ghaemiyeh.com
سرشناسه: رضایی، مهدیه، 1365 -
عنوان و نام پدیدآور: قرآن و تربیت اجتماعی کودک / تألیف مهدیه رضایی؛ [به سفارش] مرکز پژوهشی قرآن کریم المهدی
مشخصات نشر: قم: انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، 1393
مشخصات ظاهری: 320 ص
شابک: 6-05-7130-600-978
وضعیت فهرستنویسی: فیپا
یادداشت: کتابنامه: ص. 313-320؛ همچنین به صورت زیرنویس
موضوع: تربیت اخلاقی - جنبههای قرآنی
موضوع: تربیت خانوادگی - جنبههای قرآنی
موضوع: اسلام و آموزش و پرورش - جنبههای قرآنی
شناسه افزوده: مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی (عج)
ردهبندی کنگره: 4 1393 ق 63 ر/ 103/3 BP
ردهبندی دیویی: 297/4837
شماره کتابشناسی ملی: 3546046
بسم الله الرحمن الرحیم
تقدیم به:
پیشگاه خاتم الأوصیاء، منجی عالم بشریت و خاندان پاک عصمت
وطهارت؛ و حضرت ختمی مرتبت خاصه و خلاصه عالم خلقت؛
ومادران و پدران و معلمان که ما را با قرآن و حدیث آشنا ساختند؛
وهمه جرعه نوشان چشمه قرآن و سنت.
سپاسگزاری:
سپاس پروردگار مهرورز را که شوق آموختن علم و ادب را در ما نهاد؛
سپاس از مهربانی و همدلی مادر؛ فداکاری و صبر همسر و فرزند؛
سپاس از راهنماییها و ارشادات استاد و پدر عزیز جناب حجت الاسلام والمسلمین دکتر محمد علی رضایی اصفهانی.
مقدمه 13
درآمد 15
فصل اول: کلیات (مباحث نظری)
اول: «تربیت» 19
مفهومشناسی 19
پیشینه 24
دوم: «جامعهپذیری» 26
مفهوم شناسی 26
پیشینه 27
سوم: «تربیت اجتماعی» 28
مفهوم شناسی 28
پیشینه 28
دیدگاهها 29
دیدگاه جامعهگرا 29
دیدگاه فردگرا 30
تربیت اجتماعی در اسلام 32
چهارم: «کودک» 36
مفهومشناسی 36
کودک از دیدگاه قرآن 37
پنجم: «ابعاد تربیت» 37
مفهومشناسی 37
پیشینه 38
تقسیمات ابعاد تربیت 38
تربیت اجتماعی در قرآن 40
الف) تنظیم روابط و مقررات اجتماعی 40
ب) تربیت خانوادگی 44
ج) تربیت سیاسی 48
د) تربیت اقتصادی 49
ه -) تربیت قضایی 52
و) تربیت نظامی 54
ز) تربیت شغلی 57
ح) اخلاق مدیریتی 58
ط) تربیت اخلاقی 59
جمعبندی 59
فصل دوم: مراحل تربیت اجتماعی
مقدمه 62
الف) مراحل تربیت 62
مفهوم شناسی 62
پیشینه 62
تقسیمبندی مراحل 65
ب) مراحل تربیت در قرآن و احادیث 68
مرحله اول: دوره قبل از دنیا (عالم ذر (68
مرحله دوم: دوران ازدواج 68
مرحله سوم: دوران جنینی 74
مرحله چهارم: دوره کودکی اول (قبل از دبستان 0-7)75
مرحله پنجم: دوره کودکی دوم (دوره دبستان 7-14 سال) 82
مرحله ششم: دوران نوجوانی (21-14 سال) 85
مرحله هفتم: دوره جوانی (21-34 سالگی) 89
مرحله هشتم: دوره میانسالی (34-51 سالگی) 91
مرحله نهم: دوره کهنسالی (51 سالگی تا آخر عمر) 92
مرحله دهم: دوره بعد از دنیا (برزخ و قیامت) 95
ج) مراحل تربیت اجتماعی کودک 96
رشد اجتماعی در دوران کودکی 96
نخستین علائم رشد اجتماعی 96
ارتباط کودک با بزرگسالان 97
ارتباط کودک با همسالان 98
مظاهر رفتار اجتماعی کودک 99
رفتارهای همکاری 99
رفتارهای مبارزی 102
فصل سوم: عوامل تربیت اجتماعی کودک
مقدمه 108
الف) عوامل تربیت 108
مفهومشناسی 108
تقسیمات عوامل تربیت 109
پیشینه 113
ب) عوامل تربیت در قرآن 114
یک: عوامل درونی تربیت 114
دو: عوامل بیرونی 119
الف) عوامل مادی 119
ب) عوامل فرامادی 126
ج) عوامل تربیت اجتماعی کودک 128
یک: عوامل مادی درونی 129
رشد بدنی (نضج بدنی) 129
هیجانها 132
دو: عوامل مادی بیرونی 134
محبت در خانواده 136
یادگیری در خانواده 137
موقعیت کودک در خانواده 139
طرز رفتار والدین با یکدیگر 141
موقعیت خانواده در جامعه (موقعیت اجتماعی خانواده) 142
ارتباط فرد با گروه در دوره کودکی (تغییرات رشدی در روابط همسالان) 144
آموزشها و یافتههای کودک در گروه همسالان 146
اسلام و همنشین 147
مدرسه، یک محیط اجتماعی 149
معلم و مدرسه 149
تعریف بازی 150
صفات و ویژگیهای بازی 151
ارزشهای بازی 151
مراحل رشد و انواع بازی در آنها 154
بازی کودک در اسلام 155
وسایل ارتباط جمعی 157
اجتماعات، نهادها و موسسات 162
فصل چهارم: موانع تربیت اجتماعی کودک
مقدمه 166
الف) موانع تربیت 166
مفهومشناسی 166
تقسیمات موانع تربیت 167
پیشینه 168
ب) موانع تربیت در قرآن 169
اول: موانع درونی 170
دوم: موانع بیرونی 179
ج) موانع تربیت اجتماعی کودک 194
اول: موانع مادی درونی 194
بیماری و نقصهای بدنی کودک 194
موانع مادی درونی تربیت اجتماعی کودک در قرآن 195
دوم: موانع مادی بیرونی 197
خانواده متزلزل 197
دوستان نامناسب 204
عدم اعتدال در حمایت عاطفی (بیمهری، محبت افراطی) 207
تأثیر منفی رسانههای گروهی بر کودک 210
فقر 211
فصل پنجم: روشهای کاربردی تربیت اجتماعی کودک
مقدمه 216
الف) روشهای تربیت 216
مفهومشناسی 216
تقسیمات روشهای تربیت 218
پیشینه 219
ب) روشهای تربیت در قرآن 220
ج) روشهای تربیت کودک در قرآن 223
د) روشهای کاربردی تربیت اجتماعی کودک 240
روش الگویی 240
روش تشویق 249
روش تنبیه 250
مهمترین روشهای تنبیهی 250
مصادیق تشویق در قرآن کریم 253
مصادیق تنبیه در قرآن کریم 254
مزایای روش تشویق 255
معایب تشویق بیجا و بیش از حد 256
مزایای روش تنبیه 257
معایب تنبیه بیجا و بیش از حد 257
تنبیه بدنی در اسلام 257
روش پیشگیری و کنترل 260
روش تعلیم 265
روش ادبورزی 270
آداب اجتماعی 271
الف) آداب خوردن و آشامیدن 272
ب) آداب سلام 275
ج) آداب اجازه گرفتن برای ورود 278
د) آداب مجالست و همنشینی 280
ه -) آداب سخن گفتن 282
ز) آداب تبریک و تهنیت 289
ح) آداب عیادت بیمار 291
ط) آداب تسلیت گفتن 294
ی) آداب عطسه و خمیازه کشیدن 295
ضمایم 299
فهرست منابع 311
(إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ) (اسراء/ 9)
«در حقیقت این قرآن، بدان (شیوهای) که آن پایدارتر است، راهنمایی میکند»
قرآن کریم کتاب هدایت و تربیت است که برای همه ابعاد وجودی انسان (جسمانی، عقلانی و علمی، روحی و روانی، اجتماعی و...) و برای همه مراحل رشد انسان (کودکی، نوجوانی، جوانی، میانسالی، کهنسالی) برنامه تربیتی دارد.
دوره کودکی اول (1-7 سال) از حساسترین دورههای عمر انسان است که آیات و احادیث به جزئیات تربیتی این دوره اشاره کرده است.
کتاب حاضر به این دوره مهم پرداخته و با استفاده از آیات و احادیث و یافتههای علوم تربیتی تلاش کرده است که نوعی تفسیر موضوعی میان رشتهای ارائه کند. هر چند که این تلاش گام نخست در این زمینه است ولی میتواند فضای جدیدی به روی محققان بگشاید و برای پدر و مادرها و مربیان تربیتی و معلمان مفید واقع شود.
نویسنده گرامی این کتاب فرزند دانشورم خانم مهدیه رضایی است که عمر خود را وقف قرآن و احادیث اهلبیت علیهم السلام کرده است. امید است در این راه توفیقات روزافزون پیدا کند و تلاشهای او مورد قبول خداوند متعال و مورد عنایت امام عصر (عج) قرار گیرد.
والحمدلله رب العالمین
محمدعلی رضایی اصفهانی
قم - 1393/4/5
در طول تاریخ از جمله مباحث مورد توجه نوع بشر، تربیت بوده است، از انسان نخستین تا انسانهای جوامع پیشرفته و متمدنِ امروزی، فکر تربیت آدمی وجود داشته، و در فرهنگهای مختلف به صورتهای متفاوتی ظهور پیدا کرده اما همگی، ضرورت تربیت در اندیشه انسانها را نشان میدهد.
انسانها در همهی دوران زندگی امکان تربیت برایشان فراهم هست اما نه به اندازهی کودکی، چون جسم و روح کودک، در این دوران آمادگی کامل و همه جانبه برای پذیرش تربیت خوب و بد را داراست و هر آنچه که به او آموزش دهند، به عمق جان و ذهنش نفوذ کرده و تا پایان عمر میتواند به آن عمل کند.
تربیت دارای وجوه و ابعاد مختلفی است، که یکی از مهمترین آنها تربیت اجتماعی است چون طبیعت آدمی است که طول عمر خود به ارتباط با دیگران گرایش و نیاز دارد و شخصیت خود را با حضور و نقش آفرینی در اجتماع کامل میسازد. درک این ضرورت، نیاز به تربیت فرد برای زیستن و حضور اجتماعی را به صورت امر بدیهی آشکار میسازد.
بنابراین هدف تربیت اجتماعی این است که کودک برای زندگی در اجتماع و با دیگران آماده شود. اما این آمادگی کودک برای زندگی جمعی، تلاش والدین و مربیان را به صورت وسیع میطلبد. آنها باید به عوامل سازنده و موانع سر راه که تأثیر بسزایی در ویژگیهای شخصی و شخصیتی او دارد و آنها را ایجاد یا حذف میکند توجه داشته باشند و با بهکارگیری روشهای درست و کاربردی به شکلدهی شخصیت اجتماعی کودک، مبادرت ورزند و سعی کنند که این تلاشهای نظامند باشند.
قابلیت بهرهگیری از منابع مختلف برای استنباط مراحل، عوامل، موانع و روشهای درست و کاربردی برای تربیت اجتماعی کودک وجود دارد، که به طور حتمی میتوان گفت منابع اسلامی در زمره بهترین گزینهها قرار دارد. زیرا این منابع از وحی الهی نشأت گرفته و آموزههای آن به تمام جنبهها و ضرورتها و نیازهای انسان پرداختهاند.
بنابراین منابع اصلی آموزههای اسلامی که قرآن و سیره معصومین علیهم السلام است، را با نگاهی دقیق واکاویدهایم تا به دنبال استنباط و تبیین مراحل، عوامل، موانع و روشهای کاربردی تربیت اجتماعی کودک باشیم.
این نوشته در اصل پایاننامه کارشناسی ارشد در دانشگاه قرآن و حدیث (دارالحدیث قم) میباشد، که در همینجا از همه مسئولان دانشگاه و اساتید راهنما (دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی) و مشاور (دکتر علی راد) و استاد داور (دکتر ضمیری) تقدیر و تشکر میکنم.
امیدواریم این نوشتار مورد عنایت خدای متعال و اهلبیت علیهم السلام قرار گیرد و مورد استفاده جامعه علمی و اسلامی باشد.
والحمدلله رب العالمین
مهدیه رضایی
درآمد
از آنجا که موضوع این نوشتار «تربیت اجتماعی کودک در رویکرد تربیتَی قرآن و سنت» است، ابتدای امر لازم است برای ورود به بحث برخی مفاهیم کلیدی همچون: «تربیت» و «تربیت اجتماعی» و «کودک» کالبد شکافی شود و رابطه آن با مقولات دیگر و تاریخچه مباحث قرآن و تربیت اجتماعی بیان شود.
الف) تربیت در لغت
واژه «تربیت» در اصل عربی است که ممکن است از سه ریشه باشد:
اول: تربیت از ریشه «ربأ»
دوم: تربیت از ریشه «ربی یربی»
سوم: تربیت از ریشه «ربو یربُو»
برخی واژهشناسان عرب برآنند که «تربیت» از همه ریشهها به یک معناست و آن «زیادی، رشد و بالایی» است.(1)
راغب اصفهانی مینویسد: «الرب فی الاصل التربیة، وهو انشاء الشییء حالاً فحالاً الی حد التمام» ربّ در اصل همان تربیت است و در قرآن ایجاد چیزی به صورت تدریجی است تا به اندازه کامل برسد.(2)
برخی دیگر برآنند که ماده «ربو» بر اساس اشتقاق اکبر از ماده «ربب» مشتق شده است و نیز ماده «ربأ» (به معنای زیادی و نمو) و «رأب» (به معنای اصلاح و جمع) نیز بر همین اساس از آن مشتق شدهاند.(1)
معادل این واژه در انگلیسی « Education » است که در اصل به معنای «بیرون کشیدن کودک از حالت نخستین و یا از خود بیرون آمدن کودک» است. سپس به معنای مراقبت در پرورش و تغذیه کودکان و نیز مراقبت در امر پرورش روحی آنان و آموختن علم و عادات نیک به کار رفته است.(2)و نیز به معنای سیستم یا ساختار آموزش کودکان یا جوانان در مدارس و کالج میآید.(3)
واژه تربیت در فارسی به معانی زیر میآید:
ایجاد کردن تغییرات مطلوب رفتاری و یا اخلاقی در کسی؛
آموزش دادن مهارتی خاص به کسی؛
آموزش دادن عادت یا مهارتی خاص به برخی حیوانات؛
پرورش دادن چیزی مانند گل و گیاه؛
رفتار مناسب و مطابق با آداب و سنتهای هر جامعه؛
احسان و بخشش کردن بزرگان نسبت به زیردستان.(4)
ب) تربیت در قرآن و حدیث
واژه «تربیت» در قرآن نیامده است لیکن فعل آن و کلمه «ربّ» به کار رفته است.
(وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانِی صَغِیراً)؛5 «و از سر مهر، بال فروتنی برای آن دو فرو آور و بگو: پروردگارا! آن دو را رحمت کن، همان گونه که مرا در خُردی پرورش دادند».
1) (1) خسرو باقری، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، ج 1، ص 53.
2) (2) ر. ک: محمدعلی حاجی دهآبادی، درآمدی به نظام تربیتی اسلام، ص 10 و 11؛ گاستون میالاره، معنی و حدود علوم تربیتی، ترجمه علی محمد کاردان، ص 3.
3) (3) . Oxford advanced learners Dictionary, 1994.
4) (4) حسن انوری، فرهنگ فشرده سخن، ج 1، ص 592، واژه «تربیت».
(وَ راوَدَتْهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیْتِها عَنْ نَفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوابَ وَ قالَتْ هَیْتَ لَکَ قالَ مَعاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوایَ إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الظّالِمُونَ)؛1 «و آن [زنی] که آن (یوسف) در خانهاش بود، از وجودش تمنّای کامجویی کرد و همه درها را محکم بست و گفت: بیا (که من آماده) برای توام! (یوسف) گفت: پناه بر خدا! در حقیقت او پرورش دهنده من است جایگاه مرا نیکو داشت (پس خیانت به او ستمکاری است و) قطعاً ستمکاران رستگار نمیشوند».
(قالَ أَ لَمْ نُرَبِّکَ فِینا وَلِیداً وَ لَبِثْتَ فِینا مِنْ عُمُرِکَ سِنِینَ)؛2 «(فرعون) گفت: آیا تو را در کودکی در میان خود پرورش ندادیم، و سالیانی از عُمرت را در میان ما درنگ نکردی؟!».
(الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ)؛3 «ستایش مخصوص خدایی است که پروردگار جهانیان است».
و در احادیث، فعل تربیت به کار رفته است، از امام علی علیه السلام حکایت شده است که در وصف انصار فرمودند:
«والله ربو الاسلام کما یربی الفلو مع غنائهم بأیدیهم السباط وألسنتهم السلا؛ به خدا سوگند آنان اسلام را پرورش دادند همان طور که کره اسب از شیر گرفته تربیت میشود».(1)
ج) تربیت در اصطلاح
تربیت از مفاهیمی است که تعاریف زیادی از آن شده است و هر کس بر یک جنبه آن تأکید کرده یا از دیدگاه و رویکرد خاصی به آن نگریسته است.
«تربیت عبارت است از رسانیدن جسم و روح به بلندترین پایه جمال و کمال».(2)
«تربیت آن عملی است که در طی آن نسل بالغ و رسیده، نسلی را که هنوز برای زندگی، پختگی لازم را نیافته است متأثر میکند و هدفش برانگیختن و گسترش حالات جسمی و عقلی و اخلاقی متربی است».(1)
«تربیت فراهم کردن زمینه رشد کامل تواناییهای هر کس در حد توان به عنوان فرد و نیز عضو جامعهای مبتنی بر همبستگی و تعاون است؛ تربیت از تحوّل اجتماعی جدا نبوده، بلکه خود یکی از نیروهای تعیین کننده آن است».(2)
جان دیوئی تعلیم و تربیت را دوباره ساختن یا تجدید نظر در تجربیات و تشکیل مجدد آنها میداند.(3)
برخی معاصران عرب برآنند که تربیت عبارت است از:
«انتخاب رفتار و گفتار مناسب، ایجاد شرایط و عوامل لازم و کمک به شخص مورد تربیت تا بتواند استعدادهای نهفتهاش را در تمام ابعاد وجود و به طور هماهنگ پرورش داده، شکوفا سازد و به سوی هدف و کمال مطلوب تدریجاً حرکت کند».(4)
«پرورش دادن، یعنی استعدادهای درونی را که بالقوه در یک شییء موجود است به فعلیت درآوردن و پروردن».(5)
«تعلیم و تربیت اسلامی، ناظر به نظامی از اندیشه است که مستقیم یا غیرمستقیم از متون دینی اسلام سرچشمه گرفته و حاوی شناختی نسبت به پدیدهها و روابط موجود در حوزه عملی تعلیم و تربیت، صورتهای مطلوب آنها و نحوه ایجاد تغییر در آنهاست».(6)
1) (1) محمد بهشتی و علینقی فقیهی و مهدی ابوجعفری و بهروز رفیعی، آراء دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانی آن، ج 3، ص 91.
2) (2) همان، ص 90.
3) (3) علی شریعتمداری، روانشناسی تربیتی، ص 110.
4) (4) عبدالرحمن النحلاوی، اصول التربیة الاسلامیة واسالیبها فی البیت والمجتمع.
5) (5) حسین کاظمزاده ایرانشهر، اصول اساسی فن تربیت ص 14.
6) (6) خسرو باقری، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، ج 2، ص 84.
جمعبندی
برخی بر ابعاد تربیتی (مثل تربیت جسمی، عقلی، اخلاقی، روحی و...) برخی دیگر بر اهداف تربیت (مثل کمال، اعتدال و...) تأکید کردهاند.
یا بعضی به فرآیند و فعل تربیت توجه کردهاند یا به تأثیر مربی یا به عامل انسانی به عنوان مربی و برخی دیگر به تربیت به عنوان رشته تعلیم و تربیت اسلامی توجه کردهاند.
به نظر میرسد که تربیت دارای عناصر زیر است:
1 - فعل تربیت (فرآیند تدریجی ایجاد تغییر)؛
2 - مربی (عامل تأثیرگذار در متربی)؛ = تذکر: از منظر قرآن و حدیث مربی میتواند، انسان، فرشتگان الهی یا خدا باشد.
3 - متربی (شخص تربیتپذیر که میتواند هرچیز جاندار باشد)؛
تذکر: در قرآن نیز از حیوانات تربیت شده (آیه 4 / مائده)(مُکَلِّبِینَ تُعَلِّمُونَهُنَّ): حیوانات شکاری که آموزش دادهاید، سخن گفته شده است.
بنابراین تربیت اعم از انسان و حیوان است لیکن در این نوشتار موضوع ما تربیت انسان است.
4 - ابعاد تربیت که اشاره به توانایی و ساحتهای تربیت در انسان دارد همچون تربیت روحی، بدنی، اجتماعی و...(1)؛
5 - مقدمات و لوازم تربیت مثل مبانی، اهداف، عوامل، موانع، منابع تربیت و....
لازم به یادآوری است که اگر بخواهیم بر اساس دیدگاه قرآنی تربیت را باز تعریف کنیم، لازم است به اهداف، مبانی، عوامل، موانع، منابع، ابعاد تربیت در قرآن توجه کنیم. از اینرو تربیت قرآنی از جهتی محدودتر از تعاریف فوق میشود چون شامل هرگونه تغییر نمیشود و از جهتی گستردهتر از تعاریف فوق میشود چون ساحت روح انسان و عوامل فرامادی (مثل خدا و فرشتگان و شیطان و...) را در قلمرو تربیت داخل میکند.
1) (1) بحث ابعاد تربیت در صفحات بعد توضیح داده خواهد شد.
همانطور که در مفهومشناسی گذشت، واژه «تربیت» در قرآن نیامده است لیکن فعل آن و کلمه «ربّ» به کار رفته است.(وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانِی صَغِیراً)؛1 «و از سر مهر، بال فروتنی برای آن دو فرو آور؛ و بگو: پروردگارا! آن دو را رحمت کن، همان گونه که مرا در خُردی پرورش دادند».
در احادیث نیز فعل تربیت به کار رفته است، از امام علی علیه السلام حکایت شده که در وصف انصار فرمودند:
«وَاللَّهِ رَبَّوُا الْإِسْلَامَ کَمَا یُرَبَّی الْفِلْوُ مَعَ غَنَائِهِمْ بِأَیْدِیهِمُ السِّبَاطِ وَأَلْسِنَتِهِمُ السِّلَا؛ به خدا سوگند آنان اسلام را پرورش دادند همان طور که کرّه اسب از شیر گرفته تربیت میشود».(1)
در متون اسلامی در قرن هفتم هجری خواجه نصیر الدین طوسی یک بار تعبیر «تربیت» را به کار برده است.
مربیان اسلامی بیشتر از کلماتی همچون «تعلیم و تعلّم، تهذیب، تزکیه، تأدیب، تدبیر و...» استفاده میکردند. و از کلمه «تربیت» اندک استفاده میکردند.
الف) کتابهای کهن
برخی کتابهای قدیمی که مباحث تربیتی اشاره دارند عبارتند از:
1 - آداب المعلمین، ابن سحنون (256 ق)
2 - تهذیب الاخلاق، مسکویه (421 ق)
3 - ریاضه المتعلم، ابن الزبیر (317 ق)
4 - تدبیر المنازل، ابن سینا (428 ق).(2)
ب) کتابها و مقالات جدید
هر چند که مباحث تربیتی در ضمن تفاسیر قرآن و کتابهای اخلاق اسلامی مطرح بوده است اما مباحث میانرشتهای قرآن و تربیت در شکل آکادمیک آن، نوپدید است، در
این زمینه برخی کتابها و مقالات نگاشته شده است که هر کدام به جنبهای از این بحث پرداختهاند که به مهمترین آنها اشاره میکنیم:
1 - مبانی تربیت از دیدگاه قرآن، محمد بهشتی، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1378 ش.
2 - التفسیر التربوی للقرآن الکریم، انور الباز، دارالنشر الجامعات، مصر، 1428 ق.
3 - نخستین تفسیر تربیتی قرآن کریم، حسین میرزا خانی، 1369 ش.
4 - اقتراح «مفهومشناسی و روششناسی تفسیر تربیتی قرآن»، اعرافی، بناری، رضایی اصفهانی، مجله قرآن و علم، ش 3، 1387 ش.
5 - مقاله «قلمرو تفسیر تربیتی قرآن، غلامحسین ناطقی، مجله قرآن و علم، ش 3، 1387 ش.
6 - مقاله «روششناسی تفسیر تربیتی قرآن»، محمد احسانی، مجله قرآن و علم، ش 3، 1387 ش.
7 - مقاله «آسیبشناسی تفسیر و تفاسیر تربیتی قرآن»، احمد ذبیح افشاگر، مجله قرآن و علم، ش 3، 1387 ش.
8 - مقاله «نقش تربیت نزول در تفسیر تربیتی»، عبدالکریم بهجتپور، مجله قرآن و علم، ش 3، 1387 ش.
9 - مقاله «تفسیر تربیتی سوره حمد»، دکتر رضایی اصفهانی، مجله قرآن و علم، ش 3، 1387 ش.
10 - مقاله «تمهید لمبانی التفسیر التربوی»، هاشم ابوخمسین، مجله قرآن و علم، ش 3، 1387 ش.
11 - مقاله «قواعد التفسیر التربوی للقرآن الکریم»، احمد ازرقی، مجله قرآن و علم، ش 3، 1387 ش.
12 - مقاله «خصائص المنهج التربوی فی القرآن و طرقه»، دکتر سید نذیر یحیی الحسنی، مجله قرآن و علم، ش 3، 1387 ش.
13 - مبانی تعلیم و تربیت در قرآن و حدیث، رضا فرهادیان، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1378 ش.
14 - تعلیم و تربیت در اسلام، شهید مرتضی مطهری، انتشارات الزهراء، تهران، 1362 ش.
15 - النظریة التربویة فی الاسلام (دراسة تحلیلیه)، دکتر محمد جمیل بن علی خیاط، 1424 ق، مکه.
16 - مدارس الحیاة نظرة تربویة ایمانیة، مریم عیسی فهیم، 1423 ق، مکه، جامعة ام القری.
17 - الوجیه الاسلامی لاصول التربیة، عبد الرحمن بن سعید بن حسین الحازمی، 1424 ق، جامعة ام القری.
18 - الاعجاز التربوی فی القرآن الکریم، دکتر مصطفی رجب، 2006 م، للکتاب العالمی و عالم الکتب الحدیث، اردن.
19 - کتابشناسی توصیفی - تحلیلی تعلیم و تربیت در اسلام، بهروز رفیعی، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه و مرکز مطالعات تربیت اسلامی وزارت آموزش و پرورش، 1381 ش، قم.
در ضمن این کتاب صد و ده کتاب در زمینه تعلیم و تربیت اسلامی معرفی شده است.
الف) جامعهپذیری در لغت
جامعهپذیری از نظر لغوی بهمعنای انطباق با جامعه و آشناسازی با جامعه است. اگرچه در فارسی مفاهیم جامعهپذیری و اجتماعی شدن معادل یکدیگر بهکار میروند لکن از نظر هربرت بلومر اجتماعی شدن بهمعنی ذوب شدن و یکی شدن و جا افتادن در جامعه کلان است و تنها بعد از جامعهپذیری است که فرایند اجتماعی شدن میتواند رخ دهد.(1)
ب) جامعهپذیری در اصطلاح
در جامعهشناسی این مفهوم به فرایندی اطلاق میشود که به موجب آن افراد ویژگیهایی را که شایسته عضویت آنها در جامعه است را کسب میکنند.
1) (1) حسین ابوالحسن تنهایی، درآمدی بر مکاتب و نظریههای جامعهشناسی، ص 474.
به عبارت دیگر جامعهپذیری نوعی فرایند کنش متقابل اجتماعی است که در خلال آن فرد هنجارها، ارزشها و دیگر عناصر اجتماعی، فرهنگی و سیاسی موجود در گروه یا محیط پیرامون خود را فرا گرفته، درونی کرده و آن را با شخصیت خود یگانه میسازد.
در مورد ماهیت این فرایند نیز، اختلافاتی وجود دارد. برخی آنرا نوعی فرایند یادگیری میدانند که از طریق آن افراد میآموزند که در شرایط معین چگونه باید رفتار کنند و هر نقشی یا منزلت اجتماعی چه توقعات و انتظاراتی با خود میآورد. گروهی هم جامعهپذیری را عبارت از آموزش میدانند که در ضمن آن هنجارها و ارزشهای جا افتاده از طریق دادن پاداش و کیفر برای انواع گوناگون رفتارها، آموزش داده میشوند.(1)
منظور از اجتماعی شدن یا جامعه پذیری ( socializ ation ) آن است که یک انسان از بدو تولدش چگونه با جامعه و فرهنگ (ارزشها و هنجارهای آن) انطباق مییابد.(2)
فرایندی است که به انسان، راه های زندگی کردن در جامعه را میآموزد، شخصیت میدهد و ظرفیتهای او را در جهت انجام وظایف فردی و به عنوان عضو جامعه توسعه میبخشد.(3)
سابقه تاریخی اصطلاح جامعهپذیری به سال 1828 میرسد، ولی در ایالات متحده آمریکا نخستین بار این واژه در حدود سال 1895 توسط جورج زیمل گئورک ( Georg Simmel: 1858-1918 ) بهکار گرفته شد.(4)
بعدها آنتونی گیدنز و برجیس به آن بال و پر بیشتری دادند و با انتشار دو مقاله در فوریه 1938 در مجله آمریکایی جامعهشناسی این اصطلاح در جامعهشناسی رواج چشمگیری یافت.(5)و اینها در حالی است که جامعهشناسی در جهان در سال 1837 توسط آگوست کنت، فیلسوف فرانسوی ابداع شد. در ایران نیز توسط غلامحسین صدیقی (تولد: 1284
هجری شمسی) در سال 1317 هجری شمسی بنیان نهاده شد. صدیقی که مدرک دکترای خود را در فلسفه و علوم اجتماعی از دانشگاه پاریس اخذ کرده بود، پس از بازگشت به ایران در دانشسرای عالی دانشگاه تهران به تدریس جامعهشناسی و تاریخ فلسفه پرداخت.
تلاشهای اصلی صدیقی «اشاعه و کاربردی نمودن شناخت علمی پدیدههای اجتماعی و بسترسازی و برپایی ساختارهای سازمانی مناسب برای توسعه علوم اجتماعی» بود.(1)
الف) تربیت اجتماعی در لغت
تربیت اجتماعی که مرکب از دو واژه تربیت و اجتماع میباشد، در لغت به معنای رشد و نمو دادن ابعاد اجتماعی است و چون در مورد انسان به کار میرود، مراد شکوفا کردن استعدادهای مدنی و جمعی آدمیان است.(2)
ب) تربیت اجتماعی در اصطلاح
در اصطلاح «مقصود از تربیت اجتماعی، پرورش جنبه یا جنبههایی از شخصیت آدمی است که مربوط به زندگی او در میان جامعه است تا از این طریق، به بهترین شکل، حقوق، وظایف و مسیولیتهای خود را نسبت به دیگر همنوعان، هممسلکان و خود بشناسد وآگاهانه و با عشق برای عمل به آن وظایف و مسئولیتها قیام کند.»(3)
در مورد تربیت اجتماعی، غالباً کتابهای تربیتی به صورت خلاصه و شاخه فرعی، به آن پرداختهاند:
اسلام و تربیت کودکان، احمد بهشتی، ویراست: سعید بهشتی، شرکت چاپ و نشر بینالملل، 1390.
نگاهی به اصول و راهبردهای تربیت کودک با تأملی برآیات و روایات، حسنعلی بختیار نصرآبادی، دانشگاه اصفهان، 1388 و... ولی به زبان عربی کتاب مستقلی نگارش یافته: التربیة الإجتماعیة فی الإسلام، عبدالرحمن نحلاوی، دمشق، دارالفکر، 1433 ق.
مفهوم تربیت اجتماعی، درگرو داشتن تصویری روشن از مفهوم اجتماعی بودن است. بر حسب این که چه ماهیت یا چه ویژگیهایی برای اجتماعی بودن لحاظ کنیم، اصول و شیوههای تربیت اجتماعی خاصی خواهیم داشت، به عبارت دیگر، هرگونه اصول و شیوههای تربیت اجتماعی، مبتنی و مسبوق بر پیشفرضهای معینی در باب ماهیت اجتماعی بودن است، بنابراین به بررسی مسأله فطری یا غیر فطری بودن اجتماعی بودن انسان میپردازیم.(1)
سه دیدگاه فردگرایان، جامعهگرایان و دیدگاه اسلام در مورد اهمیت و اولویت فرد یا جامعه، نقش اساسی در مفهوم تربیت اجتماعی ایفا میکند.
دو نظریه عمده در این دیدگاه از تربیت اجتماعی وجود دارد که به تبیین آن میپردازیم:
نظریه (الف): همنوایی فرد با ارزشهای اجتماعی
معتقد است که «اجتماعی شدن به معنای همسازی و همنوایی فرد با ارزشها و هنجارها و نگرشهای گروهی و اجتماعی است.» یا به مفهوم دیگر، «اجتماعی شدن فراگردی است که بواسطه آن فرد مهارتهای لازم اجتماعی را برای مشارکت مؤثر و فعال در زندگی گروهی و اجتماعی کسب میکند.»(2)
نظریه (ب): رشد فرد در روابط اجتماعی
«پرورش اجتماعی یعنی نضج فرد در روابط اجتماعی، به گونهای که بتواند با افراد جامعهی خود، هماهنگ و سازگار باشد»(3)به عبارت دیگر «رشد اجتماعی تعیینکننده میزان سازگاری و موفقیت فرد در تعامل با گروههای گوناگون و سبب مقبولیت و محبوبیت اوست(4)».
1) (1) مرتضی حاجبابایی، خلاصه مقالات پنجمین مجمع علمی جایگاه تربیت، ص 34.
2) (2) علی علاقهبند، جامعهشناسی آموزش و پرورش، ص 106.
3) (3) فاروق داوودپور، خلاصه مقالات پنجمین مجمع علمی جایگاه تربیت، ص 51.
4) (4) عبدالله شفیع آبادی، خلاصه مقالات پنجمین مجمع علمی جایگاه تربیت، ص 76؛ یاسر ملکی، بررسی مبانی و اصول تربیت اجتماعی از منظر قرآن و روایات، پایاننامه کارشناسی ارشد، ص 73.
تربیت اجتماعی از این دیدگاه عبارتست از: «مهیا کردن علمی و عملی کودک برای آنکه بتواند دیگران را هر چه بهتر، مفیدتر و سنجیدهتر به کنترل درآورد.»(1)
با توجه به تعاریف ذکر شده، پنج عنصر در تربیت اجتماعی وجود دارد:
1 - خود 2 - ارتباط 3 - دیگران 4 - ارزشها 5 - هدف.
نقد و تحلیل دیدگاهها
در این نظریه فرد اجتماعی کسی است که به طور مناسب به محرکهای محیط اجتماعی پاسخ میگوید. بنابراین اجتماعی کردن در آن، فرآیندی است که به طور یکجانبه از سوی والدین یا مربیان به سوی کودک است. نمونه بارز این نظر را میتوان در دیدگاههای رفتارگرایانه سراغ گرفت.
این مفهوم از اجتماعی بودن، از سه عنصر اول به عنصر «دیگری» توجه کرده است و به خود فرد، درک واحساسات او توجهی ندارد و یک تصویر مکانیستی از اجتماعی بودن یا اجتماعی کردن را به نمایش میگذارد. مسلماً صرف حضور در جمع به معنای اجتماعی بودن نیست، بنابراین اگر عنصر «خود» و «ارتباط» را به این دیدگاه اضافه نماییم، عدم کفایت آن مشخص میشود. همچنین اگر عنصر «ارتباط متقابل» را وارد این نظر کنیم، دیگر تربیت اجتماعی، جریانی یک سویه نخواهد بود، دیگران به عنوان محرک باشند و فرد به عنوان پاسخ دهنده.(2)
در واقع اجتماعی شدن، یک سیستم دو جانبه ارتباطی میان فرد و جامعه است به همین جهت، هم تأثیرات فرهنگی و هم الگوهای رشد فرد باید به طور همزمان مدنظر قرار داده شود.(3)
در این نظریه به عنصر «ارتباط» تکیه میشود و به وجود نظر اول، وجود درک یا احساس ویژه نسبت به دیگران، شرطی لازم در تربیت اجتماعی است. از این نظر، اجتماعی بودن یعنی ارتباط برقرار کردن.(1)
اشکال این دیدگاه این است که ارتباط با دیگری، تمام حقیقت آدمی را در برنمیگیرد و فرد در حالت «بیارتباط بودن» به دیگری نیز قابل تصور است. به عبارتی شرط هویت فردی برای مفهوم اجتماعی بودن ضروری است و در واقع، ارتباط میان کسانی برقرار میشود که به نحوی از هم متمایزند و دارای تفاوتهای فردی هستند؛ بنابراین باید به «تنهایی» نیز در تربیت اجتماعی توجه کرد، و در حین این که باید غنای ارتباط اجتماعی را هر چه بیشتر فراهم آورد، نباید آن را به صرف داشتن ارتباط، محدود کرد.(2)
با توجه به دو نظریه جامعهگرا، میتوان گفت: در تربیت اجتماعی، ضمن توجه به این مسئله که آموزش مهارتهای اجتماعی بخشی از مسئله اجتماعی شدن است، باید علاوه بر فراهم آوردن یادگیری مهارتهای اجتماعی - رفتاری درک و احساس مناسب و مطلوب نسبت به دیگری را نیز در فرد فراهم آورد و از طرفی ضمن اینکه ارتباط اجتماعی باید به غنیترین شکل ممکن فراهم آید، بایستی فرد را برای انس با تنهایی نیز مهیا ساخت.
اجتماعی بودن یا شدن به شکلی کاملاً فردگرایانه در این دیدگاه تبیین میشود و متضمن نوعی سلطه بر دیگران است و به عنصر «خود» بسیار اهمیت میدهد. در اینجا، تبیین ارتباط اجتماعی با دیگران با توسل به قدرت انتزاع فکری فرد و توان او برای طرحریزی جهت نیل به اهداف خود انجام میپذیرد و کنترل دیگری را در پی دارد.
به نظر میرسد اشکال این دیدگاه آن است که به سبب عمده شدن عنصر «خود» در مفهوم اجتماعی کردن یا بودن، «دیگری» و «ارتباط» با او صرفا در قالبی ابزارانگارانه لحاظ
شده است و ارتباط با دیگران، رابطه وسیله - هدف است. درصورتی که علاوه بر رابطه وسیله - هدف در ارتباطات، گاهی ارتباط جهت فهم دیگری، محفوظ شدن از هم صحبتی با دیگری و یا رؤیت حق در آیینه وجود دیگری نیز هست.
با توجه به این مطالب، فرد باید علاوه بر دیدن دیگران به منزله وسیله، که در مواردی گریزناپذیر است، مهیای آن شود که دیگران را به منزله هدف نیز بنگرد که ارتباط با آنان، به خودی خود مطلوب و ارزشمند است.(1)
بررسی مفهوم تربیت اجتماعی، وابسته به داشتن تصویری روشن از مفهوم اجتماعی بودن و فطری و یا غیر فطری بودن اجتماع انسانی است؛ لذا این نکته را یادآور میشویم که غالب دانشمندان اسلامی، انسان را فطرتاً اجتماعی دانسته و اجتماعی بودن انسان را به خاطر دلایلی چون جبر اجتماعی و یا حسابگری و یا توافق و... نمیدانند.
برخی دانشمندان اسلامی معتقدند که انسان در ذاتش گرایش به زیستن با جمع را در خود دارد.
«هر فرد انسانی فطرتاً اجتماعی است و این خصیصهی اجتماعی، به کمک دو نیروی علم و اراده به تدریج به حد کمال میرسد».(2)
لازم به ذکر است که نظر اسلام به نظر فردگرایان و جمعگرایان شبیه نیست، بلکه اسلام معتقد است انسان و زندگی اجتماعی وی هر دو مهماند. به عنوان نمونه از میان متفکران اسلامی استاد مطهری رحمه الله به نظر سومی راجع به اصالت فرد و جامعه اشاره نموده و مینویسد:
«اسلام هم فرد را و هم جامعه را اصیل میداند. چون وجود افراد را حل شده در جامعه نمیداند، اصالت الفردی است و از آن جهت که نوع ترکیب افراد را از نظر مسائل روحی و فکری و عاطفی، از نوع ترکیب شیمیایی میداند که به واسطه آن افراد در جامعه هویت جدید مییابند، اصالة الجمعی است».(3)
اسلام معتقد به یک روح جمعی حاکم بر جامعه میباشد و معتقد است که این روح جمعی، سرنوشت آن جامعه را رقم میزند.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:
«ای مردم! همانا آن چیزی که عموم را در خود گرد میآورد و وحدت میبخشد و سرنوشت مشترک به آنها میدهد، خشنودی و خشم است».(1)
یعنی رضایت و عدم رضایت مردم بر کاری، موجب ساختن سرنوشت آن فرد و جامعه میباشد و در عین حال نشانگر این نکته است که هم فرد و هم جمع دارای اهمیت بوده و دارای اثر بر همدیگر میباشند و این نظری است کاملاً متفاوت با دو دیدگاه فردگرایان و جمعگرایان.
بر همین اساس نیز نوع تربیت اجتماعی دین اسلام، تفاوتهای اساسی و جدی با مکاتب فلسفی و جامعه شناختی دارد. به عبارتی دیگر در تربیت اجتماعی اسلامی هم به سرنوشت، تدبیر و آینده فرد بها داده میشود و هم به تربیت و آینده اجتماعِ بشر.(2)
این مطلب روشن است که قرآن برای «امت» حیثیت خاص، مسئولیت، هدف، اعمال، مرگ و زندگی قائل است و حتی در رستاخیز نامه اعمال جمعی (در کنار نامه اعمال فردی) ارائه میشود و هر ملتی را با رهبر خویش فرا میخوانند.
(إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ)؛3 «براستی که این (روش پیامبران) آیین شماست، در حالی که آیین یگانهای است و من پروردگار شما هستم پس [مرا] پرستش کنید».
(وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یَسْتَقْدِمُونَ)؛4 «و برای هر امّتی، سرآمد (عمر معیّن) است و هنگامی که سرآمد (عمر) آنان فرا رسد، هیچ ساعتی تأخیر نمیکنند، و پیشی نمیگیرند».
آموزهها و پیامهای آیه
قانون مرگ و زندگی مخصوص افراد نیست بلکه ملتها و تمدنها هم مرگ دارند.
مرگ ملتها عوامل خاص خود را دارد و غالباً عواملی هم چون انحراف از مسیر حق و عدالت، روی آوردن به ستم، غرق شدن در دریای شهوات، فرو رفتن در امواج تجمّلپرستی و تنپروری زمینه مرگ ملتها را فراهم میسازد؛ چرا که این عوامل سبب نابودی سرمایههای ملتها و تمدنها میشود.
این آیه از طرفی هشدار برای ملتهای ستمپیشه و مستکبر و طاغوتی است که سرانجام مرگشان فرا میرسد و تمدنشان فنا میشود پس مغرور نشوند؛ از طرف دیگر، بیدار باشی است برای مؤمنان که از امکانات موجود حیات ملت و تمدن خود استفادهی صحیح کنند و مأیوس نباشند که ملتهای مستکبر فناشدنی هستند.(1)
(وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَکاً لِیَذْکُرُوا اسْمَ اللّهِ عَلی ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعامِ فَإِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ)؛2 «و برای هر امّتی مراسم عبادی قربانی قرار دادیم، تا نام خدا را (به هنگام قربانی) بر دامهای زبان بسته که به آنان روزی داده، ببرند، و معبود شما معبودی یگانه است پس فقط تسلیم (فرمان) او شوید، و فروتنان را مژده ده».
(وَ تَری کُلَّ أُمَّةٍ جاثِیَةً کُلُّ أُمَّةٍ تُدْعی إِلی کِتابِهَا الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ)؛3 «و هر امّتی را به زانو نشسته میبینی، هر امتی به سوی نامه (اعمال) ش فراخوانده میشود (و به آنها گفته میشود:) امروز آنچه را همواره انجام میدادید جزا داده میشوید».
(یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولئِکَ یَقْرَؤُنَ کِتابَهُمْ وَ لا یُظْلَمُونَ فَتِیلاً)؛4 «(یاد کن) روزی را که هر (گروهی از) مردم را با پیشوایشان فرا میخوانیم و هر کس نامه (عمل) ش به دست راستش داده شود، پس آنان نامه (اعمال) شان را (با شادی) میخوانند و کمترین ستمی نخواهند شد».
1) (1) محمدعلی رضایی اصفهانی، تفسیر قرآن مهر، ج 7، ص 83 و 84.
آموزهها و پیامهای آیه
و از این روست که برخی احادیث اهل بیت علیهم السلام این آیه را اشاره به رهبری پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امامت حضرت علی و ائمه بعدی دانستهاند.(1)
محمد بن یعقوب: عن محمد بن یحیی، عن أحمد بن محمد بن عیسی، عن الحسن بن محبوب، عن عبد الله بن غالب، عن جابر، عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: قال: «لما نزلت هذه الآیة یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ قال المسلمون: یا رسول الله، ألست إمام الناس کلهم أجمعین؟ - قال - فقال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: أنا رسول الله إلی الناس أجمعین، و لکن سیکون من بعدی أئمة علی الناس من الله من أهل بیتی، یقومون فی الناس فیکذبون، و یظلمهم أئمة الکفر و الضلال و أشیاعهم، فمن والاهم و اتبعهم و صدقهم فهو منی و معی و سیلقانی، ألا و من ظلمهم و کذبهم فلیس منی و لا معی، و أنا منه بریء».(2)
البته این گونه احادیث مصداقهای «امام» را بیان کردهاند، ولی همان طور که در برخی احادیث اشاره شده، مفهوم آیه وسیع است و شامل همهی امامان حق و باطل و حتی کتابهای آسمانی و سنت پیامبران میشود.
در این آیه به نقش مهم رهبری در دنیا و بازتاب آن در آخرت اشاره شده است؛ یعنی پیوند رهبری و امامت با پیروان آنان چنان محکم است که در جهان دیگر نیز این پیوند منعکس میشود و مردم به نام امامان و رهبران خویش خوانده میشوند و به دنبال رهبر خود راهی بهشت یا دوزخ میگردند.
وجود امام در هر عصری و برای هر مردمی لازم است؛ زیرا اگر در رستاخیز همهی مردم با امام خویش فراخوانده میشوند لازم است که هر ملتی در هر عصری امامی داشته باشد که از او پیروی کند.
یعنی کسی که پردههای جهل، غرور، تعصّب، لجاجت و شهوت بر چشم دل و عقل او پرده افکنده است، توان دیدن حقایق را ندارد و نشانههای خدا را در طبیعت درون فطرت خود نمیبیند و از واقعیتهای تاریخ بشریت عبرت نمیآموزد.
آری؛ چه بسیارند افرادی که چشم سر دارند اما کوردل هستند و چه بسیارند افرادی که چشم سر ندارند ولی روشندل هستند و حقایق هستی را درک میکنند.(1)
انسان بعد از به دنیا آمدن ابتدا در دوران شیر خوارگی قرار دارد که یک مرحله ی بیولوژیک است و تنها در این دوره رشد جسمی کودک اهمیت ویژهای پیدا میکند، سپس باید دورانی را بگذراند که به آن دوران طفولیت میگویند، و بعد از آن دوران کودکی شروع میشود که این دوره فرآیندی اجتماعی و تابع شرایط فرهنگی هر اجتماع خاص است، اینکه چگونه به کودکان نگاه میشود و کودک از نظر فرهنگی - اجتماعی چه معنایی دارد، و یا آنکه اساساً کودکی و فرهنگ کودکان وجود دارد و یا خیر، و همینطور چگونگی فرهنگپذیری کودکان، همه مسائلی است که در ارتباط میان فرهنگ و انسانشناسی، اجتماع و جامعه شناسی مورد بررسی قرار میگیرد. فرهنگ های مختلف بر سر فراهم ساختن زمینههای رشد فهم و شعور انسان، در طی دوران رشد و گذر از مرحله کودکی به دوران جوانی با یکدیگر متفاوت میباشند. فرهنگهایی شرایط رشد فردی را فراهم میکنند اما در برخی از فرهنگها مانع رشد قدرت درک و فهم انسانی هستند.
دوران کودکی میتواند به عنوان یک دوره زندگی که در طول آن یک موجود انسانی به عنوان یک کودک و همراه با خصوصیات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آن دوره تعریف شود.(2)
آغاز دوره کودکی، از دیدگاه قرآن (حج/ 5 و مؤمنون/ 14) زمان انعقاد نطفه است. قرآن کریم در سورههای (نور/ 59؛ کهف/ 82؛ حج/ 5؛ نساء/ 6؛ انعام/ 152؛ یوسف/ 22؛ اسراء/ 24؛ احقاف/ 15؛ نمل/ 66) به سه معیار پایان کودکی اشاره دارد که عبارتند از: بلوغ الحلم، بلوغ النکاح، بلوغ أشد. با توجه به این معیارها میتوان گفت که قرآن کریم سن مشخصی را به عنوان سن بلوغ ذکر نکرده، اما در امر بلوغ هم به رشد جسمی و هم به رشد روحی و عقلانی توجه داشته و مسأله بلوغ در قرآن با تعبیرات گوناگونی آمده است. علما و فقهای اسلامی، دورههای مرتبط با کودکی را به سه دوره تقسیم کردهاند: از ولادت تا هفت سالگی، از هفت سالگی تا ظهور بلوغ، از سن بلوغ به بعد.(1)رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در این رابطه، هفت سال اول را «سیادت کودک» هفت سال دوم را، «تعلیمپذیری، اطاعت و فرمان برداری» و هفت سال سوم را دوران «نظرخواهی و مشورت» میدانند.(2)
روانشناسان نیز دورههای تربیت را شامل دوره اول کودکی از تولد تا 6 سالگی و دوره دوم کودکی از 6 سالگی تا 12 سالگی و دوره نوجوانی از 12 تا 18 سالگی میدانند.
در این پژوهش، منظور از کودک، دورهی اول و دورهی دوم کودکی، از تولد تا 14 سالگی را شامل میشود. این سنین از نظر تقسیمبندی اسلامی، دوره سیادت و بخشی از دوره تعلیمپذیری و از نظر روانشناسان دوره اول و دوم کودکی را در بر میگیرد.(3)
مفهوم «ابعاد تربیت» عبارتست از: «همان استعدادها و حوزههای قابل پرورش انسان است که بر اساس ابعاد وجود انسان (جسم و روح) و استعدادهای قابل پرورش او (عقل، قوای جنسی، عاطفه و...) شکل میگیرد.
یکی از مباحث مهم در تربیت، ابعاد و ساحتهای آن است. قرآن کریم به همه ابعاد وجود انسان و ساحتهای تربیت توجه کرده است. این ابعاد مورد توجه دانشمندان و پژوهشگران حوزه قرآن و تربیت قرار گرفته و هر کس به برخی از ابعاد تربیت اشاره کرده است.
در این مورد کتابها، پایاننامهها و مقالات متعددی نگارش یافته است که بیشتر از نگاه اسلامی پرداختهاند یا یک بعد از ابعاد تربیت را اشاره کردهاند، از جمله:
1 - جوانب التربیة الاسلامیة الاساسیة، مقداد یالجن، بیروت، دارالریعانی، 1406 ق.
این کتاب اولاً مخصوص ابعاد تربیت در قرآن نیست ثانیاً جامع نیست و همه ابعاد تربیتی را بیان نکرده است. هر چند که ممکن است برخی ابعاد مطرح نشده مثل بعد هنری و شغلی ذیل همین ابعاد گنجانده شود.
2 - اسلام و تعلیم و تربیت، دکتر سید محمد باقر حجتی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1370 ش.
3 - تربیت عقلانی، محسن ایمانی و....
4 - تعلیم و تربیت در اسلام، مرتضی مطهری، تهران،.....
5 - التربیة العقلیة والتربیة الروحیة والتربیة الخلقیة، علی عبدالحلیم محمود، قاهره.
6 - التربیة الخلقیة، محمد سعید بیض و...
در این باب دیدگاهها و تقسیمات متعددی ارایه شده است، به صورتی که از 4 بعد تا 15 بعد اشاره شده است. (از جمله: تربیتهای جسمی، عقلی، علمی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، نظامی، شغلی و حرفهای، اخلاقی، معنوی، دینی، روحی، نوآوری و ابتکار، هنری).
از جمله دیدگاهها
1 - دیدگاه سه بعد تربیتی: در برخی کتابهای تربیتی به سه بعد تربیت روحی، عقلی، جسمی پرداخته که شاید بر اساس سه بعد اساسی انسان است، از جمله آقای محمد قطب در کتاب منهج التربیة الاسلامیة همین تقسیم سهگانه را آورده است.
2 - دیدگاه پنج بعد تربیتی:
الف) بعد زیستی (زیستشناختی) پیش از تولد و جنینی یعنی تولید نطفه و رشد و نمو آن.
ب) بعد تنکار شناختی (بعد فیزیولوژیک) پیش از تولد در دوران جنینی، یعنی پیدایش اعضای بدن.
ج) بعد روانشناختی بعد از تولد و شامل جنبههای شناختی، حرکتی، عاطفی
د) بعد جامعهشناختی همه خصایص اجتماعی فرد
ه -) بعد بوم شناختی کیفیت ارتباط فرد با طبیعت و محیط زیست.(1)
3 - دیدگاه شش بعد تربیتی: مقداد یا لجن به شش بعد تربیتی در اسلام اشاره کرده: 1 - جسمی، 2 - عقلی و علمی؛ 3 - اعتقادی؛ 4 - روحی؛ 5 - اخلاقی و اجتماعی؛ 6 - نوآوری و ابتکار.
4 - دیدگاه هفت بعد تربیتی: شهید مطهری رحمه الله تربیت را به معنای پرورش استعدادهای انسان که دارای جسم و روح است معرفی میکند. سپس به پرورش جسمانی در اسلام پرداخته و آن را توضیح میدهد و در مورد پرورش روحی به سخنان روانشناسانی مثل یونگ اشاره دارد که روح بشر دارای 4 بعد است: عقلی، اخلاقی، دینی، هنری و ذوقی و بعد پنجم، خلاقیت را هم ایشان اضافه میکنند.
با توجه به این مطالب، میتوان ابعاد تربیت را به شش بعد اساسی تقسیم کرد که برخی ابعاد دیگر زیر مجموعههای آن هستند:
1 - تربیت جسمی (شامل تربیت بدنی، جنسی و...)
2 - تربیت عقلی (شامل تربیت علمی نیز میشود)
3 - تربیت اجتماعی (شامل تربیت سیاسی، اقتصادی، نظامی، مدیریتی، شغلی و حرفهای، آداب اجتماعی و...)
4 - تربیت معنوی (شامل تربیت روحی، عبادی، اعتقادی، دینی و...)
5 - تربیت هنری (شامل نوآوری، خلاقیت و ابتکار و...)
1) (1) علیاکبر شعاری، نظریههای رشد در روانشناسی رشد و تکامل انسان، ص 26 و 27 (با تلخیص).
6 - تربیت عاطفی (شامل تربیت روانی و بخشی از مبادی اخلاق)
7 - تربیت اخلاقی (شامل تربیت فردی اخلاقی و اجتماعی و نیز اخلاق حرفهای و کاربردی...)
در مورد هر یک از ابعاد تربیت میتوان مباحث ذیل را مطرح کرد: 1 - کلیات؛ 2 - مبانی؛ 3 - اهداف؛ 4 - اصول؛ 5 - عوامل؛ 6 - موانع و آسیبها؛ 7 - روشها؛ 8 - مراحل؛ 9 - حوزهها.
به علت گستردگی مباحث ابعاد تربیت و نبودن مجال مطرح کردن آنها، فقط به صورت خلاصه به یک بعد از آن، که موضوع نوشتار ماست میپردازیم.
قرآن در آیات زیادی به تربیت اجتماعی در حوزههای مختلف پرداخته است، از جمله:
انسان در زندگی اجتماعی نیازمند مقرراتی است تا مرزها را مشخص کند و از تنشها و برخوردها جلوگیری شود. قرآن کریم با وضع قوانین عام و خاص و پیشبینی نظارت عام و خاص بر اجرای آنها به این مطلب توجه کرده است.
1 - وحدت و رفع اختلاف
قرآنکریم از طرفی به روابط اجتماعی اهمیت میدهد و توصیه میکند و مؤمنان را با هم برادر میخواند:
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ)؛1 «ای کسانی که ایمان آوردهاید! شکیبا باشید و [در برابر دشمنان] شکیبایی ورزید و نگهبان مرزها باشید، و [خودتان را] از [عذاب] خدا حفظ کنید، باشد که شما رستگار شوید».
(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ)؛2 «مؤمنان فقط برادران یکدیگرند پس میان دو برادرتان (هنگامی که اختلاف کردند) صلح برقرار کنید و [خودتان را] از [عذاب] خدا حفظ کنید، باشد که شما (مشمول) رحمت شوید».
و از طرفی مؤمنان را به وحدت و رفع اختلاف و تفرقه و اصلاح دعوت میکند:
(وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ)؛1 «و همگی به ریسمان خدا، تمسّک جویید، و پراکنده نشوید و نعمتِ خدا را بر خودتان، به یاد آرید، آنگاه که دشمنان (یکدیگر) بودید، و [او] میان دلهای شما، الفت انداخت، پس به (برکتِ) نعمت او، برادران (همدیگر) شدید. و شما بر کنار حفرهای از آتش بودید، و شما را از آن نجات داد اینگونه، خدا نشانههایش را برای شما روشن بیان میکند تا شاید شما راهنمایی شوید».
(وَ أَطِیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللّهَ مَعَ الصّابِرِینَ)؛2 «و از خدا و فرستادهاش اطاعت کنید و با همدیگر کشمکش مَکنید که سست میشوید، و مهابت شما از بین میرود! و شکیبایی کنید [چرا] که خدا با شکیبایان است».
2 - مقررات مربوط به نگارش بدهی و طلب
با بزرگترین آیه قرآن در این مورد مسلمانان را به مقررات کتابت دیون و کیفیت و کمیت شاهد گرفتن تربیت میکند:
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا تَدایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی فَاکْتُبُوهُ وَ لْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَ لا یَأْبَ کاتِبٌ أَنْ یَکْتُبَ کَما عَلَّمَهُ اللّهُ فَلْیَکْتُبْ وَ لْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ وَ لْیَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ وَ لا یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئاً فَإِنْ کانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهاً أَوْ ضَعِیفاً أَوْ لا یَسْتَطِیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجالِکُمْ فَإِنْ لَمْ یَکُونا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَکِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْری وَ لا یَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا وَ لا تَسْئَمُوا أَنْ تَکْتُبُوهُ صَغِیراً أَوْ کَبِیراً إِلی أَجَلِهِ ذلِکُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللّهِ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهادَةِ وَ أَدْنی أَلاّ تَرْتابُوا إِلاّ أَنْ تَکُونَ تِجارَةً حاضِرَةً تُدِیرُونَها بَیْنَکُمْ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَلاّ تَکْتُبُوها وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبایَعْتُمْ وَ لا یُضَارَّ کاتِبٌ وَ لا شَهِیدٌ وَ إِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِکُمْ وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللّهُ وَ اللّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ)؛3 «ای کسانی که
ایمان آوردهاید، هنگامی که (بخاطر وام یا داد و ستد) بدهیای را تا سرآمدِ معین به یکدیگر بدهکار شدید، پس آن را بنویسید. و باید نویسندهای بر اساس عدالت، (سند را) در میانِ شما بنویسد. و هیچ نویسندهای، نباید از نوشتن خودداری کند، همان گونه که خدا آموزشش داده است، پس باید بنویسد. و کسی که حقّ بر عهده اوست، باید دیکته کند و از (عذاب) خدا که پروردگار اوست خود را حفظ کند و هیچ چیزی از آن (حقّ) را نکاهد. و اگر کسی که حقّ بر عهده اوست، سبک سر یا (از نظر عقل) کم توان باشد، یا (بخاطر گنگ بودن،) نمیتواند که خود دیکته کند، پس باید سرپرستش (به جای او،) بر اساس عدالت، دیکته کند و دو شاهد از میان مردان (مسلمان) تان به گواهی طلبید و اگر دو مرد نبودند، پس یک مَرد و دو زن، از شاهدانی که مورد رضایت شما هستند، [به گواهی بگیرید] تا [اگر] یکی از آن دو [زن] فراموش کرد، پس یکی از آن دو، دیگری را یاد آوری کند. و شاهدان به هنگامی که آنها (برای گواهی) دعوت میشوند، نباید خودداری نمایند. و از نوشتن (بدهیِ خود)، تا سرآمدش [چه] کوچک یا بزرگ، ملول نشوید. این نزد خدا دادگرانهتر، و برای گواهی، استوارتر و به تردید نکردن، نزدیکتر است مگر اینکه داد و ستد نقدی باشد که آن را در میان خود، [دست به دست] میگردانید. پس هیچ گناهی بر شما نیست که آن [داد و ستد نقدی] را ننویسید. و [لی] هنگامی که معامله (نقدی) میکنید، شاهد بگیرید. و هیچ نویسنده و شاهدی، نباید زیان ببیند. و اگر [چنین] کنید، پس در حقیقت این از نافرمانی شماست. و [خودتان را] از [عذاب] خدا حفظ کنید. و خدا به شما آموزش میدهد و خدا به هر چیزی داناس».
3 - نظارت عمومی و خصوصی امر به معروف و نهی از منکر
قرآن دستور میدهد که گروهی خاص برای این امر تشکیل شود و علاوه بر وظیفه فردی، وظیفه اجتماعی خویش را انجام دهند:
(وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)؛1 «و باید از میان شما، گروهی (مردم را) به سوی نیکی دعوت کنند، و به [کار] پسندیده فرمان دهند و از [کار] ناپسند منع کنند. و تنها آنان رستگارند».
4 - رعایت آداب مهمانی
قرآن به گروهی که به خانه پیامبر برای مهمانی میروند، میآموزد که موجب آزار صاحبخانه نشوند و بعد از طرف غذا متفرق شوند:
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلاّ أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ إِلی طَعامٍ غَیْرَ ناظِرِینَ إِناهُ وَ لکِنْ إِذا دُعِیتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لا مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیثٍ إِنَّ ذلِکُمْ کانَ یُؤْذِی النَّبِیَّ فَیَسْتَحْیِی مِنْکُمْ وَ اللّهُ لا یَسْتَحْیِی مِنَ الْحَقِّ وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ وَ ما کانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللّهِ وَ لا أَنْ تَنْکِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِکُمْ کانَ عِنْدَ اللّهِ عَظِیماً)؛1 «ای کسانی که ایمان آوردهاید! به خانههای پیامبر داخل نشوید مگر اینکه به شما برای [صرف] غذا رخصت داده شود، در حالی که منتظر رسیدن آن (غذا) نیستید و لیکن هنگامی که فراخوانده شدید، پس داخل شوید و هنگامی که غذا خوردید پس پراکنده شوید و با سخن گفتن مأنوس نشوید [چرا] که این (کار)، پیامبر را میآزارد و از شما شرم میکند و [لی] خدا از (بیان) حق شرم نمیکند. و هنگامی که وسیلهای از آنان (همسران پیامبر) خواستید، از پشت مانعی بخواهید این (کار) برای دلهای شما و دلهای آنان پاکتر است. و برای شما (جایز) نیست که فرستاده خدا را آزار دهید و نه هرگز همسرانش را بعد از او به همسری (خود) درآورید که این (کار) نزد خدا بزرگ است».
5 - آداب گفتگوی زنان با مردان نامحرم
قرآن با خطاب زنان پیامبر و آموزش آنها در این مورد، تمام زنان امت را تربیت کرده تا زمینه انحرافات اجتماعی پیدا نشود:
(وَ مَنْ یَقْنُتْ مِنْکُنَّ لِلّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تَعْمَلْ صالِحاً نُؤْتِها أَجْرَها مَرَّتَیْنِ وَ أَعْتَدْنا لَها رِزْقاً کَرِیماً)؛2 «و هر کس از شما برای خدا و فرستادهاش با فروتنی فرمانبرداری کند، و [کار] شایستهای انجام دهد، پاداشش را دو بار به او خواهیم داد و روزی ارجمندی برای او آماده کردهایم».
6 - رعایت پوشش و حجاب
قرآن برای امنیت اجتماعی و در نتیجه آرامش روانی دستور حجاب میدهد.
(یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنی أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ کانَ اللّهُ غَفُوراً رَحِیماً)؛1 «ای پیامبر! به همسرانت و دخترانت و زنان مؤمنان بگو:» از پوششهای بلند (چادر مانند) شان به خودشان نزدیک کنند، این [کار] برای اینکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند نزدیکتر است و خدا بسیار آمرزنده مهرورز است».
7 - کنترل نگاه زن و مرد
این مورد نوعی تربیت جنسی است در عین حالیکه بخشی از تربیت اجتماعی به شمار میآید:
(قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکی لَهُمْ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُونَ)؛2 «(ای پیامبر) به مردان مؤمن بگو:» چشمهایشان را (از نگاه حرام) فرو کاهند، و دامانشان را (در امور جنسی) حفظ کنند. «که این برای آنان [پاک کنندهتر و] رشد آورتر است [چرا] که خدا به آنچه با زیرکی انجام میدهند آگاه است».
8 - حدود و دیات
برای تأدیب خطاکاران و عبرت آموزی دیگران و جلوگیری از تکرار مفاسد اجتماعی است.
قرآن با آیات متعدد و طرح مسائل مختلف خانواده، به نهاد خانواده اهمیت ویژه داده و اعضای خانواده را در راستای تحقق خانواده مطلوب تربیت کرده است:
1 - ازدواج
طرح آن به دو صورت دائمی و موقت تا هم نیاز جنسی و هم نیاز عاطفی تأمین شود و تمام افراد جامعه را مسئول ازدواج جوانان معرفی میکند:
(وَ أَنْکِحُوا الْأَیامی مِنْکُمْ وَ الصّالِحِینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللّهُ مِنْ
فَضْلِهِ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ)؛1 «و افراد بیهمسرتان، و شایستگان از بندگانتان، و کنیزانتان را به ازدواج (یکدیگر) در آورید اگر نیازمند باشند، خدا از بخشش خود آنان را توانگر میسازد و خدا گشایشگری داناست».
(وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساءِ إِلاّ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ کِتابَ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَ أُحِلَّ لَکُمْ ما وَراءَ ذلِکُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوالِکُمْ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسافِحِینَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً وَ لا جُناحَ عَلَیْکُمْ فِیما تَراضَیْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِیضَةِ إِنَّ اللّهَ کانَ عَلِیماً حَکِیماً)؛2 «و زنان شوهردار (نیز بر شما حرام است) مگر آنچه (از کنیزان) که مالک شدهاید. (این احکامی است که) خدا بر شما مقرّر داشته است. و غیر از این (زنانِ نامبرده)، برای شما حلال است، که با اموالتان آنان را طلب کنید در حالی که پاکدامنانِ غیر زشتکار (غیر زناکار) باشید. و کسانی از زنان را که (با مُتعه و ازدواج موقت) از او بهره میبرید، پس مَهرشان را، در حالی که واجب شده، به آنان بدهید. و هیچ گناهی بر شما نیست در آنچه، بعد از وجوب (مَهر)، با یکدیگر در موردش توافق کردید براستی که خدا، دانای فرزانه است».
(وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ)؛3 «و از نشانههای او این است که همسرانی از (جنس) خودتان برای شما آفرید، تا بدانها آرامش یابید، و در بین شما دوستی و رحمت قرارداد قطعاً در آن [ها] نشانههایی است برای گروهی که تفکّر میکنند».
2 - طلاق
قرآن جدایی همسران را در شرایط خاصی میپذیرد و تأکید بر رعایت حقوق زنان در این مورد دارد:
(الطَّلاقُ مَرَّتانِ فَإِمْساکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسانٍ وَ لا یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمّا آتَیْتُمُوهُنَّ شَیْئاً إِلاّ أَنْ یَخافا أَلاّ یُقِیما حُدُودَ اللّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّ یُقِیما حُدُودَ اللّهِ فَلا جُناحَ عَلَیْهِما فِیمَا
اِفْتَدَتْ بِهِ تِلْکَ حُدُودُ اللّهِ فَلا تَعْتَدُوها وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَأُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ)؛1 «طلاقِ (قابل بازگشت)، دو مرتبه است پس بطور پسندیده نگاه داشتن، یا به نیکی آزاد کردن [همسر بر شما واجب است]. و برای شما حلال نیست که از آنچه به آنان دادهاید، چیزی [باز] ستانید مگر اینکه هر دو، بترسند که مرزهای خدا را بر پا ندارند. و اگر بترسید که آن دو مرزهای خدا را بر پای ندارند پس هیچ گناهی بر آن دو نیست در آنچه که (زن به عنوان) تاوان بپردازد. (و طلاق گیرد). اینها مرزهای خداست پس از آنها، تجاوز مَکنید. پس هر کس از مرزهای خدا تعدّی کند، پس فقط آنان ستمکارند».
3 - روابط فرزندان با پدر و مادر
قرآن، بر حفظ احترام پدر و مادر تأکید و آنها را در راستای مهرورزی تربیت میکند.
(وَ قَضی رَبُّکَ أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاّ إِیّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً إِمّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَرِیماً وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانِی صَغِیراً)؛2 «و پروردگارت فرمان قطعی داده: که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید اگر یکی از آن دو، یا هر دو نزد تو به [سنّ] پیری برسند، پس به آن دو «اف» (کوچکترین سخن اهانتآمیز) مگوی و آن دو را با پرخاش مران و به آن دو سخنی ارجمند گوی. و از سر مهر، بال فروتنی برای آن دو فرو آور و بگو:» پروردگارا! آن دو را رحمت کن، همان گونه که مرا در خُردی پرورش دادند».
4 - رعایت حقوق کودکان
(وَ الْوالِداتُ یُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کامِلَیْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ یُتِمَّ الرَّضاعَةَ وَ عَلَی الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ کِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لا تُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلاّ وُسْعَها لا تُضَارَّ والِدَةٌ بِوَلَدِها وَ لا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ وَ عَلَی الْوارِثِ مِثْلُ ذلِکَ فَإِنْ أَرادا فِصالاً عَنْ تَراضٍ مِنْهُما وَ تَشاوُرٍ فَلا جُناحَ عَلَیْهِما وَ إِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا أَوْلادَکُمْ فَلا جُناحَ عَلَیْکُمْ إِذا سَلَّمْتُمْ ما آتَیْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ بِما
تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ)؛1 «و مادران، فرزندانشان را دو سال کامل، شیر میدهند. (این) برای کسی است که بخواهد [دوران] شیر دادن را به اتمام رساند. و بر آن کس که نوزاد برایش متولّد شده، لازم است خوراک آن (مادر) ان و پوشاک آنان را بطور پسندیده [در دوران شیر دادن فراهم آورد]. هیچ کس، جز به اندازه توانائیش، تکلیف نمیشود. هیچ مادری به واسطه فرزندش ضرر نبیند (و به او زیان نرساند) و نه کسی که فرزند برایش متولد شده به واسطه فرزندش (ضرر ببیند و به او زیان رساند) و بر وارث مانند این (احکام واجب) است. و اگر آن دو، با رضایت و مشورت یکدیگر، بخواهند [کودک را زودتر] از شیر باز گیرند، پس هیچ گناهی بر آن دو نیست. و اگر خواستید دایهای برای فرزندان خود بگیرید، پس هیچ گناهی بر شما نیست هنگامی که آنچه را (وعده) دادهاید بطور پسندیده بپردازید. و [خودتان را] از [عذاب] خدا حفظ کنید و بدانید که خدا، به آنچه انجام میدهید، بیناست».
5 - تعیین نوع خانواده
قرآن خانواده تک جنسی (همجنسبازی) را نمیپذیرد و خانواده را متشکل از یک مرد و یک زن یا یک مرد و چند زن (البته با شرایط سخت) میداند.
(وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَکُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمِینَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ)؛2 «و (یاد کن) لوط را، هنگامی که به قومش گفت:» آیا [کاری] زشت را مرتکب میشوید، در حالی که هیچ یک از جهانیان، در آن (کار) بر شما پیشی نگرفته است؟! در واقع شما از روی شهوت، به غیر از زنان به سراغ مردان میروید؟! بلکه شما گروهی اسرافکار (و متجاوز) ید».
(وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاّ تُقْسِطُوا فِی الْیَتامی فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنی وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ ذلِکَ أَدْنی أَلاّ تَعُولُوا)؛3 «و اگر میترسید که
دادگری را، در (مورد ازدواج دختران) یتیم رعایت نکنید، پس آنچه از زنان، دلخواهتان است، دو دو و (یا) سه سه و (یا) چهار چهار، به زنی بگیرید. و اگر میترسید عدالت را رعایت نکنید، پس (به) یک (همسر)، یا آنچه (از کنیزان) مالک شدهاید، (اکتفا کنید.) این [کار]، به (عیالوار نشدن و ستم نکردن و) منحرف نشدن نزدیکتر است».
یکی از ابعاد زندگی اجتماعی بشر بُعد سیاسی استکه شامل مباحث متعددی از حکومت، شورا و... میشود. قرآن کریم در این راستا مطالب راهبردی سیاسی را مطرح کرده است و به تربیت سیاسی انسان توجه ویژه کرده است. از جمله:
1 - نظام سیاسی (مشروعیت از بالا به پایین)
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً)؛1 «ای کسانی که ایمان آوردهاید! خدا را اطاعت کنید و فرستاده [خدا] و صاحبان امر (خود) تان را اطاعت نمایید. و اگر در چیزی با همدیگر اختلاف کردید، پس آن را به خدا و فرستاده (اش) ارجاع دهید (و از آنها داوری بطلبید) اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، این (کار) بهتر و فرجام (ش) نیکوتر است».
2 - نهاد شوری
(وَ الَّذِینَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَمْرُهُمْ شُوری بَیْنَهُمْ وَ مِمّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ)؛2 «و (همان) کسانی که (دعوت) پروردگارشان را پذیرفته، و نماز را بر پا میدارند و کارشان با مشورت میان (خود) شان باشد و از آنچه به آنان روزی دادهایم (در راه خدا) مصرف میکنند».
3 - اصول سیاست خارجی
(الَّذِینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ فَإِنْ کانَ لَکُمْ فَتْحٌ مِنَ اللّهِ قالُوا أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ وَ إِنْ کانَ لِلْکافِرِینَ نَصِیبٌ قالُوا أَ لَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَیْکُمْ وَ نَمْنَعْکُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فَاللّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لَنْ یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً)؛1 «(همان) کسانی که در کمین شما هستند، و اگر پیروزیای از جانب خدا به شما برسد، میگویند:» آیا [ما] با شما نبودیم؟ «و اگر بهرهای برای کافران باشد، میگویند:» آیا [ما] بر شما مُسلّط نبودیم، و شما را (از ورود به جمعِ) مؤمنان باز نمیداشتیم؟ «پس خدا در روز رستاخیز، میان شما داوری میکند و خدا هیچ راهی برای (تسلّط) کافران بر مؤمنان قرار نداده است».
یکی از ابعاد زندگی اجتماعی بشر، اقتصاد است که در بعد فردی شکل میگیرد ولی به خاطر تأثیر و تأثرات اقتصادی مردم بر همدیگر، رنگ اجتماعی به خود میگیرد. قرآن هم به آن توجه کرده و گاهی به اصول کلی و گاهی به اصول جزئی پرداخته است:
1 - توزیع ثروت در همه اقشار جامعه
(ما أَفاءَ اللّهُ عَلی رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُری فَلِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ کَیْ لا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ مِنْکُمْ وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ)؛2 «آنچه از (غنائم) اهل آبادیها که خدا به فرستادهاش بازگردانده است پس فقط برای خدا و برای فرستاده (اش) و برای نزدیکان (او) و یتیمان و بینوایان و در راه مانده است، تا (ثروتها) در میان توانگران شما [دست به دست] نگردد و آنچه را فرستاده [خدا] برای شما آورده پس آن را بگیرید (و اجرا کنید)، و آنچه شما را از آن منع کرد پس خودداری کنید و [خودتان را] از [عذاب] خدا حفظ کنید که خدا سخت کیفر است».
2 - اعتدال در مصرف (جلوگیری از اسراف و تبذیر)
(وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِیراً إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کانُوا إِخْوانَ الشَّیاطِینِ وَ کانَ الشَّیْطانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً)؛1 «و حق نزدیکان و بینوا و در راه مانده را، به او بده و با اسرافکاری، (اموال خود را) تلف مکن. [چرا] که اسرافکاران و تلف کنندگان (اموال) برادران شیاطینند و شیطان در برابر پروردگارش، بسیار ناسپاس بود».
3 - رعایت اعتدال
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّامِینَ لِلّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلی أَلاّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ)؛2 «ای کسانی که ایمان آوردهاید! قیام کنندگان برای خدا، [و] گواهی دهندگان به دادگری باشید و البته کینهورزی گروهی، شما را وا ندارد بر اینکه عدالت نکنید، عدالت کنید! که آن به (خود نگهداری و) پارسایی نزدیکتر است. و [خودتان را] از [عذاب] خدا حفظ کنید، که خدا به آنچه انجام میدهید، آگاه است».
4 - اخذ مالیات (خمس و زکات) و تأمین نیازمندان جامعه
(وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلی عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ وَ اللّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ)؛3 «و بدانید که هر چیزی از غنیمت به دست آورید، پس یک پنجم آن فقط برای خدا، و برای فرستاده [اش]، و برای نزدیکان [او] و یتیمان و بینوایان و در راه مانده (از آنها) است؛ اگر به خدا و آنچه بر بندهمان، در روز جدایی [حق از باطل]، روزی که دو گروه (مؤمنان و کافران در نبرد بدر با هم) روبرو شدند، فرود آوردیم، ایمان آوردهاید؛ و خدا بر هر چیزی تواناست».
(إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساکِینِ وَ الْعامِلِینَ عَلَیْها وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی الرِّقابِ وَ الْغارِمِینَ وَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ فَرِیضَةً مِنَ اللّهِ وَ اللّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ)؛1 «زکاتها فقط برای نیازمندان و بینوایان و کارکنانِ (جمعآوری کننده) آن، و دلجویی شدگان، و در [راه آزاد کردن] بردگان، و بدهکاران، و در راه خدا، و واماندگان در راه است [این،] واجبی از طرف خداست و خدا دانایی فرزانه است».
5 - تشویق به انفاق و ایثار اموال در راه خدا
(قُلْ إِنْ تُخْفُوا ما فِی صُدُورِکُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللّهُ وَ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ اللّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ)؛2 «بگو:» اگر آنچه در سینههای شماست، پنهان دارید یا آشکارش کنید، خدا آن را میداند و (نیز) آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، میداند و خدا بر هر چیزی تواناست».
6 - ممنوعیت رباخواری
(الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلاّ کَما یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهی فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَی اللّهِ وَ مَنْ عادَ فَأُولئِکَ أَصْحابُ النّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ)؛3 «کسانی که ربا میخورند، بر نمیخیزند مگر همانند برخاستن کسی که شیطان بر اثر تماس، دیوانه (و آشفته سَر) ش کرده است. این، بدان سبب است که آنان گفتند:» معامله فقط همانند رباست. «و حال آنکه خدا معامله را حلال کرده، و ربا را حرام نموده است. و هر کس پندی از جانب پروردگارش به او رسد و (به رباخواری) پایان دهد، پس آنچه (از سود در) گذشته (بدست آورده) فقط از آنِ اوست و کارش با خداست و [لی] کسانی که [به ربا خواری] باز گردند، پس آنان اهل آتشند. [و] آنان در آنجا ماندگارند».
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِیَ مِنَ الرِّبا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوالِکُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ)؛1 «ای کسانی که ایمان آوردهاید! [خودتان را] از [عذاب] خدا حفظ کنید، و اگر مؤمنید، آنچه از ربا باقی مانده است، رها کنید. و اگر (چنین) نکردید، پس اعلام کنید که در جنگ با خدا و فرستادهاش، هستید. و اگر توبه کنید، پس اصل سرمایههایتان، فقط از آنِ شماست، ستم نمیکنید و مورد ستم واقع نمیشوید.».
انسانها در زندگی اجتماعی گاهی با همدیگر درگیر میشوند از اینرو نیازمند داوران دانشمند و احکام قضایی جهت رفع خصومتها هستند.
قرآن به این امر توجه کرده است به صورتی که یکی از حیثیتهای اجتماعی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم داوری بین مردم بود و پذیرفتن حکم را لازم شمرد و فرمان داد که قاضی بر اساس عدالت و بدون هواپرستی حکم کند و رشوه دادن به قضاوت را ممنوع ساخت تا جامعه اسلامی تربیت قضایی صحیح پیدا کند. و حتی در این رابطه جریان داوری داود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را بیان میکند تا آموزشی برای دیگران باشد:
(وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ عَمّا جاءَکَ مِنَ الْحَقِّ لِکُلٍّ جَعَلْنا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً وَ لَوْ شاءَ اللّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لکِنْ لِیَبْلُوَکُمْ فِی ما آتاکُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ إِلَی اللّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ)؛2 «و این کتابِ [قرآن] را بحق بر تو فرو فرستادیم، در حالی که مؤیّد کتابهای پیش از آن است، و نگهبان بر آن [ها] است پس بر طبق آنچه که خدا فرو فرستاده، در بین آنان داوری کن و از هوسهای آنان پیروی نکن، در حالی که (منحرف شدهای) از آنچه که از (احکام) حق به سوی تو آمده است. برای هر کدام از شما شریعت و راه روشنی قرار دادیم و اگر (بر فرض) خدا میخواست، حتماً شما را یک امّت
قرار میداد، و لیکن (چنین نکرد) تا [اینکه] شما را در مورد آنچه به شما داده، بیازماید. پس در نیکیها [بر یکدیگر] پیشی گیرید بازگشت همه شما، فقط به سوی خداست و شما را (نسبت) به آنچه همواره در آن اختلاف میکردید، خبر خواهد داد».
(إِنّا أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النّاسِ بِما أَراکَ اللّهُ وَ لا تَکُنْ لِلْخائِنِینَ خَصِیماً)؛1 «در واقع ما این کتاب را بحق به سوی تو فرو فرستادیم تا با آنچه خدا به تو نمایانده (و آموخته)، در میان مردم داوری کنی و به نفع خائنان، دشمن (بیگناهان) مباش».
(إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلی أَهْلِها وَ إِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللّهَ نِعِمّا یَعِظُکُمْ بِهِ إِنَّ اللّهَ کانَ سَمِیعاً بَصِیراً)؛2 «براستی خدا به شما فرمان میدهد که امانتها را به اهلش رد کنید و هنگامی که میان مردم داوری میکنید، به عدالت داوری کنید. در حقیقت نیکو چیزی است که خدا شما را به آن پند میدهد بدرستی که خدا، شنوای بیناست».
(وَ لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ وَ تُدْلُوا بِها إِلَی الْحُکّامِ لِتَأْکُلُوا فَرِیقاً مِنْ أَمْوالِ النّاسِ بِالْإِثْمِ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ)؛3 «و اموالتان را میان خودتان، به باطل نخورید. و [قسمتی از] آن را به سوی داوران نفرستید تا بخشی از اموال مردم را به گناه بخورید، در حالی که شما میدانید (این کار گناه است)».
(إِذْ دَخَلُوا عَلی داوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قالُوا لا تَخَفْ خَصْمانِ بَغی بَعْضُنا عَلی بَعْضٍ فَاحْکُمْ بَیْنَنا بِالْحَقِّ وَ لا تُشْطِطْ وَ اهْدِنا إِلی سَواءِ الصِّراطِ إِنَّ هذا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِیَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ فَقالَ أَکْفِلْنِیها وَ عَزَّنِی فِی الْخِطابِ قالَ لَقَدْ ظَلَمَکَ بِسُؤالِ نَعْجَتِکَ إِلی نِعاجِهِ وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْخُلَطاءِ لَیَبْغِی بَعْضُهُمْ عَلی بَعْضٍ إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ قَلِیلٌ ما هُمْ وَ ظَنَّ داوُدُ أَنَّما فَتَنّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راکِعاً وَ أَنابَ فَغَفَرْنا لَهُ ذلِکَ وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفی وَ حُسْنَ مَآبٍ یا داوُدُ إِنّا جَعَلْناکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوی فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ
اَللّهِ إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِیدٌ بِما نَسُوا یَوْمَ الْحِسابِ)؛1 «(همان) هنگام که بر داود وارد شدند و از آنان وحشت کرد گفتند:» نترس، (ما) دو، دعواگریم که برخی از ما بر برخی [دیگر] ستم کرده، پس میان ما بحق داوری کن و گزاف مگوی و ما را به راه درست راهنمایی کن. در واقع این برادر من است، او نود و نه میش دارد و من یک میش دارم، و [لی] گفته است که مرا سرپرست آن (یک میش نیز) بنما و در سخن بر من غلبه کرده است. (داود) گفت:» بیقین با درخواست میش تو برای افزودن به میشهایش، برتو ستم نموده و قطعاً بسیاری از شریکان (و دوستان) برخی آنان بر برخی [دیگر] ستم میکنند، مگر کسانی که ایمان آورده و [کارهای] شایسته انجام دادهاند و [لی] آنان اندکند. «و داود دانست که اورا آزمایش کردهایم، پس از پروردگارش طلب آمرزش نمود و رکوع کنان (بر زمین) افتاد و (با توبه به سوی خدا) بازگشت. و ما آن (کار) را بر او آمرزیدیم، و قطعاً برای او نزد ما (مقامی) نزدیک و بازگشتی نیکوست. ای داود! در واقع ما تو را جانشین [نماینده خود] در زمین قرار دادیم پس بین مردم بحق داوری کن، و از هوس پیروی مکن که تورا از راه خدا گمراه میسازد در حقیقت کسانی که از راه خدا گمراه شوند، بخاطر فراموش کردن روز حساب، عذاب شدیدی برای آنان است!».
مسلمان مثل هر ملت دیگر دوستان و دشمنانی دارند که ناچارند در برابر دشمنان دفاع کنند و گاهی اقدام به جنگ و جهاد کنند. قرآن کریم برای این ضرورت اجتماعی قوانین و دستورات خاصی را بیان کرده و مسلمانان را تا مرز آمادگی دفاعی تربیت میکند و در این راستا به اصول و فنون نظامی نیز اشاره میکند، از جمله:
1 - لزوم آمادگی نظامی همه جانبه و بازدارنده
(وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّهِ وَ عَدُوَّکُمْ وَ آخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ یَعْلَمُهُمْ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اللّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ)؛2
«و هر چه در توان دارید، از نیرو و از اسبهای آماده برای (مقابله با) آن (دشمن) ان، آماده سازید در حالیکه بدان دشمن خدا و دشمنتان و (همچنین) گروه دیگری غیر از اینها را، - که [شما] آنان را نمیشناسید [و] خدا آنها را میشناسد - بترسانید. و هر چه در راه خدا مصرف میکنید، به طور کامل به شما بازگردانده میشود، در حالکه به شما ستم نخواهد شد».
2 - لزوم مرزبانی و بیداری نظامی
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ)؛1 «ای کسانی که ایمان آوردهاید! شکیبا باشید و [در برابر دشمنان] شکیبایی ورزید و نگهبان مرزها باشید، و [خودتان را] از [عذاب] خدا حفظ کنید، باشد که شما رستگار شوید».
3 - جنگ برای رفع ستم
(أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللّهَ عَلی نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ)؛2 «به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل شده، رخصت (جهاد) داده شد، بخاطر اینکه آنان مورد ستم واقع شدهاند و قطعاً خدا بر یاری آنان تواناست».
4 - لزوم هوشیاری نظامی در هنگام عبادت
(وَ إِذا کُنْتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاةَ فَلْتَقُمْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَکَ وَ لْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذا سَجَدُوا فَلْیَکُونُوا مِنْ وَرائِکُمْ وَ لْتَأْتِ طائِفَةٌ أُخْری لَمْ یُصَلُّوا فَلْیُصَلُّوا مَعَکَ وَ لْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ وَدَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَ أَمْتِعَتِکُمْ فَیَمِیلُونَ عَلَیْکُمْ مَیْلَةً واحِدَةً وَ لا جُناحَ عَلَیْکُمْ إِنْ کانَ بِکُمْ أَذیً مِنْ مَطَرٍ أَوْ کُنْتُمْ مَرْضی أَنْ تَضَعُوا أَسْلِحَتَکُمْ وَ خُذُوا حِذْرَکُمْ إِنَّ اللّهَ أَعَدَّ لِلْکافِرِینَ عَذاباً مُهِیناً)؛3 «و هر گاه در میان آنان باشی، و (در میدان جنگ) برایشان نماز را به پا داشتی، پس باید دستهای از آنان با تو (به نماز) ایستند، و باید سلاح هایشان را بر گیرند و هنگامی که سجده کردند (و نماز را به پایان رساندند)، پس باید پشتِ سرِ شما
(در میدان نبرد) قرار گیرند، و دسته دیگری که نماز نگزاردهاند (و در میدان نبرد بودند)، باید بیایند و با تو نماز گزارند و باید آمادگیشان را (حفظ کنند) و سلاح هایشان را (در حال نماز) بر گیرند (زیرا) کسانی که کفر ورزیدند، آرزو میکنند که از سلاحهایتان و وسایلتان غافل شوید، و با یک شبیخون (ناگهانی) به شما یورش آورند. و اگر شما از باران ناراحتید، و یا بیمار (و مجروح) هستید، هیچ گناهی بر شما نیست که سلاح هایتان را [بر زمین] بگذارید و [لی] آمادگیتان را (حفظ کنید و وسایل دفاعی را) بر گیرید. براستی که خدا برای کافران، عذاب خوار کنندهای آماده ساخته است».
5 - مکان مناسب و نامناسب جنگ
(وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتّی یُقاتِلُوکُمْ فِیهِ فَإِنْ قاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ کَذلِکَ جَزاءُ الْکافِرِینَ)؛1 «و هر کجا آنان را یافتید، بکشید و از جایی که شما را بیرون راندند، آنان را بیرون کنید. و (بدیِ) آشوبگریِ [شرک]، از کشتار [هم] شدیدتر است. و در کنار مسجد الحرام با آنان پیکار مکنید مگر اینکه در آنجا با شما بجنگند. و اگر با شما پیکار کردند، پس آنها را بکشید. سزای کافران چنین است».
(الَّذِینَ آمَنُوا یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطّاغُوتِ فَقاتِلُوا أَوْلِیاءَ الشَّیْطانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطانِ کانَ ضَعِیفاً)؛2 «کسانی که ایمان آوردهاند، در راه خدا جنگ میکنند و آنان که کفر ورزیدند، در راه طغیانگر (ان و بتها) پیکار میکنند. پس با یاران شیطان، پیکار کنید [چرا] که نیرنگ شیطان، ضعیف است».
6 - شرایط جنگ و عدم تجاوزکاری
(وَ قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ الَّذِینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ)؛3 «و در راه خدا، با کسانی که با شما پیکار میکنند، بجنگید و [از حدّ] تجاوز نکنید، چرا که خدا تجاوزکاران را دوست نمیدارد».
7 - با چه کسانی جنگ لازم است
(یا أَیُّهَا النَّبِیُّ جاهِدِ الْکُفّارَ وَ الْمُنافِقِینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ)؛1 «ای پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن، و بر آنان سخت گیر! و مقصدشان جهنّم است و بد فرجامی است!».
و در احادیث نیز به تربیت نظامی اهمیت داده شده و آموزش ورزشهای رزمی به مسلمانان از جمله: تیراندازی، سوارکاری، شنا لازم شمرده شده است.
عن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: «علموا اولادکم السباحة والرمایة؛ به فرزندان خود شنا و تیراندازی بیاموزید».(1)
قرآن کریم در برخی موارد، از جمله: سخن گفتن در مورد تاجران، قاضیان، معلمان، کشاورزان و... و بیان برخی آداب تجارت، تعلیم و تعلّم و...، به تربیت شغلی پرداخته است. آموزش آداب تجارت، تعلیم و تعلّم و... به متربی در ایجاد روابط اجتماعی بهتر و به دنبال آن به سود بیشتر کمک میکند. پس تربیت شغلی، زیر مجموعه تربیت اجتماعی میباشد.
بیان آداب تعلیم و تعلّم در داستان حضرت موسی و خضر
(فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَیْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلْماً قالَ لَهُ مُوسی هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلی أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمّا عُلِّمْتَ رُشْداً قالَ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً وَ کَیْفَ تَصْبِرُ عَلی ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً قالَ سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللّهُ صابِراً وَ لا أَعْصِی لَکَ أَمْراً قالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِی فَلا تَسْئَلْنِی عَنْ شَیْءٍ حَتّی أُحْدِثَ لَکَ مِنْهُ ذِکْراً)؛3 «و بندهای از بندگان ما را یافتند که رحمتی از جانب خود به او داده، و دانشی از نزد خویش به او آموخته بودیم. موسی به او گفت:» آیا از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو آموزش داده شده، هدایت را [به من] بیاموزی؟ (معلّم او) گفت:» در واقع تو نمیتوانی با من شکیبایی کنی! و چگونه بر چیزی که به شناخت آن احاطه نداری شکیبایی کنی؟! (موسی) گفت:» اگر خدا بخواهد بزودی مرا شکیبا خواهی یافت و در هیچ کاری تو را نافرمانی نخواهم کرد. (معلّم او) گفت:» بنابراین اگر به دنبال من میآیی، پس هیچ چیز از من مپرس، تا یادی از آن را برای تو پدید آرم».
1) (2) الکافی، ج 6، ص 47، باب تأدیب الولد.
اخلاق مدیریتی، زیر مجموعه تربیت اجتماعی است و همچنین در مباحث مدیریتی، اخلاق مدیریتی، از بحثهای کاربردی است و آموزش آن به روابط اجتماعی بهتر در مدیریت و موفقیت مدیر میانجامد.
قرآن کریم در آیات متعدد به مباحث مدیریتی و به صورت خاص به پرورش مدیریتی پیامبران اشاره کرده:
1 - شرایط کارگزاران (توانمندی، امانتداری)
جریان استخدام حضرت موسی توسط حضرت شعیب پیامبر (قالَتْ إِحْداهُما یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ)؛1 «یکی از آن دو (دختر) گفت:» ای پدر [من]! اورا استخدام کن، [چرا] که بهترین کسی که استخدام میکنی (شخصِ) نیرومند درستکار است».
2 - شرایط کارگزار اقتصادی دولت (امانتداری و تخصص)
جریان قبول وزارت اقتصاد مصر توسط حضرت یوسف (قالَ اجْعَلْنِی عَلی خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ)؛2 «(یوسف) گفت: مرا بر منابع (اقتصادی) این سرزمین بگمار [چرا] که نگهبانی دانایم».
3 - شرایط رهبر انقلاب (شرح صدر، وزیر مناسب، نفوذ کلام و...)
جریان مبارزه حضرت موسی با فرعون (قالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی هارُونَ أَخِی اُشْدُدْ بِهِ أَزْرِی وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی کَیْ نُسَبِّحَکَ کَثِیراً وَ نَذْکُرَکَ کَثِیراً إِنَّکَ کُنْتَ بِنا بَصِیراً قالَ قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَکَ یا مُوسی)؛3 «(موسی) گفت:» پروردگارا! سینهام را برایم بگشا و کارم را برایم آسان گردان و گره از زبانم بگشای تا سخن مرا به طور عمیق بفهمند. و وزیری از خاندانم برای من قرار ده، (همان) برادرم هارون را. با او پشتوانهام را محکم کن و او را در کارم شریک ساز تا تو را بسیار تسبیح گوییم و تو را بسیار یاد کنیم که تو به (حال) ما بینا هستی. (خدا) فرمود:» ای موسی بیقین خواستهات، به تو داده شد».
4 - شرایط فرمانده نظامی (قدرت جسمی و تخصص علمی)
جریان انتخاب طالوت و مبارزه او با جالوت (وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالُوتَ مَلِکاً قالُوا أَنّی یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ قالَ إِنَّ اللّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللّهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ)؛1 «و پیامبرشان به آنان گفت: «در حقیقت خدا» طالوت «را به زمامداری شما بر انگیخت.» گفتند: «چگونه حکومت بر ما از آنِ او باشد، و حال آنکه ما از او [نسبت] به حکومت، سزاوارتریم، و [به او] از حیث مال، گشایشی داده نشده است؟!» [پیامبرشان] گفت: «براستی که خدا او را بر شما برگزیده، و وسعتی در دانش و (نیروی) بدنش افزود. و خدا فرمانرواییِ خویش را، به هر که (شایسته بداند و) بخواهد میدهد و خدا گشایشگری داناست».
اخلاق شامل مباحث ارزشها و ضد ارزشها میشود که در طیف وسیعی از ابعاد تربیت حضور دارد مثل اجتماعی و معنوی عاطفی و حتی علمی.
در قرآن کریم آیات فراوانی در زمینه اخلاق فردی، اجتماعی و اخلاق کاربردی وجود دارد.
به دست آوردن مهارتهایی در زمینه اخلاق فردی، اجتماعی و اخلاق کاربردی، به برقراری ارتباط صحیح و پسندیده به فرد کمک میکند.
قرآن بالاترین اخلاق، را اخلاق الهی معرفی میکند: رنگ الهی گرفتن و صفات الهی را در خویش پیاده کردن (صِبْغَةَ اللّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُونَ)؛2 «رنگ خدایی (بپذیرید.) و خوش رنگتر از خدا کیست؟ و ما تنها پرستشکنندگان اوییم».
تربیت اجتماعی کودک، زیر مجموعه تربیت خانوادگی و تربیت اخلاقی است. در تربیت خانوادگی به نهاد خانواده و تربیت اعضای خانواده در راستای تحقق خانواده مطلوب میپردازد که کودک هم عضوی از آن است.
اخلاق که شامل آموزش ارزشها و ضد ارزشها است در تربیت اجتماعی کودک هم حضور دارد و کودک را برای رابطه اجتماعی مطلوب آماده میکند.
در این فصل ابتدا به مراحل کلی تربیت و مراحل تربیت در قرآن پرداخته شده و سپس به مفهوم مراحل تربیت اجتماعی اشاره و مراحل رشد اجتماعی در دوران کودکی که در ضمن آن رفتارهای همکاری و رفتارهای مبارزی کودک آمده است بررسی شده است.
درآمد
یکی از مباحث مهم در تربیت، شناخت مراحل تربیت و ویژگیهای هر مرحله و مقتضیات و لوازم تربیتی آنهاست که نقش زیادی در تأثیرگذاری مربی و تأثیرپذیری متربی دارد. انسان در مرحله کودکی با نوجوانی و جوانی، امیال، نیازها و انحرافات تربیتی متفاوتی دارد که لازم است مربی از آنها آگاه شود و برای آنها برنامهریزی سپس اقدام کند.
مقصود از «مراحل تربیت»، مقاطع زمانی از عمر متربی است که از ویژگیها و مقتضیات تربیتی همسان برخوردار است که میتوان آن برنامه تربیتی همخوان را ارایه کرد.
در مورد مراحل تربیت اکثراً کتابهای عام نگاشته شده است. البته گاهی نیز در مورد مراحل تربیت در قرآن و احادیث کتابهای خاصی نوشته شده است و گاهی نیز در ضمن موضوعات دیگر به مراحل تربیت پرداخته شده است. در اینجا به معرفی اهم آنها میپردازیم.
1 - منهج التربیة فی القرآن والسنة، عمر عمر احمد، چاپ اول، دمشق، دارالمعرفة، 1416 ق.
2 - تربیة الطفل فی الاسلام، مرکز الرسالة، چاپ اول، قم، مرکز الرسالة، 1418 ق.
در این کتاب به سه مرحله پیش او ازدواج و ولادت و نیز مرحله اول کودکی (پیشدبستانی) و لزوم آموزش خداشناسی فطری در این مرحله، سپس به مرحله دوم کودکی (دوره دبستان) و لزوم آموزش و آشنایی با عبادت در این مرحله اشاره میکند.
3 - حدیث تربیت کودک.
4 - حدیث تربیت جوان.
5 - حدیث تربیت بزرگسالان.
6 - الحدیث: روایات تربیتی، برگرفته از آثار محمد تقی فلسفی، (سه جلد)
7 - الطفل نشؤوه وتربیته، قسم الاطفال والناشئین لموسسة البعثة، چاپ اول، تهران، مؤسسة البعثة، 1410 ق.
این کتاب بر اساس احادیث تربیتی جلد پانزدهم وسائل الشیعه، شیخ حرّ عاملی، و جلد دوم مستدرک الوسائل میرزا حسین نوری، و جلد 74 و 103 و 104 بحارالانوار علامه مجلسی ساماندهی شده است.
8 - الموثرات السلبیه فی تربیة الطفل المسلم وطرق علاجها، عائشة عبدالرحمن سعید الجلال، چاپ اول، جدّه، دارالمجتمع، 1412 ق.
در این کتاب مراحل کودکی به سه مرحله کودکی اول (پیشدبستانی) کودکی دوم (دبستانی) و نوجوانی تقسیم شده است.
9 - من یعیننی؟ اجوبة لتساؤلات عن تربیة الطفل، باقر الهام (ام ابرار)، چاپ دوم، د. م، 1992 م.
در این کتاب زندگی به سه مرحله 1-7 سالگی، 7-14 سالگی و 14-21 سالگی تقسیم شده است.
10 - تربیة المراهق بین الاسلام و علم النفس (= تربیت نوجوان از دیدگاه اسلام و روانشناسی)، محمد السید محمد الزعبلاوی، چاپ اول، ریاض، مکتبة التوبة، 1994 م.
در این کتاب به ویژگیهای نوجوانی، مهمترین مؤلفههای شخصیت نوجوانی و نیازهای آن پرداخته شده است.
11 - فلسفة التربیة فی الاسلام عرض تحلیل لجوانب المنهج الاسلامی فی تربیة الشباب، رفقی زاهر، چاپ اول، قاهره، 1401 ق.
در این کتاب به ویژگیهای برنامه اسلام برای تربیت جوان و اهداف آن و روشهای تربیت جوان اشاره دارد.
12 - مسوولیة الشباب، حسن موسی الصفار، چاپ اول، بیروت، الاعلمی، 1400 ق.
در این کتاب به تربیت اهلبیت علیهم السلام نسبت به فرزندان خویش و لزوم ایجاد و پرورش روحیه جهاد و شهادت در جوانان میپردازد.
13 - المنهاج النبوی فی دعوة الشباب، سلیمان بن قاسم العید، چاپ اول، ریاض، دارالعاصمة، 1415 ق.
در این کتاب به ویژگیهای دوران جوانی و نیز تربیت دختران در سیره معصومان میپردازد.
14 - مشکلات الشباب، الحلول المطروحة والحل الاسلامی، عباس محجوب، چاپ دوم، قطر، رئاسة المحاکم الشرعیة، بیتا.
در این کتاب از مشکلات هویتی و ارزشی و جنسی جوانان میگوید.
15 - مشکلات الشباب الجنسیة والعاطفیة تحت اضواء الشریعة الاسلامیة، عبدالرحمن واصل، چاپ دوم، قاهره، مکتبة وهبة، 1409 ق.
16 - فقه تربیتی، علیرضا اعرافی، انتشارات مؤسسه فرهنگی اشراق و عرفان، 1391 ش.
در این کتاب به مراحل تربیت (ص 144) به صورت مختصر اشاره شده است.
17 - نگاهی به اصول و راهبردهای تربیت کودک با تأملی بر آیات و روایات، دکتر حسنعلی بختیاری نصر آبادی، انتشارات دانشگاه اصفهان، 1388 ش.
در این کتاب به عنوان فیزیکی و ماورائی و نیز ویژگیهای دوران کودکی و اصول و رهنمودهای تربیتی بر اساس قرآن و حدیث پرداخت شده است.
18 - اسلام و تربیت کودکان، دکتر احمد بهشتی، بازبینی دکتر سعید بهمنی، شرکت چاپ و نشر بینالملل، 1390 ش.
در این کتاب به زناشویی و انتخاب همسر و فرزندداری، مسئولیتهای تربیت مربیان، راههای مؤثر در تربیت، قواعد تربیت، تربیت کودکان بیسرپرست و استثنائی پرداخته شده است.
19 - مراحل تربیت، موریس دبس، ترجمه علی محمد کاردان، انتشارات دانشگاه تهران.
20 - مقاله: «درآمدی بر مراحل تربیت در قرآن کریم»، بختیار شعبانی ورکی، مجله علوم انسانی «مطالعات اسلامی» بهار و تابستان 1377 ش، ش 39-40.
21 - آیین تزکیه، جمعی از مؤلفان.
در فصل هفتم، مراحل و محیط تربیت مورد بررسی قرار گرفته است.
مراحل تربیت را به شیوههای متفاوت تقسیمبندی کردهاند، برخی از این تقسیمبندیها بر اساس مراحل رشد و رکود جسمانی انسان است و برخی بر اساس رشد یکی از ابعاد وجود انسان (مثل رشد عقلی) و برخی بر اساس نظریههای دیگر است. مروری کوتاه بر این تقسیمبندیها میتواند ما را به تقسیمبندی جامع و متناسب با قرآن رهنمود شود.
تقسیمبندی سه مرحلهای با رویکرد تربیت کودک
الف) کودکی اول (پیش دبستانی)
ب) کودکی دوم (دبستانی)
ج) نوجوانی.(1)
در تقسیمبندی دیگری به مرحله پیش از تولد هم توجه شده است:
الف) مرحله پیش از ازدواج و ولادت
ب) مرحله اول کودکی (پیش دبستانی)
ج) مرحله دوم کودکی (دوره دبستان)(2)
تقسیمبندی چهار مرحلهای بر اساس رشد شناختی
برخی روانشناسان همچون پیاژه، بر اساس رشد ذهنی کودک مراحل آنرا چنین بیان کردهاند.
الف) مرحله حسی - حرکتی (0-2 سالگی)
ب) مرحله پیش عملیاتی (2-7 سالگی)
ج) مرحله عملیات محسوس (7-11 سالگی)
د) مرحله عملیات صوری (11-15 سالگی)(1)
تقسیمبندی پنج مرحلهای با رویکرد مراحل رشد و رکود جسمانی
الف) مرحله پیش از تولد
ب) دوران نخست کودکی (پیش دبستانی)
ج) مرحله تمیز
د) مرحله بلوغ و رشد
ه -) مرحله پیری.(2)
موریس دبس نیز تربیت را به پنج مرحله تقسیم کرده است
1 - دوره پرستاری از کودک، پس از تولد تا 3 سالگی
2 - دوره کودکستانی، از 3-7 سالگی
3 - دوره دبستانی از 6-13 سالگی (و حتی 14 سالگی برای پسران)
4 - دوره نگرانی بلوغ، از 13-16 سالگی
5 - دوره جوش و خروش، از 16-20 سالگی.(3)
تقسیمبندی شش مرحلهای
در کتاب فقه تربیتی، تربیت را بر اساس شرایط متربی به مراحل زمانی ششگانه به اضافه یک مرحله تمهیدی تقسیم کردهاند.
الف) اقدامات تمهیدی (دوره قبل از انعقاد نطقه که پیش از عامل شدن متربی میباشد خارج از تربیت است)
ب) اقدامات تربیتی
1 - دوره نوزادی
2 - دوره کودکی
3 - دوره نوجوانی
4 - دوره جوانی
5 - دوره میانسالی
6 - دوره کهنسالی.(1)
تقسیمبندی هشت مرحلهای
در کتاب آیین تزکیه، جمعی از مؤلفان در فصل هفتم، و نیز کتاب روانشناسی رشد، دکتر شعارینژاد، ص 21-25، مراحل تربیت اینگونه شمرده شده است:
1 - مرحله شیرخوارگی از تولد تا تقریباً دو سالگی
2 - مرحله دایگی یا پرستاری میان 2-5 سالگی
3 - مرحله کودکستانی میان 5-7 سالگی
4 - مرحله دبستانی میان 7-12 سالگی (پایان کودکی)
5 - مرحله دبیرستانی (دوره اول) 12-15 سالگی (آغاز نوجوانی)
6 - مرحله دبیرستانی (دوره دوم) 15-18 سالگی
7 - مرحله دانشگاهی از 18-22 سالگی (جوانی (
8 - مرحله بعد از تحصیل دوران تشکیل خانواده(2)
تذکر: این تقسیمبندی بیشتر ناظر به مراحل تحصیلی و مقدمات آن است.
جمعبندی
به نظر میرسد که تقسیم مناسب و جامع برای مراحل تربیت در قرآن و احادیث تقسیمبندی هشت مرحله است، هر چند که قرآن همچون کتب علوم تربیتی و روانشناسی، به صورت کلاسیک مراحل را ذکر نکرده است اما قرآن در یک پارادایم تربیتی به عناصر آن اشاره کرده است.
قرآن نقطه آغاز انسان را قبل از حیات دنیوی و تولد تحت عنوان عالم ذر معرفی و تحت تربیت الهی قرار میگیرد و فطرت او میآموزد که به وجود خدا اقرار کند:(وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنّا کُنّا عَنْ هذا غافِلِینَ)؛1 «و (یاد کن) هنگامی را که پروردگارت، از فرزندان آدم، از پُشت (و صُلب) شان، نسل آنان را برگرفت و آنان را بر خودشان گواه ساخت؛ (و فرمود:) آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند: «آری؛ گواهی میدهیم.» (این گواهی را گرفت،) تا مبادا روز رستاخیز بگویید: «به راستی که ما از این (مطلب) غافل بودیم».
نکته تفسیری
در این آیه به اتمام حجّت خدا با انسان اشاره شده است. از همه انسانها، به صورت فطری اقرار بر توحید گرفته است تا کسی نگوید من این حقیقت را نمیشناختم و منحرف شدم؛ بنابراین در مورد اصل توحید و خداپرستی (دین) کسی عذری ندارد و هر کس از این حقیقت فطری روی برتابد در قیامت مورد بازخواست و مجازات قرار میگیرد.(1)
دوران ازدواج شامل مرحله انتخاب همسر و عقد ازدواج و مقدمات عروسی میشود که یکی از مراحل شکلگیری کودک است، چرا که در این دوره مواد اولیه کشتزار عروس و داماد و خصوصیات و صفات آنهاست، که تأثیر کامل در تربیت جسمی و روحی کودک خواهد داشت. از اینرو در قرآن و احادیث به مرحله ازدواج توجه شده است و این مطلب در سه مرحله جلوهگر شده است.
1) (2) ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 7، ص 4؛ سید محمد حسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ج 8، ص 306.
الف) انتخاب همسر مناسب
ویژگیهای همسر مناسب در قرآن و احادیث اینگونه بیان شده است:
1 - صالح بودن همسر:(وَ أَنْکِحُوا الْأَیامی مِنْکُمْ وَ الصّالِحِینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ)؛1 «و افراد بیهمسرتان، و شایستگان از بندگانتان، و کنیزانتان را به ازدواج (یکدیگر) در آورید؛ اگر نیازمند باشند، خدا از بخشش خود آنان را توانگر میسازد؛ و خدا گشایشگری داناست».
نکته تفسیری
مقصود از صالح بودن غلامان و کنیزان، یا صلاحیت آنان برای ازدواج است و یا صلاحیت اخلاقی و اعتقادی و یا مسئولیتپذیری آنها در مورد همسر خویش؛(1)البته مانعی ندارد که هر سه معنا مقصود آیه باشد.
2 - سلامت پدر و مادر: صلاحیت همسر میتواند شامل سلامت پدر و مادر نیز باشد. البته سلامت در اسلام اعم از سلامت جسمی، روانی، روحی، اخلاقی، اجتماعی و... است. از اینرو در احادیث به سلامت پدر و مادر قبل از ازدواج اشاره شده است.
الف) سلامت پدر: در احادیث در مورد ازدواج دختر با شرابخوار هشدار داده شده است.(2)
همچنین از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که فرمودند:
«شَارِبَ الْخَمْرِ لَا یُزَوَّجُ إِذَا خَطَبَ؛ اگر شربخوار از دختری خواستگاری کرد به او زن داده نمیشود.(3)
و نیز در احادیث در مورد ازدواج دختر با افراد بیدین هشدار داده شده است.(4)
ب) سلامت مادر: در احادیث تأکید شده است که ببینید نطفه خودتان را در چه محلی مستقر میکنید که وراثت اثر میکند.
«تخیّروا لنطفکم فانّ العرق دسّاس؛ در انتخاب همسر دقت کنید زیرا ویژگیهای نسل گذشته از طریق توارث منتقل میشود».(1)
از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که فرمودند:
«قَامَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم خَطِیباً فَقَالَ أَیُّهَا النَّاسُ إِیَّاکُمْ وَ خَضْرَاءَ الدِّمَنِ قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا خَضْرَاءُ الدِّمَنِ قَالَ الْمَرْأَةُ الْحَسْنَاءُ فِی مَنْبِتِ السَّوْءِ؛ ای مردم از ازدواج با فردی که همچون سبزهای در جای کثیف رشد یافته دوری کنید. از حضرت پرسیدند که مقصود چیست؟ فرمود: زن زیبایی که در خانوادهای فرومایه (از نظر تربیتی) رشد یافته است».(2)
و از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند:
«إِیَّاکُمْ وَ تَزَوُّجَ الْحَمْقَاءِ فَإِنَّ صُحْبَتَهَا ضَیَاعٌ وَوُلْدُهَا ضِبَاعٌ؛ با زنان احمق ازدواج نکنید که همراهی با آنان مصیبت است و فرزند آنها تباه میشود».(3)
و نیز در احادیث از امام باقر علیه السلام نقل شده که با زنان دیوانه ازدواج نکنید.(4)
و نیز در احادیث سفارش شده که با زنان مهربان و متواضع و بچهآور ازدواج کنید.(5)
3 - پاکدامنی همسر:(الْخَبِیثاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثاتِ وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّباتِ أُولئِکَ مُبَرَّؤُنَ مِمّا یَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ)؛6 «زنان پلید از آنِ مردان پلیدند، و مردان پلید از آنِ زنان پلیدند؛ و زنان پاکِ (نیکو)، از آنِ مردان پاک (نیکوی) ند، و مردان پاک (نیکو) از آنِ زنان پاک (نیکوی) ند! آنان از آنچه میگویند، بر کنارند؛ و برای آنان آمرزش و روزی ارجمندی است».
(الزّانِی لا یَنْکِحُ إِلاّ زانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً وَ الزّانِیَةُ لا یَنْکِحُها إِلاّ زانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَ حُرِّمَ ذلِکَ عَلَی
اَلْمُؤْمِنِینَ)؛1 «مرد زناکار جز با زن زناکار یا زن مشرک ازدواج نمیکند؛ و زن زناکار، جز مرد زناکار یا مرد مشرک، با او ازدواج نمیکند؛ و این (ازدواج) بر مؤمنان حرام شده است».
نکات تفسیری
الف) برخی معتقدند که این آیه بیان یک واقعیت عینی است که معمولًا آلودگان به دنبال آلودگان میروند و همجنس با همجنس پرواز میکند، اما افراد پاک و باایمان هرگز به دنبال افراد آلوده نمیروند. در این صورت میتواند آیه مربوط به «ازدواج» نباشد و مقصود از «نکاح» همان همبستری نامشروع با افراد آلوده یا مشرک باشد که مورد نکوهش قرآن قرار گرفته و انسانهای مؤمن به طور تکوینی و فطری به دنبال این کار نمیروند و آن را بر خود ممنوع میسازند.(1)
ب) تفسیر دوم آن است که این آیه این حکم شرعی را بیان میکند که مؤمنان حق ندارند با افرادی که مشهور به زناکاری هستند، قبل از توبه، ازدواج کنند و این کار بر مؤمنان حرام است.(2)
1) (2) آیت الله خوئی معتقدند که نکاح در این جا به معنای ازدواج نیست بلکه به معنای دخول است و از این رو آیه نسخ نشده است؛ چون اگر آیه به معنای ازدواج باشد، طبق آیه ازدواج مسلمان با مشرک جایز است در حالی که این حرام بوده است (سید ابوالقاسم خویی، البیان فی تفسیر القرآن، ص 255). البته میتوان گفت که نکاح در این جا به معنای ازدواج باشد و از آن جا که (طبق گفته علامه طباطبائی در تفسیر المیزان، ج 15، ص 81) ازدواج با مشرکان تا سال ششم هجری اشکال نداشته است؛ پس مانعی ندارد که آیه ازدواج مسلمان با مشرک را تجویز کرده باشد و سپس منع شده باشد.
2) (3) بنابراین تفسیر، صدر آیه خبر در مقام انشاء است؛ یعنی مرد زناکار نباید ازدواج کند، مگر با زن زناکار یا مشرک (ر. ک: المیزان، ج 15، ص 80؛ تفسیر نمونه، ج 14، ص 362).بنابر دیدگاه دوم حکم این آیه به وسیله آیه 220 سوره بقره که ازدواج با مشرکان را حرام میکند، نسخ شده است و دیگر مسلمانان حقّ ازدواج با مشرکان را ندارند (ر. ک: المیزان، ج 15، ص 80 و 81). البته میتوان گفت که آیه 220 سوره بقره با آیه 3 سوره نور رابطه عام و خاص دارند؛ یعنی ازدواج با مشرکان جایز نیست مگر در مورد مسلمانان زناکار؛ و یا توجیه صاحب تفسیر نمونه را بپذیریم که میگوید ذکر مشرک در این جا برای بیان اهمیت زناست.
4 - مؤمن بودن همسر:(الزّانِی لا یَنْکِحُ إِلاّ زانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً وَ الزّانِیَةُ لا یَنْکِحُها إِلاّ زانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَ حُرِّمَ ذلِکَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ)؛ «مرد زناکار جز با زن زناکار یا زن مشرک ازدواج نمیکند؛ و زن زناکار، جز مرد زناکار یا مرد مشرک، با او ازدواج نمیکند؛ و این (ازدواج) بر مؤمنان حرام شده است».
ازدواج زن با همسر کافر در اسلام ممنوع است و ازدواج مرد نیز با همسر دائم کافر ممنوع است.(1)اینگونه ازدواجها زمینهساز انحراف تربیتی فرد مسلمان میشود و یا حداقل همتایی و همشأن بودن آنها رعایت نمیشود و زمینهساز اختلاف خانوادگی یا نیز آثار سوء تربیتی بر فرزندان میگردد.
5 - خیانت کار نبودن همسر:(ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَیْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ یُغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللّهِ شَیْئاً وَ قِیلَ ادْخُلاَ النّارَ مَعَ الدّاخِلِینَ)؛ «خدا برای کسانی که کفر ورزیدند مثلی زده است: زن نوح و زن لوط، که تحت (سرپرستی) دو بنده شایسته از بندگان ما بودند، و [لی] به آن دو خیانت کردند و آن دو (پیامبر) هیچ چیزی را از (عذاب) خدا از آن دو (زن) دفع نکردهاند؛ و به آن دو گفته شود: «همراه وارد شوندگان (در دوزخ) وارد آتش شوید!».
نکته تفسیری
برخی مفسران نام همسر لوط را «والعه» و نام همسر نوح را «والهه» نوشتهاند.(2)آنان همسر دو پیامبر الهی بودند که کفر ورزیدند و به صف مخالفان پیوستند و حتی اسرار داخل منزل شوهر خود را به مخالفان میدادند و سرانجام، هنگامی که عذاب الهی بر قوم لوط و نوح فرود آمد مؤمنان نجات یافتند ولی این دو زن گرفتار عذاب الهی شدند.
ب) هدف ازدواج
ازدواج تأثیرات تربیتی مفیدی بر همسران میگذارد از جمله آن، آرامش روحی و تأمین بهداشت روانی آنهاست:(وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها
وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ)؛ «و از نشانههای او این است که همسرانی از (جنس) خودتان برای شما آفرید، تا بدانها آرامش یابید، و در بین شما دوستی و رحمت قرارداد؛ قطعاً در آن [ها] نشانههایی است برای گروهی که تفکّر میکنند».
ج) مهریه ازدواج
مهریه پشتوانه اقتصادی و نوعی بیمه آتیه زن است که باعث تحکیم پیوند خانوادگی و مایه آرامش زن است:(وَ آتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْءٍ مِنْهُ نَفْساً فَکُلُوهُ هَنِیئاً مَرِیئاً)؛ «و مَهریههای زنان را (به عنوان هدیه یا) بدهی به آنان بپردازید؛ و اگر به میل خودشان چیزی از آن را به شما [ببخشند]، آن را گوارا (و پاک و) دلچسب بخورید.».
د) عقد ازدواج
در اسلام دو طرف باید راضی باشند و طی قراردادی با هم پیوند زناشویی ببندند و به این پیوند وفادار باشند. این مطلب تأثیر تربیتی زیادی در طرفین ازدواج دارد چرا که آنها را ملزم و وفادار به این پیوند میکند و سرنوشت همسران را مشخص کرده نوعی اطمینان و آرامش را در پی دارد.
همان طور که سرنوشت کودکان حاصل از این ازدواج و نسبت آنها به والدین را مشخص میسازد که این مطلب نیز در تربیت نسل آینده مؤثر است. آری تحکیم نظام خانواده در خانواده و احادیث ثمرات تربیتی زیادی دارد.
ه -) مراسم عروسی
در اسلام سفارشی به اعلام عمومی همراه با مهمانی و صرف غذا شده است.
از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که فرمود:
«إِنَّ مِنْ سُنَنِ الْمُرْسَلِینَ الْإِطْعَامَ عِنْدَ التَّزْوِیجِ؛ شیوه پیامبران است که هنگام ازدواج مهمانی میدهند».(1)
این مطلب تأثیر تربیتی زیادی دارد از طرفی موجب تحکیم پیوند زناشویی میشود و تکلیف این زن و مرد روشن میشود و جامعه آنها را به عنوان افراد مجرد نمیشناسد و ارتباط آنها را با یکدیگر مشروع تلقی میکند و از طرف دیگر جوانان تشویق به ازدواج میشوند.
1) (1) وسائل الشیعه، ج 20، ص 95.
در قرآن در آیات متعددی به دوران رشد جنین درون رحم مادر اشاره میکند و مراحل خلقت انسان اینگونه دستهبندی میشود:
1 - مرحله خاک (تراب - طین):(وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِینٍ)؛1 «و به یقین، انسان را از چکیدهای از گِل آفریدیم؛»
2 - مرحله آب (ماء - ماء دافق - ماء مهین):(خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ)؛2 «انسان از آبی جهنده خلق شده است.»
3 - مرحله منی:(أَ لَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِیٍّ یُمْنی)؛3 «آیا (او) آب اندک سیّالی از منیای که ریخته میشود»
4 - مرحله نطفه مخلوط (نطفه امشاج):(إِنّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِیهِ فَجَعَلْناهُ سَمِیعاً بَصِیراً)؛4 «در حقیقت، ما انسان را از آب اندک سیّال مخلوط آفریدیم، در حالی که او را میآزماییم و او را شنوا و بینا قرار دادیم».
5 - مرحله علقه:(ثُمَّ کانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوّی)؛5 «سپس [خونِ بسته] آویزان شد و (خدا آن را) آفرید و مرتب ساخت».
6 - مرحله مضغه:(فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً)؛6 «و [خونبسته] آویزان را به صورت (چیزی شبیه) گوشت جویده شده آفریدیم».
7 - مرحله تنظیم و تصویر و شکلگیری (تسویه و تصویر):(... ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ...)؛ «سپس از (چیزی شبیه) گوشت جویده شده، شکل یافته (= متمایز) و شکل نیافته (= غیر متمایز آفریدیم؛)».
8 - مرحله شکلگیری استخوانها:(فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً)؛1 «و گوشت جویده شده را به صورت استخوانهایی آفریدیم».
9 - مرحله پوشاندن گوشت بر استخوانها:(فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً)؛2 «و بر استخوانها گوشتی پوشاندیم».
10 - مرحله آفرینش جنس جنین:(فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثی)؛3 «و از آن، دو جفت، مرد و زن قرارداد».
11 - مرحله آفرینش روح یا دمیدن جان در انسان:(ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ)؛4 «سپس آن را به صورت آفرینش دیگری پدید آوردیم».
(وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ)؛5 «و از روح خود در او دمید».
12 - مرحله تولد طفل:(ثُمَّ یُخْرِجُکُمْ طِفْلاً)؛6 «سپس شما را به صورت کودکی بیرون میآورد».
که در این مراحل عوامل محیط خارجی بر جنین مؤثر است همچون تغذیه والدین و آرامش والدین و نقش دعا و....
ویژگیها و خصوصیات کودک از جنبههای جسمی و روانی را به صورت خلاصه اینگونه برشمردهاند:
از تولد تا پایان شیرخوارگی (0-2 سالگی)
رشد بدنی، سریع است.
رشد ذهنی، حالت حسی و حرکتی است.
رشد عاطفی، از ابهام به سمت روشن شدن عواطف است.
رشد اجتماعی، عدم استحکام در روابط عاطفی بودن حالات اجتماعی را نشان میدهد.
رشد اخلاقی، خودپیرو است.
از 3 تا 7 سالگی
رشد بدنی، سریع است.
رشد ذهنی، حالت کلیبینی دارد.
رشد عاطفی، هیجانات غیرپایدار هستند.
رشد اجتماعی، کودک مدارانه با توجه به دیگران میباشد.
رشد اخلاقی، دیگر پیرو میشود.
آیات قرآن کریم دربارهی این مرحله، شامل نکات تربیتی زیر میشود:
حقوق شیرخوارگان، نام بردن از این دوره با تعبیر «طفل» یا «ولد»
(ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلاً)؛1 (حج/ 5)؛ «سپس شما را به صورت کودکی بیرون آوریم».
تغذیه کودک
(وَ الْوالِداتُ یُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کامِلَیْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ یُتِمَّ الرَّضاعَةَ وَ عَلَی الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ کِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لا تُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلاّ وُسْعَها لا تُضَارَّ والِدَةٌ بِوَلَدِها وَ لا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ وَ عَلَی الْوارِثِ مِثْلُ ذلِکَ فَإِنْ أَرادا فِصالاً عَنْ تَراضٍ مِنْهُما وَ تَشاوُرٍ فَلا جُناحَ عَلَیْهِما وَ إِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا أَوْلادَکُمْ فَلا جُناحَ عَلَیْکُمْ إِذا سَلَّمْتُمْ ما آتَیْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ)؛2 «و مادران فرزندانشان را دو سال کامل شیر میدهند. (این) برای کسی است که بخواهد [دوران] شیر دادن را به اتمام رساند. و بر آن کس که نوزاد برایش متولّد شده، لازم است خوراک آن (مادر) ان و پوشاک آنان به طور پسندیده [در دوران شیردادن فراهم آورد]. هیچ کس، جز به اندازهی تواناییاش، تکلیف نمیشود. هیچ مادری به واسطه فرزندش ضرر نبیند (و به او زیان نرساند)؛ و نه کسی که فرزند برایش متولد شده به واسطه
فرزندش (ضرر ببیند و به او زیان رساند) و بر وارث مانند این (احکام، واجب) است. و اگر آن دو، با رضایت و مشورت یک دیگر، بخواهند [کودک را زودتر] از شیر باز گیرند، پس هیچ گناهی بر آن دو نیست. و اگر خواستید دایهای برای فرزندان خود بگیرید، پس هیچ گناهی بر شما نیست؛ هنگامی که آنچه را (وعده) دادهاید به طور پسندیده بپردازید. و خودتان را از [عذاب] خدا نگه دارید و بدانید که خدا به آنچه انجام میدهید بیناست».
در مورد شیر مادر در احادیث و پژوهشهای علمی نکات جالبی به چشم میخورد از جمله:
در حدیثی از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمودند:
«هیچ شیری پر برکتتر از شیر مادر نیست».(1)
و نیز از امام صادق علیه السلام نقل شده که:
«مادر بچه خود را از هر دو پستان شیر دهد تا غذای او کامل باشد».(2)
در تحقیقات علمی آمده است که شیر مادر بهترین غذا برای کودک است و باعث رشد جسمی و روانی کودک میشود. حتی مکیدن شیر از سینه مادر و بلعیدن این مایع، روانی در کودک دارد. و در آغوش کشیدن کودک موجب آرامش او و سیراب شدن از محبّت مادری میشود و حتی گفته شده که موجب فروکش کردن خشنونتها میشود و مرگ و میر کودکان را کاهش میدهد.
در آیات قرآن محبت به کودک به صورتهای مختلف جلوهگر شده مثل جریان حضور لقمان:
اول: نصیحت و موعظه کودک
دوم: الفاظ محبتآمیز نسبت به فرزند خویش یا «بُنَی»
(وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یا بُنَیَّ لا تُشْرِکْ بِاللّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ)؛3 «و (یادکن)
هنگامی را که لقمان به پسرش - در حالی که وی پندش میداد - گفت: ای پسرکم! به خدا شرک نورز؛ [چرا] که مسلماً شرک، ستمی بزرگ است».
سوم: دعا کردن برای فرزند خویش و درخواست معنوی علمی برای او مثل جریان حضرت ابراهیم
(وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهِیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْماعِیلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ * رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَکَ وَ أَرِنا مَناسِکَنا وَ تُبْ عَلَیْنا إِنَّکَ أَنْتَ التَّوّابُ الرَّحِیمُ * رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ)؛1 «و (یاد کنید) هنگامی که ابراهیم و اسماعیل، پایههای خانه [کعبه] را بالا میبردند؛ (و میگفتند:) [ای] پروردگار ما! از ما بپذیر، که در حقیقت تنها تو شنوا [و] دانایی * [ای] پروردگار ما! و ما را تسلیم خود قرار ده و از نسل ما، امتی فرمانبردار خود (پدید آر) و [راه و رسم] عبادتمان را به ما نشان ده و توبه ما را بپذیر، که تنها تویی بسیار توبهپذیر [و] مهرورز * [ای] پروردگار ما! و در میان آنان فرستادهای از [خود] شان برانگیز، تا آیات تو را بر آنان بخواند [و خود پیروی کند]، و کتاب و فرزانگی به آنان بیاموزد، و آنها را رشد دهد [و پاک کند؛ چرا]؛ که تنها تو شکستناپذیر [و] فرزانهای».
در احادیث اسلامی نقل شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«أَحِبُّوا الصِّبْیَانَ وَ ارْحَمُوهُم؛ کودکان را دوست بدارید و نسبت به آنها مهربان باشید».
و نیز از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که فرمودند:
«فرزندانتان را زیاد ببوسید، زیرا به واسطه هر بوسهای درجه شما در بهشت بالا میرود».
بر اساس تحقیقات نیز کودک نیاز شدیدی به محبت دارد و اگر این نیاز برآورده نشود، کودک دچار اختلالاتی خواهد شد.
در قرآن به لزوم تفریح و بازی کودکان اشاره شده:
(أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً یَرْتَعْ وَ یَلْعَبْ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ)؛1 «فردا او را به همراه ما بفرست، تا (در صحرا خوب بخورد و) بگردد و بازی کند؛ در حالی که ما حتماً پاسداران او هستیم».
یکی از نیازهای فطری و طبیعی بشر، سرگرمیهای سالم است که برادران یوسف با استفاده از این نیاز، یوسف را از پدر دور کردند. و یعقوب علیه السلام نیز در برابر آن اعتراض نکرد و در عمل آن را پذیرفت.
در احادیث اسلامی نیز به دوران طفولیت و نکات تربیتی آن توجه ویژه شده است از جمله به بازی کودکان در این دوره توجه شده است.
از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که فرمودند:
«الْوَلَدُ سَیِّدٌ سَبْعَ سِنِینَ وَعَبْدٌ سَبْعَ سِنِینَ وَوَزِیرٌ سَبْعَ سِنِینَ؛ فرزند تا هفت سال سروری میکند و هفت سال (دوم) بندگی و اطاعت میکند و هفت سال (سوم) وزیر (مشاور و همکار) است».(1)
از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود:
«دَعِ ابْنَکَ یَلْعَبْ سَبْعَ سِنِینَ وَ یُؤَدَّبْ سَبْعَ سِنِینَ وَأَلْزِمْهُ نَفْسَکَ سَبْعَ سِنِینَ؛ فرزندت را تا هفت سال رها کن که بازی کند و هفت سال (دوم) ادب به او بیاموز (و تربیتش کن) و هفت سال (سوم) ملازم خویش بدار».(2)
در حدیث دیگری از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم آمده است:
«مَنْ کَانَ عِنْدَهُ صَبِیٌّ فَلْیَتَصَابَ لَهُ؛ هر کس در نزدش کودک است باید رفتار کودکانه در پیش گیرد».(3)
بازی باعث رشد بدنی، عقلانی، اجتماعی و عاطفی کودک میشود و شخصیت کودک را رشد و حتی آن را نشان میدهد و اصولاً تربیت کودک بدون بازی ممکن نیست.(4)
در قرآن به نامگذاری کودک اشاره شده است:
(یا زَکَرِیّا إِنّا نُبَشِّرُکَ بِغُلامٍ اسْمُهُ یَحْیی لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا)؛1 «ای زکریا! به راستی ما تو را به پسری که نامش «یَحیی» است، مژده میدهیم؛ که از پیش، هیچ همنامی برای او قرار ندادهایم».
و نیز در احادیث به نامگذاری نیکو برای کودکان اشاره شده است:
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«مِنْ حَقِّ الْوَلَدِ عَلَی وَالِدِهِ أَنْ یُحَسِّنَ اسْمَهُ إِذَا وُلِدَ وَ أَنْ یُعَلِّمَهُ الْکِتَابَةَ إِذَا کَبِرَ وَأَنْ یُعِفَّ فَرْجَهُ إِذَا أَدْرَکَ؛ از حق فرزند بر پدر و مادر آن است که هنگام تولد نام نیکو برای او انتخاب کند و هنگامی که بزرگ شد به او نوشتن بیاموزد و هنگام بلوغ او را (با ازدواج) عفیف نگه دارد».(1)
و نیز در احادیث در مورد اذان و اقامه گفتن در گوش نوزادان توصیه شده است.(2)
همچنین توصیه شده که کام کودک را با تربیت امام حسین علیه السلام بگشایند.(3)
بر اساس تحقیقات کودک از سن 3 سالگی به بعد حسن خودشناسی در او پدید میآید، از شنیدن اسم بد و زننده کراهت دارد و احساس حقارت میکند و چه بسا توسط همین کراهت عقده حقارت در او پیدا میشود یا در جامعه مورد تمسخر قرار میگیرد و این تمسخرها مانع رشد صحیح او میشود.
جزء مسئولیتهای والدین، رهنمون ساختن کودک به سوی خداشناسی و بیدار کردن و پرورش فطرت خداپرستی اوست که در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده که همه انسانها بر اساس فطرت توحید خلق شدهاند.(4)
در قرآن درباره تربیت عبادی و دستور نماز به خانواده میفرماید:
(وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها لا نَسْئَلُکَ رِزْقاً نَحْنُ نَرْزُقُکَ وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوی)؛1 «و خاندانت را به نماز فرمان ده و بر [انجام] آن شکیبایی ورز؛ از تو هیچ روزیای نمیخواهیم؛ (چرا که) ما به تو روزی میدهیم؛ و فرجام (نیک) برای (اهل) خودنگهداری است».
در احادیث نیز به تربیت عبادی کودکان توجه شده و به دو مرحله اساسی تقسیم شده:
اول: مرحله قبل از بلوغ که عبادت بر کودکان واجب نیست (1-14 در پسران و 1-9 در دختران)
دوم: مرحله بعد از بلوغ که عبادت بر کودکان واجب است (14 سالگی در پسران و 9 سالگی به بعد در دختران).
در مرحله اول تربیت عبادی به صورت پلکانی بیان شده:
از امام صادق علیه السلام پرسیدم:
«فِی کَمْ یُؤْخَذُ الصَّبِیُّ بِالصَّلَاةِ فَقَالَ فِیمَا بَیْنَ سَبْعِ سِنِینَ وَسِتِّ سِنِینَ؛ در چه سنی کودکان نماز بخوانند: حضرت فرمود: بین شش و هفت سال».(1)
بهداشت کودک
در احادیث اسلامی به صورت خاص به بهداشت کودک توجه داده شده است، از جمله از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حکایت شده که فرمودند:
«کودکان را از چربی و کثافات تمیز کنید، زیرا شیطان آن را استشمام میکند. پس کودک در خواب میترسد و بیتابی میکند و فرشتهها ناراحت میشوند».(2)
و نیز در مورد ختنه کردن نوزدان آمده است:
«نوزاد را در روز هفتم ختنه کنید تا پاکیزه شود و بهتر رشد کند».(3)
دوره رشد جسمی و علمی و شکلگیری شخصیت فرد است، قرآن و احادیث درباره این دوره نکاتی را یادآور شدهاند:
قرآن با تعبیر «غلام» از این دوره نام میبرد:
(وَ جاءَتْ سَیّارَةٌ فَأَرْسَلُوا وارِدَهُمْ فَأَدْلی دَلْوَهُ قالَ یا بُشْری هذا غُلامٌ وَ أَسَرُّوهُ بِضاعَةً وَ اللّهُ عَلِیمٌ بِما یَعْمَلُونَ)؛1 «و مسافرانی آمدند و آبرسانشان را فرستادند و دَلْوش را [در چاه] افکند؛ (ناگهان) گفت: «ای مژده باد! این پسری است!» و او را به عنوان کالایی پنهان کردند؛ و خدا به آنچه انجام میدادند، داناست».
در این آیه، تربیت جنسی کودکان قبل از بلوغ مورد توجه قرار گرفته:
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِیَسْتَأْذِنْکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ وَ الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْکُمْ ثَلاثَ مَرّاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلاةِ الْفَجْرِ وَ حِینَ تَضَعُونَ ثِیابَکُمْ مِنَ الظَّهِیرَةِ وَ مِنْ بَعْدِ صَلاةِ الْعِشاءِ ثَلاثُ عَوْراتٍ لَکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ وَ لا عَلَیْهِمْ جُناحٌ بَعْدَهُنَّ طَوّافُونَ عَلَیْکُمْ بَعْضُکُمْ عَلی بَعْضٍ کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمُ الْآیاتِ وَ اللّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ)؛2 «ای کسانی که ایمان آوردید! باید کسانی (از بردگان) که مالک شدهاید و کسانی (از کودکان) که به بلوغ نرسیدهاند، در سه مرتبه از شما رخصت بگیرند: پیش از نماز صبح، و هنگام نیمروز که لباسهای (رسمی) خود را فرو مینهید و بعد از نماز عشا؛ [اینها] سه (وقت مخصوص) امور جنسی شماست؛ که بعد از آن (زمان) ها هیچ گناهی بر شما و بر آنان نیست (که بدون رخصت وارد شوند؛ چراکه) برخی از شما بر (گرد) برخی (دیگر) از شما میچرخید؛ اینگونه، خدا آیات را برای شما روشن بیان میکند؛ و خدا دانای فرزانه است».
و در احادیث نیز، از این دوره به عنوان هفت سال دوم عمر (که زمان اطاعتپذیری، ادبآموزی و آموزش قرآن) یاد شده است:
از امام صادق علیه السلام حکایت شده که فرمود:
«الْغُلَامُ یَلْعَبُ سَبْعَ سِنِینَ وَ یَتَعَلَّمُ الْکِتَابَ سَبْعَ سِنِینَ وَ یَتَعَلَّمُ الْحَلَالَ وَ الْحَرَامَ سَبْعَ سِنِین؛ پسربچه هفت سال بازی میکند و هفت سال (دوم) قرآن آموزش میگیرد و هفت سال (سوم) احکام حلال و حرام آموزش میگیرد».(1)
قرآن کریم درباره این مرحله به نکات تربیتی ذیل اشاره کرده است:
این مطلب شامل دوره دبستان و راهنمایی میشود و تعلیم کتاب شامل طیف وسیعی از آموزشهای قرآنی از جمله روخوانی و آموزش محتوا و معنا و... میشود.
در احادیث در مورد جدا کردن رختخواب خواهر و برادر بعد از ده سالگی در راستای تربیت جنسی سخن به میان آمده است.(2)
عن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:
«مِنْ حَقِّ الْوَلَدِ عَلَی وَالِدِهِ أَنْ یُحَسِّنَ اسْمَهُ إِذَا وُلِدَ وَ أَنْ یُعَلِّمَهُ الْکِتَابَةَ إِذَا کَبِرَ وَ أَنْ یُعِفَّ فَرْجَهُ إِذَا أَدْرَکَ؛ از حق فرزند بر پدر و مادر آن است که هنگام تولد نام نیکو برای او انتخاب کند و هنگامی که بزرگ شد به او نوشتن بیاموزد و هنگام بلوغ او را (با ازدواج) عفیف نگه دارد».(3)
همان طور که در مرحله قبل (عبادت کودکان) بیان شد در این مورد احایث متعددی وارد شده است که در برخی آنها آمده کودکان را از هشت سالگی نماز بیاموزید و از آنها بخواهید که نماز بخوانند(4)لیکن در این مرحله نماز خواندن برای پسران واجب نیست اما برای دختران از نه سالگی واجب میشود.
یادآوری: در این احادیث بیان شده که آموزش احکام حلال و حرام مربوط به دوره سوم (14-21 سال) است. لیکن این مطلب مربوط به «غلام» یعنی پسربچههاست اما دختران که بر اساس مقررات اسلامی در دوره دوم عمر (9 سالگی به بعد) به سن تکلیف میرسند، لازم است احکام اسلامی (مثل نماز و روزه و...) را بیاموزند و عمل کنند.
در احادیث دوره دوم کودکی، دوره آموزشی آداب معرفی شده و بر تأثیرپذیری کودک و لزوم ادب آموزی تأکید شده است.
از امام علی علیه السلام نقل شده که در وصیت به امام حسن علیه السلام فرمودند:
«إِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ کَالْأَرْضِ الْخَالِیَةِ مَا أُلْقِیَ فِیهَا مِنْ شَیْءٍ قَبِلَتْهُ فَبَادَرْتُکَ بِالْأَدَبِ قَبْلَ أَنْ یَقْسُوَ قَلْبُکَ وَ یَشْغَلَ لُبُّکَ؛ دل نو رسیده همچون زمین خالی است، هر چه در آن بکارید قبول میکند. پس با ادبآموزی شروع کردم قبل از آنکه دلت سخت و عقلت مشغول شود».(1)
و نیز در احادیث به آیندهنگری در تربیت فرزندان اشاره شده است:
از امام علی علیه السلام حکایت شده که فرمودند:
«لاتقسرپوا اولادکم علی آدابکم فانّهم مخلوقون لزمان غیر زمانکم؛ فرزندانتان را بر پذیرش آداب خودتان مجبور نسازید چرا که آنان برای زمانی غیر از زمان شما خلق شدهاند».(2)
ادب آموزی شامل طیف وسیعی از آداب فردی و اجتماعی و... میشود که از منابع اساسی وحی، علم، عقل و عرف، فطرت و... گرفته میشود.
بنابراین آداب در اینجا شامل اخلاقیات دینی (مثل ارزشها و ضد ارزشهای دینی) که در قرآن و احادیث آمده و همانطور که شامل آداب اجتماعی و عرفی صحیح هر ملت و همانطور که شامل آداب و اخلاق علمی و ارزشهای فطری و عقلایی میشود.
آداب و ارزشهای اصیل و صحیح همچون امانتداری، وفای به عهد، مهماننوازی، دوستی و محبت، ایثار، عفو و گذشت، شجاعت و... باید در این دوره به کودکان آموزش داده شود.
برخی از این آداب که در قرآن و احادیث به آنها اشاره شده، عبارتند از:
1 - آداب خوردن و آشامیدن
2 - آداب سلام کردن
3 - آداب مجالست
4 - آداب سخن گفتن
5 - آداب شوخی کردن
6 - آداب تسلیت و تبریک
7 - آداب عیادت بیمار
8 - آداب عطسه کردن
9 - آداب نگاه کردن
10 - آداب مسافرت و....
دوران نوجوانی، دوران رشد جمعی، عقلی و عاطفی است.
و قرآن با واژه «فتی» و «بلوغ» به آن پرداخته است:
در قرآن از دوران جوانی ابراهیم علیه السلام و مبارزه او با بتپرستی یاد شده است:
(قالُوا سَمِعْنا فَتًی یَذْکُرُهُمْ یُقالُ لَهُ إِبْراهِیمُ)؛1 «(گروهی) گفتند: شنیدیم جوان پسری که به او ابراهیم گفته میشود، آن (بت) ان را (به بدی) یاد میکرد».
از آیات و احادیث استفاده میشود که لازم است در این دوره به نکات تربیتی ذیل توجه شود:
در قرآن کریم آیات زیادی نشانههای خدا را یادآوری میکند که برخی از آنها برای عموم مردم است اما برخی مناسب دوران بعد از بلوغ است از جمله:
(فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ * خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ * یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ * إِنَّهُ عَلی رَجْعِهِ لَقادِرٌ * یَوْمَ تُبْلَی السَّرائِرُ * فَما لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَ لا ناصِرٍ)؛1 «پس انسان باید بنگرد که از چه چیز آفریده شده است! * از آبی جهنده آفریده شده است؛ * آبی که از میان پشت و (دو استخوان) پیش (مرد) بیرون میآید. * مسلّماً، او بر بازگرداندن وی (در رستاخیز) تواناست؛ * روزی که رازها آشکار میشود؛ * پس برای او هیچ نیرو و یاوری نیست».
2 - آموزش احکام حلال و حرام (به ویژه برای پسران) و تربیت عبادی آن: در احادیث اسلامی نیز به دوران نوجوانی به عنوان دوره وزارت (مشورت و کمک به پدر و مادر) و دوره آموزش احکام به پسران (که به سن بلوغ رسیدهاند) و دوره همراهی با پدر و مادر (برای آموزش اجتماعی و انتقال تجارب) یاد شده است.
از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که فرمودند:
«الْوَلَدُ سَیِّدٌ سَبْعَ سِنِینَ وَ عَبْدٌ سَبْعَ سِنِینَ وَ وَزِیرٌ سَبْعَ سِنِینَ؛ فرزند تا هفت سال سروری میکند و هفت سال (دوم) بندگی و اطاعت میکند و هفت سال (سوم) وزیر (مشاور و همکار) است».(1)
3 - تربیت جنسی نوجوانان (توجه به بلوغ جنسی آنان و افعال انحرافات جنسی): قرآن به تربیت جنسی نوجوانان اشاره کرده است که لازم است هنگام ورود به اتاق پدر و مادر در هر زمانی اجازه بگیرند:
(وَ إِذا بَلَغَ الْأَطْفالُ مِنْکُمُ الْحُلُمَ فَلْیَسْتَأْذِنُوا کَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیاتِهِ وَ اللّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ)؛3 «و هنگامی که کودکان شما به بلوغ میرسند، پس باید (در همه اوقات برای ورود به اتاق خصوصی پدر و مادر) رخصت بگیرند، همان گونه که کسانی (از بزرگسالان) که پیش از آنان بودند رخصت میگرفتند؛ اینگونه، خدا آیاتش را برای شما روشن بیان میکند؛ و خدا دانایی فرزانه است».
1) (2) وسائل الشیعه، ج 21، ص 477، ح 27627.
و نیز به انحراف استمناء (جلق زدن) که معمولاً در بین نوجوانان پیدا میشود اشاره کرده و میفرماید:
(وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ * إِلاّ عَلی أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ)؛1 «و همان کسانی که دامانشان را (در امور جنسی) حفظ میکنند * مگر در مورد همسرانشان یا آنچه (از کنیزان) مالک شدهاند؛ که در حقیقت، آنان (در این موارد) سرزنش نمیشوند».
حکایت شده که شخصی از امام صادق علیه السلام در مورد این عمل (استمناء) سؤال کرد و حضرت فرمود: «گناهی بزرگ است و کسی که مرتکب این کار زشت شود همانند کسی است که با خود ازدواج کند و اگر من بدانم کسی با خود این عمل را انجام میدهد با او غذا نخواهم خورد.
آن شخص از امام سؤال کرد: آیا از قرآن مجید دلیل بر حرمت این کار وجود دارد. حضرت این آیه را قرائت فرمود:(فَمَنِ ابْتَغی وَراءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ العادُونَ)2» .
تذکر: آیه فوق بیان یک حکم کلی است که هر کس از راه غیر ازدواج و مشروع به ارضاء و غریزه جنسی خود بپردازد آن شخص از تجاوزکاران محسوب میشود و امام علیه السلام در اینجا تعیین مصداق کرده است یعنی یکی از موارد و مصادیق این حکم کلی را که استمناء است بیان کرده است وگرنه در خود آیه کلمه استمناء نیست.
4 - تربیت عقلی نوجوانان
5 - تربیت اقتصادی نوجوانان
و نیز از بلوغ جنسی و عقلی و مالی نوجوانان یتیم یاد کرده است:
(وَ ابْتَلُوا الْیَتامی حَتّی إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ وَ لا تَأْکُلُوها إِسْرافاً وَ بِداراً أَنْ یَکْبَرُوا وَ مَنْ کانَ غَنِیًّا فَلْیَسْتَعْفِفْ وَ مَنْ کانَ فَقِیراً فَلْیَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذا دَفَعْتُمْ إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَیْهِمْ وَ کَفی بِاللّهِ حَسِیباً)؛3 «و یتیمان را بیازمایید تا وقتی به (سن)
ازدواج برسند؛ پس اگر از آنان هدایت (و رشد فکری و تجربی) یافتید، پس اموالشان را به آنان بدهید و آن را [از بیم آنکه مبادا] بزرگ شوند، با زیادهروی و شتاب نخورید. و هر کس که توانگر است، پس باید (از گرفتن اجرت سرپرستی) خودداری کند؛ و کسی که نیازمند است، پس به طور پسندیده (مطابق عرف از آن مال) بخورد. و هر گاه که اموالشان را به آنان بازمیگردانید، پس بر ایشان گواه بگیرید؛ و حسابرسیِ خدا کافی است».
6 - وقت گذاشتن برای نوجوانان (همراهی پدر و مادر با نوجوان خویش جهت انتقال تجارب و آموزش روابط اجتماعی)
7 - رعایت اعتدال بین فرزندان: قرآن کریم انسانها را در همه امور دعوت به عدالت میکند که این مطلب شامل امور خانوادگی و تربیت فرزندان نیز میشود.
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّامِینَ لِلّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلی أَلاّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ)؛1 «ای کسانی که ایمان آوردهاید! قیام کنندگان برای خدا، [و] گواهی دهندگان به دادگری باشید؛ و البته کینهورزی گروهی، شما را وا ندارد بر اینکه عدالت نکنید؛ عدالت کنید! که آن به خود نگهداری نزدیکتر است؛ و [خودتان را] از [عذاب] خدا حفظ کنید؛ که خدا به آنچه میکنید آگاه است».
و در احادیث به صورت ویژه بر عدالت بین فرزندان تأکید شده است:
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«اعْدِلُوا بَیْنَ أَوْلَادِکُمْ؛ بین فرزندانتان به عدالت رفتار کنید».(1)
8 - توجه به ازدواج نوجوانان: در مورد ازدواج فرزندان سفارش کرده و آن را مسئولیت همگانی معرفی میکند. از اینرو خطاب به همگان میفرماید:
(وَ أَنْکِحُوا الْأَیامی مِنْکُمْ وَ الصّالِحِینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ)؛3 «و افراد بیهمسرتان و شایستگان از بندگانتان و کنیزانتان را به
1) (2) بحارالانوار، ج 101، ص 92.
ازدواج (یکدیگر) در آورید؛ اگر نیازمند باشند، خدا از بخشش خود آنان را توانگر میسازد؛ و خدا گشایشگری داناست».
و نیز در احادیث اهل بیت علیهم السلام در مورد ازدواج آنان سفارش شده است(1)و ازدواج در نوجوانی را ضامن دو ثلث دین معرفی کرده است.(2)
بر اساس قرآن برخی از پیامبران الهی مثل حضرت شعیب علیه السلام برای ازدواج دخترانشان تلاش میکردند و آنگاه که داماد نیکویی مثل موسی علیه السلام پیدا کرد به او پیشنهاد ازدواج داد و در مهریه سختگیری نکرد:
(قالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ إِحْدَی ابْنَتَیَّ هاتَیْنِ عَلی أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمانِیَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِکَ وَ ما أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللّهُ مِنَ الصّالِحِینَ)؛3 «(شعیب) گفت: «در حقیقت، من میخواهم که یکی از این دو دخترم را به همسری تو درآورم، بر (اساس این مهریه) که هشت سال در استخدام من باشی؛ و اگر تا ده سال تکمیل کنی، پس (لطفی) از نزد توست؛ و نمیخواهم که برتو سختگیری کنم؛ اگر خدا بخواهد، به زودی مرا از شایستگان خواهی یافت.»
در قرآن در مورد ازدواج دختران نوجوان مؤمن سفارش شده است:(فَتَیاتِکُمُ الْمُؤْمِناتِ)4 و نیز سفارش شده که دختران نوجوان سال را به انحرافات جنسی وامدارید:(وَ لا تُکْرِهُوا فَتَیاتِکُمْ عَلَی الْبِغاءِ).5
در این دوره رشد جسمی، عقلی و علمی ادامه مییابد و ثمرات آن هویدا میشود و نردبان ترقی و تکامل را میپیماید. این دوره که مورد توجه قرآن و احادیث است با عنوان «بلوغ أشد» به مرحله رشد رسیدن، «تشاب» یاد شده است.
در قرآن کریم اشاره به دوره رشد جسمی و روحی یوسف در جوانی شده است:
(وَ لَمّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَیْناهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ)؛1 «و هنگامی که به حدّ رشدش رسید، حُکم و علم به او دادیم؛ و اینگونه نیکوکاران را پاداش میدهیم».
نکات تربیتی دوره جوانی در قرآن و احادیث
تربیت اعتقادی از راه مطالعات تخصصی
دوره جوانی دوره رشد علمی و تخصصی جوانان است که معمولاً افراد دانشمند و متخصص در این دوره پیدا میشوند. قرآن کریم در آیات زیادی مردم را به خداشناسی دعوت میکند اما مطالعات تخصصی در مورد طبیعت را زمینهساز خداشناسی بیشتر و خشیت دانشمندان معرفی میکند.
(أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ ثَمَراتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوانُها وَ مِنَ الْجِبالِ جُدَدٌ بِیضٌ وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُها وَ غَرابِیبُ سُودٌ * وَ مِنَ النّاسِ وَ الدَّوَابِّ وَ الْأَنْعامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ کَذلِکَ إِنَّما یَخْشَی اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ إِنَّ اللّهَ عَزِیزٌ غَفُورٌ)؛2 «آیا نظر نکردهای که خدا از آسمان، آبی فرو فرستاد، به وسیله آن محصولاتی که رنگهایش متفاوت است (از زمین) خارج ساختیم و از کوهها راهها (و رگهها) ی سپید و سرخ، که رنگهایش متفاوت است و سیاه سیاه (آفریدیم)؟! * و از مردم و جنبندگان و دامها (انواعی هستند) که رنگهایشان همانگونه متفاوت است. از میان بندگان خدا، فقط دانشوران از او هراس دارند؛ [چرا] که خدا شکست ناپذیری بسیار آمرزنده است».
در احادیث نیز به دوره جوانی و اقتضائات و لوازم و خصائص آن اشاره شده است.
عن ابی عبدالله علیه السلام:
«مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ وَهُوَ شَابٌّ مُؤْمِنٌ اخْتَلَطَ الْقُرْآنُ بِلَحْمِهِ وَ دَمِهِ؛ هر جوان مؤمنی که قرآن قرائت کند قرآن با گوشت و خون او مخلوط میشود».(1)
1) (3) الکافی، ج 2، ص 603، ح 4.
نکات تربیتی در احادیث: تأکید بر اطاعت الهی و عبادت کردن جوانان(1)و اشاره به زیادهروی نکردن آنها(2)، تجلیل از سخاوت آنان(3)، سفارش به احترام گذاردن جوانان به کهنسالان(4)، سفارش در مورد ازدواج آنها(5)و توجه به قرائت قرآن جوان.
