ghaemiyeh.com
سرشناسه : محمودی، رضا، ۱۳۳۷ -، گردآورنده
عنوان و نام پدیدآور : ثمینه باغچهبان: خادم فرهنگ و جامعه/ به اهتمام رضا محمودی،
محمد نوری؛ [برای] دفتر فرهنگ معلولین.
مشخصات نشر : قم: توانمندان، ۱۳۹۶.
مشخصات ظاهری : ۲56 ص.: مصور، جدول، نمونه.
شابک : ۲۰۰۰۰۰ ریال978-600-99808-3-3 :
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
عنوان دیگر : خادم فرهنگ و جامعه.
موضوع : باغچهبان، ثمینه، ۱۳۰6 - .
موضوع : معلمان ناشنوایان -- ایران
موضوع : Teachers of the deaf -- Iran
شناسه افزوده : نوری، محمد۱۳۴۰ شهریور -، گردآورنده
شناسه افزوده : دفتر فرهنگ معلولین
رده بندی کنگره : 1396 3م17ب/2426HV
رده بندی دیویی : ۹۳۷۹/305
شماره کتابشناسی ملی : ۵۰۸۷۰۶۴
قم، بلوار محمدامین، خیابان گلستان، کوچه11، پلاک4، دفتر فرهنگ معلولین
تلفن: 32913452-025 فکس: 32913552-025
همراه: 09125520765
www.HandicapCenter.com , www.DataDisability.com , info@handicapcenter.com
بهاهتمام:
رضا محمودی؛ محمد نوری
مقدمه 7
پیشگفتار 9
یادداشت 12
بانوی نامدار ایران زمین 13
فصل اول: زندگینامه 19
زندگینامه خودنوشت.. 21
نگاهی به زندگانی ثمینه باغچهبان. 31
یادداشتهایی درباره ثمینه باغچهبان. 36
فصل دوم: مقالات 43
آموزش و پرورش ناشنوایان. 45
آموزش کر و لالها 50
جبار باغچهبان پیشگام آموزش و پرورش... 54
آموزشگاه کر و لالهای باغچهبان. 59
آموزشگاه کر و لالهای گلبیدی.. 62
آموزش حرفه و فن.. 67
آموزش ناشنوایان بزرگسال. 70
خادم فرهنگ ناشنوایان پروانه باغچهبان. 72
بازدیدی از انجمن خانواده ناشنوایان ایران. 75
روش تدوین کتاب برای ناشنوایان. 79
کتابهایی با زبان اشاره. 85
برنامه و روش آموزش در دبستان ناشنوایان باغچهبان. 87
مختصری درباره آموزش و پرورش ناشنوایان در ایران. 92
آموزشگاه استثنایی تبریز. 95
آموزشگاه نیمروز. 96
انجمن خانواده ناشنوایان ایران. 97
بیمه درمانی.. 98
خانه فرهنگی جوانان ناشنوای ایران. 99
فصل سوم: گفتوگو 101
مصاحبه با هفتهنامه شهاب.. 103
مصاحبه با دخت زنده یاد جبار باغچهبان. 105
تأثیر جادویی متلها 108
گفتوگوی روزنامه شرق با ثمینه باغچهبان. 111
فصل چهارم: کارنامه فرهنگی 127
مأخذشناسی ثمینه باغچهبان. 129
الف - کتاب.. 129
ب - مقاله و مصاحبه. 138
د - اسناد. 140
ه- - تصاویر. 142
ط - تاریخ شفاهی.. 143
گزارش آثار. 145
آمادگی: آغاز آموزش... 145
بهره ناشنوایان.. 145
نقد و بررسی بهره ناشنوایان.. 146
نقدی بر کتاب جمجمک برگ خزون.. 152
آثار درباره. 162
روز شمار کودکی ۱۳۹۴، یادها و خاطرهها 162
روشنگران تاریکی.. 163
فصل پنجم: شرکت در نشستها و مراسم 165
بزرگداشت جبار باغچهبان. 167
ثمینه باغچهبان مهمان مؤسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان. 170
نشست کتاب روشنگر تاریکیها 171
نمایشگاه همزاد سیمرغ. 174
نشست زندگی در دوران سالمندی.. 178
ثمینه باغچهبان بانوی برگزیده ششمین سمینار سالیانه بنیاد پژوهشهای زنان ایران 180
فصل ششم: مجموعه تصاویر 185
الف: دوره خردسالی.. 187
ب: دوره جوانی.. 191
ج: دوره سالمندی.. 193
فصل هفتم: خانواده باغچهبان 203
جبار باغچهبان. 205
صفیه همسر جبار باغچهبان. 221
پروانه باغچهبان. 224
ثمین باغچهبان. 227
درگذشت ثمین.. 237
فصل هشتم: مدارک فرهنگی 241
نامهها 243
نامهای برای فرزندان ناشنوایم در ایران.. 243
بازگشت به ایران.. 245
دستنوشته. 249
از نگاه پدر. 253
منابع و مآخذ 255
خانواده پنج نفره باغچهبان آغازگر راه نو و دانش جدید در عرصه تعلیم و تربیت به ویژه برای ناشنوایان بوده است. آنان شنوایانی هستند که بیش از هر کس دغدغه رشد و بلوغ عزیزانی را داشتند که فاقد گفتار و شنوایی بودهاند.
در رأس این خانواده، مرحوم جبار عسگرزاده مشهور به باغچهبان (1264- 1345) قرار دارد؛ او انسان زحمتکشی است که با دست تنها و فاقد امکانات ولی با عزم آهنین و قلبی مالامال از عشق به جامعه، قدمهای بلندی برای آموزش و پرورش ایران زمین و بعد برای پیشرفت فرهنگی - اجتماعی ناشنوایان برداشت. به طوری که دِیْن او بر همه آحاد ایرانیان مبرهن و واضح است. تاکنون درباره او چند کتاب و چندین مقاله تألیف و منتشر شده اما هنوز بسنده نیست و خلأهایی احساس میشود؛ به ویژه لازم است درباره مرحوم باغچهبان کتابهای مرجع تولید و منتشر گردد.(1)
پس از جبار باغچهبان، دخترش ثمینه باغچهبان میراثبان و پاسدار خط فکری و توسعه دهنده افکار پدرش گردید. درست است که همسر جبار و دیگر فرزندانش همپای او کوشیدند و سهم فراوان مخصوصاً در عمل و مدیریت برای ناشنوایان دارند؛ ولی ثمینه باغچهبان علاوه بر فعالیتهای همانند آنان، در گسترش اندیشه و تدبیر و راه کارهای فکری هم مؤثر بوده است.
به رغم جایگاه متعالی ثمینه ولی آنگونه که شاید و آنطور که بایسته اوست به وی پرداخته نشده و به جامعه ایران معرفی نگردیده به ویژه لازم است یکی دو اثر مرجع درباره خانم ثمینه مثل مأخذشناسی و راهنمای آثار عرضه گردد. از چند سال پیش این فکر به نظرم رسید که کارنامه جامع آثار و افکارش در یک جلد به
1) . اینجانب به منظور پاسخگویی به این نیاز چند اقدام درباره مرحوم باغچهبان شروع کرده که بعضاً منتشر شده از جمله کتاب سالشمار زندگی مرحوم باغچهبان که در سال 94 منتشر شد.
سبک راهنما معرفی گردد و شروع به جمعآوری مدارک و اسناد نمودم. اما در عمل به این نتیجه رسیدم که اجرای این پروژه یکباره ممکن نیست و لازم است در چند فاز اجرا گردد. نخست درصدد برآمدم مجموع آثار ایشان را گردآوری کنم. با آقای رضا محمودی مشورت شد و ایشان هم همین نظر را داشت و به علاوه اسناد و مدارکی را جمع کرده بود. بالاخره قرار شد من و ایشان با هم و با تقسیم کار کتابی درباره خانم ثمینه باغچهبان آماده کنیم. پس از حدود یک سال متن حاضر آماده شد. این مجموعه شامل آثار و اسنادی است که درباره ایشان طی چند دهه عرضه شده است.
استاد فرزانه جناب آقای رضا محمودی در تألیف و آمادهسازی این کتاب بسیار کوشا بودهاند. ایشان راهنماییهای خوبی داشتند و علاوه بر آن، رابط با خانم ثمینه باغچهبان بود. به طوری که بُعد مسافت مانع دریافت نظریات ایشان نشد. حتی بارها مستقیم با خانم باغچهبان تلفنی صحبت شد و از پارهای راهنماییهای سودمند ایشان بهرهمند شدیم. همه اینها با تلاشهای استاد محمودی امکانپذیر بود.
در پایان لازم است از همه عزیزانی که به ما کمک فرمودند تا این سرمایه ملی یعنی خانم ثمینه باغچهبان به نسل کنونی و نسلهای آینده معرفی شود سپاسگزاریم. به ویژه از حجتالاسلام والمسلمین سیدجواد شهرستانی نماینده آیت اللّه العظمی سیستانی مدظله که همواره با حمایتهای خود، راهگشا بودهاند، بینهایت سپاسگزارم.
محمد نوری
خانم ثمینه باغچهبان به رغم اینکه نود و چند بهار از عمرش میگذرد اما هنوز شادابی و سرزندگی ویژه خود را دارد و هنوز فعالیتهای روزانهاش برقرار و مشغول آموزش ادب فارسی است.
خانم باغچهبان یک سرمایه بزرگ ملی است؛ زیرا تجارب فراوانی با خود دارد. امید است در این سالها مجالی پیدا کند و این تجربهها و درسهای تاریخی را ثبت و ضبط نماید. در ایران هم ضروری است جوانان به ویژه ناشنوایان با تحولات زندگی ایشان آشنا شوند. این مجموعه صرفاً جمعآوری اطلاعات موجود است و هدف این است که با تجمیع مطالب مرتبط به ثمینه خانم، مانع از بین رفتن آنها شویم. همچنین با دستهبندی و طبقهبندی این متون، کاربران و پژوهشگران زودتر به آنها دسترسی داشته و به راحتی از آنها استفاده کنند. اما ارزیابی کارنامه و نقد میراث ثمینه را به نوبت دیگر موکول مینماییم.
نسل کنونی ایران زمین مخصوصاً ناشنوایان و کمشنوایان عزیز باید بدانند که فرهنگ موجود دستاورد و دست رنج انسانهای بزرگی چون جبار باغچهبان و ثمینه باغچهبان است. البته نباید از تلاشهای دیگر اعضای این خانواده مثل صفیه همسر جبار باغچهبان و پروانه دختر دیگر جبار باغچهبان غفلت کرد اینان هم بسیار کوشا بوده و همواره در سختیها، کمبودها و ناملایمات در کنار بزرگ خانواده تلاش میکردند. در مجموع این خانواده برای سواددار شدن و برای پیشرفت مردم ایران از هیچ خدمتی مضایقه نکردهاند و خدماتشان در بسیاری از زمینهها بینظیر است. در مقابل انتظار هست مردم ایران قدرشناس و متشکر آنان باشند و نگذارند به فراموشی سپرده شوند.
در پایان از همه اشخاصی که در تألیف این اثر همراهی نمودند تشکر میکنم، به ویژه از خود خانم باغچهبان تشکر ویژه دارم.
رضا محمودی
یادداشت خانم ثمینه باغچهبان(1)
آقای محمد نوری گرامی و پسرم رضا،
نمی دانم به چه زبانی از مهر و محبت شما سپاسگزاری بکنم؛امیدوارم که سزاوار درصدی از بزرگداشت شما باشم. زمانیکه به گذشتهام مینگرم، دلم پر از شادی میشود، چه سعادتی بود همدوش پدرم کنار فرزندان ناشنوایم بودن.
هر روز زندگی ام در دبستان کَر و لالها و آموزشگاه باغچهبان سراپا شادی بود.
اگر دوباره به دنیا بیایم باز همین راه را در پیش خواهم گرفت و خداوند را سپاسگزارم که مرا به این راه رهنمون شد.
آقای محمد نوری عزیز و رضا جانم
ای کاشکی به دنیا تا چشم کار میکرد دل بود و آدم آن را قربان یار میکرد.
چقدر آرزومندم که بار دیگر بتوانم به کشورم که از آن دور ماندهام باز گردم و شما عزیزان و دیگر فرزندان عزیزم را ببینم.
بود آیا که در میکدهها بگشایند گره از کار فرو بستهی ما بگشایند
از قدیم گفتهاند که آرزو بر جوانان عیب نیست، من هم به لطف شما همیشه جوانم! از دور شما فرزندان عزیزم را می بوسم.
خدا نگهدارتان باد
ثمینه باغچهبان
10 اسفند ماه 1396
1) . بهمن ماه 96 کتابی که درباره خانم ثمینه باغچهبان تألیف کرده بودیم برای ایشان ایمیل کردیم. خانم ثمینه دختر مرحوم جبار باغچهبان، پس از بررسی کتاب این یادداشت را ارسال فرمودند.
یادداشت خانم پروانه باغچهبان(1)
جناب آقای محمد نوری
با سلام و آرزوی سالی خوش با سلامتی و موفقیت برای شما و خانواده، کتابهای «سالشمار باغچهبان» و همچنین «ثمینه باغچهبان» را خواندم. هدف شما در تهیه این کتابها و سایر فعالیتهای فرهنگیتان که در پیشبرد دانش جامعه ایرانی کوشیدهاید، بسیار ارزنده است و از پروردگار برای شما آرزوی توفیق و توان مینمایم.
تا آنجا که محفوظات و وقت تنگ من اجازه میداد و با نظر ثمینه خانم، اصلاحاتی در این کتاب، از نظر تاریخ وقایع و بعضی مطالب دیگر انجام دادم. امیدوارم مورد استفاده قرار گیرد.
با تشکر از زحمات شما
پروانه باغچهبان
14 فروردین ماه 1397
1) . این یادداشت را خانم پروانه باغچهبان دختر مرحوم جبار باغچهبان، پس از بازبینی متن کتاب نوشته است.
اقدس کاظمی (مژگان)(1)
ثمینه باغچهبان، بانوی دوران
که باشد افتخار ملک ایران
بُوَد فرزند انسانی وطن خواه
یگانه راد مرد خوب و آگاه
همان مردی که در فکر وطن بود
وطن از بهر او چون جان و تن بود
که بودی موطناش در شهر تبریز
ز عشق کودکان هم بود لبریز
همیشه بود او در فکر مردم
نکرده راه خدمت را دمی گم
از این که او به فکر کودکان بود
به دنیا لحظهای ایشان نیاسود
که در دل شوق و شور تازه افتاد
در آنجا کودکستان کرد بنیاد
لذا چون فکر خوبی را به سر داشت
ز جان و دل در آنجا مایه بگذاشت
مکانش در درون باغچه اطفال
که در مجموعه آمد شرح احوال
در این باره چو فکر بچّهها کرد
از اوّل پایه را اینجا بنا کرد
1) . خانم کاظمی متخلص به مژگان کنشگر مدنی و فعال در امور معلولان و مؤسس چند دبیرستان مشهور و دبیر بازنشسته آموزش و پرورش است. او بیش از پنجاه سال است با تألیف بیش از هفتاد جلد کتاب و با سرودههای جذاب و زیبای خود، شادی را بر کام مردم ایران نشانده است. این شعر را در 19 آذر 1396 به درخواست دفتر فرهنگ معلولین در گرامیداشت خانم ثمینه باغچهبان سروده است.
ولیکن باغچه اطفال را نگه داشت
و نام «باغچهبان» بر خویش بگذاشت
به عشق خویشتن در زندگانی
بدان گلها نمود او باغبانی
یکی از نوگلان شد دختر او
به دنیا جلوهگر شد گوهر او
چنین او شرح داده زندگی را
گرفته دولت پایندگی را
ثمینه دختری نیکو نهادست
که شرح زندگی اینگونه دادست
تولّد یافتم در شهر تبریز
در آنجایی که شد از عشق لبریز
درون باغچه اطفال رو نمودم
در آنجا دیدگان خود گشودم
برایم «مدرسه» شد «خانه»ی من
امید خانه و کاشانهی من
پدر هم شد مرا «آقا معلّم»
برایم بود او تنها معلّم
به هر جانب برایم بود استاد
که درس زندگانی را به من داد
که در تبریز دور کودکی را
نمودم طی به خوبی هم در آنجا
بقدری باغچه اطفال با صفا بود
که دوران قشنگ بچّهها بود
پدر در کودکستان بود مسئول
ولی در باغچهبانی بود مشغول
پس از چندی پدر سرداد آواز
که باید من روم در شهر شیراز
پدر بنهاد پا در راه چون پیش
جدا گشتیم از آن خانهی خویش
از آن خانه که دنیایی صفا بود
محلّ بازی ما بچهها بود
ولیکن چون سفر کردیم شیراز
پدر کار دگر بنمود آغاز
در آنجا کودکستان کرد بر پا
شدم با کودکان آنجا هم آوا
پس از چندی پدر آمد به تهران
که در آنجا برفتم من دبستان
دبستان و دبیرستان در آنجا
چو طی کردم همه دوران آن را
که بر دانشسرا چون رو نهادم
به فکر خدمتی نیکو فتادم
پدر با ایدهای از باغچه اطفال
به پا کرد مدرسه بهر کر و لال
به معلولان همیشه او نظر داشت
ز کوشش پای در این راه بگذاشت
که در آن مدرسه گشتم هم آوا
برفتم بهر خدمت من در آنجا
پس از آن همسر و یاری گرفتم
برای خویش غمخواری گرفتم
یگانه همسرم «هوشنگ» نامیست
که یادش از برای من گرامیست
ملّقب گرچه بر «پیرنظر» بود
که عشق من به ایشان بیشتر بود
به آمریکا سفر کردیم با هم
که امر درس خواندن شد فراهم
که من در رشتهی ناشنوایان
بدادم کار خود زین رشته پایان
سپس در رشته درمانی - گفتار
به دانشگاه رفتم من دگر بار
ولیکن چون به ایران بازگشتم
ز تحصیلم دگر باره گذشتم
به کار دیگر ناشنوایان
به آموزش شروع کردم در ایران
چو در کار پژوهش بنده بودم
به فرهنگ وطن هم رو نمودم
که تألیف کتب چون کار ما بود
که دکتر خانلری همکار ما بود
دریغا از سرم لطف پدر رفت
که از داغش به دلها نیشتر رفت
ولیکن پرچمی را کاو برافراشت
به راه علم در ایران به پاداشت
چنان مرغی به سویش پر گشودم
از آن خانه نگهداری نمودم
فضایی را که پاک و دلنواز است
هنوزم پرچمش در اهتزاز است
در اینجا من سپاس ویژه دارم
که باید یادی از یاران بیارم
اگر چه یاوران من در این راه
همه از جان و دل بودند همراه
به هر جا همسر من یاورم بود
که ایشان یاور غم پرورم بود
همیشه یاد نیکو همسر من
بُوَد هر لحظهای در خاطر من
یکی هم «جولیا الیور سمیعی»
که بود او یاور خوب و صمیمی
سمیعی عارفی، پاکیزه دامان
ز بهر خدمت او آمد به میدان
چو بر گفتار درمانی نظر کرد
تلاش خویشتن را بیشتر کرد
به کار خویشتن کرد او نظاره
زبان فارسی را با اشاره
به هر لال و کری آموخت آن را
که این شیوه به نامش گشت برپا
«صفیه» مادر نام آور من
نمیگنجد کنون در باور من
که آن بانوی نیکوی و خردمند
به موسیقی شدیداً بود پابند
وی از راه هنر آمد در آنجا
نمود او آشنا نقش هنر را
که نقش عمدهاش در کودکستان
برای بچّهها بودی فراوان
خوشا هر جای نام باغچهبان است
سخن از علم و دانش در میان است
پدر در عمر خود، بر علم پیوست
گرفت انگشتری از علم، در دست
ثمینه نیز خود اهل یقین شد
که بر انگشتر بابا نگین شد
چو ایشان بانویی پاکیزه جان است
که نامش فخر ما ایرانیان است
از این بابت بُوَد او فخر نسوان
که بهر دردمندان بود، درمان
به عمر خویشتن بنمود همّت
به معلولان کشور کرد خدمت
یقین پاداش این فرد خردمند
بُوَد محفوظ در نزد خداوند
کنون با احترام خاص و شایان
دهم بر گفتههای خویش پایان
این فصل شامل زندگینامههایی است که درباره ثمینه باغچهبان تاکنون منتشر شده است. این زندگینامهها به دو دسته تقسیم میشوند: زندگینامههایی که خود خانم ثمینه درباره زندگانی و تحولات دوران زندگیاش نوشته و اصطلاحاً اینها را زندگینامه خودنوشت مینامند.
دوم زندگینامههایی است که دیگران درباره او نوشتهاند و اصطلاحاً زندگی نامه دیگر نوشت نامیده میشوند.
البته این زندگینامهها جامع نیست؛ به ویژه چند دهه آخر عمر ایشان را که در امریکا به ترویج و گسترش زبان و ادب فارسی مشغول بوده، پوشش نمیدهد.
در این دوره به جوانان ایرانی و نیز مردم دیگر کشورها فارسی میآموزد، در واقع زنده و پویا ماندن ادب پارسی و شیرین ماندن قند پارسی در امریکا تا اندازهای مرهون خدمات و زحمات ایشان است. در آخرین تماس تلفنی با ایشان در آبان ماه 96 میگفت: به دلیل زمین خوردن شکستگی پا دارم و گرنه دوست دارم به ایران آمده و به تجدید خاطرات بپردازدم و در اولین فرصت خواهم آمد.
زندگینامه خودنوشت(1)
اینجانب ثمینه باغچهبان (پیرنظر) مروری به زندگیام از تولد در 1306 در تبریز تا 1356 خواهم داشت. در اسفندماه 1306 در شهر تبریز در اطاقی در باغچه اطفال به دنیا آمدم. چون مانند برادر و خواهرم در محیط مدرسه متولد شدهام.، برای من مدرسه، «خانه» و پدرم «آقا معلم» و شاگردان، همبازیهای من بودند.
باغچه اطفال نام نخستین کودکستان ایرانی است که پدرم در شھر تبریز در سال 1303 تأسیس کرده بود. پدرم کودکستانش را باغچه اطفال نامگذاری کرد و اسم باغچهبان را برای خود ساخت و انتخاب نمود.
پس از مدتی جریان زندگی ایجاب کرد که پدرم با کمک شادروان فیوضات رئیس فرھنگ وقت استان فارس به شیراز برود و در آنجا کودکستانی برای کودکان شیراز تأسیس نماید. دوران کودکی من در این کودکستان و در شھر پر صفای شیراز به شیرینی گذشت. در سال 1311 ناچار به تھران آمدیم و من تحصیلات دوران دبستانی و دبیرستانیام را در تھران تمام کردم و در سال 1323 پس از پایان تحصیلات در دانشسرای مقدماتی ضمن تحصیل در دانشسرای عالی در مدرسه کر و لالھا که پدرم در سال 1312 در تھران تأسیس کرده بود مشغول به تدریس شدم.
در سال 1327 در رشته دبیری زبان انگلیسی از دانشسرای عالی تھران درجه لیسانس از دست یکی از ھمکلاسانم گردیدم "M. R. S" گرفتم و سال بعد موفق به گرفتن مدرک که این مدرک عزیزترین مدرک و این توفیق یکی از موفقیتھای بسیار بزرگ زندگی من به شمار میرود، و به این ترتیب شدم خانم ھوشنگ پیرنظر.
پس از آن به اتفاق شوھرم با استفاده از بورس فولبرایت به آمریکا رفتم و در سال 1332 به اخذ درجه فوق لیسانس در رشته آموزش و پرورش ناشنوایان از دانشکده اسمیت نایل گردیدم. سپس در دانشگاه کلمبیا به تحصیل خود در رشته درمان
1) . اخذ شده از سایت بنیاد پژوهشهای ناشنوایان ایران.
گفتاری ادامه دادم که با برافتادن حکومت دکتر محمد مصدق و مسایل پس از آن و گرفتاریھای خانوادگی تحصیلاتم ناتمام ماند و در سال 1333 به ایران بازگشتم.
بزرگترین حاصل سفرم به امریکا این بود که دانستم روشی که پدرم برای آموزش ناشنوایان در ایران ابداع کرده، بسیار علمی و ارزنده است و از آن پس با اطمینانی بیشتر به آموزش ناشنوایان در خدمت پدرم ادامه دادم. زندگی من بین سالھای 1333 تا 1345 از شیرین ترین دوران زندگیام بوده است - زیرا با پدرم که بسیار دوستش داشتم و ایمان و ارادتی بیکران نسبت به او داشتم کار میکردم. ھمه روزه دیدن پدرم الھام بخش من در عشق به ناشنوایان و شوق من به خدمت به این گروه از کودکان عزیز بود - کودکانی که در کودکی ھمبازیھای من و در بزرگی شاگردانم بودهاند. ناگفته نماند که چون من مانند برادر و خواھرم در محیط مدرسه متولد شدهام برای من مدرسه«خانه» و پدرم«آقا معلم» و شاگردان او «ھمبازیھای» من بودهاند.
خوشبختانه در عالم کودکی بیزبان بودن ھمبازی مانعی نیست و من ھرگز شور و ھیجان بازیھای تخیلی را که با ثمین و پروانه (برادر و خواھرم) و شاگردان پدرم داشتهایم را فراموش نمیکنم. وقتی که پدرم از مدرسه بیرون میرفت (آن وقتھا دست تنھا بود و کمکی نداشت) فرصت خوبی بود که به رھبری برادرم با شاگردان مدرسه در نقشھای مختلف بازیھای گوناگون راه بیاندازیم. آن وقت بود که اطاقھای خانه و کلاس و حیاط مدرسه یکی میشد و امان از وقتی که شور بازی ما را غافل از گذشت زمان میکرد و نمیتوانستیم قبل از بازگشت پدرم گچھا و تخت پاک کنھا را که به جای تیر و تفنگ از آن استفاده شده بود و میز و صندلی که به صورت سنگر در آمده بودند به جای خود بگذاریم. فراموش نشود که"آقای معلم" در عین مھربانی میتوانست خوب ما را برای کارھای بدی که میکردیم خجالت دھد.
باری در سالھای 1340 تا 1344 علاوه بر مسئولیتم در مدرسه از طرف وزارت آموزش و پرورش مأمور نوشتن کتابھای اول دبستان و ھمکاری در تھیه متون کتابھای دوم- سوم و چھارم ابتدایی شدم و قبل از آغاز این کار با استفاده از بورس مخصوص با گروه مسئول تألیف کتب درسی سفری چھار ماھه به کشورھای آمریکا- فرانسه و انگلیس کردم. پس از بازگشت، کتابھای اول دبستانی و کتاب
مخصوص سپاه دانش را بر اساس روش پدرم "روش کلی" نوشتم و از این دریچه است که نور دانش او میتابد و راه ده آموزگاران کلاس اول را روشن و کار یاد گرفتن خواندن و نوشتن را برای کودکان ایرانی و بزرگسالان بیسواد آسان و شیرین میسازد. علاوه بر نوشتن این کتابھا و روش تدریس آنھا بنا بر تقاضای من و موافقت وزارت آموزش و پرورش در سال 1340 مسئول تشکیل کلاسھای کارآموزی و کارورزی برای معلمین کلاسھای اول در سطح کشور شدم. ھمین برنامه را در سال 1342 بنا بر تقاضای رئیس کمیته پیکار با بیسوادی در تھران انجام دادم.
این نیز یکی از تجربیات شیرین و موفق زندگی من بود. در این تلاش با معلمین کلاسھای اول آشنا و دوست شدم و ھمکاران صمیمی و فعالی را پیدا کردم که در اثر کوشش آنھا این برنامه با موفقیت بسیار روبرو شد. در اینجا یادی از شریعت پناھی معلم کلاس اول و ھمکار بسیار عزیزم میکنم که جان خود را در این راه گذاشت و از جناب آقای دکتر پرویز ناتل خانلری وزیر وقت آموزش و پرورش که برای تجلیل از این معلم فداکار مدرسهای را به نام او نامگداری کرد تشکر میکنم.
در چھارم آذر ماه 1345 بود که پدرم درگذشت در حالی که بار تحقیقات و امور اداری و مالی مدرسه ھمه بر دوش او بود.
ھرگز در این مورد نیاندیشیده بودم که چه خواھد شد. تحمل تأثر شدید از دست دادن پدرم و قبول مسئولیت بزرگی که در آن حالت روحی بر عھدهام گذارده میشد بدون حضور و پشتیبانی خواهرم پروانه که دوش به دوش من در سبک کردن بار این مسئولیت میکوشید نبود و همچنین بدون محبت و حمایت بیدریغ خانوادهام، ھمکاران عزیز و فرھنگیان و دوستان و به خصوص ھیئت مدیره جمعیت حمایت کودکان کر و لال و شاگردان مدرسه برایم مقدور نبود. ھمه و ھمه برای جبران این ضایعه بزرگ برخاستند. ھرکس به نحوی که برایش مقدور بود کوشید تا با نیروی ھمکاری، چرخھای آموزشگاه کر و لالھا را که در آن زمان حدود 220 شاگرد داشت، در گردش نگاه دارد و آن را به سوی ھدفی که مؤسس آن در نظر داشت، به پیش ببرد. من ھم به سھم خود کوشیدم. پس از درگذشت پدرم به جای او به مدیریت فنی جمعیت حمایت کودکان کر و لال و ریاست آموزشگاه کر و لالھای
باغچهبان برگزیده شدم.
اکنون مجموعه آموزشی باغچهبان شامل سه مدرسه با 510 شاگرد ناشنوا در سطح کودکستان تا دبیرستان است و مجھزترین مرکز تربیت معلم ناشنوایان به شمار میرود.
این مجموعه، کلینیکی نیز به نام "کلینیک شنوایی و گفتار باغچهبان" دارد که مانند کلیه مدارس مجموعه آموزشی باغچهبان وابسته به جمعیت حمایت کودکان کر و لال است. در این کلینیک علاوه بر اینکه خدمات تشخیص و درمان به مراجعین تھرانی و شھرستانی به طور رایگان عرضه میشود، تکنسینھای ادیومتری (سنجش شنوایی) - گفتار درمانی و رابط ناشنوایان نیز در آن تربیت میشوند.
در سال 1350 به عنوان مدیر عامل - مسئول ایجاد سازمان ملی رفاه ناشنوایان شدم. در این سازمان نو بنیاد به سبب کمبود نیروی انسانی متخصص علاوه بر کارھای اداری شخصاً برای تربیت افراد متخصص در زمینهھای مختلف مانند آماده ساختن معلم سوادآموزی - تکنسین ادیومتری - رابط ناشنوایان برنامهریزی کردم. این سازمان اکنون خدمات آموزشی و رفاھی خود را در تھران و پنج مرکز استان به ناشنوایان عرضه میکند. از سال 1354 از طرف دانشگاه ملی به عنوان مدیر امور بالینی دوره تربیت متخصص ادیومتری و رابط ناشنوایان که با ھمکاری دانشگاه ملی و مجموعه آموزشی باغچهبان تأسیس شده است برگزیده شدم.
تألیفاتم علاوه بر کتب درسی دبستانی و کتابی برای آموزش فارسی به غیر فارسی زبانان شامل کتابھایی درباره مسایل مربوط به آموزش و پرورش ناشنوایان است.
علاوه بر آن فرصتی داشتهام تا کتابھایی در زمینه آموزش ناشنوایان و اختلالات گفتار و ناگویایی"افزی" از انگلیسی ترجمه کنم.
شاید من نیز یکی از سعادتمندترین افراد شاغل باشم زیرا در ھر دو جا ھمکاران بسیار صمیمی و فعال و عزیز دارم که به سبب علاقمندی به کار و لطف و محبت به من در نھایت بزرگواری تندیھایم را به شوقی که در کارم دارم میبخشند.
شوھر و دو فرزند دارم و از زندگی بسیار راضی ھستم. چندین سال پیش
زمانی که پسرم طفل خردسالی بود از او پرسیدم که دلت میخواھد که مادرت چه کاره باشه؟
کمی فکر کرد و گفت "مادر" از این جواب شرمنده شدم و دیگر جرأت نکردم در این زمینهھا از دختر و شوھرم سؤال کنم...
باری اگر از من بپرسند چنان که عمری دوباره داشته باشی چه خواھی کرد؟ خواھم گفت عیناً ھم آنچه کردهام به جز اینکه حتماً تا وقتی که فرزندانم به مدرسه نرفتهاند، در خانه خواھم ماند. ھر روز دست و صورتشان را خودم خواھم شست و غذایشان را خودم خواھم پخت و وقتی که به کودکستان رفتند، خودم ظھرھا قابلمهھای غذای گرم برایشان خواھم برد.(1)
رخدادهای زندگانی
رخدادهای مهم در دوره تحصیل، نیز مشاغل و همکاری با سازمانها و تشکلها و دیگر حوادث زندگیام به شرح زیر است:
تحصیلات:
اخذ درجه لیسانس در رشته زبان انگلیسی از دانشسرای عالی تھران 1327
اخذ درجه فوق لیسانس از مدرسه ناشنوایان کلارک-بوستن-آمریکا 1332
Master of Art ‐MA. Education of the Deaf, 1953‐Smith College, ClarkeSchool for the Deaf, Northampton, Massachusett, USA
مشاغل به ترتیب زمان اشتغال:
معلم و مدیر آموزشگاه ناشنوایان باغچهبان از 1333 تا انقلاب
مدیر عامل سازمان ملی رفاه ناشنوایان از سال 1352 تا انقلاب
مدیر چھارمین دبیرخانه منطقهای فدراسیون جھانی ناشنوایان از سال 1356 تا انقلاب
نویسنده کتابھای درسی برای کودکان و آموزگاران مدارس شنوا و ناشنوا در سازمان کتابھای درسی
عضویت در انجمن ھا و مؤسسات:
1) . یادداشت را دوازدهم بهمنماه 1356 به نام ثمینه باغچهبان امضا کرده است.
از 1331 عضو جمعیت حمایت کودکان کر و لال
از 1341 عضو شورای کتاب کودک
از 1376 عضو انجمن فرھنگی ناشنوایان شفق فعالیتھای اجتماعی فرھنگی
از 1330 عضو جمعیت حمایت کودکان کر و لال و از 1345 مدیر فنی این جمعیت
از 1344 شرکت و عرضه مقاله در کنفرانسھای جھانی ناشنوایان و ارزیابی روشھای آموزش زبان به ناشنوایان و پیشنھاد برنامهھای متعدد برای تربیت معلم ناشنوایان در کشورھای در حال رشد
از 1344 مسئول برگزاری سمینارھای بینالمللی در ایران
از 1334 تألیف و ترجمه کتابھای متعدد در زمینه آموزش عمومی و آموزش و توانبخشی ناشنوایان و گسترش روش کلی زبان آموزی به ناشنوایان
از 1335 آموزش و گسترش روش جدید آموزش خواندن و نوشتن خط فارسی "روش باغچهبان" به آموزگاران کلاس اول و کلاسھای اکابر در سراسر ایران از طریق ایجاد دوران آمادگی و نوشتن کتاب اول و تربیت معلم در سراسر کشور با ھمکاری وزارت آموزش و پرورش
از 1350 تأسیس انجمن خانواده ناشنوایان ایران
از 1353 ھمکاری با خانم جولیا سمیعی - ایران بھادری - ھما خلیلی - محسن موسوی - رضا قلی شھیدی - رضا محمودی و ھمکاران ناشنوایم برای پایهگذاری و ایجاد "زبان اشاره فارسی" بر مبنای زبان و فرھنگ و دستور زبان فارسی و گسترش آن در اندرزگاهها و مدارس باغچهبان و تلویزیون ملی ایران
از 1353 ھمکاری در تھیه نخستین فرھنگنامه زبان اشاره فارسی چاپ فرھنگنامه در 1359
از 1354 ایجاد رشته ادیولوژی و رشته تربیت رابط ناشنوایان در دانشگاه ملی با ھمکاری و سرپرستی آقای دکتر جواد ھدایتی
ایجاد کلاسھای حرفهای و زبان و سوادآموزی برای ناشنوایان بزرگسال
برگزاری اولین ھمایش منطقهای مسایل رفاھی و آموزشی ناشنوایان در تھران - 1356
نوشتن کتابی برای آموزش ترکی به فارسی زبانان "بیایید ترکی حرف بزنیم" با سه کاست - آبان 1359
1337 سفر به ترکیه جهت بازدید از مدارس کر و لالها به دستور وزیر فرهنگ دکتر مهران
1338 برگزاری دوره تربیت معلم ویژه کر و لالها
تھیه کتاب و ویدیوی «دویدم و دویدم» با زبان اشاره "پلی بین کودکان ناشنوا و شنوا" و برگردان آن به زبان انگلیسی و اسپانیایی
برگردان کتاب «پیمان جھانی کودک» به زبان اشاره فارسی و تھیه ویدیوی آن برای استفاده جامعه ناشنوایان ایران با ھمکاری شاگردان ناشنوا به درخواست یونیسف تھران
مھمترین وقایع زندگی:
ازدواجم. تولد فرزندانم. گرفتن بورس فولبرایت و سفر به آمریکا برای ادامه تحصیل
یاری به پدرم در زمینه آموزش ناشنوایان و پایهریزی برنامه تربیت معلمین ناشنوایان
فعالیت برای گسترش روش جدید خواندن و نوشتن خط فارسی «روش باغچهبان» در سراسر کشور
پذیرش «روش باغچهبان» در کشور افغانستان و تاجیکستان
معرفی فعالیتھای ارزنده و پیشرفتھای چشمگیر ایران در زمینه آموزش و توانبخشی ناشنوایان و ارایه برنامهھای عملی برای تربیت معلم ناشنوایان در کشورھای در حال رشد در کنفرانسھای جھانی
برگزاری پنجاھمین سال آموزش ناشنوایان در ایران در طی یک کنفرانس بینالمللی
برگزیده شدن کشور ایران برای تربیت معلمین ناشنوایان در منطقه
آغاز این برنامه از سال 1355 با شرکت معلمینی از کشور عراق
نامگذاری بورس تحصیلی به نام ثمینه باغچهبان در سال 1977 از سوی
Clarke School Fellowship for the Middle East‐USA
خروج از ایران برای پیوستن به سایر افراد خانوادهام در آمریکا
کوشش برای بازسازی چه شخصی و چه فرھنگی
تشکیل کلاس تربیت معلم برای مادران و آموزگاران در پاریس و کالیفرنیا
تشکیل کلاسھای فارسی برای کودکان و نوجوانان برون مرزی و کوشش برای ایجاد و ادامه پیوند آنھا با فرھنگ ایران
تألیف سه کتاب و پنج دفتر شب که در ایران به چاپ رسید و برنده یکی از جوایز کتابھای کمک آموزشی در سال 1379 شد. این کتابھا برای تدریس و تمرین زبان و دستور زبان فارسی در کلاسھای اول است.
تألیف کتاب ویژه به نام «از اینجا تا شیراز» ھمراه با کاست برای آموزش فارسی به انگلیسی زبانان - ھمکاری با نشریات فارسی زبان برون مرزی
از سرگرفتن خدمات فرھنگی در مدارس کالیفرنیا و کوشش برای معرفی فرھنگ ایران به جامعه آمریکایی با اجرای مراسم مھرگان و نوروز در مدارس مختلف و ایراد سخنرانی به دعوت انجمنھای آمریکایی
شرکت در کنفرانس ناشنوایان به دعوت Gallaudett University- Washington, D.C. و ارایه مقالهای تحت عنوان «تاریخچه آموزش و پرورش ناشنوایان در ایران و دیدگاه آینده آن» - 1372
بازگشت به ایران پس از دوازده سال و مورد استقبال گرفتن از طرف شاگردان و ھمکارانم
دعوت دانشکده علوم بھزیستی و توانبخشی تھران برای شرکت در کنفرانس بینالمللی در تھران - 1375
1381 سفر به ایران جهت حضور در مراسم بزرگداشت جبار باغچهبان و سخنرانی در بهمنماه 81
ھمکاری برای تأسیس انجمن فرھنگی ناشنوایان شفق - 1376
چاپ کتاب «دویدم و دویدم» و کتاب «دویدی و دویدی - به من بگو ببینم - آخر کجا رسیدی؟» با زبان اشاره برای ناشنوایان ھمراه با ویدیوی آن در سال 1377 با یاری آقای مستوفی در یونیسف تھران
عوامل مؤثر در شخصیت
لازم است به علل و عوامل فردی، خانوادگی و اجتماعی که در شکلگیری افکار و شخصیتام مؤثر بودهاند، اشاره کنم.
ھمیاری با ھمکاران شنوا و ناشنوایم برای جبران خساراتی که متأسفانه در دو دھه اول انقلاب به سازمانھای ناشنوایان به روش آموزش ناشنوایان و برنامهھای آموزشی خورده بود و کوشش صمیمانه برای جلب توجه و ھمکاری کارشناسان و دست اندرکاران در این زمینه برای جبران مافات شخصیتھایی که در زندگی من مؤثر بودهاند. بافت و شکل زندگی خانوادگیام و به ویژه شخص پدرم جبار باغچهبان نقش عمدهای در ساختن شخصیت کلی و فرھنگی من داشتهاند. تولد من در کودکستان تبریز بود. کودکیام در کودکستان شیراز گذشت و در مدرسه ناشنوایان پدرم بزرگ شدم و در یکی از کلاسھای آن مراسم عقدم برگزار شد. دوستان دوران کودکیام ناشنوایان بودند و سپس ھمکارانم نسرین ظلی که ناشنواست، ھمسر جمشید پیرنظر و جاری بسیار عزیز من است.
از آغاز زندگی تمام وجودم متوجه امور فرھنگی بوده است. از پدرم پشتکار، صبر، تمرکز فکری و امیدواری و خوشبینی و احترام به ھمه کس به ویژه به کودکان را آموختم. من پدرم را معلم خودم میدانستم و او را آقای معلم صدا میکردم. ھنوز ھم تحت تأثیر او ھستم.
شخصیت دیگری که مرا تحت تأثیر گذاشته است و روز به روز بیشتر به ارزش او پی میبرم، مادرم صفیه میربابایی است. مادرم با گذشت بسیار با مردی که با او تفاوت سنی و فکری - خلقی و اجتماعی داشت، زندگی کرد و در سختترین دوران زندگی پشتیبانش بود. مادرم به خاطر داشتن استعداد موسیقی و صدای خوب در فعالیتھای ھنری کودکستان پدرم نقش عمدهای بازی کرد.
یاد مادرم برایم ھمواره با رقت و تأسف ھمراه است و روز به روز بیشتر او را میشناسم و به ارزش او پی میبرم. زیرا که متأسفانه در دوران جوانیام و شور زمانه
احساسات او را درست درک نمیکردم و تحت تأثیر افکار تند اجتماعی رایج در آن روزگار، خواستھا و آرزوھای مادرم برای من ساده و بیارزش بودند. عمر دو بایست در این روزگار...
شخصیتھای دیگری که موجب پیشرفت من در کارھای فرھنگیام بودهاند،
عبارتند از:
شوھرم ھوشنگ پیرنظر که در سراسر طول زندگی مشترکمان بار ھمزیستی با زنی غیر متعارف را که غرق کارھایش بود تحمل کرد و با ثبات و شکیبایی، از ھیچگونه حمایت اجتماعی از کارھایم فروگذاری نکرد و همیشه معلم من بود ھر چند که متأسفانه گاھی حرف شنوی نداشتم!
از جولیا آلیور سمیعی پایهگذار «زبان اشاره فارسی» درس محبت و گذشت و شکیبایی گرفتم. جولیا عقیده داشت که در زندگی باید با گذشت با مسایل روبرو شد. جولیا سمیعی زنی خدایی، عارف و بزرگوار بود.
جمشید پیرنظر با پذیرفتن ھمکاری با جمعیت حمایت کودکان کر و لال و تحصیل در رشته ادیولوژی نخستین کسی بود که برنامه تربیت ادیولوژیست را پایهگذاری کرد.
بسیارند بزرگان و شخصیتھای فرھیخته، دوستان و ھمکاران و بستگانی که بدون ھمیاری و ھمگامی آنھا رسیدن به ھدفھا و موفقیتھایی که من بدان دست یافتم غیر ممکن بود. از ھمه آنھا صمیمانه سپاسگزاری میکنم و یاد آنھا ھمیشه در قلبم زنده و جاوید است.
نگاهی به زندگانی ثمینه باغچهبان(1)
او در 1306، در باغچه اطفال، در کودکستانی که پدرش جبار باغچهبان در تبریز تأسیس کرده بود، به دنیا آمد. دوران کودکی وی در کودکستان شیراز گذشت و در مدرسه کر و لالها در تهران، بزرگ شد.
او و برادرش ثمین و خواهرش پروانه، هر سه در مدرسه چشم به جهان گشودند و پدرشان را بیاختیار، «آقای معلم» صدا میکردند. پس از گذراندن دوران تحصیلی و گرفتن دیپلم از دانشسرای مقدماتی تهران، وارد دانشسرای عالی شد و در رشته دبیری زبان انگلیسی مدرک کارشناسی گرفت و همزمان، با همکلاس خود، هوشنگ پیرنظر، ازدواج کرد. و به همین دلیل او را به نام ثمینه پیرنظر هم میشناسند. وی در سال 1325، با استفاده از بورس تحصیلی فول برایت،(2)عازم امریکا شد.
ثمینه باغچهبان، پس از دریافت مدرک کارشناسی ارشد در آموزش ناشنوایان از اسمیت کالج(3)و مدرسه ناشنوایان کلارک(4)در ایالت ماساچوست،(5)به ایران بازگشت.
همبازی و همکلاس کودکان بودن در شیراز، در محیط مدیریت آموزشی پدر و زمینههای علاقه به خدمات فرهنگی برای کودکان را در او به وجود آورد؛ به ویژه بعدها که همبازی با کودکان کر و لال مدرسه پدرش شد، این گرایش در او تقویت شد. از آنجا که، از آغاز زندگی تحت تأثیر پدرش بود، از دوران کودکی و نوجوانی، بیاختیار به سوی آموزش ناشنوایان، کشیده شد. به همین دلیل حتی در تعطیلات تابستان به پدرش کمک میکرد و به طور تجربی روش زبانآموزی و سوادآموزی به ناشنوایان، را از پدرش آموخت. از اینرو در دوره جوانی که پا به عرصه کار گذاشت، تدریس و خدمت به ناشنوایان، همه زندگی و نیروی وی، را
جذب کرده بود.
خانم ثمینه باغچهبان پس از بازگشت از امریکا، به موازات تدریس در آموزشگاه ناشنوایان باغچهبان، کلاسهای تربیت معلم کودکان ناشنوا را پایهگذاری کرد. او در 1345، پس از درگذشت مربی و پدرش، به عنوان مدیر فنی جمعیت حمایت کودکان کر و لال، جمعیتی که در 1322 در شهر تهران به همت جبار باغچهبان تأسیس شده بود، انتخاب گردید.
در 1350، مدرسه ناشنوایان کلارک، به پاس خدمات ایشان یکی از ده بورس تحصیلی خود را به خاورمیانه اختصاص داد و به نام خانم ثمینه باغچهبان (پیرنظر)، نامگذاری کرد.
خانم ثمینه باغچهبان در سالهای 1340 تا 1344، افزون بر داشتن مسئولیتهای مربوط به آموزش ناشنوایان از سوی وزارت آموزش و پرورش، مأمور نوشتن کتابهای اول دبستان و سپس، کتابهای اول سپاه دانش شد. به موازات تهیه این کتابها، به سبب اعتقادی که به وجود و لزوم معلم متخصص داشت، کلاسهای تربیت معلم را تشکیل داد و توانست روش ویژهای را که پدرش جبار باغچهبان مبتکر آن بود، با کمک معلمان دستپرورده خویش، به طور صحیح و اصولی در سراسر ایران، اشاعه دهد. خوشبختانه این روش، اکنون مشکلگشای معلمان کلاس اول در تمام مدارس ایران و خارج از ایران است.
در 1350، هنگامی که سازمان برنامه، به ایجاد سازمانهایی برای تأمین رفاه اقشار ویژه جامعه پرداخت، ثمینه باغچهبان، با توجه به سابقه خدمتش، مأمور تأسیس سازمان ملی رفاه ناشنوایان ایران شد. وی با استفاده کامل از امکانات آموزشگاه باغچهبان، که از نظر فنی کاملاً مجهز بود، و با پشتیبانی کامل اعضای هیئت مدیره جمعیت حمایت از کودکان کر و لال، ویژه فائق اصغرزاده، سازمان ملی رفاه ناشنوایان را بر پایهای استوار، بنا نهاد. وی، این کار نو را با تربیت متخصص در رشتههای آموزش، فنی، پیراپزشکی، تربیت رابط ناشنوایان و مددکاران اجتماعی، آغاز کرد و بدینگونه، موفق به گسترش خدمات رفاهی ناشنوایان در کشور شد.
خانم ثمینه باغچهبان، در طی خدمات اداری، لحظهای از کار آموزش ناشنوایان
و تربیت معلم، غافل نماند، و پس از فراغت از کار به نوشتن کتاب برای کودکان ناشنوا و معلمان آنها و ترجمه کتابهایی در زمینه شناخت ناشنوایی و آموزش این گروه روی میآورد و بدین وسیله تجربیات خود را به جامعه عرضه کرد.
با توجه به پیشرفت چشمگیر خدمات آموزشی و رفاهی ناشنوایان در کشورمان، از 1356، خانم باغچهبان، به عنوان مدیر عامل چهارمین دبیرخانه منطقهای(1)فدراسیون جهانی ناشنوایان(2)، که سازمانی وابسته به سازمان ملل متحد است، انتخاب شد. همچنین، کشورمان به عنوان مرکز تربیت معلم ناشنوایان برای کشورهای جهان سومِ قاره آسیا و افریقا برگزیده شد. در این زمینه، نخستین کلاس تربیت معلم، از مهرماه 1358 با شرکت چهار داوطلب زن از کشور عراق و سوریه، آغاز گردید. اما این برنامه با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، در اوایل بهار 1359، تعطیل شد.
ثمینه باغچهبان، در 1359، از سمت مدیریت آموزشگاه باغچهبان و سازمان ملی رفاه ناشنوایان ایران بازنشسته شد و پس از چند سال در 1362، به امریکا رفت و به خانواده خود پیوست.
وی، اکنون در شهر کوچک سانتاکروزِ ایالت کالیفرنیا زندگی میکند. در سالهای اخیر، وی با برخی مجلههای مخصوص کودکان، از جمله مجله توکا و مجله همه کودکان همکاری نزدیکی داشته و از این راه، همواره ارتباط خود را با کودکان ناشنوای ایرانی حفظ کرده است. یکی از سرگرمیهای او، نوشتن شعر و داستان برای کودکان است. شورای کتاب کودک در 1365، داستان پل چوبی وی را به عنوان اثر ویژه برگزید.
خانم باغچهبان، در شهر سانتاکروز، کلاسهایی برای آموزش زبان فارسی به کودکان و نوجوانان ایرانی ساکن امریکا برگزار کرد. این کلاسها، زمینه خوبی برای تحقیق درباره دشواریهای آموزش زبان به دانشآموزان غیرفارسیزبان بود. حاصل این تجربیات، به صورت پنج دفتر شب برای کودکان کلاس اول ابتدایی، اخیراً در
ایران، به چاپ رسیده است. آخرین اثر ایشان، کتابی برای آموزش زبان و خط فارسی به انگلیسیزبانان براساس ویژگیهای زبان و خط فارسی است. این اثر به زودی منتشر میشود.
ثمینه باغچهبان در اردیبهشت ماه 1375، به دعوت سازمان بهزیستی کشور به ایران آمد و در سمینار «بررسی روشهای مؤثر در آموزش کودکان و بزرگسالان ناشنوا» شرکت کرد. در این سمینار، رئیس فدراسیون جهانی ناشنوایان، خانم کاپینن نیز حضور داشت و قطعنامهای درباره استفاده از زبان اشاره، تنظیم و تصویب شد.
در مدت اقامتش در ایران، در تأسیس مجدد انجمن فرهنگی جوانان ناشنوای شفق؛ همچنین افزایش ساعت برنامههای ویژه ناشنوایان در تلویزیون، که از هفتهای یک ساعت به هفتهای نیم ساعت تقلیل یافته بود، با اعضای انجمن فرهنگی ناشنوایان، همکاری کرد. نیز ایجاد کانونی را برای خدماترسانی به قشر ناشنوا و رفع مشکلات کودکان شنوایی که در خانواده ناشنوایان زاده و بزرگ میشوند، پیشنهاد و پیگیری کرد.
ثمینه باغچهبان، در اسفند 1376، کتاب دویدم و دویدم را به زبان اشاره، برای معرفی و آموزش زبان اشاره به کودکان شنوا و جلب توجه جامعه شنوایان به چاپ رسانید. سازمان یونیسف، با خرید دو هزار جلد از این کتاب و توزیع رایگان آن در میان کودکان ناشنوا، و همچنین تهیه نسخه ویدئویی این کتاب، قدم مؤثری در معرفی زبان اشاره به جامعه شنوایان و ناشنوایان برداشت. با همکاری سازمان یونیسف و کارشناسان ناشنوا و شنوای سازمان بهزیستی، موفق به برگرداندن پیمان جهانی حقوق کودک به زبان اشاره و تهیه نسخه ویدئویی آن شد.
مشخصات برخی از دیگر آثار تألیفی او اینگونه است:
روش تدریس کتاب آمادگی، 1341؛ راهنمای تدریس فارسی برای غیر فارسی زبانان، 1350؛ روش گامهای نخستین، 1371؛ دفتر شب، 1372؛ شب به سر رسید (مجموعه شعر)،1373.
مشخصات آثار ترجمهای او عبارت است از:
سازگاری اطفال در خانه، نوشته هلن واکر پونر، 1336؛ مشکلات سخن گفتن
اطفال، نوشته چارلز گوج وانراپیر، 1329؛ داستان زندگی من، نوشته هلن آدامز کلر، 1350؛ شناخت و آموزش کودکان افزیک، نوشته هورتنس بری، ترجمه ثمینه باغچهبان، 1352.
مآخذ: باغچهبان، ثمینه، بهره ناشنوایان، تهران، امیرکبیر، بیتا؛ باغچهبان، جبار، زندگینامه آموزگار و نویسنده بزرگ کودکان، تهران، 1381؛ شکوری، ابوالفضل، فرهنگ رجال و مشاهیر، قم، عالمه، 1377؛ دانشنامه ناشنوایان، محمد نوری و دیگران، تهران، 1375؛ اطلاعات شخصی نویسنده.
چند مطلب درباره ایشان درچند سایت منتشر شده که شامل پارهای نکات سودمند است. این مطالب به تفکیک آورده میشود.
یادی از ثمینه باغچهبان(1)
چهارم فروردینماه زادروز ثمینه باغچهبان (دختر جبار باغچهبان)، کارشناس زبانآموزی پایه و آموزش کودکان استثنایی، است.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، ثمینه باغچهبان در کودکستان باغچه اطفال تبریز، که پدرش جبار باغچهبان در سال 1303 بنیان گذاشته بود، به دنیا آمد.
کودکی خود را در کودکستانهای پدرش، در شیراز و تهران و در دبستان ناشنوایان باغچهبان گذراند. همراه با پدر و پس از درگذشت او به آموزش کودکان ناشنوا و تربیت معلمان آنها پرداخت. او عضو گروهی بود که برای تجدید نظر در چاپ کتابهای درسی فعالیت میکرد.
برخی آثار ثمینه باغچهبان «پل چوبی»، «حقوق کودک به زبان اشاره»، «بهره ناشنوایان»، «کتاب اول«، «روش تدریس کتاب اول دبستان» و «جمجمک برگ خزون» هستند.
ثمینه باغچهبان که هماکنون ساکن آمریکاست، در یادداشتی که در اختیار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، گذاشته، ضمن تبریک سال نو به هموطنانش، از یادهای کودکی در کودکستان شیراز که به سالهای 1305-1310 برمیگردد، نوشته است: پدرم ما بچههای کودکستانی را به گردشهایی میبرد که البته اهمیت پرورشی آن برای ما کودکان روشن نبود. او ما را کنار رودخانهای که کودکستانمان نزدیک آن بود، میبرد، بدون اینکه چیزی بگوید. طبیعتاً ما شروع
1) . خبرگزاری ایسنا - یکشنبه/ 4 فروردین 1392.
به جمعآوری سنگریزهها میکردیم. من از این کار خوشم میآمد (و هنوز هم میآید!) مانند دیگر دختران دامنم را پر از سنگریزه میکردم. پسرها سنگریزهها را در جیبشان میگذاشتند.
با دامنی سنگین نفسزنان به کودکستان بازمیگشتیم و میرفتیم زیر شیر آب و آنها را میشستیم ...
رنگ سنگها درخشان و بسیار زیبا میشد. اینجا بودم که پدرم از بچهها میپرسید: از این سنگها کدام را بیشتر دوست دارید؟ چه فرقی با سنگهای دیگر دارد ... اینگونه هم قضاوت ما به کار میافتاد و هم میبایستی بتوانیم که مقصود خودمان را بیان کنیم...
یادی از کودکی با شاگردان ناشنوای پدرم در امامزاده قاسم:
پدرم تصمیم گرفت که تابستان مدرسهاش را در امامزاده قاسم داشته باشد. ثمین و پروانه و من در آن سه ماه روزگار خوشی را با ناشنوایانی که همسالمان بودند، طی کردیم.
(یادم است زمانی که جنازهای را میبردند، ما و همبازیهای ناشنوایمان به تقلید مردم دیگر دنبال جنازه تا صحن امامزاده قاسم لا اله الا اللّه گویان میرفتیم!)
درس پدرم درباره گردش زمین به دور خورشید و تغییر شکل ماه در شبها بود... در ضمن فرزندان آقای معلم هم با وجود اینکه تعطیلات تابستان بود، میبایستی در کلاسهای درسی بچههای ناشنوا شرکت میکردند.
به این جهت یک شب مهتاب با وجود مخالفت شدید مادرم، آقای معلم همه ما را به بالای تپهای برد... پاهایمان در تاریکی سر میخورد... ما مواظب یکدیگر بودیم و پدرم مواظب همه ما بود.
در آن بالا بالاها همه در روی صخرهها نشستیم و به آسمان، ماه و ستارهها نگاه کردیم و لذت بردیم...
پدرم در آن شب شعری سرود و من به یاد آن روز شعری از کتاب « من هم در دنیا آرزو دارم!» را که گزیدهای از شعرهای کودکانه اوست، برایتان میفرستم. متأسفانه این کتاب تاریخ چاپ ندارد. همینقدر میدانم که پس از درگذشت پدرم، من آن را چاپ و تقدیم به توران میرهادی کردهام.
این کتاب با مقدمه میمنت میرصادقی (آزاده) در چاپخانه رنگین در 3000 نسخه چاپ شده است.
«ماه من»
نمیدانم ماه من، امشب چرا دیر آمد
روشن نشد راه من، امشب چرا دیر آمد؟
با هزاران ستاره، چراغان شد آسمان
شهابهای زیبا از کمان چون تیر آمد!
