشکند و موجب تقویت ایمان دینباوران میشود؛ بهگونهای که برپایی قیامت را بهآسانی میپذیرند و به وعد و وعید خدا در دنیا و آخرت اطمینان مییابند.
یک نمونه از این داستانها که هدف آن تقویت باور مردم به معاد است، قصهای است که درباره یکی از بندگان مؤمن و شایسته خدا در سوره بقره آمده است:
أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلی قَرْیَةٍ وَ هِیَ خاوِیَةٌ عَلی عُرُوشِها قالَ أَنّی یُحْیِی هذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ کَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلی طَعامِکَ وَ شَرابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلی حِمارِکَ وَ لِنَجْعَلَکَ آیَةً لِلنّاسِ وَ انْظُرْ إِلَی الْعِظامِ کَیْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَکْسُوها لَحْماً فَلَمّا تَبَیَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ 1
یا همانند کسی که از کنار یک آبادی (ویران شده) عبور کرد، درحالیکه
دیوارهای آن به روی سقفها فروریخته بود (و اجساد و استخوانهای اهل آن در هر سو پراکنده بود. او با خود) گفت: «چگونه خدا اینها را پس از مرگ زنده میکند؟!» (در این هنگام) خدا او را یکصد سال میراند، سپس زنده کرد و به او گفت: «چقدر درنگ کردی؟» گفت: «یک روز یا بخشی از یک روز.» فرمود: «نه، بلکه یکصد سال درنگ کردی! نگاه کن به غذا و نوشیدنی خود (که همراه داشتی، با گذشت سالها) هیچ تغییر نیافته است! (خدایی که چنین مواد فاسدشدنیای را در طول این مدت حفظ کرده، بر همه چیز قادر است!) ولی به الاغ خود نگاه کن (که چگونه از هم متلاشی شده! این زنده شدن تو پس از مرگ، هم برای اطمینان خاطر توست و هم) برای اینکه تو را نشانهای برای مردم (در مورد معاد) قرار دهیم. (اکنون) به استخوانها(ی مرکب سواری خود) نگاه کن که چگونه آنها را برداشته، به هم پیوند میدهیم و گوشت بر آن میپوشانیم!» هنگامی که (این حقایق) بر او آشکار شد، گفت: «میدانم خدا بر هر کاری توانا است.»
چنانکه ملاحظه، خداوند از یک سو غذا و نوشیدنی را در مدتی طولانی بدون هیچگونه تغییر و فساد سالم نگه میدارد و از سوی دیگر اجازه نابودی حیوان را میدهد، بهگونهای که جز استخوان چیزی از آن باقی نمیماند؛ و سپس آن حیوان را زنده میگرداند. و از سوی دیگر آدمی را بدون آنکه بدنش متلاشی شود، یکصد سال میمیراند.
از این آیه شریفه نکات مهم زیر استفاده میشود: (1)
حاکمیت مطلق خداوند بر تمامی ذرات آفرینش.
توانایی خدا بر حفظ یا نابودی اشیا و ایجاد هرگونه تغییر و تحول در آنها.
1) (1) . المیزان، ج1، ص367؛ التفسیر نمونه، ج2، 217.
خداوند متعال در این آیه فرموده است:
وَ لِنَجْعَلَکَ آیَةً لِلنّاسِ 1
تو را نشانهای برای مردم (در مورد معاد) قرار دهیم.
همانطور که اصل این عمل خارقالعاده موجب باور مردم به معاد میشود، نقل آن نیز همین نتیجه را دارد؛ پس هدف از بیان این قصه تقویت باور مردم به معاد است.
همین مطلب در قصه حضرت مریم علیها السلام نیز آمده است. در قرآن میخوانیم: وقتی خداوند به طور معجزهآسا و بدون تماس بشری، فرزندی به حضرت مریم علیها السلام بخشید او شگفت زده شد؛ آنگاه خداوند در برابر شگفتزدگی وی فرمود:
هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَ لِنَجْعَلَهُ آیَةً لِلنّاسِ وَ رَحْمَةً مِنّا وَ کانَ أَمْراً مَقْضِیًّا 2
این کار بر من آسان است! (ما او را میآفرینیم تا قدرت خویش را آشکار سازیم) و او را برای مردم نشانهای قرار دهیم و رحمتی باشد از سوی ما! و این امری است پایان یافته (و جای گفتوگو ندارد)!
خلاصه درس
برخی از قصههای قرآنی برای آرامش قلبی پیامبر و تقویت ایمان مؤمنان بیان شده است.
برخی از قصههای قرآن با هدف توجه دادن به قدرت و حاکمیت مطلق خداوند بیان شده است.
پرسش
بیان قصههای قرآن چگونه موجب آرامش و تثبیت قلبی پیامبر صلی الله علیه و آله میشود؟
قصههای قرآن چگونه سبب تقویت ایمان مؤمنان میشود؟ نمونهای ذکر کنید.
خداوند با بیان برخی قصهها چگونه قدرت و حاکمیت مطلق خود را گوشزد میکند؟ نمونهای بیاورید.
علت وقوع تکرار در آیات قرآن چیست؟
«تکرار» به چند گونه در قرآن رخ داده است؟
موضوع «تکرار» در قرآن و قصّههای آن مورد بحث و گفتوگوی بسیاری قرار گرفته است.
بزرگانی از علمای علوم قرآنی تکرارهای قرآن را پرجاذبه، بهدور از خستگی و مَلال و دارای فواید زیادی دانستهاند. حتی تکرار را از نشانههای اعجاز قرآن برشمردهاند. (1)
امّا برخی از مستشرقان وجود «تکرار» در قرآن را نشانه ضعف این کتاب آسمانی دانسته، اتهامات ناروایی به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وارد ساختهاند. (2)به همین جهت گروهی از علما کتابها و مطالب مفصلی درباره اسرار تکرارهای قرآن نگاشته (3)و اثبات کردهاند که هریک از تکرارهای قرآن دارای رمز و رازهایی است و در هرکدام حکمتها و لطافتهایی نهفته است که با اهداف کلی قرآن برای هدایت
بشر سازگاری دارد. هیچیک از این تکرارها بیهوده و مُخل به فصاحت و بلاغت نیست؛ بلکه هریک از آیات در جایگاه خاص خود دارای معنا و پیام ویژهای است که از آیه دیگر متمایز میشود؛ اگرچه از جهت الفاظ عین یکدیگر باشند.
در این درس و درس آینده در پی بررسی و اثبات دو مطلب مهم درباره تکرار در قرآن هستیم:
مطلب اوّل، اصل وجود تکرار لفظی و معنوی در قرآن و ذکر فواید آن است.
مطلب دوم، وجود لطافتها و نکات تازه در تکرار حکایتها و قصّهها است.
تکرار در آیات قرآن مجید به دو شکل کلی دیده میشود:
تکرار لفظی و تکرار معنوی.
گاهی عین الفاظ یک آیه در آیات دیگر تکرار میشود. نمونه بارز آن در سوره الرحمن مشاهده میشود که آیه شریفه فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ «31» بار تکرار شده است.
خداوند متعال در این سوره، از نعمت قرآن، خلقت انسان، تعلیم بیان، نظم جهان، آفرینش زمین و آسمان و دیگر نعمتهای دنیا و آخرت یاد کرده و پس از برشمردن هر چند نعمت «جن و انس» را مخاطب قرار داده است که: «پس کدامیک از نعمتهای پروردگارتان را منکرید؟!»
تکرار آیه شریفه فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ نظم و آهنگ خاصی به سوره بخشیده است و نه تنها خستگیآور نیست، بلکه با محتوای عمیق خود
تلاوتکنندگان را به تفکر و تدبّر هرچه بیشتر در نعمتهای الهی تشویق میکند، موجب بیداری و هوشیاری غافلان میشود و به ایمان و یقین مؤمنان میافزاید.
لفظ «اَی» در این آیه برای «استفهام تقریری» است و به این اشاره دارد که تکتک نعمتهای الهی بر مقام ربوبیت، لطف و احسان خداوند دلالت میکنند، تا چه رسد به تمامی نعمتها.
درباره تکرار این آیه (1)که با تقریر و هشدار همراه است، دو نظریه قابل طرح است:
اول آنکه، این آیه در همه موارد تکرار دارای «یک معنا» است و خداوند متعال پس از برشمردن هر چند نعمت اقرار جدیدی بر تمامی نعمتها گرفته و درمورد انکار آنها هشدار داده است. ذکر برخی نعمتها قبل از آیات تکرارشده، به دلیل اهمیت این نعمتها و ایجاد جاذبه و نشاط در تلاوتکنندگان آیات است.
در نتیجه، مهمترین راز تکرار این آیات تأکید بر یک مطلب مهّم و اتمام حجت نسبت به آن است که موجب تذکر مؤمنان و تثبیت قلب آنان و هشدارهای پیاپی به غافلان و منکران میشود.
چنین تکراری از مصادیق فصاحت و بلاغت در کلام است و با هدف کلی قرآن برای هدایت بشر سازگاری دارد. (2)زیرا تحکیم باورهای دینی و ایجاد تحول فرهنگی در مخاطبان، بهویژه کسانی که چندین قرن در دوران فترت به سر برده و
از شنیدن سخنان توحیدی شگفتزده و رویگردان بودند، نیاز به تکرار داشت و با یک بار گفتنِ این موارد حاصل نمیشد.
دوم آنکه، آیه در هر تکرار، ناظر به نعمتهای یاد شده پیش از آن است. خداوند متعال درمورد هرکدام از نعمتها اقرار جدیدی گرفته و نسبت به انکار هریک توبیخ و هشدار جداگانهای داده است و ازآنجاکه نعمتها متعدد و گوناگون است، تکرار تقریرها و هشدارها شایسته و نیکوست.
در حقیقت این نوع تکرارها «تکرار» نیست، بلکه تلاوت هرکدام از آیات فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ دارای معنا و پیام ویژهای است که با آیات پیش از خود ارتباط دارد و متمایز از دیگر آیات تکرارشده است؛ هرچند در الفاظ مشترک باشند.
قرآن مجید درباره اعتقاد به «توحید»، باور به «معاد» و حقانیت راه و روش «پیامبران» به تکرار سخن گفته است؛ ولی تکرار این اصول اساسی همواره با بیان واقعیتی درباره اقوام گذشته همراه است و به علت شکست و پیروزی آنها و انحطاط و پیشرفت تمدّن آنان اشاره دارد.
برای نمونه دو آیه را از نظر میگذرانیم:
وَ إِلی عادٍ أَخاهُمْ هُوداً قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّ مُفْتَرُونَ 1
(ما) بهسوی (قوم) عاد برادرشان «هود» را (فرستادیم.) (به آنها) گفت: «ای قوم من! خدا را پرستش کنید، که معبودی جز او برای شما نیست! شما فقط تهمت میزنید (و بتها را شریک او میخوانید)!
وَ إِلی مَدْیَنَ أَخاهُمْ شُعَیْباً قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ وَ لا تَنْقُصُوا الْمِکْیالَ وَ الْمِیزانَ 1
و بهسوی «مدین» برادرشان شعیب را (فرستادیم.) گفت: «ای قوم من! خدا را پرستش کنید، که جز او معبود دیگری برای شما نیست! پیمانه و وزن را کم نکنید (و دست به کمفروشی نزنید)!
این گونه تکرارها که با اضافات همراه است، موجب تذکر و تزکیه هرچه بیشتر تلاوتکنندگان میشود، بی آنکه خستهکننده و ملال آور باشد.
درباره تکرار معنوی در قرآن، بهمنظور رعایت اختصار و تکمیل بحث به طرح یک شبهه و پاسخ آن اکتفا میکنیم.
برخی از مستشرقان تغییر برخی واژهها را در هنگام تکرار قصّهها و حکایتها نشانه اضطراب در حالات و کلمات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله دانستهاند.
در پاسخ باید آنان را به این نکته مهم و اساسی توجه داد که: سراسر آیات قرآن، از جمله قصّهها و حکایتها همه سخن خداست و سبک و سیاق آن از سوی پروردگار نظم یافته است. خداوند متعال در نقل قصهها با رعایت امانت کامل، سخنان افراد عرب و غیرعرب و حتی حیوانات را «نقل به معنا» و در قالب الفاظ رسا و موزون بیان میکند و گاه در هنگام تکرار حکایتها و قصهها برای یک مضمون الفاظ متفاوت به کار میبرد. تغییر اینچنینی در الفاظ هنگام نقل یک
مفهوم و معنا نه تنها اشکالی را متوجه گوینده کلام نمیکند، بلکه برای شنونده بسیار پرجاذبه و نشاطآور است؛ چنانکه در سوره نمل از زبان حضرت موسی علیه السلام میخوانیم:
إِنِّی آنَسْتُ ناراً سَآتِیکُمْ مِنْها بِخَبَرٍ أَوْ آتِیکُمْ بِشِهابٍ قَبَسٍ لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ * فَلَمّا جاءَها نُودِیَ 1
موسی به خانواده خود گفت: «من آتشی از دور دیدم؛ (همین جا توقف کنید؛) بهزودی خبری از آن برای شما میآورم، یا شعله آتشی تا گرم شوید. چون نزد آن آمد، ندایی از سوی خدا رسید.
و در سوره قصص، همین حکایت با اختلاف چند لفظ «نقل به معنا» شده است:
إِنِّی آنَسْتُ ناراً لَعَلِّی آتِیکُمْ مِنْها بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النّارِ لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ * فَلَمّا أَتاها نُودِیَ 2
در این دو آیه شریفه «شهاب» و «جذوة» به معنای «تکّه آتش» (1)میباشند و اختلاف این دو لفظ بنا بر آنکه بر یک معنا دلالت میکنند، موجب جذّابیت در هنگام تلاوت و پرهیز از تکرار ملالآور میشود.
همچنین در این آیات تفاوت دو عبارت فَلَمّا جاءَها و فَلَمّا أَتاها درحالیکه بر یک معنا دلالت میکنند، از نشانههای زیبایی و رعایت تناسب در کلام است؛ زیرا در آیه نخست دوبار الفاظ سَآتِیکُمْ و آتِیکُمْ استفاده شده بود و به کارگیری فَلَمّا أَتاها برای بار سوم از این ریشه مناسب نبود. (2)
در نتیجه، تکرار یک مفهوم با الفاظ متعدد نه تنها دلیلی بر تعارض و اضطراب در کلام نیست، بلکه مقتضای قانون فصاحت و بلاغت در کلام و از ویژگیهای اعجاز بیانی قرآن است؛ چنانکه «باقلانی» در اعجاز القرآن میگوید: «تکرار یک قصّه با الفاظ متعدد بهگونهای که یک معنا را افاده کند، کاری دشوار است که خود نمایانگر فصاحت و بلاغت است.» (1)
1) (1) . القصص القرآنی فی منظومه و مفهومه، ص231 و 233.
خلاصه درس
پرسش
فرق تکرار لفظی با تکرار معنوی چیست؟
علت وجود تکرار لفظی در قرآن چیست؟
تکرار معنوی به چه منظور در قرآن صورت گرفته است؟
در درس گذشته به برخی از لطافتها و فواید تکرار در قرآن، از جمله «تأکید»، «تذکر» و «تنبّه» به یک حقیقت اشاره و گفته شد که تکرار از نشانههای فصاحت و بلاغت در سخن است و تأثیری شگفت در هدایت بشر بهسوی نهادینه کردن رفتارهای صواب دارد؛ چه اینکه تأثیر بسزایی در راهنمایی بشر به تحصیل ثواب دارد.
در این درس به حقیقتی دیگر از رمز و راز تکرار اشاره میکنیم و آن اینکه در بیشتر تکرارهای قرآن علاوه بر بیان یک حقیقت و تأکید بر آن، خداوند متعال به «تبیین» بیشتر واقعیتها، «تکمیل» روشنتر تصویرها و «تتمیم» آشکارتر حلقههای حکایتها و قصّهها عنایت فرموده است تا در پرتو این گونه تکرارهای زیبا و پرجاذبه ابهامها برطرف شود و انگیزه بیشتری برای تلاوت آیات و تعلّم حکمت و تزکیه نفس در مردم حاصل شود.
وجود بدایع لفظی و لطافتهای معنوی در هر بار تکرار موجب شده است که برخی معتقد شوند: «هربار تکرار برای بیان فایدهای است که در جاهای دیگر بیان نشده است.» (1)
1) (1) . البرهان، ج3، ص109.
برای توضیح بیشتر دراینباره به دو مورد دیگر از راز و رمزهای تکرار در قصههای قرآن اشاره میکنیم.
یکی از مهمترین رازهای تکرار در قصههای قرآن تبیین هرچه بیشتر واقعیتها و تکمیل هرچه روشنتر تصویرهاست؛ بهگونهای که با تغییر برخی الفاظ و القای معانی جدید هنگام تکرار قصهها تصویر شفافتری از شخصیتها و حوادث داستان در ذهن مخاطبان ترسیم میگردد، و تجسم وقایع اتفاق افتاده نزد مخاطبان آسانتر میشود؛ در نتیجه در هنگام تلاوت جذابیّت و تأثیرپذیری از داستان فزونتر میگردد.
نمونه چنین تکراری درباره عصای حضرت موسی علیه السلام آمده است. آنجا که حضرت موسی علیه السلام در وادی مقدس «طُوی» گام نهاد و خداوند متعال به او فرمان داد: «عصای خود را بینداز»، این صحنه از داستان به دو تعبییر آمده است:
در سوره طه میخوانیم:
فَأَلْقاها فَإِذا هِیَ حَیَّةٌ تَسْعی 1
پس موسی آن (عصا) را افکند، ناگهان اژدهایی شد که به هر سو میشتافت.
و در سوره نمل میخوانیم:
وَ أَلْقِ عَصاکَ فَلَمّا رَآها تَهْتَزُّ کَأَنَّها جَانٌّ... 2
و عصایت را بیفکن! هنگامی که (موسی) به آن نگاه کرد، دید (با سرعت) همچون ماری به هر سو میدود.
تفاوت دو تعبیر حَیَّةٌ تَسْعی به معنای ماری که بهسرعت میخزد، و کَأَنَّها جَانٌّ به معنای مار خانگی (1)یا مار پرتحرک (2)موجب میشود که تصویر روشنتر و کاملتری از آن واقعیت در ذهن مخاطبان ترسیم شود و آنان حالت موسی علیه السلام را در هنگام برخورد با این صحنه بهتر درک کنند.
ناگفته نماند که در قرآن مجید از معجزه تبدیل شدن عصای موسی علیه السلام به «اژدها» در نزد فرعون نیز یاد شده است. آنجا که میفرماید:
فَأَلْقی عَصاهُ فَإِذا هِیَ ثُعْبانٌ مُبِینٌ / 3
در این هنگام موسی عصای خود را افکند که ناگهان مار عظیم و آشکاری شد.
این تعبیر سوم، چه بسا برای تکمیل تصویر و تبیین هرچه بیشتر واقعیت باشد تا برای مخاطبان بهخوبی مجسم شود که عصای حضرت موسی علیه السلام به ماری تبدیل شد که از نظر جثه همانند ثُعْبانٌ (اژدهایی بزرگ) بود و از نظر حرکت و سرعت همانند جَانٌّ پرتحرک بود. (3)
نیز احتمال دارد اختلاف تعبیر بهخاطر تفاوت دو موقعیت باشد که در آغاز بعثت، عصای حضرت موسی علیه السلام به حَیَّةٌ و مار تبدیل شده، ولی در هنگام رویارویی با فرعون و نشان دادن قدرت الهی به دشمنان، عصا به ثُعْبانٌ و اژدهای بزرگ تبدیل شده باشد. (4)
در قرآن مجید قصّه برخی از پیامبران و اقوام گذشته چندین بار تکرار شده است؛ بهویژه داستان حضرت موسی علیه السلام که در بیش از سی سوره از آن یاد شده است. البته در هر بار، از جهت کوتاهی یا طولانی بودن با هم فرق دارند، چه اینکه از جهت تأکید بر قهرمان داستان و یا تکیه بر حوادث آن نیز با هم متفاوت میباشند؛ همچنین از نظر به کارگیری ضمایر متکلم یا مخاطب و غایب، از همدیگر متمایزند.
با نگاهی گذرا به داستانهای تکرار شده در قرآن بهخوبی روشن میشود که چگونگی تکرار قصه با پیام و هدف آن سوره تناسب دارد؛ در هر با تکرار، موضوعی برجسته شده و بر نکتهای خاص تأکید شده است تا فواید عبرتآموزی، تزکیه و تعلیم، برای مخاطبان هرچه بیشتر حاصل شود.
برای نمونه، به مقایسه تکرار مراحلی از زندگی حضرت موسی علیه السلام در دو سوره قصص و طه میپردازیم و درباره «تناسب تکرار با پیامهای قصه» به چند نکته اشاره میکنیم.
در سوره قصص، سرگذشت حضرت موسی علیه السلام از قبل از تولد تا هنگام غرق شدن فرعونیان و پیروزی بنی اسرائیل، مرحلهبهمرحله بیان شده است؛ چنانکه در اوایل سوره میخوانیم:
نَتْلُوا عَلَیْکَ مِنْ نَبَإِ مُوسی وَ فِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ * إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ یَسْتَحْیِی نِساءَهُمْ إِنَّهُ کانَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ 1
ما از داستان موسی و فرعون بهحق بر تو میخوانیم، برای گروهی که (طالب
حقند و) ایمان میآورند! فرعون در زمین برتریجویی کرد و اهل آن را به گروههای مختلفی تقسیم نمود؛ گروهی را به ضعف و ناتوانی میکشاند، پسرانشان را سر میبرید و زنانشان را (برای کنیزی و خدمت) زنده نگه میداشت؛ او بهیقین از مفسدان بود!
سپس مرحله بعد از تولد موسی علیه السلام و شیرخوارگی او آمده است؛ آنجا که میخوانیم:
وَ أَوْحَیْنا إِلی أُمِّ مُوسی أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ وَ لا تَخافِی وَ لا تَحْزَنِی 1
ما به مادر موسی الهام کردیم که: «او را شیر ده؛ و هنگامی که بر او ترسیدی، وی را در دریا(ی نیل) بیفکن و نترس و غمگین مباش.
به همین ترتیب مراحل زندگی حضرت موسی علیه السلام یکی پس از دیگری بیان میشود.
اما در سوره طه، قصه حضرت موسی علیه السلام از زمانی آغاز میشود که در راه بازگشت از مَدین بهسوی مصر، در دل تاریک شب، از دور آتشی را دید؛ چنانکه در اوایل سوره میفرماید:
وَ هَلْ أَتاکَ حَدِیثُ مُوسی * إِذْ رَأی ناراً فَقالَ لِأَهْلِهِ امْکُثُوا إِنِّی آنَسْتُ ناراً لَعَلِّی آتِیکُمْ مِنْها بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَی النّارِ هُدیً * فَلَمّا أَتاها نُودِیَ یا مُوسی * إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ 2
و آیا خبر موسی به تو رسیده است؟ هنگامی که (از دور) آتشی مشاهده کرد و به خانواده خود گفت: «(اندکی) درنگ کنید که من آتشی دیدم! شاید شعلهای از آن برای شما بیاورم یا با این آتش راه را پیدا کنم!» هنگامی که نزد آتش آمد،
ندا داده شد که: «ای موسی! من پروردگار توام! کفشهایت را بیرون آر.»
سپس به مراحل دیگر زندگی حضرت موسی علیه السلام و از آن جمله شیرخوارگی او اشاره میشود.
از مقایسه نوع خطاب آیات وچگونگی بیان مرحله قصّه در این دو سوره دو نکته بهخوبی آشکار میشود:
وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ 1
ما میخواهیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم!
وَ لَقَدْ مَنَنّا عَلَیْکَ مَرَّةً أُخْری * إِذْ أَوْحَیْنا إِلی أُمِّکَ ما یُوحی
و ما بار دیگر تو را مشمول نعمت خود ساختیم...؛ آن زمان که به مادرت آنچه لازم بود، الهام کردیم... .
بنابراین از مقایسه این دو سوره بهخوبی میتوان نتیجه گرفت که هنگام تکرار قصّهها به تناسب «هدفها» صحنهآرایی داستان متفاوت میشود، خطابها تغییر مییابد و برخی از شخصیتها و حوادث برجسته میشود تا فایده عبرتآموزی و جذابیت در هنگام تلاوت کامل گردد.
خلاصه درس
پارهای از تکرارها در قرآن بهمنظور تبیین واقعیتها و تکمیل مطالب پیشین است.
برخی از مباحث و موضوعات در قرآن با توجه به اهداف مختلف با بیانهای متفاوتی تکرار میشود.
پرسش
معجزه «عصای موسی علیه السلام » در قرآن با چند بیان آمده است؟
تفاوت داستان حضرت موسی علیه السلام در سوره قصص و طه چیست؟
چرا بیان قرآن با تفاوت اهداف تغییر میکند؟
قصّههای قرآن با چه خصوصیاتی از سایر قصّهها متمایز میشوند؟
چه قالبهایی برای قصّههای قرآن به کار گرفته شده است؟
مقدمه
در عرف ادبیات داستانی، قصه باید در یک چارچوب خاص و با تکیه بر عناصر مشخصی ارائه شود تا عنوان «داستان هنری و ادبی» برای آن سزاوار باشد.
امّا در داستانهای قرآن، آنچه در درجه اول اهمیّت قرار دارد «اهداف تربیتی و هدایتی» قصّه است و تمام عناصر قصّه در پرتو این هدف پُررنگ و کمرنگ میشوند. این ویژگی قرآن موجب شده است که سبک قرآن منحصربهفرد باشد، قصّههای آن دارای مشخصات ویژهای باشند و بر دیگر داستانهای ادبی و هنری امتیازی خاص پیدا کنند. (1)
1) (1) . بنابراین، معیار ارزیابی داستانهای قرآن نباید اصول به کار رفته در هنر قصّه نویسی و چگونگی کاربری عناصر قصّه و ابعاد چهارگانه آن (زمان، مکان، ملیت و زبان) به روش داستان سرایان باشد، بلکه معیار ارزیابی در قصّههای قرآن این است که چگونه از هنرها، جذابیتها و قالبها بهترین استفاده را کرده است تا اهداف تربیتی و هدایتی محقق شود.
مهمترین شاخصههای قصههای قرآن را میتوان این گونه برشمرد:
تنوع اسلوبی و بهرهگیری از قالبهای داستانی گوناگون بهمنظور تشویق مخاطبان برای پیگیری داستان؛
واقعگرایی و دوری از افسانهپردازی و خیالانگیزی؛
نظم آسمانی و تأثیر اعجازین؛
اصالت پیامرسانی و راهنمایی مخاطبان به تعقل و عبرتآموزی.
برای توضیح بیشتر درباره هرکدام از شاخصههای فوق به نمونههایی از قصّههای قرآنی اشاره میشود.
قصههای قرآن با اسلوب واحد و در یک قالب خاص عرضه نمیشود، بلکه بعضی از داستانهای آن از نوع داستانهای بلندند - مانند داستان حضرت یوسف علیه السلام - و برخی، از نوع داستانهای متوسطند - مانند داستان حضرت آدم علیه السلام - و برخی، از نوع داستانهای کوتاه - مانند داستان حضرت صالح علیه السلام - و یا از نوع داستانهای کوتاهِ کوتاه (داستانک)؛ مانند داستان حضرت زکریا علیه السلام . (1)
همچنین قصههای قرآنی گاهی بهصورت غیرمنتظره، ناگهانی و بدون زمینهسازی آغاز میگردد. و گاه با بیان خلاصهای از داستان - در آغاز قصه - شروع و سپس به بیان تفصیلی آن پرداخته میشود، و گاهی با پنهان ماندن راز داستان و یا حتی قهرمان آن برای مخاطبان قصه ادامه مییابد تا سرانجام در نقطهای آن راز نهفته آشکار میگردد.
1) (1) . سید قطب، التصویر الفنی فی القرآن، ص132 - 136.
وجود این تنوّع در قالبها و اسلوبها نشانه عرضه اعجازی و هنری قصه در قرآن است؛ زیرا به این وسیله از همه شیوههای هنری استفاده شده است، بی آنکه واقعگویی و پیامرسانی تحتالشعاع قرار گیرد و بدون آنکه تکرار آن برای مخاطبان موجب خستگی و دلزدگی شود.
اینک به چند نمونه از اسلوبهای قرآن که در تشویق مخاطب برای پیگیری داستان بسیار مؤثر است، اشاره میکنیم.
(1) قرآن کریم گاهی خلاصه داستان را قبل از شرح جزئیات آن نقل میکند. بهترین نمونه برای چنین سبک و روشی در داستان اصحاب کهف نمایان است. ابتدا خلاصه داستان در ضمن چهار آیه آمده است:
أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً * إِذْ أَوَی الْفِتْیَةُ إِلَی الْکَهْفِ فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَ هَیِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً * فَضَرَبْنا عَلَی آذانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَداً * ثُمَّ بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ الْحِزْبَیْنِ أَحْصی لِما لَبِثُوا أَمَداً 2
آیا گمان کردی اصحاب کهف و رقیم از آیات عجیب ما بودند؟! زمانی را به خاطر بیاور که آن جوانان به غار پناه بردند و گفتند: «پروردگارا! ما را از سوی خودت رحمتی عطا کن و راه نجاتی برای ما فراهم ساز!» ما (پرده خواب را) در غار بر گوششان زدیم و سالها در خواب فرو رفتند. سپس آنان را برانگیختیم تا بدانیم (و این امر آشکار شود که) کدامیک از آن دو گروه مدت خواب خود را بهتر حساب کردهاند.
1) (1) . التصویر الفنی فی القرآن، ص146 و 147.
خداوند متعال پس از بیان اجمالی داستان، تفصیل آن را در نوزده آیه بعدی بیان میفرماید و درباره هجرت این جوانمردان از شهر و چگونگی پناه گرفتن در غار و گذشت بیش از سیصد سال بر آنها به شرح و توضیح میپردازد؛ مانند آنکه داستان را از اول شروع کرده باشد:
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدیً 1
ما داستان آنان را بهحق برای تو باز میگوییم؛ آنها جوانانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم.
استفاده از چنین اسلوبی از نظر هنری و بیانی بسیار حائز اهمیت است؛ زیرا بیان خلاصه داستان در آغاز آن، در آماده کردن ذهن مخاطب برای ورود به متن داستان و تشویق او برای پیگیری آن نقش زیادی دارد. در این روش، چارچوب اصلی داستان و نتیجهگیری یا پیام آن در نهایت ایجاز و اعجاز در ابتدا برای مخاطب روشن میشود. امروزه نیز کاربرد چنین روشی در هنگام ارائه داستانها و ساخت فیلمها بسیار مشهور و مشهود است.
از دیگر ویژگیهای قصه قرآنی آن است که گاهی پیش از پرداختن به جزئیات داستان به نتیجه و سرانجام آن اشاره میشود؛ مانند داستان حضرت یوسف علیه السلام که با نقل رؤیای ایشان برای پدرش شروع میشود و پدر نیز با تأویل و تعبیر رؤیای فرزند خبر از آینده درخشان و فرجام نیک او میدهد؛ چنان که در آیات نخستین سوره یوسف میخوانیم:
إِذْ قالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ یا أَبَتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ 1 لِی ساجِدِینَ * قالَ یا بُنَیَّ لا تَقْصُصْ رُؤْیاکَ عَلی إِخْوَتِکَ فَیَکِیدُوا لَکَ کَیْداً إِنَّ الشَّیْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبِینٌ * وَ کَذلِکَ یَجْتَبِیکَ رَبُّکَ وَ یُعَلِّمُکَ مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحادِیثِ وَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَ عَلی آلِ یَعْقُوبَ کَما أَتَمَّها عَلی أَبَوَیْکَ مِنْ قَبْلُ إِبْراهِیمَ وَ إِسْحاقَ إِنَّ رَبَّکَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ 2
(به خاطر بیاور) هنگامی را که یوسف به پدرش گفت: «پدرم! من در خواب دیدم که یازده ستاره و خورشید و ماه در برابرم سجده میکنند!» گفت: «فرزندم! خواب خود را برای برادرانت بازگو مکن، که برای تو نقشه (خطرناکی) میکشند؛ چرا که شیطان دشمن آشکار انسان است! و این گونه پروردگارت تو را برمیگزیند و از تعبیر خوابها به تو میآموزد و نعمتش را بر تو و خاندان یعقوب تمام و کامل میکند؛ همانگونه که پیش از این بر پدرانت ابراهیم و اسحاق تمام کرد؛ بهیقین، پروردگار تو دانا و حکیم است!»
شروع داستان به این شکل برای مخاطبان بسیار جذاب خواهد بود و آنان را به پیگیری کامل داستان تشویق میکند تا متوجه شوند آیا برادران یوسف نیرنگ میزنند یا نه؟ و در صورت نیرنگ زدن، یوسف علیه السلام چگونه نجات مییابد؟ و چگونه به مقام «تعبیرگری خواب» نایل میشود؟ و چگونه به مقام نبوت و حکومت میرسد؟ و سرانجام چگونه پدر و مادر و یازده برادر به ملاقات او میآیند؟ به همین جهت در آیه بعد از سؤال کنندگان یاد میکند:
لَقَدْ کانَ فِی یُوسُفَ وَ إِخْوَتِهِ آیاتٌ لِلسّائِلِینَ
در (داستان) یوسف و برادرانش، نشانهها(ی هدایت) برای سؤالکنندگان بود!