مفیدترین دوره عمر انسان که تربیت در همهی ابعاد در آن، به ثمر مینشیند. و در این دوره چهل سالگی وجود دارد که معمولاً هنگام کامل شدن عقل انسان گفته شده و زمان به نبوت رسیدن پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نیز بوده و در قرآن به عنوان «کهل» و «اربعین سنة» آورده شده است.
(وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتّی إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلی والِدَیَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ وَ إِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ)؛6 «و به انسان سفارش کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند؛ مادرش با ناگواری او را بارداری کرد و با ناگواری او را بزاد، و بارداری او و از شیر بازگرفتنش سی ماه است؛ تا اینکه به حدّ رشدش برسد و به چهل سالگی برسد، گوید: پروردگارا! به من الهام کن، که نعمتت را که بر من و بر پدر و مادرم ارزانی داشتی، سپاسگزاری کنم و اینکه [کار] شایستهای، که آن را میپسندی، انجام دهم؛ و برای من در نسلم شایستگی پدید آور. در واقع، من به سوی تو بازگشتم و در حقیقت، من از تسلیم شدگان هستم».
(وَ یُکَلِّمُ النّاسَ فِی الْمَهْدِ وَ کَهْلاً وَ مِنَ الصّالِحِینَ)؛1 «و در گهواره و میانسالی با مردم سخن خواهد گفت؛ و از شایستگان است».
(وَ لَمّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَیْناهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ)؛2 «فردا او را به همراه ما بفرست، تا (در صحرا خوب بخورد و) بگردد و بازی کند؛ در حالی که ما حتماً پاسداران او هستیم».
نکات تربیتی دوره میانسالی استخراج شده از قرآن و احادیث
1 - لزوم توجه به تربیت عقلانی در میانسالی؛
2 - لزوم توجه به تربیت روحیه احتیاط در زندگی فردی و اجتماعی؛
3 - لزوم توجه به تربیت روحیه شکرگذاری و عمل صالحگرایی در زندگی فردی و اجتماعی؛
4 - توجه به چهل سالگی به عنوان نقطه عطف زندگی در این دوره؛
5 - لزوم توجه به خداشناسی مبتین بر خردورزی.
دوره آخر عمر انسان در دنیا را دوره کهنسالی مینامند که معمولاً قوای آدمی رو به ضعف نهاده ولی در عین حال تربیت خاص خویش را میطلبد، یعنی از طرفی ادامه تربیت جسمانی و از طرفی دیگر رشد علمی، اجتماعی و... انسان ادامه مییابد، که نیازمند ادامه تربیت در همه ابعاد است.
قرآن کریم از این دوره با تعبیر «کِبَر»، «شیخ کبیر»، «عجوز» و «معمّر» یاد کرده است.
(وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ أَ فَلا یَعْقِلُونَ)؛3 «و هر کس را عمر درازش دهیم، وی را در آفرینش (وجود) نگونسار میسازیم؛ و آیا خردورزی نمیکنند؟!».
(قالَتْ یا وَیْلَتی أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هذا بَعْلِی شَیْخاً إِنَّ هذا لَشَیْءٌ عَجِیبٌ) ؛(1)«(همسر ابراهیم) گفت: ای وای بر من! آیا در حالی که من پیرزنم، و این شوهرم پیرمرد است، میزایم؟! قطعاً این چیزی شگفتآور است!».
(وَ اللّهُ خَلَقَکُمْ ثُمَّ یَتَوَفّاکُمْ وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلی أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْ لا یَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیْئاً إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ قَدِیرٌ) ؛(2)«و خدا شما را آفرید، سپس (جان) شما را به صورت کامل میگیرد؛ و از شما کسی است که به خوارترین (دوران) عمر برگردانده میشود، تا بعد از آگاهی هیچ چیزی نداند؛ به راستی که خدا دانایِ تواناست».
(وَ قَضی رَبُّکَ أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاّ إِیّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً إِمّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَرِیماً) ؛(3)«و پروردگارت فرمان قطعی داده که جز او را نپرستید؛ و به پدر و مادر نیکی کنید؛ اگر یکی از آن دو، یا هر دو نزد تو به [سنّ] پیری برسند، پس به آن دو «اُف» (= کوچکترین سخن اهانتآمیز) نگو؛ و آن دو را با پرخاش نران؛ و به آن دو سخنی ارجمند بگو».
(قالُوا یا أَیُّهَا الْعَزِیزُ إِنَّ لَهُ أَباً شَیْخاً کَبِیراً فَخُذْ أَحَدَنا مَکانَهُ إِنّا نَراکَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ) ؛(4)«(برادران) گفتند: «ای عزیز! در واقع او پدر پیر کهنسالی دارد، پس یکی از ما را به جای او بگیر؛ [چرا] که ما تو را از نیکوکاران میبینیم.».
و گاهی از کار کردن فرزندان در هنگام پیری پدر یاد میکند:
(وَ لَمّا وَرَدَ ماءَ مَدْیَنَ وَجَدَ عَلَیْهِ أُمَّةً مِنَ النّاسِ یَسْقُونَ وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَیْنِ تَذُودانِ قالَ ما خَطْبُکُما قالَتا لا نَسْقِی حَتّی یُصْدِرَ الرِّعاءُ وَ أَبُونا شَیْخٌ کَبِیرٌ) ؛(5)«و هنگامی که به (چاهِ) آب مَدین رسید، گروهی از مردم را در آنجا یافت که (چهارپایان خود را) سیراب میکردند و
پایینتر از آنان، دو زن را یافت که (گوسفندان خود را از رفتن به طرف آبشخور) باز میداشتند. (موسی به آن دو) گفت: [جریان] کار شما چیست؟» [آن دو زن] گفتند: «(ما گوسفندهایمان را) سیراب نمیکنیم تا اینکه شبانها خارج شوند؛ و پدر ما پیر کهنسالی است».
مثلا: درحجاب زنان کهنسال سختگیری کمتری میشود.
(وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاّتِی لا یَرْجُونَ نِکاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِینَةٍ وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ وَ اللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ)؛1 «و بازنشستگان از زنان که امید به ازدواج ندارند، پس هیچ گناهی بر آنان نیست که لباسهای (رسمی) خود را فرو نهند، در حالی که با زیور خودآرایی نکنند؛ و خویشتنداری آنان برایشان بهتر است؛ و خدا شنوای داناست».
زنان کهنسال باید خود را بسنجند. اگر به دورهای رسیدهاند که کسی مایل به ازدواج با آنان نیست و خودشان نیز اهل زیور و آرایش و لباسهای زینتی نیستند، حق دارند چادر و روسری خود را بردارند، اما اگر وضعیت آنها موجب تحریک غرایز جنسی دیگران میشود، باید حجاب کامل خود را حفظ کنند.
و نیز در مورد مرد و زن کهنسالی که طاقت روزه گرفتن ندارند روزه بر آنان واجب نیست در عوض فدیه میدهند:
(أَیّاماً مَعْدُوداتٍ فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ عَلی سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّامٍ أُخَرَ وَ عَلَی الَّذِینَ یُطِیقُونَهُ فِدْیَةٌ طَعامُ مِسْکِینٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ وَ أَنْ تَصُومُوا خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ)؛2 «چند روز معدودی را (روزه بدارید.) و هر کس از شما بیمار یا در سفر باشد، پس تعدادی از روزهای دیگر را (روزه بدارد). و بر کسانی که آن [روزه برای آنها] طاقت فرساست، تاوانی است [که همان] غذا دادن به بینوا [ست] و کسی که [فرمان خدا در انجام کارِ] نیک را بپذیرد، پس آن برایش بهتر است؛ و روزه داشتن برای شما بهتر است، اگر بدانید».
و در احادیث به ویژگیها و اقتضائات کهنسالی اشاره میکند:
بر اساس تعالیم قرآن کریم، زندگی انسان بعد از مرگ نابود نمیشود و ادامه مییابد و روح انسان میتواند بعد از مرگ تکامل یابد یعنی ثواب باقیات صالحات به او میرسد. بنابراین دوره برزخ و قیامت بخشی از ادامه تربیت دنیوی انسان به شمار میآید. اعتقاد به برزخ و معاد، تأثیرات مهم تربیتی در انسان در دنیا دارد (تربیت اصلاحی و بازدارنده یا تربیت ایجاد).
این مرحله تربیتی از نظریهپردازیهای علمی اسلام و حوزه تربیت به شمار میآید که قلمرو تربیت را محدود به دنیا نمیکند و این مطلب در مکاتب تربیتی بشر دیده نمیشود.
آیاتی در قرآن، عذاب کافران بدکار و لذت بهشتی نیکوکاران را بیان میکند:
(النّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا وَ یَوْمَ تَقُومُ السّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ) ؛(3)«(همان) آتشی که بامدادان و عصرگاهان بر آن عرضه میشوند؛ و روزی که ساعت (= رستاخیز) برپا شود (ندا آید که:) فرعونیان را در شدیدترین عذاب وارد کنید!».
(قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قالَ یا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ * بِما غَفَرَ لِی رَبِّی وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُکْرَمِینَ) ؛(4)«(پس از شهادت به او) گفته شد: «وارد بهشت شو.» گفت: ای کاش قوم من میدانستند * که پروردگارم مرا آمرزید و مرا از گرامی داشتهشدگان قرار داد».
و در احادیث دیگر، ثواب چند چیز بعد از مرگ به انسان میرسد، آمده است:
از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمودند:
«خیر ما یخلفه الرجل بعده ثلاثة ولد بار یستغفر له وسنة خیر یقتدی به فیها و صدقة تجری من بعده؛ بهترین چیزی که کسی ارث بگذارد سه چیز است: فرزند نیکو که برایش طلب بخشش کند و روش و کار پسندیدهای که دیگران بدان عمل کنند و صدقهای که بعد از او جریان داشته باشد».(1)
درآمد
مفهوم مراحل تربیت اجتماعی عبارتست از: «نظم دادن به اهداف تربیت با نظر به مراحل رشد اجتماعی».
و از آنجا که ما در این نوشتار به مرحله اول و دوم کودکی میپردازیم، در این فصل رشد اجتماعی کودک را از بدو تولد تا 14 سالگی از نظر میگذرانیم.
منظور از «رشد اجتماعی» این است که فرد بتواند روابط اجتماعی برقرار کند یا رشد و نمو لازم برای برقراری در روابط اجتماعی را بدست آورده باشد. به عبارت دیگر وقتی فرد یاد گرفت که با معیارهای گروه، خلقیات و سنتها همنوایی کند و به مرحلهای رسید که توانست با جامعهاش ارتباط و تعاون داشته باشد میگوییم که از لحاظ اجتماعی رشد و تکامل یافته است.(2)
روانکاوان و روانشناسان معتقدند که سالهای اول زندگی خود، پایه و اساس زندگی بعدی او میباشد زیرا در این مرحله است که کودک، خود را دریافته از دیگران تشخیص میدهد. کودک تقریباً در حدود دوماهگی میتوان میان جنبههای انسانی و غیرانسانی
محیط تشخیص بدهد مثلاً صدای مادر را از صدای گریه میشناسد، یعنی عالم محیطیاش خودیت او را برایش آشکار و محسوس میسازد. مثلاً فریاد و گریه او به صورت حرف زدن درست درمیآید و توانایی او به دفاع از خود رشد مییابد.(1)
کودک رشد و تکامل اجتماعی خود را به طرق زیر نشان میدهد:
الف) وقت بیشتری را در تماسهای اجتماعی با عده زیادی از کودکان صرف میکند؛
ب) مهارت زیادی در ارتباط با دیگران نشان میدهد؛
پ) به ساختن اسباب بازیهای اجتماعی میپردازد؛
ت) بیشتر میتواند با کودکان دیگر بازی کند.(2)
کودک در رفتار اجتماعی خود نسبت به بزرگسالان پیش از کودکان واکنش نشان میدهد. او در یک سالگی میتواند مادر را از پدر، والدین را از مهمانان، بزرگسالان را از کودکان و برادران را از خواهران تشخیص بدهد. و همچنین تشخیص میان صدای خود و دیگران را یاد میگیرد.
در ماه اول، با تحریک لبها به صورت مکیدن پستان، به صداهای انسان واکنش میدهد.
و در ماه دوم، سرش را به سوی صدا بر میگرداند.
و در دو سه ماهگی، به لبخند دیگران پاسخ میدهد و لبخند میزند.
و در سه و چهار ماهگی، از تنهایی ناراحت میشود و با دیدن اطرافیان گریه را متوقف میکند.
و در چهار و پنج ماهگی، با کسی که با او بازی میکند میخندد.
و در پنج و هفت ماهگی، صدای خشم و رضایتآمیز را تشخیص میدهد و واکنش نشان میدهد، دست زدن را تقلید و برای پدر و مادر دست تکان میدهد ولی از غریبه میترسد.
در ماه هشتم و نهم، به تقلید صدای دیگران میپردازد.
در آخر سال اول، به امر و نهی بزرگسالان واکنش نشان میدهد، و از ترس بیگانگان به شکل فرار و پوشاندن صورت با دست یا فرو بردن سر در آغوش مادر نشان میدهد.
در نیمه سال دوم، علائم نافرمانی در او ظاهر میشود.
در پایان دو سالگی، به مادرش در کارهای ساده و آسان کمک میکند.
میان دو و سه سالگی، اطلاعاتی را که موجب تحریک او میشود را برای مادر نقل میکند و برای اظهار وجود، مقاومت و مخالفت میکند.
در 4 و 5 سالگی، این رفتار دگرگون میشود و به شکل میل به همکاری با والدین و خشنود ساختن ایشان از خود در میآید.
به همین ترتیب رشد اجتماعی کوچک تغییر و تکامل مییابد تا به دبستان وارد میشود و افقهای اجتماعی و دایره فعالیتهایش افزایش و گسترش مییابد.(1)
در 6 و 8 ماهگی رضایت خاطر خود را به نسبت به کودکان دیگر با لبخند زدن و نزدیک شدن به آنها ظاهر میسازد، و به ربودن اسباببازیها و مشاجره به ایشان، خشم خود را آشکار میکند.
میاه ماه 9 و پایان سال اول، برای اظهار خشم و ناراحتی خود از کودکان دیگر، لباسها و موی سر آنها را میکشد و داد و بیدار میکند و هنگام خشنودی و رضایت، حرکات و صدای آنها را تقلید میکند که میخواهد طبیعت کودکان دیگر را دریابد.
در نیمه سال دوم، به تدریج به همکاری با دیگران علاقه نشان میدهد تا این که در دو سالگی، میکوشد رفتار خود را با رفتار رفقایش سازش دهد. بدین ترتیب نخستین پایههای تعامل اجتماعی به صورت صحیح پیریزی میشود و بازیهای او از شکل انفرادی به شکل اجتماعی و همکاری در میآیند.
یعنی سالهای قبل از دبستان رفتار او در حدی جنبه اجتماعی پیدا کرده و کودک وقتی به مدرسه وارد میشود دنیای کوچک اجتماعی (خانه) خود را به دنیای وسیع اجتماعی (مدرسه) تبدیل میکند.(2)
کودک بر اثر ارتباط با کودکان و بزرگسالان، دارای رفتار اجتماعی میشود که در دورههای بعد کودکی، همچون دوره تقبح، برایش ارزش دارد. مثلاً بازی با دیگران به زودی به او درس سازگاری با زندگی گروهی را میدهد.
رفتارهای اجتماعی کودک را میتوان به دو گونه تقسیم کرد: همکاری - مبارزی.(1)
آنهایی که جنبه مثبت و الفت دارند و سبب نزدیکی و همکاری میان کودکان میشوند.(2)
این رفتارها از جمله:
الف) همدردی
یعنی شرکت در غم و شادی دیگران اهمیت زیادی در سازگاری فرد و رفاه جامعه دارد. کودک در اظهار همدردی با دیگران از نزدیکان خود تلقید میکند و این موجب رشد هیجانها و عواطف اولیه او میشود و از این طریق محبت به نزدیکان و افراد خانواده در او ایجاد میشود.
کودک برای اینکه همدردی کند، اولاً باید امنیت خاطر احساس کند و مورد پذیرش خانواده قرار بگیرد؛ ثانیاً در محیطی زندگی کند که بزرگسالان رفتار همدردی نشان دهند؛ ثالثاً به کودک فرصت داده شود که از تعامل اجتماعی با کودکان دیگر لذت ببرد و از همدردی با ایشان رضایت خاطر احساس کند.(3)
(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ) ؛(4)«مؤمنان فقط برادران یکدیگرند پس میان دو برادرتان (هنگامی که اختلاف کردند) صلح برقرار کنید و [خودتان را] از [عذاب] خدا حفظ کنید، باشد که شما (مشمول) رحمت شوید».
وقتی تشبیه میشود صفات بارز مشبه به به مشبه سرایت میکند و یا در نظر گرفتن سیاق آیات قبل و بعد که به آداب اجتماعی پرداخته و بیان داشته که انسان باید برای ایجاد برادری چه کارهایی را انجام دهد و یا چه کارهایی را انجام ندهد بین برادران صلح و آشتی برقرار کند، القاب بد به همدیگر ندهند و از غیبت، تمسخر و... پرهیز کنند.
همدردی در روایت:
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«تَقَرَّبُوا إِلَی اللَّهِ تَعَالَی بِمُوَاسَاةِ إِخْوَانِکُمْ؛ همدردی با برادران خود را وسیله تقرب به خدای متعال قرار دهید».(1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:
«مَنْ وَاسَی الْفَقِیرَ وَ أَنْصَفَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِهِ فَذَلِکَ الْمُؤْمِنُ حَقّاً؛ آنکه با فقیر همدردی کند و خود درباره مردم با انصاف باشد مؤمن واقعی خود اوست».(2)
از امام صادق علیه السلام نقل شده است که میفرماید:
«أَیُّمَا رَجُلٍ مِنْ شِیعَتِنَا أَتَی رَجُلًا مِنْ إِخْوَانِهِ فَاسْتَعَانَ بِهِ فِی حَاجَتِهِ فَلَمْ یُعِنْهُ وَ هُوَ یَقْدِرُ إِلَّا ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِأَنْ یَقْضِیَ حَوَائِجَ غَیْرِهِ مِنْ أَعْدَائِنَا یُعَذِّبُهُ اللَّهُ عَلَیْهَا یَوْمَ الْقِیَامَة؛ مردی دست از کمک به برادر مسلمان خود و کوشش در آن، بر ندارد و ترک همدردی و همکاری با او نکند، جز اینکه خدا گرفتار به کمک کسی کند، که گناهکار شود و مزدی هم نبرد».(3)
پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«لَا یَؤُمِنُ أَحَدُکُمْ حَتَّی یُحِبَ لِأَخِیهِ مَا یُحِبُ لِنَفْسِه؛ هیچ یک از شما ایمان ندارد، مگر اینکه آنچه برای خود دوست میدارد، برا بردر دینی خود نیز دوست میدارد.»(4)
همدردی در اسلام، بسیار اهمیت دارد و به مومنان در این مورد سفارش شده، اگر روحیه همدردی در جامعه باشد، مهر و محبت میان افراد جامعه افزایش مییابد، و همه از جنبههای منفی و مضر جان و مال پرهیز میکنند. و ما کودکانمان را باید با چنین آیینی بپرورانیم.
ب) صداقت و دوستی
محبت و تعلق خاطر از جمله اساسیترین نیازهای روانی هر فرد است که باید ارضا شوند تا او از دچار شدن به ناسازگاری شخصی در امان باشد.
دوستی و صداقت یکی از قویترین مظاهر الفت میان کودکان است که ابتدا میان دو کودک آغاز میشود و به تدریج در اثر ارتباط کودکی با کودک دیگر گسترش مییابد و به دیگران سرایت میکند. دوستی میان کودکان 3 تا 4 ساله پیدا میشود که گهگاه کوتاه و گاه بلند مدت است. در رفاقت میان دو کودک، معمولاً یکی بر دیگری تسلط و نفوذ پیدا میکند و به تدریج که کودکان دیگر هم با آنها ارتباط میگیرند و دامنه دوستی وسیعتر میشود دو کودک اول رهبر، گروه دوستان میشوند. کودکان، دوستان خود را در محیط خانه از میان کودکان دوستان والدین و در مدرسه و زمین بازی از همکلاسیها و همبازیها بر میگزیند.(1)
عوامل مؤثر در انتخاب دوستان و وضع و موقعیت دوستی یک کودک به موارد زیر بستگی دارد:
1 - فرصتهایی که او برای گرد آمدن با افراد خانواده و همکسالان و همسالان
2 - وضع اجتماعی و اقتصادی و تربیتی والدینش
3 - نضج عمومی او
4 - سلامت روانی و سازگاری اجتماعیش
5 - فرصتهایی که معلم در کلاس فراهم میکند تا کودک مسئولیتهایی به عهده بگیرد.(2)
(وَ تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ) ؛(3)«و بر (ای) نیکوکاری و (خود نگهداری و) پارسایی با یکدیگر همکاری کنید و بر (ای) گناه و تعدّی با یکدیگر همکاری ننمایید».
از عَون میآید که به معنای کمک کردن است و لازمه آن صداقت و دوستی است و باعث تشکیل یک گروه دوستی در بستر جامعه میشود که با هم همکاری دارند و در داستان اصحاب کهف گفته میشود: (إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدیً)؛1 «در واقع آنان جوانمردانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند، و (ما) بر هدایتشان افزودیم»؛ گروهی از جوانمردان، یعنی جوانمرد به صورت جمع آمده که بیانگر حرکت گروهی این افراد است که در میان آنها صداقت و دوستی حکمفرما بود که باعث پشتیبانی و همکاری آنها از یکدیگر میشود.
ابان بن ابی عیّاش از سلیم نقل میکند که مردی خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام آمد و در باره اسلام سؤال کرد. حضرت فرمود:
«خداوند اسلام را نجات قرار داده برای کسی که راست بگوید، و دوستی برای کسی که در پی اصلاح باشد».(1)
این روایت توجه اسلام به دوستی و صداقت و اهمیت آن در جامعه اسلامی را بیان میکند. خداوند راه نجات و سعادت آدمی را در صداقت نهاده و انسان با تأثیری که از دوست شایسته خود میگیرد راه اصلاح و کمال را در پیش میگیرد.
رفتارهایی که جنبه منفی و نفرت و مبارزه دارند و سبب جدایی و دوری کودکان از یکدیگر میشوند،(2)عبارتند از:
الف) دست انداختن و ضرر رساندن
از انواع رفتار پرخاشگری است که ارتباط کاملی با نزاع و مشاجره دارد. «دست انداختن» یک نوع حمله عقلی است که شخص میکوشد دیگری ا به طرق گوناگون از قبیل: لقب دادن، احمق خواندن، علیل نامیدن و امثال آن تحقیر کند.(3)
در ضرر رساندن، کودک میکوشد که به دیگری ضرر بدنی برساند و بدین وسیله انتقام بگیرد. این نیز به صورتهای گوناگون ظاهر میشود. از قبیل: کشیدن موی سر یا لباسهای دیگران، نیشگونگیری، هل دادن، سنجاق زدن و....
کودکان بزرگسال بیش از کودکان خردسال و ضعیف، پسران بیش از دختران، آنهایی که احساس حقارت و عدم اطمینان خاطر میکنند بیش از آنهایی که اجتماعی تربیت شدهاند، و در یک خانواده کودکان بزرگسال بیش از کودکان خردسال، برای دست انداختن و ضرر رساندن آمادهاند.(1)
مقصود در اینجا خشم مذموم است که به دلیل مصالح شخصی به کار میرود و انگیزه آن خودخواهی و خودپسندی است و قطعا به وحدت اجتماعی، محبت و برادری، صفا و صمیمیت لطمه میزند.
برای اینکه کودک بتواند خود را از این خشم مذموم حفظ کند باید او را عادت به دوری از عوامل و اسباب و انگیزههای خشم دهیم و همواره در راه پیشگیری قدم گذارد.
در روایات هم بر کظم غیظ سفارشات زیادی شده و در این روایت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمده است:
«مَنْ کَظَمَ غَیْظاً وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَی أَنْ یُنْفِذَهُ دَعَاهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَلَی رُءُوسِ الْخَلَائِقِ حَتَّی یُخَیِّرَ مِنْ أَیِّ الْحُورِ شَاء؛ کسی که خشم خود را بپوشد و قدرت اجرای آن را داشته باشد، خداوند او را در حضور خلایق در روز قیامت فرا میخواند تا به او خبر دهد کدام حوریه را میخواهد».(2)
اما برای علاج خشم پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله و سلم راه و رسمهای حکیمانهای پیشنهاد کردهاند:
«إذا غضب أحدکم و کان قائما فلیقعد و إن کان قاعدا فلیضطجع؛ کسی که ایستاده است و گرفتار خشم میشود، بنشیند و اگر خشمش برطرف نشد، بخوابد».(3)
«إِذَا غَضِبْتَ فَاسْکُتْ؛ هرگاه یکی از شما خشمگین میشود، سکوت کند.»
«أَنَّ الْغَضَبَ مِنَ الشَّیْطَانِ وَ أَنَّ الشَّیْطَانَ خُلِقَ مِنَ النَّارِ وَ إِنَّمَا یُطْفِئُ النَّارَ الْمَاءُ فَإِذَا غَضِبَ أَحَدُکُمْ فَلْیَتَوَضَّأْ؛ خشم از شیطان است و شیطان از آتش آفریده شده و آتش به آب خاموش میشود. بنابراین هرگاه یکی از شما خشمگین میشود، وضو بگیرد».(1)
بنابراین ما با این رهنمودها میتوانیم در دور نگاه داشتن کودکان از خشم به آنها یاری رسانیم.
ب) رقابت
رقابت یک نوع غریزه است که «شخص را به کار و فعالیت تحریک میکند تا با دیگران برابر باشد یا برتر از آنان شود».(2)
واکنش رقیبانه بین سالهای سه و چهار آغاز میشود. هنگامی که کودک اشیاء را درک میکند و روابط اجتماعی با همسالان برایش اهمیت پیدا میکنند. رقابت بین سالهای 4 و 6 بسیار شدید میشود. وقتی که اشیاء را از دست کودک دیگر به زور میگیرد و به احساسات او توجه ندارد و به دوست خود کمک میکند.
کودکانی که از لحاظ جثه، نیرو، نفوذ و تحصیل، ضعیف باشند وقتی میخواهند ارتباطهای اجتماعی برقرار کنند فوراً رقابت را ظاهر میسازند. بیشتر کودکان همین که به سن مدرسه میرسند میکوشند به هر وسیلهای که ممکن باشد بر دیگران غالب و برتر شوند.(3)میل به رقابت در دبستان و سپس در تمام مراحل زندگی ادامه مییابد. رقابت در اثر بالا رفتن سن و تجربیات افراد تقلیل مییابد.(4)
رقابت مطلوب یکی از انگیزههای تعلیم و تربیت است زیرا در دروس ملالانگیز، زندگی نوینی را ایجاد میکند. بازی که پایه و اساس رشد و تکامل کودک است و دروس دبستان که باید آن آغاز شود خود به رقابت نیازمند است. ولی استفاده از میل رقابت باید با احتیاط و دقت انجام گیرد تا موجب ناراحتی و ضرر و عداوت و کینه کودکان نشود.(5)
رقابت در کار مدرسه و بازی باعث برانگیخته شدن ذوق و علاقه کودک به شرکت در کارهای مختلف میشود و کودک رابا استعداد و تواناییهای خود آشنا میسازد.(1)در آیه (فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ) ؛(2)«پس در نیکیها] بر یکدیگر [پیشی بگیرید»، سخن از رقابت و پیشی گرفتن است اما در نیکیها و امور معنوی نه در امور مادی، چون در قیامت، میزان سنجش اعمال ما و برتری هر یک از ما با اعمال نیکمان مشخص میشود، تا رقابت امری سالم و سازنده روح انسان باشد.(3)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم گاهی بین کودکان خود، مسابقه دو و کشتی برگزار میکردند تا کودکان در بازیها و مسابقات، بین شرکتکنندگان رقابت ایجاد کنند تا آنها نهایت کوشش خود را به کار گیرند تا در کار خود موفق باشند. یعنی در واقع همان موفقیت و پیشی گرفتن، خود، مشوق آنها خواهد بود و نیازی به تشویق افزون بر آن نیست تا جایزهای هم بر آن در نظر گرفته شود.
در روایتی ابن ابیالحدید میگوید:
«وکان الحسن علیه السلام أکبر ولد علی علیه السلام وکان سیداً سخیاً حلیماً خطیباً وکان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یحبه سابق یوماً بین الحسین علیه السلام وبینه فسبق الحسن علیه السلام فأجلسه علی فخذه الیمنی ثم أجلس الحسین علیه السلام علی الفخذ الیسری...؛ حسن علیه السلام بزرگترین فرزند علی علیه السلام و مردی بزرگوار، سخی و حلیم بود و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم او را دوست میداشت. روزی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بین او و حسین علیه السلام مسابقه دو گذاشت. حسن علیه السلام از حسین علیه السلام پیشی گرفت. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم او را بر زانوی راست خویش و حسین علیه السلام را بر زانوی چپ خویش نهاد».(4)
از آنجا که بحث نوشتار حاضر تربیت اجتماعی است، بنابراین عوامل تربیت اجتماعی کودک در دورهی اول و دوم کودکی، را از میان تمام عوامل تربیتی یاد شده در قرآن و حدیث و کتب تربیتی و روانشناسی استخراج و گزینش کرده و در این فصل ارائه میدهیم. ولی ابتدا به بحث کلی و عام «عوامل تربیت» پرداخته میشود و سپس به بحث خاص و محدود «عوامل تربیت اجتماعی کودک».
درآمد
یکی از مباحث مهم در تربیت، عوامل تربیتی است که عملکرد آنها تأثیر زیادی در تربیت متربی دارد و مربی میتواند با شناخت عوامل تربیتی و تنظیم و استفاده از آنها تأثیر زیادتر و پایدارتر داشته باشد. برخی عوامل تربیت مثل محیط و وراثت در کتابهای علوم تربیتی بیان شده است ولی میتوان با توجه به آیات قرآن این عوامل را تکمیل کرد و نظریهپردازیهای قرآنی در این مورد ارائه داد.
برخی صاحبنظران «عوامل» تربیت را اینگونه تعریف کردهاند: «عوامل تربیت عبارت است از زمینهها و عللی که در شکلگیری شخصیت و حالات و ساختار وجودی انسان تأثیر مستقیم یا غیر مستقیم دارند. در علوم تربیتی بر دو عامل اساسی وراثت و محیط تأکید میشود. البته محیط را اعم از محیط طبیعی و محیط اجتماعی و فرهنگی در نظر میگیرد و فرد و رفتار او را حاصل ضرب وراثت و محیط میداند، نه جمع آنها».(1)
1) (1) علی شریعتمداری، روانشناسی تربیتی، ص 55.
برخی دیگر از معاصرین عوامل مؤثر بر تربیت را به دو دسته درونی و برونی تقسیم کردهاند و عوامل درونی را چیزهایی میداند که از خود انسان سرچشمه میگیرد و برخاسته از درونند مانند وراثت و ایمان، اما عوامل بیرونی را چیزهایی میداند که از محیط خارج مشخص بر وی مؤثر است مانند تغذیه و گروههای اجتماعی و....(1)
در مورد عوامل تربیت تقسیمات متفاوتی ارائه شده است که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
الف) تقسیم دوگانه به وراثت و محیط
صاحب نظران علوم تربیتی معمولاً عوامل مؤثر در تربیت را به دو شاخه وراثت و محیط تقسیم میکنند. البته محیط را اعم از محیط خانوادگی، اجتماعی، فرهنگی، مدرسه و... میدانند. ایشان در این مورد مینویسد:
چنانچه قبلاً نیز بیان شد دستهای از روانشناسان دو عامل اساسی یعنی محیط و وراثت را منشأ و پایه رفتار افراد قرار میدهند.
در اینجا باید توجه داشت که محیط تنها شامل امور جغرافیایی نیست. روابط با دیگران یا زندگی جمعی و راه زندگی هر جامعه که به عنوان فرهنگ آن جامعه شناخته میشود باید تحت عنوان محیط قرار گیرد و نفوذ آنها روی رفتار افراد در نظر گرفته شود. عوامل ارثی و محیط جغرافیایی یا محیط طبیعی همراه با محیط اجتماعی و فرهنگی در رفتار فرد تأثیر میکند.
بررسی: به نظر میرسد که این تقسیم ناقص است و شامل همه عوامل نمیشود چرا که عوامل فرامادی در آن لحاظ نشده است و نیز عوامل درونی تربیت غیر از وراثت (مثل هرمونها) مد نظر قرار نگرفته است. بلکه اصولاً میتوان گفت: وراثت جزئی از محیط تربیت است لکن محیط اعم از درون و برون انسان است.
1) (1) حسنعلی بختیار نصرآبادی، نگاهی به اصول و راهبردهای تربیت کودک با تأملی بر آیات و روایات، ص 54.
ب) تقسیم چهارگانه
برخی صاحبنظران علوم تربیتی، علاوه بر دو عامل وراثت و محیط، دو عامل دیگر «هرمونها» و «غذا» را به عوامل تربیتی اضافه کردهاند، سپس اقسام قدد و هرمونهای درونریز که در رشد و تکامل مؤثر هستند را نام برده است. (غده اپی فیز - هیپوفیز - تروئید - پاراتیروئید - تیموس - فوق کلیوی - تناسلی) و نیز تأثیر روانی غذا را توضیح داده است.(1)
بررسی: به نظر میرسد که «هرمونها» و «غذا» را میتوان در عامل تربیتی «محیط» جای داد، چرا که هرمونهای غدد درونریز، بخشی از محیط طبیعی درون بدن انسان است و نیز غذا بخشی از محیط طبیعی بیرونی است که در رشد و تکامل انسان مؤثر است.(2)
ج) تقسیمدوگانه به مادی و معنوی
برخی صاحبنظران تربیت اسلامی عوامل تربیت را به دو دسته مادی و معنوی تقسیم کردهاند و عوامل مادی را شامل اموری مثل: مسجد، مدرسه، خانواده، مربی، جامعه دانستهاند و عوامل معنوی را شامل روشهای تربیتی (گفتگوی قرآنی و نبوی، تربیت با کمک اسوه حسنه و نمونه برتر و...) دانستهاند.(3)
بررسی: تقسیم عوامل به مادی و معنوی نکته جدیدی را در بردارد که به نقش عوامل فرامادی در تربیت توجه شده است لیکن مناسبتر آن است که برای عوامل معنوی به تأثیر وحی الهی، الهام فرشتگان و... مثال بزنیم.
د) تقسیم دوگانه به عوامل مؤثر در تربیت (مثل محیط، اقتصاد، سنتها) و عوامل آسیبزا در تربیت (مثل اجبار، تبعیض، عیبجویی و...)(4)
بررسی: اصل تقسیم عوامل به مثبت و منفی کاربردی است لیکن باید معیار آن مشخص شود و مرز عوامل آسیبزا از موانع تربیت روشن شود. در ضمن برخی موارد که در اینجا به عنوان عامل از آنها یاد شده است جزء روشهای تربیتی مثبت و منفی است.
ه -) تقسیم سه گانه بر اساس کارکرد عوامل
ممکن است عوامل تربیت بر اساس کارکرد آنها به سه قسم تقسیم شود:
اول: عوامل ابزاری مثل مدرسه و...
دوم: عوامل زمینهای مثل وراثت و...
سوم: عوامل فاعلی مثل اراده و...
بررسی: این تقسیم خوبی است لیکن جایگاه عوامل فرامادی (مثل وحی، الهامات فرشتگان و...) در آن روشن نیست.
و) تقسیمسهگانه
بر اساس مبانی تربیت: مکن است عوامل تربیت را بر اساس مبانی تربیت به سه دست تقسیم کنیم:
اول: عوامل هستیشناختی مثل خداشناسی و معادشناسی و....
دوم: عوامل انسانشناختی مثل خودشناسی و...
سوم: عوامل معرفتشناختی مثل وحی (قرآنشناسی) و...
ز) تقسیم دوگانه به عوامل درونی (شامل: وراثت - ایمان به غیب - عقل و اراده) و عوامل برونی (شامل: تغذیه - محیط اجتماعی - خانواده - گروههای همسالان - وسایل ارتباط جمعی - نهادها و مؤسسات - عوامل هدایتی - امدادهای غیبی - دعا)(1)
بررسی: این تقسیم پیشرفتهتر است و ضمن تقسیم عوامل به درونی و برونی، به عوامل معنوی نیز توجه کرده است.
ح) یک عامل تربیتی (محیط)
ممکن است همه عوامل تربیتی را به محیط برگردانیم و آن را اینگونه تقسیم کنیم:(2)
اول: عوامل درونی تربیت که شامل دو دسته میشود:
1 - عوامل مادی مثل وراثت؛
2 - عوامل فرامادی مثل الهام و....
دوم: عوامل برونی تربیت که شامل دو دسته میشود:
1 - عوامل مادی مثل محیط طبیعی از جمله غذا و...
2 - عوامل فرامادی مثل خدای متعال، فرشتگان و...
به نظر میرسد تقسیم اخیر منطقی و فراگیر است. چرا که میتوان گفت: محیط در یک حصر منطقی به دو قسم محیط بیرون انسان و محیط دورن انسان تقسیم میشود و نیز طبق یک حصر منطقی هر کدام از محیطهای درونی و برونی به دو قسم مادی و فرامادی تقسیم میشود. البته گاهی برخی مصادیق عوامل (مثل غذا) از جهتی برونی و از جهتی درونی هستند همان طور که برخی عوامل مثل انبیاء از جهتی مربوط به محیط مادی و از جهتی فرامادی هستند که در این موارد لازم است وجه غالب آن در نظر گرفته شود. این تقسیم شامل همه عوامل تربیتی گفته شده (وراثت - محیط - فرامادی و...) میشود. و نیز عوامل دیگری که قابل ذکر است مثل نقش تربیتی پیامبران و امامان، ایمان، توکّل و... در آن جایگزین میشود. از اینرو منطقی و جامع است و مبنای این نوشتار قرار میگیرد.
تذکر: در اینجا مناسب است چند تذکری که استاد شعارینژاد در مورد عوامل تربیتی بیان کردهاند یادآوری کنیم:
1 - هنوز متخصصان به همه این عوامل پی نبردهاند.
2 - رشد و تکامل تنها تحت تأثیر یکی از این عوامل نیست بلکه همه آنها مؤثرند.
3 - هنوز تقدم و تأخر این عوامل از نظر اهمیتشان دقیقاً مشخص نشده است.
4 - این عوامل با یکدیگر متعاملند یعنی میان آنها تعامل یا تأثیر متقابل وجود دارد.
5 - مطالعه مستقل هر یک از عوامل مؤثر در رشد و نمو صرفاً برای سهولت مطالعه است.
6 - میزان تأثیر عوامل در رشد و تکامل بر حسب افراد فرق میکند.
7 - درجۀ تأثیر هر یک از این عوامل همیشه یکسان و ثابت نیست.
8 - در صورت مشاهده هرگونه اختلال رفتاری در کودک باید به مطالعه کم و کیف همه این عوامل پرداخت تا عوامل اصلی را کشف کرد.(1)
1) (1) روانشناسی رشد، ص 132 و 133.
در مورد عوامل تربیتی در قرآن کتاب مستقلی دیده نشد اما در ضمن برخی کتب به عوامل تربیتی اسلامی یا قرآنی پرداخته شده است.
1 - اصول التربیة الاسلامیة واسالیبها فی البیت والمدرسة والمجتمع، عبدالرحمن النحلاوی، دمشق، دارالفکر، 1403 ق.
ایشان در فصل پنجم کتاب عوامل تربیت اسلامی را بیان کرده است و از عوامل مادی مثل مسجد و مدرسه و خانواده و عوامل معنوی مثل روشهای تربیتی یاد کرده است.
نقطه قوت این کتاب توجه به عوامل فرامادی در تربیت است.
2 - روانشناسی تربیتی، دکتر علی شریعتمداری، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1367.
ایشان به دو عامل وراثت و محیط در تربیت توجه کرده است.
3 - روانشناسی رشد، علی اکبر شعارینژاد، اطلاعات، چاپ هفدهم، 1385 ش.
4 - نگاهی به اصول و راهبردهای تربیت کودک با تأمل بر آیات و روایات، دکتر حسنعلی بختیار نصرآبادی، انتشارات دانشگاه اصفهان، 1388 ش، در این کتاب در فصل سوم عوامل مؤثر بر تربیت انسان به دو دسته عوامل درونی (وراثت، ایمان و...) و عوامل برونی (تغذیه، محیط، امدادهای غیبی و...) تقسیم شده است.
در این کتاب علاوه بر عامل وراثت و محیط به دو عامل دیگر «هرمونها» و غذا نیز توجه کرده است.
5 - تعلیم و تربیت در اسلام، مرتضی مطهری، صدرا، چاپ بیست و دوم، 1372 ش.
در این کتاب برخی عوامل تربیت مثل اراده، عبادت، محبت به دیگران و اولیاء، تقویت حسّ حقیقتجویی، تفکر، ازدواج، جهاد و کار توضیح داده شده است.
6 - زمینه تربیت، علی قائمی، نشر امیری، تهران، 1370.
ایشان مدیریت برخویشتن را مطرح میکند که در قرآن اشاره شده است و منشأ تحولات را تغییر از خود معرفی میکند. یعنی تفکرات و تمایلات انسان که میتواند بر عوامل محیطی و وراثتی فائق آید.
همان طور که گذشت ما تقسیم خاصی را در مورد عوامل پذیرفتیم که میحط را عامل اصلی تربیت معرفی میکند. سپس عوامل را به دو دسته عوامل درونی انسان و بیرون از انسان تقسیم میکنیم، سپس هر کدام را به دو قسم مادی و فرامادی تقسیم مینماییم.
یعنی عواملی که از خود انسان سرچشمه میگیرد و برخاسته از درون او هستند.
این عوامل به دو دسته تقسیم میشوند:
الف) عوامل مادی درونی
این عوامل شامل چند مورد میشود:
1 - وراثت
وراثت شامل تمام عواملی میشود که در هنگام انعقاد نطفه فرد حضور دارند.(1)
در قرآن کریم به موارد متعددی از آیات بر میخوریم که به تأثیر عامل وراثت در سرنوشت افراد اشاره کرده است از جمله:
(وَ قالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکافِرِینَ دَیّاراً * إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبادَکَ وَ لا یَلِدُوا إِلاّ فاجِراً کَفّاراً)؛2 «و نوح گفت: «پروردگارا! بر زمین، از کافران، هیچ ساکن خانهای وا مگذار! * [چرا] که تو اگر آنان را واگذاری، بندگانت را گمراه میکنند و جز (نسل) بدکار بسیار ناسپاس نمیزایند».
(فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَها تَحْمِلُهُ قالُوا یا مَرْیَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَیْئاً فَرِیًّا * یا أُخْتَ هارُونَ ما کانَ أَبُوکِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ ما کانَتْ أُمُّکِ بَغِیًّا) ؛(2)«و (مریم) در حالی که او را در آغوش گرفته بود، وی را نزد قومش آورد؛ گفتند: «ای مریم! به یقین چیزی شگفت (و زشت) آوردهای! * ای (همانند) خواهر هارون (در پاکی)، پدرت مرد بدی نبود و مادرت زن تجاوزکار (و آلوده) نبود!».
در احادیث اسلامی نیز تأثیر عامل وراثت در سرنوشت افراد اشاره شده است، از جمله:
«عنه صلی الله علیه و آله و سلم: تخیرو النطفکم فان العرق دساس؛ زنان شایسته را به همسری برگزینید که نژاد سرایت میکند».(1)
از آیات قرآن و احادیث استفاده میشود که عامل وراثت موجب جبر نمیشود بلکه وراثت زمینهساز برخی صفات در انسان است اما ممکن است افرادی با اراده و اختیار راه خود را تغییر دهند و تابع زمینههای وراثت نشوند. مثال: فرزند نااهل نوح:(قالَ یا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ فَلا تَسْئَلْنِ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ) ؛(2)«(خدا) فرمود: «ای نوح! در حقیقت او از خانواده تو نیست؛ [چرا] که او (دارای) کرداری غیر شایسته است! پس آنچه را هیچ علمی بدان نداری، [از من] مخواه؛ در واقع من به تو پند میدهم که [مبادا] از نادانان باشی».
2 - هورمونها ( hormones )
برخی صاحبنظران «هورمونها» را یکی از عوامل مؤثر در رشد و تکامل دانستهاند. که برجسم و روان و رفتار انسان تأثیر میگذارد.
ب) عوامل فرامادی درونی
این عوامل شامل چند مورد میشود از جمله:
1 - فطرت
مطالب فطری چیزهایی است که در همه انسانها در همه زمان ها و مکانها وجود دارد. اگرچه گاهی براثر موا نع ضعیف میشود. برای مثال قرآن کریم انسان را دارای نهادی خداجو، خداخواه، و خداپرست معرفی میکند.
(فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللّهِ الَّتِی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ) ؛(3)«پس روی (وجود) خود را به دین حق گرایانه
راست دار، (و پیروی کن از) سرشت الهی که (خدا) مردم را بر (اساس) آن آفریده، که هیچ تغییری در آفرینش الهی نیست؛ این دین استوار است، و لیکن بیشتر مردم نمیدانند».
این فطرت انسان را به سوی دین حق و خدا سوق میدهد و اگر گاه غباری بر آن بنشیند و انسان را به غفلت دچار کند، برخی حوادث او را بیدار کرده و بار دیگر به یاد پروردگار میافتد.(هُوَ الَّذِی یُسَیِّرُکُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ حَتّی إِذا کُنْتُمْ فِی الْفُلْکِ وَ جَرَیْنَ بِهِمْ بِرِیحٍ طَیِّبَةٍ وَ فَرِحُوا بِها جاءَتْها رِیحٌ عاصِفٌ وَ جاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ کُلِّ مَکانٍ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِیطَ بِهِمْ دَعَوُا اللّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ لَئِنْ أَنْجَیْتَنا مِنْ هذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّاکِرِینَ * فَلَمّا أَنْجاهُمْ إِذا هُمْ یَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ یا أَیُّهَا النّاسُ إِنَّما بَغْیُکُمْ عَلی أَنْفُسِکُمْ مَتاعَ الْحَیاةِ الدُّنْیا ثُمَّ إِلَیْنا مَرْجِعُکُمْ فَنُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ) ؛(1)«او کسی است که شما را در خشکی و دریا میگرداند؛ تا هنگامی که در کشتیها قرار میگیرید. و با بادی دلپسند (و ملایم) آنان را روان میسازند و بدان شادمان شوند. [ناگهان] باد شدیدی میوزد، و امواج از هر جایی به سراغ آنان میآید، و یقین میکنند که آنان محاصره شدهاند (و هلاک خواهند شد؛ در این هنگام) خدا را، در حالی که دین (خود) را برای او خالص گردانیدهاند، میخوانند که:» اگر ما را از این [گرفتاری] نجات دهی، قطعاً از سپاسگزاران خواهیم بود. * و هنگامی که [خدا] آنان را نجات بخشید، ناگهان آنان به ناحق، در زمین ستم میکنند! ای مردم! ستم شما، تنها به زیان خود شماست؛ بهره زندگی پست (دنیا را میبرید)، سپس بازگشت شما فقط به سوی ماست؛ و شما را به آنچه همواره انجام میدادید، خبر میدهیم».
این نقش تربیتی فطرت مطلبی است که در درون همه انسانها به ودیعت نهاده شده است و مکرر مسیر انسان را در زندگی اصلاح میکند.
2 - الهامات خوب و بد در نفس
قرآن کریم بعد از سوگندهای مکرر در سوره «شمس» یادآوری میکند که خدای متعال خوب و بد انسان را به نفس وی الهام کرده است. از این روست که نفس انسان در هنگام تفکر و عمل، خوب و بد امور را فی الجمله تشخیص میدهد و گویا در درون ذهن انسان تداعی میشود.
1) (1) یونس/ 22 و 23 و مشابه آن در عنکبوت/ 65.
(وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّاها * فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها) ؛(1)«سوگند به نفس و آنکه آن را مرتب ساخت! * و بد کاریش و پارساییاش را به او الهام کرد».
نکات تفسیری
1 - مقصود از «نفسِ» انسان در آیات فوق، همان «روح» یا «جسم و روح» است؛ یعنی خدا به روح انسان و تعدیل و تنظیم قوای آن و یا به روح و جسم انسان و مرتب کردن اعضا و جوارح جسمی و تنظیم قوای روحیاش سوگند یاد کرده است تا انسان در این امور تفکر کند و به اهمیت آنها پی ببرد و خالق آنها را بشناسد.(2)
2 - نفس انسان دارای ابعاد مختلفی است که شامل حواس ظاهری (همچون شنوایی، بینایی و چشایی) و حواس باطنی (همچون ادراک، تخیّل و...) میشود.
نفس انسان قدرت درک خیر و شرّ را دارد؛ چون خدای متعال کارهاینیک و بد را به او الهام کرده و بایدها و نبایدها را به او آموزش داده است و از این رو نفس انسان دو بعدی است و میتواند به طرف هر یک از کارهای نیک یا بد میل کند و این اراده انسان است که آن را جهت میدهد و به طرف کمال میبرد تا از فرشتگان برتر شود یا به طرف شر و گمراهی میبرد تا از حیوانات پستتر گردد.
3 - «الهام»، در اصل به معنای بلعیدن یا نوشیدن چیزی است؛ سپس به معنای القای مطلب از سوی خدا به روح و جان انسان آمده است.(3)
3 - وجدان
قرآن کریم اشاره میکند که یکی از مراتب نفس انسان، نفس سرزنشگر است که بعد از انجام کارهای بد، انسان را از درون سرزنش میکند و خدای متعال به این نفس سرزنشگر سوگند یاد میکند و این مطلب اهمیت آن را نشان میدهد.
(لا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیامَةِ * وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوّامَةِ) ؛(4)«سوگند یاد میکنم به روز رستاخیز! * و سوگند یاد میکنم به نفس (و وجدان بیدار) سرزنشگر (که رستاخیز حق است)!».
4 - اراده
در مورد تأثیر عامل درونی اراده در تربیت، ماهیت و اهمیت آن نخست سخن شهید مطهری رحمه الله را نقل میکنیم که میفرمایند:
فرق اراده را با میل و میلها بیان کردیم، و عرض کردیم که اشتباه است که بعضیها اراده را از مقولۀ میلها دانسته و خیال کردهاند اراده همان میل بسیار شدید است. اراده یک قوّه و نیروی دیگری است در انسان، وابسته به عقل انسان است، بر خلاف میل که وابسته به طبیعت انسان است. میل از نوع کشش و جاذبه است که اشیاء مورد نیاز، انسان را به سوی خود میکشند، و به هر اندازه که میل شدیدتر باشد، اختیار از انسان مسلوبتر است، یعینی انسان در اختیار یک قدرت بیرون از خود است؛ بر عکس اراده که یک نیروی درونی است. انسان، با اراده، خودش را از تأثیر نیرویهای بیرونی خارج و مستقل میکند. اراده هر مقدار که قویتر باشد، بر اختیار انسان افزوده میشود و انسان بیشتر مالک خود و کار خود و سرنوشت خود میگردد.(1)
در قرآن کریم مکرر به اراده انسان و نقش آن در هدایتپذیری و سعادت و هدایتناپذیری و شقاوت بشر اشاره شده است. و اصولاً تربیت قرآنی بر مدار اختیار و اراده انسان پایهگذاری شده است تا خود راه خویش را با اراده انتخاب کند.
(إِنّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمّا شاکِراً وَ إِمّا کَفُوراً) ؛(2)«درواقع ما او را به راه (راست) راهنمایی کردیم، در حالی که یا سپاسگزار است یا بسیار ناسپاس است».
5 - ایمان
اعتقاد درونی به خالق هستی و عشق ورزیدن به خدای متعال یکی از عوامل مؤثر در تربیت انسان است چراکه اگر ایمان در درون انسان جوانه زند و با خدا ارتباط شخصی (من و تو، برقرار کند و از او کمک بخواهد و بر او توکل کند. این انسان تلاش میکند که محبت الهی را جلب کند و در این راستا دستورات الهی را اطاعت میکند و در نتیجه انسانی الهی تربیت میشود.
در قرآن کریم بر ایمان به خدا و شاخههای آن مثل ایمان به فرشتگان و کتابهای آسمانی و پیامبران و اعتقاد به معاد تأکید فراوان شده است و آن را از ویژگیهای پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و مؤمنان و صفات پارسایان برشمرده است.
(آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَکَ رَبَّنا وَ إِلَیْکَ الْمَصِیرُ) ؛(1)«فرستاده (خدا)، به آنچه از طرف پروردگارش به سوی او فرو فرستاده شده، ایمان آورده است؛ و مؤمنان همگی، به خدا و فرشتگانش و کتابهای او و فرستادگانش، ایمان آوردهاند؛ (در حالی که میگویند:) در میان هیچ یک از فرستادگانش، فرق نمیگذاریم. و (مؤمنان) گفتند:» شنیدیم و اطاعت کردیم. [ای] پروردگار ما! آمرزشت را [خواستاریم]؛ و فرجام (همه) فقط به سوی توست».
یعنی عواملی که از محیط خارج انسان بر اون تأثیر تربیتی دارند. این عوامل نیز به دو دسته تقسیم میشوند:
در این مورد عوامل متعددی ذکر شده است:
1 - محیط
اصطلاح «محیط» ( envir onment ) برای همه ما آشناست و در ادبیات و فرهنگ روانشناسی به همه عوامل خارجی مؤثر در رشد و تکامل فرد اطلاق میشود. محیط شامل ابعاد متعدد است، از اینرو محیط مؤثر در رشد و نمو و رفتار فرد را میتوان به سه نوع تقسیم کرد:
1 - محیط درونی شامل هورمونها، تغییرات داخل و میان یاختهها، و کیفیت کارکرد دستگاههای بدنی از قبیل گردش خون، گوارش، و دفع.
1) (1) بقره/ 285.
2 - محیط طبیعی (یا مادی) مانند: آب و هوا، گرما و سرما، مسکن، و خوراک.
3 - محیط خارجی یا اجتماعی که شامل اوضاع و احوال وسیع جامعه است مانند: کیفیت روابط مردم، روابط والدین و فرزندان، زن و شوهر، کارگر و کارفرما، و نحوه روابط معلمان و محصلان، سازمانها و نهادهای اجتماعی، ارزشها و معیارهای ارزشیابی در جامعه، خلاصه، همه خصایص یک جامعه که «فرهنگ» آن جامعه نامیده میشوند.
برخی صاحبنظران عناصر موجود در محیط را اینگونه برشمردهاند:
1 - خانواده: موقعیت فرد در خانواده، ارتباط او با بزرگسالان خانواده، وقایعی که در خانه اتفاق میافتد و طرز تربیت و معلومات اعضاء خانواده همه روی رفتار فرد تأثیر میکند.
2 - همسایه: روابط افراد با همسایگان و موقعیت همسایگی در رفتار فرد مؤثر است.
3 - زمین و وسائل بازی.
4 - اوضاع طبیعی، درختان، حیوانات، پرندگان، شب و روز و آب و هوا.
5 - مذهب و مراسم آن.
6 - شغل و نوع کار والدین.
7 - مؤسسات اجتماعی.
8 - خیابان و محل سکونت.
9 - مسافرت و تجربیاتی که فرد در مسافرت کسب میکند.
10 - مناظر زیبا چه در خانه و چه در جاهای دیگر.
11 - ارتباط و بستگی فرد با گروه همسن و همبازی خود.
12 - مرض و حوادث در زندگی فرد و رفتار او مؤثر است.
13 - تشویق و تأیید یا تنبیه و عدم تأیید دیگران، والدین، افراد گروه همسن و سایر بزرگسالان از اعمال فرد و توقعات و انتظارات ایشان از او.
14 - ایدآلها، آرزوها و الهاماتی که فرد از محیط و فرهنگ کسب میکند.
عوامل بالا و دهها عامل دیگر که در محیط موجود است روی رفتار فرد اثر میگذارد.(1)
1) (1) علی شریعتمداری، روانشناسی تربیت، ص 80 و 81.
1/1 - محیط اجتماعی و فرهنگی: این مورد شامل محیط خانوادگی، روابط با مردم و دوستان، محیط کار، مدرسه، سازمانی، و حتی عامل محیطی که فرهنگ و وسایل ارتباط جمعی، تجربه، زمانه ایجاد میکند میشود.(1)
برخی صاحبنظران در مورد تأثیر تربیتی و اهمیت محیط فرهنگی و اجتماعی نوشتهاند:
«یکی از خصوصیات انسان اجتماعی بودن اوست. زندگی جمعی رفتار انسان را به صورت خاصی در میآورد. ارتباط افراد با هم و طرز برخورد افراد و انتظارات آنها از یکدیگر در رفتار آنها تأثیر میکند. چنانچه در جنبه اجتماعی رشد خواهیم دید بچه در اثر تماس با والدین و سایر بزرگسالان به تدریج راه و رسم زندگی را یاد میگیرد و به فرهنگ و آداب اجتماعی جامعه آشنا میشود. وقتی زبان طفل باز شد به تدریج مفاهیم و معانی کلمات برای او روشن میگردد و ارتباط او با دیگران شکل خاصی پیدا میکند. از یک طرف تأثیر متقابل افراد روی یکدیگر و روی محیط جغرافیایی شکل خاصی به رفتار افراد میدهد. از طرف دیگر فرهنگ جامعه یعنی راه زندگی مردم یک اجتماع که محصول گذشته آنهاست در رفتار افراد اثر میگذارد. فرهنگ هر جامعه شامل طرز فکر، اداب و رسوم، میزانها و سنن اجتماعی، روابط سیاسی و اقتصادی، نحوه اداره اجتماع، طرز اجرای مراسم دینی طرز تربیت و سوابق تاریخی جامعه به طور کلی است. تربیت خانوادگی و فعالیتهای مؤسسات تربیتی تا حد زیادی تحت تأثیر فرهنگ جامعه قرار دارد. روابط اعضاء خانواده با هم، روابط معلم و شاگرد و شاگرد و رفقای هم سن او نیز تابع وضع فرهنگی و اجتماعی جامعه است. بنابراین برای مطالعه رفتار افراد باید زمینه فرهنگی و اجتماعی جامعهای را که آنها در آن زندگی میکنند مورد مطالعه قرار داد».(2)
قرآن کریم در موارد متعددی به نقش و اهمیت محیط اجتماعی در تربیت انسان اشاره کرده است و تا آنجا محیط را مهم دانسته است که مؤمنانی را که در محیط نامناسب هستند سرزنش میکند که چرا هجرت نکردند و به محیط مناسب نرفتند تا به رشد و کمال برسند.
(إِنَّ الَّذِینَ تَوَفّاهُمُ الْمَلائِکَةُ ظالِمِی أَنْفُسِهِمْ قالُوا فِیمَ کُنْتُمْ قالُوا کُنّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِیها فَأُولئِکَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصِیراً) ؛(3)«در
واقع کسانی که فرشتگان، [جانهای] ایشان را بطور کامل گرفتند، در حالی که به خویشتن ستمکار بودند، (فرشتگان به آنان) گفتند:» در چه [حالی] بودید؟ «(در پاسخ) گفتند:» ما در زمین، مستضعف بودیم. «(فرشتگان) گفتند:» آیا زمین خدا، وسیع نبود تا در آن مهاجرت کنید؟! «پس آنان مقصدشان جهنّم است، و بد فرجامی است».
و حتی برای نجات افراد مستضعف از محیط ستمآلود، جنگ را بر دیگران واجب کرده است و افراد را سرزنش میکند که چرا برای نجات آنها به جهاد نمیپردازند.
(وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیراً) ؛(1)«و شما را چه شده، که در راه خدا، و [در راه نجات] مردان و زنان و کودکانی که (به دست ستمگران) تضعیف شدهاند، جنگ نمیکنید؟! [همان] کسانی که میگویند:» [ای] پروردگار ما! از این آبادی (مکه)، که مردمش ستمگرند، ما را بیرون ببر؛ و از طرف خویش، برای ما سرپرست (و رهبر) ی تعیین فرما؛ و از جانب خویش، یاوری برای ما قرار ده».
تأثیر محیط در تربیت انسان آنقدر در فرهنگ اسلامی مهم است که در احادیث آمده است که بازگشت به محیط نامناسب گناه کبیره است:
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم «وَلَا تَعَرُّبَ بَعْدَ الْهِجْرَ».(2)
در احادیث ازدواج به محیط اجتماعی و به ویژه محیط خانوادگی و تأثیر تربیتی آن بر انسان تأکید شده است. از اینرو ازدواج زنان مؤمن با شرابخواران منع شده است.
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم شَارِبُ الْخَمْرِ لَا یُزَوَّجُ إِذَا خَطَبَ».(3)
1/2 - محیط طبیعی: این مورد شامل رحم مادر، آب و هوا، مسکن، غذا و مانند آن است. اما از آنجا که صاحبنظران غذا را (به خاطر اهمیت آن) جدا کردهاند(4)ما نیز به صورت جداگانه بررسی میکنیم.
در قرآن کریم به محیط رحم مادر و مراحل مختلف تخمک در آن (بلکه قبل از آن) توجه کرده و ما را به مطالعه و درسآموزی از آن دعوت کرده است:
(یا أَیُّهَا النّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَیِّنَ لَکُمْ وَ نُقِرُّ فِی الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّی وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلی أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْلا یَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئاً وَ تَرَی الْأَرْضَ هامِدَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَیْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ) ؛(1)«ای مردم! اگر از برانگیخته شدن (در رستاخیز) در تردید هستید، پس (بنگرید:) که ما شما را از خاکی آفریدیم، سپس از آب اندک سیال، سپس از [خون بسته] آویزان، سپس از (چیزی شبیه) گوشت جویده شده، شکل یافته (متمایز) و شکل نیافته (غیر متمایز آفریدیم؛) تا برای شما روشن سازیم (که خدا بر انجام رستاخیز تواناست). و آنچه را که بخواهیم تا سرآمد معیّنی در رحمها قرار میدهیم؛ سپس شما را بصورت کودکی بیرون میآوریم؛ سپس (زندگی میکنید) تا به حدّ رشدتان برسید؛ و از شما کسی است که (جانش) بطور کامل گرفته میشود؛ و از شما کسی است که به خوارترین (دوران) عمر برگردانده میشود، تا بعد از آگاهی هیچ چیزی نداند. و زمین را خشک و بی گیاه میبینی؛ و هنگامی که آب (باران) را بر آن فرو میفرستیم، به حرکت در میآید و رشد مییابد؛ و از هر نوع [گیاه] زیبا میرویاند».
در احادیث نیز به تأثیر حالات و غذای پدر و مادر بر فرزند داخل رحم اشاره شده است.
از جمله در احادیث اسلامی اشاره شده که غذای جنین از غذای مادر است(2)از این رو به غذاهای سودمند برای جنین از جمله «کُندر» و «خرما» و «به» اشاره شده است که باید مادران بخورند.(3)
و حتی دعاهای متعددی برای آن زمان بیان شده است.
در احادیث نیز بر دعای پدر و مادر هنگام ازدواج و تشکیل نطفه تأکید شده است که از خدا فرزند مؤمن و مخلص بخواهد و با نام خدا شروع کند و از شر شیطان به خدا پناه ببرد.(1)
و نیز در احادیث به نقش لباس در تربیت انسان و روحیات او اشاره شده و در این مورد دستورات خاصی بیان شده است. از جمله: به پوشیدن لباس سفید که زمینهساز شادی و سلامت است توصیه شده است.(2)و پوشیدن لباس سیاه مکروه شمرده شده است.(3)
1/3 - محیط روانی: محیط روانی از لحاظ مفهوم با محیط جغرافیایی و محیط اجتماعی و فرهنگی فرق دارد و به عنوان یک عامل اساسی و عمده در رفتار فرد تأثیر میکند. منظور از محیط روانی شرایط و واضاع و احوالی است که روی رفتار فرد اثر میگذارد و فرد این شرایط و اوضاع و احوال را به نحو خاصی درک میکند.(4)
قرآن کریم در مورد لزوم فضای آرامش بخش در خانواده اشاره کرده و میفرماید:(وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ) ؛(5)«و از نشانههای او این است که همسرانی از (جنس) خودتان برای شما آفرید، تا بدانها آرامش یابید، و در بین شما دوستی و رحمت قرارداد؛ قطعاً در آن [ها] نشانههایی است برای گروهی که تفکّر میکنند».
1/4 - محیط خارجی: غذا ( nutrition: ) غذا را یکی از عوامل مؤثر در رشد و تربیت معرفی کردهاند که میتواند از محیط بیرونی به شمار آید چرا که غذا بخشی از محیط خارجی است که بر انسان اثر میکند و نیز میتواند از محیط درونی به شمار آید چرا که بعد از ورود به بدن تأثیر میگذارد. اما جنبه بیرونی آن ظاهرتر است.
برخی صاحبنظران در مورد تأثیرات غذا در رشد جسمی، روانی و رفتاری انسان مینویسند:
بستگی و علاقۀ کودک نسبت به مادرش بر آن استوار است زیرا مادر اولین منبع
غذای او میباشد. سپس این ارتباط، دگرگون شده به صورت وابستگیهای روانی - اجتماعی در میآید. به عبارت دیگر، نخستین یادگیری دربارۀ اشخاص - مخصوصاً بر اساس تجارب حسی پیچیده مربوط به تغذیه پیریزی میشود. وضع تغذیه یک امر اجتماعی است که در آن گرایشهای اساسی نسبت به مادر تشکیل میشوند و این گرایشها ممکن است مثبت، منفی، یا ترکیبی از آن دو باشند و به میزان پاداش و کیفر مربوط به رابطۀ مادر - کودک بستگی دارند. واکنشهای نخستین نسبت به دیگران - ممکن است - تعمیمهایی از پاسخهای آموخته در اولین نفوذها و تأثیرهای متقابل کودک با سرپرست خودش باشند. بستگی میان غذای مناسب و موفقیت در فعالیتهای مدرسهای نیز کاملاً آشکار است. کودکی که خوراک کافی و کاملی نمیخورد و ویتامینهای لازم به بدنش نمیرسند، علاوه بر نداشتن پیشرفتهای لازم در تحصیل، ممکن است به بیماریهای جلدی و ناراحتیهای دیگری گرفتار شود.(1)
در آیات نیز به تأثیرات غذا اشاره شده و توصیههایی در مورد بهداشت و تعادل غذایی بیان شده است و بر تأثیر غذای پاک و حلال تأکید شده است.
(کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ) ؛(2)«و بخورید و بیاشامید، و [لی] زیادهروی نکنید که او اسرافکاران را دوست نمیدارد».
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ وَ اشْکُرُوا لِلّهِ إِنْ کُنْتُمْ إِیّاهُ تَعْبُدُونَ) ؛(3)«ای کسانی که ایمان آوردهاید! از (خوراکیهای) پاکیزهای که روزی شما کردهایم بخورید، و خدا را سپاس گویید، اگر شما، تنها او را میپرستید».
واژه «طَیّب» به معنای پاک و پاکیزه است و همانگونه که به پاکیزگی ظاهری و مادی گفته میشود به پاکیزگی معنوی و باطنی نیز اطلاق میگردد؛ یعنی اموالی که انفاق میکنید، هم خوب و مفید و ارزنده باشد و هم خالی از هر گونه شبهه و آلودگی؛ یعنی پاک و حلال باشد.(4)
و نیز در احادیث در مورد غذای پاک و حلال آمده است: از امام رضا علیه السلام نقل شده که فرمودند:
«خداوند هیچ خوردنی و نوشیدنی را حلال نکرده است مگر آنکه نفع و صلاح بشر در آن بوده و هیچ یک را حرام ننموده است، مگر آنکه مایه زیان و مرگ و فساد است».(1)
1 - ربوبیت خدای متعال: خدای متعال از طرق مختلف انسان را تربیت میکند، گاهی او را هدایت تکوینی میکند.
(الَّذِی خَلَقَ فَسَوّی وَ الَّذِی قَدَّرَ فَهَدی) ؛(2)«(همان) کسی که آفریده و مرتّب کرد».
و گاهی نظارت و کنترل خویش را یادآوری میکند تا مردم بدانند که همه اعمال و گفتار آنها در محضر خداست و مراقب اعمال و گفتار خود باشند و از این رهگذر تربیت شوند.
(أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللّهَ یَری) ؛(3)«آیا ندانسته که خدا (او را) میبیند؟».
(یا أَیُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثِیراً وَ نِساءً وَ اتَّقُوا اللّهَ الَّذِی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللّهَ کانَ عَلَیْکُمْ رَقِیباً) ؛(4)«ای مردم! [خودتان را] از [عذاب] پروردگارتان حفظ کنید، (همان) کسی که شما را از یک شخص آفرید؛ و از او همسرش را آفرید، و از آن دو، مردان و زنان فراوانی منتشر ساخت. و [خودتان را] از [عذاب] خدایی که به (نام) او از همدیگر درخواست میکنید، حفظ کنید. و [خودتان را از ضرر قطع رابطه با] خویشاوندان [حفظ کنید، چرا] که خدا همواره بر شما نگهبان است».
2 - رهبران الهی (پیامبران و ائمه علیهم السلام): رهبران الهی معلمان بشر هستند لکن معلمی الهی که بر اساس برنامه وحی الهی مردم را تربیت میکند.
(هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ) ؛(1)«او کسی است که در میان درس ناخواندگان فرستادهای از خودشان برانگیخت؛ که آیاتش را بر آنان میخواند [و پیروی میکند] و رشدشان میدهد [و پاکشان میگرداند] و کتاب [خدا] و فرزانگی به آنان میآموزد؛ در حالی که قطعاً پیش از [آن] در گمراهی آشکاری بودند».
قرآن پیروی از معصومان (اولوالامر) را لازم میشمارد تا انسان را به کمال برسانند:
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً) ؛(2)«ای کسانی که ایمان آوردهاید! خدا را اطاعت کنید؛ و فرستاده [خدا] و صاحبان امر (خود) تان را اطاعت نمایید. و اگر در چیزی با همدیگر اختلاف کردید، پس آن را به خدا و فرستاده (اش) ارجاع دهید (و از آنها داوری بطلبید) اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، این (کار) بهتر و فرجام (ش) نیکوتر است».
3 - وحی تشریعی: خدای متعال وحی را برای پیامبران میفرستاد تا به مردم ابلاغ کنند و همگان را در صحنههای اجتماعی و فردی تربیت نمایند.
(وَ ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللّهُ إِلاّ وَحْیاً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولاً فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ ما یَشاءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ) ؛(3)«و برای هیچ بشری (شایسته) نباشد که خدا با او سخن گوید، جز به وحی (مستقیم) یا از پشت مانعی یا فرستادهای (از فرشتگان) بفرستد، و با رخصت او آنچه را بخواهد وحی میکند؛ [چرا] که او بلند مرتبهای فرزانه است».
4 - فرشتگان: برخی فرشتگان خاص وسیله انزال کتب و وحی الهی هستند:
(نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ * عَلی قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ) ؛(4)«رُوحُ الامین (جبرئیل احیاگر درستکار) آن را بر دل تو فرود آورد * تا از هشدار دهندگان باشی».
گاهی فرشتگان در میان مردم آمدهاند و به آنها مطالبی را آموخته یا گوشزد کردهاند که قرآن نمونههایی از آنها را نقل کرده است. از جمله در ماجرای هاروت و ماروت که سخن از تعلیم است(1)، هرچند که مایه آزمایش مردم شده است. و نیز در داستان لوط که فرشتگان به صورت افرادی خوشسیما مهمان ابراهیم علیه السلام شدند و بشارت تولد اسحاق را دادند سپس به نزد لوط رفتند و از عذاب الهی خبر دادند.
جمعبندی
قلمرو عوامل تربیتی از منظر قرآن و احادیث گستردهتر از قلمرو آنها در علوم تربیتی مرسوم است. چون شامل عوامل مادی و فرامادی (مثل نظارت الهی و فرشتگان، وحی، الهام، فطرت، رهبران الهی، امامت حی و...) میشود. از اینرو میتوان این موارد را به عنوان نظریهپردازیهای علمی قرآنی در حوزه علوم تربیتی به شمار آورد و بر اساس آنها عوامل تربیتی را بازتعریف کرد.
همانطور که در کتابهای تربیتی آورده شده و میتوان استخراج کرد و ما در صدر بحث به اختصار در باب عوامل تربیت در قرآن سخن راندیم، عوامل تربیتی را میتوان به عوامل درونی و عوامل بیرونی تقسیم کرده و همچنین میتوان آنها را عوامل فردی و اجتماعی هم گفت، و هر کدام از آنها به مادی و غیر مادی تفسیر کرد.
ما نیز در این نوشتار عوامل تربیت اجتماعی کودک را بر همین تقسیمبندی، بنا میگذاریم.
یک: عوامل مادی درونی
1 - رشد بدنی؛ 2 - هیجانها؛ 3 - سلامت و بیماری
دو: عوامل مادی بیرونی
1 - خانواده؛ 2 - گروه همسالان؛ 3 - مدرسه؛ 4 - بازی؛ 5 - وسایل ارتباط جمعی؛ 6 - اجتماعات، نهادها و مؤسسات.
1) (1) ر. ک: بقره/ 102.
سه و چهار: عوامل فرامادی درونی و بیرونی
با توجه به آنچه در ابتدای بحث در مورد عوامل فرامادی گفته شد، در مییابیم که این عوامل در تمام ابعاد تربیت (به طور خاص تربیت اجتماعی) مشترکاند. و در تربیت انسان در همه جهات مؤثرند. ولی ممکن است هر کدام از آنها، در بعدی پررنگتر و مؤثرتر باشند.
بنابراین ما در این فصل بیشتر به دو دسته عامل مادی درونی و بیرونی میپردازیم.
عوامل فرامادی درونی: 1 - فطرت؛ 2 - الهامات خوب و بد نفس؛ 3 - وجدان؛ 4 - اراده؛ 5 - ایمان.
عوامل فرامادی بیرونی: 1 - خدای متعال؛ 2 - رهبران الهی؛ 3 - وحی تشریعی؛ 4 - فرشتگان.
تذکر: با توجه به مشترک بودن عوامل فرامادی بین کودک و غیرکودک و با عنایت به مباحث «عوامل تربیت در قرآن» که به صورت مفصل بحث شد، از تکرار خودداری میکنیم و به عوامل مادی که در عناوین قبلی بحث نشده، میپردازیم.
منظور از «رشد غریزی» یا «نضج» آشکار شدن خصایص نهانی است که از درون فرد سرچشمه میگیرند و موهبت ژنتیک میباشد.
و «یادگیری» رشد و تکاملی است که از تمرین و تجربه و تلاش نتیجه میشود. ضمن یادگیری است که فرد ناگزیر است منابع موروثی خود را به کار گیرد. بنابراین باید از فرصتهای لازم یادگیری برخوردار باشد. به عبارت دیگر، رشد و تکامل آدمی نتیجه و محصول تعامل نضج و یادگیری است.(1)
نضج بدنی کودک یکی از مهمترین عوامل مؤثر در رشد و تکامل اجتماعی او به شمار میرود، زیرا کودک برای آموختن ارزشهای اجتماعی و سازگاری اجتماعی در فعالیتها
1) (1) علی اکبر شعارینژاد، روانشناسی رشد، ص 109.
و بازیها شرکت میکند و موفقیت او در این امر قبل از هر چیز به این بستگی دارد که بتواند نقشی یا مسئولیتی به عهده بگیرد که این مستلزم بهرهمندی از نضج بدنی لازم است.(1)
(أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً یَرْتَعْ وَ یَلْعَبْ) ؛(2)«فردا او را به همراه ما بفرست، تا (در صحرا خوب بخورد و) بگردد و بازی کند در حالی که ما حتماً پاسداران او هستیم.»(3)
«یرتع» از ماده «رتع» (بر وزن قطع) در اصل به معنی چریدن و فراوان خوردن حیوانات است ولی گاهی در مورد انسان به معنی تفریح و خورد و خوراک فراوان به کار میرود.
ورزش و تفریح نیاز طبیعی انسان است و موجب رشد قوای جسمی و ذهنی انسان به خصوص کودک میشود. و لازمه رشد روحی و معنوی و عقلی، رشد جسمی است.
(وَ لَمّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوی آتَیْناهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ) ؛(4)«و هنگامی که (موسی) به حد رشدش رسید، و (درکمال و نیرومندی) استقرار یافت، حکم (و حکمت) و دانش به او دادیم؛ و این گونه نیکوکاران را پاداش میدهیم.»
«أشد» از «شدت»، به معنی نیرومند شدن و «اسْتَوی» از «استواء» به معنای کمال خلقت و اعتدال آن است.
عبارت «حُکْماً وَ عِلْماً» سه مرتبه در قرآن مجید آمده که در همه موارد، حُکم بر علم مقدّم شده است. «حکم» به معنای فهم درست و قدرت بر داوری صحیح و «علم» به معنای داشتن آگاهی و اطلاعات است.
اوّلین شرط پذیرش مسئولیّت، بلوغ جسمانی است. «وَ لَمَّا بَلَغَ» بلوغ واقعی، تنها به رشد جسمی و نیروی جنسی نیست، بلکه به کمال فکر و عقل نیز وابسته است(5)، یعنی ابتدا انسان به بلوغ جسمی میرسد و بعد به بلوغ عقلی و فکری که اولی لازمه دومی است.
(وَ ابْتَلُوا الْیَتامی حَتّی إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ) ؛(6)«و
یتیمان را بیازمایید تا وقتی به (سن) ازدواج برسند، پس اگر از آنان هدایت (و رشد فکری و تجربی) یافتید، پس اموالشان را به آنان بدهید».
در این آیه دستور میدهد که چون یتیمان بالغ شدند و به مرحلهای رسیدند که قابلیت ازدواج دارند، شما باید آنها را از لحاظ رشد عقلی امتحان کنید و تنها به رشد جسمی و بلوغ سنّی آنان اکتفا نکنید. وقتی آنها را امتحان کردید و دیدید که به رشد عقلی هم رسیدهاند و میتوانند صلاح خود را درک نمایند، در چنین صورتی اموال آنها را به آنها برگردانید.
