ghaemiyeh.com
سرشناسه : علیاکبریان، حسنعلی، ۱۳۳۹ -
عنوان و نام پدیدآور : دنیاداری و دنیاگریزی/نویسنده حسنعلی علیاکبریان؛ [به سفارش] آستان قدس رضوی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی.
مشخصات نشر : مشهد: انتشارات قدس رضوی، ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهری : ۶۰ ص.؛ ۱۷×۱۱سم.
فروست : رهنما.
شابک : 978-600-6543-28-4
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه.
موضوع : اسلام و دنیوی گرایی
موضوع : دنیویگرایی -- جنبههای قرآنی
موضوع : انسان (اسلام)
موضوع : دنیویگرایی
شناسه افزوده : آستان قدس رضوی. معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی
شناسه افزوده : موسسه انتشاراتی قدس رضوی
رده بندی کنگره : BP۲۵۰/۵/ع۷۷د۹ ۱۳۹۱
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۶۳۲
شماره کتابشناسی ملی : ۲۷۸۶۰۰۶
تصویر
تصویر
تصویر
این متن استدلالی و مستند به آیات و روایات را برای پاسخ به پرسشهای زیر سامان دادهایم:
• دنیاداری برای آخرت و دنیامداری برای خودِ دنیا چه فرقهایی با هم دارند؟
• بین روایاتی که بر فقر یا رفاه یا کفاف دلالت میکنند، چگونه میتوان تضاد ظاهری را حل کرد؟
• اسلام فقر را میپسندد یا غنا و ثروت را؟ حالت میانه چیست؟
• در رویآوری به دنیا، مرز برآوردن نیازهای طبیعیِ انسانی و مصرف در راه خداوند، کجاست؟
تصویر
آیا اسلام انسان را ترغیب کرده که هرچه بیشتر، از نعمتهای دنیا بهرهمند شود یا از او خواسته است که نعمتهای دنیا را برای رسیدن به آخرت ترک کند؟ میزان مطلوب بهرهمندی از دنیا چقدر است؟ این میزان کدامیک از این سه الگوست: فقر یا رفاه یا کفاف؟ پاسخ به این سؤال آسان نیست. دشواری پاسخ، زمانی جلوه میکند که به منابع دینی رجوع کنیم و برای هریک از این سه الگو مؤیداتی بیابیم. در اینجا، نخست به آیات و روایاتی اشاره میکنیم که انسان را به هریک از آنها دعوت میکند و سپس، آنها را تحلیل می کنیم.
در جوامع بشری، چشمپوشی از دنیا همواره از نشانههای بارز پارسایی و خداخواهی و آخرتگرایی بوده است. هرگاه انسانها دنیاگرایی را مایۀ تباهی خود دیدهاند، به عزلت روی آورده و دنیا را ترک کردهاند. در منابع اسلام نیز آیات و روایاتی وجود دارد که گویی انسان را به تَرک دنیا میخواند؛ اما معنای صحیح آنها را در جمعبندی و پس از بیان هر سه الگو بیان میکنیم. این آیات و روایات را میتوان در عنوانهای زیر یافت:
(1) خداوند میفرماید:
« وَ لا تُعْجِبْکَ أَمْوالُهُمْ وَ أَوْلادُهُمْ انَّما یُریدُ اللَّهُ أَنْ یُعَذِّبَهُمْ بِها فِی الدُّنْیا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کافِرُونَ »(2)(=و اموال
و فرزندان آنان تو را شگفتزده نکند. جز این نیست که خدا میخواهد ایشان را در دنیا، بهوسیلۀ آنها عذاب کند و جانشان درحال کفر بیرون رود.)
خداوند در این آیه، اموال و فرزندان را که از مواهب دنیا هستند، برای کافران مایۀ عذاب دنیا و وسیلۀ اصرار بر کفر و درنتیجه، عذاب آخرت شمرده است. این همان سنت استدراج و امهال است که درظاهر، نعمت است؛ ولی در باطن از عذابهای الهی برای دشمنان خداوند است که خودشان سبب آن شدهاند.(1)همچنین، حضرتامیر میفرمایند:
مَثل دنیا همچون مار است که بدنی نرم دارد؛ ولی زهری کُشنده درون آن است. فریب خوردۀ نادان به آن متمایل میشود؛ اما دانای خردمند از آن حذر میکند.(2)
یعنی زیبایی دنیا، انسان را بهسوی خود میکشد؛ اما حقیقت آن خطرناک و فتنهانگیز است.
خداوند میفرماید:
« تُریدُونَ عَرَضَ الدُّنْیا وَ اللَّهُ یُریدُ الْآخِرَةَ» (1)(=شما متاع دنیا را میخواهید و خدا آخرت را میخواهد.)
عَرَض، چیزی است که یک شیء متصف به آن میشود؛ اما بهسرعت از آن شیء زایل میشود. خداوند متاع دنیا را عَرَض خوانده است؛ چراکه به سرعت از بین میرود.(2)
قرآن تصریح میکند:
« وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا الاَّ مَتاعُ الْغُرُور» (1)(=و زندگی دنیا جز مایۀ فریب نیست.)