پس از ذکر فرجام نیک حضرت یوسف علیه السلام در آغاز داستان، بهعنوان مقدمه، شرح اولین فصل از سرگذشت حضرت یوستف علیه السلام و چگونگی شکلگیری توطئه برادران ضد او بیان میشود:
إِذْ قالُوا لَیُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلی أَبِینا مِنّا... * اُقْتُلُوا یُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ أَبِیکُمْ 1
هنگامی که (برادران) گفتند: «یوسف و برادرش (بنیامین) نزد پدر از ما محبوبترند... ؛ یوسف را بکشید یا او را به سرزمین دوردستی بیفکنید... .
در ادامه سوره، سرگذشت حضرت یوسف علیه السلام با شرح جزئیات دنبال میشود. این اسلوب در داستان حضرت موسی علیه السلام در سوره «قصص» نیز به کار رفته است. همان آیات نخستین این سوره از پیروزی نهایی مستضعفان و فرجام ذلتبار فرعون و هامان خبر میدهد و پس از ذکر این مقدمه به تفصیلِ سرگذشت حضرت موسی علیه السلام از زمان طفولیت میپردازد؛ چنانکه میفرماید:
وَ أَوْحَیْنا إِلی أُمِّ مُوسی أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ... 2
ما به مادر موسی الهام کردیم که: «او را شیر ده و هنگامی که بر او ترسیدی، وی را در دریا(ی نیل) بیفکن....»
سپس ادامه داستان و چگونگی بزرگ شدن موسی علیه السلام در کاخ فرعون را پی میگیرد.
از دیگر اسلوبهای به کار رفته در قصّههای قرآن، آن است که گاهی راز و رمز حوادث، نه تنها برای مخاطبان که برای شخصیت اصلی داستان نیز پنهان است و پس از گذشت مدت زمانی و ایجاد انتظار و آمادگی در مخاطبان، رمز و راز حوادث به طور غیرمنتظره و ناگهانی بیان میشود.
نمونه روشن آن، حوادث داستان حضرت موسی علیه السلام هنگام همراهی او با «عبد صالح» است که حضرت موسی علیه السلام از راز و رمز کشته شدن پسر جوان و سوارخ شدن کشتی مستضعفان و تعمیر دیوار فرزندان بهوسیله عبد صالح ناآگاه بود و اعتراض خویش را اعلام میکرد، تا آنکه ناگاه با این جمله عبد صالح خداوند روبهرو شد که:
قالَ هذا فِراقُ بَیْنِی وَ بَیْنِکَ سَأُنَبِّئُکَ بِتَأْوِیلِ ما لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَیْهِ صَبْراً 1
او گفت: «اینک زمان جدایی من و تو فرا رسیده؛ اما بهزودی راز آنچه را که نتوانستی در برابر آن صبر کنی، به تو خبر میدهم.
این اوج هنر داستان است که مخاطبان در نقطه بحران و هنگامی که تشنه آگاهی از رمز و راز حوادثند، پاسخهای عمیق، ظریف و لطیف عبد صالح را بشنوند و با این رمز و رازها به طور حکیمانه آشنا شوند.
خلاصه درس
تنوع در اسلوب و قالب، واقعگرایی، اصالت پیامرسانی و وجود نظم اعجازین از ویژگیهای مهم قصههای قرآنی است.
از ویژگیهای برخی قصههای قرآنی این است که به ترتیب به بیان خلاصه و مشروح قصه پرداخته و در برخی از آنها نتیجه قصه قبل از بیان مشروح آن آمده است.
ایجاد حالت انتظار و پیگیری ماجرا در بسیاری از قصههای قرآن مشهود است.
پرسش
ویژگیهای قصههای قرآن را برشمارید.
اسلوبهای مختلف قصههای قرآن را بهاختصار بیان کنید.
تفاوت قصه حضرت یوسف علیه السلام با قصه اصحاب کهف از نظر اسلوبی چیست؟
با استفاده از قرآن کریم ماجرای حضرت موسی علیه السلام با «عبدصالح» را بیان کنید.
آیا در قصّههای قرآن از عنصر خیال بهره گرفته شده است؟
قصّههای قرآن چگونه روایت شدهاند؟
از دیگر ویژگیهای ممتاز قصههای قرآن آن است که در آنها با صحنهها و شخصیتهای کاملاً واقعی روبهرو میشویم؛ صحنههایی که در گذشته تاریخ اتفاق افتاده است و شخصیتهایی که با وجودی مستقل و رفتاری خاص و در زمان و مکانی مشخص حضور داشتهاند؛ ازاینرو وقتی قصّههای قرآنی را میخوانیم، چنین نیست که احتمال دهیم این کلمات را قلم و قوه خیال یک هنرمند بر زبان شخصیت داستان جاری کرده و یا بهخاطر جاذبههای هنری به صحنهپردازیهای اضافی پرداخته است.
برای مثال وقتی کلمات «هدهد» در نزد سلیمان علیه السلام را میخوانیم، یقین میکنیم که چنین پرندهای به طور واقعی وجود داشته و بهراستی چنین حرفهایی زده است و خداوند متعال با امانت کامل سخنان او را به زبان وحی برای ما بازگو کرده است؛ آنجا که میخوانیم:
... فَقالَ أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِهِ وَ جِئْتُکَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ یَقِینٍ، إِنِّی وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِکُهُمْ
وَ أُوتِیَتْ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ وَ لَها عَرْشٌ عَظِیمٌ 1
(هدهد آمد و) گفت: «من بر چیزی آگاهی یافتم که تو بر آن آگاهی نیافتی؛ من از سرزمین «سبا» یک خبر قطعی برای تو آوردهام! من زنی را دیدم که بر آنان حکومت میکند و همه چیز در اختیار دارد و (بهخصوص) تخت عظیمی دارد!
درصورتیکه وقتی قصههای «کلیله و دمنه» را میخوانیم، درمییابیم که حیوانهای قصهها واقعی نیستند، بلکه نمادین و ساختگیاند.
ویژگی واقعگرایی در قصههای قرآن موجب شده است که قصههای آن اثری ژرف و شگرف بر مخاطب بگذارد و مخاطب خود را در صحنه داستان حاضر و ناظر ببیند.
اگر کسی در قرآن دقت کند، میفهمد که کلام آن دو گونه دلالت دارد: یکی دلالت ظاهر که تصویر ساکت واقعیت است؛ و دیگری دلالتی فراتر از ظاهر که بیانگر حقایق پنهان و نهفته میباشد؛ به همین خاطر مخاطب قصههای قرآن با تفکر و تحلیل میتواند به نکات تازه و عبرتآموز دست یابد و بیشازپیش با واقعیات جهان هستی آشنا شود و در بهرهگیری از آنها پویا قدم بردارد.
برای نمونه، وقتی کسی درباره حاضر شدن تخت ملکه سبأ نزد حضرت سلیمان علیه السلام میخواند:
قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ... 2
(اما) کسی که دانشی از کتاب (آسمانی) داشت گفت: «پیش از آنکه چشم بر هم زنی، آن را نزد تو خواهم آورد!»
از این آیه شریفه بهخوبی استفاده میکند که برخی افراد دارای علمی هستند که منشأ کرامات و معجزات میشود و از محدوده علوم طبیعی و تجربی فراتر
است و بهرهگیری از آن برای موفقیتهای بشر بسیار کارساز است.
آشنایی با این گونه واقعیات مفید، سازنده و بهدور از هرگونه خیالپردازی و افسانه، در پرتو داستانهای قرآنی موجب شده که تعبیر «واقعگرایی پویا» را برای قصههای قرآنی انتخاب کنیم.
قصههای تاریخی به دو روش عمده روایت میشوند:
روایت غیابی (1)
روایت حضوری
در اسلوب غیابی، گوینده قصه روایت کننده حوادث است و با نحوه بیان خود نشان میدهد که فقط گزارشگر اخبار و اقوال است. ازاینرو در اسلوب غیابی معمولاً کلمه «گفت» تکرار میشود.
در اسلوب حضوری، گوینده قصّه، اشخاص را در محضر مخاطب خلق میکند و با حضور خود در صحنه به روایت قصه میپردازد. به همین دلیل، معمولاً کلمه «گفت» در این اسلوب به کار نمیرود. (2)
قرآن در قصهگویی خود اسلوب غیابی را برگزیده است. در این اسلوب مخاطب متوجه میشود که همواره با رویدادهایی روبهروست که شخصیتهای آن نقش تاریخی خود را طی کردهاند و این حوادث در گذشته تاریخ به طور عینی اتفاق افتادهاند و روایتکننده قصه از واقعیت خبر میدهد؛ درحالیکه در اسلوب حضوری، قهرمانان قصه به دست و قلم گوینده قصه جان یافتهاند و چه بسا بهخاطر ضرورت، صحنهها و اشخاصی خلق شوند که در جهان واقع هرگز وجود نداشتهاند.
سبب گزینش اسلوب غیابی در روایت قصههای قرآنی برای آن است که
مخاطب همواره احساس کند با بیانی صادقانه و امین گزارش واقعیتها را میشنود.
به همین جهت لفظ «قال» به معنی «گفت» در قصههای قرآنی بسیار تکرار شده است؛ چنانکه در داستان کوتاه طالوت و جالوت یازده بار از الفاظ «قال» و «قالوا» استفاده شده است؛ آنجا که می خوانیم:
...إِذْ قالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِکاً نُقاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّهِ قالَ هَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ أَلاّ تُقاتِلُوا قالُوا وَ ما لَنا أَلاّ نُقاتِلَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنا مِنْ دِیارِنا وَ أَبْنائِنا... * وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالُوتَ مَلِکاً قالُوا أَنّی یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ قالَ إِنَّ اللّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ... 1
... به پیامبر خود گفتند: «زمامدار (و فرماندهی) برای ما انتخاب کن! تا (زیر فرمان او) در راه خدا پیکار کنیم.» پیامبر آنها گفت: «شاید اگر دستور پیکار به شما داده شود، (سرپیچی کنید و) در راه خدا جهاد و پیکار نکنید!» گفتند: «چگونه ممکن است در راه خدا پیکار نکنیم، درحالیکه از خانهها و فرزندانمان رانده شدهایم...؛ و پیامبرشان به آنها گفت: «خداوند طالوت را برای زمامداری شما مبعوث (و انتخاب) کرده است.» گفتند: «چگونه او بر ما حکومت کند، با اینکه ما از او شایستهتریم و او ثروت زیادی ندارد؟!» گفت: «خدا او را بر شما برگزیده و او را در علم و (قدرت) جسم وسعت بخشیده است.»
(1) از دیگر ویژگیهای ممتاز قصههای قرآن نظم معجزهآسا و آسمانی آن است؛ به این معنا که حفظ نظم در قصههای قرآن هیچ خللی در بیان واقعیتها و
1) (2) . مبانی هنری قصههای قرآن، ص41.
حقایق نداشته است، بلکه همواره حوادث و شخصیتها آنگونه که در بطن حقیقت و متن واقعیت بوده بیان شده است. برخلاف اسلوب قصههای بشری که گاهی برای حفظ نظم و آهنگ عمومی حاکم بر قصه صحنهای اضافه یا کاسته میشود و واقعیتی دستخوش تغییر و تحول میگردد.
از نمونههای آشکار حفظ نظم و واقعگرایی در قصههای قرآن، داستان حضرت ابراهیم علیه السلام و قوم او درباره خداپرستی و نفی شرک است. حوادث، شخصیتها و اشیای مربوط با چینشی منظم در کنار هم قرار گرفتهاند و مخاطب داستان با کمال اطمینان و شفافیت، واقعیت را آن گونه که بوده، دریافت میکند؛ چنانکه میخوانیم:
فَلَمّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأی کَوْکَباً قالَ هذا رَبِّی فَلَمّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِینَ * فَلَمّا رَأَی الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّی فَلَمّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی لَأَکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضّالِّینَ * فَلَمّا رَأَی الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّی هذا أَکْبَرُ فَلَمّا أَفَلَتْ قالَ یا قَوْمِ إِنِّی بَرِیءٌ مِمّا تُشْرِکُونَ * إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِیفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ
هنگامی که (تاریکی) شب او را پوشانید، ستارهای مشاهده کرد؛ گفت: «این خدای من است؟» اما هنگامی که غروب کرد، گفت: «غروبکنندگان را دوست ندارم !» و هنگامی که ماه را دید که (سینه افق را) میشکافد، گفت: «این خدای من است؟» اما هنگامی که (آن هم) غروب کرد، گفت: «اگر پروردگارم مرا راهنمایی نکند، مسلما از گروه گمراهان خواهم بود.» و هنگامی که خورشید را دید که (سینه افق را) میشکافت، گفت: «این خدای من است؟ این (که از همه) بزرگتر است!» اما هنگامی که غروب کرد، گفت: «ای قوم من از شریکهایی که شما (برای خدا) میسازید، بیزارم! من روی خود را بهسوی کسی کردم که آسمانها و زمین را آفریده؛ در ایمان خود خالصم و از مشرکان نیستم!
خلاصه درس
قصههای قرآن براساس واقعیتهای خارجی روایت شدهاند.
قصههای قرآن با استفاده از روش روایت غیابی بیان گردیدهاند.
در قصههای قرآن نظم داستان خللی بر واقعگرایی آن وارد نمیسازد.
پرسش
مراد از «واقعگرایی پویا» در مورد قصههای قرآنی چیست؟
تفاوت «روایت غیابی» با «روایت حضوری» چیست؟
چرا قرآن روش «روایت غیابی» را برای طرح قصهها برگزیده است؟
نمونهای از برقراری نظم و واقعگرایی در قصههای قرآنی را بیان کنید.
میزان اهتمام قرآن به پیامرسانی قصّهها چقدر است؟
«پیامرسانی» قصّههای قرآن چگونه تحقق مییابد؟
قصههای قرآن درعینحال که فقط واقعیتهای تاریخی را باز میگویند، بیش از یک قصیده، رمان یا نمایشنامه در مخاطب اثر میگذارند؛ بهگونهای که خواننده احساس میکند رویدادها و اشخاص نزد او حضور دارند و با او سخن میگویند. اگر چنین نبود، فایده اصلی قصّهگویی قرآن - که عبرتآموزی و پنددهی است - بهخوبی حاصل نمیشد. به جهت همین تأثیرگذاری است که کافران در برخورد با بیان معجزهآسا و هنرمندانه قرآن آن را سحر، جادو و اساطیر پیشینیان و سخن کاهن میشمردند.
بهعبارتدیگر واقعگویی قصّههای قرآن، با بیان فنی، بلاغی و اثرگذار آمیخته است؛ و این آمیختگی سبب شده پیامرسانی هرچه آسانتر و محکمتر ممکن شود.
به این ترتیب «پیامرسانی» در آیات و قصههای قرآن با «هنر» آمیخته و با سبک و اسلوب ویژهای جلوهگر شده است.
در اینجا برخی از اسلوبهایی را که برای حفظ اصالت پیامرسانی در داستانهای قرآنی بهکار رفته است، ذکر میکنیم.
یکی از سبکهای پیامرسانی در آیات و قصههای قرآنی این است که واقعیتها بر اساس اهمیت آنها انتخاب و گزارش شدهاند تا اصالت پیامرسانی محفوظ بماند. به بیان دیگر انتخاب قطعههای خاص در قصههای قرآنی، گذشته از جنبه بلاغی و هنری، بیشتر مربوط به گزینش صحنههای مؤثر آن است و حذف جزئیات کماهمیّت برای آن است که قصه بیشترین اثر را در استحکام عقیده و اصلاح رفتار مخاطبان پدید آورد.
نمونه آشکار این گونه قصهسرایی در داستان حضرت نوح علیه السلام مشهود است که از درنگ نهصد و پنجاه ساله ایشان در میان قومش تنها از صحنههای ساختن کشتی، فوران آب از زمین و آسمان، غرق شدن همه کافران و تبهکاران و حتی فرزند نوح، نجات مؤمنان و جفتهایی از حیوانات یاد شده است. (1)حتّی در سوره عنکبوت، در بیان این حوادث به اشارت اکتفا شده است؛ چنانکه میخوانیم:
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلی قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاّ خَمْسِینَ عاماً فَأَخَذَهُمُ الطُّوفانُ وَ هُمْ ظالِمُونَ * فَأَنْجَیْناهُ وَ أَصْحابَ السَّفِینَةِ وَ جَعَلْناها آیَةً لِلْعالَمِینَ 2
و ما نوح را بهسوی قومش فرستادیم و او در میان آنان هزار سال مگر پنجاه سال، درنگ کرد؛ اما سرانجام طوفان و سیلاب آنان را فراگرفت، درحالیکه ظالم بودند. ما او و سرنشینان کشتی را رهایی بخشیدیم و آن را آیتی برای جهانیان قرار دادیم!
1) (1) . هود، آیات25 - 48.
(1) یکی دیگر از اسلوبهای هنری بسیار جالب در داستانهای قرآن، این است که برای حفظ اصالت «پیامرسانی»، داستان به قطعات و پلانهای مختلف تقسیم میشود، و برخی از صحنههای قابلدرک ناگفته میماند، تا فرصت تصویرگری و قرینهسازی را به مخاطب داستان بدهد و خواننده را همواره در تکاپو با صحنهها نگاه دارد، و او با استفاده از نیروی تفکر و تخیل خود رابطه میان صحنهها را پیدا کند. این از ویژگیهای برتر یک اثر هنری است که مخاطب داستان را به پیگیری هرچه بیشتر قصّه و درک پیام آن تشویق میکند.
برترین نمونه این گونه داستانها قصه حضرت یوسف علیه السلام است. اگر آن را تقطیع کنیم، حدود سی پرده نمایش و حلقه داستانی را تشکیل میدهد؛ امّا میان برخی پردهها و حلقهها جاهای خالی محسوس است که با قرینههای لفظی و معنوی و نیروی تخیل میتوان به آنها پیبرد.
مثلاً وقتی «بنیامین» (برادر حضرت یوسف علیه السلام ) در مصر بهخاطر گمشدن جام پادشاه دستگیر میشود، حلقهای جدید از داستان آغاز میشود، و آن اینکه برادران به مشورت مینشینند و برادر (بزرگتر) میگوید:
اِرْجِعُوا إِلی أَبِیکُمْ فَقُولُوا یا أَبانا إِنَّ ابْنَکَ سَرَقَ وَ ما شَهِدْنا إِلاّ بِما عَلِمْنا وَ ما کُنّا لِلْغَیْبِ حافِظِینَ* وَ سْئَلِ الْقَرْیَةَ الَّتِی کُنّا فِیها وَ الْعِیرَ الَّتِی أَقْبَلْنا فِیها وَ إِنّا لَصادِقُونَ 2
شما بهسوی پدرتان بازگردید و بگویید: پدر(جان) پسرت دزدی کرد! و ما جز به آنچه میدانستیم، گواهی ندادیم و ما از غیب آگاه نبودیم! (و اگر اطمینان
1) (1) . التصویر الفنی، ص152؛ مبانی هنری قصههای قرآن، ص42و43.
نداری،) از آن شهر که در آن بودیم، سؤال کن و نیز از آن قافله که با آن آمدیم (بپرس)! و ما (در گفتار خود) صادق هستیم!»
در اینجا این پرده نمایش تمام میشود تا پرده دیگر آغاز شود؛ پردهای که نه در مصر و نه در راه مصر، بلکه در حضور پدر به نمایش گذاشته میشود:
قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِیلٌ عَسَی اللّهُ أَنْ یَأْتِیَنِی بِهِمْ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ
(یعقوب) گفت: «(هوای) نفس شما مسأله را چنین در نظرتان آراسته است! من صبر میکنم، صبری زیبا (و خالی از کفران)! امیدوارم خداوند همه آنها را به من بازگرداند؛ چراکه او دانا و حکیم است!
میان این دو حلقه داستان، اگرچه فاصله هست، اما با تأمل و دقت در محتوا و کلمات بیان شده، بهخوبی میتوان میان آنها پیوند داد و نتیجه و پیام اصلی را دریافت کرد و از جزئیات کمفایده و خستهکننده در این فاصله دوری جست.
در قصههای قرآن گاهی بهمنظور حفظ اصالت «پیام رسانی» سیر طبیعی قصه این گونه است که:
کسی از میان بنیاسرائیل کشته میشود.
مردم در شخص قاتل اختلافنظر پیدا میکنند و نزدیک میشود این اختلاف به فسادی بزرگ بینجامد.
از موسی علیه السلام میخواهند با معجزهای قاتل را معرفی کند.
موسی علیه السلام فرمان میدهد گاوی ذبح کنند و پارهای از گوشت آن را بر شخص کشتهشده بزنند تا زنده شود و قاتل را معرفی کند.
ولی در قرآن، مرحلههای چهارم و پنجم، قبل از مراحل آغازین داستان آمده است؛ چنانکه میخوانیم:
وَ إِذْ قالَ مُوسی لِقَوْمِهِ إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً قالُوا أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً قالَ أَعُوذُ بِاللّهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ *... قالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ لا ذَلُولٌ تُثِیرُ الْأَرْضَ وَ لا تَسْقِی الْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لا شِیَةَ فِیها قالُوا الْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ فَذَبَحُوها وَ ما کادُوا یَفْعَلُونَ 1
و (به یاد آورید) هنگامی را که موسی به قوم خود گفت: «خداوند به شما دستور میدهد مادهگاوی را ذبح کنید (و قطعهای از بدن آن را به مقتولی که قاتل او شناخته نشده بزنید تا زنده شود و قاتل خویش را معرفی کند و غوغا خاموش گردد.)» گفتند: «آیا ما را مسخره میکنی؟» (موسی) گفت: «به خدا پناه میبرم از اینکه از جاهلان باشم!» گفت: خداوند میفرماید: «گاوی باشد که نه برای شخم زدن رام شده و نه برای زراعت آبکشی کند؛ از هر عیبی برکنار باشد و حتی هیچ رنگ دیگری در آن نباشد.» گفتند: «الان حق مطلب را آوردی!» سپس (چنان گاوی را پیدا کردند و) آن را سر بریدند؛ ولی مایل نبودند این کار را انجام دهند.
سپس با اشاره به مراحل آغازین داستان میفرماید:
وَ إِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً فَادّارَأْتُمْ فِیها وَ اللّهُ مُخْرِجٌ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ 2
و (به یاد آورید) هنگامی را که فردی را به قتل رساندید، سپس درباره (قاتل) او به نزاع پرداختید؛ و خداوند آنچه را پنهان میداشتید، آشکار میسازد.
آنگاه در پایان، به چگونگی زندهشدن مقتول اشاره میکند و همگان را به قدرت الهی درباره زنده ساختن مردگان در روز قیامت متوجه میسازد تا به تعقل و اندیشه درباره صلاح در زندگی و فلاح در آخرت بپردازند؛ چنانکه میخوانیم:
فَقُلْنا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها کَذلِکَ یُحْیِ اللّهُ الْمَوْتی وَ یُرِیکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ 1
سپس گفتیم: «قسمتی از گاو را به مقتول بزنید! (تا زنده شود و قاتل را معرفی کند.) خداوند این گونه مردگان را زنده میکند و آیات خود را به شما نشان میدهد، شاید اندیشه کنید!»
راز این جابهجایی در سیر طبیعی داستان، برجسته کردن بهانهجویی بنیاسرائیل است، به همین جهت در آیات اول قصه از آن یاد شده است.
اما مهمترین پیام این داستان، متوجه ساختن همگان به قدرت الهی بر احیای مردگان است که در آیه پایانی داستان بهعنوان نتیجهگیری به آن اشاره شده است.
خلاصه درس
قرآن کریم به «پیامرسانی» بیش از سایر عناصر قصه اصالت داده است.
قرآن کریم در بیان قصهها به صحنههایی میپردازد که بیشترین تأثیر را در پیامرسانی دارد.
برخی صحنههای قصه که اهمیت کمی دارد و با دقتنظر و تأمل خواننده به دست میآید، در قصههای قرآن بیان نشده است.
صحنههای حوادث در قصههای قرآن طبق میزان اهمیت، تقدم و تأخر پیدا میکنند.
پرسش
ویژگیهای «پیامرسانی» قصههای قرآن را بیان کنید.
نمونهای از گزینش صحنه در قصههای قرآن را بگویید.
چرا در قصههای قرآن برخی حوادث نقل نشده است؟
چرا برخی صحنههای حوادث در قصههای قرآن جابهجا بیان شده است؟
تفاوت قصههای قرآن با حکایات تورات و انجیل چیست؟
برای روشن شدن تفاوت قصههای قرآنی با حکایات تورات و انجیل دو داستان قرآنی را با آنچه که در تورات و انجیل آمده است، مقایسه میکنیم.
یکی از داستانهایی که در تورات تحریف شده به شکل موهن و زشت مطرح شده و در قرآن مجید بر اساس حقیقت و رعایت شأن پیامبران به آن پرداخته شده است، قصه داوری حضرت داود علیه السلام است.
قرآن مجید نخست به معرفی حضرت داود علیه السلام و مقام حکمت و کلام فصلالخطاب او پرداخته میفرماید:
...وَ اذْکُرْ عَبْدَنا داوُدَ ذَا الْأَیْدِ إِنَّهُ أَوّابٌ * ...وَ آتَیْناهُ الْحِکْمَةَ وَ فَصْلَ الْخِطابِ 1
و به خاطر بیاور بنده ما داود صاحب قدرت را، که او بسیار توبهکننده بود! دانش به او دادیم و (هم) داوری عادلانه!
سپس درباره داوری آن حضرت میفرماید:
وَ هَلْ أَتاکَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَ * إِذْ دَخَلُوا عَلی داوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قالُوا لا تَخَفْ خَصْمانِ بَغی بَعْضُنا عَلی بَعْضٍ فَاحْکُمْ بَیْنَنا بِالْحَقِّ وَ لا تُشْطِطْ وَ اهْدِنا إِلی سَواءِ الصِّراطِ * إِنَّ هذا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِیَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ فَقالَ أَکْفِلْنِیها وَ عَزَّنِی فِی الْخِطابِ * قالَ لَقَدْ ظَلَمَکَ بِسُؤالِ نَعْجَتِکَ إِلی نِعاجِهِ وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْخُلَطاءِ لَیَبْغِی بَعْضُهُمْ عَلی بَعْضٍ إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ قَلِیلٌ ما هُمْ وَ ظَنَّ داوُدُ أَنَّما فَتَنّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راکِعاً وَ أَنابَ 1
آیا داستان شاکیان هنگامی که از محراب (داود) بالا رفتند، به تو رسیده است؟! در آن هنگام که (بیمقدمه) بر او وارد شدند و او از دیدن آنها وحشت کرد؛ گفتند: «نترس، دو نفر شاکی هستیم که یکی از ما بر دیگری ستم کرده؛ اکنون در میان ما بهحق داوری کن و ستم روا مدار و ما را به راه راست هدایت کن! این برادر من است که او نود و نه میش دارد و من یکی بیش ندارم، اما او اصرار میکند که: این یکی را هم به من واگذار، و در سخن بر من غلبه کرده است!» (داود) گفت: «مسلما او با درخواست یک میش تو برای افزودن آن به میشهایش بر تو ستم نموده است و بسیاری از شریکان (و دوستان) به یکدیگر ستم میکنند، مگر کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند؛ اما شمار آنان کم است!» داود دانست که ما او را (با این ماجرا) آزمودهایم؛ ازاینرو از پروردگارش آمرزش خواست و به سجده افتاد و توبه کرد.
ملاحظه کردید که داستان داوری حضرت داود در قرآن با مقام و منزلت آن حضرت و شأن عصمت ایشان ناسازگار نیست؛ چراکه تنها خطای او این بود که در صدور حکم عجله کرد، اما حق کسی ضایع نشد؛ زیرا به مرحله اجرای حکم نرسید و این صحنه آزمایشی بیش نبود.
ولی این داستان در «تورات» به شکلی دور از واقعیت و مخالف عصمت و شأن پیامبران آمده است. به این صورت که: خداوند «ناتان نبی» را نزد داود فرستاد و او به داود چنین گفت: «در شهری دو نفر زندگی میکردند، یکی فقیر بود و دیگری ثروتمند. مرد ثروتمند گاو و گوسفند زیادی داشت، امّا آن فقیر از مال دنیا فقط یک بره ماده داشت که از پول خود خریده بود و او را همراه پسرانش بزرگ میکرد و از بشقاب خود به آن بره خوراک میداد و از کاسهاش به او آب مینوشانید، آن بره را در آغوشش میخوابانید و او را مثل دخترش دوست میداشت. روزی مهمانی به خانه آن شخص ثروتمند رفت، ولی او به جای آنکه یکی از گاوان و گوسفندان خود را بکشد تا برای مهمانش غذایی تهیه کند، بره آن مرد فقیر را گرفته، سر برید.»
داود چون این را شنید، عصبانی شد و گفت: «به خداوند زنده قسم کسی که چنین کاری کرده باشد باید کشته شود! و چون دلش به حال آن بیچاره نسوخته است باید به جای آن بره چهار بره به او پس دهد.»
آن وقت «ناتان» به داود گفت: «آن مرد ثروتمند تو هستی!» و بعد اضافه کرد که خداوند، خدای اسرائیل چنین میفرماید: «من تو را از دست "شائول" نجات دادم، کاخ و حرمسرای او را به تو بخشیدم و تو را بر یهودا و اسرائیل پادشاه ساختم. اگر این چیزها برای تو کافی نبود، بیشتر از اینها هم به تو میدادم؛ پس چرا قوانین مرا زیر پا گذاشتی و مرتکب این عمل زشت شدی؟ تو اوریا را به دست عمونیها کشتی و زن او را تصاحب نمودی. بنابراین، از این پس کشت و کشتار از خانواده تو دور نخواهد شد؛ زیرا با گرفتن زن اوریا به من اهانت کردهای، بنابراین، من هم به دست افراد خانوادهات بر سرت بلا نازل میکنم، زنانت را پیش چشمانت به همسایهات میدهم و او در روز روشن با آنها همبستر
میشود. تو این کار را مخفیانه کردی، اما من در روز روشن و در برابر چشمان همه بنیاسرائیل این بلا را بر سر تو خواهم آورد. داود اعتراف کرده، به ناتان گفت: در حق خداوند گناه کردهام.» (1)
از امام رضا علیه السلام روایت شده است که از شنیدن این گونه مطالب سخت آزرده شده، ساحت پیامبران را از چنین اتهاماتی پاک و منزه دانسته و درباره واقعیت این داستان فرموده است:
...خطای داود این بود که در دل خود گمان کرد که خدا هیچ خلقی داناتر از او نیافریده است، و خدای متعال دو فرشته نزد وی فرستاد تا از دیوار محرابش بالا روند. یکی گفت: ما دو خصم هستیم که یکی به دیگری ستم کردهایم؛ تو میان ما بهحق داوری کن و از راه حق منحرف نشو و ما را به راه میانه رهنمایی فرما! این برادر من نود و نه میش دارد و من یک میش دارم. او به من میگوید که این یک میش خود را در اختیار من بگذار! و این سخن بهگونهای است که مرا زبون میسازد. داود بیآنکه از طرف مقابل بپرسد که تو چه میگویی و یا از از مدّعی شاهد بخواهد، شتابزده رو به صاحب یک میش کرده، گفت: او که از تو میخواهد یک میش را نیز در اختیارش بگذاری، به تو ستم کرده است. خطای داود در این بود که از رسم داوری تجاوز کرده بود؛ نه آنچه شما میگویید. مگر نشنیدهای که خدای عزوجل میفرماید:
یا داوُدُ إِنّا جَعَلْناکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النّاسِ بِالْحَقِّ... 2
«ابن جُهم» پرسید:
1) (1) . کتاب مقدس، دوم سموئیل، فصل 12.