نمیدانم ماه من، امشب چرا دیر آمد؟
نشستم آنقدر من، نگاه کردم به کوه
عاقبت از پشت کوه سر زد و دلگیر آمد!
نمیدانم ماه من، امشب چرا دیر آمد!
در شبهای گذشته، روشنتر از امشب بود
چرا حالش یافته اینگونه تغییر آمد؟
نمیدانم ماه من امشب چرا دیر آمد
روشن نشد راه من ، امشب چرا دیر آمد...
ثمینه باغچهبان یاور ناشنوایان(1)
در خانواده بزرگ و فعال باغچهبان که نامشان با آموزش کودکان ناشنوا گره خورده، ثمینه باغچهبان هم چهره شناخته شدهای است؛ کسی که در انتشار کتابهای مخصوص ناشنوایان نقش مهمی داشته و سالها زندگیاش را صرف این کار کرده است. او سال 1306 در تبریز به دنیا آمد. پدرش همان سالها، کودکستانی در این شهر تأسیس کرده بود اما مدتی بعد خانوادهاش را به شیراز برد و در آنجا کودکستانی افتتاح کرد که دخترش ثمینه هم آنجا نخستین قدمهای یادگیری را برمیداشت و همبازی پیدا میکرد. مهاجرت، جبار باغچهبان و
1) . روزنامه ایران، 12 شهریور 1396.
خانوادهاش را سال ۱۳۱۱ به تهران رساند. ثمینه دوره دبستان و دبیرستان را در همین شهر گذراند و برای ادامه تحصیل به دانشسرای مقدماتی رفت. البته همزمان در مدرسه ناشنوایان که توسط پدرش در تهران تأسیس شده بود درس میداد. او در همین سالها ازدواج کرد و برای ادامه تحصیل در رشته آموزش ناشنوایان راهی امریکا شد و از دانشگاه کلمبیا کارشناسی ارشد گرفت و تصمیم داشت که در رشته گفتاردرمانی در دانشگاه کلمبیا تحصیلش را ادامه دهد که کودتای 28 مرداد 32 و برکناری دکتر محمد مصدق و به زندان افتادن پدر، مادر و شوهرخواهرش، او را مجبور به رها کردن تحصیل و بازگشت به ایران کرد. او پس از بازگشت بیکار ننشست و از سال ۱۳۳۳ تا سال ۱۳۴۵ در مدرسه ناشنوایان پدرش کار میکرد. ضمن اینکه از سال ۱۳۴۰ از سوی آموزش و پرورش مسئول نگارش کتابهای درسی کلاس اول دبستان شده بود و در تهیه متنهای درسی کلاسهای دوم تا چهارم دبستان هم همکاری میکرد. همان سالها برای اعضای سپاه دانش آن زمان کتابی با روش کلی جبار باغچهبان نوشت و از سوی آموزش و پرورش، مسئول تشکیل کلاسهای کارآموزی و کارورزی آموزگاران کلاس اول دبستان در سراسر کشور هم شد و همین برنامه را در سال ۱۳۴۲ برای کمیته ملی پیکار با بیسوادی هم اجرا کرد. از سال 1345 که پدرش درگذشت، ریاست آموزشگاه و مدیریت فنی جمعیت ناشنوایان را به عهده گرفت و پنج سال بعد مدیرعامل و مسئول برپایی سازمان ملی رفاه ناشنوایان شد. ثمینه باغچهبان سال ۱۳۵۴ مدیر امور بالینی و دوره تربیت متخصص شنوایی سنجی و رابط ناشنوایان در دانشگاه ملی (بهشتی کنونی) شد و مدتی بعد هم نخستین فرهنگنامه زبان اشاره فارسی را تدوین کرد. او کتابهایی درباره آموزش و پرورش ناشنوایان و آموزش زبان فارسی به غیر فارسی زبانان مانند از اینجا تا شیراز، دویدم و دویدم، دویدی و دویدی به من بگو ببینم آخر کجا رسیدی؟ و پیمان جهانی حقوق کودک نوشته و آثاری را نیز در زمینه آموزش ناشنوایان، اختلالات گفتاری و ناگویایی به زبان فارسی برگردانده است.
با آموزشهایی که دریافت کرده بود توانست در آموزشگاه مخصوص کر و لالها مشغول تدریس شود و در دانشسرای عالی در حین کار در رشته زبان انگلیسی تحصیل کند. پس از تجربهاندوزی در کار تدریس به فرزندان ناشنوا، و اخذ مدرک
لیسانس به کشور ایالات متحده آمریکا رفت و در مؤسسه آموزشی و مطالعاتی «کلارک» تحصیل کرد و از دانشکده «اسمیت» موفق به دریافت تخصص و فوق لیسانس در تعلیم و تربیت ویژه گردید و به ایران مراجعت کرد. او در آموزشگاه کر و لالها مشغول تدریس شد و سپس مدیریت آن را بر عهده گرفت.
ثمینه باغچهبان در سال 1347 خورشیدی، هفت جلد کتاب مخصوص آموزش به شاگردان کر و لال را تهیه و توسط دولت در مقیاس وسیعی چاپ کرد. کتابها در اختیار کلیه مدارس مخصوص گذاشته شد.
نتیجه مطالعه و تحقیق پیرنظر (باغچهبان) را میتوان در پیشرفت کار تحصیل کودکان استثنایی در ایران مشاهده کرد. ترجمه سه اثر «داستان زندگی من» از هلن کِلر و «مشکلات سخن گفتن اطفال» از وان پیر و «سازگاری اطفال در خانه» اثر هلن پونز از کارهای اساسی ثمینه پیرنظر است.
ادامه راه پدر
مهمترین ویژگی ثمینه این است که توانست میراث فرهنگی و فکری پدرش را نه تنها از خطرات محفوظ و مصون سازد بلکه با تلاش بسیار این میراث را به روش علمی توسعه داد و دستاوردهای پدرش را ترویج کرد.
جناب آقای دکتر هدایتی
از لطف و همدردی صمیمانه شما در مورد فوت پدر عزیزم یک دنیا متشکرم و امیدوارم با حمایت جنابعالی بتوانم راهی را که پدرم برای خدمت به اطفال کر و لال کشور آغاز نموده است با موفقیت ادامه دهم.
تجدید تشکر
ثمینه باغچهبان
13/9/1345
ثمینه باغچهبان، کارشناس آموزش کودکان استثنایی(1)
ثمینه باغچهبان در چهار فروردین سال ۱۳۰۶ در تبریز، در کودکستان باغچه اطفال، که پدرش، جبار باغچهبان در سال ۱۳۰۳ بنیاد گذاشته بود، به دنیا آمد.
ثمینه، چندی بعد با خانواده به شیراز رفت. پدرش در آنجا کودکستانی باز کرد. دوران کودکی او در کودکستان گذشت. پدرش را آقا معلم خطاب میکرد و همبازیهایش کودکان کودکستان بودند.
جبار باغچهبان در سال ۱۳۱۱ با خانواده به تهران کوچید. ثمینه دوره دبستان و دبیرستان را در تهران گذراند. پس از پایان دبیرستان، به دانشسرای مقدماتی رفت و پس از ورود به دانشسرای عالی، همزمان، به تدریس در مدرسه کر و لالها که پدرش در سال ۱۳۱۲ در تهران تأسیس کرده بود، پرداخت. در سال ۱۳۲۷ از دانشسرای عالی در رشته دبیری زبان انگلیسی دانش آموخته شد. سپس ازدواج کرد و با کمک بورس "فولبرایت"، با همسرش به آمریکا رفت و در سال ۱۳۳۲ در رشته آموزش ناشنوایان، از دانشگاه کلمبیا با درجه کارشناسی ارشد دانش آموخته شد و در رشته گفتار درمانی در دانشگاه کلمبیا به تحصیل ادامه داد. اما به سبب کودتا و برکناری دکتر محمد مصدق و برخی گرفتاریهای خانوادگی، ناچار شد به ایران باز گردد. پس از بازگشت به ایران از سال ۱۳۳۳ تا سال ۱۳۴۵ در کنار پدرش در مدرسه کر و لالها کار میکرد.
1) . سایت کتابک.
ثمینه باغچهبان، در سال ۱۳۴۰ از سوی آموزش و پرورش عهدهدار نگارش کتابهای درسی کلاس اول دبستان و همکاری در تهیه متن های درسی کلاسهای دوم تا چهارم دبستان شد. سپس کتابی برای اعضای سپاه دانش با "روش کلی" جبار باغچهبان نوشت. در همین سال از سوی آموزش و پرورش، مسئولیت تشکیل کلاسهای کارآموزی و کارورزی آموزگاران کلاس اول دبستان در سراسر کشور به او واگذار شد. همین برنامه را در سال ۱۳۴۲ برای کمیته ملی پیکار با بیسوادی نیز اجرا کرد. او پس از درگذشت پدر در سال ۱۳۴۵، ریاست آموزشگاه و مدیریت فنی جمعیت کر و لالها را به عهده گرفت. در سال ۱۳۵۰ مدیر عامل و مسئول برپایی سازمان ملی رفاه ناشنوایان و در سال ۱۳۵۴ مدیر امور بالینی و دوره تربیت متخصص شنوایی سنجی و رابط ناشنوایان در دانشگاه ملی (بهشتی کنونی) شد.
او کتابهایی درباره آموزش و پرورش ناشنوایان و آموزش زبان فارسی به غیر فارسی زبانان نوشته و آثاری را نیز در زمینه آموزش ناشنوایان، اختلالات گفتاری و ناگویایی به زبان فارسی برگردانده است.
ثمینه باغچهبان در تألیف کتاب و مقاله دستی توانا داشته است. مقالاتی به نام ایشان در دانشنامه ناشنوایان منتشر شده، همچنین مقالاتی از ایشان در جاهای دیگر آمده است.
تلاش شده همه این مقالات جمعآوری و در این فصل آورده شود. زیرا معرّف افکار و عملکرد او است.
اطلاعات و مطالب خانم ثمینه در حوادث و تحولات تاریخی ناشنوا گاه نظیر ندارد و پژوهشگران با استفاده از رفرنسهایی مانند کتاب بهره ناشنوایان، مقالاتی تألیف کرده و در نشریات یا دانشنامهها آوردهاند. برای نمونه حدود ده مقاله با استفاده از مطالب ایشان تألیف و در دانشنامه ناشنوایان درج شده است. این مقالات را در این کتاب آوردهایم تا اهمیت نقش خانم باغچهبان در فرهنگ ناشنوایان دانسته شود.
آموزش و پرورش ناشنوایان(1)
کار اساسی و هدف غایی تعلیم و تربیت در جوامع امروزی این است که انسانها را اجتماعی بار بیاورد و آنان را افرادی مولد و مستقل و مظهری از ارزشها و فرهنگ جامعه خود کند تا از این راه هدفهای اجتماعی جامعه به تحقق بپیوندد.
آموزش و پرورش افرادی که به دلایلی از سلامت کامل جسم و روح برخوردار نیستند کاری بسیار مشکل است. زیرا فراهم ساختن نیروی انسانی آموزنده و کاردان برای تعلیم به معلولان به مراتب دشوارتر از تربیت معلمان عادی است، و هم تعلیم این افراد ابزار و وسایل ویژهای را طلب میکند.
متأسفانه تاکنون در ایران آماری از ناشنوایان گرفته نشده است، ولی براساس فرمولی که سازمان ملل تهیه کرده و مورد قبول انجمن توانبخشی بینالمللی قرار گرفته است، سه در هزار جمعیت کشورها مبتلا به درجات مختلف ناشنوایی و دشواریهای گفتار هستند و از اینرو میتوان عده ناشنوایان کشور ایران را رقمی در حدود 000‘90 تخمین زد. اختلالات شنوایی یا مادرزادی و یا عارضی است. یعنی شخصی یا ناشنوا به دنیا میآید و یا شنوایی خود را قبل از گویا شدن، یا پس از آن از دست میدهد که توجه به میزان اختلال و زمان ناشنوا شدن و تأثیرات جنبی آن اهمیت بسزایی در برنامهریزیها و انتخاب روشهای آموزشی و امر توانبخشی کلی ناشنوایان دارد.
ناشنوایان از جمله معلولانی هستند که باید نسبت به آموزش و پرورش آنان از سنین شیرخوارگی همت گماشت تا موانعی در راه رشد و پرورش فکری و عاطفی و اخلاقی آنان ایجاد نشود و جامعه از کارآیی و بازدهی اینگونه افراد به نحو احسن بهرهمند شود.
نگاهی به گذشته
موقعیت واقعی کر و لالها تا قرون وسطی در پردهای از ابهام و خرافات پوشیده بود. مردم به طور کلی این گروه را از نظر فکری عقبمانده و غیرقابل آموزش و
1) . این مقاله در چند سایت اینترنتی درج شده و مطالب آن عیناً در چند جای کتاب بهره ناشنوایان نوشته ثمینه باغچهبان آمده است.
پرورش میدانستند. در قرن ششم میلادی، طبق قوانین روم، ناشنوایان از جمله محجوران شمرده میشدند و حق شهادت و عقد قرارداد و دیگر حقوق مدنی از آنها سلب شده بود. کلیسا این نقص را خواست خدا میدانست و مردم را به رحم و شفقت نسبت به آنها دعوت میکرد. چنین تصوراتی که از نادانی مایه میگرفت این گروه را به نابسامانی بیشتر میکشید. از اواسط قرن نوزدهم، مربیان به امکانات آموزشی و پرورشی کر و لالها واقف شدند و برای نخستین بار اعلام کردند که از طریق بصری میتوان معلومات لازم را به افراد ناشنوا داد. این مطلب تأثیر بسزایی در بهبود وضع اجتماعی و حقوق ناشنوایان داشت. پندارهای واهی جای خود را به روشنبینی علمی و مستدل سپرد و تغییرات اساسی در وضع اجتماعی و اقتصادی و روحی ناشنوایان پدید آمد.
رنسانس در اروپا، همراه با تغییراتی که در کلیه زمینهها ایجاد کرد، در خصوص رشد و گسترش تعلیم و تربیت به طور کلی و راهیابیهای نوین در امر آموزش و پرورش گروههای ویژه، از جمله کر و لالها، موفقیتهای بالنسبه ارزشمندی ارائه داد. از آن پس کوشش مربیان صرف رفع دشواریهای آموزشی و پرورشی ناشنوایان شد. و زمان حدوث ناشنوایی، با یکدیگر تفاوتهای فاحش دارند، و باز با توجه به زمانی که خدمات آموزشی در اختیارشان گذاشته میشود، از نظر آموزشی در موقعیتهای متفاوتی فرا میگیرند. از اینرو در طی سالها روشهای گوناگونی ایجاد شد که هر یک برای گروهی از ناشنوایان مفید و مناسب است. گفتنی است که به طورکلی از شروع آموزش و پرورش کر و لالها در جهان قریب به چهارصد سال میگذرد، اما فقط دویست سال پیش اولین مدرسه از این نوع در فرانسه تأسیس شد.
در ایران تعلیم و تربیت ناشنوایان در سال 1304 در شهر تبریز به وسیله شادروان جبار باغچهبان بنیانگذاری شد. در این زمان در کودکستان او سه طفل کر و لال نامنویسی کرده بودند. با توجه به قابلیت فکری ناشنوایان او به اندیشۀ پیدا کردن راهی برای آموزشی به آنان شد.گرچه، به علت موانع و مشکلات و مسافرت ناخواسته شادروان باغچهبان از تبریز به شیراز، این خدمت نوپا ادامه نیافت، اما پس از فترتی نه ساله، یعنی در سال 1312، نخستین
مدرسه کر و لالها در تهران تأسیس شد و چون بر شالوده استواری پی افکنده شده بود، رشد کرد تا امروز که مجتمعهای بالنسبه کاملی در تهران و شهرستانها (بالغ بر 11 مرکز(1)) وظیفه آموزش و پرورش بیش از یک هزار کودک ناشنوا را در سطوح مختلف آموزشی و تربیتی بر عهده دارند.
علاوه بر آموزشگاههایی که در پانوشت ذکر شد، دفتر کل امور کودکان استثنایی، که در بهمنماه سال 1347، در وزارت آموزش و پرورش به وجود آمد، برای رفع نیازمندیهای کلیه کودکان ناشنوا، چه در تهران و چه در شهرستانها، کلاسهای ویژهای برای پذیرش کودکان ناشنوا در مدارس معمولی تأسیس کرد، و اکنون طبق گزارش کارشناسان این اداره کل در 93 نقطه کشور چنین کلاسهایی وجود دارد.
مراحل تحصیل
آموزش و پرورش ناشنوایان روشهای خاص خود را دارد و به طور خلاصه میتوان سه روش را نام برد:«روش شفاهی» (بر پایه زبانآموزی و تعلیم و تلفظ و لبخوانی و تربیت شنوایی)، «روش هجی کردن با دست» و«روش آمیخته» (آمیختهای از اصول روش شفاهی و روش هجی کردن با دست و زبان اشاره).
برای آموزش و پرورش کودکان کر و لال به شکل منظم چند دوره پیوسته به شرح زیر در نظر گرفته شده است:
1) . 1- آموزشگاه کر و لالهای باغچهبان، تهران، تأسیس 1312، با 240 شاگرد. کودکستان، دبستان، دوره راهنمایی، دوره اول دبیرستان. 2- دبستان افتا (میرزایی) تهران، تأسیس 1327، با 40 شاگرد. دبستان. 3- دبستان کر و لالهای گلبیدی اصفهان، تأسیس 1335، با 50 شاگرد. دبستان، بخش حرفهای. 4- دبستان کر و لالهای تبریز، تأسیس 1338، با 70 شاگرد. دبستان. 5- آموزشگاه حرفهای نظام مافی تهران، تأسیس 1338، با 120 شاگرد. دبستان و هنرستان حرفهای. 6- دبستان نیمروز تهران تأسیس 1343 با تعداد 90 شاگرد. دبستان و دوره راهنمایی. 7- دبستان کر و لالهای باغچهبان (شماره 2)، تهران، تأسیس 1347، با 130 شاگرد، کودکستان، دبستان و دوره راهنمایی. 8- دبستان کر و لالهای مشهد، 1347، با 70 شاگرد. 9- دبستان پرورش شیراز، تأسیس 1347، با 17 شاگرد. 10- کلاس اکابر در دبستان ملک الشعرای صبوری ویژه ناشنوایان اکابر مشهد، تأسیس 1347، با 16 نفر شاگرد. 11- دبستان پانزدهم بهمن ملایر، تأسیس 1349، با 20 شاگرد. این ارقام در سال 1350 جمعآوری شده است.
اولین مرحله: دوره فراگیری قبل از سن شش سالگی، یعنی دوره کودکستان و آمادگی، که آغاز آموزش و پرورش است. متأسفانه در ایران، به علل مختلف از جمله کمبود آموزگار متخصص و نبودن وسایل و امکانات گسترده و کافی و هزینه بالنسبه بالای این نوع آموزش، کودکان ناشنوا و ناگویا در این مرحله آموزش مؤثری نمیبینند، بدین سبب گرانبهاترین سالهای زندگی کودکان کر و لال که در طی آن کودک میتواند سرمایه بزرگی از نظر زبانآموزی بیندوزد، بیهوده تباه میشود و به هدر میرود. گذشته از آن، هنوز در جامعه ما اندرزگاهها و کلاسهای مخصوص راهنمایی پدران و مادران کودکان کر و لال تشکیل نشده است.(1)و به این سبب، نه تنها کودک ناشنوا از سالهای نخستین زندگی بهرهای برنمیگیرد، بلکه بر اثر عدم تفاهم بین کودک و پدر و مادر اشکالات روانی و عاطفی و اخلاقی چندی نیز پدید میآید.
دومین مرحله: دوران آموزشگاهی است که تحصیلات رسمی دوره دبستان ناشنوایان آغاز میشود. در این دوره فراگیری با روشهای مختلف و با استعانت از وسایل و ابزارهای گوناگون سمعی و بصری و آموزشی ویژه همراه است. کودکان در این مرحله آموزش ابتدایی را با تغییرات خاصی، بر اساس ضوابط برنامه وزارت آموزش و پرورش، میگذرانند و برای مرحله بعدی آماده می شوند.
دانشآموزان ناشنوای سالم و طبیعی دوره پنج ساله دبستان را در هفت تا نه سال طی میکنند.
سومین مرحله: ورود به مدارس راهنمایی و دبیرستان یا آموزشگاههای حرفهای عمومی و یا ویژه ناشنوایان است.
از آنجا که دوران تحصیل این دانشآموزان ناشنوا طولانی است، به هر حال امکان به کار گماشتن آنان، پس از به دست آوردن دیپلم، در ادارات مختلف چندان فراهم نیست، ناچار در آموزشگاهها سعی میشود، که حتی در دوران دبستانی، به موازات تعلیمات عمومی، مقدمات آموزش حرفهای نیز که برای ناشنوایان حایز
1) . این مسئله از اهمیت بسیاری برخوردار است و لازم است در مقالهای دیگر درباره آغاز فعالیتها در زمینه ناشنوایی تألیف و عرضه شود.
اهمیت بسیار است در برنامه گنجانده شود.
این مسئله از آن جهت بیشتر اهمیت دارد که تجربه نشان داده است که حتی اکثریت افراد ناشنوا، که فرصت تحصیل داشتهاند، در رشتههای هنری و صنعتی به مراتب موفقتر از رشتههای دیگر بودهاند. زیرا چنین فعالیتهایی وسیلهای مناسب برای آرامش عصبی افراد ناشنوا است. وانگهی در این رشتههاست که ناشنوایی آنها مانعی در بهبود کیفی و افزایش کمی کار آنها ایجاد نمیکند.
پیشرفت و موفقیتی که در کارهای حرفهای نصیب ناشنوایان میشود، علاوه بر تأمین زندگی مادی آنها، از نظر روانی نیز تأثیر بسیار نیکویی در تقویت روحی آنها دارد و حس اعتماد به نفس را در آنها میپروراند.
آموزش کر و لالها(1)
چهارمین کنگره بینالمللی کر و لالها در مردادماه سال 1963 در شهر استکهلم تشکیل شد. خانم ثمینه باغچهبان نیز در این کنگره شرکت داشتند و گزارش این کنگره را به شرح زیر در اختیار ماهنامه آموزش و پرورش قرار دادهاند.
گزارش چهارمین کنگره بینالمللی کر و لالها
چهارمین کنگره جهانی کر و لالها در تاریخ جمعه 25 مرداد در شهر استکهلم افتتاح شد و به مدت شش روز ادامه یافت. در این کنگره نمایندگان 45 کشور و عدهای از اعضاء کنگره و علاقمندان شرکت داشتند که بر روی هم نهصد نفر میشدند. نگارنده نیز به اتفاق آقای رضا قلی شهیدی فارغ التحصیل دبستان کر و لالهای باغچهبان به نمایندگی از طرف جمعیت حمایت کودکان کر و لال ایران در این کنگره شرکت داشت.
پس از اینکه نخستوزیر کشور سوئد کنگره را افتتاح کرد گزارش کار چهار ساله کنگره توسط دکتر ماگارتو رئیس کنگره جهانی کر و لالها قرائت گردید. سپس پیام سران کشورها و شخصیتهای برجسته خوانده شد. سخنرانیها در آن واحد به زبانهای فرانسه و انگلیسی ترجمه میشد و همچنین متخصصان متن سخنرانیها را به زبانهای اشارهای کشورهای مختلف اروپایی برای شرکتکنندگان کر و لال ترجمه میکردند.
پس از این جلسه همگانی، شرکتکنندگان به هفت کمیسیون تقسیم شدند و درباره مسائل پزشکی، روانشناسی، آموزش و پرورش، پرورش استعدادهای حرفهای کر و لالها، تأثیر تمدن و فرهنگ در رشد فکری کر و لالها، وحدت زبان اشاره و امور اجتماعی کر و لالها به بحث پرداختند. در روز سهشنبه 29 مرداد بار دیگر جلسه همگانی تشکیل گردید و قطعنامه کمیسیونهای هفتگانه خوانده و تصویب شد و کمیسیون کمک به کشورهای در حال توسعه تشکیل گردید. در این
1) . آموزش و پرورش (تعلیم و تربیت)، دوره 33، شماره 8، مهر 1342.
کمیسیونها دشواریها و مسائل کر و لالهای اینگونه کشورها با در نظر گرفتن نتایجی که از هفت کمیسیون دیگر حاصل شده بود مورد بحث قرار گرفت.
اکنون برای آشنا شدن فرهنگیان محترم به مسائلی که افراد کر و لال با آن روبرو هستند و راههایی که برای رفع مشکلات آنها پیشنهاد شده است، نتایج مذاکرات کمیسیون آموزش و پرورش و کمیسیون کمک به کشورهای در حال توسعه به طور خلاصه ذکر میشود:
1- طبق تصمیم کمیسیون آموزش و پرورش، تعلیم و تربیت افراد کر و لال باید از سنین کودکی هرچه زودتر به طور مجانی آغاز شود. برای نیل به این مقصود باید مؤسساتی ایجاد شود تا هرچه زودتر خردسالانی را که دچار نقص شنوایی هستند مشخص سازند و به مراکز مخصوصی که برای هدایت والدین اینگونه اطفال تشکیل یافته است معرفی کنند تا با راهنمایی متخصصان، کودکان کر و لال هرچه زودتر از توجهات و تعلیمات ضروری در محیط خانواده برخوردار گردند.
2- در شهرها کودکستانهای روزانه برای پذیرش خردسالان کر تأسیس شود و برای رسیدگی به کودکان مقیم روستاها آموزگاران سیاری تربیت و استخدام شوند تا به نوبت به خانههای اینگونه کودکان سرکشی کنند و مادر طفل را به وظایف خود در مقابل طفل کر و لال آشنا سازند.
3- برای راهنمایی والدین کودکان کر و لال باید مراکز «آموزش با مکاتبه» تأسیس شود تا اطلاعات و راهنماییهای لازم را مجاناً در اختیار والدین قرار دهد. از طریق این مکاتبات باید والدین اطفال کر و لال را با مسائلی که مشکل کری برای کودک ایجاد میکند؛آشنا سازند و توجه آنها را به احتیاج اینگونه اطفال به تفاهم و محبت بیشتر جلب کنند.
4- برای حل مشکلات آموزش کر و لالهای بزرگسال پیشنهاد شد که کلاسهای اکابر و کلاسهای حرفهای شبانه مجانی تشکیل شود تا این اشخاص از قید تنهایی و انزوا آزاد شوند و به اجتماع خود نزدیکتر گردند و تا حد امکان بتوانند نیازمندیهای خود را رفع کنند.
5- پیشنهاد شد به موازات توسعه دبستانهای معمولی، تعداد دبستانهای کر و لالها بیشتر شود تا به تدریج مسئله بیسوادی کر و لالهای بزرگسال به خودی
خود منتفی گردد.
6- برای امکان کمک بیشتر به کشورهای در حال توسعه پیشنهاد شد که تعلیم و تربیت کودکان ناقص الخلقه در برنامه کار یونسکو قرار گیرد و همچنین توجه سازمانهای دیگر بینالمللی از قبیل سازمان ملل متحد و سازمان بهداشت جهانی و یونیسف به احتیاجات این کشورها در زمینه آموزش و پرورش کر و لالها جلب گردد.
7- در کمیسیون رسیدگی به کشورهای در حال توسعه نگارنده درباره وضع کر و لالهای کشور ایران و تعداد دبستانها و کلاسهای اکابر و آموزشگاههای حرفهای مخصوص کر و لالها و فعالیت پر ارزش جمعیت حمایت کودکان کر و لال ایران، گزارش کاملی داد و توجه اعضاء کنگره را به کمبود آموزگار متخصص جلب کرد و برای حل این مشکل همگانی که مخصوصاً کشورهای در حال توسعه به شدّت گرفتار آن هستند، پیشنهاد نمود که:
الف: آموزگاران علاقمند برای تحصیل و تخصص در رشته آموزش و پرورش کر و لالها به کشورهای مترقی که داوطلب پذیرش اینگونه آموزگاران فرستاده شوند.
ب: در دانشگاههای کشورهای مورد بحث رشتهای برای تربیت معلم متخصص آموزش و پرورش افراد ناقص الخلقه تشکیل شود.
ج: از طرف کنگره جهانی کر و لالها یک نماینده دائمی در یونسکو و سازمان ملل و سازمان بهداشت جهانی و یونیسف معین شود تا به تقاضاهای کشورهای در حال توسعه رسیدگی کامل شود.
8- در مقابل پیشنهادهای فوق، نمایندگان کشورهای آلمان و دانمارک و نروژ آمادگی خود را برای پذیرش داوطلبان واجد شرایط اعلام کردند. به خصوص نماینده دانمارک آمادگی خود را برای همکاری با دانشگاه تهران برای تأسیس رشته مخصوص تربیت معلم جهت آموزش و پرورش افراد ناقص الخلقه اعلام داشت.
کنگره آینده در سال 1967 در لهستان تشکیل خواهد شد. امید است در این چهار سالی که ما در پیش داریم به وضع تحصیلی و اجتماعی کر و لالهای ایران بیشتر توجه کرد و وسایل بیشتری برای آموزش آنها فراهم آورد.
آنچه در این کنگره باعث سرافرازی و دلگرمی شد، این بود که دریافتم روی هم
رفته وضع کر و لالهای کشور ایران از نظر تحصیلی و اجتماعی از دیگر کشورهای در حال توسعه بسیار بهتر است. در اغلب این کشورها مدارس کر و لالها با حمایت کشورهای خارجی تأسیس یافته است و در نتیجه وضع اینگونه مدارس اغلب دستخوش تغییراتی میشود که در وضع سیاسی و اجتماعی آن کشورها پیش میآید، چنان که در الجزیره در نتیجه بازگشت فرانسویها از این کشور، مدرسه کر و لالها با کمبود مربی مواجه شده است.
همچنین پیشرفت تحصیلی کر و لالهای ایران و شرکت موفقیتآمیز شاگردان کلاس ششم دبستان کر و لالهای باغچهبان در امتحان نهایی ششساله ابتدایی وزارت فرهنگ موجب افتخار مربیان ایرانی گردید.
جبار باغچهبان پیشگام آموزش و پرورش(1)
جبار عسگرزاده مشهور به باغچهبان مبدع روش آموزش ناشنوایان در ایران، پایهگذار آموزش و پرورش پیشدبستانی و پیشگام در فرهنگ کودکان در 1264ش. در ایروان، از ایالات قفقاز، به دنیا آمد. پدر بزرگش از اهالی تبریز بودند. پدرش قناد، معمار و مجسمهساز بود و در نقل داستانهای کهن و اشعار شاهنامه، تبحر داشت و مادربزرگش، بنفشه، زنی باکفایت، طبیب محل و شاعر بود. این دو، نقش مهمی در پرورش استعدادهای هنری و خلاقیت جبار داشتند.
تحصیلات جبار به شیوه سنتی و مکتب خانهای بود. او در پانزده سالگی مجبور به ترک تحصیل شد و به حرفههای پدرش روی آورد. در 1284 به دلیل درگیریهای مذهبی، به زندان افتاد. در آنجا، هفتهنامه ملانهیب و سپس ملاباشی را منتشر میکرد و به کمک همبندش برای فروش به خارج از زندان میفرستاد. زندان، در افکار و معتقدات او تغییرات بنیادی پدید آورد و از آن پس، با عشق به آرمان صلح و انساندوستی، فعالانه، وارد زندگی فرهنگی و اجتماعی شد.
باغچهبان، آموزش و پرورش زنان و کودکان را مهم میشمرد و به رغم مخاطرات موجود، پنهانی به تدریس سرِخانه دختران میپرداخت. از نخستین آثار او برای کودکان، داستانهای منظوم قیزیللی یاپراق (برگ زراندود) و بایرامچلیق (مژدهرسانی عید) است. این آثار با نام جبار عسگرزاده، متخلص به «عاجز»، در 1290ش در ایروان، چاپ شد. وی در این دوران، با نوشتن مقالات و سرودن اشعار، همکاری خود را با روزنامه فکاهی ملانصرالدین، آغاز کرد و در 1291ش به انتشار هفتهنامه فکاهی لکلک در ایروان پرداخت.
با آغاز جنگ جهانی اول و کشمکشهای خونین میان مسلمانان و ارامنه، وی ناگزیر به ترکیه مهاجرت کرد. در آنجا، نخست تحویلدار و سپس فرماندار شهر ایگدیر شد؛ ولی چندی بعد، ناگزیر به قفقاز بازگشت. وی در 1297 در شهر
1) . به قلم ثمینه باغچهبان، درج شده در دانشنامه ناشنوایان، به کوشش محمد نوری، ص 212-214.
نوراشین، از توابع ایالت ایروان، مدرسهای تأسیس کرد که به علت آشفتگی اوضاع، دیری نپایید. باغچهبان در سال 1298 بر اثر شدت گرفتن خونریزیها در قفقاز، با خانواده خود به ایران آمد.
باغچهبان، خدمات فرهنگی خود را به عنوان معلم کلاس اول، در مدرسه احمدیه مرند، آغاز کرد و دیری نگذشت که شیوه کار و پیشرفت شاگردانش جلب توجه کرد. نخستین اثر او در ایران، نمایشنامه «خُرخُر» است که برای شاگردانش نوشت و در مدرسه اجرا کرد. در این زمان، امتیاز تأسیس یک دبستان دخترانه را گرفت، ولی به سبب مخالفتهای متعصبان، موفق به افتتاح آن نشد.
وی در 1299 به دلیل حُسن شهرتش، با دعوت رئیس فرهنگ آذربایجان، به تبریز رفت و در آنجا به کار خود ادامه داد. در این زمان، با روش تازه خویش، تدوین کتاب سال اول را برای کودکان آغاز کرد. باغچهبان، برای تدریس مواد گوناگون درسی، وسایل دیداری و شنیداری ساخت و کتاب الفبای آسان را برای تدریس فارسی به ترک زبانان بزرگسال نوشت. وی با همکاری همسر و همکارش، صفیه میربابایی، موفق به تدریس دختران در کلاسهای مخصوص شد. وی در این زمان، جمعیت حمایت از معلمان و جمعیت تئاتر را تأسیس کرد و نمایشنامههایی انتقادی، از جمله «حیات معلمین و اِرکک خالاقیزی» (خاله قزی نر) را نوشت.
باغچهبان، در 1303 بنا به پیشنهاد رئیس فرهنگ آذربایجان، کودکستانی به نام «باغچه اطفال» در تبریز تأسیس کرد و نام خانوادگی خود را از عسگرزاده به باغچهبان تغییر داد. وی برای کودکان، بازیها، کاردستیهای جدید، تزیینات و صورتکهای گوناگون ساخت و شعر سرود و نمایشنامه نوشت و به یاری همسرش، که با موسیقی آشنا بود، در کودکستان، نمایشهای آهنگین اجرا کرد.
باغچهبان، در 1305 با توجه به حالات یک کودک ناشنوا در «باغچه اطفال»، به فکر تدریس به ناشنوایان افتاد و کار تدریس به کر و لالها را با آموزش به سه پسر ناشنوا آغاز کرد. باغچهبان در آموزش ناشنوایان، هیچ گونه تجربه قبلی یا دسترسی به کتاب یا مقالاتی در این باره نداشت. او در پرتو تجربه شخصی، به نقش مهم حس باصره و لامسه در آموزش زبان به ناشنوایان پی برد. او صداهای زبان فارسی را به دو دسته حنجرهای (واکدار) و تنفسی (بیواک) و هر یک از این دو گروه را به
ممتد و غیرممتد، تقسیم کرد. وی «الفبای دستی گویا» را، که در نوع خود در جهان بینظیر است، بر پایه ویژگی صداها و شکل حروف ابداع کرد. در این الفبا، برخلاف بعضی الفباهای دستی دیگر، از یک دست استفاده میشود. این نشانهای دستی، ضمن اینکه کمک به لبخوانی است، وسیلهای برای تعلیم و اصلاح تلفظ نیز هست.
باغچهبان به رغم خدمات فرهنگیاش، مجبور به ترک تبریز شد و در سال 1306 به دعوت رئیس فرهنگ فارس به شیراز رفت و در همان سال، کودکستان شیراز را تأسیس کرد و به نوشتن شعر، چیستان و نمایشنامههای گوناگون پرداخت. از آن میان، مجموعه شعر زندگی کودکان و نمایشنامه «گرگ و چوپان» را در سال 1308 و نمایشنامه «پیر و ترب و خانم خزوک» را در 1311 به صورت مصور چاپ کرد و وسایل و بازیهای گوناگونی برای پرورش حافظه، حواس و اندامهای تکلم ساخت. برنامه کودکستان او شامل ورزش، گردش در کوه و صحرا، تمرین رختشویی، تعلیم بنّایی، خشتزنی، مجسمهسازی، کار بافتنی، آداب معاشرت و... بود. در همین زمان، کار تئاتر را نیز ادامه داد و با همکاری نصراللّه شادروان، چندین نمایشنامه انتقادی را روی صحنه برد. از اینرو میتوان گفت کار باغچهبان، دهه اول قرن چهاردهم، در کشور ما از نظر چگونگی آغاز آموزش و پرورش ابتدایی، آموزش کودکان استثنایی و ایجاد فرهنگ و ادبیات کودکان، برجستگی چشمگیری داشته است.
باغچهبان در پایان 1311 به تهران آمد. او قصد داشت مؤسسهای برای پژوهشهای روانشناسی و تربیتی تأسیس کند که به دلیل نداشتن پشتیبانی مادی و معنوی از آن منصرف شد. در این ایام، ناگزیر مدت کوتاهی در یک کارخانه سیگارپیچی مشغول به کار شد.
در آذر 1312 باغچهبان با چاپ اعلانی در روزنامه اطلاعات درباره آموزش ناشنوایان، نخستین کلاس ناشنوایان را در مطب دوستش، با یک شاگرد دایر کرد. شمار شاگردان به تدریج به پنج تن افزایش یافت. در پایان سال تحصیلی، وزارت فرهنگ، با احساس رضایت از نتیجه آموزش ناشنوایان، بودجه ماهیانهای به مبلغ چهل تومان برای دبستان مقرر داشت و دبستان کر و لالها رسماً آغاز به کار کرد. باغچهبان در همان سال، تلفن گنگ یا سمعک استخوانی را اختراع کرد و به ثبت
رسانید. این سمعک، وسیله انتقال صوت از طریق دندان به مرکز شنوایی است.
در 1314 وزارت فرهنگ دستور تعلیم الفبای او را منتشر کرد که امروز نیز از روش پیشنهادی باغچهبان در کلاسهای دبستانی و بزرگسالان استفاده میشود. در 1322 با کمک افراد خیر، جمعیت حمایت کودکان کر و لال و کور را در تهران تأسیس کرد که در تیر 1323 به ثبت رسید و بعدها کلمه کور از عنوان آن حذف شد. در بهمن همین سال، ماهنامه زبان را منتشر کرد و در آن، روش تازه خویش را در اختیار آموزگاران کلاس اول گذاشت. او در همین سال، کتابهای اول دبستان و کتاب سرباز را با روشی تازه منتشر کرد.
در اسفند 1328 به کوشش باغچهبان اساسنامه و برنامه کامل و دقیق تحصیلات پنج ساله ناشنوایان برای آموزش زبان و مهارت شغلی، که روش شفاهی توأم با الفبای دستی گویا بود، تهیه و به تصویب رسید. او در 1330 کانون کر و لالها را پایهگذاری کرد. در 1332 نخستین کلاس تربیت معلم ناشنوایان را با همکاری دانشسرای مقدماتی، در آموزشگاه خود تأسیس کرد و بدین ترتیب، نخستین گام در تربیت رسمی معلمان کودکان استثنایی برداشته شد.
در 1343 کتاب حساب را برای کودکان ناشنوا و روش آموزش کر و لالها را برای آموزگاران نوشت. در کتاب اخیر، ضمن توضیح آواهای زبان فارسی و روش آموزش تلفظ و لبخوانی، اصول زبان مصور را به تفصیل شرح داده است. زبان مصور، مجموعه علایم بصری است که با استفاده از آن میتوان ساختار زبان را به ناشنوایان آموخت. در همین زمان، «گاهنامه» را ساخت که وسیلهای بصری برای آموختن چگونگی بلند و کوتاه شدن روزهاست.
آموزشگاه باغچهبان در زمان حیات وی، از هر نظر گسترده و مجهز شد. با اجرای برنامه تربیت معلم ناشنوایان، مدارس و کلاسهای ویژه و هنرستانها و خدمات ویژه، از جمله دورههای تربیت رابط ناشنوایان، در تهران و شهرستانها تأسیس شد و ناشنوایان به مراکز آموزش عالی راه یافتند.
باغچهبان در اواخر عمر، «جمعیت سلام» یا «گرامیداشت» را با نیت تشویق مردم به تجلیل از نیکوکاران در زمان حیاتشان، تأسیس کرد و جزوه «آدمی اصیل» را در این باره منتشر ساخت.
از کتابهای شعر و نمایشنامه و داستانهای کودکانه باغچهبان به زبان فارسی، نُه اثر به چاپ رسیده است. از جمله آثار چاپ نشده او در این حوزه، نمایشنامه آهنگین مجادله دو پری است. همچنین در روشهای تدریس خواندن، نوشتن و آموزش ناشنوایان، سیزده اثر وی منتشر شده است. آثار او به زبان ترکی، دوازده کتاب است که از آن میان، ترجمه رباعیات خیام، به نام رباعیات آذری خیام، ارزش خاصی دارد. رباعیات باغچهبان، که در 1337 به چاپ رسید، آیینه افکار و فلسفه زندگی اوست. باغچهبان در چهارم آذرماه 1345 درگذشت و در تهران واقع در محل ابن بابویه و صفائیه، ضلع جنوبی پارک چشمه علی در آرامگاه خاندان اشتری به خاک سپرده شد.
مآخذ: دانشنامه ناشنوایان، به کوشش محمد نوری، تهران، فرجام جام جم، 1375، ص 212-214؛ بهره ناشنوایان، ثمینه باغچهبان، تهران، امیرکبیر، 1356، ج م؛ دانشنامه جهان اسلام، زیر نظر غلامعلی حداد عادل، ج1، ص 605-607.
آموزشگاه کر و لالهای باغچهبان(1)
پس از تأسیس دبستان کر و لالها، به همت باغچهبان، در تهران و موفقیتهای او و جلب نظر مردم، نیاز به گسترش آن مدرسه وجود داشت. باغچهبان، مجبور شد تشکلی به نام «جمعیت حمایت کودکان کر و لال» تأسیس کند. آن جمعیت موظف به شناسایی و جذب کمکهای مالی برای گسترش آموزش کودکان ناشنوا بود. ساختمان این آموزشگاه با کمک جمعیت و خیرخواهان در میدان سید جمالالدین اسدآبادی (میدان کلانتری در یوسف آباد سابق) در سال 1334 آغاز و در سال 1336 پایان یافت.
زمینههای تأسیس آموزشگاه: آموزش ناشنوایان مانند دیگر کارهای نوپا برای اینکه ریشه بدواند و شکوفا شود و بار دهد، نیازمند زمینه مساعد و پیگیری و توجه و حمایت مقامهای مسئول بوده است.
بذر آموزش و پرورش ناشنوایان در ایران در 1304 در زمین و زمانی نه چندان مساعد کاشته شد و نهال ظریف و ضعیف آن با وجود خطرهای بیشمار و شرایط دشوار به زندگی خود ادامه داد و فراهم شدن وضع اجتماعی مساعد و توجه فرهنگیان و حمایتهای بسیار حیاتی مقامهای مسئول در لحظات بسیار حساس و نیروی زندگی که در خود این بذر بود، موجب ادامه حیات و رشد و نمو آن گردید.
رفته رفته توجه بیشتری به آموزش و پرورش کلیه گروههای استثنایی شد و لزوم تأمین خدمات آموزشی برای این گونه کودکان و جوانان که از نظر انسانی و اقتصادی به صلاح و سود جامعه بود، بیشتر محسوس گردید.
از جمله اقدامهای بسیار اساسی در این زمینه، ایجاد دفتر کل امور کودکان استثنایی در وزارت آموزش و پرورش بود که در 1347 برای تأمین خدمات آموزشی کلیه کودکانی که از نظر بدنی، ذهنی و اجتماعی نوعی استثنایی به شمار میآمدند، تشکیل شد تا از این راه معلولانی که قرنها سرگشته و بیحاصل، سربار
1) . ثمینه باغچهبان، اخذ از دانشنامه ناشنوایان، محمد نوری، ص 31-33.
جامعه بودند، به نیروی مولد و امیدوار و مستقل و خورسند خرسند شوند.
کار اصلی این دفتر، تحقیقات لازم برای برنامهریزیهای ویژه و تربیت معلم متخصص و فراهم ساختن وسایل ویژهای بود که کاری بسیار دقیق و نیازمند بینش و دانش فراوان است. در سالهای گذشته، فعالیت دفتر کل امور کودکان استثنایی در زمینه آموزش ناشنوایان از نظر کمی در سطح کشور قابل توجه بوده است؛ زیرا این دفتر با پذیرش اصل «همآموزی» با اختلاط شاگردان شنوا و ناشنوا دست به تأسیس کلاسهای ویژهای برای ناشنوایان در مدرسههای معمولی زد که در 91 نقطه کشور این کلاسها دایر بود.
در شهر تهران، پنج آموزشگاه و یک شبانهروزی با گنجایش پنجاه کودک و یک هنرستان صنعتی و هفت کلاس ویژه در مدرسههای معمولی وجود داشت. در این کلاسها معلمانی که در آموزشگاههای ویژه ناشنوایان در تهران به مدت یک سال طبق برنامهای کارآموزی میدیدند تدریس میکردند.
هر یک از این مؤسسههای آموزشی حاصل علاقه و فداکاریهای بسیار مؤسسان آنها بود که با همه دشواریهای موجود مادی و معنوی کوشیدند که امکان آموزش و پرورش را برای کودکان ناشنوا در مدرسه خود فراهم سازند و از این رو در گسترش آموزش ناشنوایان سهم سزایی داشتهاند.
آموزشگاه کر و لالهای باغچهبان: در 1312 به همت جبار باغچهبان تأسیس شد. این آموزشگاه در سال 1323وابسته به جمعیت حمایت کودکان کر و لال شد و مجهز به درمانگاه شنوایی و گفتار، اندرزگاه مادر، بخش مددکاری، کارگاه تهیه مواد آموزشی و ویدئوتیپ بود و در 26 کلاس آن 290 شاگرد کودکستانی، دبستانی، دوره راهنمایی و دبیرستانی مشغول تحصیل بودند. 21 کلاس این آموزشگاه مجهز به گوشی گروهی بود. در این مدرسه، افزون بر مواد درسی ناشنوایان حرفههای سبک نیز آموزش داده میشد و یک کارگاه کوچک قالیبافی نیز داشت.
مربیان این آموزشگاه مواد آموزشی و کتابهای ویژه و فیلم و ویدئوتیپ در زمینه آموزش و پرورش ناشنوایان تهیه میکردند و در اختیار دفتر کل امور کودکان استثنایی و تمام مدرسهها و سازمانهای رفاهی ناشنوایان قرار میگرفت. همچنین در این آموزشگاه، کتابهای درسی دبستانی و دوره راهنمایی از سوی مربیان
متخصص برای تدریس ناشنوایان به صورت ساده تنظیم میشد.
درمانگاه آموزشگاه، همه روزه از یک تا چهار بعد از ظهر برای پذیرش کلیه مراجعان از تهران و شهرستان آماده بود. این درمانگاه، شامل اتاق معاینه، اتاق آزمایش مقدماتی، اتاق ادیومتری، اتاق اصلاح تلفظ و بخش تعمیر سمعک و بخش مددکاری بود.
از یکم مهرماه 1354 با همکاری دانشگاه ملی ایران برنامه تربیت ادیومتریست و رابط ناشنوایان آغاز شد. افزون بر معلمان مدرسههای وابسته به جمعیت حمایت کودکان کر و لال، دیگر معلمان ناشنوایان نیز، دورههای کوتاهی از آموزش عملی میدیدند. همچنین در این مدرسه معلمان کلاسهای اکابر ناشنوایان و مددکاران اجتماعی ناشنوایان و رابط ناشنوایان برای خدمتگزاری در مراکز رفاهی در نقاط مختلف کشور پرورش مییافتند.
این مدرسه 62 کارمند و هشت کارآموز غیردولتی داشت، که شانزده نفر از کارمندان آن دولتی و بقیه غیردولتی بودند. به کلیه شاگردان و معلمان و کارمندان همه روزه ناهار رایگان داده میشد. برای شاگردان سرویس رفت و آمد رایگان تهیه شده بود که بسیاری از آن استفاده میکردند.
افزون بر مساعده مستمر بانک بازرگانی که از 1338 همه ماهه به طور مرتب پانصد تومان پرداخت میشد، گروهی از خیریان نیز، به طور غیرمستمر به آموزشگاه یاری میکردهاند.
بخش عمده بودجه این مدرسه از سال 1343 از سوی سازمان برنامه و بودجه پرداخت میگردید و جمعیت حمایت کودکان کر و لال نیز تا حد امکان از این مدرسه پشتیبانی مادی و معنوی داشت.
مأخذ: باغچهبان، ثمینه، بهره ناشنوایان، تهران، امیرکبیر، بیتا، ص 43-46.
آموزشگاه کر و لالهای گلبیدی(1)
مرحوم حسین گلبیدی (۱۳۰۷-۱۳۸۳) تعلیم و تربیت ناشنوایان را در اصفهان بنیانگذاری کرد. او اشتراکات فراوان با مرحوم جبار باغچهبان (۱۲۶۴-۱۳۴۵) دارد هر چند از نظر زمانی چهار دهه بین آنها فاصله است؛ اما از این نظر که هر دو به روش خودجوش به عرصه ناشنوایی وارد شده و با تجربهاندوزی به روش صحیح تعلیمی و تربیتی آنها پی بردند؛ هر دو متکی به استعدادهای ذاتی خود، نه امکانات دولت بودند؛ هر دو علاقه ذاتی به ناشنوایان و پیشرفت آنها داشتند و با پشت کار و خلاقیت، موانع را کنار میزدند. اما گلبیدی با توصیه و دلگرمی باغچهبان تعلیم و تربیت ناشنوایان را ادامه و توسعه داد و پس از ملاقات این دو در ۱۳۳۵، حتماً مراودات و مکاتبات و روابط بین آنان برقرار بوده است. لازم است پژوهشگران در این زمینه تفحص نمایند زیرا تدوین تاریخ معلولین ایران مبتنی بر همین نکات است.
مطلب حاضر اولین گزارش درباره گلبیدی است که در کتاب بهره ناشنوایان (از ثمینه باغچهبان) منتشر شده است، از اینرو دارای اصالت و مرجعیت میباشد و سند سودمندی برای پژوهشگران است.
برای معرفی دبستان کر و لالهای گلبیدی و آشنا شدن با مدیر و مؤسس آن آقای حسین گلبیدی و سبب و نحوه به وجود آمدن این مؤسسه فرهنگی بیجا نیست شمهای از قلم خود ایشان نقل شود.
«خدمت فرهنگی من از سال ۱۳۳۰ آغاز گردید ولی عشق به تدریس و خدمت به کودکان ناشنوا در سال ۱۳۳۳ که آموزگار کلاس سوم دبستان ملی جعفری اصفهان بودم در من شعلهور گردید. در آن زمان طفل شش ساله کر و لالی را در این مدرسه پذیرفته بودند. علاقه داشتم که در ساعتهای تفریح با این طفل صحبت کنم. رفته رفته به این فکر افتادم که او را تعلیم دهم و از اینرو از مدیر مدرسه تقاضا
1) . ثمینه باغچهبان، اخذ از مجله توان نامه، پاییز و زمستان 94.
کردم که اجازه دهند این طفل کر و لال در کلاس سوم بنشیند تا در فرصتهای مناسب به او درس بدهم. خوشبختانه مدیر موافقت کرد و من هم از این فرصتی که در اختیارم گذاشته بودند بسیار خوشحال شدم. پس از چند هفته از مشاهده پیشرفت این طفل تشویق شدم و بر کوشش خود افزودم و در نتیجه این طفل توانست پس از چند ماه اشعار کوتاهی را از روی کتاب بخواند و مورد تحسین و تشویق اولیای آموزشگاه قرار گیرد.
در بهمن سال ۱۳۳۳ که رسماً به استخدام وزارت فرهنگ درآمدم، محل کارم در بروجن تعیین گردید و ناچار از طفل ناشنوا جدا شدم ولی به علت علاقهای که به تدریس ناشنوایان پیدا کرده بودم، مجدداً در بروجن به جستجو پرداختم و طفل کر و لالی پیدا کردم و به ولی او گفتم که حاضرم مجاناً در دبستان به او تعلیم بدهم. پیشنهادم را پذیرفت و به این ترتیب کارم را با تدریس به این طفل دنبال کردم.
پس از آن طی مکاتبات بسیار از وزارت فرهنگ تقاضا کردم که برای تأسیس کلاس مخصوص ناشنوایان مرا به اصفهان یا هر نقطهای از مملکت که صلاح میدانند منتقل کنند. در مرداد سال ۱۳۳۴ از طرف وزارت فرهنگ به تهران احضار شدم و قرار شد که برای آزمایشهای لازم به استاد باغچهبان رجوع کنم. در آن زمان دبستان کر و لالهای باغچهبان در دروازه دولت واقع بود. ناگفته نماند که تا آن تاریخ تصور میکردم که مبتکر تدریس کر و لالها در ایران من هستم و نمیدانستم که سی سال قبل از من استاد باغچهبان این کار را در ایران آغاز کرده است. در این دیدار باغچهبان پس از آزمایشهایی مرا ستود و گفت که با توجه به علاقهای که به تدریس کر و لالها دارید، من از وزارت فرهنگ تقاضا میکنم که شما را به این مدرسه منتقل کند. این بزرگترین آرزو و هدف من بود. ولی متأسفانه پیشنهاد شادروان باغچهبان عملی نگردید و مرا از بروجن به اصفهان منتقل کردند و به عنوان آموزگار در اختیار دبستانی به نام مفید اسلامی گذاشتند. وقتی که به صاحب امتیاز دبستان گفتم که هدف من از انتقال به اصفهان تعلیم اطفال کر و لال بوده است، ایشان گفتند شما را به عنوان آموزگار معرفی کردهاند، حال اگر خیلی علاقه به این کار دارید، چنانچه مدیریت دبستان قبول کنید و در هفته شانزده ساعت هم درس بدهید،
میتوانید در دفتر دبستان ضمن رسیدگی به امور اداری، به کر و لالها هم درس بدهید. برای رسیدن به هدف چارهای نبود و پیشنهاد صاحب امتیاز را پذیرفتم. نخستین شاگردی که پیدا کردم طفل کم بنیهای بود. صبح او را با دوچرخه به مدرسه میآوردم و عصر به منزل باز میگرداندم. کمکم شاگرد دیگری پیدا شد و پس از یک سال با نشر آگهی و کوشش فراگیر آمار شاگردان به هشت نفر رسید. در این زمان امتیاز مخصوص گرفتم و تمام ساعات کارم به آموزش ناشنوایان اختصاص یافت.
رفته رفته کارم مورد توجه قرار گرفت. در اثر اقدامات تیمسار منوچهر وارسته وزارت فرهنگ ماهانه یکهزار ریال کمک هزینه به دبستان پرداخت و در حدود یکهزار ریال هم به عنوان شهریه از دانشآموزان جمعآوری میشد و با این پول توانستم محل محقری که دارای سه، چهار اتاق کوچک بود اجاره کنم. از اینرو در سال ۱۳۳۵ اولین دبستان کر و لالهای اصفهان در خیابان شاه کوی سرلت ( خیابان طالقانی کنونی) تأسیس شد. مؤسس آن مرحوم حسین گلبیدی است. در سال ۱۳۳۹ وزیر فرهنگ وقت دکتر مهران از این مؤسسه بازدید کرد و خدمات و وضع تدریس و وسائل سمعی و بصری که شخصاً جهت تعلیم اطفال تهیه کرده بودم، مورد توجه ایشان واقع شد و ضمن دستور صدور نشان و پرداخت ده هزار ریال کمک نقدی هنگامی که جویای احتیاجات مؤسسه شدند گفتم: بزرگترین نیازمندی من آموزگار است زیرا بنده هم مدیر و هم معلم و هم ناظم و هم دفتردار و هم خدمتگزار هستم.
پس از این بازدید نخستین آموزگار در سال ۱۳۴۰ به دبستان فرستاده شد و پس از شش سال گشایشی در کارهایم حاصل گردید و روز به روز تعداد شاگردان افزایش یافت.
اکنون در یکی از کوچه باغهای با صفا تابلوی دبستان گلبیدی را که در سال ۱۳۳۵ با یک شاگرد آغاز به کار کرده است میبینیم.
در سال ۱۳۴۲ دبستان گلبیدی به این محل جدید که شامل نه کلاس و کارگاه است و در زمینی که از طرف اوقاف واگذار گردیده است منتقل گردیده، تعداد شاگردان این دبستان اکنون بالغ بر هفتاد دختر و پسر ناشنوا است که صبحها به
آموزش رسمی میپردازند و بعدازظهرها در یکی از کارگاهها درودگری، برق، مشبک کاری و بافندگی حرفهای میآموزند.
نیروی انسانی مشغول به کار این آموزشگاه در حال حاضر ده نفر است که جز مدیر و یک نفر سرایدار بقیه در قسمتهای آموزشی و حرفهای به عنوان معلم و مربی خدمت میکنند.
از آغاز تأسیس قریب ۱۶۵ نفر ناشنوا و نیمه شنوا از این آموزشگاه فارغالتحصیل شده و کارنامه گرفتهاند که ۷۵ نفر آنان حرفهای مانند درودگری یا مشبک کاری یا برق را نیز آموختهاند و برای آنان کاریابی شده است. وسایل کمک آموزشی از قبیل تابلوهای الکتریکی برای آموزش حساب و خواندن و نوشتن که به ابتکار مؤسس و مدیر این آموزشگاه آقای حسین گلبیدی تهیه شده است، به تعلیم و تربیت کودکان ناشنوا ویژگی و امتیاز خاصی داده است.
علاوه بر ۷۰ نفر دانشآموزان روزانه ۱۳ شاگرد ناشنوای دیگر نیز در کلاسهای شبانه این مدرسه مشغول تحصیل هستند.
به همت و با تلاشها و مرارتهای مردان بزرگی چون مرحوم باغچهبان و مرحوم گلبیدی نهال آموزش و پرورش و فرهنگ ناشنوایی در ایران غرس شد. سپس توسط بزرگانی دیگر در نسل بعد این نهال اکنون به درخت تنومند و سودمندی تبدیل شده است.
متأسفانه بعضی با جهالت و بعضی با غرضورزی و عناد مانع از رشد این درخت شده و از تلاشهای گلبیدی و باغچهبان و دیگر تلاشگران این وادی جلوگیری میکردند. هر چند سدسازیهای آنان مانع حرکت پرشتاب نبود ولی مشکلاتی ایجاد کردند.
