ghaemiyeh.com
سرشناسه : محدثی، جواد، ۱۳۳۱ -
عنوان و نام پدیدآور : حقوق انسان بر هم/ نویسنده جواد محدثی؛ به سفارش آستان قدس رضوی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی.
مشخصات نشر : مشهد: انتشارات قدس رضوی،۱۳۹۱.
مشخصات ظاهری : ۶۰ص.؛۱۱×۱۷سم.
فروست : رهنما؛۷۵.
شابک : 978-600-6543-38-3
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه .
موضوع : حقوق بشر -- جنبههای مذهبی -- اسلام -- پرسشها و پاسخها
موضوع : اسلام -- پرسشها و پاسخها
شناسه افزوده : آستان قدس رضوی. معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی
شناسه افزوده : موسسه انتشاراتی قدس رضوی
رده بندی کنگره : BP۲۳۰/۱/م۲۷ح۷ ۱۳۹۱
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۸۳۴
شماره کتابشناسی ملی : ۲۸۲۱۱۹۰
تصویر
تصویر
تصویر
این نوشتار فرصتی است برای نگاهی گذرا به برخی حقوق مردم بر هم. با استناد به آیات آسمانی قرآن کریم و کلام گهربار اهلبیت و پیامبراکرم ، این مسائل را بررسی خوا هیم کرد:
؟ آیا حقوق یکطرفه است؟
؟ حقالناس فقط در مسائل مادی است؟
؟ حقالناسهای مهم غیرمادی کداماند؟
؟ آثار دنیوی و اخروی بیاعتنایی به حقالناس چیست؟
؟ حقوق متقابل مردم و حکومت چیست؟
تصویر
برای آنکه روابط انسانها مطلوب باشد و هیچ چالشی میان آنان پیش نیاید، حدود و تکالیف و حقوقی تعیین شده است. افراد بر گردن یکدیگر حق دارند و درمقابل هر حقی، وظیفهای وجود دارد. ما بندۀ خداییم. خداوند حقوقی بر گردن ما دارد و ما وظایفی دربرابر او. آنچه به حقالله مربوط میشود، خارج از محدودۀ این جزوه است.
در اینجا، از حقوقی بحث میکنیم که دیگران برعهدۀ ما دارند؛ یعنی «حقالناس». ما درمقابل این حق مسئولیم و اگر آن را رعایت نکنیم، مؤاخذه خواهیم شد. حقالناس بسیار بزرگ است. خداوند سرچشمۀ رحمت و عفو و بزرگی است. اگر او از حق خود بگذرد و گناهانمان را عفو کند، از حقالناس نمیگذرد؛ مگر آنکه صاحبان حق بگذرند و راضی شوند.
در این جزوه، به گوشههایی از حقوق دیگران اشاره میکنیم که برعهدۀ ماست. به این امید که توفیق الهی ما را در ادای این وظیفه و مراعات حقوق مردم کمک کند؛ تا فردای قیامت در محکمۀ عدل الهی محکوم نشویم.
چنین نیست که ما دربرابر دیگران وظایفی داشته باشیم و آنان دربارۀ ما تکلیفی نداشته باشند. میان افراد جامعه، بین فرزندان و والدین، زنان و شوهران، همسایگان، معلمان و شاگردان، حاکمان و مردم، کارگران و کارفرمایان، برادران دینی و... حقوق متقابل وجود دارد. امامعلی میفرماید: «ثُمّ جَعَلَ سبحانَه مِنْ حقُوقِه حُقوقاً اِفترضَها لِبعضِ النّاسِ علی بعضٍ فَجَعلها تَتَکافا فی وجوهها و یوجب بَعضُها وَ لا یستُوجِبُ بَعضُها اِلّا بِبَعضٍ» (= خدای سبحان، از حقوق خویش، حقوقی را بر گردن مردم دربارۀ یکدیگر قرار داده است که برابر و متقابلاند. برخی از آنها موجب برخی دیگر میشوند و بعضی از آنها، جز با برخی دیگر لازم نمیشوند.)(1)
این، اشارهای به همان دوسویهبودن حقوق و وظایف است. اگر شوهر وظیفه دارد زندگی
1) . ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱۱، ص۹۱.
و مخارج و غذا و لباس همسر را تأمین کند، او هم تکلیف دارد که اطاعت کند. اگر فرزندان موظّف به اطاعت از والدین و احسان به آناناند، پدر و مادر هم وظیفۀ تربیت و نام نیک و آموزش قرآن و... را دارند. امامسجاد در رسالة الحقوق، به مجموعهای از این وظایف دوجانبۀ افراد و اقشار جامعه اشاره فرموده است.(1)این رساله از احادیث بلند آن حضرت است.
مؤمنان در جامعۀ اسلامی دربرابر هم مسئولیت دارند. یکی از مسئولیتهای اخلاقی مهم آن است که هرچه برای خود میخواهند، برای دیگران هم بخواهند و هرچه برای خود نمیپسندند، برای دیگران هم نپسندند. این، جلوهای از انصاف و عدالت در معاشرت با مردم است. امامصادق دربارۀ این حق میفرماید: «ایسرُ مِنها اَنْ تُحبُّ لَه ما تُحبُّ لِنفسِکَ و تکرَهَ له ما تکرَهُ لنَفسِک» (= آسانترین و کمترین این حقوق آن است که آنچه برای خود دوست
1) . این روایت در تحف العقول، مکارم اخلاق، بحارالأنوار و... آمده است و بهصورت مستقل هم، همراه با ترجمه و شرح چاپ شده است.
