ghaemiyeh.com
سرشناسه : روحانی اصفهانی، سیدهاشم، ۱۳۴۸ -
عنوان و نام پدیدآور : تجوید قرآن و اختلاف قراءات در نظم شاطبیه/ سیدهاشم روحانیاصفهانی.
مشخصات نشر : تهران : سازمان اوقاف و امور خیریه، انتشارات اسوه ، ۱۳۹۶.
مشخصات ظاهری : ۳۴۹ ص.
شابک : ۲۰۰۰۰۰ ریال: 978-964-542-481-5
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : قرآن-- تجوید
موضوع : Qur'an -- Recitation
موضوع : قرآن -- قرائت -- اختلاف
موضوع : Qur'an -- Readings --*Differences
موضوع : قرآن -- قرائت -- روششناسی
موضوع : Qur'an -- Readings -- Methodology
شناسه افزوده : سازمان اوقاف و امور خیریه. انتشارات اسوه
رده بندی کنگره : BP۷۵/ر۹ت۳ ۱۳۹۶
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۵۱
شماره کتابشناسی ملی : ۴۶۴۶۶۴۸
فهرست مطالب............................. 5
مقدمه.................................. 11
تجوید قرآن
سورهی مبارکهی حمد..................... 16
صفت اطباق و انفتاح................... 17
صفت شدّت و رخوت....................... 19
صفت إستعلاء و إستفال.................. 21
صفت همس و جهر........................ 23
صفت إذلاق و إصمات..................... 25
مخارج برخی از حروف................... 26
صفت قلقله............................ 27
احکام الحروف......................... 29
ادغام و انواع آن..................... 41
احکام راء............................ 44
احکام لام اسم جلاله.................... 47
همزه وصل و علامت آن در ابتداء تلاوت..... 50
تسهیل همزه........................... 51
مد و انواع آن........................ 52
وقف و ابتداء......................... 57
سَکْتْ................................... 60
علائم وقف............................. 64
سجدههای واجب قرآن.................... 65
تعدادی از احکام این آیات............. 66
اختلاف قراءات در نظم شاطبیه
1 - باب مقدمه شاطبیه و توضیح رمزهای آن 69
2 - باب استعاذة........................ 90
3 - باب بسمله.......................... 91
4 - سورة الفاتحة الکتاب............... 94
5 - باب ادغام کبیر..................... 96
6 - باب إدغام متقاربین در یک یا دو کلمه 99
7 - باب هاء ضمیر (هاء کنایه)......... 105
8 - باب مد و قصر...................... 108
9 - باب دو همزه در یک کلمه........... 111
10 - باب حالتهای دو همزه پی در پی در دو کلمه 114
11 - باب حالتهای یک همزه به تنهایی... 117
12 - باب انتقال حرکت همزه به حرف ساکن قبل از آن 120
13 - باب چگونگی وقف بر همزه، توسط حمزه و هشام 122
14 - باب اظهار و ادغام................ 127
15 - باب احکام حرف ذال در لفظ إذ..... 128
16 - باب احکام دال ساکن در لفظ قَدْ.... 128
17 - باب احکام تاء تأنیث.............. 129
18 - باب احکام لام ساکن در الفاظ هَلْ و بَلْ 130
19 - باب اتفاق نظر قرّاء در ادغام إِذ - قَدْ - تاء تأنیث - هَلْ - بَلْ........................................ 131
20 - باب ادغام متقاربین............... 132
21 - باب احکام نون ساکن و تنوین...... 134
22 - باب فتحه و امالة آن.............. 135
23 - باب نظر کسایی در نحوة إماله هاء تأنیث و حرف قبل از آن در حالت وقف..................................... 144
24 - باب بیان نظرات مختلف در مورد حرف راء 145
25 - باب احکام حرف لام................. 148
26 - باب انواع وقف در پایان جملات..... 149
27 - باب انواع وقف بر رسم الخط قرآن.. 152
28 - باب بیان اختلاف دربارة یاء اضافه. 155
29 - باب احکام یاء اضافی در رسم الخط قرآن 164
30 - باب فرش الحروف - سورة بقره...... 169
31 - باب اختلاف قراءات در سورة آل عمران 191
32 - باب اختلاف قرائت در سوره نساء.... 201
33 - باب اختلاف قراءات در سورة مائده:. 208
34 - باب اختلاف قراءات در سورة انعام.. 213
35 - باب اختلاف قراءات در سوره أعراف.. 225
36 - باب اختلاف قراءات در سوره أنفال.. 234
37- باب اختلاف قراءات در سورة توبه.... 237
38 - باب اختلاف قراءات در سورة یونس... 240
39 - باب اختلاف قراءات در سورة هود(علیه السّلام)... 244
40 - باب اختلاف قراءات در سورة یوسف(علیه السّلام).. 248
41 - باب اختلاف قراءات در سوره رعد.... 252
42 - باب اختلاف قراءات در سورة ابراهیم(علیه السّلام) 255
43 - باب اختلاف قراءات در سورة حجر.... 256
44 - باب اختلاف قراءات در سوره نحل.... 258
45 - باب اختلاف قراءات در سوره إسراء.. 260
46 - باب اختلاف قراءات در سورة کهف.... 263
47 - باب اختلاف قراءات در سوره مریم (علیهاالسّلام). 270
48 - باب اختلاف قراءات در سورة طه صلّی الله علیه و آله وسلّم 273
49 - باب اختلاف قراءات در سوره أنبیاء(علیهم السّلام) 277
50 - باب اختلاف قراءات در سورة حج..... 278
51 - باب اختلاف قراءات در سوره مؤمنون. 281
52 - باب اختلاف قراءات در سورة نور.... 283
53 - باب اختلاف قراءات در سوره فرقان.. 285
54 - باب اختلاف قراءات در سوره شعراء.. 286
55 - باب اختلاف قراءات در سوره نمل.... 288
56 - باب اختلاف قراءات در سوره قصص.... 291
57 - باب اختلاف قراءات در سورة عنکبوت. 293
58 - باب اختلاف قراءات در سورههای روم تا سبأ 295
59 - باب اختلاف قراءات در سورههای سبأ و فاطر 300
60 - باب اختلاف قراءات در سوره یس..... 303
61 - باب اختلاف قراءات در سوره صافات.. 305
62 - باب اختلاف قراءات در سورة صاد.... 307
63 - باب اختلاف قراءات در سورة زمر.... 308
64 - باب اختلاف قراءات در سوره غافر... 310
65 - باب اختلاف قراءات در سوره فصلت... 311
66 - باب اختلاف قراءات در سورههای شوری - زخرف - دخان 312
67 - باب اختلاف قراءات در سورههای جاثیه و احقاف 316
68 - باب اختلاف قراءات در سورههای محمد| تا قمر 317
69 - باب اختلاف قراءات در سوره الرحمن. 321
70 - باب اختلاف قراءات در سورههای واقعه و حدید 323
71 - باب اختلاف قراءات در سورههای مجادله تا «ن» 324
72 - باب اختلاف قراءات در سورههای «ن» تا «قیامت» 328
73 - باب اختلاف قراءات در سورههای قیامت تا نبأ 332
74 - باب اختلاف قراءات در سورههای نبأ تا علق 334
75 - باب اختلاف قراءات در سورههای علق تا آخر قرآن 339
76 - باب تکبیر........................ 340
77 - باب مخارج و صفات حروف............ 343
78 - باب اختتامیه شاطبیه.............. 347
چون قاریان مبتدی معمولاً باشنیدن تلاوت قرآن توسط قراء بزرگ و بدون توجه به احکام و صفات حروف، فقط به صورت تقلیدی شروع به تلاوت میکنند و کتاب جامع و بیعیب و نقص و خالی از اشکال در علم تجوید کمتر در دسترس عموم علاقهمندان قرار دارد، و از طرفی دیگر به نظر میرسد در حق صفات اصلی حروف در کتب تجویدی حاضر کملطفی شده است، تا جایی که برخی، بعضی از صفات اصلی (مانند اذلاق و اصمات) را نیاز به توضیح ندانسته و حتی از ذکر نام آن نیز صرف نظر کردهاند، و یا صفات دیگر را به صورت ناقص و بدون توجه به کتب مهم تجویدی قدیم، با ابداع خود و به عنوان تحولی در جهت پیشرفت علم تجوید و تحت تاثیر علم آواشناسی جدید مطالبی را خلاف واقع در کتب تجویدی خود آوردهاند و در سطح گستردهای تدریس میشود. غافل از آنکه علم تجوید در خدمت قرآن بوده و هست، نه اینکه تلاوت قرآن طبق اصول آواشناسی فعلی صورت گیرد.
لذا به دلیل احساس نیاز، به صورت مختصر ولی مستند و مستدل و حتی الامکان با زبان ساده، به طوری که با حداقل توضیحات و البته کاربردی، بیان صفات اصلی به صورت کامل، با توجه به بضاعت مزجات خود، به رشته تحریر درآوردم.
در این کتاب اضافه بر تجربه حدود سی سال تدریس، سعی شد از کتابهای مرجع تجویدی استفاده شود. و بنا بر نظر مراجع تقلید و علمای بزرگ شیعه مبنی بر اجازه تلاوت قرآن به روش هر کدام از قراء سبعه، و همانگونه که شاعر شیرین سخن فارسی، حافظ شیرازی به آن اشاره نموده است:
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
قرآن زبر بخوانی در چارده روایت
لذا نظم شاطبیه در اختلاف قراءات (هفت قاری مهم صدر اسلام و چهارده نفر از راویان آنها) رمزگشایی و ترجمه شد.
برای انجام این مهم به کتابهای مهمی همچون: المهم فی علم التجوید (علی روایة حفص عن عاصم بن ابی النجود من طریق الشاطبیة) نوشته دکتر عبدالرحمن بن سعد عیتانی و کتاب گرانقدر النشر فی قراءات العشر نوشته حافظ ابی الخیر محمد بن محمد دمشقی معروف به ابن جذری و کتاب الوافی فی شرح الشاطبیة، تالیف شیخ عبدالفتاح القاضی و کتاب التسهیل لقراءات التنزیل من الشاطبیه والدره، تالیف محمد فهد خاروف مراجعه و استفاده فراوان شد.
امید آنکه مورد عنایت ساحت مقدس قرآن ناطق حضرت بقیت الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار گیرد.
من الله التوفیق
سید هاشم روحانی اصفهانی
بسم الله الرحمن الرحیم
برای تلاوت قرآن کریم و اداء کردن صحیح حروف آن، لازم است اعضای خانوادهی 28 نفرهی زبان عربی را بشناسیم؛ مثلا اگر بخواهیم شخصی را با یک خانوادهی 5 نفره آشنا کنیم علاوه بر نام هر کدام، جنسیت، سن، میزان تحصیلات، نسبت آنها با یکدیگر و توضیح صفات قوت و ضعف هرکدام، میتواند شکل شخصیت هر یک را مجسم کند. مثلا اینکه حسن فرزند خانواده دارای 21 سال سن، بلند قد، خوش اخلاق، متدین و دارای سیمایی جذاب و در دانشگاه مشغول تحصیل میباشد؛ حسن را جوانی دوست داشتنی معرفی میکند.
با توضیح این مطلب که هدف، بیان تجوید قرآن به شکلی ساده و قابل استفادهی عموم میباشد، در ابتدا اضافه بر تلفظ صحیح حروف، 5 صفت اصلی آن بیان میشود. مانند: ادامهی جریان هوا از دهان پس از اتمام تلفظ حرف بیانگر صفت «همس» و ضد آن «جهر» است.
یک لحظه تلفظ شدن حرف و یا قابلیت کشیدن صدای حرف بیانگر صفت «شدت» و ضد آن «رخوت» است.
تمایل سطح زبان به بالا در حین تلفظ حرف و یا میل زبان به پایین بیانگر صفت «استعلا» و ضد آن «استفال» است.
شکل حالت زبان در حین تلفظ حرف بیانگر دو صفت «اطباق» و «انفتاح» است.
و بالاخره اینکه حروف از کدام ناحیهی دستگاه صوتی تلفظ میشود بیانگر دو صفت «اذلاق» و «اصمات» است.
إِذْ واجِبٌ عَلَیْهِمُ مُحَتَّمُ
قَبْلَ الشُّرُوعِ أَوَّلاً أَنْ یَعْلَمُوا
مَخَارِجَ الْحُرُوفِ و الصِّفَاتِ
لِیَلْفِظُوا بِأَفْصَحِ اللُّغَاتِ
در ادامه هر کدام از صفات ذکر شده را به تفصیل مورد بررسی قرار میدهم.
{بِسۡمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِیمِ ١ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِینَ ٢ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِیمِ ٣ مَٰلِکِ یَوۡمِ ٱلدِّینِ ٤ إِیَّاکَ نَعۡبُدُ وَإِیَّاکَ نَسۡتَعِینُ ٥ ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِیمَ ٦ صِرَٰطَ ٱلَّذِینَ أَنۡعَمۡتَ عَلَیۡهِمۡ غَیۡرِ ٱلۡمَغۡضُوبِ عَلَیۡهِمۡ وَلَا ٱلضَّآلِّینَ ٧}
از نکات مهم در سورهی مبارکهی حمد، تلاوت آیات سوم و چهارم میباشد:
{ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِیمِ ٣ مَٰلِکِ یَوۡمِ ٱلدِّینِ ٤}
گاهی در اثرتند خواندن، میم کلمهی {ٱلرَّحِیمِ} در میم کلمهی مالک ادغام میشود که در این حالت چند اشکال بوجود میآید:
اشکال اول: حرف میم مکسور کلمهی {ٱلرَّحِیمِ} تبدیل به میم ساکن میشود که در حالت وصل مجاز به اینکار نیستیم.
اشکال دوم: نتیجهی ادغام دو میم، میم مشددی خواهد بود، که آن نیز بدون تشدید خوانده میشود.
اشکال سوم: میم مشدد یکی از موارد سیرغنوی است که در اینجا بدون مد خوانده میشود.
اشکال چهارم: رسیدن یاء مدی کلمهی {ٱلرَّحِیمِ} به تشدید، ایجاد مد میکند که یاء نیز بدون مد خوانده میشود.
برای پیشگیری از این اشکالات به دو طریق، میتوان این دو آیه را تلاوت نمود.
روش اول: به وصل؛ اینگونه که بخوانیم: {ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِیمِ ٣ مَٰلِکِ یَوۡمِ ٱلدِّینِ ٤}.
روش دوم: که پس از اتمام آیهی سوم {ٱلرَّحِیمِ} وقف کنیم که البته لازمهی وقف، سکوت و تجدید نفس میباشد و سپس آیهی بعد را شروع کنیم.
حدیثی از رسول اکرم(صلّی الله علیه و آله ) در ذیل آیه {صِرَٰطَ ٱلَّذِینَ
أَنۡعَمۡتَ عَلَیۡهِمۡ}:
حضرت ختمی مرتبت(صلّی الله علیه و آله ) فرمودند: «الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ»، شیعیان امیر المؤمنین علی(علیه السّلام)اند که خداوند متعال ولایت علی ابن أبی طالب(علیه السّلام) را به آنان عنایت فرموده و بر آنها خشمگین و غضبناک نمیشود و ایشان هیچگاه گمراه نخواهند شد.(1)
یکی از این صفات اصلی، صفت «إطباق» میباشد. در اصطلاح تجویدی این صفت را اینگونه بیان نمودهاند:
«الإطباق هو إطباق اللسان علی الحنک الأعلی عند النطق بحروفه».
و در بیانی دیگر آمده: «لزقت بجنبه و کانت لا تنبسط» که مفهوم کلمهی طبق میباشد. اگر بخواهیم این عبارات را در جملهای به سادگی بیان کنیم باید بگوییم:
این صفت بر جمع شدن و چسبیدن سطح زبان با سقف دهان در هنگام تلفظ حرف دلالت میکند.
این صفت شامل چهار حرف؛ صاد، ضاد، طاء و ظاء میشود.
پس بر خلاف حرف سین، در تلفظ حرف صاد، زبان جمع شده و سطح زبان با سقف دهان تماس پیدا میکند، مانند: «أَصْ» در کلمهی أَصْدَقُ و یا در کلمهی عَصَیْتُمْ، و حرف ضاد در حالی تلفظ میگردد که نیمی از کنارههای زبان با دندانهای أضراس علیا در تماس میباشد. دندانهای أضراس شامل ضواحک، طواحن و نواجذ میشود.
توضیح آنکه؛
ضواحک دندانهای آسیاب کوچک
طواحن دندانهای آسیاب بزرگ
و نواجذ نیز به دندانهای عقل گویند.
1) معانی الأخبار: ص36؛ باب معنی الصراط حدیث 7.
یعنی در حقیقت نیمی از دندانهای فک بالا در دو سمت دهان را شامل میشود.
مانند: «أضْ» یا کلمه {فَضَّلۡنَا} و یا کلمهی {ذُو فَضۡلٍ}.
تفاوت تلفظ حرف طاء با حرف تاء در این است که در حرف طاء زبان جمع شده و سطح زبان با سقف دهان تماس پیدا میکند ولی در حرف تاء چنین اتفاقی نمیافتد.
مانند: «أَطْ» و یا کلمهی {أَحَٰطَتۡ} و یا کلمهی {سُلۡطَٰنٗاۖ}.
در تلفظ حرف ظاء نیز اضافه بر تماس نوک زبان با دندانهای جلو در فک بالا، زبان جمع شده و سطح زبان با سقف دهان مماس میشود.
مانند: «أَظْ» و یا کلمهی {أَوَعَظۡتَ} و یا کلمهی {ٱلظَّٰلِمِینَ}.
در تلاوت آیات 151 و 152 سورهی مبارکهی آل عمران به این کلمات توجه کنید: {سُلۡطَٰنٗا - ٱلظَّٰلِمِینَ - صَدَقَکُمُ - عَصَیۡتُم - صَرَفَکُمۡ} و عبارت: {وَٱللَّهُ ذُو فَضۡلٍ عَلَی ٱلۡمُؤۡمِنِینَ}.
با بیان و توصیف صفت إطباق، میتوان مفهوم صفت ضد آن که صفت إنفتاح باشد را تصور کرد.
إنفتاح (به معنای باز شدن) و در علم تجوید عبارت است از باز شدن فضای درون دهان بدلیل فاصله گرفتن سطح زبان از کام بالا در حین تلفظ 24 حرف ما بقی.
این توضیح در کتب تجوید چنین آمده است:
ألإنفتاح هو ابتعاد اللسان و تجافیه عن الحنک الأعلی.
حدیثی گهربار از امام صادق(علیه السّلام): خداوند عزیز و جبار کتاب خود را بر شما نازل فرمود درحالیکه راست میگوید و خوبی شما را میخواهد. در آن اخبار شماست و اخبار
گذشتگان و آیندگان شما. از اخبار آسمان و زمین مطلعتان میکند، و اگر کسی چنین اطلاعاتی به شما میداد بسیار تعجب میکردید.(1)
1) اصول کافی، ج2، ص599، کتاب فضل القرآن، ح3.
در ادامهی صفات و مخارج حروف، صفت شدت، یکی از 5 صفت اصلی حروف و ضد آن یعنی صفت رخوت را توضیح خواهیم داد. در اصطلاح تجویدی، صفت شدت را چنین توصیف نمودهاند:
«الشدة إمتناع الصوت أن یجری فی الحروف»
این صفت بیانگر حبس صوت قبل از تلفظ حرف و یکباره رها کردن آن در هنگام تلفظ حروف شدت است بصورتی که این حروف حتی در حالت سکون یک لحظه تلفظ میگردند و قابل مد دادن نیستند. صفت شدت همانند صدای طبل است که یک لحظه ایجاد و شنیده میشود و قابل کشیدن نیست. حروف آن عبارتاند از: «ق، ط، ب، ج، د، أ، ک، ت».
به لحظهای بودن تلفظ حروف شدیده و یک لحظه شنیده شدن این حروف در این کلمات دقت بفرمایید: حرف قاف در {لَا تَقۡصُصۡ} - حرف طاء در {لِّیَطۡمَئِنَّ} - حرف باء در {فَسَتُبۡصِرُ وَیُبۡصِرُونَ} - حرف جیم در {وَجۡهِهِۦ} - حرف دال در {أَمۡدَدۡنَٰهُم} - حرف همزه در {یَأۡکُلُ} - حرف کاف در {أَکۡرَمَکُمۡ} - حرف تاء در {أَتۡقَیٰکُمۡۚ}.
بر خلاف صفت شدت، حالت متضاد آن یعنی صفت رخوت در اصطلاح تجویدی عبارت است از: جریان داشتن صوت در حین تلفظ حرف، بصورتی که این حروف بخصوص در حالت سکون قابل مد دادن هستند این صفت مانند صدای شیپور یا بوق خودرو میباشد که میتوان آن را به صورت ممتد نواخت.
تفاوت دو صفت شدت و رخوت در دو حرف ساکن
سین و باء در کلمهی {فَٱسۡتَجَبۡنَا} بوضوح مشهود است.
و یا دو حرف غین و قاف در کلمهی {فَأَغۡرَقۡنَٰهُمۡ}.
توضیح بیشتر آنکه میتوان گفت: تفاوت حرف غین و قاف در دو صفت رخوت و شدت این دو حرف میباشد بهطوریکه اگر حرف قاف را بتوانیم بصورت ممتد تلفظ کنیم این حرف تبدیل به غین میشود.
و از طرفی اگر در نماز غین ساکن کلمه {مَغۡضُوبِ} را یک لحظه تلفظ کنیم یقیناً حرف غین، قاف تلفظ شده است.
برای روشن شدن بیشتر موضوع، به آیات 73 تا 77 سورهی مبارکهی انبیاء توجه بفرمائید. با این توضیح که با توجه بیشتر بخصوص بر حروف ساکن، تفاوت دو صفت شدت و رخوت را بهتر متوجه میشویم.
مانند: هاء در کلمهی {یَهۡدُونَ} - واو و یاء در کلمهی {أَوۡحَیۡنَآ} - تاء در کلمهی {کَانَتۡ} - دال در کلمهی {أَدۡخَلۡنَٰهُ} - جیم در کلمهی {أَجۡمَعِینَ}.
در ذیل این آیهی کریمه، حدیثی داریم از قول امام صادق(علیه السّلام) که فرمودند: «إن الأئمة فی کتاب الله عزوجل إمامان، قال الله تبارک و تعالی "وجعلناهم ائمة یهدون بأمرنا" لا بأمر الناس یقدمون أمر الله قبل أمرهم، و حکم الله قبل حکمهم...».(1)
بنابراین نحوهی هدایت هر کدام از ائمه بستگی به امر خداوند دارد، صلح امام حسن مجتبی(علیه السّلام) باشد یا قیام حضرت سیدالشهداء علیه آلاف التحیة و الثناء.
در ادامهی آیه خداوند فرموده: امامان انجام اعمال خیر را طبق دستور الهی انجام میدهند، همینطور اقامهی نماز وایتاء ذکات را.
و در نهایت خداوند متعال اعمال امامان را امضاء فرموده با عبارت {وَکَانُواْ لَنَا عَٰبِدِینَ}.
پس همانگونه که وجود مقدس خاتم الأنبیاء(صلّی الله علیه و آله ) «لَاَ یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَی إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَی»، امامان(علیهم السّلام) نیز گفتار و اعمالشان طبق دستور و وحی الهی است و این یکی از آیاتی است که عصمت ائمه را اثبات میکند.
1) اصول کافی، ج1، ص216، کتاب الحجة باب إن الأئمة فی کتاب الله امامان - امام یدعوا إلی الله و امام یدعوا إلی النار، ح2.
در مبحث «صفات الحروف» سومین صفت از صفات اصلی حروف، صفتی است به نام إستعلاء. در اصطلاح تجویدی آنرا چنین بیان نمودهاند:
«هو إرتفاع أقصی اللسان إلی حنک الأعلی عند النطق بحروف المستعلی».
در تلفظ هفت حرف (صاد، ضاد، طاء، ظاء، غین، قاف و خاء) قسمتی از سطح زبان به سمت بالا حرکت میکند. این تمایل زبان به سمت بالا را در علم تجوید اصطلاحاً إستعلاء گویند. بخصوص زمانیکه حروف مستعلیه با الف مدی بیایند، این صفت بوضوح قابل تشخیص است. به حالت زبان در تلفظ حروف مستعلیه در تلفظ این کلمات توجه بفرمائید:
{ٱلصَّٰدِقِینَ - وَلَا ٱلضَّآلِّینَ - طَّٰغُوتُ - ظَالِمٞ لِّنَفۡسِهِۦ - فَمَنِ ٱبۡتَغَیٰ - قَالَ - خَٰلِدِینَ}.
در مقایسهی تلفظ دو حرف خاء و جیم در دو کلمهی خَالِدُوَنْ و تُجَادِلُوا متوجه میشویم، درحالیکه هر دو با الف مد آمدهاند ولی در تلفظ حرف خاء زبان به طرف بالا میل پیدا میکند و این در حالی است که در تلفظ حرف جیم چنین اتفاقی نمیافتد.
لازم به ذکر است دو حرف لام وراء نیز در مواردی خاص با صفت استعلا تلفظ میشوند که در این حالت از اصطلاح تغلیظ و تفخیم استفاده میشود. البته در آینده به آن نیز خواهیم پرداخت.
قوت صفت إستعلاء به حدی است که در حالت سکون چون با حرف ما قبل خود یکجا تلفظ میشود، صفت استعلای آن به حرف ما قبل خود نیز، اثر میکند.
مانند: حرف میم مفتوحه در کلمهی {مَّصۡفُوفَةٖۖ} که تحت تأثیر صفت استعلای حرف صاد، آنهم با صفت استعلا تلفظ میشود. در حالیکه حرف میم مفتوحهی کلمهی {مَبۡثُوثَةٌ} چنین نیست. و با مقایسهی تلفظ حرف فاء مفتوحه در کلمهی «فَضْلٌ» با همان حرف در کلمهی «فَافْعَلوُا» به تفاوت تلفظ دو حرف فاء مفتوحه پی میبریم.
البته قوت صفت استعلا در حالات مختلف یک حرف متفاوت است. مراتب تفخیم حروف استعلا عبارتاند از:
حرف مستعلیه با الف مد مانند: قَالَ.
حرف مستعلیهی مفتوح مانند: قَدْ.
حرف مستعلیهی مضموم مانند: قُولُوا.
حرف مستعلیهی ساکن مانند: الْحَقْنَا.
حرف مستعلیهی مکسور مانند: یَوْمَ القِیَامَةِ - شَقِیٌّ.
صفت متضاد صفت استعلا، صفت استفال نام دارد که شامل 21 حرف ما بقی است و دلالت بر این مطلب دارد که زبان در حین تلفظ حروف مستفله، به سمت پایین تمایل دارد. با این توضیح میتوان گفت: برای اینکه حرف صاد را تلفظ کنیم؛ کافیست به حرف سین، صفت استعلا دهیم تا تبدیل به صاد شود.
برای بیشتر روشن شدن مطلب به آیات 61 تا 65 سورهی مبارکهی نساء توجه کنید.
در آیه 65 خداوند متعال میفرماید: اگر منافقین و عصیانکاران نزد خدا از گناهان خود استغفار مینمودند و علاوهی بر آن، رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) نیز برای آنان استغفار مینمود، خداوند متعال آنها را میآمرزید و هم از معاصی آنها در میگذشت و هم مشمول رحمت او میشدند.
در ذیل این آیه در کتاب مناقب جلد سوم صفحهی 168 روایت شده که در زمان رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) شخصی مرتکب گناهی شد، او بهخاطر ارتکاب گناه مدتی خود را از دید مردم مخفی نگاه میداشت تا اینکه روزی در محلی خلوت دو سبط رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) را دید، او آن دو کودک را بر شانههای خود سوار نمود و با این حال به خدمت حضرت شتافت و عرض کرد: ای رسول خدا من پناه به خدا بردم و این دو نور چشم شما را واسطه کردم تا خدا از گناه من درگذرد! حضرت نیز به امام حسن و امام حسین(علیهماالسّلام) فرمودند: من شما دو نفر را شفیع او میکنم تا خدا او را عفو کند.
در اینجا بود که این آیه توسط جبرئیل بر وجود مقدس خاتم الأنبیاء(صلّی الله علیه و آله ) نازل گردید.
در ادامهی مبحث صفات الحروف، به صفت «همس» و صفت متضاد آن، صفت «جهر» خواهیم پرداخت. چهارمین صفت، از صفات متضاد، همس نام دارد، در لغت به معنای پنهان داشتن است ولی در اصطلاح تجویدی چنین آمده:
«هو جریان النفس عند النطق بالحرف، لضعف الإعتماد علی مخرجه».
صفت همس در علم تجوید دلالت بر این مطلب دارد که؛ پس از اتمام تلفظ برخی از حروف الفبا، جریان هوا همچنان از دهان ادامه دارد.
ارتباط معنای لغوی همس با اصطلاح تجویدی آنرا شاید بتوان اینگونه توضیح داد که: حروف مهموسه مانند بادکنک سوراخی میباشندکه قادر به باد کردن آن نیستیم لذا مانند این است که از دید اشخاصی که کمی دور باشند پنهان میماند.
حروف آن عبارتند از (همزه، تاء، ثاء، حاء، خاء، سین، شین، صاد، فاء، کاف، هاء).
جمع شده در عبارت:
«أفحثه شخص سکت».
برای روشن شدن مطلب میتوانیم کف دست خود را جلوی دهان بگیریم و با تلفظ حروف مهموسه در حالت سکون، ادامهی جریان هوا را در کف دست خود احساس کنیم.
مانند؛ حرف تاء در کلمهی «قَالَتْ» در حالیکه حرف دال در کلمهی «أَدْخِلْنِی» چنین خصوصیتی ندارد.
به عبارت دیگر، اگر صفت همس را از حرف تاء بگیریم، تاء تبدیل به دال میشود.
در حروف متجانس «دال، تاء و طاء» فقط حرف تاء صفت همس را دارا میباشد.
با این توضیح، حرف طاء در کلمهی «تُحِطْ» همس ندارد حال اگر طاء کلمهی «تُحِطْ» را با صفت همس تلفظ کنیم؛ طاء تبدیل به تاء میگردد: (تُحِتْ). نکته مهم در صفت همس بیان این مطلب است که علیرغم نظر برخی که حرف همزه را مهموسه نمیدانند، همزه یقینا دارای صفت همس میباشد به دلایلی که از آن جمله:
دلیل اول: ادامهی جریان هوا را پس از اتمام تلفظ همزه نیز میتوان احساس کرد.
سُوءٍ (در حالت وقف) - جِئْتُکَ - یَشَاءُ (در حالت وقف).
دلیل دوم: در مبحث صفت قلقله خواهیم خواند که این صفت در اثر جمع شدن دو صفت «شدت و جهر» به وجود میآید.
فلذا پنج حرف از حروف شدت یعنی فقط «قطب جد» در حالت سکون قلقله پیدا میکند. حال همزه درحالیکه صفت شدت آن قابل تشکیک نیست در مجهوره بودن آن باید شک کرد.
دلیل سوم: مهموسه بودن حرف همزه، ابداع ما نیست بلکه علمای مهمی به آن اذعان داشتهاند از آن جمله طبق آنچه ابنجذری دمشقی در کتاب النشر از قول سیبویه آورده (کتاب النشر فی القراءات العشر جلد اول صفحهی 203 محمد بن محمد دمشقی معروف به ابنجذری):
«و ذکر سیبویه معها (یعنی الهمزه) التاء مع أنها المهموسة و ذکر لها نفخا».
و در ادامه ابنجذری در تعریف و تمجید از او میگوید:
«و هو قوی فی الإختبار».
با توجه به صفت همس و ضد آن صفت جهر به آیات شانزدهم تا نوزدهم سورهی مبارکهی نمل توجه کنید.
قسمتی از مفاهیم این آیات:
در آیهی 16 حضرت سلیمان(علیه السّلام) میفرماید:
خداوند سخن گفتن با پرندگان را به ما آموخت و از هر چیزی علمی به ما عنایت فرمود و در آیات بعد حضرت سلیمان(علیه السّلام) سخن گفتن ملکهی مورچهها را میشنود
و میفهمد و عکسالعمل نشان میدهد که خداوند فرموده:
{فَتَبَسَّمَ ضَاحِکٗا مِّن قَوۡلِهَا}.
در ذیل آیه روایتی از قول امام صادق(علیه السّلام) داریم که فرمودند: خداوند سخن گفتن با پرندگان و مقداری از هر دانشی را به سلیمان ابنداوود آموخت ولی خداوند اضافه بر سخن گفتن با پرندگان، تمام علوم را به ما آموخت (و برای سخن خود قسم یاد میکنند).(1)
و با توجه به آیهی 12 سورهی یس: {وَکُلَّ شَیۡءٍ
أَحۡصَیۡنَٰهُ فِیٓ إِمَامٖ مُّبِینٖ}، میتوانیم چنین عقیده داشته باشیم که مورچهای که در حیاط منزل هر کدام از ما حرکت میکند، اضافه بر شنیدن سخن او و فهمیدن آن، امام معصوم(علیه السّلام) تفکرات او، و تصمیم او، و مقصود او، و روحیات و اعمال او را نیز میداند.
کلمه إذلاق به معنی تیزی و تندی است و در اصطلاح تجویدی عبارتست از:
«خفة الحرف و سرعة النطق به؛ لخروجه من ذلق اللسان أو من طرفه أو من إحدی الشفتین».
حروف مذلقه حروفیند که از محل لبه ابتدای دستگاه صوتی که شامل لبها و نوک زبان میشود تلفظ میگردند. و مانند این است که این حروف بدون صرف نیروی اضافی پس از تلفظ به بیرون دستگاه صوتی پرتاب میشوند.
این صفت شامل شش حرف (ب - ر - ل - ف - م - ن) جمع شده در جمله (فَرَّ مِنْ لُبٍّ) میشود.
سه حرف از این حروف با تیزی نوک زبان تلفظ میگردند که عبارتند از: (راء، لام، نون) و سه حرف دیگر از حروف ششگانه مذلقه با کمک لبها یا یکی از لبها (لب پایین) تلفظ میگردند. که عبارتند از (باء، فاء، میم).
1) بصائرالدرجات، ج7، ص364، باب 14، ح17.
در جهت مقابل صفت إذلاق، صفت إصمات از صفات متضاد میباشد که به معنای کندی و سنگین تلفظ کردن آمده است و در اصطلاح تجویدی عبارتست از: «الإصمات ثقل الحرف و عدم سرعة النطق به، لخروجه بعیدا عن ذلق اللسان و الشفة».
حروف مصمته حروفیند که از قسمتهای داخلی دستگاه صوتی انسان تلفظ میگردند و برای أداء آنها فضاهای مختلفی را باید پشت سر بگذارند لذا برای تلفظ آنها باید نیروی بیشتری مصرف کرد.
این صفت مانع میشود که چهار حرف از حروف مصمته در ریشه یک کلمه چهار حرفی جمع شوند؛ بجز اینکه در بین آنها حرفی از حروف مذلقه وجود داشته باشد.
«حرف ضاد» از برخورد کنار زبان با دندانهای کناری فک بالا تلفظ میشود. که اصطلاحاً به آن حرف «ضرسی» گویند، که ضرس شامل: «ضواحک» یعنی دندانهای آسیاب کوچک.
و «طواحن» یعنی دندانهای آسیاب بزرگ.
و «نواجذ» یعنی دندانهای عقل میشود.
مثال: أَضْ - أَضْرِبْ - وَلَاالضَّالّیِنَ.
حرف «طاء»:
گرچه حرف طاء با دو حرف تاء و دال متجانس میباشد یعنی دارای مخرج یکسان است ولی با توجه به صفت إطباق و إستعلای طاء، تفاوت حرف طاء با دو حرف دیگر این است که در تلفظ طاء سطح زبان جمع شده و با کام بالا که اصطلاحاً به آن «حنک أعلا» گویند، تماس پیدا میکند.
مثال: أَطْ - أَطْیَبُ - طَالُوتَ.
حرف ذال نیز تفاوت اندکی با تلفظ حرف زاء دارد و آن اینکه نوک زبان در
عوض آنکه پشت دندانها قرار گیرد جلوتر آمده و بین دندانها واقع میشود.
مثال: أَذْ - ذَلِک - أَعُوذُ - الذَّیِنَ.
تفاوت تلفظ حرف ظاء با ذال نیز با توجه به صفت إستعلا و إطباق حرف ظاء این است که سطح زبان جمع شده و با حنک اعلا تماس پیدا میکند.
مثال: أَظْ - أَظْلَمُ - ظَالِمیِنَ - لَأَظُنُّهُ.
حرف واو نیز بدون دخالت دندانها فقط توسط لبها که بهصورت غنچه در میآیند همانند حرف W در زبان انگلیسی تلفظ میگردد
مثال: أَوْ - وَأُفَوِّضُ - وَهُوَ - وَیوْمَ.
تفاوت تلفظ حرف ثاء با سین نیز در این است که در تلفظ حرف سین نوک زبان پشت دندانهای پایین قرار میگیرد ولی در تلفظ حرف ثاء نوک زبان، بین دندانها واقع میشود مثال: أَثْ - یَلْهَثْ - ثُمَّ - یَسْتَغِیثَانِ.
در آیات 48 تا 54 سوره مبارکه یونس(علیه السّلام) توجه کنید؛
امام صادق(علیه السّلام) در ذیل آیه {وَیَسۡتَنۢبِٔونَکَ أَحَقٌّ هُوَۖ} فرمودند: اهالی مکه از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) پرسیدند: آیا امام و رهبر ما علی بن ابیطالب خواهد بود؟
ای رسول ما به آنها بگو: بخدا قسم او بر حق است. {قُلۡ إِی وَرَبِّیٓ إِنَّهُۥ لَحَقّٞۖ}.(1)
قبل از پرداختن به مبحث صفت قلقله، لازم است در مقدمه مطلبی ذکر شود:
حروف الفبا همیشه در یکی از حالات سکون، قلقله و یا حرکت تلفظ میشوند.
حالت سکون حرف، دلالت بر این مطلب دارد که حرف ساکن را در حالی تلفظ کنیم که لبها ساکن باشد و در حین تلفظ حرف ساکن، حرکتی در لبها مشاهده نشود.
1) امالی، صدوق، ص771، ح1047، مجلس 96؛ بحارالأنوار، علامه مجلسی، ج36، ص100، باب 39، ح43.
به حرف میم ساکن در این عبارت توجه بفرمایید: {وَزَوَّجۡنَٰهُم بِحُورٍ عِینٖ}.
از طرفی اگر یک حرف، حرکت داشته باشد یعنی دارای یکی از حرکات فتحه، ضمه و یا کسره باشد، لبها برای اداء آن حرکت یا علامت خاص (فتحه، ضمه، کسره) حرکت میکنند.
مثلاً در حرف میم که فتحه داشته باشد، لبها از هم فاصله گرفته و دهان باز میشود.
مانند: قَوْمَهُمْ - و یا کلمه: مَثَلاً.
و یا برای حرفی که ضمه داشته باشد، لبها جمع شده و به حالت غنچه در میآیند.
مانند: حروف ضاد و همزه در عبارت؛ فَقَالَ الضُّعَفَاءُ.
و یا در حروفی که کسره داشته باشند، لب پایینی به سمت پایین حرکت میکند و مانند این است که به سمت پایین شکسته شود و لذا به آن کسره گویند.
به تلفظ حروف باء و میم در عبارت «بِسْمِ اللهِ» توجه بفرمایید.
پس با این توضیح مشخص شد که حرکت یک حرف در واقع حرکت لبها در حین تلفظ حرف میباشد.
و همچنین سکون یک حرف، ساکن بودن لبها در حین تلفظ آن حرف است.
حال با این مقدمه به صفت قلقله نزدیک میشویم. برخی از حروف الفبا در حالت سکون قابل تلفظ نیستند و یا به سختی ادا میشوند لذا برای تلفظ آنها در حالت ساکن، لبها باید از حالت سکون خارج شوند ولی نباید به اندازهی یک حرکت، حرکت کنند. این جنبش لبها که کمتر از یک حرکت میباشد، را قلقله گویند.
صفت قلقله در اثر جمع شدن دو صفت «شدت» و «جهر» بوجود میآید.
صفت شدت، یک لحظه تلفظ شدن حرف است. مانند: ب و ت.
و صفت جهر بر قطع جریان هوا از دهان همزمان با تلفظ حرف دلالت دارد.
بنابراین چون در پنج حرف ق، ط، ب، ج، د (قطب جد)، صوت و جریان هوا
همزمان قطع میشوند، در حالت سکون مجبوریم به این پنج حرف قلقله دهیم.
مراتب قلقله نیز اینگونه است که: چنانچه حروف قلقله ساکن باشند برای تلفظ آنها از یک سوم حرکت استفاده میکنیم که به آن «قلقلهی صغری» گفته میشود.
و اگر حروف قلقله اضافه بر سکون، مشدد هم باشند به اندازهی یک دوم حرکت به آنها قلقله میدهیم که به آن «قلقلهی کبری» گویند. مانند: قاف در کلمهی «الْحَقُّ» در حالت سکون عارضی در وقف.
این مطلب نیز ناگفته نماند که سه حرف از حروف شدت که عبارتند از: همزه، کاف و تاء (أکت) که در حالت سکون مجاز به قلقله دادن آنها نیستیم با استفاده از صفت همس حق سکون آنها أداء میشود.
بدینترتیب که پس از تلفظ اجازه دهیم جریان هوا از دهان همچنان ادامه پیدا کند: مانند تاء ساکن در کلمهی «فُضِّلَتْ» و یا همزهی ساکن در «إِنْ نَشَأْ» و یا کلمهی «تَأتِینَا» و یا عبارت «أَنِ ائتِ» و حرف کاف ساکن در کلمات «ذِکْرَ» وَ «أَکْثَرَهُمْ» توجه بفرمایید.
در کتاب الغیبهی شیخ الطائفه& از امام صادق(علیه السّلام) روایت شده که فرمودند: از علائم حتمیهی قبل از ظهور حضرت بقیة الله، صیحهی آسمانی است که اهل شرق و غرب آن را خواهند شنید و آیهی {إِن نَّشَأۡ نُنَزِّلۡ عَلَیۡهِم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ ءَایَةٗ فَظَلَّتۡ أَعۡنَٰقُهُمۡ لَهَا خَٰضِعِینَ} اشاره به این علامت حتمی است.(1)
به امید آن روز که خبر صیحهی آسمانی نُقل مجالس ما گردد و به همدیگر بشارت ظهور حضرت را بدهیم. آیا پس از این واقعه عدهای شبههافکنی و تشکیک نخواهند کرد؟ آنروز عکسالعمل ما چه خواهد بود؟!
پس از اتمام مبحث صفات و مخارج الحروف به مبحث احکام الحروف خواهیم
1) الغیبه، ص177.
پرداخت. همنشینی حروف الفبا با یکدیگر در کلمات یا عبارات قرآنی، در حروف تغییراتی را ایجاد میکند. بخصوص اگر حروف ساکن باشند و یا صفات ضعف آنها بیشتر از صفات قوتشان باشد. از جمله حروف الفبا نون ساکن است که به تأثیرات حروف دیگر بر آن خواهیم پرداخت.
قاعدهی کلی این است: همیشه نون ساکن تحت تأثیر حرف بعدی، تغییراتی را الزاماً در خود ایجاد میکند. گاهی ناقص تلفظ میشود و یک الف مد پیدا میکند. و گاهی تبدیل به میم ساکن میشود و گاهی فداکارانه خود را از میان برمیدارد تا حرف بعدی قویتر تلفظ گردد و گاهی درحالیکه میتواند صفت رخوت داشته باشد ملزم میشود با صفت توسط، تلفظ شود.
یکی از این احکام حکم قلب به میم یا إبدال میباشد که به آن إقلاب نیز میگویند: هرگاه پس از نون ساکن حرف باء بیاید نون ساکن تبدیل به میم ساکن میشود. در زبان فارسی نیز به چنین حالتی از حرف نون برمیخوریم مثلاً اگر در متنی داشته باشیم: «من به او گفتم» چنین میخوانیم: «مم به او گفتم» و یا کلمهی شنبه را که همگی شمبه میخوانیم و از این موارد، در زبان فارسی به وفور یافت میشود.
ولی در مثال قرآنی آن میتوان به این کلمات و عبارات اشاره کرد؛
أنِبْئهُمْ که میخوانیم أَمِبْئهُمْ، و یا أَنِبْیَآءَ که میخوانیم أَمِبْیَآءَ.
و یا عبارت سَمِیعٌ بَصیرٌ که میخوانیم سَمِیعُ مْ بَصیِرٌ با این توضیح که تنوین (---ٌ-) همان نون ساکنی است که نوشته نمیشود ولی خوانده میشود. البته تمام انواع تنوین (-ً-ٍ-ٌ) همینگونهاند.
در اینجا به موردی برمیخوریم که لازم به توضیح است و آن اینکه هرگاه پس از نون ساکن حرف باء نیز ساکن باشد؛ قاعده قلب به میم اجرا نمیشود بلکه حکمی دیگر نیاز داریم که به آن «قاعدهی رفع التقاء ساکنین» گویند.
توضیح اینکه: بهطور کلی هرگاه دو حرف ساکن در عبارتی پشت سر هم بیایند برای سهولت در تلاوت، حرف ساکن اول را بهصورت مکسور میخوانیم، و این فقط خاص به نون ساکن قبل از باء نیست بلکه یکی از موارد آن است مانند عبارات: عُزَیْرٌ ابْنُ الله خوانده میشود عُزَیْرُنِ ابْنُ الله، و «فِتْنَةٌ انْقَلَبَ» که خوانده میشود «فِتْنَةُ نِ انْقَلَبَ» «سَوَآءً الْعاکِفُ» که خوانده میشود «سَوَآءَ نِ الْعَاکِفُ». برای بیشتر روشن شدن مطلب به آیات 14 تا 28 سورهی مبارکهی حج توجه کنید. تذکر این نکته که به تلفظ عبارت {سَوَآءً ٱلۡعَٰکِفُ} و کلمات {بِإِلۡحَادِۢ بِظُلۡمٖ} و {مِّنۢ بَهِیمَةِ ٱلۡأَنۡعَٰمِۖ} بیشتر دقت کنید.
امام صادق(علیه السّلام) در ذیل عبارت {وَمَن یُرِدۡ فِیهِ بِإِلۡحَادِۢ بِظُلۡمٖ} فرمودند: این آیه زمانی نازل شد که آن چند نفر در داخل کعبه پیمان بستند و سندی را امضاء کردند که به موجب آن هم قسم شدند بر کفر ورزیدن و مخالفت با آنچه در شأن امیرمؤمنان(علیه السّلام) نازل شد پس درحالیکه در کعبه بودند ملحد شدند با ظلمی که به رسول خدا و ولی او صلوات الله علیهما روا داشتند و ای وای بر این قوم ظالم.(1)
قبل از ورود به بحث ادغام، لازم است بااصطلاحات آن آشنا شویم. در ادغام نون ساکن، نون ساکن یا تنوین را «مُدْغَم» گویند و حرف بعد از آن را «مُدْغَمٌ فِیه» نامند. عبارت «ادغام ناقص» را نیز زمانی بهکار میبریم که نون ساکن حذف شده باشد ولی صفت غنهی آن باقی باشد.
«صفت غنه» نیز که مخصوص دو حرف نون و میم میباشد دلالت بر این مطلب دارد که صدای میم و نون از بینی خارج میشود نه از دهان! اما ادغام نون ساکن چیست؟ هرگاه نون ساکن آخر کلمهای باشد و پس از آن یکی از شش حرف یرملون (ی ر م ل و ن) بیاید، در وصل، نون ساکن حذف، و حرف بعدی مشدد
1) اصول کافی، جلد اول کتاب الحجه، ص421، ح44.
میشود. البته گاهی صفت غنهی نون ساکن باقی میماند.
توضیح بیشتر اینکه هرگاه پس از نون ساکن یکی از حروف کلمهی «ینمو» بیاید، ادغام آنرا «ادغام بغنه» گویند. در این حالت مدغم فیه (که حرف بعد از نون میباشد) یک الف مد پیدا میکند یعنی به اندازهی یک صدای کشیده باید آنرا مد داد.
مانند:
«مَنْ یَعْمَلُ» که خوانده میشود مَیْ یَعْمَلُ مَیَّعْمَلُ
«مِنْ وَراءِ» که خوانده میشود مِوْ وَرَاءِ مِوَّراءِ
«مِنْ مَاءِ» که خوانده میشود مِمْ مَاءِ
مِمَّاءٍ
«إنْ نَسِینَا» که خوانده میشود إِنْ نَسِینَا إِنَّسِینَا
ادغام نون ساکن در دو حرف «واو» و «یاء» ادغام ناقص است. و آن بدلیل این است که پس از ادغام، صفت غنهی نون باقی میماند و لذا تنها راه اداء صفت غنهی نون آن است که دو حرف واو و یاء را به اندازهی یک الف مد، مد دهیم تا بتوان صدای این دو حرف رااضافه بر دهان از بینی هم خارج کرد.
«کُلٌّ یَعْمَلُ» - «مِهَاداً وَالْجِبَالَ»
البته ادغام نون ساکن در دو حرف لام و راء «بلا غنه» است. بدینمعنا که پس از ادغام، نون ساکن حذف و حرف بعدی لام و راء که مشدد میشوند بدون مد و فقط یک لحظه تلفظ میگردند.
«مِنْ لَدُنَّا» که خوانده میشود:
مِلَّدُنَّا.
«مِنْ رَبِّکُمْ» که خوانده میشود:
مِرَّبّکُمْ.
در اینجا این نکته لازم به ذکر است که در روایت جناب حفص از عاصم کوفی نون ساکن در دو مورد {یسٓ ١ وَٱلۡقُرۡءَانِ ٱلۡحَکِیمِ} - {نٓۚ وَٱلۡقَلَمِ وَمَا یَسۡطُرُونَ}.
ادغام نشده است. بلکه به اظهار تلاوت میشود.
با توجه به مطالب گفته شده، شاید نیاز به توضیح نباشد که نون ساکن اگر در وسط کلمه باشد ادغام نمیشود. مانند: «الدُّنْیَا» - «صِنْوَانٌ» - «قِنْوَانٍ» - «بُنْیَانٌ».
و مطلب آخر اینکه حکم نون ساکن با تنوین در مورد حروف یرملون فرقی نمیکند چون تنوین (--ً--ٍ--ٌ-) همان نون ساکن است که نوشته نمیشود ولی خوانده میشود.
پس همانطور که نون ساکن در «مِنْ لَدُنَّا» ادغام میگردد تنوین «فَسَلاَمٌ» در «لَکَ» نیز ادغام میشود.
توجه به آیات 88 تا 96 سورهی مبارکهی طه: در ترجمهی این آیات آمده زمانی که حضرت موسی× سامری را مؤاخذه نمود و سؤال فرمود: چگونه بنیاسرائیل را گمراه کردی؟ او در پاسخ گفت: زمانی که ازخشکی وسط دریا میگذشتیم مشتی خاک از جای پای اسب فرستادهی خدا، جبرئیل برداشتم و این خاک را در گوساله قرار دادم لذا بوسیلهی آن صدای گوساله از آن مجسمه برخاست و اینگونه بود که مردم شیفتهی آن شدند.
حال توجه به این نکته خالی از لطف نیست که چرا برخی از کوردلان برای شفا یافتن بیماران در اثر استفاده از تربت حضرت سیدالشهداء(علیه السّلام) تشکیک میکنند، در حالیکه خاک جای پای اسب جبرئیل مجسمهی فلزی را به سخن وامیدارد چگونه است خاک پاک مدفن سبط رسول خدا صلوات الله علیهما و آلهما؟!
البته در احادیث زیادی نیز بر آن تأکید شده که دوستان میتوانند به کتاب کامل الزیارات مراجعه کنند که فرمودهاند: «طین قبر الحسین(علیه السّلام) شفاء من کل داء وامانا من کل خوف».
در ادامهی مبحث احکام الحروف، به سومین حکم از احکام نون ساکن یعنی اظهار نون ساکن خواهیم پرداخت.
اگر نون ساکن یا تنوین قبل از یکی از شش حرف از حروف حلقی بیاید چه در یک کلمه باشند یا در دو کلمه، نون ساکن اظهار میشود.
قبل از توضیح و بیان اظهار نون ساکن حروف حلقی را معرفی میکنیم. حروف
حلقی حروفی هستند که از ناحیهی حلق در دستگاه صوتی اداء میشوند. حروف آن عبارتند از: همزه، هاء، عین، حاء، غین، خاء برای زودتر حفظ شدن این حروف به این بیت شعر توجه بفرمائید:
حرف حلقی شش بود ای با وفا
همزه ها و عین و حا و غین و خا
اصطلاح «أقصی الحلق» ناحیهی انتهایی حلق است که دو حرف همزه و هاء از آن ناحیه تلفظ میشوند.
و «أوسط الحلق» میان حلق است که محل تلفظ عین و حاء میباشد.
و اصطلاح «أدنی الحلق» یعنی ابتدای حلق
که دو حرف غین و خاء از آن ناحیه تلفظ میشوند.
اما اظهار چیست؟ در اصطلاح تجویدی چنین آمده:
«الإظهار النطق بالنون الساکنة أو التنوین نطقا واضحاً من غیر غنة».
یعنی تلفظ نون ساکن یا تنوین بدون مد و بهصورت کامل و واضح.
توضیح بیشتر: در مبحث صفات متضاد با صفتی آشنا شدیم به نام «شدت» که صفت ضد آن صفتی است به نام «رخوت».
که این صفت دلالت بر این مطلب دارد که حروفی هستند که ذاتا قادر به امتداد صوتند.
مثلاً حرف سین ساکن را میتوان به مدت طولانی تلفظ نمود.
بر خلاف حرف باء که فقط یک لحظه تلفظ میشود.
حال نون ساکن که میتواند به صورت ممتد تلفظ شود، در حالت اظهار مجاز به این کار نیستیم و بدون مد یا «بلاغنه» تلفظ میگردد.
البته باید دقت کنیم مانند حروف شدت، یک لحظه تلفظ نشوند چون به دلیل دارا بودن صفت جهر، نون ساکن قلقله پیدا خواهد کرد. پس برای اظهار نون ساکن، آنرا باید با صفت توسط یعنی بین شدت و رخوت تلفظ کرد. کلا پنج حرف «لن عمر» دارای صفت توسط میباشند.
تلفظ حرف سین در عبارت «بِسْمِ اللهِ» را از نظر طول زمان تلفظ با حرف باء در «یُبْعَثُونَ» و حرف نون ساکن در «أَنْعَمْتَ» مقایسه کنید.
اگر نون را مانند باء ساکن یک لحظه تلفظ کنیم، یقیناً قلقله پیدا میکند.
به این مثالها دقت کنید:
مثال همزه: {یَنۡٔوۡنَ - مِنۡ أَحَدٍ - کُفُوًا أَحَدُۢ}.
هاء: {یَنۡهَوۡنَ - إِنۡ هَٰذَا - سَلَٰمٌ هِیَ}.
عین: {أَنۡعَمۡتَ - مِّنۡ عَمَلِ - أَجۡرٍ عَظِیمٍ}.
حاء: {یَنۡحِتُونَ - مِّنۡ حَکِیمٍ - عَلِیمٍ حَکِیمٍ}.
غین: {فَسَیُنۡغِضُونَ - مِّنۡ غِلّٖ - عَفُوًّا غَفُورًا}.
خاء: {ٱلۡمُنۡخَنِقَةُ - مِّنۡ خَیۡرٖ - لَطِیفٍ خَبِیرٍ}.
در آیات 77 تا 81 سورهی مبارکهی هود به حکم اظهار نون ساکن در این کلمات دقت کنید: {یَوۡمٌ عَصِیبٞ - قُوَّةً أَوۡ ءَاوِیٓ - مِنۡ حَقّٖ - أَحَدٌ إِلَّا ٱمۡرَأَتَکَۖ}.
در ذیل آیهی 80 {قَالَ لَوۡ أَنَّ لِی بِکُمۡ قُوَّةً أَوۡ ءَاوِیٓ إِلَیٰ رُکۡنٖ شَدِیدٖ}، روایتی داریم از ابن مسعود که میگوید در زمان حکومت امیرالمؤمنین(علیه السّلام) در بین مردم این شایعه بالا گرفت که: امیرالمؤمنین همانطورکه با طلحه و زبیر و عایشه و معاویه جنگید چرا با خلفای سهگانهی قبل از خود نجنگید و سازش کرد؟
خبر که به گوش امیرالمؤمنین(علیه السّلام) رسید؛ مردم را خبر کردند تا در مسجد کوفه جمع شوند. امام(علیه السّلام) بالای منبر رفته و پس از حمد و ثنای خداوند از مردم سؤال فرمود: آیا این شایعه درست است؟ و آیا چنین سخنانی در مورد من گفته شده؟ آنها گفتند: ای امیرمؤمنان درست است ما چنین گفتهایم.
حضرت فرمودند: من عمل به سنت أنبیاء الهی کردهام، چون خداوند فرموده است: {لَّقَدۡ کَانَ لَکُمۡ فِی رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ}.
مردم سؤال کردند: ای امیرمؤمنان به سنت کدام یک از أنبیاء الهی عمل
فرمودهاید؟ حضرت پاسخ دادند: اول آنها حضرت ابراهیم(علیه السّلام)... تا آنکه فرمودند: و یکی از الگوهای من پسرخالهی ابراهیم یعنی حضرت لوط(علیه السّلام) آنجا که به قوم خود فرمود: {قَالَ لَوۡ أَنَّ لِی بِکُمۡ قُوَّةً أَوۡ ءَاوِیٓ إِلَیٰ رُکۡنٖ شَدِیدٖ}.
بدینمعنا که به آن چند فرشتهای که بهصورت جوانان برومند، میهمانان او بودند فرمود: اگر من توانایی دفاع از شما راداشتم و یا نزدیکانی داشتم که با کمک آنها از شما دفاع میکردم اجازه نمیدادم دست تبهکاران و فاسدان به شما برسد. امیرالمؤمنین فرمودند: ای مردم اگر بگویید حضرت لوط توان دفاع از آن چند نفر را داشت و دفاع نکرد، کافر شدهاید چون خداوند خلاف آنرا میفرماید و اگر عذر حضرت لوط را موجه میدانید پس من که وصی پیغمبرم عذرم موجهتر است!(1)
إخفاء در لغت به معنای مخفی کردن است و در اصطلاح تجویدی عبارتست از:
«الإخفاء النطق بالنون الساکنة بصفة بین الإظهار و الإدغام، عاریاً عن التشدید».
نون ساکنی که اخفاء میشود یعنی اینکه برای نون ساکن چند تغییر همزمان اعمال میشود.
یکی آنکه نون ساکن ناقص تلفظ میشود یعنی در حالیکه در حالت عادی صدای نون ساکن فقط از راه بینی خارج میشود در حالت اخفاء، باید منفذی را از راه دهان باز کنیم تا صدای نون اضافه بر بینی از دهان نیز خارج شود، به این کار ناقص تلفظ کردن نون ساکن گویند.
تغییر دیگر مد نون ساکن، به اندازه یک الف مد یا دو حرکت است.
و اتفاق بعدی اینکه در حین تلفظ نون ساکن، زبان به مخرج حرف بعدی بقدری نزدیک میشود که معمولاً حرف بعدی برای شنونده قابل تشخیص خواهد بود.
1) علل الشرایع 148، باب 122، حدیث 7.
اما حروفی که ایجاد اخفاء میکنند در نون ساکن یا تنوین به شرطی که پس از آن بیایند چه در یک کلمه باشند یا دو کلمه و البته ساکن نباشند عبارتند از 15 حرف:
«تاء - ثاء - جیم - دال - ذال - زاء - سین - شین - صاد - ضاد - طاء - ظاء - فاء - قاف - کاف».
در کتب تجویدی شعری آمده که حرف اول هر کلمه از آن یکی از این حروف پانزدهگانه میباشد. که برای حفظ کردن و بهخاطر سپردن راه خوبی است.
صِفْ ذَا ثَنَا کَمْ جَادَ شَخْصٌ قَدْ سَمَا
دُمْ طَیِّباً زِدْ فِی تُقیً ضَعْ ظَالِماً
به نحوه اخفاء نون ساکن در این کلمات دقت بفرمایید:
{أَنتُمۡ - مَن ثَقُلَتۡ - نُنَجِّی - ءَأَنذَرۡتَهُمۡ - مِّن دُونِ ٱللَّهِ - وَأَنزَلۡنَا - لُوطٗا سِیٓءَ - مِن شِرۡکٖ - مِن صَلۡصَٰلٖ - عَذَابٗا ضِعۡفٗا - مِّن طِینٖ - فَأَنظِرۡنِیٓ - أَنفُسَهُمۡ - إِلَیٰ بَعۡضٖ قَالُوٓاْ - مِنکُمۡ}.
با مقایسه تلفظ نون ساکن در «مِنْ شِرْکٍ» با «مِنْ صَلْصَالٍ» این مطلب که در اخفاء نون ساکن زبان به مخرج حرف بعدی نزدیک میشود به حدی که حرف بعدی قابل تشخیص میشود را بوضوح متوجه خواهیم شد.
مطلب بعدی در رابطه با اخفاء نون ساکن، اینکه همانطور که در توضیحات قبلی به آن اشاره شد نون ساکن فقط در صورتی اخفاء میشود که حرف بعد از آن متحرک باشد ولی اگر این حرف هم مانند نون، ساکن باشد نه تنها نون ساکن إخفاء نمیشود بلکه طبق قاعده رفع إلتقاء ساکنین، سکون آن تبدیل به کسره میشود مانند تنوین در:
«اَمْواَلٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا» که خوانده میشود «أَمْوَالُنِ اقْتَرَفْتمُوَهَا».
آیات 83 تا 87 سوره مبارکه النحل در ذیل آیه {یَعۡرِفُونَ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ ثُمَّ یُنکِرُونَهَا} امام صادق(علیه السّلام) فرمودند: چون آیه ولایت {إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ} نازل شد، تعدادی از اصحاب رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) در مسجدالنبی
جلسهای تشکیل داده و مشغول نظرخواهی از یکدیگر شدند یکی از آنها گف: اگر نسبت به این آیه کافر شویم مانند این است که به تمام قرآن کافر شدهایم و اگر این آیه را قبول کنیم زمانیکه علی ابن ابیطالب به حکومت برسد ما به ذلت خواهیم افتاد، فلذا چنین تصمیم گرفتند: ما آیه ولایت را میپذیریم یعنی مخالفتی با آن ابراز نمیکنیم در عین حال از دستورات علی سرپیچی خواهیم کرد. در اینجا پس از تصمیم آنها، این آیه نازل شد که: (آنها نعمت خدا را میشناسند ولی آنرا انکار میکنند) یعنی ولایت و سرپرستی أمیرالمؤمنین(علیه السّلام) را یقین دارند ولی بیشتر آنها نسبت به ولایت مولا کفر میورزند.(1)
تا اینجا پیرامون صفات و مخارج حروف و پس از آن از مبحث احکام الحروف، چهار حکم نون ساکن بیان شد. در ادامه بر آنیم تا از احکام الحروف به حکم اخفاء میم ساکن بپردازیم. و اینکه چرا به آن اخفاء شفوی گویند. در اصطلاح تجویدی حکم اخفاء میم ساکن را اینگونه آوردهاند:
«النطق بالمیم الساکنة بصفة بین الإظهار و الإدغام مع غنة ظاهرة».
همانند إخفاء نون ساکن، میم ساکن نیز در حالت إخفاء، أولا ناقص تلفظ میشود و در مرحله بعد به اندازه یک الف مد یعنی معادل دو حرکت مد پیدا میکند.
با توجه به اینکه میم ساکن در حالت معمول اینگونه تلفظ میشود که لبها بهم چسبیده و صدای میم از راه بینی خارج میشود، درحالیکه در حالت اخفاء، ناقص تلفظ کردن میم اینگونه است که؛ در حین تلفظ میم، باید لبها کمی از هم فاصله بگیرند (در حد ضخامت یک ورق کاغذ) تا صدای میم علاوه بر بینی از راه دهان
1) اصول کافی جلد اول کتاب الحجة حدیث 77 از باب نکت و نتف من التنزیل فی الولایه صفحه 427.
نیز خارج شود.
چون در ناقص تلفظ کردن میم ساکن لبها دخالت دارند به آن إخفاء شفوی نیز گویند. نکته بعدی اینکه در إخفا میم ساکن، میم به اندازه دو حرکت مد پیدا میکند.
با توجه به اینکه میم ساکن فقط در نزد حرف باء إخفاء میشود، دلیل آنرا میتوان چنین بیان کرد: چون دو حرف میم و باء متجانسین میباشند یعنی محل تلفظ آنها یکی است و هر دو شفوی میباشند یعنی توسط لبها تلفظ میگردند و از طرفی در بیشتر صفات نیز مشترکند لذا برای آنکه میم ساکن در باء ادغام نشود مجبوریم آنرا به اندازه دو حرکت مد دهیم تا تلفظ شود در غیر اینصورت حرف میم حذف خواهد شد.
مثال: اگر میم ساکن عبارت {یَعۡتَصِم بِٱللَّهِ} را مد ندهیم حرف میم حذف شده و اینگونه خوانده میشود: یعتصبالله.
مثال: {وَهُمۡ بِٱلۡأٓخِرَةِ - یَخۡشَوۡنَ رَبَّهُم بِٱلۡغَیۡبِ - وَزَوَّجۡنَٰهُم بِحُورٍ عِینٖ}.
حکم بعدی از احکام میم ساکن، «إدغام» است. میم ساکن در نزد حرف میم ادغام میشود.
به عبارت دیگر «مدغم فیه» میم ساکن، فقط حرف میم است.
این ادغام، ادغام «متماثلین» «تام» «بغنه» است.
منظور از ادغام بغنه این است که میم مشدد حاصل از ادغام را باید به اندازه دوحرکت مد دهیم.
البته اصطلاح متماثلین نیز بدین معناست که مدغم و مدغم فیه هر دو مثل همدیگرند. یعنی هر دو میماند و اصطلاح «تام» نیز بیانگر این مطلب است که مدغم بهصورت کامل حذف میشود و هیچ اثری از صفات آن باقی نمیماند.
به این مثالها توجه بفرمایید:
{مَا هُم مُّقۡتَرِفُونَ - إِن کُنتُم مُّؤۡمِنِینَ - أَمۡ مَنۡ أَسَّسَ - وَلَهُم مَّا یَشۡتَهُونَ}.
إدغام شده هر کدام را تکرار کنید.
و اما حکم سوم از احکام میم ساکن، حکم «إظهار» است. بدینصورت که میم ساکن در نزد 26 حرف باقی مانده إظهار میشود. یعنی با صفت توسط، بین شدت و رخوت تلفظ میگردد.
به بیان دیگر، درحالیکه میم ساکن را میتوانیم مد دهیم (یعنی صفت رخوت) ولی بدلیل حکم إظهار، مجاز به این کار نیستیم.
و از طرف دیگر نباید آنرا مانند حروف «قطب جد أکت» با صفت شدت تلفظ کنیم چون بدلیل دارا بودن صفت جهر قلقله پیدا میکند.
بنابراین فقط در حد اینکه بتوان حق سکون آن را أدا کرد روی آن مکث میکنیم. مثال: {أَنۡعَمۡتَ - هَمۡسٗا -- یَمۡحَقُ وَهُمۡ نَآئِمُونَ - لَکُمۡ دِینُکُمۡ - أَلَمۡ نَشۡرَحۡ - وَهُمۡ یَحۡمِلُونَ}.
البته لازم به تذکر است که در مورد إظهار میم ساکن در نزد دو حرف واو و فاء باید دقت بیشتری نمود چون حرف میم با حرف واو متجانس است و با حرف فاء نیز متقارب است حتماً باید دقت نمود که میم در واو ادغام و در نزد فاء، اخفاء نشود.
و اینکه برخی در این دو مورد از اصطلاح «أشد إظهار» استفاده میکنند کاملاً اشتباه و بیمورد است.
در کتب تجوید این مطلب بصورت یک بیت شعر آمده است:
وَأَحْذَرْ لَدَی وَاوٍ وَفَا أَنْ تَخْتَفِی
لِقُرْبِهَا وَ الَإتَحادَ فَاْعرفِ
در آیات 84 تا 88 سوره مبارکه هود(علیه السّلام) با عنایت نسبت به أحکام میم ساکن توجه کنید.
در آیه 84 حضرت شعیب(علیه السّلام) به قوم خود میفرماید : فقط خدا را عبادت کنید و با اینکه شما قومی هستید که از نظر مادی مرفه و متمول میباشید ولی با این حال در کیل و میزان کمفروشی نکنید که من برای شما از عذاب الهی در روز قیامت هراسانم. نتیجه میگیریم که فعالیت حضرت شعیب صرفاً جهت اصلاحات اقتصادی و یا امنیتی و یا سیاسی یا بهداشتی و از این قبیل نبوده بلکه هدف ایشان اصلاح اعتقادات قوم خود بوده است.
همینطور است فعالیت و تلاش انبیاء دیگر و باز همینگونه است قیام قائم آل محمد عجل الله فرجه الشریف که در راستای اعتلای دین خدا و اصلاح اعتقادات مردم خواهد بود.
اصطلاح «إدغام»، در علم تجوید بیانگر چیست؟ و انواع آن از نظر کیفیت و کمیّت کدام است؟
إدغام در اصطلاح تجویدی چنین بیان شده است:
«رسیدن حرف ساکن به حرف متحرک که نتیجه آن مشدد شدن حرف متحرک و از بین رفتن حرف ساکن بهطور کامل و یا ناقص باشد.»
ادغام در یکی از این سه مورد صورت میگیرد: «ادغام متماثلین» یا «ادغام متجانسین» و یا «ادغام متقاربین».
«ادغام متماثلین» همانطور که از نام آن مشخص است زمانی اتفاق میافتد که دو حرف مثل هم پشت سر هم قرار گیرند بهصورتیکه حرف اول ساکن باشد که در این حال حرف اول حذف و حرف دوم مشدد میشود که به این عمل ادغام گویند.
ادغام متماثلین برای هر کدام از حروف الفبا امکانپذیر میباشد.
به این مثالها توجه بفرمایید: { قُل لَّآ أَمۡلِکُ} که خوانده میشود: «قلاّ أملک».
{ٱذۡهَب بِّکِتَٰبِی} که خوانده میشود «إذهبّکتابی».
{فَلَا یُسۡرِف فِّی ٱلۡقَتۡلِۖ} که خوانده میشود: «فلا یسرفّی القتل».
اما «إدغام متجانسین» شامل سه گروه از حروفی میشود که دارای مخرج یکساناند ولی در صفات با هم تفاوتهایی دارند.
گروه اول: سه حرف «طاء و تاء و دال» که هر سه «نطعی» میباشند یعنی از برخورد سطح زبان با قسمت جلویی کام بالا یعنی «نطع» تلفظ میگردند.
ولی صفات طاء عبارتند از؛ «شدت - جهر - استعلاء - إطباق - و إصمات»
درحالیکه صفات تاء بر خلاف طاء به جای «جهر»، «همس» است و به جای «إطباق» «إنفتاح» و به جای «إستعلاء»، «إستفال» است.
و صفات دال نیز بر خلاف «إستعلاء» یعنی «إستفال» و بر خلاف «إطباق»، «إنفتاح» و در مقایسه با تاء بر خلاف «همس»، «جهر» است.
مثالهای ادغام گروه اول: {لَهَمَّت طَّآئِفَةٞ - أَحَطتُ - قَد تَّبَیَّنَ - مَهَّدتُّ}.
اما گروه دوم: سه حرف «ثاء و ذال و ظاء» که «إبنجزری» این سه حرف را حروف «لثوی»
نامیده است یعنی هر سه از یکجا تلفظ میشوند ولی تفاوت آنها با یکدیگر در صفات میباشد.
مثلاً صفات حرف «ظاء» عبارتند از: «جهر» و «إستعلاء» و «إطباق» و «رخوت» و «إصمات» درحالیکه «ثاء» بر خلاف صفت استعلای «ظاء»، دارای صفت «إستفال» میباشد و به جای «جهر» دارای صفت «همس» است و در عوض «إطباق» صفت «إنفتاح» دارد و حرف ذال نیز درحالیکه با حرف ظاء در صفت «جهر» مشترک است و بر خلاف صفت «إطباق» ظاء، صفت «إنفتاح» دارد و همینطور دارای صفت «إستفال» است بر خلاف صفت «إستعلای» حرف ظاء و درحالیکه حرف ثاء صفت «همس» دارد حرف ذال بر خلاف آن دارای صفت «جهر» میباشد.
مثالهای ادغام گروه دوم: {یَلۡهَثۚ ذَّٰلِکَ} - که خوانده میشود: «یلهذلک».
{إِذ ظَّلَمۡتُمۡ} - که خوانده میشود: «إظّلمتم».
اما گروه سوم از انواع ادغام متجانسین عبارتست از حرف «باء» ساکنی که قبل از میم متحرک بیاید.
هر دو حرف شفوی هستند یعنی توسط لبها تلفظ میگردند ولی درحالیکه صفت حرف باء «شدت» میباشد حرف میم صفت «توسط» دارد و درحالیکه صدای حرف باء از دهان خارج میشود میم دارای صفت «غنه» میباشد.
مثال گروه سوم فقط یک مورد است و آنهم در آیه 42 سوره مبارکه هود(علیه السّلام) {یَٰبُنَیَّ ٱرۡکَب مَّعَنَا} - که خوانده میشود: «یا بنی ارکمّعنا».
سومین نوع از انواع ادغام، ادغام متقاربین است که مخصوص حروفی است که محل تلفظ آنها نزدیک یکدیگر میباشد مانند «لام» ساکن که پس از آن حرف «راء» بیاید مانند: «بَلْ رَفَعَهُ الله» که خوانده میشود: {بَل رَّفَعَهُ ٱللَّهُ} و«قُلْ رَبِّ اغفِر که خوانده میشود: {قُل رَّبِّ ٱغۡفِرۡ} ولی اگر حرف راء ساکن مقدم بر حرف لام متحرک باشد، ادغام صورت نمی گیرد مانند: {یَغۡفِرۡ لَکُمۡ ذُنُوبَکُمۡۚ} - اگر سؤال شود چرا حرف باء در میم ادغام میشود و عکس آن اتفاق نمیافتد و چرا در دو حرف لام وراء نیز چنین حالتی وجود دارد؟
پاسخ میدهیم چون قواعد تجوید، طبق تلاوت قاری بزرگ دنیای اسلام عاصم کوفی به روایت جناب حفص تنظیم شده است. یعنی در ابتدا قرآن تلاوت شده و سپس قواعد تجوید طبق تلاوت تنظیم شده است.
مورد بعدی در ادغام متقاربین، ادغام حرف قاف ساکن در کاف متحرک میباشد و آن نیز در قرآن فقط یک مورد است: {أَلَمۡ نَخۡلُقکُّم} که خوانده میشود «ألم نخلکّم» و یا ادغام نون ساکن در حروف «یاء، راء، لام، میم و واو» از انواع ادغام متقاربین میباشد مانند: {مَن یَشَآءُ}.
یا ادغام لام ساکن در حروف شمسی نیز ادغام متقاربین است مانند: «والنجم» - «والشمس» پس از بیان حالات سه گانه ادغام یعنی متماثلین، متجانسین و متقاربین به حالات ادغام از نظر کیفیت میپردازیم و آن دو نوع «ناقص» و «کامل» میباشد.
«ادغام ناقص» زمانی صورت میگیرد که صفات مدغم قویتر از صفات مدغمفیه باشد.
مانند: {مَن یَقُولُ} و {مِن وَالٍ} که هر دو مورد نون ساکن حذف ولی صفت غنه آن دو باقی میماند لذا یاء (یقول) و واو (وال) را به اندازه دو حرکت مد میدهیم تا بتوانیم غنه نون حذف شده را اداء کنیم.
یا در مثال {أَحَطتُ} درحالیکه حرف طاء ساکن حذف میشود ولی صفت استعلای آن باقی میماند.
یا مثال: {بَسَطتَ}.
در نوع دوم که «ادغام کامل» یا «تام» باشد به دلیل آنکه صفات مدغم قویتر از مدغمفیه نیست لذا مدغم بهصورت کامل حذف میشود و اثری از آن باقی نمیماند.
مانند: {یَلۡهَثۚ ذَّٰلِکَ} که حرف «ثاء» ساکن کاملاً حذف میشود و خوانده میشود: «یلهذّلک».
در ادامه مبحث احکام الحروف، به احکام حرف راء میپردازیم حرف راء دارای دو حکم «تفخیم» و «ترقیق» میباشد.
یعنی حرف راء گاهی با صفت «استعلاء» تلفظ میشود درحالیکه ذاتاً صفت «إستفال» دارد که در مبحث صفات الحروف آنرا بیان کردیم.
چون موارد تفخیم حرف راء زیاد است، علمای تجوید این حرف را «شبه مستعلیه» میدانند.
اما موارد تفخیم حرف راء عبارتند از:
مورد اول زمانی است که حرکت راء «فتحه» یا «ضمه» باشد البته با این توضیح که «الف مدی» و «واو مدی» همان فتحه و ضمه میباشد که فقط در طول زمان تلفظ با هم تفاوت دارند.
پس در حقیقت مورد اول زمانی است که حرف راء یکی از چهار حرکت فتحه، الف مدی، ضمه و یا واو مدی داشته باشد، مانند: {رَسُولٞ - إِنَّ ٱلۡأَبۡرَارَ - رُحَمَآءُ - یُبۡصِرُونَ}.
ولی مورد دوم از موارد تفخیم حرف راء در حالت سکون است به شرطی که حرف قبل از آن دارای حرکت فتحه یا ضمه باشد مانند: {مَّرۡفُوعَةٖ - فَٔاتِ ذَا ٱلۡقُرۡبَیٰ - ٱلۡفُرۡقَانَۗ} و کلمه {نُذُرِ} در حالت وقف چون در وقف حرف راء ساکن میشود و بدلیل مضموم بودن حرف ما قبلش یعنی حرف ذال، حرف راء تفخیم میشود.
حال اگر حرف ما قبل از راء نیز ساکن بود حرف قبل از آن اگر مفتوح یا مضموم باشد، حرف راء تفخیم میگردد. مانند: {ٱلۡفَجۡرِ} در حالت وقف «الفجر» و مورد سوم زمانی که حرف راء ساکن پس از همزه وصل آمده باشد مانند: {ٱرۡجِعِیٓ - لِمَنِ ٱرۡتَضَیٰ - أَمِ ٱرۡتَابُوٓاْ} - (با این توضیح که همزه وصل همان الفی است که یک صاد شکسته کوچک روی آن نوشته میشود).
و مورد چهارم از موارد تفخیم حرف را زمانی است که پس از راء ساکن حرف «مستعلیه» بیاید البته در قرآن فقط 5 مورد است که عبارتند از: {قِرۡطَاسٖ - مِرۡصَادٗا - فِرۡقَةٖ - إِرۡصَادٗا - لَبِٱلۡمِرۡصَادِ}.
ولی اگر راء ساکن در آخر کلمهای باشد و حرف مستعلیه ابتدای کلمه بعدی باشد، حرف راء تفخیم نمیشود و آن فقط سه مورد است:
{فَٱصۡبِرۡ صَبۡرٗا - أَنذِرۡ قَوۡمَکَ - وَلَا تُصَعِّرۡ خَدَّکَ}.
حکم دوم از احکام راء، ترقیق میباشد و آن بیانگر این مطلب است که حرف راء با صفت استفال و همانطوری که در زبان فارسی آنرا تلفظ میکنیم ادا میشود.
اما موارد آن عبارتند از:
زمانی که حرف راء با حرکت «کسره» یا، «یاء مدی» بیاید مانند:
{رِجَالٞ - تَجۡرِی - وَمَا یُدۡرِیکَ}.
دیگر از موارد ترقیق حرف راء، زمانیست که راء ساکن باشد و حرف متحرک قبل از آن مکسور باشد مانند:
{فِرۡعَوۡنَ - مِرۡیَةٖ - أَسَاوِرَ} (در حالت وقف) {ٱلۡفِرۡدَوۡسِ - سِحۡرٞ} (در حالت وقف)، {حِجۡرٞ} (نیز در حالت وقف).
ناگفته نماند کلمه {فِرۡقٖ} در آیه 63 سوره
شعراء دارای جواز وجهین است یعنی راء در این کلمه هم به تفخیم خوانده شده و هم به ترقیق با این توضیح که اگر قاری در وصل آنرا تفخیم کند در وقف نیز باید به تفخیم آنرا ادا کند و چنانچه در وصل آنرا ترقیق کرد در وقف جواز وجهین دارد.
هر چند طبق آنچه ابنجزری آورده(1)روایات ترقیق حرف راء در کلمه {فِرۡقٖ} را متواتر دانسته است.
اما کلماتی نیز وجود دارد که در حالت وقف، جواز وجهین دارند. این کلمات عبارتند از: {مِّصۡرَ} (یوسف 21) - {ٱلۡقِطۡرِۖ} (سبا 12) - {یَسۡرِ} (الفجر 4) - {أَنۡ أَسۡرِ} (طه 77) - {فَأَسۡرِ} (هود 81).
با این توضیح که بجز کلمه «مصر»، اولویت در کلمات دیگر، ترقیق حرف راء میباشد.
1) کتاب النشر فی القراءات العشر، ج2، ص103.
در اینجا به آیات 95 تا 100 سوره مبارکه نحل توجه کنید:
در ترجمه دو آیه آخر (99 - 100) چنین آمده: هر که ایمان آورده باشد و بر خدای خویش توکل کند، شیطان نمیتواند بر او حکمرانی کند ولی کسانی که ولایت او را بپذیرند و در مقام عبودیت مرید شیطان باشند، او بر آنها تسلط و حکومت خواهد داشت.
روایتی در کتب مخالفین آمده که میگوید: اولین غاصب حق أمیرالمؤمنین(علیه السّلام) و اول کسی که به دروغ خود را جانشین رسول خدا| خواند گفت:
«إن لی شیطانا یعترینی فإذا غضبت فاجتنبونی» - من شیطانی دارم که دائما مرا إغوا و گمراه میکند پس چون عصبانی شدم ازمن دوری کنید.(1)
در ادامه مبحث احکام الحروف به احکام «لام اسم جلاله» میرسیم، حرف لام در اسم جلاله الله دارای دو حکم «تغلیظ» و «ترقیق» میباشد.
حرف لام در اسم جلاله الله همانند حرف راء گاهی میتواند با صفت إستعلاء تلفظ شود. که در اصطلاح تجویدی به آن «تغلیظ» گویند.
همانطوریکه اصطلاح «تفخیم» را برای حرف راء استفاده میکنند.
اما موارد آن؛ عبارتند از زمانی که قبل از اسم جلاله الله یکی از سه حرکت (فتحه، ضمه، و یا الف مدی) بیاید. که در این حالت حرف لام در اسم جلاله الله «تغلیظ» میشود.
مانند: {إِنَّ ٱللَّهَ - تِلۡکَ حُدُودُ ٱللَّهِ - ءَآللُّهَ}.
ولی حکم «ترقیق» لام در اسم جلاله الله زمانی است که قبل از آن حرکت کسره آمده باشد.
و آن بدینمعناست که حرف لام در حالت ترقیق با صفت استفال خود،
1) . معجم الأوسط طبرانی، ج8، ص267 - کنزالعمال، متقی هندی، ج3، ص136.
همانگونه که در زبان فارسی تلفظ میشود اداء خواهد شد. مانند: {أَفِی ٱللَّهِ - بِٱللَّهِ - قَوۡمًا ٱللَّهُ}.
در اینجا موردی را باید توضیح داد که در ارتباط با مبحث احکام لام در اسم جلاله الله است و آن وصل آیه اول به دوم در سوره مبارکه آل عمران است. در وصل {الٓمٓ} به لفظ جلاله الله در کتب تجوید چنین آمده است:
«و قرأ الجمیع بإسقاط همزة الجلالة و فتح المیم تخلیصا من التقاء الساکنین فی حال الوصل».
یعنی درحالی که بین میم ساکن و لام لفظ جلاله، التقاء ساکنین صورت میگیرد و علی القاعده باید برای رفع التقاء ساکنین، میم ساکن را بهصورت میم مکسور تلاوت کرد، ولی در اینجا «جواز وجهین» داریم و به جای کسره میتوان میم الم را با حرکت فتحه تلاوت نمود. با این تفاوت که در مورد اول یعنی مکسور بودن میم، لام لفظ جلاله ترقیق و در حالت دوم که میم با فتحه تلفظ شود، لام اسم جلاله الله تغلیظ میشود.
و این نکته حتماً توسط قاری باید رعایت شود.
و البته مطلب مهم دیگر در وصل الم به لفظ الله باید دقت کنیم که مد لازم حرف میم از بین میرود و به مد طبیعی آن باید اکتفا کرد و آن بدلیل از بین رفتن سبب مد یعنی سکون میم در حالت التقاء ساکنین میباشد.
مطلب دیگر در رابطه با احکام حرف لام میباشد. حرف لام اضافه بر حکم تغلیظ و ترقیق دارای حکم ادغام و اظهار نیز میباشد.
اما مورد اول یعنی حکم ادغام لام ساکن مخصوص زمانی است که پس از حرف لام ساکن، یکی از حروف شمسی آمده باشد.
حروف 14 گانه شمسی عبارتند از (تاء - ثاء - دال - ذال - راء - زاء - سین - شین - صاد - ضاد - طاء - ظاء - لام و نون) البته برای بخاطر سپردن حروف شمسی در کتب تجوید یک بیت شعر آمده که اولین حرف هر کلمه بیانگر یکی از حروف شمسی است.
طب ثم صل رحما تفز ضف ذانعم
دع سوء ظن زر شریفا للکرم
با توجه به مبحث ادغام که در صفحات قبل به آن پرداختیم نوع ادغام لام در حرف لام متحرک ادغام متماثلین است و ادغام لام ساکن در 13حرف دیگر از حروف شمسی ادغام متقاربین میباشد.
مثالهایی از ادغام لام ساکن:
{ٱلرَّحۡمَٰنِ - ٱلدِّینِ - ٱلتَّٰٓئِبُونَ - قُل رَّبِّیٓ - هَل لَّکُم - أَقُل لَّکُمۡ - بَل رَّفَعَهُ ٱللَّهُ إِلَیۡهِۚ}.
حکم دیگر از احکام لام ساکن اظهار میباشد که معروف به «اظهار قَمَری» است. لام ساکن در نزد 14 حرف ما بقی که حروف قمری باشند اظهار میشود یعنی با صفت توسط، (بین شدت و رخوت) تلفظ میگردد. که البته توضیح آن در مبحث صفات بهصورت مفصل آمده بود. اما مثال:
{هَلۡ أَتَیٰ - فَلۡتَقُمۡ - بَلۡ طَبَعَ - وَٱلۡیَسَعَ - مَرَجَ ٱلۡبَحۡرَیۡنِ یَلۡتَقِیَانِ}.
آیات 19 تا 24 سوره مبارکه رعد
{أَفَمَن یَعۡلَمُ أَنَّمَآ أُنزِلَ إِلَیۡکَ مِن رَّبِّکَ ٱلۡحَقُّ کَمَنۡ هُوَ أَعۡمَیٰٓۚ إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ ١٩ ٱلَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهۡدِ ٱللَّهِ وَلَا یَنقُضُونَ ٱلۡمِیثَٰقَ ٢٠ وَٱلَّذِینَ یَصِلُونَ مَآ أَمَرَ ٱللَّهُ بِهِۦٓ أَن یُوصَلَ وَیَخۡشَوۡنَ رَبَّهُمۡ وَیَخَافُونَ سُوٓءَ ٱلۡحِسَابِ ٢١ وَٱلَّذِینَ صَبَرُواْ ٱبۡتِغَآءَ وَجۡهِ رَبِّهِمۡ وَأَقَامُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَأَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ سِرّٗا وَعَلَانِیَةٗ وَیَدۡرَءُونَ بِٱلۡحَسَنَةِ ٱلسَّیِّئَةَ أُوْلَٰٓئِکَ لَهُمۡ عُقۡبَی ٱلدَّارِ ٢٢ جَنَّٰتُ عَدۡنٖ یَدۡخُلُونَهَا وَمَن صَلَحَ مِنۡ ءَابَآئِهِمۡ وَأَزۡوَٰجِهِمۡ وَذُرِّیَّٰتِهِمۡۖ وَٱلۡمَلَٰٓئِکَةُ یَدۡخُلُونَ عَلَیۡهِم مِّن کُلِّ بَابٖ ٢٣ سَلَٰمٌ عَلَیۡکُم بِمَا صَبَرۡتُمۡۚ فَنِعۡمَ عُقۡبَی ٱلدَّارِ ٢٤}.
در ذیل آیه: {وَیَدۡرَءُونَ بِٱلۡحَسَنَةِ ٱلسَّیِّئَةَ أُوْلَٰٓئِکَ لَهُمۡ عُقۡبَی ٱلدَّارِ} أمیرالمؤمنین علی(علیه السّلام) فرمودند: ای أبا عبدالله (راوی حدیث) آیا تو را از حسنهای خبر دهم که اگر کسی با آن حسنه بر خداوند متعال وارد شود او را وارد بهشت گرداند؟
و آیا تو را خبر دهم از سیئهای که اگر کسی با آن گناه بر خداوند متعال وارد شود او را با صورت وارد آتش کند و هیچ عملی را از او نپذیرد؟
راوی گوید: عرض کردم بله ای امیرالمؤمنین.
حضرت فرمودند: آن حسنه حب و دوستی ماست و آن گناه و سیئه بغض و کینه نسبت به ماست.(1)
همانطور که میدانید همزه وصل فقط در ابتداء تلاوت، تلفظ میشود و اگر در بین تلاوت باشد، ساقط شده و خوانده نمیشود.
در رسمالخط قرآنی همزه وصل با علامت صاد شکسته کوچکی که بر سر الف نوشته شده مشخص میشود { ٱ }.
نمونه همزه وصل را در کلمه «ٱضْرِبْ» دقت بفرمایید که اگر حرف واو به آن اضافه شود همزه وصل ساقط میگردد «وَٱضْرِبْ» البته گاهی همزه وصل بدلیل کثرت استعمال، نوشته نمیشود مانند آیه {بِسۡمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِیمِ}.
که همزه وصل کلمة اسم، در این آیه نوشته نمیشود.
تلاش بر این است که علامت همزه وصل در «ابتداء» را بسیار ساده و البته بدون اشکال و بهصورت صحیح بهگونهای بیان شود تا برای تمام طیف قرآن آموزان عزیز، با توجه به گستردگی آن در هر سنی و هر سطح علمی قابل فهم و مفید باشد.
همزه وصل در ابتداء، با یکی از علامتهای سهگانه: «فتحه»، «ضمه» و یا «کسره» تلاوت میشود.
اما مورد اول یعنی تلفظ همزه وصل با حرکت فتحه زمانی است که همزه وصل مربوط به الف و لام تعریف (ال) باشد. که در این حالت همیشه همزه وصل در ابتداء تلاوت مفتوح میباشد. مانند:
{ٱلرَّحِیمِ - ٱلرَّحۡمَٰنِ - ٱلَّذِی - ٱلۡکِتَٰبُ - ٱلصَّٰدِقِینَ - ٱلَّیۡلِ - ٱلشَّمۡسِ - ٱلۡقَمَرِ - ٱلۡفُلۡکِ - ٱلنَّهَارِ}.
1) شواهد التنزیل حسکانی، ج1، ص549؛ فرائد المسطین جوین، ج2، ص297.
مورد دوم یعنی «مضموم» بودن همزه وصل در
ابتداء تلاوت زمانیست که اولین حرف متحرک کلمه، علامت ضمه داشته باشد. مانند: {ٱدۡعُ - ٱدۡخُلُوا - ٱشۡدُدۡ - ٱقۡتُلُواْ - ٱجۡتُثَّتۡ}.
البته سه کلمه «اسْمُ» - «امْرُؤٌ» - «ابْنُ».
از این قاعده مستثنی هستند بدلیل اینکه هر سه کلمه «اسم» میباشند.
مورد دیگری نیز وجود دارد در سوره احقاف آیه 4 و آن کلمه این است: {ٱئۡتُونِی بِکِتَٰبٖ} که چون در اصل این کلمه «ائتیونی» بوده لذا علامت همزه وصل در ابتداء تلاوت این کلمه یاء مدی خواهد شد. «ایتونی» و مورد سوم از علامتهای همزه وصل در ابتداء، یعنی «مکسور» بودن همزه وصل، حالتیست که همزه وصل نه مربوط به الف و لام معرفه باشد و نه متعلق به کلمهای که اولین حرف متحرک آن مضموم باشد.
به بیان سادهتر به جز دو مورد قبلی که بیان شد هرگاه در تلاوت بخواهیم از همزه وصل شروع به تلاوت کنیم آن را باید با حرکت کسره تلفظ کنیم مانند: {ٱذۡهَبۡ - ٱنطَلِقُوٓاْ - ٱسۡتَٔجِرۡهُۖ - ٱسۡتَکۡبَرَ - ٱرۡکَعُواْ - ٱبۡتَلَیٰٓ - ٱنتَظِرُوٓاْ - ٱصۡطَفَیٰ - أَتَّخَذۡنَٰهُمۡ - ٱذۡهَبَآ - ٱسۡتِحۡیَآءٖ}.
پس از اتمام مبحث همزه وصل، جا دارد به حکم «تسهیل همزه» نیز اشارهای کنیم.
تسهیل همزه فقط در یک کلمه در قرآن کریم اتفاق افتاده آن هم در سوره قصص آیه 44 کلمه {ءَا۬عۡجَمِیّٞ}.
همزه دوم که در رسمالخط قرآنی با علامتی خاص مشخص شده را باید به تسهیل تلاوت کرد.
تسهیل بیانگر حذف «نبره» همزه است البته باید دقت شود که حرف همزه تبدیل به هاء نشود.
و البته کیفیت تسهیل همزه دوم از کلمه «أاْعجمی» را بهصورت شنیداری و باید با دقت در تلاوت اساتید فن آموخت؛ تلفظی ما بین «أألله» و «أهالله».
آیات 46 تا 50 سوره مبارکه کهف:
در آیه 46 خداوند متعال میفرماید: خداوند به باقیات الصالحات بیشتر مزد و ثواب میدهد و به نسبت با دیگر حسنات، امید بیشتری به آن میرود. فرزند صالح، نماز شب، سنت حسنه، کتابی روشنگر، و ساختمانی عام المنفعه از مصادیق باقیات الصالحات میباشد. اما نمونهای دیگر در کلام امام صادق(علیه السّلام) آمده که دوام آن حتی پس از نابودی دنیا و در قیامت و حتی در بهشت ادامه خواهد داشت.
امام صادق(علیه السّلام) فرمودند: ای حصین! مودت ما اهلبیت را کوچک نشمار که آن یکی از باقیات الصالحات است.(1)با توجه به اینکه مزد رسالت خاتم الأنبیاء| مودت با اهلبیت ایشان است و مفهومی که از این کلمه استنباط میشود آن محبتی است که تبدیل به فعل شود لذا ما باید خود را موظف بدانیم که علاوه بر دوست داشتن و محبت نسبت به اهلبیت(علیهم السّلام) ، قدمی در حد توان خود جهت خدمت به حضرات معصومین(علیهم السّلام) برداریم تا کلام امام صادق(علیه السّلام) در مورد ما هم صدق کند إن شاء الله تعالی.
در ادامه مبحث احکام الحروف، به موضوع «مد» میرسیم.
کلمه مد به معنای کشیدن میباشد.
از حروف الفبا فقط چهار حرف «میم» و «نون» و «یاء» و «واو» گاهی در شرایطی مد پیدا میکنند که هر کدام را بررسی خواهیم کرد.
قبل از اینکه وارد بحث بشویم لازم به توضیح است که بدانیم در مبحث مد واحد زمانی خاصی داریم به نام (حرکت).
1) مجمع البیان، ج6، ص731.
«حرکت» در علم تجوید کاربردهای مختلفی دارد.
از آن جمله، به صداهای کوتاه «فتحه، ضمه و کسره» حرکت گویند.
که در اینجا دلالت بر این مطلب دارد که هر حرفی با هر کدام از این علائم حرکتی را بر لبها تحمیل میکند.
مثلاً اگر حرف باء مفتوحه را در نظر بگیریم لبها برای تلفظ آن از همدیگر فاصله میگیرند و دهان باز میشود تا حرف باء تلفظ شود.
همچنین در مضموم بودن حرف باء مشاهده میکنیم که لبها بهصورت غنچه در میآیند و جمع میشوند.
و در مورد کسره نیز لب پائین به سمت پایین حرکت میکند و مانند این است که حالت شکستگی پیدا میکنند.
لذا وجه تسمیه این علائم متناسب با حرکت لبها است.
به تلفظ حرف باء متحرک در این مثالها توجه کنید: {بَسَطَ - غَیۡبَ - بِسۡمِ ٱللَّهِ}.
وجه دوم استفاده از لفظ حرکت در علم تجوید عبارتست از زمانی که یک صدای کوتاه (فتحه، ضمه، کسره) تلفظ شود و آن معادل با باز یا بسته شدن یک انگشت دست در طول زمان تلفظ صدای کوتاه است که به باز شدن ویا بسته شدن انگشت دست، «حرکت» گفته میشود و با این توضیح میتوان نتیجه گرفت که یک صدای کشیده (الف مد - یاء مد - واو مد که به آنها «ءا - ای - او» نیز گفته میشود) در حالت طبیعی به اندازه دو حرکت مد پیدا میکند.
حال با این مقدمه به سراغ چهار حرف (ی - م - و - ن) میرویم که ببینیم چه زمانی مد پیدا میکنند، و طول مد آنها چقدر است؟ اما دو حرف نون و میم در حالت «مشدد بودن» چه تشدید ذاتی باشد یا در اثر ادغام عارض شده باشد، هر کدام به اندازه دو حرکت مد پیدا میکنند مانند: {إِنَّ - هَمَّت - عَن نَّفۡسِی - لَهُم مِّن} نون و میم ساکن در «حالت اخفاء» نیز دو حرکت مد پیدا میکنند.
که البته اخفاء نون و میم ساکن در مباحث بیان شد.
مثال اخفاء نون و میم ساکن: {أَنفُسَهُمۡ}؛ {زَوَّجۡنَٰهُم بِحُورٍ عِینٖ}.
مواردی که (واو و یاء) مد پیدا میکنند عبارتاند از:
مورد اول: زمانیست که واو و یاء «مدغم فیه» نون ساکن باشند و این بدلیل باقی ماندن صفت غنه نون میباشد که برای اداء غنه نون ساکن، حرف واو و یاء به اندازه دو حرکت مد پیدا میکنند.
مانند: {هُدٗی وَرَحۡمَةٗ - زِینَةٗ وَأَمۡوَٰلٗا - مَن یَشَآءُ - وَإِن یُرِدۡکَ}.
دیگر از مواردی که دو حرف واو و یاء مد پیدا میکنند زمانی است که این دو حرف ساکن باشند و حرف قبل از آنها نیز مفتوح باشد. به شرطی که پس از ایندو حرف، حرفی با علامت سکون آمده باشد چه این سکون ذاتی باشد یا اینکه در اثر وقف، بر حرف بعدی عارض شده باشد.
مانند: {قَوۡمٖ} که پس از وقف تنوین میم تبدیل به سکون میشود (قوم).
و یا کلمه {غَیۡثٍ} در حالت وقف.
و یا {سَوۡءٖ} که پس از وقف میشود «سوء» در این حالت که سبب سکون پس از وقف بوجودآمده، اندازه مد دو حرف واو و یاء از (دو حرکت تا پنج حرکت) اختیاری است.
ولی اگر سبب، سکون ذاتی باشد یعنی در اثر وقف بوجود نیامده باشد اندازه مد، (5 حرکت) خواهد بود و این مد اجباری است. مانند مد حرف عین در حروف مقطعه: {کٓهیعٓصٓ} و {عٓسٓقٓ}. این نوع مد که مخصوص دو حرف واو و یاء ساکن ما قبل مفتوح با سبب ساکن میباشد را «مد لین» گویند. پس اندازه مد لین با سبب سکون ذاتی «5 حرکت» و با سبب سکون عارضی از «2 تا 5 حرکت» خواهد بود.
آیات اول تا آیه 8 سوره مبارکه مریم(علیهاالسّلام):
در {کٓهیعٓصٓ} اضافه بر مد کاف و صاد، حرف عین نیز دو نوع مد دارد، یاء حرف عین مد لین با سبب سکون ذاتی و نون حرف عین نیز بدلیل اخفاء به اندازه دو
حرکت مد پیدا میکند.
تا اینجا دانستیم که از مجموع 28 حرف الفبا فقط چهار حرف - «یمون» - گاهی مد پیدا میکنند که البته هر کدام جداگانه بررسی و بیان شد.
حال به مد صداهای کشیده میپردازیم که عبارتند از: «الف مد - یاء مد - واو مدی» و هر کدام در حالت طبیعی به اندازه دو حرکت مد پیدا میکنند.
زمانیکه یکی از سببهای «همزه، ساکن یا تشدید» پس از صداهای کشیده بیاید، باعث ایجاد «مد» میشود.
در علم تجوید، اینگونه مدها به سه نوع، «متصل»، «منفصل» و «عارضی» تقسیم میشوند، که به هر کدام جداگانه خواهیم پرداخت.
اما نوع اول یعنی «مد متصل» که رعایت آن حتی در نماز، نیز لازم میباشد، زمانیست که صدای مد و سبب مد در یک کلمه باشد. مانند:
{أُوْلَٰٓئِکَ - وَلَا ٱلضَّآلِّینَ - یسٓ}.
در مد متصل اصطلاحاتی وجود دارد که جهت آشنایی، به هر کدام بهصورت مختصر میپردازیم.
مد متصلی که سبب ساکن یا تشدید داشته باشد را «مد متصل لازم» گویند.
مد متصل لازم با سبب سکون را «مد متصل لازم مخفف» گویند.
مانند: مد میم در {الٓمٓ}.
«مد لازم مُثَقَّل یا سنگین» مد متصلی است که سبب آن تشدید باشد.
مانند: {ٱلۡحَآقَّةُ} و {حَآجَّةٗ}.
«مد متصل لازم مُخَفَّفْ کلمی»، مد متصلی است با سبب سکون که در یک کلمه بوجود آمده باشد و اندازه مد آن 5 حرکت میباشد. مانند: {ءَآلۡٔنَ وَقَدۡ کُنتُم بِهِۦ تَسۡتَعۡجِلُونَ}.
«مد متصل لازم مخفف حرفی» مد متصلی است با سبب سکون که در حروف مقطعه قرآنی بوجود آمده باشد و اندازه مد آن 5 حرکت است.
مانند: {حمٓ - الٓرۚ - یسٓ}.
«مد متصل لازم مثقل کلمی» مد متصلی است با سبب تشدید که در یک کلمه بوجود آمده باشد و اندازه مد آن شش حرکت میباشد.
مانند: {أَتُحَٰٓجُّوٓنِّی - ٱلطَّآمَّةُ ٱلۡکُبۡرَیٰ - وَلَا ٱلضَّآلِّینَ}.
«مد لازم مثقل حرفی» مد متصلی است با سبب تشدید که در حروف مقطعه شکل میگیرد و اندازه مد آن شش حرکت میباشد.
مانند: مد لام در {الٓمٓ} - مد سین در {طسٓمٓ}. توضیح آنکه سبب مد در لام تشدیدی است که در اثر ادغام میم ساکن آخر لام در میم متحرک ابتدای میم بوجود آمده است.
در صورتی که سبب مد در میم الم ساکن میباشد.
و در طسم نیز سبب مد سین، تشدیدی است که در اثر ادغام نون ساکن سین در میم متحرک ابتدای میم بوجود آمده است. در صورتیکه سبب مد در میم، ساکن میباشد نه تشدید.
به بیانی دیگر و کاملتر تا اینجا متوجه شدیم که طسم سه نوع مد دارد:
مد طا که طبیعی و به اندازه دو حرکت میباشد.
مد سین که مد متصل لازم مثقل حرفی است و اندازه مد آن 6 حرکت است.
و مد میم که مد متصل لازم مخفف حرفی است و اندازه مد آن 5 حرکت میباشد.
دومین نوع از مد صداهای کشیده «مد منفصل» است.
لفظ منفصل بدینمعناست که صدای مد با سبب مد جدای از همدیگرند یعنی در آخر کلمه صدای مد و در ابتدای کلمه بعدی همزه که تنها سبب مد در مد منفصل میباشد.
مانند: {عَلَیٰٓ أَنفُسِهِمۡۚ} که الف مد در کلمه علی و سبب همزه در ابتدای کلمه أنفسهم قرار دارد.
اندازه مد منفصل از دو حرکت تا پنج حرکت به دلخواه میباشد.
با این تذکر مهم که اگر در یک نفس تلاوت چند مد منفصل وجود داشته باشد مدهای منفصل دوم به بعد باید به اندازه مد منفصل اول مد پیدا کند.
مثال اگر این عبارت از آیه 31 سوره هود(علیه السّلام) را با یک نفس تلاوت کنیم لازم است تمام مدهای منفصل موجود را که چهار مد میباشد، به یک اندازه مد دهیم {وَلَآ أَعۡلَمُ ٱلۡغَیۡبَ وَلَآ أَقُولُ إِنِّی مَلَکٞ وَلَآ أَقُولُ لِلَّذِینَ تَزۡدَرِیٓ أَعۡیُنُکُمۡ}.
نوع سوم از مد صداهای کشیده «مد عارضی» است که در اثر وقف، سبب سکون بر این مد عارض میشود.
پس تنها سبب این مد ساکن است که آنهم پس
از انجام عمل وقف بوجود میآید. اندازه این مد از دو حرکت تا پنج حرکت به دلخواه متغیر است.
مثال: «مُبِینٌ» که پس از وقف تنوین حرف نون تبدیل به ساکن میشود. مبینْ - یا {بِمَا کَانُواْ یَفۡعَلُونَ} که پس از وقف سکون بر آن عارض میشود. «بما کانوا یفعلونْ» با توجه به مبحث مد، به آیات 33 تا 35 سوره مبارکه مائده توجه کنید. امام رضا(علیه السّلام) از قول رسول خدا(صلّی الله علیه و آله )روایت کردند که ایشان فرمودند: امامان از فرزندان حسین میباشند کسی که از آنها اطاعت کند از خدا اطاعت نموده و کسی که از آنها نافرمانی کند خدا را عصیان نموده. آنها عروة الوثقی هستند و هم آنها وسیله تقرب به خدای متعال میباشند (هم الوسیلة إلی الله تعالی).(1)
یکی از مباحث مهم در تلاوت قرآن کریم، موضوع «وقف و إبتداء» میباشد، در کتب تجوید «وقف» را چنین بیان کردهاند:
«وقف و علاماتها حسب المعانی فی أقوال أئمة التفسیر»
در حقیقت وقف، قطع تلاوت است که یا در اثر «اتمام نفس» بوجود میآید و یا
1) کتاب عیون الأخبار، ج2، ص58، باب 31، حدیث 217.
بهخاطر اتمام مطلب یا موضوع خاص در یک عبارت و یا بدلیل «اتمام یک آیه».
مثلاً در عبارت؛ {وَمَا یَعۡلَمُ تَأۡوِیلَهُۥٓ إِلَّا ٱللَّهُۗ وَٱلرَّٰسِخُونَ فِی ٱلۡعِلۡمِ}.
در سوره مبارکه آل عمران آیه هفتم در رسمالخطهای موجود که غالباً در چاپخانههای اهلسنت چاپ با علامتهای مختلف بر اسم جلاله «الله» توصیه به وقف شده درحالیکه با توجه به احادیث فراوانی که از ائمه هدی(علیهم السّلام) به مارسیده این عبارت را باید به وصل بخوانیم.
البته منظور ما فقط اشاره مختصر به دلایل انجام عمل وقف بود نه توضیح آن.
اما هدف شناخت ماهیت وقف و چگونگی انجام عمل وقف است.
«وقف»، قطع صدا در حین تلاوت است که همراه تجدید نفس باشد.
اما انجام عمل وقف معمولاً تغییراتی را بر حرف آخر از آخرین کلمهی تلفظ شده إعمال میکند که این تغییرات، انواع وقف را بوجود میآورد: اولین نوع از انواع وقف را که مورد بررسی قرار میدهیم «وقف به اسکان» است.
و آن زمانیست که آخرین حرف تلفظ شده را در حالت سکون ادا کنیم چه این ساکن سکون ذاتی باشد و یا اینکه پس از وقف ساکن عارض شده باشد.
مثال: وقف بر {یَفۡقَهُواْ قَوۡلِی - کَیۡفَ نُصِبَتۡ} خوانده میشود.
وقف بر صداهای کشیده (الف مد - یاء مد - واو مد) و صداهای کوتاه (فتحه - ضمه - کسره) و تنوین رفع (--ٌ-) و تنوین جر (--ٍ-) معمولاً وقف به اسکان است.
دومین نوع وقف، «وقف به إبدال» میباشد که دلالت بر این مطلب دارد که پس از وقف، آخرین حرف ماهیت خود را از دست داده و تبدیل به حرف دیگری میشود.
مانند: وقف بر تنوین نصب (--ً-).
مثال: {غُلَٰمٗا زَکِیّٗا} که پس از وقف تنوین کلمه «زکیاً» تبدیل به الف مد میشود
یعنی میخوانیم، «غلاماً زکیا».
و یا {عَلِیمًا} که در وقف «علیمَا» خوانده میشود.
نوع دوم از انواع وقف به «إبدال»، زمانیست که وقف بر حرف تاء غیر مبسوط (ة - -ة) باشد که این حرف در اثر وقف تبدیل به هاء ساکن میشود.
مانند: {ءَاتِیَةٌ} که «ءاتیه» خوانده میشود، {حَسَنَةٗ} که «حسنه» خوانده میشود.
{فِضَّةٖ} که «فضه» خوانده میشود. {ٱلۡمَلَٰٓئِکَةِ} که «الملائکه» خوانده میشود.
نوع سوم از انواع وقف به إبدال، وقف بر حرکت فتحه در بعضی از کلمات قرآن میباشد.
مانند: {أَنَا۠} که پس از وقف «أَنا» خوانده میشود.
{لَّٰکِنَّا۠} که در اصل «لکن أنا» بوده است.
{قَوَارِیرَاْ} در سوره انسان که پس از وقف «قواریَرا» خوانده میشود.
{سَلَٰسِلَاْ} در سوره انسان که پس از وقف «سَلَٰسِلَا» خوانده میشود.
و یا مثالهای {ٱلظُّنُونَا۠}، { ٱلرَّسُولَا۠ - ٱلسَّبِیلَا۠} در سوره مبارکه احزاب. آیات 10 - 66 - 67.
البته این مورد آخر چون حرفی به حرف دیگر تبدیل نشده بلکه صدای کوتاه فتحه فقط به اندازه دو حرکت مد پیدا کرده، میتوان این نوع مد را بهطور مستقل و جداگانه مورد بررسی قرار داد.
نوع سوم از انواع وقف، «وقف به رَوم» است.
و آن دلالت بر این مطلب دارد که اگر در اثر وقف، بر حرف آخر، ساکن عارض شد میتوان یک سوم از حرکت محذوف را اداء کرد.
این نوع وقف بر حروف «قطب جد» الزامی است چون این پنج حرف در حالت سکون قلقله پیدا میکنند.
مانند: وقف بر {ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ} - وقف بر {کِتَٰبٞ} وقف بر {بِٱلۡحَقِّ}.
ولی در دیگر موارد اختیاری است خصوصاً اگر وقف بر حرکت فتحه باشد.
در این مورد علمای تجوید اعتقاد بر وقف به روم ندارند.
اما تعریف آن در کتب تجوید چنین آمده:
«هو الاتیان بثلث الحرکة، بحیث یسمعه القریب دون البعید».
مثال آن در حالت اختیاری وقف بر: {نَسۡتَعِینُ - عَظِیمٞ - نَحۡنُ - مِن قُبُلٖ - ٱلرَّحۡمَٰنِ - جَنَّٰتٖ - بِٱلۡأَمۡسِ}.
نکته مهم در وقف به روم این است که اگر بر کلمهای وقف به روم انجام دهیم، چون سکون عارضی بصورت ناقص عمل میشود، لذا نباید بیش از دو حرکت «مد عارض» را مد دهیم در حالیکه در وقف به اسکان، مد عارضی را میتوان تا پنج حرکت مد داد.
نوع چهارم از انواع وقف، «وقف به إشمام» میباشد.
آنچه در کتب تجوید آمده بیانگر آن است که در وقف به إشمام که البته فقط بر «حرکت ضمه» انجام میگیرد، فقط بویی از حرکت ضمه به چشم میآید و فقط با حرکت لبها اشارهای به حرکت ضمه محذوف صورت میگیرد.
به بیان دیگر این نوع وقف، وقفی است دیداری و نه شنیداری.
که فقط شخص بیننده میتواند در چهره قاری قرآن ضمه حذف شده را مشاهده کند. این نوع وقف، اختیاری است و البته از انواع منسوخ شده وقف است چون کمتر کسی از قراء قرآن اکنون بهصورت إشمام عمل وقف را انجام میدهد.
پس از بیان وقف و انواع آن به مبحث سکت میپردازیم برای سکت در کتب تجوید تعاریف زیادی آمده که چند مورد را بهعنوان نمونه بیان میکنیم:
«وهو قطع الصوت مقدار حرکتین بلا تنفس بنیة القراءة وهو غیر الوقف».
«وقفة خفیفة».
«وقیفة».
«تسکت حتی یظن أنک قد نسیت ما بعد الحرف».
«وقفة یسیرة».
از مجموع تعاریف میتوان سکت را در اصطلاح تجویدی چنین بیان کرد:
«سکت همان وقف است ولی با این تفاوت که زمان آن کمتر و بدون تجدید نفس میباشد.»
لذا میتوانیم سکت به إسکان یا سکت به إبدال داشته باشیم.
موارد وجوب آن طبق روایت حفص از جناب عاصم کوفی چهار مورد میباشد. مورد اول در آخر آیه یک از سوره مبارکه کهف: {وَلَمۡ یَجۡعَل لَّهُۥ عِوَجَاۜ ١ قَیِّمٗا}.
اگر در این مورد عمل سکت انجام ندهیم و به جای آن مثلاً وقف کنیم کلمه «قیماً» که در ارتباط با آیه اول میباشد یک کلمه رها شده خواهد بود که ارتباطی با آیه دوم نخواهد داشت و اگر آیه را با «قیما» به وصل تلاوت کنیم دو کلمه متضاد «عوجاً و قیماً» (بهمعنای کجی وراستی واستواری) نمیتوانند همزمان صفت یک شییء باشند لذا فقط در صورت انجام عمل سکت است که مفهوم آیه به درستی بیان میشود، «حمد و سپاس خداوندی را سزاست که بر بنده خود کتابی نازل فرمود که هیچ کجی واعوجاجی در آن راه ندارد بلکه مستقیم است (در هدایت مردمان)».
مورد دوم از موارد سکت در آیه 52 سوره یس
میباشد.
{قَالُواْ یَٰوَیۡلَنَا مَنۢ بَعَثَنَا مِن مَّرۡقَدِنَاۜ هَٰذَا مَا وَعَدَ ٱلرَّحۡمَٰنُ وَصَدَقَ ٱلۡمُرۡسَلُونَ}.
و مورد سوم نیز در سوره قیامت آیه 27 قرار دارد:
{وَقِیلَ مَنۡۜ رَاقٖ}.
و بالأخره مورد چهارم در سوره مطففین آیه 14 میباشد:
{کَلَّاۖ بَلۡۜ رَانَ عَلَیٰ قُلُوبِهِم}.
در صورت عدم رعایت سکت در این چهار موضع معنا و مفهوم آیه تغییر خواهد کرد. که بهخاطر جلوگیری از اطاله کلام از توضیح موارد 2 - 3 - 4 صرفنظر میکنیم.
با توجه به توضیحات بیان شده دیدیم که در مورد اول بر کلمه «عِوَجاً» سکت به إبدال صورت میگیرد یعنی این کلمه را «عِوَجَا» میخوانیم.
و در موارد بعدی سکت به اسکان خواهیم داشت. بنابراین در («قیل من راق» و «کلا بل ران») باید دقت کنیم که حرف نون ساکن در راء از کلمه راق و حرف لام ساکن در راء از کلمه ران ادغام نشود.
اضافه بر این چهار مورد که در کتب تجوید از آن به سکت واجب یاد شده موارد دیگری نیز وجود دارد که سکت جایز خوانده میشود. از آن جمله آیه آخر سوره انفال و ابتدای سوره برائت:
{أَنَّ ٱللَّهَ بِکُلِّ شَیۡءٍ عَلِیمٞ} - {بَرَآءَةٞ مِّنَ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦٓ}.
و یا در آخر آیه 28 سوره حاقه
{مَآ أَغۡنَیٰ عَنِّی مَالِیَهۡۜ ٢٨ هَلَکَ عَنِّی سُلۡطَٰنِیَهۡ}.
که این مورد را ابنجزری(1)توصیه کرده آنهم به این دلیل که از ادغام هاء مالیه در هاء هلک جلوگیری شود.
هفت مورد دیگر سکت در سوره مبارکه حمد وجود دارد.
ولی این هفت مورد فقط در حدی است که در کتب تجویدی توصیه شده با طمأنینه تلاوت شود و بر سکت آن اصراری نشده است.
و این هفت مورد عبارتند از:
اول و دوم در {ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِینَ} سوم در {مَٰلِکِ یَوۡمِ ٱلدِّینِ}
چهارم در {إِیَّاکَ نَسۡتَعِینُ}
1) کتاب النشر فی القراءات العشر، ج2، ص21.
پنجم {إِیَّاکَ نَعۡبُدُ}
ششم {أَنۡعَمۡتَ عَلَیۡهِمۡ}
و مورد هفتم {ٱلۡمَغۡضُوبِ عَلَیۡهِمۡ}.
که این هفت مورد در یک رباعی چنین آمده است:
در فاتحة الکتاب اسم شیطان
هفت است کزو نماز یابد نقصان
باشد
دلل و هرب کیوم است کنع
دیگر کنس، تعل، بعل، نیک بدان
از موارد دیگر در مبحث وقف و ابتداء، وصل آیه آخر سوره به ابتدای سوره بعد است که احکام آنرا بررسی میکنیم. این احکام چهار حالت دارد که سه حالت آن مجاز و یک حالت آن غیر مجاز است. اما حالات مجاز: مورد اول قطع جمیع است یعنی در آخر سور وقف کنیم و بسم الله از سوره بعد را تلاوت و پس از آن نیز وقف، ابتدا از آیه اول شروع به تلاوت کنیم.
مورد دوم وصل جمیع است که انتهای آیه به بسمالله و بسمالله به آیه اول به وصل و در یک نفس، تلاوت شود.
مورد سوم: وقف در آخر سوره و وصل بسمالله به آیه اول میباشد.
اما مورد چهارم که از آن نهی شده عبارتست از اینکه آخر سوره به بسمالله وصل شود ولی پس از تلاوت بسم الله وقف کنیم و ابتداء از آیه اول شروع به تلاوت کنیم.
این مطلب نیز ناگفته نماند که در وصل 22 سوره آخر قرآن کریم که معروف به «قِصَارُ السُّوَر» میباشند به سوره بعدی، ذکر عبارات و اذکار تهلیل و تکبیر و تحمید جایز است بلکه توصیه شده است.
ذکر تهلیل عبارتست از:
«لاالهالاالله»
و تکبیر: «الله اکبر»
تحمید: «الحمد لله رب العالمین».
علائم وقف مانند علائم راهنمایی و رانندگی، شخص قاری را به توقف اجباری و یا اختیاری و وصل اجباری و یا اختیاری راهنمایی میکنند. تا جایی که عدم رعایت علائم وقف گاهی مفاهیم قرآنی را دچار اشکال میکند.
تعدادی از این علائم عبارتند از: کلمه «صلی»، «قلی»، «لا»، «میم بریده کوچک ( ۘ )، ( ۚ)، «وقف معانقه ( ۛ ۛ )».
اما علامت «صلی»:
مختصر عبارت «الوصل أولی» است بدینمعنا که به وصل خواندن بهتر است هر چند که انجام عمل وقف، به مفهوم آیه خدشهای وارد نمیکند.
و علامت «قلی» نیز مختصر عبارت «الوقف أولی» است با این معنا و مفهوم که در این موضع وقف کردن بهتر است هر چند به وصل خواندن نیز جایز است.
و علامت «لا» نیز نهی از وقف است و اگر در صورت اتمام نفس مجبور به وقف شدیم نباید از این موضع ابتداء به تلاوت کنیم پس این علامت بیانگر این است که وقف و ابتداء دراین موضع جایز نیست در صورت عدم رعایت، معنای آیه عوض خواهد شد.
مثال: در آیه 25 سوره توبه:
{وَیَوۡمَ حُنَیۡنٍلا إِذۡ أَعۡجَبَتۡکُمۡ کَثۡرَتُکُمۡ} که در این مثال، عبارت {إِذۡ أَعۡجَبَتۡکُمۡ کَثۡرَتُکُمۡ} مربوط به «ویوم حنین» میباشد و به تنهایی هیچکدام از این دو عبارت معنای کاملی را القاء نمیکنند.
مورد بعدی از علائم وقف، میم بریده کوچک است ( ۘ ) که علامت وقف لازم میباشد.
در صورت عدم رعایت آن مفهوم عبارت تلاوت شده تغییر خواهد کرد.
پس رعایت آن الزامیست. مانند:
{وَلَا یَحۡزُنکَ قَوۡلُهُمۡۘ إِنَّ ٱلۡعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًاۚ}
در آیه 65 سوره مبارکه یونس(علیه السّلام). که در صورت عدم رعایت وقف لازم، عبارت «إن العزة لله جمیعاً»، قول و گفته تهمت زنندگان به خدا خواهد بود که العیاذ بالله از این مفهوم. لذا رعایت علامت وقف لازم، لازم و الزامی است.
یکی دیگر از موارد علائم وقف حرف جیم «ج» میباشد که برگرفته از کلمه «جواز» میباشد به معنای جواز وقف.
«ج» بیانگر موضعیست که قاری قرآن میتواند برای نفسگیری وقف کند و از همانجا ابتداء به تلاوت کند.
علامت بعدی از علائم وقف، وقف معانقه است که دو گره سه نقطهای بهصورت مثلث در دو نقطه از یک آیه قرار میگیرد و بیانگر این مطلب است که وقف بر یکی از دو موضع الزامی است. مثال: {فَإِنَّهَا مُحَرَّمَةٌ عَلَیۡهِمۡۛ أَرۡبَعِینَ سَنَةٗۛ یَتِیهُونَ فِی ٱلۡأَرۡضِۚ} در آیه 26 سوره مائده.
که عبارت أربعین سنة (چهل سال) یا مربوط به محرمة علیهم (حرام شدن بر آنهاست) و یا در ارتباط با یتیهون فی الأرض (گم شدن و سرگردانی در زمین) میباشد.
پس عبارت «أربعین سنة» یا باید با عبارت اول تلاوت شود و یا با عبارت بعدی.
یکی دیگر از موارد مهم در تلاوت قرآن، شناخت سجدههای واجب قرآن و رعایت احکام آن میباشد.
هر چند که این مورد اخیر، حکمی است فقهی و از موارد تجویدی محسوب نمیشود ولی رعایت آن الزامیست.
