ghaemiyeh.com
سرشناسه : مستشاری، علیرضا، ۱۳۴۷ -
عنوان و نام پدیدآور : روابط دختر و پسر/ نویسنده علیرضا مستشاری.
مشخصات نشر : مشهد: انتشارات قدس رضوی،۱۳۹۱.
مشخصات ظاهری : ۶۰ص.؛۱۱×۱۷سم.
فروست : رهنما؛۵۹.
شابک : 978-600-6543-53-6
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه .
موضوع : روابط زن و مرد
موضوع : روابط بین اشخاص
موضوع : جوانان -- جنبههای اخلاقی
شناسه افزوده : آستان قدس رضوی. معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی
شناسه افزوده : موسسه انتشاراتی قدس رضوی
رده بندی کنگره : HQ۸۰۱/م۴۶ر۹ ۱۳۹۱
رده بندی دیویی : ۳۰۶/۸۱
شماره کتابشناسی ملی : ۲۸۲۸۳۹۵
تصویر
تصویر
تصویر
نوشتار پیشِ رو دغدغههای شما را در ضمن بررسی پرسشهای زیر، پاسخ میگوید:
؟ از منظری بروندینی، در دوستی دختر و پسر چه فوایدی وجود دارد؟
؟ روانشناسان و جامعهشناسان، این رابطه را دارای چه ضررهایی میدانند؟
؟ دین اسلام درباب رابطه با نامحرم، چه آموزههای بصیرتزایی مطرح کرده است؟
تصویر
دیباچه
بین دو جنس مرد و زن، کششها و جاذبههای فراوان و قدرتمندی وجود دارد. اگر این جاذبهها نبود، در زندگی انسان، هیچگاه کانون خانواده شکل نمیگرفت، هیچ مردی در شبانهروز برای آسایش و رضایت همسرش، در محیطهای دشوار کاری، زحمت نمیکشید و زنان نیز به انجامدادن امور دشوار خانه و خانواده راضی نمیشدند.
اصولاً زندگی مشترک طولانیمدت بین دو انسانی که تربیت متفاوت و خصوصیات و سلیقههای مختلف دارند، چگونه ممکن است؟ اگر آن جاذبۀ معجزهآسا نبود، چهبسا نظام اَحسن جهان، دچار ازهمگسیختگی میشد و ایثار و عشق برای بشر که فرزند خاک است و از افلاک بیخبر، واژهای کاملاً ناشناخته بود و گرمی از زندگی، رخت برمیبست. خَلق این کشش، یکی از هنرهای خالق حکیم است.
در گذر تاریخ، همواره شاهد رفتارها و واکنشهایی یکسویه، همراه با افراط از طرفی
و تفریط از جانب دیگر، در مواجهه با این موضوع بودهایم. بعضی با عینکی کاملاً سیاهبین و گروهی دیگر با دیدگاهی صددرصد موافق، به رابطۀ بین دختر و پسر نگریستهاند. در این نوشتار، از دو زاویه به این مسئله میپردازیم: نگاه بروندینی و نگاه دینی.
لازم است قبل از ذکر فایدهها و ضررهای دوستیِ دو جنس مخالف، مقصود خود را از موضوع موردبحثِ نوشتار، بیان کنیم: مقصود از این دوستی، رابطهای است که در آن، خودِ رابطه هدف است و مقدمۀ چیز دیگری نیست؛ یعنی دو طرف فقط میخواهند با هم دوست باشند و با هم معاشرت کنند. بنابراین، معاشرتهای فامیلی، کاری، استاد و شاگردی، خواستگاری و نمونههایی ازاینقبیل، از موضوع بحث ما خارج است. مراد از فایده نیز انگیزههایی است که انسان را به این عمل سوق میدهد.
به امید آنکه جوانان عزیز را در انتخاب راه و روشی صحیح و متعادل، یاری رسانیم.
تصویر
تصویر
مقدمه
در بحث بروندینی، ازنظر روانشناختی و جامعهشناختی به این موضوع میپردازیم و از بیان دیدگاه دینی، خودداری میکنیم. بنابراین، اگر کسی معتقد به دین یا آیین خاصی هم نباشد، مشمول این موضوع خواهد بود. در دیدگاه بروندینی، رابطه و دوستی پسر و دختر، فواید و ضررهایی دارد که آنها را بررسی میکنیم.
ازآنجاکه در این رابطه، جنسیت طرفین، موضوعیت دارد و نگاه آن دو به هم، نگاه جنسیتی است و از نظر سن هم، دو طرف در اوج غریزه و نیاز قرار دارند، اینگونه رفاقتها، لذت فراوانی بههمراه دارد. بههمین علت است که اگر افراد، با همجنس خودشان دربارۀ موضوعی، نیمساعت سخن بگویند و به نتیجه برسند، سخنگفتن با جنس مخالف دربارۀ همان موضوع، گاهی تا دو
ساعت نیز بهطول میانجامد و طرفین، احساس خستگی نمیکنند.