«ای فرزند رسول خدا! پس داستان داود با اوریا چه بود؟»
حضرت رضا علیه السلام فرمود: «در عصر داود حکم چنین بود که اگر شوهر زنی میمرد یا کشته میشد، آن زن حق نداشت شوهر دیگری اختیار کند و اوّلین کسی که خداوند این حکم را از او برداشت و به او اجازه داد با زن شوهرمرده ازدواج کند، داود علیه السلام بود که با همسر اوریا پس از کشته شدن او و گذشتن عِدّه ازدواج کرد و این بر مردم آن روز گران آمد. (1)» (2)
در بسیاری از داستانها انجیل، حضرت مسیح بهگونهای معرفی میشود که با شأن و مقام پیامبران سازگار نیست؛ چنانکه در انجیل یوحنا، فصل دوم میخوانیم:
مادر عیسی در یک جشن عروسی در دهکده «قانا» در جلیل - یکی از شهرهای بیت المقدس - میهمان بود. عیسی و شاگردان او نیز به عروسی دعوت شده بودند. هنگام جشن شراب تمام شد. مادر عیسی با نگرانی پیش او آمده و گفت: «شرابشان تمام شده است.» عیسی فرمود: «از من چه میخواهی؟ هنوز وقت آن نیست که معجزهای انجام دهم.» با این حال مادر عیسی به خدمتکاران گفت: «هر دستوری به شما میدهد، اطاعت کنید.» در آنجا شش خمره سنگی بود که فقط در مراسم مذهبی از آن استفاده میشد و هرکدام گنجایش حدود 100 لیتر آب را داشتند. عیسی به خدمتکاران فرمود: «این خمرهها را پر از آب کنید.» وقتی پر کردند، فرمود: «حالا کمی
از آن را بردارید و نزد گرداننده مجلس ببرید.» وقتی گرداننده مجلس آن آب را که شراب شده بود چشید، داماد را صدا زد و گفت: «چه شراب خوبی! مثل اینکه شما با دیگران خیلی فرق دارید؛ چون معمولاً در جشنها اول با شراب خوب از مهمانها پذیرایی میکنند و بعد که همه سرشان گرم شد، شراب ارزانتر را میآورند، ولی شما شراب خوب را برای آخر نگه داشتهاید.» او نمیدانست که شراب از کجا آمده است، ولی خدمتکاران میدانستند این معجزه عیسی در دهکده قانای جلیل، اولین نشانه قدرت دگرگون کننده او بود و شاگردان ایمان آوردند که او واقعاً همان مسیح است.» (1)
این تصویر از مسیح و معجزات او هیچ سازگاریای با آنچه در قرآن درباره او آمده ندارد؛ زیرا در قرآن معجزات حضرت مسیح را بهگونهای برشمرده که کاملاً با شأن ایشان و مقام پیامبری وی سازگار است و در هیچیک از معجزات حضرت مسیح نامی از شراب برده نشده است؛ چنان که میخوانیم:
إِذْ قالَ اللّهُ یا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ اذْکُرْ نِعْمَتِی عَلَیْکَ وَ عَلی والِدَتِکَ إِذْ أَیَّدْتُکَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُکَلِّمُ النّاسَ فِی الْمَهْدِ وَ کَهْلاً وَ إِذْ عَلَّمْتُکَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی فَتَنْفُخُ فِیها فَتَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِی وَ تُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنِی وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتی بِإِذْنِی... 2
(به خاطر بیاور) هنگامی را که خداوند به عیسی بن مریم گفت: «یاد کن نعمتی را که به تو و مادرت بخشیدم! زمانی که تو را با "روح القدس" تقویت کردم که در گاهواره و به هنگام بزرگی، با مردم سخن میگفتی؛ و هنگامی که کتاب و حکمت و تورات و انجیل را به تو آموختم؛ و هنگامی که به فرمان من از گل چیزی بهصورت پرنده میساختی و در آن میدمیدی و به فرمان من پرندهای
1) (1) . کتاب مقدس، یوحنا، فصل م، ترجمه تفسیری.
میشد؛ و کور مادرزاد و مبتلا به بیماری پیسی را به فرمان من شفا میدادی؛ و مردگان را (نیز) به فرمان من زنده میکردی. (1)
با مقایسه این دو قصه تفاوت قصههای قرآنی با حکایات تورات و انجیل تحریف شده بهخوبی روشن میشود.
گفتنی است که مسلمانان براساس آموزههای قرآن بر حقانیت تمامی کتابهای آسمانی و پیامبران الهی ایمان دارند و تفاوتی بین آنان نمیگذارند. قرآن در بیان این حقیقت میفرماید:
آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ... 2
پیامبر به آنچه از سوی پروردگارش بر او نازل شده ایمان آورده است. (و او به تمام سخنان خود کاملا مؤمن است.) و همه مؤمنان (نیز) به خدا و فرشتگان او و کتابها و فرستادگانش ایمان آوردهاند (و میگویند:) ما در میان هیچیک از پیامبران او فرق نمیگذاریم (و به همه ایمان داریم).
امّا قوم یهود و نصارا براساس مندرجات عهدین درباره پیامبران، گرفتار انحراف عقیده و رفتار شدهاند و همانند بتپرستان برخی را خدای پدر و بعضی را خدای پسر میپندارند؛ (2)چنانکه در قرآن میخوانیم:
وَ قالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللّهِ وَ قالَتِ النَّصاری الْمَسِیحُ ابْنُ اللّهِ ذلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ یُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ ... 4
یهود گفتند: «عزیر پسر خداست!» و نصاری گفتند: «مسیح پسر خداست!» این سخنی است که با زبان خود میگویند، که همانند گفتار کافران پیشین است.
بنابراین منّت بزرگی که قرآن بر جامعه بشری دارد، این است که پس از دوران فترت (توقف در بعثت) و آمیخته شدن حق و باطل، با آیات روشن و آشکار خود حقایق معرفتی و واقعیتهای تاریخ را برای همگان بیان کرد؛ چنانکه میفرماید:
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ... 1
ما داستان آنان را بهحق برای تو بازگو میکنیم.
إِنَّ هذا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ... 2
این همان سرگذشت واقعی (مسیح) است.
نَتْلُوا عَلَیْکَ مِنْ نَبَإِ مُوسی وَ فِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ / 3
ما از داستان موسی و فرعون بهحق بر تو میخوانیم.
خلاصه درس
پرسش
دیدگاه قرآن و تورات درباره حضرت داود علیه السلام را مقایسه کنید.
نظر امام رضا علیه السلام درباره داوری حضرت داود علیه السلام را بگویید.
قرآن و انجیل حضرت عیسی علیه السلام را چگونه معرفی کردهاند؟
اسرائیلیات چیست؟
تفاوت اسرائیلیات با قصههای قرآن چیست؟
علل نفوذ اسرائیلیات در منابع اسلامی چیست؟
«اسرائیلیات» جمع اسرائیلیة و منسوب به اسرائیل است، و اسرائیل به معنی عبدالله، مرکب است از «اسرا» به معنی «عبد» و «ایل» به معنی «الله»، و مراد از آن، یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم، پدر حضرت یوسف علیه السلام است (1). بنی اسرائیل به فرزندان و نسل یعقوب اطلاق میشود که بخشی از یهودیان نیز از آن تبارند.
در اینجا منظور از اسرائیلیات، روایاتِ ساخته (2)اهل کتاب (یهودیان و نصارا) است که به تفسیر آیات الهی و شرح قصههای قرآنی راه یافتهاند.
برخی گفتهاند: «گرچه واژه اسرائیلیات بهظاهر رنگ یهودی دارد و بر آنچه از طریق فرهنگ یهودی وارد حوزه اسلامی میشود دلالت میکند، ولی معنایی
گستردهتر و فراتر از آن مراد است ومسائل وارده از طریق فرهنگ مسیحی را نیز شامل میشود. امّا به خاطر غلبه جنبه یهودی بر نصرانی، آن را اسرائیلیات نامیدهاند.» (1)
درباره عوامل پیدایش و گسترش اسرائیلیات در میان مسلمانان مطالب متعددی گفته شده است که به برخی از آنها اشاره میشود.
عدهای از اهل کتاب، بهویژه یهود که در جزیره العرب پراکنده بودند و در اطراف مدینه قبایلی مانند بنی قینقاع، بنی قریظه و بنی نضیر را تشکیل میدادند از سال 70 میلادی برای خلاصی از شکنجه و آزار «تیتوس رومی» به آنجا آمده بودند (2)و بسیاری دیگر به انتظار ظهور پیامبر جدید در این منطقه، به جزیرةالعرب روی آورده بودند. در میان آنان، دانشمندان بسیاری وجود داشت که از علم و فرهنگ بهرهمند و از سرگذشت پیامبران و اقوام گذشته باخبر بودند و نزد اعراب جاهلی مقام و موقعیت علمی داشتند؛ بهگونهای که اعراب برای یافتن پاسخ بسیاری از سؤالها به آنان مراجعه میکردند. (3)همین امر سبب شد که فرهنگ اهل کتاب به حوزه اسلام وارد شود.
یکی از مهمترین علتهای گسترش اسرائیلیات در میان مسلمانان، اجازه
فعالیت دادن به قصهگویان تازهمسلمان بود. از «سائب بن یزید» نقل شده است که در زمان رسول الله صلی الله علیه و آله و ابوبکر قصهگویی رواج نداشت، ولی در زمان عمر مجوز این کار صادر شد و اولین شخصی که [به طور رسمی] به قصهگویی پرداخت «تمیم الداری» (1)بود. او از عمر اجازه خواست تا قصه گوید و عمر اجازه داد. (2)
«کعب الاحبار» نیز از کسانی بود که قصههای یهودی را در میان مسلمانان رواج داد؛ چون «عمر» از او خواست مطالب مختلفی را که از کتب اهل کتاب به یاد دارد، برای او نقل کند. (3)
کار افسانهپردازی تا آنجا پش رفت که آنچه برای هر عقل سلیمی قابل پذیرش نبود، بهآسانی در میان مردم گفتوگو میشد.
برای مثال یکی از افسانههایی که بخاری و مسلم از ابوهریره نقل کردهاند، این است که ابوهریره میگوید: رسول خدا فرمود: «روزی مَلک الموت نزد موسی رفت و گفت: دعوت پروردگارت را اجابت کن! موسی سیلی محکمی به صورت او زد و چشم او را کور کرد! فرشته نزد خدا برگشت و گفت: مرا نزد بندهای فرستادی که نمیخواهد بمیرد و دو چشم مرا کور کرد! خداوند چشم فرشته را به حال اول برگرداند و به او گفت: نزد بندهام برو و به او بگو اگر میخواهی زنده بمانی، دستت را بر پشت گاو نری قرار بده، به تعداد موهای گاو
1) (1) . وی نصرانی تازهمسلمانی بود که قصهگویی را از کنیسههای شام فراگرفته بود؛ المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج8، ص78.
2) (2) . مسند ابن حنبل، ج3، ص449؛ به نقل از کیهان اندیشه، شماره 30، ص126.
3) (3) . ابن جوزی، ص33؛ تاریخ طبری، ج3، ص104؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج2، ص18و 134؛ ابن سعد، طبقات، ج3، ص32.
که زیر دستت قرار میگیرد، بر سالهای عمرت میافزاییم!...» (1)
چنانکه ملاحظه میشود، این حدیث از افسانههای دروغ است، ولی میان مردم گفته شده است.
از دیگر زمینههای گسترش اسرائیلیات در میان مسلمانان آن است که قرآن کریم بسیاری از قضایا و تاریخ پیامبران و امتهای پیشین را نقل کرده و در نقل مطالب به گزیدهای از نکتههای مهم و مفید بسنده کرده است و همین مطالب از سوی اهل کتاب نیز با ذکر جزئیات غیر واقعی و شرح و بسط فراوان نقل شده است. به همین جهت برخی از مسلمانان سادهلوح برای وقتگذرانی و ارضای حس کنجکاوی به شنیدن اسرائیلیات میپرداختند؛ برخی از مفسران نیز برای آنکه داستانی کامل و جامع ساخته و پرداخته شود، اسرائیلیات و روایات غیر معتبر را در کتابهای خود میآوردند و باعث گسترش آنها در میان مسلمانان شدند؛ غافل از آنکه آنچه در قرآن به طور مختصر آمده است، اولاً از نظر محتوا، براساس حقایق و واقعیتها استوار است؛
ثانیاً از نظر مقدار، به اندازهای است که برای هدایت و تربیت افراد مؤثر است، و بیش از آن به تضییع عمر و دور شدن از اهداف قصه میانجامد. (2)
یک نمونه از اسرائیلیات باطل و شرح جزئیات بیفایده آن روایتی است که در تفسیر آیه شریفه زیر آمده است:
1) (1) . به نقل از صحیح بخاری، ج2، کتاب الجنایز، باب «من احب الدفن فی الارض المقدسه» و صحیح مسلم، ج7، باب «فضائل موسی علیه السلام » و علامه سید شرف الدین، سیری در صحیحین، ص209.
2) (2) . برای توضیح بیشتر ر.ک: المیزان، ج13، ص287و288؛التفسیر والمفسرون، ج1، ص169؛ مذاهب التفسیر الاسلامی، ص75؛ اسرائیلیات در قرآن، ص92.
قالُوا یا مُوسی إِنَّ فِیها قَوْماً جَبّارِینَ وَ إِنّا لَنْ نَدْخُلَها حَتّی یَخْرُجُوا مِنْها فَإِنْ یَخْرُجُوا مِنْها فَإِنّا داخِلُونَ 1
گفتند: «ای موسی! در آن (سرزمین) جمعیتی (نیرومند و) ستمگرند؛ و ما هرگز وارد آن نمیشویم تا آنها از آن بیرون روند؛ اگر آنها از آن خارج شوند، ما وارد خواهیم شد!»
ابن جریر و ابن حاتم از ابن عباس دراینباره نقل میکنند:
به موسی فرمان رسید که وارد شهر جبّاران شود. پس با همراهان رفت تا نزدیک شهر «اریحا» رسید. موسی علیه السلام دوازده نفر را برگزید و بهسوی قوم جبّار فرستاد تا خبری از آنها بیاورند. [فرستادههای موسی] وارد شهر شدند و هیبت و عظمت آنها را دیدند. پس داخل باغی شدند. صاحب باغ برای میوهچینی آمده بود و جای پاها را دنبال کرد. هریک از آنها را که میدید، میگرفت و در آستین خود مینهاد. سپس نزد پادشاه رفت و آنها را در برابر وی به زمین ریخت. پادشاه گفت: «حال که وضع ما را دیدید، بروید و خبرش را به فرمانروا یا حاکم خود برسانید.»
راوی گوید: پس بهسوی موسی علیه السلام برگشته و او را از امر آنها آگاه ساختند. موسی دستور داد که این امر را پنهان نگه دارید. مردی شنید و به میان سپاه رفت و خبر را شایع کرد. در میان آنها جز دو مرد (یوشع بن نون و کالب بن یوحنا) آن را پنهان نداشتند که درباره آنها آیه بعد نازل شد:
قالَ رَجُلانِ مِنَ الَّذِینَ یَخافُونَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمَا... 2
یکی دیگر از علتهای مهمّی که موجب شد میدان برای نشر و گسترش اسرائیلیات باز شود و احادیث واقعی و ساختگی در هم آمیخته گردد، ممنوعیت نگارش و نقل روایات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود. این رخداد تلخ پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آغاز شد و تا بیش از یک قرن ادامه یافت. این روند ضربههای سختی را بر رشد فرهنگی و پیشرفت جامعه اسلامی وارد کرد و اختلاف بسیار و تشکیل فرقههای فراوانی را به دنبال داشت. تا آنجا که احادیث نبوی رفتهرفته دچار فراموشی و تغییر شد و در زمان تابعین، جریان جعل احادیث رونق بسیاری یافت؛ چنانکه استاد «ابوریّه» در این زمینه به بحث و بررسی پرداخته و خطر نفوذ اندیشههای انحرافی یهود در فرهنگ اسلامی را اعلام کرده است:
از جمله پیامدهای تأخیر در امر تدوین و نگارش حدیث تا پس از قرن اول هجری و بخش زیادی از قرن دوم، این است که درهای نقل حدیث گشوده شد و جریان جعل حدیث بدون هیچ قانون و ضابطهای رونق و گسترش یافت. (1)
گسترش اسرائیلیات در میان احادیث گاهی موجب کتمان حق و گاهی موجب تردید و شک در کشف واقعیت میشده است؛ چنانکه در ذیل آیه شریفه وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ 2 طبری میگوید: «معنی آیه این است که "اسحاق" را به ذبحی بزرگ بازخریدیم.» (2)و دراینباره هفده روایت نقل میکند که در میان آنها
روایاتی است که ابوهریره از کعب الاحبار گرفته است. سپس 24 روایت دیگر نقل میکند که مراد از ذبیح «اسماعیل» بوده است. و این تردید باقی میماند؛ درصورتیکه نزد مفسرانی که از اسرائیلیات بهدور مانده و به اهل بیت پیامبر علیهم السلام مراجعه کردهاند، مراد از ذبیح، حضرت اسماعیل علیه السلام است.
خلاصه درس
به روایات ساخته دست یهودیان و سایر اهل کتاب که در شرح و تفسیر قصههای قرآن راه یافته، «اسرائیلیات» گفته میشود.
همجواری مسلمانان با اهل کتاب و اجازه فعالیت به قصهگویان تازهمسلمان شده از آنها از یک سو و حس کنجکاوی مسلمانان و ممنوعیت نگارش و نقل حدیث از سوی دیگر زمینه نفوذ اسرائیلیات را فراهم آورده است.
پرسش
«اسرائیلیات» به چه چیزهایی اطلاق میشود؟
به وجود آورندگان اسرائیلیات چه کسانی هستند؟
زمینه ورود اسرائیلیات به منابع اسلامی چگونه فراهم شد؟
قصههای نقل شده از اهل کتاب با قصههای قرآن چه تفاوتی دارند؟
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قصههای قرآن را از چه کسانی فرا گرفته است؟
برخی مبشران مسیحی و خاورپژوهان (مستشرقان) یهودی که معمولاً اصحاب دائرة المعارفهای اروپایی از آنان هستند، (1)مدّعیاند که در قرآن تناقضهای تاریخی به چشم میخورد. آنگاه نتیجه میگیرند که قرآن ساخته و پرداخته خود محمّد صلی الله علیه و آله است.
آنان میگویند:
محمد خبرهای قرآن را از بردگانی میگرفت که در اصل عرب نبودند و در آن هنگام به خدمت قریش درآمده بودند و از تاریخ دینی رسولان و پیامبران، جز اندکی شایعات چیزی نمیدانستند؛ زیرا به جهت برگی و فقر نمیتوانستند به نسخههای انجیل و تورات و کتب اخبار دست یابند؛ چراکه چنین نسخههایی مخصوص ثروتمندان بود. از سوی دیگر، دانش شفاهی آنان نیز دستخوش تحریف و تبدیل میشد. این دو عامل، یعنی شفاهی بودن و تکیه بر شایعات
1) (1) . دائرة المعارف الاسلامیّة، اثر کارادوو ( c dwo).
سبب شد که آموختههای محمّد از بردگان متناقض و اشتباه شود و به همان صورت در قرآن ظهور کند. (1)
این سخن ناروا در عصر بعثت نیز رواج داشته است و در آن زمان هم معلّمان موهوم و دروغینی برای پیامبر صلی الله علیه و آله نام میبردند؛ مثلاً از افرادی مانند: «بلعام» که آهنگری ساکن در مکّه و از گروه نصارا و اعجمیزبان بود، «نفسی» یا «یعیش» که غلام دلیر مغیره بود و خواندن میدانست، «عدّاس» غلام حویطب بن عبدالعُرّی، و بیش از همه از «ورقة بن نوفل» و «بُحیرا» راهب دیر بُصری به عنوان معلّم پیامبر صلی الله علیه و آله یاد میشد. (2)
یکی از کسانی که به طور مداوم شایعه میپراکند و به دنبال منبعی محسوس و ملموس برای تعالیم پیامبر صلی الله علیه و آله بود «نَضر بن حارث» (3)از مشرکان مکه بود.
قرآن مجید نیز به این شبهه مشرکان و بدخواهان اسلام و مسلمانان اشاره کرده است:
وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَذا إِلاّ إِفْکٌ افْتَراهُ وَ أَعانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ... 4
و کافران گفتند: «این فقط دروغی است که او ساخته و گروهی دیگر او را بر این کار یاری دادهاند.»
وَ قالُوا أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ اکْتَتَبَها فَهِیَ تُمْلی عَلَیْهِ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً 5
1) (1) . هنری اسمیت، الکتاب المقدس والاسلام، ص50 - 97؛ ریچارد بل، مصادر الاسلام، ص104و 105؛ بهنقل از مبانی هنری قصه، ص138 و 139.
2) (2) . رامیار، عنوانِ «تاریخ ابن هشام»، تاریخ قرآن، ص122. ر.ک: تاریخ ابن هشام، ص182 و 205 - 210 و... .
3) (3) . وی پسرخاله پیامبر صلی الله علیه و آله بود و در جنگ بدر پرچمدار مشرکان شد و در نزدیکی مدینه به قتل رسید.(سال دوم هجری).
و گفتند: «این همان افسانههای پیشینیان است که وی آن را رونویس کرده و هر صبح و شام بر او املا میشود.»
افترای مستشرقان و مشرکان به دلایل قرآنی، عقلی و تاریخی مردود است.
با دقت و تأمّل در آیات قرآن مجید، بهخوبی آشکار میشود که آنچه به عنوان آیات قرآن بر زبان پیامبر صلی الله علیه و آله جاری شده است، جز وحی آسمانی نبوده است. اگر مستشرقان به اسرائیلیات وارد شده در تفسیر آیات توجه نمیکردند، و تنها از سر انصاف به آیات قرآن و تبیین آن از سوی مکتب اهلبیت علیهم السلام مراجعه میکردند، هیچگاه دچار اشتباه نمیشدند.
بسیاری از کسانی که به عنوان معلّم پیامبر صلی الله علیه و آله از آنان یاد شده است، زبانی غیر عربی داشته و وابسته به زبان عبری، سریانی یا فارسی بودهاند؛ چنانکه خداوند متعال میفرماید:
وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّما یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ 1
ما میدانیم که آنها میگویند: «این آیات را انسانی به او آموزش میدهد!» درحالیکه زبان کسی که اینها را به او نسبت میدهند، عجمی است، ولی این (قرآن) زبان عربی آشکار است!
علاوه بر اینکه عرب زبانان نیز از آوردن آیهای مانند قرآن عاجز بودند.
قرآن مجید به طور آشکار به این واقعیت اشاره دارد که داستان گذشتگان در آیات قرآن از خبرهای غیبی است که بر پیامبر صلی الله علیه و آله وحی شده و از هرگونه شایعه و خلاف واقع بهدور است؛ چنانکه پس از داستان حضرت مریم و زکریا میفرماید:
ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ وَ ما کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یُلْقُونَ أَقْلامَهُمْ أَیُّهُمْ یَکْفُلُ مَرْیَمَ وَ ما کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یَخْتَصِمُونَ 1
(ای پیامبر!) این از خبرهای غیبی است که به تو وحی میکنیم؛ و تو در آن هنگام که قلمهای خود را (برای قرعهکشی) به آب میافکندند تا کدامیک کفالت و سرپرستی مریم را عهدهدار شود، و (نیز) هنگامی که (دانشمندان بنیاسرائیل برای کسب افتخار سرپرستی او) با هم کشمکش داشتند، نزد آنها نبودی (و همه اینها) از راه وحی به تو گفته شد.)
در پایان داستان حضرت یوسف علیه السلام میخوانیم:
ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ وَ ما کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ یَمْکُرُونَ 2
این از خبرهای غیب است که به تو وحی میکنیم! و تو هنگامی که آنان همداستان شدند و نیرنگ میکردند، نزدشان نبودی.
ادعای خاورشناسان آن بود که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله معارف و داستانهای قرآن را از برخی اهل کتاب ناآشنا آموخته است. در پاسخ باید گفت: اوّلاً بسیاری از داستانهایی
که در قرآن آمده است، در تورات و انجیل از آنها یاد نشده است؛ به طور مثال، داستان مؤمن آل فرعون، هدهد و ملکه سبا و تخت و تاج وی و داستان بنای خانه کعبه به دست حضرت ابراهیم علیه السلام و اسماعیل علیه السلام از این گونه داستانها هستند. (1)
ثانیاً در مورد برخی از داستانها نیز اگرچه در عهدین از آنها یاد شده است، اما در قرآن به حوادث و صحنههایی اشاره شده است که در میان اهل کتاب و مردم حجاز سابقه نداشته است؛ چنانکه در پایان داستان حضرت نوح پس از ذکر نافرمانی فرزند وی از سوار شدن به کشتی و ماجرای غرق شدن او میفرماید:
...ما کُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُکَ مِنْ قَبْلِ هذا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقِینَ 2
نه تو و نه قومت اینها را پیش از این نمیدانستید! بنابراین، صبر و استقامت کن، که عاقبت از آن پرهیزکاران است!
در این صورت، آیا ممکن است پیامبر صلی الله علیه و آله آگاهیهای خویش را از دانشمندان یهودی و مسیحی آموخته باشد؟!. (2)اما با مطالعه تاریخ بهخوبی روشن میشود که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله قبل از نزول قرآن در دو یا سه سفر تجاری خود فقط با دو راهب دیدار بسیار کوتاهی داشته است.
در دیدار نخست نوجوانی حدود سیزده ساله بوده که همراه ابوطالب با یک کاروان بهسوی شام سفر میکرده است که در نزدیکی محله «بُصری» با راهبی مسیحی به نام «بُحیرا» روبهرو میشوند. او نشانهای آشکار از وعدههای مربوط به پیامبر آخرالزمان را در چهره این نوجوان میبیند و با احترام با ایشان گفتوگو میکند.
در دیدار دوم، آن حضرت حدود 25 ساله بوده و به همراهی «مسیره» غلام خدیجه سفر تجارتی دیگری بهسوی شام داشته است، که در این سفر نیز با راهب مسیحی مدتی کوتاه روبهرو میشود. (1)
روشن است که این گونه دیدارهای کوتاه دستهجمعی و چند سؤال و جواب کوتاه و انجام تشریفات و رعایت احترام نسبت به یکدیگر نمیتواند آن همه آثار داشته باشد که حاصلش قصههای قرآن باشد؛ چنانکه «باقلانی» دراینباره میگوید:
فراوانی محتویات قرآن و قصههای گذشتگان در آن، از جمله چیزهایی است که علم به آن جز با ملاقاتهای پیدرپی و طولانی میسّر نمیشود و خواندن و نوشتن و حفظ مطالب لازمه آن است؛ درحالیکه ما میدانیم پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نه کتابی خوانده و نه با دست خود چیزی نوشته است. وی به مجالست با اهل تاریخ و آموزختن از آنها و خواندن کتابها مشهور نبوده است و مردم همراه او نیز به زندگی و روش و سابقه ایشان به طور کامل آشنا بودند... همه این امور دلالت دارد بر اینکه تنها کسی که پیامبر را با این گستردگی آگاه میکرده است، همان خداوند سبحان و علام الغیوب است. (2)
قرآن مجید نیز به این واقعیت اشارهای روشن دارد:
وَ ما کُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ کِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِیَمِینِکَ إِذاً لاَرْتابَ الْمُبْطِلُونَ / 3
تو هرگز پیشازاین کتابی نمیخواندی و با دست خود چیزی نمینوشتی، مبادا کسانی که در صدد (تکذیب و) ابطال سخنان تواند، شک و تردید کنند!
خلاصه درس
برخی خاورشناسان مدعیاند که پیامبر صلی الله علیه و آله قصههای قرآن را از معلمان خود فرا گرفته است.
وجود برخی قصهها در قرآن که در تورات و انجیل نیامده و تفاوت در بیان پارهای دیگر از قصهها، از جمله دلایل ردّ اشکال خاورشناسان است.
امّی بودن پیامبر و عدم ارتباط وی با راهبان مسیحی (جز در دو مورد کوتاه) مدعای خاورشناسان را نفی میکند.
ادعای خاورشناسان موضوع تازهای نیست و مشرکان زمان پیامبر صلی الله علیه و آله نیز همین اشکال را مطرح میکردند و قرآن به آنها پاسخ داده است.
پرسش
اشکال اساسی خاورشناسان در مورد قصههای قرآنی چیست؟
در پاسخ به اشکال خاورشناسان چه دلیل قرآنیای میتوان ارائه کرد؟
دلیل عقلی در ردّ اشکال خاورشناسان چگونه ارائه میشود؟
با شواهد تاریخی چگونه میتوان به اشکال خاورشناسان پاسخ داد؟
چرا قرآن کریم در پاسخ به اشکال مشرکان به عربی بودن قرآن تأکید میکند؟
-جایگاه حضرت آدم علیه السلام چیست؟
-حضرت آدم علیه السلام در قرآن چگونه توصیف شده است؟
قصه آدم علیه السلام و رانده شدن او از بهشتِ آغازین و خلافتش بر زمین، در هفت سوره قرآن، یعنی سورههای «بقره، اعراف، حجر، اسراء، کهف، طه و ص» آمده و در هربار تصویری از زندگی آدم علیه السلام به نمایش گذاشته شده است.
در این هفت تصویر که در امتداد یکدیگرند، هرجا تکرار محض در میان است، برای اتصال حلقهها به یکدیگر است و هرجا تفاوتی در بیان دیده میشود، هدفی در کار است که در مجموع قصه واحد را میسازند. اینک به این هفت تصویر نگاهی گذرا میافکنیم:
وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ * وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی الْمَلائِکَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِی بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ * قالُوا سُبْحانَکَ لا
عِلْمَ لَنا إِلاّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ * قالَ یا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ * وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّ إِبْلِیسَ أَبی وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرِینَ * وَ قُلْنا یا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ وَ کُلا مِنْها رَغَداً حَیْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونا مِنَ الظّالِمِینَ * فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطانُ عَنْها فَأَخْرَجَهُما مِمّا کانا فِیهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلی حِینٍ * فَتَلَقّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ فَتابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوّابُ الرَّحِیمُ * قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَمِیعاً فَإِمّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدیً فَمَنْ تَبِعَ هُدایَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ * وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِکَ أَصْحابُ النّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ 1
(به خاطر بیاور) هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روی زمین، جانشینی (نمایندهای) قرار خواهم داد.» فرشتگان گفتند: «پروردگارا! آیا کسی را در آن قرار میدهی که فساد و خونریزی کند؟! (زیرا موجودات زمینی دیگر که قبل از این آدم وجود داشتند نیز به فساد و خونریزی آلوده شدند. اگر هدف از آفرینش این انسان عبادت است،) ما تسبیح و حمد تو را بهجا میآوریم و تو را تقدیس میکنیم.» پروردگار فرمود: «من حقایقی را میدانم که شما نمیدانید»؛ سپس علم اسماء (علم اسرار آفرینش و نامگذاری موجودات) را همگی به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست میگویید، اسامی اینها را به من خبر دهید!»
فرشتگان عرض کردند: «منزهی تو! ما چیزی جز آنچه به ما آموختهای، نمیدانیم؛ تو دانا و حکیمی.» فرمود: «ای آدم! آنان را از اسامی (و اسرار) این موجودات آگاه کن.» هنگامی که آنان را آگاه کرد، خداوند فرمود: «آیا به شما نگفتم
که من غیب آسمانها و زمین را میدانم؟! و نیز میدانم آنچه را شما آشکار میکنید و آنچه را پنهان میداشتید!» و (یاد کن) هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده و خضوع کنید»، همگی سجده کردند، جز ابلیس که سر باز زد و تکبر ورزید (و بهخاطر نافرمانی و تکبرش) از کافران شد. و گفتیم: «ای آدم! تو با همسرت در بهشت سکونت کن و از (نعمتهای) آن، از هر جا میخواهید، گوارا بخورید؛ (اما) نزدیک این درخت نشوید که از ستمگران خواهید شد. پس شیطان موجب لغزش آنها از بهشت شد و آنان را از آنچه در آن بودند، بیرون کرد. و (در این هنگام) به آنها گفتیم: «همگی (به زمین) فرود آیید! درحالیکه بعضی دشمن بعضی دیگر خواهید بود. و برای شما در زمین تا مدت معینی قرارگاه و وسیله بهرهبرداری خواهد بود.» سپس آدم از پروردگارش کلماتی دریافت کرد (و با آنها توبه کرد) و خداوند توبه او را پذیرفت؛ چرا که خداوند توبهپذیر و مهربان است.
گفتیم: «همگی از آن فرود آیید! هرگاه هدایتی از طرف من برای شما آمد، کسانی که از آن پیروی کنند، نه ترسی بر آنهاست و نه غمگین میشوند.»
و کسانی که کافر شدند و آیات ما را دروغ پنداشتند، اهل دوزخند و همیشه در آن خواهند بود.
همان گونه که ملاحظه میشود، در سوره بقره به مراحل قبل از پیدایش حضرت آدم علیه السلام تا پس از خروج از بهشت آغازین به طور گذرا اشاره میشود و آنچه بیشتر برجسته شده است، گفتوگوی خداوند با فرشتگان درباره آفرینش آدم و تعلیم اسماء به حضرت آدم علیه السلام است.
در این سوره با تصویر بخش دیگری از زندگانی حضرت آدم علیه السلام درباره
انگیزه نافرمانی شیطان در برابر دستور خداوند و چگونگی وسوسه او نسبت به انسان، بهصورت آشکار و شفافتر سخن به میان آمده است؛ چنانکه در آیاتی از این سوره میخوانیم:
قالَ ما مَنَعَکَ أَلاّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ * قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما یَکُونُ لَکَ أَنْ تَتَکَبَّرَ فِیها فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصّاغِرِینَ * قالَ أَنْظِرْنِی إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ * قالَ إِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ * قالَ فَبِما أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقِیمَ * ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شاکِرِینَ * قالَ اخْرُجْ مِنْها مَذْؤُماً مَدْحُوراً لَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکُمْ أَجْمَعِینَ * وَ یا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ فَکُلا مِنْ حَیْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونا مِنَ الظّالِمِینَ * فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطانُ لِیُبْدِیَ لَهُما ما وُورِیَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما وَ قالَ ما نَهاکُما رَبُّکُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاّ أَنْ تَکُونا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونا مِنَ الْخالِدِینَ * وَ قاسَمَهُما إِنِّی لَکُما لَمِنَ النّاصِحِینَ * فَدَلاّهُما بِغُرُورٍ فَلَمّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا یَخْصِفانِ عَلَیْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ ناداهُما رَبُّهُما أَ لَمْ أَنْهَکُما عَنْ تِلْکُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَکُما إِنَّ الشَّیْطانَ لَکُما عَدُوٌّ مُبِینٌ 1
(خداوند به او) فرمود: «در آن هنگام که به تو فرمان دادم، چه چیز تو را مانع شد که سجده کنی؟» گفت: «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریدهای و او را از گل!» گفت: «از آن (مقام و مرتبهات) فرود آی! تو حق نداری در آن (مقام و مرتبه) تکبر کنی! بیرون رو، که تو از افراد پست و کوچکی!» گفت: «مرا تا روزی که (مردم) برانگیخته میشوند، مهلت ده (و زنده بگذار!)» فرمود: «تو از مهلتداده شدگانی!» گفت: «اکنون که مرا گمراه ساختی، من بر سر راه مستقیم تو در برابر آنها کمین می کنم! سپس از پیش رو و از پشت سر و از طرف راست و از طرف چپ آنها به سراغشان میروم؛ و بیشتر آنها را شکرگزار نخواهی یافت!» فرمود:
«از آن (مقام) با ننگ و عار و خواری بیرون رو! سوگند یاد میکنم که هرکس از آنها از تو پیروی کند، جهنم را از شما همگی پر میکنم! و ای آدم! تو و همسرت در بهشت ساکن شوید! و از هر جا که خواستید، بخورید! اما به این درخت نزدیک نشوید، که از ستمکاران خواهید بود!» سپس شیطان آن دو را وسوسه کرد تا آنچه را از اندامشان پنهان بود، آشکار سازد؛ و گفت: «پروردگارتان شما را از این درخت نهی نکرده، مگر بهخاطر اینکه (اگر از آن بخورید،) فرشته خواهید شد یا جاودانه (در بهشت) خواهید ماند!»؛ و برای آنها سوگند یاد کرد که من برای شما از خیرخواهانم. و به این ترتیب، آنها را با فریب (از مقامشان) فرودآورد. و هنگامی که از آن درخت چشیدند، اندامشان (عورتشان) بر آنها آشکار شد و شروع کردند به قرار دادن برگهای (درختان) بهشتی بر خود تا آن را بپوشانند. و پروردگارشان آنها را ندا داد که: «آیا شما را از آن درخت نهی نکردم و نگفتم که شیطان برای شما دشمن آشکاری است؟!»