داری، برای دیگری هم بخواهی و دوست بداری و آنچه برای خود ناپسند میدانی، برای دیگری هم نپسندی.)(1)
گاهی بهسبب رفاقت و آشنایی و صمیمیتی که با دیگری داریم، حقوق او را مراعات نمیکنیم و در انجاموظیفۀ برادری کوتاهی میکنیم. امامعلی در نکوهش این رفتار میفرماید: «وَ لا تُضَیعن حقّ اخیکَ اِتّکالاً علی ما بَینکَ و بَینَهُ، فانّهُ لَیسَ لَکَ باَخٍ مَنْ ضَیعتَ (اَضَعْتَ) حقّهُ» (= حق برادر دینیات را به اتکای روابطی که بین تو و اوست، ضایع و تباه نکن؛ چراکه کسیکه حقش را تضییع کردهای، دیگر برادرت نیست.)(2)
وقتی میگویند «حقالناس»، بسیاری از ذهنها سراغ مسائل مادی میرود؛ مثل بدهکاری، کمفروشی، دزدی و... . درحالیکه دامنۀ این حقوق، گستردهتر از اموال است و بخشی از آنها حقالناسهای اخلاقی و معنوی است؛ مثل اینکه آبروی کسی را برده باشیم و به کسی تهمت و بهتان زده باشیم.
باید مواظب باشیم تا ازهیچجانب، مدیون دیگران نشویم و حقوق مادی و اخلاقی دیگران را ضایع نکنیم و اگر از روی غفلت و خطا، چنین کاری از ما سر زده است، حتماً جبران کنیم و رضایت آنان را بهدست آوریم. همچنانکه مال مردم حرمت دارد، آبروی آنان هم محترم است و لطمهزدن به آن بدتر و خسارتش جبرانناپذیرتر است و نباید گذاشت کار به آخرت بکشد.
رسولخدا میفرماید: «مؤمن بر مؤمن هفت حق واجب دارد که خدا قرار داده است و
خداوند دربارۀ آنها سؤال میکند. آن حقوق عبارتاند از:
۱. در چشمش، با او با احترام و تکریم نگاه کند؛
۲. در دلش، محبت او را داشته باشد؛
۳. در مالش، با مواسات و ایثار با او برخورد کند؛
۴. آنچه برای خود دوست دارد، برای او هم دوست داشته باشد؛
۵. غیبت او را حرام بشمارد؛
۶. در بیماریاش از او عیادت کند؛
۷. اگر از دنیا رفت، به تشییعجنازهاش برود و پس از مرگش، جز نیکی دربارۀ او نگوید.»(1)سعدی چه نیکو گفته است:
1) . شیخصدوق، خصال، ص۳۵۱؛ میزان الحکمه، حدیث۴۱۵۸.
«رفیقی که شد غایب، ای نیکنام *** دو چیز است ازو بر حریفان حرام
یکی آنکه مالش به باطل خورند *** دوم آنکه نامش بهزشتی برند
هر آنکو برد نام مردم بهعار *** تو چشم نکوگویی از وی مدار»
آبرو چیزی است که قطرهقطره در طول عمر جمع میشود؛ ولی گاهی با یک لغزش ازسوی شخص، یا تهمت و غیبت ازسوی دیگری، از بین میرود و چهبسا دیگر باز نمیگردد و فرد آبروباخته عمری رنج میبرد. حفظ آبروی مردم، از واجبات بزرگ است و هر کاری مثل غیبت، تهمت، افشای راز و علنیساختن عیوب دیگران که مایۀ بیآبروشدن دیگران شود، گناهی عظیم است. انسان، هم نباید کاری کند که آبرویش برود و هم نباید آبروی دیگران را ببرد و هم باید جلوی تعرّض به آبروی مؤمن را بگیرد.
حضرتعلی میفرماید: «هرکس بتواند خدا را درحالی ملاقات کند که نه دستش به خون و مال مردم آلوده باشد و نه زبانش آبروی دیگران را برده باشد، پس چنین کند.»(1)رسولخدا میفرماید: «من ردّ عن عِرض اخیه کانَ لَهُ حجاباً مِنَ النّار» (= هرکس بتواند از آبروریزی برادر مؤمنش جلوگیری و از او دفاع کند، در قیامت، این عمل، برای او دربرابر آتش حجابی خواهد شد.)(2)
رازداری و آبروداری را باید از خداوند آموخت که به همۀ بدیهای پنهانی و اسرار و عیوب بندگانش آگاه است؛ ولی پردهپوشی میکند تا بندهاش رسوا نشود. در دعای افتتاح آمده است: «وَ یَستُرُ علیَّ کُلَّ عورَةٍ و انَا اَعصیهِ» (= او هر عیبی از من را میپوشاند؛ ولی من باز هم معصیت میکنم.)
در حفظ آبرو ز گهر باش سختتر *** کاین آب رفته باز نیاید به جوی خویش
پس هر سخنی، شعری، طنزی، عیبجویی و انتقادی که آبروی کسی را ببرد و هر عکس و فیلمی که به حیثیت مؤمن خدشه وارد کند، حق او را تباه ساخته است و تا او راضی نشود، آلودگی این گناه از پروندۀ آدمی پاک نمیشود و در روز حساب گرفتار است.
چون خود همه عیبی، چه کنی عیب کسان فاش *** بر غیر چه خندی، چه تو خود برتر از آنی
بر عیب تو چون پرده بپوشید خداوند *** ظلم است اگر پردۀ مردم بدرانی
ممکن است کسی از دنیا برود و فرزندان خردسالی برجای بگذارد که به سن تلکیف نرسیدهاند. این فرزندان، وارثان آن درگذشته هستند و در میراث باقیمانده از او (اموال، املاک، سهام، سپردهها، حقوق و...) حق دارند. کسیکه وصی مرده است، باید تصرف در اموال را بهگونهای ترتیب دهد که حقی از یتیمان ضایع نشود. اگر کسی حق یتیم را نپردازد
تصویر
یا از آن کم کند یا سوءاستفاده کند یا در حفاظت از آن کوتاهی کند، مدیون است و گرفتار عذاب الهی خواهد شد.