بهراستی، چرا وقتی انسان رمق و حال پیادهرفتنِ مسیری را ندارد، اگر در این مسیر با رفیق غیرهمجنسش همراه میشود، بهراحتی آنرا میپیماید و احساس خستگی نمیکند؟ حتی گاهی دو طرف چندینبار آن مسیر را با یکدیگر طی میکنند و سپس برمیگردند و باوجود چند ساعت پیادهروی، هنوز احساس انرژی میکنند.
این، همان لذت و جاذبهای است که در این معاشرت و دوستی وجود دارد. سخنگفتن، نگاهکردن و همۀ حرکات در اینگونه معاشرتها، رنگوبویی خاص دارد و از مجموع آنها، دو طرف، احساس لذت میکنند.
نمیخواهیم بگوییم که این لذت ازنظر شرعی، چه حکمی دارد؛ زیرا همانگونه که گفتیم، ما از نگاه بروندینی به مسئله پرداختهایم. این دوستی در برخی مراحل حرام است، اما نمیتوان منکر اصل لذت آن بود. این لذت گاه بهحدی میرسد که دو طرف را مدهوش و
ازخود بیخود میکند و در عالمی رؤیایی فرو میبرد.
نکتهای که میخواهیم بر آن تأکید کنیم این است که این لذت، کاملاً زودگذر و سطحی است و مانند موسیقیهای پرهیجان و مفسدهانگیز فقط در همان لحظات، انسان احساس خوشی در خود احساس میکند و روحیۀ شخص بعد از آن، دچار نوعی افسردگی و کسالت و ضعف اراده میشود؛ بهطوریکه در اثر تکرار این عمل، در عینحالی که درحال انجامدادن این کردار احساس لذت وجود دارد، بعد از آن ضعف و ناباوری و شکنندگی جانشین لذت میشود.
روحیۀ کسانیکه با جنس مخالف ارتباط دارند، تا حدی لطیف میشود. بهتعبیر دیگر، درهمآمیختگیِ روحیۀ زن و مرد، موجب میشود که هر کدام، از روحیۀ جنس مخالف متأثر شوند که نتیجۀ آن، نوعی مهربانی است.
این شناخت با مطالعه نیز بهدست میآید، ولی طرفداران این رابطه میگویند: کسیکه از نزدیک با جنس مخالف ارتباط داشته باشد، بهتر میتواند روحیات او را درک و لمس کند. اینکه میگویند: مردان، مریخیاند و زنان، ونوسی و هریک خصوصیتها و روحیات مخصوصبهخود را دارند، از نزدیک درک میشود و دیگر نیازی به قضاوت از راه دور یا تندادن به داوریهای دیگران نیست.
البته هر جوان فرهیخته همیشه باید کمضررترین و دقیقترین راه را برای رسیدن به هدفی خاص انتخاب کند. برای شناخت جنس مخالف، راه ارتباط گرچه بدونواسطه و مستقیم است، قطعاً در اثر احساساتِ جاری عمق و دقت لازم را ندارد و ممکن است در آن، از بسیاری ملاکهای لازم غفلت شود. درنتیجه، مطالعۀ کتابهای نگاشتهشده در این موضوع و صحبت و مشورت با متخصصان علومتربیتی و روانشناسی و استفاده از صحبتها و تجربههای کسانیکه
سنّ جوانی را پشت سر گذاشتهاند و به منبعی از دانش و تجربه در این زمینه تبدیل شدهاند، میتواند جانشین بهتری برای ارتباط مستقیمِ دو جنس مخالف برای شناختن یکدیگر باشد.
کسانیکه در محیطی مختلط به فعالیت اجتماعی یا کاری یا درسی مشغولاند، بیشتر به زیبایی و پاکیزگی خویش اهمیت میدهند. در خوابگاه پسران، اغلب با افرادی با موی شانهنشده و لباسهایی ژولیده و نامرتب، مواجه میشوید. اگر همان افراد را در دانشکدهای مختلط مشاهده کنید، اوضاع، شکل دیگری دارد؛ شانه، ژل، ادکلن و واکس کفشها، از او جوانی آراسته و مرتب ساخته است.
واضح است که اینگونه آراستگی بهدلیل خودنمایی و جلبتوجه دیگران صورت گرفته است و نمیتوان آنرا یکی از خصلتهای خوب آن جوان شمرد. در برخی مراحل، حتی ممکن است نشاندهندۀ شکلنگرفتن شخصیت یا نوعی ضعفشخصیت او باشد.
در محیطهایی که خانمها و آقایان همراه یکدیگر به فعالیتهای مختلف مشغولاند و بهنوعی با هم ارتباط دارند، در مقایسه با محیطهای کاریِ مخصوص یک جنس، نظم بیشتری مشاهده میشود و اکثر افراد، بدون تأخیر و غیبت، بر سر کار خود حاضر میشوند؛ برای مثال، اگر برای کاری، مثل گرفتن جزوۀ درسی، با یکدیگر قرار بگذارند، حتماً سرِ ساعت و طبق قرار، حاضر میشوند؛ درحالیکه اگر با همجنس خود قرار داشته باشند، امکان تأخیر یا حتی فراموشی اصل مسئله وجود دارد.