بنابراین دادن اموال یتیمان به خود آنان دو شرط دارد: یکی اینکه از لحاظ جسمی و سنی به حد بلوغ برسند و دیگر اینکه از لحاظ عقلی و فکری دارای رشد لازم باشند.(1)
کلمه: «رشد» به معنای پختگی و رسیده شدن میوه عقل است.(2)در برخی روایات «رُشد» به معنای عقل و حفظ مال و محبت آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم گفته شده است.(3)این گونه روایات در حقیقت نشانههای رشد و مصادیق آن را بیان میکنند؛ چرا که هر کس رشد یافت عقل او به طور نسبی کمال مییابد و اموال خود را تباه نمیسازد و در حفظ آنها میکوشد و هر کس عقلش کامل شود، سرمایههای معنوی خود، مثل محبت آل صلی الله علیه و آله و سلم را مییابد و حفظ میکند.(4)
«مرّ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم علی الصبیان و هم یلعبون بالتراب فنهاهم بعض أصحاب النبی صلی الله علیه و آله و سلم فقال دعهم فانّ التراب الصبیان؛ «پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به کودکانی برخورد که خاکبازی میکردند؛ یکی از یاران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آنها را از این کار منع کرد، که ایشان فرمودند: رهایشان کن؛ زیرا خاک بستان کودکان است».(5)
چراگاه محل چرا است که حیوانات در آن پرورش مییابند و تمام قوای آنها پرورش مییابد، به همین جهت خاک و بازی با آن تمام استعدادهای کودک و به خصوص خلاقیت او را رشد میدهد.
1) (1) یعقوب جعفری، تفسیر کوثر، ج 2، ص 363؛ سید عبدالحسین طیب، أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 4، ص 11؛ محمود طالقانی، پرتوی از قرآن، ج 6، ص 77.
2) (2) المیزان، ج 4، ص 172.
3) (3) فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 3، ص 16.
4) (4) تفسیر مهر، ج 4، ص 44.
5) (5) نورالدین الهیثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج 8، ص 159.
تغییرات ناگهانی که بعد از یک ادراک حسی یا تصور و یادآوری آن در رفتار فرد پیدا میشوند و با اضطراب بدنی همراهند «هیجان» نامیده میشوند.
هیجانهای مشترک کودکان عبارتند از: ترس؛ خشم؛ حسادت؛ لذت و خوشی؛ محبت.
هدف اصلی «هیجان» آن است که تعادل از میان رفته فرد را در اثر اضطراب و اختلاف به او برگرداند و سعادت او را که عبارت از حفظ و تعادل و سازگاری با محیط است تأمین کند. به بیان دیگر، هیجانها معمولاً وقتی عارض میشوند که شخص نتواند خود را متناسب با اوضاع پیش آمده تازه هماهنگ کند.(1)
در هفت سال اول زندگی، هیجانهای کودک تشکیل مییابند و حالت استقرار به خود میگیرند. کودک به تقلید از رفتار بزرگسالان و همسالان متمایل میشود. از آنچه ایشان میترسند او نیز میترسد. مانند آنان خشمگین میشود و اظهار خشم و به هر رفتار مهرانگیز نسبت به خود، واکنش نشان میدهد. در این مرحله با مادر یا همبازیهایش همدردی میکند و میخواهد در مسایل خانگی و امور مربوط به دوستانش اظهار نظر کند.(2)
چگونگی هیجانها یا تحریکات هیجانی و عاطفی کودک در رشد ارزشهای اجتماعی او مؤثر است. چون زمینههای تجربی کودکان با بزرگسالان متفاوت است. بنابراین، یک نوع محرک، هیجانهای گوناگونی را در آنها تحریک خواهد کرد. اغلب حالات هیجانی کودک از والدین و اطرافیانش متأثر میشوند. رشد هیجانی و رشد اجتماعی با هم انجام میگیرند. کودک با مشاهده دیگران مخصوصاً افراد جالب و ایدهآلی برای او به تقلید از رفتارهای آنان تحریک میشود و به همان وضع و صفت درمیآید و ارزشهای اجتماعی را کلاً از دیگران میگیرد. اطرافیان هستند که انتخاب راههای ارضای نیازها را به کودک یاد میدهند و معین میکنند که برای چه چیز ارزش قایل شود و از چه چیز اجتناب ورزد.
در بحث ارزشهای اجتماعی نباید از تأثیر و نفوذ «زبان» در رشد و نمو آنها غفلت
کرد. بدین معنا که کلمات خود محو کند چنانکه کلمه «نکن» کودک را به ارزش منفی امور، و کلمات و عبارات «بچه خوب» یا «آفرین» به ارزش مثبت امور متوجه میسازند و ارزش آنها را برای او معلوم مینمایند و همین نوع کلمات و عباراتند که رفتار آینده کودک و ارزشها و نظرهای او را تشکیل میدهند.(1)
(إِذْ قالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ یا أَبَتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی ساجِدِینَ)؛2 «(یاد کن) هنگامی را که یوسف به پدرش گفت:» ای پدر [م]، براستی من در خواب یازده سیاره، و خورشید و ماه را دیدم، آنها را دیدم در حالی که برای من فروتن بودند».
یک روز صبح با هیجان و شوق به سراغ پدر آمد و پرده از روی حادثه تازهای برداشت که در ظاهر چندان مهم نبود اما در واقع شروع فصل جدیدی را در زندگانی او اعلام میکرد.(2)
در این آیه یعقوب (پدر یوسف) را اسم نبرده، بلکه کنایتا از آن به «أب» (پدر) تعبیر نموده تا به آن صفت رحمت و مهر و شفقتی که میان پدر نسبت به فرزند است اشاره کرده باشد، و جمله «قالَ یا بُنَیَّ لا تَقْصُصْ» که در آیه بعدی است کاملا این معنا را میرساند.(3)
بنابراین در این آیه، هیجان محبت و مهر میان پدر و پسر و هیجان ترس و تعجب از خواب یوسف، را میتوان دید که حاکی از رعایت آداب تربیت از جانب یعقوب دارد، و همچنین پدر سعی میکند هیجان ترس و تعجب پسر را کنترل کند و او را به حسد برادرانش هشدار دهد.
در بیان أئمه معصومین نیز بر هیجان داشتن کودکان و در پی آن شیطنت و بازیگوشی تاکید شده و آن را نشانه سلامت جسم و روان کودک شمردهاند و باعثی برای به تعادل رسیدن در اخلاق در سن بزرگسالی دانستهاند:
«تستحبّ عرامة الصبیّ فی صغره لیکون حلیماً فی کبره ثم قال ما ینبغی أن یکون إلا هکذا؛ شیطنت و بازی گوشی کودک در کوچکی سزاوار است چرا که در بزرگسالی بردبار میشود - سپس فرمود: - جز این از کودک انتظار نمیرود».(4)
«أنّ أکیس الصبیان أشدّهم بغضاً للکُتّاب؛ باهوشترین فرزندان، چموشترین آنها نسبت به مکتب (مدرسه) است».(1)
یکی از عوامل مؤثر در رفتار فرد خانواده است. محیط خانه اولین و بادوامترین عاملی است که در رشد شخصیت افراد تأثیر میگذارد.(2)
خانواده ابتدا یک واحد تولیدی بیولوژیک است و از ازدواج دو فرد به وجود میآید بعد از تولید فرزند، به صورت یک واحد اجتماعی در میآید. کودک خصوصیات را از والدین به ارث میبرد و از این راه پدر و مادر زمینه رشد و پیشرفت کودک را فراهم میکنند، اما نفوذ والدین تنها محدود به جنبههای ارثی نیست. کودک در ابتدا به علت ارتباط محکمی که با مادرش دارد از او متأثر میشود. سپس این ارتباط، دگرگون میشود و به صورت ارتباط با پدر و افراد دیگر خانواده در میآید و این تأثیر در دوران کودکی، شدید و زیاد است ولی به تدریج بعد از مرحله بلوغ کاهش مییابد.
خانواده همچون یک جامعه کوچکی است که هدفش رشد و تکامل اجتماعی کودکان است و این هدف، به صورت ابتدایی، در داخل خانواده تحقق مییابد.(3)
کودک در خانه با فرهنگ جامعه آشنا میشود، در اثر تماس با والدین و مشاهده طرز رفتار آنان در زمینههای مختلف زندگی متوجه راه زندگی و فلسفه اجتماعی جامعه میگردد. معمولاً تمایلات والدین، افکار و عقایدشان، طرز برخورد افراد خانواده با یکدیگر و افراد خارجی (غیر از خانواده)، آرزوها و هدفهای آنان در زندگی و میزانهای اخلاقی مورد قبول آنان انعکاسی از میراث اجتماعی است.(4)
اسلام خانواده را رکن اصلی حیات اجتماعی و محرومترین واحد جامعه از یک طرف و از طرفی خانواده را اولین بستر رشد و شکوفایی استعدادهای کودک و محیطی برای استخوانبندی شخصیت نونهالان میداند، و لذا دستورات زیادی در مورد تربیت خانوادگی و اثرات آن دارد که اشارهای به آن خواهیم کرد.
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ) ؛(1)«ای کسانی که ایمان آوردهاید! خودتان و خانوادههایتان را از آتشی حفظ کنید که هیزم آن مردم و سنگهاست (آتشی) که فرشتگانی خشن [و] سخت گیر برآن [گماشته شده] است، که خدا را در آنچه فرمانشان میدهد نافرمانی نمیکنند، و آنچه را مأمور شدهاند انجام میدهند».
و یا در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میخوانیم:
«کلّ مولود یولد علی الفطرة، وإنّما أبواه یهوّدانه وینصّرانه ویمجّسانه؛ هر فرزندی بر اساس فطرت سلیم، مسلمانیزاده میشود و این پدر و مادر است که او را به یهودیت و نصرانیت و مجوسیت میکشاند».(2)
و در حدیثی دیگر از ایشان آمده است:
«لَعَنَ اللَّهُ وَالِدَیْنِ حَمَلَا وَلَدَهُمَا عَلَی عُقُوقِهِمَا؛ خداوند والدینی راکه فرزند خود را وادارند که عاق آنها شود لعن فرموده».(3)
و همچنین در حدیثی از حضرت علی علیه السلام آمده است:
«چنان نباش که به واسطه تو، خانواده و خویشانت، بدبخترین و شقیترین مردم باشند».(4)
و یا در جای دیگر در مورد فرزند میفرمایند:
«این ثمره بد، و بال خودتان میشود».(5)
«فرزند بد، شرافت پدر و مادر را ویران میسازد و بازماندگان را رسوا میگرداند».(6)
با توجه به مطالب فوق میتوان نتیجه گرفت که خانواده بد طفل را نابود میسازد، او را به بدبختی و شقاوت میکشاند، او را از تربیت معنوی دور میسازد و در نهایت خود و خانوادهی خود را بر باد میدهد.
برای اینکه رشد و تکامل کودک در خانواده درست و طبیعی صورت بگیرد باید اوضاع زیر در محیط خانواده موجود باشد:
یکی از احتیاجات اساسی روانی افراد برخورداری از محبت دیگران است. هرچند این نیاز در انسان شدید و در کودک شدیدتر است.
از آنجا که نخستین سرپرست کودک خانواده است، لازم است خانواده، به ویژه والدین، به این نیاز کودک توجه ویژه داشته باشند و بدانند پاسخگویی صحیح به این نیاز کودک، اساس و پایه تربیت او را تشکیل میدهد؛ زیرا این نیاز کودک، موجب آرامش روانی، امنیت خاطر، اعتماد به نفس، اعتماد به والدین و حتی سلامت جسمی میشود، و ارضا نشدن آن نیز باعث فروپاشی آرامش روحی و روانی، بیاعتمادی به خود و دیگران، احساس عجز و حقارت، بیماریهای جسمی و روانی متعدد و انحرافات اجتماعی بسیاری خواهد شد. بر این اساس این نیاز روانی را باید در طول دوران تربیت در نظر داشت و آن را به عنوان راهنمای عمل، سرلوحه عمل تربیتی قرار داد.(1)
در قرآن هدف تشکیل خانواده محبت و مهربانی و امنیت ذکر شده است.
(وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ إِذا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ) ؛(2)«از نشانههای قدرت اوست که شما را از خاک بیافرید تا انسان شدید و به هر سو پراکنده گشتید».
سیره عملی و احادیث پیشوایان معصوم علیه السلام نشاندهنده توجه ویژه مکتب اسلام به این نیاز اساسی است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به فرزندان خویش، فاطمه و ابراهیم علیهم السلام، نوادهها،
کودکان اصحاب و مسلمانان و حتی کودکان غیر مسلمان محبت میکرد و دیگران را نیز به محبت فرزندان سفارش مینمود.
در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم چنین آمده است:
«هر روز صبح بر سر فرزندان و نوادههای خویش دست محبت میکشید».(1)
و همچنین فرمود:
«فرزندان خود را دوست بدارید و به آنها ترحم کنید».(2)
و نیز فرمود:
«فرزندان خود را ببوسید که برای هر بوسه درجهای در بهشت به شما خواهند داد که فاصله هر درجه پانصد سال خواهد بود».(3)
محیط خانواده نخستین مرکز یادیگری کودک است. در این محیط است که کودک یاد میگیرد چگونه وظایف اجتماعی خود را انجام دهد، حقوق دیگران را محترم شمرد و با افراد خانواده و نزدیکان و افراد جامعه سازگاری کند، و خصایل نیک یا زشت را از آن میگیرد.(4)پایه عقاید و افکار کودک و علاقه او به تسامح یا تعصب و پیروی از حق و حقیقت یا اظهار تعصب به معتقدات خود در محیط خانه پیریزی میشود.(5)
گاهی والدین آگاهانه چیزهایی را به کودک میآموزند ولی در موقعیتهای متعدد کودک از طرز کار و رفتار والدین چیزهایی فرا میگیرد که خود آنها متوجه نیستند.(6)
کودک آداب معاشرت را ابتدا با مشاهده رفتار افراد خانواده در موارد و مواقع گوناگون یاد میگیرد(7)و مجموعهای از عادتهای گوناگون را از قبیل: طرز خوردن،
پوشیدن، راه رفتن، سخن گفتن، نشستن، شستشو و خواب و... را در نتیجه تجارب و اطلاعات خود در خانواده کسب میکند.(1)
کودک علاوه بر اینکه از مشاهده رفتار والدین به تدریج آنان را میشناسد، راه و رسم زندگی را نیز با تقلید از اعمال آنها فرا میگیرد. کودکان مانند اغلب بزرگسالان زود امور را تعمیم میدهند. وقتی کودک رفتاری را در مورد والدین خود مشاهده کرد تصور میکند دیگر افراد بزرگسال نیز همین طور عمل میکنند مانند خشونت پدر یا مشاجره پدر و مادر با یکدیگر. خلاصه طرز رفتار و برخورد والدین با یکدیگر، با کودکان و سایر بزرگسالان در نحوه قضاوت کودکان دربارهی دیگران مؤثر است.(2)
دانش و آموختن در اسلام آن قدر اهمیت دارد که خداوند در قرآن به قلم سوگند یاد کرده است:
(ن وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ) ؛(3)«نون، سوگند به قلم و آنچه مینویسند!»
و در آیهای دیگر برتری علم و عالم را نزد وجدان انسانها ثابت شده میداند و میپرسد.
(قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ) ؛(4)«بگو: آیا کسانی که میدانند با کسانی که نمیدانند یکسانند؟!»
بنابراین میتوان گفت تردیدی در اهمیت علم و آموزش آن در اسلام وجود ندارد، و دربارهی اهمیت آموزش در دوران کودکی و نوجوانی در روایات یاد شده:
«العلم من الصغر کالنقش فی الحجر؛ [آموختن] دانش در کودکی مانند کندهکاری بر سنگ [ماندگار] است».(5)
و آموزش فرزندان از وظایف والدین است که در روایت زیر به آن پرداخته شده است:
«الغلام یلعب سبع سنین و یتعلّم الکتابة سبع سنین و یتعلّم الحلال و الحرام سبع سنین؛ فرزند هفت سال - نخست زندگی - را باید بازی کند، در هفت سال - دوم - سواد خواندن و نوشتن بیاموزد و در هفت سال - سوم - به آموزش احکام حلال و حرام بپردازد».(1)
و در روایت بعدی امام پای الزام را به میان کشیده، زیرا اگر در این سن به آموزش فرزندان نپردازند، با زیان بزرگی مواجه میشوند. و این خود از اهمیت علم و علمآموزی حکایت دارد.
«مروا أولادکم بطلب العلم؛ فرزندان خود را به فراگیری علم امر کنید».(2)
اوضاع کودکان در یک خانواده و در خانوادههای مختلف، متفاوت است. بزرگترین کودک، کوچکترین کودک، کودکان متوسط، تنها پسر میان دختران، تنها دختر میان پسران، زیباترین کودک، زشتترین کودک، باهوشترین کودک و دختر و پسر بودن کودک در چگونگی پرورش او و نحوه ارتباط و برخورد والدین و دیگران با او کاملاً مؤثر است.
کودکی که تک فرزند است ممکن است در اثر علاقه شدید والدین و عدم آگاهی آنان از مبانی رشد و تربیت، بیش از حد از او مراقبت و این امر باعث عقب افتادن رشد اجتماعی و عقلانی او شود و به استقلال وی لطمه وارد سازد. چنین کودکی پرتوقع بار مییاد و از دیگران انتظار رفتاری همچون پدر و مادر دارد و به این خواستهاش نمیرسد و تعامل او با دیگران برایش سخت میشود.
در مورد کودک اول خانواده گاهی به علت عدم آگاهی والدین به احتیاجات جسمی و روانی کودک، مرتکب خطا و اشتباه میشوند و این خطاها ممکن است در رشد شخصیت کودک مؤثر واقع شود و مشکلاتی را به وجود آورد. کودکان در خانواده معمولاً، نسبت به والدین و برادران و خواهران خود احساسات متضادی دارند. از یک طرف آنان را دوست میدارند ولی در اثر عوامل مختلف ممکن است این احساس با تنفر همراه شود.
در این مورد والدین باید دقت داشته باشند که رفتار با خود و رعایت عدالت و مساوات و عدم تبعیض نهادن میان فرزندان، دشمنی و کینه میان آنها ایجاد نکند.
کودکان بزرگتر به کوچکتر، پسرها نسبت به دخترها یا دخترها نسبت به پسرها، کودکان باهوش نسبت به کودکان کمهوش، گاهی حسادت میورزند و حالت خشم و تعرض نسبت به آنها از خود نشان میدهند. مثلاً حسادت کودک بزرگتر نسبت به نوزاد تازه وارد، که باید با آگاهی و تدبیر والدین از آن جلوگیری شود و به محبت کودک بزرگتر نسبت به نوزاد تبدیل شود.
ارتباط کودک با برادران و خواهران خود در خانه سبب یادیگری مهارتهای بدنی و اجتماعی میشود. وضع کودکی که خواهر و برادر ندارد یا در اثر اختلاف سن نمیتواند با آنها بازی کند با کودکی که خواهر و برادر دارد و دائماًبا آنها مشغول بازی و سرگرمی است، متفاوت است و همین طور وضع کودکی که در بازی با خواهر و برادر خود اغلب دچار شکست میشود با کودکی مسلط بر خواهر و برادرش خویش است، متفاوت است. طرز ارتباط کودکان با هم در رشد اجتماعی، عاطفی و عقلانی آنها تأثیر دارد.(1)
در روایت زیر آمده که خانه بزرگتر، یکی از مزایای زندگی راحتتر است و در خانه فصیح، فضای بیشتری برای جنب و جوش بیشتر و فعالیتهای آزادانه کودک فراهم میشود و والدین اسباب بازی و وسایل رفاهی بهتر و مناسبی را در جهت تربیت و آموزش و ورزش کودک میتوانند جمعآوری کنند.
«ثلاثة من السّعادة و ثلاثة من الشّقاء، فمن السّعادة:... و الدّار تکون واسعة کثیرة المرافق و من الشّقاء... و الدّار تکون ضیّقة قلیلة المرافق؛ سه چیز است مایه خوشبختی است و سه چیز مایه بدبختی است آنچه مایه خوشبختی است... و خانهای که وسیع باشد و جای فراوان داشته باشد، و سه چیز که مایه بدبختی است... و خانه کوچک که جای کم داشته باشد».(2)
طرز رفتار والدین با یکدیگر نیز در رشد و تربیت اجتماعی کودک بسیار موثر است چنانکه اگر پدر و مادر پیوسته با هم مشاجره کنند و هرچند روز یکبار به طلاق و جدایی تصمیم بگیرند از سرعت رشد فرزندانشان کاسته میشود. این کودک بیچاره تمام عمر خود را در اضطراب و تشویق میگذارند. گذشته از آثار مضر روانی و بدنی، این عمل نکوهیده سبب میشود که فرزندان نیز بعد از ازدواج و تشکیل خانواده، از همان رفتار زشت والدین خود پیروی کرده با همسرانشان با همان وضع رفتار میکنند. و به همین ترتیب، این وضع در چند نسل ادامه مییابد و سبب بدبختی چند نسل و سرانجام جامعه خواهد شد.
اما در صورتی که کودکی در میان پدر و مادر خود مهر و محبت احساس کند، احساس امنیت خاطر دارد و به رشد طبیعی خود ادامه میدهد و بعد از ازدواج نیز با همسرش به مهر و وفا رفتار میکند.(1)
و در آیات قرآن به مهر و محبت میان والدین تاکید شده:
(وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ) ؛(2)«و از نشانههای او این است که همسرانی از (جنس) خودتان برای شما آفرید، تا بدانها آرامش یابید، و در بین شما دوستی و رحمت قرارداد قطعاً در آن [ها] نشانههایی است برای گروهی که تفکّر میکنند».
(هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ)؛3 «آنان لباسی برای شما، و شما لباسی برای آنان هستید».
و آیه ذیل، برای رفع اختلاف میان زن و شوهر، و پیشگیری از وقوع طلاق، راهکاری را ارائه میدهد. زیرا اگر اختلاف حل نشود به مشکلات بزرگتری ختم میشود و این اختلاف به صلاح خانواده و کودکان آنان و فامیل نیست.(3)
(وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَیْنِهِما فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ یُرِیدا إِصْلاحاً یُوَفِّقِ اللّهُ بَیْنَهُما إِنَّ اللّهَ کانَ عَلِیماً خَبِیراً) ؛(1)«و اگر از جدایی میان آن دو (همسر) میترسید، پس داوری از خانواده آن (شوهر)، و داوری از خانواده آن (زن تعیین کنید و) بفرستید اگر این دو [داور]، تصمیم به اصلاح داشته باشند، خدا میان آن دو سازگاری خواهد داد براستی که خدا، دانای آگاه است».
وضع طبقهای خانواده در رفتار بچه تأثیر میکند، در هر جامعه طبقات معینی وجود دارد که وضع طبقهای فرد مربوط به گروه یا دستهای است که فرد وابسته به آن است. معمولاً این دسته یا گروه از افرادی تشکیل میشود که روابط آنها بر پایه دوستی و رفاقت استوار است و از امتیازات تقریباً مشابهی برخوردار هستند. به طور کلی عامل اقتصادی، موقعیت اجتماعی، شغل و حرفه، سطح تربیتی، سوابق خانوادگی، آداب و رسوم، عقاید و تمایلات و میزانهای اخلاقی و اجتماعی، وضع طبقهای یا ارتباط خود را به گروه یا دسته معین، تعیین میکند.(2)
در آیه فوق، مخاطب کل جامعه انسانی است و مهمترین اصلی را که ضامن نظم و ثبات است بیان میکند، و میزان واقعی ارزشهای انسانی را در برابر ارزشهای کاذب و دروغین مشخص میسازد(3)؛ و قرآن مجید بعد از آنکه بزرگترین مایه مباهات و مفاخره عصر جاهلی یعنی نسب و قبیله را از کار میاندازد، به سراغ معیار واقعی ارزشی رفته میافزاید(4):
(یا أَیُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ) ؛(5)«ای مردم! در واقع ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و شما را نژادها و قبیلههایی قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا خودنگهدارترین (و پارساترینِ) شماست براستی که خدا دانای آگاه است».
در زمینه رشد کودکان، گروه همسالان عبارتند از: «کودکان تقریباً هم سن و سال» یا «کودکانی که از لحاظ رشد در یک سطح باشند».(1)
کودک در سالهای اول زندگی متعلق و وابسته به گروه خانواده، متشکل از پدر و مادر و خواهر و برادر است. این گروه هم احتیاجات مادی و بدنی طفل و هم احتیاجات اساسی روانی او را تأمین میکنند.(2)
یکی از دلایل احتیاج کودک یا افراد بزرگسال به گروه، کمکی است که در زمینه خویشتن شناسی به افراد مینماید. غالباً ما خود را نمیشناسیم و متوجه رفتار خویش در مقابل دیگران نیستیم. اما گروه اعمال ما را در مواقع مختلف میبیند و طرز برخورد ما با دیگران بررسی و قضاوت میکند، که این قضاوت ما را واقعبین و آگاه به خصوصیات و عادات خود میکند.(3)
تعامل با همسالان نقش منحصر به فردی در رشد کودکان دارد. از مهمترین عملکردهای گروه همسال فراهم کردن یک منبع اطلاعاتی و ایجاد یک مبنای مقایسه در دنیای خارج از خانواده است. احتمالاً داشتن روابط خوب با همسالان برای رشد عادی کودکان ضروری است.
انزوای اجتماعی یا ناتوانی در ورود به شبکههای اجتماعی با اختلالات و مشکلات بسیاری همراه است؛ از قبیل قرار گرفتن در معرض بزهکاری و سوق یافتن به افسردگی.(4)
وابستگی فرد به گروه در دورههای مختلف رشد تفاوت دارد، روی همین اصل نفوذ میزانهای گروهی در رفتار افراد در هر دوره به شکل خاصی است.(5)
گروه همسالان متشکل از:
1 - کودکان خویشاوندان (خاله، دایی، عمه، عمو و...) و آشنایان (دوستان پدر و مادر و...)
2 - کودکان محله و همسایگان
3 - کودکان (دانشآموزان) مدرسه
4 - و کودکان غریبه (کودکانی که فرد در محیطهای جدید، به مدت کوتاه با آنها برخورد دارد)
کودک روابط اجتماعی خود را در محیط خانه با کودکان خویشاوندان و میهمانان شروع میکند و برای تکمیل و توسعه روابط اجتماعی خود به مهد کودک و پیش دبستانی و دبستان میرود.
الف) ارتباط فرد با گروه تا شش سالگی
در پنج سال اول زندگی بستگی فرد به خانواده محکم است روی این زمینه آمیزش او با افراد همسن چندان زیاد نیست. ارتباط کودک را با گروه همسن در این دوره میتوان از بازی او با کودکان دیگر مشخص نمود. گاهی کودک نقش تماشاچی را بازی میکند و از این راه با کودکان دیگر تماس پیدا مینماید. کودک تا سه سالگی به طور انفرادی و مستقل به بازی مشغول میشود. زمانی کودکان کنار هم بازی میکنند، یعنی هر یک از آنها به صورت مستقل به بازی مشغول است اما این بازی را در کنار کودکان دیگر انجام میدهد. کودکان چهار و پنج ساله به تدریج با هم بازی میکنند و گروه دو یا سه نفری تشکیل میدهند. افراد گروه محدود است و بازیهایشان طولانی نیست. همبازیها ثابت نیستند. احساس جمعی و گروهی در بچهها قوی نیست. پیوند گروهی کودکان محکم نیست به همین دلیل و روی این اصل رابطه فرد با گروه دلیل بر رشد اجتماعی کودک نیست.
کودک در پنج سال اول زندگی بیشتر به خود توجه دارد تا به کودکان همسال یا دیگر بزرگسالان. رابطه او با پدر و مادر بیشتر برای تأمین نیازهای جسمی و روانی خویشتن است. به تدریج متوجه دیگران میشود و برای آنها به عنوان یک فرد، حقی قائل میشود، وقتی احساس کند که توجه به خود، او را از محبت دیگران محروم میسازد، دچار اضطراب میشود و برای جلوگیری از پیدایش اضطراب، روابط خود را با دیگران محکمتر میسازد و درصدد جلب نظر آنها بر میآید.
با این که پایه شخصیت اجتماعی کودک در خانه گذاشته میشود ولی تجربیات بعدی کودک در تغییر جنبهی اجتماعی شخصیت کودک کاملاً مؤثر است. کودک وقتی از پدر و مادر خود جدا شد و با دیگران تماس پیدا کرد متوجه میشود که قسمتی از اعمال او مورد تأیید دیگران است و قسمتی از اعمال او با عکسالعملهای شدید همبازیها یا دیگر افراد روبهرو میگردد. در اثر همین توجه پارهای از اعمال اجتماعی کودک ثابت میماند و دستهای از اعمال او دچار تغییر و تحول میگردد.
جمعبندی
کودکان از مصاحبت با هم لذت میبرند، ارتباط و تفاهم مشترک میانآنها به آسانی صورت میگیرد، به هم کمک میکنند و اسباب یکدیگر را حفظ مینمایند. معمولاً کودکان در این سن با همسالان خود رفاقت میکنند.
همسن بودن، آشنا بودن به فعالیتهای بدنی و اجتماعی، گاهی هوش و جاذبیت شخصی در ایجاد دوستی میان کودکان مؤثر است.(1)
ب) ارتباط فرد با گروه از شش سالگی تا 12 سالگی
کودکان شش ساله از مصاحبت با همبازیها و افراد همسن خود لذت میبرند و میل به گذاردن تمام وقت خود با خانواده را ندارند. در این سن، میل به تقلید از همسالان خود، در لباس پوشیدن با بازی کردن و... دارند.
در خوب و بد تلقی کردن کارها و دوست داشتن چیزی، از گروه پیروی میکنند. کودک هرچه بزرگتر میشود حساسیت او نسبت به جلب توجه گروه و رعایت تمایلات گروهی و اعمال مورد تأیید از سوی گروه، بیشتر میشود.
اگر میان میزانهای گروهی و خانواده، تضادی حاصل شود کودک رعایت میزانهای گروهی را ترجیح میدهد. علاقه کودکان به گروه و اتکا به تمایلات همسان سبب تشکیل و تحکیم گروهها میشود. رعایت این میزانها دلیل بر تمایل کودکان به استقلال و جدایی از والدین و پیروی از رهبران گروه است. وابستگی کودکان به گروه و پیروی از میزانهای
1) (1) علی شریعتمداری، روانشناسی تربیت، ص 231-233.
گروهی و تقلید از رهبران گروه ممکن است در نظر بزرگسالان بیمنطق و غیرعادی تلقی شود ولی پیوند گروهی کودکان در رشد اجتماعی و عقلانی آنها کاملاً مؤثر میباشد.
کودک در این سن به دبستان وارد میشود، اولین عاملی که او را مورد توجه گروه قرار میدهد، موفقیت او در اجرای نقش جنسی است که منظور از آن: اجرای اموری است که از لحاظ دختر یا پسر بودن جامعه به عهده خود قرار میدهند.
در ابتدای ورود به مدرسه کودک با دو دسته روبرو میشود: دسته اول: همسالان خود که از لحاظ استعداد، تمایلات و احتیاجات و تجربیات تقریباً با او یکسان هستند. ایجاد ارتباط و هماهنگ ساختن افکار و عقاید با آنها برای او چندان دشوار نیست بلکه مسرت بخش است.
دسته دوم: معلمان و دیگر اولیای مدرسه که از لحاظ تمایلات و تجربیات و توقیعات تا حدی شبیه والدین کودک هستند و وضع آنها با همسالانشان از هر جهت مغایر است و در صورت تضاد میان میزانهای گروه و معلم کودک به علت وابستگی شدید به گروه، دستور گروه بر دستور معلم مقدم میشود.
جمعبندی
وابستگی فرد به گروه همسن در این دوره علامت رشد اجتماعی است. کودکانی که به آسان میتوانند با همسالان خود به سربرند معمولاً تمایلات اجتماعی بیشتری دارند. جدا شدن از والدین، سبب تحکیم بیشتر روابط گروهی است و این رابطه تا دوره بلوغ در حال توسعه و پیشرفت است.(1)
1 - آموزش چگونگی بازی با دیگران؛
2 - فراگیری طرز برخورد با دیگران؛
3 - در اثر تماس با رهبر گروه، متوجه چگونگی راهنمایی دیگران میشود؛
4 - کودک در گروه حس میکند، افراد همسن او نیز، با مشکلاتی شبیه آنچه او با آنها برخورد کرده، مواجهاند، این امر تا حدی ناراحتی او را در اثر برخورد با مشکلات کم میکند و در اثر تماس با گروه راهحل مشکلات خود را پیدا میکند؛
1) (1) همان، ص 234-237.
5 - کودک درک میکند که دیگران نیز با مخالفت والدین خود روبهرو میشوند؛ چون دوستان همسن خود را میبیند که آنها نیز گاهی از والدین خود ناراضی هستند؛
6 - تأمین بسیاری از نیازهای خود؛
7 - ایجاد فرصت ابراز شخصیت در گروه برای کودک؛ - زیرا کودک در گروه همسالان به آسانی میتواند آنچه را آموخته و فهمیده است برای دوستان همسال خود توضیح دهد و هنر و عقیده خود را در مقابل ایشان ابراز دارد؛
8 - آموزش خصوصیات اخلاقی بسیاری از جمله: گذشت، تحمل، وفاداری، فداکاری، اطاعت و همکاری و...؛
9 - یادگیری طرز بروز و کنترل عواطف و احساسات خود در ضمن بازی و شرکت در فعالیتهای گروهی؛
10 - تقویت روحیه شجاعت در خود، گاهی کودک به اتکای گروه، تن به کارهای سخت میدهد؛
11 - یادگیری استفاده از تجربیات دیگران در موقع کار گروهی و همکاری با دیگران؛
12 - آموزش مسئولیت پذیری و قبول مسئولیت کاری به تناسب ذوق و استعداد خود؛
13 - آموزش هماهنگ ساختن فعالیتهای خود با گروه برای رسیدن به هدفهای گروهی و....(1)
در اسلام نقش تربیتی همسالان و دوستان، مورد تأکید و سفارش بسیار قرار گرفته است؛ تاجایی که همنشینی با دوستان، ممکن است فرد را صالح یا فاسد کند، بنابراین هدایت غیرمستقیم والدین در دوستیابی کودکان بسیار مهم است و نقش تربیتی بسیار موثری در آینه کودک دارد.(2)
و قرآن در این باب میفرماید:
(وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظّالِمُ عَلی یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً، یا وَیْلَتی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِیلاً) ؛(1)«و (یاد کن) روزی را که ستمکار دستانش را [به دندان] میگزد در حالی که میگوید:» ای کاش من با فرستاده (خدا) راهی برگزیده بودم! ای وای بر من، کاش من فلانی را به دوستی برنگزیده بودم!»
روشن است که منظور از «فلان» همان شخصی است که او را به گمراهی کشانده است؛ شیطان یا دوست بد یا خویشاوند بد و گمراه.(2)
و در روایتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«المرء علی دین خلیله و قرینه؛ یعنی مرد پیرو دین و آئین دوست و همنشین خود میباشد».(3)
حضرت أبوالحسن علیه السلام به نقل از حضرت عیسی علیه السلام فرمودند:
«فاعلم من تقارن و اختر لنفسک إخوانا من المؤمنین؛ بدان با چه کسی رفاقت میکنی و از اهل ایمان برای خودت رفیق و برادر انتخاب کن».(4)
مدرسه همچون خانواده، یک وحدت اجتماعی است و در ساخت شخصیت اجتماعی فرد بسیار مؤثر است زیرا به وسیله آن است که کودک راه و رسم زندگی و طرز معاشرت با دیگران را یاد میگیرد، و نیز مدرسه است که چگونگی انجام دادن یک عده کارهای معین و کیفیت همکاری یا رقابت با دیگران را به کودک یاد میدهد. به طور کلی اساس نظرات کودک و موفقیت یا ناکامی او در مدرسه پیریزی میشود و تمام آنها وسایلی هستند که کودک را برای سازگاری با محیط خارج از مدرسه، آماده وقار میسازند.(5)
در این مجموعه اجتماعی محدود، کودکان خردسال با یک یا دو معلم در تماس هستند، این معلم هم غالباً زن و چهره قدرتمند زندگی آنهاست. این کودکان با همسالان خود نیز به صورت گروههای دوتایی یا گروههای کوچک تعامل دارند.
در مدرسه ابتدایی، فضای کلاس هنوز زمینه اصلی محسوب میشود، گرچه در اینجا، مدرسه بیشتر به یک واحد اجتماعی شبیه است، معلم، سمبل قدرت و تعیین کننده شرایط تعامل اجتماعی و ماهیت کارکرد گروهی، جوّ کلاس است. در اینجا گروه همسالان اهمیت بیشتری دارند و کودکان به برقراری روابط دوستی علاقه بیشتری نشان میدهند.(1)
امروز دیگر اشتباه محض اشت که مدرسه را عبارت از یک عده اتاقها و کلاسها بدانیم که در آنها علم القا میشود. در نظر آموزش و پرورش جدید، مدرسه یک مرکز اجتماعی مهم، و شهری داخل شهر است که کودک ساعتهای طولانی از زندگی خود را در آن میگذارند و اطلاعات اجتماعی به دست میآورد که او را در سازگاری با جامعه بزرگتری یاری میکند. مدرسه بهترین مرکز برای فعالیتهای گوناگون اجتماعی است و میتوان با تشکیل اجتماعات، انجمنها، گردشهای علمی و امثال آنها به تربیت اجتماعی کودکی کمک کرد.(2)
معلمان، جزء کوچکی از محیط مدرسه را تشکیل میدهند و این جزء علیرغم کوچکی خود، تأثیر بسیار زیادی در رفتار اجتماعی دانشآموزان دارد. بنابراین در رشد و تکامل اجتماعی کودکان، معلمان وظیفه سنگینی به عهده دارند که تدریس کوچکترین آنهاست.
نقش و حق معلم بر کودک در اسلام
در اسلام بر حق معلم بر شاگرد تأکید شده و معلم را نیز به تواضع و فروتنی با شاگردان توصیه کرده است:
«لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یُوَقِّرْ کَبِیرَنَا، وَ یَرْحَمْ صَغِیرَنَا، وَ یُجِلَّ عَالِمَنَا؛ کسی که احترام بزرگتر ما را نگه ندارد، و کوچک مارا رحم نکند، و عالم ما را تجلیل نکند، از ما نیست».(1)
«تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ وَ تَعَلَّمُوا لِلْعِلْمِ السَّکِینَةَ وَ الْوَقَارَ وَ تَوَاضَعُوا لِمَنْ تَعَلَّمُونَ مِنْهُ؛ علم فراگیرید و برای علم سکون و وقار بیاموزید و برای کسی که از او علم میآموزید تواضع کنید».(2)
فروتنی و تواضع در سیره آنان از اهمیت بیشتری برخوردار است؛ چراکه جنبه تربیتی و ادبآموزی در برخورد با شاگردان، فزونتر است. اگر معلم در برابر شاگرد خود فروتنی و نرمیداشته باشد، بر رفتار کودک تأثیر عمیق خواهد داشت و او نیز احترام معلم را رعایت میکند.
فعالیت، یکی از نیازهای انسان و اساس رشد و تکامل است و بازی نوعی از فعالیتهای آدمی است که گفتهاند کودک سالم خوب میخورد، خوب میخوابد و خوب بازی میکند. کودکان ضمن بازی به فعالیتهای بدنی، عقلی و اجتماعی میپردازند.
بازی را چند نوع تعریف کردهاند:
جرسیلد ( Jersild ) میگوید:
«بازی کودک، یک کار جدی است».
فرانک ( Frank ) مینویسد:
«بازی، راهی است که کودک آنچه را که کسی نمیتواند به او بیاموزد، یاد بگیرد».
بعضی نیز، بازی کودک را زندگی او دانستهاند.
میتوان گفت:
«به طور کلی، بازی هر نوع فعالیتی است که فرد برای لذت بردن انجام میدهد بدون اینکه به نتیجه نهایی آن توجه داشته باشد یا منتظر باشد چیزی یا پاداشی دریافت کند. فرد با کمال میل و بدون اجبار و تحریک خارجی، بلکه فقط برای سرگرمی و لذت بردن به بازی میپردازد. و فرق کار و بازی در این است که کار برای رسیدن به هدف معینی است. در نظر کودک، فعالیتهای آزاد، بازی شمرده میشوند ولی آنچه را که بزرگسالان برای او تعیین و تکلیف کنند از قبیل: تکالیف مدرسه، کمک در کار خانه، کار تقلی میشود. همچنین، بازی یک رفتار فطری عمومی است که در همه موجودات زنده دیده میشود و یکی از مهمترین عوامل و وسایل رشد و تکامل و یادگیری است. به عبارت دیگر، کودک بازی میکند تا رشد و پرورش یابد».(1)
بازی با صفات ذیل مشخص میشود:
الف) میل بازیگر به این که خود به وجود آورنده بازی باشد؛
ب) احساس آزادی روانی مطلق در ضمن بازی؛
ج) رقابت و مبارزه که منظورش شکست دادن ظرف مقابل و کسب موفقیت باشد؛
د) فعالیت آزاد و دوستداری تقلید.(2)
ارزش و فایده بازی را برای کودکان میتوان چنین خلاصه کرد:
الف) ارزش بدنی
کودک برای این که عضلات خود را رشد و پرورش دهد و تمام قسمتهای بدنش ورزیده شوند باید بازی کند. همچنین، کودک به وسیله بازی، انرژیهای اضافی خود را صرف میکند که در غیر این صورت، موجب هیجان، عصبانیت و تندخویی کودک میشود.
ب) ارزش ذهنی
بازی سبب میشود که کودک نیروهای ذهنی خود را به کار اندازد. او را در شناخت و کنترل محیط یاری میکند. او را قادر میسازد که تواناییهایش را بیازماید بدون اینکه مسئولیتی را به فعالیتهای خود در نظر بگیرد. همچنین، ضمن بازی یاد میگیرد که میان واقعیت و خیال فرق بگذارد.
پ) ارزش اجتماعی
کودک بدون بازی، مخصوصاً بازی با کودکان دیگر به جای بزرگسالان، فردی خودخواه، خودبین، و فرمانده بار میآید ولی از راه بازی با دیگران روش همکاری، دادن و ستادن و وارد ساختن شخصیت خود در گروه را میآموزد. درست است که کودک، رفتار اجتماعی را در برخوردهای خود با دانشآموزان دیگر در مدرسه یاد میگیرد ولی بازیهای مقید مدرسه، در مقایسه با بازیهای آزاد خارج از مدرسه، فرصت کمی برای رفتار اجتماعی کودک فراهم میآورند. کودک، به وسیله بازی یاد میگیرد که چگونه با دیگران، ارتباط برقرار سازد و مشکلات مربوط به روابط اجتماعی را حل کند. بازی به کودک کمک میکند که مانند یک شخص، رشد و تکامل یابد. بازی وسیله مهمی است که به کودک امکان میدهد خود را کنترل کند پیش از آنکه که از طرف بزرگسالان کنترل شود.(1)
بازی، یکی از عوامل موثر و مفید در تربیت اجتماعی کودکان است. مثلاً در بازیهای دستهجمعی وقتی دو گروه به رقابت با یکدیگر میپردازد در واقع، زندگی اجتماعی مجسم میشود. در این نوع بازیهاست که کودکان، رقابت و همکاری درست، بردباری، اعتماد به نفس، احترام به حقوق دیگران، نظم، دقت، فداکاری، اطاعت از قانون و سایر صفات اجتماعی را یاد میگیرند و برای حصول این هدف، باید بازی مرتب و منظم باشند.
1) (1) همان، ص 270؛ علی شریعتمداری، روانشناسی تربیت، ص 124؛ علی حسینیزاده و محمود داوودی، سیره تربیتی پیامبر و اهلبیت، ص 91.
ت) ارزش یادگیری
کودک ضمن بازی با اسباببازیهای گوناگون، رنگ، اندازه، ترکیب، ارزش و اهمیت اشیاء را در مییابد به تدریج که بزرگ میشود مهارتهای زیادی از راه بازی کسب میکند. پیگردی، گردآوری و سایر اشکال زیاد بازی در طفولیت بعدی سبب میشوند که کودک اطلاعاتی درباره محیط زندگی خود به دست آورد که تحصیل آنها از راه کتابهای درسی ممکن نیست. خواندن، نمایش، کنسرت و فیلمهای برگزیده، در عین حال که برای کودکان لذت بخش و سرور انگیزند، دایره تجاربشان را نیز گسترش میدهند. کودک از راه بازی، ارزش خود و توانایی خود را یاد میگیرد این نیز او را در داشتن مفهوم روشنی از خویشتن یاری میکند.
ث) ارزش درمانی
کودک در زندگی روزانه، نیازمند است که خود را از نگرانیهایی که فشار محیط در او ایجاد میکند رها سازد، بازی بهترین وسیلهای است که او را در رسیدن به این هدف از راه تعبیر عواطف خود کمک میکند. کودک میتواند احتیاجات و امیال سرکوفته خود را از راهبازیهای گوناگون ارضا کند. همچنین بازی او را قادر میسازد که نقشههایی را برای حل مسائل خود طرح کند و این نیز اهمیت بیشتری در زندگی شخصی او دارد.
ج) ارزش تربیت اخلاقی
بازی یکی از عوامل بسیار مهم برای تربیت اخلاقی است. طفل، حق و باطل و گناه و ثواب را در خانه و مدرسه یاد میگیرد ولی اجرای مقررات اخلاقی در آنها به اندازه بازی جدی نیست. کودک میداند که اگر بخواهد عضو پذیرفته شده و مورد توجهی در گروه خود باشد باید: با انصاف و مؤدب، درستکار، رستگار، بازنده خوب و خوددار باشد. او همچنین، میداند که همبازیهایش بیشتر از بزرگسالان خانه و محیط مدرسه سختگیرند. او ضمن بازی بیش از هر وقت دیگر یاد میگیرد که مقررات را به سرعت و به طور کامل اجرا کند و همچنین میتواند اوضاع و احوال زندگی واقعی را دریابد و چگونه با آنها روبرو شود. و با اطمینان، احساسات کینهتوزی و ترس و ناشایستگی خود را تعبیر میکند.(1)
1) (1) علی اکبر شعارینژاد، روانشناسی رشد، ص 270 و 271.
کودک در هر سنی به بازیهای مخصوصی مشغول میشود که اینک انواع آنها در چهار مرحله مورد مطالعه قرار میگیرند:
الف) دو مرحله اول (از تولد تا سه و از سه تا شش سالگی)
در این دوره - مخصوصاً سه سال اول - بازی کودک جنبه فردی و آزاد دارد. حرکت نخستین مظهر بازی است چنانکه کودک نوزاد، در گهواره با حرکت دادن دستها و پاهایش به طور منظم و دائم بازی میکند. از شنیدن صدای خود لذت میبرد، جیغ میکشد فریاد میکند و از مشاهده رنگهای براق و نورهای درخشان خوشحال میشود. به طور کلی، در این مرحله، هرچه در حواس او اثر کند و موجب رضایت خاطر و خوشی او شود با آن به بازی میپردازد. از شنیدن صداهایی که با آهنگ توأم باشند لذت میبرد و شاد میشود.
همین که راه افتاد و سخن گفتن را آغاز کرد، بازیهای او به صورتهای اسب سواری، جست و خیز و سخنگویی جلوهگر میشوند، و از حمله به دیگری یا مورد حمله واقعشدن لذت میبرد، از پرداختن به گفتگو - بدون اینکه بخواهد از فکری تعبیر کند - خوشحال میشود زیرا فقط میخواهد سخن بگوید و صدای خود را بشنود.
در دوره دوم (از سه تا شش سالگی) بازی و حرکات بدنی کاملاً در کودک آشکار میشوند. کودک در این مرحله به هیچ قید و قاعدهای در بازی معتقد نیست و میخواهد کاملاً آزاد باشد و به کشش خیال، غرایز و امیال فطری بازی کند. در اواخر این مرحله، معمولاً نیروی خیال کودک شدت مییابد و در بازیهای او منعکس میشود. کودک به تحلیل و ترکیب اشیاء، کسب اطلاعات، علاقه به رقابت و تقلید از هر آنچه میبیند و میشنود، متمایل میشود، و به هر چه چشمش میافتد، دست دراز میکند، و به بازی با آن میپردازد. علاقه شدیدی به بازی با گل و خاک دارد و در این سن، کودک اسباببازیهای خود را میشکند تا به محتویات آنها پی ببرد و چگونگی ترکیب و حرکت آنها را دریابد.(1)
1) (1) همان، ص 273.
ب) مرحله سوم و چهارم (از شش تا هشت و از هشت تا 12 سالگی)
در این دوره کودک بیشتر به بازیهایی مایل میشود که با حرکات زیاد توأم باشند و میخواهند سرعت، قدرت و مهارت نشان دهد و چون میان عضلات و اعصابش برقرار میشود بدین سبب، میتواند به بازیهایی که مستلزم مهارت هستند مشغول شود چنانکه میتواند ابزارهای دقیقی مانند سوزن و قلم را به کار ببرد. همچنین، کودک به بازیهای دستهجمعی علاقهمند میشود و میخواهد در هر بازی رفیق و شریکی داشته باشد تا به او کمک کند یا مخالفی که به مبارزه و مباحثه با او بپردازد زیرا در این مرحله است که میل به رقابت ظاهر میشود و دوام و شدت مییابد و کودک را وا میدارد که نهایت کوشش خود را برای پیروزی بر دشمن مصروف دارد. چون در این سنها نیروهای گوناگون بدنی و ذهنی کودک رشد میکند و او میتواند عضلاتش را کنترل کند و نیز به علت تربیت حواس و کسب مهارت و تجربه و بازیهای گوناگون را به سرعت و قدرت و دقت انجام میدهد در صورتی که قبلاً از انجام دادن آنها عاجز بود.(1)
جمعبندی
بازی یک نوع فعالیت فطری و بهترین وسیله و تمرین برای آمادگی برای زندگی است. به عبارت دیگر، بازی خود زندگی طبیعی کودک و در عین حال آماده شدن برای مراحل بعدی زندگی میباشد. و محروم ساختن او از آن در واقع محرومیت از زندگی است بازی است که به کودک کمک میکند، مهارتهای حرکتی، اجتماعی، و شخصیت خود را رشد و پرورش دهد. از اینرو، والدین و معلمان و مربیان باید بازی را از ضروریات زندگی کودکان بدانند و از آن به عنوان بهترین و مؤثرترین وسایل تربیت استفاده کنند.
آنان علاوه بر این که کودکان را در بازی کردن در دوران کودکی آزاد میگذاشتند، خود نیز در بازی آنها شرکت جسته از این طریق هم به بازی آنها رونق میدادند و هم به شغل و کار کودکان و در واقع به زندگی و شخصیت آنها احترام میگذاشتند.
1) (1) علی اکبر شعارینژاد، روانشناسی رشد، ص 273 و 274؛ علی شریعتمداری، روانشناسی تربیت، ص 124.
انس بن مالک نقل میکند:
«پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای ادای نماز به مسجد آمد، در حالی که حسن علیه السلام را در بغل داشت و او را در کنار خود نشاند. وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به سجده رفت، سجده طول کشید. من سر از سجده برداشتم، مشاهده کردم که حسن علیه السلام بر دوش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سوار شده است. وقتی نماز تمام شد، مردم از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پرسیدند: این سجده را به قدری طول دادید که هیچگاه چنین نکرده بودید. آیا وحی نازل شده بود؟ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: وحی نازل نشده، ولی فرزندم بر دوشم سوار شده بود؛ نتواستم عجله کنم تا اینکه خودش از دوشم پایین بیاید.»(1)
در سیره پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمده است که اگر میخواستند کودکی را از کاری، به ویژه بازی مورد علاقه او، باز دارند به گونهای عمل میکردند که او با رضایت خاطر به این کار تن دهد نه با اکراه یا اجبار یا حتی خشونت؛ و برای این کار به چیزی متوسل میشد که مورد علاقه کودک بود. و نمونه آن روایت زیر است:
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای اقامه نماز عازم مسجد بود. در راه مسجد به کودکانی برخورد که به بازی مشغول بودند. کودکان همین که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را دیدند به سوی او دویدند و بر گرد او حلقه زدند و هر یک از آنها میگفت: شتر ما باش تا بر دوشت سوار شویم. کودکان که این گونه رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را با حسن علیه السلام و حسین علیه السلام دیده بودند. انتظار داشتند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به آنها پاسخ مثبت دهد و چنین هم شد و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به آنها پاسخ مثبت داد. اصحاب که برای اقامه نماز در مسجد و در انتظار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودند. بلال را به دنبال ایشان فرستادند. همین بلال که در راه با این ماجرا مواجه شد، زبان به اعتراض گشود. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: برای من تنگ شدن وقت نماز بهتر از دلتنگ شدن این کودکان است. به منزل من برو اگر چیزی هست برای کودکان بیاور. بلال به منزل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رفت و همه منزل را جستجو کرد وهشت دانه گردو یافت. آنها را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آورد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گردوها را در دست گرفت و خطاب کودکان فرمود: آیا شتر خود را به این گردوها میفروشید؟ کودکان به این معامله رضایت دادند و با خوشحالی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را رها کردند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز عازم مسجد شد وفرمود: خدا برادرم یوسف را رحمت کند، او را به چند درهم فروختند و مرا نیز به هشت گردو.(2)
انسان پرورش یافته در طبیعت از نظر جسمی، روحی و روانی سالمتر خواهد بود و از لحاظ تربیتی نیز امکان بیشتری برای تفکر در اهداف خلقت، خواهد داشت. بنابراین به بهانههای مختلف، کودکان را از اسباببازیهای طبیعی و به طور کلی بازی با طبیعت محروم نسازیم.
«مرّ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم علی الصبیان و هم یلعبون بالتراب فنهاهم بعض أصحاب النبی صلی الله علیه و آله و سلم فقال دعهم فانّ التراب الصبیان؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به کودکانی برخورد که خاکبازی میکردند؛ یکی از یاران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آنها را از این کار منع کرد، که ایشان فرمودند: رهایشان کن؛ زیرا خاک بستان کودکان است».(1)
جمع بندی
از دیدگاه معصومان علیهم السلام بازی از چند جهت نقش موثر و اهمیت فوقالعادهای در تربیت کودک دارد. بیتوجهی به این نیاز طبیعی کودک خسارتهای روحی - روانی بسیاری دارد. توجه به بازی کودک، بسیاری از مشکلات روانی - عاطفی وی را حل خواهد کرد، بازی وسیلهای برای رشد همه جانبه و هماهنگ کودک است، بر رشد زبان کودک تاثیر بسیاری دارد و رشد زبان نیز خود بر رشد شناخت و ذهن کودک تاثیر بسیار دارد و به هماهنگ شدن حواس پنجگانهی کودک میانجامد و رشد همهجانبهی انسان بویژه رشد اجتماعی را فراهم میسازد. کودک در بازی همه ضعفها و قوتها، ترسها و نگرانیها، بینشها و نگرشها و بطور کلی شخصیت خود بروز میدهد. معصومان به جنبههای آموزشی بازی مانند افزایش دقت و تمرکز کودکان نیز توجه میکردند.
وسایل ارتباط جمعی از جمله عوامل مؤثر اجتماعی، در رشد و تکامل کودک در قرن حاضر است که این وسایل عبارت از: سینما، جراید، تلویزیون و... میباشد.
طبق تحقیقات تجربی «آموزش حقایق و نظرها، تحریک عواطف و نفوذ در رفتار به وسیله آنها کاملاً ممکن و بسیار هم موثر است».(2)
کارترز(1)از مطالعات خود در این باره نتیجه میگیرد که فیلم، هدفها و آرزوهای بزرگ را تهییج و تحریک میکند، ایدهآلهای ثابت و همیشگی را عالی پابست مینمایاند، توسعه میدهد و قالب و کالبد دوران زندگی را شکل قطعی و معین میبخشد.
تماشای فیلمهای وحشتانگیز یا شنیدن داستانهای جنایی در رادیو یا تلویزیون و... موجب عصبانیت، ترس از دزدیده شدن، بدخوابی و کابوسهای شبانه و عادات عصبی نامطلوب میشود و این ترسها یک عمر در ذهن انسان اثر گذاشته و او را به نابودی میکشاند، حتما در بعضی مواقع مشکلات اخلاقی دارد. به یقین میتوان گفت که فیلمهای نمایش داده شده یکی از مهمترین علل شیوع فساد اخلاقی میان مردم است.(2)
تأثیر تماشای فیلمهای نامطلوب در آینده بچه نیز غیر قابل انکار است. این فیلمها میتوان در روحیهی کودکان چنان اثر نامطلوبی بر جای گذارد که در سالهای بعد از بلوغ وقتی زمینهها و عوامل دیگر هم فراهم شد به بروز ناهنجاریهای روانی خطرناک در فرد کمک کند، این است که توصیه میشود، والدین به کودکان اجازهی تماشای فیلمهای بد و مخصوص بزرگسالان را به آنها ندهند.(3)
وسایل ارتباط جمعی، به عنوان یک عامل تربیتی، هم آثار مثبت و هم آثار منفی دارد، که تأثیر مثبت و منفی بر کودک و افراد دیگر از این طریق، به فرد و پدر و مادر کودک بستگی دارد که برنامهها و فیلمهای مناسب و اخلاقی و مفید را برای خود و کودک خود انتخاب کنند یا نه.
الف) جنبههای مثبت وسایل ارتباط جمعی
1 - تلویزیون، سینما و نمایش: استفادهی مثبت تلویزیون از این جهت است که کودک، در سنین پایین از طریق مشاهدهی فیلم و صحنههای آموزشی، مطالب بسیاری میآموزد - چون هفتاد درصد یادگیری کودک از طریق مشاهدات او صورت میگیرد - و قدرت فهم
و درک وی بالا میرود، در فیلمهای خوب الگوهای مناسب برای خود انتخاب میکند، که این الگوها ممکن است یک فرد بزرگسال باشد یا یک فرد همسن او. کودک به نقش و رفتارهای اخلاقی و اجتماعی، الگوی منتخب خود توجه و دقت میکند و از این نقشها و رفتارها به عنوان تقویتکنندهای برای رفتارهای خویش و یک الگوی همانندسازی استفاده میکند، و این در ساخت شخصیت اخلاقی و اجتماعی کودک مؤثر است.(1)
2 - تأثیر بازگفت قصهها و داستانهای قرآنی: سبک قصهگویی و بیان شرح احوال و آثار گذشتگان به منزلهی ابزاری برای رشد و ارتقای آگاهی و بصیرت انسان پیشینهای دراز دارد. خداوند متعال در قرآنکریم از این روش بسیار استفاده کرده است و در ضمن آن فضایل و رذایل اخلاقی و راه و رسم زندگی را به انسانها به پیامبرش درس ثبات و عزم و صبر، را آموخته است.
بیجهت نیست که این کتاب مبین خود را (أَحْسَنَ الْحَدِیثِ)2 و بعضی از داستانهای خود را (أَحْسَنَ الْقَصَصِ)3 مینامد، چرا که قصههایش نیکو و خودش بهترین کلام است.
از نمونه داستانهای قرآنی
داستان حضرت یوسف، داستان مبارزات موسی و فرعون (وَ قالَ مُوسی یا فِرْعَوْنُ إِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ * حَقِیقٌ عَلی أَنْ لا أَقُولَ عَلَی اللّهِ إِلاَّ الْحَقَّ قَدْ جِئْتُکُمْ بِبَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَرْسِلْ مَعِیَ بَنِی إِسْرائِیلَ * قالَ إِنْ کُنْتَ جِئْتَ بِآیَةٍ فَأْتِ بِها إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّادِقِینَ * فَأَلْقی عَصاهُ فَإِذا هِیَ ثُعْبانٌ مُبِینٌ وَ نَزَعَ یَدَهُ فَإِذا هِیَ بَیْضاءُ لِلنّاظِرِینَ) ؛(2)«و موسی گفت: «ای فرعون! به درستی که من فرستادهای از طرف پروردگار جهانیانم. * شایسته است که بر خدا جز (سخن) حق نگویم. در واقع دلیلی (معجزهآسا) از طرف پروردگارتان برای شما آوردهام؛ پس بنی اسرائیل (فرزندان یعقوب) را به همراه من بفرست.» * (فرعون) گفت: «اگر نشانهای آوردهای، پس بیاورش، اگر از راستگویان هستی.» * و (موسی) عصایش را
افکند، پس به ناگاه آن اژدهایی آشکار شد. * و دستش را (از گریبان) بیرون آورد، پس به ناگاه، آن برای بینندگان سفید (و درخشان) شد»؛(هَلْ أَتاکَ حَدِیثُ مُوسی * إِذْ ناداهُ رَبُّهُ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُویً * اِذْهَبْ إِلی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغی * فَقُلْ هَلْ لَکَ إِلی أَنْ تَزَکّی * وَ أَهْدِیَکَ إِلی رَبِّکَ فَتَخْشی * فَأَراهُ الْآیَةَ الْکُبْری * فَکَذَّبَ وَ عَصی * ثُمَّ أَدْبَرَ یَسْعی * فَحَشَرَ فَنادی * فَقالَ أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی * فَأَخَذَهُ اللّهُ نَکالَ الْآخِرَةِ وَ الْأُولی * إِنَّ فِی ذلِکَ لَعِبْرَةً لِمَنْ یَخْشی) ؛(1)«آیا خبر موسی به تو رسیده است؟! * هنگامی که پروردگارش او را در سرزمین مقدس «طُوی» ندا داد: * (که) به سوی فرعون برو که او طغیان کرده است. * و بگو: «آیا برای تو [میلی به پاک شدن و] رشد یافتن هست؟! * و (اینکه) تو را به سوی پروردگارت راهنمایی کنم پس بهراسی؟!» * و (موسی) نشانه (معجزهآسای) بزرگتر را به او نمایاند. * و [لی] تکذیب کرد و نافرمانی نمود. * سپس با کوشش پشت کرد. * و (مردم را) جمع کرد و ندا داد، * و گفت: «من پروردگار والاتر شما هستم.» * پس خدا او را به مجازات بازپسین و نخستین گرفتار ساخت. * قطعاً در این (امور) عبرتی است برای کسی که بهراسد».
پیشوایان دینی ما نیز، از تأثیر قصد غفلت نکرده و در جایگاهش به خوبی استفاده ننمودهاند.
عوامل تأثیرگذاری داستان بر انسان
1 - در داستان جذابیتی وجود دارد که در روشهای دیگر تربیتی وجود ندارد.
2 - خواننده و شنونده، به صورت ناخواسته و غیر عمدی، خود را با قهرمانان داستان مقایسه میکند و سعی میکند خود را به قهرمان داستان برساند و اگر قهرمان وضعیت نامطلوب داشته باشد، به وضعیت خوب خود افتخار میکند و به ویژه کودکان سعی بر تقلید اعمال قهرمانان داستان میکنند.
پس میتوان گفت داستان هم آگاهی و بصیرت و هم گرایشها و انگیزههای مثبت را در انسان میپرورد.(2)و رسانههای گروهی میتوانند از داستان و تأثیر فراوانش، استفاده لازم و کافی را نمایند.
3 - رادیو: چگونگی گفتارهای رادیو تأثیر بیشتری در رشد و تکامل فرد دارد و گاهی تأثیر آن بیشتر از تأثیر مدارس و مجالس دینی است و با برنامههای رادیویی، نتیجه مطلوب که همان تربیت غیر مستقیم است، به دست میآید.
تأثیر مفید و مطلوب رادیو عبارتند از:
1 - سرگرمی کودک؛
2 - برانگیختن کودک برای ماندن در خانه؛
3 - افزایش اطلاعات و دایره لغات کودک، که سبب اصلاح سخنگویی اوست؛
4 - کمک به تکمیل معلومات مدرسهای و علمی کودک؛
5 - بهترین مشوق کودک در خواندن.(1)
ب) جنبههای منفی وسایل ارتباط جمعی
جنبههای منفی تلویزیون و ماهواره، سینما، رادیو و... باعث انحراف کودک میشود. همانطور که میدانید بسیاری از انحرافات در کودکی در ذهن کودک نقش میبندد و بعداً وقتی که طفل به سن بلوغ رسید و یا توان انجام آن را یافت به مرحله عمل میرسد و دچار بسیاری از مفاسد خواهد شد.(2)
از جمله نکات مورد توجه در این باب عبارتند از:
الف) زیادهروی در مشاهده و تماشای فیلم و تلویزیون، باعث میشود، کودک در موضوعات و کارهای مدرسه کمتر فعالیت نشان دهد.
ب) یا تماشای سریالها و فیلمها و شنیدن داستانهایی که برای سن کودک مناسب نیست یا خلاف عفت و اخلاق است، باعث تعویق رشد و تکامل سالم کودک میشود.(3)
در قرآن آمده است که:
(وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّخِذَها هُزُواً
أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ) ؛(1)«و از مردم کسی است که سخن سرگرمکننده (و بیهوده) را میخرد، تا بدون هیچ دانشی (مردم را) از راه خدا گمراه سازد و آن (آیات) را به ریشخند گیرد آنان، عذابی خوارکننده برایشان (آماده) است.»
آیت الله جعفر سبحانی در مربی نمونه میگویند:
«هر نوع سرگرمی که مانع از توجه به حق و حقیقت گردد، در لغت قرآن به آن لهو میگویند، هرگاه چنین سرگرمی و بازدارنده کلام و داستان باشد، لفظ حدیث به آخر آن اضافه میشود و میگویند لهو الحدیث».
بنابراین باید برنامههای تلویزیون طوری باشد، که لهوالحدیث نباشد و چون کودک مطالب را به صورت ملموس در چهره داستان بهتر میپذیرد، لذا داستان و فیلم در آموزش و تربیت کودک نقش بسیار مهمی دارد و بایستی والدین به این مسأله توجه داشته باشند.(2)
مؤسسات و جمعیتها در رشد و تکامل کودک تأثیر بسزایی دارند، این جمعیتها عبارتند از: مساجد، کلیساها، جمعیتهای اخلاقی، دینی، سیاسی، کلوپها، اردوهای تابستانی و....
«این نوع سازمانها و اجتماعات بهترین وسایل تربیت یا رشد و تکامل طبیعی و سالم به شما میروند، البته تأثیر آنها نسبت به یکدیگر و نسبت به افراد گوناگون، مختلف خواهد بود، لیکن در هر صورت نباید از تأثیر آنها در رشد و تکامل ذهنی، عاطفی، اجتماعی و مذهبی غافل شد».(3)
شرکت در این اجتماعات، همان برقراری ارتباط فرد با گروه و عضو شدن فرد در گروه است که در اینجا فرد در گروه بزرگ جامعه شرکت کرده و روابط اجتماعی با دیگران برقرار کرده که در این گروه افراد همسن و غیر همسن او هستند. فرد ضمن این ارتباط اجتماعی از مزایای مثبت ارتباط گروهی برخوردار میشود که از جمله آن:
الف) یادگیری بسیاری از مهارتهای اجتماعی، طرز کار با دیگران، قبول مسئولیت، اعتماد به نفس، رعایت مصالح دیگران، احترام به حقوق دیگران، تحمل افکار و عقاید مختلف، برای او زمینهسازی میشود و با اجرای آنها نظر دیگران را جلب میکند و موقعیت اجتماعی خویشتن را استوار میسازد.
ب) آشنایی و آگاهی کودک با آداب و رسوم و مراسم مذهبی و فرهنگها
ج) آشنایی و انس گرفتن با دین و مذهب با شرکت کودک در مجالس مذهبی و از این طریق استعدادهای خالص او را با فطرت الهی بارور کرد.(1)
«مثل المؤمنین فی توادّهم و تراحمهم کمثل الجسد إذا اشتکی بعضهم تداعی سائرهم بالسّهر و الحمی؛ حکایت مؤمنان در دوستی و مهربانیشان چون اعضای تن است وقتی یکیشان رنجور شود دیگران بمراقبت و رعایت او هم داستان شوند.»(2)
در این فصل به بحث «موانع تربیت اجتماعی کودک» در دو بخش موانع درونی و موانع بیرونی پرداخته میشود. که محدود به دو دورهی «کودکی اول» و «کودکی دوم» است.
لیکن برای تبیین بهتر بحث ابتدا «موانع تربیت» را به طور خلاصه بیان میکنیم و بعد به «موانع تربیت اجتماعی کودک» میرسیم.
درآمد
موانع تربیت نقطه مقابل عوامل تربیت است که نقش منفی در تربیت افراد و جامعه دارد. البته معمولاً وقتی سخن از عوامل تربیت گفته میشود اعم از عوامل مثبت و منفی است از اینرو در کتابهای مربوطه، بحث مستقلی به موانع اختصاص داده نمیشود. لیکن از آنجا که این عوامل منفی در قرآن و احادیث به صورت برجسته مطرح شده و نقش مهمی در انحراف تربیتی انسان دارند، ما آنها را به صورت مستقل مطرح میکنیم.
در ضمن در قرآن و احادیث به برخی آسیبهای تربیت نیز اشاره شده است که شناخت آنها و پرهیز از آنها در تثبیت و استمرار تربیت مؤثر است.
الف) موانع تربیت
واژه «موانع» جمع «مانع» از ریشه «منع» است که در اصل به معنای بازداشتن، جلوگیری کردن، بخل ورزیدن، محروم ساختن، حمایت کردن گفته شده است.(1)و مشتقات آن در مجموع 17 بار در قرآن به کار رفته است.
1) (1) ابوالحسن شعرانی، نثر طوبیج 2، ص 420.
برخی نویسندگان موانع تربیت را اینگونه تعریف کردهاند:
«موانع تربیت مشکلات و تنگناهایی است که در راه تربیت واقع میشوند و به تربیت شدن یا تربیت کردن آسیب و ضرر میرسانند».(1)
تذکر: این تعریف شامل موانع و آسیبهای تربیتی میشود ولی به نظر میرسد جداسازی آنها مناسبتر است. مقصود از موانع در اینجا: زمینهها و علل منفی است که در شکلگیری، شخصیت، حالات و ساختار وجودی انسان تأثیر مستقیم یا غیرمسقیم دارند و از رشد و تعالی مثبت انسان جلوگیری میکنند.
ب) آسیبها
مقصود عناصر مؤثر در تخریب تربیت انسان است یعنی بعد از شکلگیری شخصیت و حالات انسان برخی عناصر (مثل گناه) موجب سقوط و عقبگرد تربیتی انسان میشود.
به عبارت دیگر موانع تربیت قبل از تحقق تربیت است و آسیب تربیت بعد یا حین فرآیند تربیت حاصل میشود و به تربیت ضرر میزند.
البته برخی موانع تربیت نقش آسیب رسان نیز دارند. لیکن جداسازی موانع از مهمترین آسیبها میتواند در تبیین بهتر مباحث مفید باشد.
و نکته دیگر: در این نوشتار به دلیل محدود بودن موضوع به دوران کودکی، بحث گناه مطرح نیست زیرا کودک مکلف نیست اما آسیبهای تربیتی از نگاه دیگر، مثل: ضرر به دیگران و آزار آنها و....
همانطور که در مبحث عوامل تربیت گذشت، در مورد موانع نیز میتوان تقسیمبندیهای متعددی ارائه کرد. در یکی از منابع(2)موانع تربیت به چهاردسته تقسیم شده است:
اول: موانع اعتقادی (مثل کفر و...)
دوم: موانع اخلاقی (مثل غفلت و...)
سوم: موانع اجتماعی و فرهنگی (مثل محیط خانه و خانواده و...)
چهارم: موانع سیاسی و اقتصادی (مثل فقر و...)
البته این تقسیم جامع و مانع نیست.
لیکن در اینجا نیز همه عوامل منفی (موانع) به «محیط» قابل برگشت است. بدین صورت که بگوییم: موانع تربیت گاهی محیط درون انسان و گاهی بیرون انسان است. البته تقسیم به عوامل مادی و فرامادی هم امکان دارد لیکن تعیین مرز آنها در بحث موانع مشکل است.
در مورد تاریخچه موانع باید به همان منابع عوامل تربیت اشاره کرد و کتاب مستقلی را در این مورد نیافتیم اما برخی مقالات در این مورد نگاشته شده است.
1 - موانع تربیت در قرآن و راهکارهای برخورد با آنها، علی عباس، پایاننامه ارشد، جامعه الصمطفی العالمیه، مجتمع امام خمینی، مدرسه عالی قرآن و حدیث، سال 1387 ش. در این پایاننامه موانع تربیت به چند دسته اعتقادی، اخلاقی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی تقسیم شده است.
2 - مقاله: «موانع تربیت»، دکتر عبدالغنی عبود، ترجمه مهدی اسدی، مجله تربیت اسلامی، ش 6، تابستان، 1380 ش.
(نویسنده این مقاله کتابی تحت عنوان «فی التربیة الاسلامیة، القاهرة، الطبعة الثانیه، دارالفکر العربی، 1985 م» نیز منتشر کرده است).
ایشان مانع اساسی تعلیم و تربیت اسلامی را تصور مردم از آنها میداند. که تربیت اسلامی را یک برنامه درسی شامل برخی آیات و احادیث نبوی و برخی مسائل فقهی میدانند که دانشآموزان آنها را حفظ میکنند و جز در موارد نادر فرصت آن را نمییابند که به یک رفتار عملی تبدیل کنند. سپس یادآور میشود که تصور صحیح آن است که تعلیم و تربیت اسلامی به منزله روح و زندگیای است که در همه برنامههای حیات بخش در رگ و پی درسی جاری است.(1)
ایشان در جای دیگر یکی از موانع تعلیم و تربیت اسلامی را دوگانگی در اندیشه و
1) (1) عبدالغنی عبود، مقاله «موانع تربیت»، مجله تربیت اسلامی، ش 6، ص 309 - و 310.
رفتار مسلمانان میداند که از آغاز سده نوزدهم در زندگی مسلمانان ظاهر شده است. توضیح اینکه بعد از دیدار غرب پیشرفته و شرق عقب مانده از قرن نوزدهم مسلمانان میکوشند که یک زندگی پیشرفته غربی داشته باشند و همزمان در تلاشاند بر اسلام خود آنگونه که از پدران و نیاکان خویش به ارث بردهاند پایبند بمانند. این در حالی است که علمای آنان کوششی شایان ذکر در راه هنماهنگ کردن این دو به عمل نمیآورند.(1)
و همین دوگانگی زمینهساز تصور نادرست از تعلیم و تربیت اسلامی به عنوان یک برنامه درسی شد و مدارس قدیمی (دینی = مدارس علمیه) از مدارس نوین برگرفته از غرب جدا گشت.(2)
سپس به مورد سوم اشاره میکند که بیداری مسلمانان در عصر حاضر (هر چند که حرکت مبارکی است) لیکن برخی جوانان کم اطلاع (سلفیها) به صحنه آمدهاند. و تلاش میکنند که هر چیز جدید را به این علت که در زمان زندگی حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وجود نداشته است بدعت قلمداد کنند.
و همین مطلب عامل رسوخ فهم غیراسلامی از مفهوم تربیت اسلامی در ضمیر جامعه اسلامی است.(3)
بررسی: مواردی که دکتر عبدالغنی عبود در مورد مشکلات و موانع تربیت اسلامی در عصر حاضر یادآوری کرده است مطالب دقیق و صحیحی است. لیکن اینها موانع اجرای تعلیم و تربیت اسلامی در جوامع مسلمان عصر حاضر است. نه موانع تربیتی که در قرآن و احادیث مطرح شده است و مقصود ما دراین نوشتار مورد اخیر است.
همانطور که گذشت موانع تربیت گاهی درون انسان و گاهی بیرون انسان است. که به هر دو دسته در قرآن اشاره شده است.
برخی موانع تربیت از محیط درون انسان سرچشمه میگیرد.
1 - وراثت (مانع طبیعی درونی)
همان طور که گذشت برخی بیماریها رفتارهای انسانی از پدر و مادر به ارث برده میشود و در آیات و احادیث نیز به تأثیر برخی آنها اشاره شده بود. البته تأثیر وراثت به صورت مقتضی است و انسان میتواند بر مشکلات و موانع ارثی فائق آید و مسیر خویش را با اراده و ایمان تغییر دهد.
2 - خودفراموشی و خدافراموشی (مانع انسانشناختی تربیت)
یکی از موانع تربیت آن است که انسان خدای خود را فراموش کند کسی که مبدأ و آفریننده و هدایتگر خویش را فراموش کند راه را گم میکند و درنتیجه گمگشتهای فراموش شده میشود و چنین فردی از نعمت هدایت و تربیت محروم میشود. آری یکی از موانع تربیت مانع انسانشناختی است که انسان خود را نشناسد یا از یاد ببرد.
(وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ)؛1 «و همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند، پس (خدا) خودشان را از یادشان برد؛ فقط آنان نافرمانبردارند».
مفسران جملهی «فراموش کردن خدا موجب خودفراموشی میشود.» را چند گونه تفسیر کردهاند:
الف) اگر انسان خدا را فراموش کند، غرق در مادیات و شهوات میشود و استعدادهای روحی و هدف آفرینش خود را فراموش میکند و از وجود خود برای رسیدن به سعادت و کمال استفاده نمیکند(1)و از این رو در حدّ حیوانات سقوط میکند.
ب) فراموشی خدا همراه با فراموشی صفات اوست؛ یعنی علم بی کران و هستی مستقل و بیانتها و نیازمندی موجودات به او فراموش میشود و در نتیجه انسان خود را مستقل و بینیاز میشمرد و واقعیت و هویت انسانی خود را فراموش میکند.(2)
ج) فراموشی خدا موجب بیگانگی انسان از خدا و کمال مطلق و مستلزم نوعی از خود بیگانگی است؛ چراکه انسان من واقعی واستعدادهای ذاتی خود برای کمال را فراموش میکند و به دنبال من کاذب میرود و خود را در حیوانات میبیند و در خور و خواب و شهوت غرق میشود؛ یعنی تصویر غلطی از خود پیدا میکند و از خود بیگانه میشود.
تذکر: خدا فراموشی موجب فراموش کردن دستورات او نیز میشود؛ از این رو این افراد به دستورات الهی توجه نمیکنند و نافرمان و فاسق میشوند.(1)
3 - ناآگاهی (جهل و گمانهزنی = مانع معرفتشناختی تربیت)
انسان برای رسیدن به کمال نیازمند علم است که بر اساس برهان و دلیل راه خویش را بشناسد. اما انسانی که گرفتار جهل یا ظن غیرمعتبر شود نمیتواند مسیر خویش را بازشناسد و در آن حرکت کند. از اینرو جهل و ظن از موانع تربیت به شمار میآید این مانع معرفتشناختی موجب میشود که متربی از ارشادات و دستورات تربیتی آگاه نشود یا بصیرت لازم را در این راه پیدا نکند و حکمت و فلسفه آنها را در نیابد از اینرو به ارشادات و دستورات تربیتی توجه نکند یا جاهلانه با آنها مخالفت کند که نمونههای آن در مخالفت با پیامبران در قرآن نقل شده است. قرآن مکرر بر علم و بصیرت تأکید میکند و مردم را نسبت به جهل و ظن هشدار میدهد.