حضرت امیر فرمودند:
ای دنیا، از من دور باش. آیا به من روی میآوری یا به من شوق داری؟ هنوز زمان تو نرسیده است. هیهات! غیر مرا فریب ده، مرا به تو نیازی نیست. همانا تو را سهطلاقه کردهام که رجوعی در آن نیست.(2)
و نیز گفتهاند:
اما بعد، پس شما را از دنیا برحذر میدارم که همانا شیرین و سرسبز و به شهوات پیچیده شده... بسیار فریبنده و سخت زیان زننده است.(3)
ادلهای بر تنافی دنیاخواهی و آخرتطلبی انگشت مینهند و از آنها مطلوبیت فقر نتیجه گرفته میشود. در اینجا، به این دلایل اشاره میکنیم و در جمعبندی، معنای نهایی آنها را بیان خواهیم کرد:
خداوند متعال میفرماید:
«وَ مَنْ کانَ یُریدُ حَرْثَ الدُّنْیا نُؤْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ نَصیب»(1)
شوری، 02.
(=و کسی که کِشت این دنیا را بخواهد، به او میدهیم؛ ولی در آخرت او را نصیبی نیست )وجه استدلال به این آیه، این است که هرکس دنیا را بخواهد، از نعمتهای آخرت بیبهره است. بنابراین، دنیاخواهی با سعادت اخروی ناسازگار است و هرکه جویای سعادت آن جهان است، نباید به جستوجوی1) .
دنیا برخیزد.
حضرت امیر فرمودند:
همانا دنیا و آخرت، دو دشمن و دو راه مختلف اند. پس آنکه دنیا را بپسندد و دوست بدارد با آخرت کینه ورزیده و دشمنی کرده است. آن دو همچون مشرق و مغرباند و رهسپار میان آنها، هرگاه به یکی نزدیک شود، از دیگری دور شده است. آن دو، پس از این همه، همچون دو همسر یک مَردند.(1)
از امام سجاد نیز نقل کردهاند:
...بهخدا سوگند، دنیا و آخرت جز همانند دو کفۀ ترازو نیست؛ پس هر کفه که مایل شود و پایین آید، دیگری را بالا میبرد.(2)
انگیزۀ استدلال به این روایات روشن است.
خداوند متعال میفرماید:
« وَ إِذا أَنْعَمْنا عَلَی الْانْسانِ أَعْرَضَ وَ نَأی بِجانِبِه»(1)(=و چون به انسان نعمت ارزانی کنیم، روی برمیگرداند و پهلو تهی میکند.)
« وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْض» (2)(=و اگر خدا روزی را برای بندگانش فراخ کند، مسلماً در زمین عصیان میکنند.)
استشهاد به این دو آیه برای تحسین فقر و کنارهگیری از دنیا روشن است. اما در آیۀ بعد، بهجای خودِ غنا و بینیازی، احساس غنا و بینیازی از خداوند از اسباب طغیان بهشمار
آمده است:
« انَّ الْانْسانَ لَیَطْغی أَنْ رَآهُ اسْتَغْنی» (1)(=حقا که انسان سرکشی میکند، همینکه خود را بینیاز پندارد.)
شاید اینکه دو آیۀ نخست، برخورداری از نعمت و وسعت رزق را سبب سرکشی و روگردانی از خدا معرفی کرده است، بیان حال اغلب مردم باشد؛ یعنی در چنان حالتی، بیشترِ انسانها احساس بینیازی از خداوند میکنند و همین احساس، آنان را به طغیان میکشاند. شاید سخن حضرتامیرالمؤمنین دربارۀ مال، اشاره بههمین معنا باشد. ایشان فرمودند: «مال، مایه و مادۀ شهوت است.»(2)خودِ مال و دارایی، انسان را به عصیان نمیکشد؛ بلکه مال مایۀ شهوات و شهوات زمینهساز عصیان است.
خداوند متعال میفرماید:
« وَ ما أُوتیتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَمَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ زینَتُها وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ وَ أَبْقی أَ فَلا تَعْقِلُون»(1)(=و هرآنچه به شما دادهایم، کالای زندگی دنیا و زیور آن است و[لی] آنچه نزد خداست، بهتر و پایدارتر است، مگر نمیاندیشید؟.)
تقابل میان نعمتهای دنیا و آخرت و اینکه یکی فانی است و دیگری باقی، نشاندهندۀ بیارزشی نعمتهای دنیا در نگاه قرآن است.
امیرالمؤمنین فرمودند:
بهخدا سوگند، این دنیای شما در چشم من پستتر از استخوان خوکی است که بهدست فردی جذامی باشد.(2)
و نیز هشدار دادند:
آگاه باشید، این دنیایی که تمنای آنرا دارید و بدان رغبت میورزید و شما را خشمگین یا خشنود میکند، سرا و خانۀ شما نیست که برای آن آفریده و به آن دعوت شدهاید. بدانید برایتان باقی نمیماند و شما نیز برای آن باقی نمیمانید.(1)
برای دنیا آفریده نشدهایم و برای کوشش در آن مأمور نگشتهایم. فقط در آن قرار گرفتهایم تا با آن آزمایش شویم.(2)
این روایات نیز هریک به زبانی، بیارزشی دنیا را بیان میکنند و استدلال به آنها، از رهگذر دلالتشان بر بیارزشی دنیاست.
امامصادق فرمودند:
هرچه به ایمان شخص افزوده شود، تنگدستی او در معاش نیز بیشتر میشود.(1)
بهفرمودۀ رسول خدا:
دو چیز است که آدمی دوست ندارد: مرگ و اندکیِ مال. مرگ را دوست ندارد؛ درحالیکه موجب آسودگی مؤمن از فتنه و آزمایش است. اندکیِ مال را نیز دوست ندارد؛ درحالیکه موجب کمترشدن و آسانی محاسبه در آخرت است.