تصرف در مال یتیم، از گناهان بزرگ است. در قرآن آمده است: «وَ لا تَقربوُا مال الیتیمِ الّا بالّتی هی اَحسَنُ حتّی یبلُغَ اَشُدَّهُ» (= به مال یتیم نزدیک نشوید، مگر با شیوهای که بهترین است؛ تا به سن رشد برسد.)(1)ازاینرو، افراد متعهد و مسئلهدان، در استفاده از خانه و اموال و امکانات کسیکه از دنیا میرود و فرزندان صغیر دارد، مواظباند که حقّی از آنان تضییع نشود: یا از اموال آنان استفاده نمیکنند، یا از وصی شرعی اجازه میگیرند.
البته تنها مال یتیم چنین نیست. هر نوع تصرف نابهجا و بدون اجازه و رضایت در اموال، خانه، لباس و کفش دیگران، همین حکم را دارد و گناه است.
1) . انعام، ۵؛ اسراء، ۳۴.
کسیکه ازدواج میکند، هم مهریه بر گردنش است و هم دربارۀ تأمین نفقه و مخارج ضروری زندگی و غذا و لباس و مسکن زن وظیفه دارد. بعضیها به مهریه با این تعبیرکه «کی داده و کی گرفته؟» بیتعهدی میکنند و آن را نمیپردازند. برخی نیز دربارۀ تأمین زندگی مناسب برای همسر، کوتاهی میکنند. اینها حرام است؛ چون حقالناس بهشمار میرود. البته حقوقی هم بهنفع شوهر بر گردن زن است که اگر مراعات نکند، مدیون و گناهکار است.(1)
یکی از کارهای خداپسند، قرضالحسنه دادن به نیازمندان است که پاداش آن بیش از صدقه و
1) . در کتابهای اخلاقی و خانوادگی، حقوق متقابل زن و شوهر بهتفصیل آمده است.
انفاق است. برای ترویج این سنت نیکو و نهادینهساختن آن بهصورت فرهنگ، باید تلاش کرد.
کسیکه قرض میگیرد نیز باید سر موعد و بدون کموکاست و بدون امروزوفرداکردن، قرض خود را ادا کند. آنان که قرض میگیرند و پس نمیدهند، یا دیر میدهند یا در بازپرداخت وام، قرضدهنده را اذیت میکنند و با امروزوفرداکردن، او را از کار خیر پشیمان میسازند و سبب میشوند که دیگر چنین کاری نکند، گناه بزرگی میکنند و رهزن کار خیر میشوند. سستی در ادای حق مردم، هم به صاحبان حق ضرر میزند، هم سبب ترک این سنت پسندیده در جامعۀ اسلامی میشود.(1)
پیامبرخدا فرموده است: «هرکس در پرداخت حق کسی سستی میکند، درحالیکه
1) . در رسالههای علمیه (احکام قرض) آمده است که اگر طلب، مدت داشته باشد و طلبکار مطالبه کند و بدهکار هم بتواند بدهی خود را بدهد، باید فوراً آن را بپردازد و اگر تأخیر بیندازد، گناه کرده است.
میتواند ادا کند، برای هر روز او خطایی نوشته میشود.»(1)در اهمیت پرداختن قرض مردم بهعنوان حقالناس، همین بس که فقها گفتهاند: «اگر وقت نماز وسعت دارد و طلبکار طلب خود را مطالبه میکند، درصورتیکه ممکن است، باید اول قرض خود را بدهد، بعد نماز بخواند.»(2)این یعنی حقالناس مهمتر از حقالله است.
ظلم به مردم و تجاوز به حقوق آنان و زورگویی، حرام و تضییع حق آنان است و کیفری سخت دارد. ظالم هم در دنیا و هم در آخرت گرفتار پیامدهای عمل خویش میشود.
دیدی که خون ناحقِ پروانه شمع را *** چندان امان نداد که شب را سحر کند
شکلهای ظلم مختلف است؛ از ظلم حاکمان مستبد به زیردستان گرفته، تا ظلم مدیر به زیردست، یا پدر به زن و فرزندان، یا همسایه در حق همسایۀ دیگر. تا مظلوم نبخشاید و نگذرد، ظالم گرفتار عذاب خواهد بود. بدترین ظلم، ستم به کسی است که یاور و پناه ندارد. در احادیث آمده است: «ظلمی که خدا از آن نمیگذرد، ظلم مردم به یکدیگر است و خداوند بین بندگانش داوری میکند و از ظالم به نفع مظلوم انتقام میگیرد.» امامعلی دربارۀ ظلمی که خدا از آن نمیگذرد، میفرماید: «و امّا الظّلم الّذی لا یترَکُ، فَظلمُ العبادِ بعضُهم بعضاً» (= ظلمی که رها نمیشود و حتماً کیفر داده میشود، ظلم بندگان به یکدیگر است.)(1)
1) . نهجالبلاغه، خطبۀ۱۷۶.
اسلام سلسلهحقوقی برای افراد قرار داده است که رعایت آنها بر مردم عادی و حکومتها لازم است؛ مثل حق علمآموزی، حق انتخاب شغل و محل زندگی، حق مالکیت، حق آزادی، حق استراحت و آسایش، حق حیات و زندگی، حق کسبوکار، حق رأی و اظهارنظر. هر نوع تجاوزکردن به این حقوق و سلب آزادی و ایجاد مزاحمت برای آسایش دیگران و منع اقتصادی و علمی و اجتماعی آنان، یا جان و مال کسی را تهدیدکردن، یا به ناروا کسی را کشتن و آزردن و بهزندانافکندن، گناه بوده و مستوجب کیفر اخروی و مجازات دنیوی است.