ولی اصل اینگونه نظمها را نمیتوان حُسن و تربیت نیکوی شخص بهحساب آورد؛ زیرا فقط در مواقعی رخ میدهد که انگیزههای غریزی، گرچه ناخودآگاه، وجود داشته باشد.
این مسئله گرچه بهطورمطلق و کلی پذیرفتنی نیست؛ بهصورت نسبی میتوان آنرا پذیرفت. اشخاصی که بههیچوجه با جنس مخالف ارتباطی نداشتهاند، درصورت برخورد با جنس مخالف، ممکن است زودتر از دیگران وسوسه شده یا دچار فریفتگی و اشتباه شوند؛ مثلاً در محیطی که کاملاً مردانه است، با ورود یک خانم، بیشتر افراد، دستوپای خود را گم می کنند و نمیدانند چطور باید با او برخورد کنند. برعکس، وقتی مردی وارد محیطی زنانه میشود، واکنش و برخورد خانمها، طبیعی نیست و دلیل آن نیز عادینبودنِ این مسئله برای آنان است.
بههمینجهت، در محیطی که خانمها و آقایان با یکدیگر مشغول فعالیت و کارند، هرکدام از دو جنس به حضور افراد جنس دیگر عادت میکنند و تا حدی، عادی برخورد میکنند. البته حتی طرفداران این مسئله قبول دارند که بین دو جنس مخالف، هیچگاه عادیسازیِ
کامل صورت نمیگیرد و همانگونه که گفتیم، این امر، نسبی است. ممکن است تا حدی، رابطۀ بین دو جنس یا دو شخصِ خاص عادی شود، ولی همواره مواقعی پیش خواهد آمد که اینگونه ارتباطها برای طرف مقابل جاذبۀ خاص خود را دارد و احتمال میرود از مرز روابط سالم خارج شود.
نوع خلقت انسان، بهویژه در سن جوانی، بهگونهای است که جنس مخالف، برای او جاذبه دارد. اگر ارتباطِ پیوسته بین پسر و دختری برقرار باشد، بعد از مدتی به یکدیگر علاقهمند میشوند و اگر این ارتباط و دوستی ادامه یابد، از حدّ علاقه نیز میگذرد و آنان شیفته و عاشق یکدیگر میشوند؛ تا حدی که معایب یکدیگر را نمیبینند.
این عشق و علاقه، فقط بهجهت ارتباط حاصل میشود و منشأ آن، غریزۀ جنسی بوده و بهدور از ملاکها و معیارهای منطقی و عقلایی و عرفی است. بههمین جهت بود که آنرا بهعنوان ضرر مطرح کردیم. بیشترِ جوانانی که اینگونه عاشق میشوند، علاوه بر اینکه از جهت سن و شغل و موقعیت خانوادگی، آمادگی ازدواج ندارند، شناخت کاملی نیز از طرف مقابل و خانوادۀ او ندارند.
تصویر
عقل میگوید، این وابستگی به مصلحت نیست و تمام انرژی و نشاط جوان را میگیرد؛ بهطوریکه جوان از فعالیتهای درسی و اجتماعی، بازمیماند و مبتلا به نوعی افسردگی و کسالت میشود. درعینحال، دل، راضی به حکم عقل نیست و روزبهروز، مایل به روابط بیشتر و نزدیکتر است و بهجای اینکه به عواقب آن توجه کند، در پی رسیدن به خواستههای نفسانی است و در اینجاست که تعارض عقل و دل رخ میدهد که از آن، به تعارض عقل و عشق نیز تعبیر میکنند. در این نوع علاقه و ارتباط، حتی گاهی احساس معنویت به جوان دست میدهد که ممکن است بهجهت لطافت روح باشد؛ ولی نباید تردید داشت که حتی این احساس نیز منشأ غریزی و شهوانی دارد.
باید توجه کرد که در این بحث، درصدد نشاندادن تصویری مخرب از مطلقِ عشق نیستیم؛ بلکه این نوع از عشق را با این شرایط و در این سن، مضر میدانیم.
ممکن است شخصی بگوید که او باوجود برقراری ارتباطهای پیوسته با جنس مخالف،
دچار این نوع عشق و تبعات آن نمیشود و دلیل ادعایش را عادیشدن مسئله برای خود بیان کند؛ اما نباید غافل شد که باوجود امکان عادیشدن اینگونه روابط برای برخی اشخاص، باز هم آنان با فردی مواجه خواهند شد که ارتباط با وی برایشان عادی نیست و جاذبه و کششی جدید و عجیب در پی دارد. عادیشدن این مسئله، نسبی است و بهصورت مطلق پذیرفتنی نیست. همواره کسانی خواهند بود که از دیگران ممتازند و در نظر انسان، جلوههای ویژهای دارند.
بنابراین، کسیکه بهدنبال رابطه و دوستی با جنس مخالف باشد، بهویژه در سن نوجوانی و جوانی، بهیقین دچار چنین آسیبی میشود. این مشکل، بهحدی مهم است که روانشناسان از آن، با عنوان ناهنجاریِ روحی یاد میکنند که نوعی بیماری است. آنان معتقدند بهجای واژۀ عشق و عاشقی، باید از تعبیر هوس و شهوت استفاده کرد.