چهار سوره در قرآن آیهای با سجده واجبه دارند که عبارتند از:
آیه 15 سوره سجده
و آیه 37 سوره فصلت
و آیه آخر سوره النجم و علق.
اول آنکه باید بدانیم در صورتی سجده واجب خواهیم داشت که هر کدام از این آیات را بهصورت کامل تلاوت کنیم و یا بهصورت زنده از قاری قرآن بشنویم.
سورههایی که سجده واجبه دارند را نمیتوان در قرائت نماز تلاوت کرد چون ارکان نماز را به هم میزنند.
اگر در غیر از نماز، در حالت سجده آیه سجده واجبه را بشنویم (مثلاً در سجده شکر) لازم است سر از سجده برداریم و دوباره سجده کنیم.
در سجده واجبه داشتن وضو الزامی نیست همینطور است رعایت قبله و شرایط لباس نمازگزار.
در سجده واجبه قرار گرفتن هفت موضع سر زانوها و نوک انگشتان پا و کف دستها بر زمین و پیشانی بر چیزی که سجده کردن بر آن جایز است باید رعایت شود.
ولی در سجده واجبه میتوان ذکر نگفت هر چند که مستحب است بهعنوان ذکر سجده چنین
بگوییم:
«لا إله إلا الله حقاً حقاً
لا إله إلا الله إیماناً و تصدیقاً
لا إله إلا الله عبودیةً ورقاً
سَجَدتُ لک یارب تعبداً ورقاً
لا مستنکفاً و لا مستکبراً
بل أنا عبدٌ ذلیلٌ ضعیفٌ خائفٌ مستجیرٌ».
اللهم عجل لولیک الفرج
والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته.
سیدهاشم روحانی
فروردین 1394
بسم الله الرحمن الرحیم
1 - باب مقدمه شاطبیه و توضیح رمزهای آن(1)
1 بَدَأْتُ بِبِسْمِ اْللهُ فیِ النَّظْمِ أوَّلاَ
تَبَارَکَ رَحْمَاناً رَحِیماً وَمَوْئِلَا(2)
2 وَثَنَّیْتُ صَلَّی اللهُ رَبِّی عَلَی الِرَّضَا
مُحَمَّدٍ الْمُهْدی إلَی النَّاسِ مُرْسَلَا(3)
3 وَعِتْرَتِهِ ثُمَ الصَّحَابَةِ ثُمّ مَنْ
تَلاَهُمْ عَلَی اْلإِحْسَانِ بِالخَیْرِ وُبَّلَا(4)
4 وَثَلَّثْتُ أنَّ اْلَحَمْدَ لِلهِ دائِماً
وَمَا لَیْسَ مَبْدُوءًا بِهِ أجْذَمُ الْعَلَا(5)
1) چنین سروده است شاعر نابینا؛ ابوالقاسم بن فیرة بن خلف بن احمد شاطبی آندلسی رعینی (538 ه- 590 ه-).
2) [1] شاعر شعر خود را با بسمالله شروع میکند. جملهای که مشتمل بر معانی بلند و بیان صفات بلندمرتبه پروردگار جهانیان است و خدایی که پناهگاه درماندگان است و آرزوی امیدواران.
3) [2] و سپس شعرش را با صلوات بر حضرت ختمی مرتبت| ادامه میدهد. کسی که خداوند او را به مقام نبوت برگزید و بعثت او را هدیهای برای بندگانش و وجود او را واسطة فیضش بر خلایق قرار داد.
4) [3] و صلوات بر اهلبیت رسول خدا| و سپس بر یاران او و بر پیروان آنان و اقتداکنندگان به آنها در اعمال و اخلاق. (در حالی که صحابه و تابعین را به باران فراوان و با خیر و برکت تشبیه نموده است.)
5) [4] و در مرحله سوم اثبات میکند حمد و ثنای دائمی را برای خداوند سبحان طبق فرمودة رسول خدا|: هر کاری که بدون حمد خداوند شروع شود خیر و برکت آن کم خواهدبود.
5 وَبَعْدُ فَحَبْلُ اللهِ فِینَا کِتَابُهُ
فَجَاهِدْ بِهِ حِبْلَ الْعِدَا مُتَحَبِّلَا(1)
[5] پس به اعتقاد ما «حبلالله» کتاب خداست و کلام حکیمانة اوست. پس ای قاری سعی و تلاش فراوان کن در شناخت دلایل و مباحث آن در برابر با دشمنان خدا در حالی که قرآن را ریسمانی بدانی که به وسیلة آن دشمنان خدا را شکار کنی و به راه حق و ایمان هدایت کنی. (2)
6 وَأَخْلِقْ بهِ إذْ لَیْسَ یَخْلُقُ جِدَّةً جَدِیداً مُوَالیهِ عَلَی الْجِدِّ مُقْبِلَا(3)
7 وَقَارِئُهُ الْمَرْضِیُّ قَرَّ مِثَالُهُ کاَلاتْرُجِّ حَالَیْهِ مُرِیحًا وَمُوکِلَا(4)
«مثل المؤمن الذی یقرأ القرآن مثل الأترجه ریحها طیب و طعمها طیب».
«مثل المؤمن الذی یقرأ القرآن مثل الأترجه ریحها طیب و طعمها طیب».(5)
8هُوَ الْمُرْتَضَی أَمًّا إِذَا کَانَ أُمَّةً
وَیَمَّمَهُ ظِلُّ الرَّزَانَةِ قَنْقَلَا(6)
1) [5] پس به اعتقاد ما «حبلالله» کتاب خداست و کلام حکیمانة اوست. پس ای قاری سعی و تلاش فراوان کن در شناخت دلایل و مباحث آن در برابر با دشمنان خدا در حالی که قرآن را ریسمانی بدانی که به وسیلة آن دشمنان خدا را شکار کنی و به راه حق و ایمان هدایت کنی.
2) 1.امام باقر(علیه السّلام) فرمودند: حبل الله المتین، آل محمد صلوات الله علیهم هستند که خداوند متعال دستور به تمسک جستن به آنان فرموده است. «واعتصموا بحبل الله جمیعاً ولا تفرقوا». تفسیر صافی، ج2، ص93؛ تفسیر عیّاشی، ج1، ص194، ح122.
3) [6] چقدر استدلال قرآن قوی است چون به دلیل بلندی جایگاهش هیچگاه درمانده نمیشود و کسی که از آن پیروی کند و ملازم آن باشد جایگاه مستحکمی خواهد داشت و در صراط مستقیم خواهد بود در حالیکه برای آن اهمیت قائل شده و به آنچه دستور داده، عمل نموده است.
4) [7] و قاری قرآنی که عامل به آن است و در مسیر هدایت آن قدم برمیدارد مانند: میوه تُرنجی است که هم خوش بو است و هم خوش طعم. در این بیت شاعر اشاره به حدیث منقول از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) نموده است که فرمودهاند:
5) 2.کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم.
6) [8] قاری قرآن، هدفش جلب رضایت خدا و نیتش خالص است چون توجه او به قرآن وعنایتش به آن، خوبیها را در او جمع میکند و در این حال چون امتی است که در سایه عقل و اندیشه مانند کوهی استوار خواهد بود. شاعر صفت وقار و سکینه را چنان مهم میداند که به آن افتخار میکند و مقام قاری قرآن را چنان بلندمرتبه میداند که خوبیهای فراوان قاری قرآن را چون کوهی میداند که بر سر خلایق سایهافکنده است.
9 هُوَ الْحُرُّ إِنْ کانَ الْحَرِیَّ حَوَارِیاً لَهُ بِتَحَرِّیهِ إلَی أَنْ تَنَبَّلَا(1)
10 وَإِنَّ کِتَابَ اللهِ أَوْثَقُ شَافِعٍ وَأَغْنَی غَنَاءٍ وَاهِباً مُتَفَضِّلَا(2)
11 وَخَیْرُ جَلِیسٍ لاَ یُمَلُّ حَدِیثُهُ
وَتَرْدَادُهُ یَزْدَادُ فِیهِ تَجَمُّلاً(3)
1) [9] قاری قرآن آزاد مردی است که هوای نفس نمیتواند او را شکست دهد و دنیا نیز او را به بندگی خود نخواهد کشید و چنانچه با تمام نیرو و قوا با قرآن مأنوس شود و استعداد خود را در حفظ و اظهار آن بکار گیرد و اگر خود را در مسیر هدایت قرآن قرار دهد و نیت خود را خالص گرداند تمام حواس باطنی او به سمت قرآن جلب خواهد شد تا اینکه به کمال علم نائل شود و یا آنکه به لقاء (دیدار) خداوند بشتابد.
2) [10] کتاب خدا، شفاعت کنندهای است که شفاعت آن پذیرفته شود. و شفاعت آن بنده را از عذاب الهی نجات میبخشد بر خلاف شفاعتکنندگان دیگر که بندگان خدا را پس از ورود در عذاب، از آن نجات میدهند و آن اشاره به سخن رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) است که فرمود: إقرأوا القرآن فانه یجیء یوم القیمة شفیعاً لأصحابه و مفهوم «أغنی غناء» حمایت کردن قرآن بهتر از حمایت کردن دیگران است و بینیاز کردن قرآن بهتر از بینیاز نمودن دیگران است. قرآن به قاری خود ثواب میبخشد و او را با کرامت دادن بر همگان برتری میدهد.
3) [11] قرآن بهترین همنشینی است که سخنان آن ملالآور نمیشود. تلاوت آن و شنیدن آیات آن خستگی نمیآورد. و تکرار آن زیبایی را زیاد کند. تلاوت آن نورانیت آورد و قاری آن زیبا روی شود چونکه از اخلاق و ادب آن برخوردار شود.
12 وَحَیْثُ الْفَتی یَرْتَاعُ فِی ظُلُمَاتِهِ
مِنَ اْلقَبرِ یَلْقَاهُ سَناً مُتَهَلِّلاً(1)
13 هُنَالِکَ یَهْنِیهِ مَقِیلاً وَرَوْضَةً
وَمِنْ أَجْلِهِ فِی ذِرْوَةِ الْعِزِّ یُجْتَلَی(2)
14 یُنَاشِدُ فی إرْضَائِهِ لحبِیِبِهِ
وَأَجْدِرْ بِهِ سُؤْلاً إلَیْهِ مُوَصَّلَا(3)
15 فَیَا أَیُّهَا الْقَارِی بِهِ مُتَمَسِّکاً
مُجِلاًّ لَهُ فِی کُلِّ حَالٍ مُبَجِّلا
16 هَنِیئاً مَرِیئاً وَالِدَاکَ عَلَیْهِما
مَلاَبِسُ أَنْوَارٍ مِنَ التَّاجِ وَالحُلاَ
17 فَما ظَنُّکُمْ بالنَّجْلِ عِنْدَ جَزَائِهِ
أُولَئِکَ أَهْلُ اللهِ والصَّفَوَةُ المَلَا(4)
و آن را با تلاوت خود تعظیم و تکریم نمودهای بدان که فرمودة رسول خداست|: کسی که قرآن را تلاوت کند و به آن عمل نماید خداوند متعال در روز قیامت تاجی بر سر پدر و مادر او قرار دهد که نور آن بیش از نور خورشید در دنیا خواهد بود. (مسند أبو داوود)
و همچنین فرموده رسول خداست| که: عدهای از مردم، أهلاللهاند. سؤال شد که آنان چه کسانی هستند؟ فرمود: أهل قرآن، أهل الله هستند و خواص درگاه اویند. (به روایت البزار و ابنماجه).والصفوة: اشاره به فرمایش حضرت ختمی مرتبت| است که فرمود: شرافتمندترین امت من حاملان قرآنند. (به روایت أبوالعلاء همدانی)
1) [12] اگر قاری قرآن از گناهان خود و یا تاریکی قبرش میترسد پس قرآن در حالی که نورانی و شاد باشد او را همدم خواهد بود و ترس او را برطرف خواهد نمود.
2) [13] قرآن کریم در قبر بدی و شرّ را از قاری قرآن دور و خیر و خوشی را برای وی مهیا میسازد و این در حالی است که قبر استراحتگاه (مقیلا) و باغ سرسبز (روضة) اوست. و در اثر تلاوت قرآن، در قیامت قاری قرآن جایگاهی با عظمت و بلندمرتبه خواهد داشت.
3) [14] کتاب خدا برای قاری قرآن ثواب و پاداشی را درخواست میکند که موجب روشنی چشمش گردد. و چه دعا کنندة مستجاب الدعوهایست قرآن کریم!!
4) [15] پس ای قاری قرآن که به آن چنگ زدهای
18 أُولُو الْبِرِّ وَالإِحْسَانِ وَالصَّبْرِ وَالتُّقَی
حُلاَهُمُ بِهَا جَاءَ الْقُرَانُ مُفَصَّلَا(1)
19 عَلَیْکَ بِهَا مَا عِشْتَ فِیهَا مُنَافِساً
وَبِعْ نَفْسَکَ الدُّنْیَا بِأَنْفَاسِهَا الْعُلَا(2)
20 جَزَی اللهُ بِالْخَیْرَاتِ عَنَّا أَئِمَّةً
لَنَا نَقَلُوا القُرَآنَ عَذْباً وَسَلْسَلَا(3)
21 فَمِنْهُمْ بُدُورٌ سَبْعَةٌ قَدْ تَوَسَّطَتْ
سَمَاءَ الْعُلَی وَاَلْعَدْلِ زُهْراً وَکُمَّلَا(4)
22 لَهَا شُهُبٌ عَنْهَا اُسْتَنَارَتْ فَنَوَّرَتْ
سَوَادَ الدُّجَی حَتَّی تَفَرَّق وَانْجَلَا(5)
1) [16] اهل قرآناند کسانی که اهل خیر و احسان و نیکیاند و بر اطاعت از خدا پایدارترند. و از گناهان دورترند صفات بارز آنها را قرآن کریم به تفصیل بیان فرموده است.
2) [17] بر تو باد عمل نمودن به این صفات و از دیگران در عمل به آن سبقت بگیر و أرواح پاکیزة اعمال صالح و بلند مرتبه را جایگزین نفس پلید و شهوت حقیر خود بنما.
3) [18] خداوند پاداش نیک دهد به پیشوایان قرائت قرآن که آن را چون آب شیرین و گوارا به ما انتقال دادند بدون آنکه کلمهای یاحرفی به آن اضافه یا کم کرده باشند. بلکه آن را با همان الفاظ و حروفی که به صورت مستند از رسول خدا| دریافت نموده بودند نقل کردند.
4) [19] از این پیشوایان نقل قرآن، هفت نفر مانند ماه شب چهارده در وسط آسمان میدرخشند چون نسبت به قرآن کریم مفیدترین و عالمترین مردمان زمان خود بودند.
5) [20] این قُرّاء سبعه (قاریان هفتگانه) راویانی داشتند که چون ستارگان درخشان در آسمان هدایت میدرخشیدند. آنها فن قرائت را از اساتید خود اخذ نمودند و به مردم آموزش دادند. پس با این کار ظلمت جهل را برطرف نمودند و روشنی علم را بر انسان هویدا نمودند.
23 وَسَوْفَ تَرَاهُمْ وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ
مَعَ اثْنَیْنِ مِنْ أَصْحَابِهِ مُتَمَثِّلَا(1)
سپس راویان را به سه دسته تقسیم میکند:
اول: کسانی که مستقیم و بدون واسطه از ائمه قرائت روایت نمودهاند مانند: قالون و ورش از نافع - و شعبة و حفص از عاصم - و ابوحارث و دوری از کسایی.
دوم: کسانی که با یک واسطه از ائمه قرائت روایت نمودهاند مانند: الدوری و السوسی از یزیدی از أبی عمرو - و خلف و خلاد از سلیم از حمزه.
سوم: کسانی که با بیش از یک واسطه از ائمه قرائت روایت نمودهاند مانند: البزی و قنبل که با چند واسطه از ابنکثیر روایت نمودهاند و هشام و ابنذکوان که با چند واسطه از ابنعامر روایت نمودهاند.
24 تَخَیَّرَهُمْ نُقَّادُهُمْ کُلَّ بَارِعٍ
وَلَیْسَ عَلَی قُرْآنِهِ مُتَأَکِّلَا(2)
مضافاً به اینکه آنها تعلیم و تعلّم و قرائت قرآن را برای کسب مال و روزی قرار ندادند.
25 فَأَمَّا الْکَرِیمُ السِّرِّ فی الطیِّبِ نَافِعٌ
فَذَاکَ الَّذِی اخْتَارَ الْمَدینَةَ مَنْزِلَا
26 وَقَالُونُ عِیْسَی ثُمَّ عُثْمانُ وَرْشُهُمْ
بِصُحْبَتِهِ المَجْدَ الرَّفِیعَ تَأَثَّلَا(3)
قرآن را بر هفتاد نفر از تابعین تلاوت نموده از آنجمله: ابوجعفر یزید بن قعقاع نافع در سال هفتاد هجری به دنیا آمد و درمدینه در سال 167 هجری وفات یافت.
راویان او: قالون و روش
قالون: نامش عیسی بن مینا. و کنیة او ابوموسی. استاد او نافع لقب قالون را برای او انتخاب کرد. چون در قرائت قرآن بسیار کوشا بود و قالون در زبان رومی به معنای «جیّد» نیکو میباشد. او ناشنوایی بود که صدای بوق (وسیلة اعلام در زمانهای قدیم) را نمیشنید ولی اگر قرآن تلاوت میشد به خوبی متوجه میشد. در سال 120 هجری به دنیا آمد و در مدینه در سال 220 هجری وفات یافت.
ورش: ابو سعید عثمان ابن سعید مصری. استاد او نافع لقب ورش را برایش انتخاب نمود به دلیل سفیدی پوست او. در مصر در سال 110 هجری به دنیا آمد و سپس به مدینه سفر کرد و نزد نافع حضور یافت و بارها نزد او قرآن را ختم نمود. سپس به مصر بازگشت و مدت زیادی برای مردم قرآن تلاوت نمود و سپس در سال 197 هجری وفات یافت.
1) [21] شاعر اساتید قرائت را نام میبرد و برای هر کدام دو تن از مشهورترین راویان را معرفی میکند.
2) [22] نُقَّادُ العلماء (عالمی که بین خوب و بد را تمیز میدهد) از بین ائمه قرائت هفت نفر و از راویان آنها چهارده نفر را برگزید با عنایت به برتری آنها نسبت به هم عصران خود در علم و عمل و زهد نسبت به دنیا.
3) [23] و نافع بن عبدالرحمن بن ابو نعیم و کنیة او أبو رویم اصفهانی سیاهپوست که عالم علم قراءات و زبان عربی بود. و او پس از ا بوجعفر به ریاست مرکز «دارالهجرة فی القراءة» رسید. و چون سخن میگفت، رایحه مشک و عنبر از کلامش به مشام میرسید دربارة او گفته شده: از او پرسیدند آیا هر بار که در جلسة قرائت حضور به هم میرساند از بوی خوش استفاده میکند؟ و او گفت: نه شب گذشته بوی خوش زدم و آن هم در خواب که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) در دهانم قرآن را تلاوت فرمود: پس از آن وقت این بوی خوش از دهانش استشمام میشد. و شاعر نیز به این جریان اشاره دارد در: «فأما الکریم السر فی الطیب نافع».
27 وَمَکَّةُ عَبْدُ اللهِ فِیهَا مُقَامُهُ
هُوَ اُبْنُ کَثِیرٍ کاثِرُ الْقَوْمِ مُعْتَلَا
28 رَوی أَحْمَدُ الْبَزِّیْ لَهُ وَمُحَمَّدٌ
عَلَی سَنَدٍ وَهْوَ المُلَقَّبُ قُنْبُلَا(1)
در سال 45 هجری در مکه بدنیا آمده است. از صحابه رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) أبو أیوب أنصاری و أنس ابن مالک و دیگران را درک کرده است فلذا از تابعین محسوب میشود. قرائت قرآن را از عبدالله بن سائب و دیگران آموخته است.
در سخنوری و خطابه متبّحر بوده و دارای
سکینه و وقار. در سال 120 هجری وفات یافته است.
راویان او احمد بزّی و قنبلاند.
بزی: احمد بن عبدالله بن قاسم بن نافع بن أبی بزة. او قاری مکّه و مؤذن مسجدالحرام بوده. در سال 170 هجری در مکه متولد و تا سال 250 هجری که همچنان در مکه روزگار سپری میکرد از دنیا رحلت کرد.
قنبل: محمد بن عبدالرحمن بن خالد مکی معروف به قنبل. از قاریان حجاز بود. در سال 195 هجری به دنیا آمد و در سال 290 هجری وفات نمود.
بزی و قنبل قرائت را از قاریانی آموختند که از ابنکثیر روایت کرده بودند.
1) [24] نفر دوم از قرّاء سبعه، عبدالله ابن کثیر ابن مطلب قریشی است. کنیه او ابو معبد و او رئیس قرّاء اهل مکه بوده است.
29 وَأَمَّا الإْمَامُ المَازِنِیُّ صَرِیحُهُمْ
أَبُو عَمْرٍو الْبَصْرِیْ فَوَالِدُهُ الْعَلَا
30 أَفَاضَ عَلَی یَحْیَی الْیَزِیْدِیِّ سَیْبَهُ
فَأَصْبَحَ بِالْعَذْبِ الْفُرَاتِ مُعَلَّلَا
31 أَبُو عُمَرَ الدُّورِی وَصَالِحُهُمْ أَبُو
شُعَیْبٍ هُوَ السُّوسِیُّ عَنْهُ تَقَبَّلَا(1)
دوری: أبو عمر حفص ابن عمر ابن عبدالعزیز امام قرائت در عصر خویش بود. او اولین شخصی است که قرائات مختلف را جمعآوری نمود. در سال 150 هجری در دور (منطقهای نزدیک بغداد) بدنیا آمد. و در سال 246 هجری رحلت کرد.
سوسی: صالح ابن زیاد سوسی متوفای سال 261 هجری در زمان وفات نزدیک نود سال عمر داشت.
1) [25] نفر سوم از قرّاء سبعه، ابو عمرو بصری مازنی است. در سال 68 هجری بدنیا آمد. او قاری قرآن در شهرهای بصره و کوفه و مکه و مدینه بوده است. نسبت به قرّاء دیگر استاد بیشتری داشته است. از آن جمله؛ عبدالله بن کثیر، أنس بن مالک و دیگران. در سال 154 هجری در کوفه رحلت کرد. ابوعمرو دانش قرائت را به یحیی یزیدی آموخت و او در آموزش این علم سعی فراوان نمود تا آنکه واسطة سندی علم قرائت قرآن شهر بین أبوعمرو و بصری و دو راوی او یعنی: أبو عمر دوری و أبو شعیب سوسی.
32 وَأَمَّا دِمَشْقُ الشَّامِ دَارُ ابْنِ عَامِرٍ
فَتْلِکَ بِعَبْدِ اللهِ طَابَتْ مُحَلَّلَا
33 هِشَامٌ وَعَبْدُ اللهِ وَهْوَ انْتِسَابُهُ
لِذَکْوَانَ بِالإِسْنَادِ عَنْهُ تُنَقَّلَا(1)
هشام: أبو ولید هشام ابن عمار ابن نصیر از بزرگان دمشق و خطیب مهم و قاری بزرگ قرآن در سال 153 هجری بدنیا آورد و در سال 245 هجری وفات یافت.
ابن ذکوان: عبدالله بن احمد بن بشر بن ذکوان دمشقی مقام شیخالقرّاء را در شام داشت و خطیب و قاری قرآن بود.
در سال 173 هجری بدنیا آمد و در سال 242 هجری وفات یافت.
البته هشام و ابنذکوان با واسطه از ابنعامر روایت کردهاند.
34 وَبِالْکُوفَةِ الْغَرَّاءِ مِنْهُمْ ثَلاَتَةٌ
أَذَاعُوا فَقَدْ ضَاعَتْ شَذاً وَقَرَنْفُلَا
35 فَأَمَّا أَبُو بَکْرٍ وَعَاصِمٌ اسْمُهُ
فَشُعْبَةُ رَاوِیهِ المُبَرِّزُ أَفْضَلَا
36 وَذَاکَ ابْنُ عَیَّاشٍ أَبُو بَکْرٍ الرِّضَا
وَحَفْصٌ وَبِاْلإتْقَانِ کانَ مُفضَّلَا(2)
راویان او: شعبة و حفص میباشند.
شعبة: ابوبکر شعبة بن عیاش بن سالم در سال 95 هجری بدنیا آمد. از بزرگان علمای اهلسنت میباشد و در سال 193 هجری وفات یافت.
حفص: حفص بن سلیمان بن مغیرة أسدی کوفی در سال 90 هجری بدنیا آمد. گفته شده: حفص عالمترین مردم زمان خود به قرائت عاصم بوده است و در سال 180 هجری وفات یافت.
1) [26] نفر چهارم از قرّاء سبعه، أبوعمران عبدالله بن عامر یحصبی است. امر قرائت خود را در شام به پایان رسانید در حالیکه یکی از تابعین محسوب میشد. امامت جماعت مسجد اموی در دمشق را عهدهدار بود و همزمان به سمت قضاوت نائل شده بود و همچنین منصب مهم او استاد قرائت قرآن.ابنعامر در سال 21 هجری و یا به قولی 8 هجری بدنیا آمد و در سال 118 هجری در دمشق وفات یافت. دو راوی او هشام و ابنذکوان میباشند.
2) [27] سه نفر از قُرّاء سبعه از اهالی کوفه مشهور میباشند. که فضای آن را عطرآگین نمودند و باعث شهرت بیشتر آن شدند. اولین نفر از قاریان کوفه، ابوبکر عاصم بن بهدلة أبو نجود (به فتح نون) أسدی است. که پس از عبدالرحمن سلمی به مقام شیخ القُرّاء کوفه نائل شد. از بزرگان خطیبان کوفه و خوشآوازترین قاریان کوفه و یکی از تابعین (کسانی که صحابة رسول خدا| را درک نمودند) میباشد. در اواخر سال 127 هجری در کوفه وفات یافت.
37 وَحَمْزَةُ مَا أَزْکاهُ مِنْ مُتَوَرِّعٍ
إِمَاماً صَبُوراً لِلقُرانِ مُرَتِّلَا
38 رَوَی خَلَفٌ عَنْهُ وَخَلاَّدٌ الَّذِی
رَوَاهُ سُلَیْمٌ مُتْقَناً وَمُحَصَّلَا(1)
راویان او: خلف و خلّاد میباشند.
خلف: أبو محمد خلف بن هشام بزار بغدادی در سال 150 هجری بدنیا آمد. عالم، زاهد، عابد و مورد وثوق همه بود. در سال 229 هجری در بغداد وفات یافت.
خلّاد: أبو عیسی خلاد ابن خالد شیبانی صیرفی کوفی در سال 119 هجری بدنیا آمد. عارف، محقق و استاد قرائت قرآن بود. در سال 220 هجری وفات یافت.
خلف و خلّاد از سلیم ابن عیسی و او از حمزه روایت نموده است.
39 وَأَمَّا عَلِیٌّ فَالْکِسَائِیُّ نَعْتُهُ
لِمَا کانَ فی الإِحْرَامِ فِیهِ تَسَرْبَلَا
1) [28] نفر دوم از قرّاء سبعه اهل کوفه حمزة بن حبیب زیات متولد سال 80 هجری میباشد. از نظر سنّی هم عصر بعضی از صحابه میباشد. فلذا احتمال دارد که تعدادی از آنان را دیده و درک کرده باشد. پس از عاصم رئیس القُرّاء کوفه شد. محمد ابن فضیل درباره او گفته: فکر نمیکنم خداوند متعال از مردم کوفه دفع بلا کند مگر به خاطر وجود حمزه در کوفه! در سال 156 هجری وفات یافت.
40 رَوَی لَیْثُهُمْ عَنْهُ أَبُو الْحَارِثِ الرِّضاَ
وَحَفْصٌ هُوَ الدُّورِیْ وَفیِ الذِّکْرِ قَدْ خَلَا(1)
راویان او لیث و دوری میباشند.
لیث: ابوحارث لیث ابن خالد بغدادی. او را از راویان ثقه میدانند و استاد فن قرائت بوده است و در سال 240 هجری نیز از دنیا رفت.
دوری: حفص بن عمر دوری که در قسمت أبی عمرو بصری اشارهای به زندگی نامه او شد. او هم از ابو عمرو بصری روایت نموده و هم از کسایی.
41 أَبُو عَمْرِهِمْ والْیحْصَبِیُّ ابْنُ عَامِرٍ
صَرِیحٌ وَبَاقِیهِمْ أَحَاطَ بِهِ الْوَلَا(2)
42 لَهُمْ طُرُقٌ یُهْدَی بِهَا کُلُّ طَارِقٍ
وَلاَ طَارِقٌ یُخْشَی بِهاَ مُتَمَحِّلاً(3)
43 وَهُنَّ الَّلوَاتِی لِلْمُوَاتِی نَصَبْتُهاَ
مَنَاصِبَ فَانْصَبْ فِی نِصَابِکَ مُفْضِلَا(4)
1) [29] نفر سوم از قرّاء سبعه کوفی ابوحسن علی ابن حمزة ابن عبدالله أسدی است که پس رحلت و ریاست قاریان شهر کوفه به پایان رسید. زمانی از او سؤال شد: چرا خود را کسایی نامیدی؟ پاسخ داد: چون من در کسایی احرام بستم! در سال 119 هجری متولد و در 189 هجری در سن هفتاد سالگی وفات یافت.
2) [30] ابوعمرو بصری و ابنعامر یحصبی در نسب از عربهای خالص و اصیلند و پنج قاری دیگر از قرّاء سبعه چنین نبودهاند.(أحاط به الولا = از موالیان بودهاند)
3) [31] قرّاء سبعه و راویانشان در قرائت هر کدام اصولی داشتهاند که از آن پیروی و تبلیغ مینمودهاند. آنان روش خود را کاملاً مشخص و قانونمند و منظم تبلیغ نمودهاند بطوریکه دستیابی و دسترسی به روش هر کدام، کاملاً مشخص و واضح است.
4) [32] این قرائتها و روایات آن را در این شعر، بلندمرتبه و واضح نمودم. کلماتی که مردم را به سوی این قراءات و روایاتش راهنمایی کند. پس سختی آن را تحمل کرده در فراگیری آن با خلوص نیت تلاش نما تا باعث رفعت و علوّ مقامت گردد.
44 وَهَأَنَذَا أَسْعَی لَعَلَّ حُرُوفَهُمْ
یَطُوعُ بِهَا نَظْمُ الْقَوَافِیْ مُسَهِّلَا(1)
45 جَعَلْتُ أَبَا جَادٍ عَلَی کُلِّ قَارِئٍ
دَلِیلاً عَلَی المَنْظُومِ أَوَّلَ أَوَّلَا(2)
أبج - دهز - حطی - کلم - نصع - فضق - رست.
ألف = نافع باء = قالون جیم = ورش
دال = ابنکثیر هاء = بزّی زاء = قنبل
حاء = ابیعمرو طاء = دوری یاء = سوسی
کاف = ابنعامر لام = هشام میم = ابنذکوان
نون = عاصم صاد = شعبة عین = حفص
فاء = حمزه ضاد = خلف قاف = خلاد
راء = کسایی سین = أبوحارث تاء = حفص دوری
46 وَمِنْ بَعْدِ ذِکْرِی الْحَرْفَ أُسْمِی رِجَالَهُ
مَتَی تَنْقَضِی آتِیکَ بِالْوَاوِ فَیْصَلَا(3)
1) [33] (ها أنا ذا)در به نظم کشیدن قراءات قرّاء سبعه تمام سعی تلاش خود را مینمایم به امید آنکه خداوند متعال سرودن آن را به نحوی که هم آسان بیان شود و هم آسان معنی شود برایم سهل نماید.
2) [34] حروف معروف ابجد را برای قرّاء سبعه و راویان آنها در شعر خود آوردم. اینگونه که حرف اول برای قاری اول، حرف دوم برای راوی اول همان قاری و حرف سوم برای راوی دوم او به ترتیبی که در شعر آوردهام.
3) [35] بدینترتیب که در ابتدا کلمه قرآنی را آوردهام و سپس قاری آن کلمه بصورت کلمات رمزی که بیان شد. پس اضافه نمودن این حروف به کلمات، بیانگر معانی بلندی خواهد بود.
47 سِوَی أَحْرُفٍ لاَ رِیبَةٌ فِی اتِّصَالِهَا
وَبالَّلفْظِ أَسْتَغْنِی عَنِ الْقَیْدِ إِنْ جَلَا(1)
را. توضیح این مطلب بدینجهت است که برای قاری این اشعار رفع شک نموده باشم. حتی اگر در عبارات قرآنی کمی با اصل سیاهه قرآن اختلاف باشد.
48 وَرُبَّ مَکاَنٍ کَرَّرَ الْحَرْفَ قَبْلَهَا
لِمَا عَارِضٍ وَالأَمْرُ لَیْسَ مُهَوِّلاَ(2)
49 وَمِنْهُنَّ لِلْکُوفِیِّ ثَاءٌ مُثَلَّتٌ
وَسِتَّتُهُمْ بِالْخَاءِ لَیْسَ بِأَغْفَلَا
50 عَنَیْتُ الأُلَی أَثْبَتُّهُمْ بَعْدَ نَافِعٍ
وَکُوفٍ وَشَامٍ دَالُهُمْ لَیْسَ مُغْفَلَا
51 وَکُوفٍ مَعَ المَکِّیِّ بِالظَّاءِ مُعْجَماً
وَکُوفٍ وَبَصْرٍ غَیْنُهُمْ لَیْسَ مُهْمَلَا
52 وَذُو النَّقْطِ شِینٌ لِلْکِسَائِی وَحَمْزَةٍ
وَقُلْ فِیهِمَا مَعْ شُعْبَةٍ صُحْبَةٌ تَلَا
53 صِحَابٌ هَمَا مَعْ حَفْصِهِمْ عَمَّ نَافِعٌ
وَشَامٍ سَمَا فِی نَافِعٍ وَفَتَی الْعَلَا
54 وَمَکٍّ وَحَقٌّ فِیهِ وَابْنِ الْعَلاَءِ قُلْ
وَقُلْ فِیهِمَا وَالْیَحْصُبِی نَفَرٌ حَلَا
55 وَحِرْمِیٌّ الْمَکِّیُّ فِیهِ وَنَافِعٍ
وَحِصْنٌ عَنِ الْکُوفِی وَنَافِعِهِمْ عَلَا(3)
ثاء = قرّاء کوفی (عاصم - حمزة - کسائی)
خاء = قرّاء ششگانه (ستّه)؛ (ابنکثیر - ابوعمرو - ابنعامر - عاصم - حمزه - کسایی)
ذال = ابنعامر و سه قاری کوفی ظاء = ابنکثیر و سه قاری کوفی
غین = ابیعمرو بصری و سه قاری کوفی
شین = حمزه و کسایی.
پس از حروف ابجد کلماتی را نیز بصورت رمز استفاده نموده است از آنجلمه:
صحبة = حمزه - کسایی - شعبة
صحاب = حمزه - کسایی - حفص
عم = نافع - ابنعامر
سما = نافع - ابنکثیر - ابوعمرو
حق = ابنکثیر - ابوعمرو
نفر = ابنکثیر - ابوعمرو - ابنعامر
حرمی = نافع - ابنکثیر
حصن = نافع - سه قاری کوفی
1) [36] در ابیات این شعر واو عطف را حذف نمودهام همانگونه که واو عطف کلمات قرآنی
2) [37] گاهی شاعر حرفی که دلالت بر اسم یکی از قرّاء و یا راویان او میکند را به جهت ضرورت شعری تکرار نموده است پس تکرار رمزی از رموز، نباید برای خوانندة این اشعار ایجاد شبهه کند.
3) [38] و شش حرف دیگر از حروف ابجد (ثخذ ظغش) را برای گروهی از قرّاء در نظر گرفته:
56 وَمَهْماَ أَتَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ بَعْدُ کِلْمَةٌ
فَکُنْ عِنْدَ شَرْطِی وَاقْضِ بِالْوَاوِ فَیْصَلَا(1)
57 وَمَا کانَ ذَا ضِدٍّ فَإِنِّی بَضِدِّهِ
غَنّیٌّ فَزَاحِمْ بِالذَّکاءِ لِتَفْضُلَا
58 کَمَدٍّ وَإِثْبَاتٍ وَفَتْحٍ وَمُدْغَمٍ
وَهَمْزٍ وَنَقْلٍ وَاخْتِلاَسٍ تَحَصَّلَا
59 وَجَزْمٍ وَتَذْکِیرٍ وَغَیْبٍ وَخِفَّةٍ
وَجَمْعٍ وَتَنْوِینٍ وَتَحْرِیکٍ أُعمِلَا(2)
1) [39] چنانچه در بین رمزهای حرفی و رمزهای کلمهای حرف واو آمده باشد، دخالتی در معنای آن ندارد چه رمز حرفی مقدم بر کلمهای باشد و یا برعکس، واو تکرار شده باشد یا مقدم باشد و یا مؤخّر تفاوتی در معنا، ایجاد نخواهد کرد.
2) [40] پس اگر عبارتی دارای جنبة متضاد باشد نیازی به بیان نیست. پس شما خود با هوش و ذکاوت خود به آن پی ببرید تا با این کار به جمع فضلا بپیوندید. مواردی همچون مد که ضد آن قصر است. مثلاً اگر گفته شود این کلمه را فلان قاری به مدخوانده یعنی ما بقی قرّاء به قصر خواندهاند و همچنین اثبات که ضد آن حذف است و فتح که ضد آن اماله است و ادغام که ضد آن اظهار و همزه که ضد آن ترک آن است و نقل که ضد آن اماله است و ادغام که ضد آن اظهار و همزه که ضد آن ترک آن است و نقل که ضد آن باقی ماندن حرکت است و اختلاس که ضد آن اتمام حرکت است و تذکیر که ضد آن تأنیث است و غایب که ضد آن مخاطب است و تخفیف که ضد آن تشدید است و جمع که ضد آن فرد است و تنوین که ضدش ترک آن میباشد و حرکت که ضد آن سکون است و بدیهی است هر کدام از موارد فوق میتواند بر عکس آن باشد مانند اینکه حرکت آمده باشد که ضد آن سکون است و یا اینکه سکون باشد که ضد آن حرکت خواهد بود.
60 وَحَیْثُ جَرَی التَّحْرِیکُ غَیْرَ مُقَیَّدٍ
هُوَ الْفَتْحُ وَالإِسْکانُ آخَاهُ مَنْزِلَا(1)
61 وَآخَیْتُ بَیْنَ النُّونِ وَالْیَا وَفَتْحِهِمْ
وَکَسْرٍ وَبَیْنَ النَّصْبِ وَالخَفْضِ مُنْزِلَا(2)
ارتباطی بین دو حرف نون و یاء و بین دو حرکت فتحه و کسره برقرار کردم، بدینمعنا که اگر قرائت یک قاری را با نون ذکر کردم دیگران با یاء تلاوت نمودهاند و فتحه با کسره مانند: «و حیث یشاء و یا یکفر عن کرام» و مانند: «إن الدین بالفتح رفلا» و مانند: «و غیر اولی النصب صاحبه کلا» و مانند: «وحمزة والأرحام بالخفض جملا».
1) [41] و اگر اشاره به حرکت شد بدون آنکه نوع آن مشخص شود پس مقصود فتحه میباشد وبر عکس آن اگر سخن از سکون به میان آمد ضد آن فتحه میباشد. پس اگر غیر از این باشد آن را توضیح داده مانند: «وأمرنا وأرنی ساکناً الکثیر».
2) [42] توضیح لغوی: تفاوت بین فتحه با نصب و کسره با خفض فقط در اصطلاح قرّاء أهل بصره میباشد.
62 وَحَیْثُ أَقُولُ الضَّمُّ وَالرَّفْعُ سَاکِتا
فَغَیْرُهُمُ بِالْفَتْحِ وَالنَّصْبِ أَقْبَلَا(1)
63 وَفی الرَّفْعِ وَالتَّذْکِیرِ وَالْغَیْبِ جُمْلَةٌ
عَلَی لَفْظِهَا أَطْلَقْتُ مَنْ قَیَّدَ الْعُلَا(2)
64 وَقبْلَ وبَعْدَ الْحَرْفِ آتِی بِکُلِّ مَا
رَمَزْتُ بِهِ فِی الْجَمْعِ إِذْ لَیْسَ مُشْکِلاَ(3)
بر خلاف حروف أبجد که بلافاصله پس از کلمه مورد اختلاف آمده است.
65 وَسَوْفَ أُسَمِّی حَیْثُ یَسْمَحُ نَظْمُهُ
بِهِ مُوضِحاً جِیْداً مُعَمًّا وَمُخْوَلَا(4)
66 وَمَنْ کانَ ذَا بَابٍ لَهُ فِیهِ مَذْهَبٌ
فَلاَ بُدَّ أَنْ یُسْمَی فَیُدْرَی وَیُعْقَلَا(5)
67 أَهَلَّتْ فَلَبَّتْهَا المَعَانِی لُبَابُهاَ
وَصُغْتُ بِهَا مَا سَاغَ عَذْباً مُسَلْسَلَا(6)
1) [43] و هرگاه در قرائت، اشاره به ضمه نمودم و نسبت به قرّاء دیگر سکوت کردم. دیگران به فتحه خواندهاند مانند: «و فی إذ یرون الیاء بالضم کللا» و همینطور نسبت به تنوین رفع که مسکوت عنه تنوین نصب خواهد بود. مانند: «وحتی یقول الرفع فی اللام أولا».
2) [44] و اگر کلمهای قرآنی مقیّد به حالاتی نشد در درجه اول دلالت بر رفع آن و در درجه دوم دلالت بر مذکر بودنش، و در آخر دلالت بر غایب بودن آن دارد.
3) [45] کلمات رمز هشتگانه که هر کدام بر تعدادی از قرّاء دلالت دارد (صحبة، صحاب، عم، سما، حق، نفر، حرمی، حص) الزاماً بلافاصله پس از کلمات قرآنی مورد اختلاف نیامده است. میتواند قبل یا بعد از کلمه مورد نظر با فاصله یا بلافاصله آمده باشد.
4) [46] و تا جایی که قواعد شعری اجازه دهد اسامی قرّاء را در ابیات میآورم تا دلالت بر علو مقام آنان و بیان بزرگواری آنان باشد.
5) [47] و اگر قاری و یا راوی آن در موضوع خاصی نظر منحصر به فردی داشته باشد اسم او را در شعر میآورم و حتی الامکان از رمز آن استفاده نخواهم کرد.
6) [48] این قصیده معانی بلندی را با صدای بلند اعلام میدارد مضافاً به اینکه در الفاظ سلیس و روان است که بیان آن برای زبان آسان و شنیدن آن برای انسان لذتبخش و طنین آن فرحبخش است.
68 وَفی یُسْرِهَا التَّیْسِیرُ رُمْتُ اخْتَصَارَهُ
فَأَجْنَتْ بِعَوْنِ اللهِ مِنْهُ مُؤَمَّلَا(1)
69 وَأَلْفَافُهَا زَادَتْ بِنَشْرِ فَوَائِدٍ
فَلَفَّتْ حَیَاءً وَجْهَهَا أَنْ تُفَضَّلَا(2)
70 وَسَمَّیْتُهاَ "حِرْزَ الأَمَانِیْ" تَیَمُّناً
وَوَجْهَ التَّهانِی فَاهْنِهِ مُتَقبَّلَا(3)
71 وَنَادَیْتُ أللَّهُمَّ یَا خَیْرَ سَامِعٍ
أَعِذْنِی مِنَ التَّسْمِیعِ قَوْلاً وَمِفْعَلَا(4)
72 إِلَیکَ یَدِی مِنْکَ الأَیَادِی تَمُدُّهَا
أَجِرْنِی فَلاَ أَجْرِی بِجَوْرٍ قَأَخْطَلَا(5)
1) [49] منظور از سروردن این قصیده بیان خلاصهای از کتاب التیسیر (علامه حافظ ابوعمرو الدانی با موضوع قراءات السبع) میباشد. با وجود اختصار، ثمر و بهره فراوان دارد. به مدد و یاری خداوند متعال که امید به موفقیت و طلب خیر فقط از او است.
2) [50] و این قصیده البته مطالبی بیشتر و مفیدتر از کتاب التیسیر را دارا میباشد (شاید اشاره به مبحث مخارج حروف دارد) البته این مطلب را از روی شرم و حیا در لفافه آورده و از صراحت و اعلام برتری آن خودداری میکند. و آن بخاطر احترام و ادب کوچکتر نسبت به بزرگتر و شاگرد نسبت به استاد میباشد.
3) [51] و این قصیده را به دلیل کثرت معانی در قلیلی از کلمات در حدی که طالب این علوم آرزومند است (حرزالأمانی و وجه التهانی) نامیدم. پس ای کسی که در طلب این علوم هستی با تمام وجود نسبت به این الفاظ و معانی نهفته در آن عنایت داشته باش.
4) [52] و عرض کردم خداوندا ای بهترین شنونده! به تو پناه میبرم از این که با این کار بخواهم ریاکارانه خود را بین مردم معروف کنم.
5) [53] دست نیاز به سوی تو دراز میکنم که صاحب نعمتهای فراوانی. خداوندا قلب مرا از میل پیدا کردن به سوی ستمکاری و ظلم نگهبان باش. که اگر مرتکب ظلم و ستم شوم سخن من فاسد شود و ایجاد فساد کند.
73 أَمِینَ وَأَمْناً لِلأَمِینِ بِسِرِّهَا
وَإنْ عَثَرَتْ فَهْوَ الأَمُونُ تَحَمُّلَا(1)
74 أَقُولُ لِحُرٍّ وَالْمُرُوءةُ مَرْؤُهَا
لإخْوَتِهِ الْمِرْآةُ ذُو النُّورِ مِکْحَلَا(2)
75 أَخی أَیُّهَا الْمُجْتَازُ نَظْمِی بِبَابِهِ
یُنَادِی عَلَیْهِ کَاسِدَ السُّوْقِ أَجْمِلَا
76 وَظُنَّ بِهِ خَیْراً وَسَامِحْ نَسِیجَهُ
بِالاِغْضاَءِ وَالْحُسْنَی وَإِنْ کانَ هَلْهَلَا
77 وَسَلِّمْ لإِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ إِصَابَةٌ
وَالاُخْرَی اجْتِهادٌ رَامَ صَوْباً فَأَمْحَلَا
78 وَإِنْ کانَ خَرْقُ فَادَّرِکْهُ بِفَضْلَةٍ
مِنَ الْحِلْمِ ولْیُصْلِحْهُ مَنْ جَادَ مِقْوَلَا(3)
1) [54] خداوندا دعایم را به اجابت قرین فرما و هر که این قصیده را حفظ کند و احکام آن را نشر دهد در کنف عنایت خود رعایت فرما هر چند از شاعر این قصیده خطایی سر زند هر چند که چون شُتری قوی باشد که احتمال لغزش از او بعید است. هر چند که سراینده این ابیات در علم و ورع قوی باشد محتاج عنایت پروردگار است.
2) [55] در این بیت اشاره به حدیث شریف نبوی| دارد: «المؤمن مرآة أخیه المؤمن» به آزاد مردان صاحب مروت و مردانگی برادری و مروت را در حق برادران دینی خود توصیه میکنم. همچون آینه معایب برادر مؤمن خود را گوشزد کنید تا در طی طریق آنان را یاریگر باشید. همانگونه که سرمة در چشم، بیماری چشم را برطرف و نور آن را زیاد میکند.
3) [56] ای کسی که شعر مرا با بیحوصلگی میشنوی و به آن توجه نمیکنی و مانند کسی با آن برخورد میکنی که در کسادی بازار با بیتوجهی از کنار اجناس عبور میکند. از تو میخواهم خوبیها و محاسن این قصیده را در نظر بگیری و با حسن نیت به آن توجه کنی و از بافت و ساختار ضعیف آن اغماض کنی. در هر حال بپذیر شعر مرا به دلیل یکی از دو خوبی (اشاره به حدیث شریف نبوی|: من اجتهد و أصاب فله أجران و من اجتهد فأخطا فله أجر) پس از دو حالت خارج نیست. اگر سروده من صحیح باشد هم برای (شعر) سروده و هم برای متن مستحق ستایشم و اگر به خطا رفته باشم تلاش من بیأجر نخواهد بود و اگر در ساختار شعری، سرودة من اشکالی دیدی با بزرگواری و شکیبایی با آن برخورد کن. (خلاصه؛ شاعر شکسته نفی کرده است).
79 وَقُلْ صَادِقًا لَوْلاَ الْوِئَامُ وَرُوحُهُ
لَطاَحَ الأَنَامُ الْکُلُّ فِی الْخُلْفِ وَالْقِلَا(1)
80 وَعِشْ سَالِماً صَدْراً وَعَنْ غِیبَةٍ فَغِبْ
تُحَضَّرْ حِظَارَ الْقُدْسِ أَنْقَی مُغَسَّلاَ(2)
81 وَهذَا زَمَانُ الصَّبْرِ مَنْ لَکَ بِالَّتِی
کَقَبْضٍ عَلَی جَمْرٍ فَتَنْجُو مِنَ الْبلَا(3)
در این زمان در حفظ دین شکیبایی کند همانند کسی است که در دست خود آتشی را داشته باشد. اشاره به حدیث شریف نبوی|: «یَأْتِی عَلَی النَّاسِ زَمَانٌ الصَّابِرُ مِنْهُمْ عَلَی دِینِهِ کَالْقَابِضِ عَلَی الْجَمْر» که اگر چنین کند از عذاب الهی نجات خواهد یافت.
82 وَلَوْ أَنَّ عَیْناً سَاعَدتْ لتَوَکَّفَتْ
سَحَائِبُهَا بِالدَّمْعِ دِیْماً وَهُطَّلَا
1) [57] این بیت اشاره به این مثل دارد: (لَوْلاَ الْوِئَام لَهلَکَ الْأنَام) «اگر سازش و صلح نباشد خلایق به هلاکت میرسند». تصدیق کن این جمله را: صلح و سازش و مدارا نمودن باعث ایجاد زندگی آرام و راحت میباشد و آرامش و آسایش زندگی را در پی خواهد داشت و اختلاف و بغض و کینه باعث هلاکت و نابودی زندگیها خواهد بود.
2) [58] و کسی دارای سلامتی وجود است که روانش از غل و غش و کینه و امراض معنوی در امان باشد. در مجالس غیبت حاضر نشود و در بدگویی کسان شرکت نکند تا آنکه خداوند متعال او را در بهشت خود حاضر گرداند و در حالیکه از لوث گناهان پاک و مبرا است همنشینی نیکان و ابرار روزیش گردد.
3) [59] و ما در زمانی پا به عرصه وجود نهادهایم که زمانة صبر و تحمل است. چون کسی که محق باشد اذیت میشود، کسی که بر باطل باشد تکریم میشود. در این زمانه منکر، معروف و معروف، منکر شده پس کسی که
83 وَلکِنَّها عَنْ قَسْوَةِ الْقَلْبِ قَحْطُهاَ
فَیَا ضَیْعَةَ الأَعْمَارِ تَمْشِی سَبَهْلَلَا(1)
84 بِنَفسِی مَنِ اسْتَهْدَی إلَی اللهِ وَحْدَهُ
وَکانَ لَهُ الْقُرْآنُ شِرْباً وَمَغْسَلَا
85 وَطَابَتْ عَلَیْهِ أَرْضُهُ فَتفَتَّقَتْ
بِکُلِّ عَبِیرٍ حِینَ أَصْبَحَ مُخْضَلَا(2)
به دلیل ارتباطش با خداوند متعال زمین به وجود او افتخار کند و پاکیزه بماند و نعمتها و خیراتش را بروز دهد.
86 فَطُوْبَی لَهُ وَالشَّوْقُ یَبْعَثُ هَمُّهُ
وَزَنْدُ الأَسَی یَهْتَاجُ فِی الْقَلْبِ مُشْعِلَا
87 هُوَ المُجْتَبَی یَغْدُو عَلَی النَّاسِ کُلِّهِمْ
قَرِیباً غَرِیباً مُسْتَمَالاً مُؤَمَّلَا(3)
1) [60] اگر چشمی بر ریختن اشک یاری کند صاحب خود را به جهت کوتاهی و تقصیر در طاعت الهی، دائماً قطرات اشک از آن جاری خواهد بود ولی غفلت از یاد خدا قساوتی را عارض میکند که اشک هر چشمی را میخشکاند. پس وای بر لهو و لعبی که عمر را تلف کند. عمری که همچون گذر آب در نهر جاری بازگشتی ندارد.
2) [61] کسی که از خداوند طلب هدایت کند به تنهایی و دائماً در تلاوت و عمل، ملازم قرآن باشد و بهرة خود را در دنیا قرآن قرار دهد و به وسیله قرآن وجود خود را از آلودگی گناهان پاک کند، من جان خودم را فدای چنین شخصی کنم تا از گزند آفات مصون بماند.
3) [62] چنین کسی چون تصور کند آنچه را که خداوند از نعمتهای جاویدان وعده فرموده، زندگی سرشار از خوشبختی و سعادت را خواهد داشت و همچنین است در حالیکه برگذشتة خود تأسف میخورد و از اینکه ساعاتی از عمر خود را در غیر ذکر خداوند گذرانده است. چنین شخصی برگزیدة خداوند است در بین مردم ونزدیک آنان است ولی در عین حال بخاطر ارتباط نزدیکش با خداوند از مردمان فاصله دارد. همگان به او امیدوار و او دل از همه بریده چشم به عنایت پروردگار دوخته است.
88 یَعُدُّ جَمِیعَ النَّاسِ مَوْلیً لأَنَّهُمْ
عَلَی مَا قَضَاهُ اللهُ یُجْرُونَ أَفْعُلَا
89 یَرَی نَفْسَهُ بِالذَّمِّ أَوْلَی لأَنَّهَا
عَلَی المَجْدِ لَمْ تَلْعقْ مِنَ الصَّبْرِ وَالْأَلَا(1)
شاعر خود را بیشتر مورد مذمت قرار میدهد تا دیگران را. چون وجود خود را در برابر مشقتها و سختیها کم حوصله میداند و خود را مانند درختی خوشمنظر میداند که میوه آن بسیار تلخ است.
90 وَقَدْ قِیلَ کُنْ کَالْکَلْبِ یُقْصِیهِ
أَهْلُهُ وَمَا یَأْتَلِی فِی نُصْحِهِمْ مُتَبَذِّلَا(2)
91 لَعَلَّ إِلهَ الْعَرْشِ یَا إِخْوَتِی یَقِی
جَمَاعَتَنَا کُلَّ المَکاَرِهِ هُوَّلَا
92 وَیَجْعَلُنَا مِمَّنْ یَکُونُ کِتاَبُهُ
شَفِیعاً لَهُمْ إِذْ مَا نَسُوْهُ فَیمْحَلَا(3)
93 وَبِاللهِ حَوْلِی وَاعْتِصَامِی وَقُوَّتِی
وَمَالِیَ إِلاَّ سِتْرُهُ مُتَجَلِّلَا
1) [63] چنین شخصی همگان را بزرگ میداند و از اولیاء خدا محسوب میکند. بندگان خدا چه درستکار و چه گنهکار را کوچک نمیشمارد چون (به عقیده شاعر) آنان آنچه در لوح محفوظ برایشان در نظر گرفته شده را انجام میدهند.
2) [64] شاعر اشاره به مثلی دارد که میگوید: مانند سگ باش (که از پستترین حیوانات است) که سگ نسبت به صاحب خود با وفا میماند حتی اگر در تغذیه و رسیدگی به آن کوتاهی کند، این حیوان نسبت به وظیفه خود در قبال صاحبش کوتاهی نخواهد کرد.
3) [65] شاعر امید دارد که خداوند از بلایا و سختیها و مشقتهای دنیا و آخرت همگان را حفظ کند و از خدا میخواهد که در روز قیامت شفاعت قرآن را در حق همه بپذیرد تا زمانیکه نسبت به قرآن کوتاهی نکرده باشند و فرامین آن را سبک نشمرده باشند. اشاره به حدیث نبوی شریف: «القرآن شافع مشفع و ما حل مصدق من شفع له القرآن یوم القیامة نجا و من محل به القرآن یوم القیامة کَبَّه الله فی النار علی وجهه».
94 فَیَا رَبِّ أَنْتَ اللهُ حَسْبِی وَعُدَّتِی
عَلَیْکَ اعْتِمَادِی ضَارِعاً مُتَوَکِّلَا(1)
و محفوظ ماندن از هر بدی و شرّی در دنیا و آخرت فقط در تحت عنایات پروردگار صورت میپذیرد.
خداوندا در هر أمر سختی تو مرا کفایت کن و در هر امر تلخی تو مرا یار و معین باش. بر تو توکل میکنم و اعتمادم بر تو خواهد بود. و این را خاضعانه و با تضرّع از تو میخواهم و بر تمام امور خود بر تو توکل میکنم.
2 - باب استعاذة(2)
95 إِذَا مَا أَرَدْتَ الدَّهْرَ تَقْرَأُ فَاسْتَعِذْ
جِهَاراً مِنَ الشَّیْطَانِ بِاللهِ مُسْجَلاَ
96 عَلَی مَا أَتَی فِی النَّحْلِ یُسْراً
وَإِنْ تَزِدْ لِرَبِّکَ تَنْزِیهاً فَلَسْتَ مُجَهَّلَا(3)
97 وَقَدْ ذَکَرُوا لَفْظَ الرَّسُولِ فَلَمْ یَزِدْ
وَلَوْ صَحَّ هذَا النَّقْلُ لَمْ یُبْقِ مُجْمَلَا(4)
1) [66] اینکه احوال من از معصیت به اطاعت دگرگون شود و دوری من از هر بدی و قدرت من بر انجام آنچه رضایت خدا در آن است در ید قدرت الهی است و این جز با عنایت و لطف خدا میسر نخواهد شد.
2) الاستعاذة: پناه خواستن و طلب محافظت کردن از لغزش و گناه است و در اینجا منظور استعاذة قاری قرآن قبل از تلاوت و دانستن الفاظ و احکام آن میباشد.
3) [67] هرگاه هر قاری قرآنی، از هر نقطهای از قرآن و هر جزءی از اجزای قرآن از ابتدای سوره یا هر آیهای از هر سوره بخواهد تلاوت کند بر طبق آنچه در سورة مبارکه النحل آمده لازم است با صدای بلند تلاوت خود را با عبارت أعوذ بالله من الشیطان الرجیم) آغاز کند. چه اینکه مختصر باشد (همانگونه که در سوره نحل آمده) یا اینکه با توجه به تنزیه و تعظیم پروردگار جهان کلماتی بر آن افزوده شود. در هر دو حال تو را به جهل و نادانی منسوب نخواهند کرد.
4) [68] با آنکه احادیث بر ترک اضافه یا کم کردن از آنچه در سورة نحل آمده دلالت دارد و این احادیث صحیحالسند میباشد و آنچه در آیه آمده نیز واضح میباشد: (أغوذ بالله من الشیطان الرجیم) با این حال این احادیث دلالت بر این مطلب دارند که از کم یا زیاد کردن الفاظ ضعیف و بیمورد جلوگیری شود. پس جایز است قاری بگوید: (أغوذ بالله من الشیطان) أغوذ بالله من الشیطان یا اینکه بگوید: (أغوذ بالله العظیم من الشیطان الرجیم).
98 وَفِیهِ مَقَالٌ فِی الأُصُولِ فُرُوعُهُ
فَلاَ تَعْدُ مِنْهَا بَاسِقاً وَمُظَلِّلَا(1)
99 وَإِخْفَاؤُهُ فَصْلٌ أَبَاهُ وُعَاَتُنَا
وَکَمْ مِنْ فَتیً کالمَهْدَوِی فِیهِ أَعْمَلَا(2)
است. همانطور که نافع نیز چنین نظری داشته است.
100 وَبَسْمَلَ بَیْنَ السُّورَتَیْنِ بِسُنَّةٍ
رِجَالٌ نَمَوْهاَ دِرْیَةً وَتَحَمُّلَا
101 وَوَصْلُکَ بَیْنَ السُّورَتَیْنِ فَصَاحَةٌ
وَصِلْ وَاسْکُتَنْ کُلٌّ جَلاَیَاهُ حَصَّلَا(3)
حرف باء در «بسنة» و راء در «رجال» و نون در «نموها» و دال در «دریة» اشاره به قالون و کسایی و عاصم و ابنکثیر دارد. اینان با استناد بر سنت رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) عقیده بر اثبات بسم الله در بین دو سوره داشتهاند. و این به دلیل علم و معرفت اینان است که درایت و روایت را جمع نمودهاند. اما حرف فاء از کلمه «فصاحة» اشاره به حمزه دارد که او در وصل آخر سوره به ابتدای سوره بعد، بسم الله را تلاوت نمیکرده است. کلمه فصاحت نیز دلالت بر حکمت وصل دارد و آن بیان إعراب آخر سوره مانند سوره توبه با ابتدای سورة یونس دارد و یا همزه وصل آخر سورة العادیات با اول سورة القارعه و... .
حرف کاف از کلمه «کلُّ» و جیم از «جلایاه» و حاء از «حَصَّلَا» اشاره به ابنعامر و ورش و ابوعمرو دارد که این سه نفر در حالت وصل و سکت بدون بسم الله تلاوت میکردهاند.
تذکر: سورة فاتحة الکتاب از موارد استثناء است چون قبل از آن سورهای وجود ندارد حتی اگر پس از تلاوت سورهای قرائت شود.
1) [69] و دربارة استعاذه مباحث مفصلی در علوم فقه و حدیث و قراءات بیان شده. پس به این علوم باید رجوع کرد و خود را به عمل کردن به نظرات علما دربارة این موضوع موظف دانست.
2) [70] و دربارة لفظ استعاذه در علم قراءات فصلی وجود دارد بر إخفاء (آرام گفتن) آن. مانند ابوعباس أحمد بن عمار مهدوی استاد قراءت و مفسر قرآن متوفی سال 430 ه- که معتقد به نظر حمزه در اخفاء استعاذه بوده
3) [71] تذکر: َبسْمَلَ اشاره به بسم الله و هَیْلَلَ به لا إله إلا الله و حَمْدَلَ به الحمدلله و حَسْبَلَ به حسبی اله و حَیْعَلَ به حی علی الصلاة و حَوْقَلَ به لا حول و لا قوة إلا بالله اشاره دارند.
102 وَلاَ نَصَّ کَلاَّ حُبَّ وجْهٌ ذَکَرْتُهُ
وَفِیهاَ خِلاَفٌ جِیدُهُ وَاضِحُ الطُّلاَ(1)
این سه نفر کلام روشن و قاطعی وجود ندارد بلکه در بین علمای قرائت این مطلب مشهور است. پس اگر بگوییم آنها در بین دو سوره بسم الله را تلاوت میکردهاند خلاف نگفتهایم و همچنین در حالت وصل نیز مانند حمزه، بسم الله را ترک میگفتهاند باز مشکلی ندارد. اما اینکه در حالت سکت نیز بسم الله را ترک میکردهاند، نصّ و کلام قاطعی وجود ندارد و در آن بین علما اختلاف میباشد.
103 وسَکْتُهُمُ الْمُخْتَارُ دُونَ تَنَفُّسٍ
وَبَعْضُهُمُ فِی الأَرْبِعِ الزُّهْرِ بَسْمَلَا
104 لَهُمْ دُونَ نَصٍّ وَهْوَ فِیهِنَّ سَاکِتٌ
لِحَمْزَةَ فَافْهَمْهُ وَلَیْسَ مُخَذَّلَا(2)
1) [72] درباره حذف بسم الله در وصل و سکت توسط
2) [73] آنچه درباره این سه نفر به ما رسیده دلالت بر اولویت سکت دارد (که سکت وقفی است بدون تجدید نفس) و برخی از قرّاء در چهار موضع به جای وصل، فصل را انتخاب نمودهاند یعنی بین سورة مدثر و قیامة و بین سوره انفطار و مطففین و بین سوره فجر و بلد و بین سورة عصر و همزة. که البته این قرّاء ابنعامر و ورش و ابوعمرو میباشند. البته این مطلب دارای سند محکمی نیست و مشهور چنین است. پس اگر مانند این سه نفر تلاوت نمودی و در بین این سورهها حالت سکت را انتخاب کردی، بسمله را باید تلاوت کنی و چنانچه به تلاوت یکی از این سه نفر و یا حمزه حالت وصل را انتخاب نمودی در حالیکه بسمله را ترک میکنی، لازم است بین سورههای مذکور سکت کنی پس متوجه باش که قانون این چند سوره با سورههای دیگر متفاوت است و البته این مطلب مورد ضعیف و متروکی نیست بلکه قانونی است قطعی.
105 وَمَهْمَا تَصِلْهَا أَوْ بَدَأْتَ بَرَاءَةً
لِتَنْزِیْلِهاَ بالسَّیْفِ لَسْتَ مُبَسْمِلَا(1)
106 وَلاَ بُدَّ مِنْهاَ فِی ابْتِدَائِکَ سُورَةً
سِوَاهاَ وَفی الأَجْزَاءِ خَیَّرَ مَنْ تَلَا(2)
«أجزاء السور» میتواند از آیه دوم یک سوره باشد و یا حتی کلمه دوم!
107 وَمَهْمَا تَصِلْهَا مَعْ أَوَاخِرِ سُورَةٍ
فَلاَ تَقِفَنَّ الدَّهْرَ فِیهاَ فَتَثْقُلَا(3)
1) [74] ولی سوره برائت (التوبه) چه در ابتداء از آن شروع به تلاوت شود و یا در حالت وصل با سوره انفال باشد بدون بسمله شروع کن و این عقیده تمام قرّاء میباشد چه عقیده بر تلاوت بسم الله در بین سُوَر داشته باشند یا معتقد به سکت باشند و یا عقیدة به وصل داشته باشند و این بخاطر شروع سوره با موضوع قتال و جنگ و تهدید پیمانشکنان از مشرکین میباشد.
2) [75] چنانچه قاری از اول سوره ابتداء به تلاوت نکند قرائت بسمله با اختیار اوست (حتی اگر سورة برائت باشد).
3) [76] اگر قاری بسم الله را به آخر سوره وصل کرد به هیچوجه نباید پس از آن وقف کند.
108 وَمَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ رَاوِیهِ نَاَصِرٌ
وَعِنْدَ سِرَاطٍ وَالسِّرَاطَ لِ قُنْبُلَا
109 بِحَیْثُ أَتَی وَالصَّادُ زَایاً أَشِمَّهَا
لَدَی خَلَفٍ وَاشْمِمْ لِخَلاَّدِ الاَوَّلَا(1)
و قنبل حرف صاد را در «صراط» (در حالت نکره یا مضاف) و «الصراط» (در حالت معرفه) سین خوانده، (فلذا دیگران در این امر با قنبل مشارکت نداشتهاند).
خلف حرف صاد را در «صراط» (در حالت نکره یا مضاف) و «الصراط» (در حالت معرفه) با اشمام به حرف زاء تلاوت کرده است.
و خلّاد حرف صاد را فقط در حالت اول یعنی «الصراط» (حالت معرفه) با اشمام به حرف زاء تلاوت نموده است. {ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِیمَ}.
اما معنی اشمام در اینجا مخلوط کردن صدای صاد با حرف زاء میباشد بصورتی که صوتی بین صاد و زاء ایجاد شود که نه حرف صاد معروف باشد و نه حرف زاء.
110 عَلَیْهِمْ إِلَیْهِمْ حَمْزَةٌ وَلَدَیْهِموُ
جَمِیعاً بِضَمِّ الْهاءِ وَقْفاً وَمَوْصِلاَ(2)
« عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ »
111 وَصِلْ ضَمَّ مِیمِ الْجَمْعِ قَبْلَ مُحَرَّکٍ
دِرَاکاً وَقاَلُونٌ بِتَخْیِیرِهِ جَلَا(3)
1) [77] تذکر: راء از کلمه راویه اشاره به کسایی و نون از ناصر معرف عاصم میباشد و معنی آن؛ کسایی و عاصم کلمه مالک را با الف خواندهاند. پس در قرائت دیگران الف مد میم در مالک حذف شده است.
2) [78] حمزه حرف هاء را در کلمات «علیهم»، «إلیهم» و «لدیهم» با ضمه تلاوت کرده است. چه در حالت وقف باشد یا وصل. چه پس از آن حرف متحرک بیاید مانند:« عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ»اِلَیْهِمْ وَلَا یَجِدُونَ » و چه بعد از آن حرف ساکن باشد مانند:
3) [79] ابنکثیر در تمامی قرآن میم جمع را با واو مدی خوانده به شرطی که پس ازآن حرف متحرک باشد مانند: « أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ » حتی اگر پس از آن همزه باشد اگر بعد از میم جمع حرف ساکن بیاید طبق قرائت تمام قرّاء، با ضمه تلاوت میشود مانند: «وَمِنْهُمُ الَّذِینَ » و اگر پس از میم جمع، ضمیر بیاید همه قرّاء آن را با واو مدی خواندهاند مانند: « فَإِذَا دَخَلْتُمُوهُ » و اما قالون میم جمعی که پس از آن حرف متحرک باشد را در تمام قرآن با ضمه (بین صله و سکون) خوانده است. جیم «جلا» نیز در اینجا اشاره به ورش ندارد چون شاعر نسبت به نام قالون با صراحت سخن گفته است.
112 وَمِنْ قَبْلِ هَمْزِ الْقَطْعِ صِلْهَا لِوَرْشِهِمْ
وَأَسْکَنَهاَ الْبَاقُونَ بَعْدُ لِتَکْمُلَا(1)
113 وَمِنْ دُونِ وَصْلٍ ضَمُّهَا قَبْلَ سَاکِنٍ
لِکُلٍ وَبَعْدَ الْهَاءِ کَسْرُ فَتَی الْعَلَا
114 مَعَ الْکَسْرِ قَبْلَ الْهَا أَوِ الْیَاءِ سَاکِناً
وَفی الْوَصْلِ کَسْرُ الْهَاءِ بالضَّمِّ شَمْلَلَا
115 کَمَا بِهِمُ الأَسْبَابُ ثُمَّ عَلَیْهِمُ الْ
قِتَالُ وَقِفْ لِلْکُلِّ بِالْکَسْرِ مُکْمِلَا(2)
البته حرف هاء در سه کلمه «عَلَیهِم» «إِلَیهِم» و «لَدَیِهم» را حمزه در وقف و وصل با ضمه تلاوت کرده است.
1) [80] اگر پس از میم جمع همزه بیاید ورش آن را با واو مدی خوانده است مانند: « عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ »و به جز مواردی که ذکر شد تمامی قرّاء میم جمع را به سکون خواندهاند. «البته در حالت وقف نیز همه، میم جمع را به سکون تلاوت کردهاند».
2) [81] و اگر میم جمع در وصل قبل از حرف ساکن بیاید همه، آن را با ضمه خواندهاند مانند: «وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ » دراین حالت اگر قبل از میم جمع حرف هاء و قبل از آن کسره و یا یاء مدی بیاید، ابوعمرو بصری (فَتَی العُلا) آن را با کسره خوانده است مانند: «وفِی قُلُوبِهِمُ »و« یُوَفِّیهِمُ اللَّهُ » حرف شین «شَملَلَا» اشاره به حمزه و کسایی دارد که این دو نفر در موارد فوق در حالت وصل میم و هاء را با ضمه تلاوت نمودهاند ولی و در حالت وقف حرف هاء را مکسور و میم را ساکن خواندهاند.
116 وَدُونَکَ الإِدْغَامَ الْکَبِیرَ وَقُطْبُهُ
أَبُو عَمْرٍو الْبَصْرِیُّ فِیهِ تَحَفَّلَا(1)
ادغام کبیر زمانی صورت میگیرد که مدغم (حرف اول) و مدغم فیه (حرف بعدی) هر دو متحرک باشند.
ادغام ضمیر در مواردی صورت میگیرد که مدغم ساکن و حرف بعدی متحرک باشد.
ادغام میتواند متماثلین، متجانسین و یا متقاربین باشد. ادغام گاهی تام است و گاهی ناقص.
ابوعمرو بصری کسی است که ادغام کبیر را به او نسبت میدهند. او کسی است که به ادغام کبیر تلاوت میکرد و آن را آموزش میداد و برای آن اهمیت فراوان قائل بود.
117 فَفِی کِلْمَةٍ عَنْهُ مَنَاسِککُّمْ وَمَا
سَلَککُّمْ وَبَاقِی الْبَابِ لَیْسَ مُعَوَّلَا(2)
118 وَمَا کَانَ مِنْ مِثْلَیْنِ فِی کِلْمَتَیْهِمَا
فَلاَ بُدَّ مِنْ إدْغَامِ مَا کانَ أَوَّلَا
119 کَیَعْلَمُ مَا فِیهِ هُدًی وَطُبِعْ عَلَی
قُلُوبِهِمُ وَالْعَفْوَ وَأْمُرْ تَمَثَّلَا(3)
1) [82]توضیح: ادغام: تبدیل کردن حرفی را به حرف بعدی و تلفظ آن بصورت مشدد را گویند.
2) [83]ادغام کبیر میتواند در دو کلمه یا یک کلمه باشد. اما این دو مثال از ادغام در یک کلمه را فقط سوسی در دو حرف کاف انجام داده است و به غیر از حرف کاف در این دو کلمه، او به ادغام کبیر در یک کلمه قائل نبوده است مانند: (جِبَاهُهُمْ)( بِأَعْیُنِنَا )( بِشِرْکِکُمْ )
3) [84] هرگاه دو حرف متماثل در دو کلمه، پشت سر هم بیایند و هر دو متحرک باشند لازم است پس از اسکان حرف اول، آن را در حرف بعدی ادغام کنیم چه اینکه قبل از مدغم متحرک باشد یا ساکن مانند: «یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ » «فِیهِ هُدًی »«خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ » و این نظر سوسی است در حالت وصل. ولی اگر مدغم ساکن باشد همه قرّاء آن را به ادغام خواندهاند مانند: «إِذْ ذَهَبَ »«و وَقَدْ دَخَلُوا ُ » و اگر حرف اول متحرک و حرف دوم ساکن باشد همه به اظهار خواندهاند. مانند: « کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ ».
120 إِذَا لَمْ یَکُنْ تَا مُخْبِرٍ أَوْ مُخَاطَبٍ
أوِ الْمُکْتَسِی تنْوِینَهُ أَوْ مُثَقَّلَا
121 کَکُنْتُ تُرَاباً أَنْتَ تُکْرِهُ وَاسِعٌ
عَلِیمٌ وَأَیْضاً تَمَّ مِیقاَتُ مُثِّلَا(1)
122 وَقَدْ أَظْهَرُوا فِی الْکَافِ یَحْزُنْکَ کُفْرُهُ
إِذِ النُّونُ تُخْفَی قَبْلَهَا لِتُجَمَّلَا(2)
123 وَعِنْدَهُمُ الْوَجْهَانِ فی کُلِّ مَوْضِعٍ
تَسَمَّی لِأَجْلِ الْحَذْفِ فِیهِ مُعَلَّلَا
124 کَیَبْتَغِ مَجْزُوماً وَإِنْ یَکُ کاذِباً
وَیَخْلُ لَکُمْ عَنْ عَالِمٍ طَیِّبِ الْخَلَا(3)
1) [85] در ادغام کبیر 1- تاء اول تاء متکلم وحده نباشد مانند: « یَا لَیْتَنِی کُنْتُ تُرَابًا » 2- تاء اول تاء مخاطب نباشد مانند: «أَفَأَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ » 3- حرف اول تنوین نداشته باشد مانند: « وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ (268)» 4- حرف اول مشدد نباشد مانند: « وَخَرَّ رَاکِعًا وَأَنَابَ ».
2) [86]سوسی حرف کاف کلمه « یَحْزُنْکَ » را اظهار نموده در حالیکه محل ادغام بوده و آن به این دلیل است که نون ساکن قبل از آن اخفاء شده. فلذا جهت زیبایی کلام آن را ادغام نکرده است.
3) [87] و روایت نمودهاند در جایی که بدلیل جزم، حرف یا حروفی حذف گردیده، ادغام یا اظهار با اختیار قاری مجاز است و آن در قرآن سه مورد است: اول: «وَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلَامِ دِینًا » در سوره آل عمران که اصل کلمه «یَبتَغیِ» بوده. دوم: « وَإِنْ یَکُ کَاذِبًا فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ » در سوره غافر که اصل کلمه «یَکُونَ» بوده. سوم: « یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ أَبِیکُمْ » در سوره یوسف که اصل آن «یَخلُوا» بوده است. و عبارت «عن عالم طیّب الخلی» منظور سوسی است.
125 وَیَا قَوْمِ مَالِی ثُمَّ یَا قَوْمِ مَنْ بِلاَ
خِلاَفٍ عَلَی الْإِدْغَامِ لاَ شَکَّ أُرْسِلَا(1)
126 وَإِظْهَارُ قَوْمٍ آلَ لُوطٍ لِکَوْنِهِ
قَلِیلَ حُرُوفٍ رَدَّه مَنْ تَنَبَّلَا
127 بِإِدْغاَمِ لَکَ کَیْدًا وَلَوْ حَجَّ مُظْهِرٌ
بِإِعْلاَلِ ثَانِیهِ إِذَا صَحَّ لاَعْتَلَا(2)
128 فَإِبْدَالُهُ مِنْ هَمْزَةٍ هَاءٌ اَصْلُهَا
وَقَدْ قَالَ بَعْضُ النَّاسِ مِنْ وَاوٍ ابْدِلَا(3)
دوم: «بعض الناس» اشاره به نظر ابوحسن شنبوذ دارد که عقیده داشته اصل کلمه ءَالَ، أَوَلَ (با فتحه واو) بوده که به دلیل مفتوح بودن حرف ما قبلش، تبدیل به الف گردیده است.
1) [88] و اما در مورد فرموده خدا «وَیَٰقَوْمِ مَالِی» در سوره غافر و «وَیَقَوْمِ مَنْ یَنْصُرُنِی » در سوره هود(علیه السّلام) که در اصل، «یا قومی» بوده به هیچوجه مانند سه مثال قبلی نیست چون یاء حذف شده از اصل کلمه «قوم» نبوده فلذا در ادغام آن در این دو مورد توسط سوسی شک نکنید.
2) [89]راویان سوسی که ادغام او را روایت کردهاند «ء آلَ لُوطٍ » در سورههای حجر و نمل و قمر را به اظهار خوانده اند و دلیل آنها کمی حروف ءال بوده در حالیکه لک در لک کیدا حروف کمتری دارد و در عین حال توسط سوسی ادغام شده است. پس قلّت حروف نمیتواند دلیل اظهار توسط سوسی باشد. همانطوری که «قَالَ لَهُمُ » توسط سوسی ادغام شده، «ء آلَ لُوطٍ » نیز باید چنین باشد. و حتی اگر به تغییرات آن در إعلال دلیل بیاورند باز این دلیل نیز مردوداست.
3) [90] پس راجع به کلمه «ءَالَ» دو نظر وجود دارد. اول: نظر سیبویه از علمای نحو است که اصل کلمة ءالَ را «أَهلَ» میدانسته و عقیده داشته هاء ساکن به همزه ساکن تبدیل شده و چون همزه ساکنی پس از همزة مفتوح آمده طبق قاعدة ادغام، کلمه به «ءَالَ» تغییر یافته است.
129 وَوَاوَ هُوَ الْمَضْمومُ هَاءً َکَهُو وَمَنْ
فَأَدْغِمْ وَمَنْ یُظْهِرْ فَبِالْمَدِّ عَلَّلَا
130 وَیَأْتِیَ یَوْمٌ أَدْغَمُوهُ وَنَحْوَهُ
وَلاَ فَرْقَ یُنْجِی مَنْ عَلَی الْمَدِّ عَوَّلَا(1)
131 وَقَبْلَ یَئِسْنَ الْیَاءُ فی الَّلاءِ عَارِضٌ
سُکُونًا أَوَ اصْلاً فَهُوَ یُظْهِرُ مُسْهِلَا(2)
132 وَإِنْ کِلْمَةٌ حَرْفَانِ فِیهَا تَقَارَبَا
فإِدْغَامُهُ لِلْقَافِ فی الْکافِ مُجْتَلَا
133 وَهذَا إِذَا مَا قَبْلَهُ مُتَحَرِّکٌ
مُبِینٌ وَبَعْدَ الْکافِ مِیمٌ تَخَلَّلَا
134 کَیَرْزُقُکُمْ وَاثقَکُّمُوا وَخَلَقکُّمُو
وَمِیثَاقَکُمْ أَظْهِرْ وَنَرْزُقُکَ انْجَلَا(3)
1) [91] واو «هُوَ» مانند: « إِلَّا هُوَ وَیَعْلَمُ » و «کَأَنَّهُ هُوَ وَأُوتِینَا الْعِلْمَ » را سوسی ادغام کرده است و هر که آن را اظهار کند به دلیل حرف مد بودن واو «هُوَ» بوده است و همینطور است یاء « یَأْتِیَ یَوْمٌ » که سوسی آن را ادغام و دیگران به دلیل حرف مد بودن یاء، آن را اظهار نمودهاند.
2) [92] و حرف یاء در «والآء» که قبل از حرف یاء در « یسِنَ » آمده چون دارای سکون عارضی است و حتی اگر ذاتی باشد توسط سوسی ادغام نشده بلکه به اظهار خوانده شده و آن به دلیل راحتتر تلفظ کردن آن میباشد (مسهلا).
3) [93] چنانچه دو حرف متقارب قاف و کاف در یک کلمه پشت سر هم بیایند با دو شرط، سوسی قاف را در کاف ادغام کرده است: شرط اول: قبل از قاف صدای کوتاه باشد. شرط دوم: بعد از کاف میم جمع باشد. مانند: «یَرْزُقُکُمْ »،«وَاثَقَکُمْ »« خَلَقَکُمْ »با این توضیح {مِیثَٰقَکُمۡ} که فاقد شرط اول است را ادغام نکرده است و همینطور « نَرْزُقُکُ » که شرط دوم را ندارد.
135 وَاِدْغَامُ ذِی التَّحْرِیمِ طَلَّقَکُنَّ قُلْ
أَحَقُّ وَبِالتَّأْنِیثِ وَالْجَمْعِ أُثْقِلَا(1)
136 وَمَهْماَ یَکُونَا کِلْمَتَیْنِ فَمُدْغِمٌ
أَوَائِلَ کِلْمِ الْبَیْتِ بَعْدُ عَلَی الْوِلَا
137 شِفَا لَمْ تَضِقْ نَفْسًا بِهَا رُمْ دَوَا ضنٍ
ثَوَی کانَ ذَا حُسْنٍ سَأَی مِنْهُ قَدْ جَلَا(2)
138 إِذَا لَمْ یُنَوَّنْ أَوْ یَکُنْ تَا مُخَاطَبٍ
وَمَا لَیْسَ مَجْزُومًا وَلاَ مُتَثَقِّلَا(3)
139 فَزُحْزِحْ عَنِ النَّارِ الَّذِی حَاهُ مُدْغَمٌ
وَفی الْکاَفِ قَافٌ وَهْوَ فی الْقَافِ أُدْخِلَا
1) [94]و قاف در کاف در کلمة « طَلَّقَکُنَّ »در سوره تحریم با اینکه فاقد شرط دوم میباشد ولی شایستهتر، ادغام آن است چون در حالیکه پس از کاف به جای میم جمع، نون آمده ولی این نون متحرک است و حرکت سنگینتر از سکون است و مشدّد است و تشدید سنگینتر از تخفیف است. و سوم آنکه نون دلالت بر مؤنث بودن دارد در حالیکه میم بیانگر مذکر بودن است از مضمون این بیت میتوان نتیجهگیری کرد؛ سوسی در این مورد جواز وجهین داده. بلکه ادغام را نسبت به اظهار دارای اولویت میداند.
2) [95] اگر دو حرف متقارب در آخر کلمهای و ابتدای کلمه بعدی بیایند، سوسی در حالت وصل این دو حرف را ادغام نموده است اگر حرف اول یکی از 16 حرفی باشد که در ابتدای کلمات بیت بعدی آمده است. و این حروف عبارتند از: شین، لام، تاء، نون، باء، راء، دال، ضاد، ثاء، کاف، ذال، حاء، سین، میم، قاف و جیم.
3) [96]برای ادغام این حروف چهار شرط وجود دارد: اول: حرف اول تنوین نداشته باشد مانند: « شَدِیدٌ تَحْسَبُهُمْ » دوم: حرف اول تاء مخاطب نباشد: مانند: «وَمَا کُنْتَ ثَاوِیًا سوم: حرف اول (مدغم) ساکن نباشد: «وَلَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ ». چهارم: حرف اول مشدّد نباشد. مانند: « وَهَمَّ بِهَا » پس در این حالات چهارگانه حرف اول اظهار میشود.
140 خَلَقْ کُلَّ شَیْءٍ لَکَ قُصُوراً وأُظْهِرَا
إِذَا سَکَنَ الْحَرْفُ الَّذِی قَبْلُ أُقْبِلاَ(1)
141 وَفی ذِی المَعَارِجِ تَعْرُجُ الْجِیمُ مُدْغَمٌ
وَمِنْ قَبْلُ أَخْرَج شَّطْأَهُ قَدْ تَثَقَّلَا(2)
142 وَعِنْدَ سَبِیلاً شِینُ ذِی الْعَرْشِ مُدْغَمٌ
وَضَادَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ مُدْغَمًا تَلَا
143 وَفی زُوِّجَتْ سِینُ النُّفُوسِ وَمُدْغَمٌ
لَهُ الرَّاْسُ شَیْبًا بِاخْتِلاَفٍ تَوَصَّلَا(3)
144 وَلِلدَّالِ کِلْمٌ تُرْبُ سَهْلٍ ذَکَا شَذاً
ضَفَا ثَمَّ زُهْدٌ صِدْقُهُ ظَاهِرٌ جلَا
145 وَلَمْ تُدَّغَمْ مَفْتُوحَةً بَعْدَ سَاکِنٍ
بِحَرْفٍ بِغَیْرِ التَّاءِ فَاعْلَمْهُ وَاعْمَلَا(4)
« وَشَهِدَ شَاهِدٌ »« مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ »«مَنْ کَانَ یُرِیدُ ثَوَابَ »« تُرِیدُ زِینَةَ »« نَفْقِدُ صُوَاعَ » « مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ »« دَاوُودُ جَالُوتَ »« دَارُ الْخُلْدِ جَزَاءً »و مثال اظهار: {بَعۡدَ ذَٰلِکَ} چون دال مفتوح است و ما قبلش ساکن. مورد إستثناء آن نیز زمانیست که پس از دال مفتوح ما قبل ساکن حرف تاء بیاید. مانند: «بَعْدَ تَوْکِیدِهَا » در سوره نحل.
1) [97] اما اینکه حروف شانزدهگانه در چه جاهایی و با چه حروفی ادغام میشوند نه به ترتیب بلکه به اقتضای شعری اشاره شده است مانند ادغام حرف حاء در غین در سورة آل عمران «فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ »و ادغام حرف قاف در کاف و بلعکس در هر جای قرآن به شرط اینکه قبل از مدغم صدای کوتاه آمده باشد مانند: «خَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ » و« لَکَ قُصُورًا »
2) [98] در دو موضع از قرآن حرف جیم در تاء و شین ادغام شده است که عبارتند از «ِ ذِی الْمَعَارِجِ»«تَعْرُجُ » و در سورة فتح: « أَخْرَجَ شَطْأَهُ »
3) [99]حرف شین در یکجا در حرف سین ادغام شده است: « إِلَی ذِی الْعَرْشِ سَبِیلًا » (سوره إسراء، آیه 42). حرف ضاد نیز در یک موضع در حرف شین ادغام شده است: «لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ » (سوره نور، آیه 62). حرف سین در یک جا در حرف زاء ادغام شده است: «وَإِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ » (سوره تکویر، آیه 7). حرف سین در عبارت الرَّأْسُ شَیْبًا » (در سوره مریم، آیه 4). به ادغام و برخی به اظهار روایت نمودهاند.
4) [100]حرف دال در ده حرف تاء، سین، ذال، شین، ضاد، ثاء، زاء، صاد، ظاء و جیم که در اول کلمات در شعر ذکر شده است ادغام میشود به شرط آنکه دال مفتوح ما قبل ساکن نباشد مثالهای ادغام: « الْمَسْجِدِ تلک)« عَدَدَ سِنِینَ »
146 وَفِی عَشْرِهَا وَالطَّاءِ تُدْغَمُ تَاؤُهَا
وَفی أَحْرُفٍ وَجْهَانِ عَنْهُ تَهَلَّلَا
147فَمَعْ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ الزَّکَاةَ قُلْ
وَقُلْ آتِ ذَا ذَا الْ وَلْتَأْتِ طَائِفَةٌ عَلَا
148 وَفی جِئْتِ شَیْئًا أَظْهَرُوا لِخِطَابِهِ
وَنُقْصَانِهِ وَالْکَسْرُ الاِدْغَامَ سَهَّلَا(1)
در ادغام حرف تاء مفتوح که پس از الف بیاید در سورة هود(علیه السّلام): «وَأَقِمِ الصَّلَاةَ طَرَفَیِ النَّهَارِ » اختلافی نیست. ولی مواردی نیز دارای جواز وجهین است یعنی میتوان به ادغام یا اظهار خواند. مانند: « حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ »در سوره جمعه و {وَءَاتُواْ ٱلزَّکَوٰةَ ثُمَّ تَوَلَّیۡتُمۡ} در سوره بقره و «وَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ » در سوره إسراء و همینطور در سوره روم (و به همین دلیل گفته «وَقُل آت ذاذال») و « وَلْتَأْتِ طَائِفَةٌ أُخْرَی » در سوره نساء و « لَقَدْ جِئْتِ شَیْئًا فَرِیًّا » در سوره مریم.
علت اظهار را تاء مخاطب و حذف عینالفعل دانسته و آن معنی «نقصانه» میباشد. و علت ادغام را نیز مکسور بودن تاء مخاطب و ثقیل بودن آن در حالت اظهار است که در اثر ادغام به سهولت تلفظ میگردد.
1) [101]حرف تاء نیز در حروف دهگانه فوق ادغام میشود با این تفاوت که حرف تاء به دلیل متماثل بودن با تاء آن را حذف و در عوض حرف طاء را اضافه میکنیم. مانند: « الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ »«وَالذَّارِیَاتِ ذَرْوًا »«بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ »«وَالْعَادِیَاتِ ضَبْحًا »««وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ »«فَالزَّاجِرَاتِ زَجْرًا »« مِائَةَ جَلْدَةٍ »«الْمَلَائِکَةُ طَیِّبِینَ »
149 وَفی خَمْسَةٍ وَهْیَ الأَوائِلُ ثَاؤُهَا
وَفی الصَّادِ ثُمَّ السِّینِ ذَالٌ تَدَخَّلَا(1)
150 وَفی الَّلامِ رَاءٌ وَهْیَ فی الرَّا وَأُظْهِرَا
إِذا انْفَتَحَا بَعدَ المُسَکَّنِ مُنْرَلَا
151 سِوَی قالَ ثُمَّ النُّونُ تُدْغَمُ فِیهِمَا
عَلَی إِثْرِ تَحْرِیکٍ سِوَی نَحْنُ مُسْجَلَا(2)
1) [102] و حروفی که حرف ثاء در آنها ادغام میشود عبارتند از حرف اوّل پنج کلمة اوّل که عبارتند از: «تُربُ سَهلٍ ذَکا شذا ضَفَا» (تاء، سین، ذال، شین و ضاد) مانند: «حَیْثُ تُؤْمَرُونَ »،«وَوَرِثَ سُلَیْمَانُ »،«وَالْحَرْثِ ذَلِکَ »،«حَیْثُ شِئْتُمَا »،« حَدِیثُ ضَیْفِ » و حرف ذال در صاد و سین ادغام میشود. مانند: « وَاتَّخَذَ سَبِیلَهُ »و« مَا اتَّخَذَ صَاحِبَةً ».
2) [103] حرف لام در حرف راء ادغام میگردد مانند: « قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ » و حرف راء نیز در حرف لام ادغام میشود مانند: «سَیُغْفَرُ لَنَا »،« أَطْهَرُ لَکُمْ » و شرط ادغام در آن، این است که مدغم مفتوح ما قبل ساکن نباشد. مانند: « وَافْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّکُمْ » ،« رَسُولَ رَبِّهِمْ »البته کلمة «قال» استثناء میباشد یعنی با اینکه لام در قال هم مفتوح است و هم ما قبل ساکن ولی در نزد حرف راء ادغام میگردد مانند: « قَالَ رَبَ» و «قَالَ رَجُلَانِ ». حرف نون نیز در هر دو حرف لام و راء ادغام میگردد به شرط اینکه حرف نون ما قبل ساکن نباشد یا به عبارت دیگر قبل از نون صدای کوتاه باشد مانند: «لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ » ولی اگر نون بعد از ساکن بیاید ادغام نمیشود مانند: «یَخَافُونَ رَبَّهُمْ »و« بِإِذْنِ رَبِّهِمْ ». البته کلمه « نَحْنُ » استثناء است یعنی با اینکه قبل از نون ساکن آمده ولی حرف نون ادغام میگردد مانند: «وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ »
152 وَتُسْکَنُ عَنْهُ الْمِیمُ مِنْ قَبْلِ بَائِهَا
عَلَی إِثْرِ تَحْرِیکٍ فَتَخْفَی تَنَزُّلَا(1)
153 وَفی مَنْ یَشَاءُ با یُعَذِّبُ حَیْثُمَا
أَتَی مُدْغَمٌ فَادْرِ الأُصُولَ لِتَأْصُلَا(2)
پس از آنکه موارد شانزدهگانه را به پایان میرساند. شاعر بر فراگیری این موارد تأکید میکند. «فَادْرِ الأُصُولَ لِتَأْصُلَا».
154 وَلاَ یَمْنَعُ الإِدْغامُ إِذْ هُوَ عَارِضٌ
إِمَالَةَ کَالأَبْرَارِ وَالنَّارِ أَثْقِلَا(3)
155 وَأَشْمِمْ وَرُمْ فِی غَیْرِ بَاءٍ وَمِیمِهَا
مَعَ الْبَاءِ أَوْ مِیمٍ وَکُنْ مُتَأَمِّلاَ(4)
البته إشمام و یا روم در حالت ادغام (متماثلین یا متقاربین) چهار مورد استثناء نیز دارد که عبارتند از: 1- حرف باء در نزد باء مانند:«و نُصِیبُ بِرَحْمَتِنَا » 2- حرف باء در نزد میم مانند: «وَیُعَذِّبُ مَنْ یَشَاءُ»3- حرف میم در نزد میم مانند: « یَعْلَمُ مَا »4- حرف میم در نزد باء مانند: {أَعۡلَمُ بِکُمۡۖ}.
1) [104] سوسی میم متحرکی که قبل از باء باشد را به سکون و اخفاء خوانده است مانند: « أَعْلَمُ بِکُمْ»،« عَلَّمَ بِالْقَلَمِ» (البته این بیت ربطی به ادغام متقاربین ندارد چون «وَتُسْکَنُ» گفته است).
2) [105]سوسی حرف باء «وَیُعَذِّبُ » را در حرف میم «مَنْ یَشَاءُ »ادغام کرده است (این مورد در 5 موضع از قرآن آمده است آل عمران یکبار مائده 2 بار، فتح و عنکبوت نیز هر کدام یکبار.)
3) [106] شاعر پس از اتمام مبحث ادغام متقاربین، سه قاعده از ادغام کبیر را بیان میکند اول، اگر مدغم مکسور باشد و قبل از آن الف مدی باشد که لازمة آن اماله الف میباشد در این حال امالة الف مانع ادغام نمیشود مانند: « وَتَوَفَّنَا مَعَ الْأَبْرَارِ »«فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ »،«رَبَّنَا »توضیح اینکه در حالت ادغام، مدغم (حرف راء) تبدیل به ساکن شده و پس از آن ادغام میگردد. در این حال که حرف راء ساکن شده، سبب اماله الف قبل از آن عملاً از بین رفته است ولی چون سکون آن عارضی است و پس از ادغام بوجود آمده فلذا مانع اماله الف نمیشود.
4) [107] دوم: در حالت ادغام (متماثلین یا متقاربین) چنانچه مدغم مضموم باشد میتوان آن را به إشمام خواند و در حالت مضموم یا مکسور بودن میتوان آن را به رَوْمْ خواند (اشمام قاعدهای است دیداری که قاری ضمه محذوف را با لبها فقط نشان میدهد.) (و روم قاعدهای است شنیداری که قاری ثلث ضمه یا کسره محذوف را ادا میکند).
156 وَإِدْغَامُ حَرْفٍ قَبْلَهُ صَحَّ سَاکِنٌ
عَسِیرٌ وَبِالإِخْفَاءِ طَبَّقَ مَفْصِلَا
157 خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ ثُمَّ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ
وَفی المَهْدِ ثُمَّ الخُلْدِ وَالْعِلْمِ فَاشْمُلَا(1)
158 وَلَمْ یَصِلُوا هَا مُضْمَرٍ قَبْلَ سَاکِنٍ
وَمَا قَبْلَهُ التَّحْرِیکُ لِلْکُلِّ وُصِّلَا
159 وَمَا قَبْلَهُ التَّسْکِینُ لاِبْنِ کَثِیرِهِمْ
وَفِیهِ مُهَاناً مَعْهُ حَفْصٌ أَخُو وِلَا(2)
1) [108]سوم: چنانچه قبل از مدغم حرف صحیح ساکنی باشد چون در حالت ادغام دو حرف ساکن در جوار هم بوجود میآید و تلفظ آن سخت میشود پس بهتر إخفاء آن حرف میباشد. اما اگر قبل از مدغم حرف صحیح نباشد یعنی حروف مد و یا حروف لین بیایند قطعاً ادغام صورت میگیرد مانند: {قَالَ لَهُمۡ} « کَیْفَ فَعَلَ ». شاعر در اینجا اشاره به چند مثال میکند که توصیه به اخفاء نموده است: «خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ »،« مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ »،« فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا »،«دَارُ الْخُلْدِ جَزَاءً »،« مِنَ الْعِلْمِ مَا لَکَ »
2) [109
160 وَسَکِّنْ یُؤَدِّهْ مَعْ نُوَلِّهْ وَنُصْلِهِ
وَنُؤْتِهِ مِنْهَا فَاعَتَبِرْ صَافِیاً حَلَا
161 وَعَنْهُمْ وَعَنْ حَفْصٍ فَأَلْقِهْ وَیَتَّقِهْ
حَمَی صَفْوَهُ قَوْمٌ بِخُلْفٍ وَأَنْهَلَا
162 وَقُلْ بسُکُونِ الْقَافِ وَالْقَصْرِ حَفْصُهُمْ
وَیَاْتِهْ لَدَی طه بِالاِسْکَانِ یُجْتَلَا
163 وَفی الْکُلِّ قَصْرُ الْهَاءِ بَانَ لِسَانُهُ
بخُلْفٍ وَفِی طَهَ بِوَجْهَیْنِ بُجِّلَا(1)
و هاء را در کلمه {یَأۡتِهِۦ} قالون جواز وجهین (صله، قصر) داده است. (با توجه به حرف باء در «بُجِّلَا».
164 وَإِسْکَانُ یَرْضَهُ یُمْنُهُ لُبْسُ طَیِّبٍ
بِخُلْفِهِمِاَ وَالْقَصُرَ فَاذْکُرْهُ نَوْفَلَا
1) [110]حرف اول سه کلمة «فاعتبر» «صافیا» «حلا» اشاره به حمزه، شعبه و ابوعمرو دارد که هاء ضمیر در این کلمات را بسکون تلاوت کردهاند: {یُؤَدِّهِۦٓ} «« نُوَلِّهِ »«نُصْلِهِ »{نُؤۡتِهِۦ} هاء ضمیر در کلمه « فَأَلْقِهْ إِلَیْهِمْ » را حمزه و شعبه و ابوعمرو و حفص به سکون خواندهاند و هاء ضمیر در « وَیَتَّقْهِ » را ابوعمرو و شعبه و خلّاد همگی به سکون خواندهاند در حالیکه حفص آن را به قصر خوانده است (یعنی با کسره). (حاء در کلمه «حمی» اشاره به ابوعمرو و صاد در کلمه «صفوه» اشاره به شعبه و قاف در کلمه «قوم» اشاره به خلاد دارد.) و بنابراین قرّاء دیگر این کلمه را به قصر قاف (کسره قاف) تلاوت کردهاند. و هاء در « یَأْتِهِ مُؤْمِنًا » در سوره طه را سوسی به سکون خوانده است. (یاء در کلمه «یُجتَلَا» اشاره به سوسی دارد.) قالون و هشام هاء را در کلمات مذکور به قصر خواندهاند. (باء در «بَانَ» اشاره به قالون و حرف لام در«لِسَانُهُ» اشاره به هشام دارد.)
165 لَهُ الرَّحْبُ وَالزِّلْزَالُ خَیْراً یَرَهْ بِهَا
وَشَرًّا یَرَهْ حَرْفَیْهِ سَکِّنْ لِیَسْهُلَا(1)
پس هشام این هاء را هم به سکون خوانده و هم به قصر. و دوری این هاء را هم به سکون خوانده و هم به مد چون در بین قُرّائی که به قصر خواندهاند نام او نیامده است و این معنی وجهین است.
هاء در « خَیْرًا یَرَهُ » و «شَرًّا یَرَهُ » در سورة زلزال را هشام در وقف و وصل به اسکان خوانده است. (حرف لام در «لِیَسهُلَا» اشاره به هشام دارد.)
166 وَعی نَفَرٌ أَرْجِئْهُ بِالْهَمْزِ سَاکِنا
وَفی الْهَاءِ ضَمٌّ لَفَّ دَعْوَاهُ حَرْمَلَا
167 وَأَسْکِنْ نَصِیراً فَازَ وَاکْسِرْ لِغَیْرِهِمْ
وَصِلْهَا جوَاداً دُونَ رَیْبٍ لِتُوصَلَا(2)
1) [111]سوسی هاء در « یَرْضَهُ لَکُمْ » را به اسکان خوانده ولی درباره نظر دوری (راوی ابوعمرو) و هشام اختلاف وجود دارد. (حرف لام از «لُبسُ» اشاره به هشام و حرف طاء در «طَیِّبٍ» اشاره به دوری دارد.) حمزه و عاصم و هشام هاء را در {یَرۡضَهُ لَکُمۡۗ} به قصر خواندهاند. (حرف فاء در «فاذکُرهُ» اشاره به حمزه و حرف نون در «نَوْفَلا» اشاره به عاصم و حرف لام در «لَهُ» اشاره به هشام دارد.)
2) [112]ابنکثیر و ابوعمرو و ابنعامر (کلمه «نَفَرٌ») « أَرْجِهْ وَأَخَاهُ » را «أَرجِئهُ» (با همزه) خواندهاند. هشام (حرف لام از «لَفَّ» و ابنکثیر (حرف دال از «دَعْوَاهُ») و ابوعمرو (حرف حاء از «حَرمَلَا») حرف هاء را با ضمه خواندهاند. عاصم (حرف نون از «نَصیراً» و حمزه (حرف فاء از «فَازَ») هاء را به سکون خواندهاند. و دیگران با هاء مکسور خواندهاند. که عبارتند از: نافع، ابنذکوان، کسایی. و کسانی که این هاء را به صله (صدای کشیده) خواندهاند عبارتند از: ورش (حرف جیم از «جَوَاداً») و ابنکثیر (حرف دال از «دُونَ») و کسایی (حرف راء از «رَیبٍ») و هشام (حرف لام از «لِتُوصَلَا»). پس کلمه «أرجِه» شش نوع تلاوت شده است: سه نوع برای قاریانی که برای آن قایل به همزه میباشند و سه نوع دیگر نیز برای قاریانی که آن را بدون همزه تلاوت کردهاند.
168 إِذَا أَلِفٌ أَوْ یَاؤُهَا بَعْدَ کَسْ-رَةٍ
أَوِ الْوَاوُ عَنْ ضَمٍّ لَقِی الْهَمْزَ طُوِّلَا
169 فَإِنْ یَنْفَصِلْ فَالْقَصْرَ بَادِرْهُ طَالِباً
بِخُلْفِهِماَ یُرْوِیکَ دَرًّا وَمُخْضَلَا
170 کَجِئَ وَعَنْ سُوءٍ وَشَاءَ اتِّصَالُهُ
وَمَفْصُولُهُ فی أُمِّهَا أَمْرُهُ إِلَی(1)
قصر نیز در اصطلاح تجویدی هم به حروف مد با مد طبیعی (دو حرکت) اطلاق میشود و هم به حروف مد لین که فاقد سبب باشد گفته میشود.
چنانچه پس از الف و یا یائی که پس از کسره بیاید و یا واوی که پس از ضمه بیاید، به بیان دیگر چنانچه پس از الف مد، یاء مد و یا واو مدی، همزه بیاید این حروف را باید مد داد. پس اگر حرف مد در انتهای کلمهای و سبب همزه در ابتدای کلمه بعدی «فَإِن یَنفَصِل» باشد میتوانی به قصر بخوانی. با این توضیح که سوسی (حرف یاء در «یُرویِکَ») و ابنکثیر (حرف دال در «درَّا») آن را به قصر خواندهاند و مثال مد متصل: مانند: «وَجِیءَ بِالنَّبِیِّینَ » و«إعَنْ سُوءٍ » و«شاء» و مثالهای مد منفصل: مانند: «فِی أُمِّهَا »و« وَأَمْرُهُ إِلَی اللَّهِ »
171 وَمَا بَعْدَ هَمْزٍ ثَابِتٍ أَوْ مُغَیَّرٍ
فَقَصْرٌ وَقَدْ یُرْوَی لِوَرْش مُطَوَّلَا
172 وَوَسَّطَهُ قَوْمٌ کَآمَنَ هَؤُلاَ
ءِآلِهَةً آتی لِلاِیْمَانِ مُثِّلَا
173 سِوی یَاءِ إِسْرَاءیِلَ أَوْ بَعْدَ سَاکِنٍ
صَحِیحٍ کَقُرْآنِ وَمَسْئُولاً اسْأَلَا
174 وَمَا بَعْدَ هَمْزِ الْوَصْلِ إیتِ
وَبَعْضُهُمْ یُؤَاخِذُکُمْ آلانَ مُسْتَفْهِماً تَلَا
175 وَعَادً الاُولَی وَابْنُ غَلْبُونَ طَاهِرٌ
بِقَصْرِ جَمِیعِ الْبَاب قَالَ وَقَوَّلَا(2)
1) [113]توضیح: مد در اصطلاح تجویدی عبارتست از امتداد صوت در یکی از حروف مد (الف مدی، یاء مدی، واو مدی) و یا حروف مد لین (یاء ساکن ما قبل مفتوح، واو ساکن ما قبل مفتوح).
2) [114]چنانچه حرف مد پس از همزه بیایدهمه به قصر خواندهاند هر چند که برای ورش دو حالت توسط (4 حرکت) و طول (6 حرکت) نیز روایت شده است مانند: «ءآمَنَ الرَّسُولُ »،« هَؤُلَاءِ آلِهَةً »« یُنَادِی لِلْإِیمَانِ » البته شاعر حرف یاء را در دو کلمه {إِسۡرَٰٓءِیلَ} و الف در « یُؤَاخِذُکُمُ »را استثناء میکند که میتوان آن را در حالات سهگانه (قصر، توسط و طول) خواند. و چنانچه قبل از همزه ساکن باشد حتی ورش نیز به قصر خوانده است. مانند: «القُرآنُ» «الظَّمئَانُ» «مَسئُولاً» «مَذءُوماً». اما اگر حرف مد پس از همزة وصل بیاید و ابتداء از همزه وصل شروع به تلاوت شود ورش هم به دلیل عارض بودن همزه، آن را به قصر خوانده است. مانند: « اؤْتُمِنَ أَمَانَتَهُ »« ائْتُونِی بِکِتَابٍ ». و همچنین الف دوم در کلمه {ءَآلأَنَ} را ورش به قصر خوانده است. و همینطور است واو مدّی در {عَادًا ٱلۡأُولَیٰ} که همه به قصر خواندهاند. و اما طاهر بن غلبون از علمای حلب و ساکن و متوفای در مصر که آثار عدیده و محکمی در علوم قرآنی دارد معتقد است که حرف مد پس از همزه باید به قصر خوانده شود و نسبت توسط و طول به ورش را إفتراء و توهم میداند.
176 وَعَنْ کُلِّهِمْ بِالْمَدِّ مَا قَبْلَ سَاکِنٍ
وعِنْدَ سُکُونِ الْوَقْفِ وَجْهَانِ أُصِّلا(1)
1) [115]پس از بررسی سبب همزه در موضوع مد، شاعر به بررسی سبب سکون پرداخته است چنانچه پس از حروف مد (واو مدی، یاء مدی و الف مدی) سکون بیاید دو حالت دارد؛ اول: اگر ساکن یکی از اجزاء کلمه باشد و درحالتهای وقف و وصل تغییری نکند مدی لازم بوجود میآید که در آن بین علمای قرائت اختلافی نیست چه سکون مدغم باشد مانند: « الطَّامَّةُ »« آلذَّکَرَیْنِ »و چه سکون آن مدغم نباشد. مانند: {ءَآلأَنَ} (صٓ) (قٓ) (نٓ) دوم: اگر ساکن پس از وقف بر کلمه عارض شود. که در حالتهای سهگانة قصر، توسط و طول (یا مد مُشْبع) تلاوت میگردد. شاعر به دلیل مشهور بودن آن از ذکر جزئیات صرفنظر کرده است. و آن از کلمه «أُصِّلَا» استفاده میشود.
177 وَمُدَّ لَهُ عِنْدَ الْفَوَاتِحِ مُشْبِعا
وَفی عَیْنٍ الْوَجْهَانِ وَالطُّولُ فُضِّلَا
178 وَفی نَحْوِ طهَ الْقَصْرُ إِذْ لَیْسَ سَاکِنٌ
وَمَا فِی أَلِفْ مِنْ حَرْفِ مَدٍ فَیُمْطَلَا(1)
179 وَإِنْ تَسْکُنِ الْیَا بَیْنَ فَتْحٍ وَهَمْزَةٍ
بِکِلْمَةٍ أَوْ وَاوٌ فَوَجْهَانِ جُمِّلَا
180 بِطُولٍ وَقَصْرٍ وَصْلُ وَرْشٍ وَوَقْفُهُ
وَعِنْدَ سُکُونِ الْوَقْفِ لِلْکُلِّ أُعْمِلَا
181 وَعَنْهُمْ سُقُوطُ الْمَدِّ فِیهِ وَوَرْشُهُمْ
یُوَافِقُهُمْ فِی حَیْثُ لا هَمْزَ مُدْخَلَا(2)
3 - چنانچه سبب سکون یا همزه قبل ازحروف مد لین بیاید، آن را باید به قصر خواند. مانند: «رَأْیَ الْعَیْنِ »و« فَلَا فَوْتَ »« حَذَرَ الْمَوْتِ ».
1) [116] و به سبب سکون (لَهُ) حرف مد را در ابتدای سورهها مد بده. منظور شاعر مد در حروف مقطعه میباشد مانند: «الم » «حم »و مد آن کامل «مُشبِعاً» میباشد و در آن اختلافی وجود ندارد. و مد لین عین در «کهیعص » و «عسق » نیز به دو صورت مد (6 حرکت) و توسط (4 حرکت) تلاوت شده و حالت سوم حروف مدی که در حروف مقطعه فاقد سبب مد میباشند مانند: طاء در(طه) و ط در «طسم » و الف در «الم» که همه به قصر (2 حرکت) خواندهاند.
2) [117]چنانچه سبب همزه پس از حروف مد لین (واو ساکن ما قبل مفتوح و یاء ساکن ما قبل مفتوح) در یک کلمه بیاید دو حالت دارد. 1 - ورش آن را در وصل یا وقف هم با طول (6 حرکت) خوانده و هم با توسط (4 حرکت). کلمه قصر در اینجا که پس از طول آمده، اشاره به کوتاهتر شدن طول دارد که همان توسط باشد. 2 - چنانچه سکون عارضی (پس از وقف) سبب مدلین شود همه آن را مد دادهاند یعنی این مد میتواند طول یا توسط باشد چه سکون بر همزه عارض شود مانند: «شَیْءٍ » و چه همزهای وجود نداشته باشد.
182 وَفِی وَاوِ سَوْآتٍ خِلاَفٌ لِوَرْشِهِمْ
وَعَنْ کُلٍ الْمَوْءُودَةُ اقْصُرْ وَمَوْئِلَا(1)
183 وَتَسْهِیلُ أُخْرَی هَمْزَتَیْنِ بِکِلْمةٍ
سَمَا وَبِذَاتِ الْفتْحِ خُلْفٌ لِتَجْمُلَا
184 وَقُلْ أَلِفاً عَنْ أَهْلِ مِصْرَ تَبَدَّلَّتْ
لِوَرْشٍ وَفی بَغْدَادَ یُرْوَی مُسَهَّلَا(2)
مانند: {ءَأَنتَ - أَءِنَّکَ - أَءُلۡقِیَ} و چنانچه همزه دوم مفتوح باشد از هشام هم به تسهیل روایت شده و هم به تحقیق. (حرف ل در «لِتَجمُلَا» اشاره به هشام دارد.) مانند: «أَأَشْفَقْتُمْ ». و راویان ورش نیز به تغییر همزه دوم در حالت مفتوح بودن اختلاف دارند؛ مصریها از ورش روایت کردهاند که او آن را به ابدال خوانده یعنی آن را تبدیل به الف مد نموده است. و در این مورد (مفتوح بودن همزه دوم) بغدادیها از ورش تسهیل را روایت نمودهاند. بنابراین در حالتی که همزه دوم مضموم یامکسور باشد در تسهیل آن توسط ورش اختلافی نیست.
185 وَحَقَّقَهَا فِی فُصِّلَتْ صُحْبَةٌ ءأَعْجَمِیٌّ
وَالاْولَی أَسْقِطَنَّ لِتُسْهِلاَ(3)
1) [118]در مورد کلمة «سَوْآتِهِمَا » و « سَوْآتِکُمْ » مد لین واو با اختلاف در قصر و توسط و طول از ورش روایت شده است. و در مورد حرف مد لین در «الْمَوَءُدَّةَ »» و «مَوْئِلًا » در سوره تکویر و کهف یقیناً ورش به قصر خوانده است.
2) [119]و هرگاه دو همزه در یک کلمه جمع شوند به شرطی که همزه اول مفتوح باشد، همزه دوّم را نافع و ابنکثیر و ابوعمرو به تسهیل خواندهاند چه حرکت همزه دوم فتحه باشد و یا ضمه و یا کسره باشد. (کلمه «سما» اشاره به نافع و ابنکثیر و ابوعمرو دارد).
3) [120] و اما همزه دوم در کلمه «ءَأَعجَمِیٌّ» در سوره فصلت را شعبه و حمزه و کسایی به تحقیق خواندهاند و هشام همزه اول را حذف و همزه دوم را به تحقیق خوانده و ما بقی قرّاء همزه دوم را به تسهیل خواندهاند. (کلمة «صحبة» اشاره به شعبه وحمزه و کسایی دارد. و حرف ل در «لِتُسْهِلَا» بیانگر اسم هشام میباشد.)
186 وَهَمْزَة أَذْهَبْتُمْ فِی الاَحْقَافِ شُفِّعَتْ
بِأُخْرَی کَمَا دَامَتْ وِصَالاً مُوَصَّلَا
187 وَفِی نُونَ فِی أَنْ کَانَ شَفَّعَ حَمْزَةٌ
وَشُعْبَةُ أَیْضاً وَالدِّمَشْقِیْ مُسَهِّلَا
188 وَفِی آلِ عِمْرَانٍ عَنِ ابْنِ کَثِیرِهِمْ
یُشَفَّعُ أَنْ یُؤْتَی إِلَی مَا تَسَهَّلَا(1)
189 وَطه وفِی الأَعْرَافِ وَالشُّعَرَا بِهَا
ءَآمَنْتُمُ لِلکُلِّ ثَالِثًا ابْدِلَا
190 وَحَقَّقَ ثَانٍ صُحْبَةٌ وَلِقُنْبُلٍ
بِإِسْقَاطِهِ الأُولَی بِطَهَ تُقُبِّلَا
191 وَفی کُلِّهَا حَفْصٌ وَأَبْدَلَ قُنْبُلٌ
فِی اْلاَعْرَافِ مِنْهَا الْوَاوَ وَالْمُلْکِ مُوْصِلَا(2)
1) [121]و ابنعامر و ابنکثیر کلمه « أَذْهَبْتُمْ » را در سوره احقاف با دو همزه خواندهاند. که البته هر کدام طبق قواعد خود در تسهیل و تحقیق همزهها. (حرف کاف در «کَمَا» و حرف دال در «دَامَتْ» اشاره به ابنعامر و ابنکثیر دارد.) بنابراین دیگران فقط با یک همزه آن را تلاوت نمودهاند. و حمزه و شعبه و ابنعامر دمشقی کلمه «أن» را در «أَنْ کَانَ ذَا مَالٍ وَبَنِینَ » در سورة قلم را با دو همزه خواندهاند. که البته ابنعامر به تسهیل خوانده و دیگران به تحقیق. و ابنکثیر کلمة « أَنْ یُؤْتَی » را در سوره آل عمران با دو همزه خوانده است. که البته همزه دوم را به تسهیل تلاوت نموده است. بنابراین کلمة « أَنْ یُؤْتَی » در سورة مدثر چنین حکمی ندارد.
2) [122]کلمة « ءآمَنْتُمْ » در سه سورة طه و اعراف و شعراء آمده است که در اصل دارای سه همزه میباشد؛ همزه اول و دوم مفتوح و همزه سوم ساکن که همزه سوم تبدیل به الف مد (ابدال) شده است. سپس شاعر با اشاره به کلمه (صحبه) اعلام میکند که شعبه و کسایی و حمزه همزة دوم را به تحقیق خواندهاند و دیگران به تسهیل. قنبل این کلمه را در سوره طه بدون همزة اول خوانده است و حفص این کلمه را در هر سه سوره با حذف همزه اول خوانده است و قنبل در دو سورة اعراف «قَالَ فِرْعَوْنُ آمَنْتُمْ » و در سوره ملک «وَإِلَیْهِ النُّشُورُ « آمَنْتُمْ » در حالت وصل، همزه اول را بصورت واو (إبدال) خوانده است.
192 وَإِنْ هَمْزُ وَصْلٍ بَیْنَ لاَمٍ مُسَکَّنٍ
وَهَمْزَةِ الاِسْتِفْهَامِ فَامْدُدْهُ مُبْدِلَا
193 فَلِلْکُلِّ ذَا أَوْلی وَیَقْصُرُهُ الَّذِی
یُسَهِّلُ عَنْ کُلِّ کَآلانَ مُثِّلَا
194 وَلاَ مَدَّ بَیْنَ الْهَمْزَتَیْنِ هُنَا وَلاَ
بِحَیْثُ ثَلاَثٌ یَتَّفِقْنَ تَنَزُّلَا(1)
195 وَأَضْرُبُ جَمْعِ الْهَمْزَتَیْنِ ثَلاَثَةٌ
ءأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ أَئِنَّا أَءُنْزِلَا(2)
196 وَمَدُّکَ قَبْلَ الْفَتْحِ وَالْکَسْرِ حُجَّةٌ
بِهَا لُذُّ وَقَبْلَ الْکَسْرِ خُلْفٌ لَهُ وَلَا
197 وَفی سَبْعَةٍ لاَ خُلْفَ عَنْهُ بِمَرْیَمٍ
وَفی حَرْفَیِ الأَعْرَافِ وَالشُّعَرَا الْعُلَا
198 أَئِنَّکَ آئِفْکاً مَعًا فَوْقَ صَادِهَا
وَفی فُصِّلَتْ حَرْفٌ وَبِالخُلْفِ سُهِّلَا(3)
1) [123]و اگر همزة وصل بین همزه استفهام و لام تعریف ساکن، قرار گیرد؛ همزة وصل را مبدّل به الف کرده و آن را مد دهید مانند: «ءالذَّاکِرَاتِ -ءالن -ءاللهُ» ولی آن گروه از قرّاء که عقیده بر تسهیل دارند آن را بدون مد تلاوت کردهاند. پس در مورد تسهیل نمیتوان همزه وصل را تبدیل به الف کرد. و از طرفی اگر سه همزه جمع گردند و در بین آنها همزه وصل نباشد نیز نباید الف را بیش از حد طبیعی مد داد. مانند: «ءآمَنْتُمْ -« آلِهَتِنَا ».
2) [124] جمع دو همزه در یک کلمه در سه حالت امکانپذیر است: اول: هر دو همزه مفتوح باشد مانند: «ءأَنْذَرْتَهُمْ»دوم: همزه اول مفتوح و همزه دوم مکسور باشد مانند: {أَءِنَّا - أئمّةً» سوم: همزه اول مفتوح و همزه دوم مضموم باشد مانند: «أَءُنِزلَ».
3) [125] ابوعمرو (حرف حاء در حُجَّةٌ) و قالون (حرف باء بِهَا) همزهای که قبل از همزه مفتوح و همزه مکسور آمده باشد را به مد (مد طبیعی = دو حرکت) خواندهاند و از هشام (حرف لام در لَهُ) در این مورد اختلاف است (هم به مد روایت شده و هم به ترک آن) با این حال هشام در هفت مورد با مد خوانده است: سوره مریم: «أَإِذَا مَا مِتُّ » سوره اعراف: «إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ - إِنَّ لَنَا لَأَجْرًا » سوره شعراء: « أَئِنَّ لَنَا لَأَجْرًا »سوره صافات:«لَمِنَ الْمُصَدِّقِینَ -أَئِفْکًا آلِهَةً » سوره فصلت :« أَئِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ »و البته از هشام در مورد آخر (فصلت) هم به تسهیل روایت شده و هم به تحقیق.
199 وَآئِمَّةً بِالخُلْفِ قَدْ مَدَّ وَحْدَهُ
وَسَهِّلْ سَمَا وَصْفاً وَفی النَّحْوِ أُبْدِلَا(1)
200 وَمَدُّکَ قَبْلَ الضَّمِّ لَبَّی حَبِیبُهُ
بِخُلْفهِمَا بَرّاً وَجَاءَ لِیَفْصِلَا
201 وَفی آلِ عِمْرَانَ رَووْا لِهِشَامِهِمْ
کَحَفْصٍ وَفی الْبَاقِی کَقَالُونَ
وَاعْتَلاَ(2)
202 وَأَسْقَطَ الأُولَی فی اتِّفَاقِهِمَا مَعًا
إِذَا کَانَتَا مِنْ کِلْمَتَیْنِ فَتَی الْعُلَا
203 کَجَا أَمْرُنَا مِنَ السَّماَ إِنَّ أَوْلِیَا
أُولَئِکَ أَنْوَاعُ اتِّفَاقٍ تَجَمَّلَا
204 وَقَالُونُ وَالْبَزِّیُّ فی الْفَتْحِ وَافَقَا
وَفی غَیْرِهِ کَالْیاَ وَکَالْوَاوِ سَهَّلَا
1) [126] در مد بین دو همزه در کلمه «أئمّةً» از هشام اختلاف است ولی همزه دوم را در این کلمه نافع، ابنکثیر و ابوعمرو (سَمَا) به تسهیل خواندهاند. پس دیگر قاریان همگی این دو همزه را به تحقیق خواندهاند.