حکومتهای استبدادی و حاکمان خودخواه که به مردم زور میگویند و ظلم میکنند و حق دخالت در سرنوشت خویش را از آنان میگیرند و مصلحت ملت را فدای منافع خویش میکنند و سرمایههای ملی را بهتاراج میبرند، بزرگترین تضییعکنندگان حقالناساند. آنان هم که آدم میکشند، دزدی میکنند، در جامعه رعب و وحشت ایجاد میکنند، با
کارشان آسایش و امنیت را از افراد میگیرند، به شغل دیگران صدمه میزنند، بیاجازه وارد ملک و زمین و خانۀ دیگری میشوند، به غصب و تصرف عدوانی اموال دیگران میپردازند، تجاوزگران به حقوق مردماند و باید روزی تقاص پس بدهند. روز قیامت همان روز داوری عادلانۀ خدا میان ظالم و مظلوم است.
رسولخدا میفرماید: «اتّقوا الظّلم، فانّه الظُلمات یوم القیامة» (= از ظلم بپرهیزید که موجب ظلمتها در روز قیامت میشود.)(1)امامعلی میفرماید: «بِئسَ الزّادُ اِلی المَعادِ العُدوانُ عَلَی العِباد»(= تجاوز به بندگان، بد رهتوشهای برای قیامت است.)(2)
کسانیکه گوسفندان خود را در مزرعۀ دیگران میچرانند، یا حق آب کشاورزانی را غصب میکنند یا دستمزد کارگران خود را نمیپردازند، یا بهدلیل دشمنی شخصی، نمرۀ کامل را به
دانشجو نمیدهند، یا با تهدید و ارعاب، مانع شکایت کسی میشوند که به او ظلم شده است، یا با پروندهسازی مانع رشد اداری کسی میشوند، یا با شیوههای خاص و تبانی و همدستی، از حساب بانکی کسی برداشت میکنند و... همه متجاوز به حقوق دیگران هستند و گناهکار بهشمار میروند.
حقالناس مانع قرب انسان به خدا در دنیا و مانع بخشودهشدن او در آخرت میشود. عبادتهایی مثل نماز و حج، انسان را به خدا نزدیک میکند؛ اما اگر همین عبادتها، با تضییع حق مردم همراه باشد، قربآور نیست و عبادت هم باطل است. کسانیکه میخواهند به حج بروند، هم بدهیهای خود را میدهند، هم میکوشند هزینۀ این سفر الهی حلال باشد و حقالناسی در آن نباشد و هم از دیگران حلالیت میطلبند. در نماز هم اگر وضوی انسان، با آب غصبی باشد، یا لباس نمازگزار غصبی و از مال حرام باشد، یا مکان نماز متعلق به دیگران باشد و ایشان رضایت نداشته باشند، یا در خانهای نماز بخوانیم که غصبی است، یا اجاره است و اجارۀ آن را نمیدهیم و مالک خانه راضی نیست، چنین عبادتی مقبول درگاه خدا نیست.
غیبت و سوءظن، از گناهان بزرگاند. غیبت آن است که نزد دیگران، پشتسر مؤمن چیزی بگویند که او از آن ناراحت میشود، چه عیبهای بدنی او باشد، یا بدیها و گناهان او. با گفتن آن عیبها، آبروی او میرود و تحقیر میشود و این، گناه است. سوءظن آن است که بیدلیل، به کسی بدگمان شویم. این بدگمانی گاهی سبب غیبت و دشمنی میشود. به خیلی از شنیدهها نباید اعتنا کرد و خیلی از شنیدهها و دیدهها را نباید نقلکرد. حرامدانستن غیبت مؤمن و بدگمانی به او، ازجمله حقوق او بر ماست. در حدیث امامصادق است: «تاآنجاکه میتوانی، کار برادر دینیات را به بهترین صورت توجیه و تفسیر کن؛ مگر آنکه دلیل روشنی داشته باشی. اگر سخن ناپسندی از او شنیدی، تا میتوانی محمل خوبی برای آن پیدا کن.»(1)
1) . کافی، ج۲، ص۳۶۲.
ازجملۀ حقالناس آن است که غیبت کسی را نکنیم و به او بدبین نباشیم و در امور شخصی کسی تفحص و تجسس نکنیم. تجسس در امور دیگران سبب میشود به عیبها و گناهانی از آنان پی ببریم که راضی نیستند برملا شود و اگر دیگران بدانند، آبرویشان میرود. قرآن کریم، هم از تجسس نهی میکند، هم از غیبت، هم از سوءظن: «یا ایها الّذین آمنوُا اجتَنبوا کثیراً مِنَ الظَّنِ اِنّ بعضَ الظَّن اِثمٌ و لا تجسّسوا و لا یغتب بَعضُکم بَعضاً» (= ای اهل ایمان، از بسیاری از گمانها پرهیز کنید؛ همانا بعضی گمانها گناه است. تجسس نکنید و بعضی از شما غیبت بعضی دیگر را نکند.)(1)
در روایات آمده است کسیکه مسلمانی را غیبت کند، خداوند تا چهل روز نماز و روزۀ او را قبول نمیکند، مگر آنکه فرد غیبتشده او را ببخشد. میبینیم که حیثیت افراد نزد
1) . حجرات، ۱۲.
خدا خیلی محترم است و نباید با بدبینی و تجسس و غیبت، حق انسانی آنان را ضایع کرد.
پاک کن از غیبت مردم دهان خویش را *** ا ی که از مسواک، هر دم میکنی دندان سفید(1)
در حدیثی از امامعلی، سوءظن از گناهانی بهشمار آمده است که ستم در حق دیگران است. آن حضرت میفرماید: «سوءُ الظَّنِ بالمُحسِنِ شَرُّ الإثمِ و الاَقبَحُ الظُّلمِ» (= بدگمانی به نیکوکار، بدترین گناه و بدترین ظلم است.)(2)
البته همچنانکه گمان بد دربارۀ مؤمن یا تهمت و افترا گناه است، قراردادن خود در معرض سوءظن و اتهام هم گناه است. یعنی اگر حرفی بزنیم، یا حرکت و رفتاری بکنیم، یا جایی برویم، یا با کسی رابطه داشته باشیم که سبب شود در معرض تهمت و سوءظن قرار گیریم، خودمان گناهکاریم؛ چون سبب بهگناهافتادن دیگری شدهایم. ازاینرو، توصیه
کردهاند که از «مواضع تهمت» پرهیز کنیم.