روزی امام سجاد به یاران خود فرمودند:
برادران من! شما را به سرای آخرت سفارش میکنم و نه به سرای دنیا. همانا به دنیا
1) . علامهمجلسی، بحارالانوار، ج۶۹، ص۹، بهنقل از: اصول کافی.
حرص دارید و چنگ زدهاید. آیا آنچه عیسیبنمریم به حواریون گفت، به شما نرسیده است؟ به آنان گفت: دنیا پلی است؛ از آن عبور کنید و آنرا آباد نکنید. کدامیک از شما بر موج دریا، خانه بنا میکند؟ چنین است سرای دنیای شما؛ پس آنرا محل استقرار خود قرار ندهید.(1)
پیامبراکرم نیز چنین بیان کردهاند:
فقر، فخر من است و به آن افتخار میکنم.(2)
از آنچه گفتیم، چنین برمیآید که دنیا از دیدگاه اسلام، ناپایدار و فریبنده و مایۀ گمراهی است. نزدیکی به آن، به دوری از آخرت میانجامد و بهرهمندی از مواهب آن، موجب عذاب و کاهش ثواب اخروی میشود. پس تنگدستی نیکوست.
تصویر
بیگمان، آنقدر که در موعظهها و سخنرانیها از ترک دنیا سخن گفتهاند، به رفاه و گشایش رزق ترغیب نکردهاند. این بدان دلیل است که جاذبههای رنگارنگ دنیا، انسان را بیشازحد بهسوی خود میخواند و ناصحان را برای تعدیل انسان، به بدگویی از دنیا واداشته است؛ اما در منابع دینی، به بهرهمندی از مواهب دنیا نیز ترغیب کرده و ترک دنیا و فقر را نکوهش کردهاند.(1)
خداوند متعال میفرماید:
« هُوَ الَّذی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا فی مَناکِبِها وَ کُلُوا مِنْ رِزْقِه» (2)(=او کسی است که زمین را
برای شما رام گردانید. پس در فراخنای آن رهسپار شوید و از روزی خدا بخورید.)
خداوند تواناییهای انسان و قابلیتهای جهان اطراف او را بهگونهای قرار داده است که بهآسانی بتواند نیازهای زندگی خود را برآورده کند. این آیه علاوهبراینکه خود بهتنهایی، بر جواز و حتی حسن بهرهبرداری از مواهب دنیا دلالت میکند، انسان را به کسب وکار و بهرهبرداری از دنیا فرمان داده است.
امام باقر فرمودند:
عبادت هفتاد قسمت است که برترین آنها، طلب رزق حلال است.(1)
این روایت، مطلوببودن طلب رزق حلال را در حد وجوب، بهصراحت بیان میکند.
بهفرمودۀ حضرت امیر:
1) . شیخ حرالعاملی، وسائلالشیعه، ج۱۲، کتابالتجاره، باب ۴ از ابواب المقدمات، ص۱۱، ح۶، بهنقل از: الفروغ و التهذیب.
از رحمت خدا دور باد کسی که آب وخاک بیابد و باز فقیر بماند.(1)
این روایت، کوتاهی در کسب رزق را مذمّت کرده است.
دربارۀ آبادانی نیز از امامعلی نقل کردهاند:
خداوند متعال میفرماید: « هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فیها »(2)خداوند سبحان با این آیه، ما را آگاه می کند که به مردم فرمان آبادانی داده است تا این کار، وسیلهای برای معیشت آنان باشد. آنان میتوانند با حبوبات و محصولات و آنچه از زمین بیرون میآید و خدا برای معاش خلایق قرار داده است، زندگی کنند.(3)
تا اینجا، چنین برمیآید که طلب دنیا، حلال و بلکه مطلوب یا واجب است؛ اما مطلوببودن
دنیا را بیش از میزان کفاف اثبات نمیکند. روایاتی که پس از این خواهیم گفت، بر این مطلوبیت دلالت میکنند:
امام باقر فرمودند:
هرکس بهمنظور استعفاف و برای تأمین معاش خانوادۀ خود و برای آنکه بتواند به همسایۀ خود احسان کند، به طلب دنیا برخیزد، در قیامت درحالی خداوند را ملاقات میکند که چهرۀ او مانند ماه شب چهاردهم، درخشنده و نورانی است.(1)
مطلوبیت طلب دنیا برای امکان احسان به همسایگان نشان میدهد که طلب دنیا، بیش از میزان کفایت است.
امامصادق درتفسیر آیۀ )ربنا آتنا فیالدنیا حسنه و فیالاخره حسنه( فرمودند:
1) . همان، ج۱۲، کتاب التجاره، باب ۴ از ابواب المقدمات، ص۱۱، ح۵، بهنقل از: الفروغ و التهذیب.
منظور از این آیه، خشنودی خدا، بهشت در آخرت، گشایش در روزی و اخلاق نیکو در دنیاست.(1)
گشایش در روزی، نشاندهندۀ تمکن بیش از کفایت است.