2) [127]و قالون (حرف باء در بَرًّا) همزه قبل از همزة مضموم را به مد خوانده و از هشام (حرف لام در لَبَّی) و ابوعمرو (حرف حاء در حَبِیُبهُ) نیز در این مورد به اختلاف روایت شده است پس دیگر قاریان در این مورد همگی بدون مد تلاوت کردهاند. ودر آلعمران کلمه « أَؤُنَبِّئُکُمْ » را هشام مانند حفص بتحقیق خوانده ولی در دیگر موارد 1- در سوره ص: «َأُنْزِلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ » و 2- در سوره قمر: «أُءُلْقِیَ الذِّکْرُ عَلَیْهِ »هشام مانند قالون با مد و تسهیل تلاوت نموده است.
205 وَبِالسُّوءِ إِلاَّ أَبْدَلاَ ثُمَّ أَدْغَمَا
وَفِیهِ خِلاَفٌ عَنْهُمَا لَیْسَ مُقْفَلَا(1)
هرگاه آخرین حرف کلمهای همزه و اولین حرف کلمه بعدی نیز همزه باشد و هر دو در حرکت (متفق) یکسان باشند ابوعمرو بصری (فتی العلا) همزه اول را حذف نموده است مانند: « جَاءَ أَمْرُنَا -« فِی السَّمَاءِ أن- أَوْلِیَاءُ أُولَئِکَ » البته در تلفظ، حذف همزه اول باشد یا همزه دوم فرقی نمیکند!» بجز آنکه در حالت اول مد بوجود آمده منفصل است و در حالت دوم مد متصل خواهد بود و احکام هر کدام روشن است.» و قالون و بزّی در اسقاط همزه اول با ابوعمرو هم عقیدهاند به شرطی که همزتین مفتوح باشند ولی در حالت مکسور و مضموم بودن عقیده بر تسهیل همزه اول دارند. و در مورد «بِالسُّوءِ إلاّ» در سوره یوسف، قالون و بزّی همزه اول را به ابدال (تبدیل آن به واو) خواندهاند. که در این حالت با واو قبلی ادغام میگردد.
با این حال در این مورد خاص اختلافی وجود دارد که عبارتست از: حالت اول ابدال همزه به واو و ادغام آن و حالت دوم تسهیل همزه اول.
206 وَالاُخْرَی کَمَدٍّ عِنْدَ وَرْشٍ وَقُنْبُلٍ
وَقَدْ قِیلَ مَحْضُ المَدِّ عَنْهَا تَبَدَّلَا
207 وَفی هؤُلاَ إِنْ وَالْبِغَا إِنْ لِوَرْشِهِمْ
بِیَاءٍ خَفِیفِ الْکَسْرِ بَعْضُهُمْ تَلَا(2)
1) [128]توضیح: شاعر اصطلاح تلاصق را زمانی بکار میبرد که بین دو همزه در دو کلمه مانعی وجود داشته باشد مانند: « السُّوأَی أَنْ کَذَّبُوا ».
2) [129]و در این حالت ورش و قنبل همزه دوم را به تسهیل خواندهاند که لازمه آن ایجادمد مختصری است که کمتر از دو حرکت خواهد بود (کَمَدٍّ). در حالت مفتوح بودن، الف مد، در حالت مکسور بودن، یاء مد و در حالت مضموم بودن، واو مدی که کمتر از دو حرکت مد داشته باشند. و البته اگر به جای تسهیل، برای ورش و قنبل، تبدیل را در نظر بگیریم آن وقت حرف مد بوجود آمده، دارای مد طبیعی خواهد بود مانند: «جَاءَ أَحَدٌ - فِی السَّمَاءِ إِلَهٌ - أَوْلِیَاءُ أُولَئِکَ »در دو مورد « إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ »درسوره بقره و« عَلَی الْبِغَاءِ إِنْ أَرَدْنَ » در سوره نور، برخی از علماء عقیده دارند که ورش همزه دوم را به یاء مکسور تبدیل کرده است.
208 وَإِنْ حَرْفُ مَدٍّ قَبْلَ هَمْزٍ مُغَیَّرٍ
یَجُزْ قَصْرُهُ وَالْمَدُّ مَا زَالَ أَعْدَلَا(1)
209 وَتَسْهِیلُ الاُخْرَی فی اخْتِلاَفِهِماَ سَمَا
تَفِیءَ إِلَی مَعْ جَاءَ أُمَّةً اُنْزِلَا
210 نَشَاءُ أَصَبْنَا والسَّماءِ أَوِ ائْتِنَا
فَنَوْعَانِ قُلْ کالْیَا وَکَالْوَاوِ سُهِّلَا
211 وَنَوْعَانِ مِنْهَا أُبْدِلاَ مِنْهُمَا وَقُلْ
یَشَاءُ إِلی کالْیَاءِ أَقْیَسُ مَعْدِلَا
212 وَعَنْ أَکْثَرِ الْقُرَّاءِ تُبْدَلُ وَاوُهَا
وَکُلٌّ بِهَمْزِ الْکُلِّ یَبْدَا مُفَصِّلَا(2)
1) [130] و چنانچه قبل از همزه اول حرف مد باشد در صورت حذف همزه اول (ابوعمرو در سه حالت فتحه و کسره و ضمه و قالون و بزّی در حالت مفتوح بودن) چون مد متصل تبدیل به مد منفصل میشود رعایت احکام آن بر قاری لازم است. مانند: « هَؤُلَاءِ إِنْ - شَاءَ أَنْشَرَهُ - جَاءَ أَمْرُنَا ».
2) [131] و نافع و ابنکثیر و ابوعمرو (سما) در موردی که دو همزه در دو کلمه مختلف الحرکه باشند همزه دوم را به تسهیل خواندهاند. مانند: « تَفِیءَ إِلَی - جَاءَ أُمَّةً - لَوْ نَشَاءُ أَصَبْنَاهُمْ - السَّمَاءِ أَوِ ائْتِنَا -یَشَاءُ إِلَی »در مثال اوّل همزه دوم مانند یاء تلفظ میشود و در مثال دوم همزه دوم مانند واو ادا میشود و در مورد سوم همزه مفتوح تبدیل به واو میشود و در مورد چهارم همزه مفتوح تبدیل به یاء میشود. و در مورد پنجم میتوان همزه مکسوررا مانند یاء تسهیل نمود و یا تبدیل به واو کرده آن را واو تلفظ کنیم. تمام مواردی که بیان شد از تبدیل و تسهیل همزه ها، فقط در حالتی است که دو کلمه متوالی به وصل خوانده شود. پس چنانچه بر همزه اول وقف کنیم و ابتدا از همزه بعدی تلاوت را شروع کنیم به اعتقاد تمامی علمای قرائت هر دو همزه به تحقیق خوانده میشود.
213 وَالاِبْدَالُ مَحْضٌ وَالْمُسَهَّلُ بَیْنَ مَا
هُوَ الْهَمْزُ وَالحَرْفُ الَّذِی مِنهُ أُشْکِلَا(1)
(ابدال محض): تبدیل شدن همزه به حرف مد بدون آنکه اثری از همزه در آن بماند.
همزه مفتوح به الف مدی و همزه مکسور به یاء مدی و همزه مضموم به واو مدی.
(المُسَهَّلُ): حالتی بین تلفظ همزه و حرفی که حرکت همزه را از آن گرفته است.
(مِنهُ أُشَکِلَا) حرفی که همزه إعراب (حرکت) خود را از آن گرفته است.
214 إِذَا سَکَنَتْ فَاءً مِنَ الْفِعْلِ هَمْزَةٌ
فَوَرْشٌ یُرِیهَا حَرْفَ مَدٍّ مُبَدِّلَا
215 سِوَی جُمْلَةِ الإِیوَاءِ وَالْوَاوُ عَنْهُ إِنْ
تَفَتَّحَ إِثْرَ الضَّمِّ نَحْوُ مُؤَجَّلَا(2)
216 وَیُبْدَلُ لِلسُّوسِیِّ کُلُّ مُسَکَّنٍ
مِنَ الْهَمْزِ مَدًّا غَیْرَ مَجْزُومٍ اْهْمِلاَ
217 تَسُؤْ وَنَشَأْ سِتٌّ وَعَشْرٌ یَشَأ وَمَعْ
یُهَیِّئْ وَنَنْسَأْهَا یُنَبَّأْ تَکَمَّلَا(3)
1) [132]چون شاعر از الفاظ ابدال و تسهیل زیاد استفاده میکند در این بیت این دو اصطلاح را توضیح داده است.
2) [133] اگر فاءالفعل کلمهای همزة ساکن باشد، ورش آن را تبدیل به حروف مد نموده است. مانند: « الْمُؤْمِنِ- فَأْتُوا -« یَأْکُلُ-نُؤْثِرَکَ - تَأْکُلُونَ » البته مشتقات کلمه (الإیوَاء) استثناء شده که عبارتند از هفت کلمة: «الْمَأْوَی -وَمَأْوَاهُ -وَمَأْوَاهُمُ -وَمَأْوَاکُمُ -فأوُا-وتؤی -تُویه» و اگر فاءالفعل کلمهای همزه مفتوح باشد به شرط مضموم بودن حرف ما قبل آن، ورش همزه را واو خوانده است. مانند: « مُؤَجَّلًا -وَالْمُؤَلَّفَةِ - مُؤَذِّنٌ - یُؤَیِّدُ - لَا تُؤَاخِذْنَا - لَا یُؤَخَّرُ »
3) [134] راویان از سوسی روایت کردهاند که هر همزة ساکنی (فاءالفعل یا عینالفعل و یا لامالفعل) را به ابدال تلاوت کرده است بجز 5 نوع از انواع همزه ساکن: 1- ساکن همزه علامت جزم نباشد. مانند: « تَسُؤْهُمْ - تَسُؤْکُمْ »2- سکون آن علامت بناء نباشد. مانند: «نشأ» (هر کدام از تَسُؤ و نَشَأ در سه جای قرآن آمده، که جمعاً 6 مورد میشود) 3- تلفظ همزه ساکن راحتتر از ابدال آن نباشد. مانند: « یَشَاءُ » (در ده جای قرآن) 4- ابدال آن باعث نشود که حرف دیگری جایگزین آن شود. مانند: «وَیُهَیِّئْ لَکُمْ » در کهف. 5- ابدال باعث نشود که کلمه عوض شود. مانند: « نُنْسِهَا » در بقره - «أَمْ لَمْ یُنَبَّأْ» در نجم.
218 وَهَیِّئْ وَأَنْبِئْهُمْ وَنَبِّئْ بِأَرْبَعٍ
وَأَرْجِئْ مَعًا وَاقْرَأْ ثَلاَثًا فَحَصِّلَا(1)
219 وتُؤْوِی وَتُؤْوِیهِ أَخَفُّ بِهَمْزِهِ
وَرِئْیًا بِتَرْکِ الْهَمْزِ یُشْبِهُ الامْتِلَا(2)
1) [135] همزه در این کلمات را سوسی به تحقیق خوانده است: « وَهَیِّئْ لَنَا » در کهف، - {أَنۢبِئۡهُم} در بقره - «نۢبِئۡنا» در یوسف - «نَبِّئْ عِبَادِی» در حجر - «وَنَبِّئْهُمْ » در حجر و قمر - «أَرْجِهْ» در اعراف و شعراء - «اقْرَأْ » در اسراء و دو موضع در علق.
2) [136] همزه در این دو کلمه را نیز سوسی ابدال نکرده بلکه به تحقیق خوانده و آن رابه دلیل راحتتر تلفظ کردن در حالت تحقیق دانسته (در صورتی که اگر آن را تبدیل به واو کنیم با حرف واو بعدی ادغام خواهد شد و تلفظ آن دشوار میشود). این دو کلمه عبارتند از: «وَتُؤْوِی إِلَیْکَ مَنْ تَشَاءُ » در احزاب - «وَفَصِیلَتِهِ الَّتِی تُؤْوِیهِ » در معارج. همزه در در کلمه « اثْنَا ورءیاً» در مریم) را نیز به تحقیق خوانده چون اگر به ابدال بخواند همزه تبدیل به یاء شده و در اثر ادغام (متماثلین) آن، محتوای کلمه تغییر خواهد کرد. اصل کلمه الرُّؤیَا به معنای دیدن و رِیًّا به معنای پر شدن از آب میباشد.
220 وَمُؤْصَدَةٌ أَوْصَدتُّ یُشْبِهُ کُلُّهُ
تَخَیَّرَهُ أَهْلُ الأَدَاءِ مُعَلِّلَا(1)
221 وَبَارِئِکُمُ بِالْهَمْزِ حَالَ سُکُونِهِ
وَقَالَ ابْنَ غَلْبُونٍ بِیَاءٍ تَبَدَّلَا(2)
222 وَوَالاَهُ فی بِئْرٍ وَفی بِئْسَ وَرْشُهُمْ
وَفی الذِّئْبِ وَرْشٌ وَالْکِسَائِی فَأَبْدَلَا
223 وَفی لُؤْلُؤٍ فی العُرْفِ وَالنُّکْرِ شُعْبَةٌ
وَیَأْلِتْکُمُ الدُّورِی وَالاِبْدَالُ یُجْتَلَا(3)
1) [137] همزه در کلمة (مُؤْصَدَةٌ) را نیز به تحقیق خوانده چون نظر استاد خود ابوعمرو را پذیرفته که همزه را فاءالفعل دانسته (آصدت) و در صورت ابدال کلمه تغییر خواهد کرد. (أَوْصَدتُّ). سعی شاعر بر این بوده که تمامی استثناء ها را از هر کدام از اساتید قرائت با دلیل بیان کند.
2) [138] سوسی همزه را در (« بَارِئِکُمْ » - دو موضع در بقره) ابدال نکرده بلکه با سکون خوانده است. با این تذکر که ابوحسن طاهر بن غلبون از سوسی همزه را با ابدال به یاء روایت کرده که البته دیگران آن را نپذیرفتهاند.
3) [139]در ابدال همزة عینالفعل این کلمات، ورش از سوسی پیروی کرده است: « وَبِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ »کلمه بِئس در « وَبِئْسَ الْقَرَارُ-فَبِئْسَ الْمَصِیرُ -« لَبِئْسَ مَا کَانُوا یَصْنَعُونَ - فَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ -بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِی- بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا »و کلمه الذئب در « وَأَخَافُ أَنْ یَأْکُلَهُ الذِّئْبُ - لَئِنْ أَکَلَهُ الذِّئْبُ -فَأَکَلَهُ الذِّئْبُ »کسایی نیز در ابدال همزه در کلمه الذئب و موارد سهگانة آن از سوسی پیروی نموده است. شعبه راوی عاصم در ابدال همزة اوّل « لُؤلَّؤُا» از سوسی تبعیّت کرده است. از طرف دیگر ابوعمرو در کلمه « یَلِتْکُمْ » همزة ساکنی را پس از حرف یاء اضافه نموده است. «لَا یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمَالِکُمْ شَیْئًا » (در حجرات) با این توضیح که دوری این همزه را به تحقیق روایت کرده و سوسی آن را با ابدال به الف و دیگران نیز با حذف آن خواندهاند. (حرف یاء در یُجتَلَا اشاره به سوسی دارد.)
224 وَوَرْشٌ لِئَلاَّ والنَّسِیءُ بِیَائِهِ
وَأَدْغَمَ فی یَاءِ النَّسِیءِ فَثَقَّلَا(1)
225 وَإِبْدَالُ أُخْرَی الْهَمْزَتَیْنِ لِکُلِّهِمْ
إِذَا سَکَنَتْ عَزْمٌ کَآدَمَ أُوهِلَا(2)
226 وَحَرِّکْ لِوَرْشٍ کُلَّ سَاکِنٍ آخِرٍ
صَحِیحٍ بِشَکْلِ الْهَمْزِ واحْذِفْهُ مُسْهِلَا(3)
1 - حرف ما قبل از همزه ساکن باشد.
2 - حرف ساکن آخر کلمه باشد و همزه ابتدای کلمة بعدی.
3 - حرف ساکن صحیح باشد یعنی حرف مد نباشد. مانند: « کُفُوًا أَحَدٌ - وَمَتَاعٌ إِلَی حِینٍ -لِأَیِّ یَوْمٍ أُجِّلَتْ -«وَمِنْ آبَائِهِمْ -وَقَالَتْ أُولَاهُمْ -«فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ سَیْلَ الْعَرِمِ وَبَدَّلْنَاهُمْ بِجَنَّتَیْهِمْ جَنَّتَیْنِ ذَوَاتَیْ أُکُلٍ -«قَدْ أَفْلَحَ - الْأُولَی وَالْآخِرَةِ »
1) [140] همزه (لِئَلاَّ) را ورش به ابدال به یاء مفتوح خوانده است. (سه مورد: در بقره، نساء و حدید). همزه {ٱلنَّسِیٓءُ} را نیز به ابدال به یاء خوانده که در این حالت ادغام متماثلین واقع شده است که در این حالت یاء را مشدّد باید خواند. (یک مورد در توبه)
2) [141] چنانچه دو همزه در کلمهای بیاید و همزه دوم ساکن باشد جمیع قرّاء آن را به ابدال خواندهاند. همزه ساکن ما قبل مفتوح را الف مد خواندهاند. مانند: {ءَادَمَ - ءَاتِی - ءَامَنَ}. و همزه ساکن ما قبل مضموم را به ابدال به واو مدی خواندهاند. مانند: (أوُهِلَا که البته این مثال، مثال قرآنی نیست).مانند: « أُوذِینَا - وَأُوتِینَا -اؤْتُمِنَ »
3) [142] ورش حرکت همزة را به سه شرط به حرف ما قبل آن انتقال میدهد:
227وَعَنْ حَمْزَةٍ فی الْوَقْفِ خُلْفٌ وَعِنْدَهُ
رَوَی خَلَفٌ فی الْوَصْلِ سَکْتًا مُقَلَّلَا(1)
228 وَیَسْکُتُ فی شَیْءٍ وَشَیْئًا وَبَعْضُهُمْ
لَدَی الَّلامِ لِلتَّعْرِیفِ عَنْ حَمْزَةٍ تَلَا(2)
229 وَشَیْءٍ وَشَیْئًا لَمْ یَزِدْ وَلِنَافِعٍ
لَدَی یُونُسٍ آلانَ بِالنَّقْلِ نُقِّلَا(3)
230 وَقُلْ عَادًا الأُوْلَی بِإِسْکَانِ لامِهِ
وَتَنْوِینُهُ بِالْکَسْرِ کَاسِیهِ ظَلَّلَا
231 وَأَدْغَمَ بَاقِیهِمْ وَبِالنَّقْلِ وَصْلُهُمْ
وَبَدْؤُهُمُ وَالْبَدْءُ بِالأَصْلِ فُضِّلاَ
232 لِقَالُونَ وَالْبَصْرِی وَتُهْمَزُ وَاوُهُ
لِقَالُونَ حَالَ النَّقْلِ بَدْءًا وَمَوْصِلَا
233 وَتَبْدَاْ بِهَمْزِ الْوَصْلِ فی النَّقْلِ کُلِّهِ
وَإِنْ کُنْتَ مُعْتَدًّا بِعَارِضِهِ فَلَا(4)
1) [143] به روایت خلف از حمزه هرگاه در حالت وصل، حرف آخر کلمهای ساکن و حرف اول کلمه بعدی همزه باشد (همانطور که در بیت قبلی آمده بود) حرف ساکن را با قلقله و سکت باید أدا کرد مانند: «مَنْ آمَنَ - عَذَابٌ أَلِیمٌ » - ولی در حالت وقف در قرائت حمزه به اختلاف روایت شده است. یعنی برخی قائل به نقل (انتقال حرکت همزه به حرف ساکن ما قبل) و برخی بر خلاف آن به تحقیق همزه عقیده دارند.
2) [144] حمزه دو کلمة {شَیۡءٖ} و {شَیۡٔا} را به سکت خوانده و در مورد الف و لام تعریف« الْأُولَی -وَالْآخِرَةِ - » از او به اختلاف روایت شده است. (انتقال حرکت همزه به لام تعریف و یا سکت).
3) [145] عدهای از نافع روایت کردهاند که حرکت همزه را در ({ءَآلٰۡٔنَ} در دو موضع سوره یونس) به لام ساکن انتقال داده و همزه را حذف نموده است.
4) [146]ابنعامر (حرف کاف در کَاسِیهِ) و کوفیها (حمزه - عاصم - کسایی و ابنکثیر: حرف ظ در کلمه ظَلَّلَا) عبارت {عَادًا ٱلۡأُولَیٰ} را با سکون لام وکسرة تنوین (قاعده رفع التقاء ساکنین) خواندهاند. و دیگران که عبارتند از نافع و ابوعمرو آن را به ادغام خواندهاند. یعنی حرکت همزه را به لام ساکن منتقل نمودهاند (در وصل باشد یا ابتداء) و همزه را حذف کردهاند. در حالت وصل چون لام ساکن تبدیل به لام مضموم میشود، طبق قاعده ادغام نون ساکن، تنوین در لام ادغام میشود. در حالت ابتداء قالون و بصری حرکت همزه را به لام ساکن انتقال دادهاند و قالون در هر دو حالت وصل و ابتداء آن را به نقل خوانده. یعنی ضمه همزه را به لام ساکن انتقال داده و همزه را بدل به واو نموده است. حال چنانچه بخواهید طبق قرائت نقل، ابتداء از الف و لام تعریف شروع به تلاوت کنید به دلیل متحرک بودن لام در این حالت نیازی به تلفظ همزه وصل نیست! پس این مورد آخر طبق تلاوت ورش خواهد بود. در این مورد خاص قالون و بصری نیز همینگونه تلاوت کردهاند. ولی در مثالهای دیگر این مورد مخصوص ورش است. مانند: « الْأَرْضِ - الْإِنْسَانُ -وَالْآخِرَةِ »
234 وَنقْلُ رِدًا عَنْ نَافِعٍ وَکِتَابِیَهْ
بِالاِسْکانِ عَنْ وَرْشٍ أَصَحُّ تَقَبَّلَا(1)
235 وَحَمْزَةُ عِنْدَ الْوَقْفِ سَهَّلَ هَمْزَهُ
إِذَا کَانَ وَسْطًا أَوْ تَطَرَّفَ مَنْزِلَا(2)
1) [147] نافع همزه در کلمه «ردءًا» در سوره قصص) را حذف و حرکت آن را به دال ساکن انتقال داده اما به روایت ورش، نافع همزه در «إِنِّی ظَنَنْتُ » در سوره الحاقه) را به تحقیق خوانده و حرف هاء ساکن قبل از آن را « کِتَابِه » به ساکن تلاوت کرده است. هر چند که انتقال حرکت همزه به حرف هاء را نیز از او روایت کردهاند.
2) [148]حمزه، همزه را در وقف به تسهیل خوانده است چه اینکه همزه در آخر کلمه باشد یا در وسط کلمه مانند: « یَشَاءُ -یَأْکُلُونَ ». و مراد از تسهیل یکی از حالات چهارگانة بین بین، نقل، إبدال و یا حذف میباشد.
236 فَأَبْدِلْهُ عَنْهُ حَرْفَ مَدِّ مُسَکِّنًا
وَمِنْ قَبْلِهِ تَحْرِیکُهُ قَدْ تَنَزَّلَا(1)
237 وَحَرِّکْ بِهِ مَا قَبْلَهُ مَتَسَکِّنًا
وَأَسْقِطْهُ حَتَّی یَرْجِعَ اللَّفْظُ أَسْهَلَا(2)
238 سِوَی أَنَّهُ مِنْ بَعْدِ مَا أَلِفٍ جَری
یُسَهِّلُهُ مَهْمَا تَوَسَّطَ مَدْخَلَا
239 وَیُبْدِلُهُ مَهْمَا تَطَرَّفَ مِثْلَهُ
وَیَقْصُرُ أَوْ یَمْضِی
عَلَی الْمَدِّ أَطْوَلَا(3)
کلمه آخر به دلیل تنوین نصب همزه در وسط کلمه قرار دارد) - و چنانچه همزه با سکون عارضی (در وقف) پس از الف مد در آخر کلمه آمده باشد، حمزه آن را به ابدال خوانده است. یعنی همزه را به الف مد تبدیل کرده است. مانند: جاء-السُّفَهَاءُ - یَشَاءُ » در این حالت الف مد را میتوان به قصر (دو حرکت)، توسط (چهار حرکت) و یا مد (شش حرکت) تلاوت کرد. با این توضیح که چون همزة ساکن به الف تبدیل میشود و برای جلوگیری از التقاءساکنین، اگر الف اول را حذف کنیم، الف دوم به قصر خوانده میشود و در صورت حذف الف دوم چون پس از الف اول سبب همزه وجود دارد (و آن بخاطر جدایی دو الف از یکدیگر، در بین آنها قرار میگیرد.) مدی به اندازه شش حرکت بوجود میآید. و در حالت سوم بدلیل ایجاد سبب سکون عارضی، الف را میتوان به توسط خواند.
1) [149] اگر همزه در کلمهای ساکن باشد وحرف قبل از آن متحرک، چه در وسط کلمه باشد و چه در آخر کلمه، سکون همزه لازم (ذاتی) باشد و یا در اثر وقف (عارضی) بوجود آمده باشد، همزه را به صدای کشیده (الف مد، یاء مد، واو مد) متناسب با حرکت حرف قبل از آن تبدیل میکند. مانند: «یَأْکُلُونَ -یؤانا- یُؤْفَکُ- وجِئْنَا » و در حالت وقف مانند: أنشأ-أسوأ- الْبَارِئُ -کَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ -إِنِ امْرُؤٌ ».
2) [150]و هرگاه حرف ما قبل از همزه ساکن باشد حرکت همزه را به حرف ما قبل منتقل کن و همزه در این حالت ساقط میشود و این بخاطر سهولت در تلفظ است. مانند: « الْقُرْآنُ -مسؤلاً- شَیْئًا -سوَءة -المَسِیءُ -السُّوءِ - لتَّنُّوأُ »
3) [151]همزهای که پس از الف مد در وسط کلمهای آمده باشد را حمزه به تسهیل بین بین تلاوت کرده است. مانند:أَبْنَاءَنَا -القلئد-هاؤمُ-یُراءُون- دُعَآءٗ - نِدَآءٗ - غُثَآءٗ} (که در سه
240 وَیُدْغِمُ فِیهِ الْوَاوَ وَالْیَاءَ مُبْدِلا
إِذَا زِیدَتَا مِنْ قَبْلُ حَتَّی یُفَصَّلَا(1)
241 وَیُسْمِعُ بَعْدَ الْکَسْرِ وَالضَّمِّ هَمْزَهُ
لَدی فَتْحِهِ یَاءًا وَوَاوًا مُحَوَّلَا
242 وَفی غَیْرِ هذَا بَیْنَ بَیْنَ وَمِثْلُهُ
یَقُولُ هِشَامٌ مَا تَطَرَّفَ مُسْهِلَا(2)
243 وَرِءْیَا عَلَی إِظْهَارِهِ وَإِدْغَامِهِ
وَبَعْضٌ بِکَسْرِ الْهَا لِیَاءٍ تَحَوَّلَا
244 کَقَوْلِکَ أَنْبِئْهُمْ وَنَبِّئْهُمُ وَقَدْ
رَوَوْا أَنَّهُ بِالخَطِّ کانَ مُسَهِّلَا(3)
و در دو کلمة « أَنْبِئْهُمْ » در بقره - «وَنَبِّئْهُمْ » در حجر و قمر، حمزه همزه را تبدیل به یاء نموده است. ولی در مورد حرکت هاء در این دو کلمه برخی کسرة هاء را از او روایت نمودهاند و برخی دیگر هاء مضموم را تلاوت او دانستهاند. مورد دیگر آنکه راویان، روایت کردهاند؛ حمزه در حالت وقف، همزه را به تسهیل تلاوت میکرده است.
1) [152] هرگاه واو یا یاء زائده قبل از همزه بیاید، حمزه آن را در واو و یا یاء ادغام نموده است. مانند: «خَطِیئَتُهُ -هَنِیئًا مَرِیئًا - النَّسِیءُ ».
2) چنانچه قبل از همزه مفتوحه، کسره بیاید حمزه آن را به یاء تبدیل کرده و در صورتی که قبل از همزه مفتوحه، ضمه بیاید، آن را به واو تبدیل کرده است. مانند: فئة-خَاطِئَةٍ -یُؤَلِّفُ -مُؤَجَّلًا » و در غیر این صورت در حالتهای هفتگانه، هشام همچون حمزه، همزه را به تسهیل خوانده است. مانند: {1- سَأَلْ 2-َیوْمَئِذٍ3- مُتَّکِئِینَ 4-سُئل5- رَءُوفٌ 6-مُسْتَهْزِئُونَ 7- بِرُءُوسِکُمْ »
3) [153] همزه در {وَرِءۡیٗا} (در سوره مریم) را از حمزه هم به اظهار روایت نمودهاند و هم به ادغام. با این توضیح که در حالت ادغام همزه به یاء تبدیل شده و یاء مشدّد میشود.
245 فَفِی الْیَا یَلِی والْوَاوِ وَالحَذْفِ رَسْمَهُ
وَالاَخْفَشُ بَعْدَ الْکَسْرِ والضَّمِّ أَبْدَلَا
246 بِیَاءٍ وَعَنْهُ الْوَاوُ فی عَکْسِهِ وَمَنْ
حَکَی فِیهِمَا کَالْیَا وَکَالْوَاوِ أَعْضَلاَ(1)
247 وَمْسْتَهْزِءُونَ الْحَذْفُ فِیهِ وَنَحْوُهُ
وَضَمٌّ وَکَسْرٌ قَبْلُ قِیلَ وَأُخْمِلاً(2)
248 وَمَا فِیهِ یُلْفَی وَاسِطاً بِزَوَائِدٍ
دَخَلْنَ عَلَیْهِ فِیهِ وَجْهَانِ أُعْمِلَا
249 کَمَا هَا وَیَا وَالَّلامِ وَالْبَا وَنَحْوِهَا
وَلاَمَاتِ تَعْرِیفٍ لِمَنْ قَدْ تَأَمَّلَا(3)
1- در اصل کلمه همزه در وسط کلمه باشد مانند: «سَأَلَ -« لَرَءُوفٌ » در این حالت احکام آن طبق موارد گفته شده خواهد بود.2- در حالت دوم، همزه به دلیل وجود حروف زائده مانند: هاء، یاء، لام، باء و ال تعریف در وسط کلمه قرار میگیرد. که در این حالت هم میتوان به تحقیق خواند (همزة اول کلمه) و هم میتوان احکام همزه را طبق قواعد مذکور (تخفیف، تسهیل، ابدال و...) اجرا کرد. مانند: « الْأَرْضِ - بِأَنَّهُمْ -«فَإِذَا -لئلاّ- هَؤُلَاءِ -سَأَصْرِفُ »
1) [155] حمزه در واو و یاء و حذف همزه از رسمالخط عثمانی پیروی کرده است. یعنی هرگاه پایة همزه واو است وقف بر همزه را واو خوانده و هرگاه پایة همزه یاء است وقف بر همزه را یاء خوانده و هرگاه همزه به تنهایی آمده در وقف آن را حذف نموده است. مانند: «أَمْ لَهُمْ شُرَکَاءُ حِجَابٍ ». و أخفش همزه مضمومی که بعد از حرف مکسور آمده باشد را به ابدال به یاء خوانده است. مانند: «سَنُقْرِئُکَ ». و اگر همزة مکسور بعد از حرف مضموم باشد آن را به ابدال به واو خوانده است. و البته در این دو حالت از او، به تسهیل نیز روایت شده است.
2) [156] و هرگاه همزه به تنهایی آمده باشد در وقف، حمزه آن را حذف نموده است. مانند: «مُسْتَهْزِئُونَ » در این حالت حرکت حرف ما قبل نیز حذف میشود و آن به این دلیل است که در اثر حذف همزه، حرف ما قبل از آن به واو مدی (واو ساکن) میرسد و در این حالت حرکت حرف حذف شده و حرف مورد نظر با واو مدی تلفظ میشود. البته چنانچه حرف قبل از همزة محذوف حرکت کسره داشته باشد گروهی از حمزه روایت کردهاند که این کسره را حذف ننموده است. مانند: «وَالصَّابِئِونَ ».
3) [157]هرگاه همزهای در وسط کلمه باشد دو حالت دارد:
250 وَأَشْمِمْ وَرُمْ فِیمَا سِوی مُتَبَدِّلٍ
بِهَا حَرْفَ مَدٍّ وَاعْرِفِ الْبَابَ مَحْفِلاً(1)
251 وَمَا وَاوٌ اَصْلِیٌّ تَسَکَّنَ قَبْلَهُ
أوِ الْیَا فَعَنْ بَعْضٍ بِالاِدْغَامِ حُمِّلَا(2)
252 وَمَا قَبْلَهُ التَحْرِیکُ أَوْ أَلِفٌ مُحَرْ
رَکاً طَرَفاً فَالْبَعْضُ بالرَّوْمِ سَهَّلَا(3)
1) [158]در حالات مختلف همزه (به جز ابدال) میتوان همزه را با إشمام یا به رَوْم تلاوت کرد. (با توجه به قوانین حمزه و هشام بر وقف بر همزه). در حالت ابدال نیز چون اثری از همزه باقی نمیماند لذا اشمام و یا روم آن منتفی است.
2) [159]قبلاً گفته شد واو و یاء ساکن قبل از همزه به شرط اصلی بودن، همزه حذف و حرکت آن به این دو حرف منتقل میشود. و در صورتیکه واو و یاء، زائده باشند، همزه به حرف ما قبل تبدیل شده و واو و یاء ساکن ادغام میشوند. در این شعر چنین آمده: در حالتی که واو و یاء ساکن اصلی نیز باشند برخی را عقیده بر ادغام است. مانند: « السُّوأَی-ً سِیئَتْ -سْوَءةً - کَهَیْئَةِ ». پس همزهای که بعد از واو و یاء ساکن اصلی بیاید هم میتوان آن را حذف نمود و حرکت آن را به حرف ما قبل داد و هم میتوان آن را از جنس حرف ما قبل نموده و در آن ادغام کرد.
3) [160] همزه متحرکی که بعد از حرف متحرکی در آخر کلمه بیاید پس از وقف، از جنس حرف ما قبل شده و حرکت حرف ما قبل تبدیل به حرف مد میشود. (در حالت مکسور بودن تبدیل به یاء مدی، در حالت مضموم بودن تبدیل به واو مدی و در حالت مفتوح بودن تبدیل به الف مدی میشود) در این بیت چنین بیان شده: در این حالت (البته بجز مفتوح بودن) در حالت تسهیل همزه، میتوان بر آن وقف به روم انجام داد.
253 وَمَنْ لَمْ یَرُمْ وَاعَتدَّ مَحْضاً سُکُونَهُ
وَألْحَقَ مَفْتُوحاً فَقَدْ شَذَّ مُوغِلَا(1)
مورد اول: در حالت ابدال، بدون تسهیل همزه وقف به روم انجام شود.
مورد دوم: همراه با تسهیل همزه در حالتهای سهگانه (مفتوح، مضموم و مکسور بودن همزه) وقف به روم صورت میگیرد. یعنی حتی در حالت مفتوح بودن همزه نیز میتوان وقف به روم انجام داد.
254 وَفِی الْهَمْزِ أَنْحَاءٌ وَعِنْدَ نُحَاتِهِ
یُضِیءُ سَنَاهُ کُلَّمَا اسْوَدَّ أَلْیَلَا(2)
255 سأَذْکُرُ أَلْفَاظًا تَلِیهَا حُرُوفُهَا
بالاِظْهَارِ وَالإدْغَامِ تُرْویَ وَتُجْتَلَا
256 فَدُونَکَ إِذْ فِی بَیْتهَا وَحُرُوفَهَا
وَمَا بَعْدُ بالتَقْییدِ قُدْهُ مُذَلَّلَا
257 سَأُسْمِی وَبَعْدَ الْوَاوِ تَسْمُو حُرُوفُ مَنْ
تَسَمَّی عَلَی سِیمَا تَرُوقُ مُقَبَّلَا
258 وَفِی دَالِ قَدْ أَیْضًا وَتَاءِ مُؤَنَّثٍ
وَفِی هَلْ وَبَلْ فَاحْتَلْ
بِذِهْنِکَ أَحْیَلَا(3)
1) [161]بجز حالت اول که در بیت قبلی به آن اشاره شد دو مورد دیگر نیز وجود دارد (که البته شاعر این دو مورد را شاذ دانسته و اعتباری برای آن قائل نشده است).
2) [162] البته درباره همزه و تخفیف آن روشهای فراوانی وجود دارد. که علمای علم نحو در موارد گوناگونی اشارات فراوانی نسبت به آن دارند. و هرگاه در مورد همزه مشکل سختی (اسْوَدَّ أَلْیَلَا = شب تاریک) بوجود آید همچون روز روشن توضیحات کافی و روشنگر بیان شده است. شاعر در این بیت چنین بیان میکند: مشهورترین نظرات و آراء علماء را نسبت به همزه و احکام آن در تلاوت قرآن کریم جمعآوری نمودهام.
3) [163] احکامی چون اظهار و ادغام را دراین الفاظ بررسی خواهیم کرد: (إذ - قد - تاء تأنیث - هل - بل) پس حروفی را که پس از این الفاظ میآید بررسی خواهد کرد و احکام هر کدام از ادغام یا اظهار را بر حسب اختلاف قراءات توضیح خواهد داد.
259 نَعَمْ إِذْ تَمَشَّتْ زَیْنَبٌ صَالَ دَلُّهَا
سَمِیَّ جَمَالٍ وَاصِلاً مَنْ تَوَصَّلا
260 فإِظْهَارُهَا أجْری دوَامَ نَسِیْمِهَا
وَأَظْهَرَ رَیَّا قوْلِهِ وَاصِفٌ جَلَا
261 وَأَدْغَمَ ضَنْکاً وَاصِلٌ تُومَ دُرِّه
وَأَدْغَمْ مُوْلَی وُجْدُهُ دائمٌ وَلَا(1)
نافع(حرف همزه در أَجرِیَ) و ابنکثیر (حرف دال در دَوَامَ) و عاصم (حرف نون در نَسِیمِهَا) در موارد ششگانه بالا حرف ذال را به اظهار خواندهاند. کسایی (حرف راء در رَیَّا) و خلاد (حرف قاف در قَولِهِ) حرف ذال ساکن را در نزد حرف جیم (جَلَا) به اظهار خواندهاند و در پنج مورد دیگر ادغام نمودهاند. خلف (حرف ضاد در ضَنکَا) حرف ذال ساکن را در دو حرف تاء و دال (ابتدای کلمات تُومَ و دُرِّهِ) ادغام کرده است و در سه مورد دیگر به اظهار خوانده است. ابنذکوان (حرف میم در مَولیً) حرف ذال ساکن را در دال ادغام کرده و در پنج مورد دیگر به اظهار خوانده است. دو قاری دیگر که عبارتند از: ابوعمرو و هشام شش حرف ذال ساکن را در حروف ششگانه ادغام نمودهاند.
262 وَقَدْ سَحَبَتْ ذیْلاً ضَفَا ظَلَّ زَرْنَبٌ
جلَتْهُ صبَاهُ شاَئِقاً وَمُعَلَّلَا
263 فَاظْهَرَهَا نَجمٌ بدَا دَلَّ وَاضِحاً
وَأَدْغَمَ وَرْشٌ ضَرَّ ظمْآنَ وَامْتَلَا
264 وَأَدْغَمَ مَرْوٍ وَاکِفٌ ضَیْرَ ذَابِلٍ
زَوَی ظِلَّهُ وَغْرٌ تَسَدَّاهُ کَلْکلَا
1) [164]حروفی که پس از لفظ (إذ) میتواند بیاید عبارتند از شش حرف: (تاء - زاء - صاد - دال - سین - جیم) که در ابتدای این کلمات به این حرف اشاره شده است: (تَمَشَّتْ - زَیْنَبٌ - صَالَ - دَلُّهَا - سَمِیَّ - جَمَالٍ) کلماتی مانند: «إِذْ تَمْشِی -«وَإِذْ صَرَفْنَا -«وَإِذْ زَیَّنَ -«إِذْ دَخَلُوا - إِذْ سَمِعْتُمُوهُ -«وَإِذْ جَعَلْنَا ».
265 وَفِی حَرْفِ زَیَّنَا خِلاَفٌ وَمُظْهِرٌ
هِشَامٌ بِصَادٍ حَرْفَهُ مُتَحمِّلَا(1)
عاصم (حرف نون در نَجمٌ) و قالون (حرف باء در بَدَا) و ابنکثیر (حرف دال در دَلَّ) حرف دال ساکن از لفظ قَدْ را در موارد هشتگانه به اظهار خواندهاند. ورش حرف دال ساکن از لفظ قَدْ را در دو حرف ضاد و ظاء (ابتدای کلمات ضَرَّ و ظَمْآنَ) ادغام نموده و در شش مورد دیگر به اظهار خوانده است. ابنذکوان (حرف میم در مَروٍ) حرف دال ساکن لفظ قَدْ را در چهار حرف ضاد، ذال، زاء و ظاء (ابتدای کلمات ضَیْرَ - ذَابِلٍ - زَوَی - ظِلَّهُ) ادغام نموده و در چهار مورد دیگر به اظهار خوانده است.
و در مورد عبارت «وَلَقَدْ زَیَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْیَا » ازابنذکوان به اختلاف روایت شده است (ادغام و اظهار). هشام حرف دال ساکن لفظ قَد را در عبارت «َ لَقَدْ ظَلَمَکَ »(در سورة صاد) به اظهار خوانده است و در غیر این مورد، تمامی را به ادغام تلاوت کرده است.
266 وَأَبْدَتْ سَنَا ثَغْرٍ صَفَتْ زُرْقُ ظَلْمِهِ
جمَعْنَ وُرُوداً بَارِداً عَطِرَ الطِّلَا
267 فإِظْهَارُهُ دُرٌّ نَمَتْهُ بُدُورُهُ
وَأَدْغَمَ وَرْشٌ ظَافِراً وَمُخَوِّلَا
268 وَأَظْهَرَ کهْفٌ وَافِرٌ سَیْبُ جُودِهِ
زَکیٌّ وَفیٌّ عُصْ-رَةً وَمُحَلَّلَا
269 وَاظْهَرَ رَاوِیهِ هِشَامٌ لَهُدِّمَتْ
وَفِی وَجَبَتْ خُلْفُ ابْنِ ذَکْوانَ یُفْتَلَا(2)
ابن کثیر (حرف دال در دُرٌّ) و عاصم (حرف نون در نَمَتْهُ) و قالون (حرف باء در بُدُورُهُ) در موارد ششگانه حرف تاء تأنیث را به اظهار خواندهاند. ورش حرف تاء تأنیث را در ظاء (ابتدای کلمه ظَافِراً) ادغام کرده است. و در موارد پنجگانه دیگر به اظهار خوانده است. ابن عامر (حرف کاف در کَهَفٌ) تاء تأنیث را در نزد سه حرف سین و جیم و زاء (ابتدای کلمات سَیْبٌ - جُودِهِ - زَکِیٌّ) به اظهار خوانده است و در سه مورد دیگر ادغام نموده است. هشام (یکی از راویان ابن عامر) تاء در عبارت {لَّهُدِّمَتۡ صَوَٰمِعُ} را به اظهار روایت نموده است. وابن ذکوان (یکی دیگر از راویان ابن عامر) تاء را در عبارت {وَجَبَتۡ جُنُوبُهَا} به اختلاف (اظهار و ادغام) روایت کرده است. ما بقی قرّاء (ابوعمرو - حمزه - کسایی) در موارد ششگانه فوق تاء تأنیث را ادغام نمودهاند.
1) [165]حروفی که پس از لفظ قَدْ میتوانند بیایند عبارتند از هشت حرف: (سین - ذال - ضاد - ظاء - زاء - جیم - صاد - شین) که در ابتدای این کلمات به این حروف اشاره شده است: (سَحَبَتْ - ذیْلاً - ضَفَا - ظَلَّ - زَرْنَبٌ - جلَتْهُ - صبَاهُ - شاَئِقاً) کلماتی مانند: «قَدْ سَمِعَ -«وَلَقَدْ ذَرَأْنَا -«وَلَقَدْ ضَرَبْنَا -فَقَدْ ظَلَمَ -«وَلَقَدْ زَیَّنَّا -«وَقَدْ جَاءَکُمْ -«وَلَقَدْ صَرَّفْنَا- قَدْ شَغَفَهَا ».
2) [166]حروفی که پس از تاء تأنیث میتوانند بیایند عبارتند از شش حرف: (سین - ثاء - صاد - زاء - ظاء - جیم) که در ابتدای این کلمات به این حروف اشاره شده است: (سَنَا - ثَغْرٍ - صَفَتْ - زُرْقُ - ظَلْمِهِ - جمَعْنَ) عباراتی مانند: « أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ -«کَذَّبَتْ ثَمُودُ - حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ -کُلَّمَا خَبَتْ زِدْنَاهُمْ - کَانَتْ ظَالِمَةً - نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ ».
270 أَلاَ بَلْ وَهَلْ تَرْوِی ثَنَا ظَعْنِ زَیْنَبٍ
سَمِیرَ نَوَاهَا طِلْحَ ضُرٍ وَمُبْتَلَا
271 فَأَدْغَمَهَا رَاوٍ وَأَدْغَمَ فَاضِلٌ
وَقُورٌ ثنَاهُ سَرَّ تَیْماً وَقَدْ حَلَا
272 وَبَلْ فِی النِّسَا خَلاَّدُهُمْ بِخِلاَفِهِ
وَفِی هَلْ تَرَی الإدْغَامُ حُبَّ وَحُمِّلَا
273 وَأَظْهِرْ لَدَی وَاعٍ نَبِیلٍ ضَمَانُهُ
وَفِی الرَّعْدِ هَلْ
وَاسْتَوْفِ لاَ زَاجِراً هَلاَ(1)
ابو عمرو (حرف حاء در کلمه حُبَّ) «هَلْ تَرَی» (در سورة ملک و سورة حاقه) را به ادغام خوانده است. و در دیگر موارد لام ساکن را اظهار نموده است. هشام (حرف لام در لَدَی وَاعٍ) حرف لام ساکن هَلْ و بَلْ را در نزد حروف نون و ضاد (حروف ابتدای کلمات نَبِیلٍ و ضَمَانُهُ) اظهار نموده است و در نزد حرف تاء فقط در عبارت « أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُمَاتُ » (در سوره رعد) نیز اظهار کرده است. پس هشام بجز در نزد حروف نون و ضاد و یک مورد خاص در سورة رعد، در دیگر موارد لام را ادغام کرده است.
1) [167]حروفی که پس از لام ساکن در دو لفظ (هَلْ و بَلْ) در قرآن مجید آمده عبارتند از هشت حرف: (تاء - ثاء - ظاء - زاء - سین - نون - طاء - ضاد) که در ابتدای این کلمات به این حروف اشاره شده است: (تَرْوِی - ثَنَا - ظَعْنِ - زَیْنَبٍ - سَمِیرَ - نَوَاهَا - طِلْحَ - ضُرٍ). مانند: «بَلْ تَأْتِیهِمْ -«بَلْ ظَنَنْتُمْ - بَلْ زُیِّنَ - بَلْ سَوَّلَتْ-«بَلْ نَقْذِفُ -بَلْ طَبَعَ - بَلْ ضَلُّوا »(7مورد بجز حرف ثاء) « هَلْ نُنَبِّئُکُمْ -«هَلْ تَرَی-«هَلْ ثُوِّبَ » (3 مورد)} کسایی (حرف راء در رَاوٍ) در تمامی هشت مورد لام ساکن را ادغام نموده است. حمزه (حرف فاء در فَاضِلٌ) لام ساکن هَلْ و بَلْ را در سه حرف ثاء و سین و تاء ادغام نموده است. حروف (ابتدای کلمات ثَنَاهُ - سَرَّ - تَیْماً). و در 5 حرف ما بقی حرف لام را اظهار نموده است. ولی خلّاد (راوی حمزه) در مورد عبارت «بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَیْهَا »در سورة نساء از او به اختلاف (ادغام واظهار) روایت نموده است.
274 وَلاَ خُلفَ فِی الإِدْغَامِ إِذْ ذَلَّ ظاَلِمٌ
وَقَدْ تیَّمَتْ دَعْدٌ وَسِیماً تَبَتَّلَا
275 وَقَامَتْ تُرِیْهِ دُمْیَةٌ طِیْبَ وَصْفِهَا
وَقُلْ بَلْ وَهَلْ رَاهَا لَبِیْبٌ وَیَعْقِلَا
276 وَمَا أَوْلُ الْمِثْلَینِ فِیهِ مُسَکَّنٌ
فَلاَ بُدَّ مِنْ إِدْغَامِهِ مُتَمَثِّلاَ(1)
1) [168]همگی اتفاق نظر دارند در ادغام ذال ساکن إذْ در حروف ذال و ظاء (ابتدای دو کلمه ذَلَّ ظاَلِمٌ). مانند: « إِذْ ذَهَبَ - إِذْ ظَلَمْتُمْ»- و همچنین ادغام دال ساکن قَدْ در حروف تاء و دال (ابتدای کلمات تَیَّمَتْ و دَعْدٌ). مانند: «قَدْ تَبَیَّنَ -قَدْ دَخَلُوا » - و همچنین در ادغام تاء ساکن در حرف تاء و حرف دال و حرف طاء (ابتدای سه کلمه تُریهِ - دُمْیَةٌ - طِیبَ) اتفاق نظر دارند. مانند: «فَمَا رَبِحَتْ تِجَارَتُهُمْ - فَآمَنَتْ طَائِفَةٌ » و همینطور در ادغام لام ساکن کلمات قُلُ -بل- هل» در دو حرف راء و لام (ابتدای کلمات رَاهَا - لَبِیبٌ) هم عقیده میباشند. مانند: «قُلْ رَبِّی -قُلْ لِمَنِ -«بَلْ رَفَعَهُ - بَلْ لَا تُکْرِمُونَ - هَلْ لَکُم »و اگر دو حرف متماثل پشت سر هم بیایند به نحوی که حرف اول ساکن باشد و حر ف دوم متحرک، همگی آن را به ادغام تلاوت کردهاند: چه در یک کلمه باشد یا دو کلمه مانند: « یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ -فَلَا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ - حَتَّی عَفَوْا وَقَالُوا- آوَوْا وَنَصَرُوا »
277 وَإِدْغَامُ بَاءِ الْجَزْمِ فِی الْفَاءٍ قَدْ رَسَا
حَمِیداً وَخَیِّرْ فِی یَتُبْ قاَصِداً وَلَا
278 وَمَعْ جَزْمِهِ یَفْعَلْ بِذَلِکَ سَلَّمُوا
وَنَخْسِفْ بِهِمْ رَاعَوْا وَشَذَّا تَثَقُّلاً(1)
279 وَعُذْتُ عَلَی إِدْغَامِهِ وَنَبَذْتُهاَ
شَوَاهِدُ حَمَّادٍ وَأَورِثْتُمُوا حَلَا
280 لَهُ شَرْعُهُ وَالرَّاءُ جَزْماً بِلاَمِهاَ
کَوَاصِبرْ لِحُکْمِ طالَ بُالْخُلْفُ یَذْبُلَا(2)
1) [169] خلّاد و کسایی و ابو عمرو (ابتدای کلمات قَدْ - رَسَا - حَمِیداً) حرف باء ساکن را در حرف فاء متحرک ادغام کردهاند مانند: « أَوْ یَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ -«وَإِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ -«قَالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَکَ فِی الْحَیَاةِ - وَمَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولَئِکَ ». البته در مورد آخر (یَتُبْ) از خلّاد (ابتدای کلمه قاَصِداً) به اختلاف (ادغام و اظهار) روایت شده است. ابوالحارث (ابتدای کلمه سَلَّمُوا) لام ساکن یَفْعَلْ را در حرف ذال به ادغام روایت کرده است. مانند: «وَمَنْ یَفْعَلْ ذَلِکَ عُدْوَانًا وَظُلْمًا ». کسایی (ابتدای کلمة رَاعَوْا) حرف فاء ساکن کلمه (نَخْسِفْ) را در باء کلمه (بِهِمْ) ادغام نموده است. «إِنْ نَشَأْ نَخْسِفْ بِهِمُ الْأَرْضَ »در سورة سبأ.
2) [170]حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَوَاهِدُ) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حَمَّادٍ) ذال ساکن رادر حرف تاء در دو کلمه {عُذۡتُ} و {نَبَذۡتُهَا} ادغام نمودهاند. ابوعمرو (ابتدای کلمه حَلَا) و هشام (ابتدای کلمه لَهُ) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَرْعُهُ) حرف ثاء ساکن را در تاء در کلمه {أُورِثۡتُمُوهَا} ادغام کردهاند. دوری (ابتدای کلمه طالَ) نسبت به ادغام حرف راء ساکن در لام از ابوعمرو به اختلاف (ادغام و اظهار) روایت کرده است. در حالیکه سوسی (ابتدای کلمه یَذْبُلَا) اعتقاد به ادغام آن داشته است. مانند: «وَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ » وَیَغْفِرْ لَکُمْ »
281 وَیَاسِیْنَ أَظْهِرْ عنْ فَتًی حَقُهُ بَدَا
وَنُونَ وَفیهِ الْخُلْفُ عَنْ وَرْشِهِمْ خَلَا
282 وَحِرْمِیُّ نَصْرٍ صَادَ مَرْیَمَ مَنْ یُرِدْ
ثَوَابَ لَبِثْتَ الْفَرْدَ وَالجَمْعُ وَصَّلَا
283 وَطاسِیْنَ عِنْدَ الْمِیْمِ فَازَ اتَخَذْتُمْ
أَخَذْتُمْ وَفِی الإِفْرَادِ عاشَرَ دَغْفَلَا
284 وَفِی ارْکَبْ هُدَی بَرٍّ قَرِیبٍ بِخُلْفِهِمْ
کَمَا ضاَعَ جاَ یَلْهَثْ لَهُ دَارِ جُهَّلَا
285 وَقَالُونُ ذُو خُلْفٍ وَفِی الْبَقَرَهْ فَقُلْ
یُعَذِّبْ دَنَا بِالْخُلْفِ جَوْداً وَمُوبِلَا(1)
پس حمزه که حرف باء را به سکون خوانده آن را ادغام نموده است.
1) [171]حفص (ابتدای کلمه عَنْ) و حمزه (ابتدای کلمه فَتیً) و ابو عمرو (ابتدای کلمه حَقُّهُ) و قالون (ابتدای کلمه بَدَا نون ساکن را در «یس وَالْقُرْآنِ الْحَکِیمِ و«ن وَالْقَلَمِ » به اظهار تلاوت کردهاند. اما در مورد دوم (یعنی «ن وَالْقَلَمِ » ورش به اختلاف (ادغام و اظهار) روایت نموده است پس ما بقی قرّاء ادغام نمودهاند. نافع و ابن کثیر (کلمة حِرمیّ) و عاصم (ابتدای کلمه نَصْرٍ) حرف دال ساکن در کهیعص را در نزد حرف ذال درابتدای سورة مریم و حرف دال ساکن را در نزد ثاء در «یُرِدْ ثَوَابَ » و حرف ثاء ساکن را در نزد حرف تاء در « لَبِثْتُ » و «لَبِثْتُمْ » به اظهار خواندهاند. و دیگر قرّاء در این موارد ادغام نمودهاند. حمزه (ابتدای کلمه «فَأَزَ»نون ساکن را در «طسم »اظهار نموده و دیگران به ادغام تلاوت کردهاند. حفص (ابتدای کلمه عاشَرَ) و ابن کثیر (ابتدای کلمه دَغْفَلَا) ذال ساکن را در نزد تاء در کلمه « اتَّخَذْتُمُ » و« لَئِنِ اتَّخَذْتَ »به اظهار خواندهاند و دیگران آن را ادغام نمودهاند. بزّی (ابتدای کلمه هُدیً) و قَالُونُ (ابتدای کلمه بَرٍّ) و خلاد (ابتدای کلمه قَرِیبٍ) در مورد باء ساکن در نزد میم در {ٱرۡکَب مَّعَنَا} (در سوره هود) به اختلاف (ادغام و اظهار) روایت کردهاند. و ابن عامر (ابتدای کَمَا) و خلف (ابتدای کلمه ضَاعَ) و ورش (ابتدای کلمه جَا) حرف باء را به اظهار خواندهاند. و دیگران آن را در حرف میم ادغام کردهاند. هشام (ابتدای لَهُ) و ابن کثیر (ابتدای کلمة دَارِ) و ورش (ابتدای کلمه جُهَّلَا) حرف ثاء را در نزد ذال در «یَلْهَثْ ذَلِکَ » به اظهار خواندهاند. و قالون نسبت به آن به اختلاف (اظهار و ادغام) روایت کرده است. و دیگران در ادغام آن هم عقیدهاند. حمزه (ابتدای کلمه فَقُلْ) حرف باء را در «وَیُعَذِّبُ مَنْ یَشَاءُ » (در بقره) به سکون خوانده است. ابن کثیر (ابتدای کلمه دَنَا) حرف باء را هم به اظهار خوانده و هم به ادغام (اختلاف روایت) و البته ورش (ابتدای کلمه جَوْدَا) قطعاً به اظهار خوانده است.
286 وَکُلُّهُمُ التَّنْوینَ وَالنُّونَ أَدْغَمُوا
بِلاَ غُنَّةٍ فِی اللاَّمِ وَالرَّا لِیَجْمُلَا
287 وَکُلٌّ بِیَنْمُو أَدْغَمُوا مَعَ غُنَّةٍ
وَفِی الْوَاوِ وَالْیَا دُونَهَا خَلَفٌ تَلَا
288 وَعِنْدَهُمَا لِلکُلِّ أَظْهِرْ بِکِلْمَةٍ
مَخَافَةَ إِشْبَاهِ الْمُضَاعَفِ أَثْقَلَا
289 وَعِنْدَ حُرُوفِ الْحَلْقِ لِلکُلِ أُظْهِرَا
أَلاَ هاَجَ حُکْمٌ عَمَّ خاَلِیْهِ غُفَّلَا
290 وَقَلْبُهُمَا مِیْماً لَدَی الْبَا وَأَخْفِیَا
عَلَی غُنَّةٍ عِنْدَ الْبَوَاقِی لِیَکْمُلَا(1)
خَلَف از حمزه ادغام نون در واو و یاء را بصورت بلا غنه روایت کرده است. وهمگی قرّاء نون ساکن را در نزد واو و یاء به شرطی که در یک کلمه باشد اظهار
کرده اند. مانند: « الدُّنْیَا -بُنینَ -صِنْوَانٌ - قِنْوَانٌ » و این أمر به این دلیل صورت می گیرد که کلمه شکل خود را از دست ندهد و معنای خود را حفظ کند. نون
ساکن یا تنوین در نزد حروف حلقی )همزه هاء حاء عین خاء غین( ابتدای کلمات )أَلاَ هاَجَ حوکْمٌ عَمَّ خاَلنیْهن غُفَّلَا( اظهار می شود. مانند: وَیَنْئوْنَ -یَنْهَوْنَ - وَانْحَرْ - أَنْعَمْتَ - بُکْمٌ عُمْیٌ -وَالْمُنْخَنِقَةُ - فَسَیُنْغِضُونَ»
نون ساکن یاتنوین در نزد حرف باء قلب به میم می شود مانند:«أَنْبِئْهُمْ -صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ ف» . نون ساکن
یا تنوین در نزد ما بقی حروف ( 15 حرف) اخفاء می شود. مانند:«یَنْتَهُونَ -مَنْثُورًا -إِنْ جَاءُکَم -أَنْدَادًا -مُنْذِرِ-یَوْمَئِذٍ زُرْقًا -أنْ أَسْلَمُ-مَنْ شَاءَ -یَنْصُرْکُمْ - قَوْمِاً- الضَّالِّینَ- یَنْطِقُونَ -قَوْمٍ ظَلَمُوا -وَإِنْ فَاتَکُمْ- مُنْقَلِبُونَ-یَنْکُثُونَ »
1) [172]همگی قرّاء نون ساکن و تنوین را در دو حرف لام وراء بصورت بلاغنه ادغام کردهاند. مانند: « ً هُدًی لِلْمُتَّقِینَ- ثَمَرَةٍ رِزْقًا - وَلَکِنْ لَا یَعْلَمُونَ - مِنْ رَبِّهِمْ ». و همگی قرّاء نون ساکن را در حروف یاء - نون - میم - واو (ینمو) بصورت معالغنه ادغام نمودهاند. مانند: « مَنْ یَقُولُ- یَوْمَئِذٍ نَاعِمَةٌ -مِمَّنْ مَنَعَ -من والٍ».
291 وَحَمْزَةُ مِنْهُمْ وَالْکِسَائِیُّ بَعْدَهُ
أَمَالاَ ذَوَاتِ الْیاَءِ حَیْثُ تأَصَّلَا
292 وَتَثْنِیَةُ الأَسْماءِ تَکْشِفُهَا وَإِنْ
رَدَدْتَ إِلَیْکَ الْفِعْلَ صَادَفْتَ مَنْهلَا
293 هَدَی وَاشْتَرَاهُ وَالْهَوَی وَهُدَاهُمُ
وَفِی أَلِفِ التَّأْنِیثِ فِی الْکُلِّ مَیَّلَا
294 وَکَیْفَ جَرَتْ فَعْلَی فَفِیهَا وُجُودُهَا
وَإِنْ ضُمَّ أَوْ یُفْتَحْ فَعَالَی فَحَصِّلَا(1)
حمزه و کسایی در حالت تثنیه کلیه الفها را إماله نمودهاند. الف تأنیث در کلماتی که بر وزن (فَعْلَی) میباشند را شامل میشود چه فاءالفعل کلمات مضموم باشد یا مضوم یا مکسور. مانند: «الْقُصْوَی -الدُّنْیَا-الْمَوْلَی -السَّلْوَی »همچنین الف تأنیث بر هر کلمهای با فاءالفعل مضموم یا مفتوح که بر وزن (فُعَالَی) باشد. مانند: {سُکَٰرَیٰ - کُسَالَی -النَّصْرُی - وَالْیَتَامَی»
1) [173] حمزه و کسایی هر الفی را که در آخر کلمه آمده باشد و در اصل حرف یاء باشد را به اماله خواندهاند. مانند: «هُدًی - اشْتَرَی -سَعَی - الْهَوَی - الْمَأْوَی » در مورد اسامی، حالت تثنیه، ماهیت و اصل الف را مشخص میکند. مانند: الْهَوَی -الْهُدَی-الْمَوْلَی - الْمَأْوَی »که در حالت تثنیه چنین خوانده میشوند: (ألْهَوِیَانَ - ألْهُدیَان - ألْمَوْلِیَان - ألْمَأوِیَان) در حالیکه در این مثالها: «عَصَاهُ -شَفَا-سَّنَا - الصَّفَا -أبا» در حالت تثنیه بیانگر واو بودن الف میباشد: (عَصَوَان -شَفَوَان - سَنَوَان - صَفَوان - أَبَوَان). در مورد افعال نیز با اضافه کردن تاء مضموم یا مفتوح أصل الف روشن خواهد شد. مانند: « هُدًی - اشْتَرَی- الْهَوَی » که با اضافه کردن تاء چنین خوانده میشوند: (هَدَیْتُ - أشْتَریْتُ - ألْهَوْیَتُ) و در حالت واوی مانند: «عَفَا -زَکِّی-نجَا-دعَاً »که با اضافه کردن تاء چنین خوانده میشوند: (عَفَوْتَ - زَکَوْتَ - نَجَوْتَ - دَعَوْتَ).
295 وَفِی اسْمٍ فِی الاِستِفْهَامِ أَنَّی وَفِی مَتَی
مَعاً وَعَسَی أَیْضاً أَمَالاَ وَقُلْ بَلَی
295 وَفِی اسْمٍ فِی الاِستِفْهَامِ أَنَّی وَفِی مَتَی
مَعاً وَعَسَی أَیْضاً أَمَالاَ وَقُلْ بَلَی
296 وَمَا رَسَمُوا بالْیَاءِ غَیْرَ لَدَی وَمَا
زَکَی وَإِلَی مِنْ بَعْدُ حَتَّی وَقُلْ عَلَی
297 وَکُلُّ ثُلاَثِیٍّ یَزِیْدُ فَإِنَّهُ
مُمَالٌ کَزَکَّاهَا وَأَنْجَی مَعَ ابْتَلَی(1)
در افعال ثلاثی مزید هرگاه حرف آخر واو و یا یاء باشد و آن تبدیل به الف شود این الف را نیز به اماله خواندهاند. مانند: « یَرْضَی - تُتْلَی -یُدْعَی -اعْتَدَی - اسْتَغْنَی - یَزَّکَّی -« تَجَلَّی - فَانْتَهَی - ابْتُلِیَ »
1) [174] حمزه و کسایی اسامی که از ادات استفهامند را به اماله خواندهاند. مانند: «إِنَّیٰ » در « أَنَّی لَکِ هَذَا -فَأَنَّی تُؤْفَکُونَ » و مَتِی » در مَتَی هَذَا الْوَعْدُ» و کلمة «عَسَی » چون اگر آن را بصورت متکلم وحده بخوانیم، خواهیم گفت: (عَسَیْتُ) مانند: «عَسَی رَبُّکُمْ أَنْ یَرْحَمَکُمْ»و کلمة « بَلی» در «بَلَی مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ » همچنین تمام الفهایی که در آخر کلمات آمده باشد و در اصل مجهول باشد را حمزه و کسایی به اماله خواندهاند. و حتی اگر در اصل واو باشند ولی در رسمالخط قرآن آن را با حرف یاء نوشته باشند را نیز به اماله تلاوت کردهاند. مانند: {ٱلۡقَوِیُّ - وَالضُّحَی - سَجَی » سپس 5 کلمه را استثناء نموده است که عبارتند از: «لَدَی الْحَنَاجِرِ - مَا زَکَی مِنْکُمْ -حَتَّی ن-إلیٰ-عَلَیٰ» که در این موارد الفها را اماله نکردهاند.
298 وَلَکِنَّ أَحْیَا عَنْهُمَا بَعْدَ وَاوِهِ
وَفِیمَا سَوَاهُ لِلکِسَائِیِّ مُیِّلاً
299 وَرُءْیَایَ وَالرءُیَا وَمَرْضَاتِ کَیْفَمَا
أَتَی وَخَطَایَا مِثْلُهُ مُتَقَبَّلاً
300 وَمَحْیَاهُمُو أَیْضًا وَحَقَّ تُقَاتِهِ
وَفِی قَدْ هَدَانِی لَیْسَ أمْرُکَ مُشْکِلَا
301 وَفِی الْکَهْفِ أَنْسَانِیْ وَمِنْ قَبْلُ جَاءَ مَنْ
عَصَانِیْ وَأَوْصَانِیْ بِمَرْیَمَ یُجْتَلَا
302 وَفِیهَا وَفِی طَاسِیْنَ آتَانِیَ الَّذِی
أَذَعْتُ بِهِ حَتَّی تَضَوَّعَ مَنْدَلَا
303 وَحَرَفُ تَلاَهَا مَعْ طَحَاهَا وَفِی سَجَی
وَحَرْفُ دَحَاهَا وَهْیَ بِالْوَاوِ تُبْتَلَا(1)
1) [175] حمزه و کسایی حرف الف را در کلمه (أَحْیَا) چنانچه پس از حرف واو آمده باشد به اماله خواندهاند. مانند: «هُوَ أَمَاتَ وَأَحْیَا » در غیر اینصورت فقط کسایی به اماله تلاوت کرده است. مانند: « ثُمَّ أَحْیَاهُمْ -فَأَحْیَاکُمْ » اضافه بر آن کسایی این الفاظ را نیز به اماله خوانده است: {ٱلرُّءۡیَایَ -للرُّءیا- تَعْبُرُونَ -الُّرءیا-مَرْضَاتِ اللَّهِ -خَطَایَهُمْ - مَحْیَاهُمْ » در جاثیه -« حَقَّ تُقَاتِهِ »درآل عمران - «قَدْ هَدَانَ در انعام - « أَنْسَانِیهُ » در کهف - «وَمَنْ عَصَانِی » در ابراهیم - «وَأَوْصَانِی » در مریم - « آتَانِیَ الْکِتَابَ » در مریم - «ءاتئن الله » در نمل - « تَلَاهَا » و « طَحَاهَا » در الشمس - «سَجَی» در الضحی - « دَحَاهَا » در النازعات.
304 وَأَمَّا ضُحَاهَا وَالضُّحَی وَالرِّبا مَعَ الْ-
قُوَی فَأَمَالاَهَا وَبِالْوَاوِ تُخْتَلَا
305 وَرُؤیَاکَ مَعْ مَثْوَایَ عَنْهُ لِحَفْصِهِمْ
وَمَحْیَایَ مِشْکَاةٍ هُدَایَ قَدِ انجَلَا(1)
306 وَممَّا أَمَالاَهُ أَوَاخِرُ آیِ مَا
بطِه وَآیِ الْنَّجْمِ کَیْ تَتَعَدَّلاَ
307 وَفِی الشَّمْسِ وَالأَعْلَی وَفِی اللَّیْلِ وَالضُّحَی
وَفِی اقْرَأَ وَفِی وَالنَّازِعَاتِ تَمَیَّلَا
308 وَمِنْ تَحْتِهَا ثُمَّ الْقِیَامَةِ فِی الْ-
مَعَارِجِ یا مِنْهَالُ أَفْلَحْتَ مُنْهِلَا(2)
309 رَمَی صُحْبَةٌ أَعْمَی فِی الاِسْراءِ ثَانِیًا
سُوًی وَسُدًی فِی الْوَقْفِ عَنْهُمْ تَسَبَّلاِ
310 وَرَاءُ تَراءَی فازَ فِی شُعَرَائِهِ
وَأَعْمی فِی الاِسْرا حُکْمُ صُحْبَةٍ اَوَّلَا
311 وَمَا بَعْدَ رَاءٍ شَاعَ حُکْمًا وَحَفْصُهُمْ
یُوَالِی بِمَجْرَاهَا وَفی هُودَ أُنْزِلَا(3)
1) [176] حمزه و کسایی این الفاظ را به اماله خواندهاند: {وَضُحَیٰهَا - وَٱلضُّحَیٰ - ٱلرِّبَوٰاْ - ٱلۡقُوَیٰ}. با توجه به اصل الف که واو بوده است این اماله توسط این دو نفر انجام شده است. و کلماتی که حفص الدوری از کسایی روایت نموده عبارتند از: {رُءۡیَا - مَثۡوَایَۖ - مَحۡیَایَ - کَمِشۡکَوٰةٖ - هُدَایَ}.
2) [177] همچنین حمزه وکسایی آخر آیات را در این سورهها در تمام حالات چه آخر آیه اسم باشد یا فعل به اماله خواندهاند: (طه - النجم - الشمس - أعلی - اللیل - الضحی - علق - النازعات - عبس - القیامة - المعارج). البته به جز مواردی که تنوین داشته باشد مانند: «هَمْسًا- ظُلْمًا - »
3) [178] (صُحْبَةٌ) حمزه و کسایی و ابوبکر شعبه، الف را در این الفاظ به اماله خواندهاند: «رَمَیٰ» در انفال - دومین «أعْمَیٰ» در اسراء: « فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمَی »- {سُوٗی} در حالت وقف - {سُدًی} در حالت وقف - حمزه (فاء در کلمه فاز) راء را در کلمه {تَرَٰٓءَا} (در سوره شعراء) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حُکْمُ) و حمزه و کسایی و شعبه (صُحْبَةٌ) اولین {أَعۡمَیٰٓۚ} را در سورة اسراء به اماله خواندهاند. در تمام حالات اماله الف که تاکنون بیان شد، حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَاع) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حُکماً) حرف راء قبل از الف را نیز به اماله خواندهاند. مانند: «یُبَشِّری - النَّصَارَی-أسریٰ-قَدْ نَرَی -وَلَوْ تَرَی - اشْتَرَی» - - حفص از عاصم کلمه {مَجۡرٜیٰهَا} در سورة هود را به اماله خوانده است و این تنها امالهای است که از او روایت شده است.
312 نَأَی شَرْعُ یُمْنٍ بِاخْتِلاَفٍ وَشُعْبَةٌ
فی الاِسْرَا وَهُمْ وَالنُّونُ ضَوْءُ سَنًا تَلَا
313 إِنَاهُ لَهُ شَافٍ وَقُلْ أَوْ کِلاَهُمَا
شَفَا وَلِکَسْرٍ أَوْ لِیَاءٍ تَمَیَّلَا(1)
پس خلف راوی دیگر حمزه نون را در {نَٔا} بدون إماله خوانده است. هشام (ابتدای کلمه لَهُ) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَافٍ) الف را به همراه نون در {إِنَیٰهُ} در عبارت {غَیۡرَ نَٰظِرِینَ إِنَیٰهُ} آیه 53 در سورهی احزاب به إماله خوندهاند. حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شفا) الف را در {أَوۡ کِلَاهُمَا} آیه 23در سورهی إسراء به اماله خواندهاند و آن به دلیل تبدیل حرف یاء به الف در اصل کلمه (کلاهما) میباشد: (کلیان).
314 وَذُو الرَّاءِ وَرْشٌ بَیْنَ بَیْنَ وَفی أَرَا
کَهُمْ وَذَوَاتِ الْیَا لَهُ الْخُلْفُ جُمِّلَا
315 وَلکِنْ رُءُوسُ الآیِ قَدْ قَلَّ فَتْحُهَا
لَهُ غَیْرَ مَاهَا فِیهِ فَاحْضُرْ مُکَمَّلَا(2)
1) [179] حمزه وکسایی (ابتدای کلمه شَرْع) همزه در «وَنَابِجَانبِهِ» را در سورههای إسراء و فصلت به اماله خواندهاند. و همچنین شعبة (راوی عاصم) آن را در سوره إسراء إماله کرده است. پس در سورهی إسراء در اماله همزه هر سه نفر مشترکند. خلف (ابتدای کلمه ضَوْءُ راوی حمزه) و ابو حارث (ابتدای کلمه سَنَاء راوی کسایی) و دوری (ابتدای کلمه تلاء راوی دیگر کسایی) حرف نون را نیز در آن به إماله خواندهاند.
2) [180] الفی که پس از حرف راء آمده باشد، ورش به إماله صغری خوانده است. البته بجز الف « أَرَاکُهمْ »که هم به فتحه خواند و هم تقلیل (إماله صغری). الف را در آخر آیات نیز به اماله صغری خوانده به جز اینکه وقف بر هاء ضمیر انجام شود که در این حالت، هم به فتحه خوانده و هم به تقلیل.
316 وَکَیْفَ أَتَتْ فَعْلَی وَآخِرُ آیِ مَا
تَقَدَّمَ لِلبَصْرِیْ سِوَی رَاهُمَا اعْتَلَا
317 وَیَا وَیْلَتَی أَنَّی وَیَا حَسْرَتَی طَوَوْا
وعَنْ غَیْرِهِ قِسْهَا وَیَا أَسَفَی الْعُلَا(1)
318 وَکَیْفَ الثُّلاَثِیْ غَیْرَ زَاغَتْ بِمَاضِیٍ
أَمِلْ خَابَ خَافُوا طَابَ ضَاقَتْ فَتُجْمِلَا
319 وَحَاقَ وَزَاغُوا جَاءَ شَاءَ وَزَادَ فُزْ
وَجَاءَ ابْنُ ذَکْوَانٍ وَفِی شَاءَ مَیَّلَا
320 فَزَادَهُمُ الأُولَی وَفِی الْغَیْرِ خُلْفُهُ
وَقُلْ صُحْبَةٌ بَلْ رَانَ وَاصْحَبْ مُعَدَّلَا(2)
1) [181] الف تأنیث که بر وزن فَعلَی باشد و الفهایی که در آخر آیات سورههای یازدگانه آمده توسط ابوعمرو بصری تقلیل (إماله صغری) شده است به جز الفی که بعد از حرف راء آمده باشد چه بر وزن فعلی باشد و یا در آخر آیهها آمده باشد. دوری (ابتدای کلمه طَوَوا، راوی ابوعمرو بصری) الف را در این کلمات به تقلیل (إماله صغری) خوانده است:« یَا وَیْلَتَی أَأَلِدُ درسوره هود- أَنَّی یُحْی - هَذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا - یَا حَسْرَتَی عَلَی مَا فَرَّطْتُ- یَا أَسَفَی عَلَی یُوسُفَ »
2) [182] حمزه (ابتدای کلمه فُز) الف را در این کلمات در حالت ماضی و ثلاثی به اماله خوانده است: {خَابَ - خَافَ - خَافَتۡ - خَافُواْ - طَابَ - ضَاقَتۡ - حَاقَ - زَاغَ - زَاغُوٓاْ - جَآءَ - جَآءَکُمۡ - جَآءَو - شَآءَ - زَادَهُۥ - زَادَتۡهُمۡ} ولی در حالت مضارع و رباعی این کلمات را بدون إماله خوانده است: «فَأَجَاءَهَا الْمَخَاضُ - أَزَاغَ اللَّهُ - فَأَخَافُ أَنْ یَقْتُلُونِ -یَخَافُونَ رَبَّهُمْ - أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ رَبّناُ ». همچنین کلمهی {زَاغَتِ} را نیز از این کلمات استثناء کرده است. ابن ذکوان در دو کلمة {جَآءَ - شَآءَ} از حمزه پیروی کرده است. و این دو کلمه را به إماله خوانده و همچنین الف را در « فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا » (در سوره بقره) نیز إماله کرده است. و اما در دیگر موارد ذکر شده از او به اختلاف روایت شده است. حمزه و کسایی و شعبه (کلمه صُحبَةٌ) الف را در «بَلْ رَانَ عَلَی » به إماله خواندهاند.
321 وَفِی أَلِفَاتٍ قَبْلَ رَا طَرَفٍ أَتَتْ
بِکَسْرٍ أَمِلْ تُدْعَی حَمِیداً وَتُقْبَلاَ
322 کَأَبْصَارِهِمْ وَالدَّارِ ثُمَّ الْحِمَارِ مَعْ
حِمَارِکَ وَالْکُفَّارِ وَاقْتَسْ لِتَنْضُلَا
323 وَمَعْ کَافِرِینَ الْکافِرِینَ بِیَائِهِ
وَهَارٍ رَوَی مُرْوٍ بِخُلْفٍ صَدٍ حَلَا
324 بَدَارِ وَجَبَّارِینَ وَالْجَارِ تَمَّمُوا
وَوَرْشٌ جَمِیعَ الْبَابِ کَانَ مُقَلِّلَا
325 وَهذَانِ عَنْهُ بِاخْتِلاَفٍ وَمَعَهُ فی الْ-
بَوَارِ وَفی الْقَهَّارِ حَمْزَةُ قَلَّلَا
326 وَإِضْجَاعُ ذِی رَاءَیْنِ حَجَّ رُوَاتُهُ
کَالأَبْرَارِ وَالتَّقْلِیلُ جادَلَ فَیْصَلَا(1)
شده هم به تقلیل (امالهی صغری). حمزه در تقلیل این دو کلمه باورش هم عقیده است: « الْبَوَارِ- ٱلۡقَهَّارِ- »}. ابوعمرو (ابتدای کلمه حَجَّ) و کسایی (ابتدای کلمه رُوَاتُهُ) الفی را که در آخر کلمه بین دو حرف راء قرار گرفته باشد و حرف راء دوم مکسور باشد را به اماله خواندهاند. مانند: « إِنَّ کِتَابَ الْأَبْرَارِ -دَارُ الْقَرَارِ -« مِنَ الْأَشْرَارِ » و ورش (ابتدای کلمه جَادَلَ) و حمزه (ابتدای کلمه فَیصَلاَ) در این حالت الف را به تقلیل (اماله صغری) خواندهاند.
1) [183] دوری (ابتدای کلمه تُدعی راوی کسایی) و أبوعمرو (ابتدای کلمهی حَمِیداً) ألف قبل از راء مکسوری که در آخر کلمه آمده باشد را به إماله خواندهاند. مانند: «أَبْصِرْهُمْ - عُقْبَی الدَّارِ - کَمَثَلِ الْحِمَارِ -وَانْظُرْ إِلَی حِمَارِکَ - یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ». همینطور است کلمه « کَافِرِینَ » چه در حالت نکره باشد: « مِنْ قَوْمٍ کَافِرِینَ » یا در حالت معرفه مانند: « فَإِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْکَافِرِینَ » به شرطی که با حرف یاء آمده باشد. پس الف در «قُلْ یَا أَیُّهَا الْکَافِرُونَ و « أَوَّلَ کَافِرٍ بِهِ » به إماله خوانده نشده است. کسایی (ابتدای کلمهی رَوَی) و شعبة (ابتدای کلمه صَدٍ) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حَلَا) و ابن ذکوان (ابتدای کلمه مَرْوٍ) (با اختلاف در مورد ابن ذکوان) الف را در کلمهی {هَارٖ} در سورهی توبه به إماله خواندهاند: {شَفَا جُرُفٍ هَارٖ}. دوری (ابتدای کلمهی تَمَّمُوا) الف را در {جَبَّارِینَ} و در {ٱلۡجَارِ} به اماله خوانده است. ورش تمامی موارد ذکر شده فوق را به تقلیل (امالهی صغری) خوانده است. ولی در دو مورد آخر: {جَبَّارِینَ - ٱلۡجَارِ} از او هم به فتحه روایت
327
وَإِضْجَاعُ أَنْصَارِی تَمِیمٌ وَسَارِعُوا
نُسَارِعُ وَالْبَارِی وَبَارِئِکُمْ تَلَا
328 وَآذَانِهِمْ طُغْیَانِهِمْ وَیُسَارِعُ-
ونَ آذَانِنَا عَنْهُ الْجَوَارِی تَمَثَّلَا
329 یُوَارِی أُوَارِی فِی العُقُودِ بِخُلْفِهِ
ضِعَافًا وَحَرْفَا النَّمْلِ آتِیکَ قُوَّلَا
330 بِخُلْفٍ ضَمَمْنَاهُ مَشَارِبُ لَامِعٌ
وَآنِیَةٍ فِی هَلْ أَتَاکَ لِأَعْدَلَا
331 وَفِی الْکَافِرُونَ عَابِدُونَ وَعَابِدٌ
وَخُلْفُهُمُ فی النَّاسِ فی الْجَرِّ حُصِّلَا
332 حِمَارِکَ وَالمِحْرَابِ إِکْرَاهِهِنَّ وَالْ-
حِمَارِ وَفی الإِکْرَامِ عِمْرَانَ مُثِّلَا
333 وَکُلٌّ بِخُلْفٍ لاِبْنِ ذَکْوَانَ غَیْرَ مَا
یُجَرُّ مِنَ الْمِحْرَابِ فَاعْلَمْ لِتَعْمَلَا(1)
و در مورد اماله الف در {یُوَٰرِی سَوۡءَةَ أَخِیهِۚ - فَأُوَٰرِیَ سَوۡءَةَ أَخِیۖ} از او به اختلاف روایت شده است. چون
این دو کلمه را در عقود منحصر دانسته است. پس «ییُوَارِی سَوْآتِکُمْ» در سوره اعراف از آن استثناء شده است فلذا الف را در آن قطعاً بدون اماله خوانده است.
خلّاد (ابتدای کلمه قُوِّلا) الف بعد از عین را در « ضِعَافًا خَافُوا عَلَیْهِمْ » (در نساء) به اماله خوانده است. (البته با اختلاف در روایت). ولی خَلَف (ابتدای کلمه ضَمَمنَاَهُ) آن را به اماله خوانده است. هشام (ابتدای کلمه لاَمِعٌ) (راوی ابن عامر) الف را در « وَمَشَارِبُ» در یس به اماله خوانده است. همچنین او الف را در {ءَانِیَةٍ} فقط در سورهی غاشیه «هل أتلک»به اماله خوانده است. پس قطعاً لفظ {بِٔانِیَةٖ} را در سورهی انسان به فتحه خوانده است.
همچنین هشام الفی را که بعد از حروف عین آمده در این کلمات به إماله خوانده است: «وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ -«وَلَا أَنَا عَابِدٌ » در سورهی کافرون. بنابراین لفظ «عَابِدُونَ »در « وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ » را به فتحه خوانده است همانطور که دیگران نیز چنین کردهاند. ابوعمرو (ابتدای کلمه حُصِّلاَ) الف را در کلمهی {ٱلنَّاسِ} در حالت جرّ به اماله خوانده است (البته با اختلاف روایت).
ابن ذکوان (ابتدای کلمهی مُثِّلاَ) الف را در این کلمات به اماله خوانده است: «حِمَارِکَ» در بقره - « کَمَثَلِ الْحِمَارِ »
در جمعه - « الْمِحْرَابَ » در آل عمران و ص - «َ مِنْ بَعْدِ إِکْرَاهِهِنَّ » در نور - « وَالْإِکْرَامِ » در الرحمن - « عِمْرَانَ » در آل عمران و تحریم. با این توضیح که در تمامی این موارد به اختلاف از او روایت شده است به جز کلمه {ٱلۡمِحۡرَابِ} (در حالت جرّ) که در اماله آن اختلافی وجود ندارد.
1) [184] دوری (ابتدای کلمه تَمِیمٌ) راوی کسایی الف را در این الفاظ به اماله خوانده است: «مَنْ أَنْصَارِی در آل عمران و صف - «وَسَارِعُوا » در آل عمران - «نُسَارِعُ »در مؤمنون - «الْبَارِئُ » در حشر - « بَارِئِکُمْ » در بقره - {ءَاذَانِهِمۡ} (الف بعد از حرف ذال) - {طُغۡیَٰنِهِمۡ - یُسَٰرِعُونَ} - الف بعد از حرف ذال در {ءَاذَانِنَا} در سورهی فصلت - الْجَوَارِ در سورههای الرحمن و شوری و تکویر).
334 وَلاَ یَمْنَعُ الإِسْکَانُ فِی الْوَقْفِ عَارِضًا
إِمَالَةَ مَا لِلکَسْرِ فِی الْوَصْلِ مُیِّلَا(1)
335 وَقَبْلَ سُکُونٍ قِفْ بِمَا فِی أُصُولِهِمْ
وَذُو الرَّاءِ فِیهِ الخُلْفُ فی الْوَصْلِ
یُجْتَلَا 336 کَمُوسَی الْهُدَی عِیسَی
ابْنَ مَرْیَمَ والْقُرَی اللَتِی مَعَ ذِکْرَی الدَّارِ فَافْهَمْ مُحَصِّلَا(2)
1) [185] هرگاه اماله الف به دلیل حرف مکسور بعد از آن باشد، در حالت وقف با اینکه حرکت کسره تبدیل به سکون میشود ولی همچنان اماله الف به قوّت خود باقی خواهد ماند. مانند: «بِدِینَارٍ - کِتَابَ الْأَبْرَارِ -مِنَ الْأَشْرَارِ »
2) [186] چنانچه الف پس از حرف راء بیاید و پس از آن حرف ساکنی باشد دربارهی إماله آن از سوسی (ابتدای کلمه یُجتَلَا) به اختلاف روایت شده است. برخی آن را در حالت وصل به فتحه روایت کردهآند و برخی اماله آن را به سوسی نسبت دادهاند. ولی در غیر این حالت (که قبل از الف حرف راء نباشد) سوسی الف را به اماله خوانده است. مانند: « « وَبَیْنَ الْقُرَی الَّتِی - ذِکْرَی الدَّارِ -مُوسَی الْهُدَی - عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ »
337 وَقَدْ فَخَّمُوا التَّنْوِینَ وَقْفاً وَرَقَّقُوا
وَتَفْخِیمُهُمْ فی النَّصْبِ أَجْمَعُ أَشْمُلاَ
338 مُسَمَّی وَمَوْلًی رَفْعُهُ مَعْ جَرِّهِ
وَمَنْصُوبُهُ غُزَّی وَتَتْرًا تَزَیَّلَا(1)
مرفوع مانند: «یَوْمَ لَا یُغْنِی » و منصوب مانند: « أَوْ کَانُوا غُزًّی»و مجرور مانند: « عَنْ مَوْلًی ».
339 وَفِی هَاءِ تَأْنِیثِ الْوُقُوفِ وَقَبْلَهَا
مُمَالُ الْکِسَائِیْ غَیْرَ عَشْرٍ لِیَعْدِلَا
340 وَیَجْمَعُهَا حَقٌ ضِغَاطُ عَصٍ خَظَا
وَأَکْهَرُ بَعْدَ الْیَاءِ یَسْکُنُ مُیِّلَا
341 أَوِ الْکَسْرِ وَالإِسْکَانُ لَیْسَ بِحَاجِزٍ
وَیَضْعُفُ بَعْدَ الْفَتْحِ وَالضَّمِّ أَرْجُلَا
342 لَعِبْرَهْ مِائَهْ وِجْهَهْ وَلَیْکَهْ
وَبَعْضُهُمْ سِوی أَلِفٍ عِنْدَ الْکِسَائِیِّ مَیَّلَا(2)
و برخی بر این عقیدهاند که کسایی تمام حروف الفبایی که قبل از هاء تأنیث (به جز حرف الف) آمده باشد را به إماله خوانده است. پس در مورد إماله حرف قبل از هاء تأنیث از کسایی دو نوع روایت وجود دارد.
1) [187] در حالت وقف بر تنوین گروهی الف را در حالات سه گانه (جرّ - نصب - رفع) تفخیم نمودهاند یعنی بدون اماله تلاوت کردهاند مانند: «وَأَجَلٌ مُسَمًّی -وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِیمَ مُصَلًّی - إِلَی أَجَلٍ مُسَمًّی» و گروهی دیگر در این حالات سه گانه الف را به إماله خواندهاند و گروه سومی نیز وجود دارند که در حالت نصب الف را به تفخیم خواندهاند و در دو حالت دیگر آن را اماله کردهاند.
2) [188] کسایی هاء تأنیث و هاء مشابه آن را مانند: {نَفۡقَهُ - تَوَجَّهَ - یَنتَهِ} و حروف قبل از آن را در حالت وقف به إماله خوانده است. (البته بعید است که هاء ساکن را بتوان به إماله خواند و ظاهراً غرض از إماله حرف قبل از آن است). کسایی از این قانون ده حرف جمع شده در عبارت: (حق ضغاط عص خظا) را استثناء کرده اسست. کلماتی مانند: « وَالنَّطِیحَةُ -الْحَاقَّةُ -بَعُوضَةً - الصَّلَوَاتِ -بَسْطَةً-الْقَارِعَةُ -خَاصَّةً - الصَّاخَّةُ - وَمَوْعِظَةٌ». و اگر قبل از هاء تأنیث یکی از چهار حرف (أکهر) باشد و قبل از آن کسره و یا یاء مدی باشد، این حروف در وقف به اماله خوانده شدهاند. مانند: « خَطِیئَهُ - الْأَیْکَةِ -فَاکِهَةً -لَکَبِیرَةٌ » و اگر بین کسره و حروف (أکهر)، حرف ساکنی بیاید نیز حرف ما قبل از هاء تأنیث توسط کسایی به إماله خوانده شده است. مانند: «لَعِبْرَةً -َ سِدْرَةِ - وَجْهُةُ » البته مثالی برای همزه و کاف در قرآن وجود ندارد. و اگر قبل از حروف (أکهر) حرف مفتوح یا مضموم با واسطه حرف ساکن یا چسبیدهی به آن وجود داشته باشد، إماله حروف (أکهر) ضعیفتر انجام شده است. مانند: « امْرَأَةً - سَوءَةَ - مُبَارَکَةٍ - الشَّوْکَةِ -التَّهْلُکَةِ - سَفَاهَةٌ -شَجَرَةِ - سَیَّارَةٌ - نَضْرَةَ - عُسْرَةٍ-مَحْشُورَةً ».
343 وَرَقَّقَ وَرْشٌ کُلَّ رَاءٍ وَقَبْلَهَا
مُسَکَّنَةً یَاءٌ أَوِ الْکَسْرُ مُوصَلَا
344 وَلَمْ یَرَ فَصْلاً سَاکِنًا بَعْدَ کَسْرَةٍ
سِوی حَرْفِ الاِسْتِعْلاَ سِوَی الْخَا فَکَمَّلَا(1)
شرط اینکه قبل از آن حرف یاء آمده باشد، چه حرف لین باشد یا یاء مدی. و حرف راء در وسط کلمه باشد یا آخر کلمه. و در وصل تلاوت شود یا بر آن وقف کنند. حرکت حرف راء مضموم باشد یا مفتوح. همچنین اگر قبل از راء حرف مکسوری باشد نیز ورش آن را به ترقیق خوانده است. مانند: «فِیهِنَّ خَیْرَاتٌ - وَلِلَّهِ مِیرَاثُ-فَالْمُغِیرَاتِ -قَالُوا لَا ضَیْرَ - فَتَحْرِیرُ - نَذِیرٌ مُبِینٌ- عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ - قِرَدَةً - الْآمِرُونَ -مُنْذِرِ- مِنْ قَطِرَانٍ - بِرَبْوَةٍ -لرَّقِیک -تُوَقِّرُوهُ ». با این توضیح روشن میشود که ورش در این مثال راء را ترقیق نکرده است: « فِی رَیْبٍ - مُقْنِعِی رُءُوسَهمْ- یَرَوْنَ -یُرَدُّونَ الخیرة»اگر حرف ساکنی بین حرف مکسور و راء قرار گیرد نمیتواند مانع ترقیق شود. مانند: «الْمِحْرَابَ - وِزْرَکَ - سِدْرَةِ الْمُنْتَهَی -سِّحْرَ »ولی اگر حرف ساکن از حروف استعلا باشد، راء ترقیق نمیشود. مانند: «إِصْرَهُمْ -« بِمِصْرَ - قِطْرًا - وِقْرًا »ولی حرف خاء که از حروف مستعلیه است از این قاعده استثناء میباشد. مانند:«إِخْرَاجُهُمْ
1) [189] ورش هر حرف رائی را ترقیق کرده به
345 وَفَخَّمَهَا فی الأَعْجَمِیِّ وَفِی إِرَمْ
وَتَکْرِیرِهَا حَتَّی یُری مُتَعَدِّلَا(1)
346 وَتَفْخِیمُهُ ذِکْرًا وَسِتْرًا وَبَابَهُ
لَدی جِلَّةِ الأَصْحَابِ أَعْمَرُ أَرْحُلَا(2)
347 وَفی شَرَرٍ عَنْهُ یُرَقِّقُ کُلُّهُمْ
وَحَیْرَانَ بِالتَّفْخِیمِ بَعْضٌ تَقَبَّلَا(3)
348 وَفی الرَّاءِ عَنْ وَرْشٍ سِوَی مَا ذَکَرْتُهُ
مَذَاهِبُ شَذَّتْ فِی الأَدَاءِ تَوَقُّلَا(4)
349 وَلاَ بُدَّ مِنْ تَرْقِیِقِهاَ بَعْدَ کَسْرَةٍ
إِذَا سَکَنَتْ یاَ صَاحِ لِلسَّبْعَةِ المَلا(5)
1) [190] ورش حرف راء را در کلمات عجمی (غیرعربی) به تفخیم خوانده است. مانند: « إِبْرَاهِیمَ- إِسْرَائِیلَ-عِمْرَانَ ». همچنین راء را در کلمه «إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ » به تفخیم خوانده است. وهمچنین اگر حرف راء در کلمهای دوبار تکرار شود آن را تفخیم نموده است. مانند: « فِرَارًا - إِسْرَارًا-مِدْرَارًا - ضِرَارًا-ٱلۡفِرَارُ» و این مورد آخر برای حفظ تعادل و سهولت تلفظ این کلمات صورت گرفته است.
2) [191] ورش حرف راء در این کلمات را به تفخیم خوانده است هر چند که بر این کار قائل به اولویت (أَعْمَرُ أَرْحُلَا) بوده است:«ذِکْرًا - سِتْرًا » وچهار کلمة دیگر به دلیل (وَبَابَهُ): « أَمْرًا - وَزِراً-حِجْرًا -وَصِهْرًا ».
3) [192] در این که ورش راء اوّل کلمة (شَرَرٍ) را به ترقیق خوانده هیچ اختلافی وجود ندارد ولی در مورد کلمة (حَیْرَانَ) به اختلاف (ترقیق یا تفخیم) روایت نمودهاند.
4) [193] البته در احکام راء به تلاوت ورش اختلافات زیادی است که برای جلوگیری از پراکندگی مطالب، از بیان آن خودداری میکنم.
5) [194] چنانچه حرف راء ساکن پس از حرف مکسوری بیاید چه سکون ذاتی باشد وچه پس از وقف بوجود آمده باشد، در وسط کلمه باشد یا آخر کلمه، تمامی قرّاء هفتگانه (نافع - ابنکثیر - ابوعمرو - ابن عامر - عاصم - حمزه و کسایی) آن را به ترقیق خواندهاند. مانند: « فِرْعَوْنُ ِ-الْإِرْبَةِ - شِرْعَةً -ٌ فَانْتَصِرْ - قَدْ قُدِرَ »(پس از وقف) - مُّسۡتَقِرّٞ (پس از وقف)}.
350 وَمَا حَرْفُ الاِسْتِعْلاَءُ بَعْدُ فَرَاؤُهُ
لِکُلِّهِمُ التَّفْخِیمُ فِیهاَ تَذَلَّلَا
351 وَیَجْمَعُهاَ قِظْ خُصَّ ضَغْطٍ وَخُلْفُهُمْ
بِفِرْقٍ جَری بَیْنَ المَشَایِخِ سَلْسَلَا(1)
352 وَمَا بَعْدَ کَسْرٍ عَارِضٍ أَوْ مُفَصَّلٍ
فَفَخِّمْ فَهذاَ حُکْمُهُ مُتَبَذِّلاَ(2)
353 وَمَا بَعْدَهُ کَسْرٌ أَوِ الْیَا فَمَا لَهُمْ
بِتَرْقِیقِهِ نَصٌّ وَثِیقٌ فَیَمْثُلَا(3)
354 وَمَا لِقِیَاسٍ فِی الْقِرَاءة مَدْخَلٌ
فَدُونَکَ مَا فِیهِ الرِّضاَ مُتَکَفِّلَا(4)
355 وَتَرْقِیقُهاَ مَکْسُورَةً عِنْدَ وَصْلِهِمْ
وَتَفْخِیمُهاَ فی الْوَقْفِ أَجْمَعُ أَشْمُلَا
1) [195] هرگاه حرف راء قبل از حروف هفتگانه استعلاء (قظ، خص، ضغط) در یک کلمه باشد همگی آن را تفخیم نمودهاند. مانند: «إِرْصَادًا - قِرْطَاسٍ -مِرْصَادًا -وَالْإِشْرَاقِ - إِعْرَاضُهُمْ -صِرَاطَ -أَنَّهُ الْفِرَاقُ ». و اما در مورد «فَکَانَ کُلُّ فِرْقٍ » در سورة شعراء، گروهی با توجه به حرف مکسور قبل ازآن، آن را ترقیق کردهاند و گروهی دیگر به دلیل وجود حرف مستعلیة قاف پس از آن، آن را به تفخیم خواندهاند.
2) [196] وهرگاه پس از کسرة عارضی (در همزه وصل) حرف راء آمده باشد، ورش آن را به تفخیم خوانده است. (همانطور که دیگران نیز چنین کردهاند.) مانند: «امْرَأَةً -ارْتَابُوا -الَّذِی- ارْتَضَی -ارْجِعُونِ »وهمچنین است اگر حرف راء پس از کسرة منفصل بیاید مانند: «بِرَسُولِ -بِرَازِقِینَ -بِرُءُوسِکُمْ - لِرُقِیِّکَ - وَلِرَسُولِهِ »
3) [197] عدهای عقیده دارند که اگر پس از حرف راء، حرف مکسوری بیاید، حرف راء را به ترقیق خوانده است. مانند: «بَیْنَ الْمَرْءِ- کُرْسِیِّهِ - رَدِفَ لَکُمْ - مَرْضِیًّا » که البته این اشخاص بر ادعای خود کلام صریح و روشن و محکمی ندارند. پس بنابر اعتقاد همه قرّاء در این حالت بهتر است حرف راء تفخیم شود.
4) [198] پس، اینکه اگر پس از حرف راء، حرف مکسور و یا یاء بیاید را با حالتی مقایسه کنیم که قبل از حرف راء حرف مکسور و یا یاء آمده باشد، نمیتواند دلیل قانعکنندهای باشد واصولاً در قرائت با قیاس، نمیتوان قواعد را تنظیم نمود.
356 وَلکِنَّهَا فی وَقْفِهِمْ مَعَ غَیْرِهاَ
تُرَقَّقُ بَعْدَ الْکَسْرِ أَوْ مَا تَمَیَّلَا
357 أَوِ الْیَاء تَأْتِی بِالسُّکُونِ وَرَوْمُهُمْ
کَمَا وَصْلِهِمْ فَابْلُ الذَّکَاءَ مُصَقَّلَا(1)
و هرگاه بر حرف راء وقف به روم انجام شود، حکم حرف راء مانند زمانی خواهد بود که آن را به وصل بخوانند. (چون در وقف به روم یک سوم حرکت محذوف أداء میشود) مانند: تفخیم راء در « هُوَ الْقَادِرُ -هُوَ حَسِیرٌ»ولی ورش که در این مورد راء را در وصل به ترقیق خوانده در وقف به روم نیز چنین حکمی خواهد داشت.
358 وَفِیماَ عَدَا هذَا الَّذِی قَدْ وَصَفْتُهُ
عَلَی الأَصْلِ بِالتَّفْخِیمِ کُنْ مُتَعَمِّلَا(2)
359 وَغَلَّظَ وَرْشٌ فَتْحَ لاَمٍ لِصَادِهاَ
أَوِ الطَّاءِ أَوْ لِلظَّاءِ قَبْلُ تَنَزُّلَا
360 إِذَا فُتِحَتْ أَوْ سُکِّنَتْ کَصَلاتِهِمْ
وَمَطْلَعِ أَیْضًا ثمَّ ظَلَّ وَیُوصَلَا(3)
1) [199] چنانچه حرف راء مکسور باشد در وصل به ترقیق خواندهاند. مانند: «وَاذْکُرِ اسْمَ -وَأَنْذِرِ النَّاسَ -فِی جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ » و در حالت وقف راء ساکن را تفخیم نمودهاند و یا در غیر از حالت وقف، هرگاه راء ساکن بعد از حرف مکسور آمده باشد، آن را با ترقیق خواندهاند. مانند: «آلَ فِرْعَوْنَ -وَالْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ - مِنَ السِّحْرِ »وچنانچه قبل از حرف راء ساکن حرف یاء آمده باشد نیز با ترقیق خواندهاند. مانند: «وَافْعَلُوا الْخَیْرَ »(در حالت وقف) - «وَاللَّهُ قَدِیرٌ » (در حالت وقف) - « وَلَا نَذِیرٍ ».
2) [200] با این توصیف، حرف راء باید تفخیم شود بجز مواردی که در اشعار قبلی ترقیق آن بیان شد. پس قاعده کلی در تلفظ حرف راء تفخیم است.
3) [201] هرگاه حرف لام مفتوحه پس از یکی از حروف طاء ساکن یا مفتوح و یا ظاء ساکن یا مفتوح و یا صاد ساکن یا مفتوح بیاید چه مشدّد باشد یا نباشد، در وسط کلمه باشد و یا آخر آن، ورش آن را تغلیظ کرده است مانند: «مَطْلَعِ -صَلَاتِهِمْ-ضَّل-مُعَطَّلَةٍ -تَطَّلِعُ -صَلْصَالٍ-الظُّلَّةِ -فِی ظُلَلٍ -فُصِّلَتْ » .
361 وَفی طَالَ خُلْفٌ مَعْ فِصَالاً وَعِنْدَماَ
یُسَکَّنُ وَقْفاً وَالمُفَخَّمُ فُضِّلَا
362 وَحُکْمُ ذَوَاتِ الْیاَءِ مِنْهاَ کَهذِهِ
وَعِنْدَ رُءُوسِ الآیِ تَرْقِیقُهاَ اعْتَلَا(1)
363 وَکُلٌّ لَدَی اسْمِ اللهِ مِنْ بَعْدِ کَسْ-رَةٍ
یُرَقِّقُهَا حَتَّی یَرُوقَ مُرَتَّلَا
364 کَمَا فَخَّمُوهُ بَعْدَ فَتْحٍ وَضَمَّةٍ
فَتَمَّ نِظَامُ الشَّمْلِ وَصْلاً وَفَیْصَلَا(2)
365 وَالاِسْکَانُ أَصْلُ الْوَقْفِ وَهْوَ اشْتِقَاقُهُ
مِنَ الْوَقْفِ عَنْ تَحْرِیکِ حَرْفٍ تَعَزَّلَا
366 وَعِنْدَ أَبِی عَمْرٍو وَکُوفِیِّهِمْ بِهِ
مِنَ الرَّوْمِ وَالإِشْمَامِ سَمْتٌ تَجَمَّلَا
367 وَأَکْثَرُ أَعْلاَمِ الْقُرَانِ یَرَاهُما
لِسَائِرِهِمْ أَوْلَی الْعَلاَئِقِ مِطْوَلاَ(3)
1) [202] در مورد تفخیم حرف لام در کلمة (طَالَ) از ورش به اختلاف روایت شده است. و در مورد تفخیم حرف لام در کلمه (فِصَالاً) نیز چنین است. و همچنین در مورد حرف لامی که بعد از صاد آمده باشد و در حالت تنوین نصب، بر آن وقف به ابدال صورت گیرد. مانند: «وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِیمَ مُصَلًّی » وهمینطور است حرف لامی که بعد از صاد بیاید و در وقف، با الف مد تلفظ گردد. مانند: «یَصْلَی -سَیَصْلَی -تَصْلَی - فَصَلَّی - صَلَّی » ولی چنانچه در آخر آیه باشد بدلیل تقلیل الف، ورش آن را به ترقیق خوانده است.
2) [203] و هرگاه اسم جلاله الله پس از حرف مکسور بیاید همگی آن را با ترقیق خواندهاند. مانند:«أبِاللَّهِ-أفِی اللَّهِ -« لِلَّهِ »، همانطور که اگر اسم جلاله الله پس از حرف مکسور یا مفتوح بیاید همگی آن را تفخیم نمودهاند. مانند: « قَالَ اللَّهُ -شَهِدَ اللَّهُ - وَلَذِکْرُ اللَّهِ -وَإِذْ قَالُوا اللَّهُمَّ »
3) [204] ساکن نمودن آخرین حرف در وقف، موضوعی است أصلی. در حالیکه دو حالت وقف به رَوْمْ و وقف به إِشمَامْ از شاخهها و فروع وقف محسوب میشود.والبته ابوعمرو و قرّاء کوفی جملهای معروف دارند که عبارتست از: (الاِسْکَانُ أَصْلُ الْوَقْفِ). و از طرفی بیشتر بزرگان فن قرائت همچون نافع، ابن کثیر و ابن عامر (أکثر أعلام القرآن) از روی استحباب، وقف به رَوْمْ و به إشمام نیز داشتهاند.
368 وَرَوْمُکَ إِسْمَاعُ المُحَرَّکِ وَاقِفًا
بِصَوْتٍ خَفِیٍّ کُلَّ دَانٍ تَنَوَّلَا(1)
369 وَالاِشْمَامُ إِطْبَاقُ الشِّفَاهِ بُعَیْدَ مَا
یُسَکَّنُ لاَ صَوْتٌ هُنَاکَ فَیَصْحَلَا(2)
بنابراین وقف به روم، قاعده ایست شنیداری و وقف به اشمام، قاعده ایست دیداری. و هر دو برای بیان و نشان دادن حرکت محذوف در وقف به اسکان میباشند.
370 وَفِعْلُهُماَ فی الضَّمِّ وَالرَّفْعِ وَارِدٌ
وَرَوْمُکَ عِنْدَ الْکَسْرِ وَالْجَرِّ وُصِّلَا
371 وَلَمْ یَرَهُ فی الْفَتْحِ وَالنَّصْبِ قَارِئٌ
وَعِنْدَ إِمَامِ النَّحْوِ فی الْکُلِّ أُعْمِلَا(3)
372 وَمَا نُوِّعَ التَّحْرِیکُ إِلاَّ لِلاَزِمٍ
بِنَاءً وَإِعْرَاباً غَداَ مُتَنَقِّلَا(4)
1) [205] وقف به رَوْم عبارتست از: أداء حرکت حرف آخر در وقف با صوت خفی بهگونهای که فقط افرادی که در نزدیکی شخص قاری حضور دارند، اگر دقت کنند بتوانند این حرکت را بشنوند.
2) [206] وقف به إشمام عبارتست از: نشان دادن حرکت ضمة محذوف پس از انجام عمل وقف توسط لبها بدون اینکه صوتی ایجاد شود.
3) [207] انجام وقف به اشمام و رَوْم اختصاص به وقف بر حرکت ضمه و تنوین رفع دارد. و البته دربارة وقف به روم در نزد حرکت کسره و تنوین جر نیز آمده است ولی در وقف بر فتحه و تنوین نصب از هیچ استاد قرائتی گزارش نشده است در حالی که (إِمَامِ النَّحْوِ) سیبویه و یا أئمة نحو در هر سه مورد قائل به وقف به روم میباشند.
4) [208] و هر چند حرکات و إعراب به دلایل مختلف در حالات مختلف، محلّاً و یا إلزاماً با هم تفاوت دارند ولی جهت اختصار این حالات را بصورت ضمه، فتحه، کسره، رفع، نصب و جرّ بیان کردم. چون حکم همه در موضوع إشمام و رَوم یکی است.
373 وَفی هَاءِ تَأْنِیثٍ وَمِیمِ الْجَمِیعِ قُلْ
وَعَارِضِ شَکْلٍ لَمْ یَکُوناَ لِیَدْخُلَا(1)
1- وقف بر هاء تأنیث (یا تاء تأنیث) به شرطی که حرف تاء در کتابت قرآن مبسوط « رَحْمَتُ اللَّهِ وَبَرَکَاتُهُ »نباشد. مانند: «فَبِمَا رَحْمَةٍ -«وَتِلْکَ نِعْمَةٌ -أَنَّ غَیْرَ ذَاتِ الشَّوْکَةِ ».
2- وقف بر میم جمع به شرطی که قرائت شخصی نباشد که در وصل، میم جمع را مضموم خوانده باشد.
3- وقف بر کلماتی که آخرین حرف آنها در اصل ساکن بوده ولی در تلاوت حرکتی بر آن عارض شده است. مثلاً به دلیل رفع التقاء ساکنین مانند: «قُلِ اللَّهُمَّ -«لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا - وَعَصَوُا الرَّسُولَ -فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسَانُ » که وقف بر کلمات «قُلُ- یَکُنْ -عَصَوُا-فَلْیَنْظُرِ» باید به اسکان باشد و وقف به روم و اشمام در اینجا نیز جایز نیست.
374 وَفی الْهَاءِ لِلإِضْمَارِ قَوْمٌ أَبَوْهُمَا
وَمِنْ قَبْلِهِ ضَمٌّ أَوِ الْکَسْ-رُ مُثِّلَا
375 أَوُ امَّاهُمَا وَاوٌ وَیَاءٌ وَبَعْضُهُمْ
یُرَی لَهُمَا فِی کُلِّ حَالٍ مُحَلِّلَا(2)
1- ما قبل مضموم مانند: « قَلْبهُ »2- قبل از آن واو ساکن ما قبل مفتوح (حرف لین) و یا واو مدی باشد مانند: «شَرَوْهُ - وَنَسُوهُ »3- ما قبل مکسور مانند: « قَلْبِهِ »4- قبل از آن یاء ساکن ما قبل مفتوح (حرف لین) و یا یاء مدی باشد. مانند: « عَلَیْهِ لوالدیه-أَخِیهِ». (موارد 2 و 4 از (أَوُ امَّاهُمَا) استنباط میشود.) 5- ما قبل مفتوح مانند: «نَفْسَهُ 6- قبل از آن الف مدی باشد (أُمُّ الفَتح). مانند: «اجْتَبَاهُ وَهَدَاهُ »7 ما قبل ساکن مانند: « فَلْیَصُمْهُ » با توجه به این مقدمه معنای شعر چنین میشود؛ عدهای وقف به اشمام و وقف به روم را در چهار مورد اوّل جایز ندانستهاند.
وعدهای دیگر تمامی موارد را جایز شمردهاند. پس وقف به اشمام و روم را در سه مورد (5 و 6 و 7) همگی جایز میدانند.
376 وَکُوفِیُّهُمْ وَالْمَازِنِیُّ وَنَافِعٌ
عُنُوا بِاتَّبَاعِ الْخَطِّ فِی وَقْفِ الاِبْتِلَا
377 وَلاِبْنِ کَثِیٍر یُرْتَضَی وَابْنِ عَامِرٍ
وَمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ حَرٍ أَنْ یُفَصَّلَا(1)
378 إِذَا کُتِبَتْ بِالتَّاءِ هَاءُ مُؤَنَّثٍ
فَبِالْهَاءِ قِفْ حَقَّا رِضًی وَمُعَوِّلَا(2)
379 وَفی اللاَّتَ مَعْ مَرْضَاتِ مَعْ ذَاتَ بَهْجَةٍ
وَلاَتَ رِضًی هَیْهَاتَ هَادِیِه رُفِّلَا(3)
1) [211] بنابر روایات رسیده قرّاء کوفی و بصری و نافع (مدنی) بر آداب وقف بر رسم الخط (معروف به عثمانی) اهمیت فراوان قائل بودهاند. پس هر جایی که حرف تاء نوشته شده بر آن وقف به تاء نمودهاند و محلی که حرف هاء نوشته شده باشد بر آن وقف به هاء نمودهاند. و هرگاه دو کلمه متصل به همدیگر باشند در بین این دو کلمه وقف ننمودهاند. مانند: « إِنَّمَا اللَّهِ ». در حالیکه در جای دیگر وقف بر {إِنَّ} را جایز شمردهاند. مانند: «إِنَّمَا تُوعَدُونَ»(و البته این در حالیست که قاری در اثر اتمام نفس یا عارضه سرفه و عطسه و یا گریه مجبور به وقف شود.) هر چند که بزرگان دیگر علم قرائت مانند ابن کثیر و ابن عامر نیز به این أمر راضی بودهاند هر چند که روایتی از آنها در دست نیست.
2) [212] وقف بر تاء تأنیث (ة - -ة) اگر مبسوط (ت) نباشد به اجماع تمام قرّاء وقف به ابدال (ه-) خواهد بود. ولی چنانچه تاء تأنیث بصورت مبسوط (ت) باشد ابوعمرو (ابتدای کلمه حَقّاً) و کسایی (ابتدای کلمه رِضیً) آن را هاء خواندهاند. مانند: «إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ - رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ -بَقِیَّتُ اللَّهِ -وَأُولُو بقیةٍ».
3) [213] کسایی (ابتدای کلمه رِضیً) وقف بر تاء را در این کلمات به هاء خوانده است: ««اللَّاتِ» (در سورة النجم) مَرْضَاتِ - ذَاتَ در « حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ » در سوره النمل - « وَلَاتَ حِینَ مَنَاصٍ» در سوره صاد. و بزّی (ابتدای کلمه هَادِیِه) و کسایی (ابتدای کلمه رُفِّلَا) حرف تاء کلمة «هَیْهَاتَ » (در سورة مؤمنون) را در وقف هاء خواندهاند.
380 وَقِفْ یَا أَبَهْ کُفْؤًا دَنَا وَکَأَیِّنِ الْ-
وُقُوفُ بِنُونٍ وَهْوَ بِالْیَاءِ حُصِّلَا(1)
381 وَمَالِ لَدَی الْفُرْقَانِ وَالْکَهْفِ وَالنِّسَا
وَسَالَ عَلَی مَا حَجَّ وَالْخُلْفُ رُتِّلَا(2)
382 وَیَا أَیُّهَا فَوْقَ الدُّخَانِ وَأَیُّهَا
لَدَی النُّورِ وَالرِّحْمنِ رَافَقْنَ حُمَّلاَ
383 وَفی الْهَا عَلَی الإِتْبَاعِ ضَمَّ ابْنُ عَامِرٍ
لَدَی الْوَصْلِ وَالْمَرْسُومِ فِیهِنَّ أَخْیَلَا(3)
در سورة زخرف (فوق دخان).
2- «أَیُّهَ الْمُؤْمِنُونَ » در سوره نور.
3- « أَیُّهَ الثَّقَلَانِ » در سوره الرحمن.
و ابن عامر در وصل این سه مورد را با ضمه خوانده است ولذا در وقف، آن را ساکن خوانده است.
1) [214] ابن عامر (ابتدای کلمه کُفْؤًا) و ابن کثیر (ابتدای کلمه دَنَا) وقف بر «یَأَبَتِ » را به هاء خواندهاند مانند: « یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ -«یَا أَبَتِ لَا تَعْبُدِ» و أبوعمرو (ابتدای کلمه حُلِّلَا) وقف بر کلمه {کَأَیِّنِ} را به یاء نموده است. مانند: «وَکَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قَاتَلَ».
2) [215] ابوعمر (ابتدای کلمه حَجَّ) در این چند مورد بر (مَا) وقف نموده است و حرف لام را به کلمه بعدی وصل نموده: 1- « مَالِ هَذَا الرَّسُولِ» در سورة فرقان 2- « مَالِ هَذَا الْکِتَابِ »در سوره کهف 3- « فَمَالِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ » در سورة نساء 4- «فَمَالِ الَّذِینَ کَفَرُوا» در سورة معارج «سَأَلْ». و کسایی (ابتدای کلمه رُتِّلَا) نیز البته با اختلاف روایت از او، چنین کرده است. پس بنابراین دیگر قرّاء بر حرف لام وقف نمودهاند.
3) [216] کسایی (ابتدای کلمه رَافَقْنَ) وأبوعمرو (ابتدای کلمه حُمَّلاَ) وقف بر (أَیُّهَ) را در این سه مورد به الف خواندهاند: 1- «وَقَالُوا یَا أَیُّهَ السَّاحِرُ»
384 وَقِفْ وَیْکَأَنَّهْ وَیْکَأَنَّ بِرَسْمِهِ
وَبِالْیَاءِ قِفْ رِفْقًا وَبِالْکَافِ حُلِّلَا(1)
385 وَأَیًّا بأَیًّا مَا شَفَا وَسِوَاهُمَا
بِمَا وَبِوَادِی النَمْلِ بِالْیَا سَناً تَلَا(2)
386 وَفِی مَهْ وَمِمَّهْ قِفْ وَعَمَّهْ لِمَهْ بِمَهْ
بِخُلْفٍ عَنِ الْبَزِّیِّ وَادْفَعْ مُجَهِّلَا(3)
1- «فِیمَ» در «فِیمَ أَنْتَ مِنْ ذِکْرَاهَا » در سوره نازعات.
2- «مِمَّ» در «فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسَانُ مِمَّ خُلِقَ» در سوره طارق.
3- «عَمَّ » در «عَمَّ یَتَسَاءَلُونَ» در سورة نبأ.
4- « لِمَ » در «لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ» در سوره توبه و در «لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ » در سورة صف.
5 -« بِمَ » در «بِمَ یَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ »در سوره نمل.
1) [217] در سورة قصص بر حرف هاء در عبارت «وَیْکَأَنَّهُ لَا یُفْلِحُ الْکَافِرُونَ » وقف کن و بر حرف نون وقف در عبارت « وَیْکَأَنَّ اللَّهَ » وقف کن. کسایی (ابتدای کلمه رِفْقًا) بر حرف یاء وقف نموده و از حرف کاف شروع به تلاوت نموده است: « کَأَنَّهُم-کَانَ » ابوعمرو (ابتدای کلمه حُلِّلَا) بر حرف کاف وقف نموده و از حرف همزه شروع به تلاوت کرده است: « إِنَّهُ-«إِنَّ اللَّهَ ».
2) [218] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَفَا) بر کلمه (أَیًّا) در « أَیًّامَا تَدْعُوا » در سورة إسراء) وقف به ابدال نمودهاند و دیگران بر لفظ (مَا) وقف نمودهاند. ابوحارث (ابتدای کلمه سَنَا) و دوری (ابتدای کلمه تَلاَ) از کسایی روایت نمودهاند که بر کلمه «واد» در سورة نمل به یاء وقف نموده است. «حَتَّی إِذَا أَتَوْا عَلَی وَادِ النَّمْلِ » یعنی (وادِی) خوانده است.
3) [219] از بِزّی (راوی ابن کثیر) به اختلاف روایت شده که وقف بر این کلمات را به هاء ساکن خوانده است.
387 وَلَیْسَتْ بِلاَمِ الْفِعْلِ یَاءُ إِضَافَةٍ
وَمَا هِیَ مِنْ نَفْسِ اْلأُصُولِ فَتُشْکِلَا
388 وَلکِنَّهَا کالْهَاءِ وَالْکَافِ کُلُّ مَا
تَلِیهِ یُری لِلْهَاءِ وَالْکَافِ مَدْخَلَا(1)
389 وَفی مِائَتَیْ یاَءٍ وَعَشْرٍ مُنِیفَةٍ
وَثِنْتَیْنِ خُلْفُ الْقَوْمِ أَحْکِیهِ مُجْمَلَا(2)
390 فَتِسْعُونَ مَعْ هَمْزٍ بِفَتْحٍ وَتِسَعُهَا
سَما فَتْحُهاَ إَلاَّ مَوَاضِعَ هُمَّلَا
391 فَأَرْنِی وَتَفْتِنِّی اتَّبِعْنِی سُکُونُهاَ
لِکُلٍ وَتَرْحَمْنِی أَکُنْ وَلَقَدْ جَلَا(3)
1) [220] یاء اضافه حرف یاءی است که دلالت بر متکلم کند و چنانچه لامالفعل کلمات حرف یاء باشد، یاء اضافه نیست بلکه یاء اصلی است. حرف یاء اضافه مانند: « أَوْزِعْنِی-« سَتَجِدُنِی»که به فعل اضافه شده است و«ضَیْفِی » که به اسم اضافه شده است و «إِنِّی أَخَافُ » که به حرف اضافه شده است. تشخیص حرف یاء اضافه اینگونه است که: به جای آن در آخر کلمات میتوان از هر کدام از دو حرف کاف و هاء استفاده کرده مانند: {سَتَجِدُک - سَتَجِدُهُ - ضَیفُکَ - ضَیْفِهِ - إِنَّکَ - إِنَّهُم».
2) [221] اختلاف قرّاء در دویست و دوازده یاء اضافه موجود در قرآن میباشد که به صورت اختصار به آن اشاره میشود. یاء اضافه سه نوع میباشد: 1- یاء اضافه ساکن که به صورت یاء مدی تلاوت میشود. مانند: « وَمَنْ عَصَانِی-یَعْبُدُونَنِی »2- یاء اضافه مفتوح مانند: «بَلَغَنِیَ الْکِبَرُ - نِعْمَتِیَ الَّتِی » 3 - یاء اضافهای که حرکت آن موضوع اختلاف قُرّاء میباشد گروهی با فتحه خواندهاند وعدهی دیگر آن را به اسکان تلاوت کردهاند. که موضوع شعر شاعر، بیان این اختلاف میباشد.