این ناهنجاری، هوسی است که بر اثر ارتباطی کاملاً احساسی و ناشی از عواطف و غرایز دختر و پسر شکل گرفته است. نگاه دو طرف به یکدیگر، قطعاً نگاه جنسی است و هدف آن،
فقط خودِ رابطه است که بیشتر ازطریق دیدارها و تماسهای تلفنیِ مخفیانه صورت میپذیرد و با ضعف اراده، تشویش خاطر، نگرانی، افسردگی و غصههای طولانیمدت همراه است و جوان را از واقعیات زندگی دور میکند و به عالم تخیل و مستی فرو میبرد. مسلّم است که انتظار نشاط، سرزندگی، ترقی در تحصیل و روابط اجتماعیِ فعال و مفید از این شخص، انتظاری بیهوده است و حتی خودِ او هم توقع دارد که دیگران بهعنوان یک بیمار با او برخورد کنند.
جالب اینجاست که اینهمه علاقه و خماریِ پیدرپی جوان، بهسبب ارتباط با شخصی است که نه خانوادهاش را بهخوبی میشناسد و نه حتی خودِ او را؛ نه پسر و دختر با فرهنگ یکدیگر آشنا هستند و نه شروط کفوبودن و همشأنی لحاظ شده است؛ خانوادهها نیز از این مسئله خبر ندارند. حتی اگر این مسائل هم نبود، باز موانع متعددی بر سر راه ازدواج آنها وجود داشت و برای تبدیل این فراق به وصال، هیچ امکانی وجود نداشت. خود دختر و پسر نیز معترف به این امورند؛ ولی درواقع، در تعارض عقل و هوس که از آن به عقل و عشق تعبیر میکنند، سرگرداناند.
تصویر
اگر در این امور تعقل کنیم، تصدیق میکنیم که این نوع عشق، ضرری است که آرامش روحی را بههم میزند. اینکه برخی میگویند: «ارتباط، باعث آرامش است»، صحیح نیست. این نوع عشق، مجازی نیست که پلی برای رسیدن به حقیقت باشد؛ بلکه تنها ثمرۀ آن، دلمشغولی و ازبینرفتن تمرکز هواس و حتی افت تحصیلی است و با عشقهای حلال و عُقلایی که اغلب از راههای متعارف و اخلاقی و شرعی حاصل میشود، کاملاً متفاوت است.
در اینگونه ارتباطها، هریک از دو طرف ابتدا به حداقلها راضی و خشنودند و شاید هدفی جز نگاهکردن و سخنگفتن با یکدیگر ندارند؛ ولی هنگامی که رفاقت و معاشرت حاصل شد، دیگر به این حد قانع نیستند و خواهان ارتباط بیشتر میشوند؛ بهشکلی که قدمبهقدم، خواستههای دو طرف فزونی مییابد و آنان ارتباط پیشین را بههیچوجه کافی و ارضاکننده
بهحساب نمیآورند.
حال، این سؤال پیش میآید که تا کجا میتوان این وضع را ادامه داد و تا چه اندازه مصلحت است که آثار مخرّب آنرا بر اعصاب تحمل کرد؟ خواستههای جنسی انسان، تمامشدنی و محدود نیست و شخص، هیچگاه به منحصرکردنِ ارتباط با یک فرد، قناعت نمیکند و مایل به گسترش اینگونه ارتباطها با افراد گوناگون است. اگر کسی تصور کند که در این مسئله، سیر یا اشباع میشود، سخت در اشتباه است. با کنترل غریزه، میتوان آنرا از لجامگسیختگی رهانید و تا حدی آنرا مهار کرد؛ ولی این غریزه، هیچگاه ساکت و خاموش نمیشود.
ارتباط های غیرمتعارفی که در چارچوب فرهنگ دینی و اجتماعی ما نباشند، ازآنجاکه در گذر زمان با افراد مختلف و بهصورتهای متعدد صورت میپذیرد، موجب میشود که
شخص در زندگی آیندۀ خود، دچار مشکل شده و زندگیاش سرد و عاری از نشاط شود. کانون خانواده که باید محلی امن برای آرامش زن و مرد و فرزندان دلبند آنان باشد، ممکن است از هم فرو پاشد یا تبدیل به محیطی تلخ و تنشزا شود. زندگی کسانیکه به اقتضای شغل خود، ارتباطهای وسیع و صمیمی با جنس مخالف برقرار میکنند، مانند بازیگران و هنرپیشگان، شاهد این مدعاست.