معاذ لباس فروش میگوید:
امامصادق به من فرمودند: ای معاذ، آیا از تجارت ناتوان شدهای یا به آن بیمیل گشتهای؟ عرض کردم: نه ناتوان و نه بیمیل شدهام. فرمودند: پس چرا تجارت نمیکنی؟ عرض کردم: منتظر فرمان شما بودم. زمانیکه ولید را کشتند، مال فراوانی داشتم که هماکنون در دست من است. کسی نیز از من طلبی ندارد و گمان نمیکنم تا پایان عمرم بتوانم این مال را خرج کنم. فرمودند: تجارت را ترک نکن؛ چون تَرک آن عقل را میبرد. بر
1) . همان، باب ۱ از ابواب المقدمات، ص۲، ح۱، بهنقل از: الفقیه، کافی، معانیالاخبار و التهذیب.
خانوادۀ خود گشایش بده تا مبادا پشت سرت بدگویی کنند.(1)
معاذ در نقل روایتی دیگر میگوید:
به امامصادق عرض کردم: میخواهم بازار را رها کنم و ثروت نیز دارم. فرمودند: دراینصورت، خِرد تو سقوط کند و در هیچ کاری نمیتوان از تو یاری خواست.(2)
ظاهراً هر دو سخن امام، دربارۀ یک موضوع بوده است و از مجموع آن، سه علت برای توصیۀ امام به تجارت بهدست میآید:
۱. ازبینرفتن عقل، درصورت ترک تجارت. شاید منظور این است که ترک تجارت، علم تجارت را از یاد انسان میبرد یا اینکه بیکاری، سبب تباهی عقل میشود؛ ۲. تأمین گشایش روزی برای خانواده و آیندهنگری برای آنان؛ ۳. امکان انجامدادن کارهای خیر.
محمدبن عذافر میگوید:
امامصادق ۱۷۰۰دینار به پدرم دادند و فرمودند: با آن برای من تجارت کن. سپس افزودند: من به سود آن رغبتی ندارم. باآنکه سود، خواستنی و مطلوب است؛ اما دوست دارم خدای عزیز و جلیل مرا ببیند که بهدنبال فوایدی میروم که او قرار داده است.(1)
دلالت این روایت بر نیکویی کسبوکارِ بیش از کفاف، روشن است. تفاوتش با روایات قبل در این است که در آنها، مطلوبیت کسبِ بیش از کفاف، برای مسائل دیگری ازقبیل احسان به دیگران و آیندهنگری برای فرزندان است و در اصطلاح، مطلوبیت غیری دارد. اما در روایت اخیر، خودِ کسب را مطلوب شمردهاند و در اصطلاح، مطلوبیت نفسی دارد.
حمادبن عثمان میگوید:
1) . همان، باب ۱۱ از ابواب المقدمات، ص۲۶، ح۱، بهنقل از: الفروغ و التهذیب.
مردم مدینه به قحطی دچار شدند؛ تاآنجاکه مردی تنگدست، گندم را با جو مخلوط میکرد و میخورد. در این هنگام، امامصادق گندمی خوب و مرغوب داشتند که در ابتدای سال خریده بودند. امام با مشاهدۀ وضع مردم، به یکی از خدمتکاران خود فرمودند: برای ما جو بخر و با این گندم مخلوط کن یا گندم را بفروش. دوست ندارم نان خوب و مرغوب بخوریم؛ درحالی که مردم نانی نامطبوع میخورند.(1)
در اینجا، فعل معصوم جواز رفاه را بهاندازۀ ذخیرۀ آذوقۀ سال ثابت میکند. اگر تکرار این فعل ثابت شود، مطلوبیت آن نیز ثابت میشود؛ مطلوبیت بهمعنای اعم که در حدّ استحباب است. اما این جواز یا مطلوبیت، برای وضعیت خاصی است و آن، زمانی است که مردم در سختی نباشند و معیشت عمومی مردم، دستِکم بهاندازۀ کفاف باشد. در روایت بعد،
1) . همان، باب ۳۲ از ابواب آدابالتجاره، ص۳۲۱، ح۱، بهنقل از: الکافی و التهذیب.
امامرضا حکمتی را برای ذخیرۀ آذوقۀ سال بیان میکند که مفاد آن، مطلوبیت ذخیرۀ ارزاقِ ضروری برای خانواده است. حسنبنجهم میگوید:
از امامرضا شنیدم که میفرمودند: انسان زمانیکه نان و گندم سال خود را تأمین میکند، پشتش سبک و راحت است.(1)
امامصادق به غلام خود، مَصارِف، توصیه کردند:
برای خود باغ یا مزرعهای مهیا کن؛ زیرا مرد اگر با گرفتاری و مصیبتی روبهرو شود و بداند پس از او چیزی هست که عائلهاش را اداره کند، آرامش خاطر بیشتری خواهد داشت.(2)
روشن است حضرت برای آرامش خاطر مصارف، به او توصیه می کنند که باغ یا مزرعهای تهیه کند. بدیهی است این آیندهنگری، بیش از ذخیرۀ آذوقۀ سال است که در روایت قبل
آمده است. از این روایات چنین برمیآید که نهتنها طلب دنیا به اندازۀ کفاف، بلکه طلب آن برای رفاه و احسان و پسانداز نیز شایسته و ضروری است.
خداوند متعال میفرماید:
«کُتِبَ عَلَیْکُمْ اذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ انْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبینَ بِالْمَعْرُوف»(1)(=بر شماست که چون مرگ یکی از شما فرا رسد، اگر خیری برجای گذارد، برای پدرومادر و خویشاوندان [خود]، بهطور پسندیده وصیت کند.)
«وَ آخَرُونَ یَضْرِبُونَ فِی الْأَرْضِ یَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللَّه» (2)(=و [عدهای] دیگر در زمین سفر میکنند [و] بهدنبال روزی خدا هستند.)