از اینرو باید از تاریخ عبرت آموخت، بزرگان تلاشگر را پشتیبانی نمود و به وسوسههای خناسان گوش نسپرد. گلبیدی بیش از دو دهه خانهنشین شد، در زمانی که باید همگان از تجارب او بهرهمند میشدند. مثل درختی که در زمان ثمر و میوه دادن، قطع شود و مردم از میوه آن استفاده نکنند. خودش از این موضوع بسیار ناراحت بود. زیرا به چشم میدید تجاربی که چندین دهه با خون دل به دست آمده، کنار گذاشته شده و روشهای جدید و آزموده نشده جای
آنها را گرفته است.
این مجله به پاس خدمات او در شماره قبل هم یادش را گرامی داشت و اکنون با انتشار این مقاله درصدد هستیم نسل جدید جامعه ناشنوایان، بهتر او را بشناسند. از همکاران، آشنایان و بازماندگان او استدعا داریم اگر خاطره، دستنوشته، آثار و ابتکارات و وسایل از او دارند، توان نامه را خبر کنند تا ضمن گزارش از آنها میراث گلبیدی را بهتر معرفی نماییم. دفتر فرهنگ معلولین تاکنون یک جلد کتاب و چند گزارش درباره گلبیدی منتشر کرده ولی میراث او بسیار گستردهتر است و متأسفانه با فوت زود هنگام او راه دسترسی ما به سرچشمههای میراث او مسدود شده است.
مآخذ: کتاب بهره ناشنوایان (تهران، امیرکبیر، ۱۳۵۶)، ص ۴۹-۵۲؛ مجله توان نامه، ش 2 و 3، پاییز و زمستان 1394.
آموزش حرفه و فن(1)
برای اشتغال ناشنوایان در شغلهای حرفهای و تأمین کار برای آنها، در سالهای گذشته از سوی آموزش و پرورش چند مرکز آموزش حرفهای دایر شده بود.
مرکز آموزش حرفهای یوسف آباد شماره یک: این مرکز وابسته به سازمان ملی رفاه ناشنوایان بوده است که در 1352 در تهران تأسیس شد. در این مرکز، دختران و پسران ناشنوای بیسواد و کمسواد که سن آنان کمتر از سیزده سال و بیشتر از سی سال نباشد، پذیرفته میشدند. سواد و تواناییها و خواست داوطلبان، نخست در گروه ارزشیابی و راهنمایی حرفهای به یاری مدیر مرکز و روانشناس، مربی، رابط ناشنوایان و معلم و مددکار اجتماعی سنجیده میشد. با در نظر گرفتن جوانب مختلف زندگی و استعدادهای فرد ناشنوا در صورتی که مددجو باسواد یا کمسواد باشد، در یک یا دو رشته حرفهای به طور آزمایشی نامنویسی میکرد. پس از مدتی با توجه به پیشرفت و علاقه ناشنوا در رشتهای که مناسبتر تشخیص داده میشد، به حرفهآموزی میپرداخت و پس از یافتن تبحر کافی، برای او در بازار آزاد کاریابی میشد.
چنان که ناشنوا بیسواد بود، نخست در کلاسهای زبانآموزی و سوادآموزی نامنویسی میشد و هنگامی که خواندن و نوشتن و تا اندازهای زبان را فرا میگرفت، ضمن ادامه تحصیل و زبانآموزی در یکی از رشتههای مناسب برای آموختن حرفه ثبتنام میکرد. مدت زمان لازم برای طی مرحله اول، بستگی بسیار به استعداد و سن مددجو داشت و به طور کلی پس از دوازده ماه تحصیل مرحله اول را تمام میکرد و در حدود دوازده ماه دیگر برای تمام کردن مرحله دوم و آموختن حرفه وقت لازم بود.
چون کلاسهای درس بزرگسالان در خود مرکز حرفهای قرار داشت، ناشنوایان گروه دوم در سال اول، فرصت کافی داشتند که به طور غیرمستقیم با حرفههای
1) . ثمینه باغچهبان، اخذ از دانشنامه ناشنوایان، ص 28-29.
مختلف آشنا شوند و ارزشیابان و راهنمایان نیز، با فرصت کافی و آگاهی کامل از استعداد این شاگردان بتوانند رشته مناسبی را برای آموزش آنان در نظر گیرند.
کاریاب موظف بود که با ایجاد تماس با مدیران کارخانهها و مؤسسههای مختلف برای کسانی که آماده کار شدهاند، کار مناسبی بیابد و پس از اشتغال مددجو نیز پیگیری کند تا هم کارفرما و هم همکاران شنوای او، این همکار تازه را بپذیرند و هم مددجو خود را با شرایط جدید کار و زندگی وفق دهد.
در کارگاههای این آموزشگاه، وسایل مورد نیاز کارگاههای مختلف مراکز حرفهای و اداره مرکزی ساخته میشد و همچنین مقداری از مصنوعات آن در غرفه ناشنوایان که در فروشگاه مرکزی سازمان تعاون و مصرف شهر و روستا قرار داشت. این آموزشگاه در تلاش بود تا از استادکاران یا کمک مربیان ناشنوا استفاده کند؛ چنان که از جمع کل چهل کارمند آن دوازده نفر ناشنوا بودند. در این مرکز هشت کارگاه وجود داشت که در آنها پسران و دختران ناشنوا سرگرم آموختن حرفه بودند.
به مددجویان این مرکز افزون بر ناهار که به طور رایگان داده میشد، با تشخیص بخش مددکاری مبلغی نیز، به عنوان هزینه تحصیلی پرداخت میشد. با توجه به اهمیت سلامت جسم مددجویان، یک پزشک امراض داخلی و یک پزشک متخصص چشم، هفتهای یک بار به مرکز حرفهای میآمدند و سلامت یک یک آنان را بررسی میکردند و کسانی را که لازم باشد برای مداوا به مراکز بهداشتی معرفی میکردند.
آموزشگاه حرفهای شماره دو: این آموزشگاه وابسته به سازمان رفاه ناشنوایان و در سال 1353 در تهران تأسیس شد.
با توجه به افزایش شمار کارآموزان، سازمان رفاه ناشنوایان در خرداد ماه 1353 خانهای در خیابان کاخ به کرایه گرفته بود و چند کارگاه خود را که قبلاً در آموزشگاه حرفهای شماره یک بودند، به محل جدید منتقل کرده بود.
در این مرکز نیز، دختران و پسران جوان برای آموزش حرفههای مختلف پذیرفته میشدند. چون نوع کار این کارگاهها به گونهای بود که نیاز چندانی به سواد و زبان نداشت، آن دسته از ناشنوایان که به علت چند نقصی بودن نمیتوانستند سوادآموزی کنند یا وارد حرفههای سنگین شوند، به این مرکز معرفی میشدند.
بدین سبب، این مرکز بیشتر جنبه کارگاه حمایت شده داشت و مددجویانی که به علل مختلف نمیتوانند به آسانی جذب بازار کار شوند، در آنجا مدت بیشتری به کارآموزی میپرداختند و برای آنان چندین بار کاریابی میشد. مصنوعات این مرکز در غرفه ناشنوایان، در فروشگاه سازمان تعاون و مصرف شهر و روستا به فروش میرسید و با استقبال مردم روبهرو میشد.
بین این مرکز و مرکز آموزش حرفهای شماره یک همکاری لازم در زمینه تولید و عرضه کالا وجود داشت.
در این مرکز نیز، افزون بر ناهار رایگان و غذای ساعت ده صبح، با تشخیص بخش مددکاری، مبلغی به عنوان هزینه تحصیلی پرداخت میشد و مددجویان تحت مراقبتهای لازم بهداشتی بودند.
مأخذ: باغچهبان، ثمینه، بهره ناشنوایان، تهران، امیرکبیر، بیتا، ص 134-135.
آموزش ناشنوایان بزرگسال(1)
سوادآموزی به ناشنوایان بزرگسال، در دهه اول 1330ش. در تهران به طور غیرمداوم آغاز شد تا اینکه در 1347 کلاسهای آموزش ناشنوایان بزرگسال زیر نظر محمد حسن اعلم، بازرس کمیته جهانی پیکار با بیسوادی و همکاری برخی بنیادهای فرهنگی داخلی در استان خراسان تشکیل گردید. این کلاسها در محل پیکار با بیسوادی مشهد، به دست زهرا نصیری و خانم کوچکزاده که هر دو در مهرماه 1347 در آموزشگاه باغچهبان دوره دیده بودند اداره میشد. تا اینکه در مهرماه 1353 سازمان ملی رفاه ناشنوایان ایران در مشهد به تأسیس کارگاه حمایت شده مشهد اقدام کرد و از نیمه دوم 1353 شروع به کار کرد و کلاسهای پیکار با بیسوادی ناشنوایان از آن به بعد در این مرکز تشکیل گردید.
سرپرستی این مرکز به عهده زهرا نصیری واگذار گردید و عدهای از شاگردان پیشین پیکار در مرکز جدید به تحصیل خود ادامه دادند و در ضمن مشغول آموختن یک حرفه شدند.
در 1354 نُه تن از دانشآموزان ناشنوا که تحصیلات خود را در کلاس اکابر شروع کرده بودند، به اخذ گواهینامه دوره ابتدایی نایل آمدند که از این عده هفت نفر دختر و دو نفر پسر بودند. گروهی از این دانشآموختگان در دورههای راهنمایی به تحصیل خود ادامه دادند.
در کارگاه حمایت شده ناشنوایان مشهد به همه پنجاه شاگرد این مرکز، افزون بر آموزش حرفه، سواد و زبان نیز، آموخته میشد. از این رو استان خراسان و شهرستان مشهد نخستین استانی است که در آن آموزش ناشنوایان بزرگسال آغاز شد و ناشنوایان بزرگسال مشهد نخستین دانشآموختگان ناشنوای این گونه کلاسها هستند.
کلاسهای اکابر سازمان ملی رفاه ناشنوایان ایران: از آنجا که در توانبخشی
1) .ثمینه باغچهبان، اخذ از دانشنامه ناشنوایان، ص 265-266.
عمومی ناشنوایان و به ویژه در آموزش حرفه و کاریابی، داشتن حداقل زبان و حداقل سواد ضروری است، سازمان ملی رفاه ناشنوایان از نخستین ماه تأسیس خود، یعنی شهریورماه 1350 کلاسهای اکابر ناشنوایان تهران را تأسیس کرد.
در این کلاسها که در سطح آمادگی و مقدماتی اول بود، کوشش میشد به آن دسته از ناشنوایانی که سن آنان از سیزده سال گذشته و از آموزش عمومی ناشنوایان محروم بودند، فرصت زبانآموزی و سوادآموزی و آموزش، یک حرفه و یک هنر داده شود. همچنین سازمان ملی رفاه ناشنوایان برای بالا بردن سطح سواد و آگاهی اجتماعی جامعه ناشنوایان ایران، کلاسهای استثنایی در سطح بالاتر دایر کرده بود.
برنامه کار کلاسهای اکابر ناشنوایان به این شرح بود: زبانآموزی (کلید زبان، تلفظ، لبخوانی، تربیت شنوایی، زبان اشاره و الفبای دستی)؛ سوادآموزی (خواندن و نوشتن در حدود سال دوم دبستان)؛ نقشهکشی و نقشهخوانی مقدماتی در سطح حرفه مورد نظر؛ تدریس معلومات عمومی و اجتماعی؛ آشنایی با مسائل حقوقی و شناسایی تشکیلات و سازمانهای خاص ناشنوایان؛ آموزش یک رشته هنری.
ناشنوایانی که از هوش طبیعی برخوردار بودند، میتوانستند این برنامه را در مدت دو سال تمام کنند. کسانی که به علت داشتن نقص دیگر، از جمله دیرآموزی، نمیتوانستند تا این حد دارای سواد و زبان شوند، در حرفههایی که کمتر احتیاج به زبان دارد، از جمله نقاشی و لوسترسازی و نجاری ساده مشغول به کار میشدند.
در این کلاسها افزون بر آموزش زبان و تلفظ، زبان اشاره استاندارد شده ایرانی نیز تدریس میشد. به عبارت دیگر روش مورد استفاده روش آمیخته بود. با استفاده از این روش، ناشنوایان میتوانستند مقصود خود را تا حد امکان از طریق گفتار و اشاره بیان کنند و از مقصود طرف، از طریق لبخوانی و مشاهده اشارهها آگاه شوند.
برای تدریس در کلاسهای اکابر ناشنوایان، کتاب ویژهای تهیه شده بود. معلمان این کلاسها با همکاری آموزشگاه کر و لالهای باغچهبان، ضمن کار، یک دوره تخصصی میدیدند.
مأخذ: باغچهبان، ثمینه، بهره ناشنوایان، تهران، امیرکبیر، بیتا. ص 60-61.
خادم فرهنگ ناشنوایان پروانه باغچهبان(1)
پروانه در 1308 متولد شد و از ابتدای طفولیت با آموزشهای پدرش، جبار باغچهبان، دوره مقاطع آموزشی را گذراند و به شغل معلمی روی آورد. با توجه به این که روش جدید تدریس خواندن و نوشتن خط فارسی (مشهور به روش باغچهبان) تا حدود1330، عملاً در مدارس متروک و در جامعه فرهنگیان، ناشناخته مانده بود، کلاس اول در دبستان ژاله تهران را پروانه باغچهبان، آغاز کرد. با این تلاشها، این روش، برای نخستین بار عملاً مطرح شد. در مدت پنج سال تحصیلی، از 1333 تا 1335، توانست افزون بر آموزش کودکان به گروهی از معلمان دبستان ژاله، اصول روش باغچهبان را بیاموزد. تنی چند از این معلمان در دهه 1340 به بعد، در برنامه تربیت معلم وابسته به دفتر تعلیمات ابتدایی هسته مرکزی مربیان، این روش را آغاز کردند و موجب گسترش این روش در سطح کشور شدند.
پروانه باغچهبان، از 1335 تا 1338، در دبستان اندیشه (دبستان ایتالیایی) همراه با تدریس در کلاس اول به تربیت معلم و مربی هم پرداخت. غیر از آموزش به حرفه چاپ و نشر هم روی آورد و از 1338 تا 1344 در انتشارات فرانکلین مشغول به کار شد.
آموزش به ناشنوایان: با توسعه مدرسههای باغچهبان در دهه سی و چهل، از پروانه، هم تقاضای همکاری در این مدارس شد. در پی آن، در سمت مدیر آموزشگاه، مشغول خدمت شد. وی، غیر از تدریس، مسئولیت راهنمایی معلمان برای ارتقای شیوه آموزش آنها در مواد مختلف درسی را بر عهده داشت. در این سالها، آموزشگاه باغچهبان، کلاسهای بسیاری داشت. از این رو تجربیات زیادی آموخته بود. با برگزاری جلسات منظم برای معلمان کلاسهای همپایه و آموزش روش تدریس به آنها به انتقال تجربیات خود میپرداخت. بدین گونه برنامه یکسانی در همه مدارس و کلاسها حکمفرما
1) . ثمینه باغچه بان، اخذ از دانشنامه ناشنوایان، ص 209-210.
شد و پس از اصلاح برنامههای آموزشی در عرصه تدریس و روش به سراغ متون آموزشی رفت و همه شاگردان از روشی یکسان بهرهمند شدند و میتوانستند به طور یکسان از کوشش معلمان خود، استفاده کنند.
با توجه به اینکه در این زمان، کتاب ویژهای برای ناشنوایان وجود نداشت. اقدام به تألیف کتابهای درسی برای شاگردان ناشنوا کرد تا آنها بتوانند همپای شاگردان شنوا، مطالب را از روی متون درسی بیاموزند. این وظیفه را با تألیف همه کتابهای اول تا چهارم دبستان به انجام رساند.
خدمات درمانگاهی: در این زمان، آموزشگاه، مجهز به سمعکهای گروهی شده بود، اما روش استفاده از آنها به روز نبود. از اینرو پروانه باغچهبان، در 1346، با استفاده از بورس تحصیلی برای فراگیری یک دوره تخصصی در ادیومتری و سنجش شنوایی کودکان خردسال و تربیت شنوایی به دانمارک رفت. پس از پایان این دوره و بازگشت به تهران، «کلینیک شنوایی و گفتار باغچهبان» را در بخشی از آموزشگاه، پایهگذاری کرد و تا سال 1359، به عنوان سرپرست کلینیک و اجرای برنامه تربیت شنوایی کودکان، مشغول به کار شد و به تربیت نخستین مربیان سنجش شنوایی پرداخت.
این درمانگاه تا 1359، با همکاری دکتر غلامرضا پشمی و جمشید پیرنظر، که پس از آموزش در آمریکا، مسئول بخش رادیولوژی شده بود، اداره میشد. این درمانگاه، وابسته به جمعیت حمایت کودکان کر و لال بود و خدمات خود را به طور رایگان در اختیار همه مراجعان تهرانی و شهرستانی قرار میداد. همچنین، با همکاری متخصصان و مربیان این کلینیک و با همت دکتر جواد هدایتی، رشته ادیومتری و تربیت رابط شنوایان در 1354 در دانشگاه ملی ایران (شهید بهشتی کنونی) آغاز شد. هماکنون پس از گذشت سالها، این نیاز در زمینه خدمات به ناشنوایان در سطح کشور، برآورده شد.
در 1350 که ثمینه باغچهبان، مسئول پایهگذاری سازمان ملی رفاه ناشنوایان شد، پروانه باغچهبان، به عنوان مدیر داخلی آموزشگاه باغچهبان برگزیده شد و تا 1359 به خدمات خود در آموزشگاه و کلینیک شنوایی و گفتار باغچهبان، ادامه داد.
از 1359 تا 1364، پروانه باغچهبان، مسئول اجرای برنامههای ادیومتری در
مطب شخصی دکتر پشمی در تهران بود.
فعالیت هنری: افزون بر خدمات آموزشی و کلینیکی، پروانه باغچهبان، مسئول تهیه و اجرای برنامههای نمایشی شاگردان بود که قدمهای بزرگی در راه پرورش استعدادهای هنری ناشنوایان به شمار میآید. اکنون، دستپروردگان این آموزشگاه، مسئولیت برنامههای هنری ناشنوایان را که بسیار چشمگیر است، در کشورمان بر عهده دارند.
مآخذ: باغچهبان، ثمینه، بهره ناشنوایان، تهران، امیرکبیر، بیتا؛ باغچهبان، جبار، زندگینامه آموزگار و نویسنده بزرگ کودکان، تهران، 1381؛ دانشنامه ناشنوایان، محمد نوری و دیگران، قم، 1375، ص 209-210؛ اطلاعات شخصی نویسنده.
اشاره:
خانم ثمینه باغچهبان سال 1385 به ایران آمد. از جاهایی که دعوت شده بود انجمن خانواده ناشنوایان ایران بود. پس از بازدید گزارشی از بازدیدش نوشته است. این گزارش نشانگر نگاه و زاویه دید او به مسائل ناشنوایان در ایران و مشتمل بر نکات زیبا و جالبی است و بعد از گذشت یک دهه، هنوز گزارشی تازه و جذاب است. این گزارش را آقای رضا محمودی مرحمت کردند.
به دنبال کوششهایی که از سال 1348 برای ایجاد مرکزی جهت فعالیتهای تفریحی و فرهنگی ناشنوایان بزرگسال در آموزشگاه باغچهبان آغاز شده بود، در سال 1357 "انجمن خانواده ناشنوایان" به همت گروهی از ناشنوایان تحصیل کرده و پرکار به طور مستقل تأسیس شد. این انجمن نو پا پس از گذار از دشواریهای بسیار توانسته است که محل ثابتی برای گردهمایی ناشنوایان در خیابان نواب فراهم سازد. این مرکز دو روز در هفته در اختیار جوانان و یک روز در هفته در اختیار خانوادههای ناشنوایان است.
در این مرکز با همکاری ناشنوایان تحصیل کرده و متخصص افزون بر کلاسهایی برای آموزش زبان انگلیسی و ادبیات فارسی و کارهای دستی، بخشی برای مشاوره خانوادهها ایجاد شده است. این انجمن با برگزاری اردوهای تفریحی در ایام تابستان فرصتی فراهم میسازد که خانوادهها ضمن استراحت با مناطق مختلف کشورمان و جنبههای فرهنگی آن آشنا شوند.
برگزاری مراسم ویژه هفته جهانی ناشنوایان که بین دوم و هشتم مهرماه است همه ساله توسط این انجمن با شرکت گروه بزرگی از ناشنوایان بر پا میشود و این خود فرصتی ارزنده برای آشنا کردن جامعه شنوا با تواناییها و نیازهای ناشنوایان کشورمان است.
در مردادماه سال 1385 فرصت دیدار از این انجمن برایم فراهم شد. روز پدر بود و روز تولد حضرت علی و به این مناسبت جشنی بر پا... محل انجمن طبقه سوم آپارتمان باریک و بلندی در نبش خیابان نواب است. از آسانسور کوچک این ساختمان بیشتر سالمندان استفاده میکنند و جوانان که به شوق گردهمایی آمدهاند منتظر نمیمانند و پلهها را دو تا یکی کرده بالا میروند. در طبقه سوم از آسانسور بیرون آمدیم. راهرو و اتاقها پر بود از حاضران.
بچهها نمیدانستند که من خواهم رفت. این دیدار غیر منتظره را مدیون شاگرد عزیزم رضا محمودی و همسر شایستهاش مرجانه هستم. از دیدار شاگردانم که اکنون پس از گذشت ده بیست سال مردان و زنان جا افتادهای شده بودند دلم غرق شادی و چشمانم پر از اشک شد... همدیگر را بغل کردیم و بوسیدیم ... فاصله این زمان طولانی فرقی در روابط ما نکرده بود... اسمها بیشتر فراموشم شده بود ولی از نگاهشان آنها را میشناختم... همان شاگردان درسخوان یا شیطان بودند... فرزندانم بودند... عزیزانم بودند...
به سالن رفتیم... جا برای ایستادن هم نبود... در آنجا با خانم لیلا اعتماد که تمام وقت و توان خود را صرف این انجمن کرده است آشنا شدم. سخنرانیها آغاز شد... همه به زبان اشاره... مجلس گرم بود و سخنها بسیار... در این میان آنچه که مورد توجه من در اینگونه مجالس که آمیختهای از شنوایان و ناشنوایان است، بوده است کوششی است که بعضی از فرزندان شنوای والدین ناشنوا برای ترجمه گفتارها از زبان اشاره به زبان فارسی و از زبان فارسی به زبان اشاره میکنند. بار سنگینی که طبیعت بر دوش این جوانان نازنین گذاشته است بر دلم سخت سنگینی میکند... کسی که ناشنوا به دنیا آمده چارهای جز ساختن با این محدودیت خود ندارد ولی این فرزندان که خمیرهای ویژه دارند از کودکی خود را متعهد میدانند که پلی میان دنیای سکوت والدین و جهان شنوا باشند... این تعهدی بس شریف و بزرگ است... چطور میشود که این بچههای حساس لزوم کمک به والدین را خود به خود درک میکنند و در دورانی که بیشتر بچهها فارغ از محدودیتهای والدین ناشنوای خود به حق به بازی و سرگرمیهای خود مشغولند اینها به رفع مشکل ارتباطی والدین ناشنوای خود میپردازند. چه بینشی و چه
گذشتی...
دختر نازنین لیلا اعتماد نیز یکی از این عزیزان است. در آن جلسه این دختر نوجوان و دو دختر دیگر بار ترجمهها را به دوش میکشیدند. متأسفانه نام آنها فراموشم شده است... در هر فرصتی این نکته را متذکر شدهام و تا آنجا که زمان اجازه میداده راهنمایی کردهام که شاید بتوان در ازای این خدمت که حتی گاهی مزاحم تحصیل این مترجمان خود ساخته میشود، از امکانی مالی و یا فرهنگی بهرهمند شوند... از اینکه در زمانی که میتوانستم در این مورد اقدام کنم و متوجه آن نبودهام، خودم را لعنت میکنم... چقدر کارها یا ناتمام مانده و یا آغاز نشده است...
در آنجا زکریا یکی از شاگردان عزیزم را که بینایی خود را نیز از دست داده بود دیدم. همسر نازنینش بازوی او را گرفته بود و به این سمت و آن سمت میبرد... همدیگر را بغل کردیم... گریه کردیم... گرفتاری اینگونه خانوادهها بسیار گسترده و ژرف است و نیازمند بررسی و رسیدگی و یاری بیشتر... آیا کاری برای آنها میشود... آیا آنها را از این خوان یغما نصیبی هست... آمار آنها در دست کیست... آدرسشان کجاست... چگونه روز را شب میکنند... چگونه میتوان نسبت به سرنوشت تلخ این عزیزان بیتفاوت بود... مگر همه خوابیم... دلم به جوش میآید. دلم میخواهد جوان بودم و در گود...
تعداد حاضران آنقدر زیاد بود که میترسیدم از سنگینی آن، این آپارتمان بساز بفروشی طاقت نیاورد و فرو بریزد... رضا محمودی و لیلا اعتماد دلگرمیام میدادند... داشتم دیوانه میشدم... آیا این است محلی که در تهران به خانه ناشنوایان میرسد... آقای احمدینژاد شما که نسبت به ناشنوایان لطف مخصوص دارید، خوشبختانه در مقامی هستید که بتوانید این مشکل را حل کنید... امیدوارم پیش از اینکه مانند من حسرت بخورید که چرا در زمانی که میتوانستید غفلت کردید، به موقع به رفع این مشکل بپردازید... اگر وقت ندارید که شخصاً از مراکز ناشنوایان که با همت و کوشش خودشان فراهم شده است بازدید کنید، لطفاً کسان دلسوزی را برای رسیدگی بفرستید... پشیمان نخواهید شد.
"کانون ناشنوایان" و "خانه اعظم" و "انجمن خانواده ناشنوایان" نیازمند توجه
خاص شما هستند. به یاد داشته باشیم که ناشنوایان بیش از شنوایان نیازمند انجمن و باشگاههای ویژه هستند. تا فرصت باقی است لطف بفرمایید که خداوند یار نیکوکاران است.
نشریه «آوای نگاه» که به کوشش گروهی از جوانان خدمتگزار و خانم لیلا اعتماد منتشر میشود، آینه خبرها و زندگی ناشنوایان و دریچهای به فرهنگ ایران و جهان است. با خواندن آن میتوان از تواناییها و نیازمندیهای ناشنوایان کشورمان آگاه شد و در برنامهریزیها از آن مدد گرفت.
با آرزوی توفیق برای این عزیزان و تجدید دیدار در جایی مناسبتر برای این انجمن.
اشاره:
خانم ثمینه تجارب مهمی در زمینه آموزش زبان اشاره و آموزش ناشنوایان دارد. نیز کتابهای متعدد تألیف کرده و در این عرصه هم تجارب سودمندی دارد. در این مقاله تجارب خودش را مکتوب کرده است. در آخر مقاله چند کتاب مهم برای مطالعه ناشنوایان معرفی کرده، وی این مقاله را در مهرماه 93 نوشته است.
کتاب زبان نوشته شده است. یعنی برای کسی قابل استفاده است که زبان آن کتاب را بداند. مثلاً برای کودکانی که زبان فارسی را میدانند، پس از آموختن الفبا استفاده از کتابهای فارسی آسان خواهد بود.
روشن است که تعلیم آموختن و نوشتن که منحصر به آموختن الفبای هر زبان است، کاری است که در زمان کوتاهی انجام میگیرد و ناشنوایان در این کار همپای شنوایان هستند. و بر عکس، آموختن زبان، از آنجا که دایره واژهها بیشمار و ساختارش پیچیده است کاری است که زمان میبرد و توفیق در آن بستگی به عوامل بسیاری دارد. زبان فارسی همچون دیگر زبانها، مشکلات خودش را دارد که برای نمونه یک مثال میزنم:
مثلاً برای یک کودک ناشنوا که معنی سر - پا - میز - وقت - زده را میداند، درک معنای واژههای مرکب سر پا، سر میز، سر وقت، سر زده دشوار و مستلزم آموختن مجدد است.
وجود فعلهای مرکب در زبان فارسی نیز مشکل افزاست و موجب به اشتباه افتادن زبان آموزان میشود. اینها مشکلاتی است که معلمین ناشنوا با آن خوب آشنا هستند. باری، کتابهای کودکان و نوجوانان شنوا با توجه به سن خوانندگان به گروههای الف تا ج تقسیم شدهاند. در مورد ناشنوایان در این درجهبندی، عامل زبان نقش مهمی دارد.
اینجاست که میبینیم گاهی و یا شاید بتوان گفت در بیشتر موارد، نوشته هر چند با سن ناشنوا مطابقت دارد ولی با سطح سواد او همخوان نیست و برعکس. بنابراین مشکل اصلی گزینش زبان کتاب و متن آن با در نظر گرفتن سن مخاطب است و این نه کاری است آسان.
نظری بیاندازیم به کلید زبان و سوادآموزی به ناشنوایان.
نخستین گامهای آموزشی ناشنوایان را میتوان فشرده در این چهار نکته خلاصه کرد:
آموختن زبان (یعنی جایگزین کردن واژه به جای اشارههای طبیعی)، دستوری کردن زبان
(زیرا زبان اشاره به معنایی که ما میدانیم پیرو دستور خاصی نیست)
آموختن تلفظ حرفها و واژهها، لبخوانی
تربیت و بهرهبرداری از شنوایی
آموختن خواندن و نوشتن الفبا
طبیعی است که هرگاه ناشنوایان در این موارد به حد شنوایان برسند، مشکلی نخواهیم داشت و کتابهای ویژه لازم نخواهد بود.
به طور کلی گروه بزرگی از ناشنوایان راه درازی تا پا نهادن در این عرصه را در پیش دارند و در این راه، نیازمند توجه مسئولین و همکاری آنها با کارشناسان ناشنوا و شنوا هستند.
همچون کتابهای شنوایان، در نوشتن کتابهای ویژه برای کودکان و نوجوانان ناشنوا، سه نکته زیر راهنما خواهد بود:
1- تشخیص کمبود و نیازمندیها
2- برگزیدن متن جالب
3- برگزیدن مناسبترین وسیله تولید و توزیع
در اینجا برای اینکه مثالی زده باشیم، مخاطبان خود را کودکان ناشنوایی با توانایی و سواد شاگردان کلاس دوم دبستانی میگیریم و هدفمان را ایجاد پلی بین کودکان ناشنوا و شنوا و آشنا کردن آنها با ادبیات با استفاده از متنی که در کتابهای کودکان هست میانگاریم.
اکنون چند نمونه از شعرهای ادبی ساده را برمیگزینیم تا با یک تیر دو نشان زده باشیم و دریچهای از گلشن ادبیاتمان را به روی ناشنوایمان باز کنیم.
در این نوشته، آن معانی و واژههایی که دریافت مقصود را برای ناشنوایان مشکل میکند، به رنگ سرخ نوشته میشود.
یک:
یکی بر سر شاخ بن میبرید خداوند بستان نظر کرد و دید
بگفتا که این مرد بد میکند نه بر من که بر نفس خود میکند!
در اینجا شاگرد با چند واژه روبرو میشود که معنی آنها را نمیداند و آمادگی ذهنی دارد که برایش معنی شود. او میداند که یک معنی یا مفهوم میتواند دو نام داشته باشد. لذا کار چند دشوار نیست و باید توضیح داد که یکی یعنی یک نفر - یک آدم.
معنی کردن واژه بن نشان دادنی و آسان است، خداوند یعنی صاحب، بگفتا یعنی گفت و نفس خود یعنی خود، خود آدم.
این قطعه با وجود این که از سعدی است و واژههای نوی دارد، به آسانی قابل فهم است. در صورتی که قطعه زیر که به نظر بسیار ساده و آسان میآید، دشوارتر از قطعه سعدی است و سختی آن در آسانی ظاهری آن است!
دو:
دو نفر دزد زری دزدیدند سر تقسیم به هم جنگیدند
آن دو بودند چو گرم زد و خورد، سومی آمد و زر را زد و برد!
در اینجا با وجود اینکه شاگرد ناشنوا معنای واژههای سر - گرم - خورد - زد، را میداند، باید مفهوم دیگر آنها معنی و آموخته شود. تقسیم مگر سر دارد؟ سر چه چیز؟ چه چیز گرم بود؟ بخاری روشن بود؟ کسی گرمش بود؟ چه چیز را میخوردند؟ چرا زر را زدند؟
تفهیم واژههای مرکب که اجزایش معنای مستقل دارند، به مراتب دشوارتر از این است که بگوییم نظر کرد یعنی نگاه کرد.
هر چند که داستان «خری که دم نداشت» ایرج میرزا داستانی ساده و برای شاگردان جالب است ولی ساختار جملهها و واژههای مربوط به نفسانیات، درک آن
را مشکل میسازد.
بودست خری که دم نبودش روزی غم بیدمی فزودش
در دم طلبی قدم همی زد، دم میطلبید و دم نمیزد.
ناگه نه ز راه اختیاری، بگذشت کنار کشتزاری
دهقان مگرش ز گوشهای دید برجست و از دو گوش ببرید!
بیچاره خر آرزوی دم کرد، نایافته دم دو گوش گم کرد!
(در چنین مواردی شاید آسانتر باشد که موضوع را نخست به شکل داستان با زبان ساده بنویسم، تا شاگردان با حال و هوای آن آشنا شوند و سپس به یاد دادن شعر بپردازیم.)
پس از اینکه داستانهایی که باب دل و متناسب با سطح سواد خواننده باشد نوشته شد، نوبت تصویرگر میشود که با رسم تصاویری روشن و گویا، فهمیدن متن داستان را آسانتر کند. در زبان اشاره، حرکت دستها همیشه توأم با حالتهای بدن و چهره است که کار صفت و قید را در زبان شفاهی میکند و این نکته کار تصویر اینگونه کتابها را کاری دقیق میکند.
ما گروه نسبتاً بزرگی از ناشنوایان علاقهمند و باسواد داریم که کاملاً شایستگی و آمادگی تهیه کتابهای خواندنی را برای ناشنوایان دارند (مثل حبیب مهدوی، محسن موسوی، رضا محمودی و رضا قلی شهیدی، شیدا شهیدی و بهروز قهرمان... و و و)
جای پای رفتگان هموار سازد راه را...
تا آنجا که به یاد دارم، کتابهایی که تاکنون برای ناشنوایان خردسال با زیرنویس زبان اشاره تهیه شده (و من در دست دارم) کتابهای زیر هستند که میتوان با نظرخواهی ناشنوایان و آموزگارانشان، متن و تصاویر آنها را ارزیابی کرد و نکتههای درست و نادرست را دید و گامهای درستی برداشت.
تکنولوژی در خدمت ناشنوایان
روشن است که هیچ کتابی حتی با بهترین زیرنویس زبان اشاره نمیتواند جای ویدیوی نمایشی (زبان اشاره توأم با الفبای گویا) را بگیرد.
خوشبختانه ناشنوایان در هنر نمایشی استاد هستند و عاشق آن...
اکنون با توجه به فراگیر شدن تکنولوژی و سهولت کاربرد آن، میتوان گفت که تهیه یک ویدیو با زیرنویس زبان فارسی کاری آسان و ارزان و لذتبخش و آموزنده (از نظر سوادآموزی و گسترش فرهنگی) خواهد بود. با استفاده از این موهبت قرن، مسلماً ناشنوایان هنرمند با همکاری یکدیگر میتوانند به موازات کتابهای ویژه در کار گسترش زبان و فرهنگ ناشنوایان سهم بسیار ارزندهای داشته باشند.
من روی واژه فرهنگ تأکید دارم.
ویدیوهایی که با همکاری کارشناسان ناشنوا و شنوا تهیه شود، نه تنها در زمینه آموزشی مشکلگشا خواهد بود، بلکه فاصلهای که بین آگاهی فرهنگی ناشنوایان با جامعه شنوا، به خاطر مشکل زبان وجود دارد، کاهش بسیار خواهد یافت.
اهمیت استفاده از کتابهای کودکان شنوا
به منظور کوتاه کردن فاصله فرهنگی بین ناشنوایان و شنوایان، باید در محیط خانه و مدرسه و کلاسهای ناشنوایان، کتابهایی که برای شنوایان هم سن آنها نوشته شده است در دسترس باشد.
اعضای خانواده و کتابداران و آموزگاران میتوانند کتابی را که تصویر و یا موضوع آن میتواند برای فرزندشان جالب باشد، برایشان بخوانند و با استفاده از همه وسایل ارتباطی، روش کلی (زبان، زبان اشاره، الفبای دستی گویا) آنها را با متن داستان و یا نوشته آشنا کنند و به پرسشهایی که برایشان پیش میآید پاسخ گویند.
در آموزشگاه باغچهبان شاگردان ناشنوا از تدریس خواهرم پروانه خیلی خوششان میآمد. وقتی از اکبر بلای عزیزم پرسیدم: چرا... گفت: چون که پروانه خانم مثل کارتون حرف میزند و درس میدهد!
مادران و پدران آموزگاران و کتابداران عزیز از کتابهای موجود در بازار استفاده کنید. مثلاً داستان شنگول و منگول و یا خاله خزوک را برای این کودک تعریف کنید.
لازم نیست که هر واژه را تک تک اشاره یا معنی کنید.کتاب را باز کنید، با استفاده از تصویر کتابها داستان را با روش کلی شرح دهید. واژههایی را که میداند، در متن داستان نشان دهید و روشن تلفظ کنید. از آشنا کردن کودکانمان با گنجینه فولکلورمان دریغ نکنیم... کاربرد هنرِ هنرپیشگی برای راه یافتن به
دنیای ناشنوایان ضرورت دارد.
برای اینکه پا به عالم عزیزان ناشنوایمان بگذاریم و به راستی فهمیده شویم، باید بدون خجالت و رو دربایستی در جلد هر واژه برویم و بار عاطفی و احساسی هر کلمه را با حرکات دست و صورت و بدن به درستی و روشنی عیان کنیم. هنرپیشه شوید و ببینید که چگونه دیوار ناشنوایی فرو میریزد! ببینید چگونه فرزندانمان شکفته میشوند.
و این خود چه عالمی دارد و چه لذتبخش است!
میدانم که این نوشته بیشتر روش تدریس شد. چه میتوان کرد، از کوره همان برون تراود که در اوست.
چنانکه این نوشته با برنامه شما هم آهنگی دارد، آن را در برنامهتان بگذارید.
با آرزوی موفقیت برای همه دوستان عزیز، ثمینه باغچهبان سوم مهرماه 1393
خانم ثمینه باغچهبان در همه زمینههای آموزش و پرورش ناشنوایان کوشا بود، از جمله در تألیف کتاب و به ویژه کتب به زبان اشاره یا کتب مصور اقدامات سودمندی انجام داده است. در یادداشتهای ایشان، به دو صفحه یادداشت برخوردیم که مشتمل بر اطلاعاتی درباره کتابها به زبان اشاره است. این اطلاعات را به لحاظ اینکه اهمیت تاریخی دارد به همان صورت، عرضه میکنیم.
نام این کتابها به ترتیب زمان چاپ نوشته میشود.
یک: جوجه من، به زبان اشاره
شعر از جبار باغچهبان
ناشر: ثمینه باغچهبان
تاریخ: اسفندماه 1358
دو: مهمانهای ناخوانده، به زبان اشاره
از انتشارات کانون پرورش فکری کودکان ناشنوا
چاپ اول سال 1359 برای سال جهانی کودک
سه: کبوتر من، کبوتر من
شعر از جبار باغچهبان
ناشر: شرکت همگام با کودکان و نوجوانان
چاپ اول سال 1373
چهار: شب به سر رسید
شعر از جبار باغچهبان
ناشر: شرکت همگام با جوانان و نوجوانان
چاپ اول سال 1373
پنج: دویدم و دویدم
با همکاری صندوق کودکان سازمان ملل متحد (یونیسف)
این کتاب همراه با ویدیو است.
ناشر: شیرازه
چاپ بهار 1377
در همان تاریخ حقوق کودک با زبان اشاره تهیه شد که بسیار ارزنده و بینظیر است. متأسفانه به علل مختلف این کتاب و دو ویدیو پیوست به صورتی که شایسته بود در اختیار ناشنوایان قرار نگرفت. امیدوارم که به یاری یونیسف بار دیگر این کتاب و دو ویدیو آن تجدید چاپ شود و در اختیار ناشنوایان و شنوایان قرار گیرد.
به کوشش ناشنوایان علاقهمند در طی سالها خوشبختانه تعداد بسیاری فرهنگ زبان اشاره فارسی دستوری، برای رفع نیازمندیهای گوناگون، تهیه شده و در اختیار ناشنوایان گذاشته شده است.
نخستین فرهنگنامه جامع ناشنوایان در سال 1359 از طرف انتشارات واحد آموزش (زبان اشاره) سازمان ملی رفاه ناشنوایان به چاپ رسیده است.
کتاب دیگر فرهنگ زبان اشاره فارسی برای ناشنوایان (جلد اول) است که منتشر شد.
روان جولیا سمیعی پایهگذار زبان اشاره فارسی دستوری، شاد باد.(1)
1) . این مطلب را خانم ثمینه باغچهبان به تاریخ مهرماه 1393 نوشته است.
از سال 1303 یعنی از آغاز کار در دبستان ناشنوایان باغچهبان، تکیه اصلی بر آموختن زبان و گفتار و اصلاح تلفظ بود و در آموزش "روش آزاد" به کار میرفت. در آن سالهایی که شاگردان ناشنوا در امتحانهای نهایی دوره دبستان شرکت نمیکردند، این آزادی موجود بود که به فراخور تواناییها و نیاز شاگردان، در متن مواد برنامههای درسی، مطالبی که آموختن آنها برای آماده ساختن این شاگردان برای ورود به اجتماع و زندگی ارزشمندتر بود، گنجانده و تدریس شود. از اینرو مثلاً مطلبهای تاریخ و جغرافیا و علوم و ریاضی با آنچه که مربوط به زندگی شاگردان بود هماهنگ میشد.
شاگردان ما شاید سال جلوس فلان شاه و یا پایان جنگهای خوش فرجام و یا بد فرجام قرنهای پیش را نمیدانستند، ولی تا حد امکان در جریان گذران سیاسی کشورمان و آنچه که در جهان میگذشت بودند. به یاد دارم روزی گروهی از میسیونرهای آمریکایی که فارسی میدانستند برای بازدید به مدرسه آمده بودند. پیشرفت و توانایی شاگردان در درسهای گوناگون، آفرین آنها را برانگیخته بود. در پایان بازدید یکی از شاگردان پرسید.
روش آزاد چیست؟
روش آزاد نامی است برای روشی که از سال 1303 در تبریز یعنی از آغاز کار آموزش ناشنوایان در این مدرسه به کار گرفته شده برگزیده شد. در روش آزاد هدف از آموزش ناشنوایان، چه کودک و چه بزرگسال، توانبخشی کامل آنهاست. در این روش به کار بردن هرگونه نشانه و یا علامت بصری و استفاده از حس لامسه و بازمانده شنوایی، به فراخور تواناییها و نیاز آنها نه تنها مجاز بلکه ضروری است. کوتاه اینکه در این روش برای آسان کردن و باز کردن راه ناشنوایان نه تنها برای آموزش گفتار و زبان بلکه برای آموزش دیگر مواد درسی، به کار گرفتن هر وسیلهای که بتوان با آن مقصود را آسانتر و روشنتر به ناشنوا تفهیم کرد، نه تنها مجاز است بلکه ضرورت دارد. بهرهمند شدن بدون محدودیت از اشارههای طبیعی و یا
قراردادی و الفبای گویا یا الفبای دستی و بهرهمندی از بازمانده شنوایی حق مادری ناشنوایان است. حذف هر یک از این راههای ارتباطی محدودیت ایجاد میکند و آسیب بزرگی به آموزش زبان و گفتار میزند و بدون شک موجب کندی و حتی سرخوردگی آنها در مدرسه و اجتماع میشود.
به یاد دارم در اردیبهشتماه سال 1375 سمیناری درباره "بررسی روشهای مؤثر در آموزش کودکان و بزرگسالان ناشنوا" در تهران به دعوت دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی تشکیل شده بود. در این سمینار حضور فعال ناشنوایان تحصیل کرده و گزارشهای آنها از جمله سخنرانی «روزبه قهرمان» در مورد بیسوادی شاگردان ناشنوا بسیار هشیار دهنده بود. در این جلسهها عموم ناشنوایان نسبت به تحریم کاربرد الفبای دستی و زبان اشاره در کلاسها و مدرسههای ناشنوایان سخت اعتراض داشتند. پسر جوان ناشنوایی شعاری نوشته بود (دستهای ما را از ما نگیرید) آری دستهای ناشنوایان زبان آنها هستند، زبان آنها را نبرید.
خانم فرشته قهرمان که فرزندی ناشنوا دارد و یکی از آموزگاران برجسته و با تجربه مدرسه ناشنوایان در مشهد بود، در مورد تحمیل روش شفاهی به همه شاگردان ناشنوا صرف نظر از امکانها و تواناییهای آنها و شرایط کاری و ناهماهنگی کتابهای درستی و محتوای آنها با نیازمندیهای شاگردان ناشنوا سخنانی بسیاری روشنگر گفت و راهحلهایی پیشنهاد کرد.
گزارش آقای خسرو گورابی، یکی از کارشناسان آموزشی، نیز درباره سطح سواد شاگردان ناشنوای "دیپلمه" بسیار تکان دهنده بود. و ایشان نتیجه پژوهشهای خود را وحشتناک خواندند و گفتند که از 67 شرکت کننده در کنکور ورود به دانشگاه تنها سه نفر "با استفاده از بخش سه" پذیرفته شدند. در آزمون درسهای کلاس پنجم ابتدایی از دیپلمههای شنوا، درصد قبولی صد در صد و قبولی شاگردان "دیپلمه" ناشنوا بسیار پایین بود. بر اساس پژوهش و گزارش ایشان در آن سال به طور کلی معدل کل داوطلبان شنوای کنکور دانشگاهی 81/17 و معدل ناشنوایان 7/8 بوده است. متأسفانه این گزارشها تغییری در روش آموزش ناشنوایان نداد و از قرار، کار به همان منوال گذشته ادامه یافت و
توجهی به رهنمودهای این کارشناسان داخلی و شرکتکنندگان خارجی و تقاضای ناشنوایان نشد.
قطعنامهای که در این مورد در ده ماده به تصویب رسید گواه این خواست جامعه آگاه و باسواد و تحصیل کرده ناشنوایان ایران است. باید گفت که متأسفانه هنوز دفتر امور کودکان استثنایی این خواست ناشنوایان را که بر پایه پژوهشها و گزارشهای شنوایان و ناشنوایان متخصص داخلی و خارجی بنا شده است ناشنیده گرفته و تا آنجا که من میدانم تا امروز که بیش از چهارده سال از آن تاریخ میگذرد، در کاربرد روش شفاهی پا فشاری میکند و توجهی به آمار بیسوادی ناشنوایان مدرک گرفته ندارد.
در اینجا برای روشن شدن اهمیت کاربرد زبان اشاره و روشن شدن عمق نادرستی کار دفتری که مسئول آموزش ناشنوایان در کشورمان است، قطعنامه کمسیون علمی کنگره جهانی ناشنوایان، وابسته به سازمان ملل، را که در تاریخ دسامبر 1991 به تصویب رسیده است میآورم. این قطعنامه در سمینار بررسی روشها خوانده و تأیید شد.
"کمیسیون علمی کنگره جهانی ناشنوایان در جلسات مورخ دسامبر 1991 خود، توصیههای خود را درباره شناسایی زبان اشاره به شرح زیر اعلام میدارد:
یک. زبان اشاره در سراسر جهان باید مورد شناسایی قرار گیرد.
الف: همه دولتها موظف هستند شناسایی زبان اشاره را اگر تاکنون به آن عمل نکردهاند، به منزله یکی از زبانهای رسمی کشور برای افراد ناشنوا به رسمیت بشناسند.
ب: همه دولتها باید هرگونه مانع موجودی را که در سر راه به کار بردن زبان اشاره برای افراد ناشنوا موجود است از میان بردارند.
دو: کنگره جهانی ناشنوایان توصیه میکند که حق هر کودک ناشنوا در آشنایی با زبان اشاره از اوان کودکی محفوظ باشد و امکان آموزش لازم را در دو یا چند زبان دیگر داشته باشد.
الف: زبان اشاره باید به منزله نخستین زبان کودک ناشنوا شناخته و پذیرفته شود.
1: زبان اشاره مورد بحث باید زبان ملی، یعنی زبان اشاره طبیعی هر جامعه
ناشنوا در هر منطقه شناخته شود.
ب: حق کودک ناشنواست که در محیط دو و یا چند زبانه به ویژه در زمینه خواندن و نوشتن آموزش ببیند.
یک) زبان اشاره ملی باید در تدریس اغلب مواد رسمی درسی به کار برده شود.
دو) تدریس زبان گفتار و نوشتار ملی باید جداگانه ولی به موازات زبانهای دیگر که مورد استفاده در محیط است اعمال شود.
پ: برنامههای آموزش زبان اشاره به والدین و کسانی که با کودک ناشنوا سر و کار دارند باید هر چه زودتر اجرا شود.
ت: از آموزگاران کودکان ناشنوا انتظار میرود که زبان اشاره را بیاموزند و آن را به منزله زبان طبیعی و اولیه تدریس بپذیرند و به کار برند."
این قطعنامه از نظر اهمیت و تأثیری که در انتخاب روش آموزشی دارد در اینجا عیناً نوشته شد.
کسانی که برای آموزگاری به دبستان ما میآمدند به زودی و راحتی این روش "آزاد" را میآموختند و میتوانستند به تناسب تواناییهای شاگردان با به کار بردن الفبای دستی یا الفبای گویای باغچهبان به شاگردان گفتار بیاموزند و یا دشواریهای گفتاری آنها را رفع کنند.
این آموزگاران به حساسیت و میزان بازمانده شنوایی شاگردان و توانایی آنها در لبخوانی توجه داشتند و آن را با تمرینهای لازم پرورش میدادند.
در مدرسه، شاگردان ناشنوا خود در صورت لزوم برای واژههای نوی که پیش میآمد اشارهای میساختند. این نشانها و یا اشارهها چون تا حد امکان معنی کلمه را تصویر میکرد، از طرف بچهها و بزرگترها پذیرفته میشد، جا میافتاد و به این ترتیب دامنه واژههای زبان اشاره گستردهتر میشد. مثلاً پذیرفتن نشان خال در پیشانی برای هندیها و یا علامت گیتار برای ایتالیاییها و یا جیب پر پول برای آمریکاییها و نشان دادن سبیل برای پدرم نشانههایی بود که با عقل جور در میآمد
و جا میافتاد. باید بگویم که گاهی بعضی از این نشانها با پیشرفت معلومات ناشنوایان تغییر مییافت چنان که بعدها نشان ایتالیا تصویر چکمه که شکل جغرافیایی این کشور است و نشان ستارههای پرچم آمریکا نشان کشور آمریکا شد.
شاهد درستی این روش موفقیت راستین شاگردان آموزشگاه باغچهبان در امتحانات ششم ابتدایی و کلاس نهم آموزشگاه و ورود فارغ التحصیلان این مدرسه به دبیرستانها و آموزشگاههای حرفهای و دانشگاه است. شاگردانی که مایل به ادامه تحصیل نبودند، جذب بازار کار میشدند و با داشتن سواد و استفاده از گفتار شغلی مییافتند. آنها ناشنوا بودن را عیبی نمیدانستند تا آن را با به کار نبردن زبان اشاره بپوشانند. ناشنوایی آنها پذیرفته شده بود و اعتماد به نفس پیدا کرده بودند. به طور کلی مردم شنوا پذیرای ناشنوایان هستند. زبان اشاره را دوست دارند و با رغبت یاد میگیرند و به کار میبرند. این بعضی از متخصصین هستند که مثل جن از بسم اللّه از زبان اشاره هراس دارند زیرا آن را نمیشناسند و پذیرفتن این وسیله ارتباطی را شکست خویش در مقابل حل مشکل ناشنوایی و ناگویایی میپندارند. آنها چشم خود را بر این واقعیت مسلم میبندند و حق استفاده از این وسیله و زبان طبیعی را تحریم میکنند. متأسفانه جامعه ناشنوایان باید جریمه این کوته اندیشیها را به قیمت کیفیت زندگانی خویش بپردازند و خاموش بمانند.
در سال 1304-1355 شمسی
پایهگذار آموزش و پرورش ناشنوایان در ایران جبار باغچهبان (میرزا جبار عسگرزاده) است. باغچهبان در سال 1303 شمسی در شهر تبریز کودکستان «باغچه اطفال» را تأسیس کرد. در سال 1304 تصادفاً در این کودکستان سه پسر ناشنوا همراه خواهران و برادران شنوای خود نام نویسی کردند.
باغچهبان از مشاهده تنهایی و بیزبانی این کودکان سخت متأثر شد و با وجود اینکه در زمینه آموزش ناشنوایان تحصیلات و یا سابقهای نداشت تصمیم گرفت که به طریقی به این کودکان حرف زدن بیاموزد. این تصمیم او در آن زمان و مکان موجی از سخره و حتی خشم و تهمت برانگیخت. ولی او از پای ننشست و علیرغم زمینه بسیار نامساعد و مخرّب به کوشش خود ادامه داد. باغچهبان در جستجوی یافتن راهی، به ویژگیهای مخارج حروف پی برد و دریافت که اصوات زبان به دو گروه عمده تنفسی و آوایی تقسیم میشوند و میتوان به استفاده از حس لامسه و بینایی به ناشنوایان حرف زدن و لبخوانی آموخت. بر پایه این دانش، برای آسان کردن کار زبان آموزی، اصلاح تلفظ و لبخوانی یک الفبای دستی ایجاد کرد. باغچهبان در مورد این الفبای دستی چنین میگوید:
ز اندیشه برای خود رهی یافتهام نقش دگری را به ره انداختهام
از چشم برای دیدن چهره صوت با دست هنر آینهای ساختهام
الفبای دستی باغچهبان هنوز در نوع خود در جهان بینظیر است زیرا گذشته از اینکه تا حد امکان و به مقدار زیادی با شکل حروف الفبای فارسی مطابقت دارد، نمایش دهنده کیفیت و چگونگی تلفظ هر حرف از نظر فنتیک است و از این رو نه تنها وسیلهای ارزنده برای آموزش و اصلاح تلفظ بلکه درگاه لبخوانی مدد بزرگی برای ناشنوایان است.
ثمینه باغچهبان با توجه به دشواری تشخیص حروف متحد المخرج درگاه لبخوانی، از آغاز برای آموزش ناشنوایان، روش شفاهی (یعنی حرف زدن و لبخوانی) را توأم با الفبای دستی انتخاب کرده بود.
در بهار سال 1305 در جلسهای که در حضور عده کثیری از فرهنگیان و مردم
تبریز تشکیل شد، برای نخستین بار سه کودک ناشنوا به حضار خیر مقدم گفتند و امتحان خواندن و نوشتن و حرف زدن دادند که موجب اعجاب و تحسین همگانی شد و تهمت سودجویی و شارلاتانی از دامن پاک باغچهبان زدوده شد.
در این سال به علت گرفتاریهای گوناگون باغچهبان ناچار از سفر به شیراز شد. در آنجا "کودکستان شیراز" را تأسیس کرد. در سال 1311 باز ناچار کودکستان شیراز را ترک کرد و به تهران رفت و در این شهر بار دیگر آموزش ناشنوایان را در کنج مطب یکی از دوستان آغاز کرد و تا پایان عمر در راه بهبود روش آموزش ناشنوایان و گسترش خدمات رفاهی آنها و معرفی ناشنوایان به عنوان گروهی از مردم که قابلیت آموزش هر حرفه و هنر و دانشی را دارند کوشید.
باغچهبان برای نیل به اهداف خود مدرسهاش را با رنج و کوشش و گذشت بسیار گسترش داد، برنامه تربیت معلم اجرا کرد، کتابهای ویژه برای ناشنوایان و معلمین ناشنوایان نوشت، وسایل آموزشی بسیار ساخت، سمعک استخوانی یا تلفن گنگ را در سال 1313 اختراع کرد و به ثبت رسانید و در سال 1322 جمعیت حمایت کودکان کر و لال و در سال 1327 کانون کر و لالها را تأسیس کرد. باغچهبان در چهارم آذرماه سال 1345 شمسی در مدرسه خود که محل زندگانیاش نیز بود جهان را با دلی شاد و آسوده بدرود گفت.
از سال 1335 به بعد رفته رفته در تهران و شهرستانها کلاسها و مدارس دیگری برای ناشنوایان توسط معلمین علاقهمند ایجاد شد که از جمله دبستان گلبیدی در اصفهان (در سال 1335) برای ناشنوایان و سپس آموزشگاه استثنایی اصولی در تبریز، دولتی (در سال 1337) برای ناشنوایان، نابینایان و عقبماندگان ذهنی و مدرسه راهنمایی و هنرستان حرفهای نظام مافی در تهران (در سال 1343) را میتوان نام برد.
در سال 1347 شمسی با تأسیس دفتر کودکان استثنایی وابسته به وزارت آموزش و پرورش گسترش بزرگ در کار تربیت معلم، برنامهریزی، تأسیس کلاسها و مدارس ویژه کودکان ناشنوا، نابینا، تیزهوشان، و عقبافتادگان ذهنی در سطح کشور حاصل شد. خدمات این دفتر محدود به کودکان بین سنین شش تا دوازده سالگی بود.
طبق گزارش این دفتر در آغاز سال تحصیلی 1354 در نود نقطه از کشور کلاسهای ویژه برای چهار گروه کودکان استثنایی فوق تأسیس یافته بود.
در سال 1351 سازمان ملی رفاه ناشنوایان وابسته به وزارت کار در تهران تأسیس شد و در سال 1353 پس از تأسیس وزارت رفاه اجتماعی وابسته به این وزارتخانه و هدف این سازمان علاوه بر فراهم ساختن خدمات اجتماعی و رفاهی و کاریابی و بیمهای و پزشکی برای ناشنوایان بزرگسال و خانواده ناشنوایان گسترش امکان آموزش و پرورش برای دو گروه زیر بود که تا این زمان زیر پوشش هیچ یک از خدمات دولتی و غیر دولتی قرار نگرفته بودند:
به این گروه خدمات زیر ارائه میشد:
ایجاد امکان ادامه تحصیلات عالی در دانشگاهها و هنرستانهای عالی از طریق فراهم ساختن خدمات رابط ناشنوایان
سوادآموزی به ناشنوایان بزرگسال که تا سیزده سالگی امکان ورود به مدرسه یا کلاس ویژه را نداشتهاند.