دلیل این رویداد تلخ، چند مسئله است: اول اینکه جوّ بدبینی به همسر و بهطورکلّی جنس مخالف، در ذهن هریک از طرفین شکل گرفته است. آنان گاه در ذهنشان خطور میکند که مبادا همسر من نیز در گذشته یا زمان حال، دارای چنین ارتباطهای مخفیانهای باشد، یا با خود میگویند: «کسیکه به این راحتی و بدوناطلاع خانواده و عزیزترین نزدیکان خود، با من طرح دوستی ریخت و به مسائل شرعی نیز تقیّدی نداشت، شاید در دوران همسری نیز چنین کاری را با من انجام دهد!» رفتهرفته، اینگونه ذهنیتها تبدیل به سوءظنهای
گستردهای میشود و سایۀ شوم آن بر زندگی میگسترد و باعث میشود خانه و زندگی به زندانی تحملناپذیر تبدیل شود. این در حالی است که خانه و خانواده باید کانون مهر و محبت و آرامش و گرمی باشد و هریک از زن و مرد، در سختیهای طاقتفرسای زندگی، به آن پناه آورند و دلگرمیشان به آن آشیانه باشد و به پشتوانۀ آن، درمقابل ناملایمات و دشواریها، چون سرو ایستادگی کنند.
دلیل دوم این رویداد تلخ، ناتوانیِ این افراد در ابراز محبت خالص و صمیمی به همسر است. کسیکه تابهحال بهجهت ارتباطهای خود با جنس مخالف، مجبور به بروز انواع محبت به افراد مختلف بوده است، درقبال همسر آیندۀ خود، آنچنان عاجز است که همسرش بهراحتی،تصنعیبودن ابراز محبتِ او را درک میکند. این مسئله، درست عکسِ تصور برخی افراد است که معتقدند این ارتباطها نوعی آموزش برای دوران زناشوییشان است؛ زیرا محبت و ابراز آن، بیش از آنکه وابسته به تکنیکهای رنگارنگ باشد، مربوط به دل و قلب و عمق وجود
انسانهاست. محبت، هنگامی که از دل برمیخیزد، بر دل مینشیند و کسیکه دل او خانۀ افراد دیگری شده و مدتها مشغول هوا و هوسهای غیرموجّه بوده است، چگونه میتواند بهگونهای عشق بورزد که انگار تابهحال به کسی چنین علاقهای نداشته است؟ نوع خلقت انسان اجازۀ اینگونه بازیگری را به او نمیدهد.
ادعای یادگیری و آموزش ابراز محبت، درست مانند ادعای عادیشدن اینگونه روابط یا مثل ادعای شناخت جنس مخالف، ادعایی غیرواقعی است. شناخت واقعی افراد در این مواقع، چگونه ممکن است؟ درحالیکه تمام تلاش دو طرف در اینگونه روابط، بر مخفیکردن واقعیات اخلاق و کردار خویش استوار است. آنان، حقیقتِ خُلقوخوی خویش را وارونه جلوه میدهند؛ بهگونهای که بهطورکلّی، چهرۀ واقعی آنان در پشت ظاهرسازیها و نمایشهای مختلف، گُم میشود.
علم و تجربه به ما میگوید اگر کسی به اینگونه روابط عادت کرد، نهتنها این مسئله برایش عادی نمیشود، بلکه او به این مسئله عادت میکند. تَرک این عادت بسیار مشکل است
و هیچ همسری در آینده، تحمل آنرا نخواهد داشت.
یکی دیگر از ضررهای روابط دختر و پسر، خطر بهدامافتادن در نقشههای شوم شیّادان و بیرحمانی است که آبرو و عفت افراد را هدف گرفتهاند. نمیخواهیم بگوییم که در همۀ ارتباطها، این اتفاق خواهد افتاد؛ ولی احتمال آن در همۀ ارتباطها وجود دارد.
اگر دختر بداند که این شخص عضو گروههای فاسد، فریبکار و شبکههای قاچاق زنان و دختران است، هرگز با او دوست نمیشود. در همۀ این گروهها و باندها، طرح دوستی بهشکلی طبیعی و درقالبی محبتآمیز و فریبنده صورت میگیرد؛ بهطوریکه سرانجام، جوان ساده، سر از خانههای تیمی و محیطهای خطرناک درمیآورد و آنجا مکانی است که برای فرار از آن راهی وجود ندارد. در آنجاست که همۀ سرابها به یکباره خشک میشود و به جهنمی سوزان، تبدیل. این جهنم بیش از آنکه گوشت و پوست دختر جوان
را بسوزاند، دل او را میسوزاند؛ دلی که با سادهاندیشی، تصور میکرد علاقهمندِ شخصی باوفا و بامحبت شده است که دارای همۀ خوبیهاست و اگر فراق آنان تبدیل به وصال شود، حتماً خوشبختیِ تمامعیار رخ نشان میدهد. زهی تأسف و اندوه که همۀ بافتهها، رشته شده و برای بازگشت و جبران راهی نمانده است.
