ghaemiyeh.com
سرشناسه:علیبن حسین (ع)، امام چهارم، ۳۸ - ۹۴ق.
عنوان و نام پدیدآور:فروغ عاشورا در گفتار امام سجاد علیهالسلام مشتمل بر خطبههای امام سجاد علیهالسلام در کوفه، شام ، مدینه و برخی از گفتگوهای آن حضرت / تهیه و تنظیم مهدی عبداللهی.
مشخصات نشر:قم: پیام امام هادی(ع)، ۱۳۸۱.
مشخصات ظاهری:۹۶ ص.؛ ۵/۱۰ × ۱۹ سم.
شابک:۴۰۰۰ ریال 964-90069-8-2 : ؛ ۴۰۰۰ ریال ( چاپ دوم ) ؛ ۵۵۰۰ ریال ( چاپ سوم )
یادداشت:فارسی - عربی
یادداشت:چاپ دوم: ۱۳۸۲.
یادداشت:چاپ سوم : ۱۳۸۵.
یادداشت:چاپ چهارم: ۱۳۸۸.
یادداشت:کتابنامه:ص ۹۶ ؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع:علی بن حسین (ع)، امام چهارم، ۳۸ - ۹۴ق. -- خطبهها، امام چهارم
موضوع:عاشورا
موضوع:واقعه کربلا، ۶۱ق
شناسه افزوده:عبداللهی، مهدی، ۱۳۲۸ -، گردآورنده، مترجم
شناسه افزوده:موسسه امام هادی (ع)
رده بندی کنگره:BP۴۳/۲/ع۲ف۴ ۱۳۸۱
رده بندی دیویی:۲۹۷/۹۵۴
شماره کتابشناسی ملی:م۸۱-۲۵۵۹۰
فروغ عاشورا در گفتار امام سجاد علیه السلام
مشتمل بر خطبه های امام سجاد علیه السلام در کوفه ، شام ، مدینه و برخی از گفتگوهای آن حضرت.
اهدا:
به امام حسین سید الشهداء علیه السلام به امام سجّاد زین العابدین علیه السلام به امام هادی پیشوای ناصح علیه السلام به امام زمان حجّة بن الحسن علیهما السلام
خدای را سپاس که در سال عزّت وافتخار حسینی این توفیق شامل حالمان شد تا تجلّی فروغ عاشورا را در گفتار امام سجّاد علیه السلام بازخوانی کنیم.
آن حضرت که بعد از شهادت سالار شهیدان، به همراهی عمّه بزرگوارش(1)پرچم دفاع از اسلام وپیامرسانی خون شهیدان کربلا را بر دوش داشت، در مسیر حرکت از
1) (1) خطبههای حضرت زینب کبری (علیها السلام) در کتاب «چشمه سارکوثر» به همراه خطبههای حضرت فاطمه زهرا، ام کلثوم وفاطمۀ بنت الحسین علیهم السلام آمده است، کتاب مذکور که مشتمل بر متن عربی خطبهها وترجمه روان آنها به فارسیاست از طرف مؤسسۀ پیام امام هادی (علیه السلام) منتشر شده است.
کوفه تا شام و بازگشت به مدینه خطبههایی ایراد نموده و گفتگوهایی با برخی دشمنان و دوستان داشته که ضمن بیان مظلومیّت و مصیبتهای اهل بیت علیهم السلام، عزّت و کرامت آنان را آشکار ساخته و حجّت را بر همگان تمام کردهاست.
اینک این خطبهها و برخی گفتگوهای حضرت همراه ترجمهای روان به خوانندگان گرامی تقدیم میگردد؛ بدین امید که گامی هرچند کوچک در ابلاغ پیام شهیدان کربلا باشد.
تولد آن حضرت در ماه شعبان سال 38 هجری و تاریخ وفات آن حضرت ماه محرم سال 95 یا 94 بوده است.
حدود دو سال در زمان جدّش امیر المؤمنین و 12 سال در زمان عمویش امام حسن وبعد از امام حسن در حدود 10 سال با پدر بزرگوارش امام حسین علیهم السلام زندگی کرد وبعد از واقعۀ عاشورا حدود 34 سال زنده بود که زمان امامت خود آن حضرت است.
مادرش شهربانو دختر یزدگرد بود نام مادرش را سلافه، غزاله، شهربانویه، وشاهزنان نیز گفتهاند.
القاب مشهور آن حضرت، زین العابدین، سیّد العابدین وسجّاد میباشد.
امام سجاد علیه السلام در عصر خود بهترین، دانشمندترین وفقیهترین، پرهیزگارترین، عابدترین، حلیمترین و بردبارترین مردم بود. اخلاق حضرت از همه نیکوتر، صدقهاش بیشتر، نسبت به فقرا مهربانتر ونسبت به مسلمانان از همه خیرخواهتر به شمار میآمد.
آن حضرت در دید دوست ودشمن دارای عظمت ومهابت بود، حتی در واقعه حرّه که فرمانده لشگر یزید از اهل مدینه بیعت گرفت تا بنده وبرده یزید باشند کسی جز علی بن الحسین علیهما السلام را از این دستور معاف نکرد.
نقل کردهاند که هشام بن عبد الملک اموی - در زمان ولایتعهدی - در مراسم حج شرکت کرد وچون خواست حجرالاسود را لمس کند به جهت اجتماع مردم ممکن نشد سپس روی منبر وصندلیی که برای او گذاشتند نشست وبا اطرافیان خود مشغول تماشای مردم شد، در این هنگام امام سجاد علیه السلام آمد وخانۀ خدا را طواف کرد وقتی مقابل حجرالاسود رسید مردم کنار رفتند وآن حضرت حجرالأسوَد را استلام کرد. یکی از شامیانِ همراه هشام پرسید: این
کیست که مردم این گونه او را احترام میکنند؟ هشام از ترس این که مردم شام به حضرت علاقمند شوند گفت:
نمیشناسم. فرزدق شاعر حاضر بود گفت: «ولکنّی أعرفه» (من میشناسم)، سپس در معرفی ومدح آن حضرت قصیدهای سرود که این چند بیت نمونهای از آن سرودۀ غرّ است:
هذا الَّذی تَعرِفُ البَطحاءُ وَطأَتَهُ وَالبَیتُ یَعرِفُهُ وَالحِلُّ وَالحَرَمُ
هذا ابنُ خَیرِ عِبادِ اللّهِ کُلِّهُمُ هذا التَّقِیُّ النَّقِیُّ الطّاهِرُ العَلَمُ
یَکادُ یُمسِکُهُ عِرفانَ راحَتِهِ رُکنُ الحَطیمِ إذا ما جاءَ یَستَلِمُ
إذا رَأتهُ قُریشٌ قالَ قائِلُها إلی مَکارِمِ هذا یَنتَهی الکَرَمُ
هذا ابنُ فاطِمَةَ إنْ کُنتَ جاهِلَهُ بِجَدِّهِ أنبِیاءُ اللّهِ قَدْ خُتِموا
وَلَیسَ قَولُکَ مَنْ هذا بِضائِرِهِ العُرْبُ تَعرِفُ مَنْ أنکَرْتَ وَالعَجَمُ
عبد الرحمن جامی مضمون شعر فرزدق را در قالب شعر فارسی چنین آوردهاست.
آن کس است این که مکّه وبطحا زمزم وبو قبیس وخیف ومنی
حرم وحلّ وبیت ورکن حطیم ناودان ومقام ابراهیم
مروه، مسعی، صفا، حجر، عرفات طیّبه، کوفه، کربلا وفرات
هریک آمد به قدر او عارف بر علوّ مقام او واقف
قرّة العین سیّد الشهداست غنچۀ شاخ دوحۀ زهراست
میوۀ باغ احمد مختار لالۀ راغ حیدر کرّار
چون کند جای در میان قریش رود از فخر بر زبان قریش
که بدین سَروَر ستوده شِیم به نهایت رسید فضل وکَرم
ذَرْوه(1)عزّت است منزل او حامل دولت است محمل او
از چنین عزّ و دولت ظاهر هم عرب هم عجم بر او قاصر
جدّ او مصدر هدایت حق از چنان مصدری شده مشتق
در عرب در عجم بود مشهور که ندانش مغفّلی مغرور
شد بلند آفتاب بر افلاک بوم اگر زان نیافت بهره چه باک
بر نکو سیرتان وبدکاران دست او ابر موهبت باران
فیض آن ابر بر همه عالم گر بریزد نَمی نگردد کم
آثار وسخنانی که از آن حضرت نقل شده در زمینههای معارف، مواعظ، فضائل قرآن، حلال وحرام ودعاهای بسیار دلنشین است که در کتابهای حدیث و ادعیه موجوداست؛ و شیخ مفید (ره) فرموده: «که فقهای عامه علوم بسیاری از آن حضرت روایت کردهاند»(1).
و امروز از علوم امام زین العابدین علیه السلام دو اثر بسیار برجسته در دست ما است که از افتخارات شیعه به شمار میرود. یکی «رسالۀ حقوق» است که آن حضرت 50 حق را که مراعات آنها بر انسان لازم است از حقوق الهی گرفته تا حق اولاد، اعضای بدن، همسایه، همنشین، هم دین، اهل ذمّه وغیر آن را بیان فرموده است.
ودیگری «صحیفۀ سجّادیه» است که مشتمل بر 54 دعا در انواع مختلف ومناسبتهای گوناگون میباشد.
این دعاها با فصاحت وبلاغت بسیار عجیب ومضامین
1) (1) الإرشاد: 153/2.
بسیار عالی بیان شده که در حد اعجاز است وخود مؤید نسبت این دعاها به امام علیه السلام است زیرا این گونه جواهر معنوی جز در معادن حکمت اهل بیت نبوّت یافت نمیشود.
البته باید دانست که صحیفۀ سجّادیه تنها بخشی از دعاهای آن حضرت است وگرنه دعاها ومناجاتهای دیگر که آنها هم دارای معانی بسیار بلند والفاظ زیبا وفصیح است از امام زین العابدین علیه السلام نقل شده که از جمله آنها است دعای ابو حمزۀ ثمالی ومناجات خمسة عشر(1).
1) (1) جهت آگاهی بیشتر از شرح حال امام سجاد علیه السلام مراجعه کنید به اعیان الشیعة، جلد اول، ص 629 تا 650.
خُطبَتُهُ علیه السلام فی الکوفة
قال حذیم بن شریک الأسدی: خرج زین العابدین علیه السلام إلی الناس وأومی إلیهم أنِ اسکتوا فسَکَتوا - وهو قائم - فحمد اللّه وأثنی علیه، وصلّی علی نبیّه، ثم قال:
أیُّها النّاسُ، مَنْ عَرَفَنِی فَقَدْ عَرَفَنی! وَمَنْ لَمْ یَعْرِفْنِی فَأنا عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ المَذبوحِ بِشَطِّ الفُراتِ مِنْ غَیرِ ذَحْلٍ(1)وَلا تِراتٍ(2)، أنا ابنُ مَنِ انْتُهِکَ حَریمُهُ، وَسُلِبَ نَعیمُهُ، وَانْتُهِبَ مالُهُ، وَسُبِیَ عِیالُهُ، أنا ابنُ مَنْ قُتِلَ صَبْراً(3)، فَکَفی بِذلِکَ فَخْراً.
حذیم بن شریک اسدی گوید: امام زین العابدین علیه السلام به سوی مردم بیرون آمد واشاره کرد که سکوت کنند مردم ساکت شدند. آن حضرت در حالی که ایستاده بود حمد وثنای الهی به جای آورد وبر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درود فرستاد وسپس فرمود:
ای مردم! هرکس مرا شناخته که شناخته وهرکس مرا نشناخته من علی فرزند حسینم که او را در کنار فرات بدون جرم وبه ناحق سربریدند، من فرزند کسی هستم که حرمت او را شکستند، آسایش او را گرفتند، مالش را به غارت بردند، واهل بیتش را اسیر کردند، من فرزند کسی هستم که او را با شکنجه کشتند، واین برای سربلندی کافی است.
أیُّها النّاسُ! ناشَدْتُکُم(1)بِاللّهِ، هَلْ تَعلَمُونَ أنَّکُمْ کَتَبْتُمْ إلی أبِی وَخَدَعْتُمُوهُ، وَأَعطَیتُمُوهُ مِنْ أنفُسِکُمُ العَهدَ وَالمِیثاقَ وَالبَیعَةَ ثُمَّ قاتَلتُمُوهُ وَخَذَلْتُمُوهُ؟! فَتَبّاً(2)لِما قَدَّمْتُمْ لِأَنفُسِکُمْ، وَسَوْءاً لِرَأْیِکُمْ، بِأَیَّةِ عَینٍ تَنظُرُونَ إلی رَسُولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله و سلم، یَقُولُ لَکُمْ: قَتَلْتُمْ عِتْرَتی، وَانْتَهَکْتُم(3)حُرْمَتِی، فَلَسْتُمْ مِنْ امَّتی.