ناشنوایان خردسال، دوران گاهوارگی
به این گروه خدمات زیر ارائه میشد:
از سال 1353 بخش پژوهشی سازمان رفاه ناشنوایان با توجه به اهمیت و لزوم یک زبان اشاره عمومی، خانم جولیا سمیعی با همکاری ناشنوایان باسواد و بیسواد برای استاندارد کردن اشارههای موجود، جلسات بسیار تشکیل داد و بالاخره در سال 1359 نخستین جلد "فرهنگ زبان اشاره فارسی" برای ناشنوایان به چاپ رسید و برنامه ویژه ناشنوایان که شامل اخبار داخلی و خارجی نیز میشد، با بهرهگیری از زبان اشاره در تلویزیون پخش گردید. این کوشش هنوز ادامه دارد. پس از ایجاد زبان اشاره فارسی کتابهای شعر و داستان برای کودکان ناشنوا قبل از سنین دبستانی با اشارات زبان اشاره تهیه شد و به چاپ رسید. در سال 1355 دویست و چهار نفر ناشنوای بزرگسال در مراکز ویژه ناشنوایان در تهران و پنج شهرستان عمده مشغول سوادآموزی و حرفهآموزی بودهاند.
آموزشگاه استثنایی تبریز(1)
این آموزشگاه تابع اداره آموزش و پرورش تبریز بود که در سال 1337 به همت آقای اصولی پایهگذاری شد.
در 1337 شمسی آموزشگاهی برای آموزش ناشنوایان در شهر تبریز تأسیس یافت و یک سال و نیم بعد، دو گروه کودکان نابینا و عقبمانده ذهنی نیز، پذیرفته شدند و از آن پس این مجموعه به نام آموزشگاه استثنایی تبریز، زیر نظر اداره آموزش و پرورش به کوششهای خود ادامه داد.
سالها بعد، این آموزشگاه دارای دو ساختمان بود: ساختمان شماره یک که ویژه آموزش ناشنوایان و نابینایان بود و از جمع هفت کلاس، درس پنج کلاس آن به آموزش ناشنوایان دوره ابتدایی اختصاص داشت. پسران ناشنوا و نابینا در سه کارگاه کفاشی، حصیربافی و قالیبافی، و دختران ناشنوا در کارگاههای آرایش و خیاطی بعد از ظهرها کارآموزی میکردند و اصول حرفهها را میآموختند. در این آموزشگاه 133 دانشآموز به تحصیل اشتغال داشتند که 104 نفر آنان ناشنوا و بقیه نابینا و عقبافتاده ذهنی بودند. این آموزشگاه همچنین دارای یک شبانهروزی بود که در آن از دوازده دانشآموز سرپرستی میشد که از این عده، هفت نفر پسر ناشنوا و پنج نفر پسر نابینا بودند.
ساختمان شماره دو، مخصوص کودکان عقبمانده ذهنی بود و کلیه دانشآموزان آن از غذا و وسیله آمد و رفت به طور رایگان استفاده میکردند. کل نیروی انسانی این مدرسه 22 نفر بود که هفت نفر آنان معلم کلاسهای ناشنوایان بودند.
مأخذ: باغچهبان، ثمینه، بهره ناشنوایان، تهران، امیرکبیر، بیتا، ص 53.
1) . ثمینه باغچه بان، اخذ از دانشنامه ناشنوایان، ص 31.
آموزشگاه نیمروز(1)
این آموزشگاه در 1344 در تهران تأسیس شد. آموزشگاه دارای مقاطع آمادگی، دبستان، راهنمایی و دبیرستان بود.
کلاسهای درس این مدرسه دارای گوشی گروهی بود. کارگاههایی برای دختران، در زمینههای صنایع دستی و عروسکسازی، بافندگی، چرخکاری، کلاس آرایش، و برای پسران در حرفههای سوهانکاری، جوشکاری و برق در آموزشگاه فعال بود. همه روزه به شاگردان و آموزگاران یک وعده غذای گرم داده میشد. برنامههای تفریحی و ترتیب بازیهای گروهی، از کوششهای دیگر این آموزشگاه بود. در این مدرسه همه ساله گروهی از معلمانِ ناشنوایان به مدت کوتاهی دوره کارورزی داشتند.
مدیریت نیمروز تلاش کرد نظام آموزشی ناشنوایان را متحول کند و روشهای جدید را در ایران تجربه کرد.
مآخذ: باغچهبان، ثمینه، بهره ناشنوایان، تهران، امیرکبیر، بیتا؛ پاکزاد، محمود، هیاهو در دنیای سکوت، تهران، سازمان چاپ و انتشارات، 1374.
1) . ثمینه باغچه بان، اخذ از دانشنامه ناشنوایان، ص 33-34.
انجمن خانواده ناشنوایان ایران(1)
این تشکل تا سال 1350، خانواده ناشنوایان ایران، محل مناسبی که بتوانند در آنجا گرد هم آیند، نداشتند و از امکان تفریحهای سالم گروهی بهرهمند نبودند. نبودن چنین محلی، به ویژه برای بانوان ناشنوا که از نظر اجتماعی، محرومیت بیشتری داشتند، محسوستر بود. سرانجام، در این سال، انجمن خانواده ناشنوایان ایران با حضور گروهی از مردان و زنان متأهل ناشنوا، شکل گرفت.
این انجمن نیز، چون خانه فرهنگی جوانان ناشنوای ایران، از فروردین ماه 1352 تا آذر ماه 1353 در تالار اجتماعات مرکز آموزش حرفهای ناشنوایان تشکیل جلسه میداد و از آن تاریخ به بعد، به محل جدید خود در خیابان کاخ جنوبی (فلسطین جنوبی) انتقال یافت.
اعضای انجمن، مرکب از هشتاد نفر با چهل خانواده بود که هر عضو، ماهیانه پنجاه ریال به عنوان حق عضویت میپرداخت. درآمد انجمن، از محل حق عضویت افراد و مدد مالی سازمان ملی رفاه ناشنوایان ایران، تأمین میشد و به مصرف اجاره محل، خرید لوازم و وسایل انجمن میرسید.
مأخذ: باغچهبان، ثمینه، بهره ناشنوایان، تهران، امیرکبیر، بیتا، ص 117.
1) . ثمینه باغچه بان، اخذ از دانشنامه ناشنوایان، ص 145-146.
بیمه درمانی(1)
سازمان رفاه ناشنوایان در فروردین ماه 1351، با همکاری جمعیت حمایت کودکان کر و لال، کوشید تا خدمات درمانی را در اختیار همه ناشنوایان قرار دهد، ولی با در نظر گرفتن امکانات محدود، تعمیم این خدمات به کلیه مراجعان تهرانی و شهرستانی مقدور نبود. سازمان رفاه ناشنوایان، از بهمن ماه 1352 با در نظر گرفتن وضع خانوادگی و مالی ناشنوایان، گروهی از مراجعان را بیمه کرد، ولی از دی ماه 1354 که بیمه درمانی عمومی اعلام گردید، سازمان توانست کلیه مراجعان واجد شرایط را بیمه کند. در این مدت 1400 ناشنوا (1173 نفر از تهران و 277 نفر از شهرستانها) زیر پوشش بیمه درمانی قرار گرفته شدند.
با استفاده از این بیمه، ناشنوایان از تمام خدمات درمانی و آموزش درمانی و عملهای جراحی ضروری برخوردار بودند.
همچنین اگر ناشنوایی نانآور خانوادهای بود، کلیه افراد تحت تکفل او نیز زیر پوشش بیمه درمانی قرار میگرفتند.
مأخذ: باغچهبان، ثمینه، بهره ناشنوایان، تهران، امیرکبیر، بیتا، ص 134.
1) . ثمینه باغچه بان، اخذ از دانشنامه ناشنوایان، ص 298.
این مرکز در سال 1349 افتتاح شد. تا سال 1349 ناشنوایان تحصیل کرده محلی نداشتند که بتوانند در آنجا گرد هم آیند و با برخورداری از برنامههای تفریحی سالم دانش خود را نیز در زمینههای فرهنگی و هنری گسترش دهند، در نتیجه چون دیگر ناشنوایان رو به قهوهخانهها میآوردند و ساعتها دور هم مینشستند و میگفتند و میخندیدند و چایی مینوشیدند. در این قهوهخانهها چون رفته رفته تعداد ناشنوایان نسبت به مشتریان شنوا بیشتر میشد، مشتریان شنوا آنجا را به تدریج ترک میکردند و آن قهوهخانه میشد قهوهخانه ناشنوایان. ناشنوایان همچنین سالها گوشهای از خیابان صبای شمالی و پیادهروهای خیابان شاه رضا را برای دیدار و گفتگوهای خود انتخاب کرده بودند و گاهی تا نزدیکیهای نیمه شب در کنار این خیابان ایستاده و نشسته به گفتگو میپرداختند و گل میگفتند و گل میشنیدند...
از اینرو با توجه به لزوم یک مرکز ویژه برای دختران و پسران تحصیل کرده ناشنوا در سال 1349 خانه فرهنگی جوانان ناشنوا در آموزشگاه کر و لالهای باغچهبان با حضور گروهی از جوانان فارغالتحصیل ناشنوا تأسیس یافت و پس از تعیین هدفها، کار خود را در زمینه گسترش دانش فرهنگی و هنری ناشنوایان آغاز کرد. یکی از هدفهای این گروه ایجاد دوستی و رفاقت و تفاهم بیشتر بین جوانان شنوا و ناشنوا است که از طریق بازدیدها و ترتیب دادن نمایشهای ناشنوایان در کاخ جوانان شنوا، عملی میگردد.
تا فروردین سال 1352 که تالاری از سوی آموزشگاه حرفهای ناشنوایان سه شب در هفته در اختیار این گروه گذاشته شد، محل اجتماع آنان تالار اجتماعات آموزشگاه باغچهبان بود و از آذرماه سال 1353 این باشگاه به محل جدید خود واقع در خیابان کاخ تغییر یافت.
این باشگاه فرهنگی هم اکنون یکصد و دو نفر (37 دختر و 65 پسر) عضو دارد که هر یک ماهیانه پنجاه ریال به عنوان حق عضویت میپردازند.
درآمد خانه فرهنگی جوانان ناشنوا از محل حق عضویت افراد و مدد خرج دریافتی از سازمان ملی رفاه ناشنوایان ایران تأمین میشود و به مصرف هزینههای اجاره محل و خرید لوازم و وسایل خانه فرهنگی جوانان میرسد.
جوانان ناشنوا هر هفته سه شب در خانه فرهنگی جمع میشوند و به امور مربوط رسیدگی میکنند. در این جلسهها برنامههای تفریحی، هنری، ورزشی و فرهنگی طرح و اجرا میشود.
این جوانان کوشش دارند برای خود یک شرکت تعاونی نیز به وجود آورند و به کنفرانسها و مجامع بینالمللی ناشنوایان نیز راه یابند و از تجارب ناشنوایان کشورهای پیشرفته بهرهگیری کنند.
مأخذ: باغچهبان، ثمینه، بهره ناشنوایان، تهران، امیرکبیر، ص 116-117.
چهار مصاحبه از خانم باغچهبان در اختیار داریم، یکی از آنها مربوط به سالهای بعد 1360 و سه تا مصاحبه دیگر در سالهای 1388 تا 1391 است. حتماً ایشان گفتوگوهای دیگری دارد که منعکس کننده دیدگاهها و تجارب ایشان است و تلاش خواهیم نمود آنها را پیدا کنیم و بیاوریم. از کسانی که اطلاعی از مصاحبههای خانم باغچهبان دارند تمنا میکنیم اطلاع دهند. نیز از نزدیکان و خویشاوندان ایشان استدعا مینماییم مساعدت فرمایند.
برای اینکه معلوم شود گردآوری اطلاعات درباره شخصیتهایی مثل خانم ثمینه چه اندازه ضرورت دارد، لازم است بگویم: کتابی در دست تألیف بود و قرار بود سی شخصیت مشهور دارای معلولیت که تولد آنها بین 1290 تا 1330 شمسی بود، زندگینامه نگاری شوند، با جستجو در تمامی منابع، فقط پنج سطر یا پنجاه کلمه پیدا کردیم.
از اینرو مطمئن باشید اگر اطلاعات درباره شخصیتهای کنونی مثل خانم ثمینه باغچهبان جمعآوری نشود، چند دهه آینده و در سدههای بعد هیچ اثری از آنها نمییابید.
معنای فقدان اطلاعات بسیار فاجعه بار و مخرب است؛ چون وقتی اطلاعات منتقل نشود، یعنی مجموعهای از تجارب و دستاوردهای فکری، فرهنگی، هنری، علمی و اجتماعی چند نسل که آنقدر قیمت و ارزش آن زیاد است که نمیتوان حدّی و مبلغی برای آن تعیین کرد، مفت و مجانی از بین میرود. در واقع سرمایه عظیمی از جیب معلولان به راحتی از بین رفته و میرود، با اینکه با اندکی همت میتوان از نابودی این سرمایه جلوگیری کرد.
اشاره:
ثمینه باغچهبان، مدیر آموزشگاه باغچهبان و فرزند جبار باغچهبان، مؤسس آموزشگاه باغچهبان در حاشیه برگزاری همایش بزرگداشت استاد عبدالعظیم قریب، پدر دستور زبان فارسی با خبرنگار هفته نامه شهاب به گفتوگو نشست که ماحصل این گفتگوی صمیمی در ذیل تقدیم خوانندگان میشود:
• خانم باغچهبان در ابتدا ضمن تشکر از فرصتی که در اختیار ما گذاشتید لطفاً جهت آشنایی بیشتر مخاطبان با فعالیتهایتان ضمن معرفی خود مختصری در خصوص فعالیتهای فرهنگیتان نیز توضیح دهید.
ثمینه باغچهبان مدیر آموزشگاه باغچهبان هستم. در سن 12 سالگی افتخار همکاری با پدرم در آموزشگاه باغچهبان که در سال 1322 توسط ایشان تأسیس شده بود را داشتم و از این حرفه لذت میبردم و تا اینکه در سال 1345 پدرم درگذشت و من به عنوان مدیر این آموزشگاه همچنین مدیر جمعیت حمایت کودکان ناشنوا به فعالیت ادامه دادم.
• سرکار خانم باغچهبان با توجه به کتابهای فراوانی که نوشتهاید، همچنین مدارسی که تأسیس نمودهاید قدری هم در این زمینه توضیح دهید.
با کمک خواهرم پروانه و دیگر دوستانم موفق به تأسیس حدود چهار تا پنج مدرسه برای سرویسدهی بهتر در نقاط مختلف تهران شدهام، کتابهایی نیز برای آموزش به ناشنوایان در زمینه رفتار کودکان در خانه ترجمه کردهام و تا سال 1359-1358 نیز در سمت مدیریت به فعالیت ادامه دادم و سپس بازنشسته شدم. ضمن اینکه کتابی با عنوان جوجه جوجه طلایی، با زبان اشاره بیایید ترکی حرف بزنیم را نیز با هدف آموزش زبان فارسی به ترک زبانان نوشتم و بعد از آن نیز به آمریکا نزد خانوادهام رفتم.
• چه فعالیتهایی را در آمریکا در خصوص آموزش به کودکان برون مرزی صورت دادهاید؟
در آمریکا برای آموزش به کودکان برون مرزی کلاسی را دایر نمودم و سعی کردم با نوشتن کتابهای بسیاری تجربه زندگیام را به کودکان انتقال و آموزش دهم، کتاب «خورشید خانم آفتاب کن» و «از اینجا تا شیراز» را نیز برای آموزش زبان به کودکان برون مرزی نوشتم.
• آیا هدف خاصی از نوشتن این کتابها برای کودکان برون مرزی داشتهاید؟
بله! من روش زبان آموزی را برای آموزش به کودکان برون مرزی انتخاب نمودهام چرا که اعتقادم بر این است مسئله زبان در جامعه بسیار حائز اهمیت است.
• لطفاً پیرامون پنج دفتر شب و همچنین جایزه وزارت آموزش و پرورش نیز توضیح دهید.
کتاب پنج دفتر شب در تهران چاپ و برنده جایزه وزارت آموزش و پرورش شد که هدف من از نوشتن این کتاب این بود که باید به جای مشق دادن به بچهها به رفع اشکالات آنها پرداخته شود، بعد از آن نیز کتاب «دویدم و دویدم» را به زبان اشاره نوشتم که از طریق یونیسف در تهران چاپ شد، همچنین با کمک شاگردان ناشنوایم رضا محمودی، محسن موسوی، مرضیه و ایران بهادری از همکارانم نواری هم با زبان اشاره در خصوص حقوق کودک تهیه نمودیم که نه تنها برای افراد ناشنوا مفید است بلکه برای سایر افراد نیز جهت آشنایی آنها با حق و حقوق اجتماعیشان بسیار مفید و مثمر ثمر میباشد.
• خانم باغچهبان با تشکر مجدد از وقتی که در اختیار ما گذاشتید. لطفاً به عنوان آخرین سؤال برنامههای آتی خود را بیان کنید.
به عنوان معلم بازنشستهای که هرگز بازنشسته نمیشود، در حال حاضر نیز در حال نوشتن کتابی برای کودکان هستم و امیدوارم هرچه سریعتر این کتاب نیز به چاپ برسد و بتواند برای کودکان مثمر ثمر واقع شود.
مصاحبه با دخت زنده یاد جبار باغچهبان(1)
• لطفاً از زندگینامه و شخصیت پدرتان به طور مختصر برای خوانندگان ما بگویید.
او اولین معلم ناشنوایان ایران بود. کسی از شنوایان و ناشنوایان نیست که پدر من را نشناسد. نام ایشان همیشه زنده است و من از طفولیت تحت تأثیر پدر قرار گرفته و تصمیم گرفتم همیشه همیار و همکار او باشم.
• چه عاملی باعث شد که نام خانوادگی پدرتان از عسگرزاده به باغچهبان تغییر یابد؟
پس از اینکه پدرم باغچه اطفال را در سال 1303 در شهر تبریز بنیان گذارد تصمیم گرفت نام باغچهبان را به معنای کسی که از کودکان نگهداری و به آموزش تعلیم و تربیت آنان میپردازد، نامگذاری کنند. به همین دلیل نام باغچهبان را روی خود گذاشت و گفت: کودکان همانند گل هستند و من باغچهای هستم که آنان در آنجا رشد میکنند و شکوفا میشوند.
• آیا پدرتان از زادگاهش «آذربایجان» به علت تعلیم کودکان به تبریز مهاجرت کرده است؟
خیر، ایشان فقط به دلیل درگیری بین ازبکها، ارامنه و ایرانیانی که مقیم قفقاز بودند و همین طور به دلیل جنگ، به تبریز مهاجرت کرد.
• به عنوان فرزند ایشان شخصیت پدر را توصیف کنید.
همیشه او را به عنوان معلم میدیدم و او را معلم صدا میزدم. شاید کمتر دیده بودم که معلم روز و شب بالای سرمان باشد چون همیشه معلمان از کار شاگردان
1) . اخذ از مجله آوای نگاه وابسته به انجمن خانواده ناشنوایان .
راضی نیستند؛ برای ما خیلی سخت بود که روز و شب با معلم خود باشیم.
• حال که شما راه پدر را ادامه میدهید و به ناشنوایان خدمت میکنید چه احساسی دارید؟
خیلی خوشحال هستم که راه پدر را ادامه میدهم و خیلی دوست داشتم که میتوانستم در ایران بمانم و راه پدر را با افتخار ادامه دهم. اما از بد حادثه مجبور به ترک ایران شدم. یکی از دلایل آمدنم، دیدار عزیزان ناشنوا، شاگردان و دوستانم است. همچنین موفقیت آنهاست که خوشحالم میکند.
• لطفاً از خصوصیات اخلاقی خودتان برای ما بگویید.
آدم بسیار جدی و پیگیر هستم و خیلی به صرفهجویی اهمیت میدهم. اسراف کردن برایم امری بسیار ناخوشایند و اعتقاد دارم از هر چه که داریم، باید کمال استفاده را بکنیم و به هر چه که وجود دارد، اجازه شکوفایی و بالندگی بدهیم؛ مثل درخت بید که باید فرصتی داشته باشد تا کاملاً سیراب شود و رشد کند و هر انسانی مثل آن، باید حداقل رشد را داشته باشد تا به شکوفایی برسد. البته باید واقعگرا بود و آرزوهایمان واقعبینانه باشد و از هرگونه تلاشی برای به ثمر رسیدن آن نباید کوتاهی کنیم.
• نظر شما در مورد فعالیت انجمن خانواده ناشنوایان ایران و خدمترسانی چیست؟
به نظر میرسد انجمن بسیار فعالانه است و اهداف ارزندهای در پیش دارد که اگر امکانات مالی داشته باشند برای پیشبرد هر چه بهتر این اهداف میتوانند برنامهریزی بهتری داشته تا خدمت به ناشنوایان را به تمام معنی شکوفا سازند. امیدوارم که افراد خیر برای به ثمر رسیدن فعالیت مفید و ارزنده این قشر از هیچ کمکی دریغ نورزند.
• نظرتان را در مورد مجله آوای نگاه بیان کنید.
مجله آوای نگاه آیینه فعالیت انجمن خانواده ناشنوایان ایران است و همین طور
که میبینیم بهتر و پر محتواتر میشود. خوشحال هستم که نه تنها مسائل ناشنوایان در آن مطرح میشود بلکه مسائل دیگری از جمله مشکلات همه معلولین اعم از ناشنوا، نابینا و معلولین جسمی – حرکتی و... در آن قید شده که واقعاً مفید میباشد.
• بزرگترین آرزوی شما؟
سعادت ایران و ایرانی. ما همه افراد ایرانی هستیم. هم وطن ایرانی هستیم. چه شنوا چه ناشنوا! همه در ایران زندگی میکنیم؛ تا ایرانی آباد و آزاد بسازیم.
• کلام آخر؟
امیدوارم هر چه زودتر تمام ناشنوایان دست به دست هم دهند و بدون جبههگیری برای به ثمر رسیدن آرزوی ناشنوایان یک صدا گردند و ناممکنترینها را ممکن سازند. همچنین در مورد آموزش رابطین امیدوارم که انجمن با پیگیریهایی که میتواند انجام دهد یک طرح یا قانونی را به مجلس پیشنهاد دهد که به تصویب مجلس برسد که مجلس به بهزیستی این حق را بدهد که از جانب این دستگاه، حقوقی برای رابطین در نظر گرفته شود. چون نمیشود که عدهای وقت خود را با عنوان رابط به صورت رایگان در اختیار ناشنوایان بگذارند؛ باید بدانیم که هر کسی نیاز به شغلی دارد که بتواند در آن فعالیتی مؤثر و مفید داشته باشد و در آن شغل موفق باشد. با آرزوی موفقیت برای ناشنوایان عزیز.(1)
1) . انجمن خانواده ناشنوایان ایران، سال 1388.
تأثیر جادویی متلها(1)
ثمینه باغچهبان کارشناس زبان آموزی پایه و آموزش کودکان استثنایی به تازگی گزیدهای از متلهای کودکانه را در کتاب کوچک و زیبایی با عنوان "جمجمک برگ خزون" گردآوری و در ایران منتشر کرده است.
ثمینه که پیش از این کتابهای دیگری همچون دویدم و دویدم"، "غیر از خدا هیچ کس نبود" و "آفتاب مهتاب چه رنگه؟" را نیز منتشر کرده است، درباره این کتاب میگوید این متلها را که یادگاری از دوران کودکیاش است، "آن چنان که به یاد مانده است" نقل میکند.
ثمینه دختر جبار باغچهبان در پیشگفتار این کتاب مینویسد: "بچه بودیم، چهار پنج ساله، تاریکی شب سنگینی میکرد، پدر و مادرم دیر کرده بودند، خوابمان میآمد ولی خوابمان نمیبرد. "خانم آقا" همه قصههایش را گفته بود ... . پروانه که کوچکتر بود، با لالاییهای شیرین او به خواب خوش رفته بود ولی برادرم ثمین و من بیتابی میکردیم. "خانم آقا"... گمانم کمکم حوصلهاش داشت سر میرفت و وقتش شده بود که برایمان دعای "السون و ملسون، را بخواند و بخواهد که پدر و مادرمان "قند راجونه" شوند و به دست غیبی ناگهان در میان خانه پیدایشان شود! "ثمینه این متلها را جادویی میداند که هیچگاه فراموش نمیشوند و باید هر پدر و مادری آنها را با کودکانش سهیم شود.
کتابک به مناسبت انتشار این کتاب با ثمینه باغچهبان که اکنون در آمریکا زندگی میکند، گفت و گویی داشته است که در زیر میخوانید:
• چه شد که به فکر گردآوری و چاپ چنین کتابی افتادید؟
از کودکی برایم متلها بسیار سحرانگیز و رؤیایی بودهاند. پرواز آزادانه خیال، دور از منطق دست و پا گیر، تنها در فضا و با آهنگ متلها ممکن است... .
شگفتی متلها نه در قافیه و متنهای معقول آن بلکه در رهایی از بند قول و قرار اجتماعی و ادبی است، درسی داده نمیشود و سرزنشی در کار نیست و از این رو کودکی که من باشم دوستشان دارم... .
1) . سایت کتابک، چهارشنبه، 25 شهریور، 1388
برایم آن شتر گردن دراز بیابانی که در باغچه دارد برگ چنار میخورد تعجبی ندارد و مانند هر همبازی دوران کودکی محسوس و طبیعی است.
زنی سلیمون را صدا میکند.... سلیمون ، سلیمون ، قالی رو بکش تو ایوون... .
این زن کیست، به خدا من او را میشناسم... با تمام وجودم... صدایش آشناست... سلیمون، بازی در نیار، زودتر قالی را بکش تو ایوون.....
شاید مهمان دارد میآید... لابد به زودی سینی زیر سماور را هم خواهند گذاشت روی قالی (که گوشهاش کبود است!) و همان زن با جان آشنا، که چادر کدری گل ریزش را محکم به کمرش بسته، سماور برنجی را روی سینی خواهد گذاشت و دودکشی بر سر آن...
اصلاً کلمه به کلمه، عبارت به عبارت و جمله به جمله متلها مضرابی هستند که تار و پود هستیمان را میلرزانند و نغمهای و یا قصهای آشنا به گوشمان میخوانند. برای من متل "دیشب که بارون اومد" یکی از غزلهای زیبای ادبیات فارسی است... . عشق و هوس کودکانه با این ترانه در دلها جوانه میزند... . به دنبال گل پرپر شده کبوتری میشویم و سپس آهویی که سر به صحرا میگذارد و سرانجام ماهی سرخی که به دنبال آرزوی شیرینش در دریا از نظرها پنهان میشود... .
میتوان چشمها را بست و بر بال متلها نشست و تا بیکران عالم پندار پیش رفت... . تا آنجا که بال آرزو و هوس را توان پرواز است.
• آشنایی کودکان و نوجوانان با ادبیات عامیانه به خصوص متلها را چه حد ضروری میدانید و چرا؟
متلها حاصل ایام فراغت و خوشدلی و رهایی و آزادی است. این گنجینههای ملی، ریشه در زبان فارسی و آهنگ آن و رهایی از هرگونه قید و بند دارد ...
بگم بگم حیا کن، از سوراخ در نیگا کن!"
باز بگم چه کرده که باید حیا کند... . آن سوی سوراخ چه میگذرد که باید بگم از آن نیگا کند؟
در این جملههای نامربوط چه هست که از آن لذت میبریم و در خاطرمان میماند و بگم هم میشود یکی از آشنایان؟
این متلها زنجیرهایی هستند که نسلها را به هم پیوند میدهند، آنها یکی از هویتهای ملی ما هستند، همانطور که اسطورههایمان.
• چرا این چند متل را برگزیدید؟
بیشتر این متلها از کودکی به یادم مانده است. بعضی از آنها را از "جمجمک برگ خزون" مهدخت صنعتی با تصویرگری پرویز کلانتری و "شادمانه، کودکانه" لیلی ایمن (آهی) که حدود سی سال پیش نوشته است برداشتهام. سرانجام پس از سالیان متمادی آرزو و تمنا به یاری و همت پیمان سعیدی عزیزم این کتاب با تصویرهای فرشید شفیعی و با یاری محمود رضا بهمنپور در انتشارات نظر چاپ و منتشر شد.
• درباره تصویرگری این متلها بگویید. از تصویرگر چه خواستید و آیا فکر میکنید تصویرهای او با این متلها همخوانی دارد؟ چرا؟
فرشید شفیعی هرچند که در اوان جوانی شهرت به سزایی در کار نقاشی و تصویرگری برای کتابها دارد، ولی من دور افتاده از وطن، با معرفی پیمان با این نازنین آشنا شدم. فرشید بسیار باصفا و دوست داشتنی است و از این رو کارهایش هم بسیار زیبا و دوست داشتنی و دلنشین است. به نظر من بهتر از این نمیشد متلها را مصور کرد. من از اینکه فرشید مصور کردن این متلها را به عهده گرفت و نزدیک یک سال روی آنها کار کرد بسیار ممنونم. کسی که اسم دخترش را بگذارد باران نمیتواند یک فرد عادی باشد.
خوشبختانه آقای بهمنپور هم چاپ این کتاب را با همه دردسرهایش به عهده گرفتند و در چاپخانه نظر چاپ و منتشر کردند. البته تنها عیب کار صحافی کتاب به سبب عجله من در پایان دادن به کار بود.
• آیا برای ادامه این کار برنامهای دارید؟ چه کاری اکنون در دست دارید؟
امیدوارم که با همکاری پیمان و فرشید و آقای بهمنپور مجموعه "بازیهای کودکانهمان، آن چنان که به یادها مانده" نیز چاپ شود و از این راه گامی دیگر در راه معرفی و حفظ بخشی دیگر از هویت ملیمان به طوری که برای کودکان نیز قابل استفاده باشد برداشت.
گفتوگوی روزنامه شرق با ثمینه باغچهبان(1)
گزارشی که میخوانید شرحی از یک دیدار کوتاه و دوستانه با ثمینه باغچهبان است که در تاریخ هشتم ژانویه 2011 در منزل شخصی وی در شهر زیبا و کوچک سانتاکروز در ایالت کالیفرنیا انجام شده است. اگر چه بسیاری با شنیدن نام «باغچهبان» به یاد جبار باغچهبان پدر خانواده میافتند که خدمات ارزندهای به همه ما ایرانیان کرده است، نباید فراموش کرد که دیگر اعضای این خانواده نیز هر یک به سهم خود در رشد و بالندگی ایران زمین به نحوی کوشیدهاند. از آنجا که درباره جبار باغچهبان بسیار گفتهاند و شنیدهایم، در گفت وگوی کوتاه با ثمینه باغچهبان بیشتر درباره خود او و دیگر اعضای خانواده صحبت کردیم و هر از چند گاهی گریزی به حال گذشته و کنونی وی، پدر و مادرش و دیگر اعضای خانواده زدیم.
ثمینه باغچهبان خود اکنون در سن 86 سالگی کماکان بسیار پرانرژی است. به علاقهمندان زبان فارسی خواندن و نوشتن درس میدهد و کماکان در حوزههای مختلف زبان فارسی و کودکان مشغول پژوهش است. از آثار او میتوان به «جمجمک برگ خزون» چاپ نظر، «روشنگر تاریکیها» انتشارات چیستا و «آفتاب مهتاب چه رنگه» انتشارات سروش اشاره کرد. ثمینه اکنون با فرزندش سهراب در سانتاکروز زندگی میکند و دخترش مریم با گلن و پسرشان شاهین را که در شهر سن رافایل هستند، در کنار خود دارد.
بعدازظهر یک روز پاییزی است و در حال گذشتن از جادههای پرپیچ وخمی هستیم که ما را به شهر سانتاکروز در ایالت کالیفرنیا میرساند. به دیدار ثمینه باغچهبان میرویم. از طریق یکی از شاگردانش از او وقت گرفتهایم تا دیداری دوستانه با او داشته باشیم. کمی دیرمان شده است. به او زنگ میزنیم و عذرخواهی میکنیم. با روی باز میپذیرد و میگوید: اشکالی ندارد، منتظرم.
با 45 دقیقه دیرتر از قرار اولیه به خانهاش میرسیم. در میزنیم. زنی آرام آرام به
1) . به کوشش سعیده وحیدنیا؛ روزنامه شرق -شماره 1544، 13 خرداد 1391. صفحه 11 (گفتگوی ویژه)
سوی در میآید. در را میگشاید. با لبخندی به گرمی به استقبالمان میآید. در اولین برخورد، در کنار لبخندش، یک ویژگی به وضوح به چشم میخورد: بسیار اصیل و زیبا صحبت میکند و هر واژه را با شمردگی و با طنینی زیبا ادا میکند. گویی که میخواهد هر واژه را حرمتی درخور بگذارد.
وارد خانه شدهایم. خانهاش حال و هوای ایرانی دارد. کوچک است و صمیمی. ما را به جای جای خانهاش میبرد. میخواهد همه جا را نشانمان دهد: پذیرایی، اتاقهای خواب، آشپزخانه و بالاخره بالکن. لبخند از روی لبش دور نمیشود و کلامش همچنان شیوا و دوست داشتنی است. میپرسد: «بچهها چایی میخورین؟» درنگی میکند. لبخندکی میزند و میگوید: «چه سؤالی؟! ایرونی چایی نخوره که ایرونی نیس.» برمیگردد. به آشپزخانه میرود. سرزنده است. تازه بوی چای گرم را حس میکنم. تصور چای ایرانی در اندک سرمای پاییزی سرخوشم میکند.
به آشپزخانه رفته است. در غیبت کوتاهش سرکی میکشم تا بیشتر از اسباب تزیینی خانهاش لذت ببرم. تابلوهای ابریشمدوزی شده و گلدوزی شدهشان هر یک گنجینهای است هنری که جلوه خاصی به خانه میدهند. بعدتر در طول صحبتهایمان میگوید که همهشان را خودش کشیده و دوخته است.
آرام آرام به سمت آشپزخانه میروم. روی در یخچال خانهاش حدود 15عکس خانوادگی خودنمایی میکنند. همه باغچهبانها سرحال و خندان در کنار یکدیگر در این عکسها گرد آمدهاند.
خودش اما میگوید که زندگیشان آن اندازه هم ساده نبوده است و سختی بسیار دیدهاند. این طور مینماید که چهار نسل از باغچهبانها در این عکسها کنار هم آرامشی یافتهاند تا از جمع خانوادگیشان لذتی ببرند. در عکس سیاه و سفید و بزرگ، جبار باغچهبان و صفیه میربابایی حضور دارند و ثمین و ثمینه، یعنی نسل اول و دوم باغچهبانها.
پروانه، خواهر کوچکشان، در آن زمان هنوز به دنیا نیامده بوده است، اما او را در عکس دیگری میتوانی ببینی. در عکسهای دیگر نسلهای سوم و چهارم حاضرند: مرجان و سهراب و مریم (فرزندان ثمینه) و کاوه پسر ثمین و در کنار آنها شاهین پسر مریم. در عکسی دیگر هوشنگ پیرنظر، همسر ثمینه، مشغول خواندن
کتابی است. ثمینه میگوید: «چهار سال از درگذشت هوشنگ میگذرد، ولی همیشه با ماست.»
وارد آشپزخانه شدهام. میبینم که سه فنجان چای ریخته است، اما این پا و آن پا میکند. متوجه نمیشوم. کمی خجالت میکشد. بیشتر دقت میکنم. به آهستگی میگوید: «ببخشید. میشه سینی رو شما بیاری؟ دستم درد میکنه.» البته. سینی را برمیدارم. پشت سرش راه میافتم. به پذیرایی میرود. مکث میکند. مبلها را نگاه میکند. از هم دورند. برمیگردد. میگوید: «بهتر نیس دور میز آشپزخونه بشینیم؟ صمیمیتره.» پیشنهاد خوبی است.
دور میز ناهارخوری روبهروی پنجرهای مینشینم که به سوی درختهای بیرون باز میشود. چای هست و کیک زردآلو و چشم انداز درختان سرسبز و بلند. همه چیز برای یک گپ دوستانه آماده است.
سهتایی مینشینیم. من، ثمینه و لیلا دوست من. کیک زردآلو را میبرد. خوشمزه است. با لیلا آشنای مشترکمان که شاگردش است به گفت وگو مشغول میشود. شاگردش ایرانی- آمریکایی است و عاشق ایران و زبان فارسی. نزد ثمینه فارسی میآموزد. راجع به درسهایی که به او آموخته صحبت میکنند و پیشرفت دانشآموزش را زیر نظر دارد. کمکم صحبتهایشان در مورد درسهای گذشته تمام میشود. برمیگردد به سوی من. میپرسد: «خب. پس اومدی از باغچهبانها خبر بگیری. حالا چی میخوای بدونی؟» به او میگویم که خیلی خوشحالم که اینجا هستم و البته دوست دارم خیلی چیزها درباره باغچهبانها بدانم، از پدرتان گرفته تا مادرتان و بقیه اعضای خانواده. میگوید: «ببین عزیزم، در مورد جبار باغچهبان هزاران جا هم من نوشتهام هم دیگران. اگر میخواهید امروز درباره دیگر افراد خانوادهام گفتوگو کنیم.» کمی جا میخورم. اما پیشنهاد خوبی است. خوشحال میشود از اینکه دیگر مجبور نیست درباره پدرش به پرسشهای تکراری پاسخ بگوید. اضافه میکند: «خوشبختانه این مرد مبتکر و معلم بزرگ تنها نبود. مادرم همیشه در کنارش بود. ثمین (برادرش) و من کوشیدهایم که تا حدی نشان بدهیم که مادر عزیزمان چه سهم بزرگی در زندگی و کارهای پدرم داشته است.»
بعد ادامه میدهد: «یاد کارت پستالی میافتم که مشعلی فروزان را در شب تیره و تاری نشان میداد، ولی مشعلدار کمپیدا یا ناپیدا بود. این مشعل فروزان
پدرم را و مشعل دارش مادرم را به یادم میآورد.»
بلند میشود و کتابی را میآورد به نام «روشنگر تاریکیها» و میگوید: «من در این کتاب همه چیز را درباره زندگی پدر و مادرم نوشتهام، همه معلوماتم را درباره زندگی آنها. این کتاب مرجع خوبی است. میتوانید آن را بخوانید تا بیشتر با زندگی پدر و مادرم آشنا شوید.» بعد ادامه میدهد: «بخش اول کتاب نوشته مادرم است. شماها باید این کتاب را بخوانید تا متوجه بشوید که چگونه «سیاست بازان» با سوءاستفاده از مذهب، مسلمانان و ارامنه را در قفقاز ضد یکدیگر شورانده و به جان هم انداختند و موجب خونریزیهای بسیار شدند. مسلمانان و ارامنه که در کنار یکدیگر با صلح و صفا زندگی میکردند و یکدیگر را «گُنشو» یعنی همسایه صدا میکردند. این داستان دراز است و من کوتاه میآیم.»
بعد عکسهای کتاب «روشنگر تاریکیها» را به ما نشان میدهد. عکس اول عکسی سیاه و سفید است از نخستین نمایش کودکان کودکستان «باغچه اطفال» در تبریز در سال 1303 خورشیدی که توسط کودکان ترک زبان اجرا شده است.
میگوید: «دکور و همه ماسکها و لباسها توسط پدر و مادرم تهیه شده است. نزدیک به یک قرن پیش.» بعد اشارهای به عکس میکند: «این پسر کوچک هم جاوید فیوضات است، پسر میرزا ابوالقاسم فیوضات، رئیس اداره فرهنگ تبریز. جاوید نخستین کودک ایرانی است که پدرم به او با روش ابداعیاش، «روش کلی»، در کمتر از شش ماه خواندن و نوشتن آموخته است. این همان روشی است که بعداً به نام «روش باغچهبان» شهرت یافته است.»
سپس عکس لطفعلی آذرخشی، نخستین شاگرد ناشنوای پدرش را در تبریز نشانمان میدهد، میگوید: «برادر لطفعلی، آقای رعدی آذرخشی غزل زیبا و ماندگار زیر را سروده است: من ندانم به نگاه تو چه رازیست نهان که مرا آن راز توان دیدن و گفتن نتوان» عکس بعدی از گوشیای است که جبار باغچهبان برای ناشنوایان اختراع کرده تا به کمک آن بتوانند بشنوند. در عکس بعدی خودش را در کنار دانش آموزان نشان میدهد و میگوید: «ببینید. در آن زمان بعضی از شاگردان پدرم از من بزرگتر بودند. من در این کلاس درس میدادم.»
از او میپرسم پدر و مادرت چگونه با هم آشنا شدند. میگوید: «ببینید. پدر و مادر من نیز مانند شمار بسیاری از قفقازیها برای نجات از کشت و کشتار
مسلمانان و ارامنه در سال 1301 یا 1302 از آنجا فرار کرده و به ایران پناهنده شدند.
شرح ازدواجشان در گیر و دار فرار بسیار مهیج و باور نکردنی است. مادرم شرح آن را به دقت نوشته. وقتی که پا به سرزمین اجدادی خود ایران میگذارند، وارد مرند میشوند. در مرند، پدرم با زحمت فراوان شغل معلمی میگیرد و چون در کارش خیلی موفق بوده، از او میخواهند که به تبریز برود. در تبریز پدرم کودکستانی باز کرد که آن را «باغچه اطفال» نامید و بر آن پایه نام باغچهبان را برای اسم فامیل خود برگزید و از آن زمان «جبار عسگرزاده»، «میرزا جبار باغچهبان» شد.
میگویم: پس نخستین کودکستان ایرانی را ایشان باز کردند. میگوید: «نه. اولین کودکستان را یک خانم ارمنی به نام خانم خانزادیان قبلاً در تبریز باز کرده بودند. پدرم میگفت که من رفتم کودکستان خانزادیان را دیدم و خیلی خوشم آمد.» میگویم: پس خلاف تصور رایج پدرتان اولین نبود. میگوید: «نه. به هر حال اولین یا دومین بودن مهم نیست. روش آموزش و پرورش و ابتکارات پدرم بود که اهمیت و برجستگی داشت و ماندگار شد. به علاوه، آدم نباید حق دیگران را پایمال کند.»
میپرسم: این کودکستان چگونه بود و چه ویژگیهایی داشت؟
میگوید: «کودکستانی که پدرم باز کرد بسیار کمنظیر است، نه تنها در ایران بلکه در جهان. و این ثمره خلاقیت لایزال ذهنش بود. پدرم در بسیاری از رشتههای هنری نیز دست داشت. میتوانست آنچه را که به ذهنش میرسد عملی کند، شعر بگوید، نمایشنامه بنویسد، دکورها و ماسکها را خودش طراحی کند و بسازد و غیره.»
میگویم: شما که مدرسههای زیادی را در سراسر دنیا دیدهاید و سفرهای زیادی داشتهاید، خیلی کوتاه کودکستان و مدرسه ناشنوایان پدرتان را توصیف کنید. میگوید: «هیچ مدرسهای مثل مدرسه پدرم نبود. مدرسهاش مثل چشمه جوشانی بود. هر روز برای ما مثل روز اول بهار بود. هر روزی که میگذشت مثل این بود که شب قبلش یک بارش حسابی آمده است. صبح جوانه افکار تازه زده میشد. در باغچه کودکستان و مدرسه ما نهالی نو سر از خاک حاصلخیزش برمیآورد. این برداشت من است به عنوان یک کودک و مربی کودکستانی از
کارهای پدرم.» سپس با تبسمی ادامه میدهد: «در چنین مدرسهای به دنیا آمدن و بزرگ شدن یک موهبت الهی است که نصیب هر کسی نمیشود!»
کمی مکث میکند. بعد کمی جدیتر میشود و میگوید: «البته خیلیها، از جمله مادرم، این را موهبت الهی نمیدانستند. مادرم یک زن بود و یک مادر. آرزوهای بسیاری برای خودش و فرزندانش داشت. وقتی جوان بودم این احساسات و آرزوهای به حق مادرم را درک نمیکردم. نمیفهمیدم. من خیلی دیر، به قول دختر عاقلم مریم، عقل در آوردم. تازه حالا میفهمم که ای بابا! این مادر شکیبای من از دست این میرزا جبارخان عسگرزاده ملقب به باغچهبان، که تمام هوش و حواسش به کارش و رسیدن به هدفهایش بوده چه کشیده و چقدر تحمل کرده است!»
بعد میگوید: «البته زندگی در مدرسه برای ما بچهها هیچ بد نبود. پدرم میگفت: من با این درآمد خیلی محدود معلمی نمیتوانم خانهای بگیرم که حیاط داشته باشد، باغچه داشته باشد، حوض داشته باشد. پس من باید خانهام با مدرسهام یک جا باشد. بنابراین خانه ما همیشه در مدرسه بود. همه ما توی مدرسه به دنیا آمدیم. برادرم ثمین و من، هر دو در باغچه اطفال تبریز به دنیا آمدیم. او در سال 1302 و من در سال 1304. خواهرم پروانه هم در کودکستان شیراز به دنیا آمد.» بعد ادامه میدهد: «همه ما در مدرسه با محدودیتهایش و با امکاناتش بزرگ شدیم و در همانجا ازدواج کردیم. پدرم نیز تا یک هفته پیش از درگذشتش، در همین مدرسه و در اتاق خودش در مدرسهمان بود.»
از ثمینه میخواهم بیشتر توضیح دهد که منظورش از اینکه معتقد است بزرگ شدن در مدرسه برای او مثل یک موهبت بوده است، چیست. میگوید: «از بزرگ شدن در کودکستان پدرم و مدرسه ناشنوایان، بدون اینکه بخواهم، خیلی چیزها یاد گرفتم. مثلاً وقتی که پس از بازنشستگی در سال 1362 آمدم آمریکا و در کودکستان اینتر جنریشنال چایلد کرسنتر مشغول به کار شدم، بال و پری تازه باز کردم. برای اولین بار در عمرم با بچههای شنوا کار میکردم. تمام آن خاطرات شیراز در من زنده شد. همه کارهای پدرم را در کودکستان شیراز که از کودکیام به یادم مانده بود، با شوق و ذوقی کودکانه در اینجا به کار بردم. این پانزده سال کار با بچههای آمریکایی و مکزیکی تجربهای بود شیرین و نو که
ورقی تازه در کارهای فرهنگیام گشود.»
میپرسم: چه شد که به کار معلمی روی آوردید؟ پدرتان از شما خواست؟ میگوید: «نه، ما همه آزادی مطلق داشتیم. و در این آزادی مطلق من دنبال کارهای پدرم را گرفتم. این را خودم خواستم. میدیدم که پدرم زیر بار سنگینی است. من در عین کودکی حس کردم که باید یارش باشم. از 13-12سالگی عملاً در کلاسهای ناشنوایان پدرم آغاز به کار کردم. یعنی مدرسهام که تعطیل میشد، ساعت چهار، میرفتم خانهمان، که همان مدرسه کر و لالها باشد. پدرم تا ساعت شش و هفت شاگردها را نگه میداشت. آن وقت من آنجا خیاطی یاد میدادم، دیکته میگفتم، نقاشی درس میدادم و به پدرم کمک میکردم. از همان موقع مسیرم را برای خودم روشن کردم. کوچکترین تردیدی نداشتم که در زندگیام چه کار میخواهم بکنم.» بعد چنین ادامه میدهد: «در ضمن مدرسه پدرم تابستان هم تعطیل نمیشد. مدرسهای «همیشه باز» بود و ما هم همیشه کار میکردیم. این تجربیات نو در جوانیام زمینه کاریام شد. از اینرو، پس از گرفتن دیپلم از دانشسرای مقدماتی، به دانشسرای عالی رفتم و در بخش ادبیات در رشته دبیری زبان انگلیسی ادامه تحصیل دادم.»
دوست دارم بدانم چه شده که به آمریکا آمده است. میگوید: «در دانشسرای عالی با هوشنگ پیرنظر همکلاسم آشنا و دوست شدم و ازدواج کردم. ما با هم بورسیه فولبرایت گرفتیم و در سال 1951 با هم به آمریکا آمدیم.» میگویم: درس خواندن در دانشگاههای آمریکایی تجربه خوبی باید بوده باشد. اگر بورس نمیگرفتید هم میآمدید؟ جواب میدهد: «نه. اگر بورس نمیدادند، نمیتوانستیم اینجا درس بخوانیم. ما پول رفتن به کرج را نداشتیم. میخواستیم بیاییم اینجا؟ پدرم و مادرم بسیار از این تصمیم حمایت کردند. پدرم البته بیشتر از مادرم. مدرک فوق لیسانسم را در سال 1955 در رشته آموزش ناشنوایان و سنجش شنوایی از مدرسه ناشنوایان کلارک و کالج اسمیت در شهر نورثمپتون واقع در ایالت ماساچوست گرفتم و بعد رفتم به نیویورک و در کالج بارنارد که بخشی از دانشگاه کلمبیاست، در رشته گفتاردرمانی به تحصیلاتم ادامه دادم. آن موقع جنگ کره بود و سربازهای آمریکایی از کره برمیگشتند و گرفتاریهای گفتاری زیادی داشتند و ما در دانشگاه کلمبیا با آنها کار میکردیم. در همین دوره هوشنگ هم مدرک
کارشناسی ارشدش را در رشته علوم سیاسی از دانشگاه کلمبیا گرفت.»
میپرسم چه شد که دوباره به ایران برگشتید؟ میگوید: «در این موقع کودتای ضد مصدق شد. پدرم، مادرم و مسعود کریم، شوهر خواهرم همه به زندان افتادند. من و هوشنگ کارمان را نصفه کاره گذاشتیم و به ایران برگشتیم. از روز ورودم، در مدرسه با یک نیروی تازه آغاز به کار کردم. نه تنها به شاگردان درس میدادم، بلکه برنامه تربیت معلمها را نیز پیریزی میکردم و مرتب به پیش میبردم. در آن موقع به اصطلاح، من تحصیل کرده خارج بودم و زبان انگلیسی میدانستم و موقعیتهای خوبی برایم وجود داشت.
بعضیها به من میگفتند برو شرکت نفت، برو سازمان برنامه، پول خوبی میدهند. ما را خوب نمیشناختند! البته من رفتم به خدمت ناشنوایان و با حقوق دبیری ادامه کار دادم و پس از 36 سال خدمت با پایه دبیری بازنشسته شدم! تا اینکه اخیراً که یک روز با دخترعمهام رفته بودیم اداره بازنشستگی حقوقهایمان را بگیریم، دختر عمهام، فرنگیس ارجمندی، به من گفت: ببین اینها چه میگویند؟ مرتب راجع به حق مدیریت صحبت میکنند. مگر تو مدیر نبودی؟ گفتم: چرا، به خدا بودم! آن هم چه مدیری! گفت: خب چرا تو حق مدیریت نمیگیری؟! خلاصه رفتیم داخل و تقاضا دادیم و الآن چهار، پنج سالی است که حقوق مدیریت میگیرم. من تمام مدت فقط با حقوق دبیری در مدرسهمان کار کردم. فکر رتبه و حقوق نبودم. البته احتیاج هم نداشتم. شوهرم در سازمان برنامه کار میکرد و حقوق خوبی میگرفت. از اول نه هوشنگ و نه من حرص پول در آوردن نداشتیم. آخر ما هر دو آرمانی و روشنفکر و هم فکر بودیم!»
از او میخواهم کمی از رابطه خودش و همسرش هوشنگ پیرنظر بگوید. نفس عمیقی میکشد و میگوید: «بگذارید همینجا اقرار کنم که همسر زنانی چون من بودن کار آسانی نیست. خیلی صبر و حوصله و گذشت میخواهد. مخصوصاً برای کسانی که خودشان هم مسئولیت برنامههای سنگین فرهنگی و اجتماعی بر دوش داشته باشند. هوشنگ عزیزم نه تنها تاب شتابزدگیها و هیجانهایم را در کارهایم میآورد، بلکه پشتیبان کارهای روز افزونم که هر روز شاخ و برگ نویی میگرفت نیز بود. هوشنگ سهم بزرگی در پیشرفت کار آموزش و پرورش و رفاه ناشنوایان دارد. او پدرم را دوست داشت و کارهایش را
درست میدانست و با تمام تواناییهای مادی و معنویاش پشتیبان کارهایمان بود. نه تنها همسرم، بلکه فرزندانم سهراب و مریم نیز سهمی از دشواری تحمل مادری چون من را داشتند. با وجود این، هر دوشان همیشه پشتیبان فعالیتهای مختلفم بودهاند و هستند. اگر به جز این بود، نمیشد.»
چاییام سرد شده است. صحبتهایمان گل انداخته است. میخندد و میگوید: «چای تازه دم براتون بیاورم؟» میگویم: نه. ممنون، خوب است. ادامه بدهیم. میپرسم: خب! کار شما به نوعی ادامه کار پدرتان بود. از کارهای عمده باغچهبان بگویید. میگوید: «ببینید. باغچهبان دو کار عمده داشت. یکی روش آموزش زبان به ناشنوایان است و دیگری روش آموزش خواندن و نوشتن الفبای فارسی به همه سوادآموزان.
دایره فعالیت نخستینش محدود به ناشنوایان میشود. ولی کار دومش مربوط میشود به همه کسانی که میخواهند خواندن و نوشتن خط فارسی را بیاموزند و همه جمعیت ایران از خرد و کلان را در بر میگیرد.» میگویم: من جایی ندیدهام که روی این کار بزرگ باغچهبان و نحوه آموزش الفبای فارسی به همه ما ایرانیها چندان توضیحی داده باشند. با وجود اینکه این قضیه از خدمت اول اگر بزرگتر نباشد، کوچکتر هم نیست. میگوید: «بله. آموزش خواندن و نوشتن خط فارسی نه تنها در ایران که در افغانستان و تاجیکستان هم با روش باغچهبان تدریس میشود. من خودم هم این سعادت را داشتم که اول در تهران و بعد در سراسر ایران با یک سازماندهی خیلی ابتکاری «روش باغچهبان» را گسترش بدهم. در این کار از پشتیبانی دفتر تعلیمات ابتدایی و دوستان عزیزم توران میرهادی و لیلی آهی به تمام معنی بهرهمند بودم.» بعد ادامه میدهد: «بنا بر توصیه دوست عزیزم، توران میرهادی بود که همه این تجربههایم را مستند کردهام. این نوشته، هرچند که آماده چاپ است، زمان آن هنوز فرا نرسیده است.» میپرسیم: نام این کتابتان چیست. میگوید: «راستش هنوز نامی برایش برنگزیدهام. شاید اسمش را «صدف» بگذارم؛ زیرا «زندگی در صدف خویش گوهر ساختن است».
از او میپرسم: اکنون چه کارهایی در دست دارید؟ میگوید: «از زمانی که به آمریکا آمدهام، به کارهای فرهنگی مشغول بودهام. در کودکستان و دبستان کار کردهام، مقاله و کتاب نوشتهام. فارسی درس دادهام. شاگردانم را دست کم
میتوانم به سه گروه تقسیم کنم. نخست کودکان یا نوجوانانی که پدر و مادرشان هر دو ایرانی هستند، گروه دوم آنهاییاند که تنها یکی از والدینشان ایرانی است و دسته سوم آمریکاییها هستند که آنها نیز به دو گروه تقسیم میشوند: آنهایی که میخواهند زبان گفت وگوی فارسی را بیاموزند و گروه دیگر کسانی هستند که خواهان آموختن زبان فارسی برای دست یافتن به ادبیات فارسیاند. در این درس دادنها خودم بیش از شاگردانم یاد میگیرم. درباره روش آموختن زبان میاندیشم، تجربه میکنم و مینویسم. در اینجاست که تجربه زبان آموزی به ناشنوایان برایم سودمند است.»
از او میپرسم: پیشتر گفتید که مادرتان در پیشبرد اهداف پدرتان نقش خیلی مهمی داشت. بیشتر توضیح میدهید؟ میگوید: «مادرم پا به پای پدرم در کودکستان و دبستان او کار میکرد. در سالهایی که پدرم دست تنها بود و باید برای دنبال کردن کارهایش، که کم هم نبودند، از مدرسه برود، مادرم سرپرستی مدرسه را بر عهده داشت. ولی شوق اصلی مادرم کار کردن در کودکستان بود و بالاخره خودش هم یک کودکستانی به نام کودکستان پهلوی که جزئی از دبستان ناشنوایان بود، باز کرد.» بعد با هیجان ادامه میدهد: «مادرم صدای خوبی داشت، هنرمند بود و تار هم میزد. همکاری پدر و مادرم برای تهیه سرودهای کودکستانی در آغاز کار بسیار جالب بود. پدرم شعری را میساخت و به مادرم میگفت: این را این طوری بخوان صفیه. بعد مادرم میخواند. بعد پدرم میگفت: نه، نه، نه، نشد، نشد. این طوری بخوانش و شعر را زمزمه میکرد. مثلاً میگفت: ممممم ممم مم مممم ممم مم. خودش صدا نداشت. مادرم دوباره میخواند. پدرم دوباره میگفت: نه! این طوری نه. این طوری: ممممم ممم مم مممم ممم مم و دوباره زمزمه میکرد. آنقدر این کار را تکرار میکردند که آن چیزی که در ذهن پدرم بود را میساختند.» میگویم: پس به یاری مادرتان بود که خیلی از سرودهای کودکستانی ساخته میشد. میگوید: «همین طور است!»
میپرسم: مادرتان موسیقی را کجا یاد گرفته بود. چگونه در فضای سنتیتر تقریباً یک قرن پیش این امکان برایش فراهم شده بود. میگوید: «زمانی که مادرم کودکی بیش نبود، دایی عزیزش آقای میرمهدی جوادزاده که مردی روشنفکر بوده، به استعداد مادرم پی میبرد و برایش استاد تار زنی را میگیرد تا این هنر را به
صفیه که سوگلیاش بوده، بیاموزد. یادم است که سالهای بعد، مادرم در تهران برای آموزش تار کلاسیک نزد استاد شهنازی میرفت. مادرم تار زدنش را مدیون میرمهدی دایی عزیزمان است.»
میپرسم: زبان مادریشان فارسی بوده است یا اینکه در قفقاز فارسی یاد گرفته بودند؟ میگوید: «نه. همیشه آنها با هم ترکی حرف میزدند. البته پدرم در مکتب خانه و مادرم در مکتب خانه مسجد ایاصوفیه در استانبول تا حدی قرآن و فارسی ادبی آموخته بودند. ولی فارسی حرف نمیزدند. فارسی حرف زدنشان به طور جدی پس از آمدن به ایران و رفتن به شیراز آغاز شد.» بعد میگوید: «دلم میخواهد درباره مادرم این زن با گذشت و مهربان بگویم و بگویم و بگویم.» بلند میشود. قوری چای را دوباره روی سماور میگذارد. صحبتهایش گل انداخته است. برایم جالبتر میشود وقتی میبینم که این همه کارها و خدمات را باغچهبانها در شرایطی انجام دادهاند که فارسی زبان مادریشان هم نبوده است.