این مسئله، مخصوص دختران نیست: پسران جوان و بیتجربه نیز در بسیاری از مواقع، گرفتار چنین دامهایی میشوند. آنان با بیتوجهی و بدونقصد ازدواج، به ورطهای گام مینهند که آنرا سرشار از لذت و سرمستی میبینند؛ ولی بعد از مدتی، موقعیتی پیش میآید که دختر ناچار است بگوید: «اگر با من ازدواج نکنی، آبرویت را میبرم و همه چیز را فاش خواهم کرد.» در این وضعیت، معمولاً پسرها چارهای جز تندادن به ازدواج ندارند؛ ازدواجی که از سر ترس و زبونی است و ازدواجی که در آن، طرف مقابل، هیچیک از ملاکهای همسری شایسته را ندارد. از این واقعه با عنوان «بهدامافتادگی» پسران تعبیر میکنیم که تازه، خوشبینانهترین
فرض تصورپذیر برای بهدامافتادن آنان است! زیرا فرضی است که در آن، دوستدختر آنان عضو باندهای منحرف و خطرناک و نیز مبتلا به بیماریهای جنسی نیست و فقط به انگیزۀ حفظ منافع و آبروی خود، پسر را در تنگنا قرار میدهد. در غیراینصورت، مسئله صورتهای دیگری نیز پیدا خواهد کرد.
این مسئله گرچه اهمیتِ ضررهای گذشته را ندارد، ذکر آن نیز خالی از لطف نیست؛ زیرا برای پسر و دختری که دانشجو و محصلاند و درآمد خاصی ندارند، خریدن هدیههای جشن تولد، رفتن به برخی تفریحگاهها، پرداخت قبضهای تلفن همراه و دیگر هزینهها، نوعی فشار روحی است که رفتهرفته موجب ازبینرفتن عزتنفس و خودباوری و نشاط روحی آنان میشود. اگر آنان چنین ارتباطی نداشتند، میتوانستند به لباس سادهتر و زندگی کمهزینهتری اکتفا کنند.
ما تاکنون ازنظر روانشناسی و جامعهشناختی، فواید و ضررهای رابطۀ دختر و پسر را بیان کردیم. اکنون، قضاوت را به جوانان واگذار میکنیم. بر هر جوان عاقل و طالب کمال، لازم است این فواید و ضررها را با یکدیگر مقایسه کند و هر راهی را که بهتر و مفیدتر یافت، آنرا برگزیند.
تصویر
تصویر
رابطه چه بهمعنای نگاهکردن باشد و چه بهمعنای حرفزدن دختر و پسر با یکدیگر و چه بهمعنای دیگر معاشرتهای اجتماعی، حکم آن در قرآن کریم و روایات معصومان بیان شده است.
قبل از بیان این حکم، لازم است بدانیم که مسئلۀ دوستیِ دختر و پسر، برخلاف تصور برخی افراد که گمان میکنند این موضوع محصول زمانۀ فعلی ماست، از دیرزمان با همین عنوان، مطرح بوده است. قرآنِ شریف در وصف مردان شایسته و بهعنوان یکی از ملاکهای مهم برای گزینش شوهر آینده، به بانوان سفارش میکند که مردانی مناسب، همسریاند که پنهانی و بهصورت نامشروع، با زنان دوستی و رابطه ندارند:«وَ لا مُتَّخِذِی أَخْدانٍ»(= کسانیکه
دوستدختر اختیار نکردهاند.)(1)همچنین به مردان سفارش میکند که زنانی شایستۀ همسریاند که بهصورت پنهانی، با مردان رابطۀ دوستی نداشته باشند: «وَ لا مُتَّخِذاتِ أَخْدانٍ» (= کسانیکه دوستپسر اختیار نکردهاند.)(2)بنابراین، زمانیکه ارتباطات، ماهواره، اینترنت، انواع تلفنها، پیامکها و محیطهای کار و تحصیلِ مختلط وجود نداشت، باز هم این مسئله موضوعیت داشته است و محلّ ابتلای انسانها، بهویژه جوانان بوده است و این، حاکی از کشش و جاذبهای فوقالعاده قوی بین دو جنس مرد و زن است.
بههمین جهت، اسلام علاوه بر بیان حکم این موضوع، توصیههای خردمندانه و مفیدی نیز دراینباره ارائه کرده است.
قرآن کریم میفرماید:«قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ» (= ای پیامبر، به مردان مؤمن بگو
تصویر
درمقابل زنان، غضّ بصر داشته باشند.)(1)یعنی نگاه خویش را از تیزی بیندازند و به نامحرم خیره نشوند و به تعبیر علامۀ شهید مرتضی مطهری، نگاه خریدارانه به زنان نداشته باشند. همچنین به زنان چنین توصیه میفرماید: «وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ»(=ای پیامبر، به زنان مؤمن بگو که آنها نیز در قبال مردان، غضّ بصر داشته باشند.)(2)خداوند حکیم، به مطلقِ چشمبستن امر نمیفرماید؛ بلکه آنچه حائز اهمیت است، خیره نگاهنکردن و خودداری از نگاههای وسوسهانگیز و مسموم است که از آن، به چشمچرانی تعبیر میشود.