قال: فارتفعت أصوات الناس بالبکاء، ویدعو بعضهم بعضاً: هلکتم وما تعلمون.
فقال علیّ بن الحسین: رَحِمَ اللّهُ امْرَءاً قَبِلَ نَصِیحَتی، وَحَفِظَ وَصِیَّتِی فی اللّهِ وَفی رَسُولِهِ، وَفی أهلِ بَیتِهِ، فَإنَّ لَنا فی رَسُولِ اللّهِ اسوَةً حَسَنَةً.
فقالوا بأجمعهم: نحن کلّنا یا ابن رسول اللّه سامعون مطیعون حافظون لذمامک(4)، غیر زاهدین(5)فیک ولا راغبین عنک، فمُرْنا بأمرک رحمک اللّه، فإنّا حرب لحَربِک،
ای مردم! شما را به خدا سوگند میدهم آیا میدانید که به پدرم نامه نوشتید وبا او مکر کردید، واز جانب خود با او عهد وپیمان بستید وبیعت خود را به او ارزانی داشتید سپس با او به جنگ پرداختید واو را وانهادید؟! پس تباه باد آنچه برای خود پیش فرستادید وزشت باد رأی ونظرتان، با چه چشمی به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خواهید نگریست آنگاه که بگوید: عترت مرا کشتید وحرمت مرا شکستید شما امت من نیستید.
در این موقع صدای گریه از هر طرف بلند شد ومردم به یکدیگر میگفتند: هلاک شُدید در حالی که نمیدانید.
امام فرمود: خدا رحمت کند آن شخص را که پند مرا بپذیرد وسفارش مرا در راه خدا وپیامبر صلی الله علیه و آله و سلم واهل بیتش مراعات کند، زیرا برای ما در [اقتدا به] رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سر مشقی نیکوست.
جمعیت یک پارچه گفتند: ای فرزند رسول اللّه، ما همه گوش به فرمان ومطیع هستیم وحرمت وحق شما را پاس میداریم، رهایت نمیکنیم و از تو روی نمیگردانیم.
پس ما را به فرمان خود مأمور کن. خدای تو را رحمت کند، با هر آن که با تو در جنگ است میجنگیم،
وسِلْم لسلمک، [لَنأخُذَنَّ تِرَتَکَ وتِرَتَنا، ممن ظلَمَک وظلَمَنا.](1)فقال علیّ بن الحسین علیهما السلام: هَیْهات! أیُّها الغَدَرَةُ المَکَرَةُ، حِیلَ بَینَکُم وَبَینَ شَهَواتِ أنفُسِکُم، أتُرِیدونَ أنْ تَأتُوا إلَیَّ کَما أتَیتُمْ إلی آبائی مِنْ قَبلُ؟ کَلّا وَرَبِّ الرّاقِصاتِ (2)[إلی مِنی](3)، فَإنَّ الجُرحَ لَمّا یَندَمِل، قُتِلَ أبی بِالأمسِ وَأهلُ بَیتِهِ مَعَهُ، فَلَمْ یَنْسَنی(4)ثُکْلُ(5)رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله و سلم
1) (1) فی اللهوف: «لنأخذنّ یزید لعنه اللّه ونبرأُ ممّن ظلمک».
2) (2) الراقصات: کنایة عن الآبال فی سرعة سیرهم، ورَقَص الجمل ایرکض. «وربّ الراقصات» من الأیمان المرسومة فی العربیة. قال الأخطل:إنّی حلفت بربّ الراقصات ومااضحی بمکّة من حجب واستارتاج العروس، مادة «رقص».وقد یقید بقید مثل الحرم ومنی کما فی شعر ابی طالب فی مدح النبی (ص):زعمت قریش أنّ أحمد ساحرٌکذبوا وربّ الراقصات الی الحرمبحار الانوار: 125/35
3) (3) لیس فی اللهوف.
4) (4) النسیان: الترک، نسیته: ترکته.
5) (5) الثُّکْلُ والثَّکَلُ: فقدان الحبیب.
خطبههای امام سجاد علیه السلام
وبا هر آن کس که با تو در صلح باشد صلح میکنیم. وآمادهایم که خونخواهی کنیم وانتقام شما وخود را از آنان که به شما وما ستم کردند بگیریم.
امام سجاد علیه السلام فرمود: هیهات! ای غدّاران وحیلهگران، میان شما وخواستهای نفسانی شما فاصله افتاد، [من دیگر فریب شما را نمیخورم]. آیا میخواهید با من نیز آنچنان رفتار کنید که با پدران من از پیش رفتار کردید؟ هرگز، سوگند به خدا، هنوز زخم دل ما التیام نپذیرفته، همین دیروز بود که پدرم با اهل بیتش به شهادت رسیدند. [هنوز] غم فقدان رسول خدا
وَثُکْلُ أبی وَبَنی أبی [وَوَجْدُهُ(1)بَینَ لَهاتِی(2)] (3)وَمَرارَتُهُ بَینَ حَناجِری(4)وَحَلقِی، وَغُصَصُهُ(5)تَجری فی فراشِ صَدرِی.
وَمَسأَلَتِی أنْ لا تَکونُوا لَنا وَلا عَلَینا. ثمّ قال علیه السلام:
لا غَرْوَ إنْ قُتِلَ الحُسَینُ وَشَیخُهُ قَدْ کانَ خَیراً مِنْ حُسَین وَأکرَما
فَلا تَفرَحُوا یا أهْلَ کوفَةَ بِالَّذی اُصِیبَ حُسَینٌ کانَ ذلکَ أعظَما
قَتِیلٌ بِشَطِّ النَّهرِ نَفْسی فِداؤهُ جَزاءُ الَّذی أرْداهُ نارُ جَهَنَّما
[ثم قال: رَضِینا مِنْکُم رَأْساً بِرَأسٍ فَلا یَومٌ لَنا وَلا یَومٌ عَلَیْنا](6).(7)
1) (1) - الوَجْد: وجد وتوجّد بفلان: أحبّه حبّاً شدیداً. وله: حزن.
2) (2) اللهاة: اللحمة المشرفة علی الحلق فی اقصی سقف الفم
3) (3) فی الاحتجاج: «وجدّی شق لهازمی». ولهازم جمع لهزمة، عظم ناتئ فی اللحی تحت الأذن.
4) (4) الحناجر: جمع حنجرة: الحلقوم
5) (5) الغصص: اعتراض الطعام والشراب فی الحلق، وغُصص جمع غصة: الحزن والهمّ، ما اعترض فی الحلق.
6) (6) ما بین المعقوفتین لیس فی الاحتجاج.
7) (7) اللهوف: 68؛ الاحتجاج: 305. عنهما البحار: 112/45-113.
خطبههای امام سجاد علیه السلام
وشهادت پدرم وفرزندانش از خاطرم دورنگشته. وتلخی اندوهشان در حنجره وگلویم باقی وحزنش در گستره سینهام جاری است.
من از شما میخواهم نه با ما باشید ونه بر ضدّ ما.
سپس آن حضرت اشعاری به مضمون ذیل قرائت فرمود:
اگر حسین کشته شد تعجّبی ندارد، در حالی که پدرش که از او بهتر وگرامیتر بود [نیز کشتهشد]
ای اهل کوفه از آنچه بر حسین وارد شد خوشحال نباشید که [مصیبتی] بزرگ بود.
جانم فدای آن کشته [لب تشنه] در کنار نهر، جزای کسی که او را کشته آتش دوزخ است.
آنگاه فرمود: با شما به رفتار سر به سر راضی هستیم، نه از ما باشید نه بر ما.
خُطبَتُهُ علیه السلام فی مَسجدِ دمشق
رُوی أنَّ یزید لعنه اللّه أمر بمنبر وخطیب لیُخبر الناس بمساوی الحسین وعلیّ علیهما السلام وما فعَلا، فصعد الخطیب المنبر، فحمد اللّه وأثنی علیه ثمَّ أکثر الوقیعة فی علیّ والحسین، وأطنب فی تقریظ معاویة ویزید لعنهما اللّه فذکرهما بکلِّ جمیل، قال: فصاح به علیُّ بن الحسین:
وَیلَکَ! أیُّها الخاطِبُ اشتَرَیتَ مَرضاةَ المَخلُوقِ بِسَخَطِ الخالِقِ، فَتَبَوَّأْ مَقعَدَکَ مِنَ النّارِ.
ثمَّ قال علیُّ بن الحسین علیهما السلام: یا یَزیدُ ائْذَنْ لی حَتّی أصعَدَ هذِهِ الأعوادَ فأتَکَلَّمَ بِکَلِماتٍ للّهِ فِیهِنَّ رِضیً، وَلِهؤُلاءِ الجُلَساءِ فِیهِنَّ أجرٌ وَثَوابٌ، قال: فأبی یزید علیه ذلک.
یزید ملعون خطیبی را فراخواند ودستور داد بالای منبر برود وامام حسین وپدرش علیهما السلام را نکوهش کند.
خطیب بر فراز منبر رفت وپس از حمد وثنای الهی در مذمّت امیر المؤمنین وامام حسین صلوات اللّه علیهما کوشش بسیار نمود ودر تعریف معاویه ویزید سخن از حد گذرانید. در این هنگام امام سجّاد علیه السلام فریاد کرد: وای بر تو ای سخنگو! خشنودی مخلوق را با سخط وخشم خالق به دست آوردی، جایگاهت پر از آتش باد.
سپس رو به یزید کرد وفرمود: ای یزید اجازه میدهی بالای این چوبها بروم وسخنانی بگویم که خشنودی خدا در آن باشد وبرای حاضران اجر وپاداش داشته باشد؟ یزید امتناع کرد.
فقال الناس: یا أمیر المؤمنین ائذن له فلیصعد المنبر فلعلّنا نسمع منه شیئاً. فقال: إنّه إن صعد لم ینزل إلّا بفضیحتی وبفضیحة آل أبی سفیان.
فقیل له: یا أمیر المؤمنین وما قدر ما یحسن هذا؟
فقال: إنّه من أهل بیت قد زقّوا العلم زقّاً.
قال: فلم یزالوا به حتّی أذن له فصعد المنبر، فحمد اللّه وأثنی علیه، ثمَّ خطب خطبة أبکی منها العیون، وأوجل منها القلوب، ثمَّ قال:
الحَمدُ للّهِ الَّذی لا بِدایَةَ لَهُ، وَالدائِمِ الَّذی لا نَفادَ لَهُ، وَالاوَّلِ الَّذی لا أوَّلَ لِأوَّلِیَّتِهِ، وَالآخِرِ الَّذی لا مُؤَخَّرَ لِآخِرِیَّتِهِ. وَالباقی بَعدَ فَناءِ الخَلقِ، قَدَّرَ اللَّیالی وَالأیّامَ، وَقَسَّمَ فیما بَینَهُم الأقسامَ، فَتَبارَکَ اللّهُ المَلِکُ العَلّامُ1.
وهکذا استمر علیه السلام فی خطابه حتی قال: أیُّها النّاسُ، اعطِینا سِتّاً وفُضِّلْنا بَسَبْعٍ: اعطِینا العِلْمَ، وَالحِلْمَ، وَالسَّماحَةَ، وَالفَصاحَةَ، وَالشَّجاعَةَ، وَالمَحَبَّةَ فی قُلوبِ المؤمِنِینَ، , ضِّلْنا بِأَنَّ مِنّا النَّبِیَّ المُختارَ مُحَمَّداً، وَمِنّا الصِّدِّیقُ،
خطبههای امام سجاد علیه السلام
مردم گفتند: ای امیر المؤمنین او را اجازه ده بالای منبر رود شاید چیزی از او بشنویم. جواب داد اگر بالای منبر رود پایین نمیآید مگر با رسوایی من ورسوایی آل ابو سفیان.
مردم گفتند: مگر او چه قدر توان سخن گفتن دارد؟! پاسخ داد او از خاندانی است که دانش را از کودکی به آنها چشاندهاند.
مردم پیوسته اصرار کردند تا یزید تسلیم شد ورخصت داد.
امام برفراز منبر قرار گرفت وخطبهای ایراد کرد که سرشک از دیدهها جاری نمود ودلها را لرزاند. ودر خطبه چنین گفت:
سپاس خداوندی را که آغازی برای او نیست، وجاویدی که فنایی ندارد، واوّلی که ابتدایی برای او، وآخری که نهایتی برای او متصوّر نیست. خدایی که بعد از فنای مخلوقات باقی است، شبها وروزها را مقدّر فرمود و روزی مردم را میان ایشان تقسیم کرد، پس بزرگوار وخجسته است خداوند فرمانروای دانا. - آن حضرت خطبه را ادامه داد تا آن که فرمود -:
ای مردم شش چیز به ما عطا شده وما به وسیله هفت چیز برتری پیدا کردهایم، به ما علم، بردباری، بخشندگی، فصاحت، شجاعت، ومحبّت در دل مؤمنان عطا شده، وبرتری ما از آنجا است که پیامبرِ برگزیده محمد صلی الله علیه و آله و سلم از ما است. صدّیق [امّت امیرمؤمنان] از ما است،
وَمِنّا الطَّیّارُ، ومنّا أسَدُ اللّهِ [وَأَسَدُ الرَّسُولِ، وَمِنّا سَیِّدَةُ نِساءِ العالَمِینَ فاطِمَةُ البَتُولُ، وَمِنّا سِبْطا هذِهِ الأمَّةِ سَیِّدا شَبابِ أهلِ الجَنَّةِ](1).