3) [222] در نود و نه موضع از قرآن پس از یاء اضافه حرف همزة قطع مفتوح آمده است که نافع و ابن کثیر و أبوعمرو (کلمه سما) آن را با فتحه خواندهاند. مانند: « إِنِّی أَخَافُ- إِنِّی أَعْلَمُ »از این موارد چهار مورد استثناء شده یعنی نافع و ابن کثیر و ابوعمرو، یاء را در این کلمات به سکون خواندهاند. این کلمات عبارتند از: « قَالَ رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ » در سوره اعراف - «وَلَا تَفْتِنِّی أَلَا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا » در سورة توبه - فَاتَّبِعْنِی أَهْدِکَ صِرَاطًا سَوِیًّا »در سورة مریم - «وَإِلَّا تَغْفِرْ لِی وَتَرْحَمْنِی أَکُنْ مِنَ الْخَاسِرِینَ» در سورة هود.
392 ذَرُونِیَ وَادْعُونِیْ اذْکُرُونِیَ فَتْحُهاَ
دَوَاءٌ وَأَوْزِعْنِی مَعاً جَادَ هُطَّلَا(1)
« ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسَی » سورة غافر - « ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ »در سورة غافر - «فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ» در سورة بقره) - ورش (ابتدای کلمه جَادَ) و بزّی (ابتدای کلمه هُطَّلَا) حرف یاء را در این کلمه با فتحه خوانده است: «أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ » در سورههای نمل و احقاف.
393 لِیَبْلُوَنِی مَعْهُ سَبِیلِی لِنَافِعٍ
وَعَنْهُ وَلِلْبصْرِی ثَمَانٍ تُنُخِّلَا
394 بِیُوسُفَ إِنیِّ الأَوَّلاَنِ وَلِیْ بِها
وَضَیْفیِ وَیَسِّرْ لِیْ وَدُونِیْ تَمَثَّلَا
395 وَیَاءَانِ فی اجْعَلْ لِی وَأَرْبَعٌ إِذْ حَمَتْ
هُدَاهاَ وَلکِنِّی بِهاَ اثْناَنِ وُکِّلَا
396 وَتَحْتِی وَقُلْ فی هُودَ إِنِّی أَرَاکُمُو
وَقُلْ فَطَرَنْ فی هُودَ هَادِیِهِ أَوْصَلَا
397 وَیَحْزُنُنِیْ حِرْمِیُّهُمْ تَعِدَانِنِی
حَشَرْتَنِیَ أَعْمی تَأْمُرُونِیَ وَصَّلاَ
398 أَرَهْطِی سَمَا مَوْلیً وَمَالِی سَمَا لِویً
لَعَلِّی سَمَا کُفْؤًا مَعِی نَفْرُ الْعُلَا
399 عِمَادٌ وَتَحْتَ النَّمْلِ عِنْدِیَ حُسْنُهُ
إِلَی دُرِّهِ بِالْخُلْفِ وَافَقَ مُوهَلَا(2)
در سوه کهف - «قَالَ رَبِّ اجْعَلْ لِی آیَةً» در سورههای آل عمران و مریم).
نافع (ابتدای کلمة إِذ) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حَمَت) و بزّی (ابتدای کلمه هُدَاهَا) در چهار موضع حرف یاء را با فتحه خواندهاند: « وَلَکِنِّی أَرَاکُمْ » در سورههای هود و وأحقاف - «مِنْ تَحْتِی أَفَلَا تُبْصِرُونَ » در سوره زخرف - « إِنِّی أَرَاکُمْ بِخَیْرٍ» در سورة هود.
بزّی (ابتدای کلمه هَادِیهِ) و نافع (ابتدای کلمة أَوصَلَا) حرف یاء را در «فَطَرَنِی أَفَلَا » در سورة هود، با فتحه خواندهاند.
ابنکثیر و نافع (کلمه حِرْمِیٌّ) حرف یاء را در چهار موضع با فتحه خواندهاند. « لَیَحْزُنُنِی أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ» در سوره یوسف - « أَتَعِدَانِنِی أَنْ أُخْرَجَ » در سوره احقاف - « حَشَرْتَنِی أَعْمَی »در سوره طه - « تَأْمُرُونِّی أَعْبُدُ » در سورة زمر.
نافع و ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه سَمَا) و ابن ذکوان (ابتدای کلمه مَوْلَی) حرف یاء را در « أَرَهْطِی أَعَزُّ عَلَیْکُمْ » در سورة هود، با فتحه خواندهاند.
نافع و ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه سَمَا) و هشام (ابتدای کلمه لِویً) حرف یاء را در «وَیَا قَوْمِ مَا لِی أَدْعُوکُمْ »در سورة غافر، با فتحه خواندهاند.
نافع و ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه سَمَا) و ابن عامر (ابتدای کلمه کُفواً) حرف یاء را در کلمة (لَعَلّیِ) با فتحه خواندهاند: « لَعَلِّی أَرْجِعُ » در سورة یوسف - «لَعَلِّی آتِیکُمْ»در سورههای طه و قصص - «لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا»در سورة مؤمنون - « لَعَلِّی أَطَّلِعُ» در سورة قصص - « لَعَلِّی أَبْلُغُ الْأَسْبَابَ » در سورة غافر.
ابنکثیر وابو عمرو وابن عامر (کلمه نَفَرُ) و نافع (ابتدای کلمه العُلَا) و حفص (ابتدای کلمه عِمَادٌ) حرف یاء را در کلمه (مَعِیَ) با فتحه خواندهاند: « مَعِیَ أَبَدًا» در سورة توبه« مَعِیَ أَوْ رَحِمَنَا »درسورة ملک.
ابوعمرو (ابتدای کلمه حُسنُهُ) و نافع (ابتدای إِلیَ) و ابنکثیر (ابتدای کلمه دُرِّهِ) حرف یاء را در «عَلَی عِلْمٍ عِنْدِی أَوَلَمْ» در سورة قصص (تَحتَ النَّملِ) با فتحه خواندهاند. که البته در این مورد، به اختلاف روایت شده است.
1) [223] ابن کثیر (ابتدای کلمة دَوَاءٌ) حرف یاء را در این کلمات با فتحه خوانده است:
2) [224] نافع حرف یاء در «لِیَبْلُوَنِی ءأَشْکُرُ » در سورة نمل و « هَذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَی اللَّهِ »در سورة یوسف را، با فتحه خوانده است. وهمچنین نافع و ابوعمرو بصری مشترکاً در هشت موضع حرف یاء را با فتحه خواندهاند. که عبارتند از: « قَالَ أَحَدُهُمَا إِنِّی » در سوره یوسف - « وَقَالَ الْآخَر» در سوره یوسف -« حَتَّی یَأْذَنَ لِی» در سوره یوسف -«وَلَا تُخْزُونِ فِی ضَیْفِی» در سورة هود - «وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی » در سوره طه - « مِنْ دُونِی أَوْلِیَاءَ »
400 وثِنْتَانِ مَعْ خَمْسِینَ مَعْ کَسْرِ هَمْزَةٍ
بِفتْحٍ أُولِی حُکْمٍ سِوَی مَا تَعَزَّلَا
401 بَنَاتِیْ وَأَنْصَارِیْ عِبَادِیْ وَلَعْنَتِیْ
وَمَا بَعْدَهُ إِنْ شَاءَ بِالْفَتْحِ أُهْمِلَا
402 وَفِی إِخْوَتِیْ وَرْشٌ یَدِیْ عَنْ أُولِیْ حِمَی
وَفِی رُسُلِی أَصْلٌ کَسَا وَافِیَ الْمُلَا
403 وَأُمِّیْ وَأَجْرِیْ سُکِّنَا دِینُ صُحْبَةٍ
دُعَاءِیْ وَآباءِیْ لِکُوفٍ تَجَمَّلَا
404 وَحُزْنِیْ وَتَوْفِیقِیْ ظِلاَلٌ وَکُلُّهُمْ
یُصَدِّقْنِیَ أَنْظِرْنِیْ وَأَخَّرْتَنِی إِلَی
405 وَذُرِّیَّتِی یَدْعُونَنِیْ وَخِطَابُهُ
وَعَشْرٌ یَلِیهَا الْهَمْزُ بِالضَّمِّ مُشْکَلَا(1)
نافع (ابتدای کلمه أُهْمِلَا) حرف یاء را که قبل از همزه مکسور آمده باشد در این کلمات با فتحه خوانده است: «ِ بَنَاتِی إِنْ کُنْتُمْ فَاعِلِینَ » در سورة حجر - «مَنْ أَنْصَارِی إِلَی اللَّهِ »در سورههای آل عمران و صف - «أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِی إِنَّکُمْ مُتَّبَعُونَ» در سورة شعراء - «وَإِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلَی یَوْمِ الدِّینِ » در سورة ص - «قَالَ سَتَجِدُنِی إِنْ شَاءَ اللَّهُ » در سورههای کهف و قصص و صافات.
بنابراین، این موارد مخصوص نافع است ودیگران از جمله ابوعمرو حرف یاء را در این مواضع به اسکان خواندهاند. ورش حرف یاء در « وَبَیْنَ إِخْوَتِی إِنَّ رَبِّی لَطِیفٌ» در سوره یوسف را، با فتحه خوانده است.
حفص (ابتدای عَن) و نافع(ابتدای کلمه أَولَی) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حِمیً) حرف یاء را در «مَا أَنَا بِبَاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ » در سوره مائده، با فتحه خواندهاند.
نافع (ابتدای کلمه أَصلٌ) و ابن عامر (ابتدای کلمه کَسَا) حرف یاء را در « لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِی إِنَّ اللَّهَ » در سوره مجادله، با فتحه خواندهاند.
ابنکثیر (ابتدای کلمه دِینُ) و حمزه و کسایی و شعبه (کلمه صحبة) حرف یاء را در این موارد به سکون خواندهاند: « وَأُمِّیَ إِلَهَیْنِ » در سوره مائده - « إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَی اللَّهِ »در سورههای یونس و هود (دوبار) و سبأ - « إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَی رَبِّ الْعَالَمِینَ»در 5 موضع در سوره شعراء.
قاریان کوفی (عاصم و حمزه و کسایی) حرف یاء را در این کلمات به سکون خواندهاند: «فَلَمْ یَزِدْهُمْ دُعَائِی إِلَّا فِرَارًا » در سورة نوح - «وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَائِی إِبْرَاهِیمَ »در سوره یوسف.
حمزه و کسایی و عاصم و ابنکثیر حرف یاء را در این کلمات به سکون خواندهاند:
« وَحُزْنِی إِلَی اللَّهِ » در سوره یوسف - {وَمَا تَوۡفِیقِیٓ إِلَّا بِٱللَّهِۚ} در سوره هود.
همگی قرّاء سبعه حرف یاء را در این کلمات به سکون خواندهاند: «یُصَدِّقُنِی إِنِّی » در سورة قصص - « أَنْظِرْنِی إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ » در سورة اعراف - « فَأَنْظِرْنِی إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ » در سورههای حجر و ص - « لَوْلَا أَخَّرْتَنِی إِلَی أَجَلٍ » در سوره منافقون - «فِی ذُرِّیَّتِی إِنِّی تُبْتُ » در سورة احقاف -« مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ» در سوره یوسف - « وَتَدْعُونَنِی إِلَی النَّارِ» در سوره غافر - « أَنَّمَا تَدْعُونَنِی إِلَیْهِ
» در سوره غافر. و هرگاه پس از یاء اضافه همزه مضموم بیاید و آن در قرآن ده مورد میباشد.
1) [225] در این ابیات اشاره به نوع دوم از حرف یاء اضافه شده و آن؛ حرف یاء ساکنی است که قبل از همزه مکسور آمده باشد و تعداد آن در قرآن پنجاه و دو مورد میباشد که نافع (ابتدای کلمه أولی) وابو عمرو (ابتدای کلمه حُکمٍ) بجز مواردی آن را با فتحه خواندهاند. (سِوَی مَا تَعَزَّلَا).
406 فَعَنْ نَافِعٍ فَافْتَحْ وَأَسْکِنْ لِکُلِّهِمْ
بِعَهْدِی وَآتُونِی لتَفْتَحَ مُقْفَلَا(1)
1) [226] حرف یاء را در این ده موضع نافع با فتحه خوانده است: « وَإِنِّی أُعِیذُهَا » در سوره آل عمران - «إِنِّی أُرِیدُ أَنْ تَبُوءَأ » در سوره مائده - «فَإِنِّی أُعَذِّبُهُ » در سوره مائده - « إِنِّی أُمِرْتُ » در سورههای انعام و زمر - «قَالَ عَذَابِی أُصِیبُ بِهِ » در سوره اعراف - «إِنِّی أُشْهِدُ اللَّهَ » در سوره هود - «أَنِّی أُوفِی الْکَیْلَ» در سوره یوسف - «إِنِّی أُلْقِیَ إِلَیَّ» در سوره نمل - «إِنِّی أُرِیدُ» در سوره قصص. و همگی قرّاء حرف یاء را در این دو کلمه با سکون خواندهاند: «وَأَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ »در سوره بقره - «آتُونِی أُفْرِغْ عَلَیْهِ قِطْرًا » در سروه کهف.
407 وَفِی اللاَّمِ لِلتَّعْرِیفِ أَرْبَعُ عَشْرَةٍ
فَإِسْکَانُهَا فَاشٍ وَعَهْدِیَ فِی عُلَا
408 وَقُلْ لِعِبَادِیْ کَانَ شَرْعاً وَفِی النِّدَا
حِمًی شَاعَ آیَاتِیْ کَمَا فَاحَ مَنْزِلَا
409 فَخَمْسَ عِبَادِی اعْدُدْ وَعَهْدِیْ أَرَادَنِیْ
وَرَبِّی الَّذِی آتَانِ آیاتِیَ الْحُلَا
410 وَأَهْلَکَنِیْ مِنْهَا وَفِی صَادَ مَسَّنِی
مَعَ الأَنَبِیَا رَبِّیْ فِی الاَعْرَافِ کَمَّلَا(1)
پس در سیزده مورد دیگر، حرف یاء را حفص با فتحه خوانده است. ابنعامر (ابتدای کَانَ) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَرْعاً) حرف یاء را در «قُلْ لِعِبَادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا »در سوره ابراهیم به اسکان خواندهاند. ابوعمرو (ابتدای کلمه حِمَی) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَاعَ) حرف یاء را در لفظ (عِبَادِی) که با (یَاء) ندا آمده باشد را به اسکان خواندهاند: «یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِی واسعة » در سوره عنکبوت -«قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا » در سورة زمر.
ابنعامر (ابتدای کَمَا) و حمزه (ابتدای کلمه فَاحَ) حرف یاء را در لفظ (ءَاَیتِیَ) در عبارت «سَأَصْرِفُ عَنْ آیَاتِیَ الَّذِینَ یَتَکَبَّرُونَ » در سوره اعراف، را به اسکان خوانده است. چهارده موردی که پس از یاء اضافه همزة وصل به همراه لام معرفه آمده عبارتند از: «یَا عِبَادِیَ » در سورههای ابراهیم، عنکبوت و زمر - « عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ » در سورة انبیاء - «عِبَادِیَ الشَّکُورُ » در سورة سبأ -«عَهْدِی الظَّالِمِینَ »در سوره بقره - « إِنْ أَرَادَنِیَ اللَّهُ بِضُرٍّ »در سوره زمر - « رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَیُمِیتُ » در سوره بقره - «آتَانِیَ الْکِتَابَ » در سوره مریم - « آیَاتِیَ الَّذِینَ یَتَکَبَّرُونَ » در سوره اعراف - « أَهْلَکَنِیَ اللَّهُ » در سورة ملک - «مَسَّنِیَ الشَّیْطَانُ»در سوره صاد - « مَسَّنِیَ الضُّرُّ » در سوره انبیاء - «حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَوَاحِشَ » در سورة اعراف.
1) [227] و هرگاه پس از حرف یاء اضافه، همزه وصل به همراه لام معرفه (ال) بیایید، و آن در قرآن چهارده مورد میباشد. در این حالت حمزه (ابتدای کلمه فَاشٍ) تمامی موارد را به اسکان خوانده است. در مورد کلمة « عَهْدِی الظَّالِمِینَ » در سوره بقره، حفص (ابتدای کلمه عُلَا) با حمزه (ابتدای فِی) موافقت نموده و حرف یاء را به اسکان خوانده است.
411 وَسَبْعٌ بِهَمْزِ الْوَصْلِ فَرْدًا وَفَتْحُهُمْ
أَخِیْ مَعَ إِنِّیْ حَقَّهُ لَیْتَنِیْ حَلَا
412 وَنَفْسِیْ سَمَا ذِکْرِیْ سَمَا قَوْمِیَ الرِّضَا
حَمِیدُ هُدیً بَعْدِیْ سَمَا صَفْوُهُ وِلاَ(1)
ابوعمرو (ابتدای کلمه حَلَا) حرف یاء را در «یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ » در سورة فرقان با فتحه خوانده است.
نافع و ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه سَمَا) حرف یاء را در دو مورد با فتحه خواندهاند: «وَاصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی » در سوره طه - « وَلَا تَنِیَا فِی ذِکْرِی » در سوره طه.
نافع (ابتدای کلمه الرِّضَا) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حَمِیدُ) و بزّی (ابتدای کلمه هُدیً) حرف یاء را در «إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا »در سورة فرقان با فتحه خواندهاند.
نافع و ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه سَمَا) و شعبه (ابتدای کلمه صَفْوهُ) حرف یاء را در «مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ » در سوره صف با فتحه خواندهاند.
1) [228] و هر گاه پس از حرف یاء اضافه، همزه وصل به تنهایی بیاید و آن در قرآن هفت مورد میباشد. ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقَّ) در دو مورد با فتحه خواندهاند: « أَخِیِ«اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی » » در سوره طه -«إِنِّی اصْطَفَیْتُکَ عَلَی النَّاسِ » در سوره اعراف.
413 وَمَعْ غَیْرِ هَمْزٍ فِی ثَلاَثیِنَ خُلْفُهُمْ
وَمَحْیایَ جِیْ بالْخُلْفِ وَالْفَتْحُ خُوِّلَا
414 وَعَمَّ عُلاً وَجْهِیْ وَبَیْتِیْ بِنُوحِ عَنْ
لِویً وَسِوَاهُ عُدَّ أَصْلاً لِیُحْفَلَا
415 وَمَعْ شُرَکَاءِیْ مِنْ وَرَاءِیْ دَوَّنُوا
وَلِیْ دِینِ عَنْ هَادٍ بِخُلْفٍ لَهُ الْحُلَا
416 مَمَاتِیْ أَتَی أَرْضِیْ صِرَاطِیْ ابْنُ عَامِرٍ
وَفِی النَّمْلِ مَالِی دُمْ لِمَنْ رَاقَ نَوْفَلَا
417 وَلِیْ نَعْجَةٌ مَا کَانَ لِیْ اثْنَیْنِ مَعْ مَعِیْ
ثَمَانٍ عُلاً وَالظُّلَّةُ الثَّانِ عَنْ جِلَا
418 وَمَعْ تُوْمِنُوا لِی یُؤْمِنُوا بِیْ جَاوَیَا
عِبَادِیَ صِفْ وَالْحَذْفُ عَنْ شَاکِرٍ دَلَا
419 وَفَتْحُ وَلِیْ فِیهَا لِوَرْشٍ وَحَفْصِهِمْ
وَمَالِیَ فِی یَاسِیْنَ سَکِّنْ فَتَکْمُلَا(1)
نافع و ابن عامر (کلمه عَمَّ) و حفص (ابتدای کلمه عُلًا) حرف یاء را در « وَجْهِیَ» در سوره آل عمران دو بار و در سورة انعام، با فتحه خواندهاند.
حفص (ابتدای عَنْ) و هشام (ابتدای کلمه لِویً) حرف یاء را در « وَلِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ » در سورة نوح، با فتحه خواندهاند. و حفص (ابتدای کلمه عُدَّ) و نافع (ابتدای کلمه أَصلاً) و هشام (ابتدای کلمه لِیُحفَلَا) حرف یاء را در کلمه « بَیْتِیَ » در غیر از سورة نوح با فتحه خواندهاند: « بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ »در سورههای بقره و حج.
ابنکثیر (ابتدای کلمه دَوَّنُوا) حرف یاء را در این دو موضع با فتحه خوانده است: «أَیْنَ شُرَکَائِی قَالُوا » در سوره فصلت - «وَإِنِّی خِفْتُ الْمَوَالِیَ مِنْ وَرَائِی»در سوره مریم.
حفص (ابتدای عَن) و بزّی (ابتدای کلمه هَادٍ) و هشام (ابتدای لَهُ) و نافع (ابتدای کلمه الحُلَا) حرف یاء را در « وَلِیَ دِینِ » در سوره کافرون، با فتحه خواندهاند. هر چند که در مورد بزّی با سکون نیز روایت شده است.
نافع (ابتدای کلمه أتَی) حرف یاء را در «مَمَاتِی لِلَّهِ » در سوره انعام، با فتحه خوانده است.
ابن عامر حرف یاء در« إِنَّ أَرْضِی وَاسِعَةٌ »در سوره عنکبوت - «وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِی » در سوره انعام را، با فتحه خوانده است.
ابنکثیر (ابتدای کلمه دُم) و هشام (ابتدای کلمه لِمَن) و کسایی (ابتدای کلمه رَاقَ) و عاصم (ابتدای کلمه نَوفَلَا) حرف یاء را در«مَا لِیَ لَا أَرَی الْهُدْهُدَ» در سوره نمل، با فتحه خواندهاند.
حفص (ابتدای کلمه عُلاً) حرف یاء را در این موارد نیز با فتحه خوانده است: « وَلِیَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ » در سوره ص - « وَمَا کَانَ لِیَ عَلَیْکُمْ » در سوره ابراهیم - «مَا کَانَ لِیَ مِنْ عِلْمٍ » در سوره ص. و همچنین یاء را در {مَعِیَ} در هشت موضع با فتحه خوانده است: « فَأَرْسِلْ مَعِیَ بَنِی إِسْرَائِیلَ » در سوره اعراف - « وَلَنْ تُقَاتِلُوا مَعِیَ»در سوره توبه - « مَعِیَ صَبْرًا » در سورة کهف سه بار - «هَذَا ذِکْرُ مَنْ مَعِیَ » در سوره انبیاء - « إِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهْدِینِ » در اولین مورد سوره شعراء - « فَأَرْسِلْهُ مَعِیَ رِدْءًا » در سوره قصص. حفص (ابتدای عَنْ) و ورش (ابتدای کلمه جِلَا) حرف یاء را در « وَنَجِّنِی وَمَنْ مَعِیَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ»در سوره شعراء، با فتحه خواندهاند. (الظله = شعراء و الثّان = دومین مَعِیَ در شعراء).
ورش (ابتدای کلمه جَا) حرف یاء را در این دو موضع با فتحه خوانده است: «وَإِنْ لَمْ تُؤْمِنُوا لِی فَاعْتَزِلُونِ » در سوره دخان - «وَلْیُؤْمِنُوا بِی» در سوره بقره.
و شعبه (ابتدای کلمه صِف) حرف یاء را در کلمه(عِبادِی) در عبارت «یَا عِبَادِ لَا خَوْفٌ عَلَیْکُمُ » در سوره زخرف، در حالت وصل با فتحه خوانده و در حالت وقف به سکون تلاوت کرده است.
حفص (ابتدای کلمه عَنْ) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَاکِرٍ) و ابنکثیر (ابتدای کلمه دَلَا) حرف یاء را در «یَا عِبَادِ لَا خَوْفٌ عَلَیْکُمُ »در سوره زخرف، در وصل و وقف حذف نمودهاند.
پس دیگران (یعنی نافع وابوعمرو و ابن عامر) در وصل و وقف آن را به اسکان خواندهاند. ورش و حفص حرف یاء را در « وَلِیَ فِیهَا مَآرِبُ أُخْرَی » در سوره طه با فتحه خواندهاند.
حمزه (ابتدای فِی) حرف یاء را در «وَمَا لِیَ لَا أَعْبُدُ»در سورة یس، با فتحه خوانده است.
1) [229] و هرگاه پس از حرف یاء اضافه، نه همزه وصلی آمده باشد و نه همزه قطع، اختلاف قراءات در سی مورد از آن میباشد که بیان میشود: به اختلاف از ورش (ابتدای کلمه جیِ) روایت شده که حرف یاء دوم در {مَحۡیَایَ} را با سکون یا فتحه خوانده است در حالیکه تمامی قرّاء بجز نافع (عبارت وَاْلفَتْحُ خُوِّلاَ) آن را با فتحه خواندهاند.
420 وَدُونَکَ یَاءَاتٍ تُسَمَّی زَوَائِدَا
لأَنْ کُنَّ عَنْ خَطِّ المَصَاحِفِ مَعْزِلَا(1)
421 وَتَثْبُتُ فی الْحَالَیْنَ دُرًّا لَوَامِعاَ
بِخُلْفٍ وَأُولَی النَّمْلِ حَمْزَةُ کَمَّلَا
422 وَفِی الْوَصْلِ حَمَّادٌ شَکُورٌ إِمَامُهُ
وَجُمْلَتُهاَ سِتُونَ وَاثْنَانِ فَاعْقِلَا(2)
423 فَیَسْرِی إِلی الدَّاعِ الْجَوَارِ المُنَادِ یَهْ-
-دِیَنْ یُؤْتِیَنْ مَعْ أَنْ تُعَلِّمَنِی وِلَا
424 وَأَخَّرْتَنِی الإِسْراَ وَتَتَّبِعَنْ سَما
وَفی الْکَهْفِ نَبْغِیْ یَأْتِ فِی هُودَ رُفِّلَا
425 سَماَ وَدُعَاءِیْ فِی جَنَا حُلْوِ هَدْیِهِ
وَفی اتَّبِعُونِیْ أَهْدِکُمْ حَقُّهُ بَلَا
425 سَماَ وَدُعَاءِیْ فِی جَنَا حُلْوِ هَدْیِهِ
وَفی اتَّبِعُونِیْ أَهْدِکُمْ حَقُّهُ بَلَا
426 وَإِنْ تَرَنِیْ عَنْهُمْ تُمِدُّونَنِیْ سَماَ
فَرِیقاً وَیَدْعُ الدَّاعِ هَاکَ جَناً حَلَا(3)
نافع و ابن کثیر و ابوعمرو (کلمه سما) و کسایی (ابتدای کلمه رُفِّلَا) این دو کلمه را با یاء اضافه خواندهاند: «کُنَّا نَبْغِ » در سوره کهف - «یَوْمَ یَأْتِ لَا تَکَلَّمُ » در سوره هود.
حمزه (ابتدای فی) و ورش (ابتدای کلمه جَنَا) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حُلو) و بزّی (ابتدای کلمه هَدیِهِ) این کلمه را با حرف یاء اضافه خواندهاند: « رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاءِ » در سوره ابراهیم.
ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقُّ) و قالون (ابتدای کلمه بَلَا) این دو کلمه را با حرف یاء اضافه خواندهاند: « اتَّبِعُونِ أَهْدِکُمْ » در سوره غافر - « إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْکَ» در سوره کهف.
نافع و ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه سما) و حمزه (ابتدای کلمه فَرِیقاً) این کلمه را با حرف یاء اضافه خواندهاند: « أَتُمِدُّونَنِ بِمَالٍ » در سوره نمل.
بزّی (ابتدای کلمه هَاکَ) و ورش (ابتدای کلمه جَنَا) وابوعمرو (ابتدای کلمه حَلَا) این کلمه را با حرف یاء اضافه خواندهاند: « جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ » در سورة قمر.
1) [230] یاءهای اضافة مورد بحث در این قسمت عبارتند از یاءهایی که در آخر برخی از کلمات قرآنی در رسم الخط قرآن، وجود دارد.
2) [231] ابنکثیر (ابتدای کلمه دُرًّا) این یاءها را در حالت وقف و وصل خوانده است. ولی در مورد هشام (ابتدای کلمه لَوَامِعَا) به اختلاف روایت شده یعنی در وقف و وصل این نوع یاء را خوانده و یا در هر دو حالت حذف نموده است. حمزه اولین یاء اضافه در سورة نمل « أَتُمِدُّونَنِ بِمَالٍ »را در هر دو حالت وقف و وصل اَدا کرده است. ولی ابوعمرو (ابتدای کلمه حَمَّادٌ) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَکُورٌ) و نافع (ابتدای کلمه إِمَامُهُ) این نوع حرف یاء اضافه را در وصل خواندهاند ولی در وقف، حذف نمودهاند. کلّا در قرآن از این نوع یاء 26 مورد موجود میباشد که احکام آن بیان میشود.
3) [232] نافع و ابن کثیر و ابوعمرو (کلمه سَمَا) این کلمات را با یاء اضافه خواندهاند: « إِذَا یَسْرِ » در سوره فجر - «مُهْطِعِینَ إِلَی الدَّاعِ » در سورة قمر - «وَمِنْ آیَاتِهِ الْجَوَارِ »در سورة شوری - « الْمُنَادِ مِنْ مَکَانٍ » در سورة ق - «وَقُلْ عَسَی أَنْ یَهْدِیَنِ » در سورة کهف - «فَعَسَی رَبِّی أَنْ یُؤْتِیَنِ »در سوره کهف - « عَلَی أَنْ تُعَلِّمَنِ »درسوره کهف-«لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ » در سوره إسراء - ««أَلَّا تَتَّبِعَنِ »در سورة طه.
427 وَفی الْفَجْرِ بِالْوَادِیْ دَناَ جَرَیَانُهُ
وَفی الْوَقْفِ بِالْوَجْهَیْنِ وَافَقَ قُنْبُلاَ
428 وَأَکْرَمَنِیْ مَعْهُ أَهَانَنِ إِذْ هَدَی
وَحَذْفُهُمَا لِلْمَازِنِیْ عُدَّ أَعْدَلَا
429 وَفی النَّمْلِ آتانِیْ وَیُفْتَحُ عَنْ أُوِلِیْ
حِمیً وَخِلافُ الْوَقْفِ بَیْنَ حُلاً عَلَا(1)
حفص (ابتدای عَنْ) و نافع (ابتدای کلمه أوُلیِ) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حِمیً) این کلمه را با حرف یاء اضافه خواندهاند: « فَمَا آتَانِیَ اللَّهُ خَیْرٌ » در سورة نمل، که در وصل آن را با یاء مفتوحه خواندهاند و در وقف قالون (ابتدای کلمه بَیْنَ) و ابو عمرو (ابتدای کلمه حُلَا) و حفص (ابتدای کلمه عَلَا) به اختلاف خواندهاند یعنی هم با حذف یاء و هم با یاء از آنها گزارش شده است.
1) [233] ابنکثیر (ابتدای کلمه دَنَا) و ورش (ابتدای کلمه جَرَیَانُهُ) این کلمه را با یاء اضافه خواندهاند: « جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ » در سوره فجر. این کلمه {بِٱلۡوَادِ} را قنبل در وصل با حرف یاء خوانده است ولی در وقف هم با یاء خوانده و هم بدون آن. نافع (ابتدای إِذ) و بزّی (ابتدای کلمه هَدَی) دو کلمه {أَکۡرَمَنِ - أَهَٰنَنِ} را با یاء اضافه خواندهاند. ولی ابوعمرو (مازنی) این دو کلمه را بدون یاء خوانده است در حالیکه طبق تلاوت ابوعمرو فقط در حالت وقف، یاء را باید حذف نمود.
430 وَمَعْ کَالْجَوَابِ الْبَادِ حَقٌّ جَناَهُماَ
وَفی الْمُهْتَدِ الإِسْرَا وَتَحْتُ أَخُو حُلَا
431 وَفی اتَّبَعَنْ فِی آلِ عِمْرَانَ عَنْهُمَا
وَکِیدُونِ فِی الأَعْرَافَ حَجَّ لِیُحْمَلَا
432 بِخُلْفٍ وَتُؤْتُونِیْ بِیُوسُفَ حَقُّهُ
وَفی هُودَ تَسْأَلْنِیْ حَوَارِیْهِ جَمَّلَا
433 وَتُخْزُونِ فِیهاَ حَجَّ أَشْرَکْتُمُونِ قَدْ
هَدَانِ اتَّقُونِ یَا أُولِی اخْشَوْنِ مَعْ وَلَا
434 وَعَنْهُ وَخَافُونِ وَمَنْ یَتَّقِیْ زَکاَ
بِیُوسُفَ وَافَی کَالصَّحِیحَ مُعَلَّلَا(1)
نافع (ابتدای کلمه أخُوا) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حُلَا) این کلمات را با حرف یاء خواندهاند: « فَهُوَ الْمُهْتَدِ»در سورة إسراء و سورة کهف - «تَحْتِه»-«وَمَنِ اتَّبَعَنِی»در سورة آل عمران.
ابوعمرو (ابتدای کلمه حَجَّ) و هشام (ابتدای کلمه لِیُحمِلَا) «ثُمَّ کِیدُونِ » در سوره اعراف) را با حرف یاء خواندهاند. البته ابوعمرو طبق قاعده خودش، در وصل به اثبات خوانده ولی از هشام به اختلاف گزارش شده است.ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقُّهُ) کلمه تُؤتُونِ در عبارت «حَتَّی تُؤْتُونِ مَوْثِقًا مِنَ اللَّهِ»در سوره یوسف، را با حرف یاء خواندهاند.
ابوعمرو (ابتدای کلمه حَوَارِیهِ) و ورش (ابتدای کلمه جَمَّلَا) کلمه تَسئَلنِ در عبارت «فَلَا تَسْأَلْنِ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ » در سوره هود، را با حرف یاء خواندهاند.
و ابوعمرو (ابتدای کلمه حَجَّ) این کلمات را با حرف یاء خوانده است: « وَلَا تُخْزُونِ» در سوره هود -«بِمَا أَشْرَکْتُمُونِ »در سوره ابراهیم - «وَقَدْ هَدَانِ» در سورة انعام - «وَاتَّقُونِ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ» در سوره بقره - «وَاخْشَوْنِ وَلَا تَشْتَرُوا »در سوره مائده - «وَخَافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ » در سوره آل عمران.
قنبل (ابتدای کلمه زَکَا) کلمه یَتَّقِ در عبارت« إِنَّهُ مَنْ یَتَّقِ وَیَصْبِرْ »در سورة یوسف، را با حرف یاء خوانده است.
1) [234] ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقٌّ) و ورش (ابتدای کلمه جَنَاهُمَا) این کلمات را با حرف یاء خواندهاند: «وَجِفَانٍ کَالْجَوَابِ » در سوره سبأ - « سَوَاءً الْعَاکِفُ فِیهِ وَالْبَادِ » در سوره حج.
435 وَفِی المُتَعَالِی دُرُّهُ وَالتَّلاًقِ وَالتْ-
تَنَادِ دَرَا بَاغِیهِ بِالْخُلْفِ جُهِّلَا
436 وَمَعْ دَعْوَةَ الدَّاعِ دَعَانِی حَلاَ جَنا
وَلَیْسَا لِقَالُونٍ عَنِ الْغُرِّ سُبَّلَا(1)
و ابنکثیر (ابتدای کلمه دَرَا) و ورش (ابتدای کلمه جُهِّلَا) این کلمات را با حرف یاء خواندهاند: « لِیُنْذِرَ یَوْمَ التَّلَاقِ » در سوره غافر - « أَخَافُ عَلَیْکُمْ یَوْمَ التَّنَادِ »در سوره غافر. با این توضیح که از قالون (ابتدای کلمه بَاغِیهِ) در مورد اثبات حرف یاء در این دو مورد به اختلاف روایت شده است.
ابوعمرو (ابتدای کلمه حَلَا) و ورش (ابتدای کلمه جَناً) کلمات «الدَّاعِ-دَعَانِ » در عبارت؛ « أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ »در سوره بقره، را با حرف یاء اضافه خواندهاند. در حالیکه از قالون در مورد این دو کلمه به اختلاف روایت شده است.
437 نَذِیرِیْ لِوَرْشٍ ثُمَّ تُرْدِینِ تَرْجُمُو
نِ فَاعْتَزِلُونِ سِتَّةٌ نُذُرِی جَلَا
1) [235] ابنکثیر (ابتدای کلمه دُرُّهُ) «الْکَبِیرُ الْمُتَعَالِ » در سورة رعد، را با حرف یاء خوانده است.
438 وَعِیدِیْ ثَلاَثٌ یُنْقِذُونِ یُکَذِّبُو
نِ قَالَ نَکِیرِیْ أَرْبَعٌ عَنْهُ وُصِّلَا(1)
439 فَبَشِّرْ عِبَادِی افْتَحْ وَقِفْ سَاکِناً یَدا
وَوَاتَّبِعُونِی حَجَّ فی الزُّخْرُفِ الْعَلَا(2)
ابوعمرو (ابتدای کلمه حَجَّ) کلمة «وَاتَّبِعُونِ » در سوره زخرف، را با اثبات حرف یاء خوانده است.
440 وَفی الْکَهْفِ تَسْأَلْنِیْ عَنِ الْکُلِّ یَاؤُهُ
عَلَی رَسْمِهِ وَالْحَذْفُ بِالْخُلْفِ مُثِّلَا(3)
441 وَفی نَرْتَعِیْ خُلْفٌ زَکاَ وَجَمِیعُهُمْ
بِالإِثْبَاتِ تَحْتَ النَّمْلِ یَهْدِیَنِی تَلَا(4)
1) [236] ورش حرف یاء را در این کلمات در وقف و وصل به اثبات خوانده است: « کَیْفَ نَذِیرِ » در سوره ملک - «إِنْ کِدْتَ لَتُرْدِینِ » در سوره صافات - «وَإِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَرَبِّکُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ » در سوره دخان - «وَإِنْ لَمْ تُؤْمِنُوا لِی فَاعْتَزِلُونِ » در سوره دخان - «فَکَیْفَ کَانَ عَذَابِی وَنُذُرِ » (در شش مورد) در سوره قمر - «وَخَافَ وَعِیدِ » در سوره ابراهیم - « فَحَقَّ وَعِیدِ » در سوره ق - «وَلَا یُنْقِذُونِ » در سوره یس - «إِنِّی أَخَافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ » در سوره قصص - « فَکَیْفَ کَانَ نَکِیرِ » در سورههای حج و سبأ و ملک.
2) [237] سوسی (ابتدای کلمه یَدًا) عبارت « فَبَشِّرْ عِبَادِ »در سوره زمر، را در وصل با حرف یاء مفتوح خوانده و در وقف آن را با حرف یاء ساکن تلاوت کرده است.
3) [238] حرف یاء را در فَلَا تَسْئلنی » (در سوره کهف) همگی قرّاءسبعه طبق رسم الخط قرآن به اثبات خواندهاند بجز ابن ذکوان (ابتدای کلمه مُثِّلَا) که از او نسبت به أداء حرف یاء در این کلمه، به اختلاف روایت شده است.
4) [239] قنبل (ابتدای کلمه زَکَا) کلمه «یَرْتَعْ » در سوره یوسف، را با اثبات حرف یاء در آخر آن خوانده که البته با حذف حرف یاء نیز از او روایت شده است. تمامی قرّاء کلمه « یَهْدِیَنِی» در سوره قصص (تحت النمل) را با اثبات حرف یاء خواندهاند.
442 فَهذِی أُصُولُ الْقَوْمِ حَالَ اطِّرَادِهاَ
أَجَابَتْ بِعَوْنِ اللهِ فَانْتَظَمَتْ حُلَا
443 وَإِنِّی لأَرْجُوهُ لِنَظْمِ حُرُوفِهِمْ
نَفَائِسَ أَعْلاَقٍ تُنَفِّسُ عُطَّلاَ
444 سَأَمِضی عَلَی شَرْطِی وَبِاللهِ أَکْتَفِی
وَماَ خَابَ ذُو جِدٍّ إِذَا هُوَ حَسْبَلَا(1)
و این کار را با عنایت به قوانین و رموز و ترجمه و دیگر مواردی که خود تعیین کردهام و تاکنون خود را ملزم به رعایت آن کردهام، انجام خواهم داد.
و در این کار امید به عنایت خداوند خواهم داشت که اگر چنین باشد هرگز زیانی نخواهد داشت.
445 وَمَا یَخْدَعُونَ الْفَتْحُ مِنْ قَبْلِ سَاکِنٍ
وَبَعْدُ ذَکَا وَالْغَیْرُ کَالْحَرْفِ أَوَّلَا(2)
446 وخَفَّفَ کُوفٍ یَکْذِبُونَ وَیَاؤُهُ
بِفَتْحٍ وَلِلْبَاقِینَ ضُمَّ وَثُقِّلَا(3)
1) [240] و از خداوند سبحان مسئلت دارم تا نعمت را بر من تمام کند که بتوانم اختلاف قراءات را در حروف قرآنی به نظم در بیاورم. اختلافاتی را که در قاعدهای خاص نمیتوان گنجانید.
2) [241] ابنعامر و عاصم و حمزه و کسایی (ابتدای حرف ذَکَا) کلمه {وَما یَخْدَعُونَ} در سوره بقره، را با یاء مفتوح قبل از خاء ساکن و دال مفتوح بعد از خاء ساکن خواندهاند. و دیگر قرّاء سبعه (نافع و ابنکثیر و ابوعمرو) این کلمه را {وَما یَخْدِعُونَ} مانند ابتدای آیه خواندهاند.
3) [242] قرّاء کوفی (عاصم - حمزه - کسایی) {بِما کانُوا یَکْذِبُونَ} در سوره بقره، را با حرف یاء مفتوح و حرف کاف ساکن خواندهاند و دیگران (نافع - ابنکثیر - ابوعمرو - ابن عامر) آن را با حرف یاء مضموم و کاف مفتوح و ذال مشدد {بِمَا کَانُواْ یُکَذِّبُونَ} خواندهاند.
447 وَقِیْلَ وَغِیْضَ ثُمَّ جِیءَ یُشِمُّهَا
لَدَی کَسْرِهَا ضَمَّا رِجَالٌ لِتَکْمُلَا
448 وَحِیلَ بِإِشْمَامٍ وَسِیقَ کَمَا رَسَا
وَسِیءَ وَسِیئَتْ کَانَ رَاوِیهِ أَنْبَلَا(1)
و ابنعامر (ابتدای کَمَا) و کسایی (ابتدای کلمه رَسَا) کسرة حرف اول این کلمات را به اشمام خواندهاند: {وَحِیلَ بَیْنَهُمْ} در سورة سبأ - {وَسِیقَ} در سورة زمر.
ابنعامر (ابتدای کَانَ) و کسایی (ابتدای کلمه رَاویهِ) و نافع (ابتدای کلمه أَنبَلَا) حرف اول این کلمات را با اشمام کسره خواندهاند: {سِیٓءَ بِهِمۡ} در سورههای هود وعنکبوت - {سِیٓئَتۡ} در سورة ملک.
توضیح: اشمام در این کلمات عبارتست از ترکیب حرکت کسره با ضمه بهگونهای که حرکت ضمه مقدم بر کسره باشد.
449 وَهَا هُوَ بَعْدَ الْوَاوِ وَالْفَا وَلاَمِهَا
وَهَا هِیَ أَسْکِنْ رَاضِیاً بَارِداً حَلَا
450 وَثُمَّ هْوَ رِفْقًا بَانَ وَالضَّمُّ غَیْرُهُمُ
وَکَسْرٌ وَعَنْ کُلٍّ یُمِلَّ هُوَ انْجَلَا(2)
کسایی (ابتدای کلمه رِفقاً) و قالون (ابتدای هُوَ) حرف هاء (هُوَ) را در این عبارت به سکون خواندهاند: {ثُمَّ هُوَ یَوْمَ الْقِیامَةِ} در سورة قصص. و دیگران حرف هاء را در (هُوَ) با ضمه و در (هِیَ) با کسره خواندهاند. همگی قرّاء حرف هاء (هُوَ) را در این عبارت با ضمه خواندهاند: {أَوْ لَا یَسْتَطِیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ} در سوره بقره.
1) [243] کسایی (ابتدای رِجَالٌ) و هشام (ابتدای کلمه لِتَکمُلَا) کسرة حرف اول را در این کلمات به اشمام خواندهاند: {قِیلَ} در هر جای قرآن - {وَغِیضَ الْماءُ} در سوره هود {وَجِیءَ بِالنَّبِیِّینَ - وَجِیءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ}.
2) [244] کسایی (ابتدای کلمه رَاضِیاً) و قالون (ابتدای کلمه بَارِداً) وابوعمرو(ابتدای کلمه حَلَا) هرگاه قبل از (هُوَ - هِیَ) حرف و او یا حرف فاء یا حرف لام بیایید، حرف هآء را به سکون خواندهاند. مانند: {وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ - وَهِیَ تَجْرِی بِهِمْ - فَهُوَ وَلِیُّهُمُ - فَهِیَ کَٱلۡحِجَارَةِ - وَإِنَّ اللهَ لَهُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ - لَهِیَ الْحَیَوانُ}.
451 وَفِی فَأَزَلَّ اللاَّمَ خَفِّفْ لِحَمْزَةٍ
وَزِدْ أَلِفًا مِنْ قَبْلِهِ فَتُکَمِّلَا(1)
452 وَآدَمَ فَارْفَعْ نَاصِباً کَلِمَاتِهِ
بِکَسْرٍ وَلِلْمَکِّیِّ عَکْسٌ تَحَوَّلَا(2)
453 وَیُقْبَلُ الاُولی أَنَّثُوا دُونَ حَاجِزٍ
وَعَدْنَا جَمِیعاً دُونَ مَا أَلِفَ حَلَا(3)
ابو عمرو (ابتدای کلمه حَلَا) کلمه {وَاعَدْنا} را بدون الف خوانده است و آن در قرآن سه مورد میباشد: {وَإِذْ وَاعَدْنا مُوسی أَرْبَعِینَ لَیْلَةً} در سوره بقره - {وَوَاعَدْنا مُوسی ثَلاثِینَ لَیْلَةً} در سوره اعراف - {وَواعَدْناکُمْ جانِبَ الطُّورِ الأَیْمَنَ} در سوره طه.
454 وَإِسْکَانُ بَارِئْکُمْ وَیَأْمُرُکُمْ لَهُ
وَیَأْمُرُهُمْ أَیْضاً وَتَأْمُرُهُمْ تَلَا
455 وَیَنْصُرُکُمْ أَیْضاً وَیُشْعِرُکُمْ وَکَمْ
جَلِیلٍ عَنِ الْدُّورِیِّ مُخْتَلِساً جَلَا(4)
توضیح: اختلاس، أداء دو سوم از حرکت را گویند. و تفاوت آن با روم در این است که روم؛ أدا کردن یک سوم حرکت میباشد.
1) [245] حمزه لام مشدد را بدون تشدید خوانده و در عوض قبل از لام حرف الف را اضافه کرده است.
2) [246] همة قُرّاء بجز قاری مکه (ابنکثیر) در عبارت {فَتَلَقَّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ} کلمه (ءَادَمُ) را با ضمه و کلمه (کَلِمَاتٍ) را با کسره خواندهاند. ولی ابنکثیر بر خلاف همه کلمه (ءَادَمُ) را با کسره خوانده است (که ظاهراً در اینجا اشتباهی رخ داده چون کلمه (ءَادَمُ) را قطعاً با فتحه خوانده است) و کلمه {کَلِماتٍ} را ابنکثیر با تنوین رفع خوانده است.
3) [247] ابنکثیر (ابتدای کلمه دُونَ) وابوعمرو (ابتدای کلمه حَاجِزٍ) کلمة {یُقْبَلُ} را در عبارت {وَلَا یُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ} را با حرف تاء خواندهاند.
4) [248] ابوعمرو (ضمیر لَهُ) حرف همزه را در {بَارِئِکُمْ} به اسکان خوانده است و حرف حرف راء را نیز در این کلمات با سکون خوانده است: {یَأْمُرُکُمْ - یَأْمُرُهُمْ - تَأْمُرُهُمْ - یَنْصُ-رُکُمْ - یُشْعِرُکُمْ}. و بسیاری از دوری روایت کردهاند که همزه رادر {بَارِئِکُمْ} به اختلاس خوانده است.
456 وَفِیهَا وَفِی الأَعْرَافِ نَغْفِرْ بِنُونِهِ
وَلاَ ضَمَّ وَاکْسِرْ فَاءَهُ حِینَ ظَلَّلَا
457 وَذَکِّرْ هُنَا أَصْلاً وَلِلشَّامِ أَنَّثُوا
وَعَنْ نَافِعٍ مَعْهُ فی الاَعْرَافِ وُصِّلَا(1)
458 وَجَمْعاً وَفَرْداً فِی النَّبِیءِ وَفی النُّبُو
ءَةِ الْهَمْزَ کُلٌّ غَیْرَ نَافِعٍ ابْدَلاَ
459 وَقَالُونُ فِی الأَحْزَابِ فِی لِلنَّبیِّ مَعْ
بُیُوتَ النَّبیِّ الْیَاءَ شَدَّدَ مُبْدِلَا(2)
460 وَفی الصَّابِئِینَ الْهَمْزُ وَالصَّابِئُونَ خُذْ
وَهُزْؤاً وَکُفْؤاً فی السَّوَاکِنِ فُصِّلَا
461 وَضُمَّ لِبَاقِیهِمْ وَحَمْزَةُ وَقْفُهُ
بِوَاوٍ وَحَفْصٌ وَاقِفاً ثُمَّ مُوصِلَا(3)
حمزه (ابتدای کلمه فُصِّلَا) کلمه {هُزُواً} هر جای قرآن آمده باشد، را با سکون حرف زاء و کلمه {کُفُواً} در سورة اخلاص، را با سکون حرف فاء خوانده است. و دیگران حرف زاء را با ضمه و حرف فاء را نیز مضموم خواندهاند. حمزه این دو کلمه را در وصل با همزه خوانده است ولی در وقف همزه را تبدیل به واو نموده است که در این حالت حرکت همزه خوانده است ولی در وقف همزه را تبدیل به واو نموده است که در این حالت حرکت همزه را به حرف ما قبل انتقال میدهد. حفص در وقف و وصل این دو کلمه را با واو خوانده است. بنابراین دیگران در وقف و وصل این دو کلمه را با همزه خواندهاند.
1) [249] ابو عمرو (ابتدای کلمه حِینَ) و عاصم و حمزه و کسایی و ابنکثیر (ابتدای کلمه ظَلَّلَا) کلمة {نَغْفِرْ لَکُمْ} در سورة بقره و أعراف را با حرف نون مفتوح (وَلَا ضَمَّ) در ابتداء و حرف فاء مکسور خواندهاند. و نافع (ابتدای کلمه أَصلًا) آن را با حرف یاء خوانده است. ولی نافع با ابنعامر (کلمة لِلشَّامِ) این کلمه را در سورة اعراف با حرف تاء خواندهاند (بنابراین ابنعامر این کلمه را در سوره بقره نیز با حرف تاء خوانده)
2) [250] همة قرّاء سبعه بجز نافع کلمه (النَّبِیءِ) را در دو حالت مفرد و جمع با ابدال همزه به یاء خواندهاند. مانند: {النَّبِیِّ - نَبِیِّ - نَبِیًّا - النَّبِیُّونَ - النُّبُوَّةَ} ولی قالون در دو مورد از نافع پیروی نکرده است که عبارتند از: {إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَها لِلنَّبِیِّ إِنْ أَرادَ} در سوره احزاب - {لا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلاَّ أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ} در سوره احزاب. (یعنی قالون که راوی نافع میباشد در این دو مورد همزه را به ابدال به یاء خوانده است.)
3) [251] قرّاء سبعه بجز نافع (ابتدای کلمه خُذ) این دو کلمه را با همزه خواندهاند؛ {وَالصَّابِئِینَ} در سوره بقره و حج - {وَالصَّابِئُونَ} و نافع با حذف همزه تلاوت کرده است.
462 وَبِالْغَیْبِ عَمَّا تَعْمَلُونَ هُنَا دَنَا
وَغَیْبُکَ فی الثَّانِی ِإلَی صَفْوَهِ دَلَا(1)
463 خَطِیئَتُهُ التَّوْحِیدُ عَنْ غَیْرِ نَافِعٍ
وَلاَ یَعْبُدُونَ الْغَیْبُ شَایَعَ دُخْلُلَا(2)
پس نافع با اضافه کردن الف پس از همزه آن را بصورت جمع خوانده است.
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَایَعَ) و ابنکثیر (ابتدای کلمه دُخلُلَا) عبارت {وَمَا تَعۡبُدُونَ إِلَّا ٱللَّهَ} را بصورت غایب یعنی با حرف یاء خواندهاند.
464 وَقُلْ حَسَناً شُکْراً وَحُسْناً بِضَمِّهِ
وَسَاکِنِهِ الْبَاقُونَ وَاحْسِنْ مُقَوِّلَا(3)
465 وَتَظَّاهَرُونَ الظَّاءُ خُفِّفَ ثَابِتاً
وَعَنْهُمْ لَدَی التَّحْرِیمِ أَیْضاً تَحَلَّلَا(4)
1) [252] ابنکثیر (ابتدای کلمه دَنَا) کلمه {عَمَّا تَعْمَلُونَ} را در عبارت {وَمَا اللهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ أَ فَتَطْمَعُونَ} را با حرف یاء خوانده است و نافع (ابتدای کلمه إِلَی) و شعبه (ابتدای کلمه صَفوِهِ) و ابنکثیر (ابتدای کلمه دَلاَ) آن را در عبارت {وَمَا اللهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ، أُولئِکَ الَّذِینَ} را با حرف یاء خواندهاند.
2) [253] همه قرّاء عبارت {أَحَاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ} را بجز نافع به مفرد خواندهاند.
3) [254] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شُکراً) کلمه {حُسۡنٗا} را در عبارت {وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسۡنٗا} را {حَسَنًا} خواندهاند. و مراقب باش که در نقل قول از قرّاء سبعه امانتداری کنی!
4) [255] قرّاء کوفی (عاصم، حمزه، کسایی) (ابتدای کلمه ثَابِتاً) حرف ظاء در عبارت {تَظاهَرُونَ عَلَیْهِمْ} در سوره تحریم، را بدون تشدید خواندهاند. بنابراین ما بقی قرّاء آن را (تَظَّاهَرُون) خواندهاند.
466 وَحَمْزَةُ أَسْرَی فِی أُسَارَی وَضَمُّهُمْ
تُفَادُوهُمُو وَالْمَدُّ إِذْ رَاقَ نُفِّلَا(1)
467 وَحَیْثُ أَتَاکَ الْقُدْسُ إِسْکَانُ دَالِهِ
دَوَاءٌ وَلِلْبَاقِینَ بِالضَّمِّ أُرْسِلَا(2)
468 وَیُنْزِلُ خَفِّفْهُ وَتُنْزِلُ مِثْلُهُ
وَنُنْزِلُ حَقٌّ وَهْوَ فی الْحِجْرِ ثُقِّلَا
469 وَخُفِّفَ لِلْبَصْرِیْ بِسُبْحَانَ وَالَّذِی
فی الاَنْعَامِ لِلْمَکِّیْ عَلَی أَنْ یُنَزِّلَا
470 وَمُنْزِلُهَا التَّخْفِیفُ حَقٌّ شِفَاؤُهُ
وَخُفِّفَ عَنْهُمْ یُنْزِلُ الْغَیْثَ مُسْجَلَا(3)
ابوعمرو (بَصرِی) زاء این کلمه را در سورة إسراء {سُبْحانَ الَّذِی أَسْری} بدون تشدید خوانده است: {وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ - حَتَّی تُنَزِّلَ عَلَیْنا کِتاباً}.
پس در این سوره در تخفیف حرف زاء، ابنکثیر از ابوعمرو پیروی نکرده است. ابنکثیر (مکّی) حرف زاء را در این کلمه در سورة انعام بدون تشدید خوانده است:{عَلی أَنْ یُنَزِّلَ آیَةً}.
پس در این سوره ابوعمرو همچون دیگر قرّاء این کلمه را با تشدید خوانده است. ابنکثیر و ابوعمرو (حَقُّ) و حمزه وکسایی (ابتدای کلمه شِفَاؤُهُ) حرف زاء را در این موارد بدون تشدید خواندهاند: {إِنِّی مُنَزِّلُها عَلَیْکُمْ} در سوره مائده - {وَهُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ ما قَنَطُوا} در سوره شوری - {وَیُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَیَعْلَمُ ما فِی الأَرْحامِ} در سوره لقمان.
1) [256] حمزه کلمه (أسُارَی) در عبارت {وَإِنْ یَأْتُوکُمْ أُساری} را با همزه مفتوح و سین ساکن (أَسْرَی) خوانده است. و نافع (ابتدای کلمه إِذ) و کسایی (ابتدای کلمه رَاقَ) و عاصم (ابتدای کلمه نُفِّلاَ) کلمه {تُفَٰدُوهُمۡ} را با تاء مضموم و حرف فاء با الف مد خواندهاند. بنابراین دیگران آن را با تاء مفتوح و فاء ساکن تلاوت کردهاند.
2) [257] ابنکثیر (ابتدای کلمه دَواءٌ) کلمه {ٱلۡقُدُسِ} در هر جایی از قرآن که باشد را با سکون دال خوانده است: (سورة بقره آیات 87 و 253 و سوره مائده آیه 110 و سوره نحل آیه 102) و دیگران همه با دال مضموم آن را خواندهاند.
3) [258] ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقٌّ) در کلمه {یُنَزِّلَ} حرف زاء را بدون تشدید و به تبع آن حرف نون آن را به سکون خواندهاند چه اینکه این کلمه با یاء غایب شروع شده باشد و یا تاء مخاطب داشته باشد و یا با نون متکلم آمده باشد مانند: {أَنْ یُنَزِّلَ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ - یَسْئَلُکَ أَهْلُ الْکِتابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَیْهِمْ - إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَةً}. با این توضیح که این کلمه را در سورة حجر همة قرّاء با تشدید خواندهاند: {ما نُنَزِّلُ الْمَلائِکَةَ إِلاَّ بِالْحَقِّ - وَما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ}.
471 وَجِبْرِیلَ فَتْحُ الْجِیمِ وَالرَّا وَبَعْدَهَا
وَعَی هَمْزَةً مَکْسُورَةً صُحْبَةٌ وِلَا
472 بِحَیْثُ أَتَی وَالْیَاءَ یَحْذِفُ شُعْبَةٌ
وَمَکِیُّهُمْ فی الْجِیمِ بالْفَتْحِ وُکِّلَا(1)
473 وَدَعْ یَاءَ مِیکَائِیلَ وَالْهَمْزَ قَبْلَهُ
عَلَی حُجَّةٍ وَالْیَاءُ یُحْذَفُ أَجْمَلَا(2)
بعد از همزه تلاوت کرده است.
474 وَلکِنْ خَفَیفٌ وَالشَّیَاطِینُ رَفْعُهُ
کَمَا شَرَطُوا وَالْعَکْسُ نَحْوٌ سَمَا الْعُلاَ(3)
و عاصم (ابتدای کلمه نَحوٌ) و نافع و ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه سَمَا) بر عکس آنچه گفته شد خواندهاند. یعنی با تشدید و فتحه نون کلمه {وَلکِنَّ} و فتحه نون کلمه {الشَّیاطِینَ} تلاوت کردهاند.
1) [259] حمزه و کسایی و شعبة (کلمه صُحبَةٌ) کلمه {جِبۡرِیِلُ} را در هر جایی از قرآن که آمده باشد با جیم و راء مفتوح و با اضافه کردن همزه مکسور پس از راء خواندهاند. در حالیکه شعبه حرف یاء پس از همزه را حذف نموده است. و ابنکثیر (مکیّ) حرف جیم را در این کلمه با فتحه خوانده است.
2) [260] حفص (ابتدای عَلَی) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حُجَّةٍ) کلمه (مِیکَائِیلَ) را با حذف حرف یاء و همزه قبل از آن خواندهاند. و نافع (ابتدای کلمه أَجمَلَا) با حذف حرف یاء
3) [261] ابنعامر (ابتدای کَمَا) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَرَطُوا) کلمه {وَلکِنَّ} در عبارت {وَلکِنَّ الشَّیاطِینَ کَفَرُوا} را بدون تشدید و با کسره نون در وصل و سکون آن در وقف، خوانده است و کلمه {الشَّیاطِینَ} را با ضمه نون خوانده است.
475 وَنَنْسَخْ بِهِ ضَمٌّ وَکَسْرٌ کَفَی وَنُنْسِهَا
مِثْلُهُ مِنْ غَیْرِ هَمْزٍ ذَکَتْ إِلَی(1)
476 عَلِیمٌ وَقَالُوا الْوَاوُ اْلاُولَی سُقُوطُهَا
وَکُنْ فَیَکُونُ النَّصْبُ فی الرَّفْعِ کُفِّلَا
477 وَفی آلِ عِمْرَانٍ فی الاُولَی وَمَرْیَمٍ
وَفِی الطَّوْلِ عَنْهُ وَهْوَ بِاللَّفْظِ أُعْمِلَا
478 وَفی النَّحْلِ مَعْ یس بِالْعَطْفِ نَصْبُهُ
کَفَی رَاوِیاً وَانْقَادَ مَعْنَاهُ یَعْمَلَا(2)
و همچنین در {کُن فَیَکُونُ * وَیُعَلِّمُهُ} در سوره آل عمران، را نیز با فتحه نون خوانده است. و همینطور در {کُن فَیَکُونُ * وَإِنَّ ٱللَّهَ رَبِّی} در سوره مریم - {کُن فَیَکُونُ * أَلَمۡ تَرَ إِلَی ٱلَّذِینَ یُجَٰدِلُونَ} در سوره غافر (طول) ابنعامر (ابتدای کلمه کَفَی) و کسایی (ابتدای کلمه رَاوِیاً) نون مضموم را در {کُن فَیَکُونُ * وَٱلَّذِینَ هَاجَرُواْ} در سورة نحل - {کُن فَیَکُونُ * فَسُبۡحَٰنَ ٱلَّذِی} در سوره یس، را با فتحه خواندهاند.
479 وَتُسْأَلُ ضَمُّوا التَّاءَ وَالَّلامَ حَرَّکُوا
بِرَفْعٍ خُلُوداً وَهْوَ مِنْ بَعْدِ نَفْیِ لَا(3)
1) [262] ابنعامر (ابتدای کلمه کَفَی) کلمه {مَا نَنسَخۡ مِنۡ ءَایَةٍ} را با ضمه نون اوّل و کسرة سین خوانده است و عاصم و حمزه و کسایی و ابنکثیر (ابتدای کلمه ذَکَت) و نافع (ابتدای إِلَی) کلمه {أَوۡ نُنسِهَا} را همانند ابنعامر با ضمه نون اوّل و وکسره سین خواندهاند.
2) [263] ابنعامر (ابتدای کلمه کُفِّلَا) عبارت {إِنَّ ٱللَّهَ وَٰسِعٌ عَلِیمٞ * وَقَالُواْ ٱتَّخَذَ ٱللَّهُ وَلَدٗاۗ} را با حذف واو خوانده است. و همچنین ابنعامر کلمه {فَیَکُونُ} را در عبارت {وَإِذَا قَضَیٰٓ أَمۡرٗا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُۥ کُن فَیَکُونُ * وَقَالَ ٱلَّذِینَ لَا یَعۡلَمُونَ} را با فتحه نون خوانده در حالیکه محلّاً مرفوع است.
3) [264] قرّاء سبعه بجز نافع (ابتدای کلمه خُلُوداً) کلمه {تُسۡٔلُ} را در عبارت {وَلَا تُسۡٔلُ عَنۡ أَصۡحَٰبِ ٱلۡجَحِیمِ} را با تاء و لام مضموم خواندهاند و لفظ (لا) را نافیه دانستهاند. ولی نافع بر خلاف همه با تاء مفتوح و لام ساکن خوانده است.
480 وَفیهاَ وَفی نَصِّ النِّساَءِ ثَلاَثَةٌ
أَوَاخِرُ إَبْرَاهَامَ لَاَحَ وَجَمَّلَا
481 وَمَعْ آخِرِ الأَنْعَامِ حَرْفَا بَرَاءَةٍ
أَخِیراً وَتَحْتَ الرَّعْدِ حَرْفٌ تَنَزَّلَا
482 وَفی مَرْیَمٍ وَالنَّحْلِ خَمْسَةُ أَحْرُفٍ
وَآخِرُ مَا فِی الْعَنْکَبُوتِ مُنَزَّلَا
483 وَفی النَّجْمَ وَالشُّورَی وَفی الذَّارِیَاتِ
وَالْحَدِیدِ وَیَرْوِی فی امْتِحَانِهِ الاَوَّلَا
484 وَوَجْهَانِ فِیهِ لاِبْنِ ذَکْوَانَ هَهُنَا
وَوَاتَّخِذُوا بِالْفَتْحِ عَمَّ وَأَوْغَلَا(1)
و ابن ذکوان (راوی دیگر ابنعامر) در سورة بقره این کلمه را به دو روایت هشام و دیگران تلاوت کرده است.
و نافع و ابنعامر (کلمه عَمَّ) در عبارت {وَٱتَّخِذُواْ مِن مَّقَامِ} را با حرف خاء مفتوح خواندهاند بنابراین دیگران با حرف خاء مکسور تلاوت کردهاند.
1) [265] هشام (ابتدای کلمه لَاحَ) کلمة {إِبۡرَٰهِیمَ} را در این موارد به صورت (إِبرَاهَامَ) خوانده است: تمامی موارد در سورة بقره (وفیها) و سه مورد از آخر سورة نساء که عبارتند از: {وَٱتَّبَعَ مِلَّةَ إِبۡرَٰهِیمَ حَنِیفٗا - وَٱتَّخَذَ ٱللَّهُ إِبۡرَٰهِیمَ خَلِیلٗا - وَأَوۡحَیۡنَآ إِلَیٰٓ إِبۡرَٰهِیمَ} و {مِلَّةَ إِبۡرَٰهِیمَ حَنِیفٗا} در سوره انعام (آخرین مورد در سوره انعام) - {وَمَا کَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِیمَ - إِنَّ إِبۡرَٰهِیمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِیمٞ} (دو مورد آخر سورة برائت) - {وَإِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِیمُ} در سورة ابراهیم (تَحتَ الرَّعدِ) - {وَٱذۡکُرۡ فِی ٱلۡکِتَٰبِ إِبۡرَٰهِیمَۚ - أَرَاغِبٌ أَنتَ عَنۡ ءَالِهَتِی یَٰٓإِبۡرَٰهِیمُۖ - وَمِن ذُرِّیَّةِ إِبۡرَٰهِیمَ} سه مورد در سوره مریم - {إِنَّ إِبۡرَٰهِیمَ کَانَ أُمَّةٗ - أَنِ ٱتَّبِعۡ مِلَّةَ إِبۡرَٰهِیمَ} دو مورد در سورة نحل و {وَلَمَّا جَآءَتۡ رُسُلُنَآ إِبۡرَٰهِیمَ} آخرین مورد در سوره عنکبوت، و {إِبۡرَٰهِیمَ ٱلَّذِی وَفَّیٰٓ} در سوره نجم، و {وَمَا وَصَّیۡنَا بِهِۦٓ إِبۡرَٰهِیمَ} در سورة شوری، و {هَلۡ أَتَیٰکَ حَدِیثُ ضَیۡفِ إِبۡرَٰهِیمَ} در سوره ذاریات)، و {وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا نُوحٗا وَإِبۡرَٰهِیمَ} در سوره حدید، و {قَدۡ کَانَتۡ لَکُمۡ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ فِیٓ إِبۡرَٰهِیمَ} در ابتدای سوره ممتحنه (امتحان).
485 وَأَرْنَا وَأَرْنِیْ سَاکِنَا الْکَسْرِ دُمْ
یَداً وَفی فُصِّلَتْ یُرْوِی صَفاً دَرِّهِ کُلَا
486 وَأَخْفَاهُمَا طَلْقٌ وَخِفُّ ابْنِ عَامِرٍ
فَأُمْتِعُهُ أَوْصَی بِوَصَّی کَمَا اعْتَلَا(1)
سوسی (ابتدای کلمه یُری) و شعبه (ابتدای کلمه صَفَا) و ابنکثیر (ابتدای کلمه دَرِّهِ) و ابنعامر (ابتدای کلمه کُلَا) کلمه (أَرِنَا) در عبارت {أَرِنَا ٱلَّذَیۡنِ أَضَلَّانَا} در سوره فصلت، را با سکون حرف راء خواندهاند.
دوری (ابتدای کلمه طَلقٌ) راوی ابوعمرو حرف راء در تمامی مواردی که ذکر شد را به اختلاس خوانده است.
توضیح: در حالیکه رَوم أداء یک سوم حرکت است، إختلاس عبارت است از بیان دو سوم حرکت و اینکه گفته حرف راء را به اخفاء خوانده میتوان نتیجه گرفت منظور او اختلاس بوده است.
ابنعامر کلمه {فَأُمَتِّعُهُۥ} را با سکون میم و حذف تشدید تاء خوانده است. ابنعامر (ابتدای کَمَا) و نافع (ابتدای کلمه اعتَلَا) کلمه {وَوَصَّیٰ} را با اضافه کردن همزه قبل از واو دوم و سکون واو دوم و حذف تشدید صاد (أَوصَی) خواندهاند.
487 وَفی أَمْ یَقُولُونَ الْخِطَابُ کَمَا عَلاَ
شَفَا وَرَءُوفٌ قَصْرُ صُحْبَتِهِ حَلَا(2)
حمزه و کسایی و شعبه (کلمه صُحبَتِهِ) وابوعمرو (ابتدای کلمه حَلَا) کلمة {رَءُوفُۢ} را به قصر خواندهاند یعنی واو مدی حرف همزه را حذف نمودهاند.
488 وَخَاطَبَ عَمَّا یَعْمَلُونَ کَمَا شَفَا
وَلاَمُ مُوَلِّیْهَا عَلَی الْفَتْحِ کُمِّلَا(3)
و ابنعامر (ابتدای کلمه کُمَّلَا) حرف لام را در {هُوَ مُوَلِّیهَاۖ} با فتحه و الف مد خوانده است (هَوَ مُوَلَّاهَا).
1) [266] ابنکثیر (ابتدای کلمه دُم) و سوسی (ابتدای کلمه یَدًا) کلمه {أَرِنَا} را در این عبارات با سکون حرف راء خواندهاند: (وَ أَرِنَا مَنَا سِکَنَا - أَرِنَا اللهَ جَهرَةً - أَرِنی ِ کَیفَ تُحی ِ المَوتَی - أَرِنیِ أَنظُر إِلَیکَ).
2) [267] ابنعامر (ابتدای کَمَا) و حفص (ابتدای کلمه عَلَا) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَفَا) {أَمۡ تَقُولُونَ إِنَّ إِبۡرَٰهِۧمَ} را با تاء مخاطب (أَمۡ تَقُولُونَ) خواندهاند.
3) [268] ابنعامر (ابتدای کَمَا) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَفَا)، {عَمَّا یَعۡمَلُونَ - وَلَئِنۡ أَتَیۡتَ} را با تاء مخاطب {عَمَّا تَعۡمَلُونَ} خواندهاند.
489 وَفی یَعْمَلُونَ الْغَیْبُ حَلَّ وَسَاکِنٌ
بِحَرْفَیْهِ یَطَّوَّعْ وَفی الطَّاءِ ثُقِّلاَ
490 وَفی التَّاءِ یَاءٌ شَاعَ وَالرِّیحَ وَحَّدَا
وَفی الکَهْفِ مَعْهَا وَالشَّرِیعَةِ وَصَّلَا
491 وَفی النَّمْلِ وَاْلأَعْرَافِ وَالرُّومِ ثَانِیاً
وَفَاطِرِ دُمْ شُکْراً وَفی الْحِجْرِ فُصِّلَا
492 وَفی سُورَةِ الشُّورَی وَمِنْ تَحْتِ رَعْدِهِ
خُصُوصٌ وَفی الْفُرْقَانِ زَاکِیهِ هَلَّلَا(1)
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَاعَ) کلمه {تَطَوَّعَ} در عبارات {وَمَن تَطَوَّعَ خَیۡرٗا - فَمَن تَطَوَّعَ خَیۡرٗا} را با حرف یاء و سکون حرف عین و تشدید حرف طاء خواندهاند. همچنین این دو نفر کلمه {ٱلرِّیَٰحِ} را در این عبارات با حذف الف مد خواندهاند: {وَتَصۡرِیفِ ٱلرِّیَٰحِ} در سوره بقره - {تَذۡرُوهُ ٱلرِّیَٰحُۗ} در سوره کهف - {وَتَصۡرِیفِ ٱلرِّیَٰحِ} در سورة شریعه یعنی جاثیه).
ابنکثیر (ابتدای کلمه دُم) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شُکراً) همگی این کلمه را دراین عبارات با حذف الف مد خواندهاند: {وَمَن یُرۡسِلُ ٱلرِّیَٰحَ بُشۡرَۢا} در سوره نمل - {ٱلَّذِی یُرۡسِلُ ٱلرِّیَٰحَ بُشۡرَا} سوره اعراف. موضع دوم در سوره روم یعنی: {ٱللَّهُ ٱلَّذِی یُرۡسِلُ ٱلرِّیَٰحَ - وَٱللَّهُ ٱلَّذِیٓ أَرۡسَلَ ٱلرِّیَٰحَ} در سوره فاطر.
حمزه (ابتدای کلمه فُصِّلَا) در عبارت: {وَأَرۡسَلۡنَا ٱلرِّیَٰحَ لَوَٰقِحَ} در سوره حجر. این کلمه را با حذف الف مد خوانده است. همه قرّاء سبعه بجز نافع (ابتدای کلمه خُصُوصٌ) در این موارد آن را با حذف الف مد خواندهاند: {إِن یَشَأۡ یُسۡکِنِ ٱلرِّیحَ} در سوره شوری - {کَرَمَادٍ ٱشۡتَدَّتۡ بِهِ ٱلرِّیحُ} در سوره ابراهیم، که تحت الرعد باشد.
بنابراین نافع این دو مورد را بصورت جمع خوانده است. قُنبُل (ابتدای کلمه زَاکِیهِ) و بزّی (ابتدای کلمه هَلَّلَا) دو راوی ابنکثیر، در عبارت {وَهُوَ ٱلَّذِیٓ أَرۡسَلَ ٱلرِّیَٰحَ بُشۡرَۢا} در سوره فرقان را با حذف الف مد بصورت مفرد خواندهاند.
1) [269] ابوعمرو (ابتدای کلمه حَلَّ) کلمه {تَعۡمَلُونَ} را در عبارت {عَمَّا تَعۡمَلُونَ ١٤٩ وَمِنۡ حَیۡثُ خَرَجۡتَ} را با حرف یاء غایب خوانده است. توجه: موضع این عبارت قرآنی پس از {هُوَ مُوَلِّیهَاۖ} است.
493 وَأَیُّ خِطَابٍ بَعْدُ عَمَّ وَلَوْ تَرَی
وَفی إِذْ یَرَوْنَ الْیَاءُ بِالضَّمِّ کُلِّلَا(1)
494 وَحَیْثُ أَتَی خُطُوَاتٌ الطَّاءُ سَاکِنٌ
وَقُلْ ضَمُّهُ عَنْ زَاهِدً کَیْفَ رَتَّلَا(2)
495 وَضَمُّکَ أَولَی السَّاکِنَیْنِ لِثَالِثٍ
یُضَمُّ لُزُوماً کَسْرُهُ فِی نَدٍ حَلَا
496 قُلِ ادْعُوا أَوِ انْقُصْ قَالَتِ اخْرُجْ أَنِ
اعْبُدُوا وَمَحْظُوراً انْظُرْ مَعْ قَدِ اسْتُهْزِئَ اعْتَلَا
497 سِوی أَوْ وَقُلْ لاِبْنِ الْعَلاَ وَبِکَسْرِهِ
لِتَنْوِیِنهِ قالَ ابْنُ ذَکْوَانَ مُقْوِلَا
498 بِخُلْفٍ لَهُ فِی رَحْمَةٍ وَخَبِیثَةٍ
وَرَفْعُکَ لَیْسَ الْبِرُّ یُنْصَبُ فِی عُلَا(3)
توضیح: چونکه از قرّاء سبعه، این سه نفر (حمزه، عاصم و ابوعمرو) این مورد را با کسره رفع التقاء ساکنین نمودهاند، پس چهار نفر ما بقی که عبارتند از: نافع، ابنکثیر، ابنعامر و کسایی حرف ساکن ما قبل همزه وصل را مضموم خواندهاند.
مانند: {قُلِ ٱدۡعُواْ ٱللَّهَ} در سوره اسراء - {أَوِ ٱنقُصۡ مِنۡهُ قَلِیلًا} در سوره مزمل - {وَقَالَتِ ٱخۡرُجۡ عَلَیۡهِنَّۖ} در سوره یوسف - {أَنِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ} در سوره نوح - {وَمَا کَانَ عَطَآءُ رَبِّکَ مَحۡظُورًا ٢٠ ٱنظُرۡ} در سوره اسراء - {وَلَقَدِ ٱسۡتُهۡزِئَ بِرُسُلٖ مِّن قَبۡلِکَ} در سوره انعام.
ابوعمرو (ابنُ الْعَلاَ) دو لفظ (أَو) و (قُل) را از قاعده خود استثناء کرده است یعنی در التقاء ساکنین با مشخصات فوق، حرف واو ساکن و لام ساکن را با ضمه خوانده است. مانند: {قُلِ ٱدۡعُواْ ٱللَّهَ أَوِ ٱدۡعُواْ ٱلرَّحۡمَٰنَۖ - قُلِ ٱنظُرُواْ - أَوِ ٱنقُصۡ}.
و ابنذکوان (راوی ابنعامر) نیز در موردمذکور اگر حرف ساکن اوّل تنوین باشد، در وصل آن را با کسره خوانده است. مانند: {مَحۡظُورًا ٢٠ ٱنظُرۡ - مُّنِیبٍ ٣٣ ٱدۡخُلُوهَا} در دو مورد نیز از او به اختلاف روایت شده است: {لَا یَنَالُهُمُ ٱللَّهُ بِرَحۡمَةٍۚ ٱدۡخُلُواْ} در سوره اعراف - {کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ ٱجۡتُثَّتۡ} در سوره ابراهیم.
حمزه (ابتدای فِی) و حفص (ابتدای کلمه عُلَا) حرف راء را در {لَّیۡسَ ٱلۡبِرَّ أَن تُوَلُّواْ} با فتحه خواندهاند در حالیکه دیگران آن را با ضمه تلاوت کردهاند: {لَّیۡسَ ٱلۡبِرَّ}.
1) [270] نافع و ابنعامر (کلمه عَمَّ) کلمه (یَرَی) را در عبارت {وَلَوۡ یَرَی ٱلَّذِینَ ظَلَمُوٓاْ} را با حرف تاء مخاطب خواندهاند. و ابنعامر (ابتدای کلمه کُلِّلَا) کلمه {یَرَوۡنَ} را در عبارت {إِذۡ یَرَوۡنَ ٱلۡعَذَابَ} را با حرف یاء مضموم خوانده است.
2) [271] کلمه {خُطُوَٰتٌ} هر جای قرآن باشد باحرف طاء ساکن آمده است بجز در قرائت حفص (ابتدای عَن) و قُنبل (ابتدای کلمه زَاهِدٍ) و ابنعامر (ابتدای کلمه کَیفَ) و کسایی(ابتدای کلمه رَنَّلَا) که حرف طاء را با ضمه خواندهاند.
3) [272] هرگاه پس از همزه وصل (ٱ) حرف ساکنی آمده باشد و پس از آن حرف مضمومی باشد، علامت همزه وصل در ابتداء، ضمه میشود. حال چنانچه قبل از این همزه وصل حرف ساکنی آمده باشد، نافع و ابنکثیر و ابنعامر و کسایی این حرف ساکن را در وصل با ضمه خواندهاند. در حالیکه حمزه (ابتدای فِی) و عاصم (ابتدای کلمه نَدٍ) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حَلَا) در این مورد نیز با کسره رفع التقاء ساکنین کردهاند.
499 وَلکِنْ خَفِیفٌ وَارْفَعِ اْلبِرَّ عَمَّ فِی-
هِماَ وَمُوَصٍّ ثِقْلُهُ صَحَّ شُلْشُلَا(1)
1) [273] نافع وابنعامر (کلمه عَمَّ) حرف نون {وَلَٰکِنَّ} را با کسره و بدون تشدید و حرف راء {ٱلۡبِرَّ} را با ضمه خواندهاند؛ {وَلَٰکِنَّ ٱلۡبِرَّ مَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ - وَلَٰکِنَّ ٱلۡبِرَّ مَنِ ٱتَّقَیٰۗ} بنابراین دیگران نون را با فتحه و مشدّد و حرف راء را با فتحه خواندهاند، شعبه (ابتدای کلمه صَحَّ) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شُلشُلاَ) لفظ {مِن مُّوصٖ} را با تشدید صاد و و فتحه واو خواندهاند.
500 وَفِدْیَةُ نَوِّنْ وَارْفَعِ الْخَفْضَ بَعْدُ فِی
طَعَامٍ لَدی غُصْنِ دَنَا وَتَذَلَّلَا
501 مَسَاکِینَ مَجْمُوعاً وَلَیْسَ مُنَوَّناً
وَیُفْتَحُ مِنْهُ النُّونُ عَمَّ وَأَبْجَلَا(1)
502 وَنَقْلُ قُرَانٍ وَالْقُرَانِ دَوَاؤُنَا
وَفِی تُکْمِلُوا قُلْ شُعْبَةُ الْمِیمَ ثَقَّلَا(2)
شعبه کلمه {وَلِتُکۡمِلُواْ} را با تشدید حرف میم و کاف مفتوحه خوانده است.
503 وَکَسْرُ بُیُوتٍ وَالْبُیُوتَ یُضَمُّ عَنْ
حِمَی جِلَّةٍ وَجْهاً عَلَی الأَصْلِ أَقْبَلَا(3)
504 وَلاَ تَقْتُلُوهُمْ بَعْدَهُ یَقْتُلُوکُمُو
فَإِنْ قَتَلُوکُمْ قَصْرُهاَ شَاعَ وَانْجَلَا(4)
1) [274] هشام (ابتدای کلمه لَدَی) و عاصم، حمزه، کسایی و ابوعمرو (ابتدای کلمه غُصنٍ) و ابنکثیر (ابتدای کلمه دَنَا) کلمه {فِدۡیَةٞ} را با تنوین را خواندهاند و میم کلمه {طَعَامٌ} را با ضمه تلاوت کردهاند ولی دیگران (فِدۡیَةٞ) را با حذف تنوین و میم {طَعَامٌ} را بصورت خفض خواندهاند. نافع و ابنعامر (کلمه عَمَّ) کلمه {مِسۡکِینٍ} را بصورت جمع و با نون مفتوح خواندهاند: (مَسَٰکِینَ).
2) [275] ابنکثیر (ابتدای کلمه دَوَاؤُنَا) حرف همزه را در کلمه {قُرۡءَانَ} حذف نموده و حرکت آن را به حرف راء ساکن انتقال داده است. این کلمه در هر جای قرآن آمده باشد حتی اگر با الف و لام تعریف باشد. مانند: {قُرۡءَانَ - أُنزِلَ فِیهِ ٱلۡقُرۡءَانُ - وَقُرۡءَانَ ٱلۡفَجۡرِ - فَٱتَّبِعۡ قُرۡءَانَهُ - وَقُرۡءَانٗا فَرَقۡنَٰهُ}.
3) [276] حفص (ابتدای عَن) وابوعمرو (ابتدای کلمه حِمی) و ورش (ابتدای کلمه جِلَّةٍ) حرف باء از کلمه (بُیُوتَ) را در همه جای قرآن با ضمه خواندهاند. مانند: {وَأۡتُواْ ٱلۡبُیُوتَ مِنۡ أَبۡوَٰبِهَا - لَا تَدۡخُلُواْ بُیُوتَ ٱلنَّبِیِّ - غَیۡرَ بُیُوتِکُمۡ} در حالیکه دیگران حرف باء را در این کلمه بصورت مکسور خواندهاند.
4) [277] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَاعَ): {وَلَا تُقَٰتِلُوهُمۡ عِندَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ حَتَّیٰ یُقَٰتِلُوکُمۡ فِیهِۖ فَإِن قَٰتَلُوکُمۡ} را با فتحه حرف تاء اول در کلمه اول و فتحه حرف یاء در کلمه دوم و با سکون هر دو حرف قاف و با ضمه حرف تاء دوم در دو کلمه اول و دوم و با حذف الف مد (قصر) در مورد دوم و سوم خواندهاند.
505 وَبِالرَّفْعِ نَوِّنْهُ فَلاَ رَفَثٌ وَلاَ
فُسُوقٌ وَلاَ حَقًّا وَزَانَ مُحَمَّلاَ(1)
506 وَفَتْحُک سِینَ السِّلْمِ أَصْلُ رِضًی دَنَا
وَحَتَّی یَقُولَ الرَّفْعُ فِی اللاَّمِ أُوِّلَا(2)
507 وَفی التَّاء فَاضْمُمْ وَافْتَحِ الْجِیمَ تَرْجِعُ
الْأُمُورُ سَمَا نَصَّا وَحَیْثُ تَنَزَّلَا(3)
508 وَإِثْمٌ کَبِیرٌ شَاعَ بِالثَّا مُثَلَّثًا
وَغَیْرُهُمَا بِالَبَاءِ نُقْطَةٌ اسْفَلَا(4)
باء در {إِثۡمٞ کَبِیرٌ} را بصورت حرف ثاء خواندهاند. ولی دیگران (نافع - ابنکثیر - ابوعمرو - ابنعامر و عاصم) آن را با حرف باء خواندهاند.
509 قُلِ الْعَفْوَ لِلْبَصْرِیِّ رَفْعٌ وَبَعْدَهُ
لأَعْنَتْکُمْ بِالْخُلْفِ أَحْمَدُ سَهَّلَا(5)
البته برای او تحقیق در همزه این کلمه را نیز روایت نمودهاند.
510 وَیَطْهُرْنَ فِی الطَّاءِ السُّکُونُ وَهَاؤُهُ
یُضَمُّ وَخَفَّا إِذْ سَمَا کَیْفَ عُوِّلَا(6)
بنابراین حمزه و کسایی و شعبه آن را با فتحه طاء و تشدید هاء تلاوت کردهاند.
1) [278] ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقًّا) عبارت {فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ} را در حالت رفع با تنوین در دو حرف ثاء و قاف خواندهاند.
2) [279] نافع (ابتدای کلمهأَصلُ) و کسایی (ابتدای کلمه رِضیً) و ابنکثیر (ابتدای کلمه دَنَا) عبارت {ٱدۡخُلُواْ فِی ٱلسِّلۡمِ} را با سین مفتوحه خواندهاند. و نافع (ابتدای کلمه أُوِّلاَ) عبارت {حَتَّیٰ یَقُولَ ٱلرَّسُولُ} را با لام مفتوحه خوانده است.
3) [280] نافع و ابنکثیر وابوعمرو (کلمه سَمَا) و عاصم (ابتدای کلمهنَصّاً) عبارت {تُرۡجَعُ ٱلۡأُمُورُ} را با تاء مضمومه و جیم مفتوحه خواندهاند بنابراین ابنعامر و حمزه و کسایی آن را با فتحه حرف تاء و کسرة حرف جیم خواندهاند.
4) [281] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَاعَ) حرف
5) [282] ابوعمرو بصری {قُلِ ٱلۡعَفۡوَ} را با واو مضموم خوانده است. و احمد بزّی راوی ابنکثیر حرف همزه در {لَأَعۡنَتَکُمۡ} را به تسهیل خوانده است.
6) [283] نافع وابنکثیر وابوعمرو (کلمه سَمَا) و ابنعامر (ابتدای کلمه کَیۡفَ) وحفص (ابتدای کلمه عَوَّلَا) {حَتَّیٰ یَطۡهُرۡنَ} را با طاء ساکن و هاء مضموم بدون تشدید خواندهاند.
511 وَضَمُّ یَخَافاَ فَازَ وَالْکُلُّ أَدْغَمُوا
تُضَارِرْ وَضَمَّ الرَّاءَ حَقٌّ وَذُو جَلَا(1)
تمامی قرّاء سبعه حرف راء را در {لَا تُضَآرَّ وَٰلِدَةُۢ بِوَلَدِهَا} بصورت ادغام یعنی مشدّد خواندهاند با این توضیح که ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقُّ) آن را با ضمه تلاوت کردهاند.
512 وَقَصْرُ أَتَیْتُمْ مِنْ رِباً وَأَتَیْتمُو
هُنَا دَارَ وَجْهاً لَیْسَ إِلاَ مُبَجَّلَا(2)
513 مَعاً قَدْرُ حَرِّکْ مِنْ صَحَابٍ وَحَیْثُ جَا
یُضَمُّ تَمَسُّوهُنَّ وَامْدُدْهُ شُلْشُلَا(3)
514 وَصِیَّةً ارْفَعْ صَفْوُ حِرْمِیِّهِ رِضیً
وَیَبْصُطُ عَنْهُمْ غَیْرَ قُنْبُلِ اعْتَلَا
515 وَبِالسِّینِ بَاقِیِهِمْ وَفی الْخَلْقِ بَصْطَةً
وَقُلْ فِیهِماَ الوَجْهَانِ قَوْلاَ مُوَصَّلَا(4)
و همچنین همین افراد (شعبه، نافع و ابنکثیر) بجز قنبل (راوی ابنکثیر) کلمات (یَبۡسُطُ و بَسۡطَةٗ) را در این عبارات {وَٱللَّهُ یَقۡبِضُ وَیَبۡصُۜطُ - وَزَادَکُمۡ فِی ٱلۡخَلۡقِ بَصۜۡطَةٗۖ} با حرف صاد خواندهاند. و دیگران با حرف سین تلاوت کردهاند.
و خَلاد (ابتدای کلمه قَوۡلًا) و ابنذکوران (ابتدای کلمه مُوَصَّلاً) این دو کلمه را به وجهین (صاد و سین) تلاوت کردهاند.
1) [284] حمزه (ابتدای کلمه فَازَ) حرف یاء در عبارت {إِلَّآ أَن یَخَافَآ} را با ضمه خوانده است.
2) [285] ابنکثیر (ابتدای کلمه دَارَ) حرف همزه در عبارت {وَمَآ ءَاتَیۡتُم مِّن رِّبٗا} در سورة روم - {إِذَا سَلَّمۡتُم مَّآ ءَاتَیۡتُم بِٱلۡمَعۡرُوفِ} در سورة بقره (هُنَا) را به قصر خوانده است یعنی الف مد آن را حذف و با فتحه تلاوت کرده است.
3) [286] ابنذکوان (ابتدای کلمه مِنۡ) و حمزه و کسایی و حفص (کلمه صَحَابٍ) در عبارت {عَلَی ٱلۡمُوسِعِ قَدَرُهُۥ وَعَلَی ٱلۡمُقۡتِرِ قَدَرُهُۥ} حرف دال را با فتحه خواندهاند. بنابراین دیگران آن را با ساکن تلاوت کردهاند. حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شُلشُلاَ) کلمه {تَمَسُّوهُنَّ} را در هر جای قرآن که باشد با حرف تاء مضموم و الف مدی پس از حرف میم خواندهاند.
4) [287] شعبه (ابتدای کلمهصِفوُ) و نافع و ابنکثیر (کلمه حِرمِیِّهِ) و کسایی (ابتدای کلمه رِضیٍ) عبارت {وَصِیَّةٗ لِّأَزۡوَٰجِهِم} را با حرف تاء مرفوعه (-ةٌ) خواندهاند.
516 یُضَاعِفَهُ ارْفَعْ فِی الْحَدِیدِ وَهَهُنَا
سَماَ شُکْرُهُ وَالْعَیْنُ فی الْکُلِّ ثُقِّلَا
517 کَماَ دَارَ وَاقْصُرْ مَعْ مُضَعَّفَةٍ وَقُلْ
عَسَیْتُمْ بِکَسْرِ السِّینِ حَیْثُ أَتی انْجَلَا(1)
نافع (ابتدای کلمه اَنۡجَلَا) کلمه {عَسَیۡتُمۡ} در هر جای قرآن که باشد را با سین مکسور خوانده است.
518 دِفَاعُ بِهاَ وَالْحَجِّ فَتْحٌ وَسَاکِنٌ
وَقَصْرٌ خُصُوصًا غَرْفَةً ضَمَّ ذُو وِلاِ(2)
عاصم و حمزه و کسایی و ابنعامر (ابتدای کلمه ذُو وِلَا) کلمه {غُرْفَةً} در عبارت {إِلَّا مَنِ ٱغۡتَرَفَ غُرۡفَةَۢ} را با غین مضموم خواندهاند بنابراین دیگران آن را با فتحه تلاوت کردهاند.
1) [288] نافع وابنکثیر وابوعمرو (کلمهسَمَا) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شُکۡرُهُ) حرف فاء اصلی در عبارات {فَیُضَٰعِفَهُۥ لَهُۥ وَلَهُۥٓ أَجۡرٞ کَرِیم} (در سوره حدید) {فَیُضَٰعِفَهُۥ لَهُۥٓ أَضۡعَافٗا کَثِیرَةٗۚ} (در این سوره) را با ضمه خواندهاند. ابنعامر (ابتدای کَمَا) وابنکثیر(ابتدای کلمه دَارَ) در هر جای قرآن حرف عین را با تشدید و با حذف الف مدی قبل از آن در این کلمه تلاوت کردهاند. مانند: {یُضَٰعَفۡ لَهُ ٱلۡعَذَابُ - یُضَٰعِفۡهُ لَکُمۡ}.
2) [289] تمامی قرّاء بجز نافع (ابتدای کلمه خُصُوصاً) عبارت {وَلَوۡلَا دَفۡعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ} در این سوره و سوره حج را با فتحه دال و سکون فاء خواندهاند بنابراین نافع آن را با دال مکسور و فاء مفتوح به همراه الف مد خوانده است.
519 وَلاَ بَیْعَ نَوِّنْهُ وَلاَ خُلَّةٌ وَلاَ
شَفَاعَةَ وَارْفَعْهُنَّ ذَا أُسْوَةٍ تَلَا
520 وَلاَ لَغْوَ لاَ تَأْثِیمَ لاَ بَیْعَ مَعْ وَلاَ
خِلاَلَ بِإِبْرَاهِیمَ وَالطُّورِ وُصِّلاَ(1)
521 وَمَدُّ أَناَ فی الْوَصْلَ مَعْ ضَمِّ هَمْزَةٍ
وَفَتْحٍ أَتَی وَالْخُلْفُ فی الْکَسْرِ بُجِّلَا(2)
522 وَنُنْشِزُهَا ذَاکٍ وَبِالرَّاءِ غَیْرُهُمْ
وَصِلْ یَتَسَنَّهْ دُونَ هَاءٍ شَمَرْدَلَا(3)
1) [290] عاصم و حمزه و کسایی و ابنعامر (ابتدای ذَا) و نافع (ابتدای کلمه أُسْوَةٍ) عبارتهای {لَّا بَیۡعٞ فِیهِ وَلَا خُلَّةٞ وَلَا شَفَٰعَةٞۗ در این سوره - مِّن قَبۡلِ أَن یَأۡتِیَ یَوۡمٞ لَّا بَیۡعٞ فِیهِ وَلَا خِلَٰلٌ در سوره ابراهیم - لَّا لَغۡوٞ فِیهَا وَلَا تَأۡثِیمٞ در سوره طور} را با رفع این کلمات و تنوین خواندهاند. بنابراین ابنکثیر و ابوعمرو این کلمات را با فتحه و بدون تنوین تلاوت کردهاند.
2) [291] نافع (ابتدای کلمه أَتَیٰ) هرگاه پس از کلمه (أَنَا۠) همزه قطع با ضمه آمده باشد آن را در وصل با مد خوانده است مانند {أَنَا۠ أُحۡیِۦ وَأُمِیتُۖ در سوره بقره - أَنَا۠ أُنَبِّئُکُم بِتَأۡوِیلِهِ در سوره یوسف} و همچنین اگر پس از آن همزه قطع با فتحه آمده باشد مانند: {أَنَا۠ أَوَّلُ ٱلۡمُسۡلِمِینَ در سوره انعام وَأَنَا۠ أَدۡعُوکُمۡ در سوره غافر} و اگر چنانچه پس از آن همزه قطع با کسره بیاید قالون (ابتدای کلمه بُجِّلَا - راوی نافع در وصل آن را با جواز وجهین خوانده است یعنی هم با حذف الف و هم با مد الف تلاوت کرده است. مانند: {إِنۡ أَنَا۠ إِلَّا نَذِیرٞ مُّبِین در سوره شعراء - إِنۡ أَنَا۠ إِلَّا نَذِیرٞ وَبَشِیرٞ در سورة اعراف}.
3) [292] عاصم و کسایی و حمزه و ابنعامر (ابتدای کلمه ذَاکَ) کلمه {کَیۡفَ نُنشِ-زُهَا} را با حرف زاء خواندهاند و دیگران آن را با حرف راء تلاوت کردهاند. حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَمَرْدَلَا) کلمه {لَمۡ یَتَسَنَّهۡ} را در وصل با حذف حرف هاء خواندهاند.
523 وَبِالْوَصْلِ قَالَ اعْلَمْ مَعَ الْجَزْمِ شَافِعٌ
فَصُرْهُنَّ ضَمُّ الصَّادِ بِالْکَسْرِ فُصِّلَا(1)
524 وَجُزْءاً وَجُزْءٌ ضَمَّ الاِسْکَانَ صِفْ وَحَیْ-
ثُماَ أُکْلُهَا ذِکْراً وَفی الْغَیْرِ ذُو حُلَا(2)
عاصم، حمزه، کسایی و ابنعامر (ابتدای کلمه ذِکۡرًا) هرگاه کلمه (أُکُلٍ) با ضمیر هاء تأنیث آمده باشد را با کاف مضموم خواندهاند، مانند: {فََٔاتَتۡ أُکُلَهَا ضِعۡفَیۡنِ}. عاصم، حمزه، کسایی وابنعامر (ابتدای کلمه ذُو) و ابوعمرو(ابتدای کلمه حُلَا) در تمامی موارد کاف کلمه {أُکُلٍ} را با ضمه خواندهاند. مانند: {أُکُلٍ خَمۡطٍ - مُّخۡتَلِفٌ أُکُلُهُ} بنابراین چنانچه این کلمه با ضمیر هاء تأنیث آمده باشد ابوعمرو آن را با سکون خوانده است.
525 وَفی رُبْوَةٍ فِی الْمُؤْمِنِینِ وَههُناَ
عَلَی فَتْحِ ضَمِّ الراءِ نَبَّهْتُ کُفَّلَا(3)
526 وَفی الْوَصْلِ لِلْبَزِّیِّ شَدِّدْ تَیَمَّمُوا
وَتَاءَ تَوَفَّی فِی النِّسَا عَنْهُ مُجْمِلَا
527 وَفی آلِ عِمْرَانٍ لَهُ لاَ تَفَرَّقُوا
وَالاَنْعَامُ فِیهاَ فَتَفَرَّقَ مُثِّلَا
528 وَعِنْدَ الْعُقُودِ التَّاءُ فِی لاَ تَعَاَوَنُوا
وَیَرْوِی ثَلاَثاَ فِی تَلَقَّفُ مُثَّلَا
1) [293] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَافِعٌ) همزة قطع کلمه {اَعْلَمُ} در عبارت {فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُۥ قَالَ أَعۡلَمُ} را همزه وصل (ٱ) دانستهاند و میم آن را به سکون خواندهاند، حمزه (ابتدای کلمه فُصِّلاَ) عبارت {فَصُرۡهُنَّ إِلَیۡکَ} را با صاد مکسور خوانده است.
2) [294] شعبه (ابتدای کلمهصِفۡ) حرف زاء را در این عبارات با ضمه خوانده است: {ثُمَّ ٱجۡعَلۡ عَلَیٰ کُلِّ جَبَلٖ مِّنۡهُنَّ جُزۡءٗا در سوره بقره - جَعَلُواْ لَهُۥ مِنۡ عِبَادِهِۦ جُزۡءًا در سوره زخرف - لِّکُلِّ بَابٖ مِّنۡهُمۡ جُزۡءٞ مَّقۡسُومٌ در سوره حجر}.
3) [295] عاصم (ابتدای کلمه نَبَّهتُ) و ابنعامر (ابتدای کلمه کُفَّلَا) عبارات {وَءَاوَیۡنَٰهُمَآ إِلَیٰ رَبۡوَةٖ در سوره مؤمنون - کَمَثَلِ جَنَّةِۢ بِرَبۡوَةٍ در سوره بقره} را با راء مفتوحه خواندهاند ولی دیگران آن رابا ضمه راء خواندهاند.
529 تَنَزَّلُ عَنْهُ أَرْبَعٌ وَتَنَاصَرُو
نَ نَارًا تَلَظَّی إِذْ تَلَقَّوْنَ ثُقِّلَا
530 تَکَلَّمُ مَعْ حَرْفَیْ تَوَلَّوْا بِهُودِهاَ
وَفی نُورِهَا وَالإِمْتِحاَنِ وَبَعْدَلَا
531 فِی الاَنْفَالِ أَیْضًا ثُمَّ فِیهَا تَنَازَعُوا
تَبَرَّجْنَ فی الأَحْزَابِ مَعْ أَنْ تَبَدَّلَا
532 وَفی التَّوْبَةِ الْغَرَّاءِ قُلْ هَلْ تَرَبَّصُو
نَ عَنْهُ وَجَمْعُ السَّاکِنَیْنِ هُنَا انْجَلَی
533 تَمَیَّزُ یَرْوِی ثُمَّ حَرْفَ تَخَیَّرُو
نَ عَنْهُ تَلَهَّی قَبْلَهُ الْهَاءَ وَصَّلَا
534 وَفی الْحُجُراتِ التَّاءُ فِی لِتَعَارَفُوا
وَبَعْدَ وَلاَ حَرْفَانِ مِنْ قَبْلِهِ جَلَا
535 وَکُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الَّذِی مَعْ تَفَکَّهُو
نَ عَنْهُ عَلَی وَجْهَیْنِ فَافْهَمْ مُحَصِّلاَ(1)
1) [296] بزّی (راوی ابنکثیر) در سی و یک موضع از قرآن تاء فعل مضارع را در حالت وصل با تشدید خوانده است: {وَلَا تَیَمَّمُواْ ٱلۡخَبِیثَ} در سوره بقره - {إِنَّ ٱلَّذِینَ تَوَفَّیٰهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِکَةُ} در سوره نساء - {وَلَا تَفَرَّقُواْۚ} در سوره آل عمران - {فَتَفَرَّقَ بِکُمۡ عَن سَبِیلِهِۦ} در سوره انعام - {وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَی ٱلۡإِثۡمِ} در سوره مائده (عقود) - {فَإِذَا هِیَ تَلۡقَفُ} در سورههای اعراف و شعراء - {تَلۡقَفۡ مَا صَنَعُوٓاْۖ} در سوره طه - {مَا نُنَزِّلُ ٱلۡمَلَٰٓئِکَةَ} در سوره حجر - {عَلَیٰ مَن تَنَزَّلُ ٱلشَّیَٰطِینُ} در سوره شعراء - {تَنَزَّلُ عَلَیٰ کُلِّ أَفَّاکٍ} در سوره شعراء - {تَنَزَّلُ ٱلۡمَلَٰٓئِکَةُ} در سوره قدر - {مَا لَکُمۡ لَا تَنَاصَرُونَ} در سوره صافات - {نَارٗا تَلَظَّیٰ} در سوره اللیل - {إِذۡ تَلَقَّوۡنَهُۥ} در سوره نور - {لَا تَکَلَّمُ نَفۡسٌ} در سوره هود - {إِن تَوَلَّوۡاْ فَإِنِّیٓ أَخَافُ عَلَیۡکُمۡ} در سوره هود - {فَإِن تَوَلَّوۡاْ فَقَدۡ أَبۡلَغۡتُکُم} در سوره هود - {فَإِن تَوَلَّوۡاْ فَإِنَّمَا عَلَیۡهِ مَا حُمِّلَ} در سوره نور - {وَظَٰهَرُواْ عَلَیٰٓ إِخۡرَاجِکُمۡ أَن تَوَلَّوۡهُمۡۚ} در سوره ممتحنه - {وَلَا تَوَلَّوۡاْ عَنۡهُ} در سوره انفال - {وَلَا تَنَٰزَعُواْ فَتَفۡشَلُواْ} در سوره انفال - {وَلَا تَبَرَّجۡنَ تَبَرُّجَ ٱلۡجَٰهِلِیَّةِ ٱلۡأُولَیٰ} در سوره احزاب - {وَلَآ أَن تَبَدَّلَ بِهِنَّ} در سوره احزاب - {قُلۡ هَلۡ تَرَبَّصُونَ بِنَآ} در سوره توبه - {تَکَادُ تَمَیَّزُ} در سوره ملک - {إِنَّ لَکُمۡ فِیهِ لَمَا تَخَیَّرُونَ} در سوره قلم - {فَأَنتَ عَنۡهُ تَلَهَّیٰ} در سوره عبس - {وَقَبَآئِلَ لِتَعَارَفُوٓاْۚ} در سوره حجرات - {وَلَا تَنَابَزُواْ بِٱلۡأَلۡقَٰبِۖ} در سوره حجرات - {وَ لَا تَجَسَّسُواْ} در سوره حجرات (این دو کلمه پس از لفظ وَلَا آمدهاند). اما در دو عبارت از بزّی به اختلاف روایت شده: {وَلَقَدۡ کُنتُمۡ تَمَنَّوۡنَ ٱلۡمَوۡتَ} در سوره آل عمران - {فَظَلۡتُمۡ تَفَکَّهُونَ} در سوره واقعه.
536 نِعِمَّا مَعاً فی النُّونِ فَتْحٌ کَمَا شَفَا
وَإِخْفَاءُ کَسْرِ الْعَیْنِ صِیغَ بِهِ حُلَا(1)
537 وَیَا وَنُکَفِّرْ عَنْ کِرَامٍ وَجَزْمُهُ
أَتَی شَافِیًا وَالْغَیْرُ بِالرَّفْعِ وُکِّلَا(2)
538 وَیَحْسَبُ کَسْرُ السِّینِ مُسْتَقبِلاً سَمَا
رِضَاهُ وَلَمْ یَلْزَمْ قِیَاساً مُؤَصَّلَا(3)
1) [297] ابنعامر (ابتدای کَمَا) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَفَا) کلمه {نِعِمَّا} را در این عبارات با نون مفتوح خواندهاند: {إِن تُبۡدُواْ ٱلصَّدَقَٰتِ فَنِعِمَّا هِیَۖ} در سوره بقره - {إِنَّ ٱللَّهَ نِعِمَّا یَعِظُکُم بِهِۦٓۗ} در سوره نساء- شعبه (ابتدای کلمه صِیغَ) و قالون (ابتدای بِهِ) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حُلَا) کسرة عین آن را به اخفاء خواندهاند یعنی آن را بصورت اختلاس تلاوت نمودهاند (اداء دو سوم حرکت).
2) [298] حفص (ابتدای عَنْ) و ابنعامر (ابتدای کلمه کِرَامٍ)، {یُکَفِّرُ عَنکُم} را با حرف یاء مضموم و حرف راء مضموم خواندهاند و نافع (ابتدای کلمه أَتَی) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَافِیًا) آن را با حرف نون مضموم و حرف راء ساکن تلاوت کردهاند. و دیگر قرّاء آن را با حرف نون و راء مضموم خواندهاند.
3) [299] نافع وابنکثیر وابوعمرو (کلمه سَمَا) و کسایی (ابتدای کلمه رِضَاهُ) کلمه {یَحْسَبُ} را هر جای قرآن باشد چه ماضی و چه مضارع با سین مکسور خواندهاند. مانند: {یَحۡسَبُ أَنَّ مَالَهُۥٓ أَخۡلَدَهُۥ - أَیَحۡسَبُ أَن لَّمۡ یَرَهُۥٓ أَحَدٌ - لَا تَحۡسَبَنَّ ٱلَّذِینَ یَفۡرَحُونَ - یَحۡسَبُهُ ٱلظَّمۡٔانُ مَآءً} و سه قاری دیگر (ابنعامر و عاصم و حمزه) آن را فقط در حالت ماضی با سین مکسور تلاوت کردهاند: {أَحَسِبَ ٱلنَّاسُ أَن یُتۡرَکُوٓاْ - وَحَسِبُوٓاْ أَلَّا تَکُونَ فِتۡنَةٞ}.
539 وَقُلْ فَأْذَنُوا بِالْمَدِّ وَاکْسِرْ فَتیً
صَفَا وَمَیْسَرَةٍ بِالضَّمِّ فی السِّینِ أُصِّلَا(1)
و نافع (ابتدای کلمه أُصِّلَا) کلمه {مَیْسَرَةٍ} با را حرف سین مضموم خوانده است.
540 وَتَصَّدَّقُوا خِفٌّ نَمَا تُرْجَعُونَ قُلْ
بِضَمٍّ وَفَتْحٍ عَنْ سِوَی وَلَدِ الْعَلَا(2)
541 وَفی أَنْ تَضِلَّ الْکَسْرُ فَازَ وَخَفَّفُوا
فَتُذْکِرَ حَقًّا وَارْفَعِ الرَّا فَتَعْدِلَا(3)
542 تِجَارَةٌ انْصِبْ رَفْعَهُ فِی النِّسَا ثَوَی
وَحَاضِرةٌ مَعْهَا هُنَا عَاصِمٌ تَلَا(4)
بنابراین قرّاء دیگر آن را با تنوین رفع تلاوت کردهاند. و عاصم کلمات {حَاضِرةً - تِجَارَةً} (در سوره بقره) را با تنوین نصب تلاوت کرده است.
543 وَحَقٌّ رِهَانٍ ضَمُّ کَسْرٍ وَفَتْحَةٍ
وَقَصْرٌ وَیَغْفِرْ مَعْ یُعَذِّبْ سَمَا الْعُلَا
544 شَذَا الْجَزْمِ وَالتَّوْحِیدُ فِی وَکِتَابِهِ
شَرِیفٌ وَفی التَّحْرِیمِ جَمْعُ حِمیً عَلَا(5)
1) [300] حمزه (ابتدای کلمه فَتیً) و شعبه (ابتدای کلمه صَفَا) {فَأۡذَنُواْ بِحَرۡبٖ} را با الف مد بعد از همزه و حرف ذال مکسور خواندهاند.
2) [301] عاصم (ابتدای کلمه نَمَا) صاد در {تَصَدَّقُواْ خَیۡرٞ لَّکُمۡ} را بدون تشدید خوانده است. در عبارت {وَٱتَّقُواْ یَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِیهِ إِلَی ٱللَّهِۖ} همة قرّاء سبعه بجز ابوعمرو (وَلَدِ الْعَلَا) کلمه {تُرۡجَعُونَ} را با تاء مضموم و فتحه جیم خواندهاند. پس ابوعمرو آن را با تاء مفتوح و جیم مکسور تلاوت کرده است.
3) [302] حمزه (ابتدای کلمه فَازَ) همزه را در {أَنْ تَضِلَّ} با کسره خوانده است. ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقًّا)، کلمه {فَتُذَکِّرَ} را بدون تشدید خواندهاند. و حمزه (ابتدای کلمه فَتَعْدِلَا) حرف راء آن را با ضمه خوانده است.
4) [303] عاصم و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه ثَوَی) کلمه (تِجَارَةٌ) را در عبارت {إِلَّآ أَن تَکُونَ تِجَٰرَةً عَن تَرَاضٖ} (در سوره نساء) را با تنوین نصب خواندهاند.
5) [304] ابنکثیر وابوعمرو (کلمه حَقٌّ) عبارت {فَرِهانٌ مَقۡبُوضَةٌ} را با ضمة حرف راء و ضمه حرف هاء و حذف الف مد (فَرُهُنٌ) خواندهاند. نافع و ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه سَمَا) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شذَا) در عبارت {فَیَغۡفِرُ لِمَن یَشَآءُ وَیُعَذِّبُ مَن یَشَآءُۗ} حروف راء و باء را با سکون خواندهاند. حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَرِیفٌ) کلمة {وَ کُتُبِهِ} را بصورت مفرد (کِتَابِهِ) تلاوت کردهاند. ابوعمرو (ابتدای کلمه حِمیً) و حفص (ابتدای کلمه عَلَا) این کلمه را در آخر سورة تحریم {وَکُتُبِهِۦ وَکَانَتۡ مِنَ ٱلۡقَٰنِتِینَ} به جمع خواندهاند و دیگران بصورت (کِتَابِهِ) آن را تلاوت کردهاند.
545 وَبَیْتِیْ وَعَهْدِیْ فَاذُکُرُونِی مُضَافُهَا
وَرَبِّی وَبِیْ مِنِّیْ وَإِنِّیِ مَعاً حُلَا(1)
546 وَإِضْجَاعُکَ التَّوْرَاةَ مَا رُدَّ حُسْنُهُ
وَقُلِّلَ فِی جَوْدٍ وَبِالْخُلْفِ بَلَّلَا(2)
547 وَفی تُغْلَبُونَ الْغَیْبُ مَعْ تُحْشَ-رُونَ فِی
رِضًا وَتَرَوْنَ الْغَیْبُ خُصَّ وَخُلِّلَا(3)
(سَیُغۡلَبُونَ و یُحۡشَروُنَ). همه قرّاء سبعه بجز نافع (ابتدای کلمه خُصَّ) عبارت {یَرَوۡنَهُم مِّثۡلَیۡهِمۡ} را با حرف یاء غایب خواندهاند. پس در نتیجه فقط نافع آن را با حرف تاء تلاوت کرده است: {تَرَوۡنَهُمۡ}.
1) [305] حرف یاء را در این کلمات در سورة بقره عدهای از قرّاء با سکون و عدهای دیگر با فتحه تلاوت کردهاند: {بَیۡتِیَ لِطّائِفِینَ - عَهۡدِی الظَّالِمِینَ - فَٱذۡکُرُونِیٓ أَذۡکُرۡکُمۡ - رَبِّیَ ٱلَّذِی یُحۡیِۦ وَیُمِیتُ - وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ - فَإِنَّهُۥ مِنِّیٓ إِلَّا مَنِ ٱغۡتَرَفَ غُرۡفَةَۢ - إِنِّیٓ أَعۡلَمُ مَا لَا تَعۡلَمُونَ - إِنِّیٓ أَعۡلَمُ غَیۡبَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ}.
2) [306] ابنذکوان (ابتدای مَا) و کسایی (ابتدای کلمه رُدَّ) وابوعمرو (ابتدای کلمه حُسْنُهُ) حرف راء در کلمه {التَّوْرَاةَ} هر جای قرآن که باشدرا به إماله کبری خواندهاند. حمزه (ابتدای فِی) و ورش (ابتدای کلمه جَوْدٍ) آن را به إماله صغری تلاوت کردهاند. و از قالون (ابتدای کلمه بَلَّلَا) هم به إماله صغری روایت شده و هم به الف مد (تفخیم).
3) [307] حمزه (ابتدای فِی) و کسایی (ابتدای کلمه رِضًا) در عبارت {قُل لِّلَّذِینَ کَفَرُواْ سَتُغۡلَبُونَ وَتُحۡشَرُونَ إِلَیٰ جَهَنَّمَۖ} هر دو فعل را با حرف یاء غایب خواندهاند:
548 وَرِضْوَانٌ اضْمُمْ غَیْرَ ثَانِی الْعُقُودِ کَسْ-
-رَهُ صَحَّ إِنَّ الدِّینَ بِالْفَتْحِ رُفِّلَا(1)
549 وَفی یُقْتلُونَ الثَّانِ قَالَ یُقَاتِلُو
نَ حَمْزَةُ وَهْوَ الْحَبْرُ سَادَ مُقَتَّلَا(2)
550 وَفی بَلَدٍ مَیْتٍ مَعَ المَیْتِ خَفَّفُوا
صَفَا نَفَرًا وَالمَیْتَةُ الْخِفُّ خُوِّلاَ
551 وَمَیْتًا لَدَی الأَنْعَامِ وَالْحُجُرَاتِ خُذْ
وَمَا لَمْ یَمُتْ لِلْکلِّ جَاءَ مُثَقَّلَا(3)
خواندهاند. و هرگاه کلمه (مَیِّتَ) به معنای مجازی آن، آمده باشد همه قرّاء سبعه آن را با تشدید خواندهاند مانند: {وَمَا هُوَ بِمَیِّتٖۖ- أَفَمَا نَحۡنُ بِمَیِّتِینَ} (با این حال در مورد چند کلمه قرّاء سبعه بر سکون آن وحدت نظر دارند: {إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیۡکُمُ ٱلۡمَیۡتَةَ} در سوره بقره و نحل - {حُرِّمَتۡ عَلَیۡکُمُ ٱلۡمَیۡتَةُ} در سوره مائده - {وَإِنْ یَکُنْ مَیْتَةً} در سوره انعام - {إِلاَّ أَنْ یَکُونَ مَیْتَةً} در سوره انعام - {لِّنُحۡ-ِۧیَ بِهِۦ بَلۡدَةٗ مَّیۡتٗا} در سوره فرقان - {فَأَنشَرۡنَا بِهِۦ بَلۡدَةٗ مَّیۡتٗاۚ} در سوره زخرف - {وَأَحۡیَیۡنَا بِهِۦ بَلۡدَةٗ مَّیۡتٗاۚ} در سوره ق.
1) [308] شعبه (ابتدای کلمه صَحَّ) کلمه {رِضْوَانٌ} را در هر جای قرآن که باشد با حرف راء مضموم خوانده بجز یک مورد که دومین در سورة مائده میباشد: {یَهۡدِی بِهِ ٱللَّهُ مَنِ ٱتَّبَعَ رِضۡوَٰنَهُۥ سُبُلَ ٱلسَّلَٰمِ} که این مورد را شعبه با حرف راء مکسور خوانده است. کسایی (ابتدای کلمه رُفِّلَا) حرف همزه «إِنَّ» در عبارت {إِنَّ ٱلدِّینَ عِندَ ٱللَّهِ ٱلۡإِسۡلَٰمُۗ} را با فتحه خوانده است.
2) [309] حمزه کوفی عبارت {وَیَقۡتُلُونَ ٱلَّذِینَ} را (وَیُقَاتِلُونَ ٱلَّذِینَ) خوانده است. حمزه عالِم بزرگواریست که در این امور تجربه فراوان دارد.
3) [310] شعبه (ابتدای کلمه صَفَا) وابنکثیر و ابوعمرو و ابنعامر (کلمه نَفَرًا) عبارت {بَلَدٍ مَیِّتٍ} را با سکون (بَلَدٍ مَیْتٍ) خواندهاند: {سُقۡنَٰهُ لِبَلَدٖ مَّیِّتٖ} در سوره اعراف - {فَسُقۡنَٰهُ إِلَیٰ بَلَدٖ مَّیِّتٖ} در سوره فاطر. و در مورد کلمه (المَیّتِ) هر جای قرآن باشد نیز آن را با سکون خوانده مانند: {یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتِ مِنَ الْحَیِّ}. اما کلمه (المَیْتَةُ) در عبارت {وَءَایَةٞ لَّهُمُ ٱلۡأَرۡضُ ٱلۡمَیۡتَةُ} (در سوره یس) همه قرّاء بجز نافع (ابتدای کلمه خُوِّلاَ) آن را با سکون خواندهاند که در اینجا نافع آن را مشدد خوانده است - و همچنین کلمه {مَیْتًا} در عبارات {أَوَ مَن کَانَ مَیۡتٗا} در سوره انعام - {أَیُحِبُّ أَحَدُکُمۡ أَن یَأۡکُلَ لَحۡمَ أَخِیهِ مَیۡتٗا} در سوره حجرات را همة قرّاء بجز نافع (ابتدای کلمه خُذْ) به سکون
552 وَکَفَّلَهاَ الْکُوفِیْ ثَقِیلاً وَسَکَّنُوا
وَضَعْتُ وَضَمُّوا سَاکِناً صَحَّ کُفَّلَا(1)
553 وَقُلْ زَکَرِیَّا دُونَ هَمْزِ جَمِیعِهِ
صِحَابٌ وَرَفْعٌ غَیْرُ شُعْبَةَ الاُوَّلَا(2)
با همزه مضموم (وَکَفَّلَهَا زَکَرِیَّاءُ) تلاوت کردهاند.
554 وَذَکِّرْ فَنَادَاهُ وأَضْجِعْهُ شَاهِداً
وَمِنْ بَعْدُ أَنَّ اللهَ یُکْسَرُ فِی کِلَا(3)
555 مَعَ الْکَهْفِ وَالإِسْرَاءِ یَبْشُرُ کَمْ سَمَا
نَعَمْ ضُمَّ حَرِّکْ وَاکْسِرِ الضَّمَّ أَثْقَلَا
556 نعَمْ عَمَّ فِی الشُّورَی
وَفی التَّوْبَةِ اعْکِسُوا
لِحَمْزَةَ مَعْ کَافٍ مَعَ الْحِجْرِ أَوَّلَا(4)
1) [311] کوفیون (عاصم، حمزه و کسایی) کلمه {کَفَّلَهاَ} را با تشدید حرف فاء خواندهاند و دیگران حرف فاء را در این کلمه با سکون تلاوت کردهاند. شعبه (ابتدای کلمه صَحَّ) و ابنعامر (ابتدای کلمه کُفَّلَا) کلمه {وَضَعَتۡ} را با سکون حرف عین و ضمه حرف تاء (وَضَعْتُ) تلاوت کردهاند.
2) [312] حمزه و کسایی و حفص (کلمه صِحَابٌ) کلمه {زَکَرِیَّا} را هر جای قرآن باشد بدون همزه (پس از الف مد) خواندهاند. شعبه اولین زَکَرِیَّا در آلعمران {وَکَفَّلَهَا زَکَرِیَّاۖ} را با همزه مفتوحه خوانده است. بنابراین دیگران آن را
3) [313] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَاهِداً) عبارت {فَنَادَتۡهُ ٱلۡمَلَٰٓئِکَةُ} را بصورت مذکر (فَنَادَاهُ ٱلۡمَلَٰٓئِکَةُ) و با إماله کبرای الف آن، خواندهاند. حمزه (ابتدای فِی) و ابنعامر (ابتدای کلمه کِلَا) همزه {أَنَّ ٱللَّهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحۡیَیٰ} را با کسره خواندهاند.
4) [314] ابنعامر (ابتدای کَمْ) و نافع و ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه سَمَا) و عاصم (ابتدای کلمه نَعَمْ) کلمه(یُبَشِّرْ) خواندهاند: {أَنَّ ٱللَّهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحۡیَیٰ} در سوره آل عمران - {إِنَّ ٱللَّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٖ} در سورة آلعمران - {وَیُبَشِّرُ ٱلۡمُؤۡمِنِینَ ٱلَّذِینَ یَعۡمَلُونَ ٱلصَّٰلِحَٰتِ} در سورههای اسراء و کهف. عاصم (ابتدای کلمه نَعَمْ) و نافع و ابنعامر (کلمه عَمَّ) آن را در سورة شوری (یُبَشِّرُ) خواندهاند: {ذَٰلِکَ ٱلَّذِی یُبَشِّرُ ٱللَّهُ عِبَادَهُ ٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِۗ}. حمزه در مواردی بر خلاف آنان این کلمه را بدون تشدید خوانده است: {یُبَشِّرُهُمۡ رَبُّهُم بِرَحۡمَةٖ مِّنۡهُ وَرِضۡوَٰنٖ} در سوره توبه - {یَٰزَکَرِیَّآ إِنَّا نُبَشِّرُکَ بِغُلَٰمٍ} در سوره مریم - {لِتُبَشِّرَ بِهِ ٱلۡمُتَّقِینَ} در سوره مریم (مَعْ کَافٍ؛ اشاره به کهیعص میباشد) - {إِنَّا نُبَشِّرُکَ بِغُلَٰمٍ حَلِیمٖ} در سوره حجر (أَوَّلَا).