(وَ قالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاّ مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصاری تِلْکَ أَمانِیُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ) ؛(2)«و (آنها) گفتند: «داخل بهشت نخواهد شد، مگر کسی که یهودی یا مسیحی است.» این آروزهای آنهاست. بگو: اگر راست میگویید، دلیل روشنتان را بیاورید!».
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ تَوّابٌ رَحِیمٌ) ؛(3)«ای کسانی که ایمان آوردهاید! از بسیاری از گمانها بپرهیزید؛ [چرا] که برخی از گمانها
گناه است؛ و (در کارهای شخصی دیگران) تَجسُّس نکنید؛ و برخی از شما برخی [دیگر] را غیبت نکند. آیا یکی از شما دوست دارد که گوشت برادرش را در حالی که مرده است، بخورد؟! پس آن را ناخوش میدارید؛ و خودتان را از [عذاب] خدا حفظ کنید، که خدا بسیار توبهپذیر [و] مهرورز است».
انسان جاهل گمانهای بیمورد در مورد خدا میکند و همین مطلب زمینهساز انحراف و گناهان متعدد است که او را از تربیت الهی دور میسازد:
(أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ أَنْ یَسْبِقُونا ساءَ ما یَحْکُمُونَ) ؛(1)«بلکه آیا کسانی که [کارهای] بد میکنند پنداشتند که برما پیشی میگیرند؟! چه بد داوری می کنند!».
و همین گمانهای غیر علمی او را به انکار معاد میکشاند:
(أَ یَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ) ؛(2)«آیا انسان میپندارد که استخوانهایش را جمعآوری نخواهیم کرد؟!».
قرآن یادآوری میکند که جهل ریشه مخالفت افراد تربیت نایافته است که در برابر رهبران الهی همچون نوح علیه السلام لجبازی میکنند و تربیتپذیر نیستند.
(قالَ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللّهِ وَ أُبَلِّغُکُمْ ما أُرْسِلْتُ بِهِ وَ لکِنِّی أَراکُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ) ؛(3)«(هود) گفت: «علم (به زمان عذاب) فقط نزد خداست، و آنچه را بدان فرستاده شدهام به شما ابلاغ میکنم، ولیکن من شما را گروهی میبینم که نادانی میکنید».
بلکه سرچشمه کفر و شرک نیز جهل است:
(قُلْ أَ فَغَیْرَ اللّهِ تَأْمُرُونِّی أَعْبُدُ أَیُّهَا الْجاهِلُونَ) ؛(4)«بگو: ای نادانان! پس آیا به من فرمان میدهید که غیر خدا را بپرستم؟!».
و نیز ریشه برخی گناهان نیز جهل است. همان طور که در مورد همجنسبازی قوم لوط میفرماید:
(أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ)؛1 «آیا واقعاً شما از روی شهوت، به غیر از زنان، به سراغ مردان میروید؟! بلکه شما گروهی هستید که نادانی میکنید».
تذکر: در قرآن کریم برخی موارد جهل به معنای «ناآگاهی» و در برخی موارد به معنای «سبکسری» میآید که البته سبکسری نیز ریشه در کمخردی و نادانی دارد.
4 - تقلید کورکورانه (مانع روشی و فرهنگی تربیت)
تقلید به معنای پیروی از دیگران است که به چهار صورت تصور میشود:
اول: تقلید عالم از جاهل
دوم: تقلید جاهل از جاهل
سوم: تقلید عالم از عالم
چهارم: تقلید جاهل از عالم
که سه مورد نخست غلط است چون منتهی به کارهای جاهلانه میشود. لیکن مورد چهارم در هنگام اضطرار جایز است همان طور که مردم عادی به متخصصان پزشکی، مراجع دینی و علوم و فنون دیگر مراجعه میکنند و از علم آنها بهره میبرند. البته این مطلب در مسائل دینی در فروع و جزئیات دین جایز است آن هم وقتی که شخصی خود مجتهد نباشد و ناچار باشد به احکام عمل کند و علم کافی در این مورد نداشته یا فرصت کافی برای تحصیل علم نداشته باشد.
البته از منظر تربیتی سه نوع تقلید فوق الذکر مانع رشد، تکامل و تربیت میشود چرا که تقلید کورکورانه امت که انسان را به کارهای جاهلانه میکشاند. آری تقلید کورکورانه روش غیرصحیح است که مانع تربیت مثبت میشود. تقلید کورکورانه گاهی موجب انتقال خرافات از نسلی به نسل دیگر میشود و فرد عادات، افکار، فرهنگ پدران و پیشوایان، الگوهای اجتماعی و... را اخذ میکند بدون آنکه در مورد نیک و بد آنها فکر کند و در نتیجه شخصیت مقلد همانگونه شکل میگیرد و تربیتناپذیر میشود. اما تقلید نوع سوم در حقیقت استفاده از علم با واسطه دیگران است که موجب رشد و تکامل میشود.
قرآن کریم در مورد تقلید کورکورانه (مثل سه نوع نخست) را سرزنش میکند و میفرماید:
(وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ) ؛(1)«و هنگامی که به آنان گفته شود: «از آنچه خدا فرو فرستاده است، پیروی کنید.» میگویند: «بلکه از آنچه نیاکانمان را بر آن یافتیم، پیروی میکنیم.» و آیا اگر (بر فرض) نیاکان آنان، دربارهی چیزی خردورزی نمیکردند، و راهنمایی نمیشدند، (باز هم از آنان پیروی میکردند)؟!».
معیار پذیرش فرهنگ گذشتگان، نقادی عقلی و دینی است؛ اگر چیزی بر اساس عقل یا هدایت الهی بود، یعنی دلیل عقلی یا نقلی داشت، میپذیریم و هر چه مخالف عقل، علم قطعی یا وحی الهی بود کنار میگذاریم.
یکی از مهمترین دلایل انحراف مشرکان، تقلید کورکورانه از نیاکان جاهل است و قرآن کریم این نوع تقلید را سرزنش میکند؛ زیرا بر دلیل عقلی یا نقلی (مثل وحی) استوار نیست؛ یعنی پدران مشرک آنان نه خود اهل اندیشه بودند و نه افکار خود را از رهبران الهی و وحی گرفته بودند، پس گمراهانی بودند که موجب گمراهی نسل بعد میشدند.
جالب این است که امروزه نیز، که اکثریت دنیا مشرک هستند(2)، از همین شیوه پیروی میکنند.
5 - عقاید باطل (مانع فرهنگی تربیت)
عقیده انسان به او جهت میدهد و وی را به سوی کمال یا انحراف سوق میدهد، بنابراین نقش مهمی در تربیت انسان دارد. بلکه زیربنای هرگونه تربیت عقیده است. از اینرو قرآن به عقاید انسان اهمیت ویژه میدهد و با عقاید انحرافی برخورد میکند.
اصلیترین عقیده باطل «کفر» است که به معنای انکار یکی از اصول دین (توحید، نبوت، معاد) یا ضروریات دینی و یا انحراف اساسی در آنها (مثل دوگانهپرستی، تثلیث، بتپرستی = شرک) است.
کفر مفهوم جامعی است که شامل موارد متعددی میشود از جمله:
الف) اهل کتاب، مثل یهودیان و مسیحیان که دین حق را نپذیرفتند.
ب) مشرکان، مثل بتپرستان که برای خدا شریک قائل میشوند.
ج) ملحدان که منکر اصول دین میشوند.
د) مرتدان یعنی کسانی که از کل دین اسلام روی برتابند یا منکر ضروریات دین شوند و به دامن کفر بازگردند.
تذکر: البته برخی از موارد فوق ممکن است با همدیگر تداخل یابند مثلاً برخی اهل کتاب، مشرک نیز به شمار میآیند.
(وَ قالُوا کُونُوا هُوداً أَوْ نَصاری تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ) ؛(1)«و [اهل کتاب] گفتند: «یهودی یا مسیحی شوید، تا راهنمایی شوید.» بگو: «بلکه [بر] آیین ابراهیم حقگرا [باشید؛] و [او] از مشرکان نبود».
مانعیت کفر برای تربیت
انسان به صورت فطری به سوی خداپرستی و دین حق گرایش دارد. همان چیزی که قرآن دین حنیف و موافق فطرت میخواند:(فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللّهِ الَّتِی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ) ؛(2)«پس روی (وجود) خود را به دین، حقگرایانه، راست دار؛ (و پیروی کن از) سرشت الهی که (خدا) مردم را بر (اساس) آن آفریده، که هیچ تغییری در آفرینش الهی نیست؛ این دین استوار است، و لیکن بیشتر مردم نمیدانند».
ولی کفر مانع حرکت صحیح انسان میشود و او را به سقوط میکشاند تا آنجا که بر خلاف عقل و علم حرکت میکند و در برابر سنگ و چوب و حیوانات کرنش میکند و بتپرست خرافهپرست میشود.
عامل کفر و شرک و الحاد هر چه باشد (عدم بصیرت، عدم استفاده از عقل، جهل، تعصب، تکبر، هواپرستی و...) همه اینها ظلمت است و مانع رشد و کمال مطلوب انسان میگردد. بلکه انسان را به مرحله حیوانیت و پایینتر از آن میکشاند و در نهایت به دوزخ رهنمون میشود.
(وَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذابُ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ * إِذا أُلْقُوا فِیها سَمِعُوا لَها شَهِیقاً وَ هِیَ تَفُورُ * تَکادُ تَمَیَّزُ مِنَ الْغَیْظِ کُلَّما أُلْقِیَ فِیها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَذِیرٌ * قالُوا بَلی قَدْ جاءَنا نَذِیرٌ فَکَذَّبْنا وَ قُلْنا ما نَزَّلَ اللّهُ مِنْ شَیْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّ فِی ضَلالٍ کَبِیرٍ * وَ قالُوا لَوْ کُنّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما کُنّا فِی أَصْحابِ السَّعِیرِ) ؛(1)«و فقط برای کسانی که به پروردگارشان کفر ورزیدند، عذاب جهنّم است و بد فرجامی است! * هنگامی که در آن (دوزخ) افکنده میشوند، در حالی که آن فوران میکند، نالهای از آن میشنوند! * نزدیک است (دوزخ) از شدّت خشم (از هم) جدا شود؛ هرگاه گروهی در آن افکنده میشوند، نگهبانان آن (دوزخ) از آنان میپرسند: «آیا هیچ هشدارگری (از پیامبران) به سراغ شما نیامد؟!» * میگویند: «آری، به یقین، هشدارگری به سراغ ما آمد و (لی ما او را) تکذیب کردیم و گفتیم: «خدا هیچ چیزی را فرو نفرستاده است، شما جز در گمراهی بزرگی نیستید.» * و میگویند: «اگر (بر فرض، ما) گوش شنوا داشتیم، یا خردورزی میکردیم، در میان اهل شعلهی فروزان (آتش) نبودیم». البته یکی از مهمترین مشکلات و موانع تربیت کفار مخالفت با حق و دلایل روشن است که نوعی ظلم به خویشتن است.
(کَیْفَ یَهْدِی اللّهُ قَوْماً کَفَرُوا بَعْدَ إِیمانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ وَ اللّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظّالِمِینَ) ؛(2)«چگونه خدا گروهی را راهنمایی میکند که بعد از ایمانشان کفر ورزیدند، و گواهی میدادند که فرستاده [خدا] حقّ است و برایشان دلایل روشن آمد. و خدا، گروه ستمکاران را راهنمایی نخواهد کرد».
قرآن کریم تا آنجا به مانعیت کفر اهمیت میدهد که آن را همچون بیماری مُسری و خطرناک میداند. از اینرو در برخی موارد ولایت و دوستی با کفار را منع میکند. هر چند که پدر و برادر انسان باشند.
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آباءَکُمْ وَ إِخْوانَکُمْ أَوْلِیاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَی الْإِیمانِ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَأُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ) ؛(1)«ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر پدران شما و برادرانتان کفر را بر ایمان ترجیح دهند، (آنان را) سرپرست و یاور مگیرید؛ و هر کس از شما که آنان را یاور و سرپرست (خود) قرار دهد، پس تنها آنان ستمکارند».
تذکر: راه نجات از کفر، توبه و بازگشت به ایمان است.
6 - دو چهره بودن انسان (نفاق)
قرآن کریم دو چهره بودن انسان و دوگانگی شخصیت را نفاق مینامد. نفاق یکی از موانع مهم تربیت است، انسان منافق در باطن کافر است اما در ظاهر با پیامبر و دین همراهی میکند و در مواقع حساس به مؤمنان ضربه میزند. از اینرو همخود گمراه است و هم موجب فریب و گمراهی دیگران میشود.
قرآن نفاق را نوعی بیماری قلبی (روحی) معرفی کند افراد منافق در خلوت چیزی میگویند ولی در مقابل مؤمنان چیز دیگر، آنان خود را مصلح معرفی میکنند در حالی که فسادگرند.
(وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّا بِاللّهِ وَ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِینَ * یُخادِعُونَ اللّهَ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ ما یَخْدَعُونَ إِلاّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ * فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ بِما کانُوا یَکْذِبُونَ * وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ * أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لکِنْ لا یَشْعُرُونَ * وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَما آمَنَ النّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ کَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لکِنْ لا یَعْلَمُونَ * وَ إِذا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا قالُوا آمَنّا وَ إِذا خَلَوْا إِلی شَیاطِینِهِمْ قالُوا إِنّا مَعَکُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ * اَللّهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ یَمُدُّهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ * أُولئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدی فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ وَ ما کانُوا مُهْتَدِینَ) ؛(2)«و برخی از مردم
کسانی هستند که میگویند: «به خدا و به روز بازپسین ایمان آوردهایم.»، در حالی که آنان مؤمن نیستند. * با خدا و کسانی که ایمان آوردهاند، نیرنگ میبازند، در حالی که جز بر خودشان نیرنگ نمیزنند و (با درک حسّی) متوجه نمیشوند. * در دلهای آنان [نوعی] بیماری است و خدا بر بیماری آنان افزوده و به خاطر دروغگوییِ همیشگیشان، عذاب دردناکی برایشان است. * و هنگامی که به آنان گفته شود: «در زمین فساد مکنید.» میگویند: «ما فقط اصلاحکنندهایم.» * آگاه باشید کهآنان فقط فسادگرند و لیکن (با درک حسّی) متوجه نمیشوند. * و هنگامی که به آنان گفته شود: «همانگونه که مردم ایمان آوردند [شما هم] ایمان آورید.» میگویند: «آیا همان گونه که سبکسران ایمان آوردند، ایمان بیاوریم؟!» آگاه باشید که فقط آنان سبکسرند و لیکن نمیدانند. * و هنگامی که کسانی را که ایمان آوردهاند ملاقات میکنند، میگویند: «ایمان آوردیم.» و هنگامی که با شیطان (صفت) های خود خلوت میکنند، میگویند: «در حقیقت ما با شماییم. ما [آنان را] فقط ریشخند میکنیم». * خدا آنان را ریشخند میکند و آنان را در حالی که در طغیانشان سرگردان میشوند فرو میگذارد. * آنان کسانی هستند که «گمراهی» را با «راهنمایی» مبادله کردند؛ پس تجارتشان سودی نکرد و رهیافته نبودند».
مانع تربیتی منافقان عدم درک عمیق و تکبر آنهاست به صورتی که طلب مغفرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز برای آنان سودی ندارد چرا که به جایی رسیدهاند که تربیتپذیر نیستند. آنان نه تنها خود گمراه هستند بلکه مایه گمراهی دیگران میشوند و مانع تربیت دیگران میگردند و از انفاق به اطرافیان پیامبر منع میکنند.
تذکر: راه نجات از نفاق، توبه و بازگشت به ایمان صادق است.
7 - هوای نفس (استفاده نابه جا از غرائز = مانع روشی تربیت)
نفس انسان دارای قوای شهوانی است که او را به سوی امیال جنسی، خوردن، تجمل و... سوق میدهد که این امیال قابل تربیت است و اگر به صورت صحیح و کنترل شده استفاده شود زمینهساز کمال انسان است و قرآن با ارضاء صحیح آنها مخالفت نکرده بلکه توصیه کرده است. اما اگر هوای نفس کنترل نشود و به مسیر صحیح شرعی هدایت نشود و انسان تابع هوای نفس شود پیامدهای خطرناکی خواهد داشت.
اگر انسان از هوای نفس تبعیت کند کمکم حاکم بر او میشود بلکه همچون معبودی برای انسان جلوهگر میشود و مانع جدّی در راه تربیت و کمال میشود.
قرآن در آیات متعدد این خطر را گوشزد کرده است.
(وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاّ ما رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ) ؛(1)«و نفس خود را تبرئه نمیکنم؛ [چرا] که قطعاً نفس، بسیار به بدیها فرمان میدهد، مگر آنچه را پروردگارم رحم کند. به راستی که پروردگارم بسیار آمرزنده [و] مهرورز است».
برخی موانع تربیت از محیط بیرونی سرچشمه میگیرد اعم از موانع موجود در محیط طبیعی مثل رحم مادر، آب و هوا و نیز محیط خانوادگی و اجتماعی مثل مدرسه، محل کار، معلم، دوستان بد و....
قرآن کریم گاهی به تأثیرات کلی محیط نامناسب اشاره کرده و با تشبیه محیط نامناسب به کشتزار بد میفرماید:(وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذِی خَبُثَ لا یَخْرُجُ إِلاّ نَکِداً کَذلِکَ نُصَرِّفُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَشْکُرُونَ) ؛(2)«و سرزمین پاکیزه، گیاهش به رخصت پروردگارش میروید؛ و آن (سرزمینی) که پلید است، جز (گیاه) کم فایده از آن نمیروید؛ این چنین نشانهها را برای گروهی که سپاسگزاری میکنند، به گونههای مختلف بیان میکنیم». و گاهی نیز به تأثیر منفی محیطهای خاص اشاره کرده است از جمله:
1 - دوستان بدکار (محیط نامناسب اجتماعی)
قرآن نقش دوست بدکار را در انحراف انسان مهم جلوه میدهد تا آنجا که صحنهای از روز رستاخیز را به تصویر میکشد که برخی افراد در اثر دوستان بد به ستمکاری روی آورده و گرفتار مشکلات رستاخیز شدهاند:
(وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظّالِمُ عَلی یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً * یا وَیْلَتی لَیْتَنِی لَمْ
أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِیلاً * لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِی وَ کانَ الشَّیْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولاً) ؛(1)«و (یاد کن) روزی را که ستمکار دستانش را [به دندان] میگزد در حالی که میگوید: «ای کاش من با فرستاده (ی خدا) راهی برگزیده بودم! * ای وای بر من! کاش من فلانی را به دوستی برنگزیده بودم! * به یقین، پس از آنکه (قرآن و پیامبر) به من رسید، مرا از یاد (آنها) گمراه ساخت.» و شیطان انسان را بییاور میگذارد».
دوستان بد، کارهای بد را در نظر انسان خوب جلوه میدهند و انسان را منحرف و زیانکار میسازند:
تذکر: راهکار رفع این مانع آن است که انسان با دوستان بد قطع رابطه کند و دوستان خوب را برگزیند حتی اگر فقیر هستند در کنار آنها بماند و صبر کند و آنها را از خود نراند.
2 - خانواده بدخواه (محیط نامناسب خانوادگی)
قرآن از پدر و مادر منحرفی سخن میگوید که نه تنها خود گرفتار شرک شدهاند بلکه تلاش میکنند فرزند را نیز مشترک کنند و در این جاست که قرآن از انسان میخواهد که این منابع تربیتی را پشت سر بگذارد و دستور انحرافی آنان را اطاعت نکند.
(وَ إِنْ جاهَداکَ عَلی أَنْ تُشْرِکَ بِی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفاً وَ اتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنابَ إِلَیَّ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ) ؛(2)«و اگر آن دو، تلاش کنند برای اینکه تو چیزی را که بدان هیچ دانشی نداری، همتای من قراردهی، پس، از آن دو اطاعت نکن؛ و [لی] در دنیا با آن دو به طور پسندیده همنشینی کن؛ و از راه کسی که به سوی من بازگشته، پیروی کن؛ سپس بازگشت شما فقط به سوی من است و شما را به آنچه انجام میدادید خبر میدهم».
تذکر: راهکار رفع این مانع تربیتی مدارا و عدم اطاعت در امور انحراف آفرین است.
3 - حکومت غیرالهی (طاغوت = محیط نامناسب سیاسی)
حکومتهای غیرالهی و مستکبران یکی از موانع تربیت و کمال انسانها هستند.
(لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ * اَللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصْحابُ النّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ) ؛(1)«هیچ اکراهی در (پذیرش) دین نیست، (چرا که) به یقین (راه) هدایت، از گمراهی، روشن شده است؛ بنا بر این کسی که به (معبودِ) طغیانگر کفر ورزد و به خدا ایمان آورد، پس به یقین به دستاویزی استوار تمسّک جسته است که هیچ گسستنی برایش نیست. و خدا، شنوای داناست * خدا، سرپرستِ کسانی است که ایمان آوردهاند؛ آنان را از تاریکیها، به سویِ نور بیرون میبرد. و [لی] کسانی که کفر ورزیدهاند، سرپرستانشان طغیانگرند که آنان را از نور به سویِ تاریکیها بیرونمیبرند؛ آنان اهل آتشاند، در حالی که آنان در آن ماندگارند».
در قرآن کریم بیان شده است که پادشاهان عامل فساد شهرها و ذلت مردم هستند که اینها از مهمترین موانع تربیت است، در قرآن از برخی طاغوتهای ستمکار و اعمال آنان یادشده است از جمله فرعون، نمرود و... و حتی نمونههایی از اعمال ضد تربیت آنان مثل کشتن پسران و استفاده از دختران بنی اسرائیل ذکر شده است.
(وَ إِذْ نَجَّیْناکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذابِ یُذَبِّحُونَ أَبْناءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَکُمْ وَ فِی ذلِکُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ)؛2 «و [یاد کنید] هنگامی را که شما را از (چنگ) فرعونیان نجات دادیم، در حالی که شما را (با شکنجه و) عذاب بدی میآزردند، پسران شما را سر میبریدند و زنان شما را زنده نگاه میداشتند و در این [ها] آزمایش بزرگی از [جانب] پروردگارتان بود».
تذکر: راهکار رفع مانع تربیتی فوق آن است که مؤمنان حکومتهای ستمکار را براندازند و حکومتهای عدل الهی تشکیل دهند تا زمینه رشد و کمال انسانها آماده شود. همان طور که سلیمان علیه السلام، داود علیه السلام، طالوت علیه السلام و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم انجام دادند و اصولاً یکی از فلسفههای جهاد اسلامی رفع مانع تربیتی طاغوت از سر راه کمال بشریت است.
1) (1) بقره/ 256-257.
4 - غذاهای ممنوع (محیط طبیعی)
در آیات و احادیث برخی غذاها حرام شده است که علاوه بر تأثیرات نامطلوب معنوی، گاهی غیر بهداشتی است و تأثیرات منفی در تربیت جسم و روح انسان دارد.
از اینرو در آیات و احادیث خوردن برخی غذاهای ناپاک (نجس) و گوشت برخی حیوانات ممنوع اعلام شده است و حتی با نوشیدن برخی نوشیدنیها مثل شراب به شدت برخورد میشود.
(إِنَّما حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِیرِ وَ ما أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ) ؛(1)«[خدا] تنها (خوردن) مردار و خون و گوشت خوک و آنچه [به هنگام سربریدن، نام] غیر خدا بر آن بانگ زده شده را بر شما حرام کرده است؛ و [لی] کسی که ناچار شود، در صورتی که ستمگر و متجاوز نباشد، پس گناهی بر او نیست؛ [چرا] که خدا بسیار آمرزنده مهرورز است».
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ) ؛(2)«ای کسانی که ایمان آوردهاید! شراب و قمار و بتها و چوبهای شرطبندی، فقط پلیدند [و] از کار شیطاناند؛ پس، از آن [ها] دوری کنید، باشد که شما رستگار شوید».
5 - شیطان و وسوسههای او
شیطان (ابلیس) یکی از جنیان است که از اطاعت الهی سرپیچی کرد و سوگند یاد کرد که در کمین انسانها مینشیند و آنها را با وسایل مختلف فریب میدهد و منحرف میسازد. مهمترین کاری که شیطان میکند وسوسهگری در درون انسان است. اما وسوسههای شیطان مانع جدّی در راه کمال و تربیت انسان است. قرآن این خطر را گوشزد کرده و شیطان را دشمن آشکار انسان اعلام کرده است.
(فَسَجَدَ الْمَلائِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ * إِلاّ إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرِینَ) ؛(1)«و فرشتگان، همه آنها، دسته جمعی سجده کردند * جز ابلیس که تکبّر ورزید، درحالی که از کافران بود».
(قالَ رَبِّ بِما أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ) ؛(2)«(ابلیس) گفت: پروردگارا! به سبب آنکه مرا فریفتی، قطعاً، (بدیها را) در زمین برای آنان میآرایم؛ و حتماً همهی آنان را میفریبم».
وسوسهگری شیطان هر چند در درون انسان القاء میشود اما از بیرون انسان فرماندهی میشود و ذهن و نفس انسان تحت تأثیر آن قرار میگیرد و میل به گناه پیدا میکند و از تربیت الهی و کمال و سعادت دور میشود.
6-7 - فقر و غنای مفرط (دو مانع اقتصادی تربیت)
قرآن کریم فقر و غنای مفرط را برای انسان نمیپسندد و هر دو را مانع تربیت و کمال انسان به شمار میآورد بلکه تأمین اقتصادی انسان به صورت معتدل و عادلانه مطلوب قرآن است.
الف) مانعیت فقر: فقر مالی مانع آرامش روحی و روانی انسان میشود از اینرو معمولاً نمیتواند به وظایف خود به خوبی عمل کند بلکه گاهی فشار فقر او را به دزدی و انحرافات دیگر میکشاند. قرآن کریم فقر را یکی از وعدههای شیطان معرفی میکند. شیطان به وسیله ترس از فقر به زمینه تسلیم در برابر وسوسهها و انحراف انسانها را فراهم میسازد:
(الشَّیْطانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ) ؛(3)«شیطان به شما وعده نیازمندی میدهد و به [کارِ] زشت فرمان میدهد؛ و [لی] خدا از جانب خود وعده آمرزش و فزونی به شما میدهد؛ و خدا گشایشگرِ داناست».
و نیز در قرآن کریم ترس از فقر را یکی از عوامل فرزندکشی معرفی میکند و آن را منع میکند:
(وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیّاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کانَ خِطْأً کَبِیراً) ؛(1)«و فرزندانتان را از ترس فقر، نکشید؛ ما آنان و شما را روزی میدهیم؛ [چرا] که کشتن آنان گناه بزرگی است!».
در احادیث اسلامی فقر زمینهساز کفر معرفی شده است:
«عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم کَادَ الْفَقْرُ أَنْ یَکُونَ کُفْراً؛ نزدیک است که فقر انسان را به کفر بکشاند».(2)
راهکارهای فقرزدایی: در قرآن خدای متعال را از روزی رسان معرفی میکند:
(إِنَّ اللّهَ هُوَ الرَّزّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ) ؛(3)«[چرا] که فقط خدا بسیار روزیدهنده [و] قدرتمند [و] استوار است».
سپس راهکارهای متعددی برای فقرزدایی معرفی کرده است تا موانع تربیت و تکامل انسان برطرف شود. از جمله راهکارهای عام همچون: زکات، خمس، انفاق و... که در آیات متعددی مطرح شده است و نیز راهکارها و دستورات خاص همچون: تغذیه فقراء از گوشت قربانی حج:
(لِیَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ یَذْکُرُوا اسْمَ اللّهِ فِی أَیّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلی ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعامِ فَکُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقِیرَ) ؛(4)«تا (در حج) شاهد سودهایشان باشند؛ و در روزهای معیّنی نام خدا را (به خاطر نعمتها و به هنگام قربانی) بر دامهای زبانبسته، که به آنان روزی داده است، ببرند؛ پس از (گوشت) آنها بخورید و (نیز) به سختی کشیده نیازمند بخورانید».
(وَ أَمَّا السّائِلَ فَلا تَنْهَرْ) ؛(5)«و اما گدا را، پس، با پرخاش مران».
(وَ فِی أَمْوالِهِمْ حَقٌّ لِلسّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ) ؛(1)«و در اموال آنان حقّی برای گدا و محروم بود».
(وَ أَنْکِحُوا الْأَیامی مِنْکُمْ وَ الصّالِحِینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ) ؛(2)«و افراد بیهمسرتان و شایستگان از بندگانتان و کنیزانتان را به ازدواج (یکدیگر) در آورید؛ اگر نیازمند باشند، خدا از بخشش خود آنان را توانگر میسازد؛ و خدا گشایشگری داناست».
ب) مانعیت غنای مفرط: قرآن کریم ثروتاندوزی و دلبستگی به ثروت را مانع تربیت انسان میشمارد چرا که اینگونه ثروتمندان به خاطر دلبستگی به مال سرکشی میکنند و حتی در برابر رهبران الهی موضعگیری میکنند و خویشتن را از نور تربیت دینی و کمال محروم میسازند تا آنجا که خود را گرفتار عذاب الهی مینمایند.
(وَ لَوْ بَسَطَ اللّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ وَ لکِنْ یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما یَشاءُ إِنَّهُ بِعِبادِهِ خَبِیرٌ بَصِیرٌ) ؛(3)«و اگر (برفرض) خدا روزی را بر بندگانش گسترده میساخت، حتماً، در زمین ستم میکردند؛ ولیکن به اندازه معینی که میخواهد فرو میفرستد؛ [چرا] که او به بندگانش آگاه و بیناست».
در آیه زیر اشاره لطیفی شده که انسان خود را غنی میپندارد در حالی که در حقیقت نیازمند است چرا که همه امکاناتی که دارد از خودش نیست بلکه خدای متعال این اسباب را برای او فراهم ساخته است.
(کَلاّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغی * أَنْ رَآهُ اسْتَغْنی) ؛(4)«هرگز چنین نیست؛ قطعاً انسان طغیان میکند؛ * به خاطر اینکه خود را توانگر دید».
اصل ثروت و مال و استفاده از رزق حلال در قرآن نکوهیده نیست اما گنجاندوزی و انفاق نکردن به بینوایان انسان را گرفتار عذاب میکند به عبارت دیگر راهکار نجات از مستی مال و سرکشی ثروتمندان آن است که اولاً از راه حلال کسب ثروت کنند ثانیاً از اموال خویش به دیگران کمک کنند و ثالثاً عدالت در جامعه اجرا شود. وگرنه ثروت مانع تربیت خودشان میشود و فقرای جامعه را فقیرتر میسازد و به آنان نیز آسیب تربیتی میزند.
ج: اعتدال و میانهروی
قرآن کریم نه فقر را میپسندد نه ثروتاندوزی افراطی را که هر دو مانع تربیت است بلکه توصیه به اعتدال و عدالت میکند تا ثروت در دست همه افراد جامعه بچرخد و همگان از سطح متوسط مواهب الهی برخوردار شوند. از این رو توصیه میکند که:
(وَ لا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلی عُنُقِکَ وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً) ؛(1)(اسراء/ 29)؛ «و دستت را بسته شده به گردنت قرار نده، (و ترک بخشش نکن) و آن (دستانت را برای بخشش) به طور کامل نگشا، تا سرزنش شده [و] درمانده بنشینی».
(وَ الَّذِینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواماً) ؛(2)«و آنان که چون هزینه میکنند اسراف نمیکنند و خِسّت نمیورزند بلکه میان این دو، راه اعتدال را میگیرند.»
8 - ظلم و بیعدالتی (مانع اجتماعی)
بیعدالتی و ستمکاری نسبت به دیگران موجب محدودیت نابجا و محرومیت مظلومان از مواهب الهی میشود از اینرو افراد مظلوم نمیتوانند آزادانه راه کمال را بپیمایند. پس ظلم و بیعدالتی از مهمترین موانع تربیت است که در برخی جوامع (به ویژه جوامعی که تحت حکومت طاغوتها اداره میشود) رایج است. قرآن کریم انسانها را به عدالتورزی دعوت میکند و از ظلم باز میدارد و فرجام ستمکاری را عذاب الهی معرفی میکند:
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّامِینَ لِلّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلی أَلاّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ) ؛(3)«ای کسانی که ایمان
آوردهاید! قیام کنندگان برای خدا، [و] گواهی دهندگان به دادگری باشید؛ و البته کینهورزی گروهی، شما را وا ندارد بر اینکه عدالت نکنید؛ عدالت کنید! که آن به خود نگهداری نزدیکتر است؛ و [خودتان را] از [عذاب] خدا حفظ کنید؛ که خدا به آنچه میکنید آگاه است».
تذکر: قرآن کریم رفع مانع ظلم را ضروری میشمارد و اجازه جهاد و هجرت در این مورد را صادر میفرماید تا مانع تربیت و کمال مظلومان برطرف شود:
(وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیراً) ؛(1)«و شما را چه شده که در راه خدا و [در راه نجات] مردان و زنان و کودکانی که (به دست ستمگران) تضعیف شدهاند، جنگ نمیکنید؟! [همان] کسانی که میگویند: [ای] پروردگار ما! از این آبادی (مکه) که مردمش ستمگرند، ما را بیرون ببر و از طرف خویش برای ما سرپرست (و رهبر) ی تعیین فرما و از جانب خویش، یاوری برای ما قرار ده».
اقسام ظلم: ستمکاری نسبت به مردم گونههای متعددی دارد که همگی موانع تربیت به شمار میآیند:
الف) ضایع کردن حقوق مالی دیگران (بیعدالتی اقتصادی توسط ثروتمندان ستمگر)
ب) ضایع کردن حقوق اجتماعی دیگران (بیعدالتی اجتماعی توسط زورگویان)
ج) ضایع کردن حقوق سیاسی دیگران (بیعدالتی سیاسی توسط طاغوتها و حکومتهای ظالم)
د) تحریف حقایق دینی توسط دانشندان بیتقوا که موجب گمراهی و انحراف مردم میشوند.
(أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ وَ قَدْ کانَ فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَسْمَعُونَ کَلامَ اللّهِ ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ) ؛(2)«و آیا طمع دارید که [یهودیان] به (آیین) شما ایمان بیاورند؟ در حالی که دستهای از آنان همواره سخنان خدا را میشنیدند، سپس، بعد از تعقّل در مورد آن، دگرگونش میکردند، حال آنکه آنان میدانستند!».
ه -) کتمان حقایق الهی توسط دانشمندان بیتقوا که موجب گمراهی و عدم شناخت حق میشود.
(إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ ما أَنْزَلَ اللّهُ مِنَ الْکِتابِ وَ یَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً أُولئِکَ ما یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلاَّ النّارَ وَ لا یُکَلِّمُهُمُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لا یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ) ؛(1)«به راستی کسانی که آنچه خدا از کتاب فرو فرستاده، پنهان میکنند و آن را به بهای اندکی میفروشند، آنان در درونشان جز آتش نمیخورند و خدا در روز رستاخیز، با آنها سخن نمیگوید؛ و رشدشان نمیدهد (و پاکشان نمیکند)؛ و برای آنها عذابی دردناک است».
و) تبلیغات غیرواقعی برای کسب درآمد که موجب گمراهی مردم میشود.
(فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمّا کَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمّا یَکْسِبُونَ)؛2 «و وای بر کسانی که، کتاب را با دستهایشان مینویسند، سپس میگویند: «این از جانب خداست.» تا بهای اندک را بدان مبادله کنند؛ پس وای بر ایشان از آنچه دستهایشان نوشته است؛ و وای بر آنان از آنچه به دست میآورند».
9 - نیرنگ و فساد
یکی از موانع تربیت و کمال انسانها آن است که برخی افراد در جامعه به نیرنگ بازی میپردازند و فساد میکنند، این امور زمینه فریب و انحراف دیگران را فراهم میکند و از تربیت صحیح افراد جلوگیری میکند.
قرآن کریم به این مانع اشاره کرده و با افشاگری به مقابله با آنها میپردازد و میفرماید:
(وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللّهُ وَ اللّهُ خَیْرُ الْماکِرِینَ) ؛(2)«و (یاد کن) هنگامی را که کسانی که کفر ورزیدند با تو فریبکاری کردند تا تو را به زندان افکنند، یا تو را به قتل رسانند، یا تو را (از مکّه) بیرون کنند؛ و (نقشه میکشند و) فریبکاری میکنند؛ و خدا ترفند میزند؛ و خدا بهترین ترفندزنندگان است».
تذکر: «مکر» در اصل به معنای نقشه کشیدن اعم از خوب و بد است که در مورد خدای متعال به معنای نقشههای مثبت به کار میرود. اما مکر به معنای نقشههای بد و شیطانی نیز به کار میرود که در مورد مجرمان به این معنا به کار میرود.
تذکر: خدای متعال فساد را دوست نمیدارد و با نقشههای شیطانی مقابله میکند. پس به انسانها آموزش میدهد که با فساد و نیرنگ به مقابله برخیزند تا موانع تربیت را برطرف سازند.
10 - خرافات (مانع فرهنگی)
یکی از موانع تربیت که همچون غل و زنجیر به دست و پای بشریت میافتد و مانع حرکت انسان در مسیر تربیت و کمال میشود خرافات است. قرآن به این مانع توجه ویژه کرده و یکی از اهداف پیامبران الهی را مبارزه با خرافات معرفی میکند.
(الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِی کانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) ؛(1)«(همان) کسانی که از فرستاده (خدا)، پیامبر درسنخوانده، پیروی میکنند؛ آن (پیامبری) که (صفات) او را نزدشان در تورات و انجیل نوشته مییابند؛ در حالی که آنان را به [کار] پسندیده فرمان میدهد، و آنان را از [کار] ناپسند منع میکند و برایشان [خوارکیهای] پاکیزه را حلال میشمرد و پلیدیها را بر آنان حرام میکند و تکلیف سنگینشان و غلهایی را که بر آنان بوده، از (دوش) آنها برمیدارد؛ و کسانی که به او ایمان آوردند و گرامیاش داشتند (و دشمنانش را از او بازداشتند) و یاریاش کردند و از نوری که با او فرود آمده پیروی نمودند، تنها آنان رستگارند».
خرافات عقاید یا اعمالی است که مخالف وحی، عقل یا علم باشد. همچون بتپرستی، حرام دانستن برخی غذاها بدون دلیل، عقاید باطل در مورد خدا، فرشتگان و... که قرآن با همه اینها به مخالفت برخاسته است. چرا که خرافات و خرافهپرستی مانع خداپرستی و استفاده صحیح از نعمتهای الهی و عقاید صحیح است و نه تنها مانع تربیت انسان میشود بلکه او را به بیراهه میبرد.
1) (1) اعراف/ 157.
قرآن یادآوری میشود که بتپرستی دلیل ندارد:
(هؤُلاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لَوْ لا یَأْتُونَ عَلَیْهِمْ بِسُلْطانٍ بَیِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَری عَلَی اللّهِ کَذِباً) ؛(1)«اینها قوم ما هستند که جز او معبودانی را برگزیدند؛ چرا دلیل روشنی بر (حقانیت) آنان نمیآورند؟! و چه کسی ستمکارتر است از کسی که بر خدا دروغ ببندد؟!».
از جمله خرافاتی که قرآن با آن مباره کرده است «سحر» است، اصولاً ساحران افرادی فریبکار هستند که با تردستی و چشمبندی مردم را گمراه میسازند و مانع تربیت صحیح آنها توسط پیامبران الهی میشوند. قرآن کریم گزارش مفصلی از برخورد موسی علیه السلام با ساحران بیان کرده است و مکرر با سحر و ساحران به مبارزه برخاسته است چرا که آنان مانع فرهنگی مهمی در مقابل تربیت و کمال انسانها بودهاند.
(وَ أَلْقِ ما فِی یَمِینِکَ تَلْقَفْ ما صَنَعُوا إِنَّما صَنَعُوا کَیْدُ ساحِرٍ وَ لا یُفْلِحُ السّاحِرُ حَیْثُ أَتی) ؛(2)«و آنچه را در دست راستت هست بیفکن، تا آنچه را با زیرکی ساختهاند به سرعت ببلعد؛ در حقیقت، آنچه را با زیرکی ساختهاند، نیرنگ جادوگر است؛ و ساحر هر کجا آید رستگار (و پیروز) نخواهد شد».
(وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطِینُ عَلی مُلْکِ سُلَیْمانَ وَ ما کَفَرَ سُلَیْمانُ وَ لکِنَّ الشَّیاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَی الْمَلَکَیْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما یُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتّی یَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاّ بِإِذْنِ اللّهِ وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ) ؛(3)«و (یهود) از آنچه افراد شرور (جادوگر) در دوران فرمانروایی سلیمان بر مردم میخواندند (و پیروی میکردند) پیروی
کردند؛ و سلیمان کفر نورزید ولیکن افراد شرور کفر ورزیدند [که] به مردم سحر میآموختند؛ و (نیز یهود پیروی کردند) از آنچه بر دو فرشتهی «هاروت و ماروت» در بابِل فرو فرستاده شده بود و به هیچ کس [چیزی] نمیآموختند، مگر اینکه [از پیش به او] میگفتند: «ما فقط [وسیلهی] آزمایشیم، پس [مواظب باش،] کافر نشو!» و [لی آنها] از آن دو (فرشته)، چیزهایی را میآموختند که با آن، میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند؛ و [هر چند] آنها با آن [مطالب] به کسی ضرر نمیرسانند مگر با رخصت خدا؛ و [آنها] چیزهایی را میآموختند که به ایشان زیان میرسانید و سودی به ایشان نمیبخشید؛ و به یقین (یهودیان) میدانستند که هر کس خریدار آن [مطالب] باشد، در آخرت بهرهای برایش ندارد و چه بد بود آنچه خودشان را در مقابل آن فروختند؛ اگر (بر فرض) میدانستند!».
(قالُوا أَرْجِهْ وَ أَخاهُ وَ ابْعَثْ فِی الْمَدائِنِ حاشِرِینَ * یَأْتُوکَ بِکُلِّ سَحّارٍ عَلِیمٍ * فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِمِیقاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ * وَ قِیلَ لِلنّاسِ هَلْ أَنْتُمْ مُجْتَمِعُونَ * لَعَلَّنا نَتَّبِعُ السَّحَرَةَ إِنْ کانُوا هُمُ الْغالِبِینَ * فَلَمّا جاءَ السَّحَرَةُ قالُوا لِفِرْعَوْنَ أَ إِنَّ لَنا لَأَجْراً إِنْ کُنّا نَحْنُ الْغالِبِینَ * قالَ نَعَمْ وَ إِنَّکُمْ إِذاً لَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ * قالَ لَهُمْ مُوسی أَلْقُوا ما أَنْتُمْ مُلْقُونَ * فَأَلْقَوْا حِبالَهُمْ وَ عِصِیَّهُمْ وَ قالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنّا لَنَحْنُ الْغالِبُونَ) ؛(1)«(اشراف به فرعون) گفتند: «(کار) او و برادرش را به تأخیر انداز و گرد آورندگانی را به شهرها بفرست، * تا هر ساحرِ [ماهر] دانایی را نزد تو آورند.» * و (سرانجام) ساحران برای میعادگاه روز معیّنی جمعآوری شدند. * و به مردم گفته شد: «آیا شما (نیز) جمع خواهید شد؟ * باشد که ما از (آیین) ساحران پیروی کنیم، اگر تنها آنان پیروز شدند.» * و هنگامی که ساحران آمدند، به فرعون گفتند: «آیا اگر فقط ما پیروز گردیم، حتماً برای ما پاداش [مهمّی] است؟» * (فرعون) گفت: «آری؛ و در آن صورت، مسلماً شما از نزدیکان (من) خواهید شد.» * موسی به آن (ساحر) ان گفت: «آنچه را شما (از وسایل سحر میتوانید) بیفکنید، بیندازید!» * و ریسمانهایشان و عصاهایشان را افکندند و گفتند: «به عزّت فرعون سوگند! که قطعاً تنها ما پیروزیم».
1) (1) شعراء/ 36-44.
11 - تبلیغات وسوسهانگیز (مانع فرهنگی)
یکی از موانع فرهنگی که از اعصار گذشته بوده و در عصر ما به شکلهای مدرن رخ نموده است تبلیغات وسوسهانگیز است که گاهی توسط نفس انسان و گاهی توسط شیطان (ابلیس جنّی) و گاهی توسط انسانهای شیطانصفت صورت میگیرد و مانع تربیت صحیح و کمال انسان میشود بلکه با وسوسه انسان را به سوی کارهای ناپسند سوق میدهد. قرآن در این مورد هشدار داده است:
(وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ) ؛(1)«و به یقین، انسان را آفریدیم و آنچه را نفسش بدان وسوسه میکند میدانیم و ما از رگ گردن به او نزدیک تریم».
(قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ * مَلِکِ النّاسِ * إِلهِ النّاسِ * مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنّاسِ * اَلَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النّاسِ * مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّاسِ) ؛(2)«بگو: پناه میبرم به پروردگار مردم * (همان) فرمانروای مردم * (همان) معبود مردم * از بدی وسوسهگر بسیار پنهان شونده * که در سینههای مردم وسوسه میکند * در حالی که از جن و (یا از) مردم است».
نکات تفسیری
این سوره نوعی هشدار و اعلام خطر به انسانهاست که شیطانصفتان مخفیکار و وسوسه گرند؛ و باطل را حق جلوه میدهند و نیرنگ کاری و ظاهرسازی میکنند؛ پس منتظر نباشید که شیطانصفتان را در چهرهی اصلی ببینید؛ آنان گاهی به صورت انسانها و گاهی به صورت جنیان هستند.
مقصود از وسوسه کردن در سینهها چیست؟
این تعبیر اشاره دارد که شیطانها و شیطانصفتان افکار پلید خود را به ذهن انسانها القا میکنند و کم کم آنان را منحرف میسازند و به سوی گناه میکشانند.(3)
یادآوری
تأثیر محیط (اعم از محیط درونی یا بیرونی که شامل عوامل مادی و فرامادی میشود) به صورت اقتضائی است نه به صورت جبری، یعنی انسان میتواند بر اساس آزادی اراده و اختیاری که دارد محیط را تغییر دهد و تابع شرایط محیطی نشود.
قرآن در موارد مکرر به کسانی اشاره میکند که تابع محیط نشدند همچون آسیه همسر فرعون که تابع عقاید و رفتار شوهرش و فضای حاکم بر کاخ فرعون نشد (تحریم/ 11) و نیز بسیاری از پیامبران الهی همچون نوح علیه السلام، ابراهیم علیه السلام، موسی علیه السلام و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم که تابع عقاید و اعمال مردم محیط خویش نشدند بلکه مبارزه کردند تا میحط را تغییر دهند.
و همین شیوه در سیره اهل بیت: نیز دیده میشود و قیام امام حسین علیه السلام نوعی مبارزه با شرایط محیطی نامناسب بود که منتهی به شهادت آن حضرت و یاران ایشان در کربلا شد.
و اصولاً برخی فروع دین مثل جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، تولّی و تبری در رستای تغییر شرایط محیطی و تسلیم نشدن در برابر فضای غلط و تحمیلی محیط تفسیر میشود. جهاد برای رفع موانع تربیت است تا انسانها بتوانند آزادانه راه سعادت و کمال را انتخاب کنند.
جمعبندی
قلمرو موانع تربیت از منظر قرآن و احادیث گستردهتر از قلمرو آن در علوم تربیتی عصر ماست چون شامل موانع درونی و برونی غیرمادی (همچون هوای نفس - شیطان، عقاید باطل و...) میشود و نیز در قرآن و احادیث به برخی آسیبهای تربیتی (همچون گناهان) توجه شده است که اینگونه موارد را میتوان از نظریهپردازیهای علمی قرآن در حوزه علوم تربیتی به شمار آوریم و بر اساس آن موانع تربیتی را بازتعریف کنیم.
الف) بیماریهای کودک
اگرچه کودکان ممکن است به تمام بیماریها مبتلا شوند اما بیماریهای وجود دارند که بیشتر در دوران کودکی ظاهر میشوند. سرماخوردگی و سینه درد، بیماری معمولی تمام عمر است. بیماریهای واگیر مثل: آبله مرغان، سرخک و... در سالهای دبستان دیده میشوند.
اما سل، بیماریهای قلب، تب، رماتیسم، و سرطان کمتر در دوران کودکی دیده میشود.(1)
بیماریها اعم از بدنی یا روانشناختی به پیدایش تغییری در رشد و نمو، رفتار، گرایشها و شخصیت میشوند: و تأثیر آنها صرفنظر از شدید یا ضعیف بودن یا کوتاه مدت و بلند مدت بودنشان عمدتاً به گرایشهای کودک نسبت به آن بیماریها بستگی دارد.(2)
بسیاری از کودکان که در دوران بیماری مورد توجه خاص بودهاند پس از بهبودی پرتوقع میشوند. بیماریهای خاص ممکن است تغییراتی را در شخصیت کودک ایجاد کنند.
باید توجه داشت که در این گونه موارد تنها نوع و خود بیماری مسئول پیدایش تغییر در شخصیت نیست بلکه علت عمده و اساسی این است که کودک بیمار بیش از حد مورد توجه و محبت خاص قرار میگیرد و برای مدت طولانی از فعالیتهای روزمره (مانند: تکلیف مدرسه، حضور در کلاش و مدرسه، بازی با همسالان و دوستانش) دور میماند چنانچه بیماری چندین ماه طول بکشد کودک نه تنها از لحاظ بدنی بلکه رفتارش نیز غیرعادی میشود و سازگاری او با هم بازیهای قبلی نیز برایش دشوار میشود و به علت ماندن طولانی در خانه به واسطه بیماری، به موقع نمیتواند رفتار اجتماعی مطلوب را بیاموزد و گاهی ممکن است نسبت به اهمیت و ارزش خود گرایش نامساعد پیدا کند و در نتیجه ممکن است این کودک از لحاظ اجتماعی رفتار نامطلوبی را از خود نشان دهد.(3)
ب) نقصهای بدنی کودک
بعضی از نقصها مادرزادی و برخی در اثر بیماری و تصادفات پیدا میشود. متداولترین انواع نقص عضوی در کودکان عبارتند از: لکنت زبان، ضعف بینایی و شنوایی، دشواریهای عصبی، ناراحتیهای قلبی، عیبهای بدنی مانند قوزی، کم و زیادی انگشتان، چپی چشم، آثار زخم سوختگی و....
طبیعی است که نقصهای بدنی به هر شکل و هر چه ناچیز هم باشند فعالیت کودک را محدود میسازند. میزان اثر نقص بدنی یا عضوی به عوامل زیر بستگی دارد: 1 - کیفیت و شدت و نوع نقص؛ 2 - سن کودک؛ 3 - میزان محدودیت فعالیتهای کودک؛ 4 - واکنش والدین، معلم و همسالان نسبت به این نقص.
وضع رشد و تکامل کودکی که از نقص بدنی رنج میبرد معمولاً پایینتر از کودکان سالم است. مثلاً کودکان نابینا کندتر از کودکان بینا راه میافتند و غذا میخورند زیرا آنها ناگزیرند همکاری گوش و دست را جانشین همکاری چشم و دست کنند.
و نیز مراقبت خاص والدین از این کودکان یکی دیگر از موانع است. نقص بدنی غالباً موفقیت تحصیلی کودک را مختل میسازد. و نیز سبب میشود که کودک نتواند با همسالانش بازی کند و در نتیجه سازگاری اجتماعی او مختل میشود. به علاوه این تصور را پیدا میکند که دیگران او را دوست ندارند و این نیز به نقص روانشناختی مهم یعنی خجالت کشیدن و احساس حقارت منجر میشود.(1)
در مورد «بیماریها و نقصهای بدنی کودک»، آیات صریحی یافت نشد، اما آیاتی که به صورت کلی به انسانها با این ویژگیها اشاره دارند، به صورت زیر است:
(وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً رَجُلَیْنِ أَحَدُهُما أَبْکَمُ لا یَقْدِرُ عَلی شَیْءٍ وَ هُوَ کَلٌّ عَلی مَوْلاهُ أَیْنَما یُوَجِّهْهُ لا یَأْتِ بِخَیْرٍ هَلْ یَسْتَوِی هُوَ وَ مَنْ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ)؛2 «و خدا مثل (دیگر) ی زده:
1) (1) همان، ص 210 و 211.
دو مردی که یکی از آن دو، گنگ مادرزادی است که توانایی بر هیچ چیزی ندارد، و او سَر باری بر سرپرستش میباشد، هر جا که او را متوجه (کاری) میکند، هیچ خیری (به همراه) نمیآورد، آیا او و کسی که به عدالت فرمان میدهد و خود بر راهی راست است، یکسانند؟!».
آیه اشاره به تفاوت انسان سالم و کامل با انسان گنگ مادرزاد دارد که انسان با این نقص ناتوان از بسیاری از کارها و سربار سرپرست خویش میباشد و منفعتی برای سرپرستی خود هم ندارد.(1)
(وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرِینَ) ؛(2)«و قطعاً [همه] شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و کاهشی در ثروتها و جانها و محصولات، آزمایش میکنیم؛ و به شکیبایان مژده ده».
آیه اشاره دارد به آزمایش الهی به وسیله نقص اموال و جانها و محصولات، که باید در این آزمایش صبور بود تا سربلند شد.(3)
(قُلْ لِلْمُخَلَّفِینَ مِنَ الْأَعْرابِ سَتُدْعَوْنَ إِلی قَوْمٍ أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ تُقاتِلُونَهُمْ أَوْ یُسْلِمُونَ فَإِنْ تُطِیعُوا یُؤْتِکُمُ اللّهُ أَجْراً حَسَناً وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا کَما تَوَلَّیْتُمْ مِنْ قَبْلُ یُعَذِّبْکُمْ عَذاباً أَلِیماً * لَیْسَ عَلَی الْأَعْمی حَرَجٌ وَ لا عَلَی الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لا عَلَی الْمَرِیضِ حَرَجٌ وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَنْ یَتَوَلَّ یُعَذِّبْهُ عَذاباً أَلِیماً) ؛(4)«به واپس ماندگان از عربهای (صحرانشین) بگو: «بزودی به سوی گروهی سخت نیرومند (و جنگ آور) فراخوانده میشوید که با آنان بجنگید یا اسلام آورند؛ و اگر اطاعت کنید، خدا پاداش نیکی به شما میدهد؛ و اگر روی برتابید همان گونه که پیش از (این) روی برتافتید، شما را با عذاب دردناکی عذاب میکند!» * هیچ تنگی (و تکلیفی) بر نابینا نیست و (نیز) هیچ تنگی (و تکلیفی) بر لنگ نیست، و (نیز) بر بیمار هیچ تنگی (و تکلیفی) نیست؛ و هر کس از خدا و فرستادهاش اطاعت کند او را در بوستانهای (بهشتی) وارد میکند که از زیر [درختان] ش نهرها روان است؛ و هر کس روی برتابد باعذاب دردناکی او را عذاب میکند!».
در این آیه قرآن آمده است که هیچ جرح و تکلیفی بر بیمار، نابینا و لنگ نیست.
و در آیه (لَیْسَ عَلَی الْأَعْمی حَرَجٌ وَ لا عَلَی الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لا عَلَی الْمَرِیضِ حَرَجٌ وَ لا عَلی أَنْفُسِکُمْ أَنْ تَأْکُلُوا مِنْ بُیُوتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ آبائِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أُمَّهاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ إِخْوانِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَخَواتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَعْمامِکُمْ أَوْ بُیُوتِ عَمّاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَخْوالِکُمْ أَوْ بُیُوتِ خالاتِکُمْ أَوْ ما مَلَکْتُمْ مَفاتِحَهُ أَوْ صَدِیقِکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَأْکُلُوا جَمِیعاً أَوْ أَشْتاتاً فَإِذا دَخَلْتُمْ بُیُوتاً فَسَلِّمُوا عَلی أَنْفُسِکُمْ تَحِیَّةً مِنْ عِنْدِ اللّهِ مُبارَکَةً طَیِّبَةً کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ)؛1 «هیچ تنگی (و تکلیفی) بر نابینا نیست و (نیز) هیچ تنگی (و تکلیفی) بر لنگ نیست، و (نیز) بر بیمار و بر خودتان هیچ تنگی (و تکلیفی) نیست که (بدون اجازه غذا) بخورید از خانههای (فرزندان و همسران) تان یا خانههای پدرانتان، یا خانههای مادرانتان، یا خانههای برادرانتان، یا خانههای خواهرانتان، یا خانههای عموهایتان، یا خانههای عمههایتان، یا خانههای داییهایتان، یا خانههای خالههایتان، یا آن (خانههایی) که کلیدهایش در اختیار شماست، یا (از خانههای) دوستانتان، بر شما هیچ گناهی نیست که جمعی یا جداگانه (غذا) بخورید؛ و هنگامی که وارد خانهها شدید، پس بر خودتان سلام کنید، زنده بادی خجسته (و) پاکیزه از نزد خدا. اینگونه خدا آیات را برای شما روشن بیان میکند، باشد که شما خردورزی کنید» قرآن میفرماید: کسانی که بیمارند یا نقص عضو دارند از شرکت در جنگ معافیت دارند.
منظور از خانواده متزلزل خانوادهای است، که از آرامش و امنیت خانوادگی برخوردار نباشد و پدر و مادر و یا هر دوی آنها به علت مرگ پدر یا مادر و یا جدایی و طلاق (رسمی یا عاطفی) غایب باشند، در این خانوادهها، صفا و صمیمیت وجود ندارد و به جای صفا و محبت یک محیط دشمنی بر افراد خانواده حاکم است،(1)حال برای آنکه اثرات
1) (2) نگاهی به اصول و راهبردهای تربیت کودک با تأملی بر آیات و روایات، ص 75-77 و 78؛ علی شریعتمداری، روانشناسی تربیت، ص 2036-209؛ علی اکبر شعارینژاد، روانشناسی رشد، ص 542.
خانوادههای متزلزل را بر روی فرزندان بررسی کنیم بهتر است این بحث را به دو بخش 1 - اختلافات خانوادگی و طلاق؛ 2 - مرگ والدین و مصیبت یتیمی تقسیم کنیم و نقش و اثر آنها را بر روح و روان کودک و تربیت اجتماعی او بررسی کنیم:
الف) اختلافات خانوادگی و طلاق
طرز رفتار والدین و ارتباط ناصحیح آنها یعنی دعواها و مشاجرهها آنها مخصوصاً اگر پی در پی باشد و هر چند روز یک بار به طلاق و جدایی تصمیم بگیرند، باعث از بین رفت صفا و صمیمیت در خانواده میشود و محیط خانواده را به یک محیط دشمنی و تحریک فرزندان علیه یکدیگر مبدل میسازد. در این رابطه فرزند از شخصیت حقیقت و اینکه حق با کدام است، عاجز است. بنابراین کودک بیچاره همواره در حال اضطراب و تشویش به سر میبرد که مبادا دوباره آتش مشاجره میان والدین، دوباره شعلهور شود در نتیجه از سرعت رشد کودک کاسته میشود. زشتترین و ناپسندترین صفت یعنی تملق در او به وجود میآید، کودک نیازمند تحسین و محبت پدر و مادر است و اگر میان آن دو به هم بخورد، این احتیاج کودک که مهمترین احتیاجات روانی کودک به شمار میآید، ارضا نخواهد شد. و در نتیجه بزرگترین لطمه روانی را بر او وادار خواهد ساخت، از طرف دیگر، این بچهها از لحاظ عاطفی ناراحت هستند، و اینگونه بچهها به آسانی نمیتوانند خود را به موقعیتهای تازه سازش دهند و در ارتباط با دیگران با مشکلاتی روبرو هستند و در بعضی از موارد دیده شده که این دسته از کودکان در کارهای تحصیلی هم موقعیت شایانی کسب نمیکنند.
گذشته از آثار مضر روانی و بدنی، این عمل نکوهیده سبب میشود که فرزندان نیز بعد از ازدواج و تشکیل خانواده، از همان رفتار زشت والدین خود پیروی کرده با همسرشان به همان وضع و تربیت، رفتار و عمل میکند. به همین ترتیب، این عمل بسیار زشت ادامه پیدا میکند و سبب بدبختی چند نسل و سرانجام جامعه میشود.(1)
مشاجره و نزاع والدین با یکدیگر، اعتبار آنها را نزد کودک کم میکند، وقتی کشمکش و مشاجره والدین به طلاق و جدایی، ختم میشود، بچه حس اعتماد و وفاداری
1) (1) همان.
به خانواده را از دست میدهد. در کشمکشهای خانوادگی، ممکن است یکی از والدین، فرزند را ابزاری برای اجرای مقاصد خویش قرار دهد و او را بر علیه دیگری تحریک کند. گاهی دعوای خانوادگی معلول رفتار بچههاست. در این گونه موارد کودک احساس تقصیر میکند. جدایی والدین، برنامه کار و زندگی کودک را مختل میسازد. و گاهی ممکن است کودک بعد از طلاق، با یکی از والدین که یا مجرد است یا ازدواج مجدد کرده و یا با پدر بزرگ و مادر بزرگ خود و یا در پرورشگاه زندگی کند که هر کدام این موارد برای کودک مشکلاتی را به وجود میآورد.(1)
خداوند متعال در قرآن کریم، مشکلات خانوادگی، را مرحلهبندی میکند و در هر مرحله راهکاری میدهد، اگر تمام راهها به بنبست رسید، آن وقت به طلاق مطابق فقه اسلامی رضایت داده، در آیه زیر مرحله اول را بیان میکند و از مرد میخواهد به این راهها متوسل شود تا اختلافات برطرف شود(2):
(الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ فَالصّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَیْبِ بِما حَفِظَ اللّهُ وَ اللاّتِی تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً إِنَّ اللّهَ کانَ عَلِیًّا کَبِیراً) ؛(3)«مردان، [مایه] پایداری زنانند بخاطر آنکه خدا برخی آنان را بر برخی [دیگر] برتری داد، و بخاطر آنچه از اموالشان (در مورد زنان) هزینه میکنند. و زنانِ شایسته فرمانبردارانی فروتنند، که به پاس آنچه خدا [برای آنان] حفظ کرده، در غیاب (همسر خود، اسرار و حقوق او را،) نگهبانند. و زنانی را که از نافرمانی شان ترس دارید، پس پندشان دهید و (اگر مؤثر واقع نشد،) در خوابگاهها از ایشان دوری گزینید و (اگر هیچ راهی نبود، به آهستگی و به قصد تأدیب) آنان را بزنید. و اگر از شما اطاعت کردند، پس هیچ راهی بر (ای تعدّی به) آنان مَجویید که خدا بلند مرتبهای بزرگ است».
و در این آیه نیز به مرحله دوم و راهکار دیگر اشاره میشود:
(وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَیْنِهِما فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ یُرِیدا إِصْلاحاً یُوَفِّقِ اللّهُ بَیْنَهُما إِنَّ اللّهَ کانَ عَلِیماً خَبِیراً) ؛(1)«و اگر از جدایی میان آن دو (همسر) میترسید، پس داوری از خانواده آن (شوهر)، و داوری از خانواده آن (زن تعیین کنید و) بفرستید اگر این دو [داور]، تصمیم به اصلاح داشته باشند، خدا میان آن دو سازگاری خواهد داد براستی که خدا، دانای آگاه است».
حال اگر راههای ذکر شده به بنبست رسید، چارهای جز طلاق نیست:
(فَإِنْ طَلَّقَها فَلا جُناحَ عَلَیْهِما أَنْ یَتَراجَعا إِنْ ظَنّا أَنْ یُقِیما حُدُودَ اللّهِ وَ تِلْکَ حُدُودُ اللّهِ یُبَیِّنُها لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ) ؛(2)«و اگر (شوهر دوّم) او را طلاق داد، پس هیچ گناهی بر آن دو [همسران سابق] نیست که به همدیگر باز گردند، اگر آن دو گمان میکنند مرزهای خدا را بر پا میدارند. و اینها مرزهای خداست که آنها را برای گروهی که میدانند روشن بیان میکند.» اسلام طلاق را از حلالهای مبغوض، بلکه مبغوضترین برشمرده است؛ همانگونه که نکاح را محبوبترین به حساب آورده است.
و در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است:
«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُحِبُّ الْبَیْتَ الَّذِی فِیهِ الْعُرْسُ وَ یُبْغِضُ الْبَیْتَ الَّذِی فِیهِ الطَّلَاقُ وَمَا مِنْ شَیْءٍ أَبْغَضَ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ الطَّلَاقِ؛ خداوند خانهای دوست دارد که در آن عروسی است و خانهای را دشمن دارد که در آن طلاق است و هیچ چیز نزد خداوند مبغوضتر از طلاق نیست».(3)
ب) مرگ والدین و مصیبت یتیمی
جدایی کودک از والدین خود بسته به سن کودک و اینکه کدامیک از والدین، پدر یا مادر، را از دست داده، وضع و سرنوشت متفاوتی را برای کودک رقم میزند.
اگر از کودکی والدین خود را از دست بدهد، ممکن است ابتدا او را ناراحت نسازد زیرا او متوجه از دست دادن مادر یا پدر نمیشود اما به تدریج متوجه میشود که یکی از اعضای خانواده را که دائماً مراقب او بوده است و نسبت به او ابراز محبت داشته از دست داده. توجه به این امر سبب ناراحتی و اضطراب وی میشود.
در دوره بلوغ افراد وقتی والدین خود را از دست میدهند زیرا ناراحت میشوند و گاهی این ناراحتی سبب بروز عکسالعمل شدید از طرف آنها میشود. وی در این هنگام احساس تقصیر میکند و خود را عامل مگر والدین خوند میبیند و دچار اضطراب شدید میشود و برای تنبیه خود از مصاحبت با دیگران خودداری میکند و دائماً غمگین است. در موارد خاص فرزند ممکن است نقش پدر یا مادر از دست رفته خود را به عهده بگیرد و هدف او را دنبال کند که در این موارد کودک دچار مشکلاتی میشود.(1)
1 - نقش مادر و اثر بیمادری بر کودک
مادر مؤثرترین عضو خانواده در رشد و تکامل کودک میباشد و در این رابطه گرایشهای مادر نسبت به آبستنی، نسبت به همسر و اعضای خانواده، نسبت به زندگی اجتماعی و نقش خود به عنوان یک مادر، مهمتر از همه گرایشها و نظرات او نسبت به کودک و درک احتیاج او به محبت، پذیرش و کنترل او، اساسی میباشند.(2)
اگر کودکی مادر خود را از دست دهد و فردی که به جای مادر نسبت به او ابراز محبت کند در میان اعضای خانواده باشد در این صورت ناراحت نمیشود.(3)
کودکان تحت تأثیر سوء، غیبت یکی از والدین در اثر مرگ قرار میگیرند، بیمادری طفل یعنی هیچگونه امکان برقراری ارتباط با مادر در او نیست، اثرات بیمادری کامل در رشد روانی و جسمی کودک بسیار میباشد چون عامل اصلی سلامت فکر طفل ارتباط گرم او با مادر یا جانشین مادر است.(4)
کودکان مادر مرده، اغلب دارای مشکلاتی از قبیل حساسیت زیاد، زود عصبانی شدن، خودداری و کم توجهی به تأیید و توجه اجتماعی، افسردگی و بیش از همه احتمالاً دروغگویی، دزدی و اشکال مختلف نافرمانی میتوان نام برد.(1)
2 - نقش پدر و اثر بیپدری بر کودک
پدر برای فرزند سمبل شخصیت، قدرت و حلال مشکلات و ناخدای کشتی خانواده است. و به همین سبب بودن پدر در خانواده باعث احساس امنیت و آرامش خانواده است.(2)
پدر موجب حس امنیت در طفل گشته، او را تشویق میکند که اعتماد به نفس پیدا نموده و حدود امکانات خود را کشف کند، در این مرحله است که کودک از همسازیها رهایی یافته، اولین قدم در راه ابتطا با دیگران را بر میدارد، علاوه بر این پسرها برای رهایی از وابستگی به دلیل احتیاج شدید به همانند سازی با پدر میپردازند.(3)
نقش مادر در رشد شخصیت کودکان بیپدر مهم است، مادران منفعل، کودکانشان غالباً بد و فاسد بار میآیند و مادرانی که بسیار فعالند، کودکانشان سرنوشت انفعالی نخواهند داشت و انحرافتشان کم است. عقبماندگی کودکانه در بعضی جهات، ترس از ورزش، حساسیت مفرط، گوشهگیری و پرهیز از تماس با دیگران، بروز افکار برجسته و رشد فوقالعادهی قریحه از آثار گوناگون بیپدری است.(4)
سن طفل هنگام جدایی از پدر نیز قابل توجه میباشد، اطفالی که در سنین کم بدون سرپرست میشوند، توجهی به ورزش و فعالیتهای رقابتآمیز نشان نمیدهند و به جای آن علاقهمندی به مطالعه و جمعآوری اشیاء ظاهر میسازند، ظاهراً پسرانی که پدران خویش را پیش از همانند سازی از دست میدهند، این مسایل را خواهند داشت، در حالی که جدایی پدر پس از پنج سالگی برای پسران زیان کمتری دارد.(5)
از نظر اسلام، وظیفه کسانی که بایتیم سرو کار دارند آن است که به تعلیم و تربیت او اهمیت دهند و کمبودهای مادی و روحیاش را رفع کنند و نگذارند که غم جانکاه بیپدری یا بیمادری، او را پریشان و افسرده کند.
قرآن کریم میفرماید:(وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْیَتامی قُلْ إِصْلاحٌ لَهُمْ خَیْرٌ وَ إِنْ تُخالِطُوهُمْ فَإِخْوانُکُمْ) ؛(1)«و از تو درباره یتیمان میپرسند، بگو:» اصلاحِ [کار] برایشان بهتر است. و اگر با آنان همزیستی کنید، پس برادران (دینی) شما هستند.»
و نیز میفرماید:(فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلا تَقْهَرْ) ؛(2)«و اما یتیم را پس (خوارش مساز و بر او) چیرگی مَورز».
و نیز میفرماید:(أَ رَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ، فَذلِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ) ؛(3)«آیا دیدی کسی را که (روز) جزا را دروغ میانگارد؟! پس آن کسی است که یتیم را به سختی میراند».
و نیز میفرماید:(إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامی ظُلْماً إِنَّما یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً) ؛(4)«در حقیقت کسانی که اموال یتیمان را به ستم میخورند، جز این نیست که آتشی در درونشان میخورند.»
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«عِشْرُونَ خَصْلَةً فِی الْمُؤْمِنِ فَإِنْ لَمْ تَکُنْ فِیهِ لَمْ یَکْمُلْ إِیمَانُهُ إِنَّ مِنْ أَخْلَاقِ الْمُؤْمِنِین یَا عَلِیُّ الْحَاضِرُونَ الصَّلَاةَ وَ الْمُسَارِعُونَ إِلَی الزَّکَاةِ وَ الْمُطْعِمُونَ الْمِسْکِینَ الْمَاسِحُونَ رَأْسَ الْیَتِیم...؛ بیست خصلت است که اگر در مومن نباشد، ایمانش کامل نیست، یا علی، از اخلاق مومنان اینست که در نماز حاضر میشوند و در دادن زکات سرعت میگیرند و مستمندان را اطعام میکنند و دست محبت بر یتیم میکشند...».(5)
امیرالمومنین علیه السلام در وصف مومنین طی خطبهای طولانی میفرماید:
«عَوْنٌ لِلْقَرِیبِ أَبٌ لِلْیَتِیمِ بَعْلٌ لِلْأَرْمَلَةِ حَفِیٌّ بِأَهْلِ الْمَسْکَنَة؛ یار نزدیکان، پدر یتیمان، شوهر بیوه زنان، مهربان با مستمندان».(1)
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«مَنْ کَفَلَ [قبض] یَتِیماً بَیْنَ الْمُسْلِمِینَ فَأَدْخَلَهُ إِلَی طَعَامِهِ وَ شَرَابِهِ أَدْخَلَهُ اللَّهُ الْجَنَّةَ الْبَتَّةَ إِلَّا أَنْ یَعْمَلَ ذَنْباً لَا یُغْفَرُ لَه؛ کسی که یتیمی را بر سر سفره خویش بنشاند تا وقتی که خدا بینیازش کند، البته بهشت را بر او واجب میکند. مگر اینکه گناهی کند که آمرزیدنی نباشد».(2)
گروه همسالان و دوستان، الگوهای مورد قبول یک فرد در شیوه گفتار، کردار، رفتار و منش هستند.(3)کودکان برای رسیدن به رشد اجتماعی مطلوب باید با همسالانش ارتباط مناسب برقرار کنند. همسالان و دوستان میتوانند از طریق الگوسازی و تعادل همسطح با یکدیگر، ارزشهای اجتماعی را به همدیگر انتقال دهند و نقطه اتکایی برای یافتن استقلال و از بین بردن خودمداری ایجاد کنند.(4)
فرد برای اینکه مقبول جمع دوستان و همسالان افتد و با آنان ارتباط و معاشرت داشته باشد، ناگزیر از پذیرش هنجارها و ارزشهای آنان است. در غیر این صورت، از آن جمع طرد میشود. از اینرو، به شدت متأثر از آن گروه میگردد، تا حدی که اگر بنا باشد در رفتار فرد تغییری ایجاد شود یا باید هنجارها و ارزشهای آن جمع را تغییر داد یا ارتباط فرد را با آن گروه قطع کرد. تأثیر گروه همسالان و دوستان در رشد شخصیت کودک کمتر از تأثیر خانواده نیست؛ چرا که فرد بعد از خانواده، منحصراً زیر نفوذ گروه قرار میگیرد.(5)
1) (1) همان، ص 229.
2) (2) ابن ابی جمهور، عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة، ج 1، ص 190.
3) (3) محمد فولادی، علل و عوامل پیدایش آسیبهای اجتماعی و راههای پیشگیری از آن، ص 41.
4) (4) فاطمه احمدی جیوان، همسالان و نقش آنها در رشد اجتماعی کودک، ص 30.
5) (5) علل و عوامل پیدایش آسیبهای اجتماعی و راههای پیشگیری از آن، ص 41.
تحول و تغییر در استدلالهای پنهان مربوط به دوستی با فرد یا اشخاص، با افزایش سن تغییر مییابد. در اولین مرحله رشد دوستی و ارتباط، معمولاً استدلال پنهان در ارتباط بین دو کودک و نزدیکی فیزیکی آنها به همدیگر است. یعنی این دو به این دلیل ساده با هم دوستند که همسایه، دوست خانوادگی، هم مدرسه یا هم کلاساند. در مرحله دوم کودکان برای این با هم دوست هستند که همسایه، هم کلاسی، هم مدرسه و هم دوست خانوادگی بوده، در ضمن قادرند نیازهای همدیگر را به بهترین وجه رفع کنند و به اعتماد نمایند.(1)
در سه سال اول ظاهراً روابط اولیه اجتماعی کودک در محیط خانواده نقش بسیار مؤثری در تعیین خط مش رفتار و گرایشهایش نسبت به همسالان خود دارد.(2)در سنین بعد محیط دوستان کودک ممکن است به عنوان یک عامل تقویت کننده برای رفتارهای کودک به حساب آیند، مثلاً کودکانی که بین دوستان خود محبوبیت زیاد دارند.(3)-(4)
اهمیت همسالان در فراهم نمودن الگوی همانند سازی و تقلید مهمتر از نقش آنان به عنوان عامل تقویت کننده میباشند.(5)
و این نقش همسالان است که ممکن است شخص را فاسد و یا صالح کنند.(6)رفتار انحرافی همانند سایر رفتارهای اجتماعی، از طریق معاشرت با دیگران - یعنی منحرفان و دوستان ناباب - آموخته میشود و همانگونه که همنوایان از طریق همین ارتباط با افراد سازگار، هنجارها و ارزشهای فرهنگی آن گروه و جامعه را پذیرفته، خود را با آن انطباق میدهند، افراد در ارتباط با دوستان ناباب و هنجار شکن، به سمت و سوی ناهمنوایی سوق داده میشوند.(7)
1) (1) همسالان و نقش آنها در رشد اجتماعی کودک، ص 30.
2) (2) سیروس عظیمی، روانشناسی کودک، ص 119.
3) (3) نگاهی به اصول و راهبردهای تربیت کودک با تأملی بر آیات و روایات، ص 84.
4) (4) این مطالب پراکنده در کتابهای متعدد از جمله: علی شریعتمداری، روانشناسی تربیت، ص 230-237؛ اسماعیل بیابانگرد، روانشناسی تربیتی، ص 78 و 79؛ حسنعلی بختیار نصرآبادی، نگاهی به اصول و راهبردهای تربیت کودک با تأملی بر آیات و روایات، ص 83 و 84.
5) (5) سیروس عظیمی، روانشناسی کودک، ص 129.
6) (6) نگاهی به اصول و راهبردهای تربیت کودک با تأملی بر آیات و روایات، ص 85.
7) (7) محمد فولادی، علل و عوامل پیدایش آسیبهای اجتماعی و راههای پیشگیری از آن، ص 41.
دوستان ناباب و معاشرتهای فاسد، از موانع تربیتی، مخصوصاً تربیت اجتماعی کودک و از عوامل انحراف است به خصوص اگر طفل کم استعداد و سست عقیده و بد اخلاق باشد، در این صورت با سرعت تحت تأثیر دوستان قرار میگیرد و از مفاسد اخلاقی آنها متأثر میشود و راههای فساد و خیانت و جنایت، آنها را همراهی میکند.(1)
در اسلام از همنشینی و دوستی با دوستان نامناسب و بد، بسیار نهی شده است.
(وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظّالِمُ عَلی یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً، یا وَیْلَتی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِیلاً، لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِی وَ کانَ الشَّیْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولاً) ؛(2)«و (یاد کن) روزی را که ستمکار دستانش را [به دندان] میگزد در حالی که میگوید:» ای کاش من با فرستاده (خدا) راهی برگزیده بودم! ای وای بر من، کاش من فلانی را به دوستی برنگزیده بودم! بیقین پس از آنکه (قرآن و پیامبر) به من رسید، مرا از یاد (آنها) گمراه ساخت. «و شیطان انسان را بییاور میگذارد.»