برمیگردد و میگوید: «مادرم با پدرم همکاری میکرد تا اینکه بالاخره کودکستان خودش را در همان مدرسه ناشنوایان باز کرد. این را هم بگویم که فارسی مادرم بهتر از پدرم بود و گاهی پدرم نامههای حساس اداریاش را برای مادرم میخواند و میگفت: صفیه گوش کن ببین این درست است.» میگویم: خاطرهای از مادرت داری برایمان بگویی. سری تکان میدهد و میگوید: «روزی شهردار وقت تهران برای بازدید از کودکستان مادرم که در خیابان سیروس بود، آمد. از دیدن وضع کار مادرم و شناختن او خیلی تحت تأثیر قرار گرفت. از او خواست که برود و کودکستان شیرخوارگاه شهرداری را که در تجریش بود، سامان بدهد. آنجا بچههای بیزبان و یتیم را نگه میداشتند و با بیرحمی تمام با آنها رفتار میکردند. زمان جنگ جهانی دوم غذا خیلی کمیاب و گران بود. یادم میآید که یک روز سیزده بدر بود. مادرم در خیابانی که کودکستان شهرداری آنجا بود، ایستاده بود و ماشینهایی را که از سیزده بدر برمیگشتند، نگه میداشت و میگفت: اگر خوراکیای چیزی دارید بدهید، برای بچههای پرورشگاه لازم داریم.»
احترامی که برای مادرشان قائل بودم، چند برابر میشود. بعد ادامه میدهد: «ولی بعد از اینکه شهردار عوض شد و مادرم سعی کرد چون گذشته جلو ریخت و پاشهای غیر انسانی گروه جدید را بگیرد، او را عملاً تنبیه کردند و گفتند که دیگر
در اینجا به تو نیازی نیست و محل کار تو از این پس در نوانخانه است، آنجا که متکدیان را جمع میکنند. در کجا؟ در شاه عبدالعظیم! بعد او را از آنجا به پرورشگاهی که در نزدیکیهای راه آهن بود، منتقل کردند. مادرم که کودکستانش را بسته و مجبور بود که کار کند، ناچار از قبول این پستها شد. و به این ترتیب یک مربی با آن همه تجربیات و تواناییهایش شد یک معلم خیاطی ساده! مادرم که زنی مهربان بود، بچهها و دخترهای پرورشگاه را خیلی دوست داشت. برایشان لباسهای عروسی میدوخت. سالها بعد این دخترها با شوهرهایشان و بعد با بچههایشان، عید که میشد با یک دسته گل یا یک جعبه شیرینی میآمدند به دیدن مادرم.»
بعد ادامه میدهد: «پس از چند سالی مادرم بازنشسته شد. در این زمان، پدرم و مادرم هر یک در اتاقی در آموزشگاه زندگی میکردند در خانهمان، در مدرسهمان. همان مدرسه و خانهای که در آن زاده و بزرگ شدیم و به خدمت ادامه دادیم و اکنون به سبب بعضی کوتهبینیها اجازه زندگی در آن به فرزندان باغچهبان داده نمیشود. باری، چون میدانستم که مادرم اهل بیکار نشستن نیست، از او خواستم که در مدرسهمان به ناشنوایان خیاطی یاد بدهد. او هم با شوق این کار را پذیرفت و معلم خیاطی و گلدوزی ناشنوایان شد.
کارهای دستی شاگردان مادرم هنوز در ویترین کارهای دستی آموزشگاه دیده میشود. متأسفانه پس از انقلاب جو عوض شد و مادرمان ناچار خانه پنجاه ساله خود را ترک کرد و به زندگی خود در آپارتمان کوچک پروانه ادامه داد. من در آمریکا بودم که مادرم در آغوش ثمین و پروانه جان سپرد. من پیشش نبودم. به عشق مادرم، در اینجا به خدمت سازمانهایی که به سالمندان میرسند، درآمدم تا شاید آسایشی بیابم.»
میپرسم: اگر موافقید درباره ثمین برادرتان صحبت کنیم. چه شد که ثمین مثل شما به کار آموزش و پرورش که تخصص خانوادگیتان بود روی نیاورد؟ میگوید: «برادرم مسیرش با مسیر پدرم فرق داشت. او استعداد موسیقی داشت و دنبال آن را گرفت. پدرم هم هیچ فشاری نیاورد که مثلاً پسرش بیاید و دنبال کارش را بگیرد. خلاصه ثمین رفت و در هنرستان موسیقی تهران تحصیل کرد و بعد بورس گرفت و رفت ترکیه و آنجا در کنسرواتوار آنکارا کمپوزیسیون خواند. در همان جا با
«اولین سالم» که یکی از شاگردان برجسته هنرستان در رشته آواز و پیانو بود، آشنا شد که کار این عشق و دوستی به ازدواج انجامید. پس از بازگشت به ایران، ثمین در هنرستان موسیقی کمپوزیسیون درس میداد و آثار زیادی نوشته که بارها در تالار رودکی و تالار وحدت اجرا شده و میشود. کارهای ثمین را الآن کاوه باغچهبان، پسر دوم ثمین دارد پیگیری میکند و انشاءاللّه به زودی آلبوم موسیقی «رنگین کمان دوم» را به کودکان و فرهنگیان ایران تقدیم خواهد کرد. رنگین کمان اول را که هدیه ارزشمند و ماندگار برادر عزیزم ثمین به کودکان و موسیقی ایران است، همه میشناسند و بچهها آهنگ و شعرهایش را دوست دارند و میخوانند. ناگفته نماند که اوِلین عزیزم، نه تنها گروه کر آن را رهبری کرده است، بلکه گروه خوانندگان نیز همگی شاگردان و دست پروردگان در کلاسهای آواز اوِلین هستند.»
میگویم: از اوِلین بگویید. میگوید: «اوِلین از مادری فرانسوی و پدری لبنانی که کاتولیک بودند، در شهر مرسین ترکیه زاده شده بود و فرانسه را خوب میدانست. من نمیخواهم اسم اوِلین را بیاورم و کار را با دو تا جمله تمام کنم. چون اولین خدمت بزرگی به موسیقی ایران کرد و بیشتر هنرمندان نسلهای بعد از او مثل پری زنگنه شاگرد او بودند.» بعد میگوید: «علاقهمندان میتوانند بروند و در گوگل و یوتیوب بخشی از کارهای اولین و ثمین را ببینند.» از او میپرسم: چطوری شد که اولین که حتی فارسی زبان هم نبود، علاقهمند شد که به موسیقی ایران خدمت کند. جوابش بسیار مختصر، اما گویاست: «اولین زنی بود که فکر میکرد که خب من زن یک ایرانی شدهام و باید صمیمانه با هم یکی باشیم. زبان فارسی را به سرعت و به خوبی آموخت. اولین نه تنها یک هنرمند و معلم بزرگی بود، بلکه قدرت برنامهریزی داشت و با اجرای برنامههای سودمند آموزشی، موجب اعتلا و گسترش موسیقی ایرانی شد. دوست دارم راجع به اولین یک روز تمام صحبت کنم، اما الآن حضور ذهن ندارم.»
دوباره به ثمین برمیگردد: «ثمین نه تنها موسیقیدان و آهنگساز بود، بلکه نویسنده و مترجمی توانا به شمار میآید. او به ادبیات فارسی و ترکی نیز بسیار علاقهمند بود. عزیز نسین و یاشار کمال از دوستان نزدیکش بودند. ثمین با آشنایی کامل به فرهنگ و رسوم دو کشور ایران و ترکیه و با طبع شوخی که داشت، خوب از عهده ترجمه آثار نویسندگان ترک و به ویژه کارهای عزیز نسین برمیآمد.» در اینجا
ساکت میشود. نگاهش را به درختها میدوزد. غبار تأثری عمیق چهرهاش را تیره میکند و ادامه میدهد: «برادرم و اولین و بچههایشان پس از انقلاب از ایران کوچ کردند. به یاد گفته محمد درویش شاعر فلسطینی میافتم که میسراید: «من از سرزمینی نکو چیدهام، با خود سرزمینی را به دوش کشیدهام.» سنگینی این بار گاهی کمرشکن میشود. آنها ناچار تا پایان عمر در ترکیه ماندنی شدند.»
بعد ادامه میدهد: «سه سال پیش بود که در آخرین شب چهارشنبه سوری عمرش، با دلی اندوهگین از دوری وطن، چشم از جهان فرو بست و در روز اول نوروز در استانبول به خاک سپرده شد. برگردان آخرین اثرش هم این است: «کاشکی هر روز بود، روز نوروز - کاشکی هر شب بود، چهارشنبه سوری» و جالب است که خودش هم همانطور که گفتم روز چهارشنبه سوری فوت کرد و روز عید نوروز به خاک سپرده شد.» بعد ادامه میدهد: «اولین عزیزم هم دو سال پیش درگذشت و او را نیز در آرامگاه شیعهها در استانبول در کنار ثمین به خاک سپردهاند. اکنون همه ساله پسران و دوستانشان به دیدار آنها میروند و با خواندن شعر و سرود و آتش افروزی میکوشند که این شب را با پدر و مادر عزیزشان بگذرانند. صدای اولین و ثمین را میشنوم که آنها هم برای شادی دل بچهها این تکه از رنگین کمان را میخوانند:
باغ ما پرچین داره، میوه شیرین داره، گلوچشمه و آهو، لاله و نسرین داره.
فلفل نبین چه ریزه، بشکن ببین چه تیزه!
باغ ما کلون داره، نگین و نشون داره. دروازش بازه اما، شیر نگهبون داره!
فلفل نبین چه ریزه، بشکن ببین چه تیزه!»
برای مدت کوتاهی جمع سه نفرهمان را سکوت فرا میگیرد. میگویم: همیشه راجع به ثمین و ثمینه اخباری شنیدهایم و از پروانه کمتر خبری بوده. پروانه چه میکرد و الآن کجاست و چه میکند؟ میگوید: «پروانه بچه سوم و آخر پدر و مادرم بود. در شیراز به دنیا آمد و در تهران بزرگ شد و خیلی زود وارد زندگی زناشویی شد. خوشبختانه بعدها که آسایشی پیدا کرد، به کار آموزش ناشنوایان علاقهمند شد و به آموزشگاه باغچهبان آمد و کمک حال پدرم و من شد. من مدیر مجتمع آموزشی باغچهبان بودم و پروانه مدیر داخلی آموزشگاه. پروانه سه نقش خیلی اساسی داشت. یکی اجرای برنامه تربیت معلم بود. مواد درسی کلاسهای سوم تا پنجم را
آماده میکرد. در سالنی که شاگردان و معلمان هر کلاس جمع میشدند، درس نمونه میداد. بچهها از درس دادن پروانه خیلی خوششان میآمد و میگفتند پروانه خانم مثل کارتون درس میدهد! پروانه همچنین مسئول خلاصه و ساده کردن کتابهای درسی و تهیه پرسشها و تمرینهای درسی بود. خلاصه و تمرینهای هر درس را که با همکاری معلمان هر کلاس آماده و زیراکس شده بود، برای تمامی مدارسی که مجتمع آموزشی باغچهبان نامیده میشدند و همچنین برای هر کسی که علاقمند بود، میفرستادند.»
بعد ادامه میدهد: «مسئولیت برنامههای هنری مدرسه نیز با پروانه بود. پروانه هم مثل مادرم استعداد هنری و صدای خوبی داشت. نمایشنامههای هنری برای ناشنوایان مینوشت و اجرا میکرد و روی صحنه میبرد. سالن اجتماعات مدرسه در این برنامهها پر میشد و همه از دیدن هنرنماییهای شاگردان ناشنوا لذت میبردند. ولی متأسفانه در آن زمان امکان ضبط اینگونه برنامهها نبود. باری، پروانه عزیزم اکنون با دخترش مرجان کریم در تهران زندگی میکند. پروانه و مرجان «تنها ریشههای ما در خاک وطن» هستند و خانهشان مأوای همه ماست.»
میگویم: پیش از این گفتید که کاوه پسر ثمین در حال ادامه کارهای پدرش است. از کاوه و بقیه بچههای ثمین چه خبر؟ میگوید: «کاوه بچه دوم ثمین است. کسی است که رفته توی کار موسیقی. برادرش، فرهنگ، پسر سوم ثمین هم وارد موسیقی شده. برادر اولشان کامبیز متأسفانه با نقصهای مادرزاد به دنیا آمده. اینطور که میگویند، بعضی از زنانی که در آن موقع تحت فشار سیاسی شدید بودهاند، بچههای ناقص به دنیا آوردهاند و کامبیز عزیز ما نیز یکی از این قربانیان است. به هر حال، کامبیز خودش را خوب اداره میکند و شمع روشنی است که به خانواده مرکزیت میدهد. فرهنگ در کنسرواتوار استانبول تحصیل کرده و الآن در اپرای استانبول ویلنسل میزند.» بعد ادامه میدهد: «کاوه اکنون در هنرستان موسیقی استانبول کمپوزیسیون درس میدهد و بسیار علاقهمند به کارهای پدرش بوده و است. در سالهای اخیر زیر بال ثمین را گرفت و در آن سنین بالا و سختی، به ثمین یاد داد که چطور از کامپیوتر برای نوشتن موسیقی و ایجاد موسیقی کمک بگیرد. در نتیجه با هم نشستند و آهنگهایی را که ثمین در ایران و ترکیه ساخته بود، ثبت و با امکانات کامپیوتر ضبط کردند. الآن که برادرم درگذشته، کاوه خودش
را وقف کارهای پدر و مادرش کرده که اینها را سامان بدهد و به ثمر برساند. بسیار پرکار است و توانا و جدی و مهربان. امیدوارم که برای نوروز 1392، کاوه یک هدیه خوب برای ملت ایران داشته باشد.»
در تمام نیم ساعت گذشته، ثمینه باغچهبان، این زن دوست داشتنی سرش را در دستش گرفته است. به نظر خسته میرسد. میگویم: بهتر است کمکم گفتوگویمان را تمام کنیم. میخندد و قبول میکند. بلند میشود و به اتاقش میرود. آلبوم کوچکی با خود میآورد. آلبوم کارهای ابریشمدوزی و گلدوزی خودش است. در طول این سالها ثمینه باغچهبان تابلوهای ابریشمدوزی و گلدوزی بسیاری دوخته است. یکی از یکی قشنگتر. بعضیها را هنوز در خانه دارد. بعضیها را هم به کسانی هدیه داده است. در تمام کارهایش یک نقش همیشه وجود دارد: درخت سروی که شکوفهها و گلهای نیلوفر بر آن پیچیده است. میگویم: چرا درخت سرو؟ لبخندی میزند و میگوید: «من از کودکی درخت سرو را دوست داشتم و نقشهای آن در مینیاتورها برایم سحرانگیز بود. درخت سرو باغ ارم شیراز همواره با من است. بالا بلندی و همیشه بهار بودن سروها مرا به یاد پدرم میاندازد و پنداری آن شاخههای شکوفه و نیلوفر که بر قامت آن سرو پیچیده و بالا رفته است، نشانی از من است!»
آلبوم کارهای ابریشم دوزیاش را خوب تماشا کردهایم. زمان خداحافظی رسیده است. از این دیدار احساس خوبی دارم. هنوز لبخند شیرینش بر لب است و کلام شیوایش بر زبان. به رسم ایرانیان خداحافظیمان 20دقیقه دیگر طول میکشد. سرانجام به امید دیدار دوباره از این خانه کوچک و صمیمی خارج میشویم. رو به شهر خود مینهیم. در شبی تاریک، در پیچ و خم جاده سانتاکروز هستیم تا به خانهمان برسیم که لبخندکی بر گوشه لبانم مینشیند. بیتی از یکی از کارهای ابریشم دوزیاش را به یاد آوردهام:
بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر باغ شود سبز و سرخ گل به در آید
این فصل به منظور شناخت میراث ثمینه باغچهبان در عرصه تألیف و نشر کتاب و دیگر آثار مکتوب تقدیم میگردد. نخست تلاش کردیم یک مأخذشناسی جامع عرضه کنیم و تمام خدمات انتشاراتی ایشان را معرفی نماییم. مسئولیت این پروژه را محقق توانا و کوشا آقای اباذر نصر بر عهده گرفت و مأخذشناسی فراهم ساخت که مشتمل بر شش قسمتِ کتب، مقاله و مصاحبه، گزارش درباره، اسناد، تصاویر و تاریخ شفاهی است.
در قسمت کتب و مقالات، فقط آثار خود ثمینه معرفی شده، اعمّ از آثار تألیفی یا ترجمهای یا آثاری که در نگارش آن مشارکت و همکاری داشته است. اما آثاری که دیگران درباره ثمینه نوشتهاند معرفی نشده است.
پس از این مأخذشناسی، آثار قلمی ثمینه بعضاً گزارش و معرفی شدهاند. در ادامه آثاری که دیگران درباره او نوشتهاند، به روش گزارشی معرفی میشوند.
در بخش معرفی آثار (گزارش آثار) سه کتاب از ثمینه به روش گزارشی معرفی خواهد شد و در بخش «آثار درباره» دو کتاب معرفی می شود.
مأخذشناسی ثمینه باغچهبان(1)
این مأخذشناسی به معرفی آثار ثمینه باغچهبان در شش قسمت میپردازد: کتاب، مقاله، مصاحبه، گزارش درباره، سند، عکس و تاریخ شفاهی.
در تاریخ شفاهی، ثمینه، راوی و گزارشگر است و در اسناد، مدارک مرتبط به او آمده است و در کتاب و مقاله، آثار ایشان اعم از تألیفی و ترجمه معرفی شدهاند.
این مأخذشناسی هر چند کامل نیست ولی شامل اهمّ منابع است. مؤلف این مأخذشناسی درصدد است یک جلد کتاب از آثار ثمینه یا آثار درباره ایشان فراهم آورد.
آفتاب مهتاب چه رنگه؟. گردآورنده ثمینه باغچهبان، تصویرگر حدیثه قربان، تهران، سروش، 1388، 28ص.
این کتاب که ویژه گروه سنی الف و ب است، مجموعهای از بازی ترانهها و متلهای گوناگون کودکان ایران است. نویسنده کوشیده با ارائه نمونههای موفق از ترانههای عامیانه، کودکان را به وجد آورد و سرگرم کند. در این کتاب نمونههایی از ترانههای ترکی و کردی همراه با متن فارسی آورده شده که مخاطبان کودک را با اقوام و زبانهای گوناگون ایران آشنا میکند و هویت ملی و انسجام قومی را در ذهن کودکان بارور میسازد. کتاب به کودکان ناشنوا نیز توجه دارد و دوستی و دوست داشتن را در دل آنها مینشاند. ترانهها عشق و علاقه مادران به کودکان و اهمیت خانواده را به مخاطب نشان میدهد. متلهای ساده، پندآموز و سرگرم کننده و گاه طنز آمیز از جمله ویژگیهای این کتاب است. تصاویر هماهنگ با متن است و ذهن کودک را درگیر میکند.
چشم
چشم دو ابرو
دماغ و
دهن یک گردو
خط خط
شکمبه
این
آقا چقدر قشنگه
1) . این مأخذشناسی توسط اباذر نصراصفهانی تدوین شده است.
آهو شد و صحرا رفت. گردآورنده متن ثمینه باغچهبان، طراح فریده شهبازی، تهران، چاپ و نشر نظر، کتاب خروس، 1392.
این کتاب مجموعهای از اشعار عامیانه، متلها و لالاییهاست. تصاویر مینیاتوری گردآوری شده که همراه متن آمده برگرفته از کتابهای قدیمی و مکتوب همچون شاهنامه، حافظ، هفت اورنگ، منطق الطیر و خمسه نظامی است که به صورت برشی از تصویر کامل آورده شده است. این اثر شعرهای قدیمی را در ذهن و یاد کودکان که یادآور باغهای خیال انگیز، اسبهای دوست داشتنی و سرزمینهای رؤیایی است ماندگارتر میکند و ضمن سرگرم کردن، کودک را با ادبیات شفاهی ایران آشنا مینماید. این اشعار در خانه و مهدکودکها برای خواب کودکان، بلند خوانی و اجرای نمایش خلاق مناسب است.
الفبا آموز ادبی. ثمینه باغچهبان و محمدهادی محمدی؛ تصویرگر آناهیتا امامیان، تهران: چیستا، 1384، 150ص.
خانم باغچهبان الفبای فارسی را به شعر سروده، هدفش این است که کودکان الفبا را زودتر فرا گرفته و پس از یادگیری در ذهن آنان ماندگار گردد.
بهره ناشنوایان از پیشرفتهای دوران شاهنشاهی پهلوی. نوشته ثمینه باغچهبان، تهران: امیرکبیر، 1355، 180ص.
کتابی درباره تحولات تاریخی و فنی و علمی ناشنوایان در ایران و جهان است. تنها کتابی است که به معرفی مراکز، پروژهها و دیگر فعالیتها در جامعه ناشنوایی پرداخته است. بعداً گزارش جامعی از آن میآورم.
تعلیمات اجتماعی: تاریخ، جغرافی و تعلیمات دینی چهارم دبستان. تألیف توران میرهادی، با همکاری لیلی ایمن (آهی)، ثمینه باغچهبان (پیرنظر)، علیاصغر مهاجر، تهران، وزارت فرهنگ، 1343، 241ص.
این کتاب متن درس تاریخ، جغرافی و دینی برای مرحله چهارم دبستان است.
نیز دارای راهنمای تدریس برای توجیه معلمان و مربیان و مشاوران آموزشی است.
تعلیمات اجتماعی و دینی برای کلاس چهارم دبستان. تألیف توران میرهادی؛ با همکاری لیلی ایمن (آهی)، ثمینه باغچهبان (پیرنظر)، علیاصغر مهاجر؛ نقاشی محمدزمان زمانی، پرویز کلانتری، نورالدین زرین کلک، تهران، وزارت آموزش و پرورش، 1347، 112 136ص.
این کتاب متن تعلمیات در اجتماعیات و امور دینی برای دانشآموزان کلاس چهارم دبستان است. نیز دارای راهنمای تدریس برای توجیه مربیان و معلمان.
تعلیمات اجتماعی و دینی برای کلاس سوم دبستان. تألیف حافظ فرمانفرمائیان؛ با همکاری لیلی آهی، ثمینه باغچهبان، علیاصغر مهاجر، تهران، وزارت آموزش و پرورش، 1346، 112ص.
کتاب درسی و آموزشی برای دانشآموزان کلاس سوم دبستان است. نیز دارای راهنمای تدریس برای معلمان و مربیان آموزشی.
جمجمک برگ خزون، نوشته ثمینه باغچهبان و فرشید شفیعی، تهران، مؤسسه فرهنگی پژوهشی چاپ و نشر نظر، 1387.
این کتاب مجموعهای از متلهای عامیانه ایرانی است که بزرگ و کوچک دست کم چند تایی از آنها را از زبان مادربزرگها و یا مادران خود شنیدهاند. این مجموعه به کوشش ثمینه باغچهبان و با تصویرگری فرشید شفیعی منتشر شده و به بازار آمده است. کتابی که جایش برای همه مادران و پدرانی که میخواهند فرزندانشان از خردسالی با ادبیات عامیانه ایران آشنا شوند، خالی بود. کتابی کوچک و زیبا با چند متل خیلی آشنا با تصویرهایی هنرمندانه است. همه مادران و مربیان مهد کودکها در آشناسازی بچهها با ادبیات ایرانی به آن نیاز دارند. ثمینه باغچهبان گردآورندهی متلهای این کتاب خود مینویسد: چه جادویی است در این متلها که فراموشی ندارند و یادشان ما را بیاختیار به دوران خیالی کودکی باز میگردانند. متلها را
برای فرزندانمان بخوانیم و آنان را با دنیای پاک و میراث فرهنگی نیاکانمان پیوند دهیم تا با درک ریتم و آهنگ درونی هر متل، با زیبایی هستی و زندگی همراه شوند.
آنچه این کتاب را نو و استثنایی کرده، تصویرهای برانگیزاننده فرشید شفیعی است که با به کارگیری عناصری دیداری از هنر ایران و گزینش رنگ های شاد و پر انرژی برگرفته از فرهنگ قومهای ایرانی این فرصت را به خواننده میدهد که فضاهای زندگی گذشتگان را لمس کند و بچشد و فضاهایی را که این متلها آفریده شدند و سینه به سینه نقل شدهاند به خوبی بفرستند.
داستان زندگی من: به انضمام نامهها و شرحی از تحصیل وی، هلن کلر؛ ترجمه ثمینه باغچهبان، 97ص.
داستان زندگی من. به انضمام نامهها (1901-1887). هلن کلر. و شرحی از تحصیل وی و قسمتهایی از گزارش و نامههای معلم او "آن مانسفیلد سولیوان"/ به قلم جان آلبرت میسی؛ ترجمه ثمینه پیرنظر "باغچهبان"، تهران: علم، 1384، 438ص.
موضوع این کتاب سرگذشت زن نابینا و کر و لال اهل ایالات متحده به نام هلن کلر است.
کتاب حاضر، شامل شرحی از فصلهای اولیهی زندگی "هلن کلر" به قلم وی، و منتخبی از نامهها و حکایتی از تحصیل اوست. "هلن کلر" طفل کر و لال و نابینای آمریکایی بود که معلم نابینایش "آن سولیوان" تربیت او را از سن هفت سالگی به عهده گرفت. نبوغ معلم هم کمتر از نبوغ شاگرد نبوده است... اولین درس وی درس اطاعت بود تا بتواند خوی سرکش و معاند هلن را رام کند. سپس به آموختن الفبای دستی به وی پرداخت تا به کمک انگشتان، معانی و اسامی اشیا و اشخاص را به او انتقال دهد. در همان وقت هجی کردن با انگشتان را آموخت و چندی بعد نوشتن را. سپس در یک روز بسیار درخشان، درست سه ماه پس از ورود میس سولیوان، ناگهان به شاگردش الهام شد که هر شیئی نامی دارد. از آن به بعد میل شدیدی به آموختن در وی پیدا شد.
دس دسی باباش مییاد. گردآورنده متن ثمینه باغچهبان؛ تصویرساز فرشید شفیعی، تهران: چاپ و نشر نظر، کتاب خروس، 1392، 46ص.
این کتاب برای گروه سنی: الف و ب تهیه شده و شامل شعر کودکان و بازیهای کودکان همراه با شعرخوانی است.
دس دسی باباش مییاد، مجموعهای از بازیهای کودکانه برای خردسالان است. بازیهایی که بخشی از فرهنگ ماست و طی سالیان دراز سینه به سینه منتقل شده؛ این بازیها که در زندگی کودکان ایرانی، نقش فراوان داشته، داخل خانهها و حیاطهای شهر و روستا و در کوچه پس کوچههای این دیار، کودکان را سرگرم میکرده است. کودکان دیروز، وقتی بزرگ میشدند، با آموزش بازیها به فرزندان خود، فرهنگی سرشار از زندگی، شادی و نشاط را به آنها منتقل میکردند و با این کار بازیها حفظ میشد و زنده میماند، اما امروز همه چیز تغییر کرده؛ پدر و مادرها وقت و حوصله قصه گفتن و بازی کردن با بچههایشان را ندارند و مدتهاست که دست کودکان خود را به قصد بازی در دست نگرفتهاند. بچهها هم سرگرم تماشای بازیهای رایانهای و شخصیتهای جورواجوری شدهاند که با فرهنگ ما سازگاری ندارد.
دفتر شب. ثمینه باغچهبان (پیرنظر)؛ تصویرگر علی اصغرزاده، تهران: نشر نی، 1375.
کتاب درسی و راهنمای آموزشی برای مقطع ابتدایی است. هدف توجیه و آموزش مربیان و معلم درس ادبیات میباشد.
دویدم و دویدم. به کوشش ثمینه باغچهبان؛ تصویرگر احسان عبداللّهی، تهران: چاپ و نشر نظر، کتاب خروس، 1393، 28ص.
این کتاب برای گروه سنی الف و ب تهیه شده و شامل شعر کودکان«دویدم و دویدم» از قصههای عامیانه و متلهای قدیمی ایران است. به دلیل تکرار کلمات مشابه و آهنگی که در جملات آن وجود دارد، برای کودکان بسیار شیرین و جذاب
است و به راحتی به خاطر سپرده میشود. این کتاب در کنار تصاویر ساده اما روایتگر و با استفاده از نمایش کلمات به زبان اشاره، برای کودکان ناشنوا مناسبسازی شده است. شخصیت اصلی داستان، گل بهار، در کنار هر تصویر که بخشی از داستان را روایت میکند، کلمات را یک به یک با زبان اشاره نمایش میدهد. داستان به دلیل تعداد کلمات محدود (38 کلمه) استفاده از تنها یک ضمیر (من) و افعال سادهای مثل بردم، دیدم و خوردم، که استفاده روزانه دارند، بسیار ساده و روان است و در حوزه درک مفاهیم کودک ناشنوا حرکت میکند و کلمات تازهای نیز به گنجینه کلمات او میافزاید. کتاب به گونهای طراحی شده است که کودک ناشنوا میتواند با دیدن تصاویر در کنار هر جمله، با شکل ظاهری کلمات و مفهوم آنها آشنا شده و با دیدن اشارههای مرتبط با کلمات به "زبان اشاره" که تنها وسیله ارتباطی ناشنوایان است تسلط و مهارت بیشتری پیدا کند. کودک شنوا نیز با خواندن این کتاب نه تنها با متلی شیرین و ساده آشنا میشود و از تصاویر آن لذت میبرد، بلکه با آشنایی با زبان اشاره میتواند قدم به دنیای همسالان ناشنوایش بگذارد.
دویدم و دویدم (با زبان اشاره) پلی میان کودکان ناشنوا و شنوا. به کوشش ثمینه باغچهبان (پیرنظر)؛ نقاشی از مرجان کریم، تهران: مؤسسه نشر و پژوهش شیرازه، 1377، 32ص.
همان کتاب قبل است که با اشارات تکمیل شده است. هدف آموزش زبان اشاره به کودکان از طریق اشعار کودکانه است.
راهنمای تدریس فارسی برای غیر فارسی زبانان. تألیف ثمینه باغچهبان (پیرنظر)، تهران، 39ص.
روش تدریس زبان فارسی برای دوره آموزش چهار ماهه سپاهیان دانش. تألیف لیلی ایمن، ثمینه باغچهبان، نصراللّه دیهیمی؛ [برای] وزارت آموزش و پرورش، سازمان سپاه دانش و تعلیمات ابتدایی روستاها، بیجا: سازمان سپاه
دانش، 1345، 204ص.
این کتاب به منظور آموزش مربیان و معلمانی که به صورت سپاه دانش به روستاها و مناطق دور اعزام میشدند، تألیف شده است. آخرین تجارب در شیوه تدریس در مقطع ابتدایی در این کتاب آمده است.
روش تدریس کتاب اول دبستان. تألیف ثمینه باغچهبان (پیرنظر) با همکاری لیلی آهی (ایمن)، تهران: وزارت فرهنگ، 1340، 368ص.
وزارت آموزش و پرورش به منظور آموزش و توجیه معلمان مقطع ابتدایی، این اثر را تألیف کرده بود. این کتاب در مراکز آموزش ضمن خدمت تدریس میگردید و شامل آخرین تجارب و دستاوردها بود.
سازگاری اطفال در خانه. تألیف هلن و. پونر؛ ترجمه ثمینه پیرنظر (باغچهبان)، تهران: صفی علیشاه، مؤسسه انتشارات فرانکلین، 1336، 83ص.
این کتاب به بررسی شیوه تعامل و رفتار والدین با کودکان و ناسازگاری و انطباق ناپذیری اطفال در خانه میپردازد.
شناخت ناگویایی «افزیک»: راهنمایی برای خانواده و دوستان افراد ناگویا. تألیف مارتال. تیلر؛ ترجمهی ثمینهی باغچهبان (پیرنظر)، بیجا: بینا، بیتا، 32ص.
شناخت و آموزش کودکان افزیک. نوشته هورتنس بری؛ ترجمه ثمینه باغچهبان، تهران: امیرکبیر، کتابهای جیبی: مؤسسه انتشارات فرانکلین، 1352، 111ص.
این کتاب درباره کودکانی است که از نظر گفتار و شنوایی مشکل و نارسایی دارند. مؤلف شیوههای توانبخشی کودکان و آموزش آنان برای گفتار آنان است.
علوم سوم دبستان. تألیف محمود بهزاد، با همکاری توران میرهادی، لیلی
ایمن (آهی)، ثمینه باغچهبان (پیرنظر) تهران: وزارت فرهنگ، مؤسسه انتشارات فرانکلین، 1341، 83ص.
غیر از خدا هیچکس نبود: یکی بود یکی نبود. گردآورنده ثمینه باغچهبان (پیرنظر)، تهران: چاپ و نشر نظر، 1386، 12ص.
این کتاب برای گروه سنی: ب تألیف شده و شعر کودکان به زبان پارسی است.
فارسی برای غیر فارسی زبانان. تألیف ثمینه باغچهبان (پیرنظر)، تهران: وزارت فرهنگ و هنر، اداره کل روابط فرهنگی، 1350، 199ص.
با پیوست: یادداشت: به مناسبت جشن فرهنگ و هنر، آبانماه 1350
کتاب آموزشی پارسی برای خارجیهای غیر فارسی زبان است، شامل متونی از شعر و نثر و نیز شیوه یاد دادن فارسی به آنان.
فارسی سوم دبستان، تألیف لیلی ایمن (آهی)، با همکاری زهرا خانلری، ثمینه باغچهبان (پیرنظر)؛ نقاشی از محمدزمان زمانی، پرویز کلانتری، نورالدین زرین کلک، 141ص.
کتاب فارسی سوم دبستان. تألیف لیلی ایمن؛ با همکاری زهرا خانلری، ثمینه باغچهبان (پیرنظر)، تهران: وزارت آموزش و پرورش، 1346، 141ص.
گامهای نخستین. بر اساس نوشته ثمینه باغچهبان؛ بازنوشته شعله دولتآبادی، سیمین دخت مشکور، تهران: نغمه نواندیش، 1383، 4 جلد.
چاپهای قبلی: تهران: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، 1382.
این کتاب برای گروه سنی: الف تألیف شده و شیوه لوحه نویسی، آموزش قبل از مدرسه و رنگ آمیزی را به کودکان یاد میدهد.
خلاصه: تمرین خطها و شکلهای لازم جهت مهارت به دست گرفتن قلم، الگوبرداری از تصاویر، تقویت مهارت زبانآموزی و ایجاد هماهنگی بین حرکات
چشم و دست همراه با رنگآمیزی.
گامهای نخستین بر اساس نوشته ثمینه باغچهبان. بازنوشته شعله دولتآبادی، سیمین دخت مشکور؛ تصویرگر علی اصغرزاده، تهران: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، 1390.
شعرهای متن کتاب از قدمعلی سرامی و اسداللّه شعبانی است.
آموزش مفاهیمی چون: تفاوت بین اشیا، کلمههای هم آغاز، متضاد و...؛ تمرین برای خوب گوش کردن، حرکت صحیح چشم، تربیت قوه شنوایی، ذهنی حساب کردن و... از طریق تصاویر و به کمک مربی به منظور تربیت حواس پنجگانه و پیدا کردن نقایص پنهان آن، ایجاد شوق به یادگیری، همکاری اجتماعی، تربیت سخنگویی و رفع معایب آن و آماده کردن کودکان برای فراگیری درسهای علمی و اجتماعی.
گذر از رنج دوران سوگواری: نویسنده ثمینه باغچهبان، ریحانه فلاح، تهران: شرکت نشر چیستا، 1391، 135ص.
کتاب حاضر، از سری کتابهای «طب تسکینی برای خانواده» است که به موضوع «اندوه درمانی» اختصاص یافته است. هدف از نگارش این کتاب، بیان رهنمودهایی ساده برای مخاطبان است تا بتوانند از رنج دوره سوگواری با آرامش و خردمندی گذر کنند. گردآورندگان این کتاب عقیده دارند که یکی از کارهایی که گذر از رنج دوره سوگواری را آسان میسازد، انجام کارهای کوچک و بزرگ به یاد رفتگان است. از اینرو این کتاب با ارائه این روش میتواند یاریگر پرستاران و مراقبان باشد. مطالب در این کتاب در هفت فصل تنظیم شده که عنوان آنها عبارتند از: کوره عشق؛ سفر سوگواری؛ آرام جان من کو؟؛ کودک و نوجوان سوگوار؛ با خود مهربان باش؛ راهنمای رفتار با انسان سوگوار و درباره رنج.
مشکلات سخن گفتن اطفال. ک. وان رایپر؛ ترجمه ثمینه پیرنظر (باغچهبان)، تهران: معرفت، 1339، 81ص.
این کتاب به گفتاردرمانی، لکنت زبان و درمان آن، لکنت زبان در کودکان و چگونگی درمان آن میپردازد.
آموزش کر و لالها. آموزش و پرورش (تعلیم و تربیت)، دوره 33، ش8، مهر 1342، صص 31-33.
چهارمین کنگره بینالمللی کر و لالها در مردادماه 1342 در شهر استکهلم سوئد برگزار شد. خانم ثمینه باغچهبان از ایران در این کنگره شرکت کردند. این نوشتار گزارش ایشان از این کنگره است.
آموزش و پرورش ناشنوایان. نوشته ثمینه باغچهبان، آموزش و پرورش (تعلیم و تربیت)، ش76، اردیبهشت 1353، صص 460-462،
تولدم را جشن میگیرم! نوشته ثمینه باغچهبان، فصلنامه نقد و بررسی کتاب تهران، ش55، تابستان 1396، صص 59-60.
گفتوگو با ثمینه باغچهبان، الفبای گویای ناشنوایان. به کوشش مهلا ابراهیمی، ماهنامه زنان امروز، شماره 7، آذر 1393، ص118
اهداگر سند. گنجینه اسناد، ش63، پاییز 1385، صص 209-215.
سرکار خانمها پروانه و ثمینه باغچهبان، فرزندان زنده یاد جبار باغچهبان، تعداد 76 جلد کتاب، 746 برگ سند، 257 برگ تصویر سند، 12 عدد دفترک (بروشور) آموزشی ویژه ناشنوایان، 27 قطعه عکس مربوط به جبار باغچهبان، آموزشگاه ناشنوایان و شاگردان وی، 17 عدد جزوات مختلف، 44 عدد نقاشیهای آموزشی،
9 جلد مجلد از جمله ماهنامه آموزش و پرورش، سپیده فردا، یاوران فرهنگی جنوب خراسان، دانستنیها، پیک شنوایی و گفتار، ماهنامه فرهنگی فارسی و ترکی آذری (وارلیق)، مجله فکاهی لک لک به زبان ترکی و 4 عدد کارت تبلیغاتی پلیکان را به آرشیو ملی ایران اهدا کردهاند. این مقاله گزارشی از این اسناد است.
به مناسبت سومین سالروز درگذشت اوِلین عزیزم. فصلنامه نقد و بررسی کتاب تهران، شماره 42، بهار 1393، صص 61-63.
بهره ناشنوایان (معرفی کتاب). آموزش و پرورش (تعلیم و تربیت)، دوره 47، ش2، آبان 1356، صص 120-123.
معرفی کتاب "بهره ناشنوایان از پیشرفتهای دوران شاهنشاهی پهلوی" (نوشته ثمینه باغچهبان، تهران، امیرکبیر، 1355) موضوع این نوشتار است.
تصاویر قصهگو: نقدی بر کتاب «جمجمک برگ خزون» تألیف ثمینه باغچهبان. علی بوذری، کتاب ماه (کودک و نوجوان)، ش149، اسفند 1388، صص 72-77.
یک خط، یک خط خاموش...، فصلنامه نقد و بررسی کتاب تهران، شماره 44، پاییز 1393 صص 72-74.
اعطای مدال و نشان به رؤسای دبیرستانها، مدیران دبستانها، دبیران و دانشآموزان رتبه اول امتحانات نهایی دوره متوسطه از جمله ثمینه باغچهبان، تاریخ: 1323-1324، 24 صفحه، منبع: آرشیو ملی ایران، شماره مدرک: ایران 7416-25.
امور مربوط به آموزشگاه حرفهای کر و لال باغچهبان، تاریخ: 1348-1342، 4 برگ، منبع: آرشیو ملی ایران.
دامنه و محتوا: درخواست افتتاح آموزشگاه حرفهای کر و لالها از اول سال تحصیلی 1342-1343 و ارسال اساسنامه و آییننامه مدرن آموزشگاه مزبور جهت تصویب به شورای عالی فرهنگ؛ اعلام وصول نشان فرهنگ توسط ثمینه باغچهبان مدیر آموزشگاه کر و لالهای باغچهبان؛ چگونگی ادامه تحصیلی دانشآموزان کر و لال و نابینا.
تأمین نیازهای آموزشگاه کر و لالهای باغچهبان، تاریخ: 1346-1347، 34 برگ، منبع: آرشیو ملی ایران، شماره مدرک: ایران 31537-230.
دامنه و محتوا: تأمین نیازهای آموزشگاه کر و لالهای باغچهبان شامل کمک به توسعه مدارس، پذیرش طرح تربیت معلمان و مربیان ناشنوایان و گزارش ثمینه باغچهبان از کنفرانس بینالمللی تعلیم و تربیت کر و لالها.
تقاضای صدور اجازه تأسیس دبستان دخترانه (خودآموز) توسط ثمینه باغچهبان در تهران، تاریخ: 1335، 3 صفحه، منبع: آرشیو ملی ایران.
درخواست برگزاری اولین سمینار منطقهای مسائل آموزشی و رفاهی ناشنوایان، تاریخ: 1336، 4 برگ ، منبع: آرشیو ملی ایران، شماره سند:
32664/230.
دامنه و محتوا: درخواست ثمینه باغچهبان رئیس مجموعه آموزشی ناشنوایان باغچهبان از نخست وزیری در خصوص موافقت با برگزاری سمینار منطقهای مسائل آموزشی و رفاهی ناشنوایان.
قرارداد مطالعه فنی ساختمان و مرکز توانبخشی ناشنوایان، منشأ: سازمان مدیریت و برنامهریزی، تاریخ: 1357.
97 برگ، منبع: آرشیو ملی ایران.
دامنه و محتوا: قرارداد مطالعه فنی ساختمان مرکز توانبخشی و رفاه ناشنوایان حسنآباد کرج بین ثمینه باغچهبان و مؤسسه مهندسین مشاور مافکو.
تألیف و چاپ کتابهای «روش تدریس خط و زبان فارسی به غیر فارسی زبانان»، منشأ: ایران. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تاریخ: 1347 - 1351، 138 برگ، منبع: آرشیو ملی ایران.
دامنه و محتوا: مکاتبات اداره کل نگارش، روابط فرهنگی و چاپخانههای وزارت فرهنگ و هنر با کتابخانه ملی در خصوص انعقاد قرارداد، پرداخت حق التألیف و تأمین هزینهها و لوازم مورد نیاز تألیف و چاپ و انتشار کتابهای «تدریس خط و زبان فارسی به غیر فارسی زبانان» و «روش تدریس خط و زبان فارسی به غیر فارسی زبانان» توسط ثمینه باغچهبان، مدیر دبستان کر و لالهای باغچهبان.
ممیزی و چاپ کتاب "دوران آمادگی"، منشأ: ایران. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تاریخ: 1351، 3 برگ. 1 جلد کتاب، 162ص، منبع: آرشیو ملی ایران.
دامنه و محتوا: مکاتبات اداره کل نگارش وزارت فرهنگ و هنر با کتابخانه ملی ایران در خصوص ثبت، ممیزی و چاپ اول کتاب "دوران آمادگی" تألیف ثمینه باغچهبان (پیرنظر) با موضوع چگونگی آغاز آموزش ناشنوایان و تأمین هزینههای چاپ اثر توسط بانک بازرگانی ایران به ریاست مصطفی تجدد.
ممیزی و چاپ کتاب "شناخت و آموزش کودکان افزیک"، منشأ: ایران. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 4 برگ. یک جلد کتاب، 111 صفحه، منبع: آرشیو ملی ایران.
دامنه و محتوا: مکاتبات اداره کل نگارش وزارت فرهنگ و هنر با کتابخانه ملی در خصوص اجرای مراحل ثبت، سانسور و اعطای مجوز بلامانع بودن انتشار چاپ اول کتاب "شناخت و آموزش کودکان افزیک" تألیف هورتسن بری با ترجمه ثمینه باغچهبان در انتشارات کتابهای جیبی و چاپخانه فاروس ایران (تهران) با نظر ممیزان مربوطه (ناصرعلی بیانی و مسیح مسیحا).
ممیزی و چاپ کتاب «فلان فلان شدهها»، منشأ: ایران. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تاریخ: 1347، 5 برگ، یک جلد کتاب، 237ص، منبع: آرشیو ملی ایران.
دامنه و محتوا: مکاتبه اداره کل کتابخانهها و معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و هنر با کتابخانه ملی ایران در خصوص اجرای مراحل ثبت، سانسور و اعطای مجوز چاپ کتاب «فلان فلان شده ها» مجموعه 21 داستان، تألیف عزیز نسین و ترجمه ثمینه باغچهبان در چاپخانه ارژنگ، با نظر ممیزی علیاصغر سعیدی.
بازدید علیاحضرت فرح پهلوی از آموزشگاه حرفهای ناشنوایان باغچهبان [عکس]
منبع: آرشیو ملی ایران / شماره مدرک: ایران 7416-25.
توضیح: فرح پهلوی با پیراهن روشن در کلاس درسی در کنار دانشآموزان پسر ناشنوا که دور میزی نشسته و نقاشی میکنند ایستاده و در حال صحبت با ثمینه باغچهبان است. در این بازدید چند تن از مقامات از جمله معینی و بهادری وی را همراهی میکنند. در سمت راست عکس یک صندلی و بر روی دیوار چند تابلوی نقاشی دیده میشود.
بازدید علیاحضرت فرح شهبانوی ایران از آموزشگاه حرفهای ناشنوایان باغچهبان [عکس]
منبع: آرشیو ملی ایران، شماره مدرک: ایران 7415-25، توضیح: فرح پهلوی با پیراهن روشن در کلاس درسی در کنار دانشآموزان پسر ناشنوا که دور میزی نشسته و نقاشی میکنند ایستاده و در حال صحبت با ثمینه باغچهبان است. در این بازدید عدهای از مقامات از جمله معینی وی را همراهی میکنند. در بالای دیوار کلاس عکسی از فرح پهلوی قرار دارد.
بازدید علیاحضرت فرح شهبانوی ایران از آموزشگاه حرفهای ناشنوایان باغچهبان [عکس]
منبع: آرشیو ملی ایران
شماره مدرک: ایران 7373- 25
توضیح: فرح پهلوی با پیراهن روشن در کلاسی در کنار دانشآموزان پسر ناشنوا که دور میزی نشستهاند، در حال نگاه به نقاشیهای آنان است. در این بازدید چند تن از مقامات از جمله معینی و بهادری وی را همراهی میکنند. بر روی دیوار عکسی از فرح پهلوی در قابی دیده میشود.
مصاحبه تاریخ شفاهی با ثمینه باغچهبان 22/03/1385 [منابع رقمی]
تهیه کننده: سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران
مصاحبهگر: پیمانه صالحی
پیادهسازی: فاطمه جبرائیلی
تهران: سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران
سال تولید: 1385
تبدیل به متن: 18ص
یادداشت: سرگذشت نامه: فرزند جبار باغچهبان و مربی کودکان ناشنوا
رئوس مطالب مطرح شده در مصاحبه به این شرح است: خانواده باغچهبان و فعالیتهای جبار باغچهبان در جهت آموزش کودکان شنوا و ناشنوا/ تحصیلات و تألیفات و فعالیتهای متنوع و آموزشی مصاحبه شونده در داخل و خارج از کشور در جهت آموزش به کودکان شنوا و ناشنوا.
آمادگی: آغاز آموزش(1)
کتابی در زمینه چگونگی آغاز آموزش کودکان ناشنوا به زبان فارسی است. نویسنده با بهرهگیری از تجربیات خود در مدرسه ناشنوایان، این کتاب را برای مرحله آمادگی کودکان ناشنوا برای راهنمایی والدین و مربیان آنان نوشته است.
این کتاب تمرینهایی برای زبانآموزی و تربیت شنوایی و تربیت حس بینایی و دقت و پرورش قوای بدنی طفل ناشنوا دارد و همچنین دارای راهنمای تدریس است.
مشخصات کتابشناختی این اثر به شرح زیر است:
باغچهبان، ثمینه، آمادگی: آغاز آموزش، نقاشی پرویز کلانتری و عزیزاللّه پایان، تهران، آموزشگاه کر و لالهای باغچهبان، 1347، ص26.
بهره ناشنوایان(2)
کتابی درباره مسائل عمومی ناشنوایان به زبان فارسی است. نویسنده آن ثمینه باغچهبان، دختر مرحوم جبار باغچهبان است که از نوجوانی در کنار پدر به تجربهآموزی در عرصه آموزش و پرورش ناشنوایان پرداخت.
عشق جبار باغچهبان به ارتقا و رشد ناشنوایان ایران، در ثمینه هم مؤثر افتاد و او نیز، به امور ناشنوایان علاقهمند گردید. ثمینه حاصل تلاشهای آموزشی خود را در این کتاب تدوین کرده است.
این اثر، شامل هشت فصل با این عنوانهاست: شناخت ناشنوایی و اختلالات ناشی از آن، وضع ناشنوایان در جهان، آغاز آموزش ناشنوایان در ایران، خدمات به
ناشنوایان در پنجاه سال گذشته، روشهای آموزشی و ارتباطی با ناشنوایان، چگونگی روش آموزش و پرورش ناشنوایان در ایران، سازمانهای رفاهی و فرهنگی ناشنوایان، توانبخشی و تأمین رفاه ناشنوایان.
مشخصات کتابشناختی این اثر به شرح زیر است:
باغچهبان، ثمینه، بهره ناشنوایان، تهران، انتشارات مرکز تحقیقات، پخش انتشارات امیرکبیر، بیتا، 180ص.
نقد و بررسی بهره ناشنوایان(1)کتاب بهره ناشنوایان توسط ثمینه باغچهبان تألیف شده و در 179 صفحه از انتشارات مرکز تحقیقات در تهران منتشر شده است.
«در کشتزار زندگی همه فرزندان انسان یکسان و یکدست نیستند، گاهی فرزندانی به بار میآیند که به علت یا عللی گرفتار نقص یا نقایصی هستند که آنان را از دیگر مردم متمایز میسازد. انسان نمیتواند نسبت به این فرزندان رنجور بیاعتنا باشد و آنان را از درخت هستی بچیند و به دور افکند. جامعه هرچند پیشرفتهتر و آگاهتر باشد، از نقص اعضای خود رنجی عمیقتر میبرد و به آثار این نقص از نظر انسانی و اجتماعی و اقتصادی بیشتر میاندیشد و به چارهجویی برمیخیزد.»
کتاب«بهره ناشنوایان» تألیف خانم ثمینه باغچهبان با این عبارات آغاز میشود. از همین چند سطر میتوان به انگیزهای که شادروان جبار باغچهبان را واداشت تا با تحمل رنجهای فراوان چنین کاخ شگرفی را پی افکند و فرزندان او این چنین برای نگهداری و رونق و اعتلای آن بذل مجاهدت کنند، آگاه شد:نباید به فرزندان رنجور اجتماع بیاعتنا ماند. نباید گذاشت آنان را از درخت زندگی بچینند و به دور افکنند.
1) . اخذ از آموزش و پرورش (تعلیم و تربیت)، دوره 47، شماره 2، آبان 1356.
از میان نقایص مختلف چون نابینایی، ناشنوایی، فلج، و امثال آنها، ناشنوایی یا کری به سبب تأثیر مستقیمی که در فراگیری زبان و در نتیجه در رشد قوای فکری و روابط اجتماعی خود ناشنوا دارد، به قول «هلن کلر» بزرگترین ضایعه نقص حسی است و ضایعه حاصل از آن بسیار عمیقتر و جدیتر از نابینایی و یا علتهای جسمی و حسی دیگر است. دلیلی که خانم باغچهبان برای اثبات این مدعا، که ناشنوایی ضایعهای دردناکتر از نابینایی است، میآورد، در عین سادگی قانعکننده است: «نابینایان بسیاری را میشناسیم که نامشان در تاریخ علم و ادب درخشیده است و به بزرگترین مقامات ممکن رسیدهاند. ولی، چنین چیزی را درباره چند نفر از ناشنوایان میتوان گفت؟» مؤلف از هومر و رودکی یاد میکند که هر دو در عین نابینایی آثار بزرگ به وجود آوردهاند. «در اینجا غرض اندک گرفتن ناشنوایان نیست بلکه مقصود توجه به عظمت سد ناشنوایی و ناگویایی در پرورش قوای فکری است و به دشواریهایی که ناشنوایان با آن روبهرو هستند. مولوی میگوید:آدمی فربه شود از راه گوش و این حقیقتی است که شاعر نامدار ما هفت قرن پیش به آن پی برده است.»
کتاب بهره ناشنوایان حاوی هشت فصل و یک پیوست است.
فصل اول «در شناخت ناشنوایی و علتها و اختلالهای ناشی از آن»است. مؤلف در این فصل به تعریف ناشنوایی میپردازد که« ناشنوا به کسی اطلاق میشود که به هنگام تولد یا پیش از فراگرفتن زبان مادری دچار اختلال شنوایی شده باشد و این اختلال به حدی باشد که نتواند زبان مادری را حتی با استفاده از گوشی مستقیماً از محیط بیاموزد و یا بعدها بر اثر بیماریها یا حوادث دیگر شنوایی خود را به اندازهای از دست بدهد که در گفتن و درک گفتار دیگران به درجات مختلف دچار محدودیت شود.»
ناشنوایان به نسبت میزان حساسیت شنوایی خود به کمشنوا، نیمهشنوا، ناشنوا، ناشنوای شدید، ناشنوای بسیار شدید تقسیم میشوند. ناشنوای شدید فقط صداهایی را میشنود که تقویت شده باشد، ولی ناشنوای بسیار شدید حتی صداهایی را که تقویت شده باشد نمیشنود. آنها که مورد بحث این کتاباند، دو دسته آخری هستند.
ناشنوایی از نظر محل ضایعه به چهار قسمت تقسیم میشود:
کری انتقالی که بر اثر اختلال در گوش میانی به وجود میآید.
کری عصبی که بر اثر اختلال در گوش داخلی و مرکز شنوایی در مغز پیدا میشود.
کری آمیخته (انتقالی و عصبی).
کری روانی.
از میان این انواع، کریهای عصبی علاجپذیر نیستند.
آنگاه به بیان علل ناشنواییها میپردازد و ناشنوایان را به دو قسمت میکند:
ناشنوایان مادرزاد و کسانیکه بعداً ناشنوا شدهاند.
ناشنوایی مادرزادی ممکن است به علت وجود ژن کری در«کروموزوم»های پدر و مادر باشد یا ناهماهنگی PH خون پدر و مادر یا ابتلای مادر به هنگام بارداری به بعضی از بیماریها، مثل سرخچه، یا استعمال بیرویه برخی از داروها چون«استروپتومایسین»و «کنومایسین».
ناشنوایی موجب بروز اختلالهایی چون اختلالهای رفتاری و اجتماعی، اختلالهای جسمی و اختلالهای فکری میشود. در مورد اختلالهای رفتاری و اجتماعی، خانم باغچهبان چنین میگوید:
«فرد ناشنوا به علت بریده بودن از اجتماع، فردی درونگرا و گوشهگیر و حساس و زودرنج بار میآید و حتی در جمع نزدیکان احساس تنهایی میکند.
ناشنوا به علت بیخبری از قراردادها و دوز و کلکهای اجتماعی، آدمی خوشبین و سادهدل و زود باور بار میآید و در نتیجه به مجرد روبهرو شدن با کوچکترین ناملایم یا موقعی که صغرا کبراهای او درست در نمیآید، از زندگی و اجتماع دل زده میشود و نسبت به آن واکنشهای غیر متعارف نشان میدهد».
در مورد اختلالهای فکری چنین مینویسد:
«از آنجا که فکر از زبان تغذیه میکند و از راه آن رشد مییابد، فکر یک ناشنوا که از زبان محروم است چنان که باید و شاید رشد نمیکند و
چنان که به موقع، طبق برنامههای ویژه، آموزش نبیند، رفتهرفته دچار عقبافتادگی فکری میشود.»
در ایران نخستین کسی که به فکر این گروه محکومان افتاد و کوشید تا آفاق تازهای در برابر آنان بگشاید، شادروان جبار باغچهبان بود. چهار صد سال پیش از باغچهبان یعنی از قرن شانزدهم، نظر پارهای از متفکران و دانشمندان، چون جرم کاردان ریاضیدان و پزشک ایتالیایی و پدر ونپس دولئون و ژان پابلونیه و جان بولور و شارل میشل دولپه و ساموئلهای نیک و الکساندر گراهام بل، به تعلیم و تربیت ناشنوایان معطوف شده بود و روشهای متفاوت و مدارس مختلف در اروپا و آمریکا به وجود آمده بود. جبار باغچهبان در سال 1304ش به فکر تأسیس کلاسی برای تعلیم کر و لالها افتاد. او یک سال پیش از این در تبریز کودکستان «باغچه اطفال» را دایره کرده بود. اقدام او در نظر اولیای امور و مردم متهورانه و عجیب بود. ولی او با تلاشی زیاد کلاسی تشکیل داد و از همه کر و لالهای تبریز توانست سه نفر را به کلاس خود جلب کند و چون سال به پایان رسید و شاگردان در مقابل جمع امتحان دادند و به نوشتن و خواندن پرداختند، باغچهبان مورد تشویق و تمجید همه حاضران حتی مخالفان خود واقع شد.
باغچهبان دو سال بعد که باغچه اطفال در تبریز تعطیل شد، به شیراز دعوت شد و در آنجا کلاس تعلیم کر و لالهای را دایر کرد و سالها بعد مرکز کار خود را به تهران آورد و در اثر پشتکار و تحمل رنجهای فراوان که شمهای از آن در کتاب آمده است، در محل امروزی، مدرسه تعلیم کر و لالها را دایر کرد و چون در سن هشتاد و چهار سالگی چشم از جهان فروبست، این میراث عظیم معنوی را به دختر خود ثمینه باغچهبان سپرد.
در فصل چهارم از گسترش آموزشگاههای کر و لالهای سخن رفته است. چون آموزشگاه کر و لالهای گلبیدی در اصفهان، دبستان ناشنوایان میرزایی، آموزشگاه استثنایی تبریز (دولتی)، مدرسه و هنرستان نظام مافی تهران، آموزشگاه نیمروز، دبستان باغچهبان شماره 2، دبستانهای کر و لالهای استثنایی. طبق گزارش دفتر کودکان استثنایی تاکنون در نود نقطه کشور مدارسی برای تعلیم کودکان ناشنوا تأسیس شده است.
فصل پنجم بحث در روشهای آموزشی و ارتباطی با ناشنوایان است. از آغاز آموزش ناشنوایان در جهان قریب چهارصد سال میگذرد و در این مدت مربیان کوشیدهاند که شاید یک راه ارتباط آسان و عملی برای ناشنوایان بیابند. این روشها، که پس از کوششهای بسیار حاصل شده است، عبارتند از:روش علامتی، الفبای دوستی، روش هجی کردن با انگشت، روش گفتاری و روش آمیخته. خانم باغچهبان درباره هریک از این روشها شرح مبسوطی داده است. او درباره روشی که جبار باغچهبان به کار میبرده است مینویسد:
آموزش و پرورش ناشنوایان در ایران نه به دست گروههای مذهبی و خارجی بلکه به فکر یک معلم ایرانی به وجود آمده است، و این معلم ایرانی جبار باغچهبان است که میگوید:
ز اندیشه برای خود رهی یافتهام نقش دگری را به ره انداختهام
از چشم برای دیدن چهره صوت
با دست هنر آینهای ساختهام
اصول روش باغچهبان در سه بخش آمده است:
روش تعلیم تلفظ و گفتار خوانی به ناشنوایان،
روش تعلیم زبان به ناشنوایان،
ایجاد وسایل سمعی و بصری و نوشتن کتابهای ویژه برای آموزش به ناشنوایان.