این دو آیه، از مواهب دنیوی و مادی با تعابیر خیر و فضل یاد کرده است که نشان از ارزشمندی آن از دیدگاه قرآن دارد.
خداوند میفرماید:
«وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الانجیلَ وَ ما أُنْزِلَ الَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ» (1)(=و اگر آنان به تورات و انجیل و آنچه پروردگارشان نازل کرده است، عمل میکردند، قطعاً از بالای سرشان [برکات آسمانی] و از زیر پاهایشان [برکات زمینی] برخوردار میشدند.)
حضرت امیر فرمودند:
خداوند استغفار را وسیلهای برای فراوانی رزق و رحم بر خلق قرار داده و فرموده
1) . مائده، 66.
تصویر
است: استغفروا ربکم انه کان غفارا، یرسل السماء علیکم مدراراً و یمددکم باموال و بنین؛(1)از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او همواره آمرزنده است تا بر شما از آسمان، باران پیدرپی فرستد و شما را به اموال و پسران یاری کند.
بهفرمودۀ رسول خدا:
هرکس دوست دارد که خداوند عمرش را طولانی کند و در روزی او گشایش دهد، صلۀ رحم کند.(2)
اینکه قرآن، فراوانی روزی را یکی از آثار دینداری و اعمال صالح معرفی کرده است، نشاندهندۀ دو موضوع است: ۱. فراوانی روزی، همانگونه که از دید مردم مطلوب است، از دید خداوند نیز پسندیده است؛ ۲. دینداری نهتنها با گشایش روزی منافات ندارد، بلکه
با آن ملازم است.
پروردگار عالَم میفرماید:
« وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْیَةً کانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یَأْتیها رِزْقُها رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما کانُوا یَصْنَعُون» (1)(=و خدا شهری را مثال زده است که امنوامان بود [و] روزیاش از هر سو فراوان میرسید. پس [ساکنانش] از نعمتهای خداوند ناسپاسی کردند و خداوند نیز بهسزای آنچه انجام میدادند، طعم گرسنگی و هراس را به [مردم] آن چشانید.)
دلالت این آیه بر مطلوببودن وسعت رزق، مانند آیۀ پیشین است. صدر آیه، گشایش
1) . نحل، ۱۱۲.
روزی را از آثار ایمان میداند و اواخر آیه، کمیِ رزق را از آثار کفران نعمتهای الهی.
امیرمؤمنان فرمودند:
فقر مرگ بزرگتری است.(1)
و نیز: پسرم، من برای تو از فقر بیمناکم. از آن به خدا پناه ببر؛ چراکه فقر، کاهندۀ دین و حیران کنندۀ عقل و فراخوانندۀ دشمنی است.(2)
به بیان امامصادق:
نزدیک است که فقر به کفر انجامد.(3)
خلاصه آنکه از دیدگاه قرآن و روایات، مال و ثروت و نعمتهای دنیا، خیر و فضلی الهی است که خداوند برای بندگان خود نازل کرده است؛ پس طلب آن مطلوب است. گشایش در روزی و پسانداز و ذخیرۀ آذوقه نیز نیکوست. کسبوکار، فیحدّنفسه و حتی بیش از میزان کفاف، عمل پسندیدهای است. فقر نیز ناپسند است و مفاسد فراوانی در پی دارد.
کفاف یعنی بهرهبردن از دنیا، بهاندازۀ نیاز متعارف؛ یعنی حد وسط میان فقر و رفاه. نیاز متعارف هر شخص را موقعیت اجتماعی او تعیین می کند که از آن، به شأن تعبیر میکنند. ازاینرو، هرکس نتواند متناسب با شأن خود گذران عمر کند، فقیر بهشمار میآید. شیخ حرعاملی باب مستقلی را در کتاب زکات خود آورده و گفته است: «فقیر جایز است زکات بگیرد، گرچه خانه و خادم و آنچه به آن احتیاج دارد، داشته باشد؛ بهشرط آنکه آنچه میگیرد، بیشتر از کفایت سالش نباشد.» برای مثال، راوی در روایت سوم این باب میگوید:
با ابوبصیر خدمت امامصادق رسیدیم. ابوبصیر به آن حضرت گفت: دوستی داریم که خانهای به قیمت ۴۰۰۰درهم و کنیزی دارد. غلامی دارد که به شتر آب میدهد و روزانه ۲تا۴درهم میگیرد و این غیر از علف شتر است. عیال نیز دارد. آیا میتواند از زکات مصرف کند؟ حضرت فرمودند: آری. ابوبصیر گفت: حتی اگر این مقدار اموال داشته باشد؟ فرمودند:
ای محمد، آیا میگویی به او امر کنم خانهاش را بفروشد که عزت اوست و در آن استراحت میکند؟ خادمش را بفروشد که او را از سرما و گرما حفظ میکند و آبروی او و عیالش را نگه میدارد؟ غلام و شترش را بفروشد که معیشت و روزی اوست؟ بلکه از زکات بگیرد که برای او حلال است و نه خانهاش را بفروشد، نه غلامش را و نه شترش را.(1)
بهنظر می رسد که ابوبصیر آن شخص را فقیر نمیدانسته است؛ اما امامصادق براساس شأن آن شخص، او را مستحق زکات به شمار آوردهاند. آیات و روایاتی که در الگوی رفاه، بر خیر و فضل و رحمتبودن مال و ثروت و نعمتهای دنیا دلالت میکرد، بر حُسن کفاف نیز دلالت میکند؛ چراکه در کفاف نیز مانند رفاه، بهرهوری از مواهب دنیا وجود دارد. امتیاز الگوی کفاف درمقایسهبا الگوهای فقر و رفاه، این است که کفاف هیچیک از معایب فقر را
1) . شیخ حرالعاملی، وسائلالشیعه، ج۶، کتابالزکاة، باب ۹ از ابواب المستحقین للزکاة، ص۱۶۲، ح۳، بهنقل از: الکافی. در فروع کافی، آن شخص مستحق زکات را عباسبنولیدبنصبیح عنوان کردهاند.