مَنْ عَرَفَنی فَقَدْ عَرَفَنی، وَمَنْ لَمْ یَعرِفْنی أَنبَأْتُهُ بِحَسَبِی وَنَسَبِی.
أیُّها النّاسُ أنا ابْنُ مَکَّةَ وَمِنی، أنا ابنُ زَمزَمَ وَالصَّفا، أنا ابْنُ مَنْ حَمَلَ الرُّکنَ(2)بِأطرافِ الرِّداء، أنا ابنُ خَیرِ مَنِ ائْتَزَرَ وَارْتَدی، أنا ابنُ خَیرِ مَنِ انْتَعَلَ وَاحتَفی، أنا ابنُ خَیرِ مَنْ طافَ وسَعی، أنا ابنُ خَیرِ مَنْ حَجَّ وَلَبّی، أنا ابنُ مَنْ حُمِلَ عَلَی البُراقِ فی الهَواء، أنا ابنُ مَنْ اسرِیَ بِهِ مِنَ المَسجِدِ الحَرامِ إلَی المَسجِدِ الأقصی(3)، أنا ابنُ مَنْ بَلَغَ بِهِ جَبرَئِیلُ إلی سِدرَةِ المُنتَهی، أنا ابنُ مَنْ دَنا فَتَدَلّی فَکانَ(4)قابَ قَوسَینِ أوْ أدنی، أنا ابنُ مَنْ صَلّی بِمَلائِکَةِ السَّماءِ،
1) (1) کذا فی مقتل الخوارزمی. وفی البحار: «وأسد رسوله، ومنّا سبطا هذه الأمّة» - فالفضیلة السابعة غیر مذکورة فیه -. وفی نفس المهوم نقلاً عن الکامل البهائی: «وسبطا هذه الأمّة والمهدی الذی یقتل الدجّال».
2) (2) فی الخوارزمی: الزکاة.
3) (3) فی الخوارزمی بزیادة «سبحان من اسری».
4) (4) فی الخوارزمی: فکان من ربّه.
خطبههای امام سجاد علیه السلام
[جعفر] طیّار از ما است، شیر خدا وپیامبرش [حمزۀ سید الشهدا] از ما است، سرور زنان عالم فاطمۀ بتول از ما است، دو سبط این امت [حسن وحسین] دو سرور جوانان اهل بهشت از ما است.
هرکس مرا شناخته که شناخته وهر کس با من آشنا نیست من حسب ونسب خود را معرفی میکنم.
ای مردم من فرزند مکّه ومنایم، من فرزند زمزم وصفایم، من فرزند کسی هستم که رکن (حجر الاسود) را به اطراف عبا برداشت، من فرزند بهترین کس هستم که جامه پوشید وعبا بر دوش گرفت من پسر بهترین شخصی هستم که کفش به پا کرد ویا پابرهنه ره پیمود من فرزند بهترین کسی هستم که طواف کرد وسعی نمود.
من پسر بهترین کسی هستم که حج گذارد وتلبیه گفت، من فرزند کسی هستم که سوار بر براق در فضا سیر کرد، من فرزند کسی هستم که از مسجدالحرام تا مسجد الاقصی سیر داده شد، من فرزند کسی هستم که جبرئیل او را به سدرة المنتهی رسانید، من فرزند کسی هستم که [به خدا] نزدیک شد پس نزدیکتر شد به اندازه دو کمان یا کمتر، من فرزند کسی هستم که با فرشتگان آسمان نماز خواند،
أنا ابنُ مَنْ أَوْحی إلَیهِ الجَلِیلُ ما أَوحی، أنا ابنُ مُحَمَّدٍ المُصطَفی، أنا ابنُ عَلِیٍّ المُرتَضی، أنا ابنُ مَنْ ضَرَبَ خَراطِیمَ(1)الخَلقِ حَتّی قالُوا: لا إلهَ إلَّااللّهُ.
أنا ابنُ مَنْ ضَرَبَ بَینَ یَدَیْ رَسُولِ اللّهِ بِسَیْفَینِ، وَطَعَنَ بِرُمْحَینِ، وَهاجَرَ الهِجْرَتَینِ، وَبایَعَ البَیعَتَینِ، [وَصَلَّی القِبلَتَینِ](2)وَقاتَلَ بِبَدرٍ وَحُنَینٍ، وَلَمْ یَکفُرْ بِاللّهِ طَرفَةَ عَینٍ. أنا ابنُ صالِحِ المؤمِنینَ، ووارِثِ النَّبِیِّینَ، وقامِعِ المُلحِدِینَ، وَیَعسوبِ المُسلِمِینَ، وَنُورِ المُجاهِدِینَ، وَزَینِ العابِدِینَ، وَتاجِ البَکّائِینَ، وَأصبَرِ الصابِرینَ، وَأفضَلِ القائِمینَ مِنْ آلِ یاسِینَ رَسولِ(3)رَبِّ العالَمینَ. أنا ابنُ المُؤَیَّدِ بِجَبرائِیلَ، المَنصُورِ بِمیکائِیلَ. أنا ابنُ المُحامی عَنْ حُرَمِ المُسلِمینَ، وَقاتِلِ المارِقینَ وَالنّاکِثِینَ وَالقاسِطِینَ، وَالمُجاهِدِ أعداءَهُ النّاصِبِینَ، وَأفخَرِ مَنْ مَشی مِنْ قُرَیشٍ أجمَعِینَ، وَأوَّلِ مَنْ أجابَ وَاسْتَجابَ للّهِ وَلِرَسولِهِ مِنَ المُؤمِنینَ،
خطبههای امام سجاد علیه السلام
من فرزند کسی هستم که خدای جلیل به او وحی کرد آنچه را وحی کرد. من فرزند محمد مصطفایم، من فرزند علی مرتضایم، من فرزند کسی هستم که گردنکشان را به خاک نشاند تا این که گفتند: لا إله الّا اللّه.
من فرزند کسی هستم که در پیشگاه رسول خدا با دو شمشیر وبا دو نیزه جنگید ودو بار هجرت کرد ودو بار بیعت نمود. وبه دو قبله نماز خواند.
ودر بدر وحنین مجاهده کرد ویک چشم به هم زدن به خدا کفر نورزید، من پسر صالحِ مؤمنان، ووارث پیامبران، وریشه کن کُننده مُلحدان، ورهبر مسلمانان، وفروغ مجاهدان وزینت عابدان، وتاج گریه کنندگان، وشکیباترین شکیبایان، و برترین قیام کنندگان از آل یاسین آل رسول رب العالمین هستم. من فرزند کسی هستم که جبرئیل مؤید او ومیکائیل یاور او بود من فرزند مدافع حریم مسلمین وکشنده مارقین وناکثین وقاسطینم. او که جهاد کننده با دشمنانِ لجوج، وبا افتخارترین رهرو از میان جمع قریش، ونخستینِ مؤمنان که دعوت خدا وپیامبرش را پذیرفت،
وَأوَّلِ السّابِقِینَ، وَقاصِمِ المُعتَدِینَ، وَمُبیدِ المُشرِکِینَ، وَسَهمٍ مِنْ مَرامی اللّهِ عَلَی المُنافِقِینَ، وَلِسانِ حِکمَةِ العابِدینَ، وَناصِرِ دِینِ اللّهِ، وَوَلِیِّ أمرِ اللّهِ، وَبُستانِ حِکمَةِ اللّهِ، وَعَیبَةِ عِلمِهِ.
سَمْحٌ، سَخِیٌّ، بَهِیٌّ(1)، بُهلُولٌ(2)، زَکِیٌّ(3)، أبطَحِیٌّ(4)، رَضِیٌّ(5)، مِقدامٌ(6)، هُمامٌ(7)، صابِرٌ، صَوَّامٌ، مُهَذَّبٌ، قَوَّامٌ(8)، قاطِعُ الأصلابِ(9)، وَمُفَرِّقُ الأحزابِ، [أربَطُهُمْ عِناناً(10)، وَأثبَتُهُم جَناناً](11)، وَأمضاهُمْ عَزیمَةً، وَأشَدُّهُمْ شَکِیمَةً(12)،
1) (1) البهی: الجمیل، المُشرق.
2) (2) البهلول: السید الجامع لکلّ خیر.
3) (3) الزّکیّ: البارّ، الطاهر من الذنوب.
4) (4) ابطحی: منسوب الی الأبطح وهو مسیل وادی مکّة.
5) (5) فی الخوارزمی: «رضیّ مرضی» والرّضی: المحبّ.
6) (6) - المِقدام: الکثیر الإقدام، الجریء.
7) (7) الهُمام: الشجاع.
8) (8) القوام: الحسن القامة، المتکفّل بالأمر، القوی علی القیام بالأمر.
9) (9) الأصلاب: جمع صلب: عظم فی الظهر ذو فقار یمتدّ من الکاهل الیاسفل الظهر.
10) (10) ربط العنان: کنایة عن التقیّد بقوانین الشریعة أو حمل الناس علیها، البحار: 135/42.
11) (11) فی الخوارزمی: «أربطهم جناناً واطبقهم عناناً واجرأهم لساناً».
12) (12) الشکیمة: الأنَفة، الانتصار من الظلم، وفلان شدید الشکیمة أی أنوف، أبیٌّ لاینقاد.
خطبههای امام سجاد علیه السلام
ونخستینِ پیشیگیرندگان، وشکنندۀ متجاوزان، ونابود کننده مشرکان، وتیری از تیرهای خدایی برای منافقان، وزبان حکمت عبادت کنندگان، و یاور دین خدا، و ولیّ امر از جانب او، و بوستان حکمت و مخزن دانش الهی بود.
بلند نظر، بخشنده، نورانی، صاحب فخر، نکوکار، ابطحی، مهرورز، پر دل، دلیر، بردبار، پیوسته روزهدار، پاکیزه، نیرومند، شکنندۀ ستون فقرات دشمن وپراکننده احزاب، خود نگهدارترین افراد، صاحب قلبی محکم و استوار وروحیهای مقاوم در برابر حرف زور وبیداد،
أسَدٌ باسِلٌ(1)، یَطحَنُهُمْ فی الحُروبِ إذا ازْدَلَفَتِ(2)الأسِنَّةُ(3)وَقَرُبَتِ الأعِنَّةُ(4)طَحْنَ الرَّحی، وَیَذْرُوهُم فِیها ذَرْوَ الرِّیحِ الهَشِیمِ، لَیثُ الحِجازِ(5)، وَکَبشُ العِراقِ، مَکِّیٌّ مَدَنِیٌّ خَیفِیٌّ عَقَبِیٌّ بَدرِیٌّ احُدِیٌّ شَجَرِیٌّ مُهاجِرِیٌّ، مِنَ العَرَبِ سَیِّدُها، وَمِنَ الوَغی(6)لَیثُها، وَارِثُ المَشعَرَینِ وَأبو السِّبطَینِ:
الحَسَنِ وَالحُسَینِ، [وَمُظهِرُ العَجائِبِ وَمُفَرِّقُ الکَتائِبِ(7)، وَالشِّهابُ الثّاقِبُ، وَالنُّورُ العاقِبُ(8)، أسَدُ اللّهِ الغالِبُ، مَطلوبُ کُلِّ طالِبٍ، غالِبُ کُلِّ غالِبٍ](9)ذاکَ جَدِّی عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ.
ثمَّ قال: أنا ابنُ فاطِمَةَ الزَّهراءِ، أنا ابنُ سَیِّدَةِ النِّساءِ، [أنا ابنُ الطُّهرِ البَتولِ، أنا ابنُ بَضعَةِ الرَّسولِ](10).
1) (1) الباسل: الاسد. الشجاع.
2) (2) ازدلف: زلف، تقدّم وتقرب.
3) (3) الأسنّة: جمع سنان: نصل الرمح.
4) (4) الأعنّة: جمع عنان: سیر اللجام.
5) (5) فی الخوارزمی: بزیادة: «صاحب الاعجاز».
6) (6) الوغی: الحرب.
7) (7) الکتائب: جمع کتیبة: القطعة من الجیش أو الجماعة من الخیل.
8) (8) العاقب: الذی یخلف من کان قبله فی الخیر.
9) (9) - الزیادة من الخوارزمی.
10) (10) - الزیادة من الخوارزمی.