امام صادق علیه السلام فرمود:
«لَا یَنْبَغِی لِلْمُسْلِمِ أَنْ یُوَاخِیَ الْفَاجِرَ وَ لَا الْأَحْمَقَ وَ لَا الْکَذَّابَ؛ برای مسلمان سزوار نیست که با فاجر و احمق و دروغگو برادری کند».(3)
و نیز فرمود:
«لَا یَنْبَغِی لِلْمَرْءِ الْمُسْلِمِ أَنْ یُوَاخِیَ الْفَاجِرَ فَإِنَّهُ یُزَیِّنُ لَهُ فِعْلَهُ وَ یُحِبُّ أَنْ یَکُونَ مِثْلَهُ وَ لَا یُعِینُهُ عَلَی أَمْرِ دُنْیَاهُ وَ لَا أَمْرِ مَعَادِهِ وَ مَدْخَلُهُ إِلَیْهِ وَ مَخْرَجُهُ مِنْ عِنْدِهِ شَیْنٌ عَلَیْهِ؛ برای مسلمان سزوار نیست که با فاجر برادری کند زیرا کارش را برایش زینت میدهد و دوست میدارد که مثل خودش باشد و در امر دنیا و معاد یاریاش نمیکند. دخولش به سوی او و خروجش از نزد اوست و بر او ننگ است».(4)
حضرت أبوالحسن علیه السلام به نقل از حضرت عیسی علیه السلام فرمودند:
«إِنَّ صَاحِبَ الشَّرِّ یُعْدِی وَ قَرِینَ السَّوْءِ یُرْدِی فَانْظُرْ مَنْ تُقَارِن؛ رفیق بد تجاوز
میکند و دوست ناشایسته به هلاکت میافکند. بنگر که با چه کسی همراهی و رفاقت میکنی».(1)
مربیان اگر به این دستورالعملها عمل کنند، میتوانند فرزندان خود را با اخلاق کریمه بار بیاورند و آنه را از خطر حفظ کنند.
همانگونه که در فصل گذشته در باب «محبت در خانواده» گفته شد، یکی از احتیاجات اساسی روانی کودک، برخورداری از محبت دیگران، مخصوصاً والدین است. و حمایت عاطفی طی مراحل رشد کودک، در شکلگیری شخصیت اجتماعی کودک مؤثر است.
با این حال افراط و تفریط در این حوزه عادتی فراگیر است. و هر دو رشد شخصیت کودک را مختل میکند و آسیبرسان است.
اول) بیمهری و بیتوجهی به کودک
کودکی که طعم محبت پدر و مادر را نچشیده باشد، لذت نوازش و عاطفه مادری و یا پدری را احساس نکرده باشد، حلاوت لبخند و خنده مهربانانه والدین خود را هرگز ندیده باشد و... یقیناً کودک روانی متعال نخواهد داشت و این کمبود محبت به صورتهای گوناگون، در عکسالعملهای کودک، ظاهر میگردد.
گاهی بچههای مطرود یا محروم از محبت والدین:
1 - دچار بیماریهای «روان تنی» میشوند یعنی بیماریهای که آثار بدنی دارد ولی منشأ روانی، مانند، برخی آلرژیها، تب یونجه و....
2 - پرخاشگری، بدبینی به دیگران و آنها را دشمن فرض کردن و همیشه به آنان اعتراض کردن؛
3 - در انجام کارهای بد، احساس تقصیر نمیکنند؛
4 - تسلیم در برابر رفتار زننده والدین یا دیگران برای جلب محبت آنان؛
5 - خیالبافی و در خود فرو رفتن، از برخورد با عالم واقع خودداری میکنند و تسلیم تخیلات میشوند؛
1) (1) . همان.
6 - بچههای باهوش، خود را به نادانی میزنند.(1)
ارضا نشدن نیازهای عاطفی کودک، مهارتهای اجتماعی او را حول محور محبتجویی و حتی ترحم طلبی شکل میدهد. نیازهای عاطفی شدید عقلانیت را از رابطه فرد با دیگران میزداید و او را آسیبپذیر میسازد.
اگر کودکی عاطفه را در خانه نیابد، در جامعه به دنبال آن خواهد گشت و به بیراهه و انحراف میرود.(2)
دوم) محبت بیش از حد کودک
محبت والدین به کودکان گاهی به صورت مراقبتهای زیاد ظاهر میگردد. بچههایی که بیش از حد تحت مراقبت پدر و مادر قرار دارند مانند کودکان محروم از محبت، ناراحت میشوند.
مراقبت زیاد و محبت بیمورد به کودک مانع رشد طبیعی او خواهد شد. کودکی که بیشتر وقت خود را با والدین میگذارند از آمیزش و تعامل با همسالان خود بیبهره است، در نتیجه در رشد اجتماعی او عقب افتادگی رخ میدهد.
و مراقبت بیش از حد از کودک سبب میشود که والدین در کارهای او بیش از اندازه دخالت کنند و مانع از این شوند که او مستقلاً کارهای خود را انجام دهد، در نتیجه او منفعل بار میآید و همیشه منتظر دستور پدر و مادر است و طرز فکر و قضاوت و میازهای اخلاقی و اجتماعی او تابع چیزی است که پدر و مادر میگویند و اجازه بروز مشخصههای رفتاری و تعامل با دیگران از او سلب میشود.
عکسالعمل کودکان در مقابل این رفتار کودکان به صورتهای مختلف ظاهر میشود:
1 - اعتماد به نفس کم؛
2 - کمر و خجالتی؛
3 - سرکش و طغیانگر؛
4 - حالت تسلیم و اطاعت در مقابل والدین و وابستگی به آنان؛
5 - عدم موفقیت در تحصیل؛
6 - پیشرفت در معلومات به سبب مراقبت شدید والدین از آنها؛
7 - متوقع بودن از دیگران که باید مانند پدر و مادر بیش از حد محبت کنند.(1)
سوم) اعتدال در محبت از منظر اسلام:
اصولاً خروج از حالت اعتدال در هر کاری ناپسند است. در اسلام نیز افراط و تفریط در کارها، ناپسند و از ویژگیهای جاهل دانسته شده است.
حضرت علی علیه السلام میفرمایند:
«لا تری الجاهل إلّا مفرطا، أو مفرّطا؛ جاهل را نمیبینی مگر اینکه در کارش زیادهروی میکند یا از کارش کم میگذارد».(2)
همچنین است محبت به کودک، که آثار منفی محبت بیش از حد به او، شاید از آثار منفی کمبود محبت بیشتر باشد.
امام صادق علیه السلام در این باره میفرمایند:
«شر الآباء من دعاه البرَ الی الإفراط؛ بدترین پدران، کسانیاند که نیکی به فرزندان، آنان را به ورطه افراط کشاند».(3)
«یَا ابْنَ مَسْعُودٍ لَا تَحْمِلَنَّکَ الشَّفَقَةُ عَلَی أَهْلِکَ وَ وُلْدِکَ عَلَی الدُّخُولِ فِی الْمَعَاصِی وَ الْحَرَام؛ ابن مسعود [مواظب باش] محبت و دلسوزی به خانواده و فرزندت تو را به ورطه گناه و حرام نیندازد».(4)
بنابراین باید به این نکته توجه داشت که دوستی زیاد، به خودی خود ضرری ندارد، ولی چون معمولاً دوستی زیاد باعث چشمپوشی از حقایق و افتادن در وادی باطل میشود،
مطلوب نیست و پرهیز از آن توصیه میشود.(1)از این روست که حضرت علی علیه السلام میفرمایند:
«حب الشیء یعمی و یصم؛ دوستی هر چیزی انسان را کور و کر میکند».(2)
در فصل «عوامل تربیت اجتماعی کودک»، اثرات مثبت و منفی رسانههای گروهی مثل: تلویزیون، رادیو و جراید و... بیان شد. دیدیم که کودک آنچه را با گوش میشنود و آنچه را با چشم میبیند در صفحه پاک ذهنش نقش میبندد و در اخلاق، رفتار و سکناتش اثر میگذارد و نمایان میشود.
با وجود تمام مزایای مثبت رسانههای گروهی از قبیل نفش برجسته آن در امر اطلاعرسانی و آموزش، فرهنگ پذیری، ایجاد تفنن و سرگرمی، این رسانه نیز مانند تمامی تکنولوژیهای ارتباطی دیگر اگر به موقع و صحیح استفاده نشود، تأثیر منفی و غیر قابل انکاری دارد که در صورت بیتوجهی به آن ممکن است تأثیر مثبت این رسانه فراگیر را تحت الشعاع قرار دهد.
از جمله تأثیرات منفی این رسانهها روی کودکان نقش منفی آن در تضعیف مهارتهای کلامی و ارتباطی و اجتماعی کودکان است.
رسانهها با صرف وقت کودکان به دنیای مجازی، فرصت تجربه دنیای حقیقی و آشنا شدن با واقعیتهای جذاب، نشاطآور و حتی مخاطره آمیز را از آنان سلب میکنند.
واقعیت این است که تماشای تلویزین و یا فیلمها به صورت متمادی (در سالهای اول زندگی) باعث میشود، کودکان از فعالیتهایی که میتوانند و باید در زمان رشد خود انجام دهند غافل بمانند و در اصطلاح کودکی نکنند. به عنوان مثال: بازی، ارتباط با کودکان دیگر و حتی بزرگسالان که به تقویت مهارتهای کلامی و اجتماعی و عاطفی کودک میانجامد اگر در زمان خود و به موقع صورت نپذیرد کودکان امروز را با
مشکلات عدیده در آینده روبرو خواهد کرد؛ کودک به عنوان مخاطب منفعل، ساعتها رو به روی تلویزیون مینشیند و به تماشای آن میپردازد و در واقع مهارتهای لازمه ضمن رشد را نیاموخته و تجربه نمیکند.(1)رسانهها با نمایش و ارائه برنامههای جنایی، خشن و سکسی، انحراف و گناه را در کودک و ذهن پاک او القا و حک میکنند و او را از مسیر درست و سالم به مسیر اشتباه و نابودی بکشانند.
در فصل پیشین در باب تأثیرات منفی رسانههای گروهی، به آیات و روایات در این مورد پرداخته شده است بنابراین از تکرار آن صرفنظر میکنیم.
فقر یکی از عوامل مهم در ایجاد و زمینهسازی انحرافات اجتماعی است.
انسان نیازهای طبیعی و ضروری برای بقا دارند، مانند خوراک، پوشاک، امکانات تحصیل و مسکن و... عدم بضاعت مالی مکفی خانوادهها و ناتوانی در پاسخگویی به نیازهای طبیعی و ضروری کودک مانند فراهم ساختن امکان تحصیل، تأمین پوشاک مناسب، متنوع و متناسب با سلیقه و روحیه آنان و... زمینهساز بروز دلزدگی، سرخوردگی، ناراحتیهای روحی، دلمشغولی، افسردگی و انزواطلبی را در فرزندان فراهم میسازد.
این امر موجب میشود تا افراد برای التیام ناراحتیهای ناشی از مشکلات خود از طریق مستقیم و یا غیر مستقیم به اقداماتی دست بزنند و خود درصدد حل مشکل خویش برآیند. در نتیجه بسیاری از این افراد برای رهایی از بند گرفتاریها دست به ارتکاب به اعمال ناشایست میزنند.
از سوی دیگر امروزه فشارها و مشکلات اقتصادی، احتمال دوشغله بودن یا اشتغال نانآوران خانواده در مشاغل کاذب یا غیرمجاز را افزایش داده است. همین مسئله منجر به کم توجیه آنان نسبت به نیازهای کودکان، رفع مشکلات روحی و روانی و تربیت صحیح و شایسته آنان گردیده است.
1) (1) فاطمه قنبری، تأثیر تلویزیون بر کودکان، نقل از سایت www.hamsha hrionline.ir.
در این زمینه انعکاس شرایط افسانهای برخی زندگیها و نمایش فاصلههای طبقاتی توسط رسانهها نقش مؤثری در ازدیاد این مشکل دارند.(1)
در روایات اسلامی نیز از فقر مادی به گونهای یاد شده است که میتوان از آنها زمینهسازی بودن فقر برای انحرافات اجتماعی را فهمید مانند این حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که فرمود:
«اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْکُفْرِ وَ الْفَقْرِ وَ مَوَاقِفِ الْخِزْیِ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ؛ خدایا! از کفر و فقر و رسوایی در دنیا آخرت، به تو پناه میبرم».(2)
«نزدیک است که فقر به کفر منجر شود». علی علیه السلام نیز از فقر به عنوان «مرگ بزرگتر» یاد کرده است. و نیز خطاب به فرزندش میفرماید: «فرزندم! هر کس به فقر مبتلا شود، به چهار چیز دیگر نیز مبتلا میشود، به چهار چیز دیگر مبتلا میشود: ضعف در یقین و کاستی عقل و نازکی دین و کم حیایی در صورت. پس، از فقر به خدا پناه میبریم!» و در کلامی دیگر، فقر را «مایه نقصان در دین و حیران کننده عقل» دانسته است.
از مجموع این روایات و روایات مشابه، استفاده میشود که فقر، جادهای است که میتواند رونده خویش را به دامان کفر، رهنمون شود و زمینه مناسبی برای غوطهور شدن در چیزهایی است که دین و دنیای انسانها را به خرابی میکشانَد. از اینرو، پیشوایان معصوم ما، از گرفتار شدن به فقر، به خدا پناه میبردند.
در فصل پیشرو، پس از تحقیق و جست و جو در منابع موجود اعم از روانشناسی و اجتماعی و قرآن و حدیث، ابتدا به بیان مفهوم روش و تقسیمات آن و روشهای کلی تربیت و روشهای تربیت در قرآن میپردازیم؛ و در ادامه، در مجموع 6 روش برای تربیت اجتماعی کودک مورد بررسی و تبیین قرار داده میشود. روشهای بررسی شده عبارتند از: الگویی، پیشگیری، عبرت آموزی، تشویق، تنبیه و تعلیم؛ و در ضمن روش تعلیم، التزام به آداب اجتماعی را توضیح دادیم و موارد آن را برشمردیم؛ و در آخر توصیههای با توجه به هر روش برای مربیان و والدین جهت بهرهگیری و استفاده در امر تربیت اجتماعی، مطرح میشود.
درآمد
روشهای تربیتی یکی از مهمترین مباحث تربیت است که نقش مهمی در انتقال ارزشها و نهادینه کردن و اصلاح آنها دارد. از اینرو به صورت گسترده در علوم تربیتی مطرح است و نیز از قرآن کریم بیش از صد روش تربیتی قابل استنباط است که در برخی موارد با همدیگر مشترک و در برخی موارد متفاوت هستند یعنی رابطه روشهای تربیتی در قرآن و علوم تربیتی، عام و خاص من وجه است.
در مورد «روش تربیتی» تعریفهای متعددی ارائه شده است از جمله:
«روش تربیتی عبارت است از شیوه انتقال بینشها و ارزشها به متربی؛ روشهای تربیتی بر اساس مبانی و اصول تربیتی و در راستای اهداف شکل میگیرد».(1)
1) (1) احمد رهنمایی، فلسفه تعلیم و تربیت، ص 81 و 82.
برخی دیگر گفتهاند:
«مقصود از روش، راه و طریقهای است که میان اصل و هدف امتداد دارد و عمل تربیتی را منظم میکند و به هدف میرساند».(1)
برخی دیگر بر آنند که: روش کار نشان میدهد که چگونه میتوان از اصل یا اصول استفاده کرد و به اهداف تربیتی رسید. روش کار وظایف عملی یک مربی را مشخص میکند و به متربی کمک میکند تا شیوه کار را فراگیرد».(2)
و برخی دیگر نوشتهاند:
«روش مجموعه قواعد یقینی و آسانی است که التزام دقیق به آنها، نمیگذارد فرد راه نادرست را درست انگارد و او را یاری میکند تا بدون تلاش غیرضروری و از راه افزایش تدریجی دانش، به شناخت حقیقت آنچه که در پی آن است برسد».(3)
و برخی دیگر بر آنند که:
«روش به مجموعه شیوهها و تدابیری گفته میشود که برای شناخت حقیقت و برکناری از لغزشها به کاربرده میشود».(4)
بررسی: هر کدام از این تعریفها به جنبهای از «روش تربیتی» توجه کردهاند یا برخی از روشهای تربیتی (ایجابی، اصلاحی، تثبیتی، شناختی، رفتاری) یا عناصر مرتبط با روشها را مورد عنایت قرار دادهاند و از موارد دیگر غافل شدهاند. بنابراین لازم است نخست اقسام روشهای تربیتی مورد بررسی قرار گیرد تا تعریف جامعی از آن ارائه شود.
پس در مجموع میتوان گفت که روش تربیتی عبارت است از:
شیوه ایجاد (انتقال)، اصلاح یا تثبیت بینشها و ارزشها به متربی که گاهی موجب کاهش رفتار منفی یا تقویت رفتار مثبت در یکی از ساحتهای تربیتی انسان (عقلی، عاطفی، جسمانی و...) میشود. به طوری که تغییری در شناخت یا رفتار یا عاطفه فرد بر اساس مبانی و اصول یک مکتب تربیتی و در راستای اهداف آن شکل میدهد.
دستهبندیهای متعدد در مورد روشهای تربیتی، بر اساس جهات مختلف صورت گرفته است.
الف) تقسیم روشها بر اساس حوزه تأثیر: روشهای تربیتی شناختی (همچون تعقل، تفکر، تعلیم و...) و روشهای تربیتی رفتاری (همچون دفع بدی با خوبی، عبادات عملی و...) و روشهای تربیتی عاطفی (همچون محبت)
ب) تقسیم روشها بر اساس حوزه عمل: روشهای تربیتی فردی (همچون تزکیه نفس) و روشهای تربیتی اجتماعی (همچون امر به معروف و نهی از منکر)
ج) تقسیم روشها بر اساس نوع تأثیر: روشهای تربیتی ایجادی (همچون امر به معروف) و اصلاحی (همچون نهی از منکر) و تثبیتی (همچون تمرین و تکرار)
د) تقسیم روشهای تربیتی بر اساس ابعاد تربیت، همچون روشهای تربیتی عقلانی، (مثل تفکر)، روشهای تربیتی عاطفی (مثل محبت) و....
ه -) تقسیم روشهای تربیتی بر اساس نتیجه روش، که به چند دسته تقسیم کردهاند(1):
یک: روشهای منفی کاهش رفتار همچون جریمه و تنبیه؛
دو: روشهای مثبت کاهش رفتار؛
سه: روشهای تقویت رفتار.
و) تقسیم روشها بر اساس گستر و قلمرو آن به روشهای جزئی و کلان روشها (روشهای فرعی و اصلی)؛
برخی روشهای تربیتی همچون حج، کلان روش است که شامل روشهای تربیتی متعدد همچون طواف، سعی، رمی جمرات، و... میباشد. ولی برخی روشهای تربیتی جزئی است همچون روش مقایسه، پرسش.
ز) تقسیم روشها از جهت اشتراک و عدم آن؛ برخی روشهای تربیتی بین قرآن و علوم تربیتی مشترک هستند، همچون تشویق و تنبیه و... ولی برخی روشهای تربیتی خاص قرآن است مثل تزکیه و برخی روشها مخصوص علوم تربیتی است مثل شرطی کردن.
1) (1) ر. ک: علی اکبر سیف، روانشناسی پرورشی، تهران، ص 458 به بعد.
ح) روشهای عام و خاص؛ برخی روشهای تربیتی برای همه ابعاد تربیتی قابل اجراست اما برخی روشهای تربیتی مخصوص یک بعد تربیتی (مثل تزکیه برای تربیت اخلاقی و نیز محبت برای تربیت عاطفی و...) است.
بررسی: هر کدام از این تقسیمات از جهتی قابل توجه و مفید است. بنابراین پذیرش یک تقسیم موجب نفی تقسیمات دیگر نمیشود. لیکن ضروری است که نخست فارغ از تقسیمات روشها به بررسی اجمالی هر کدام از آنها از منظر قرآن کریم بپردازیم.
در مورد روشهای تربیتی در قرآن کتابها و مقالات متعددی نوشته شده است لیکن برخی منابع به روشهای تربیتی عام یا در اسلام پرداختهاند و در ضمن به روشهای تربیتی قرآن اشاره کردهاند و برخی نیز به یک یا چند روش تربیتی خاص پرداختهاند:
1 - منهج التربیة فی القرآن والسنة، عمر عمر احمد، دمشق، 1996 م.
2 - منهج القرآن فی تربیة الرجال، عبدالرحمن عمیره، بیروت، 1991 م.
3 - اسالیب التشویق و التعزیر فی القرآن الکریم، جلو، بیروت، 1414 ق.
4 - روشهای تربیتی قرآن، علی گلزاده غفوری، شرکت سهامی انتشار، تهران، 1344 ش.
5 - تعلیم و تربیت در قرآن (ویژگیها و روشها)، رحیم بدیعی، قم، نتشر میثم تمار، 1388 ش.
6 - شیوههای تعلیم در قرآن و روایات، سید مهدی برومند، کتاب مبین، رشت، 1380 ش.
7 - تربیت از دیدگاه قرآن، فاضل جمالی، تهران، 1360 ش.
8 - التربیة الوقائیه فی الاسلام، یکن فتحی، مؤسسه الرساله، بیجا، 1995 م.
9 - الاقناع فی التربیة الاسلامیة، ابن جبار، جده، 1419 ق.
10 - مناهج التربیة الاسلامیة والمربون العالمون فیها، ماجد عرسان الکیلانی، بیروت، 1419 ق.
11 - التربیة بالآیات، عبدالرحمن النحلاوی، دمشق، 1409 ق.
12 - التربیة بضرب الامثال، عبدالرحمن النحلاوی، دمشق، 1409 ق.
13 - تعلیم و تربیت اسلامی، دکتر علی شریعتمداری، امیرکبیر، تهران، 1367 ش.
14 - روانشناسی پرورشی، علی اکبر سیف، نشر دوران، بیجا، 1391 ش.
15 - قرآن و روانشناسی و علوم تربیتی، عباسنژاد، محسن، بنیاد پژوهشهای قرآنی حوزه و دانشگاه، بیجا، 1384 ش.
16 - روش تربیتی اسلام، سید قطب، ترجمه جعفری، تهران، 1352 ش.
17 - اصول و روشهای تربیت در اسلام، دکتر سید احمد احمدی، نشر دانشگاه اصفهان، 1387 ش.
18 - مبانی تعلیم و تربیت در قرآن و حدیث، رضا فرهادیان، قم، بوستان کتاب، 1378 ش. در این کتاب 37 روش تربیتی و اصول حاکم بر آنها بیان شده است.
19 - پایاننامههای قرآنی در مورد هر یک از روشهای تربیتی قرآن که در مراکز حوزوی و دانشگاهی سامان یافته است. همچون:
1 - پایان نامه ارشد، تربیت عقلانی از دیدگاه قرآن و حدیث، علی رجبی، جامعه المصطفی العالمیه، مجتمع آموزشی امام خمینی، 1388 ش.
2 - پایاننامه مقایسه و سنجش در قرآن، فرشته کوشکی، 1377 ش، مرکز آموزش خواهران دفتر تبلیغات اسلامی قم.
3 - پایان نامه توبه از دیدگاه قرآن، فرزانه ناهدیدی، 1377 ش، مرکز آموزش خواهران دفتر تبلیغات اسلامی قم.
4 - پایاننامه اخلاق در قرآن، ریحانه حقانی، 1377 ش، مرکز آموزش خواهران دفتر تبلیغات اسلامی قم.
5 - پایان نامه ارشد، تمثیل در قرآن، سید علی موسوی، مرکز تربیت مدرس دانشگاه قم، 1380.
6 - پایاننامه ارشد کارکردهای تربیتی پرسش در قرآن، زهرا رنجبر تیلکی، 1389، کلیه اصول دین قم.
در مورد تعداد روشهای تربیتی در قرآن و اسلام صاحبنظران و نویسندگان آمار مختلفی ارائه کردهاند، که در اینجا به چند مورد اشاره میکنیم.
الف) شش روش تربیتی اسلام از منظر سید قطب عبارتند از:
1 - نشان دادن الگو؛ 2 - موعظه؛
3 - کیفر و پاداش دادن؛ 4 - قصص و امثال؛
5 - عادت دادن؛ 6 - بیان پیامدها.(1)
ب) ده روش تربیتی قرآن از منظر فاضل جمالی:
1 - آموزش به وسیله عمل؛ 2 - سبک موعظه؛
3 - سبک داستان؛ 4 - اثر سرمشق و محبت؛
5 - سبک عبرتهای تاریخی؛ 6 - سبک محاکمه عقلی؛
7 - سبک جوابگویی؛ 8 - ضرب المثل؛
9 - سبک ترغیب و تهدید؛ 10 - سبک آمرزش گناهان.(2)
ج) یازده روش تربیتی اسلام از منظر دکتر شریعتمداری:
1 - تلفیق علم و عمل؛ 2 - توأم ساختن ایمان و عمل؛
3 - تربیت عملی؛ 4 - روش عقلانی؛
5 - امر به معروف و نهی از منکر؛ 6 - جهاد؛
7 - پاداش و تنبیه؛ 8 - توبه؛
9 - پند و اندرز؛ 10 - ذکر مثل؛
11 - قصه و سرگذشت اقوام و ملل.(3)
د) چهارده روش تربیت اسلامی در قرآن و سنت از منظر دکتر سید احمد احمدی:
1 - ایجاد زمینه سالم تربیتی (از قبل تولد، ازدواج و...)؛
2 - وجود اسوه و سرمشق برای تربیت؛
3 - تمرین، تکرار و عادت دادن (که شامل مواردی مثل نماز، روزه، زکات، حج و جهاد میشود)؛
4 - تعلیم و تعلّم؛
5 - مشاهده، تجربه و تعقّل؛
6 - موعظه، نصیحت و امر به معروف؛
7 - اندرز، نهی از منکر و مبارزه با انحرافات؛
8 - برقراری ثواب و عقاب برای اعمال؛
9 - ایجاد محیط مساعد تربیتی (مثل اخوت و...)؛
10 - بیان قصص انبیاء و سرگذشت ملل؛
11 - ذکر امثال و تشبیه معقول به محسوس؛
12 - دعا و نیایش؛
13 - توبه و بازگشت؛
14 - برقراری یک نظام اسلامی: برای اجراء و تداوم تربیت.
بررسی: با نگاهی گذرا به روشهای تربیتی ذکر شده متوجه میشویم که معیار و ملاک مورد اتفاقی بین صاحبنظران برای تعیین روشهای تربیتی وجود نداشته است.
گاهی موارد قابل تفکیک است، مثل پاداش و تنبیه، و نیز امر به معروف و نهی از منکر و نیز ترغیب و تهدید.
و برخی موارد بیشتر شبیه اصول تربیت است تا روش تربیتی، مثل: تکلیف به قدر وسع و....
و برخی موارد صراحتاً در ظواهر آیات وجود ندارد و برخی موارد که در آیات قرآن تصریح شده است (مثل تزکیه و الهام) ذکر نکردهاند.
بنابراین لازم است تعریف و معیار روش تربیتی معین گردد، سپس تعداد آنها شمرده شود.
اگر ملاک روش تربیتی را عناوین ذکر شده در قرآن باشد روشهای تربیتی بیش از صد روش میشود که در ادامه به آنها اشاره میکنیم. البته برخی روشها همخوان است و قابل ادغام در برخی دیگر بوده (مثل عبادات که شامل نماز، روزه، حج و... میشود.
برخی دیگر کلان روش است مثل واجبات و محرمات الهی که دهها روش فرعی ذیل آن است. با توجه به مطالب فوق و با عنایت به استقرائی بودن روشهای تربیتی در قرآن نمیتوان شمارگان قطعی و نهایی از آنها ارائه کرد.
همانطور که گذشت بیش از صد روش تربیتی از قرآن قابل استفاده است و به صورتهای مختلف قابل تقسیم است و نیز برخی از آنها با برخی دیگر همخوان بوده و قابل ادغام در یک کلان روش است. ابتدا نام صد و بیست و یک روش را ذکر کرده به مهمترین آنها که در باب تربیت کودک هم هست، اشاره میکنیم.
حکمت؛
موعظه؛
جدال احسن؛
قصهگویی؛
ارائه الگو؛
6 و 7. امر به معروف و نهی از منکر؛
عبرت آموزی؛
جهانگردی هدفمند؛
محبتورزی؛
تذکر (یادآوری)؛
امتحان (ابتلاء)؛
دفع بدی با خوبی؛
مراقبه و محاسبه؛
تشویق؛
هشدار؛
تنبیه؛
پرسشگری؛
مقایسه؛
مثل زدن؛
عمل کردن به علم؛
علم جهتدار؛
تولّی؛
تبری؛
جهاد؛
جهاد اکبر (جهاد با نفس)؛
انفاق (جهاد با مال)؛
هجرت؛
معاشرت با نیکان؛
مشورت؛
سرزنش و خواری گناهکاران؛
ابراز خشم الهی؛
استدلال (احتجاج)؛
فرار به سوی خدا؛
تقوا؛
تکریم (شخصیتدهی به افراد)؛
قرائت قرآن؛ (مطالعه همراه روخواندن)
ترتیل قرآن
تلاوت قرآن؛
۴۰. درس قرآن (مراجعه مکرر به قر آن)
۴۱. تعلیم قرآن؛
۴۲. تدبر در قرآن
۴۳ و ۴۴. تعقل و تفکر در قرآن
۴۵. تمسک به قرآن کریم
۴۶. تأویل قرآن
۴۸. عمل به قرآن
۴۹. دعا؛
۵۰. نماز؛
۵۱. روزه؛
۵۲. اعتکاف
۵۳ و ۵۴. حج و عمرہ
۵۵. استعاذه؛
۵۶. ایمان افزایی؛
۵۷. تسلیم در برابر خدایا
۵۸. شفاعت؛
۵۹. توسل؛
۶۰. توبه ؛
۶۱. استغفار؛
۶۲. تزکیه؛
۶۳. تکرار ( تلقین) ؛
۶۴. اجمال و تفصیل؛
۶۵. عادی سازی؛
۶۶. اعطای بینش (توجیه شناسی)؛
۶۷. امتنان الهی؛
۶۸. القای غیر مستقیم؛
۶۹. اطاعت از خدا؛
۷۰. اطاعت از پیامبر و (سنت)
۷۱. اطاعت از رهبران الهی (امامت)
۷۲. ولایت پذیری؛
7۳. مودت اهل بیت علیهم السلام ؛
۷۴. ادب ورزی؛
۷۵. نفرین کردن؛
۷۶. گواه بودن خدا بر اعمال انسانها؛
۷۷. گواه دادن رهبران الهی بر اعمال امت؛
۷۸. گواه بودن فرشتگان بر اعمال انسانها؛
۷۹. نوشته شدن اعمال انسانها؛
۸۰. اخلاص ورزی؛
۸۲. هدایت خواهی از خدا؛
۸۳. تسبیح گویی؛
۸۴. سپاسگزاری؛
۸۵. صلوات؛
۸۶. توصیه مهم دیگر به حق؛
۸۷. توصیه همدیگر به استقامت (صبر)؛
۸۸. دوستی و امداد پتیمان؛
۸۹ .دوستی با فقرا؛
۹۰. صله رحم؛
نیکی به پدر و مادر؛
احسان و نیکوکاری؛
نذر کردن؛
وفای به عهد؛
وفای به سوگند؛
وام و قرض و آداب آن؛
عفو کردن؛
آموزش جنسی؛
یاد مرگ؛
یاد رستاخیز (بهشت - دوزخ و...)؛
عید قرار دادن (ایام الله)؛
مسجد و آداب آن؛
قبله قرار دادن (کعبه و مسجد الاحرام)؛
نظر و تأمل در آیات الهی؛
مهماننوازی؛
آموزش آداب و احکام اقتصادی؛
آموزش روابط خانوادگی (نکاح، طلاق و...)؛
سلام کردن (تحیت)؛
قیام برای خدا؛
اوامر الهی (واجبات و مستحبات)
نواهی الهی (محرمات و مکروهات)
ارسال معجزات (بینات)
آموزش غیرمستقیم
ذکر صفات الهی
بیان حکمتها و فلسفه احکام
پرداخت کامل حقوق
جمعگرایی
تبعیت از قرآن
استدراج و املاء
ابتلاء (مشکلات)؛
اکرام؛
حال روشهایی که در باب تربیت کودک میتوان در قرآن ذکر کرد به شرح ذیل است:
1 - موعظه؛
2 - قصهگویی: سرگذشت پیامبران و اقوام و شخصیتهای مثبت و منفی گذشته برای عبرتآموزی در قرآن آمده است.
(لَقَدْ کانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبابِ) ؛(1)«به یقین، در حکایتهای آنان برای خردمندان عبرتی بود».
1) (1) یوسف/ 111.
در قرآن به سرگذشت 26 پیامبر و برخی شخصیتها مثل لقمان و ذوالقرنین و اقوام عاد و ثمود و بنیاسرائیل و... بیان شده است که نکات تربیتی آموزندهای دارد.
3 - ارائه الگو: قرآن پیامبرانی مثل ابراهیم علیه السلام و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را الگوی مردم معرفی میکند تا با پیروی از آنها تربیت شوند.
(لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ) ؛(1)«به یقین، برای شما در (روش) فرستادهی خدا، (الگویی برای) پیروی نیکوست!».
(قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْراهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ) ؛(2)«به یقین، برای شما در (روش) ابراهیم و کسانی که همراه اویند (الگویی برای) پیروی نیکوست».
4 - امر به معروف و نهی از منکر: دعوت به خوبیها و منع از بدیها در جامعه یکی از روشهای تربیت افراد و اجتماع است که بر اساس آیات قرآن اجرای این روش تربیتی واجب است.
(وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) ؛(3)«و باید از میان شما، گروهی (مردم را) به سوی نیکی دعوت کنند و به [کار] پسندیده فرمان دهند و از [کار] ناپسند منع کنند. و تنها آنان رستگارند».
5 - عبرتآموزی: در آیات متعدد قرآن مردم را به عبرتگیری از حوادث و قصهها دعوت کرده است یعنی از ظواهر امر عبور کنید و به باطن و حقایق و قواعد کلی آنها دست یابید و پند گیرید آن را دستمایه زندگی خویش کنید تا از تکرار حوادث تلخ جلوگیری شود.
(فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی الْأَبْصارِ) ؛(4)«پس ای صاحبان بینش، عبرت بیاموزید».
مشابه این آیه در آلعمران/ 13 و نور/ 44 و... ملاحظه فرمایید.
6 - محبتورزی: دوستی و محبت به دیگران زمینهساز تربیت و تأثیرگذاری و جذب آنان میشود. قرآن به این مطلب توجه دارد.
(وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلّهِ) ؛(1)«و [لی] کسانی که ایمان آوردهاند خدا را بیشتر دوست دارند».
(فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ) ؛(2)«و به سبب رحمتی از جانب خدا با آنان نرمخو شدی؛ و اگر (بر فرض) تندخویی سختدل بودی، حتماً از پیرامونت پراکنده میشدند؛ پس، از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در کار [ها] با آنان مشورت کن؛ و هنگامی که تصمیم گرفتی، پس بر خدا توکّل کن؛ چرا که خدا توکّل کنندگان را دوست میدارد».
7 - امتحان: امتحان و ابتلاء در قرآن به مشکلات و مصائبی گفته میشود که به افراد میرسد و آنها را در مسیر تکاملی خویش میسازد و دراثر صبر و مقاومت به مقامات بالاتر میرساند. از اینرو امتحان یک روش تربیتی قرآنی است. و این روش در مورد همه افراد حتی پیامبران الهی اجرا میشود.
(وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمِینَ) ؛(3)«و (یاد کنید) هنگامی که ابراهیم را پروردگارش با کلماتی آزمایش کرد و (او به خوبی کارِ) آزمایشها را تمام کرد، [خدا به او] فرمود: «در واقع من تو را امام [و پیشوای] مردم قرار دادم.» [ابراهیم] گفت: «و از نسل من (نیز امامانی قرار بده.)» [خدا] فرمود: پیمان من به ستمکاران نمیرسد».
(أَ حَسِبَ النّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ * وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبِینَ) ؛(4)«آیا مردم پنداشتند، همین که بگویند: «ایمان آوردیم.»
رها میشوند، در حالی که آنان آزمایش نمیشوند؟! * و به یقین، کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم، و حتماً، خدا کسانی را که راست گفتهاند معلوم میدارد (و شناخته میشوند،) و البتّه دروغگویان را (نیز) معلوم میدارد».
8 - تشویق: یکی از روشهای تربیت قرآنی مژده رسانی است که نوعی تشویق به کارهای نیک است. قرآن بارها از این شیوه استفاده کرده و نسبت بهشت و نعمتهای الهی بشارت داده است. گاهی بشارت به مؤمنان و گاهی نسبت به محسنین، مخبتین، صابرین بشارت داده است.
(وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ کُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذِی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً وَ لَهُمْ فِیها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فِیها خالِدُونَ) ؛(1)«و به کسانی که ایمان آوردهاند، و [کارهای] شایسته انجام دادهاند، مژده بده که بوستانهایی [از بهشت] برای آنان است که از زیر [درختان] ش نهرها روان است. هر گاه میوهای از آن، به آنان روزی داده شود، میگویند: «این چیزی است که از پیش، به ما روزی داده شده بود.» و از آن (رزق و روزی) به آنان داده شده، در حالی که همگون است؛ و در آن (باغهای بهشتی) برایشان همسرانی پاکیزه است در حالی که آنان در آنجا ماندگارند».
9 - هشدار: یکی از روشهای تربیتی پرکاربرد در قرآن کریم، روش هشدار و انذار است. قرآن در مورد کارهای بد و ورود به دوزخ، مکرر به کافران، فاسقان و... هشدار میدهد و حتی وظیفه پیامبران را هشدار معرفی میکند:
(وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلاّ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ فَمَنْ آمَنَ وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ * وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا یَمَسُّهُمُ الْعَذابُ بِما کانُوا یَفْسُقُونَ) ؛(2)«و (ما) فرستادگان را، جز مژدهآور و هشدار دهنده نمیفرستیم؛ و کسانی که ایمان آورند و اصلاح نمایند، پس نه هیچ ترسی بر آنان است و نه آنان اندوهگین میشوند * و کسانی که نشانههای ما را دروغ
انگاشتند، به خاطر آنچه همواره (در مورد آن) نافرمانی میکردند، عذاب (الهی) با آنان تماس مییابد».
(قُلْ إِنَّما أُنْذِرُکُمْ بِالْوَحْیِ وَ لا یَسْمَعُ الصُّمُّ الدُّعاءَ إِذا ما یُنْذَرُونَ)؛1 «بگو: «فقط به وسیله وحی شما را هشدار میدهم!» و [لی] هنگامی که ناشنوایان، هشدار داده میشوند، صدا را نمیشنوند».
10 - پرسشگری: قرآن کریم برای القاء مطالب به مخاطبان بارها از شیوه پرسش استفاده کرده است، شیوه پرسش از مخاطب تأثیر زیادی در جلب توجه او دارد.
گاهی پرسشها برای تقریر است و گاهی برای سرزنش و جلب توجه است:
(هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمی وَ الْبَصِیرُ أَ فَلا تَتَفَکَّرُونَ) ؛(1)«آیا نابینا و بینا مساویاند؟! پس چرا تفکّر نمیکنید؟!».
گاهی قرآن پرسشهای واقعی مردم را حکایت میکند.
(وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی) ؛(2)«و از تو در باره «روح» میپرسند؛ بگو: روح از فرمان پروردگار من است».
11 - مقایسه: گاهی قرآن برای نشان دادن برتری چیزی به مقایسه آنها میپردازد و پاسخ آن را به عهده مخاطب میگذارد تا تأثیر تربیتی خود را بر او بگذارد.
(هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ) ؛(3)«آیا کسانی که میدانند با کسانی که نمیدانند یکساناند؟!».
(وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً رَجُلَیْنِ أَحَدُهُما أَبْکَمُ لا یَقْدِرُ عَلی شَیْءٍ وَ هُوَ کَلٌّ عَلی مَوْلاهُ أَیْنَما یُوَجِّهْهُ لا یَأْتِ بِخَیْرٍ هَلْ یَسْتَوِی هُوَ وَ مَنْ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ) ؛(4)«و خدا مثل (دیگر) ی زده: دو مردی که یکی از آن دو، گنگ مادرزادی است که توانایی بر هیچ چیزی ندارد و او سَرباری بر سرپرستش است، هر جا که او را متوجه (کاری) میکند، هیچ
خیری (به همراه) نمیآورد، آیا او و کسی که به عدالت فرمان میدهد و خود بر راهی راست است، یکساناند؟».
12 - مثل زدن: قرآن کریم در بیش از 240 مورد برای روشن کردن مطلب از مثال استفاده کرده است که در این مورد کتابها نوشته شده است.(1)
مثال میتواند مطالب غیرمحسوس را محسوس و نزدیک به ذهن کند.
(وَ مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ بِما لا یَسْمَعُ إِلاّ دُعاءً وَ نِداءً صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ) ؛(2)«و مثال (دعوت کننده) کسانی که کفر ورزیدند، همانند مثال کسی است که [حیوانی را] بانگ میزند که جز صدا و ندایی [مبهم] نمیشنود. (آری آنان در واقع) ناشنوا، گنگ [و] نابینایند، از این رو آنان خردورزی نمیکنند».
(مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ) ؛(3)«مثال کسانی که اموالشان را در راه خدا مصرف میکنند، همانند مثال دانهای است که هفت خوشه برویاند که در هر خوشهای صد دانه باشد؛ و خدا [آن را] برای هر کس بخواهد دو [یا چند] برابر میکند؛ و خدا گشایشگر داناست».
آری نکات جالب مثلهای قرآنی را دانشمندان بهتر درک میکنند.
(وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنّاسِ وَ ما یَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُونَ) ؛(4)«و آن، مثالهایی است که آنها را برای مردم میزنیم؛ و جز دانایان آنها را درک نمیکنند».
13 - عمل کردن به علم: قرآن کریم از مردم میخواهد که به دانستههای خویش عمل کنند و کسانی را که سخن میگویند و عمل نمیکنند سرزنش میکند. این شیوه تربیتی افراد را به عمل کردن تشویق میکند.
(أَ تَأْمُرُونَ النّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ) ؛(1)«آیا مردم را به نیکی فرمان میدهید و خودتان را فراموش میکنید، در حالی که شما کتابِ (خدا) را میخوانید؟! پس آیا خردورزی نمیکنید؟».
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ * کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ) ؛(2)«ای کسانی که ایمان آوردهاید! چرا میگویید آنچه را که انجام نمیدهید؟! * نزد خدا (موجب) خشم بزرگ است اینکه بگویید آنچه را که انجام نمیدهید».
14 - معاشرت با نیکان: در قرآن کریم بر معاشرت با نیکان و صالحان تأکید میکند چرا که دوستان یکی از عوامل تربیتی تأثیرگذار بر انسان هستند و دوست بد میتواند انسان را به دوزخ بکشاند از اینرو قرآن حکایت میکند که در قیامت گروهی حسرت میخورند که ای کاش با فلانی دوست نبودم. پس همنشینی با نیکان و صالحان از روشهای تربیتی مورد تأیید قرآن است.
(رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ وَ عَلَّمْتَنِی مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحادِیثِ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنْتَ وَلِیِّی فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ تَوَفَّنِی مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصّالِحِینَ) ؛(3)«پروردگارا! به یقین، (بهرهای) از فرمانروایی (مصر) را به من دادی و از (دانش) تعبیر خوابها به من آموختی. [ای آفریننده و] شکافنده آسمانها و زمین! تو در دنیا و آخرت سرپرست منی؛ [جان] مرا در حالیکه مسلمان هستم به طور کامل بگیر؛ و مرا به شایستگان ملحق نما».
(رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِیاً یُنادِی لِلْإِیمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ کَفِّرْ عَنّا سَیِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ) ؛(4)«(همان) کسانی که [در حال] ایستاده و نشسته و بر پهلوهایشان [آرمیده]، خدا را یاد میکنند و در آفرینش آسمانها و زمین تفکّر میکنند؛ (در حالی که میگویند: ای) پروردگار ما! این [ها] را بیهوده نیافریدهای؛ منزّهی تو؛ پس ما را از عذابِ آتش حفظ کن!».
(یا وَیْلَتی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِیلاً) ؛(1)«ای وای بر من! کاش من فلانی را به دوستی برنگزیده بودم!».
15 - وعده عذاب به گناهکاران: یکی از شیوههای تربیتی قرآن وعده عذاب به گناهکاران است تا آنها را از ادامه کارهای زشت بازدارد. وعده عذاب گناهکاران به صورتهای مختلف در قرآن نقل شده است از جمله:
(بَشِّرِ الْمُنافِقِینَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً) ؛(2)«به منافقان مژده بده، که عذابی دردناک برایشان (آماده) است!».
(وَ مَنْ یَعْصِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَتَعَدَّ حُدُودَهُ یُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فِیها وَ لَهُ عَذابٌ مُهِینٌ) ؛(3)«و هر کس که خدا و فرستادهاش را نافرمانیِ کند و از مرزهایش تعدّی کند، او را در آتشی وارد میکند که در آنجا ماندگار است؛ و برایش عذابی خوار کننده است».
(إِنَّما جَزاءُ الَّذِینَ یُحارِبُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیا وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِیمٌ) ؛(4)«کیفر کسانی که با خدا و فرستادهاش میجنگند و برای فساد در زمین میکوشند، فقط این است که کشته شوند؛ یا به دار آویخته گردند؛ یا دستهایشان و پاهایشان، بر خلاف (یکدیگر، یعنی یکی از راست و یکی از چپ)، قطع شود؛ یا از سرزمین (خود) تبعید گردند؛ این، برایشان رسواییای در دنیاست؛ و در آخرت عذاب بزرگی برایشان است».
و نیز در آیات مکرر گناهکاران و کفار را توبیخ میکند که چرا چنین و چنان کردید.
16 - تکریم (شخصیتدهی به افراد): قرآن کریم انسان را موجودی با کرامت و دارای جایگاهی ارجمند معرفی میکند که نعمتهای الهی در اختیار اوست. و از عزیز مصر نقل میکند که به یوسف شخصیت دادند و جایگاهش را گرامی میداشتند تا فایده به آنان برساند و یا فرزند خوانده آنها شود. آری این شیوه تربیتی موجب میشود تا افراد با شخصیت شوند.
(وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلاً) ؛(1)«و به یقین، فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنان را در خشکی و دریا، (بر مرکبها) سوار کردیم و آنان را از پاکیزهها روزی دادیم و ایشان را بر بسیاری از کسانی که آفریدیم، کاملاً برتری دادیم».
(وَ قالَ الَّذِی اشْتَراهُ مِنْ مِصْرَ لاِمْرَأَتِهِ أَکْرِمِی مَثْواهُ عَسی أَنْ یَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ کَذلِکَ مَکَّنّا لِیُوسُفَ فِی الْأَرْضِ وَ لِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحادِیثِ وَ اللّهُ غالِبٌ عَلی أَمْرِهِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ) ؛(2)«و کسی که او را از (کشور) مصر خرید، به زنش گفت: «جایگاه وی را گرامی دار؛ امید است که برای ما سودمند باشد، یا او را به عنوان فرزند بگیریم.» و این چنین، یوسف را در آن سرزمین امکانات دادیم. (تا او را بزرگ داریم) و تا از تعبیرِ خوابها به او بیاموزیم؛ و خدا بر کارش چیره است، و لیکن بیشتر مردم نمیدانند».
17 - تکرار (تلقین): یکی از روشهای تربیتی قرآن تکرار مطالب برای مخاطب است. با این که حجم قرآن 604 صفحه بوده و در این حجم محدود برنامه هدایت بشر تا رستاخیز بیان شده است لیکن با توجه به اهمیت تربیتی تلقین به تکرار مطالب پرداخته است تا تأیید تربیتی بیشتری بر مخاطبان داشته باشد. این تکرار چند گونه است:
الف) تکرار قصهها به صورتهای مختلف مثل تکرار داستان آدم و ابلیس، موسی و بنیاسرائیل، موسی علیه السلام و فرعون در سورههای متعدد قرآن با شیوههای مختلف بیان و تکرار شده است و نیز مطالب مربوط به توحید و نفی شرک و یادآوری رستاخیز در قرآن مکرر یادآوری شده است. چرا که یادآوری این مطالب برای تأثیر تربیتی بیشتر لازم بوده است.
ب) تکرار برخی جملات مثل:(فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ) ؛ «پس (ای انسانها و جنیان)، کدامیک از نعمتهای پروردگارتان را دروغ میانگارید؟!» در سوره الرحمن.
18 - القای غیرمستقیم: قرآن کریم گاهی از روش تربیتی القای غیرمستقیم استفاده کرده است؛ یعنی آموزش دادن مخاطب بدون تصریح به مطلب. مثال: قرآن در سوره حمد «روش سپاسگزاری» و «امدادجویی» و «انتخاب راه مستقیم» را از زبان مردم بیان میکند تا مخاطبان آنها را بیاموزند.
(الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ) ؛(1)«ستایش مخصوص خدایی است که پروردگار جهانیان است».
(إِیّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّاکَ نَسْتَعِینُ) ؛(2)«(خدایا) تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم».
(اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ) ؛(3)«ما را به راه راست راهنمایی فرما».
و از همین شیوه در آموزش شیوه دعا کردن با ذکر دعاهای پیامبران استفاده کرده است.
19 - ادبورزی: قرآن در اوج ادب است و از دیگران هم میخواهد که با ادب باشند، هر چند که این مطلب صریحاً در قرآن نیامده است اما دستوراتی در مورد سخن گفتن با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و با مؤمنان داده است که مصادیق ادب است و مردم را با ادب تربیت میکند.
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُکُمْ وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ) ؛(4)«ای کسانی که ایمان آوردهاید! صداهایتان را فراتر از صدای پیامبر بلند نکنید، و در سخن گفتن بر او بانگ نزنید، همچون بانگ زدن برخی از شما بر برخی [دیگر]؛ مبادا اعمال شما تباه شود، در حالی که شما (با درک حسّی) متوجه نمیشوید!».
(وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ ذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلاّ قَلِیلاً مِنْکُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ)؛5
«و (یاد کنید) هنگامی را که از بنیاسرائیل (= فرزندان یعقوب) پیمان محکم گرفتیم که: «جز خدا را نپرستید، و به پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و بینوایان نیکی کنید و با مردم نیکو سخن بگویید و نماز را بر پا دارید و [مالیات] زکات را بپردازید.» سپس، جز اندکی از شما، روی برتافتید در حالی که شما رویگردان بودید».
20 - سپاسگزاری: یکی از روشهای تربیتی قرآن نهادینه کردن روحیه شکرگزاری در انسانهاست تا در سایه این شیوه روحیه الهی یابند و تقرب یابند. علاوه بر آن که پاداش اضافه دریافت میکنند. در ضمن قرآن یادآوری میکند شکرگزاری صفتی الهی است:
(وَ کانَ اللّهُ شاکِراً عَلِیماً) ؛(1)«و خدا سپاسگزاری داناست».
(أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوالِدَیْکَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ) ؛(2)«برای من و پدر و مادرت سپاسگوی! که فرجام (همهی شما) فقط به سوی من است».
(وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ) ؛(3)«و (یاد کن) هنگامی را که پروردگارتان اعلام کرد: اگر سپاسگزاری کنید، حتماً شما را (نعمتی) میافزایم؛ و اگر ناسپاسی کنید، قطعاً عذاب من شدید است!».
تذکر: یکی از شیوههای شکرگزاری نماز است که هر روز 10 بار جمله «الحمدلله» در آن گفته میشود.
21 - دوستی و امداد یتیمان: قرآن به تربیت کودکان یتیم توجه ویژه کرده و دستوراتی در این زمینه برای عموم مردم و به خصوص برای سرپرستان یتیمان صادر کرده است که میتواند شیوه تربیتی خوبی برای کودکان بیسرپرست و موجب ارتقاء تربیتی مردم و سرپرستان آنها شود.
(فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلا تَقْهَرْ) ؛(4)«و اما یتیم را، پس، (خوارش مساز و بر او) چیرگی مَورز».
(وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْیَتِیمِ إِلاّ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتّی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ) ؛(5)«و به ثروت یتیم نزدیک نشوید، جز به آن (روشی) که آن نکوتر است، تا به حدّ رشدش برسد».
(کَلاّ بَلْ لا تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ) ؛(1)«هرگز چنین نیست؛ بلکه یتیم (ها) را ارج نمینهید».
(وَ آتُوا الْیَتامی أَمْوالَهُمْ وَ لا تَتَبَدَّلُوا الْخَبِیثَ بِالطَّیِّبِ وَ لا تَأْکُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلی أَمْوالِکُمْ إِنَّهُ کانَ حُوباً کَبِیراً) ؛(2)«و اموال یتیمان را به آنان بدهید و (مال) پلید را با (مال) پاکِ [نیکو] عوض نَکنید و اموالِ آنان را همراه اموالتان نخورید؛ [چرا] که این گناهی بزرگ است!».
(وَ ابْتَلُوا الْیَتامی حَتّی إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ وَ لا تَأْکُلُوها إِسْرافاً وَ بِداراً أَنْ یَکْبَرُوا وَ مَنْ کانَ غَنِیًّا فَلْیَسْتَعْفِفْ وَ مَنْ کانَ فَقِیراً فَلْیَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذا دَفَعْتُمْ إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَیْهِمْ وَ کَفی بِاللّهِ حَسِیباً) ؛(3)«و یتیمان را بیازمایید تا وقتی به (سن) ازدواج برسند؛ پس اگر از آنان هدایت (و رشد فکری و تجربی) یافتید، پس اموالشان را به آنان بدهید و آن را [از بیم آنکه مبادا] بزرگ شوند، با زیادهروی و شتاب نخورید. و هر کس که توانگر است، پس باید (از گرفتن اجرت سرپرستی) خودداری کند؛ و کسی که نیازمند است، پس به طور پسندیده (مطابق عرف از آن مال) بخورد. و هر گاه که اموالشان را به آنان بازمیگردانید، پس بر ایشان گواه بگیرید؛ و حسابرسیِ خدا کافی است».
22 - نیکی به پدر و مادر: یکی از شیوههای تربیتی که قرآن بر آن مکرر تأکید کرده نیکوکاری و نیکو گفتاری نسبت به پدر و مادر است. به طوری که اگر پدر و مادر غیر مسلمان بودند باز هم این شیوه پا برجاست این مطلب تأثیر معنوی و مادی و تربیتی زیادی در سرنوشت فرزندان و تأثیر تربیتی برای پدر و مادر دارد.
(وَ قَضی رَبُّکَ أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاّ إِیّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً إِمّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَرِیماً) ؛(4)«و پروردگارت فرمان قطعی داده که جز او را نپرستید؛ و به پدر و مادر نیکی کنید؛ اگر یکی از آن دو، یا هر دو نزد تو به [سنّ] پیری برسند، پس به آن دو «اُف» (= کوچکترین سخن اهانتآمیز) نگو؛ و آن دو را با پرخاش نران؛ و به آن دو سخنی ارجمند بگو».
(وَ إِنْ جاهَداکَ عَلی أَنْ تُشْرِکَ بِی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفاً وَ اتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنابَ إِلَیَّ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ) ؛(1)«و اگر آن دو، تلاش کنند برای اینکه تو چیزی را که بدان هیچ دانشی نداری، همتای من قراردهی، پس، از آن دو اطاعت نکن؛ و [لی] در دنیا با آن دو به طور پسندیده همنشینی کن؛ و از راه کسی که به سوی من بازگشته، پیروی کن؛ سپس بازگشت شما فقط به سوی من است و شما را به آنچه انجام میدادید خبر میدهم».
23 - احسان و نیکوکاری: یکی از شیوههای تربیتی قرآن «احسان» است که از خویشاوندان نزدیک شروع میشود و توسعه مییابد و تأثیر زیادی در تربیت عاطفی انسانها دارد. قرآن احسان را در کنار توحید ذکر کرده و مکرر بر آن تأکید کرده است.
(وَ اعْبُدُوا اللّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبی وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ وَ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ مَنْ کانَ مُخْتالاً فَخُوراً) ؛(2)«و خدا را بپرستید و هیچ چیز را با او شریک نگیرید؛ و نیکی کنید به پدر و مادر و به نزدیکان و یتیمان و بینوایان و همسایهی نزدیک و همسایهی دور و دوست [و همنشین] و در راه مانده و آنچه (از بردگان) که شما مالک هستید؛ که خدا کسی را که متکبّرِ خیالپرداز [و] فخرفروش است، دوست نمیدارد».
24 - وفای به عهد: یکی از روشهای تربیتی جالب قرآن عهد است که پیمان بین انسان و خدا یا بین انسانهاست که موجب میشود انسانها تعهد بر انجام امور پیدا کنند و نظام اجتماعی تحکیم یابد. قرآن بر انجام عهد حتی با مشرکین تأکید کرده است. وفای به عهد نیز مثل نذر میتواند وسیله الزام خود به کارهای نیک و ترک کارهای بد باشد.
(إِلاَّ الَّذِینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ یَنْقُصُوکُمْ شَیْئاً وَ لَمْ یُظاهِرُوا عَلَیْکُمْ أَحَداً فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلی مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ) ؛(3)«مگر کسانی از مشرکان که [با آنان] پیمان
بستید، سپس هیچ چیزی (از تعهدات خود را) نسبت به شما فروگذار نکردهاند و هیچ کس را بر ضدّ شما پشتیبانی ننمودهاند؛ پس پیمان آنان را نسبت به ایشان تا پایان مدّتشان، به اتمام رسانید؛ [چرا] که خدا خود نگهداران را دوست دارد».
25 - مسجد و آداب آن: قرآن به مسجد و آداب آن اهمیت ویژهای داده است که نقش تربیتی مهمی در زندگی مسلمانان دارد و محور فعالیتهای فرهنگی و مذهبی و اجتماعی است که این مطلب در دل خود شیوههای تربیتی متعدد را جا داده است.
(لا تَقُمْ فِیهِ أَبَداً لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْوی مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ فِیهِ رِجالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَ اللّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ) ؛(1)«هرگز در آن (مسجد به عبادت) نایست! حتماً مسجدی که از روز نخست بر خود نگهداری بنیان گذاشته شده، سزاوارتر است که در آن (به عبادت) بایستی؛ در آن، مردانی هستند که دوست میدارند پاکیزه باشند؛ و خدا پاکیزگان را دوست دارد».
(یا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ) ؛(2)«ای فرزندان آدم! زیور تان را در هر مسجدی برگیرید؛ وبخورید و بیاشامید، و [لی] زیادهروی نکنید؛ که او اسرافکاران را دوست نمیدارد».
26 - اکرم: یکی از شیوههای تربیتی که در قرآن نسبت به همه انسانها اعمال شده و در خصوص کودکان ذکر شده است اکرام و ارجمند داشتن جایگاه و منزلت آنهاست که تأثیر زیادی در تربیت انسان به ویژه کودکان دارد.
(وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلاً) ؛(3)«و به یقین، فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنان را در خشکی و دریا، (بر مرکبها) سوار کردیم و آنان را از پاکیزهها روزی دادیم و ایشان را بر بسیاری از کسانی که آفریدیم، کاملاً برتری دادیم».
(وَ قالَ الَّذِی اشْتَراهُ مِنْ مِصْرَ لاِمْرَأَتِهِ أَکْرِمِی مَثْواهُ عَسی أَنْ یَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ کَذلِکَ مَکَّنّا لِیُوسُفَ فِی الْأَرْضِ وَ لِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحادِیثِ وَ اللّهُ غالِبٌ عَلی أَمْرِهِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ) ؛(1)«و کسی که او را از (کشور) مصر خرید، به زنش گفت: «جایگاه وی را گرامی دار؛ امید است که برای ما سودمند باشد، یا او را به عنوان فرزند بگیریم.» و این چنین، یوسف را در آن سرزمین امکانات دادیم. (تا او را بزرگ داریم) و تا از تعبیرِ خوابها به او بیاموزیم؛ و خدا بر کارش چیره است، و لیکن بیشتر مردم نمیدانند».
27 - مدح و ذمّ: در برخی از آیات قرآن، برخی اعمال و صفات پیامبران مورد مدح قرار گرفته است و نیز برخی از صفات و اعمال افراد بدکار مورد مذمت قرار گرفته است تا این مطلب موجب تربیت افراد در جهت صفات مثبت و جلوگیری از رشد صفات منفی شود.
مثال:(ذُرِّیَّةَ مَنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ کانَ عَبْداً شَکُوراً) ؛(2)«[ای] نسل کسانی که با نوح (بر کشتی) سوار کردیم! به راستی که او بندهای بسیار سپاسگزار بود».
(وَ لا تُطِعْ کُلَّ حَلاّفٍ مَهِینٍ * هَمّازٍ مَشّاءٍ بِنَمِیمٍ * مَنّاعٍ لِلْخَیْرِ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ * عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِکَ زَنِیمٍ * أَنْ کانَ ذا مالٍ وَ بَنِینَ * إِذا تُتْلی عَلَیْهِ آیاتُنا قالَ أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ) ؛(3)«و اطاعت مکن از هر بسیار سوگند یادکندهی خوارشده، * بسیار عیبجویی که به سخنچینی فراوان گام برمیدارد * بسیار بازدارنده از نیکی، تجاوزگر گنهپیشه * پرخورِ سختدل، که بعد از این (همه) بیتبار است * (اینها به خاطر آن است) که دارای ثروت و پسران است! * هنگامی که آیات ما بر او خوانده میشود، میگوید: «(اینها) افسانههای پیشینیان است.»
جمعبندی و نتیجهگیری
روشهای تربیتی متعددی در قرآن مطرح شده که میتوان آنها را به صورتهای مختلف دستهبندی کرد و با بررسی ابعاد هر روش کتابی مستقل تدوین نمود.
لیکن آنچه مهم است اینکه برخی از این روشها در علوم تربیتی نوین مطرح و پذیرفته
شده است. همچون روش پرسش، تفکر، هشدار (انذار) تشویق (تبشیر) و... و برخی از آنها هنوز در علوم تربیتی مورد توجه و کاوش قرار نگرفته است اما قرآن اینها را به صراحت مطرح کرده است. همچون تزکیه، الهامات فرشتگان به نفس انسان، لزوم پناه بردن به خدا در برابر وسوسههای شیطانی و... اینگونه روشهای تربیتی قرآنی را میتوان به عنوان نظریهپردازیهای علمی قرآن در حوزه علوم تربیتی مطرح ساخت.
الگو در لغت به معنای نمونه آمده است.(1)یکی از روشهای تربیتی، روش الگویی است که از آن با عناوین الگوسازی، اسوهسازی، ارایهی اسوهها، قدوهها، اسوهپذیری و الگوگیری یاد میشود.(2)
انسان بر اساس فطرت خود عاشق کمال است و از نقص بیزار و همین عشق به کمال و انزجاراز نقص، آدمی را به الگوطلبی و الگوپذیری میکشاند. بنابراین روش الگویی، روش مطلوب فطرت آدمی در تربیت است و از مؤثرترین روشها در تربیت اخلاقی، عاطفی و اجتماعی کودک شمرده میشود.
در این روش، انسان نمونهای عینی را مطلوب خویش قرار میدهد و به شبیهسازی دست میزند و تلاش میکند در همه امور خود را همانند الگوی مطلوب خویش سازد و گام در جای گام او نهد و شبیه او شود. البته هر چه نمونه ارائه شده از کمال بیشتر و جاذبه فراگیرتری بهرهمند باشد، روش الگویی، روش مطلوبتر و از کارایی بیشتر برخوردار خواهد بود. بنابراین بهترین الگو، نمونهای است تمام و کمال، و انسانی کامل که الگوهای دیگر نیز باید آدمی را بدین سمت هدایت نمایند.(3)
قرآن کریم به دو شیوه مستقیم و غیر مستقیم پیامبران را به عنوان الگوهای تام و کامل معرفی کرده است.
در شیوه غیر مستقیم، داستان زندگی پیامبرانی مانند ابراهیم علیه السلام، یوسف علیه السلام، موسی علیه السلام را بیان فرموده و در شیوه مستقیم الگوهایی مانند حضرت ابراهیم علیه السلام (قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْراهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنّا بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَ مِمّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ کَفَرْنا بِکُمْ وَ بَدا بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتّی تُؤْمِنُوا بِاللّهِ وَحْدَهُ إِلاّ قَوْلَ إِبْراهِیمَ لِأَبِیهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَکَ وَ ما أَمْلِکُ لَکَ مِنَ اللّهِ مِنْ شَیْءٍ رَبَّنا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنا وَ إِلَیْکَ أَنَبْنا وَ إِلَیْکَ الْمَصِیرُ) ؛(1)«(بیقین برای شما در (روش) ابراهیم و کسانی که همراه اویند (الگویی برای) پیروی نیکوست؛ هنگامی که به قومشان گفتند:» در واقع ما نسبت به شما و آنچه غیر از خدا میپرستید تعهدی نداریم (آیین) شما را انکار میکنیم؛ و بین ما و بین شما دشمنی و کینه همیشگی آشکار شده است؛ تا اینکه به خدای یگانه ایمان آورید؛ جز سخن ابراهیم به پدر (مادرش یا عموی) ش (که گفت:) قطعاً برای تو طلب آمرزش میکنم در حالی که مالک هیچ چیزی از طرف خدا برای تو نیستم. [ای] پروردگار ما! فقط برتو توکّل کردیم و تنها به سوی تو بازگشتیم، و فرجام (همه) فقط به سوی توست.).
و حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را به عنوان اسوههای نیک به مسلمانان معرفی کرده است:(لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللّهَ کَثِیراً) ؛(2)(بیقین برای شما در (روش) فرستاده خدا، (الگویی برای) پیروی نیکوست! برای کسانی که امید به خدا و روز بازپسین دارند و خدا را بسیار یاد میکنند).
در روایتی از حضرت علی علیه السلام نیز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه اطهار علیهم السلام را به عنوان الگو به مسلمانان معرفی کرده است و مسلمانان را به پیروی از منش و رفتار ایشان فرا میخوانند:
انتسابی است عالی، برای کسی که بخواهد منتسب گردد و محبوبترین بندگان نزد خدا کسی است که رفتار پیامبر را سرمشق کند و به دنبال او رود.(1)
در قرآن کریم در کنار معرفی الگوهای کامل به افراد بشر، به نکته دیگری نیز توجه داده شده است، و آن داشتن بصیرت و دقت در انتخاب الگوهاست. قرآن کریم کسانی را که در پیروی از دیگران با کوردلی به هر چه بیابند اقتدا میکنند، نکوهش میکند و آنان را به بصیرت فرا میخواند؛(بَلْ قالُوا إِنّا وَجَدْنا آباءَنا عَلی أُمَّةٍ وَ إِنّا عَلی آثارِهِمْ مُهْتَدُونَ * وَ کَذلِکَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلاّ قالَ مُتْرَفُوها إِنّا وَجَدْنا آباءَنا عَلی أُمَّةٍ وَ إِنّا عَلی آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ * قالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُکُمْ بِأَهْدی مِمّا وَجَدْتُمْ عَلَیْهِ آباءَکُمْ قالُوا إِنّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُونَ) ؛(3)(بلکه میگویند: «در حقیقت ما نیاکانمان را بر آیینی یافتیم، و مسلماً ما بدنبال آنان ره یافتهایم» * و همچنین پیش از تو در هیچ آبادی (پیامبر) هشدارگری نفرستادیم، مگر اینکه سردمداران ثروتمندش گفتند:» در حقیقت ما نیاکانمان را بر آیینی یافتیم، و مسلماً ما بدنبال آنان پیرویم.» * (پیامبرشان) گفت: «و آیا اگر (بر فرض آیینی) راهنماتر از آنچه نیاکانتان را بر آن یافتهاید، برای شما بیاورم (باز هم از آنان پیروی میکنید)؟!» گفتند: «در حقیقت ما به آنچه بدان فرستاده شدهاید کافریم)».
قرآن کریم عاقبت افرادی را که الگوهای نادرست را برای خود بر میگزینند، این گونه بیان میکند:(وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظّالِمُ عَلی یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً * یا وَیْلَتی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِیلاً) ؛(4)«(و (یاد کن) روزی را که ستمکار دستانش را [به
دندان] میگزد در حالی که میگوید:» ای کاش من با فرستاده (خدا) راهی برگزیده بودم! * ای وای بر من، کاش من فلانی را به دوستی برنگزیده بودم!)».
همچنین میگویند:(وَ قالُوا رَبَّنا إِنّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ کُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلاَ) ؛(1)«و گویند:» [ای] پروردگار ما! در واقع ما از سرورانمان و بزرگانمان اطاعت کردیم و ما را از راه گمراه کردند».
بنابراین با توجه به آیات قرآن و روایات ائمه اطهار علیهم السلام مشخص میشود که روش الگویی به عنوان یک روش اساسی و مؤثر در تربیت، مورد تأکید قرآن و سنت است و همچنین ضرورت وجود الگوهایی درست و کامل جهت طی کردن مسیر تربیت و کمال برای هر انسانی معین میشود.
در تربیت کودکان اندیشمندانی نیز مانند آلبرت بندورا، پیاژه و موریس دبس، روش الگویی را مورد توجه قرار دادهاند و آن را از عوامل مهم رشد کودک و زمینه اساسی یادگیری اجتماعی دانستهاند. بر اساس تحقیقات انجام شده در زمینه یادگیری اجتماعی، اساس و پایه اصلی شکلگیری شخصیت کودک دوران هفت سال اول زندگی است و تقلید و الگوگیری بنیان یادگیری در این دوران است و در پایان سال اول زندگی کودک پیدا میشود و همچنان ادامه دارد و موجب میگردد که کودک چگونه سخن گفتن، چگونه راه رفتن، چگونه رفتار کردن و به طور کلی چطور زندگی کردن را از والدین، اطرافیان، دوستان، معلمان و مربیان بیاموزد و بنای اصلی شخصیت و شاکله وجودی خود را سامان دهد.(2)
مربی در نظر طفل نمونه برتر و الگوی شایستهای است که کودک از نظر رفتار و اخلاق، دانسته یا ندانسته، دنباله رو اوست. کودک چه بخواهد و چه نخواهد منعکس کننده گفتار، کردار، ظاهر و باطن مربی است.(3)
کودک از زمانی که به دنیا میآید، والدینش اولین افرادی هستند که در اطراف خود میبیند و با آنها ارتباط برقرار میکند، شواهد قابل ملاحظهای نشان میدهند که کودکان با مشاهده بزرگترها به الگوگیری و تقلید از رفتارهای آنها مبادرت میوزرند.(1)
والدین نخستین سرمشق و مدل برای کودکان خود هستند، که از آنها تقلید میکنند و رفتار آنها را الگوی خود قرار میدهند. بدون تردید اگر مدل و سرمشق اولیه یعنی والدین دارای رفتار مناسبی باشند رفتار کودک درست شکل میگیرد. در مرحله بعد معلمان کودک نقش الگو را برای او بازی میکنند، که معلمان کودک با دقت در این نکته، باید رفتار و منشی را در پیش بگیرند که بهترین الگوهای رفتاری و کرداری برای کودکان باشند تا کودکان با پیروی از آنان مراحل تربیتی را سپری کنند.
بنابراین والدین و معلمان نیز برای خود الگوهای تمام و کمالی را انتخاب نمایند و به آنها اقتدا کنند و قدم در طریق آنان بگذارند که همانگونه که عنوان شد، چون بر اساس تعالیم اسلامی بهترین الگوها پیامبران و ائمه اطهارند، کودکان را نیز رفته رفته با این الگوهای کامل انسانی آشنا کنند.
الگو شدن در اخلاق و عمل و نقش اساسی آن در تربیت، دایرهای وسیع دارد و تنها به کانون خانواده و معلمان محدود نمیشود، در مرحله بعد دوستان و همسالان کودک، نقش الگو را برای او پیدا میکنند. و ما در فصلهای گذشته به اهمیت و نقش همسالان و همانندسازی کودک با آنها و نقش دوست شایسته و ناشایسته را بیان کردیم.
و گفته شد که دوست نیز میتواند انسان را به درجات عالی و یا بدترین عاقبتها بکشاند،(2)چنانکه در روایات آمده است: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«انسان بر مرام و مذهب و روش دوست و همنشین خود خو میگیرد».(3)
1) (1) فاطمه رمضانی، مسعود حیدری، روشهای تربیت اجتماعی کودک بر اساس قرآن و نهجالبلاغه، ص 5؛ ر. ک: فرخنده مفیدی، آموزش و پرورش پیش دبستانی و دبستان.
2) (2) فاطمه رمضانی، مسعود حیدری، روشهای تربیت اجتماعی کودک بر اساس قرآن و نهجالبلاغه، ص 5؛ ر. ک: احمد احمدی، اصول و روشهای تربیتی در اسلام.
3) (3) محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ترجمه مصطفوی، ج 2، ص 75.
دوست و همنشین در شکل دادن به رفتار فرد تأثیر فراوان دارد و گاهی آنچنان در فرد اثر میگذارد که پسر نوح پیامبر را به گمراهی میکشاند و از اهلیت پیامبری دور میسازد و به بیان قرآن چنان میشود که:(قالَ یا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ فَلا تَسْئَلْنِ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ) ؛(1)«(خدا) فرمود: «ای نوح! در حقیقت او از خانواده تو نیست؛ [چرا] که او (دارای) کرداری غیر شایسته است! پس آنچه را هیچ علمی بدان نداری، [از من] مخواه؛ در واقع من به تو پند میدهم که [مبادا] از نادانان باشی».
خداوند به الگوگیری انسان از دیگر افراد آگاه است؛ در آیات مختلفی، مسلمانان را از همنشینی و دوستی با افراد باز میدارد. به عنوان مثال در آیه 140 سوره نساء خداوند مسلمانان را از همنشینی با منافقان و کفار برحذر میدارد:(وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللّهِ یُکْفَرُ بِها وَ یُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ إِنَّکُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ إِنَّ اللّهَ جامِعُ الْمُنافِقِینَ وَ الْکافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعاً) ؛ «و بیقین در کتاب [قرآن، خدا این حکم را] بر شما فرو فرستاده که: هر گاه آیات خدا را بشنوید، در حالی که آنها مورد انکار قرار گیرد، و آنها ریشخند شود، پس با آن (انکارکنندگان و ریشخند کنندگ) ان ننشینید، تا به سخنی غیر آن در آیند، چرا که شما در این هنگام، مثل آنانید؛ بدرستی که خدا جمع کننده همه منافقان و کافران در جهنّم است».
در تفسیر المیزان(2)درباره آیه چنین آمده است:
این که فرمود: إنّکم إذاً مثلهم تعلیلی است برای نهی، میخواهد بفرمائید اگر شما مسلمین را نهی کردیم از نشست و برخاست با افراد ایرادگیر، برای این بود که همنشینی مؤثر است و در اثر آن، شما نیز مانند آنها خواهید شد و به عاقبت آنها گرفتار میشوید.
قرآن کریم در آیات مختلفی ضرورت اجتناب از همنشینی با منافقان، مشرکان و حتی یهود و نصاری را مورد تأکید قرار میدهد، به عنوان نمونه آیه 144 سوره نساء، آیات 51 و 57 سوره مائده و آیه 118 سوره آلعمران بر ضروری دوری از چنین دوستیهایی تأکید دارند.
امام علی علیه السلام نیز در زمینه میزان و نقش تربیتی گروه همسن و دوستان در فرد متربی دو تشبیه جالب دارند و میفرمایند:
«همنشینی با خوبان باعث کسب خیر (و صفات نیک از آنان میشود) همانند نسیم که هرگاه از کنار گلزار میگذرد، بوی خوش گلها را با خود حمل میکند؛ و همنشینی با افراد بدکار باعث کسب صفات بد از آنان میشود، همانند نسیم که هرگاه از کنار مردار و یا محل بدبو میگذرد، بوی بد را با خود به همراه میآورد».
ابنسینا فیلسوف بزرگ اسلام، با توجه به روش الگویی و توجه به الگوبرداری کودکان از یکدیگر، معتقد است آموزش باید به صورت گروهی باشد و دانشآموز با همسالان خود به ویژه دانشآموزانی که بزرگ زاده هستند و آداب را نیک میدانند و عادات پسندیده دارند، معاشرت کند. زیرا کودک از کودک فرا میگیرد و میکوشد از دیگران عقب نماند.(1)
در کل میتوان گفت که روش الگویی یکی از مهمترین روشها در تربیت اجتماعی کودکان است. زیرا در سنین کودکی الگوبرداری خود به خود از افراد مختلف، در کودکان دیده میشود، کودک با حضور در اجتماع و جمعهای مختلف به راحتی از افراد الگو بر میدارد و به تقلید رفتار افراد گوناگون میپردازد.
در این راستا و به منظور استفاده بهینه و منطقیتر از این توانمندی کودکان، والدین و معلمان میتوانند در هر مرحله اول هر رفتار اجتماعی را که میخواهند به کودکان بیاموزند، خود انجام دهند. چون اولین الگوهای کودکان خود آنها هستند و در مرحله بعد در جهت آشنا نمودن و ارائه الگوهای مقبول اجتماع، به کودکان گام بردارند و ضمن آشنا کردن آنها با الگوهایی که رفتار و منش آنها اجتماع پسند است کودکان را در جهت الگوبرداری از آنها تشویق کنند. این در حالی است که باید مراقبتهای لازم پیرامون الگوهای نامناسبی که برای کودکان در اجتماع وجود دارند به عمل آورده شود. زیرا وجود چنین افرادی برای کودک بیضرر نخواهد بود و تأثیر منفی الگوهای نامناسب در شکلدهی به رفتارهای نادرست اجتماعی در کودکان را نمیتوان نادیده گرفت.
1) (1) روشهای تربیت اجتماعی کودک بر اساس قرآن و نهجالبلاغه، ص 6؛ ر. ک: پژوهشکده حوزه و دانشگاه، آرای دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانی آن، ج 3.