557 نُعَلِّمُهُ بِالْیَاءِ نَصُّ أَئِمَّةٍ
وَبِالْکَسْرِ أَنِّیْ أَخْلُقُ اعْتَادَ أَفْصَلَا(1)
نافع (ابتدای کلمه اعْتَادَ) کلمة (إِنَّ) در عبارت {أَنِّیٓ أَخۡلُقُ لَکُم} را با همزه مکسور خوانده است.
558 وَفِی طَائِراً طَیْراً بِهاَ وَعُقُودِهاَ
خُصُوصاً وَیَاءٌ فِی نُوَفِّیهِمُ عَلَا(2)
559 وَلاَ أَلِفٌ فِی هَا هَأَنْتُمْ زَکاَ جَناً
وَسَهِّلْ أَخاَ حَمْدٍ وَکَمْ مُبْدِلٍ جَلَا(3)
1) [315] عاصم (ابتدای کلمه نَصُّ) و نافع (ابتدای کلمه أَئِمَّةٍ) عبارت {وَیُعَلِّمُهُ ٱلۡکِتَٰبَ وَٱلۡحِکۡمَةَ} را با حرف یاء خواندهاند. بنابراین دیگران آن را با نون (نُعَلِّمُهُ) تلاوت کردهاند.
2) [316] قرّاء سبعه بجز نافع (ابتدای کلمه خُصُوصاً) کلمه {طَیْراً} در عبارات {فَیَکُونُ طَیۡرَۢا بِإِذۡنِ ٱللَّهِۖ} در سوره آلعمران - {فَتَکُونُ طَیۡرَۢا بِإِذۡنِیۖ} در سورة مائده را با حرف یاء ساکن خواندهاند ولی نافع آن را با الف مد و همزه مکسور (طَائِراً) تلاوت کرده است. حفص (ابتدای کلمه عَلَا) عبارت {فَیُوَفِّیهِمۡ أُجُورَهُمۡ} را با حرف یاء خوانده است بنابراین دیگران آن را با نون (فَنُوَفِّیهِمۡ) تلاوت کردهاند.
3) [317] قنبل (ابتدای کلمه زَکاَ) و ورش (ابتدای کلمه جَناً) کلمه {هَٰٓأَنتُمۡ} هر جای قرآن باشد را بدون الف (هَأَنْتُمْ) خواندهاند. نافع (ابتدای کلمه أَخاَ) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حَمْدٍ) همزة آن را با تسهیل خواندهاند. و ورش (ابتدای کلمة جَلَا) همزه آن را تبدیل به الف نموده است: (هَآنْتُمْ). و این مطلب را بسیاری از راویان قراءات از ورش نقل نمودهاند.
560 وَفی هَائِهِ التَّنْبِیهُ مِنْ ثَابِتٍ هُدیً
وَإِبْدَالُهُ مِنْ هَمْزَةٍ زَانَ جَمَّلَا
561 وَیَحْتَمِلُ الْوَجْهَیْنِ عَنْ غَیْرِهِمْ وَکَمْ
وَجِیهٍ بِهِ الْوَجْهَیْنِ لِلْکُلِّ حَمَّلَا
562 وَیَقْصُرُ فِی التنْبِیهِ ذُو الْقَصْرِ
مَذْهَباً وَذُو الْبَدَلِ الْوَجْهاَنِ عَنْهُ مُسَهِّلا(1)
خواندهاند.) ولی قنبل (ابتدای کلمه زَانَ) و ورش (ابتدای کلمه جَمَّلَا) هاء را از ادات استفهام دانستهاند چون آن را در اصل بدل از همزه (ءأَنْتُمْ) میدانند.
و البته عدهای از علمای قراءت عقیده دارند که قرّاء سبعه هر دو حالت هاء را جایز دانستهاند و جواز وجهین دادهاند. پس عدهای آن را به قصر خواندهاند.
و ورش (که اعتقاد به ابدال همزه به هاء دارد) همزة {أَنْتُمْ} را به تسهیل خوانده است ولی قنبل (که او نیز اعتقاد به ابدال همزه به هاء، دارد) همزه {أَنْتُمْ} را به قطع و بدون تسهیل خوانده است.
563 وَضُمَّ وَحَرِّکْ تَعْلَمُونَ الْکِتَابَ مَعْ
مُشَدَّدَةٍ مِنْ بَعْدُ بِالْکَسْرِ ذُلِّلَا(2)
564 وَرَفْعُ وَلاَ یَأْمُرْکُمُو رُوحُهُ سَماَ
وَبِالتَّاءِ آتَیْناَ مَعَ الضَّمِّ خُوِّلَا
565 وَکَسْرُ لِماَ فِیهِ وَبِالْغَیْبِ تُرْجَعُو
نَ عَادَ وَفیِ تَبْغُونَ حَاکِیهِ عَوَّلاَ(3)
حفص (ابتدای کلمه عَادَ) عبارت {وَإِلَیۡهِ یُرۡجَعُونَ} را با حرف یاء غایب خوانده در حالیکه دیگران آن را با حرف تاء مخاطب تلاوت کردهاند. ابوعمرو (ابتدای کلمه حَاکِیهِ) و حفص (ابتدای کلمه عَوَّلاَ) عبارت {أَفَغَیۡرَ دِینِ ٱللَّهِ یَبۡغُونَ} را با حرف یاء غایب خواندهاند در حالیکه دیگران آن را با حرف تاء مخاطب تلاوت کردهاند.
1) [318] ابنذکوان (ابتدای مِنۡ) و عاصم، حمزه و کسایی (ابتدای کلمه ثَابِتٍ) و بزّی (ابتدای کلمه هُدیً) هاء را در {هَٰٓأَنتُمۡ} از ادات تنبیه دانستهاند (چون آن را با الف مد
2) [319] عاصم، حمزه، کسایی و ابنعامر (ابتدای کلمه ذُلِّلَا) کلمه (تَعْلَمُونَ) در عبارت {بِمَا کُنتُمۡ تُعَلِّمُونَ ٱلۡکِتَٰبَ} را با حرف تاء مضموم و عین مفتوح و لام مشدّد مکسور خواندهاند. (بنابراین نافع و ابنکثیر و ابوعمرو آن را (تَعْلَمُونَ) با تاء مفتوح و عین ساکن و لام مفتوح تلاوت کردهاند.)
3) [320] کسایی (ابتدای کلمه رُوحُهُ) و نافع و ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه سَماَ) عبارت {وَلَا یَأۡمُرَکُمۡ} را با حرف راء مضموم خواندهاند. بنابراین ابنعامر و عاصم و حمزه آن را با حرف راء مفتوح تلاوت کردهاند. همة قرّاء سبعه بجز نافع (ابتدای کلمه خُوِّلَا) حرف تاء دوم کلمه {ءَاتَیۡتُکُم} رابصورت مضموم خواندهاند ولی نافع آن را (ءَاتَیۡنَاکُم) تلاوت کرده است. حمزه (ابتدای کلمه فِیهِ) حرف لام در {لَمَآ ءَاتَیۡتُکُم} را با کسره خوانده است.
566 وَبِالْکَسْرِ حَجُّ الْبَیْتِ عَنْ شَاهِدٍ وَغَیْبُ
مَا تَفْعَلُوا لَنْ تُکْفَرُوهُ لَهُمْ تَلَا(1)
وهمچنین هر دو فعل عبارت {وَمَا یَفۡعَلُواْ مِنۡ خَیۡرٖ فَلَن یُکۡفَرُوهُۗ} را با حرف یاء غایب خواندهاند. در حالیکه دیگران این دو فعل را با حرف تاء مخاطب تلاوت کردهاند.
567 یَضِرْکُمْ بِکَسْرِ الضَّادِ مَعْ جَزْمِ رَائِهِ
سَماَ وَیَضُمُّ الْغَیْرُ وَالرَّاءَ ثَقَّلَا(2)
568 وَفِیماَ هُناَ قُلْ مُنْزِلِینَ وَمُنْزِلُو نَ
لِلْیَحْصَبِی فِی الْعَنْکَبُوتِ مُثَقِّلَا(3)
1) [321] حفص (ابتدای عَنْ) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَاهِدٍ) عبارت {حِجُّ الْبَیْتِ} را با حرف حاء مکسور خواندهاند در حالیکه دیگران آن را با فتحه تلاوت کردهاند.
2) [322] نافع و ابنکثیر و ابوعمر (کلمه سَماَ) عبارت {لَا یَضُرُّکُمۡ کَیۡدُهُمۡ شَیًۡٔاۗ} را با ضاد مکسور و راء ساکن خواندهاند در حالیکه دیگران آن را با ضاد مضموم و حرف راء مضموم مشدّد تلاوت کردهاند.
3) [323] ابنعامر (یَحْصَبِی) کلمات (مُنْزِلِینَ وَمُنْزِلُون) را در این عبارات با تشدید حرف زاء و نون مفتوحه تلاوت کردهاند: {مِّنَ ٱلۡمَلَٰٓئِکَةِ مُنزَلِینَ} در سوره آل عمران - {إِنَّا مُنزِلُونَ عَلَیٰٓ أَهۡلِ هَٰذِهِ ٱلۡقَرۡیَةِ رِجۡزٗا} در سوره عنکبوت.
569 وَحَقُّ نَصِیرٍ کَسْرُ وَاوِ مُسَوِّمِینَ
قُلْ سَارِعُوا لاَ وَاوَ قَبْلُ کَماَ انْجَلَی(1)
ابنعامر (ابتدای کَماَ) و نافع (ابتدای کلمه انْجَلَی) عبارت {وَسَارِعُوٓاْ إِلَیٰ مَغۡفِرَةٖ مِّن رَّبِّکُمۡ} را بدون واو خواندهاند در حالیکه دیگران قبل از سین حرف واو را تلاوت کردهاند.
570 وَقَرْحٌ بِضَمِّ الْقَافِ وَالْقَرْحُ صُحْبَةٌ
وَمَعْ مَدِّ کَائِنْ کَسْرُ هَمْزَتِهِ دَلَا
571 وَلاَ یَاءَ مَکْسُوراً وَقَاتَلَ بَعْدَهُ
یُمَدُّ وَفَتْحُ الضَّمِّ وَالْکَسْرِ ذُو وِلَا(2)
ابنکثیر (ابتدای کلمه دَلَا) کلمة {کَأَیِّن} هر جای قرآن آمده باشد را با الف مد و همزة مکسور و مد و بدون یاء (کَائِنْ) خوانده است: {وَکَأَیِّن مِّن دَآبَّةٖ - فَکَأَیِّن مِّن قَرۡیَةٍ}.
ابنعامر و عاصم و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه ذُو وِلَا) کلمه (قُتِلَ) در عبارت {قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ} را با الف مد پس از قاف و حرف تاء مفتوح خواندهاند. بنابراین دیگران آن را با قاف مضموم و تاء مکسور تلاوت کردهاند.
572 وَحُرِّکَ عَیْنُ الرُّعْبِ ضَمَّا کَمَا رَسَا
وَرُعْباً وَیَغْشَی أَنَّثُوا شَائِعاً تَلَا(3)
1) [324] ابنکثیر و ابوعمرو (کلمة حَقُّ) و عاصم (ابتدای کلمه نَصِیرٍ) عبارت {مِّنَ ٱلۡمَلَٰٓئِکَةِ مُسَوِّمِینَ} را با واو مکسور خواندهاند. بنابراین دیگران آن را با واو مفتوح تلاوت کردهاند.
2) [325] شعبه و حمزه و کسایی (کلمه صُحْبَةٌ) کلمه (الْقَرْحُ) را با قاف مضموم خواندهاند: {إِن یَمۡسَسۡکُمۡ قَرۡحٞ فَقَدۡ مَسَّ ٱلۡقَوۡمَ قَرۡحٞ مِّثۡلُهُۥۚ - مِنۢ بَعۡدِ مَآ أَصَابَهُمُ ٱلۡقَرۡحُۚ}.
3) [326] ابنعامر (ابتدای کَمَا) و کسایی (ابتدای کلمه رَسَا) کلمه {ٱلرُّعۡبَ} هر جای قرآن آمده باشد را با عین مضموم خواندهاند. حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَائِعاً) عبارت {یَغۡشَیٰ طَآئِفَةٗ} را با حرف تاء تأنیث خواندهاند:(تَغۡشَیٰ).
573 وَقُلْ کُلَّهُ للهِ بِالرَّفْعِ حَامِداً
بِمَا یَعْمَلُونَ الْغَیْبُ شَایَعَ دُخْلُلَا(1)
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَایَعَ) و ابنکثیر (ابتدای کلمه دُخْلُلَا) عبارت {وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِیر} را با حرف یاء غایب (یَعۡمَلُونَ) خواندهاند.
574 وَمِتُّمْ وَمِتْناَ مُتَّ فِی ضَمِّ کَسْرِهاَ
صَفَا نَفَرٌ وِرْداً وَحَفْصٌ هُناَ اجْتَلَا(2)
575 وَبِالْغَیْبِ عَنْهُ تَجْمَعُونَ وَضُمَّ فِی
یَغُلَّ وَفَتْحُ الضَّمِّ إِذْ شَاعَ کُفِّلَا(3)
نافع (ابتدای إِذْ) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَاعَ) و ابنعامر (ابتدای کلمه کُفِّلَا) عبارت {أَن یَغُلَّ} را با حرف یاء مضموم و حرف غین مفتوح (أَن یُغَلَّ) خواندهاند.
576 بِمَا قُتِلُوا التَّشْدِیدُ لَبَّی وَبَعْدَهُ
وَفی الْحَجِّ لِلشَّامِیْ وَالآخِرُ کَمَّلَا
577 دَرَاکِ وَقَدْ قَالاَ فِی الاَنْعَامِ قَتَّلُوا
وَبِالْخُلْفِ غَیْباً یَحْسَبَنَّ لَهُ وَلَا(4)
ابن عامر (الشَّامِی) مورد بعدی که عبارتست از: {وَلَا تَحۡسَبَنَّ ٱلَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ ٱللَّهِ أَمۡوَٰتَۢاۚ} و مورد دیگری
که در سوره حج است: {ثُمَّ قُتِلُوٓاْ أَوۡ مَاتُواْ} را با تشدید حرف تاء تلاوت کرده است.ابن عامر (ابتدای کلمه کَمَّلَا) و ابن کثیر (ابتدای کلمه دَرَاکِ) آخرین مورد آن در این سوره: {وَقَٰتَلُواْ وَقُتِلُواْ لَأُکَفِّرَنَّ عَنۡهُمۡ سَیِّٔاتِهِمۡ} و در سورة انعام: {قَدۡ خَسِرَ ٱلَّذِینَ قَتَلُوٓاْ أَوۡلَٰدَهُمۡ} را با حرف تاء مشدّد خواندهاند.
هشام (ابتدای لَهُ) کلمه {وَلَا تَحۡسَبَنَّ} را در عبارت {وَلَا تَحۡسَبَنَّ ٱلَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ ٱللَّهِ أَمۡوَٰتَۢاۚ} را با حرف یاء غایب (یَحۡسَبَنَّ) تلاوت کرده است و البته در این مورد از هشام به اختلاف روایت شده است.
1) [327] ابوعمرو (ابتدای کلمه حَامِداً) در عبارت {قُلۡ إِنَّ ٱلۡأَمۡرَ کُلَّهُۥ لِلَّهِۗ} کلمه {کُلَّهُۥ} را با لام مرفوع خوانده است.
2) [328] شعبه (ابتدای کلمه صَفَا) و ابنکثیر و ابوعمرو و ابنعامر (کلمه نَفَرٌ) کلمات (مِتُّمْ - مِتْنَا - مِتَّ) هر جای قرآن باشد را با حرف میم مضموم خواندهاند: {وَلَئِن مُّتُّمۡ أَوۡ قُتِلۡتُمۡ - أَءِذَا مِتۡنَا وَکُنَّا - وَیَقُولُ ٱلۡإِنسَٰنُ أَءِذَا مَا مِتُّ}. حفص در این سوره (آلعمران) این کلمه را با میم مضموم تلاوت کرده است.
3) [329] همچنین حفص (عَنْهُ) عبارت {خَیۡرٞ مِّمَّا یَجۡمَعُونَ} را با حرف یاء غایب خوانده است بنابراین دیگران آن را (تَجۡمَعُونَ) تلاوت کردهاند.
4) [330] هشام (ابتدای کلمه لَبَّیَ) عبارت {لَوۡ أَطَاعُونَا مَا قُتِلُواْ} را با تشدید حرف تاء خوانده است.
578 وَأَنَّ اکْسِرُوا رِفْقاً وَیَحْزُنُ غَیْرَ اْلاَنْبِیَاءِ
بِضَمٍّ وَاکْسِرِ الضَّمَّ أَحْفَلَا(1)
نافع (ابتدای کلمه أَحْفَلَا) کلمه (یَحْزُنُ) هر جای قرآن که آمده باشد را با حرف یاء مضموم و حرف زاء مکسور خوانده است: {وَلَا یَحۡزُنکَ ٱلَّذِینَ} - {لَیَحۡزُنُنِیٓ أَن تَذۡهَبُواْ بِهِۦ} بجز موردی که در سورة أنبیاء آمده که عبارتست از: {لَا یَحۡزُنُهُمُ ٱلۡفَزَعُ ٱلۡأَکۡبَرُ}.
579 وَخَاطَبَ حَرْفَا یَحْسِبَنَّ فَخُذْ وَقُلْ
بِمَا یَعْمَلُونَ الْغَیْبُ حَقٌّ وَذُو مَلَا(2)
ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقٌّ) عبارت {وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِیرٞ} را با حرف یاء غایب (بِمَا یَعۡمَلُونَ) تلاوت کردهاند.
580 یَمِیزَ مَعَ الأنْفَالِ فَاکْسِرْ سُکُونَهُ
وَشَدِّدْهُ بَعْدَ الْفَتْحِ وَالضَّمِّ شُلْشُلاَ(3)
1) [331] کسایی (ابتدای کلمه رِفْقاً) در عبارت {وَأَنَّ ٱللَّهَ لَا یُضِیعُ أَجۡرَ ٱلۡمُؤۡمِنِینَ} را با همزه مکسور در {أَنَّ} خوانده است.
2) [332] حمزه (ابتدای کلمه فَخُذْ) در دو عبارت: {وَلَا یَحۡسَبَنَّ ٱلَّذِینَ کَفَرُوٓاْ} - {وَلَا یَحۡسَبَنَّ ٱلَّذِینَ یَبۡخَلُونَ} کلمه {وَلَا یَحۡسَبَنَّ} را با حرف تاء مخاطب خوانده است.
3) [333] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شُلْشُلاَ) در عبارات {حَتَّیٰ یَمِیزَ ٱلۡخَبِیثَ مِنَ ٱلطَّیِّبِۗ} در سورة آلعمران - {لِیَمِیزَ ٱللَّهُ ٱلۡخَبِیثَ مِنَ ٱلطَّیِّبِ} در سورة انفال، کلمه {یَمِیزَ} را با حرف یاء مضموم و حرف میم مفتوح و باتشدید حرف یاء دوم و کسره آن (یُمَیِّزُ) خواندهاند.
581 سَنَکْتُبُ یَاءٌ ضُمَّ مَعْ فَتْحِ ضَمِّهِ
وَقَتْلَ ارْفَعُوا مَعْ یَا نَقُولُ فَیَکْمُلَا(1)
582 وَبِالزُّبُرِ الشَّامِیْ کَذَا رَسْمُهُمْ وَبِالْکِتَابِ هِشَامٌ وَاکْشِفِ
الرَّسْمَ مُجْمِلَا(2)
583 صَفَا حَقُّ غَیْبٍ یَکْتُمُونَ یُبَیِّنُنْنَ
لاَ تَحْسَبَنَّ الْغَیْبُ کَیْفَ سَمَا اعْتَلَا
584 وَحَقَّا بِضَمِّ الْبَا فَلاَ یَحْسِبُنَّهُمْ
وَغَیْبٍ وَفِیهِ الْعَطْفُ أَوْ جَاءَ مُبْدَلَا(3)
و دلیل آن عبارتست از اینکه این فعل یا معطوف است به فعل قبل از آن و یا بدل آن میباشد.
585 هُناَ قَاتَلُوا أَخِّرْ شِفَاءً وَبَعْدُ فِی
بَرَاءةَ أَخِّرْ یَقْتُلُونَ شَمَرْدَلَا(4)
عبارت {وَقَٰتَلُواْ وَقُتِلُواْ} را بصورت (وَقُتِلُواْ وَقَٰتَلُواْ) خواندهاند. و عبارت {فَیَقۡتُلُونَ وَیُقۡتَلُونَۖ} در سورة توبه را بصورت (فَیُقۡتَلُونَ وَیَقۡتَلُونَۖ) تلاوت کردهاند.
1) [334] حمزه (ابتدای کلمه فَیَکْمُلَا) عبارت {سَنَکۡتُبُ مَا قَالُواْ} را با حرف یاء مضموم و حرف تاء مفتوح (سَیُکۡتَبُ) خوانده است. و همچنین {قَتۡلَهُمۡ} را با حرف لام مضموم و {نَقُولُ} را با حرف یاء مفتوح تلاوت کرده است.
2) [335] ابنعامر (الشَّامِیْ) عبارت {وَالزُّبُرِ} را با حرف باء اضافه (وَبِالزُّبُرِ) خوانده است و در رسمالخط شامیها همینگونه نوشته شده است. در حالیکه هشام کلمه {وَالۡکِتَابِ} را نیز با حرف باء اضافه (وَبِالۡکِتَابِ) خوانده است. بنابراین به روایت ابنذکوان، ابنعامر کلمه اول را با اضافه کردن حرف باء خوانده ولی هشام راوی دیگر ابنعامر هر دو را با حرف باء اضافه (وَبِٱلزُّبُرِ وَبِٱلۡکِتَٰبِ) تلاوت کرده است.
3) [336] شعبه (ابتدای صفا) و ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقُّ) عبارت {لَتُبَیِّنُنَّهُۥ لِلنَّاسِ وَلَا تَکۡتُمُونَهُۥ} را با حرف یاء غایب خواندهاند. ابنعامر (ابتدای کلمه کَیْفَ) و نافع و ابنکثیر وابوعمرو (کلمه سَمَا) عبارت {لَا تَحۡسَبَنَّ ٱلَّذِینَ یَفۡرَحُونَ} را با حرف یاء غایب خواندهاند. ابنکثیر وابوعمرو (کلمه حَقَّاً) عبارت {فَلَا تَحۡسَبَنَّهُمۡ} را با حرف یاء غایب و حرف باء مضموم (فَلَا یَحۡسَبَنُّهُمۡ) تلاوت کردهاند.
4) [337] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شِفَاءً)
586 وَیَاآتُها وَجْهِیْ وَإِنِّیْ کِلاَهُمَا
وَمِنِّیَ وَاجْعَلْ لِیْ وَأَنْصَاریَ الْمِلَا(1)
587 وَکُوفِیُّهُمْ تَسَّاءَلُونَ مُخَفَّفًا
وَحَمْزَةُ وَالأَرْحَامَ بِالْخَفْضِ جَمَّلَا(2)
588 وَقَصْرُ قِیَامًا عَمَّ یَصْلَوْنَ ضُمَّ کَمْ
صَفَا نَافِعٌ بِالرَّفْعِ وَاحِدَةً جَلَا(3)
نافع عبارت {وَإِن کَانَتۡ وَٰحِدَةٗ} را با تنوین رفع خوانده است.
589 وَیُوصَی بِفَتْحِ الصَّادِ صَحَّ کَمَا دَنَا
وَوَافَقَ حَفْصٌ فِی الأَخِیرِ مُجَمَّلَا(4)
590 وَفِی أُمًّ مَعْ فِی أُمِّهَا فَلأُمِّهِ
لَدَی الْوَصْلِ ضَمُّ الهَمْزِ بِالْکَسْرِ شَمْلَلَا
591 وَفی أُمَّهَاتِ النَّحْلِ وَالنُّورِ وَالزُّمَرْ
مَعَ النَّجْمِ شَافٍ وَاکْسِرِ الْمِیمَ فَیْصَلَا(5)
1) [338] یاء اضافه در این سوره در این عبارت آمده است: {أَسۡلَمۡتُ وَجۡهِیَ لِلَّهِ - وَإِنِّیٓ أُعِیذُهَا - أَنِّیٓ أَخۡلُقُ لَکُم - فَتَقَبَّلۡ مِنِّیٓۖ إِنَّکَ - ٱجۡعَل لِّیٓ ءَایَةٗۖ - مَنۡ أَنصَارِیٓ إِلَی ٱللَّهِ}.
2) [339] عاصم و حمزه و کسایی (کوفیها) عبارت {وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ ٱلَّذِی تَسَآءَلُونَ بِهِ} را بدون تشدید حرف سین خواندهاند. و حمزه کلمه {وَالأَرْحَامَ} را با کسره حرف میم تلاوت کرده است.
3) [340] نافع و ابنعامر (کلمه عَمَّ) عبارت {ٱلَّتِی جَعَلَ ٱللَّهُ لَکُمۡ قِیَٰمٗا} را با حذف الف مدی که پس از حرف یاء آمده (قِیَماً) خواندهاند. ابنعامر (ابتدای کَمۡ) و شعبه (ابتدای کلمه صَفَا) عبارت {وَسَیَصۡلَوۡنَ سَعِیرٗا} را با حرف یاء مضموم تلاوت کردهاند.
4) [341] شعبه (ابتدای کلمه صَحَّ) و ابنعامر (ابتدای کَمَا) وابنکثیر (ابتدای کلمه دَنَا) حرف صاد در عبارات {یُوصِی بِهَآ أَوۡ دَیۡنٍۗ} را با الف مد خواندهاند ولی حفص مورد اول را با صادمکسور تلاوت کرده است.
5) [342] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَمْلَلَا) حرف همزه را در این کلمات در وصل و وقف به کسره خواندهاند: {فَلِأُمِّهِ ٱلثُّلُثُۚ} در سوره نساء - {فَلِأُمِّهِ ٱلسُّدُسُۚ} در سوره نساء - {حَتَّیٰ یَبۡعَثَ فِیٓ أُمِّهَا رَسُولٗا} در سوره قصص - {فِیٓ أُمِّ ٱلۡکِتَٰبِ} در سوره زخرف. ولی در دو مورد سورة قصص و زخرف فقط در حالت وصل چنین خواندهاند. بنابراین چنانچه در این دو سوره از این کلمات ابتدای به تلاوت کرده باشند آن را با همزه مضموم خواندهاند. و همچنین در این موارد (در وصل، همزه را مکسور خواندهاند: {مِّنۢ بُطُونِ أُمَّهَٰتِکُمۡ} در سوره نحل - {بُیُوتِ أُمَّهَٰتِکُمۡ} در سوره نور - {یَخۡلُقُکُمۡ فِی بُطُونِ أُمَّهَٰتِکُمۡ} در سوره زمر - {فِی بُطُونِ أُمَّهَٰتِکُمۡۖ} در سوره نجم. حمزه (ابتدای کلمه فَیْصَلَا) این چهار مورد آخر را اضافه بر همزه، حرف میم را نیز مکسور خوانده است. بنابراین هرگاه از کلمه (أُمَّهَاتِ) ابتدای به تلاوت کرده باشد همزه را مضموم و میم را مفتوح تلاوت کرده است.
592 وَنُدْخِلْهُ نُونٌ مَعْ طَلاَقٍ وَفَوْقُ مَعْ
نُکَفِّرْ نُعَذِّبْ مَعْهُ فی الْفَتْحِ إِذْ کَلَا(1)
593 وَهذَانِ هاتَیْنِ الَّلذَانِ الَّلذَیْنِ قُلْ
یُشَدَّدُ لِلْمَکِّیْ فَذَانِکَ دُمْ حَلَا(2)
هَٰتَیِنَّ در سوره قصص - {وَٱلَّذَانِ یَأۡتِیَٰنِهَا مِنکُمۡ} = ٱلَّذَانِّ در سوره نساء - {أَرِنَا ٱلَّذَیۡنِ أَضَلَّانَا} = ٱلَّذَیِنَّ در سوره فصلت. ابنکثیر (ابتدای کلمه دُمْ) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حَلَا) حرف نون را در این کلمه مشدّد خواندهاند: {فَذَٰنِکَ بُرۡهَٰنَانِ} = فَذَٰٓنِّکَ در سوره قصص.
1) [343] نافع (ابتدای کلمه إِذْ) و ابنعامر (ابتدای کلمه کَلَا) کلمات {یُدۡخِلۡهُ و یُکَفِّر} را در این موارد با حرف نون خواندهاند: {یُدۡخِلۡهُ جَنَّٰتٖ} در سوره نساء - {یُدۡخِلۡهُ نَارًا} در سوره نساء - {یُدۡخِلۡهُ جَنَّٰتٖ} در سوره طلاق - {یُکَفِّرۡ عَنۡهُ سَیِّٔاتِهِۦ وَیُدۡخِلۡهُ جَنَّٰتٖ} در سوره تغابن (فوق طلاق) - {یُعَذِّبۡهُ عَذَابًا أَلِیمٗا} در سوره فتح.
2) [344] ابنکثیر (المکیّ) این کلمات را با نون مشدد خوانده است: {إِنۡ هَٰذَٰنِ لَسَٰحِرَٰنِ} = هَٰذَٰنَّ در سوره طه - {هَٰذَانِ خَصۡمَانِ} = هَٰذَٰنَّ در سوره حج - {إِحۡدَی ٱبۡنَتَیَّ هَٰتَیۡنِ} =
594 وَضَمَّ هُنَا کَرْهًا وَعِنْدَ بَرَاءةٍ
شِهَابٌ وَفی الأَحْقَافِ ثُبِّتَ مَعْقِلَا(1)
595 وَفی الْکُلِّ فَافْتَحْ یَا مُبَیِّنَةٍ دَنَا
صَحِیحًا وَکَسْرُ الْجَمْعِ کَمْ شَرَفًا عَلاَ(2)
596 وَفی مُحْصَنَاتٍ فاکْسِرِ الصَّادَ رَاوِیًا
وَفی المُحْصَنَاتِ اکْسِرْ لَهُ غَیْرَ أَوَّلَا(3)
597 وَضَمٌّ وَکَسْرٌ فِی أَحَلَّ صِحَابُهُ
وُجُوهٌ وَفِی أَحْصَنَّ عَنْ نَفَرِ الْعُلَا(4)
کلمه (أَحَلَّ) در عبارت {وَأُحِلَّ لَکُم مَّا وَرَآءَ ذَٰلِکُمۡ} را با همزه مضموم و حاء مکسور خواندهاند. وحفص (ابتدای عَنْ) و ابنکثیر وابوعمرو و ابنعامر (کلمه نَفَرِ) و نافع (ابتدای کلمه الْعُلَا) کلمه (أُحۡصَنَّ) در عبارت {فَإِذَآ أُحۡصِنَّ} را با همزه مضموم و صاد مکسور تلاوت کردهاند.
1) [445] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شِهَابٌ) حرف کاف در کلمه {کَرْهًا} را در این عبارات با ضمه تلاوت کردهاند: {لَا یَحِلُّ لَکُمۡ أَن تَرِثُواْ ٱلنِّسَآءَ کَرۡهٗاۖ} در سوره نساء - {قُلۡ أَنفِقُواْ طَوۡعًا أَوۡ کَرۡهٗا} در سوره توبه. عاصم و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه ثُبِّتَ) و ابنذکوان (ابتدای کلمه مَعْقِلَا) در دو مورد سورة احقاف آن را با ضمه خواندهاند: {حَمَلَتۡهُ أُمُّهُۥ وَوَضَعَتۡهُ کُرۡهٗاۖ}.
2) [446] ابنکثیر (ابتدای کلمه دَنَا) و شعبه (ابتدای کلمه صَحِیحًا) حرف یاء در کلمه {مُبَیِّنَةٍ} را مفتوح خواندهاند: {إِلَّآ أَن یَأۡتِینَ بِفَٰحِشَةٖ مُّبَیِّنَةٖۚ} در سوره نساء و طلاق - {مَن یَأۡتِ مِنکُنَّ بِفَٰحِشَةٖ مُّبَیِّنَةٖ} در سوره احزاب. ابنعامر (ابتدای کَمْ) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَرَفًا) و حفص (ابتدای کلمه عَلاَ) در حالت جمع آن را با حرف یاء مکسور خواندهاند: {وَلَقَدۡ أَنزَلۡنَآ إِلَیۡکُمۡ ءَایَٰتٖ مُّبَیِّنَٰتٖ} در سوره نور - {لَّقَدۡ أَنزَلۡنَآ ءَایَٰتٖ مُّبَیِّنَٰتٖۚ} در سوره نور - {رَّسُولٗا یَتۡلُواْ عَلَیۡکُمۡ ءَایَٰتِ ٱللَّهِ مُبَیِّنَٰتٖ} در سوره طلاق. بنابراین دیگران این سه مورد را با حرف یاء مفتوح تلاوت کردهاند.
3) [447] کسایی (ابتدای کلمه رَاوِیًا) حرف صاد در کلمه {مُحْصَنَاتِ} را با کسره خوانده است. بجز مورد اول در سورة نساء که عبارتست از {وَٱلۡمُحۡصَنَٰتُ مِنَ ٱلنِّسَآءِ} که در این مورد حرف صاد را با فتحه تلاوت کرده است.
4) [448] حمزه و کسایی و حفص (کلمه صِحَابُهُ)
598 مَعَ الْحَجِّ ضَمُّوا مَدْخَلاً خَصَّهُ وَسَلْ
فَسَلْ حَرَّکُوا بِالنَّقْلِ رَاشِدُهُ دَلَا(1)
دانستن این نکته لازم باست که به اتفاق همة قرّاء چنانچه فعل أمر از کلمه (السؤال) با حرف و او و یا حرف فاء شروع نشود، همزه حذف و حرکت آن به حرف سین انتقال پیدا میکند مانند: {سَلۡ بَنِیٓ إِسۡرَٰٓءِیلَ} کسایی (ابتدای کلمه رَاشِدُهُ) و ابنکثیر (ابتدای کلمه دَلَا) حتی زمانی که این کلمه با واو و یا فاء شروع شود نیز حرف همزه را حذف و حرکت آن را به حرف ما قبل (سین) انتقال دادهاند: {وَسۡٔلُواْ ٱللَّهَ مِن فَضۡلِهِۦٓۚ - فَسۡٔلُوٓاْ أَهۡلَ ٱلذِّکۡرِ - فَسۡٔلۡ بِهِۦ خَبِیرٗا - فَسۡٔلُوهُمۡ إِن کَانُواْ یَنطِقُونَ}.
599 وَفی عَاقَدَتْ قَصْرٌ ثَوَی وَمَعَ الْحَدِیدِ
فَتْحُ سُکُونِ الْبُخْلِ وَالضَّمِّ شَمْلَلَا(2)
600 وَفی حَسَنَهْ حِرْمِیُّ رَفْعٍ وَضَمُّهُمْ
تَسَوَّی نَماَ حَقًّا وَعَمَّ مُثَقَّلَا(3)
1) [449] قرّاء سبعه بجز نافع (ابتدای کلمه خَصَّهُ) کلمه (مَدْخَلاً) را در دو موضع با حرف میم مضموم خواندهاند: {وَنُدۡخِلۡکُم مُّدۡخَلٗا کَرِیمٗا} در سوره نساء - {لَیُدۡخِلَنَّهُم مُّدۡخَلٗا یَرۡضَوۡنَهُۥۚ} در سوره حج. بنابراین نافع در این دو مورد آن را با حرف میم مفتوح تلاوت کرده است. پس نتیجه میگیریم در سورة إسراء همة قرّاء باتفاق آن را با میم مضموم خواندهاند: {أَدۡخِلۡنِی مُدۡخَلَ صِدۡقٖ}.
2) [450] عاصم و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه ثَوَی) کلمه (عَاقَدَتْ) در عبارت {وَٱلَّذِینَ عَقَدَتۡ أَیۡمَٰنُکُمۡ} را به قصر (حذف الف مد) خواندهاند. حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَمْلَلَا) کلمه (الْبُخْلِ) درعبارت {وَیَأۡمُرُونَ ٱلنَّاسَ بِٱلۡبُخۡلِ} را با حروف باء و خاء مفتوح (ٱلۡبَخَلِ) تلاوت کردهاند.
3) [451] نافع و ابنکثیر (کلمه حِرْمِیُّ) کلمه {حَسَنَهً} در عبارت {وَإِن تَکُ حَسَنَةٗ یُضَٰعِفۡهَا} را با تنوین رفع خواندهاند. عاصم (ابتدای کلمه نَماَ) وابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقًّا) کلمه (تَسَوَّی) در عبارت {لَوۡ تُسَوَّیٰ بِهِمُ ٱلۡأَرۡضُ} را با حرف تاء مضموم تلاوت کردهاند. نافع و ابنعامر (کلمه عَمَّ) آن را با تاء مفتوح و سین مشدد خواندهاند (مفتوح بودن حرف تاء را از عبارت (وَضَمُّهُمْ تُسَوَّیٰ) میتوان فهمید).
601 وَلاَمَسْتُمُ اقْصُرْ تَحْتَهاَ وَبِهاَ شَفاَ
وَرَفْعُ قَلِیلٌ مِنْهُمُ النَّصْبَ کُلِّلَا(1)
602 وَأَنِّثْ یَکُنْ عَنْ دَارِمٍ تُظْلَمُونَ غَیْبُ
شُهْدٍ دَنَا إِدْغَامُ بَیَّتَ فِی حُلَا(2)
603 وَإِشْمَامُ صَادٍ سَاکِنٍ قَبْلَ دَالِهِ
کَأَصْدَقُ زَایًا شَاعَ وَارْتَاحَ أَشْمُلَا(3)
(اما اشمام حرف صاد به حرف زاء یعنی مخلوط کردن دو حرف با یکدیگر به نحوی که حرف جدیدی بین صاد و زاء تولید شود.)
604 وَفِیهَا وَتَحْتَ الْفَتْحِ قُلْ فَتَثَبَّتُوا
مِنَ الثَّبْتِ وَالْغَیْرُ الْبَیَانَ تَبَدَّلَا(4)
1) [452] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَفاَ) الف مد در {أَوۡ لَٰمَسۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ} در سورههای آل عمران و مائده را حذف نموده و (لَمَسۡتُمۡ) خواندهاند. ابنعامر (ابتدای کلمه کُلِّلَا) عبارت {مَّا فَعَلُوهُ إِلَّا قَلِیلٞ مِّنۡهُمۡۖ} را با تنوین نصب (قَلِیلاً) تلاوت کرده است.
2) [453] حفص (ابتدای عَنْ) و ابنکثیر (ابتدای کلمه دَارِمٍ) عبارت {أَن لَّمۡ تَکُنۢ بَیۡنَکُمۡ وَبَیۡنَهُۥ مَوَدَّةٞ} را با تاء تأنیث خواندهاند. بنابراین دیگران آن را با یاء غایب تلاوت کردهاند. حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شُهْدٍ) و ابنکثیر (ابتدای کلمه دَنَا) عبارت {وَلَا یُظۡلَمُونَ فَتِیلًا * أَیۡنَمَا تَکُونُواْ یُدۡرِککُّمُ ٱلۡمَوۡتُ} را با تاء مخاطب (تُظۡلَمُونَ) خواندهاند. حمزه (ابتدای فِی) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حُلَا) حرف تاء از{بَیَّتَ} را در حرف طاء از {طَآئِفَةٞ} ادغام نمودهاند.
3) [454] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَاعَ) هر صاد ساکنی که قبل از حرف دال آمده باشد را با اشمام به حرف زاء تلفظ کردهاند: {وَمَنۡ أَصۡدَقُ - تَصۡدِیَةٗۚ - فَٱصۡدَعۡ بِمَا تُؤۡمَرُ - وَعَلَی ٱللَّهِ قَصۡدُ ٱلسَّبِیلِ - حَتَّیٰ یُصۡدِرَ ٱلرِّعَآءُۖ - یَصۡدُرُ ٱلنَّاسُ}.
4) [455] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَاَعَ در بیت قبل) کلمه {فَتَبَیَّنُواْ} در عبارات {إِذَا ضَرَبۡتُمۡ فِی سَبِیلِ ٱللَّهِ فَتَبَیَّنُواْ} در سوره نساء - {فَمَنَّ ٱللَّهُ عَلَیۡکُمۡ فَتَبَیَّنُوٓاْۚ} در سوره نساء - {إِن جَآءَکُمۡ فَاسِقُۢ بِنَبَإٖ فَتَبَیَّنُوٓاْ} در سوره حجرات (وَتَحْتَ الْفَتْحِ) را به صورت (فَتَثَبَّتُوا) از ریشة کلمه (الثَّبْتِ) خواندهاند.
605 وَعَمَّ فَتًی قَصْرُ السَّلاَمَ مُؤَخَّراً
وَغَیْرَ أُولِیْ بِالرَّفْعِ فِی حَقِّ نَهْشَلَا(1)
606 وَنُؤْتِیهِ بِالْیَا فِی حِمَاهُ وَضَمُّ یَدْ
خُلُونَ وَفَتحُ الضَّمِّ حَقٌّ صِرًی حَلَا
607 وَفی مَرْیَمٍ وَالطَّوْلِ الاَوَّلِ عَنْهُمُ
وَفِی الثَّانِ دُمْ صَفْوًا وَفِی فَاطِرٍ حَلَا(2)
ابنکثیر (ابتدای کلمه دُمْ) و شعبه (ابتدای کلمه صَفْوًا) کلمه {سَیَدۡخُلُونَ} در عبارت {سَیَدۡخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ} مورد دوم در سوره غافر را (سَیُدۡخَلُونَ) خواندهاند. ابو عمرو (ابتدای کلمه حَلَا) کلمه {یَدۡخُلُونَهَا} در عبارت {جَنَّٰتُ عَدۡنٖ یَدۡخُلُونَهَا} در سوره فاطر را (یُدۡخَلُونَهَا) خوانده است.
608 وَیَصَّالَحَا فَاضْمُمْ وَسَکِّنْ مُخَفِّفًا
مَعَ الْقَصْرِ وَاکْسِرْ لاَمَهُ ثَابِتًا تَلَا(3)
1) [456] نافع و ابنعامر (کلمه عَمَّ) و حمزه (ابتدای کلمه فَتًی) کلمه {السَّلاَمَ} در عبارت {وَلَا تَقُولُواْ لِمَنۡ أَلۡقَیٰٓ إِلَیۡکُمُ ٱلسَّلَٰمَ لَسۡتَ مُؤۡمِنٗا} را با حذف الف مد (ٱلسَّلَمَ) خواندهاند. حمزه (ابتدای فِی) وابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقِّ) و عاصم (ابتدای کلمه نَهْشَلَا) کلمه (غَیْرَ) در عبارت {غَیۡرُ أُوْلِی ٱلضَّرَرِ} را با حرف ضمه خواندهاند.
2) [457] حمزه (ابتدای کلمه فِی) وابو عمرو (ابتدای کلمه حِمَاهُ) کلمه {نُؤۡتِیهِ} در عبارت {فَسَوۡفَ نُؤۡتِیهِ أَجۡرًا عَظِیمٗا} را با حرف یاء غایب (یُؤۡتِیهِ)خواندهاند. ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقٌّ) و شعبه (ابتدای کلمه صِرًی) کلمه (یَدۡخُلُونَ) را در این عبارات با ضمه (یُدۡخَلُونَ) خواندهاند: {فَأُوْلَٰٓئِکَ یَدۡخُلُونَ ٱلۡجَنَّةَ وَلَا یُظۡلَمُونَ نَقِیرٗا} در سوره نساء - {فَأُوْلَٰٓئِکَ یَدۡخُلُونَ ٱلۡجَنَّةَ وَلَا یُظۡلَمُونَ فَتِیلاً} در سوره مریم - {فَأُوْلَٰٓئِکَ یَدۡخُلُونَ ٱلۡجَنَّةَ یُرۡزَقُونَ فِیهَا بِغَیۡرِ حِسَابٖ} اولین مورد در سوره غافر.
3) [458] عاصم و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه ثَابِتًا) کلمه (یَصَّالَحَا) در عبارت {فَلَا جُنَاحَ عَلَیۡهِمَآ أَن یُصۡلِحَا} را با ضمه حرف یاء و سکون حرف صاد و کسره حرف لام خواندهاند. بنابراین نافع و ابنکثیر و ابوعمرو و ابنعامر این کلمه را (یَصَّالَحَا) تلاوت کردهاند.
609 وَتَلْوُوا بِحَذْفِ الْوَاوِ الاُولی وَلاَمَهُ
فَضُمَّ سُکُونًا لَسْتَ فِیهِ مُجَهَّلَا(1)
610 وَنُزِّلَ فَتْحُ الضَّمِّ وَالْکَسْرِ حِصْنُهُ
وَأُنْزِلَ عَنْهُمْ عَاصِمٌ بَعْدُ نُزِّلاَ(2)
611 وَیَا سَوْفَ تُؤْتِیِهِمْ عَزیزٌ وَحَمْزَةٌ
سَیُؤتِیهِمُ فِی الدَّرْکِ کُوفٍ تَحَمَّلَا
612 بِالاِسْکَانِ تَعْدُوا سَکِّنُوهُ وَخَفِّفُوا
خُصُوصاً وَأَخْفَی الْعَیْنَ قَالُونُ مُسْهِلَا(3)
عاصم و حمزه و کسایی (کلمة کُوفٍ) عبارت {إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِینَ فِی ٱلدَّرۡکِ ٱلۡأَسۡفَلِ مِنَ ٱلنَّارِ} را با حرف راء ساکن در کلمه {الدَّرْکِ} خواندهاند.
همه قرّاء بجز نافع (ابتدای کلمه خُصُوصاً) عبارت {لَا تَعۡدُواْ فِی ٱلسَّبۡتِ} را با حرف عین ساکن و حرف دال مضموم بدون تشدید خواندهاند. در حالیکه نافع آن رابا عین مفتوح و دال مشدد تلاوت کرده است. قالون نیز آن را با اخفاء حرکت فتحه عین (یعنی اختلاس آن) خوانده است. ولی ورش (راوی دیگر نافع) آن را با فتحه عین و تشدید دال خوانده است.
1) [459] هشام (ابتدای کلمه لَسْتَ) و حمزه (ابتدای فِیهِ) و ابنذکوان (ابتدای کلمه مُجَهَّلَا) کلمه {وَتَلْوُوا} را با حذف واو اول و با حرف واو مدی مربوط به حرف لام خواندهاند: (وَتَلوُا).
2) [460] عاصم و حمزه و کسایی و نافع (کلمه حِصْنُهُ) در عبارت {وَٱلۡکِتَٰبِ ٱلَّذِی نُزِّلَ عَلَیٰ رَسُولِهِۦ وَٱلۡکِتَٰبِ ٱلَّذِیٓ أُنزِلَ مِن قَبۡلُۚ} کلمه (نَزَّلَ) را با نون مضموم و زاء مکسور (نُزِّلَ) و کلمه (أَنزَلَ) را با همزه مضموم و زاء مکسور (أُنزِلَ) خواندهاند، و عاصم در عبارت {وَقَدۡ نُزَّلَ عَلَیۡکُمۡ فِی ٱلۡکِتَٰبِ} را با حرف نون مضموم و حرف راء مکسور {نُزِّلَ} خوانده در حالیکه در این مورد دیگران (نَزَّلَ) تلاوت کردهاند.
3) [461] حفص (ابتدای کلمه عَزیزٌ) عبارت {أُوْلَٰٓئِکَ سَوۡفَ یُؤۡتِیهِمۡ أُجُورَهُمۡۚ} را با حرف یاء غایب خوانده است. و حمزه عبارت {أُوْلَٰٓئِکَ سَنُؤۡتِیهِمۡ أَجۡرًا عَظِیمًا} را با حرف یاء غایب خوانده است. در حالیکه دیگران این دو مورد را با حرف نون متکلم تلاوت کردهاند.
613 وَفی الانْبِیاَ ضَمُّ الزَّبُورِ وَههُناَ
زَبُوراً وَفی الإِسْراَ لِحَمْزَةَ أُسْجِلَا(1)
614 وَسَکِّنْ مَعًا شَنَآنُ صَحَّا کِلاَهُمَا
وَفی کَسْرِ أَنَ صَدُّوکمْ حَامِدٌ دَلَا(2)
615 مَعَ الْقَصْرِ شَدِّدْ یَاءَ قَاسِیَةً شَفَا
وَأَرْجُلِکُمْ بِالنَّصْبِ عَمَّ رِضاً عَلَا(3)
نافع و ابنعامر (کلمه عَمَّ) و کسایی (ابتدای کلمه رِضاً) و حفص (ابتدای کلمه عَلَا) کلمه (أَرْجُلِکُمْ) در عبارت {وَأَرۡجُلَکُمۡ إِلَی ٱلۡکَعۡبَیۡنِۚ} را با حرف لام مفتوح خواندهاند.
616 وَفی رُسُلُنَا مَعْ رُسْلُکُم ثُمَّ رُسْلُهُمْ
وَفی سُبْلَنَا فِی الضَّمِّ الاِسْکَانُ حُصِّلَا
617 وَفِی کَلِمَاتِ السُّحْتِ عَمَّ نُهَی فَتًی
وَکَیْفَ أَتی أُذْنٌ بِهِ نَافِعٌ تَلَا
618 وَرُحْمًا سِوَی الشَّامِی وَنُذْرًا صِحَابُهُمْ
حَمَوْهُ وَنُکْرًا شَرْعُ حَقٍ لَهُ عُلَا
619 وَنُکْرٍ دَنَا وَالْعَیْنُ فَارْفَعْ وَعَطْفَهَا
رِضیً وَالْجُرُوحَ ارْفَعْ رِضی نَفَرٍ مَلَا(4)
حمزه و کسایی و حفص (کلمه صِحَابُهُمْ) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حَمَوْهُ) کلمه {أَوۡ نُذۡرًا} در سوره مرسلات را با سکون حرف ذال خواندهاند. در حالیکه دیگران آن را با حرف ذال مضموم تلاوت کردهاند.
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَرْعُ) وابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقٍ) و هشام (ابتدای لَهُ) و حفص (ابتدای کلمه عُلَا) کلمه (نُکْرٍ) در عبارت های {لَّقَدۡ جِئۡتَ شَیۡٔٗا نُّکۡرٗا} در سوره کهف - {وَعَذَّبۡنَٰهَا عَذَابٗا نُّکۡرٗا} در سوره طلاق را با حرف کاف ساکن خواندهاند بنابراین دیگران (نافع و شعبه و ابنذکوان) آن را با حرف کاف مضموم تلاوت کردهاند. ابنکثیر (ابتدای کلمه دَنَا) عبارت {إِلَیٰ شَیۡءٖ نُّکُرٍ} را با حرف کاف ساکن خوانده است.
کسایی (ابتدای کلمه رِضیً) حرف نون در کلمه {وَالْعَیْنَ} و کلمات {وَالأَنْفَ - وَالأُذُنَ - وَالسِّنَّ} را که به آن عطف شدهاند را به صورت مرفوع خوانده است.کسایی (ابتدای کلمه رِضیً) و ابن کثیر وابوعمرو و ابنعامر (کلمه نَفَرٍ) کلمه {وَالْجُرُوحَ} را با حرف حاء مضموم خواندهاند. بنابراین کسایی هر پنج کلمه را مرفوع خوانده در حالیکه ابنکثیر و ابوعمرو و ابنعامر فقط کلمه {وَالْجُرُوحَ} را مرفوع تلاوت کردهاند.
1) [462] حمزه عبارت {وَءَاتَیۡنَا دَاوُۥدَ زَبُورٗا} در سورههای نساء و اسراء - {وَلَقَدۡ کَتَبۡنَا فِی ٱلزَّبُورِ} در سوره الأنبیاء را با حرف زاء مضموم خوانده است.
2) [463] شعبه (ابتدای کلمه صَحَّا) و ابنعامر (ابتدای کلمه کِلاَهُمَا) کلمه (شَنَآنُ) در عبارت {وَلَا یَجۡرِمَنَّکُمۡ شَنََٔانُ قَوۡمٍ} را با سکون حرف نون خواندهاند. ابوعمرو (ابتدای کلمه حَامِدٌ) و ابنکثیر (ابتدای کلمه دَلَا) عبارت {أَنۡ صَدُّوکمۡ} را با همزه مکسور تلاوت کردهاند.
3) [464] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَفَا) کلمه (قَاسِیَةً) در عبارت {وَجَعَلۡنَا قُلُوبَهُمۡ قَٰسِیَةٗۖ} را به قصر (حذف الف مد) و تشدید حرف یاء (قَسِیَّةٗ) خواندهاند.
4) [465] ابوعمرو (ابتدای کلمه حُصِّلَا) کلمه (رُسُلٌ) را در حالات سهگانه با سکون حرف سین خوانده است: 1- {وَلَقَدۡ جَآءَتۡهُمۡ رُسُلُنَا} 2- {وَلَمْ تَکُ تَأْتِیکُمْ رُسُلُکُمْ بِالْبَیِّناتِ} 3- {فَلَمَّا جَآءَتۡهُمۡ رُسُلُهُم بِٱلۡبَیِّنَٰتِ} ولی {وَرُسُلَهُۥ بِٱلۡغَیۡبِۚ - وَلَقَدۡ کُذِّبَتۡ رُسُل - رُّسُلٗا مُّبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ} را ابوعمرو مانند دیگران با سین مضموم خوانده است. و همچنین ابوعمرو کلمه {سُبُلَنَا} را با حرف باء ساکن خوانده است: {وَقَدۡ هَدَیٰنَا سُبُلَنَاۚ - لَنَهۡدِیَنَّهُمۡ سُبُلَنَاۚ}. نافع وابنعامر (کلمه عَمَّ) و عاصم (ابتدای کلمه نُهَی) و حمزه (ابتدای کلمه فَتًی) کلمه (السُّحْتِ) را هر کجای قرآن باشد با حرف حاء ساکن خواندهاند و دیگران آن را با حرف حاء مضموم تلاوت کردهاند: {وَأَکۡلِهِمُ ٱلسُّحۡتَۚ}. نافع کلمه (أُذُنٌ) را هر کجای قرآن باشد با حرف ذال ساکن خوانده است: {وَٱلۡأُذُنَ بِٱلۡأُذُنِ - وَیَقُولُونَ هُوَ أُذُنٞۚ - وَتَعِیَهَآ أُذُن - کَأَنَّ فِیٓ أُذُنَیۡهِ وَقۡرٗاۖ}. همة قرّاء بجز ابنعامر (شامی) عبارت {وَأَقۡرَبَ رُحۡمٗا} در سوره کهف را با حرف حاء ساکن خواندهاند در حالیکه ابنعامر آن را با حرف حاء مضموم تلاوت کرده است.
620 وَحَمْزَةُ وَلْیَحْکُمْ بِکَسْرٍ وَنَصْبِهِ
یُحَرِّکُهُ یَبْغُونَ خَاطَبَ کُمَّلَا(1)
621 وَقَبْلَ یَقُولَ الْوَاوُ غصْنٌ وَرَافِعٌ
سِوَی ابْنِ الْعَلاَ مَنْ یَرْتَدِدْ عَمَّ مُرْسَلَا
622 وَحُرِّکَ بِالإِدْغَامِ لِلْغَیْرِ دَالُهُ
وَبِالْخَفْضِ وَالْکُفَّارَ رَاوِیهِ حَصَّلَا(2)
و همة قرّاء به غیر از ابوعمرو (ابنالعلا) آن را با لام مضموم خواندهاند در حالیکه ابوعمرو این کلمه را با حرف لام مفتوح (یَقُولَ) تلاوت کرده است. بنابراین نافع مدنی و ابنکثیر مکّی و ابنعامر شامی آن را بدون واو و با لام مضموم خواندهاند.
نافع و ابنعامر (کلمه عَمَّ) کلمه {یَرۡتَدَّ} در عبارت {مَن یَرۡتَدَّ مِنکُمۡ عَن دِینِهِۦ} را بدون ادغام یعنی با کسره حرف دال اول و سکون حرف دال دوم (یَرۡتَدِدۡ) تلاوت کردهاند. کسایی (ابتدای کلمه رَاوِیهِ) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حَصَّلَا) عبارت {أُوتُواْ ٱلۡکِتَٰبَ مِن قَبۡلِکُمۡ وَٱلۡکُفَّارَ} را با حرف راء مکسور خواندهاند.
623 وَبَا عَبَدَ اضْمُمْ واَخْفِضِ التَّا بَعْدُ فُزْ
رِسَالَتَهُ اجْمَعْ وَاکْسِرِ التَّا کَمَا اعْتَلَا
624 صَفَا وَتَکُونُ الرَّفْعُ حَجَّ شُهُودُهُ
وَعَقَّدْتُمُ التَّخْفِیفُ مِنْ صُحْبَةٍ وِلَا
1) [466] حمزه کلمه {وَلۡیَحۡکُمۡ} در عبارت {وَلۡیَحۡکُمۡ أَهۡلُ ٱلۡإِنجِیلِ} را با حرف لام مکسور و حرف میم مفتوح (وَلِیَحۡکُمۡ) خوانده است. ابن عامر (ابتدای کلمه کُمَّلَا) عبارت {أَفَحُکۡمَ ٱلۡجَٰهِلِیَّةِ یَبۡغُونَۚ} را با حرف تاء مخاطب (تَبۡغُونَ) تلاوت کرده است.
2) [467] عاصم و حمزه و کسایی و ابوعمرو (ابتدای کلمه غصْنٌ) عبارت {وَیَقُولُ ٱلَّذِینَ ءَامَنُوٓاْ أَهَٰٓؤُلَآءِ ٱلَّذِینَ أَقۡسَمُواْ} را با حرف واو قبل از کلمه {یَقُولُ} خواندهاند.
625 وَفی الْعَیْنِ فَامْدُدْ مُقْسِطاً فَجَزَاءُ نَوْ
وِنُوا مِثْلُ مَا فِی خَفْضِهِ الرَّفْعُ ثُمَّلاَ(1)
ابنذکوان (ابتدای مِنْ) و حمزه و کسایی و شعبه (صُحْبَةٍ) حرف قاف در {عَقَّدتُّمُ ٱلۡأَیۡمَٰنَۖ} را بدون تشدید (عَقَدۡتُمُ) تلاوت کردهاند. ابنذکوان (ابتدای کلمه مُقْسِطاً) آن را با اضافه کردن الف مد پس از حرف عین (عَاقَدۡتُمُ) خوانده است.
عاصم وحمزه و کسایی (ابتدای کلمه ثُمَّلاَ) عبارت {فَجَزَآءٞ مِّثۡلُ مَا قَتَلَ مِنَ ٱلنَّعَمِ} را با تنوین رفع همزه و ضمه لام {فَجَزَآءٞ مِّثۡلُ} تلاوت کردهاند.
626 وَکَفَّارَةٌ نَوِّنْ طَعاَمِ بِرَفْعِ خَفْضِهِ
دُمْ غِنیً وَاقْصُرْ قِیَامًا لَهُ مُلَا(2)
هشام (ابتدای لَهُ) و ابنذکوان (ابتدای کلمه مُلَا) عبارت {قِیَٰمٗا لِّلنَّاسِ} را به قصر یعنی با حذف الف مد (قِیَمٗا لِّلنَّاسِ) خواندهاند.
627 وَضَمَّ اسْتُحِقَّ افْتَحْ لَحِفْصٍ وَکَسْرَهُ
وَفی الأَوْلَیاَنِ الأَوَّلِینَ فَطِبْ صِلَا
628 وَضَمَّ الْغُیُوبِ یَکْسِرَانِ عُیُوناً الْعُیُونِ
شُیُوخاً دَانَهُ صُحْبَهٌ مِلَا
1) [468] حمزه (ابتدای کلمه فُزْ) عبارت {عَبَدَ ٱلطَّٰغُوتَ} را با حرف دال مضموم و حرف تاء مکسور (عَبَدُ ٱلطَّٰغُوتِ) خوانده است. ابنعامر (ابتدای کَمَا) و نافع (ابتدای کلمه اعْتَلَا) و شعبه (ابتدای کلمه صَفَا) عبارت {فَمَا بَلَّغۡتَ رِسَالَتَهُۥ} را بصورت جمع یعنی با اضافه کردن الف مد بعد از حرف لام و حرف تاء مکسور (رِسَالَاتِهِ) خواندهند. ابوعمرو (ابتدای کلمه حَجَّ) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شُهُودُهُ) کلمه (تَکُونُ) در عبارت {وَحَسِبُوٓاْ أَلَّا تَکُونَ فِتۡنَة} را با حرف نون مضموم (تَکُونُ) خواندهاند.
2) [469] ابنکثیر (ابتدای کلمه دُمْ) و حمزه و کسایی و عاصم و ابوعمرو (ابتدای کلمه غِنیً) عبارت {أَوۡ کَفَّٰرَةٞ طَعَامُ مَسَٰکِینَ} را با تنوین حرف ة و ضمه حرف میم در کلمه (طَعَامُ) خواندهاند در حالیکه نافع مدنی و ابنعامر شامی آن را (کَفَّٰرَةُ طَعَامِ) تلاوت کردهاند.
629 جُیُوبِ مُنِیرٌ دُونَ شَکٍّ وَسَاحِرٌ
بِسِحْرٌ بِهاَ مَعْ هُودَ وَالصَّفِّ شَمْلَلَا(1)
حمزه (ابتدای کلمه فَطِبْ) و شعبه (ابتدای کلمه صِلَا) کلمه {أَوْلَیاَنِ} را با واو مشدد مفتوح و حرف لام مکسور و یاء ساکن (أَوَّلِینَ) خواندهاند. همچنین این دو نفر، عبارت {إِنَّکَ أَنتَ عَلَّٰمُ ٱلۡغُیُوبِ} را با حرف غین مکسور (ٱلۡغِیُوبِ) تلاوت کردهاند. ابنکثیر (ابتدای کلمه دَانَهُ) و حمزه و کسایی و شعبه (کلمه صُحْبَهٌ) و ابنذکوان (ابتدای کلمه مِلَا) کلمه (عُیُونِ) را با حرف عین مکسور تلاوت کردهاند: {فِی جَنَّٰتٖ وَعُیُونٍ - وَفَجَّرۡنَا ٱلۡأَرۡضَ عُیُونٗا - وَفَجَّرۡنَا فِیهَا مِنَ ٱلۡعُیُونِ} و همینطور حرف شین از کلمه {شُیُوخٗا} را نیز با کسره خواندهاند: {ثُمَّ لِتَکُونُواْ شُیُوخٗا} در سوره زمر، ابنذکوان (ابتدای کلمه مُنِیرٌ) وابنکثیر (ابتدای کلمه دُونَ) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَکَّ) کلمه {جُیُوبِهِنَّۖ} در عبارت {وَلۡیَضۡرِبۡنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَیٰ جُیُوبِهِنَّۖ} در سوره نور را با حرف جیم مکسور (جِیُوبِهِنَّ) تلاوت کردهاند.
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَمْلَلَا) کلمه {سِحْرٌ} در مواضع سهگانه: {إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا سِحۡرٞ مُّبِین} در سورهای مائده و هود - {قَالُواْ هَٰذَا سِحۡرٞ مُّبِین} در سوره صف را با الف مد و حرف حاء مکسور (سَاحِرٌ)خواندهاند.
630 وَخَاطَبَ فِی هَلْ یَسْتَطِیعُ رُوَاتُهُ
وَرَبُّکَ رَفْعُ الْبَاءِ بِالنَّصْبَ رُتِّلَا(2)
631 وَیَوْمَ بِرَفْعٍ خُذْ وَإِنِّی ثَلاَثُهاَ
وَلِی وَیَدِیْ أُمِّیْ مُضَافَاتُهاَ الْعُلَا(3)
در این سوره حرف یاء اضافه در موارد ششگانه آمده که احکام آن بیان شد: {إِنِّی أَخافُ ٱللَّهَ - إِنِّی أُرِیدُ - فَإِنِّی أُعَذِّبُهُ - مَا یَکُونُ لِیٓ أَنۡ أَقُولَ - یَدِیَ إِلَیْکَ وَأُمِّی إِلهَیْنِ}.
1) [470] حفص کلمه (اسْتُحِقَّ) در عبارت {مِنَ ٱلَّذِینَ ٱسۡتَحَقَّ عَلَیۡهِمُ} را با تاء و حاء مفتوح خوانده است. بنابراین، علامت همزه وصل آن در ابتداء به قرائت حفص، کسره میشود و این در حالیست که دیگران همزة آن را در ابتداء مضموم خواندهاند.
2) [471] کسایی (ابتدای کلمه رُوَاتُهُ) کلمه {هَلْ یَسْتَطِیعُ} را با حرف تاء مخاطب (هَلْ تَسْتَطِیعُ) و کلمه {رَبُّکَ} را با حرف باء مفتوح (رَبَّکَ) خوانده است.
3) [472] قرّاء سبعه بجز نافع مدنی (ابتدای کلمه خُذْ) عبارت {یَوۡمُ یَنفَعُ ٱلصَّٰدِقِینَ}را با میم مضموم خواندهاند در حالیکه نافع آن را (یَوۡمَ) تلاوت کرده است.
632 وَصُحْبَةُ یُصْرَفْ فَتْحُ ضَمٍّ وَرَاؤُهُ
بِکَسْرٍ وَذَکِّرْ لَمْ یَکُنْ شَاعَ وَانْجَلَا
633 وَفِتْنَتُهُمْ بالرَّفْعِ عَنْ دِینِ کَامِلٍ
وَبَا رَبِّناَ بِالنَّصْبِ شَرَّفَ وُصَّلَا(1)
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَاعَ) عبارت {ثُمَّ لَمۡ تَکُنۡ} را با حرف یاء مذکر (لَمۡ یَکُنۡ) خواندهاند.
حفص (ابتدای عَنْ) و ابنکثیر (ابتدای کلمه دِینِ) و ابنعامر (ابتدای کلمه کَامِلٍ) کلمه {فِتۡنَتُهُمۡ} را با تاء مضموم خواندهاند بنابراین نافع و حمزه و کسایی و ابوعمرو و شعبه آن را با حرف تاء مفتوح (فِتۡنَتَهُمۡ) تلاوت کردهاند.
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَرَّفَ) عبارت {وَٱللَّهِ رَبِّنَا} را با حرف باء مفتوح (رَبَّنَا) خواندهاند.
634 نُکَذِّبُ نَصْبُ الرَّفْعِ فَازَ عَلِیمُهُ
وَفِی وَنَکُونَ انْصِبْهُ فِی کَسْبِهِ عُلَا(2)
حمزه (ابتدای فِی) و ابنعامر (ابتدای کلمه کَسْبِهِ) و حفص (ابتدای کلمه عَلَا) کلمه {وَنَکُونَ} را با نون مفتوح خواندهاند. بنابراین ابنعامر کلمه (وَلا نُکَذِّبَ) را با حرف باء مضموم و کلمه (وَنَکُونَ) را با حرف نون مفتوح خوانده است و حفص و حمزه هر دو را با فتحه و دیگران هر دو را با ضمه تلاوت کردهاند.
1) [473] حمزه و کسایی و شعبه (کلمه صُحْبَةُ) کلم-ه {یُصۡرَفۡ} در عبارت {مَّن یُصۡرَفۡ عَنۡهُ یَوۡمَئِذٖ} را با یاء مفتوح و راء مکسور خواندهاند.
2) [474] حمزه (ابتدای کلمه فَازَ) و حفص (ابتدای کلمه عَلِیمُهُ) کلمه (نُکَذِّبُ) در عبارت {وَلَا نُکَذِّبَ بِٔایَٰتِ رَبِّنَا} را با حرف باء مفتوح خواندهاند.
635 وَلَلدَّارُ حَذْفُ اللاَّمِ الاُخْرَی ابْنُ عَامِرٍ
وَالآخِرَةُ المَرْفُوعُ بِالْخَفْضِ وُکِّلَا(1)
636 وَعَمَّ عُلاً لاَ یَعْقِلُونَ وَتَحْتَهاَ
خِطاَباً وَقُلْ فَی یُوسُفٍ عَمَّ نَیْطَلَا
637 وَیَاسِینَ مِنْ أَصْلٍ وَلاَ یُکْذِبُونَکَ الْخَفِیفُ
أَتی رُحْباً وَطَابَ تأَوُّلَا(2)
نافع (ابتدای کلمه أَتی) و کسایی (ابتدای کلمه رُحْباً) کلمه {لاَ یُکَذِّبُونَکَ} را با سکون حرف کاف و کسره حرف ذال (لاَ یُکْذِبُونَکَ) خواندهاند.
638 أَرَیْتَ فِی الاِسْتِفْهَامِ لاَ عَیْنَ رَاجِعٌ
وَعَنْ نَافِعٍ سَهِّلْ وَکَمْ مُبْدِلٍ جَلَا(3)
1) [475] ابنعامر در عبارت {وَلَلدَّارُ ٱلۡأٓخِرَةُ خَیۡرٞ لِّلَّذِینَ یَتَّقُونَۚ} کلمه {وَلَلدَّارُ} را با حذف لام دوم (وَلَدَارُ) و کلمه {ٱلۡأٓخِرَةُ} را با حرف تاء مکسور (ٱلۡأٓخِرَةِ) خوانده است.
2) [476] نافع و ابنعامر (کلمه عَمَّ) و حفص (ابتدای کلمه عُلا) کلمه {أَفَلَا تَعۡقِلُونَ} در آیه 32 سوره انعام و آیه 169 سوره اعراف (تَحۡتِهَا) را با حرف تاء مخاطب خواندهاند بنابراین دیگران آن را در این دو موضع با حرف یاء غایب تلاوت کردهاند. نافع و ابنعامر (کلمه عَمَّ) و عاصم (ابتدای کلمه نَیْطَلَا) آن را در آیه 109 سوره یوسف با حرف تاء مخاطب خواندهاند. ابنذکوان (ابتدای مِنْ) و نافع (ابتدای کلمه أَصْلٍ) آن را در آیه 68 سوره یس با حرف تاء مخاطب تلاوت کردهاند.
3) [477] کسایی (ابتدای کلمه رَاجِعٌ) هرگاه کلمه (رَأۡیَ) با همزه استفهام شروع شود و پس از آن حرف تاء مخاطب بیاید عینالفعل آن را (همزهای که پس از حرف راء آمده) را حذف نموده است: {أَرَءَیۡتَ ٱلَّذِی یَنۡهَیٰ - أَرَءَیۡتُمۡ إِنۡ أَتَیٰکُمۡ - أَرَءَیۡتُمۡ إِن کُنتُ عَلَیٰ بَیِّنَةٖ - أَرَءَیۡتَکَ هَٰذَا ٱلَّذِی کَرَّمۡتَ عَلَیَّ - أَرَءَیۡتَکُمۡ إِنۡ أَتَیٰکُمۡ} نافع این همزه (عینالفعل) را به تسهیل خوانده است. ورش (ابتدای کلمه جَلَا) همزه مذکور را تبدیل به الف مدی نموده است.
639 إِذَا فُتِحَتْ شَدِّدْ لِشَامٍ وَهَهُنَا
فَتَحْناَ وَفِی الأَعْرَافِ وَاقْتَرَبَتْ کِلَا(1)
640 وَبِالْغُدْوَةِ الشَّامِیُّ بِالضَّمِّ ههُناَ
وَعَنْ أَلِفٍ وَاوٌ وَفِی الْکَهْفِ وَصَّلاَ(2)
641 وَإِنَّ بِفَتْحٍ عَمَّ نَصْراً وَبَعْدُ کَمْ
نَماَ یَسْتَبِینَ صُحْبَةٌ ذَکَّرُوا وِلَا
642 سَبِیلَ بِرَفْعٍ خُذْ وَیَقْضِ بِضَمِّ سَا
کِنٍ مَعَ ضَمِّ الْکَسْرِ شَدِّدْ وَأَهْمِلَا
643 نَعَمْ دُونَ إِلْبَاسٍ وَذکَّرَ مُضْجِعاً
تَوَفَّاهُ وَاسْتَهْوَاهُ حَمْزَةُ مُنْسِلَا(3)
حمزه و کسایی و شعبه (کلمه صُحْبَةٌ) کلمه {لِتَسۡتَبِینَ} را با حرف یاء غایب (یَسْتَبِینَ) خواندهاند. همه قرّاء بجز نافع (ابتدای کلمه خُذْ) {سَبِیلُ ٱلۡمُجۡرِمِینَ} را با لام مضموم خواندهاند. بنابراین نافع آن را با فتحه خوانده است.
عاصم (ابتدای کلمه نَعَمْ) و ابنکثیر (ابتدای کلمه دُونَ) و نافع (ابتدای کلمه إِلْبَاسٍ) کلمه {یَقُصُّ} در آیه 57 سوره انعام را با قاف مضموم و حرف صاد مضموم مشدد (بجای حرف ضاد مکسور) یعنی {یَقُصُّ ٱلۡحَقَّۖ} خواندهاند. بنابراین ابوعمرو و ابنعامر و حمزه و کسایی آن را (یَقۡضِ ٱلۡحَقَّۖ) تلاوت کردهاند. حمزه کلمه {تَوَفَّتۡهُ} را با اضافه کردن الف مد پس از حرف فاء (تَوَفَّاتۡهُ رُسُلُنَا) خوانده است. و کلمه {ٱسۡتَهۡوَتۡهُ} را نیز با اضافه کردن الف مد پس از حرف واو (ٱسۡتَهۡوَاتۡهُ ٱلشَّیَٰطِینُ) تلاوت کرده است با این توضیح که هر دو الف را حمزه بصورت اماله کبری (إضجاع) تلفظ کرده است.
1) [478] ابنعامر شامی کلمات {فُتِحَتۡ} و {فَتَحۡناَ} را در این عبارات با حرف تاء مشدّد خوانده است: {حَتَّیٰٓ إِذَا فُتِحَتۡ یَأۡجُوجُ وَمَأۡجُوجُ} در سوره انبیاء - {فَتَحۡنَا عَلَیۡهِمۡ أَبۡوَٰبَ کُلِّ شَیۡءٍ} در سوره انعام - {لَفَتَحۡنَا عَلَیۡهِم بَرَکَٰتٖ} در سوره اعراف - {فَفَتَحۡنَآ أَبۡوَٰبَ ٱلسَّمَآءِ} در سوره قمر.
2) [479] ابنعامر شامی عبارت {بِٱلۡغَدَوٰةِ وَٱلۡعَشِیِّ} در سورههای انعام و کهف را با حرف غین مضموم و حذف الف مد و فتحه حرف واو (بِٱلۡغُدۡوَةِ وَٱلۡعَشِیِّ) خوانده است.
3) [480] نافع و ابنعامر (کلمه عَمَّ) و عاصم (ابتدای کلمه نَصْراً) همزة کلمه (أَنَّهُۥ) در عبارت {أَنَّهُۥ مَنۡ عَمِلَ مِنکُمۡ سُوٓءَۢا بِجَهَٰلَةٖ} را با فتحه خواندهاند در حالیکه دیگران آن را مکسور تلاوت کردهاند. ابنعامر (ابتدای کَمْ) و عاصم (ابتدای کلمه نَمَا) آن را در عبارت {فَأَنَّهُۥ غَفُورٞ رَّحِیمٞ} با همزه مفتوح خواندهاند. (و این عبارت را از کلمة بَعْدُ در مییابیم).
644 مَعاً خُفیَةً فِی ضَمِّهِ کَسْرُ شُعْبَةٍ
وَأَنْجَیْتَ لِلْکًوِفِیِّ أَنْجَی تَحَوَّلَا
645 قُلِ اللهُ یُنْجِیکُمْ یُثَقِّلُ مَعْهُمُ
هِشَامٌ وَشَامٍ یُنْسِیَنَّکَ ثَقَّلَا(1)
قرّاء کوفی (عاصم و حمزه و کسایی) کلمه (أَنجَیۡتَنَا) در آیه 63 سوره انعام را با حذف یاء ساکن و تاء مفتوح و با اضافه کردن الف مد به جای آن {لَّئِنۡ أَنجَیٰنَا مِنۡ هَٰذِهِۦ} خواندهاند. هشام و قرّاء کوفی (عاصم و حمزه و کسایی) کلمه (یُنۡجِیکُمۡ) در آیه 64 سوره انعام را با نون مفتوح و جیم مشدّد {قُلِ ٱللَّهُ یُنَجِّیکُم} خواندهاند. ابنعامر (شامی) کلمه {یُنۡسِیَنَّکَ} را با نون مفتوح و سین مشدد (یُنَسِّیَنَّکَ) خوانده است.
646 وَحَرْفَیْ رَأَی کُلاًّ أَمِلْ مُزْنَ صُحْبَةٍ
وَفِی هَمْزِهِ حُسْنٌ وَفِی الرَّاءِ یُجْتَلَا
647 بِخُلْفٍ وَخُلْفٌ فِیهِماَ مَعَ مُضْمِرٍ
مُصِیبٌ وَعَنْ عُثْمَانَ فی الْکُلِّ قَلِّلَا
648 وَقَبلَ السُّکُونِ الرَّا أَمِلْ فِی صَفاَ یَدٍ
بِخُلْفٍ وَقُلْ فِی الْهَمْزِ خُلْفٌ یَقِی صِلَا
649 وَقِفْ فِیهِ کَالأُولَی وَنَحْوُ رَأَتْ رَأَوْا
رَأَیْتَ بِفَتْحِ الْکُلِّ وَقْفاً وَمَوْصِلَا(2)
و حرف همزه نیز در حالت وصل توسط سوسی (ابتدای کلمه یَقیِ) و شعبه (ابتدای کلمه صِلاَ) به اماله خوانده شده است. (البته در این مورد نیز به اختلاف روایت شده است). بنابراین سوسی دو حرف راء و همزه را هم به فتحه خوانده و هم به اماله ولی شعبه فقط حرف همزه را با هر دو حالت خوانده است.
اما این کلمات عبارتند از: {رَءَا ٱلۡقَمَرَ - رَءَاٱلشَّمۡسَ} در سوره انعام - {رَءَا ٱلَّذِینَ} در سوره نحل دوبار - {وَرَءَا ٱلۡمُجۡرِمُونَ ٱلنَّارَ} در سوره کهف - {وَلَمَّا رَءَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلۡأَحۡزَابَ} در سوره احزاب. در حالت وقف بر این کلمه احکام آن در قرائت همچون مورد اول خواهد بود یعنی ابنذکوان و شعبه و حمزه و کسایی هر دو حرف همزه و راء را به اماله خواندهاند.
وابوعمرو فقط همزة آن را به اماله تلاوت کرده است. و هرگاه پس از همزه سکون ذاتی باشد همه آن را با فتحه خواندهاند: {فَلَمَّا رَأَتۡهُ حَسِبَتۡهُ - وَإِذَا رَأَوۡکَ - وَإِذَا رَأَوۡهُمۡ - فَلَمَّا رَءَاهَا - وَإِذَا رَأَیۡتَ ٱلَّذِینَ - فَلَمَّا رَأَیۡنَهُۥٓ - إِذَا رَأَتۡهُم}.
1) [481] شعبه حرف خاء در عبارات {تَدۡعُونَهُۥ تَضَرُّعٗا وَخُفۡیَةٗ} را بصورت مکسور (خِفۡیَةٗ) خوانده است.
2) [482] ابنذکوان (ابتدای کلمه مُزْنَ) و حمزه و کسایی و شعبه (کلمه صُحْبَةٍ) هرگاه پس از کلمه (رَأَی) حرف متحرکی بیاید دو حرف راء و همزه را به اماله خواندهاند. مانند: {رَءَا کَوۡکَبٗاۖ - رَأی قَمِیصَهُ - رَأی ناراً - وَإِذا رَآکَ الَّذِینَ کَفَرُوا - فَلَمَّا رَءَاهَا تَهۡتَزُّ - فَرَءَاهُ حَسَنٗاۖ}. ابوعمرو (ابتدای کلمه حُسۡنُ) در این موارد فقط حرف همزه را به اماله خوانده است. سوسی (ابتدای کلمه یُجْتَلَا) در این حالت، حرف راء را به اماله خوانده است. با این توضیح که برخی خلاف آن را (بِخُلْفٍ) از سوسی روایت کردهاند. از ابنذکوان (ابتدای کلمه مُصِیبٌ) چنانچه پس از این کلمه (رَأۡیَ) ضمیر بیاید به اختلاف روایت شده است یعنی عدهای عقیده دارند؛ ابنذکوان این دو حرف را به فتحه خوانده و برخی دیگر گفتهاند ابنذکوان در این حالت این دو حرف را به اماله خوانده است. و از ورش (عثمان) روایت شده که در تمامی این حالات، این دو حرف را به تقلیل خوانده است. هرگاه پس از این کلمه حرف ساکنی بیاید حرف راء را حمزه (ابتدای فِی) و شعبه (ابتدای کلمه صَفاَ) به اماله خواندهاند. و از شعبه (ابتدای کلمه یَدٍ) نیز به اختلاف روایت شده است.
650 وَخَفِّفَ نُوناً قَبْلَ فِی اللهِ مَنْ لَهُ
بِخُلْفٍ أَتی وَالْحَذْفُ لَمْ یَکُ أَوَّلَا(1)
651 وَفی دَرَجَاتِ النُّونُ مَعْ یُوسُفٍ
ثَوَی وَوَالَّلیْسَعَ الْحَرْفاَنِ حَرِّکْ مُثَقِّلَا
652 وَسَکِّنْ شِفَاءً وَاقْتَدِهْ حَذْفُ هَائِهِ
شِفَاءً وَبِالتَّحْرِیکِ بِالْکَسْرِ کُفِّلَا
653 وَمُدَّ بِخُلْفٍ مَاجَ وَالْکُلُّ وَاقِفٌ
بِإِسْکَانِهِ یَذْکُو عَبِیرًا وَمَنْدَلَا(2)
654 وَتُبْدُونَهَا تُخْفُونَ مَعْ تَجْعَلُونَهُ
عَلَی غَیْبِهِ حَقًّا وَیُنْذِرُ صَنْدَلَا(3)
1) [483] ابنذکوان (ابتدای کلمه مَنْ) و هشام (ابتدای لَهُ) نون را در عبارت {أَتُحَٰٓجُّوٓنِّی فِی ٱللَّهِ} را بدون تشدید خواندهاند. و در این مورد از نافع(ابتدای کلمه أَتی) به اختلاف روایت شده است. والبته حذف تشدید در اثر حذف حرف نون دوم میباشد.
2) [484] عاصم و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه ثَوَی) در سوره انعام و در سوره یوسف حرف نون (تنوین) در {نَرۡفَعُ دَرَجَٰتٖ مَّن نَّشَآءُۗ} را تلفظ کردهاند در حالیکه دیگران آن را حذف نمودهاند. حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شِفَاءً) کلمه {وَٱلۡیَسَعَ} در سوره انعام و در سوره صاد (الحرفان) را با فتحه و تشدید حرف لام و سکون حرف یاء (وَٱلَّیۡسَعَ) خواندهاند. حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شِفَاءً) کلمه {ٱقۡتَدِهۡۗ} در عبارت {فَبِهُدَیٰهُمُ ٱقۡتَدِهۡۗ} را در وصل با حذف حرف هاء خواندهاند. ابنعامر (ابتدای کلمه کُفِّلَا) حرف هاء آن را در وصل با کسره تلاوت کرده است. و ابنذکوان (ابتدای کلمه مَاجَ) در وصل حرف هاء آن را با اشباع (یاء مدی) نیز خوانده است. بنابراین هشام راوی دیگر ابنعامر آن را در وصل بدون اشباع و با کسره خوانده است. و البته تمامی قرّاء سبعه و راویان آنها این کلمه را در حالت وقف با حرف هاء ساکن تلاوت کردهاند.
3) [485] ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقًّا) کلمات سهگانه {تُبۡدُونَهَا - تُخۡفُونَ - تَجۡعَلُونَهُۥ} در عبارت {تَجۡعَلُونَهُۥ قَرَاطِیسَ تُبۡدُونَهَا وَتُخۡفُونَ کَثِیرٗاۖ} را با حرف یاء غایب (یَجۡعَلُونَهُۥ) - (یَبۡدُونَهَا) - (یَخۡفُونَ) خواندهاند. شعبه (ابتدای صَنْدَلَا) عبارت {وَلِتُنذِرَ أُمَّ ٱلۡقُرَیٰ} را با حرف یاء غایب (وَلِیُنذِرَ) خوانده است.
655 وَبَیْنَکُمُ ارْفَعْ فِی صَفَا نَفَرٍ وَجَا عِلُ
اقْصُرْ وَفَتْحُ الْکَسْرِ وَالرَّفْعِ ثُمِّلاَ
656 وَعَنْهُمْ بِنَصْبِ اللَّیْلِ وَاکْسِرْ بِمُسْتَقَرْرٌ
الْقَافَ حَقًّا خَرَّقُوا ثِقْلُهُ انْجَلَا(1)
ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقًّا) عبارت {وَٰحِدَةٖ فَمُسۡتَقَرّ} را با حرف قاف مکسور خواندهاند.
نافع (ابتدای کلمه انْجَلَا) عبارت {وَخَرَقُواْ لَهُۥ} را با حرف راء مشدد خوانده است.
657 وَضَمَّانِ مَعْ یَاسِینَ فِی ثَمَرٍ شَفَا
وَدَارَسْتَ حَقٌّ مَدُّهُ وَلَقَدْ حَلَا
658 وَحَرِّکْ وَسَکنْ کَافِیًا وَاکْسِ-رنَّهَا
حِمی صَوْبِهِ بِالْخُلْفِ دَرَّ وَأَوْبَلَا(2)
ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقٌّ) عبارت {وَلِیَقُولُواْدَرَسۡتَ} را با اضافه کردن الف مد پس از حرف دال (دَارَسۡتَ) خواندهاند. و ابنعامر (ابتدای کلمه کَافِیًا) این کلمه را با حرف سین مفتوح و تاء ساکن (دَرَسَتۡ) تلاوت کرده است.
ابوعمرو (ابتدای کلمه حِمی) و شعبه (ابتدای کلمه صَوْبِهِ) و ابنکثیر (ابتدای کلمه دَرَّ) کلمه {أَنَّهَآ} در عبارت {وَمَا یُشۡعِرُکُمۡ أَنَّهَآ إِذَا جَآءَتۡ لَا یُؤۡمِنُونَ} را با همزه مکسور خواندهاند. (با این توضیح که در مورد قرائت شعبه به اختلاف روایت شده است).
1) [486] حمزه (ابتدای فِی) و شعبه (ابتدای کلمه صَفَا) و ابنکثیر و ابوعمرو و ابنعامر (کلمه نَفَرٍ) کلمه {بَیۡنَکُمۡ} در عبارت {لَقَد تَّقَطَّعَ بَیۡنَکُمۡ} را با نون مضموم (بَیۡنُکُمۡ) خواندهاند. عاصم و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه ثُمِّلاَ) کلمه (جَاعِلُ) در عبارت {وَجَعَلَ ٱلَّیۡلَ} را با حذف الف مد و سه حرف جیم و عین و لام مفتوح تلاوت کردهاند و همچنین لام مکسور (ٱلَّیۡلِ) را مفتوح خواندهاند.
2) [487] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَفَا) کلمه (ثَمَرِهِۦ) در عبارات {ٱنظُرُوٓاْ إِلَیٰ ثَمَرِهِۦٓ} در سوره انعام - {کُلُواْ مِن ثَمَرِهِۦ} در سوره انعام - {لِیَأۡکُلُواْ مِن ثَمَرِهِۦ} در سوره یاسین را با حروف تاء و میم مضموم (ثُمُرِهِ) خواندهاند.
659 وَخَاطَبَ فِیهَا یُؤْمِنُونَ کَمَا فَشَا
وَصُحْبَةُ کُفْؤٍ فِی الشَّرِیعَةِ وَصَّلَا(1)
660 وَکَسْرٌ وَفَتْحٌ ضُمَّ فِی قِبَلاً حَمَی
ظَهِیرًا وَلِلْکُوفِیِّ فِی الْکَهْفِ وُصِّلَا(2)
661 وَقُلْ کَلِماَتٌ دُونَ مَا أَلِفٍ ثَوَی
وَفی یُونُسٍ وَالطَّوْلِ حَامِیهِ ظَلَّلَا(3)
ابوعمرو (ابتدای کلمه حَامِیهِ) و عاصم و حمزه و کسایی و ابنکثیر (ابتدای کلمه (ظَلَّلَا) آن را در این موارد سهگانه بدون الف خواندهاند: {کَذَٰلِکَ حَقَّتۡ کَلِمَتُ رَبِّکَ عَلَی ٱلَّذِینَ فَسَقُوٓاْ} در سوره یونس - {إِنَّ ٱلَّذِینَ حَقَّتۡ عَلَیۡهِمۡ کَلِمَتُ رَبِّکَ لَا یُؤۡمِنُونَ} در سوره یونس - {وَکَذَٰلِکَ حَقَّتۡ کَلِمَتُ رَبِّکَ عَلَی ٱلَّذِینَ کَفَرُوٓاْ} در سوره غافر. بنابراین نافع و ابنعامر در این موارد آن را (کَلِمَاتُ) خواندهاند.
662 وَشَدَّدَ حَفْصٌ مُنْزَلٌ وَابْنُ عَامِرٍ
وَحُرِّمَ فَتْحُ الضَّمِّ وَالْکَسْرِ إذْ عَلَا
1) [488] ابنعامر (ابتدای کَمَا) و حمزه (ابتدای کلمه فَشَا) عبارت {إِذَا جَآءَتۡ لَا یُؤۡمِنُونَ} را با حرف تاء مخاطب (لَا تُؤۡمِنُونَ) خواندهاند. حمزه و کسایی و شعبه (کلمه صُحْبَةُ) و ابنعامر (ابتدای کلمه کُفْؤٍ) عبارت {فَبِأَیِّ حَدِیثِۢ بَعۡدَهُۥ یُؤۡمِنُونَ} در سوره جاثیه (الشریعه) را با حرف تاء مخاطب (تُؤۡمِنُونَ) تلاوت کردهاند.
2) [489] ابوعمرو (ابتدای کلمه حَمَی) و ابنکثیر و حمزه و کسایی و عاصم (ابتدای کلمه ظَهِیرًا) کلمه (قِبَلٗا) در عبارت {وَحَشَرۡنَا عَلَیۡهِمۡ کُلَّ شَیۡءٖ قُبُلٗا} را با دو حرف قاف و باء مضموم خواندهاند. بنابراین نافع و ابنعامر آن را با قاف مکسور و باء مفتوح خواندهاند. و در عبارت {أَوۡ یَأۡتِیَهُمُ ٱلۡعَذَابُ قُبُلٗا} قراء کوفی (عاصم و حمزه و کسایی) آن را با قاف و باء مضموم خواندهاند. بنابراین نافع و ابنکثیر و ابوعمرو و ابنعامر آن را (قِبَلٗا) تلاوت کردهاند.
3) [490] عاصم و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه ثَوَی) کلمه (کَلِماتُ) در عبارت {وَتَمَّتۡ کَلِمَتُ رَبِّکَ} را با حذف الف مد خواندهاند.
663 وَفُصِّلَ إِذْ ثَنَّی یَضِلُّونَ ضَمَّ مَعْ
یَضِلُّوا الَّذِی فِی یُونُسٍ ثَاِبتًا وَلَا(1)
نافع (ابتدای کلمه إذْ) و حفص (ابتدای کلمه عَلَا) کلمه (حُرِّمَ) در عبارت {حَرَّمَ عَلَیۡکُمۡ} را با حاء مفتوح و راء مشدد تلاوت کردهاند.
نافع (ابتدای کلمه إذْ) و عاصم و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه ثَنَّی) کلمه (فُصِّلَ) در عبارت {وَ قَدۡ فَصَّلَ} را با حرف فاء مفتوح خواندهاند.
عاصم و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه ثَابِتاً) کلمات (یَضِلُّونَ و یَضِلُّوا) در عبارات {وَإِنَّ کَثِیرٗا لَّیُضِلُّونَ بِأَهۡوَآئِهِم} در سوره انعام - {رَبَّنَا لِیُضِلُّواْ عَن سَبِیلِکَۖ} در سوره یونس را با حرف یاء مضموم تلاوت کردهاند.
664 رِسَالاَتِ فَرْدٌ وَافْتَحُوا دُونَ عِلَّةٍ
وَضَیْقًا مَعَ الْفُرْقَانِ حَرِّکُ مُثْقِلَا
665 بِکَسْرٍ سِوَی المَکِّیْ وَرَا حَرَجاً هُنَا
عَلَی کَسْرِهَا إلْفٌ صَفَا وَتَوَسَّلَا(2)
همة قرّاء بجز ابنکثیر مکّی کلمه (ضَیۡقًا) در عبارات {یَجۡعَلۡ صَدۡرَهُۥ ضَیِّقًا} در سوره انعام - {مَکَانًا ضَیِّقًا} در سوره فرقان را با حرف یاء مکسور مشدد تلاوت کردهاند.
نافع (ابتدای کلمه إلْفٌ) و شعبة (ابتدای کلمه صَفَا) کلمه {حَرَجاً} را با حرف راء مکسور خواندهاند.
666 وَیَصْعَدُ خِفٌّ سَاکِنٌ دُمْ وَمَدُّهُ
صَحِیحٌ وَخِفُّ الْعَیْنِ دَاوَمَ صَنْدَلَا(3)
1) [491] حفص و ابنعامر کلمه {مُنَزَّل} در عبارت {أَنَّهُۥ مُنَزَّلٞ مِّن رَّبِّکَ} را با نون مفتوح و حرف زاء مشدّد خواندهاند.
2) [492] ابنکثیر (ابتدای کلمه دُونَ) و حفص (ابتدای کلمه عِلَّةٍ) کلمه (رِسَالاَتِ) در عبارت {ٱللَّهُ أَعۡلَمُ حَیۡثُ یَجۡعَلُ رِسَالَتَهُۥ} را بصورت مفرد خواندهاند.
3) [493] ابنکثیر (ابتدای کلمه دُمْ) عبارت {کَأَنَّمَا یَصَّعَّدُ} را با سکون صاد (کَأَنَّمَا یَصۡعَدُ) خوانده است و شعبه (ابتدای کلمه صَحِیحٌ) این کلمه را با الف مد (یَصّاعَدُ) تلاوت کرده است ابنکثیر (ابتدای کلمه دَاوَمَ) و شعبه (ابتدای کلمه صَنْدَلَا) حرف عین در این کلمه را بدون تشدید خواندهاند.
667 ونَحْشُرَ مَعْ ثَانٍ بِیُونُسَ وَهُوَ فِی
سَبَأَ مَعْ نَقُولُ الْیَا فِی الأَرْبَعِ عُمِّلَا(1)
668 وَخَاطَبَ شَامٍ یَعْلَمُونَ وَمَنْ تَکُو
نُ فِیهَا وَتَحْتَ النَّمْلِ ذَکِّرْهُ شُلْشُلَا(2)
669 مَکَانَاتِ مَدَّ النُّونَ فِی الْکُلِّ شعْبَةٌ
بِزَعْمِهِمُ الْحَرْفَانِ بِالضَّمِّ رُتِّلَا(3)
که باشد با اضافه کردن الف مد پس از نون (مَکَانَاتِکُمۡ) تلاوت کرده است: {قُلۡ یَٰقَوۡمِ ٱعۡمَلُواْ عَلَیٰ مَکَانَتِکُمۡ - وَلَوۡ نَشَآءُ لَمَسَخۡنَٰهُمۡ عَلَیٰ مَکَانَتِهِمۡ}.
کسایی (ابتدای کلمه رُتِّلَا) کلمه {بِزَعۡمِهِمۡ} را در دو موضع با حرف زاء مضموم (بِزُعۡمِهِمۡ) خوانده است: {فَقَالُواْ هَٰذَا لِلَّهِ بِزَعۡمِهِمۡ - لَّا یَطۡعَمُهَآ إِلَّا مَن نَّشَآءُ بِزَعۡمِهِمۡ}.
670 وَزَیَّنَ فِی ضَمٍّ وَکَسْرٍ وَرَفْعُ قَتْلَ
أَوْلاَدِهِمْ بِالنَّصْبِ شَامِیُّهُمْ تَلَا
671 وَیُخْفَضُ عَنْهُ الرَّفْعُ فِی شُرَکَاؤُهُمْ
وَفِی مُصْحَفِ الشَّامِینَ بِالْیَاءِ مُثِّلاَ
672 وَمَفْعُولُهُ بَیْنَ المُضَافَیْنِ فَاصِلٌ
وَلَمْ یُلْفَ غَیْرُ الظُرْفِ فِی الشِّعْرِ فَیْصَلَا
673 کَلِلَّهِ دَرُّ الْیَوْمَ مَنْ لاَمَهَا فَلاَ
تَلُمْ مِنْ مُلِیمِی النَّحْوِ إِلاَّ مُجَهِّلَا
1) [494] حفص (ابتدای کلمه عُمِّلَا) کلمه (نَحۡشُرُهُمۡ) را در این عبارات سهگانه با حرف یاء {یَحۡشُرُهُمۡ} خوانده است: {وَیَوۡمَ یَحۡشُرُهُمۡ جَمِیعٗا یَٰمَعۡشَرَ ٱلۡجِنِّ} در سوره انعام - {وَیَوۡمَ یَحۡشُرُهُمۡ کَأَن لَّمۡ یَلۡبَثُوٓاْ} در سوره یونس (موضع دوم) - {وَیَوۡمَ یَحۡشُرُهُمۡ جَمِیعٗا} در سوره سبأ.
2) [495] ابنعامر شامی کلمه (یَعۡمَلُونَ) در عبارت {وَمَا رَبُّکَ بِغَٰفِلٍ عَمَّا یَعۡمَلُونَ * وَرَبُّکَ ٱلۡغَنِیُّ} را با حرف تاء مخاطب (تَعۡمَلُونَ) خوانده است. حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شُلْشُلَا) کلمه (تَکُونُ) در عبارت: {مَن تَکُونُ لَهُۥ عَٰقِبَةُ ٱلدَّارِۚ} در سورههای انعام و قصص را با حرف یاء غایب (یَکُونُ) تلاوت کردهاند.
3) [496] شعبه کلمه {مَکَانَتِکُمۡ} در هر جای قرآن
674 وَمَعْ رَسْمِهِ زَجَّ الْقَلُوصَ أَبِی مَزَادَةَ
اْلأَخْفَشُ النَّحْوِیُّ أَنْشَدَ مُجْمِلَا(1)
در قرآنی که در صدر اسلام به شام گسیل شد به جای همزه در کلمه (شُرَکَآئِهِمۡ) یاء نوشته شده.
اما دلیل این نوع تلاوت ابنعامر: کلمه (زُیِّنَ) فعل ماضی مبنی بر مفعول است و کلمه (قَتۡلُ) نایب فاعل و کلمه (أَوۡلَٰدَهُمۡ) مفعول مصدر و (قَتۡلُ) مضاف و (شُرَکَآئِهِمۡ) مضاف الیه و (أَوۡلَٰدَهُمۡ) بین مضاف و مضاف الیه است و این حالت فقط در شعر لحاظ میشود یعنی در نثر چنین حالاتی از کلمات را شاهد نیستیم چه رسد به کلام خدا. مانند: (کَلِلّهَ دَرُّ اَلۡیَوۡمَ مَنۡ لَامَهَا). عدهای این نوع تلاوت را از نظر نحوی فصیح نمیدانند و عدهای دیگر ابنعامر را جاهل دانستهاند.
در این حال بخصوص توهینکنندگان به شخص ابنعامر را باید نکوهش کرد. (بدلیل بزرگی شخصیت و اعتماد مسلمین بر او) و البته نمونه آن در شعر أخفش موجود میباشد آنجا که گفته: (زَجَّ الْقَلُوصَ أَبِی مَزَادَةَ) که در اینجا (زَجَّ) مصدر است و به (أَبِی مَزَادَةَ) اضافه شده است. و (الْقَلُوصَ) مفعول مصدر میباشد. و در بین مضاف و مضاف الیه قرار گرفته است.
675 وَإِنْ یَکُن اَنِّثْ کُفْؤَ صِدْقٍ وَمَیْتَةٌ
دَنَا کَافِیًا وَافْتَحْ حِصَادِ کَذِی حُلَا
676 نَمَا وَسُکُونُ المَعْزِ حِصْنٌ وَأَنَّثُوا
یَکُونُ کَمَا فِی دِینِهِمْ مَیْتَةٌ کَلَا(2)
عاصم و حمزه و کسایی و نافع (کلمه حِصْنٌ) عبارت {وَمِنَ ٱلۡمَعۡزِ} را با حرف عین ساکن خواندهاند در حالیکه دیگران (ابنکثیر - ابوعمرو - ابنعامر) آن را با عین مفتوح خواندهاند.
ابنعامر (ابتدای کَمَا) و حمزه (ابتدای فِی) و ابنکثیر (ابتدای کلمه دِینِهِمْ) عبارت {إِلَّآ أَن یَکُونَ} را با حرف تاء تأنیث خواندهاند.
ابنعامر (ابتدای کلمه کَلَا) کلمه {مَیۡتَةً} را با تنوین رفع (مَیۡتَةٌ) خوانده است. بنابراین ابنعامر آن را (إِلَّآ أَن تَکُونَ مَیۡتَةٌ) خوانده و حمزه و ابنکثیر (إِلَّآ أَن تَکُونَ مَیۡتَةً) خواندهاند و دیگران (نافع - ابوعمرو - عاصم - کسایی) آن را {إِلَّآ أَن یَکُونَ مَیۡتَةً} تلاوت کردهاند.
1) [497] ابنعامر در آیه 137 سوره انعام کلمه {زَیَّنَ} را با حرف زاء مضموم و یاء مکسور (زُیِّنَ) و کلمه {قَتۡلَ} را با لام مضموم (قَتۡلُ) و کلمه {أَوۡلَٰدِهِمۡ} را با دال مفتوح (أَوۡلَٰدَهُمۡ) و کلمه {شُرَکَآؤُهُمۡ} را با همزه مکسور (شُرَکَآئِهِمۡ) خوانده است.
2) [498] ابنعامر (ابتدای کلمه کُفْؤَ) و شعبه (ابتدای کلمه صِدْقٍ) عبارت {وَإِن یَکُنۡ مَّیۡتَةٗ} را با حرف تاء تأنیث (تَکُنۡ) خواندهاند. و ابنکثیر (ابتدای کلمه دَنَا) و ابنعامر (ابتدای کلمه کَافِیًا) کلمه {مَّیۡتَةٗ} را با تنوین رفع خواندهاند. بنابراین شعبه آن را با تاء تأنیث و تنوین نصب خوانده و ابنعامر با تاء تأنیث و تنوین رفع خوانده و ابنکثیر آن را با حرف یاء مذکر و تنوین رفع خوانده است. ابنعامر (ابتدای کلمه کَذِی) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حُلَا) و عاصم (ابتدای کلمه نَمَا) کلمه {حَصَادِهِۦ} را با حرف حاء مفتوح خواندهاند.
677 وَتَذَّکَّرُونَ الْکُلُّ خَفَّ عَلَی شَذَا
وَأَنَّ اکْسِرُوا شَرْعًا وَبِالْخِفِّ کُمِّلَا(1)
مانند: {وَصَّیٰکُم بِهِۦ لَعَلَّکُمۡ تَذَکَّرُونَ}. در حالیکه دیگران آن را با ذال مشدد (تَذَّکَّرُونَ) تلاوت کردهاند.
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَرْعًا) عبارت {وَأَنَّ هَٰذَا صِرَٰطِی} را با همزه مکسور و نون مشدّد خواندهاند و ابنعامر (ابتدای کلمه کُمِّلَا) آن را با همزه مفتوح و بدون تشدید نون تلاوت کرده است.
678 وَیَأْتِیَهُمْ شَافٍ مَعَ النَّحْلِ فَارَقُوا
مَعَ الرُّومِ مَدَّاهُ خَفِیفًا وَعَدَّلَا(2)
1) [499] حفص (ابتدای عَلَی) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَذَا) کلمه (تَذَّکَّرُونَ) هر جای قرآن باشد را بدون تشدید حرف ذال خواندهاند.
2) [500] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَافٍ) کلمه {تَأۡتِیَهُمُ} در عبارت {هَلۡ یَنظُرُونَ إِلَّآ أَن تَأۡتِیَهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِکَةُ} در سورههای انعام و النحل را با حرف یاء غایب خواندهاند. و همچنین این دو نفر کلمه {فَرَّقُواْ} در عبارتهای {إِنَّ ٱلَّذِینَ فَرَّقُواْ دِینَهُمۡ} در سوره انعام - {مِنَ ٱلَّذِینَ فَرَّقُواْ دِینَهُمۡ} در سوره روم را با اضافه کردن الف مد پس از حرف فاء (فَارَقُوا) خواندهاند.
679 وَکَسْرٌ وَفَتْحٌ خَفَّ فِی قِیَماً ذَکَا
وَیَاآتُهَا وَجْهِیْ مَمَاتِیَ مُقْبِلَا
680 وَرَبِّیْ صِرَاطِیْ ثُمَّ إِنِّیْ ثَلاَثَةٌ
وَمَحْیَایَ وَالإِسْکَانُ صَحَّ تَحَمُّلَا(1)
در این سوره مبارکه در این عبارات حرف یاء اضافه آمده است: {وَجۡهِیَ لِلَّذِی - وَمَمَاتِی لِلَّهِ - هَدَیٰنِی رَبِّیٓ إِلَیٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِیمٖ - وَأَنَّ هَٰذَا صِرَٰطِی مُسۡتَقِیمٗا - وَإِنِّیٓ أُمِرۡتُ - إِنِّیٓ
أَخَافُ - إِنِّیٓ أَرَیٰکَ - وَمَحۡیَایَ} و البته قرائت به اسکان در این موارد قطعاً صحیح میباشد.
681 وَتَذَّکَّرُونَ الْغَیْبَ زِدْ قَبْلَ تَائِهِ
کَرِیماً وَخِفُّ الذَّالِ کَمْ شَرَفاً عَلَا(2)
682 مَعَ الزُّخْرُفِ اعْکِسْ تُخْرَجُونَ بِفَتْحَةٍ
وَضَمٍّ وَأُولَی الرُّومِ شَافِیهِ مُثِّلَا
683 بِخُلْفٍ مَضَی فِی الرُّومِ لاَ یَخْرُجُونَ فِی
رِضًا وَلِباَسُ الرَّفْعُ فِی حَقِّ نَهْشَلَا(3)
حمزه (ابتدای فِی) و ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقِّ) و عاصم (ابتدای کلمه نَهْشَلَا) عبارت {وَلِبَاسُ ٱلتَّقۡوَیٰ} را با حرف سین مضموم خواندهاند. بنابراین نافع و ابنعامر و کسایی آن را با سین مفتوح تلاوت کردهاند.
1) [501] ابنعامر و عاصم و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه ذَکَا) عبارت {دِینٗا قِیَمٗا} را با حرف قاف مکسور و یاء مفتوح خواندهاند. بنابراین دیگران آن را با قاف مفتوح و باء مکسور مشدّد (قَیِّمٗا) تلاوت کردهاند.
2) [502] ابنعامر (ابتدای کلمه کَرِیماً) کلمه (تَذَّکَّرُونَ) را با اضافه کردن حرف یاء در ابتدای آن خوانده است. ابنعامر (ابتدای کَمْ) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَرَفاً) و حفص (ابتدای کلمه عَلَا) حرف ذال آن را بدون تشدید خواندهاند. بنابراین دیگران آن را با حرف ذال مشدّد تلاوت کردهاند.
3) [503] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَافِیهِ) و ابنذکوان (ابتدای کلمه مُثِّلَا) کلمه (تُخۡرَجُونَ) را در این سه موضع با تاء مفتوح و راء مضموم (تَخۡرُجُونَ) خواندهاند: {وَمِنۡهَا تُخۡرَجُونَ} در سوره اعراف - {کَذَٰلِکَ تُخۡرَجُونَ} در سوره زخرف - {ٱلۡأَرۡضَ بَعۡدَ مَوۡتِهَاۚ وَکَذَٰلِکَ تُخۡرَجُونَ} در سوره روم با این توضیح که مورد سوم را از ابنذکوان به اختلاف روایت نمودهاند. حمزه (ابتدای فِی) و کسایی (ابتدای کلمه رِضًا) عبارت {فَٱلۡیَوۡمَ لَا یُخۡرَجُونَ مِنۡهَا} در سوره جاثیه را با یاء مفتوح و راء مضموم (یَخۡرُجُونَ) خواندهاند.
684 وَخَالِصَةٌ أَصْلٌ وَلاَ یَعْلَمُونَ قُلْ
لِشُعْبَةَ فِی الثَّانِی وَیُفْتَحُ شَمْلَلَا
685 وَخَفِّفْ شَفَا حُکْماً وَماَ الْوَاوَ دَعْ چکَفَی
وَحَیْثُ نَعَمْ بِالْکَسْرِ فِی الْعَیْنِ رُتِّلَا(1)
شعبه کلمه {لَا تَعۡلَمُونَ} در عبارت {قَالَ لِکُلّٖ ضِعۡفٞ وَلَٰکِن لَّا تَعۡلَمُونَ} را با حرف یاء غایب خوانده است.
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَمْلَلَا) کلمه {تُفَتَّحُ} در عبارت {لَا تُفَتَّحُ لَهُمۡ أَبۡوَٰبُ ٱلسَّمَآءِ} را با حرف یاء غایب خوانده است. حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَفَا) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حُکْماً) آن را بدون تشدید و با سکون حرف فاء خواندهاند.
ابنعامر (ابتدای کلمه کَفَی) عبارت {وَمَا کُنَّا لِنَهۡتَدِیَ لَوۡلَآ أَنۡ هَدَیٰنَا ٱللَّهُۖ} را با حذف حرف واو خوانده است.
کسایی (ابتدای کلمه رُتِّلَا) کلمه {نَعَمْ} را در هر جای قرآن باشد با حرف عین مکسور (نَعِمْ) خوانده است: {قَالُواْ نَعَمۡۚ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنُۢ} در سوره اعراف - {قَالَ نَعَمۡ وَإِنَّکُمۡ لَمِنَ ٱلۡمُقَرَّبِینَ} در سوره اعراف - {قَالَ نَعَمۡ وَإِنَّکُمۡ إِذٗا لَّمِنَ ٱلۡمُقَرَّبِینَ} در سوره شعراء - {قُلۡ نَعَمۡ وَأَنتُمۡ دَٰخِرُونَ} در سوره صافات.
1) [504] نافع (ابتدای کلمه أَصْلٌ) کلمه {خَالِصَةٌ} در عبارت {قُلۡ هِیَ لِلَّذِینَ ءَامَنُواْ فِی ٱلۡحَیَوٰةِ ٱلدُّنۡیَا خَالِصَةٗ یَوۡمَ ٱلۡقِیَٰمَةِۗ} را با تنوین رفع خوانده است.
686 وَأَنْ لَعْنَةُ التَّخْفِیفُ وَالرَّفْعُ نَصُّهُ
سَماَ مَا خَلاَ الْبَزِّی وَفِی النُّورِ أُوصِلاَ(1)
نافع (ابتدای کلمه أُوصِلاَ) این عبارت را در سورة نور {أَنَّ لَعۡنَةَ ٱللَّهِ عَلَیۡهِ} را با سکون نون و ضمه تاء غیر مبسوط خوانده است.
687 وَیُغْشِی بِهاَ وَالرَّعْدِ ثَقَّلَ صُحْبَةٌ
وَوَالشَّمْسُ مَعْ عَطْفِ الثَّلاَثَةِ کَمَّلَا
688 وَفِی النَّحْلِ مَعْهُ فِی الأَخِیرَیْنِ حَفْصُهُمْ
وَنُشْراً سُکُونُ الضَّمِّ فِی الْکُلِّ ذَلِّلَا
689 وَفی النُّونِ فَتْحُ الضمِّ شَافٍ وَعَاصِمٌ
رَوی نُونَهُ بِالْبَاءِ نُقْطَةٌ اَسْفَلَا(2)
را با غین مفتوح و شین مشدد خواندهاند. ابنعامر (ابتدای کلمه کَمَّلَا) کلمات {وَٱلشَّمۡسَ - وَٱلۡقَمَرَ - وَٱلنُّجُومَ مُسَخَّرَٰتِۢ} در سورههای اعراف و نحل را با سین و راء و میم مضموم خوانده است. حفص در سورة نحل دو مورد بعدی، اسم سوم و چهارم یعنی {وَٱلنُّجُومَ مُسَخَّرَٰتِۢ} را با ضمه و تنوین رفع {وَٱلنُّجُومُ مَسَخَّرَٰتٌ} خوانده است.
عاصم و حمزه و کسایی و ابنعامر (ابتدای کلمه ذَلِّلَا) کلمه {بُشۡرَۢا} را با شین ساکن خواندهاند: {وَهُوَ ٱلَّذِی یُرۡسِلُ ٱلرِّیَٰحَ بُشۡرَۢا بَیۡنَ} در سوره اعراف - {وَمَن یُرۡسِلُ ٱلرِّیَٰحَ بُشۡرَۢا بَیۡنَ} در سوره نمل - {وَهُوَ ٱلَّذِیٓ أَرۡسَلَ ٱلرِّیَٰحَ بُشۡرَۢا} در سوره فرقان. بنابراین نافع و ابنکثیر و ابوعمرو آن را در این سه مورد با حرف شین مضموم تلاوت کردهاند. حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَافٍ) در عوض حرف باء آن را با حرف نون (نُشۡرًا) خواندهاند. و فقط عاصم آن را با حرف باء {بُشۡرًا} تلاوت کرده است.
1) [505] عاصم (ابتدای کلمه نَصُّهُ) و نافع و قنبل و ابوعمرو (سَماَ مَا خَلاَ الْبَزِّی) عبارت {أَن لَّعۡنَةُ ٱللَّهِ عَلَی ٱلظَّٰلِمِینَ} را با سکون حرف نون و ضمه حرف تاء غیر مبسوط خواندهاند بنابراین ابنعامر و حمزه و کسایی و بزّی با تشدید نون و فتحه تاء غیر مبسوط (أَنَّ لَعۡنَةَ) تلاوت کردهاند.
2) [506] حمزه و کسایی و شعبه (کلمه صُحْبَةٌ) عبارت {یُغۡشِی ٱلَّیۡلَ ٱلنَّهَارَ} در سورههای اعراف و رعد
690 وَرَا مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ خَفْضُ رَفْعِهِ
بِکُلٍّ رَسَا وَالْخِفُّ أُبْلِغُکُمْ حَلَا
691 مَعَ اَحْقَافِهاَ وَالْوَاوَ زِدْ بَعْدَ مُفْسِدِ یْنَ
کُفْؤاً وَبِالإِخْبَارِ إِنَّکُمُو عَلَا
692 أَلاَ وعَلَی الحِرْمِیُّ إنَّ لَنَا هُنَا
وَأَوْ أَمِنَ الإسْکَانَ حَرْمِیُّهُ کَلا(1)
ابوعمرو (ابتدای کلمه حَلَا) کلمه {أُبَلِّغُکُمۡ} در عبارت {أُبَلِّغُکُمۡ رِسَٰلَٰتِ رَبِّی وَأَنصَحُ لَکُمۡ} در سوره اعراف - {أُبَلِّغُکُمۡ رِسَٰلَٰتِ رَبِّی وَأَنَا۠ لَکُمۡ نَاصِحٌ أَمِینٌ} در سوره اعراف - {وَأُبَلِّغُکُم مَّآ أُرۡسِلۡتُ بِهِۦ} در سوره احقاف را با حرف باء ساکن و حذف تشدید لام خوانده است.
ابنعامر (ابتدای کلمه کُفْؤاً) پس از کلمه {مُفْسِدِینَ} و قبل از {قَالَ ٱلۡمَلَأُ} حرف واو تلاوت کرده است.
حفص (ابتدای کلمه عَلَا) و نافع (ابتدای کلمه أَلاَ) عبارت {إِنَّکُمۡ لَتَأۡتُونَ ٱلرِّجَالَ} را بصورت اخباری (با یک همزه مکسور) خواندهاند. بنابراین دیگران آن را با دو همزه و بصورت استفهام سؤالی (أَإِنَّکُمۡ) تلاوت کردهاند.
حفص (ابتدای عَلَی) و نافع و ابنکثیر (کلمه الحِرْمِیَّ) عبارت {إِنَّ لَنَا لَأَجۡرًا} را بصورت اخباری (با یک همزه مکسور) خواندهاند. بنابراین دیگران آن را با دو همزه (أَإِنَّ) تلاوت کردهاند. کلمه (هُنَا) بیانگر این نکته است که این عبارت در سورة اعراف چنین خوانده شده است ولی در سورة شعراء تمامی قرّاء سبعه آن را با همزه استفهام تلاوت کردهاند.
نافع و ابنکثیر (کلمه حَرْمِیُّهُ) و ابنعامر (ابتدای کلمه کَلا) عبارت {أَوَ أَمِنَ أَهۡلُ ٱلۡقُرَیٰٓ} را با حرف واو ساکن (أَوۡ) خواندهاند. و البته طبق تلاوت ورش (راوی نافع) همزه حذف و حرکت آن (فتحه) به واو منتقل میشود.
1) [507] کسایی (ابتدای کلمه رَسَا) عبارت {مَا لَکُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَیۡرُهُۥٓ} هر جای قرآن باشد را با حرف راء مکسور (غَیۡرِهِ) خوانده است.
693 عَلَیَّ عَلَی خَصُّوا وَفی سَاحِرٍ بِهَا
وَیُونُسَ سَحَّارٍ شَفَا وتَسَلْسَلَا(1)
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَفَا) کلمه (سَاحِرٍ) در عبارات {یَأۡتُوکَ بِکُلِّ سَٰحِرٍ عَلِیمٖ} در سوره اعراف - {وَقَالَ فِرۡعَوۡنُ ٱئۡتُونِی بِکُلِّ سَٰحِرٍ عَلِیمٖ} در سوره یونس را با حرف حاء مشدّد (سَحَّارٍ) خواندهاند.
694 وَفِی الْکُلِّ تَلْقَفْ خِفُّ حَفْصٍ وَضُمَّ فِی
سَنَقْتُلُ وَاکْسِرْ ضَمَّهُ مُتَثَقِّلَا
695 وَحَرِّکْ ذَکَا حُسْنٍ وَفِی یَقْتُلُونَ خُذْ
مَعاً یَعْرِشُونَ الْکَسْرُ ضُمَّ کَذِی صِلَا
696 وَفی یَعْکُفُونَ الضَّمُّ یُکْسَرُ شَافِیاً
وَأَنْجَی بِحَذْفِ الْیَاءِ وَالنُّونِ کُفِّلَا(2)
همة قراء بجز نافع کلمه (یَقۡتُلُونَ) در عبارت {یُقَتِّلُونَ أَبۡنَآءَکُمۡ} را با یاء مضموم و قاف متحرک و تاء مکسور مشدّد خواندهاند.
ابنعامر (ابتدای کلمه کَذِی) و شعبه (ابتدای کلمه صِلَا) کلمه {یَعۡرِشُونَ} را با حرف راء مضموم خواندهاند.حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَافِیاً) عبارت {عَلَیٰ قَوۡمٖ یَعۡکُفُونَ} را با حرف کاف مکسور (یَعۡکِفُونَ) تلاوت کردهاند.ابنعامر (ابتدای کلمه کُفِّلَا) عبارت {وَإِذۡ أَنجَیۡنَٰکُمۡ} را با حذف حروف یاء و نون (أَنۡجَاکُمۡ) خوانده است.
1) [508] همة قرّاء بجز نافع (ابتدای کلمه خَصُّوا) کلمه (عَلَیَّ) در عبارت {حَقِیقٌ عَلَیٰٓ أَن لَّآ أَقُولَ عَلَی ٱللَّهِ إِلَّا ٱلۡحَقَّۚ} را بصورت حرف جر {عَلَیٰ} خواندهاند در حالیکه نافع (عَلَیَّ) تلاوت کرده است.
2) [509] حفص کلمه {تَلۡقَفُ} در هر جای قرآن باشد (سورههای اعراف، شعراء و طه) را با حرف لام ساکن و حذف تشدید قاف خوانده است بنابراین دیگران آن را با لام مفتوح و قاف مشدّد (تَلَقَّفُ) تلاوت کردهاند. عاصم و حمزه و کسایی و ابنعامر (ابتدای کلمه ذَکَا) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حُسْنٍ) کلمه (سَنَقْتُلۡ) در عبارت {سَنُقَتِّلُ أَبۡنَآءَهُمۡ} را با نون مضموم و قاف مفتوح و تاء مکسور مشدد خواندهاند. بنابراین نافع و ابنکثیر آن را با نون مفتوح و قاف ساکن و و تاء مضموم تلاوت کردهاند.
697 وَدَکَّاءَ لاَ تَنْوِینَ وَامْدُدْهُ هَامِزاً
شَفَا وَعَنِ الْکُوفِیِّ فِی الْکَهْفِ وُصِّلَا(1)
698 وَجَمْعُ رسَالاَتِی حَمَتْهُ ذُکُورُهُ
وَفی الرُّشْدِ حَرِّکْ وَافْتَحِ الضَّمَّ شُلْشُلَا
699 وَفِی الْکَهْفِ حُسْنَاهُ وَضَمُّ حُلِیِّهِمْ
بَکَسْرٍ شَفَا وَافٍ وَالاِتْبَاعُ ذُو حُلَا(2)
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَفَا) کلمه {حُلِیِّهِمۡ} در عبارت {وَٱتَّخَذَ قَوۡمُ مُوسَیٰ مِنۢ بَعۡدِهِۦ مِنۡ حُلِیِّهِمۡ} را باحرف حاء مکسور (حِلِیِّهِمۡ) خواندهاند.
700 وَخَاطَبَ یَرْحَمْنَا وَیَغْفِرْ لَنَا شَذاً
وَبَا رَبَّنَا رَفْعٌ لِغَیْرِهِمَا انْجَلَا(3)
1) [510] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَفَا) کلمه {دَکّٗا} را با حذف تنوین و اضافه کردن الف مد بعد از حرف کاف و همزه بعد از الف مد (دَکَّاءَ) خواندهاند. در حالیکه عاصم و حمزه و کسایی (کوفیها) این کلمه را در سوره کهف {دَکَّآءَۖ} تلاوت کردهاند. بنابراین دیگران این کلمه را در این دو موضع، بدون الف مد و همزه خواندهاند.
2) [511] ابوعمرو (ابتدای کلمه حَمَتْهُ) و عاصم و حمزه و کسایی و ابنعامر (ابتدای کلمه ذُکُورُهُ) کلمه {بِرِسَٰلَٰتِی} را در حالت جمع خواندهاند در حالیکه نافع و ابنکثیر آن را در حالت مفرد (بِرِسَٰلَتِی) تلاوت کردهاند. حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شُلْشُلَا) عبارت {وَإِن یَرَوۡاْ سَبِیلَ ٱلرُّشۡدِ} را با حرف راء مفتوح مشدد و حرف شین مفتوح (ٱلرَّشَدِ) خواندهاند. و ابوعمرو (ابتدای کلمه حُسنَاهُ) این کلمه را در سوره کهف {مِمَّا عُلِّمۡتَ رُشۡدٗا} را با حروف راء و شین مفتوح (رَشَدٗا) خوانده است. بنابراین در آیات دهم و بیست و چهارم سوره کهف به اتفاق تمامی قرّاء این کلمه {رَشَدٗا} خوانده شده است.