خطبههای امام سجاد علیه السلام
و شیر ژیان که دشمنان را در بحبوحه جنگ، وهنگام به هم رسیدن سرنیزهها ونزدیک شدن لگامها مانند آسیا دَرهَم میکوبید، خرد میکرد وچنان گیاه خشکیده بر باد میداد، شیر حجاز، قهرمان عراق، مکّی ومدنی، خیفی(1)وعقبی، بدری واُحدی، شجری ومهاجری، سیّد وسالار عرب وبیپروا در میدان جنگ، وارث دو مشعر(2)پدر سبطین: حسن وحسین، آشکار کنندۀ عجائب پراکننده گردانها، شهاب ثاقب، نور بعد از نور، شیر پیروز خدا، مقصود هر جوینده، وغالب بر هر قهرمانِ چیره، این جدّ من علّی بن ابی طالب است.
سپس فرمود: منم فرزند فاطمه زهرا، منم فرزند سرور زنان، منم فرزند پاکیزۀ پاکدامن، منم فرزند پارۀ تن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم.
فلم یزل یقول: أنا أنا، حتّی ضجَّ الناس بالبکاء والنحیب، وخشی یزید (لعنه اللّه) أن یکون فتنة، فأمر المؤذِّن فقطع علیه الکلام، فلمّا قال المؤذِّن: اللّه أکبر اللّه أکبر، قال علیٌّ علیه السلام: [کَبَّرْتَ کبِیراً لا یُقاسُ وَلا یُدرَکُ بالحَواسِّ](1)لا شَیْءَ أکبَرُ مِنَ اللّهِ.
فلمّا قال: أشهد أنْ لا إله إلّااللّه، قال علیُّ بن الحسین:
شَهِدَ بِها شَعرِی وبَشَری وَلَحْمی وَدَمی وَ [مُخِّی(2)وَعَظمی،](3).
فلمّا قال المؤذِّن: أشهد أنَّ محمّداً رسول اللّه، التفت علیه السلام من فوق المنبر إلی یزید فقال: مُحَمَّدٌ هذا جَدِّی أَمْ جَدُّکَ یا یَزیدُ؟! فَإنْ زَعَمْتَ أنَّهُ جَدُّکَ فَقَدْ کَذَبْتَ وَکَفَرْتَ، وَإنْ زَعَمْتَ أنَّهُ جَدِّی فَلِمَ قَتَلْتَ عِتْرَتَهُ؟
قال: وفرغ المؤذِّن من الأذان والإقامة وتقدَّم یزید فصلّی صلاة الظهر(4). (5)
1) (1) الزیادة من الخوارزمی.
2) (2) المُخّ: النخاع.
3) (3) الزیادة من الخوارزمی.
4) (4) ی الکامل البهائی: فصاح یزید بالمؤذّن أن یقیم للصلاة، فوقع بین الناس دمدمة وزمزمة عظیمة، فبعض صلّی وبعضهم لم یصلِّ حتّی تفرّقوا.
5) (5) الکامل البهائی: 300/2؛ المقتل، للخوارزمی: 76-78؛ المناقب لابن شهرآشوب: 168/4، عنه البحار: 174/45 وفی ص 137 عنه وعن غیره.
خطبههای امام سجاد علیه السلام
آن حضرت پیوسته بر این منوال سخن گفت تا فریادشیون ونالۀ مردم بلندشد. یزید ملعون ترسید شورشی به پا شود از این رو به مؤذّن دستور اذان داد وبه این وسیله سخن آن حضرت بریدهشد. هنگامی که مؤذّن گفت: اللّه اکبر، اللّه اکبر، امام سجاد گفت: بزرگ شمردی بزرگی را که بی مثال است و با حواس قابل درک نیست، وچیزی بزرگتر از او نیست.
وقتی گفت: أشهد أن لا اله إلّااللّه، امام گفت: مو، پوست، گوشت، خون، اعصاب واستخوانم به این معنی شهادت میدهد. آن هنگام که مؤّذن گفت: أشهد أنَّ محمداً رسول اللّه، حضرت از بالای منبر به سوی یزید توجّه کرده فرمود:
ای یزید! این محمد جدّ من است یا جدّ تو؟ اگر گمانکنی که جدّ تواست دروغ پنداشتی وکافر گشتی و اگر جدّ من است پس چرا عترت و اهل بیت او را کشتی؟!
چون مؤذّن اذان واقامه را به پایان برد یزید پیش رفت ونماز ظهر را به جای آورد. (1)
1) (1) در کامل بهایی نوشته: یزید لعین در این اثنا بانک بر مؤذن زد که قامت بگو، زمزمه ودمدمه عظیم در خلق افتاد بعضی نماز کرده وبعضی نماز نکرده پراکنده شدند.
خُطبَتُهُ علیه السلام فی المَدینة
قال بشیر بن جذلم: فلمّا قربنا منها نزل علیّ بن الحسین علیهما السلام فحطّ رحله وضرب فسطاطه وأنزل نساءه، وقال: یا بَشِیرُ، رَحِمَ اللّهُ أباکَ لَقَدْ کانَ شاعراً، فَهَلْ تَقدِرُ عَلی شَیْءٍ مِنهُ؟
فقال: بلی یا ابن رسول اللّه إنّی لَشاعر.
فقال علیه السلام: ادخل المدینة وَانْعَ أبا عبد اللّه.
قال بشیر: فرکبت فرَسی ورکضت حتّی دخلت المدینة، فلمّا بلغت مسجد النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم رفعت صوتی بالبکاء وأنشأت أقول:
خطبههای امام سجاد علیه السلام
بشیر پسر جذلم میگوید: وقتی نزدیک مدینه شدیم امام فرود آمدند و بار و بُنه برزمین گذاشته خیمهها برافراشتند زنها را نیز پیادهکردند، آن گاه فرمودند: ای بشیر، خدای پدرت را بیامرزد که مردی شاعر بود، آیا تو هم بهرهای از شعر داری؟ گفتم: بلی ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم من هم شاعرم.
فرمود: داخل شهر برو وخبر شهادت ابو عبد اللّه علیه السلام را اعلام کن.
بشیر میگوید: سوار اسب شده به سرعت به سوی مدینه رفتم، چون به مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رسیدم صدا را به ناله بلند کردم واین شعر را سرودم:
یا أَهْلَ یَثرِبَ لا مَُقامَ لَکُمْ بِها قُتِلَ الحُسَینُ فَأدْمُعِی مِدرارُ
الجِسمُ مِنهُ بِکَربَلا مُضَرَّجٌ وَالرَّأْسُ مِنهُ عَلَی القَناةِ یُدارُ
قال: ثمّ قلت: هذا علیّ بن الحسین علیهما السلام مع عمّاته وأخواته قد حَلّوا بساحتکم ونزلوا بفنائکم، وأنا رسوله إلیکم، اعرِّفکم مکانه، قال: فما بقیَتْ فی المدینة مخدّرة ولا محجَّبة إلّابرَزنَ من خُدورهنّ یدعون بالویل والثُّبور فلم أَرَ باکیاً أکثر من ذلک الیوم، ولا یوماً أمرّ علی المسلمین منه... قال: فترکونی مکانی وبادرونی، فضربت فرسی حتی رجعت إلیهم، فوجدت الناس قد أخذوا الطُّرق والمواضع، فنزلت عن فرَسی وتخطّیت رقاب الناس حتّی قربت من باب الفسطاط، وکان علیّ بن الحسین علیهما السلام داخلاً فخرج ومعه خرقة یمسح بها دموعه وخلفه خادم معه کرسیّ، فوضعه له وجلس علیه وهو لا یتمالک من العبرة، وارتفعت أصوات الناس بالبکاء وحنین النسوان والجواری، والناس یعزّونه من کلّ ناحیة، فضجّت تلک البقعة ضجّة شدیدة. (1)
1) (1) نفس المهموم: 298.
خطبههای امام سجاد علیه السلام
ای اهل یثرب در شهر نمانید
حسین کشته شد از این رو سر شکم همچو باران فرومیریزد
پیکر گلگون او در کربلا به خاک افتاده
و سرِ او بر بالای نیزه در شهرها گردانده میشود.
سپس گفتم: این علیّ بن الحسین علیهما السلام است که با عمّهها وخواهرهایش در ناحیۀ شما و آستانه شهرتان فرودآمده و من فرستادۀ او به سوی شمایم تا شما را از مکان آنها آگاه نمایم.
بشیر میگوید: در تمام شهر کسی نماند نه در پشت پرده ونه بانوی محجّبه مگر این که مویه کنان و وایلاگویان بیرون آمدند؛ ومن گریه کننده بیش آز آن روز و تلختر از آن روز بر مسلمانان ندیدهام... مردم مرا رها کردند وبه سرعت پیش رفتند. من اسبم را حرکت داده به سوی اهل بیت برگشتم، دیدم مردم راهها و جاها را گرفتهاند، از اسب پیاده شده وپای بر دوش مردم نهاده و خود را به در خیمهای که حضرت داخل آن بود رساندم امام در حالی که دستمالی به دست داشت واشکهای خود را با آن پاک میکرد بیرون آمد، خادمی هم پشت سر حضرت کرسی حاضر کرد وحضرت روی آن نشست در حالی که نمیتوانست از گریه خودداری کند؛ صدای مردم به گریه بلند شد، زنها وکنیزها ناله زدند ومردم از هر سو به آن حضرت تسلیت میگفتند وآن نقطه یکپارچه گریه وناله شد.
فأومأ بیده أنِ اسکتوا، فسکنت فورتهم(1). فقال: الحَمدُ للّهِ رَبِّ العالَمینَ، مالِکِ یَومِ الدِّینِ، بارِیَ(2)الخَلائِقِ أجمَعِین، الَّذی بَعُدَ فَارتَفَعَ فی السَّماواتِ العُلی، وَقَرُبَ فَشَهِدَ النَّجوی، نَحمَدُهُ علی عَظائِمِ الاُمورِ، وَفَجائِعِالدُّهورِ، وَأَلَمِ الفَجائِعِ، وَمَضاضَةِ(3)اللَّواذِعِ(4)، وَجَلیلِ الرُّزْءِ(5)، وَعَظِیمِ المَصائِبِ الفاضِعَةِ الکاظَّةِ(6)الفادِحَةِ(7)الجائِحَةِ(8).
أیُّها القَومُ، إنَّ اللّهَ - وَلَهُ الحَمْدُ - ابْتَلانا بِمَصائِبَ جَلِیلَةٍ، وَثُلمَةٍ فی الإسلامِ عَظِیمَةٍ، قُتِلَ أبو عَبدِ اللّهِ الحُسَینُ علیه السلام وَعِترَتُهُ، وَسُبِیَ نِساؤهُ وَصِبْیَتُهُ، وَدارُوا بِرَأسِهِ فی البُلدانِ مِنْ فَوقِ عامِلِ السِّنانِ(9)وَهذِهِ الرَّزِیَّةُ الَّتی لا مِثْلُها رَزِیَّةٌ.
1) (1) فورة: فارت القدر: غلت وارتفع ما بینها.
2) (2) البارئ: الخالق.
3) (3) مضاضة: مضّ الشیء فلاناً: بلغ من قلبه الحزن به أن أحرقه وشقّ علیه.
4) (4) اللواذع: جمع اللاذعة: ما قرص وآلم.
5) (5) الرزء: المصیبة العظیمة.
6) (6) الکاظّة: الشاقّة والمجهدة.
7) (7) الامر الفادح: الذی یثقل.
8) (8) الجائحة: کل مصیبة عظیمة.
9) (9) السنان: نصل الرمح، وعامل الرمح: صدره دون السنان.
خطبههای امام سجاد علیه السلام
آن هنگام حضرت به دست مبارک اشاره فرمود ساکت شوند، جوشش مردم آرام گرفت حضرت فرمود:
ستایش خداوندی را سزاست که پروردگار جهانیان، صاحب روز جزا وپدیدآورندۀ همه مخلوقات است؛ خداوندی که در اوج آسمانهای بلند، ودر عین حال آن گونه نزدیک که شاهد رازها وسخنان سرّی است. خدای را ستایش میکنیم بر پیشامدهای مهم ومصیبتهای روزگار ورنج مصیبتها وسوزندگی دردها ومحنتهای بسیار بزرگ وگرفتاریهای هراسانگیزِ سخت، سنگین ونابود کننده.
ای مردم همانا خداوند - که سپاس او را سزاست - ما را با مصیبتهای عظیم ورخنه بزرگی که در اسلام پیش آمد آزمایش کرد، ابوعبداللّه الحسین وعترتش را کشتند وزنها وبچههای خاندانش را به اسیری بردند وسر مبارک آن حضرت را بر بالای نیزه در شهرها گرداندند. واین مصیبتی بی همانند است.