ندارد؛ چون مایۀ بینیازی از مردم و سبب عزت انسان است. همچنین، از معایب غنا و رفاه نیز مصون است؛ چراکه مفاسدی مانند طغیان و استکبار و صفات پَست دیگری که ممکن است در غنا پیدا شود، بر آن مترتب نمیشود. روایات بسیاری نیز در مدح کفاف وجود دارد.
امیرالمؤمنین فرمودند:
آن که در معاش بهقدر کفاف اکتفا کند، قطعاً به آسودگی پیوسته است.
همچنین:
معاش روزانه و بهقدر کفاف از دنیا، پاکیزهتر از ثروتمندی است... . مؤمن به دنیا به چشم عبرت مینگرد و قُوّت و روزی را بهقدری میخورد که ناگزیر از آن است.(1)
همچنین فرمودند:
1) . نهجالبلاغه، کلمات قصار ۳۶۷، ص۴۲۵.
خوشا آنکه قیامت را یاد کند، برای حساب در آخرت عمل کند، بهقدر کفاف قناعت ورزد و از خداوند راضی باشد.(1)
روایاتی که تحت عنوان قناعت دستهبندی کردهاند نیز کفاف را نیکو میشمارد. حضرت امیر فرمودند:
قناعت تمام نمیشود.(2)
هیچ گنجی بینیازکنندهتر از قناعت نیست.(3)
خداوند رحمت کند خباببنارث را که بارغبت اسلام آورد، با فرمانبرداری هجرت
کرد، به قدر کفاف قناعت ورزید، از خداوند خشنود شد و با جهاد زیست.(1)
حضرت در نکوهش ثروتِ بیش از کفاف نیز فرمودند:
آنکه از دنیا بهدست آورَد، آنچه او را ایمن می کند، بسیار یافته است. آنکه از دنیا بسیار به کف آورد، آنچه او را هلاک می کند، بسیار یافته است و بهزودی آنچه بهدست آورده است، از دستش میرود.(2)
همایشان بیان کردهاند:
اندوه یک سالت را بر یک روزت تحمیل نکن. هرروزت را آنچه در آن است، کافی است. اگر سال از عمرت باشد، خدا در هر فردا، آنچه برایت قسمت کرده است، به تو میرساند
و اگر سال از عمرت نباشد، با اندیشه و اندوه آنچه برای تو نیست، همراه چرایی؟(1)
رسولخدا نیز برای خود و اهلبیت و دوستداران ایشان، از خداوند کفاف و عفاف طلب میکرد و برای دشمنان آنان مال و فرزند:
خدایا، به محمد و خاندان او و کسی که آنان را دوست میدارد، پارسایی و روزی بهقدر کفاف عنایت فرما و به کسی که با محمد و خاندان او دشمن است، مال و فرزند بده.(2)
نکتۀ اول:
از آنچه برای معایب و محاسن فقر گفتیم، رهیافتهای زیر بهدست میآید:
۱. فقر فیحدنفسه بد است و مفاسد فراوانی دارد؛ بنابراین توصیه نمیکنند که انسان خود را به فقر افکند؛
۲. اگر انسان بدون اختیار خود فقیر شود؛ یعنی تلاش خود را برای تأمین معاش انجام دهد و به عللی فقیر شود که دراختیار او نیست، برای چنین فقری، محاسن و امتیازاتی تصورکردنی است:
۱.۲. حساب اخروی را آسان میکند؛ زیرا اولاً انسان باید در برابر هر نعمتی پاسخگو باشد که با آن نعمت، چه کرده است و ثانیاً برآمدن از آزمایشهای فقر، آسانتر از برآمدن
تصویر
از آزمایشهای ثروت است؛
۲.۲. اگر شخصی در برابر این فقر غیراختیاری، صبر پیشه کند یا بهتر از آن، راضی وشکور
باشد، با همین صبر و رضا و شکر، سزاوار ثواب و پاداش خواهد بود. بنابراین، فقر غیراختیاری ممکن است زمینۀ این پاداش را فراهم کند؛
۳.۲. خود فقر غیراختیاری موجب ثواب نیست؛ اما سبب کاهش عذاب میشود. مولاعلی دربارۀ بیماری فرمودند: «خداوند آنچه از آن شکایت میکنی، موجب کاستن گناهانت گردانَد. در بیماری مزدی نیست؛ ولی از گناهان میکاهد و آنها را همچون پیراستن برگ از درختان میپیراید. مزد در گفتار است به زبان و کردار با گامها و دستان»؛(1)
۴.۲. پروردگار ما بندگان مؤمن خود را با فقر میآزماید و آنان را در کوران سختیِ فقر توانا
1) . نهجالبلاغه، کلمات قصار ۴۲، ص۳۶۸؛ علامهمجلسی، بحارالانوار، ج۶۹، ص۱۹و۳۴.