در مورد روش نخست «باغچهبان بر اثر تجربههای علمی پی برد که هریک از واکها یا صوتهای گفتاری ساختمانی مخصوص به خود دارد. شباهت و تفاوت آنها را کشف کرد، دید که مشترک المخرج بودن صوتها به همان اندازه که کار آموزش تلفظ را برای معلم آسان میکند، در لبخوانی کار ناشنوا را دشوار میسازد. واقعاً چگونه میتوان توقع داشت که شخص ناشنوا از راه چشم کلمههای«ماما» «بابا» و «بو، مو، کاظم، قاسم و کاسب» را از یکدیگر مشخص کند؟»
باغچهبان، پس از تجربههای بسیار، توانست از نظر آموزش تلفظ و گفتار خوانی صوتهای گفتار زبان فارسی را در جدول زیر تنظیم کند:
جدول صدای باغچهبان
اگر این جدول را به طور افقی مطالعه کنیم میبینیم که لبخوانی صوتهای ردیف اول «و، ب، پ، ف» آسانتر از ردیف دوم و ردیف دوم آسانتر از ردیف بعد و
همچنان تا آخر است. به استثنای صوتهای «ل، م، ن» که با لب و دندان گفته میشوند که البته لبخوانی آنها نیز دشواری ندارد. اگر بعضی از صوتهای گفتار مشترک المخرج نبودند، با توجه به اینکه یک سوم از صوتهای گفتار قابل رؤیت هستند، کار گفتار خوانی برای ناشنوایان آسانتر میشد. ولی فعلاً این آرزوی محال است و وجود صوتهای نامرئی گفتار و صوتهای مشترک المخرج، ساختن وسیلهای را که بتواند ناشنوا را در تشخیص و فهم گفتار یاری دهد ایجاب میکند.
الفباهای دستی که اروپاییان اختراع کرده بودند، مورد پسند خاطر باغچهبان نبود، زیرا این الفباهای دستی هیچگونه رابطهای با ساختمان و چگونگی صوتهای گفتار ندارند. کسی که این الفباها را بداند، میتوانید بیآنکه حرف بزند، یک یک حرفهای کلمهها را با انگشتان هجی و مقصود را بیان کند ولی باغچهبان میخواست که لالها حرف بزنند. برای نیل به این مقصود «الفبای گویا» را ایجاد کرد. بدین قرار:
• گذاشتن دست بر روی سینه برای نشان دادن صداهای آوایی یا حنجرهای زیرا که در موقع تلفظ این صوتها در ناحیه سینه ارتعاش محسوستر است.
• نگاه داشتن دست در برابر دهان برای نشان دادن صداهای تنفسی، زیرا که به هنگام تلفظ این صداها گرمی نفس در پشت دست به خوبی محسوس است.
• ثابت نگهداشتن دست بر روی سینه در برابر دهان برای نشان دادن صداهای امتداد پذیر (انقباضی)
• حرکت سریع دست بر روی سینه یا در برابر دهان برای نشان دادن صداهای غیر امتداد پذیر (انسدادی)
• نشان دادن شکل دهان با دست هنگام تلفظ مصوتها.
• با شکل انگشتان نشان دادن شکل حرفهایی که در زبان فارسی همه آنها نشان یک صدا هستند و در نتیجه بر روی لبها یکسان دیده میشود.
یکی از خصوصیات بارز این الفبا این است که شخص ناشنوا راهنمایی و تشویق میشود که از آن برای اصلاح تلفظ و یاری به لبخوانی استفاده کند، نه به عنوان یک وسیله مستقل ارتباطی.
فصل ششم، که شمهای از آن بیان کردیم، مهمترین فصول کتاب است. گذشته
از آن، در این فصل مطالب دیگری نیز آمده از آن جمله: گفتار یا الفبای اشارهای، زبان و زبانآموزی، دشواریهای زبان آموختن به ناشنوایان، مقدمهای بر زبان مصور، زبان مصور، اسمهای ذات، ضمیر، فعلها، اسمها، ادات، وسیلههای سمعی و بصری ویژه ناشنوایان.
در فصل هفتم از «سازمانهای رفاهی و فرهنگی ناشنوایان» گفتگو میشود و در فصل هشتم از «توانبخشی و تأمین رفاه شنوایان» و فصل نهم در «معرفی کتابها و نشریههایی است که برای ناشنوایان یا آموزگاران آنان تألیف شده است». از این کتابها اثر زیر تألیف و نوشته شادروان جبار باغچهبان است: حساب و روش آموزش کر و لالها. و این آثار نیز تألیف یا ترجمه ثمینه باغچهبان است: هلن کلر، آمادگی، کبوتر و بادبادک، کلاغپر، عمو زنجیرباف، راهنمای تدریس آمادگی، زبان مصور و کلید زبان (راهنمای تدریس کتاب اول)، زبان مصور و کلید زبان (کر و لالها را چگونه گویا کنیم)، زیر گنبد کبود و زبانآموزی.
مؤلف در پایان کتاب به «معرفی» فیلمهایی وابسته به ناشنوایان پرداخته است. اکنون که سیر اجمالی در کتاب بهره ناشنوایان را به پایان آوردهایم، به راستی میتوانیم قضاوت کنیم که کتاب خانم ثمینه باغچهبان یکی از آثار ارزندهای است که در سالهای اخیر نشر یافته است. توفیق نویسنده محقق را خواهانیم.
نقدی بر کتاب جمجمک برگ خزون(1)
این کتاب تألیف ثمینه باغچهبان با این مشخصات منتشر شده است:
جمجمک برگ خزون، باغچهبان، ثمینه، تصویرگر و طراح گرافیک فرشید شفیعی، تهران، نظر. 1387
متل؛ داستان کوتاهی است که با مضامین لطیف و سرگرم کننده، گاه به صورت شعر و زمانی با نثری موزون برای کودکان و نوجوانان خوانده میشود. شخصیت متلها بیشتر حیوانات و مظاهر طبیعت، در برخی موارد انسان میباشد. متلها ضمن سرگرم ساختن کودکان دارای مضامینی زمینی و اجتماعی نیز هستند.
1) . نوشته علی بوذرجمهری، کتاب ماه کودک و نوجوان، شماره 149، اسفند 1388.
کودک با شنیدن متل با طبیعت اطراف خویش انس میگیرد و از همان ابتدا با سرزمین مادری و آیین و عرف محیط خویش آشنا میشود.(1)
متلها همان لالاییهای دوره کودکی هستند که تغییر شکل دادهاند و همراه کودکان خردسال بزرگ شده و جای خود را به متلها و ترانههای عامیانه برای پرورش ذهن کودکان دادهاند. این اشعار به دور از اشعار رسمی ادبی، در فکر و ذهن مردم شکل گرفتهاند و پرورش یافتهاند و تا سالها ذهن به ذهن و دهان به دهان زندگی کردهاند و به روز شدهاند.
ثریا قزل ایاق به پیروی از جعفر پناهی سمنانی، سه ویژگی برای لالاییها در نظر میگیرد که میتوان آنها را به متلها نیز تعمیم داد:
1- بعد شاعرانه، هم در مضمون، هم در وزن و هم در قافیه؛
2- بعد موسیقیایی؛
3- بعد تئاتری.(2)
سه ویژگی مذکور را در اکثر متلها مشاهده میکنیم، برای نمونه میتوان به متل "تو که ماه بلند آسمونی" از کتاب مورد بررسی اشاره کرد:
تو که
ماه بلند آسمونی
منم
ستاره میشم دورت میگردم
تو که
ستاره بشی دورم بگردی
منم
ابر میشم روتو میگیرم
تو که
ابر بشی رو مو بگیری
منم
بارون میشم نم نم میبارم
تو که
بارون بشی نم نم بباری
منم
سبزه میشم سر در میآرم
تو که
سبزه بشی سر در بیاری
منم
گلی میشم پهلوت میشینم
تو که
گلی بشی پهلوم بشینی
منم
بلبل میشم چهچه میخونم
تو که
بلبل بشی چهچه بخونی
منم
مهتاب میشم بهت میتابم
تو که
مهتاب بشی بر من بتابی
منم ستاره میشم دورت میگردم
تو که
ستاره بشی دورم بگردی
منم...
............................
روایت فوق از متل مذکور در پایان دوباره به ابتدای خود برمیگردد و به این شیوه تکرار و گردش را در خود به وجود میآورد، بدین شکل بعد از یک بار خواندن میتوان کودک را به تکرار و از بر کردن آن تشویق کرد.
ماهیت شفاهی متلها باعث میشود روایتهای گوناگونی از آنها وجود داشته باشد و گاهی جزئیات و یا بخشی از متل در روایت دیگری کاملاً تغییر کند. این تغییر نه تنها در گویشهای متفاوت و در شهرهای مختلف وجود دارد؛ بلکه حتی در یک گویش و منطقه جغرافیایی یکسان نیز اتفاق میافتد. برای نمونه میتوان روایت دیگری (تهران) از متل "تو که ماه بلند آسمونی" را با روایت فوق مقایسه کرد.
تو که
ماه بلند در آسمونی
منم
ستاره میشم دورت میگردم
تو که
ستاره شدی دورم چرخیدی
منم
ابر میشم رو تو میگیرم
تو که
ابر شدی رومو گرفتی
منم
بارون میشم شرشر میبارم
تو که
بارون شدی شرشر باریدی
منم
سبزه میشم سر در میآرم
تو که
سبزه شدی سر در آوردی
منم
بزی میشم سر تو میچینم
تو که
بزی شدی سرمو چیدی
منم
قصاب میشم سر تو میبرم
تو که
قصاب شدی سرمو بریدی
منم
شیشه میشم اونجا میشینم
تو که
شیشه شدی اونجا نشستی
منم
خون میشم میرم تو شیشه
تو که
خون شدی رفتی تو شیشه
منم
پنبه میشم در تو میبندم
تو که
پنبه شدی درمو بستی
منم
تشک میشم اونجا میافتم
تو که
تشک شدی اونجا افتادی
منم
لحاف میشم رو تو میگیرم
تو که
لحاف شدی رومو گرفتی
منم
عروس میشم اونجا میشینم
تو که
عروس شدی اونجا نشستی
منم
دوماد میشم پهلوت میشینم
متلها بخش مهمی از فرهنگ مردم این سرزمین هستند که به دلیل ماهیت شفاهی خود در معرض نسیان و نابودی قرار دارد. اکنون نقش متلها در زندگی کودکان امروزی کمرنگ شده و دیگر نه والدین پر مشغله فرصت و حوصله بازخوانی متلها برای کودکان را دارند و نه متلها با ذائقه کودکان امروزی که سرگرم بازیهای جدید کامپیوتری هستند، چندان سازگار است.
کتاب جمجمک برگ خزون یکی از تلاشهای جدید برای یادآوری این
گنجینهی کهن ادبیات شفاهی برای مخاطبان عام است. متلهای کتاب از خاطرات کودکی ثمینه باغچهبان(1)سرچشمه میگیرد و او تلاش میکند این بخش از نوستالژی کودکی خود را آنگونه که به یاد میآورد، بازنویسی کند. برخی از این خاطرات آوایی ناکامل و محو نیز با اسناد منتشر شده(2)تکمیل میشود.
این بار باغچهبان، نه از کتابهای درسی و نه از شیوه آموزش به ناشنوایان، که از ترانهها و متلهای دوران کودکی خود میگوید؛ از متلهایی که از کودکی برایش بسیار سحرانگیز و رؤیایی بودهاند، که خیال او را آزادانه و دور از منطق دست و پاگیر، پرواز دادهاند. اثر جدید او بازنویسی و معرفی برخی از متلهای عامیانهای است، آن چنان که از دوران کودکی به یاد ماندهاند.
باغچهبان در مقدمهی کوتاه کتاب، مخاطب را به کودکی خود میبرد، فضای زمانی و مکانی روایت این متلها را در ذهن ترسیم میکند؛ چند بچه خسته از بازیگوشیهای روزانه، کودکان کم سنتر در خواب و بزرگترهای بیقرار از تأخیر پدر و مادر و لهلهای که بچهها را به گنجینهی متلها و ترانههای خود مهمان میکند. بچهها خود را به روایتها و داستانهای کوتاه و تأویل برانگیز ترانه میسپارند و کم و بیش خود را در متلها میبینند و در زندگی روزمره خود آنها را کامل میکنند، دختر انار و به میشوند، در حوض نقره میجهند، در بارون جرجر به عروسی هاجر میروند، قالی رو تو ایوون میکشند، از خورشید خانم میخواهند آفتاب کند تا پدر
1) . ثمینه باغچهبان (1306) در تبریز به دنیا آمد، پس از چندی به شیراز رفت و کودکی را در کودکستانی که پدر تأسیس کرده بود گذراند. در تهران وارد مدرسه شد. در رشته دبیری زبان انگلیسی از دانشسرای عالی فارغ التحصیل شد (1327) پس از ازدواج با هوشنگ پیرنظر، تحصیل خود را در رشته آموزش ناشنوایان در دانشگاه کلمبیا (آمریکا) پی گرفت (1332) به ایران بازگشت و در کنار پدرش در مدرسهی کر و لالها مشغول به کار شد (1345-1335) از سوی آموزش و پرورش مشغول تدوین کتابهای درسی اول دبستان و همکاری در تهیهی متون درسی کلاسهای دوم تا چهارم دبستان شد. (1340) پس از آن کتاب روش کلی جبار باغچهبان را نوشت. در همین سالها نیز کلاسهایی برای آموزگاران سال اول دبستان سراسر کشور و برای کمیتهی ملی پیکار با بیسوادی اجرا کرد. او پس از درگذشت پدر، ریاست آموزشگاه و مدیریت فنی جمعیت کر و لالها را به عهده گرفت (1345) او کتابهایی بسیاری دربارهی آموزش و پرورش ناشنوایان و آموزش زبان فارسی به غیر فارسی زبانان نوشته و آثاری را نیز در زمینه آموزش ناشنوایان اختلالات گفتاری، و ناگویایی به فارسی ترجمه کرده است. منبع سایت www.ketabak.com
2) . ایمن آهی، لیلی. شادمانه، کودکانه. تصویرگر ناصر اویسی. مریلند: بنیاد مطالعات ایران. 1371/1992.
و مادرشان قند راجونه شوند و به خانه بیایند. مقدمه کوتاه، نوستالژیک و گویای کتاب، مخاطب عام را به سرعت با مضمون و کارکرد کتاب آشنا میکند.
جدول شماره 1 مضمون، عناصر، زمان و مکان متل را به تفکیک نشان میدهد.
تصویرگری و طراحی گرافیک کتاب را فرشید شفیعی(1)
به عهده داشته است. شفیعی هنرمندی پر توان و خلاق است که در زمینههای مختلف بیان هنری از جمله نقاشی، تصویرگری کتاب، طراحی و گرافیک و انیمیشن طبع آزمایی کرده است. نمونههایی از تصویرگری پر از طرح و نقش، نقاشانه و روایتگر او را میتوان در کتابهایی چون پیر جنگی (1383)، زربال (1384) و پیوند (1385) مشاهده کرد. همچنین او طراحی گرافیک و ایدهپردازی سالنامه 1385، 1386، 1387 و 1388 را به عهده داشته است.
در تصاویر کتاب جمجمک برگ خزون شاهد تلفیق شیوههای تصویرگری و طراحی گرافیک شفیعی هستیم. مانند تصویرگریهای مرسوم او، رنگهای درخشان، که مناسب با فضای عامیانه متلهاست، در کنار هم قرار گرفتهاند. انرژی زیاد رنگها در کنار هم و فضای سفید که در لابهلای رنگها خزیدهاند، تلطیف شده و دلنشین به نظر میرسد.
تکنیک تصویرگری کتاب، کامپیوتر است. شفیعی لایههای رنگ شفاف را روی هم قرار داده و با کاستن بخشیهایی از هر لایه رنگی و هم پوشانی آنها، تصویر و رنگ نهایی را خلق کرده است. از آنجا که لایههای رنگ شفاف هستند، از روی هم قرار گرفتن آنها رنگ جدیدی به وجود آمده است. شیوهی که طرحها و نقشها از دل سطوح رنگی در آمدهاند، جلوهای مانند چاپ لینو(2)به تصویر بخشیده است.
به نظر میرسد تکنیک شفیعی متأثر از آثار ایزابل وندنابله(3)،
تصویرگر و چاپگر بلژیکی است.
1) . فرشید شفیعی (1347) در تهران به دنیا آمد. او هنر آموخته رشته طراحی و گرافیک و انیمیشن، از دانشگاه هنر است. از سال 1376 کار خود را به عنوان تصویرگر آغاز کرد و حاصل کار او تا کنون تصویرگری حدود چهل کتاب کودک و نوجوان است. او برای آثار تصویرگری، طراحی گرافیک و انیمیشن خود جوایز بسیاری به دست آورده که از آن میان میتوان به سبب طلایی براتیسلاوا (2007) لوح افتخار (2006) IBBY و لوح کتاب ویژه شورای کتاب کودک (1382، 1384، 1385) اشاره کرد.
2) . Lino Cut.
3) . Isabelle Vandenabeale (1972)
تصاویر اصلی کتاب از صفحه فهرست شروع میشوند؛ این تصویر که همان تصویر روی جلد، با رنگبندی متفاوت، است؛ تصویری از شخصیتهای اصلی بازیگر متلها یعنی عناصر حیوانی (آهو، ماهی و پرنده) مظاهر طبیعی (باران، رود و گل) و انسانی (دختر)، را نشان میدهد.
یکی از مشکلات مصور کردن کتابهایی چون جمجمک برگ خزون، که مجموعهای متشکل از متنهای کوتاه پر کنش و کم تصویر هستند، محدودیت روایت متن در تصاویر ایجاد میکند.
از طرفی تصویرگر فرصتی برای معرفی شخصیتها، فضاسازی و... در تصاویر ندارد و از طرف دیگر متلها یا بسیار پر ماجرا و پر تخیلاند که اشاره به همه آن وقایع در چند تصویر محدود، ممکن نیست و یا بسیار کم کنش و انتزاعی که دست تصویرگر را به هر خیالپردازی میبندند. گونههای متفاوت روایتگری تصویری که شفیعی در کتاب مذکور از آنها استفاده کرده را میتوان به چهار گروه تقسیم کرد.
الف - پیش نگاری
در اینگونه تصاویر، متن و تصویر هماهنگ و همگام با هم پیش میروند، با این حال تصاویر پیش از آنکه متن بخشی از داستان را بیان کند، در بخش کوچکی از تصاویر، پیش آگهی وقوع اتفاق بعدی و بخش بعدی داستان هستند. تصاویر، بخش بعدی داستان را فاش نمیکنند بلکه تنها کنجکاوی مخاطب را بر میانگیزد و پیوستگی زنجیروار تصاویر را حفظ میکنند. پیش نگاری را میتوان در تصویر نخست متل "جمجمک برگ خزون" مشاهده کرد. بدین ترتیب که در صفحهی سرخ - آبی با خطوط سفید، اسباب و ادوات حمام طراحی شده که پیش نگاری از ادامه متل در تصویر صفحه بعد است، جایی که زینب خاتون به حمام سی روزه میرود.
در تصویر اول متل "یکی بود یکی نبود" نیز بخشی از متن صفحهی بعد آمده است.
ب - تکثر نگاری
در اینگونه تصاویر، چند روایت و چند بخش داستان همزمان در یک تصویر گنجانده میشوند. در این نوع روایتگری تصویری که مناسب متون پر کنش و کم تصویر است، گاهی شاهد بزرگ نگاری شخصیت اصلی به نسبت شخصیتهای فرعی هستیم و گاهی نیز شخصیت واحدی در چند جای تصویر و در حالات گوناگون ترسیم میشود. معمولاً حرکت روایت داستان در تصویر از گوشهای شروع میشود و به شکل چرخشی، زیگزاکی و... عناصری که در متن معرفی میشود در
تصویر جای میگیرند و روایت را کامل میکنند. این ویژگیها تصاویر تکثر نگار را به نقاشی قهوه خانه(1)نزدیک میکند.
در کتاب جمجمک برگ خزون 5 تصویر با این شیوه خلق شده است. برای مثال تصویر دوم متل "دویدم دویدم" ساختار منظم گنجاندن روایات در تصویر باعث شده خواندن و درک تصویر راحتتر باشد. تصویر هماهنگ با متن از گوشهی بالای سمت راست آغاز میشود و عناصری که در متل ذکر میشود یک به یک در راستای خط منحنی تا گوشه سمت چپ پایین در تصویر قرار میگیرند. روایت در گوشه سمت چپ بالا تصویر پایان مییابد. در عین حال، حالت و اشاره دستهای شخصیتهای تصویر حرکت از گوشهها به نقطه پایان را نیز نشان میدهد.
در تصویر متل "کوه کو؟"، روند تبدیل عناصر طبیعی به یکدیگر و در نهایت بهرهبرداری از آن توسط انسان روایت میشود.
کوه کو؟
آب شد! ← آبش کو
جوب شد! ← جوبش کو
تو همونه! ← همونه کو؟
بار شتر!
این روایت تبدیل، در تصویر نیز به خوبی دیده میشود؛ رودی از کنار کوه سرچشمه میگیرد و با پیچ و تاب به همون شتر میرسد و به شکلی ساده و گویا روایت متن را بیان میکند.
جز این تصویر، تصویر متلهای "اتل متل توت متل"، "قصه قصه" و "یکی بود یکی نبود" نیز با همین شیوه کار شده است. در تصاویر دو متل نخست و متل "کوه کو؟" بزرگ نگاری موضوع اصلی متل را نیز شاهد هستیم.
ج - بسیط نگاری
در اینگونه تصاویر، کلیاتی که در متن اشاره شده با جزئیات و پرداختن بیشتری
1) . نقاشی قهوهخانه اصطلاحی است برای توصیف نوعی نقاشی روایتی رنگ روغنی با مضمونهای رزمی، مذهبی، و بزمی در دوران جنبش مشروطیت بر اساس سنتهای هنر مردمی و دینی و... پدید شد. نک دائرةالمعارف هنر صص 586-588.
در تصویر دیده میشود. آگاهی تصویرگر از عناصر، داستانها، باورها و... مربوط به متن، کمک میکند تصویری فراتر از متن پدید آید. بهترین مثال اینگونه روایتگری در تصویر متل "باورن مییاد جرجر" قابل مشاهده است. متل تنها به باران و عروسی هاجر اشاره میکند ولی در تصویر، عروس بر اسب سفید سوار است و داماد کمر باریک، افسار اسب را در دست دارد که مراسم «عروس برون» را نشان میدهد. غلامان، جهاز عروس را که شامل آینه و شمعدان، رحل و قرآن، تنگ و قوری و ظرف و چادری است، در طبقهایی بر سر حمل میکنند و در پی عروس و داماد روانند.
د- مفهوم نگاری
در اینگونه تصاویر، تصویرگر به جزئیات کم و زیاد متن توجهی نمیکند. بلکه مفهوم، هدف و درون مایه متن را به تصویر میکشد. اینگونه تصاویر که یکی از مناسبترین شیوهها برای مصور کردن کتابها شعر است، حال و هوای کلی متن را به مخاطب منتقل و از شرح و بسط جزئیات خودداری میکند و اجازه میدهد. متن در ذهن مخاطب مصور شود و جریان یابد.
اینگونه تصاویر، مناسب متونی است که در عین اشاره به جزئیات به کلیت ثابت و مشخص میپردازند. این متون ممکن است پر از جزئیات گوناگون باشد ولی این جزئیات نیز در سایهی کلیت واحدی ارائه میشوند و تصاویر مفهوم نگار نیز تنها به آن کلیت واحد نظر دارند.
برای مثال میتوان به متل "تو که ماه بلند آسمونی" با موضوع عشق به همنوع اشاره کرد. تصویرگر، پسر جوانی را در مقابل عکس دختر و شاخهای گل کشیده است؛ نقوش پیچان گیاهی به شکل طاقی چون قابی تصویر را فراگرفته است.
گرچه به نظر میرسد این متل معروف و محبوب، تصویری جذابتر و پرگوتر طلب میکرده با این وصف، حال و هوای کلی متل در تصویر به چشم میخورد.
شفیعی بخشی بزرگی از تصویرگرهای خود را برای متون کهن (افسانهها، اسطورهها و...) انجام داده است. تصاویر رنگین همراه با جزئیات فراوان که برگرفته از سنت کهن نگارگری و نقاشی ایرانی بوده است، شیوه روایتگر تصاویر، اکسپرسیون رنگی در کنار طراحی ساده و گویا بسیاری از آثار او را بدون متن نیز
معنادار میکند.(1)تصاویر کتاب جمجمک برگ خزون اولین تجربه او در مصور کردن متلها، گونهی دیگری از متون کهن، است که به پشتوانه دیگر آثار او در این حوزه و حوزه طراحی گرافیک به کتابی موفق تبدیل شده است.
توران میرهادی دربارهی این کتاب میگوید:
این کتاب را مادران برای فرزندان خردسال خود میخوانند و با آنها بازی میکنند؛
این کتاب یادگاری برای نوجوانان است تا همراه آن با خواهر و برادر کوچکتر خود بازی کنند و لحظههای کودکی را به یاد آورند؛
این کتاب را جوانان نگه میدارند تا بعدها برای فرزندان خود بخوانند؛
یکایک کلمات آن برای همه ما خاطره انگیز است و روزگار کودکی را به یادمان میآورد.
منابع: ایمن آهی، لیلی. شادمانه، کودکانه. تصویرگر ناصر اویسی. مریلند: بنیاد مطالعات ایران. 1371/1992 ؛ باغچهبان ثمینه. جمجمک برگ خزون. تصویرگر و طراح گرافیک فرشید شفیعی. تهران: نظر 1387 ؛ پاکباز، روئین. دائرةالمعارف هنر، تهران: فرهنگ معاصر 1380 ؛ شهرزاد و بچههای قصهگو. تصویرگر فرشید شفیعی. تهران: شباویز 1381 ؛ قزل ایاغ، ثریا. ادبیات کودکان و نوجوان و ترویج خواندن. تهران: سمت 1383 ؛ وکیلیان، سید احمد، متلها و افسانههای ایرانی. تهران: سروش 1378 ؛ www.ketabak.com
1) . کتاب شهرزاد و بچههای قصهگو (شباویز 1381) یکی از تجربههای موفق او را در زمینهی کتابهای تصویری بدون متن است. تصاویر این کتاب حاصل تلاش او در کارگاه براتیسلاوا (2001) بود.
فهرست آثار سالهای اخیر به عنوان معلم
در سالهای دهه شصت و هفتاد با مهاجرت ثمینه به خارج از کشور، دوره جدید از تلاش را آغاز کرد. آثار بسیاری مثل چگونه خ جیم شد؛ لج و لجبازی؛ پل کوچک چوبی؛ دس دسی باباش میاد را تألیف و عرضه کرده است. متأسفانه اطلاعات این دوره به دست پژوهشگران ایرانی نرسیده است.
روز شمار کودکی ۱۳۹۴، یادها و خاطرهها(1)
روزشمار کودکی۱۳۹۴ مؤسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان به زودی با نام روزشمار کودکی: یادها و خاطرهها روانه بازار خواهد شد.
این روزشمار دربرگیرنده نزدیک به صد قطعه عکس است که از آلبومهای قدیمی خانوادههای گوناگون گردآوری شده است و برای نخستین بار همراه با خاطرههای کودکی افراد منتشر میشود. این یادها و عکسها به عنوان یکی از مهمترین سندهای تاریخی مطالعات کودکی ایران، بازتابی روشن از جایگاه کودکی و شرایط ویژه زندگی کودکان از دوره قاجار تا نخستین دهههای سال ۱۳۰۰ در جامعه گذشته ایران است. کودکان و نوجوانان با دیدن این آلبوم و خواندن نوشتههای کوتاه و دلپذیر آن میتوانند با زندگی کودکی اجداد خود آشنا شوند و زندگی آنها را با زندگی امروزی خود بسنجند و بزرگسالان نیز بدون شک به آلبومهای کودکی خود باز میگردند و بر تاریخ کودکی سرزمینشان مروری دوباره خواهند کرد.
هر ماه از این روز شمار، با فهرستی از نامهایی آغاز میشود که برای بهتر شدن جایگاه کودکی در جهان و به ویژه ایران کوشیدهاند. سپس در میان هفتهها عکسهای کودکی شماری از این افراد با خاطرههایی از کودکیشان به چاپ رسیده است. از میان این کوشندگان میتوان به عکسها و یادهای کودکی توران میرهادی، توران اشتیاقی، معصومه سهراب، پرویز ناتل خانلری، نوش آفرین انصاری، ثمین و ثمینه باغچهبان، عباس یمینی شریف، فرشید مثقالی، نورالدین زرین کلک، علی اکبر صادقی و دهها کوشنده دیگر اشاره کرد.
این آلبوم با جلدی نفیس و چاپی زیبا و باکیفیت هدیه نوروزی خوبی است برای کسانی که میخواهند به عزیزان خود عیدی فرهنگی و ماندگاری اهدا کنند.
1) . سایت کتابک- دوشنبه، 8 دی، 1393.
این مقاله درباره کتابی است که با این مشخصات منتشر شده است:
روشنگران تاریکی، جبار باغچهبان، ناشر:مؤسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان، سال نشر: ۱۳۸۹.
روشنگر تاریکیها در برگیرنده زندگی باغچهبان و همسر و یاورش صفیه میربابایی و یادداشتهای ثمین و ثمینه باغچهبان درباره زندگی پدر و مادرشان و مجموعه عکسهایی از آلبوم خانوادگی آنها است.
جبار باغچهبان از پیشگامان آموزش و پرورش نوین و پایهگذار آموزش و پرورش ناشنوایان ایران است. او یک مبارز واقعی است و در جنگ با تاریکی و نادانی اگر چه زخمها بر میدارد اما پیروزی با اوست زیرا باور دارد که پیروزی با دانایی است.
"روشنگر تاریکیها" تلاشهای جبار باغچهبان و همسرش به عنوان یکی از تأثیرگذارترین کوشندگان راه فرهنگ و ادبیات کودکان را بازگو میکند و الگویی آرمانی اما واقعی در دسترس نسل جدید میگذارد تا از دشواریها نهراسند و آنها نیز با ادامه راه آنها به کاروان بزرگ روشنگران تاریکی این سرزمین بپیوندند.
کتاب با یادداشتهای صفیه میربابایی همسر باغچهبان آغاز میشود و با زندگینامه خودنوشت باغچهبان ادامه مییابد. او در این نوشته از سختیهای راه گفته است و دردهایش. او خود، نوشتهاش را به فریاد گوشخراشی تشبیه کرده است و امیدش این بوده است که: "این فریاد جانگدازی من، لااقل موجب عبرت خوانندگان باشد و بس". روشنگر تاریکیها کتابی است تفکر برانگیز و اثر بخش.
این اثر نخستین جلد از مجموعه کتابهای زندگینامه کوشندگان راه بهزیستی کودکان ایران است که مؤسسه پژوهشی تاریخ ادبیات منتشر کرده است.
این فصل گزارش پنج نشستی است که خانم ثمینه در آنها شرکت داشته و به ایراد سخنرانی پرداخته است. البته ایشان حتماً در دهها همایش، سمینار، جلسه عمومی و نشست، مشارکت داشته، اما متأسفانه به اطلاعات آنها دست نیافتیم. از اینرو از ایشان استدعا و خواهش میکنیم اگر اسناد و مدارکی درباره این موضوعات در اختیار یا سراغ دارند، ما را یاری فرمایند.
اما نشستهای معرفی شده در این فصل شامل نشستهای برگزار شده در ایران از سال 1381 تا 1391 (اکثراً در تهران و فقط یک نشست در اصفهان) و نیز گزارش یک نشست در کانادا در سال 1373ش/ 1995م است. نشستهای ایرانی به ترتیب تاریخ آمده و نشست کانادا در پایان میآید.
تهران، بهمن ماه 1381، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی
جبار باغچهبان در ابتدای کار با کودکان کر و لال، از آنچه در زمینه آموزش و پرورش این گروه در جهان میگذشت، آگاه نبود و فقط بر اثر تجربه شخصی معتقد شده بود که میتوان به کر و لالها سخن گفتن، خواندن و نوشتن آموخت. سرانجام به دستور وزیر فرهنگ وقت "دکتر مهران" برای بازدید از مدارس کر و لالهای ترکیه، در خرداد 1337 شمسی به آن کشور سفر کوتاهی کرد که اوّلین و آخرین سفرش محسوب میشود.
گویی در بازگشت از ترکیه، "جبار باغچهبان" بیشتر از گذشته برای تداوم برگزاری دوره تربیت معلم ویژه کر و لالها مصمم شد. از اینرو، به خاطر تداوم برگزاری دوره تربیت معلم تحت نظارت دخترش "ثمینه باغچهبان" خیال جبار باغچهبان از این بابت آسوده گردید و تمام همت خویش را صرف دو کتاب ارزشمند "روش آموزش کر و لالها" و "حساب" که شامل آخرین نظریات آموزشیاش میباشد، کرد که در سالهای 1343 و 1344 شمسی به چاپ رسید.
سرانجام جبار باغچهبان با آن همه کوشش و تلاش بینظیر در راه آموزش به ناشنوایان، در سن هشتاد سالگی پس از یک بیماری کوتاه چهار روزه، در حالی که افکار و اعمال پاکش مورد تأیید مقامات فرهنگ دوست و افراد خیر قرار گرفته بود، به تاریخ چهارم آذر 1345 شمسی چشم از جهان فانی فروبست و ناشنوایان ایران را در اندوهی ابدی فرو برد.
بعد از درگذشت جبار باغچهبان، مدیریت دبستان کر و لالهای باغچهبان بر عهده دختر بزرگش "ثمینه باغچهبان" گذاشته شد که در تاریخ آموزش ناشنوایان در ایران نقش مهمی دارد.
بعد از گذشت سالها، سرانجام انجمن آثار و مفاخر فرهنگی به ریاست دکتر مهدی محقق با همراهی و یاری شورای کتاب کودک (خانمهای توران میرهادی و
نوشآفرین انصاری) و مؤسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان به خصوص محمّدهادی محمّدی، مراسم آبرومندانه تحت عنوان "بزرگداشت جبار باغچهبان" را در بهمن 1381 شمسی برپا کرد که در آن، ثمینه باغچهبان و همچنین لطفعلی آذرخشی که به عنوان اوّلین شاگرد ناشنوای جبار باغچهبان شناخته میشود، حضور یافتند و مورد تشویق همگان قرار گرفتند.
انجمن آثار و مفاخر فرهنگی در همان زمان، کتاب سودمندی تحت عنوان " زندگینامه و خدمات علمی و فرهنگی مرحوم جبار باغچهبان" را چاپ کرد که قابل تقدیر و ستایش است.
گزارش دیگر
بزرگداشت جبار باغچهبان
همایشی در نکوداشت مرحوم جبار باغچهبان در تهران(1)
انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، در 28 بهمن 1381 مراسم بزرگداشتی برای جبار باغچهبان برگزار کرد. در این همایش یک روزه، دکتر مهدی محقق و ثمینه باغچهبان درباره زندگانی و خدمات مرحوم باغچهبان در زمینه ناشنوایی و ناشنوایان، سخنرانی کردند. مهمترین نکات مطرح شده این سخنرانیها در زیر اشاره میشود.
جبار باغچهبان، سهم اساسی در آموزش و پرورش ناشنوایان در ایران داشت. او افزون بر فعالیت در زمینه ناشنوایی، فعالیتهای فرهنگی قابل توجه دیگری داشت. از جمله اینکه نخستین کودکستان ایران را در سال 1303 به نام «باغچه اطفال»، در شهر تبریز، تأسیس کرد و به همین سبب، نامخانوادگی خود را از عسکرزاده به باغچهبان، تغییر داد و اولین شاگردان ناشنوا در این کودکستان شروع به آموزش کردند. همچنین، در سال 1306، کودکستانی در شهر شیراز، برای کودکان شنوا بنیانگذاری کرد.
اما نخستین فعالیتهای او برای ناشنوایان، افتتاح نخستین دبستان کر ولالها در
1) . این گزارش توسط آقای محمد نوری تدوین و در دانشنامه ناشنوایان (ص264-265) منتشر شد.
سال 1312 در تهران بود. وی در سال بعد، «تلفن گُنگ» یا گوشی استخوانی را برای دانشآموزان، اختراع کرد و به ثبت رساند و در سال 1322 «جمعیت حمایت کودکان کر و لال» را تأسیس کرد. گزارش این همایش و متن سخنرانیها در کتابی با عنوان زندگینامه آموزگار و نویسنده بزرگ کودکان، جبار باغچهبان، منتشر شد. در این کتاب، افزون بر گزارشها، عکسها و کتابشناسی آثار و مطالب مطرح شده میزگردی درباره باغچهبان هم آمده است.
مأخذ: باغچهبان، جبار، زندگینامه آموزگار و نویسنده بزرگ کودکان، جبار باغچهبان، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی.
گزارش سوم
بزرگداشت جبار باغچهبان(1)
مراسم بزرگداشت جبار باغچهبان آموزشگر بزرگ و یکی از پایهگذاران ادبیات نو کودکان در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی در تاریخ ۲۸ بهمن ۱۳۸۱ برگزار شد. در این مراسم توران میرهادی خاطراتش را از جبار باغچهبان باز گفت. ثمینه باغچهبان از کار پدرش در زمینه آموزش کودکان ناشنوا سخن گفت. محمدهادی محمدی نیز از نقش تاریخساز این مرد بزرگ در گستره ادبیات کودکان و پیشرفت در آموزش زبان فارسی پایه، سخن به میان آورد.
ثمینه باغچهبان دختر جبار باغچهبان از چگونگی شکلگیری اولین مدرسه ناشنوایان سخن میگوید.
محمدهادی محمدی در رابطه با جبار باغچهبان سخن میگوید.
جلد زندگینامه و پوستر بزرگداشت جبار باغچهبان، طراحی و آمادهسازی در مؤسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان.
1) . سایت کتابک: سهشنبه، بهمن 29، 1381.
ثمینه باغچهبان مهمان مؤسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان(1)
تهران، فروردین ماه 1390
سه شنبه ۱۶ فروردین، ثمینه باغچهبان مهمان مؤسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان بود. در این دیدار، خانم باغچهبان، از کارهای تازهاش برای همکاران مؤسسه سخن گفت. از کتابی با تصاویری از مینیاتور ایرانی که با متلها و لالاییهای زیبایی همراه شده است. در این کتاب، بخشهای زیبایی از چندین مینیاتور ایرانی برگزیده شده و خانم باغچهبان بر روی آنها طرحهای تزیینی کلاژ کردهاند. کتاب با نام "آهو شد و صحرا رفت" اکنون در انتشارات نظر در دست چاپ است.
ثمینه باغچهبان، مقالهای با موضوع مدرسه خانگی برای کتابک ترجمه کرده و همراه آورده بودند. این مقالهها را مریم پیرنظر دختر خانم باغچهبان از تجربه آموزش به فرزندش در خانه نوشته و به زودی در دسترس مخاطبان کتابک قرار میگیرد. ساعتی دیگر از دیدار به گفت و گوهای صمیمی سپری شد. ثمینه باغچهبان با تصویری از پدر فرهیختهشان جبار باغچهبان که بر دیوار مؤسسه آویخته بود، عکسی به یادگار گرفتند و همکاران مؤسسه هم با خانم باغچهبان عکس یادگاری گرفتند.
ثمینه باغچهبان همچنین در روز شنبه ٢٠ فروردین در خانه کتابدار کودک و نوجوان، درباره کتاب روشنگر تاریکیها برای اعضای خانه کتابدار و دوستداران جبار باغچهبان و کودکان ایران سخن گفت. گزارش این دیدار را در کتابک بخوانید.
1) . سایت کتابک: سه شنبه، فروردین 23، 1390 - 23:57.
نشست کتاب روشنگر تاریکیها(1)
اصفهان، فروردین ماه 1390
"آدم در زندگی با کسانی رو به رو میشود که بعد به خودش میگوید این آدم زندگی مرا شکل داد." این سخنان توران میرهادی در یک نشست خودمانی در خانه کتابدار کودک و نوجوان با حضور ثمینه باغچهبان است.
ثمینه باغچهبان، با عصایی در دست به نشانه هشتاد و پنج سال زندگی اما با روحی سرشار از جوانی و آرزوهای بزرگ، در روز شنبه ۲۰ فروردین مهمان خانه کتابدار کودک و نوجوان شد تا از "روشنگر تاریکیها" سخن بگوید. کتابی، که یادگار زندگی دشوار و پربار پدر و مادرش جبار باغچهبان و صفیه میربابایی است. اعضای خانه کتابدار کودک و نوجوان، جمعی از اعضای شورای کتاب کودک و دوستداران جبار باغچهبان و کودکان ایران، در این نشست شرکت داشتند. در آغاز نشست، نوش آفرین انصاری، دبیر شورای کتاب کودک، اندکی از خاطرات خود از ثمینه باغچهبان سخن گفت.
توران میرهادی، بنیانگذار شورای کتاب کودک و دوست قدیمی خانواده باغچهبان هم از تأثیر جبار باغچهبان بر زندگیاش سخن گفت:
"آدم در زندگی با کسانی رو به رو میشود که بعد به خودش میگوید این آدم زندگی مرا شکل داد. هنگامی که با آقای باغچهبان آشنا شدم، دانشجوی رشته علوم بودم در دانشگاه تهران. ما را دعوت کردند برای این که در کلاسهای مبارزه با بیسوادی شرکت کنیم و بتوانیم به انسانهای بیسواد درس بدهیم. آموزگار ما در کلاس، جبار باغچهبان بود. کلاس آقای باغچهبان، برای من یک مکاشفه بود. من فهمیدم که چکاره هستم. تا آن موقع نمیدانستم که چقدر دوست دارم که در تعلیم و تربیت باشم. آقای باغچهبان مرا به خودم شناساند و من تصمیم گرفتم که معلم بشوم."
1) . سایت کتابک: یکشنبه، 21 فروردین، 1390.
او درباره دوستیاش با ثمینه باغچهبان هم گفت:
"چند سال بعد، وقتی پس از پایان تحصیل به ایران برگشتم و مدرسه فرهاد فعالیت خود را آغاز کرد، من اول مربی کودکستان و بعد مدیر مدرسه شدم. در این هنگام، آقای باغچهبان هم چنان در کار آموزش ناشنوایان کوشا بودند. دوباره به شاگردی آقای باغچهبان در آمدم و با خانواده باغچهبان دوست شدم. ثمینه خانم و خانم لیلی ایمن و من تلاش کردیم برای اینکه در نظام آموزش و پرورش ایران تحولی ایجاد کنیم. کسانی که در دفتر برنامهریزی آموزش و پرورش بودند، به ما یک اتاق دادند و ما به محض اینکه وقت میکردیم، میرفتیم و مینشستیم به برنامهریزی و میکوشیدیم در آموزش و پرورش ایران تحول مؤثری انجام دهیم. هیچ چیز لذت بخشتر از این دوستی و حرکت مشترک و خدمت به مردم و پیدا کردن راههایی برای حل مشکلات آموزش و پرورش ایران برای ما نبود."
در میان سخنان توران میرهادی، ثمینه باغچهبان هم از راه رسید و سخنان خود را درباره کتاب "روشنگر تاریکیها" چنین آغاز کرد:
"پدر من، زندگی مشکلی داشت. او مشکلاتش را تحمل میکرد، آنها را طبیعی میدانست، میپذیرفت و درباره آنها سخن نمیگفت. اما اتفاقی در زندگیاش افتاد که سبب شد سرگذشتش را بنویسد. او حاضر نشد بر روی نوشتههای کتاب اصلاحی انجام شود، و میگفت "این کتاب فریاد من است، فریاد گوشخراش است و چون حقیقت است میخواهم به همین گوشخراشی بماند." این سرگذشت را ما به مناسبت پنجاهمین سالگرد آموزش ناشنوایان در ایران چاپ کردیم. به این مناسبت یک گردهمایی بینالمللی هم برگزار شد و ایران از سوی سازمان ملل متحد، به عنوان مرکز برنامهریزی و تربیت معلم آموزش کودکان ناشنوا در خاورمیانه و ساحل دریای مدیترانه برگزیده شد. استقبال از کتاب بسیار خوب بود و خیلی زود چاپ اول آن تمام شد. این بود که تصمیم گرفتم آن را تجدید چاپ کنم. به فکر افتادم که گرفتاریهایی که زمان آنها گذشته را حذف کنم. از مجموعه مجله زبان که پدرم منتشر میکرد، مطالبی به کتاب اضافه کردم و بعضی خاطرات خودم و یادداشتهای مادرم را هنگام درگیری مسلمانان و
ارامنه در قفقاز به آن اضافه کردم. من این مقدمه را بسیار دوست دارم و دوست دارم خوانده شود. این کتاب نه تنها از وضع قفقاز در آن زمان صحبت میکند، بلکه درباره دوستی مسلمانان و ارامنه در گیر و دار جنگهای خونین میگوید و از اینکه در گرفتاریها بسیار به یکدیگر کمک میکردند."
ثمینه باغچهبان، همچنین گفت:
"در این کتاب، خاطرات پدرم هست و همچنین از کتاب "چهرههایی از پدرم"، نوشته برادرم ثمین باغچهبان، خاطراتی آمده است. کتاب، با همت و سلیقه زهره قایینی و محمدهادی محمدی، به شکل کنونی در آمد و در دسترس مردم قرار گرفت. همه ما خیلی خوشحالیم که این کتاب اکنون در دسترس است. نه به این سبب که درباره زندگی پدر و مادر من است، بلکه برای این که این هم برشی از تاریخ است."
او به فعالیتهای خود نیز اشاره کرد. از دنبال کردن و گسترش راه پدر در آموزش و پرورش ناشنوایان و شیوههای نو در آموزش و پرورش ایران گرفته، تا آموزش زبان فارسی به ایرانیان ساکن آمریکا به شیوهای نوین. به باور باغچهبان، اگر محتوای آموزشی باعث تعالی فکری نشود، مورد توجه شاگرد قرار نمیگیرد. او آموزش زبان و شناساندن فرهنگ و هنر ایران را به هم آمیخته و میکوشد تا از راه معرفی هنر ایرانی، زبان فارسی را به شاگردانش بیاموزد. او در آموزشهایش از فرش ایران، هنر خاتم کاری، خوشنویسی، مینیاتور و هنرهای دیگر، برای شاگردانش میگوید. در این راه هم کتابهایی تهیه کرده که مجموعه "هنر ما، هویت ما" در این شمار است. او کتابی هم درباره معرفی هنر مینیاتور ایرانی همراه با متلهای قدیمی برای کودکان در دست چاپ دارد. کتاب زندگینامه ثمینه باغچهبان نیز در دست تهیه است و در آینده در دسترس دوستداران فرهنگ ایران قرار خواهد گرفت.
باغچهبان در پایان سخنانش از ثمین باغچهبان برادرش و همسر او اولین باغچهبان یادکرد. دو هنرمندی که نقشی بزرگ در پیشرفت هنر موسیقی کلاسیک در دوران معاصر ایران به جای گذاشتند. با عشق به ایران زیستند و دور از ایران چشم از جهان فرو بستند.
در پایان برنامه، تعدادی از حاضران از تجربهها و احساس خود درباره کتاب روشنگر تاریکیها سخن گفتند، امضایی به یادگار از ثمینه باغچهبان در کتاب خاطرات پدر و مادر بزرگوارش ثبت کردند و با او عکس گرفتند.
نمایشگاه همزاد سیمرغ(1)
اصفهان، اردیبهشت ماه 1391
انجمن دوستداران ادبیات کودک و نوجوان اصفهان
انجمن دوستداران ادبیات کودک و نوجوان اصفهان، اردیبهشت امسال ده ساله شد. به همین مناسبت در روز سه شنبه ۱۹ اردیبهشت، مراسم جشنی در یکی از سالنهای اجتماع شهر اصفهان برگزار شد که با استقبال مردم اصفهان روبه رو شد. در این مراسم ثمینه باغچهبان شرکت داشت و سخنرانی درباره کتاب و فرهنگ ایرانی و نقش پدرش در فرهنگ ایرانی ایراد کرد.
جمع بزرگی از مردم اصفهان در کنار خانوادههای عضو انجمن دوستداران ادبیات کودک و نوجوان و نهادهای همکار این انجمن در تهران در این مراسم شرکت کردند. مدیران مؤسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان و خانه کتابدار کودک و نوجوان و ترویج خواندن از مهمانان این مراسم بودند. اما جشن ده سالگی انجمن دوستداران ادبیات کودک و نوجوان یک مهمان ویژه هم داشت.
ثمینه باغچهبان، سرپرست پیشین آموزشگاه ناشنوایان تهران و دختر و ادامه دهنده راه جبار باغچهبان در پایهگذاری آموزش ناشنوایان در ایران، در این مراسم شرکت داشت. حضور ثمینه باغچهبان در این مراسم و در اصفهان مناسبت دیگری هم داشت. ۱۹ اردیبهشت زادروز جبار باغچهبان، بنیانگذار آموزش ناشنوایان و پیشگام آموزش پیش دبستانی در ایران است. به همین مناسبت و همزمان با سالگرد ده سالگی انجمن، نمایشگاهی در یادبود جبار باغچهبان از سوی مؤسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان و با همکاری انجمن دوستداران ادبیات کودک و نوجوان اصفهان و انجمن دوستداران فردوسی برپا شد.
ثمینه باغچهبان در مراسم افتتاحیه نمایشگاه نیز که در روز سه شنبه ۱۹
1) . سایت کتابک: سهشنبه، اردیبهشت 26، 1391-20:26.
اردیبهشت برگزار شد، شرکت کرد. در مراسم افتتاحیه نمایشگاه "همزاد سیمرغ"، کودکان عضو انجمن دوست داران ادبیات کودک و نوجوان اصفهان با همراهی مربیان خود، تکههایی از خاطرات ثمین باغچهبان را که در کتاب خاطراتی از پدرم چاپ شده اجرا کردند.
هر دو مراسم بسیار صمیمی و در میان اشتیاق برگزار کنندگان و شرکت کنندگان برگزار شد و کودکان و نوجوانان نقش مهمی در اجرای هر دو مراسم داشتند. آغازگر مراسم سالگرد تأسیس انجمن دوستداران ادبیات کودک و نوجوان، شاهنامهخوانی کودکان عضو این انجمن بود. پس از این اجرا مریم زیدانی مربی این کودکان گزارشی از کلاسهای شاهنامهخوانی کودکان ارائه کرد. در بخش دیگری از مراسم نیز اعضای نوجوان انجمن دوستداران ادبیات کودک و نوجوان، قطعاتی از شاهنامه را به شکل گروهی خواندند که بسیار مورد استقبال حاضران قرار گرفت.
سخنرانهای این مراسم نیز بر دو موضوع تمرکز داشتند. فعالیتهای ده ساله انجمن دوستداران ادبیات کودک و نوجوان و خدمات و شخصیت جبار باغچهبان. نخستین سخنران، نهضت قریشینژاد مسئول انجمن دوستداران ادبیات کودک و نوجوان بود. او گزارشی از فعالیتهای ده ساله انجمن ارائه کرد. قریشینژاد به فعالیتهای گروههای کاری مختلف انجمن اشاره کرد و تاریخچه کوتاهی از فعالیتهای آنها ارائه کرد.
پس از آن، نفیسه نفیسی درباره شکلگیری و فعالیتهای گروه پژوهش انجمن دوستداران ادبیات کودک و نوجوان گزارش داد. ثمینه باغچهبان سخنران بعدی این برنامه بود. او در آغاز به ستایش فعالیتهای ترویج کتابخوانی در اصفهان پرداخت و گفت:
" من اینجا ماتم برده از فعالیتهایی که اسمش را میگذارید مردم نهاد که اسم بسیار خوبی هم هست. من در حیرتم از این فعالیتها. هرچند که ما ایرانی هستیم و تمدنی داریم که از بین نمیرود. دهخدا میگوید گذشته را نمیتوان تغییر داد، این آینده است که میتوانیم آن را بسازیم یا خراب کنیم. پس ما گذشته خود را داریم که ستون فقرات و پشت و پناه ماست. با توجه به این شیوه تدریس شاهنامه در انجمن، من
احساس میکنم که در این جامعه به طور کلی پرورش قوای فکری کودکان خیلی جدی گرفته شده است و من به شما تعظیم میکنم."
او سپس به خدمات پنجاه ساله پدرش به فرهنگ و آموزش و پرورش ایران اشاره کرد و گفت:
"پدر من هفتاد رنگ است و من نمیدانم از کدام رنگش بگویم. او فعالیتهای بسیاری در زمینه آموزش و پرورش کودکستان، ناشنوایان، روش خواندن و نوشتن، خدمات اجتماعی مانند نمایشنامهها و کتابها و ... دارد. او در حدود هشتاد سال پیش برای کودکان نمایشنامه نوشته و آنها را با کودکان بر روی صحنه اجرا کرده است. فعالیتهای او در آن زمان بینظیر بوده است. پدرم همیشه با من هست در شرایط خیلی بد و در شرایط خیلی خوب مانند اکنون و از شما تشکر میکند که از کارهای او پشتیبانی میکنید."
ثمینه باغچهبان، سپس یکی از کتابهای جبار باغچهبان را که با تازگی و به کوشش او چاپ شده است، به حاضران معرفی کرد. این کتاب زندگی کودکان نام دارد و به بیان تجربهها و طرح درسهای باغچهبان در کودکستان میپردازد. به باور ثمینه باغچهبان این کتاب اکنون هم میتواند به عنوان کتاب درسی مرجع در کودکستانها به کار رود.
پس از خانم باغچهبان، زهره قایینی، سرپرست مؤسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان سخنرانی کرد. او نخست به انجمن دوستداران ادبیات کودک و نوجوان به خاطر تأسیس چنین نهادی تبریک گفت و ادامه داد:
"به نظر میرسد که ده سالگی زمان مناسبی باشد برای ارزیابی بالندگی و پویایی یک نهاد. ده سال کار کردن در کنار هم، زمان کمی نیست. اما این ده سال در حقیقت برگرفته از چند ده سال یا نیم قرن فعالیت شورای کتاب کودک و استادانی مانند توران میرهادی است و کار آنها نیز در پیوند است با کار کسانی مانند جبار باغچهبان که خود یک تنه یک نهاد شدند.
بیمناسب نیست اگر بگویم ریشههای ما از یک رود آب میخورد. از
رود فرهنگ ایران که همواره سرشار از پویایی و بالندگی بوده است. نگاه کنید نام فردوسی را در کنار نام جبار باغچهبان و گرامی بداریم حضور ثمینه باغچهبان را در کنار خودمان. اینها تصادفی در کنار هم نیستند، بلکه رود فرهنگ و ریشههایی است که ما را به هم پیوسته است. انجمن نیز با کار پیگیر و مستمر با همه سختیهایی که در این راه وجود دارد، توانسته است جریانی شود در رود بزرگ فرهنگ ایران."
ایوب موحدیپور، بنیانگذار خانه کتابدار کودک و نوجوان و ترویج خواندن نیز پیام خانه کتابدار به مناسبت ده سالگی انجمن دوستداران ادبیات کودک و نوجوان را برای حاضران خواند. رئیس کتابخانههای عمومی شهر اصفهان هم در سخنرانی کوتاهی همراهی خود با انجمن دوستداران ادبیات کودک و نوجوان اصفهان را اعلام کرد. قصهگویی فرحناز علیزاده، پایان بخش برنامههای دهمین سالگرد تأسیس انجمن بود و سپس حاضران در برنامه، به سوی محل نمایشگاه "همزاد سیمرغ"، راهی شدند.
در این نمایشگاه، که با حضور ثمینه باغچهبان و مسئولان مؤسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان افتتاح شد، عکسها و پوسترهایی از فعالیتهای باغچهبان و مسیر حرکت او از ایروان به تهران در کنار نمایش تعدادی از کتابها و دست نوشتههای او به تماشا گذاشته شد. صحنه نمایش پیر و ترب، نوشته جبار باغچهبان، که برای نمایش با عروسکهای خیمه شب بازی طراحی و ساخته شده است، نیز از بخشهای جذاب این نمایشگاه برای کودکان و بزرگسالان بود.
نمایشگاه همزاد سیمرغ، تا ۳۱ اردیبهشت برای بازدید مدرسهها و مردم علاقهمند گشوده است.
نشست زندگی در دوران سالمندی(1)
تهران، خرداد ماه 1391، خانه کتابدار کودک و نوجوان
ثمینه باغچهبان و پروفسور مجتبی صدریا، شنبه ۲۰ خرداد مهمان خانه کتابدار کودک و نوجوان بودند و در نشستی با نام "زندگی در دوران سالمندی" شرکت کردند. ثمینه سخنرانی اش را با عنوان هر کودک یک روز سالمند خواهد شد عرضه کرد.
در این نشست پروفسور مجتبی صدریا درباره گذار انسان از درد به شعف سخن گفت. او یکی از دلایل نارضایتی افراد از زندگی را بالا رفتن شتاب و کاسته شدن روند زندگی دانست و بر این باور بود که "لذت زندگی در طی مسیر زندگی است و نه در رسیدن به هدف".
پروفسور صدریا گفت:
"برای مثال خانوادهای که محصل دبیرستانی دارد از سال دوم، زندگی را بر خود و نوجوان آن خانواده محروم میکند. چون که او دو سال بعد کنکور خواهد داد. این یعنی قربانی کردن حال برای آینده. شعف زندگی منوط به آینده میشود و این شعف نمیتواند رضایت بخش باشد. یکی از ابعاد شعف آفرینی در زندگی این است که در حیطه علاقهتان باید کار کنید. در این صورت هشت ساعت از روز را در رضایتمندی به سر میبرید."
در ادامه برنامه ثمینه باغچهبان درباره سالمندی و تعریف آن در فرهنگهای مختلف سخن گفت. او اشاره کرد: در یک کشور غربی، سالمندی یعنی نشستن در نیمکت یک پارک و تماشای دیگران و نوازش کردن حیوان خانگی یک خانواده غریبه. اما در ایران سالمندی یعنی زندگی کردن سه نسل در کنار هم در یک خانه.
1) . سایت کتابک: پنجشنبه، 1 تیر، 1391.
به باور ایرانیها سالمندان برکت خانوادهاند. در دنیای غرب جامعه به سالمند، غذا و سقف بدهکار است ولی در کشور ما هنوز سالمند جایگاه و احترام ویژهای دارد.