أیُّها النّاسُ فَأَیُّ رِجالاتٍ مِنکُمْ یُسَرُّونَ بَعدَ قَتلِهِ، أمْ أَیُّ فُؤادٍ لا یَحزَنُ مِنْ أجْلِهِ، أمْ أیَّةُ عَینٍ مِنکُمْ تَحبِسُ دَمعَها وَتَضَنُّ(1)عَنِ انْهِمالِها(2)، فَلَقَدْ بَکَتِ السَّبْعُ الشِّدادُ لِقَتلِهِ، وَبَکَتِ البِحارُ بِأمواجِها، وَالسَّماواتُ بِأرکانِها، وَالأرضُ بِأرجائِها(3)، وَالأشجارُ بِأغصانِها، وَالحِیتانُ وَلُجَجُ(4)البِحارِ، وَالمَلائِکَةُ المُقَرَّبونَ، وَأهلُ السَّماواتِ أجمَعون.
یا أیُّها النّاسُ أیُّ قَلبٍ لا یَنصَدِعُ(5)لِقَتلِهِ؟! أمْ أَیُّ فُؤادٍ لا یَحِنُّ إلَیهِ(6)؟! أمْ أیُّ سَمْعٍ یَسمَعُ هذِهِ الثُّلمَةَ الَّتی ثُلِمَتْ فی الإسلامِ وَلا یَصَمُّ؟!.
أیُّها النّاسُ أصبَحْنا مَطرودِینَ مُشَرَّدِینَ مَذودِینَ(7)وَشاسِعِینَ(8)عَنِ الأمصارِ، کَأَنّا أولادُ تُرکٍ وَکابُلَ،
خطبههای امام سجاد علیه السلام
ای مردم! کدام یک از مردان شما بعد از شهادت او دلشاد میشود؟ وکدام قلبی است که به خاطر او محزون نشود؟ وکدام چشمی است از گریه خودداری کند واز ریزش اشک پرهیز نماید.
همانا آسمانهای هفتگانه در شهادت آن حضرت گریستند، دریاها با امواج خود وآسمانها با ارکان خود وزمین با اطراف خود ودرختان با شاخههای خود وماهیها و لجّههای دریا وملائکۀ مقرّب واهل آسمان همگی در این مصیبت نالان شدند.
ای مردم کدام قلبی است که در قتل او شکافته نشود؟ وکدام دلی است که مشتاق او نگردد؟ ویا کدام گوشی است که توان شنیدن این مصیبتی که بر اسلام وارد شد داشته باشد؟
ای مردم! ما را طرد کردند، پراکنده وآواره نموده واز شهرها دور داشتند وبا ما همانند اسیران ترک وکابل رفتار نمودند
مِنْ غَیرِ جُرمٍ اجْتَرَمْناهُ، وَلا مَکرُوهٍ ارتَکَبْناهُ، وَلا ثُلمَةٍ فی الإسلامِ ثَلَمناها، ما سَمِعْنا بِهذا فی آبائِنا الأَوَّلِینَ، إنْ هذا إلّا اخْتِلاقٌ.
وَاللّهِ لَو أنَّ النَّبِیَّ تَقَدَّمَ إلَیهِمْ(1)فی قِتالِنا کَما تَقَدَّمَ إلَیهِمْ فی الوصایَةِ بِنا لَما زادوا عَلی ما فَعَلوا بِنا، فَإنّا للّهِ وَإنا إلَیهِ راجِعونَ مِنْ مُصیبَةٍ ما أعظَمَها، وَأَوجَعَها، وَأَفجَعَها، وَأَکَظَّها، وَأفْظَعَها، وَأمَرَّها، وَأفدَحَها، فَعِندَ اللّهِ نَحتَسِبُ فِیما أصابَنا وَاُبلِغَ بِنا، فإنَّهُ عَزیزٌ ذو انْتِقامٍ(2).
خطبههای امام سجاد علیه السلام
بدون آن که جرمی مرتکب شده یا ناروایی انجام داده یا رخنهای دراسلام ایجاد کرده باشیم. چنین چیزی در میان پدران پیشین ما نبوده است واین جز دروغ وتهمت نیست.
به خدا سوگند! اگر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به جای سفارش [مراعات حق وحرمت] دستور جنگ با ما را داده بود افزونتر از آنچه انجام دادند انجام نمیدادند. انّا للّهوانا الیه راجعون این مصیبت چه قدر بزرگ، دردناک، دل سوز، سخت، وحشتناک، تلخ وسنگین بود! اجر وپاداش آنچه را به ما رسید از خدا خواهانیم که او شکستناپذیر وصاحب انتقام است.
بعض احتجاجات و حواراتالامام زینالعابدین علیه السلام
حوار الإمام مع ابن زیاد
قال السیّد وابن نما:
ثمّ التفت ابن زیاد إلی علیّ بن الحسین فقال: من هذا؟
فقیل: علِیّ بن الحسین.
فقال: ألیس قد قتل اللّه علیَّ بنَ الحسین؟
فقال علی علیه السلام: قَدْ کانَ لی أخٌ یُسمّی عَلیَّ بنَ الحُسَینِ قَتَلَهُ النّاسُ.
فقال: بل اللّهُ قتله.
فقال علیّ: «اَللّهُ یَتَوَفَّی الأنفُسَ حِینَ مَوتِها وَالَّتی لَمْ تَمُتْ فی مَنامِها»(1).
1) (1) الزمر: 42.
گفتگوهای امام سجاد علیه السلام
گفتگوی حضرت با ابن زیاد
ابن زیاد - در مجلسی که در کوفه فراهم آورده واسرای اهل بیت را در آن مجلس وارد کرده بود بعد از سخن گفتن با زینب سلام اللّه علیها - به سوی علیّ بن الحسین علیهما السلام متوجه شد وگفت: این کیست؟ گفته شد: علیّ بن الحسین است.
گفت: مگر خدا علیّ بن الحسین را نکشت؟ امام سجاد فرمود: من برادری داشتم که نام او نیز علی بن الحسین بود که مردم او را کشتند. ابن زیاد گفت بلکه خدا او را کشت. امام فرمود: «اللّه یتوفّی الانفس حین موتها والّتی لم تمت فی منامها»(1).
1) (1) خداوند جانها را به هنگام مرگ آنها، ونیز آن را که نمردهاست در خوابش، میگیرد.
فقال ابن زیاد: وَلَکَ جُرأة علیجوابی! اذهبوا به فاضربوا عنقه.
فسمعت عمّته زینب، فقالت: یا ابنَ زِیادٍ إنَّکَ لَمْ تُبقِ مِنّا أحَداً، فَإنْ عَزَمْتَ عَلی قَتلِهِ فَاقْتُلْنی مَعَهُ.
وقال المفید وابن نما: فتعلّقت به زینب عمّته وقالت: یا ابنَ زیادٍ حَسبُکَ مِنْ دِمائِنا، واعتنقته وقالت: وَاللّهِ لا افارِقُهُ، فَإنْ قَتَلْتَهُ فَاقْتُلْنی مَعَهُ.
فنظر ابن زیاد إلیها وإلیه ساعة ثمّ قال: عجباً للرّحم، واللّه إنّی لأظنّها ودّت أنّی قتلتُها معه، دعُوه فإنّی أراه لما به.
وقال السیّد: فقال علیٌّ لِعمّته: اسْکُتِی یا عَمَة حَتّی اکلِّمَهُ. ثمّ أقبل علیه السلام فقال: أَبِالقَتْلِ تُهَدِّدُنی یا ابنَ زِیادٍ؟ أما عَلِمْتَ أَنَّ القَتلَ لَنا عادَةٌ، وَکَرامَتنا الشَّهادَة؟ (1)
1) (1) البحار: 117/45.
ابن زیاد گفت: تو جرأت میکنی جواب مرا بدهی! ببرید گردنش را بزنید.
چون حضرت زینب این سخن را شنید گفت: ای ابن زیاد تو کسی از ما را باقی نگذاشتهای اگر تصمیم بر قتل او داری مرا هم به همراه او بکش. شیخ مفید وابن نما گفتهاند که حضرت زینب خود را به امام سجاد رسانید وگفت: ای ابن زیاد خونهایی که از ما گرفتی تو را کافی است ودست در گردن امام سجادانداخت وگفت سوگند به خدا از او جدا نمیشوم که اگر او را بکشی مرا هم همراه او به قتل برسانی. ابن زیاد ساعتی به آن دو نگریست سپس گفت: عجیب است علاقه وپیوند خویشاوندی، به خدا سوگند من چنین یافتم که زینب دوست دارد با او کشته شود، دست از او باز دارید که همان مرض او را کافی است.
سیّد بن طاووس آورده است که: امام زین العابدین به عمّهاش گفت: ای عمّه آرام باش تا من با او سخن بگویم، آن گاه رو کرد به ابن زیاد وفرمود: آیا مرا به کشته شدن تهدید میکنی؟ آیا نمیدانی که کشته شدن عادت ما، وشهادت کرامت وبزرگواری ما است.
حوار الإمام مع شیخ شامی
وَجاء شیخٌ فَدَنا من نساء الحسین علیه السلام وعیاله، وهم اقیموا علی درج باب المسجد، فقال: الحمد للّهالذی قتلکم وأهلککم، وأراح البلاد من رجالکم، وأمکن أمیر المؤمنین منکم.
فقال له علیّ بن الحسین: یا شَیخُ هَلْ قَرَأْتَ القُرآنَ؟
قال: نعم.
قال: فَهَلْ عَرَفْتَ هذِهِ الآیَةَ: «قُلْ لا أَسأَلُکُمْ عَلَیهِ أجْراً إلّا المَوَدَّةَ فی القُرْبی»(1)؟
قال الشیخ: قد قرأت ذلک.
فقال له علیّ علیه السلام: فَنَحنُ القُربی یا شَیخُ، فَهَلْ قَرَأتَ هذِهِ الآیَةَ: «وَاعْلَمُوا أنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأنَّ للّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسولِ وَلِذِی القُربی»(2)؟
قال نعم.
در حالی که اهل بیت امام حسین علیه السلام را در پلههای مسجد [دمشق] واداشته بودند، پیرمردی پیش آمد وچنین گفت:
شکر خدا را که شما را کشت ونابود کرد وشهرها را از دست مردان شما راحت نمود وامیر المؤمنین یزید را بر شما پیروز کرد.
امام زین العابدین علیه السلام فرمود: ای پیرمرد آیا قرآن خواندهای؟ گفت: بلی. فرمود: آیا این آیه را دیدهای «قل لا أسئلکم علیه أجراً إلّاالمودّة فی القربی»(1)؟ گفت: بلی خواندهام. امام علیه السلام فرمود: ما همان قربی هستیم ای شیخ، آیا این آیه را خواندهای «واعلموا أنّما غنمتم من شیءٍ فأنّ للّه خُمُسَه وللرّسول وَلِذی القربی»(2)؟ گفت بلی.
قال علیّ علیه السلام: فَنَحنُ القُربی یا شَیخُ، وَهَلْ قَرَأتَ هذِهِ الآیَةَ: «إنَّما یُریدُ اللّهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أهلَ البَیتِ وَیُطهِّرَکُمْ تَطهیراً»(1)؟
قال الشیخ: قد قرأتُ ذلک.
قال علیّ علیه السلام: فَنَحنُ أهلُ البَیتِ الَّذِینَ خُصِصْنا بِآیَةِ الطَّهارَةِ یا شَیخُ!
[قال] فبقی الشیخ ساکتاً نادماً علی ما تکلّم به، وقال:
باللّه إنّکم هم؟ فقال علیّ بن الحسین علیهما السلام: تَاللّهِ إنّا لَنَحنُ هُمْ مِنْ غَیرِ شَکٍّ، وَحَقِّ جَدِّنا رَسولِ اللّهِ إنّا لَنَحنُ هُمْ.
فبَکی الشیخ ورَمی عِمامتَه ورفع رأسه إلی السماء وقال: اللّهمّ إنّی أبرأُ إلیک من عدوِّ آلِ محمَّدٍ من جنّ وإنس. ثمّ قال: هل لی من توبة؟
فقال له: نَعَمْ إنْ تُبْتَ تابَ اللّهُ عَلَیکَ وَأنتَ مَعَنا.
فقال: أنا تائب.
فبلغ یزید بن معاویة حدیث الشیخ، فأمر به فقُتِلَ. (2)
امام علیه السلام فرمود: ما همان قربی هستیم؛ وآیا این آیه را خواندهای «إنّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهّرکم تطهیراً»(1)؟
پیرمرد گفت: بلی این آیه را خواندهام. حضرت فرمود: ما همان اهل بیتی هستیم که خداوند آیۀ طهارت را مخصوص ما گردانیده است ای شیخ!
پیرمرد ساکت شد واز سخنی که گفته بود پشیمان گردید وگفت: شما را به خدا شما همانها هستید؟!
امام علیّبنالحسین علیهما السلام فرمود: سوگند به خدا ما همانها هستیم بدون شک، سوگند به حق جدّمان رسول اللّه ما همانها هستیم.
پیرمرد گریست وعمامه خود را به زمین زد وسر به سوی آسمان بلند کرد وگفت: خدایا من از دشمن آل محمد از جن و انس به سوی تو برائت میجویم. سپس گفت: آیا برای توبه وبازگشت من راهی هست؟
امام فرمود: اگر بازگردی خداوند توبۀ تو را میپذیرد وتو با ما خواهی بود.