در این سوره، در داستان حضرت آدم علیه السلام (1)تفاوت میان ماده اولیه آفرینش انسان و آفرینش جن و شیطان برجسته شده است:
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ * وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ 2
ما انسان را از گل خشکیدهای (همچون سفال) که از گل بدبوی (تیرهرنگی) گرفته شده بود آفریدیم. و جن را پیش از آن، از آتش گرم و سوزان خلق کردیم.
1) (1) . حجر، آیات26 - 42.
در این سوره در ادامه داستان حضرت آدم علیه السلام به بیان راههای نفوذ شیطان برای گمراهی و فریب انسان پرداخته شده است؛ آنجا که میخوانیم:
وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَ وَ شارِکْهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلاّ غُرُوراً 1
هرکدام از آنها را میتوانی با صدایت تحریک کن! و لشکر سواره و پیادهات را بر آنها گسیل دار! و در ثروت و فرزندانشان شرکت جوی! و آنان را با وعدهها سرگرم کن! ولی شیطان جز فریب و دروغ وعدهای به آنها نمیدهد.
در این سوره در دنباله داستان زندگی حضرت آدم علیه السلام از وجود فرزندانی برای شیطان خبر داده و نسبت به دشمنی آنان با آدمیان هشدار میدهد:
وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّ إِبْلِیسَ کانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِی وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظّالِمِینَ بَدَلاً 2
به یاد آرید زمانی را که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده کنید!» آنها همگی سجده کردند، جز ابلیس - که از جن بود - و از فرمان پروردگارش بیرون شد. آیا (با این حال،) او و فرزندانش را به جای من اولیای خود انتخاب میکنید، درحالیکه آنها دشمن شما هستند؟! (فرمانبُرداری از شیطان و فرزندانش به جای اطاعت خدا،) چه جایگزین بدی است برای ستمکاران!
در این سوره (1)ویژگیهای بهشت آغازین، منزل نخستین حضرت آدم علیه السلام بیان شده است؛ چنانکه میخوانیم:
فَقُلْنا یا آدَمُ إِنَّ هذا عَدُوٌّ لَکَ وَ لِزَوْجِکَ فَلا یُخْرِجَنَّکُما مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقی* إِنَّ لَکَ أَلاّ تَجُوعَ فِیها وَ لا تَعْری* وَ أَنَّکَ لا تَظْمَؤُا فِیها وَ لا تَضْحی 2
پس گفتیم: «ای آدم! این (ابلیس) دشمن تو و (دشمن) همسر توست! مبادا شما را از بهشت بیرون کند، که به زحمت و رنج خواهی افتاد! (اما تو در بهشت راحت هستی! و مزیتش) برای تو این است که در آن گرسنه و برهنه نخواهی شد و در آن تشنه نمیشوی و حرارت آفتاب آزارت نمیدهد!»
در این سوره به داستان حضرت آدم از زاویهای دیگر توجه شده است که در آن به فرزندان آدم نسبت به تداوم وسوسههای شیطان و عاقبت تلخ آن هشدار میدهد:
قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِیمٌ * أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ * ما کانَ لِی مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلی إِذْ یَخْتَصِمُونَ * إِنْ یُوحی إِلَیَّ إِلاّ أَنَّما أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ * إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِینٍ * فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ * فَسَجَدَ الْمَلائِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ * إِلاّ إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرِینَ * قالَ یا إِبْلِیسُ ما مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعالِینَ * قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ * قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّکَ رَجِیمٌ * وَ إِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلی یَوْمِ الدِّینِ * قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ * قالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ * إِلی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ * قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ * إِلاّ عِبادَکَ مِنْهُمُ
1) (1) . طه، آیات116 - 123.
اَلْمُخْلَصِینَ * قالَ فَالْحَقُّ وَ الْحَقَّ أَقُولُ * لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَ مِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعِینَ 1
بگو: «این خبری بزرگ است که شما از آن رویگردانید! من از ملأ اعلی (و فرشتگان عالم بالا) به هنگامی که (درباره آفرینش آدم) مخاصمه میکردند، خبر ندارم! تنها چیزی که به من وحی میشود، این است که من انذارکننده آشکاری هستم!»؛ و به خاطر بیاور هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من بشری را از گل میآفرینم! هنگامی که آن را نظام بخشیدم و از روح خود در آن دمیدم، برای او به سجده افتید!» در آن هنگام همه فرشتگان سجده کردند، جز ابلیس که تکبر ورزید و از کافران بود! گفت: «ای ابلیس! چه چیز مانع تو شد که بر مخلوقی که با قدرت خود او را آفریدم، سجده کنی؟! آیا تکبر کردی یا از برترینها بودی؟! (برتر از اینکه فرمان سجود به تو داده شود!) گفت: «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریدهای و او را از گل!» فرمود: «از آسمانها (و صفوف ملائکه) خارج شو، که تو رانده درگاه منی! و مسلما لعنت من بر تو تا روز قیامت خواهد بود! گفت: «پروردگارا! مرا تا روزی که انسانها برانگیخته میشوند، مهلت ده!» فرمود: «تو از مهلت دادهشدگانی، ولی تا روز و زمان معین!» گفت: «به عزتت سوگند، همه آنان را گمراه خواهم کرد، مگر بندگان خالص تو، از میان آنها!» فرمود: «به حق سوگند، و حق میگویم، که جهنم را از تو و هرکدام از آنان که از تو پیروی کند، پر خواهم کرد!»
همانگونه که ملاحظه شد، در هر تصویر، زاویهای از قصه آدم علیه السلام به نمایش درآمده است؛ اما همگی در امتداد یکدیگر تصویر جامع و گستردهای از زندگی
آدم علیه السلام را به نمایش گذاشته اند که مجموعه حوادث داستان را به ترتیب زیر به دست میدهند:
خبر دادن از آفریدهای نو به نام آدم. (در سوره بقره)
معرفی ماده اولیه پیدایش این موجود. (در سورههای حجر و ص)
دعوت خداوند از فرشتگان برای سجده بر این آفریده. (در هفت سوره)
روگردانی ابلیس از سجده بر آدم و دلیل او. (در هفت سوره)
بیرون راندن ابلیس از بهشت و اعلان تلاش ابلیس برای گمراه سازی آدم. (در هفت سوره)
هشدار خداوند به آدم نسبت به حیلههای ابلیس. (در سورههای بقره، اعراف و طه)
نهی آدم و حوا از نزدیک شدن به درختی در بهشت. (در سورههای بقره و اعراف).
گرفتاری آدم و حوّا در دام حیله ابلیس و خوردن از میوه ممنوع. (در سورههای اعراف و طه)
سرزنش خداوند به آدم و پشیمانی وی و پذیرش توبهاش. (در سورههای بقره، اعراف و طه)
بیرون شدن آدم و حوّا از بهشت و هبوط آنان به زمین تا هنگام فرارسیدن قیامت. (در سورههای بقره، اعراف و طه)
این ده مقطع مهم که تشکیلدهنده قصه آدم علیه السلام هستند، بر اساس حقیقت و بهدوراز خرافات و پندارهای موهوم، در قرآن مجید بیان شده است. و در هر تصویر از این داستان، پیامی تازه در ارتباط با هدف قصّه برای مخاطبان گزارش شده است.
خلاصه درس
در قرآن کریم چگونگی خلقت آدم علیه السلام و اینکه خداوند او را خلیفه خود بر روی زمین قرار داده، توضیح داده شده است.
تمرّد ابلیس از فرمان خدا مبنی بر سجده بر آدم و دلیل او نیز بیان شده است.
همچنین وسوسه آدم و حوا از سوی ابلیس و خوردن آنان از میوه ممنوع و رانده شدن از بهشت شرح داده شده است.
پرسش
چه فرازهایی از داستان حضرت آدم علیه السلام در سوره بقره بیان شده است؟
دلیل ابلیس برای خودداری از سجده بر آدم چه بود؟
کدام فراز از زندگی حضرت آدم علیه السلام در سوره اعراف توضیح داده شده است؟
در قرآن کریم بهشت حضرت آدم علیه السلام چگونه توصیف شده است؟
-حضرت آدم علیه السلام چگونه آفریده شده است؟
-آیا بهشت آدم علیه السلام همان بهشت موعود است؟
پس از آشنایی گذرا با مراحل زندگی حضرت آدم علیه السلام و حوادث آن دوران، سزاوار است به نگاه خردمندانه قرآن در قصه آدم علیه السلام بیشتر دقت شود تا علاوه بر پاسخیابی منطقی نسبت به برخی سؤالات، توانایی رد شبهات مطرح شده از سوی مستشرقان و بدخواهان اسلام و قرآن را به دست آوریم.
در نگاه قرآن، حضرت آدم علیه السلام از «طین» (گِل) آفریده شده است؛ گِلی که به «صلصال» (گل خشک) و سپس «حَمأ مَسنون» (گِل سیاه و بدبو) تبدیل گشته است. آنگاه حیات آدم و سیر تکاملی او شکل گرفته و همسرش حوا نیز از نوع او آفریده شده است؛ چنان که خداوند متعال میفرماید:
یا أَیُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثِیراً وَ نِساءً... 1
ای مردم! از (مخالفت) پروردگارتان بپرهیزید! همان کسی که همه شما را از یک انسان آفرید؛ و همسر او را (نیز) از جنس او خلق کرد؛ و از آن دو، مردان و زنان فراوانی (در روی زمین) منتشر ساخت.
از این آیه و دیگر آیات قرآن مجید بهخوبی آشکار میشود که زن و مرد در جنس و نوع همسان بوده و از یک حقیقتند. لفظ «مِنْ» در این گونه آیات «نشویه» است؛ (1)چنانکه در «سوره روم» نیز میخوانیم:
وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها... 2
و از نشانههای او اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید.
این آیات بیانگر یکسانی سرشت و آفرینش آدم و حوا و کرامت زن و مرد است. اکنون خوب است آنچه را که در برخی روایات جعلی و عهدین درباره این موضوع آمده است، مرور کنیم تا منشأ برخی شبهات و سؤالات در این خصوص روشن شود. در فصل دوم از «سفر تکوین» تورات میخوانیم:
«آنگاه خداوند از خاک زمین، آدم را سرشت؛ سپس در بینی (دماغ) آدم روح حیات دمیده، به او جان بخشید، موجود زندهای شد... آنگاه خداوند آدم را به خواب عمیق فرو برد و یکی از دندههایش را برداشت و جای آن را با گوشت پُر کرد و از آن دنده زنی سرشت و او را پیش آدم آورد، گفت: «این است استخوانی از استخوانهایم و گوشتی از گوشتم. نام او «نساء» (زن) باشد؛ چون از انسان گرفته شد.»
1) (1) . المیزان، ج4، ص140؛ تفسیر نمونه، ج3، ص245 و روایت منقول از امام باقر علیه السلام در ذیل همین آیه شریفه.
در قرآن مجید آمده است که حضرت آدم علیه السلام و همسر او در آغاز آفرینش، در جنّت (باغ سرسبز و پوشیده از درخت) سکونت یافتند؛ چنانکه در سوره بقره میخوانیم:
وَ قُلْنا یا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ وَ کُلا مِنْها رَغَداً حَیْثُ شِئْتُما... 1
و گفتیم: «ای آدم! تو با همسرت در بهشت سکونت کن و از (نعمتهای) آن، از هر جا میخواهید، گوارا بخورید...
بسیاری از مفسران معتقدند این جنّت غیر از بهشت موعود در قیامت است؛ (1)زیرا اولاً بهشت موعود، جایگاه جاودانی است که نصیب هرکس شود، از آن اخراج نخواهد شد:
...جَنّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً وَعْدَ اللّهِ حَقًّا وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِیلاً / 3
... بهزودی آنها را در باغهایی از بهشت وارد میکنیم که نهرها از زیر درختانش جاری است، جاودانه در آن خواهند ماند. وعده حق خداوند است و کیست که در گفتار و وعدههایش از خدا صادقتر باشد؟!
ثانیاً بهشت موعود تنها جایگاه تقواپیشگان و پاکان است و راهی برای ورود شیطان نافرمان و خطاپیشه و وسوسهگر ندارد، بلکه شیطان و پیروان او تنها در «جهنم» جای دارند:
لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَ مِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعِینَ 4
1) (2) . المیزان، ج1، ص137 تفسیر نمونه، ج1، ص186؛ مجمع البیان، ج1، ص167؛ تفسیر قرطبی، ج7، ص17 و... .
که جهنم را از تو و هرکدام از آنان که از تو پیروی کند، پر خواهم کرد!
باید دانست که در فرهنگ قرآن لفظ «جنّت» منحصر به بهشت موعود نیست، بلکه به باغ سرسبز و پوشیده از درخت نیز گفته میشود، اگرچه در همین دنیا باشد؛ چنانکه در سوره بقره میخوانیم:
...کَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصابَها وابِلٌ فَآتَتْ أُکُلَها ضِعْفَیْنِ... 1
همچون باغی است که در نقطه بلندی باشد و بارانهای درشت به آن برسد (و از هوای آزاد و نور آفتاب به حد کافی بهره گیرد) و میوه خود را دوچندان دهد.
نیز باید دانست که واژه «هبوط» تنها بر فرود از آسمان دلالت نمیکند؛ چنانکه درباره بنیاسرائیل آمده است:
...اِهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَکُمْ ما سَأَلْتُمْ... 2
در شهری فرود آیید؛ زیرا هر چه خواستید، در آنجا برای شما هست.
از آنچه گفته شد، بهخوبی روشن میشود که بهشت آغازین با بهشت موعود متفاوت است. البته بهشت آغازین نیز دارای ویژگیهای ممتازی بوده است؛ بهگونهای که هیچگونه رنج و مشقتی در آن نبوده و از زشتی و پلیدی و مرگ و نیستی نیز بهدور بوده است. به طوریکه اگر حضرت آدم علیه السلام و همسر او از شجره ممنوعه نمیخوردند؛ همچنان در آسایش باقی میماندند.
(1) «شجره ممنوعه» درختی است که حضرت آدم علیه السلام و همسر او از نزدیک شدن
1) (3) . برگرفته از مبانی هنری قصّههای قرآن، ص365.
به آن و خوردن میوهاش منع شده بودند. این درخت برای آدم علیه السلام و همسر او به طور کامل معیّن بوده است؛ زیرا قرآن با عبارت «هذه الشجرة» (این درخت معیّن) از آن سخن گفته است؛ چنانکه میخوانیم:
فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطانُ قالَ یا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلی شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْکٍ لا یَبْلی 1
ولی شیطان او را وسوسه کرد و گفت: «ای آدم! آیا میخواهی تو را به درخت زندگی جاوید و ملکی بیزوال راهنمایی کنم؟»
بسیاری کوشیدهاند نوع و اوصاف این درخت را تعیین کنند؛ ازاینرو آن را خوشه گندم، درخت انگور، درخت انجیر، درخت کافور، درخت دانش و درخت جاودانگی نام بردهاند. ولی آیات قرآن نوع آن را معلوم نمیکند، با آنکه برای آدم و همسر او معین بوده است.
از اینجا بهخوبی میتوان فهمید که نوع آن هیچ نقشی در پیام قصّه ندارد و ویژگی خاصی آن را از درختان دیگر ممتاز نمیسازد. همین نشان میدهد که نهی آدم از نزدیک شدن به این درخت صرفاً برای آزمودن او در برابر فریبهای ابلیس بوده است:
وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلی آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً 2
پیشازاین، از آدم پیمان گرفته بودیم، اما او فراموش کرد و عزم استواری برای او نیافتیم!
منظور از این عهد و پیمان در قصه آدم علیه السلام همان نهی از «شجره» است که فرمود:
...لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ... / 3
به این درخت نزدیک نشوید
(1) قصّه آدم علیه السلام نمادی از زندگی بنیآدم است و داستان نوع انسانها را به نمایش میگذارد. آدمی با آنکه در بهترین قوام و استواری خلق گردیده و در نعمتهای بیشمار غرق شده است و کاملترین استعدادها و توانمندیهای علمی را در اختیار دارد و خداوند برای تداوم آسایش و سعادتش او را از برخی کارها منع کرده و درباره پیامدهای زشت پیروی از شیطان به او هشدار داده است، ولی به آنچه شیطان برای او زینت میدهد، دل میبندد و مقام پروردگارش را فراموش میکند، رفتهرفته زشتیهای سراب دنیا برای او آشکار میشود و آثار سوء شقاوت و رنج و سختی یکی پس از دیگری به او روی میآورد.
تنها کسانی از این هبوط شقاوتبار رها میگردند که به بارگاه قرب و رضوان خداوند راه یافته باشند و اگر غفلت و خطایی (2)سرزده باشد، از درگاه «توبه» وارد وادی رحمت پرودگار شوند؛ چنانکه درباره حضرت آدم علیه السلام آمده است که:
فَتَلَقّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ فَتابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوّابُ الرَّحِیمُ / 3
سپس آدم از پروردگارش کلماتی دریافت داشت (و با آنها توبه کرد) و خداوند توبه او را پذیرفت؛ چرا که خداوند توبهپذیر و مهربان است.
خلاصه درس
براساس بیان قرآن کریم، خداوند آدم علیه السلام را از گل آفرید و همسرش را هم از نفس و نوع خلق کرد.
اقامتگاه اولیه آدم و حوا بهشت بوده است، اما بهشت (یا جنّت) آدم غیر از بهشت موعود است؛ زیرا اقامت در بهشت موعود جاودانه است و امکان هبوط و اخراج از آن در میان نیست.
«شجره ممنوعه» برای آزمودن آدم علیه السلام در برابر فریبکاری ابلیس بوده است.
پرسش
آدم علیه السلام و و حوا چگونه آفریده شدهاند؟
چرا بهشت آدم علیه السلام با بهشت موعود فرق دارد؟
مراد از «شجره ممنوعه» چیست؟
چرا آدم علیه السلام و حوا از بهشت خود رانده شدند؟
با توجه به مباحث درس پانزدهم و شانزدهم حکایت آدم علیه السلام را بهاختصار بیان کنید.
جایگاه حضرت نوح علیه السلام چیست؟
قوم نوح علیه السلام چه ویژگی هایی داشت؟
در قرآن مجید چهل و سه بار از حضرت نوح علیه السلام یاد شده است. سرگذشت آن حضرت در سورههایی مانند اعراف، مؤمنون، شعراء، صافات و قمر بهاجمال و در سورههای هود و نوح بهتفصیل بیان شده است.
شخصیت حضرت نوح علیه السلام در میان پیامبران سلف درخشندگی بیشتری دارد. این درخشندگی مرهون ویژگیهای ممتازی است که در اینجا به برخی از آنها اشاره میشود. (1)
حضرت نوح علیه السلام بهعنوان سرسلسله پیامبران، بعد از آدم علیه السلام ، اولین پیامبر «اولوالعزم» است که باب بیان احکام و نزول شریعت را بر مردم گشودند و از
1) (1) . برگرفته از المیزان، ج10، ص240.
سوی خداوند مأمور تبلیغ رسالت برای تمام جامعه بشری در عصر خود شدند.
یکی از ویژگیهای ممتاز حضرت نوح علیه السلام آن است که بهعنوان اولین پیامبر صاحب شریعت، نامش در کنار پیامبر اسلام علیه السلام و حضرت ابراهیم و موسی و عیسی علیهم السلام در قرآن آمده است؛ چنانکه در سوره شوری میخوانیم:
شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ ما وَصّی بِهِ نُوحاً وَ الَّذِی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ وَ ما وَصَّیْنا بِهِ إِبْراهِیمَ وَ مُوسی وَ عِیسی أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ... 1
آیینی را برای شما تشریع کرد که به نوح توصیه کرده بود؛ و آنچه را بر تو وحی فرستادیم و به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش کردیم این بود که: دین را برپا دارید.
و در سوره احزاب میخوانیم:
وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثاقَهُمْ وَ مِنْکَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْراهِیمَ وَ مُوسی وَ عِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ... 2
(به خاطر آور) هنگامی را که از پیامبران پیمان گرفتیم، و (همچنین) از تو و از نوح و ابراهیم و موسی و عیسی بن مریم.
از دیگر ویژگیهای ممتاز حضرت نوح آن است که بقا و تداوم نسل بشر از برکت وجود ایشان است؛ زیرا پیش از وقوع طوفان و فراگیری آب در همهجا، غیر از نوح علیه السلام و اندکی از پیروان راستین و ذرّیه پاک او کسی از انسانها روی زمین زنده باقی نماند؛ چنانکه خداوند متعال فرموده است:
وَ نَجَّیْناهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ * وَ جَعَلْنا ذُرِّیَّتَهُ هُمُ الْباقِینَ * وَ تَرَکْنا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ
و او و خاندانش را از اندوه بزرگ رهایی بخشیدیم و فرزندانش را همان بازماندگان (روی زمین) قرار دادیم و نام نیک او را در میان امتهای بعد باقی نهادیم. سلام بر نوح در میان جهانیان باد! ما نیکوکاران را این گونه پاداش میدهیم! چراکه او از بندگان باایمان ما بود! سپس دیگران (دشمنان او) را غرق کردیم!
همانطور که گفته شد، غیر از خاندان حضرت نوح علیه السلام شمار اندکی نیز که ایمان آورده بودند، سوار کشتی شدند و از هلاکت رهایی یافتند؛ چنانکه در سوره هود میخوانیم:
...اِحْمِلْ فِیها مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ وَ أَهْلَکَ إِلاّ مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ آمَنَ وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلاّ قَلِیلٌ 2
(به نوح) گفتیم: «از هر جفتی از حیوانات (از نر و ماده) یک زوج در آن (کشتی) حمل کن! همچنین خاندانت را (بر آن سوار کن) - مگر آنها که قبلا وعده هلاک آنان داده شده (همسر و یکی از فرزندانت) - و همچنین مؤمنان را!» اما جز عده کمی همراه او ایمان نیاوردند!
امّا از آنجا که نجات همگی آنان به برکت وجود حضرت نوح علیه السلام بوده است، میتوان وی را پدر نسل باقیمانده به شمار آورد و از او بهعنوان «پدر دوم» جامعه بشری پس از حضرت آدم علیه السلام یاد کرد. (1)
1) (3) . البته این عنوان مسامحهای است. در المیزان به این ذیل اشاره نشده و در تفسیر نمونه این عنوان مورد تردید قرار گرفته است؛ ر.ک: المیزان، ج1، ص240؛ نمونه، ج19، ص83.
از دیگر ویژگیهای ممتاز حضرت نوح علیه السلام که در قرآن مجید از آن یاد شده، عمر طولانی ایشان در تبلیغ رسالت است؛ چنانکه در سوره عنکبوت میخوانیم:
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلی قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاّ خَمْسِینَ عاماً فَأَخَذَهُمُ الطُّوفانُ وَ هُمْ ظالِمُونَ
و ما نوح را بهسوی قومش فرستادیم؛ و او در میان آنان هزار سال، مگر پنجاه سال درنگ کرد؛ اما سرانجام طوفان و سیلاب آنان را فراگرفت، درحالیکه ظالم بودند.
تعبیر أَلْفَ سَنَةٍ إِلاّ خَمْسِینَ عاماً (هزار سال مگر پنجاه سال) به جای لفظ
« تِسْعَمائَة و خَمْسِین سَنة » (نهصد و پنجاه سال) تأکیدی است بر عمر طولانی حضرت نوح علیه السلام و کثرت سالهای تبلیغ رسالت ایشان که درباره هیچکدام از پیامبران الهی چنین تعبیری نیامده است.
البته درباره طول عمر حضرت نوح، از هنگام تولد تا پس از وقوع طوفان و زمان وفات اختلاف وجود دارد. بنابر آنچه در تورات آمده است، مجموع عمر حضرت نوع علیه السلام نهصد و پنجاه سال بوده است؛ چنانکه در فصل نهم از سفْر تکوین میخوانیم:
«پس از طوفان، نوح 350 سال دیگر عمر کرد و در سن 950 سالگی وفات یافت.» (1)
امّا از ظاهر آیه پیشین به دست میآید (2)که این زمان تنها مربوط به دوره دعوت مردم و تبلیغ رسالت بوده (3)و عمر حضرت نوح علیه السلام بیش از این مقدار است.
از آیات قرآنی و دیگر شواهد و قراین تاریخی بهخوبی برمیآید که در زمان نوح علیه السلام بتپرستی رواج بسیاری داشته است. مردم خدایگان بسیاری را ساخته و پرداخته بودند و به پرستش و عبادت آنها همّت میگماشتند و به انکار هر ندای توحیدی میپرداختند؛ چنانکه خداوند متعال درباره آنان میفرماید:
وَ قالُوا لا تَذَرُنَّ آلِهَتَکُمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً وَ لا یَغُوثَ وَ یَعُوقَ وَ نَسْراً 1
و گفتند: دست از خدایان و بتهای خود برندارید؛ (بهخصوص) بتهای «ود»، «سواع»، «یغوث»، «یعوق» و «نسر» را رها نکنید!
جهالت و استکبار چنان در میان قوم نوح ریشه دوانده بود که از هر دعوتی به راستی و درستی رویگردان بودند و گوش خود را بر هر ندای عدالتخواهی و آزادیطلبی میبستند؛ چنانکه حضرت نوح علیه السلام درباره آنان میفرماید:
وَ إِنِّی کُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِی آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِیابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَکْبَرُوا اسْتِکْباراً 2
و من هر زمان آنها را دعوت کردم که (ایمان بیاورند و) تو آنها را بیامرزی، انگشتان خویش را در گوشهایشان و لباسهایشان را بر خود پیچیدند و در مخالفت اصرار ورزیدند و بهشدت استکبار کردند!
ظلم و فساد آن چنان در میان قوم نوح فراگیر شده بود که امیدی به ایمان و رستگاری و پاکی، حتی در نسل آنان باقی نمانده بود؛ چنانکه از زبان حضرت نوح علیه السلام میخوانیم:
وَ قالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکافِرِینَ دَیّاراً * إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبادَکَ وَ لا یَلِدُوا إِلاّ فاجِراً کَفّاراً 1
نوح گفت: «پروردگارا! هیچیک از کافران را بر روی زمین باقی مگذار! چراکه اگر آنها را باقی بگذاری، بندگانت را گمراه میکنند و جز نسلی پلیدکار و کافر پدید نمیآورند!
از نظر وضعیت اجتماعی - سیاسی، قوم نوح اسیر صاحبان مال و قدرت بودند و با پیروی از مترفان به مکر و نیرنگ میپرداختند؛ چنانکه قرآن از زبان حضرت نوح درباره آنان میفرماید:
قالَ نُوحٌ رَبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْنِی وَ اتَّبَعُوا مَنْ لَمْ یَزِدْهُ مالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلاّ خَساراً * وَ مَکَرُوا مَکْراً کُبّاراً 2
نوح (بعد از نومیدی از هدایت آنان) گفت: «پروردگارا! آنها مرا نافرمانی کردند و از کسانی پیروی نمودند که اموال و فرزندانشان چیزی جز زیانکاری بر آنها نیفزوده است! و (این رهبران گمراه) مکر عظیمی به کار بردند...
هرچند رفتارهای ناهنجار و عقاید باطل در میان اقوام دیگر نیز کموبیش
وجود داشته و دارد، امّا در میان قوم نوح گسترش و عمق بیشتری داشت؛ بهطوریکه پس از تبلیغ حدود هزارساله حضرت نوح علیه السلام ، در میان قوم آن حضرت تنها تعداد کمی مؤمن وجود داشت که نزدیک هشتاد نفر بودند.
چنانکه در روایتی از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آمده است:
« لَقَدْ اقَامَ نُوحٌ فی قَوْمِه و دعاهُمْ ألْفَ سَنَةٍ إلاّ خَمْسِینَ عاماً، ثُمَّ وَصَفَهُمُ اللهُ تعالی فَقَلَّلَهُم فَقال: و ما آمَنَ مَعَه إلاّ قَلیلٌ و لَقَدْ تَبَعَنِی فِی سِنِی القَلِیلَةِ وَ عُمْرِیَ الیَسِیرِ ما لَمْ یَتْبَعْ نوحاً فی طُولِ عُمْرِهِ و کِبَرِ سِنَّهِ »؛ (1)
«همانا نوح در میان قومش بود و نهصد و پنجاه سال آنان را دعوت کرد، سپس خداوند آنان را توصیف کرد و کم شمرد؛ پس فرمود: ایمان نیاوردند با او جز اندکی. درحالیکه در سن کم و عمر اندک من، از من تعدادی پیروی کردند که از نوح در طول عمر و زیادی سنش پیروی نکردند».
از ابن عباس نیز نقل شده است که:
«حَمَلَ نوحُ علیه السلام مَعَهُ فِی السَّفِینَةِ ثَمانِینَ إنساناً». (2)
«نوح علیه السلام هشتاد نفر را همراه خود سوار کشتی کرد».
خلاصه درس
حضرت نوح علیه السلام بهعنوان اولین پیامبر اولوالعزم با طولانیترین دوران نبوت از سایر پیامبران متمایز است.
حضرت نوح علیه السلام در قومی به پیامبری مبعوث شد که بهشدت گرفتار شرک و بتپرستی، جهل، ظلم، استکبار، فساد و حاکمیت زور و ثروت بودند. ازاینرو در مدت طولانی پیامبری وی تنها شمار اندکی به او ایمان آوردند.
پرسش
ویژگیهای حضرت نوح علیه السلام را با توجه به آموزههای این درس نام ببرید.
چرا از نوح علیه السلام بهعنوان پدر دوم نسل بشر یاد میشود؟
طبق بیان قرآن کریم حضرت نوح علیه السلام چه مدت در میان قومش پیامبری کرد؟
ویژگیهای قوم نوح علیه السلام را بیان کنید.
-فرازهای مهم زندگی حضرت نوح علیه السلام کدامند؟
-عاقبت قوم نوح علیه السلام چه شد؟
قرآن مجید با اشاره به مراحل مهم زندگی طولانی حضرت نوح علیه السلام از حوادث سرنوشتساز و پر فراز و نشیب دوران آن حضرت به زیبایی یاد کرده و صحنههای پرماجرا و عبرتآموز آن را بهخوبی به نمایش گذاشته است. امّا برخلاف داستان حضرت موسی علیه السلام و عیسی علیه السلام از جزئیات دوران کودکی حضرت نوح سخنی به میان نیاورده است. و بر خلاف سرگذشت حضرت ابراهیم علیه السلام از مراحل مختلف زندگی حضرت نوح علیه السلام یاد نشده است. این تفاوت شاید به دو دلیل عمده باشد.
نخست آنکه در قرآن مجید تنها به حوادث عبرتآموز و معجزهآسا اشاره میشود تا حکمت و قدرت خداوند برای همگان آشکار گردد.
دوم آنکه بیان جزئیاتی از سرگذشت پیامبرانی مانند حضرت موسی علیه السلام و عیسی علیه السلام به خاطر آن است که در عصر بعثت آخرین پیامبر صلی الله علیه و آله پیروان فراوانی داشتند و شنیدن جزئیات سرگذشت آنان از زبان قرآن دلیل محکمی بر رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله و وحیانی بودن قرآن بوده است. (1)
1) (1) . با الهام از سید محمد باقر حکیم، القصص القرآنی، ص15 و 160.
با این مقدمه، ما نیز به پیروی از روش قرآن مجید به چند مرحله مهم و عبرتآموز از زندگانی حضرت نوح علیه السلام اشاره میکنیم.
حضرت نوح علیه السلام مدّت زیادی از اوایل عمر خویش را دور از مردم و در کوهها زندگی میکرد و به عبادت خداوند مشغول بود. (1)قرآن نسبت به این دوران خاموش است، امّا در سورههایی که بهتفصیل از سرگذشت حضرت نوح علیه السلام یاد شده است، اولین آیات با اعلان رسالت و دعوت مردم بهسوی خیر و سعادت آغاز گردیده است؛ (2)چنانکه در سوره هود آمده است:
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلی قَوْمِهِ إِنِّی لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ * أَنْ لا تَعْبُدُوا إِلاَّ اللّهَ إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ أَلِیمٍ / 3
ما نوح را بهسوی قومش فرستادیم؛ (نخستین بار به آنها گفت): «من برای شما بیمدهندهای آشکارم! جز «الله» را نپرستید؛ زیرا بر شما از عذاب روز دردناکی میترسم!»