3) [512] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَذاً) کلمات {یَرۡحَمۡنَا وَیَغۡفِرۡ لَنَا} در عبارت {لَئِن لَّمۡ یَرۡحَمۡنَا رَبُّنَا وَیَغۡفِرۡ لَنَا} را با حرف تاء مخاطب (تَرۡحَمۡنَا وَتَغۡفِرۡ لَنَا) و کلمه {رَبُّنَا} را با حرف باء مفتوح (رَبَّنَا) خواندهاند.
701 وَمِیمَ ابْنَ أُمَّ اکْسِرْ مَعًا کُفْؤَ صُحْبَةٍ
وَآصَارَهُمْ بِالْجَمْعِ وَالْمَدِّ کُلِّلاَ(1)
702 خَطِیئَاتُکُمْ وَحِّدَهُ عَنْهُ وَرَفْعُهُ
کَمَا أَلَّفُوا وَالْغَیْرُ بِالْکَسْرِ عَدَّلَا
703 وَلکِنْ خَطَایَا حَجَّ فِیهَا وَنُوحِهَا
وَمَعْذِرَةً رَفْعٌ سِوَی حَفْصِهمْ تَلَا(2)
همة قرّاء سبعه بجز حفص کلمه {مَعْذِرَةً} را با تنوین رفع (مَعْذِرَةٌ) خواندهاند.
704 وَبِیسٍ بِیَاءٍ أَمَّ وَالْهَمْزُ کَهْفُهُ
وَمِثْلَ رَئِیْسٍ غَیْرُ هذَیْنِ عَوَّلَا
705 وَبَیْئَسٍ اَسْکِنْ بَیْنَ فَتْحَیْنِ صَادِقاً
بِخُلْفٍ وَخَفِّفْ یُمْسِکُونَ صَفَا وِلَا(3)
شعبه (ابتدای کلمه صَفَا) کلمه {یُمَسِّکُونَ} را با میم ساکن و حذف تشدید سین (یُمْسِکُونَ) خوانده است.
1) [513] ابنعامر (ابتدای کلمه کُفؤَ) و حمزه و کسایی و شعبه (کلمه صُحْبَةٍ) عبارات {قَالَ ٱبۡنَ أُمَّ} در سوره اعراف - {قَالَ یَبۡنَؤُمَّ} در سوره طه را با حرف میم مکسور (أُمِّ) خواندهاند ابنعامر (ابتدای کلمه کُلِّلاَ) کلمه {إِصۡرَهُمۡ} در عبارت {وَیَضَعُ عَنۡهُمۡ إِصۡرَهُمۡ} را با اضافه کرده الف مد پس از همزه و صاد (ءَاصَارَهُمۡ) خوانده است.
2) [514] ابنعامر (ابتدای کلمه کُلِّلاَ) کلمه {خَطِیَٰٓٔتِکُمۡ} را بصورت مفرد و با حرف تاء مکسور (خَطِیَٓٔتِکُمۡۚ) خوانده است و نافع (ابتدای کلمه أَلَّفُوا) آن را بصورت جمع و با حرف تاء مضموم (خَطِیَٰٓٔتُکُمۡۚ) تلاوت کرده است. ابوعمرو (ابتدای کلمه حَجَّ) آن را در این سوره و در سوره نوح (خَطَایَا) خوانده است. {مِّمَّا خَطِیٓتِهِمۡ أُغۡرِقُواْ} سوره نوح آیه 25.
3) [515] نافع (ابتدای کلمه أَمَّ) عبارت {بِعَذَابِۢ بَٔیسِۢ} را با حرف باء مکسور و حذف همزه (بِیسٍ) خوانده است. ابنعامر (ابتدای کلمه کَهْفُهُ) آن را با حرف باء مکسور و همزه ساکن (بِئْسٍ) تلاوت کرده است. و دیگران آن را مانند کلمه (رَئِیْسٍ) خواندهاند. ولی از شعبه (ابتدای کلمه صَادِقاً) به اختلاف روایت شده است. برخی گویند: او مانند دیگران تلاوت کرده است و برخی دیگر عقیده دارند آن را با حرف باءمفتوح و پس از آن یاء ساکن و سپس همزه مفتوح (بَیۡئَسٍ) خوانده است.
706 وَیَقْصُرُ ذُرِّیَّاتِ مَعْ فَتْحِ تَائِهِ
وَفِی الطُّورِ فِی الثَّانِی ظَهِیرٌ تَحَمَّلَا
707 وَیَاسِینَ دُمْ غُصْناً وَیُکْسَرُ رَفْعُ أَوْ وَّلِ
الطُّورِ لِلْبَصْرِیْ وَبِالْمَدِّ کَمْ حَلَا(1)
708 یَقُولُوا مَعاً غَیْبٌ حَمِیدٌ وَحُیْثُ یُلْحِدُونَ
بِفَتْحِ الضمِّ وَالْکَسْرِ فُصِّلَا
709 وَفِی النَّحْلِ وَالاَهُ الْکِسَائِیْ وَجَزْمُهُمْ
یَذَرْهُمْ شَفَا وَالْیَاءُ غُصْنٌ تَهَدَّلَا(2)
کلمه {یُلْحِدُونَ} هر جای قرآن باشد: (سه موضع)، حمزه (ابتدای کلمه فُصِّلَا) با حرف یاء مفتوح و حاء مفتوح (یَلْحَدُونَ) خوانده است. در سورة نحل، کسایی مانند او خوانده است. این سه مورد عبارتند از: {وَذَرُواْ ٱلَّذِینَ یُلۡحِدُونَ} در سوره اعراف - {لِّسَانُ ٱلَّذِی یُلۡحِدُونَ إِلَیۡهِ أَعۡجَمِیّ} در سوره نحل - {إِنَّ ٱلَّذِینَ یُلۡحِدُونَ فِیٓ ءَایَٰتِنَا لَا یَخۡفَوۡنَ عَلَیۡنَآۗ} در سوره فصلت.
حمزه و کسایی (کلمه شفا) در عبارت {وَیَذَرُهُمۡ فِی طُغۡیَٰنِهِمۡ یَعۡمَهُونَ} را با حرف راء ساکن خواندهاند. در حالیکه دیگران آن را با راء مضموم تلاوت کردهاند. ابوعمرو و عاصم و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه غُصْنٌ) آن را با حرف یاء غایب خواندهاند. در حالیکه نافع و ابنعامر و ابنکثیر آن را با حرف نون (نَذَرُهُمۡ) تلاوت کردهاند.
1) [516] عاصم و حمزه و کسایی و ابنکثیر (ابتدای کلمه ظَهِیرٌ) کلمه {ذُرِّیَّتَهُمۡ} در {مِن ظُهُورِهِمۡ ذُرِّیَّتَهُمۡ} در سوره اعراف - {أَلۡحَقۡنَا بِهِمۡ ذُرِّیَّتَهُمۡ} موضع دوم در سوره طور را به قصر خواندهاند. در حالیکه نافع و ابوعمرو و ابنعامر آن را با مد یعنی اضافه کردن الف مد بعد از حرف یاء و حرف تاء مکسور (ذُرِّیَّاتِهِمۡ) خواندهاند. ابنکثیر (ابتدای کلمه دُمْ) و حمزه و کسایی و عاصم و ابوعمرو (ابتدای کلمه غُصْناً) آن را در سوره یاسین {أَنَّا حَمَلۡنَا ذُرِّیَّتَهُمۡ} را به قصر خواندهاند. بنابراین نافع و ابنعامر آن را در این سوره با مد خواندهاند. ابوعمرو بصری آن را در موضع اول سوره طور {وَٱتَّبَعَتۡهُمۡ ذُرِّیَّتُهُمۡ} را با حرف تاء مکسور خوانده است. و ابنعامر (ابتدای کَمْ) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حَلَا) آن را با مد خواندهاند. بنابراین ابوعمرو آن را {ذُرِّیَّاتِهِمۡ} و ابنعامر آن را (ذُرِّیَّاتُهُمۡ) خوانده است.
2) [517] ابوعمرو (ابتدای کلمه حَمِیدٌ) کلمه {تَقُولُوا} در {أَن تَقُولُواْ یَوۡمَ ٱلۡقِیَٰمَةِ إِنَّا کُنَّا - أَوۡ تَقُولُوٓاْ إِنَّمَآ أَشۡرَکَ} را با یاء غایب (یَقُولُوا) خوانده است.
710 وَحَرِّکْ وَضُمَّ الْکَسْرَ وَامْدُدْهُ هَامِزاً
وَلاَ نُونَ شِرْکاً عَنْ شَذَا نَفَرٍ مِلَا(1)
711 وَلاَ یَتْبَعُوکُمْ خَفَّ مَعْ فَتْحِ بَائِهِ
وَیَتْبَعُهُمْ فِی الظُّلَّةِ احْتَلَّ وَاعْتَلَا(2)
712 وَقُلْ طَائِفٌ طَیْفٌ رِضیً حَقُّهُ وَیَا
یَمُدُّونَ فَاضْمُمْ وَاکْسِرِ الضَّمَّ أَعْدَلَا(3)
713 وَرَبِّیْ مَعِیْ بَعْدِیْ وَإِنِّیْ کِلاَهُمَا عَذَابِیَ
آیَاتِیْ مُضَافَاتُهَا الْعُلَا(4)
1) [518] حفص (ابتدای عَنْ) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَذَا) و ابنعامر و ابوعمرو و ابنکثیر (کلمه نَفَرٍ) عبارت {جَعَلَا لَهُۥ شُرَکَآءَ فِیمَآ ءَاتَیٰهُمَاۚ} را با حرکت فتحه راء و و شین مضموم و الف مد پس از حرف کاف و همزه مفتوح {شُرَکَآءَ} خواندهاند. در حالیکه نافع و شعبه آن را با شین مکسور و راء ساکن و حذف همزه و تنوین کاف (شِرْکاً) خواندهاند.
2) [519] نافع (ابتدای کلمه احْتَلَّ) کلمات {لاَ یَتَّبَعُوکُمْ - یَتَّبِعُهُمْ} در عبارات {وَإِن تَدۡعُوهُمۡ إِلَی ٱلۡهُدَیٰ لَا یَتَّبِعُوکُمۡۚ} در سوره اعراف - {وَٱلشُّعَرَآءُ یَتَّبِعُهُمُ ٱلۡغَاوُۥنَ} در سوره شعراء (ظلة) را با سکون تاء و فتحه باء (یَتْبَعُوکُمْ - یَتْبَعُهُمْ) خوانده است.
3) [520] کسایی (ابتدای کلمه رِضیً) و ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقُّهُ) کلمه {طَائِفٌ} در عبارت {إِذَا مَسَّهُمۡ طَٰٓئِف} را با حذف الف مد و تبدیل همزه به یاء (طَیْفٌ) خواندهاند. نافع (ابتدای کلمه أَعْدَلَا) کلمه (یَمُدُّونَ) در عبارت {وَإِخۡوَٰنُهُمۡ یَمُدُّونَهُمۡ} را با حرف یاء مضموم و میم مکسور (یُمِدُّونَ) تلاوت کرده است.
4) [521] حرف یاء اضافه در این سوره در این عبارات آمده است: {حَرَّمَ رَبِّیَ ٱلۡفَوَٰحِشَ - مَعِیَ بَنِیٓ إِسۡرَٰٓءِیلَ - مِنۢ بَعۡدِیٓۖ أَعَجِلۡتُمۡ - إِنِّیٓ أَخَافُ - إِنِّی ٱصۡطَفَیۡتُکَ - قَالَ عَذَابِیٓ أُصِیبُ بِهِۦ مَنۡ أَشَآءُۖ - سَأَصۡرِفُ عَنۡ ءَایَٰتِیَ ٱلَّذِینَ}.
714 وَفِی مُرْدِفِینَ الدَّالَ یَفْتَحُ نَافِعٌ
وَعَنْ قُنْبُلٍ یُرْوَی وَلَیْسَ مُعَوَّلَا(1)
715 وَیُغْشِی سَمَا خِفًّا وَفِی ضَمِّهِ افْتَحُوا
وَفِی الْکَسْرِ حَقًّا وَالنُّعَاسَ ارْفَعُوا وِلَا(2)
716 وَتَخْفِیفُهُمْ فِی الأَوَّلَینَ هُنَا وَلکِنِ اللهُ وَارْفَعْ هَاءهُ شَاعَ کُفَّلاَ(3)
717 وَمُوهِنُ بِالتَّخْفِیفِ ذَاعَ وَفِیهِ لَمْ
یُنَوَّنْ لِحَفْصٍ کَیْدَ بِالْخَفْضِ عَوَّلَا(4)
1) [522] نافع کلمه {مُرْدِفِینَ} در عبارت {مِّنَ ٱلۡمَلَٰٓئِکَةِ مُرۡدِفِینَ} را با دال مفتوح (مُرۡدَفِینَ) خوانده است. و از قنبل هم به تلاوت نافع روایت شده و هم به تلاوت دیگران که البته نظر دوم بیشتر قابل اعتماد است.
2) [523] نافع و ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه سَمَا) عبارت {إِذۡ یُغَشِّیکُمُ ٱلنُّعَاسَ} را با حرف غین ساکن و شین مفتوح بدون تشدید خواندهاند. در حالیکه ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقًّا) با اضافه کردن الف مد پس از حرف شین و با سین مضموم (یُغۡشَاکُمُ ٱلنُّعَاسُ) تلاوت کردهاند. بنابراین تلاوت نافع (یُغۡشَیۡکُمُ ٱلنُّعَاسَ) میباشد.
3) [524] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَاعَ) و ابنعامر (ابتدای کلمه کُفَّلاَ) عبارتهای {وَلَٰکِنَّ ٱللَّهَ قَتَلَهُمۡۚ - وَلَٰکِنَّ ٱللَّهَ رَمَیٰ} را با نون مکسور بدون تشدید و هاء مضموم (وَلَٰکِنِ ٱللَّهُ) خواندهاند.
4) [525] ابنعامر و عاصم و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه ذَاعَ) کلمه {مُوهِنُ} در عبارت {ذَٰلِکُمۡ وَأَنَّ ٱللَّهَ مُوهِنُ کَیۡدِ ٱلۡکَٰفِرِینَ} را بدون تشدید خواندهاند در حالیکه نافع و ابنکثیر و ابوعمرو آن را با واو مفتوح و هاء مشدد (مُوَهِّنٌ) خواندهاند و حفص آن را با نون مضموم خوانده درحالیکه دیگران آن را با تنوین رفع تلاوت کردهاند. و حفص کلمه {کَیۡدِ} را با دال مکسور خوانده است در حالیکه دیگران آن را با حرف دال مفتوح تلاوت کردهاند.
718 وَبَعْدُ وَإِنَّ الْفَتْحُ عَمَّ عُلاً وَفِیهِمَا
الْعُدْوَةِ اکْسِرْ حَقًّا الضَّمَّ وَاعْدِلَا(1)
ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقًّا) کلمه {بِٱلۡعُدۡوَةِ} در عبارت {إِذۡ أَنتُم بِٱلۡعُدۡوَةِ ٱلدُّنۡیَا وَهُم بِٱلۡعُدۡوَةِ ٱلۡقُصۡوَیٰ} را با عین مکسور (بِٱلۡعِدۡوَةِ) خواندهاند.
719 وَمَنْ حَیِیَ اکْسِرْ مُظْهِرًا إِذْ صَفَا هُدًی
وَإِذْ یَتَوَفَّی أَنِّثُوهُ لَهُ مُلَا(2)
هشام (ابتدای لَهُ) و ابنذکوان (ابتدای کلمه مُلَا) کلمه {یَتَوَفَّی} در عبارت {وَلَوۡ تَرَیٰٓ إِذۡ یَتَوَفَّی} را با حرف تاء مخاطب (تَتَوَفَّی) خواندهاند.
720 وَبِالْغَیْبِ فِیهَا تَحْسَبَنَّ کَمَا فَشَا
عَمِیمًا وَقُلْ فِی النُّورِ فَاشِیهِ کَحَّلَا(3)
721 وَإِنَّهُمُ افْتَحْ کَاِفیًا وَاکْسِرُوا لِشُعْبَةَ
السَّلْمَ وَاکْسِرْ فِی الْقِتاَلِ فَطِبْ صِلَا(4)
لَا یُعۡجِزُونَ} را با همزه مفتوح (أَنَّهُمۡ) خوانده است. و شعبه عبارت {وَإِن جَنَحُواْ لِلسَّلۡمِ} را با سین مکسور (لِلسِّلۡمِ) تلاوت کرده است. حمزه (ابتدای کلمه فَطِبْ) و شعبه (ابتدای کلمه صِلَا) عبارت {فَلَا تَهِنُواْ وَتَدۡعُوٓاْ إِلَی ٱلسَّلۡمِ} در سوره قتال (محمد|) را با سین مکسور (السِّلۡمِ) خواندهاند.
1) [526] نافع و ابنعامر (کلمه عَمَّ) و حفص (ابتدای کلمه عُلاً) کلمه (إِنَّ) در موضع بعدی یعنی عبارت {وَأَنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلۡمُؤۡمِنِینَ} را با همزة مفتوح {أَنَّ} خواندهاند بنابراین دیگران آن را در اینجا (إِنَّ) تلاوت کردهاند.
2) [527] نافع (ابتدای کلمه إِذْ) و شعبه (ابتدای کلمه صَفَا) و بزّی (ابتدای کلمه هُدًی) کلمه {حَیَّ} در عبارت {وَیَحۡیَیٰ مَنۡ حَیَّ} را بدون ادغام و حرف یاء اول را مکسور و دومین یاء را مفتوح (حَیِیَ) خواندهاند.
3) [528] ابنعامر (ابتدای کَمَا) و حمزه (ابتدای کلمه فَشَا) و حفص (ابتدای کلمه عَمِیمًا) عبارت {وَلَا یَحۡسَبَنَّ ٱلَّذِینَ کَفَرُواْ سَبَقُوٓاْۚ} را با یاء غایب خواندهاند. بنابراین دیگران آن را با تاء مخاطب (وَلَا تَحۡسَبَنَّ) تلاوت کردهاند. حمزه (ابتدای کلمه فَاشِیهِ) و ابنعامر (ابتدای کلمه کَحَّلَا) عبارت {لَا تَحۡسَبَنَّ ٱلَّذِینَ کَفَرُواْ مُعۡجِزِینَ فِی ٱلۡأَرۡضِۚ} در سوره نور را با یاء غایب تلاوت کردهاند.
4) [529] ابنعامر (ابتدای کلمه کَاِفیًا) عبارت {إِنَّهُمۡ
722 وَثَانِیْ یَکُنْ غُصْنٌ وَثَالِثُهاَ ثَوَی
وَضُعْفاً بِفَتْحِ الضَّمِّ فَاشِیهِ نُفِّلا
723 وِفی الرُّومِ صِفْ عَنْ خُلْفِ فَصْلٍ وَأَنِّثَ اَنْ
یَکُونَ مَعَ الأَسْرَی الأُسَارَی حُلاً حَلَا(1)
حمزه (ابتدای کلمه فَاشِیهِ) و عاصم (ابتدای کلمه نُفِّلا) کلمه (ضُعْفاً) در عبارت {وَعَلِمَ أَنَّ فِیکُمۡ ضَعۡفٗاۚ} را با حرف ضاد مفتوح خوانده اند. شعبه (ابتدای کلمه صِفْ) و حمزه (ابتدای کلمه فَصْلٍ) و حفص (ابتدای عَنْ) (با اختلاف روایت) به کلمه (ضُعْفٍ) در عبارت {ٱللَّهُ ٱلَّذِی خَلَقَکُم مِّن ضَعۡفٖ ثُمَّ جَعَلَ مِنۢ بَعۡدِ ضَعۡفٖ قُوَّةٗ ثُمَّ جَعَلَ مِنۢ بَعۡدِ قُوَّةٖ ضَعۡفٗا وَشَیۡبَةٗۚ} را با حرف ضاد مفتوح خواندهاند.
ابوعمرو (ابتدای کلمه حُلاً) کلمه {یَکُونَ} در عبارت {أَن یَکُونَ لَهُۥٓ أَسۡرَیٰ} را با حرف تاء تأنیث (تَکُونَ) خوانده است. و همچنین کلمه {ٱلۡأَسۡرَیٰٓ} در عبارت {قُل لِّمَن فِیٓ أَیۡدِیکُم مِّنَ ٱلۡأَسۡرَیٰٓ} را با همزه مضموم و اضافه کردن الف مد پس از حرف سین مفتوح (مِّنَ ٱلۡأُسۡارَیٰ) خوانده است.
724 وَلاَیَتِهِمْ بِالْکَسْرِ فُزْ وَبِکَهْفِهِ
شَفَا وَمَعًا إِنِّیْ بِیَاءَیْنِ أَقْبَلا(2)
1) [530] عاصم و حمزه و کسایی و ابوعمرو (ابتدای کلمه غُصْنٌ) کلمه {یَکُنْ} در موضع دوم {وَإِن یَکُنۡ مِّنکُم مِّاْئَةٞ یَغۡلِبُوٓاْ أَلۡفٗا} را با یاء مذکر خواندهاند در حالیکه نافع و ابنکثیر و ابنعامر آن را با حرف تاء تأنیث (تَکُنۡ) تلاوت کردهاند. و در موضع سوم کوفیها (ابتدای کلمه ثَوی: عاصم و حمزه و کسایی) آن را با حرف یاء مذکر خواندهاند در حالیکه دیگران آن را با حرف تاء تأنیث تلاوت کردهاند. {فَإِن یَکُن مِّنکُم مِّاْئَةٞ صَابِرَة}.
2) [531] حمزه (ابتدای کلمه فُزْ) عبارت {مَا لَکُم مِّن وَلَٰیَتِهِم} را با واو مکسور خوانده است. حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَفَا) عبارت {ٱلۡوَلَٰیَةُ لِلَّهِ ٱلۡحَقِّۚ} در سوره کهف را با واو مکسور (ٱلۡوِلَٰیَةُ) خواندهاند.و همچنین در این سوره در دو موضع شاهد حرف یاء اضافه میباشیم: {إِنِّیٓ أَرَیٰ مَا لَا تَرَوۡنَ - إِنِّیٓ أَخَافُ ٱللَّهَۚ}.
725 وَیُکْسَرُ لاَ أَیْمَانَ عِنْدَ ابْنِ عَامِرٍ
وَوَحَّدَ حَقٌّ مَسْجِدَ اللهِ الاَوَّلَا(1)
726 عَشِیرَاتُکُمْ بِالجمْعِ صِدْقٌ وَنَوِّنُوا
عُزَیْرٌ رِضَی نَصٍّ وَبِالْکَسْرِ وُکِّلَا(2)
کسایی (ابتدای کلمه رِضیَ) و عاصم (ابتدای کلمه نَصَّ) کلمه {عُزَیۡرٌ ٱبۡنُ ٱللَّهِ} را با تنوین خواندهاند در حالیکه دیگران آن را با حرف راء مضموم تلاوت کردهاند.
727 یُضَاهُونَ ضَمَّ الْهَاءِ یَکْسِرُ عَاصِمٌ
وَزِدْ هَمْزَةً مَضْمُومَةً عَنهُ وَاعْقِلَا(3)
728 یَضِلُّ بِضَمِّ الْیَاءِ مَعْ فَتْحِ ضَادِهِ
صِحَابٌ وَلَمْ یَخْشَوْا هُنَاکَ مُضَلِّلَا(4)
1) [532] ابنعامر کلمه {أَیۡمَٰنَ} در عبارت {إِنَّهُمۡ لَآ أَیۡمَٰنَ لَهُمۡ} را با همزه مکسور (إِیمَانَ) خوانده است. ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقٌّ) کلمه (مَسۡجِدَ) را در اولین موضع از این سوره: {مَا کَانَ لِلۡمُشۡرِکِینَ أَن یَعۡمُرُواْ مَسَٰجِدَ ٱللَّهِ} را بصورت مفرد (مَسۡجِدَ) خواندهاند.
2) [533] شعبه (ابتدای کلمه صِدْقٌ) کلمه {وَعَشِیرَتُکُمۡ} را به جمع (وَعَشِیرَاتُکُمۡ) خوانده است.
3) [534] عاصم کلمه (یُضَاهُونَ) را با حرف هاء مکسور و اضافه کردن همزة مضموم پس از آن خوانده است {یُضَٰهِٔونَ}.
4) [535] حفص و کسایی و حمزه (کلمه صِحَابٌ) کلمه (یَضِلُّ) در عبارت {یُضَلُّ بِهِ ٱلَّذِینَ کَفَرُواْ} را با حرف یاء مضموم و ضاد مفتوح خواندهاند. و این سه نفر از اینکه دیگران آنان را درقرائت گمراه و منحرف بدانند (در مورد این کلمه خاص) پروایی ندارند.
729 وَأَنْ تُقْبَلَ التَّذْکِیرُ شَاعَ وِصَالُهُ
وَرَحْمَةٌ الْمَرْفُوعُ بِالْخَفْضِ فَاقْبَلَا(1)
حمزه (ابتدای کلمه فَاقۡبَلَا) عبارت {وَرَحۡمَةٞ لِّلَّذِینَ ءَامَنُواْ} را با تنوین جر (رَحۡمَةٍ) تلاوت کرده است.
730 وَیُعْفَ بِنُونٍ دُونَ ضَمٍّ وَفَاؤُهُ
یُضَمُّ تُعَذَّبْ تَاهُ بِالنُّونِ وُصِّلَا
731 وَفِی ذَالِهِ کَسْرٌ وَطَائِفَةٌ بِنَصْبِ
مَرْفُوعِهِ عَنْ عَاصِمٍ کُلُّهُ اعْتَلاَ(2)
732 وَحَقٌّ بِضَمِّ السَّوْءِ مَعْ ثَانِ فَتْحِهَا
وَتَحْرِیکُ وَرْشٍ قُرْبَةٌ ضَمُّهُ جَلَا(3)
ورش عبارت {أَلَآ إِنَّهَا قُرۡبَةٞ لَّهُمۡۚ} را با حرف راء مضموم (قُرُبَةٌ) تلاوت کرده است.
733 وَمِنْ تَحْتِهَا المَکِّیْ یَجُرُّ وَزَادَ مِنْ
صَلاَتَکَ وَحِّدْ وَافْتَحِ التَّا شَذًّا عَلَا
734 وَوَحِّدْ لَهُمْ فی هُودَ تُرْجِئُ هَمْزُهُ
صَفَا نَفَرٍ مَعْ مُرْجَئُونَ وَقَدْ حَلَا(4)
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَذَا) و حفص (ابتدای کلمه عَلَا) کلمه (صَلاَتَکَ)در عبارت {إِنَّ صَلَوٰتَکَ سَکَنٞ لَّهُمۡۗ} را بصورت مفرد خواندهاند در حالیکه دیگران آن را بصورت جمع و با تاء مکسور (صَلَوَاتِکَ) تلاوت کردهاند.
شعبه (ابتدای کلمه صَفَا) و ابنکثیر و ابوعمرو و ابنعامر (کلمه نَفَرٍ) عبارت {تُرۡجِی مَن تَشَآءُ مِنۡهُنَّ} در سوره احزاب را با اضافه کردن همزه مضموم پس از حرف جیم (تُرۡجِیءُ) خواندهاند. و {وَءَاخَرُونَ مُرۡجَوۡنَ} را با جیم مکسور و اضافه کردن همزه مضموم (مُرۡجِئُونَ) تلاوت کردهاند.
1) [536] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَاعَ) عبارت {أَن تُقۡبَلَ مِنۡهُمۡ نَفَقَٰتُهُمۡ} را با حرف یاء مذکر (یُقۡبَلَ) خواندهاند.
2) [537] عاصم در عبارت {إِن نَّعۡفُ عَن طَآئِفَةٖ مِّنکُمۡ نُعَذِّبۡ} کلمه (نَعۡفُ) را با نون مفتوح خوانده در حالیکه دیگران با یاء مضموم و فاء مفتوح (یُعۡفَ) تلاوت کردهاند. و کلمه {نُعَذِّبۡ} را با ذال مکسور خوانده در حالیکه دیگران آن را با ذال مفتوح (نُعَذَّبۡ) تلاوت کردهاند. و کلمه {طَآئِفَةَۢ} را با تنوین نصب خوانده در حالیکه دیگران آن را با تنوین رفع (طَآئِفَةٌ) تلاوت کردهاند. بنابراین تلاوت دیگران چنین است: (إِن یُعۡفَ عَن طَآئِفَةٖ مِّنکُمۡ نُعَذَّبۡ طَآئِفَةٌ).
3) [538] ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقٌّ) عبارت {عَلَیۡهِمۡ دَآئِرَةُ ٱلسَّوۡءِ} در سوره توبه و موضع دوم در سوره فتح را با حرف سین مضموم (ٱلسُّوءِ) خواندهاند.
4) [539] ابنکثیر مکّی عبارت {جَنَّٰتٖ تَجۡرِی تَحۡتَهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ} را با اضافه کردن حرف جرّ (مِنْ) قبل از کلمه {تَحۡتَهَا} و مکسور کردن تاء دوّم آن (مِنۡ تَحۡتِهَا) خوانده است.
735 وَعَمَّ بِلاَ وَاوِ الَّذِینَ وَضُمَّ فِی
مَنَ اَسَّسَ مَعْ کَسْرٍ وَبُنْیَانُهُ وِلَا(1)
736 وَجُرْفٍ سکونُ الضَّمِّ فِی صَفْوِ کَامِلٍ
تُقَطَّعُ فَتْحُ الضَّمِّ فِی کَامِلٍ عَلَا(2)
حمزه (ابتدای فِی) و ابنعامر (ابتدای کلمه کَامِلٍ) و حفص (ابتدای کلمه عَلَا) عبارت {إِلَّآ أَن تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمۡۗ} را با حرف تاء مفتوح خواندهاند درحالیکه دیگران آن را (تُقَطَّعَ) تلاوت کردهاند.
737 یَزِیغُ عَلَی فَصْلٍ یَرَوْنَ مُخَاطَبٌ
فَشَا وَمَعِیْ فِیهَا بِیَاءَیْنِ حُمِّلَا(3)
و حمزه (ابتدای کلمه فَشَا) کلمه (یَرَوْنَ) در عبارت {أَوَلَا یَرَوۡنَ أَنَّهُمۡ یُفۡتَنُونَ} رابا تاء مخاطب (تَرَوْنَ) خوانده است.
در این سوره دردو موضع حرف یاء اضافه وجود دارد: {مَعِیَ أَبَدٗا - مَعِیَ عَدُوًّا}.
1) [540] نافع وابنعامر (کلمه عَمَّ) عبارت {وَٱلَّذِینَ ٱتَّخَذُواْ مَسۡجِدٗا} را با حذف حرف واو خواندهاند و همینطور در عبارات {أَفَمَنۡ أَسَّسَ بُنۡیَٰنَهُۥ - أَم مَّنۡ أَسَّسَ بُنۡیَٰنَهُۥ} همزه کلمه {أَسَّسَ} را مضموم و سین اول آن را مکسور و نون دوم کلمه {بُنۡیَٰنَهُۥ} را مضموم (أُسِّسَ بُنۡیَٰنُهُۥ) تلاوت کردهاند.
2) [541] حمزه (ابتدای فِی) و شعبه (ابتدای کلمه صَفْوِ) و ابنعامر (ابتدای کلمه کَامِلٍ) عبارت {عَلَیٰ شَفَا جُرُفٍ} را با حرف راء ساکن (جُرۡفٍ) خواندهاند.
3) [542] حفص (ابتدای عَلَی) و حمزه (ابتدای کلمه فَصْلٍ) کلمه {یَزِیغُ} در عبارت {بَعۡدِ مَا کَادَ یَزِیغُ قُلُوبُ} را با حرف یاء مذکر خواندهاند در حالیکه دیگران آن را با تاء تأنیث تلاوت کردهاند.
738 وَإِضْجَاعُ رَا کُلِّ الْفَوَاتِحِ ذِکْرُهُ
حِمًی غَیْرَ حَفْصٍ طَا وَیَا صُحْبَةٌ وَلَا
739 وَکَمْ صُحْبَةٍ یَا کَافَ والْخُلْفُ یَاسِرٌ
وَهَا صِفْ رِضًی حُلْوًا وَتَحْتَ جَنًی حَلَا
740 شَفَا صادِقًا حَم مُخْتَارُ صُحْبَةٍ
وَبَصْرٍ وَهُمْ أَدْرَی وَبِالْخُلْفِ مُثِّلَا
741 وَذو الرَّا لِوَرْشٍ بَیْنَ بَیْنَ وَناَفِعٌ
لَدی مَرْیَمٍ هَایَا وَحَا جِیدُهُ حَلَا(1)
ابنعامر (ابتدای کَمْ) و شعبه و حمزه وکسایی (کلمه صُحْبَةٍ) الف مدی حرف یاء در {کٓهیعٓصٓ} در سوره مریم را به إماله خواندهاند و البته این مورد بصورت اختلاف از سوسی (ابتدای کلمه یَاسِرٌ) روایت شده است. شعبه (ابتدای کلمه صِف) و کسایی (ابتدای کلمه رَضیً) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حُلواً) الف مدی حرف هاء را در {کٓهیعٓصٓ} در سوره مریم را به اماله خواندهاند.
ورش (ابتدای کلمه جَنَی) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حَلاَ) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَفَا) و شعبه (ابتدای کلمه صَادِقاً) الف مدی هاء در {طه} در سوره طه (به دلیل کلمه تَحْتُ که سورة بعد از سورة مریم میشود) را به اماله خواندهاند. ابنذکوان (ابتدای کلمه مُخْتَارُ) و حمزه و کسایی و شعبه (کلمه صُحْبَةٍ) الف مدی در {حمٓ} در ابتدای سورههای هفتگانه را به اماله خواندهاند. ابوعمرو بصری و آنان که نام آنها برده شد (بَصْرٍوَهُمْ) الف مدی حرف راء در کلمه (أَدۡرِیٓ) هر جای قرآن باشد را به إماله خواندهاند: {وَ لَا أَدۡرَیٰکَمْ بِهْ} - {مَآ أَدۡرَیٰکَ مَا یَوۡمُ ٱلدِّینِ} والبته از ابنذکوان (ابتدای کلمه مُثَّلاً) در این مورد به اختلاف روایت شده است. ورش هرگاه الف مدی مربوط به حرف راء باشد را با تقلیل (بین فتحه و الف مد) خوانده است. و البته نافع الف مدی مربوط به هاء و یاء در {کٓهیعٓصٓ} را به همین صورت خوانده است. ورش (ابتدای کلمه جِیدُهُ) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حَلَا) الف مدی مربوط به {حمٓ} در ابتدای سورههای، هفتگانه را به تقلیل خواندهاند.
(تقلیل به إماله صغری گویند که عبارتست از حالتی ما بین فتحه و الف مدی)
ص: 241
1) [543] ابوعمرو (ابتدای کلمه حِمیً) و شعبه و حمزه و کسایی و ابنعامر (ابتدای کلمه ذِکْرُهُ) (به دلیل عبارت «غَیْرَ حَفْصٍ» به جای عاصم، شعبه را مدنظر داشته است) الف مدی مربوط به حرف راء را در حروف مقطعه به إماله خواندهاند: {الٓر} در سورههای یونس و هود و یوسف و ابراهیم و حجر - {الٓمٓر} در سوره رعد. شعبه و حمزه و کسایی (کلمه صُحْبَةٌ) الف مدی مربوط به حرف طاء و یاء در حروف مقطعه را به إماله خواندهاند: {طه} در سوره طه - {طسٓمٓ} در سورههای شعراء و قصص - {طسٓ} در سوره نمل - {یسٓ} در سوره یس.
742 نُفَصِّلُ یَا حَقٍّ عُلاً سَاحِرٌ ظُبَی
وَحَیْثُ ضِیَاءً وَافَقَ الْهَمْزُ قُنْبُلَا(1)
قنبل راوی ابنکثیر کلمة {ضِیَآءٗ} را با همزة مفتوح پس از حرف ضاد (ضِئَآءٗ) خوانده است: {جَعَلَ ٱلشَّمۡسَ ضِیَآءٗ} در سوره یونس - {وَلَقَدۡ ءَاتَیۡنَا مُوسَیٰ وَهَٰرُونَ ٱلۡفُرۡقَانَ وَضِیَآءٗ} در سوره انبیاء - {مَنۡ إِلَٰهٌ غَیۡرُ ٱللَّهِ یَأۡتِیکُم بِضِیَآءٍۚ} در سوره قصص.
743 وَفِی قُضِیَ الْفَتْحانِ مَعْ أَلِفٍ هُنَا
وَقُلْ أَجَلُ المَرْفُوعُ بِالنَّصْبِ کُمِّلَا(2)
1) [544] ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقٍّ) و حفص (ابتدای کلمه عَلاً) عبارت {یُفَصِّلُ ٱلۡأٓیَٰتِ} را با حرف یاء خواندهاند در حالیکه دیگران آن را (نُفَصِّلُ) تلاوت کردهاند. ابنکثیر و عاصم و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه ظُبَی) کلمه {لَسَٰحِرٞ} در عبارت {قَالَ ٱلۡکَٰفِرُونَ إِنَّ هَٰذَا لَسَٰحِرٞ مُّبِینٌ} را با الف مد پس از سین و حاء مکسور خواندهاند در حالیکه دیگران آن را با سین مکسور و حاء ساکن (لَسِحۡرٌ) تلاوت کردهاند.
2) [545] ابنعامر (ابتدای کلمه کُمِّلَا) عبارت {لَقُضِیَ إِلَیۡهِمۡ أَجَلُهُمۡۖ} را با قاف مفتوح و ضاد مفتوح همراه با الف مد (لَقَضَیٰ) و لام مفتوح (أَجَلَهُمۡ) تلاوت کرده است.
744 وَقَصْرُ وَلاَ هَادٍ بِخُلْفٍ زَکَا وَفی الْقِیَامَةِ
لاَ الأُوْلَی وَبِالْحَالِ أُوِّلَا(1)
745 وَخَاطَبَ عَمَّا یُشْرِکُونَ هُناَ شَذاً
وَفی الرُّومِ وَالْحَرْفَیْنِ فی النَّحْلِ أَوَّلَا(2)
746 یُسَیِّرُکُمْ قُلْ فِیهِ یَنْشُرُکُمْ کَفَی
مَتَاعَ سِوَی حَفْصٍ بِرَفْعٍ تَحَمَّلاَ(3)
747 وَإِسْکَانُ قِطْعاً دُونَ رَیْبٍ وُرُودُهُ
وفِی بَاءِ تَبْلُو التَّاءُ شَاعَ تَنَزُّلَا(4)
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَاعَ) کلمه {تَبْلُو} در عبارت {هُنَالِکَ تَبۡلُواْ کُلُّ نَفۡسٖ} را (تَتۡلُواْ) با حرف تاء در عوض باء خواندهاند.
748 وَیَا لاَ یَهَدِّی اکْسِرْ صَفِیًّا وَهَاهُ نَلْ
وَأَخْفَی بَنُو حَمْدٍ وَخُفِّفَ شُلْشُلَا(5)
1) [546] از بزّی (ابتدای کلمه هَادٍ) با اختلاف روایت شده و همچنین از قنبل (ابتدای کلمه زَکَا) نیز روایت شده که الف مد (وَلاَ) را حذف نموده و آن را با لام مفتوح خوانده است: {وَلَآ أَدۡرَیٰکُم} در سوره یونس - {لَآ أُقۡسِمُ بِیَوۡمِ ٱلۡقِیَٰمَةِ} اولین مورد در سوره قیامة.
2) [547] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَذاً) کلمه {یُشْرِکُونَ} را در چهار موضع با حرف ت-اء مخاطب (تُشْرِکُونَ) خواندهاند: {سُبۡحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَیٰ عَمَّا یُشۡرِکُونَ} در سوره یونس - آیه 40 سوره روم و آیه 1 و 3 سوره نحل.
3) [548] ابنعامر (ابتدای کلمه کَفَی) کلمه {یُسَیِّرُکُمْ} را (یَنْشُرُکُمْ) خوانده است. و عبارت {مَّتَٰعَ ٱلۡحَیَوٰةِ ٱلدُّنۡیَاۖ} را همه به غیر از حفص با عین مضموم (مَّتَٰعُ) خواندهاند.
4) [549] ابنکثیر (ابتدای کلمه دُونَ) و کسایی (ابتدای کلمه رَیْبٍ) عبارت {قِطَعٗا مِّنَ ٱلَّیۡلِ} را با حرف طاء ساکن خواندهاند.
5) [550] شعبه (ابتدای کلمه صَفِیًّا) عبارت {أَمَّن لَّا یَهِدِّیٓ} را با یاء مکسور خوانده است و عاصم (ابتدای کلمه نَلْ) آن را با هاء مکسور خوانده است. قالون (ابتدای کلمه بَنُو) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حَمْدٍ) هاء آن را با فتحه ولی با اختلاس خواندهاند. حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شُلْشُلَا) آن را بدون تشدید خواندهاند.
749 وَلکِنْ خَفِیفٌ وَارْفَعِ النَّاسَ عَنْهُمَا
وَخَاطَبَ فِیهَا یَجْمَعُونَ لَهُ مُلَا(1)
هشام (ابتدای لَهُ) و ابنذکوان (ابتدای کلمه مُلَا) عبارت {هُوَ خَیۡرٞ مِّمَّا یَجۡمَعُونَ} را با حرف تاء مخاطب (تَجۡمَعُونَ) خواندهاند.
750 وَیَعْزُبُ کَسْرُ الضَّمِّ مَعْ سَبَأٍ رَسَا
وَأَصْغَرَ فَارْفَعْهُ وَأَکْبَرَ فَیْصَلَا(2)
حمزه (ابتدای کلمه فَیْصَلَا) دو کلمه {أَصۡغَرَ - أَکۡبَرَ} در عبارت {وَلَآ أَصۡغَرَ مِن ذَٰلِکَ وَلَآ أَکۡبَرَ} را با راء مضموم (أَصۡغَرُ - أَکۡبَرُ) خوانده است.
751 مَعَ الْمدِّ قَطْعُ السِّحْرِ حُکْمٌ تَبَوَّءا
بِیَا وَقْفُ حَفْصٍ لَمْ یَصِحَّ فَیُحْمَلَا(3)
752 وَتَتَّبِعَانِ النُّونُ خَفَّ مَدًا وَمَاجَ
بِالْفَتْحِ وَالإِسْکَانِ قَبْلُ مُثَقَّلَا(4)
1) [551] حمزه و کسایی (عَنْهُمَا) کلمه {وَلَٰکِنَّ} در عبارت {وَلَٰکِنَّ ٱلنَّاسَ أَنفُسَهُمۡ یَظۡلِمُونَ} را در حالت وقف بدون تشدید و ساکن و در وصل نون آن را مکسور (به دلیل رفع التقاءساکنین) و سین کلمه {ٱلنَّاسَ} را مضموم خواندهاند.
2) [552] کسایی (ابتدای کلمه رَسَا) کلمه {یَعۡزُبُ} در عبارات {وَمَا یَعۡزُبُ عَن رَّبِّکَ} در سوره یونس - {لَا یَعۡزُبُ عَنۡهُ} در سوره سبأ را با حرف زاء مکسور خوانده است.
3) [553] ابوعمرو (ابتدای کلمه حُکْمٌ) کلمة {ٱلسِّحۡرُ} در عبارت {قَالَ مُوسَیٰ مَا جِئۡتُم بِهِ ٱلسِّحۡرُۖ} را با اضافه کردن همزه قطع قبل از همزه وصل (ءَٱلسِٓحۡرُ) خوانده است. حکم وقف بر کلمه {تَبَوَّءَا} به یاء مفتوح (تَبَوَّیَا) منقول از حفص صحیح نمیباشد و در صحت روایت از او محل اشکال است.
4) [554] ابنذکوان (ابتدای کلمه مَدًا) عبارت {فَٱسۡتَقِیمَا وَلَا تَتَّبِعَآنِّ} را با حذف تشدید نون خوانده است. و در روایتی ضعیف (مَاجَ) از او(ابنذکوان = ابتدای کلمة مَاجَ) روایت شده که این کلمه را با حرف باء مفتوح و سکون حرف تاء قبل از آن و نون مشدد (تَتۡبَعَآنِّ) نیز خوانده است.
753 وَفِی أَنَّهُ اکْسِرْ شَافِیاً وَبِنُونِهِ
وَنَجْعَلُ صِفْوَ الْخِفُّ نُنْجِ رِضیً عَلَا
754 وَذَاکَ هُوَ الثَّانِی وَنَفْسِیَ یَاؤُهَا
وَرَبِّیَ مَعْ أَجْرِیَ وَإِنِّی وَلِی حُلَا(1)
شعبه (ابتدای کلمه صِفْ) عبارت {وَیَجۡعَلُ ٱلرِّجۡسَ} را با نون متکلم (نَجۡعَلُ) خوانده است.
کسایی (ابتدای کلمه رِضیً) و حفص (ابتدای کلمه عَلَا) حرف جیم در عبارت {نُنجِ ٱلۡمُؤۡمِنِینَ} را بدون تشدید خواندهاند بنابراین دیگران آن را (نُنَجِّی) تلاوت کردهاند.
در این سوره در مواردی از حرف یاء اضافه استفاده شده است: {مِن تِلۡقَآیِٕ نَفۡسِیٓۖ إِنۡ أَتَّبِعُ - قُلۡ إِی وَرَبِّیٓ إِنَّهُۥ لَحَقّٞۖ - إِنۡ أَجۡرِیَ إِلَّا عَلَی ٱللَّهِۖ - فَإِنِّیٓ أَخَافُ - مَا یَکُونُ لِیٓ أَنۡ أُبَدِّلَهُۥ}.
755 وَإِنِّی لَکُمْ بِالْفَتْحِ حَقُّ رُوَاتِهِ
وَبَادِیءَ بَعْدَ الدَّالِ بِالْهَمْزِ حُلِّلَا(2)
ابوعمرو (ابتدای کلمه حُلِّلَا) کلمه {بَادِیَ} در عبارت {بَادِیَ ٱلرَّأۡیِ} را با همزة مفتوح (بَادِئَ) تلاوت کرده است.
756 وَمِنْ کُلِّ نَوِّنْ مَعْ قَدْ اَفْلَحَ عَالِماً
فَعُمِّیَتِ اضْمُمْهُ وَثَقِّلْ شَذًّا عَلَا
757 وَفِی ضَمِّ مَجْرَاهَا سِوَاهُمْ وَفَتْحُ یَا
بُنَیِّ هُنَا نَصٌّ وَفِی الْکُلِّ عُوِّلَا
758 وَآخِرُ لُقْماَنٍ یُوَالِیهِ أَحْمَدُ
وَسَکَّنَهُ زَاکٍ وَشَیْخُهُ الاَوَّلَا(3)
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَذًّا) و حفص (ابتدای کلمه عَلَا) عبارت {فَعُمِّیَتۡ عَلَیۡکُمۡ} را با عین مضموم و میم مشدّد خواندهاند. در حالیکه دیگران آن را با عین مفتوح و حذف تشدید میم تلاوت کردهاند.
غیر از آنها (حمزه و کسایی و حفص) دیگران {مَجْرَایهَا} را با میم مضموم خواندهاند. عاصم (ابتدای کلمه نَصٌّ) عبارت {یَٰبُنَیَّ ٱرۡکَب مَّعَنَا} را با حرف یاء مفتوح خوانده است. همانطوریکه حفص (ابتدای کلمه عُوِّلَا) تمامی موارد {یَٰبُنَیَّ} را با یاء مفتوح تلاوت کرده است: {یَٰبُنَیَّ ٱرۡکَب مَّعَنَا} در سوره هود - {یَٰبُنَیَّ لَا تَقۡصُصۡ رُءۡیَاکَ} در سوره یوسف - {یَٰبُنَیَّ لَا تُشۡرِکۡ بِٱللَّهِۖ} در سوره لقمان - {یَٰبُنَیَّ إِنَّهَآ إِن تَکُ مِثۡقَالَ حَبَّةٖ} در سوره لقمان - {یَٰبُنَیَّ أَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ} در سوره لقمان - {یَٰبُنَیَّ إِنِّیٓ أَرَیٰ فِی ٱلۡمَنَامِ} در سوره صافات مورد سوم از سورة لقمان را بزّی مانند حفص با یاء مفتوح خوانده است. و قنبل (ابتدای کلمه زَاکٍ) این مورد را با یاء ساکن و با حذف تشدید آن خوانده است و این در حالیست که شیخ او (ابنکثیر) مورد اول در سوره لقمان را چنین (با یاء ساکن بدون تشدید) خوانده است.
بنابراین مورد اول را عاصم با فتحه و دیگران آن را با کسره خواندهاند. و مورد دوم را حفص با فتحه خواند و دیگران با کسره و مورد سوم را حفص با فتحه و ابنکثیر با سکون و دیگران با کسره خواندهاند. و مورد چهارم را نیز حفص با فتحه و دیگران با کسره تلاوت کردهاند. مورد ششم را حفص با فتحه خوانده و دیگران با کسره تلاوت کردهاند.
1) [555] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَافِیاً) کلمه {أَنَّهُ} در عبارت {قَالَ ءَامَنتُ أَنَّهُۥ} را با همزه مکسور (إِنَّهُ) خواندهاند.
2) [556] ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقُّ) و کسایی (ابتدای کلمه رُوَاتِهِ) کلمه {إِنِّی} در عبارت {وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا نُوحًا إِلَیٰ قَوۡمِهِۦٓ إِنِّی لَکُمۡ نَذِیرٞ مُّبِینٌ} را با همزه مفتوح (أَنِّی) خواندهاند.
3) [557] حفص (ابتدای کلمه عَالِماً) عبارت {مِن کُلّٖ زَوۡجَیۡنِ} در سورههای هود ومؤمنون را با تنوین خوانده است در حالیکه دیگران آن را با حذف تنوین تلاوت کردهاند.
759 وَفِی عَمَلٌ فَتْحٌ وَرَفْعٌ وَنَوِّنُوا
وَغَیْرَ ارْفَعُوا إِلاَّ الْکِسَائِیَّ ذَا الْمَلَا(1)
1) [558] عبارت {إِنَّهُۥ عَمَلٌ غَیۡرُ صَٰلِحٖۖ} را کسایی با میم مکسور و لام مفتوح و راء مفتوح (عَمِلَ غَیۡرَ) خوانده است.
760 وَتَسْئَلْنِ خِفُّ الْکَهْفِ ظِلٌّ حِمًی وَهَا
هُنَا غُصْنُهُ وَافْتَحْ هُنَا نُونَهُ دَلَا(1)
761 وَیَوْمَئِذٍ مَعْ سَالَ فَافْتَحْ أَتَی رِضاً
وَفِی النَّمْلِ حِصْنٌ قَبْلَهُ النُّونُ ثُمِّلاَ(2)
762 ثَمُودَ مَعَ الْفُرْقَانِ وَالْعَنْکَبُوتِ لَمْ
یُنَوَّنْ عَلَی فَصْلٍ وَفِی النَّجْمِ فُصِّلَا
763 نَمَا لِثَمُودٍ نَوِّنُوا وَاخْفِضُوا رِضاً
وَیَعْقُوبُ نَصْبُ الرَّفْعِ عَنْ فَاضِلٍ کَلَا(3)
1) [559] عاصم و حمزه و کسایی و ابنکثیر (ابتدای کلمه ظِلٌّ) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حِمًی) عبارت {فَلَا تَسَۡٔلۡنِی عَن شَیۡءٍ} در سوره کهف را با سکون حرف لام خواندهاند در حالیکه دیگران (نافع و ابنعامر) آن را با لام مفتوح و نون مشدّد خواندهاند. و عبارت {فَلَا تَسَۡٔلۡنِ مَا لَیۡسَ لَکَ بِهِۦ عِلۡمٌۖ} در سوره هود را عاصم وحمزه و کسایی و ابوعمرو (ابتدای کلمه غُصْنُهُ) با لام ساکن خواندهاند در حالیکه دیگران (نافع و ابنکثیر و ابنعامر) آن را با لام مفتوح و نون مشدّد تلاوت کردهاند. ابنکثیر (ابتدای کلمه دَلَا) آن را با نون مشدّد مفتوح خوانده است. بنابراین نافع و ابنعامر آن را با نون مشدّد مکسور خواندهاند.
2) [560] نافع (ابتدای کلمه أَتَی) و کسایی (ابتدای کلمه رِضاً) کلمه {یَوۡمِئِذٍ} در عبارت {وَمِنۡ خِزۡیِ یَوۡمِئِذٍۚ} را با میم مفتوح خواندهاند. و همچنین این دو نفر این کلمه را در سوره معارج {مِنۡ عَذَابِ یَوۡمِئِذِۢ} را نیز با میم مفتوح تلاوت کردهاند. عاصم و حمزه و کسایی و نافع (کلمه حِصْنٌ) این کلمه را در سوره نمل با میم مفتوح {یَوۡمَئِذٍ ءَامِنُونَ} تلاوت کردهاند. عاصم و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه ثُمِّلاَ) کلمه قبل از آن در سوره نمل {مِّن فَزَعٖ} را با تنوین خواندهاند که دیگران آن را بدون تنوین تلاوت کردهاند.
3) [561] حفص (ابتدای عَلَی) و حمزه (ابتدای کلمه فَصْلٍ) کلمه {ثَمُودَاْ} در عبارات {إِنَّ ثَمُودَاْ کَفَرُواْ رَبَّهُمۡۗ} در سوره هود - {وَعَادٗا وَثَمُودَاْ وَأَصۡحَٰبَ ٱلرَّسِّ} در سوره فرقان - {وَعَادٗا وَثَمُودَاْ وَقَد تَّبَیَّنَ لَکُم} در سوره عنکبوت را بدون تنوین خواندهاند. حمزه (ابتدای کلمه فُصِّلَا) و عاصم (ابتدای کلمه نَمَا) آن را در سوره نجم {وَثَمُودَاْفَمَآ أَبۡقَیٰ} بدون تنوین تلاوت کردهاند. کسایی (ابتدای کلمه رِضیٍ) آن را {أَلَا بُعۡدٗا لِّثَمُودَ} با تنوین جَرّ خوانده است. حفص (ابتدای عَنْ) و حمزه (ابتدای کلمه فَاضِلٍ) و ابنعامر (ابتدای کلمه کَلَا) عبارت {وَمِن وَرَآءِ إِسۡحَٰقَ یَعۡقُوبَ} را با حرف باء مفتوح خواندهاند در حالیکه دیگران آن را (یَعۡقُوبُ) تلاوت کردهاند.
764 هُناَ قَالَ سِلْمٌ کسْرُهُ وَسُکُونُهُ
وَقَصْرٌ وَفَوْقَ الطُّورِ شَاعَ تَنَزُّلاَ(1)
765 وَفَاسْرِ أَنِ اسْرِ الْوَصْلُ أَصْلٌ دَناَ وَهَا
هُنَا حَقٌّ إِلاَّ امْرَاتَکَ ارْفَعْ وَأَبْدِلَا(2)
ابنکثیر و أبوعمرو (کلمه حَقٌّ) عبارت {إِلَّا ٱمۡرَأَتَکَ} را با حرف تاء مضموم خواندهاند.
766 وَفِی سَعِدُوا فَاضْمُمْ صِحَابًا وَسَلْ بِهِ
وَخِفُّ وَإِنْ کُلاًّ إِلَی صَفْوِهِ دَلَا(3)
767 وَفِیها وَفِی یس وَالطَّارِقِ العُلا
یُشَدِّدُ لَمَّا کَامِلٌ نَصَّ فَاعْتَلا
768 وَفی زُخْرُفٍ فِی نَصِّ لُسْنٍ بِخُلْفِهِ
وَیَرْجِعُ فِیه الضَّمُّ وَالْفَتْحُ إِذْ عَلَا(4)
حمزه (ابتدای فِی) و عاصم (ابتدای کلمه نَصُّ) و هشام (ابتدای کلمه لُسْنٍ و البته با اختلاف در روایت) کلمه (لَمَا) در عبارت {وَإِن کُلُّ ذَٰلِکَ لَمَّا مَتَٰعُ ٱلۡحَیَوٰةِ ٱلدُّنۡیَاۚ} در سوره زخرف را با میم مشدّد خواندهاند. نافع (ابتدای إِذْ) و حفص (ابتدای کلمه عَلَا) کلمه (یَرۡجَعُ) در عبارت {وَإِلَیۡهِ یُرۡجَعُ ٱلۡأَمۡرُ کُلُّهُۥ} را با یاء مضموم و جیم مفتوح خواندهاند.
1) [562] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَاعَ) کلمه {سَلَٰمٗا} در عبارت {قَالُواْ سَلَٰمٗاۖ} در سورههای هود و ذاریات (فَوۡقَ ٱلطُّورَ) را با سین مکسور و لام ساکن و حذف الف مد (سِلْمٌ) تلاوت کردهاند.
2) [563] نافع (ابتدای کلمه أَصْلٌ) و ابنکثیر (ابتدای کلمه دَناَ) کلمه (أَسۡرِ) در عبارات {فَأَسۡرِ بِأَهۡلِکَ} در سورههای هود و حجر - {فَأَسۡرِ بِعِبَادِی} در سوره دخان - {أَنۡ أَسۡرِ بِعِبَادِیٓ} در سوره طه و شعراء را با همزه وصل (فاسۡرِ) خواندهاند.
3) [564] حمزه و کسایی و حفص (کلمه صَحَابًا) عبارت {وَأَمَّا ٱلَّذِینَ سُعِدُواْ} را با حرف سین مضموم خواندهاند در حالیکه دیگران آن را با سین مفتوح تلاوت کردهاند. نافع (ابتدای إِلَی) و شعبه (ابتدای کلمه صَفْوِهِ) و ابنکثیر (ابتدای کلمه دَلَا) عبارت {وَإِنَّ کُلّٗا لَّمَّا} را با سکون حرف نون (إِنْ) تلاوت کردهاند.
4) [565] ابنعامر (ابتدای کلمه کَامِلٌ) و عاصم (ابتدای کلمه نَصُّ) و حمزه (ابتدای کلمه فَاعْتَلا) کلمه (لَمَا) را در این عبارات با میم مشدّد خواندهاند: {وَإِنَّ کُلّٗا لَّمَّا لَیُوَفِّیَنَّهُمۡ} در سوره هود - {وَإِن کُلّٞ لَّمَّا جَمِیعٞ} در سوره یس - {إِن کُلُّ نَفۡسٖ لَّمَّا عَلَیۡهَا حَافِظ} در سوره طارق.
769 وَخَاطَبَ عَمَّا یَعْمَلُونَ هُنَا وَآ
خِرَ النَّمْلِ عِلْماً عَمَّ وَارْتَادَ مَنْزِلَا(1)
770 وَیَاآتُهاَ عَنِّیْ وَإِنِّیْ ثَمَانِیا
وَضَیْفِیْ وَلکِنِّیْ وَنُصْحِیَ فَاقْبَلَا
771 شِقَاقِیْ وَتَوْفِیقِیْ وَرَهْطِیَ عُدَّهاَ
وَمَعْ فَطَرَنْ أَجْرِیْ مَعاً تُحْصِ مُکْمِلَا(2)
772 وَیَا أَبَتِ افْتَحْ حَیْثُ جَا لاِبْنِ عَامِرٍ
وَوُحِّدَ لِلْمَکِّیِّ آیَاتٌ الْوِلَا(3)
1) [566] حفص (ابتدای کلمه عِلْماً) و نافع و ابنعامر (ابتدای کلمه عَمَّ) کلمه {وَمَا رَبُّکَ بِغَٰفِلٍ عَمَّا تَعۡمَلُونَ} در سوره هود و در آخر سوره نمل را با حرف تاء مخاطب خواندهاند.
2) [567] حرف یاء اضافه در این سوره در این عبارات آمده است {عَنِّیٓۚ إِنَّهُۥ لَفَرِح - إِنِّیٓ إِذٗا لَّمِنَ ٱلظَّٰلِمِینَ - وَإِنِّیٓ أَخَافُ} در سه موضع - {إِنِّیٓ أَعِظُکَ - إِنِّیٓ أَعُوذُ بِکَ - إِنِّیٓ أَرَیٰکُم - إِنِّیٓ أُشۡهِدُ ٱللَّهَ - فِی ضَیۡفِیٓۖ أَلَیۡسَ - وَلَٰکِنِّیٓ أَرَیٰکُمۡ - نُصۡحِیٓ إِنۡ أَرَدتُّ - شِقَاقِیٓ أَن یُصِیبَکُم - وَمَا تَوۡفِیقِیٓ إِلَّا بِٱللَّهِۚ - أَرَهۡطِیٓ أَعَزُّ - فَطَرَنِیٓۚ أَفَلَا - إِنۡ أَجۡرِیَ إِلَّا} در دو موضع.
3) [568] ابنعامر کلمه (یَٰٓأَبَتِ) هر جای قرآن باشد (در سورههای یوسف - مریم - قصص و صافات) را با تاء مفتوح خوانده است. ابنکثیر مکیّ {ءَایَٰتٞ لِّلسَّآئِلِینَ} را بصورت مفرد {ءَایَةً} تلاوت کرده است.
773 غَیَابَاتِ فِی الْحَرْفَیْنِ بِالْجَمْعِ نَافِعٌ
وَتَأْمَنُنَا لِلْکُلِّ یُخْفَی مُفَصَّلَا
774 وَأَدْغَمَ مَعْ إِشْمَامِهِ البَعْضُ عَنْهُمُ
وَنَرْتَعْ وَنَلْعَبْ یَاءُ حِصْنٍ تَطَوَّلَا
775 وَیَرْتَعْ سُکُونُ الْکَسْرِ فِی الْعَیْنِ ذُو حِماً
وَبُشْرَایَ حَذْفُ الْیَاءِ ثَبْتٌ وَمُیِّلَا
776 شِفَاءٌ وَقَلِّلْ جِهْبِذَا وَکِلاَهُمَا
عَنِ ابْنِ الْعَلاَ وَالْفَتْحُ عَنْهُ تَفَضَّلاَ(1)
(اشمام؛ عبارت است از: جمع کردن لبها در حین ادغام کردن دوحرف نون به صورتی که دلالت بر حرکت ضمة محذوف کند).
حمزه و کسایی و عاصم و نافع (کلمه حِصْنٍ) کلمات (نَرۡتَعۡ وَنَلۡعَبۡ) را با حرف یاء {یَرۡتَعۡ وَیَلۡعَبۡ} خواندهاند. عاصم و حمزه و کسایی و ابنعامر (ابتدای ذو) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حِمیً) حرف عین در {یَرۡتَعۡ} را با سکون خواندهاند. بنابراین: نافع آن را با یاء مفتوح و عین مکسور خوانده است. و ابنکثیر آن را با نون مفتوح و عین مکسور خوانده است ابنعمرو و ابنعامر آن را با نون مفتوح وعین ساکن خواندهاند. و عاصم و حمزه و کسایی آن را با یاء مفتوح و عین ساکن تلاوت کردهاند.
حمزه و کسایی و عاصم (ابتدای کلمه ثَبۡتٌ) کلمه (بُشْرَایَ) را با حذف حرف یاء تلاوت کردهاند. حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شِفَاءً) الف آن را با إماله خواندهاند. ورش (ابتدای کلمه جِهْبِذَا) آن را با إماله صغری خوانده است. از ابوعمرو (ابْنِ الْعَلاَ) در مورد این کلمه به هر سه حالت إماله و إماله صغری و فتحه روایت شده است. که البته حالت سوّم برتری بیشتری دارد.
1) [569] نافع کلمه {غَیَٰبَتِ} در عبارتهای {فِی غَیَٰبَتِ ٱلۡجُبِّۚ - وَأَجۡمَعُوٓاْ أَن یَجۡعَلُوهُ فِی غَیَٰبَتِ ٱلۡجُبِّۚ} را با اضافه کردن دو حرف مد پس از حرف یاء و باء (غَیَابَاتِ) خوانده است. همة قرّاء کلمه {تَأۡمَ۬نَّا} در عبارت {مَالَکَ لَا تَأۡمَ۬نَّا} را با اخفاء حرکت نون اول و اظهار آن خواندهاند و عدهای از قرّاء سبعه نون اول را در نون دوم ادغام نمود و آن را با اشمام تلاوت کردهاند.
777 وَهَیْتَ بِکَسْرٍ أَصْلُ کُفْؤٍ وَهَمْزُهُ
لِسَانٌ وَضَمُّ التَّا لِوَی خُلْفُهُ دَلَا(1)
778 وَفِی کَافَ فَتْحُ الَّلامِ فِی مُخْلِصاً ثَوَی
وَفِی الْمُخْلِصِینَ الْکُلُّ حِصْنٌ تَجَمَّلَا(2)
779 معاً وَصْلُ حَاشَا حَجَّ دَأْباً لِحَفْصِهِمْ
فَحَرِّکْ وَخَاطِبْ یَعْصِرُونَ شَمَرْدَلَا(3)
حفص عبارت {سَبۡعَ سِنِینَ دَأَبٗا} را با همزه مفتوح خوانده است در حالیکه دیگران آن را با همزه ساکن (دَأۡبٗا) تلاوت کردهاند.
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَمَرْدَلَا) عبارت {وَفِیهِ یَعۡصِرُونَ} را با حرف تاء مخاطب (تَعۡصِرُونَ) خواندهاند.
780 وَنَکْتَلْ بِیَا شَافٍ وَحَیْثُ یَشَاءُ نُو نُ
دَارٍ وَحِفْظاً حَافِظاً شَاعَ عُقَّلَا(4)
1) [570] نافع (ابتدای کلمه أَصْلُ) و ابنعامر (ابتدای کلمه کُفْؤٍ) عبارت {وَقَالَتۡ هَیۡتَ لَکَۚ} را با حرف هاء مکسور (هِیۡتَ) خواندهاند. و هشام (ابتدای کلمه لِسَانٌ) آن را با هاء مکسور و همزه ساکن (هِئۡتَ) تلاوت کرده است. که البته از او (ابتدای کلمه لِوَا) با اختلاف روایت شده که تاء آن را با ضمه (هَئۡتُ) نیز خوانده است. و همچنین ابنکثیر (ابتدای کلمه دَلَا) آن را با حرف تاء مضموم (هَیۡتُ) تلاوت کرده است.
2) [571] عاصم و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه ثَوَی) عبارت {إِنَّهُۥ کَانَ مُخۡلَصٗا} را با لام مفتوح خواندهاند بنابراین دیگران آن را با لام مکسور تلاوت کردهاند. عاصم و حمزه و کسایی و نافع کلمه {ٱلۡمُخۡلَصِینَ} هر جای قرآن که باشد را با لام مفتوح خواندهاند. {إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُخۡلَصِینَ}. بنابراین ابنکثیر و ابوعمرو و ابنعامر آن را با حرف لام مکسور تلاوت کردهاند.
3) [572] ابوعمرو (ابتدای کلمه حَجَّ) کلمة (حَاشَ) در عبارات {قُلۡنَ حَٰشَ لِلَّهِ مَا عَلِمۡنَا} را در وصل با الف مد (حَاشَا) و در وقف بدون الف (حَاشۡ) خوانده است.
4) [573] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَافٍ) عبارت {فَأَرۡسِلۡ مَعَنَآ أَخَانَا نَکۡتَلۡ} را با حرف یاء غایب (یَکۡتَلۡ) خواندهاند. ابنکثیر (ابتدای کلمه دَارٍ) عبارت {حَیۡثُ یَشَاءُ} را با نون مفتوح (نَشَاءُ) خوانده است. حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَاعَ) و حفص (ابتدای کلمه عُقَّلَا) عبارت {فَٱللَّهُ خَیۡرٌ حَٰفِظٗاۖ} را با الف مد پس از حرف حاء وحرف فاء مکسور خواندهاند در حالیکه دیگران آن را با حاء مکسور و فاء ساکن (حِفْظاً) تلاوت کردهاند.
781 وَفِتْیَتِهِ فِتْیَانِهِ عَنْ شَذاً وَرُدْ
بِالاِخْبَارِ فِی قَالُوا أَئِنَّکَ دَغْفَلَا(1)
782 وَیَیْأَسْ مَعًا وَاسْتَیْأَسَ اسْتَیْأَسُوا وَتَیْأَسُوا
اقْلِبْ عَنِ الْبَزِّیْ بِخُلْفٍ وَأَبْدِلَا(2)
783 وَیُوحَی إِلَیْهِمْ کَسْرُ حَاءِ جَمِیعِهَا
وَنُونٌ عُلاً یُوحَی إِلَیْهِ شَذاً عَلَا(3)
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَذًا) و حفص (ابتدای کلمه عَلَا) عبارت (یُوحَی إِلَیهِ) را با نون و حاء مکسور {نُّوحِیٓ إِلَیۡهِم} خواندهاند.
784 وَثَانِیَ نُنْجِ احْذِفْ وَشَدِّدْ وَحَرِّکَاً
کَذَا نَلْ وَخَفِّفْ کُذِّبُوا ثَابِتاً تَلَا(4)
حمزه و کسایی و عاصم (ابتدای کلمه ثَابِتاً) کلمه (کُذِّبُواْ) در عبارت {وَظَنُّوٓاْ أَنَّهُمۡ قَدۡ کُذِبُواْ} را با حذف تشدید خواندهاند.
1) [574] حفص (ابتدای عَنْ) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَذا) این کلمه را {فِتْیَانِهِ} خواندهاند در حالیکه دیگران آن را (فِتْیَتِهِ) تلاوت کردهاند. ابنکثیر (ابتدای کلمه دَغْفَلَا) کلمه (أَئِنَّکَ) در عبارت {قَالُوٓاْ أَءِنَّکَ لَأَنتَ یُوسُفُۖ} را با حذف همزة استفهام و بصورت اخباری (إِنَّکَ) تلاوت کرده است.
2) [575] بزّی (راوی ابنکثیر) کلمه {یَاْیۡٔسُ} را با تقدم همزه بر یاء (یَأیَسُ) در این عبارات خوانده است: {لَا یَاْیۡٔسُ مِن رَّوۡحِ ٱللَّهِ} در سوره یوسف - {أَفَلَمۡ یَاْیۡٔسِ ٱلَّذِینَ ءَامَنُوٓاْ} در سوره رعد - {حَتَّیٰٓ إِذَا ٱسۡتَیۡٔسَ ٱلرُّسُلُ - فَلَمَّا ٱسۡتَیۡٔسُواْ مِنۡهُ - وَلَا تَاْیۡٔسُواْ مِن رَّوۡحِ ٱللَّهِۖ}.
3) [576] حفص (ابتدای کلمه عُلاً) عبارت (یُوحَی إِلَیهِم) را با نون و حاء مکسور {نُّوحِیٓ} (هر جای قرآن باشد) خوانده است.
4) [577] ابنعامر (ابتدای کلمه کَذَا) و عاصم (ابتدای کلمه نَل) کلمه (نُۨجِی) در عبارت {فَنُجِّیَ مَن نَّشَآءُۖ} را با حذف نون ساکن و جیم مشدّد و یاء مفتوح خواندهاند. بنابراین دیگران آن را (فَنُنْجِیَ) تلاوت کردهاند.
785 وَأَنِّیْ وَإِنَّیْ الْخَمْسُ رَبِّیْ بِأَرْبَعٍ
أَرَانِیْ مَعاً نَفْسِیْ لَیُحْزِنُنِی حُلَا
786 وَفِی إِخْوَتِیْ حُزْنِیْ سَبِیلِیْ بِیْ وَلِیْ
لَعَلِّیَ آبَاءِیْ أَبِیْ فَاخْشَ مَوْحَلَا(1)
787 وَزَرْعٌ نَخِیلٌ غَیْرُ صِنْوَانٍ اَوَّلاَ
لَدَی خَفْضِهَا رَفْعٌ عَلَی حَقُّهُ طُلَا(2)
788 وَذَکَّرَ تُسْقَی عَاصِمٌ وَابْنُ عَامِرٍ
وَقُلْ بَعْدَهُ بِالْیَا یُفَضِّلُ شُلْشُلَا(3)
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شُلشُلَا) عبارت {وَنُفَضِّلُ بَعۡضَهَا} را با حرف یاء (یُفَضِّلُ) خواندهاند.
789 وَمَا کُرِّرَ اسْتِفْهَامُهُ نَحْوُ آئِذَا
أَئِنَّا فَذُو اسْتِفْهَامٍ الْکُلُّ أَوَّلَا
790 سِوَی نَافِعٍ فِی النَّمْلِ وَالشَّامِ مُخْبِرٌ
سِوَی النَّازِعَاتِ مَعْ إِذَا وَقَعَتْ وِلَا
1) [578] یاءهای اضافه در این سوره عبارتند از: {أَنِّیٓ أُوفِی ٱلۡکَیۡلَ - إِنِّیٓ أَرَیٰنِیٓ - إِنِّیٓ أَرَیٰ - إِنِّیٓ أَنَا۠ أَخُوکَ - إِنِّیٓ أَعۡلَمُ - رَبِّیٓ أَحۡسَنَ - رَبِّیٓۚ إِنِّی تَرَکۡتُ - إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّیٓۚ - إِنَّهُۥ رَبِّیٓ - رَبِّیٓۖ إِنَّهُۥ - أَرَیٰنِیٓ أَعۡصِرُ - أَرَیٰنِیٓ أَحۡمِلُ - نَفۡسِیٓۚ إِنَّ - لَیَحۡزُنُنِیٓ أَن - إِخۡوَتِیٓۚ إِنَّ - وَحُزۡنِیٓ إِلَی ٱللَّهِ - سَبِیلِیٓ أَدۡعُوٓاْ - أَحۡسَنَ بِیٓ إِذۡ - یَأۡذَنَ لِیٓ أَبِیٓ - لَّعَلِّیٓ أَرۡجِعُ - ءَابَآءِیٓ إِبۡرَٰهِیمَ - أَبِیٓ أَوۡ یَحۡکُمَ}.
2) [579] حفص (ابتدای عَلَی) و ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقُّهُ) عبارت {وَزَرۡعٞ وَنَخِیلٞ صِنۡوَانٞ وَغَیۡرُ} را در حالت رفع تلاوت کردهاند در حالیکه دیگران این چهار کلمه را در حالت خفض (وَزَرۡعٍ وَنَخِیلٍ صِنۡوَانٍ وَغَیۡرِ) تلاوت کردهاند.
3) [580] عاصم و ابنعامر عبارت {یُسۡقَیٰ بِمَآءٖ وَٰحِدٖ} را با حرف یاء مذکر خواندهاند در حالیکه دیگران آن را با تاء مؤنث (تُسقَی) تلاوت کردهاند.
791 وَدُونَ عِنَادٍ عَمَّ فِی الْعَنْکَبُوتِ مُخْرًا
وَهْوَ فی الثَّانِی أَتَی رَاشِدًا أَوَلاَ
792 سِوَی الْعَنْکَبُوتِ وَهْوَ فِی
الْنَّمْلِ کُنْ رِضَا وَزَادَاهُ نُونًا إِنَّنَا عَنْهُمَا اعْتَلَا
793 وَعَمَّ رِضاً فِی النَّازِعَاتِ وَهُمْ عَلَی
أُصُولِهِمْ وَامْدُدْ لِوَی حَافِظٍ بَلَا(1)
همة قرّاء سبعه هرگاه همزه استفهام در جایی تکرار شود موضع اول را با دو همزه تلاوت کرده کردهاند. بجر نافع مدنی که در سوره نمل موضع اول را با یک همزه مکسور بصورت خبری تلاوت کرده است بجز موردی که در سوره واقعه و نازعات آمده است. که این دو را بصورت استفهام با دو همزه تلاوت کرده است. حفص (ابتدای کلمه عِنَادٍ) و نافع و ابنعامر (کلمه عَمَّ) و ابنکثیر (ابتدای کلمه دُونَ) موضع اول در سورة عنکبوت را با یک همزه بصورت خبری خواندهاند.
نافع (ابتدای کلمه أَتَی) و کسایی (ابتدای کلمه رَاشِدًا) موضع دوم در سورة عنکبوت را با یک همزه بصورت خبری خواندهاند.
ابنعامر (ابتدای کلمه کُن) و کسایی (ابتدای کلمه رضًا) موضع دوم در سورة نمل را با یک همزه بصورت خبری و با اضافه کردن نون {إِنَّنَآ} تلاوت کردهاند.
نافع و ابنعامر (کلمه عَمَّ) و کسایی (ابتدای کلمه رِضًا) موضع دوم در سورة نازعات را با یک همزه بصورت خبری خواندهاند. هشام (ابتدای کلمه لِوَا) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حَافِظٍ) و قالون (ابتدای کلمه بَلَا) طبق قاعده خویش (اضافه کردن الف بین دو همزه در یک کلمه)، همزههای استفهام را با مد خواندهاند.
1) [581] همزه استفهام در نه سوره از قرآن در یازده موضع آمده است که عبارتند از: 1- {أَءِذَا کُنَّا تُرَٰبًا أَءِنَّا لَفِی خَلۡقٖ جَدِیدٍۗ} در سوره رعد؛ 2و3- {أَءِذَا کُنَّا عِظَٰمٗا وَرُفَٰتًا أَءِنَّا} در سوره اسراء دو بار تکرار شده است؛ 4- {أَءِذَا مِتۡنَا وَکُنَّا تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَءِنَّا} در سوره مؤمنون؛ 5- {أَءِذَا کُنَّا تُرَٰبٗا وَءَابَآؤُنَآ أَئِنَّا} در سوره نمل؛ 6- {إِنَّکُمۡ لَتَأۡتُونَ ٱلۡفَٰحِشَةَ - أَئِنَّکُمۡ لَتَأۡتُونَ ٱلرِّجَالَ} در سوره عنکبوت؛ 7- {أَءِذَا ضَلَلۡنَا فِی ٱلۡأَرۡضِ أَءِنَّا لَفِی خَلۡقٖ جَدِیدِۢ} در سوره سجده؛ 8 و 9- {أَءِذَا مِتۡنَا وَکُنَّا تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَءِنَّا} در سوره صافات دو بار تکرار شده است؛ 10- {أَئِذَا مِتۡنَا وَکُنَّا تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَءِنَّا} در سوره واقعه؛ 11- {أَءِنَّا لَمَرۡدُودُونَ فِی ٱلۡحَافِرَةِ - أَءِذَا کُنَّا عِظَٰمٗا نَّخِرَةٗ} در سوره نازعات.
794 وَهَادٍ وَوَالٍ قِفْ وَوَاقٍ بِیَائِهِ
وَبَاقٍ دَنَا هَلْ یَسْتَوِی صُحْبَةٌ تَلَا(1)
حمزه و کسایی و شعبه (کلمه صُحبَةٌ) عبارت {أَمۡ هَلۡ تَسۡتَوِی ٱلظُّلُمَٰتُ وَٱلنُّورُۗ} را با حرف یاء مذکّر (یَستَوِی) خواندهاند.
795 وَبَعْدُ صِحَابٌ یُوْقِدُونَ وَضَمُّهُمْ
وَصُدُّوا ثَوَی مَعْ صُدَّ فِی الطَّوْلِ وَانْجَلَا(2)
عاصم و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه ثَوَی) عبارتهای {وَصُدُّواْ عَنِ السَّبِیلِ} در سوره رعد - {وَصُدَّ عَنِ ٱلسَّبِیلِۚ} در سوره غافر، را با صاد مضموم خواندهاند در حالیکه دیگران این دو عبارت را با حرف صاد مفتوح تلاوت کردهاند.
796 وَیُثْبِتُ فِی تَخْفِیفِهِ حَقُّ نَاصِرٍ
وَفِی الْکَافِرُ الْکُفَّارُ بِالْجَمْعِ ذُلِّلَا(3)
عاصم و حمزه و کسایی و ابنعامر (ابتدای کلمه ذُلِّلَا) عبارت {وَسَیَعۡلَمُ ٱلۡکُفَّٰرُ} را بصورت جمع خواندهاند و دیگران آن را (الکَافِرُ) تلاوت کردهاند.
1) [582] ابنکثیر (ابتدای کلمه دَنَا) بر کلمات (هَادٍ - وَالٍ - وَاقٍ - بَاقٍ) هر جای قرآن باشد وقف با یاء (هَادِی - وَالِی - وَاقِی - بَاقِی) نموده است: {وَلِکُلِّ قَوۡمٍ هَادٍ - وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِۦ مِن وَالٍ - وَمَن یُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِنۡ هَادٖ - وَمَا لَهُم مِّنَ ٱللَّهِ مِن وَاقٖ - مَا لَکَ مِنَ ٱللَّهِ مِن وَلِیّٖ وَلَا وَاقٖ} تمامی در سوره رعد - {وَمَا عِندَ ٱللَّهِ بَاقٖۗ} در سوره نحل - {وَمَا کَانَ لَهُم مِّنَ ٱللَّهِ مِن وَاقٖ - فَمَا لَهُۥ مِنۡ هَادٖ} در سوره غافر.
2) [583] حمزه و کسایی و حفص (کلمه صَحَابٌ) کلمه (یُوْقِدُونَ) که بعد از {هَلۡ تَسۡتَوِی} آمده است را با حرف یاء غایب خواندهاند. بنابراین دیگران آن را {تُوقِدُونَ} تلاوت کردهاند.
3) [584] ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقُّ) و عاصم (ابتدای کلمه نَاصِرٍ) عبارت {یَمۡحُواْ ٱللَّهُ مَا یَشَآءُ وَیُثۡبِتُۖ} را با حرف ثاء ساکن خواندهاند بنابراین دیگران آن را (یُثَبِّتُ) تلاوت کردهاند.
797 وَفِی الْخَفْضِ فِی اللهِ الَّذِی الرَّفْعُ عَمَّ خَالِقُ
امْدُدْهُ وَاکْسِرْ وَارْفَعِ الْقَافَ شُلْشُلَا
798 وَفِی النُّورِ وَاخْفِضْ کُلَّ فِیهَا وَالأرْضَ هَا
هُنَا مُصْرِخِیَّ اکْسِرْ لِحَمْزَةَ مُجْمِلَا
799 کَهَا وَصْلٍ أَوْ لِلسَّاکِنَینِ وَقُطْرُبٌ
حَکَاهَا مَعَ الْفَرَّاءِ مَعْ وَلَدِ الْعَلَا(1)
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شُلْشُلَا) کلمه (خَلَقَ) در عبارتهای {أَلَمۡ تَرَ أَنَّ ٱللَّهَ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ بِٱلۡحَقِّۚ} در سوره ابراهیم - {وَٱللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَآبَّةٖ مِّن مَّآءٖۖ} در سوره نور، را با الف مد پس از حرف خاء و لام مکسور و قاف مضموم (خَالِقُ) خواندهاند. و کلمههای {ٱلۡأَرۡضَ - کُلَّ} را با ضاد مکسور و لام مکسور (ٱلۡأَرۡضِ - کُلِّ) تلاوت کردهاند.
حمزه کوفی کلمه {بِمُصۡرِخِیَّ} را با یاء مشدّد مکسور (بِمُصْرِخِیِّ) خوانده است. شاعر برای مکسور خواندن یاء مشدّد توسط حمزه، دو دلیل را بیان کرده است:
1- این کلمه در اصل (بِمُصْرِخِینی) بوده که پس از حذف حرف نون یاء ساکنی که علامت جمع است در یاء بعدی ادغام شده و چون یاء مدغمفیه پس از یاء ساکن آمده آن را با کسره تلاوت کرده است.
2- و یا اینکه این کسره در اثر التقاء ساکنین بوجود آمده که آن در اثر جمع شدن یاء اضافه ساکن و قبل از آن یاء إعراب ساکن بوجود آمده است. و این روایت توسط قطرب و الفراء و ابوعمرو حکایت شده است.
800 وَضُمَّ کِفَا حِصْنٍ یَضِلُّوا یَضِلَّ عَنْ
وَأَفْئِدَةً بِالْیَا بِخُلْفٍ لَهُ وَلَا(2)
از هشام (ابتدای لَهُ) به اختلاف روایت شده که کلمه {أَفۡٔدَةٗ} را با اضافه کردن یاء ساکن پس از حمزه (أَفئِیدَةً) خوانده است.
1) [585] نافع و ابنعامر (کلمه عَمَّ) هاء در لفظ جلاله {ٱللَّهِ} در ابتدای آیه دوم در دو حالت وصل به آیه اول و یا ابتداء از آن را بصورت مضموم (اللهُ) خواندهاند.
2) [586] ابنعامر (ابتدای کلمه کَفَا) و نافع و حمزه و کسایی و عاصم (کلمه حِصنٍ) کلمه (یَضِلُّوا) در عبارتهای {لِّیُضِلُّواْ عَن سَبِیلِهِ} در سوره ابراهیم - {ثَانِیَ عِطۡفِهِۦ لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ ٱللَّهِ} در سوره حج - {وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن یَشۡتَرِی لَهۡوَ ٱلۡحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ ٱللَّهِ} در سوره لقمان - {وَجَعَلَ لِلَّهِ أَندَادٗا لِّیُضِلَّ عَن سَبِیلِهِ} در سوره زمر، را با یاء مضموم خواندهاند. بنابراین ابنکثیر و ابوعمرو این کلمه را در این چهار موضع با یاء مفتوح (لِیَضِلَّ) تلاوت کردهاند.
801 وَفِی لِتَزُولَ الْفَتْحُ وَارْفَعْهُ رَاشِداً
وَمَا کَانَ لِیْ إِنِّیْ عِبَادِیَ خُذْ مُلا(1)
یاءهای اضافهای که در این سوره آمده است عبارتند از: {وَمَا کَانَ لِیَ عَلَیۡکُم - إِنِّیٓ أَسۡکَنتُ - قُل لِّعِبَادِیَ ٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ}.
802 وَرُبَّ خَفِیفٌ إِذْ نَمَا سُکِّرَتْ دَنَا
تَنَزَّلُ ضَمُّ التَّا لِشُعْبَةَ مُثِّلَا
803 وَبِالنُّونِ فِیهاَ وَاکْسِرِ الزَّایَ وَانُصِبِ الْمَلائِکَةَ
المَرْفُوعَ عَنْ شَائِدٍ عُلَا(2)
ابنکثیر (ابتدای کلمه دَنَا) عبارت {سُکِّرَتۡ أَبۡصَٰرُنَا} را بدون تشدید (سُکِرَت) خوانده است.
شعبه کلمه (تَنَزَّلُ) در عبارت {مَا نُنَزِّلُ ٱلۡمَلَٰٓئِکَةَ إِلَّا
بِٱلۡحَقِّ} را با تاء مضموم (مَا تُنَزِّلُ) خوانده است. و حفص (ابتدای کلمه عُلَا) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَذَا) آن را با نون مضموم و زاء مکسور {نُنَزِّلُ} و تاء مفتوح در {ٱلۡمَلَٰٓئِکَةَ} تلاوت کردهاند بنابراین دیگران آن را (تَنَزَّلَ) خواندهاند.
804 وَثُقِّلَ لِلْمَکِّیِّ نُونُ تُبَشِّرُو نَ
وَاکْسِرْهُ حِرْمِیَّا وَمَا الْحَذُفُ أَوَّلَا(1)
نافع و ابنکثیر (کلمه حِرمیّاً) آن را با نون مکسور خواندهاند. بنابراین نافع نون آن را بدون تشدید ولی به کسره خوانده است. و دیگران نون آن را بدون تشدید و با فتحه خواندهاند.
805 وَیَقْنَطُ مَعْهُ یَقْنَطُونَ وَتَقْنَطُوا
وَهُنَّ بِکَسْرِ النُّونِ رَافَقْنَ حُمَّلاَ(2)
806 وَمُنْجُوهُمُ خِفٌّ وَفِی الْعَنْکَبُوتِ نُنْجِیَنَّ
شَفَا مُنْجُوکَ صُحْبَتُهُ دَلَا(3)
حمزه و کسایی و شعبه (کلمه صُحبَتُهُ) و ابنکثیر (ابتدای کلمه وَلاَ) عبارت {إِنَّا مُنَجُّوکَ وَأَهۡلَکَ} در سوره عنکبوت، را با نون ساکن و جیم مضموم (مُنْجُوکَ) خواندهاند.
807 قَدَرْنَا بِهَا وَالنَّمْلِ صِفْ وَعِبَادِ مَعْ
بَناتِیْ وَأَنیْ ثُمَّ إِنِّیْ فَاعْقِلَا(4)
در این سوره در این عبارات حرف یاء اضافه آمده است: {نَبِّئۡ عِبَادِیٓ أَنِّیٓ أَنَا ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِیمُ - هَٰٓؤُلَآءِ بَنَاتِیٓ إِن کُنتُمۡ فَٰعِلِینَ - وَقُلۡ إِنِّیٓ أَنَا ٱلنَّذِیرُ ٱلۡمُبِینُ}.
1) [589] ابنکثیر مکیّ عبارت {فَبِمَ تُبَشِّرُونَ} را با نون مشدّد مکسور (تُبَشِّرُونِّ) خوانده است.
2) [590] کسایی (ابتدای کلمه رَافَقنَ) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حُمَّلَا) نون در کلمات {یَقۡنَطُ - یَقۡنَطُونَ - تَقۡنَطُواْ} را با نون مکسور خواندهاند: {وَمَن یَقۡنَطُ} در سوره حجر - {إِذَا هُمۡ یَقۡنَطُونَ} در سوره روم - {لَا تَقۡنَطُواْ مِن رَّحۡمَةِ ٱللَّهِ} در سوره زمر.
3) [591] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَفَا) عبارت {إِنَّا لَمُنَجُّوهُمۡ} را با نون ساکن و جیم مضموم (لَمُنْجُوهُم) خواندهاند. و همچنین کلمه {لَنُنَجِّیَنَّهُ} در سوره عنکبوت را با نون ساکن و جیم مکسور (لَنُنْجِیَنَّهُ) تلاوت کردهاند. دیگران این دو کلمه را با جیم مشدد و نون مفتوح خواندهاند.
4) [592] همچنین شعبه (ابتدای کلمه صِف) کلمه {قَدَّرۡنَآ} در عبارات {إِلَّا ٱمۡرَأَتَهُۥ قَدَّرۡنَآ إِنَّهَا لَمِنَ ٱلۡغَٰبِرِینَ} در سوره حجر - {إِلَّا ٱمۡرَأَتَهُۥ قَدَّرۡنَٰهَا مِنَ ٱلۡغَٰبِرِینَ} در سوره نمل را با حذف تشدید دال (قَدَرنَا) خوانده است.
808 وَیُنْبِتُ نُونٌ صَحَّ یَدْعُونَ عَاصِمٌ
وَفِی شُرَکَایَ الْخُلْفُ فِی الْهَمْزِ هَلْهَلَا(1)
عاصم کلمه (یَدعُونَ) در عبارت {وَٱلَّذِینَ یَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ} را با حرف یاء غایب خوانده بنابراین دیگران آن را با حرف تاء مخاطب (تَدعُونَ) تلاوت کردهاند. از بزّی (ابتدای کلمه هَلهَلَا) با اختلاف روایت شده که کلمه {شُرَکَآءِیَ} در عبارت {أَیۡنَ شُرَکَآءِیَ ٱلَّذِینَ} را با حذف همزه، (شُرَکَایَ) خوانده است.
809 وَمِنْ قَبْلِ فِیهِمْ یَکْسِ-رُ النُّونَ نَافِعٌ
مَعًا یَتَوَفَّاهُمْ لِحَمْزَةَ وُصِّلَا(2)
حمزه کلمه (تَتَوَفَّاهُم) در عبارتهای {ٱلَّذِینَ تَتَوَفَّیٰهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِکَةُ ظَالِمِیٓ أَنفُسِهِمۡ - ٱلَّذِینَ تَتَوَفَّیٰهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِکَةُ طَیِّبِینَ} را با یاء غایب (یَتَوَفَّاهُم) تلاوت کرده است.
810 سَمَا کامِلاً یَهْدِیْ بِضَمٍّ وَفَتْحَةٍ
وَخَاطِبْ تَرَوْا شَرْعاً وَاْلآخِرُ فِی کِلَ(3)
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَرعاً) کلمه {أَوَ لَمۡ یَرَوۡاْ} در عبارت {أَوَ لَمۡ یَرَوۡاْ إِلَیٰ مَا خَلَقَ ٱللَّهُ مِن شَیۡءٖ} را با تاء مخاطب (أَو لَم تَرَو) خواندهاند.
حمزه (ابتدای فیِ) و ابنعامر (ابتدای کلمه کِلاَ) این کلمه در عبارت {أَلَمۡ یَرَوۡاْ إِلَی ٱلطَّیۡرِ مُسَخَّرَٰتٖ} را با تاء مخاطب (أَلَم تَرَو)خواندهاند.
811 وَرَا مُفْرِطُونَ اکْسِرْ أَضاَ یَتَفَیَّؤاُ الْمُؤَنَّثُ
لِلْبَصْرِیِّ قَبْلُ تُقُبِّلَا(4)
1) [593] شعبه (ابتدای کلمه صَحَّ) کلمه {یُنۢبِتُ} در عبارت {یُنۢبِتُ لَکُم بِهِ ٱلزَّرۡعَ} را با حرف نون (نُنبِتُ) خوانده است.
2) [594] نافع کلمه {تُشَٰٓقُّونَ} که قبل از کلمه {فِیهِمۡۚ} آمده را با نون مکسور خوانده است.
3) [595] نافع و ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه سَمَا) و ابنعامر (ابتدای کلمه کَامِلاً) کلمه {یَهۡدِی} در عبارت {فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا یَهۡدِی مَن یُضِلُّ} را با حرف یاء مضموم و دال مفتوح (یُهدَی) خواندهاند.
4) [596] نافع (ابتدای کلمه أَضَا) کلمة {مُّفۡرَطُونَ} را با حرف راء مکسور خوانده است.ابوعمرو بصری {یَتَفَیَّؤُاْ ظِلَٰلُهُ} را با تاء تأنیث (تَتَفَیَّؤُ) خوانده است.
812 وَحَقُّ صِحَابٍ ضَمَّ نَسْقِیکُمُو مَعَا
لِشُعْبَةَ خَاطِبْ یَجْحَدُونَ مُعَلَّلَا(1)
شعبه کلمه {یَجۡحَدُونَ} در عبارت {أَفَبِنِعۡمَةِ ٱللَّهِ یَجۡحَدُونَ} را با تاء مخاطب (تَجَحدُونَ) خوانده است.
813 وَظَعْنِکُمُ إِسْکَانُهُ ذَائِعٌ وَنَجْزِیَنَّ
الَّذِینَ النُّونُ دَاعِیهِ نُوِّلَا
814 مَلَکْتُ وَعَنْهُ نَصَّ الاخْفَشُ یَاءَهُ
وَعَنْهُ رَوَی النَّقَّاشُ نُوناً مُوَهَّلَا(2)
ابنکثیر (ابتدای کلمه دَاعِیهِ) و عاصم (ابتدای کلمه نُوِّلاَ) عبارت {وَلَنَجۡزِیَنَّ ٱلَّذِینَ صَبَرُوٓاْ} را با حرف نون خواندهاند. در حالیکه أخفش از ابنذکوان (ابتدای کلمه مَلَکتُ) (راوی ابنعامر) روایت کرده که او آن را با حرف یاء (وَلَیَجزِیَنَّ) خوانده است. علیرغم آنکه نقاش راوی دیگر ابنذکوان تلاوت آن را با حرف نون {وَلَنَجۡزِیَنَّ} روایت کرده است.
815 سِوَی الشَّامِ ضُمُّوا وَاکْسِرُوا فَتَنُوا لَهُمْ
وَیُکْسَرُ فِی ضَیْقٍ مَعَ النَّمْلِ دُخْلُلَا(3)
ابنکثیر (ابتدای کلمه دُخلُلاَ) عبارتهای {وَلَا تَکُ فِی ضَیۡقٖ} در سوره نحل - {وَلَا تَکُن فِی ضَیۡقٖ} در سوره
نمل، را با حرف ضاد مکسور (ضِیقٍ) تلاوت کرده است.
1) [597] ابنکثیر و ابوعمر (کلمه حَقٌّ) و حمزه و کسایی و حفص (کلمه صِحَابٍ) کلمه (نَسقِیکُم) در سورههای نحل و مؤمنون را با نون مضموم {نُسۡقِیکُمۡ} خواندهاند.
2) [598] ابنعامر و عاصم و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه ذَائِعٌ) حرف عین در {یَوۡمَ ظَعۡنِکُمۡ} را با سکون خواندهاند در حالیکه دیگران (نافع، ابنکثیر و ابوعمرو) آن را با عین مفتوح تلاوت کردهاند.
3) [599] ابنعامر شامی عبارت {مِنۢ بَعۡدِ مَا فُتِنُواْ} را با حرف فاء و تاء مفتوح (فَتَنُواَ) خوانده است.
816 وَیَتَّخِذُوا غَیْبٌ حَلاَ لِیَسُوءَ نُو
نُ رَاوٍ وَضَمُّ الْهَمْزِ وَالْمَدِّ عُدِّلَا
817 سَمَا وَیُلَقَّاهُ یُضَمُّ مُشَدَّداً
کَفَی یَبْلُغَنَّ امْدُدْهُ وَاکْسِرْ شَمَرْدَلَا
818 وَعَنْ کُلِّهِمْ شَدِّدْ وَفَا أُفِّ کُلِّهاَ
بِفَتْحٍ دَناَ کُفْؤًا وَنَوِّنْ عَلَی اعْتِلَا(1)
کسایی (ابتدای کلمه رَاوٍ) کلمه (لِیَسوُءَ) را با حرف نون و حذف واو مدی همزه و فتحة آن (لِنَسُؤَ) خوانده است.
حفص (ابتدای کلمه عُدِّلاَ) و نافع و ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه سَمَا) آن را با همزه مضموم و با واو مدی {لِیَسُٔواْ} خواندهاند. بنابراین ابنعامر و شعبه و حمزه آن را با یاء و همزه مفتوح (لِیَسُؤَ) تلاوت کردهاند.
ابنعامر (ابتدای کلمه کَلاَ) عبارت {یَلۡقَیٰهُ مَنشُورًا} را با یاء مضموم و قاف مشدّد (یُلَقَّاهُ) خوانده است.
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَمَردَلاَ) عبارت {إِمَّا یَبۡلُغَنَّ} را با مد (إِمَّا یَبلُغَآنِّ) خواندهاند.
ابنکثیر (ابتدای کلمه دَنَا) و ابنعامر (ابتدای کلمه کُفوءًا) کلمه {أُفّٖ} هر جای قرآن باشد را با فاء مفتوح (أُفَّ) خواندهاند. حفص (ابتدای عَلَی) و نافع (ابتدای کلمه اعتِلاَ) آن را با تنوین جرّ {أُفّٖ} تلاوت کردهاند. بنابراین ابوعمرو و حمزه و کسایی و شعبه آن را با کسره (أُفِّ) خواندهاند. این کلمه در سه موضع آمده است: {فَلَا تَقُل لَّهُمَآ أُفّٖ} در سوره إسراء - {أُفّٖ لَّکُمۡ} در سوره أنبیاء - {أُفّٖ لَّکُمَآ} در سوره احقاف.
819 وَبِالْفَتْحِ وَالتَّحْرِیکِ خِطْأً مُصَوَّب
وَحَرَّکَهُ الْمَکِّیْ وَمَدَّ وَجَمَّلَا(2)
1) [600] ابو عمرو (ابتدای کلمه حَلاَ) عبارت {أَلَّا تَتَّخِذُواْ} را با یاء غایب خوانده است.
2) [601] ابنذکوان (ابتدای کلمه مُصَوَّبٌ) عبارت {إِنَّ قَتۡلَهُمۡ کَانَ خِطۡٔا} را با حرف خاء مفتوح و طاء متحرک (خَطَأً) خوانده است. و ابنکثیر مکی آن را با حرف خاء مکسور و طاء مفتوح همراه الف مد (خِطَآءً) خوانده است.
820 وَخَاطَبَ فِی یُسْرِفْ شُهُودٌ وَضَمُّنَا
بِحَرْفَیْهِ بِالْقِسْطَاسِ کَسْرُ شَذٍ عَلاَ(1)
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَذٍ) و حفص (ابتدای کلمه عَلاَ) عبارت {وَزِنُواْ بِٱلۡقِسۡطَاسِ} در سورههای اسراء و شعراء را با قاف مکسور خواندهاند. در حالیکه دیگران (نافع - ابنکثیر - ابنعامر - ابوعمرو و شعبه) آن را با قاف مضموم (بِالقُسطَاسِ) تلاوت کردهاند.
821 وَسَیِّئَةً فِی هَمْزِهِ اضْمُمْ وَهَائِهِ
وَذَکِّرْ وَلاَ تَنْوِینَ ذِکْراً مُکَمَّلَا(2)
822 وَخَفِّفْ مَعَ الْفُرْقَانِ وَاضُمُمْ لِیَذْکُرُوا
شِفَاءً وَفِی الْفُرْقَانِ یَذْکُرُ فُصِّلَا
823 وَفِی مَرْیَمٍ بِالْعَکْسِ حَقٌّ شِفَاؤُهُ
یَقُولُونَ عَنْ دَارٍ وَفِی الثَّانِ نُزِّلَا
824 سَمَا کِفْلُهُ أَنِّثْ یُسَبِّحُ عَنْ حِمیً
شَفَا وَاکْسِرُوا إِسْکَانَ رَجْلِکَ عُمَّلَا(3)
حمزه (ابتدای کلمه فُصِّلاَ) کلمه {یَذَّکَّرَ} در عبارت {لِّمَنۡ أَرَادَ أَن یَذَّکَّرَ} را با ذال ساکن و کاف مضموم (یَذکُرَ) خوانده است.
ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقٌّ) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شِفَاؤُهُ) این کلمه در عبارت {أَوَ لَا یَذۡکُرُ ٱلۡإِنسَٰنُ} در سوره مریم، را بصورت برعکس یعنی (یَذَّکَّرُ) خواندهاند.حفص (ابتدای عَن) و ابنکثیر (ابتدای کلمه دَارٍ) عبارت {قُل لَّوۡ کَانَ مَعَهُۥٓ ءَالِهَةٞ کَمَا یَقُولُونَ} را با حرف یاء غایب خواندهاند. بنابراین دیگران آن را با تاء مخاطب (کَمَا تَقُولُونَ) تلاوت کردهاند.
عاصم (ابتدای کلمه نُزِّلاَ) و نافع و ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه سَمَا) و ابنعامر (ابتدای کلمه کِفلُهُ) عبارت {سُبۡحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَیٰ عَمَّا یَقُولُونَ} را با یاء غایب خواندهاند در حالیکه حمزه و کسایی آن را با تاء مخاطب (تَقُولُونَ) تلاوت کردهاند.
حفص (ابتدای عَن) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حِمیً) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَفَا) عبارت {تُسَبِّحُ لَهُ ٱلسَّمَٰوَٰتُ ٱلسَّبۡعُ} را با تاء مخاطب تلاوت کردهاند در حالیکه نافع و ابنکثیر و ابنعامر و شعبه آن را با یاء غایب (یُسَبِّحُ) خواندهاند.
حفص (ابتدای کلمه عُمَّلاَ) عبارت {بِخَیۡلِکَ وَرَجِلِکَ} را با جیم مکسور خوانده است در حالیکه دیگران همگی آن را با جیم ساکن (رَجلِکَ) تلاوت کردهاند.
1) [602] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شُهُودٌ) عبارت {فَلَا یُسۡرِف فِّی ٱلۡقَتۡلِ} را با تاء مخاطب (فَلاَ تُسرِف) خواندهاند.
2) [603] عاصم و حمزه و کسایی و ابنعامر (ابتدای کلمه ذِکراً) کلمه {سَیِّئَةٗ} را با همزه مضموم و هاء ضمیر مضموم به جای حرف تاء تأنیث (سَیِّئُهُ) خواندهاند.
3) [604] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شِفَاءً) کلمه {لِیَذَّکَّرُواْ} در عبارتهای {وَلَقَدۡ صَرَّفۡنَا فِی هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانِ لِیَذَّکَّرُواْ} در سوره اسراء - {وَلَقَدۡ صَرَّفۡنَٰهُ بَیۡنَهُمۡ لِیَذَّکَّرُواْ} در سوره فرقان، را با ذال ساکن و حذف تشدید کاف و ضمة آن (لِیَذکُروُا) خواندهاند.
825 وَیَخْسِفَ حق نُونُهُ وَیُعِیدَکُمْ
فَیُغْرِقَکُمْ وَاثْنَانِ یُرْسِلَ یُرْسِلَا(1)
826 خِلاَفَکَ فَافْتَحْ مَعْ سُکُونٍ وَقَصْرِهِ
سَمَا صِفْ نَآی أَخِّرْ مَعاً هَمْزَهُ مَلَا(2)
ابنذکوان (ابتدای کلمه مُلاَ) عبارت {وَنَٔا بِجَانِبِهِۦ} را با جابجایی حرف همزه با الف مد (وَنَآءَ) تلاوت کرده است.
1) [605] ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقٌّ) پنج کلمه در دو عبارت {أَفَأَمِنتُمۡ أَن یَخۡسِفَ بِکُمۡ جَانِبَ ٱلۡبَرِّ أَوۡ یُرۡسِلَ عَلَیۡکُمۡ حَاصِبٗا - أَمۡ أَمِنتُمۡ أَن یُعِیدَکُمۡ فِیهِ تَارَةً أُخۡرَیٰ فَیُرۡسِلَ عَلَیۡکُمۡ قَاصِفٗا مِّنَ ٱلرِّیحِ فَیُغۡرِقَکُم} را با نون (نَخسِفَ - نُعِیدَکُم - فَنُغرِقُکم - نُرسِلَ در دو موضع) تلاوت کردهاند.
2) [606] نافع و ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه سَمَا) و شعبه (ابتدای کلمه صِف) عبارت {وَإِذٗا لَّا یَلۡبَثُونَ خِلَٰفَکَ} را با خاء مفتوح و لام ساکن و حذف الف مد (خَلفَکَ) خواندهاند.
827 تُفَجِّرَ فِی اْلأُولَی کَتَقْتُلَ ثَابِتٌ
وَعَمَّ نَدیً کِسْفاً بِتَحْرِیکِهِ وَلَا
828 وَفی سَبَأٍ حَفْصٌ مَعَ الشُّعَرَاءِ قُلْ
وَفِی الرُّومِ سَکِّنْ لَیْسَ بِالْخُلْفِ مُشْکِلَا(1)
نافع و ابنعامر (کلمه عَمَّ) و عاصم (ابتدای کلمه نَدیً) عبارت {کَمَا زَعَمۡتَ عَلَیۡنَا کِسَفًا} را با سین متحرک خواندهاند، در حالیکه دیگران آن را با سین ساکن (کِسفاً) تلاوت کردهاند. حفص این کلمه در عبارتهای {أَوۡ نُسۡقِطۡ عَلَیۡهِمۡ کِسَفٗا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ} در سوره سباء - {فَأَسۡقِطۡ عَلَیۡنَا کِسَفٗا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ} در سوره شعراء، را با سین متحرک خوانده است در حالیکه دیگران در این دو موضع آن را با سکون سین خواندهاند.
هشام (ابتدای کلمه لَیسَ) (با اختلاف در روایت) و ابنذکوان (ابتدای کلمه مُشکِلاَ) این کلمه در عبارت {وَیَجۡعَلُهُۥ کِسَفٗا} در سوره روم، را با سین ساکن خواندهاند.
829 وَقُلْ قَالَ اْلاُولَی کَیْفَ دَارَ وَضُمَّ تَا
عَلِمْتَ رِضیً وَالْیَاءُ فِی رَبِّیَ انْجَلَا(2)
کسایی (ابتدای کلمه رِضیً) عبارت {قَالَ لَقَدۡ عَلِمۡتَ} را با حرف تاء مضموم (عَلِمتُ) خوانده است.
و در این سوره در این کلمه یاء اضافه بکار رفته است: {رَحۡمَةِ رَبِّیٓ إِذٗا لَّأَمۡسَکۡتُمۡ}.
830 وَسَکْتَةُ حَفْصٍ دُونَ قَطْعٍ لَطِیفَةٌ
عَلَی أَلِفِ التَّنْوِینِ فِی عِوَجاً بَلَا
831 وَفِی نُونِ مَنْ رَاق وَمَرْقَدِناَ وَلاَ
مِ بَلْ رَانَ وَالْبَاقُونَ لاَ سَکْتَ مُوصَلَا(3)
است بدینگونه که تنوین آن را تبدیل به الف مد (سکت به ابدال) کرده و سپس بر آن عمل سکت را انجام داده است.حفص در سه موضع دیگر از قرآن سکت نموده است: {مِن مَّرۡقَدِنَا} در سوره یس - {مَنۡ رَاقٖ} در سوره قیامة - {بَلۡ رَانَ} در سوره مطففین. و این در حالیست که دیگران در این موارد سکت نکردهاند.
1) [607] عاصم و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه ثَابِتٌ) کلمه (تُفَجِّرَ) در عبارت {حَتَّیٰ تَفۡجُرَ لَنَا} را مانند (تَقتُل) خواندهاند.
2) [608] ابنعامر (ابتدای کلمه کَیفَ) و ابنکثیر (ابتدای کلمه دَارَ) عبارت {قُلۡ سُبۡحَانَ رَبِّی} را بصورت ماضی (قَالَ) خواندهاند.
3) [609] حفص بر الف مد کلمه {عِوَجٗا} سکت نموده
832 وَمِنْ لَدْنِهِ فی الضَّمِّ أَسْکِنْ مُشِمَّهُ
وَمِنْ بَعْدِهِ کَسْرَانِ عَنْ شُعْبَةَ اعْتَلَا
833 وَضُمَّ وَسَکِّنْ ثُمَّ ضُمَّ لِغَیْرِهِ
وَکُلُّهُمُ فِی الْهَا عَلَی أَصْلِهِ تَلَا(1)
(شعبه با یاء مدی و اشباع، ابنکثیر با واو مدی وصله و دیگران، بدلیل نون ساکن قبل از هاء آن را بلا اشباع خواندهاند.)
834 وَقُلْ مِرْفَقاً فَتْحٌ مَعَ الْکَسْ-رِ عَمَّهُ
وَتَزْوَرُّ لِلشَّامِیْ کَتَحْمَرُّ وُصِّلَا
835 وَتَزَّاوَرُ التَّخْفِیفُ فِی الزَّایِ ثَاِبتٌ
وَحِرْمِیُّهُمْ مُلِّئْتَ فِی اللاَّمِ ثَقَّلاَ(2)
ابنعامر شامی عبارت {إِذَا طَلَعَت تَّزَٰوَرُ} را با زاء ساکن و راء مشدّد (تَزوَرُّ) مانند (تَحمَرُّ) خوانده است.
عاصم و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه ثَابِتٌ) آن را با حذف تشدید و اضافه کردن الف مدی پس از حرف زاء {تَّزَٰوَرُ} تلاوت کردهاند.
نافع و ابنکثیر (کلمه حِرمِیُّهُم) عبارت {وَلَمُلِئۡتَ مِنۡهُمۡ رُعۡبٗا} را با اضافه کردن تشدید به لام مکسور (وَلَمُلِّئْتَ) خواندهاند.
836 بِوَرْقِکُمُ الإِسْکَانُ فِی صَفْوِ حُلْوِهِ
وَفِیهِ عَنِ الْبَاقِینَ کَسْرٌ تَأَصَّلا(3)
1) [610] شعبه کلمه (لَدُنهُ) در عبارت {مِّن لَّدُنۡهُ وَیُبَشِّرَ ٱلۡمُؤۡمِنِینَ} را با سکون دال همراه با اشمام و نون و هاء مکسور (لَدنِهِ) خوانده است. و دیگران آن را با دال مضموم و نون ساکن و هاء مضموم تلاوت کردهاند. و هر کدام از قرّاء هاء آن را طبق قواعد خود خواندهاند:
2) [611] نافع و ابنعامر (کلمه عَمَّهُ) عبارت {مِّنۡ أَمۡرِکُم مِّرۡفَقٗا} را با میم مفتوح و فاء مکسور (مَرفِقاً) خواندهاند.
3) [612] حمزه (ابتدای فیِ) و شعبه (ابتدای کلمه صَفوِ) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حُلوِه) کلمه {بِوَرِقِکُمۡ} را با راء ساکن (بِوَرْقِکُمْ) خواندهاند. ولی دیگران آن را با راء مکسور تلاوت کردهاند.
837 وَحَذْفُکَ لِلتَّنْوِینِ مِنْ مِائَةٍ شَفَا
وَتُشْرِکْ خِطَابٌ وَهْوَ بِالْجَزْمِ کُمِّلَا(1)
ابنعامر (ابتدای کلمه کُمِّلاَ) عبارت {وَلَا یُشۡرِکُ فِی حُکۡمِهِۦٓ أَحَدٗا} را با تاء مخاطب و کاف ساکن (وَلاَ تُشرِک) تلاوت کرده است.
838 وَفِی ثُمُرٍ ضَمَّیْهِ یَفْتَحُ عَاصِمٌ
بِحَرْفَیْهِ وَاْلإِسْکَانُ فِی الْمِیمِ حُصِّلاِ(2)
839 وَدَعْ مِیمَ خَیْراً مِنْهُمَا حُکْمُ ثَابِتٍ
وَفِی الْوَصْلِ لکِنَّا فَمُدَّ لَهُ مُلَا(3)
ابنعامر (ابتدای کلمه مُلاَ) عبارت {لَّٰکِنَّا۠ هُوَ ٱللَّهُ}
را در وصل نیز با الف مد تلاوت کرده است.
840 وَذَکِّرْ تَکُنْ شَافٍ وَفِی الْحَقِّ جَرُّهُ
عَلَی رَفْعِهِ حَبْرٌ سَعِیدٌ تَأَوَّلَا(4)
1) [613] حمزه و کسایی ابتدای (کلمه شَفَا) عبارت {ثَلَٰثَ مِاْئَةٖ سِنِینَ} را با حذف تنوین (مِائَةِ) خواندهاند.
2) [614] عاصم عبارتهای {وَکَانَ لَهُۥ ثَمَرٞ - وَأُحِیطَ بِثَمَرِهِ} با حروف ثاء و میم مفتوح خوانده است. ابوعمرو (ابتدای کلمه حُصِّلاَ) میم آن را با ساکن (ثُمرٌ - بِثُمْرِهِ) خوانده است. بنابراین دیگران (نافع - ابنکثیر - ابنعامر - حمزه - کسایی) این دو کلمه را با حروف ثاء و میم مضموم (ثُمُرٌ - بِثُمُرِهِ) تلاوت کردهاند.
3) [615] ابوعمرو (ابتدای کلمه حُکمُ) و حمزه و کسایی و عاصم (ابتدای کلمه ثَابِتٍ) عبارت {لَأَجِدَنَّ خَیۡرٗا مِّنۡهَا مُنقَلَبٗا} را با حذف میم دوم کلمه (مِنهُمَا) خواندهاند بنابراین نافع و ابنکثیر و ابنعامر آن را (مِنهُمَا) تلاوت کردهاند.
4) [616] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَافٍ) عبارت {وَلَمۡ تَکُن لَّهُۥ فِئَةٞ} را با حرف یاء غایب (وَلَم یَکُن) خواندهاند.ابوعمرو (ابتدای کلمه حَبرٌ) و ابوحارث راوی کسایی (ابتدای کلمه سَعِیدٌ) عبارت {هُنَالِکَ ٱلۡوَلَٰیَةُ لِلَّهِ ٱلۡحَقِّ} را با قاف مضموم (الحَقُّ) تلاوت کردهاند.
841 وَعُقُباً سُکُونُ الضَّمِّ نَصُّ فَتیً وَیَا
نُسَیِّرُ وَالَی فَتْحَهَا نَفَرٌ مَلَا
842 وَفِی النُّونِ أَنِّثْ وَالْجِبَالَ بِرَفْعِهِمْ
وَیَوْمُ یقُولُ النُّونُ حَمْزَةُ فَضَّلَا(1)
ابنکثیر و ابوعمرو و ابنعامر (کلمه نَفَرٌ) عبارت {وَیَوۡمَ نُسَیِّرُ ٱلۡجِبَالَ} را با یاء مشدد مفتوح و تاء تأنیث و لام مضموم (تُسَیَّرُ الجِبَالُ) خواندهاند.
حمزه عبارت {وَیَوۡمَ یَقُولُ نَادُواْ} را با حرف نون (نَقُولُ) خوانده است.
843 لِمَهْلَکِهِمْ ضَمُّوا وَمَهْلَکَ أَهْلِهِ
سِوی عَاصِمٍ وَالْکَسْرُ فِی الْلاَّمِ عُوِّلَا(2)
844 وَهَا کَسْرِ أَنْسَانِیهِ ضُمَّ لِحَفْصِهِمْ
وَمَعْهُ عَلَیْهِ اللهَ فِی الْفَتْحِ وَصَّلَا(3)
845 لِتُغْرِقَ فَتْحُ الضَّمِّ وَالْکَسْرِ غَیْبَةً
وَقُلْ أَهْلَهَا بِالرَّفْعِ رَاوِیهِ فَصَّلَا(4)
1) [617] عاصم (ابتدای کلمه نَصُّ) و حمزه (ابتدای کلمه فَتیً) عبارت {وَخَیۡرٌ عُقۡبٗا} را با قاف ساکن خواندهاند در حالیکه دیگران آن را (عُقُباً) تلاوت کردهاند.
2) [168] عبارتهای {وَجَعَلۡنَا لِمَهۡلِکِهِم مَّوۡعِدٗا} در سوره کهف - {مَا شَهِدۡنَا مَهۡلِکَ أَهۡلِهِ} در سوره نمل، را فقط عاصم با میم مفتوح تلاوت کرده و این در حالیست که دیگران آن را با میم مضموم (لِمُهلَکِهِم - مُهلَکَ) خواندهاند. حفص (ابتدای کلمه عُوِّلاَ) این دو کلمه را با لام مکسور خوانده است. در حالیکه شعبه آن را با میم و لام مفتوح خوانده است و دیگران با میم مضموم و لام مفتوح آن را تلاوت کردهاند.
3) [619] حفص هاء ضمیر در عبارتهای {وَمَآ أَنسَیٰنِیهُ إِلَّا ٱلشَّیۡطَٰنُ} در سوره کهف - {أَوۡفَیٰ بِمَا عَٰهَدَ عَلَیۡهُ ٱللَّهَ} در سوره فتح، را با ضمه (أَنسَانِیهُ - عَلَیهُ) خوانده است در حالیکه دیگران آن را با کسره تلاوت کردهاند.
4) [620] کسایی (ابتدای کلمه رَاوِیِه) و حمزه (ابتدای کلمه فَصَّلاَ) عبارت {لِتُغۡرِقَ أَهۡلَهَا} را با یاء غایب و راء مفتوح و لام مضموم (لِیُغرَقَ أَهلُهَا) خواندهاند.
846 وَمُدَّ وَخَفِّفْ یَاءَ زَاکِیَةً سَمَا
وَنُونَ لَدُنِّی خَفَّ صَاحِبُهُ إِلَی
847 وَسَکِّنْ وَأَشْمِمْ ضَمَّةَ الدَّالِ صَادِقاً
تَخِذْتَ فَخَفِّفْ وَاکْسِرِ الْخَاءَ دُمْ حُلَا(1)
شعبه (ابتدای کلمه صَاحِبُهُ) و نافع (ابتدای إِلیَ) عبارت {قَدۡ بَلَغۡتَ مِن لَّدُنِّی} را با حذف تشدید نون (لَدُنیِ) خواندهاند. شعبه (ابتدای کلمه صَادِقاً) آن را با اشمام دال در حالت سکون آن (لَدْنیِ) نیز تلاوت کرده است.
ابنکثیر (ابتدای کلمه دُم) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حُلاَ) عبارت {لَتَّخَذۡتَ عَلَیۡهِ أَجۡرٗا} را با حذف تشدید تاء و خاء مکسور (لَتَخِذتَ) خواندهاند.
848 وَمِنْ بَعْدُ بِالتَّخْفِیفِ یُبْدِلُ هَاهُنَا
وَفَوْقَ وَتَحْتَ الْمُلْکِ کَافِیهِ ظَلَّلَا(2)
849 فَأَتْبَعَ خَفِّفْ فِی الثَّلاَثَةِ ذَاکِراً
وَحَامِیَةٍ بِالْمَدِّ صُحْبَتُهُ کَلَا
850 وَفِی الْهَمْزِ یَاءٌ عَنْهُمْ وَصِحَابُهُمْ
جَزَاءُ فَنَوِّنْ وَانْصِبِ الرَّفْعَ وَأَقْبَلَا(3)
حمزه و کسایی و شعبه (کلمه صُحبَتَهُ) و ابنعامر (ابتدای کلمه کَلاَ) عبارت {فِی عَیۡنٍ حَمِئَةٖ} را با اضافه کردن الف مد پس از حرف حاء و تبدیل همزه به یاء (حَامِیَةٍ) تلاوت کردهاند.
حمزه و کسایی و حفص (کلمه صِحَابُهُم) عبارت {فَلَهُۥ جَزَآءً ٱلۡحُسۡنَیٰ} را با تنوین نصب بر روی همزه خواندهاند در حالیکه دیگران آن را (جَزَاءُ الحُسنَی) تلاوت کردهاند.
1) [621] نافع و ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه سَمَا) عبارت {نَفۡسٗا زَکِیَّةَ} را با اضافه کردن الف مدی پس از حرف زاء و حذف تشدید یاء (زَاکِیَةً) خواندهاند.
2) [622] ابنعامر (ابتدای کلمه کَافِیهِ) و حمزه و کسایی و عاصم و ابنکثیر (ابتدای کلمه ظَلَّلاَ) کلمه (یُبَدِّلَ) در عبارتهای {أَن یُبۡدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَیۡرٗا} در سوره کهف - {أَن یُبۡدِلَهُۥٓ أَزۡوَٰجًا} در سوره تحریم (فوقَ المُلک) - {عَسَیٰ رَبُّنَآ أَن یُبۡدِلَنَا خَیۡرٗا} در سوره قلم (تَحتَ المُلک) را با حرف باء ساکن و حذف تشدید خواندهاند. بنابراین نافع و ابوعمرو آنرا (یُبَدِّلَ) تلاوت کردهاند.
3) [623] ابنعامر و عاصم و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه ذَاکِراً) عبارتهای {فَأَتۡبَعَ سَبَبًا - ثُمَّ أَتۡبَعَ سَبَبًا - ثُمَّ أَتۡبَعَ سَبَبًا} را با همزه قطع و تاء ساکن تلاوت کردهاند در حالیکه نافع و ابنکثیر و ابوعمرو آن را با همزه وصل و تاء مفتوح مشدد (فَاتَّبَعَ) خواندهاند.
851 عَلَی حَقٍّ السُّدَّیْنِ سُدًّا صِحَابُ حَقٍ
الضَّمُّ مَفْتُوحٌ وَیَاسِینَ شِدْ عُلاَ(1)
حمزه و کسایی و حفص (کلمه صِحَابُ) و ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقٍّ) عبارت {وَبَیۡنَهُمۡ سَدّٗا} را با سین مفتوح تلاوت کردهاند. در حالیکه نافع و ابنعامر و شعبه آن را (سُدًّا)
خواندهاند. حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شِد) و حفص (ابتدای کلمه عُلاَ) عبارت {وَجَعَلۡنَا مِنۢ بَیۡنِ أَیۡدِیهِمۡ سَدّٗا وَمِنۡ خَلۡفِهِمۡ سَدّٗا} در سوره یس، را با سین مفتوح تلاوت کردهاند. بنابراین ابنعامر و نافع وابنکثیر و ابوعمرو و شعبه آن را در سوره یس (سُدًّا) تلاوت کردهاند.