پیرمرد گفت: من توبه میکنم.
چون خبر به یزید رسید دستور داد آن پیرمرد را کشتند.
1) (1) «همانا خدا میخواهد آلودگی را از شما خاندان بزداید وشما را پاک وپاکیزه گرداند.»
حواره علیه السلام مع یزید
قال الصادق علیه السلام: لمّا ادخل رأس الحسین بن علیّ علیهما السلام علی یزید (لعنه اللّه)، واُدخل علیه علیّ بن الحسین علیهما السلام وبنات أمیر المؤمنین علیه وعلیهن السلام، کان علیّ بن الحسین مقیَّداً مغلولاً.
فقال یزید (لعنه اللّه): یا علیّ بن الحسین، الحمد للّه الّذی قتل أباک.
فقال علیّ بن الحسین: لَعنَةُ اللّهِ عَلی مَنْ قَتَلَ أبِی.
قال: فغضب یزید فأمر بضرب عنقه.
فقال علیّ بن الحسین: فَإذا قَتَلتَنی فَبَناتُ رَسولِ اللّهِ مَنْ یَرُدُّهُمْ إلی مَنازِلِهِم وَلَیسَ لَهُمْ مَحرَمٌ غَیرِی؟!
فقال: أنت تردّهم إلی منازلهم.
ثمّ دعا بمبرد، فأقبل یبرد الجامعة من عنقه بیده، ثمّ قال له: یا علیّ بن الحسین أتدری ما الّذی اریدُ بذلک؟
قال علیه السلام: بَلی تُرِیدُ أنْ لا یَکونَ لِأَحَدٍ عَلَیَّ مِنَّةٌ غَیرِکَ.
فقال یزید: هذا واللّه ما أردتُ.
چون سر مبارک حضرت سیّدالشهداء را با حضرت علیّ بن الحسین واسرای اهل بیت علیهم السلام بر یزید وارد کردند علیّ بن الحسین علیهما السلام را غل در گردن بود.
یزید به او گفت: ایعلیّبنالحسین حمد خدایی را که پدرت را کشت.
حضرت فرمود: لعنت خدا بر کسی باد که پدرم را کشت.
یزید چون این بشنید در غضب شد وفرمان قتل آن جناب را داد.
حضرت فرمود: هرگاه مرا بکشی پس دختران رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را چه کسی به سوی منزلگاهشان برگرداند؟ وحال آن که محرمی جز من ندارند.
یزید گفت: تو ایشان را به جایگاه خودشان برمیگردانی.
پس یزید سوهانی طلبید وشروع کرد به بریدن غل جامعه که بر گردن آن حضرت بود. پس از آن گفت: ای علی بن الحسین آیا میدانی چه اراده کردم بدینکار؟
فرمود: بلی خواستی غیر از تو دیگری را بر من منت نباشد.
یزید گفت: این بود به خدا قسم آنچه اراده کرده بودم.
ثمّ قال یزید: یا علیّ بن الحسین «ما أصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیدِیکُم»(1)!
فقال علیُّ بن الحسین: کَلّا ما هذِهِ فِینا نَزَلَتْ، إنَّما نَزَلَتْ فِینا: «ما أصابَ مِنْ مُصِیبَةٍ فی الأرْضِ وَلا فی أنفُسِکُم إلّا فی کِتابٍ مِنْ قَبلِ أنْ نَبرَأَها إنَّ ذلکَ عَلَی اللّهِ یسیرٌ لِکَیلا تَأْسَوا عَلی ما فاتَکُم وَلا تَفرَحُوا بِما آتاکُم»(2)فَنَحنُ الَّذِینَ لا نَأسی علی ما فاتَنا، وَلا نَفرَحُ بِما آتانا مِنها. (3)
پس یزید این آیه را خواند: «ما أصابکم من مصیبة فبما کسبت أیدیکم» حاصل ترجمه آن است که گرفتاریها که به مردم میرسد به سبب کارهای خودشان است.
حضرت فرمود: نه چنین است که تو گمان کردهای، این آیه دربارۀ ما فرود نیامده بلکه آنچه دربارۀ ما نازل شده این است:
«ما اصاب من مصیبة فی الارض ولا فی أنفسکم إلّافی کتاب من قبل أن نبرأها» مضمون آیه آن که، نرسد مصیبتی به شما در زمین ونه در جانهای شما آدمیان مگر آن که در نوشتۀ آسمانی است پیش از آن که خلق کنیم او را تا افسوس نخورید بر آنچه از دست شما رفته وشاد نشوید برای آنچه شما را آمده. پس حضرت فرمود مائیم کسانی که چنین هستند. (1)
1) (1) منتهی الآمال: ص 310-311.
حوار الإمام مع المنهال بن عمرو
وخرج زین العابدین علیه السلام یوماً یمشی فی أسواق دمشق فاستقبله المنهال بن عمرو(1)، فقال له: کیف أمسیتَ یا ابن رسول اللّه؟
قال: أمسَیْنا کَمَثَلِ بَنِی إسرائِیلَ فی آلِ فِرعَونَ یُذَبِّحُونَ أبناءَهُمْ وَیَستَحیونَ نِساءَهُم. یا مِنهالُ أَمسَتِ العَرَبُ تَفتَخِرُ عَلَی العَجَمِ بِأَنَّ مُحَمَّداً عَرَبیٌّ، وَأَمسَتْ قُرَیش تَفتَخِرُ عَلی سائِرِ العَرَبِ بِأَنَّ مُحَمَّداً مِنها، وَأمسَیْنا مَعشَرُ أهْلِ بَیتِهِ وَنَحنُ مَغصوبُونَ مَقتُولُونَ مُشَرَّدُونَ، فإنّا للّهِ وَإنّا إلَیهِ راجِعونَ مِمّا أمسَینا فِیهِ یا مِنهالُ.
قال السیّد فی اللهوف بعد نقل الخبر: وللّه درّ مهیار(2)حیث قال:
روزی امام زینالعابدین علیه السلام بیرون آمد و از بازارهای دمشق میگذشت. منهال بن عمرو با آن جناب رو به رو شد وعرض کرد: حال شما چگونه است ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم؟
امام فرمود: حال ما مثل حال بنی اسرائیل در میان آل فرعون است که پسرانشان را سر میبریدند وزنان را باقی میگذاشتند. ای منهال: عرب بر عجم افتخار پیدا کرد به جهت این که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از عرب است وقریش بر دیگر عربها برتری جست به سبب این که محمد صلی الله علیه و آله و سلم از قریش است واکنون ما اهل بیت وخاندان او به این حال افتادهایم که حق ما را غصب کرده [عدهای را] کشته و [تعدادی دیگر را] اسیر وآواره کردهاند إنّا للّهوإنّا الیه راجعون از این حالتی که ما در آن قرار داریم.
در کتاب لهوف بعد از نقل این خبر فرموده:
خدا جزای خیر دهد مهیار را که چنین سروده است:
یُعَظِّمُونَ لَهُ أعوادَ مِنبَرِهِ وَتَحتَ أرجُلِهِمْ أولادُهُ وُضِعُوا
بِأَیِّ حُکْمٍ بَنُوهُ یَتبَعونَکُم وَفَخرُکُم أنَّکُم صَحْبٌ لَهُ تَبَعُ (1)
1) (1) بحار الانوار: 143/45.
چوب منبر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را بزرگ میشمارند واحترام میکنند
در حالی که فرزندان آن حضرت را زیر پای خود قرار دادهاند
به چه دستور وقانونی فرزندان او از شما پیروی کنند؟!
در حالی که افتخار شما این است که صحابه وپیرو او هستید.
حوار الإمام علیه السلام مع إبراهیم بن طلحة
عن أبی عبداللّه علیه السلام قال: لَمّا قَدِمَ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ - وَقَدْ قُتِلَ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیهِمْ - استَقبَلَهُ إبراهِیمُ بنُ طَلحَةَ بنِ عُبَیدِاللّهِ وَقالَ: یا عَلِیَّ بنَ الحُسَینِ مَنْ غَلَبَ؟ وَهُوَ یُغَطِّی رَأسَهُ وَهُوَ فی المَحمِلِ.
قالَ: فَقالَ لَهُ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ: إذا أرَدْتَ أَنْ تَعلَمَ مَنْ غَلَبَ وَدَخَلَ وَقتُ الصَّلاةِ فَأذِّنْ ثُمَّ أَقِمْ. (1)
1) (1) بحار الانوار: 177/45.
(1) از امام صادق علیه السلام روایت شده: بعد از شهادت امام حسین علیه السلام هنگامی که علیّ بن الحسین علیهما السلام [به مدینه] بازگشت ابراهیم بن طلحة بن عبیداللّه با آن حضرت مواجه شد وگفت: ای علیّ بن الحسین چه کسی پیروز شد؟ - واو در محمل بود وسرش را پوشانده بود -.
امام سجّاد فرمود: اگر خواستی بدانی چه کسی پیروز شده است - هنگام نماز - اذان بگو سپس اقامه بگو. (2)
1) (1) ابراهیم فرزند طلحۀ مشهوراست که در جنگ جمل همراه زبیر با امیر المؤمنین علیه السلام جنگید. ر. ک به جلاء العیون ص 731.
2) (2) منظور حضرت این است که وقتی در اذان واقامه هر روز چند مرتبه شهادت به رسالت جدش محمد (ص) داده میشود پس بنیامیّه به هدف خود نرسیدهاند وپیروزی با پیامبر وآل پیامبر (ص) است.
حوار آخَر له علیه السلام مع یزید
ورُوی أنّه لمّا حُمل علیّ بن الحسین علیهما السلام إلی یزید (لعنه اللّه)، هَمَّ بضرب عنقه، فوقفه بین یدیه وهو یکلّمه، لیستنطقه بکلمة یوجب بها قتله، وعلیّ علیه السلام یجیبه حسب ما یکلّمه، وفی یده سبحة صغیرة یُدیرها بأصابعه، وهو یتکلّم.
فقال له یزید: اکلّمک وأنت تجیبنی وتدیر أصابعک بسُبحة فی یدک؟ فکیف یجوز ذلک؟
فقال: حَدَّثَنی أبی عَنْ جَدِّی أنَّهُ کانَ إذا صَلّی الغَداةَ وَانْفَتَلَ لا یَتَکَلَّمُ حَتّی یَأخُذَ سُبحَةً بَینَ یَدَیهِ، فَیَقولُ:
اللّهُمَّ إنِّی أصبَحتُ اسَبِّحُکَ وَاُمَجِّدُکَ وَأحمَدُکَ وَاُهَلِّلُکَ بِعَدَدِ ما ادِیرُ بِهِ سُبْحَتِی، وَیَأخُذُ السُّبحَةَ وَیُدِیرُها وَهُوَ یَتَکَلَّمُ بِما یُریدُ مِنْ غَیرِ أنْ یَتَکَلَّمَ بِالتَّسبِیحِ،
نقل شده هنگامی که حضرت علی بن الحسین علیهما السلام را پیش یزید ملعون بردند تصمیم به کشتن آن حضرت گرفت از این رو امام را در مقابل خودش نگهداشت ومشغول صحبت شد ومنظورش این بود که حضرت سخنی بگوید که موجب قتلش گردد. امام سجّاد علیه السلام بر حسب گفتار یزید پاسخ او رابیان میکرد ودر دستش تسبیح کوچکی بود که با انگشتانش آن را میچرخاند.
یزید گفت: من با تو سخن میگویم وتو جواب مرا میدهی وبا انگشتان خود تسبیح میچرخانی! این کار چگونه سزاست؟
امام فرمود: خبر داد پدرم از جدّم که آن حضرت وقتی نماز صبح را میخواند وبه پایان میرسانید سخنی نمیگفت تا این که تسبیحی به دست میگرفت واین دعا را میخواند: «اللّهمّ إنّی أصبحت اسبّحک واُمجّدک وأحمدک واُهلّلک بعدد ما ادیر به سبحتی»(1)سپس تسبیح را به دست داشت وآن را میچرخانید ودرباره آنچه میخواست سخن میگفت بدون این که تسبیح بگوید،
1) (1) - خداوندا! همانا من صبح کردم در حالی که تو را به تعداد چرخاندنتسبیحم، تسبیح میگویم، بزرگ میشمارم، ستایش میکنم و لا إله إلّااللّه میگویم.»
وَذَکَرَ أنَّ ذلکَ مُحتَسَبٌ لَهُ، وَهُوَ حِرْزٌ إلی أَنْ یَأوِی إلی فِراشِهِ، فَإذا أوی إلی فِراشِهِ قالَ مِثلَ ذلِکَ القَولِ وَوَضَعَ سُبحَتَهُ تَحتَ رَأسِهِ فَهِیَ مَحسُوبَةٌ لَهُ مِنَ الوَقتِ إلی الوَقْتِ، فَفَعَلْتُ هذا اقْتِداءً بِجَدِّی.