در کلام امامعلی میخوانیم: «مَن وَقف نفسَهُ موضعَ التهمة فلا یلومنَّ من اساءَ به الظّنَ» (= هرکس خود را در جای تهمت قرار دهد، اگر به او بدگمان شدند، دیگران را ملامت نکند.)(1)یا میفرماید: «مَن دَخَلَ مَداخِل السّوءِ اُتُّهِمَ» (= هرکس به جاهای بد وارد شود، متهم میشود.)(2)پس همچنانکه رعایت حقالناس ایجاب میکند که به مردم بدبین نباشیم و تهمت نزنیم، همانگونه باید از کشاندن آنان به وادی غیبت و سوءظن و تهمت به خودمان هم بپرهیزیم و عامل ابتلای آنان به گناه نشویم.
بهتان از گناهان بسیار بزرگ است. در غیبت، عیوب و گناهانی را بیانمیکنند که در افراد
است؛ اما تهمت آن است که گناهی به کسی نسبت دهند که او انجام نداده است. زشتی این، بیشتر و عذابش افزونتر است و آبروریزیاش شدیدتر است.
«قذف» نسبتدادن زنا و لواط به زن و مرد پاکدامن و بیگناه است. بهتعبیر حضرت رسول : «قذف و تهمت، عبادت صد سال را از بین میبرد.» قذف موجب حد شرعی است؛ یعنی اگر کسی به مسلمانِ بیگناهی نسبت زنا و لواط دهد و نتواند ثابت کند، هشتاد ضربه تازیانه به او میزنند. رسولخدا میفرماید: «هرکس به زن و مرد مؤمنی تهمت بزند و چیزی بگوید که در آنان نیست، خدای متعال او را روز قیامت بر تلّی از آتش نگه میدارد تا از عهدۀ اثبات آنچه گفته است یا تأمین رضایت طرف برآید.»(1)
مگو بهتان، بترس از روز محشر *** که فردا باز پرسند از تو یکسر
1) . نراقی، جامع السعادات، ج۲، ص۳۱۵.
مکن باور سخنهای شنیده *** شنیده کی بود مانند دیده
قذف، نسبت زنا و لواط است؛ ولی تهمت و افترا و بهتان، نسبتدادن هر گناه و خلاف به فردی بیگناه است؛ مثل نسبت دزدی، کمفروشی، دروغ، رشوه، اختلاس، جاسوسی. همۀ اینها گناه است. گاهی یک تهمت سبب میشود کسی بیآبرو شود و در معرض سوءظن قرار گیرد و برای ابد نتواند در جامعه سر بلند کند، یا موجب اخراج از کار یا از مدرسه یا از جلسۀ امتحان شود. گاهی بهتان به فرد بیگناه، کانون خانوادهای را متلاشی میکند، یا مشکلات فراوانی برای فرد یا خانواده پدید میآورد.
به حضرت یوسف تهمت زدند و این، سبب شد سالها بیگناه در زندان بماند. به برادر او، بنیامین، نیز اتهام دزدی زدند. چه بسیار کسانیکه آبرو و موقعیت و جان و مال خویش را بهسبب یک تهمت از دست میدهند. چهبسا طلاقهایی که در پی سوءظن یا بهتان پدید میآید. چهبسا کسانیکه با شهادت دروغ، سبب میشوند کسی بیجهت محکوم شود و
آبرویش برود و صدمههای بسیار ببیند.
امامصادق میفرماید: «وقتی کسی به برادر مؤمنش تهمت بزند، ایمان در دلش از بین میرود و آب میشود؛ همچنانکه نمک در آب ذوب میشود.»(1)امامعلی نیز در بیان بزرگی این گناه و لزوم احترامگذاشتن به حقوق انسانها فرموده است: «البُهتانُ عَلَی البَرئِ الاَعظَمُ مِنَ السَّماء» (= تهمت به بیگناه، از آسمان بزرگتر است.)(2)
گاهی ممکن است قصد تهمت و افترا هم نداشته باشیم؛ ولی شنیدههای بیاساس خود را نقل کنیم و شایعهپراکنی و نقل شنیدهها، موجب نسبتهای ناروا به بیگناهان و متهمشدن آنان شود. نتیجۀ این کارمان، همان افترا میشود.
تصویر
مسئولان حکومتی در هر رده، باید امین و خادم و خداترس باشند. مال و جان و حقوق مردم دراختیار آنان است و اگر غافل شوند، حقالناس تضییع شده، به مردم ظلم میشود. بیتالمال از چیزهایی است که همۀ مردم در آن حق دارند. اگر کسی از بیتالمال برداشت شخصی کند، یا آن را به دوست و آشنا دهد، یا در راه مصالح مردم صرف نکند، یا تبعیض قائل شود، به همۀ مردم خیانت کرده است. همه در بودجۀ دولتی و بیتالمال حق دارند و اینها نباید صرف گروه خاصی شود.