852 وَیَأْجُوجَ مَأْجُوجَ اهْمِزِ الْکُلَّ نَاصِراً
وَفِی یَفْقَهُونَ الضَّمُّ وَالْکَسْرُ شُکِّلَا(2)
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شُکِّلاَ) عبارت {لَّا یَکَادُونَ یَفۡقَهُونَ} را با یاء مضموم و قاف مکسور (یُفقِهُونَ) تلاوت کردهاند.
1) [624] حفص (ابتدای عَلَی) و ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقٍّ) عبارت {بَیۡنَ ٱلسَّدَّیۡنِ} را با سین مفتوح خواندهاند. بنابراین نافع و ابنعامر و شعبه و حمزه و کسایی آن را (السُّدَّینَ) خواندهاند.
2) [625] عاصم (ابتدای کلمه نَاصِراً) عبارتهای {إِنَّ یَأۡجُوجَ وَمَأۡجُوجَ} در سوره کهف - {حَتَّیٰٓ إِذَا فُتِحَتۡ یَأۡجُوجُ وَمَأۡجُوجُ} در سورة أنبیاء، را با همزه ساکن تلاوت کرده است در حالیکه دیگران در عوض همزه آن را با الف مد (یَاجُوجَ وَ مَاجُوجَ) خواندهاند.
853 وَحَرِّکْ بِهاَ وَالمُؤْمِنینَ وَمُدَّهُ
خَرَاجاً شَفَا وَاعْکِسْ فَخَرْجُ لَهُ مُلَا(1)
هشام (ابتدای لَهُ) و ابنذکوان (ابتدای کلمه مُلاَ) راویان ابنعامر عبارت {فَخَرَاجُ رَبِّکَ} در سوره مؤمنون را با راء ساکن و حذف الف مد (فَخَرجُ) خواندهاند.
854 وَمَکَّنَنِی أَظْهِرْ دَلِیلاً وَسَکَّنُوا
مَعَ الضَّمِّ فِی الصُّدْفَیْنِ عَنْ شُعْبَةَ الْمَلَا
855 کَمَا حَقُّهُ ضَمَّاهُ وَاهْمِزْ مُسَکِّناً
لَدَی رَدْماً ائْتُونِی وَقَبْلُ اکْسِرِ الْوِلَا
856 لِشُعْبَةَ وَالثَّانِی فَشَا صِفْ بِخُلْفِهِ
وَلاَ کَسْرَ وَابْدَأْ فِیهِمَا الْیَاءَ مُبْدِلا
857 وَزِدْ قَبْلُ هَمْزَ الْوَصْلِ وَالْغَیْرُ فِیهِمَا
بِقَطْعِهِمَا وَالْمَدِّ بَدْءاً وَمَوْصِلَا(2)
شعبه عبارت {حَتَّیٰٓ إِذَا سَاوَیٰ بَیۡنَ ٱلصَّدَفَیۡنِ} را با صاد مضموم و دال ساکن (الصُّدفَینِ) تلاوت کرده است. ابنعامر (ابتدای کَمَا) و ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقُّهُ) آن را با صاد و دال مضموم (الصُّدُفَینِ) خواندهاند.
شعبه عبارت {رَدۡمًا ٩٥ ءَاتُونِی} را در وصل (رَدمِ أتُونیِ)، و در ابتداء آن را (ایتُونیِ) تلاوت کرده است.
حمزه (ابتدای کلمه فَشَا) و شعبه (ابتدای کلمه صِفْ) با اختلاف در روایت عبارت {قَالَ ءَاتُونِیٓ} در وصل با همزه ساکن (قَالَ أتُونیِ) و در ابتداء (ایتُونیِ) خواندهاند. و این در حالیست که دیگران آن را با همزه قطع و همراه با الف مد در وقف و وصل تلاوت کردهاند.
1) [626] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَفَا) عبارتهای {فَهَلۡ نَجۡعَلُ لَکَ خَرۡجًا} در سوره کهف - {أَمۡ تَسَۡٔلُهُمۡ خَرۡجٗا} در سورة مؤمنون را با راء مفتوح همراه با الف مد (خَرَاجاً) تلاوت کردهاند.
2) [627] ابنکثیر (ابتدای کلمه دَلِیلاً) عبارت {قَالَ مَا مَکَّنِّی} را با دو نون مفتوح و مکسور (مَکَّنَنِی) خوانده است در حالیکه دیگران آن را با ادغام نون اول در دوم تلاوت کردهاند.
858 وَطَاءَ فَمَا اسْطَاعُوا لِحَمْزَةَ شَدِّدُوا
وَأَنْ تَنْفَدَ التَّذْکِیرُ شَافٍ تَأَوَّلَا
859 ثَلاَثٌ مَعیْ دُونِیْ وَرَبِّیْ بِأَرْبَعٍ
وَمَا قَبْلَ إِنْ شَاءَ الْمُضَافَاتُ تُجْتَلَا(1)
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَافٍ) عبارت {قَبۡلَ أَن تَنفَدَ کَلِمَٰتُ رَبِّی} را با یاء مذکر (یَنفَدَ) تلاوت کردهاند.
در این سوره در این کلمات حرف یاء اضافه آمده است: {مَعِیَ صَبۡرٗا} در سه موضع - {مِن دُونِیٓ أَوۡلِیَآءَ - قُل رَّبِّیٓ أَعۡلَمُ بِعِدَّتِهِم - وَلَآ أُشۡرِکُ بِرَبِّیٓ أَحَدٗا - فَ-عَسَیٰ رَبِّیٓ أَن یُؤۡتِیَنِ - یَٰلَیۡتَنِی لَمۡ أُشۡرِکۡ بِرَبِّیٓ أَحَدٗا - سَتَجِدُنِیٓ إِن شَآءَ ٱللَّهُ صَابِرٗا}.
860 وَحَرْفَا یَرِثْ بِالْجَزْمِ حُلْوُ رِضیً وَقُلْ
خَلَقْتُ خَلَقْنَا شَاعَ وَجْهاً مُجَمَّلَا
861 وَضَمُّ بُکِیًّا کَسْرُهُ عَنْهُمَا وَقُلْ
عُتیًّا صُلِیًّا مَعْ جُثِیًّا شَذًا عَلَا(2)
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَاعَ) عبارت {وَقَدۡ خَلَقۡتُکَ مِن قَبۡلُ} را بصورت جمع (خَلَقنَاکَ) خواندهاند.
حمزه و کسایی (عَنهُمَا) عبارت {خَرُّواْ سُجَّدٗا وَبُکِیّٗا} را با حرف باء مکسور (بِکِیّاً) تلاوت کردهاند.
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَذاً) و حفص (ابتدای کلمه عَلاَ) حروف عین و صاد و جیم را در این عبارات با کسره خواندهاند در حالیکه دیگران آن را مضموم تلاوت کردهاند: {وَقَدۡ بَلَغۡتُ مِنَ ٱلۡکِبَرِ عِتِیّٗا - أَیُّهُمۡ أَشَدُّ عَلَی ٱلرَّحۡمَٰنِ عِتِیّاً - أَوۡلَیٰ بِهَا صِلِیّٗا - ثُمَّ لَنُحۡضِرَنَّهُمۡ حَوۡلَ جَهَنَّمَ جِثِیّٗا - وَّنَذَرُ ٱلظَّٰلِمِینَ فِیهَا جِثِیّٗا}. تلاوت دیگران:(عُتِیًّا - صُلِیًّا - جُثِیًّا).
862 وَهَمْزُ أَهَبْ بِالْیَا جَرَی حُلْوُ بَحْرِهِ
بِخُلْفٍ وَنِسْیًا فَتْحُهُ فَائِزٌ عُلَا(1)
حمزه (ابتدای کلمه فَائِزٌ) و حفص (ابتدای کلمه عُلاَ) عبارت {وَکُنتُ نَسۡیٗا} را با نون مفتوح خواندهاند در حالیکه دیگران آن را با نون مکسور (نِسیاً) تلاوت کردهاند.
863 وَمَنْ تَحْتَهَا اکْسِرْ وَاخْفِضِ الدَّهْرَ عَنْ شَذاً
وَخَفَّ تَسَاقَطْ فَاصِلاً فَتُحُمِّلَا
864 وَبِالضَّمِّ وَالتَّخْفِیفِ وَالْکَسْرِ حَفْصُهُمْ
وَفِی رَفْعِ قَوْلُ الْحَقِّ نَصْبُ نَدٍ کَلَا(2)
حمزه (ابتدای کلمه فَاصِلاً) کلمه {تُسَٰقِطۡ} را با تاء و قاف مفتوح و تخفیف سین (تَسقَط) تلاوت کرده است. بنابراین دیگران آن را (تَسَّاقَط) خواندهاند.
عاصم (ابتدای کلمه نَدٍ) و ابنعامر (ابتدای کلمه کَلاَ) کلمه (قَولُ) در عبارت {قَوۡلَ ٱلۡحَقِّ} را با لام مفتوح تلاوت کردهاند.
865 وَکَسْرُ وَأَنَّ اللهَ ذَاکٍ وأَخْبَروا
بِخُلْفٍ إِذَا مَا مُتُّ مُوفِینَ وُصَّلَا(3)
ابنذکوان (ابتدای کلمه مُوِفینَ - با اختلاف روایت) عبارت {ءَإِذَا مَامِتُّ} با حذف همزه مفتوح و با میم مضموم (إِذَا مَامُتُّ) خوانده است.
1) [630] ورش (ابتدای کلمه جَرَی) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حُلوَ) و قالون (ابتدای کلمه بَحِرهِ - با اختلاف روایت) در عبارت {لِأَهَبَ لَکِ غُلَٰمٗا} حرف همزه را تبدیل به یاء کردهاند. (لِیَهَبَ).
2) [631] نافع (ابتدای کلمه الدَّهرَ) و حفص (ابتدای عَن) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَذاً) عبارت {مِن تَحۡتِهَآ} را با میم و تاء مکسور تلاوت کردهاند در حالیکه دیگران (ابنکثیر، ابوعمرو، ابنعامر، شعبه) آن را با میم و تاء مفتوح (مَن تَحتَهَا) خواندهاند.
3) [632] عاصم و حمزه و کسایی و ابنعامر (ابتدای کلمه ذَاکٍ) عبارت {وَإِنَّ ٱللَّهَ رَبِّی} را باهمزه مکسور خواندهاند در حالیکه نافع و ابنکثیر و ابوعمرو آن را (أَنَّ) تلاوت کردهاند.
866 وَنُنَجِّی خَفِیفاً رُضْ مَقَاماً بِضَمِّهِ
دَنَا رِءْیًا اَبْدِلْ مُدْغِماً بَاسِطًا مُلاَ(1)
ابنکثیر (ابتدای کلمه دَنَا) عبارت {أَیُّ ٱلۡفَرِیقَیۡنِ خَیۡرٞ مَّقَامٗا} را با میم مضموم (مُقَاماً) تلاوت کرده است.
قالون (ابتدای کلمه بَاسِطاً) و ابنذکوان (ابتدای کلمه مُلاَ) عبارت {أَثَٰثٗا وَرِءۡیٗا} را با تبدیل همزه به حرف یاء ساکن و ادغام آن در حرف یاء بعدی (رِیّاً) خواندهاند.
867 وَوُلْدَا بِهاَ وَالزُّخْرُفِ اضْمُمْ وَسَکِّنَنْ
شِفاَءً وَفِی نُوحٍ شَفاَ حَقُّهُ وَلَا(2)
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَفَا) و ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقَّهُ) آن را در سورة نوح {وَٱتَّبَعُواْ مَن لَّمۡ یَزِدۡهُ مَالُهُۥ وَوَلَدُهُۥٓ} بصورت جمع (وُلدُهُ) تلاوت کردهاند.
868 وَفِیهاَ وَفِی الشُّوری یَکَادُ أَتَی رِضاً
وَطَا یَتَفَطَّرْنَ اکْسِرُوا غَیْرَ أَثْقَلَا
869 وَفی التَّاءِ نُونٌ سَاکِنٌ حَجَّ فِی صَفا
کَمَالٍ وَفِی الشُّوری حَلاَ صَفْوُهُ وِلَا(3)
ابوعمرو (ابتدای کلمه حَجَّ) و حمزه (ابتدای فِی) و شعبه (ابتدای کلمه صَفَا) و ابنعامر (ابتدای کلمه کَمَالٍ) عبارت {یَتَفَطَّرۡنَ مِنۡهُ} را با نون ساکن (یَنفَطِرنَ) خواندهاند و همچنین ابوعمرو (ابتدای کلمه حَلاَ) و شعبه (ابتدای کلمه صَفوُهُ) آن را در سوره شوری (یَنفَطِرنَ) تلاوت کردهاند.
1) [633] کسایی (ابتدای کلمه رُض) عبارت {ثُمَّ نُنَجِّی ٱلَّذِینَ ٱتَّقَواْ} را با نون ساکن و حذف تشدید جیم (نُنجِی) خوانده است.
2) [634] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شِفَاءً) کلمه (وَلَداً) هر جای این سوره آمده باشد را بصورت جمع (وُلداً) خواندهاند: {لَأُوتَیَنَّ مَالٗا وَوَلَدًا - وَقَالُواْ ٱتَّخَذَ ٱلرَّحۡمَٰنُ وَلَدٗا - أَن دَعَوۡاْ لِلرَّحۡمَٰنِ وَلَدٗا - وَمَا یَنۢبَغِی لِلرَّحۡمَٰنِ أَن یَتَّخِذَ وَلَدًا} و همچنین در سوره زخرف: {قُلۡ إِن کَانَ لِلرَّحۡمَٰنِ وَلَدٞ}.
3) [635] نافع (ابتدای کلمه أَتَی) و کسایی (ابتدای کلمه رِضَا) عبارت {تَکَادُ ٱلسَّمَٰوَٰتُ} در سورههای مریم و شوری، را با حرف یاء (یَکَادُ) خواندهاند.
870 وَرَاءِیَ وَاجْعَلْ لِی وَإِنِّیْ کِلاَهُماَ
وَرَبِّیْ وَآتَانِیْ مُضَافَاتُهَا الْعُلا(1)
871 لِحَمْزَةَ فَاضْمُمْ کَسْرَهاَ أَهْلِهِ امْکُثُوا
مَعاً وَافْتَحُوا إِنِّی أَنَا دَائِماً حُلَا(2)
ابنکثیر (ابتدای کلمه دَائِماً) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حُلاَ) کلمه (إِنِّی) در عبارت {إِنِّیٓ أَنَا۠ رَبُّکَ} را با همزه مفتوح (أَنِّی) خواندهاند.
872 وَنَوِّنْ بِها وَالنَّازِعَاتِ طُوًی ذَکَا
وَفِی اخْتَرْتُکَ اخْتَرْناَکَ فَازَ وَثَقَّلَا
873 وَأَنَّا وَشَامٍ قَطْعُ أَشْدُدْ وَضُمَّ فِی ابْتِدَا
غَیْرِهِ واضْمُمْ وَأَشْرِکْهُ کَلْکَلَا(3)
حمزه (ابتدای کلمه فَاَز) عبارت {وَأَنَا ٱخۡتَرۡتُکَ} را بصورت جمع (اخَترنَاکَ) و حرف نون در (أَنَا) را مشدد (أَنَّا) خوانده است.
ابنعامر شامی عبارت {ٱشۡدُدۡ بِهِۦٓ أَزۡرِی} را با همزه قطع مفتوح (أَشدُد) تلاوت کرده است. و همچنین ابنعامر (ابتدای کلمه کَلکَلاَ) کلمه (أَشرِکهُ) را با همزه مضموم (أُشرِکهُ) خوانده است.
874 معَ الزُّخْرُفِ اقْصُرْ بَعْدَ فَتْحٍ وَسَاکِنٍ
مِهَاداً ثَوَی واضْمُمْ سِویً فِی نَدٍ کَلَا
1) [636] حرف یاء اضافه در این سوره در این کلمات آمده است: {مِن وَرَآءِی وَکَانَتِ - ٱجۡعَل لِّیٓ ءَایَةٗ - إِنِّیٓ أَعُوذُ بِٱلرَّحۡمَٰنِ - إِنِّیٓ أَخَافُ أَن یَمَسَّکَ - سَأَسۡتَغۡفِرُ لَکَ رَبِّیٓ - ءَاتَیٰنِیَ ٱلۡکِتَٰبَ}.
2) [637] حمزه، هاء ضمیر در عبارت {فَقَالَ لِأَهۡلِهِ ٱمۡکُثُوٓاْ} در سوره طه و قصص را مضموم (لِأَهلَهُ) خوانده است.
3) [638] عاصم و حمزه و کسایی و ابنعامر (ابتدای کلمه ذَکَا) عبارت {بِٱلۡوَادِ ٱلۡمُقَدَّسِ طُوٗی} در سوره طه و سوره نازعات را با تنوین نصب خواندهاند در حالیکه دیگران (نافع، ابوعمرو و ابنکثیر) آن را (طُوَی) تلاوت کردهاند.
875 وَیَکْسِرُ بَاقِیهِمْ وَفِیهِ وَفِی سُدیً
مُمَالُ وُقُوفٍ فِی الأَصُولِ تَأَصَّلَا(1)
حمزه (ابتدای فِی) و عاصم (ابتدای کلمه نَدٍ) و ابنعامر (ابتدای کلمه کَلَا) عبارت {مَکَانٗا سُوٗی} را با سین مضموم خواندهاند در حالیکه دیگران (نافع - ابنکثیر - ابوعمرو - کسایی) آن را با سین مکسور (سِویً) تلاوت کردهاند و همچنین کلمه {سُدًی} در سورة قیامت در حالت وقف را با اماله تلاوت کردهاند، چون در حالت وقف تنوین از بین میرود.
876 فَیَسْحَتَکمْ ضَمٌّ وَکَسْرٌ صِحَابُهُمْ
وَتَخْفِیفُ قَالُوا إِنَّ عَالِمُهُ دَلَا
877 وَهذَیْنِ فِی هذَانِ حَجَّ وَثِقْلُهُ
دَناَ فَاجْمَعُوا صِلْ وَافْتَحِ الْمِیمَ حُوَّلَا(2)
حفص (ابتدای کلمه عَالِمُهُ) و ابنکثیر (ابتدای کلمه دَلاَ) عبارت {قَالُوٓاْ إِنۡ هَٰذَٰنِ} را بدون تشدید خواندهاند در حالیکه دیگر کلمه (إِن) را در این عبارت (إِنَّ) تلاوت کردهاند.
ابوعمرو (ابتدای کلمه حَجَّ) کلمه {هَٰذَٰنِ} را (هَٰذَیۡنِ) خوانده است و ابنکثیر (ابتدای کلمه دَنَا) آن را با تشدید (هَذَآنِّ) تلاوت کرده است.
ابوعمرو (ابتدای کلمه حُوِّلاَ) عبارت {فَأَجۡمِعُواْکَیۡدَکُمۡ} را با همزه وصل و میم مفتوح (فَاجمَعُوا) خوانده است.
878 وَقُلْ سَاحِرٍ سِحْرٍ شَفَا وَتَلَقَّفُ ارْ
فَعِ الْجَزْمَ مَعْ أُنْثی یُخَیَّلُ مُقْبِلَا(3)
ابنذکوان (ابتدای کلمه مُقبلاَ) عبارت {تَلۡقَفۡ مَا صَنَعُوٓاْ} را با قاف مشدد و فاءمضموم (تَلَقَّفُ) و عبارت {یُخَیَّلُ إِلَیۡهِ} را با تاء تأنیث (تُخَیَّلُ) خوانده است.
1) [639] عاصم و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه ثَوَی) عبارت {جَعَلَ لَکُمُ ٱلۡأَرۡضَ مَهۡدٗا} را به قصر خواندهاند در حالیکه دیگران (نافع و ابنکثیر و ابوعمرو و ابنعامر) آن را (مِهَاداً) تلاوت کردهاند.
2) [640] حمزه و کسایی و حفص (کلمه صِحَابُهُم) عبارت {فَیُسۡحِتَکُم بِعَذَابٖ} را با یاء مضموم و و حاء مکسور تلاوت کردهاند در حالیکه دیگران آن را (فَیَسحَتَکُم) خواندهاند.
3) [641] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَفَا) عبارت {إِنَّمَا صَنَعُواْ کَیۡدُ سَٰحِرٖ} را با سین مکسور و حذف الف مدی و سکون حاء (سِحرٍ) خواندهاند.
879 وَأَنْجَیْتُکُمْ وَاعَدْتُکُمْ مَا رَزَقْتُکُمْ
شَفَا لاَ تَخَفْ بِالْقَصْرِ وَالْجَزْمِ فُصِّلَا(1)
حمزه (ابتدای کلمه فُصِّلاَ) عبارت {لَّا تَخَٰفُ دَرَکٗا} را بصورت قصر (لاَ تَخَف) تلاوت کرده است.
880 وَحاَ فَیَحِلَّ الضَّمُّ فِی کَسْرِهِ رِضاً
وَفِی لاَمِ یَحْلِلْ عَنْهُ وَافَی مُحَلَّلَا(2)
881 وَفی مُلکِناَ ضَمٌّ شَفَا وَافْتَحُوا أُولِی
نُهَیً وَحَمَلْناَ ضُمَّ وَاکْسِرْ مُثَقِّلاَ
882 کَمَا عِنْدَ حِرْمِیٍّ وَخَاطَبَ یَبْصُرُوا
شَذًا وَبِکَسْرِ اللاَّمِ تُخْلِفَهُ حَلَا
883 دَرَاکِ وَمَعْ یَاءٍ بِنَنْفُخُ ضَمُّهُ
وَفی ضَمِّهِ افْتَحْ عَنْ سِوَی وَلَدِ الْعَلاِ(3)
کردهاند.
ابنعامر (ابتدای کلمه کَمَا) و حفص (ابتدای عِندَ) و نافع و ابنکثیر (کلمه حِرمِیٍّ) عبارت {وَلَٰکِنَّا حُمِّلۡنَآ} را با حاء مضموم و میم مشدد مکسور و لام ساکن خواندهاند در حالیکه دیگران (ابوعمرو و حمزه و کسایی و شعبه) آن را (حَمَلنَا) تلاوت کردهاند.
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَذًا) عبارت {بِمَا لَمۡ یَبۡصُرُواْ بِهِۦ} را با حرف تاء مخاطب (تُبصِرُوا) خواندهاند.ابوعمرو (ابتدای کلمه حَلَا) و ابنکثیر (ابتدای کلمه دَرَاکَ) عبارت {لَّن تُخۡلَفَهُ} را با لام مکسور (لَن تُخلِفَهُ) تلاوت کردهاند.
قرّاء سبعه (بجز ابوعمرو) عبارت {یَوۡمَ یُنفَخُ فِی ٱلصُّورِ} را با یاء مضموم تلاوت کردهاند در حالیکه ابوعمرو (وَلَدِ العُلاَ) آن را در عوض یاء مضموم با نون مفتوح (نَنفَخُ) خوانده است.
1) [642] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَفَا) افعال سهگانه {أَنجَیۡنَٰکُم - وَوَٰعَدۡنَٰکُمۡ - رَزَقۡنَٰکُمۡ} در آیات 80 و 81 سوره طه را بصورت مفرد (أَنجَیتُکُم - وَاعَدتُکُم - رَزَقتُکُم) خواندهاند.
2) [643] کسایی (ابتدای کلمه رِضاً) عبارت {فَیَحِلَّ عَلَیۡکُمۡ غَضَبِیۖ وَمَن یَحۡلِلۡ عَلَیۡهِ غَضَبِی} را با حاء مضموم در کلمه اول (فَیَحُلَّ) و لام مضموم در مورد دوم (یَحلُل) تلاوت کرده است.
3) [644] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَفَا) کلمه {بِمَلۡکِنَا} را با میم مضموم خواندهاند و نافع (ابتدای کلمه أوُلیِ) و عاصم (ابتدای کلمه نُهیً) آن را با میم مفتوح تلاوت
884 وَبِالْقَصْرِ لِلْمَکِّیِّ وَاجْزِمْ فَلاَ یَخَفْ
وَأَنَّکَ لاَ فِی کَسْرِهِ صَفْوَةُ الْعُلَا(1)
شعبه (ابتدای کلمه صَفوَةُ) و نافع (ابتدای کلمه العُلاَ) عبارت {وَأَنَّکَ لَا تَظۡمَؤُاْ فِیهَا} را با همزه مکسور (إِنَّکَ) خواندهاند.
885 وَبِالْضَّمِّ تُرْضَی صِفْ رِضاً یَأْتِهِمْ مُؤَنْ
نَثٌ عَنْ أُولِی حِفْظٍ لَعَلِّیْ أَخِیْ حُلَا(2)
حفص (ابتدای عَن) و نافع (ابتدای کلمه أُولَی) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حِفظٍ) عبارت {أَوَ لَمۡ تَأۡتِهِم} را با تاء تأنیث خواندهاند در حالیکه دیگران آن را (یَأتِهِم) تلاوت کردهاند.
886 وَذِکْرِیْ مَعاً إِنِّیْ مَعاً لِیْ مَعاً حَشَرْ
تَنِیْ عَیْنِ نَفْسِیْ إِنَّنِیْ رَأْسِیَ انْجَلَا(3)
1) [645] ابنکثیر مکی عبارت {فَلَا یَخَافُ ظُلۡمٗا} را به قصر (فَلاَ یَخَف) خوانده است.
2) [646] شعبه (ابتدای کلمه صِف) و کسایی (ابتدای کلمه رِضاً) عبارت {لَعَلَّکَ تَرۡضَیٰ} را با حرف تاء مضموم (تُرضَی) خواندهاند.
3) [647] حرف یاء اضافه در این سوره در این عبارات آمده است: {لَّعَلِّیٓ ءَاتِیکُم - أَخِی ٣٠ ٱشۡدُدۡ - وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ لِذِکۡرِیٓ ١٤ إِنَّ ٱلسَّاعَةَ - وَلَا تَنِیَا فِی ذِکۡرِی ٤٢ ٱذۡهَبَآ - إِنِّیٓ ءَانَسۡتُ نَارٗا - إِنِّیٓ أَنَا۠ رَبُّکَ - وَلِیَ فِیهَا مَٔارِبُ - وَیَسِّرۡ لِیٓ أَمۡرِی - حَشَرۡتَنِیٓ أَعۡمَیٰ - وَلِتُصۡنَعَ عَلَیٰ عَیۡنِیٓ ٣٩ إِذۡ - وَٱصۡطَنَعۡتُکَ لِنَفۡسِی ٤١ ٱذۡهَبۡ - إِنَّنِیٓ أَنَا ٱللَّهُ - وَلَا بِرَأۡسِیٓۖ إِنِّی خَشِیتُ}.
887 وَقُلْ قَالَ عَنْ شُهْدٍ وَآخِرُهَا عَلاَ
وَقُلْ أَوَلَمْ لاَ وَاوَ دَارِیهِ وَصَّلَا(1)
حفص (ابتدای کلمه عَلاَ) عبارت {قَٰلَ رَبِّ ٱحۡکُم بِٱلۡحَقِّ} را با قاف و لام مفتوح و الف مد در بین آن (قَالَ) خوانده است در حالیکه دیگران آن را (قُل) تلاوت کردهاند.
ابنکثیر (ابتدای کلمه دَارِیهِ) عبارت {أَوَ لَمۡ یَرَ ٱلَّذِینَ کَفَرُوٓاْ} را با حذف واوی که پس از همزه آمده (أَلَم) خوانده است.
888 وَتُسْمِعُ فَتْحُ الضَّمِّ وَالْکَسْرِ غَیْبَةً
سِوَی الْیَحْصَبِیْ وَالصُّمَّ بِالرَّفْعِ وُکِّلا
889 وَقَالَ بِهِ فِی النَّمْلِ وَالرُّومِ دَارِمٌ
وَمِثْقَالُ مَعْ لُقْمَانَ بِالرَّفْعِ أُکْمِلَا(2)
ابنکثیر (ابتدای کلمه دَارِمٌ) عبارت {وَلَا تُسۡمِعُ ٱلصُّمَّ ٱلدُّعَآءَ} در سورههای نمل و روم را مانند قراءت قرّاء ششگانه در سورة انبیاء خوانده است در حالیکه دیگران این مورد اخیر را مانند قراءت ابنعامر تلاوت کردهاند.
نافع (ابتدای کلمه أَکمِلاَ) عبارتهای {وَإِن کَانَ مِثۡقَالَ حَبَّةٖ} در سورة انبیاء - {إِنَّهَآ إِن تَکُ مِثۡقَالَ حَبَّةٖ} درسوره لقمان، را با لام مضموم (مِثقَالُ) خوانده است.
890 جُذَاذاً بِکَسْرِ الضَّمِّ رَاوٍ وَنُونُهْ
لِیُحْصِنَکُمْ صَافَی وَأُنِّثَ عَنْ کِلَا(3)
1) [648] حفص (ابتدای عَن) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شُهدٍ) عبارت {قَالَ رَبِّی یَعۡلَمُ} را با قاف و لام مفتوح و الف مد در وسط آن (قَالَ) خواندهاند در حالیکه دیگران آن را (قُل) تلاوت کردهاند.
2) [649] همة قراء سبعه بجز ابنعامر عبارت {وَلَا یَسۡمَعُ ٱلصُّمُّ} را با یاء غایب خواندهاند در حالیکه ابنعامر یحصبی آن را با تاء مخاطب و میم مکسور و میم مشدّد مفتوح (وَلاَ تُسمِعُ الصُّمَّ) تلاوت کرده است.
3) [650] کسایی (ابتدای کلمه رَاوٍ) عبارت {فَجَعَلَهُمۡ جُذَٰذًا} را با جیم مکسور (جِذَاذاً) خوانده است.شعبه (ابتدای کلمه صَافِی) عبارت {لِتُحۡصِنَکُم مِّنۢ بَأۡسِکُمۡ} را با حرف نون (لِنُحصِنَکُم) خوانده است. و حفص (ابتدای عَن) و ابنعامر (ابتدای کلمه کِلاَ) آن را با تاء تأنیث (لِتُحصِنَکُم) و دیگران با یاء (لِیُحصِنَکُم) تلاوت کردهاند.
891 وَسَکَّنَ بَیْنَ الْکَسْرِ وَالْقَصْرِ صُحْبَةٌ
وَحِرْمٌ وَنُنْجِی اِحْذِفْ وَثَقِّلْ کَذِیْ صِلَا(1)
ابنعامر (ابتدای کلمه کَذِی) و شعبه (ابتدای کلمه صِلاَ) عبارت {وَکَذَٰلِکَ نُۨجِی ٱلۡمُؤۡمِنِینَ} را با حذف نون ساکن و تشدید جیم (نُجِّی) تلاوت کردهاند.
892 وَلِلْکُتُبِ اجْمَعْ عَنْ شَذاً وَمُضَافُهَا
مَعِیْ مَسَّنِیْ إِنِّیْ عِبَادِیَ مُجْتَلَا(2)
حرف یاء اضافه در این سوره در این عبارات آمده است: {هَٰذَا ذِکۡرُ مَن مَّعِیَ - مَسَّنِیَ ٱلضُّرُّ - وَمَن یَقُلۡ مِنۡهُمۡ إِنِّیٓ إِلَٰهٞ - عِبَادِیَ ٱلصَّٰلِحُونَ}.
893 سُکَارَی مَعاَ سَکْرَی شَفاَ وَمُحَرَّکٌ
لِیَقْطَعْ بِکَسْرِ اللاَّمِ کَمْ جِیدُهُ حَلَا
894 لِیُوفُوا ابْنُ ذَکْوَانٍ لِیَطَّوَّفُوا لَهُ
لِیَقْضُوا سِوَی بَزِّیِّهِمْ نَفَرٌ جَلَا(3)
ابنعامر (ابتدای کلمه کَم) و ورش (ابتدای کلمه جِیدُهُ) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حَلاَ)عبارت {إِلَی ٱلسَّمَآءِ ثُمَّ لۡیَقۡطَعۡ} را با لام مکسور (لِیَقطِع) خواندهاند.
ابنذکوان عبارت {وَلۡیُوفُواْ نُذُورَهُمۡ وَلۡیَطَّوَّفُواْ} را با لام مکسور (لِیُوفُوا - لِیَطَّوَّفُوا)خوانده است.
قنبل (سِوَی بَزِیِّهمِ) و ابنکثیر و ابوعمرو و ابنعامر (کلمه نَفَرٌ) و ورش (ابتدای کلمه جَلاَ) عبارت {ثُمَّ لۡیَقۡضُواْ تَفَثَهُمۡ} را با لام مکسور (لِیَقضُوا) تلاوت کردهاند.
1) [651] شعبه و حمزه و کسایی (کلمه صُحبَةٌ) عبارت {وَحَرَٰمٌ عَلَیٰ قَرۡیَةٍ} را با حاء مکسور وراء ساکن (حِرمٌ) خواندهاند.
2) [652] حفص (ابتدای عَن) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَذاً) عبارت {کَطَیِّ ٱلسِّجِلِّ لِلۡکُتُبِ} را بصورت جمع خواندهاند در حالیکه دیگران آن را (لِلکِتَابِ) تلاوت کردهاند.
3) [653] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَفَا) کلمه (سُکَارَی) در عبارت {وَتَرَی ٱلنَّاسَ سُکَٰرَیٰ وَمَا هُم بِسُکَٰرَیٰ} را با سین و کاف مفتوح و حذف الف مد (سَکَرَی) خواندهاند.
895 وَمَعْ فَاطِرِ انْصِبْ لُؤْلُؤاً نَظْمُ أُلْفَةٍ
وَرَفْعَ سَوَاءً غَیْرُ حَفْصٍ تَنَخَّلاَ
896 وَغَیْرُ صِحَابٍ فِی الشَّرِیَعةِ ثُمَّ وَلْیُوَفُّوا
فَحَرِّکْهُ لِشُعْبَةَ أَثْقَلَا
897 فَتَخْطَفُهُ عَنْ نَافِعٍ مِثْلُهُ وَقُلْ
معاً مَنْسَکاً بالکَسْرِ فِی السِّینِ شُلْشُلَا(1)
حفص عبارت {سَوَآءً ٱلۡعَٰکِفُ} را با تنوین نصب خوانده است در حالیکه دیگران آن را با تنوین رفع (سَوَاءٌ) تلاوت کردهاند.
نافع و ابنکثیر و ابوعمرو و ابنعامر و شعبه (غَیرُ صِحَابٍ) عبارت {سَوَآءٗ مَّحۡیَاهُمۡ} در سوره جاثیه را با تنوین رفع (سَوَاءٌ) خواندهاند.
شعبه کلمه {وَلۡیُوفُواْ} را با لام و واو مفتوح و فاء مشدّد (وَلَیُوَفُّوا) خوانده است.
نافع کلمه {فَتَخۡطَفُهُ} را با خاء مفتوح و طاء مشدد (فَتَخَطَّفُهُ) تلاوت کرده است.
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شُلشُلاَ) کلمه
(مَنسَکاً) در عبارتهای {جَعَلۡنَا مَنسَکٗا لِّیَذۡکُرُواْ - جَعَلۡنَا مَنسَکًا هُمۡ نَاسِکُوهُ} را با سین مکسور (مَنسِکاً) تلاوت کردهاند.
898 وَیُدْفَعُ حَقٌّ بَیْنَ فَتْحَیْهِ سَاکِنٌ
یُدَافِعُ وَالْمَضْمُومُ فِی أَذِنَ اَعْتَلَا
899 نَعَمْ حَفِظُوا وَالْفَتْحُ فِی تَا یُقَاتِلُو نَ
عَمَّ عُلاَهُ هُدِّمَتْ خَفَّ إِذْ دُلَا(2)
نافع (ابتدای کلمه اعتَلاَ) و عاصم (ابتدای کلمه نَعَم) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حَفِظُوا) عبارت {أُذِنَ لِلَّذِینَ} را با همزه مضموم خواندهاند در حالیکه دیگران آن رابا همزه مفتوح (أَذِنَ) تلاوت کردهاند.
نافع و ابنعامر (کلمه عَمَّ) و حفص (ابتدای کلمه عُلَاهُ) عبارت {أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَٰتَلُونَ} را با تاء مفتوح خواندهاند در حالیکه دیگران آن را با تاء مکسور (یُقَاتِلُونَ) تلاوت کردهاند.
نافع (ابتدای إِذ) و ابنکثیر (ابتدای کلمه دَلاَ) عبارت {لَّهُدِّمَتۡ صَوَٰمِعُ وَبِیَعٞ} را با حذف تشدید، (لَهُدِمَت) خواندهاند.
1) [654] عاصم (ابتدای کلمه نَظمُ) و نافع (ابتدای کلمه أُلفَةٍ) عبارت {مِن ذَهَبٖ وَلُؤۡلُؤٗا} در سورههای حج و فاطر، را با تنوین نصب برای همزه دوم خواندهاند در حالیکه دیگران آن را با تنوین جر (لُؤلُوءٍ) تلاوت کردهاند.
2) [655] ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقٌّ) عبارت {إِنَّ ٱللَّهَ یُدَٰفِعُ} را (یَدفَعُ) خواندهاند.
900 وَبَصْرِیٌّ أَهْلَکْنَا بِتَاءٍ وَضَمِّهَا
یَعُدُّونَ فِیهِ الْغَیْبُ شَایَعَ دُخْلُلَا(1)
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَایَعَ) و ابنکثیر (ابتدای کلمه دُخلُلاَ) عبارت {کَأَلۡفِ سَنَةٖ مِّمَّا تَعُدُّونَ} را با حرف یاء غایب (یَعُدُّونَ) خواندهاند.
901 وَفِی سَبَإٍ حَرْفَانِ مَعْهَا مُعَاجِزِیْنَ
حَقٌّ بِلاَ مَدٍّ وَفِی الْجِیمِ ثُقِّلَا(2)
سبأ - {وَٱلَّذِینَ سَعَوۡاْ فِیٓ ءَایَٰتِنَا مُعَٰجِزِینَ} در سوره حج، را با عین مفتوح و حذف الف مد و تشدید جیم (مُعَجَّزِینَ) خواندهاند.
902 وَالاَوَّلُ مَعْ لُقْماَنَ یَدْعُونَ غَلَّبُوا
سِوَی شُعْبَةٍ وَالْیَاءُ بَیْتِیَ جَمَّلَا(3)
در این سوره حرف یاء اضافه در عبارت {بَیۡتِیَ لِلطَّآئِفِینَ} آمده است.
1) [656] ابوعمرو بصری عبارت {فَکَأَیِّن مِّن قَرۡیَةٍ أَهۡلَکۡنَٰهَا} را بجای نون مفتوح با تاء مضموم و حذف الف مد (أَهلَکتُهَا) خوانده است.
2) [657] ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقٌّ) کلمه (مُعَاجِزِینَ) در عبارتهای {وَٱلَّذِینَ سَعَوۡ فِیٓ ءَایَٰتِنَا مُعَٰجِزِینَ} در سوره سبأ - {وَٱلَّذِینَ یَسۡعَوۡنَ فِیٓ ءَایَٰتِنَا مُعَٰجِزِینَ} در سوره
3) [658] ابوعمرو و حفص و کسایی و حمزه (ابتدای عبارت غَلَّبُوا سِوَی شُعْبَةٍ) عبارتهای {وَأَنَّ مَا یَدۡعُونَ مِن دُونِهِۦ هُوَ ٱلۡبَٰطِلُ} در سوره حج - {وَأَنَّ مَا یَدۡعُونَ مِن دُونِهِ ٱلۡبَٰطِلُ} در سوره لقمان، را با یاء غایب خواندهاند بنابراین دیگران آن را با تاء مخاطب (تَدعُونَ) تلاوت کردهاند.
903 أَمَانَاتِهِمْ وَحِّدْ وَفِی سَالَ دَارِیاً
صَلاَتِهِمُ شَافٍ وَعَظْماً کَذِیْ صِلَا
904 مَعَ الْعَظْمِ وَاضْمُمْ وَاکْسِرِ الضَّمَّ حَقُّهُ
بِتَنْبُتُ وَالمَفْتُوحُ سِیناَءَ ذُلِّلَا(1)
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَافٍ) عبارت {وَٱلَّذِینَ هُمۡ عَلَیٰ صَلَوَٰتِهِمۡ یُحَافِظُونَ} را بصورت مفرد (صَلاَتِهِم) خواندهاند.
ابنعامر (ابتدای کَذِی) و شعبه (ابتدای کلمه صِلاَ) عبارت {فَخَلَقۡنَا ٱلۡمُضۡغَةَ عِظَٰمٗا فَکَسَوۡنَا ٱلۡعِظَٰمَ لَحۡمٗا} را بصورت مفرد (عَظماً - العَظمَ) خواندهاند.
ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقُّهُ) عبارت {تَنۢبُتُ بِٱلدُّهۡنِ} را با تاء مضموم و باء مکسور (تُنبِتُ) خواندهاند.
عاصم و حمزه و کسایی و ابنعامر (ابتدای کلمه ذُلِّلا) عبارت {مِن طُورِ سَیۡنَآءَ} را با سین مفتوح خواندهاند در حالیکه دیگران آن را با سین مکسور (سِینَآءَ) تلاوت کردهاند.
905 وَضَمٌّ وَفَتْحٌ مَنْزِلاً غَیْرَ شُعْبَةٍ
وَنَوَّنَ تَتْراً حَقُّهُ وَاکْسِرِ الْوِلَا
906 وَأَنَّ ثَوَی وَالنُّونَ خَفِّفْ کَفَی وَتَهْجُرُونَ
بِضَمٍّ وَاکْسِرِ الضَّمَّ أَجْمَلَا(2)
ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقُّهُ) عبارت {ثُمَّ أَرۡسَلۡنَا رُسُلَنَا تَتۡرَا} را با تنوین نصب (تَتراً) تلاوت کردهاند.
عاصم و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه ثَوَی) همزه در عبارت {وَإِنَّ هَٰذِهِۦٓ أُمَّتُکُمۡ} را با کسره تلاوت کردهاند بنابراین دیگران (نافع، ابنکثیر، ابوعمرو، ابنعامر) آن را با فتحه (أَنَّ) تلاوت کردهاند. البته ابنعامر (ابتدای کلمه کَفَی) آن را با حذف تشدید و با سکون (أَن) خوانده است.
نافع (ابتدای کلمه أَجمَلاَ) عبارت {سَٰمِرٗا تَهۡجُرُونَ} را با تاء مضموم و جیم مکسور (تُهجِرُونَ) تلاوت کرده است.
907 وَفِی لاَمِ لِلهِ الأَخِیرَیْنِ حَذْفُهاَ
وَفِی الْهَاءِ رَفْعُ الْجَرِّ عَنْ وَلَدِ الْعَلَا(1)
908 وَعَالِمُ خَفْضُ الرَّفْعِ عَنْ نَفَرٍ وَفَتْحُ
شِقْوَتُنَا وَامْدُدْ وَحَرِّکُهُ شُلْشُلَا(2)
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شُلشُلاَ) عبارت {رَبَّنَا غَلَبَتۡ عَلَیۡنَا شِقۡوَتُنَا} را با شین و قاف مفتوح و با اضافه کردن الف مد (شَقَاوَتُنَا) خواندهاند.
909 وَکَسْرُکَ سُخْرِیًّا بِهاَ وَبِصَادِهاَ
عَلَی ضَمِّهِ أَعْطَی شِفَاءً وَأَکْمَلَا(3)
910 وَفِی أَنَّهُمْ کَسْرٌ شَرِیفٌ وَتُرْجَعُونَ
فی الضَّمِّ فَتْحٌ وَاکْسِرِ الْجیمَ وَاکْمُلاَ(4)
911 وَفی قَالَ کَمْ قُلْ دُونَ شَکٍّ وَبَعْدَهُ
شَفَا وَبِهَا یَاءٌ لَعَلِّیَ عُلِّلَا(5)
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَفَا) عبارت {قَٰلَ إِن لَّبِثۡتُمۡ إِلَّا قَلِیلٗا} را با قاف مضموم و لام ساکن (قُل) بصورت امری تلاوت کردهاند.
یاء اضافه در این سوره در {لَعَلِّیٓ أَعۡمَلُ صَٰلِحٗا} آمده است.
1) [661] ابوعمرو (وَلَدِ العُلَی) کلمه (لِلّهِ) در عبارتهای {سَیَقُولُونَ لِلَّهِۚ قُلۡ أَفَلَا تَتَّقُونَ - سَیَقُولُونَ لِلَّهِۚ قُلۡ فَأَنَّیٰ تُسۡحَرُونَ} را با حذف لام و اضافه کردن همزه وصل (اللهُ) تلاوت کرده است.
2) [662] حفص (ابتدای عَن) و ابنکثیر و ابوعمرو و ابنعامر (کلمه نَفَرٍ) عبارت {عَٰلِمِ ٱلۡغَیۡبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ} را با میم مکسور خواندهاند در حالیکه دیگران آن را با میم مضموم (عَالِمُ) تلاوت کردهاند.
3) [663] نافع (ابتدای کلمه أَعطَیَ) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شِفَاءً) عبارتهای {فَٱتَّخَذۡتُمُوهُمۡ سِخۡرِیًّا} در سوره مؤمنون - {أَتَّخَذۡنَٰهُمۡ سِخۡرِیًّا} در سوره صاد، را با سین مضموم (سُخریًّا) خواندهاند.
4) [664] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَرِیفٌ) عبارت {أَنَّهُمۡ هُمُ ٱلۡفَآئِزُونَ} را با همزه مکسور (إِنَّهُم) تلاوت کردهاند. و همچنین عبارت {وَأَنَّکُمۡ إِلَیۡنَا لَا تُرۡجَعُونَ} را با تاء مفتوح و جیم مکسور(تَرجِعوُنَ) خواندهاند.
5) [665] ابنکثیر (ابتدای کلمه دُونَ) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَکٍّ) عبارت {قَٰلَ کَمۡ لَبِثۡتُمۡ فِی ٱلۡأَرۡضِ} را با قاف مضموم و لام ساکن (قُل) بصورت امری خواندهاند.
912 وَحَقٌّ وَفَرَّضْناَ ثَقِیلاً وَرَأْفَةٌ
یُحَرِّکُهُ الْمَکِّیْ وَأَرْبَعُ أَوَّلَا
913 صِحَابٌ وَغَیْرُ الْحَفْصِ خَامِسَةُ الأَخِیْرُ
أَنْ غَضِبَ التَّخْفِیفُ وَالْکَسْرُ أُدْخِلَا
914 وَیَرْفَعُ بَعْدَ الْجَرِّ یَشْهَدُ شَائِعٌ
وَغَیْرُ أُولِیْ بِالنَّصْبِ صَاحِبُهُ کَلَا(1)
ابنکثیر مکی کلمه {رَأۡفَةٞ} را در آیه دوم سورة نور با همزه مفتوح (رَأَفَةٌ) خوانده است.
حمزه و کسایی و حفص (کلمه صِحَابٌ) عبارت {فَشَهَٰدَةُ أَحَدِهِمۡ أَرۡبَعُ شَهَٰدَٰتِۢ} را با عین مضموم خواندهاند در حالیکه دیگران آن را با عین مفتوح (أَربَعَ) تلاوت کردهاند.
همة قرّاء بجز حفص عبارت {وَٱلۡخَٰمِسَةَ أَنَّ غَضَبَ ٱللَّهِ عَلَیۡهَآ} را با تاء مضموم (الخَامِسَةُ) خواندهاند.
نافع (ابتدای کلمه أُدخِلاَ) عبارت {أَنَّ غَضَبَ ٱللَّهِ عَلَیۡهَآ} را با حذف تشدید نون و با ضاد مکسور (أَن غَضِبَ) تلاوت کرده است.
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَائِعٌ) عبارت {یَوۡمَ تَشۡهَدُ عَلَیۡهِمۡ} را با یاء مذکر (یَشهَدُ)خواندهاند.
شعبه (ابتدای کلمه صَاحِبُهُ) و ابنعامر (ابتدای کلمه کُلاَ) عبارت {غَیۡرِ أُوْلِی ٱلۡإِرۡبَةِ} را با حرف راء مفتوح (غَیرَ) تلاوت کردهاند.
1) [666] ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقٌّ) عبارت {أَنزَلۡنَٰهَا وَفَرَضۡنَٰهَا} را با راء مشدد (فَرَّضْنَاهَا) خواندهاند.
915 وَدُرِّیٌّ اکْسِرْ ضَمَّهُ حُجَّةً رِضَی
وَفِی مَدِّهِ وَالْهَمْزِ صُحْبَتُهُ حَلَا
916 یُسَبِّحُ فَتْحُ الْبَا کَذَا صِفْ وَیوقَدُ الْ-
-مُؤَنَّثُ صِفْ شَرْعاً وَحَقٌّ تَفَعَّلَا(1)
ابنعامر (ابتدای کلمه کَذَا) و شعبه (ابتدای کلمه صِف) عبارت {یُسَبِّحُ لَهُۥ فِیهَا} را با حرف باء مفتوح (یُسَبَّحُ) خواندهاند.
شعبه (ابتدای کلمه صِف) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَرعاً) عبارت {یُوقَدُ مِن شَجَرَةٖ مُّبَٰرَکَةٖ} را با حرف تاء تأنیث (تُوقَدُ) تلاوت کردهاند. و ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقٌّ) آن را با قاف مشدد (تَوَقَّدَ) خواندهاند.
917 وَمَا نَوَّنَ البَزِّیْ سَحاَبٌ وَرَفْعُهُمْ
لَدَی ظُلُمَاتٍ جَرَّ دَارٍ وَأَوْصَلَا(2)
918 کَمَا اسْتُخْلِفَ اضْمُمْهُ مَعَ الْکَسْرِ صَادِقاً
وَفِی یُبْدِلَنَّ الْخِفُّ صَاحِبُهُ دَلَا(3)
شعبه (ابتدای کلمه صَاحِبُهُ) و ابنکثیر(ابتدای کلمه دَلاَ) عبارت {وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّنۢ بَعۡدِ خَوۡفِهِمۡ أَمۡنٗا} را با باء ساکن و حذف تشدید دال (وَلَیُبدِلَنَّهُم) تلاوت کردهاند.
919 وَثَانِیْ ثَلاَثَ ارْفَعْ سِوَی صُحْبَةٍ
وَقِفْ وَلاَ وَقْفَ قَبْلَ النَّصْبِ إِنْ قُلْتَ أُبْدِلَا(4)
1) [667] ابوعمرو (ابتدای کلمه حُجَّةً) و کسایی (ابتدای کلمه رِضَا) کلمه {کَوۡکَبٞ دُرِّیّٞ} را با دال مکسور خواندهاند. حمزه و کسایی و شعبه (کلمه صُحبَتُهُ) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حَلاَ) با اضافه کردن همزه پس از یاء مدی آن را تلاوت کردهاند. بنابراین تلاوت ابوعمرو و کسایی عبارتست از: (دِرِّیءٌ) و حمزه و شعبه آن را (دُرِّیءٌ) خواندهاند.
2) [668] بزّی عبارت {سَحَابٞ ظُلُمَٰتُۢ} را با باء مضموم و تاء مجرور (سَحَابُ ظُلُمَاتٍ) تلاوت کرده است. و ابنکثیر (ابتدای کلمه دَارٍ) آن را با باء مرفوع و تاء مجرور (سَحَابٌ ظُلُمَاتٍ) خوانده است.
3) [669] شعبه (ابتدای کلمه صَادِقاً) عبارت {کَمَا ٱسۡتَخۡلَفَ ٱلَّذِینَ} را با تاء مضموم و لام مکسور (کَمَا استُخلِفَ) خوانده است.
4) [700] نافع و ابنکثیر و ابوعمرو و ابنعامر و حفص (سِوَی صُحبَةٍ) عبارت {ثَلَٰثُ عَوۡرَٰتٖ لَّکُمۡ} را با ثاء مضموم تلاوت کردهاند در حالیکه حمزه و کسایی و شعبه آن را با ثاء مفتوح (ثَلاَثَ) خواندهاند. در حالت اول (مضموم خواندن حرف ثاء) وقف قبل از کلمه (ثَلاَثُ) جایز است ولی چنانچه حرف ثاء مفتوح خوانده شود وقف قبل از آن جایز نمیباشد.
920 وَیَأْکُلُ مِنْهَا النُّونُ شَاعَ وَجَزْمُنَا
وَیَجْعَلْ بِرَفْعٍ دَلَّ صَافِیهِ کُمَّلَا
921 وَنَحْشُرُ یَا دَارٍ عَلاَ فَیَقُولُ نُونُ
شَامٍ وَخَاطِبْ تَسْتَطِیعُونَ عُمَّلَا(1)
ابنکثیر (ابتدای کلمه دَلَّ) و شعبه (ابتدای کلمه صَافِیهِ) و ابنعامر (ابتدای کلمه کُمَّلاَ) عبارت {وَیَجۡعَل لَّکَ قُصُورَۢا} را با لام مضموم (یَجعَلُ) خواندهاند.
ابنکثیر (ابتدای کلمه دَارٍ) و حفص (ابتدای کلمه عَلاَ) عبارت {وَیَوۡمَ یَحۡشُرُهُمۡ} را با حرف یاء غایب خواندهاند در حالیکه دیگران آن را با نون (نَحشُرُهُم) تلاوت کردهاند.
ابنعامر شامی عبارت {فَیَقُولُ ءَأَنتُمۡ} را با نون (فَنَقُولُ) تلاوت کرده است.
حفص (ابتدای کلمه عُمَّلاَ) عبارت {فَمَا تَسۡتَطِیعُونَ صَرۡفٗا} را با تاء مخاطب تلاوت کرده است درحالیکه دیگران آن را با حرف یاء (فَمَا یَسَتَطیعُونَ) خواندهاند.
922 وَنُزِّلَ زِدْهُ النُّونَ وَارْفَعْ وَخِفَّ وَالْمَلاَئِکَةُ
المَرْفُوعُ یُنْصَبُ دُخْلُلَا(2)
923 تَشَقَّقُ خِفُّ الشِّینِ مَعْ قَافَ غَالِبٌ
وَیَأْمُرُ شَافٍ وَاجْمَعُوا سُرُجاً وِلَا(3)
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَافٍ) عبارت {أَنَسۡجُدُ لِمَا تَأۡمُرُنَا} را با یاء غایب (لِمَا یَأمُرُنَا) و عبارت {وَجَعَلَ فِیهَا سِرَٰجٗا} را بصورت جمع (سُرُجاً) خواندهاند.
1) [701] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَاعَ) عبارت {یَأۡکُلُ مِنۡهَا} را با نون (نَأکُلُ) خواندهاند.
2) [702] ابنکثیر (ابتدای کلمه دُخلُلاَ) عبارت {وَنُزِّلَ ٱلۡمَلَٰٓئِکَةُ} را با نون اضافه و لام مضموم (نُنْزِلُ) و تاء مفتوح (المَلاَئِکَةَ) خوانده است.
3) [703] عاصم و حمزه و کسایی و ابوعمرو (ابتدای کلمه غَالِبٌ) عبارت {یَوۡمَ تَشَقَّقُ ٱلسَّمَآءُ بِٱلۡغَمَٰمِ} در سوره فرقان - {یَوۡمَ تَشَقَّقُ ٱلۡأَرۡضُ عَنۡهُمۡ سِرَاعٗا} در سوره ق را با حذف تشدید حرف شین خواندهاند در حالیکه دیگران (نافع و ابنکثیر ابنعامر) آن را با شین مشدّد (تَشَّقَّقُ) تلاوت کردهاند.
924 وَلَمْ یَقْتِرُوا اضْمُمْ عَمَّ وَالْکَسْرَ ضُمَّ ثِقْ
یُضَاعَفْ وَیَخْلُدْ رَفْعُ جَزْمٍ کَذِی صِلَا(1)
ابنعامر (ابتدای کلمه کَذِی) و شعبه (ابتدای کلمه صِلاَ) عبارت {یُضَٰعَفۡ لَهُ ٱلۡعَذَابُ یَوۡمَ ٱلۡقِیَٰمَةِ وَیَخۡلُدۡ فِیهِۦ مُهَانًا} را با حرف فاء و دال مضموم تلاوت کردهاند.
925 وَوَحَّدَ ذُرِّیَّاتِنَا حِفْظُ صُحْبَةٍ
وَیَلْقَوْنَ فَاضْمُمْهُ وَحَرِّکْ مُثَقِّلاَ
926 سِوی صُحْبَةٍ وَالْیَاءُ قَوْمِی وَلَیْتَنِی
وَکَمْ لَوْ وَلَیْتٍ تُورِثُ الْقَلْبَ أَنْصُلَا(2)
حمزه و کسایی و شعبه (کلمه صُحبَةٍ) عبارت {وَیُلَقَّوۡنَ فِیهَا} را با یاء مفتوح و لام ساکن و حذف تشدید قاف (وَیَلقَونَ) تلاوت کردهاند.
یاء اضافه در این سوره در این عبارتها آمده است: {إِنَّ قَوۡمِی ٱتَّخَذُواْ - یَٰلَیۡتَنِی ٱتَّخَذۡتُ}.
927 وَفِی حَاذِرُونَ الْمدُّ مَا ثُلَّ فَارِهِیْنَ
ذَاعَ وَخَلْقُ اضْمُمْ وَحَرِّکْ بِهِ الْعُلَا
1) [704] نافع و ابنعامر (کلمه عَمَّ) عبارت {وَلَمۡ یَقۡتُرُواْ وَکَانَ بَیۡنَ ذَٰلِکَ} را با یاء مضموم تلاوت کردهاند. عاصم و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه ثِق) آن را با تاء مضموم خواندهاند. بنابراین نافع و ابنعامر آن را (وَلَم یُقتِروُا) و ابنکثیر و ابوعمرو آن را (وَلَم یَقتِروُا) تلاوت کردهاند.
2) [705] ابوعمرو (ابتدای کلمه حِفظُ) و حمزه و کسایی و شعبه (کلمه صُحبَةٍ) عبارت {وَذُرِّیَّٰتِنَا قُرَّةَ أَعۡیُنٖ} را به صورت مفرد (ذُرِّیَّتِنَا) خواندهاند.
928 کَمَا فِی نَدٍ وَالأیْکَةِ اللاَّمُ سَاکِنٌ
مَعَ الْهَمْزِ وَاخْفِضْهُ وَفِی صَادَ غَیْطَلَا(1)
ابن عامر و حمزه و کسایی و عاصم (ابتدای کلمه ذَاعَ) عبارت {وَتَنۡحِتُونَ مِنَ ٱلۡجِبَالِ بُیُوتٗا فَٰرِهِینَ} را با فاء مفتوح همراه با الف مد خواندهاند در حالیکه دیگران (نافع و ابنکثیر و ابوعمرو) آن را با حذف الف مد (فَرِهِینَ) تلاوت کردهاند.
نافع (ابتدای کلمه الحُلَا) و ابنعامر (ابتدای کَمَا) و حمزه (ابتدای فِی) و عاصم (ابتدای کلمه نَدٍ) عبارت {إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا خُلُقُ ٱلۡأَوَّلِینَ} را با خاء و لام مضموم خواندهاند در حالیکه دیگران (ابنکثیر و ابوعمرو و کسایی) آن را با خاء مفتوح و لام ساکن (خَلقُ) تلاوت کردهاند.
عاصم و حمزه و کسایی و ابوعمرو (ابتدای کلمه غَیطَلَا) عبارتهای {کَذَّبَ أَصۡحَٰبُ لۡٔیۡکَةِ} در سوره شعراء - {أَصۡحَٰبُ لۡٔیۡکَةِ} در سوره صاد، را با لام ساکن و همزه مفتوح و تاء مکسور خواندهاند. در حالیکه دیگران (نافع و ابنکثیر و ابنعامر) آن را با لام مفتوح و حذف همزه و تاء مفتوح (أَصحَابُ لَیکَةَ) تلاوت کردهاند.
929 وَفِی نَزَّلَ التَّخْفِیفُ وَالرُّوحُ وَالأَمِیْنُ
رَفْعُهُماَ عُلْوٌّ سَمَا وَتَبَجَّلَا(2)
930 وَأَنِّثْ یَکُنْ لِلْیَحْصَبِیْ وَارْفَعَ آیَةً
وَفَا فَتَوَکَّلْ وَاوُ ظَمْآنِهِ حَلَا(3)
عاصم و حمزه و کسایی و ابنکثیر (ابتدای کلمه ظَمئَانِهِ) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حَلَا) عبارت {وَتَوَکَّلۡ عَلَی ٱلۡعَزِیزِ ٱلرَّحِیمِ} را با حذف واو و اضافه کردن فاء (فَتَوَکَّل) خواندهاند.
1) [706] ابنذکوان (ابتدای مَا) و عاصم و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه ثُلَّ) عبارت {وَإِنَّا لَجَمِیعٌ حَٰذِرُونَ} را با الف مد خواندهاند در حالیکه دیگران با حذف الف مد (حَذِرُونَ) تلاوت کردهاند.
2) [707] حفص (ابتدای کلمه عُلوٌ) و نافع و ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه سَمَا) عبارت {نَزَلَ بِهِ ٱلرُّوحُ ٱلۡأَمِینُ} را با حذف تشدید حرف زاء و حاءمضموم و نون مضموم تلاوت کردهاند در حالیکه دیگران (ابنعامر، حمزه و کسایی و شعبه) آن را با حرف زاء مشدد و حاء و نون مفتوح (نَزَّلَ بِهِ الرُّوحَ الأَمینَ) خواندهاند.
3) [708] ابنعامر (یحصبی) عبارت {أَوَ لَمۡ یَکُن لَّهُمۡ ءَایَةً} را با تاء تأنیث و تنوین رفع (أَوَلَم تَکُن لَهُم ءَایَةٌ) خوانده است.
931 وَیَا خَمْسِ أَجْرِیْ مَعْ عِبَادِیْ وَلِیْ مَعِیْ
مَعاً مَعْ أَبِیْ إِنِّیْ مَعاً رَبِّیَ انْجَلا(1)
932 شِهَابٍ بِنُونٍ ثِقْ وَقُلْ یَأْتِیَنَّنِی
دَنَا مَکُثَ افْتَحْ ضَمَّةَ الْکَافِ نَوْفَلَا(2)
ابنکثیر (ابتدای کلمه دَنَا) عبارت {أَوۡ لَیَأۡتِیَنِّی بِسُلۡطَٰنٖ مُّبِینٖ} را با نون مشدد مفتوح و اضافه کردن نون مکسور پس از آن (لَیَأتِیَنَّنِی) خوانده است.
عاصم (ابتدای کلمه نَوفَلَا) عبارت {فَمَکَثَ غَیۡرَ بَعِیدٖ} را با کاف مفتوح خوانده است در حالیکه دیگران آن را با کاف مضموم (فَمَکُثَ) تلاوت کردهاند.
933 مَعاً سَبَأَ افْتَحْ دُونَ نُونٍ حِمًی هُدًی
وَسَکِّنْهُ وَانْوِ الْوَقْفَ زُهْراً وَمَنْدَلَا(3)
1) [709] یاءهای اضافه در این سوره عبارتند از: {إِنۡ أَجۡرِیَ} در 5 موضع داستان حضرت نوح، هود، صالح، لوط و شعیب(علیهم السّلام) - {بِعِبَادِیٓ إِنَّکُم - عَدُوّٞ لِّیٓ إِلَّا - إِنَّ مَعِیَ رَبِّی - وَمَن مَّعِیَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِینَ - وَٱغۡفِرۡ لِأَبِیٓ إِنَّهُ - إِنِّیٓ أَخَافُ أَن یُکَذِّبُونِ - إِنِّیٓ أَخَافُ عَلَیۡکُمۡ - رَبِّیٓ أَعۡلَمُ بِمَا تَعۡمَلُونَ}.
2) [710] عاصم و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه ثِق) عبارت {أَوۡ ءَاتِیکُم بِشِهَابٖ} را با تنوین خواندهاند در حالیکه دیگران (نافع، ابنکثیر، ابوعمرو و ابنعامر) آن را با حرف باء مکسور (بِشِهَابِ) تلاوت کردهاند.
3) [711] ابوعمرو (ابتدای کلمه حِمیً) و بزّی (ابتدای کلمه هُدًی) عبارتهای {وَجِئۡتُکَ مِن سَبَإِ} در سوره نمل - {لَقَدۡ کَانَ لِسَبَإٖ} در سورة سبأ، را با حذف تنوین و با همزه مفتوح (سَبَأ َ - لِسَبَ-أ َ) تلاوت کرده است. قنبل (ابتدای کلمه زُهراً) این دو مورد را با همزه ساکن (سَبَأ - لِسَبَأ) به نیت وقف در وصل (وَانُوِ الوقَفَ) خوانده است.
934 أَلاَ یَسْجُدُوا رَاوٍ وَقِفْ مُبْتَلیً أَلاَ
وَیاَ وَاسْجُدُوا وَأبْدَأْهُ بِالضَّمِّ مُوصِلَا
935 أَرَادَ أَلاَ یَا هؤُلاَءِ اسْجُدُوا وَقِفْ
لَهُ قَبْلَهُ وَالْغَیْرُ أَدْرَجَ مُبْدِلَا
936 وَقَدْ قِیلَ مَفْعُولاً وَأَنْ أَدْغَمُوا بِلاَ
وَلَیْسَ بِمَقْطُوعٍ فَقِفْ یَسْجُدُوا وَلَا(1)
937 وَیُخْفُونَ خَاطِبْ یُعْلِنُونَ عَلَی رِضاً
تُمِدُّونَنِی الإِدْغامُ فَازَ فَثَقَّلَا(2)
حمزه (ابتدای کلمه فَازَ) عبارت {أَتُمِدُّونَنِ بِمَالٖ} را با ادغام نون و همراه با مد (أَتُمِدُّونِّ) خوانده است.
938 مَعَ السُّوقِ سَاقَیهاَ وَسُوقِ اهْمِزُوا زَکَا
وَوَجْهٌ بِهَمْزٍ بَعْدَهُ الْوَاوُ وُکِّلَا(3)
1) [712] کسایی (ابتدای کلمه رَاوٍ) عبارت {أَلَّا یَسۡجُدُواْ} را با حذف تشدید (أَلَا) خوانده است. در این تلاوت وقف اختیاری پس از (أَلَا) جایز نیست بلکه ابتدا از کلمه (اسجُدُوا) با همزه وصل مضموم بلا اشکال است. منظور کسایی از حذف تشدید حرف لام رساندن این معنا بوده است: (أَلَا یَا هَؤُلَآءِ اسجُدُوا) در تلاوت کسایی وقف بر (لَا یَهتَدوُنَ) توصیه شده است در حالیکه دیگران آن را با آیه بعدی وصل نمودهاند. برخی از علما عبارت {أَلَّا یَسۡجُدُواْ} با تشدید لام را مفعول به (یَهتَدوُنَ) دانستهاند. بدینمعنا: (لَا یَهتَدُونَ لِلسُّجُود). البته آنان کلمه (أَلَا) را ادغام شده از (أَن لَا) دانستهاند بنابراین در موقع اضطرار وقف پس از آن و ابتداء از (یَسجُدُوا) را جایز شمردهاند.
2) [713] حفص (ابتدای عَلَی) و کسایی (ابتدای کلمه رِضاً) عبارت {وَیَعۡلَمُ مَا تُخۡفُونَ وَمَا تُعۡلِنُونَ} را با حرف تاء مخاطب در هر دو فعل خواندهاند در حالیکه دیگران این دو کلمه را با یاء غایب (مَا یُخفُونَ وَمَا یُعلِنُونَ) تلاوت کردهاند.
3) [714] قنبل (ابتدای کلمه زَکَا) عبارتهای {وَکَشَفَتۡ عَن سَاقَیۡهَاۚ} در سوره نمل - {بِٱلسُّوقِ وَٱلۡأَعۡنَاقِ} در سوره صاد - {فَٱسۡتَوَیٰ عَلَیٰ سُوقِهِ} در سوره فتح، را با اضافه کردن همزه ساکن پس از حرف سین (سَأقَیهَا - بِالسُّؤقِ - سُؤقِهِ) خوانده است. و البته در دو مورد أخیر با اضافه کردن واو مدی پس از همزه نیز از او روایت شده است.
939 نَقُولَنَّ فَاضْمُمْ رَابِعاً وَنُبَیِّتَنْنَهُ
وَمَعاً فِی النُّونِ خَاطِبْ شَمَرْدَلَا(1)
940 وَمَعْ فَتْحِ أَنَّ النَّاسَ مَا بَعْدَ مَکْرِهِمْ
لِکُوفٍ وَأَمَّا یُشْرِکُونَ نَدٍ حَلاَ(2)
عاصم (ابتدای کلمه نَدٍ) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حَلَا) عبارت {ءَآللَّهُ خَیۡرٌ أَمَّا یُشۡرِکُونَ} را با یاء غایب خواندهاند در حالیکه دیگران آن را (تُشرِکُونَ) تلاوت کردهاند.
941 وَشَدِّدْ وَصِلْ وَامْدُدْ بَلِ أدَّارَکَ الَّذِی
ذَکاَ قَبْلَهُ یَذَّکَّرُونَ لَهُ حُلَا(3)
هشام (ابتدای لَهُ) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حُلَا) عبارت {قَلِیلٗا مَّا تَذَکَّرُونَ} آیه 62، را با حرف یاء غایب و ذال مشدّد (یَذَّکَّروُنَ) خواندهاند.
942 بِهَادِیْ مَعًا تَهْدِیْ فَشَا الْعُمْیِ نَاصِباً
وَبِالْیَا لِکُلٍّ قِفْ وَفِی الرُّومِ شَمْلَلَا(4)
1) [715] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَمَردَلَا) عبارت {لَنُبَیِّتَنَّهُۥ وَأَهۡلَهُۥ ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِیِّهِ} را با حرف تاء مخاطب در هر دو فعل و مضموم کردن حرف چهارم هر دو کلمه (لَتُبَیِّتُنَّهُ - لَتَقُولُنَّ) تلاوت کردهاند.
2) [716] کوفیها (عاصم و حمزه وکسایی) کلمه (إِنَّ) در عبارتهای {أَنَّ ٱلنَّاسَ کَانُواْ بَِٔایَٰتِنَا لَا یُوقِنُونَ - فَٱنظُرۡ کَیۡفَ کَانَ عَٰقِبَةُ مَکۡرِهِمۡ} را با همزه مفتوح خواندهاند.
3) [717] نافع (ابتدای کلمه الَّذِی) و حمزه و کسایی و عاصم و ابنعامر (ابتدای کلمه ذَکَا) عبارت {بَلِ ٱدَّٰرَکَ عِلۡمُهُمۡ} را با تشدید دال و همزه وصل خواندهاند در حالیکه دیگران (ابنکثیر و ابوعمرو) آن را (بَل أَدرَکَ) تلاوت کردهاند.
4) [718] حمزه (ابتدای کلمه فَشَا) عبارت {وَمَآ أَنتَ بِهَٰدِی ٱلۡعُمۡیِ} در سوره نمل و سوره روم، را(تَهدِی العُمیَ) خوانده است. در سوره نمل همة قرّاء بر کلمة اول به حرف یاء وقف نمودهاند در حالیکه حمزه و کسایی در سوره روم فقط، آن را به یاء وقف نمودهاند.
943 وَآتُوهُ فَاقْصُرْ وَافْتَحِ الضَّمَّ عِلْمُهُ
فَشاَ تَفْعَلُونَ الْغَیْبُ حَقٌّ لَهُ وَلَا(1)
ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقٌّ) و هشام (ابتدای لَهُ) عبارت {إِنَّهُۥ خَبِیرُۢ بِمَا تَفۡعَلُونَ} را با یاء غایب (بِمَا یَفعَلُونَ) خواندهاند.
944 وَمَالِیْ وَأَوْزِعْنِیْ وَإِنِّیْ کِلاَهُماَ
لِیَبْلُوَنِی الْیَاءَاتُ فِی قَوْلِ مَنْ بَلَا(2)
945 وَفِی نُرِیَ الْفَتْحَانِ مَعْ أَلِفٍ وَیَا
ئِهِ وَثَلاَثٌ رَفْعُهَا بَعْدُ شُکِّلَا(3)
946 وَحُزْناً بِضَمٍّ مَعْ سُکُونٍ شَفَا وَیَصْدُرَ
اضْمُمْ وَکَسْرُ الضَّمِّ ظَامِیهِ أَنْهَلَا(4)
عاصم و حمزه و کسایی و ابنکثیر (ابتدای کلمه ظَامِیهِ) و نافع (ابتدای کلمه أَنهَلَا) عبارت {حَتَّیٰ یُصۡدِرَ ٱلرِّعَآءُ} را با یاء مضموم و دال مکسور خواندهاند در حالیکه دیگران (ابوعمرو
و ابنعامر) آن را با یاء مفتوح و دال مضموم (یَصدُرَ) تلاوت کردهاند.
947 وَجِذْوَةٍ اضْمُمْ فُزْتَ وَالْفَتْحَ نَلْ وَصُحْبَةٌ
کَهْفُ ضَمِّ الرَّهْبِ وَاسْکِنْهُ ذُبَّلَا(5)
حمزه و کسایی و شعبه (کلمه صُحبَةٌ) و ابنعامر (ابتدای کلمه کَهفُ) عبارت {وَٱضۡمُمۡ إِلَیۡکَ جَنَاحَکَ مِنَ ٱلرَّهۡبِ} را با راء مضموم (الرُّهبِ) تلاوت کردهاند. عاصم و حمزه و کسایی و ابنعامر (ابتدای کلمه ذُبَّلَا) آن را با هاء ساکن تلاوت کردهاند. بنابراین دیگران (نافع - ابنکثیر - ابوعمرو) آن را با هاء مفتوح خواندهاند.
1) [719] حفص (ابتدای کلمه عِلمُهُ) و حمزه (ابتدای کلمه فَشَا) عبارت {وَکُلٌّ أَتَوۡهُ دَٰخِرِینَ} را بصورت قصر و با تاء مفتوح خواندهاند در حالیکه دیگران آن را با مد و تاء مضموم (ءَاتُوهُ) تلاوت کردهاند.
2) [720] یاءات اضافه در این سوره عبارتند از: {مَا لِیَ لَآ أَرَی ٱلۡهُدۡهُدَ - أَوۡزِعۡنِیٓ أَنۡ أَشۡکُرَ - إِنِّیٓ ءَانَسۡتُ نَارٗا - إِنِّیٓ أُلۡقِیَ إِلَیَّ - لِیَبۡلُوَنِیٓ ءَأَشۡکُرُ}.
3) [721] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شُکِّلَا) عبارت {وَنُرِیَ فِرۡعَوۡنَ وَهَٰمَٰنَ وَجُنُودَهُمَا} را با حرف یاء مفتوح و الف مد (وَیَرَی) و سه کلمه بعد را بصورت مرفوع (فرعونُ و هامانُ و جنودُهما) تلاوت کردهاند.
4) [722] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَفَا) عبارت {عَدُوّٗا وَحَزَنًا} را با حاء مضموم و زاء ساکن (حُزناً) خواندهاند.
5) [723] حمزه (ابتدای کلمه فُزتَ) عبارت {أَوۡ جَذۡوَةٖ مِّنَ ٱلنَّارِ} را با جیم مضموم (جُذوَةٍ) خوانده است و عاصم (ابتدای کلمه نَل) آن را با جیم مفتوح تلاوت کرده است و دیگران (نافع، ابن کثیر، ابو عمرو، ابن عامر و کسایی) آن را با جیم مکسور (جِذوَةٍ) خواندهاند.
948 یُصَدِّقُنِی ارْفَعْ جَزْمَهُ فِی نُصُوصِهِ
وَقُلْ قَالَ مُوسَی وَاحْذِفِ الْوَاوَ دُخْلُلَا(1)
ابنکثیر (ابتدای کلمه دُخلُلَا) عبارت {وَقَالَ مُوسَیٰ رَبِّیٓ أَعۡلَمُ} را با حذف حرف واو تلاوت کرده است.
949 نَمَا نَفَرٌ بِالضَّمِّ وَالْفَتْحِ یَرْجِعُو نَ
سِحْرَانِ ثِقْ فِی سَاحِرَانِ فَتُقْبَلَا(2)
عاصم و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه ثِق) عبارت {قَالُواْ سِحۡرَانِ} را با سین مکسور و حاء ساکن تلاوت کردهاند در حالیکه دیگران (نافع - ابنکثیر - ابوعمرو - ابنعامر) آن را (سَاحِرَانِ) خواندهاند.
950 وَیُجْبَی خَلِیطٌ یَعْقِلُونَ حَفِظْتُهُ
وَفِی خُسِفَ الْفَتْحَتَیْنِ حَفْصٌ تَنَحَّلَا(3)
ابوعمرو (ابتدای کلمه حَفِظتُهُ) عبارت {أَفَلَا تَعۡقِلُونَ} را با یاء غایب (یَعقِلُونَ) تلاوت کرده است.
حفص کلمه (خُسِفَ) در عبارت {لَوۡلَآ أَن مَّنَّ ٱللَّهُ عَلَیۡنَا لَخَسَفَ بِنَا} را با خاء و سین مفتوح تلاوت کرده است.
1) [724] حمزه (ابتدای فِی) و عاصم (ابتدای کلمه نُصُوصِهِ) عبارت {رِدۡءٗا یُصَدِّقُنِیٓ} را با قاف مضموم خواندهاند در حالیکه دیگران آن را با قاف ساکن (یُصَدِّقنِی) تلاوت کردهاند.
2) [725] عاصم (ابتدای کلمه نَمَا) و ابنکثیر و ابوعمرو و ابنعامر (کلمه نَفَرٌ) عبارت {وَظَنُّوٓاْ أَنَّهُمۡ إِلَیۡنَا لَا یُرۡجَعُونَ} را با یاء مضموم و جیم مفتوح خواندهاند در حالیکه دیگران (نافع - حمزه -کسایی) آن را با یاء مفتوح و جیم مکسور (یَرجِعُونَ) تلاوت کردهاند.
3) [726] همه قرّاء بجز نافع (ابتدای کلمه خَلِیطٌ) عبارت {یُجۡبَیٰٓ إِلَیۡهِ ثَمَرَٰتُ} را با یاءمذکر خواندهاند بنابراین نافع آن را با تاء تأنیث (تُجبَی) تلاوت کرده است.
951 وَعِنْدِیْ وَذُو الثُّنْیاَ وَإِنِّیَ أَرْبَعٌ
لَعَلِّیْ مَعاً رَبِّیْ ثَلاَثٌ مَعِیْ اعْتَلَا(1)
952 یَرَوْا صُحْبَةٌ خَاطِبْ وَحَرِّکْ وَمُدَّ فِی النْ-
-نَشَاءَةِ حَقاًّ وَهْوَ حَیْثُ تَنَزَّلَا(2)
ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقّاً) هر جای قرآن کلمه (النَّشأَةَ) آمده باشد را با شین مفتوح و اضافه کردن الف مد پس از آن (النَّشَاءَةَ) تلاوت کردهاند: {ثُمَّ ٱللَّهُ یُنشِئُ ٱلنَّشۡأَةَ ٱلۡأٓخِرَةَۚ} در سوره عنکبوت - {وَأَنَّ عَلَیۡهِ ٱلنَّشۡأَةَ ٱلۡأُخۡرَیٰ} در سوره نجم - {وَلَقَدۡ عَلِمۡتُمُ ٱلنَّشۡأَةَ ٱلۡأُولَیٰ} در سوره واقعه.
953 مَوَدَّةً المَرْفُوعُ حَقُّ رُوَاتِهِ
وَنَوِّنْهُ وَانْصِبْ بَیْنَکُمْ عَمَّ صَنْدَلَا(3)
1) [727] یاءهای اضافه در این سوره عبارتند از: {عِندِیٓۚ أَوَ لَمۡ یَعۡلَمۡ - سَتَجِدُنِیٓ إِن شَآءَ ٱللَّهُ - إِنِّیٓ ءَانَسۡتُ نَارٗا - إِنِّیٓ أَنَا ٱللَّهُ - إِنِّیٓ أَخَافُ - إِنِّیٓ أُرِیدُ - لَّعَلِّیٓ ءَاتِیکُم - لَّعَلِّیٓ أَطَّلِعُ - عَسَیٰ رَبِّیٓ أَن - رَبِّیٓ أَعۡلَمُ بِمَن - رَّبِّیٓ أَعۡلَمُ مَن - فَأَرۡسِلۡهُ مَعِیَ رِدۡءٗا}.
2) [728] حمزه و کسایی و شعبه (کلمه صُحبَةٌ) عبارت {أَوَ لَمۡ یَرَوۡاْ کَیۡفَ یُبۡدِئُ ٱللَّهُ ٱلۡخَلۡقَ} را با تاء مخاطب (أَوَلَم تَرَو) خواندهاند.
3) [729] ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقُّ) و کسایی (ابتدای کلمه رُوَاتِهِ) عبارت {أَوۡثَٰنٗا مَّوَدَّةَ بَیۡنِکُمۡ} را با تاء مضموم (مَوَدَّةُ) خواندهاند. نافع و ابنعامر (کلمه عَمَّ) و شعبه (ابتدای کلمه صَندَلاَ) آن را با تنوین نصب تاء و فتحه نون (مَوَدَّةً بَینَکُم) تلاوت کردهاند.
954 وَیَدْعُونَ نَجْمٌ حَافِظٌ وَمُوَحِّدٌ
هُنَا آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ صُحْبَةٌ دَلَا(1)
حمزه و کسایی و شعبه (کلمه صُحبَةٌ) و ابنکثیر (ابتدای کلمه دَلَا) عبارت {لَوۡلَآ أُنزِلَ عَلَیۡهِ ءَایَٰتٞ} را بصورت مفرد (ءَایَةٌ) تلاوت کردهاند.
955 وَفِی وَنَقُولُ الْیَاءُ حِصْنٌ وَیُرْجَعُو نَ
صَفْوٌ وَحَرْفُ الرُّومِ صَافِیهِ حُلِّلاَ(2)
شعبه (ابتدای کلمه صَفوٌ) عبارت {إِلَیۡنَا تُرۡجَعُونَ} را با حرف یاء (یُرجَعُونَ) خوانده است.
شعبه (ابتدای کلمه صَافِیهِ) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حَلِّلَا) عبارت {ثُمَّ إِلَیۡهِ تُرۡجَعُونَ} در سوره روم، را با یاء (یُرجَعُونَ) خواندهاند.
956 وَذَاتُ ثَلاَثٍ سُکِّنَتْ بَا نُبُوِّئَنْنَ
مَعْ خِفِّهِ وَالْهَمْزُ بِالْیَاءِ شَمْلَلَا(3)
957 وَإِسْکَانُ وَلْ فَاکْسِرْ کَمَا حَجَّ جَا نَدیً
وَرَبِّیْ عِبَادِیْ أَرْضِیَ الْیَا بِهَا انْجَلَا(4)
دیگران (قالون - ابنکثیر - حمزه - کسایی) آن را با لام ساکن (وَلیَتَمَتَّعُوا) تلاوت کردهاند.
و یاء اضافه در این سوره عبارت است از: {مُهَاجِرٌ إِلَیٰ رَبِّیٓۖ إِنَّهُ - یَٰعِبَادِیَ ٱلَّذِینَ ءَامَنُوٓاْ - إِنَّ أَرۡضِی وَٰسِعَةٞ}.
1) [730] عاصم (ابتدای کلمه نَجمٌ) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حَافِظٌ) عبارت {إِنَّ ٱللَّهَ یَعۡلَمُ مَا یَدۡعُونَ} را با یاء غایب تلاوت کردهاند در حالیکه دیگران آن را با تاء مخاطب (مَا تَدعُونَ) خواندهاند.
2) [731] عاصم و حمزه و کسایی و نافع (کلمه حِصنٌ) عبارت {وَیَقُولُ ذُوقُواْ} را با حرف یاء خواندهاند در حالیکه دیگران (ابنکثیر، ابوعمرو و ابنعامر) آن را با نون (وَنَقوُلُ) تلاوت کردهاند.
3) [732] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَملَلَا) عبارت {لَنُبَوِّئَنَّهُم مِّنَ ٱلۡجَنَّةِ غُرَفٗا} را با حرف ثاء ساکن در عوض باء و حذف تشدید واو و تبدیل همزه به حرف یاء (لَنُثوِیَنَّهُم) خواندهاند.
4) [733] ابنعامر (ابتدای کَمَا) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حَجَّ) و ورش (ابتدای جَا) و عاصم (ابتدای کلمه نَدیً) عبارت {بِمَآ ءَاتَیۡنَٰهُمۡ وَلِیَتَمَتَّعُواْ} را با لام مکسور خواندهاند در حالیکه
958 وَعَاقِبَةُ الثَّانِیْ سَمَا وَبِنُونِهِ
نُذِیقُ زَکَا لِلْعَالَمِینَ اکْسِرُوا عُلَا(1)
قنبل (ابتدای کلمه زَکَا) عبارت {لِیُذِیقَهُم بَعۡضَ ٱلَّذِی عَمِلُواْ} را با حرف نون در عوض یاء (لِنُذِیقَهُم) خوانده است. (از اشکالات شعر، این است که این موضع خاص را اشاره نکرده است!)
حفص (ابتدای کلمه عُلَا) عبارت {إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَأٓیَٰتٖ لِّلۡعَٰلِمِینَ} را با لام مکسور خوانده است در حالیکه دیگران آن را با لام مفتوح (لِلعَالَمِینَ) تلاوت کردهاند.
959 لِیَرْبُوا خِطَابٌ ضُمَّ وَالْوَاوُ سَاکِنٌ
أَتَی وَاجْمَعُوا آثَارِ کَمْ شَرَفاً عَلَا(2)
ابنعامر (ابتدای کَم) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَرَفاً) و حفص (ابتدای کلمه عَلَا) عبارت {فَٱنظُرۡ إِلَیٰٓ ءَاثَٰرِ رَحۡمَتِ ٱللَّهِ} را با دو الف مد و بصورت جمع (ءَاثَارِ) خواندهاند در حالیکه دیگران آن را بصورت مفرد (أَثَرِ) تلاوت کردهاند.
960 وَیَنْفَعُ کُوفِیٌّ وَفِی الطَّولِ حِصْنُهُ
وَرَحْمَةً ارْفَعْ فَائِزاً وَمُحَصِّلَا(3)
حمزه (ابتدای کلمه فَائِزاً) عبارت {هُدٗی وَرَحۡمَةٗ لِّلۡمُحۡسِنِینَ} در سوره لقمان، را با تنوین رفع برای حرف تاء (رَحمَةٌ) تلاوت کرده است.
1) [734] نافع و ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه سَمَا) عبارت {ثُمَّ کَانَ عَٰقِبَةَ ٱلَّذِینَ} را با تاء مضموم (عَٰقِبَةُ) خواندهاند.
2) [735] نافع (ابتدای کلمه أَتَی) عبارت {لِّیَرۡبُوَاْ فِیٓ أَمۡوَٰلِ ٱلنَّاسِ} را با تاء مخاطب مضموم و واو ساکن (لِتُربُوا) تلاوت کرده است.
3) [736] کوفیها (حمزه و کسایی و عاصم) عبارت {فَیَوۡمَئِذٖ لَّا یَنفَعُ ٱلَّذِینَ ظَلَمُواْ} را با یاء مذکر خوانده اند. بنابراین دیگران (نافع - ابنکثیر - ابوعمرو - ابنعامر) آن را (تَنفَعُ) تلاوت کردهاند.حمزه و کسایی و عاصم و نافع (کلمه حِصنُهُ) عبارت {یَوۡمَ لَا یَنفَعُ ٱلظَّٰلِمِینَ} در سوره غافر، را با حرف یاء مذکر خواندهاند در حالیکه دیگران (ابنکثیر - ابوعمرو - ابنعامر) آن را (تَنفَعُ) تلاوت کردهاند.
961 وَیَتَّخِذَ المَرْفُوعُ غَیْرُ صِحَابِهِمْ
تُصَعِّرْ بِمدٍّ خَفَّ إِذْ شَرْعُهُ حَلَا(1)
نافع (ابتدای کلمه إِذ) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَرعُهُ) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حَلَا) عبارت {وَلَا تُصَعِّرۡ خَدَّکَ لِلنَّاسِ} را با اضافه کردن الف مد بعد از صاد و حذف تشدید (وَلاَ تُصَاعِر) خواندهاند.
962 وَفِی نِعْمَةً حَرِّکْ وَذُکِّرَ هَاؤُهَا
وَضُمَّ وَلاَ تَنْوِینَ عَنْ حُسْنٍ اعْتَلَا(2)
963 سِوَی ابْنِ الْعَلاَ وَالْبَحْرُ أُخْفِی سُکُونُهُ
فَشاَ خَلْقَهُ التَّحْرِیکُ حِصْنٌ تَطَوَّلَا(3)
حمزه (ابتدای کلمه فَشَا) عبارت {فَلَا تَعۡلَمُ نَفۡسٞ مَّآ
أُخۡفِیَ لَهُم} را با یاء ساکن (أُخفِی) تلاوت کرده است.
عاصم و حمزه و کسایی و نافع (کلمه حِصنٌ) عبارت {ٱلَّذِیٓ أَحۡسَنَ کُلَّ شَیۡءٍخَلَقَهُ} را با لام مفتوح خواندهاند در حالیکه دیگران (ابنکثیر - ابوعمرو - ابنعامر) آن را با لام ساکن (خَلقَهُ) تلاوت کردهاند.
1) [737] نافع و ابنکثیر و ابوعمرو و شعبه (غَیرُ صِحَابِهِم) عبارت {وَیَتَّخِذَهَا هُزُوًاۚ} را با حرف ذال مضموم (ویتّخذُهِا) تلاوت کردهاند.
2) [738] حفص (ابتدای عَنْ) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حُسنٍ) و نافع (ابتدای کلمه اعتَلَا) عبارت {وَأَسۡبَغَ عَلَیۡکُمۡ نِعَمَهُ} را با عین مفتوح و هاء ضمیر مضموم خواندهاند در حالیکه دیگران آن را با عین ساکن و تاء تأنیث با تنوین نصب (نِعمَةً) تلاوت کردهاند.
3) [739] همة قرّاء بجز ابوعمرو (ابنالعلا) عبارت {وَٱلۡبَحۡرُ یَمُدُّهُ} را با راء مضموم تلاوت کردهاند. بنابراین ابوعمرو آن را با راء مفتوح (البَحرَ) خوانده است.
964 لِمَا صَبَرُوا فَاکْسِرْ وَخَفِّفْ شَذاً وَقُلْ
بِماَ یَعْمَلُونَ اثْناَنِ عَنْ وَلَدِ الْعَلَا(1)
ابوعمرو (وَلَدِ العَلَا) عبارتهای {إِنَّ ٱللَّهَ کَانَ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِیرٗا} در سوره احزاب - {وَکَانَ ٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِیرًا} در سوره احزاب، را با یاء غایب (یَعمَلوُنَ) تلاوت کرده است.
965 وَبِالْهَمْزِ کُلُّ اللاَّءِ وَالْیاَءِ بَعْدَهُ
ذَکَا وَبِیَاءٍ سَاکِنٍ حَجَّ هُمَّلَا
966 وَکَالْیَاءِ مَکْسُوراً لِوَرْشٍ وَعَنْهُمَا
وَقِفْ مُسْکِناً وَالْهَمْزُ زَاکِیهِ بُجِّلَا(2)
967 وَتَظَّاهَرُونَ اضْمُمْهُ وَاکْسِرْ لِعاَصِمٍ
وَفِی الْهَاءِ خَفِّفْ وَامْدُدِ الظَّاءَ ذُبَّلَا
968 وَخَفَّفَهُ ثَبْتٌ وَفِی قَدْ سَمِعْ کَمَا
هُنَا وَهُناَکَ الظَّاءُ خُفِّفَ نَوْفَلَا(3)
عاصم و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه ثَبتٌ) حرف ظاء را نیز بدون تشدید خواندهاند.
خلاصه: نافع و ابنکثیر و ابوعمرو آن را با ظاء و هاء مشدّد و تاء مفتوح (تَظَّهَّرون) خواندهاند. و ابنعامر با ظاء مشدد و تاء مفتوح همراه با الف مد (تَظَّاهَروُنَ) تلاوت کرده است و حمزه و کسایی با حذف تشدید ظاء و هاء و با تاء مفتوح همراه با الف مد (تَظَاهَروُنَ) خواندهاند. تلاوت عاصم نیز با تاء مضموم (تُظَاهِرُونَ) بوده است.
در سوره مجادله در دو آیه این کلمه آمده است که تلاوت آن از همین قاعده پیروی میکند با این تفاوت که فقط عاصم (ابتدای کلمه نَوفَلاَ) آن را بدون تشدید خوانده است: {ٱلَّذِینَ یُظَٰهِرُونَ مِنکُم مِّن نِّسَآئِهِم - وَٱلَّذِینَ یُظَٰهِرُونَ مِن نِّسَآئِهِمۡ ثُمَّ یَعُودُونَ}.
خلاصه: تلاوت نافع و ابنکثیر و ابوعمرو: (یَظَّهَروُنَ) - تلاوت ابنعامر و حمزه و کسایی: (یَظَّاهَروُنَ) - و عاصم: (یُظَاهِرُونَ).
1) [740] کسایی و حمزه (ابتدای کلمه شَذاً) عبارت {لَمَّا صَبَرُواْ} را با لام مکسور و حذف تشدید (لِمَا) خواندهاند.
2) [741] کلمه (ٱلَّٰ-ٔیِ) در چهار موضع از قرآن آمده است: {وَمَا جَعَلَ أَزۡوَٰجَکُمُ ٱلَّٰٓ-ِٔی تُظَٰهِرُونَ} در سوره احزاب - {إِنۡ أُمَّهَٰتُهُمۡ إِلَّا ٱلَّٰٓ-ِٔی وَلَدۡنَهُمۡ} در سوره مجادله - {وَٱلَّٰٓ-ِٔی یَئِسۡنَ} در سوره طلاق - {وَٱلَّٰٓ-ِٔی لَمۡ یَحِضۡنَ} در سوره طلاق. حمزه و کسایی و عاصم و ابنعامر (ابتدای کلمه ذَکَا) این کلمه را با همزه و یاء پس از آن همراه با مد خواندهاند. ابوعمرو (ابتدای کلمه حَجَّ) و بَزّی (ابتدای کلمه هُمِّلاَ) آن را با یاء ساکن مدی پس از الف مد و حذف همزه تلاوت کردهاند. ورش حرف یاء را حذف نموده و همزه را با تسهیل تلاوت کرده است همانطوری که تسهیل همزه را به ابوعمرو و بزّی نیز نسبت دادهاند. و در حالت وقف سه نفر همزه را به یاء ساکن تبدیل نمودهاند. قنبل (ابتدای کلمه زَاکِیهِ) و قالون (ابتدای کلمه بُجِّلاَ) حرف یاء را حذف نموده و در وصل و وقف همزه را به تحقیق خواندهاند.
3) [742] تلاوت عاصم {یُظَٰهِرُونَ} است. حمزه و عاصم و کسایی و ابنعامر(ابتدای کلمه ذُبِلاَ) با الف مد بعد از ظاء و هاء بدون تشدید خواندهاند.
969 وَحَقُّ صِحَابٍ قَصْرُ وَصْلِ الظَّنُونَ وَالرَّ
سُولَ السَّبِیلا وَهْوَ فِی الْوَقْفِ فِی حُلَا(1)
حمزه (ابتدای فِی) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حُلاَ) این سه کلمه را در وقف نیز به قصر خواندهاند.
خلاصه: نافع و ابنعامر و شعبه این سه کلمه را در وصل و وقف با الف مدی خواندهاند.
حمزه و ابوعمرو در وصل و وقف به قصر خواندهاند و ابنکثیر و کسایی و حفص در وصل به قصر و در وقف با الف مد تلاوت کردهاند.
1) [743] ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقٌّ) و حمزه و کسایی و حفص (کلمه صِحَابٍ) این سه کلمه را در وصل به قصر (با فتحه)خواندهاند: {وَتَظُنُّونَ بِٱللَّهِ ٱلظُّنُونَا۠ - وَأَطَعۡنَا ٱلرَّسُولَا۠ - فَأَضَلُّونَا ٱلسَّبِیلَا۠}.
970 مَقَامَ لِحَفْصٍ ضُمَّ وَالثَّانِ عَمَّ فِی الدْ
دُخَانِ وَآتَوْهَا عَلَی الْمَدِّ ذُو حُلاَ(1)
نافع و ابنعامر این کلمه را در موضع دوم در سوره دخان {إِنَّ ٱلۡمُتَّقِینَ فِی مَقَامٍ أَمِینٖ} را با میم مضموم (مُقَامٍ) خواندهاند.
عاصم و حمزه و کسایی و ابنعامر (ابتدای کلمه ذُو) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حُلَا) عبارت {ثُمَّ سُئِلُواْ ٱلۡفِتۡنَةَ لَأٓتَوۡهَا} را با همزه مفتوح همراه با الف مد خواندهاند. در حالیکه دیگران (نافع و ابنکثیر) آن را به قصر (لَأَتَوهَا) تلاوت کردهاند.
971 وَفِی الْکُلِّ ضَمُّ الْکَسْرِ فِی إِسْوَةٌ نَدیً
وَقَصْرُ کِفَا حَقٍّ یُضَاعَفْ مُثَقَّلَا
972 وَبِالْیَا وَفَتْحِ الْعَیْنِ رَفْعُ الْعَذَابَ حِصْنُ
حُسْنٍ وَتَعْمَلْ نُؤْتِ بِالْیَاءِ شَمْلَلَا(2)
ابنعامر (ابتدای کلمه کِفَا) و ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقٍّ) عبارت {یُضَٰعَفۡ لَهَا ٱلۡعَذَابُ} با حذف الف مد و عین مشدّد خواندهاند. عاصم و حمزه و کسایی و نافع (کلمه حِصنُ) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حُسنٍ) با حرف یاء و عین مفتوح و باء مضموم خواندهاند.
خلاصه: ابنکثیر و ابنعامر آن را (نُضَعِّف لَهَا العَذَابَ) خواندهاند. و ابوعمرو (یُضَعَّف لَهَا العَذَابُ) تلاوت کرده است. و نافع و حمزه و کسایی و عاصم {یُضَٰعَفۡ لَهَا ٱلۡعَذَابُ} خواندهاند.
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَملَلَا) عبارت {تَعۡمَلۡ صَٰلِحٗا نُّؤۡتِهَآ} را با یاء غایب (یَعمَل صَالِحاً یُؤتِهَا) تلاوت کردهاند.
1) [744] کلمه (مَقَامَ) در عبارت {لَا مُقَامَ لَکُمۡ} را حفص با میم مضموم خوانده است.
2) [745] عاصم (ابتدای کلمه نَدیً) کلمه (أُسوَةٌ) را در هر جای قرآن باشد با همزه مضموم خوانده است در حالیکه دیگران آن را با همزه مکسور (إِسوَةٌ) تلاوت کردهاند {لَّقَدۡ کَانَ لَکُمۡ فِی رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ} در سوره احزاب - {قَدۡ کَانَتۡ لَکُمۡ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ فِیٓ إِبۡرَٰهِیمَ} در سوره ممتحنه - {لَقَدۡ کَانَ لَکُمۡ فِیهِمۡ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ} در سوره ممتحنه.
973 وَقِرْنَ افْتَحْ اذْ نَصُّوا یَکُونَ لَهُ ثَوی
یَحِلُّ سِوَی الْبَصْرِیْ وَخَاتِمَ وُکِّلَا
974 بِفَتْحٍ نَمَا سَادَاتِنَا اجْمَعْ بِکَسْرَةٍ
کَفَی وَکَثِیراً نُقْطَةٌ تَحْتُ نُفِّلَا(1)
هشام (ابتدای لَهُ) و عاصم و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه ثَویَ) عبارت {أَن یَکُونَ لَهُمُ ٱلۡخِیَرَةُ} را با یاء مذکر خواندهاند در حالیکه دیگران (ابنذکوان - ابوعمرو - ابنکثیر و نافع) آن را با تاء تأنیث (أَن تَکُونَ) تلاوت کردهاند.
قرّاء سبعه بجز ابوعمرو بصری عبارت {لَّا یَحِلُّ لَکَ ٱلنِّسَآءُ} را با یاء مذکر خواندهاند در حالیکه ابوعمرو بصری آن را با تاء تأنیث (لاَ تَحِلُّ) تلاوت کرده است.
عاصم (ابتدای کلمه نَمَا) عبارت {وَخَاتَمَ ٱلنَّبِیِّۧنَ} را با تاء مفتوح خوانده در حالیکه دیگران آن را با تاء مکسور (خَاتِمَ) تلاوت کردهاند.
ابنعامر (ابتدای کلمه کَفَی) عبارت {وَقَالُواْ رَبَّنَآ إِنَّآ أَطَعۡنَا سَادَتَنَا} را بصورت جمع و با تاء مکسور (سَادَاتِنَا) تلاوت کرده است.
عاصم (ابتدای کلمه نُفِّلاَ) عبارت {وَٱلۡعَنۡهُمۡ لَعۡنٗا کَبِیرٗا} را با حرف باء خوانده است در حالیکه دیگران آن را با حرف ثاء (کَثِیراً) تلاوت کردهاند.
975 وَعَالِمِ قُلْ عَلاَّمِ شَاعَ وَرَفْعُ خَفْضِهِ
عَمَّ مِنْ رِجْزٍ أَلِیْمٍ مَعاً وِلَا
976 عَلَی رَفْعِ خَفْضِ الْمِیمِ دَلَّ عَلِیمُهُ
وَنَخْسِفْ نَشَأْ نُسْقِطْ بِهاَ الْیَاءُ شَمْلَلَا(2)
و نافع و ابنعامر (کلمه عَمَّ) آن را با میم مضموم و حذف تشدید (عَالِمُ الغَیبِ) تلاوت کردهاند.ابنکثیر (ابتدای کلمه دَلَّ) و حفص (ابتدای کلمه عَلِیمُهُ) عبارتهای {مِّن رِّجۡزٍ أَلِیمٞ} در سوره سبأ آیه 5 و سوره جاثیه آیه 11، را با تنوین رفع میم خواندهاند در حالیکه دیگران آن را با تنوین جر (أَلِیمٍ) تلاوت کردهاند.
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَملَلَا) افعال سهگانه در عبارت {إِن نَّشَأۡ نَخۡسِفۡ بِهِمُ ٱلۡأَرۡضَ أَوۡ نُسۡقِطۡ عَلَیۡهِمۡ} را با یاء غایب (یَشَأ - یُخسِف - یُسقِط) خواندهاند.
977 وَفِی الرِّیحَ رَفْعٌ صَحَّ مِنْسَأَتَهْ سُکُو نُ
هَمْزَتِهِ مَاضٍ وَأَبْدِلْهُ إِذْ حَلَا(1)
ابنذکوان (ابتدای کلمه مَاضٍ) کلمه (مِنسَأَتَهُ) را با همزه ساکن (مِنسَأتَهُ) تلاوت کرده است. نافع (ابتدای إِذ) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حَلَا) همزه آن را با تبدیل به الف مد (مِنسَاتَهُ) خواندهاند.
978 مَسَاکِنِهِمْ سَکِّنْهُ وَاقْصُرْ عَلَی شَذاً
وَفِی الْکَافِ فَافْتَحْ عَالِمًا فَتُبَجَّلَا(2)
حفص (ابتدای کلمه عَالِماً) و حمزه (ابتدای کلمه فَتُبَجَّلاَ) آن را با کاف مفتوح خواندهاند.
خلاصه: تلاوت عاصم و حمزه: (مَسکَنِهِم) و کسایی: (مَسکِنِهِم). دیگران: (مَسَاکِنِهِم).
979 نُجَازِی بِیَاءٍ وَافْتَحِ الزَّایَ وَالْکَفُو
رَ رَفْعٌ سَمَا کَمْ صَابَ أُکْلٍ أَضِفْ حُلَا(3)
ابوعمرو (ابتدای کلمه حُلاَ) عبارت {ذَوَاتَیۡ أُکُلٍ خَمۡطٖ} 16 سبأ، را با حذف تنوین و لام مکسور (أُکُلِ) خوانده است.
1) [748] شعبه (ابتدای کلمه صَحَّ) عبارت {وَلِسُلَیۡمَٰنَ ٱلرِّیحَ} را با حاء مضموم (الرِّیحُ) خوانده است.
2) [749] حفص (ابتدای عَلَی) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَذاً) عبارت {فِی مَسۡکَنِهِمۡ ءَایَةٞ} با سین ساکن و قصر (صدای کوتاه) خواندهاند.
3) [750] نافع و ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه سَمَا) و ابنعامر (ابتدای کلمه کَم) و شعبه (ابتدای کلمه صَابَ) عبارت {وَهَلۡ نُجَٰزِیٓ إِلَّا ٱلۡکَفُورَ} 17سبأ، را با یاء مضموم و جیم ساکن و زاء مفتوح همراه با الف مد و راء مضموم (یُجزَی إِلاَّ الکَفُورُ) خواندهاند.
980 وَحَقُّ لِوَا بَاعِدْ بِقَصْرٍ مُشَدَّدَا
وَصَدَّقَ لِلْکُوفِیِّ جَاءَ مُثَقَّلَا(1)
کوفیها (حمزه و کسایی و عاصم) عبارت {وَلَقَدۡ صَدَّقَ عَلَیۡهِمۡ} 20 سبأ، را با دال مشدد خواندهاند در حالیکه دیگران (نافع، ابنکثیر، ابوعمرو، ابنعامر) آن را (صَدَقَ) تلاوت کردهاند.
981 وَفُزِّعَ فَتْحُ الضَّمِّ وَالْکَسْرِ کَامِلٌ
وَمَنْ أَذِنَ اضْمُمْ حُلْوَ شَرْعٍ تَسَلْسَلَا(2)
ابوعمرو (ابتدای کلمه حُلوَ) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَرعٍ) عبارت {إِلَّا لِمَنۡ أَذِنَ لَهُ} را با همزه مضموم (أُذِنَ) تلاوت کردهاند.
982 وَفِی الْغُرْفَةِ التَّوْحِیدُ فَازَ وَیُهْمَزْ التْتَنَاوُشُ
حُلْوًا صُحْبَةً وَتَوَصُّلَا(3)
ابوعمرو (ابتدای کلمه حُلواً) و حمزه و کسایی و شعبه (کلمه صُحبَةً) عبارت {وَأَنَّیٰ لَهُمُ ٱلتَّنَاوُشُ} 52 سبأ، را با همزه مضموم در عوض واو (التَّناؤُشُ) خواندهاند.
983 وَأَجْرِیْ عِبَادِیْ رَبِّیَ الْیَا مُضَافُهاَ
وَقُلْ رَفْعُ غَیْرُ اللهِ بِالْخَفْضِ شُکِّلَا(4)
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شُکِّلاَ) عبارت {هَلۡ مِنۡ خَٰلِقٍ غَیۡرُ ٱللَّهِ} 3 فاطر، را با حرف راء مکسور (غَیرِ) تلاوت کردهاند.
1) [751] ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقُّ) و هشام (ابتدای کلمه لِوَا) عبارت {فَقَالُواْ رَبَّنَا بَٰعِدۡ بَیۡنَ أَسۡفَارِنَا} 19 سبأ، را با حذف الف مد و عین مشدّد (بَعِّد) خواندهاند.
2) [752] ابنعامر (ابتدای کلمه کَامِلٌ) عبارت {حَتَّیٰٓ إِذَا فُزِّعَ عَن قُلُوبِهِمۡ} 23 سبأ، را با حرف زاء و فاء مفتوح (فَزَّعَ) خوانده است.
3) [753] حمزه (ابتدای کلمه فَازَ) عبارت {وَهُمۡ فِی ٱلۡغُرُفَٰتِ ءَامِنُونَ} 37 سبأ را، بصورت مفرد (الغُرفَةِ) تلاوت کرده است.
4) [754] یاءهای اضافه در سوره سبأ عبارتند از: {إِنۡ أَجۡرِیَ إِلَّا عَلَی ٱللَّهِ - وَقَلِیلٞ مِّنۡ عِبَادِیَ ٱلشَّکُورُ - فَبِمَا یُوحِیٓ إِلَیَّ رَبِّیٓۚ إِنَّهُۥ سَمِیعٞ قَرِیبٞ}.
984 وَنَجْزِی بِیاَءٍ ضُمَّ مَعْ فَتْحِ زَایِهِ
وَکُلَّ بِهِ ارْفَعْ وَهْوَ عَنْ وَلَدِ الْعَلَا(1)
985 وَفِی السَّیِّئِ المَخْفُوضِ هَمْزاً سُکُونُهُ
فَشاَ بَیِّناتٍ قَصْرُ حَقٍّ فَتًی عَلَا(2)
ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقٍّ) و حمزه (ابتدای کلمه فَتیً) و حفص (ابتدای کلمه عَلاَ) عبارت {فَهُمۡ عَلَیٰ بَیِّنَتٖ مِّنۡهُ} 40 فاطر را بصورت مفرد خواندهاند در حالیکه دیگران (نافع - ابنعامر - کسایی - شعبه) آن را بصورت جمع (بَیِّنَاتٍ) تلاوت کردهاند.
986 وَتَنْزِیلُ نَصْبُ الرَّفْعِ کَهْفُ صِحاَبِهِ
وَخَفِّفْ فَعَزَّزْناَ لِشُعْبَةَ مُحْمِلَا(3)
شعبه عبارت {فَعَزَّزۡنَا بِثَالِثٖ} 14 یس، را با حذف تشدید حرف زاء (فَعَزَزنَا) خوانده است.
987 وَمَا عَمِلَتْهُ یَحْذِفُ الْهاَءَ صُحْبَةٌ
وَوَالْقَمَرَ ارْفَعْهُ سَماَ وَلَقَدْ حَلَا(4)
نافع و ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه سَمَا) عبارت {وَٱلۡقَمَرَ قَدَّرۡنَٰهُ} 39، را با راء مضموم (وَالقَمَرُ) خواندهاند.
1) [755] ابوعمرو (وَلَدِ العَلاَ) عبارت {کَذَٰلِکَ نَجۡزِی کُلَّ کَفُورٖ} 36 فاطر، را با یاء مضموم و زاء مفتوح به همراه الف مد و لام مضموم (یُجۡزَیٰ کُلُّ) خوانده است.
2) [756] حمزه (ابتدای کلمه فَشَا) همزة مکسور در عبارت {ٱلۡمَکۡرُ ٱلسَّیِّئُ} 43 فاطر، در وقف و وصل را ساکن خوانده است.
3) [757] ابنعامر (ابتدای کلمه کَهفُ) و حمزه و کسایی و حفص (کلمه صِحَابِهِ) عبارت {تَنزِیلَ ٱلۡعَزِیزِ ٱلرَّحِیمِ} 5 یس، را با لام مفتوح خواندهاند در حالیکه دیگران آن را با لام مضموم (تَنزِیلُ) تلاوت کردهاند.
4) [758] حمزه و کسایی و شعبه (کلمه صُحبَةٌ) عبارت {وَمَا عَمِلَتۡهُ أَیۡدِیهِمۡ} 35، را با حذف هاء (عَمِلَت) خواندهاند.
988 وَخَا یَخْصِمُونَ افْتَحْ سَمَا لُذْ وَأَخْفِ حُلْوَ
بَرٍّ وَسَکِّنْهُ وَخَفِّفْ فَتُکْمِلَا(1)
ابوعمرو (ابتدای کلمه حُلوَ) و قالون (ابتدای کلمه بَرٍّ) آن را با اخفاء فتحة حرف خاء (اختلاس) تلاوت کردهاند.
حمزه (ابتدای کلمه فَتُکمِلاَ) آن را با خاء ساکن و حذف تشدید صاد (یَخصِمُونَ) خوانده است.
989 وَسَاکِنَ شُغْلٍ ضُمَّ ذِکْراً وَکَسْرُ فِی
ظِلاَلٍ بِضَمٍّ وَاقْصُرِ اللاَّمَ شُلْشُلَا(2)
کسایی و حمزه (ابتدای کلمه شُلشُلاَ) عبارت {هُمۡ وَأَزۡوَٰجُهُمۡ فِی ظِلَٰلٍ} 56، را با ظاء مضموم وحذف الف مد (ظُلَلٍ) خواندهاند.
990 وَقُلْ جُبُلاً مَعْ کَسْرِ ضَمَّیْهِ ثِقْلُهُ
أَخُو نُصْرَةٍ وَاضْمُمْ وَسَکِّنْ کَذِیْ حَلَا(3)
991 وَتَنْکُسْهُ فَاضْمُمْهُ وَحَرِّکْ لِعَاصِمٍ
وَحَمْزَةَ وَاکْسِرْ عَنْهُمَا الضَّمَّ أَثْقَلَا(4)
1) [759] نافع و ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه سَمَا) و هشام (ابتدای کلمه لُذ) عبارت {وَهُمۡ یَخِصِّمُونَ} 49، را با خاء مفتوح (یَخَصِّمُونَ) خواندهاند.
2) [760] عاصم و حمزه و کسایی و ابنعامر (ابتدای کلمه ذِکراً) عبارت {فِی شُغُلٖ فَٰکِهُونَ} 55، را با غین مضموم خواندهاند در حالیکه نافع و ابنکثیر و ابوعمرو آن را با غین ساکن (شُغلٍ) تلاوت کردهاند.
3) [761] نافع (ابتدای کلمه أخُوا) و عاصم (ابتدای کلمه نُصرَةٍ) عبارت {وَلَقَدۡ أَضَلَّ مِنکُمۡ جِبِلّٗا} 62، را با جیم و باء مکسور خواندهاند. ابنعامر (ابتدای کلمه کَذِی) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حَلَا) آن را با باء ساکن و جیم مضموم (جُبلاً) تلاوت کردهاند. بنابراین دیگران (حمزه وابنکثیر و کسایی) آن را با جیم و باء مضموم و بدون تشدید (جُبُلاً) خواندهاند.
4) [762] عاصم و حمزه عبارت {وَمَن نُّعَمِّرۡهُ نُنَکِّسۡهُ} 68، را با نون دوم مفتوح و کاف مکسور مشدّد خواندهاند در حالیکه دیگران آن را (نَنکُسهُ) تلاوت کردهاند.
992 لِیُنْذِرَ دُمْ غُصْناً وَالاَحْقَافُ هُمْ بِهَا
بِخُلْفٍ هَدَی مَالِیْ وَإِنِّیْ مَعاً حُلَا(1)
یاءهای اضافه در این سوره عبارتند از: {وَمَا لِیَ لَآ أَعۡبُدُ ٱلَّذِی فَطَرَنِی - إِنِّیٓ إِذٗا لَّفِی ضَلَٰلٖ مُّبِینٍ - إِنِّیٓ ءَامَنتُ بِرَبِّکُمۡ}.
993 وَصَفًّا وَزَجْراً ذِکْراً ادْغَمَ حَمْزَةٌ
وَذَرْواً بِلاَ رَوْمٍ بِها التَّا فَثَقَّلَا
994 وَخَلاَّدُهُمْ بِالْخُلْفِ فَالْمُلْقِیاَتِ فَالْ-
-مُغِیرَاتِ فِی ذِکْراً وَصُبْحاً فَحَصِّلَا(2)
ازخَلَّاد (راوی حمزه) بر ادغام تاء در ذال در عبارت {فَٱلۡمُلۡقِیَٰتِ ذِکۡرًا} در سوره مرسلات، و ادغام تاء در صاد در عبارت {فَٱلۡمُغِیرَٰتِ صُبۡحٗا} در سوره عادیات، به اختلاف روایت شده است یعنی تلاوت این دو مورد را به اظهار نیز گفتهاند.
995 بِزِینَةِ نَوِّنْ فِی نَدٍ وَالْکَوَاکِبِ انْ-
صِبُوا صَفْوَةً یَسَّمَّعُونَ شَذاً عَلَا
996 بِثِقْلَیْهِ وَاضْمُمْ تَا عَجِبْتَ شَذاً وَسَا
کِنٌ مَعاً اَوْ آبَاؤُنَا کَیْفَ بَلَّلَا(3)
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَذاً) عبارت {بَلۡ عَجِبۡتَ وَیَسۡخَرُونَ} 12، را با تاء مضموم (عَجِبتُ) خواندهاند.
ابنعامر (ابتدای کلمه کَیفَ) و قالون (ابتدای کلمه بَلَّلَا) عبارت {أَوَ ءَابَآؤُنَا ٱلۡأَوَّلُونَ} 17، را با واو ساکن (أَو) در این سوره و در سوره واقعه تلاوت کردهاند.
1) [763] ابنکثیر (ابتدای کلمه دُم) و حمزه و کسایی و عاصم و ابوعمرو (ابتدای کلمه غُصناً) عبارتهای {لِّیُنذِرَ مَن کَانَ حَیّٗا}70 - {لِّیُنذِرَ ٱلَّذِینَ ظَلَمُواْ} در سوره احقاف، را با یاء غایب خواندهاند. در حالیکه دیگران (نافع و ابنعامر) آن را با تاء مخاطب (لِتُنذِرَ) تلاوت کردهاند.
2) [764] حمزه در عبارت {وَٱلصَّٰٓفَّٰتِ صَفّٗا} تاء را در صاد ادغام کرده است و در عبارت {فَٱلزَّٰجِرَٰتِ زَجۡرٗا} 2، تاء را در زاء ادغام نموده است. و در عبارت {فَٱلتَّٰلِیَٰتِ ذِکۡرًا} نیز تاء را در ذال ادغام کرده است. و در عبارت {وَٱلذَّٰرِیَٰتِ ذَرۡوٗا} 1 سوره ذاریات، نیز تاء را در ذال ادغام نموده است.
3) [765] حمزه (ابتدای فِی) و عاصم (ابتدای کلمه نَدٍ) عبارت {بِزِینَةٍ ٱلۡکَوَاکِبِ} 6، را با تنوین خواندهاند. و شعبه (ابتدای کلمه صَفوَةً) حرف باء آن را با فتحه (بِزِینَةٍ الکَوَاکِبَ) تلاوت کرده است. بنابراین دیگران آن را با تاء و باء مکسور (بِزِینَةِ الکَوَاکِبِ) خواندهاند.حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَذاً) و حفص (ابتدای کلمه عَلاَ) عبارت {لَّا یَسَّمَّعُونَ إِلَی ٱلۡمَلَإِ} 8، را با سین و میم مفتوح مشدّد خواندهاند. در حالیکه دیگران با سین ساکن و میم مفتوح (لاَ یَسمَعُونَ) تلاوت کردهاند.
997 وَفِی یُنْزَفُونَ الزَّایَ فَاکْسِرْ شَذاً وَقُلْ
فی الاُخْری ثَوَی وَاضْمُمْ یَزِفُّونَ فَاکْمُلَا(1)
حمزه و کسایی و عاصم (ابتدای کلمه ثَوَیَ) همین کلمه را در سوره واقعه {لَّا یُصَدَّعُونَ عَنۡهَا وَلَا یُنزِفُونَ} را با زاء مکسور تلاوت کردهاند.
حمزه (ابتدای کلمه فَاَکمُلاَ) عبارت {فَأَقۡبَلُوٓاْ إِلَیۡهِ یَزِفُّونَ} 94، را با یاء مضموم (یُزِفُّونَ) خوانده است.
998 وَمَاذَا تُرِی بِالضَّمِّ وَالْکَسْرِ شَائِعٌ
وَإِلْیَاسَ حَذْفُ الْهَمْزِ بِالْخُلْفِ مُثِّلَا(2)
ابنذکوان (ابتدای کلمه مُثِّلاَ) کلمه {إِلۡیَاسَ} در آیه 123 را با حذف همزه (إِنَّ الیَاسَ)خوانده است و در ابتدا آن را (اَلیاسَ) تلاوت کرده است. البته از ابنذکوان اثبات همزه قطع نیز روایت شده است.
999 وَغَیْرُ صِحَابٍ رَفْعُهُ اللهَ رَبَّکُمْ
وَرَبَّ وَإِلْیَاسِینَ بِالْکَسْرِ وُصِّلَا
1000 مَعَ الْقَصْرِ مَعْ إِسْکَانِ کَسْرٍ دَنَا غِنیً
وَإِنِّیْ وَذُو الثُّنْیَا وَأَنِّیَ اجْمِلَا(1)
ابنکثیر (ابتدای کلمه دَنَا) و عاصم و حمزه و کسایی و ابوعمرو (ابتدای کلمه غِنیً) عبارت {سَلَٰمٌ عَلَیٰٓ إِلۡ یَاسِینَ} 130، را با همزه مکسور خواندهاند در حالیکه دیگران (نافع و ابنعامر آن را با همزه مفتوح همراه با مد (ءَآلْ یَاسِینَ) تلاوت کردهاند.
یاءهای اضافه در این سوره عبارتند از: {إِنِّیٓ أَرَیٰ - أَنِّیٓ أَذۡبَحُکَ - سَتَجِدُنِیٓ إِن شَآءَ ٱللَّهُ}.
1001 وَضَمُّ فَوَاقٍ شَاعَ خَالِصَةٍ أَضِفْ
لَهُ الرَّحْبُ وَحِّدْ عَبْدَنَا قَبْلُ دُخْلُلَا(2)
هشام (ابتدای لَهُ) و نافع (ابتدای کلمه الرَّحبُ) عبارت {بِخَالِصَةٖ ذِکۡرَی ٱلدَّارِ} 46، را با حذف تنوین و اضافه کردن به کلمه (ذِکرَی)، (خَالِصَةِ) خواندهاند.
ابن کثیر (ابتدای کلمه دُخلُلاَ) عبارت {وَٱذۡکُرۡ عِبَٰدَنَآ إِبۡرَٰهِیمَ} 45، را با عین مفتوح و باء ساکن به صورت مفرد (عَبدَنَا) خوانده است.
1002 وَفی یُوعَدُونَ دمُ حُلاً وَبِقَافَ دُمْ
وَثَقَّلْ غَسَّاقاً مَعاً شَائِدٌ عُلَا(3)
ابنکثیر (ابتدای کلمه دُم) عبارت {هَٰذَا مَاتُوعَدُونَ لِکُلِّ أَوَّابٍ حَفِیظٖ} در سورة ق 32، را با یاء غایب (یُوعَدُونَ) خوانده است.
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَائِدٌ) و حفص (ابتدای کلمه عُلَا) عبارتهای {فَلۡیَذُوقُوهُ حَمِیمٞ وَغَسَّاقٞ} 57 صاد - {إِلَّا حَمِیمٗا وَغَسَّاقٗا} 25 نبأ، را با سین مشدّد خواندهاند در حالیکه دیگران آن را با حذف تشدید سین (غَسَاقٌ - غَسَاقاً) تلاوت کردهاند.
1) [768] نافع و ابنکثیر و ابوعمرو و ابنعامر و شعبه (غَیرُ صِحَابٍ) عبارت {ٱللَّهَ رَبَّکُمۡ وَرَبَّ} 126، را با هاء و باءهای مضموم (اللهُ رَبُّکُم وَ رَبُّ) تلاوت کردهاند.
2) [769] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَاعَ) عبارت {مَّا لَهَا مِن فَوَاقٖ} 15، را با فاء مضموم (فُواَقٍ) خواندهاند.
3) [770] ابنکثیر (ابتدای کلمه دُم) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حُلاً) آیة {هَٰذَا مَا تُوعَدُونَ لِیَوۡمِ ٱلۡحِسَابِ} را با یاء غایب (یُوعَدُونَ) خواندهاند.