خلاصه نکات مهم در تقویت رشد الگویی
1 - قبل از کلام، عمل کنیم: آن رفتاری را که از فرزندانمان انتظار داریم عمل کند ابتدا خود کسب نموده و عمل نماییم سپس او کسب کند؛
2 - مغایرت گفتار و کردار: فرزندانمان به خاطر روحیه کنجکاوی و نقادانه خود تمامی عملکرد گفتاری و کرداری والدین را زیر نظر دارند، پس لازم است دقت نماییم حتی المقدور تضادی بین گفتار و کردار ما مشاهده نکنند چون در این صورت نسبت به توصیههای ما بیاعتماد شده و به آنها عمل نمینمایند و حتی در رفتار و شخصیت خود دچار تعارض و آشفتگی میشوند؛
3 - جلب اعتماد: اگر والدین نتوانند اعتماد فرزندان به ویژه نوجوانان را به خود جلب نمایند، به طور طبیعی آنها از حوزه اثرپذیری ندارند؛ الگویی آنها خارج میشوند؛
4 - اصلاح خویشتن مقدمه اصلاح فرزندان است: والدین و معلمانی که قصد دارند رفتارهای جدید و مناسبی را جایگزین رفتارهای غلط فرزندان خود نمایند ضروری است با بررسی نقادانه رفتارهای خود ابتدا تغییر و اصلاح را از خود آغاز کرده و در رفع معایب خود بر بیاییم؛
5 - ایمن سازی محیط خانه و مدرسه: هرچه محیط زندگی و تربیتی فرزندان سالم و عاری از عوامل مخرب تربیتی باشد اثربخشی الگوهای خانه و مدرسه بیشتر میشود و این قابلیت را به وجود میآورد که از آن انسانهایی شایسته بسازد؛
6 - رعایت حریم و حرمتها: مشاهده نوع برخورد و رعایت ادب و حفظ حرمتها از سوی ما، فرزندان را به رعایت آن حدود و ارزشها بر میانگیزاند؛
7 - پذیرش محرومیت: والدین دور اندیش اگر قصد ایجاد محدویت و محرومیتهایی برای فرزندان خود دارند خود هم باید آنها را بپذیرند، مثلاً: امتناع از همنشینی با افراد نامناسب و شرکت در مهمانیهای نامطلوب؛
8 - گرم و صمیمی رفتار کنیم: نتایج مطالعات بیانگر آن است که بزرگسالانی که گرم و نوازشگر و محبوبترند، بیشتر الگو قرار میگیرند تا بزرگسالانی که روابط سرد و پرخاشگرانه دارند؛
9 - توجه به دورهی سنّی: قبل از دبستان نقش الگویی والدین به ویژه «مادر» برای کودک بیشتر است اما در دوره دبستان «معلم» و کم کم «همسالان و دوستان» جایگزین والدین میشوند.(1)
ویژگی الگو و مزایای روش الگویی
1 - الگو، انتخابی آگاهانه است: پیروی از الگو، برخلاف تقلید که کورکورانه است، عملی آگاهانه بوده که مبنایش علم و معرفت است، قرآن کریم نیز به کرّات عمل تقلیدی را مورد نکوهش قرار داده و به جان آن اسوهیابی و الگوسازی از نمونه نیک را مورد تأکید قرار داده است؛
2 - اثر تقلید در تعلیم و تربیت به مراتب بیشتر از پند و اندرز دادن است. زیرا خود به خود انجام میگیرد و نیازی به تذکر ندارد؛
3 - راه رسیدن به موفقیت را آسان میسازد: زیرا فرد با پیروی از الگو در مییابد که رسیدن به هدف همچنان که برای الگو میسر شده است برای او هم ممکن خواهد بود و از تردید و سرگردانی در انتخاب نجات یافته و با مجموعه تجربههای گرهگشای الگو پیچ و خمهای دشوار راه را پیموده و موانع را برای رسیدن به موفقیت از سر راه بر میدارد؛
4 - بازگرداندن ویژگیها را به همراه دارد: والدین و دیگر الگوها با رفتار مثبت خود میتوانند خصلتهای امانت، صداقت، وفای به عهد، حق جویی و... را در کودک زنده کرده و یا با رفتارهای غلط خود آنها را از میان ببرند؛
5 - کاربرد روش الگویی در سنین قبل از دبستان کارسازتر است: انسان در تمام عمر کم و بیش از دیگران تقلید میکند اما در سنین بین 1 تا 6 سالگی بیشتر از این غریزه برخوردار است که اگر در سنین بالاتر با معرفت و آگاهی همراه شود، الگوپذیری به صورت انتخابی خواهد بود؛
6 - آموزش را سرعت میبخشد: آموزش سریع مسائل و انتقال مفاهیم از طریق معرفی مصداقها راه طولانی آموزش را کوتاه و قابل فهم مینماید؛
7 - قدرت نفوذ معلم را بالا میبرد؛
1) (1) حسن زارعیان، مهارتهای تربیتی، ص 6.
8 - روش الگویی، یادگیری غیر مستقیم یا مشاهدهای: پایدارترین و در عین حال خوشایندترین یادگیری است، در این نوع یادگیری، یادگیرنده مطابق تمایلات و انگیزههای خود، آگاهانه و بدون هرگونه جبر و فشار روانی، همه حواس خود را متوجه رفتارمورد نظر میکند و با نوعی احساس خوشایندی و به دور از دشواری بر دانستهها و تجارب خویش میافزاید. اگر اولیاء و معلمان بتوانند بسیاری از رفتارهای مطلوب را به طور غیر مستقیم و یا ضمنی، از طریق بهرهگیری از وجود الگوهای رفتاری، در کودکان و نوجوانان پدید آورند، بسیار ارزشمند و مؤثر خواهدبود؛
9 - در یادگیری ضمنی یا مشاهدهای به جهت آنکه یادگیرنده آگاهانه و داوطلبانه به موضوع یا رفتار خاصی دقت میکند، از نگرش مثبت و انگیزه قوی و غنی برخوردار است، کمتر دچار فشار ذهنی و خستگی شده و از دامنه توجه گستردهتری بهره میبرد؛ در حالی که در آموزشهای مستقیم همیشه چنین نیست و ممکن است یادگیرنده یا دانشآموز نسبت به موضوع یادگیری، رغبت و انگیزهای از خود نشان ندهد و زودتر خسته شود.(1)
یکی از شیوههای مؤثر در فرآیند تربیت اجتماعی افراد، شیوه تشویق رفتار و عملکرد مطلوب آنها به منظور افزایش تکرار و تثبیت آن عمل و رفتار میباشد. انسان بر مبنای فطرتش مایل به کمال و نیکویی و دوستدار تشویق و قدردانی است و بر این اساس بهترین روش در برانگیختن انسانها برای اصلاح رفتار و تقویت و تکرار عملکرد مطلوب و مثبت روش تشویق و تحسین میباشد.(2)
«تشویق» در لغت به معنای به شوق آوردن و راغب ساختن است.(3)روش تشویق به کار گرفتن آدابی است برای تحقق این معنا در آدمی، یعنی آدابی برای برانگیختگی، برای شکوفا شدن استعدادهای انسان در جهت کمال مطلق.
1) (1) حسن زارعیان، مهارتهای تربیتی، ص 7؛ فاطمه رمضانی و مسعود حیدری، روشهای تربیت اجتماعی کودک بر اساس قرآن و نهجالبلاغه، ص 7.
2) (2) . عباس اناری نژاد، مقاله: تربیت اجتماعی از منظر نهجالبلاغه، ص 183.
3) (3) . فاطمه رمضانی، مسعود حیدری، روشهای تربیت اجتماعی کودک بر اساس قرآن و نهجالبلاغه، ص 10؛ ر. ک: حسن عمید، فرهنگ لغت فارسی.
انواع تشویق
مادی: مانند: انواع خوراکیها، پول، جایزه، نمره خوب، تقدیرنامه، مدال و نشان، ترقی درجه و رتبه در بزرگسالان و....
رفتاری: مانند: سرتکان دادن به نشانۀ تأیید، لبخند زدن، دستزدن روی شانه یا کتف، بوسیدن، نوازش کردن، پارک یا مسافرت بردن و....
کلامی: مانند: بله، بسیار خوب، عالیه، خوشم آمد، به تو افتخار میکنم، خیلی بهتر شد، چه خوب شد، زنده باد، چه خوب انجام دادی، آفرین، صدآفرین، هزار آفرین، مرحبا، بله درست است، موافقم، این دفعه خیلی بهتر شد(1)و....
و از سوی دیگر روش تنبیه در تربیت اجتماعی نوعی ایمنسازی در مقابل خطا و اشتباه و جلوگیری از سقوط انسان در ورطه تباهی است. «تنبیه» به معنای بیدار کردن، آگاه کردن، هشیار ساختن و ادب کردن.(2)
روش تنبیه به کار گرفتن آدابی است برای تحقق این معنا در آدمی، یعنی آدابی برای بازدارندگی، برای شکوفا شدن استعدادهای انسان در جهت کمال مطلق.
مهمترین روشهای تنبیهی برای کاهش رفتارهای ناپسند و آزاردهندهی فرزندان به قرار زیر است:
برای متوقف کردن رفتارهایی به کار میرود که همیشه مورد توجه فرد قرار داشته و او را به هدفش رسانده است. برای مثال کودک چیزی از شما خواسته و شما گفتهاید: «نه، حالا نه» ولی او با گریه و جیغ و پاکوباندن بر زمین، شما را تسلیم خود کرد و چیز
مورد نظرش را گرفته، حال اگر سعی کنید به جای دادن شی به گریهی او اهمیت ندهید و از اتاق خارج شوید. در این صورت ممکن است از اینکه به زودی گریهاش بند آید، تعجب کنید.
همانطور که با پاداش دادن به کودک در هر زمان که رفتار مطلوب را انجام میدهد میتوان آن رفتار را نیرومند کرد، با پاداش ندادن قاطعانه به کودک هنگام انجام رفتار نامطلوب میتوان این رفتار را در او کاهش داد.
در مقابل هر رفتار نامطلوب که از کودک سر میزند، میتوان رفتاری نامطلوب و کاملاً متضاد با آن را جایگزین کرد. برای مثال بلند شدن از سرجا و دویدن را با نشاندن سرجایش و یا مکیدن انگشت شست را با وادار کردن کودک به فعالیتهای گروهی که با دست انجام میشود مثل بازی با گل رس یا شن بازی و... میتوان کاهش داد.
یعنی بلافاصله بعد از انجام رفتار ناپسند مورد نظر، کودک را به مدت زمان مشخصی، از یک موقعیت جالب و پاداشی، محروم کنیم. مثلاً یک روز اسباببازیهایش را به او ندهیم یا چند روز او را به پارک نبریم و....
یعنی مقداری از تقویتکنندههای او را در ازای رفتارهای نامطلوبی که او انجام داده است حذف کنیم مانند: کسر نمرات دانشآموزی یا کسر پول توجیبی و.....(1)
جمعبندی
به طور کلی روش تشویق و تنبیه از روشهایی است که در تربیت ازآن گریزی نیست، البته کیفیت بهرهگیری از آن در دیدگاههای مختلف متفاوت است ولی از اصل آن گریزی نیست.(2)
در اسلام و سیره معصومان علیهم السلام روش تنبیه و تشویق، روشی پذیرفته شده است. زیرا در اسلام نیکی و بدی و جزای فرد درستکار و خطاکار یکسان نیست(1)؛ این مسأله در سوره فصلت آیه 34 مورد اشاره قرار گرفته است:(وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیِّئَةُ)؛ «و نیکی و بدی مساوی نیست».
در قرآن کریم، تمام آیاتی که درباره بهشت و دوزخ است و همه وعدههای الهی که مورد اشاره قرار گرفته است، به نوعی در جهت تشویق و تنبیه بندگان برای تغییر رفتار و حرکت در جهت کمال مطلق است.
امام علی علیه السلام نیز در عهدنامه خود به مالک اشتر این مسأله را مورد توجه قرار داده است و خطاب به مالک میفرماید:
«هرگز نیکوکار و بدکار در نظرت یکسان نباشند، زیرا نیکوکاران در نیکوکاری بیرغبت، و بدکاران در بدکاری تشویق میگردند، پس هر کدام از آنان را بر اساس کردارشان پاداش ده».(2)
چنانکه امام علی علیه السلام درباره نقش پاداش و کیفر الهی در تربیت آدمی فرموده است:
«همانا خداوند پاداش را بر اطاعت، و کیفر را بر نافرمانی قرار داد، تا بندگان را از عذابش برهاند، و به سوی بهشت کشاند».(3)
بر این اساس و به گفتۀ امیرمؤمنان علیه السلام یکی از وظایف اساسی پیامبر اسلام انذار و تبشیر است تا با این کار، بندگان خدا را در جهت خیر و صلاح هدایت کند و از بدی و کارهای خطا باز دارد:
«همانا خداوند، محمد صلی الله علیه و آله و سلم را نشانۀ قیامت و مژده دهنده بهشت، و ترساننده از کیفر جهنم قرار داد».(4)
آیت الله مکارم شیرازی در تفسیر نمونه آورده است:
«بشارت و انذار یا تشویق وتهدید، بخش مهمی از انگیزههای تربیتی و حرکتهای اجتماعی را تشکیل میدهد، آدمی هم باید در برابر انجام کار نیک تشویق شود، و هم
در برابر کار بد کیفر بیند، تا آمادگی بیشتری برای پیمودن مسیر اول و گام نگذاردن در مسیر دوم پیدا کند. آنها که تصور میکنند تنها تشویق برای تربیت انسان (اعم از کودکان و بزرگسالان) کافی است، و باید تنبیه و تهدید و کیفر را به کلی شست و کنار گذاشت، سخت در اشتباهند، همانگونه که افرادی که پایه تربیت را تنها بر ترس و تهدید میگذارند و از جنبههای تشویقی غافلند نیز گمراه و بیخبرند. این دو گروه در شناخت انسان در اشتباه هستند. زیرا توجه ندارند که انسان مجموعهای است از بیم و امید، از حب ذات و علاقه به حیات، و نفرت از فنا و نیستی، ترکیبی است از جلب منفعت و دفع ضرر، آیا انسانی که ابعاد روح او را این دو تشکیل میدهد ممکن است پایه تربیتش تنها روی یک قسمت باشد».(1)
برای تشویق و تنبیه مصادیق مختلفی را در قرآن کریم میتوان مشاهده کرد:
(وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ) ؛(2)(و بال (عطوفت و فروتنی) خود را برای کسانی از مؤمنان که از تو پیروی می کنند فروآر).
(خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَ اللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ) ؛(3)«از اموال آنان بخشش خالصانه (و مالیات زکات) را بگیر، که بوسیله آن، پاکشان سازی و رشدشان دهی؛ و برایشان دعا کن؛ [چرا] که دعای تو، برای آنان آرامشی است؛ و خدا شنوای داناست».
(لا یَسْتَوِی أَصْحابُ النّارِ وَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفائِزُونَ) ؛(4)«اهل آتش و اهل بهشت مساوی نیستند، فقط اهل بهشت کامیابند».
با توجه به آیاتی که مورد اشاره قرار گرفت، مشخص میشود که منظور از تشویق صرفاً جایزه دادن و تشویق میتواند به صورت ستایش از متربی، مهربانی به او، وعده پاداش به او، تشویق زبانی او، و... باشد.
(وَ کَتَبْنا عَلَیْهِمْ فِیها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفّارَةٌ لَهُ وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ) ؛(1)«و بر آن (یهودی) ان در آن (تورات) مقرّر داشتیم، که: جان عوض جان، و چشم عوض چشم، و بینی عوض بینی، و گوش عوض گوش، و دندان عوض دندان میباشد؛ و زخمها (نیز دارای) قصاص است؛ و هر که آن را ببخشد، پس آن جریمهای برای (گناهان) اوست؛ و کسانی که بر طبق آنچه خدا فرو فرستاده، داوری نکردهاند، پس تنها آنان، ستمگرانند».
(الشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ وَ الْحُرُماتُ قِصاصٌ فَمَنِ اعْتَدی عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدی عَلَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ) ؛(2)«(جنگِ) ماهِ حرام، در برابر (جنگِ) ماهِ حرام. و تمام حرامها (قابل) قصاص است. و هر کس بر شما تجاوز کرد، پس همانند آن تجاوزی که بر شما روا داشته، بر او تجاوز کنید. و [خودتان را] از [عذاب] خدا حفظ کنید، و بدانید که خدا با پارسایانِ (خود نگهدار) است».
با توجه به آیاتی که مورد اشاره قرار گرفت، مشخص میشود که منظور از تنبیه کتک زدن نیست و تنبیه نیز میتواند به شکل روی برگرداندن از متربی و بیتوجهی به او، محروم کردن از بعضی مزایا و امکاناتی که در اختیار او بوده است، جریمه و... باشد.
جمعبندی
بنابراین میتوان گفت روش تشویق و تنبیه دو روشی هستند که نه تنها برای کودکان بلکه برای افراد بزرگتر نیز قابلیت کاربرد دارند. اما کاربرد این روشها برای کودکان مؤثرتر است. زیرا هدف از کاربرد این آنها ماندگار کردن رفتارهای درست و یا حذف رفتارهای نادرست در کودکانی است که شخصیتشان در حال شکلگیری است. کاربرد این دو روش در تربیت اجتماعی نیز میتواند مربیان و والدین را در جهت تقویت یا تضعیف رفتارها، عادات و خلقیت اجتماع پسند یا ضد اجتماع، در کودکان یاری دهد.
در ادامه به طور جداگانه، به مزایای تشویق و تنبیه، معایب تشویق و تنبیه بیجا و بیش از حد، و نکاتی درباره تشویق و تنبیه، پرداخته میشود.
امام علی علیه السلام درباره ضرورت تشویق میفرمایند:
«آنان را با نیکویی یاد کن و پیوسته تشویقشان نما و کارهای مهمی را که انجام دادهاند برشمار؛ زیرا یاد کردن کارهای نیک آنان، دلیریشان را (به کوشش و حرکت بیشتر) برانگیزاند و از کار مانده را به خواست خدا (به کار و تلاش) ترغیب نماید».(1)
1 - تشویق پاسخی است به نیاز طبیعی و روانی کودک.
2 - تشویق موجب تقویت روحی فرزندان میشود و نیروی تازهای به آنان میبخشد تا بتوانند با اعتماد به نفس و پشت گرمی بیشتر، به کارهایی که از آنها خواسته میشود، بپردازند.
3 - تشویق موجب رشد استعدادهای درونی کودکان میشود و به سوی شکوفایی سوق میدهد و زمینههای یأس و ناامیدی و بدبینی را در آنها از بین میبرد. شخصی که تشویق میشود از کار و زحمت خود احساس رضایت میکند و همین رضایت خاطر است که جلوخستگی و بیمیلی او را میگیرد.
4 - کودک در پرتو تشویق میآموزد که مشکلات و سختیها را بر خود هموار سازد تا هدف مطلوب خود را دنبال کند و تداوم تشویق به تداوم فعالیتهای رشد دهنده کودک میانجامد.
1) (1) . عبدالواحد تمیمی آمدی، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، نامه 53.
5 - تشویق کودکان توسط پدر و مادر و اطرافیان و مربیان باعث میشود که کودکان با نظری خوب و خوش بینانه به آنها بنگرند و آنها را دوست و همدم و یار صمیمی خود بدانند و این خود پیامدهای بسیاری در بردارد.
6 - گاه یک تشویق به جا و حکیمانه و ساده ممکن است مسیر زندگی کودک را عوض کند و او را از بدی و انحرافات نجات بخشد.(1)
«ستایش بیاندازه از شخص تکبر را در او پدید میآورد».(2)
موجب وابستگی کودک به عوامل کنترل بیرون از خود میشود.
تشویق بدون دقت ممکن است برای کودک به صورت رشوه درآید و اعمال کودک به پاداش وابسته شود و کودک پرتوقع و طلبکار پرورش یابد و در همه جا انتظار پاداش عملی یا معنوی داشته باشد، از همه کس طلبکار شود، ولی خودش احساس مسئولیت نکند. گاهی حتی در برابر انجام وظایف قانونی یا اجتماعی یا شرعی خود نیز توقع پاداش خواهد داشت. یعنی تشویق که خود وسیله تربیت است به هدف تبدیل شود.
تشویق بیش از حد در دراز مدت مانع پیشرفت خود به خودی کودک میشود.
تکیه بر تشویق بیرونی بدون همسویی با تقویتهای درونی کودک، مانع تحول طبیعی او میشود.(3)
مانع رشد انگیزههای درونی میشود.
عادات ناآگاهانه جایگزین صفات آگاهانه میشود.
هدفهای جزیی و فرعی جایگزین هدفهای اصلی و معنوی میشود.
فریب و تظاهر و ریاکاری را افزایش میدهد.
مانع بروز خلاقیت و مانع از درک تمجید و تشویق حقیقی میشود.
هدف نه رسیدن به عمق و کیفیت بلکه رسیدن به نتیجه میشود.(1)
امام علی علیه السلام درباره تنبیه میفرمایند:
«کسی که با خوش رفتاری اصلاح نشود، با خوب کیفر کردن اصلاح میشود».(2)
تنبیه صرفاً به عنوان عامل بازدارنده از کارهای بد و وادار شدن به کارهای خوب است و هنگامی که راههای دیگر در تبیت پاسخگو نباشد به کار آید.
1 - کارها و واقعیتها را از پدر و مادر پنهان کند.
2 - به دروغگویی کشیده شود.
3 - خشن، شرور و بدبین شود.
4 - دشمن پدر یا مادر شود و به انجام کارهای خطرناکی اقدام کند.
5 - کینهتوز و انتقامجو شود.
به ویژه، در مواردی که کتک بیجا یا زیاد و غیرعادلانه باشد و کودک علت تنبیه بدنی را نداند، خیلی زود منحرف میشود و تحمل نمیکند.(3)
تنبیه بدنی از دیدگاه روانشناسی و علوم تربیتی، بحث شد که آن را برای تربیت جایز نمیدانند.
و حال با توجه به مطالعه جامعی که در سیره معصومان علیهم السلام و زندگی آنها صورت گرفت موردی یافت نشد که آن بزرگان، یکی از فرزندان خود یا کودکان دیگر را تنبیه بدنی کرده باشند؛ البته نیافتن، دلیلی بر نبودن نیست، ولی شواهدی وجود دارد که آنها دست به تنبیه بدنی نمیزدند، گرچه گاه آن را جایز دانستهاند.(1)
انس بن مالک در کودکی خدمتکار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بوده است، میگوید:
«خدمتُ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم سنین فما سبّنی سبّة قطّ ولاضربنی ضربة قطّ؛ چندین سال به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خدمت کردم، ولی هرگز مرا دشنام نداد و تنبیه بدنی نکرد».(2)
برای تنبیه راههای جایگزینی وجود دارد که بسا تأثیر آن بیشتر است و معصومان علیهم السلام به طور معمول از آن شیوهها استفاده میکردند که نمونهای از آن در روایت ذیل است؛
ابن سعد از ام سلمه نقل میکند:
«انّ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم أرسل وصیفته له فأبطأت علیه فقال: لولا خوف القصاص لا وجعتک بهذا السواک؛ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خدمتکار خود را برای کار فرستاد. خدمتکار دیر کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: اگر ترس از قصاص] در قیامت [نبود، تو را با این چوب مسواک تنبیه میکردم».(3)
اما اینکه معصومان علیهم السلام تنبیه را جایز دانستهاند، به این دلیل است که دست مربی و والدین در امر تربیت بسته نباشد و اگر بر اثر قصور یا تقصیر در امر تربیت کار به جایی رسید که لازم شد برای جلوگیری از تخلف و یا وادار کردن او به کار لازمی، تنبیه شود، بتوانند از این راه استفاده نمایند.(4)
عبدالله بن فضاله از امام باقر علیه السلام روایت کرده است:
«إِذَا بَلَغَ الْغُلَامُ ثَلَاثَ سِنِینَ یُقَالُ لَهُ قُلْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ سَبْعَ مَرَّاتٍ ثُمَّ یُتْرَکُ حَتَّی یَتِمَّ لَهُ ثَلَاثُ سِنِینَ وَ سَبْعَةُ أَشْهُرٍ وَ عِشْرُونَ یَوْماً فَیُقَالَ لَهُ قُلْ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ سَبْعَ مَرَّاتٍ وَ یُتْرَکُ حَتَّی یَتِمَّ لَهُ أَرْبَعُ سِنِینَ ثُمَّ یُقَالَ لَهُ قُلْ سَبْعَ مَرَّاتٍ - صَلَّی اللَّهُ عَلَی
مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ - ثُمَّ یُتْرَکُ حَتَّی یَتِمَّ لَهُ خَمْسُ سِنِینَ ثُمَّ یُقَالَ لَهُ أَیُّهُمَا یَمِینُکَ وَ أَیُّهُمَا شِمَالُکَ فَإِذَا عَرَفَ ذَلِکَ حُوِّلَ وَجْهُهُ إِلَی الْقِبْلَةِ وَ یُقَالُ لَهُ اسْجُدْ ثُمَّ یُتْرَکُ حَتَّی یَتِمَّ لَهُ سَبْعُ سِنِینَ فَإِذَا تَمَّ لَهُ سَبْعُ سِنِینَ قِیلَ لَهُ اغْسِلْ وَجْهَکَ وَ کَفَّیْکَ فَإِذَا غَسَلَهُمَا قِیلَ لَهُ صَلِّ ثُمَّ یُتْرَکُ حَتَّی یَتِمَّ لَهُ تِسْعُ سِنِینَ فَإِذَا تَمَّتْ لَهُ عُلِّمَ الْوُضُوءَ وَ ضُرِبَ عَلَیْهِ وَ أُمِرَ بِالصَّلَاةِ وَ ضُرِبَ عَلَیْهَا فَإِذَا تَعَلَّمَ الْوُضُوءَ وَ الصَّلَاةَ غَفَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ وَ لِوَالِدَیْهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ؛(1)
«از آن حضرت شنیدم که میفرمود: وقتی پسر بچّه به سنّ سه سالگی رسید به او میگویند: بگو: «لا إله إلّا اللَّه» - تا هفت مرتبه - بعد او را به حال خود میگذارند تا سه سال و هفت ماه و بیست روز از سنّ او بگذرد، آنگاه به او میگویند: بگو «محمّد رسول اللَّه» تا هفت بار، و بعد دیگر کاری به او ندارد تا چهار سالش تمام شود آنگاه به او میگویند: هفت بار بگو: «صلّی اللَّه علی محمّد و آله» و بعد او را به حال خود میگذارند تا پنج سالش تمام شود، آنگاه از او میپرسند: دست راست و دست چپ کدام است؟ وقتی آنها را شناخت روی او را متوجّه قبله میسازند و به او میگویند سجده کن، و رهایش میکنند تا هفت سالش تمام شود، وقتی هفت ساله شد، به او میگویند: صورت و دستهایت را بشوی، و وقتی دست و روی خود را شست به او میگویند: نماز بخوان، و بعد او را رها میکنند تا نه سالش تمام شود و چون به سن کامل نه سالگی رسید آداب و ترتیب وضوی کامل و صحیح را به او میآموزند و از او میخواهند، و در صورت سر پیچی او را میزنند، و نیز او را دستور میدهند که نماز بخواند در صورتی که سر پیچی کرد او را تنبیه بدنی میکنند، و چون وضو و نماز را آموخت خداوند عزّ و جلّ او و پدر و مادرش را مورد بخشش و عفو از گناهان قرار میدهد إن شاء اللَّه.»(2)
با این حال، باید توجه داشت که بر اساس سیره تربیتی معصومان علیهم السلام ابزار اصلی تربیت، تشویق و ترغیب است و از ابزار تنبیه جز در موارد ضروری، آن هم به اندازه ضرورت و با شرایطی خاص، نباید بهره گرفت.(3)
واژه پیشگیری را از نظر لغوی، جلوگیری کردن، دفع، صیانت، مانع شدن، جلو بستن، جلوی وقوع چیزی را گرفتن و نیز اقدامات احتیاطی برای جلوگیری از رخدادهای بدواً ناخواسته، معنا کردهاند.(1)
پیشگیری، سیاست پیشینی و متشکل از مجموعه راهکارهای مستقیم و غیرمستقیمی است که با هدف ایجاد امکانات و موقعیتهای بازدارنده از وقوع کجروی طراحی و تدوین میشود.
بین دو مسأله پیشگیری و کنترل، پیوند محکمی وجود دارد، به طوری که بعضی واژه «کنترل پیشگیری» را در این رابطه به کار میبرند و در تعریف آن بیان میکنند: «پیشگیری، به کنترلی اطلاق میشود که قبل از وقوع اتفاق صورت میگیرد و از انحراف و تباهی جلوگیری میکند».(2)
رفتار و کردار انسان، متأثر از شرایط محیطی مانند زمان و مکان و عوامل اجتماعی مثل دوستان و نزدیکان، در معرض تغییر و تحول قرار میگیرد. بنابراین خانوادهها در تربیت افراد به ویژه فرزندان نابالغ، علاوه بر نقش تکوینی و تربیتی خود باید زمام آنها را نیز به دست گیرند تا به دور از نظارت ایشان در معرض آسیبهای گوناگون اجتماعی قرار نگیرند و بدانند که نقش آنها در تکوین شخصیت فرزند، آن هم در دوره کودکی و نوجوانی، یا پیشگیری و کنترل رفتاری از هر کسی و هر چیزی برتر و بیشتر است.(3)
امام علی علیه السلام با بیانی بسیار زیبا به این نکته میپردازند:
«قلب نوجوان (کودک) چونان زمین کاشته نشده، آماده پذیرش هر بذری است که در آن پاشیده شود. پس در تربیت تو شتاب کردم پیش از اینکه دل تو سخت شود و عقل تو به چیز دیگری مشغول شود».(4)
1) (1) فاطمه رمضانی و مسعود حیدری، روشهای تربیت اجتماعی کودک بر اساس قرآن و نهجالبلاغه، ص 12؛ ر. ک: محمد معین، فرهنگ فارسی، 1382 ش.
2) (2) فاطمه رمضانی و مسعود حیدری، روشهای تربیت اجتماعی کودک بر اساس قرآن و نهجالبلاغه، ص 12؛ ابراهیم قاسمی روشن، «توانمندی خانواده در پیشگیری انحرافات اجتماعی»، سایت حوزه.
3) (3) مهدی سلطانی رنانی، شیوههای تربیت در پرتو نهجالبلاغه، ص 15-18.
4) (4) عبدالواحد تمیمی آمدی، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، نامه 31.
بنابراین تأثیر اجرای سیاستهای پیشگیرانه در جلوگیری از انحرافات اجتماعی، به مراتب از انجام ساز و کارهای پسینی برای مقابله با انحراف، کارآمدتر خواهد بود. به علاوه این شیوه، هزینه کمتری را برای مقابله با انحرافات اجتماعی در پی دارد. همانگونه که در علم پزشکی پذیرفته شده است که پیشگیری از ابتلا به بیماریها، به مراتب آسانتر و کمهزینهتر از درمان بیماریهای خواهد بود و به ویژه آنکه در برخی موارد ممکن است عدم پیشگیری، فرد را به یک بیماری لاعلاج مبتلا کند.
آیاتی که در قرآن بحث امر به معروف و نهی از منکر را مورد اشاره قرار میدهند نیز در راستای همین سیاست و روش پیشگیرانه اسلام است. مسأله امر به معروف و نهی از منکر به عنوان دو ابزار اساسی کنترل، از مسأله دعوت به خیر متمایز است و والدین وظیفه دارند که علاوه بر دعوت به کار خیر و ارشاد به آن، در مواردی هم با جدیت و قاطعیت بیشتری فرزند را به سمت انجام کارهای خوب سوق داده، مانع انجام رفتارهای انحرافی او شوند. بنابراین از جمله وظایف والدین در امر پیشگیری این است که بر اعمال و رفتار فرزندان نظارت داشته باشند و آنها را برای رفتن به مجالس مناسب و مراسم مذهبی تشویق و ترغیب نمایند و از رفتن به محیطهای آلوده و ارتباط با افراد منحرف و بزهکار باز دارند.(1)آشکارترین آیهای که والدین را در برابر امر به معروف و نهی از منکر فرزندانشان مسؤول میداند، آیه 6 سوره تحریم است:
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَیْها مَلائِکَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ) ؛(2)«ای کسانی که ایمان آوردهاید! خودتان و خانوادههایتان را از آتشی حفظ کنید که هیزم آن مردم و سنگهاست؛ (آتشی) که فرشتگانی خشن [و] سخت گیر بر آن [گماشته شده] است، که خدا را در آنچه فرمانشان میدهد نافرمانی نمیکنند، و آنچه را مأمور شدهاند انجام میدهند».
در تفسیر نمونه درباره این آیه آمده است: «دستور امر به معروف و نهی از منکر، یک دستور عام است، که همه مسلمین نسبت به یکدیگر دارند، ولی از آیات فوق و روایاتی که
درباره حقوق فرزند و مانند آن در منابع اسلامی وارد شده است، به خوبی استفاده میشود که انسان در مقابل همسر و فرزند خویش مسؤولیت سنگینتری دارد و موظف است تا آنجا که میتواند در تعلیم و تربیت آنها بکوشد، آنها را از گناه بازدارد و به نیکیها دعوت نماید، نه اینکه تنها به تغذیه جسم آنها قناعت کند.
در حقیقت اجتماع بزرگ از واحدهای کوچک تشکیل میشود که خانواده نام دارد و هرگاه این واحدهای کوچک که رسیدگی به آن آسانتر است اصلاح گردد، کل جامعه اصلاح میشود و این مسؤولیت در درجه اول بر دوش پدران و مادران است، و هر کس موظف است خانواده خود را از این آتشها حفظ کند».(1)
در روایتی میخوانیم هنگامی که آیه فوق نازل شد:
کسی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سؤال کرد: «چگونه خانواده خود را از آتش دوزخ حفظ کنم».
حضرت فرمود: «آنها را امر به معروف و نهی از منکر کن، اگر از تو پذیرفتند آنها را از آتش دوزخ حفظ کردهای و اگر نپذیرفتند وظیفه خود را انجام دادهای».(2)
در حدیث جامع و جالب دیگری از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمده است:
«بدانید همه شما نگهبانید و همه در برابر کسانی که مأمور نگهبانی آنها هستید مسؤولید، رئیس حکومت اسلامی نگهبان مردم است و در برابر آنها مسؤول است، مرد نگهبان خانواده خویش است و در مقابل آنها مسؤول، زن نیز نگهبان خانواده، شوهر و فرزندان است و در برابر آنها مسئول است، بدانید همه شما نگهبانید و همه شما در برابر کسانی که مأمور نگهبانی آنها هستید مسئولید».(3)
در واقع در این آیه والدین به عنوان مسؤول در پیشگیری از انحراف فرزندانشان معرفی شدهاند. آیه 58 سوره نور نیز یکی از آیاتی است که موضوع پیشگیری را در تربیت کودک مورد اشاره قرار داده است. در این آیه آمده است:
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِیَسْتَأْذِنْکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ وَ الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْکُمْ ثَلاثَ مَرّاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلاةِ الْفَجْرِ وَ حِینَ تَضَعُونَ ثِیابَکُمْ مِنَ الظَّهِیرَةِ وَ مِنْ بَعْدِ صَلاةِ الْعِشاءِ ثَلاثُ
عَوْراتٍ لَکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ وَ لا عَلَیْهِمْ جُناحٌ بَعْدَهُنَّ طَوّافُونَ عَلَیْکُمْ بَعْضُکُمْ عَلی بَعْضٍ کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمُ الْآیاتِ وَ اللّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ) ؛ «ای کسانی که ایمان آوردید! باید کسانی (از بردگان) که مالک شدهاید و کسانی (از کودکان) که به بلوغ نرسیدهاند، در سه مرتبه از شما رخصت بگیرند: پیش از نماز صبح، و هنگام نیمروز که لباسهای (رسمی) خود را فرو مینهید، و بعد از نماز عشا، [اینها] سه (وقت مخصوص) امور جنسی شماست؛ که بعد از آن (زمان) ها هیچ گناهی بر شما و بر آنان نیست (که بدون رخصت وارد شوند، چرا که) برخی از شما بر (گرد) برخی (دیگر) از شما میچرخید؛ اینگونه خدا آیات را برای شما روشن بیان میکند، و خدا دانای فرزانه است».
مهمترین مسألهای که در این آیه بدان اشاره شده است، عفت عمومی و مبارزه با هرگونه آلودگی جنسی است. بدیهی است که این دستور برای اولیای اطفال است که آنها را وادار به انجام این برنامه کند. زیرا آنها هنوز به حد بلوغ نرسیدهاند تا مشمول تکالیف الهی باشند، به همین دلیل مخاطب در اینجا اولیا هستند.(1)تمام این دستورات برای پیشگیری از فحشا و بلوغ زودرس و حفظ حریم و حیا و آبرو است.(2)
آیه فوق این موضوع را بیان میکند که اگر کودکان در محیط و شرایط نامناسبی قرار بگیرند و چیزهایی را بشنوند یا ببینند که قدرت درک آن را ندارند، به بیراهه کشیده میشوند. به همین خاطر است که این آیه موضوع پیشگیری را مورد اشاره قرار میدهد. باید توجه داشت که روش پیشگیری در تربیت کودکان در شرایط دیگر هم ضروری است، این بدان معنی است که در این دوره نمیتوان هر چیزی را به کودک عرضه داشت و از او توقع داشت که با عقل خود، آن را درک کند و خوب و بد آن را تشخیص دهد. کودکان باید از بسیاری از شرایط، محیطها و افراد دور نگه داشته شوند. زیرا هنوز به آن نیروی تمیزی که میتواند آنها را از رفتن به سوی خطرها، اشتباهات و کژیها باز دارد، نرسیدهاند.
برخی از خانوادهها نسبت به فرزندان خود بسیار خوشبین و سهلگیر هستند و این خوشبینی افراطی ناشی از ناآگاهی است. انسان هراندازه که پاک و بیآلایش باشد، در معرض لغزش و خطاست؛ به ویژه در دوران کودکی و نوجوانی که از تجربه کافی برخوردار نیست. این خوشبینی سبب میشود که پدر و مادر غفلت کنند و به موقع وظایف خود را نسبت به فرزندان انجام ندهند. نقطه مقابل این خوشبینی افراطی، بدبینی نسبت به فرزندان است. برخی خانوادهها همواره نسبت به فرزندان خود برخوردهای بدبینانه دارند و اعمال مراقبت از سوی آنها به صورتی است که حساسیت منفی فرزندانشان را بر میانگیزد و آنها را به لجاجت وا میدارد. اعمال نظارت و کنترل از سوی والدین نسبت به فرزندان باید به گونهای باشد که اثرات منفی به دنبال نداشته باشد و آنها احساس نکنند که والدینشان نسبت به آنها بیاعتمادند. والدین باید به کودکان بفهمانند که کنترل آنها به خاطر علاقهای است که به کودکشان دارند.
امام خمینی رحمه الله نیز بر روی مسأله پیشگیری در تربیت کودکان تأکید زیادی داشتهاند، به طوری که از فرزندان ایشان نقل میشود:
«امام همیشه از ما میپرسیدند: آیا شما میدانید بچهتان کی از خانه بیرون میرود و کی میآید، با چه کسانی رفت و آمد میکند یا چه صحبتهایی میکند».(1)
در کتاب تربیت فرزند بانشاط و سالم در توصیه به والدین آمده است:
«هرگز کودک یا کودکان خود را برای مدت زیادی تنها نگذارید. گهگاهی به آنها سرزده و به بهانههای مختلف نزد آنها بروید و به آنها بفهمانید که مواظبشان هستید تا احساس تنهایی و خلوت نکنند، به خصوص اگر کودک شما در اتاق دیگر یا در کوچه با بچههای دیگر مشغول بازی است، حتماً هرچند دقیقه یکبار به او سربزنید، چرا که گاه یک کودک فاسد میتواند کودکان دیگر را به دور خود جمع کند، آنچه را نباید بگوید، به آنان بیاموزد و در آنان انحراف و فساد به وجود آورد».(2)
1) (1) فاطمه رمضانی و مسعود حیدری، روشهای تربیت اجتماعی کودک بر اساس قرآن و نهجالبلاغه، ص 15؛ ر. ک: امیررضا ستوده، پا به پای آفتاب (گفته و ناگفتهها از زندگی امام خمینی رحمه الله).
2) (2) فاطمه رمضانی و مسعود حیدری، روشهای تربیت اجتماعی کودک بر اساس قرآن و نهجالبلاغه، ص 15؛ ر. ک: محسن غرویان، تربیت فرزند بانشاط و سالم.
در کنار روشهای دیگر، کاربرد روش پیشگیری و کنترل در تربیت اجتماعی کودکان میتواند به والدین و مربیان کمک بسیاری بکند. از آنجا که کودک از استعداد بالایی برای پذیرش هر رفتار خوب و بد برخوردار است و زدودن رفتار پذیرفته شده از ذهن و روان کودک به آسانی ممکن نیست، نقش این روش به عنوان یک ابزار مهم تربیت اجتماعی نمایان میگردد. باید در نظر داشت که کاربرد روشهایی مانند تشویق و تنبیه تا حدی میتواند رفتارهای نامناسب اجتماعی را که کودک فرا گرفته است، تضعیف کند؛ اما به سختی میتواند به طور کامل آن را از وجود و ذهن کودک حذف کند.(1)
مزایای روش پیشگیری
کودک آماده پذیرش هر آموزش و هر نکتهای است. پیشگیری والدین و مربیان باعث میشود کودک در شرایط و تحت آموزشی قرار نگیرد که به زیان او باشد و او را به بیراهه بکشاند و حتی آموزشهای مثبت را نیز بر او بیاثرکند.
همیشه پیشگیری بهتر از درمان است؛ اگر والدین و مربیان در تربیت کودکان به بحث پیشگیری بیتوجه باشند چه بسا انحرافاتی در کودکان ایجاد شود که درمان آنها یا ممکن نباشد یا به سختی و با صرف هزینه و زمان زیادی امکانپذیر شود.
به کار بردن این روش در تربیت کودکان ضرورتی اجتنابناپذیر است؛ زیرا باید در کنار امر به معروف نهی از منکر نیز قرار بگیرد. یعنی هدایت کودکان، تنها به سمت خوبی و راستی کافی نیست و باید از کجرویهای آگاهانه و ناآگاهانه آنها نیز جلوگیری شود.(2)
تعلیم در لغت به معنای یاد دادن علم یا هنری به کسی یا کسی را چیزی آموختن است.(3)اگر بخواهیم تعلیم را در زمره روشهای تربیت قلمداد نماییم، باید بگوییم که تعلیم عبارت است از تلقین و رساندن و انتقال معلومات به ذهن شاگردان. تعلیم این نقش را به عهده دارد که ذهن شاگردان را با معلومات و کارایی فکری مجهز کند.
اگر مردم هر عصری بخواهند معارف، معلومات، عقاید و راه و رسم خود را به نسلهای بعدی منتقل سازند، ناگزیر به بذل کوششهایی در راه تعلیم فرزندان خود هستند (همان) و ارزشها، نگرشها و رفتارها را از طریق آموزش به کودکان منتقل کنند.(1)
جایگاه تعلیم و آموزش در اسلام
تعلیم در آیین اسلام جایگاه ویژهای دارد و حتی تعلیم به دیگران در زمره مهمترین عبادات آمده است. این برداشت بر اساس آیاتی از کلام وحی است که با صراحت به امر آموزش و تعلیم تأکید ورزیده است:
-(وَ إِذْ أَخَذَ اللّهُ مِیثاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنّاسِ وَ لا تَکْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَبِئْسَ ما یَشْتَرُونَ)؛2 «و (یاد کنید) هنگامی را که خدا، از کسانی که به آنان کتاب (الهی) داده شده، پیمان محکم گرفت، که حتماً آن را برای مردم روشن نمایید، و پنهانش مَکنید و [لی] آن را پشت سرشان افکندند و آن را به بهای اندکی فروختند و چه بد چیزی میخرند!».
-(وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ) ؛(2)«و هرگز مؤمنان همگی بسیج نمیشوند؛ پس چرا از هر گروهی از آنان، دستهای بسیج نمیشوند (و کوچ نمیکنند)، تا در دین، فهم عمیق نمایند؛ و تا قومشان را به هنگامی که به سوی آنان باز میگردند، هشدار دهند؟! تا شاید (از مخالفت خدا) بیمناک شوند».
در واقع اهمیتی که اسلام برای مسأله «تعلیم» و «تعلم» قائل شده است، تا آنجاست که مسلمانان را ملزم میسازد که همه در میدان جنگ شرکت نکنند، بلکه گروهی بمانند و معارف را بیاموزند. یعنی جهاد با جهل همانند جهاد با دشمن بر آنها واجب است، و اهمیتی یکی کمتر از دیگری نیست، بلکه تا مسلمانان در مسأله جهاد با جهل، پیروز نشوند در جهاد با دشمن پیروز نخواهند شد. زیرا یک ملت جاهل همواره محکوم به شکست است».(3)
همچنین در قرآن کریم بحث تعلیم به اندازهای اهمیت دارد که خودداری از تعلیم به دیگران به عنوان یکی از دلایل کنارهگیری از رحمت الهی عنوان میشود:
(إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَیِّناتِ وَ الْهُدی مِنْ بَعْدِ ما بَیَّنّاهُ لِلنّاسِ فِی الْکِتابِ أُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللاّعِنُونَ) ؛(1)«در حقیقت کسانی که دلیلهای روشن و رهنمودی را که فرو فرستادهایم، بعد از آنکه آن را در کتاب برای مردم بیان نمودیم، پنهان میکنند، آنان را خدا از رحمت خود دورشان میسازد؛ و لعن کنندگان [نیز]، آنها را لعنت میکنند».
در واقع میتوان گفت که یکی از اهداف اصلی رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز تعلیم انسانها بوده است:
-(کَما أَرْسَلْنا فِیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِنا وَ یُزَکِّیکُمْ وَ یُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ) ؛(2)«همان گونه که فرستادهای از خودتان، در میان شما فرستادیم؛ که آیات ما را بر شما میخواند [و پیروی میکند]؛ و شما را رشد میدهد (و پاک میگرداند)؛ و به شما، کتابِ [خدا] و حکمت میآموزد؛ و آنچه را هیچ گاه نمیدانستید، به شما یاد میدهد».
-(لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ)؛3 «بیقین، خدا بر مؤمنان منّت نهاد [و نعمت بزرگی بخشید] هنگامی که در میان آنان، فرستادهای از خودشان بر انگیخت؛ که آیاتش را بر آنان بخواند، [و پیروی کند] و رشدشان دهد [و پاکشان گرداند]، و کتاب [خدا] و فرزانگی به آنان بیاموزد؛ در حالی که قطعاً پیش از [آن] در گمراهی آشکاری بودند».
اهمیت تعلیم و تأکید بر آن در سیره و کلام پیشوایان دین نیز دیده میشود. از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است که حضرت هنگام ورود به مسجد مشاهده کرد که در مسجد دو مجلس تشکیل شده است، یکی مجلس علم که در آن از معارف بحث میشود و دیگری مجلس دعا که در آن خدا را میخوانند.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«این هر دو مجلس خوب و مورد علاقه من است. آن گروه دعا میکنند و این گروه درس میخوانند، ولی گروه علمی برتر و بالاتر از گروه دعا هستند و من از سوی پروردگار برای تعلیم مردم، مبعوث شدهام».
سپس رسولاکرم صلی الله علیه و آله و سلم به گروه معلمان و محصلان پیوست و با آنان در مجلس علم نشست.(1)
همچنین برخی از موارد این تأکید در کلام امیرمؤمنان آمده است:
«صبح و عصر برای رسیدگی به امور مردم بنشین، به کسانی که پرسشی دارند پاسخ ده و جاهلان را بیاموز و با دانشمندان مذاکره کن» و همچنین ایشان بر تعلیم فرزندان به ویژه تأکید کردهاند.(2)
و در وصیت خود به امام حسن علیه السلام میفرماید:
«فبادرتُک بالأدب قبل أن یقسو قلبک ویشتغل لبک؛ پس به ادب آموختنت پرداختم، قبل از آنکه دلت سخت شود و خود هوایی دیگر گیرد».(3)
در سیره معصومان علیهم السلام، دوران کودکی و نوجوانی، دوران آموزش محسوب میشود و آموزش فرزندان در این دوران از وظایف والدین است. روایات در این زمینه بسیار است:
امام حسن علیه السلام فرزندان و برادرزادگان خود را جمع میکرد و به آنها میفرمود:
«إنّکم صغار قوم ویوشک أن تکونوا کبار قوم آخرین فتعلّموا العلم فمن لم یستطع منکم أن یحفظه فلیکتبه ولیضعه فی بیته؛ شما اکنون نونهالان ما هستید، ولی در آیندهای نزدیک بزرگان قومی دیگر خواهید شد، پس علم بیاموزید و هرکدام از شما نتوانست درس را حفظ کند، آن را بنویسد و به خانه ببرد».(4)
و در روایتی از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است:
1) (1) فاطمه رمضانی و مسعود حیدری، روشهای تربیت اجتماعی کودک بر اساس قرآن و نهجالبلاغه، ص 16؛ ر. ک: محمدتقی فلسفی، الحدیث (روایات ترتیبی از مکتب اهلبیت علیهم السلام).
2) (2) عبدالواحد تمیمی آمدی، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، نامه 67.
3) (3) همان، نامه 31.
4) (4) شهید ثانی، منیة المرید فی آداب المفید والمستفید، محقق رضا مختاری، ص 34.
«الغلام یلعب سبع سنین ویتعلّم الکتابة سبع سنین ویتعلّم الحلال و الحرام سبع سنین؛ فرزند هفت سال - نخست زندگی - را باید بازی کند، در هفت سال - دوم - سواد خواندن و نوشتن بیاموزد، در هفت سال - سوم - به آموزش احکام حلال و حرام بپردازد».(1)
و در برخی روایات دیگر سالهای آزادی و بازی کودک شش سال آمده است(2)که این اختلاف را میتوان اختلاف در آمادگی افراد تعبیر کرد؛ زیرا افراد گوناگون استعدادهای متفاوتی دارند، برخی کودکان کمی زودتر به سن آموزش میرسند و برخی کمی دیرتر. نکتهای که از این روایات میتوان استفاده کرد، این است که آموزش کودکان را باید بر حسب تفاوت استعداد از شش یا هفت سالگی شروع کرد و آغاز آموزش، پیش از این سالها مناسب نیست و شاید زیانهای آن بیش از فوایدش باشد. در سنین پیش از این کودک باید آزاد باشد و به بازی بپردازد، اگرچه از طریق بازی به طور غیر مستقیم آموزش میبیند، ولی این غیر از آموزش رسمی است که برای کودک مسئولیت میآورد و باید برای فراگیری آن تکالیفی را انجام داد.
نکته دیگری که میتوان از این روایات به قرینه روایات دیگر به دست آورد، این است که شش یا هفت سال تا هجده یا بیست و یک سالگی (یعنی هفت سال دوم و هفت سال سوم)، سالهایی است که برای آموزش و تربیت بسیار مناسب است، زیرا بعد از این شاید، آموزشها و تربیتها، تأثیر شگرفی که در این سالها داشتهاند را به دست ندهند.
امام صادق علیه السلام در این باره میفرمایند:
«احمل صبیک حتی یأتی علیه سته سنین ثمّ أدّبه فی الکتاب ست سنین ثمّ ضمّه إلیک سبع سنین فأذّبه بأربک فإن قبل والاّ فخلّ عنه؛ فرزندت را آزاد بگذار تا شش ساله شود، سپس تا شش ساله به او خواندن و نوشتن بیاموز و سپس هفت سال دیگر نیز بر آن بیفزای و به تربیت او بپرداز، اگر تربیت پذیرفت،] چه خوب [و گرنه او را به حال خود رها کن».(3)
شاید مراد از واگذاشتن این باشد که پدر و مادر در مورد تربیت وظیفه خود را انجام دادهاند و از آن پس معذور خواهند بود.(1)بنابراین نقش روش تعلیم در تربیت، در دوران کودکی از هر دورانی مهمتر است.
مزایای روش تعلیم
1 - غزالی میگوید: «اگر تعلیم نبود، مردم همچون چهارپایانی میزیستند، یعنی مردم در سایه تعلیم از مرحله حیوانی به مقام انسانی ارتقا مییابند».
2 - تعلیم، هرگونه میراث فرهنگی، علمی و معارف را بدون بررسی، ارزیابی و گزینش به نسلهای بعدی انتقال نمیدهد. در واقع آنچه را که برای مصالح جامعه بشری مناسب است به نسلهای بعد منتقل میسازد (حجتی، 1377) بنابراین کاربرد روش تعلیم برای تمام دورهها و زمانها و همه جوامع ضرورت دارد.
3 - روش تعلیم میتواند قالبهای مختلفی به خود بگیرد؛ والدین و مربیان میتوانند این روش را در قالب داستانپردازی، گردش علمی، سخنرانی، بازی و... به کار گیرند.
4 - کاربرد این روش نیازمند امکانات و مقدمهچینی زیادی نیست و با کمترین امکانات و به آسانی قابلیت کاربرد دارد.(2)
قرآن در اوج ادب است و از دیگران هم میخواهد که با ادب باشند، هر چند که این مطلب صریحاً در قرآن نیامده است اما دستوراتی در مورد سخن گفتن با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و با مؤمنان داده است که مصادیق ادب است و مردم را با ادب تربیت میکند.
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُکُمْ وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ) ؛(3)«ای کسانی که ایمان آوردهاید! صداهایتان را فراتر از صدای پیامبر بلند نکنید، و در سخن گفتن بر او بانگ نزنید، همچون
بانگ زدن برخی از شما بر برخی [دیگر]؛ مبادا اعمال شما تباه شود، در حالی که شما (با درک حسّی) متوجه نمیشوید!».
(وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ ذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلاّ قَلِیلاً مِنْکُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ) ؛(1)«و (یاد کنید) هنگامی را که از بنیاسرائیل (= فرزندان یعقوب) پیمان محکم گرفتیم که: «جز خدا را نپرستید، و به پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و بینوایان نیکی کنید و با مردم نیکو سخن بگویید و نماز را بر پا دارید و [مالیات] زکات را بپردازید.» سپس، جز اندکی از شما، روی برتافتید در حالی که شما رویگردان بودید».
امام علی علیه السلام در وصیت خود به امام حسن علیه السلام میفرماید:
«فبادرتک بالأدب قبل أن یقسو قلبک ویشتغل لبک؛ پس به ادب آموختنت پرداختم، پیش از آنکه دلت سخت شود و خودت هوایی دیگر گیرد».(2)
روش تعلیم از جمله مهمترین روشها در تربیت به شمار میرود. زیرا انسان به گونهای آفریده شده است که باید از طریق تعلیم، بسیاری از چیزها را بیاموزد و به کار بندد. در واقع والدین و مربیان نمیتوانند از کودکان انتظار انجام کارهایی را داشته باشند که هیچگونه تعلیم و آموزشی پیرامون آنها ندیدهاند. در تربیت اجتماعی نیز روش تعلیم، یکی از روشهای اصلی محسوب میشود، زیرا کودکان برای تمام مسائل از نوع حرف زدن و آداب اجتماعی گرفته تا شیوه دوستیابی و داشتن ارتباطات درست اجتماعی باید آموزش ببینند تا برای حضور در اجتماع آماده شوند.(3)
آداب اجتماعی ابعاد گستردهای دارد و هیچ یک از دید وسیع آیین جهانی اسلام پوشیده نمانده است. اسلام درباره خوردن و آشامیدن، سلام کردن، اجازه گرفتن، در
مجلس نشستن، گفتگو کردن، مزاح و شوخی، تبریک و تهنیت، عیادت بیمار، تسلیت، دعا برای عطسه و... برنامه دارد و هیچ کدام را از نظر نینداخته است.(1)اکنون دربارهی همین امور به تفصیل بحث میکنیم:
سفره طعام خانوادگی از اهمیت زیادی برخوردار است. کودکان نه تنها گرسنگی را سر سفره غذا رفع میکنند؛ بلکه همزمان خویشتنداری، ارزشهای خانوادگی، مهارتهای گفتاری و تعارف به میهمان (میهماننوازی) را میآموزند.
والدین آداب خوردن و آشامیدن را باید به کودک آموزش دهند، اما در واقع آموزش آنها، اهمیت غذاخوردن جمعی را به عنوان یک مراسم فرهنگی مشخص میکند، که در تربیت اجتماعی کودک مؤثر است و جزئی از آن محسوب میشود.
کودکان آداب غذا خوردن و آشامیدن را همانند اعمال دیگر از والدین میآموزند، آنها آنچه را پدر و مادر انجام میدهند، میآموزند، نه آنچه را به آنها میگویند.
کودک وقتی آداب صحیح غذا خوردن را در خانه و خانواده بیاموزد، برای غذا خوردن و رعایت آداب آن در هر جایی آماده است.(2)
و در باب واجبات و محرمات خوردنیها و آشامیدنیها، چون کودک هنوز مکلف نیست باید توسط والدین به آنها آموزش داده شود تا بتواند در هنگام تکلیف، این واجبات و محرمات را رعایت کند.
پیشوای عالیقدر اسلام فرمود:
«برکة الطعام الوضوء قبله و الوضوء بعده؛ برکت طعام در این است که قبل و بعد از غذا، وضو بگیرند».
ظاهراً مقصود از وضو معنای لغوی است نه معنای اصطلاحی و بنابراین، منظور شستن دست پیش از غذاو شستن دست و دهان بعد از غذاست و اگر مقصود معنای اصطلاحی باشد، باز هم شستشوی دست و دهان حاصل است
.
و نیز فرمود:
«من أحبّ أن یکثر الله خیر بیته فلیتوضّأ اذا حضر غذائه واذا رفع؛ هر که دوست دارد که خیر خانهاش زیاد شود، پیش از غذا و بعد از غذا وضو بگیرد».
«اذا اکل أحدکم فلیذکر اسم الله تعالی، فإن نسی أن یذکر اسم الله تعالی فی اوّله فلیقل: بسم الله اوّله وآخره؛ هنگامی که غذا میخورید، نام خدا را یاد کنید و اگر فراموش کردید، هر زمان که یادتان آمد بگویید به نام خدا در اول و در آخر».
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بعد از خوردن و آشامیدن، میفرمود:
«الحمدلله الذی اطعمنا وسقانا جعلنا مسلمین؛ ستایش خدای را که ما را خوراک و آبداد و ما را از مسلمانان قرار داد».
هیچ وقت از غذا عیبجویی نکند، زیرا پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله و سلم چنین بود. اگر غذایی میل داشت میخورد و اگر میل نداشت نمیخورد.
غذا را با دست راست و از جلوی خود بخورد، زیرا عمر بن ابیسلمه میگوید:
«کودکی بودم و در وقت غذا دستم را در کاسه میگرداندم».
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«یا غلام! سمّ الله وکل بیمینک وکل ممّا یلیک؛ ای پسر! نام خدا را ببر و با دست راست بخور و از جلوی خودت بخور».
«لا آکل متکّاً؛ در حال تکیه زدن غذا نمیخورم».
انس میگوید:
«پیامبر خدا را دیدم که خرما میخورد و در حالی که ساقها و زانوهایش بر روی زمین نبود».
مستحب است که هنگام غذا خوردن تکلم کند. زیرا پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به هنگام غذا خوردن تکلم میکرد.
مستحب است که پس از خوردن غذا برای میزبان خود دعای خیر کند. زیرا در خبر است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وارد بر سعد بن عباده شد و او نان و روغن زیتون برای حضرت
آورد. حضرت میل کردند و بعد فرمودند: غذای شما نصیب روزهداران و نیکان باد و فرشتگان بر شما درود بفرستند.
با بودن بزرگتر، به غذا پیش دستی نکند. زیرا حذیفه میگوید: هرگاه بر سر سفرهای مینشستیم تا پیامبر دست به غذا نمیبرد، ما شروع نمیکردیم.
نعمت خدا را خوار نکند و بر زمین نریزد. زیرا انس از رهبر بزرگ اسلام نقل کرده است که فرمود: هرگاه لقمهای از دست شما افتاد، بردارید و بخورید و برای شیطان نگذارید. وی میگوید: او به ما دستور داد که کاسه را پاک کنیم و فرمود: شما نمیدانید که در کدام طعام شما برکت است.
و اما آداب آب نوشیدن اینهاست:
«لاتشربوا واحداً کشرب البعیر ولکن اشربوا مثنی وثلاث وسمّوا اذا انتم شربتم واحمدوا اذا انتم رفعتم؛ آب را مثل شتر به یک نفس نخورید، بلکه دو یا سه بار بخورید. هنگام نوشیدن نام خدا را ببرید و هنگام برخاستن حمد کنید».
مکروه است که آب را از دهان مشک بخورند. زیرا این کار ناخوشایند و برخلاف بهداشت است و به همین جهت پیامبر خدا از آن نهی فرمود.
مکروه است که در آب فوت کنند. زیرا این کار نیز خلاف بهداشت و خلاف آداب اجتماعی است و به همین جهت پیامبر اکرم از آن نهی کرد.
مستحب است که خوردن و آشامیدن در حال نشستن باشد، زیرا پیامبر اکرم از خوردن و آشامیدن در حال ایستادن منع کرده است.
حرام است که خوردن و آشامیدن از ظروف طلا و نقره باشد. بدیهی است که استعمال اینگونه ظروف نشانۀ استکبار است و به همین جهت اسلام تحریم کرده است. پیامبر اکرم فرمود: من شب فی اناء من ذهب او فضّة فانّما یجرجر فی بطنه ناراً من جهنم؛ هر کس در ظرف طلا یا نقره بنوشد، در شکم خود آتش جهنم میریزد.
«ماملاً آدمیّ وعاء شرّاً من بطنه، فحسب ابن آدم لقمات یقمن صلبه، فإن کان لابدّ فاعلا فثلث لطعامه و ثلث لشرابه وثلث لنفسه؛ انسان هیچ ظرفی را پر نکرد که بدتر از شکم باشد، برای انسان چند لقمۀ کوچک که او را بر سرپا بدارد کافی است و اگر وظیفهای خوردن است، باید ثلثی برای خوراک و ثلثی برای آب و ثلثی برای نفس کشیدن بگذارد».(1)
برای اسلام آدابی است. وظیفۀ مربی است که کودک را به آداب سلام کردن مؤدب سازد و او را به آنچه در زیر آمده است عادت دهد، چون یکی از مهارتهای اجتماعی است که در جذب مخاطب و موفقیت در برقراری ارتباط اجتماعی مطلوب مؤثر است، کودک از طریق تعامل با همسالانش با آنها ارتباط برقرار میکند. نخستین گام برای برقراری ارتباط، سلام کردن به دیگری است که باید علاوه بر عبارت و کلام زیبا، همراه با لبخند و شادی و نشاط باشد تا مخاطب احساس شادی و نشاط کند.
و نیز میفرماید:(فَإِذا دَخَلْتُمْ بُیُوتاً فَسَلِّمُوا عَلی أَنْفُسِکُمْ تَحِیَّةً مِنْ عِنْدِ اللّهِ مُبارَکَةً طَیِّبَةً) ؛(3)«و هنگامی که وارد خانهها شدید، پس بر خودتان سلام کنید، زنده بادی خجسته (و) پاکیزه از نزد خدا».
(وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها...) ؛(1)«و هر گاه با زنده بادی به شما زنده باد گفته شود (و به شما سلام یا اظهار محبت نمایند،) پس بهتر از آن، زنده باد گویید (و پاسخ بهتری به محبتها دهید)، و یا (همانند) آن را پاسخ دهید...».
امام صادق علیه السلام فرمود:
«من التّواضع أن تسلّم علی من لقیت؛ تواضع این است که هر که را دیدار کردی بر او سلام کنی».(2)
و نیز فرمود:
«انّ البخیل من یبخل بالسّلام؛ بخیل کسی است که به سلام کردن بخل بورزد».(3)
باید کیفیت سلام کردن را به کودک یاد دهد.
امام صادق علیه السلام فرمود:
من قال: «السلام علیکم» فهی عشر حسنات ومن قال: «السلام علیکم ورحمةالله» فهی عشرون حسنة ومن قال: «السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته» فهی ثلاثون حسنة؛ «هر کس بگوید: «السلام علیکم» برای او ده حسنه است و هر کس بگوید: «السلام علیکم ورحمة الله» برای او بیست حسنه است و هر کس بگوید: «السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته» برایش سی حسنه است».(4)
پاسخ سلام نیز بدین گونه است که بگوید: «علیکم السلام...».
چنانکه امام صادق علیه السلام فرمود:
«یسلّم الصغیر علی الکبیر والمارّ علی القاعد والقلیل علی الکثیر؛ کوچک بر بزرگ، عبور کننده بر نشسته و کم بر بسیار سلام میکند».(5)
و نیز فرمود:
«یسلّم الرّاکب علی الماشی والقائم علی القاعد؛ سواره بر پیاده و ایستاده بر نشسته سلام میکند».(6)
و نیز فرمود:
«اذا کان قومٌ فی مجلس ثمّ سبق قومٌ فدخلوا فعلی الدّاخل اخیراً اذا دخل أن یسلّم علیهم؛ هرگاه گروهی در مجلسی باشند، آنکه بعد از همه وارد آن مجلس میشود بر آنها سلام کند».(1)
مربی باید به فرزندان خود سلام کند، زیرا رهبر بزرگ اسلام فرمود:
«خمس لست بتارکهنّ حتّی الممات... وتسلیمی علی الصّیان لتکون سنّة من بعدی؛ پنج چیز است که تا روز مرگ ترک نمیکنم،... و سلام کردن بر کودکان تا بعد از من سنت شود».(2)
انس بن مالک میگوید:
«پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر کودکانی گذشت و بر آنها سلام کرد و به آنها طعام داد».(3)
و نیز نقل شده است که آن بزرگوار بر کوچک و بزرگ سلام میکرد.(4)
و امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
«لکلّ داخل دهشة فابدؤوا بالسّلام؛ هر تازه واردی دچار حیرت زدگی است (یا اینکه دیگران را حیرت زده میکند)، بنابراین، آغاز به سلام کنید».(5)
«السّلام تطوع والرّدّ فریضة؛ سلام کردن مستحب و پاسخ سلام واجب است».(6)
مربی باید به کودک بیاموزد که پاسخ سلام حتی در نماز هم واجب است و اگر نمازگزار بتواند بدون اشتباه در نماز پاسخ دهد، واجب است سلام را مانند آنچه سلام کننده گفته است پاسخ دهد، بدون کم و زیاد. به شرطی که سلام کننده، سلامش صحیح باشد.(7)
مربی باید این آداب را به کودک بیاموزد و او را به رعایت آن مؤدب کند، زیرا قرآن مجید میفرماید:(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِیَسْتَأْذِنْکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ وَ الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْکُمْ ثَلاثَ مَرّاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلاةِ الْفَجْرِ وَ حِینَ تَضَعُونَ ثِیابَکُمْ مِنَ الظَّهِیرَةِ وَ مِنْ بَعْدِ صَلاةِ الْعِشاءِ ثَلاثُ عَوْراتٍ لَکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ وَ لا عَلَیْهِمْ جُناحٌ بَعْدَهُنَّ طَوّافُونَ عَلَیْکُمْ بَعْضُکُمْ عَلی بَعْضٍ کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمُ الْآیاتِ وَ اللّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ * وَ إِذا بَلَغَ الْأَطْفالُ مِنْکُمُ الْحُلُمَ فَلْیَسْتَأْذِنُوا کَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیاتِهِ وَ اللّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ) ؛(1)«ای کسانی که ایمان آوردید! باید کسانی (از بردگان) که مالک شدهاید و کسانی (از کودکان) که به بلوغ نرسیدهاند، در سه مرتبه از شما رخصت بگیرند: پیش از نماز صبح، و هنگام نیمروز که لباسهای (رسمی) خود را فرو مینهید، و بعد از نماز عشا، [اینها] سه (وقت مخصوص) امور جنسی شماست؛ که بعد از آن (زمان) ها هیچ گناهی بر شما و بر آنان نیست (که بدون رخصت وارد شوند، چرا که) برخی از شما بر (گرد) برخی (دیگر) از شما میچرخید؛ اینگونه خدا آیات را برای شما روشن بیان میکند، و خدا دانای فرزانه است * و هنگامی که کودکان شما به بلوغ میرسند پس باید (در همه اوقات برای ورود به اتاق خصوصی پدر و مادر) رخصت بگیرند، همان گونه که کسانی (از بزرگسالان) که پیش از آنان بودند رخصت میگرفتند؛ اینگونه خدا آیاتش را برای شما روشن بیان میکند، و خدا دانایی فرزانه است».
مطابق این آیات کودکان در سه حالت باید با اذن و اجازه وارد اطاق پدر و مادرها بشوند:
1 - پیش از نماز صبح که هنوز خفته و آرمیدهاند.
2 - هنگام ظهر که انسان میخواهد چند لحظهای استراحت کند و لباسهای سنگین را کنار مینهد.
3 - بعد از نماز عشا که وقت خواب و استراحت است.
در این حالات باید کودک با اذن و اجازه وارد شود، زیرا ممکن است والدین در حالتی باشند که برای طفل دیدن آنها در آن حالت نامطلوب و مضر باشد.
1) (1) نور/ 59 و 58.
اما همین که کودکان بالغ شدند، نه تنها در این حالات، بلکه در حالات دیگر نیز باید اذن بگیرند.
کاملاً واضح است که این دستورات قرآنی در تکوین اخلاق کودک بسیار تأثیر دارد و اگر اینها رعایت نشود، ممکن است عوارض ناگواری به بار آید. اما اذن گرفتن آدابی هم دارد:
قبل از آنکه اذن بگیرد، سلام کند. زیرا مردی از بنی عامر از پیامبر خدا اذن خواست که وارد خانه شود. پیامبر به غلامش فرمود: برو به او یاد بده که اول سلام کند. سپس اجازه بگیرد. او چنین کرد و پیامبر پاسخ سلامش را داد و سپس به او اذن داد.
هنگام اذن گرفتن، خود را به نام و نشان معرفی کند. چنانکه در آیه 27 سوره مبارکه نور با جمله (لا تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتّی تَسْتَأْنِسُوا...) بر این مطلب تأکید شده است.
اینکه سه بار اذن بگیرد و اگر بار سوم اذنش ندادند، بازگردد.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«الاستئذان ثلاث، فان اذان لک والا فارجع؛ اذن گرفتن سه بار است. اگر بار سوم اذنت ندادند، بازگرد».
در خانه را به شدت نکوبد. به خصوص اگر صاحبخانه پدر، استاد یا بزرگی باشد. روایت است که اصحاب، در خانه پیامبر را به انگشت میزدند و پیشینیان در خانه بزرگان را با ناخن میزدند. امروز که رسم است زنگ بزنند، باید زنگ را کوتاه و ملایم به صدا درآورند.
هنگام اذن گرفتن به سوراخ در خیره نشود و نیز در روایت است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روبروی در نمیایستاد، بلکه در را در سمت راست یا چپ خود قرار میداد و میگفت: «السّلام علیکم، السّلام علیکم» و فرمود: من اطّلع فی بیت قوم فقد حلّ لهم ان یفقؤوا عینه؛ هر کس به داخل خانهای نگاه کند، برای اهل خانه حلال است که چشمش را درآورند و نیز فرمود: هر کس به داخل خانهای نگاه کند، چشمش را درآورید که دیه و قصاص ندارد.(1)
1) (1) احمد بهشتی، اسلام و تربیت کودک، ص 283-281.
کودک باید بیاموزد که اگر به او گفتند برگرد، برگردد. زیرا قرآن مجید پس از آنکه سفارش میکند که برای ورود به خانه افراد باید اذن گرفت، میفرماید:(فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فِیها أَحَداً فَلا تَدْخُلُوها حَتّی یُؤْذَنَ لَکُمْ وَ إِنْ قِیلَ لَکُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْکی لَکُمْ وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ) ؛(1)«و اگر هیچکس را در آن (خانه) نیافتید، پس در آن وارد نشوید تا اینکه به شما رخصت داده شود؛ و اگر به شما گفته شود: «باز گردید!» پس باز گردید؛ این برای شما [پاک کنندهتر و] رشد آورتر است؛ و خدا به آنچه انجام میدهید داناست».
مربی باید به کودک بیاموزد که آداب مجالست را رعایت کند و در این باره باید مطالب زیر را به او یاد دهد:
«انّ المؤمنین اذا التقیا وتصافحا أدخل الله یده بین ایدیهما فصافح أشدّهما حبّا لصاحبه؛ مؤمنان هرگاه دیدار و مصافحه کنند، خداوند دستش را میان دست آنها داخل میکند و با آنکه محبتش بیشتر است مصافحه میکند».(2)
امام صادق علیه السلام فرمود:
«انّ المؤمنین اذا اعتنقا غمرتهما الرّحمة...؛ دو مؤمن هنگامی که معانقه کنند، رحمت آنها را فرا میگیرد».(3)
«من دخل دار قومِ فلیجلس حیث امروه فانّ القوم اعلم بعورة دارهم؛ هر کس داخل خانهای شد، هرجا که به او دستور دادند بنشیند. زیرا اهل خانه به وضع خانۀ خود داناترند».(4)
البته، این در صورتی است که مجلس تنگ نباشد. اما اگر تنگ باشد، به هر نحوی که مناسب است مینشیند.
«لایحلّ لرجل أن یفرّق بین اثنین الا باذنهما؛ حلال نیست که مردی میان دو نفر جدایی بیندازد مگر به اذن آنها».(1)
البته، در صورتی که تازهوارد دارای قدر و منزلت باشد، باید حاضران مجلس یا صاحب منزل او را در جای مناسبی قرار دهند. زیرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «انزلوا الناس منازلهم؛ افراد را در جای خودشان قرار دهید. دیدیم که پیامبر خدا زعیم و بزرگ عبدالقیس را آورد و در کنار خود نشانید».
«اذا کنتم ثلاثة فلایتناجی اثنان دون الثّالث من اجل انّ ذلک یحزنه؛ هرگاه سه نفر باشید، دو نفرتان نجوا نکنید که سومی ناراحت میشود».
علت این نهی این است که اینگونه کارها موجب کینه و بدبینی میشود.
«اذا قام احدکم من مجلس ثم رجع الیه فهو احقّ به؛ هرگاه یکی از شما از جای خود برخیزید و سپس به آنجا برگردد، سزاوارتر است».
رعایت این قواعد در درجۀ اول بر مربیان لازم است و در درجۀ بعد باید آنها را به متربیان آموزش دهند تا آنها هم با گوش خود دستورات را بشنوند و هم با چشم خود نحوۀ
عمل کرد به آنها را بنگرند و کودک با رعایت این آداب شخصیت نیکویی از خود نشان میدهد و مورد تکریم قرار میگیرد و باعث افزایش اعتماد به نفس در او میشود.
مهارت در مکالمه بسیار اهمیت دارد و لازم است والدین در آموزش هرچه سریعتر آن به فرزندان، تردید نکنند. وقتی کودکان اثر متقابل در مکالمه عاقلانه و سنجیده را درک میکنند، حساسیت آنها در برابر دیگران تقویت شده و در موقعیتهای جدید، رفتاری حاکی از اعتماد به نفس خواهند داشت. کودک قادر خواهد بود، به دیگران نشان دهد که حرفهای آنها را شنیده و حرفی برای گفتن دارد و از بیان مطالبی که باعث ناراحتی دیگران میشود، پرهیز میکند. حتی کودکان بسیار کوچک نیز میتوانند اهمیت مکالمه مؤدبانه را دریابند.(1)
1 - گفتار خوب
کودکان به طور معمول گفتار عامیانه را یاد گرفته و آن را به کار میبرند؛ اما پدر و مادر باید آنها را تشویق کنند که به ندرت از آن استفاده کنند. انتخاب لغات و عبارات خوب باعث میشود مهارت کودک در برقراری ارتباط افزایش یابد. گفتار خوب نشانه ادب شخص بوده و در برداشت اولیه دیگران از او تأثیر میگذارد.
کودک باید تکه کلام را از جملات خود حذف کند چون تکه کلامها به طور کلی خسته کنندهاند.
مکث کردن در حین صحبت خوب است، زیرا باعث فکر کردن قبل از شروع صحبت میشود.(2)و همین طور باعث میشود کسی که سخن میگوید، باید در بین سخن کمی مکث کند تا شنونده مقصود او را درک نماید و فرصت داشته باشد که دربارۀ مطلب تأمل و فکر کند. در روایت است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم سخنش را طوری شمرده ادا میکرد که همه بتوانند آن را ضبط کنند.(3)
کودک را تشویق کنید واضح صحبت کند. زیرا لب سخن گفتن فاقد گیرایی بوده و هوش و ذکاوت شخص را پنهان میکند.
در قرآن آیاتی در مورد گفتار نیک آمده است:
-(وَ قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً...) ؛(1)«و با مردم نیکو سخن گویید...».
در کنار نعمتهای مادّی بهشت، نعمتهای معنوی است.«لِباسُهُمْ فِیها حَرِیرٌ... وَ هُدُوا إِلَی الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ»، سخنان دلنشین، ارمغان بهشتیان است. سخنانی روحپرور، و جملهها و الفاظی نشاط آفرین و کلماتی پر از صفا و معنویت که روح را در مدارج کمال سیر میدهد و جان و دل انسان را مینوازد و پرورش میدهد.
-(وَ هُدُوا إِلَی الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ...) ؛(2)«و به سوی گفتار پاک راهنمایی شوند...».
اگرچه به همهی مردم نمیتوان احسان کرد، ولی با همه میتوان خوب سخن گفت. برخورد خوب و گفتار نیکو، نه تنها با مسلمانان، بلکه با همهی مردم لازم است.
2 - زبان بدن
کودک شما به وسیله سخن گفتن و نیز زبان بدن با دیگران ارتباط برقرار میکند. کودکان گاه مفهوم زبان بدن مثل «دست زدن» را تشخیص میدهند. اما بسیاری از اوقات درک زبان بدن نیاز به باریکبینی بیشتر دارد. کودک باید دریابد که زبان بدن او پیامی در مورد احساساتش به دیگران منتقل میکند.
دست به سینه بودن کودک نشانه محافظت او از خود است و او مایل به نزدیک شدن به دیگران نیست، اگر دست ما در اطراف بدن قرار گیرد و یا به حالت شل به هم قلاب شود، شخص صمیمیتر به نظر میرسد.
کمی خم شدن کودک به گوینده نشانه علاقه او به سخنان گوینده است و اگر کمی به عقب متمایل شود، نشانه خجالت، تردید یا عدم علاقهمندی اوست.
لبخند زدن نشانه صمیمیت و سعی برای درک مطالب گوینده است که باعث احساس
نزدیکی با فرد سخنگو میشود و اخم کردن وسیله نشان دادن عصبانیت و مخالفت با مطالب سخنگوست.