داستان عقیل، برادر حضرت علی را همه شنیدهاید. او بهدلیل فقر و پریشانی به آن حضرت مراجعه کرد و سهم بیشتری از بیتالمال خواست. حضرت امیر آهنی را در آتش گداخت و به دست او نزدیک کرد و او ناله سر کرد. حضرت هشدار داد که تو از آهن گداختهای به دست انسان مینالی؛ ولی میخواهی مرا به آتشی بکشانی که خدای قهّار با
غضب خود آن را برافروخته است؟(1)
در نوبتی دیگر که عقیل مراجعه کرده بود و نیاز مالی خود را مطرح میکرد، بالای دارالاماره نشسته بودند که به صندوقهای بازاریان مشرِف بود. وقتی امام دید که عقیل دستبردار نیست، فرمود: «پایین برو و قفل یکی از صندوقها را بشکن و هر چه می خواهی بردار.» گفت: «یا علی، میگویی که صندوق یکی از تاجران را بشکنم و از اموال آنان بردارم؟!» فرمود: «پس تو هم میخواهی که من درِ بیتالمال مسلمانان را بگشایم و اموال آنان را به تو بدهم؟!» سپس فرمود: «پس بیا شمشیرهایمان را برداریم و بیرون برویم و به اموال تاجران دستبرد بزنیم.» گفت: «مگر من برای سرقت پیش تو آمدهام؟» حضرت فرمود: «از یک نفر بدزدی، بهتر از آن است که از همۀ مسلمانان بدزدی.»(2)
اینها نشان میدهد که دستدرازیکردن به اموال عمومی، تضییع حقالناس است و کسیکه چنین کند، مدیون همۀ مردم است و در قیامت مؤاخذه خواهد شد. اشعثبنقیس والی آذربایجان بود. او در بیتالمال تصرف بیدلیل کرده بود و دچار فساد اقتصادی شده بود. امامعلی در نامهای، او را نکوهش کرد و فرمود: «این مسئولیت برای تو لقمۀ چرب نیست؛ بلکه امانتی بر گردن توست و تو دربرابرمافوق خود باید پاسخگو باشی.»(1)
هر مسئولی باید مراقب باشد در حوزۀ مسئولیت او به کسی ظلم نشود و حقالناس ضایع نشود و حیفومیل بیتالمال و سوءاستفاده از مدیریت و رانتخواری و رشوه و تبعیض صورت نگیرد و حق کسی از بین نرود. درمیان مسئولان و نهادهای حکومتی، دستگاه قضایی ازآنجاکه کارش رسیدگی به حقوق و دعاوی و حلوفصل نزاعها و کیفر مجرمان و احقاق حق
1) . نهجالبلاغه، نامۀ۵.
مظلومان است، بیشتر در معرض این خطر قرار دارد. گاهی ممکن است به دستاندرکاران رشوه دهند. دراینصورت، با اندک چرخشی در نوک قلم، حقی ناحق شده، به بندهای ظلم میشود. ازاینرو، کار قاضی بسیار خطیر است. به فرمودۀ حضرتعلی: «آفةُ القَضاءِ الطَّمَعُ» (= آفت قضاوت، طمع است.)(1)
در روایت آمده است: «کسانیکه قضاوت ناعادلانه میکنند، در آتش دوزخاند.» پیامبر خدا فرموده است: «آنکه از روی هواوهوس قضاوت میکند، یا آنکه بدون علم و آگاهی قضاوت میکند، در آتش است و کسی که قضاوت بهحق میکند، در بهشت است.»(2)ازاینرو برای قاضی، صفات و ویژگیهایی لازم است تا رأی او هرچه بیشتر به حق و عدل نزدیک باشد و در قضاوتش حقالناس ضایع نشود.
متأسفانه گاهی در دادرسیها و دادگاهها دقت لازم صورت نمیگیرد و بعضی طرفهای دعوا با خرجکردن پول و گرفتن وکیل و با شاهدان دروغ و بههمبافتن راست و دروغ و زبانبازی و صحنهسازی، وضعیتی را بهوجود میآورند که رأی قاضی غیرعادلانه صادر میشود و حقالناسی ضایع میشود. چهبسا ناخواسته و ندانسته، آنکه حقش از دست رفته است، به همۀ دستگاه قضایی و قاضیان و دادگاهها بدبین میشود و به مجموعۀ خدمتگزاران این دستگاه عریض و طویل نسبت ناروا میزند.
این است که حضرت علی به شریح قاضی چنین هشدار میدهد: «یا شریح، قد جلست مجلساً لا یجلسهُ الّا نبی او وصی نبی او شقی» (= ای شریح، در جایگاهی نشستهای که جز پیامبر یا وصی پیامبر یا انسان شقاوتمند آنجا نمینشیند.)(1)وای بر کسیکه روز قیامت، جمع کثیری
1) . کافی، ج۷، ص۴۰۶؛ میزان الحکمه، حدیث۱۶۷۹۸.
از مردم یقۀ او را بگیرند و حق خویش را مطالبه کنند. چون نمیتوانند حق خود را از او بستانند، خدا در مقام داوری و عدل، کارهای نیک آنان را به نامۀ اعمال مدعیان وارد می کند و گناهان مدعیان را به پروندۀ ضایعکنندۀ حقالناس منتقل میسازد.