حضرت نوح علیه السلام برای ابلاغ رسالت و دعوت مردم بهسوی حق و حقیقت و نجات آنان از هرگونه اسارت شبانهروز تلاش میکرد و در نهان و آشکار تبلیغ میکرد؛ چنانکه در قرآن مجید میخوانیم:
قالَ رَبِّ إِنِّی دَعَوْتُ قَوْمِی لَیْلاً وَ نَهاراً 1
(نوح) گفت: «پروردگارا! من قوم خود را شب و روز (بهسوی تو) دعوت کردم.»
و در آیات دیگر میخوانیم:
ثُمَّ إِنِّی دَعَوْتُهُمْ جِهاراً * ثُمَّ إِنِّی أَعْلَنْتُ لَهُمْ وَ أَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْراراً 2
سپس من آنها را با صدای بلند (به اطاعت فرمان تو) دعوت کردم؛ سپس آشکارا و نهان (حقیقت توحید و ایمان را) برای آنان بیان داشتم!
حضرت نوح علیه السلام برای آگاهیبخشی به مردم و ایجاد انگیزه گرایش به توحید از روشهای مختلف تبلیغی استفاده میکرد؛ از خداوند به آنان خبر میداد و نعمتهای او را برایشان برمیشمرد تا شاید دلهای آنان بهسوی پروردگارشان نرم شود و به ایمان و راستی گرایش یابد؛ چنانکه در ادامه آیات قبل میخوانیم:
فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفّاراً * یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً * وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ جَنّاتٍ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهاراً * ما لَکُمْ لا تَرْجُونَ لِلّهِ وَقاراً* وَ قَدْ خَلَقَکُمْ أَطْواراً* أَ لَمْ تَرَوْا کَیْفَ خَلَقَ اللّهُ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً* وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فِیهِنَّ نُوراً وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً / 3
به آنها گفتم: «از پروردگار خویش آمرزش بخواهید که او بسیار آمرزنده است... تا بارانهای پربرکت آسمان را پیدرپی بر شما فرستد و شما را با اموال و فرزندان فراوان کمک کند و باغهای سرسبز و نهرهای جاری در اختیارتان قرار دهد! چرا شما برای خدا عظمت قائل نیستید؟! درحالی که شما را در مراحل مختلف آفرید (تا از نطفه به انسان کامل رسیدید)! آیا نمیدانید چگونه خداوند
هفت آسمان را یکی بالای دیگری آفریده است و ماه را در میان آسمانها مایه روشنایی و خورشید را چراغ فروزانی قرار داده است؟!
تلاشهای فراوان حضرت نوح علیه السلام برای هدایت مردم پاسخی جز آزار، شکنجه، تهدید و دشمنی نداشت؛ چنانکه در قرآن مجید میخوانیم:
قالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ یا نُوحُ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِینَ 1
گفتند: «ای نوح! اگر (از حرفهایت) دست برنداری، سنگباران خواهی شد!»
سرسختی و لجاجت قوم نوح به حدی رسیده بود که حضرت نوح علیه السلام ، آن بنده صبور و شکور خداوند، با آن سعه صدری که داشت، به ستوه آمد و طاقت او طاق شد و برای نجات از قومش با خداوند به راز و نیاز پرداخت:
قالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِی کَذَّبُونِ * فَافْتَحْ بَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ فَتْحاً وَ نَجِّنِی وَ مَنْ مَعِیَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ 2
گفت: «پروردگارا! قوم من مرا تکذیب کردند! اکنون میان من و آنها جدایی بیفکن و مرا و مؤمنانی را که با من هستند، رهایی بخش!»
اما با وجود این همه شکنجه و آزار، حضرت نوح منتظر فرمان خداوند بود و در برابر مشیت و اراده الهی تسلیم بود تا اینکه از سوی خداوند متعال، درباره ناامیدی از ایمان قوم (1)و ساخت کشتی وحی رسید.
1) (3) . باید توجه داشت که ناامیدی از هدایت قوم، تنها در زمانی سزاوار است که به وحی الهی، خبر قطعی رسیده باشد. به همین جهت تفاوت حضرت نوح علیه السلام و حضرت یونس علیه السلام در این است که حضرت یونس بدون وحی الهی از قوم خود کناره گرفت و گرفتار حوت شد؛ اما حضرت نوح علیه السلام پس از وحی الهی اقدام به ساختن کشتی و کنارهگیری از قوم خود کرد.
از مراحل بسیار سخت و پررنج زندگی حضرت نوح علیه السلام سالهای ساخت کشتی بود. البته این مأموریت الهی پس از آن آغاز شد که حضرت نوح علیه السلام با وحی الهی از هدایت قومش ناامید شده و تهدیدها و آزار و شکنجهها به اوج خود رسیده بود؛ چنانکه در سوره هود میخوانیم:
وَ أُوحِیَ إِلی نُوحٍ أَنَّهُ لَنْ یُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِکَ إِلاّ مَنْ قَدْ آمَنَ فَلا تَبْتَئِسْ بِما کانُوا یَفْعَلُونَ * وَ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنا وَ وَحْیِنا وَ لا تُخاطِبْنِی فِی الَّذِینَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ 1
به نوح وحی شد که: «جز آنها که (تاکنون) ایمان آوردهاند، دیگر هیچکس از قوم تو ایمان نخواهد آورد! پس، از کارهایی که میکردند، غمگین مباش! و (اکنون) در حضور ما و طبق وحی ما کشتی را بساز و درباره آنها که ستم کردند شفاعت مکن، که (همه) آنها غرقشدنی هستند!»
حضرت نوح علیه السلام با اطمینان کامل به وعده و وعید الهی ساخت کشتی را آغاز کرد، اما در منطقهای زندگی میکرد که فلات بود و از رودخانه و دریا در نزدیکی آنجا خبری نبود.
خبر ساخت کشتی در منطقه بیابانی تعجب مردم را برانگیخت و هر بار که از کنار حضرت نوح علیه السلام میگذشتند و او را مشغول ساختن کشتی میدیدند، به استهزا و مسخره او میپرداختند؛ چنانکه در قرآن مجید میخوانیم:
وَ یَصْنَعُ الْفُلْکَ وَ کُلَّما مَرَّ عَلَیْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ... 2
او مشغول ساختن کشتی بود و هر زمان گروهی از اشراف قومش بر او میگذشتند، او را مسخره میکردند.
از این آیه شریفه بهخوبی برمیآید که بیش از همه «ملأ» یعنی اشراف زردار و زورمدار جامعه به استهزا میپرداختند و حضرت نوح و مؤمنان را تحقیر میکردند. هرکدام از آنها با گفتن جملهای به خنده و تفریح میپرداختند: یکی میگفت: ای نوح! پس از پیامبری تازه نجّار شدهای؟! دیگری میگفت: این کشتی را در خشکی میسازی؛ پس کجا در آب میاندازی؟!
پاسخ حضرت نوح علیه السلام به آنان این بود که:
...قالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنّا فَإِنّا نَسْخَرُ مِنْکُمْ کَما تَسْخَرُونَ * فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتِیهِ عَذابٌ یُخْزِیهِ وَ یَحِلُّ عَلَیْهِ عَذابٌ مُقِیمٌ 1
(ولی نوح) گفت: «اگر ما را مسخره میکنید، ما نیز شما را همینگونه مسخره خواهیم کرد! بزودی خواهید دانست چه کسی عذاب خوارکننده به سراغش خواهد آمد و مجازات جاودان بر او وارد خواهد شد!»
به هر صورت، کشتی با ابعاد مناسب و ظرفیت لازم ساخته شد و نوح علیه السلام منتظر فرمان خداوند و هنگامه وقوع طوفان ماند.
هنگامه وقوع طوفان، مرحله پایان دادن به همه انتظارها و زمان آشکار شدن عجز بتها و شکست بتپرستان و ظاهر شدن قدرت خداوند و پیروزی مؤمنان بود؛
حضرت نوح علیه السلام با دیدن نشانههای ازپیشتعیین شده وقوع طوفان، به دستور الهی، از هر حیوان یک جفت را سوار کشتی کرد و همه مؤمنان و خاندان خود را - جز همسر و یک فرزند خطاپیشه - با «بسم الله» و امید به رحمت پرودگار با خود همراه ساخت؛ چنانکه در قرآن مجید به دنبال آیات گذشته میخوانیم:
حَتّی إِذا جاءَ أَمْرُنا وَ فارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِیها مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ وَ أَهْلَکَ إِلاّ مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ آمَنَ وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلاّ قَلِیلٌ * وَ قالَ ارْکَبُوا فِیها بِسْمِ اللّهِ مَجْراها وَ مُرْساها إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَحِیمٌ 1
(این وضع همچنان ادامه یافت) تا آن زمان که فرمان ما فرا رسید و تنور جوشیدن گرفت، (به نوح) گفتیم: «از هر جفتی از حیوانات (از نر و ماده) یک زوج در آن (کشتی) حمل کن! همچنین خاندانت را (بر آن سوار کن) - مگر آنها که قبلا وعده هلاک آنان داده شده (همسر و یکی از فرزندانت) - و همچنین مؤمنان را!» اما جز عده کمی همراه او ایمان نیاوردند! او گفت: «به نام خدا بر آن سوار شوید! و هنگام حرکت و توقف کشتی او را یاد کنید، که پروردگارم آمرزنده و مهربان است!»
پس از سوار شدن بر کشتی، سرانجام لحظه نهایی فرا رسید و فرمان مجازات این قوم سرکش صادر شد، ابرها تیره و تار گشت و از یک سو باران آن چنان با قطرههای درشت و سریع بر زمین ریخت که گویی درهای آسمان گشوده شده است. و از سوی دیگر از هر نقطه زمین چشمهای خروشان جوشیدن گرفت؛ بهگونهای که در فاصله اندکی موجهایی همچون کوه از آب پدید آمد و امید نجاتی برای هیچیک از جاماندگان از کشتی باقی نماند؛ چنانکه در دنباله آیات میخوانیم:
وَ هِیَ تَجْرِی بِهِمْ فِی مَوْجٍ کَالْجِبالِ وَ نادی نُوحٌ ابْنَهُ وَ کانَ فِی مَعْزِلٍ یا بُنَیَّ ارْکَبْ مَعَنا وَ لا تَکُنْ مَعَ الْکافِرِینَ * قالَ سَآوِی إِلی جَبَلٍ یَعْصِمُنِی مِنَ الْماءِ قالَ لا عاصِمَ الْیَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ إِلاّ مَنْ رَحِمَ وَ حالَ بَیْنَهُمَا الْمَوْجُ فَکانَ مِنَ الْمُغْرَقِینَ 2
و آن کشتی، آنها را از میان امواجی همچون کوهها حرکت میداد؛ (در این هنگام) نوح فرزندش را که در گوشهای بود، صدا زد: «پسرم! همراه ما سوار شو و با کافران مباش!» گفت: «بهزودی به کوهی پناه میبرم تا مرا از آب حفظ کند!» (نوح) گفت: «امروز هیچ نگهداری در برابر فرمان خدا نیسست؛ مگر آن کس را که او رحم کند!» در این هنگام، موج در میان آن دو حایل شد و او در زمره غرقشدگان قرار گرفت!
پس از نزول عذاب، امواج خروشان آب آرام گرفت و کشتی نوح بر دامنه کوه جودی استقرار یافت و وعده الهی به پیروزی مؤمنان و نابودی ظالمان تحقق یافت. جهان از نو، چهرهای جدید به خود گرفت و صحنه تازهای برای امتحان مردم و گرایش آنان بهسوی ایمان و پاکی فراهم آمد؛ چنانکه در ادامه آیات میخوانیم:
وَ قِیلَ یا أَرْضُ ابْلَعِی ماءَکِ وَ یا سَماءُ أَقْلِعِی وَ غِیضَ الْماءُ وَ قُضِیَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَی الْجُودِیِّ وَ قِیلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظّالِمِینَ * ...قِیلَ یا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنّا وَ بَرَکاتٍ عَلَیْکَ وَ عَلی أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَکَ وَ أُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ یَمَسُّهُمْ مِنّا عَذابٌ أَلِیمٌ 1
و گفته شد: «ای زمین آبت را فرو بر! و ای آسمان خودداری کن! و آب فرو نشست و کار پایان یافت و (کشتی) بر (دامنه کوه) جودی پهلو گرفت و (در این هنگام) گفته شد: «دور باد قوم ستمگر (از سعادت و نجات و رحمت خدا!)» (به نوح) گفته شد: «ای نوح! با سلامت و برکاتی از ناحیه ما بر تو و بر تمام امتهایی که با تواند، فرود آی! و امتهایی نیز هستند که ما آنها را از نعمتها بهرهمند خواهیم ساخت، سپس عذاب دردناکی از سوی ما به آنها میرسد (چرا که این نعمتها را کفران میکنند!)»
خلاصه درس
در قرآن کریم نه شرح وقایع دوران کودکی حضرت نوح علیه السلام آمده است و نه شرح دوران مختلف زندگی او، بلکه فقط مراحل مختلف پیامبری و دعوت آن حضرت ذکر شده است.
فرازهای مهم دوره پیامبری حضرت نوح علیه السلام شامل دعوت، ناامیدی از ایمان قوم، ساختن کشتی و سوار کردن مؤمنان و جفتهای حیوانات و وقوع طوفان و غرق شدن مشرکان است.
پرسش
تفاوت بیان داستان حضرت نوح علیه السلام با داستان حضرت ابراهیم علیه السلام ، موسی علیه السلام و عیسی علیه السلام در چیست؟
نوح علیه السلام به چه روشهایی قوم خود را به توحید دعوت میکرد؟
چرا نوح علیه السلام از ایمان قوم خود ناامید شد؟
پس از وقوع طوفان چه اتفاقاتی رخ داد؟
ابراهیم علیه السلام در قرآن چگونه معرفی شده است؟
چرا ابراهیم علیه السلام «قهرمان توحید» لقب گرفت است؟
حضرت ابراهیم علیه السلام ششمین پیامبری است که در قرآن مجید پس از حضرت آدم، ادریس، نوح، هود و صالح علیهم السلام از او یاد شده است. وی دومین پیامبر «اولوالعزم» الهی است که 69 بار نام نیک او در قرآن مجید آمده و در سورههای بقره، انعام، ابراهیم، مریم، انبیاء، عنکبوت و صافات به مراحلی از زندگانی پرفراز و نشیب و خاطرهانگیز ایشان اشاره شده است.
سرگذشت حضرت ابراهیم علیه السلام نیز مانند دیگر پیامبران الهی شامل چهار مرحله اساسی بوده است:
اول: دوران طفولیت تا زمان قبل از بعثت که همواره با دوری از مشرکان و بیزاری از بتها همراه بوده و بر اساس فطرت توحیدی با هر عمل نیکی همسو شده و به جوانمردی و صداقت شهرت مییافتند.
دوم: مرحله نایل شدن به مقام نبوت و اعلان رسالت برای هدایت مردم.
سوم: مرحله صبر و استقامت در مقابل آزار مخالفان و هجرت و جهاد در برابر دشمنان.
چهارم: مرحله پیروزی و آشکار شدن حق از باطل برای همگان و گرایش فراوان مردم به پیامبران.
در میان پیامبران سلف، حضرت ابراهیم علیه السلام را به جهت ویژگیهای درخشندهاش «قهرمان توحید» نامیدهاند و در قرآن مجید از او بهعنوان «حنیف» و «خلیل» یاد شده است. ایشان اولین پیامبری است که پس از ابتلائات الهی از سوی خداوند به مقام «امامت» نایل شده است. (1)
در این درس و دو درس بعدی به فرازهایی از داستان و دوران زندگی حضرت ابراهیم علیه السلام اشاره میشود.
از دوران طفولیت حضرت ابراهیم علیه السلام در قرآن مجید سخنی به میان نیامده است، اما آن گونه که از کتابهای تاریخ، روایات و کتاب عهدین (2)معلوم میشود، پدر و مادر حضرت ابراهیم علیه السلام در سرزمین بابِل زندگی میکردند و او همانجا به دنیا آمد. (3)در آن زمان حاکم آن دیار «نمرود» بود.
نمرود در سال تولد حضرت ابراهیم علیه السلام پسران قوم خود را از بین میبرد؛ چون از طریق پیشگویی «آزر»، منجّم دربار اطلاع یافته بود پسری به دنیا میآید که بساط سلطنت او را برمیچیند. حضرت ابراهیم علیه السلام بهدور از چشم دشمنان و
1) (1) . برگرفته از سید محمد باقر حکیم ، قصص قرآنی، ص177، 184، 194 و... .
2) (2) . کتاب مقدس، سفر پیدایش، فصل 11 تا 25، ابن کثیر، قصص الانبیاء، ص151 به بعد و روایات بحار الانوار، ج12.
3) (3) . اگر چه محل تولد ابراهیم علیه السلام را سرزمین شرقی شام یا شهر «أور» و یا «کوثی» عراق گفتهاند، اما همگی از بابل و حوالی آن است.
خبرچینان متولد شد و در خانه «آذر» - که از سرشناسان قوم بود و به بتتراشی اشتغال داشت - بزرگ شد.
حضرت ابراهیم علیه السلام بر اساس فطرت توحیدی همواره از بتپرستی متنفر بود و از رفتارهای قومش کناره میگرفت. حتی گاهی شگفتی خود از پرستیدن بتهای چوبی و سنگی را اعلام میکرد؛ بتهایی که نه توان شنیدن و اجابت دعای مردم را داشتند و نه سود و زیانی میرساندند. تا آنکه از سوی خداوند به مقام نبوت رسید و هنگام ابلاغ رسالتش آغاز شد.
حضرت ابراهیم علیه السلام همانند دیگر پیامبران دعوت را از خانه خویش و اطرافیان آغاز کرد و برای نجات «آزر» - عمو یا ناپدری خود - از بتپرستی به تلاش صادقانه و منطقی پرداخت؛ چنانکه در قرآن آمده است:
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِبْراهِیمَ إِنَّهُ کانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا * إِذْ قالَ لِأَبِیهِ 1 یا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا یَسْمَعُ وَ لا یُبْصِرُ وَ لا یُغْنِی عَنْکَ شَیْئاً * یا أَبَتِ إِنِّی قَدْ جاءَنِی مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ یَأْتِکَ فَاتَّبِعْنِی أَهْدِکَ صِراطاً سَوِیًّا 2
در این کتاب، ابراهیم را یاد کن، که او بسیار راستگو و پیامبر (خدا) بود! هنگامی که به پدرش گفت: «ای پدر! چرا چیزی را میپرستی که نه میشنود و نه میبیند و نه هیچ مشکلی را از تو حل میکند؟! ای پدر! دانشی برای من آمده که برای تو نیامده است؛ بنابر این از من پیروی کن تا تو را به راه راست هدایت کنم!
حضرت ابراهیم علیه السلام این واقعیت را به «آزر» اعلام کرد که در زندگی بیش از دو راه عمده وجود ندارد: «اطاعت از خدا» یا «پیروی از شیطان»؛ قدم گذاردن در «نور» یا فرو رفتن در «ظلمات»؛ بهرمندی از خیر و «سعادت» در دنیا و آخرت یا گرفتاری در آشفتگی و «عذاب» در هر دو سرا.
وی تمام این سخنان را با احترام و ادب کامل بیان میکرد و رفتارش سرشار از محبت و عاطفه بود؛ چنانکه در آیات بعد میخوانیم:
یا أَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّیْطانَ إِنَّ الشَّیْطانَ کانَ لِلرَّحْمنِ عَصِیًّا* یا أَبَتِ إِنِّی أَخافُ أَنْ یَمَسَّکَ عَذابٌ مِنَ الرَّحْمنِ فَتَکُونَ لِلشَّیْطانِ وَلِیًّا 1
ای پدر! شیطان را پرستش مکن، که شیطان نسبت به خداوند رحمان عصیانگر بود! ای پدر! من از این میترسم که از سوی خداوند رحمان عذابی به تو رسد، در نتیجه از دوستان شیطان باشی!»
اما با همه این دلسوزیها و خیراندیشیهای حضرت ابراهیم علیه السلام «آزار» راه هدایت و سعادت را انتخاب نکرد، بلکه سخت برآشفت و به تهدید و ارعاب ابراهیم علیه السلام پرداخت؛ چنانکه در آیه بعد میخوانیم:
قالَ أَ راغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِی یا إِبْراهِیمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّکَ وَ اهْجُرْنِی مَلِیًّا 2
گفت: «ای ابراهیم! آیا تو از معبودهای من رویگردانی؟! اگر (از این کار) دست برنداری، تو را سنگسار میکنم! و برای مدتی طولانی از من دور شو!»
در گیرودار مبارزه جبهه حق و باطل و هنگامه تهدید و شکنجه شدن
حقباوران و هجوم ناملایمات به مؤمنان گاهی خداوند درهایی از نور و معرفت را به روی اولیای خود میگشاید و جرعهای از چشمه رحمتش را به آنان میچشاند تا هم مایه اطمینان و یقین مؤمنان و اولیای الهی شود، و هم اتمام حجتی بر لجاجتپیشگان و کافران باشد.
ارائه ملکوت آسمان و زمین به حضرت ابراهیم علیه السلام از این گونه موارد است:
وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ لِأَبِیهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً إِنِّی أَراکَ وَ قَوْمَکَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ * وَ کَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ* فَلَمّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأی کَوْکَباً قالَ هذا رَبِّی فَلَمّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِینَ * فَلَمّا رَأَی الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّی فَلَمّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی لَأَکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضّالِّینَ * فَلَمّا رَأَی الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّی هذا أَکْبَرُ فَلَمّا أَفَلَتْ قالَ یا قَوْمِ إِنِّی بَرِیءٌ مِمّا تُشْرِکُونَ * إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِیفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ 1
(به خاطر بیاورید) هنگامی را که ابراهیم به پدرش [ عمویش] «آزر» گفت: «آیا بتهایی را معبودان خود انتخاب میکنی؟! من، تو و قوم تو را در گمراهی آشکاری میبینم.» و این چنین، ملکوت آسمانها و زمین (و حکومت مطلقه خداوند بر آنها) را به ابراهیم نشان دادیم (تا به آن استدلال کند) و اهل یقین شود. هنگامی که (تاریکی) شب او را پوشانید، ستارهای مشاهده کرد، گفت: «این خدای من است؟» اما هنگامی که غروب کرد، گفت: «غروبکنندگان را دوست ندارم !» و هنگامی که ماه را دید که (سینه افق را) میشکافد، گفت: «این خدای من است؟» اما هنگامی که (آن هم) غروب کرد، گفت: «اگر پروردگارم مرا راهنمایی نکند، مسلما از گروه گمراهان خواهم بود.» و هنگامی که خورشید را
دید که (سینه افق را) میشکافت، گفت: «این خدای من است؟ این (که از همه) بزرگتر است!» اما هنگامی که غروب کرد، گفت: «ای قوم من از شریکهایی که شما (برای خدا) میسازید، بیزارم! من روی خود را بهسوی کسی کردم که آسمانها و زمین را آفریده، در ایمان خود خالصم و از مشرکان نیستم!»
درباره این صحنه از داستان حضرت ابراهیم علیه السلام دو نظریه عمده در میان مفسران وجود دارد:
برخی معتقدند سخنان حضرت ابراهیم علیه السلام درباره ستاره و ماه و خورشید هنگام مشاهده آنها به طور واقعی و از روی اعتقاد او بوده است. و همان سبب شد که حضرت ابراهیم علیه السلام به اطمینان و یقین قلبی بیشتری دست یابد و با برهان و دلیل آشکارتری برای احتجاج با قوم آماده شود. (1)
برخی دیگر معتقدند این صحنه از داستان بهمنظور «جدال احسن» انجام پذیرفته است. حضرت ابراهیم علیه السلام در صورت ظاهر خود را با قومش هماهنگ نشان داد و عقیده باطنی خویش را پنهان کرد تا بهتر بتواند عواطف آنها را به خود جلب کند و آنها را برای گوش دادن به استدلال خویش آمده سازد؛ به همین منظور به میان مردم رفته، خود را چون یکی از آنها جلوه داد. (2)
البته بنا به هر دو نظریه، هیچ تردیدی در اعتقاد توحیدی حضرت ابراهیم علیه السلام به وجود نمیآید؛ چون بنا بر نظریه اول نیز دقت، تأمل و سیر آفاقی و انفسی آن حضرت برای دست یافتن به مرحله یقین بیشتر و برهان آشکارتر بوده است؛
همانطور که با مشاهده مرغان سربریدهای که زنده شدند، ایمان او به معاد و رستاخیز به مرحله «اطمینان قلب» رسید. (1)
مؤید این نظریه آن است که در آیات اولیه این قسمت از داستان میخوانیم:
وَ کَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ 2
یعنی: همان طور که زشتی بتپرستی آزر و قومش را برای حضرت ابراهیم علیه السلام روشن ساختیم، ملکوت آسمان و زمین را به او نشان دادیم. (2)
منظور از «ملکوت» حاکمیت و مالکیت خداوند است. و منظور از رؤیت ملکوت آسمانها و زمین، مشاهده حاکمیت و مالکیت خداوند بر اشیا و انتساب آنها به اوست؛ بهگونهای که هیچ رب و مدبّری برای آسمانها و زمین جز خداوند نبیند تا به یقین و اطمینان کامل قلبی برسد. (3)
کلمه «اَب» در واژهنامهها به معنای «پدر، جد، عمو، ناپدری و بزرگ خانواده» آمده است، امّا کلمه «والد» تنها برای «پدر حقیقی» به کار رفته است.
از طرفی در قرآن مجید میخوانیم حضرت ابراهیم برای «آزر» که از او با عنان «اَب» یاد کرده است، تا زمان مشخصی آمرزش خواست و پس از آنکه روشن شد او به بتپرستی اصرار میورزد و دشمن خداست، حضرت ابراهیم علیه السلام از او برائت جست؛ چنانکه در سوره توبه آمده است:
وَ ما کانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهِیمَ لِأَبِیهِ إِلاّ عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها إِیّاهُ فَلَمّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْراهِیمَ لَأَوّاهٌ حَلِیمٌ 1
و استغفار ابراهیم برای پدرش [ عمویش آزر] فقط بهخاطر وعدهای بود که به او داده بود (تا وی را بهسوی ایمان جذب کند)؛ اما هنگامی که برای او روشن شد که وی دشمن خداست، از او بیزاری جست؛ بهیقین، ابراهیم مهربان و بردبار بود!
از سوی دیگر در قرآن آمده است که حضرت ابراهیم علیه السلام در هنگام پیری از درگاه خداوند برای «والدین» خودش و مؤمنان آمرزش طلب میکند و میگوید:
رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسابُ 2
پروردگارا! من و پدر و مادرم و همه مؤمنان را در آن روز که حساب برپا میشود، بیامرز!
بنابر این آزر که از او به «أب» تعبیر شده است، والد و پدر حضرت ابراهیم علیه السلام نیست؛ چون همان طور که ملاحظه شد، حضرت ابراهیم علیه السلام پس از مدتی استغفار برای آزر و ناامیدی از ایمان آوردنش از وی برائت جست، درحالیکه برای والدینش در آخر عمر هم آمرزش خواست؛ پس آزر والد و پدر حقیقی آن حضرت نیست.
در کتاب عهدین و بسیاری از منابع تاریخی، نام پدر حضرت ابراهیم علیه السلام را «تارح» یا «تارخ» معرفی کردهاند (1)و از «آزر» بهعنوان پدر آن حضرت یاد نکردهاند. علاوه بر این در میان علمای شیعه و اهل سنت مشهور است که
1) (3) . کتاب مقدس، سفر تکوین، فصل11.
پیامبران از صلب مشرکان و ناپاکان زاییده نشدهاند؛ چنانکه از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است:
«لَمْ یَزَلْ یَنْقُلُنِی اللهُ مِن أصْلابِ الطاهِرِین إلی أرْحامِ المُطَهْراتِ حتَّی اخْرَجَنِی فِی عالَمِکُمْ هذا لَمْ یُدْنِسْنِی بِدَنسِ الجاهِلِیَّةِ»؛
«همواره خداوند مرا از صلب پدران پاک به رحم مادران پاک منتقل میکرد و هرگز مرا به آلودگیهای دوران جاهلیت آلوده نساخت.» (1)و (2)
خلاصه درس
ابراهیم علیه السلام در سرزمین بابل که تحت حاکمیت «نمرود» به شرک و بتپرستی آلوده شده بود، به دنیا آمد و به پیامبری مبعوث شد و مردم را به توحید دعوت کرد.
ابراهیم علیه السلام برای بیدار کردن فطرت مردم، ناتوانی بتها و غروب کردن ماه، ستاره و خورشید را به رخ آنها میکشید.
آزر عموی ابراهیم علیه السلام بود و در دوران کودکی سرپرستی او را به عهده داشت. در ادبیات عرب واژه «اب» به عمو هم اطلاق میشود.
پرسش
درباره کودکی ابراهیم علیه السلام چه میدانید؟
ابراهیم علیه السلام در ابتدای پیامبری چه کرد؟
چرا ابراهیم علیه السلام از پرستش ماه و ستاره و خورشید بیزاری جست؟
آیا پدر حضرت ابراهیم علیه السلام مشرک بود؟ توضیح دهید.
ابراهیم علیه السلام با بتپرستی چگونه مبارزه کرد؟
جبههگیری مشرکان در برابر ابراهیم علیه السلام چگونه بود؟
در درس پیش سه فراز از سرگذشت حضرت ابراهیم علیه السلام بیان شد. در این درس به فرازهای دیگری از سرگذشت ایشان میپردازیم.
حضرت ابراهیم علیه السلام زشتی و بطلان بتپرستی را نخست به افراد خانه و اطرافیان خود گوشزد کرد. سپس برای نجات قومش از جهل و نادانی و رهاکردن آنان از تقلید کورکورانه نیاکان در بتپرستی، از روشهای مختلف تبلیغی استفاده کرده و با موعظه و برهان به روشنگری افکار میپرداخت و به تداوم بتپرستی اعتراض میکرد. مردم آن دوران که به بتپرستی عادت کرده بودند و آن را یک واقعیت قطعی میپنداشتند، باور نمیکردند که کسی به طور جدی با بتپرستی مخالف باشد؛ ازاینرو با حالت شگفتزده و دور از انتظار از ابراهیم علیه السلام پرسیدند:
قالُوا أَ جِئْتَنا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللاّعِبِینَ 1
گفتند: «آیا مطلب حقی برای ما آوردهای، یا شوخی میکنی؟!»
بنا بر ظاهر آیه، منظور از «حق» سخن گفتن از روی جِدّ و بهدور از هرگونه شوخی است. (1)
حضرت ابراهیم علیه السلام با قاطعیت به آنان پاسخ داد آنچه میگوید، مطابق واقع است و خودش به طور کامل به آن معتقد و پایبند است:
قالَ بَلْ رَبُّکُمْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الَّذِی فَطَرَهُنَّ وَ أَنَا عَلی ذلِکُمْ مِنَ الشّاهِدِینَ 2
گفت: «(کاملا حق آوردهام) پروردگار شما همان پروردگار آسمانها و زمین است که آنها را ایجاد کرده و من بر این امر از گواهانم!
پس از آنکه گفتوگوها مؤثر واقع نشد و موعظه و برهان کارگر نیفتاد، مبارزه وارد مرحله جدیتر شد و حضرت ابراهیم علیه السلام تصمیم گرفت به طور قاطع درباره نابودی بتها چارهاندیشی کند و در زمانی که مردم برای مراسم عید به بیرون از شهر میروند، (2)بتها را بشکند؛ (3)چنانکه در آیات بعد میخوانیم:
وَ تَاللّهِ لَأَکِیدَنَّ أَصْنامَکُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِینَ * فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلاّ کَبِیراً لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَیْهِ یَرْجِعُونَ 5
و به خدا سوگند، در غیاب شما نقشهای برای نابودی بتهایتان میکشم!»
1) (1) . المیزان، ج14، ص299.
2) (3) . برای توضیح بییشتر درباره این قطعه از داستان ر.ک: سوره صافات، آیات88 - 93.
3) (4) . علامه طباطبایی فرموده است که حضرت ابراهیم علیه السلام این تصمیم خود را اعلام نکرد، بلکه این آیه شریفه ناظر به حدیث نفس است؛ ر.ک: المیزان، ج14، ص300؛ اما تفسیر نمونه معتقد است حضرت ابراهیم علیه السلام این تصمیم را اعلام کرد، ولی مردم آن را جدی نگرفتند تا اینکه بعد از انجام آن به سراع او آمدند؛ تفسیر نمونه، ج13، ص432.
سرانجام (با استفاده از فرصتی مناسب)، همه آنها - جز بت بزرگشان - را قطعه قطعه کرد، شاید سراغ او بیایند (و او حقایق را بازگو کند)!