پیامبر اکرم میفرمایند: «النظر الی محاسن النساء سهم من سهام ابلیس فمن ترکه اذاقه اللَّه طعم عبادة تسّره» (= نگاه وسوسهآلود به زیبایی زنان، تیری از تیرهای شیطان است. پس اگر کسی آنرا تَرک
کند، خداوند طعم بندگی را به او میچشاند تا دلشاد شود.)(1)
جالب این است که خالق بشر، بعد از اعلام وجوب کنترل نگاه و حفظ قوۀ شهوت، در آیۀ ۳۰ سورۀ نور میفرماید: «ذلِک أَزْکی لَهُمْ» (= این کنترل، برای انسانها پاکیزهتر است.) پاکیزگی مطلق که در این آیه شریف ذکر شده است، شامل طهارت روح، صلابت در عمل و سلامت فکر از هرگونه اضطراب و سوءظن و تشویش خاطر و عمل ناپسند است. درواقع، راهکار پیشگیری از ابتلا به ضررهای ذکرشده را خداوند عزوجل ، در یک کلمه بیان میفرماید و آن، کنترل نگاه است. اگر از همان ابتدا چشم انسان از نگاههای مسموم حفظ شود، مشکلات، یکی پس از دیگری پیش نخواهند آمد.
1) . شیخعباس قمی، سفینة البحار، ج۲، ص۵۹۶.
سخنگفتن زن و مرد با یکدیگر، آزاد است؛ تا هنگامی که مفسدهای برای طرفین نداشته باشد. این مفسده، همانطور که ممکن است از محتوای سخن حاصل شود، مثل اینکه سخنان آنان غیرمتعارف و وسوسهانگیز باشد، ممکن است از کیفیت سخن نیز حاصل شود؛ یعنی با کرشمه و ناز سخن بگویند.
قران خطاب به زنان میفرماید: «فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ» (= زنان هنگام سخنگفتن با نامحرم، نباید صدای خود را نازک کنند [که کنایه از ناز و عشوه است]؛ زیرا کسانیکه در قلبشان وسوسه و مرض روحی وجود دارد، به طمع میافتند.)(1)
1) . احزاب، ۳۱.
تصویر
در آیات ۲۳ تا ۲۸ سورۀ قصص، خداوند داستان حضرت موسی و دختران شعیب را چنین نقل میفرماید: «وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْینَ وَجَدَ عَلَیهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ یسْقُونَ وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَینِ تَذُودانِ قالَ ما خَطْبُکما قالَتا لا نَسْقِی حَتَّی یصْدِرَ الرِّعاءُ وَ أَبُونا شَیخٌ کبِیرٌ. فَسَقی لَهُما ثُمَّ تَوَلَّی إِلَی الظِّلِّ فَقالَ رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَی مِنْ خَیرٍ فَقِیرٌ. فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِی عَلَی اسْتِحْیاءٍ قالَتْ إِنَّ أَبِی یدْعُوک لِیجْزِیک أَجْرَ ما سَقَیتَ لَنا...» ؛(= و آنگاه که موسی بر سرِ آب مدین رسید، گروهی از مردم را دید که گوسفندان خود را آب میدهند و در نزدیکی آنان، دو زن را یافت که دوری میگزینند. به آن دو گفت: کارتان چیست و چه میکنید؟ گفتند: روش ما این است که گوسفندان را آب نمیدهیم تا چوپانان از آبشخور درآیند و گوسفندان خود را از آن خارج سازند. پدرمان پیری سالخورده است و خود، نمیتواند گوسفندانمان را به اینجا آورد. آنگاه موسی، گوسفندانشان را آب داد. سپس از آبشخور بهسوی سایه رفت و گفت: پروردگارا، من به هر خیری که بهسویم بفرستی، سخت نیازمندم. سپس یکی از آن دو زن
درحالیکه با نهایت حیا و عفت گام برمیداشت، نزد موسی آمد و به وی گفت: پدرم تو را فرا میخوانَد تا مزد آبدادنت به گوسفندان را به تو بپردازد. موسی نزد شعیب رفت. او از حال و کارش پرسید و هنگامیکه وی داستان خود را حکایت کرد، شعیب گفت: هراسی به خود راه مده که از دسترس آن مردم ستمپیشه، دور شدهای و نجات یافتهای.)(1)
این آیات، راههای روابط سالم را بیان میکند که عبارتاند از:
۱. رابطه نباید برای صرفِ رابطه و لذت غریزی باشد؛ بلکه اگر به اقتضای فعالیت اجتماعی
و عملیِ جائز باشد، اِشکال ندارد: ]فَسَقی لَهُما[؛
۲. نگاه به نامحرم باید بهدور از هوا و هوس باشد: «وَجَدَ عَلَیهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ یسْقُونَ وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَینِ» در این آیه، برای دیدن مردم و دختران، از واژه وَجَدَ استفاده میکند؛ یعنی همانطورکه
1) . قصص، ۲۳تا۲۵.