غیر از مصادیق یادشده، نمونههای دیگری هم وجود دارد که مشمول حقالناس است؛ ازجمله:
۱. فروختن جنس معیوب و تقلبی به مشتری و نگفتن عیب به او؛
۲. پرداختنکردن اجارۀ منزل یا مغازه؛
۳. رشوهگرفتن برای کاری که وظیفۀ شخص است؛
۴. واردکردن خسارت به اتومبیل و خانه و اموال دیگران؛
۵. آسیبرساندن به جسم افراد، بهطوریکه بدن آنان سرخ یا کبود یا مجروح شود؛
۶. اخاذی و زورگیری از افراد؛
۷. بستن راه مردم و ایجاد مزاحمت برای رفتوآمد؛
۸. آزردن همسایه و سلب آسایش با سروصدا و... چه در مجالس شادی و عروسی، چه مجالس دینی و عزاداری؛
۹. نگاهکردن به خانۀ افراد و ساختن خانه و اتاقی که مشرِف به خانۀ دیگران است؛
۱۰. استفاده از وسایل دیگری بدون اجازه و رضایت او؛
۱۱. رعایتنکردن حق تقدم و نوبت دیگران در صف مغازهها، ادارهها، مطبها، ایستگاهها، دادگاهها؛
۱۲. رانندگیهای خطرناک با اتومبیل و موتورسیکلت و ایجاد آلودگیهای صوتی و سلب آسایش از مردم؛
۱۳. ساختوسازها و حفاریها و چاه زدنهایی که بهنوعی به خانه و ملک دیگری آسیب میرساند؛
۱۴. خریدن جنس و دادن پول تقلبی و جعلی به فروشنده، یا کشیدن چک بیمحل؛
۱۵. کلاهگذاشتن سر مشتری و سوءاستفاده از سادگی یا بیاطلاعی او؛
۱۶. سهلانگاری در نگهداری امانت مردم که موجب تلفشدن آن یا خسارت به آن شود، ازجمله افشای اسرار مردم؛
۱۷. اشتغال به طبابت یا شغل دیگر بدون داشتن تخصص یا داشتن مجوز و واردکردن
ضرر به مردم؛
۱۸. جعل سند برای تصرف املاک دیگران یا محکومکردن طرف دعوا با سندسازی یا فاکتور جعلی یا شاهدان دروغی؛
۱۹. حقوقگرفتن ولی بهاندازۀ تعیینشده کارنکردن، یا دریافت دستمزد از صاحبکار و کمگذاشتن از کار و وقت؛
۲۰. در ساعات اداری، غیبت غیرموجهکردن یا پرداختن به امور شخصی و معطلگذاشتن مردم؛
۲۱. شهادت دروغ در دادگاه که موجب تضییع حق کسی شود؛
۲۲. احتکار مایحتاج مردم و ایجاد مشکل برای آنان در تأمین مایحتاج زندگی و گرانفروشی؛
۲۳. تولید اجناس غیراستاندارد و زیانآور و فروش آن به مردم و خسارتدیدن آنان و بیمارشدنشان؛
تصویر
۲۴. تبعیض در کارگزینی و بهکارگیری آشنایان و اقوام و محرومساختن افراد ذیحق و دارای شروط استخدام؛
۲۵. گرفتن پول از افراد در شرکتهای هرمی و گلدکوئیستی و فریبدادن آنان و نپرداختن سودهای وعدهدادهشده؛
۲۶. سهلانگاری و اهمال در آموزش، ازسوی معلمان و مربیان یا مداوا و معالجه ازسوی پزشکان و پرستاران؛
۲۷. گرفتن وقت مردم و هدردادن عمر دیگران؛
۲۸. ریختن زباله و ضایعات کارخانهها و مواد زیانآور در محل مسکونی مردم و آزردن آنان؛
۲۹. پارککردن اتومبیل جلوی در ورودی خانهها و...
خداوند، جدیترین مدافع حقوق مردم است و اگر از حق خویش بگذرد، از حق مردم نمیگذرد تا به عدالت داوری کند و حق مظلوم را از ظالم بگیرد. بخش عمدۀ مسلمانبودن،
رعایت حق و عدل دربارۀ همنوعان و خیررساندن به آنان و پرهیز از آزردن و تباهساختن حق آنان است. از امیرمؤمنان روایت است: «جَعَلَ اللهُ سُبحانَهُ حُقوقَ عبادِهِ مقدِمةً لحقوقِهِ فَمَن قامَ بحُقوقِ عبادِاللهِ کانَ ذلک مؤدّیاً اِلی القِیام بِحقوقِ الله» (= خدای سبحان، حقوق بندگانش را مقدّم بر [یا مقدمۀ] حقوق خویش قرار داده است. پس هرکس به ادای حقوق بندگان خدا بپردازد، این عمل زمینهساز ادای حقوق خدا خواهد شد.)(1)
مسلمانی تنها به نماز و روزه و عبادتهای فردی نیست. راستگویی و امانتداری و درستکرداری از شاخصههای اصلی مسلمان است. این حدیث مشهور پیامبر خدا نیز گویای این بُعد از روابط سالم اجتماعی است: )اَلمُسلِمُ مَن سَلِمَ المُسلِمونَ مِن لِسانِه وَ یدِهِ( (= مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دست او در امان باشند.)(2)کسیکه با غیبت و تهمت و
فحش، دیگران را می آزارد، کسیکه مردم از دست او آسوده نیستند و ازنظر مالی و آبرو و امنیت و احترام، احساس آرامش نمیکنند، چگونه مدعی مسلمانی است؟ آنکه با دروغ و فریب، در فکر منافع خویش و زیان مردم است، چگونه امت پیامبر محسوب میشود؟
طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی *** صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست(1)
1) . سعدی.
از مباحث گذشته روشن شد که حقالناس، تنها به مسائل مالی و مادی منحصر نیست. این حقوق در زمینههای اخلاقی و معاشرتی و اجتماعی و روابط انسانی هم باید رعایت شود.
حق فرزند آن است که پدر، در تعلیم و تربیت و آموزش قرآن به او و کمک و زمینهسازی ازدواج برای او بکوشد و نام نیک بر او بگذارد و یاور او بر طاعت الهی باشد و میان فرزندان به عدالت رفتار کند و تبعیض روا ندارد و به آنان مهرورزی کند. حق پدر و مادر آن است که فرزند، از آنان اطاعت کند و یاور آنان باشد و به آنان احسان و نیکی کند. او باید با نگاه محبت و عاطفه به آنان بنگرد، اسباب رنجش و آزردگی آنان را فراهم نسازد و در پیری و افتادگی کمککار و عصای دستشان باشد و پس از مرگشان هم از آنان یاد کند.
حق استاد، رعایت ادب و احترام ازسوی شاگرد است؛ چه در گوشدادن، چه در آموختن، چه در صداکردن، چه در جوابدادن. نیز بر شاگرد است که اگر کسی از استاد غیبت
میکند، از او دفاع کند؛ عیوب او را بپوشاند و آبرویش را در پشتسر او حفظ کند. حق شاگرد این است که استاد، آنچه لازم است، به او بیاموزد و در تعلیم کوتاهی نکند. رفتار ملاطفتآمیز، تشویق و مهرورزی، بخلنورزیدن از آموختن آنچه میداند، پرهیز از تحقیر و توهین به شاگرد و برخورد متواضعانه و نرم با او، از حقوق شاگرد بر استاد است.