مردم پس از بازگشت، درحالیکه تبری به گردن بت بزرگ آویزان بود با بتهای شکسته روبهرو شدند! در این هنگام با یکدیگر به گفتوگو پرداختند؛ ادامه داستان این گونه شد که:
قالُوا مَنْ فَعَلَ هذا بِآلِهَتِنا إِنَّهُ لَمِنَ الظّالِمِینَ * قالُوا سَمِعْنا فَتًی یَذْکُرُهُمْ یُقالُ لَهُ إِبْراهِیمُ * قالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلی أَعْیُنِ النّاسِ لَعَلَّهُمْ یَشْهَدُونَ * قالُوا أَ أَنْتَ فَعَلْتَ هذا بِآلِهَتِنا یا إِبْراهِیمُ * قالَ بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ کانُوا یَنْطِقُونَ * فَرَجَعُوا إِلی أَنْفُسِهِمْ فَقالُوا إِنَّکُمْ أَنْتُمُ الظّالِمُونَ * ثُمَّ نُکِسُوا عَلی رُؤُسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ ما هؤُلاءِ یَنْطِقُونَ 1
(هنگامی که منظره بتها را دیدند،) گفتند: «هرکس با خدایان ما چنین کرده، قطعا از ستمگران است (و باید سخت کیفر ببیند)!» (گروهی) گفتند: «شنیدیم نوجوانی از (مخالفت با) بتها سخن میگفت که به او ابراهیم میگویند (جمعیت) گفتند: «او را در برابر دیدگان مردم بیاورید تا گواهی دهند!» (هنگامی که ابراهیم را حاضر کردند،) گفتند: «تو این کار را با خدایان ما کردهای ای ابراهیم؟!» گفت: «بلکه این کار را بزرگشان کرده است! از آنها بپرسید، اگر سخن میگویند!» آنها به وجدان خویش بازگشتند و (به خود) گفتند: «حقا که شما ستمگرید!» سپس بر سرهایشان واژگونه شدند (و حکم وجدان را بهکلی فراموش کردند و گفتند:) تو میدانی که اینها سخن نمیگویند!
حضرت ابراهیم علیه السلام با این رفتار خود بطلان عقاید بتپرستان را آشکار ساخت و خبر «شکسته شدن بتها به دست بت بزرگ» تنها برای بیدار کردن
وجدانهای خفته مردم و آگاه ساختن آنها از ناتوانی بتها بوده است؛ نه آنکه بخواهد خبر دروغی را به مردم بدهد یا با تفنّن در عبارت «توریه» (1)کند. (2)
اما مردم به جای پذیرش حق و گرایش به توحید و پیروی از حضرت ابراهیم علیه السلام تصمیم گرفتند او را در میان آتش بسوزانند.
دشمنان راه حق و حقیقت هرگاه در برابر منطق و برهان ناتوان مانند از قدرت خود برای سرکوبی منادیان حق سوءاستفاده میکنند و هرگاه با توهین و ناسزاگویی نتوانند شخصیت اولیای الهی را مخدوش کنند، در پی آن میشوند که با تهدید و قتل شخصیت مردان حق را از بین ببرند.
نمرودیان نیز برای انتقام از حضرت ابراهیم علیه السلام و یاری خدایان خود تصمیم به سوزانیدن وی گرفتند و چون جرم او به گمان آنان جنبه عمومی داشت، از همگان خواستند در این کار مشارکت کنند؛ چنانکه در قرآن مجید از زبان آنان میخوانیم:
قالُوا حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ فاعِلِینَ / 3
گفتند: «او را بسوزانید و خدایان خود را یاری کنید، اگر کاری از شما ساخته است!»
ازاینرو، همه مردم به گردآوری هیزم پرداختند. چند روزی نگذشت که کوهی از هیزم فراهم آمد و آتش گستردهای برپا شد. آتش به قدری وسیع بود که ابراهیم علیه السلام را با «منجنیق» به میان آن پرتاب کردند. همگی به جشن و شادی
برخاستند و نمرود و درباریانش نظارهگر این صحنه بودند؛ اما دیری نپایید که همگی شگفتزده ساکت شدند و با چشمان حیرتزده به حضرت ابراهیم علیه السلام مینگریستند که با آرامش و سلامت کامل در میان آتش نشسته بود. این ثمره فرمان الهی به آتش بود که برای حضرت ابراهیم علیه السلام سرد و سلامت گردید:
قُلْنا یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ 1
(سرانجام او را به آتش افکندند؛ ولی ما) گفتیم: «ای آتش! بر ابراهیم سرد و سالم باش!»
با سرد شدن آتش در برابر دیدگان همگان صحنه بهکلی دگرگون و نقشه نمرودیان باطل شد، عظمت ابراهیم علیه السلام و خدای او بر زبانها افتاد و موجودیت دستگاه نمرود به خطر افتاد؛ چنانکه میفرماید:
وَ أَرادُوا بِهِ کَیْداً فَجَعَلْناهُمُ الْأَخْسَرِینَ 2
آنها میخواستند ابراهیم را با این نقشه نابود کنند، ولی ما آنها را زیانکارترین مردم قرار دادیم!
مشاهده این صحنه معجزهآسا هرچند دلهایی را بیدار کرد و آنان را متوجه قدرت مطلق خداوند بر تمام جهان هستی ساخت، امّا تعصب و لجاجت و اسارت در بند نمرودیان مانع از پذیرش حق و گرایش آنان به ابراهیم علیه السلام شد.
نجات حضرت ابراهیم علیه السلام از میان آتش سهمگین همگان را شگفتزده کرد، ولی بیش از همه خود نمرود بهتزده و حیران شد. ابراهیم علیه السلام که تا چندی پیش
بهعنوان فردی عادی به او نگاه میشد، پس از نجات از آتش یکباره مورد توجه قرار گرفت و خطرش به طور جدّی احساس شد. به همین جهت نمرود به فکر چاره افتاد؛ حضرت ابراهیم علیه السلام را احضار کرد و از او پرسید: خدای تو کیست که مردم را به پرستش او دعوت میکنی؟ مگر جز من خدایی وجود دارد؟! چرا میان مردم تفرقه انداختهای؟ چرا بتهای آنها را شکستهای؟ به من بگو خدای تو کیست؟
قرآن مجید درباره این گفتوگو میفرماید:
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِی حَاجَّ إِبْراهِیمَ فِی رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللّهُ الْمُلْکَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ قالَ أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ قالَ إِبْراهِیمُ فَإِنَّ اللّهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ وَ اللّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظّالِمِینَ 1
آیا ندیدی (و آگاهی نداری از) کسی (نمرود) که با ابراهیم درباره پروردگارش محاجه و گفتوگو کرد؟ زیرا خداوند به او حکومت داده بود (و بر اثر کمی ظرفیت از باده غرور سرمست شده بود؛) هنگامی که ابراهیم گفت: «خدای من آن کسی است که زنده میکند و میمیراند.» او گفت: «من نیز زنده میکنم و میمیرانم!» (و برای اثبات این کار و مشتبهساختن بر مردم دستور داد دو زندانی را حاضر کردند، فرمان آزادی یکی و قتل دیگری را داد.) (1)ابراهیم گفت: «خداوند خورشید را از افق مشرق میآورد؛ (اگر راست میگویی که حاکم بر جهان هستی تویی،) خورشید را از مغرب بیاور!» (در اینجا) آن مرد کافر مبهوت و وامانده شد. و خداوند قوم ستمگر را هدایت نمیکند.
ناگفته نماند که مشرکان به «خداوند متعال» اعتقاد داشتند، اما درباره تدبیر امور جهان معتقد به تعدد «ربّ» بودند و برای هرکدام از خورشید، ماه و ستارگان
1) (2) . شرح جزئیات داستان، توسط مدرس ارائه شود.
پروردگار جداگانهای قائل بودند؛ رفتهرفته به نام آنها بتهایی از سنگ و چوب ساختند و به عبادت آنها پرداختند و برای جلب رضایت آنها دارایی و طلا و نقره خویش را به پایشان میریختند. برخی از قدرتمندان مانند «فرعون» و «نمرود» از جهل و نادانی مردم سوءاستفاده کرده، خود را «رب اعلی» (1)معرفی میکردند خود «بت جاندار» در میان جامعه میشدند؛ جان و مال مردم را در قبضه قدرت میگرفتند و به سلطنت و فرمانروایی خویش توسعه میدادند. (2)
پیامبران الهی و مشعلداران فطرت توحیدی، علاوه بر آگاه ساختن مردم درباره پلیدی «بتهای بیجان» بیشترین تلاش خود را در مبارزه با فرعونها و نمرودها و سایر «بتهای جاندار» به کار میبستند و به افشاگری درباره قدرت پوشالی آنان میپرداختند؛ ابهت آنان را پیش دیدگان مردم میشکستند و عجزشان را نزد همگان به نمایش درمیآوردند.
نمونه آشکار این رویارویی برخورد حضرت ابراهیم علیه السلام با نمرود بود؛ امّا از آنجا که نمرود خود را در برابر منطق و قدرت غیبی حضرت ابراهیم علیه السلام ناتوان میدید، دستور داد او را از شهر بیرون کنند تا کسی پیرو او نشود. حضرت ابراهیم علیه السلام نیز که بذر توحید را در جامعه پاشیده بود، برای تداوم رسالت خویش تصمیم به هجرت گرفت. (3)
خلاصه درس
ابراهیم علیه السلام دعوت به توحید و مبارزه با شرک و بتپرستی را تا شکستن بتها ادامه داد و سختیها و مشقتهای آن را به جان خرید.
جامعه بتپرست آن روز در مقابل دعوت ابراهیم علیه السلام به مقاومت پرداختند و قصد داشتند با سوزاندن او در آتش دعوتش را خاموش سازند.
معجزه سرد شدن آتش بر ابراهیم علیه السلام حقانیت او را برای برخی دلهای بیدار ثابت کرد و بذر توحید در آن جامعه پاشیده شد.
پرسش
چرا ابراهیم علیه السلام هنگام شکستن بتها بت بزرگ را سالم باقی گذاشت و تبر را به گردن آن آویخت؟
مشرکان در برابر اقدام حضرت ابراهیم علیه السلام در شکستن بتها چه عکسالعملی داشتند؟
ماجرای گفتوگوی ابراهیم علیه السلام و نمرود را بیان کنید.
ابراهیم علیه السلام پس از ماجرای سرد شدن آتش چه کرد؟
سختترین آزمون ابراهیم علیه السلام چه بود؟
حضرت ابراهیم علیه السلام پس از رهایی از آتش نمرودیان از وطن خویش هجرت کرد و رو بهسوی سرزمین «فلسطین و شام» نهاد؛ (1)سرزمینی که قرآن آن را برای جهانیان پربرکت میداند:
وَ نَجَّیْناهُ وَ لُوطاً إِلَی الْأَرْضِ الَّتِی بارَکْنا فِیها لِلْعالَمِینَ 2
و او و لوط را به سرزمین (شام) - که آن را برای همه جهانیان پربرکت ساختیم - نجات دادیم!
این هجرت در حالی آغاز شد که حضرت ابراهیم علیه السلام از مردم وطن ناامید شده بود و جز عده اندکی همگی با او با دشمنی و کینهتوزی رفتار میکردند:
قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْراهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنّا بُرَآؤُا مِنْکُمْ
1) (1) . عبدالوهاب نجار، قصص الانبیاء، ص83 ؛ ابن کثیر، قصص الانبیاء، ص171.
وَ مِمّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ کَفَرْنا بِکُمْ وَ بَدا بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتّی تُؤْمِنُوا بِاللّهِ وَحْدَهُ ... 1
برای شما سرمشق خوبی در زندگی ابراهیم و کسانی که با او بودند وجود داشت، در آن هنگام که به قوم (مشرک) خود گفتند: «ما از شما و آنچه غیر از خدا میپرستید بیزاریم؛ ما به شما کافریم و میان ما و شما عداوت و دشمنی همیشگی آشکار شده است تا آن زمان که به خدای یگانه ایمان بیاورید!
از میان افراد سرشناس جامعه تنها حضرت «لوط» به ایشان ایمان آورد و در هنگام هجرت با او همسفر شد:
فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ وَ قالَ إِنِّی مُهاجِرٌ إِلی رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ 2
و لوط به او [ابراهیم] ایمان آورد، و (ابراهیم) گفت: «من بهسوی پروردگارم هجرت میکنم که او صاحب قدرت و حکیم است!»
تمام امید حضرت ابراهیم علیه السلام آن بود که در پرتو این هجرت از هدایت و راهنمایی پروردگارش بهرهمند شود و در محیطی مناسبتر به تبلیغ رسالت و وظایف الهی بپردازد.
وَ قالَ إِنِّی ذاهِبٌ إِلی رَبِّی سَیَهْدِینِ / 3
(او از این مهلکه بهسلامت بیرون آمد) و گفت: «من بهسوی پروردگارم میروم، او مرا هدایت خواهد کرد!»
از موهبتهای بزرگ الهی به حضرت ابراهیم علیه السلام فرزنددار شدن ایشان در هنگام پیری بود:
اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَی الْکِبَرِ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعاءِ 1
حمد خدای را که در پیری، اسماعیل و اسحاق را به من بخشید؛ مسلما پروردگار من شنونده (و اجابتکننده) دعاست.
از این آیه شریفه بهخوبی استفاده میشود که حضرت ابراهیم علیه السلام هنگام پیری دارای دو «پسر» شد که نام یکی «اسماعیل» و نام دیگری «اسحاق» بود. (1)
داستان این دو نعمت الهی که پس از دعا و رازونیاز حضرت ابراهیم علیه السلام با خداوند نصیب وی شده بوند، از این قرار است:
حضرت ابراهیم علیه السلام همسری داشت به نام «ساره» که سالیان طولانی با هم زندگی کردند، ولی صاحب فرزند نشدند و هر دو در آرزوی فرزند به سن پیری رسیدند تا اینکه «ساره» پیشنهاد کرد کنیزش «هاجر» را به ابراهیم علیه السلام واگذار کند. حضرت ابراهیم پیشنهاد ازدواج را پذیرفت و حاصل این ازدواج تولد فرزندی شد که او را «اسماعیل» نامیدند.
پس از چندین سال، فرشتگان الهی بشارت فرزندی به نام «اسحاق» را به «ساره» دادند. این هنگامی بود که فرشتگان برای عذاب قوم لوط مأموریت داشتند:
وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِیمَ بِالْبُشْری قالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ فَما لَبِثَ أَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنِیذٍ * فَلَمّا رَأی أَیْدِیَهُمْ لا تَصِلُ إِلَیْهِ نَکِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَةً قالُوا لا تَخَفْ إِنّا أُرْسِلْنا إِلی
1) (2) . مؤید دیگر آیات101 تا 112 سوره صافات است.
قَوْمِ لُوطٍ * وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِکَتْ فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ یَعْقُوبَ * قالَتْ یا وَیْلَتی أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هذا بَعْلِی شَیْخاً إِنَّ هذا لَشَیْءٌ عَجِیبٌ * قالُوا أَ تَعْجَبِینَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ رَحْمَتُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ إِنَّهُ حَمِیدٌ مَجِیدٌ 1
فرستادگان ما (فرشتگان) برای ابراهیم بشارت آوردند؛ گفتند: «سلام!» (او نیز) گفت: «سلام!» و طولی نکشید که گوساله بریانی (برای آنها) آورد. (اما) هنگامی که دید دست آنها به آن نمیرسد (و از آن نمیخورند، کار) آنها را زشت شمرد و در دل احساس ترس کرد. به او گفتند: «نترس! ما بهسوی قوم لوط فرستاده شدهایم!»؛ و همسرش ایستاده بود، (از خوشحالی) خندید؛ پس او را به اسحاق و بعد از او یعقوب بشارت دادیم. گفت: «ای وای بر من! آیا من فرزند میآورم درحالیکه پیرزنم و این شوهرم پیرمردی است؟! این راستی چیز عجیبی است!» گفتند: «آیا از فرمان خدا تعجب میکنی؟! این رحمت خدا و برکاتش بر شما خانواده است؛ چراکه او ستوده و والا است!»
صحنههای زندگی حضرت ابراهیم علیه السلام سرشار از محبت خالصانه به خداوند و اطاعت مطلق از پروردگار جهانیان است.
آن حضرت برای اعلان «توحید» از هیچ کوششی دریغ نداشت و همه خطرها را به جان میخرید. برای رسیدن به مقام «قرب الهی» محبت هیچیک از زن و فرزند و خاندان و قبیله مانعی برای وی نبود.
حضرت ابراهیم علیه السلام در طول زندگانی خویش بهخوبی نشان داد آنچه - هنگام گرفتاری در سختی و بهرهمندی از نعمتها - برای او مهمّ است، اطاعت از فرمان الهی است.
از فرازهای زندگی حضرت ابراهیم علیه السلام که نام و یاد او را در طول تاریخ پرآوازه کرد و سالانه هزاران نفر از بندگان خدا، در مکه و منی و عرفات خاطره آن را زنده میکنند، داستان قربانی و «ذبح عظیم» حضرت ابراهیم علیه السلام است. این صحنه زمانی اتفاق افتاد که فرزند حضرت ابراهیم علیه السلام به سن نوجوانی رسیده بود؛ فرزندی که در هنگام پیری و پس از انتظار طولانی، خداوند بشارتش را به ابراهیم علیه السلام داده بود:
فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِیمٍ * فَلَمّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قالَ یا بُنَیَّ إِنِّی أَری فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ ما ذا تَری... 1
ما او [ابراهیم] را به نوجوانی بردبار و صبور بشارت دادیم! هنگامی که با او به مقام سعی و کوشش رسید، گفت: «پسرم! من در خواب دیدم که تو را ذبح میکنم؛ نظر تو چیست؟»
نوجوان پس از شنیدن رؤیای صادقانه پدر آمادگی کامل خود را برای اجرای فرمان الهی اعلام کرد و با صبر و بردباری خود بشارت الهی به «غلام حلیم» را به نمایش درآورد:
...قالَ یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللّهُ مِنَ الصّابِرِینَ 2
گفت: «پدرم! هرچه دستور داری، اجرا کن؛ به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت!»
در این هنگام که هر دو تسلیم فرمان خدا بودند و پدر از فرزند دلبندش چشم پوشید و پسر از جان شیرین گذشت، اجرای فرمان خدا را آغاز کردند:
فَلَمّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبِینِ / 3
هنگامی که هر دو تسلیم شدند و ابراهیم جبین او را بر خاک نهاد...
امّا هدف از تمام این صحنهها تنها امتحان الهی بود تا میزان اخلاص و صداقت ابراهیم علیه السلام در توحید ظاهر شود و صبر و بردباری نوجوان او در برابر فرمان الهی در حد عالی آشکار گردد و هر دو از پاداش کامل الهی بهرهمند شوند؛ چنانکه در آیات بعد میفرماید:
وَ نادَیْناهُ أَنْ یا إِبْراهِیمُ * قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیا إِنّا کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ * إِنَّ هذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبِینُ 1
او را ندا دادیم که: «ای ابراهیم! آن رؤیا را تحقق بخشیدی (و به مأموریت خود عمل کردی)!» ما این گونه نیکوکاران را جزا میدهیم! این مسلما همان امتحان آشکار است!
به این ترتیب، حضرت ابراهیم علیه السلام در پرتو اطاعت و اخلاص، در دنیا نیز از خداوند پاداش گرفت و گوسفندی «فدای» نوجوان او شد که در قرآن مجید از آن به «ذبح عظیم» (قربانی بزرگ) یاد شده است.
چنانکه در آیه بعد میخوانیم:
وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ 2
ما ذبح عظیمی را فدای او کردیم.
این «سنت حسنه» از حضرت ابراهیم علیه السلام در تاریخ باقی ماند و هر ساله هزاران نفر از بندگان خدا با کشتن قربانی در سرزمین «منی» پیروی خود از آیین ابراهیم «حنیف» را نشان میدهند و بریدگی خود از تعلقات ماده را در پیشگاه خداوند به نمایش میگذارند:
وَ تَرَکْنا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ 1
و نام نیک او را در میان امتهای بعد باقی نهادیم.
از مجموعه آیات قرآن و شواهد تاریخی بهخوبی آشکار میشود نوجوانی که به قربانگاه رفت «اسماعیل» علیه السلام بود؛ نه اسحاق. زیرا اوّلاً در سوره صافات پس از شرح ماجرای آن نوجوان، حضرت ابراهیم علیه السلام را به «اسحاق» علیه السلام بشارت داده است:
وَ بَشَّرْناهُ بِإِسْحاقَ نَبِیًّا مِنَ الصّالِحِینَ 2
ما او را به اسحاق - پیامبری از شایستگان - بشارت دادیم!
ثانیاً محل قربانگاه در سرزمین «منی» و اطراف مکه بوده و از خانواده ابراهیم علیه السلام هاجر و فرزندش «اسماعیل» به آنجا هجرت کرده بودند؛ نه اسحاق:
رَبَّنا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ... / 3
پروردگارا! من بعضی از فرزندانم را در سرزمینی بیآب و علف در کنار خانهای که حرم توست، ساکن ساختم.
علاوه بر اینها مشهور است که حضرت اسماعیل و مادرش هاجر در کنار کعبه و در «حجر» دفن شدهاند، ولی حضرت اسحاق و مادرش ساره در خاک سرزمین فلسطین و شهر الخلیل آرمیدهاند. (1)
1) (4) . عبدالوهاب نجار ، قصص الانبیاء، ص109 و 111.
خلاصه درس
آزار و اذیت نمرودیان به ابراهیم علیه السلام حتی پس از معجزه سرد شدن آتش ادامه یافت و آن حضرت را وادار نمود که به سمت فلسطین و شام هجرت کند.
از نعمتهای بزرگ خداوند به ابراهیم علیه السلام آن است که در کهنسالی دو پسر به نام اسماعیل و اسحاق به او عطا فرمود.
درحالیکه اسماعیل به نوجوانی رسیده بود، ابراهیم علیه السلام از سوی خداوند مأموریت یافت او را به دست خود قربانی کند. این آزمایش سخت برای آشکار شدن میزان بندگی و فرمانبری از خدا در این پدر و پسر بود.
پرسش
چرا ابراهیم علیه السلام به فلسطین و شام هجرت کرد؟
چه کسی ابراهیم علیه السلام را در هجرت همراهی کرد؟
در چه شرایطی خداوند اسماعیل علیه السلام و اسحاق علیه السلام را به ابراهیم علیه السلام عنایت فرمود؟
ماجرای ذبح اسماعیل را با استفاده از آیات شریفه قرآن توضیح دهید.
چه دلیلی داریم که «ذبیحالله» اسماعیل است؛ نه اسحاق؟
موسی علیه السلام در چه شرایطی به دنیا آمد؟
موسی علیه السلام چگونه رشد کرد؟
حضرت موسی بن عمران از نوادگان حضرت یعقوب علیه السلام و خاندان بنیاسرائیل است. بنیاسرائیل در سرزمین مصر زندگی میکردند. آنان از هنگامی در آنجا مستقر شدند که حضرت یوسف علیه السلام پدر و برادرانش را به آن سرزمین دعوت کرد.
زندگی بنیاسرائیل در سرزمین مصر با احترام و شرافت سپری میشد و جمعیّت آنان رو به افزایش بود؛ اما پس از آنکه حضرت یوسف علیه السلام چشم از جهان فرو بست، حاکمان مصر رفتهرفته برای بنیاسرائیل محدودیت ایجاد کرده، آنان را ضعیف ساختند و زمانی که «فرعون» به سلطنت رسید، ایشان را بهشدت خوار و ذلیل ساخت. وی برای حفظ تخت و تاج خود نوزادهای پسر بنیاسرائیل را میکشت. در این محیط وحشتناک و پرخطر، حضرت موسی علیه السلام از پدری به نام «عمران» و مادری به نام «یوکابد» (1)متولد شد و به لطف خداوند نه تنها از کشته شدن نجات یافت، بلکه
1) (1) . عبدالوهاب نجار ، قصص الانبیاء، ص157؛ به نقل از تورات. در برخی روایات نام مادر حضرت موسی «یوخائید»، «نخیب» و «أفاحیه» نیز آمده است. ر.ک:سید هاشم رسولی محلاتی، قصص الانبیاء، 44.
دوران کودکی را در کاخ «فرعون» گذراند تا به سن جوانی رسید. آنگاه روانه شهر «مدین» شد و با یکی از دختران حضرت شعیب علیه السلام ازدواج کرد و پس از حدود ده سال بار دیگر به مصر آمد. هنگام بازگشت به مصر در میان راه به پیامبری مبعوث شد و برای دعوت فرعون بهسوی توحید و هدایت قومش مأموریت یافت.
سراسر زندگانی حضرت موسی علیه السلام - از تولد تا پایان عمر - همراه با امدادهای الهی و لطف پروردگار بوده است. به همین جهت در قرآن مجید از داستان او بسیار یاد شده است.
در طول تاریخ، هرچند صاحبان قدرت و سلطنت لشکریان فراوان داشته و بر ارکان نظام مسلّط بودهاند، امّا همواره از مستضعفان و رنجکشیدگان تحت حکومت خود میترسیدهاند که مبادا همدست و همداستان شوند و بنیان کاخ آنان را بلرزانند. آنان از پیامبران و مصلحان جامعه نیز - اگرچه تنها بودند و هیچ ثروت و قدرتی نداشتند - میترسیدند. زیرا میدانستند که با شروع فعالیت آنان و آگاه شدن مردم روزی فرا میرسد که بساط تاج و تخت آنان برچیده میشود. گاهی چنان بیم و ترس بر صاحبان قدرت و سلطنت چیره میشد که در عالم رؤیا خوابهای پریشان میدیدند و وحشت زده و هراسان، به دنبال «تعبیر» آن بودند و برای جلوگیری از اتفاقات ناگوار در آینده از هیچ ظلم و جنایتی فروگذار نبودند. برخلاف میل آنان «سنّت الهی» بر آن بوده که در مقاطع مختلف زمانی، حکومت ظالمان واژگون شود و مستضعفان به امامت و حکومت برسند تا عبرتی برای همگان باشد.
داستان حضرت موسی علیه السلام و فرعون از نمونههای بسیار روشن تحقق این سنّت الهی است.
در سوره «قصص» میخوانیم:
نَتْلُوا عَلَیْکَ مِنْ نَبَإِ مُوسی وَ فِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ 1
ما از داستان موسی و فرعون بهحق بر تو میخوانیم، برای گروهی که (طالب حقند و) ایمان میآورند!
إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ یَسْتَحْیِی نِساءَهُمْ إِنَّهُ کانَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ * وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ * وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یَحْذَرُونَ 2
فرعون در زمین برتریجویی کرد و اهل آن را به گروههای مختلف تقسیم نمود؛ گروهی را به ضعف و ناتوانی میکشاند، پسرانشان را سر میبرید و زنانشان را (برای کنیزی و خدمت) زنده نگه میداشت؛ او بهیقین از مفسدان بود! ما میخواهیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم! و حکومتشان را در زمین پابرجا سازیم و به فرعون و هامان و لشکریانشان آنچه را که از آنها [ بنی اسرائیل] بیم داشتند، نشان دهیم!
برای توضیح بیشتر زندگی حضرت موسی علیه السلام طی چهار درس به برخی از مراحل زندگی آن حضرت و معجزات روی داده در آن زمان اشاره میکنیم.
قرآن مجید برای ترسیم نمونهای آشکار از پیروزی مستضعفان بر مستکبران به شرح داستان حضرت موسی علیه السلام و فرعون میپردازد و از زمانی آغاز میکند که
موسی در ضعیفترین حالات و فرعون در نیرومندترین شرایط قرار دارند. زمانی که حضرت موسی علیه السلام بهتازگی متولد شده و او و خانوادهاش از هیچ ثروت و قدرتی بهرهمند نیستند؛ از سوی دیگر، سلطه و نفوذ فرعون بهگونهای است که مأموران او از تکتک خانهها باخبرند و هر پسرِ متولدشده را بیدرنگ و با بیرحمی تمام از بین میبرند.
زنده ماندن حضرت موسی در چنین محیط وحشتزایی پیروزی مشیت الهی بر اراده جبّاران را به عالیترین وجه مجسم میسازد.
ازاینرو در دنباله آیات سوره قصص میخوانیم:
وَ أَوْحَیْنا إِلی أُمِّ مُوسی أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ وَ لا تَخافِی وَ لا تَحْزَنِی إِنّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ (1)
ما به مادر موسی الهام کردیم که: «او را شیر ده؛ و هنگامی که بر او ترسیدی، وی را در دریا(ی نیل) بیفکن و نترس و غمگین مباش، که ما او را به تو بازمیگردانیم و او را از رسولان قرار میدهیم!».
پس از این الهام الهی، مادر موسی علیه السلام صندوقی چوبی تهیه کرد و فرزندش را بر امواج رود نیل رها کرد.
الطاف پروردگار از همان کودکی یکی پس از دیگری شامل حال موسی علیه السلام میشد. از منّتهای خداوند بر موسی این بود که محبت او را به دل دیگران انداخت تا بیهیچ خطری رشد یابد؛ چنانکه در سوره طه میخوانیم:
1) (1) . قصص، آیه7.
...وَ أَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّةً مِنِّی وَ لِتُصْنَعَ عَلی عَیْنِی 1
و من محبتی از خودم بر تو افکندم تا در برابر دیدگان [ علم] من ساخته شوی (و پرورش یابی)!
شگفتی داستان آنگاه بیشتر میشود که بدانیم این رشد و پرورش در خانه دشمن خدا انجام گرفت و خداوند اشتباه و خطای فرعونیان را برای همگان در طول تاریخ به نمایش گذاشت؛ زیرا آنان کودکان بسیاری را کشتند تا بساط تاج و تختشان برچیده نشود، غافل از آنکه خداوند موسی علیه السلام را در دامن خود آنان پرورش داد:
فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ لِیَکُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَ حَزَناً إِنَّ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما کانُوا خاطِئِینَ * وَ قالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَیْنٍ لِی وَ لَکَ لا تَقْتُلُوهُ عَسی أَنْ یَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ 2
(هنگامی که مادر به فرمان خدا او را به دریا افکند) خاندان فرعون او را از آب گرفتند تا سرانجام دشمن آنان و مایه اندوهشان گردد! مسلما فرعون و هامان و لشکریانشان خطاکار بودند. همسر فرعون (چون دید آنها قصد کشتن کودک را دارند) گفت: «نور چشم من و توست! او را نکشید، شاید برای ما مفید باشد یا او را بهعنوان پسر خود برگزینیم!» و آنها نمیفهمیدند (که دشمن اصلی خود را در آغوش خویش میپرورانند)!
از این قطعه داستان بهخوبی آشکار میشود که قدرتنمایی خداوند تنها به لشکرکشی و نزول عذاب آسمانی نیست، بلکه گاهی خود دشمن و اطرافیان و
امکانات او مجرای اراده الهی میشوند. و ترتیب کارها چنان با تدبیر و لطافت انجام میگیرد که جای هیچ شک و تردیدی در حاکمیت اراده الهی برای اهل بصر و بصیرت باقی نمیماند.
نمونه آشکار آن، ادامه داستان حضرت موسی علیه السلام است که به اراده الهی شیر هیچکدام از دایگان را نخورد تا سرانجام به آغوش مادر خود بازگشت و از شیر پاک او تغذیه شد. و اینگونه وعده الهی به مادر حضرت موسی علیه السلام درباره بازگشت فرزندش به آغوش وی تحقق یافت:
فَرَدَدْناهُ إِلی أُمِّهِ کَیْ تَقَرَّ عَیْنُها وَ لا تَحْزَنَ وَ لِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ 1
ما او را به مادرش بازگرداندیم تا چشمش روشن شود و غمگین نباشد و بداند که وعده الهی حق است؛ ولی بیشتر آنان نمیدانند!
خلاصه درس
موسی علیه السلام در میان قوم بنیاسرائیل و زمان حاکمیت فرعون به دنیا آمد؛ درحالیکه فرعون همه فرزندان پسر بنیاسرائیل را به محض تولد میکشت تا مبادا حاکمیت او از سوی بنیاسرائیل از بین برود.
موسی علیه السلام پس از تولد، به فرمان الهی توسط مادرش در صندوقی نهاده شد و در آب رودخانه نیل رها گردید. اطرافیان فرعون او را یافته و به قصر بردند، اما فرعون و همسرش او را نزد خود نگه داشته و بزرگ کردند.
پرسش
چرا فرعون فرمان قتل فرزندان پسران بنیاسرائیل را صادر کرده بود؟
با توجه به آیات شریفه قرآن بگویید مادر موسی چه دستوری از سوی خداوند در مورد موسی علیه السلام دریافت کرد؟
موسی علیه السلام چگونه و در کجا پرورش یافت؟
سرگذشت موسی علیه السلام در دوران جوانی تا قبل از بعثت چگونه بود؟
نیکاندیشی، راستی در گفتار، درستی در رفتار و استواری بر فطرت سلیم، ویژگیهایی است که عموم پیامبران، حتی قبل از رسالتشان دارا بودند. مجموعه این نیکیها و نیکوکاریها موجب شده است که این انسانهای پاک از حکمت و دانش الهی بهرهمند شوند.
حضرت موسی علیه السلام نمونهای آشکار از این مردان بزرگ است که در دوران جوانی به این مقام بلند دست یافت. خداوند متعال درباره او میفرماید:
وَ لَمّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوی آتَیْناهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ 1
و هنگامی که (موسی) نیرومند و کامل شد، حکمت و دانش را به او دادیم؛ و این گونه نیکوکاران را جزا میدهیم!