باغچهبان در ادامه سخنرانی، از تجربیات سالمندی خویش سخن گفت و افزود:
"اکنون که کمردرد اجازه نمیدهد تا به پابوس البرز بروم و فراغت بیشتری دارم، هنوز کار میکنم و خود را از کار افتاده نمیدانم."
او یکی از عمدهترین دلایل کنار گذاشته شدن سالمندان از ارتباطات اجتماعی را کم شدن شنوایی دانست و راهکار مناسب این مشکل را آموزش الفبای اشاره حتی از زمان کودکی و در مدارس پیشنهاد میکند چرا که "هر کودک یک روز سالمند خواهد شد."
به باور خانم باغچهبان، اگر همه در یک جامعه الفبای اشاره را بیاموزند بهتر میتوانند با سالمندان ارتباط برقرار کنند. در این نشست نیز به عنوان نمونه تعدادی از الفبای اشاره به زبان فارسی را به حاضرین آموزش دادند. نوش آفرین انصاری دبیر شورای کتاب کودک نیز در تأیید این سخن گفت: باید آموزش زبان اشاره و کارگاههای آموزشی در این زمینه در شورا برنامهریزی شود.
ثمینه باغچهبان بانوی برگزیده ششمین سمینار سالیانه بنیاد پژوهشهای زنان ایران(1)
کانادا، تورنتو، 2، 3 و 4 ژوئن 1995
بیش از صد تن زن و مرد در سالنی در دانشگاه تورنتو گرد آمدند تا با کارها و نظرات زنان پژوهشگر و هنرمندی که به دعوت بنیاد پژوهشهای زنان ایرانی به تورنتو آمده بودند آشنا شوند و با آنها گفتگو و تبادل نظر نمایند.
بنیاد پژوهشهای زنان ایران سازمانی غیرانتفاعی است و فعالیتهای گوناگون زنان ایرانی را در بر میگیرد.(2)بنیاد کوشش میکند از طریق چاپ نشریات، مقالات و رسالات پژوهشی و همچنین از راه حفظ و نگهداری اسناد، کتاب، عکس، فیلم، شعر و موسیقی زنان ایرانی دیدگاه متفاوتی از گذشته تاریخی ایران را فراهم آورد و زندگی، فعالیتها و موفقیتهای زنان ایرانی را در گذشته و حال در ایران و خارج از ایران منتشر و بازگو کند.(3)
خانمها هما سرشار و گلناز امین هیئت مدیره بنیاد هستند و مسئولیت برنامههای آن را بر عهده دارند.
هر سال یک شهر میزبان سمینار است. امسال در تورنتو خانمها شهین آسایش، پروانه رادمرد، شیرین نظر ضیائیان و آقای شجاعالدین ضیائیان اعضای کمیته محلی برگزاری سمینار بودند. آنها نیز به نوبه خود بر کمک و همیاری دیگر ایرانیان علاقمند به امور فرهنگی تکیه نمودند. نظم و کیفیت خوب برگزاری مرهون دلسوزی و علاقمندی تک تک دست اندرکاران بود و یادآور اینکه تلاشهای علمی و فرهنگی و هنری نزد ایرانیان از ارج و قرب زیادی برخوردار است، چه یادآوری مطبوع و دلگرم کنندهای.
موضوع سمینار امسال بنیاد به زن، جنسیت و اسلام اختصاص داشت. در سخنرانیهای مربوط به ارائه پژوهشها. خانمها عزیزه ارشادی (وکیل)، هایده درآگاهی (استاد دانشگاه)، شهلا شفیق (پژوهشگر و مدرس) و سوسن عمید
(پژوهشگر) شرکت داشتند که از آلمان و فرانسه آمده بودند. سخنرانیهای آنان به موضوعات "زن در قانون مدنی ایران""جنسیت و اخلاق اسلامی"،"اسلام"، "پدر سالاری"، چندگانگی و چند گونگی موقعیت کنونی زنان در دنیای اسلام و بنیادگرانی اسلامی و مسئله زن اختصاص داشت. آقای محسن سعید زاده از حوزه علمیه قم نیز در سمینار امسال شرکت داشت. آقای محسن سعید زاده که به نامهای مینا یادگار آزادی و زینت السادات هاشمی در مجلات ایران و به ویژه مجله زنان مطالبی منتشر نموده است، درباره تطبیق فمینیزیم با مسائل دینی صحبت کرد. هر سخنرانی با بحث و پرسش و پاسخ همراه بود. خانمها شیوا زرین مهر، نسرین الماسی و مرجان منتظمی گردانندگی جلسهها را به عهده داشتند.
در بخش ادبی سمینار خانم فهمیه فرسانی که از آلمان آمده بود، قصه منتشر نشدهای به نام نگاه را برای حاضران خواند و نیز بخشی از یکی از کتابهای خود را، پس از آن فهمیه فرسانی با حاضران به گفتگو نشست. خانم غزاله علیزاده که به دلیل بیماری نتوانسته بود در سمینار شرکت کند، نواری از یک قصه منتشر نشده خود را به نام کشتی عروس برای بنیاد فرستاده بود که برای حاضران پخش شد.
پس از قصه خوانی، خانم نجمیه باتمانقلیچ که میز بسیار زیبایی را برای شرکت کنندگان تدارک دیده بود، درباره غذا و جامعه سخن گفت و از اینکه چگونه علاقهاش به آشپزی به جای آنکه او را در چهار دیواری خانه محصور کند، به جستجو برای شناخت و معرفی فرهنگ آشپزی ایرانی کشانیده است. بعد از چشیدن دست پخت عالی نجمیه باتماتقلیچ، خانم فرزانه میلانی، استاد دانشگاه و پژوهشگر فشردهای از کار تحقیقی پر محتوای خود را درباره شب زفاف ارائه داد. گردانندگی نشستهای این بخش از برنامهها را خانمها مرجان منتظمی و افسانه آسایش به عهده داشتند. مجموعه سخنرانیهای ارائهشده در سمینار در نشریه سالیانه بنیاد منتشر خواهد شد.
به همراه برگزاری این نشستها، در سیمنار امسال، در شب اول، آهو خردمند بازیگر تئاتر نمایش "به کجای این شب تیره بیاویزم...." را که خود نوشته اجرا نمود. در شب دوم خانم شکوه رضائی درباره زندگی، رسالت و اشعار طاهره قرةالعین سخن گفت و با صدای زیبای خود به همراهی ویولن آقای منوچهر وهمن و نیز نوای ضرب، اشعار طاهره را اجرا نمود.
در سمینار امسال شرکتکنندگان فرصت یافتند تا با نقاشیهای خانمها سودابه اسفندیاری، دایان بابایان و پروانه رادمرد و کارهای عکاسی خانمها مرجانه صدوقی
و میترا مرتضوی آشنا شوند و با آنها به گفتگو بپردازند.
مجموعه برنامههای سمینار امسال بنیاد پژوهشهای زنان ایران، نقطه نظرات ارائهشده در پژوهشهای علمی و ادبی، قصهخوانی، نمایش و تئاتر، نمایشگاه نقاشی و عکس، موسیقی و آواز و سفره زیبای غذاهای ایرانی، ما را به گشت و گذاری در باغ سرسبز فعالیتهای زنان ایرانی میبرد. در این گشت و گذار، ما نه تنها به تماشایی فرح بخش بلکه به تفکر و تأمل دعوت میشدیم و به آشناتر شدن با چهره خلاق زن ایرانی. چهرهای که حرفها، فکرها و اعمال فرهنگ مرد سالار مسلط، همواره خطوط آن را اگر نه محو. کمرنگ کرده و به حاشیه رانده است. بیگمان آنجا که سخن از خلاقیت است و تنوع نقطه نظرات و کارها امری طبیعی است و کوشش بنیاد در گرد هم آوردن و ارائه این گونهگونی، تلاشی است لازم و مهم.
اقدام بنیاد پژوهش زنان ایرانی برای انتخاب و معرفی و تجلیل از یکی از زنان برجسته ایرانی در هر سمینار سالیانه نیز بیگمان قدمی است بینهایت با ارزش در جهت تقابل با چهره مسلط زن ایرانی در فرهنگ مرد سالار. مگر نه این است که شناختن و شناساندن زنان فعال و خلاق ایرانی خود رد همه آن جهان نگریهایی است که جایگاه شایسته زن را در "حجب" و سکون و سکوت، در پرداختن به وظایف خانگی یا در "جلوه فروشی" و "منبع الهام" مردان خلاق شدن خلاصه میکند؟
ثمینه باغچهبان بانوی برگزیده سمینار امسال بنیاد بود. او از جمله زنان شایستهای است که نه تنها با کار و کوشش خویش قافله فرهنگ بشری را پربارتر میکنند، بلکه ثابت مینمایند که زن میتواند و باید زندگی اجتماعی فعال داشته و در زمینههای گوناگون مثمر ثمر باشد. مگر میشود کارنامه زندگی سراسر تلاش ثمینه را خواند، پای صحبت او نشست، شور و علاقه او را برای کار، برای آموختن و آموزاندن دید و درس نگرفت؟
از خلال فیلم زیبایی که هما سرشار از زندگی ثمینه باغچهبان تهیه کرده است، با او بیشتر آشنا میشویم. ثمینه جا به جا از پدرش میگوید: زنده یاد جبار باغچهبان بنیانگذار روش آموزش به ناشنوایان. ثمینه از پدر عشق به "مفید بودن" را میآموزد و حرمت "کار انسانی" را.
جبار باغچهبان در سال 1342 در مراسمی که به مناسبت تجلیل از علی دیانی، سرایدار دبستان کر و لالها پس از مرگ او برگزار نموده است، در اهمیت تجلیل از
آدمی اصیل سخن میراند و پرسش جالبی را در پیش رو قرار میدهد: واحد مقیاس اندازهگیری آدمیت چیست؟ در تفکر پیرامون این سؤال، جبار باغچهبان به سه نوع یا سه دسته کار اشاره میکند: کار کرموار، کار گاووار، کار آدموار. کار گاووار کاریست از روی اسارت و اجبار، و کار کرموار کاریست آزادانه ولی به عشق جیب خود، کار آدموار آن کاریست که با عشق و در جهت خدمت به خلق انجام شود. جبار باغچهبان بر اهمیت آدمیت اصرار میکند و میگوید که دانش و هنر و تدبیر اگر در خدمت آدمیت قرار گیرند، بزرگی آدمی را ده برابر و هزار برابر میکنند. به زبان دیگر، اگر دانشمندی آدم نباشد، بزرگ نیست. او در این باب از دهخدا نام میبرد. آیا تصدیق نداریم که این واحد افتخار ایران به تنهایی کار هزار دانشمند و بلکه بیشتر را بدون اجر و منت انجام داد؟ اگر در نحوه کار این بزرگوار با یک نظر سطحی هم نگاه کنیم، خواهیم دید او برای خود طلا جمع نکرد. شور اشغال هیچ مقامی به سر او راه نیافت و در عیش و تفریحات زندگی را به روی خود بست و بدون اجر و منت این گنجینه گرانبها را به فرهنگ ایران عزیز دو دستی تقدیم کرد. ولی وقتی که این نعمت خدابخش برای ایجاد این لغتنامه ریاضت میکشید، کسی از او خبر نداشت و گو اینکه همه در انتظار بودیم که این ستاره تابناک از آسمان فرهنگ ایران افول کند و آنگاه صنوف و صفوف روشنفکران به یاد این افتخار فرهنگ ایران مجالس برپا سازند... این است آخرین سؤال من: پس چرا ما واحدهای بزرگ آدمیت میهن خود را تا زنده هستند در نمییابیم؟(1)
اگر زندگی ثمینه باغچهبان را با روش پدر ارزیابی کنیم، بیشک او را در شمار واحدهای بزرگ آدمیت میهن خود قرار خواهیم داد. ثمینه باغچهبان در ادامه راه پدر، زندگی خود را وقف فعالیتهای اجتماعی، فرهنگی و آموزشی نموده است. نه تنها کودکان کر و لال بلکه همه کودکان ایران از خدمات ثمینه بهره بردهاند. چه او علاوه بر مدیریت مجتمع آموزشی باغچهبان (از سال 1345)، جمعیت حمایت کودکان کر و لال (از سال 1345)، کلینیک شنوایی و گفتار باغچهبان (58-1347) و سازمان ملی رفاه ناشنوایان ایران (58-1350)، مسئولیت تهیه کتابهای اول فارسی و تربیت معلمین کلاس اول را نیز در سالهای 1340 تا 1345 دارا بوده است. فعالیتهای ثمینه فقط محدود به داخل کشور نبوده است. او در سالهای
1) . این نقل قولها از جزوه آدمی اصیل و مقیاس واحد آدمی، به قلم جبار باغچهبان استخراج شده است.
1350 تا 57، مدیرعامل چهارمین دبیرخانه منطقهای فدراسیون جهانی ناشنوایان وابسته به سازمان ملل و مسئول اجرای برنامه تربیت معلم برای کشورهای جهان سوم قاره آسیا و آفریقا بوده است. در سال 1350 مدرسه کلارک Clark School, For the Deaf به پاس خدمات ثمینه، یکی از ده بورس تحصیلی خود را به آموزگاران خاورمیانه اختصاص داد و نام او را بر آن نهاد.(1)
در سال 1362 ثمینه به آمریکا رفت و در شهر سانتاکروز در کنار همسر خود هوشنگ پیرنظر، دخترش مریم و پسرش سهراب، فعالیتهای خود را از سر گرفت. او بر این مرحله از زندگی خود نام "مهاجرت اجباری" مینهد. آنچه اجباریست نمیتواند دلخواه باشد. اما ثمینه علیرغم این نادلبخواهی، از کار و تلاش باز نمانده و ضمن ادامه فعالیتهای آموزشی مشغول تحقیق درباره دشواریها و ویژگیهای آموزش زبان و خط فارسی به انگلیسی زبانهاست. به علاوه، ثمینه کتابی نیز درباره آموزش زبان ترکی که زبان مادری اوست، نگاشته است. و شبها در آرامش خانه، ابریشم دوزی میکند. با الهام از مینیاتورهای ایرانی و به همراه حرکت نخ ابریشم به سفر میرود، در گوشه و کنار وطنی که به آن عشق میورزد.
ثمینه با فروتنی از کارهای خود سخن میگوید. در حرفها و فکرهای او یک نوع هماهنگی و پیوستگی میان "زن بودن" و "انسان بودن"، میان "ایرانی بودن" و "اهل جهان بودن" جاریست. هنگامی که خودش پشت تریبون میآید تا با جمیعت دیدار کند، همین هماهنگی موزون را در قامت باریک و چهره روشنش میبینیم. شوری که در سخنش نهفته، هنگامی که از زبان فارسی، از زبان ترکی، از کودکان خویش، از کودکان ایران و از کودکان دنیا حرف میزند، این هماهنگی را بیشتر به جلوه در میآورد. در تمامی روزهای سمینار با علاقه و شور در جلسات شرکت میجوید و با حضور گرم و روشنش، به همه نیرو میدهد. هرگاه که به او مینگرم، تکهای از شعر "درس تاریخ" سیمین بهبهانی را به یاد میآورم که از نامآوران فرهنگ ایران و خادمان هنر و ادب یاد میکند:
زیستن در خون ما آمیزه بود نیستی را روح ما هرگز ندید
ققنسی گر سوخت، از خاکسترش ققنسی پر شورتر، آمد پدید
1) . نقل از جزوه بنیاد پژوهشهای زنان ایران (ششمین سمینار بینالمللی سالیانه).
ثمینه باغچهبان از مفاخر ایران و ادبیات فارسی است. نظام آموزش و پرورش مدیون زحمات او است. او در دهه پنجاه و شصت شمسی مسئولیتهای بسیار داشت و فعالیتهایش گسترده بود. از اینرو به اقتضای کارش با مسئولان و مقامات در ارتباط بود. اساساً فعالیت برای اقشار ضعیف و آسیبپذیر بدون ارتباطات گسترده با مقامات و مدیران ارشد و دربار در آن زمان ممکن نبوده زیرا امکانات در اختیار آنان بوده و این اقشار هم نیاز جدی به آن امکانات دارند.
تصاویری که از خانم باغچهبان بر جای مانده نشانگر گستره اقدامات و کارهای او است. اما ما به همه تصاویر ایشان دسترسی نداریم و امید است کسانی که عکس یا اسنادی درباره ایشان دارند ما را یاری فرمایند.
این تصاویر به ترتیب گذشت عمر یعنی از کودکی تا جوانی و تا کهنسالی خانم ثمینه است. همچنین از خانم ثمینه و دیگر آگاهان به امور ایشان خواهش میکنیم در شناسایی این تصاویر یاری کنند و زمان (تاریخ)، مکان و مناسبت هر تصویر را مرقوم فرمایند.
تصویر
تصویر
جبار باغچهبان و همسرش صفیه میربابایی و فرزندانشان ثمین و ثمینه در کنار کودکان کودکستان باغچه اطفال، تبریز، سال 1305
ثمینه خانم در دوره کودکی
جبار باغچهبان و ثمینه خانم با شاگردان ناشنوا
جبار باغچهبان در حال تعلیم حساب
ثمینه باغچهبان در حال آموزش خیاطی
ثمینه باغچهبان هوشنگ پیرنظر
ثمینه در کنار پدر
دیدار دانشجویان فارغ التحصیل کالج اسمیت در واشنگتن دی سی، سال 1332
ثمین و اِولین باغچهبان با اولین فرزند خود کامبیز سال 1335 در مقابل درب کودکستان باغچهبان در شیراز
ثمینه باغچه بان در کنار شوهرش هوشنگ پیرنظر
تصویر
دهمین سالگرد انجمن دوستداران ادبیات کودک و نوجوان، اصفهان، اردیبهشت 1391
تصویر
تصویر
شاگردان با نشان دادن اشاره «دوستی»
تصویر
تصویر
حضور ثمینه باغچه بان در خانه کودک ناصر خسرو تهران
دهمین سالگرد انجمن دوستداران ادبیات کودک و نوجوان، اصفهان، اردیبهشت 1391
رضا محمودی و ثمینه باغچهبان، به مناسبت تحویل سال نو و تقدیم شیرینی
تصویر
تصویر
کودکی رضا محمودی و آموزگار مهربان ثمینه باغچهبان
تصویر
برخی از کتابهای منتشر شده ثمینه باغچهبان
خاندان باغچهبان شامل جبار باغچهبان، صفیه همسرش و دو دختر به نامهای ثمینه (متولد 1306) و پروانه (متولد 1308) و یک پسر به نام ثمین (متولد 1304) یک مجموعه منسجم فرهنگی با فعالیتهای مردمی و انسانی است. انسجام این خانواده به معنای این است که همه اعضای آن در کنار هم، مددکار نسبت به همدیگر بوده و هیچ گاه از منازعات شدید بین آنها گزارش نشده است.
جبارخان عسگرزاده تجربه تاریخی و اجتماعی غنی و مهمی به ایرانیان یاد داد و به آنان فهماند خانوادهای از امکانات دنیوی هیچ ندارد ولی پیوند عاطفی و عشق خدمت به انسانها آنچنان در تار و پود اعضای این خانواده دمیده شده که آنان را بسان پیکر واحد درآورده و توانستهاند خدمات بزرگی در تاریخ به ثبت برسانند. برعکس خانوادههایی بودهاند که ثروتهای بیحدّ و حساب داشتند ولی نتوانستند خدمتی داشته باشند.
ثمینه یکی از اعضای این مجموعه و این خانواده است. برای شناخت او لازم است کل مجموعه و همه خانواده را شناخت. از اینرو اطلاعات و شناخت اجمالی از خاندان باغچهبان در این فصل عرضه میگردد.
ضرورت داشت اطلاعاتی درباره خانواده خود ثمینه عرضه میشد؛ درباره شوهر، ازدواج و زندگی مشترک با آقای پیرنظر؛ نیز درباره فرزندان خانم ثمینه هیچگونه اطلاعاتی به دست نیامد مگر خود خانم ثمینه بذل مساعی فرمایند و اطلاعات لازم را بفرستند تا در این فصل بیاوریم.
درباره ایشان آثار بسیار منتشر شده است. دفتر فرهنگ معلولین یک کتاب به نام سالشمار او منتشر کرده است. اما اینجا یک مقاله از ثمینه درباره پدرش میآوریم و چند مطلب کوتاه درباره شخصیت و میراث فرهنگ و فکری او عرضه میکنیم.
جبار باغچهبان(1264- 1345)(1)
باغچهبان، جبار (عسگرزاده)، از پیشگامان فرهنگ و ادبیات کودکان، مبدع روش آموزش ناشنوایان در ایران و پایهگذار آموزش و پرورش پیشدبستانی است.
در 1264ش. در ایروان، از ایالات قفقاز، به دنیا آمد. پدربزرگش از اهالی تبریز بودند. پدرش قناد، معمار و مجسمهساز بود و در نقل داستانهای کهن و اشعار شاهنامه، تبحر داشت و مادربزرگش، بنفشه، زنی باکفایت، طبیب محل و شاعر بود. این دو، نقش مهمی در پرورش استعدادهای هنری و خلاقیت جبار داشتند.
تحصیلات جبار به شیوه سنتی و مکتب خانهای بود. او در پانزده سالگی مجبور به ترک تحصیل شد و به حرفههای پدرش روی آورد. در 1284 به دلیل درگیریهای مذهبی، به زندان افتاد. در آنجا، هفتهنامه ملانهیب و سپس ملاباشی را منتشر میکرد و به کمک همبندش برای فروش به خارج از زندان میفرستاد. زندان، در افکار و معتقدات او تغییرات بنیادی پدید آورد و از آن پس، با عشق به آرمان صلح و انساندوستی، فعالانه، وارد زندگی فرهنگی و اجتماعی شد.
باغچهبان، آموزش و پرورش زنان و کودکان را مهم میشمرد و به رغم مخاطرات موجود، پنهانی به تدریس سرِخانه دختران میپرداخت. از نخستین آثار او برای کودکان، داستانهای منظوم قیزیللی یاپراق (برگ زراندود) و بایرامچلیق (عیدی) است. این آثار با نام جبار عسگرزاده، متخلص به «عاجز»، در 1290ش در ایروان، چاپ شد. وی در این دوران، با نوشتن مقالات و سرودن اشعار، همکاری خود را با روزنامه فکاهی ملانصرالدین، آغاز کرد و در 1291ش به انتشار هفتهنامه فکاهی
1) . به قلم ثمینه باغچهبان، اخذ از دانشنامه ناشنوایان، ص212 تا 214.
لکلک در ایروان پرداخت.
با آغاز جنگ جهانی اول و کشمکشهای خونین میان مسلمانان و ارامنه، وی ناگزیر به ترکیه مهاجرت کرد. در آنجا، نخست تحویلدار و سپس فرماندار شهر ایگدیر شد؛ ولی چندی بعد، ناگزیر به قفقاز بازگشت. وی در 1297 در شهر نوراشین، از توابع ایالت ایروان، مدرسهای تأسیس کرد که به علت آشفتگی اوضاع، دیری نپایید. باغچهبان در سال 1298 بر اثر شدت گرفتن خونریزیها در قفقاز، با خانواده خود به ایران آمد.
باغچهبان، خدمات فرهنگی خود را به عنوان معلم کلاس اول، در مدرسه احمدیه مرند، آغاز کرد و دیری نگذشت که شیوه کار و پیشرفت شاگردانش جلب توجه کرد. نخستین اثر او در ایران، نمایشنامه «خُرخُر» است که برای شاگردانش نوشت و در مدرسه اجرا کرد. در این زمان، امتیاز تأسیس یک دبستان دخترانه را گرفت، ولی به سبب مخالفتهای متعصبان، موفق به افتتاح آن نشد.
وی در 1299 به دلیل حُسن شهرتش، با دعوت رئیس فرهنگ آذربایجان، به تبریز رفت و در آنجا به کار خود ادامه داد. در این زمان، با روش تازه خویش، تدوین کتاب سال اول را برای کودکان آغاز کرد. باغچهبان، برای تدریس مواد گوناگون درسی، وسایل دیداری و شنیداری ساخت و کتاب الفبای آسان را برای تدریس فارسی به ترک زبانان بزرگسال نوشت. وی با همکاری همسر و همکارش، صفیه میربابایی، موفق به تدریس دختران در کلاسهای مخصوص شد. وی در این زمان، جمعیت حمایت از معلمان و جمعیت تئاتر را تأسیس کرد و نمایشنامههایی انتقادی، از جمله «حیات معلمین و اِرکک خالاقیزی» (خاله قزی نر) را نوشت.
باغچهبان، در 1303 بنا به پیشنهاد رئیس فرهنگ آذربایجان، کودکستانی به نام «باغچه اطفال» در تبریز تأسیس کرد و نام خانوادگی خود را از عسگرزاده به باغچهبان تغییر داد. وی برای کودکان، بازیها، کاردستیهای جدید، تزیینات و صورتکهای گوناگون ساخت و شعر سرود و نمایشنامه نوشت و به یاری همسرش، که با موسیقی آشنا بود، در کودکستان، نمایشهای آهنگین اجرا کرد.
باغچهبان، در 1305 با توجه به حالات یک کودک ناشنوا در «باغچه اطفال»، به فکر تدریس به ناشنوایان افتاد و کار تدریس به کر و لالها را با آموزش به سه پسر
ناشنوا آغاز کرد. باغچهبان در آموزش ناشنوایان، هیچ گونه تجربه قبلی یا دسترسی به کتاب یا مقالاتی در این باره نداشت. او در پرتو تجربه شخصی، به نقش مهم حس باصره و لامسه در آموزش زبان به ناشنوایان پی برد. او صداهای زبان فارسی را به دو دسته حنجرهای (واکدار) و تنفسی (بیواک) و هر یک از این دو گروه را به ممتد و غیرممتد، تقسیم کرد. وی «الفبای دستی گویا» را، که در نوع خود در جهان بینظیر است، بر پایه ویژگی صداها و شکل حروف ابداع کرد. در این الفبا، برخلاف بعضی الفباهای دستی دیگر، از یک دست استفاده میشود. این نشانهای دستی، ضمن اینکه کمک به لبخوانی است، وسیلهای برای تعلیم و اصلاح تلفظ نیز هست.
باغچهبان به رغم خدمات فرهنگیاش، مجبور به ترک تبریز شد و در سال 1306 به دعوت رئیس فرهنگ فارس به شیراز رفت و در همان سال، کودکستان شیراز را تأسیس کرد و به نوشتن شعر، چیستان و نمایشنامههای گوناگون پرداخت. از آن میان، مجموعه شعر زندگی کودکان و نمایشنامه «گرگ و چوپان» را در سال 1308 و نمایشنامه «پیر و ترب» را در سال 1311 و نمایشنامه «خانم خزوک» را در سال 1307 به صورت مصور چاپ کرد و برای اجرای این نمایشنامهها ماسکهای گوناگونی ساخت و وسایل و بازیهایی برای پرورش حافظه، حواس و اندامهای تکلم ساخت. برنامه کودکستان او شامل ورزش، گردش در کوه و صحرا، تمرین رختشویی، تعلیم بنّایی، خشتزنی، مجسمهسازی، کار بافتنی، آداب معاشرت و... بود. در همین زمان، کار تئاتر را نیز ادامه داد و با همکاری شادروان نصراللّه قوامی، چندین نمایشنامه انتقادی برای بزرگسالان را روی صحنه برد. از اینرو میتوان گفت کار باغچهبان، دهه اول قرن چهاردهم، در کشور ما از نظر چگونگی آغاز آموزش و پرورش ابتدایی، آموزش کودکان استثنایی و ایجاد فرهنگ و ادبیات کودکان، برجستگی چشمگیری داشته است.
باغچهبان در پایان 1311 به تهران آمد. او قصد داشت مؤسسهای برای پژوهشهای روانشناسی و تربیتی تأسیس کند که به دلیل نداشتن پشتیبانی مادی و معنوی از آن منصرف شد. در این ایام، ناگزیر مدت کوتاهی در یک کارخانه
سیگارپیچی مشغول به کار شد.
در آذر 1312 باغچهبان با چاپ اعلانی در روزنامه اطلاعات درباره آموزش ناشنوایان، نخستین کلاس ناشنوایان را در مطب دوستش، با یک شاگرد دایر کرد. شمار شاگردان به تدریج به پنج تن افزایش یافت. در پایان سال تحصیلی، وزارت فرهنگ، با احساس رضایت از نتیجه آموزش ناشنوایان، بودجه ماهیانهای به مبلغ چهل تومان برای دبستان مقرر داشت و دبستان کر و لالها رسماً آغاز به کار کرد. باغچهبان در همان سال، تلفن گنگ یا سمعک استخوانی را اختراع کرد و به ثبت رسانید. این سمعک، وسیله انتقال صوت از طریق دندان به مرکز شنوایی است.
در 1314 وزارت فرهنگ دستور تعلیم الفبای او را منتشر کرد که امروز نیز از روش پیشنهادی باغچهبان در کلاسهای دبستانی و بزرگسالان استفاده میشود. در 1322 با کمک افراد خیر، جمعیت حمایت کودکان کر و لال و کور را در تهران تأسیس کرد که در تیر 1323 به ثبت رسید و بعدها کلمه کور از عنوان آن حذف شد. در بهمن همین سال، ماهنامه زبان را منتشر کرد و در آن، روش تازه خویش را در اختیار آموزگاران کلاس اول گذاشت. او در همین سال، کتابهای اول دبستان و کتاب سرباز را با روشی تازه منتشر کرد.
در اسفند 1328 به کوشش باغچهبان اساسنامه و برنامه کامل و دقیق تحصیلات پنج ساله ناشنوایان برای آموزش زبان و مهارت شغلی، که روش شفاهی توأم با الفبای دستی گویا بود، تهیه و به تصویب رسید. او در 1330 کانون کر و لالها را پایهگذاری کرد. در 1332 نخستین کلاس تربیت معلم ناشنوایان را با همکاری دانشسرای مقدماتی، در آموزشگاه خود تأسیس کرد و بدین ترتیب، نخستین گام در تربیت رسمی معلمان کودکان استثنایی برداشته شد.
در 1343 کتاب حساب را برای کودکان ناشنوا و روش آموزش کر و لالها را برای آموزگاران نوشت. در کتاب اخیر، ضمن توضیح آواهای زبان فارسی و روش آموزش تلفظ و لبخوانی، اصول زبان مصور را به تفصیل شرح داده است. زبان مصور، مجموعه علایم بصری است که با استفاده از آن میتوان ساختار زبان را به ناشنوایان آموخت. در همین زمان، «گاهنامه» را ساخت که وسیلهای بصری برای آموختن چگونگی بلند و کوتاه شدن روزهاست.
آموزشگاه باغچهبان در زمان حیات وی، از هر نظر گسترده و مجهز شد. با اجرای برنامه تربیت معلم ناشنوایان، مدارس و کلاسهای ویژه و هنرستانها و و در ادامه خدمات ویژه، از جمله دورههای تربیت رابط ناشنوایان، در تهران و شهرستانها تأسیس شد و ناشنوایان به مراکز آموزش عالی راه یافتند.
باغچهبان در اواخر عمر، «جمعیت سلام» یا «گرامیداشت» را با نیت تشویق مردم به تجلیل از نیکوکاران در زمان حیاتشان، تأسیس کرد و جزوه «آدمی اصیل» را در این باره در حوالی سال 1330منتشر ساخت.
از کتابهای شعر و نمایشنامه و داستانهای کودکانه باغچهبان به زبان فارسی، نُه اثر به چاپ رسیده است. از جمله آثار چاپ نشده او در این حوزه، نمایشنامه آهنگین مجادله دو پری است. همچنین در روشهای تدریس خواندن، نوشتن و آموزش ناشنوایان، سیزده اثر وی منتشر شده است. آثار او به زبان ترکی، دوازده کتاب است که از آن میان، ترجمه رباعیات خیام، به نام رباعیات آذری خیام، ارزش خاصی دارد. رباعیات باغچهبان، که در 1337 به چاپ رسید، آیینه افکار و فلسفه زندگی اوست. باغچهبان در چهارم آذرماه 1345 درگذشت.
خدمات آموزشی ناشنوایان(1)
بر اثر تلاشهای پیگیر باغچهبان، آموزش و پرورش ناشنوایان که به همت او در 1305ش. در شهرهای تبریز آغاز شده بود، ریشه گرفت؛ آموزشگاه ناشنوایان باغچهبان گسترش یافت و برنامههای تربیت معلم ناشنوایان که یکی از بزرگترین آرزوهایش بود، رسمیت و توسعه یافته است. از این رو، همه شاگردان ناشنوای باغچهبان، در روز چهارم آذرماه برای بزرگداشت و تجلیل از این پدر مهربان و معلم یگانه، بر مزار او میروند و با نثار گل و یاد خدمات و محبتهایش، از او قدردانی میکنند.
باغچهبان در طول حیات، با تلاش فراوان توانست امور آموزشی و پرورشی ناشنوایان را بنیانگذاری و نهادینه کند و روش ویژهای ابداع کند.
1) . به قلم روزبه قهرمان، همان، ص 214-216.
او معتقد بود چون زبان مجموعهای از علامتهای شنیداری است، نمیتواند برای یک فرد ناشنوا بدون یاری نشانههای دیداری قابل فهم باشد. همچنین از آنجا که صدای ناشنوا فاقد آهنگ و وزن و در نتیجه غیر طبیعی است، برای شنوایان، گفتار ناشنوا بدون یاری نشانههای بصری قابل فهم نیست؛ بنابراین لازم است که از تمام امکانات موجود برای رفع مشکل زبانآموزی و گفتار خوانی استفاده شود. جالب این است که این نظر باغچهبان شباهت بسیاری با فلسفه روش «ارتباط کلی» دارد که اکنون متداولترین و پرطرفدارترین روش در دنیاست.
راهی که مربیان ناشنوایان در کشورهای دیگر در بیست سال اخیر در آن گام نهادهاند، باغچهبان پنجاه سال پیش در ایران پیموده بود.
آری، باغچهبان بدون آگاهی از تحقیقات و تجارب دانشمندان اروپایی و آمریکایی و فقط در اثر دقت و تجربه، روش ابداعی خود را ایجاد کرد که خود درباره آن میگوید:
از چشم برای دیدن چهره صورت با دست هنر آینهای ساختهام
متأسفانه ده سال پس از مرگ باغچهبان، سطح آموزش ناشنوایان دچار اُفت و دستخوش تغییرات شدید ناشی از دخالت و نظریات شخصی و غیر منطقی مسئولان آموزشی آن زمان شد و روش شفاهی یا لبخوانی، جایگزین روش باغچهبان گردید و زبان اشاره که به حقیقت، زبان اول هر کودک ناشنواست، از سیستم آموزشی ناشنوایان ایران حذف شد.
روش شفاهی یا لبخوانی، که امروزه در مدارس استثنایی ما متداول است، مشکلات خاصی برای ناشنوایان ایجاد میکند؛ چرا که بسیاری از حروف و کلمات بر روی لبها تلفظ نمیشوند و بنابراین لبخوانی مهارت ویژهای میخواهد و به دقت بصری و ذهنی بسیاری نیاز دارد. افزون بر آن، استعداد لبخوانی در کودکان ناشنوا یکسان نیست؛ و به همین دلیل، مهارت در لبخوانی تنها برای معدودی از ناشنوایان با استعداد دستیافتنی است و بیش از هشتاد درصد بقیه ناشنوایان که استعداد کافی برای لبخوانی ندارند، قربانی این سیستم ظالمانه آموزشی میشوند. اما اگر آموزش لبخوانی همراه با زبان اشاره (که روش ارتباط کلی نام دارد) تدریس شود، به درک مفاهیم درسی ناشنوا کمک بسیاری خواهد کرد.
مزایای روش ارتباط کلی، با تحقیقات علمی و جامع در کشورهای پیشرفته ثابت شده است. از سوی دیگر، تصویب قطعنامهای مهم در حمایت از زبان اشاره و حقوق اولیه هر کودک ناشنوا در سازمان ملل (1994) و یونسکو و فدراسیون جهانی ناشنوایان (1995) نشاندهنده محکومیت روش ظالمانه لبخوانی است.
آری، اشاره و تکلم، مکمل یکدیگرند و گویی حرکات، جزء ذاتی و ضروری ارتباط هستند و بدون آن، ارتباط برقرار نمیگردد.
برای اینکه بتوان تا حد امکان، در انتخاب روش آموزشی از اشتباه پرهیز کرد، لازم است ناشنوایان را از دیدگاههای گوناگون، به گروههای مختلف تقسیم کرد و با توجه به ویژگیهای فردی، خانوادگی و امکانات آموزشی آنان، بیهیچ تعصب و با واقعبینی کامل، روشی را که عملاً میتواند برای آن شخص یا گروه سودمند باشد، اختیار کرد. باغچهبان روش آموزشی خود را بر اصول و ضوابط زیر مبتنی ساخته بود:
اما متأسفانه، امروزه بدون توجه به گوناگونی استعداد کودکان ناشنوا، آنان را به طور یکسان در حوزه آموزش روش لبخوانی قرار میدهند.
باغچهبان به ناشنوایان شخصیت بخشید و به آنان آموخت که روی پای خود بایستند؛ مستقل باشند، دنیای تاریک و سکوت خود را بشکنند و درد دل خود را بازگو کنند. امید است تجارب باغچهبان و دیگر پیروان او تداوم یابد.
داراییهای فرهنگی(1)
در سال 1385 فرزندان جبار باغچهبان کل داراییهای فرهنگی و علمی جبار را تحویل مرکز اسناد ملی نمودند. فهرست این داراییها اینگونه است:
1) . گنجینه اسناد، شماره 63، پاییز 1385.
معلم دنیای سکوت، تعداد 76 جلد کتاب، 746 برگ سند، 257 برگ تصویر سند، 12 عدد دفترک (بروشور) آموزشی ویژه ناشنوایان، 27 قطعه عکس مربوط به جبار باغچه بان، آموزشگاه ناشنوایان و شاگردان وی، 17 عدد جزوات مختلف، 44 عدد نقاشیهای آموزشی، 9 جلد مجله از جمله: ماهنامه آموزش و پرورش، سپیده فردا، یاوران فرهنگی جنوب خراسان، دانستنیها، پیک شنوایی و گفتار، ماهنامه فرهنگی فارسی و ترکی آذری (وارلیق)، مجله فکاهی لکلک به زبان ترکی و 4 عدد کارت تبلیغاتی پلیکان را، به آرشیو ملی ایران اهدا کردند.
موضوع اسناد مزبور، عمدتاً در زمینههای آموزشی (آموزش الفبای مصور)، مطبوعات داخلی و خارجی، دعوتنامههای جبار باغچهبان، نمایشنامههایی به قلم جبار باغچهبان به نامهای عشق بیناموس، حیات معلمین، گل صنم، گرگ و چوپان و اشعار و نوشتههایی به قلم جبار باغچهبان میباشد.
استاد جبار باغچهبان (عسگرزاده)، از خادمان پر تلاش فرهنگ ایران، به معنی واقعی کلمه، "معلم" بود؛ معلمی که قلباً به کار خود ایمان و علاقه داشت. وارستگی و غنای طبع او را، میتوان از خلال یادداشتهایش استنباط کرد. او، در جایی نوشته است:
"... هرقدر به ظاهر ندار و بیچیز هستم، اما در باطن، خود را بینهایت غنی و بینیاز مییابم. همچنین فکر میکنم که اگر تمام دنیا به نام من ثبت میشد، بالاخره نمیتوانستم بیش از روی یک صندلی و در یک اتاق بنشینم که نشستهام و یا بیشتر از اینکه فعلاً مرا سیر میکند و میپوشاند، بخورم یا بپوشم، و بالأخره روزی هم خواهم مرد و این صندلی و پوشاک را نیز-که فعلاً دارم- با خود نخواهم برد. به همین جهت به مال دنیا بیاعتنا بوده، با یک حال وارستگی به سر میبرم و نسبت به مال و مقام کسی، ذرهای حسادت ندارم. کار کردن شبانه روزی را، وظیفهای مقدس برای ادای دین خود میدانم، نه برای کسب ثروت."
الحق، او در طول کار و زندگی خود، این چنین بود. وی نه تنها برای کسب ثروت مادی و مقام تلاش نمیکرد، بلکه در راه خدمت به قشر گمنام ناشنوا، غالباً خود را
بیشتر از حد متعارف به زحمت میانداخت و مصداق صادق این بیت بود:
رسد جان بر لب بیچاره استاد که تا حرفی به شاگردی دهد یاد
آنان که به روش آموزش کودکان و دانشآموزان ناشنوا از راه "لبخوانی" آشنایی دارند، میتوانند مصداق شعر مذکور را در تعلیم آنان مجسم کنند.
کوششهای فرهنگی و اجتماعی زنده یاد باغچه بان، شاید از سال 1298ش. با آموزگاری در دبستان "مرند" آذربایجان آغاز شده است. البته پیش از این تاریخ هم در خارج از ایران (قفقاز شوروی سابق)، فعالیت فرهنگی و اجتماعی داشته است و کار اصلی و مورد علاقهاش، خبرنگاری روزنامه قفقاز و نوشتن مطالب فکاهی و طنز و سرودن اشعار برای دیگر روزنامه معروف قفقاز یعنی "ملا نصرالدین" بوده است. او، همچنین مدتی مدیریت مجله فکاهی "لکلک" را به عهده گرفته بود؛ اما این مجله در نخستین سال جنگ جهانی اول تعطیل شد.
نام اصلی او، جبار عسگرزاده و پدرش استاد عسگر بنا، اهل رضائیه بود. اما بعدها به مناسبت تأسیس اولین کودکستان خود در تبریز به نام "باغچه اطفال"، نام خانوادگی خود را به "باغچهبان" تغییر داد. به جرأت میتوان گفت که: او، در پرورش نونهالان جامعه ما، بهترین باغچهبان بود و اسم با مسمایی برای خود برگزید.
وی، با دست خالی همه فن حریف بود و از وسایل ابتدایی موجود در محیط زندگی خویش، برای کودکان اسباببازی و کاردستی تهیه میکرد و با علاقهای بسیار، برای کودکان شعر میسرود، قصه میگفت و نمایشنامه مینوشت و دکور میساخت. جالب اینکه در همین "باغچه اطفال"، برای نخستین بار به فکر تعلیم و تربیت کودکان ناشنوا افتاد و در این مورد، با تعلیم خواندن و نوشتن به سه کودک ناشنوای تبریزی، قدرت و ابتکار خود را به ثبوت رساند. خود باغچهبان نوشته است:
"روزی که این 3 کودک ناشنوا در تبریز امتحان میدادند، حیاط و بام مدرسه، لبریز از مردمی بود که به تماشای خواندن، نوشتن و حرف زدن این کودکان آمده بودند؛ زیرا برای آنها باور نکردنی بود که کودکان ناشنوا بتوانند هم بخوانند و هم بنویسند و حرف بزنند."
شادروان باغچهبان، فعالیت آموزشی خود را به مدت شش سال در شیراز و بعد از
آن در تهران ادامه داد. گو اینکه در شیراز فعالیتی از لحاظ آموزش و پرورش هر دو ناشنوایان نداشت، لیکن هرگز از فکر و یاد این طبقه گمنام غافل نبود. پس از بازگشت به تهران، نخستین دبستان ناشنوایان ایران را در چهار راه حسنآباد، کوچه طرشتی، در خانه محقری تأسیس و پیکار مقدس و توانفرسایی را در این راه آغاز کرد. در پایان همان سال (1312)، از پنج تن دانش آموز ناشنوا در حضور وزیر فرهنگ وقت (آموزش و پرورش فعلی)، امتحان خواندن و نوشتن به روش مخصوص به عمل آورد و چون نتیجه رضایتبخش بود، از آن تاریخ (آغاز 1312)، امتیاز تأسیس «مدرسه ناشنوایان باغچه بان»را گرفت. استقبال و ازدیاد روزافزون تعداد دانشآموزان این دبستان، نه تنها این مربی نوعدوست و فداکار را خسته و رنجور نکرد، بلکه او با پشتکار و استقامت حیرتآوری، به فکر ایجاد "جمعیت حمایت از کودکان کر و لال" افتاد و در این کار موفق هم شد. در سال 1323، بنای خاصی برای مدرسه ناشنوایان در کوی یوسفآباد (سید جمال الدین اسدآبادی فعلی) تهران به وجود آمد و در اختیار دانشآموزان ناشنوا قرار گرفت.
باغچهبان، خود معلم بود و برای معلمان در اجتماع مسئولیتی بس عظیم قائل بود. او، اعتقاد داشت که معلمان ضامن سعادت ملتها هستند و برای بیداری و آگاهی بیشتر معلمان – در حالیکه حدود شصت سال سن داشت (یعنی از سال 1323) - به نشر مجله زبان پرداخت و خطاب به معلمان چنین نوشت:
"سلام بر شما ای فدائیان راه نجات و سعادت بشر! من آنقدر ناله خواهم کرد تا اشکهای خونین من، هستههای مرام نوعدوستی شما را سبز کند و یا خود درخت وجود من نیز با جاری ساختن این مایع سرخ و سفید خشک شود!"
ضمن سپاس فراوان از سرکار خانمها پروانه و ثمینه باغچهبان، به خاطر این اقدام والای فرهنگی، امید است سایر خاندانهای فرهیخته کشورمان، اندیشمندان، پژوهشگران و تمامی مردم فرهنگ دوست، میهن اسلامی هم، با اهدای اسناد خود، بر غنای گنجینه اسناد ملی ایران بیفزایند و یاریگر مورخان و پژوهشگران در انجام تحقیقات علمی، فرهنگی و تاریخی خود باشند.
گزیدهای از تصاویر اسناد اهدا شده، از نظر گرامیتان میگذرد.
یک حرف و دو حرف بر زبانم الفاظ نهاد و گفتن آموخت
میراث فکری جبار باغچهبان(1)
آثار جبار باغچهبان دارای اهمیت و جایگاه تأثیرگذاری در فرهنگ ناشنوایی است. غیر از آثار باغچهبان، کتابها و مقالات درباره او نیز فهرست شده تا پژوهشگران به آسانی به اطلاعات مورد نیاز دسترسی پیدا کنند.
کتابهای باغچهبان: اساسنامه جمعیت حمایت کودکان کر و لال و کور، بیجا، بینا، 1339؛ اساسنامه دبستانهای کر و لال تهران، تهران، وزارت فرهنگ، 1338؛ اسرار تعلیم و تربیت یا اصول تعلیم الفبا، تهران، علمی، 1327؛ الفبا، تصویرگر لیلی تقیپور، تهران، علمی، مجلس، 1327؛ الفبای آسان، تبریز، کتابخانه خورشید، 1304ش؛ الفبای خودآموز برای سالمندان، تهران، علمی، 1326؛ الفبای باغچهبان، تهران، وزارت فرهنگ، 1329؛ الفبای سربازان، تهران، چاپخانه بانک ملی ایران، 1334؛ بابا برفی، نقاشی آلن بایاش، تهران، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، 1352؛ بابا برفی صفحه گرامافون، موسیقی از احمد پژمان، تهران، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، 1351؛ بابا برفی فارسی- عربی، نقاشی از آلن بایاش، تهران، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، 1363؛ بادکنک، تصویرگر لیلی تقیپور، تهران، بینا، 1324؛ برنامه یک ساله آموزگار در کلاس اول، تهران، وزارت فرهنگ، 1329؛ پروانه نین کتابی، ناغلیدان پای، تهران، بینا، 1326؛ پیر و ترب، اتفاق، به کوشش میرزا مصطفی اسداللّه خوانساری، شیراز، مطبعه سعادت، 1311؛ جوجه من برای کودکان ناشنوا، تنظیم ثمینه باغچهبان، دانشگاه آزاد ایران، 1358؛ حساب، تهران، بینا، 1344؛ خانم خزوک نمایشنامه، شیراز، مطبعه سعادت، 1311؛ خُرخُر، نمایشنامه، مرند، بینا، 1329؛ درخت مروارید، تهران، علمی، 1337؛ دستور تعلیم الفبا، وزارت فرهنگ، مهر، 1314؛ رباعیات آذری خیام، ترجمه جبار باغچهبان، تهران، بینا، 1334؛ رباعیات باغچهبان، تهران، بینا، 1334؛ روش
1) . محمد نوری، دانشنامه ناشنوایان، ص 216-218.
آموزش کر و لالها، تهران، بینا، 1343؛ زندگی کودکان، برای کودکستانها و مطالعه اطفال ابتدایی، شیراز، مطبعه سعادت، 1308؛ زندگینامه جبار باغچهبان، بنیانگذار آموزش ناشنوایان در ایران به قلم خودش، تهران، مرکز نشر سپهر، 1356؛ عروسان کوه، تصویرگر لیلی تقیپور، بیجا، بینا، بیتا؛ علم آموزش، برای دانشسراهای مقدماتی پسران و دختران، تهران، علمی، 1330؛ کتاب اول ابتدایی، تهران، علمی، 1330؛ کتاب اول ابتدایی، بیجا، بنگاه مطبوعاتی سعادت، 1335؛ گرگ و چوپان، برای نمایش در کودکستانها و قرائت شاگردان مبتدی، شیراز، مطبعه سعادت، 1308؛ مجادله دو پری نمایشنامه، شیراز، بینا، 1307؛ من هم در دنیا آرزو دارم، بیجا، بینا، بیتا.
مقالههای باغچهبان: انتقاد بر کتاب الفبا: انتقاد چهارم در چگونگی شکلها، آموزش و پرورش، ش 3-4 (خرداد و تیر 1320): 73-74؛ ش 7-8 (مهر و آبان 1320)، 44-68؛ پیام به آقای صدیق وزیر فرهنگ. زبان، س1، ش1 (بهمن 1323): 15-21؛ خانم خزوک یا انتخاب رفیق، سپیده فردا، س2، ش9 (دی 1333): 43-48؛ درک و تشخیص خواص عمل در پرورش روح، آموزش و پرورش، س 12، ش 6-5 (مرداد- مهر 1321)، 79-94؛ ش 8-11 (آبان- بهمن 1321)، 75-77؛ مأخذهای علمی متد من، انواع حافظه و فهم، سپیده فردا، ش 7-8 (فروردین 1336)، 46-48؛ ماده تاریخی از انحلال کودکستان شیراز، زبان، س 2، ش 12 (فروردین 1325)، 17؛ متد باغچهبان و مأخذهای قوانین علمی آن، سپیده فردا، ش 9 (دیماه 1339).
دست نوشتههای چاپ نشده باغچهبان: آدمی اصیل و مقیاس واحد آدمی، (جزوه چاپی)؛ اشعار کودکانه، اشعار اجتماعی؛ الفبای گویای باغچهبان، (کارت تصویری)؛ برنامه کار باغچه اطفال و کودکستان شیراز، (تایپ نشده)؛ پری عیش و پری زحمت، شیراز، 1310، (چاپ نشده)؛ دختر خاله (گل صنم)، تبریز، 1306؛ دستور بازیچه دانش، 1312؛ ده سروده کودکستانی، توسط ثمین باغچهبان، 1305 تا 1310 شیراز؛ جهانگیر لیک نمایشی یا خود تیمور لنگ یا ببر پرده وحشت لی فاجعه (نمایشنامه)؛ ربالنوع سعادت (نمایشنامه)، با همکاری نصراللّه قوامی، شیراز، 1306-1311؛ شیخ شامل نهضتیندن (نمایشنامه)، تبریز،
1303-1305؛ شیر و باغبان، شیراز؛ عشق بیناموس یا خود خائنه گادین (نمایشنامه)، تبریز، 1317؛ عید قربان (شعر)؛ فداکار معلم (نمایشنامه)، تبریز، 1300؛ فعالیتهای کودکستان تبریز.
انتشار نشریه: باغچهبان فعالیت روزنامهنگاری هم داشت و چند نشریه را تأسیس و اداره کرد و با چند نشریه همکاری داشت؛ مجله فکاهی لکلک، تأسیس در 1291؛ مجله هفتگی زبان، تأسیس بهمن 1323؛ عنوان دیگر این مجله زبان آموزگار بود.
آثار درباره باغچهبان (کتاب، مقاله در مجموعهها، دستنویس): اصلانی، محمدرضا، با زبان محبت، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، حوزه هنری، 1373؛ باغچهبان، ثمین، بخشی از نامه ثمین باغچهبان درباره سرودهای کودکستانی جبار باغچهبان (دستنویس)؛ باغچهبان، ثمین، چهرههایی از پدرم، استانبول، 1381، دستنویس؛ باغچهبان، ثمینه، «جبار باغچهبان»، دانشنامه جهان اسلام، جلد اول؛ باغچهبان، جبار، زندگینامه خودنگاشت، تهران، نشر سپهر، 1356؛ درباره جبار باغچهبان، اثر آفرینان، جلد دوم؛ خسروشاهی، جلال، «جبار باغچهبان»، دائرهالمعارف بزرگ اسلامی، جلد یازدهم؛ طاهباز، سیروس، «جبار باغچهبان»، فرهنگنامه کودکان و نوجوانان، جلد ششم؛ قنبری، امید، زندگینامه آموزگار و نویسنده بزرگ کودکان جبار باغچهبان، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 1381؛ کیانوش، محمود، ادبیات کودکان ایران، لندن، 1990؛ گزارش تأسیس دبستان کر و لالهای باغچهبان شماره دو، 1347، تهران، جمعیت حمایت کودکان کر و لال، 1348؛ محمدی، فهیمه، احوال و دیدگاه جبار باغچهبان، تهران، پژوهشکده کودکان استثنایی، 1380؛ مجموعه آموزشی باغچهبان وابسته به جمعیت حمایت کودکان کر و لال، تأسیس 1312، تهران، جمعیت حمایت کودکان کر و لال، روابط عمومی، 1356؛ یوسفی، محمدرضا، باغچهبان، تهران، سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزش، دفتر انتشارات کمک آموزش، 1380.
آثار درباره باغچهبان (مقالات نشریات): «با زبان محبت»، نوشته محمدرضا اصلانی، کیهان بچهها، س 33، ش 563، 22 آبان 1369، 10- 16؛ «باغچهبان، زبان گویای خاموشان»، نوشته ابراهیم ابراهیمیان، اطلاعات، 1 مرداد 1374، ص
3، 7، 11؛ «باغچهبان کاشف دنیای ناشنوایان ایران»، نوشته مجتبی کاشانی، مجله یاوران فرهنگی، ش 16، زمستان 1375؛ «باغچهبان و خاطرههایش»، نوشته ابراهیم ابراهیمیان گرفستانی، اطلاعات 23، اسفند 1372؛ «بنیانگذار آموزش و پرورش ناشنوایان، روزنامهنگار بود»، نوشته ثمینه باغچهبان، همشهری، 20 اسفند 1373؛ «بهروز آغاز کرد یا باغچهبان»، نوشته محمدرضا بیگدلی، تعلیم و تربیت استثنایی، ش 8، زمستان 1375، ص 2-3، 42-46؛ «به یاد جبار باغچهبان که خورشید خاموشان بود»، نوشته ابراهیم ابراهیمیان گرفستانی، اطلاعات، 19 اردیبهشت 1372؛ «جبار باغچهبان»، یغما، س 19، ش 19، آذر 1345، ص 405؛ «جبار باغچهبان، هزار قصه»، ش 104، ویژه نوروز 1369، ص 14-15؛ «جبار باغچهبان شمعی که هرگز خاموش نمیشود»، قدس، 12 آذر 1376، ص 7- 37؛ «جبار باغچهبان و کودکان»، نوشته محمود احیایی، آرمان، ش 8 و 9، دی 1369، ص 58- 60؛ «جبار باغچهبان و مجله زبان»، نوشته ثمینه باغچهبان، مجله پر، ش 110، اسفند 1373؛ «خورشید خاموشان، جبار باغچهبان»، نوشته احمد امیدوار، مجله استثنایی، ش 6، اسفند 1374؛ «در سیرت یک مربی»، رشد آموزش راهنمایی تحصیلی، س 5، ش 16، بهار 1377، ص 337؛ «حاصل یک فداکاری مداوم، کودکان کر و لال در مدت سه ماه خواندن و نوشتن را میآموزند»، سپیده فردا، ش 7 و8 فروردین 1336، ص 137؛ «سنت و نوآوری در ادبیات کودکان»، نوشته غلامرضا امامی، نشریه آموزشی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، ش2، مهر 1359، ص 3-6؛ «گزارش از کتابخانههای کودک باغچهبان»، کتابخانه، ش 9؛ «کانون پرورش فکری در خیابان وحیدیه، مقایسه دو کتابخانه کانون و کتابخانه خیام»، بریده جراید؛ «مردی با اندیشهاش نغمه زندگی را به قلم آورد»، خرداد، 4 آذر 1378، ص 4؛ «معلم بزرگ جهانیان سکوت و خاموشی»، نوشته صمد آل رسول، اطلاعات، 29 آذر 1371؛ «نگاهی به روش ترکیبی در سوادآموزی»، نوشته علی اصغر کاکو جویباری، رشد معلم، ص 12، ش 1، مهر 1372، ص 3-7، 52-56؛ «یادمان: شوشانیک خانزادی مربی پرتلاش کودکان»، نوشته آرسینه مار، دیروسیان، نامه مربی، ش 9، پاییز 1377؛ «یادی از باغچهبان»، نوشته علی اصغر کاکو جویباری، غنچه، ش 2، اسفند 1370، ص
10-16؛ «یادی از معلم دنیای سکوت، جبار باغچهبان»، نوشته ابراهیم ابراهیمیان گرفستانی، جمهوری اسلامی، 7 آذر 1369، ص 9.
مآخذ: باغچهبان،
ثمینه، بهره ناشنوایان، تهران، امیرکبیر، بیتا؛ دانشنامه جهان اسلام، ج1، مدخل باغچهبان؛ پاکزاد، محمود، هیاهو در دنیای سکوت، تهران، 1374؛ دانشنامه جهان اسلام، ج 1، ص 605-607؛ زندگینامه آموزگار و نویسنده بزرگ کودکان جبار باغچهبان، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 1378، ص 132-142؛ شکوری، ابوالفضل، فرهنگ رجال و مشاهیر تاریخ معاصر ایران، قم، عالمه، 1377؛ لطیفینیا، مهشید، ناشنوایان و باغچهبان، گنجینه اسناد، سال سوم، شماره 10 تا 11، تابستان و پاییز 1372، ص 87-91؛ محمدهادی، و زهره قابینی، تاریخ ادبیات کودکان ایران، تهران، نشر چیستا، 1383، ج 6، ص 633؛ وقاینی، زهره، تاریخ ادبیات کودکان ایران، تهران، نشر چیستا، 1382؛ یوسفی، محمدرضا، باغچهبان، تهران، دفتر انتشارات کمک آموزشی، 1380.
فهرستی از آثار چاپ شده مرحوم باغچهبان
1- زندگانی کودکان (1308، شیراز).
2- گرگ و چوپان (1308، شیراز).
3- پیر و ترب (1311، شیراز).
4- خانم خزوک (1311، شیراز).
5- دستور تعلیم الفبا (1314، وزارت فرهنگ).
6- بادکنک (1324، تهران).