حق زن بر شوهر، افزون بر تأمین نیازهای مالی و جنسی و مسکن و لباس، ملاطفت با اوست. نیز نامبردن محترمانه، کمک در کارهای خانه، پرهیز از کتک و توهین و سختگیری است. حق شوهر بر زن، اطاعت، تأمین رضایت، بیروننرفتن از خانه بدون اجازۀ شوهر و رعایت احترام است.
حق همسایه، آن است که از وضع او بیخبر نباشیم؛ به او آزار نرسانیم؛ هنگام نیاز به کمکش بشتابیم؛ عیوب او را برای دیگران فاش نسازیم؛ با او رفتوآمد کنیم؛ از خطایش درگذریم؛ خیرخواه او باشیم و با او بهخوبی معاشرت کنیم. حق بدهکار آن است که طلبکار،
به او مهلت دهد و سختگیری نکند. حق طلبکار آن است که سر وقت طلب او را بپردازد و تأخیر نیندازد و اگر ندارد، با ملاطفت از او مهلت بگیرد.
حق مشورتکننده آن است که مشاور، خیرخواهانه و درست و دقیق به او نظر مشورتی بدهد و امین و رازدار باشد و صلاح او را مراعات کند و اگر نظر روشنی ندارد، او را به بیراهه و خطا نکشاند. حق شریک آن است که حدود کار و سرمایه را مشخص کنند؛ با هم صادق باشند؛ کار و سود و زیان را عادلانه تقسیم کنند؛ امین و خیرخواه هم باشند؛ از خودخواهی و تکروی بپرهیزند و هرکدام در نبود دیگری کارها را انجام دهد؛ به یکدیگر خیانت نکنند و دروغ نگویند. حق همسفر آن است که با هم دوست و مهربان و صمیمی باشند؛ در کارها مشارکت کنند؛ آنچه دارند، باهم بخورند؛ یار هم باشند، نه بار هم؛ دستودلبازی بیشازحد و خارج از توان همسفران نکنند؛ در تصمیمها با هم مشورت کنند؛ به حرف بزرگترها گوش دهند.
حق عموم افراد بر ما این است که با آنان منصفانه رفتار کنیم؛ شریک غمشان باشیم؛ آنان را در شادیهای خود شریک کنیم؛ هتاک و بدزبان و فحاش نباشیم؛ پشتسرشان غیبت نکنیم؛ به آنان تهمت نزنیم؛ شایعات مربوط به دیگران را نقل نکنیم؛ مزاحم وقت و استراحتشان نشویم؛ بیدعوت و بیخبر و سرزده به خانهشان نرویم؛ اگر مریض شدند، به عیادتشان برویم؛ اگر از سفر زیارتی آمدند یا صاحب فرزند شدند یا خانۀ نو خریدند، برای خیرمقدم و تهنیتگویی نزد آنان برویم و هدیهای برایشان ببریم؛ اگر گرفتار مشکلی شدند و از دست ما بر میآمد، در حل مشکل آنان بکوشیم؛ اگر از دنیا رفتند، در مراسم تشییعجنازه و دفن و مجالس عزا و یادبوشان شرکت کنیم و به بازماندگان تسلیت بگوییم و به فرزندان یتیم و خانوادهشان اگر نیازمند کمکاند، رسیدگی کنیم؛ اگر کسی از آنان غیبت و بدگویی میکرد، گوش ندهیم و درصورت توان، از آنان دفاع کنیم؛ خیرخواهِ آنان باشیم و از امربهمعروف و نهیازمنکر و ارشاد و راهنمایی و دلسوزی مضایقه نکنیم؛ در امور خصوصی
و زندگی شخصی افراد، دخالت و تجسس نکنیم؛ با آنان به زبان خوش و نیکو و احترام سخن بگوییم و حسن خلق داشته باشیم و ادب را رعایت کنیم.
اینها، همه آداب و نکات و حقوقی است که در روایات معصومان و توصیههای دینی بهتفصیل آمده است. از ورود به جزئیات آنها و نقل روایات، چشم میپوشیم.
اساس جامعۀ صالح و سالم، بر عدل و اعتدال و حق شناسی و حقگزاری است. خودخواهی و خودپسندی ریشۀ بسیاری از ناهنجاریهای اجتماعی است و نزاعها و اختلافات، بیشتر بهسبب بروز این خصلت یا بیاعتنایی به حقوق دیگران و تعدّی از حد و مرزی پیش میآید که خداوند برای افراد قرار داده است. حیات ما، با مرگ پایان نمیپذیرد. مرگ، آغاز مرحلۀ جدید و ورود به عالم برزخ است. پسازآن هم قیامت کبرا و عرصههای محشر و روز حساب و جزا و رفتن نیکوکاران به بهشت و بدکاران به دوزخ است.
کسیکه بندۀ خدا باشد و هم وظایف عبادی دربرابر خدا را عمل کرده باشد و در معاشرت با مردم، متعهدانه و مؤمنانه رفتار کرده باشد، سعادت اخروی در انتظار اوست. کسیکه از شیطان و هوای نفس پیروی کند و لذت گذرا و مال فانی دنیا را بر ابدیت و آخرت و نعمتهای بیپایان آن ترجیح دهد، از خسارتزدگان واقعی است و در آخرت هم پشیمانی
سودی نخواهد داشت.
در همین دنیا، مقدمات بهشتِ برین را فراهم کنیم و از آنچه برای ما آتش جهنم میسازد، بپرهیزیم. شناخت حقالناس و رعایت آنها گامی در این مسیر است. خدا یارمان باشد که مدیون خلق خدا نباشیم و گرفتار بازخواست قیامت بهسبب حقالناس نشویم.
1- اخلاق معاشرت، جواد محدثی، قم، بوستان کتاب.
2- آداب معاشرت با مردم، محمدحسن حرعاملی، انتشارات نگین.
3- معاشرت، حسین انصاریان، قم، دارالعرفان.