می کند. درواقع، ثواب اخرویِ ناشی از صفات نیکی که انسان با گذر از آزمون فقر کسب میکند، یک چیز است و توانایی و کمالی که در همین دنیا از آنها بهدست میآورد، چیزی دیگر. این کمالها او را برای کسب فضایلی دیگر نیز یاری میکند. برخی روایاتی که بهنحوی فقر را مدح کرده است، به این لوازم نیک اشاره میکند.
۳. برخی روایاتی که فقر را میستاید، ممکن است با فقر مالی ارتباطی نداشته باشد و مراد از آنها، احساس فقر و نیاز به خداوند باشد. فقر معانی مختلفی دارد که فقط برخی از آنها فقر مالی است. راغب اصفهانی در مفردات میگوید:
فقر بر چهار وجه استعمال میشود: یکم، وجود حاجت ضروری که در همۀ موجودات هست و در آیۀ «یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ الَی اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ»(1)بههمین معناست؛ دوم،
1) . فاطر، 15.
فقدان روزی و در آیۀ « لِلْفُقَراءِ الَّذینَ أُحْصِرُوا فی سَبیلِ اللَّه...» (1)بههمین معناست؛ سوم، فقر نفس، بهمعنای حرص و طمع که در روایتِ «نزدیک است که فقر به کفر انجامد» به این معناست؛ چهارم، فقر به خدا که در روایتِ «خدایا، مرا بهواسطۀ فقر به خودت بینیازم گردان» به این معناست.(2)
مراد از فقر، در حدیث نبویِ «فقر فخر من است» نیز بههمین معنای اخیر است. علامهمجلسی میگوید:
همانا از میان پیامبران نبیاکرم| فقر را افتخار خود دانستند؛ بااینکه آنان نیز در این فقر با ایشان شریکاند؛ به دلیل آنکه توحید ایشان و اتصالشان به حضرتحق و انقطاعشان بهسوی او، از دیگر پیامبران بیشتر است؛ پس فقر ایشان نیز به خداوند
کاملتر از فقر آنان است.(1)
از مجموع آنچه در مدح یا ذم، غن-ا و ث-روتمندی گفت-یم، چنین برمیآی-د:
۱. اصل کسبوکار، مطلوب است؛ اما اگر باعث غفلت از خداوند شود، نکوهیده است؛
۲. مال و ثروتِ بیش از میزان کفاف، علاوهبراینکه ممکن است سبب فساد و طغیان شود، از اسباب احسان و ثواب نیز به شمار میآید؛
۳. ذخیرۀ آذوقه و پسانداز و آیندهنگری پسندیده است؛ اما درجاییکه اغلب افراد جامعه، زندگی درحد کفاف داشته باشند. اگر معاش اغلب آنان، کمتر از حد کفاف باشد، رفاه حتی به
1) . علامهمجلسی، بحارالانوار، ج۶۹، ص۳۲.
میزان ذخیرۀ آذوقه نیز ناپسند است؛ همانطورکه از روایت ذخیرۀ گندم برمی آید. بهعبارتدیگر، اگر سطح زندگی مردم درحد کفاف باشد، اسلام برای آرامش خاطر مردم، ذخیره را برمیتابد. اما اگر سطح زندگی مردم، کمتر از حد کفاف بود و به اصطلاح، عامۀ مردم محتاج نان شب بودند، اسلام تأمین مایحتاج عامۀ مردم را بر آرامش خاطر ثروتمندان ترجیح داده است.
دربارۀ کفاف نیز نتایج زیر را بهدست آوردیم:
۱. کفاف فیحدنفسه ممدوح و خوب است؛
۲. کفاف از معایب فقر و غنا مُبرّاست.
شاید در نگاه نخست، با توجه به این نتایج بگوییم که کفاف، از فقر و غنا برتر است؛ چون
علاوهبراینکه ممدوح است، از آفتهای آن دو نیز پاک است؛(1)اما چنین نیست و دربارۀ فقرِ بدون صبر و غنای بدون انفاق، میتوان چنین نظریهای داد؛ ولی زمانیکه موضوع، دایر، میان فقر صبورانه و غنای منفقانه باشد، نمیتوان بهراحتی کفاف را بر آن دو ترجیح داد. ازآنجاکه این بحث، رنگ اخلاقی دارد و سخن درزمینۀ افعال اختیاری انسان است، مراد این است که او را به یکی از این سه ترغیب کنند. ازسویدیگر، از دیدگاه اسلام فقر اختیاری مذموم و مردود است؛ بنابراین، هیچگونه توصیهای مبنیبر ممدوحبودن فقر نخواهند کرد.(2)البته بحث صبر و رضا و شکر را در برابر فقر غیراختیاری مطرح کردهاند که خود، فعلی اختیاری است. بنابراین، بهترین حالتی که به آن سفارش میکنند، کفاف و غنای توأم با انفاق و احسان است
اگر الگوی مصرف در اسلام کفاف است و رفاه را فقط در جایی توصیه کردهاند که همۀ جامعه در کفاف باشند، آیا الگوی کار و ثروت نیز برای همان مقدار از الگوی مصرف، مطلوب خواهد بود؟ باید دانست که اسلام الگوی کار و ثروت را صرفاً براساس الگوی مصرف شخصی تعیین نمیکند. افراد جامعه علاوهبراینکه مسئول معاش خود هستند، در برابر معاش دیگران و نیز توانمندی جامعۀ اسلامی در برابر جوامع دیگر مسئولیت دارند. این مسئولیت باعث میشود کسانی که میتوانند بیش از الگوی مصرف خود کار کرده و ثروتی کسب کنند، تلاش خود را برای دو هدف دیگر، یعنی تأمین معاش دیگران و توانمندسازی جامعۀ اسلامی نیز ادامه دهند. اما در این راستا، محدودیتهایی نیز برای کار و ثروت وجود دارد. این محدودیتها را براساس روایات معصومان در سه بند ارائه می کنیم:
اول، مؤمن باید در کسب معاش، نه چنان سستی کند که زندگیاش به فقر گراید و نه چنان شتابزده و حرصآلوده عمل کند که به دنیاپرستان شبیه شود. امامصادق میفرمودند:
باید کوشش تو برای معاش، برتر از تلاش کسی باشد که ضایع و تباه می کند و کمتر از کوشش آزمندی باشد که به دنیایش خشنود و دلبسته است. ولی خود را در این کار، همچون منصف آبرومندی قرار ده و جایگاه خود را از جایگاه فرد سست و ناتوان، برتر بدان و آنچه مؤمن از آن ناچار است، کسب کن.(1)
در این روایت، امام دو حد را برای کار بیان کردهاند: ۱. مانند بیکارانی نباشد که امکانات و موقعیت خود را تباه میکنند؛ ۲. با حرص و ولع مانند آزمندان نباشد. اینکه امامصادق معیارهای خود را به روش دو گروه انسان بیان کردهاند، دو فایده دارد: ۱. این دو گروه ممکن
1) . شیخ حرالعاملی، وسائلالشیعه، ج۱۲، کتاب التجار، باب ۱۳ از ابواب المقدمات، ص۳۰، ح۲.
است در هر زمان و فرهنگی متفاوت باشند؛ پس این معیار، انطباقپذیر با آنها خواهد بود؛ ۲. علاوهبر حد کمّی کسبوکار، برخی زوایای کیفی آنرا نیز معیّن میکند.
دوم، کار نباید مانع عبادت شود؛ چراکه هدف اصلی خلقت انسان عبادت است.(1)معاش برای عبادت است و گرچه تأمین کفاف عمومی و تعدیل ثروت (عدالت اقتصادی) هدفاند، درمقایسهبا هدف غایی (عبادت)، مقدمه و زمینهسازند. بهعبارت دیگر، هدف اول اسلام، عبادت، خداپرستی و خداشناسی است و هدف دوم، برقراری عدالت.(2)پس تلاش برای معاش و حتی برای برقراری عدالت، نباید مانع از پرستش خداوند شود. همچنین، کار و عبادت نباید تمام زمان انسان را بگیرد؛ چراکه خستگی و افسردگی، وجود انسانِ ضعیف را فرا میگیرد و او را از کار و عبادت بازمیدارد.
ازاینرو، اسلام توصیه کرده است که انسان برای نشاط و آمادگی بیشتر در کار و عبادت، بخشی از زمان خود را با تفریح و بهرهوری از حلال بگذراند. این همان معنای سخن حضرت امیر است که فرمودند:
برای مؤمن سه ساعت است: ساعتی که در آن، با پروردگار خود رازونیاز میکند، ساعتی که به تأمین معیشت خود میپردازد و ساعتی که نفس خود را به برخورداری از لذتهای حلال و نیکو وا میگذارد.(1)
سوم، این نکته را متذکر میشویم که در روایات، اگر دنیا وسیلهای برای آخرت بوده یا تصرفات انسان در آن مشروع باشد، از آن به دنیا تعبیر نکردهاند؛ بلکه نام آخرت بر آن گذاشتهاند.
در روایتی صحیح، ابنابی یعفور میگوید:
به امامصادق عرض کردم: دنیا را دوست دارم. آن حضرت فرمودند: با آن چه میکنی؟ گفتم:
1) . نهجالبلاغه، کلمات قصار ۳۹۰، ص۴۲۳.
مخارج ازدواجم را میدهم، حج بهجا میآورم، برای زندگی خانوادهام خرج میکنم، به دوستانم کمک میکنم و صدقه میدهم. حضرت فرمودند: این از دنیا نیست، این از آخرت است.(1)
علامهمجلسی میگوید:
هرآنچه از دنیا که موجب رضایت خداوند سبحان و تقرب به او باشد، از آخرت بهحساب میآید؛ گرچه به حسب ظاهر، از اعمال دنیا باشد. مانند تجارت و صنعت و زراعت که مقصود از آن، تهیۀ معاش خانواده است و خداوند به آن دستور داده است. همچنین، مصرف دنیا در راههای خیر، کمک به مستمندان، حفظ آبروی خود از اینکه محتاج دیگران باشد و مانند آن، همه از اعمال آخرت است. اما عموم مردم آنرا از دنیا میدانند.(2)
بنابراین، اگر گرایش انسان به مظاهر دنیوی، تعدیلشده و بهمنظور برخورداریهای
سالم باشد، نهتنها مذموم و نکوهیده نیست، بلکه مورد پسند خداوند و پیشوایان دینی نیز هست. درواقع، آنچه مذمت کردهاند و رویگردانی از آن، اصل اصیل اخلاق اسلامی است، گرایش افراطی و خارج از قاعده به دنیاست، نه برآوردن نیازهای بشری و بهرهوریهای سالم. (1)
1) . برای مطالعۀ بیشتر: 1. ارزش دنیا، حسنعلی علی ا کبریان،کانون اندیشۀ جوان.