مردم را دید، آنان را نیز دید و دیدن آنان، چشمچرانی نبود؛ بلکه «مواجهشدن» بود؛
۳. زنان در فعالیت اجتماعی، نباید با مردان مختلط شوند: «لا نَسْقِی حَتَّی یصْدِرَ الرِّعاءُ[ و ]وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَینِ تَذُودانِ»؛
۴. سخنگفتن با نامحرم، اِشکال ندارد؛ ولی در سخنگفتن، دو طرف باید مراعات اختصار و متانت را بکنند: «قالَ ما خَطْبُکما قالَتا لا نَسْقِی حَتَّی یصْدِرَ الرِّعاءُ»؛
۵. فعالیت اجتماعی زنان اِشکال ندارد؛ اما تا حدّ امکان باید کارهای مردانه و زنانه را از یکدیگر تفکیک کرد؛ مگر در مواقع ضروری: «وَ أَبُونا شَیخٌ کبِیرٌ»؛
۶. مکان ارتباط، نباید خلوت و خصوصی باشد: «وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْینَ»؛
۷. زنان در هنگام حضور در منظر نامحرم، باید با کمال حیا حاضر شوند و پوشش و نوع راهرفتن و برخوردها، نباید جلبتوجه کند: «تَمْشِی عَلَی اسْتِحْیاءٍ»؛
۸. طرفین، ارتباط را از خانوادۀ خویش مخفی نکنند و سعی کنند آنان از اینگونه مسائل
مطلع شوند. حتی پدر میتواند محرم اینگونه امور باشد: «قالَتْ إِنَّ أَبِی یدْعُوک»؛
۹. اگر جوانی نیازمند تشکیل خانواده و ازدواج است، بهجای روابط ناسالم و گناه، بر خدا توکل کند و رابطۀ خویش را با او نزدیک کند: «ثُمَّ تَوَلَّی إِلَی الظِّلِّ فَقالَ رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَی مِنْ خَیرٍ فَقِیرٌ».
۱۰. انسان از رابطهای که هیچگونه امکان ازدواج در آن نیست، باید پرهیز کند؛ زیرا هیچگاه نمیتواند آنرا تحت چارچوبهای ارزشیِ شرع و عرف درآورد: «إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکحَک إِحْدَی ابْنَتَی».
نکته اینجاست که اگر کسی لااُبالی بود و به هرزگی پرداخت و راههای روابط سالم را رعایت نکرد، باید بداند که یکی از سنتهای خداوند در عالم وجود، سنت مقابلهبهمثل است: امامصادق میفرمایند: «اِنْ اَرَدْتَ اَنْ یکثُرَ خَیرَ اهلِ بَیتِک فَاِیاک وَ الزِّنا، کما تُدینُ تُدان» (= اگر میخواهی که به خانوادهات خیرِ فراوان برسد، از روابط نامشروع پرهیز کن؛ زیرا همانگونه که عمل میکنید، با شما عمل میشود.)(1)
1) . شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۳۷۰.
خداوند مهربان است؛ ولی به احکام خویش، غیور میباشد و کسانی را که بهعمد احکام او را سبک بشمرند و به آنها بیتوجه باشند، در سرای آخرت مورد خشم و غضب خویش قرار میدهد و آنان در دنیا نیز زندگی شیرین و خوبی نخواهند داشت. بهفرمودۀ قرآن کریم: «مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً» (= کسیکه از یادِ من دوری کند، بهدرستی که زندگی وی، تلخ و سخت خواهد بود.)(1)کسیکه حلال و حرامهای خداوند را رعایت نکند و بنابه خواست و هوای نفسانی خود، هر کاری را بخواهد، انجام دهد، خالق حکیم نیز او را بهسختی میاندازد و درگردابهای مهیب و دشوار، وی را بهحال خود واگذار میکند و با دلی ناآرام، تنهایش میگذارد.
یکی از سختیهای دنیا، برای جوانی که ارتباطهای غیرشرعی دارد، احساس گناه است. این احساس در پود وجود او تنیده میشود و او را به عذابِ وجدان مبتلا میسازد؛ تا حدی که از
1) . طه، ۱۲۴.
لذتهای زودگذر روابط، چیزی جز تلخی و افسردگی و بینشاطی برایش باقی نمیماند. بههمین جهت، وقتی یوسف همۀ این ضررها و رنجها را در یک کفۀ ترازوی عقل خود گذاشت و لذت و خوشگذرانی زودگذرِ غیرشرعی را در کفۀ دیگر، آن یکی را بهحدی سنگینتر دید که هیچ میلی به گناه پیدا نکرد. درمقابل، زلیخا هنر استفاده از عقل و این ترازوی الهی را نداشت.
آری، زندگی با اینهمه فرازونشیب و مشکلات، فقط درصورتی شیرین و تحملپذیر است که آدمی دارای پشتوانهای محکم و مطمئن باشد. کسیکه بر خداوند عزوجل توکل کند و از گناه دوری گزیند، خالق حکیم و مهربان که صاحب قدرت مطلق است، هیچگاه وی را تنها نمیگذارد و مُزد کسیرا که بهخاطر او، غرایز خود را کنترل میکند، حتماً خواهد داد. خداوند در ادارۀ نظام جهان، سنتهایی دارد و یکی از آن سنتها، توجه خاص به کسانی است که با وی معامله میکنند و لذتهای حرام را تَرک و بهخاطر او، حریم احکام الهی را رعایت میکنند. خداوند برای اینگونه افراد به بهترین وجه، جبران میکند: دستیابی به همسری خوب و شایسته و فرزندانی صالح در دنیا، یکی از این پاداشها است.