تفاوت «حُکم» و «علم» ممکن است این باشد که «حُکم» اشاره به عقل، فهم و توان داوری صحیح است و «علم» به معنی آگاهی و دانش. از این تعبیر قرآن
بهروشنی برمیآید که حضرت موسی علیه السلام در همان کاخ فرعون هم رنگ آن محیط را هرگز به خود نگرفت و غبار شرک و ظلم او را آلوده نساخت. (1)
حضرت موسی علیه السلام در جامعهای زندگی میکرد که ظلم و تبعیض بسیار رواج داشت. قوم بنیاسرائیل در محرومیت شدید به سر میبردند و از سوی فرعونیان به ضعف و خواری کشیده میشدند؛ هر روز به بهانههای مختلف، «قبطیان» (2)با آنان درگیر میشدند و به اذیت و آزارشان میپرداختند. در این میان، حضرت موسی علیه السلام که توانایی جسمی خوبی داشت و در میان مردم به پاکی و اصلاحخواهی مشهور بود، (3)نقطه امیدی برای بنیاسرائیل به شمار میآمد. به همین جهت، حضرت موسی علیه السلام گاهوبیگاه دور از چشم دیگران از کاخ فرعون بیرون میرفت و برای دیدار خویشاوندان و کمک به مستضعفان داخل شهر میرفت. (4)سوره قصص به یکی از صحنههای نیرومندی و فریادرسی حضرت موسی علیه السلام اشاره کرده است:
وَ دَخَلَ الْمَدِینَةَ عَلی حِینِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِها فَوَجَدَ فِیها رَجُلَیْنِ یَقْتَتِلانِ هذا مِنْ شِیعَتِهِ وَ هذا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغاثَهُ الَّذِی مِنْ شِیعَتِهِ عَلَی الَّذِی مِنْ عَدُوِّهِ فَوَکَزَهُ مُوسی فَقَضی عَلَیْهِ قالَ هذا مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِینٌ 5
1) (1) . تفسیر نمونه، ج16، ص40.
2) (2) . «قبطیان» مردم بومی سرزمین مصر و از هواداران فرعون بودند. آنان از نظر تقسیمبندی اجتماعی گروه مقابل بنیاسرائیل بودند که در اصل از سرزمین «کنعان» به مصر مهاجرت کرده بودند.
3) (3) . این مطلب از آیه19 سوره قصص قابل استفاده است.
4) (4) . عبدالوهاب نجار، قصص الانبیاء، ص163.
او هنگامی که اهل شهر در غفلت بودند، وارد شهر شد. ناگهان دو مرد را دید که به جنگ و نزاع مشغولند؛ یکی از پیروان او (بنیاسرائیل) بود و دیگری از دشمنانش. آن که از پیروانش بود، در برابر دشمنش از وی تقاضای کمک کرد. موسی مشت محکمی بر سینه او زد و کارش را ساخت (بر زمین افتاد و مرد). موسی گفت: «این (نزاع شما) از عمل شیطان بود، که او دشمن و گمراهکننده آشکاری است.»
بیشک حضرت موسی علیه السلام قصد کشتن مرد «قبطی» را نداشت. این از تعبیر «فَقَضی علیه» در آیه بهخوبی روشن میشود؛ چون اگر قصد عمد داشت، سزاوار بود واژه «قتل» آورده شود. (1)بنابراین چون این قتل خطایی بوده و در دفاع از مظلوم در برابر یک کافر ظالم انجام گرفته است، حضرت موسی علیه السلام مرتکب معصیت نشده است، اما از آنجا که این قتل موجب انتقامگیری و شدت آزار از سوی فرعونیان میشد و در آن شرایط به مصلحت نبود، حضرت موسی علیه السلام این کار را به شیطان نسبت میدهد و بهخاطر این شتابزدگی و عدم احتیاط [ ترک اولی] از خداوند متعال آمرزش میخواهد:
قالَ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ 2
(سپس) عرض کرد: «پروردگارا! من به خویشتن ستم کردم؛ مرا ببخش!» خداوند او را بخشید، که او غفور و رحیم است!
حضرت موسی علیه السلام به شکرانه بهرهمندی از آمرزش الهی و لطفهای پروردگار از آغاز کودکی تا وقتی که به کمالات معنوی و توانمندی جسمی
1) (1) . المیزان، ج16، ص18؛ نمونه، ج16، ص42.
رسیده است، با خداوند عهد میکند که هیچگاه پشتیبان مجرمان نباشد و همواره به یاری ستمدیدگان و مستضعفان بشتابد؛ چنانکه در آیه بعد میخوانیم:
قالَ رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَیَّ فَلَنْ أَکُونَ ظَهِیراً لِلْمُجْرِمِینَ 1
عرض کرد: «پروردگارا! بهشکرانه نعمتی که به من دادی، هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم بود!»
اما از آنجا که گزارش کشته شدن مرد قبطی به دربار فرعون رسیده بود، سران قوم به مشورت میپردازند تا حضرت موسی علیه السلام را از بین ببرند؛ زیرا این قتل یک قتل ساده نبود، بلکه نشانهای از جرقه یک انقلاب به شمار میآمد. ازاینرو دستگاه حکومت بهسادگی از کنار آن نمیگذرد و حاکمان برای کشتن موسی علیه السلام به رایزنی میپردازند. این خبر از سوی مرد شایستهای که در کاخ فرعون بود، به حضرت موسی علیه السلام میرسد و ایشان تصمیم میگیرد از شهر مصر بیرون رود؛ چنانکه در آیات بعد میخوانیم:
وَ جاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَی الْمَدِینَةِ یَسْعی قالَ یا مُوسی إِنَّ الْمَلَأَ یَأْتَمِرُونَ بِکَ لِیَقْتُلُوکَ فَاخْرُجْ إِنِّی لَکَ مِنَ النّاصِحِینَ * فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمِینَ 2
(در این هنگام) مردی باسرعت از دورترین نقطه شهر [ مرکز فرعونیان] آمد و گفت: «ای موسی! این جمعیت برای کشتن تو به مشورت نشستهاند؛ فورا از شهر بیرون رو، که من از خیرخواهان توام!» موسی از شهر بیرون رفت، درحالیکه ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثهای؛ عرض کرد: «پروردگارا! مرا از این قوم ظالم رهایی بخش!»
حضرت موسی علیه السلام با ترس و نگرانی و با پای پیاده و بدون زاد و توشه راه بیابان را در پیش گرفت و از مصر خارج شد و چنانکه در قرآن آمده است، تنها امیدش به خداوند بود.
وَ لَمّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْیَنَ قالَ عَسی رَبِّی أَنْ یَهْدِیَنِی سَواءَ السَّبِیلِ 1
و هنگامی که متوجه جانب مدین شد، گفت: «امیدوارم پروردگارم مرا به راه راست هدایت کند!» این امید به خدا در درون حضرت موسی علیه السلام وقتی با کار خیر کمک به دو زن توأم شد، آثار فراوانی در زندگی وی پدید آورد. (1)
قرآن درباره کمک حضرت موسی علیه السلام به دو زن میفرماید:
وَ لَمّا وَرَدَ ماءَ مَدْیَنَ وَجَدَ عَلَیْهِ أُمَّةً مِنَ النّاسِ یَسْقُونَ وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَیْنِ تَذُودانِ قالَ ما خَطْبُکُما قالَتا لا نَسْقِی حَتّی یُصْدِرَ الرِّعاءُ وَ أَبُونا شَیْخٌ کَبِیرٌ / 3
و هنگامی که به (چاه) آب مدین رسید، گروهی از مردم را در آنجا دید که چهارپایان خود را سیراب میکنند؛ و در کنار آنان دو زن را دید که مراقب گوسفندان خویشند (و به چاه نزدیک نمیشوند. موسی) به آن دو گفت: «کار شما چیست؟ (چرا گوسفندان خود را آب نمیدهید؟!)» گفتند: «ما آنها را آب نمیدهیم تا چوپانها همگی خارج شوند، و پدر ما پیرمرد کهنسالی است (و قادر بر این کارها نیست!»
حضرت موسی علیه السلام از گفته آن دو زن به عفت و پاکدامنی آنها پی برد و
1) (2) . تفسیر نمونه، ج16، ص55.
متوجه شد چون آنان پدری پیر دارند، خود برای سیراب کردن گوسفندان آمدهاند. به همین جهت بدون درخواست دستمزدی به کمک آنان شتافت و تنها امیدش به خداوند بود:
فَسَقی لَهُما ثُمَّ تَوَلّی إِلَی الظِّلِّ فَقالَ رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ 1
موسی برای (گوسفندان) آن دو آب کشید؛ سپس رو به سایه آورد و عرض کرد: «پروردگارا! هر خیر و نیکی بر من فرستی، به آن نیازمندم!»
پس از آن طولی نکشید که حضرت موسی علیه السلام اولین پاداش این کار نیک را گرفت و از بیپناهی نجات پیدا کرد؛ چون یکی از آن دو زن، درحالیکه با نهایت شرم و حیا راه میرفت، بهسوی موسی علیه السلام بازگشت و پیام دعوت پدرش را به او رساند:
فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِی عَلَی اسْتِحْیاءٍ قالَتْ إِنَّ أَبِی یَدْعُوکَ لِیَجْزِیَکَ أَجْرَ ما سَقَیْتَ لَنا فَلَمّا جاءَهُ وَ قَصَّ عَلَیْهِ الْقَصَصَ قالَ لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمِینَ 2
ناگهان یکی از آن دو (زن) به سراغ او آمد، درحالیکه با نهایت حیا گام برمیداشت، گفت: «پدرم از تو دعوت میکند تا مزد آب دادن (به گوسفندان) را که برای ما انجام دادی، به تو بپردازد.» هنگامی که موسی نزد او (شعیب) آمد و سرگذشت خود را شرح داد، گفت: «نترس، از قوم ظالم نجات یافتی!»
از اینکه حضرت موسی علیه السلام به آن پیرمرد اطمینان پیدا کرد و بهراحتی، سرگذشت خود را برای او بازگفت، معلوم میشود آن پیرمرد از انسانهای پاک و از مردان بزرگ الهی بوده است، که در روایات او را «شعیب پیامبر» معرفی کردهاند.
این گفتوگوها که با نیّت پاک و کار خیر همراه بود، زمینه ازدواج حضرت موسی علیه السلام را با یکی از دختران حضرت شعیب، فراهم کرد:
قالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ إِحْدَی ابْنَتَیَّ هاتَیْنِ... 1
(شعیب) گفت: «من میخواهم یکی از این دو دخترم را به همسری تو درآورم.»
ملاحظه شد که خداوند در این مرحله از زندگان حضرت موسی علیه السلام سه دعای او را مستجاب کرد:
دعا برای راهیابی که موسی علیه السلام پس از خروج از مصر در بیابان از خداوند درخواست کرد و گفت: ...عَسی رَبِّی أَنْ یَهْدِیَنِی سَواءَ السَّبِیلِ 2 . خداوند نیز درخواست موسی علیه السلام را اجابت فرمود و او را به شهر مَدین رساند.
دعا برای نجات از ظالمان که موسی علیه السلام هنگام خروج از مصر داشت و گفت ...قالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمِینَ / 3 که با ورود به خانه حضرت شعیب به اجابت رسید و شعیب به او گفت:
...لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمِینَ . (1)
«نترس، از قوم ظالم نجات یافتی!»
خلاصه درس
موسی علیه السلام در دوران جوانی از جانب خدا علم و حکمت دریافت.
موسی علیه السلام در دوران جوانی به خاطر دفاع از یک فرد ستمدیده بنیاسرائیل تحت تعقیب دستگاه فرعون قرار گرفت و از مصر گریخت.
در هجرت موسی علیه السلام از مصر به سمت مدین او با حضرت شعیب علیه السلام آشنا شد و با دختر او ازدواج و ده سال نزد آن حضرت زندگی کرد.
پرسش
«حکم» و «علم» داده شده از جانب خدا به موسی علیه السلام به چه معناست؟
چرا موسی علیه السلام مورد غضب فرعون قرار گرفت؟
پس از خروج موسی علیه السلام از مصر چه ماجرایی برایش پیش آمد؟
آشنایی و ازدواج حضرت موسی علیه السلام با دختر شعیب علیه السلام چگونه بود؟
موسی علیه السلام چگونه به پیامبری مبعوث شد؟
فرعون در مقابل دعوت موسی علیه السلام چه موضعی اتخاذ کرد؟
ارتباط با پروردگار هستی و پیامآوری از سوی او از عالیترین مقامات بشری است؛ اما باور آن بسی مشکل است؛ از این رو، آغاز رسالت پیامبران بزرگ خداوند با حوادث مهمی همراه بوده است؛ حوادث درخشندهای که در طول تاریخ همچنان پرفروغ مانده و حتی چشمان کمسو را بهسوی خود خیره کرده است. این حوادث همان آیات و نشانههای قدرت و عظمت پروردگار جهان بود که برای پیامبران موجب امنیّت و اطمینان بیشتر و برای عموم مردم گواه روشنی بر صدق ادعای پیامبران میشد. سختترین منکران را به سکوت و انفعال میکشاند و دشمنان را برای حفظ مقام و تاج و تخت خود به تکاپو و چارهجویی میانداخت.
آغاز رسالت حضرت موسی علیه السلام نیز با نشانههای روشنی از سوی خداوند همراه بود. این مرحله از داستان حضرت موسی علیه السلام از هنگامی آغاز میشود که تعهد او نسبت به «شعیب» علیه السلام پایان یافته بود و پس از ده سال زندگی در شهر
«مَدین» بهسوی «مصر» بازمیگشت. قرآن مجید دراینباره میفرماید:
فَلَمّا قَضی مُوسَی الْأَجَلَ وَ سارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِنْ جانِبِ الطُّورِ ناراً قالَ لِأَهْلِهِ امْکُثُوا إِنِّی آنَسْتُ ناراً لَعَلِّی آتِیکُمْ مِنْها بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النّارِ لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ 1
هنگامی که موسی مدت خود را به پایان رسانید و همراه خانوادهاش (از مدین بهسوی مصر) حرکت کرد، از جانب طور آتشی دید! به خانوادهاش گفت: «درنگ کنید که من آتشی دیدم! (میروم) شاید خبری از آن برای شما بیاورم یا شعلهای از آتش تا با آن گرم شوید!»
از جمله سَآتِیکُمْ مِنْها بِخَبَرٍ (خبری از آن برایتان بیاورم.) برمیآید که راه را گم کرده بودند؛ و از جمله لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ (باشد که خود را گرم کنید.) به دست میآید که شب سردی بوده است. (1)
حضرت موسی علیه السلام بهمنظور خبریابی و تهیه وسیلهای برای گرم شدن بهسوی آتش آمد، اما ناگهان در آن جایگاه مبارک یک صدای ملکوتی از درخت شنید و نشانههای لطف و قدرت خداوند را یکی پس از دیگری دید:
فَلَمّا أَتاها نُودِیَ مِنْ شاطِئِ الْوادِ الْأَیْمَنِ فِی الْبُقْعَةِ الْمُبارَکَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ یا مُوسی إِنِّی أَنَا اللّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ * وَ أَنْ أَلْقِ عَصاکَ فَلَمّا رَآها تَهْتَزُّ کَأَنَّها جَانٌّ وَلّی مُدْبِراً وَ لَمْ یُعَقِّبْ یا مُوسی أَقْبِلْ وَ لا تَخَفْ إِنَّکَ مِنَ الْآمِنِینَ * اُسْلُکْ یَدَکَ فِی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ وَ اضْمُمْ إِلَیْکَ جَناحَکَ مِنَ الرَّهْبِ... / 3
هنگامی که به سراغ آتش آمد، از کرانه راست دره، در آن سرزمین پر برکت، از میان یک درخت ندا داده شد که: «ای موسی! منم خداوند، پروردگار جهانیان!
1) (2) . المیزان، ج16، ص38؛ نمونه، ج16، ص74.
عصایت را بیفکن!» هنگامی که (عصا را افکند و) دید همچون ماری با سرعت حرکت میکند، ترسید و به عقب برگشت و حتی پشت سر خود را نگاه نکرد! ندا آمد: «برگرد و نترس، تو در امان هستی! دستت را در گریبان خود فروبر، هنگامی که خارج میشود سفید و درخشنده است بدون عیب و نقص؛ و دستهایت را بر سینهات بگذار... .
شنیدن کلمات خداوند با واسطه شدن درخت، اولین زمینه تکلّم حضرت موسی علیه السلام با خدای متعال را فراهم کرد و تداوم این تکلّم و مناجاتها در صحنههای دیگر، موسی علیه السلام را به مقامی رساند که از میان پیامبران به «کلیم الله» مشهور شد.
رسالت حضرت موسی علیه السلام با شنیدن سخن خداوند و دیدن آیات روشن او آغاز شد و درحالیکه مجهز به عصای معجزهآسا و ید بیضاء شده بود، برای دعوت فرعون و اطرافیانش بهسوی توحید مأموریت یافت؛ چنانکه در ادامه آیات میخوانیم:
...فَذانِکَ بُرْهانانِ مِنْ رَبِّکَ إِلی فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ إِنَّهُمْ کانُوا قَوْماً فاسِقِینَ 1
این دو [ معجزه عصا و ید بیضا] برهان روشن از پروردگارت بهسوی فرعون و اطرافیان اوست، که آنان قومی فاسقند!»
حضرت موسی علیه السلام با تکیه به لطف و قدرت خدا و مجهز شدن به عصای معجزهآسا و ید بیضاء و همراه برادرش «هارون» وارد کاخ فرعون شد و رسالت خویش را از سوی پروردگار اعلام کرد:
فَأْتِیاهُ فَقُولا إِنّا رَسُولا رَبِّکَ فَأَرْسِلْ مَعَنا بَنِی إِسْرائِیلَ وَ لا تُعَذِّبْهُمْ قَدْ جِئْناکَ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکَ وَ السَّلامُ عَلی مَنِ اتَّبَعَ الْهُدی 1
به سراغ او بروید و بگویید: «ما فرستادگان پروردگار توایم! بنیاسرائیل را با ما بفرست و آنان را شکنجه و آزار مکن! ما نشانه روشنی از سوی پروردگارت برای تو آوردهایم! و درود بر آن کس باد که از هدایت پیروی میکند!
جالب اینکه حضرت موسی علیه السلام در گفتوگو با فرعون به جای عبارت «پروردگار ما» میگوید: «پروردگار تو»، تا عواطف فرعون را متوجه این نکته سازد که خودش و هارون به دنبال قدرتطلبی نیستند، بلکه فرستادگانی از سوی پروردگار اویند و به کنایه به او فهماندند که ادعای ربوبیت از سوی هیچکس صحیح نیست و تنها مخصوص خداوند متعال است.
حضرت موسی علیه السلام سخن حق را این گونه با لطافت و زیبایی بیان کرد تا خشونت و استکبار فرعون را تعدیل کند و او را به راه هدایت و خشیت از «ربّ» راهنمایی کند.
اما فرعونیان پس از شنیدن این سخنان حق و دیدن آن معجزات آشکار، حضرت موسی علیه السلام را به سحر و جادو متهم ساختند؛ چنانکه در آیات بعد سوره قصص میخوانیم:
فَلَمّا جاءَهُمْ مُوسی بِآیاتِنا بَیِّناتٍ قالُوا ما هذا إِلاّ سِحْرٌ مُفْتَریً وَ ما سَمِعْنا بِهذا فِی آبائِنَا الْأَوَّلِینَ 2
هنگامی که موسی معجزات روشن ما را برای آنان آورد، گفتند: «این چیزی
جز سحر نیست که بهدروغ به خدا بسته شده؛ ما هرگز چنین چیزی را در نیاکان خود نشنیدهایم!»
فرعون نیز بهمنظور انحراف اذهان مردم و حفظ مقام و جایگاه خود دو ادعای بزرگ کرد و دو فرمان مهم صادر کرد.
اوّل اینکه، ادعای «ربوبیّت» داشت و برای آنکه معجزات حضرت موسی علیه السلام را تحت الشعاع قرار دهد، فرمان داد که جادوگران زبردست را فرا خوانند تا با حضرت موسی علیه السلام مقابله کنند. در سوره نازعات آمده است:
فَحَشَرَ فَنادی * فَقالَ أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی 1
و ساحران را جمع کرد و مردم را دعوت نمود و گفت: «من پروردگار برتر شما هستم!»
دوم، ادعای «الوهیّت» داشت و برای اینکه مردم را از ایمان به خدای یکتا بازدارد، به وزیر خود «هامان» فرماد داد برج بلندی بنا کند تا شاید به خدای موسی دست یابد!
چنانکه در آیات بعدی سوره قصص میخوانیم:
وَ قالَ فِرْعَوْنُ یا أَیُّهَا الْمَلَأُ ما عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرِی فَأَوْقِدْ لِی یا هامانُ عَلَی الطِّینِ فَاجْعَلْ لِی صَرْحاً لَعَلِّی أَطَّلِعُ إِلی إِلهِ مُوسی وَ إِنِّی لَأَظُنُّهُ مِنَ الْکاذِبِینَ 2
فرعون گفت: «ای جمعیت اشراف! من خدایی جز خودم برای شما سراغ ندارم. (اما برای تحقیق بیشتر) ای هامان! برایم آتشی بر گِل بیفروز (و آجرهای محکم بساز) و برای من برج بلندی ترتیب ده تا از خدای موسی خبر گیرم؛ هرچند من گمان میکنم او از دروغگویان است!»
بر کسی پوشیده نیست که استفاده صاحبان زر و زور و تزویر از این گونه روشها تنها برای سرگرم ساختن مردم است تا شاید چند صباحی دیگر به فرمانروایی و چپاول مردم ادامه دهند، اما سنّت حتمی خداوند بر آن است که حکومت مستکبران دوام نیابد. سرانجام فرعون نیز این چنین شد. آن هنگام که بنیاسرائیل بهخاطر رنج و سختی فراوان ناچار به ترک سرزمین مصر شدند، فرعون و سپاهانش به تعقیب آنان پرداختند. اما به مشیت الهی همگی در دریا غرق شدند؛ چنانکه در آیات بعدی سوره قصص میخوانیم:
وَ اسْتَکْبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَیْنا لا یُرْجَعُونَ * فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِی الْیَمِّ فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الظّالِمِینَ 1
(سرانجام) فرعون و لشکریانش بدون حق در زمین استکبار کردند و پنداشتند بهسوی ما بازگردانده نمیشوند! ما نیز او و لشکریانش را گرفتیم و به دریا افکندیم؛ اکنون بنگر پایان کار ظالمان چگونه بود!
خلاصه درس
موسی علیه السلام در راه بازگشت از مدین به مصر در کوه طور مورد خطاب الهی قرار گرفته، به پیامبری مبعوث شد و مأموریت یافت که برای دعوت فرعون و قومش به توحید به جانب او برود.
موسی علیه السلام با معجزه «عصا» و «ید بیضاء» بهسوی مصر رفت تا به ارشاد فرعون و مردم مصر بپردازد.
فرعون به جادوگران دستور داد در برابر معجزه عصا و برای خنثی کردن آن دست به سحر و جادو بزنند و به وزیرش دستور داد برای آگاهی یافتن از خدای موسی برجی بلند بسازد. فرعون میخواست با این دو کار جلو تأثیر پیامبری موسی علیه السلام در میان مردم را بگیرد.
پرسش
نحوه برگزیده شدن موسی علیه السلام به پیامبری را با استفاده از آیات قرآن بگویید.
چرا به موسی علیه السلام لقب «کلیم الله» داده شده است؟
موسی علیه السلام پیام الهی را چگونه به فرعون رسانید؟
معجزات موسی علیه السلام چه بود؟ توضیح دهید.
عکسالعمل فرعون در برابر دعوت موسی علیه السلام چه بود؟
فرعونیان با دیدن معجزات موسی علیه السلام چه گفتند؟
بنیاسرائیل چگونه از ظلم فرعونیان رهایی یافتند؟
سرانجام قوم فرعون چه شد؟
بنیاسرائیل پس از نجات از فرعون چه کردند؟
زندگی بنیاسرائیل در سرزمین مصر و حکومت فرعون از مرز رنج و سختی گذشته و به اذیت و عذاب رسیده بود. به همین جهت، اولین درخواست حضرت موسی علیه السلام از فرعون پس از اعلان رسالت خویش در حضور فرعونیان، آن بود که بنیاسرائیل را از رنج و عذاب رها سازد و شرایط نجات آنان از سرزمین مصر را فراهم کند. در سوره طه میخوانیم:
...فَأَرْسِلْ مَعَنا بَنِی إِسْرائِیلَ... 1
«...بنی اسرائیل را با ما بفرست...».
اما آن گونه که از شواهد تاریخی (1)و ظواهر آیات قرآنی به دست میآید،
1) (2) . رسولی محلاتی، قصص قرآنی، ص40.
فرعونیان با خروج بنیاسرائیل از مصر موافق نبودند. زیرا کارهای سخت و پست را به دوش آنان گذاشته بودند و همانند بردگان آنان را استثمار میکردند. برای خدمتکاری در خانهها و کشت زمینها و ساخت کاخها از زنان و مردان بنیاسرائیل استفاده میکردند و تمام این بهرهکشیها همراه با اذیت و آزار و بدون پرداخت حقوق لازم بود. این وضعیت پس از رسالت حضرت موسی علیه السلام نیز همچنان ادامه داشت؛ چنانکه در سوره اعراف از زبان بنیاسرائیل میخوانیم:
قالُوا أُوذِینا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِیَنا وَ مِنْ بَعْدِ ما جِئْتَنا قالَ عَسی رَبُّکُمْ أَنْ یُهْلِکَ عَدُوَّکُمْ وَ یَسْتَخْلِفَکُمْ فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ 1
گفتند: «پیش از آنکه بهسوی ما بیایی آزار دیدیم، (هم اکنون) پس از آمدنت نیز آزار میبینیم! (کی این آزارها سر خواهد آمد؟)» گفت: «امید است پروردگارتان دشمن شما را هلاک کند و شما را در زمین جانشین (آنها) سازد و بنگرد چگونه عمل میکنید!»
تا اینکه پس از وعده موسی به بنیاسرائیل نشانههای هلاکت فرعونیان یکی پس از دیگری آشکار شد و آنان به قحطی و طوفان و حمله ملخها و دیگر عذابهای الهی گرفتار شدند. در این هنگام به حضرت موسی علیه السلام گفتند: اگر عذاب از آنان برطرف شود، ایمان میآورند و اجازه خروج بنیاسرائیل را خواهند داد؛ چنانکه در آیات بعدی سوره اعراف میخوانیم:
وَ لَمّا وَقَعَ عَلَیْهِمُ الرِّجْزُ قالُوا یا مُوسَی ادْعُ لَنا رَبَّکَ بِما عَهِدَ عِنْدَکَ لَئِنْ کَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَکَ وَ لَنُرْسِلَنَّ مَعَکَ بَنِی إِسْرائِیلَ 2
هنگامی که بلا بر آنها مسلط شد، گفتند: «ای موسی! از خدایت برای ما بخواه
به عهدی که با تو کرده، رفتار کند! اگر این بلا را از ما برطرف کنی، قطعا به تو ایمان میآوریم و بنیاسرائیل را با تو خواهیم فرستاد!»
اما هنگامی که عذاب خدا برطرف شد، فرعونیان پیمان شکستند و همچنان به طغیان، ظلم، فساد و آزار و اذیت خود ادامه دادند. رفتهرفته بنیاسرائیل با رهبری و هدایت حضرت موسی علیه السلام اعتراض خود را برضدّ فرعونیان آغاز کردند و تهدیدی دربرابر هیئت حاکمه شدند تا آنکه از سوی خداوند فرمان کوچ بنیاسرائیل به حضرت موسی علیه السلام وحی شد:
وَ أَوْحَیْنا إِلی مُوسی أَنْ أَسْرِ بِعِبادِی إِنَّکُمْ مُتَّبَعُونَ 1
و به موسی وحی کردیم که شبانه بندگانم را (از مصر) کوچ ده؛ زیرا شما مورد تعقیب هستید!»
از یک سو «حضور» بنی اسرائیل در سرزمین مصر تهدیدی برای فرعونیان بود، ولی از سوی دیگر «خروج» آنان موجب توقف کار زراعتها و ساخت و ساز بناها و اختلال در امور فرعونیان میشد. به همین جهت فرعونیان پس از باخبر شدن از حرکت شبانه بنیاسرائیل صبحگاهان به تعقیب آنان پرداختند و دو گروه - فرعونیان و بنیاسرائیل - نزدیک رود نیل در برابر یکدیگر قرار گرفتند. در این هنگام بنیاسرائیل با دیدن سپاهیان فرعون وحشتزده شدند، ولی حضرت موسی علیه السلام با اطمینان به وعده پیروزی خداوند منتظر وحی الهی بود. تا آنکه فرمان رسید عصایش را به دریا بزند:
فَأَوْحَیْنا إِلی مُوسی أَنِ اضْرِبْ بِعَصاکَ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ فَکانَ کُلُّ فِرْقٍ کَالطَّوْدِ الْعَظِیمِ 2
و بهدنبال آن به موسی وحی کردیم: «عصایت را به دریا بزن!» (عصایش را به دریا زد) و دریا از هم شکافته شد و هر بخشی همچون کوه عظیمی بود!
به دنبال این معجزه الهی، حضرت موسی علیه السلام و بنیاسرائیل نجات یافتند و فرعون و سپاهیانش زیر آب رفته و به هلاکت رسیدند. خداوند متعال این چنین وعده خویش را به تحقق رسانید و بنیاسرائیل را وارث آن سرزمینهای پربرکت گردانید؛ چنانکه در سوره اعراف میخوانیم:
وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ کانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتِی بارَکْنا فِیها وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنی عَلی بَنِی إِسْرائِیلَ بِما صَبَرُوا وَ دَمَّرْنا ما کانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ ما کانُوا یَعْرِشُونَ 1
و مشرقها و مغربهای پربرکت زمین را به آن قوم به ضعف کشانده شده (زیر زنجیر ظلم و ستم) واگذار کردیم و وعده نیک پروردگارت بر بنیاسرائیل بهخاطر صبر و استقامتی که به خرج دادند، تحقق یافت و آنچه فرعون و فرعونیان (از کاخهای مجلل) میساختند و آنچه از باغهای داربستدار فراهم ساخته بودند، درهم کوبیدیم!
بنیاسرائیل که از ظلم فرعون رهایی یافته، با چشم خود جسدهای فرعونیان را روی امواج رود نیل شناور دیده بودند و از نزدیک معجزه الهی را مشاهده کرده و با شادی و پیروزی وارث سرزمینهای پربرکت شده بودند، هنگام آن رسیده بود که با آسایش و صمیمیت طبق قوانین الهی زندگی کنند و همگی رهبری نجاتبخش حضرت موسی علیه السلام را بپذیرند. برخلاف این انتظار، قوم بنیاسرائیل مشکلات فراوانی را برای حضرت موسی علیه السلام پیش آوردند و با بهانههای پیاپی شدت نادانی و لجاجت خود را آشکار کردند. با کمال تعجب باید گفت: بهانهجویی و ناسپاسی بنیاسرائیل بلافاصله پس از عبور پیروزمندانه از رود نیل و مشاهده لطف و رحمت پروردگار یکتا آغاز شد؛ چنانکه در آیات بعدی سوره اعراف میخوانیم:
وَ جاوَزْنا بِبَنِی إِسْرائِیلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلی قَوْمٍ یَعْکُفُونَ عَلی أَصْنامٍ لَهُمْ قالُوا یا مُوسَی اجْعَلْ لَنا إِلهاً کَما لَهُمْ آلِهَةٌ قالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ 1
و بنیاسرائیل را (سالم) از دریا عبور دادیم؛ (ناگاه) در راه خود به گروهی رسیدند که اطراف بتهایشان با تواضع و خضوع گرد آمده بودند. (در این هنگام، بنیاسرائیل) به موسی گفتند: «تو هم برای ما معبودی قرار ده، همانگونه که آنها معبودان (و خدایانی) دارند!» گفت: «شما جمعیتی جاهل و نادانید!»
مادهپرستی در میان بنیاسرائیل آنگاه به اوج خود میرسد که حضرت موسی علیه السلام مدت چهل شبانه روز از میان آنها دور میشود و به کوه طور میرود تا قوانین الهی و الواح آسمانی را برای هدایت قومش به ارمغان آورد.
در این مدت «سامری» با فریب قوم بنیاسرائیل به جمعآوری طلا و زینت آلات آنها پرداخت و گوسالهای ساخت که با وزش باد از درون پیکر بیجان آن، صدای گاو بیرون میآید. بنیاسرائیل به پرستش این گوساله مشغول شدند، درحالیکه نه با آنان سخن میگفت و نه آنها را راهنمایی میکرد. (1)حضرت موسی علیه السلام پس از بازگشت از کوه طور و مشاهده این وضعیت، سخت خشمگین شد و سامری را نفرین کرد و گوساله را نابود ساخت. (2)بنیاسرائیل نیز پشیمان شدند و به درگاه خداوند توبه کردند؛ اما طولی نکشید که بهانه دیگری ساز کردند و از موسی علیه السلام خواستند خداوند را آشکارا ببینند:
وَ إِذْ قُلْتُمْ یا مُوسی لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّی نَرَی اللّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْکُمُ الصّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ 4
و (نیز به یاد آورید) هنگامی را که گفتید: «ای موسی! ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد، مگر اینکه خدا را آشکارا (با چشم خود) ببینیم!» پس صاعقه شما را گرفت، درحالیکه تماشا میکردید.