7- الفبای خودآموز برای سالمندان (1326، تهران علیاکبر علمی).
8- پرواننین کتابی (ترکی، 1326، تهران).
9- الفبا (1327، علیاکبر علمی).
10- اسرار تعلیم و تربیت (1327، علی اکبر علمی).
11- الفبای باغچهبان (1329، وزارت فرهنگ).
12- برنامه کار یکساله (1329، وزارت فرهنگ).
13- علم آموزش برای دانشسراهای مقدماتی (1330، علیاکبر علمی).
14- الفبای سربازان (1334).
15- کتاب اول ابتدایی (1330، علیاکبر علمی).
16- رباعیات باغچهبان (1384، تهران).
17- کتاب اول ابتدایی (1335، بنگاه مطبوعاتی سعادت).
18- خیام آذری (ترکی) 1337، تهران).
19- درخت مروارید (1337، علیاکبر علمی).
20- روش آموزش کر و لالها (1343، تهران).
21- حساب (1344، تهران). اهدایی علیاکبر علمی.
صفیه با قناعت و فداکاریهای خود، راه پیشرفت را بر شوهرش مرحوم جبار باغچه بان میگشود. او همیشه با کمبودها، نواقص و سختیهای این زندگی میساخت و لب به اعتراض نمیگشود. در کنار باغچهبان به آموزش و پرورش کمک میکرد با ساختن عروسکهای نمایشی یا نواختن موسیقی یکی از عوامل مؤثر در نمایشها بود که باید برای دانشآموزان اجرا میکردند. علاوه بر آن، خود را متعهد میدانست به اقتصاد خانواده هم کمک کند، از اینرو با خیاطی درآمد اندکی به دست میآورد.
نویسندگان کمتر درباره خانم صفیه و نقش بینظیر او در پیشرفت امور سخن گفته و مطلب نوشتهاند، نیز دختران بیشتر از پدرشان گفتهاند و درباره مادرشان مطلبی از آنها سراغ نداریم. تنها مطلب، مقالهای در کتاب چهرههای از پدرم به قلم ثمین باغچهبان است که برخی از زوایای زندگی صفیه را نشان میدهد. متن این مقاله اینگونه است:
صفیه، چرا گریه میکنی؟(1)
آن روز برای ناهار آبگوشت داشتیم. مادرم آبگوشت خیلی خوبی پخته بود. بعد از ناهار پدرم گفت «صفیه، آبگوشت خیلی عالی بود، یاد آن آبگوشتی که در (عربللر) خوردیم به خیر. آن آبگوشت چیز دیگری بود...» بعد از ناهار مادرم رفت سر خیاطیاش، پدرم هم ماجرای آبگوشتی را که در (عربللر) خورده بودند برای ما تعریف کرد:
در سالهای جنگ جهانی اول، که قفقازیهای قدیمی به آن «سالهای فرار» میگویند، مردم قفقاز، یعنی ارامنه و مسلمانان، بر اثر تحریکات سیاسی بدجوری به جان هم افتاده بودند. اگر قتل و کشتار در یک گوشهای فرو مینشست، در
1) . چهرههایی از پدرم، ثمین باغچهبان، ص 81-83.
گوشهای دیگر شعلهور میشد. در آن سالها، هزاران خانواده از مسلمانان قفقاز، ناچار شدند از سرزمین خود فرار کرده، به ترکیه یا ایران پناهنده شوند. این فرارها به این آسانیها نبود. خیلیها از سرما و گرسنگی، یا حصبه و دیگر ناخوشیهای دیگر، در راه تلف میشدند، یا در رود ارس غرق میشدند.
من در جریان این جنگ و گریزها چند بار خودم را به «ایگدیر» شهر مرزی ترکیه یا به دهات مرزی ایران رساندم و باز به نخجوان یا ایروان برگشتم. در یکی از این فرارها، مادرتان - که تازه ازدواج کرده بودیم - همراه من بود.
در آن روزگار دهاتیهای مرزی ایران، وقتی خانواده مهاجری را میدیدند، اغلب آنها را سوار گاریشان کرده، سر راه در یک ده یا آبادی پیاده میکردند. این کار متداول بود. دهاتیها برای این کار پول مطالبه نمیکردند. کمک به این وحشت زده و جنگ زده و سرما زده و گرسنه را ثواب میدانستند. ما هم با این گاری و آن گاری - که اغلب به وسیله گاومیشهای قوی کشیده میشد خودمان را از این ده به آن آبادی رسانده و بالاخره نزدیکیهای ظهر به «قریه عربللر) رسیدیم. خیلی گرسنه و بدجوری سرما زده بودیم. چند روز بود به جز نانی که با خود آورده بودیم چیزی نخورده بودیم، به جز سبزیهای صحرایی، آن هم اگر گیرمان میآمد...
در «قریه عربللر» با یک خانواده دهاتی آشنایی داشتم، آنها در «تنور خانه»شان به ما جا دادند.از پخت نان تازه دست کشیده بودند. تنور هنوز خاموش نشده بود. گاهی از روی هیزمهای نیم سوز شعلههایی بلند میشد، گاهی هم جرقههایی از تنور بیرون میزد... گرمای تنور ما را زنده کرد، از عطر لواش هم گیج شده بودیم. چنین عطر خوشی را تا آن روز نشنیده بودیم، و سراغ نداشتیم. مادرتان گفت «اینجا از قصر بهشت هم بهتر است! ...»
میزبان ما یک بغل هیزم آورد و گذاشت گوشهای گفت «هوا خیلی سرد است، نگذارید تنور خاموش بشود.» بعد از او هم زنش آمد. توی یک سینی برای ما آبگوشت، نان لواش فراوان و یک پیاز آورده بود.
آب آبگوشت توی یک کاسه بزرگ بود. تریت فراوان لواش تویش ریختیم و پس از چند روز گرسنگی، آن را با اشتهایی که نمیشود تعریفش را کرد، خوردیم امّا همه گوشت کوبیده را نخوردیم. نصفش را گذاشتیم برای شب. مادرتان گفت «غذای به
این خوبی و خوشمزگی را در همه عمرم نخورده بودم.»
شب شد. وقت شام شده بود. گفتم «صفیه، بیا شام بخوریم. او با ناز و ادای تازه عروسها گفت «میل ندارم.» گفتم «چرا؟» گفت «چون که سیرم.» من هم نشستم و همه گوشت کوبیده را گذاشتم لای لواش و خوردم...
وقت خواب شده بود. چندتایی هیزم توی تنور انداخته و خوابیدیم. نزدیکیهای نصف شب دیدم مادرتان توی رختخواب، هی این پهلو و آن پهلو میشود. نیم خیز شدم و نگاهش کردم. صفیه داشت یواشکی گریه میکرد. گفتم «صفیه، چرا گریه میکنی؟» گفت «چون که خوابم نمیبره.» گفتم «چرا؟...» گفت «چون که گشنمه!...»
ما زدیم زیر خنده. پدرم هم میخندید. مادرم که داشت خیاطی میکرد و تا آن لحظه چیزی نگفته بود، از خنده ما عصبانی شد. گفت «بیخود میگه، از خودش حرف در میآره....، دروغگو، من کِی از گشنگی گریه میکردم؟...»
پدرم گفت «پس از چی گریه میکردی؟» مادرم گفت «از دست پشهها...» پدرم گفت «ای دروغگو ....، آنجا پشه نبود.» مادرم گفت «دروغگو خودتی ...، پشه بود، خیلی هم بود، اما تو حالیت نمیشد.»
من ترسیده بودم دعوا راه بیفته، امّا به خیر گذشت. پدرم خندهکنان رفت سرِ کلاسش، مادرم هم نشست سرِ خیاطیاش.
پروانه باغچهبان(1)
وی دختر مرحوم جبار باغچهبان است و در 1308 متولد شد و از ابتدای طفولیت با آموزشهای پدرش، جبار باغچهبان، دوره مقاطع آموزشی را گذراند و به شغل معلمی روی آورد. با توجه به اینکه روش جدید تدریس خواندن و نوشتن خط فارسی (مشهور به روش باغچهبان) تا حدود1330، عملاً در مدارس متروک و در جامعه فرهنگیان، ناشناخته مانده بود، کلاس اول در دبستان ژاله تهران را پروانه باغچهبان، آغاز کرد. با این تلاشها، این روش، برای نخستین بار عملاً مطرح شد. در مدت پنج سال تحصیلی، از 1330 تا 1335، توانست افزون بر آموزش کودکان به گروهی از معلمان دبستان ژاله، اصول روش باغچهبان را بیاموزد. تنی چند از این معلمان در دهه 1340 به بعد، در برنامه تربیت معلم وابسته به دفتر تعلیمات ابتدایی هسته مرکزی مربیان، این روش را آغاز کردند و موجب گسترش این روش در سطح کشور شدند.
پروانه باغچهبان، از 1335 تا 1338، در دبستان اندیشه (دبستان ایتالیایی) همراه با تدریس در کلاس اول به تربیت معلم و مربی هم پرداخت. غیر از آموزش به حرفه چاپ و نشر هم روی آورد و از 1338 تا 1344 در انتشارات فرانکلین مشغول به کار شد.
آموزش به ناشنوایان: با توسعه مدرسههای باغچهبان در دهه سی و چهل، از پروانه، هم تقاضای همکاری در این مدارس شد. در پی آن، در سمت مدیر آموزشگاه، مشغول خدمت شد. وی، غیر از تدریس، مسئولیت راهنمایی معلمان برای ارتقای شیوه آموزش آنها در مواد مختلف درسی را بر عهده داشت. در این سالها، آموزشگاه باغچهبان، کلاسهای بسیاری داشت و ایشان از اینرو تجربیات زیادی آموخته بود. با برگزاری جلسات منظم برای معلمان کلاسهای پایه و آموزش روش تدریس به آنها به انتقال تجربیات خود
1) . ثمینه باغچهبان، دانشنامه ناشنوایان، ص 209-210.
میپرداخت. بدین گونه برنامه یکسانی در همه مدارس و کلاسها حکمفرما شد و پس از اصلاح برنامههای آموزشی در عرصه تدریس و روش به سراغ متون آموزشی رفت و همه شاگردان از روشی یکسان بهرهمند شدند و میتوانستند به طور یکسان از کوشش معلمان خود، استفاده کنند.
با توجه به اینکه در این زمان، کتاب ویژهای برای ناشنوایان وجود نداشت. اقدام به تألیف کتابهای درسی برای شاگردان ناشنوا کرد تا آنها بتوانند همپای شاگردان شنوا، مطالب را از روی متون درسی بیاموزند. این وظیفه را با تألیف همه کتابهای اول تا چهارم دبستان به انجام رساند.
خدمات درمانگاهی: در این زمان، آموزشگاه، مجهز به سمعکهای گروهی شده بود، اما روش استفاده از آنها به روز نبود. از اینرو پروانه باغچهبان، در 1346، با استفاده از بورس تحصیلی برای فراگیری یک دوره تخصصی در ادیومتری و سنجش شنوایی کودکان خردسال و تربیت شنوایی به دانمارک رفت. پس از پایان این دوره و بازگشت به تهران، «کلینیک شنوایی و گفتار باغچهبان» را در بخشی از آموزشگاه، پایهگذاری کرد و تا سال 1359، به عنوان سرپرست کلینیک و اجرای برنامه تربیت شنوایی کودکان، مشغول به کار بود و به تربیت نخستین مربیان سنجش شنوایی پرداخت.
این درمانگاه تا 1359، با همکاری دکتر غلامرضا پشمی و جمشید پیرنظر، که پس از آموزش در آمریکا، مسئول بخش رادیولوژی شده بود، اداره میشد. این درمانگاه، وابسته به جمعیت حمایت کودکان کر و لال بود و خدمات خود را به طور رایگان در اختیار همه مراجعان تهرانی و شهرستانی قرار میداد. همچنین، با همکاری متخصصان و مربیان این کلینیک و با همت دکتر جواد هدایتی، رشته ادیومتری و تربیت رابط شنوایان در 1354 در دانشگاه ملی ایران (شهید بهشتی کنونی) آغاز شد. هماکنون پس از گذشت سالها، این نیاز در زمینه خدمات به ناشنوایان در سطح کشور، برآورده شد.
در 1350 که ثمینه باغچهبان، مسئول پایهگذاری سازمان ملی رفاه ناشنوایان شد، پروانه باغچهبان، به عنوان مدیر داخلی آموزشگاه باغچهبان برگزیده شد و تا 1359 به خدمات خود در آموزشگاه و کلینیک شنوایی و گفتار
باغچهبان، ادامه داد.
از 1359 تا 1364، پروانه باغچهبان، مسئول اجرای برنامههای ادیومتری در مطب شخصی دکتر پشمی در تهران بود.
فعالیت هنری: افزون بر خدمات آموزشی و کلینیکی، پروانه باغچهبان، اولین نمایشها را توسط کودکان ناشنوا به اجرا درآورد و نوشتن نمایشنامهها و تهیه دکور و کارگردانی آنها را شخصاً انجام میداد، که در واقع آغاز تاریخ تئاتر کودکان ناشنوا بود و این نمایشها هر ساله در پایان سالهای تحصیلی در آموزشگاه کر و لالهای باغچهبان به اجرا در میآمد که قدمهای بزرگی در راه پرورش استعدادهای هنری ناشنوایان به شمار میآید. اکنون، دستپروردگان این آموزشگاه، مسئولیت برنامههای هنری ناشنوایان را که بسیار چشمگیر است، در کشورمان بر عهده دارند.
مآخذ: باغچهبان، ثمینه، بهره ناشنوایان، تهران، امیرکبیر، بیتا؛ باغچهبان، جبار، زندگینامه آموزگار و نویسنده بزرگ کودکان، تهران، 1381؛ دانشنامه ناشنوایان، محمد نوری و دیگران، قم، 1375، ص 209-210؛ اطلاعات شخصی نویسنده.
ثمین باغچهبان(1)
تنها فرزند ذکور و پسر شادروان باغچهبان است. به راه پدر نرفت و موسیقی را برگزید. اما دو کار اساسی در معرفی و شناساندن باغچهبان انجام داد: یک کتاب به سبک ابتکاری درباره پدرش به نام چهرههایی از پدرم نوشت. علاوه بر زندگینامه خودنوشت مرحوم باغچهبان که در این کتاب آمد، روایتها و نقلهای دست اول از باغچهبان آورده است. این منقولات و خاطرات، ابعاد شخصیت باغچهبان را بهتر معرفی میکند.
اما از ثمین باغچهبان سه زندگینامه هست: یکی خودنوشت که در مقدمه کتاب چهرههایی از پدرم آورده است، دوم زندگینامهای در سایت ویکیپدیا و سوم زندگینامهای در سایت همشهری. هر سه را چون هر کدام شامل نکاتی است آوردم.
زندگینامه خودنوشت ثمین باغچهبان
در سال ۱۳۰۴ در تبریز به دنیا آمدم. دوران خردسالیام در شیراز گذشت. دوره ابتدایی را در تهران به پایان رساندم و از اول متوسطه به هنرستان موسیقی رفتم.
در سال ۱۳۲۳ با استفاده از بورس تحصیلی رایگان ترکیه، با دوست بینظیر و با استعدادم «حسین ناصحی»، برای تحصیل در رشته کمپوزیسیون به آنکارا رفتیم.
در کنسرواتوار دولتی آنکارا با همسر آیندهام «اِولین باغچهبان» که یکی از برجستهترین هنرجویان رشته پیانو و آواز بود، آشنا شدم. من و ناصحی در سال ۱۳۲۸ دوره فوق لیسانس کمپوزیسیون را با درجه یک به پایان رسانده و به ایران برگشتیم. سال بعد هم همسرم به ایران آمد و هر سه در هنرستان عالی موسیقی استخدام شده و در رشتههای تخصصی خود به تدریس پرداختیم.
(نظر به اینکه زندگی من و همسرم با فعالیتهای دوش به دوش و هدفهای مشترکی که داشتیم، درهم بافته شده است، باید به فعالیتها و سازندگیهای او
1) . اخذ از کتاب چهرههایی از پدرم، ص 11-16.
اشارهای بکنم.)
همسرم پس از آمدن به ایران، خدمات و سازندگیهای بسیار ارزندهای در پیشبرد و توسعهی هنر موسیقی انجام داده است، مانند:
۱. تأسیس کلاس تخصصی آواز در هنرستان عالی موسیقی تهران و تدریس در این کلاس، و پرورش خوانندگانی که در کشورهای اروپایی موفقیت درخشانی به دست آوردند.
۲. پایهگذاری کُر هنرستان عالی موسیقی تهران و رهبری آن.
۳. پایهگذاری چند گروه کُر آزاد، در خارج از هنرستان، و رهبری آنها.
۴. تأسیس «کُر تهران» به عنوان یکی از واحدهای رسمی وزارت فرهنگ و هنر، و رهبری آن.
۵. شرکت بسیار مؤثر در پایهگذاری اپرای تهران.
۶. پایهگذاری «کُر اپرای تهران» و رهبری آن.
۷. اجرای نقشهای اصلی در اُپرای تهران.
۸. اجرای رسیتالهای آواز در تهران، و همچنین در کشورهای خارج، مانند آلمان، اطریش، فرانسه، مجارستان، شوروی و ترکیه.
۹. تأسیس «هنرستان کُر» و یک کنسرواتوار شبانهروزی، برای یکی از جمعیتهای خیریه.
کارهایی که من تا سال ۱۳۵۷ در زمینه آهنگسازی انجام دادهام، اینهاست:
۱. بومیوار. (سوئیت سنفونیک برای ارکستر) این اثر بیست سال پس از تاریخ ساخت آن، برای بار اول در سال ۱۳۵۰ با ارکستر سنفونیک تهران به رهبری حشمت سنجری، و پس از آن با رهبری فرشاد سنجری اجرا شد. سپس در سال ۱۹۵۲ در فستیوال هنری بینالمللی استامبول، و پس از آن توسط «ارکستر سنفونیک ریاست جمهوری ترکیه» در آنکارا اجرا گردید، و اخیراً توسط ارکستر سنفونیک تهران چند بار اجرا شده است.
این اثر توسط استاد منوچهر صهبایی در سوئیس اجرا و ضبط شده و برای چاپ آماده شده است.
۲. لالایی. برای آواز و پیانو، و همچنین برای ارکستر سازهای آرشهای و آواز. برندهی جایزهی بهترین آواز، در برنامههای هنری فستیوال صلح جهانی، در آلمان سال 1952.
۳. دو زلفونت. برای آواز و پیانو.
۴. تنها. برای آواز و پیانو.
۵. تو را میخوام. برای آواز و پیانو و همچنین برای سازهای آرشهای و آواز.
۶. گهوارهی خالی. برای آواز و پیانو.
(این قطعات آوازی بارها در رسیتالهای آواز اولین باغچهبان، چه در داخل کشور، و چه در خارج اجرا شده است.)
۷. شُلیل. ترانه محلی ایرانی. تنظیم برای کُر.
۸. حمومی. ترانهی محلی ایرانی. تنظیم برای کُر.
۹. توبیُو. ترانه محلی ایرانی. تنظیم برای کُر.
این ترانههای تنظیم شده، بارها در تهران، توسط کُرهای مختلف، با رهبری اِولین باغچهبان اجرا شده است. همچنین این ترانهها و سایر ترانههای تنظیم شدهی ایرانی، توسط «گروه کُر میترا» با رهبری اِولین باغچهبان در وین ضبط و برای چاپ آماده شده بود.
۱۰. شعلهی سه رنگ. سرود برای کُر.
۱۱. مَتَل. روی مَتَل معروف یکی بود یکی نبود. توسط کُر ملی تهران و کُر میترا، با رهبری اِولین باغچهبان اجرا شده است.
۱۲. درخت سرو بودم. روی دو بیتیهای محلی ایران. برای ارکستر سازهای آرشهای، کُر، و سولوی متزو سپرانو. این اثر با ارکستر سازهای آرشهای تلویزیون ایران، به رهبری حشمت سنجری، و گروه کُر میترا، به رهبری اِولین باغچهبان، در استودیوی رادیو ایران ضبط شده است. خواننده سولیست اِولین باغچهبان بود.
۱۳. پرستندگان و سپاهیان. تابلوی موزیکال، روی داستان زال و رودابهی فردوسی. شعر از احمد شاملو. برای ارکستر و کُر، همچنان برای پیانو، تیمپانی و کرُ.
این اثر بارها با رهبری اِولین باغچهبان در کنسرتهای عمومی و کنسرتهایی در حضور سران کشورهای خارجی اجرا شده است.
۱۴. که داند که؟… تابلوی موزیکال، روی داستان زال و رودابهی فردوسی برای ارکستر و کُر و سولوی متزو و سپرانو، همچنین برای پیانو، کُر و سولوی متزو و سپرانو.
این اثر نیز با رهبری اِولین باغچهبان و خوانندگی او، در کنسرتهای عمومی و کنسرتهایی در حضور سران کشورهای خارجی اجرا شده است.
۱۵. من عاشقیام. تابلوی موزیکال روی داستان زال و رودابهی فردوسی، این اثر اجرا نشده است.
۱۶. رقص پرستندگان رودابه. روی داستان زال و رودابهی فردوسی برای ارکستر. این اثر اجرا نشده است.
۱۷. رنگین کمان. برای ارکستر، کُر و سلوهایی برای متزو سوپرانو، سوپرانو و باریتون. این اثر، که اشعار آن نیز ساختهی من است، در تابستان سال ۱۳۵۷ در وین، با شرکت نوازندگان ارکستر سنفونیک رادیو وین - به رهبری توماس کریستیان داوید - و گروه کُر میترا - به رهبری اِولین باغچهبان - در وین اجرا و در پاریس به چاپ رسید. با وجود این که این اثر یک کار کلاسیک است با ملودیهای آسان و سادهای که دارد، کودکان را با فرهنگ موسیقی آشنا، و عشق به طبیعت و حیوانات و درختها و سبزیها و کوهها و دشت و برف و باران و شورهزارها و شالیزارها را در آنها بیدار میکند. رنگین کمان برای عرضه در سال جهانی کودک به سال ۱۹۷۹ به نام ایران و دریافت جایزه یونسکو در نظر گرفته شده بود، اما این برنامهها متوقف ماند.
در طول سالهای ۱۳۲۸ تا ۱۳۵۷، در کنار کار موسیقی، فعالیتهای قلمی نیز داشتهام:
۱. ترجمه آثاری از سه نویسنده بلند آوازه ترکیه، ناظم حکمت (شاعر و نمایشنامه نویس)، عزیز نسین (طنز نویس) و یاشار کمال (رمان نویس).
از جمله آثار عزیز نسین که توسط ثمین ترجمه شد: یکی دیوانه یکی صد لیره و دوم جوان را دست کم بگیر است.
۲. ترجمههایی از این سه نویسنده، و مقالات خودم، برای مطبوعات، از جمله مجله فردوسی، کتاب هفته، روزنامههای به سوی آینده، کیهان و اطلاعات، و
مجله پیک جوانان.
۳. هفت مقاله دربارهی هفت هنر دستی ایران. کتابچه. در پیک جوانان به چاپ رسیده است.
۴. دربارهی الفبای موسیقی. کتابچه. در پیک جوانان به چاپ رسیده است.
۵. موسیقی الکترونیک و پنجه انسان. کتاب. ناتمام مانده است.
۶. شاطرآقا دست شما درد نکند. کتاب. ناتمام مانده است.
۷. نوروزها و بادبادکها. «کتاب کودک». با نقاشیهای نورالدین زرین کلک. کتاب برگزیده سال ۱۳۵۳، از طرف شورای کتاب کودک.
۸. نوروزها و مرغی بر شاخهی درخت. «کتاب کودک». با نقاشیهای پرویز کلانتری. انتشارات تصویر و صدا. سال 1361
۹. نوروزها، و شعر و دانه برای گنجشکها. با نقاشیهای پرویز کلانتری. انتشارات تصویر و صدا. سال 1361
۱۰. چهرههایی از پدرم. کتاب خاطرات. نوشته سال 1381 ناشر: نشر قطره.
در سال ۱۳۶۳، با خانوادهام به ترکیه آمدیم، و حالا ۱۸ سال است در استامبول اقامت داریم. آثاری که در اینجا به وجود آوردم، اینهاست:
۱. کشتی کاغذی. برای ارکستر، کُر، و سلوهایی برای متزو سپرانو، یا باریتون.
۲. پینهدوز. برای ارکستر، کُر.
۳. یه کبوتری داشتم. برای ارکستر، کُر، و سولوی برای متزو سپرانو.
۴. عروسک و آدم. برای ارکستر، کُر، و سولوی سپرانو.
۵. ستاره دشت. برای ارکستر، کُر.
۶. چارشنبهسوری. برای ارکستر، کُر.
۷. سوگواران. برای ارکستر، کُر. ناتمام مانده است.
۸. شُلیل. برای سازهای آرشهای. توسط منوچهر صهبایی در سوئیس اجرا، و برای چاپ آماده شده است. نظر به اینکه ترجمهی عبارت «ای خدا آتیش بارونه» به زبانهای دیگر ناجور بود، با عنوان «ویرونه» در سوئیس اجرا شده است.
استاد منوچهر صهبایی برای اجرای همهی این کارهای اخیر در اروپا میخواستند اقدام کنند، اما چون تهیه یک گروه کُر فارسیخوان اولین مشکل در این راه بود، این کار عملی نشد.
(ثمین باغچهبان، ۱۵ آبان ۱۳۸۱، استانبول)
ثمین باغچهبان(1)
ثمین باغچهبان در سال ۱۳۰۴ در تبریز به دنیا آمد. او کودکی خود را در شیراز گذراند و در هفت سالگی با خانوادهاش به تهران رفت و تحصیلاتش را در آنجا گذراند. ثمین باغچهبان علاقه به یادگیری پیانو داشت ولی به علت نبود پیانو در خانه و عدم استطاعت مالی خانواده، و از آنجا که مادرش ویلون داشت، مجبور به برگزیدن ویلون شد؛ ولی ویلون مادرش هم به علت تعمیر نامناسب صدای مناسبی نداشته و مورد قبول هنرستان موسیقی نبود. از آنجا که میتوانست ساز ابوا را از هنرستان قرض بگیرد، این ساز را در نهایت برگزید. او طی طرحی که رضاشاه با آتاترک برای اعزام دانشجو امضا شده بود به ترکیه رفت. طی این طرح، ۱۲۰ دانشجو در گروههای ۲۰ نفری به ترکیه اعزام میشدند. او در گروه آخر اعزام شد.
او در آنکارا با اِولین باغچهبان که خواننده و پیانیست اهل ترکیه آشنا شد و با او ازدواج کرد. شعر زیر بخشی از سروده جبار باغچهبان (پدر ثمین باغچهبان) در وصف عروسش اِولین است:
ای خنده تو گل روانم اِولین، آواز خوشت صفای جانم اِولین
بازی کند انگشت تو در پرده ساز، با ناله دلسوز نهانم اِولین
روشن شده از شمع قدت خانه ما تابد رخ تو چو ماه در لانه ما
پس از پایان تحصیل در کنسرواتوار دولتی آنکارا، آنها به ایران آمدند و در هنرستان عالی موسیقی (کنسرواتوار تهران) استخدام شدند. ثمین آهنگسازی درس میداد و اِولین آواز و پیانو.
آثار و تألیفات
یکی از نخستین و مشهورترین آثار ثمین باغچهبان، «سوییت سمفونیک بومیوار» (برای ارکستر سمفونیک) است که در سال ۱۳۳۲ خورشیدی به پایان رسید و برای نخستین بار به رهبری فرشاد سنجری، رهبر میهمان ارکستر سمفونیک تهران به اجرا در آمد. این اثر در سه بخش و با الهام از چند ترانه محلی ایرانی آفریده شده است.
از دیگر آثار معروف باغچهبان، آلبوم «رنگین کمون»، برای کودکان است که
1) . معماران فرهنگ و جامعه ناشنوایی ایران، فصل پنجم، ص279-285.
با همکاری ارکستر سمفونیک رادیو وین به رهبری توماس کریستین داوید، گروه همسرایان میترا (فرح) به رهبری اِولین باغچهبان اجرا و ضبط شده است. تکخوانان این آلبوم، بهجت قصری (سوپرانو) و اِولین باغچهبان (متسوسوپرانو) هستند.
ثمین باغچهبان و خانوادهاش چند سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران برای همیشه به ترکیه مهاجرت کردند. او در ۲۹ اسفند ۱۳۸۶ در استانبول درگذشت و در گورستان ایرانیان استانبول دفن شد.
باغچهبان کتابهایی از عزیز نسین نویسنده طنزنویس ترک و یاشار کمال را نیز به فارسی ترجمه کرده است. مهمترین خدمتش به ناشنوایان، تدوین کتابی درباره پدرش با عنوان چهرههایی از پدرم است. این کتاب تاکنون چند بار چاپ شده است. مشخصات چاپ چهارم آن اینگونه است: چهرههایی از پدرم، تهران، نشر قطره، چاپ چهارم، ۱۳۸۷.
زندگینامه ثمین باغچهبان (۱۳۰۴-۱۳۸۶)
ثمین باغچهبان در سال ۱۳۰۴ در تهران تولد یافت و پس از اخذ دیپلم هنرستان عالی موسیقی، به همراه حسین ناصحی به عنوان شاگردان ممتاز هنرستان به منظور ادامه تحصیلات به کشور ترکیه اعزام شدند
(البته در ابتدا مصطفی کمال پورتراب به همراه مرحوم ناصحی بورس اعزامی را دریافت نموده بود اما پورتراب به دلایلی از این سفر سرباز زد و باغچهبان به عنوان جایگزین وی به همراه ناصحی راهی ترکیه گردید.) [درگذشت ثمین باغچهبان در گفت وگو با مصطفی کمال پورتراب]
در دوران تحصیل با آئولین دختری ساکن ترکیه و از تبار ارامنه آشنا شد و این آشنایی به ازدواج آن دو منتهی شد. ثمین به همراه همسر خود پس از اتمام تحصیلات، به کشور بازگشت و هر دو به آموزش موسیقی و فعالیت در عرصه ی موسیقی پرداختند.
در این دوران و تا پیش از انقلاب، باغچهبان آثاری را برای ارکستر نوشت که توسط رهبرانی چون مرحوم حشمت سنجری و دیگران توسط ارکستر سمفونیک تهران اجرا میشد. باغچهبان تا پیش از مراجعت مجدد به کشور ترکیه، آرام آرام از حجم فعالیت خود در زمینهی موسیقی کاست.
باغچهبان دستی نیز در ترجمه و نگارش داشت. در سالهای دور داستانهایی از عزیز نسین و یاشار کمال نویسندگان ترک زبان را برای نخستین بار به فارسی برگرداند. در سالهای اخیر، باغچهبان کتابی از خود را با عنوان «چهرههایی از پدرم» در مورد فعالیت و زندگی پدر خود، جبار باغچه بان، در تیراژ محدود ۱۱۰۰ نسخه به چاپ رساند و با کمال تأسف استقبالی از این کتاب در میان جامعه کتاب خوان و تحصیل کرده جامعه به عمل نیامد.
یکی از آثار مطرح باغچهبان که زبانزد خاص و عام شد، آلبوم «رنگین کمان» است که با همکاری همسرش، مرحوم داوید و مرحوم قصری ضبط گردید. ملودیها و اشعار کودکانه این آلبوم، جایگاه قابل ملاحظهای را در حافظه جمعی چندین نسل از کودکان ایران زمین را به خود اختصاص داده است.
ثمین باغچهبان در زمینه موسیقی فوکلور هم تجربیاتی داشت که از جمله آن سفر نیم قرن قبل وی به استان سیستان و بلوچستان برای ضبط برخی از نغمههای موسیقی آن منطقه بود که شرح آن را در نامهای به محمدرضا درویشی داده است.
گزارشی از کتاب چهرههایی از پدرم
ثمین نکات و مطالبی را که از پدرش شنیده یا مادرش برایش نقل کرده بود، در سال ۱۳۸۱ جمعآوری و نهاییسازی کرد و جهت انتشار به نشر قطره سپرد. اولین چاپ آن در همان سال بیرون آمد و تا سال ۱۳۸۷ چهار چاپ داشته است.
این کتاب شامل ۴۵ سرفصل است. شنیدههای خود درباره پدرش را با عنوان «یک سرگذشت» در صفحه ۲۰۹ تا ۲۲۷ آورده است. خاطرات بسیار متنوع و گویای جنبهها و ابعاد مختلف شخصیت و رفتارهای فردی و اجتماعی استاد است. در مجموع شناخت عمیق و احساسی و مؤثر از آن مرحوم عرضه میکند. عکسها و دستخط شادروان باغچهبان را هم آورده است که بر سودمندی کتاب افزوده است.
آخرین خاطرهای که در کتاب آمده، درباره بستری شدن در بیمارستان و فوت باغچهبان است و چنین نوشته است:
در آخرین ساعات آبان ۱۳۴۵ تلفن زنگ زد. از آموزشگاه خبر دادند که حال پدر بد شده است. وقتی من اولین [عروس باغچهبان و همسر ثمین] بالای سرش رسیدیم، ثمینه و پروانه و مادرم آنجا بودند. پدر از درد به خود میپیچید. رنگ
پاهایش از ران تا نوک انگشتها تیره شده بود. خون به پاهایش نمیرسید.
آمبولانس از میدان کلانتری راه افتاد و در سرازیری خیابان یوسف آباد سرعت گرفت. پدر محله یوسف آباد را خیلی دوست داشت. زیرا پس از سالیان مبارزه و نقل آموزشگاه از جایی به جای دیگر، سرانجام توانسته بود در این محله، آموزشگاه وسیع و خوبی برای کودکان ناشنوا بسازد.
به بیمارستان میثاقیه رسیدیم. او را در اتاقی بستری کردند. رنگ پاهایش تیرهتر شده بود و به کبودی میزد. یکی دو بار فریاد زد: بگویید پاهایم را ببرند. پدر در زمان جنگهای داخلی ارمنستان، کوهها و دشتهای یخزده قفقاز را برای رسیدن به سرزمین پدریاش درنوردیده بود. اما بیماری حصبه او را از پا در آورده بود. بیست و پنج روز با تب حصبه جنگیده بود. آن هم فقط با جویدن و مکیدن ساقه گیاه صحرایی قاز ایاقی. وقتی به هوش آمده و چشم باز کرده بود، جز زیر شلواری، پیراهن و چند مناتی که در جیب آن بود، چیزی نداشت. هر دو پایش، از مچ تا نوک انگشتها، بر اثر یخزدگی سیاه شده، پوسیده و آب آورده بود.
دهاتیهای کوه پایهنشین، او را به شتری بسته و به دهکده مرزی نوراشین رسانده بودند. تنها طبیب آن دهکده، برای جلوگیری از پیشرفت گانگرن و مرگ احتمالی، او را عمل کرده بود. او بدون دسترسی به داروی بیهوشی و یا سادهترین وسایل جراحی، یک روز یا دو روز در میان، هشت انگشت پای پدر را از بالای مفصلها با خنجر قطع کرده و او را به زندگی بازگردانده بود.
پزشکان تشخیص دادند که خون در آئورت لخته شده و مانع گردش خون است. روز چهارم آذرماه برگه رضایت از عمل جراحی و نتایج آن را به من دادند. دو نفر از دوستان پدر که کنارم بودند، هشدار دادند که او، یک در هزار هم شانس ندارد. گفتم: میدانم و امضا کردم. عمل پیش از پنج ساعت طول کشید. پدر را به اتاقش آوردند. یک ساعت بعد به هوش آمد. رنگ پاهایش روشنتر شده بود. حتی رنگ ران تا زانوها به رنگ طبیعی بدنش نزدیک شده بود. اما درد همچنان باقی بود. مرا صدا کرد و چندین بار تکرار نمود: بیا رگهایم را بِبُر.
روز چهارم آذر بود. ثمینه و پروانه شب را در بیمارستان بالای سر پدر گذرانده بودند. بعدازظهر من و اِوِلین به بیمارستان رفتیم و آنها به خانه برگشتند. پدرم با دیدن من برای آخرین بار تکرار کرد: بیا رگهایم را ببر. اولین برای اینکه حواس پدر را متوجه جای دیگری بکند، شعر میخواند. یک آواز محلی ترکی را زمزمه میکرد و
پدر سراپا گوش بود.
آواز که تمام شد، پدر به خود آمد، به آخرین سطر شعر اعتراض کرد و آن را تصحیح نمود. عصر ثمینه و پروانه آمدند. من و اولین به خانه برگشتیم. تازه به خانه رسیده بودیم که تلفن زنگ زد. گوشی را برداشتم. صدای خواهرم را شناختم: پدر درگذشت.
روز 29 اسفند برای کسانی که به دنیا میآیند و از دنیا میروند روز فراموشی است. هست و نیست شدنشان در هیاهوی نو شدن گم میشود. تب تند رسیدن به عید و تعطیلات خبر فوت ثمین باغچهبان را هم در خود دفن کرد تا دیروز که
اول خبر را به شکل شایعه شنیدیم و بعد دلخوش از اینکه تکذیب میشود، به سراغ خانه و اهالی موسیقی رفتیم. بیست روز از مرگ ثمین باغچهبان میگذرد و خانه موسیقی بیاطلاع است. محمد سریر رئیس هیئت مدیره این خانه میگوید که خبر فوت باغچهبان را در استانبول، کاوه پسر او ساعاتی قبل از تحویل سال تلفنی میدهد و او هم که در برنامه هفت اقلیم رادیو فرهنگ حضور داشته خبر را اعلام میکند. اما کمتر کسی آن را میشنود. بنابراین ما قاصد مرگ میشویم و خبر را به چند نفر از اهالی موسیقی از جمله حسین دهلوی میرسانیم.
ثمین باغچهبان به همراه همسرش اولین، آخرین سالهای عمرش را در استانبول گذراند؛ در شهری که تحصیلاتش را در آن تکمیل کرد، عاشق شد و با اولین که اهل ترکیه است، ازدواج کرد. ثمین هشتاد سالگی را هم سپری کرده بود اما هنوز سرحال بود و خوش صحبت که نه کهولت سن بلکه عارضه قلبی به زندگیاش پایان داد. در سال 1304 در تهران به دنیا آمد و پس از گرفتن دیپلم هنرستان عالی موسیقی، به همراه حسین ناصحی به عنوان شاگردان ممتاز هنرستان برای ادامه تحصیل به ترکیه اعزام شدند. تا پیش از انقلاب، باغچهبان آثاری را برای ارکستر نوشت که توسط رهبرانی چون مرحوم حشمت سنجری و دیگران توسط ارکستر سمفونیک تهران اجرا شد.
او به ترجمه و نگارش نیز میپرداخت، داستانهایی از عزیز نسین و یاشار کمال نویسندگان ترک زبان را برای نخستین بار به فارسی برگرداند و در سالهای گذشته، کتابی را با عنوان «چهرههایی از پدرم» درباره فعالیت و زندگی پدر خود، جبار باغچهبان، در تیراژ محدود 1100 نسخه به چاپ رساند.
جبار باغچهبان با نام اصلی جبار عسگرزاده، اولین آموزگار کر و لالها و همچنین بنیانگذار نظام جدید آموزش الفبای فارسی در ایران بود.
مهمترین اثر باغچهبان آلبوم «رنگین کمان» برای کودکان است که با همکاری همسرش اولین، مرحوم کریستین داوید و مرحوم منصوره قصری ضبط شد و فروش آن تا به امروز در فروشگاههای موسیقی ادامه دارد.
تعدادی از شاگردان ثمین و بیشتر کسانی که در موسیقی هم نسل او بودند، از دنیا رفتهاند و باید به اول نام آنها کلمه مرحوم را اضافه کرد: استاد حسین ناصحی
آهنگساز و همکار و همچنین بابک بیات، فریدون ناصری که از شاگردانش بودند و فاخره صبا، امانوئل ملک اصلانیان، مرتضی حنانه، حشمت سنجری و...
دهلوی بعد از شوکی که در ابتدای گفتوگوی تلفنی به او وارد شده است، میگوید: «مرحوم حسین ناصحپور استاد من، شاگرد آقای باغچهبان بود و من به این واسطه شاگرد ایشان محسوب میشدم.» دهلوی عنوان میکند که ثمین باغچهبان اگر چه تأثیری در موسیقی ایران نداشته اما آثار ماندگاری در موسیقی سمفونیک و همچنین موسیقی کودک خلق کرده است. محمد سریر هم میگوید: «خانه موسیقی به زودی مراسم یادبودی برای ایشان برگزار خواهد کرد. همچنین قصد داریم در صورت تمایل همسر ایشان، آثار مرحوم باغچهبان را جمعآوری و منتشر کنیم.»
باغچهبان اگر چه در سالهای گذشته اسمش تنها به عنوان استاد در بیوگرافی و کنار نام موسیقیدانان موفق قرار گرفته اما هر از چندی هم میشد نوشتهای از او را این طرف و آن طرف دید. بعد از اینکه کتاب سازهای موسیقی ایران نوشته محمدرضا درویشی به دستش رسید نامهای به او نوشت از سفری که بیش از چهل سال پیش به سیستان و بلوچستان و برای جمعآوری موسیقی آن مناطق داشته است؛ سفری که انگار همین دیروز رفته بود چون تمامی جزئیات آن را میدانست و در نامه خود شرح داد:
«.. در آن روزگار، ضبط موسیقی در کپرها، بیغولهها و بیابانهای بلوچستان، به آسانی امروز نبود چون هنوز ضبط روی کاست متداول نبود. امروز حتی با یک دستگاهی که توی جیب جا میشود بدون اینکه خواننده یا نوازنده متوجه بشوند، میشود صدای آنها را و صدای سازشان را ضبط کرد. ما یک دستگاه ضبط صوت را که با باطری هم کار میکرد، به زحمت گیر آورده بودیم. استفاده از این دستگاه با باطری، خیلی دردسر داشت، چون باطریها به زودی ضعیف میشدند. سرعت چرخش نوار کم میشد و صدای خوانندهها و نوازندهها به درستی ضبط نمیشد.
آن روزها مردم بومی بلوچستان که کوچکترین آشنایی با وسایل برقی
نداشتند از دیدن دستگاه ضبط صوت و میکروفن جا میخوردند و نمیتوانستند به راحتی و به طور معمولی بخوانند و یا سازشان را بزنند چون نصف حواسشان پیش کارشان و نصف دیگرش متوجه دستگاه ضبط و دوربین عکاسی بود. اینها، به خصوص پس از شنیدن صدای خودشان از دستگاه ضبط، حیرت زده و به کلی دستپاچه میشدند. همیشه ده - دوازده نفری بچه و بزرگ برای تماشای دستگاه ضبط و میکروفن و دوربینهای عکاسی دنبال ما راه میافتادند. ما گاهی برای تفریح، صدای حرف زدن و خنده و شوخی آنها را هم ضبط میکردیم. اینها وقتی صدای خودشان را از دستگاه ضبط میشنیدند. هم تعجب میکردند. هم میترسیدند و چند قدمی از ما فاصله میگرفتند و به ما طوری نگاه میکردند که انگار موجوداتی غیر از آدمیزاد هستیم و از سیارهای دیگر به زمین آمدهایم...»
از ثمین باغچهبان نوشتهای هم در شماره 42 مجله بخارا به نام آشیانه سیمرغ منتشر شد که دلتنگیاش را از ایران نشان میداد: «... فایده این نوشتهها مثل فایده این قرصهای سردرد است، این قرصهای ریزه و خوشگلی که درمان درد نیستند، اما وقتی سردرد داشته باشی و یکیاش را بالا بیندازی، برای ساعتی هم که بوده باشد، درد را از یادت میبرند و میتوانی نفسی بکشی...» آهنگهای زیبایی داشت ثمین باغچهبان و قلم شیوایی.(1)
1) . نوشته مرضیه رسولی.
دو نامه از ثمینه به دستمان رسید و نیز یک دستنوشته آقای رضا محمودی از ایشان آوردند. برای آشنایی کاربران با دستنویس خانم ثمینه، دستنوشته ایشان در این فصل درج خواهد شد.
همچنین یک نسخه از وصیتنامه جبار باغچهبان از طرف آقای محمودی تهیه شده و در پایان این فصل آمده است. در جاهایی از وصیتنامه نکاتی درباره ثمینه دارد.
فرزندان عزیزم...
به راستی که ناشنوایان هم مانند شنوایان سر نکتههایی گیر میدهند که بیجهت مانع کار میشود.
مثلاً لشکرکشی سر واژه رابط و مترجم هم یکی از آنها است.
هر گروه میخواهد ثابت کند که باسوادتر است و نیرومندتر است.
این همه من گفتم که از مجلس شورا بخواهید برای رابط و یا مترجم و یا به قول ترکها "دیل ماج!" یک حقوق معین کنند... نکردید!
گفتم به کودکانی که از بچگی رابط بین پدر و مادر ناشنوایشان و دنیای شنوایان هستند، مزایای تحصیلی بخواهید و بگیرید، کاری نکردید. حال چسبیدهاید سر اینکه رابط درست است یا مترجم؟!
از نظر من هر دو درست و یا هر دو غلط است. چه خواجه علی، چه علی خواجه...
برای ناشنوایان چه فرقی میکند که شخصی که به آنها یاری میدهد، رابط خوانده میشود و یا مترجم؟
این شخص باید شخصیت این کار را داشته باشد. این کار را دوست بدارد... نسبت به ناشنوایان احترام و علاقه خاص داشته باشد.
زندگی این شخص باید چنان که سزاوارش است تأمین باشد.
امیدوار بودم ناشنوایان با معلمینی که چون جبار باغچهبان داشتهاند، بیش از اینها به بلوغ فکری رسیده باشند... ولی ظاهراً چنین نیست... بعضی از ناشنوایان همچون شنوایان دنبال اسم و رسم هستند... حیف و حیف و حیف...
ولی خوب این هم یک بهانه دیگر برای دو دستگی ناشنوایان...
به هر حال خواهش میکنم پای من را در این درگیری نکشید وسط.
من اهل کار هستم... کار سرم میشود. نتیجه کار سرم میشود...
دوستداران ناشنوایان:
چطور است که با هم مسابقه بدهید که کدام گروه زودتر لایحهای برای تأمین حقوق کافی و ارزنده برای رابط و یا مترجم ناشنوایان به مجلس خواهد برد و به تصویب خواهد رساند.
هر گروه که این کار را کرد، هر اسمی که میخواهد روی دیل ماج! بگذارد، حقش است و از سوی همه با شادی پذیرفته خواهد شد.
برای من خدمات ارزنده انجمن خانواده ناشنوایان مهم است نه اینکه به دیل ماج بگویم رابط و یا مترجم...
برای من کردههای کانون ناشنوایان مهم است نه این که به جای رابط بگوییم مترجم.
تعارف کم کن و بر مبلغ افزای....
خداحافظ
ثمینه باغچهبان
تیرماه 1394
اشاره
خانم باغچهبان در سال 1385 سفری به ایران داشت، سپس به ترکیه رفت و آنگاه به محل سکونت خود یعنی آمریکا بازگشت و در سال 1386 نامهای به لیلا اعتماد نگاشت و درباره سفرش به ایران نوشت. هدف از نوشتن این نامه گزارش گونه این بود که در مجله آوای نگاه چاپ شود.
یک ماه بیشتر است که از ایران برگشتهام. برای به دست آوردن آرامش روحی و گذر از رنج دوران سوگواری همسرم، در ماه مرداد به ترکیه رفتم و سه هفتهای با خانواده برادرم ثمین و خواهرم پروانه در کنار دریای اژه در دهکده زیبای گوموشلوک به آرامشی که نیازمندش بودم دست یافتم. ناگفته نماند که این نخستین باری بود که پس از 27 سال ما همگی در زیر یک سقف به سر میبردیم و مزه شیرین با هم بودن را میچشیدیم. به راستی شکر گذارم.
پس از آن نوبت سفر به تهران بود... تهرانی که عمرم با کار و کوشش و خوشدلی بسیار در آن گذشته است. صایب شعر با معنی و زیبایی دارد که در اینجا میآورم.
هرچه رفت از عمر یاد آن به نیکی میرود/ دیدن امروز در آیینه فردا خوش است
فکر شنبه تلخ دارد جمعه اطفال را/ عشرت امروز بیاندیشه فردا خوش است
بنابراین یاد گذشتهها هر چند هم که چندان چنگی به دل نزند، باز خوش است تا چه رسد به اینکه به راستی خوش بوده باشد.
خوب دل من بیش از همه در گرو سرنوشت فرزندان ناشنوای عزیزم است و بنابراین در هر سفر می کوشم که از جریان آموزشی و رفاهی و اجتماعی آنها باخبر شوم.... باید بگویم که در این سفر بیش از پیش علیرغم کمبودها و کجرویهای
آموزشی، دیدم که به همت خود ناشنوایان، فعالیتهای اجتماعی آنها، گسترش یافته است و با وجود دو سه دستگی، که به گمانم از ویژگیهای مردم این مرز پرگهر است، کانون و انجمنها و خانههای ناشنوایان فعالتر هستند و به دنبال به ثمر رسیدن هدفهای رفاهی و اجتماعی خویش بسیار کوشا و تا حدی موفق.
در این سفر فرصتی بود که در صدا و سیمای تبریز و صدا و سیمای تهران درباره مطالبی که لازم میدانستم، گفتگویی داشته باشم. در این گفتگوها تکیهام چون گذشته بر نکات زیر بود:
تحول اساسی در روش آموزشی یعنی به کار بردن روش کلی (گفتار، الفبای گویای دستی، زبان اشاره فارسی و تربیت شنوایی) به جای روش شفاهی که با ممنوع کردن استفاده از الفبای دستی گویا و زبان اشاره فارسی در کلاسهای درسی، ناشنوایان را از بهرهمند شدن از امکانات بیشتر ارتباطی محروم میسازد و این کار به ضرر ناشنوایان است و به هیچ وجه پذیرفتنی نیست.
تربیت رابط ناشنوایان برای رفع نیازمندیهای ناشنوایان در ادارات و جامعه و در تحصیلات دانشگاهی. در این مورد تأکید بسیار بر این بوده است که در این برنامه تا حد امکان از آن دسته از فرزندان افراد ناشنوا که از کودکی با میل و یا اجبار نقش رابط را در خانواده خود بازی کردهاند، استفاده شود. همچنین خواستار این بودهام که به اینگونه کودکان و نوجوانان شنوا به خاطر مسئولیتی که بر دوش آنها گذاشته شده است، نوعی کمک هزینه تحصیلی داده شود.
کلاسهای تربیت رابط شنوایان نیز از اولویت خاصی برخوردار است. زیرا این فن نیز هر چند تا حدی اکتسابی ولی به مقدار زیادی آموختنی است. در برنامهریزی این کلاسها میبایستی از خود ناشنوایان کمک گرفت و تا آنجا که میدانم ناشنوایان واجد صلاحیت بسیارند.
تخصیص حقوق مکفی برای رابطها نیز ضرورت کامل دارد و سبب خواهد شد داوطلبان با میل بیشتری به این کار که رفع نیازمندی مادی آنها را نیز میکند روی بیاورند. ناگفته نماند که تا امروز به این افراد زحمتکش که در جلسهها و ادارات و کلاسهای درسی ساعتها با ایفای نقش رابط میکوشند که مشکل ارتباطی ناشنوایان را رفع کنند، وجهی پرداخت نمیشود. آیا این رواست؟
نکته دیگر این بود که زمین جنب آموزشگاه باغچهبان، که ضمیمه آموزشگاه و بازیگاه شاگردانمان بوده است به "انجمن خانواده ناشنوایان" واگذار شود. این انجمن جوابگوی نیازمندیهای اعضای بسیار آن است. برنامههای آموزشی و مشاورهای خانواده ناشنوایان خواستار محلی مناسب برای رفع نیازمندیهای ناشنوایان میانسال و کودکان آنها و همچنین ناشنوایان سالمند و چند معلولیتی است که فعلاً در طبقه سوم یک ساختمان که از طرف سازمان مستضعفین برای این انجمن کرایه شده است، به دشواری گنجیده است و فعالیت میکند.
قابل توجه است که این قطعه زمین مورد بحث متعلق به آموزشگاه باغچهبان چندین سال است که توسط شخصی تبدیل به "شرکت تعاونی باغچهبان" شده است. یعنی مدرسه باغچهبان بدون هیچ مجوزی تبدیل به "دکان بقالی باغچهبان" شده و در آن شخصی متجاوز در روز روشن به نفع خویش وارد کسب و کار شده است! وزارت آموزش و پرورش چگونه این کار غیر قانونی را پذیرفته و هضم کرده است، من نمیدانم.
متأسفانه در این سفر موفق به دیدار از "خانه ناشنوایان اعظم" نشدم. در این مرکز به زنان و دختران جوان، برخی از پیشهها مانند خیاطی و گلسازی و نقاشی و آشنا شدن و آموختن کاربرد کامپیوتر آموخته میشود. علاوه بر آن با همکاری ناشنوایان شایستهای چون فرشته بختیاری، علاوه بر خدمات مشاورهای، جلسههایی برای یاری به خانوادهها جهت یافتن همسر مناسب برای دختران جوان ناشنوا تشکیل میشود. این برنامهها به درخواست والدین و حضور و مشارکت آنها انجام میگردد. با در نظر گرفتن اینکه در شرایط موجود دختران و پسران جوان ناشنوا امکان آشنایی با یکدیگر را برای انتخاب همسر ندارند، این برنامه بسیار ضروری و مفید است و میبایستی از آن پشتیبانی کرد.
این مرکز توسط پایهگذار آن خانم اعظم شفیعی و پشتیبانی دیگر بانوان نیکوکار اداره میشود. متأسفانه جای این مرکز که ویژه دختران و زنان جوان ناشنوا است، بسیار دور افتاده از شهر است (در ازگل) و امید است که با توجه به اهمیت آن چون گذشته به محلی که آمد و رفت آن برای این مددجویان یعنی دختران و زنان جوان ناشنوا آسانتر باشد منتقل گردد.
اما خبر خوش این است که ساختمان "کانون ناشنوایان ایران" که سالها پیش توسط خود ناشنوایان پایهگذاری شده بود، سرانجام در سال 1386 با یاری آقای مهندس میر حیدر و بانوی ایشان خانم مینو رجبینیا به پایان رسیده و آماده بهرهبرداری شده است. ناگفته نماند که نیازمندیهای ویژه ناشنوایان در این ساختمان کاملاً در نظر گرفته شده است. زمین این کانون نیز به موقع به کوشش آقای پاکزاد معلم ناشنوایان در زمانی که ریاست کانون ناشنوایان را عهدهدار بودند تهیه شده است.
پایان این ساختمان را که برای انجام آن ناشنوایان عزیز سالها کوشیدهاند، به همه ناشنوایان تبریک میگویم و امیدوارم که در سفر آینده شاهد بهرهبرداری از این مرکز باشم.
با آرزوی موفقیت و سربلندی روز افزون ناشنوایان ایران
ثمینه باغچهبان، آذرماه 1386
لیلا جان عزیزم
من این مقاله را برای آوای نگاه نوشتهام. هر تغییری که صلاح میدانید میتوانید در آن بدید.
موفق باشید
قربان شما، ثمینه
تصویر
تصویر
مرحوم جبار باغچهبان دو سال قبل از رحلت وصیت نامهای به تاریخ 24 اسفند 1343 نوشته است. در این وصیتنامه نکاتی هم درباره ثمینه باغچهبان دخترش دارد. پنج جا اسم ثمینه خانم آورده است.
1- دبستان و داراییهای دبستان را در اختیار ثمینه گذاشته است.
2- ثمینه خانم هرگونه مصلحت میداند، با مدرسه و اثاثیه مدرسه رفتار کند.
3- به ثمینه خانم توصیه میکند این دبستان برای ناشنوایان مجانی باشد و بر روی اطفال فقیر یا توانا همیشه باز باشد. یعنی بابت شهریه و غذا و ایاب و ذهاب از هیچ طفلی مقرری نگیرد.
4- اثاثیه مدرسه در اختیار ثمینه خانم است.
5- در ابتدای وصیتنامه هم به ثمین و ثمینه توصیه میکند که هر کدام پنج هزار تومان به مادرشان بدهند. یعنی به فکر همسرش و ازدیاد سرمایه و ثروت او است.
این وصیتنامه در کاغذ سربرگ دبستان کر و لالهای باغچهبان (تأسیس 1312) نوشته شد در بالای آن این عبارت آمده است: «خود را بشناس، بر تیرگیها چیره شو». متن این وصیت اینگونه است:
ایمن آهی، لیلی، شادمانه، کودکانه، تصویرگر ناصر اویسی. مریلند: بنیاد مطالعات ایران، 1371/1992.
باغچهبان، ثمینه، بهره ناشنوایان، تهران، امیرکبیر، 1356، ج م.
باغچهبان، جبار، زندگینامه آموزگار و نویسنده بزرگ کودکان، جبار باغچهبان، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 1381.
پاکزاد، محمود، هیاهو در دنیای سکوت، تهران، سازمان چاپ و انتشارات، 1374.
حداد عادل، غلامعلی، دانشنامه جهان اسلام، ج1 مدخل باغچهبان.
روزنامه ایران، 12 شهریور 96.
روزنامه شرق، شماره 1544، 13 خرداد 1391.
شکوری، ابوالفضل، فرهنگ رجال و مشاهیر تاریخ معاصر ایران، قم، عالمه، 1377.
قزل ایاغ، ثریا، ادبیات کودکان و نوجوان و ترویج خواندن، تهران: سمت. 1383، صص.
کتاب ماه کودک و نوجوان، ش149، اسفند 1388.
لطیفینیا، مهشید، «ناشنوایان و باغچهبان»، گنجینه اسناد، سال سوم، شماره 10 تا 11، تابستان و پاییز 1372، ص 87-91.
مثلها و متلها و افسانههای ایرانی، سید احمد وکیلیان، تهران، سروش، 1378.
مجله آموزش و پرورش (تعلیم و تربیت)، دوره 33، ش 8، مهر 1342 و دوره 47، ش 2، آبان 1356.
مجله آوای نگاه وابسته به انجمن خانواده ناشنوایان.
مجله تواننامه، وابسته به دفتر فرهنگ معلولین، پاییز و زمستان، 1394.
مجله گنجینه اسناد، ش63، پاییز 1385.
مجله نقطه، شماره 2، تابستان 1374، ص 87-88.
محمدهادی، و زهره قابینی، تاریخ ادبیات کودکان ایران، تهران، نشر چیستا، 1383.
معماران فرهنگ و جامعه ناشنوایی ایران، قم: دفتر فرهنگ معلولین، فصل پنجم، ص279-285.
نوری، محمد، دانشنامه ناشنوایان، تهران، فرجام جام جم، 1375.
یوسفی، محمدرضا، باغچهبان، تهران، دفتر انتشارات کمک آموزشی، 1380.
وب سایت بانک جامع اطلاعات معلولان.
وب سایت بنیاد پژوهشهای ناشنوایان ایران.
وب سایت خبرگزاری ایسنا.
وب سایت خبرگزاری مهر.
وب سایت دفتر فرهنگ معلولین.
وب سایت کتابک.