فقال له یزید: لست اکلِّمُ أحداً منکم إلّاویُجیبنی بما یعوذ به، وعفا عنه ووصله وأمر بإطلاقه. (1)
1) (1) بحارالانوار: 200/45، عن دعوات الراوندی: 61.
وفرمود که این برای آن حضرت [تسبیح وذکر] حساب میشد وحرز وپناهی بود تا هنگامی که در بستر استراحت میرفت که در آن موقع همین دعا را تکرار میکرد وتسبیح را زیر سرش میگذاشت که از آن وقت تا وقت [نماز صبح] برای حضرت [ذکر وتسبیح] حساب میشد. آن گاه امام سجاد فرمود: من هم این کار را به پیروی از جدّم انجام دادم.
یزید گفت: با هیچ کدام از شماها سخن نمیگویم جز این که جواب میدهد مرا به چیزی که پناهی است برای او، آن گاه از کشتن حضرت صرفنظر کرد وصله داد ودستور آزادی امام را صادر نمود.
حوار ثالث مع یزید
وقال [یزید] لعلیّ بن الحسین علیهما السلام: اذکر حاجاتک الثلاث اللاتی وعدتک بقضائهنّ.
فقال: الاُولی: أنْ تُرِیَنی وَجْهَ سَیِّدی وَأبی وَمَولایَ الحُسَینِ فَأَتَزَوَّدَ مِنهُ وَأَنظُرَ إلَیهِ وَاُوَدِّعَهُ.
وَالثّانِیَةُ: أَنْ تَرُدَّ عَلَینا ما اخِذَ مِنّا.
وَالثّالِثَةُ: إنْ کُنْتَ عَزَمْتَ عَلی قَتلِی أَنْ تُوَجِّهَ مَعَ هؤلاءِ النِّسْوَةِ مَنْ یَرُدُّهُنَّ إلی حَرَمِ جَدِّهِنَّ صلی الله علیه و آله و سلم.
قال: أمّا وجه أبیک فلن تراه أبداً. وأمّا قتلک فقد عفوت عنک. وأمّا النساء فما یُؤدّیهنّ إلی المدینة غیرک.
وأمّا ما اخِذ منکم فأنا اعوّضکم عنه أضعاف قیمته.
فقال علیه السلام: أَمّا مالُکَ فَما نُریدُهُ، وَهُوَ مُوَفَّرٌ عَلَیکَ، وَإنَّما طَلَبْتُ ما اخِذَ مِنّا لِأنَّ فِیهِ مِغزَلَ فاطِمَةَ بِنتِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم وَمِقنَعَتَها وَقِلادَتَها وَقَمِیصَها.
فأمر برَدِّ ذلک وزاد علیه مائتی دینار، فأخذها زین العابدین علیه السلام وفرّقها فی الفقراء والمساکین. (1)
1) (1) بحارالانوار: 144/45.
یزید به امام علّی بن الحسین علیهما السلام وعده داد که سه حاجت ایشان را برآورده کند در پی آن روزی به حضرت گفت حاجات خود را بیان کند.
حضرت سجاد علیه السلام فرمود: اوّل این که رخسار سَرور مولا وپدرم را به من نشان دهی تا از آن توشه برگیرم، دیدار کنم ووداع نمایم.
دوّم این که آنچه از ما به غارت رفته به ما بازگردانی.
سوّم آن که اگر تصمیم برکشتن من داری شخصی [امین] همراه این زنها کنی که ایشان را به حرم جدّشان برگرداند.
یزید گفت امّا چهرۀ پدرت را هرگز نخواهی دید. وامّا کشتن تو پس عفو کردم وگذشتم وزنها را جز تو کسی به مدینه نخواهد برد. امّا آنچه از شما به غارت رفته من چند برابر قیمتش را پرداخت میکنم.
امام فرمود: ما مال تو را نمیخواهیم، مال تو ارزانی خودت باد واین که ما اموال به غارت رفته را خواستهایم برای آن که دوک نخریسی فاطمه دختر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ومقنعه وگلوبند وپیراهن او درمیان آنها بوده است.
یزید دستور داد آن اموال را برگردانند، دویست دینار هم افزونتر داد که حضرت امام زین العابدین آن را گرفت ومیان مستمندان ومساکین تقسیم کرد.
حوار الإمام علیه السلام مع المنهال فی المدینة
حدَّث المنهال بن عمرو قال: دخلتُ علی زین العابدین علیه السلام اودّعه وأنا ارید الانصراف من مکّة. فقال: یا مِنهالُ ما فَعَلَ حَرمَلَةُ بنُ کاهِل؟ وکان معی بِشر بن غالب الأسدی، فقال: ذلک من بنی الحریش أحد بنی موقد النار، وهو حیّ بالکوفة. فرفع یدیه وقال: اللّهُمَ أذِقْهُ حَرَّ النّارِ، اللّهُمَ أذِقْهُ حَرَّ الحَدِیدِ.
قال المنهال: وقدمتُ الکوفة - والمختار بها - فرکبت إلیه فلقیته خارجاً من داره.
فقال: یا منهال لم تشرکنا فی ولایتنا هذه؟ فعرّفته أنّی کنت بمکّة، فمشی حتّی أتی الکناس، ووقف کأنّه ینتظر شیئاً، فلم یلبث أن جاء قوم قالوا: أبشِرْ أیّها الأمیر فقد اخذَ حرملة، فجیء به. فقال: لعنک اللّه، الحمد للّهالّذی أمکننی منک، الجزّار! الجزّار! فاُتی بجزّار فأمره بقطع یدیه ورجلیه. ثمّ قال: النار! النار! فاُتی بنار وقصب فاُحرق.
منهال بن عمرو روایت کرده: که هنگام بازگشت از مکّه به قصد خداحافظی به محضر امام زین العابدین علیه السلام وارد شدم.
فرمود: ای منهال! حرمله چه کرد؟ بشر بن غالب اسدی که همراه من بود گفت: در کوفه زندهاست.
حضرت دو دستش را بلند کرد وعرضه داشت: خداوندا! حرارت آتش را به او بچشان. خداوندا! حرارت آهن را به او بچشان.
منهال میگوید: وارد کوفه شدم مختار در آنجا بود به قصد دیدار او سوار شدم وحرکت کردم او را در بیرون خانهاش دیدار کردم.
گفت ای منهال: در این حکومت وولایت ما را همراهی نمیکنی؟ آگاهش کردم که در مکّه بودم. پس راه افتاد تا به کناسه رسید ودر آنجا توقف کرد گویا منتظر چیزی بود، اندکی نگذشته بود که گروهی آمدند وگفتند: مژده باد ای امیر، حرمله دستگیر شد، آن گاه او را آوردند.
مختار گفت: خدای لعنتت کند، سپاس خدای را که مرا بر تو مسلط کرد [در آن حال مختار فریاد کرد:] قصاب! قصاب! قصابی را آوردند دستور داد دست وپای حرمله را قطع کند سپس فریاد کرد: آتش! آتش! پس آتش ونی آوردند واو را سوزاندند.
فقلت: سبحان اللّه، سبحان اللّه!
فقال: إنّ التسبیح لحسن، لِمَ سبّحت؟ فأخبرته دعاء زین العابدین علیه السلام فنزل عن دابّته وصلّی رکعتین وأطال السجود، ورکب وسار فحاذی داری. فعزمت علیه بالنزول والتحرّم بطعامی، فقال: إنّ علیّ بن الحسین دعا بدعوات فأجابها اللّه علی یدی ثمّ تدعونی إلَی الطعام؟ هذا یوم صوم شکراً للّهتعالی. فقلت: أحسن اللّه توفیقک(1).
1) (1) بحار الانوار: 375/45، و ج 52/46 و 53 بتفاوت.
منهال میگوید: گفتم سبحان اللّه! سبحان اللّه!
مختار گفت: تسبیح نیکو است ولیکن برای چه تسبیح گفتی؟ او را از دعای امام زین العابدین علیه السلام با خبر کردم.
مختار از مرکب پیاده شد ودو رکعت نماز خواند وسجده را طولانی کرد، سپس سوار شد وحرکت کرد چون مقابل منزل ما رسید دعوت کردم که فرود آید واز غذای ما بخورد، گفت: علیّ ابن الحسین علیهما السلام دعاهایی کرده وخداوند آنها را به دست من به اجابت رسانده است آنگاه تو مرا به خوردن غذا دعوت میکنی؟! امروز روزی است که باید روزه شکر گرفت. گفتم:
خدای توفیقت را نیکو گرداند.
حوار الإمام علیه السلام مع مولاه
رُوی عن الصادق علیه السلام أنّه قال: إنَّ زَینَ العابِدینَ علیه السلام بَکی عَلی أبِیهِ أربَعینَ سَنَةً،
از حضرت امام صادق علیه السلام روایت شده است که: امام زین العابدین علیه السلام چهل سال(1)بر پدر بزرگوار خود گریست،
1) (1) امام زین العابدین علیه السلام در حدود 35 سال بعد از شهادتپدر بزرگوارش، زنده بود وآنچه در این روایت آمده که چهل سال گریه کرد، اشاره به کثرت گریه وطول مدّت آن است، زیرا عدد 40 از اعدادی است که به کثرت دلالت میکند. نه این که دقیقاً چهل سال گریه کرده باشند. امّا این همه گریه وغصّه حضرت جهات مختلفی داشت که میتوان به موارد ذیل اشاره کرد.الف: جنبه عاطفی مسأله، تحمّل مصیبت کربلا واقعاً جانکاه وشکننده بود، چگونه انسان طاقت داشته باشد به چشم خود ببیند، بهترین، زیباترین وپاکترین انسانهای روی زمین، به دست شقیترین ونامردترین افراد با دلخراشترین وجه، آن هم با لب تشنه ودر جلو دید اهل بیت وبچههای کوچکشان به شهادت برسند وبعد از کشتن بر پیکرهای پاک نیز رحم نکنند، زیر سم اسبها قرار دهند وسرها را از بدنها جدا کنند ودر شهرها بگردانند. چگونه میشود این همه را ببیند وفراموش کند؟!ب: این گریهها یک وسیلۀ دفاعی بسیار مؤثر در مقابل تبلیغات بنی امیه بود، آنها که میخواستند اهلبیت پیامبر را ریشهکن کنند ونام نیکی از آنها باقی نگذارند. این گریهها مظلومیّت وحقانیت آنها را آشکار میکرد ونام ویاد آنها را در ذهنها زنده میداشت.ج: گریه ویاد کرد امام سجاد علیه السلام از شهدای کربلا موجب میشد دیگران نیز این روش را در پیش گیرند وبر شهدای کربلا اشک بریزند وبدین وسیله یاد آنها، هدف آنها ودر واقع اسلام زنده بماند، چرا که هدف اصلی بنیامیّه ضربه زدن به دین واز بین بردن آثار پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بود.
صائِماً نَهارَهُ قائِماً لَیلَهُ. فَإذا حَضَرَ الإفطارُ جاءَهُ غُلامُهُ بِطَعامِهِ وَشَرابِهِ، فَیَضَعُهُ بَینَ یَدَیهِ فَیَقولُ: کُلْ یا مَولایَ.
فَیَقولُ: قُتِلَ ابنُ رَسولِ اللّهِ جائِعاً، قُتِلَ ابنُ رَسولِ اللّهِ عَطشاناً، فَلا یَزالُ یُکَرِّرُ ذلِکَ وَیَبکی حَتّی یَبتَلَّ طَعامُهُ مِنْ دُمُوعِهِ، ثُمَّ یُمزَجُ شَرابُهُ بِدُمُوعِهِ، فَلَمْ یَزَلْ کَذلِکَ حَتّی لَحِقَ بِاللّهِ عَزَّ وجَلَّ(1).
وَکانَ إذا أخَذَ إناءً یَشرَبُ ماءً بَکی حَتّی یَملَأَها دَمْعاً.
فَقِیلَ لَهُ فی ذلِکَ.
فَقالَ: وَکَیفَ لا أبکی؟! وَقَدْ مُنِعَ أبی مِنَ الماءِ الَّذی کانَ مُطلَقاً لِلسِّباعِ وَالوُحوشِ(2).
وحدّث مولًی له علیه السلام أنّه برز یوماً إلَی الصحراء، قال:
فتبعته فوجدته قد سجد علی حجارة خشنة، فوقفتُ وأنا أسمع شهیقه وبکاءه، وأحصیتُ علیه ألفَ مَرَّةٍ یَقُولُ:
ودر این مدت روزها روزه میداشت وشبها به عبادت مشغول بود، هنگام افطار، غلام آب وغذا میآورد وپیش روی آن حضرت مینهاد ومیگفت: بخور ای مولای من!
حضرت میفرمود: فرزند رسول خدا را با شکم گرسنه ولب تشنه شهید کردند وپیوسته این سخنان را میگفت واشک میریخت تا آب وغذایش با گریه ممزوج میشد وآن حضرت تا هنگام مفارقت از دنیا ولقای پروردگار بدین حال بود.