1003 وَآخَرُ لِلْبَصْرِیْ بَضَمٍّ وَقَصْرِهِ
وَوَصْلُ اتَّخَذْناَهُمْ حَلاَ شَرْعُهُ وِلَا(1)
ابوعمرو (ابتدای کلمه حَلَا) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَرعُهُ) عبارت {أَتَّخَذۡنَٰهُمۡ سِخۡرِیًّا} 63، را با همزه وصل خواندهاند. یعنی در ابتداء، آن را با همزه مکسور تلاوت کردهاند.
1004 وَفَالْحَقُّ فِی نَصْرٍ وَخُذْ یَاءَ لِیْ مَعاً
وَإِنِّیْ وَبَعْدِیْ مَسَّنِیْ لَعْنَتِیْ إِلَی(2)
یاءات اضافه در این سوره عبارتند از: {وَلِیَ نَعۡجَةٞ - مَا کَانَ لِیَ مِنۡ عِلۡمِۢ - إِنِّیٓ أَحۡبَبۡتُ حُبَّ ٱلۡخَیۡرِ - مِّنۢ بَعۡدِیٓۖ إِنَّکَ - مَسَّنِیَ ٱلشَّیۡطَٰنُ - لَعۡنَتِیٓ إِلَیٰ یَوۡمِ ٱلدِّینِ}.
1005 أَمَنْ خَفَّ حِرْمِیٌّ فَشَا مَدَّ سَالِماً
مَعَ الْکَسْرِ حَقٌّ عَبْدَهُ اِجْمَعْ شَمَرْدَلَا(3)
ابنکثیر و ابوعمرو (حَقٌّ) عبارت {وَرَجُلٗا سَلَمٗا لِّرَجُلٍ} 29، را با اضافه کردن الف مد پس از سین و لام مکسور (سَالِماً) خواندهاند.
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَمَردَلاَ) عبارت {أَلَیۡسَ ٱللَّهُ بِکَافٍ عَبۡدَهُ} 36، را بصورت جمع (عِبَادَهُ) خواندهاند.
1) [771] ابوعمرو بصری آیه {وَءَاخَرُ مِن شَکۡلِهِۦٓ أَزۡوَٰجٌ} 58، را با همزه مضموم و حذف الف مد (أ ُخَرُ) خوانده است.
2) [772] حمزه (ابتدای فِی) و عاصم (ابتدای کلمه نَصرٍ) کلمه {فَٱلۡحَقُّ} 84، را با قاف مضموم خواندهاند در حالیکه دیگران آن را با فتحه تلاوت کردهاند.
3) [773] نافع و ابنکثیر (کلمه حِرمِیٌّ) و حمزه (ابتدای کلمه فَشَا) عبارت {أَمَّنۡ هُوَ قَٰنِتٌ} 9،را با حذف تشدید میم (أَمَن) خواندهاند.
1006 وَقُلْ کَاشِفاَتٌ مُمْسِکَاتٌ مُنَوِّناً
وَرَحْمَتِهِ مَعْ ضُرِّهِ النَّصْبُ حُمِّلَا(1)
1007 وَضُمَّ قَضَی وَاکْسِرْ وَحَرِّکْ وَبَعْدُ رَفْ-
-عُ شَافٍ مَفَازَاتٍ اجْمَعُوا شَاعَ صَنْدَلَا(2)
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَاعَ) و شعبه (ابتدای کلمه صَندلاَ) عبارت {وَیُنَجِّی ٱللَّهُ ٱلَّذِینَ ٱتَّقَوۡاْ بِمَفَازَتِهِمۡ} 61، را بصورت جمع (بِمَفَازاتِهِم) خواندهاند.
1008 وَزِدْ تَأْمُرونِیْ النُّونَ کَهْفًا وَعَمَّ خِفْ-
-فُهُ فُتِّحَتْ خَفِّفْ وَفِی النَّبإ الْعُلَا
1009 لِکُوفٍ وَخُذْ یَا تَأْمُرُونِی أَرَادَنِیْ
وَإِنِّیْ مَعاً مَعْ یَا عِبَادِیْ فَحَصِّلَا(3)
کوفیها (حمزه و کسایی و عاصم) عبارتهای {فُتِحَتۡ أَبۡوَٰبُهَا} 71 زمر - {وَفُتِحَتۡ أَبۡوَٰبُهَا} 73 زمر - {وَفُتِحَتِ ٱلسَّمَآءُ} 19 نبأ را بدون تشدید خواندهاند در حالیکه دیگران (نافع - ابنعامر - ابنکثیر - ابوعمرو) آن را با تشدید حرف تاء (فُتِّحَت)تلاوت کردهاند.
یاءهای اضافه در این سوره عبارتند از: {تَأۡمُرُوٓنِّیٓ أَعۡبُدُ - إِنۡ أَرَادَنِیَ - إِنِّیٓ أُمِرۡتُ - إِنِّیٓ أَخَافُ - قُلۡ یَٰعِبَادِیَ ٱلَّذِینَ أَسۡرَفُواْ}.
1) [774] ابوعمرو (ابتدای کلمه حُمِّلاَ) عبارتهای {کَٰشِفَٰتُ ضُرِّهِ} 38 - {مُمۡسِکَٰتُ رَحۡمَتِهِ} 38، را با تنوین تاء و فتحة راء و تاء در کلمات بعدی (کَاشِفَاتٌ ضُرَّهُ - مُمْسِکَاتٌ رَحمَتَهُ) خوانده است.
2) [775] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَافٍ) عبارت {قَضَیٰ عَلَیۡهَا ٱلۡمَوۡتَ} 42، را با قاف مضموم و ضاد مکسور و یاء مفتوح و تاء مضموم (قُضِیَ عَلَیۡهَا ٱلۡمَوۡتُ) خواندهاند.
3) [776] ابنعامر (ابتدای کلمه کَهفاً) عبارت {تَأۡمُرُوٓنِّیٓ أَعۡبُدُ} 64، را با دو نون مفتوح و مکسور (تَأمُرُونَنِی) خوانده است. نافع و ابنعامر (کلمه عَمَّ) آن را بدون تشدید نون خواندهاند بنابراین نافع با یک نون و با حذف تشدید (تَأمُرُونیِ) تلاوت کرده است.
1010 وَیَدْعُونَ خَاطِبْ إِذْ لَوَی هَاءُ مِنْهُمُ
بِکَافٍ کَفَی أَوْ أَنْ زِدِ الْهَمْزَ ثُمَّلَا
1011 وَسَکِّنْ لَهُمْ وَاضْمُمْ بِیَظْهَرَ وَاکْسِرَنْ
وَرَفْعَ الْفَسَادَ انْصِبْ إِلَی عَاقِلٍ حَلَا(1)
ابنعامر (ابتدای کلمه کَفَی) عبارت {کَانُواْ هُمۡ أَشَدَّ مِنۡهُمۡ قُوَّةٗ} 21، را با کاف مخاطب (أشَدَّ مِنکُم) خوانده است.
حمزه و کسایی و عاصم (ابتدای کلمه ثُمَّلاَ) عبارت {أَوۡ أَن یُظۡهِرَ فِی ٱلۡأَرۡضِ ٱلۡفَسَادَ} 26، را با اضافه کردن همزه مفتوح قبل از واو و سکون واو (أَو) خواندهاند.
نافع (ابتدای إِلَی) و حفص (ابتدای کلمه عَاقِلٍ) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حَلَا) آن را با یاء مضموم و هاء مکسور (یُظهِرَ) و با دال مفتوح (الفِسادَ) تلاوت کردهاند.
بنابراین حفص آن را (أَو - یُظهِرَ - الفَسَادَ) خوانده است و شعبه و حمزه و کسایی (أَو - یَظَهَر - الفَسَادُ) خواندهاند. ابنکثیر و ابنعامر آن را (وَ - یَظهَرَ - الفَسَادُ) خواندهاند. و نافع و ابوعمرو و آن را (وَ - یُظهِرَ - الفَسَادَ) تلاوت کردهاند.
1012 فَأَطَّلِعَ ارْفَعْ غَیْرَ حَفْصٍ وَقَلْبِ نَوْ
وِنُوا مِنْ حَمِیدٍ أَدْخِلُوا نَفَرٌ صِلَا
1013 عَلَی الْوَصْلِ وَاضْمُمْ کَسْرَهُ یَتَذَکَّرُو
نَ کَهْفٌ سَماَ وَاحْفَظْ مُضاَفَاتِهاَ الْعُلَا
1014 ذَرُونِیَ وَادْعُونِیْ وَإِنِّیْ ثَلاثَةٌ
لَعَلِیِّ وَفِیْ مَالِیْ وَأَمْرِیَ مَعْ إِلی(2)
ابوعمرو (ابتدای کلمه حَمیِدٍ) و ابنذکوان (ابتدای مِن) عبارت {عَلَیٰ کُلِّ قَلۡبِ} 35، را با تنوین جر در حرف باء (قَلبٍ) تلاوت کردهاند.
ابنکثیر و ابوعمرو و ابنعامر (کلمه نَفَرٌ) و شعبه (ابتدای کلمه صِلاَ) عبارت {یَوۡمَ تَقُومُ ٱلسَّاعَةُ أَدۡخِلُوٓاْ} 46، را با همزه وصل (السَّاعَةُ ادخُلُوا) خواندهاند.
ابنعامر (ابتدای کلمه کَهفٌ) و نافع و ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه سَمَا) عبارت {قَلِیلٗا مَّا تَتَذَکَّرُونَ} 58، را با یاء غایب (یَتَذَکَّروُنَ) خواندهاند. بنابراین کوفیها آن را با تاء مخاطب تلاوت کردهاند.
یاءهای اضافه در این سوره عبارتند از: {ذَرُونِیٓ أَقۡتُلۡ - ٱدۡعُونِیٓ أَسۡتَجِبۡ - إِنِّیٓ أَخَافُ أَن یُبَدِّلَ دِینَکُمۡ - إِنِّیٓ أَخَافُ عَلَیۡکُم مِّثۡلَ - إِنِّیٓ أَخَافُ عَلَیۡکُمۡ یَوۡمَ - لَّعَلِّیٓ أَبۡلُغُ ٱلۡأَسۡبَٰبَ - مَا لِیٓ أَدۡعُوکُمۡ إِلَی ٱلنَّجَوٰةِ - وَأُفَوِّضُ أَمۡرِیٓ إِلَی ٱللَّهِ}.
1015 وَإِسْکَانُ نَحْسَاتٍ بِهِ کَسْرُهُ ذَکاَ
وَقَوْلُ مُمِیلِ السِّینِ لِلَّیْثِ أُخْمِلَا(1)
و قول ابوالحارث لیث (راوی کسایی) بر اماله کردن سین توسط کسایی نمیتواند صحت داشته باشد.
1016 وَنَحْشُرُ یَاءٌ ضُمَّ مَعْ فَتْحِ ضَمِّهِ
وَأَعْدَاءُ خُذْ وَالْجَمْعُ عَمَّ عَقَنْقَلَا
1017 لَدَی ثَمَرَاتٍ ثُمَّ یَا شُرَکَائِیَ الْمُضَافُ
وَیَا رَبِّیْ بِهِ الْخُلْفُ بُجِّلَا(2)
نافع و ابنعامر (کلمه عَمَّ) و حفص (ابتدای کلمه عَقَنقَلاَ) عبارت {وَمَا تَخۡرُجُ مِن ثَمَرَٰتٖ} 47، را جمع خواندهاند در حالیکه دیگران (ابنکثیر - ابوعمرو - حمزه - کسایی و شعبه) آن را بصورت مفرد (ثَمَرَةٍ) تلاوت کردهاند.یاءهای اضافه این سوره عبارتند از: {أَیۡنَ شُرَکَآءِی - وَلَئِن رُّجِعۡتُ إِلَیٰ رَبِّیٓ إِنَّ} قالون (ابتدای کلمه بُجِّلاَ) یاء کلمه (رَبِّی) (مورد دوم) را با سکون و یا با فتحه (به اختلاف روایت) خوانده است.
تذکر: بنا بر قراءت نافع و ابوعمرو حرف یاء ساکنی که قبل از همزه مکسور بیاید را باید مفتوح خواند. و قالون یکی از دو راوی نافع میباشد.
1) [779] عاصم و حمزه و کسایی و ابنعامر (ابتدای کلمه ذَکَا) عبارت {فِیٓ أَیَّامٖ نَّحِسَاتٖ} 16، را با حاء مکسور خواندهاند در حالی که دیگران آن را با حاء ساکن (نَحسَاتٍ) تلاوت کردهاند.
2) [780] همه قرّاء بجز نافع (ابتدای کلمه خُذ) عبارت {یُحۡشَرُ أَعۡدَآءُ} 19، را با یاء مضموم و شین مفتوح و همزه مضموم خواندهاند درحالیکه نافع آن را با نون مفتوح و شین مضموم و همزه مفتوح (نَحشُرُ أَعدَآءَ) تلاوت کرده است.
1018 وَیُوحَی بِفَتْحِ الْحَاءِ دَانَ وَیَفْعَلُو
نَ غَیْرُ صِحَابٍ یَعْلَمَ ارْفَعْ کَماَ اعْتَلَا(1)
نافع و ابنکثیر و ابوعمرو و ابنعامر (غَیرُ صِحَابٍ) عبارت {وَیَعۡلَمُ مَا تَفۡعَلُونَ} 25 شوری، را با یاء غایب (یَفعَلوُنَ) خواندهاند.
ابنعامر (ابتدای کَمَا) و نافع (ابتدای کلمه اعَتَلا) عبارت {وَیَعۡلَمَ ٱلَّذِینَ یُجَٰدِلُونَ} 35 شوری، را با میم مضموم (وَ یَعلَمُ) خواندهاند.
1019 بِمَا کَسَبَتْ لاَ فَاءَ عَمَّ کَبِیرَ فی
کَبَائِرَ فِیها ثُمَّ فِی النَّجْمِ شَمْلَلَا(2)
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَملَلَا) عبارت {کَبَٰٓئِرَ ٱلۡإِثۡمِ} 37 شوری و 32 نجم، را با حذف الف مد و باء مکسور همراه با یاء مدی و راء مفتوح (کَبِیرَ الإِثمِ) خواندهاند.
1020 وَیُرْسِلَ فَارْفَعْ مَعْ فَیُوحِی مُسَکِّناً
أَتَانَا وَأَنْ کُنْتُمْ بِکَسْرٍ شَذَا الْعُلَا(3)
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَذَا) و نافع (ابتدای کلمه العُلاَ) عبارت {أَن کُنتُمۡ قَوۡمٗا مُّسۡرِفِینَ} 5 زخرف، را با همزه مکسور (إِن) خواندهاند.
1) [781] ابنکثیر (ابتدای کلمه دَانَ) عبارت {کَذَٰلِکَ یُوحِیٓ إِلَیۡکَ} 3 شوری، را با حاء مفتوح و الف مد (یُوحَی) خوانده است.
2) [782] نافع و ابنعامر (کلمه عَمَّ) عبارت {فَبِمَا کَسَبَتۡ أَیۡدِیکُمۡ} 30 شوری، را با حذف حرف فاء (بِمَا کَسَبَت) تلاوت کردهاند.
3) [783] نافع (ابتدای کلمه أَتَانَا) عبارت {أَوۡ یُرۡسِلَ رَسُولٗا فَیُوحِیَ} 51 شوری، را با لام مضموم و یاء ساکن (یُرسِلُ - فَیوُحِی) تلاوت کرده است.
1021 وَیَنْشَأُ فِی ضَمٍّ وَثِقْلٍ صِحاَبُهُ
عِبَادُ بِرَفْعِ الدَّالِ فِی عِنْدَ غَلْغَلَا(1)
عاصم و حمزه و کسایی و ابوعمرو (ابتدای کلمه غَلغَلَا) عبارت {ٱلَّذِینَ هُمۡ عِبَٰدُ ٱلرَّحۡمَٰنِ} 19 زخرف، را با حرف باء مفتوح و الف مد بعد از آن خواندهاند در حالیکه دیگران (نافع، ابنکثیر و ابنعامر) آن را با نون ساکن و حذف الف مد و دال مفتوح (عِندَ الرَّحمَن) تلاوت کردهاند.
1022 وَسَکِّنْ وَزِدْ هَمْزاً کَوَاوٍ أَؤُشْهِدوا
أَمِیناً وَفِیهِ الْمَدُّ بِالْخُلْفِ بَلَّلَا(2)
قالون (ابتدای کلمه بَلَّلَا) همزه اول را با مد تلاوت کرده است هر چند که بدون مد نیزاز او روایت شده است.
1023 وَقُلْ قَالَ عَنْ کُفْؤٍ وَسَقْفاً بِضَمِّهِ
وَتَحْرِیکِهِ بِالضَّمِّ ذَکَّرَ أَنْبَلَا(3)
ابن عامر و عاصم و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه ذَکَرَ) و نافع (ابتدای کلمه أَنبَلَا) عبارت {لِبُیُوتِهِمۡ سُقُفٗا مِّن فِضَّةٖ} 33 زخرف، را با سین و قاف مضموم خواندهاند در حالیکه دیگران (ابنکثیر و ابوعمرو) آن را با سین مفتوح و قاف ساکن (سَقفاً) تلاوت کردهاند.
1) [784] حمزه و کسایی و حفص (کلمه صِحَابُهُ) عبارت {أَوَ مَن یُنَشَّؤُاْ فِی ٱلۡحِلۡیَةِ} 18 زخرف، را با یاء مضموم و شین مشدد خواندهاند در حالیکه دیگران (نافع، ابنعامر، ابوعمرو، ابنکثیر و شعبه) آن را با یاء مفتوح و نون ساکن و حذف تشدید (یَنْشَؤُ) تلاوت کردهاند.
2) [785] نافع (ابتدای کلمه أَمِیناً) عبارت {أَشَهِدُواْ خَلۡقَهُمۡۚ} 19 زخرف، را با اضافه کردن همزه مضموم پس از همزه مفتوح و شین ساکن (ءَأ شهِدوُا) خوانده است.
3) [786] حفص (ابتدای عَنْ) و ابنعامر (ابتدای کلمه کُفؤٍ) عبارت {قَٰلَ أَوَلَوۡ جِئۡتُکُم} 24 زخرف، را با قاف مفتوح همراه با الف مد و لام مفتوح خواندهاند در حالیکه دیگران آن را با قاف مضموم و لام ساکن (قُل) تلاوت کردهاند.
1024 وَحُکْمُ صِحَابٍ قَصْرُ هَمْزَةِ جَاءَنَا
وَأَسْوِرَةٌ سَکِّنْ وَبِالْقَصْرِ عُدِّلَا(1)
حفص (ابتدای کلمه عُدِّلاَ) عبارت {فَلَوۡلَآ أُلۡقِیَ عَلَیۡهِ أَسۡوِرَةٞ} 53 زخرف، را با سین ساکن (به قصر) خوانده است در حالیکه دیگران آن را با سین مفتوح همراه با الف مد (أَسَاوِرَةٌ) تلاوت کردهاند.
1025 وَفِی سَلَفاً ضَمَّا شَرِیفٍ وَصَادُهُ
یَصُدُّونَ کَسْرُ الضَّمِّ فِی حَقِّ نَهْشَلَا(2)
زخرف، را با سین و لام مضموم )سولُفاً( خوانده اند.
حمزه )ابتدای فیِ( و ابن ک یر و ابوعمرو )کلمه حقِّ( و عاصم )ابتدای کلمه نَهشَلَا(
عبارت «وَلَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلًا إِذَا قَوْمُکَ مِنْهُ یَصِدُّونَ » 57 زخرف، را با صاد مکسور خوانده اند در حالیکه
دیگران )نافع و ابن عامر و کسایی( آن را با صاد مضموم )یَصودُّونَ( تلاوت کرده اند.
1026 ءَآلِهةٌ کُوفٍ یُحَقِّقُ ثَانِیاً
وَقُلْ أَلِفاً لِلْکُلِّ ثَالِثاً اُبْدِلَا(3)
خواندهاند و دیگران (نافع - ابنکثیر - ابوعمرو - ابنعامر) آن را به تسهیل خواندهاند.
1027 وَفِی تَشْتَهِیهِ تَشْتَهِیْ حَقُّ صُحْبَةٍ
وَفِی تُرْجَعُونَ الْغَیْبُ شَایَعَ دُخْلُلَا(4)
1) [787] ابوعمرو (ابتدای کلمه حُکمُ) و حمزه و کسایی و حفص (کلمه صِحَابٍ) عبارت {حَتَّیٰٓ إِذَا جَآءَنَا} 38 زخرف، را با همزة مفتوح (به قصر) خواندهاند در حالیکه دیگران (نافع و ابنکثیر و ابنعامر و شعبه) آن را همراه با الف مد (جَاءَانَا) تلاوت کردهاند.
2) حمزه و کسایی )ابتدای کلمه شَرِیفٍ( عبارت «فَجَعَلْنَاهُمْ سَلَفًا» 56 [
3) [789] در کلمه {ءَأَٰلِهَتُنَا} 58 زخرف، سه حرف همزه جمع شده است (همزة استفهام و همزه مفتوح و همزه ساکن). همزه سوّم (ساکن) بدلیل قرار گرفتن پس از همزه مفتوح را همه به ابدال خواندهاند. و همزة دوم را کوفیها (حمزه، کسایی و عاصم) به تحقیق (اظهار)
4) [790] ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقُّ) وحمزه و کسایی و شعبه (کلمه صُحبَةٍ) عبارت {وَفِیهَا مَا تَشۡتَهِیهِ ٱلۡأَنفُسُ} 71 زخرف، را با حذف هاء دوم (مَا تَشتَهیِ) خواندهاند.حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شایَعَ) و ابنکثیر (ابتدای کلمه دُخلُلَا) عبارت {وَعِندَهُۥ عِلۡمُ ٱلسَّاعَةِ وَإِلَیۡهِ تُرۡجَعُونَ} 85 زخرف، را با یاء غایب (یُرجَعُونَ) تلاوت کردهاند.
1028 وَفِی قِیلَهُ اکْسِرْ وَاکْسِرِ الضَّمَّ بَعْدُ فِی
نَصِیرٍ وَخَاطِبْ یَعْلَمُونَ کَمَا انْجَلَا(1)
ابنعامر (ابتدای کَمَا) و نافع (ابتدای کلمه انجَلَا) عبارت {فَسَوۡفَ یَعۡلَمُونَ} 89 زخرف، را با تاء مخاطب (تَعلَمُونَ) تلاوت کردهاند.
1029 بِتَحْتِیْ عِبَادِیْ الْیَا وَیَغْلِیْ دَناَ عُلاً
وَرَبُّ السَّموَاتِ اخْفِضُوا الرَّفْعَ ثُمَّلاَ(2)
ابنکثیر (ابتدای کلمه دَنَا) و حفص (ابتدای کلمه عُلاً) عبارت {کَٱلۡمُهۡلِ یَغۡلِی}، را با یاء مذکر خواندهاند در حالیکه دیگران آن را با تاء تأنیث (تَغلِی) تلاوت کردهاند.
عاصم و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه ثُمَّلَا)
عبارت {رَبِّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ} 7 دخان، را با حرف باء مکسور خواندهاند در حالیکه دیگران (نافع - ابنکثیر - ابوعمرو - ابنعامر) آن را با باء مضموم (رَبُّ) تلاوت کردهاند.
1030 وَضَمَّ اعْتِلُوهُ اکْسِرْ غِنیً إِنَّکَ افْتَحُوا
رَبِیعاً وَقُلْ إِنِّیْ وَلِیْ الْیَاءُ حُمِّلَا(3)
کسایی (ابتدای کلمه رَبِیعاً) عبارت {ذُقۡ إِنَّکَ} 49 دخان، را با همزه مفتوح (أَنَّکَ) تلاوت کرده است.یاءهای اضافه در سوره دخان عبارتند از: {إِنِّیٓ ءَاتِیکُم بِسُلۡطَٰنٖ - وَإِن لَّمۡ تُؤۡمِنُواْ لِی فَٱعۡتَزِلُونِ}.
1) [791] حمزه (ابتدای فیِ) و عاصم (ابتدای کلمه نَصِیرٍ) عبارت {وَقِیلِهِۦ یَٰرَبِّ} 88 زخرف، را با لام و هاء مکسور خواندهاند در حالیکه دیگران (نافع - ابنکثیر - ابوعمرو - ابنعامر - کسایی) آن را با لام مفتوح و هاء مضموم همراه با صله (قِیلَهُ) تلاوت کردهاند.
2) [792] یاءهای اضافه در سورة زخرف عبارتند از: {تَجۡرِی مِن تَحۡتِیٓۚ أَفَلَا تُبۡصِرُونَ - یَٰعِبَادِ لَا خَوۡفٌ عَلَیۡکُمُ ٱلۡیَوۡمَ}.
3) [793] عاصم و حمزه و کسایی و ابوعمرو (ابتدای کلمه غِنیً) عبارت {خُذُوهُ فَٱعۡتِلُوهُ} 47 دخان، را با تاء مکسور خواندهاند در حالیکه دیگران (نافع - ابنکثیر - ابنعامر) آن را با تاء مضموم (فَاعتُلوُهُ) تلاوت کردهاند.
1031 مَعاً رَفْعُ آیَاتٍ عَلَی کَسْرِهِ شَفَا
وَإِنَّ وَفِی أَضْمِرْ بِتَوْکِیدٍ اَوَّلَا(1)
1032 لِنَجْزِیَ یَا نَصٍّ سَمَا وَغِشَاوَةً
بِهِ الْفَتْحُ وَاْلإِسْکَانُ وَالْقَصْرُ شُمِّلَا(2)
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شُمِّلَا) عبارت {وَجَعَلَ عَلَیٰ بَصَرِهِ غِشَٰوَةٗ} 23 جاثیه، را با غین مفتوح و سین ساکن (غَشوَةً) خواندهاند.
1033 وَوَالسَّاعَةَ ارْفَعْ غَیْرَ حَمْزَةَ حُسْناً الْمُحَسِّنُ
إِحْسَاناً لِکُوفٍ تَحَوَّلَا(3)
کوفیها (حمزه و کسایی و عاصم) عبارت {وَوَصَّیۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ بِوَٰلِدَیۡهِ إِحۡسَٰنًا} 15 احقاف را با همزه مکسور و حاء ساکن و سین مفتوح همراه با الف مد خواندهاند در حالیکه دیگران (نافع - ابنکثیر - ابوعمرو - ابنعامر) آن را با حاء مضموم و سین ساکن و حذف همزه و الف مد (حُسناً) تلاوت کردهاند.
1034 وَغَیْرُ صِحَابٍ أَحْسَنَ ارْفَعْ وَقَبْلَهُ
وَبَعْدُ بِیاءٍ ضُمَّ فِعْلاَنِ وُصِّلَا(4)
1) [794] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَفَا) عبارتهای {ءَایَٰتٞ لِّقَوۡمٖ یُوقِنُونَ} 4 جاثیه - {ءَایَٰتٞ لِّقَوۡمٖ یَعۡقِلُونَ} 5 جاثیه، را با تنوین جر (ءَایَاتٍ) خواندهاند.
2) [795] عاصم (ابتدای کلمه نصَّ) و نافع و ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه سَمَا) عبارت {لِیَجۡزِیَ قَوۡمَۢا} 14 جاثیه، را با یاء خواندهاند در حالیکه دیگران (ابنعامر - حمزه - کسایی) آن را با نون (لِنَجزِیَ) تلاوت کردهاند.
3) [796] حمزه عبارت {وَٱلسَّاعَةُ لَا رَیۡبَ فِیهَا} 32 جاثیه، را با تاء مفتوح (وَالسَّاعَةَ) خوانده است.
4) [797] نافع و ابنعامر و ابنکثیر وابوعمرو و شعبه (غَیرُ صِحَابٍ) سه کلمه {نَتَقَبَّلُ - أَحۡسَنَ - نَتَجَاوَزُ} 16 احقاف، را با یاء و نون و یاء مضموم (یُتَقَبَّلُ - أَحسَنُ - یُتَجَاوَزُ) خواندهاند.
1035 وَقَلْ عَنْ هِشاَمٍ أَدْغَمُوا تَعِدَانِنِیْ
نُوَفّیَهُمْ بِالْیَا لَهُ حَقُّ نَهْشَلَا(1)
هشام (ابتدای لَهُ) و ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقُّ) و عاصم (ابتدای کلمه نَهشَلَا) عبارت {وَلِیُوَفِّیَهُمۡ أَعۡمَٰلَهُمۡ} 19 احقاف، را با حرف یاء پس از لام خواندهاند در حالیکه دیگران (نافع و ابنذکوان و حمزه و کسایی) آن را با نون (وَلَنُوَفِیَهُم) تلاوت کردهاند.
1036 وَقُلْ لاَ تَرَی بِالْغَیْبِ وَاضْمُمْ وَبَعْدَهُ
مَسَاکِنَهُمْ بِالرَّفْعِ فَاشِیهِ نُوِّلَا(2)
1037 وَیَاءُ وَلکِنِّیْ وَیَا تَعِدَانِنِیْ
وَإِنِّیْ وَأَوْزِعْنِیْ بِهاَ خُلْفُ مَنْ بَلَا(3)
مفتوح تلاوت کردهاند.
1038 وَبِالضَّمِّ وَاقْصُرْ وَاکْسِرِ التَّاءَ قَاتَلُوا
عَلَی حُجَّةٍ وَالْقَصْرُ فِی آسِنٍ دَلَا(4)
1) [798] هشام کلمه {أَتَعِدَانِنِیٓ} 17 احقاف، را با ادغام نون اول در دوم همراه با مد لازم (أَتَعِدَآنِّی) تلاوت کرده است.
2) [799] حمزه (ابتدای کلمه فَاشِیِه) و عاصم (ابتدای کلمه نُوِّلاَ) عبارت {فَأَصۡبَحُواْ لَا یُرَیٰٓ إِلَّا مَسَٰکِنُهُمۡ} 25 احقاف، را با یاء غایب و نون مضموم خواندهاند در حالیکه دیگران آن را با تاء مخاطب و نون مفتوح (لَا تَرَی مَسَکِنَهُم) تلاوت کردهاند.
3) [800] یاءهای اضافه در سوره احقاف عبارتند از: {وَلَٰکِنِّیٓ أَرَیٰکُمۡ - أَتَعِدَانِنِیٓ أَنۡ أُخۡرَجَ - إِنِّیٓ أَخَافُ - أَوۡزِعۡنِیٓ أَنۡ أَشۡکُرَ} در ساکن یا مفتوح بودن این یاءها در بین قرّاء اختلافاتی وجود دارد. گروهی با یاء ساکن و برخی دیگر با یاء
4) [801] حفص (ابتدای عَلَی) و ابوعمرو (ابتدای حُجَّةٍ) عبارت {وَٱلَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ ٱللَّهِ} 4 محمد، را با قاف مضموم و حذف الف مد (به قصر) و تاء مکسور خواندهاند در حالیکه دیگران (نافع - ابنکثیر - ابنعامر - حمزه - کسایی - شعبه) آن را با قاف مفتوح و الف مد و تاء مفتوح (قَاتَلوُا) تلاوت کردهاند.ابنکثیر (ابتدای کلمه دَلاَ) عبارت {مِّن مَّآءٍ غَیۡرِ ءَاسِنٖ} 15 محمد، را با حذف الف مد (به قصر) (أَسِنٍ) خوانده است.
1039 وَفِی آنِفاً خُلْفٌ هَدَی وَبِضَمِّهِمْ
وَکَسْرٍ وَتَحْرِیْکٍ وَأُمْلِیَ حُصِّلَا(1)
ابوعمرو (ابتدای کلمه حُصِّلاَ) عبارت {ٱلشَّیۡطَٰنُ سَوَّلَ لَهُمۡ وَأَمۡلَیٰ لَهُمۡ} 25 محمد، را با همزه مضموم و لام مکسور و یاء مفتوح (أُملِیَ) خوانده است.
1040 وَأَسْرَارَهُمْ فَاکْسِرْ صِحَاباً وَنَبْلُوَنْ-
-نَکُمْ نَعْلَمَ الْیَا صِفْ وَنَبْلُوَ وَاقْبَلَا(2)
شعبه (ابتدای کلمه صِف) افعال سهگانه در آیه 31 سوره محمد {وَلَنَبۡلُوَنَّکُمۡ - نَعۡلَمَ - وَنَبۡلُوَاْ} را با یاء (وَ لَیَبلُوَنّکُم - یَعلَمُ - یَبلُوَا) خوانده است.
1041 وَفِی یُؤْمِنُوا حَقٌّ وَبَعْدُ ثَلاثَةٌ
وَفی یاَءِ یُؤْتیِهِ غَدِیرٌ تَسَلْسَلَا(3)
عاصم و حمزه و کسایی و ابوعمرو (ابتدای کلمه غَدِیرٌ) عبارت {فَسَیُؤۡتِیهِ أَجۡرًا عَظِیمٗا} 10 فتح، رابا یاء تلاوت کردهاند در حالیکه دیگران (نافع - ابنکثیر - ابنعامر) آن را با نون (فَسَنُؤتِیهِ) خواندهاند.
1042 وَبِالضَّمِّ ضُرًّا شَاعَ وَالْکَسْرُ عَنْهُماَ
بِلاَمِ کلاَمَ اللهِ وَالْقَصْرُ وُکِّلَا(4)
1) [802] بزّی (ابتدای کلمه هُدیً) عبارت {مَاذَا قَالَ ءَانِفًا} 16 محمد، را با حذف الف مد (به قصر) (أَنِفاً) تلاوت کرده است البته تلاوت این کلمه با الف مد نیز از او روایت شده است.
2) [803] حفص و حمزه و کسایی (کلمه صِحَاباً) عبارت {وَٱللَّهُ یَعۡلَمُ إِسۡرَارَهُمۡ} را با همزه مکسور خواندهاند. در حالیکه دیگران (نافع - ابنکثیر - ابوعمرو - ابنعامر - شعبه) آن را با همزه مفتوح (أَسرَارَهُم) تلاوت کردهاند.
3) [804] ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقٌّ) افعال چهارگانه در آیه 9 سوره فتح {لِّتُؤۡمِنُواْ - وَتُعَزِّرُوهُ - وَتُوَقِّرُوهُ - وَتُسَبِّحُوهُ} را با یاء غایب (لِیؤُمِنوُا - وَیُعَزِّروُهُ - وَیُوَقِّروُهُ - وَیُسَبِّحُوهُ) تلاوت کردهاند.
4) [805] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَاعَ) عبارت {إِنۡ أَرَادَ بِکُمۡ ضَرًّا} 11 فتح، را با ضاء مضموم (ضُرّاً) تلاوت کردهاند و همچنین عبارت {یُرِیدُونَ أَن یُبَدِّلُواْ کَلَٰمَ ٱللَّهِ} 15 فتح، را با حذف الف مد (به قصر) (کَلِمَ اللهِ) خواندهاند.
1043 بِمَا یَعْمَلُونَ حَجَّ حَرَّکَ شَطْأَهُ
دُعَا مَاجِدٍ وَاقْصُرْ فَآزَرَهُ مُلاَ(1)
ابنکثیر (ابتدای کلمه دُعَا) و ابنذکوان (ابتدای کلمه مَاجِدٍ) عبارت {أَخۡرَجَ شَطۡٔهُ} 29 فتح، را با طاء مفتوح (شَطَئَهُ) خواندهاند.
ابنذکوان (ابتدای کلمه مُلَا) عبارت {فَٔازَرَهُۥ فَٱسۡتَغۡلَظَ} 29 فتح، را با حذف الف مد (به قصر) (فَأَزَرَهُ) تلاوت کرده است.
1044 وَفِی یَعْمَلُونَ دُمْ یَقُولُ بِیاَءٍ إذْ
صَفَا وَاکْسِرُوا أَدْبَارَ إذ فَازَ دُخْلُلَا(2)
نافع (ابتدای إِذ) و شعبه (ابتدای کلمه صَفَا) عبارت {یَوۡمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ} 30 ق، را با حرف یاء (یقول) خواندهاند.
نافع (ابتدای إِذ) و حمزه (ابتدای کلمه فَازَ) و ابنکثیر (ابتدای کلمه دُخلُلَا) عبارت {وَأَدۡبَٰرَ ٱلسُّجُودِ} 40 ق، را با همزه مکسور (إِدبَارَ)خواندهاند.
1045 وَبِالْیَا یُنَادِیْ قِفْ دَلِیلاَ بِخُلْفِهِ
وَقُلْ مِثْلُ مَا بِالرَّفْعِ شَمَّمَ صَنْدَلَا(3)
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَمَّمَ) و شعبه (ابتدای کلمه صَندَلَا) عبارت {مِّثۡلَ مَآ أَنَّکُمۡ تَنطِقُونَ} 23 ذاریات، را با لام مضموم (مِثلُ) تلاوت کردهاند.
1) [806] ابوعمرو (ابتدای کلمه حَجَّ) عبارت {وَکَانَ ٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِیرًا} 24 فتح، را با یاء غایب (یَعمَلوُنَ) خوانده است.
2) [807] ابنکثیر (ابتدای کلمه دُم) عبارت {وَٱللَّهُ بَصِیرُۢ بِمَا تَعۡمَلُونَ} 18 حجرات، را با یاء غایب (یعملون) تلاوت کرده است.
3) [808] ابنکثیر (ابتدای کلمه دَلِیلاً) عبارت {وَٱسۡتَمِعۡ یَوۡمَ یُنَادِ} 41ق، را در وقف، به یاء (یُنَادِی)، وقف نموده است. البته با حذف یاء در وقف نیز از او روایت شده است.
1046 وَفی الصَّعْقَةِ اقْصُرْ مُسْکِنَ الْعَیْنِ رَاوِیاً
وَقَوْمَ بِخَفْضِ الْمِیمِ شَرَّفَ حُمَّلَا(1)
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَرَّفَ) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حُمَّلَا) عبارت {وَقَوۡمَ نُوحٖ} 46 ذاریات، را با میم مکسور (قَومِ) خواندهاند.
1047 وَبَصْرٍ وَأَتْبَعنَا بِوَاتَّبَعَتْ وَمَا
أَلَتْنَا اکْسِرُوا دِنْیاً وَإِنَّ افْتَحُوا الْجَلَا
1048 رِضاً یَصْعَقُونَ اضُمُمْهُ کَمْ
نَصَّ وَالْمُسَیْطِرُونَ لِساَنٌ عَابَ بِالْخُلْفِ زُمَّلَا
1049 وَصَادٌ کَزَایٍ قَامَ بِالْخُلْفِ ضَبْعُهُ
وَکَذَّبَ یَرْوِیهِ هِشَامٌ مُثَقَّلَا(2)
ابنکثیر (ابتدای کلمه دِنیاً) عبارت {وَمَآ أَلَتۡنَٰهُم مِّنۡ عَمَلِهِم} 21 طور، را با لام مکسور (أَلِتنَاهُم) خوانده است.
نافع (ابتدای کلمه الجَلَا) و کسایی (ابتدای کلمه رِضاً) عبارت {إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡبَرُّ ٱلرَّحِیمُ} 28 طور، را با همزه مفتوح (أَنَّهُ) خواندهاند.
ابنعامر (ابتدای کَم) و عاصم (ابتدای کلمه نَصَّ) کلمه {یُصۡعَقُونَ} 45 طور، را به یاء مضموم خواندهاند در حالیکه دیگران آن را با یاء مفتوح (یَصعقون) تلاوت کردهاند.
هشام (ابتدای کلمه لِسَانٌ) و حفص (ابتدای کلمه عَابَ) و قنبل (ابتدای کلمه زُمِّلاَ) عبارت {أَمۡ هُمُ ٱلۡمُصَۜیۡطِرُونَ} 37 طور، را با سین خواندهاند. البته از حفص تلاوت آن را با حرف صاد نیزروایت کردهاند. خلّاد (ابتدای کلمه قَامَ) (با اختلاف در روایت) و خلف (ابتدای کلمه ضَبعُهُ) حرف صاد آن را به زاء إشمام نمودهاند.
هشام عبارت {مَا کَذَبَ ٱلۡفُؤَادُ مَا رَأَیٰٓ} 11 نجم، را با ذال مشدد (کَذَّبَ) خوانده است.
1) [809] کسایی (ابتدای کلمه رَاوِیاً) عبارت {فَأَخَذَتۡهُمُ ٱلصَّٰعِقَةُ} 44 ذاریات، را با حذف الف مد (به قصر) و سکون عین (الصَّعقَةُ) خوانده است.
2) [810] ابوعمرو بصری عبارت {وَٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ وَٱتَّبَعَتۡهُمۡ} 21 طور، را با همزه قطع و تاء ساکن و نون مفتوح همراه با الف مد (وَأَتبَعنَاهُم) خوانده است.
1050 تُمَارُونَهُ تَمْرُونَهُ وَافْتَحُوا شَذاً
مَناءَةَ لِلْمَکِّیْ زِدِ الْهَمْزَ وَأَحْفِلَا
1051 ویَهْمِزُ ضِیزَی خُشَّعاً خَاشِعاً شَفَا
حَمِیداً وَخَاطِبْ یَعْلَمُونَ فطِبْ کَلَا(1)
ابنکثیر مکّی عبارت {وَمَنَوٰةَ ٱلثَّالِثَةَ ٱلۡأُخۡرَیٰٓ} 20 نجم، را با اضافه کردن همزه مفتوح بین الف مد و حرف تاء (مَنَآءَةَ) خوانده است.
همچنین ابنکثیر عبارت {قِسۡمَةٞ ضِیزَیٰٓ} 22 نجم، را با جایگزین کردن حرف همزه در عوض یاء (ضِئزَی) خوانده است.
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَفَا) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حَمِیداً) عبارت {خُشَّعًا أَبۡصَٰرُهُمۡ} 7 قمر، را با حاء مفتوح همراه بالف مد و شین مکسور بدون تشدید (خَاشِعاً) تلاوت کردهاند.
حمزه (ابتدای کلمه فَطِب) و ابنعامر (ابتدای کلمه کَلَا) عبارت {سَیَعۡلَمُونَ غَدٗا} 26 قمر، را با تاء مخاطب (ستعلمون) خواندهاند.
1052 وَوَالْحَبُّ ذُو الرَّیْحاَنُ رَفْعُ ثَلاَثِهَا
بِنَصْبٍ کَفَی وَالنُّونُ بِالْخَفْضِ شُکِّلَا(2)
1053 وَیَخْرُجُ فَاضْمُمْ وَافْتَحِ الضَّمَّ إِذْ حَمَی
وَفِی الْمُنْشَآتُ الشِّینُ بِالْکَسْ-رِ فَاحْمِلَا
1054 صَحِیحاً بِخُلْفٍ نَفْرُغُ الْیاءُ شَائِعٌ
شُوَاظٌ بِکَسْرِ الضَّمِّ مَکِّیُّهُمْ جَلَا
1055 وَرَفْعَ نُحَاسٌ جَرَّ حَقٌّ وَکَسْرَ مِیْ-
-مِ یَطْمِثْ فِی الاُولَی ضُمَّ تُهْدَی وَتُقْبَلَا
1) [811] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَذاً) کلمه {أَفَتُمَٰرُونَهُ} 12 نجم، را با تاء مفتوح و میم ساکن و حذف الف (أَفَتَمرُونَهُ) خوانده است.
2) [812] ابنعامر (ابتدای کلمه کَفَی) عبارت {وَٱلۡحَبُّ ذُو ٱلۡعَصۡفِ وَٱلرَّیۡحَانُ} 12 الرحمن، را با باء و ذال و نون مفتوح (والحبَّ ذَا العصف والریحانَ) خوانده است. و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شُکِّلَا) فقط حرف نون را با کسره (والحبُّ ذُو العصفِ والریحانِ) تلاوت کردهاند.
1056 وَقَالَ بِهِ اللَّیْثِ فِی الثَّانِ وَحْدَهُ
شُیُوخٌ وَنَصُّ اللَّیْثِ بِالضَّمِّ الاوَّلَا
1057 وَقَوْلُ الْکِسَائِیْ ضُمَّ أَیُّهُمَا تَشَا
وَجِیهٌ وَبَعْضُ الْمُقْرِئِینَ بِهِ تَلا(1)
حمزه (ابتدای کلمه فَاحمِلاَ) و شعبه (ابتدای کلمه صَحِیحاً) (با اختلاف روایت از او) عبارت {وَلَهُ ٱلۡجَوَارِ ٱلۡمُنشََٔاتُ} 24 الرحمن، را با شین مکسور (المُنشِئات) خوانده اند.
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَائِعٌ) عبارت {سَنَفۡرُغُ لَکُمۡ} 31 الرحمن، را با یاء (سیفرغ) خواندهاند.
ابنکثیر مکّی عبارت {شُوَاظٞ مِّن نَّارٖ} 35 الرحمن، را با شین مکسور (شِواظ) خوانده است.
ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حقٌّ) عبارت {وَنُحَاسٞ فَلَا تَنتَصِرَانِ} 35 الرحمن، را با تنوین جر (نحاسٍ) خواندهاند.
حفص الدوری (ابتدای کلمه تُهدَی) عبارت {لَمۡ یَطۡمِثۡهُنَّ إِنسٞ قَبۡلَهُمۡ وَلَا جَآنّٞ} 56 الرحمن، را با میم مضموم (لم یطمُثهن) خوانده است. ابوحارث لیث (راوی دیگر کسایی) مورد دوم {لَمۡ یَطۡمِثۡهُنَّ} 74 الرحمن را با میم مضموم (لم یطمُثهن) خوانده است.
بنابراین طبق روایت دوری از کسایی مورد اول را با میم مکسور و دومی را با میم مضموم خوانده است و حالت سوم نیز چون در هر دو به اختلاف روایت شده هر دو نفر این دو کلمه را مختلف خواندهاند پس به دلخواه میتوان در یک تلاوت هر کدام از دو مورد را خلاف همدیگر تلاوت کرد. این نکته قابل توجه است که هیچکدام از راویان کسایی این دو کلمه را با میم مضموم و یا هر دو را با میم مکسور نخواندهاند.
1058 وَآخِرُهَا یَا ذِی الْجَلاَلِ ابْنُ عَامِرٍ
بِوَاوٍ وَرَسْمُ الشَّامِ فِیهِ تَمَثَّلاَ(2)
1) [813] نافع (ابتدای إِذ) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حَمَی) عبارت {یَخۡرُجُ مِنۡهُمَا ٱللُّؤۡلُؤُ وَٱلۡمَرۡجَانُ} 22 الرحمن، را با یاء مضموم و راء مفتوح (یُخرَج) خواندهاند.
2) [814] ابنعامر عبارت {تَبَٰرَکَ ٱسۡمُ رَبِّکَ ذِی ٱلۡجَلَٰلِ وَٱلۡإِکۡرَامِ} 78 الرحمن، را باحرف واو در عوض یاء همراه با ذال مضموم (ذُو الجَلَالِ) خوانده است و در رسمالخط مصحف شامی نیز این کلمه با حرف واو نوشته شده است.
1059 وَحُورٌ وَعِینٌ خَفْضُ رَفْعِهِمَا شَفَا
وَعُرْباً سُکُونُ الضَّمِّ صُحِّحَ فَاعْتَلَی(1)
شعبه (ابتدای کلمه صُحِّحَ) و حمزه (ابتدای کلمه فَاعتَلَی) راء مضموم در {عُرُبًا أَتۡرَابٗا} 37 واقعه، را با سکون (عُرباً) خواندهاند.
1060 وَخِفُّ قَدَرْناَ دَارَ وَانْضَمَّ شُرْبَ فِی
نَدَی الصَّفْوِ وَاسْتِفْهَامُ إِنَّا صَفَا وِلَا(2)
حمزه (ابتدای فِی) و عاصم (ابتدای کلمه نَدَی) و نافع (ابتدای کلمه الصَّفِو) عبارت {شُرۡبَ ٱلۡهِیمِ} 55 واقعه، را با شین مضموم خواندهاند در حالیکه دیگران (ابنکثیر - ابوعامر - ابوعمرو - کسایی) آن را با شین مفتوح (شَرب) خواندهاند.
شعبه (ابتدای کلمه صَفَا) عبارت {إِنَّا لَمُغۡرَمُونَ} 66 واقعه، را با اضافه کردن همزه استفهام (أَئِنَّا) خوانده است.
1061 بِمَوْقِعِ بِالإِسْکاَنِ وَالْقَصْرِ شَائِعٌ
وَقَدْ أَخَذَ اضْمُمْ وَاکْسِرِ الْخَاءَ حُوَّلَا
1062 ومِیثَاقُکُمْ عَنْهُ وَکُلٌّ کَفَی وَأَنْ-
-ظِرُوناَ بِقَطْعٍ وَاکْسِرِ الضَّمَّ فَیْصَلَا(3)
ابوعمرو (ابتدای کلمه حَوِّلاَ) عبارت {ۡ أَخَذَ مِیثَٰقَکُمۡ} 8 حدید، را با همزه و قاف مضموم (أُخِذَ میثاقُکم) خوانده است.ابنعامر (ابتدای کلمه کَفَی) عبارت {وَکُلّٗا وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلۡحُسۡنَیٰ} 10 حدید، را با تنوین رفع (وَکُلٌّ) خوانده است.
حمزه (ابتدای کلمه فَیصَلاَ) عبارت {ٱنظُرُونَا نَقۡتَبِسۡ مِن نُّورِکُمۡ} 13 حدید، را با همزه قطع (أَنظرونا) خوانده است. بنابراین دیگران در ابتداء آن را با همزه مضموم تلاوت کردهاند و حمزه در وصل و ابتداء، آن را با همزه مفتوح خوانده است.
1) [815] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَفَا) عبارت {وَحُورٌ عِینٞ} 22 واقعه را با تنوین جرّ (حورٍ عینٍ) خواندهاند.
2) [816] ابنکثیر (ابتدای کلمه دَارَ) عبارت {نَحۡنُ قَدَّرۡنَا بَیۡنَکُمُ ٱلۡمَوۡتَ} 60 واقعه، را با حذف تشدید (قدَرنا) خوانده است.
3) [817] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَائِعٌ) عبارت {بِمَوَٰقِعِ ٱلنُّجُومِ} 75 واقعه، را با واو ساکن و حذف الف مد (بَموقِعِ) خواندهاند.
1063 وَیؤْخَذُ غَیْرُ الشَّامِ مَا نَزَلَ الْخَفِیْ-
-فُ إِذْ عَزَّ وَالصَّادَانِ مِنْ بَعْدُ دُمْ صِلَا(1)
نافع (ابتدای إِذ) و حفص (ابتدای کلمه عَزَّ) عبارت {وَمَا نَزَلَ مِنَ ٱلۡحَقِّ} را با زاء مفتوح بدون تشدید خواندهاند. بنابراین دیگران (ابنکثیر - ابوعمرو - ابنعامر - حمزه - کسایی - شعبه) آن را با زاء مشدّد (نَزَّلَ) تلاوت کردهاند.
ابنکثیر (ابتدای کلمه دُم) و شعبه (ابتدای کلمه صِلاَ) عبارت {ٱلۡمُصَّدِّقِینَ وَٱلۡمُصَّدِّقَٰتِ} 18 حدید، را با حذف تشدید صاد در دو کلمه (المصَدقین و المصَدقات) خواندهاند.
1064 وَآتَاکُمُ فَاقْصُرْ حَفِیظاً وَقُلْ هُوَ الْ-
-غَنِیُّ هُوَ احْذِفْ عَمَّ وَصْلاً مُوَصَّلَا(2)
1065 وَفی یَتَنَاجَوْنَ اقْصُرِ النُّونَ سَاکِناً
وَقَدِّمْهُ وَاضْمُمْ جِیمَهُ فَتُکَمِّلَا(3)
1) [818] همه قرّاء بجر ابنعامر عبارت {فَٱلۡیَوۡمَ لَا یُؤۡخَذُ مِنکُمۡ} 15 حدید، را با یاء مذکر خواندهاند. بنابراین ابنعامر آن را با تاء تأنیث (لاَ تُؤْخَذُ) خوانده است.
2) [819] ابوعمرو (ابتدای کلمه حَفِیظاً) عبارت {وَلَا تَفۡرَحُواْ بِمَآ ءَاتَیٰکُمۡ} 23 حدید، را با همزه مفتوح و حذف الف مد (به قصر) (أَتَاکُم) خوانده است.نافع و ابنعامر (کلمه عَمَّ) عبارت {فَإِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡغَنِیُّ ٱلۡحَمِیدُ} 24 حدید، را با حذف (هُوَ) خواندهاند.
3) [820] حمزه (ابتدای کلمه فَتُکَمِّلاَ) عبارت {وَیَتَنَٰجَوۡنَ بِٱلۡإِثۡمِ} 8 مجادله، را بانون ساکن و حذف الف مد آن و با جابجایی آن با تاء مفتوح و با جیم مضموم (وَیَنتَجوُنَ) تلاوت کرده است.
1066 وَکَسْرُ انْشِزُوا فَاضْمُمْ مَعاً صَفْوَ خُلْفِهِ
عُلاً عَمَّ وَامْدُدْ فِی المَجَالِسِ نَوْفَلَا(1)
عاصم (ابتدای کلمه نَوفِلاَ) عبارت {تَفَسَّحُواْ فِی ٱلۡمَجَٰلِسِ} 11 مجادله، را با جیم مفتوح همراه با الف مد بصورت جمع خوانده است بنابراین، قرّاء ششگانه دیگر آن را بصورت مفرد (المجلس) تلاوت کردهاند.
1067 وَفی رُسُلِی الْیَا یُخْرِبُونَ الثَّقِیلَ حُزْ
وَمَعْ دُوْلَةً أَنِّثْ یَکُونَ بِخُلْفِ لَاَ(2)
ابوعمرو (ابتدای کلمه حُز) عبارت {یُخۡرِبُونَ بُیُوتَهُم} 2 حشر، را با خاء مفتوح و راء مکسورمشدد (یخَرِّبون) خوانده است.
هشام (ابتدای لاَ) عبارت {کَیۡ لَا یَکُونَ دُولَةَ} 7 حشر، را با تاء تأنیث (لاتکون) (با اختلاف در روایت) و با تنوین رفع (دولةٌ) خوانده است. بنابراین از هشام دو نوع روایت شده است (لاتکون دولةٌ - لا یکون دولةٌ).
1068 وَکَسْرَ جِدَارٍ ضُمَّ وَالْفَتْحَ وَاقْصُرُوا
ذَوِیْ أُسْوَةٍ إِنِّیْ بَیاءٍ تَوَصَّلَا(3)
1) [821] شعبه (با اختلاف در روایت - ابتدای کلمه صَفوَ) و حفص (ابتدای کلمه عُلاً) و نافع و ابنعامر (کلمه عَمَّ) عبارت {وَإِذَا قِیلَ ٱنشُزُواْ فَٱنشُزُواْ} 11 مجادله، را با شین مضموم خواندهاند در حالیکه دیگران (ابنکثیر - ابوعمر - حمزه - کسایی - به روایتی عاصم) آن را با شین مکسور (انشِزوا فانشِزوا) خواندهاند.
2) [822] در سورة مجادله یاء اضافه در عبارت {وَرُسُلِیٓۚ إِنَّ ٱللَّهَ} آمده است.
3) [823] عاصم و حمزه و کسایی و ابنعامر (ابتدای کلمه ذَوِی) و نافع (ابتدای کلمه أُسوَةٍ) عبارت {أَوۡ مِن وَرَآءِ جُدُرِ} 14 حشر، را با جیم و دال مضموم خواندهاند. بنابراین دیگران (ابنکثیر و ابوعمرو) آن را با جیم مکسور و دال مفتوح همراه با الف مد (جِدَارٍ) خواندهاند.یاء اضافه در سورة حشر در عبارت {إِنِّیٓ أَخَافُ ٱللَّهَ} آمده است.
1069 وَیُفْصَلُ فَتْحُ الضَّمِّ نَصٌّ وَصَادُهُ
بِکَسْرٍ ثَوَی وَالثِّقْلُ شَافِیْهِ کُمِّلَا(1)
1070 وَفی تُمْسِکُوا ثِقْلٌ حَلاَ وَمُتِمُّ لاَ
تُنَوِّنْهُ وَاخْفِضْ نُورَهُ عَنْ شَذاً دَلَا(2)
حفص (ابتدای عَن) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَذاً) و ابنکثیر (ابتدای کلمه دَلاَ) عبارت {وَٱللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ} 8 صف، را با حذف تنوین میم و راء و هاء مکسور خواندهاند در حالیکه دیگران (نافع و ابنعامر و ابوعمرو و شعبه) آن را با تنوین رفع و راء مفتوح و هاء مضموم همراه با صله (مُتِمٌّ نُورَهُ) تلاوت کردهاند.
1071 وَلِله زِد لاَماً وَأَنْصَارَ نَوِّناً
سَماَ وَتُنَجِّیکُمْ عَنِ الشَّامِ ثُقِّلَا(3)
ابنعامر شامی عبارت {تُنجِیکُم مِّنۡ عَذَابٍ أَلِیمٖ} 10 صف، را با نون مفتوح و جیم مشدّد (تُنَجِّیکُم) تلاوت کرده است.
1072 وَبَعْدِیْ وَأَنْصَارِیْ بِیَاءِ إِضاَفَةٍ
وَخُشْبٌ سُکُونُ الضَّمِّ زَادَ رِضاً حَلاَ(4)
قنبل (ابتدای کلمه زَادَ) و کسایی (ابتدای کلمه رِضاً) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حَلاَ) عبارت {خُشُبٞ مُّسَنَّدَةٞ} 4 منافقون، را با شین ساکن (خُشبٌ) خواندهاند.
1) [824] عاصم (ابتدای نَصٌّ) عبارت {یَفۡصِلُ بَیۡنَکُمۡ} 3 ممتحنه، را با یاء مفتوح خوانده است. عاصم و حمزه و کسایی (ابتدای ثَوَی) آن را با صاد مکسور خواندهاند حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَافِیهِ) و ابنعامر (ابتدای کلمه کُمِّلاَ) آن را با صاد مشدد تلاوت کردهاند. بنابراین تلاوت حمزه و کسایی (یُفَصِّلُ) و قرائت ابنعامر (یُفَصَّلُ) میباشد. و در نتیجه نافع و ابنکثیر و ابوعمرو آن را (یُفْصَلُ) خواندهاند.
2) [825] ابوعمرو (ابتدای کلمه حَلَا) عبارت {وَلَا تُمۡسِکُواْ بِعِصَمِ ٱلۡکَوَافِرِ} 10 ممتحنه، را با میم مفتوح و سین مشدّد (تُمَسِّکوا) خوانده است.
3) [826] نافع و ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه سَمَا) عبارت {کُونُوٓاْ أَنصَارَ ٱللَّهِ} 14 صف، را با اضافه کردن لام مکسور به إسم جلاله و راء با تنوین نصب (أنصاراً لِله) تلاوت کردهاند.
4) [827] یاءهای اضافه در سوره صف عبارتند از: {مِنۢ بَعۡدِی ٱسۡمُهُۥٓ أَحۡمَدُ - أَنصَارِیٓ إِلَی ٱللَّهِ}.
1073 وَخَفَّ لَوَوْا إِلْفاً بِمَا یَعْمَلُونَ صِفْ
أَکُونَ بِوَاوٍ وَانْصِبُوا الْجَزْمَ حُفَّلَا(1)
شعبه (ابتدای کلمه صِف) عبارت {وَٱللَّهُ خَبِیرُۢ بِمَا تَعۡمَلُونَ} 11 منافقون، را با یاء غایب {یَعۡمَلُونَ} خوانده است.
ابوعمرو (ابتدای کلمه حُفَّلاَ) عبارت {فَأَصَّدَّقَ وَأَکُن} 10 منافقون، را با اضافه کردن واو بعد از کاف و با نون مفتوح (أَکوُنَ) خوانده است.
1074 وَبَالِغُ لاَ تَنْوِینَ مَعْ خَفْضِ أَمْرِهِ
لِحَفْصٍ وَبِالتَّخَّفِیفِ عَرَّفَ رُفِّلَا(2)
کسایی (ابتدای کلمه رُفِّلاَ) عبارت {عَرَّفَ بَعۡضَهُ} 3 تحریم، را با حذف تشدید حرف راء، (عَرَفَ)خوانده است.
1075 وَضَمَّ نَصُوحاً شُعْبَةٌ مِنْ تَفَوُّتٍ
عَلَی الْقَصْرِ وَالتَّشْدِیدِ شَقَّ تَهَلُّلَا(3)
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَقَّ) عبارت {مَّا تَرَیٰ فِی خَلۡقِ ٱلرَّحۡمَٰنِ مِن تَفَٰوُتٖ} 3 ملک، را با حذف الف مد و با واو مشدّد (تَفَوُّتٍ) تلاوت کردهاند.
1076 وَآمِنْتُمُو فِی الْهَمْزَتَیْنِ أُصُولُهُ
وَفی الْوَصْلِ الاُولَی قُنْبُلٌ وَاواً اَبْدَلَا(4)
1) [828] نافع (ابتدای کلمه إلفاً) عبارت {لَوَّوۡاْ رُءُوسَهُمۡ} 5 منافقون، را با حذف تشدید حرف واو (لَوَوا) خوانده است.
2) [829] حفص عبارت {إِنَّ ٱللَّهَ بَٰلِغُ أَمۡرِهِ} 3 طلاق، را با حذف تنوین غین و راء مکسور خوانده است در حالیکه دیگران آن را (بَالِغٌ أَمرَهُ) تلاوت کردهاند.
3) [830] شعبه عبارت {تَوۡبَةٗ نَّصُوحًا} 8 تحریم، را با نون مضموم (نُصُوحاً) خوانده است.
4) [831] البته قواعد دو همزه در عبارت {ءَأَمِنتُم} 16 ملک، در باب همزتین بیان شد ولی قابل تذکر است که قنبل در وصل آیه 15 از سوره ملک به آیه 16 همزه اوّل آن را تبدیل به واو نموده ولی در ابتداء، همزه اول آن را به تحقیق خوانده است.
1077 فَسُحْقاً سُکُوناً ضُمَّ مَعْ غَیْبِ یَعْلَمُو
نَ مَنْ رُضْ مَعِیْ بِالْیَا وَأَهْلَکَنِیْ انْجَلَا(1)
1078 وَضَمُّهُمُ فِی یَزْلِقُونَکَ خَالِدٌ
وَمَنْ قَبْلَهُ فَاکْسِرْ وَحَرِّکْ رِوًی حَلَا(2)
کسایی (ابتدای کلمه رِویً) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حَلاَ) عبارت {وَجَآءَ فِرۡعَوۡنُ وَمَن قَبۡلَهُ} 9 حاقه، را با قاف مکسور و باء مفتوح (قِبَله) خواندهاند.
1079 وَیَخْفَی شِفَاءً مَالِیَهْ مَاهِیَهْ فَصِلْ
وَسُلْطَانِیَهْ مِنْ دُونِ هَاءٍ فَتُوصلَا(3)
حمزه (ابتدای کلمه فَتُوصَلاَ) عبارتهای {مَآ أَغۡنَیٰ عَنِّی مَالِیَهۡۜ} 28 حاقه - {هَلَکَ عَنِّی سُلۡطَٰنِیَهۡ} 29 حاقه - {وَمَآ أَدۡرَیٰکَ مَاهِیَهۡ} در سوره قارعه، را در حالت وصل با حذف حرف هاء (مَالِیَ - سُلطَانِیَ - مَاهِیَ) خوانده است. ولی در وقف بر این کلمات هاء آن را نیز تلاوت کرده است.
1080 وَیَذَّکَّرُونَ یُؤْمِنُونَ مَقاَلُهُ
بِخُلْفٍ لَهُ دَاعٍ وَیَعْرُجُ رُتِّلَا(4)
کسایی (ابتدای کلمه رُتِّلاَ) عبارت {تَعۡرُجُ ٱلۡمَلَٰٓئِکَةُ} 4 معارج، را با یاء مذکر (یعرج) خوانده است.
1) [832] کسایی (ابتدای کلمه رُض) عبارت {فَسُحۡقٗا لِّأَصۡحَٰبِ ٱلسَّعِیرِ} 11 ملک، را با حاء مضموم (فَسُحُقاً) خوانده است. و همچنین عبارت {فَسَتَعۡلَمُونَ مَنۡ هُوَ فِی ضَلَٰلٖ مُّبِینٖ} 29 ملک، را با یاء غایب (فسیعلمون) خوانده است. یاء اضافه در سوره ملک، در این عبارت آمده است: {إِنۡ أَهۡلَکَنِیَ ٱللَّهُ وَمَن مَّعِیَ أَوۡ رَحِمَنَا}.
2) [833] قرّاء سبعه بجز نافع (ابتدای کلمه خَالِدٌ) عبارت {لَیُزۡلِقُونَکَ بِأَبۡصَٰرِهِمۡ} 51 قلم، را با یاء مضموم خواندهاند در حالیکه نافع آن را با یاء مفتوح (لیَزلقونک) تلاوت کرده است.
3) [834] حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شِفَاءً) عبارت {لَا تَخۡفَیٰ مِنکُمۡ} 18 حاقه، را با یاء مذکر (لا یخفی) خواندهاند.
4) [835] ابنذکوان (ابتدای کلمه مَقَالُهُ - با اختلاف در روایت از او) و هشام (ابتدای لَهُ) و ابنکثیر (ابتدای کلمه دَاعٍ) عبارتهای {قَلِیلٗا مَّا تُؤۡمِنُونَ} 41 حاقه - {قَلِیلٗا مَّا تَذَکَّرُونَ} 42 حاقه، را با یاء غایب خواندهاند.
1081 وَسَالَ بِهَمْزٍ غُصْنُ دَانٍ وَغَیْرُهُمْ
مِنَ الْهَمْزِ أَوْ مِنْ وَاوٍ اَوْ یَاءٍ اَبْدَلَا(1)
1082 وَنَزَّاعَةً فَارْفعْ سِوی حَفْصِهِمْ وَقُلْ
شَهَادَاتِهِمْ بِالْجَمْعِ حَفْصٌ تَقَبَّلَا(2)
و همچنین حفص عبارت {وَٱلَّذِینَ هُم بِشَهَٰدَٰتِهِمۡ قَآئِمُونَ} 33 معارج، را جمع خوانده در حالیکه دیگران آن را بصورت مفرد (بِشَهَادَتِهِم) تلاوت کردهاند.
1083 إِلی نُصُبٍ فَاضُمُمْ وَحَرِّکْ بِهِ عُلا
کِرَامٍ وَقُلْ وُدًّا بِهِ الضَّمُّ أُعْمِلَا(3)
نافع (ابتدای کلمه أُعمِلاَ) عبارت {وَلَا تَذَرُنَّ وَدّٗا} 23 نوح، را با واو مضموم (وُدّاً) تلاوت کرده است.
1) [836] حمزه و کسایی وعاصم و ابوعمرو (ابتدای کلمه غُصنُ) و ابنکثیر (ابتدای کلمه دَانٍ) کلمه {سَأَلَ} 1 معارج، را با همزه مفتوح خواندهاند در حالیکه ابنعامر و نافع آن را با حذف همزه و با الف مد (سَالَ) تلاوت کردهاند. و در این حال سه احتمال وجوددارد یا اینکه الف مد در اصل همزه بوده و یا اینکه واو تبدیل به الف مد شده و یا در احتمال سوم، حرف یاء تبدیل به الف شده است.
2) [837] همه قرّاء بجز حفص عبارت {نَزَّاعَةٗ لِّلشَّوَیٰ} 16 معارج، را با تنوین رفع (نزّاعةٌ) خواندهاند.
3) [838] حفص (ابتدای کلمه عُلاَ) و ابنعامر (ابتدای کلمه کِرَامٍ) عبارت {إِلَیٰ نُصُبٖ یُوفِضُونَ} 43 معارج را با نون و صاد مضموم خواندهاند در حالیکه دیگران (نافع - ابنکثیر - ابوعمرو - شعبه - حمزه - کسایی) آن را با نون مفتوح و صاد ساکن (نَصب) تلاوت کردهاند.
1084 دُعَائِیْ وَإِنِّیْ ثُمَّ بَیْتِیْ مُضَافُها
مَعَ الْوَاوِ فَافْتَحْ إِنَّ کَمْ شَرَفاً علَا(1)
ابنعامر (ابتدای کَم) و حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَرَفاً) و حفص (ابتدای کلمه عَلاَ) (أَنَّ) را در مواضع دوازدهگانه سورة جن با همزه مفتوح خواندهاند در حالیکه دیگران (نافع - ابنکثیر - ابوعمرو - شعبه) این موارد را با همزة مکسور (إِنَّ) تلاوت کردهاند: {وَأَنَّهُۥ تَعَٰلَیٰ جَدُّ رَبِّنَا - وَأَنَّهُۥ کَانَ یَقُولُ سَفِیهُنَا - وَأَنَّا ظَنَنَّآ - وَأَنَّهُۥ کَانَ رِجَالٞ - وَأَنَّهُمۡ ظَنُّواْ - وَأَنَّا لَمَسۡنَا ٱلسَّمَآءَ - وَأَنَّا کُنَّا نَقۡعُدُ - وَأَنَّا لَا نَدۡرِیٓ أَشَرٌّ أُرِیدَ - وَأَنَّا مِنَّا ٱلصَّٰلِحُونَ - وَأَنَّا ظَنَنَّآ - وَأَنَّا لَمَّا سَمِعۡنَا ٱلۡهُدَیٰٓ - وَأَنَّا مِنَّا ٱلۡمُسۡلِمُونَ}.
1085 وَعَنْ کُلِّهِمْ أَنَّ المَسَاجِدَ فَتْحُهُ
وَفِی أَنّهُ لَمَّا بِکَسْرٍ صُوَی العُلَا(2)
شعبه (ابتدای کلمه صُوَی) و نافع (ابتدای کلمه العُلاَ) عبارت {وَأَنَّهُۥ لَمَّا قَامَ عَبۡدُ ٱللَّهِ} 19 جن، را با همزه مکسور (إِنَّهُ) خواندهاند.
1086 وَنَسْلُکْهُ یَا کُوفٍ وَفِی قَالَ إِنَّمَا
هُنَا قُلْ فَشاَ نَصًّا وَطَابَ تَقَبُّلَا(3)
حمزه (ابتدای کلمه فَشَا) و عاصم (ابتدای کلمه نَصّاً) عبارت {قُلۡ إِنَّمَآ أَدۡعُواْ رَبِّی} 20 جن، را با صیغه أمر خواندهاند در حالیکه دیگران (نافع - ابنکثیر - ابوعمرو - ابنعامر -کسایی) آن را با صیغة ماضی (قَالَ) تلاوت کردهاند.
1087 وَقُلْ لِبَداً فِی کَسْرِهِ الضَّمُّ لَازِمٌ
بِخُلْفٍ وَیَا رَبِّیْ مُضَافٌ تَجَمَّلاَ(4)
1) [839] یاءهای اضافه در سوره نوح عبارتند از: {دُعَآءِیٓ إِلَّا فِرَارٗا - إِنِّیٓ أَعۡلَنتُ - بَیۡتِیَ مُؤۡمِنٗا}.
2) [840] همه قرّاء عبارت {وَأَنَّ ٱلۡمَسَٰجِدَ} 18 جن، را با همزه مفتوح خوانده اند.
3) [841] کوفیها (حمزه - کسایی - عاصم) عبارت {یَسۡلُکۡهُ عَذَابٗا صَعَدٗا} 17 جن، را با یاء خواندهاند در حالیکه دیگران (نافع - ابنکثیر - ابنعامر - ابوعمرو) آن را با نون (نسلکه) خواندهاند.
4) [842] هشام (ابتدای کلمه لاَزِمٌ) عبارت {کَادُواْ یَکُونُونَ عَلَیۡهِ لِبَدٗا} 19 جن رابا لام مضموم (لُ-بَداً) خوانده است (البته با اختلاف در روایت از او). یاء اضافه در سوره جن در این عبارت آمده است از: {أَمۡ یَجۡعَلُ لَهُۥ رَبِّیٓ أَمَدًا}.
1088 وَوَطْئاً وِطَاءً فَاکْسِرُوهُ کَمَا حَکَوْا
وَرَبُّ بِخَفْضِ الرَّفْعِ صُحْبَتُهُ کَلَا(1)
حمزه و کسایی و شعبه (کلمه صُحبَتُهُ) و ابنعامر (ابتدای کلمه کَلَا) عبارت {رَّبُّ ٱلۡمَشۡرِقِ} 9 مزمّل، را با باء مکسور (رَبِّ) خواندهاند.
1089 وَثَا ثُلُثِهْ فَانْصِبْ وَفَا نِصْفِهِ ظُبیً
وَثُلْثَیْ سُکُونُ الضَّمِّ لَاحَ وَجَمَّلَا(2)
هشام (ابتدای کلمه لاَحَ) عبارت {أَدۡنَیٰ مِن ثُلُثَیِ} 20 مزمّل، را با لام ساکن (ثُلثَیِ) خوانده است.
1090 وَوَالرِّجْزَ ضَمَّ الْکَسْرَ حَفْصٌ إِذَا قُلِ إذْ
وَأَدْبَرَ فَاهْمِزْهُ وَسَکِّنْ عَنِ اجْتِلَا
1091 فَبَادِرْ وَفَا مُسْتَنْفِرَهْ عَمَّ فَتْحُهُ
وَمَا یَذْکُرُونَ الْغَیْبَ خُصَّ وَخُلِّلَا(3)
حفص (ابتدای عَنِ) و نافع (ابتدای کلمه اجِتلاَ) و حمزه (ابتدای کلمه فَبَادِر) عبارت {وَٱلَّیۡلِ إِذۡ أَدۡبَرَ} 33 مدثر، را با سکون ذال و همزه مفتوح و دال ساکن خواندهاند. در حالیکه دیگران (ابنکثیر - ابنعامر - ابوعمرو - کسایی و شعبه) آن را با ذال مفتوح همراه با الف مد (إِذَا) و حذف همزه مفتوح و با دال مفتوح (دَبَرَ) تلاوت کردهاند.
نافع و ابنعامر (کلمه عَمَّ) کلمه {مُّسۡتَنفِرَةٞ} 50 مدثر، را با فاء مفتوح (مستنفَرة) خواندهاند.
همة قرّاء بجز نافع (ابتدای کلمه خُصَّ) عبارت {وَمَا یَذۡکُرُونَ إِلَّآ أَن یَشَآءَ ٱللَّهُ} 56 مدثر، را با یاء غایب خواندهاند.
در حالیکه نافع آن را با تاء مخاطب (تذکرون) تلاوت کرده است.
1) [843] ابنعامر (ابتدای کَمَا) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حَکَموا) عبارت {هِیَ أَشَدُّ وَطۡٔٗا} 6 مزمّل، را با واو مکسور و طاء مفتوح همراه با الف مد (وِطَآءً) و مد متصل خواندهاند.
2) [844] عاصم و حمزه و کسایی و ابنکثیر (ابتدای کلمه ظُبیً) عبارت {وَنِصۡفَهُۥ وَثُلُثَهُ} 20 مزمّل، را با فاء مفتوح و لام مضموم و ثاء مفتوح خواندهاند. در حالیکه دیگران (نافع - ابوعمرو - ابنعامر) آن را با فاء مکسور و لام ساکن و ثاء مکسور (وَنِصفِهِ وَ ثُلثِهِ) تلاوت کردهاند.
3) [845] حفص عبارت {وَٱلرُّجۡزَ فَٱهۡجُرۡ} 5 مدثر، را با راء مضموم خوانده است در حالیکه دیگران (نافع - ابنکثیر - ابوعمرو - ابنعامر - شعبه - حمزه و کسایی) آن را با راء مکسور (والرِّجز) تلاوت کردهاند.
1092 وَرَا بَرِقَ افْتَحْ آمِناً یَذَرُونَ مَعْ
یُحِبُّونَ حَقٌّ کَفَّ یُمْنَی عُلاً عَلَا(1)
ٱلۡبَصَرُ} 7 قی-امت، را با راء مفتوح (بَرَقَ) خوانده است.
ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقٌّ) و ابنعامر (ابتدای کلمه کَفَّ) عبارتهای {بَلۡ تُحِبُّونَ ٱلۡعَاجِلَةَ} 20 و {وَتَذَرُونَ ٱلۡأٓخِرَةَ} 21 قیامت، را با یاء غایب در هر دو فعل (یحبون - یذرون) خواندهاند.
حفص (ابتدای کلمه عَلَا) عبارت {مِّن مَّنِیّٖ یُمۡنَیٰ} 37 قیامت، را با یاء مذکر خوانده است در حالیکه دیگران آن را با تاء تأنیث (تمنی) تلاوت کردهاند.
1093 سَلاَسِلَ نَوِّنْ إِذْ رَوَوَا صَرْفَهُ لَنَا
وَبَالْقَصْرِ قِفْ مِنْ عَنْ هُدیً خُلْفُهُمْ فَلَا
1094 زَکاَ وَقَوَارِیراً فَنَوِّنْهُ إِذْ دَنَا
رِضَا صَرْفِهِ وَاقْصُرْهُ فِی الْوَقْفِ فَیْصَلَا
1095 وَفِی الثَّانِ نَوِّنْ إِذْ رَوَوْا صَرْفَهُ وَقُلْ
یَمُدُّ هِشَامٌ وَاقِفاً مَعْهُمُ وِلَا(2)
ابنذکوان (ابتدای مِن) و حفص (ابتدای عَن) و بزّی (ابتدای کلمه هُدیً) (با اختلاف در روایت از این سه نفر) و حمزه (ابتدای کلمه فَلاَ) و قنبل (ابتدای کلمه زَکَا) آن را در وقف با لام مفتوح و بصورت قصر تلاوت کردهاند. بنابراین ابوعمرو آن را در وقف بصورت ابدال (با الف مد) خوانده است.
ابنکثیر (ابتدای کلمه دَنَا) و نافع (ابتدای إِذ) و کسایی (ابتدای کلمه یرضاً) و شعبه (ابتدای کلمه صَرفِهِ) عبارت {کَانَتۡ قَوَارِیرَا۠}15 انسان، را در وصل با تنوین نصب (قَوَارِیراً) و در وقف آن را به ابدال (با الف مد) خواندهاند. در حالیکه حمزه (ابتدای کلمه فَیصَلاَ) آن را در وقف به قصر ( با راء مفتوح) تلاوت کرده است.
نافع (ابتدای إِذ) و کسایی (ابتدای کلمه رَوَوا) و شعبه (ابتدای کلمه صَرفَهُ) عبارت {قَوَارِیرَاْ مِن فِضَّةٖ} 16 انسان، را در وصل با تنوین نصب (قَوَارِیراً) خواندهاند. و هشام در وقف آن را با الف مد تلاوت کرده است.
1096 وَعَالِیهِمُ اسْکِنْ وَاکْسِرِ الضَّمَّ إِذْ فَشَا
وَخُضْرٌ بِرَفْعِ الْخَفْضِ عَمَّ حُلاً عُلَا
1097 وَإِسْتَبْرَقٌ حِرْمِیُّ نَصْ-رٍ وَخَاطَبُوا
تَشَاءُونَ حِصْنٌ وُقِّتَتْ وَاوُهُ حَلَا
1098 وَبِالْهَمْزِ بَاقِیهِمْ قَدَرْنَا ثَقِیلاً اِذْ
رَساَ وَجِماَلاَتٌ فَوَحِّدْ شَذاً عَلَا(1)
نافع و ابنعامر (کلمه عَمَّ) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حُلاً) و حفص (ابتدای کلمه عُلاَ) کلمه {خُضۡرٞ} 21 انسان، را با تنوین رفع خواندهاند. در حالیکه دیگران (ابنکثیر - حمزه - کسایی - شعبه) آن را با تنوین جر (خُضرٍ) تلاوت کردهاند.
نافع و ابنکثیر (کلمه حِرمِیٌّ) و عاصم (ابتدای کلمه نَصرٍ) کلمه {إِسۡتَبۡرَقٞ} 21 انسان، را با تنوین رفع خواندهاند در حالیکه دیگران (ابوعمرو - ابنعامر - حمزه - کسایی) آن را با تنوین جر (إستبرقٍ) تلاوت کردهاند.
خلاصه:
نافع و حفص (خضرٌ و إستبرقٌ)ابنکثیر و شعبه (خضرٍ و إِستبرقٌ)
ابوعمرو و ابنعامر (خضرٌ و إستبرقٍ)
حمزه و کسایی (خضرٍ و إستبرقٍ)
عاصم و حمزه و کسایی و نافع (کلمه حِصنٌ) عبارت {وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن یَشَآءَ ٱللَّهُ} 30 انسان، را با تاء مخاطب خواندهاند. در حالیکه دیگران (ابنکثیر - ابوعمرو - ابنعامر) آن را با یاء غایب (یشاءون) تلاوت کردهاند.
ابوعمرو (ابتدای کلمه حَلاَ) عبارت {وَإِذَا ٱلرُّسُلُ أُقِّتَتۡ} 11 مرسلات، را با حرف واو مضموم به جای همزه (وُقِّتَت) خوانده است.
نافع (ابتدای إِذ) و کسایی (ابتدای کلمه رَسَا) عبارت {فَقَدَرۡنَا فَنِعۡمَ} 23 مرسلات، را با دال مشدّد (فَقَدَّرنَا) خواندهاند.
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَذاً) و حفص (ابتدای کلمه عَلاَ) عبارت {کَأَنَّهُۥ جِمَٰلَتٞ صُفۡرٞ} 33 مرسلات، را بصورت مفرد خواندهاند. در حالیکه دیگران (نافع - ابنکثیرب - ابوعمرو - ابنعامر و شعبه) آن را بصورت جمع (جَمالاَتٌ) تلاوت کردهاند.
1) [848] نافع (ابتدای إِذ) و حمزه (ابتدای کلمه فَشَا) عبارت {عَٰلِیَهُمۡ ثِیَابُ} 21 انسان، را با یاء ساکن و هاء مکسور (عَالِیهِم) خواندهاند.
1099 وَقُلْ لاَبِثِینَ الْقَصْرُ فَاشٍ وقُلْ وَلاَ
کِذَاباً بِتَخْفِیفِ الْکِسَائِیِّ أَقْبَلَا(1)
کسایی عبارت {لَّا یَسۡمَعُونَ فِیهَا لَغۡوٗا وَلَا کِذَّٰبٗا} 35 نبأ، را با کاف مفتوح و ذال مکسور و حذف تشدید و الف مد (کَذِباً) خوانده است.
1100 وَفی رَفْعِ بَا رَبُّ السَّموَاتِ خَفْضُهُ
ذَلُولٌ وَفِی الرَّحْمنِ نَامِیهِ کَمَّلَا(2)
خلاصه:
ابنعامر و عاصم: (رَبِّ - الرحمنِ)
حمزه و کسایی: (ربِّ - الرحمنُ)
نافع و ابنکثیر و ابوعمرو: (رَبُّ - الرحمنُ)
1) [849] حمزه (ابتدای کلمه فَاشٍ) عبارت {لَّٰبِثِینَ فِیهَآ أَحۡقَابٗا} 23 نبأ، را با حذف الف مد (به قصر) (لبثین) خوانده است.
2) [850] عاصم و حمزه و کسایی و ابنعامر(ابتدای کلمه ذَلُولٌ) عبارت {رَّبِّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ} 37 نبأ، را با باء مکسور خواندهاند.عاصم (ابتدای کلمه نَامِیهِ) و ابنعامر (ابتدای کلمه کَمَّلاَ) عبارت {وَمَا بَیۡنَهُمَا ٱلرَّحۡمَٰنِ} 37 نبأ، را با نون مکسور خواندهاند.
1101 وَنَاخِرَةً بِالْمَدِّ صُحْبَتُهُمْ وَفی
تَزَکَّی تَصَدَّی الثَّانِ حِرْمِیٌّ اَثْقَلاَ(1)
نافع و ابنکثیر (کلمه حِرمیُّ) عبارتهای {إِلَیٰٓ أَن تَزَکَّیٰ} 18 نازعات - {فَأَنتَ لَهُۥ تَصَدَّیٰ} 6 عبس، را با تشدید زاء و صاد (حرف دوم) (تَزَّکَّی - تَصَّدَّی) خواندهاند.
1102 فَتَنْفَعُهُ فِی رَفْعِهِ نَصْبُ عَاصِمٍ
وَإِنَّا صَبَبْناَ فَتْحُهُ ثَبْتُهُ تَلَا(2)
حمزه و کسایی و عاصم (ابتدای کلمه ثَبتُهُ) عبارت {أَنَّا صَبَبۡنَا ٱلۡمَآءَ} 25 عبس، را با همزه مفتوح خواندهاند در حالیکه دیگران (نافع - ابنکثیر - ابنعامر - ابوعمرو) آن را با همزه مکسور (إِنَّا) تلاوت کردهاند.
1103 وَخَفَّفَ حَقٌّ سُجِّرَتْ ثِقْلُ نُشِّرَتْ
شَرِیعَةُ حَقٍّ سُعِّرَتْ عَنْ أُولِی مَلَا(3)
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَرِیعَةُ) و ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقٍّ) عبارت {وَإِذَا ٱلصُّحُفُ نُشِرَتۡ} 10 تکویر، را با شین مشدد (نُشِّرَت) خواندهاند.حفص (ابتدای عَن) و نافع (ابتدای کلمه أُولیِ) و ابنذکوان (ابتدای کلمه مَلاَ) عبارت {وَإِذَا ٱلۡجَحِیمُ سُعِّرَتۡ} 12 تکویر، را با عین مشدد خواندهاند. بنابراین دیگران آن را با حذف تشدید عین (سُعِرَتْ) تلاوت کردهاند.
1) [851] شعبه و حمزه و کسایی (کلمه صُحبَتُهُم) عبارت {عِظَٰمٗا نَّخِرَةٗ} 11 نازعات، را با اضافه کردن الف پس از نون (ناخِرَةً) خواندهاند.
2) [852] عاصم عبارت {فَتَنفَعَهُ ٱلذِّکۡرَیٰٓ} 4 عبس، را با عین مفتوح خوانده در حالیکه قرّاء ششگانه دیگر آن را با عین مضموم (فتنفعُه) تلاوت کردهاند.
3) [853] ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقٌّ) عبارت {وَإِذَا ٱلۡبِحَارُ سُجِّرَتۡ} 6 تکویر، را با حذف تشدید، (سُجِرَت) خواندهاند.
1104 وَظَا بِضَنِینٍ حَقُّ رَاوٍ وَخَفَّ فِی
فَعَدَّلَکَ الْکُوفِی وَحَقُّکَ یَوْمُ لَا(1)
کوفیها (حمزه و کسایی و عاصم) عبارت {فَسَوَّیٰکَ فَعَدَلَکَ} 7 انفطار، را با دال مفتوح بدون تشدید خواندهاند. در حالیکه دیگران (نافع - ابنکثیر - ابوعمرو - ابنعامر) آن را با دال مشدّد (فعدّلک) تلاوت کردهاند.
ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقُّکَ) عبارت {یَوۡمَ لَا تَمۡلِکُ نَفۡسٞ} 19 انفطار، را با میم مضموم (یَومُ لاَ) تلاوت کردهاند.
1105 وَفِی فَاکهِینَ اقْصُرْ عُلاً وَخِتاَمُهُ
بِفَتْحٍ وَقَدِّمْ مَدَّهُ رَاشِداً وَلَا(2)
کسایی (ابتدای کلمه رَاشِداً) عبارت {خِتَٰمُهُۥ مِسۡکٞ} 26 مطففین، را با خاء مفتوح و الف مد و تاء مفتوح (خَاتَمُهُ) تلاوت کرده است.
1106 یُصَلَّی ثَقِیلاً ضُمَّ عَمَّ رِضاً دَنَا
وَبَا تَرْکَبَنَّ اضْمُمْ حَیاً عَمَّ نُهَّلَا(3)
ابوعمرو (ابتدای کلمه حَیاً) و نافع و ابنعامر (کلمه عَمَّ) و عاصم (ابتدای کلمه نَهَّلاَ) کلمه {لَتَرۡکَبُنَّ} 19 انشقاق، را با باء مضموم خواندهاند در حالیکه دیگران (ابنکثیر - حمزه - کسایی) آن را با باء مفتوح (لترکبَن) تلاوت کردهاند.
1) [854] ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقُّ) و کسایی (ابتدای کلمه رَاوٍ) عبارت {وَمَا هُوَ عَلَی ٱلۡغَیۡبِ بِضَنِینٖ} 24 تکویر، را با حرف ظاء به جای ضاد (بِظَنِینٍ) خواندهاند.
2) [856] حفص (ابتدای کلمه عُلاً) عبارت {ٱنقَلَبُواْ فَکِهِینَ} 31 مطففین، را با حذف الف مد (به قصر) خوانده است. در حالیکه دیگران آن را (فَاکِهِینَ) تلاوت کردهاند.
3) [857] نافع و ابنعامر (کلمه عَمَّ) و کسایی (ابتدای کلمه رِضاً) و ابنکثیر (ابتدای کلمه دَنَا) عبارت {وَیَصۡلَیٰ سَعِیرًا} 12 انشقاق، را با یاء مضموم و صاد مفتوح و لام مشدد (یُصَلَّی)خواندهاند.
1107 وَمَحْفُوظٌ اخْفِضْ رَفْعَهُ خُصَّ وَهْوَ فِی الْ-
-مَجِیدِ شَفَا وَالْخِفُّ قَدَّرَ رُتِّلَا(1)
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَفَا) عبارت {ذُو ٱلۡعَرۡشِ ٱلۡمَجِیدُ} 15 بروج، را با دال مکسور (المجیدِ) خواندهاند.
کسایی (ابتدای کلمه رُتِّلاَ) عبارت {وَٱلَّذِی قَدَّرَ} 3 أعلی، را با حذف تشدید دال (قَدَرَ) خوانده است.
1108 وَبَلْ یُوْثِرُونَ حُزْ وَتَصْلَی یُضَمُّ حُزْ
صَفَا تُسْمَعُ التَّذْکِیرُ حَقٌّ وَذُو جِلَا
1109 وَضَمَّ أُولُوا حَقٍّ وَلاَغِیَةٌ لَهُمْ
مُصَیْطِرٍ اشْمِمْ ضَاعَ وَالْخُلْفُ قُلِّلَا
1110 وَبِالسِّینِ لُذْ وَالْوَتْرِ بِالْکَسْرِ شَائِعٌ
فَقَدَّرَ یَرْوِی الیَحْصَبْیُّ مُثَقَّلَا(2)
ابوعمرو (ابتدای کلمه حُز) و شعبه (ابتدای کلمه صَفَا) عبارت {تَصۡلَیٰ نَارًا حَامِیَةٗ} 4 غاشیه، را با تاء مضموم (تُصلی) خواندهاند.
ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقٌّ) عبارت {لَّا تَسۡمَعُ فِیهَا لَٰغِیَةٗ} 11 غاشیه، را با یاء مذکر خواندهاند. ابنکثیر و ابوعمرو (کلمه حَقٍّ) آن را بصورت مضموم (لا یُسمع - لاغیةٌ) تلاوت کردهاند. نافع (ابتدای کلمه أُولُوا) آن را با تاء و به صورت مضموم (لاتُسمع - لاغیةٌ) خوانده است.
خلف (ابتدای کلمه ضَاعَ) کلمه {بِمُصَیۡطِرٍ} 22غاشیه، را با اشمام صاد به زاء خوانده است. و از خلّاد (ابتدای کلمه قُلِّلَا) راوی دیگر حمزه با اختلاف همینطور روایت شده است. هشام (ابتدای کلمه لُذ) آن را با سین (بمسیطر) تلاوت کرده است.حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَائِعٌ) عبارت {وَٱلشَّفۡعِ وَٱلۡوَتۡرِ} 3 فجر، را با واو مکسور (الوِتر) خواندهاند.
ابنعامر یحصبی عبارت {فَقَدَرَ عَلَیۡهِ رِزۡقَهُ} 16 فجر، را با دال مشدد (فقدَّر) خوانده است.
1) [858] همة قرّاء بجز نافع (ابتدای کلمه حُصَّ) عبارت {فِی لَوۡحٖ مَّحۡفُوظِۢ} 22 بروج، را با تنوین جر برای حرف ظاء خواندهاند. در حالیکه نافع آن را با تنوین رفع (مَحْفُوظٌ) تلاوت کرده است.
2) [859] ابوعمرو (ابتدای کلمه حُز) عبارت {بَلۡ تُؤۡثِرُونَ ٱلۡحَیَوٰةَ ٱلدُّنۡیَا} 16 أعلی، را با یاء غایب (یؤثرون) خوانده است.
1111 وَأَرْبَعُ غَیْبٍ بَعْدَ بَلْ لاَ حُصُولُهَا
یَحُضُّونَ فَتْحُ الضَّمِّ بِالْمَدِّ ثُمِّلَا(1)
کوفیها (حمزه - کسایی - عاصم) کلمه {تَحَٰٓضُّونَ} 18 فجر، را با الف مد خواندهاند.
خلاصه؛ ابوعمرو: (یُکرمون - لا یَحُضُّون - و یَأکلون - ویُحبون).
نافع و ابنکثیر و ابنعامر: (تُکرمون - ولا تَحضُّون - تَأکلون - تُحبون).
1112 یُعَذِّبُ فَافْتَحْهُ وَیُوثِقُ رَاوِیاً
وَیَاءَانِ فِی رَبِّیْ وَفَکَّ ارْفَعَنْ وِلَا
1113 وَبَعْدُ اخْفِضَنْ وَاکْسِرْ وَمُدَّ مُنَوِّناً
مَعَ الرَّفْعِ إِطْعَامٌ نَدیً عَمَّ فَانْهَلَا(2)
یاءهای اضافه در سوره فجر عبارتند از: {رَبِّیٓ أَکۡرَمَنِ - رَبِّیٓ أَهَٰنَنِ}.
عاصم (ابتدای کلمه نَدیً) و نافع و ابنعامر (کلمه عَمًّ) و حمزه (ابتدای کلمه فَانَهلاَ) عبارت {فَکُّ رَقَبَةٍ} 13 {أَوۡ إِطۡعَٰمٞ} 14 بلد، را با کاف مضموم و تنوین جر حرف تاء و همزه مکسور و تنوین رفع میم خواندهاند. ابنکثیر و ابوعمرو و کسایی آن را با کاف مفتوح وتنوین نصب تاء و میم مفتوح همراه با قصر (فکَّ رقبةً - أَطعَمَ) خواندهاند.
1) [860] أبوعمرو (ابتدای کلمه حُصُولُهَا) چهار کلمهای که بعد از {بَل لَّا} 17 فجر، آمده {تُکۡرِمُونَ} 17 {وَلَا تَحَٰٓضُّونَ} 18 - {وَتَأۡکُلُونَ} 19 {وَتُحِبُّونَ} 20، را با یاء غایب خوانده است.
2) [861] کسایی (ابتدای کلمه رَاوِیاً) عبارتهای {فَیَوۡمَئِذٖ لَّا یُعَذِّبُ} 25 فجر - {وَلَا یُوثِقُ} 26 فجر، را با ذال و ثاء مفتوح (لا یعذَّب - یوثَق) خوانده است.
1114 وَمُؤْصَدَةٌ فَاهْمِزْ مَعاً عَنْ فَتیً حِمیً
وَلاَ عَمَّ فِی وَالشَّمْسِ بِالْفاَءِ وَانْجَلَا(1)
نافع و ابنعامر (کلمه عَمًّ) عبارت {وَلَا یَخَافُ عُقۡبَٰهَا} 15 شمس، را با حرف فاء به جای واو (فَلاَ) خواندهاند.
1115 وَعَنْ قُنْبُلٍ قَصْراً رَوَی ابْنُ مُجاَهِدِ
رَآهُ وَلَمْ یَأْخُذْ بِهِ مُتَعَمِّلَا(2)
1116 وَمَطلَعِ کَسْرُ اللاَّمِ رَحْبٌ وَحَرْفَی الْ-
-بَرِیَّةِ فَاهْمِزْ آهِلاً مُتَأَهِّلاَ(3)
نافع (ابتدای کلمه آهِلاً) و ابنذکوان (ابتدای کلمه مُتَأَهِّلاَ) عبارتهای {هُمۡ شَرُّ ٱلۡبَرِیَّةِ ٦ أُوْلَٰٓئِکَ هُمۡ خَیۡرُ ٱلۡبَرِیَّةِ} 6 و 7 بینه، را با اضافه کردن همزه پس از حرف یاء (البریئة) خواندهاند.
1117 وَتَا تَرَوُنَّ اضْمُمْ فی الاُولَی کَمَا رَسَا
وَجَمَّعَ بِالتَّشْدِیدِ شَافِیهِ کَمَّلَا(4)
حمزه و کسایی (ابتدای کلمه شَافِیهِ) و ابنعامر (ابتدای کلمه کَمَّلاَ) عبارت {ٱلَّذِی جَمَعَ مَالٗا} 2 هُمَزَة را با میم مشدّد (جمَّع) خواندهاند.
1) [862] حفص (ابتدای عَن) و حمزه (ابتدای کلمه فَتیً) و ابوعمرو (ابتدای کلمه حِمیً) کلمه {مُّؤۡصَدَةٌ} 20 بلد و 8 هُمَزة، را با همزه ساکن خواندهاند و دیگران (نافع - ابنکثیر - ابنعامر - کسایی - شعبه) آن را با واو ساکن (موصدة) تلاوت کردهاند.
2) [863] به روایت ابنمجاهد از قنبل (راوی ابنکثیر) عبارت {أَن رَّءَاهُ ٱسۡتَغۡنَیٰٓ} 7 علق، را به قصر (با حذف الف مد) (رَأَهُ) خوانده است. و البته ابنمجاهد به این نظر قنبل عمل نمیکرده است. بنابراین در این روایت اختلاف وجود دارد.
3) [864] کسایی (ابتدای کلمه رَحبٌ) عبارت {حَتَّیٰ مَطۡلَعِ ٱلۡفَجۡرِ} 5 قدر، را با لام مکسور (مطلِع) خوانده است.
4) [865] ابنعامر (ابتدای کَمَا) و کسایی (ابتدای رَسَا) عبارت {لَتَرَوُنَّ ٱلۡجَحِیمَ} 6 تکاثر، را با تاء مضموم (لتُرون) خواندهاند.
1118 وَصُحْبَةٌ الضَّمَّیْنِ فِی عَمَدٍ وَعَوْا
لإِیلاَفِ بِالْیَا غَیْرُ شَامِیِّهِمْ تَلَا
1119 وَإِیلاَفِ کُلٌّ وَهْوَ فی الْخَطِّ سَاقِطٌ
وَلِی دِینِ قُلْ فِی الْکَافِرِینَ تَحَصَّلَا(1)
همه قرّاء بجز ابنعامر شامی عبارت {لِإِیلَٰفِ قُرَیۡشٍ} 1 قریش، را با یاء ساکن پس از همزه خواندهاند بنابراین ابنعامر آن را با حذف یاء (لإلاف) تلاوت کرده است.
تمامی قرّاء سبعه کلمه {إِۦلَٰفِهِمۡ} 2 قریش، را با یاء ساکن پس از همزه خواندهاند در حالیکه در خط عثمانی این حرف حذف شده است.
حرف یاء اضافه در سوره کافرون عبارتست از: {وَلِیَ دِینِ} 6.
1120 وَهَا أَبِی لَهْبٍ بِالاِسْکَانِ دَوَّنُوا
وَحَمَّالَةُ المَرْفُوعُ بِالنَّصْبِ نُزِّلَا(2)
عاصم (ابتدای کلمه نُزِّلاَ) عبارت {حَمَّالَةَ ٱلۡحَطَبِ} 4 مسد، را با تاء مفتوح خوانده است. بنابراین دیگران (نافع - ابنکثیر - ابنعامر - ابوعمرو - حمزه - کسایی) آن را با تاء مضموم (حمالةُ الحطب) تلاوت کردهاند.
1121 رِوَی الْقَلْبِ ذِکْرُ اللهِ فَاسْتَسْقِ مُقْبِلاَ
وَلاَ تَعْدُ رَوْضَ الذَّاکِرِینَ فَتُمحِلَا(3)
1) [866] حمزه و کسایی و شعبه (کلمه صُحبَةٌ) عبارت {فِی عَمَدٖ مُّمَدَّدَةِۢ} 9 همزه، را با عین و میم مضموم (عُمُد) تلاوت کردهاند.
2) [867] ابنکثیر (ابتدای کلمه دَوَّنُوا) عبارت {تَبَّتۡ یَدَآ أَبِی لَهَبٖ} 1 مسد، را با هاء ساکن (أَبی لَهبٍ) خوانده است.
3) [868] نور و روشنی دل آدمی به ذکر خداوند متعال است. پس از باریتعالی این نور و ضیاء را طلب کن. و بر حذر باش از ترک مجالست با اهل ذکر تا در زمرة غافلین قرار نگیری!
1122 وَآثِرْ عَنِ الآثَارِ مَثْرَاةَ عَذْبِهِ
وَمَا مِثْلُهُ لِلْعَبدِ حِصْناً وَمَوْئِلَا(1)
1123 وَلاَ عَمَلٌ أَنْجَی لَهُ مِنْ عَذَابِهِ
غَدَاةَ الْجَزَا مِنْ ذِکْرِهِ مُتَقَبَّلَا[870]
1124 ومَنْ شَغَلَ الْقُرْآنُ عَنْهُ لِسَانَهُ
یَنَلْ خَیْرَ أَجْرِ الذَّاکِرِینَ مُکَمَّلَا(2)
1125 وَمَا أَفْضَلُ الأَعْمَالِ إِلاَّ افْتِتَاحُهُ
مَعَ الْخَتْمِ حِلاًّ وَارْتِحاَلاً مُوَصَّلَا(3)
1126 وَفِیهِ عَنِ الْمَکِّیْنَ تَکْبِیرُهُمْ مَعَ الْ-
-خَوَاتِمِ قُرْبَ الْخَتْمِ یُرْوَی مُسَلْسَلَا(4)
1127 إِذا کَبَّرُوا فی آخِرِ النَّاسِ أَرْدَفُوا
مَعَ الْحَمْدِ حَتَّی الْمُفْلِحُونَ تَوَسُّلَا
1128 وَقَالَ بِهِ الْبَزِّیُّ مِنْ آخِرِ الضُّحَی
وَبَعْضٌ لَهُ مِنْ آخِرِ اللَّیْلِ وَصَّلَا(5)
بزّی (راوی ابنکثیر مکّی) گفتن تکبیر را از آخر سورة والضحی دانسته است و البته بنابر روایتی از آخر سورة اللیل دانسته به شرطی که قاری بخواهد آن را به سورة بعد وصل کند.
1) [869] شیرینی ذکر خدا را با حُطام دنیا عوض نکن. قلعه و پناهگاهی بهتر از ذکر خدا برای بندگان خدا وجود ندارد.
2) [871] بهترین نوع ذکر خداوند برای انسان، عبارتست از مشغول بودن زبان آدمی به تلاوت آیات قرآن.
3) [872] بهترین اعمال و برترین اقوال افتتاح و شروح تلاوت قرآن و سپس ختم قرآن میباشد.
4) [873] اینکه در آخر سورههای انتهایی قرآن ذکر تکبیر گفته شود بصورت پی در پی از قاریان مکّی روایت شده است.
5) [874] اگر قاری قرآن بخواهد انتهای سوره ناس را با سورة حمد بخواند و سپس آن را تا آیة {وَأُوْلَٰٓئِکَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ} 5 بقره، ادامه دهد میتوانددر آخر سورة ناس تکبیر بگوید.
1129 فَإِنْ شِئْتَ فَاقْطَعْ دُونَهُ أَوْ عَلَیْهِ أَوْ
صِلِ الْکُلَّ دُونَ الْقَطْعِ مَعْهُ مُبَسْمِلَا(1)
1130 وَمَا قَبْلَهُ مِنْ سَاکِنٍ أَوْ مُنَوَّنٍ
فَلِلسَّاکِنَیْنِ اکْسِرْهُ فِی الْوَصْلِ مُرْسَلَا
1131 وَأَدْرِجْ عَلَی إِعْرَابِهِ مَا سِوَاهُمَا
وَلاَ تَصِلَنْ هَاءَ الضَّمِیرِ لِتُوصَلاَ(2)
حال اگر حرف آخر سوره متحرک بود، همان حرکت را باید به تکبیر وصل نمود مانند: {إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ ٱلۡأَبۡتَرُ} 3 کوثر - {وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ} 5 فلق - {وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلصَّبۡرِ} 3 عصر. و اگر آخرین حرف سوره، هاء ضمیر بود، حرکت آن را باید بدون صله (با صدای کوتاه) تلاوت کرد. مانند: {وَمَن یَعۡمَلۡ مِثۡقَالَ ذَرَّةٖ شَرّٗا یَرَهُۥ} 8 زلزال.
1132 وَقُلْ لَفْظُهُ اللهُ أَکْبَرْ وَقَبْلَهُ
لَأَحْمَدَ زَادَ ابْنُ الْحُبَابِ فَهَلَّلَا
1133 وَقِیلَ بِهذَا عَنْ أَبِی الْفَتْحِ فَارِسٍ
وَعَنْ قُنْبُلٍ بَعْضٌ بِتَکْبِیرِهِ تَلَا(3)
ابوالفتح فارس بن احمد دانی نیز این مطلب را از احمد بزّی روایت نموده است. و اضافه نمودن لفظ تکبیر را فقط عدهای از قنبل (راوی دیگر ابنکثیر) روایت نمودهاند.
1) [875] پس میتوانی در آخر سوره قبل از تکبیر وقف کنی و یا پس از گفتن تکبیر عمل وقف را انجام دهی و در حالت سوم آخر سوره و تکبیر و ابتدای سوره بعدی همه را بوصل بخوانی.
2) [876] چنانچه قبل از تکبیر حرف ساکنی آمده باشد (چه تنوین باشد یا حرف ساکن دیگری) مانند: {إِنَّهُۥ کَانَ تَوَّابَۢا} 3 نصر - {وَإِلَیٰ رَبِّکَ فَٱرۡغَب} 8 انشراح، طبق قاعده رفع إلتقاءساکنین، حرف ساکن را بصورت مکسور باید خواند. و این در حالیست که قاری بخواهد آخر سوره را به تکبیر به وصل بخواند.
3) [877] لفظ تکبیر عبارتست از: (اللهُ أَکبَر). و ابنحباب روایت کرده از أحمد بزّی که او قبل از تکبیر، تهلیل (لاإلهإلّاالله) میگفته است و دیگران پس از تکبیر، تحمید (وَلِلّه الحَمد) رااضافه نمودهاند.
1134 وَهَاکَ مَوَازِینَ الْحُرُوفِ وَمَا حَکَی
جَهَابِذَةُ النُّقَّادِ فِیهاَ مُحَصَّلَا(1)
1135 وَلاَ رِیَبةٌ فِی عَیْنِهِنَّ وَلاَ رِبَا
وَعِنْدَ صَلِیلِ الزَّیْفِ یَصْدُقُ الاِبْتِلَا(2)
و در عمل زمانی که صدا و آوای حرف بگوش برسد میتوان میزان دقت و مهارت قاری را کشف نمود.
1136 وَلاَ بُدَّ فِی تَعْیِینِهِنَّ مِنَ الأُولَی
عُنُوا بِالْمَعانِیْ عَامِلِیْنَ وَقُوَّلا(3)
1137 فَابْدَأْ مِنْهاَ بِالْمَخَارِجِ مُرْدِفاً
لَهُنَّ بِمَشْهُورِ الصِّفَاتِ مُفَصِّلَا(4)
1138 ثَلاَثٌ بِأَقْصَی الْحَلْقِ وَاثْنانِ وَسْطَهُ
وَحَرْفَانِ مِنْهاَ أَوَّلَ الْحَلْقِ جُمِّلَا(5)
1139 وَحَرْفٌ لَهُ أَقْصَی اللِّسَانِ وَفَوْقَهْ
مِنَ الْحَنَکِ احْفَظْهُ وَحَرْفٌ بِأَسْفَلَا(6)
1) [878] مخارج حروف الفبا را آنگونه که اساتید این فن در آثار خود آوردهاند بصورت مفصل فرا بگیرید.
2) [879] بدون شک هر حرفی از حروف الفبا با مخرج و صفت خاص آن، از حروف دیگر قابل تمایز خواهد بود. این دو مورد بدون کم و زیاد باید رعایت شود.
3) [880] بنابراین مخارج و صفات حروف را باید ترجیحاً از اوّلین و قدیمیترین اساتید آن فرا گرفت. آنها اشخاصی بودهاند که در تعلیم و تعلّم آن همّت عالی داشتهاند.
4) [881] مطلب خود را با بیان مخارج حروف شروع میکنم و در ادامه به بیان صفات حروف خواهم پرداخت.
5) [882] سه حرف از حروف الفبا از دورترین ناحیه حلق (أقصی الحلق) تلفظ میگردد: (همزه - هاء - الف). و دو حرف نیز از ناحیه وسط حلق أدا میشود: (عین - حاء). و دو حرف دیگر نیز از ابتدای حلق (نزدیکترین نقطه به دهان) تلفظ میشود: (غین - خاء).
6) [883] حرفی از ناحیة أقصی اللسان و حنک أعلا (قاف) تلفظ میشود و حرف دیگری نیز از همان ناحیه و کمی پایینتر از مخرج قاف، (کاف) ادا میگردد.
1140 وَوَسْطُهُمَا مِنْهُ ثَلاَثٌ وَحَافَةُ الْ-
-لِسَانِ فَأَقْصَاهَا لِحَرْفٍ تَطَوَّلَا
1141 إِلی مَا یَلِی الأَضْرَاسَ وَهْوَ لَدَیْهِمَا
یَعِزُّ وَبِالْیُمْنَی یَکُونُ مُقَلَّلاً
1142 وَحَرْفٌ بِأَدْنَاهَا إِلی مُنْتَهاَهُ قَدْ
یَلِی الْحَنَکَ الأَعْلی وَدُونَهُ ذُو وِلَا(1)
با دو طرف زبان از ناحیه أقصی اللسان محلی که با أضراس (ضواحک - طواحن - نواجذ) در تماساند از طرف چپ زبان یا سمت راست آن (والبته این یکی کمتر گفته شده است) یک حرف، (ضاد) تلفظ میشود.
و از محل برخورد نزدیکترین نقطه حافة اللسان با قسمت همجوار از حنک أعلا نیز یک حرف، (لام) ادا میشود.
کمی پایینتر از مخرج حرف لام یعنی محل برخورد حافة اللسان با لثه ثنایای علیا حرف دیگری، (نون) تلفظ میشود.
1143 وَحَرْفٌ یُدَانِیهِ إِلَی الظَّهْرِ مَدْخَلٌ
وَکَمْ حَاذِقٍ مَعْ سِیبَویْهِ بِهِ اجْتَلَا
1144 وَمِنْ طَرَفٍ هُنَّ الثَّلاثُ لِقُطْرُبٍ
وَیَحْیَی مَعَ الْجَرْمِیِّ مَعْناَهُ قُوِّلَا(2)
این سه حرف (لام - نون - راء) با تیزی و لبه زبان (طَرَفُ اللِّسَانِ) تلفظ میگردند. واین نظر، عقیده أبوعلی محمد ابنمستنیر بصری (قطرب) و ابو زکریاء فراء (یحیی) و ابوعمرو صالح بن اسحاق (جَرمیّ) میباشد.
1145 وَمِنْهُ وَمِنْ عُلْیَا الثَّنَایَا ثَلاَثَةٌ
وَمِنْهُ وَمِنْ أَطْرَافِهاَ مِثْلُهاَ انْجَلَی
1146 وَمِنْهُ وَمِنْ بَیْنِ الثنَایَا ثَلاَثَةٌ
وَحَرْفٌ مِنْ اطْرَافِ الثَّنَایاَ هِیَ الْعُلاَ
1147 وَمِنْ بَاطِنِ السُّفْلَی مِنَ الشَّفَتَیْنِ قُلْ
وَلِلشَّفَتَیْنِ اجْعَلْ ثَلاَثاً لِتَعْدِلَا(1)
از برخورد لبه زبان و لبه دندانهای پیش، (ثنایا) در فک بالا سه حرف دیگر، (ظاء - ذال - ثاء) تلفظ میشود.
از برخورد لبه زبان و وسط داندانهای پیش (ثنایا) در فک بالا سه حرف دیگر، (صاد - سین - زاء) تلفظ میگردد.
از برخورد لبه داندانهای پیش، (ثنایا) با قسمت پنهان لب پایین یک حرف، (فاء) تلفظ میشود.
از ناحیة لبها نیز سه حرف از حروف الفبا (واو - باء - میم) تلفظ میشود.
1148 وَفِی أَوَّلٍ مِنْ کِلْمِ بَیْتَیْنِ جَمْعُهَا
سِوَی أَرْبَعٍ فِیهِنَّ کِلْمَةٌ اَوَّلَا
1149 أَهَاعَ حَشَا غَاوٍ خَلاَ قَارِئٍ کَمَا
جَرَی شَرْطُ یُسْرَی ضَارِعٍ لاحَ نَوْفَلَا
1150 رَعَی طُهْرَ دِینٍ تَمَّهُ ظِلُّ ذِی ثَناَ
صَفَا سَجْلُ زُهْدٍ فِی وُجُوهِ بَنِی مَلَا(2)
همزه - هاء - الف - عین (أَهَاعَ) - حاء (حَشَا) - غین (غَاوٍ) - خاء (خَلاَ) - قاف (قَارِئٍ) - کاف (کَمَا) - جیم (جَرَی) - شین (شَرْطُ) - یاء (یُسْرَی) - ضاد (ضَارِعٍ) - لام (لاحَ) - نون (نَوْفَلَا) - راء (رَعَی) - طاء (طُهْرَ) - دال (دِینٍ) - تاء (تَمَّهُ) - ظاء (ظِلُّ) - ذال (ذِی) - ثاء (ثَناَ) - صاد (صَفَا) - سین (سَجْلُ) - زاء(زُهْدٍ) - فاء (فِی) - واو (وُجُوهِ) - باء (بَنِی) - میم (مَلَا).
1151 وَغُنَّةُ تَنْوِینٍ وَنُونٍ وَمِیمٍ اِنْ
سَکَنَّ وَلاَ إِظْهَارَ فِی الأَنْفِ یُجْتَلَی(3)
1) [886] از برخورد لبه زبان و ریشة داندانهای پیش، (ثنایا) در فک بالا سه حرف، (طاء - دال - تاء) تلفظ میگردد.
2) [887] بیست و نه حرفی که مخارج آنها در ابیات قبلی بیان شد، در ابتدای کلمات دو بیت بعدی آمده با این توضیح که کلمه أول شامل چهار حرف اوّل میباشد.
3) [888] چنانچه تنوین و نون و میم در حالت سکون، إظهار نشده باشد صفت غنة آن از بینی خارج میشود. بنابراین نون و میم ساکنی که اظهار شده باشند و یا متحرک باشند غنه ندارند.
1152 وَجَهْرٌ وَرَخْوٌ وَانْفِتَاحٌ صِفَاتُهَا
وَمُسْتَفِلٌ فَاجْمَعْ بِالاَضْدَادِ أَشْمُلَا
1153 فَمَهْمُوسُهاَ عَشْرٌ (حَثَتْ کِسْفَ شَخْصِهِ)
(أَجَدَّتْ کَقُطْبٍ) لِلشَّدِیدَةِ مُثِّلَا
1154 وَمَا بَیْنَ رَخْوٍ وَالشَّدِیدَةِ (عَمْرُنَلْ)
وَ (وَایٌ) حُرُوفُ الْمَدِّ وَالرَّخْوِ کَمَّلَا
1155 وَ (قِظْ خُصَّ ضَغْطٍ) سَبْعُ عُلُوٍ وَمُطْبَقٌ
هُوَ الضَّادُ وَالظَّا أُعْجِما وَإِنُ اهْمِلَا(1)
صفت همس شامل ده حرف (ح - ث - ت - ک - س - ف - ش - خ - ص - ه) میباشد.
صفت شدّت شامل هشت حرف (همزه - ج - د - ت - ک - ق - ط - ب) میباشد.
صفت توسط یا بینیّه (بین شدت و رخوت) شامل پنج حرف (ع - م - ر - ن - ل) میباشد.
حروف مد عبارتند از: (واو - الف - یاء).
صفت رخوت شامل ما بقی حروف (غیر از شدت و توسط) میشود که عبارتند از: (الف - ث - ح - خ - ذ - ز - س - ش - ص - ض - ظ - غ - ف - و - ه- - ی).
صفت استعلاء شامل هفت حرف (ق - ظ - خ - ص - ض - غ - ط) میشود.
صفت اطباق نیز شامل چهار حرف (ص - ض - ط - ظ) میشود.
1156 وَصَادٌ وَسِینٌ مُهْمَلانِ وَزَایُهَا
صَفِیرٌ وَشِینٌ بِالتَّفَشِّی تَعَمَّلَا
1157 وَمُنْحَرِفٌ لاَمٌ وَرَاءٌ وَکُرِّرَتْ
کَمَا الْمُسْتَطِیلُ الضَّادُ لَیْسَ بِأَغْفَلَا
1158 کَمَا اْلأَلِفُ الْهَاوِی وَ (آوِی) لِعِلَّةٍ
وَفِی (قُطْبِ جَدٍّ) خَمْسُ قَلْقَلَةٍ عُلَا
1159 وَأَعْرَفُهُنَّ الْقَافُ کُلُّ یَعُدُّهَا
فَهذَا مَعَ التَّوْفِیقِ کَافٍ مُحَصِّلَا(2)
صفت تفشی مربوط به حرف (ش) است.
صفت انحراف نیز شامل دو حرف (ل - ر) میشود.صفت تکریر نیز مربوط به حرف (ر) است.
صفت استطاله مخصوص حرف (ض) است.
صفت هاوی نیز مربوط به حرف (الف) میباشد.
حروف علّة عبارتند از (آ - و - ی).
صفت قلقله شامل پنج حرف (ق - ط - ب - ج - د) میشود. و معروفترین این حروف، حرف قاف میباشد.
پس این مقدار از توضیحات برای دانش پژوهان کفایت میکند.
1160 وَقَدْ وَفقَ اللهُ الکَرِیمُ بِمَنِّهِ
لإِکْمَالِهَا حَسْنَاءَ مَیْمُونَةَ الْجِلَا
1161 وَأَبْیَاتُهَا أَلْفٌ تَزِیدُ ثَلاَثَةً
وَمَعْ مِائَةٍ سَبْعِینَ زُهْراً وَکُمَّلَا(1)
تعداد ابیات این شعر عبارتست از: 1173 بیت.
1162 وَقَدْ کُسِیَتْ مِنْهَا الْمَعَانِی عِنَایَةً
کَمَا عَرِیَتْ عَنْ کُلِّ عَوْرَاءَ مِفْصَلاَ
1163 وَتَمَّتْ بِحَمْدِ اللهِ فِی الْخَلْقِ سَهْلَةً
مُنَزَّهَةً عَنْ مَنْطِقِ الْهُجْرِ مِقْوَلَا
1164 وَلکِنَّهَا تَبْغِیْ مِنَ النَّاسِ کُفْؤَهَا
أَخَا ثِقَةٍ یَعْفُوْ وَیُغْضِیْ تَجَمُّلَا
1165 وَلَیْسَ لَهَا إِلاَّ ذُنُوبُ وَلِیِّهَا
فَیَا طَیِّبَ الأَنْفَاسِ أَحْسِنْ تَأَوُّلَا(2)
شاعر از قاریانی که این ابیات را ملاحظه کردهاند تقاضا دارد که اشکالات آن را عفو نموده از آن چشمپوشی کنند.
البته در این قصیده اشکالی وجود ندارد بجز آنکه سرایندة آن بندة گنهکار خداوند است که تقاضا دارد همگان به بزرگواری خود نواقص آن را به نیکی تأویل کنند.
1) [891] توفیقات خداوند کریم و منت بالغة او بر سُرایندة این ابیات شامل شد تا بتواند مفاهیم نیکو و با برکتی را بصورت شعر بیان کند.
2) [892] این اشعار حاوی مفاهیم گرانبهاست همانطوری که در سرتاسر این قصیده هیچ حرف سخیف و ضد ارزشی نیامده است. با نهایت شکر و سپاس از خداوند متعال این قصیده در حالی به اتمام رسید که کلمات آن در نهایت سادگی و به دور از هر نوع تکلّف میباشد.
1166 وَقُلْ رَحِمَ الرَّحمنُّ حَیًّا وَمَیِّتًا
فَتًی کَانَ لِلإِنْصَافِ وَالْحِلْمِ مَعْقِلَا
1167 عَسی اللهُ یُدْنِیْ سَعْیَهُ بِجَوَازِهِ
وَإِنْ کَانَ زَیْفاً غَیْرَ خَافٍ مُزَلَّلَا
1168 فَیا خَیْرَ غَفَّارٍ وَیَا خَیْرَ رَاحِمٍ
وَیاَ خَیْرَ مَأْمُولٍ جَدًا وَتَفَضُّلَا
1169 أَقِلْ عَثْرَتِی وَانْفَعْ بِهاَ وَبِقَصْدِهَا
حَنَانَیْکَ یَا اللهُ یَا رَافِعَ الْعُلَا(1)
شاعر از خداوند تقاضا دارد که به فضل و کرم خویش، تلاش او در سرودن این ابیات را ذخیرة او در جهت وصول به قرب الهی بپذیرد. هر چند که شعر او خالی از عیب و لغزش نباشد.
در اینجا شاعر از خلق جدا شده و با حق سخن میگوید: ای بهترین پوشانندة خطاها! ای بهترین رحمکنندگان! ای بهترین امید، امیدواران! لغزشهای مرا عفو کن - این سروده را بپذیرد - خداوندا تو را میخوانم به مهربانیت - ای خدایی که آسمانها را برپا داشتهای!
1170 وَآخِرُ دَعْوَانَا بِتَوْفِیقِ رَبِّنَا
أَنِ الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِی وَحْدَهُ عَلَا
1171 وَبَعْدُ صَلاَةُ اللهِ ثُمَّ سَلاَمُهُ
عَلَی سَیِّدِ الْخَلْقِ الرِّضَا مُتَنَخِّلَا
1172 مُحَمَّدٍ الْمُخْتَارِ لِلْمَجْدِ کَعْبَةً
صَلاَةً تُبَارِیْ الرِّیحَ مِسْکاً وَمَنْدَلَا
1173 وَتُبْدِی عَلَی أَصْحَابِهِ نَفَحَاتِهَا
بِغَیْرِ تَنَاهٍ زَرْنَبًا وَقَرَنْفُلَا(2)
میبریم. صلوات و سلام خداوند بر سید و سرور کائنات حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی| باد هم آن بزرگواری که همچون کعبه در نهایت مجد و شرافت است و خلایق به دور او در طواف و ملزم به تبعیت از او میباشند.
و همچنین سلام و صلوات خداوند بر أصحاب و دوستان و پیروان او باد. صلواتی که در دنیا و آخرت قطع نگردد و بوی خوش آن همه را منتفع گرداند.
1) [893] برای هر شخصی که در سخن گفتن حد و مرز عدالت را رعایت میکند و در موضع انتقامگیری، از دایره شکیبایی پا بیرون نمینهد، چه زنده باشد یا از دنیا رفته باشد، از خداوند رحمن طلب رحمت بنما.
2) [894] و آخرین دعا و تقاضای ما با توجه به توفیق الهی همانگونه که در شروع با نام او آغاز نمودیم در پایان نیز با حمد و سپاس به درگاه بینیاز و یگانه او به پایان