3 - تماس چشمی
در زمان صحبت کردن و برقراری ارتباط با دیگران تماس چشمی از اهمیت بسیار برخوردار است. با این کار کودک دو ویژگی را منتقل میکند: اعتماد به نفس و علاقه به دیگران.(2)
4 - دشنام دادن
کوچه و خیابان پر از کلمات رکیک است، کودکان آنها را میشنوند و گاه میخواهند از آنها تقلید کنند حتی اگر کودک در خانه از پدر و مادر این کلمات را نشنود ممکن است این کلمات از او شنیده شود. پدر و مادر نباید بیش از حد در این مورد حساسیت نشان دهند. جذابیت این نوع لغات برای گوینده آنها، در برانگیختن واکنش دیگران است، بیشتر اوقات کودک حتی معنی آنها را هم نمیداند.
باید والدین در هنگام شنیدن این کلمات رکیک از کودک ناراحتی و اشمئزاز خود را از کلمات با صورت یا شکلک نشان دهند تا کودک به تدریج از زشتی این کلمات آگاه شود، البته در مورد کودکان زیر شش سال که نمیتوان برای آنها زشتی دشنام را توضیح داد و کودکان بزرگتر را باید با خونسردی از او بپرسد آیا معنی آن را میداند؟ و سپس توضیح دهند که بعضی لغات موجب ناراحتی دیگران شده و نباید آنها را به کار برند و اگر معنی لغتی را نمیدانند، باید از بیان آن پرهیز کنند.(3)
(وَ لا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ فَیَسُبُّوا اللّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذلِکَ زَیَّنّا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلی رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ) ؛(4)«و (به معبودِ) کسانی که غیر از خدا
را میخوانند، دشنام ندهید، پس (آنگاه آنان نیز) از روی دشمنی، بدون هیچ دانشی، خدا را دشنام میدهند اینچنین برای هر امتی کردارشان را آراستیم سپس بازگشت آنان فقط به سوی پروردگارشان است و آنان را از آنچه همواره انجام میدادند، آگاه خواهد ساخت».
ناسزاگویی، عامل بروز دشمنی و کینه و ناسزا شنیدن است؛ دشنام، یا نشانه نداشتن منطق است، یا نداشتن ادب و یا صبر. (مسلمان با پرهیز از ناسزا، باید نشان دهد که صبر و منطق و ادب دارد.)(1)
5 - وقتی کسی با کودک صحبت میکند
وقتی کسی با کودک صحبت میکند، او باید جواب دهد. این مورد به نظر واضح و بدیهی به نظر میرسد، اما بسیاری از کودکان در زمان مطرح شدن پرسشی، پاسخی نمیدهند. بهتر دست کم بگویند «میفهمم شما چه میگویید» یا گفتن «هوم» یا «آهان» بر سکوت مطلق ترجیح دارد.
اعضای خانواده به خصوص مادر باید در خانه به کودک تذکر دهند، وقتی از او سؤال میپرسند، حتما کودک باید پاسخی بدهد و یا دست کم بگوید: «فهمیدم» «شنیدم».
پاسخ ندادن کودکان کوچکتر از روی عمد و قصد نیست، ولی آنها نباید به این رفتار عادت کنند.(2)
«امرنا معاشر الانبیاء ان نحدث النّاس علی قدر عقولهم؛ ما پیامبران مأمور شدهایم که با مردم به اندازۀ عقولشان سخن بگوییم».
و نیز فرمود:
«حدّثوا النّاس بما یعرفون، اتحبّون أن یکذّب الله ورسوله؛ با مردم به اندازۀ معرفتشان سخن بگویید. آیا دوست دارید که خدا و رسولش تکذیب شوند؟».
اسلام گفتهاند که نمازش و سخنرانیاش متوسط بود نه بسیار طولانی و نه بسیار مختصر. حکیم بن حزّام میگوید: پیامبر اکرم در خطبۀ نماز جمعه تکیه بر عصا یا کمانی داد و حمد و ثنای الهی به جای آورد و کلماتی کوتاه و پاکیزه و مبارک بر زبان آورد.(1)
و) آداب مزاح
چه زیباست که مؤمن سخن جدّی را با مزاح درآمیزد و با فکاهیات و شیرینزبانیها و نکتههای طرفه و لطیف مستمع را بر سر شوق و نشاط آورد و او را مجذوب خود گرداند!
اسلام از پیروان خود میخواهد که هم با دیگران انس بگیرند و هم دیگران با آنها مأنوس شوند. مسلمانان باید خوش خلق، خندهرو، مهربان و خوش معاشرت باشد تا مردم با او و او نیز با مردم خو بگیرد.(2)
کودک میتواند شوخ طبعی را به گونهای مثبت به کار بندد. شوخ طبعی میتواند فضاهای خشک و آزاردهنده را به محیط دوستانه تبدیل کند. اما کودک باید یاد بگیرد که شوخ طبعی و خوش قلبی را با هم بیامیزد.(3)و نباید مزاح، شوخی، بذلهگویی و فکاهیات انسان را در سبکی، هرزگی و بیمبالاتی سقوط دهد، بلکه باید متانت و وقار در ضمن مزاح محفوظ بماند.(4)بنابراین، رعایت چند مطلب در اینجا لازم است:
1 - نباید در شوخی افراط کرد. زیرا افراد در شوخی انسان را از وقار میاندازد و او را از بندگی خدا باز میدارد و افراد ارزشمند را از دو دور میسازد.
اگر کودک استعداد خوبی در به خاطر سپردن لطیفهها دارد، میتواند یکی بعد از دیگری آنها را بازگو کند. خوب است والدین به او نشان دهند که از این بذلهگویی لذت بردهاند، اما هماره او را تشویق کنند تا حد اعتدال را در کودک نگاه دارند.(5)
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم میفرمود:
«لست من دَدٍ ولا الدد منّی؛ من اهل لهو و لعب نیستم و آنها از من نیستند».
در روایت است که اصحاب پیامبر برای شوخی خربزه به سوی یکدیگر میانداختند. اما در جای خود، مردانی جدی و واقعی بودند.
شوخی بسیار دل را میمیراند، موجب دشمنی میشود و کوچکترها را بر بزرگترها جری میسازد. امام صادق علیه السلام فرمود:
«کثرة الضّحک تمیت القلب؛ خندۀ بسیار دل را میمیراند».(1)
و نیز فرمود:
«کثرة الضّحک تمیث الدّین کما یمیث الماء الملح؛ خندۀ بسیار دین را ذوب میکند همانگونه که آب، نمک را».(2)
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
«ایّاکم والمزاح فانّه یجرّ السخمیة ویورث الضّغینة وهو السبّ الاصغر؛ از مزاح بپرهیزید، زیرا موجب دشمنی و عداوت میشود. مزاح دشنام کوچکتر است».(3)
معلوم است که منظور از مزاح در حدیث فوق آنگونه مزاحهایی است که موجب لطمه زدن به حیثیت اشخاص و رنجش آنها میشود. بنابراین نه تنها از افراط در شوخی باید پرهیز کرد، بلکه از نیش زدن به اشخاص به وسیلۀ شوخی نیز باید خودداری کرد. اما شوخیهای ادیبانه که نه افراط است نه دشنام کوچکتر، از محسنات انسانهاست و لذا امام صادق علیه السلام فرمود:
«ما من مؤمن الا وفیه دعابة؛ هیچ مؤمنی نیست مگر اینکه در او شوخی وجود دارد».(4)
2 - مزاح باید به گونهای باشد که موجب اذیت و آزار و اهانت به دیگران نشود. زیرا همانطوری که اشاره شد فلسفۀ مزاح رفع ملال و ایجاد نشاط است. بنابراین، به هیچ وجه مجاز نیست که موجب رنجش و آزار دیگران بشود. امام صادق علیه السلام فرمود:
«المزاح السّباب الاصغر؛ مزاح، دشنام کوچک است».(5)
در یکی از مسافرتها یکی از همراهان خواب بود. بعضی به شوخی طناب او را برداشتند و او ترسان از خواب بیدار شد. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«لایحلّ لمسلم ان یروع مسلما؛ برای مسلمان حلال نیست که مسلمانی را بترساند (گو اینکه به شوخی باشد)».
مردی کفش مردی را به شوخی دزدید و مخفی کرد. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم او را نهی کرد و فرمود:
«لاتروّعوا المسلم فانّ روعة المسلم ظلم عظیم؛ مسلمان را نترسانید، زیرا ترساندن مسلمان ستمی بزرگ است».(1)
3 - در ضمن در شوخی نباید به مطالب دروغ و باطل روی آورد که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم از آن نهی کرده و فرموده است:
«ویل للّذی یحدث بالحدیث لیظحک به القوم فیکذب، ویل له ویل له؛ وای بر کسی که برای خنداندن مردم دروغ میگوید! وای بر او! وای بر او!».(2)
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
«لایجد عبد طعم الایمان حتّی یترک الکذب هزله وجدّه؛ هیچ بندهای طعم ایمان را نمیچشد مگر اینکه دروغ را، چه شوخی و چه جدی، ترک کند».(3)
در برخی از کشورها دروغی به نام «دروغ سال» رواج یافته که از اخلاق اسلامی به دور و تقلید از غربیهاست! در اینجا برای اینکه راه و رسم شوخی را یاد بگیریم، بهتر است نمونهای از شوخیهای رهبر بزرگ اسلام را ذکر کنیم:
مربیان باید کودکان را اینگونه بپرورانند تا بتوانند از لطایف سخن استفاده کنند و با رعایت ادب و نزاکت، نفوذ کلام بیشتری داشته باشند.(4)
یکی از آدابی که به کودک در راه اجتماعی شدن باید آموخت تبریک و تهنیت است، تا از این راه بتواند در راه اجتماعی شدن گام بردارد و جلب محبت و برادری و صفا و صمیمت کند. پدران و مادران باید در مناسبتهای سعادتمندانه و شادیهای با میمنت سرمشق و الگوی تبریکها و تهنیتها باشد و از این طریق کودکان را به این خلق زیبا بپرورانند.
قطعاً هر عمل صالحی فایدهای دارد. تهنیت و تبریک و محبت به افراد مسلمان موجب ادخال سرور در قلب آنهاست و پاداش این کار در پیشگاه خدا بزرگ است.
(وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها...) ؛(1)«و هر گاه با زنده بادی به شما زنده باد گفته شود (و به شما سلام یا اظهار محبت نمایند»، پس بهتر از آن، زنده باد گویید (و پاسخ بهتری به محبتها دهید)، و یا (همانند) آن را پاسخ دهید...).
در این آیه قرآن آمده است که خوبیها از جمله: سلام و هدیه دادن و ابراز محبت را به نیکی و تمام و کمال پاسخ بگو تا دوستی و الفت میان شما مسلمانان زیاد شود.
پیامبر اکرم علیه السلام فرمود:
«من سرّ مؤمنا فقد سرّنی ومن سرّنی فقد سرّ الله؛ هر کس مؤمنی را شاد کند، مرا شاد کرده و هر که مرا شاد کند، خدا را شاد کرده است».(2)
با تبریک و تهنیت شادی مومن دیگر دل او شاد میشود و همدلی میان مومنان زیاد.
تبریک و تهنیت ویژگیهایی دارد که در چند مورد توضیح داده میشود.
1 - باید در وقت مناسب اظهار شادی کرد و تهنیت گفت. کعب بن مالک که به دلیل تخلف از جنگ توبه کرده و توبهاش قبول شده بود میگوید: یکی فریاد میزد که ای کعب، مژده. مردم میآمدند و به من تهنیت میگفتند و من به سوی پیامبر خدا شتافتم. سرانجام به مسجد رسیدم. مردم اطراف پیامبر خدا حلقه زده بودند. طلحه ابن عبیدالله با من مصافحه کرد و به من تبریک گفت. در این هنگام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که علامت شادی در چهرهاش میدرخشید، به من فرمود:
«ابشر بخیر یوم مرّ علیک منذ ولدتک امّک؛ تو را مژده میدهم به بهترین روزی که از زادروزت تا امروز بر تو گذشته است».(1)
باید در اوقات مناسب تبریک و تهنیت عبارات لطیف بر زبان آورد و دعاهای رسیده را تلاوت کرد. امیرالمؤمنین علیه السلام رهنمود داد که برای تبریک و تهنیت تولد نوزاد چنین بگویند:
«شکرت الواهب وبورک لک فی الموهوب و بلغ اشدّه ورزقت برّه؛ خدا را شکر میکنی و آنچه خدا بخشیده بر تو مبارک باد. خدایش به درجۀ رشد و کمال برساند و از نیکیاش برخوردار شوی».(2)
این مطلب را به کسی فرمود که به مناسبت تولد نوزاد گفته بود: «لیهناک الفارس؛ تولد این سوارکار بر تو مبارک باد!».
از حضرت سید الشهداء علیه السلام نقل شده است که کسی که به او تبریک میگویند، بگوید:
«بارک الله لک وبارک علیک ورزقک الله مثله؛ بر تو نیز مبارک باشد و خداوند آن را روزی تو کند».
تبریک به کسی که از سفر برگشته این است که به او خیر مقدم بگویند؛ به کسی که از جهاد برگشته بگویند الحمدلله الذی نصرک واعزّک واکرمک؛ و به کسی که از حج آمده است بگویند: خدا حجت را قبول کند و تو را بیامرزد و هزینۀ زیارتت را جبران کند.
جوانی عازم حج بود. خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمد و گفت: میخواهم به حج بروم حضرت او را همراهی کرد و فرمود:
«یا غلام! زوّدک الله التقوی ووجّهک فی الخیر وکفاک الهمّ؛ ای جوان! خداوند توشهات را تقوا قرار دهد و تو را متوجه راه خیر کند و غم واندوهت را برطرف نماید».
هنگامی که جوان از حج برگشت، خدمت پیامبر آمد. حضرت صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمود:
«یا غلام، قبّل الله حجک و غفر ذنبک واخلف نفقتک؛ ای جوان، خدا حجت را قبول کند و گناهت را بیامرزد و هزینۀ زیارتت را جبران کند».
تبریک عروسی این است که ضمن گفتن مبارک باد، دعا کن که میان زن و شوهر الفت برقرار کند. در اینباره باید از تبریک و تهنیتهای غیر اسلامی خودداری کرد. عرب
جاهلیت در تبریک عروسی میگفت: (بالرفاء والبنین)؛ یعنی، «ازدواج توأم با الفت و تولد پسرها باشد». هنگامی که عقیل ازدواج کرده بود، قومی به روش جاهلیت به او تبریک گفتند. عقیل گفت: چنین نگویید که پیامبر از آن نهی کرده است. گفتند: ما چه بگوییم؟ گفت: مبارک باد بگویید.
تهنیت عید این است که بعد از نماز عید بگویند: (تقبّل الله منّا و منک).
تهنیت کسی که دربارۀ انسان نیکی میکند این است که به او بگویند: (جزاک الله خیراً).
3 - بهتر است که به همراه تهنیت هدیهای نیز تقدیم شود. هدیه برای تولد نوزاد، عروسی، کسی که از سفر آمده و مناسبتهای دیگر بسیار خوب است. انس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده است:
«علیکم بالهدایا فانّها تورث المودّة وتذهیب الضغائن؛ بر شما باد به دادن هدیه که هم موجب دوستی میشود و هم کینهها را میبرد».
و نیز فرمود:
«تهادوا تحابوا؛ هدیه دهید تا دوستی استحکام یابد».
اینگونه خلقیات پسندیده را کودک باید فراگیرد تا در زندگی دوستان باصفایی داشته و برای دوستانش اهل صفا باشد.(1)
عیادت بیماران از آداب اجتماعی بسیار مهم و پسندیده است. کودک باید بیاموزد که از بیماران عیادت کند و از اینراه بار غم آنها را سبک و موجب شادی و تخفیف آلام آنها شود. کودک باید انسانی اجتماعی بشود و در غم و شادی مردم شریک باشد و از اصول اخلاق و فضیلت فاصله نگیرد.
از نظر اسلام عیادت مریض یکی از حقوق برادران دینی است. امام صادق علیه السلام فرمود:
«من حقّ المسلم علی المسلم أن یعوده اذا اشتکا وأن یجیبه اذا دعاه وأن یشهده اذا مات أن یسمّته اذا عطس؛ حق مسلمان بر مسلمان این است که وقتی بیمار شد،
1) (1) احمد بهشتی، اسلام و تربیت کودک، ص 293-292.
عیادتش کند و وقتی دعوتش کرد، اجابتش نماید و وقتی بمیرد، بر جنازهاش حاضر شود و وقتی عطسه کند، او را دعای خیر نماید».(1)
عیادت بیمار آدابی دارد که در اینجا آنها را بر میشماریم:
1 - بهتر است که عیادت بیمار در اول بیماری باشد. اما مفهوم بعضی از روایات این است که پس از گذشتن سه روز از بیماری باشد. شاید مناسبتها مختلف باشد، یعنی اگر بیماری شدید است، بهتر است که عیادت در آغاز بیماری باشد و اگر شدید نیست، بهتر است که بعد از گذشتن سه روز باشد.
2 - مدت عیادت باید متناسب با بیماری باشد. اگر بیماری شدید است و بیمار نیاز شدید به مراقبت دارد، بهتر است که مدت عیادت کوتاه باشد و اگر بیماری شدید نیست و بیمار نیاز به حضور دوستان و خویشاوندان دارد و با آنها مأنوس شود، بهتر است که مدت عیادت طولانی باشد.
بهتر است که عیادت بیمار یک روز در میان باشد. زیرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«زُر غبّا تزدد حبّا؛ یک روز در میان دیدار کن تا محبت را زیاد کنی».
3 - هنگامی که عیادتکننده بر بیمار وارد شود، باید او را دعا کند. زیرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هرگاه به عیادت بیمار میرفت با دست راست او را مسح میکرد و میگفت:
«اللّهم ربّ النّاس اذهن البأس اشف انت الشّافی لاشفاء الا شفائک شفاء لایغادر سقما؛ خدایا، ای پروردگار مردم، بیماری را ببر. شفا بده که تو شفابخشی و شفایی جز شفای تو نیست. آنهم شفایی که بیماری به دنبال ندارد».
و فرمود:
«من عاد مریضا لم یحضره اجله فقال عنده سبع مرّات: اسأل الله العظیم ربّ العرش العظیم ان یشفیک الا عافاه الله من هذا المرض؛ هر کس مریضی را عیادت کند که مرگش نرسیده است بگوید: از خدا، پروردگار عرش عظیم، مسئلت میکنم که تو را شفا دهد؛ خداوند او را شفا میدهد».
4 - به بیمار بگوید که دست بر محل درد بگذارد و دعاهای رسیده را بخواند. یکی از اصحاب پیش پیامبر خدا از بیماری شکایت کرد. پیامبر به او فرمود که دست بر جای درد
1) (1) الکافی، ج 2، ص 653.
بگذارد. سپس به او فرمود که سه بار «بسم الله» بگوید. آنگاه به او فرمود که هفت بار بگوید: «اعوذ بعزّة الله وقدرته من شرب ما اجد وأحاذر»؛ به عزت و قدرت خدا پناه میبرم از دردی که در وجود خود مییابم و از آن حذر دارم.
5 - مستحب است که از کسان مریض، حال مریض را بپرسند. در آن مرضی که پیامبر اکرم از آن رحلت فرمود از امیرالمؤمنین پرسیدند: حال پیامبر چگونه بوده است؟ فرمود، الحمدلله، بهبود یافت.
6 - بهتر است که عیادت کننده نزد سر بیمار بنشیند، زیرا پیامبر اکرم چنین میکرد.
7 - مستحب است که بیمار را به شفا و عمر طولانی دلگرم کنند، زیرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«إذا دخلتم علی مریضٍ فنفّسوا أجله فانّ ذلک لایردّ شیئا ویطیب نفسه؛ هنگامی که بر مریضی داخل میشوید، او را به طول عمر دلخوش کنید، زیرا این کار چیزی را بر نمیگرداند، اما بیمار را دلخوش میکند».
8 - مستحب است که عیادت کننده از بیمار طلب دعا کند، زیرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«اذا دخلت علی مریض فمره فلیدع لک فانّ دعائه کدعاء الملائکة؛ هرگاه بر بیمار داخل شدی از او بخواه که برایت دعا کند، زیرا دعای او مانند دعای فرشتگان است».
9 - اگر بیمار در حال احتضار است، مستحب است که عیادت کنندگان به او «لا اله الا الله» تلقین کنند. زیرا پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«من کان آخر کلامه لا اله الا الله دخل الجنة؛ هر کس آخرین سخنش «لا اله الا الله» باشد، داخل بهشت میشود».(1)
اینها مهمترین آداب عیادت بیمار است و مربی وظیفه دارد که همه را به کودک یاد دهد و او را برای شرکت در غم و شادی دیگران آماده کند.
وقتی اتفاق یا بیماری برای عزیزان و دوستان کودک عارض میشود، کودک میتواند در این مورد از اعضای خانواده بیمار و یا پرستار پرس و جو کند. اگر بیمار در خانه بستری بود، لازم است قبل از عیادت به او خبر دهد.
1) (1) احمد بهشتی، اسلام و تربیت کودک، ص 295-293.
کودک در مدت کوتاه باید نزد بیمار باشد و با یکی از والدین خود به عیادت برود. و در مورد اخبار جالب یا دوستان مشترک که به عیادت او آمدهاند صحبت کند و یا بازیها و سرگرمیهای مورد علاقهی او. کودک نباید با پرسشهای بیشمار بیمار را خسته کند. و لازم است والدین کودک را راهنمایی کنند تا جملات منفی و نظرات منفی را به بیمار ابراز نکند. هدیهای مانند کتاب و مجله، اسباببازی و... که مورد علاقه کودک است را برای او تهیه کند.(1)
یکی دیگر از آداب زندگی اجتماعی تسلیت گفتن به افراد مصیبت زده است. زیرا تسلیت موجب تخفیف آلام مصیبزدگان است و بنابراین، کودک باید آن را بیاموزد و به کار بندد.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«ما من مؤمن یعزیّ أخاه بمصیبة الّا کساه الله عزّوجلّ من حلل الکرامة؛ هر مؤمنی که برادر دینی خود را به دلیل مصیبتی تسلیت گوید خداوند از جامههای کرامت بر او میپوشد».
و نیز فرمود:
«من عزّی مصاباً فله مثل أجره؛ هر کس مصیبتزده نیز مأجور است، البته به شرطی که اهل صبر و بردباری و ایمان باشد».(2)
کودک در چنین مراسمی نمیداند چه کند و به عزادار چه بگوید، اما از والدین خود پیروی میکند. و والدین نیز باید همدردی خود را به آرامی و با جملات کوتاه بیان کنند. به کودک توضیح بدهند که شرکت در مراسم تدفین و مراسم ختمشان علاقه به شخص عزادار و همدردی و تسلی بازماندگان است. و علاوه برآن نشاندهنده ادب و احترام است.(3)
یکی از آدابی که اسلام عزیز به آن توجه دارد، عطسه کردن است. مربیان باید به این موضوع نیز توجه کنند و کودک را به رعایت آن مقید و موظف سازند.
این آداب بدین قرار است:
1 - مستحب است که در وقت عطسه، عطسه کننده حمد خدا بگوید و دیگران برایش طلب رحمت کنند. زیرا امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
«من قال اذا عطس «الحمدلله رب العالمین علی کلّ حال» لم یجد وجع الاذنین الاضراس؛ هر کس موقع عطسه بگوید:
«الحمدلله رب العالمین علی کل حال» به درد گوش و درد دندان مبتلا نمیشود».(1)
نیز راوی میگوید:
هرگاه امام باقر علیه السلام عطسه میکرد و به او میگفتند: «یرحمک الله»، میفرمود: «یغفرالله لکم ویرحمکم» و هرگاه کسی نزد او عطسه میکرد، میفرمود: «یرحمک الله عزّوجلّ».(2)
2 - بهتر است که به هنگام عطسه، دست یا دستمال بر بینی گذارند و صدای عطسه را کوتاه کنند. زیرا در برخی احادیث رسیده است که پیامبر اکرم چنین میکرد.
در اینجا مناسب است به آداب خمیازه کشیدن هم توجه شود:
«التّثائب من الشّیطان والعسطة من الرّحمان؛ خمیازه از شیطان و عطسه از خداوند رحمان است».(3)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«اذا تثائب احدکم فلیمسک بیده علی فیه فانّ الشّیطان یدخل؛ هرگاه یکی از شما خمیازه بکشد، دست بر دهان نهد، زیرا شیطان داخل میشود».(4)
«إنّ الله یکره رفع الصّوت بالتّثائب والعطاس؛ خداوند بلند کردن صدا را برای خمیازه و عطسه مکروه میدارد».
نقل شده است که اگر کسی گرفتار خمیازه است و یاد آورد که پیامبر خدا هرگز خمیازه نکشیده است، خمیازۀ او رفع میشود.(1)
اینها قواعدی بود که دربارۀ عطسه و خمیازه مربی باید آنها را به متربی بیاموزد.
جمعبندی و نتیجه
تا اینجا اهمّ قواعد و اصول آداب اجتماعی را بیان کردیم. اگر مسلمان این آداب را رعایت کند، هم در رعایت احترام دیگران مؤفقتر است و هم از احترام بیشتری برخوردار است.
اگر انسان روش صحیح و اسلامی خوردن، آشامیدن، سلام کردن، اذن گرفتن، مجالست، تکلم، مزاح، تبریک، تسلیت، عطسه و خمیازه را بداند و به کار بندد، از لحاظ اخلاقی و اجتماعی به اوج عظمت میرسد.
این روشها را اسلام بر همۀ مردم واجب ساخته است، تا جامعۀ کامل اسلامی تحقق یابد و جامعه تبلوری از اسلام و تجسمی از تعلیمات آن شود.
جمعبندی نهایی
در این نوشته پرسشهای اساسی زیر مطرح بود:
از دیدگاه قرآن و سنت چه عواملی در تربیت کودک در راستای جامعهپذیر کردن او، مؤثر است؟
از دیدگاه قرآن و سنت چه موانعی در تربیت کودک در راستای جامعهپذیر کردن او، مؤثر است؟
از دیدگاه قرآن و سنت چه روشهای کاربردی در تربیت کودک در راستای جامعهپذیر کردن او، وجود دارد؟
1) (1) احمد بهشتی، اسلام و تربیت کودک، ص 299-297.
در این پایان نامه به نتایج زیر رسیدیم:
در فصل اول به مراحل تربیت و مراحل رشد اجتماعی کودک و در فصل دوم به عوامل تربیت و عوامل تربیت اجتماعی کودک، که هرکدام به عوامل درونی و بیرونی و هر کدام از اینها هم به عوامل مادی و فرامادی تقسیم شدند، پرداخته شد.
در فصل سوم، موانع تربیت و موانع تربیت اجتماعی کودک که هر کدام به درونی و بیرونی تقسیم شده است، مورد بررسی قرار داده شد.
و در فصل روشهای کاربردی تربیت اجتماعی کودک (فصل آخر)، روشهای تربیت و روشهای تربیت اجتماعی کودک بیان شده، که به شش روش تربیت اجتماعی کودک اشاره شده است.
برای هر یک از روشهای مذکور استناداتی از قرآن و حدیث آورده شد تا تبیین درست و دقیقتری از روشها صورت گیرد. در پایان، با توجه به یافتهها پیرامون هر روش، پیشنهاداتی کاربردی برای استفاده دست اندرکاران تعلیم و تربیت به منظور بهرهگیری در بعد اجتماعی تربیت کودک، مطرح میشود.
بنابراین فرضیه مذکور در اول نوشتار (در منابع اسلامی، قرآن و سنت، آداب اجتماعی و تعلیم آن و تربیت اجتماعی کودک، بیان شده است و الگوی رفتاری مناسب و قابل اجرایی برای جامعهپذیر کردن کودک ارائه داده است که میتواند مورد استفاده مربیان کودک قرار گیرد و نیز عوامل و موانع مادی و فرامادی تربیت بیان شده است.) به اثبات رسید.
در رابطه با کاربرد روش الگویی؛ مربیان و والدین باید بکوشند تا با عمل خود کودکان را به راه صحیح رهنمون شوند و خود با اعمالشان الگوی کودکان قرار گیرند. در مرحله بعد باید بر انتخاب الگوهای دیگر از جانب کودکان نظارت داشته باشند و ضمن معرفی الگوهای مناسب به کودکان، آنها را از انتخاب الگوهای نامناسب بازدارند.
پیرامون کاربرد روش پیشگیری، والدین و مربیان باید دقت داشته باشند که برای کودکان الگو هستند. والدین مشکلدار و خطاکار نمیتوانند پیشگیری کننده خوبی باشند.
محیط زندگی کودک باید محیط سالام و مناسبی باشد و زمینه انحراف در این محیط وجود نداشته باشد و در غیر این صورت باید از بین برود. دقت در این نکته برای والدین و مربیان نیز ضرورت دارد که وقتی کودکان را از چیزی باز میدارند، باید چیز دیگری را به عنوان جایگزین به او عرضه کنند.
در رابطه با کاربرد روش تشویق؛ علت تشویق باید برای کودک مشخص باشد تا او بفهمد که به چه سبب مورد تشویق قرار گرفته است. تشویق باید گاه به گاه و در برابر کارهای ممتاز باشد که در بین همسالان مؤثرتر بوده است و نیز با سن کودک، نیازهای او و شرایط و موقعیت مکانی، شخصیتی، روانی و... متناسب باشد. تشویق باید با کار کودک متناسب باشد و بهتر است پاداش همگام با موفقیتهای تدریجی کودک بزرگ شود. تشویق باید در برابر فعالیتهای کودک انجام بگیرد نه در برابر موهبتهای ذاتی او. تشویق باید بلافاصله اعمال گردد. اگر تشویق بیش از حد انتظار طبیعی کودک و یا کمتر از حد انتظار او باشد اثر نامطلوبی دارد. یک نوع پاداش و تشویق ممکن است برای همه کودکان مناسب نباشد و باید تشویقها و پاداشهای مختلفی را مد نظر داشت.
در رابطه با کاربرد روش تنبیه؛ تنبیه زمانی به کار میآید که کودک بداند کاری که انجام میدهد، اشتباه است. تنبیه نیز باید بلافاصله و همراه با حذف سایر پاداشها انجام گیرد و چگونگی به دست آوردن پاداش دوباره برای کودک روشن شود. در تنبیه استمرار یک اصل اساسی است، باید رفتارهای مطلوب دیگر کودک تقویت شود تا جایگزین رفتار تنبیهی گردد. در هنگام تنبیه باید والدین و مربیان تا آن جایی که ممکن است آرامش خود را حفظ کنند. در تبیت کودک نباید تنبیه - به ویژه تنبیه بدنی - به عنوان روش اصلی باشد. باید به حداقل تنبیه اکتفا و از تنبیهات خشن پرهیز کرد. همچنین اگر کودک قبل از تنبیه، متنبه شد نباید او را تنبیه کرد. زیرا هدف از تنبیه آگاهی و اصلاح کودک است.
در رابطه با کاربرد روش تعلیم؛ مربیان و والدین باید با تعلیم و تربیت کودکان و همین طور ویژگیهای رشد، نیازها و خواستههای کودکان در مراحل مختلف سنی آشنا باشند و در کاربرد این شیوه نیز تا حد امکان رغبتها و تمایلات کودکان را در نظر بگیرند و با آخرین دستاوردهای پژوهشگران درباره کاربرد این روش آشنا باشند. همچنین آنها باید از وسایل
کمک آموزشی در این شیوه بهره گیرند و این مطلب را نیز مد نظر داشته باشند که همکاری و فعالیت کودکان در این روش، یادگیری آنها را تسریع میکند و به آن عمق میبخشد.
پیشنهادات
در اینجا به پیشنهاداتی میپردازیم که در مورد آنها میتوان پایاننامه نوشت:
مراحل تربیت اجتماعی کودک در قرآن و احادیث
عوامل تربیت اجتماعی کودک در قرآن و احادیث
موانع تربیت اجتماعی کودک در قرآن و احادیث
روشهای تربیت اجتماعی کودک در قرآن و احادیث
مقایسه روشهای تربیت اجتماعی کودک در اسلام و در روانشناسی تربیتی کودک
مقایسه عوامل تربیت اجتماعی کودک در اسلام و در روانشناسی تربیتی کودک
مقایسه موانع تربیت اجتماعی کودک در اسلام و در روانشناسی تربیتی کودک
مقایسه مراحل تربیت اجتماعی کودک در اسلام و در روانشناسی تربیتی کودک
1 - فصل دوم: «مراحل تربیت اجتماعی کودک» در ریز فصل «مظاهر رفتار اجتماعی کودک»، در رفتارهای همکاری، مورد «ج» هم آمده است، چون آیه و روایتی ذیل آن نیافتم و در ضمایم آمد.(1)
ج) رهبری و پیشوایی
ارتباط متقابل میان فرد و جامعه است. بدین معنا که رهبر و پیشوا در فعالیتها و هدفهای جامعهاش تأثیر میکند و متقابلاً از آن متأثر میشود این پیشوایی تنها به نوع انسان اختصاص ندارد بلکه در میان حیوانات نیز مشاهده میشود. این میل در کودکان سه ساله به طور آشکار و به صورتهای گوناگون ظاهر میشود و در شش سالگی ثابت و مستقر میشود. کودک این مقام را به طرق گوناگون کسب میکند، مانند: دفع و دور ساختن کودک دیگر یا محدود ساختن مکان او یا عملی که انجام میدهد، یا او را در
1) (1) علی اکبر شعارینژاد، روانشناسی رشد، ص 529 و 530.
بعضی از بازیها آزاد گذاشتن و از بعضی دیگر محروم کردن. گاهی کودک از راه قدرت و پیروزی، رهبری را به دست میآورد که در صورت باهوش بودن و یا زورمندی عمر طولانی خواهد داشت.
گاه کودک بدون تحمیل ارادهاش و با پرداختن به فعالیتهای ابتکاری و جلب اعتماد دیگران رهبر میشود که فایده این رهبری آن است که در کودک، اعتماد به نفس ایجاد میشود و باعث پیشرفت او در زندگی است. گاه به سبب داشتن شخصیت قوی ممتاز میشود و گاهی زیادی اطلاعات و مهارت در موضوع خاصی سبب رهبری میشود و بعضی از کودکان به خاطر داشتن هوش اجتماعی، دوستانی برای خود مییابد و به تدریج پیشوایی آنها را به عهده میگیرد.(1)
2 - در فصل دوم «مراحل تربیت اجتماعی کودک» در ریز فصل «مظاهر رفتار اجتماعی کودک» در رفتارهای مبارزی، موارد زیر هم در کتابهای تربیتی و روانشناسی رشد آمده است:
الف) عناد و مخالفت
لجاجت و مخالفت در نیمه دوم سال دوم آغاز میشود و میان سه و چهار سالگی به حد اعلای خود میرسد ولی بعد از سال چهارم ضعیف میشود.
مظاهر این رفتار در ابتدا به شکل سفت کردن اعضا و برگرداندن صورت هنگام شستن آن و وقتی بزرگ میشود در انقلاب علیه نظم خانوادگی، مقاومت در مقابل سلطه بزرگسالان و عصیان از اموار مشاهده میشود.
کودک به همین وسیله، ارتباطهای اجتماعی را در مییابد و به تأکید و آزمایشهای نیروهای خود میپردازد و این رفتار هنگامی بروز میکند که کودک نمیتواند خواستههای بزرگسالان را تأمین کند یا از ضعف قدرت انجام دادن کاری ناشی میشود. هدف تربیت اجتماعی درست، این است که کودک را در کاهش مظاهر رفتار عناد و مخالفت و انتقال سلطه از پدر به خود کودک کمک کند تا کودک خود از آنچه نباید بکند اجتناب ورزد و بدین ترتیب، دارای شعور اجتماعی شود و به تدریج یاد بگیرد که چگونه باید مانند جامعه خود فکر و عمل کند.(2)
ب) رفتار منفی (منفیگرایی)
گاهی اوقات در طول دو یا سه سالگی کودک غالباً به صورت «مخالف» در میآید و به هر پیشنهادی - حتی اگر معقول هم باشد - جواب منفی میدهد و اصرار به عکس آنچه به او گفته شده عمل کند.
این نوع رفتار در دختران در پایان سال دوم و در پسران نزدیک به پایان سال سوم ظاهر میشود و در پسران شدیدتر از دختران دیده میشود که بعد از سه سالگی کاهش مییابد.
رفتار منفیگرایی یا مقاومت در برابر قدرت ازجمله نشانههای رشد استقلال و کوشش کودک را به اظهار و اثبات وجود نشان میدهد. همچنین، نشانه این است که او میخواهد جهان را با خود هماهنگ سازد و او دنیا را در ضمن همین مقاومت تجربی خود بشناسد، زیرا دنیا با او تفاوت دارد و گاهی کودک به کسی که دوست نمیدارد، این رفتار را نشان میدهد و هر چه او میگوید را رد میکند.
از عوامل این نوع رفتار میتوان به: حمایت افراطی، تحمیل انضباط خشن، بیمهارتی در دخالت در فعالیتهای کودک، بیتوجهی بزرگسالان به امیال و نیازهای او، غالباً جوابمنفی به او دادن، وا داشتن کودک به اعمال غیر ضروری و بیحوصلگی ناشکیبایی نشان دادن به کندی او. باید دانست که این رفتار، به میزان اعتدال، از خصایص رشد و تکامل کودک است.(1)
ج) پرخاشگری
یک واکنش عمومی به ناکامی و سرکوفتگی امیال. واکنش پرخاشگری در میان پسران بیش از دختران است. کودکان از لحاظ توانایی تحمل اوضاع ناکامی متفاوتند. و آنهایی که کمتر میتوانند آن را تحمل کنند به بازیهای پرخاشگرانه و نضج یافته میپردازند. ماهیت و فراوانی رفتار پرخاشگرانه بر حسب محیط و سن کودک فرق میکند.
مهمترین عاملهایی که باعث پرخاشگری کودکاند، عبارتنداز:
1) (1) همان، ص 533-532.
سختگیری افراطی خانواده در ناکام ساختن کودک؛
تمایل به خودنمایی و جلب توجه اطرافیان و موفق نشدن در آن؛
احساس عدم اطمینان خاطر؛
حسادت
طرد، رفتار متناقض، تنبیه بدنی، محدودیت شدید؛
دخالت بزرگسالان در فعالیت کودک و جلوگیری از ورود او به گروه همسالان؛
موفق نشدن در روابط اجتماعی؛
اضطراب کودک درباره ابراز و تعبیر پرخاشگری.(1)
د) نزاع و مشاجره
وقتی رخ میدهد که کودکی به مال یا شخص کودک دیگر حمله کند و به صورتهای گوناگون اتفاق میافتد، آنچه بیشتر معمول است عبارت است از: خراب کردن دست ساخت دیگری، ربودن اسباببازی یا عروسکی که کودک دیگر با آن بازی میکند، فریاد، حملات بدنی از قبیل زدن و هل دادن.
نزاع و دوستی میان کودک، تقریباً لازم و ملزوم یکدیگرند و میان کودکانی که با یکدیگر دوست هستند بیشتر اتفاق میافتد تا کودکانی که با یکدیگر آشنا نیستند.
نزاع میان کودکان، وقتی با هم باشند هر پنج دقیقه یکبار رخ میدهد و در حدود 30 ثانیه طول میکشد که یا از راه تسلیم یکی بر دیگری یا در اثر دخالت والدین خود دست از نزاع بر میدارند.
نزاع در سه سالگی به حد اعلایش میرسد و به تدریج از میزان آن کاسته میشود نزاع میان پسران بیشتر، میان پسران و دختران کمتر و میان دختران بسیار کمتر دیده میشود.
نزاع کودک ابتدا با حرکت دادن دست و پا و سر ظاهر میشود ولی بعدها بعد از رشد و نمو و تقویت استعداد گویاییاش به نزاع لفظی میپردازد. نزاع میان پسران بیشتر به صورت بدنی ولی دختران بیشتر به مشاجره لفظی است. نظر کودکان نسبت به نزاع از نظر
1) (1) همان، ص 535-534
والدین خود متأثر میشود زیرا کودک، خونسردی و حساسیت را از والدین خود تقلید میکند. والدینی که سرزنش و مجازاتهای سخت را بهترین وسیله تربیت کودک میدانند او را نیز به طور غیرمستقیم به سوی رفتار نزاع سوق میدهند.
3 - در فصل سوم «عوامل تربیت اجتماعی کودک» در ریز فصل «عوامل مادی درونی»، یک عامل دیگر در کتابهای تربیتی به نام «سلامت و بیماری» نیز آمده است.
سلامت و بیماری
تندرسی و سلامت مطلوب نه تنها برای رشد و نمو طبیعی و بهنجار بلکه برای فعالیت طبیعی و بهنجار نیز ضروری و اصل است و رشد سلامت بدن با رشد روانی - اجتماعی بستگی زیادی دارد.
کودک محروم از تندرستی، حتی اگر عملاً بیمار هم نباشد، در رشد و نمو ذهنی و بدنی عقب مانده خواهد شد. بیماری در دوران کودکی رفتار و گرایشهای کودک را تحت تأثیر قرار میدهد.
کودک بیمار همواره میخواهد از کودکان دیگر دور باشد و همین گوشهنشینی، او را از رشد صحیح اجتماعی باز میدارد. او به علت مریض بودنش، محبت بزرگسالان را به خود جلب میکند و آنان برای خشنودی او به تحقق خواستههایش میپردازند و این توجه بزرگترها، او را فردی مغرور و متکبر یا خجول و مطیع بار میآورد که همواره از دیگران کمک میخواهد و انتظار دارد که در تمام مراحل زندگی از طرف دیگران تأیید و یاوری شود.
4 - در فصل سوم «عوامل تربیت اجتماعی کودک» در ریز فصل «عوامل مادی بیرونی»، عوامل دیگری هم هست:
رشد استعدادها در خانواده
خانواده نخستین مرکز و مجالی است که کودک، استعدادها و تواناییهای خود را در آن، رشد و پرورش میدهد. این امر از طریق بازی، شرکت در فعالیتها و تجارب همسالان انجام میگیرد و بیشک، تشویق و رقابت مطلوب در رشد این استعدادها مؤثر است.
کودک در سالهای اول زندگی مایل میشود که شخصیت و وجود خود را به اطرافیانش بشناساند، و به آنان بفهماند که او نیز فردی است و میتواند کارهایی را انجام بدهد، به همین منظور میکوشد نظر و توجه اطرافیان خود را به سوی خود جلب کند تا اعمال او را مشاهده کنند. در این هنگام وظیفه والدین و اطرافیان است که از کارهای او انتقاد نکنند و با نظر حقارت بدانها ننگرند بلکه به تحسین و تشویق او بپردازند و اگر اشتباهی کرده باشد با کمال نرمی و خوشرفتاری، او را راهنمایی کنند. چه وقتی کودک به فعالیت معینی مشغول میشود در واقع میخواهد یکی از نیازهای روانی خود را ارضا کند و این نیاز همان نیاز انسان به تقدیر و خودنمایی و اظهار قدرت و مهارت است.(1)
انتظارات والدین
معمولاً پدر و مادر انتظارات خاصی از فرزندان خود دارند گاهی این انتظارات با واقعبینی همراه است و اختلالی در رفتار بچه به وجود نمیآورد و در موارد مختلف به عنوان محرک اساسی کودکان را به فعالیت و عمل وا میدارد. اما انتظاراتی هم هست که والدین بدون توجه به امکانات و توان و استعداد و علایق فرزندان خود بر آنها تحمیل میکنند. گاهی والدین انتظار دارند فرزند مقام بالای علمی را کسب کند یا حرفهای مشخص را انتخاب کند که معمولاً این انتظارات مافوق استعداد و توان کودک است که باعث فشار روحی و جسمی بر کودک شده و سبب بروز عکسالعمل شدید از طرف کودک یا تسلیم در مقابل اوامر والدین میشود که هر دو مانع پیشرفت وی و احساس ضعف و شکست و ناامیدی در آنها میشود.
5 - در فصل سوم «عوامل تربیت اجتماعی کودک» در ریزفصل «عوامل مادی بیرونی»، ذیل «موقعیت خانواده در جامعه» نکاتی آمده است که عبارتند از:
1 - طرز تربیت فرزندان در طبقات مختلف، فرق میکند زیرا نظر طبقات مختلف درباره فرزندان متفاوت است.
1) (1) علی اکبر شعارینژاد، روانشناسی رشد، ص 541.
خانوادههای طبقه متوسط در تربیت فرزندان خود از روی نقشه و ترتیب معین اقدام میکنند و در هر مرحله از رشد، احتیاجات و امور تربیتی مربوط به آن دوره را مد نظر قرار میدهند. پدر و مادر طبقه متوسط به کار، مسئولیت، طرز تکلم، پاکیزگی، اعمال و موقعیت تحصیلی فرزند در مدرسه توجه زیادی میکنند، در صورتی که در میان خانوادههای طبقه سوم نقشه و هدفی برای تربیت فرزند در میان نیست و والدین کمتر به وضع فرزندان در مدرسه توجه دارند.
2 - ثبات خانوادگی، در طبقه متوسط بیشتر از طبقه سوم است. نقش اجتماعی فرزند در خانواده و توقعات پدر و مادر از او در هر طبقه به شکلی خاص ظاهر میگردد.
در طبقه اول، اعضاء یک خانواده ارتباط نزدیکتر و بیشتری با هم دارند. سوابق خانوادگی و افتخار به آن در میان این طبقه، مورد علاقه افراد است. ارتباط نزدیک افراد خانواده در طبقه اول سبب میشود که فرزند با پدر بزرگ و مادر بزرگ و سایر خویشان خود تماس حاصل کند. تمام اعضای خانواده میل دارند بچه در حفظ حیثیت اجتماعی خانواده و نقش مهمی بازی کند.
این ارتباط در میان طبقه متوسط و طبقه سوم کمتر دیده میشود. فرزند فقط با پدر و مادر خود زندگی میکند و کمتر با اجداد خود تماس دارد.
3 - اهمیت استقلال و مسئولیتپذیری، در طبقه متوسط و سوم بسیار بیشتر از طبقه اول دیده میشود در طبقه متوسط افراد برای استقلال فرزند و موقعیت فردی او اهمیت زیادی قائل هستند. این طبقه میل دارند، وضع اجتماعی خود را مدام ترقی دهند، همین تمایل سبب تشویق فرزندان خود برای احراز مشاغل مهم و پیشرفت در تحصیل میشود.
در خانوادههای طبقه سوم، به علت مشکل داشتن والدین در تأمین نیازهای ضروری زندگی، فرزندان باید هرچه زودتر به کاری مشغول شوند و در تأمین زندگی به والدین کمک کنند. سن و وضع تحصیل فرزندان برای والدین مهم نیست.
4 - میزان تشویق و تنبیه و انضباط، در میان طبقههای مختلف، متفاوت است. در میان خانوادههای طبقه متوسط، تشویق بیشتر از تنبیه معمول است. فرزندان از طریق تشویق به کار معینی وادار میشوند و در صورت انجام عمل خلاف و اشتباه، با عکسالعمل تند، والدین روبهرو نمیشود.
اما در خانوادههای طبقه سوم، تنبیه رواج زیادی دارد و خودداری از تنبیه، به منزله پاداش تلقی میشود.
5 - اختلاف استعداد فرزندان در طبقات مختلف، نشان میدهد، پرورش استعداد فرزندان در حد وسیعی مربوط به فرهنگ و راه زندگی خانواده و طبقات است. وضع طبقهای و محرکهایی که در هر طبقه هست، در طرز کار و فعالیت فرزندان تأثیر فراوان دارد. در طبقه متوسط، پدر و مادر به تحریک فرزندان میپردازند تا به کار و فعالیت بپردازند، مسئولیت قبول کنند، مستقلاً به انجام کاری مبادرت ورزند و در کار و تحصیل موفق شوند. در صورتی که در طبقه سوم، پدر و مادر، فرزندان را به جنگ و دعوا و تخلف و تغییر شغل تشویق میکنند.(1)
6 - در فصل سوم «عوامل تربیت اجتماعی کودک»، در ریزفصل «عامل مادی بیرونی»، ذیل «مدرسه» نکتهای را بیان میکنیم که عبارتست از:
موفقیت معلم در تربیت اجتماعی کودک به چند عامل بستگی دارد:
الف) سن معلم
منظور از این عامل تنها سن زمانی معلم نیست بلکه رشد عقلی و اجتماعی نیز مورد نظر است. هرگاه معلم از لحاظ عقلی و اجتماعی خوب رشد کرده باشد میتواند به تعلیم و تربیت بپردازد اگر چه سن زمانی او کم باشد زیرا کم سنی، خود از جمله عواملی است که معلم را در درک مشکلات دانشآموزان و شرکت در فعالیتهای ایشان کمک میکند و سبب میشود که فاصله عمیق میان معلم و دانشآموزان برداشته شود و یک نوع ارتباط دوستانه و برادرانه میان آنها برقرار شود لکن این ارتباط باید به تدریج و با نهایت احتیاط ایجاد و برقرار شود.
ب) جنس معلم
مرد و زن بودن معلم در ساخت شخصیت دانشآموزان اعم از دختر و پسر تأثیر دارد. در اینجا پرسشهایی ایجاد میشود:
1) (1) علی شریعتمداری، روانشناسی تربیتی، ص 229-225.
آیا میان جنس معلم و مقطع آموزشی، رابطه وجود دارد یا نه؟
آیا معلم زن در دوره ابتدایی بیشتر تأثیر دارد؟
در صورت اختلاف جنس معلم و دانش آموز، چه نوع رابطهای میان آنها به وجود میآید؟
فکر و عقیده معلم مرد و معلم زن نسبت به مشکلات مخصوص به نظم مدرسه چیست؟
اینک پاسخ، پرسشها به صورت اختصار:
معلم زن از لحاظ نظم و انضباط کلاس به مشکل بر میخورد، بدین معنا که کودک در دوره ابتدایی به خانم معلمش همچون مادر مینگرد، و مادر در نظر کودک فردی است که دوست داشته میشود. بنابراین اطاعت از او ضرورت ندارد، برعکس پدر که اساس توجه به او بر اطاعت و ترس مبتنی است. بنابراین کودک در صورتی که معلمش زن باشد، قدری دیرتر به نظم و انضباط عادت میکند.
پدیده دیگری که در نتیجه تدریس معلم زن به پسران و معلم مرد به دختران حاصل میشود این است که یک نوع رابطه و تماس میان دانشآموزان پسر و خانم معلم و بالعکس ایجاد میشود و غالباً مرزهای این ارتباط بیش از منافع آن است. چه بسا این سازگاری، به یک نوع محبت میان طرفین منجر شود و هر یک از آنان را از دیگری پنهان میدارد و احیاناً به یک نوع تمایل منجر میشود که در نظام کلاس مؤثر است یا آتش تعصب و عداوت میان دانشآموزان یک کلاس را شعلهور میسازد.
ج) وضع اجتماعی معلم
وضعیت معلم از جهت مجرد بودن یا متأهل بودن، نیز عامل مؤثری در موفقیت معلم در تربیت اجتماعی کودک است. گروهی از مربیان بر این عقیدهاند که معلمان متأهل از معلمان مجرد بهترند زیرا ایشان به علت داشتن بچه، خصایص کودکی را بهتر میفهمند.
ولی نظر عکس هم وجود دارد، که تأهل معلمان زن، باعث مشکلاتی میشود که مانع انجام دادن وظیفه معلمی میشود. مثل معلم زنی که از یک طرف همسر و از یک طرف مادر است و اغلب مشاهده میشود که اعصابش به علت نزاعها و ناراحتیهای خانگی خسته شده است و این خستگی بیشک در کار مدرسهای او منعکس میشود.(1)
1) (1) علی اکبر شعارینژاد، روانشناسی رشد، ص 553-552.
7 - در فصل چهارم «موانع تربیت اجتماعی کودک»، در ریز فصل «موانع مادی بیرونی»، یک مورد دیگر هم هست به نام «دخالت و توقع بیجای والدین» که در مورد آن به آیه و روایت صریحی دست نیافتیم.
دخالت و توقع بیجای والدین
صحبت با کودک درباره نحوه رفتار با دیگران و تذکرات منفی و مثبت رفتارهای وی، بهبود نقش حمایتی والدین، آزادی نسبی در برقراری روابط اجتماعی، ارتقای شناخت کودک نسبت به محیطهای اجتماعی و مناسبات ویژه آنها و اجازه دادن به وی برای پرداخت به بازیهای فکری و بدنی با گروههای همسالان، مهمترین عواملی هستند که علوم تربیتی در رشد شخصیت اجتماعی کودکان ضروری میدانند.
در شرایط عادی اجتماعی شدن فرآیندی طبیعی و مناسب با خواست و تمایل کودک است. مشکل از جایی شروع میشود که موانعی این روند را مختل میکنند. این موانع میتوانند بسیار ساده ولی اثرگذار باشند.
گاه رفتاری که از سوی والدین عادی و حتی روزمره تلقی میشود بر روان کودک تأثیر منفی میگذارد و به اشکال مختلف او را از یادگیری و به کار بردن مهارتهای اجتماعی باز میدارد. دخالتهای نابهجا و توقع زیاد در این حوزه یک نارسایی رفتاری شایع محسوب میشود. ممکن است والدین حتی در کوچکترین مسائل مربوط به کودک نظیر، انتخاب رنگ لباس نیز دخالت کنند و از این که نظر خود را به کودک تحمیل سازند ابایی نداشته باشند.
کسب مهارتهای اجتماعی به نوعی به خودآگاهی و خودباوری نیاز دارد که کودک از طریق استقلال شخصیتی به دست مییابد، هنگامی که کودک امتناع کردن و نه گفتن را میآموزد سنگ بنای استقلال شخصیتی وی گذاشته میشود. در مقابل اگر والدین حق انتخاب و آزادی رأی وی را سلب کنند کودک فردی وابسته و پیرو تبدیل میشود که از خودباوری کافی برای یادگیری مهارتهای اجتماعی و آزمون و خطای رفتارهای متنوع با دیگران برخوردار نیست.
در مورد انتظارات والدین در فصل گذشته صحبت شد و بیان کردیم که انتظارات والدین تا هنگامی که واقعبینانه است یعنی با استعداد و توان کودک تناسب دارد و در رفتار کودک اختلافی به وجود نمیآورد. بلکه در موارد مختلف به عنوان محرک اساسی کودک او را به فعالیت وا میدارد. اما برخلاف آن مشکل ساز است که کودک در مقابل این انتظارات بیش از توان، برخی کودکان، حالت بیاعتنایی یا گستاخی به خود میگیرند، برخی احساس حقارت و خود را فردی بیارزش تلقی میکنند و نسبت به همه و همه چیز بدبین میشوند، یا در اثر مقابله و بیمهری و تحقیر والدین بعد از عدم توانایی کودک در برآوردن انتظارات والدین، به خاطر ترس، کودک به تقلب، دروغ، پنهانکاری روی میآورند یا دچار بیماریهای «روانتنی» میشوند.(1)
1) (1) . علی شریعتمداری، روانشناسی تربیتی، ص 203-206.
قرآن کریم، ترجمه محمد علی رضایی اصفهانی و همکاران، قم، مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی دارالذکر، 1382 ش.
ابراهیم امینی، آیین تربیت، تهران، طلوع آزادی، 1359 ش.
ابوالحسن شعرانی، نثر طوبی، تهران، انتشارات اسلامیه، چاپ چهارم، 1388 ش.
ابوالقاسم پاینده، نهج الفصاحه، تهران، دنیای دانش، 1382 ش.
احمد احمدی، اصول و روشهای تربیت در اسلام، اصفهان، جهاد دانشگاهی، 1368 ش.
احمد اهتمام، فلسفه احکام، ویراستار حسنرضا رضایی، قم، زمزم هدایت، 1390 ش.
احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ یعقوبی، موسسه نشر فرهنگ اهل البیت علیهم السلام، بیتا.
احمد بهشتی، اسلام و تربیت کودکان، ویرایشگر سعید بهشتی، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، شرکت چاپ و نشر بینالملل، 1390 ش.
احمد رهنمایی، فلسفه تعلیم و تربیت، قم، انتشارات مؤسسه امام خمینی رحمه الله، 1387 ش.
اختر بقایی کرمانی، مسایلی چند در تعلیم و تربیت، تهران، دانشگاه ملی، بیتا.
اسماعیل بیابانگرد، روانشناسی تربیتی، تهران، نشر ویرایش، 1390 ش.
امیررضا ستوده، پا به پای آفتاب (گفتهها و ناگفتهها از زندگی امام خمینی رحمه الله)، تهران، نشر پنجره، 1387 ش.
انجمن جامعهشناسی ایران، یادی از غلام حسین صدیقی، ش 1، دوره چهارم، 1383 ش.
بروس کوین، درآمدی بر جامعهشناسی، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، فرهنگ معاصر، 1373 ش.
بهروز رفیعی، آراء دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانی آن.
پژوهشکده حوزه و دانشگاه، آرای دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانی آن، تهران، انتشارات زیتون، 1381 ش.
تاج العروس من جواهر القاموس.
جیکارتلج، جی اف میلبرن، آموزش مهارتهای اجتماعی به کودکان، مترجم محمد حسین نظرینژاد، مشهد، آستان قدس رضوی، 1369 ش.
حبیبالله هاشمی خویی، حسن حسنزاده آملیٍ، و محمدباقرکمرهای، منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة و تکملة منهاج البراعة (خوئی)، تهران، مکتبة الإسلامیة، چاپ چهارم، 1400 ق.
حسن انوری، فرهنگ فشرده سخن، تهران، انتشارات سخن، 1382 ش.
حسن بن فضل طبرسی، مکارم الأخلاق، قم، شریف رضی، 1370 ش.
حسن زارعیان، مهارتهای تربیتی، تهران، مؤسسه فرهنگی آموزشی اشاره تربیتی، 1390 ش.
حسن عمید، فرهنگ لغت فارسی، تهران، چاپخانه سپهر، 1359 ش.
حسنعلی بختیار نصرآبادی، نگاهی به اصول و راهبردهای تربیت کودک با تأملی بر آیات و روایات، اصفهان، دانشگاه اصفهان، چاپ اول، 1388 ش.
حسین ابوالحسن تنهایی، درآمدی بر مکاتب و نظریههای جامعه شناسی، مشهد، نینگار، 1379 ش.
حسین بن محمد بن حسن بن نصر حلوانی، نزهة الناظر وتنبیه الخاطر، قم، مدرسه امام مهدی (عج)، 1408 ق.
حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، مصحح موسسه آلالبیت، قم، موسسه آلالبیت، 1320 ق.
حسین کاظمزاده ایرانشهر، اصول اساسی فن تربیت، تهران، انتشارات اقبال، 1357 ش.
خسرو باقری، مقاله سه مغالطه رایج در مفهوم اجتماعی بودن، بیتا.
خسرو باقری، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، تهران، انتشارات مدرسه، چاپ بیست و ششم، 1390 ش.
رضا فرهادیان، آنچه والدین باید بدانند، قم، انتشارات بوستان کتاب، 1392 ش.
رضیالدین ابینصر الحسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، بیروت، دارالحوراء، 1408 ق.
رونالد چیکولت، نظریههای سیاست مقایسهای، وحید بزرگی و علیرضا طیب، تهران، رسا، 1378 ش.
زینالدین بن علی شهید ثانی، منیه المرید فی آداب المفید والمستفید، تحقیق رضا مختاری، قم، مکتبه الاعلام الاسلامی، چاپ اول، 1368 ش.
سعید بن هبة الله قطب الدین راوندی، الدعوات، قم، انتشارات مدرسه امام مهدی (عج)، 1407 ق.
سلیم بن قیس هلالی، اسرار آل محمد، ترجمه اسماعیل انصاری زنجانی خویینی، قم، الهادی، 1416 ق.
سید محمد حسین طباطبایی، تفسیر المیزان فی تفسیر القرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، بیتا.
سید محمد حسین طباطبایی، تفسیر المیزان، مترجم محمدباقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1374 ش.
سید محمد حسین طباطبایی، روابط اجتماعی در اسلام، به کوشش سید هادی خسروشاهی، ترجمه محمدجواد حجتی کرمانی، قم، موسسه بوستان کتاب، چاپ اول، 1387 ش.
سیروس عظیمی، روانشناسی کودک، تهران، دهخدا، 1360 ش.
شریل ابرلی، کلیدهای آموختن آداب اجتماعی به کودکان و نوجوانان، مترجم ترانه بهبهانی، تهران، صابرین، چاپ دوم، 1390 ش.
شکوه نوابینژاد، رفتارهای بهنجار و نابهنجار کودکان، تهران، تربیت معلم.
عباس انارینژاد، مقاله: «تربیت اجتماعی از منظر نهجالبلاغه»، مجله تربیت اسلامی، ش 4، 1386 ش.
عبدالحسین طیب، أطیب البیان فی تفسیر القرآن، انتشارات اسلام، 1378 ش.
عبدالرحمن النحلاوی، اصول التربیة الاسلامیة واسالیبها فی البیت والمدرسة والمجتمع، دمشق، دارالفکر، الطبعة الثانیة، 1403 ق.
عبدالرحمن النحلاوی، التربة الاجتماعیة فی الاسلام، دمشق، دارالفکر، چاپ چهارم، 1433 ق.
عبدالغنی عبود، ترجمه مهدی اسدی، مقاله موانع تربیت، مجله تربیت اسلامی، ش 6، 1380 ش.
عبدالله شفیع آبادی، خلاصه مقالات پنجمین مجمع علمی جایگاه تربیت، تهران، دبیرخانه مجمع، 1377 ش.
عبدالواحد تمیمی آمدی، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، مترجم محمد علی انصاری قمی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1366 ش.
عبدعلی بن جمعه عروسی حویزی، تفسیر نورالثقلین، قم، انتشارات اسماعیلیان، 1415 ق.
علاء الدین بن حسام الدین متقی هندی، المرشد إلی اللکنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، بیروت، موسسه الرساله، 1409 ق.
علی حسینیزاده و محمد داوودی، سیره تربیتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهلبیت علیهم السلام، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1391 ش.
علی سلیمی و داوری، محمد؛ جامعهشناسی کجروی، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چاپ دوم، 1385 ش.
علی شریعتمداری، تعلیم و تربیت اسلامی، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1369 ش.
علی شریعتمداری، روانشناسی تربیت، تهران، انتشارات امیر کبیر، چاپ سوم، 1367 ش.
علی علاقهبند، جامعهشناسی آموزش وپرورش، تهران، انتشارات فروردین، چاپ سوم، 1362 ش.
علیاکبر سیف، روانشناسی پرورشی، تهران، انتشارات دوران، 1379 ش.
علیاکبر شعارینژاد، روانشناسی رشد، تهران، انتشارات اطلاعات، چاپ هفدهم، 1385 ش.
علیاکبر قرشی، تفسیر أحسن الحدیث، تهران، بنیاد بعثت، 1377 ش.
علیمحمد حقشناس و همکاران؛ فرهنگ معاصر هزاره، تهران، فرهنگ معاصر، چاپ سیزدهم، 1387 ش.
فاروق داوودپور، خلاصه مقالات پنجمین مجمع علمی جایگاه تربیت، تهران، دبیرخانه مجمع، 1377 ش.
فاضل جمالی، تربیت از دیدگاه قرآن.
فاطمه احمدی جیوان، همسالان و نقش آنها در رشد اجتماعی کودک، ماهنامه پیوند، ش 223، سازمان آموزش و پرورش انجمن اولیاء و مربیان، اردیبهشت 1377 ش.
فاطمه رمضانی و مسعود حیدری، روشهای تربیت اجتماعی بر اساس قرآن و نهجالبلاغه، پژوهش در برنامهریزی درسی، ش 6، سال نهم، 1391 ش.
فرامرز رفیعپور، آناتومی جامعه، تهران، سهامی انتشار، 1387 ش.
فرخنده مفیدی، آموزش و پرورش پیش دبستانی و دبستان، تهران، دانشگاه پیام نور، 1372 ش.
فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، 1372 ش.
گاستون میلاره، معنی و حدود علوم تربیتی، مترجم علی محمد کاردان، تهران، انتشارات دانشگاه، 1370 ش.
محسن عباسنژاد، راهنمای پژوهش در قرآن و علوم روز، بخش: قرآن و روانشناسی علوم تربیتی، قم، بنیاد پژوهشهای قرآنی حوزه و دانشگاه، 1390 ش.
محسن غرویان، تربیت فرزند بانشاط و سالم، تهران، مؤسسه فرهنگی و انتشاراتی یمین، 1387 ش.
محسن فرمیهنی فراهانی، فرهنگ توصیفی علوم تربیتی، تهران، اسرار دانش، 1378 ش.
محسن قرائتی، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، 1383 ش.
محمد بن احمد قتال نیشابوری، روضة الواعظین وبصیرة المتعلمین، قم، نشر رضی، 1375 ش.
محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشیعه، تهران، اسلامیه، چاپ ششم، 1367 ش.
محمد بن زینالدین ابن أبی جمهور، عوالی اللئالی العزیزه فی الأحادیث الدینیه، قم، دار سید الشهداء للنشر، 1405 ق.
محمد بن شاه مرتضی فیض کاشانی، محجة البیضاء فی تهذیب الأحیاء، مصحح علی اکبر غفاری، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1383 ش.
محمد بن علی ابن بابویه (صدوق)، الخصال، قم، جامعه مدرسین، 1362 ش.
محمد بن علی ابن بابویه (صدوق)، من لایحضره الفقیه، قم، جامعه مدرسین، 1413 ق.
محمد بن محسن شاه مرتضی، الوافی، اصفهان، کتابخانه امیرالمؤمنین علیه السلام، 1406 ق.
محمد بن مسعود عیاشی، کتاب التفسیر، تهران، چاپخانه علمیه، 1380 ق.
محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، قم، دارالحدیث، چاپ اول، 1429 ق.
محمد بهشتی، علی نقی فقیهی، مهدی ابوجعفری و بهروز رفیعی، آراء دانشمندان مسلمان در تعلیم و تریبت و مبانی آن، تهران، انتشارات سمت، 1388 ش.
محمد طنطاوی، التفسیر الوسیط، قرن پنجم هجری قمری، بیتا.
محمد علی حاجی دهآبادی، درآمدی به نظام تربیتی اسلام، تهران، دفتر تحقیقات و تدوین متون درسی، 1377 ش.
محمد عوفی، جوامع الحکایات ولوامع الروایات، تهران، بنیاد فرهنگی ایران، بیتا.
محمد فاضل جمالی، تربیت از دیدگاه قرآن، مترجم غلامرضا سعیدی، تهران، کانون انتشارات محمدی، 1360 ش.
محمد فولادی، مقاله: «علل و عوامل پیدایش آسیبهای اجتماعی و راههای پیشگیری از آن»، ماهنامه معرفت، ش 91، 1384 ش.
محمد قطب، روش تربیتی اسلام، مترجم محمد مهدی جعفری، شیراز، انتشارات دانشگاه شیراز، 1375 ش.
محمد معین، فرهنگ فارسی، تهران، زرین، نگارستان کتاب، 1382 ش.
محمد موسوی بجنوردی، مجموعه مقالات فقهی، حقوقی، اجتماعی، تهران، پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی، 1381 ش.
محمدباقر حجتی، اسلام و تعلیم و تربیت، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1377 ش.
محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، بیروت، دارالأحیاء التراث العربی، 1403 ق.
محمدباقر هوشیار، اصول آموزش و پرورش، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1331 ش.
محمدتقی فلسفی، الحدیث (روایات تربیتی از مکتب اهلبیت)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1368 ش.
محمدرضا قائمی مقدم، عبرت و تربیت در قرآن و نهجالبلاغه، مجله حوزه و دانشگاه، ش 27، 1380 ش.
محمدعلی افخمی اردکانی، مقاله: «تبیین مبانی و اصول تربیت اجتماعی از دیدگاه نهجالبلاغه»، مجله تربیت اسلامی، ش 4، 1386 ش.
محمدعلی رضایی اصفهانی و همکاران، تفسیر قرآن مهر، قم، موسسه دارالذکر، 1383 ش.
محمود طالقانی، پرتوی از قرآن، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1362 ش.
مرتضی حاج بابایی، خلاصه مقالات پنجمین مجمع علمی جایگاه تربیت، تهران، دبیرخانه مجمع، 1377 ش.
مرتضی مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، تهران، نشر صدرا، چاپ بیست و دوم، 1372 ش.
مسعود بن عیسی ورام، مجموعه ورام، مترجم محمدرضا عطایی، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1369 ش.
مصطفی دلشاد تهرانی، تهران، انتشارات خانه اندیشه جوان، 1379 ش.
معجم مقاییس اللغه.
مفردات الفاظ القرآن.
مهدی سلطانی رنانی، شیوههای تربیتی در پرتو نهجالبلاغه، مجله کوثر، ش 75.
مهدی کنینیا، مبانی جرمشناسی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1388 ش.
مهدی محمد فولادی، علل و عوامل پیدایش آسیبهای اجتماعی و راههای پیشگیری از آن، ماهنامه معرفت، ش 91، مؤسسه آموزش و پژوهشی امام خمینی، 1384 ش.
مهرداد هرمز، جامعهشناسی سیاسی: جامعهپذیری سیاسی، تهران، پاژنگ، 1376 ش.
ناصر مکارم شیرازی، الأمثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، قم، مدرسه علی ابن ابیطالب، 1421 ق.
ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1374 ش.
نورالدین الهیثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1408 ق.
هاشم بحرانی، البرهان فی التفسیر القرآن، تهران، بنیاد بعثت، 1416 ق.
ولی الله ملکوتیفر، تربیت در نهجالبلاغه، سبزوار، امید مهر، 1388 ش.
پایاننامهها
یاسر ملکی، بررسی مبانی و اصول تربیت اجتماعی از منظر قرآن و روایات، دانشگاه آزاد مرکزی، تهران، 1384 ش.
علی عباس، موانع تربیت در قرآن و راهکارهای برخورد با آنها، ص 3 (پایاننامه ارشد جامعه المصطفی العالمیه).
نرمافزارها
جامع التفاسیر، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی نور.
جامع الأحادیث، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی نور.
فرهنگ موضوعی قرآن، مرکز فرهنگ قرآن، دفتر تبلیغات اسلامی - قم.
سایتها
انسانشناسی و فرهنگ، ناهید عبدلی، «انسانشناسی دوران کودکی»، 1389 ش.
همشهری آنلاین، فاطمه قنبری، «تأثیر تلویزیون بر کودکان»، 1390 ش.
لیست آثار انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن
الف) کتابهای منتشر شده
12-1. پرسشهای قرآنی جوانان ج 1-12، دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
34-13. تفسیر قرآن مهر 22 جلدی، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
36 - تفسیر قرآن مهر، سوره توبه، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
37 - تفسیر قرآن مهر - مهر جوان (تفسیر کامل تک جلدی)، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
38 - ترجمه آموزشی قرآن مجید، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
39 - فلسفه احکام 1، (حکمتها و اسرار علمی احکام بهداشتی اسلام)، آیت الله اهتمام.
40 - فلسفه احکام 2، (حکمتها و اسرار نماز)، آیت الله احمد اهتمام و دکتر محمد علی رضایی اصفهانی.
41 - آموزههای عاشورا، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی.
42 - پرتوی از شگفتیها و اعجازهای علمی و بلاغی قرآن، دکتر لبیب بیضون.
43 - تعامل قرآن و علوم، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی.
46-45. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن (ج 1 و 2)، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی
مستشرقان و تاریخگذاری قرآن، دکتر محمدجواد اسکندرلو
قرآن و هنر، دکتر علی نصیری
قرآن و بهداشت روان، دکتر احمد صادقیان
اعجازها و شگفتیهای علمی قرآن - محمدعلی رضاییاصفهانی و محسن ملاکاظمی
قرآن و ریاضیات، سید مرتضی علوی
پژوهشی در روایات تفسیری امام باقر و امام صادق علیهما السلام، دکتر لاله افتخاری.
قرآن و کیهانشناسی، سید عیسی مسترحمی.
پژوهشی تطبیقی در بطون قرآن، سید حیدر طباطبایی.
شگفتیهای پزشکی در قرآن، حسن رضا رضایی.
انس با قرآن (سیر مطالعاتی در دانشهای قرآن)، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی.
مدیریت علوی (حکمتها و آموزههای مدیریتی عهدنامه مالک اشتر)، حسن علی اکبری.
70-58. مجله تخصصی قرآن و علم (1-13).
86-71. مجله تخصصی قرآنپژوهی خاورشناسان (1-15).
شگفتیهای پزشکی در نهج البلاغه، حسن رضا رضایی.
تعارضات عقاید وهابیت با قرآن، ابوالمصطفی.
سیمای سورههای قرآن، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی.
سلامتی و بهداشت در صحیفه سجادیه، حسنرضا رضایی.
راهکارهای حضور قلب در نماز، ابراهیم رضایی آدریانی.
انس با قرآن، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی.
تفسیر آیات الحسین علیه السلام، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی
دانشنامه میانرشتهای قرآن و علوم (ج 1-6)، جمعی از پژوهشگران.
تفسیر آیات حج، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی.
تأملی بر حکمتها و اندرزهای روزه و رمضان، دکتر حسن علیاکبری.
97 - رهنان دیار هزار ساله، محمدحسن یاری.
ب. کتابهای در دست انتشار
فلسفه احکام (3)، خداشناسی از راه کیهانشناسی - احمد اهتمام.
قرآن و مدیریت، محسن ملاکاظمی.
3-9. قرآن و علوم تربیتی (ج 1-7)، جمعی از پژوهشگران.
ترجمه تفسیری قرآن، جمعی از پژوهشگران.
قرآن و امام حسین، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی.
سیر مطالعات قرآنی (ویژه عموم)، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی.
سیر مطالعات قرآنی (ویژه دانشجویان)، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی.
سیر مطالعات قرآنی (ویژه فرهیختگان)، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی.
پرسمان قرآنی ولایت (جلد 1-5)، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی.
قرآن و فرهنگ، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی.
مراکز پخش آثار انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن
الف. خرید حضوری
به مراکز پخش که در ذیل به آنها اشاره میشود:
آذربایجان شرقی، تبریز، خیابان امام خمینی، نرسیده به میدان ساعت، روبهروی خیابان تربیت، کتابفروشی شهید شفیعزاده، 55634670-0411
آذربایجان شرقی، تبریز، شهرستان مرند، خیابان پروین اعتصامی، روبهروی بانک صادرات، کتابفروشی اهلبیت، پ 34، 2257447-0491
آذربایجان غربی، ارومیه، جاده سلماس، پشت کارخانه ماکارونی چیچست، کوچه نانوایی، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام صادق، 09143887669
اردبیل، ما بین عالیقاپو و باغیشه، روبروی دبیرستان بهار، نمایشگاه دائمی ولایت، 2253800-0451
اصفهان، چهارباغ پایین، روبروی اداره کل تربیت بدنی، جنب بانک صادرات، کتابسرای حکمت اصفهان، 2240608-0311
اصفهان، خ شهرداری، اول خ ابوذر، روبروی بازار حمام قدیم، کتابفروشی اندیشه اصفهان، 7390140-0311
اصفهان، شهرضا، خ شهید بهشتی، مجتمع علیابن ابیطالب، کتاب شهر ایران، 2239693-0321
اصفهان، کاشان، میدان امام خمینی، ابتدای خ ابوذر 2، جنب بیمه البرز مرکزی، انتشارات قانونمدار، پ 32-4471014-0361
اصفهان، نجفآباد، خ منتظری شمالی، جنب حوزه امام المنتظر، فروشگاه انتشارات انصار الامام المنتظر، 2512600-0331
افغانستان، کابل، پل سرخ، قلعه وزیر، مدرسه رسالت، 0093777556557-0093799556557
ایلام، خ فردوسی، بالاتر از تعاونی 15، مؤسسه فرهنگی غدیرخم، 3332888-0841
پخش مرکزی: قم، خ سمیه، خ شهید رجایی، ک 4، پ 77-37734094-025
تهران، خ انقلاب، مقابل درب اصلی دانشگاه تهران، فروشگاه آستان قدس رضوی (بهنشر)، 66401543-021
خراسان جنوبی، بیرجند، میدان شهداء، نبش حکیم نزاری 1، نمایشگاه دائمی کتاب، 2224495-0561
خراسان رضوی، مشهد، سه راه ادبیات، نرسیده به جهاد دانشگاهی، چهار راه دکترا، بازار کتاب ناشران گلستان، ورودی ش 2، کتابفروشی دیانت، 8444563-0511
خراسان رضوی، مشهد، میدان بیمارستان امام رضا، ابتدای خ رازی، انتشارات آستان قدس رضوی (بهنشر)، 37-8511136-0511
خوزستان، آبادان، ایستگاه ذوالفقاری، 40 متری، روبهروی جایگاه گاز، مؤسسه قرآنی بصیرت، 4456060 و 4451450-0631
فارس، شیراز، میدان دانشجو، جنب خوابگاه قدس، کتابسرای قائم، 6294111-0711
قزوین، خ فلسطین، چهارراه عمران، فروشگاه کتاب شهر ایران، 3357534-0281
قم، بلوار سمیه، میدان معلم، خ شهیدین، انتشارات نسیم حیات، 37749750-025
قم، خ 19 دی، میدان جهاد، کتابفروشی مجتمع آموزشی عالی امام خمینی (ره)، 37110599-025
قم، خ حجتیه، روبروی درب مدرسه حجتیه، جنب بنیاد نهجالبلاغه، 37730517-025
قم، میدان دورشهر (جانبازان)، خ شهید فاطمی، نبش ک 3، انتشارات زمزم هدایت، 37730735-025
لرستان، خرمآباد، خ آیت الله کمالوند، جنب سینما استقلال، فروشگاه کتاب شهر ایران، 2232780-0661
مازندران، بابل، جنب مسجد جامع، سازمان تبلیغات اسلامی، مرکز فرهنگی شهید، حاج بصیر، 2298155-0111
مرکزی، اراک، خ پاسداران، بعد از چهارسو، روبروی کامپیوتر مرکزی، کتابفروشی سادات، 09188611592
همدان، خ شهدا، کوچه آخوند، کتابفروشی منتظران نور، 2517405-0811
یزد، خ امام خمینی، کتابفروشی نیکوروش، 6264699-0351
قم، پاساژ قدس، پلاک 64، انتشارات گوهر ماندگار، 37834920-025، 09127494897
خراسان رضوی، مشهد، فروشگاه اینترنتی پویای کتب اساتید ایران (فاپکا)، میدان 17 شهریور، خیابان 35 متری دانش شرقی، پلاک 47، 33415490-051، 09151221159
ب. خرید غیرحضوری
از طریق فاکس: 37734094-025
خرید اینترنتی: www.quransc.com
مسئول پخش (آقای اویسی): 09127475838