امام زین العابدین علیه السلام هر وقت ظرف آبی به دست میگرفت تا آب بیاشامد گریه میکرد تا ظرف پر از اشک میشد. با حضرت در این باره گفتگو کردند. فرمود: چگونه گریه نکنم؟! در حالی که پدرم را از آب بازداشتند، آبی که برای درندگان وحیوانات وحشی آزاد بود.
یکی از خادمان حضرت سجاد علیه السلام نقل میکند که آن حضرت روزی به طرف صحرا تشریف بردند من نیز در پی آن حضرت رفتم وامام را در حالی که بر روی سنگ ناهمواری سجده کرده بود یافتم، ایستادم وصدای ناله وگریهاش را میشنیدم وشمردم که هزار مرتبه این تهلیلات را در سجده خواند
لاإلهَ إلّااللّهُ حَقّاً حَقّاً، لا إلهَ إلّااللّهُ تَعَبُّداً وَرِقّاً، لا إلهَ إلّااللّهُ إیماناً وَتَصدِیقاً وصِدْقاً. ثم رفع رأسه من السجود وإنّ لحیته ووجهه قد غُمرا بالماء من دموع عینیه. فقلت:
یا سیّدی أما آن لحزنک أن ینقضی ولبکائک أن یقلّ؟
فقال لی: وَیحَکَ! إنَّ یَعقوبَ بنَ إسحاقَ بنِ إبراهیمَ علیهم السلام کانَ نَبِیّاً ابْنَ نَبِیٍّ لَهُ اثْنا عَشَرَ ابْناً، فَغَیَّبَ اللّهُ سُبحانَهُ واحِداً مِنْهُمْ فَشابَ رَأسُهُ مِنَ الحُزْنِ، وَاحْدَودَبَ ظَهرُهُ مِنَ الغَمِّ.
وَذَهَبَ بَصَرُهُ مِنَ البُکاءِ - وَابْنُهُ حَیٌّ فی دارِ الدُّنیا -؛ وَأنا فَقَدْتُ أبی وَأخی وَسَبعَةَ عَشَرَ مِنْ أهلِ بَیتِی صَرعی مَقتولِینَ، فَکَیفَ یَنقَضی حُزنی وَیَقِلُّ بُکائِی(1)؟!
1) (1) اللهوف: 92، عنه البحار: 149/45.
«لا إله الّا اللّه حقّاً حقّاً، لا إله تعبّداً ورقّاً، لا إله الّا اللّه ایماناً وتصدیقاً وصدقاً» آن گاه سر از سجده برداشت، در حالی که محاسن وچهره مبارکش را اشک فرا گرفته بود.
عرض کردم سرورم وقت آن نرسیده که اندوه شما پایان پذیرد وگریه شما اندک شود؟
فرمود: وای برتو! همانا یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم علیهم السلام پیغمبر وپیغمبر زاده بود ودوازده پسر داشت یکی از پسرانش را خداوند سبحان از نظر او غایب کرد، از اندوه [جدایی آن پسر] موی سرش سپید شد واز غم پشتش خمیده گردید ودر اثر گریه بیناییاش را از دست داد وحال آن که پسرش در دنیا زنده بود.
امّا من پدر، برادر وهفده تن از خاندانم را از دست دادم و به خاک افتادن وکشتهشدن آنها را دیدم، پس چگونه اندوه من سرآید وسرشک دیدگانم اندک شود.
حوار الامام ومحمد بن الحنفیة
روی عن أبی خالد الکابلی قال: دعانی محمد بن الحنفیة بعد قتل الحسین علیه السلام ورجوع علی بن الحسین علیهما السلام إلی المدینة وکنّا بمکة فقال: صر إلی علی بن الحسین علیه السلام وقل له: إنّی أکبر ولد أمیر المؤمنین بعد أخوَیّ الحسن والحسین، وأنا أحق بهذا الأمر منک، فینبغی أن تسلّمه إلیّ، وإن شئت فاختر حَکَماً نتحاکم إلیه، فصرت إلیه وأدّیت رسالته، فقال: ارجع إلیه وقل له:
یا عمّ اتّق اللّه ولا تدّع ما لم یجعله اللّه لک، فإن أبیت فبینی وبینک الحجر الأسود، فمن أجابه الحجر فهو الامام. فرجعت إلیه بهذا الجواب، فقال له: قد أجبتک، قال أبو خالد: فدخلا جمیعاً وأنا معهما حتی وافیا الحجر الأسود، فقال علی بن الحسین علیهما السلام: تقدّم یا عمّ فإنّک أسنّ فسله الشهادة لک،
ابو خالد کابلی گوید: بعد از شهادت امام حسین علیه السلام و بازگشت علیّ بن الحسین به مدینه، محمد بن حنفیّه مرا فراخواند - و ما در آن زمان در مکّه بودیم - وگفت: پیش علی بن الحسین برو و از جانب من به او بگو: من بعد از دو برادرم حسن و حسین بزرگترین فرزند امیر المؤمنینم و به امر امامت از تو سزاوارترم وشایسته است که این مقام را به من واگذار کنی، و اگر خواستی داوری انتخابکن تا میان ما قضاوت کند.
ابو خالد میگوید: رفتم و پیام را رساندم، حضرت فرمود:
برگرد و به او بگو: ای عمو از خدا بترس و آنچه را خدا برای تو قرار نداده ادّعا نکن. و اگر نمیپذیری پس حجر الأسود میان ما داور باشد پس هر کس را حجر الأسود پاسخ داد آن امام است.
این جواب را به محمد بن حنفیه بازگرداندم و او [داوری حجر الأسود را] پذیرفت.
ابو خالد میگوید: امام سجاد علیه السلام و محمد بن حنفیه هر دو وارد مسجد الحرام شدند و من همراه ایشان بودم تا این که به مقابل حجر الأسود رسیدند، علی بن الحسین علیه السلام فرمود:
عمو جان، تو بزرگسالتری پیش برو و از حجر گواهی طلبکن.
فتقدّم محمد فصلّی رکعتین ودعا بدعوات، ثم سأل الحجر بالشهادة إن کانت الإمامة له، فلم یجبه بشیء، ثم قام علی بن الحسین علیهما السلام فصلّی رکعتین ثم قال: أیها الحجر الذی جعله اللّه شاهداً لمن یوافی بیته الحرام من وفود عباده إن کنت تعلم أنی صاحب الأمر وأنّی الإمام المفترض الطاعة علی جمیع عباد اللّه فاشهد لی لیعلم عمّی أنّه لا حقّ له فی الإمامة، فأنطق اللّه الحجر بلسان عربی مبین، فقال: یا محمّد بن علی! سلّم الأمر إلی علی بن الحسین، فإنه الإمام المفترض الطاعة علیک وعلی جمیع عباد اللّه دونک ودون الخلق أجمعین فی زمانه، فقبّل محمد ابن الحنفیة رجله وقال: الأمر لک.
وقیل: إنّ ابن الحنفیة إنما فعل ذلک إزاحة لشکوک الناس فی ذلک(1).
1) (1) الخرائج والجرائح: 258/1؛ عنه البحار: 29/46.
محمد بن حنفیه پیش رفت و دو رکعت نماز بجا آورد و دعاهائی خواند سپس از حجر الأسود خواست اگر امامت برای اوست شهادت بدهد، حجر الأسود هیچ پاسخ نداد.
آن گاه علی بن الحسین برخاست و دو رکعت نماز خواند سپس گفت: ای سنگی که خداوند او را شاهد بر زائران خانه خود و مهمانانش از میان بندگان خود قرار داده، اگر میدانی که من صاحب این امر و همان امامی هستم که پیروی من بر جمیع بندگان خدا لازم است، پس شهادت بده تا عموی من بداند حقّی برای او در امامت نیست.
در این هنگام خداوند، حجر الأسود را به زبان عربی آشکار گویا کرد، پس گفت: ای محمد بن علی! امر [امامت] را به علی بن الحسین واگذارکن که او امامی است که در عصر او طاعت او بر تو و بر جمیع بندگان الهی بلکه بر تو و جمیع مخلوقات واجب است.
پس محمد بن حنفیه پای امام را بوسید و گفت: امر امامت برای توست.
گفته شده که محمد بن حنفیه به امر امامت آگاه بود و این کار را برای از بین بردن شکّ مردم انجام داد.
حوار الإمام مع عباد البصری
علی بن إبراهیم، عن أبیه، عن عثمان بن عیسی، عن سماعة، عن أبی عبد اللّه علیه السلام قال: لقی عبّاد البصری(1)علی بن الحسین صلوات اللّه علیهما فی طریق مکة فقال له:
یاعلی بن الحسین ترکت الجهاد وصعوبته وأقبلت علی الحج ولینته، إنّ اللّه عز وجلّ یقول: «إنّ اللّه اشتری من المؤمنین أنفسهم وأموالهم بأنّ لهم الجنة یقاتلون فی سبیل اللّه فیقتلون ویقتلون وعداً علیه حقاً فی التوراة والإنجیل والقرآن ومن أوفی بعهده من اللّه فاستبشروا ببیعکم الّذی بایعتم به وذلک هو الفوز العظیم»(2)فقال له علی بن الحسین علیهما السلام: أتمّ الآیة، فقال: «التائبون العابدون الحامدون السائحون الراکعون الساجدون الآمرون بالمعروف والناهون عن المنکر والحافظون لحدود اللّه وبشّر المؤمنین»(3).
عباد بصری در راه مکّه با امام زین العابدین علیه السلام مواجه شد و به آن حضرت گفت: جهاد و سختی آن را ترک کرده و به حجّ وراحتی آن روی آوردهای در حالی که خداوند متعال میفرماید: «إنّ اللّه اشتری من المؤمنین أنفسهم وأموالهم بأنّ لهم الجنة یقاتلون فی سبیل اللّه...» «خداوند از مؤمنان جانها و اموالشان را خریداری کرده که [در برابرش] بهشت برای آنان باشد [به این گونه که:] در راه خدا پیکار میکنند، میکشند وکشته میشوند؛ این وعدۀ حقّی است بر او، که در تورات و انجیل و قرآن ذکر فرموده و چه کسی از خدا به عهدش وفادارتر است؟! اکنون بشارت باد بر شما به داد و ستدی که با خدا کردهاید؛ و این است آن پیروزی بزرگ».
امام علیه السلام فرمود: بعدش را بخوان. عباد تلاوت کرد:
«التائبون العابدون الحامدون السائحون الراکعون الساجدون...» «توبه کنندگان، عبادت کاران، سپاس گویان، سیاحت کنندگان، رکوع کنندگان، سجده آوران، آمران به معروف ونهی کنندگان از منکر، وحافظان حدود الهی؛ و بشارت بده به [این چنین] مؤمنان».
فقال علی بن الحسین علیهما السلام: إذا رأینا هؤلاء الّذین هذه صفتهم فالجهاد معهم أفضل من الحج(1).
وفی المناقب: «إذا ظهر هؤلاء لم نؤثر علی الجهاد شیئاً»(2).
امام سجّاد علیه السلام فرمود: هنگامی که صاحبان این اوصاف را مشاهده کردیم پس جهاد به همراهی آنها برتر از حجّ است.
وبنا به نقل دیگری آن حضرت فرمود: هنگامی که چنین افرادی پیداشدند، چیزی را بر جهاد ترجیح نمیدهیم.
1 - الاحتجاج، ابو منصور احمد بن علی بن ابی طالب الطبرسی (قرن ششم) / نشر مرتضی، 1403 ه ق.
2 - الإرشاد، شیخ مفید، (413) / مؤسسۀ آل البیت علیهم السلام، قم، 1413 ه ق.
3 - بحار الانوار، علّامه محمد باقر مجلسی/ دار الکتب الاسلامیة وکتابفروشی اسلامیه.
4 - تفسیر القمی، علیّ بن ابراهیم القمی، مطبعة النجف، 1387 ه ق.
5 - الخرائج والجرائح، قطب الدین راوندی (573) / مؤسسة الامام المهدی، قم، 1409 ه ق.
6 - الکافی، ثقة الاسلام کلینی، دار الکتب الاسلامیة، تهران.
7 - کامل بهائی، عمادالدین طبری (قرن هفتم) /المکتبة المرتضویة، تهران.
8 - مثنوی هفت اورنگ، عبد الرحمان جامی (898) به تصحیح مدرّس گیلانی، ناشر سعدی، تهران، چاپ پنجم 1368 ه ش.
9 - مقتل الحسین علیه السلام، الموفق بن احمد المکّی/ أخطب خوارزم (568) / انوار الهدی، قم 1418 ه ق.
10 - الملهوف (اللهوف)، علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن طاووس (664) / المطبعة الحیدریّة، نجف 1369 ه ق.
11 - المناقب، محمدبنعلیبن شهر آشوب (588) /المطبعة العلمیة، قم.
12 - نفس المهموم، حاج شیخ عباس قمی / کتابفروشی اسلامیه.