خداوند بنیاسرائیل را به دنبال برخی بهانهجویی ها به بعضی عذابها گرفتار میساخت، اما همچنان نعمت و رحمت خویش را بر آنان نازل میکرد تا شاید بیدار شوند و شکرگزار پروردگار باشند.
چنانکه در ادامه آیات قبل میخوانیم:
...فَأَخَذَتْکُمُ الصّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ * ثُمَّ بَعَثْناکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ * وَ ظَلَّلْنا عَلَیْکُمُ الْغَمامَ وَ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوی... 1
پس صاعقه شما را گرفت، درحالیکه تماشا میکردید. سپس شما را پس از مرگتان حیات بخشیدیم، شاید شکر (نعمت او را) بهجا آورید. و بر شما ابر را سایهگستر کردیم و بر شما «گزانگبین» و «بلدرچین» فرو فرستادیم.
لطف و رحمت الهی بکی پس از دیگری برای بنیاسرائیل نازل میشد و آنان از مائدههای آسمانی و نعمتهای پروردگار بدون رنج و سختی بهرهمند میشدند؛ و برای آنکه هیچگونه بهانهای برای اختلاف نداشته باشند، با یک ضربه عصای موسی علیه السلام دوازده چشمه آب برای آنان جوشیدن گرفت تا هر گروهی بهآسانی سیراب شوند؛ اما هیچیک از این معجزات آشکار نتوانست مانع بهانهجویی و ناسپاسی بنیاسرائیل شود. ازاینرو مورد غضب خداوند قرار گرفتند و گرفتار خواری و بیچارگی شدند؛ چنانکه در ادامه آیات قبل میخوانیم:
...وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْکَنَةُ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللّهِ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کانُوا یَکْفُرُونَ
بِآیاتِ اللّهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُونَ 1
و (مهر) ذلت و نیاز بر پیشانی آنها زده شد و باز گرفتار خشم خدایی شدند؛ چراکه آنان به آیات الهی کفر میورزیدند و پیامبران را بهناحق میکشتند. اینها به خاطر آن بود که گناهکار و متجاوز بودند.
سرانجام داستان حضرت موسی علیه السلام و بنیاسرائیل به آنجا رسید که این قوم به دلیل بهانهجویی های پیاپی و سرپیچی از فرمان حضرت موسی علیه السلام چهل سال سرگردان بیابان شدند و در این میان حضرت موسی علیه السلام و هارون علیه السلام از دنیا رفتند.
خلاصه درس
ظلم و آزار روزافزون فرعونیان به بنیاسرائیل سبب شد که موسی علیه السلام به دستور خداوند آنان را شبانه از مصر بیرون آورد و به سمت نیل برد.
فرعون و سپاهیانش که از خروج بنیاسرائیل مطلع شده بودند، به تعقیب آنان پرداختند و در ساحل رودخانه نیل به آنان نزدیک شدند. در این حال موسی علیه السلام به فرمان الهی عصای خود را بر آب زد و رودخانه گشوده شد. بنیاسرائیل بهسلامت از نیل گذشتند، اما فرعون و سپاهیانش که در تعقیب آنها به داخل رود آمده بودند، همگی غرق شدند.
بنیاسرائیل که خود را از ظلم فرعون رها شده میدیدند، شروع به بهانهجویی های مختلف در برابر موسی علیه السلام کردند؛ از جمله آنکه خواستند خدا را با چشم ببینند یا مانند بتپرستان خدای مادّی داشته باشند.
بهانهجوییها و تمرّدهای پیدرپی بنیاسرائیل موجب شد که ذلّت و خواری بر آنان نوشته شود.
پرسش
بنیاسرائیل در مصر چگونه زندگی میکردند؟
ماجرای نجات بنیاسرائیل از دست فرعون را با استفاده از آیات قرآنی توضیح دهید.
بنیاسرائیل پس از نجات از دست فرعون چه رفتاری با موسی علیه السلام داشتند؟
چرا بنیاسرائیل گرفتار ذلّت و خواری شدند؟
مسیح کیست؟
عیسی مسیح چگونه به دنیا آمد؟
شنیدن نام «عیسی» به معنای «نجات دهنده» برای هر شنوندهای دلنشین و پرجاذبه است؛ و یاد حضرت «مسیح» به معنای «مبارک» (1)برای یادآورنده او مایه پاکی روح، صلح و صفا است؛ همو که سراسر زندگیاش از روز تولد تا هنگام مرگ و برپایی قیامت با سلام و درود الهی همراه است:
وَ السَّلامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَ یَوْمَ أَمُوتُ وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا 2
و سلام (خدا) بر من، در آن روز که متولد شدم، و در آن روز که میمیرم، و آن روز که زنده برانگیخته خواهم شد!
همو که بزرگترین افتخارش اعلام «بندگی خدا» و بهرهمندی از مقام پیامبری از سوی خداوند بود:
1) (1) . «عیسی» از لفظ «یسوع» یا «یشوع» یا «عیسو» گرفته شده و کلمه «مسیح» از لفظ «مسیحا» اخذ شده است. بنا بر قولی این الفاظ عبرانی میباشند؛ (ر.ک: قاموس قرآن، ج5، ص82؛ المیزان، ج2، ص211؛ عبدالوهاب نجار، قصص النبیاء، ص371؛ خرمشاهی، قرآن پژوهشی، ج2 و...
قالَ إِنِّی عَبْدُ اللّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا 1
(ناگهان عیسی زبان به سخن گشود و) گفت: «من بنده خدایم؛ او کتاب (آسمانی) به من داده و مرا پیامبر قرار داده است!»
اما درخشندگی حضرت عیسی علیه السلام در میان پیامبران به این است که او بشارتدهنده بعثت پیامبر اسلام علیه السلام و پیوند دهنده میان یهودیان و مسیحیان و مسلمانان جهان است؛ چنانکه در قرآن مجید میخوانیم:
وَ إِذْ قالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ یا بَنِی إِسْرائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللّهِ إِلَیْکُمْ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمّا جاءَهُمْ بِالْبَیِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبِینٌ 2
و (به یاد آورید) هنگامی را که عیسی بن مریم گفت: «ای بنیاسرائیل! من فرستاده خدا بهسوی شما هستم، درحالیکه تصدیقکننده کتابی که قبل از من فرستاده شده (تورات) میباشم و بشارتدهنده به رسولی که بعد از من میآید و نام او احمد است!» هنگامی که او (احمد) با معجزات و دلایل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند: «این سحری است آشکار»!
نام «انجیل» به معنای «بشارت» برای کتاب آسمانی حضرت عیسی علیه السلام چه بسا بهخاطر پیام بشارتدهنده آن درباره نزدیکی زمان بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله باشد. (1)
مجموعه فضایل و کرامات حضرت عیسی علیه السلام بهعنوان چهارمین پیامبر اولوالعزم الهی موجب شده است که از داستان زندگانی ایشان در سیزده سوره قرآن مجید یاد شود.
ولادت و رشد بسیاری از پیامبران و برگزیدگان خداوند غالباً همراه با
1) (3) . عبدالوهاب نجار، قصص الانبیاء، ص389.
صحنههایی از لطف و رحمت ویژه خداوند بوده است. (1)حضرت مریم و عیسی علیهم السلام نیز از شخصیتهای پاک و برگزیده پروردگارند که نشانههایی از قدرتنمایی خداوند در ولادت و رشد آن دو نمایان است.
از آیات قرآنی و شواهد تاریخی به دست میآید که حضرت «مریم» دختر عمران (2)و از نسل داود پیامبر علیه السلام است و مادرش پیش از تولد او را نذر خدا کرد تا به عبادت خدا و خدمت در عبادتگاه مشغول باشد:
إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ ما فِی بَطْنِی مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنِّی إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ / 3
(به یاد آورید) هنگامی را که همسر «عمران» گفت: «خداوندا! آنچه را در رحم دارم، برای تو نذر کردم که «محرر» (و آزاد برای خدمت خانه تو) باشد. از من بپذیر، که تو شنوا و دانایی!
از این آیه شریفه بهخوبی استفاده میشود که پس از حاملگی مادر حضرت مریم پدرش از دنیا میرود؛ زیرا اگر «عمران» زنده بود، مادرش استقلالی نداشت تا فرزندش را نذر عبادت کند. (3)و پس از تولد نیز تنها مادر است که نام فرزندش را «مریم» (4)میگذارد. (5)
1) (1) . چنانکه درباره ولادت حضرت اسماعیل در هنگام پیری ابراهیم علیه السلام و چگونگی ولادت حضرت موسی علیه السلام قبلا گفته شد و درباره اتفاقات واقع شده در ولادت پیامبر اسلام نیز در زندگانی ایشان خواهید خواند.
2) (2) . باید توجه داشت که این عمران غیر از عمران پدر موسی است که بنا بر قولی 1800 سال میان آنها فاصله است؛ ر.ک: نمونه، ج2، ص394.
3) (4) . المیزان، ج2، ص196.
4) (5) . «مریم» یعنی عبادتکار؛ ر.ک: نمونه، ج2، ص396.
5) (6) . آل عمران، آیه36.
از ویژگیهای درخشنده حضرت مریم علیها السلام آن است که رشد و پرورش او در محراب عبادت و با استفاده از میوهها و غذاهای آسمانی بوده است؛ چنانکه در ادامه آیات میخوانیم:
فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَ أَنْبَتَها نَباتاً حَسَناً وَ کَفَّلَها زَکَرِیّا کُلَّما دَخَلَ عَلَیْها زَکَرِیَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قالَ یا مَرْیَمُ أَنّی لَکِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ 1
خداوند او [ مریم] را به طرز نیکویی پذیرفت و به طرز شایستهای (نهال وجود) او را رویانید (و پرورش داد) و کفالت او را به «زکریا» سپرد. هر زمان زکریا وارد محراب او میشد، غذای مخصوصی آنجا میدید. از او پرسید: «ای مریم! این را از کجا آوردهای؟!» گفت: «این از سوی خداست؛ خداوند به هر کس بخواهد، بیحساب روزی میدهد.»
از برخی شواهد بهخوبی برمیآید که منظور از این «رزق» غذای عادی و از سوی مردم نبوده است؛ زیرا واژه «رزقاً» به صورت نکره نشانه آن است که روزی شگفتآور ناشناسی برای زکریا بوده است. به علاوه، پاسخ مریم علیها السلام که گفت: «این از طرف خدا است»، نشانه دیگری است که آن میوهها و غذاها از راههای عادی نبوده است. از سوی دیگر مشاهده این صحنه از لطف خدا آنچنان حضرت زکریا را به هیجان آورد که در سن پیری از خداوند فرزند تقاضا کرد و این نشان از شگفتی و خارقالعاده بودن آن غذا دارد. (1)
از دیگر ویژگیهای درخشنده حضرت مریم علیها السلام آن است که بدون تماس
1) (2) . نمونه، ج2، ص400؛ المیزان، ج3، ص202.
بشری بشارت فرزندی به نام عیسی علیه السلام از سوی فرشتگان به او رسید؛ چنانکه در ادامه آیات قبل میخوانیم:
إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ وَجِیهاً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ 1
(به یاد آورید) هنگامی را که فرشتگان گفتند: «ای مریم! خداوند تو را به کلمهای [ وجود باعظمتی] از طرف خودش بشارت میدهد که نامش «مسیح، عیسی پسر مریم» است؛ درحالیکه در این جهان و جهان دیگر صاحب شخصیت خواهد بود و از مقربان (الهی) است.
آنچه بر این درخشندگی میافزاید، تصریح خداوند به برگزیدگی و پاکی حضرت مریم علیها السلام است:
وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلی نِساءِ الْعالَمِینَ 2
و (به یاد آورید) هنگامی را که فرشتگان گفتند: «ای مریم! خدا تو را برگزیده و پاک ساخته و بر تمام زنان جهان برتری داده است.»
در آیه شریفه، کلمه اصْطَفاکِ دو بار برای حضرت مریم علیها السلام به کار رفته است: بار اول که اشاره به برگزیدگی ایشان دارد، هنگامی است که خداوند او را برای طاعت و عبادت پذیرفت و با میوهها و غذاهای آسمانی رشد و پرورشش داد؛ و بار دوم، هنگامی است که بدون تماس بشری، خداوند او را صاحب فرزند کرد و از این جهت بر تمامی زنان جهان برتری یافت. (1)
1) (3) . المیزان، ج3، ص218.
داستان بارداری حضرت مریم علیها السلام و ولادت حضرت عیسی علیه السلام از قطعههای معجزهآسای تاریخ بشر است. در قرآن مجید آفرینش حضرت عیسی علیه السلام به آفرینش آدم ابوالبشر تشبیه شده است. (1)
این مرحله از داستان حضرت مریم و عیسی علیهم السلام از زمانی آغاز میشود که فرشتهای از سوی خداوند برای حضرت مریم آشکار میشود و نفخهای از «روح خدا» (2)در او میدمد و حضرت مریم درحالیکه همچنان عفت و پاکدامنی خود را نگاه داشته است، باردار میشود تا آیت و معجزهای برای جهانیان در طول تاریخ باشد؛ چنانکه در سوره انبیاء میخوانیم:
وَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیها مِنْ رُوحِنا وَ جَعَلْناها وَ ابْنَها آیَةً لِلْعالَمِینَ / 3
و به یاد آور زنی را که دامان خود را پاک نگه داشت و ما از روح خود در او دمیدیم و او و فرزندش را نشانه بزرگی برای جهانیان قرار دادیم!
حضرت مریم علیها السلام پس از بارداری، از محراب عبادت جدا میشود و به مکان دورافتادهای پناه میبرد؛ چنانکه در سوره مریم میخوانیم:
فَحَمَلَتْهُ فَانْتَبَذَتْ بِهِ مَکاناً قَصِیًّا * فَأَجاءَهَا الْمَخاضُ إِلی جِذْعِ النَّخْلَةِ قالَتْ یا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هذا وَ کُنْتُ نَسْیاً مَنْسِیًّا 4
سرانجام (مریم) به او باردار شد و او را به نقطه دوردستی برد (و خلوت گزید)؛ درد زایمان او را به کنار تنهدرخت خرمایی کشاند؛ (آنقدر ناراحت شد که) گفت: «ای کاش پیش از این مرده بودم و بهکلی فراموش میشدم!».
در این هنگام، تنهایی و درد زایمان از یک سو و نگرانی از تهمت و ناسزاگویی مردم از سوی دیگر، حضرت مریم علیها السلام را بهشدت رنج میداد تا آنجا که آرزوی مرگ میکرد؛ اما ناگهان با تولّد حضرت عیسی علیه السلام خیر و برکت بهسوی او سرازیر و چشمه آبی زیر پایش روان شد. با تکان دادن درخت، خرمای تازه بر او فرو ریخت و با آرامش و بدون نگرانی از تهمت مردم فرزندش را به آغوش گرفت و بهسوی قومش آمد و در برابر شگفتی و پرسش مردم سکوت کرد و تنها با اشاره، قومش را برای دریافت پاسخ از فرزندش راهنمایی کرد؛ چنانکه در ادامه آیات سوره مریم علیها السلام میخوانیم:
فَأَشارَتْ إِلَیْهِ قالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَنْ کانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا * قالَ إِنِّی عَبْدُ اللّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا 1
(مریم) به او اشاره کرد؛ گفتند: «چگونه با کودکی که در گاهواره است، سخن بگوییم؟!» (ناگهان عیسی زبان به سخن گشود و) گفت: «من بنده خدایم؛ او کتاب (آسمانی) به من داده و مرا پیامبر قرار داده است!
خلاصه درس
«عیسی علیه السلام » به معنای «نجاتدهنده» نام چهارمین پیامبر اولوالعزم است که با معجزه الهی از «مریم علیها السلام » که بیهمسر بود، متولد شد و از ابتدای ولادت به اذن الهی با هوشیاری با مردم سخن میگفت.
مادر عیسی علیه السلام دختر عمران و از خانوادهای موحّد، خداپرست و پرهیزکار است.
مادر مریم نذر کرده بود که اگر فرزندش پسر باشد، او را به خدمت دین خدا و عبادت او درآورد.
مریم زن پرهیزکاری بود که مورد عنایت ویژه الهی قرار گرفت و همواره در محراب عبادت از غذاهای بهشتی روزی داشت.
پرسش
«مسیح» یعنی چه؟
قرآن کریم درباره مریم علیها السلام چه بیانی دارد؟
نحوه ولادت عیسی علیه السلام را با استفاده از آیات قرآن بیان کنید.
چه معجزاتی در هنگام ولادت و طفولیت عیسی مشاهده شد؟
معجزات پیامبری عیسی علیه السلام چه بود؟
سرانجام عیسی علیه السلام چه بود؟
سخن گفتن حضرت عیسی علیه السلام پس از تولد، شگفتی و تعجب همگان را برانگیخت و علاوه بر آنکه مُهر سکوت بر لب بدخواهان زد و دلیلی آشکار بر پاکدامنی حضرت مریم علیها السلام بود، موجب احترام و محبوبیت حضرت مسیح در میان مردم شد. از نقاط دوردست به ملاقات او میآمدند و بزرگان قوم نشانههای علم و حکمت را در سخنان و رفتار وی بهروشنی میدیدند. (1)
سالها گذشت تا آنکه حضرت عیسی علیه السلام به سی سالگی رسید و از سوی خداوند به رسالت برانگیخته شد و از آن پس معجزات او یکی پس از دیگری آشکار شد؛ چنانکه در سوره آل عمران میخوانیم:
وَ رَسُولاً إِلی بَنِی إِسْرائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْیِ الْمَوْتی بِإِذْنِ اللّهِ
1) (1) . عبدالوهاب نجار، قصص النبیاء، ص387.
وَ أُنَبِّئُکُمْ بِما تَأْکُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ 1
و (او را به عنوان) رسول و فرستاده بهسوی بنیاسرائیل (قرار داده، که به آنها میگوید:) من نشانهای از طرف پروردگار شما برایتان آوردهام: من از گِل چیزی به شکل پرنده میسازم، سپس در آن میدمم و به فرمان خدا پرندهای میشود. و به اذن خدا کور مادرزاد و مبتلایان به برص (پیسی) را بهبود میبخشم؛ و مردگان را به اذن خدا زنده میکنم؛ و از آنچه میخورید و در خانههای خود ذخیره میکنید، به شما خبر میدهم؛ مسلما در اینها نشانهای برای شماست، اگر ایمان داشته باشید!
دم مسیحایی حضرت عیسی علیه السلام در زنده کردن مردگان و شفای بیماران، تمامی طبیبان زبردست آن دوران را شگفتزده کرد و همگان به قدرت فوق طبیعی او پی بردند، اما باید توجه داشت که همه این معجزات به اذن خدا و مشیت پروردگار بوده است. «سخنگویی» حضرت عیسی علیه السلام در گهواره، «خبردهی» او از آنچه مردم در خانههایشان ذخیره میکردند و «دم مسیحایی» او، درحقیقت همان تجلی «کلمه خدا» و «روح خدا» است؛ بی آنکه «حلولی» اتفاق افتاده باشد و یا «شرک» پیش آید.
این حقیقت را قرآن مجید بیان کرده و به پیروان آیین مسیح علیه السلام هشدار داده است که گرفتار «غلوّ» نشوند:
یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَی اللّهِ إِلاَّ الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللّهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلی مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَیْراً لَکُمْ إِنَّمَا اللّهُ إِلهٌ واحِدٌ سُبْحانَهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ کَفی بِاللّهِ وَکِیلاً 2
ای اهل کتاب! در دین خود غلو (و زیادهروی) نکنید! و درباره خدا غیر از حق نگویید! مسیح عیسی بن مریم فقط فرستاده خدا و کلمه (و مخلوق) اوست،
که او را به مریم القا نمود و روحی (شایسته) از طرف او بود. بنابر این، به خدا و پیامبران او ایمان بیاورید! و نگویید: «(خداوند) سهگانه است!» (از این سخن) خودداری کنید که برای شما بهتر است! خدا تنها معبود یگانه است؛ او منزه است که فرزندی داشته باشد؛ (بلکه) از آن اوست آنچه در آسمانها و در زمین است و برای تدبیر و سرپرستی آنها خداوند کافی است.
«حواریون» (1)شاگردان و هواداران حضرت عیسی علیه السلام بودند که برای تبلیغ رسالت وی و پاک کردن مردم از شرک و گناه تلاش مینمودند، به او در هنگام دعوت مردم به توحید و تقوا کمک میکردند و در سفرها همراهش بودند.
حضرت مسیح علیه السلام برای هدایت بنیاسرائیل تلاشهای گستردهای به عمل آورد، اما ثمربخش نشد. جز شمار اندکی همگی با لجاجت و نادانی بر ظلم و تجاوز خود اصرار داشتند (2)و پس از دیدن معجزات حضرت مسیح او را به سحر و جادوگری متهم ساختند:
وَ إِذْ قالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ یا بَنِی إِسْرائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللّهِ إِلَیْکُمْ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمّا جاءَهُمْ بِالْبَیِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبِینٌ / 3
و (به یاد آورید) هنگامی را که عیسی بن مریم گفت: «ای بنی اسرائیل! من
فرستاده خدا بهسوی شما هستم، درحالیکه تصدیقکننده کتابی که قبل از من فرستاده شده (تورات) میباشم و بشارتدهنده به رسولی که بعد از من میآید و نام او احمد است!» هنگامی که او (احمد) با معجزات و دلایل روشن سراغ آنان آمد، گفتند: «این سحری است آشکار»!
در این هنگام نقشآفرینی حواریون آشکار شد و با اعلام وفاداری به حضرت عیسی صفوف مؤمنان را از کافران جدا ساختند؛ چنانکه در سوره آلعمران میخوانیم:
فَلَمّا أَحَسَّ عِیسی مِنْهُمُ الْکُفْرَ قالَ مَنْ أَنْصارِی إِلَی اللّهِ قالَ الْحَوارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللّهِ آمَنّا بِاللّهِ وَ اشْهَدْ بِأَنّا مُسْلِمُونَ 1
هنگامی که عیسی از آنان احساس کفر (و مخالفت) کرد، گفت: «کیست که یاور من بهسوی خدا (برای تبلیغ آیین او) شود؟» حواریان [ شاگردان مخصوص او] گفتند: «ما یاوران خداییم، به خدا ایمان آوردیم و تو (نیز) گواه باش که ما اسلام آوردهایم.»
از این آیه شریفه به خوبی استفاده میشود که منظور از یاری حضرت مسیح علیه السلام در حرکت بهسوی خدا همان ایمان به خدا و تلاش برای کمک به دین خداست. اما باید دانست که ایمان به خدا آنگاه حقیقی (1)و نجاتدهنده آدمی از کفر - به طور کامل - است که با پیروی از پیامبر و متابعت از تمام دستورات او همراه باشد؛ چنانکه حواریون به این مرتبه از ایمان حقیقی رسیده بودند:
رَبَّنا آمَنّا بِما أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاکْتُبْنا مَعَ الشّاهِدِینَ / 3
1) (2) . درباره درجات ایمان و تسلیم در برابر خدا و دور تصاعدی میان اسلام و ایمان ر.ک: المیزان، ج3، ص235 - 237.
پروردگارا! به آنچه نازل کردهای، ایمان آوردیم و از فرستاده (تو) پیروی نمودیم؛ ما را در زمره گواهان بنویس!»
در قرآن مجید پنج بار از «حواریون» به نیکی یاد شده است و در روایات اسلامی و کتاب مقدس تعداد آنان را دوازده نفر شمردهاند. (1)
ثمره تلاشها و رنجهای «حواریون» در میان بنیاسرائیل آن شد که گروهی به شریعت حضرت مسیح علیه السلام ایمان آوردند و سرانجام بر بدخواهان یهودی پیروز شدند؛ چنانکه در پایان سوره صف میخوانیم؛
...فَآمَنَتْ طائِفَةٌ مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ کَفَرَتْ طائِفَةٌ فَأَیَّدْنَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلی عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظاهِرِینَ 2
در این هنگام گروهی از بنیاسرائیل ایمان آوردند و گروهی کافر شدند؛ ما کسانی را که ایمان آورده بودند، در برابر دشمنانشان تأیید کردیم و سرانجام بر آنان پیروز شدند!
حضرت عیسی علیه السلام با دعوت بنیاسرائیل به توحید و پاکی یک حرکت اصلاحی در جامعه به وجود آورد؛ بهطوریکه سران ریاکار و دنیاطلب قوم یهود احساس خطر کردند و برای قتل حضرت مسیح علیه السلام توطئهچینی کردند.
حضرت مسیح علیه السلام از تصمیم آنان آگاه شد و خود را پنهان ساخت. سران قوم یهود پس از تلاشهای فراوان به شخصی دست یافتند که شبیه حضرت
1) (1) . عبدالوهاب نجار، قصص الانبیاء، ص405؛ رسولی محلاتی، قصص قرآنی، ص321 - 330؛ انجیل متی، باب دهم؛ انجیل برنابا، فصل چهاردهم.
مسیح علیه السلام بود و او را به صلیب بستند و کشتند؛ اما این گمانی بیش نبود و حضرت عیسی علیه السلام همچنان زنده بود؛ چنانکه در سوره نساء میخوانیم:
وَ قَوْلِهِمْ إِنّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ یَقِیناً * بَلْ رَفَعَهُ اللّهُ إِلَیْهِ وَ کانَ اللّهُ عَزِیزاً حَکِیماً 1
و گفتارشان که: «ما مسیح عیسی بن مریم، پیامبر خدا را کشتیم!» درحالیکه نه او را کشتند و نه بر دار آویختند؛ لکن امر بر آنها مشتبه شد. و کسانی که در مورد (قتل) او اختلاف کردند، از آن در شک هستند و علم به آن ندارند و تنها از گمان پیروی میکنند؛ و قطعا او را نکشتند! بلکه خدا او را بهسوی خود بالا برد. و خداوند توانا و حکیم است.
از این دو آیه شریفه بهروشنی برمیآید که حضرت مسیح علیه السلام به صلیب کشیده نشده و به دست یهودیان کشته نشده است.
البته از دیگر آیات قرآن مجید استفاده میشود که حضرت عیسی علیه السلام نیز دارای مرگ است و این آیات دو دستهاند: برخی به صورت عام بر این مطلب دلالت دارند؛ چنانکه در سوره انبیاء میخوانیم:
کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ... 2
هر انسانی طعم مرگ را میچشد!
و برخی به صورت خاص؛ چنانکه از زبان خود حضرت عیسی علیه السلام میخوانیم:
وَ السَّلامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَ یَوْمَ أَمُوتُ وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا / 3
و سلام (خدا) بر من، در آن روز که متولد شدم، و در آن روز که میمیرم، و آن روز که زنده برانگیخته خواهم شد!
آگاهی از این دو مطلب مهم به برکت قرآن مجید خردمندان و پیروان آیین مسیحیت را از دو خطر بزرگ نجات میدهد! اول، بطلان به صلیب کشیده شدن حضرت مسیح علیه السلام بهعنوان کفاره گناهان که از سوی برخی مسیحیان نغمه آن ساز شده است؛
دوم، اثبات مرگ برای حضرت مسیح علیه السلام بهسان دیگر انسانها که موجب رهایی از غلوّ و نجات از عقیده باطل تثلیث میشود.
امّا درباره اینکه حضرت عیسی علیه السلام هماکنون زنده است، یا درگذشته است، میان مفسران اختلافنظر وجود دارد. منشأ اختلاف آنان اختلاف در تفسیر آیه شریفه سوره آل عمران است:
إِذْ قالَ اللّهُ یا عِیسی إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَ رافِعُکَ إِلَیَّ وَ مُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا... 1
(به یاد آورید) هنگامی را که خدا به عیسی فرمود: «من تو را برمیگیرم و بهسوی خود بالا میبرم و تو را از کسانی که کافر شدند، پاک میسازم.»
کلمه «توفّی» به معنای «اخذ کامل»، در قرآن مجید گاهی درباره «موت» و گاه درباره «نوم» (خواب) استعمال شده است؛ چنانکه در سوره زمر میخوانیم:
اَللّهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها وَ الَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنامِها... 2
خداوند ارواح را هنگام مرگ قبض میکند و ارواحی را که نمردهاند نیز هنگام خواب میگیرد.
برایناساس برخی مفسران عقیده دارند چون «توفّی» تنها درباره مرگ نیست، چه
بسا حضرت عیسی علیه السلام زنده باشد، و برخی روایات نیز بر این مطلب دلالت دارد. (1)
و برخی دیگر از مفسران عقیده دارند استعمال «توفّی» در قرآن بیشتر به معنای قبض کامل روح و مرگ است؛ مگر اینکه قرینه ای در میان باشد.
گفتنی است که کلمه «توفّی» درباره «عروج» بهکار نرفته است. بنابراین میتوان از آیه فوق مرگ حضرت عیسی علیه السلام را استظهار کرد. (2)
خلاصه درس
سخن گفتن حضرت عیسی علیه السلام پس از تولد علاوه بر آنکه بدخواهان را به سکوت واداشت، دلیلی آشکار بر پاکدامنی حضرت مریم علیها السلام شد.
خداوند متعال در قرآن کریم معجزات متعدد حضرت عیسی علیه السلام را تجلی کلمه و روح خدا دانسته است، نه حلول روح، و به پیروان آن حضرت هشدار داده است که در این زمینه گرفتار «غلوّ» نشوند.
حواریون شاگردان حضرت مسیح علیه السلام بودند که برای تبلیغ رسالت وی تلاش میکردند و هنگام اوج گرفتن دشمنی بنیاسرائیل، با اعلام وفاداری به حضرت مسیح علیه السلام صف مؤمنان را از کافران جدا ساختند.
قوم یهود بهواسطه خطری که از جانب هدایتگریها و تعالیم حضرت عیسی علیه السلام برای مطامع دنیوی خود احساس میکردند، تصمیم به قتل آن حضرت گرفتند.
برخلاف تصور قوم یهود، حضرت مسیح علیه السلام کشته نشد، بلکه آنان شخصی شبیه او را به صلیب کشیدند.
در میان مفسران در مورد زنده بودن یا وفات حضرت عیسی علیه السلام بر اساس آیات قرآن، اختلافنظر وجود دارد.
پرسش
حضرت مسیح علیه السلام در چه سنّی به رسالت برگزیده شد؟
معجزات حضرت عیسی علیه السلام را که در قرآن کریم نیز به آنها اشاره شده است، نام ببرید.
حواریون چند نفر بودند و چه نقشی را در پیشبرد اهداف رسالت حضرت مسیح علیه السلام ایفا کردند؟
اختلافنظر مفسران در رابطه با زنده بودن یا وفات حضرت عیسی علیه السلام را با استناد به معانی «توفی» توضیح دهید.
قرآن کریم
ابن جوزی، تاریخ .
ابن حنبل، مسند .
ابن خلدون، مقدمه ابن خلدون .
ابن سعد، طبقات .
ابن کثیر، البدایة و النهایة .
ابن کثیر، قصص الانبیاء .
ابن هشام، تاریخ .
ابواسحاق نیشابوری، قصص الانبیاء .
ابوجریر، تفسیر .
ابوریه، محمد، اضواء علی السنة المحمدیة .
ابوشهبة، محمد، الاسرائیلیات و الموضوعات .
احتجاج، طبرسی .
اسرائیلیات در قرآن .
اسمیت، هنری، الکتاب المقدس والاسلام .
اقرب الموارد .
اقرب الموارد .
17.باقلانی، اعجاز القرآن .
بخاری، صحیح .
بل ریچارد، مصادر الاسلام .
تاج العروس .
جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی ، ج 7.
حسن عباس، فضل، القصص القرآنی ایحاؤه و نفحاته .
حسینی، سیّدابوالقاسم، مبانی هنری قصّههای قرآنی .
حکیم، سید محمدباقر، القصص القرآنی .
خرمشاهی، بهاءالدین، قرآن پژوهی .
الخطیب، عبدالکریم، اعجاز القرآن .
الدر المنثور، جلالالدین سیوطی .
دکتر ذهبی ،التفسیر والمفسرون .
دیاره، محمد تقی، اسرائیلیات در تفاسیر قرآن .
راغب اصفهانی، مفردات .
رامیار، محمود، تاریخ قرآن .
رسولی محلاتی، هاشم، قصص قرآن .
روح المعانی .
زرکشی، البرهان .
زمخشری، کشاف .
سید شرف الدین، سیری در صحیحین .
سید قطب، التصویر الفنی فی القرآن .
سید محمدحسین، طباطبایی ،المیزان .
سیکولوجیة القصة .
شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن .
طبرسی، مجمع البیان .
طبری، تاریخ .
طبری، تفسیر .
عبد ربّه، عبدالحافظ، بحوث فی قصص القرآن .
عمر بن ابراهیم رضوان، آراء المستشرقین حول القرآن .
غرائب القرآن .
فخر رازی، تفسیر کبیر .
فریز جرار، مأمون، خصائص القصة الاسلامیة .
قاموس قرآن .
قرشی، قاموس قرآن .
قرطبی، تفسیر .
القصص القرآنی فی منظومه و مفهومه .
کارادوو، دائرة المعارف الاسلامیّة .
کتاب مقدس .
کتاب مقدس ، ترجمه تفسیری.
الکرمانی، محمود، اسرار التکرار .
لسان العرب .
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار .
مذاهب التفسیر الاسلامی .
مسلم نیشابوری، صحیح .
مصباح المنیر .
معرفت، محمدهادی، التمهید .
المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام .
مقابیس اللغة .
مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، تفسیر نمونه .
المنجد .
نجار، عبدالوهاب، قصص الانبیاء .
نورالثقلین .